ghaemiyeh.com
عنوان قراردادی : فرهنگ کوثر (مجله)
عنوان و نام پدیدآور : ستارگان حرم: اختران حریم معصومه (س) / تالیف گروهی از نویسندگان ماهنامه کوثر.
مشخصات نشر : قم: آستانه مقدسه قم، انتشارات زائر، ۱۳۷۷ -
مشخصات ظاهری : ج.: مصور، نمونه، عکس.
شابک : دوره 964-6401-01-5 : ؛ ۵۰۰۰ ریال (ج. ۱) ؛ ۶۰۰۰ ریال : ج.۲ 964-6401-10-6 : ؛ ۵۵۰۰۰ ریال : ج.۳ 964-6401-11-2 : ؛ ۶۰۰۰ ریال : ج.۴ : 964-6401-14-7 ؛ ۵۵۰۰ ریال : ج. ۵ : 964-6401-15-5 ؛ ۶۵۰۰۰ ریال : ج.۶ : 964-6401-20-1 ؛ ۸۵۰۰ ریال (ج. ۱۱) ؛ ۸۰۰۰ ریال (ج. ۱۲) ؛ ۱۲۰۰۰ ریال : ج. ۱۵ : 964-6409-87-2 ؛ ۱۲۰۰۰ ریال : ج. ۱۷ : 964-8567-08-5 ؛ ۱۷۰۰۰ ریال : ج.۲۰ : 964-8567-90-5 ؛ ۱۶۰۰۰ ریال : ج. ۲۱ : 964-8567-95-6 ؛ ۵۰۰۰۰ ریال : ج.۲۶ : 978-964-180-122-1 ؛ ۵۰۰۰۰ ریال (ج.۲۷) ؛ ج.۲۸ 978-964-180-235-8 : ؛ ج.۲۹: 978-964-180-417-8 ؛ ج.۳۰978-964-180-444-4 :
وضعیت فهرست نویسی : برونسپاری (فاپا)
یادداشت : ج.۲ و ۳ (چاپ اول: ۱۳۷۷).
یادداشت : ج.۴ (چاپ اول: ۱۳۷۸).
یادداشت : ج. ۵ (چاپ اول: بهار ۱۳۷۸).
یادداشت : ج. ۶ (چاپ اول: پائیز ۱۳۷۸).
یادداشت : ج. ۸ (چاپ اول: زمستان ۱۳۷۹).
یادداشت : ج. ۱۱ (چاپ اول: ۱۳۸۱).
یادداشت : ج. ۱۲ و ۱۵ (چاپ اول: ۱۳۸۲).
یادداشت : ج. ۱۷ (چاپ اول: ۱۳۸۵).
یادداشت : ج.۲۰ و ۲۱ (چاپ اول: ۱۳۸۶).
یادداشت : ج.۲۶ و ۲۷ (چاپ اول: ۱۳۸۹).
یادداشت : ج.۲۸ (چاپ اول: ۱۳۹۱) (فیپا).
یادداشت : ج.۲۹ (چاپ اول: ۱۳۹۳) (فیپا).
یادداشت : ج.۳۰ (چاپ اول: ۱۳۹۶) (فیپا).
یادداشت : کتابنامه.
موضوع : مجتهدان و علما -- ایران -- سرگذشتنامه
موضوع : قم -- سرگذشتنامه
شناسه افزوده : آستانه مقدسه قم. انتشارات زائر
رده بندی کنگره : BP۵۵/۲/س۲۵ ۱۳۷۷
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۹۹۶
شماره کتابشناسی ملی : م۷۸-۸۷۸۷
ستارگان حرم
«دفتر هجدهم»
نویسندگان فرهنگ کوثر
قال رسول اللّه علیهالسلام : «عند ذکر الصّالحین ینزل الرّحمة»1
آنجا که از صالحان یاد شود رحمت الهی فرو میریزد.
با انتشار چند دفتر از مجموعه ستارگان حرم، بزرگانی در حوزه علمیه قم و دیگر شهرستانها، بارها با لطف و محبّت از این کار یاد کردند و یاران همراه رابه ادامه تلاش تشویق و ترغیب نمودند و شبکه پیام در سیمای قم، آن را در دیدرس بینندگان گرامی قرار داد.
نگارش زندگینامه صالحان، و تدوین موفقیّتها، خدمات، مشکلات و راه و رسم ابرار و ستارگان از کارهای ارزشمندی است که برای همه مفید و کار ساز است و عامل پیوند نسلها محسوب میشود.
همه میخواهند، بدانند چهرههای برجسته تاریخ چه میکردند؟ چگونه میاندیشیدند؟ چه میگفتند و چگونه زیستند؟
همان گونه که انسان دوست دارد، بداند در آینده چه خواهد شد، علاقمند است، بداند در گذشته چه اتفاقی افتاده است.
زندگینامهها دریچهای به تاریخ است؛ و شناخت تاریخ، آفاق زندگی انسان را فراختر و برد دید او را بیشتر میسازد.
تاریخ، انسانها را میسازد، و انسانها تاریخ را. گاهی روشن و گاهی تاریک. گاهی دلنشین و گاهی غمانگیز، زندگینامه ابرار، بخشهای پرفروغ تاریخ است. مطالعه زندگینامه ستارگانی که آفاق جهان و اعماق تاریخ را فروغ میبخشند، شناخت وظیفه را آسان و فضای جامعه را روشن و از بسیاری مشکلات پیشگیری میکند.
زیستن با بزرگان، آشنایی با اندیشهها و یادگیری تجربهها، بررسی موفقیتها و ناکامیها توجه به خدمات و مشکلات چهرههای برجسته تاریخ از مفیدترین آگاهیها برای نسلهای امروز و آینده است.
این ادّعا هرگز به معنای آن نیست که تمام راه را نسلهای قبلی رفتهاند و دیگر تکامل و پیشرفتی در ابزارها و روشها پدید نخواهد آمد. اندیشیدن به آینده و راههای جدید و ضروری است ولی هیچ اندیشمندی خود را از دانشها، اندیشهها، تجارب، اخلاق و آداب گذشتگان بینیاز نمیداند، همه میدانیم کاروان بشری از سوی خدا آمده و به سوی او در حرکت است. دانشها، حاصل ساماندهی اطلاعات گسترده بشر در طول تاریخ و پهنای زمین است. صنایع جدید هم همیشه از تجارب قبلی مایه میگیرد. و به قول معروف بشر همیشه از گذشته الهام میگیرد و به امروز میرسد و به آینده میاندیشد.
حفظ تجربههای خود و دیگران و بهرهگیری از آن راز و رمز پیروزی مردان بزرگ است.
آشنایی با ستارگان بیش از آنکه به سود ستارگان باشد، به سود ستاره شناسان است. این کاروانیان هستند که از فروغ ابرار نور و نیرو میگیرند و با کمک ستارگان راه را پیدا میکنند.
بوستان پرگل «ستارگان حرم» که در ساحل نشریه «فرهنگ کوثر» روئید و با زلال اندیشه نویسندگانی از حوزه مقدس قم آبیاری شد، مدیون و مرهون الطاف الهی و عنایات بانوی با کرامت قم فاطمه معصومه علیهاالسلام است. بانویی که شوره
زار قم را گلستان کرد و در باغ قدسی بارگاهش هزاران بلبل بهشتی پرورش یافت.
یاران همراه در این کاروان فرهنگی عبارتند از: آقایان:
حسن ابراهیمزاده،
عبدالرّحیم اباذری،
احمد محیطی اردکانی،
سید محمد سجّادی،
محمود مهدیپور،
تمام امیدمان این است که با ابرار و نیکان در دنیا و آخرت محشور شویم، و نسل امروز و فردا را با صالحان و ستارگان آسمان تشیّع آشنا سازیم.
دفتر «ستارگان حرم» به حول و قوه الهی و با حمایت تولیت محترم آستانه حضرت معصومه علیهاالسلام هم اکنون هفده دفتر از زندگینامه ستارگان را تکمیل کرده است. امید دارد در سال جاری 1385 ش. حدّ اقل سه دفتر دیگر را به خوانندگان گرامی تقدیم کند.
خدای را بر این نعمت سپاس میگوییم و برای برادران گرامی آقایان محمد ابراهیم احمدی، سیدعلینقی میرحسینی و ابوالقاسم آرزومندی که در ویرایش و حروف نگاری و تصحیح این مجموعه ما را یاری کردند، از خدای بزرگ توفیق خدمت بیشتر و عزّت افزونتر خواهانیم.
قم ـ فرهنگ کوثر
پینوشت:دفتر ستارگان حرم
17 / 5 / 1383 ش.
ص ···
جـای عکس
میرزا محمدتقی اشراقی
سخن نخست
اختران فروزان تاریخ و فرهنگ تشیّع، بیانگر توانمندی و بالندگی جامع مکتب اهلبیت علیهمالسلام اند. گنجینههای پرارزش و ذخیرههای آسمانی در سیمای مفاخر علمی: محققان، نویسندگان، حکیمان و سخنسرایان مصلح جلوه میکنند.1
آنان که وجودشان را به زیور کمال خداترسی، علم، عمل و دیانت آراستهاند، البته مورد مدح خدایند2 و امیرمؤمنان علیهالسلام در موردشان فرموده است:
آنان جانشینان خداوند در زمین، امینان او در میان مردم، منادیان به سوی خدا و دین او و چراغهای درخشان در مسیر خلقاند.3
در این نوشتار کوتاه به شرح زندگی ناصح صالح آیةاللّه میرزا محمدتقی اشراقی پرداختهایم؛ او که در زمان خود پاسدار ارزشهای اسلام ناب محمدی صلیاللهعلیهوآلهوسلم بود و در جهت تقویت و تحکیم مکتب سعادتآفرین علوی از هیچ کوششی دریغ نکرد.
خاندان
شهر مقدس قم در طول هزار و سیصد سال اخیر، از بزرگترین مجامع علمی و مذهبی شیعه به شمار میرفته است. خاندانهای بزرگی در جوار حرم ملکوتی حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام سکونت گزیدند.4 شهرت عمده این شهر به دلیل درخشش عالمان بزرگی است که از این شهر برخاسته، و آثار علمی و دینی بسیار از خود به یادگار گذاشتهاند. کافی است گفته شود تنها شیخ صدوق، در حدود سیصد کتاب ارزشمند از خود به یادگار گذاشته است. خاندان بزرگ اشراقی، معروف به «ارباب» یکی از خانوادههای پربرکت شهر مقدس قم است. بزرگانی از این خاندان در قالب فقیه، نویسنده، شاعر، واعظ، ادیب و... ظهور کردهاند. یکی از آن مردان بزرگ که نادره شهر مقدس قم بود و با کوشش و تلاش وی، خدمات بزرگ دینی و اجتماعی صورت گرفت، حکیم متکلّم، فقیه محدّث، ادیب شاعر، نویسنده خوشذوق، مبلّغ خوشبیان و در عین حال کشاورز نمونه، شیخ محمدتقی اشراقی است.5
ولادت
میرزا محمدتقی اشراقی، معروف به «جان بابا» فرزند آیةاللّه میرزا محمد بیک ارباب است.6
این مرد بزرگوار در سال 1313 ق. در قم متولد شد و در مهد تربیت پدری چون علامه، میرزا محمد ارباب نشو و نما نمود.7
تحصیلات
پس از سپری شدن دوران کودکیِ محمدتقی، پدرش به شکوفایی استعداد
نهفته در او همّت گماشت و آن را خوب بارور کرد. با توجه به اینکه میرزا محمد، از بزرگترین استادان خارج فقه و اصول حوزه به شمار میرفت؛ در تربیت اخلاقی و تدریس علوم مقدماتی فرزندش؛ محمدتقی کوتاهی نکرد. گویا پدر از حافظه قوی، استعداد سرشار و پشتکار این پسر و آینده روشن او آگاه بود. او امید داشت این زحمات هدر نرود و نهال زندگی او روزی به ثمر نشیند.8
استادان
میرزا محمدتقی نوجوان برای ارتقای سطح علمی، اخلاقی و معنوی خود از هیچ تلاش و کوششی فروگذار نکرد. او زانوی ادب بر زمین زد و از محضر پرفیض استادان بزرگ حوزه علمیه قم که هر کدام جامع رشتههای مختلف بودند، خوشه چید تا اینکه به مقام عالی اجتهاد نایل آمد و در هر علم و فنی، از فقه، اصول، حکمت، فلسفه، منطق و عرفان صاحبنظر گردید.9 بعضی از استادان او عبارتند از آیات عظام:
میرزا محمد ارباب، استاد دروس سطح، اخلاق و فن خطابه.
حاج شیخ ابوالقاسم کبیر قمی، استاد خارج فقه و اصول.10
حاج سید میرزا آقا ترابی دامغانی11، استاد خارج فقه، اصول، اخلاق، عرفان و منطق.
حاج شیخ عبدالکریم حایری یزدی، استاد خارج فقه، اصول، حکمت، فلسفه، کلام و تفسیر.
محمدتقی پس از بهرهگیری از استادان یاد شده، در زمره شاگردان ممتاز و برجسته مرحوم مؤسس درآمد و عمده تحصیلاتش را در محضر آن بزرگوار سپری نمود.12
شاگردان
علامه اشراقی آیت اشراق بود و از زمان حاج شیخ عبدالکریم حایری یزدی، فقه، اصول، کلام، حکمت و تفسیر را با بیانی رسا و نمکین تدریس مینمود. وی به خصوص در فن خطابه و ابتکارات منبری و تحقیق، در عصر خود کمنظیر بود. او در تطبیق مطالب علمی و فقهی به قدری استاد بود که در هنگام موعظه و ارشادش، خِرَدها حیران میماند.13
آن مرد بزرگ، شاگردانی شایسته پرورش داد که به نام برخی از آنها اشاره میشود.
وی از دروس خارج فقه، اصول و تفسیر اشراقی استفاده کرد.
حاج شیخ فضلاللّه سعادت که وی نیز از درسهای خارج فقه، اصول و تفسیر آیةاللّه اشراقی بهره برده است.14
شیخ حسن حجّتی؛
شیخ هادی حسام؛
سید مجتبی رودباری؛15
سید محمدعلی صدرایی اشکوری؛16
حاج شیخ جعفر شجونی؛17
حاج شیخ ابراهیم رضایی (واعظ لنگرودی)، مؤلف کتاب جواهرالحکم.
شیخ محمدمهدی تاج لنگرودی؛18
حاج سید مصطفی برقعی قمی؛19
سید هادی خسروشاهی؛20
آثار
تألیفات ایشان که به زیور چاپ آراسته گردیده عبارت است از:
تفسیر سوره یوسف؛
تفسیر سوره اعلی؛
تفسیر سوره ن والقلم؛
آثار غیر چاپی
اربعین در حدیث؛
تقریرات فقه مکاسب، از مرحوم آیةاللّه حاج شیخ عبدالکریم حایری یزدی؛
تعلیقات مرحوم حایری بر کتب فقهیه، اصولیه، حکمت و فلسفه؛21
از منظر بزرگان
مرحوم میرزا علیاکبر فیض، مؤلف محترم تذکره شعرای قم، در شرح حال محمدتقی اشراقی آورده است: ارباب، (داهیة الدهر، نابغة الزمان، طلیق اللّسان، رشیق البنان، اللّوزعی الّلامعی، محمدتقی ارباب، خلف الصدق حسنعلی بیک که در قریحه نظم و سلیقه نشر و انارت رأی و کفایت معضلات و کفالت امورات و خُبرت در عمل فلاحت و دانایی به رساتیق و مزارع حومه ولایت و تنقیح حساب و تشخیص جمع و تلخیص.... دیوانی* این شهر (قم) واحدی است بیثانی.... چنانچه هیچیک از حکّام بیمدد یراع سحر ابداعش مؤونت (یاری) و تمکن تنقیح حساب مزروعی و تبین عوارضات دیوانی را ندارند....»22
مؤلف محترم کتاب گرانسنگ الوقایع والحوادث چنین مینویسد:
«مرحوم اشراقی از گویندگانی بود با سرمایه علمی، و در جهات اخلاقی فردی نمونه، و عنصری صریح، با شهامت، فداکار، شجاع، بیتملق، متواضع، باوقار، خادم، مستقیم، محکم، مروج، بیپروا در سخن گفتن، غیر قابل نفوذ، آزادمنش، منظّم، خوشسلیقه، مبارز شیردل، روشندل، پاک سرشت و به طور کلی نمودار اخلاقی عالی اسلام به شمار میرفت.... هرگز تن زیر بار پول و مقام نمیداد. از مقامات مادی حساب نمیبرد، باکمال شهامت نقاط ضعف و علل بدبختی جمعیّت را یادآوری نمود، و در همین راه علم و جان را فدای حقگویی کرد.»23
مرحوم شریف رازی:
مرحوم علامه محمدتقی اشراقی قمی دارای مقام اجتهاد، و در حقیقت در هر علم و فنّی از فقه، اصول، کلام، حکمت، فلسفه، منطق و عرفان، حایز آن مقام منیع بود. وی از زمان مرحوم آیةاللّه حایری، تدریس فقه، اصول، کلام، حکمت و تفسیر را با بیانی شیرین به عهده داشت.24
میرزا شهابالدّین اشراقی:
علامه اشراقی، پدر بزرگوارم «با آن حنجره دلنشین و با آن لطافت طبع، قریحه سرشار و افکار تازه، حقیقتاً نمونه بود که وجودش فریاد، «لقد خلقنا الانسان فی احسن تّقویم»25 میزد. و در نمکزار قم و محیط ساکت و آرام، مردی چنین شجاع و عالمی اینگونه رشید و ناطقی اینسان دلسوز و فداکار، اگر پرورش یافت، جز اینکه اذعان کنیم عنایت الهی و اشراقات خاصه او، اشراقی را تربیت کرده، راه دیگری نداریم.
گرچه دست تربیت استادی چون علامه، پدرش آیةاللّه حاج میرزا محمد ارباب، و آیةاللّه حایری (مؤسس) دخالت تام در پرورش علامه فقید داشته و حوزه روحانیت قم که باغستانی است پرمیوه، برای پروراندن همچو وی کافی
است؛ اما این همه غیرت، رشادت، فداکاری، نوای دلنشین، حمیّت و رأفت، با ذوق سرشار، و بدایع افکار، مهارت در فقه، اصول، فلسفه، تفسیر و عرفان، مکتب دیگری میخواهد و عنایت بالاتری... اشراقی چون نیّری تابان، ستارگان علم و دانش را با جاذبه بیان، ضمیر پاک و فضیلت بینهایت خود، در جلسه درس پرفیض تفسیر، حکمت، اصول و فقه به گرد خویش جمع کرده و معنویتی بس ارزنده به حوزه علمیه قم میداد....26
میرزا مورد اعتماد آیةاللّه حایری
در سال 1354 ق. فیلسوف معروف هندی که مانند گاندی پیشوا و رهبر بزرگ هندوها و مورد تجلیل و توجه مردم هندوستان بود وارد قم شد و مرحوم آیةالله حایری افاضل آن روز که از زعما و مراجع عالیقدر بودند، مانند آیةالله حاج میرزا خلیل کمرهای و آیةالله مرعشی نجفی و مرحوم اشراقی واعظ را به دیدن وی فرستادند.27
فعالیتهای فرهنگی و سیاسی
آن فقیه بزرگ، علم خود را به زیور حلم، وقار، تواضع، حسن، اخلاق و معاشرت آراست. وی با اینکه ادیب، شاعر، نویسنده و... بود امتیازات منحصر به فردی داشت که از آن جمله میتوان به سخنرانیهای الهی و سیاسی او اشاره کرد.
فن سخنوری
این دانشور مجاهد به خصوص در فن خطابه، ابتکارات منبری و تحقیق در مطالب، در قرنهای اخیر کمنظیر بود. وی به طور کامل در تطبیق مطالب،
مهارت داشت و حق مطلب را ادا میکرد و داد سخن میداد. از روی معظلات چنان پرده برمیداشت که عقل و خرد حیران میماند.
نیروی بیان ایشان به اندازهای بود که به عنوان مثال، چندین شب در مورد و لا یجوز الابتداء بالنکرة و نیز و الاسم منه معرب و مبنی صحبت میکرد و از این دو بیت که در مورد علم نحو سروده شده، مطالب اجتماعی، سیاسی و اخلاقی را استفاده مینمود که این برداشتش همه را مبهوت میساخت. از خاطرهها نمیرود که وی دهها شب، در موضوع انقلاب که از مطهرات است تحقیق میکرد و از دستگاه سیاسی رژیم پهلوی و سیاستمداران وطنفروش انتقاد مینمود... . قم پس از دست دادن این مرد بزرگ، گویا از زبانش خاموش شد.28
فرزند بزرگوارش، مرحوم میرزا شهابالدین اشراقی چنین نقل نموده است:
... و گاهگاهی که به قصد ارشاد عامه منبر تشریف میبرد، خواص را نیز در بهت و حیرت فرو میبرد.
به گاه نطق شدش چون به عرش منبر جای ز عرش خیل ملک میشدی به بشنیدن
قیافه متین و موقّر علامه فقید که هماره با فروتنی توأم بود، همه کسانی را که به او نزدیک میشدند و پای منبرش مینشستند، شیدا و فریفته میساخت.29
او با کمال شهامت، نقاط ضعف و علل بدبختی امّت را یادآوری مینمود، و در همین راه جان را فدای حقگویی کرد. معظم له در سال 1367 ق. بنا به دعوت قبلی برای راهنمایی مردم پایتخت، در مدرسه صدر جلوخان، مسجد سلطانی و مسجد اردبیلیها در ایام ماه مبارک رمضان، سخنرانی نمود. در شب 24 ماه مبارک رمضان در مورد ضرورت احساسات دینی، حرارتهای مذهبی و
مبارزات خداپسندانه با منکرات، جنایتها، ستمگریهای ستمگران و خائنین به دین و مملکت سخنرانی نمود.30
معظم له در سال 1367 ق. بنا به دعوت قبلی اهالی محترم تهران در این شهر منبر میرفت؛ در ضمن سخنرانی، به وضع نابسامان مملکت و تسلط نادانان، و هجوم کالاهای وارداتی لوکس و بیفایده، هدر رفتن پول کشور و تلف شدن خون مردم اشاراتی کرد و... .31
سخنرانیها سیاسی
اشراقی از فراز منبر در مدرسه فیضیه، به مجلس شورای ملی آن زمان حمله میکرد و میگفت: این کله گندهها راه نمیروند. گاهی هم مثلهای جالبی میزد. به عنوان مثال، میگفت:
«این دسته پایینیها و عقب افتادهها، شلاق میخورند، کتک میخورند. آن گردن کلفتها باید راه بروند که نمیروند... .
ایشان میگفت: در زمان مرحوم آقا شیخ عبدالکریم، پیغام دادند که باید ساعت شش بعد از ظهر در مدرسه فیضیه منبر بروید. من (اشراقی) قول دادم؛ ولی بعد فکر کردم که خدایا، این چه منبری است؟ آیا جشن میلاد است یا مجلس فاتحه؟ چه تناسبی دارد؟ نزدیک ساعت مقرر برای منبر از منزل خارج شدم و از محله چهارمردان آمدم گذرخان هر چه فکر کردم روی منبر چه موضوعی را مطرح کنم، چیزی به خاطرم نیامد، فقط منظرهای دیدم که سوژهای برای منبرم شد.20 ـ 30 الاغ را که بارشان خاک و کود بود دیدم. خرکچی، الاغها را میزد و میراند. آن الاغ درشتها، جلو بودند. و سلاّنه سلاّنه را میرفتند و گاهی هم میایستادند. الاغهای ضعیف و لاغر عقب مانده، مرتب کتک
میخوردند... مرحوم اشراقی روی منبر فریاد برآورد که توی این مملکت کله گندهها یا اصلاً راه نمیروند و یا همانند الاغهای (گذر خان که من دیدم) سلانه سلانه میروند. اما کتک را عقبیها میخورند. روزی در منبر فیضیه گفتم الآن هم تکرار میکنم و میگویم: این دارالشوراییها، و مجلس شورای ملیها راه نمیروند... آفتابه دزدها را گرفتهاند و شتر دزدها آزادند.
سپس مسأله ملی شدن صنعت نفت و مسایل دیگری را مطرح نمود که موجب خوشحالی و تشویق آیةاللّه صدر، خوانساری، نواب صفوی و حضرت امام خمینی قدسسره واقع گردید.32
مرحوم اشراقی دارای کمالاتی چون تقوا، خداترسی، علم، عمل و ابتکارنو در سخنوری بود. حقگویی، شجاعت، خوشخلقی، تواضع، بهره جستن از کتاب، سنت و سیره اهلبیت علیهمالسلام ، احساسات دینی و حرارتهای مذهبی، مبارزات بیامان و خداپسندانه با منکرات، آگاه نمودن اقشار جامعه از اهداف و توطئههای شوم استعمار و ایادی وابسته به آنها از فعالیتهای مداوم او بود. سخنانش در قلب و روح خواص و عوام اثر میگذاشت. میتوان به یکی از سخنرانیهای شیوا و پرفایده او که در راه نفع و ضرر، اختلاف در معنای عصر، ارزندهترین نعمتها، بیانی از امیرالمؤمنین علیهالسلام ، بیداری بعد از غفلت، هارون و فضیل و عیاض، و... اشاره کرد.33
اگرچه این سخنرانی در یکی از مباحث ساده و روشن ایراد شده؛ اما دارای نکات عبادی ـ اخلاقی، اجتماعی، سیاسی و غیره است که برای عموم اقشار به خصوص اهل منبر، جنبه آموزندگی دارد.
بلاغت
علم وعظ، خطابه، سخن سرایی، شعرگویی و... از ثمرات علم بلاغت است. استادان این فنّ در حوزههای علمیه به خصوص حوزه علمیه قم فراوان بوده ند که از بین مشهورترین آنها میتوان به ادیب تهرانی، قاسم نحوی، محمدتقی فلسفی، حاج مرتضی انصاری قمی، شیخ علیاکبر تربتی، مرحوم اشراقی و... اشاره کرد.34
مؤلف کتاب آثارالحجّه: درباره خطیب توانا مرحوم اشراقی میگوید:
شایسته است به افتخار آن خطیبان خاصّی که به حق در رأس آنها، مرحوم اشراقی، این رادمرد توانا و این یگانه خطیب شهیر و دانا و همانا خود و شخصیت و موقعیتش معرّف کمالات و فضایل او و قدرت سخنرانی و نیروی خطابه و گفتنش شاهد پهلوانی و قهرمانیاش بوده و مرا یاری آن نباشد که در اطراف ایشان قلمفرسایی کنم...)
جناب فرصت شیرازی به حق در موردش گفته:
حبذا بر خامه کاین نامه را بر زد رقم مرحبا بر فاضلی کاین فضل را کرد آشکار
هادی راه طریقت قدوه اهل وصول فخر اهل ادب شاخ هنر اصل فخار
قطب چرخ دین، مه برج کرامت آنکه هست آسمان شرع را بر مرکز حکمش مدار
آنکه باشد هر کلامش را بدایع بیشمر آنکه باشد هر بیانش را معانی بیشمار
نظم او چون گوهر منضود یکسر شایگان نثر او چون لوءلوء منظوم شاهوار
در اصول و حکمت و تفسیر مشهور جهان در نجوم و هیئت و منطق شهپر روزگار
بس دفاتر از تصانیفش که باشد منتشر بس صحائف از تألیفش که دارد انتشار
در عباراتش نهان صد گنج حکمت پرگهر از مقالاتش عیان صد بحر معنی بیکنار
گشته اشراقی به عالم چون که از اشراق وی صد هزاران همچو من بر وی نماید افتخار35
سخنرانی شورانگیز
جناب حجةالاسلام سید هاشم رسولی محلاّتی میگوید: چند سالی بود که در قم و اطراف آن، باران نیامده بود و خشکسالی مردم را آزار میداد. در آن زمان، حوزه علمیه، زیر نظر آیات عظام محمدتقی خوانساری، سید محمد حجّت کوه کمرهای، و سید صدرالدین صدر اداره میشد. مردم از آیةاللّه خوانساری درخواست نمودند تا نماز باران (استسقاء) بخواند. آیةاللّه خوانساری با کمال خضوع و انابه، به درگاه خداوند به همراه جمعیت سیزده هزار نفری، نماز باران را برگزار نمود. پس از اقامه نماز از بهترین خطیب آن زمان حجةالاسلام والمسلمین میرزا محمدتقی اشراقی دعوت نمود تا در جمع مردم سخنرانی کند. مرحوم اشراقی اجابت نمود و به منبر رفت و خطبهای بلیغ و سخنرانی شورانگیزی ایراد کرد که خواص و عموم مردم را تحت تأثیر قرار داد.36
ویژگیها
الف: کشاورز نمونه و آگاه
مرحوم میرزا محمدتقی بیک ارباب، با داشتن اطّلاعات وسیع در مورد کشاورزی، ساختمانسازی و مقنّیگری و بازدید خرمن و زراعت، کولپزی*، که قول و تصدیق او در نزد تمام استادان این فنون برهان قاطع به شمار میرفت، برای کندن قنات بعد از کنده شدن چاه گمانه و اطمینان از آب داشتن زمین، چنان ترازو میکشیده که در همان نقطهای که معیّن میکرده، آب قنات میجوشید. زراعت سرپا و خرمن نکوبیده و کوبیده و قبّه خرمن گندم و جو و حبوبات را به قدری صحیح بازدید میکرد که هیچ وقت بیش از یک عشرتقریب نداشت. از دهانه چاه قنات به جریان آب نگاه میکرد و اندازه خرابی پشته و تعداد کارگر برای اصلاح آن را تعیین مینمود. با یک نظر به صحرای پنبه و حبوبات کاری، میزان بذر آن را تشخیص میداد و حاصل آن را برآورد میکرد. در ساختمان، بازدیدش بسیار دقیق و تا آخر کلوک کار رفته را تعیین مینمود. کثرت عمل و حافظه، قوه غریبی در نظر او ایجاد کرده بود، که با یک نظر و بدون مساحت، بذرافکن مزرعه را بیکم و زیاد میگفت،... و در گرفتن وجوه دیوانی و رسانیدن به ارباب مستمرّی و مقررّی، کسر و نقصانی راه نیابد و احجاف و تعدّی نشود. به طرز قسط و عدل جمیع رعایا و صاحبان وظایف از درستی قلمش در مهد امان غنوده بودند.37
ب: بیآلایشی
در عین اینکه میرزا ادیب، شاعر، نویسنده خوشخط، مدرس و مجتهد مسلم بود، بسیار خوشخُلق نیز بود. مرحوم علیاکبر فیض قمی میگوید: میرزا محمدتقی در اجتماع، بسیار خوشاخلاق و خوشبرخورد بود. در مدتی که در
منزلمان (تهران) اقامت داشت او را زیارت میکردم. بزرگترین لذّت برای من این بود که با او صحبت کنم. با اینکه سن من با او حدود هفتاد سال تفاوت داشت. به مناسبت حال و درجه فهم من، طوری صحت میکرد که هیچ وقت از محضرش سیر نمیشدم. او هنگام تدریس و منبر، لباس مقدس روحانی برتن داشت، در هنگام کار، زراعت یا کار ساختمانی و غیره لباسش رعیتی بود و کفشش، گیوه، کلاه تخم مرغی که همچون یک کارگر معمولی قمی را داشت.38
ج: حاضر جوابی
ناصرالدین شاه قاجار به قم رفته بود. اعتضادالدّوله حاکم قم بود و جمعی از اعیان شهر را برای استقبال حاضرکرده بود. بعضی از طایفه بیگدلی و برخی حاجیحسینی بودند. بعد از معرفی این دو طایفه برای شاه، اعتضادالدّوله گفت: این آقا محمدتقی بیک ارباب میراب قنات ناصری است. ناصرالدّین شاه پرسید: بیگدلی است یا حاجیحسینی؟ میرزا محمدتقی مجال به اعتضادالدّوله نداد و گفت: «ماکان ابراهیم یهودیاً و لا نصرانیاً و لکن کان حنیفاً مُسلماً»؛ من نه آنم و نه این؛ بلکه از خدمتگزاران ملتم.
ج: هنر نویسندگی
علم و هنر و آثار علمی و قلمی وی درخشش خاصّی دارد که در اینجا به دونامه میرزا اشاره میشود:
قل اعوذ بربّ الناس، من الحاج ملاّعباس! الّذی یأخذ اموال النّاس بالابرام والاتماس! والّذی یفرّ منه الخنّاس! الذی یوسوس فی صدورالناس! تصدّقت گردم عالیجناب پنج شش سطر القاب! عالمی است متبحّر و عالمی است متحررّ، در ریاضی با حکمت اشراق است، در ریاضت دقوقی و دقاق، علمای نحو
را محو خود دارد و صرف را در تصرف خود انگارد. در فقه و اصول هزار ادا و اصول دارد! امام جماعت جهرود است و داماد کدخدای قُمرود. واعظی است با صوت حزین، ناصحی است با ناله و انین، بهر خطّه، زنی خطبه مینماید، به هر حدیث، احداث فصاحتی دارد. نه از آن احداث که انس بن مالک و ابوهریره هالک. سالی سه تومان، حکّام ماضی تخیف به او میدادند، تا از ایشان راضی باشد. تخفیف او معمول است، خواهش او معقول. عَرض او را بپذیرید و عِرض خود را مبرید! تا ندهی نمیرود! تا نگیرد مالیات نمیدهد! نظم:
من آنچه شرط بلاغ است با تو میگویم تو خواه از سخنم پندگیر و خواه ملال
ای نام تو مخزن آل سبکتکین، مملکت هندیانت بزیر نگین. در انتهای هر سال و ابتدای هر کار حاکمی جدید، پدید میآید. در اطاق بیطاق، اجلاس بی پلاس مینمایید! که روزگار کهنه گذشت و زمانه بساط نشاط مردم را در نوشت. در محضر حاکم تازه که راه گنگ را از دروازه فرق نکرده باید نشست و در بروی بیگانه بست و چنان وانمود کرد که همه خلق قم همجٌ رعاع و غبار هوا هستند! اذا اَمَرَناهم فأتمروا، و اذا نهیناهم لن یخاسروا. لایکون الکدخدا الاّ من کان بیکدلیّاً او حاجیحسینیّاً!! کما قال ربّ الارباب فی حق اهل الکتاب لن یدخل الجنّة الاّ من کان هوداً او نصاری.
سر از گریبان تکبّر برآوردن و بندگان خدا را ناچیز شمردن، از تلبیسات ابلیس است، نه تدریسات ادریس. از آنهمه اسرارِ ودیعه و تکرارِ ذریعه نه استاد حسن از میرابی افتاد نه از قصّابی، نه خان زند از قله الوند. بنده که خود را با شما بیگانه پنداشتم، بیگانه انگاشتید. چون خربزه و شلغم بیمزّه دور انداختید!
غافل از لطیفه آیه شریه «و نریدوا انّ من علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین»39 یا من یرفع المستضعفین و یضع المستکبرین و یهلک ملوکاً و سنخلِفُ آخرین. لله الحمد.
اگر مایه خرد باختیم، کاری ساختیم. امورات به خواهش دوستان است، به نکوهش دشمنان نیست.40
طبع شعر
مرحوم ارباب، گاهی وقت خود را صرف اشعار عبرتآموز به خصوص مراثی جناب سیدالشهداء علیهالسلام مینمود. وی کتابی در بحر تقارب در مورد وقایع شهادت آن شافع محشر با اسلوب و طرزی خوشسرود که هم عوام بهره برند و هم خواص فایده گیرند نگاشته که به دو مورد آنها اشاره میشود.
بعد ازین از عوض اشک، دل آید بیرون آب در چشمه چو کم گشت گِل آید بیرون
در ستایش حضرت اباعبداللّه الحسین علیهالسلام :
اصبحتُ زائراً لک یا بضعةالرّسول امسیتُ شائقاً بک یا مهجةالرسول
تا استخوان من نشود خاک آستان الشوق فی التّزاید والعیش لایزول
شاها ز همّت تو به صحرای کربلا مهموم گشت همّت و مجهول شد عقول
تو خامسی ز آل عبا، خمس حق توست از خُمس خویش، مظلمه ما بکن قبول!
روحالامین که حاصل وحی است ز آسمان برساحت جلال شما میکند نزول41
نمونه دیگری از اشعارش که بیتوجهی انسان و الطاف خداوند متعال را میرساند، چنین است:
از زندگی خویش پریشانم زیرا که به مردگان همی مانم
رازی است در درون این گیتی کش من بسی خزنده و خواهانم
لیکن به گور جهل همی اندر بگرفته مار و مور گریبانم
جهل که زایدم همگی حیرت در سه خلقت است ز رحمانم
رحمان این همه درد و رنج داده است از چه سهم فراوانم
بیدانشی من نه ز دانشهاست کز این دانشها چو سلیمانم
صرف و محبطی و نحو و فقه عرفان و فلسفه همه میدانم
گاهی لطیف و فرشتهوار گاهی پلید و پست چو حیوانم
گاهی چوتارِ سُست بود عهدم گاهی چو کوه سخت به پیمانم
گاهی به اوج ذرّه لاهوتم گاهی به مهوی عالم امکانم42
پرواز به ملکوت اعلی
در سال 1368 ق. که از تهران دعوتش کردند، در مدرسه صدر جلوخان، مسجد سلطانی و مسجد اردبیلیها، تا 24 روز به طور مرتب به انجام وظیفه مهم تبلیغ پرداخت، در روز بیست و چهارم ماه مبارک رمضان پس از تبلیغات بلیغهای که هزاران نفر از بیانات شیوایش از علما و فضلا و طبقات دیگر استفاده
میکردند مبتلا به سکته قلبی شد و همان شب پس از پنجاه سال زحمت و فداکاری جان باخت و شمع وجودش برای همیشه خاموش گردید. این مصیبت ناگوار و ناگهانی برای مردم تهران و قم؛ بلکه برای مردم ایران بسیار گران بود. پیکر این عالم فرهیخته با تجلیل و احترام فراوان تا قم تشییع و در مسجد بالاسر حرم حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام ، کنار قبر مرحوم آیةاللّه حاج شیخ عبدالکریم حایری، به خاک سپرده شد.43
فرزند فاضل و دانشمند این عالم بزرگ آقا شهابالدّین اشراقی، داماد بزرگوار حضرت امام خمینی قدسسره است که او نیز به عالم باقی شتافته است.44
پینوشتها
تحفةالاخبار (فضل علم و عالم)، ص 118، ت مولی محمدطاهر قمی.
فاطر / 28: نمیترسند بندگان خدا از او به جز علما (انما یخشی اللّه من عباده العلماء).
نهج البلاغه، خطبه 139، ص 1154، ت فیض الاسلام، ر.ک: ولایت فقیه در حکومت اسلامی، ج1، درس دوازدهم (بررسی حدیث کمیل)، علاّمه سید محمدحسین حسینی تهرانی.
تاریخ جامع قم، بخش مذهبی، ص 152.
تذکره سخنوران قم، ص 274، محمدعلی مجاهدی (پروانه).
تاریخ قم، ص 280، محمدحسین ناصرالشریعه، ر.ک: ستارگان حرم، دفتر 9، ص 9 ـ 12.
گنجینه دانشمندان، ج 2، ص 339.
همان، ص 337.
آثارالحجّة، ج 1، ص 136.
ستارگان حرم، دفتر 9، ص 107 ـ 125.
گنجینه دانشمندان، ج 2، ص 339.
آینه دانشوران، ص 21 ـ 24 و 61 ـ 65؛ دیدار با ابرار، زندگینامه مرحوم حایری یزدی؛ گنجینه دانشمندان، ج 1، ص 301.
آثار الحجّة، ج 1، ص 136.
صادقین، 1380، چاپ نیروی دریایی بندر انزلی.
دانشوران و دولتمردان گیل و دیلم، ص 156، 163، 314 ـ 331.
گنجینه دانشمندان، ج 2، ص 380 و 381.
خاطرات حجةالاسلام شیخ جعفر شجونی، ص 29، تدوین مرکز اسناد انقلاب اسلامی.
گنجینه دانشمندان، ج 2، ص 333.
همان، ص 346.
گنجینه دانشمندان، ص 357.
آثارالحجّة، ص 137.
تذکره سخنوران قم، ص 275، مستوفی؛ شرح زندگانی من، ج 1، ص 699 ـ 700.
تین / 4.
الوقایع والحوادث، ج 1، ص 300 ـ 304؛ آینه دانشوران، ص 195.
گنجینه دانشمندان، ج 2، ص 338.
مجله راه حق، ش 12 ـ 13، فروردین و اردیبهشت 1337، ص 58، زیر نظر محمدحسن حجّتی.
گنجینه دانشمندان، ج 1، ص 255.
آثارالحجّة، ج 1، ص 135 و 136.
مجله راه حق، ش 12 و 13، ص 59.
آثارالحجّة، ج 2، ص 137 ـ 140.
آینه دانشوران، ص 195.
خاطرات حجةالاسلام جعفر شجونی، چاپ مرکز اسناد انقلاب اسلامی، تدوین علیرضا اسماعیلی.
گفتار وعّاظ، ج 3، ص 18 ـ 26.
گنجینه دانشمندان، ج 1، ص 162 و 163.
آثار الحجّة، ج 2، ص 139.
خبرگان ملت، ج 2، ص 372 ـ 382.
قصص / 5.
تذکره سخنوران قم، ص 273، محمدعلی مجاهدی (پروانه).
همان، ص 274.
همان، ص 275 ـ 277.
شرح زندگانی من، عبداللّه مستوفی.
گنجینه دانشمندان، ج 2، ص 338.
آثارالحجّة، ج 2، ص 137.
ص ···
جـای عکس
محمدباقر آخوندی
مقدمه
در میان عالمان برجسته و ارزشمند آذربایجان، که همیشه نامشان در طول تاریخ میدرخشد. با عالمی فرزانه و مردی اهل دانش و عمل آشنا میشویم که زندگیاش را با یاد خدا و عمل به دستورهای او در خدمت به خلق خدا سپری کرد و همچون مولای خویش امیرالمؤمنین علیهالسلام ، تسلیم دنیا و جاه و مقام آن نگشت. این دانشور فرهیخته آیةاللّه محمدباقر آخوندی قدسسره است که در این نوشتار با زندگانی وی آشنا میشویم.
تولد
محمدباقر در مرداد 1304 ش. در روستای «علی بیگلو»، از توابع شبستر تبریز و در خانوادهای مذهبی و متدین به دنیا آمد. پدر وی عالمی علاقمند به عالمان دین بود و چون در یک خانواده علاقمند به روحانیت پرورش یافته بود،
خود نیز مسیر تحصیل علوم اسلامی را طی کرد و از شهرت خانوادگی ایشان (آخوندی) برمیآید که خاندانی روحانیپرور داشتهاند.
کودکی
آیةاللّه آخوندی دوران کودکی سختی را گذرانده بود، به دلیل اینکه دوران کودکی ایشان پر از درد و غم و اندوه بوده است. ایشان در اوایل کودکی، در حادثه زلزله، مادر، خواهر و برادرش را از دست داد و چند سال پس از آن نیز پدر بزرگوار و گرامیاش، دار فانی را وداع گفت و این فرزند خردسال، در یک دنیای پر فراز و نشیب تنها ماند. اما از آنجا که چشمه پرفیض رحمت حضرت حقّ همواره جوشان است، وی در دامان پرمهر پسر عموی خویش ـ که فرزندی نداشت ـ پرورش یافت. خانواده ایشان نسل در نسل اهل قرآن و احکام بودند و در میان مردم به «ملاّ» شهرت داشتند، به همین دلیل وی از همان دوران کودکی، قرآن را فراگرفت. دوران کودکی وی در همان روستا و در میان همان مردم ساده و با صفا سپری گشت و دوره مکتبخانه را به پایان رساند.
تحصیلات حوزوی
ایشان پس از تحصیلات ابتدایی از آنجا که علاقمند به فراگیری اعتقادات دینی و مذهبی بود، با تشویق روحانی محلّ، به تحصیل در حوزه علمیه روی آورد و در بندر شرفخانه1 در محضر عالم فاضل و متقی، جناب حاج شیخ جعفر مختارپور، قسمتی از مقدمات را فراگرفت. وی برای تکمیل مقدمات، به حوزه علمیه طالبیه تبریز هجرت نمود و در آنجا، در کنار دوستان خود ـ از جمله حاج سید جواد حسینی ـ توانست این مرحله را با موفقیت به پایان برساند.
تحصیل در قم
آخوندی پس از تکمیل مقدمات، در سال 1324 ش. برای ادامه تحصیل، به قم هجرت نمود. وی در مدرسه فیضیه مشغول تحصیل شد و در مدرسه دارالشفا اقامت نمود. او از محضر استادان بزرگواری چون آیات عظام: مجاهدی تبریزی، محقق داماد، حجت کوهکمرهای، بروجردی و امام خمینی رضوان اللّه کسب فیض نمود. وی شاگردی نمونه، با استعداد و باهوش بود و از دست مبارک آیةاللّه بروجردی نیز به همین مناسبت جایزهای به ایشان اهدا گردید.
ازدواج
محمدباقر پس از آنکه دوره درسهای خارج را با موفقیت به پایان رساند، با یکی از خانوادههای مذهبی در قم وصلت نمود. ثمره این ازدواج 8 فرزند پسر و 5 دختر است. برخی فرزندان او عبارتند از:
محمدتقی آخوندی، که روحانی بسیار فاضل و متقی است که به جای پدرش، در مسجد چهل اختران قم مسئولیت امامت جماعت را به عهده دارد.
احمد آخوندی که به کار در کوره آجرپزی و رسیدگی به امورات کوره مشغول است.
محسن آخوندی که به شغل شریف معلمی اشتغال دارد.
فعالیتهای فرهنگی
این عالم فرزانه، از همان دوران جوانیاش، فعالیتهای فرهنگی خود را آغاز نمود. ایشان در تعطیلات تابستان به زادگاهش برمیگشت و به آموزش احکام و قرائت صحیح قرآن میپرداخت. وی همزمان با تحصیل، در مسجد علیاصغر قم
به تدریس پرداخت و در این مکان، از مقدمات تا رسائل و مکاسب را تدریس نمود. تأسیس کانون فرهنگی توحید، در خیابان آذر قم از دیگر فعالیتهای این دانشمند گرانمایه است. فعالیتهای این کانون، فرهنگی است و مسئول مستقیم کانون، خود حاج آقا آخوندی بود. اجرای مراسم خاص در ایام عید، تشویق جوانان برای شرکت در راهپیماییها، برگزاری مجالس سوگواری در محرم، صفر و...، برگزاری مراسم قرائت قرآن در ماه مبارک رمضان و... از فعالیتهای این کانون به شمار میآید.
آیةاللّه آخوندی، در خیابان آذر قم، دو کتابخانه به نامهای: امام خمینی1 و توحید تأسیس نمود. کتابخانه امام خمینی، مخصوص برادران و کتابخانه توحید، برای استفاده خواهران در نظر گرفته شده است. هر دوی این کتابخانهها زیر نظر کانون فرهنگی توحید اداره میشوند. در حال حاضر، این کانون یک هیئت برای نوجوانها تشکیل داده است که در ایام محرم، به برگزاری جلسات عزاداری میپردازند. و یک جلسه اخلاق برای جوانان برگزار مینماید. از جمله فعالیتهای فرهنگی معظم له، احداث مسجد، در روستای خود و احداث راه در برخی از روستاهای اطراف است.
البته امور یاد شده قسمتی از فعالیتهای فرهنگی و اجتماعی این عالم فرهیخته است.
فعالیتهای سیاسی
همزمان با شروع انقلاب اسلامی، ایشان نیز به همراه مردم، در تمام صحنهها حاضر بود و فعالیتهای قابل تقدیری در این زمینه انجام داد. ایشان با تشکیل جلسات انقلابی و مذهبی برای جوانان، در مسجد چهل اختران، در ارشاد و
آشناکردن جوانان به مسائل روز میکوشید. او از این طریق، جوانان انقلابی بسیاری را پرورش داد. عدهای از جوانان که با حضور در آن جلسات صاحب اندیشه انقلابی شدند در برخی موارد عدهای از روی ترس به وی توصیه میکردند که حاج آقا دست از سر جوانان ما بردارید، جوانان را انقلابی نکنید، ولی ایشان با متنانت خاصی که داشت، حرفی به زبان نمیآورد و به کار خود ادامه میداد. ایشان در این زمینه سخنرانیهای متعددی در مکانهای مختلف ایراد کرد که در آنها، محور حرفهای ایشان، ارشاد جوانان و آگاه کردن مردم نسبت به فضای فاسد حکومت بود. وی علاوه بر سخنرانی در قم، در شهرستان نیز به فعالیت سیاسی میپرداخت. در یکی از سخنرانیها که در شبستر انجام داد، با پرده برداری از اعمال خلاف شرع کارگزاران شاه، مردم را به قیام دعوت نمود که این سخنرانی باعث دستگیری وی شد. ایشان بارها در سخنرانیهای متعدد با حرفهای آتشین، خشم مأموران شاه را شلعهور مینمود که هربار موجب دستگیری ایشان میگردید. وی در رابطه با انجام وظیفه الهی از هیچ کاری ابا نداشت و از کارگزاران شاه واهمهای به دل راه نمیداد. وی در کارهایش بسیار کوشا بود. زمانی که توسط رژیم شاه، خواندن خطبه عقد توسط روحانیان ممنوع شد؛ ایشان چون اساساً با رژیم شاه مخالف بود گفت: «من خطبههای عقد را میخوانم، اگرچه مرا زندانی کنند.» این عالم خستگیناپذیر، در جریان انقلاب، دوشادوش سایر عالمان و روحانیان، در کنار مردم، به مبارزه خویش ادامه داد و در این رابطه همراه سایر عالمان، در صدور اطلاعیهها و بیانیههایی شرکت داشت. اسناد این مبارزات، در مجموعه ستارگان حرم2 موجود است.
خصوصیات اخلاقی
متانت و صبر از جمله خصوصیات ارزشمند این دانشمند الهی بود. وی در طول زندگی خویش، در تمام کارها سعی میکرد عملاً به اطرافیانش درس زندگی بیاموزد و در این زمینه بسیار موفق بود، به نحوی که در کارهای خیر پیش قدم بود و دیگران را نیز به طور عملی تشویق مینمود. به عنوان مثال هر وقت میهمانی وارد منزلش میشد، ایشان با متانت، کفشهای او را جفت میکرد.
وی عالمی بسیار سختکوش و پرتلاش بود. و لحظهای از کار، خسته نمیشد. وقتی به کوره میرفت با نهایت تواضع لباس خود را درمیآورد و دستمالی بر پیشانی میبست و شروع به گِل درآوردن و خشت زدن مینمود. یکی از روزها شخصی آمد و گفت: با صاحب کارخانه، حاج آقای آخوندی کار دارم، من نیز حاج آقا را به ایشان نشان دادم. وی با تعجب نگاهی به معظم له نمود و گفت: حاج آقا! شما دیگر چرا این قدر کار میکنید! حاج آقا گفت: مرد باید با کدّ یمین و عرق جبین امرار معاش کند و از نعمتهایی که خداوند به او عنایت فرموده، نهایت استفاده را ببرد و در این راه، هر کس مسیری را طی میکند و از آن طریق امرار معاش مینماید. آیةاللّه محمدباقر آخوندی در زمینههای مختلف اجتماعی، عبادی و فرهنگی مسأله تقوا را مدّ نظر داشته و رعایت مینمود. به عنوان مثال در زمان طاغوت هر وقت متوجه میشد صدای ترانه مبتذل از ماشینها بلند شده ابتدا، تذکر میداد و در صورتی که اثر نداشت به صورت جدّی برخورد میکرد، حتی در برخی موارد با اینکه وضع مالی خوبی هم نداشت، اگر رانندهای به حرفهای ایشان توجه نمیکرد از فروش آجر به او اجتناب میکرد. وی در مسائل عبادی و سایر موارد، مثل دریافت وجوهات، با تقوا بود و بسیار دقت مینمود.
مسئولیت در مقابل مردم
آیةاللّه آخوندی نسبت به مشکلات مردم بسیار حساس بود و در رفع مشکل آنان، در حد تواناییاش تلاش میکرد. در یکی از سفرهای تبلیغی، که ایشان به روستایش رفته بود، متوجه شد، مردم از وضعیت بهداشتی نامناسبی برخوردارند. وی ضرورت وجود آب آشامیدنی و بهداشتی، حمام و مسجد را احساس کرد، بنابراین ابتداء مشکل را با مردم در میان گذاشت و آنها را به همکاری در تأسیس مکانهای یاد شده تشویق نمود. مردم منطقه مشکل مالی را مطرح میکنند، آیةاللّه آخوندی پیشنهاد میکند همگی با هم همّت کنند تا این مشکل برطرف شود؛ لذا همراه مردم برای ساختن آبانبار و مسجد از دل کوه با پتک، سنگ میکندند و با الاغ به ده میآوردند و به این طریق مسجد و آب انبار را در آنجا به نحو احس بنا نهادند.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی
آیةاللّه آخوندی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به دستور امام1 ـ که فرمان جهاد سازندگی را صادر کردند ـ هر صبح جمعه اهالی محل را از زن و مرد و پیر و جوان، جمع میکرد و به مزارع کشاورزی میبرد. مزارعی که محصولاتشان رسیده و موقع درو کردن آنها فرا رسیده بود؛ اما صاحبان آنها یا بضاعت مالی برای خرید دستگاههای کشاورزی نداشتند و یا از توانایی برداشت محصول به تنهایی برخوردار نبودند در این زمان سلاح زن و مرد، فقط یک داس بود که با آن، محصول را جمع آوری کردند و بدینگونه با استکبار جهانی و تحریم اقتصادی، مبارزه مینمودند. ایشان در این راه از همه جلوتر بود و عملاً مردم را به این کار تشویق میکرد. وی پرچمداری بود که بدون وقفه و بدون استراحت تا آخرین
لحظات روز، مشغول به کار بود. در این میان، حتی زنها و بچهها نیز با دیدن تلاش ایشان، دو چندان روحیه میگرفتند و بیشتر تلاش میکردند. این فضای همکاری به قدری باصفا و با نشاط بود که همه، از دل و جان، هرجمعه آماده همکاری و رفتن به مزارع بودند. در این میان بچهها هیچ گاه خاطره زیبا و سازنده آن روزها را از یاد نمیبرند و عملاً مفهوم جهاد سازندگی و همکاری را فهمیده و آن را تجربه کردهاند، تجربهای که به آنها یاد میداد کمتر حرف بزنند و بیشتر عمل کنند. چه بسیار کودکانی که در مکتب قرآن و احکام آقا، درس گرفتند و در نتیجه تربیت، علیاکبرهای میدان شهادت شدند.
یکی از خدمات ارزشمند ایشان پس از انقلاب، رسیدگی به وضعیت کورههای آجرپزی اطراف قم بود. قبل از انقلاب، صنف صاحبان کورههای آجرپزی قم، وجهه خوبی نداشت، اما بعد از انقلاب در این صنف، توسط ایشان انقلابی انجام گرفت. این عالم بزرگوار برای این صنف، انجمن اسلامی تشکیل داد. وی هر شب جمعه آنها را جمع میکرد و در این جلسه به آموزش اخلاق، احکام و حل مشکلات آنان میپرداخت. جلسات ایشان آنقدر روی برخی افراد تأثیر گذاشته بود که در زمان جنگ، کاروان اجناس و هدایای این صنف و محله چهلاختران و روستاهای اطراف، به 27 دستگاه میرسید که با نظارت حاج آقا و همراهی خود ایشان به دست رزمندگان میرسید.
خاطرات دوستان
یکی از دوستان ایشان، به نام آقای شیخ محمد خوشنژاد نقل میکند: در سال 1343 ش. در محله چهلاختران آذر3 در مسجد به همراه عدهای از دوستان درس میخواندیم. در یکی از روزها دوستان به من گفتند: (حاج محمد،
شما با علما سروکار دارید، کسی را میشناسید که به ما درس بدهد. گفتم: بله، و آقا را معرفی کردم. روز بعد با ایشان صحبت نمودم، ایشان ابتدا قبول نکردند؛ اما فردای آن روز آمدند و گفتند: قبول میکنم. من علت قبول نمودن ایشان را جویا شدم. ایشان فرمودند: دیشب حضرت امام را خواب دیدم در حالی که ناراحت بودند، به من فرمودند: آخوندی، چرا گوش به حرف نمیدهی! من از خواب پریدم و با خود فکر کردم که کجا وظیفهام را انجام ندادهام، یاد تقاضای شما افتادم و علت پذیرش من نیز همین خواب است و از آن روز به بعد برای تدریس به مسجد میآمدند.
خاطرهای دیگر
محمدتقی آخوندی فرزند ارجمند آیةاللّه آخوندی میگوید:
یادم نمیرود بعد از وفات حاج شیخ قاسم قفقازی، امام جماعت مسجد چهلاختران، اهالی محل، امامت جماعت مسجد را به ایشان پیشنهاد کردند؛ اما ایشان قبول نکردند. اهالی محلّ نزد من آمدند و از من خواستند که آقا را راضی کنم. من به همراه چند تن از ریش سفیدان محل، در جلسه درس ایشان حاضر شدیم. پس از سلام و احوالپرسی به ایشان عرض کردم حاج آقا! اگر کسی به دیگری احتیاجی پیدا کند و آن فرد هم توانایی انجام آن را داشته باشد، ولی امتناع کند چه صورتی دارد. حاج آقا فرمودند: آدم بیانصافی است! در همین حال من رو به جمع کردم و پرسیدم: جماعت، آیا شما برای مسجدتان نیاز به امامجماعت دارید. آنها گفتند: بله! آقا در این موقع لبخندی زد و قبول کرد و فرمود: ما نمیخواهیم آدم بیانصافی باشیم. ایشان امامت
جماعت مسجد چهل اختران را قبول کرد؛ اما در مقابل آن هیچ گونه وجهی دریافت نمینمود، حتی در ازای تدریس نیز وجهی قبول نمیکرد. ایشان همواره در آن مسجد، جلسات، دعا، قرآن، درس و احکام دایر میکرد.
باز هم خاطره
محمدتقی در خاطرهای دیگر میآورد:
پدرم یک پیکان قدیمی داشت که برای سرکشی به کوره از آن استفاده میکرد. اخویِ ما (احمد) صبح به صبح میآمد و پدرم را سر کوره میبرد. یکی از روزها من نیز همراه آنان رفتم. اخوی به پدرم عرض کرد: این ماشین دیگر خیلی قدیمی و خرجش زیاد است. این ماشین را عوض کنید! پدرم گفت: همین خوب است، بعضیها حتی این ماشین قدیمی را نیز ندارند و آرزو میکنند که ای کاش چنین ماشینی داشتند. شما باید خدا را شکر کنید که وسیله دارید. اخوی ما گوش به حرف بابا نداد و به دور از چشم پدرم ماشین را فروخت. وقتی پدرم مطلع شد، بسیار عصبانی و تند شد، حتی برای مدتی با اخوی حرف نزد. ایشان در تمام مسائل مردم را ملاحظه میکرد؛ حتی هنگام آمدن به مسجد، نمیگذاشت با ماشین او را تا دم مسجد همراهی کنم و همیشه مقداری به مسجد مانده بود، پیاده میشد و پای پیاده میرفت.
یادم نمیرود، زمانی فرماندهان لشکر17 علی بن ابیطالب علیهالسلام برای ساخت پادگان اندیشمک از آقا کمک خواستند. حاج آقا وسایل مورد نیاز از جمله آجر را تهیه و برای ایشان فرستاد؛ اما بعداً متوجه شد که این کار
هزینه بالایی دارد؛ لذا سفری به منطقه کرده و در خارج شهر محلّی را برای تهیه آجر خریداری نمود و پس از راه اندازی آنجا مصالح مورد نیاز پادگان از جمله آجر را از آنجا تهیه نمود. این کوره هنوز هم به فعالیت خود ادامه میهد و سود حاصله از درآمد آن در اختیار همان لشکر است. اینها همه حاکی از همّت والای ایشان بود و خاطرهای بیادماندنی و تاریخی است که در قلب من حک شده است.
حاج آقا در کارش طبق اعتقاد راسخ خود عمل میکرد و حساب و کتابش بسیار دقیق بود. احمد، فرزند دیگر حاج آخوندی میگوید: بسیار دقیق بود. در یکی از روزها باران شدیدی بارید و تعدادی از آجرهای روی کوره، خیس شد. یکی از ماشینها برای زدن بار پای کوره آمد. حاج آقا فرمود: احمد آقا، آجرهای خیسی را که بار میزنید بشمارید! از این کار تعجب کردم؛ لذا چون ایشان احساس کرد که ممکن است از جانب ما سهلانگاری شود، خودش روی سقف ماشین ایستاد و تمام آجرهای خیس را شمرد، سپس تفاوت وزن آجر خشک و خیس را حساب کرده و اضافه وزن آجرهای خیس را از صورت باسکول کم کرد. این خاطره و کار ایشان، تا آخر عمر، از یادم نمیرود و این درس بزرگی است که ایشان عملاً به ما آموخت.
خواب شگفت انگیز
در طول حیات گرانقدر آیةاللّه آخوندی و همچنین پس از فوت ایشان، برخی اطرافیان خوابهایی میدیدند که همگی بر مقام والا، ایمان و اعتقاد خالصانه ایشان دلالت دارد. برخی از رؤیاها، صادق است و تعبیرهای درست و
سرنوشتسازی در زندگی انسان دارد که نمونهای را ذکر میکنیم:
محمدعلی حیدری، خادم مسجد چهلاختران میگوید: در زمان حیات حاج آقا آخوندی خیلی علاقمند بودم از حالات او آگاه شوم که این امر در عالم رؤیا بر من آشکار شد. به تنهایی وارد مسجد شدم و مشاهده کردم که آقا رو به قبله نشسته و مشغول نماز است. پس از پایان نماز به من سلام کرد، در حالی که بسیار مسرور بود. در همین حال نگاهم به دست آقا افتاد، دیدم انگشتری عقیق در دست دارد. زیبایی و شفّافی آن انگشتر آنقدر زیاد بود که در تمام عمرم مثل آن را ندیده بودم! از روی تعجب به آقا گفتم: این را از کجا آوردهاید! آقا فرمودند: من سالهاست که این انگشتر را دارم و به داشتن آن افتخار میکنم. همچنین فرمود، من این را از مولایم گرفتهام. با صدای اذان از خواب بیدار شدم و چون دانستم خوابی پرمعناست آن را برای دو تن از عالمان، به نامهای سید حسن حسینی و سید محمدرضا غیاثی حسینی صاحب کتاب مفاتیح الحاجات نقل کردم. وی گفت: آقای آخوندی از حیث ولایت بسیار قوی بوده و از توجهات آقا امیرالمؤمنین علیهالسلام برخوردار است. بعداً که آقا را دیدم بدون اینکه خواب را تعریف کنم پیشانیاش را بوسیدم و گفتم: آقا، بسیار سجده شکر کنید که شما از همه حیث کامل هستید و ما را نیز دعا بفرمایید.
آثار
حضرت آیةاللّه محمدباقر آخوندی همگام با تحصیل به تحقیقات هم میپرداخت. وی اثر بسیار ارزشمندی به نام مجمعالاحادیث از خود به جای نهاده است. این اثر یک کتاب 7 جلدی است که شش جلد آن به چاپ رسیده است. ایشان در این کتاب شریف، احادیث مختلف را در موضوعات متفاوت آوردهاند.
جلد اول: وی در این جلد احادیث را در 13 باب تنظیم نموده است. 1. ایثار؛ 2. اجرت و اجاره؛ 3. اجل؛ 4. اخوّت؛ 5. آخرت؛ 6. ادب؛ 7. اذان؛ 8. اذیّت؛ 9. اکل (خوردن)؛ 10. الفت؛ 11. امر؛ 12. امل (آرزو)؛ 13. امت؛ که در حدود 252 صفحه است و تمام مطالب به زبانی گویا آورده شده است.
جلد دوم: این کتاب شریف از 7 بخش تشکیل شده که عبارت است از:
امامت، که 8 فصل است: 1. اوصاف امام؛ 2. نیاز جامعه به امام؛ 3. لزوم شناخت امام؛ 4. دوازده معصوم:؛ 5. امامت و خلافت ائمه هدی از جانب خدا؛ 6. علم علی بن ابیطالب علیهالسلام ؛ 7. امامت، یک منصب الهی؛ که در حدود 424 صفحه است.
احادیث اسلام و ایمان است که از چهارده فصل تشکیل شده است.
احادیث امانت؛ 4. احادیث امن و امان؛ 5. آفت ؛ 6. آل اهل بیت؛ 7. اولینها (مخلوقات نخستین).
جلد سوم: این کتاب از 19 بخش تشکیل شده و در 392 صفحه آورده شده است که عبارتند از: 1. بخل؛ 2. بداء؛ 3. بدعت؛ 4. بذاء (فحش)؛ 5. برّ؛ 6. بِشر (گشاده رویی)؛ 7. بکاء؛ 8. بهتان و تهمت؛ 9. توبه و استغفار؛ 10. جبر و تفویض؛ 11. جُبن (ترس)؛ 12. جدال؛ 13. تجربه؛ 14. جزع (بیتابی)؛ 15. تجسس؛ 16. مُجالست؛ 17. جمعه؛ 18. مذمت جماع؛ 19. تجمّل.
جلد چهارم: این جلد یازده بخش است و احادیث مربوط به طور مشروح آورده شده: 1. جنّت؛ 2. جنّ؛ 3. جنون؛ 4. جهاد؛ 5. جهل؛ 6. جهنّم؛ 7. جود؛ 8. جار (همسایه)؛ 9. حبّ؛ 10. احباط، 11، احتجاب (رونشان ندادن) و این جلد 388 صفحه است.
جلد پنجم: این جلد نیز همچون سایر جلدها، احادیث در موضوعات مختلف با نظم خاصی آورده شده و چهارده بخش دارد: 1. حجّ؛ 2. حدیث؛ 3. حرص؛ 4. حرام؛ 5. حزم؛ 6. حساب؛ 7. حسد؛ 8. حسرت؛ 9. احسان؛ 10. حسنه؛ 11. حقد (کینه)؛ 12. حقّ؛ 13. احتکار؛ 14. حکمت. در این جلد مطالب در 397 صفحه بیان شده است.
جلد ششم: موضوعات این جلد به ترتیب عبارتند از: 1. حلم؛ 2. حمق (نکوهش حماقت)؛ 3. حاجت؛ 4. حیوان؛ 5. حیاء؛ 6. خبز (نان)؛ 7. خاتم؛ 8. خدمت؛ 9. خشوع؛ 10. خلق؛ 11. اخلاص؛ 12. خمر (شراب)؛ 13. خوف؛ 14. خیانت؛ که تمام مطالب فوق، در 334 صفحه گردآوری شده است.
مسئولیتها
از جمله مسئولیتهای ایشان، نمایندگی از طرف مقام معظم رهبری و امامت جماعت مسجد چهل اختران بوده است. ایشان در سال 1363 ش. از منطقه شبستر به عنوان نماینده منطقه، به مجلس راه یافت. در این دوره، ایشان از مجموع 20 هزار، 12 هزار رأی را به خود اختصاص داد. دوره نمایندگی ایشان دوره دوم مجلس بوده است. وی در این دوره سعی خود را جهت حل مشکلات مردم به کار بست. و به تمام روستاهای منطقه سرکشی میکرد و مشکلات مردم را از نزدیک مورد بررسی قرار میداد. در برخی روستاها برای حل مشکل راه و
آب، نهایت تلاش خود را به کار بست و موفق شد از طریق ارگانهای مربوط، بخشی از مشکلات منطقه را بهبود بخشد. از جمله خدمات ایشان در زمان نمایندگی را میتوان چنین بر شمرد:
راهسازی بین شبستر و سلماس؛
احداث سدهای مختلف خاکی در منطقه؛
افتتاح سیلو صوفیان در زمان آقای بشارتی؛
تقویت جهاد سازندگی در منطقه؛ و خدمات ارزشمند دیگر.4
ایشان در دوره نمایندگی خود، چند نوبت نطق قبل از دستور داشتند که به بخشی از نطق ایشان اشاره مینماییم:5
الحمد للّه و التحیة و السلام علی امام المسلمین یحیی آثار الاسلام و احکام الدین، الذین یقاتلون فی سبیل القرآن المبین و رحمة اللّه واقعة علی شهداء، مطلبی فلسفی که در جهان، هر حادثی در تحقق، نیاز به علتی دارد که به آن علت محدثه گویند و در دوام به چیزی نیاز دارد که علت مبقیه گویند. حکومت ایران حادثی است که تداوم آن عللی دارد که در حقیقت اساس امر است:
امدادهای غیبی خداوند قادر و متعال؛
رهبری فقیهانه و خردمندانه امام امت؛
شعور امت و مردم شجاع و مسلمان ایران؛ در همه صحنهها؛ ملّتی که در به ثمر رساندن انقلاب اسلامی از هیچ تلاشی کوتاهی نکرد و با بذل مال و جان خود، رژیم تا به دندان مسلح شاه را به زبالهدان تاریخ سپرد و سرزمین اسلامی ایران را از لوث وجود بیگانگان پاک کرد. ملتی که پس از پیروزی، با وجود مشکلات و کمبودهای فراوانِ ناشی از حصر اقتصادی و جنگ تحمیلی، صبر و استقامت کرده و با تمام قدرت توطئههای شرق و غرب را نقش بر آب نمود و در
جبهههای حق و مبارزه با ضد انقلابهای حلقه به گوش پیکار نمود، و در طول جنگ تحمیلی با بذل مال و جان بهترین فرزندان خود، جهانیان را به حیرت واداشت. متکبران و جنایتکاران بدانند، ملت مسلمان ایران از هیچ چیزی ترسی ندارند و از بزرگ و کوچک، پیر و جوان در کنار امام بزرگوار خود آیةاللّه خمینی درس فداکاری و ایثارگری را از مولای خود حسین بن علی علیهماالسلام آموختند و چون کوه استوار تا تحقق اهداف مشروع خود ایستاده و به مبارزه با جنایتکاران و مزدوران ادامه خواهند داد و در مقابل حملات رژیم عراق و منافقان غیر نظامی و تخریب و استعمال بمبهای شیمیایی، تن به ذلّت نداده و زیر بار صلح ننگین به معنای تسلیم آرمانهای اسلامی نخواهند رفت. مجامع بینالمللی بدانند که سکوت در برابر اعمال ضد انسانی و خلاف مقررات بین المللی حکّام عراق به معنای زیرپاگذاشتن این مقررات از طرف خود آنان و محکوم است و نهایتاً این خطرات دامن مشوّقان چنین اعمالی را خواهد گرفت.
سخنی چند با مسئولان کشوری؛ ملّت شریف و بزرگوار، در عین اینکه از تلاشهای شبانهروزی کشوری کمال تشکر را دارند، جهت تحکیم بیشتر پایههای جمهوری اسلامی، انجام چند امر را ضروری میدانند:
جلوگیری از اعمال خلاف و شرارتهای عدهای از خدا بیخبر، که بعد از پیروزی با پشتیبانی برخی افراد، در ادارهها کارهای خلاف دوران گذشته را ادامه میدهند.
جلوگیری از برخوردهای غیر انسانی و غیر اسلامی کارمندان دولتی و یا کسانی که به نحوی از انحاء تصدی امور کشور را بر عهده دارند با ارباب رجوع.
جلوگیری از کاغذبازی و پارتیبازی در دستگاههای دولتی و پارلمانهای وابسته به دولت، به خصوص در بخش کمیته توزیع خودرو که این اعمال بیشتر
در آنجا مشاهده میشود.
جلوگیری از سپردن پستهای حساس به افراد غیر متعهد. قابل قبول نیست، کسی از گروهکها به خاطر خلافی که انجام داده و اخراج شده، در یکی از ارگانهای حساس مشغول گردد.
جلوگیری از برکناری افراد متعهد و حزباللهی از کار، و یا تبعید آنها به غیر محلهایی که در آنها فعالیت داشتند.
از منظر دوستان
حجةالاسلام سید جواد حسینی درباره شخصیت آیةاللّه آخوندی میگوید:
ایشان از همان دوران جوانی شخصیتی نورانی، خلیق و مجدّ و جالب و جاذب و در همه اوصاف ممدوحه افضل از همعصرهای خود بود و در نتیجه معنویات، در اسرع وقت دارای مراتب علمی و از ممتازان دوران بود.6
حجةالاسلام محمدصادق نجمی امام جمعه خوی:
از جمله افرادی که روحیات و معنویات او برای ما معلوم نشده است، مرحوم آیةاللّه آخوندی (رضوان الله) است. الان بنده تأسف میخورم که چرا وقتی که ایشان در قم بود و میتوانستیم بیشتر از ایشان استفاده
کنیم؛ استفاده نکردیم و نتوانستیم در حضورش جهات معنوی و اخلاقی بیشری از ایشان داشته باشیم و یاد بگیریم.7
حجةالاسلام محمدتقی صدیقیان:
ایشان شخصیتی بزرگ و عالمی دانشمند و دارای توان فکری بالا، و از افاضل دوران بود و صحبتهای ایشان و نصیحتهای معظم له برای بنده درس بزرگی بود؛ ولی افسوس که این معلم مهربان را از دست دادیم8
وفات
دوش بر باد حریفان به خرابات شدم قم میدیدم و خون در دل و پا در گل بود
بس بگشتم که بپرسم سبب درد فراق مفتی عقل در این مسئله لایعقل بود
در دلم بود که بیدوست نمانم هرگز چه توان کرد که سعی من و دل باطل بود
آیةاللّه آخوندی یکشنبه شب 24 آبان 1377 ش. (25 رجبالمرجب 1419 ق.)، پس از اقامه نماز مغرب و عشا و تدریس در مسجد حضرت علیاصغر علیهالسلام در راه بازگشت به منزل، با موتورسیکلتی تصادف نموده و به علت برخورد سر وی با زمین، دچار ضربه مغزی شد. وی چند روز در بیمارستان نکویی ـ در حالت کما ـ بستری شد. سرانجام ستاره پرفروغ محفل چهلخورشید رو به افول گذاشت و به رغم توسلات فرزندان، دوستان و عاشقان آیت محبت و معلم مهربان در آبان 1378 ش. دیده از جهان فروبست و به دیار باقی شتافت و همگان را در ماتمی
بزرگ و جانگداز تنها گذاشت. پیکر پاک و مطهرش در میان اشک و آه و سوز هزاران مرید، تشییع و سپس در جوار امامزادگان چهل اختران، به خاک سپرده شد. روحش شاد و راهش پررهرو باد.
پینوشتها:
«بندر شرفخانه» از بنادر سیاحتی و تفریحی است که در هشت کیلومتری شهرستان شبستر واقع شده است. این بندر از سوی غرب، به شهرستان سلماس و توج متصل است و در ضلع جنوبی غربی آن، دریاچه ارومیه قرار دارد. این بندر، از آنجا که جنبه سیاحتی و تفریحی دارد، به دلیل داشتن آب فراوان، مورد توجه بسیاری از گردشگران داخلی قرار گرفته است؛ لذا در ایام تابستان، مردم از مناطق مختلف برای سیاحت و تفریح به این محل روی میآورند و در آنجا اردو میزنند.
ج 3، ص 170.
این ناحیه از قم، مدفن سه امامزاده بزرگوار به نامهای: موسی مبرقع و فرزندش علی بن موسی، از فرزندان امام جواد(ع) و زید، از نوادگان امام سجاد(ع) است.
مصاحبه با فرزند ایشان.
این نطق از نواری که در نزد خانواده ایشان موجود است، تهیه شده است.
6 و 7 و 8. مصاحبه با فرزند آیةاللّه آخوندی.
منابع
بخش تولد و دوران کودکی، مصاحبه با فرزند ایشان، حجةالاسلام محمدتقی آخوندی.
بخش تحصیلات، مصاحبه با فرزند ایشان (محمدتقی) و برخی دستنوشتههای معظم له.
مطالب مربوط به بندر شرفخانه مصاحبه با فرزند ایشان احمد و محسن آخوندی.
بخش تشکیل خانواده و فعالیتهای فرهنگی از زبان فرزند ایشان محمدتقی، احمد و محسن آخوندی.
فعالیتهای سیاسی برگرفته از دستنوشتهها و مصاحبه با فرزندان ایشان و جلد سوم اسناد انقلاب.
خصوصیات اخلاقی، از زبان فرزندان معظم له.
فعالیتهای پس از پیروزی انقلاب، مصاحبه با فرزند ایشان، احمد آخوندی.
بخش خاطرات از زبان فرزندان و دوستان.
وفات از زبان خانواده و مصاحبه با آنان.
ص ···
جـای عکس
سید ابراهیم دروازهای
اشاره:
از ستارگان فروزان شهر عالمخیز تبریز، فقیه پرهیزگار، آیةاللّه سید ابراهیم موسوی دروازهای است. این فقیه فرهیخته در حوزههای علمیه تبریز و نجف، به امر تعلیم و تعلم پرداخت و پس از خلق آثار سودمند و پرورش شاگردان فاضل و تبلیغ دین مبین اسلام، دارفانی را وداع گفت و به خیل خاموشان پیوست.
ولادت
هزار و سیصد و سیزده سال پس از هجرت پیامبر مکرم اسلام از مکه به مدینه در خانه محقر آیةالله سید مهدی موسوی، طفلی پا به عرصه وجود نهاد که «سید ابراهیم» نام گرفت. پدر او که از عالمان بزرگ و از فقیهان مبرّز سده چهاردهم است؛ در سال 1333 ق. در تبریز بدرود حیات گفت1 سید ابراهیم، کودکی را با سرپرستی پدر فرزانهاش پشت سر نهاد و شروع به تحصیل علوم
دینی کرد.
تحصیلات
آیةاللّه دروازهای2 پس از آموزشهای ابتدایی و فراگیری مقدمات در مکتبخانهها، به تحصیل علوم ادبی و اسلامی پرداخت. او دروس متداول حوزه (صرف، نحو، منطق، کلام، فقه و اصول) را به نحو شایسته فراگرفت و سپس در محافل علمی و حلقات درسی بزرگان فقه و فقاهت، آیات عظام: حاج میرزا ابوالحسن انگجی، حاج سید محمد مولانا و حاج میرزا حسن مجتهد تبریزی حاضر شد و از محضر علمی آنان بهرهها برد.3
به سوی حوزه نجف
دروازهای پس از کسب اجازه اجتهاد از استاد بزرگوارش آیةاللّه حاج میرزا ابوالحسن انگجی، برای بهرهوری از حوزه پررونق و کهن نجف و پژوهش در علوم اسلامی، رهسپار آن دیار گشت. وی در جلسات درسی فقه و اصول حضرات آیات: شیخ محمدحسین شیخالشریعه اصفهانی، شیخ عبداللّه مامقانی و شیخ محمدتقی حائری شیرازی حاضر گردید. اقامت وی درنجف زیاد طول نکشید و به علت پارهای از گرفتاریهای خانوادگی، بعد از دو سال اقامت در مرکز علم و مهد فضیلت، به وطن خویش بازگشت.4
استادان
سید ابراهیم، در طول چندین سال، با تلاشهای پیگیر و خستگیناپذیر، علوم رایج حوزوی را به خوبی فراگرفت و قلههای علم و ایمان را فتح کرد. او با
حضور در محافل علمی عالمان بزرگ و مجتهدان والامقام تبریز و نجف، شایستگی علمی خویش را به اثبات رساند و بر بام بلند اجتهاد صعود کرد. برخی از آن مردان بزرگ عبارتند از حضرات آیات:
این شخصیت بزرگ جهان اسلام، از شاگردان برجسته حاج میرزا حبیب اللّه رشتی، شیخ محمدحسن مامقانی، شیخ محمدحسین کاظمینی، حاج میرزا محمود اصولی خویی و حاج میرزا فتاح سرابی است. آیةاللّه دروازهای از این استاد خود اجازه اجتهاد5 دریافت نموده است.
این فقیه بزرگوار، متجاوز از چهل سال به امر تدریس پرداخت و صدها شاگرد عالم و فاضل تربیت کرد. وی آثار فراوانی در موضوعات مختلف اسلامی پدید آورد که همواره مورد استفاده استادان و طلاب علوم دینی بوده است.6
وی فقیهی اصولی و عالمی دقیق بود. احاطه کامل بر دروس حوزوی داشت و نظریاتش صائب و در بین فقیهان مقبول بود. حوزه درسی او پر از تشنگان علم و دانش بود، که از کشورهای اسلامی به دورش جمع شده بودند. بیشتر شاگردان وی از مراجع تقلید شیعه و از مدرسان بنام حوزهها محسوب میشدند.7
ایشان عالمی عامل، فقیهی بارز، محدّثی ادیب و صاحب کمالات روحی و اخلاق فاضله بود. وی در سال 1290 ق.، در نجف به دنیا آمد. او تحصیلات خود را پیش پدر ارجمندش و شیخ حسن خراسانی فرا گرفت. ایشان تألیفات و تصنیفاتی در موضوعات فقه، اصول، درایه، رجال و کلام داشت که از مهمترین
آنها کتاب تنقیح المقال فی احوال الرجال است. این کتاب از زمان تألیف تا حال، همواره مرجع اندیشمندان اسلامی بوده است. این عالم ربانی در سال 1351 ق. رحلت کرد و در نجف اشرف به خاک سپرده شد.8
وی در تبریز و خانواده علم، تقوا و فقاهت به دنیا آمد.
او علوم مقدماتی را در تبریز آموخت و سپس به نجف اشرف مهاجرت کرد. در آنجا از درسهای فقه و اصول شیخ مرتضی انصاری، سید حسین تُرک کوهکمری، میرزا محمدحسن مجددّ شیرازی و ملاّ علی نهاوندی بهرهمند شد و به مقام والای اجتهاد دست یافت. آیةاللّه مجتهدی در زمان خود، بزرگترین مرجع دینی و در علم، تقوا، ذکاوت، دقت نظر، قوت حافظه و سرعت انتقال مطالب علمی بینظیر بود. وی حدود چهل سال، در تبریز به صدور فتوا، تدریس و حل و فصل مرافعات پرداخت. او یکی از مدافعان انقلاب مشروطیت در آذربایجان بود؛ ولی به علت یک سلسله کارهای ناروا، از مشروطه روگردان شد و به مخالفت با آن پرداخت. حاج میرزا حسن، در کنار کارهای اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و قضایی، به تألیف آثار مفیدی پرداخت که عبارتند از:
تشریع الاصول (مطبوع)؛
رساله علمیه (مطبوع)؛
رسالهای در مقدمه واجب؛
کتاب طهارت؛
او در جمادیالثانی سال 1337؛ در تبریز وفات نمود.9
آیةاللّه حائری شیرازی در شیراز دیده به جهان گشود و در کربلا رشد یافت.
وی تحصیلات خویش را نزد شیخ محمدحسین فاضل اردکانی، سید علینقی طباطبایی و میرزا محمدحسن مجددّ شیرازی طی کرد. او از مبارزان واقعی علیه استعمار انگلیس بود. مبارزات ایشان، جزیی از تاریخ روحانیت شیعه محسوب میشود.10
مشایخ اجازه
آیةاللّه دروازهای در سایه تلاش و کوشش فراوان و تحمل زحمات بسیار در راه کسب دانش، به دریافت اجازه اجتهاد و روایت از شخصیتهای بزرگواری نایل آمد که اسامی آنان بدین قرار است:
میرزا ابوالحسن در اجازهنامه مختصری که برای ایشان مرقوم داشته، اجتهاد او را تصدیق نموده و نوشته است:
«بسم اللّه الرحمن الرحیم الحمدلله ربّ العالمین و الصلوة و السلام علی اشرف الانبیاء و المرسلین محمد و آله الطاهرین.
و بعد فان شرف العلم لایخفی و فضلاً لایحصی، و ممن تصدی بالرجوع الی مدارک الاحکام حتی بلغ مرتبة الیقین و ترّقی من حضیض التقلید الی اوج الاجتهاد جناب العالم الفاضل سید الاعلام و حجةالاسلام الحاج السید ابراهیم دامت افاضاته فله العمل بما استنبطه من الاحکام و جزاه اللّه الملک العلام عن الاسلام واهله خیر جزاءالمجتهدین.11
کتبه بیده الداثرة ابوالحسن الحسینی
ایشان در اجازه نامهای که به آیةالله دروازهای عنایت نموده، مینگارد:
بسم اللّه الرحمن الرحیم بعد الحمد و الصلوة فان جناب العالم العامل و الفاضل الکامل السید الجلیل صفوة العلماء الاعلام و حجةالمسلمین والاسلام السید ابراهیم الموسوی الدروازهای (دامت تأییداته) ممن صرف عمره فی تحصیل العلوم الشرعیه و تنقیح مبانیها النظریة فاحصاً باحثاً مُجداً مجتهداً حتّی بلغ بحمدالله مرتبة الاجتهاد فله العمل بما یستنبطه من الاحکام علی المنهج المألوف بین الاعلام و قد احرزت اله ان یروی عنّی ما صحّ لی روایته بطرقی المنتهیئة الی المشایخ العظام و منهم الی ائمتنا المعصومین (علیهم الصلوة و السلام) و اوصیه و نفسی و جمیع اخوانی المؤمنین بملازمة التقوی و الاخذ بالاحتیاط الواقی زلل الصراة و الرّجاء من جنابه دامت توفیقاته ان لاینسانی من صالح الدعاء انه ولّی الاعطاء.12
حرّر فی شهر شعبان المکرم سنه 1348
الاحقر ابوالحسن الموسوی الاصفهانی
ملاّ فتح الله شیخالشریعه اصفهانی؛
شیخ عبدالله مامقانی؛
محمدتقی حائری شیرازی؛
حاج سید حسین بروجردی؛
سید محسن حکیم13 که مراتب علم و پارسایی دروازهای را ستوده است.
تدریس
دروازهای، در تدریس و تفهیم کتابهای درسی و تقریر و تبیین مطالب علمی، تسلط و مهارت خاصی داشت. بیانش رسا، جذّاب و شیوا بود. شاگردان وی در جلسه درسش کمترین خستگی و ناراحتی را احساس نمیکردند و نقطه مبهم و اشکالی برایشان باقی نمیماند، به همین جهت، درس وی همواره مملو از بسیاری از فضلای طلاب و اهل علم بود.14
آثار
سید ابراهیم در کنار تحصیل و تدریس، با نگارش حاشیهها و تعلیقههای فراوان در مسائل و موضوعات مختلف ادبی، فقهی، تفسیری و اصولی، آثار خوبی از خود به یادگار گذاشت.
آثار ایشان بدین شرح است:
تفسیر قرآن کریم؛
کشکول؛
کتاب الصلوة؛
تحفةالاخیار فی علائم آخر الاعصار؛
اللطائف الادبیّة فی الحکایات الاصمعیة؛
حاشیه بر لمعه؛
حاشیه بر مغنیالاریب؛
حاشیه بر مطول؛
حاشیه بر رسائل؛
حاشیه بر مکاسب.15
متأسفانه آثار این فقیه فرزانه به طبع نرسیده و هماکنون در کتابخانه فرزند
دانشمندش مرحوم آیةالله سید مهدی دروازهای، نگهداری میشود.
در قلمرو شعر و ادب
دروازهای از دوران جوانی، عاشق شعر و ادب بود. در زمینه ادبیات ـ به خصوص شعر عربی ـ استاد و کم نظیر بود. کتابهای درسی ادبیات عرب، مانند: مغنی و مطول را در دوران جوانیاش چند دوره تدریس نمود و حواشی و تعلیقات سودمندی بر آنها نوشت. در مواقع مقتضی قسمتهایی از کتابهای ادبی، مانند مقامات حریری و محاضرات راغب اصفهانی و... را از حفظ میخواند. به قدری استادانه به اشعار و قصاید عربی استشهاد میکرد که شنونده را بیاختیار به اعجاب و تحسین وامیداشت. وی از قریحه شعری بسیار سلیس و روان برخوردار بود و اشعار خود را در مدح اهلبیت علیهمالسلام و مسائل اجتماعی، مواعظ و ارشاد مردم به کار میگرفت.16
از جمله مسائلی که قلب آیةالله دروازهای را به درد آورد، حوادث سال 1347 بود. در آن سال، حوادث دردناکی در تبریز به وقوع پیوست. کارگزاران جنایتکار رضاخان، مجتهدان و عالمان بزرگ را دستگیر و به نقاط مختلف کشور تبعید میکردند. تعداد زیادی از افراد با ایمان و مبارز هم به جرم طرفداری از مذهب و روحانیت روانه زندانها شدند. این حوادث غمانگیز موجب شد تا آیةالله دروازهای در قصیده مفصلی، با عنوان توسل به حضرت ولی عصر(عجّ)، وقایع آن سال را بیان کند. بیتی از شعر چنین است:
بعض الی الری بلدة الطهران قد سیروا و بعض نحو کرد سیرا
؛ رژیم جنایتکار رضاخان برخی از عالمان را به ری و تهران و بعضی دیگر را به کردستان تبعید کرد.
ایشان همچنین در ضمن این قصیده به تخریب قبور متبرک امامان بقیع، به دست وهابیان اشاره میکند و میگوید:
و اذلة الاسلام بعد فجیعة قد تحرق الاکباد اذ ما تذکرا17
؛ بعد از این فاجعه دردناک (تخریب قبر امامان معصوم:) اسلام ذلیل شد و زمانی که این فاجعه غمبار به یاد انسان میافتد، جگرها میسوزد.
ویژگیهای اخلاقی
سید مهدی دروازهای، در مورد صفات و فضایل اخلاقی مرحوم پدر بزرگوارش مینویسد:
«او عالمی بود عامل، وارسته و متقی. در برخورد با مردم گشادهرو، مهربان و متواضع بود. از منیّت و خودپسندی و خودنمایی به دور بود و از ریا و تظاهر به فضل، که احیاناً دامنگیر بعضی از ارباب فضل و کمال میشود، به طور جدی پرهیز داشت. از نفوذ فوقالعاده و محبوبیت خاصی که در میان طبقات مختلف مردم داشت، هیچگاه بهرهبرداری شخصی نمیکرد و دنبال اسم و رسمهای ظاهری و عناوین فریبنده نبود و در یک کلام، خود را نباخته بود.
ولی در عین حال در مقابل ارباب زر و زور و افراد از خود راضی و کسانی که بیجهت در میان مردم عزیز شده بودند، هرگز خود را کوچک و حقیر نمیشمرد و عزّت نفسش را با هیچ چیز معامله نمیکرد. او زندگی بسیار ساده و فقیرانهای داشت و با وجود امکانات وسیع مالی و وجوه شرعی فراوانی که در اختیارش قرار میگرفت، در اداره زندگی خود و خانوادهاش بسیار مقتصد و محتاط بود. و تمام توان و امکاناتش را در اداره طلاب
علوم دینی و تأمین حوایج مستمندان و رفع نیاز نیازمندان مبذول میداشت.
او ذاتاً عاشق درس و بحث بود و با این که از نظر بدنی و مزاجی ضعیف بود ـ به خصوص در اواخر عمرش از ضعف اعصاب و بیماری قلبی، مدام رنج میبرد و قوایش به تحلیل رفته بود ـ تا پایان عمر، مطالعه و درس و بحث برایش نشاطآور و غذای روحی بود.
روزهای جمعه و شبهای ماه مبارک رمضان به تفسیر قرآن میپرداخت. وی در این زمینه، مطالب را طوری بیان میکرد که مورد استفاده همه اقشار مردم باشد.
او واقعاً یک عالم ربانی بود که عمر پربرکت خود را در یک خانه محقر و قدیمی، که از پدرش به ارث برده بود و با یک زندگی ساده و بیتکلّف و به ظاهر کم ارزش ولی توأم با عزّت و کرامت نفس به پایان برد.»18
غروب ستاره
آیةاللّه سید ابراهیم دروازهای سرانجام پس از 68 سال عمر با برکت و سالها تلاش در جهت نشر و گسترش علوم آل محمد: و ترویج مذهب جعفری، به سبب عارضه شدید قلبی، در نهم رجب 1381 ق. (28 آذر 1340 ش.) در تهران بدرود حیات گفت و از این زندان خاکی رهایی یافت.19
محل دفن
طبق وصیّت وی، پیکر پاک و مطهرش به شهر مقدس قم منتقل گردید و پس از تشییع باشکوهِ مردم متدین و با حضور عالمان و روحانیان شهر، در قبرستان
«نو»، در مقبره خاندان «اتفاق»، به خاک سپرده شد. مجالس بزرگذاشت باشکوه و متعددی برای وی در شهرهای تبریز، تهران و قم برپا گردید و از مقام فقه و فقاهت او تجلیل شد.20
در رثای درگذشت آن فقیه پارسا، برخی از شاعران به زبانهای فارسی و عربی شعر سرودند. از جمله این شاعران برادر بزرگوار او علامه ادیب مرحوم سید هادی سینا (متوفای 1342 ش.) است که در نود بیت، غم و اندوه خویش را در فراق برادرش اعلام داشت. مطلع شعر چنین است:
جزَعاً أَتت الخطوب هدوئاً ودَعِ الدموع تفیض منک شجونا21
؛ جزع و ناله کن؛ زیرا حوادث بزرگ از سکون و آرامش ابا دارند (یعنی حوادث بزرگ و دردناک آرامش و آسایش را میگیرند) و اشک را واگذار که در این اندوه جاری شود.
فرزند دانشمند
آیةاللّه سید مهدی امین محرّر، مشهور به «دروازهای»، فرزند برومند آیةاللّه سید ابراهیم دروازهای، در سیزده بهمن 1313 ش.، در تبریز چشم به جهان گشود. وی دروس مقدماتی و سطح را از محضر استادانی چون: شیخ علیاکبر اهری، سید مهدی انگجی (1322 ـ 1384)، سید کاظم طباطبایی مشهور به «مفید» (1297 ـ 1383 ق.)، سید محمد بادکوبهای (1285 ـ 1387 ق.) و پدر بزرگوار خود آموخت. او در سال 1333 ش. راهی قم شد و از جلسات درس آیةاللّه بروجردی (1292 ـ 1380 ق.) سید کاظم شریعتمداری (1332 ـ 1404 ق) و سید محمدباقر سلطانی طباطبایی به مدت هفت سال، بهره برد. وی پس از وفات پدرش، در سال 1340 ش. به تبریز بازگشت و در سال 1342 ش. به دلیل
همگامی با نهضت امام خمینی به اتفاق شهید قاضی طباطبایی، سید احمد خسروشاهی، حاج میرزا حسن ناصرزاده و حاج میرزا محمدحسین انزابی، دستگیر و در زندان قزل قلعه زندانی گردید. او در سال 1346 ش. در تهران اقامت گزید و در یکی از مساجد تهران به امامت جماعت و ارشاد مردم پرداخت.22
آیةاللّه دروازهای، یکی از چهرههای سرشناس روحانیت در عرصههای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی بود. نام ایشان ذیل 25 اطلاعیه و نامه از طرف جامعه روحانیت شهرهای تهران و آذربایجان، عالمان مهاجر به تهران، حوزه علمیه قم، سید کاظم شریعتمداری، که در موضوعات مختلف، چون: تصویبنامه انجمنهای ایالتی و ولایتی، بازداشت امام خمینی، مجلس شورای ملی و مجلس سنا، مسائل سیاسی و اجتماعی ایران، دستگیری علما، اعلام عزای عمومی و مناسبتهای مهم دیگر صادر شده، دیده میشود.23
آیةاللّه دروازهای در طول مبارزات، همواره مورد آزار و اذیت ساواک و در موارد متعدد، فعالیتهای ایشان و دیگر روحانیان مبارز، به ساواک مرکزی گزارش میشد.24
از آثار چاپ شده معظم له، مقالهای تحت عنوان سخنی در باب انتظار25 است. وی در 28 آذر 1378 ه. ش. رحلت نمود و در جوار یار آرام گرفت.
پینوشتها:
مجله تاریخ و فرهنگ معاصر، سال اوّل، ش 3 و 4، ص 267.
دروازه، در اصل «دروازه گجیل» بوده که بعدها دروازه گلستان نامیده شد و به مناسبت سکونت آن بزرگوار در آن محله، به دروازهای شهرت یافت.
نامداران تاریخ، عمران علیزاده، ج 2، ص 279.
همان.
آشنای جانان، محمد الوانساز خویی، خطی.
همان.
گلشن ابرار، ج 1، ص 471.
مفاخر آذربایجان، عبدالرّحیم عقیقی بخشایشی، ج 1، ص 272.
نامداران تاریخ، ج 2، ص 218.
معارف الرجال، محمد حرزالدین، ج 2، ص 215.
مجله تاریخ و فرهنگ معاصر، ش 3 و 4، سال اول، ص 269.
همان.
همان.
نامداران تاریخ، عمران علیزاده، ج 2، ص 283.
همان.
مجله تاریخ و فرهنگ معاصر، سال اوّل، ش 3 و 4، ص 271.
نامداران تاریخ، ج 2، ص281.
مجله تاریخ و فرهنگ معاصر، سال اول، ش 3 و 4، ص 273.
مفاخر آذربایجان، ج 1، ص 342.
همان.
همان.
نامداران تاریخ، ج 2، ص 283.
برای ملاحظه اعلامیهها، اسناد انقلاب اسلامی، ج 1، ص 223؛ ج 3، 88، 94، 103، 107، 196، 223، 245، 283، 289، 308، 314، 386، 397، 412، 430، 436، 455، 470، 485، 500، 511، 518.
جلوه محراب، مرکز بررسیهای تاریخی وزارت اطلاعات، ص 100؛ نامداران تاریخ، ج 2، ص 283.
صبح وصال، ویژه نامه نیمه شعبان، 1418 ق.، ص 48.
ص ···
جـای عکس
احمد بن اسماعیل بن عبدالله
بجلی سمکه قمی
اشاره
قرون سوم و چهارم هجری قمری از دورههایی است که علوم مختلف اسلامی مانند ادبیات عرب، فقه، حدیث، رجال، تفسیر، تاریخ، ریاضی، نجوم، طب و... رشد و توسعه بسیار یافت و بزرگان و اندیشمندانی ژرفنگر در این دوره پرورش یافتند. اهمیّت این دو قرن از آن رو است که از سویی، به صدر اسلام و عصر امامان شیعه و خلفایِ همزمان با آن بزرگواران نزدیکتر و از سوی دیگر، تولید علم و اندیشه در این زمان، نقش به سزایی در شکوفایی، ترقّی و پیشرفت اسلام در سراسر کره زمین در زمانهای بعد داشته است. ایران از جمله کشورهایی است که قبل از نیمه قرن اول هجری به اسلام گرایش پیدا نمود. دانشورانی که از این سرزمین برخاستهاند (باپذیرش اسلام به وسیله پدرانشان)، در همه رشتههای علوم اسلامی پیشتاز بودند. عنایات ائمه: و وجود بزرگان و امامزادگان در بیشتر شهرهای کشور ما خصوصاً وجود افتخارآمیز حضرت امام رضا7، حضرت فاطمه
معصومه دختر امام موسی بن جعفر علیهماالسلام و حضرت عبدالعظیم حسنی علیهالسلام ، مردم را علاقهمند به اسلام و معارف بلند آن نمود و بدین جهت، آموختن زبان و ادبیات عربی برای بهتر فهمیدن اسلام و معارف آن لازم و ضروری شمرده میشد. در این دوره تأثیر زبان عربی بر فرهنگ و لغت پارسی بسیار بود و اکثر اندیشمندان و دانشوران پارسیگوی آثاری به نظم و نثر عربی انتشار دادند که این روش تاکنون ادامه داشته است. هرچند در بیشتر شهرها دانشمندان بزرگی میزیستند، در این میان شهر قم به علت وجود قبر حضرت معصومه علیهاالسلام و عنایات اهلبیت علیهمالسلام به محل امنی برای شیعه تبدیل شده و به حرم اهلبیت مشهور گشته بود. در تاریخ اسلام، همواره این شهر مهد تشیّع راستین بوده و به همین دلیل با حکومتهای جور و ستم پیشه همکاری و همراهی ننموده است. این ویژگیها موجب شد تا این شهر خاستگاه عالمان علوم اسلامی خصوصاً علوم مربوط به اهلبیت علیهمالسلام گردد. درخشش هرکدام از اختران آسمان علم و ادب این شهر چنان است که هر پژوهشگر مسائل اسلامی را وامی دارد که به نظاره آنها بنشیند. یکی از این ستارگان احمد بن اسماعیل سمکه قمی است.
محل و تاریخ تولد
اجداد او از مهاجران عرب هستند که به ایران و شهر قم مهاجرت کردهاند.27 علت مهاجرت آنها نگاشته نشده است؛ اما احتمال دارد به این علت باشد که چون این خانواده شیعه بودهاند و خلفای عباسی ـ خصوصاً در شهرهای نزدیک به مرکز خلافت ـ در مورد شیعیان سختگیریهای شدیدی مینمودند و در شهرهای ایران به ویژه قم شیعیان بیشتری در آسایشی نسبی زندگی میکردند، لذا خانواده سمکه به قم مهاجرت کردهاند.
آنطور که در کتاب صحاح اللغه28 آمده است بَجَلی (با دو فتحه) نام کسانی است که مادرشان «بجلیه» نام داشته و نیز نام یکی از قبایل عرب است که ابتدا در یمن میزیستهاند. این قبیله مردان نامآور زیادی را به اسلام و مسلمین تقدیم داشته است. در این قبیله مردانی برخاستهاند که در زمره اصحاب پیامبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآلهوسلم و امامان شیعه: بودهاند.29
پدر
پدرش اسماعیل، در شهر قم سکونت مینماید. در اواخر قرن سوم هجری فرزندی در این خانواه به دنیا میآید که نام او را احمد میگذارند. پدرش شیعه و از علاقهمندان و دوستان اهلبیت علیهمالسلام بود. لذا به محض ورود به قم با عالم سرشناس و راوی بزرگ حدیث احمد بن ابوعبداللّه برقی قمی30 آشنا میشود و به دلیل رفت و آمد بسیار به بیت علم و روایت، از دوستان بسیار نزدیک و اصحاب خاص او میگردد؛ به طوری که راوی شناسانی چون: نجاشی، شیخ طوسی31، علامه حلی32 و مامقانی33 در کتابهای خودشان او را از اصحاب بسیار نزدیک احمد برقی قمی میدانند. وی همچنین همزمان با محدث بزرگ صاحب کتاب اصول کافی، مرحوم کلینی، میزیسته است.
در اینکه چرا او را «سمکه» مینامیدهاند؛ اختلاف است. بعضی سمکه را نام جدّ او میدانند و بعضی دیگر سمکه را لقب احمد دانستهاند. سمکه در لغت به معنای ماهی بزرگ آمده است. احتمال دارد به دلیل اینکه او مطالب فراوانی درباره تاریخ میدانسته و این او را بزرگ جلوه میداده است، از این رو، او را ابن سمکه میخواندهاند.
استادان
پرواضح است پدری که از نزدیکان بزرگترین راوی حدیث در زمان خود باشد، از تربیت فرزندش غافل نمیشود و از طرفی، احمد از همان اوان کودکی از استعداد فوقالعاده برخوردار بود و پدرش نیز زود استعداد او را درمییابد. لذا برای شکوفایی این استعداد، تربیت احمد را به مراد و محبوب خود، یعنی احمد بن ابو عبداللّه برقی، میسپارد. بدین صورت، وی استاد ستاره دیگری میشود و آنچنان او را پرورش میدهد که آسمان پرستاره این شهر با طلوع این ستاره، زیبایی خاصی به خود میگیرد و بیشتر بر خود میبالد.
از دیگر کسانی که احمد بن سمکه از خرمن پرفیض آنها خوشه برچیده، علی ابن ابراهیم بن هاشم قمی، سلیمان بن هاشم نوفلی و ابومنذر هشام بن محمد سایب کلبی است. البته گفتنی است که هریک از اینها که نام برده شدند، از بزرگان شیعه و از عالمان و اندیشمندان زمان خود و دارای مکتب علمی و تربیتی و صاحب تألیفات بسیار گرانقدری بودهاند که باید در جای خود به آن پرداخت؛ مانند علی بن ابراهیم که کتاب ارزشمندی در تفسیر قرآن کریم تألیف کرده است.
به دلیل اینکه ابن سمکه به علم تاریخ علاقه داشته و در این زمینه پژوهش میکرده، بیشتر از دانشِ تاریخی اساتید استفاده مینموده تا استفاده روایتی. با تحقیقی که در سیر زندگی ایشان شد، به روایتی که در زمینههای فقهی باشد و ایشان آن را با واسطه از اساتید خود روایت کرده باشد، دسترسی پیدا نکردیم.
آثار
احمد بن اسماعیل سمکه قمی از هوش سرشاری برخوردار بود. لذا به علم فقه، حدیث و ادبیات بسنده نکرد. او عاشق اهلبیت: بود و میخواست با زندگی و سیره آن بزرگواران آشنا شود. از طرفی، چون در عصر عباسیان زندگی میکرد و بیشتر امامان شیعه در دوره حکومت این سلاطین میزیستند و آنان به واسطه جور و ستم خلفای عباسی از حق خود محروم و زندانی و تبعید شده و سرانجام به شهادت رسیده بودند، لذا ذهن کنکاشگر او متوجه چگونگی خلافت عباسیان میشود و به تحلیل سیاسی، اجتماعی و فرهنگی دوره خلفای عباسی میپردازد و اتفاقات آن زمان را با قلم توانای خود بر صفحه کاغذ مینگارد. این اثر تاریخی شامل ده هزار برگ، به نام تاریخ الخلفای عباسی34 نامگذاری میگردد. نجاشی خود این کتاب دیده و در مورد دوران حکومت امین برادر مأمون از خلفای عباسی همزمان با حیات حضرت امام رضا علیهالسلام مطالعه نموده است. وی مینویسد:
«کتاب تاریخ الخلفای عباسی نوشته احمد بن اسماعیل بن عبداللّه بجلی معروف به ابن سمکه قمی، شامل ده هزار برگه است و من آن را دیدهام و قسمت مربوط به اخبار امین را مطالعه نمودهام و هیچکس تا کنون به خوبی ایشان چنین کتابی که بیانگر همه زوایای دوران حکومت عباسیان باشد ننوشته است. علاوه بر خلق چنین اثری، احمد بن اسماعیل نامههایی به شاگردنش ابوالفضل محمد بن حسین بن عمید نوشته است که به عنوان الرسائل معروف است. کتاب دیگر نامبرده الامثال، در علم ادبیات است.35
از آن همه آثار ارزشمند، در حال حاضر، هیچگونه اثری باقی نیست و بر اثر عوامل طبیعی و غیرطبیعی مانند حمله مغولها به کتابخانهها از میان رفتهاند.
البته نویسنده کتابی که اخیراً به نام تاریخ خلفای عباسی چاپ شده، معلوم نیست. بنا به گفته محققین و باتوجه به قراین موجود در همان کتاب به احتمال قوی این اثر ارزشمند از ابن سمکه قمی است.
پیوند با سیاست
ابن سمکه از کسانی است که به مسائل حکومتی زمانش بیتفاوت نبود. او از نظر اعتقادی و گرایش مذهبی و سیاسی، با دولت عباسیان در تضادّ کامل بود؛ چرا که از شیعیان و دوستداران اهل بیت: به شمار میرفت؛ ولی حاکمان عباسی درست در نقطه مقابل قرار داشتند و او آنها را غاصب و ستمگر میدانست. از این رو، اقدام به خلق اثری گرانقدری به نام اخبار دولت عباسی مینماید و در آن، تمام زوایای حکومت عباسیان از زمان تولد عباس بن عبدالمطلب عموی گرامی پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، تا زمانی که خود در آن میزیسته و نیز فرزندان و نسل عباس را مورد مطالعه قرار داده است و به شرح زندگانی هریک از آنان و تعامل و رفتار سیاسی آنان با حاکمان بنیامیه و اینکه چگونه و با چه انگیزهای از حق غصب شده اهلبیت علیهمالسلام دفاع میکردهاند، پرداخته است. وی همچنین درباره قیام ابومسلم خراسانی که از خراسان به طرفداری عباسیان خروج کرد و حکومت آنان را که رو به ضعف میرفت قدرت بخشید، مطالب درخور توجهی را در این کتاب آورده است.
شاگردان
در زمانهای گذشته همه مردم توان خواندن و نوشتن نداشتند و شغل نویسندگی، کتابت و نامهنگاری از مشاغل بسیار مهم اجتماعی بوده؛ تا آنجا که
اگر کسی چنین توانی داشت، میتوانست در دربار پادشاهان به شغل کتابت و نوشتن مطالبی بپردازد که از طرف حکومت به او واگذار میشد.
بیشتر شهرت احمد بن اسماعیل سمکه قمی به سبب تربیت شاگرد هنردوست و ادب پرورش ابوالفضل محمد بن حسین بن عمید خراسانی36 است. عمید خراسانی دوست صاحب بن عباد، وزیر دیلمیان، بود و بعد از صاحب بن عباد به مقام وزارت رسید. تمامی کسانی که شرح زندگانی ابن عمید را نگاشتهاند، مینویسند او از شاگردان احمد بن اسماعیل سمکه قمی بوده است.
یکی دیگر از شاگردان او، ابوالقاسم جعفر بن محمد بن قولویه37 (صاحب کتاب کاملالزیارات) است.
در آیینه دانشوران
علمای علم رجال و حدیث، احمد بن اسماعیل بجلی معروف به سمکه قمی را ستودهاند. نجاشی در کتاب رجال خود میگوید: او کتابی در تاریخ خلفای عباسی نوشته که ده هزار ورقه است و کسی تا کنون مثل آن را ننوشته است و چه نیکو نوشته است!
علامه حلی در کتاب الخلاصه مینویسد: احمد بن اسماعیل، دوازده امامی است و روایات او مورد قبول است.
عالم بزرگوار قرن پنجم عبدالجلیل قزوینی، در کتاب النقض38، او را از علمای لغت که در شهر قم میزیسته میداند. مامقانی در کتاب تنقیحالمقال جلد اوّل مینویسد: او ممدوح است و روایاتش مورد قبول است. صاحب کتاب نقدالرجال39 بعد از نقد و بررسی برخی از اشکالات، در آخر نظر میدهد که روایات او مورد قبول است.
مرحوم آقا بزرگ تهرانی در کتاب طبقات اعلام الشیعه او را از معاصران مرحوم کلینی ـ صاحب کتاب اصول کافی ـ میداند و کتاب تاریخ خلفای عباسی او را ستوده است.
مرحوم سید جلالالدّین محدث ارموی (صاحب کتاب تعلیقات النقض) میگوید: او از بزرگان شیعه و از مفاخر ایشان است. از این روی، ترجمه او در همه کتب رجال شیعه مذکور است.
لکن مرحوم آیةالله خویی، در کتاب معجم رجال الحدیث40، بعد از نقل اقوال و بررسیآنها میفرماید: چون از جانب علمای رجال توثیقی درباره احمد بن اسماعیل نشده، لذا نمیتوانیم روایات او را بپذیریم. ایشان میفرمایند: اینکه درباره یک راوی، مطلبی که عدالت او را زیر سؤال ببرد پیدا نشود، کافی نیست؛ بلکه حتماً باید او را به عدالت و وثاقت ستوده باشند.
غروب ستاره
این ستاره تابناک، پس از سالها تلاش و کوشش و نورافشانی و تربیت شاگردانی اندیشمند و فرزانه و به جای نهادن آثاری گرانبها، در اواخر سال 359 یا 360 ق.41 دعوت حق را لبیک گفت. از محل دفن آن بزرگوار خبری در دست نیست.
پینوشتها:
جامع الرّواة، ج 1، ص 42 ـ 43.
تاریخ قم، ج 1، ص 554.
صحاح اللغه، ج 4، ماده بجل.
مانند عبدالله بجلی از اصحاب پیامبر اسلام(ص) و زهیر بن قیم بجلی از اصحاب امام حسین(ع). (انصار الحسین، شیخ مهدی شمسالدّین).
رجال نجاشی، ص 71.
الفهرست، ص 55.
تنقیح المقال، ج 1، ص 51.
الذریعه، ج 3، ص 26.
رجال نجاشی، ص 71.
همان.
همان.
کتاب النقض، ص 198.
نقد الرجال، تفرشی، ج 1، ص 106 ـ 107.
طبقات اعلام الشیعه، ج 1، ص 20.
معجم رجال الحدیث، ج 2، ص 57 ـ 58.
الذریعه، ج 3، ص 264.
ص ···
جـای عکس
حمزة بن یعلی اشعری قمی
یکی از کارهای ارزشی، که در مجامع فرهنگی جهان، از منزلت و جایگاه والایی برخوردار است؛ احیاء یادمانِ چهرهها و الگوهای تأثیرگذار بر روح و جان ملتها است.
و این پژوهش فرهنگی که در منزلت و معرّفی محدّثان شیعی است، در این فرایندِ مثبت فرهنگسازی قرار دارد.
نام و کنیه
در هنگام جستجو و بررسی در زندگینامه راویان شیعی، که زادگاه و خاستگاه آنان قم بوده است، بدین نکته واقف میشویم که حدوداً در اواخر سده دوم هجری در خاندان مردی از تبار اشعریان قم، به نام «یعلی اشعری» فرزند پسری پا به عرصه وجود گذاشت. این کودک زندگی را در خاندان اشعری طراواتی دیگر بخشید، و چنانکه نامگذاری رسم عموم انسانهاست، نام این نورسیده، حمزه
انتخاب شد. کُنیهاش، ابویعلی است و منسوب به قبیله اشعریان قم است؛ بنابراین اشعری و قمی نامیده میشود.2
خاندان
اشعریان در قم، ایمان، دانش و عشق به ولایت اهلبیت عصمت: را در خویش جمع کرده بودند و این یک پدیده ارزشی است، به ویژه در آن روزگاری که به آرمانها و مکتب اهلبیت:، کمتر توجّه میشد. به هرحال در چنین موقعیّت ممتازی، حمزة بن یعلی، پله پله، مراحل نوجوانی و جوانی را پشت سر نهاده و کم کم به جایی رسید که توانست مانند همتباران خویش، راه و روش امامان شیعی را، به عنوان الگوی زیستن برگزیند.
از پدرش اطلاع قابل استنادی در دست نیست؛ فقط از یک روایت، روشن میشود که گویا پدر حمزة، در گروه راویان است. شیخ طوسی از محمد بن احمد بن یحیی اشعری قمی، از یعلی بن حمزة با یک واسطه از حضرت صادق علیهالسلام نقل میکند که امام فرمود: هرکس که برای نماز، به سمت مسجد حرکت کند، گام بر هیچ خشک و تری نمینهد؛ مگر اینکه تمام طبقات هفتگانه زمین برای او تسبیح و ذکر میگویند.3
حمزة بن یعلی در قم، به کسب دانش حدیث پرداخت، اما از آنجا که شعله دانش طلبی، و رسیدن به فیض حضور و زیارت امامان معصوم: منتهای آرزوی او بود. وی را بر آن داشت که رنج سفر و هجرت از دیار خود را، با جان و دل بر خویش هموار سازد. با این انگیزه بوده که وی از قم به سمت حجاز، شهر مدینه و یا احیاناً به خراسان یا بغداد، حرکت کرد. ترجمهنگاران دربارهاش نوشتهاند:
«نه تنها دیدهگانش به ملاقات دو تن از امامان بزرگ شیعه، روشن شد؛ بلکه در جرگه یاران و محدّثان این دو بزرگوار قرار گرفت. رَوی عن
الرضا علیهالسلام و عن ابیجعفرالثانی او از حضرت امام رضا و حضرت امام جواد علیهماالسلام روایت نقل میکند.
مقام ارجمند
حمزة بن یعلی، در راستای بهرهمندی از دانش حدیث، در جایگاه رفیعی قرار داشت، به گونهای که تمام ترجمه نویسان شیعی، به شخصیت ممتازش ارج نهادهاند و او را اکرام نمودهاند.
در اینجا سخن آن بزرگ ترجمهنویس شیعی، نجاشی را نقل میکنیم که سخن و نظر او پایه و بنیاد تمامی ترجمه نویسان بعد از اوست.
وی در منزلت حمزه چنین مینگارد:
حمزه بن یعلی، ابویعلی اشعری قمی، محدّثی، موجه و از چهرههای برجسته و سلسله راویان شیعی است.4
علامه حلّی، محقق اردبیلی، صاحب وسائل الشیعه، آیةالله مامقانی و آیةالله خویی به نقل سخن نجاشی بسنده و آن را تأیید کردهاند.
استادان
در طلیعه هر پژوهشی پیرامون شخصیتهای برجسته، اوّلین نکتهای که ذهن انسان را متوجّه خود میسازد، این است که اینان، در نزد چه استادانی بهرهمند میشدند و استادان آنها چه افرادی بودند. علت این پرسش این است که سرشت انسان، این را مییابد که یکی از عِلَل بنیادین رشد و شکوفایی یک دانشور توانا، استاد است.
بنابراین باید بنگریم که این محدّث والامقام، از محضر چه استادانی بهره برده است. در بررسیهای انجام شده، به اسامی چند بزرگوار به عنوان استاد
حدیث او دست یافتیم.
زکریّا بن آدم قمی،
محمد بن حسن بن شبنوله اشعری قمی؛
علی بن ادریس، که یکی از یاران حضرت رضا علیهالسلام است؛
محمد بن سنان؛
محمد بن خالد برقی قمی؛
عبدالله بن حسن؛
محمد بن داود بن محمد نَهدی؛
حسن بن معاویه؛
محمد بن فضیل.5
حمزه بن یعلی معلومات خویش را به گروهی از شیفتگان اخبار امامان معصوم: انتقال داده است و جمعی محضر او را قدر دانسته و از خرمن دانش و فضل او توشهها اندوختند. نام جمعی از شاگردان وی عبارت است از:
احمد بن محمد بن خالد برقی؛
محمد بن علی بن محبوب قمی؛
احمد بن محمد بن عیسی قمی؛
سعد بن عبدالله اشعری قمی؛
محمد بن احمد بن یحیی قمی؛
محمد بن حسن صفّار قمی.6
یادآوری
همانگونه که اشاره شد، این محدّث بزرگ، از شاگردان دو تن از امامان معصوم علیهماالسلام است که البته روزگار زیستن او با روزگار حیات آن دو امام بزرگوار،
همزمان بوده است. با آنکه شخص بزرگی چون نجاشی میگوید: او از آن دو امام روایت میکند؛ ولی با تحقیق و بررسی در روایاتی که از این راوی شیعی، در کتابهای روایتی هست، این نکته آشکار میگردد که تمام روایات او، با واسطه است. وی روایتهایش را با واسطه از امام صادق و امام موسی بن جعفر علیهماالسلام نقل نموده است. و روایتی که بدون واسطه از امام رضا و امام جواد علیهماالسلام نقل کند، به دست نیامد. طبعاً باید گفت، تمام روایات او به دست ما نرسیده و پارهای از آنها، در گستره زمان، در اثر حوادث و دگرگونیهای سیاسی و اجتماعی از میان رفته است. با اینکه حمزة بن یعلی از چهرههای شیعی است؛ ولی شیخ طوسی در دو اثر رجالی خود، فهرست و کتاب رجال، نامی از این راوی نبرده است. بدین لحاظ است که محقق گرانمایه، علامه شوشتری، در اثر نفیس خود قاموس الرجال، بر شیخ طوسی انتقاد میکند؛ که چرا این محدّث را در شمار محدّثان شیعی نام نبرده است.7
گرایش روایتی
در میان محدّثان و راویان اخبار، گرچه در نقل روایت، همه با هم اشتراک دارند؛ ولی گرایشهای روایتی آنها گوناگون و متفاوت است. برخی از آنان، بیشتر روایاتی را در رابطه با فضایل و حقانیّت اهلبیت: نقل کردهاند. برخی نیز روایات مربوط به خداشناسی و صفات خداوند متعال را مهمتر دیدهاند؛ ولی غالباً گرایشها در حوزه مسائل فقهی است. گرایش روایتی حمزة بن یعلی بیشتر فقهی است که مربوط به حوزه رفتار مؤمنان است. در پایان این نوشتار زمانی که روایات او را نقل کنیم، این نکته روشن خواهد شد.
تألیف
روش جاری در میان شاگردان مکتب اهلبیت: چنین بوده که اخباری را که میشنیدند، مینوشتند و به شکل یک کتاب و مصنّف8 به نسلهای آینده منتقل میگردند. گرچه این راوی نامور از محضر امامان معصوم: و یاران آنها کسب دانش کرده و طبعاً باید سیره آنان را به ارث برده باشد. اما از وی آثار ماندگار فراوانی به جای نمانده است و فقط در بارهاش گفتهاند:
لَهُ کتاب یرویه عدّةُ من اصحابنا؛ او دارای کتابی است که گروهی از عالمان و محدّثان شیعی آن را روایت کردهاند.9
متأسفانه در مورد نام این کتاب، هیچ اطلاعی در دست نیست.
فرزندان
آیا حمزة بن یعلی دارای فرزند یا فرزندانی بوده است؟ آیا اگر فرزندانی داشته، در راستای راه و روش پدرشان قدم برداشتهاند یا نه؟ شاید بتوان گفت: چون کنیه حمزة بن یعلی ابویعلی است، پس او فرزندی داشته به نام یعلی10؛ اما اینکه فرزندش هم از سلسله محدّثان است، اطلاعی در دست نیست.
وفات
سرانجام حمزة بن یعلی، بعد از عمری تلاش، در راه نشر و گسترش اخبار امامان معصوم علیهمالسلام ، دیده از جهان فرو بست. اینکه وی در چه سالی و در کدام شهر از دنیا رفته و مکان خاکسپاریاش کجا بوده، باز هم در پردهای از ابهام قرار دارد. با توجّه به اینکه یکی از شاگردان او به نام محمد بن حسن صفّار در سال 290 ق. از دنیا رفته، شاید بتوان گفت او قبل از این تاریخ، در اوائل نیمه دوم سده
سوم هجری، جان به جان آفرین تسلیم نموده است.
یادگارهای مکتوب
روزه
از امام صادق علیهالسلام درباره روزه روزی که انسان تردید دارد، آیا آخر ماه شعبان است یا اول ماه رمضان سؤال شد: امام فرمود:
من اگر یک روز از شعبان را روزه بدارم، در نزد من محبوبتر است از اینکه یک روز از ماه رمضان را افطار کنم.11
ماه رمضان
امام صادق علیهالسلام فرمود: هنگامی که در آغاز ماه رجب، هلال ماه دیده شد، پنجاه و نه روز بشمار، روز شستمین را روزه بگیر!12
فراخوانی پدر و مادر در نماز
امام موسی بن جعفر علیهالسلام فرمود: اگر هنگامی که انسان در نماز است ـ نماز مستحبّی ـ پدرش او را فراخواند، نمازش را ادامه دهد و به ذکر و تسبیح مشغول باشد و اما اگر مادرش او را فراخواند، جواب دهد و میتواند نماز را بشکند!13
وضوء گرفتن با آب گرم
امام صادق علیهالسلام فرمود: اشکالی ندارد اگر انسان با آبی که با حرارت خورشید گرم شده است، وضو بگیرد.14
افطار روزه نافله و قضای روزه واجب
از صبح تا شب، هر زمان که دلت بخواهد، میتوانی افطار کنی؛ اما در هنگامی که قضای روزه واجب را به جای میآوری فقط میتوانی تا هنگامی که ظهر فرا نرسیده، افطار کنی.15
آرزوی زیارت خانه خدا
امام ششم شیعیان علیهالسلام فرمود: کسی که از مکه باز میگردد، در حالی که قصد دارد در آینده نیز به مکه مشرف شود، عمر او زیاد میگردد.16
پینوشتها:
رجال نجاشی، ص 102، چاپ داوری قم؛ رجال علامه حلّی، ص 53؛ تنقیح المقال مامقانی، ج 1، ص 376؛ جامعالروات، ج 1، ص 283؛ معجم رجال الحدیث، ج 6، ص 283، سال 1369 ش؛ وسائل الشیعه، ج 20، ص 184؛ معجم الثقات، ص 47؛ قاموس الرجال، ج 4، ص 51، چاپ جامعه مدرسین، 1415 ق.؛ تهذیب المقال، سید محمّد ابطحی، ج 5، ص 227، چاپ نجف، 1417 ق.؛ الجامع فی الرجال، ص 69؛ منتهیالمقال، ج 3، ص 140، مؤسسه آل البیت(ع)، چاپ 1416 ق.؛ هدایة المحدثین، ص 52.
تهذیب الاحکام، ج 3، ص 281.
رجال نجاشی، ص 102، (ثقةٌ ثقةٌ).
ستارگان حرم، ج 9، ص 95.
رجال نجاشی، ص 102؛ الجامع فی الرجال، ص 69؛ جامع الروات، ج 1، ص 283؛ معجم الرجال، ج 6، ص 283؛ تهذیب الاحکام، شیخ طوسی، ج 6، ص 377.
همان.
قاموس الرجال، ج 4، ص 51، (مُصَنِّف بروزن مُعَظِّم).
رجال نجاشی، ص 102.
از این جهت که اشعریهای قم، ریشه عربی داشتند و اهل یمن بودند و از طرفی عربها کنیه خودشان را به نام اولین فرزند خود بر میگزینند.
فروع کافی، ج 4، ص 81، باب الیوم الذی یشکّ فیه، حدیث 1، چاپ دارالکتب الاسلامیه.
تهذیب الاحکام، ج 4، ص 247، حدیث 83، (لاَنْ اصومَ یوماً مِنَ شعبان احَبُّ الّی مِن اَن
اُفطِر یوماً مِن شهرِ رمضان).
تهذیب الاحکام، ج 6، ص 377، حدیث 1452، نشر صدوق، 1367 ش، (اِنَّ الرجُلَ اذا کان فی الصلوة فدعاهُ الوالدُ فَلیسبَّح و اذا دَعَتْهُ الوالده فَلیَقُلْ لبّیک).
تهذیب الاحکام، ج 1، ص 390، حدیث 1114، (لابأس اَن یتوضّا بالماء الذی یُوضَعُ فیالشمس).
همان، ج 4، ص 349، حدیث 424، (صومُ النافله لک اَن تُفْطِر ما بینک و بین اللیل متی ما شئت و قضاء الفریضه لک ان تفطر الی زوال الشمس فاذا زالت الشمس فلیس لک ان تفطر).
فروع کافی، ج 4، ص 281، حدیث 3، (مَنْ رَجَعَ مِنْ مکّه و هو ینوی الحجّ مِن قابلٍ زیدَ فی عُمره).
ص ···
جـای عکس
ابراهیم بن محمد اشعری قمی
نکوداشت انتقال دهندگان روایات حجّتهای خدا، از ارزشمندترین کارهای فرهنگی در یک جامعه دینمدار است.
در این نوشتار، نویسنده کوشیده است چهرهای دیگر از محدثّان شیعی را به رهپویان ساحت ولایت، معرّفی نماید.
آشنایی با محدّث
در اوایل نیمه دوم، از سده دوم هجری، در خانه مردی از قبیله اشعریان قم، به نام محمد اشعری، کودکی پا به عرصه هستی نهاد، که در میان تمامی نامها، نام ابراهیم را برایش برگزیدند. این نورسیده در دامن پدری پرورش یافت که جانش با نور شناخت و عشق به خاندان پیامبر: روشن بود.
از این جهت که ابراهیم از تبار خاندان اشعری است و در شهر قم به دنیا آمده، به نام اشعری قمی مشهور است. ابراهیم از همان آغاز زندگی، در طلب گوهر
دانش، برآمد و بهترین دانش را در درک و فهم سخنانی که ریشههای آسمانی داشت جستجو میکرد. این انگیزه نیرومند، او را به سوی آموختن و فراگیری اخبار اهلبیت: کشانید. از زندگی و چگونگی حالات پدرش چیزی نمیدانیم ولی این نکته مسلّم است که از خاندان اشعری است.1
رهیابی به حریم عصمت
ابراهیم، تحصیلاتش را در قم آغاز نمود؛ زیرا در این شهر دانشمندان و محدّثان فراوانی زندگی میکردند. شوق آموختن بیشتر و عشق به دریافت زلال علم از سرچشمه اصلی، وی را به هجرت واداشت. ولی به کجا؟ به جایی که محبوب او میزیست و آنجا جز «مدینةالرسول» یعنی شهر پیامبر، نبود. شهری که بیشتر امامان شیعه در آنجا زیستهاند.
او پرشتاب، خود را به مدینه رساند و سراسیمه به محضر پاک امام معصوم علیهالسلام شتافت. وی محضر دو تن از امامان شیعه را در دو زمان، درک کرد، حضرت امام موسی کاظم علیهالسلام که در سال 183 ق. به شهادت رسید و حضرت امام رضا علیهالسلام که در سال 203 ق. در طوس شهید شد. طبعاً توقف ابراهیم در مدینه، مدتی طول کشیده است. تمام ترجمه نویسان شیعی، از اواخر سده چهارم هجری ـ که روزگار نجاشی است ـ تا عصر اخیر که در دانش پرارزش رجال و رجالشناسی قلم زدهاند، از او به عنوان صحابی این دو امام بزرگوار یاد نمودهاند.
نجاشی چنین مینگارد:
ابراهیم بن محمد اشعری قمی، از جناب امام کاظم و امام رضا علیهماالسلام روایت میکند، و ظاهر سخن ایشان این است که آن بزرگواران را ملاقات و از آنان روایت نقل میکند.2
موقعیّت ممتاز
شخصیت علمی ابراهیم در سایه کوشش و تلاش، و به دلیل شرفیابی به محضر امامان: آنچنان شکوفا شد؛ که مورد توجّه صاحبنظران قرار گرفت. در نظام اعتقادی، باورهای دینی و در حوزه رفتار فردی و اجتماعی، لغزش و انحرافی از وی بروز نکرد و بر این اساس است که در حقّ او گفتهاند: او از محدّثان موجّه و موفق شیعه است.3 سید بن طاووس که یکی از زاهدترین و دقیقترین عالمان مذهب شیعه است، از او به نیکی یاد نموده است.4
ترجمهنگاران، همگی، به این دانشور ناشر حدیث، ارج و احترام نهادهاند.
سرچشمههای معرفت
سرچشمه اصلی کسب معارف این محدّث، دو حجّت خدا هستند. ابراهیم بعد از آن دو بزرگوار، به نزد شاگردان و دانش آموختگانِ مکتب اهلبیت: رو آورد، و به کسب دانش از آنان پرداخت تا او نیز برای نسلهای بعد از خویش، این میراث گرانقدر الهی را به یادگار گذارد، در اینجا به نام گروهی از استادان حدیث او اشاره میشود:
ابویحیی الحناط؛
ابان بن عبدالملک؛
عبدالاعلی مولی آلسام؛
حمزة بن حُمران؛
عبید بن زراره؛
ثعلبه بن میمون؛
عبداللّه بن بکیر؛
حذیفة بن منصور؛
فضل بن زکریّا؛
حسن بن حذیفه؛5
ابواسحاق طاهر.6
برکرسی تدریس
این محدّث گرانقدر، در محضر استادان بزرگ حدیث حاضر شده و از خرمن دانش آنان، سودها برده و توشهها اندوختهاست.
آنگونه که از ترجمه استادان او بر میآید ـ که بیشتر آنان از محدثان شیعی و اهل کوفه هستند ـ طبعاً این بزرگوار راهی آن دیار هم شده و روزگاری را در آن خطّه به فراگیری آموزههای دینی پرداخته است. وی بعد از این تلاش چشمگیر، در راستای یادگیری در جایگاه نشر حدیث قرار گرفته و ذخیرههای دانش خود را به گروهی از علاقمندان دانش حدیث، انتقال داده است. به همین دلیل جمعی از محدّثان نخبه شیعه، به محضر این استاد روایت، شتافتند که نام آنان عبارت است از:
صفوان بن یحیی؛
ابن ابیعُمیر؛
عبداللّه بن محمد اسدی حجّال؛
محمد بن خالد برقی؛
محمد بن خالد اشعری؛
احمد بن سَلَحه؛
احمد بن محمد ابن بزنطی.
با دقت در اسامی شاگردان این عالم فرهیخته، آشکار میشود که حدّ اقل، سه نفر از اصحاب اجماع، در میان آنان وجود دارند و این نشانی دیگر از برجستگی این راوی شیعی، در حوزه گسترش اخبار اهلبیت علیهمالسلام است.
نکته
در آغاز این نوشتار گفته شد که بنا به عقیده نجاشی، ابراهیم از امام کاظم و امام رضا علیهماالسلام روایت میکند؛ ولی شیخ طوسی، در رجال خویش، ابراهیم بن محمد اشعری را در ردیف راویانی قرار داده که مستقیماً از معصوم روایت نکردهاند. البته ثابت شده که این تقسیم شیخ طوسی، درست نیست؛ موردهای بسیاری هست که شیخ طوسی بعضی از راویان را در شمار اصحاب امامان معصوم: ذکر کرده؛ اما در بخش آخر کتابش از همان راویان به عنوان کسانی که از امام به گونه مستقیم، حدیث نقل نمیکنند، یاد کرده است. به اعتقاد برخی از محققان، چون بیشتر روایات ابراهیم بن محمد اشعری از امامان، با واسطه راویان نقل شده، شیخ طوسی تصوّر کرده که ایشان از معصوم حدیث نقل نکرده است.
گرچه سخن شیخ طوسی ـ در مورد بررسی اخباری که از ابراهیم در کتابهای روایتی موجود است ـ سخن درستی است؛ اما با توجه به سخن نجاشی که بزرگترین رجالشناس شیعه است، میتوان دریافت که ابراهیم به طور مستقیم از امامان علیهمالسلام روایت نقل کرده؛ اما ممکن است آن روایات به دست ما نرسیده باشد. طبق تحقیق انجام شده، روایتی که ابراهیم بدون واسطه از امام نقل کند، به دست نیامد. نکته جالبتر اینکه بعضی از دانشمندان احتمال دادهاند، ایشان و برادرش فضل، محضر امام صادق علیهالسلام را نیز درک کردهاند. شاهد این دسته از دانشمندان این سخن کشّی است که آورده است:
از ابن ابیعمیر، از ابراهیم بن محمد و برادرش فضل بن محمد نقل میکند که آن دو گفتند: چون خبر مرگ بکیر بن اعین ـ برادر زراره بن اعین ـ به حضرت امام صادق علیهالسلام رسید، حضرت فرمود: به خدا قسم! اینک خداوند متعال، او را نزد رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم و حضرت امیرمؤمنان علی علیهالسلام قرار داد.7
ظاهر این خبر این است که خود آنان این سخن را از امام علیهالسلام شنیدهاند. در همین راستا، سخن عالم معروف اهل سنّت را هم میتوان به عنوان تأیید برخی از محققان قرار داد.
ابن حجر میگوید:
ابراهیم بن محمد اشعری قمی، از رجال شیعه است و او کسی است که از صادق علیهالسلام و غیر ایشان حدیث نقل میکند.8
تألیف اثر
ابراهیم بن محمد، برادری داشته به نام فضل که از گروه محدّثان شیعه است. این دو برادر با همکاری یکدیگر، یک کتاب تألیف کردهاند.
نجاشی و شیخ میگویند: و کتابهما شرکة9
با کمال تأسف نام این کتاب بر ما پوشیده است و اینکه اثر یاد شده مشتمل بر چه ابوابی از روایات است و از نظر کمی چه اندازه بوده، در هالهای از ابهام قرار دارد.
گرایش روایتی
در جای خود، بررسی شده که محدّثان شیعی، گرچه در عنوان کلّی یعنی نقل روایت، مشترکاند؛ اما از منظر گرایش روایتی، دارای تفاوتاند. راه به دست آوردن گرایش محدث، پژوهش در روایاتی است که از او به یادگار مانده است. بر این اساس، از بررسی مجموع روایات این محدّث بزرگوار، میتوان گفت: گرایش روایتی او، در دو حوزه فرهنگی خلاصه میشود:
روشن ساختن و بیان احکام شرعی، که از آن به عنوان «مسائل فقهی» نام برده میشود. این حوزه طبعاً ارتباط مستقیم با حوزه رفتاری و عملی یک مسلمان در انجام وظایف دینی خود دارد.
حوزه خودسازی و اصلاح نفس، که از این روش به عنوان «دانش اخلاق» نام برده میشود. این حوزه پیوند با مسائل اخلاقی و اعمال و سازوکارهای معنوی در راستای آراسته شدن به خوبیها و دوری از صفات و خصلتهای ناپسند است.
سخن آخر اینکه متأسفانه تاریخ غروب این ستاره پرفروغ آسمان دانش حدیث، زمان، مکان، وفات و به خاک سپاریاش بر ما مجهول است.
گزیدهای از روایات
بلا برای مؤمن
عبداللّه بن ابییعفور میگوید: به امام صادق علیهالسلام از بلاها و دردهایی که بر من وارد میشد، گلایه کردم، چون بسیار مریض میشدم. امام علیهالسلام به من فرمود: اگر مؤمن میدانست، این مصیبتها و دردها چقدر اجر دارد، دوست میداشت بدنش را قطعه قطعه کنند.10
بلا و منزلت مؤمن
حضرت صادق علیهالسلام سه مرتبه میفرمود: مؤمن نزد خداوند مقام بسیار بلندی دارد11 که خداوند او را به مصائب و آلام مبتلا و گرفتار میسازد، به گونهای که عضو عضو بدنش را جدا میکنند باز هم خداوند را شکر و سپاس میگوید.12
وفات ابوطالب و هجرت پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم
امام صاق علیهالسلام فرمود: چون حضرت ابوطالب از دنیا رفت، جبرئیل بر رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم نازل شد و به حضرت عرض کرد: یا محمد! اُخرُجُ مِن مکّة؛ ای محمد! از شهر مکه هجرت کن! تو دیگر بعد از ابوطالب یاوری در این شهر نداری، و چنین شد که بعد از مرگ ابوطالب، هجوم و اذیت قریش بر پیامبر گرامی اسلام زیاد شد به گونهای که حضرت مجبور شد از مکه خارج شود. پیامبر گرامی صلیاللهعلیهوآلهوسلم پس از خروج از شهر بالای کوهِ نزدیک مکه به نام «حجون»13 رفت. و سپس از آنجا به مدینه هجرت نمود.14
موعظه بلیغ
عبدالاعلی آلسام میگوید به امام جعفرصادق علیهالسلام عرض کردم: مرا موعظهای بفرمایید که در من تأثیر گذار باشد و پند گیرم. امام در پاسخ فرمود: مردی خدمت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم آمد و گفت: یارسولاللّه! مرا موعظه و نصیحتی بفرما که از خواب غفلت بیدار شوم. حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود: فقط به تو یک چیز میگویم، برو دنبال زندگی و کار و تلاش؛ ولی مراقب باش خشمگین نشوی. حضرت این کلمه را سه بار تکرار فرمود.15
عبید بن زراره میگوید: دروغگو کم حافظه است از امام صادق علیهالسلام شنیدم که میفرمود: از آن چیزهایی که خداوند مؤمنان را علیه دروغگویان کمک کرده،
فراموشی است.16
امیرالمؤمنین و امام حسن علیهماالسلام
امام باقر علیهالسلام فرمود: وقتی حضرت امیرمؤمنان به شهادت رسید، هشت هزار درهم بدهکار بود؛ لذا، امام حسن علیهالسلام قطعه زمینی را که داشت به پنجهزار درهم فروخت و مقداری از قرض پدرش را پرداخت نمود. در نوبت دیگر زمین دیگر را به سه هزار درهم فروخت و باقیمانده بدهکاری حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام را پرداخت نمود.17
شک در نماز
امام صادق علیهالسلام فرمود: ما اعاد الصلوة فقیه قطّ یحتال لها و یُدَبِّرها حتی لایعیدها؛18
نمازگزار ملتفت و متوجّه، نباید نمازش را دوباره بخواند؛ بلکه باید با تروّی و فکر کردن در هنگام عارض شدن شک در نماز، از اعاده و تکرار نماز جلوگیری نماید.
فرزند نامشروع
امام باقر علیهالسلام فرمود: اگر چهار نفر مرد نزد من شهادت و گواهی دهند بر یک مردی که مرتکب عمل منافی با عفّت شده است، اگر یکی از آن چهار نفر وَلَدالزّنا باشد بر تمام آنها حدّ جاری میکنم؛ چون گواهی او قبول و پذیرفته نمیشود و حق ندارد امام جماعت مردم شود.19
کمک به برادر دینی اندازه دارد
موسی بن جعفر علیهالسلام میفرماید: نباید در رابطه با کمک و انفاق به برادرت
آنقدر خود را به زحمت و رنج بیفکنی که از سودی که به وی میرسد، بیشتر باشد.20
پینوشتها:
2و 3. نجاشی، ص 24.
کشف الحجّة، ص 125.
اصول کافی، ج 2، ص 255.
6و 7. معجم رجال الحدیث، ج 1، ص 272؛ الجامع فی الرجال، ص 6.
رجال کشی، ص 181.
لسان المیزان، ج 1، ص 97.
نجاشی، ص 24؛ فهرست طوسی، ص 8.
اصول کافی، ج 2، ص 255، ح 25. (اِنّ المؤمن لَبِافضلِ مکانٍ ـ ثلاثاً ـ قاله ثلاثاً).
همان، ج 2، ص 254، ح 13.
اصول کافی، ج 1، ص 449، ح 31، باب مولدالنبی(ص). (نام قرستان قریش یا ابوطالب است که در نزدیک مکه قرار دارد).
همان، ج 2، ص 303، باب الغضب، ح 5.
اصول کافی، ج 2، ص 341، ح 15، باب الکذب. (... انّ رسول اللّه اتاه رجلٌ و قال یا رسول اللّه، علّمنی عِظةً اَتَحِظَّ بها فقال له اِنْطَلِقْ و لاتغضَب ثلاث مرّاتٍ).
امثال و حکم، دهخدا، ج 2، ص 799. (ممّا اعان اللّه به عَلَی الکذّابین: النسیان).
کشف المحجّه، ابن طاووس، ص 125.
تهذیب الاحکام، ج 2، ص 377، ح 43.
فروع کافی، ج 7، ص 396، حدیث 6.
همان، ج 4، ص 32، ح 2، آداب المعروف. (لاتبذُل لاِخوانک من نفسک، ماضرّه علیک اکثر من منفعته لهم).
ص ···
جـای عکس
حسن بن خُرّزاذ قمّی
پژوهشگران، در قمرو زندگی محدّثان، بسان غوّاصانی هستند که در ژرفای دریا، به دنبال جواهرند. اینان با عمق بخشیدن به مطالعه و بررسی خویش، به راویانی دسترسی پیدا میکنند که از منظر قدر و ارزش از هرگوهری قیمتیترند.
محدّثانی که در رهگذر زمان، نام و یاد آنان کمتر به گونهای مستقل مدّ نظر رجالشناسان واقع شده است.
در این نوشتار با چهره فاخر یکی از محدّثان والامقام، قم بیشتر آشنا شویم.
اسم و نسب
یکی از محدّثان شیعی، که نامش در منابع حدیثی شیعه میدرخشد، حسن بن خُرّزاذ قمّی است. وی به تناسب اینکه زادگاهش قم بوده، به«قمّی» اشتهار دارد.1 تاریخ تولد این ستاره آسمان دانش، روشن نیست، اما باتوجه به اینکه او را از یاران حضرت امام هادی علیهالسلام شمردهاند و آن بزرگوار در سال 254 ق. دیده از
جهان فروبست شاید بتوان حدس زد که او در نیمه اول سده سوم هجری پا به عرصه وجود گذاشته است.
حسن بن خُرّزاذ قمّی، مقطع آغازین عمر خویش را در قم سپری کرد و در فضای معنوی و علمی این شهر که از دیرباز، به عنوان مرکز درخشش انوار اخبار اهلبیت علیهمالسلام ، مطرح بود، تنفّس کرد و در همین راستا شاکله و بنیاد باورهای مذهبی او، استوار شد.
از سرنوشت خاندانش، به ویژه پدر او، خبر قابل اطمینانی در دست نیست.
موقعیّت والا
این محدّث گرانقدر، که در طول زمان، با معارف ناب مکتب اهلبیت علیهمالسلام بیشتر آشنا شد، در پرتو دریافت روایات امامان شیعه، راه روشن آینده خود را انتخاب نمود. او چنان رشد کرد که نامش به عنوان چهرهای ماندگار در تاریخ ثبت شد.
نجاشی او را چنین توصیف میکند:
«حسن بن خُرّزاذ قمّی، یکی از راویانی است که بسیار روایت نقل کرده است؛ گرچه گفته شده که در فرجام عمر، دچار تفکّر غلوآمیز شده است.2
شیخ طوسی در اثر رجالی خود، در دو مورد از او یاد نموده و او را به عنوان یکی از راویان شیعی، محسوب کرده است.3
علامه حلّی، میرداماد و دیگران به نقل سخن نجاشی بسنده کردهاند.4
علامه شوشتری در قاموسالرجال، از شخصیت او تجلیل نموده و صاحب کتاب گرانقدر الجامع فی الرجال در منزلت او مینویسد:
او یکی از بزرگان محدّثان شیعی و اخبارش در نهایت خوبی و درستی است.5
استاد جعفر سبحانی نیز این راوی را در گروه راویان فقیه شیعه به شمار آورده است.6
فرجام سخن اینکه: محققّ نامور، علامه مامقانی، در این راستا چنین مینگارد:
در پیرامون شخصیت این راوی، هم ستایش نقل شده و هم انتقاد؛ اما آنچه نمودار ستایش است، دو جهت است:
او کثیرالروایه است.
محمد بن حسن بن ولید قمی و شاگرد برجستهاش، شیخ صدوق، این محدّث را از سلسله راویانی که از محمد بن احمد بن یحیی استثنا نکردهاند، چون این دو، راویانی را که از محمد بن احمد روایت کردهاند، قبول نداشتهاند، از گروه راویان او، جدا میکردند.
در حالی که درباره حسن بن خرّزاذ، چنین روشی را اعمال نکردهاند و این نشان بزرگی این محدّث قمی است.
اما انتقادی که از او شده، سخن نجاشی است که گفته: گویا او در آخر عمر دچار غلوّ شده است.
پس مامقانی در مقام دفاع برآمده میگوید:
اینکه گفته شده او اهل غلوّ است، اولاً این را نجاشی به عنوان اعتقاد و باور خود نقل نکرده؛ بلکه گفته: گفته شده است که او چنین گرایشی پیدا کرده، ثانیاً آن درجات و مقامات و فضائلی که در روزگاران اخیر، عالمان شیعی و مردم شیعه، جزء ضروریات مذهب شیعه میدانند، در نزد
گروهی از دانشمندان پیشین به عنوان تفکر غلوآمیز، مورد انکار و رد قرار میگرفت که اگر احیاناً، عالمی سهو و اشتباه را از پیامبر و امامان: به دور میدانست بلافاصله او را متهمّ به غلو میکردند. بنابراین این نقد، بیمورد است.
به هرحال از آنچه گفته شد، میتوان چنین برداشت کرد که حسن بن خرزاد، محدّثی والامقام و ارزشمند و نیکوسرشت است.7
هجرت از دیار
زادگاه این محدّث، قم است. وی چندین بهار از زندگی خود را در این سرزمین، سپری کرده است. ولی از آنجا که علاقمند بود مبانی دینشناسی را از سرچشمه اصلی فراگیرد، از قم به سامرا هجرت نمود و خود را به محضر پاک و نورانی حجّت خدا، امام هادی علیهالسلام رسانید. وی برههای از عمر خود را از محضر امام بهرهمند شد. مدت اقامت او در سامرا، روشن نیست. وی پس از مدتی اقامت در عراق، راهی دیار خود، قم شد و از قم هجرت دوبارهای را شروع کرد. این بار، سوی ماوراءالنهر، قلمرو شرق آسیا ـ که در آن روزگار یکی از مراکز مهم نهضت و جنبش نشر اخبار اهلبیت علیهمالسلام بود ـ هجرت نمود. بزرگانی از محدثان نامآور شیعی همچون: عیّاشی سمرقندی، کشّی، حسین بن اشکیب، جبرئیل بن احمد فاریابی و... در شهرهای سمرقند، مرو، کشّ زندگی میکردند، و بدینسبب بود که جمعی از محدثان قمی راهی آن دیار شدند.
حسن بن خرزاذ، به ماوراءالنهر رفت و در شهر تاریخی کشّ، اقامت گزید. او به قدری در آن سرزمین توقف کرد که به عنوان محدّثی که اهل شهر کش است، از او نام میبرند.8 و بدین گونه است که شیخ طوسی در یک مورد میگوید:
حسن بن خرزاذ قمی است و در جای دیگر مینویسد:
او اهل شهر کش است.
در حقیقت این دو نشانه، از یک راوی است و او جز حسن بن خرزاذ قمی، کس دیگری نیست.
پارهای از دانشمندان تصوّر کردهاند که آنها دو نفرند، در حالی که این تصوّر ناصواب است؛ چون همان گونه که گفته شد جمعی از راویان قمی به خطّه ماوراءالنهر هجرت کردند و به قدری در آنجا ماندند که معروف و منسوب بدان سرزمین شدند. مثلاً حسین بن اشکیب قمی9، قمی است و از او به عنوان خادمالقبر یاد کردهاند. او به سرزمین ماوراءالنهر رفت و در شهر مرو زندگی میکرد و به حسین بن اشکیب مروزی معروف شد.
یا علی بن محمد بن فیروز قمی، که از بزرگان محدّثان قم است؛ ولی ساکن کش بوده و به کشّی معروف شده. جعفر بن احمد قمی ایلاقی مشهور به ابنالرازی نیز از راویان قمی است ولی در شهر ایلاق که در سرزمین ماوراءالنهر واقع است به ایلاقی مشهور شد.
اما اینکه شیخ طوسی گفته است: او از یاران امام هادی علیهالسلام است و در مورد دیگر آورده است: او از کسانی است که از امامان روایت نمیکند؛ یک کلام مُتقنی نیست؛ چه بسیار راویانی هستند که از امام معصوم علیهالسلام روایت میکنند و از یاران امام به شمار میآیند. اما شیخ آنها را در بخش آخر کتابش نام برده است. و آنها را جزء راویان از امام به حساب نمیآورد. عبدالعزیز مهتدی یکی از اصحاب حضرت رضا علیهالسلام است؛ اما در بخش آخر کتاب شیخ به عنوان کسی که از معصوم روایت نکرده ذکر شده است. به هرحال نمونهها، بسیار زیاد است. پس بنابر سخن شیخ موسی زنجانی و علامه شوشتری زادگاه و جایگاه رشد حسن بن
خرزاد، قم بوده؛ اما روزگاری را در شهر «کش» میزیسته است.10
شیخ طوسی، این محدّث گرانمایه را از یاران امام هادی علیهالسلام به شمار آورده؛ گرچه متأسفانه روایتی که بدون واسطه از این امام بزرگوار، نقل کرده باشد، به دست نیامده، با اینکه در این راستا تلاش فراوانی انجام شده است.
استادان حدیث
این محدّث والامقام، در راستای فراگیری اخبار اهلبیت: نزد گروهی از شاگردان مکتب اهلبیت حاضر شد و از آن منابع معرفت و حدیث، کسب فیض نمود.
نام گروهی از آنان عبارت است از:
حسن بن علی بن فضال کوفی، که از بزرگان محدثّان شیعی است.11
اسماعیل بن مهران کوفی
لقب او سکونی و کنیهاش ابویعقوب است. او بنا به گفته نجاشی، یکی از یاران حضرت رضا علیهالسلام و چهرهای مَوجّه و بزرگوار است و نیز از جمع زیادی از یاران حضرت امام صادق علیهالسلام روایت میکند.
شیخ طوسی نیز در بزرگداشت این بزرگوار، از چیزی فروگذار نکرده است.
محمد بن حمّاد ساسی؛
احمد بن حسن بن فضال که او نیز مانند پدرش از محدّثان برگزیده است.
علی بن اسباط؛
کنیهاش ابوالحسن و اهل کوفه است. او در یک مقطع از عمر خود، به علت تمایل به «فطحیه» دچار لغزش و انحراف شد؛ ولی به دنبال، مناظره و گفت و گوی فراوان و تبادل نامههایی بین او و علی بن مهزیار اهوازی، آن مرام باطل را رها کرد
و در جرگه محدّثان شیعی درآمد، و راه و روش حضرت رضا علیهالسلام را برگزید.
در منزلت او گفتهاند: موجّهترین و راستگوترین محدّث شیعه است.12 این بزرگوار تا سال 230 ق. زنده بوده است.13
حسن بن راشد؛
موسی بن القاسم البجلّی؛
محمد بن علّی کوفی؛
محمد بن موسی بن فرات؛
حسن بن علی بن نعمان اعلَم؛
حسن بن علی یکی از یاران امام حسن عسکری علیهالسلام و از نخبگان راویان شیعی است. به گونهای که نجاشی، ترجمهشناس بزرگ در موقعیت بلند او مینگارد:
او محدّثی دارای وجاهت و مورد اطمینان است و کتابی دارد که روایاتش صحیح و بسیار پرفایده است.14
شاگردان
بیشتر استادان این راوی، از چهرههای برتر مکتب تشیعاند، طبعاً کسی که در محضر چنین بزرگانی، کسب معرفت کند خود به عنوان استاد حدیث، بر کرسی نشر و گسترش اخبار، قرار میگیرد. چنین بود که گروهی از شیفتگان به معارف و مکتب اهل بیت: وجود با برکت او را قدر دانستند و از ذخیره گرانبهای دانش و کمال او بهرهمند شدند.
اینک نام به گروهی از این دانش آموختهگان، اشاره میشود:
کنیهاش ابومحمد بود و در شهر کشّ میزیست. او از محدّثان کثیرالرّوایه بوده و بیشتر از محضر راویان عراقی، قمی و خراسانی کسب فیض کرده است.15
ابوعبدالله حسین بن اشکیب قمی، مروزی خادمالقبر؛16
احمد بن محمد بن یحیی قمی؛17
ابوعلی بن حسن بن علی قمی؛
احمد بن علی سلولی شقران قمی،18
شیخ طوسی مینویسد:
او قمی است؛ اما جایگاه زندگیاش شهر کش19 در ماوراء النهر بود. او متأسفانه از درد پا رنج میبرد؛ ولی به شوق آموختن، بسیار به سفر میرفت.20
وی از شاگردان حسن بن خُرزاذ و شوهر خواهر وی بود. چکیده سخن این است که او از محدّثان بزرگوار قمی است.21
او یکی از استادان معروفِ کشّی است که در رجال خود، بارها و بارها از او روایت نقل میکند. بر همین اساس است که او را از راویان ارزشمند شیعی به شمار آوردهاند.22
اثر ماندگار
این محدّث فرزانه، ظاهراً دارای تألیفات و آثار فراوانی بوده است که در رهگذر زمان، از میان رفته، اما در کتابهای ترجمه به دو اثر از آثارش اشاره شده است:
نجاشی میگوید: او دارای دو کتاب است:
اسماء رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم ؛
کتاب المُتعه.23
وفات
در منابع تاریخی در مورد تاریخ رحلت، مکان رحلت و مکان به خاکسپاری این محدّث گرانقدر خبری وجود ندارد و سرنوشت وی مانند سرنوشت بسیاری از محدّثان بر ما پوشیده مانده است.
اخبار
در فرجام این نوشتار کوتاه مناسب است پارهای از روایاتی که از این بزرگوار به دست ما رسیده که ضمناً نشان دهنده باورهای ژرف و اعتقاد راسخ او به ولایت امامان معصوم: است را یاد آور شویم.
یاران ویژه امیرالمؤمنین علیهالسلام
علی علیهالسلام فرمود: زمین با وسعتی که دارد، تاب تحمّل هفت تن را ندارد. آن هفت تن کسانی هستند که: شما به برکت وجود آنان روزی میخورید و یاری میشوید و به برکت وجود آنان بر شما باران فرو میریزد. از آنهاست: سلمان فارسی، مقداد، ابوذر، عمّار، حذیفه.
و حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام میفرمود: «و انا اِمامهم»؛ من پیشوای آنان هستم و آنان بودند که در نیمه شب بر بدن مبارک حضرت فاطمه علیهاالسلام نماز خواندند.24
منزلت سلمان
امام باقر علیهالسلام فرمود: «کان علّی محدّثاً و کان سلمان محدّثاً»25؛
علی علیهالسلام محدّث بود ـ یعنی فرشتهها و جبرئیل با حضرت ارتباط داشتند ـ سلمان نیز چنین بود ـ ولی بدین معنی که حقایق و معارف از غیب بر دل و جان او الهام میشدـ.26
امام جعفر صادق علیهالسلام در شأن سلمان فرمود: سلمان عُلِّم اسمُ الاعظم؛ اسم اعظم به سلمان یاد داده شده است.27
شتر عایشه
روایت میکند که: هرگاه سلمان شتری را که به نام عسکر نامیده شده، میدید، او را میزد و به او گفته میشد، یا ابا عبدالله! ـ کنیه سلمان است ـ از این حیوان زبانبسته چه میخواهی؟ میفرمود: این یک حیوان معمولی نیست؛ بلکه این عسکر بن کنعان است، ای اعرابی! حیوان تو در اینجا آنچنان قیمت دارد شرّ ندارد؛28 لکن او را ببر به منطقه «حَوأب» ـ منطقهای که جنگ جمل در آنجا، شروع شد ـ در آنجا هرچه بخواهی به تو داده میشود.29
سخنرانی سلمان
امام صادق علیهالسلام فرمود: سلمان در یک سخنانی گفت: سپاس خداوند متعال را که مرا به دین خود راهنمایی فرمود، بعد از اینکه من مدّتی از عمر خودم را مسئول روشن کردن آتشکده بودم و از این راه، ارتزاق میکردم. تا اینکه خداوند عشق به سرزمین تهامه ـ حجاز ـ را در دل من افکند. من با حالت گرسنگی و تشنگی، از سرزمین خودم خارج شدم و
طائفه من، مرا بیرون کردند، ثروتم را گرفتند و پیاده حرکت کردم، نه مالی داشتم و نه مرکبی، وضعیّت من چنین بود؛ تا اینکه به خدمت محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم رسیدم. نشانههای نبوّت را در او یافتم و به او ایمان آوردم. او بود که مرا از آتش نجات داد. و زندگیام را بر مبنای معرفت اسلام بنا کردم. ای مردم! سخن مرا بشنوید و سپس بیاندیشید! به من دانش فراوانی داده شده و اگر من به آنچه میدانم به شما خبر دهم. شاید عدهای بگویند او دیوانه است و جمعی خواهند گفت: خدا رحمت کند قاتل سلمان را.
ای مردم! اینک بلا به دنبال بلا خواهد آمد و نزد علی علیهالسلام تمام علوم هست. او همانند هارون برادر موسی است. رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم به او فرمود: ای علی! تو وصّی و خلیفه من هستی. همانند هارون در رابطه با موسی، ولی ای مردم، شما راه را اشتباه میروید، از شاهراه منحرف شدهاید! قسم به آن کس که جان من در دست اوست، همان اختلافات بین بنیاسرائیل، بعد از موسی، در میان شما به وجود خواهد آمد.
به خدا قسم! اگر شما علی را رهبر و امام خود انتخاب میکردید، برکات الهی از آسمان و زمین بر شما میبارید.
تا اینکه در ادامه میگوید: هر زمان که فتنهها همانند تاریکی شب تا به شما روی آورد، بر شما باد به آل محمد:. آنها پیشوایان30 بهشت و دعوت کننده به سوی بهشتاند. بر شما باد که از علی علیهالسلام پیروی کنید و به دامن او چنگ بزنید.
چرا گروهی از مردم نسبت به علی علیهالسلام رشک میورزند، آنگونه که قابیل به هابیل رشک برد. شما کجا میروید؟ چرا بیراهه حرکت میکنید؟
آل محمد: را همانند سر نسبت به تن قرار دهید؛ بلکه بالاتر. آل محمد: مانند دو چشماند در سر انسان. من با شما اتمام حجّت کردم. پدر و مادرم به قربان آن شهیدی که در کربلا به شهادت میرسد.
جانم به فدای آن اطفال کوچک امام حسین. جان من به قربان امام حسن علیهالسلام باد؛ آن امامی که رسول خدا به او شجاعت، حجب و حیاء و به امام حسین عزّت و جود و سخاوت را بخشید.
جان من فدای آن انسانهایی که بدنهای آنها بر روی زمین کوفه افتاده است. و آن زنانی که به اسارت برده میشوند. در فرجام سخنرانی خود گفت: علی، امیرالمؤمنین است، هرکس که مؤمن باشد، ولایت او را خواهد پذیرفت. هرکس داخل ولایت آن حضرت شود مؤمن است و هرکس که از ولایت او، خارج شود، کافر است.31
پینوشتها:
رجال نجاشی، ص 33، چاپ داوری قم؛ رجال شیخ طوسی، ص 413 ـ 463؛ قاموسالرّجال، ج 3، ص 229؛ رجال ابن داود، ص 238؛ تهذیب المقال، ج 2، ص 59، چاپ نجف، 1390 ق؛ مجمع الرجال، ج 2، ص 106، چاپ دارالکتب العلمیّه؛ معجم رجال الحدیث، ج 5، ص 316، ش 2801؛ اعیان الشیعه، ج 5، ص 63؛ لسان المیزان، ابن حجر عسقلانی، ج 2، ص 220، منشورات امامی بیروت، ش 1171؛ الجامع فی الرجال، ص 490؛ نقدالرجال، سید مصطفی تفرشی، ص 88؛ طبقات الفقهاء، ج 3، ص 182، ش 864؛ تنقیح المقال، ج 1، ص 276؛ جامع الروات، ج 1، ص 196؛ رجال کشی، ج 1، ص 54 و 55.
رجال نجاشی، ص 33، (کان کثیرالروایة و قیل انّه غلانی آخر عمره)
رجال شیخ طوسی، ص 413 و 463.
خلاصة الاقوال، ص 214؛ حاشیه رجال کشی، ج 1، ص 54.
قاموس الرجال، ج 3، ص 229.
الجامع فیالرجال، ص 490.
طبقات الفقهاء، ج 3، ص 182، (شرح حالش در مجموعه ستارگان آمده است).
تنقیح المقال، ج 1، ص 276.
رجال شیخ طوسی، ص 490، (اوثق الناس و اصدقهم لهجةً...).
الجامع فی الرجال، ص 490؛ قاموس الرجال، ج 3، ص 229.
همان، ص 490؛ رجال کشی، ج 1، ص 75، 57، 56، 55 و 54؛ رجال نجاشی، ص 19، فهرست طوسی، ص 110، چاپ رضی قم.
رجال نجاشی، ص177 و 255، (ثقةٌ، ثَبت، معتمد علیه...).
همان، ص 29.
رجال کشی، ج 1، ص 32، چاپ مؤسسه آلالبیت؛ رجال طوسی، ص 458.
همان، ج 1، ص 75.
تهذیب الاحکام، ج 1، ص 346، حدیث 100.
الجامع فیالرجال، ص 490.
رجال نجاشی، ص 33؛ رجال طوسی، ص 438؛ تنقیح المقال، ج 1، ص 703.
رجال مامقانی، ج 3، ص 100.
نجال نجاشی، ص 33.
حاشیه میرداماد بر کشی، ج 1، ص 5؛ فرهنگ معین، بخش اعلام، ج 2، ص 1578؛ اطلاعات حسن عمید، ص 702.
رجال کشی، ج 1، ص 32، محدّث، به ضم میم و فتح دال بر وزون مکّرم. (مرآت العقول، ج 3، ص 162، چاپ دارالکتب اسلامیه سال 1363)).
همان، ص 55.
همان.
همان، ص 56.
همان، ص 58.
همان، ص 75، (فعلیکم بآل محمد فانهم القادةُ الی الجنّه و الدعاة الیها الی یوم القیامة).
عسکر نام شتر عایشه بود. همان شتر معروف عایشه که در جنگ جمل، سوار بر آن شده و به جنگ امیرالمؤمنین(ع) آمده بود. این شتر را در زمان خلافت عثمان، استاندار او در یمن از مردی بنام ابن کنعان خرید، تا اینکه در جنگ جمل مرکب عایشه قرار گرفت. بنابراین عسکرِ ابن کنعان، یعنی شتری که از ابن کنعان بوده است.
همان، ص 60.
همان، ص 75.
همان، ص 80.
ص ···
جـای عکس
آیةالله سید محمدعلی انگجی
اشاره:
آیةالله انگجی از خیل عظیم عالمان مبارز و از تبار حماسهسازان تاریخ ایران است. او فقیهی است آگاه، مجاهدی بیدار و عالمی وارسته که در مقاطع مختلف به پا خاست و وظیفه الهی و انسانی خود را در جهت آگاهی بخشیدن به هم نوعان خویش انجام داد. او فعالیت و دخالت عملی در سیاست را از دوره هفدهم مجلس شورای ملی آغاز نمود و در عرصههای مختلف سیاسی به خوبی درخشید. این نوشتار، به صورت اختصار، به گوشههایی از ابعاد زندگی و شخصیت سیاسی و مبارزاتی آن عالم ربانی میپردازد.
میلاد
در سال 1315 ق. (1276 ش.)45، خانه پرمهر و صفای مرجع تقلید شیعیان، آیةالله انگجی، با تولد طفلی از تبار سالار شهیدان، نورباران گردید. خداوند
متعال فرزندی به ایشان عطا فرمود که او را «سید محمدعلی» نامیدند.
مهد پرورش
سید محمدعلی، در خانهای پرورش یافت که زهد، تقوا و فقاهت در آن موج میزد و پدر و مادرش با کردار صالح، معنویات خاصی به فضای خانه بخشیده بودند. پدر او بزرگ پرچمدار مبارزه علیه رضاخان قُلدر و یکی از پیشتازان نهضت روحانیت بود. مادرش حاجیه فاطمه خانم، دختر امامجمعه و زنی پاکدامن و مؤمن بود. در بزرگی و نورانیت باطنی این بانو همین بس که فرزندان مجتهدی پرورانید.46
آغاز تحصیلات
فکر و اندیشه سید محمدعلی در زمان حیات پدر شکوفا شد و روح و جان او در آن دوران با کلام الهی آشنا گشت و فراگیری نوشتن و قرائت قرآن را آغاز نمود. وی تحصیلات اولیه و علوم مقدماتی را از استادان آن سامان فراگرفت و در سطوح عالی، از حوزه بابرکت پدرش آیةالله انگجی، بهرهها برد. او به سبب استعداد قوی و ذوق سرشار، دروس مختلف را در مدت کوتاهی آموخت و برای تکمیل آموختههای خود رهسپار شهر قم گردید.47
هجرت به قم
با ورود آیةالله حائری یزدی به قم و اقامت ایشان در آن شهر، حوزه عملیه قم جان تازهای گرفت. شیفتگان مکتب فقه جعفری از هر سویی، به آن شهر روی میآوردند و از حوزه علمی آیةالله حائری استفاده میکردند. یکی از
شخصیتهای برجستهای که از حوزه علمی تازه تأسیس آیةالله حائری بهره برد، آیةالله انگجی است. او در شهر قم، از محفل درسی آیةالله حائری و آیةالله سید محمد حجت استفاده نمود و به مدد توان و قوه استنباط و ذوق سرشار علمی و فقهیاش به قله رفیع فقاهت دست یافت و به درجه اجتهاد نایل آمد.
ایشان در کنار تحصیل علوم اسلامی، به فراگیری زبان فرانسه پرداخت و در این زبان مهارت کامل یافت. وی به زبانهای ترکی، فارسی و عربی نیز تسلط داشت. سید محمدعلی پس از آموختن دانشهای گوناگون، به زادگاه خویش بازگشت و به تدریس، اقامه نماز جماعت و فعالیت در امور سیاسی پرداخت.48
تدریس
سید محمدعلی از اوایل طلبگی در تبریز، شروع به تدریس کرد و در قم نیز در کنار تحصیل به تدریس پرداخت. او بعد از انتقال به تبریز، به تدریس و تعلیم در فقه و اصول و دیگر معارف دینی ادامه دارد. برخی از طلاب علوم اسلامی با میل و رغبت بسیار در درسش حضور مییافتند و از محضر علمی و عملی او بهرهمند میشدند.49
فعالیتهای سیاسی اجتماعی
وی دارای روحیه اجتماعی و سیاسی، و در ویژگیهای فردی و خانوادگی، و کمک به قشرهای نیازمند و کمدرآمد جامعه، سرآمد همنوعان خود بود. او در مسائل سیاسی ـ اجتماعی جامعه کوشش و فعالیت فراوانی داشت که به گوشههایی از آن اشاره میگردد:
الف) دوره نمایندگی
آیةالله انگجی به درخواست برخی از قشرهای مذهبی، در دوره هفدهم مجلس شورای ملی، جزء نامزدهای انتخاباتی مجلس گردید. با تلاشهای شهید فضلاللّه محلاتی و برخی عالمان آذربایجان، شش نفر به مجلس راه یافتند که سه نفر آنها یعنی آیات عظام: انگجی، میلانی و شبستری، با بالاترین رأی، راهی مجلس شدند. وی در مجلس، از نمایندگان فعال و برجسته شمرده میشد و از حقوق شرعی و قانونی مردم دفاع میکرد. در پی استعفای تعدادی از نمایندگان مجلس دوره هفدهم به منظور حفظ قانون اساسی و استقلال کشور به تقاضای دکتر مصدق، بعد از کودتای 28 مرداد عدهای از نمایندگان از جمله آیةالله انگجی و آیةالله میلانی دستگیر شدند، لیکن با وساطت آیات: سید محمد بهبهانی و کاشانی نزد شاه، آزاد شدند. پس از آزادی آنان، زاهدی برای مراقبت از اعمال و رفتار آنها در تبریز به سپهبد شاهبختی دستور داد: «مواظب باشید، تحریکاتی نکنند.»50
ب) بازسازی مسجد آیةالله میرزا ابوالحسن انگجی
این مسجد، که در مرکز شهر (خیابان جمهوری اسلامی) قرار دارد، قدمتی چند صد ساله داشته و به جهت اقامه نماز جماعت به وسیله آیةالله انگجی در آن، به نام ایشان معروف شده است. بنای فعلی مسجد، با سرمایه شادروان دکتر محمدباقر صدقیانی و با نظارت حضرات آیات: سید محمدعلی انگجی و شیخ عبدالحسین غروی (داماد آیةالله حاج سید حسن انگجی) به شکل با شکوهی، تجدید بنا و بازسازی گردید و در سالروز میلاد مسعود قائم آلمحمد علیهالسلام و با حضور عالمان شهر در سال 1350 ش. افتتاح شد. این مسجد، تا زمان وفات
آیةالله انگجی تحت سرپرستی و تولیت وی بود و زیر نظر ایشان اداره میشد.51
آغاز فعالیتهای انقلابی
آیةالله سید محمدعلی انگجی، دارای روحیه ظلمستیزی و مبارزه با فساد و فحشا بود و در مواقع متعدد روحیه کفرستیزی خود را بروز میداد. ایشان از همان دوران جوانی که 32 سال داشت، طعم تلخ تبعید را چشید و همراه پدرش، و میرزا صادق آقادینوری، سید محمد مولانا، و برادر تنی خود سید حسن انگجی و دیگر برادران ناتنی سید مهدی انگجی، دکتر سید محمود انگجی، دکتر سید ابراهیم انگجی و دکتر اسماعیل انگجی، به کردستان تبعید گردید وی به سبب روحیه ظلمستیزی، بیش از بیست سال علیه تبعیض، بیعدالتی، ظلم و فساد به مبارزه برخاست و هیچگاه در انجام وظیفه شرعی خویش کوتاهی نکرد. این فقیه خستگیناپذیر به همراه دیگر عالمان، در مقاطع مختلف با انتشار بیانیهها، پیامها و اطلاعیهها به وظیفه الهی خود عمل کرد، که در اینجا به بعضی از آنها اشاره میشود:
اعتراض به انجمنهای ایالتی و ولایتی
با شروع نهضت بزرگ اسلامی، به رهبری حضرت امام خمینی، آیةالله انگجی رسماً وارد فعالیتهای سیاسی علیه حکومت پهلوی گردید. وی در اولین اطلاعیهای که به همراه علما، در آبان 1341 ش. منتشر کرد، اعتراض و انزجار خود را از تصویب قوانین غیر اسلامی انجمنهای ایالتی و ولایتی اعلام داشت.52
قیام 29 بهمن
یکی از حرکتهای مهم و حساس در پیروزی انقلاب اسلامی ایران، قیام
خونین 29 بهمن تبریز است. این خیزش، با مجلس گرامیداشت چهلم شهدای نوزده دی قم آغاز شد. به علّت اعمال ضد انسانی نیروهای رژیم طاغوتی، به تظاهرات و قیام خونین کشیده شد. آیةالله انگجی در کنار روحانیان مبارز شهر، در برپایی این حرکت عظیم مردمی و حمایت از آن نقش مهمی ایفا کرد و با صدور اطلاعیه و اعلامیه، حمایت خود را از این جنبش اسلامی ابراز داشت.53
حمله به مدرسه حضرت ولی عصر علیهالسلام
در بیست و پنجم خرداد 1357 ش. کماندوهای مسلح و مأموران انتظامی و نظامی با حمله به مدرسه دینی حضرت ولیعصر علیهالسلام 54 تبریز، به ضرب و شتم طلاب علوم دینی پرداختند. عالمان و روحانیان به اتفاق سران و رهبران سیاسی و انقلابی شهر مانند حضرات آیات سید حسن انگجی، قاضی طباطبایی، عبدالحسین غروی، سید محمدعلی انگجی و... در واکنش به این اقدام، اعلامیهای صادر کردند. در بخشی از این اعلامیه چنین آمده است.
«روز پنجشنبه نهم ماه رجب 98، مطابق 25 خرداد 1357 ش. ساعت 3 بعد از ظهر، جمعی از کماندوهای مسلح و دژخیمان، مسلسل به دست گرفته، با همراهی چند نفر پاسبان شهربانی، با استحضار کلانتری، به درب مدرسه علوم دینی، واقع در محله «ششگلان» تبریز رسیده، با اینکه درب مدرسه مثل اغلب اوقات بسته بوده، درب را میزنند. پس از باز کردن درب به وسیله سرایدار مدرسه، با تمام بیپروایی و بدون درخواست اجازه و به طور وحشیانه و بیشرمی، سراسیمه وارد مدرسه شده و بنای کتک کاریِ طلاب مدرسه، که موقع استراحت آنها بوده، میگذارند و با قنداقه مسلسل بنای ضرب و شتم گذاشته و با فحاشی و هرزهسرایی و یاوهگویی به طلاب حمله میکنند، مسلسل را به سینه
یکی گذاشته و تهدید به قتل مینمایند و دیگری را لوله مسلسل به گوش گذاشته، و به آن یکی که مشغول عبادت و نماز خواندن بوده، مسلسل به دهانش گذاشته و تهدید و توهین میکنند...».55
خلع شاه از سلطنت
با گسترش اعتراضات سیاسی و راهپیماییهای سراسری تاسوعا و عاشورای سال 1357 ش.، از سوی مبارزان مسلمان و جامعه مدرسین، اعلامیهای صادر شد که در آن، خواستار خلع شاه از سلطنت شدند. آیةالله سید محمدعلی انگجی همراه با دو تن از عالمان سرشناس تبریز این اعلامیه را امضا میکند.56
آیةالله بنیفضل در اینباره میگوید:
«با اینکه در آن روز، عدهای بودند در تبریز، لکن در بین آن عده، تنها سه نفر، آن اعلامیه را از تبریز امضا کردند: مرحوم قاضی طباطبایی، سید حسن انگجی و سید محمدعلی انگجی. این سه نفر اعلامیه خلع شاه از سلطنت را امضا کردند و دیگران جرأت نکردند. البته بعضیهایشان نتوانستند، اما بعضیهایشان نخواستند.»57
حوادث هجده اردیبهشت دانشگاه تبریز
دانشگاه تبریز، مقارن با چهلم شهدای یزد در هیجدهم اردیبهشت 1357 ش. شاهد زد و خورد نیروهای رژیم پهلوی با دانشجویان انقلابی بود. در اثر این درگیری، تعدادی از دانشجویان به شهادت رسیدند. در پی این حرکت وحشیانه رژیم شاه، آیةالله انگجی همراه روحانیان و وعّاظ معروف شهر، با انتشار اعلامیهای، تنفّر و انزجار خود را اعلام نمود.58
مجلس خبرگان
آیةالله انگجی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی با بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران همگام بود. وی در سال 1358 ش. آمادگی خود را جهت شرکت در اوّلین دوره انتخاباتی مجلس خبرگان، رسماً به اطلاع عموم رساند. او با کسب 580854 رأی از کل آرای مأخوذه 181/899، به عنوان نماینده استان آذربایجان شرقی در مجلس خبرگان انتخاب شد.59
اوّلین هسته مقاومت در مسجد آیةالله انگجی
در تاریخ دهم آبان 59 ش.، حضرت آیةالله شهید مدنی طی حکمی به شهید محمدرضا غفاری،60 خواستار تشکیل اولین هسته مقاومت در مسجد آیةالله انگجی شد. حکم وی چنین است:
بسمه تعالی. فرزند عزیز محمدرضا غفاری، لازم است حسبالامکان در مساجدی که بسیج تشکیل نشده، از جمله مسجد انگج،61 اقدام به آموزش نظامی و ایدئولوژی اسلامی نموده و فرمان امام را که فرمود: «مساجد سنگر است و سنگرها را حفظ نمایید»، به موقع عمل بنمایید.سید اسداللّه مدنی
آیةاللّه انگجی نیز با دریافت حکم مذکور، در ذیل آن مینویسد آن دستور چنین است:
«به منظور قطع ریشه فساد و جلوگیری از تحرکات علنی چند تن از روحانیون که اهالی را دعوت به ادامه مبارزه و ایستادگی در مقابل قوای انتظامی مینمایند و این عمل در روحیه متعصبین این شهر بسیار مؤثر واقع و در صورت ادامه آن امکان وقوع حوادث ناگوار میرود، کمیته امنیت مصمم است که چهار نفر از علمای طراز اول به اسامی: قاضی طباطبایی، سید احمد خسروشاهی، میرزا عبدالله مجتهدی و میرزا [محمد [علی انگجی و دو نفر از وعّاظ ناراحت به نامهای، انزابی و ناصرزاده را دستگیر و به مرکز اعزام دارد. چون طبق اوامر صادره، دستگیری این قبیل اشخاص مستلزم کسب اجازه قبلی از مرکز میباشد مقرر فرمایند مقتضیات رأی عالی را سریعاً امر به ابلاغ فرمایند. توضیحاً به عرض میرساند ضمن اینکه ممکن است دستگیری نامبردگان منجر به تعطیلی بازار و وقوع حوادثی بشود، ولی در عین حال دستگیری آنان تأثیر فوقالعاده زیادی در امنیت منطقه داشته و با این ترتیب ریشه فساد به کلی قطع خواهد شد.»
مهرداد، رئیس ساواک تبریز نیز، در نامهای که به مرکز ارسال داشت، خواهان دستگیری برخی از روحانیان مبارز، از جمله آیةالله انگجی گردید. در بخشی از نامه وی چنین آمده است:
«... اقدامات چند نفر از روحانیون مخالف و وعّاظ ناراحت بالأخره باعث
گمراهی مردم و موجب وقوع حوادث نامطلوب خواهد شد. با توجه به نزدیک شدن ماه رمضان، مصلحت منطقه چنین ایجاب مینماید که در درجه اول اشخاص مشروحه زیر به وسیله شهربانی و با پشتیبانی و راهنماییهای ساواک دستگیر و به مرکز اعزام گردند، مشروط به اینکه حداقل به مدت یک سال از مراجعت آنان به آذربایجان قویاً جلوگیری شود. در غیر این صورت بدون تردید، نتیجه معکوس گرفته خواهد شد: 1. میرزا محمدعلی قاضی طباطبایی، 2. سید احمد خسروشاهی، 3. میرزا محمدعلی انگجی، 4. اشراقی، 5. دروازهای، 6. انزابی...
به احتمال قریب به یقین دستگیری سری اول مخصوصاً ردیف 1 و 2 و 3 عکسالعملهایی ایجاد و حوادث سویی به بار خواهد آورد... به موازات دستگیری سری اوّل در تبریز و برای اینکه عکسالعملهایی در سایر نقاط استان نشان داده نشود، اجازه داده شود که درباره چند نفر از روحانیون مخالف و ناراحت منطقه من جمله: اردبیل، آذرشهر و اهر به همین منوال اقدام گردد.»62
مهرداد، در سوم آذر 1342 ه .ش. در گزارش مجدد به مرکز مینویسد:
«برای خاتمه دادن به تبلیغات سوء چند تن از روحانیون، مراتب مجدداً در کمیته امنیت مطرح و تصمیمات زیر اتخاذ گردید:
قرار شد آقایان قاضی طباطبایی، سید احمد خسروشاهی، دروازهای، انزابی، ناصرزاده و میرزا محمدعلی انگجی دستگیر و به مرکز اعزام شوند.
نسبت به دستگیری میرزا محمدعلی انگجی که فعلاً در مسافرت تهران و قم میباشد، به ساواک مرکز و شهربانی کل گزارش شود که
نامبرده را در مرکز دستگیر و یا نگذارند به آذربایجان بیاید، زیرا دستگیری ایشان در تبریز با نفوذی که برادر مجتهد ایشان در بین مردم دارد، ممکن است حوادث نامطلوبی ایجاد نماید. نامبرده در تهران در منزل برادرش حاجی میرزا مهدی انگجی و یا دکتر ابراهیم انگجی استاد دانشگاه سکونت دارد».63
از منظر دیگران
نوشتهها و اظهار نظرهای سیرهنگاران و دانشمندان اسلامی معیار درستی برای معرفی شخصیتها و اندیشمندان اسلامی است. آیةالله انگجی را علاوه بر فعالیتهای علمی، اجتماعی، سیاسی و مبارزاتی، باید در گفتهها و دیدگاههای دیگران جست و جو کرد؛ تا به شخصیت او در میان عالمان دین پی بُرد. شرح حال نگاران، ادب، تواضع، حُسن خُلق و گستره فهم و کمال وی را ستودهاند. علامه فرزانه، حاج میرزا عبداللّه مجتهدی، مینویسد:
«حاجی میرزا محمدعلی آقا، شخص بسیار عاقل و کافی هستند و ما بین مردم بسیار محبوب و محترم بوده و از اعیان علما به شمار میآیند.»64
شادروان مهدی مجتهدی در مورد وی و برادرانش مینویسد:
«... اثر نجابت و آقایی از سیمای آنان ساطع است. وقتی که انسان این سه برادر با فضل و کمال و نجیب و آقا را میبیند، به یاد اشراف سادات بنیعباس، مانند سید مرتضی و سید رضی، و سایر سادات متشخص میافتد و به احترام مجبور میشود. آنان از حیا و وقار سر به زیر میافکنند و چشم روی هم میگذارند. دیگران از مهابت آنان سر به زیر
میافکنند و چشم بلند نمیکنند. هرسه برادر غیرت اسلامی دارند و به اسلام و عظمت آن میاندیشمند».65
نویسنده مفاخر آذربایجان او را مردی موقّر، وزین و متشخّص معرفی مینماید.66 و مؤلف نامداران تاریخ، ایشان را فردی خوشرفتار و مشکلگشا یاد میکند.67
درگذشت
سرانجام این مرد صبور و مقاوم در مراسم گرامیداشت 15 خرداد سال 1362 در مصلای امام خمینی، مقارن با ظهر، جان به جان آفرین تسلیم کرد و پس از تشییع بیسابقه مردم خوب تبریز، به شهر مقدس قم منتقل گردید و در جوار حضرت معصومه علیهاالسلام و در کنار مرقد مطهر یار دیرینش آیةالله شهید مدنی، در مسجد بالاسر دفن گردید.68
در پی رحلت جانسوز این فقیه نستوه، بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران در تلگراف به امام جمعه وقت تبریز، وفات ایشان را تسلیت گفت. تلگراف حضرت امام1 بدین قرار است:
بسم الله الرحمن الرحیم.
جناب حجةالاسلام آقای ملکوتی امام جمعه محترم تبریز دامت برکاته
خبر رحلت عالم بزرگوار جناب حجةالاسلام آقای انگجی، موجب تأسّف و تأثّر گردید. سوابق ایشان و خانواده معظمشان در حکومت طاغوت و مخالفتهایشان با ستمشاهی بر اهالی آذربایجان معلوم است. مراتب تأسّف این جانب را به اهالی محترم، به ویژه علمای اعلام و حجج اسلام (دامت برکاتهم) و خانواده معظم ایشان ابلاغ فرمایید. از خداوند
تعالی رحمت برای ایشان و سلامت و صبر برای خاندان محترمشان خواستار و پیروزی برای ملت ایران به ویژه اهالی محترم آذربایجان خواستارم.69روح اللّه الموسوی الخمینی
پینوشتها:
2 و 3. آشنای جانان، محمد الوانساز خویی، خطی.
نامداران تاریخ، عمران علیزاده، ج 2، ص 356؛ گنجینه دانشمندان، ج 3، ص 302.
نامداران تاریخ، ج 2، ص 357.
زندگی و مبارزات شهید قاضی طباطبایی، رحیم نیکبخت، اسماعیل زاده، ص 321.
آشنای جانان.
اسناد انقلاب اسلامی، ج 3، ص 47 و 107.
ر.ک: حماسه 29 بهمن، به کوشش علی شیرخانی.
مدرسه علوم دینی مذکور را برادران بنابی اداره میکردند. این مدرسه در اوایل پیروزی انقلاب اسلامی تعطیل گردید و به جای آن در بلوار 29 بهمن مدرسه مجهّزی ساخته شد.
اسناد انقلاب اسلامی، ج 3، ص 316 و 317.
زندگی و مبارزات شهید قاضی طباطبایی، ص 296.
تنهایی و پایداری، حسین نجفی، ص 77.
زندگی و مبارزات شهید قاضی طباطبایی، ص 292.
راهنمایاستفادهازصورتمشروح مذاکرات مجلس بررسی نهایی قانون اساسی، ج 4، ص327.
شهید محمدرضا غفاری اوّلین مسئول هستهمقاومتبودکهدرعملیاتکربلای5بهشهادترسید.
مسجد آیةالله انگجی در اصطلاح مردم محل، به مسجد انگج معروف است.
آشنای جانان.
جلوه محراب، ص 59.
تاریخ و فرهنگ معاصر، سال اوّل، ش 3 و 4، ص 294.
جلوه محراب، ص 59.
بحران آذربایجان، به کوشش رسول جعفریان.
رجال آذربایجان در عصر مشروطیت، مهدی مجتهدی، ص 181.
مفاخر آذربایجان، عبدالرّحیم عقیقی بخشایشی، ج 1، ص 288.
نامداران تاریخ، ج 2، ص 357.
ص ···
جـای عکس
شیخ مصطفی ملکی تهرانی
اشاره:
«سعدآباد» محلهای از محلات شمال تهران، علاوه بردارا بودن مواهب طبیعی، خوش آب و هوا بودن و داشتن تابستانی خنک و زمستانی بسیار سرد، به علت وجود کاخهای زیبا و مجلل باقی مانده از رژیم ستم شاهی دارای شهرت به سزایی است.
پیش از ورود رضاخان، مردم این محلّه همگی به دامداری و باغداری میپرداختند؛ اما وقتی رضاخان وارد این منطقه شد، با مشاهده موقعیت فوقالعاده طبیعی، زیبایی، مرغوبیت اراضی کوهپایهای و باغات میوه، دستور اخراج ساکنان محلّه را صادر و نیز اراضی و باغات آنان را به زور تصاحب نمود.
از جمله اهالی رانده شده از این منطقه آقا میرزا ابوالقاسم، پدر گرامی حضرت حجةالاسلام والمسلمین حاج شیخ مصطفی ملکی است که پس از اخراج به ناچار در محله «تجریش» سکناگزیدند.
میرزا ابوالقاسم مردی شریف، متدین، شبزندهدار و در میان اهالی خوشنام و مورد احترام همگان بود.
او مرد عیالواری بود و به شغل شیرینی پزی اشتغال داشت. وی از این راه امرار معاش میکرد و به همنوعان ستمدیده نیز کمک مینمود.
دوران کودکی
مصطفی دومین فرزند پسر میرزا ابوالقاسم در سال 1310 ش. در خانه باصفا و نورانی وی در تجریش پای به عرصه وجود گذاشت.
دوران کودکی مصطفی با حکومت ظالمانه رضاخان قلدر بر ایران مصادف بود. او در کودکی، با همه وجودش ستمهای حکومت ننگین را احساس میکرد. وی فریاد و نالههای مظلومان بیچارهای، که همه اموال و زندگی خویش را از دست داده بودند، از اعماق دل و جان میشنید. تنفّر شدید مصطفی از ستمگران جبّاری چون رضاخان و فرزندش، از همان کودکی آغاز و تا آخر عمر شریفش ادامه داشت.
دوران کودکی و حتی نوجوانی مصطفی همواره با رنج، تلاش، کار و مجاهدت همراه بوده است. او به جهت کمک به پدر بزرگوارش برای تأمین مخارج و نیازمندیهای سنگین خانواده، در همان مغازه شیرینیپزی کار میکرد. او علاوه بر اینکه در محل کار پدر شاگردی زبردست و مشاوری امین بود، نیز صداقت، جوانمردی و آداب معاشرت اجتماعی و... را عملاً از پدر متدیّن خویش میآموخت.
دوستان و آشنایان وی بر این عقیده بودند که طرز برخورد و صفات نیک او متفاوت با همسن و سالانش بوده است. رفتار، گفتار و حرکات مصطفی در همان
دوران نوجوانی منحصر به فرد بود. به طوری که بزرگترها به وی احترام میگذاشتند و به پدرش به جهت داشتن و تربیت چنین فرزندی تبریک و تهنیت میگفتند. او به خوبی آداب خرید و فروش را فرا گرفته بود و در غیاب پدر به خوبی از عهده اداره مغازه بر میآمد.
عشق به علم آموزی باعث شد که مصطفی در ایام فراغت، در مغازه، مجلاّت کهنه و یا کتابهای پدر را بخواند و به علت هوش سرشارش مطالب برجسته آن را به ذهن بسپارد. همین موضوع باعث شد پدر بزرگوارش به رغم نیاز شدید به وجود چنین فرزندی در محل کار، او را روانه مکتبخانه نماید.
آقا مصطفی قرآن و برخی از کتابهای متداول را نزد مردی وارسته و روشنفکر به نام «حاج آقا محمد فرهمند» در محل صحن امامزاده صالح تجریش فراگرفت. از آنجا که حاج آقا فرهمند مردی آزاده و مبارز بود و زمینه مساعد برای فعالیتهای بیشتر دینی در این جلسه فراهم بود، مرحوم آقا مصطفی علاوه بر فراگیری معارف و احکام از مسائل سیاسی روز نیز کاملاً آگاه میشد. و خصوصاً تحلیلهای سیاسی استاد برای وی بسیار جالب و شیرین بود و از طریق همین استاد وارسته بود که وی با تشکیلاتی به نام «نور دانش» آشنا و ارتباط پیدا کرد. هدف کلّی تشکیلات نور دانش بسط و گسترش فرهنگ اسلامی در تمام نقاط ایران و بلکه جهان بود. مرحوم ملکی به دلیل ذوق هنری با نوشتن مقالات دینی و سرودن اشعار مذهبی خدمت شایانی نموده است. تشکیلات نور دانش در دو مجله «ماهانه و سالانه» با نام نور دانش اقدام به چاپ مقالات و اشعار آقای ملکی مینموده است. در یک کلمه مرحوم ملکی نوجوانی پرشور، فعّال، انقلابی، دارای انگیزه والای مذهبی و اراده قوی در میان همقطاران خویش و بلکه برتر از آنان بوده است.
ملکی در دوران نوجوانی در ایّام محرم و عزای سالار شهیدان به سرودن اشعاری انقلابی و پرمحتوا مبادرت ورزید که در دستههای عزاداری مورد استفاده همگان قرار میگرفت.
درباره معرفی استاد فرهمند و اشعارش که در دوران نوجوانی در آقای ملکی تأثیر گذار بوده این چنین میخوانیم:
چهل سال پیش در پس کوچهای در تجریش، در خانهای محقر و کوچک در یک اتاق، آن خانه فقط یک اتاق داشت. آن کوچه، آن خانه و آن اتاق در سیل حوادث روزگار (سیل شمیران) از جا کنده شد و با آب رفت. در آن اتاق، پیرمردی (زندهیاد حاج آقا فرهمند) کلاس قرآنی داشت. پیرمرد، کودکان را از کوچهها جمع میکرد. خنده و زبانی خوش داشت و آب نباتی در جیبش و در آن اتاق کوچک «قرآن» میآموخت.
وی در ماه محرم جامههای سیاه به تن میکرد، با یقههای بسته و آستین بلند دکمهدار و بچهها را در دو صف، مرتّب میکرد؛ بدون هیچ آرایش صحنه؛ نه سنجی، نه زنجیری و نه علامتی.... پیشاپیش کودکان پرچم سیاهی بود که در دو طرف آن، دستهای چوبی داشت و حمل آن به عهده کودکان بزرگ بود. روی پرچم، دو جمله عربی بود و با کلمههایی درشتتر در وسط عبارتی با عنوان «هیئت نوباوهگان تجریش».
کودکان هیچ حرکتی نباید میکردند. مثلاً دستی بر سر بکوبند و یا برسینه؛ بلکه دستها آرام در دو طرف بدن و جمع کودکان از ابتدای صف تا آخر صف، دو دسته بودند که دسته اوّل میخواندند:
حسین از بهر حق و داد و آزادی ز کف جان داد جوانان عزیزش را برای حفظ قرآن داد
و دسته دوم میگفتند:
ز هستی دست خود شست و نشد تسلیم زور و زر عجب درس فداکاری به ما شاه شهیدان داد
کودکان با آوای عاشقانه و غمانگیز خویش، در میان آن همه شکوه و عظمت هیئتها و دستههای زنجیرزنی و سینه زنی با عَلَمها و کتلهایشان، در هرجا که وارد میشدند، شور عجیبی برپا میکردند. طنین صدای پاک هیئت نوباوهگان و زنگ صدای کلمات «حق»، «داد»، «آزادی»، «زور»، «زر»، «درس فداکاری» و «شاه شهیدان» چونان رگبار مسلسلی در سالهای اختناق بود که باعث گردید، هرساله عملهها و نوکران شاه مانع حرکت این دسته کوچک و ساده نوباوهگان تجریش شوند و کلانتری از حاج آقا فرهمند تعهد میگرفت که هیئت نوباوهگان را به تکیهها نیاورد. بعدها دانستیم که اشعاری از این دست از سرودههای زندهیاد حجةالاسلام والمسلمین حاج شیخ مصطفی ملکی بود که در آن سالها جوان بود و هنوز در کسوت روحانیت وارد نشده بود.9
تحصیلات حوزوی
تحصیلات علوم حوزوی آقای ملکی را میتوان اینگونه تقسیم کرد:
الف) تحصیل در تهران.
ب) تحصیل در حوزه علمیه قم.
الف) تحصیلات در تهران
حجةالاسلام ملکی بعد از آنکه تحصیل در مدارس فرهنگ را تا مقطع سوم دبیرستان به صورت متفرقه و با موفّقیّت، پشت سرگذاشت، شوق وافری به فراگیری علوم اسلامی پیدا کرد، بنابراین تصمیم گرفت که به تحصیل علوم دینی بپردازد. این تصمیم او همزمان شد با ورود عالم ربانی و فقیه اخلاقی حضرت آیةالله حاج شیخ علیاکبر نهاوندی (متوفای 1369 ق.) به تهران و سکونت وی در محله «چیدز» در همجواری تجریش.
ملکی از این فرصت استفاده کرد و آن را غنیمت شمرد. وی و دوستانش رهسپار محضر این عالم نورانی گردیدند و مشتاقانه در محضر درسی و اخلاقی وی تلمّذ میکردند.
شاید دومین چهره تأثیر گذار در وجود آقای ملکی را بتوان مرحوم آیةالله نهاوندی دانست. او در سالهای 1327 یا 1328 ش. مسیر نسبتاً طولانی و بیابانی تجریش تا چیدز را هر روزه برای فراگیری علم با پای پیاده طی میکرد.
آن طور که دوستانش تعریف میکنند در سالهای اول حدود 30 نفر بودند که در درس مرحوم نهاوندی شرکت میکردند و در سالهای 1329 و 1330 ش. در آخرین روزها، تنها یک نفر این مسیر را در سرمای سخت زمستان طی میکرد و او هم کسی نبود جز مرحوم آقای ملکی. وی تحت تأثیر جاذبه شدید شخصیت والا، زهد و تقوای مرحوم نهاوندی بود و هماره از او به عنوان یکی از بزرگترین عالمان شیعه یاد مینمود. مرحوم نهاوندی هم، چون آقای ملکی را جوانی روشن، آگاه و علاقمند به فراگیری علوم و معارف مشاهده میکرد، همواره وی را به فراگیری علم و در کنار آن تحلیل و بررسی اوضاع و مسائل زمان تشویق مینمود. همین تشویقهای مکرر استاد، باعث گردید که مرحوم ملکی بدون
ترس و واهمه به دفاع از آیةالله کاشانی به مبارزه برخیزد.
مرحوم ملکی در این ایام از فعالان سیاسی به شمار میرفت.10
ب) تحصیل در حوزه علمیه قم
حجةالاسلام ملکی که از فعالان سیاسی و از ارادتمندان آیةالله کاشانی در منطقه شمیرانات است، رژیم پس از کودتای ننگین 28 مرداد، دستگیری آزادیخواهان و رهبران را سرلوحه کار خود قرار داد. حکومت کودتا در شمیران برای دستگیری مرحوم ملکی و دیگر دوستانش نیروهای خود را بسیج نمود و چندبار به خانه پدری او هجوم برد اما نتوانستند او را دستگیر نمایند. ایشان که وضع را این چنین دید برای فرار از دست مأموران به قم هجرت نمود و موقعیت مناسبی برای ادامه تحصیل در علوم اسلامی پیدا کرد.
استادان
استادان حجةالاسلام ملکی عبارتند از آیات بزرگوار:
شهید دکتر مفتّح، آقای ملکی منظومه را نزد ایشان آموخت.
امام موسی صدر، که ملکی قوانین میرزای قمی را نزد وی فرا گرفته است.
میرزا جواد تبریزی، استاد لمعه آقای ملکی بود.
میرزا مصطفی صادقی، که استاد مکاسب شخصیت مورد نظر این نوشتار است.
میرزا علی مشکینی استاد مکاسب (بیع).
آیةالله مشکینی، که آقای ملکی رسائل، قسمت قطع و ظن و تعادل و تراجیح را نزد ایشان تحصیل کردهاند.
فاضل لنکرانی، که استاد بخشی از رسائل آقای ملکی بود.
آقا میرزا محمد مجاهدی تبریزی استاد کفایة الاصول.
حاج آقا حسین طباطبایی بروجردی (متوفای 1380 ق.) ملکی به مدت چهار سال در درس فقه ایشان حاضر شدند.
امام خمینی قدسسره استاد اصول حجةالاسلام ملکی به مدت 8 سال.
حاج سید محمدرضا گلپایگانی بعد از تبعید حضرت امام به مدت دو سال استاد آقای ملکی بودهاند.
علامه سید محمدحسین طباطبایی که استاد تفسیر حجةالاسلام ملکی بودهاند.
حاج آقا حسین فاطمی که حجةالاسلام ملکی هر هفته شبهای پنج شنبه و جمعه در درس اخلاق ایشان شرکت میکردند.11
کمالات اخلاقی و نفسانی
مرحوم آقای ملکی به اعتقاد دوستان و همرزمانش دارای تقوای عملی بود. رفتار و گفتار و پندار خویش را تحت کنترل داشت.
حجةالاسلام والمسلمین آقای حاج شیخ قنبر مشفق، مدیر حوزه علمیه لاهیجان که سالیان متمادی با آقای ملکی هم دوره و هم بحث بودند در این باره میفرماید:
آقای ملکی دارای با ارزشمندترین و نفیسترین سرمایه معنوی یعنی تقوا بود. او تقوای عملی داشت. این جانب قریب به 20 سال با ایشان از جلد دوم لمعه تا خارج فقه و اصول همبحث بودم. در این مدت طولانی کوچکترین رفتار و گفتار غیر اخلاقی و غیر شرعی از ایشان مشاهده
نکردم.
وی خدا ترس بود، کلام لغو و دور از ادب اسلامی و حتی ادب عرفی از ایشان ندیدم. او مراقبت عملی داشت.12
آقای ملکی در منطقه مرفهنشین شمیران، هیچگاه ساده زیستی را از دست نداد. وی زندگی متعارف طلبگی را هیچگاه ترک نکرد و به رغم برعهده گرفتن مسئولیت کمیته انقلاب اسلامی شمیرانات و داشتن نفوذ اجتماعی در میان مردم و با توجه به اینکه وجوهات فراوانی به دستش میرسید به زی طلبگی خویش مباهات میکرد. او هیچ وقت از حد اعتدال؛ نه تنها خارج نشد، بلکه همواره سطح زندگی ایشان از اقشار متوسط جامعه پایینتر بود، لذا هرکس به حضورش میرسید علاقه و ارادتش به او بیشتر میشد.
او واقعاً نسبت به دنیا بیاعتنا بود. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی وی در جواب کسانی که ایشان را به مال اندوزی تشویق میکردند گفت: اگر میخواستم پول جمع کنم در زمان محمدرضا شاه میتوانستم یک کامیون پول جمع کنم.»13
آری، آقای ملکی، مصداق بارز حدیث شریف «کونوا دعاة الناس بالخیر بغیر السنتکم»14 بود. وی مردم را با عمل و اخلاق نیکوی خویش دعوت به خیر و صلاح میکرد.
وی هیچگاه در دوران تحصیل از شهریه حوزه استفاده نکرد، با اینکه وابسته به بیت بزرگانی چون آیةالله فاضل لنکرانی بود و بزرگان حوزه به وی عنایت
داشتند، بازهم از دریافت وجوه خودداری میکرد و معتقد بود انسان میتواند با استفاده نکردن از سهم مبارک حق بندگی خدا را خوب انجام دهد.15
آقای ملکی، انسانی خوش برخورد، خوش مجلس و شیرین سخن بود آداب اجتماعی او با مردم چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب که ریاست کمیته انقلاب اسلامی شمیرانات را به عهده داشت، فوقالعاده با اهمیّت است. وی با مردم برخوردی در شأن آنان داشت و هیچ وقت به بهانه کمی وقت از مردم جدا نشد و با عالمان و بزرگان تهران برخوردی مناسب و رفتاری متین داشت و احترام خاصی برای آنها در نظر میگرفت. هیچ وقت دانسته و یا ندانسته عظمت و شهرتش عامل تحقیر دیگران نمیشد. رفتار حجةالاسلام ملکی در سمت کمیته انقلاب اسلای با مردم، خصوصاً در شمیرانات که اغلب پولداران و ثروتمندان جامعه و حتی بسیاری از طاغوتیان در آنجا سکونت دارند، باعث رأفت و توجه عمیق آنان به دین اسلام و مایه جذب و خوشبینی آنان به انقلاب اسلامی میشد. اهل کینه و انتقام نبود و از غرض ورزی به دور بود. خصوصاً با مردم مؤمن منطقه و جوانان برومند انقلابی برخوردی متواضعانه و با اهل منزل و خانواده رفتاری دوستانه و عاطفی داشت.
شهید علیرضا ملکی درباره اوصاف عملی پدر بزرگوارش اینگونه مینویسد:
او با چهره باز و خندان هر روز صبح در کمیته انقلاب اسلامی منطقه یک تهران حاضر میشد و تا قبل از اذان ظهر در آن اتاق کوچک ساده به کار خویش میپرداخت. درب اتاقش به روی همه باز بود و هنگام حضور ارباب رجوع از پشت میز بلند میشد و از آنها استقبال میکرد و کار آنها را تا اندازهای که در توان و قدرت وی بود انجام میداد. وی
هیچگاه نخواست که عنوان و یا لقبی به او بدهند و بسیار ناراحت و آزرده از اینکه افرادی از روی صداقت و علاقه در هنگام ورود او به مجلس و محفلی سخن گوینده را قطع میکنند. هرگاه که به مجلسی وارد میشد هرجا که مکانی برای نشستن پیدا میکرد، مینشست و علاقه داشت که در بین مردم بنشیند.16
آیةالله نور مفیدی دامت برکاته میگوید:
آقای ملکی در کارهای منزل، حتی در شستن ظروف به خانوادهاش کمک میکرد. بعد از انقلاب که به خاطر مسائل امنیتی با برادران پاسدار به منزل ایشان رفت و آمد میکردیم، خودش در پهن کردن و برچیدن سفره، اقدام میکرد. زندگی او یک مجموعه مدون اخلاق است و اگر در زوایای حرکت او دقیق شویم، همه چیز در مورد این معلم عملی اخلاق به دست ما میآید.
او طبق فرمایش امامان معصوم علیهمالسلام که فرمودهاند: «کونوا دعاةالنّاس بغیر السنتکم»، مردم را با عمل خویش به اسلام دعوت میکرد. وی بسیار صمیمانه و با روی خوش و گرم، با محافظان صحبت میکرد و در عین سادگی خیلی با صفا بود و برخوردی کریمانه داشت.17
یکی از دوستان وی در اینباره میگوید:
آقای ملکی نسبت به خانوادهاش احترام فوقالعادهای ابراز میداشت. غروبها که این جانب و آقایان محترم حاج آقا مشفق، حاج سید احمد نجفی لاهیجانی و حاج سید علی اصغر هاشمی چیذری در مسجد امام مباحثه میکردیم. بعد از اتمام مباحثه، ایشان برای نماز در مسجد امام
نمیماند و فوراً به خانه بر میگشت و میفرمود: اهل خانهمان تنها هستند، دل آنها تنگ میشود و باید بروم تا آنها از تنهایی و نگرانی بیرون آیند. چیزی که خیلیها بدان توجه ندارند و یا نسبت به آن بیاعتنا یا کم اعتناء هستند.»18
رمز موفقیت و سعادت مردان بزرگ الهی در کنار تلاش و همّت فوقالعاده، ارتباط با خدای سبحان است. مرحوم ملکی ساعتی را در شب، به دور از هیاهوی مادّی و مشکلات فراوان دنیوی با خدای خویش خلوت کرده و به راز و نیاز میپرداخت.
شهید علیرضا ملکی مینویسد:
«نمازهای شب، توسلها، دعاهای عارفانه و نذرهای بدون انقطاع وی، که همیشه گرهگشای همه کارهای او بود، گرچه بر همگان روشن نبود؛ ولی خانواده آن مرحوم تا حدی شاهد عبودیت، زهد و پارسایی وی بودند.»19
از منظر دیگران
در اینجا برخی اوصاف و کمالات اخلاقی و اجتماعی آقای ملکی را از زبان دوستان و همرزمان آن فقید سعید میآوریم:
آیةالله سید کاظم نور مفیدی میگوید:
حجةالاسلام ملکی دارای صفات برجسته فراوانی بود. او انسانی پاک و خدوم و روحانی وارسته، متخلّق، متعبّد و متواضع و به معنای واقعی کلمه آدم خوب، زاهد، جدّی، منظّم و بیهوا یا کم هوا، اهل تهجّد، سحرخیز و اهل خدمت بود.
وی در امر به معروف و نهی از منکر، بسیار جدّی بود. به یاد دارم در زمان طاغوت به مریوان تبعید شدم. در آن زمان امر به معروف و نهی از منکر، نه معمول بود و نه اصلاً خریدار داشت. روزی به اتفاق ایشان در یکی از خیابانهای مریوان به یک مغازه نوارفروشی مبتذل ـ که موسیقی تندی گذاشته بود و با صدای بلند در خیابان پخش میشد ـ برخوردیم. دو ـ سه نفری در آن مغازه حضور داشتند. ناگهان آقای ملکی به طرف آنها رفت و با آنان مشغول صحبت شد و نصیحتشان کرد. آنها هم احترام کردند و صدای نوار را قطع نمودند.
نکته دیگری که در اینجا حائز اهمیّت است اینکه ایشان در غربت تبعید امام و یارانش هیچ گاه آنان را فراموش نکرد؛ بلکه با ملاقات یاران امام در تبعیدگاه موجب دلگرمی و مایه قوّت آنان میشد. آقای ملکی خانواده مرا به همراه وسائل زندگی موقت ـ در ایام تبعید من ـ به مریوان آورد و دیدار ایشان و این خدمت کمنظیر وی در آن زمان خاص و در آن منطقه سردسیری در روحیه انقلابی من بسیار مؤثر بود.
مرحوم ملکی در کنار همه کارهای خویش گاهی نیز از ذوق شعری بهره میگرفت و موضوعات گوناگون را به نظم در میآورد. امام راحل که از تبعید به قم تشریف آوردند، یکشب مرحوم آیةالله فاضل لنکرانی از حضرت امام، برای شام به منزل دعوت کردند. در آن شب، منهم حضور داشتم. آقای ملکی در بیت آقای فاضل، اشعاری درباره مسائل انقلاب و امام خواندند که مورد تشویق و تحسین حضرت امام و آیةالله فاضل قرار گرفت. ایشان احترام فوق العادهای برای سادات قائل بود و در کمک به آنان هیچ دریغ نداشت. بنده منزلی در قم ساختم، که اگر کمکهای بیشائبه ایشان نبود کار به سرانجام نمیرسید.20
حجةالاسلام حاج شیخ قنبر مشفق میآورد:
«حجةالاسلام آقای ملکی اهل ورع و تقوا بود و هیچگاه در مباحثه، اهل مراء و جدال نبوده است. وی خط بسیار زیبایی داشت و اکثر مطالب فقه و اصول را در حاشیه همان درس مینوشت. او مؤمن واقعی و اخلاق مؤمنانه داشت. وی انسانی با فضیلت و مبارز در برابر رژیم شاهی بود. او بعد از قیام پانزده خرداد، مشغول تألیف کتاب بود. ایشان برای مردم مؤمن تفسیر قرآن و احکام بیان میفرمود. وی از دوستداران اهلبیت عصمت علیهمالسلام و در دو فریضه فراموش شده الهی، یعنی امر به معروف و نهی از منکر بسیار جدی و کوشا بود.
ایشان از لغو اعراض مینمودم. یکی از فرزندان ایشان در راه انقلاب به شهادت رسید. وی فضائل اخلاقی فراوانی داشت. خداوند روحش را با اولیا، انبیا و شهدا محشور بفرماید. حجةالسلام ملکی نسبت به دوستان خویش تواضع و فروتنی به خصوصی داشت. گاهی توفیق درک حضورش را در تجریش پیدا کردیم که اقامه جماعت را به عهده ما میگذاشت و خودش پذیرایی از میهمان را به عهده میگرفت که به حقیقت من از رفتار ایشان شرمنده میشدم.»21
حاج شیخ مسلم سلطان محمّدی دامت برکاته درباره اوصاف ایشان با وجود کسالت و بیماری این گونه شرح میدهد:
مرحوم آقای ملکی اهل یقین بود و به قدری به دین و قرآن علاقمند بود که محال بود لحظهای دست از دین و قرآن بردارد. یقین ایشان انسان را به یاد یاران سیدالشهدا، در روز عاشورا میانداخت. آنان وقتی جایگاه واقعیشان را دیدند ساعت به ساعت اشتیاق به مرگ، دین و امام در آنها زیادتر میگردد. انگار آقای ملکی جایگاه خود را در بهشت دیده بود. ساعت به ساعت و لحظه به لحظه، عشق و علاقهاش به دین، قرآن، اسلام و رهبری بیشتر و افزونتر میگشت.
ما به اتفاق آقایان مشفق، نجفی و ایشان عصرها در مسجد امام، متن کتاب عروة الوثقی را مباحثه میکردیم. در یکی از روزها روی عبارت متن عروة جنجال زیادی شد. ایشان معتقد بود که لفظ «عن» از عبارت متن افتاده؛ ولی ما زیر بار نمیرفتیم؛ زیرا معتقد بودیم که کلمهای حذف نشده است. بعد از اتمام مباحثه، بنده موضوع را دنبال کردم و خدمت آیةالله سید احمد زنجانی رسیده و متن را به ایشان نشان دادم. ایشان مطالعه کردند و فرمودند که لفظ «عن» در اینجا حذف شده و این بیانگر دقت نظر ایشان است.
ایشان صبر و حوصله عجیبی داشت و در مباحثات، به دقّت حرفهای طرف مقابل را گوش میداد و اگر کسی میخواست اعتراض کند و یا مطلبی که به ذهنش رسیده را بازگو نماید، فوراً ایشان میفرمود: بگذارید سخنانش تمام بشود و آنگاه با دقت و متانت حرفها را یا تأیید میکرد و یا نقد مینمود.
من در شمیران به منزل ایشان رفتم و به اتفاق برای ادای نماز به مسجد همّت رفتیم. در محوطه مسجد خانمی بدون روسری ایستاده بود و ما هم مشغول صحبت بودیم، ناگهان فرمود: یک لحظه معذرت میخواهم و رفت و بایک زبان نرمی به آن خانم گفت، خواهرم اگر ممکن است لطفاً سرت را بپوشان! ایشان این قدر این جمله را زیبا و محترمانه فرمودند که من لذّت بردم و از طرفی این کار او نشان از توجه وی نسبت به قضایا بود.
ایشان انسان غیور و حامی مظلومان بود. وی بیچارگان را با هر وسیلهای کمک میکرد.
در جریان ساختن مسجد چهارده معصوم علیهمالسلام در یکی از روستاهای بویینزهرا کمک مؤثری به من کرد؛ ولی هیچ وقت راضی نشد که نامی از ایشان برده شود.
آقای ملکی رئوف و مهربان و مخصوصاً نسبت به اهل علم بسیار مهربان و دلسوز بود. یادم نمیرود که بنده در خیابان خاکفرج قم، کوچه موسوی منزل داشتم، یک وقت ایشان تشریف آورده بودند و من نبودم، گویا مسافرت رفته بودم. ایشان متوجه شدند که من نیستم. بنابراین بسیاری از لوازم مورد نیاز زندگی را تهیه کرده بودند و حتی یک جعبه کاچویی تهیه و با یخ به منزل آورده بودند. به حسب اتفاق تابستان بود و خانواده ما هم نیاز شدیدی به یخ داشتند. او انسان فداکاری بود که قدر و منزلتش ناشناخته ماند.
وی انسانی مبارز بود. او در زمان طاغوت بسیار زجر کشید و حتی یادم هست که معظم له میخواست به مکّه برود. اما به او پاسپورت نمیدادند.
او با ضد انقلاب هم خیلی مبارزه کرد و به عقیده من، مرگ ایشان هم مشکوک بود؛ زیرا آن دکتری که گفته میشد آمپول را به ایشان اشتباهی زده در اصل اشتباه نبود؛ بلکه آنان عمداً این کار را کردند تا ایشان را از بین ببرند. آنها از ایشان کینه و نفرت داشتند که اگر تحقیق شود قطعاً عمدی بودن آن به دست خواهد آمد.22
دعای امام راحل
حضرت امام خمینی قدسسره در تاریخ 8 مرداد 1362 ش. برابر با 19 شوال 1403 ق. یک سال بعد از رحلت حضرت حجةالاسلام و المسلمین آقای ملکی ذیل عکس ایشان این جمله را نوشتند:
بسمه تعالی ـ خداوند رحمت فرماید مرحوم حجةالاسلام آقای ملکی را که از اشخاص متعهّد و خدمتگزار به اسلام بودند.
19 شوال 1403 روح الله الموسوی الخمینی.23
خدمت به همنوعان
آقای ملکی قدسسره اهل خدمت بود و خدمت به خلق را بزرگترین عبادت الهی میدانست. وی در راه خدمت به محرومان و نیازمندان جامعه، هیچ کوتاهی نداشت؛ با تمام توان خویش در رفع نیازهای نیازمندان اقدام میکرد. وجود این روحانی وارسته در منطقه شمیرانات پناهگاه محرومان بود.
فرزند بزرگوارش شهید علیرضا ملکی در این باره مینویسد:
دوستانی که با او به مسافرت رفتهاند، میدانند که مسافرت با او از چه صفا و صمیمیتی برخوردار است و او چقدر موجبات راحتی، آسایش و خوشحالی همسفرانش را با طبخ غذا و آماده کردن آن و با سخنان شیرین و دلچسب فراهم مینمود.
او در جبهههای مقدم جنگ، برای زرمندگان اسلام چای و شربت درست میکرد و به دست آنان میداد و به شستن ظرفها و تمیز کردن سنگر افتخار میکرد. او از همه افرادی که به این انقلاب و اسلام خدمت کرده و میکنند تمجید و تحسین مینمود و در این راه از هیچ برچسبی نمیهراسید.
خدمات گوناگون تبلیغی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی فراوانی نیز از معظم له به یادگار مانده است و خدمت به اسلام و انقلاب اسلامی در سرلوحه همه امور زندگانی اوست.
مسجد همّت
حجةالاسلام ملکی ظاهراً در سال 1347 ش. به زادگاهش شمیران بازگشت و در مسجد همّتِ تجریش به اقامه جماعت و ارشاد و تبلیغ مردم منطقه همّت
گماشت. او در بیداری و آگاهی مردم این منطقه نقش اساسی داشت. فعالیت فرهنگی و سیاسی وی از همین پایگاه مقدس شروع گردید. نماز جماعت او در اوّل وقت برگزار میشد. وی هر شب بعد از اقامه نماز، یک حدیث و چند مسئله از رساله را برای مردم بیان میکرد و جلسات تفسیر قرآن را در طول هفته برپا میساخت. وی با دعوت از عالمان و بزرگان آگاه و انقلابی، چون آیات و حجج اسلام طالقانی، ربانی املشی، لاهوتی، هاشمی رفسنجانی، مهدوی کنی، ربانی شیرازی، مفتح، شهید مطهری و... در بیداری و آگاهی مردم در مسائل دینی و سیاسی نقش به سزایی ایفا نمود.
مسجد همّت مهمترین مرکز تبلیغی روحانیان انقلابی در رژیم طاغوت در تهران به شمار میرفت و حجةالاسلام ملکی در انتخاب چهرههای فعّال و انقلابی، جهت رشد و تعالی و بالابردن سطح آگاهی تودههای مردم منطقه، دقت لازم را مبذول میداشت. وی بعد از انقلاب هم با همه مشاغل، بازهم دست از فعالیت دینی و تبلیغی برنداشت. او کانونی به نام کانون فرهنگی شمیران تأسیس نمود که باکمکهای مادی و معنوی او این مرکز در جهت گسترش فرهنگ اسلامی در میان مردم شمیرانات بسیار موفق عمل نمود.
وی برای رشد و ارتقای علمی و معنوی پاسداران، جلساتی را در روزهای سهشنبه ترتیب داد و با نصایح دلنشین و هدایتگرانه خویش مایه دلگرمی آنان بود.
فعالیتهای سیاسی
حجةالاسلام ملکی یکی از چهرههای فعال اسلامی و سیاسی به شمار میآید. او در طول عمر با برکت خویش همواره در مبارزات سیاسی، در مقاطع
گوناگون نقش داشته است. فعالیتهای سیاسی آن عالم مبارز در مقاطع گوناگون، بدین شرح است:
الف) سالهای 28 تا 1330 ش.
آقای ملکی از جوانان فعّال در امور سیاسی در اوائل طلبگی به شمار میرفت و بزرگترین مشوّق وی در این راه، آیةالله نهاوندی بود. او باعث آشنایی وی با دنیای سیاست شد. ملکی میگوید: هرگاه به محضر درس آقا شیخ علیاکبر نهاوندی میرفتم، ایشان از وضعیت سیاسی کشور و نیز از موقعیت قیام مردمی از من سؤال میکردند و همیشه مرا تحریص و تشویق و ترغیب به شرکت فعّال در جرایانات سیاسی آن روزگار مینمودند.
آقای ملکی در نهضتهای آن زمان، همانند نهضت ملی شدن صنعت نفت و همکاری با دکتر مصدق و قیام 30 تیر، فعالانه شرکت داشت. وی در همان عصر با آیةالله کاشانی آشنا و ارادتمند ایشان گردید و همواره با رهنمودهای ایشان در منطقه شمیران عمل مینمود؛ تا اینکه کودتای ننگین 28 مرداد، به یک باره کلیّه فعالیتها و دستاوردهای چند ساله مردم را خنثا ساخت. رژیم، دستگیری آزادیخواهان، رهبران و جوانان فعّال را در سرلوحه کار خود قرار داد و حکومت کودتا در شمیران برای دستگیری حجةالاسلام ملکی و دیگر دوستان فعال او، نیروهای خود را بسیج نمودند.
ب) خرداد 42
آقای ملکی از علاقمندان و ارادتمندان واقعی حضرت امام خمینی قدسسره بود. وی بعد از ورود به قم وضعیتش را این گونه توصیف میکند: «روزها نان و ماست و گاهی لبو میخوردم و شبها نان و ماست.» وی با توجه به همه مشکلات باشور و
اشتیاق در درس حضرت امام، حاضر میشد. او مفتخر به دامادی آیةالله فاضل گردید و از آن زمان وضعیت ثابتتری پیدا نمود و در این ایام به تحصیل ادامه داد.
بعد از رحلت آیةاللّه بروجردی و قیام علما و مراجع علیه لوایح و قوانین طاغوت و قیام توفنده حضرت امام، آقای ملکی همواره به عنوان شاگرد و مرید امام، همانند سایر طلاب و فضلای مبارز حوزه علمیه قم، فعالانه در صحنه انقلاب شرکت داشت و در آغاز نهضت مقدس اسلامی به رهبری حضرت امام راحل سهیم بود.
آقای ملکی پس از قیام 15 خرداد سال 42، در شبهای جمعه و ماه مبارک رمضان و سایر مناسبتهای مذهبی در مسجد همّت تهران حضور یافت و با روحانیان مبارز تهران، مانند آیةالله طالقانی ارتباط بسیار نزدیکی برقرار ساخت و جلسات و فعالیتهای گوناگون را آغاز نمود.
ج) سالهای 1347 تا 1356 ش.
آقای ملکی بعد از کامل شدن تحصیلات، با کسب اجازه از حضرت امام و مراجع عالیقدر، حوزه قم را ترک و به شمیرانات بازگشت. وی در مسجد همّت تجریش به صورت دائمی مستقر گردید. حضور ایشان در این کانون مذهبی موجب فعال شدن مبارزات جوانان مسلمان منطقه گردید.
آقای ملکی در این مسجد با برنامهریزیهای مدوّن، فعالیتهای خویش را شروع کرد. او در شبهای یکشنبه و چهارشنبه جلسه تفسیر قرآن برگزار مینمود و با دعوت از شخصیتهای علمی، مبارز و متعهد مانند آیةاللّه طالقانی و شهید مطهری و سخنرانان انقلابی، مانند آقایان هاشمی رفسنجانی، ربّانی املشی، لاهوتی، شهید مفتح، مهدوی کنی و... سعی در گسترش انقلاب در میان
جوانان داشت.
بیشک هر سخنران فاضل و گوینده توانایی حداقل یک بار در مسجد همّت به سخنرانی پرداخته است. جاذبه این مسجد در جذب جوانان و اقشار تحصیل کرده، اعجابانگیز بود. ملکی در سال 1350 ش. همکاری خویش را با استاد مطهری آغاز کرد. در طول سالهای خفقان و سکوت، «مسجد همّت» به همّت والای این مرد بزرگ هیچگاه بدون برنامه نبود و به مقتضای روز توسط این روحانی شجاع برنامههای متنوعی را عرضه میداشت.
د) حسینیه ارشاد
در دوره مبارزات مردم علیه رژیم ستمشاهی که «حسینیه ارشاد» به همّت والای علامه شهید مطهری جان دوبارهای گرفته و با آمدن دکتر شریعتی از مشهد، حرکت جدیدی در جامعه در جهت بازگشت جوانان به هویت اسلامی پدید آمده بود، حجةالاسلام ملکی با تشویق جوانان علاقمند، به سوی این حرکت تازه، نقش مؤثری در بسط و گسترش نهضت اسلامی ایفا نمود.
ه) تشکیل جلسات
در سالهای انقلاب جلسات متعددی از طرف جمع معدودی از روحانیان همفکر و همرزم، به همّت ایشان به وجود آمد که مسائل روز در آن تجزیه و تحلیل میشد. این جلسات با شرکت 9 تن از عالمان بزرگ، چون شهید مطهری، شهید مفتح، شهید بهشتی، شجونی، هاشمی رفسنجانی، شهید باهنر، مهدوی کنی، کروبی و انواری برگزار میشد که گاهی با آزاد شدن برخی از روحانیان مبارز از زندان به 15 نفر میرسید. نتیجه این جلسات بعدها به تشکیل هسته اوّلیه جامعه روحانیت مبارز تهران انجامید که به صورت گروهی، برعلیه رژیم طاغوت
مبارزه میکردند.
و) مسافرتها
یکی از اقدامات سیاسی حجةالاسلام ملکی در این دوران را میتوان مسافرتهای وی به شهرهای مختلف برای دیدار با یاران حضرت امام ـ که در تبعید بودند ـ دانست. او برای روحیه دادن به یاران امام ـ که در شهرهای مختلف گرمسیری و سردسیری کشور تبعید بودند ـ مسافرت مینمود و نیز نیازمندیهای خانوادههای آنان را تأمین میساخت و احیاناً مطالب و مسائل روز را به اطلاع آنان میرساند. این اقدام ایشان در تکریم و تجلیل انقلاب اسلامی و یاران امام و تقویت خط رهبری، یک اقدام خداپسندانه به شمار میرفت.
آری، او در زمان غربت یاران امام، آنان را فراموش نکرد. اقدامات وی در مقابله با کتاب شهید جاوید که رژیم طاغوت آن را مستمسکی برای کوبیدن روحانیت و تفرقه بین آنان قرارداده بود و رفع این غائله و اتحاد کلمه روحانیت فراموش ناشدنی است.
آیةالله هاشمی رفسنجانی میگوید:
آقای ملکی حق بزرگی بر انقلاب اسلامی دارد؛ چرا که او بیش از 35 سال در تلاش برای برقراری حکومت اسلامی رنج کشید.24
ز) در صحنه پیروزی انقلاب اسلامی
نقش فعال آقای ملکی بعد از رحلت حاج آقا مصطفی خمینی در سال 1356 ش. تا پیروزی انقلاب، قوّت بیشتری گرفت؛ به طوری در جریانات مختلف، نظیر شهادت حاج آقا مصطفی، حوادث سینما رکس آبادان، قیامهای مردم قم، تبریز و... وی به همراه علما و روحانیان تهران و قم با تهیه اعلامیههای شدید اللحن و
امضاهای فراوان برای نابودی حکومت ستمشاهی اقدامات فراوانی نمود. فقط از سال 1356 و 1357 ش. بیش از 35 مورد، امضای وی در اسناد انقلاب اسلامی مشاهده میشود.25
جا دارد نمونهای از اقدامات و حضور این روحانی شجاع در عرصههای مبارزه به صورت فهرست آورده شود:
سخنرانی در تحصن چندین دانشگاه که در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی به وسیله دانشجویان مسلمان صورت داده شد.
شرکت در تحصن روحانیان متعهد سراسر کشور در دانشگاه تهران برای بازگشت امام امت.
شرکت در تظاهرات باشکوه مردم انقلابی تهران در 22 بهمن 1357 ش. به فرمان امام راحل که این تظاهرات مانع حرکت تانگهای گارد رژیم شاهنشاهی به طرف پایتخت گردید.
اعزام به پادگان لویزان در شب پیروزی انقلاب، برای تحویل گرفتن این نقطه جهت جلوگیری از تعرّض به خانوادههای افراد گارد، که اتومبیل وی در این جریان توسط سربازان وفادار رژیم به رگبار بسته شد.
تشکیل ستاد کمک به مجروحان و مصدومان تظاهرات باکمک عدهای از روحانیان و پزشکان.
دستگیری و حبس توسط رژیم طاغوت در قیام 17 شهریور.26
فعالیتهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی
پس از پیروزی انقلاب اسلامی جهت حفاظت و حراست از دستاوردهای
انقلاب اسلامی و سرکوب ضد انقلاب و عوامل رژیم ستمشاهی، طبق فرمان امام راحل مسئولیت کمیته انقلاب اسلامی شمیرانات از سوی آیةالله مهدوی کنی به عهده ایشان گذارده شد.
منطقه شمیران به لحاظ وسعت و موقعیت اجتماعی، بیشتر از تمام نقاط ایران، افراد ضد انقلاب و وابسته به رژیم پهلوی را در خود جای داده بود و از نقاط حساس و کانونهای پرخطر برای انقلاب به حساب میآمد. به همین علت انتخاب ایشان به این سمت، با شناخت دقیق و کامل از وی صورت پذیرفته بود. حجةالاسلام ملکی بعد از پذیرفتن این مسئولیت خطیر، باکمک دوستان و یاران خود، خصوصاً شاگردانش در مسجد همّت تجریش به سازماندهی نیروهای مردمی و کشف و خنثا سازی توطئههای ضد انقلاب پرداخت.27
روش ایشان در اداره این نهاد به صورت تصویب مسائل در شورای کمیته و به اجرا در آوردن به صورت سلسله مراتب بود. پرکاری و تلاش فوق العاده وی و اصالت عمیقی که به مسأله کمیته میداد بیانگر اعتقاد وی به انقلاب اسلامی بود. به قول دوست صمیمی و همرزمش حضرت آیةالله مهدوی کنی: «او مسأله انقلاب و اسلام را جدی میگرفت.»
عضویت در هیئت 9 نفره منتخب امام، برای رسیدگی به وضعیت بنیاد مستضعفان.
تشکیل جامعه روحانیت شمیران برای ساماندهی امور و نیز حل و فصل امور و مشاوره درباره انقلاب و چگونگی حمایت از آن.
وی مؤسس این جامعه بود و نیز در سمت دبیری جامعه روحانیت مبارز تهران ایفای نقش میکرد.28
دفاع مقدّس
آقای ملکی در آغاز جنگ تحمیلی برای دفاع از کیان اسلام و نظام جمهوری اسلامی راهی جبهههای نبرد حق علیه باطل گردید. او شجاعانه در خطوط مقدم جبهه، از ارتفاعات بازی دراز تا عملیات بیتالمقدس، در کنار دوستان رزمنده، مشغول خدمت بود. وی به بهانه حفظ خویش، از خطوط مقدم نمیگریخت و در سنگری بهتر از دیگران استراحت نمیکرد؛ بلکه علاوه بر خدمات تبلیغی و فرهنگی در جبهه، چای و شربت درست میکرد و به دست رزمندگان میداد و به شستن ظرفها و تمیز کردن سنگر مباهات مینمود. وی در راه بازگشت، نامههای رزمندگان را به مقصد میرسانید. او در راه دفاع از اسلام و نظام مقدس اسلامی یکی از فرزندان خویش یعنی علیرضا ملکی را تقدیم نمود.
شهید علیرضا ملکی در وصف پدرش جملاتی دارد که به عنوان تبرّک ذکر میکنیم:
به یاد میآوردم او را در انجام دو فریضه مهم امر به معروف و نهی از منکر بسیار جدّی و کوشا بود و نسبت به قضایا و جریانات و امور پیرامون خویش غافل و بیتفاوت نبود. او در محیط کار خویش برای پاسداران عزیز، همانند پدری مهربان و دلسوز بود و آنان را همواره با نصایح مشفقانه خویش ارشاد میفرمود؛ اما در عین دلسوزی و عطوفت، بسیار جدی و قاطع با تخلفاتی که گاه گاهی از پاسداران سر میزد برخورد مینمود. او با وسعت نظر و دیدگاه باز با مسائل سیاسی برخورد میکرد و حساب فریبخوردگان بیغرض و بیاطلاع را از سران خائن آن جدا مینمود و منافقان را در جذب جوانان و نوجوانان ناتوان میساخت؛ چرا که با افراد فریبخورده، برخورد نرم اسلامی داشت و اسلام امام را برای
آنان میگفت و خیانتهای سران کفر و نفاق را با زبانی آکنده از ادب اسلامی بیان میکرد.
فرزندان
حجةالاسلام ملکی با بیت مرحوم آیةالله فاضل لنکرانی وصلت نمود. ثمره این وصلت، چهار فرزند بوده که اسامی آنان عبارتند از:
عباس ملکی، شهید علیرضا ملکی، همسر حجةالاسلام آقای سید مجتبی نورمفیدی و همسر آقای سعید صادقی میباشند.
آنان فرزندان رشید و برومندی هستند که همگی در خدمت نظام مقدس جمهوری اسلامی ایراناند. فرزند بزرگوار حجةالاسلام ملکی پس از شهادت در مصاف با مزدوران بعثی در سال 1362 ش. در بهشت زهرا به خاک سپرده شد. حجةالاسلام سید مجتبی نور مفیدی و سعید صادقی دامادهای گرامی آقای ملکی نیز در سلک روحانیت میباشند.29
رحلت
حجةالاسلام ملکی پس از عمری تلاش و مجاهدت در راه اسلام و انقلاب اسلامی و خدمت به محرومان جامعه، سرانجام بر اثر ابتلا به یک بیماری خونی، بعد از چهار ماه بستری شدن، در بیمارستان قلب، سرانجام در روز 31 خرداد 1361 ش. دار فانی را وداع گفت و روح ملکوتی وی در جوار رحمت الهی آرام گرفت.
پیکر این عالم فرزانه در شمیران و با شکوه خاصّی تشییع گردید و سپس به قم انتقال یافت. در قم حضرت آیةاللّه العظمی مرعشی نجفی قدسسره بر آن نماز
خواند و در حرم مطهر حضرت معصومه علیهاالسلام به خاک سپرده شد. مجالس متعددی در تهران و قم به مناسبت رحلت این عالم مبارز منعقد گردید، روحش شاد.
پینوشتها:
روزنامه ابرار، مقاله آقای منصور ملکی در رثای سیدالشهداء، 7 مرداد سال 1369 ش.
شرح حال عالم مبارز مصطفی ملکی، نوشته عباس ملکی.
3 و 4. مصاحبه با حضرت حجةالاسلام والمسلمین آقای حاج شیخ قنبر مشفق مدیر حوزه علمیه لاهیجان.
مصاحبه با حضرت حجةالاسلام والمسلمین آقای حاج مسلم سلطان محمدی از فضلای مقیم حوزه علمیه قم.
اصول کافی، کلینی، ج 2، ص 105.
حجةالاسلام سلطان محمدی.
«به یاد میآوردند او را» مقاله شهید علیرضا ملکی.
مصاحبه با حضرت آیةالله حاج سید کاظم نورمفیدی، نماینده ولی فقیه در استان گیلان و امام جمعه محترم گرگان.
حجةالاسلام سلطان محمدی.
مقاله شهید علیرضا ملکی.
مصاحبه با حضرت آیةالله نور مفیدی دامت برکاته.
مصاحبه با حجةالاسلام والمسلمین آقای مشفق دامت برکاته.
مصاحبه با حجةالاسلام والمسلمین آقای سلطان محمدی دامت برکاته.
صحیفه نور، ج 18، ص 26.
نقل از مقاله آقای عباس ملکی.
جهت اطلاع بیشتر ر.ک: «اسناد انقلاب اسلامی، ج 3، ص 231، 237 و 243.
به نقل از مقالات آقایان عباس و شهید علیرضا ملکی.
همان و به عنوان نمونه رجوع شود به سخنرانی حضرت امام در جمع فرماندهان و مسئولان کمیتههای چهاردگانه انقلاب اسلامی تهران آقایان مهدوی کنی، ملکی، مروارید، مفتح، محمدی گلپایگانی، جلالی خمینی، حقی، باقری کنی، خسروشاهی و زنجانی (صحیفه نور، ج 7، ص 35).
مقاله آقای عباس ملکی.
مصاحبه با آقای عباس ملکی.
ص ···
جـای عکس
حاج میرزا محمد رفیع طباطبایی
طلیعه
خاندان قاضی طباطبایی از خاندانهای پُر خیر و برکت بوده و از ارزش فوقالعادهای در مجامع علمی شیعه برخوردار است. این خاندان، با پرورش دهها عالم، مجتهد، فقیه و عارف، خدمات شایانی به جامعه مسلمانان تقدیم داشته است.21
حاج میرزا محمد رفیع طباطبایی یکی دیگر از ستارگان فروزانی است که از این طایفه علمی برخاستهاند. وی از دانشمندان علوم اسلامی در سدههای سیزده و چهارده هجری بوده و صاحب تألیفات سودمندی است. ما در این نوشتار به شرح حال ایشان پرداخته و زندگانی وی را در ابعاد مختلف بررسی میکنیم.
ولادت
در سال 1250 ق. در خانواده حاج میرزا علیاصغر مستوفی، در شهر تبریز پسری قدم به عالم خاکی گذاشت که محمدرفیع (رفیع) نام گرفت. پدران و نیاکان او، همه از افراد نیکوکار و صاحبمنصب و در دیانت، شهره آفاق بودهاند.
سیادت
سلسله نسب حاج میرزا محمد رفیع، مشهور به «نظامالعلماء» در پایان کتاب مجالس النظامیة قید شده و مؤلف به نسب خویش اشاره نموده است.22
پدر
خاندان و نیاکان میرزا محمد رفیع از بزرگان عصر خویش بودند. پدرش، حاج میرزا علیاصغر مستوفی، از بزرگان و ثروتمندان شهر بود. وی در اثر تعلق به یک خاندان قدیمی، علمی و بانفوذ، در بین مردم شناخته شد و در حل گرفتاریها و مشکلات مردم، انسانی جدی و فعال بود.
تحصیلات
نظامالعلما دوران کودکی، هوش و استعداد فراونی که داشت علاقه بسیاری به فراگیری علوم دینی نشان داد و به رسم نیاکان خویش، آموختن علوم اسلامی را آغاز نمود.23 او با عشق و علاقه وافر، در محضر درس استادان بزرگ حوزه علمیه تبریز، زانوی ادب زد و از دریای علم و دانش آنها خوشهها چید. نتیجه زحمات این مرد بزرگ در راه تحصیل، به یادگار ماندن دهها اثر ارزشمند است.24
شعر و ادب
محمد رفیع از شاعران چیرهدست و از فرزانگان بنامی است که شعر و ادب را به خدمت دانش و حکمت گرفت و بر زیبایی شعر خویش افزود. شعر او غالباً در مدایح و مراثی اهلبیت رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم سروده شده. وی با اصطلاحات عرفانی و فلسفی، جان تازهای به شعر خویش بخشیده است. نظم او معمولاً در قالب غزل و قصیده گنجانده شده و از تکلف و سنگینی به دور است. او در شعر، به «نظام» تخلص میکند و در کتابهای رجالی و تذکرهها به «نظام تبریزی» و «نظامالعلما» معروف است. نمونهای از اشعار او چنین است:
گر یار به صد پرده ز اغیار نهان است در دیده عشاق به صد جلوه عیان است
عاشق به یقین دم زند از جلوه دیدار اغیار در این دعوی عاشق به گمان است
ای دوست مکن عیب من دلشده زنهار تا عشق نداری ز تو این قصه نهان است
یک جان دگر زین تن و جان است هویدا مقصود من آن است که او جان جهان است
گر در قفسم جای دهی رو به گلستان تسلیم رضای تو مرا راحت جان است
از کلک «نظام» این غزل و قول عجب نیست عالم همه بر عشق زبان است و بیان است
دوش در معطبه عشق فسونم دادند خبر از عالم مستی و جنونم دادند
قدم از دایره عشق برون ننهادم حیرتی دارم از این کاین همه جونم دادند
سالها پیر مغان را نظری بود ز دور حالیا مروه اسرار درونم دادند
در خور طاقت من بیش ز یک جرعه نبود باده از حوصله خویش فزونم دادند
تن افسرده به کنج قفسی بود «نظام» شکر للّه نفسی راه برونم دادند25
میراث ماندگار
نظامالعلما از لحظه لحظه عمر خود بهره جسته و در راه تألیف و نشر علوم آل محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم از هیچ کوششی دریغ ننموده است. وی در اثر هوش سرشار و جدّیت فراوان، دست به خلق آثار زیبایی زد که هر کدام بیانگر نبوغ ذهنی و بُعد علمی و فکری اوست. آثار قلمی او مملو از اخبار نبوی صلیاللهعلیهوآلهوسلم و احادیث امامان معصوم: و طرایف، ظرایف و حکمت است.
نظامالعلما، در دیباچه کتاب خود، در مورد مجموعه تألیفات خویش میسراید:
آشفته سخن ز زلف جانان خوشتر چون کار جهان بیسر و سامان بهتر
مجموعه عاشقان بود دفتر من مجموعه عاشقان پریشان بهتر
برخی از آثار قلمی و فکری ایشان بدین قرار است:
الادب الفارسی؛ در علم صرف و نحو.26
انیسالادباء و سمیرالسعداء؛
این کتاب، کشکول فارسی ـ عربی و شامل فواید بسیار و نکات پندآموز است. کتاب یاد شده در سال 1315 ق. در ایران چاپ سنگی شده است.27 نسخه خطی انیسالادبا با شماره 3557، در کتابخانه ملی تبریز نگهداری میشود.
این اثر، شرح عهدنامه امیرالمؤمنین علیهالسلام به مالک اشتر است. کتاب فوق به زبان فارسی است و در سال 1320 ق. در تبریز به زیور چاپ آراسته گردیده است.28
اثر مذکور در سال 1311 ق.، در شهر استانبول چاپ شده و شامل سه قسمت است: 1. آیات؛ 2. کلمات منشوره؛ 3. امثال منظومه.29
این کتاب دارای مطالب سودمند بوده و در سال 1319 ق. چاپ شده است.30
تشریح التقویم؛31
حقیقة الامر؛
این کتاب در مورد جبر و تفویض و امر بینالامرین نگاشته شده است. مؤلف، تألیف کتاب خود را در سال 1281 ق. به اتمام رسانده است. این کتاب برای بار اوّل، با مباشرت ملکالکتاب در سال 1313 ق.، در بمبئی به چاپ رسید و برای بار دوم، توسط یکی از بستگان مولف؛ میرزا صادق بن میرزا یوسف طباطبایی منتشر گردید.32
است.33
این کتاب شامل دو باب، یک مقدمه و یک خاتمه است. باب اول در حکم عالم تکوین و باب دوم در اسرار عالم تشریع است. کتاب مزبور در سال 1319 ق. در تبریز چاپ سنگی گردیده است.34
مصابیح؛ اثری است در اثبات صانع و معاد جسمانی.35
مقالات نظامیة؛
نویسنده، این اثر را به زبان فارسی و در چهل مقاله و یک خاتمه به نگارش درآورده و آن را در رمضان 1319 ق. به اتمام رسانده است. این کتاب به اهتمام محمد بن موسی تبریزی، در سال 1315 ق.، در تبریز چاپ شده است.36
وسیلة الزائرین؛ این کتاب در سال 1315 ق. منتشر گردیده است.37
مجمع الفضائل؛
مؤلف، کتاب خود را در یک مقدمه و چهارده حدیث ـ در فضائل حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام ـ و یک خاتمه در اخبار غیبت و رجعت تنظیم نموده است. این اثر به زبان فارسی است و در سالهای 1339 ق. و 1325 ق. در تبریز چاپ شده است.38
این کتاب در خصوص اسرارالشهادة تألیف گردیده و در سال 1322 ق.، در 237 صفحه، در تبریز به چاپ رسیده است.39
جلد اول این کتاب به خط مؤلف، در مدرسه آیةالله سید کاظم یزدی، در شهر مقدس نجف موجود است.40
این کتاب در سال 1322 ق.، به خط موسی بن محمد فتوحالملک، در 308 صفحه؛ در تبریز چاپ سنگی گردیده است.41
در این اثر، مؤلف سوانح و خاطرات سفر خویش به مشهد مقدس را با قلمی شیوا و روان به رشته تحریر درآورده و در سال 1315 ق.، در تبریز منتشر نموده است.42
وی در این سفرنامه جریان سفر خود به نجف اشرف را به قلم درآورده و با خط علی بن احمد، در 91 صفحه در تبریز در سال 1331 ق. به چاپ رسانده است.43
سرالشّهادة؛44
فتوحات نظامیه در غیبت امام زمان علیهالسلام ؛
این کتاب بسیار مفید و سودمند بوده و مزین به تقریظ عالمان بزرگ شیعه چون: میرزا محمدحسین شهرستانی، سید علی یزدی و شیخ اسماعیل بن حاج میرزا خلیل است. اثر مذکور در سال 1311 ق. در تبریز چاپ شده است.45
این رساله در سال 1281 ق. تألیف یافته است.46
کافیة العروض فی علم العروض؛47
لب الحسنات؛48
لؤلؤة البحار فی منقبة الائمة الاطهار علیهمالسلام ؛
این اثر پرفایده در زمینه چگونگی فلسفه و شهادت حضرت ثامنالائمه علیهالسلام نوشته شده است. مؤلف در جمادیالاول 1300 ق. تألیف آن را به اتمام رسانده
است. نسخهای از این رساله با شماره 3716 در دانشگاه تهران نگهداری میشود. اثر یاد شده 80 صفحه و در تبریز چاپ شده است.49
مؤلف، این کتاب را در زمینههای اخلاق، عقاید و عجایب خلقت، تألیف نموده و در سال 1302 ق. نگارش آن را به پایان رسانده است. اثر مزبور در سال 1304 ق. در تبریز به چاپ رسیده است.50
مقامات النظامیه؛51
مفاتیح الکنوز؛
در این کتاب به مراثی و اسرار شهادت اهلبیت: پرداخته شده و مطالب آن در پنج باب و یک خاتمه گرد آمده است. اثر فوق در سال 1298 ق. در تبریز منتشر گردیده است.52
اثر مزبور در سال 1312 ق. در 198 صفحه در تبریز چاپ شده است.53
این ترجمه در سال 1303 ق. در 183 صفحه در تبریز نشر یافته است.54
دستورالحکمة؛55
تحفه خاقانیه؛56
حقوق نظامیه؛
این اثر، شرح رسالة الحقوق امام سجاد علیهالسلام است و در سال 1321 ق. در 213 صفحه در تبریز چاپ شده است.57
این دیوان در بردارنده اشعار نظامالعلما در مدایح و مراثی امامان معصوم:
است.58
ایشان دیوان مذکور را در سال 1301 ق.، در مشهد، مدوّن نموده و در آن به 51 سالگی خود اشاره کرده است:
ز پنجاه و یک سال عمرم گذشت ز پیری به جانم غباری نشست.59
مسجد سیدالمحققین60
از یادگارهای جاوید و پابرجای نظامالعلما، بنای جذّاب و باشکوه مسجد سیدالمحققین است. او چهار سال قبل از رحلتش، در سال 1322 ق.، در بازار صادقیه تبریز، مسجد زیبایی با مساحت 15 × 25 متر ساخت. این مسجد دارای هشت ستون سنگی و پانزده گنبد آجری است. مسجد سیدالمحققین در طی سالهای اخیر رو به ویرانی بود؛ اما در سال 1376 ش. با همت مسئولان و مردم متدین، به طرز زیبایی بازسازی گردید. هماکنون مسجد یاد شده از مساجد بسیار فعال بازار تبریز است و نماز ظهر و عصر، با حضور گسترده مردم و با امامت آیةالله سید ابوالقاسم مولانا برگزار میشود.
از منظر دیگران
یکی از اصولیترین و آسانترین راههای شناخت شخصیتها قضاوتها و داوریهای بزرگان اهل قلم و نویسندگان خُبره و ماهر در مورد آنهاست. نوشتهها و اظهار نظر صاحبان قلم است که موجب میگردد، آیندگان سره را از ناسره بازشناسند واز اشتباه و خطا در امان بمانند. در این قسمت از نوشته به داوری برخی نویسندگان چیرهدست در مورد ادیب فرزانه، شادروان نظامالعلما
میپردازیم؛ تا چهره واقعی این مرد الهی بیش از پیش آشکارتر و روشنتر گردد.
صاحب تاریخ و جغرافیای دارالسلطنه تبریز، ایشان را از ادیبان بزرگ و از خانوادهای محترم و صاحب عزت و شوکت معرفی میکند.61
محمدعلی تربیت، نویسنده کتاب دانشمندان آذربایجان وی را جزء ادیبان تبریز ذکر میکند.62
علامه پرکار، میرزا محمدعلی مدرس، نظامالعلما را با چنین عبارتی یاد میکند: «بسیار نیکو معاشرت بوده و از مطالعات علمیه نیز آنی فروگذاری نمیکرد. اوقات خود را با عزمی فتورناپذیر مصروف مطالعه کتب متنوعه مینمود.»63
کتابشناس معاصر، شیخ آقا بزرگ تهرانی، نظامالعلما را از بزرگان فضل و دانش و از صاحب نظران علوم نقلی و عقلی میداند.64 نویسنده کتاب علمای معاصرین65، علیاکبر دهخدا،66 یحیی دولت آبادی67، مؤلف کتاب مفاخر آذربایجان،68 استاد عمران علیزاده،69 و مؤلفان اثر ارزشمند اثر آفرینان،70 هرکدام جداگانه به شرح حال او پرداخته و جهات علمی، ادبی و شعری او را یادآور شدهاند.
رحلت
نظامالعلما، پس از سالها تعلیم و تعلم در سال 1326 ق. در روستای «باسمنج»، دارفانی را وداع گفت. پیکر پاک این دانشور فرهیخته به شهر مقدس قم انتقال یافت و در صحن بزرگ حضرت معصومه علیهاالسلام به خاک سپرده شد و دوستداران و علاقمندان خود را در سوگ نشاند.
محمدعلی تربیت، وفات وی را سال 1327 ق.، بعد از مراجعت از مکه معظمه
ذکر کرده است؛ ولی مورّخ شهیر، ملا علی واعظ خیابانی، در ردّ نوشته او مینویسد:
«در این دو کلمه، دو اشتباه بزرگ و اقع شده است. یکی آنکه گوید، پس از مراجعت از سفر مکه، سفرمکه مترجم محترم، 15 سال قبل از تاریخ مذکور است و مجالس کثیره بعد از مراجعت از حج در منزل شریف ایشان انجام پذیرفته و ملاقات اتفاق افتاده و به منزل ما نیز تشریف آورده است، و در منزل خود مجلد اول وقایعالایام را ارائه نمود که حواشی بر آن مرقوم فرموده بود. و دیگر اینکه گوید، در تاریخ 1327 ق. در تبریز مرحوم شد. ما حاضر واقعه بودیم، سال 1326 ق. در انقلاب تبریز، از شهر، به «باسمنج» در دو فرسخی تبریز منتقل، و در آنجا مریض شده و به جنان جاوید خرامید.»71
فرزندان
فرزندان پسر وی عبارتند از:
حاج ناصرالسلطنة که از اعیان و بزرگان آذربایجان و مقیم تهران بود.
سیدالمحققین،
وی در خانواده سیادت و دیانت دیده به جهان گشود. تحصیلات حوزوی را در حوزه علمیه تبریز آغاز نمود و پس از گذراندن سطوح، راهی عتبات عالیات گردید. او در عتبات از محضر استادان آن سامان، چون: آیةالله ملا محمد فاضل شربیانی بهرهمند شد و به مقام بلند اجتهاد دست یافت.
سیدالمحققین در زمان رضا خان قلدر، به وطن مراجعت نمود و با دختر مرجع تقلید وقت، آیةالله حاج میرزا جواد آقا مجتهد تبریزی ازدواج کرد. وی در
جریان قیام شهید شیخ محمد خیابانی از او حمایت کرد و همگام با او، علیه استبداد و ظلم مبارزه نمود. او از سال 1300 ش. چندین دوره نماینده مردم تبریز شد. ایشان مردی نیک اندیش و خیرخواه بود و در زمان رضاخان رحلت کرد.72
پینوشتها:
سخنوران آذربایجان، ج 2، ص 697.
جناب میرزا محمد رفیع، ابن حاج میرزا علی اصغر، ابن میرزا رفیع، ابن میرزا ابیطالب وزیر، ابن میرزا سلیم نایب الصدارة، ابن میرزا محمدسعید، ابن میرزا علیاکبر، ابن میرزا رفیع، ابن میرمطلب، ابن میر میرفتاح، ابن محمد صدرالدین، ابن مجدالدّین، ابن سید اسماعیل ابن میر علیاکبر معروف به شاه میر، ابن میر عبدالوهاب، ابن سید جلیل امیر عبدالغفار، ابن سید عمادالدّین امیرالحاج، ابن سید حسن فخرالدین، ابن سید محمد کمالالدّین، ابن سید حسن، ابن سید علی شهابالدین، ابن میرعلی عمادالدّین، ابن سید احمد ابن سید عماد، ابن سید عباد، ابن سید علی عمادالدین، ابن محمد ابیالحسن، ابن سید احمد، ابن عبدالله (از علمای انساب)، ابن سید اسماعیل دیباج، ابن سید ابراهیم الغمر، الذی امّه فاطمه بنت مولانا الحسین علیه الصلوة والسلام و هو ابن الحسن المثنی علیه الصلوة و السلام هو ابن الحسن المثنی ابیالامام الهمام الحسن المجتبی ابن علی ابن ابیطالب علیه السلام.(مجالس النظامیه، ص 348 و 349).
مقدمه مجالس نظامیه.
متأسفانه از اسامی استادان این عالم بزرگوار اطلاعی به دست نیامد.
سخنوران آذربایجان، ج 2، ص 700.
مفاخر آذربایجان، ج 1، ص 217.
الذریعه الی تصانیف الشیعه، ج 2، ص 451.
همان، ج 4، ص 187.
همان، ج 3، ص 421؛ ج 13، ص 374؛ ج 14، ص 126.
همان، ج 3، ص 486.
همان، ج 4، ص 187؛ معجم المؤلفین، ج 4، ص 169.
همان، ص 47 و 48؛ ج 11، ص 116.
همان، ج 5، ص 259.
همان، ج 19، ص 373.
همان، ج 21، ص 80.
همان، ص 329.
همان، ج 25، ص 78.
همان، ج 3، ص 39.
همان، ج 25، ص 78.
همان، ج 11، ص 252.
همان، ج 18، ص 172.
همان، ج 12، ص 187.
همان، ص 188.
همان، ص 167.
همان، ج 16، ص 118، مؤلفین کتب چاپی، ج 3، ص 225.
همان، ج 17، ص 249.
همان، ج 18، ص 286.
همان، ج 18، ص 286.
همان، ج 19، ص 359.
همان، ج 22، ص 14.
همان، ج 21، ص 85 و 307.
مؤلفین کتب چاپی، ج 3، ص 225.
همان.
علمای معاصرین، ص 92.
سنخوران آذربایجان، ج 2، ص 698.
همان.
الذریعه الی تصانیف الشیعه، ج 9، ص 1202 ـ 1203.
دانشمندان آذربایجان، ص 308.
نخستین امام جماعت مسجد، فرزند نظامالعلما، مرحوم سیدالمحققین بود. این مسجد به دلیل اقامه نماز توسط سیدالمحققین، به نام وی اشتهار یافت؛ ولی بعدها به علت تعطیلی نماز جماعت وی، آیةالله سید علی مولانا در مسجد مذکور اقامه جماعت نمود که هم اکنون به مسجد آیةالله مولانا معروف است.
آثار باستانی آذربایجان، ج 2، ص 350.
تاریخ و جغرافیای دارالسلطنه تبریز، ص 333.
دانشمندان آذربایجان، ص 380 و 381.
ریحانةالادب، ج 6، ص 208.
نقباء البشر، ج 2، ص 787.
علمای معاصرین، ص 92.
لغتنامه دهخدا (ذیل نظامالعلما)، ج 13، ص 19955.
سخنوران آذربایجان، ج 2، ص 697.
مفاخر آذربایجان، ج 1، ص 217.
نامداران تاریخ، ج 2، ص 231.
اثر آفرینان، ج 6، ص 51.
علمای معاصرین، ص 92 و 93؛ دانشمندان آذربایجان، ص 380 و 381.
نامداران تاریخ، ج 2، ص 232.
منابع
آثار باستانی آذربایجان، عبدالعلی کارنگ، چاپ دوم، انتشارات راستی نو، 1374.
اثر آفرینان، زیر نظر عبدالحسین نوایی، چاپ اول، تهران، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، 1380.
تاریخ و جغرافیای دارالسلطنه تبریز، نادر میرزا، تبریز، نشر ستوده.
دانشمندان آذربایجان، محمدعلی تربیت، تبریز، فخرآذر.
الذریعه الی تصانیف الشیعه، شیخ آقابزرگ تهرانی، دارالکتب الاسلامیه.
ریحانةالادب، محمدعلی مدرس تبریزی، چاپ خیام تبریز.
سخنوران آذربایجان، عزیز دولت آبادی، انتشارات اسوه.
علمای معاصرین، ملاعلی واعظ خیابانی، کتابفروشی اسلامیه، تبریز.
لغت نامه دهخدا، علی اکبر دهخدا، دانشگاه تهران.
مفاخر آذربایجان، عبدالرحیم عقیقی بخشایشی، آذربایجان، تبریز، 1375 ش.
معجم المؤلفین، عمر رضا کحاله، داراحیاء التراث اسلامی.
نامداران تاریخ، عمران علیزاده، چاپ اول، تبریز.
نسبنامه شاخهای از طباطبایی تبریز، سید جمال ترابی، طباطبایی، سازمان اسناد ملی، تبریز، 1376 ش.
ص ···
جـای عکس
آیةالله محمد مجاهدی تبریزی
اشاره
شناخت ، شناساندن و تجلیل از نخبگانِ علمی و فرهنگی جامعه گامی بلند در تعالی بخشیدن ارزشها و رشد دادن فکری پویندگانِ راهِ دانش است . شادروان آیت اللّه آقا میرزا محمّد مجاهدی تبریزی عالمی اندیشمند و از تبار فرهیختگانی است که به عنوان مُدرسِ حوزه علمیّه قم به تدریس میپرداخت و با اخلاق و رفتار و گفتار خویش به همگان درس دینداری میداد .
ما در این نوشتارِ مختصر ، صفحات زندگانی و ابعاد شخصیتی این عالم فرزانه را ورق میزنیم تا سرمشقی برای خود و جویندگان راه دانش و فضیلت باشد .
پدر
عالم ربّانی ، مجاهد نستوه ، مرحوم حاج میرزا علی اکبر مجاهد فرزند آخوند ملا سلیمان حسن آبادی از علمای نامدار تبریز و از دلدادگان حضرات ائمه معصومین ـ علیهم السلام ـ بود . وی به خاطر مجاهدتها و رشادتهایی که در ارتباط با مبارزه با دودمان قاجار و استقرار نظام مشروطه در تبریز از خود نشان داد ، به «مجاهد» معروف گردید . در سایه درایت و تیز هوشی که داشت باقر خان و ستّارخان از دستوراتش اطاعت میکردند و خانهاش محل رتق و فتق امور جاری مردم بود . ایشان در نتیجه اعتراض به برنامههای ضد دینی رضا خان قُلدر ، به همراه آیت اللّه میرزا صادق آقا مجتهد تبریزی ، آیت اللّه حاج میرزا ابوالحسن انگجی و آیت اللّه حاج سیّد محمّد مولانا به تبعید و زندان محکوم گردید . این عالم وارسته از فقهاء و مراجع بزرگ شیعه مانند ؛ آیت اللّه ملا محمّد شربیانی ، آیت اللّه زین العابدین تبریزی (9 رجب 1338 ق) ، آیت اللّه سیّد محمّد کاظم یزدی طباطبایی ، آیت اللّه محمّد تقی حائری ، آیت اللّه میرزا محمّد حسین نائینی (10 رجب 1347 ق) ، آیت اللّه عبداللّه مازندرانی نجفی (محرم 1324 ق) ، آیت اللّه علی ..... شیرازی (27 رمضان 1347 ق) ، آیت اللّه سیّد ابوالحسن اصفهانی ، آیت اللّه ملا محمّد کاظم خراسانی (محرم 1323 ق) ، اجازه امور حسبیّه و از آیت اللّه علی ..... شیرازی (27 رمضان 1347 ق) اجازه نقل حدیث دارد . وی در تبریز به درود حیات گفت و در آنجا به خاک سپرده شد .17
تولد
آیت اللّه آقا میرزا محمّد مجاهدی تبریزی در سال 1324 ه .ق برابر با 1285 ه .ش در بیتِ علم ، تقوی و فضیلت ، در شهر با صفای تبریز دیده به جهان باز کرد . دوران کودکی و طفولیت را در دامن مادری مهربان و پدری عالم و روحانی پشت سر نهاد و به حدّ رشد و بالندگی رسید .18
تحصیلات
آقا میرزا محمّد دروس ابتدایی و علوم مقدماتی را در زادگاهش فرا گرفت و در سنین جوانی تبریز را به مقصد شهر مقدّس قم ترک گفت . او در جوار مرقد منوّر کریمه اهلبیت ، حضرت فاطمه معصومه (س) در محافل علمی نخبگانی همچون ؛ مؤسس حوزه علمیّه قم ، آیت اللّه حاج شیخ عبد الکریم حائری یزدی (1276 ـ 1355 ق) ، آیت اللّه میرزا محمّد همدانی (1315 ـ 1365 ق) ، آیت اللّه سیّد محمّد حجّت کوهکمری (1310 ـ 1372 ق) و آیت اللّه حاج آقا حسین طباطبایی بروجردی (1292 ـ 1380 ق) حاضر گردید و از افادات علمی و معنوی آنها بهره وافی را برد .
آیت اللّه مجاهدی در سنین جوانی موفّق به دریافت اجازه اجتهاد از آیت اللّه سید ابوالحسن اصفهانی ، آیت اللّه حاج شیخ عبداالکریم حایری یزدی ، آیت اللّه سید محمّد هادی میلانی (25 شعبان 1366 ق) و اجازه روایی از آیت اللّه سیّد محسن حکیم (20 رمضان 1372 ق) و اجازه امور حسبیّه از آیت اللّه سیّد محمّد حجّت کوهکمری (6 رمضان 1366 ق) گردید .19
تدریس
آیت اللّه مجاهدی ، پس از کسب کمالات علمی و عملی ، در حوزه علمیّه قم شروع به تدریس و تربیت طلاب علوم اسلامی کرد و 20 بار مکاسب و 16 بار جلدینِ کفایة الاصول را تدریس نمود . او استادی مهربان ، دلسوز ، دقیق ، نکته سنج و موشکاف بود و به شهادت شاگردانش ، متن کفایه را از حفظ داشت و به صورت دقیق و ریشهای معضلات آن را میشکافت و بیان میکرد .
ایشان در مسجد امام حسن عسگری (ع) و مدرسه حجتیّه تدریس مینمود و جمع بسیاری از فضلاء و محصلین علوم دینی در محفل علمیاش شرکت میکردند . استاد مجاهدی میگوید : «مرحوم آیت اللّه مجاهدی میفرمودند ؛ بیش از 32 حوزه شاگردان من و یا شاگردانِ شاگردان من هستند و شکر خدا به هیچ شهری نرفتم ، مگر اینکه شاگردان خود را در آنجا به امر تبلیغ و یا تدریس مشغول دیدم» .20 شماری از شاگردان آن بزرگوار که هم اکنون در ردیف عالمان ، مُدرسان ، واعظان ، محقّقان ، نویسندگان ، فقیهان و مراجع تقلید هستند ، اسامی آنها به ترتیب حروف الفباء و با حذف القاب بیان میگردد :
سید ابراهیم میر باقری ،
شیخ ابراهیم امینی ،
شیخ ابوالفضل سجودی گلپایگانی ،
شیخ ابوالقاسم غروی تبریزی،
سید ابوالقاسم کوکبی تبریزی ،
میرزا ابوطالب فاضلی خویی ،
شیخ احمد دانش آشتیانی ،
شیخ احمد پایانی اردبیلی ،
سید احمد فقیه امامی ،
شیخ بیوک آقا خلیل زاده (مروّج) اردبیلی ،
شیخ جعفر سبحانی تبریزی ،
سید جعفر مرقاتی خویی ،
شیخ جعفر شجونی گیلانی ،
سید جلال الدین آشتیانی ،
میرزا جواد تبریزی ،
میرزا حسین نوری همدانی ،
سید حسین ابطحی گلپایگانی ،
شیخ حسین تقوی اشتهاردی ،
شیخ زید العابدین احمدی زنجانی ،
شهید سید عبدالکریم هاشمی نژاد ،
شهید سید مصطفی خمینی ،
شیخ صادق احسانبخش ،
شیخ صادق خلخالی ،
سید صادق آل محمد اهری ،
سید عباس اعتمادی ،
سیّد عبد الطیف قریشی ،
میرزا عبدالرحیم ربانی شیرازی ،
شیخ عبدالرحیم ملکان ،
شیخ عبدالرسول جلیلی ،
شیخ عبدالعلی آخوندی اهری ،
شیخ عبدالغنی مهدوی صفت ،
سید عطاءاللّه زینی الدینی اراکی ،
شیخ علی افتخاری گلپایگانی ،
سید علی اکبر قریشی ارومیهای ،
شیخ علی اکبر هاشمی رفسنجانی ،
شیخ عیسی سلیم پور اهری ،
شیخ قدرت اللّه وجدانی فخر سرابی ،
سید کاظم حسینی ،
شیخ مجدالدین محلاتی ،
میرزا محسن دوزدوزانی ،
سید محمد تقی کشفی ،
سید محمد حسن علوی عریضی ،
سید محمد ضیابادی قزوینی ،
سید محمد علی روحانی ،
سید محمد علی صدرایی اشکوری ،
سید محمد مصری خویی ،
سید محمد موسوی واعظ ،
شیخ محمد باقر رفیعی ،
شیخ محمد باقر ملبوبی ،
شیخ محمد حسین خندق آبادی ،
شیخ محمد شریف رازی ،
شیخ محمد علی حقی سرابی ،
شیخ محمد علی رسولی اراکی ،
شیخ محمد فاضل لنکرانی ،
شیخ محمد نصراللّهی ،
شیخ محمد مهدی احمدی ،
سید محمد علی روحانی ،
شیخ محمد علی اجتهادی اراکی ،
شیخ محمّد حسن بکایی خویی ،
شیخ محمّد آیت اللّهی ،
شیخ محمّد مؤمن ،
سید مرتضی برقعی ،
سید مرتضی محمودی ،
شیخ مرتضی بنی فضل ،
شیخ موسی سلیمی ،
سید مهدی روحانی ،
شهید میرزا علی غروی تبریزی ،
شیخ ناصر مکارم شیرازی ،
سیّد هاشم رسولی محلاتی ،
سیّد یوسف مدنی تبریزی ،
فضائل اخلاقی
معظم له بسیار مهذّب ، وارسته و متقی بود . خوش برخوردی ، مواسات با مردم ، دستگیری از فقراء ، رسیدگی به وضع معیشتی طلاب ، تحمّل سختیها و مشکلاتِ زندگی ، دوری از گناه ، دقّت در مطالعه ، فهم درست مطالب علمی ،
علاقه سرشار به علم و عمل و مهمتر از همه بُعد شجاعت و غیرت دینی ایشان زبانزد خاص و عام بود ، اگر در جایی منظرهای میدید که مخالف با شئونات اسلامی است به وظیفه شرعی خویش عمل میکرد و خلاف مقرارات الهی را از هیچ کسی بر نمیتافت .
درِ خانهاش همواره به روی مراجعین باز بود ، ولی در عین حال از مطرح شدن میهراسید . فرزندش میگوید : من در طول سالها که به عنوان فرزند ارشد ایشان در خدمتشان بودم ، ندیدم که در یکی از اعیاد در خانه بماند که مبادا دو نفر به دیدن ایشان بیاید ، از این مسئله کراهت داشتند که مبادا مطرح بشوند و صبح زود از خانه بیرون میرفتند .
آن بزرگوار در نگارش و تحریر مطلب احاطه کامل داشت و خط نسخ و نستعلیق را به خوبی تحریر میکرد . استاد خطش در مورد یکی از نوشتههای ایشان مینویسد : «ماشاءاللّه نور چشمی آقا میرزا محمد این دو سه سطر را خیلی خوب و بقاعده تحریر کرده قابل تمجید و مرحمت مخصوص است» .21
عشق به اهل بیت علیهمالسلام
عرض ارادت و اخلاص به پیشگاه حضرات معصومین ـ علیهم السلام ـ و به ویژه محضر والای سرور و سالار شهیدان حضرت ابی عبد اللّه الحسین ـ علیه السلام ـ و قرائت دائمی زیارت عاشورا حالات روحانیِ عجیبی در زندگانی ایجاد میکند . یکی از هزاران افرادی که سالها به زیارت عاشورا مداومت داشته آیت اللّه مجاهدی تبریزی است . فرزند ارشد ایشان استاد مجاهدی در این خصوص میگوید : «پدرم علامه نستوه مرحوم آقای آیت اللّه میرزا محمّد مجاهدی تبریزی ـ اعلی اللّه مقامه ـ بیش از 40 سال زیارت عاشورایِشان ترک نشد و به
خاطر اشتغالات علمی و حوزه درسی که داشتند ، لعن و سلام زیارت عاشورا را هر روز در حین رفتن به تدریس و به هنگام برگشتنِ به خانه میگفتند و از وقت نهایتِ استفاده را میبردند . برخی از شاگردان آن مرحوم که هم اکنون از مراجع تقلید و علمای بزرگ حوزه علمیّه قمَاند ، پس از رحلت آن بزرگوار از من میپرسیدند که ایشان چه ذکری داشتند که دائما به گفتن آن مشغول بودند؟ و من برای آنان توضیح میدادم که مرحوم پدرم به زیارت عاشورا مداومت داشتند و لعن و سلام آن را در اثنای راه میگفتند تا از دقایقی که در راهَاند کمال استفاده را برده باشند» .22
از آثار شگرفی که در اثر مداومت زیارت عاشورا در آدمی ایجاد می شود توجه و عنایت حضرت حسین بن علی ـ علیهما السلام ـ در طول زندگانی و در لحظات پایانی عمر است . آیت اللّه آقا میرزا محمّد از جمله کسانی است که در سایه مداومت به زیارتِ شریفِ عاشورا ، در روزهای پایانی عمر مورد تفقد آقا امام حسین ـ علیه السلام ـ قرار گرفت .
استاد محمّد علی مجاهدی در این زمینه مینویسد : «مرحوم پدرم در روزهای پایانی عمر پربرکت خود حالات عجیبی داشتند به طوری که اغلب کادر پزشکی و پرستاری بیمارستان جذب ایشان شده بودند و روزی یک ساعت در اتاق پدرم جمع میشدند و از مطالب نصیحتْآمیزشان بهره میبردند .
من و آشنایان ، بعد از ظهر هر روز اجازه داشتیم که از ایشان عیادت کنیم و مادرم شبها در بیمارستان میماندند . روزی از روزها که به بیمارستان «بازرگانان» رفتم ، دیدم که مادرم بسیار متألّم و نارحتاند و برای پدرم اظهار نگرانی میکنند . وقتی که علّت را جویا شدم ، گفتند :
دیشب طبق معمول پرستار بیمارستان آمد و شیشه خون را به یک دست و
سرم غذایی را به دست دیگر آقا وصل کرد و رفت . معمولاً حدود 3 ساعت طول میکشید تا خون و سرم تزریقی تمام شود . حدود یک ساعت گذشت و من مشغول تلاوت قرآن بودم . ناگهان تغییر در آقا پیدا شد ، به سرعت از جا برخاستند و در حالی که از هر دو دست ایشان خون جاری بود ، به نقطهای از اتاق خیره شده و به پهنای صورت اشک میریختند و میگفتند :
السّلامُ علیکَ یا اَبا عبداللّه بِاَبی انتَ و اُمّی یا سَیِّدی و مولای!
من که از دیدن این وضع ، شوکه شده بودم و نگران حال آقا بودم ، پیش رفتم و سعی کردم ایشان را روی تخت بخوابانم ولی با دست خود اشاره کردند که کاری به کار ایشان نداشته باشم! و من به ناچار رفتم و پرستار را صدا کردم تا بیاید و جلوی خونریزی را بگیرد . ساعتی که گذشت به حال عادی برگشت ، به من گفتند :
دیگر در این مواقع مزاحم حال من نشوید! وقتی که حضرت سیّد الشّهداء ـ روحی و ارواح العالمین له الفداء ـ به عیادت من قدم رنجه میکنند من که نمیتوانم مراتب ادب را به جای نیاورم! این حالات اختیاری نیست و ممکن است از این به بعد هم تکرار شود! سعی کنید از این پس آرامش خود را حفظ کنید و نگران حال من نباشید» .23
کرامات
شاعر اهل بیت استاد محمّد علی مجاهدی از مادرش نقل میکند که روزی مرحوم آقا به من گفتند : «فردا آیت اللّه حاج شیخ عبدالکریم حائری مؤسس حوزه علمیّه قم رحلت میکنند و روز عزای ماست! و همان طور که گفته بودند این حادثه تلخ اتّفاق افتاد . سالها گذشت و روزی بعد از نماز صبح با لحن بغض
آلودی به من فرمودند : سه روز دیگر آیت اللّه حجّت را از دست خواهیم داد! و ایشان در همان روزی که گفته بودند رحلت کردند . سالها گذشت و روزی پس از استراحت قیلوله (خواب پیش از ظهر) که آماده نماز میشدند انقلاب حال عجیبی را در ایشان مشاهده کردم . وقتی که علّت را جویا شدم از پاسخ طفره رفتند و سرانجام در اثر اصرار من فرمودند : من هفت ماه دیگر بیشتر مهمان شما نیستم و در فلان ماه و در فلان روز خواهم رفت! از شنیدن این حرف دلهره عجیبی پیدا کردم و یادآوری سخن آن مرحوم درباره آن دو مرجع عالی قدر بیشتر ناراحتم کرد . هنگامی که پریشان احوالی مرا دیدند به دلداری من پرداختند و گفتند : مرگ و زندگی همه در دست خداست و در برابر این پرسش که شما این مطالب را از کجا میگویید ؟ فرمودند :
مرحوم آیت اللّه آقا میرزا احمد اهری (ره) از دوستان صمیمی من بود و من پس از رحلت ایشان سالها تکفّل هزینه خانواده آن مرحوم را بر عهده داشتم و به خاطر این خدمت ، روح آن مرحوم با من مأنوس شده و گاهی در خواب مطالبی را با من در میان میگذارد که بعدها عینا اتّفاق میافتاد و این سه مطلبی را که با شما در میان گذاشتم از همان مطالب بود!» .24
فرزند ارشد ایشان مینویسد : «بارها شاهد بودم که پدر بزرگوارم به هنگام نماز آیه : «غَیْرِ المَغضوبِ عَلَیْهِمْ وَلاالَضّالینْ» را به طرز خاصّی ادا میکنند . روزی از ایشان پرسیدم : چرا این آیه سوره حمد را این گونه تلاوت میکنید ؟ پدرم در حالی که لبخندی به لب داشتند و دست خود را بر سرم میکشیدند فرمودند :
پسرم! تو به این کارها کاری نداشته باش ، بعدها علّت آن را خواهی فهمید و بعد آه سردی کشیده و به مطالعه مشغول شدند . پس از رحلت ایشان دفتری را به خطّ آن مرحوم در کتابخانه شخصی شان پیدا کردم که بخشی از آن را به
رؤیاهای صادقه خود تحت عنوان «الرؤیا فی سنة 1363 ه. ق» اختصاص داده بودند . اوّلین رؤیایی را که مرقوم فرموده بودند این بود : در ماه شعبان 1363 در قریه کرمجگان (قم) در خواب ، طلیعه مبارکه حضرت حجة بن الحسن ـ عجّل اللّه تعالی فرجه ـ را دیدم و آن بزرگوار به بنده تلاوت «غَیْرِ المَغضوبِ عَلَیْهِمْ وَلاالَضّالینْ» را تعلیم میفرمودند . و آن وقت بود که پی بردم چرا پدر بزرگوارم این آیه کریمه سوره حمد را به آن طرز خاص ادا میکردند .»25
فعالیتهای سیاسی
در زمان دکتر مصدق یک عده کمونیست به طرفداری از مصدق مرتبا تظاهرات کرده و امنیت شهر را بر هم میزدند . یک روز در قم نسبت به علماء ، روحانیت و طلاب علوم دینی بی احترامی کرده و عدهای را مورد ضرب و جرح قرار دادند و شایع شده بود که اجساد قربانیان را در خاکفرج به خاک سپردهاند .
آیت اللّه مجاهدی به عنوان اعتراض یک هفته درس و بحث را تعطیل کرده و هفت شبانه روز در قبرستان خاکفرج مستقر شد . وی سپس با ارسال دو تلگراف به مصدق و نمایندگان مجلس انزجار و اعتراض حوزه علمیّه قم را اعلام داشت . آیت اللّه بروجردی در این جریان ایشان را به عنوان نماینده تام الاختیار خویش برگزیده بودند .
متن تلگرف اوّل چنین است :
«مقام منیع جناب آقای نخست وزیر ؛ خائنین کشور به منظور تضعیف اراده ملی و شکستن سدّ محکم میهن دوستی توانستند بین دولت و روحانیت و قاطبه طبقات متدین که علاقه مخصوص به دین و آیین دارند شکاف عجیبی ایجاد نموده بالنتیجه در این لغزش و پرتگاه آمال
بیگانگان را تأمین نمایند ؛ فاجعه عظمی ، فرمان آتش مأمورین مبغوض دولت نسبت به ساحت مقدّس حوزه علمیّه قم عموم دلها را جریحه دار و روز چهاردهم دی ماه را برای حوزه مقدّسه تاریخِ اسفبار و انزجار قرار داد ، ما عموم محصلین علوم دینیّه نسبت به دولتی که مقتضیات شرع و مذهبی را رعایت ننموده و مأمورین بیگانه پرست اعزام مینمایند ، اظهار انزجار و ابراز توبیخ و نفرت مینماییم و توقیف و محاکمه دقیقِ مسبّبین را از دولت وقت تقاضا داشته و انتقام مجروحین حوزه و محصلین مفقود الاثر ، که شهربانی شبانه متصدی دفن آنها شده از دولت ملّی مسئلت مینماییم» .
مُدرس حوزه مقدسه ، محمّد مجاهدی
متن تلگراف دوّم آیت اللّه مجاهدی به مصدق و برخی از نمایندگان مجلس شورای ملّی چنین است :
«مقام محترم آقای نخست وزیر محبوب ، رونوشت مجلس حجّت الاسلام آقای [ سیّد محمّد علی [انگجی ، رونوشت مجلس حجّت الاسلام آقای شبستری ، رونوشت حضرت اجل آقای خلخالی و رونوشت مجلس حضرت اجل آقای مدرّسی ؛ انتظار انتظامی که از قوای دوّلتی و کفایت فرمانداری و شهربانی میرفت بعکس مأمول دیروز در جوار حضرت معصومه ـ سلام اللّه علیها ـ و سر پرستی حضرت آیت اللّه بروجردی صحنه خونینی از خون فضلاء حوزه مقدسه قم تشکیل دادند . دولت وقت متوجه باشد که مملکت پهناور چین در سایه بی پایگی عقیده به یک تلقیح کمونیزمی به آتش اشتراکی سوخت . ولی در مملکت ایران که سرتاسر با شوروی هم مرز است و چندین سال در
دوره جنگ در نقاط ایران مبسوط الید بودند بالاخص در آذربایجان حکومت نیمه شوروی تشکیل دادند ، مع الوصف در روحیه مردم ایران تأثیر نکرد و جهت آن جز استحکام عقاید اسلامی چیز دیگری نیست . چنانکه روز اوّل مرام اشتراک را دین مقدّس اسلام برانداخت ، امروز هم همان قدرت را دارد و احتیاج دولت به حوزه و نوامیس دینی هزار مرتبه بیش از ارتش شاهنشاهی است . باعث انزجار ما از دولت وقت این است که عناصر مرموز را به شهر مذهبی به نام فرماندار و شهربانی اعزام که در نتیجه نفرت و انزجار عالم تشیع و حوزه مقدسه و حضرات آیات و حجج را به خود جلب نمود مقتضی است از این تغافل و خواب دراز بیدار ، مسبّبین را شدیدا مجازات و به خواست حوزه مقدسه و اهالی شهر که اخراج ... از قم و جلوگیری از بلوی اوست ، موافقت نمایند .
مُدرس حوزه مقدسه ، محمّد مجاهدی
مصدق در تاریخ 11/6/1331 و به شماره 14455 در پاسخ به تلگراف معظم له مینویسد :
حضرت آقای محمّد مجاهدی مُدرس محترم حوزه علمیّه قم ؛
نامه گرامی عزّ وصول بخشید تشخیص شما بسیار صحیح است و مورد نظر خواهد بود .26
دکتر محمّد مصدق ؛ امضاء
از دیدگاه دانشمندان اسلامی
برخی از شخسیتهای برجسته اسلامی و نویسندگان زبردست معاصر درباره مقام رفیعِ فقیه فرزانه و استاد دانشور حوزه آیت اللّه مجاهدی سخن گفتهاند ، که
ذکر میگردد :
فرزند ارشد آیت اللّه مجاهدی از برادرش مرحوم حاج محمّد رضا نقل میکند : در سال اوّل یا دوّم انقلاب که امام خمینی (ره) در قم تشریف داشتند ، من در کوچهای امام را با آیت اللّه سبحانی و جمعی از روحانیون دیدم . آیت اللّه سبحانی مرا به خدمت امام معرفی کرد و گفت ؛ ایشان آقازاده آقای مجاهدی هستند . امام یک نگاه عمیقی به من انداخت و گفت : خدا رحمت کند آقای مجاهدی را ایشان پیش از من انقلاب را شروع کرده بود ، مُنتها دست تنها بود .27
استاد مجاهدی میگوید : پس از مراسم کفن و دفن مرحوم پدرم ، آیتاللّه بروجردی پیام دادند که میخواهم فرزند ایشان را ببینم ، لذا من به همراه آیت اللّه سیّد محمد حسین خویی (شوهر عمه) و حاج میر عبد الصمد آقا میلانی (دایی) در اندرون به خدمت ایشان رسیدیم و معظم له پس از شروعِ صحبت ، به گریه افتادند و بر فوت او افسوس خوردند و رو به من کردند و گفتند : «خدا رحمت کند آقای مجاهدی را ، اسلام از سرمایه مصرف میکند این حوزه دیگر مجاهدی پرورش نمیدهد» .28
شیخ محمد شریف رازی در خصوص ایشان مینویسد :
«آقا میرزا محمد مجاهدی تبریزی ، از فضلاء ، دانشمندان ، مُدرسین مبرز و تلامذِ نامی آیت اللّه حجّت و به زیور علم و تقوی آراسته و موصوف میباشد . در میان محصلین و دانشمندان و علماء حوزه علمیّه وجاهت تامی دارند . وی دارای اخلاق جمیله و ملکات فاضله و معنویت مخصوص بودند مجلس و منطقش در انسان ایجاد نورانیت مینمود» .29
شیخ عبدالرحیم عقیقی بخشایشی در مورد معظم له مینویسد :
«شخصیت ظاهری ایشان به صورتی که در ذهن باقی مانده است ، وقور ، وزین ، متین ، خوش لباس و توأم با صلابت و رشادت ، با آرامش گام میسپرد . در حال راه رفتن نیز ارسطو وش به سوالات دانشجویان پاسخ میگفت و در حال و هوای خویشتن بود تا مظاهر بیرونی» .30
استاد مجاهدی از قول یکی از نزدیکان آیت اللّه حاج آقا مصطفی خمینی میگوید :
«در نجف اشرف که در خدمت آن بزرگوار ـ آیت اللّه حاج آقا مصطفی خمینی ـ تلمذ میکردم ، گاهی میشد در حین درس از مرحوم آیت اللّه مجاهدی یاد میکردند . روزی که من به درس کفایه آن مرحوم میرفتم و میدیدم که ایشان علاوه بر متن غالبا به بیان مطالب خارج درس اصول میپردازد و درس ایشان از این بابت سنگین ولی برایِ امثال من بسیار قابل استفاده بود . روزی به آن مرحوم گفتم : آقا! ظاهرا عنوان درس و بحث شما تدریس «کفایة الاصول» است ، ولی شما غالبا مطالبی را که مربوط به حوزه درسی خارج است عنوان میکنید ، بهتر است که عنوان تدریس خود را «خارج» بگذارید و خیال ما را راحت کنید!؟
فرمودند : نه! من مُدرس کفایهام و از عوارض «خارج گویی» هم میترسم!» .31
حکیم متألّه سید جلال لدین آشتیانی در مورد وی فرمود :
«خدا رحمت کند آیت اللّه مجاهدی را ، حوزه درسی ایشان در قم بی نظیر بود و خود ایشان دریای موّاجی از علوم و معارف بودند و من افتخار شاگردی آن عالم بزرگوار را داشتهام و کفایه را نزد ایشان تلمّذ کردهام ،
ایشان به تمام معنی متقّی و از تظاهر به دور بودند» .32
استاد مجاهدی از قول یکی از شاگردان آن مرحوم میگوید :
«در حوزه علمیّه قم ، دو نفر به دقّت نظر معروف بودند ، از بین مراجع : مرحوم آیت اللّه حجّت و از بین مُدرسان طراز اوّل : مرحوم آیتاللّه مجاهدی» .33
تألیفات
آن فقیه فرزانه ، در عمر کوتاه ولی بابرکت خود آثار علمی و قلمی ارزشمندی دارد که متأسّفانه هنوز به چاپ نرسیده و آن همه میراث گرانبهاء به جامعه علمی و فرهنگی عرضه نگشته است ، امید است با درایت بازماندگانش به زیور چاپ آراسته گردد .34
معظم له این کتاب را به صورت بدیع و شرحی مفید تألیف نموده ، ابتدا مسألهای را از متن کفایة الاصول عنوان میکند و نظرات ؛ آیت اللّه ملا علی حبوشانی ، آیت اللّه میرزا علی ایروانی ، آیت اللّه سید ابوالحسن اصفهانی و آیت اللّه میرزا ابوالحسن مشکینی ، مطرح میکند و در نهایت نظر استدلالی و استنباطی خویش را بیان مینماید .
این کتاب حاوی 65 مسأله علمی است و در سال 1376 ق در قم تدوین شده است .
قید الفوائد و کشکول ، (عربی ، فارسی ـ خطی) ؛
الزام النّواصب بامامة علیّ بن ابیطالب ، (عربی ـ خطی) ؛
مؤلف این کتاب را در ایام فراغت تالیف نموده و شامل بحثهای اخلاقی ، اعتقادی ، عرفانی و معرفتی است .
ایشان این شرح را به خاطر تشویق پسرش به خط نسخ زیبایی تحریر نموده هم اکنون موجود است .
حالات قبل از وفات
استاد شمس الدین محمد علی مجاهدی حالات روحانی روزهای آخرِ زندگانی معظم له را چنین وصف میکند :
«روزی من و جمعی از بستگان در اطراف تخت مرحوم آقا حلقه زده بودیم . آن روز مرتّبا حمد و سوره میخواندند و به سمت خاصّی میدمیدند و میفرمودند : بیش از من مزاحمت نکنید! از دست من برای شما کاری ساخته نیست! رهایم کنید! پرسیدم : آقا! چه کسانی مزاحم هستند؟ فرمودند : من سه دایی داشتم که مالکان مقتدر منطقهای در آذربایجان بودند . مادرم پیش از فوت خودش ، شش دانگ منطقه زراعی وسیعی را که متلّق به او بود ، طیّ دست نوشتهای به من بخشید ولی بعد از درگذشت مادرم ، سه برادر او که در دستگاه حکومتی آن روز ذی نفوذ بودند ، آن منطقه زراعی را به ناحق تصاحب کردند و حق مسلّم مرا نادیده گرفتند و نتیجه آن ، این شد که من یک عمر با فقر و فاقه دست و پنجه نرم کنم . حالا که میبینند روزهای پایانی عمر من است ارواح آنان با حضور در این اتاق از من میخواهند که آنها را ببخشم! و من هر چه برای آنان
حمد و سوره میخوانم و طلب مغفرت میکنم میگویند که اینها برای ما فایدهای ندارد و شما باید قلبا از ما راضی باشید! و رضایت قلبی من از آنان بعد از 40 سال خونِ جگر خوردن و ساختن و سوختن امکان پذیر نیست و آن حالی که لازمه این رضایت است در من پیدا نمیشود» .
همچنین در وصفِ آخرین روز از عمر شریف ایشان میگوید : «آن روز اغلب اقوام و آشنایان در اتاقی که پدرم در آن بستری بودند ، حضور داشتند و ایشان با آرامش و طُمأنینه عجیبی از آنان استمالت میکردند ، وقتی که میخواستیم بیمارستان را ترک کنیم به من فرمودند : شمس الدین! ببین آب خنکی پیدا میکنی ، خیلی تشنهام! رفتم و یک لیوان آب سیب خنک برای پدرم آوردم ، به زحمت و با کمک من در روی تخت نشستند و آب سیب را نوشیدند و فرمودند : چه آب سیب گوارایی! السّلام علیک یا اباعبداللّه .
و سپس در گوش من گفتند : پسرم! وصیّت من به شما یک جمله است : ایّاکَ نَعْبُدُ وَ ایّاکَ نَستَعین . خدا را همیشه در نظر داشته باش و از او همیشه طلب کمک کن ، تمام امور در دست خداست ، به لطف خدا توکّل کن و بس!
و بعد ، از سمت راست خود به افرادی که در اطراف تخت ایستاده بودند ، شروع کردند با تأنّی نگاه کردن ، گویی دارند با همه خدا حافظی میکنند! سپس بر روی تخت خوابیدند و ملافه سفیدی را به روی صورت خود کشیدند .
حدود 15 دقیقه گذشت و پرفسور پویا ، متخصّص بیماریهای خونی و طبیب معالج پدرم برای معاینه وارد اتاق شد و پس از گرفتن نبض و کنترل ضربان قلب ، با لحن بُغض آلودی گفت : برای همیشه راحت شدند! عجب آدم صبور و متحمّلی بودند! احساس میکنم که نزدیکترین کسانم را از دست دادهام» .36
پرواز به سوی معبود
باری استادِ نامدارِ حوزه علمیّه قم ، آیت اللّه مجاهدی تبریزی پس از سالها تهذیب نفس ، تحقیق ، تدریس ، تربیت شاگردان مجتهد و پروراندنِ فرزندان صالح ، به عارضه سرطان خون در بیمارستانِ «بازرگانان» تهران جان به جان آفرین تسلیم نمود و برای همیشه از فشارهای جسمی راحت گردید . با انتشار خبر رحلت این عالم فرهیخته بازار تهران و کلیه درس و بحثهای حوزه به مدّت یک هفته تعطیل شد و پیکر پاکشان پس از تشییع شایسته و اقامه نماز میت به امامت مرجع تقلید وقت ، آیت اللّه العظمی حاج آقا حسین بروجردی ـ با وجود کهولت ، کسالت و تب ـ در آرامگاه (مقبره) حضرت آیت اللّه العظمی آقای حاج شیخ عباسعلی شاهرودی واقع در قبرستان شیخانِ قم به خاک سپرده شد .37 رونوشت مرقد مطهّر وی که توسط آیت اللّه سیّد شهاب الدین مرعشی نجفی نگارش یافته ، چنین است : «هو الباقی ، قد ارتحل من هذه النشاة الدنیّه الی دارالسّرور العالم الجلیل و الحبر النّبیل و من جدّ و اجتهد فی التدریس و تربیت المتعلمین بحیث کان من جهابذة الاساتذه فی الحوزة العلمیّه من نهتوی الیه افئدة الطلبة من کلُّ فجّ حضرة حجة الاسلام و المسلمین آیت اللّه المیرزا محمّد المجاهدی التبریزی ـ طاب ثراه ـ و کانت الجنّة ماداه توفی قدس سرّه فی عشاء الاربعاء بعشرتین من ثانی الرّبیعین سنة ثلاث مأة و ثمانین بعد الالف من الهجرة ، 1380» .
فرزندان
ثمره ازدواج آن مرد بزرگ با صبیّه مرجع تقلید وقت ، مرحوم آیت اللّه حاج سید حاج آقا میلانی که از اعاظم فقهاء و از علمای مطرح در زمان خود بود ، 5 پسر و 3 دختر میباشد که اسامی فرزندان ذکورش عبارتند از :
استاد شمس الدین محمّد علی مجاهدی متخلص به «پروانه» ، شاعر ، ادیب و دارای آثاری همچون ، تصحیحِ «فغان دل» ، مجموعه اشعار شرر بیگدلی فرزند آذر بیگدلی ؛ تصحیحِ «گنجینة الاسرار» ، عمّان سامانی و «غزلیّات» وحدت کرمانشاهی ؛ «تذکره سخنوران قم» ، جلد اوّل ؛ «در محفل روحانیان ، تذکره علمای شاعر» ؛ تصحیح و تحشیه «دیوان حافظ» ؛ «شکوه شعر عاشورا در زبان فارسی» ، (اثر ممتاز و کتاب سال در آثار عاشورایی در سال 1375) ؛ «یک قطره از دریا ، مجموعه شعر علوی» ؛ «سیری در ملکوت ، مجموعه شعر» ؛ «یک صحرا جنون ، مجموعه شعر» ؛ «مجموعه شعر بقیع» ؛ «خوشههای طلایی ، مجموعه شعر مهدوی» ؛ «آه عاشقان در انتظار موعود ، مجموعه شعر مهدوی» ؛ «یاس کبود ، مجموعه شعر زهرای» ؛ «گریه اشک ، مجموعه شعر عاشورایی» ؛ «بال سرخ قنوت ، مجموعه شعر عاشورایی» ؛ ترجمه ساده و روان بر «صحیفه سجّادیّه» ؛ «سیمای مهدی موعود در آئینه شعر فارسی» ؛ «پنج گنج معنوی ، مجموعه شعر پنج تن آل عبا» ، 3 جلد ؛ ترجمه «ثواب الاعمال» و «در محضر لاهوتیان» و... .
شادروان حاج محمّد رضا مجاهدی ،
دکتر علی اکبر مجاهدی ،
دکتر محمّد جواد مجاهدی ،
مهندس علی اصغر مجاهدی .38
پینوشتها:
2 و 3. مصاحبه با استاد محمد علی مجاهدی (پروانه) ، عصر روز جمعه 14/9/1382 .
مصاحبه با استاد محمدعلی مجاهدی (پروانه) ، عصر روز جمعه 14/9/1382 ، مفاخر آذربایجان ، عبدالرحیم عقیقی بخشایشی ، 1/ 336 ـ 337 .
مصاحبه با استاد محمدعلی مجاهدی (پروانه) ، عصر روز جمعه 14/9/1382 .
مصاحبه با استاد محمدعلی مجاهدی (پروانه) ، عصر روز جمعه 14/9/1382 ، در محضر لاهوتیان ، ص 435 .
در محضر لاهوتیان ، صص 445 ـ 446 .
در محضر لاهوتیان ، صص 440 ـ 441 .
در محضر لاهوتیان ، صص 442 ـ 443 .
متن تلگرافها و جواب مصدق در اختیار استاد محمدعلیمجاهدی (پروانه) است .
مصاحبه با استاد محمدعلی مجاهدی (پروانه) ، عصر روز جمعه 11/9/1382 .
مصاحبه با استاد محمدعلی مجاهدی (پروانه) ، عصر روز جمعه 14/9/1382 .
آثار الحجّة ، محمّد شریف رازی ، 2/63 ، گنجینه دانشمندان ، محمّد شریف رازی ، 2/ 104 .
مفاخر آذربایجان ، 1/335 .
مصاحبه با استاد محمدعلی مجاهدی (پروانه) ، عصر روز جمعه 14/9/1382 ، در محضر لاهوتیان ، صص 444 ـ 445 .
16و 17. گفتگو با استاد محمدعلی مجاهدی (پروانه) ، عصر روز سه شنبه 11/9/1382 ، در محضر لاهوتیان ، ص 445 .
هم اکنون تألیفات آیت اللّه مجاهدی تبریزی در کتابخانه فرزند ارشدش استاد محمدعلی مجاهدی نگهداری میشود .
مصاحبه با استاد محمدعلی مجاهدی (پروانه) ، عصر روز جمعه 14/9/1382 ،مفاخر آذربایجان ، 1/337 .
مصاحبه با استاد محمدعلی مجاهدی (پروانه) ، عصر روز جمعه 14/9/1382 ، در محضر لاهوتیان ، ص 447 .
21 و 22. مصاحبه با استاد محمدعلی مجاهدی (پروانه) ، عصر روز جمعه 14/9/1382 .
ص ···
جـای عکس
قطب الدین محمد لاهیجی
مطلع
محمد بن شیخ علی بن عبدالوهاب بن پیله فقیه اشکوری دیلمی ملقّب به «قطبالدّین»، «شیخالاسلام» و «بهاءالدین» از مشاهیر حکما و عارفان اسلامی سده یازدهم هجری قمری به شمار میآید. وی از شاگردان برجسته میر محمدباقر داماد (متوفای 1042 ق.) و همعصر با حکیمان و عالمان بزرگی چون: فیّاض لاهیجی (متوفای 1051 ق.)، فیض کاشانی (متوفای 1091 ق.)، ملا محمّدتقی مجلسی (متوفای 1070 ق.) و شیخ حرّ عاملی (متوفای 1104 ق.) بوده و عالمی جلیل، فاضل، عامل، متأله و متبحر در علوم و شاعر است.32
قطبالدّین یا بهاءالدّین
مؤلف در برخی از تألیفات خود، لقب «قطبالدّین» و در برخی دیگر لقب «بهاءالدّین» را برای خودش انتخاب نموده است. علت تعدد لقب ایشان چیست؟
در ابتدا نظری به تألیفات ایشان افکنده و سپس جواب آن را خواهیم داد. مؤلف در اوّلین اثر خویش، محبوب خود را قطبالدّین معرفی نموده است. وی در مقدمه کتاب محبوبالقلوب اینگونه مینویسد:
و بعد یقول الفقیر الی اللّه الغنیّ المغنی قطبالدّین محمد بن شیخعلی الشریف الدیلمی الّلاهجی...33
وی در مقدمه کتاب شرح عرفانی ـ فلسفی صحیفه سجادیه مینویسد:
باعث جرأت فقیر بیبضاعت قطبالدّین محمد بن شیخ علی الشریف الدیلمی اللاهجی مولداً و الدیلمی محتداً که رأسالمال و ذخیره مآلش جهت حضرات طاهرات ائمه دین صلوات اللّه علیهم اجمعین است بر تحریر ترجمه دعوات.34
ولی در تفسیر شریف لاهیجی و کتاب خیرالرجال، مؤلف برای خود لقب «بهاءالدین» را ذکر میکند و همین تعددّ لقب باعث شده که علامه تهرانی در کتاب مصفّیالمقال35 از قطبالدّین اشکوری و بهاءالدین اشکوری به طور جداگانه اسم ببرد. ولی در کتاب «الذریعه» تحت عنوان خیرالرجال میگوید:
الَّفَه الشیخ بهاءالدین محمد بن الشیخ ملا علی الشریف الدیلمی اللاهیجی المظنون قویّاً انه هو الذی ترجمه الشیخ الحرّ فی امل الآمل مولانا قطبالدّین محمد بن علی... و من توصیفه بمولانا یظهر حیاته عند تألیف امل الآمل (1097 ه .ق.) کما یعلم من دیدنه...
بنابراین بسیار بعید است که دو نفر با یک اسم و نسب و محلّ در یک عصر باشند و کتاب ثمرةالفؤاد از یکی از آن دو و کتاب خیرالرجال از دیگری باشد و هردو در یک سال (1075 ق.) نوشته شده باشد و در هیچ کتاب رجالی به طور مجزا اسم برده نشده باشند. از اینجا به خوبی میتوان پیبرد که صاحب ترجمه،
دارای دو لقب بوده؛ یکی «بهاءالدّین» و دیگری «قطبالدّین» یا لااقل در برههای از زمان به لقب «قطبالدّین» و در برههای دیگر به لقب «بهاءالدین» ملقب بوده است.36
و اما احتمال قویتر درباره تغییر لقب صاحب ترجمه از «قطبالدّین» به «بهاءالدین» میتوان به تغییر در مشرب و طرز تفکر وی اشاره کرد، چنانچه مرحوم محدّث ارموی در مقدمه تفسیر شریف لاهیجی آورده است:
«اگر اندکی تأمل شود میتوان احتمال داد مصنّف (صاحب ترجمه) در اوایل عمر خود دارای مشرب و مذاق حکمی و فلسفی بوده و در آن اوان، کتاب محبوب القلوب و همچنین شرح صحیفه سجادیه را تألیف کرده است و در اواخر حال، نظر به رواج احادیث و اخبار، در نتیجه بیانات محمدامین استرآبادی رضوان اللّه تعالی علیه که تکان بزرگ به علمای آن عصر داده؛ بلکه روش استنباط را عوض کرده، چنانکه شواهد جلیّه دالّ بر آن است، از آن مشرب و مذاق برگشته و این تفسیر (تفسیر شریف لاهیجی) را طبق مذاق اهل حدیث و روایت نوشته است.»37
شاهد مطلب این است که در تفسیر شریف لاهیجی مؤلف ضمن تحقیقی نوشته است:
«منقول از ملا محمدامین استرآبادی رحمةاللّه تعالی است که گفته...»38
در جای دیگر در ذیل آیه (ربّنا اغفرلی و لوالدیّ...) گفته است:
چنان که مولانا محمدامین استرآبادی تصریح بر این کرده است.39 و غیر ذالک.
در هر صورت وی چون در ابتدا مذاق فلسفی و عرفانی داشته و به آثار تعقّلی
توجه داشت لذا قطبالدّین را میپسندید؛ ولی در اواخر، چون مذاق اخباری و تعبدی به خود گرفته بود لقب بهاءالدین را در تفسیر برای خود برمیگزیند.
تولد
قطبالدّین محمد بنا به آنچه که در خاتمه کتاب محبوب القلوب ذکر کرده در لاهیجان و در محلهای مشهور به «میدان» دیده به جهان گشوده است. سال تولد وی حدود 1010 ق. در لاهیجان بوده است و در خاندان علم، فضیلت و سیادت رشد و نمو کرده است.
خاندان علم و سیادت
قطبالدّین محمد از طرف پدر و مادر به دو خاندان بزرگ و مهم منتسب است. پدرش شیخ علی از عالمان معروف «اشکورات» رودسر است که به خاطر داشتن موقعیت ممتاز علمی، توسط والی لاهیجان بنا به علل ناگفته، از اشکور به لاهیجان آمده و این شهر را به عنوان وطن اختیار کرده و منصب شیخ الاسلامی لاهیجان را عهدهدار گردیده است. جدّش شیخ عبدالوهاب و جدّ اعلای او، «پیله فقیه» اشکوری، همگی از عالمان بزرگ عصر خویش در آن سامان بودهاند.
مادرش زنی علوی به نام فاطمه است که همراه پدر (سیدعلی) و پدر بزرگش (سید محمد یمنی) از ترس پادشاه روم برای حفظ مذهب خود به ایران آمدند. این سه، در قزوین بر شاه طهماسب صفوی وارد و از سوی وی مورد اکرام قرار گرفتند. به دستور شاه آنان در منزل قاضی محمد رازی که از مقربان سلطان بود، به مدت 3 ماه ماندگار شدند؛ ولی به علت بدی آب و هوا و ناسازگاری آن با وضع مزاجی، سید محمد یمنی از دنیا رفت. شاه طهماسب صفوی فرمانی برای والی
لاهیجان نوشت و چون آب و هوایش موافق با هوای یمن بود، سیدعلی و تنها دخترش فاطمه (مادر قطب الدین)، راهی اشکور و پس از مدتی به لاهیجان وارد شدند و مورد اکرام والی لاهیجان قرار گرفته و منزلی در جوار عمارتش برای آنان تهیه کرد. به واسطه رفاقت و الفتی که بین پیله فقیه و سید علی یمنی بود. پیله فقیه دختر سید علی را برای پسرش که فقیهی عامل بود، خواستگاری نمود و به عقد او درآورد.
قطبالدّین چگونگی سکونت جدّی مادری (سیدعلی) در لاهیجان را اینگونه مینویسد:
«شاه طهماسب صفوی فرمانی برای امرای لاهیجان نوشت تا سید علی یمنی (جدّ) و دخترش فاطمه (مادرم) را اکرام نمایند و آن فرمان الآن نزد مؤلف (قطبالدّین محمد) موجود است. سیدعلی و دخترش به لاهیجان آمدند و بر جدّ من پیله فقیه اشکوری وارد شدند و اهالی محلات لاهیجان ازدحام کردند و اهالی هر محلهای میخواستند که سیدعلی و دخترش در محله آنان اقامت نمایند. چون این امر به منازعه کشید، والی لاهیجان گفت: ما آنان را در مکانی که نزدیک ما باشد سکنا میدهیم و در محلّه مشهور به «میدان»، قطعه زمینی نزدیک قلعهای که محل سکنای ولات و حکام تاکنون است، میخریم و برای آنان عمارتی بنا میکنیم؛ تا در آن ساکن شوند. مؤلف میگوید آن موضع الآن محل سکونت ما، در لاهیجان است.»
و آن گاه مینویسد:
مادرم از سادات جلیلالقدر، مؤمنه، عابده، زاهده و دارای علوم ظاهری و باطنی و واجد صفات ممتاز اخلاقی و روحی بوده است.
قصهّای لطیف
جدّ مادری قطبالدّین (سیدعلی یمنی) دارای علوم باطنی و علوم غریبه بود. مؤلف میگوید: پدرم (شیخ علی) برایم قصه لطیفی را بدین صورت نقل کرد: مادرم (مادر شیخ علی) برایم نقل کرده پدرم سید علی فرزندی جز من (فاطمه) نداشت. بنابراین علوم واجبات و مستحبّات و نحو و صرف و علوم رمل را به من آموخت. روزی مادرم به من گفت: شما فرزندی جز او ندارید، پس از آن علوم غریبهای که میدانید و در بلاد روم آموختهاید به وی بیاموزید.
سید علی گفت: علوم غریبه از اسراری است که باید از غیر اهلش پنهان داشته شود و به هرکس نباید آموخت و زنها تحمّل آموختن این علوم را ندارند.
من از مادرم بسیار میخواستم که به پدر (سید علی) اصرار کند تا آن علوم را به من بیاموزد و سرانجام پدرم (سید علی) گفت: پارهای از آن را به او میآموزم اگر مراعات آن را نمود بقیه را نیز به او خواهم آموخت و به من گفت اگر خواستی وقایع آینده برای تو آشکار شود ابتدا باید کارهایی را انجام بدهی. سپس کبوتری نزد تو میآید و مقابل تو مینشیند و با تو سخن میگوید و اگر بخواهی، هر واقعه و حادثهای را که اتفاق خواهد افتاد، به تو میگوید. روزی پدرم از خانه بیرون رفته بود و اتاق او (کتابخانهاش) طبق معمول، قفل بود. به فکرم رسید که آن عمل را در خلوت انجام بدهم تا ببینم پدرم راست گفته است یا خواسته مرا دست به سر کند. لذا درب اتاقش را باز نمودم و وارد شدم، تا کسی مرا نبیند و آن اعمال را انجام دادم. وقتی تمام شد، کبوتری از روزنه طرف غربی اتاق پدرم وارد شد و بر طاقچه اتاق نشست و شروع به سخن گفتن کرد و من چون چنین دیدم، سینهام تنگ شد و بدنم به لرزش افتاد و نالهای زدم و غش کردم. مادرم صدای شیون مرا شنید و در همان وقت پدرم نیز وارد خانه شد. وی چون مرا بدین حالت دید به مادرم گفت که بدن مرا مالش دهد و گلاب و بخورات مناسب آماده کند، تا اینکه
کم کم حالم خوب شد. آنگاه باخشم رو به مادرم کرد و گفت: نتیجه پیروی از قول زنها جز پیشمانی و ندامت نیست.40
کودکی و تحصیلات قطبالدّین
قطبالدّین در دوران کودکی از نعمت وجود پدر محروم شد و زیر نظر مادر فاضلهاش تربیت یافت. سال ورود وی به مرکز علمی لاهیجان معلوم نیست؛ ولی قسمت عمده تحصیلاتش را در لاهیجان سپری نموده است. وی در حدود سال 1035 ق. به حوزه علمیه اصفهان ـ که در آن عصر مرکز علمی دنیای اسلام بود ـ وارد گردید. او در محضر عالمان مشهوری چون میرداماد و ملاصدرا تلمّذ کرد و سالها از دانش بیکران آنان خوشهها چید و به تکمیل معلومات خود پرداخت. وی بعد از رحلت استادانش: میرداماد در سال 1043 ق. و ملاصدرا 1050 ق. برای صله ارحام به لاهیجان رفت و در این شهر رحل اقامت افکند. وی در این ایام با مرگ برادرش جلالالدّین محمد که مقام «شیخالاسلامی» لاهیجان را به عهده داشت مواجه شد و پس از برادرش عهدهدار منصب «شیخالاسلامی» لاهیجان گردید و همین امر باعث اقامت دائمی وی در لاهیجان شد. وی به تألیف، تصنیف، و به مشاغل و مناصب دینی میپرداخته است. او از روزگار کجمدار شکوه نموده به خاطر اینکه مشغولیات پدر و برادر، نگذاشته است که وی به کسب علوم و آداب بپردازد و از اذیت و آزار عالمان غیر عامل در رنج بوده است.
وی در سال 1058 ق. مشغول تألیف کتاب محبوب القلوب در لاهیجان بوده است. او ضمن گلایه از روزگار و عالمان غیر عامل، خود عالمی عامل و فقیه بارعی بوده. قطبالدّین حادثه حریقی را که باعث از بین رفتن خانهها، اشیا و کتب او گردیده با اندوه متذکّر شده است:
در سال 1058 ق. در شهر لاهیجان آتش سوزیای اتفاق افتاد که در آن، خانه و اشیای نفیس و مهم من از جمله حدود 600 جلد کتاب از کتابهای نفیسه که در میان آنها، کتابهایی به خط خواجه نصیرالدّین طوسی و علامه حلّی بود، در آتش سوخت. نیز بسیاری از نوشتجات پدر، برادرم و خودم که به خط خودم نوشته، تصحیح و مقابله کرده بودم، همه طعمه آتش شد. حتی برای من به جز سرمایه حقیقی و گرانبهای واقعی که حسنظن به خدا و محبت اهلبیت عصمت و طهارت علیهمالسلام باشد، چیز دیگر باقی نماند.41
مسافرت به هندوستان
قطبالدّین در سال 1086 ق. به هندوستان سفر کرد و کتاب تفسیر شرف را در شهر «پتنه» (عظیم آباد» هندوستان42 به اتمام رسانید. علت سفر وی به هندوستان معلوم نیست؛ ولی مسلم است که زن و فرزندان وی در لاهیجان ساکن بودهاند.
«تمّ تألیف هذه الترجمة الانیفة علی ید مؤلفه بهاءالدین محمد بن شیخ علی بن عبدالوهاب ابن پیله فقیه الاشکوری الدیلمی الشریف اللاهجّی عفا اللّه عنهم فی شهر مولود من نزل علیه القرآن صلوات اللّه علیه و آله فی یوم الثلثاء اربع و عشرین من سنة ستّ و ثمانین و الف (1086 ه .ق.) من هجرة خیر البریة علی آله الصلوة والتحیة فی بلدة پتنه صانها اللّه عن الفساد و الفتنه من بلاد الهند.»
البته این احتمال قوی به نظر میرسد که مؤلّف، نزدیک به تمام شدن تفسیر، به هند رفته و این کتاب را در دست تألیف داشته و در شهر پتنه هند اجزای آخر
آن را تمام کرده باشد.43
سفر مجدّد به اصفهان و حادثه دیگر
معلوم نیست قطبالدّین چند سال در هند اقامت داشته است. وی از طریق دریا به ایران بازگشت و در سال 1088 ق. به اصفهان رسید و در این شهر اقامت گزید. وی در اصفهان به امور علمی میپرداخته که خبر حادثه عظیم زلزله در لاهیجان و گیلان به وی میرسد و وی را به سختی ناراحت و نگران مینماید. وی در اینباره مینویسد:
روز چهار شنبه عید قربان سال 1088 ق. به هنگام نماز صبح، زلزله عظیم و هولناکی در گیلان، خصوصاً در شهرما، لاهیجان روی داد، به طوری که در ظرف 6 دقیقه، بیشتر ساختمانها و مسجدها، خصوصاً مسجد جامع، با منارههای بلندش، زیارتگاهها، حمامها و پلها ویران شد. ساختمانهای مسکونی ما نیز به کلی منهدم شد، به طوری که قابل تعمیر و اصلاح نبود. در این واقعه هولناک بیش از 60 نفر، که بیشترشان در حمامها بودند، جان سپردند. اگر این واقعه در دل شب وقتی که مردم خواب بودند اتفاق میافتاد، گمان میرفت بازماندگان این واقعه کمتر از جانسپردگان باشد. از آنجا که من در آن زمان، در دارالسلطنه اصفهان بودم خبر این واقعه پس از 20 روز شفاهاً به وسیله مسافران به من رسید. پیش از آنکه کیفیت واقعه به وسیله نامه به من برسد. به دلیل نگرانی از حال فرزندان، برادران، بستگان، خویشان و خدمتگزاران و غیر ایشان از ساکنان اهل خانهام چنان مضطرب بودم که قلم از تقریر و انگشتان از بیانش، عاجز است. پس از 5 روز از شنیدن
این خبر، به طور مجمل، نامهای از فرزند عزیزم، شیخ ابوسعید رسید. در این نامه آمده بود فرزندان و برادران و سایر مردان و زنان از خدمتگزاران و غیر ایشان از ساکنان اهل خانه من همه سالمند، پس شکر خدا را به جا آوردم، چنان که عادت و روش به هنگام وقوع حوادث است.44
شعر
قطبالدّین دارای قریحه شعری بوده است. با ملاحظه محبوب القلوب و... این مطلب صریحاً آشکار میشود؛ زیرا مؤلف مقدار زیادی از اشعار را به صراحت به خود اسناد میهد. از ملاحظه این اشعار پرمغز و پخته، قدرت طبع و قریحه سرشار و توانایی وی در شعر به دست میآید. در محبوب القلوب این گونه آورده است:
خدایا لطف کن علم لدنّی کز و قائم شود ارکان دینی
ز تحقیقات اشراقی چه لافی زتدقیقات مشایی چه بافی
حکیمی کو براه عقل پوید تو گویی علم خود از جهل جوید
به عقل خود چسان پیچیده گویی که نقلی در جهان نشنیده گویی
ترا از آب و عقل اهل یونان طهارت کی شود حاصل به بایقان
ز خاک یثرب نقل ارنمایی تیمّم به که زیشان آب خواهی
گر آیین کلامت خوش نماید ترا تحقیق بیشبهت فزاید
سخن جویی ز صوفی خود چه حاصل که گوید از ریاضت گشته واصل
نمود از گوشهگیری پلّه پلّه گمان اعتکاف شرع چله
چو در دین عجایز عجز بودست از آن پیغمبر این طاعت شنود است
به در گاه حق ار عجز آوری پیش شوی در دانش از هر کاملی بیش45
تألیفات
تاکنون 9 اثر از قطبالدّین، در علوم گوناگون همانند: تفسیر، علوم روایی، فقه، فلسفه، کلام، عرفان، اخلاق و ریاضیات شناخته شده است.
مؤلف، این کتاب را در شهر پتنه هند در سال 1086 ق. به اتمام رسانده است. این تفسیر تاکنون دوبار چاپ شده؛ نخست بخشی از آن درهند در حاشیه تفسیر
لوامع التنزیل و تحت عنوان تفسیر بهیّه و بار دوم به صورت کامل با تصحیح و تحقیق مرحوم دکتر سیدجلالالدّین محدث ارموی که در مقدمه، صاحب کتاب را معرفی کرده است. این کتاب در سال 1340 ق. چاپ شده است و نیز دکتر آیتی دو جلد آن را به صورت جداگانه تصحیح نموده است. در مقدمه آن از دگرگونیهایی که در روش اخلاقی و مذهبی و عقیدتی مؤلف پدید آمده، سخن به میان آمده است. قطبالدّین در این کتاب از رساله مثالیه خود بسیار نقل قول نموده است.46
مقدمه: در بیان حقیقت فلسفه و مبدأ پیدایش آن.
مقاله نخست: در شرح حال و آرای حکمای پیش از اسلام، از حضرت آدم تا یحیی نحوی است از جمله آنان است: آدم، شیث، ادریس، هرمس، اسقلبیوس، بقراط، جالینوس، لقمان، انباذقلس، فیثاغورس، سقراط، افلاطون، ارسطو، اسکندر، ذوالقرنین و...
مقاله دوم: به شرح حال 126 فیلسوف اختصاص دارد که از حرث بن کلده ثقفی آغاز و به میر غیاثالدّین منصور دشتکی ختم میشود. از جمله فیلسوفان صاحبنامی که در این قسمت به آنها پرداخته شده میتوان به شخصیتهای ذیل اشاره کرد: بختشیوع، حنین بن اسحاق، اسحاق بن حنین، کندی، ثابت بن مرّة، متی بن یونس و...
اشکوری در پایان این بخش به شرح حال 31 تن از بزرگان عرفان و تصوّف
اشاره کرده که از جمله آنهاست: اویس قرنی، کمیل بن زیاد نخعی، ذوالنّون مصری، ابراهیم بن ادهم و...
مقاله سوم: در سیره امامان معصوم علیهمالسلام و بخشی از احادیث مروی از ایشان و مشایخ امامیه است.
خاتمه: در شرح حال مؤلف و اجدادش.
قطبالدّین در محبوبالقلوب در کنار بیوگرافی اجمالی هر فیلسوف، به تبیین و تفسیر دیدگاهها و اندیشههای وی پرداخته و آنگاه که آن را مطابق با واقع نمیبیند، با عبارت «لعلّ مراده» (شاید مقصودش این باشد) و نظایر آن، دست به توجیه زده و به گونهای تفسیر میکند که از دید خودش ایرادی بر آن وارد نشود.
مؤلف، در این کتاب نشان داده که فقط یک مورّخ نیست؛ بلکه فیلسوفی تمامعیار است. او آثار فلسفی ارزشمندی دارد و از شاگردان ممتاز مکتب فلسفی میرداماد به شمار میآید؛ از این رو تفسیر و تحلیلهای وی میتواند قابل استناد و تأمل باشد و به راحتی نمیتوان از کنار آنها گذاشت. ختم کتابت این نسخه در سال 1095 ق. بدست شیخ محمد جعفر فرزند قطبالدّین صورت گرفته است.
یک نسخه از کتاب محبوبالقلوب از کتابخانه آیةاللّه محفوظی که شامل 160 صفحه است، در سال 1317 ق. توسط عبدالکریم شیرازی، با خط خوش ثلث و نستعلیق تحریر یافته است. اخیراً نسخه محبوبالقلوب (مجلس شورای اسلامی) با ترجمه سید احمد اردکانی، با تصحیح و تحقیق: علی اوجبی که یک جلد آن در حدود 600 صفحه است، در سال 1380 ش. به چاپ رسیده است.47
احادیث مروی از امامان معصوم: به تبیین عالم مثال و صُوَر مثالی پرداخته شده و پس از آن دیدگاههای حکمای اشراقی، عرفا، صوفیه و اهل ذوق تفسیر شده است. تاریخ ختم کتابت در سال 1077 ق. است.48
این کتاب به ادعای علاّمه تهرانی، سومین کتاب قطبالدّین لاهیجی است.49
الخطراتالقلبیة یا اعمالالقلب؛ این اثر به زبان عربی نگاشته شده و میکوشد این نکته را تبیین کند که آدمی به خاطر خطورات قلبی مؤاخذه خواهد شد. وی این کتاب را به درخواست برخی از دوستانش و در جواب سؤال مؤاخذ از خطورات قلبی، نوشته است.50
ثمرةالفؤاد؛ در بیان اسرار احکام و حقایق اعمال عبادی، شامل: مقدمه درباره اینکه عقل رسول باطنی است و دو مائده که هریک متضمّن بخشهای جزییتر به نام ثمره است و به بیان اسرار عبادات و معاملات تا پایان دیات پرداخته و خاتمهای در تعیین فرقه ناجیه است.51
خیرالرجال؛ این کتاب به زبان عربی آمیخته به فارسی است. در این اثر رجالی، احوال راویان اسناد کتاب من لایحضرهالفقیه به ترتیب ابواب آن بیان شده و در فهرست پایانی کتاب نام راویان به ترتیب حروف الفبا ذکر گردیده است. شیخ آقا بزرگ درباره این کتاب توصیفات بلندی دارد.52 و سیّد اعجاز حسین هندی نیز تصریح کرده، هرکه در این اثر تأمل کند به عمق دانش، قوّت با قدرت نقّادی و تحقیقات استوار وی پی میبرد که بسیاری از کتابهای مشابه فاقد آن است.53
شرح الصحیفة السجّادیّه؛ که ترجمه فارسی و شرح مختصری است بر صحیفه سجادیه و بیشتر صبغه عرفانی ـ اخلاقی دارد.54
شرح بیتی از مثنوی؛55
لطائفالحساب در ریاضیات؛56
رحلت
از سال رحلت قطبالدّین اطلاع دقیقی در دست نیست اما از آنجا که خود در محبوبالقلوب تصریح کرده، از زلزله هولناک لاهیجان که در سال 1088 ق. رخ داده، جان سالم بدر برده و از طرف دیگر فرزندش، شیخ محمدجعفر، در سال 1095 ق. از آماده سازی فهرست محبوبالقلوب فراغت یافته و در آنجا، هنگامی که از پدر خویش یاد میکند، عبارت «رحمةاللّه علیه» را به کار برده که حاکی از درگذشت اشکوری است. در ضمیمه این دو مطلب میشود نتیجه گرفت که او در فاصله زمانی 1088 ـ 1095 ق. چشم از جهان فرو بسته است.
وی در هنگام عزیمت به گیلان در منطقه تاریخی دیلمان چشم از جهان فرو بست.57 پیکر پاک وی را به قم منتقل و در این سرزمین مقدّس به خاک سپردند.
مؤلف کتاب منتخبالتواریخ* میگوید:
از جمله رواتی که در قم مدفوناند عبارتند از: قطبالدّین الاشکوری، جناب محمد بن شیخ علی اللاهیجی الاشکوری مصنف کتاب محبوبالقلوب و ایشان هم شیعه بودند و هم از تلامذه میرداماد.58
پینوشتها:
سیداحمد اردکانی، تصحیح و تحقیق علی اوجبی، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان چاپ و انتشارات، 1380 ش، ص 28).
ریحانةالادب، ج 4، ص 474؛ لغتنامه دهخدا، ج 32، ص 351؛ نجوم السّماء، ص 148؛ مقدمه تفسیر شریف لاهیجی، به قلم محدث ارموی، ص 5؛ پیشینه تاریخی فرهنگی لاهیجان و بزرگان، ص 489؛ دانشوران و دولتمردان گیل و دیلم، ص 85 و 601.
محبوبالقلوب، خطی، ص 3. از حضرت آیةاللّه محفوظی که این نسخه خطی را در اختیارم گذاشتند کمال تقدیر را دارم.
مقدمه تفسر شریف لاهیجی، به قلم محدّث ارموی، ص 7.
مصّفیالمقال، ص 370.
مقدمه تفسیر شریف لاهیجی، ص 8.
همان، ص 48.
همان، ج 1، ص 679.
همان، ص 674.
محبوبالقلوب، خطی، ص 51.
همان، حاشیه.
«پتنه» یا «پتنا» یکی از شهرهای مرکزی ایالت بهار هندوستان است. ر.ک: پیشینه تاریخی لاهیجان، ص 501، به نقل از کتاب سرزمین هند، ص 421.
مقدمه تفسیر شریف، ص 49؛ اعیان الشیعه، ج 9، ص 431؛ طبقات اعلام الشیعه، ج 5، ص 497؛ قرن 12، ص 699.
حاشیه محبوب القلوب، ص 52.
همان، ص 4.
مقدمه محبوب القلوب، (نسخه مجلس شورای اسلامی)، ترجمه سیداحمد اردکانی، 1380 ش، ص 24.
همان، ص 50 ـ 55.
الذریعه، ج 16، ص 100.
طبقات اعلام الشیعه، قرن 12، ص 698.
الذریعه، ج 16، ص 100؛ محبوب القلوب، ج 1، ص 220.
مقدمه محبوب القلوب، ص 25.
همان، ص 24؛ الذریعه، ج 7، ص 283.
تفسیر شریف لاهیجی، ج 1، ص 73.
مقدمه محبوب القلوب، ص 24.
تفسیر شریف لاهیجی، ج 1، ص 43.
پیشینه تاریخی فرهنگی لاهیجان و بزرگان آن، ص 504.
ص ···
جـای عکس
میرزا محمد رازینی همدانی
مقدمه
«رزن» نام بخشی است که در پنجاه کیلومتری شمال شرقی استان همدان قرارگرفته و در حدود هفتاد پارچه آبادی است. در بین این روستاها، روستایی به چشم میخورد که روزگاری جمعیتی بیش از دویست الی سیصد خانوار در آن زندگی میکردند.
این خانوادهها زندگی خود را از طریق دامداری و کشاورزی میگذراندند و از سرسبزی منطقه برای بهتر زیستن بهره میجستند؛ ولی در سالهای اخیر به علت خشکسالی بیش از پنجاه خانوار در آن زندگی نمیکنند. این روستا دارای مسجدی است مناسب که به همّت عالمان رازین ساخته شده و همین مسجد بیانگر اعتقادات قوی مذهبی مردمِ روستاست. از جمله عوامل مؤثر در رونق و آبادانی مسجد، حضور آیةاللّه حاج شیخ حسن رازینی، پدر گرامی شیخ محمد رازینی، شخصیت مورد نظر این نوشتار است.
ولادت
مردم روستای رازین از وجود عالمی جلیل القدر و مجتهدگرانمایه به نام حاج شیخ حسن رازینی که از طرف حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی، مؤسس حوزه علمیه قم، برای تبلیغ به آن منطقه اعزام گردیده بود، بهره میبردند. خداوند متعال به این عالم ربانی فرزندی عنایت فرمود که محمد نامیده شد.
محمد در خانوادهای رشد یافت که همه، اهل علم و آشنا به معارف الهی بودند. پنج برادر، و چهار داماد این خانواده، روحانی بودند. رازینی روی علاقهای که به علم و اهل علم داشت، با خانوادهای روحانی وصلت نمود و میتوان گفت یکی از مهمترین شاخصههای این خانواده بابرکت و اهل علم همین است که بیشترشان سربازی امام عصر(عج) را پذیرفتهاند و با جان و دل در این راه فعالیت داشته و دارند.
تحصیلات
حجةالاسلام حاج شیخ محمود رازینی73 میگوید: محمد از کودکی از هوش سرشاری برخوردار بود و هرگونه مطلب علمی را خوب فرامیگرفت، به طوری که کافی بود در هر مطلبی، اندکی تأمل نماید، تا به راحتی از عهده آن برآید. شاخصه تیزهوشی محمد، باعث شد که پدرش او را برای فراگرفتن علوم دینی،راهی حوزه علمیه نماید. حاج شیخ محمود رازینی میگوید: زمانی که برادرش (شیخ محمد) طلبه شد، پدرشان نزدیکی از دوستان تاجر میرود تا مقداری پول قرض بگیرد و با آن، مخارج سفر پسرش به حوزه را فراهم کند. تاجر مذکور که از هوش و ذکاوت میرزا محمد اطلاع داشت، به حاج شیخ حسن رازینی میگوید: بگذارید ایشان تجارت یاد بگیرد و تاجر شود؛ چون استعدادش بسیار خوب است؛ اما پدر
میرزامحمد میگوید: در وضعیت فعلی، هیچ قشری فرزندانشان را جهت طلبگی نمیفرستند؛ اگر ما هم نفرستیم، جواب آقا امام زمان علیهالسلام را چه بگوییم. این احساس پدر، گویای وظیفهشناسی و احساس تکلیف در قبال دین است که از خانواده خود نیز در راستای نشر تعالیم و احکام الهی سرمایه گذاری مینموده است.
میرزامحمد، تحصیلات ابتدایی را نزد پدر و مادر دانشور خود و نیز در مکتبخانه محل زندگیاش سپری نمود.
پدر و مادر، متوجه استعداد فرزند خود شده بودند، بنابراین محمد، پس از گذراندن این دوره، توسط پدرش برای ادامه تحصیل به مدرسه آخوند همدانی ـ در همدان ـ فرستاده شد. محمد در حوزه همدان از طلاب نمونه، پرتلاش و درسخوان بود. وی در این حوزه، ادبیات، منظومه، مکاسب و... را از استادانی چون: حاج میرزا ابوالقاسم ربانی (شاهنجرانی)، میرزا محمد ثابتی ـ که در قم معروف به میرزای همدانی بود ـ و سید مصطفی هاشمی فراگرفت.
او پس از گذراندن بخشی از سطح در حوزه همدان، برای ادامه تحصیل به شهر مقدس و عالم پرور قم هجرت نمود. میرزامحمد، سطح عالی و دروس خارج را در این شهر سپری نمود و خود نیز در ردیف استادان حوزه علمیه قرار گرفت. وی از محضر درس عالمان بزرگی چون آیات عظام: بروجردی، مجاهدی تبریزی، سید محمد حجّت، سید محمدرضا گلپایگانی، امام خمینی و محقق داماد قدسسرهم بهره برد. رازینی از درس فلسفه علاّمه طباطبایی نیز استفاده برده است. شیخ محمد از شاگردان خصوصی و مورد توجّه خاص آیةاللّه گلپایگانی بود و این به خاطر حضور مرتّب، مستمر و منظّم وی در درس آن دانشور فرهیخته بوده است. رازینی مقیّد به مباحثه بود. از جمله هم بحثهای ایشان عبارتند از
آیات: شهید علی قدوسی، عبدالرحیم ربانی شیرازی و علی آقا غروی.
دوران روشنگری
انقلاب اسلامی ایران از نقطه شروعش؛ پانزده خرداد سال 1342 تا بهمن 1357، مرهون مبارزات و روشنگری عالمان بزرگی بود که هر کدام به فراخور توان خود به بیداری افکار عمومی و افشاگری میپرداختند. همین کوششها، مردم را بسیج نمود تا با استعانت الهی، در پرتو دین مبین اسلام و و وحدت و رهبری حضرت امام خمینی عزیز، ریشه ظلم دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهی در ایران را برکَنند و نظام اسلامی را حاکم نمایند.
میرزای رازینی، یکی از این مبارزان روشنگر بود که به مردم آگاهی میبخشید. وی در سفرهای تبلیغی، مردم را آگاه مینمود و هرگاه برخورد مستقیمی با دستگاه شاهنشاهی لازم بود، ایشان از فعّالان این عرصه به حساب میآمد. به عنوان نمونه به نامهای باید اشاره کرد که عالمان منطقه همدان برای هویدا؛ نخستوزیر وقت نوشتند و از او خواستند که احکام دین الهی را رعایت کند و زندانیان سیاسی را آزاد نماید. در بین امضا کنندگان نامه، امضای میرزای رازینی به همراه امضای عالمان این خاندان، برگ افتخاری برای عالمان روشنگر خطه همدان به حساب میآید.74
فعالیتهای فرهنگی و عمرانی
آیةاللّه تجلیل میگوید: مرحوم میرزا، عضو گروه علمی، در تألیف تعلیقات کتاب احقاق الحق بود. این کار به دستور آیةاللّه مرعشی نجفی1 انجام میگرفت و شیخ میرزا محمد، تا جلد یازدهم با ما همکاری نمود.
تربیت شاگردانی مبرّز و کوشا در حوزه علمیه، که تعداد آنها هم کم نیست، از تلاشهای این عالم فرزانه است.
حجةالاسلام شیخی که چهرهای فاضل، مهذّب، دلباخته استاد و نمونهای از اخلاق آیةاللّه رازینی بود، نمونهای از شاگردان این فرهیخته عصر است که مدتی پیش دعوت حق را لبیک گفته و به دیدار حق شتافته است.75
اکنون به موارد دیگری از خدمات این عالم بزرگوار اشاره میکنیم:
تربیت طلاب در حوزه علمیه قروه در جزین (شاهنجرین).
احیای حوزه علمیه قروه در جزین و توسعه مسجد و حوزه علمیه حضرت ولی عصر(عج) این شهر که تا قبل از ایشان بسیار محدود و از نظر امکانات آسایشی برای طلاب نامناسب بوده است.
احداث مسجد در روستای رازین که توسط شخص ایشان ساخته شد و همه کارهای مسجد با مسئولیت ایشان انجام گرفت.
احداث مسجد در روستای مزرعه نوِ آشتیان. این مسجد هم، به همّت والای مرحوم شیخ محمد ساخته شد که هم معماری و ساخت و هم انجام امور لازمه آن به عهده ایشان بود؛ در واقع این دومین مسجدی بود که توسط شخص ایشان احداث گردیده است.
احداث حمام در «مزرعه نو» آشتیان که با جمعآوری کمکهای مردمی و تشویقهای ایشان و با مسئولیت وی ساخته شد.
احداث پل و جاده در چند روستای منطقه که نوعاً با تشویقها و پیگریهای مستمر وی و زیر نظر ایشان احداث شد.
سفرهای تبلیغی به مکانهایی که از لحاظ زمینه تبلیغی از دشواری خاصی برخوردار بوده است. ایشان برای تبلیغ به مناطقی میرفت که مردم آن
مناطق، پذیرای مبلّغ نبودهاند؛ ولی با تبلیغ ایشان، پس از مدّت کوتاهی متحوّل میشدند.
مسئولیتها
رازینی از استادان حوزه علمیه قم بود و شاگردانی را نیز تربیت نمود. فقه و اصولِ مقطع سطح و درس اخلاق از جمله درسهایی است که وی تدریسش را به عهده داشته است.
او مدّت سیزده سال در سنگر امامت جمعه قروه جزین، منشأ خدمات بسیاری بوده که رونق حوزه علمیه این شهر را میتوان از برکات آن به شمار آورد. از دیگر آثار تبلیغی ایشان در این سنگر، نشر معارف حقّه اثنیعشری است. وی برای مردم منطقه، به عنوان مربّی نمونه و عاملِ به احکام دین، به شمار میآمده است.76
رازینی مدیر حوزه علمیه حضرت ولیعصر علیهالسلام شهرستان قروه جزین بوده است. این مسؤولیت همزمان با مسئولیت امامت جمعه بوده، که ثمرهاش
پرورش طلاب علوم دینی در آن منطقه است.
وی پس از سالها فعالیت و کوشش در سنگر امامت جمعه، به علّت کسالت جسمی، دیگر قادر به خدمت در آن سنگر نبود، به همین علّت به شهر مقدس قم بازگشت و در دفتر مقام معظم رهبری مسئولیت جوابگویی به مسائل شرعی را به عهده گرفت.77
اجازات
دانشوران دینی از ابتدای تحصیل، تا عالیترین مراتب علمی، به خودسازی میپردازند و سعیشان این است که حبّ دینا را از خود دور کنند، بخصوص حبّ جاه و مقام. حجةالاسلام شیخ میرزا محمد رازینی، از عالمانی است که به هیچ وجه، دنبال شهرت نبوده است. کسانی که با او همبحث بودهاند به مراتب علم و فضل او اعتراف دارند. به عنوان نمونه، حضرت آیةاللّه گلپایگانی مسئلهای را جهت تحقیق و استنباط فقهی به شاگردانش ارائه داد و از آنها خواست که نتیجه تحقیق را بنویسند. میرزا محمد، یک متن عالی و علمی ـ که موجب مسرورشدن استادش شد ـ نوشت و مورد تشویق او قرار گرفت.
نمونه دیگر، حکم امامت جمعه ایشان است که از طرف دفتر حضرت امام خمینی قدسسره صادر شده. همچنین وی از طرف آیات گلپایگانی و محمدعلی اراکی در امور حسبیه اجازه دریافت نموده است.
خصوصیات اخلاقی
آیةاللّه نوری همدانی میگوید: ایشان فردی فاضل، باتقوا و بیتشان، بیتی شریف و اهل علم هستند.
از مجموع تحقیقات به عمل آمده و همچنین گفت و گو با حضرت آیةاللّه تجلیل و برادر و فرزندان آن مرحوم آشکار میشود که ایشان فردی عالم و مصلح بوده و همیشه در کنار تبلیغ آیین محمّدی صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، در اصلاح امور مردم کوشا و با زیرکی و هوش سرشار خویش منشأ حل اختلافات بوده است. وی در راه اعتلای کلمه حق، با صبر و حوصله وصفناپذیر، قدم برمیداشت و از همه خصوصیات نیک، بخصوص تواضع ـ که زبانزد خاص و عام بود ـ برخوردار بود. وی در حال ساختن یکی از مساجد، تیر چوبی را بر دوش خود میگذاشت و برای ساختن سقف مسجد، بنّایی میکرد.
در جبهه نبرد
آنگاه که دشمنِ پَست با آرزوهای واهی، فکر نابودی انقلاب نوپای اسلامی ایران را در سر میپروراند و برای تحقق بخشیدن به این خیال خام، دست به حمله ناجوانمردانه زد، فرزندان این سرزمین از پیر و جوان، زن و مرد، عالم و غیر عالم، به دفاع برخاستند. از میان این خیل عظیم امام جمعه قروه، میرزا محمد رازینی، هر از چند گاهی برای ارسال کمکهای مردمی به جبهههای حق علیه باطل و بازدید و مطلع شدن از وضعیت رزمندگان، عازم مناطق جنگی میگشت. حضور ایشان در جبهه در آن شرایط، لطف خاصی داشت؛ زیرا سبب آرامش خاطر و امنیت روحی و روانی رزمندگان میشد.78
در آیینه خاطرات
ایشان (شیخ میرزا محمد رازینی) مدتها با بنده در تألیف تعلیقات احقاق الحقّ که زیر نظر مرحوم آیةاللّه العظمی مرعشینجفی انجام میشد. همکاری داشتند؛ مرحوم شیخ محمد، انسان فاضل، بسیار متدیّن و از هر جهت آراسته و با کمال بودند. پدر ایشان هم شخص بزرگواری بود. خانواده ایشان بسیار متدین واهل علم و اهل مراقبت بودند. رازینی ایّام تعطیلات حوزه، به تبلیغ میرفت. مرحوم میرزا، خیلی به پدرش خدمت میکرد و او را دوست داشت. وقتی پدرش مریض بود و در طبقه فوقانی منزل سکونت داشت؛ مرحوم میرزا تمام اسباب آسایش پدر را از جهت طهارت، شستشو و وضو فراهم میساخت. میرزای رازینی از جمله عالمان عامل بود که در خدمت به پدر، از هیچ خدمتی فروگذار نمیکرد.
حجةالاسلام حاج شیخ میرزا محمدباقر رازینی فرزند میرزا محمد آورده است:
در یکی از سالها پدرم از طرف حضرت آیةاللّه گلپایگانی برای تبلیغ در ایّام ماه مبارک رمضان به قروه سنندج رفتند. در آنجا حجةالاسلام کرمانی، نماینده آیةاللّه گلپایگانی به ایشان میگوید: این روستایی که شما میخواهید بروید، هرکسی را که بگوییم میرود؛ ولی یک روستایی هست که عالم و مُبلّغ نمیپذیرد و کسی حاضر نیست برای تبلیغ به آنجا برود. شما اگر میتوانید آنجا بروید. انشاءاللّه که با قدوم شما، این رخوت و بیمیلی، به تبلیغ و مبلّغ دین در آنجا شکسته شود. در همین
حال دو نفر از همان روستا جهت خواندن صیغه عقد، خدمت آقای کرمانی آمدند و آقای کرمانی گفتند: این عقد را میخوانم، هرچه عقد داشتید میخوانم، فقط شرطش این است که این آقا را (شیخ محمد رازینی) برای تبلیغ درماه مبارک رمضان به روستا ببرید. آن دو نفر هم با اکراه پذیرفتند. مرحوم میرزا محمد یک ماه رمضان، سحرها، فقط چایشیرین و نان صرف میکنند؛ ولی در اثر صبر، اخلاق خوش و تواضع، طوری شده بود که در آخرین روز، بعد از اقامه نماز عید فطر، وقتی آقای رازینی برای خداحافظی خود را مهیّا کرده بود، مردم همان طور که با اکراه او را پذیرفته بودند، با اکراه راضی به رفتن ایشان شدند و با اشک و ناله او را بدرقه کردند. مردم آن منطقه از حجةالاسلام کرمانی خواسته بودند که برای ایّام محرم، پدرم را دوباره به روستایشان بفرستند.
غروب ستاره رازین
قرآن کریم میفرماید: هر کس بایستی مرگ را بچشد؛79 ولی مرگ به معنای نابودی نیست، بلکه به معنای هجرت از نشئهای به نشئهای دیگر است. شیخ میرزا محمد رازینی، پس از سالها تلاش برای کسب رضای خداوند سبحان، کسب علوم و معارف الهی، تبلیغ آیین محمّدی صلیاللهعلیهوآلهوسلم و طریقت حقّه شیعه اثنیعشری، سرانجام در سال 1378 ش. در هفتاد و پنج سالگی، دعوت حق را لبیک گفت و بدینسان، حوزه علمیه قم و استان همدان، بخصوص بخشی رزن را به سوگ نشاند.
پیکر این عالم الهی پس از اجرای مراسم نماز توسط آیةاللّه نوری همدانی،
در قم، قبرستان ابوحسین، به خاک سپرده شد.
خداوند متعال روحش را با پیامبر عظیم الشأن اسلام صلیاللهعلیهوآلهوسلم محشور گرداند. آمین یا رب العالمین
پینوشتها:
حاج شیخ محمود رازینی، دارای چهره موجّه و نورانی؛ پدر دو شهید بهنامهای عباس و مجتبی است و عمری را به تبلیغ آیین محمّدی در منطقه رزن «شاهنجرین» گذرانده و هم اکنون نیز مشغول تبلیغ است. وی به راستی به حدیث شریف امام محمدباقر(ع) عمل نموده که «المؤمن اَصْلَبُ مِنَ الجبل»؛ (میزان الحکمه، ج 1، ص 338).
اسناد انقلاب اسلامی، ج 3، ص 155.
نامه حجةالاسلام والمسلمین حاج شیخ علیرضا رازینی، نماینده نهاد رهبری در دانشگاه همدان.
حکم دفتر اقامتگاه امام خمینی، قم.
مصاحبه با حجةالاسلام والمسلمین حاج آقا ملکا.
مصاحبه با حجةالاسلام حاج شیخ محمود رازینی.
«کل نفس ذائقةالموت»(عنکبوت/ 57).
منابع
اسناد و احکام صادره از دفتر اقامتگاه حضرت امام خمینی(ره) مستقر در قم، قسمت نامهها.
اسناد انقلاب اسلامی، ج 3، ص 155.
کتابخانه حضرت آیةاللّه مرعشینجفی(ره).
میزان الحکمه، ج 1، ص 338.
مصاحبه با حجةالاسلام ملکا.
مصاحبه با حجةالاسلام ثابتی.
مصاحبه با آیةاللّه نوری همدانی.
مصاحبه با آیةاللّه تجلیل.
مصاحبه با حجةالاسلام حاج شیخ محمود رازینی.
مصاحبه با حجةالاسلام حاج شیخ علیرضا رازینی.
مصاحبه با حجةالاسلام موسوی.
مصاحبه با حاج شیخ محمدباقر رازینی.
اجازه نامهها از طرف حضرات آیات عظام: گلپایگانی، اراکی.
قرآن و تبلیغ، محسن قرائتی.
ص ···
جـای عکس
آیةاللّه حاج شیخ عباس مشکوری
مؤسس آل مشکور
یکی از عالمان بزرگ که در عصر خویش از تقدّس والایی برخوردار بود آیةاللّه شیخ مشکور حولاوی است. وی فرزند محمد، فرزند کوچک خاقانی39 و بنیانگذار خاندان مشکوری است.
او در سال 1209 ق. در نجف، دیده به جهان گشود. وی پس از سپری نمودن دوران کودکی و نوجوانی و تحصیلات مقدماتی، از محضر آیات عظام شیخ علیکاشف الغطا، شیخ حسن کاشف الغطا (صاحب انوارالفقاهه)40 و شیخ محسن اعسم؛ از شاگردان برجسته شیخ جعفر کاشف الغطا و صاحب کتاب کاشف الظلام، بهرهمند شد. او پس از دستیابی به مقامات فقهی و علمی، حوزه درسی تشکیل داد و شخصیتهایی چون آیةاللّه حاج میرزا محمدحسن شیرازی صاحب فتوای معروف تحریم تنباکو، حاج میرزا حسین خلیلی، ملاّ علی کنی،
شیخ عبدالحسین تهرانی، میرزا ابراهیم سبزواری، سید محمد هندی، سید محمدعلی مدرّس رضوی و شیخ محمدحسن شریعتمدار استرآبادی در محضر پُر فیضش پرورش یافتند.41
فقیه بزرگوار، عالمِ عامل، شیخ محمدابراهیم فرزند محمدعلی قمی که از محضر شیخ مشکور حولاوی نجفی بهره برده بود، دختر استاد خویش را به همسری برگزید، که آیةاللّه حاج شیخ علی زاهد قمی حاصل این پیوند پاک است.
این مرد فاضل در 28 جمادی الثانی سال 1301 ق. در تهران دارفانی را وداع گفت. پیکر پاکش را به عتبات عراق انتقال دادند و در صحن مطهر حضرت امیرمؤمنان علیهالسلام در حجره متصل به درب عباجیه به خاک سپردند.42
سیدکاظم فرزند سید احمد، فرزند سید محمد امین حسینی شقراوی43 عاملی نجفی که از فضلای متبحّر در علوم اسلامی به خصوص فقه، اصول، تاریخ، رجال و ادبیات بود پس از کسب فیض در محضر صاحب جواهر و شیخ مشکور، دختر مشکور حولاوی را به همسری برگزید که سید احمد حاصل این ازدواج است. این بانو در مسیر شام کشته شد.44
در وصف آیةاللّه شیخ مشکور حولاوی کبیر آوردهاند: از بزرگان فقیهان اهلبیت، کم نظیر روزگار در معارف معقول و منقول، مشهور در پرهیزگاری، معروف به کمالات معنوی در نظر و عمل بود و از معاصران صاحب جواهر و شیخ مرتضی انصاری به شمار میآمد. وی پس از ارتحال صاحب جواهر، به مرجعیت رسید. البته قبل از آن، مرجع تقلید گروهی از شیعیان عراق بود. او در فقه تبحّر داشت، مروّج و آمِر به معروف، ناهی از منکر، عابد و زاهد و مشهور به دقت و پژوهش و ژرفکاوی بود.45 وی در اوایل حکومت ناصرالدّین شاه قاجار، به تهران
آمد و با مواعظ و سخنان شیرین خویش، طبقات مردم تهران را آگاه ساخت و آنان را برای روی آوردن به اعمال نیک و اجتناب از امورناشایست تشویق نمود. وی مصائب آل عبا را با سوز و گداز خاصی مطرح مینمود؛ به نحوی که سرشک اشک را بر گونهها جاری میساخت و دلها را محزون مینمود.46
شیخ مشکور در نجف اشرف، کتابخانهای باشکوه، تأسیس کرد که بعد از وفاتش، فرزندش شیخ محمدجواد و پس از وی، نوادهاش شیخ مشکور صغیر آن را در اختیار داشت و اداره مینمود.47
از آثار او میتوان کفایةالطالبین لاحکام الدین را که رساله عملیه اوست نام برد. این رساله در سه باب طهارت، صلاة و صوم تدوین شده است. و خاتمهای هم در باب اعتکاف دارد.48
رسالة فی منجزات المریض نیز از اوست که همراه با رساله حجّ در سال 1324 ق. با حواشی فرزندش، شیخ محمدجواد به طبع رسیده است.49 شیخ مشکور کتاب دیگری با عنوان هدایةالسالکین من الانام الی حجّ بیت اللّه الحرام تألیف نمود.50
سرانجام این فقیه وارسته که از حولاء (از توابع بصره) برخاسته بود، پس از بازگشت از سفر مشهد مقدس و زیارت بارگاه حضرت امام رضا علیهالسلام در سال 1272 ه .ق. به دارباقی شتافت و پیکرش در حجره دوم ضلع شرقی صحن غروی، در جوار حرم امام علی علیهالسلام دفن و به خاک سپرده شد.
نیای نامدار
شیخ محمدجواد مشکوری فرزند مشکور حولاوی بزرگ بهسال 1247 ه.ق. در نجف اشرف به دنیا آمد. او پس از فراغت از فراگیری علوم مقدماتی در محضر
شیخ مرتضی انصاری زانوی ادب بر زمین زد. وی پس از رحلت این فقیه وارسته، به محضر درس میرزا حبیب اللّه رشتی شتافت و تحصیلات سطوح عالی متداول در حوزه نجف را نزد او تکمیل کرد. از مکتب آیةاللّه میرزا محمدحسن شیرازی و پدرش بهرهمند بوده است. شیخ محمدجواد مشکور در مجلس درس این سه دانشور والامقام، علاوه بر پیمودن درجات علمی و برخورداری از کاوشها و دقتهای فراوان در علم اصول و مباحث فقهی، با کاروانی از فرزانگان فرهیخته، چون: سیدمحمد کاظم یزدی، آقاضیاءالدین عراقی، میرزا حسین نایئنی، شیخ فضل اللّه نوری، سیدابوالحسن اصفهانی و... مأنوس گردید. چون مشکور به درجه اجتهاد نایل آمد، به تدریس پرداخت و جمعی از دانش پژوهان، از اندوختههای علمی او بهرهمند شدند.51 شرححالنگاران او را به عنوان عالمی فاضل، فقیهی محقق و اصولیای مدقّق معرفی کردهاند. جمعی از مردم عشایر شرقی عراق (اهالی بصره و عماره) از وی تقلید میکردند. افتخار امامت جماعت صحن مطهر حضرت علی علیهالسلام فقط نصیب عالمانی میشد که از مقامات علمی و معنوی و زهد و تقوای بسیار بالایی برخوردار بودند و آیةاللّه حاج شیخ محمدجواد مشکوری حولاوی این لیاقت را داشت که از امامان جماعت صحن امیرمؤمنان علیهالسلام باشد.52
شهید آیةاللّه سیدعبدالحسین دستغیب، از وی به عنوان فقیه، زاهد، عادل و از بزرگان عالمان و فقیهان نجف اشرف یاد میکند.
سرانجام این فقیه فرزانه که به زیور زهد و تقوا آراسته بود، در ربیع الاول سال 1335 ه .ق. در نودسالگی، در نجف، به سرای باقی شتافت. پیکرش پس از تشییعی باشکوه، در کنار مرقد پدر و برادر، در یکی از حجرههای صحن شریف حرم امیرمؤمنان علیهالسلام دفن گردید.53
پدر پارسا
آیةاللّه حاج شیخ مشکور حولاوی صغیر در سال 1287 ق.، در خانوادهای اهل معرفت و دیانت، در نجف اشرف پابرعرصه حیات نهاد. وی تحصیلات مقدماتی، سطح و مقداری از دروس عالی حوزه را نزد پدر فاضل خویش، مرحوم حاج شیخ محمدجواد مشکوری آموخت. سپس به محضر آخوند خراسانی (1329 ـ 1255 ه .ق.) شتافت و با شاگردی نزد این استوانه فقاهت، به درجه اجتهاد نائل آمد. مشکوری، محضر آیةاللّه حاج میرزا حسین خلیلی تهرانی، از مراجع تقلید شیعیان متوفای 1326 ه .ق. را نیز درک کرد.54 حاج آقا رضا همدانی، فرزند محمدهادی محقق، اصولی و از بهترین شاگردان میرزای شیرازی به شمار میرفت، مرحوم مشکوری به همراه شیخ احمد، فرزند صاحب جواهر، که ملازم آیةاللّه همدانی بود، در حوزه درسی این فقیه عارف و زاهد حضور مییافت، آیةاللّه مشکوری در صبح روز یکشنبه 28 صفر 1322 ق. این استاد وارسته و پرهیزگار را از دست داد.55 آیةاللّه مشکور صغیر از فقیهان و استادان برجسته حوزه نجف به شمار میرفت و چندین سال پی در پی امامت جماعت صحن مطهر حرم حضرت علی علیهالسلام را بر عهده داشت. نماز جماعت باشکوه ایشان در جوار بارگاه اسوه پرهیزگاران، کمتر نظیر داشت و اغلب اقشار مردم با شور و شوق در آن شرکت میکردند. شهرت اجتماعی و نفوذ آیةاللّه مشکور در بین اهالی نجف شگفتانگیز و باورنکردنی بود.
شیخ مشکور صغیر همچون استادش حاج آقا رضا همدانی بر کتاب شرایع الاسلام فی مسایل الحلال والحرام اثر محققّ حلّی متوفای 676 یا 696 ه .ق. نماز آیات، نماز مسافر و مقداری از زکات بود مشاهده کرده است. وی این اثر را در سال 1318 ه .ق. به پایان برده است.56
آیةاللّه مشکور صغیر دارای استعداد شایان توجهی در سرودن اشعار عربی بود او این ذوق و توانایی هنری و قریحه ذاتی را در راه معارف فقهی و شرعی به کار گرفت و منظومهای در نماز مسافر و صید و ذباحه ترتیب داد. آن مدرس والامقام در شب 20 محرمالحرام 1353 ق.، در نجف اشرف به سرای جاوید شتافت و پیکرش پس از تشییع شکوهمندی در صحن روضه علوی به خاک سپرده شد.57
ایّام کودکی
بهار، فصل سرسبزی، خرمی و طراوت است. در 25 اردیبهشت 1281 ه .ش. مطابق 1322 ه .ق. در نجف اشرف، در خانه آیةالله مشکور صغیر کودکی دیده به جهان گشود که عباس نامیده شد. نامگذاری این کودک با عنوان مبارکی چون عباس به دنبال ماجرایی کرامتگونه صورت گرفت. این کودک در اوان زندگی بر اثر حادثهای از پشت بام بلندی سقوط نمود. مادرش که شاهد این حادثه دردناک بود با صدایی بلند، حضرت عباس علیهالسلام را به مدد میطلبد. در این حال به شیوهای شگفتانگیز و معجزهآسا، بندِ لباس کودک به ناودان خانه گیر میکند و او را بین زمین و آسمان نگه میدارد، به شکرانه این زندگیِ دوباره، پدر و مادر، نام فرزند خود را به نام مقدّس عبّاس تغییر میدهند.58 تا هر وقت فرزند خویش را مینگرند، مقام معنوی حضرت ابوالفضل علیهالسلام را به خاطر آورند.
عباس ایام کودکی را در دامان پاک پدری پارسا و مادری بافضیلت سپری کرد و با پرورشهای پرمایه، و تربیتهای عالی به سوی رشد و شکوفایی گام نهاد. وی خواندن و نوشتن و مقدمات علوم دینی و زبان و ادبیات فارسی و عربی را از محضر پدر آموخت و پس از سپری نمودن این مراحل، به دوره سطح حوزه راه یافت و مراتب و درجات این مقطع را نیز با موفقیت و حمایت علمی و فکری پدر
فاضل خویش طی نمود. شیخ عباس مشکوری در دوران طلبگی، سختیهای طاقتفرسایی را تحمل نمود. فرزندش از زبان ایشان نقل میکند:
در آن ایام، سهمیه روغن چراغ داشتیم که اگر به پایان میرسید، چون منبع نور دیگری در اختیارمان نبود، قادر نبودیم درس بخوانیم؛ امّا چون من اشتیاق بسیار به فراگیری داشتم، وقتی سهمیه روغن چراغم تمام میشد، زیر نور چراغ پیهسوزهای دشتشوییهای مدرسه، که تا صبح روغن داشت و نور میداد به مطالعه خود ادامه میدادم. از سویی آن قدر محو درس خواندن میگردیدم که گاهی صدای اذان صبح را نمیشنیدم و ناگهان متوجه میشدم که وقت فضیلت نماز اول وقت فرا رسیده است.
وی برای فرزندانش تعریف میکند:
یک روز به سفارش اهل خانه، چای و صبحانه مفصلی خوردم؛ اما چون قدری صرف آن طول کشید، دیر به درس استاد رسیدم. هنگامی که وارد کلاسش شدم، استاد به دلیل این تأخیر، از من انتقاد نمود. بعد از آن تصمیم گرفتم دیگر صبح تا آخر عمر چای نخورم.
وی دیگر در این هنگام، چای نمینوشید تا وقتی که به رحمت ایزدی پیوست.59
در محضر دانشوران
حاج شیخ عباس مشکوری سطوح عالی، یعنی رسایل، مکاسب و کفایه و نیز
دروس خارج فقه و اصول را از محضر استادان ذیل آموخت:
وی حدود سی سال در رأس استادان برزگ حوزه نجف، معاصر با آیةاللّه سید ابوالحسن اصفهانی بود که با ارتحال او در شمار مراجع و عالمان بزرگ قرار گرفت. بعد از رحلت آیةاللّه بروجردی، مرجعیت شیعیان جهان و اداره حوزه چندین ساله نجف به این بزرگوار واگذار شد. آیةاللّه مشکوری علاوه بر رابطه شاگرد و استادی با آیةاللّه سید عبدالهادی شیرازی، مورد تأیید و وثوق آن مجتهد بلندپایه بود و ایشان به وی، طی مرقومهای در اخذ وجوه شرعی و تصرف در آن وکالت داد.60
این مجتهد پرآوازه، از مراجع طراز اوّل شیعه به شمار میرفت. حاج شیخ عباس مشکوری ذهن خود را در مکتبِ درایت آقا ضیاءالدین پرورش دادند. در سپهر مرجعیت درخشیدند و خود، در عرصه فقه و اصول، حوزههای بزرگ علمی تشکیل دادند. آیةاللّه مشکوری در کنار بزرگانی چون: سید محمد رضا گلپایگانی، خوئی، مرعشی نجفی، سیداحمد خوانساری، سید محمدتقی خوانساری، سیدعلی یثربی، بهجت، میلانی، حکیم، میرزاهاشم آملی، سیدابوالقاسم کاشانی و... به حوزه درسی آقاضیاءالدین عراقی راه یافت و از کاوشهای علمی و نوآوریهای آقای ضیاءالدین عراقی در در فقه و اصول بهره فراوان برد.61
وی اهل کمال، فضل، تحقیق و تزکیه بود و در زمره مراجع عرب عراق به شمار میآمد. آیةاللّه مشکوری، بخشهایی از رسائل و مکاسب شیخ انصاری و
نیز کفایة الاصول آخوند خراسانی را نزد وی آموخت.
آیةاللّه مشکوری دروس خارج فقه و اصول را نزد این مرجع عالیقدر تکمیل نمود و در ضمن فراگیری علوم، از حمایتهای استادش برخوردار بود. آیةاللّه اصفهانی که خود در عرصههای سیاسی و اجتماعی مبارزاتی مستمر داشت و مدتها از دست ستمگران و اجانب در رنج بود، وقتی متوجه شد فعالیتهای آیةاللّه مشکوری در امور سیاسی و اجتماعی در یکی از مناطق تهران بسیار مثمرثمر است، هنگامی که ایشان قصد بازگشت به نجف اشرف را داشت، آن مرجع بزرگ و مجتهد جهان تشیّع، خطاب به وی نامهای بدین مضمون نگاشت:
«بسم اللّه الرحمن الرحیم. از قرار مسموع پس از زحمات زیادی که در اعلای کلمه اسلام در قریه قلهک تحمل نمودهاید، از قبیل تعمیر مسجد و تکیه و حمام و غسالخانه (و) فعلاً به واسطه گرفتاری دیون و ضیق معاش عازم مراجعت به نجف اشرف میباشید... چون وجود شریف شما را در آنجا لازم میدانم از سرکار عالی خواهشمندم از این خیال منصرف شده و در همانجا به ترویجات خود ادامه دهید.»
بدین ترتیب آیةاللّه مشکوری فرمان مرجع زمان و مجتهد عصر خویش را اطاعت نمود و در ایران ماندگار شد و تا زمان ارتحالش به تلاشهای تبلیغی، فرهنگی و اجتماعی خود ادامه داد.62
آیةاللّه اصفهانی نیز مرحوم مشکوری را وکیل مطلق خود در اخذ وجوه شرعی و بریّه معرفی کرده است.
آیةاللّه مشکوری سطوح عالی و کرامتهای اخلاقی و دوری از تمایلات
نفسانی را از وی فراگرفت. روش زندگی بسیار ساده و توأم با زهد و قناعت آیداللّه حکیم برای شاگردانی چون او، سرشار از نکات فراموش نشدنی اخلاقی و انسانی بود. آیةاللّه مشکوری رابطهای نزدیک و عاطفی با این فقیه وارسته داشت.
از ده شخصیتی که آیةاللّه مشکوری در حوزه آیةاللّه حکیم با آنان روابط دوستی و ارادت برقرار کرد پنج نفرشان به شهادت رسیدند؛ اما واضح است که وجود نورانی آنان بر فراز هستی نورافشانی میکند.63
آیةاللّه حکیم در نامهای دریافت سهم مبارک امام را به او تفویض نموده است. وی در این نامه از شاگردش به عنوان عماد عالمان و مروّج احکام اسلام سخن گفته و از مؤمنین خواسته است از وجود ایشان بهرهمند شوند و از تکریم و احترام وی فروگذاری نمایند.64
آیةاللّه مشکوری این لیاقت را داشت که محضر علمی دانشوری پارسا، عالمی زاهد و وارسته، چون مرحوم نائینی را درک کند؛ کسی که در تشریح مباحث فقه و اصول با استدلال و موشکافی سخن میگفت. گرچه مجلس درس آن فقیه مشهور عرصهای مناسب برای بحث و بررسی و تبادل افکار بود؛ اما میرزای نایینی مراقبت تام و تمام داشت که شاگردان اعتدال و خوشرویی را پیشه خود قرار دهند و در هنگام مباحثه، روابط عاطفی و صمیمیت و دوستی را فراموش نکنند. آیةاللّه مشکوری به توصیه استادش و تأکیدهای مکرّر او درسهای استاد را مینوشت و بدین گونه نگارش و تحریر مطالب علمی را تمرین مینمود. در مواقعی میرزای نایینی نوشتههای او را چون آثار دیگر شاگردان، ملاحظه میکرد و با این شیوه برای کار وی ارزش قایل میگردید و بدین گونه او را برای بهتر نوشتن ترغیب میکرد. آشنایی مشکوری با شاگردانی برجسته چون: علامه
طباطبایی، سید ابوالقاسم خویی، سیدجمالالدین گلپایگانی، سیدمحمود حسینی شاهرودی، سید محمد حجّت کوه کمری و... از برکات حضور وی در درس میرزای نایینی بود.65
در عرصههای علمی و آموزشی
آیةاللّه مشکوری همواره از شهرت نفرت داشت و به همین دلیل، هیچ گاه از مدارج علمی و تواناییهای فکری خود سخن نمیگفت؛ ولی چند عامل، دانش و اندیشه وی را در سطحی عالی قرار میدهد:
الف) فراگیری علوم اسلامی در محضر مراجع عالیقدر، انس فکری و علمی وی با این استادان و مباحثه و تبادل اندیشه با شاگردان دیگری که در حوزه درسی این عالمان، خود به مقامات بالای معرفتی و معنوی رسیدند.
ب) وصف مقامات علمی و اخلاقی وی در دست خط مراجع عظام و عالمان برجسته ایران و عراق.
ج) تفسیر قرآن کریم و بیان مسایل شرعی برای مردم به خصوص نسل جوان در جلسات گوناگون و مطرح نمودن بحثهای جالب در خصوص مضامین قرآنی و روایی و شرعی توسط ایشان.
د) آیةاللّه مشکوری در مدت اقامت در تهران با حجج اسلام و آیات بزرگوار در بیت خویش و نیز مسجد قلهک، در خصوص مسایل گوناگون علمی، اعتقادی، فقهی، اجتماعی و سیاسی تبادل نظر و همفکری داشت که اسامی برخی از این بزرگان عبارت است از: شیخ محمدتقی فلسفی، سید علینقی فیض الاسلام (مترجم قرآن، نهج البلاغه و صحیفه سجادیه)، محمد امامی کاشانی، حاج سید هاشم رسولی محلاتی (محقق و نویسنده و مترجم آثار روایی)، حاج شیخ علی
موحدی کرمانی (نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی)، حاج شیخ ابوالقاسم خزعلی (عضو سابق شورای نگهبان و رئیس بیناد بین المللی الغدیر)، حاج سید نورالدین طاهری (امام جماعت مسجد حجةابنالحسن، خیابان سهروردی، تهران)، حاج سید احمد طیبی شبستری، حاج شیخ عباسعلی اسلامی (بنیان گذار مدارس اسلامی و از مبارزان عصر پهلوی) و عدهای دیگر از مشاهیر ایران.
ه.) درجه علمی و فقهی ایشان، چنان که از دست نوشتههای وی هویداست، به درجه اجتهاد رسیده است و اگرچه برخی از آثارش در دسترس نیست؛ ولی نوشتههای ذیل از این مرد وارسته باقی مانده است:
خلاصه نگاری باب اول و باب دوم مغنی اللبیب؛
تلخیص علم صرف به دو زبان فارسی و عربی؛
الارجوزة الفقهیه؛
خلاصهای در علم نحو به زبان عربی؛
رساله سبیل الرشاد، در مباحث اعتقادی و کلامی؛
رسالهای در علم اخلاق؛
دست نوشتههای گوناگون حاوی مضامین حدیثی، ادعیه مأثوره و ذکر مطالب ادبی اعم از نظم و نثر که البته غالب این مطالب برای تدریس و آموزش تدوین شده است.66
مبارزات و تلاشهای سیاسی
یکی از مهمترین رویدادهای سیاسی زمان پدر آیةاللّه حاج شیخ عباس مشکوری، قیام تنباکو به رهبری میرزای شیرازی بود که استعمار انگلستان را
دچار هراس نمود. پدر ایشان از فعالان سیاسی آن زمان در ارتباط با تحریم تنباکو به شمار میرفت و همین ویژگیپدر، یعنی مقاومت در برابر سلطه و قدرتهای استبدادی به پسر، انتقال یافت، او پس از تمام تحصیلات و رسیدن به مقام اجتهاد، به هندوستان عزیمت نمود و سپس به قصد خدمت به دین و مذهب و گسترش تعالیم اسلامی، برحسب وظیفه به ایران آمد و در منطقه قلهک تهران اقامت گزید. عدهای بر این باورند که بعد از تحریم تنباکو چون تلاشهای سیاسی خاندان مشکوری در نجف، شدت یافت و این امر، دست اندرکاران و کارگزاران وابسته را بیمناک ساخت، برای جلوگیری از استمرار فعالیتهای سیاسی توسط حاج شیخ عباس مشکوری، وی را به ایران تبعید نمودند. البته ایشان در ایران همچنان مدافع اسلام ناب و حاکمیت آن به حساب میآمد و از ظلم و بیعدالتی و تجاوز بیزار بود. در همان روزهای آغاز ورود وی به ایران، به حمایت از مبارزات مردم ایران، به رهبری آیةاللّه کاشانی مبادرت نمود. با عنوان شدن پیشنهاد آیةاللّه کاشانی در خصوص ملی شدن صنایع نفت به عنوان تکلیف دینی و وطنی و پشتیبانی آیات عظام خوانساری، شاهرودی، بهاءالدین محلاتی، عدهای دیگر از مراجع تقلید، آیةاللّه مشکوری نیز مصمم گردید برای حفظ مصالح جامعه اسلامی و جلوگیری از سلطه بیگانگان مردم را در این راه ترغیب و آنان را بیدار کرده و به همه اعلام کند که دیگر مجال عذری برجای نمانده است.
بدین گونه نهضت و حرکتی شکل گرفت که بدون دخالت روحانیون، فتواهای مراجع تقلید، هرگز به تصویب قانون ملی شدن صنعت نفت منجر نمیشد. نقش اساسی و انکارناپذیر روحانیت مبارز، در پیریزی مبارزه ضد استعماری، به ویژه تلاش شگفت آور و غمانگیز آیةاللّه کاشانی با حمایت عالمانی چون آیةاللّه
مشکوری برای جلوگیری از کودتای 28 مرداد 1333 ه .ش. ـ که با پاسخ سرد و ناملایم دکتر مصدق مواجه گردید، به خوبی از میان اسناد، نطقها و مکتوباتی که در این ارتباط در منابع تاریخی هست به دست میآید. البته مرحوم مشکوری قبل از پیدایش اختلاف بین آیةاللّه کاشانی و ملیگرایان در امور سیاسی با دکتر مصدق مخالفت اساسی نداشت؛ اما بعد از جدایی وی از روحانیت، از او کنارهگیری نمود و بیزاری خویش را از این وضع اعلام کرد.67
همگامی با نهضت امام خمینی
امام خمینی قدسسره در نامهای که به تاریخ چهارم ربیع الثانی سال 1387 ه .ق. تحریر نموده است از شیخ عباس مشکوری به عنوان عمادالعلماء الاعلام یاد کرده و افزوده است (ایشان) از قِبَل حقیر مجازند در امور شرعیه و حسبیه که در عصر غیبت ولیامر عجّلاللّه فرجه از مختصات فقیه جامع الشرایط است فله المتصدی و... و نیز مجازند در اخذ وجوه شرعیه از قبیل زکات و مجهول المالک و صرف آن در محال مقرره شرعیه و نیز مجازند در اخذ سهم مبارک امام علیهالسلام و ثلث آن. در اختیار ایشان است که در مصارف اقتصادیه خودشان یا موارد مقدّره شرعیه صرف نمایند و نیز مجازند و وکیل هستند در دستگردان نمودن و امهال به مقدار صلاح و اخذ و صرف به نحو مذکور و دو ثلث از سهم مبارک را ایصال نمایند به حقیر برای صرف در حوزههای علمیه و... .
از سال 1341 ش. که نهضت امام خمینی آغاز شد، آیةاللّه مشکوری، به همراه روحانیان آگاه ومبارز، در مسایل سیاسی و اجتماعی حضور فعال داشت و به روشنگری و حمایت از ایشان مبادرت داشت. بامداد روز سه شنبه، دوم بهمن ماه سال 1341 ش. اعلامیه امام خمینی، مبنی بر تحریم رفراندم دروغین رژیم
پهلوی و لوایح ششگانه انقلاب سفید، در تهران و شهرستانها پخش گردید. هنوز ساعاتی از نشر اعلامیه امام سپری نشده بود که موج عظیم و خروشانی از تظاهرکنندگان علیه رفراندم تهران را فراگرفت که هر لحظه بر تعدادشان افزوده میشد. در این همایش روحانیان و عالمان، در پیشاپیش آنان در حال حرکت بودند و آیةاللّه مشکوری در این ماجرا حضوری فعّال داشت.
در خصوص نقشه ارتجاعی رژیم در به فسادکشانیدن دختران مسلمان، زیر پوشش عنوان نظام وظیفه و به سربازی بردن دختران، امام خمینی باژرفبینی خود، از این دام خطرناک پرده برداشت و با صدور اعلامیهای سازنده و انقلابی، شور و هیجان شگرفی در جامعه اسلامی برانگیخت. به رغم کارشکنیهای مداوم ساواک در بیاثر ساختن این اعلامیه، روحانیت و عموم مردم ایران یک دل و یک صدا، به ندای رهبر پاسخ مثبت دادند و از برگزاری مراسم عید، به طور رسمی خودداری نمودند. عالمان تهران در اعلامیهای که در طلیعه آن آمده بود: روحانیون امسال عزادارند، نوشته بودند:
به مناسبت تصادف ایام نوروز با شهادت رئیس مذهب حضرت امام جعفرصادق علیهالسلام و حوادث ناگواری که به اسلام و مسلمین وارد شد و موجب تأثر شدید گردید جامعه روحانیت عزادار و به عنوان عید جلوس نخواهند داشت.
امضای شیخ عباس مشکوری در ذیل این اعلامیه مشاهده میگردد.68
در سال 1342 ش. وی در محله شمیرانات نقش به سزایی در پیشبرد نهضت امام خمینی ایفا نمود. ساواک در خصوص تحصن علما در منزل آیةاللّه مشکوری، در سیام تیرماه 1342 به دلیل مخالفت با تبعید حضرت امام، گزارشی تهیه کرده که سند آن در آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی موجود است.69
در عرصههای اجتماعی و فرهنگی
علیرغم عوامل این که استکبار با یکدیگر تبانی نموده بودند تا ارزشهای دینی را در جامعه کمرنگ کنند و به ترویج فساد و ابتذال بپردازند، آیةاللّه مشکوری تصمیم گرفت حداقل جامعه اطراف خود را از این بلای بزرگ مصون نماید. از تلاشهای وی در این زمینه، تأسیس هیأت جوانان قلهک است. این هیأت سه هدف را تعقیب مینمود:
اول: یادگیری قرآن، مفاهیم قرآنی و مباحث تفاسیری؛
دوم: آماده نمودن جوانان برای شرکت در مراسم عزاداری و سینهزنی و پالایش این مراسم از هرگونه تحریفات و خرافات و اهتمام در جهت هرچه بهتر برگزار شدن شعائر دینی به خصوص سوگواریهای عاشورا؛
سوم، که حالت غیر علنی داشت: آگاه ساختن جوانان مستعد نسبت به مسایل سیاسی و اجتماعی.
هیأت جوانان، هفتهای دو شب (شبهای دوشنبه و پنج شنبه) به منظور آشنایی با قرآن در منزل یکی از اعضا و به صورت ادواری برپا میشد. در ابتدا چند آیه تلاوت میشد و سپس آیةاللّه مشکوری آن آیات را تفسیر مینمود و چند مسأله شرعی را نیز به شیوهای مناسب برای حاضران بیان میکرد. سپس اعضاء، پذیرایی میشدند. بعد از جلسات مذکور، ایشان یادداشتهای افراد را که طبق توصیه وی انجام میگرفت، جمع آوری مینمود و غلطهای موجود در دفاتر را تصحیح کرده و نمره میداد و فردای آن روز برای انجام تکالیف بعدی اعضاء، دفترها در مسجد به صاحبانشان تحویل داده میشد. از ابتکارات جالب ایشان که حاکی از فروتنی آیةاللّه مشکوری است ـ با وجود کهولت سن و مقام اجتهاد و اشتهار اجتماعی ـ این بود که وی تمام این دفترها را به تنهایی خط
کشی مینمود و با دقت و تنظیم خاصی تحویل میداد. وی با این کار، خود را به جوانان نزدیک مینمود، تا آنان بتوانند به سهولت، مسایل و مشکلات دینی و شرعتی خود را با استادشان در میان بگذارند. به دلیل همین زحمات و برنامه ریزیهای سازنده و رشد دهنده آن مجتهد متواضع موفق گردید جوانان زمان طاغوت را که در معرض گمراهی و فساد قرار داشتند، به صورت افرادی متدین و پایبند موازین اسلامی و شرعی تربیت کند.
مسجد و حسینیه
از فعالیتهای مهم آیةاللّه مشکوری تأسیس مسجد و حسینیه اعظم قلهک است. تأسیس این دو مکان مقدس با وسعتی قابل توجه، برای ایشان مشکلات فراوانی در برداشت که وی همه را به جان خرید و در این راه از بذل آبرو و مال خویش دریغ نکرد. وی برای شروع ساخت و نیز افتتاح مسجد، از آیةاللّه سید احمد خوانساری به همراه عالمان و وعاظ دیگر دعوت به عمل آورد، تا به واسطه برکت وجود آن مرد بزرگ، این تلاش، آثار خیر فراوانی داشته باشد.
آیةاللّه مشکوری که مروّج مکتب تشیّع بود و در بزرگداشت شعایر مذهبی، اهتمام داشت، برای برپایی جشن میلاد امامان معصوم علیهمالسلام در نیمه ماه مبارک رمضان در حسینیه و مسجد اعظم قلهک، لحظهای قرار نداشت. و آن چنان این مراسم را با شکوه برگزار میکرد که هنوز طعم گوارای شادی و سرور آن و استفادههای فراوان از منابر وعاظ بزرگ تهران، را همه به نیکی یاد میکنند. ایشان برای این جشن بزرگ در سراسر تهران حتی شهرهای دیگر برای عالمان بزرگ و روحانیان، کسبه و تجّار دعوت نامه میفرستاد که با این برنامه، هم آنها را ترغیب به شرکت در این مجالس مینمود و هم بر شکوه جشن میافزود. به
علاوه، این حرکت در تألیف قلوب و انسجام و اتحاد مردم، نقش به سزایی داشت. در یکی از سالها که هنوز مسجد احداث نشده و حسینیه هم آماده نبود، آیةاللّه مشکوری گروهی از اهالی را فراخواند و خطاب به آنان گفت: دهه دو ماه مبارک رمضان نزدیک است و باید خود را برای جشن میلاد امام حسن مجتبی علیهالسلام مهیّا کنیم. اهالی گفتند، در محل حسینیه، خاک ریخته شده و نمیشود به راحتی فضایی برای اجرای مراسم تدارک دید که ناگهان او عبا و عمامهاش را برداشت و به کناری نهاد و شروع به جمع کردن خاکها نمود، این صحنه شوقی در بین اهالی ایجاد کرد که همه مشغول به کار شدند، تا محل را برای جشن میلاد امام دوم آماده سازند.
آیةاللّه مشکوری در بنا نهادن مساجد و تکایا شهرت خاصی داشت، به گونهای که از شهرستانهای مختلف برای استمداد نزد وی میآمدند. زمانی که کار ساخت مسجد و حسینیه قلهک ناتمام بود، اهالی افجه برای احداث حسینیهای از آیةاللّه مشکوری کمک خواستند. ایشان خودش به آن ناحیه سفر کرد و مبلغ قابل توجهی را برای ساختن این مکان هزینه نمود.70
ابهت اقامه نماز عید فطر توسط آیةاللّه مشکوری هنوز در ذهن اهالی قهلک و شمیرانات به یاد مانده است. صبح زود در روز عید فطر، اهالی، تکبیرگویان به منزل ایشان میرفتند و همگی همراه وی برای اقامه نماز، به سوی مسجد حرکت مینمودند. آیةاللّه مشکوری همراه با جوانان قلهک، به نقاط گوناگون مسافرت مینمود. وی معمولاً میکوشید در این مسافرتها خاطرهای شیرین در ذهن همراهان بماند و در ضمن با مسایل و حقایق دین آشنا شوند.71
احیای اصل امر به معروف و نهی از منکر
از عوامل به فساد کشانیدن دختران مسلمان در رژیم پهلوی مختلط بودن مراکز آموزشی بود. در غالب مدارس، پسرها و دخترها در یک کلاس و کنار هم مینشستند و شگفت آنکه در مدارس دخترانه، معلمان، مرد و غالب معلمانِ پسران، زن بودند. از این جهت برخی خانوادهها ترجیح میدادند فرزندشان بیسواد بمانند؛ اما به فساد آلوده نشوند. آیةاللّه مشکوری برای اصلاح، این امر اقدام به تأسیس مدرسه دخترانه «دین و دانش» نمود که با این تلاش خود توانست شرایطی مذهبی و عاری از هرگونه آلودگی و محیطی آرام برای تحصیل دختران به وجود آورد.
از بارزترین فعالیتهای این مرد وارسته در دوران رژیم منحوس پهلوی، مبارزه با منکرات و تعطیل نمودن مغازههای شراب فروشی در محله قلهک است. وی برای بر چیدن لانههای فساد و کمر همّت بست و در این راه موفق گردید.
همچنین وقتی ایشان با خبر شد رژیم منحط طاغوتی قصد دارد جهت انحراف اخلاقی مردان و زنان مسلمان، به ویژه دختران و پسران قلهک، سینما تأسیس کند و با نشان دادن فیلمهای مبتذل و مستهجن، اهالی منطقه را به فساد بکشاند، استوار و مقاوم ایستاد و از تأسیس این کانون خلاف، ممانعت به عمل آورد و تا زمانی که وی در قید حیات بود، سینما در آن سامان افتتاح نگردید.72
از دیدگاه دیگران
یکی از افرادی که با آیةاللّه مشکوری رابطهای توأم با ارادت داشت میگوید: قبل از اینکه با ایشان آشنا شویم، متوجه شدیم عالمی از نجف به قلهک آمده
است. چون وی را نمیشناختیم روزی به قم رفتیم و به حضرت آیةاللّه بروجردی عرض کردیم آیا شما ایشان را تأیید میکنید که برای وجوهات به آقای مشکوری مراجعه کنیم. پس از لحظاتی درنگ فرمودند: آقای مشکوری مورد اعتماد ماست و او را تأیید میکنیم. آیةاللّه بروجردی طینامهای در 24 محرم الحرام سال 1366 ه .ق. به آیةاللّه مشکوری اجازه داد در وجوهی که امر آنها در اختیار حاکم شرع است تصرّف نمایند.
آیةاللّه امامی کاشانی یاد آور شده است:
عالم عامل آیةاللّه مشکوری از چهرههای برجسته روحانیت در تهران بود و مردم شمیرانات به ایشان ارادت و علاقه فراوان داشتند. ورع و تقوا، ادب، تواضع، صفا و صمیمیت او، همگان را به خود جذب نموده بود و اهتمام این عالم بزرگوار به دو اصل ارزشمند و حیاتی اسلام: امر به معروف و نهی از منکر جرأت را از عناصر فاسد در تظاهر به گناهان سلب نموده بود. در آن روزگار، خیابانهای تهران غرق در فساد و عیّاشی و هرزگی بود؛ اما منطقه قلهک چهرهای پاکیزه و آراسته داشت. مساجد تهران غالباً از جوانان خالی بود؛ ولی جوانان (آنجا) به نماز و مسجد این عالم عالیقدر اقبال داشتند. مخصوصاً در طرح مباحث فکری و بیداری جامعه اسلامی در برابر کفر و نظام سیاه طاغوت نقش مؤثر داشت و از مصادیق آیه «انّما یخشی اللّه من عباده العلماء» بودند.
آیةاللّه مجتهدی تهرانی (متولد 1343 ق.) از عالمان تهران و رئیس حوزه علمیه ملاجعفر این شهر، در جمع عدهای که به محضر ایشان رسیده بودند، گفته بود: آقای مشکوری از معنونین عالمان تهران بودند و سپس چند خاطره از
حالات ایشان و اجدادشان نقل کردند.
استاد مورّخ و محقق معاصر، علی دوانی در وصف این فقیه زاهد گفته است:
آیةاللّه مشکوری در زمره عالمانی بودند که به طور کامل از اوضاع مردم خبر داشتند و اهالی، خصوصیترین مسایل زندگی را با ایشان در میان مینهادند، تا از راهنماییها و ارشاد آن مرد وارسته استفاده کنند و در مسیر زندگی به کار گیرند.73
اخلاق و رفتار
آیةالله مشکوری از شهرت اجتماعی و القاب و عناوین نفرت داشت. روزی یکی از نزدیکان، ایشان را با عنوان حضرت آیةالله مشکوری خطاب نمود که وی ناگهان برافروخته شد و با وجود علاقه و ارادت نسبت به آن فرد، با عصبانیت گفت:
دیگر این حرف را به زبان نیاور. اگر بخواهی به من آیةالله بگویی پس به حضرت آیةالله بروجردی چه میگویی!
آیةالله مشکوری در برابر برخی برخوردهای ناگوار، کظم غیظ مینمود و ملایمت نشان میداد. یک روز در مسجد، شخصی به ایشان بیاحترامی نمود. افراد حاضر آماده شدند تا آن فرد هتّاک را ادب نمایند؛ ولی با مخالفت آیةالله مشکوری مواجه شدند.
در روز 15 خرداد 1342 ش. عالمان شمیرانات، به منظور اعتراض به اعمال ددمنشانه عمّال شاه، در منزل آیةالله مشکوری اجتماع نمودند. به همین خاطر نیروهای امنیتی، اطراف محل اقامت ایشان را محاصره کردند و به شدت تدابیر امنیتی اتخاذ شد. ظهر آن روز با توجه به حالتی شبیه حکومت نظامی و مجوز نیروهای ساواک برای تیراندازی، آیةالله مشکوری طبق معمول تصمیم گرفت به مسجد برود؛ ولی با ممانعت عالمان متحصن روبرو گردید؛ امّا وی با گفتن عبارتی عازم مسجد گردید: حافظ خداست. شاهدان نقل کردهاند ایشان با شهامت و ابهت از مقابل نیروهای مُسلّح عبور کردند و آنان چنان تحت تأثیر حالت معنوی وی قرار گرفتند که سلام میکردند و عرض ادب مینمودند و به هیچ وجه مانع رفتنشان نشدند.
آیةالله مشکوری در امور شخصی، اجتماعی و عبادی، نظم و برنامهریزی ویژهای داشت. وی همیشه سر وقت در مسجد یا محافل مذهبی حاضر میشد. امکان نداشت که او با کسی قراری بگذارد؛ امّا سر وقت نیاید یا خلف وعده کند.
این عالم پرتلاش از صمیم قلب، یار و غمخوار مردم به خصوص دوستانش بود. شیرینی برخورد او با نسل جوان به اندازهای بود که آنان را دگرگون ساخت. اگر وی بالای منبر بود و جوانی را میدید که داخل مسجد شده او را برای نشستن در جایی مناسب فرامیخواند و با سلام و احوالپرسی گرم، از جوانان استقبال مینمود. جوانان آن زمان صفای باطن و دیانت خود را مدیون آیةالله مشکوری
هستند و همواره از او به عنوان مربّیای با اخلاص و راهنمایی کوشا یاد میکنند. او در ایجاد صلح و صفا در بین مردم میکوشید و در واقع در منزلش برای همه طبقات و اقشار، گشوده بود. او در عیدهای اسلامی جهت بازدید و تألیف قلوب به خانههای مردم سرکشی میکرد و از اهل منزل احوالپرسی مینمود. شخصی نقل میکند:
منزل ما احتیاج به تعمیر اساسی داشت و باید خانه را برای این منظور خالی میکردیم. چون آیةالله مشکوری متوجه شد خود چند کارگر آورد گفت منزل ما دو اتاق خالی دارد و با اصرار فراوان خواست که ما به خانه ایشان برویم و حتی خودش برای انتقال اسباب و لوازم، دست به کار شد و ما حدود هشت ماه در منزل آیةالله مشکوری اقامت کردیم.
آیةالله مشکوری از آغاز زندگی با عشق بهاهلبیت علیهمالسلام خوگرفته و تربیت شده بود. وی خصلت مذکور را با معرفت و بصیرت عمق بخشید. او به رغم برنامههای گوناگون علمی، آموزشی و اجتماعی، در مجالس روضهخوانی حضوری فعال داشت و هنگامی که نام اباعبدالله علیهالسلام را میشنید، سرشک اشک از دیدگانش جاری میشد. وی در یکی از سالها، همزمان با تاسوعا و عاشورای حسینی، در بستر بیماری قرار گرفت. پزشکان به وی توصیه کردند که از جای خود حرکت نکنند. اهالی قلهک هم ایشان را متقاعد نمودند که امسال برای استقبال از عزاداران به مسجد نیاید؛ امّا وی به محض آنکه آن روز صدای سوگواران حسینی به گوشش رسید، چنالن گریست که اطرافیان از بیم وخیم شدن حالشان، وی را به مسجد بُردند؛ ولی چون دکترها به او اجازه هیچ گونه حرکتی نداده بودند، آقا را با بستر بیماری به آن مکان انتقال دادند.
آیةالله مشکوری هیأت عزادای و سینهزنی جوانان را در طول سال در شبهای یکشنبه برپا مینمود. آن مرحوم برای هر کدام از اعضای هیأت، یک پیراهن بلند عربی و چفیهای تدراک دیده بود که افراد از یک طرف با نظم خاص و با یک شکل هر هفته عزای سالار شهیدان را برپا میداشتند و از سوی دیگر، به جهت اصلاح مراسم عزاداری و شرکت در دستجات ماه محرم و صفر، خود را مهیّا مینمودند که این شیوه از ابتکارات کمنظیر وی بود.
آیةالله مشکوری از ابتدای زندگی تا پایان عمر پربرکتش کوشید تا با ساده زیستی، قناعت و دوری از مظاهر دنیوی روزگار، زندگی کند و با این شیوه؛ با کنترل تمایلات نفسانی، با اقشار کم بضاعت و محروم جامعه همدردی نماید. احسان به فقیران و مستمندان، شیوهای مستمر در مسیر زندگی وی بود، یکی از فرزندانش نقل میکند: وقتی ایّام عید نوروز فرا میرسید، پدرم ما را این گونه مورد خطاب قرار میداد:
این چند کیسه برنج و قوطی روغن را برای اشخاصی که نشانی آنان را میدهم ببرید، در بزنید و به سرعت برگردید، بدون اینکه شما را بشناسند و ماهم چنین میکردیم.
درب خانه آیةاللّه مشکوری تا پاسی از شب بر روی مردم باز بود و هرکس به دیدار ایشان میآمد و از سوی ایشان مورد پذیرایی قرار میگرفت و اگر چیزی میل نمینمود، باید میوه یا شیرینی را همراه خود میبرد، به طوری که این حالت مَثَل شده بود و اگر کسی میوه در دست داشت، به وی میگفتند: آیا از منزل حاج آقا مشکوری میآیی؟ شخصی میگوید: آرزویم این بود که آقای مشکوری در مجلس عروسی من حضور داشته باشد؛ اما بر حسب تصادف، شب عروسیِ من،
ایشان به مسافرت رفته بود و من از این جهت ناراحت بودم. یک شب بعد از این مراسم، مشاهده کردم فرزند بزرگترشان به منزلمان آمد و دو بسته هدیه به من داد و گفت: اینها را حاج آقا دادهاند. وقتی هدایا را بازکردیم، دیدیم یکی از آنها پارچهای نفیس و با ارزش است که برای عروس در نظر گرفتهاند و دیگری هدیهای برای خودم. تاکنون که سالیانی از آن زمان میگذرد این خاطره در ذهنم مرور میگردد.74
به سوی سرای جاوید
آیةاللّه مشکوری در سال 1351 ش. در بستری بیماری قرار گرفت، دو روز قبل از رحلت، به خانوادهاش چنین گفت:
دو روز دیگر میهمان شما هستم و بیش از این نمیمانم!
وی در آخرین روزها، با حال بسیار نامساعد، سه وعده نماز را در مسجد اعظم قلهک اقامه مینمود. وقتی علت را جویا شدند جواب داد که میخواهم با مأمومین وداع کنم؛ زیرا قبل از آنها نماز صبح و ظهر و عصر را در مسجدی که بعدها تجدید بنا شد و به مسجد جامع قلهک شهرت یافت به جا میآورد و تنها نماز مغرب و عشاء را در مسجد اعظم برگزار میکرد.
همسرش میگوید:
در لحظات احتضار، ناگهان صلوات فرستادند. من خودم را به ایشان رسانیدم و گفتم چه شده است؟ ایشان پاسخ دادند، اهلبیت آمدهاند، مگر رایحه معطر را احساس نمیکنی و بعد در حالت بیهوشی کامل قرار گرفتند و حدود سی دقیقه بامداد روز 22 تیر سال 1351 ش. مصادف با جمادی الثانی سال 1392 ق. در هفتاد سالگی به سوی ابدیت شتافتند.
مراسم غسل و تکفین طبق وصیت خودشان، در حیاط مسجد قلهک انجام شد. تشییع جنازه آن عالم عامل با حضور عالمان، روحانیان، طلاب و اقشارگوناگون مردم انجام پذیرفت، در روز فوت وی، بازار تهران و قم تعطیل شد و در شهرهای تهران، قم، مشهد، اصفهان و حتی کربلا، نجف، مکه و مدینه مجلس یاد بود توسط عالمان این نواحی منعقد گردید.75 در نجف، امام خمینی مجلس فاتحهای برای رحلت آیةاللّه مشکوری برگزار کردند.76 آیةاللّه میلانی، در مشهد مقدس برای آن مرحوم مجلس ختمی ترتیب دادند و از ایشان تجلیل نمودند. یادآور میشود بنا به گزارش جراید آن روز شخصیتهای برجستهای چون حضرت آیةاللّه خوانساری و واعظ شهیر مرحوم فلسفی، در مراسم تشییع جنازه آیةاللّه مشکوری حضور داشتند.77 پیکر آن فقید فرزانه پس از تشییعی باشکوه، در باغ رضوان قم دفن گردید.
بازماندگان و خویشاوندان
از آیةاللّه مشکوری فرزندان و نوادگانی باقی مانده که بیشترشان در تهران سکونت دارند. فرزند ارشد ایشان، محمدرضا مشکوری نام دارد و از میان نوههایش محمدحسین مشکوری معروف است.
عموی آن مرحوم، شیخ نورالدین مشکوری در 1333 ق، در نجف اشرف به دنیا آمد. وی در بیت والدش، شیخ محمدجواد مشکور نشو و نما یافت و سالها در حوزه نجف، از محضر آیات عظام استفاده کرد و مدتی در صحن شریف علوی به جای پدرش اقامه جماعت مینمود تا اینکه در سال 1392 ق. به خاطر فشار حکومت بعثی عراق، ناگزیر به ایران آمد و در شهر مقدس قم، رحل اقامت افکند و در حسینیه نجفیها به اقامت جماعت مشغول گردید.78
آیةاللّه حاج شیخ حسین مشکوری که نه سال از آیةاللّه مشکوری بزرگتر بود، برادر ایشان است. وی پس از فراگیری ادبیات نزد علامه شیخ محمدعلی دمشقی نجفی در محضر ایةاللّه سید محسن حکیم، رسایل و مکاسب را فراگرفت و از دروس خارج فقه و اصول آیات عظام: میرزای نایینی، سید ابوالحسن اصفهانی و آقا ضیاءالدین عراقی استفاده کرد و هم زمان با تحصیل، به تدریس علوم حوزوی پرداخت که طلاب متعددی از محضرش فیض بردند. وی در حوزه نجف به زهد، پارسایی، خوش خلقی، استقامت رأی و اعتدال در اخلاق و سلوک اجتماعی اشتهار داشت و مدتی امامت جماعت صحن مطهر مولای متقیان را عهده دار بود.
سرانجام این عالم پرهیزگار در سال 1388 ق. دارفانی را بدرود گفت و به سرای باقی شتافت. پیکر مطهرش، پس از تشییعی شکوهمند، در حرم حضرت علی علیهالسلام دفن گردید.
تذکّر:
در ضمن خاطرنشان میگردد خاندانی که دکتر محمدجواد مشکور (مورّخ و نویسنده معاصر) از آنهاست، با طایفه مشکوری حولاوی تفاوت دارد. جدّ وی، حاج شیخ محمدحسن، از شاگردان شیخ انصاری و شیخ حسین اردکانی و از عالمان پرنفوذ زمان قاجار بوده است و اصل این خاندان از نواحی غرب کشور ایران به خصوص ارومیه هستند.79
پینوشتها:
نجوم السماء، میرزا محمدعلی کشمیری، ج 1، ص 107.
از فرزندان آیةاللّه شیخ جعفر کاشف الغطا.
اعیان الشیعه، سید محسن امین، ج 10، ص 126؛ زندگانی و شخصیت شیخ انصاری، حاج شیخ مرتضی انصاری، ص 270 و 344.
نقباءالبشر، شیخ آقا بزرگ تهرانی، ج 1، ص 21؛ اعیان الشیعه، ج 5، ص 371.
منسوب به شقراء از توابع جبل آمل لبنان.
معارف الرجال، حرزالدّین، ج 3، ص 6 ـ 7.
المآثرا و الآثار، ج 1، ص 188، الذریعه، ج 8، ص 297.
همان، ص 19.
همان، ج 18، ص 94 و ج 25، ص 976.
همان، ج 18، ص 93، مکارم الآثار، معلم حبیب آبادی، ج 6، ص 2030؛ معجم الرجال الفکر والادب فیالنجف، محمدهادی امینی، ج 3، ص 1201.
حدیث پارسایی، رضا مظفری، ص 99 ـ 101.
اعیان الشیعه، ج 4، ص 295؛ ماضیالنجف و حاضرها، ج 2، ص 176.
زندگانی و شخصیت شیخ انصاری، ص 258 و 259.
معارف الرجال، ج 3، ص 8.
شرح حالی از نامداران تاریخ، عمران علیزاده، ج 1، ص 40 ـ 239؛ علماء معاصرین، ملا علی واعظ خیابانی، ص 75.
الذریعه، ج 13، ص 9 ـ 328.
ماضیالنجف و حاضرها، ج 2، ص 177.
حیات طیبه، محمدحسین مشکوری، ص 78 ـ 79.
همان، ص 70 ـ 71.
شرح حال رجال ایران، مهدی بامداد، ج 6، ص 153؛ زندگینامه رجال و مشاهیر ایران، حسن مرسلوند، ج 4، ص 156.
شمس الفقهاء، داود نعیمی اراکی، ص 120.
علماء بزرگ شیعه از کلینی تا خمینی، م جزفادقانی، ص 308.
سید محسن حکیم مزربان نور، عباس عبیری، ص 7 ـ 104.
این نامه در نهم رجب 1382 ه .ق. نگاشته شده است.
میرزای نائینی ندای بیداری، نورالدین علیلو، ص 58 و 66.
حیات طیبه، ص 58 و 60.
ر.ک: مجموعهای از مکتوبات، سخنرانیها، پیامها و فتاوای آیةاللّه کاشانی، ج 1.
بررسی و تحلیلی از نهضت امام خمینی، سید حمید روحانی، ج 1، ص 9 و 328.
اسناد انقلاب اسلامی، ج 3، ص 58.
از جمله مساجد دیگری که توسط مرحوم مشکوری بنا شده و یا با همکاری ایشان احداث گریده است عبارتند از: مسجد جامع قلهک، مسجد جامع ضراب خانه، مسجد امام رضا(ع)، امام المتقین و...
حیات طیبه، ص 32، 33، 35، 36، 77 و 81.
همان، ص 36 و 45.
همان، ص 11، 62 و 73.
همان، ص 15، 82 و 83.
همان، ص 92 و 93.
خاطرات آیةاللّه خلخالی، ج 1، ص 160.
روزنامه اطلاعات، 22 تیرماه 1351.
گنجینه دانشمندان، محمدشریف رازی، ج 9، ص 332 و 333.
نقباءالبشر، ج 2، ص 894؛ معارف الرجال، ج 3، ص 9 ـ 10.
ماضیالنجف و حاضرها، ج 2، ص 175 و 176؛ حیات طیبه، ص 22 و 23.
به یاد استاد، میراث جاویدان، شماره 9، بهار 1374، سعی مشکور (یادنامه دکتر محمد جواد مشکور و سعید میر محمدصادق)
مقدمه:··· 6
میرزا محمدتقی اشراقی··· 9
سخن نخست··· 11
خاندان··· 12
ولادت··· 12
تحصیلات··· 12
استادان··· 13
شاگردان··· 14
آثار··· 15
آثار غیر چاپی··· 15
از منظر بزرگان··· 15
میرزا شهابالدّین اشراقی··· 16
میرزا مورد اعتماد آیةاللّه حایری··· 17
فعالیتهای فرهنگی و سیاسی··· 17
فن سخنوری··· 18
سخنرانیها سیاسی··· 19
بلاغت··· 21
سخنرانی شورانگیز··· 22
ویژگیها··· 23
طبع شعر··· 26
پرواز به ملکوت اعلی··· 27
پینوشتها··· 28
آیةاللّه محمدباقر آخوندی··· 30
مقدمه··· 32
تولد··· 32
کودکی··· 33
تحصیلات حوزوی··· 33
تحصیل در قم··· 34
ازدواج··· 34
فعالیتهای فرهنگی··· 34
فعالیتهای سیاسی··· 35
خصوصیات اخلاقی··· 37
مسئولیت در مقابل مردم··· 38
پس از پیروزی انقلاب اسلامی··· 38
خاطرات دوستان··· 39
خاطرهای دیگر··· 40
باز هم خاطره··· 41
خواب شگفت انگیز··· 42
آثار··· 44
مسئولیتها··· 45
از منظر دوستان··· 48
وفات··· 49
پینوشتها:··· 50
منابع··· 50
آیةاللّه سید ابراهیم دروازهای··· 51
اشاره:··· 53
ولادت··· 53
تحصیلات··· 54
به سوی حوزه نجف··· 54
استادان··· 54
مشایخ اجازه··· 57
تدریس··· 59
آثار··· 59
در قلمرو شعر و ادب··· 60
ویژگیهای اخلاقی··· 61
غروب ستاره··· 62
محل دفن··· 62
فرزند دانشمند··· 63
پینوشتها:··· 65
احمد بن اسماعیل بجلی قمی ··· 66
اشاره··· 68
محل و تاریخ تولد··· 69
پدر··· 70
استادان··· 71
آثار··· 72
پیوند با سیاست··· 73
شاگردان··· 73
در آیینه دانشوران··· 74
غروب ستاره··· 75
پینوشتها··· 76
حمزة بن یعلی اشعری قمی··· 77
نام و کنیه··· 79
خاندان··· 80
مقام ارجمند··· 81
استادان··· 81
یادآوری··· 82
گرایش روایتی··· 83
تألیف··· 84
فرزندان··· 84
وفات··· 84
یادگارهای مکتوب··· 85
روزه··· 85
ماه رمضان··· 85
فراخوانی پدر و مادر در نماز··· 85
وضوء گرفتن با آب گرم··· 85
افطار روزه نافله و قضای روزه
واجب··· 86
آرزوی زیارت خانه خدا··· 86
پینوشتها··· 86
ابراهیم بن محمد اشعری قمی··· 88
آشنایی با محدّث··· 90
رهیابی به حریم عصمت··· 91
موقعیّت ممتاز··· 92
سرچشمههای معرفت··· 92
برکرسی تدریس··· 93
نکته··· 94
تألیف اثر··· 95
گرایش روایتی··· 96
گزیدهای از روایات··· 96
بلا برای مؤمن··· 96
بلا و منزلت مؤمن··· 97
وفات ابوطالب و هجرت پیامبر6··· 97
موعظه بلیغ··· 97
امیرالمؤمنین و امام حسن8··· 98
شک در نماز··· 98
فرزند نامشروع··· 98
پینوشتها··· 99
حسن بن خُرّزاذ قمّی··· 100
اسم و نسب··· 102
موقعیّت والا··· 103
هجرت از دیار··· 105
استادان حدیث··· 107
شاگردان··· 108
اثر ماندگار··· 109
وفات··· 110
اخبار··· 110
یاران ویژه امیرالمؤمنین7··· 110
منزلت سلمان··· 111
شتر عایشه··· 111
سخنرانی سلمان··· 111
پینوشتها··· 113
آیةالله سید محمدعلی انگجی··· 115
اشاره:··· 117
میلاد··· 117
مهد پرورش··· 118
آغاز تحصیلات··· 118
هجرت به قم··· 118
تدریس··· 119
فعالیتهای سیاسی اجتماعی··· 119
الف) دوره نمایندگی··· 120
ب) بازسازی مسجد آیةالله میرزا
ابوالحسن انگجی··· 120
آغاز فعالیتهای انقلابی··· 121
اعتراض به انجمنهای ایالتی و ولایتی··· 121
قیام 29 بهمن··· 121
حمله به مدرسه حضرت ولی عصر (عج)··· 122
خلع شاه از سلطنت··· 123
حوادث هجده اردیبهشت دانشگاه تبریز··· 123
مجلس خبرگان··· 124
اوّلین هسته مقاومت در مسجد آیةالله انگجی··· 124
در اسناد ساواک··· 124
از منظر دیگران··· 127
درگذشت··· 128
پینوشتها··· 129
حاج شیخ مصطفی ملکی تهرانی··· 130
اشاره:··· 132
دوران کودکی··· 133
تحصیلات حوزوی··· 136
الف) تحصیلات در تهران··· 137
ب) تحصیل در حوزه علمیه قم··· 138
استادان··· 138
کمالات اخلاقی و نفسانی··· 139
تقوا:··· 139
زهد و وارستگی··· 140
بزرگواری··· 140
طرز برخورد با ارباب رجوع··· 141
معلم عملی اخلاق··· 142
شب زندهداری··· 143
از منظر دیگران··· 143
دعای امام راحل··· 147
خدمت به همنوعان··· 148
مسجد همّت··· 148
فعالیتهای سیاسی··· 149
فعالیتهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی··· 154
دفاع مقدّس··· 156
فرزندان··· 157
رحلت··· 157
پینوشتها··· 158
میرزا محمد رفیع طباطبایی··· 160
طلیعه··· 162
ولادت··· 163
سیادت··· 163
پدر··· 163
تحصیلات··· 163
شعر و ادب··· 164
میراث ماندگار··· 165
مسجد سیدالمحققین80··· 170
از منظر دیگران··· 170
رحلت··· 171
فرزندان··· 172
پینوشتها··· 173
منابع··· 175
آیتاللّه محمّد مُجاهدی تبریزی··· 176
اشاره··· 178
پدر··· 179
تولد··· 180
تحصیلات··· 180
تدریس··· 181
فضائل اخلاقی··· 184
عشق به اهل بیت:··· 185
کرامات··· 187
فعالیتهای سیاسی··· 189
از دیدگاه دانشمندان اسلامی··· 192
تألیفات··· 194
حالات قبل از وفات··· 195
پرواز به سوی معبود··· 197
فرزندان··· 198
پینوشتها··· 199
قطبالدّین محمد لاهیجی··· 200
مطلع··· 202
قطبالدّین یا بهاءالدّین··· 202
تولد··· 205
خاندان علم و سیادت··· 205
قصهّای لطیف··· 207
کودکی و تحصیلات قطبالدّین··· 208
مسافرت به هندوستان··· 209
سفر مجدّد به اصفهان و حادثه دیگر··· 210
شعر··· 211
تألیفات··· 212
رحلت··· 216
پینوشتها··· 217
میرزا محمد رازینی همدانی··· 219
مقدمه··· 221
ولادت··· 222
تحصیلات··· 222
دوران روشنگری··· 224
فعالیتهای فرهنگی و عمرانی··· 224
مسئولیتها··· 226
استاد حوزه··· 226
امامت جمعه··· 226
مدیریت حوزه علمیه··· 226
پاسخگویی به مسائل شرعی··· 227
اجازات··· 227
خصوصیات اخلاقی··· 228
در جبهه نبرد··· 228
در آیینه خاطرات··· 229
غروب ستاره رازین··· 230
پینوشتها··· 231
منابع··· 231
حاج شیخ عباس مشکوری··· 232
مؤسس آل مشکور··· 234
نیای نامدار··· 236
پدر پارسا··· 238
ایّام کودکی··· 239
در محضر دانشوران··· 241
در عرصههای علمی و آموزشی··· 244
مبارزات و تلاشهای سیاسی··· 246
همگامی با نهضت امام خمینی··· 247
در عرصههای اجتماعی و
فرهنگی··· 249
مسجد و حسینیه··· 250
احیای اصل امر به معروف و نهی از منکر··· 252
از دیدگاه دیگران··· 253
اخلاق و رفتار··· 254
پرهیزکاری··· 254
سعه صدر··· 255
شهامت و استقامت··· 255
نظم و وفای به عهد··· 255
همدلی با مردم··· 256
عشق به اهلبیت··· 256
انفاق··· 257
به سوی سرای جاوید··· 258
بازماندگان و خویشاوندان··· 259
پینوشتها··· 261