ghaemiyeh.com
عنوان قراردادی : فرهنگ کوثر (مجله)
عنوان و نام پدیدآور : ستارگان حرم: اختران حریم معصومه (س) / تالیف گروهی از نویسندگان ماهنامه کوثر.
مشخصات نشر : قم: آستانه مقدسه قم، انتشارات زائر، ۱۳۷۷ -
مشخصات ظاهری : ج.: مصور، نمونه، عکس.
شابک : دوره 964-6401-01-5 : ؛ ۵۰۰۰ ریال (ج. ۱) ؛ ۶۰۰۰ ریال : ج.۲ 964-6401-10-6 : ؛ ۵۵۰۰۰ ریال : ج.۳ 964-6401-11-2 : ؛ ۶۰۰۰ ریال : ج.۴ : 964-6401-14-7 ؛ ۵۵۰۰ ریال : ج. ۵ : 964-6401-15-5 ؛ ۶۵۰۰۰ ریال : ج.۶ : 964-6401-20-1 ؛ ۸۵۰۰ ریال (ج. ۱۱) ؛ ۸۰۰۰ ریال (ج. ۱۲) ؛ ۱۲۰۰۰ ریال : ج. ۱۵ : 964-6409-87-2 ؛ ۱۲۰۰۰ ریال : ج. ۱۷ : 964-8567-08-5 ؛ ۱۷۰۰۰ ریال : ج.۲۰ : 964-8567-90-5 ؛ ۱۶۰۰۰ ریال : ج. ۲۱ : 964-8567-95-6 ؛ ۵۰۰۰۰ ریال : ج.۲۶ : 978-964-180-122-1 ؛ ۵۰۰۰۰ ریال (ج.۲۷) ؛ ج.۲۸ 978-964-180-235-8 : ؛ ج.۲۹: 978-964-180-417-8 ؛ ج.۳۰978-964-180-444-4 :
وضعیت فهرست نویسی : برونسپاری (فاپا)
یادداشت : ج.۲ و ۳ (چاپ اول: ۱۳۷۷).
یادداشت : ج.۴ (چاپ اول: ۱۳۷۸).
یادداشت : ج. ۵ (چاپ اول: بهار ۱۳۷۸).
یادداشت : ج. ۶ (چاپ اول: پائیز ۱۳۷۸).
یادداشت : ج. ۸ (چاپ اول: زمستان ۱۳۷۹).
یادداشت : ج. ۱۱ (چاپ اول: ۱۳۸۱).
یادداشت : ج. ۱۲ و ۱۵ (چاپ اول: ۱۳۸۲).
یادداشت : ج. ۱۷ (چاپ اول: ۱۳۸۵).
یادداشت : ج.۲۰ و ۲۱ (چاپ اول: ۱۳۸۶).
یادداشت : ج.۲۶ و ۲۷ (چاپ اول: ۱۳۸۹).
یادداشت : ج.۲۸ (چاپ اول: ۱۳۹۱) (فیپا).
یادداشت : ج.۲۹ (چاپ اول: ۱۳۹۳) (فیپا).
یادداشت : ج.۳۰ (چاپ اول: ۱۳۹۶) (فیپا).
یادداشت : کتابنامه.
موضوع : مجتهدان و علما -- ایران -- سرگذشتنامه
موضوع : قم -- سرگذشتنامه
شناسه افزوده : آستانه مقدسه قم. انتشارات زائر
رده بندی کنگره : BP۵۵/۲/س۲۵ ۱۳۷۷
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۹۹۶
شماره کتابشناسی ملی : م۷۸-۸۷۸۷
ستارگان حرم
«دفتر شانزدهم »
گروهی از نویسندگان ماهنامه کوثر
قال رسول اللّه علیهالسلام : «عند ذکر الصّالحین ینزل الرّحمة»1
آنجا که از صالحان یاد شود، رحمت الهی فرو میریزد.
با انتشار چند دفتر از مجموعه ستارگان حرم، بزرگانی در حوزه علمیه قم و دیگر شهرستانها، بارها با لطف و محبّت از این کار یاد کردند و یاران همراه را به ادامه تلاش تشویق و ترغیب نمودند و شبکه پیام در سیمای قم، آن را در دیدرس بینندگان گرامی قرار داد.
نگارش زندگینامه صالحان و تدوین موفقیّتها، خدمات، مشکلات و راه و رسم ابرار و ستارگان، از کارهای ارزشمندی است که برای همه مفید و کارساز است و عامل پیوند نسلها محسوب میشود.
همه میخواهند بدانند چهرههای برجسته تاریخ چه میکردند؟ چگونه میاندیشیدند؟ چه میگفتند و چگونه زیستند؟
همان گونه که انسان دوست دارد بداند در آینده چه خواهد شد، علاقمند است بداند در گذشته چه اتفاقی افتاده است.
زندگینامهها دریچهای به تاریخ است؛ و شناخت تاریخ، آفاق زندگی انسان را فراختر و بُرد دید او را بیشتر میسازد.
تاریخ، انسانها را میسازد، و انسانها تاریخ را. گاهی روشن و گاهی تاریک. گاهی دلنشین و گاهی غمانگیز، زندگینامه ابرار، بخشهای پرفروغ تاریخ است. مطالعه زندگینامه ستارگانی که آفاق جهان و اعماق تاریخ را فروغ میبخشند، شناخت وظیفه را آسان و فضای جامعه را روشن و از بسیاری مشکلات پیشگیری میکند.
زیستن با بزرگان، آشنایی با اندیشهها، یادگیری تجربهها، بررسی موفقیتها و ناکامیها، توجه به خدمات و مشکلات چهرههای برجسته تاریخ، از مفیدترین آگاهیها برای نسلهای امروز و آینده است.
این ادّعا هرگز به معنای آن نیست که تمام راه را نسلهای قبلی رفتهاند و دیگر تکامل و پیشرفتی در ابزارها و روشها پدید نخواهد آمد. اندیشیدن به آینده و راههای جدید، ضروری است ولی هیچ اندیشمندی خود را از دانشها، اندیشهها، تجارب، اخلاق و آداب گذشتگان بینیاز نمیداند، همه میدانیم کاروان بشری از سوی خدا آمده و به سوی او در حرکت است. دانشها، حاصل ساماندهی اطلاعات گسترده بشر در طول تاریخ و پهنای زمین است. صنایع جدید هم همیشه از تجارب قبلی مایه میگیرد. و به قول معروف: بشر همیشه از گذشته الهام میگیرد و به امروز میرسد و به آینده میاندیشد.
حفظ تجربههای خود و دیگران و بهرهگیری از آن، راز و رمز پیروزی مردان بزرگ است.
آشنایی با ستارگان بیش از آنکه به سود ستارگان باشد، به سود ستاره شناسان است. این کاروانیان هستند که از فروغ ابرار نور و نیرو میگیرند و با کمک ستارگان راه را پیدا میکنند.
بوستان پرگل «ستارگان حرم» که در ساحل نشریه «فرهنگ کوثر» روئید و با
زلال اندیشه نویسندگانی از حوزه مقدس قم آبیاری شد، مدیون و مرهون الطاف الهی و عنایات بانوی با کرامت قم فاطمه معصومه علیهاالسلام است؛ بانویی که شورهزار قم را گلستان کرد و در باغ قدسی بارگاهش هزاران بلبل بهشتی پرورش یافت.
یاران همراه در این کاروان فرهنگی عبارتند از آقایان:
حسن ابراهیمزاده،
عبدالرّحیم اباذری،
احمد محیطی اردکانی،
سید محمد سجّادی نژاد،
محمود مهدیپور.
تمام امیدمان این است که با ابرار و نیکان در دنیا و آخرت محشور شویم، و نسل امروز و فردا را با صالحان و ستارگان آسمان تشیّع آشنا سازیم.
دفتر «ستارگان حرم» به حول و قوّه الهی و با حمایت تولیت محترم آستانه حضرت معصومه علیهاالسلام هم اکنون هفده دفتر از زندگینامه ستارگان را تکمیل کرده است. امید دارد در سال جاری 1382 ش. حدّ اقل سه دفتر دیگر را به خوانندگان گرامی تقدیم کند.
خدای را بر این نعمت سپاس میگوییم و برای برادران گرامی آقایان ابوالقاسم آرزومندی، سیدعلینقی میرحسینی و محمد ابراهیم احمدی که در ویرایش، حروف نگاری و تصحیح این مجموعه ما را یاری کردند، از خدای بزرگ توفیق خدمت بیشتر و عزّت افزونتر خواهانیم.
قم ـ فرهنگ کوثر
پینوشت:دفتر ستارگان حرم
20 / 11 / 1382 ش.
ص ···
جـای عکس
حاج سید احمد شهرستانی
تولد
عالم ربّانی آیةاللّه حاج سید احمد شهرستانی، نوزدهم ذیقعده 1324 ق. در خاندان فضیلت، سیادت و فقاهت شهرستانیهای معروف، در نجف اشرف دیده به جهان گشود.
بنا به گفته مؤلف گنجینه دانشمندان2، در سال 1324 ق. در نجف اشرف از چهار خاندان، چند نفر دیده به جهان گشودند که بعدها همگی در شمار علمای بزرگ قرار گرفتند و به «ابناء اربع و عشرین» معروف گردیدند. این شخصیتها عبارتند از:
حاج سید احمد شهرستانی، از خاندان شهرستانی
حاج سید محمد صادق لواسانی، از خاندان لواسانی تهرانی
حاج سید محسن نخجوانی، از خاندان شریف نخجوانی
حاج سید مرتضی خلخالی، از خاندان شریف خلخالی
حاج میرزا آقا اصطهباناتی شیرازی
حاج شیخ غلامحسین جعفری همدانی
شهرستان کجاست؟
مدرّس خیابانی در باره «شهرستان» چنین میگوید:
«شهرستانی منسوب به شهرستان است که یکی از این سه بلد بوده باشد:
شهری در فارس که محمد بن عبدالکریم شهرستانی، صاحب ملل و نحل منسوب به آن است.
شهری در اصفهان که آن را «جی» و «مدینه» گویند.
شهر کوچکی بین خوارزم و نیشابور در سه منزلی شهر نساء»3
خاندان و مشاهیر شهرستانی
در طول چند قرن اخیر، یکی از خاندانهای نامدار جهان اسلام، این خاندان است که در ایران و عراق مشهورند و خدمات چشمگیری داشتهاند.
خاندان شهرستانی همواره در طول تاریخ خصوصاً در چند قرن اخیر یکی از بیوت عالم پرور در میان مراکز علمی و فرهنگی مهمّ جهان اسلام به ویژه در عراق و ایران بودهاند و در دامن خود شخصیّتهایی فقیه، عارف، حکیم و پرهیزگار پرورش دادهاند. در اینجا به شرح حال کوتاهی از برخی چهرههای نامدار این سلسله اشاره میشود:
صاحب گنجینه دانشمندان مینویسد: «وی از دوازده سالگی مشغول تألیف بوده و در رشتههای مختلف علوم اسلامی جمعاً دارای 31 تألیف است.»
این عالم بزرگوار در سال 1315 ق. در کربلا رحلت کرد و در رواق حرم مطهر حسینی دفن شد.
آیةاللّه حاج میرزا سیدعلی حائری شهرستانی. وی از اعاظم علمای امامی در کربلای معلاّ و از مشایخ اجازه روایتی مرحوم آیةاللّه العظمی سیدشهاب الدین مرعشی نجفی و دارای تألیفات متعدد بود. در رجب سال 1344 ق. درکربلا در گذشت و در جوار پدر بزرگوارش (سید محمدحسین شهرستانی) به خاک سپرده شد.
آیةاللّه میرزا محمدمهدی شهرستانی فرزند سیدابوالقاسم.
وی نیز از چهرههای برجسته خاندان جلیل القدر شهرستانی است. در سال 1316 ق. در کربلا رحلت کرد و در همانجا به خاک سپرده شد.
ایشان از صاحب حدایق، شیخ یوسف بحرانی و ملا احمد نراقی مستنداً روایت مینموده و صاحب مقامات و کرامات بوده است.
از شیخ زین العابدین سلماسی صاحب کرامات، و از ملازمان سید بحرالعلوم نقل شده است: چون سید بحرالعلوم بیمار شد و کسالتش سخت شد، من به همراه جمعی در خدمتش بودیم. سید فرمود: من تمایل داشتم که شیخ حسین نجفی ـ که در آن زمان در زهد و ورع و فضیلت کم نظیر بود ـ برجنازه من نماز بخواند؛ لکن آقا میرزا مهدی شهرستانی بر من نماز خواهد خواند. چون میرزا مهدی در کربلا بود. تعجب کردیم. بعد از اندکی سید از دنیا رفت و ما او را تشییع کردیم و جنازه مطهرش را به صحن مقدس علوی آوردیم و تمامی بزرگان، فقها و مشایخ نجف در تشییع جنازه او حاضر بودند؛ ولی از میرزا مهدی خبری نبود و من در اندیشه سخن سید بحرالعلوم بودم؛ زیرا هیچ گاه از او خلاف نشنیده بودم. چون جنازه ایشان برای نماز آماده شد، ناگهان دیدم میرزا مهدی شهرستانی با لباس سفید و قامتی نورانی وارد صحن مطهر علوی گردید. پس همگی او را جهت نمازگزاردن مقدم داشته، تمامی حضّار به او اقتدا کردند.
بزرگواران به مقام اجتهاد نایل گردیده بود.
میر محمد علی در زمان استقلال عراق و نیز حکومت ملک فیصل، مدت کوتاهی به مقام وزارت معارف عراق منصوب شد و منشأ خدمات ارزندهای گردید. همچنین در سال 1342 ق. به درخواست حکومت وقت عراق و تأکید علمای نجف، ریاست دیوان عالی تمیز، که به مجلس تمیز جعفری موسوم بود، به او تفویض شد تا اینکه در سال 1353 ق. از طرف استان بغداد، به نمایندگی مجلس شورای ملی انتخاب شد. بعد از انحلال مجلس در ذیحجه همان سال، تمام اوقات خود را صرف تألیف و تصنیف نمود و آثار گرانقدری برجای گذاشت. از تألیفات معروف او است الهیئة و الاسلام که بارها به طبع رسیده و به فارسی هم ترجمه شده است.
وی در سال1385 ق. در بغداد رحلت کرد و در حرم کاظمین دفنشد.4ـ5
نسب
نسب آیةاللّه حاج سیداحمد حسینی شهرستانی از طریق امام سجاد علیهالسلام به حضرت سیدالشهداء علیهالسلام منتهی میشود.
ضمناً چون غالب دانشمندان و بزرگان این سلسله در کربلا سکونت داشته و زعامت امور دینی و اجتماعی اهالی آن سامان را بر عهده داشتهاند، به «حائری شهرستانی» مشهور شدهاند.
در برخی القاب بزرگان یاد شده، کلمه مرعشی حائری مشهور به شهرستانی به چشم میخورد. احتمالاً سادات شهرستانی شاخهای از درخت پرشاخ و برگ سادات جلیل القدر مرعشیّه باشند، زیرا نسب این
سادات جلیل القدر همانند سادات مرعشی به امام سجاد علیهالسلام منتهی میشود. واللّه العالم.
پدر
پدر بزرگوارش مرحوم آیةاللّه حاج سیدعلی اصغر شهرستانی، همانند سایر افراد خاندان شهرستانی از مقام منیع علم، تقوا، زهد و فضیلت برخودار بوده و یکی از عالمان متقی و نامدار و ذی نفوذ کربلای معلاّ به شمار میرفت. وی به همراه برادر ارجمندش مرحوم آیةاللّه میرسیدعلیشهرستانی، امور مذهبی و دینی مردم کربلا خصوصاً زوّار محترم حسینی را به عهده داشت.
مرحوم علامه امینی در کتاب ریاض الانس از این بزرگوار به «علاّمه» تعبیر نموده و جریان خواب مفصّلی را که حاکی از ارتباط آن مرحوم با حضرت ولیّ عصر علیهالسلام است، نقل کرده و در ابتدای آن خواب نوشته است:
«بسم اللّه الرّحمن الرّحیم. علاّمه سید علیاصغر شهرستانی فرزند حاج سید محمدتقی شهرستانی در روز پنجشنبه 28 صفر، روز وفات پیغمبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم . به سال 1360 ق. وفات کردند. و من در آن شب جمعه نماز لیلة الدفن خواندم و به همان نحو معلوم، آن را برای آن مرحوم هدیه کردم و در مورد آن مرحوم و نسب ایشان فکر میکردم. و در همان شب در خواب دیدم گویا شخصی مرا مورد خطاب قرار داده، در حالی که کسی را نمیدیدم، او میگفت: هرگاه زمین از نور خدا پُرگشت و حجت (امام زمان علیهالسلام ) ظاهر شد، همراه او، سید علیاصغر شهرستانی نیز رجعت
خواهد کرد. ناگهان از خواب بیدار شدم؛ در حالی که کلمه بعد از «نور خدا» را فراموش کرده بودم. باز خوابیدم و همان خواب را بدون کم و زیاد دیدم؛ ولی مجدداً صفت نور را فراموش کردم. دگرباره خوابیدم و همان مطلب را بدون هیچ تغییری مشاهده کردم و بار سوم نیز صفت نور را نتوانستم به خاطر بسپارم. گویا به من الهام شد که این فراموشی، اشارهای است به اینکه صفت امام قابل درک نیست و او نور خدا است که هرچه وصف شود بالاتر از آن میباشد. از جمله مطالبی که از آن خواب استفاده نمودم، این بود که عصر روز پنجشنبه روز وفات آن مرحوم، در مجلسی با دو بزرگوار، شیخ عبدالحسین مبارک و شیخ محمدحسین مظفّر نشسته بودم یاد امام زمان علیهالسلام شد و شیخ محمدحسین بسیار اشتیاق به دیدار آن حضرت داشت. به خاطرم آمد که بزرگان قوم عمری طولانی را به عشق آن حضرت طی میکنند و قبل از ملاقات با او از دنیا میروند. از برکت این خواب دانستم که اینان با امامشان به این دنیا بازخواهند گشت.»6
مادر
مادر گرامی آقا سیداحمد شهرستانی، فرزند آیةاللّه حاج سید حسن بوشهری بود و فضایل اخلاقی عجیبی داشت. از مرحوم آیةاللّه سید احمد شهرستانی نقل شده:
«والدهام اموال موقوفهای داشتند و هرگاه موفق به قضای یک سال نماز خود میگشتند* به عنوان شکرانه، سفرهای مفصّل میگستردند و در آن زمان که فقر بر نجف اشرف حاکم بود، اطعام مینمودند. مرحوم والد عیال دیگری داشت که طبعاً وضع خوبی نداشت. مادرم شبهای جمعه
غذای مفصّل و چربی طبخ مینمودند و به وسیله خود من (سید احمد شهرستانی)، که امینترین فرزندان خود میدانستند، به منزل آن زن (همسر دوم) میفرستادند و تأکید میکردند: راضی نیستم کسی حتی پدرتان ملتفت شود، که مبادا باعث شرمندگی آن زن گردد.»7
تحصیل
حاج سیداحمد شهرستانی در دامن چنین خانوادهای تربیت شد. بعد از دوران کودکی، به فراگیری قرآن و ادبیات فارسی نزد اساتید فن پرداخت و سپس در نجف اشرف به حوزه علمیه نجف وارد شد.
استادان
پس از فراگیری مقدمات و ادبیات، دروس سطح را از محضر مراجع و اساتید بزرگ فرا گرفت و سپس از درس آیات عظام ذیل بهرهمند شد:
میرزا محمدحسین نائینی؛
آقا ضیاءالدین عراقی؛
آقا سید ابوالحسن اصفهانی؛
و نیز در درس خارج کفایه آقای میرزا ابوالحسن مشکینی، که از شاگردان برجسته آخوند خراسانی بود، شرکت کرد.
آیةاللّه سید احمد شهرستانی، درس خارج فقه و اصول این اساتید را تقریر و تحریر کرد، که اکنون دست نوشتههای آن موجود است. در میان اساتید مذکور، ایشان با آیةاللّه مشکینی ارتباط بیشتری داشت و این ارتباط تا آخر عمر استادش ادامه یافت.8
خدمات وی در تهران
حاج سید احمد شهرستانی در سال 1364 ق. در چهل سالگی، بعد از اتمام تحصیلات و دریافت اجازات اجتهاد از علمای برجسته نجف اشرف، عراق را به قصد ایران ترک گفت و در تهران رحل اقامت افکند. او بیش از نیم قرن در این شهر به فعالیت در امور دینی و اجتماعی اشتغال داشت که برخی فعالیتهای وی به شرح ذیل است:
تدریس: از همان آغاز طلبگی در حوزه نجف، علاوه بر تحصیل، به تدریس علوم دینی نیز اشتغال داشت. وقتی به ایران آمد و در تهران سکونت پیدا کرد، به تدریس در مدارس دینی همانند مروی و حاج ابوالفتح و در اواخر عمر بیشتر در مدرسه ملا آقاخان فیروزآبادی (نزدیک چهارراه سیروس) به تربیت طلاب علوم دینی و تدریس ادامه داد.
ایشان در مدرسه حاج ابوالفتح، که زیرنظر آیةاللّه حاج سیدمرتضی لنگرودی قدسسره اداره میشد، دروس مختلفی همانند رسائل، مکاسب و کفایه را تدریس مینمود.9
مرحوم شیخ محمدرازی مینویسد:
«گذشته از حدود بیست ساله آخر عمر، که پزشکان ایشان را از تدریس مداوم و همه روزه منع کرده بودند، تمامی عمر مفید خود را به تدریس فقه و اصول اشتغال داشتند و شاگردانی لایق تربیت نمودند که بسیاری از آنان از علمای اعلام و آیات بلاد و تهران هستند و بسیاری نیز به رحمت حضرت حق پیوستهاند. و مدت پانزده سال در مدرسه ملاآقاخان فیروز آبادی ـ نزدیک چهارراه سیروس ـ به تدریس اشتغال داشتند که ریاست برنامههای مدرسه و مسئولیت آن نیز به عهده ایشان
بود و برنامههای مدرسه به قدری محکم و شاگردان اشتغالشان به قدری عالی بود که در زمانی که بالاترین شهریه قم از شصت تومان تجاوز نمیکرد، ایشان به طلاب آن مدرسه یکصد و ده تومان شهریه میدادند.»
برخی از شاگردان وی عبارتند از حضرات آیات: سید محمدحسن و سید محمدمهدی مرتضوی لنگرودی و مرحوم حجةالاسلام سید عمادالدین شهرستانی.
اقامه جماعت: معظم له از همان سال ورود به تهران، سالها در مسجد باب الحق (خیابان مولوی ،کوچه سنگی) به اقامه جماعت و خدمات دینی اشتغال داشت. وی در این مدت طولانی، مجالس و محافل فراوانی به مناسبت اعیاد و وفیات، و نیز شبهای جمعه، جلسات اخلاق و عقاید در این مسجد برگزار میکرد که بسیاری از جوانان و طلاب برای استفاده از این مباحث به این مسجد میشتافتند. ایشان هم با بیانی گرم و رسا به بحث میپرداخت. حتی در این اواخر در باره برخی مسائل اجتماعی و اقتصادی سخنرانی میکرد. گشاده رویی، زهد، برخورد نرم، گفتار متین و استدلالهای مستحکم ایشان باعث شده بود که سخنان او در دلها مؤثر واقع شود.
عشق و ارادت به اهلبیت علیهمالسلام : آیةاللّه حاج سیداحمد شهرستانی عشق و علاقه وافری به اهلبیت عصمت و طهارت علیهمالسلام ابراز میداشت و علاوه بر محافل و مجالس عمومی در مسجد، سالیان متمادی در منزل خود جلسات روضه هفتگی داشت و در دهه محرم، صفر و فاطمیه وعّاظ مهم و مدّاحان محترم تهران را به این جلسات دعوت میکرد.
خود ایشان نیز همواره از حریم مقام ولایت دفاع میکرد؛ به طوری که
میتوان گفت بالاترین مسئله نزد او، ولایت حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام بود. در اوایل انقلاب که برخی در پی حذف مذهب جعفری از قانون اساسی بودند، ایشان بینهایت متأثر شد و با افراد زیادی تماس گرفت و حتی در این باره با یکی از مسئولان دیدار میکرد.
گاهی با شنیدن یا خواندن چنین موضوعات ضدّ دینی، بسیار ناراحت شده؛ به طوری که حال او منقلب و به بیمارستان روانه میشود.10
همگام با انقلاب اسلامی
معظم له همچنین عشق و علاقه عجیبی به امام زمان علیهالسلام داشت و همواره خود را ریزهخوار خوان آن حضرت میدانست.
آیةاللّه سید احمد شهرستانی از نظام جمهوری اسلامی ایران که نظامی ولایی و مورد عنایت اهل بیت است، حمایت میکرد و همواره برای عظمت و پیروزی اسلام و جمهوری اسلامی و مسئولان خدمتگزار آن دعا میکرد؛ و گاه در جلساتی که مسئولان به خدمت او میرسیدند، رهنمودهایی ارائه میفرمود.
وی از دوستان قدیمی حضرت امام خمینی قدسسره بود و همواره ارتباط گرم و صمیمی با ایشان داشت؛ چنان که این ارتباط و علاقه تا آخر عمر برقرار بود. گاهی در جواب کسانی که به ایشان میگفتند: چرا کمتر به خدمت حضرت امام میرسید؛ در حالی که ارتباط دوستانهای دارید؟! متواضعانه میفرمودند: «معظم له (امام راحل) مال همه مردم است و باید صرف کارهای مهمتری شود. درست نیست که رفقا وقت گرانقدرش را بگیرند.»
وی با بسیاری از علما و بزرگان تهران همانند آیةاللّه حاج سید احمد خوانساری نیز ارتباط گرم و صمیمی داشت.
آیةاللّه شهرستانی از دوستان و ارادتمندان حضرت امام بودند و از بدو انقلاب اسلامی از سال 1340 ش. که مسئله انجمنهای ایالتی و ولایتی مطرح گردید تا پیروزی انقلاب و حتی بعد از پیروزی انقلاب، در عرصههای سیاسی و اجتماعی همانند تشویق جوانان برای رفتن به جبهه، شرکت در انتخابات گوناگون و ترغیب و تشویق دیگران در این امور حساس، نقش اساسی و بسیار ارزشمندی داشته است.
وی عالمی بود متعهد و در مقابل حکومت طاغوت همراه با آیات و بزرگان و شخصیتهای تهران در مناسبتهای مختلف، اعلامیهها را امضاء کرده و در مجالس و محافل، حضوری فعالانه در نهضت مقدس انقلاب اسلامی به رهبری حضرت امام خمینی قدسسره داشته است. که نمونههایی از امضای وی را میتوان در جلد سوم کتاب «اسناد انقلاب اسلامی» یافت
ـ علیه تصویب نامه انجمنهای ایالتی و ولایتی، 2/8/1341، ص 22.
ـ علیه تصویب نامه انجمنهای ایالتی و ولایتی، 1/9/1341، ص 55.
ـ اعلام عزا در نوروز سال 42 به مناسبت محرم، به حمایت از حضرت امام(ره)، 28/12/1341، ص 58.
ـ اعتراض نسبت به فاجعه خونین مدرسه فیضیّه، 4/1/1342، ص 59.
ـ اعتراض نسبت به تبعید حضرت امام(ره)، 5/9/1343، ص 124.
ـ اعتراض نسبت به تجاوز اسرائیل غاصب به فلسطین، 22/3/1346،
ص 208.
ـ اعتراض نسبت به تجاوز اسرائیل غاصب به فلسطین، خرداد 1346، ص 210.
ـ اعتراض به اهانت روزنامه اطلاعات به ساحت حضرت امام خمینی(ره)، 20/10/1356، ص 237.
در خطّه مازندران
آیةاللّه حاج سید احمد شهرستانی قدسسره حدود چهل سال قبل از رحلت خود، به دعوت دوست صمیمیاش مرحوم آیةاللّه شیخ یحیی علامه نوری، تا مدتها هر سال تابستان به منطقه نور مازندران سفر مینمود. علت پذیرش این دعوت، این بود که وی مشاهده کرد از یک طرف، بیبند و باری و فحشا و اعمال منکر عدهای خوشگذران که به قصد تفریح به آنجا رفتهاند، محیط اجتماعی را کاملاً آلوده کرده است و از طرف دیگر، مرامهای باطل همانند بهائیت، در حال رواج میان مردم مسلمان آن منطقه است؛ خصوصاً آنکه یکی از سرکردههای معروف این فرقه (حسینعلی بهاء) در منطقه مازندران در یکی از روستاهای خوش آب و هوای آن دیار (روستای تاکورـ تاکُر) با تشکیلات منسجمی به شدّت فعالیت میکرد!
این امور باعث گردید که ایشان تا آخر عمر، تابستانها و نیز در ایام تعطیل، بنا به دعوت مردم آن سامان، به آنجا مسافرت کند و با سخنان مستدل و شیرین خویش اسباب هدایت و سعادت مردم را فراهم آورد. وی در این مدت منشأ خدمات مادی و معنوی فراوانی گردید؛ که عبارتند از:
تأسیس مسجدی به نام حضرت صاحب الزمان(عج) در روستای تاکُر (تاکور)؛
احداث و ایجاد حمام عمومی.
ساخت این مسجد و حمام، که در برابر اقدامات سرکرده فرقه بهائیت آن منطقه، در زادگاه آن شخص انجام پذیرفت، مورد استقبال فراوان مردم و علمای آن سامان و نیز مورد توجّه حضرت آیةاللّه بروجردی قرار گرفت. این خدمت، مردم مسلمان آن سامان را از تشکیلات بهائیت بینیاز گرداند. هم اکنون این آثار باقی است؛
بازسازی مدرسه علمیه شهرستان نور؛
تأسیس کتابخانهای در شهرستان نور؛
تأسیس مدرسهای ملّی که بعد از رحلت ایشان به شهرستانی معروف گردید. در اوج هجوم فرهنگ طاغوتی، تهیه مخارج شهریه معلمان و لوازم التحریر دانشآموزان بر عهده شخص آن فقیه بزرگوار بود. این مدرسه، در زمان حیات آن بزرگوار به دست او وقف گردید.
آیةاللّه حاج سید احمد شهرستانی با اینکه مجتهدی مسلّم بود، ولی منبر رفتن را دون شأن خود برنمیشمرد؛ بلکه با فروتنی هرچه تمامتر برای تبلیغ و ترویج دین، به روستاهای دور افتاده اطراف نور و آمل و روستاهای بخش چمستان نور سفر میکرد. لذا همواره مورد احترام اهالی این مناطق بود و آنان مقدم ایشان را گرامی میداشتند. بعد از ارتحال این بزرگوار تا چهلم، تمام روستاهای اطراف نور و آمل مجالس مختلف با اطعام و پذیرایی فراوان و نیز با تشکیل دستههای عزاداری، یاد او را گرامی داشتند.11
خصوصیات اخلاقی
آیةاللّه حاج سید احمد شهرستانی قدسسره دارای خصوصیات اخلاقی و صفات و کمالات روحی و معنوی بود که به اختصار به برخی از آنان اشاره میشود.
زهد. منزل محقر و زندگی ساده و بیآلایشی داشت. درِ خانهاش به روی همه باز بود و همواره با مهمانان غذا تناول میکرد. حتی گاهی که مهمانان دیر وقت میآمدند، ایشان با رویی گشاده از آنان استقبال مینمود و با اشراف خود، از آنان پذیرایی میشد.
وی پرهیز داشت از وسایل رفاهی بهره گیرد؛ از جمله هرچه اصرار میشد که لااقل اجازه احداث شوفاژ در منزل بدهید، اجازه نمیداد. حتی خانه او فاقد اتاق جداگانه برای استراحت شخصی بود؛ بلکه اتاق خواب و استراحت، همان اتاق پذیرایی بود. به هنگام بمباران شهرها به وسیله حزب بعث عراق، ایشان مدتی میوه را در منزل تحریم نمود تا بدین طریق با بیچارگان همدردی کند.
تحریم میوه، کار اخلاقی بود که با توافق و رضایت کامل افراد خانواده به جهت همدردی با محرومان و جنگزدگان تصمیم گرفته شد و پول آن را صرف کمک به تهیدستان میکرد و میفرمود: درست نیست افرادی الآن هیچ گونه امکانات اولیه رفاهی نداشته باشند و آن وقت ما با این امکانات، زندگی کنیم.
رضا. یکی از برجستگیهای روحی ایشان، حالت رضای به مشیّت حضرت حق بود؛ به عنوان مثال بیش از بیست سال طعم غذای لذیذ و
چرب را نچشید؛ ولی هرگاه کسی در این باره مطلبی میگفت، میفرمود: مگر من از خدا طلبی دارم که ناراحت باشم؟ مثلاً شصت سال از تمامی نعمتهای الهی استفاده کردم؛ بگذار مدتی کمتر بهره ببرم.
بیتوقعی. بارها مشاهده میشد که کسانی به دیدار ایشان نمیآمدند؛ ولی ایشان باز هم به دیدار آنان میرفت. این امر نسبت به افرادی که واقعاً نمک پرورده ایشان بودند، ملموستر بود.
فروتنی و خاکساری. وی در برابر اهل علم و مؤمنان تواضع عجیبی داشت؛ به طوری که بسیاری از افراد، شرمنده میشدند و همین امر، نقطه عطفی برای درس آموزی از بزرگان دین در مبارزه با خودبینی گردیده بود. چه بسیار پیش میآمد که ایشان خود لحاف و تشک مهمانان جوان را جمع مینمود! و چه بسا اتفاق میافتاد که برای شخصی القابی بسیار بالاتر از حدّش ذکر میکرد تا بدین گونه، گره از کار بیچارهای باز کند. با این حال، با متکبران بسیار با صولت برخورد مینمود. یکی از بزرگان در مورد ایشان فرموده: هر خادمی به خدمت ایشان میرسید، پس از چندی مخدوم آقا میشد؛ چرا که آن بزرگوار حتی با خادم خویش آمرانه برخورد نمینمود.
ایشان به هیچ عنوان به عناوین و القاب مقیّد نبود. هنگام حضور در مجالس، بارها مشاهده گردید کسانی را که از رتبه اجتماعی و علمی کمتری برخوردار بودند، بر خود مقدم میداشت. گاهی هنگام درج امضاءها، قید مینمود که: امضای فلان آقا باید مقدم بر من باشد.
رسیدگی به درماندگان. مرحوم آیةاللّه شهرستانی، گذشته از مقام فضل و دانش، دارای سخاوت و کرم بود و از ریاکاری پرهیز داشت. او
اهل اندوختن مال دنیا نبود؛ آنچه از بیت المال به دست او میرسید به مستمندان و یتیمان میرساند و مانند اجداد گرامیاش شبها به خانه افراد بیبضاعت میرفت و به آنان کمک میکرد.
آیةاللّه حاج سید محمد مهدی مرتضوی لنگرودی(دامت برکاته) نقل میکرد:
«رانندهای بود که گه گاهی ایشان را به محلّ مورد نظر میبرد. او جوانی بود که چندان به وظایف دینی پایبند نبود و در امر نماز، مخصوصاً نماز صبح، کاهلی میکرد. تا اینکه پس از چندی، دیدم که آن راننده حسابی به دین، مخصوصاً نماز پایبند شده است. به او گفتم: چه شده؟ گفت: عمل آقا (آیةاللّه شهرستانی) موجب هدایت و بصیرت من شد. گفتم: چگونه؟ گفت: آقای شهرستانی بسیاری از اوقات، صبح زود قبل از طلوع آفتاب در هوای تاریک سوار ماشین شده، میفرمود: فلان خیابان و فلان کوچه برویم. پس از رسیدن به مقصد، پیاده میشد و بعد از نیم ساعت و یا کمتر بر میگشت. من کنجکاو شدم. یک روز صبح که او از ماشین پیاده شد، من او را تعقیب کردم؛ به طوری که مرا نمیدید. دیدم به خانهای رسید و در زد. در باز شد و کودکان و زنانی آمدند و اطرافش را گرفتند. ایشان از آنها تفقّد کرد و به آنان پول داد و برگشت. روزی به همان خانه رفتم و پرسیدم: این آقا که به اینجا میآید، چه نسبتی با شما دارد؟ گفتند: هیچ! اینها کودکان یتیم و بیسرپرستند که این آقا به آنها رسیدگی میکند. و هرچه ما اسم او را میپرسیم، نمیگوید. این عمل ایشان، موجب هدایت و بینش من شد و اعتقادم کامل گردید.
صله رحم. با اینکه رسیدگی به حال بیچارگان مورد تأکید پیشوایان
دین است، اما «صله رحم» اولویت بیشتری دارد. از این رو، آن مرحوم عنایت خاصّی بر این امر داشت و گاهی میفرمود: «من با این کسالت و ضعف عمومی باید بسیار عمر کوتاهی میکردم و مسلماً همین صله رحم باعث عمر طولانی من شده.»
چه بسا فقط دیداری مختصر انجام میداد و هدیه و یا کمکی را با واسطه میفرستاد؛ حتی مایه گلایه طرف میشد که: چرا آقا به ما التفاتی ننموده و فلان (واسطه) به ما عنایت کرده! با این همه، ایشان حقیقت را بیان نمینمود.
آمادگی همیشگی برای مرگ. در همه سفرها حتی سفرهای کوتاه، کفن خویش را به همراه میبرد و در هر کسالت مختصر، فوراً زبان به وصیّت میگشود، هر چند وصایای خود را مفصّلاً مکتوب داشته بود. و لذا در دو روز آخر عمر که حالشان بهبود نسبی پیدا کرده بود، مرتب میفرمود: «تابوت را بیاورید و مرا به مسجد ببرید.» اطرافیان علت را میپرسیدند، میفرمود: «برای غسل میّت!» اطرافیان میگفتند: حالتان بهتر شده. با لبخند جواب میداد: «نَستجیرُ باللّه، من فوت کردهام و در آنجا منتظر من هستند.» او در همان اوقات، کاملاً ملتفت رفت و آمد افراد بود و اشخاص را به اسم صدا میزد و دائم زبانش به ذکر مشغول بود.12
آیةاللّه لنگرودی(مدّظلّه) میفرمود:
«آیةاللّه شهرستانی مکرراً میگفت: دعا کنید که عاقبت به خیر شویم؛ عاقبت آدم، مهم است. و همواره اشک میریخت و دعاهای بخصوصی را زمزمه میکرد؛ علی الخصوص نگرانی ایشان از آن بابت بیشتر شده بود که گویا خود وی هنگام حضور بر بالین فردی محتضر و تلاوت سوره یس،
بیمار نگاه تندی به او کرده و گفته بود: «قرآن نخوان! از قرآن بدم میآید. از خدا و قرآن متنفّرم» و محتضر در همان حال ناسزا گفتن به خداوند و قرآن، از دنیا میرود! ایشان هنگام یادآوری این قضیه، گریه میکرد و مکرر «عاقبت به خیری» از خدا طلب میکرد. این دعاها مستجاب شد و او در لحظات آخر، به در چشم دوخته بود و مرتب ذکر صلوات را بر لب داشت و با سلام بر امیرالمؤمنین علیهالسلام روح ملکوتیاش به جوار اجداد پاکش پرکشید.»13
تألیفات
توضیح الکفایه (شرح کفایة الاصول)؛
رساله الصراط الاقوم لبطلان الصلوة فی الخیط من الابریسم؛
شرح وقت قبله لمعه؛
رسالهای در عدم مشروعیت (نماز) جمعه و عیدین در غیبت کبرا؛
تقریرات فقهی و اصولی از دروس اساتید بزرگوارش.
رحلت
حاج سیداحمد شهرستانی، بعد از عمری مجاهدت و خدمت به اسلام و مسلمین و تربیت شاگردان متقی و باقیگذاردن آثار مادی و معنوی، سرانجام در روز دوشنبه پانزدهم مهر 1370 ش. (27 ربیع الاول 1412 ق.) درتهران در 88 سالگی دارفانی را وداع گفت و موجب تأثر و تألم علمای اعلام و مؤمنان گردید.
چون خبر رحلت وی، به رهبر انقلاب اسلامی حضرت آیةاللّه
خامنهای رسید، بسیار متأثر شدند و فرمودند:
«مرحوم والد، آیةاللّه حاج سید جواد خامنهای، بسیار به ایشان معتقد و علاقهمند بود و همواره به من در باره ایشان سفارش میفرمود.»
سپس از محلّ دفن پرسیدند، گفته شد که ایشان خود قبری در امامزاده علی بن جعفر(گلزار شهدای قم) برای خود مهیّا کرده و بنا است آنجا برده شود. فرمودند:
«خیر، او باید در حرم حضرت معصومه علیهاالسلام دفن شود که در دسترس همگان باشد.»
به دستور ایشان، قبری در حرم حضرت معصومه علیهاالسلام مهیّا شد و او در کنار یار هشتاد سالهاش مرحوم آیةاللّه حاج سید محمد صادق لواسانی دفن گردید.14
جنازه ایشان به وسیله ساکنان خیابان مولوی، ری و شهدا و هیئتهای مذهبی، روحانیون محترم تهران و مردمی که با دهها ماشین از شهرهای نور و آمل آمده بودند، تا میدان شوش تشییع و از آنجا به قم منتقل شد. در قم نیز از مسجد امام با حضور بزرگان و علمای اعلام و مردم قم و تهران و نور، تا حرم حضرت معصومه علیهاالسلام تشییع گردید و به وسیله داماد بزرگوارشان حضرت آیةاللّه حاج سیدمحمد مهدی مرتضوی (عبدالصاحب لنگرودی) نماز بر پیکر پاکش گزارده شد و آنگاه در جوار قبر آیةاللّه العظمی حائری یزدی در مسجد بالاسر حرم، به خاک سپرده شد.
معظم له آرزو داشتن که در سرزمین قم دفن شود و قبری را در علی بن جعفر قم برای خود تهیه نموده بود. وصیت مخصوصی اینکه در فلان
نقطه دفن شود، نداشت. بعد از ارتحال به سفارش مقام معظم رهبری ایشان در حرم مطهر دفن گردید و آن قبر تهیه شده ایشان بعد از 4 سال، محلّ مدفن فرزندش حجةالاسلام والمسلمین سیدعمادالدین شهرستانی گردید.
بعد از ارتحال ایشان، مجالس متعددی در تهران، قم، مشهد، نائین و تمامی روستاهای بابل، آمل و نور مازندران منعقد گردید.
شعرا هم اشعار فراوانی در رثای آن فقید سعید سرودند که همراه گزارش مجالس منعقد شده از سوی علما، اشخاص و هیئتها، در مجموعهای تدوین گردیده است.
فرزندان
آیةاللّه شهرستانی دارای سه فرزند بود؛ یک پسر و دو دختر. پسرش مرحوم حجةالاسلام حاج سیدعمادالدین شهرستانی، داماد آیةاللّه حاج سیداحمد لواسانی بود که بیش از پانزده سال در شهرستان نائین به اقامه جماعت و تبلیغ احکام و نشر معارف اسلام مشغول بود و آثار چشمگیری در نائین و حومه برجای گذاشت. او چند سال بعد از رحلت پدر بزرگوارش، ظاهراً در سال 1375 ش. دارفانی را وداع گفت و در قم به خاک سپرده شد.
دامادهای ایشان، یکی آیةاللّه حاج سید محمدمهدی مرتضوی لنگرودی، صاحب تألیفات متعدد است و دیگری آقای حاج سید تقی شهرستانی، که برادر زاده و داماد کوچک او است.
از منظر بزرگان
آیةاللّه العظمی سیدابوالحسن اصفهانی:
العالم العامل الفاضل الحبرالکامل عمدة العلماء الاعلام ثقة الاسلام الورع النحریر المؤیّد قرّة عینی السیّد احمد الشهرستانی...
آیةاللّه العظمی آقا ضیاء الدین عراقی:
جناب العالم الکامل البرّ التقی الحبر المتبحر الفاضل علم العلماء الاعلام ثقةالدّین و الاسلام سیف العلم المؤیّد الربّانی حضرت السیّد احمد الشهرستانی...
آیةاللّه شیخ محمد کاظم شیرازی:
هوالعالم الحبر العلاّم صفوة العلماء الاعلام ثقة الاسلام السیّد السند و الرکن المعتمد الآقا السیّد احمد النجفی الشهرستانی...
آیةاللّه ابوالحسن مشکینی:
العالم العامل و الفاضل الکامل غصن دوحة الشرف الاصیل واسطة عقد المجد الاثیل عمدة العلماء الاعلام ثقة الاسلام الورع الصفیّ المسدّد السیّد احمد الحسینی الشهرستانی...
پینوشتها:
گنجینه دانشمندان، محمدشریف راضی، ج 4، ص 496.
ریحانة الادب، ج 1، ص 361.
شرح حال چهار عالم نامدار شهرستانی در جزوه «شمهای از زندگانی حضرت آیةاللّه حاج سید احمد شهرستانی»، نوشته مورخ معاصر شیخ محمد رازی آمده است. ما از این جزوه بهره فراوانی گرفتیم.
لذا حضرت آیةاللّه حاج سید مهدی لنگرودی(سلمه اللّه)، داماد آیةاللّه شهرستانی، که این جزوه را در اختیار نگارنده قرار دادند، سپاسگزارم.
شرح حال عالم بزرگوار سید هبةالدین شهرستانی به همت پژوهشکده باقرالعلوم(ع) قم، با عنوان دیدار با ابرار، شماره 31 به چاپ رسیده است.
شمهای از زندگانی حضرت آیةاللّه شهرستانی، ص 10.
*. منظور از نمازهای قضاء، همانا نمازهای مستحبی فراوان و عبادات عاشقانه وی بوده است. اکثر اوقات فراغت ایشان صرف خواندن نمازهای گوناگون میشده است. نمازهای یومیه گذشته خویش را دو مرتبه میخواند و میفرمود: ممکن است نمازهای خوانده شده ما به عللی غفلتاً و سهواً از حضور قلب و خضوع و خشوع تهی بوده باشد. لذا چون وقت دارم، خودم نمازهایم را اعاده میکنم و دوباره از اول میخوانم که اگر نماز اولی مورد قبول واقع نشد، نماز دومی مقبول درگاه الهی واقع گردد.
همان، ص 12.
گنجینه دانشمندان، شیخ محمد شریف رازی، ج 4، ص 496.
مجله حوزه، ش 55، مصاحبه با آیةاللّه سید محمد حسن مرتضوی لنگرودی، ص 26.
شمهای از زندگانی حضرت آیةاللّه شهرستانی، ص 30.
همان، ص 27 ـ 29 و 37 و 38.
همان، ص 31ـ34.
این موضوع را آیةاللّه مرتضوی لنگرودی در جلسهای که برخی از علما و مدرسین حضور داشتند، بیان فرمودند.
شمهای از زندگانی حضرت آیةاللّه شهرستانی، ص 20.
ص ···
جـای عکس
شیخ محمد حسین فاضل تونی
مطلع
یکی از فرزانگانی که عمری را در سایه سار ولایت اهلبیت: به سر برد و سرانجام در جوار مضجع کریمه اهلبیت، حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام آرمید، علاّمه محمدحسین فاضل تونی قدسسره است.
در این مختصر برآنیم تا با زندگی نامه، آثار و احوال آن حکیم زاهد و عارف سالک بیشتر آشنا شویم.
تولّد
ادیب یگانه و حکیم فرزانه، علاّمه آیةاللّه آقا شیخ محمدحسین فاضل تونی در شب 25 محرم الحرام سال مجاعه 1298 ق. در «تون»15 در خانوادهای از اهل فضل و تقوا دیده به جهان گشود.
پدرش ملاّ عبدالعظیم، واعظ بود و در تون (فردوس کنونی) و حوالی آن شهرت به سزا و محبوبیتی خاص داشت.
تحصیلات و استادان
ملاّ عبدالعظیم واعظ تونی ـ پدر علامه فاضل تونی ـ پیش از آن که فرزندش به سنّ تعلّم برسد، او را به مکتب سپرد و آن کودکِ صاحب قریحه با شوقی تمام، سرگرم تحصیل شد. خواندن را به اندک مدتی آموخت، چند ماهی نیز به تمرین نوشتن پرداخت و بلافاصله به تحصیل مقدّمات عربی پرداخت و تمام قرآن را به حافظه سپرد.
سه ـ چهار سالی از تحصیل وی نگذشت که ملاّ عبدالعظیم به جوار رحمت حق پیوست و کودک خود را یتیم و بیسرپرست گذاشت و چون در طیّ زندگی، از قید علایق آزاد بود و توجّهی به اندوختن مال نداشت، میراثی نیز از خود به جای ننهاد.
آقای فاضل میفرمود: «یازده ساله بودم که پدرم مرحوم ملا عبدالعظیم، به بیماری «ذَرَب»، درشبی که تنها من با ایشان بودم، وفات نمود و من هیچ ملتفت نشدم که ایشان مرحوم شده است.»
فقدان پدر و نداشتن مَمَرّی ثابت برای معیشت، به هیچ وجه موجب وهن و فتوری در عزم راسخ و شوق وافر مرحوم فاضل نشد و پس از چندی به تحصیل ادبیات عرب پرداخت.
وی در همان زادگاهش کتاب «البهجةالمرضیة» معروف به سیوطی را نزد ملا محمد باقر تونی، و «مغنی اللبیب» ابن هشام را نزد آقا میرزا حسین به اتمام رسانید و مقداری از «مطوّل» را هم فراگرفت.
از همان عهد کودکی، آثار بزرگی از چهرهاش هویدا بود. قدرت حافظه و حدّت دهن و سرعت فراگیریاش به حدّی بود که تحسین و تعجب همگان را برمیانگیخت. چندی نگذشت که در همان زادگاهش سرآمدِ اقران شد و افراد متمکّن، فرزندان خود را برای تحصیل یا مباحثه به خدمتش میفرستادند.
چون به 17 سالگی رسید، دیگر محیط محدود «تون» را برای خود کوچک یافت و ناچار برای استفاده از محضر اساتید بزرگ، وطن و خاندان را ترک کرده و به مشهد مقدس عزیمت کرد و برای ادامه تحصیل در آنجا رحل اقامت افکند.
در مشهد، در مدرسه نوّاب به درس مطوّل مرحوم «ادیب نیشابوری اوّل» حاضر میشد. یک قسمت مطوّل را هم از دانشمند کم نظیر، مرحوم «آقا میرزا عبدالرّحمن مدرّس شیرازی» آموخت.
با اینکه علوم ریاضی چندان مورد استقبال طلاب نبود، با شوق و شور تمام محضر مرحوم «آقا میرزا عبدالرّحمن» را برای آموختن «خلاصةالحساب» شیخ بهایی و هیئت و نیز نجوم و «تحریر اقلیدس» مغتنم دانست و در تمام آنها تبحّر یافت.
وی برای آموختن فقه و اصول به محضر «حجةالاسلام بجنوردی» حاضر میشد و از درس معالم مرحوم «شیخ اسماعیل قاینی» نیز استفاده میکرد.
هجرت به اصفهان
شش سال در مشهد مقدّس ماند و با جِدّ و جهد و هوش و حافظه
سرشار خود از محضر استادان بزرگ آن خطّه بهرهها برد. آنگاه به همراهی مرحوم شیخ محمد ـ که بعدها در اصفهان به «شیخ محمد حکیم» معروف شد و طالبان حکمت قدیم را از محضر پربرکت خود بهرهمند ساخت ـ به جانب دارالعلم اصفهان رهسپار گشت تا به تحصیل فلسفه و حکمت و تکمیل فقه و اصول بپردازد.
اصفهان در آن هنگام مهد علم و دانش بود و بازار علوم دینی و فلسفی رونقی به سزا داشت. قریب دو هزار و پانصد طلبه پرشور و با حرارت در حوزههای مختلف علمی آن شهر مشغول استفاده بودند و برخی از آنان مانند مرحوم «آیةاللّه بروجردی» بعدها به بالاترین مدارج علمی نایل آمدند.
در اصفهان با شیخ محمد، حجره محقّری گرفتند و مدتی با هم به مباحثه و تحصیل پرداختند.
در ماههای اول ورود به اصفهان، چون غریب و بیآشنا بودند و شهریه کافی نداشتند، از لحاظ معیشت بسیار در مضیقه به سر میبردند.
بسیار اتفاق میافتاد که مرحوم استاد، غذای کافی برای رفع گرسنگی نمییافت و اگر مییافت، از نان و ماست، یا نان و پیاز، یا نان و پنیر تجاوز نمیکرد. مکرّر میفرمود:
«سالی در مشهد مقدّس (یا اصفهان) که مشغول تحصیل بودم، در ماه مبارک رمضان آن سال فقط سه سحر با نان و ماست به سر بردم، و بقیه را بر اثر تنگدستی با نان و پیاز. ولی صفای باطن و لذّت روحی و معنوی را در همان سال یافتم.»
استاد فقید به واسطه تعفّف و مناعت طبع هرگز کسی را از حال خود
آگاه نمیساخت؛ حتی وقتی تجّار خیّر، طلاّب را به افطار دعوت میکردند، برای این که از درس و مباحثه باز نماند، از اجابت دعوت آنان سرباز میزد و به آنچه داشت، قناعت میورزید.
از همان روزهای اوّل به درس حکمت مرحوم «جهانگیرخان قشقایی» حاضر شد و شیفته و دلباخته آن استاد فرزانه گشت. مرحوم جهانگیرخان دوره منظومه حکیم سبزواری را در مدت شش سال تدریس میکرد، که البته قسمت اعظم مطالبِ «شفا» و «اسفار» نیز در ضمن آن بیان میشد.
آقای فاضل در سومین دورهای که جهانگیرخان تدریس منظومه را آغاز کرد، به محضر او پیوست و در تمام مدت شش سال (جز موقعی که به مرض حصبه مبتلا شده بود) حتی یک روز از درس آن بزرگ، غفلت نکرد. در روز شروع، قریب یکصد و بیست تن طلبه حضور داشتند ولی به تدریج که مباحث، پیچیده و مشکل میشد، عدّه طلاّب رو به کاهش مینهاد. عدّهای در مبحث «وجود ذهنی» به تحلیل رفتند و عدّه دیگر در مبحث «عاقل و معقول» و هکذا... .
ایشان به موازات تحصیل حکمت، برای تحصیل فقه از حوزههای درسی علمای بزرگ اصفهان چون: مرحوم «سید محمدصادق خاتون آبادی»، مرحوم «آخوند فشارکی» و مرحوم «آقا سیدعلی نجف آبادی» استفاده کامل برد.
از قضا در همین هنگام، مرحوم «حاج شیخ عبداللّه گلپایگانی» ـ از علمای بزرگ نجف ـ به اشاره پزشکان برای تغییر آب و هوا در اصفهان سکنا گزید و آقای فاضل، مقدم آن بزرگوار را فیضی بزرگ و موهبتی عظیم دانست و از مجلس درس اصول ایشان فایدهها اندوخت. آقای
فاضل میفرمود:
«مجلس درس حاج شیخ عبداللّه گلپایگانی از لحاظ استفاده، از مجالس کم نظیر بود؛ چه وی بیانی ساده و رسا و دقیق داشت و برای تفهیم مطالب، مثالهای ساده از زندگانی روزانه میآورد. از طرف دیگر، حوزه درسش ـ به خلاف رسم آن عهد ـ آرام و بدون هیاهو و جرّ و بحث بود. طرز استدلالی که از ایشان در باره قاعده ترتّب شنیدم، از هیچ یک از استادان دیگر نشنیدم.»
علامه فاضل تونی مدت یازده سال در اصفهان ماند و جز به تحصیل، مباحثه، تدریس، عبادت، ریاضت و تهذیب نفس به کاری نپرداخت و همیشه خود میفرمود: «بهترین ایّام دوران عمر من، ایّامی است که در اصفهان گذراندهام!»
هجرتی دیگر
سرانجام هوای وطن، آقای فاضل را پس از سالها به خراسان کشانید؛ امّا پس از توقف چند ماهی در آن سامان، مجدّد به قصد اصفهان حرکت کرد.
چون به تهران رسید، شنید که مرحوم حکیم «آقا میرزا هاشم اشکوری» ـ مدرّس معقول مدرسه سپهسالار جدید ـ (شهید مطهری)، تدریس «شرح مفتاح الغیب» را شروع کرده است.
چند روزی برای کسب فیض از آن عامل متبحّرِ پرمایه، به جلسه درس ایشان حضور یافت. تسلط و احاطه آن استاد بزرگوار در حکمت و عرفان و لطفِ محضر و صفای باطن ایشان چنان بود که همین که چشم این
مسافر شیدا به جمال او افتاد، عزم رحیلش بدل به تصمیم اقامت شد و مدتی چند نیز ملازمت خدمت آن استاد را برگزید.
مرحوم اشکوری همین که تدریس «شرح مفتاح الغیب» را به پایان رسانید، به تدریس اسفار پرداخت و علاّمه فاضل با آنکه قسمت اعظم اسفار را نزد مرحوم جهانگیرخان فراگرفته بود، دوباره دوره آن را آموخت. همچنین در درس «فصوص الحکم» ایشان نیز حضور مییافت و بعد از ظهرها هم به طور خصوصی در خدمت ایشان به تحصیل «تمهیدالقواعد» میپرداخت.
هوش و حافظه عجیب، شور و اشتیاق کامل نسبت به علم و معرفت، ملازمت اساتید طراز اوّل و ممارست خستگیناپذیر، همه همآهنگ دست به دست هم داد و موجب شد که وی استاد کامل و محیط، و عالمی کارآمد و مسلّط شود.
برکرسی استادی
پس از ارتحال «آقا میرزا هاشم اشکوری»، آقای فاضل به «مدرسه دارالشفاء» رفت و در آنجا حوزه درسی دایر کرد و طلاب صالح و مستعد را از معلومات وسیع خود بهرهمند ساخت.
در سال 1333 ق. در «مدرسه سیاسی» به تدریس عربی پرداخت و پس از چندی، تدریس فقه و منطق که به ایشان پیشنهاد شده بود، را به عهده گرفت. چندی هم در «دارالفنون» و «مؤسّسه وعظ و خطابه» به تدریس پرداخت.
در سال 1313 ش. تدریس عربی «دارالمعلّمین عالی» که تازه افتتاح
شده بود، به ایشان محوّل گشت و سپس تدریس منطق و فلسفه نیز بدان اضافه شد. همچنین بعد از تأسیس «دانشکده معقول و منقول»، در آن دانشکده نیز تدریس میکرد. و به این ترتیب هزاران نفر از مجالس درس ایشان کسب فیض کردهاند.
در سالهای اخیر، تدریس ایشان منحصر در «دانشکده ادبیات» و «دانشکده معقول و منقول» بود و در هر دو دانشکده، اولیای مؤسّسه، اساتید، همکاران و دانشجویان، نهایت تجلیل و تکریم را نسبت به آن بزرگ، مراعات میکردند و همواره با نظر احترام آمیخته با محبت به ایشان مینگریستند.
استاد بزرگوار، از کسانی بود که علم و دانش را کوثر و مطلوب بالذات میدانند نه وسیله و ابزار تکاثر؛ بدین معنی که به راستی از اوان کودکی تشنه دریافت حقیقت و کسب دانش و فضیلت بود و از یادگرفتن و یاد دادن لذت میبرد. علم و دانش را پر ارزشترین و تحصیل آن را جدّیترین امور میدانست.
این بود که چون در باره امور عادّی زندگی سخن میگفت، گاهی کلمات و جملات را به درستی ادا نمیکرد و حتی بعضی کلمات را شکسته بسته ادا میفرمود ولی هنگام درس به کلی لحن تکلّمش عوض میشد و مطالب را شمرده و با طمأنینه شرح میداد و مشکلترین و پیچیدهترین معارف را با قوّت بیان، ساده و روشن می ساخت و درس خود را به آیات قرآنی و اشعار مولانا و حافظ و شیخ محمود شبستری میآراست.
ضمن تدریس برای رفع خستگی دانشجویان غالباً مطالبی شیرین بیان
میکرد و کمتر جلسه درس ایشان بدون مزاح به پایان میرسید.
خود آن مرحوم را نیز گاه چنان خنده میگرفت که مدتی سخنش قطع میشد. مجلس درس و بیان شیوایش به قدری جالب بود که غالباً دانشجویان رشتههای دیگر نیز در مواقع فراغت، حضور در جلسه درس او را مغتنم میدانستند و مجذوب احاطه علمی، حضور ذهن، حافظه شگرف، حُسن بیان، ذوق، ظرافت، نیروی ایمان و صفا و سادگی مخصوص او میشدند و سخنان او را به عنوان نُقلِ محافل در مجالس نقل میکردند.
هرکس چند جلسه به درس آن مرحوم حضور مییافت، از وسعت علم و دانش و احاطه او در رشتههای مختلف علوم اسلامی ـ بخصوص در ادبیات عرب و حکمت قدیم ـ دستخوش اعجاب و حیرت میشد، و مجذوب صفای قلب و بیآلایشی و بیپیرایگی و صدق و صفا و اخلاص ایشان میگشت و در سِلک مریدان آن وجود عزیز در میآمد.
علاّمه فاضل از ذخایر و نوادر عصر ما و به حقیقت «بقیّةالماضین و خیرالموجودین» بود و در بعضی از قسمتها بدیل و نظیری نداشت. مرحوم «آیةاللّه بروجردی» در نامهای که چند سال قبل از وفات فاضل بدو مرقوم داشته بود، وی را به عنوان «عمادالعلماء المتألّهین» مخاطب فرموده بود. وی همچنین از بزرگ مرجع عصر خود، مرحوم «آیةاللّه العظمی سیدابوالحسن اصفهانی» اجازه تدریس داشت. متن این اجازه نامه چنین است:
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
مخفی مباد، جناب مستطاب علم الأعلام، ابوالفضایل و الفواضل،
آقای میرزا محمدحسین فاضل تونی، دام فضله، که از افاضل مدرّسین معقولند، از جانب احقر مأذون و مجازند در تدریس و افاضات علمیه.
حرّره الأحقر ابوالحسن الموسوی الاصفهانی(محلّ مهر)
مکارم اخلاق
استاد بزرگوار آقای فاضل، علم را با عمل توأم داشت و همچنان که در زمینه علم و حکمت به عالیترین درجه نایل آمده بود، از لحاظ تهذیب نفس و تزکیه باطن نیز به سرحدّ کمال رسیده و نسخهای جامع و انسانی کامل شده بود.
در مقام تخلیه در آن وجود شریف، سر سوزنی کبر، خودبینی، تملّق، ریا، حبّ شهرت و دلبستگی به دنیا دیده نمیشد و به واقع بر خودخواهی و خودپرستی ـ که سرچشمه همه رذایل اخلاقی است ـ فایق آمده و از آلودگیها پاک شده بود.
رفتار آن مرحوم بیاندازه طبیعی، خودمانی و دور از تصنّع و تکلّف بود. ایّام تابستان، غالباً عصرها از منزل بیرون میآمد و ساعتها در گوشهای از مدرسه سپهسالار (شهید مطهری)، معمولاً زیر ساعت، مینشست و دانشجویان گرد آن عزیز حلقه میزدند و مانند اینکه با یکی از دوستان و آشنایان خود سخن بگویند، با آن مرحوم حرف میزدند و او با دقّت به حرف همه گوش میداد.
از جمله مکارم اخلاقی او، وظیفهشناسی و وقتشناسی بود. همیشه سرساعت مقرّر به وعده خود حاضر میشد. هیچ کس به یاد ندارد که
مرحوم فاضل در طی سالهای متمادی، حتی یک روز دیرتر از وقت معیّن به درس حاضر شده باشد.
ورقههای دانشجویان را به دقّت و با حوصلهای هرچه تمامتر از ابتدا تا به انتها مطالعه میکرد و حتی اگر ورقهای بد خط یا ناخوانا بود، به کسی که مورد اعتمادش بود، میفرمود آن ورقه را برای او بخواند تا نمره، کاملاً از روی عدالت و دقّت داده شود.
چون خبر مییافت که در همسایگیاش بیوه زنی مستمند یا یتیمی بینوا هست، بیدرنگ به کمک آنان میشتافت.
چهرهاش چنان گشاده و متبسّم بود که دیدنش اندوه را از دل میزدود. حتّی در حال درد و مرض نیز همواره تبسّمی بر لب داشت.
هنگامی که در «بیمارستان نجمیه» برای عمل «پُرُستات» بستری بود، با اینکه عمل پرستات بسیار دردناک است، شکوه و شکایتی نکرد و قیافه محبوب و نورانیاش همواره منبسط بود. در همان حال درد هرکس از حال ایشان میپرسید، میگفت: «خوب است، الحمدللّه ربّالعالمین».
هر عیادت کنندهای به خوبی در مییافت که آن مرحوم از مراحل صبر و تسلیم و شکر گذشته و به سرمنزل «رضا» رسیده است و «پسندد آنچه را جانان پسندد». در همان مدت کوتاه، چنان شده بود که همه پزشکان و پرستاران به آن بزرگ، ارادت میورزیدند و مجذوب حُسنِ خلق و صفای ایشان شده بودند.
«آیةاللّه حسن زاده آملی» در باره مکارم اخلاقی استادش مرحوم فاضل مینویسد:
من در همه مدتی که با آن سالار و سرور و پدر روحانیم محشور بودم و
از محضرش استفاده میکردم، یک کلمه حرف تند و درشت و یکبار اخم و ترش رویی از او ندیدم. فقط یک روز که میبایست اوّل طلوع آفتاب سر درس حاضر باشم، چند دقیقه دیر شد؛ فرمود: چرا دیر آمدید؟ عرض کردم: اختلاف افق از مدرسه مروی تا اینجا موجب این تفاوت شده است. تبسّم فرمود و شروع به درس نمود.
آن بزرگوار (روحی فداه) خیلی خوش محضر بود. اصرار داشت که درس ما در اوّل طلوع آفتاب باشد و به مطایبه میفرمود:
«در این وقت هم استاد میفهمد که چه میگوید، و هم شاگرد میفهمد که چه میشنود. و چون آفتاب بالا آمده است، استاد میفهمد که چه میگوید اما شاگرد نمیفهمد که چه میشنود؛ و در بعد از ظهر نه آن میفهمد که چه میگوید و نه این میفهمد که چه میشنود!
حضرت استاد علاّمه فاضل تونی، جامع معقول و منقول بود و به حق از ذخایر عصر ما و از نوادر روزگار ما بود و حافظهای بسیار سرشار و قوی داشت. در ادبیات تازی و پارسی، ادیبی بارع و متضلّع بود و از فقهای بزرگی، مدارک اجتهاد داشت.»
«دکتر ذبیح اللّه صفا» ـ که مدتها افتخار شاگردی علاّمه فاضل تونی را داشته است ـ در باره مکارم اخلاق وی مینویسد:
«فاضل تونی، برای شاگردان خود، پدری تمام عیار بود؛ پدری که به اقتضای اعمال فرزندان، مهربانی میکرد یا خشمناک میشد، سخن لطفآمیز میگفت یا تندی و خشونت مینمود. از آسایش فرزندان خشنود میشد و تأثر آنان قلب مهربانش را به درد میآورد.
او دلی داشت به صفای آب زلال، حیله و تزویر و چارهگری و
بداندیشی را مطلقاً نمیشناخت و اصلاً درک نمیکرد. نظم و ترتیب او در زندگانی و در کار روزانه حتی در آخرین ایّامی که توانایی حرکت داشت، سرمشق بود. علاقه به کار و درس و توجه به وظایفی که بر عهده میگرفت، هنوز هم ضرب المثل است.
استاد فقید من، علاقه به مطالعه و تحقیق را از جوانی تا به پیری با خود همراه داشت. اگر در مدرسه بود، جز به تدریس زبان و ادب عربی و منطق و فلسفه و تفسیر به امری دیگر اشتغال نمیورزید و همین که به خانه میرفت یکسر، راه اتاق کار خود را پیش میگرفت و در آنجا با کتاب هایی که پیش از خروج از خانه، کنار مسندش نهاده بود، دوباره سرگرم میشد. به مطالعه کتب و رسایل گوناگون در حکمت، عرفان، کلام و علوم مختلف عقلی قدیم، علاقه وافر داشت و کتابخانه ذی قیمت او به نُسَخ خوبی از این مقولات انباشته بود.
وی در ادب عربی، حکمت، علوم عقلی و کلام، بیتردید از افراد انگشت شمار عهد خود بود و با حافظه بینظیری که داشت، هرچه از استادان معروف خود در مشهد و اصفهان فرا گرفته بود، بیکم و کاست به یاد داشت و آنچه از راه مطالعه به دست آورده بود، تا هنگام وفات از کف نداد!
فاضل تونی در تعلیم، هیچ گونه بخلی نداشت. در هر مبحثی که پیش میگرفت، از آنچه میدانست، به قدر وسع و استعداد شاگردان، افاده معانی میکرد و سخنان عالمانه او چون با امثال مختلف و گاه شوخیهای جاندار آمیخته میشد، وسیله سودمندی برای فهم مطالب مشکل میگردید و مطلقاً به خستگی شنونده نمیانجامید. کلاس پر ارج و محضر
شریفش هیچ وقت از فایده خالی نبود. حکایات و داستانها و امثال گیرندهای که به تناسب موضوعاتِ جاریه، بیرون از ساعات درس میگفت، اگرچه با شوخیها و ظرافتها همراه بود، ولی همه، حکایات از جانی آزموده و اطلاعاتی وسیع در مسایل مختلف میکرد. این است که محضر او و سخنان پرلطفش هیچ گاه از ذهن نزدیکان و دوستانش زدوده نمیشود.»
«دکتر رضازاده شفق» ـ یکی دیگر از ارادتمندان آقای فاضل ـ نیز درباره آن فقید سعید مینویسد:
«وی گذشته از مقام شامخ در قواعد و اصول زبان تازی و ممارست در علوم اسلامی، از بلاغت و منطق و حکمت، خود مردی بود پاک نهاد و صمیمی و خیرخواه. ریائی در کارش نبود و آنچه در دل داشت، میگفت و این جهت اخلاقی او در نزد شاگردانش بیشتر ظاهر و محسوس بود. مجالس درسش از تصنّع (ساختگی بودن) مبرّا بود و بسا جنبه گفت و شنید داشت و شاگردان به آزادی، در مطالب درسی اظهار نظر میکردند.
فاضل بذله گویی و ظرافت را هم دوست میداشت، حتی گاهی میشد شاگردانِ بیمبالات و گستاخ خود را به زبان شوخی، سرزنش سخت میکرده است.
از خواصّ او پاکیزگی بود. همیشه دست و صورت و قبا و عبا و دستار او پاک و نظیف دیده میشد و حیاط و اطاقهای خانه کوچک مهمان نواز او نیز حدّ اعلای سلیقه را نشان میداد و دوست داشت مهمانهای خود را در آنجا که کانون دوستداران و خوشه چینانِ خوانِ دانش و احسانش بود، پذیرایی کند ودر مصاحبت آنان غلیان پاکیزه خود را راه اندازد.»
او در تمام مراحل حیات خود، مراتب تواضع و درویش منشی خود را حفظ کرد.
خصوصیات جسمی
مرحوم فاضل، با اینکه جثّهای نحیف داشت، از سلامت مزاج و نشاط روحی به طور کامل برخوردار بود و در طیّ زندگی طولانی خود ـ جز یک مرتبه در اصفهان ـ به مرض سختی مبتلا نشده بود. دیدِ چشم و شنوایی گوش و قوّه حافظهاش تا اواخر عمر وی ضعف و انحطاطی نداشت.
حدود پنج سال قبل از رحلت، برای عمل غدّه پرستات چندی در «بیمارستان نجمیه تهران» بستری شد و گروه زیادی از طبقات مختلف و مخصوصاً دوستان و همکاران آن مرحوم، به عیادتش آمدند و حتی برخی از آنان گاه یک روز در میان، به بالین ایشان میآمدند. عمل جرّاحی به خوبی انجام گرفت و پس از چندی از بیمارستان به منزل انتقال یافت و پس از گذراندن دوره نقاهت، با وجود ضعف، باز شروع به تدریس کرد.
پس از چندی سکتهای عارض آن استاد شد که باز به کوشش پزشکان و فداکاری همسرش در طیّ چند ماه، خطر آن هم مرتفع شد؛ ولی دیگر قادر به تدریس نبود و به تدریج بر اثر کبر سنّ، نیروی حیاتی آن استاد عزیز رو به کاهش میرفت و مانند چراغی که به تدریج روغنش به تحلیل رود، از انرژی و نیروی ایشان پیوسته کاسته میشد، تا جایی که دیگر قدرت خروج از منزل نداشت.
در تمام این مدت، همسر خداپرست و متّقیاش، مردانه کمر خدمت بسته و مانند زنان تارک دنیا، خود را صمیمانه وقف بر آن عالم ربّانی
ساخته بود؛ پروانه صفت به گرد آن شمع میگردید، دستورهای اطبا را با دقّت اجرا میکرد، از عیادت کنندگان پذیرایی مینمود. کمتر استاد فاضل را تنها میگذاشت و نمیگذاشت وی از تنهایی دلتنگ شود. برای بالا رفتن از تخت و پایین آمدن از آن، با کمال محبت کمکش میکرد و مواظب خوراک و دوا و نظافت ایشان بود.
آثار علمی
علاّمه فاضل تونی تقریباً از نعمت خط محروم بود و به زحمت میتوانست چیزی بنویسد. حتی امضاء کردن نیز برای ایشان خالی از اشکال نبود؛ چه آن مرحوم فقط در ایّام کودکی چند ماهی در مکتب مشق نوشته بود. پس از آن به واسطه قدرت حیرتانگیز حافظه، احتیاجی به ثبت و یادداشتِ مطالب نداشت؛ بنابراین، به ندرت ممکن بود چیزی بنویسد. به همین جهت آثار قلمی آن مرحوم معدود است و همانها را هم معمولاً دیکته کرده و دیگران نوشتهاند؛ این آثار عبارتند از:
جزوه صرف: این کتاب مشتمل بر تجزیه و ترکیب بخشی از آیات قرآنی میباشد که در مؤسسه وعظ و خطابه سابق، دیکته کرده است. در این اثر نفیس، استاد تنها به تجزیه و ترکیب و ذکر نکات صرفی و نحوی اکتفا نکرده، بلکه به مناسبت هر آیه، نکاتی دقیق از تفسیر، معانی بیان، کلام، حکمت و عرفان آورده است.
تعلیقه بر شرح فصوص: تعلیقهای بسیار عالمانه بر مقدّمه کتاب «شرح فصوص الحکم» قیصری است که متضمّن برخی اشارات و دقایق عرفانی نیز میباشد. علاّمه فاضل تونی این رساله را نخست به عربی
تنظیم کرده بود تا در حکم رساله دکترای او (برای تشخیص درجه معلومات) محسوب شود لکن چون طرح رساله عربی در مورد تشخیص پایه اطلاعات در قانون دانشگاه پیش بینی نشده بود، آن متن عربی را به فارسی درآورد و مقدّمهای بر آن نگاشت. این اثر نفیس با مقدّمه استاد بدیع الزمان فروزانفر به چاپ رسیده است.
منتخب قرآن و نهج البلاغه: مجموعهای است از آیات قرآنی و کلمات قصار و چند خطبه از نهج البلاغه به همراه شرح لغات مشکل آن.
صرف و نحو و قرائت (برای سال اوّل تا سوم دبیرستان): در تألیف این کتاب، استاد احمد بهمنیار و عبدالرحمن فرامرزی هم با آن مرحوم همکاری داشتهاند. صرف هر سه جلد را مرحوم بهمنیار، متون و قرائت آنها را فرامرزی و نحو آنها را مرحوم فاضل تهیه کردهاند.
منتخب کلیله و دمنه و ابن خلّکان: منتخبی است از «کلیله و دمنه»ی عربی عبداللّه بن مقفّع، و «وفیات الاعیان» ابن خلّکان، با شرح و توضیح لغات مشکل آن دو.
ترجمه فنون سماع طبیعی شفا: این کتاب ترجمه فن سماع از طبیعیات شفای ابوعلی سینا با همکاری استاد محمدعلی فروغی است.16 برای ترجمه این کتاب، مدّت چند سال با همت و کوششی که داشتند؛ دو روز معیّن در هفته را به این کار اختصاص داده بودند؛ یک روز فروغی به خانه جناب فاضل میآمد و یک روز ایشان به منزل فروغی میرفت.
در این جلسات، نخست فاضلتونی متن عربی را میخواند و آن را ترجمه تحت اللفظی میکرد و سپس به شرح و تفسیر آن پرداخته و
فروغی یادداشت برمیداشت. آنگاه فروغی به تنهایی آن ترجمه و توضیحات را مرتّب و منقّح میساخت و هر فصلی را جداگانه با عبارات بسیار ساده تلخیص مینمود و سپس همه را به نظر آقای فاضل میرساند.
سرانجام پس از چند سال مجاهده و صرف وقت، این اثر نفیس و شریف به طالبان فلسفه عرضه شد.
جزوه منطق: شامل مطالبی که استاد در رشته فلسفه دانشکده ادبیات دیکته کرده است و دانشجویان یادداشت برداشتهاند.
حکمت قدیم (در طبیعیات): مطالبی است که استاد در رشته مزبور دیکته کرده است. این دو کتاب نفیس را آقای فاضل به هزینه خود به چاپ رساند و چون تصحیح چاپ آن دو را به یکی از دانشجویان واگذار کرده بود، متأسفانه اغلاط چاپی آن بسیار است.
الهیات: که آن را سالها قبل دیکته نموده، ولی به چاپ نرسانیده بود. وقتی رئیس وقت دانشگاه تهران، دکتر علیاکبر سیاسی، از وجود آن اطلاع یافت، با اصرار و ابرام از جناب فاضل خواست تا آن را به چاپ برساند. سرانجام به همت وی اثر مزبور که از شاهکارهای علاّمه فاضل تونی است، توسط انتشارات دانشگاه به چاپ رسید.
از ملاحظه آثار آن استاد بزرگ به خوبی معلوم میشود که به کلّی از تصنّع و تکلّف احتراز داشته و مطالب مشکل و پیچیده فلسفه را با عباراتی روشن و صریح ادا کرده است و آنچه در باره سقراط گفتهاند که «فلسفه را از آسمان به زمین آورد» در باره آثار فلسفی آن مرحوم هم صادق است. وقتی آنها را با بعضی آثار فلسفی فارسی از قبیل «دانشنامه علایی» ابن سینا، «درّةالتاج» قطب الدین شیرازی، «گوهر مراد» ملا
عبدالرّزاق لاهیجی و «اسرارالحکم» حاج ملاهادی سبزواری مقایسه کنیم، درجه سادگی و حُسن تفهیم آثار آن مرحوم به خوبی معلوم میشود.
حکایات
رضا به قضا
«دکتر محمد خوانساری» در باره مقام تسلیم آن مرحوم در مقابل اراده پروردگار، میگوید:
«در ایّامی که مرحوم استاد برای عمل جرّاحی در بیمارستان بستری شده بود، روزی ایشان را بسیار افسرده و ملول و نگران دیدم و حالتی آمیخته از حزن و نگرانی و ترس در سیمای آن مرحوم مشاهده کردم. حوصله سخن گفتن و سخن شنیدن نداشت. عرض کردم: دردی دارید؟ فرمود: نه. گفتم: خبر تازهای شده؟ فرمود: نه. سرانجام استاد را قسم دادم که علت گرفتگی خود را بیان کند. دیگر نتوانست خودداری کند، به شدّت منقلب شد و به سختی گریست و فرمود: نگرانی و اندوه من از این است که شاید گناهی کردهام و اینک به عقوبت آن دچار شدهام و میترسم مبادا مغضوب و رانده درگاه شده باشم و الاّ تحمّل درد جسمانی دشوار نیست.
گفتم: لقمان را حکمت آموختن، دور از ادب است ولی «بلا» همیشه نشان قهر نیست، بلکه گاهی نیز عین لطف است. فرمود: اگر چنین باشد، این آفت، عین راحت است.»
شفقت
علاّمه فاضل به سبب صفای قلب و منزّه بودن از هرگونه آلایش، شفقّت و رقّتی وصف ناشدنی داشت. اگر در کلاس درس، شعر یا مطلب
تأثّرانگیزی نقل میکرد، خود بیش از همه متأثّر میشد. روزی اشعار ذیل را ـ که از سعدی است ـ در کلاس درس خواند:
پدر مرده را سایه بر سر فکن غبارش بیفشان و خارش بکن
الا تا نگرید، که عرش عظیم بلرزد همی چون بگرید یتیم
چو بینی یتیمی سرافکنده پیش مزن بوسه بر روی فرزند خویش
و چنان حال آن بزرگ تغییر یافت که نتوانست بقیه اشعار را بخواند.17
رقّت قلب
روزی در محضر استاد، سخن از «پروین اعتصامی» به میان آمد و چون مرحوم فاضل تا آن وقت از اشعار وی چیزی نشنیده بود، شعر معروف «کوزه شکسته» پروین را برای ایشان خواندم:
کودکی کوزهای شکست و گریست که مرا پای خانه رفتن نیست
چه کنم اوستاد اگر پرسد؟ کوزه آب از اوست، از من نیست
چه کنم گر طلب کند تاوان؟ خجلت و شرم، کم ز مردن نیست
چیزها دیده و نخواستهام دل من هم دل است، آهن نیست
روی مادر ندیدهام هرگز چشم طفل یتیم، روشن نیست
کودکان گریه میکنند و مرا فرصتی بهر گریه کردن نیست
با شنیدن این اشعار، حال استاد به نحو عجیبی تغییر یافت، چهرهاش بر افروخته شد و بسیار گریه کرد و از من خواست یک جلد دیوان پروین برای ایشان تهیه کنم. پس از چند روز که باز به خدمت ایشان رسیدم، فرمود: «تمام دیوان را من و خانواده از اوّل تا به آخر خواندیم» و از آن پس با اعجاب و احترامی خاص از پروین اعتصامی یاد میکرد.
فاضل تونی در سالهای آخر عمر، مخصوصاً در ماههای خانهنشینی
و زمینگیری، چنان نازک دل شده بود که از شنیدن مطالب تأثّرانگیز بیاختیار بلند میگریست و مانند باران، اشک از چشمها فرو میبارید و به هیچ وجه قادر به خویشتن داری نبود.
همسر آن مرحوم که به خوبی از رقّت قلب و درجه رحم و شفقّت ایشان آگاه بود، از راه دلسوزی، روزنامهها را اوّل خود میخواند و شمارههایی را که شامل مطالب تأثّرانگیز بود، وی پنهان میساخت.
علّت نامگذاری به «فاضل»
ایشان میفرمود: «عادت مرحوم ادیب [نیشابوری [این بود که درس هر روز را میبایستی یکی از شاگردان بخواند. در روز چهارم، نوبت به من رسید، که از دیگران بهتر خواندم. مرحوم ادیب گفت: «این رجلِ (مرد) فاضل کیست؟!» مرا پیش خود خواند و در پهلوی خود نشانید، بدین سبب از آن روز به «فاضل» مشهور شدم.»
اشعار استاد همایی
«دکتر محمد خوانساری» ـ که سالها افتخار شاگردی علاّمه فاضل تونی را داشته است ـ میگوید:
«به خوبی در نظر دارم که روزی استاد دانشمند، مرحوم «جلال الدین همایی» به مناسبت دیدن عکس جناب فاضل، فی البداهه قطعه ذیل را سرود:
فاضل تونی، ای یگانه دهر ای ز دانشوران عالم طاق
عکس روی تو دیدم و گردید دل به دیدار روی تو مشتاق
هو عِلماً لدی الأماثل فردٌ هو فضلاً علی الأفاضل فاق
و فراقُ الحبیب عَزَّ عَلَیَّ ذابَ قلبُ «السّنا» من الأشواق»
علاّمه شعرانی و فاضل
آیةاللّه حسن زاده آملی مینویسد:
«این فقیر الی اللّه که میخواستم «شرح قیصری بر فصوص الحکم» را شروع کنم، از استاد علاّمه شعرانی (رضوان اللّه علیه) راهنمایی خواستم. آن جناب فرمود: «اگر آقای فاضل تونی قبول کند، خیلی خوب است.» بعد از آن، استاد شعرانی فرمود: «من وقتی به سنّ شما بودم و در تهران درس میخواندم، آقای فاضل تونی یکی از اساتید حوزه علمی اصفهان بود و آوازهای به سزا و شهرت علمی تمام داشت.»
پس از شرح فصوص یاد شده، خواستم «شفا» را دو درسه بخوانم، چه این که یک درس از کتاب نفس آن را در محضر استاد شعرانی مشغول بودم. باز از آن جناب راهنمایی خواستم که: اجازه میفرمایید شفا را از اوّل طبیعیات نزد فلانی (یکی از روحانیون نامدار آن روز تهران) بخوانم؟ در جوابم فرمود: «این آقا از خارج، حرف و مطلب خیلی میداند ولی ملاّی کتابی نیست؛ طلبه باید پیش ملاّی کتابی درس بخواند. اگر آقای فاضل تونی درس شفا را برای شما قبول کند، خیلی خوب است.»
سکته مغزی
آیةاللّه حسن زاده آملی مینویسد:
«پس از مدّت مدیدی که بسیاری از طبیعیات شفا را در نزد فاضل
خواندم، خاطره ناگواری بدین شرح برایم روی آورد:
در این درس شفا کسی با من شرکت نداشت و من تنها به محضرش تشرّف مییافتم. یک روز چهارشنبه که روز آخر درس هفته بود، دیدم آن جناب (رضوان اللّه علیه) درست و موزون مطلب شفا را تقریر نمیفرماید و پریشان میگوید. من چند بار سؤال پیش آوردم و جواب قانع کنندهای نفرمود. چنین انگاشتم که شاید مانعی پیش آمده و درس را مطالعه نفرموده است.
روزهای پنج شنبه و جمعه و دیگر تعطیلیها در محضر استاد شعرانی، دروس ریاضی فرا میگرفتم، فردای آن روز چهارشنبه یاد شده، برای درس ریاضی به حضور استاد شعرانی شرفیاب شدم و در آن محضر نیز تنها بودم. بسیار خامی و بی ادبی از من سر زد که به استاد شعرانی عرض کردم: حضرت آقا! دیروز جناب فاضل تونی درس شفا را درست تقریر نفرمود، و من چند بار سؤال پیش آوردم ولکن از ایشان جواب موزون و مطبوع نشنیدم، بناچار سکوت کردم و پیگیری نکردم.
استاد شعرانی در هنگام گفتارم به نوشتن اشتغال داشت، بدون اینکه سربلند کند و مرا نگاه کند، به حالت انقباض و گرفتگی چهره، با لحنی خاصّ و اعتراضآمیز فرمود: «درسها و بحثهایت را کم کن و شفا را پیش مطالعه کن و در آن بیشتر زحمت بکش.»
من خاموش شدم، ولی انفعالی (خجالتی) شدید به من روی آورد که شاید استاد شعرانی این گستاخی را از من درباره خودش نیز احتمال دهد که در محضر استادان دیگر از ایشان هم، چنین بیادبی از من صادر شود. تا فردای آن روز که روز جمعه بود و برای درس ریاضی تشرّف حاصل
کردم در حالی که آن حالت انفعال بر من حاکم بود. به محض نشستن رو کرد به من و فرمود: «آقا! آن اعتراض دیروز شما برای آقای فاضل تونی، حق با شما است؛ زیرا ایشان به سکته مغزی دچار شده است و الآن در بیمارستان بستری است و آن پریشانی گفتارش از رویداد طلیعه سکته بود.»
پس از درس استاد شعرانی به بیمارستان رفتم. تا چشم آن جناب به من افتاد، به شدّت گریست و مرا نیز به گریه آورد. دست و پایش را بوسیدم و عرض کردم: آقاجان! ما باید از شما صبر و سکینه و وقار بیاموزیم. جزاه اللّه سبحانه عنّا احسن جزاء المعلّمین.»
آرزوی فاضل
آیةاللّه حسن زاده آملی مینویسد:
مرحوم فاضل تونی در آخر دیباچه رساله الهیات میفرماید: «پس اکنون که آفتاب عمر من به اُفول میگراید، از این توفیقی که حاصل شد، بسیار شاکر و سپاسگزارم، چه شاید این آخرین اثری باشد که از من به چاپ میرسد و همچون فرزند روحانی عزیز از من به یادگار میماند.»
این عبارت اخیر که فرمود: «همچون فرزند روحانی...» بدین نظر است که آن جناب را اصلاً فرزندی نبود. شگفت اینکه با آن همه تنگ دستی و سختیها و ناگواریها که زمان تحصیل در تون و مشهد و اصفهان و تهران دید، آرزویش این بود که اگر فرزندی داشت، روحانی و در مسیر پدر باشد!«وفی ذلک فلیتنافس المتنافسون»
رحلت
علاّمه فیلسوف، حکیم فاضل تونی ـ رضوان اللّه تعالی علیه ـ پس از عمری تحقیق، تدریس و خدمت شایان به فرهنگ این مرز و بوم، عاقبت در 82 سالگی (13/ 11/ 1339 ش.) در منزل شخصی خود ـ واقع در محلّه عودلاجان، خیابان ماشین، کوچه حمام نواب (حدود سرچشمه)ـ منادی حق را لبّیک گفت و به سرای باقی شتافت.
ارادتمندان، جسد نحیف استاد را با احترام ویژهای به شهر قم آورده و پس از زیارت دادن در حرم نورانی حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام در «قبرستان شیخان» دفن نمودند.
چندی قبل به دستور شاگرد برجستهاش آیةاللّه جوادی آملی، سنگ لوح جدیدی بر مرقد آن حکیم متأله نصب گردید. اکنون مقبره حکیم فاضل تونی در قبرستان شیخان قم، مشهور و محلّ زیارت ارباب معرفت و علم است.
در رثای استاد
اشعاری که در پی میآید، اثر طبع لطیف مرحوم استاد «جلال الدین همایی» (سنا) در رثا و ستایش مرحوم فاضل تونی است. همایی در این اشعار، مادّه تاریخ درگذشت آن مرحوم را کلمه «فاضل تونی» به اضافه 3 آورده، که 1380 میشود چرا که وی متولّد 1298 و متوفّای 1380ق. است.
ابیاتی که بر سنگ لوح فاضل نوشته شده، برگرفته از همین شعر است.
فاضل تونی آن که داشت به فضل اشتهار و بلند آوایی
کرده در کسب علم و دانش، صرف همه ایّام عهد بُرنایی
بود نامش حسین و خُلق حسن شُهره در علم و فضل و دانایی
هم به تقوا و دین مُسلّم بود هم به درس و فنون مُلاّیی
به کفاف معیشتی، خرسند از همه جاه و مال دنیایی
بود اندر جوانی و پیری همه در کار دانش افزایی
قُرب پنجاه سال در فرهنگ کرد خدمت به صدق و خوش رایی
علم و تعلیم را یکی شده بود علّت فاعلیش با غایی
چون به هشتاد و دو رسیدش سال رخت بست از جهان غوغایی
رفت در بزمگاه قدس و شدند قدسیانش به بزم آرایی
خواستم سال فوت او ز «سنا» که در این فن بودش یکتایی
گفت تاریخ: «فاضل تونی»است چون سه بر جمع آن بیافزایی
به روح حکیم بزرگ تون درود میفرستیم.
«درتدوین این اثر از «مجله دانشکده ادبیات تهران، ویژه نامه فاضل تونی» و «در آسمان معرفت، آیةاللّه حسن زاده آملی» و... بهره بردهام.)
در پایان از حضرت آیةاللّه جوادی آملی که با رؤیت مقاله و ارائه نظر، مقاله را اتقان بیشتری بخشیدند، تشکر میشود.
پینوشتها:
«تون» شهری باستانی، واقع در جنوب خراسان است. قدمت این شهر به قبل از اسلام برمیگردد. ناصر خسرو قبادیانی ـ شاعر بلند آوازه ـ در سفرش از آن شهر عبور نموده و وصف شهر و مردمان آن را در سفرنامهاش آورده است. با تصویب فرهنگستان زبان فارسی در سال 1310 ش. نام «تون» به «فردوس» تغییر یافت.
فروغی در مقدمه ترجمه فنّ سماع طبیعی درباره این همکاری مینویسد: «البته به تنهایی جرأت اقدام به چنین امری نمیکردم و اگر دوستان دانشمندم تشجیع نمیفرمودند، این
جسارت را نداشتم مخصوصاً استاد ارجمند، جامع معقول و منقول، آقا شیخ محمدحسین معروف به «فاضل تونی» مرا به این کار تشویق بلیغ فرمودند و از همه جهت چه در تصحیح اصل کتاب و چه در ترجمه و توضیح مشکلات، از هیچ گونه مساعدت دریغ ننمودند؛ چنان که من سپاسگزاری نتوانم کرد جز آنکه آن دانشمند از راه عشق به معرفت و خدمت به علم و حکمت آنچه کرد، بیمضایقه و منّت بود و از این رو من دل پیدا کردم و دست به کار بردم.»
ص ···
جـای عکس
سید عبدالکریم رضوی کشمیری
تولّد و تبار
سید عبدالکریم رضوی کشمیری، سال 1343 ق. در نجف اشرف و در خانوادهای آکنده از عطر معنویت و عشق به اسلام و اهلبیت علیهمالسلام دیده به جهان گشود. پدرش که کسوت روحانی داشت، سید محمدعلی کشمیری و مادرش دختر آیةاللّه سید محمدکاظم طباطبایی یزدی (صاحب عروة الوثقی) بود.
پدرِ عارف کشمیری، آقا سید محمدعلی، در کربلا به دنیا آمد. او در عصر خود به زهد، تعبّد، قناعت و قداست معروف بود و از روحانیون پاک و پارسا به شمار میرفت و در سال 1369 ق. در نجف رحلت کرد.1
عارف کشمیری در باره پدرش میگوید:
«پدرم عالم فاضلی بود؛ اما در حدّ اجتهاد نبود و به من علاقه وافر
داشت. وی به رعایت آداب و اخلاق شرعی و قرائت برخی ادعیه اهمیت خاصّی قائل بود و مرا هم سفارش مینمود. پدرم به خاطر علاقه شدید به استادش شیخ عبدالکریم حائری یزدی، نام مرا «عبدالکریم» گذاشت.»2
پدربزرگ سیدعبدالکریم، آیةاللّه سید محمد حسن کشمیری است. او در هفت سالگی همراه پدرش از کشمیر به کربلا رفته، به تحصیل علوم دینی پرداخت و به مقام اجتهاد و عرفان نایل آمد. او در تربیت شاگردانی همچون: شیخ عبدالکریم حائری یزدی، شیخ علی زاهد قمی و سیدهادی رضوی کشمیری نقش مهمی داشت و خود، از عارفان صاحب کرامت به شمار میرفت. عارف کشمیر از پدر بزرگ خود چنین یاد کرده است:
«جدّ ما مرجعیت بخش هایی از مناطق شیعهنشین را به عهده داشت و عده زیادی از اهالی کربلا و هند از او تقلید میکردند. او همچنین عارفی وجیه المنظر و صاحب کرامت بود؛ تا جایی که جدّ مادریام، آقا سید محمدکاظم طباطبایی یزدی، هرگاه مریض میشد، میگفت: لباس آقا سیدمحمد حسن کشمیری را بیاورید، بپوشم تا خوب شوم.
استاد ما مرحوم سیدعلی آقا قاضی، جدّم را دیده بود و از او تعریف و تمجید میکرد.»3
آقا سید محمد حسن، عالمی عامل و نیایشگری عاشق و شب زنده دار بود. سجدههای طولانی او چنان بود که کمتر کسی توان انجام آن را داشت. ایشان که از شاگردان برجسته دو علامه بزرگوار، مولا حسین فاضل اردکانی و مولا محمدتقی هراتی به شمار میرود، از مراجع مقبول نزد عام و خاص بود. کتاب الزبدة فی النحو از تألیفات وی است. آقا سید
محمدحسن کشمیری در سال 1328ق. در کربلا وفات یافت و در رواق امام حسین علیهالسلام به خاک سپرده شد.4
از سلسله پاکان
آیةاللّه کشمیری درباره سلسله اجداد خویش میگوید:
«ما اصالتاً قمی و از سادات رضوی هستیم و ریشه سیادت ما به حضرت موسی مبرقع فرزند بلافصل امام جواد علیهالسلام میرسد که در قم مدفون است. لکن اجداد پیشین ما به هند رفتهاند که یکی از مهمترین و مشهورترین آنان به نام آقا سید حسین قمی کشمیری است که الآن قبر وی در کشمیر هند، مزار مشتاقان اهلبیت علیهمالسلام میباشد که برایش نذرهای فراوان میبرند. او دارای کرامات بسیاری است؛ که از جمله میتوان به ماجرای وی با یک فرد ناصبی اشاره نمود:
هنگامی که یک فرد ناصبی با وی مناظره کرده و در ضمن، ادّعا میکند که: من برای اثبات حقانیت مذهب خود میتوانم از زمین بلند شده و به آسمان بالا روم؛ ولی شما نمیتوانید چنین عملی را انجام دهید. مرحوم آقا سید حسین از او میخواهد که عمل خارق العاده خود را نشان دهد. هنگامی که مرد ناصبی چند متر به طرف آسمان بالا میرود، آقا سید حسین کفش خود را به سوی او پرتاب میکند و این کفش در بالای سر او قرار گرفته و آن قدر بر سر فرد ناصبی فرود میآید که او با ذلّت و خواری نقش زمین میشود.»5 وی به این ترتیب، ادّعای باطل ناصبی را خنثی نموده و او را از مقصود خویش منصرف میسازد.
نسب ایشان با 22 واسطه، از طریق سید موسی مبرقع مدفون در قم
(چهل اختران) به امام جواد علیهالسلام منتهی میشود. ترتیب سلسله چنین است:
سیدعبدالکریم کشمیری، بن سید محمدعلی، بن سید محمد حسن، بن سیدعبداللّه، بن سیدکاظم، بن سید محمد، بن سیداحمد، بن سید رضی، بن سیدعبداللّه، بن سیداحمد، بن سیدموسی، بن سیدجمال الدین، بن سید جلال الدین، سیدعلی، بن سید حسین قمی کشمیری،6 بن سید محمد، بن سید احمد، بن سید منهاج، بن سید جلالالدین، بن سید قاسم، بن سید علی، بن سید حبیب، بن سید احمد، بن سید موسی مبرقع بن الامام الجواد علیهالسلام .7
مراحل تحصیل
سیدعبدالکریم از همان دوران کودکی و نوجوانی استعداد فوق العاده در هنر، از جمله خوشنویسی، نقاشی و شعر، داشت. وی با اشاره استاد اخلاق و عرفان آیةاللّه شیخ مرتضی طالقانی ـ که آثار بزرگی و معنویت را در سیمای این کودک مشاهده کرده بود ـ تحوّل درونی یافت و از دوران کودکی و با نظر پدر گرامیاش به تحصیل علوم دینی همت گماشت و دروس ادبیات، معانی بیان، منطق، فقه، اصول و... را در کوتاهترین مدت فراگرفت و به تدریس و تعلیم آنها پرداخت. وی درسهای لمعه، رسائل، مکاسب، کفایةالاصول و اسفار و درس خارج فقه و اصول را نزد اساتید برجسته حوزه نجف آموخت.
سرانجام در اثر تلاشهای فراوان به اخذ اجازه اجتهاد از برخی مراجع نجف ـ از جمله آیةاللّه العظمی خویی ـ نایل آمد.8
آقا سید عبدالکریم علاوه بر دروس متعارف حوزه، به آموختن علوم و فنون دیگری نیز علاقه نشان میداد و در اوقات فراغت فنون جفر، علم اعداد، علم حروف و اسماءاللّه را فرا میگرفت؛ تا اینکه در این رشتهها متبحّر گردید.
آیةاللّه کشمیری در کنار تحصیل و تدریس، به خودسازی نیز میپرداخت؛ به طوری که در اثر مجاهدتها، ریاضتهای عرفانی، عبادات، شب زندهداریها و اشتغال به ذکر و فکر در کنار مرقد مطهر امیرمؤمنان علیهالسلام مورد عنایت حضرتش قرار گرفت و از الهامات قلبی و مکاشفات غیبی برخوردار شد.
ازدواج
این عالم فرزانه در سال 1364ق. با دختر مجتهد بزرگوار، میرزا محمد شیرازی، فرزند شیخ کاظم شیرازی، ازدواج کرد که حاصل این وصلت فرخنده، سه پسر و چهار دختر بود.
فعالیتها
ایشان بعد از نیل به مراحل عالی اجتهاد، اخلاق و معنویت، ابتدا در مسجد «جمال» نجف به اقامه جماعت پرداخت و پس از درگذشت آیةاللّه مظفر در مسجد «مسابک» به اقامه جماعت اشتغال ورزید و همچنین در آخرین سالهای اقامت در عراق، روزهای پنجشنبه و جمعه هر هفته، در صحن مطهّر حضرت سیدالشهداء علیهالسلام اقامه جماعت مینمود.
در آنجا این استاد برجسته مخالفت خود را با حکومت بعث عراق ابراز میکرد، مدتی تحت نظر قرار گرفت و سرانجام در روز جمعه 21/1/1359 ش. به همراه خانواده به ایران هجرت کرد و در شهر مقدس قم سکنا گزید.9
استادان
یکی از مهمترین امتیازهای آیةاللّه سیدعبدالکریم کشمیری، تعداد فراوان اساتید وی است. نخست به اساتید فقه و اصول و حکمت، آن گاه به هدایتگران عرفانی و اخلاقی وی اشاره میشود.
الف) استادان سطح
آیةاللّه شیخ مجتبی لنکرانی (تتمه رسائل)؛
شیخ راضی تبریزی (مکاسب)؛
آیةاللّه شیخ محمدتقی بهجت فومنی (رسائل)؛
شیخ محمدحسین طهرانی از شاگردان مبرز آخوند خراسانی (کفایه)؛
حاج فیض خراسانی (منظومه سبزواری)؛
شیخ صدرا بادکوبهای (متون فلسفی)؛
شیخ عبدالحسین رشتی (اسفار)؛
سیدعبدالهادی شیرازی؛
شیخ کاظم شیرازی؛
حاج آقا بزرگ تهرانی (صاحب الذریعه). آیةاللّه کشمیری از ایشان اجازه روایت هم داشت.10
ب) استادان خارج فقه و اصول
آیةاللّه سیدابوالقاسم خویی. ایشان نقش بیشتری در رشد علمی مرحوم کشمیری داشت و ضمن صدور اجازه اجتهاد به وی، تصریح کرده بود که: «تقلید بر تو حرام است.»
آیةاللّه سیدعبدالأعلی سبزواری؛
شیخ علی محمد بروجردی؛
میرزا سیدحسن بجنوردی، صاحب القواعد الفقهیه (1316 ـ 1396ق.)
ج) استادان عرفان و اخلاق
از آنجا که عرفان و اخلاق از شاخصترین بُعد زندگی آیةاللّه کشمیری است، نام استادان معنوی و عرفانی وی را با شرح حال مختصری میآوریم:
«علاقه آقای قاضی نسبت به من، مثل علاقه پدر به فرزند بود. گاهی در منزلشان که روضه بود، میرفتم و بعد از اینکه منزلشان خلوت میشد، پشت سرش نماز میخواندم. او مردی الهی و ملکوتی بود. ما هرگونه غم و همّی از امور دنیا و آخرت را پیش ایشان حل میکردیم.»
«هنگامی که در حوزه نجف مشغول تدریس بودم، یکی از دوستان به نزدم آمد و گفت: کسی در کربلا به نام سیدهاشم حدّاد از شاگردان آقای قاضی است، بیا نزدش برویم. باهم به کربلا رفتیم و به منزلش وارد شدیم و همان مجلس اوّل، او را پسندیدیم. او به من فرمود: اجدادت اهل معنی بودند؛ باید اهل معنی شوی. آن وقت هم من به تدریس کتابهای متعدّد اشتغال داشتم، وی فرمود: درس یکی، و مباحثه، یکی بس است؛ چون جمع مشکل و کثرت اشتغالات مانع از تمرکز افکار و توجه به مذکور خواهد بود. کم کم بین ما مودّت و دوستی زیاد شد. هر وقت کربلا میرفتم، منزل ایشان وارد میشدم. هر هفته یک بار در کربلا به دیدنش میرفتم و اگر ممکن نبود، ایشان به نجف تشریف میآورد. من نزدیک پانزده سال با ایشان مرتبط بودم»11
آیةاللّه حاج سید محمدحسین حسینی تهرانی با اشاره به ارتباط آقا سیدعبدالکریم و مرحوم حدّاد، میگوید:
«از جمله کسانی که ایضاً چندین بار از نجف اشرف به کربلا مشرّف و به منزل حضرت آقا (سید هاشم حدّاد) میآمدند و مذاکرات و سؤالاتی داشتند، جناب آیةاللّه صدیق گرامی آقای سیدعبدالکریم کشمیری (دامت معالیه) بودند که آن مجالس هم برای حقیر مغتنم بود.»12
«روزی به ایشان عرض کردم: دستوری بدهید تا عمل کرده و محتاج خلق نشوم. ایشان این آیه«الیس اللّه بکافٍ عبده»13 را با عدد خاصّی توصیه کرد و فرمودند: به شرط آنکه ملازم آن باشی. و من هم مدتها به آن ملزم بودم و اثر میدیدم. ایشان در تشخیص باطن افراد بسیار مهارت داشت؛ هر کس را که میدید، با نگاه باطنی میشناخت.
آقا مستور وصیت کرد که بعد از وفاتش بر پیکرش نماز بخوانم؛ اما در موقع وفات ایشان، من در نجف نبودم و جنازه او را در قبرستان وادی السلام نجف و در یکی از مقبرهها دفن کردند.»
ذکر «بسم اللّه الرّحمن الرّحیم» (دوازده هزار بار) مداومت داشت و به دیگران هم سفارش میکرد. او همچنین باطن شناس زبده و نیرومندی بود؛ حتی اگر عکس دو نفر را نزد او میآوردند با یک نگاه میفرمود: این یکی اهل نجات است و آن دیگری اهل آتش. و هیچ شکی در تشخیص نداشت.14 آری:
تا نسوزی نیست آن عین الیقین این یقین خواهی در آتش درنشین
آنچه تو در آینه بینی عیان پیر اندر خشت بیند بیش از آن
«او عالمی عارف و فاضل بود و فقط اهل معرفت او را میشناختند. شخصی قوی، صاحب تزکیه و دائم الذکر بود. بسیاری از علما به درجات و مقامات عرفانی وی واقف نبودند.
سبک پذیرش ایشان این طور بود که نوعاً وقت زیادی به افراد نمیداد. هرگاه به محضرش میرفتیم و مینشستیم تا استفاده ببریم، بعد از استفاده این آیه را میخواند: «فاذا طَعِمْتُم فَانتَشِرُوا»؛ یعنی هرگاه غذا خوردید برخیزید و بروید. و بعد میفرمود «قُمْ فَانْصَرِفْ»؛ بلند شوید و بروید، وقت تمام است.
زمانی به محضرش رسیده و عرضه داشتم: دستورالعملی برای استخاره بدهید! ایشان یک اربعین صوم به اضافه سوره نور با عدد و شرایط مخصوص به من یاد داد و من هم با انجام آن مشمول عنایاتی شدم.»15
مرحوم کشمیری از بزرگان دیگری نیز بهره برد و اجازاتی دریافت
داشت؛ از جمله: دریافت کیفیت تلاوت قرآن و ذکر سجده از شیخ علی زاهد قمی (از شاگردان ملاحسینقلی همدانی)، آموختن ذکر یونسیه از سید عبدالغفار مازندرانی، اخذ دستور قرائت سوره قدر از علامه شیخ محمدحسین کمپانی اصفهانی و اجازه زیارت و ذکر مخصوص وادی السلام از آقا شیخ ذبیح اللّه قوچانی.16
آثار علمی
آیةاللّه کشمیری علاوه بر تربیت نفوس مستعد و ارائه دستورالعملهای راهگشا برای عدهای از افراد شایسته، به تألیف هم اهتمام داشت و آثاری ارزنده به یادگار گذاشت که از جمله میتوان به کتابهای زیر اشاره نمود:
شرح کفایةالاصول آخوند خراسانی با تقریظاتی از آیةاللّه خویی و آیةاللّه میلانی. دانشمند محقق آقا شیخ عبدالهادی فضلی در کتاب دروس فی اصول فقه الامامیه از این کتاب به عنوان نود و چهارمین شرح از شروح کفایةالاصول نام برده است؛17
مجموعه اشعار عربی؛
مجموعه درسهای اخلاق عارف خدا جوی، شیخ مرتضی طالقانی؛
جزوهای در مورد اذکار و اوراد عرفانی؛
رساله در مبحث قطع؛
رساله در طلب و اراده؛
تقریرات درس اصول آیةاللّه خویی.18
ویژگیهای اخلاقی
آیةاللّه سیدعبدالکریم کشمیری ویژگیهای اخلاقی برجستهای داشت که این ویژگیها میتوانند راهنمای سالکان الهی به سوی رشد و تعالی باشند. در اینجا به برخی خصوصیات وی اشاره میکنیم:
شیدای اهلبیت علیهمالسلام
این عالم ربّانی، به زیارت قبرهای امیرمؤمنان، امام حسین و سایر ائمه علیهمالسلام در عراق و ایران و حضرت ابوالفضل علیهالسلام در کربلا و برخی امام زادهها اهمیّت خاص میداد. او از این زیارتها بهرهها برد و به درجات و مقاماتی دست یافت و مشکلات متعدّدی را حل نمود.19
احترام به بزرگان
وی به عنوان قدردانی از بزرگان و علمای گذشته، در فرصتهای مناسب از آنان تجلیل میکرد؛ بزرگانی چون: ملاحسینقلی همدانی، آقا سید احمد کربلایی، آقا سیدعلی قاضی، سید مرتضی کشمیری، شیخ زین العابدین مرندی، شیخ طه نجف، شیخ مرتضی طالقانی، شیخ علی اکبر اراکی، آقا سیدمحمد حسن کشمیری، آقا سیدهاشم حدّاد، آقا سید عبدالغفار مازندرانی، مستور آقا شیرازی و شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی.20
علاقه شدید به امام خمینی قدسسره
او علاقه خاصّی به حضرت امام خمینی داشت؛ میگفت:
«آیةاللّه خمینی قدسسره مردی مستقیم و بینظیر بود و در مجالسی که برخی از بزرگان حزب بعث میآمدند، هیچ اعتنایی نمیکرد. وقتی در حرم
سیدالشهدا علیهالسلام از آیةاللّه خمینی سؤال کردم: به چه اعتباری در زیارت جامعه کبیره نسبت به امامان معصوم علیهمالسلام آمده است که: «فَما اَحْلی اَسْماءُکُم؛ چقدر شیرین است نامهای شما!» ایشان در جواب فرمود: به خاطر اینکه آنان فانی در خدایند و نامهایشان نیز همانند نامهای خداوند شیرین است.
روزی در کربلا من آیةاللّه خمینی را زیارت کردم و به او گفتم: به این امام حسین سوگند! من به شما علاقهمند هستم. و هنگامی که به ایران آمدم، آیةاللّه خمینی مرا به ملاقات دعوت کرد و من هم روزی به خدمت ایشان رفتم.»21
تقوای مالی
از دیگر ویژگیهای آیةاللّه کشمیری، احتیاط در مصرف بیتالمال بود. یکی از نزدیکان ایشان میگوید:
«در یکی از ایامی که او به خاطر تعطیلی حوزه نجف به زیارت کربلا مشرف شد و ما شهریه وی را در کربلا تقدیمشان داشتیم، هنگامی که او متوجه شد شهریه است، چهرهاش متغیّر شد و فرمود: شهریه را برگردانید؛ چون ایام تعطیلی حوزه است و ما درس و بحث نداریم. عرض کردیم: آقا! شما به «تحقیق» مشغول هستید و اشکالی ندارد از شهریه استفاده کنید. فرمود: برگردانید! من نمیتوانم فعلاً از آن استفاده کنم.»22
استخارههای شگفت انگیز
آیةاللّه کشمیری به یُمن ریاضتها و مقام معنوی خویش، استخارههای راه گشا و غیب گونهای انجام میداد و با اشکال مختلف استخاره (قرآن، تسبیح و الهامات قلبی) به مراجعین پاسخ میگفت.
اعتماد مردم به استخارههای او بدان حد بود که مورد مراجعه مکرّر مردم نجف و دیگر شهرها و رجال حکومت بود.23
دو نمونه از استخارههای ایشان را یادآور میشویم:
روزی یکی از طلبههای لبنانی در نجف، جهت استخاره، به محضر ایشان میآید. آیةاللّه کشمیری پاسخ استخاره را به شب موکول میکند. آن طلبه شب باز میگردد. او میفرماید: «درنگ نکن و زود از عراق بیرون برو که خطر در پیش است.» آن شخص بدون توجه به این سخن، در عراق میماند. چیزی نمیگذرد که مأموران بعثی او را دستگیر و روانه زندان میکنند و پس از چندی، وادار میسازند تا از کشور خارج شود.24
زمانی یکی از بزرگان عشایر عراق که پسرش دل باخته دختری بود، برای استخاره نزد آیةاللّه کشمیری میآید. ایشان میفرماید: پاسخ استخاره بد است. پسر که به دختر علاقه شدیدی داشت، با کارد تیزی که پنهان کرده بود، نزد مرحوم کشمیری در صحن امیرمؤمنان علیهالسلام میآید تا اگر آقا دوباره مخالفت کرد، او را به قتل برساند. در همان حال تصمیم میگیرد برای عمل قتل هم استخاره کند. آیةاللّه کشمیری بعد از استخاره با صدای بلند میفرماید: «از من دور شو! تو میخواهی کعبه را نابود کنی.» پسر جوان که از این پاسخ متنبّه شده بود، از قصد پلید خود پشیمان میشود و از او عذرخواهی میکند.25
دستورالعملهای مشکل گشا
عارفان و سالکان، در طول زندگی با قرآن مأنوس بوده و از این کتاب آسمانی بهرههای فراوان بردهاند؛ همان گونه که ـ بنا به نقل آیةاللّه
کشمیری ـ مرحوم شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی تا چهار سال در مشهد هر شبی، قرآن ختم میکرد و ثواب آن را به امام رضا علیهالسلام هدیه مینمود تا به آن مقامات عالی و عرفانی نایل آمد.26
از جمله دستورالعملهای این عارف فرزانه (آیةاللّه کشمیری) به حاجتمندان و اهل نیاز، خواندن برخی آیات و سور قرآن است. ایشان برای حلّ مشکل و وصول به برخی فضایل، رهنمودهایی داشت که از باب نمونه به برخی اشاره میشود:
توحید
خواندن هزار مرتبه سوره «توحید» در هر روز جهت نورانیت، روحانیت قلب، آسان شدن امور و رزق.27
ایشان هنگام ورود به منزل این سوره را میخواند و میفرمود: «فقر را از خانه بیرون میبرد.»
قدر
خواندن سوره «قدر» جهت اطلاع از آینده خود؛ به این ترتیب که از شب اوّل ماه رمضان، تا شب بیست و سوم، هر شبی هزار مرتبه این سوره را بخواند، در خواب یا بیداری آینده او را نشان میدهند.
مرحوم آیةاللّه خویی هم به دستور مرحوم سیدعلی آقای قاضی آن را قبل از مرجعیت خویش انجام داده و آینده خود را مشاهده کرده بود.28
خواندن این سوره در عصر جمعه صد مرتبه، برای رزق حلال مفید است.
حشر
خواندن چهار آیه آخر سوره «حشر» به این صورت که یک اربعین
(روز اوّل یک مرتبه، روز دوم دو مرتبه، تا روز چهلم چهل مرتبه) و یک اربعین دیگر به عکس اوّل تا اربعین دوم تمام شود، برای استجابت دعا مفید است. البته این آیات حاوی اسم اعظم الهی هستند.29
والعادیات
این دستور از استاد وی مستور آقا شیرازی رسیده است که چون سوره «والعادیات» به امیرمؤمنان علیهالسلام مربوط است، جهت رزق حلال و فراوان، روزی 110 مرتبه خوانده شود.30
ذکر یونسیه31
سلسله عرفای قرن اخیر از آیةاللّه سیدعلی شوشتری، ملاحسینقلی همدانی، سیداحمد کربلایی و سیدعلی آقا قاضی تا آیةاللّه کشمیری، همگی اتفاق و تأکید بر «ذکر یونسیه» آن هم در سجده، داشتهاند.
چنانچه این ذکر چهار صد بار بعد از نماز عشا در سجده گفته شود، آثار و برکات فراوانی دارد که مرحوم کشمیری برخی فوائد آن را چنین شمرده است:
دیدن حالات برزخی؛
تقویت قلب و مکاشفات؛
پیشرفت در سلوک؛
نورانیت و رفع حجابها؛
استجابت دعا و نجات مؤمنین.
آخوند ملاحسینقلی همدانی فرموده است: «هر وقت و هر قدر بتوانید این ذکر را بگویید.»32
ایشان به خواندن دعاهای احتجاب، یستشیر، قاموس القدرة، دعای
مشلول و توسل و زیارت ائمه اطهار علیهمالسلام و به نماز شب تأکید بسیار داشت و به دیگران سفارش میکرد.
افول ستاره
ایشان بعد از سالها مجاهده با نفس و تربیت نفوس و هدایت بسیاری از انسانهای حقیقتجو، در چهارشنبه 18 فروردین 1378 (20 ذیالحجه 1419) در 74 سالگی دار فانی را وداع گفت و به ملکوت اعلی پیوست.33
روزهای قبل از رحلت، این آیه را مکرّر میخواند: «وَ ما جَعَلْنا لِبَشَرٍ مِنْ قَبْلِکَ الْخُلْد اَفَاِنْ مِتَّ فَهُمُ الخالِدُونَ .کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْت»34؛ ای پیامبر! قبل از تو برای هیچ بشری جاودانگی قرار ندادهایم. آیا اگر تو بمیری، آنان جاوید خواهند بود؟ مسلّماً هرکس طعم مرگ را خواهد چشید.
پیکر پاک این عارف وارسته بعد از اقامه نماز به وسیله آیةاللّه بهجت، طبق وصیت او در قسمت بالا سر حرم مطهر حضرت معصومه علیهاالسلام ، جنب قبر علامه طباطبایی به خاک سپرده شد.
مراسم تجلیل از شخصیت علمی ـ عرفانی این دانشمند الهی از سوی رهبر معظم انقلاب اسلامی، حضرت آیةاللّه خامنهای در روز پنجشنبه 19 فروردین 1378 در مسجد امام حسن عسکری علیهالسلام در شهر قم، برگزار گردید. در این مجلس با شکوه، صدها نفر از علما و روحانیون و بسیاری از مردم حضور یافتند و مقام علمی و عرفانی او را گرامی داشتند.35
پینوشتها:
طبقات اعلام الشیعه، شیخ آقا بزرگ تهرانی، ج 1، القسم 1، ص 409.
آفتاب خوبان، علی اکبر صداقت، ص 14 و 15.
همان، ص 18.
طبقات اعلام الشیعه، ج 1، ص 408.
آفتاب خوبان، ص 20.
این همان جدّ صاحب کرامت ایشان میباشد.
روح و ریحان، علیاکبر صداقت، ص 20.
آیینه پژوهش، ش 55 ـ 56، ص 189.
روح و ریحان، ص 15.
آیینه پژوهش، ش 55 ـ 56، ص 189 و جمال آفتاب، محمود طیّار مراغی، ص 184.
روح و ریحان، ص 38 و 39.
روح مجرّد، ص 309.
زمر/ 36.
روح و ریحان، ص 41.
همان، ص 40 و 41.
همان، ص 42 و 43 و جمال آفتاب، ص 194.
دروس فی اصول فقه الامامیه، شیخ عبدالهادی فضلی، ص 29.
آیینه پژوهش، ش 55 ـ 56، ص 190.
روح و ریحان، ص 73.
آفتاب خوبان، ص 56 و 57.
روح و ریحان، ص 120.
جمال آفتاب، ص 186.
آیینه پژوهش، ش 55 ـ 56، ص 190.
روح و ریحان، ص 65.
آفتاب خوبان، ص 46.
روح و ریحان، ص 77.
روایات فراوانی در فضیلت و ثواب این سوره وارد شده است. ر.ک: تفسیر البرهان (ج 5، ص 520) و تفسیر مجمع البیان (ج 5، ص 565).
روح و ریحان، ص 79.
29 و30. همان، ص 80 و 81.
مراد از آن، آیه 87 سوره انبیا است.
روح و ریحان، ص 92.
آیینه پژوهش، ش 55 ـ 56، ص 190.
انبیاء / 34 و 35.
روزنامه جمهوری اسلامی، 21/1/1378.
ص ···
جـای عکس
سید محمد علم الهدی نقوی کابلی
دیار نیکان
کابل از بهترین و بزرگترین شهرهای کشور افغانستان محسوب میشود. کابل شهری تاریخی، سرسبز و زیبا است با آب و هوای کوهستانی. کوهها و قلّههای اطراف آن، و نیز رود خروشانی که چون نوار آبیرنگ و پویا از وسط آن میگذرد، بیانگر شکوه و سربلندی مردمان آن در طول تاریخ بوده است.
مردم این شهر، خوش خُلق، مهربان، مهمان نواز و خوش لهجه هستند. دین و مذهب در میان آنها از اهمیّت زیادی برخوردار است. بیشتر مردم این شهر، سنّی حنفی و بقیه، شیعه و از پیروان مکتب اهلبیت علیهمالسلام میباشند. در تاریخ کهن این شهر، نام عالمان برجسته و دانشمندان شیعی بسیاری میدرخشد. آیات عظام زیر از جمله
آنهایند:36
ـ ابوخالد کابلی (از اصحاب امامان سجاد، باقر و صادق علیهمالسلام که طی سالهای 61 تا 114 ه .ق. از محضر آن بزرگواران کسب فیض نمود)؛
ـ شیخ محمد شریف فرزند میرزا کاظم کابلی (1260 ـ 1339 ق.)؛
ـ شیخ علی محمد کابلی (1274 ـ 1339 ق.)؛
ـ سیدعلی شفا فرزند سیدعلی میرزا حسین کابلی (متوفّای 1354 ق.)؛
ـ سردار حیدرقلیخان کابلی، معروف به سردار کابلی (1293ـ1372 ق.)؛
ـ سید میر علیاحمد حجّت (1268 ـ 1353 ش.)؛
ـ شیخ محمد امین افشاری کابلی(1288 ـ 1357 ش.)؛37
ـ حاج سید محمد سرور واعظ کابلی (1295 ـ 1357ش.)؛38
ـ حاج شیخ محمد لطیف مولوی فرزند شیخ محمد شریف.
و دهها دانشمند و خطیب شهیر دیگر از این سرزمین قامت برافراشته و هریک، مایه افتخار کابلیان و باعث اشتهار آن دیار شده است. اکنون نیز روند فقه و فقاهت، و علم و جلالت، با حضور آیةاللّه محقق کابلی و دهها عالم برجسته دیگر ادامه دارد.
تولّد و خاندان
یکی از ستارگان فروزان این شهر، عالم جلیل، عارف روشندل، دانشمند گمنام و بیبدیل، آیةاللّه سید محمد نقوی کابلی، معروف به «علم الهدی»39 است. او در سال 1288 ه .ق. در یکی از خانوادههای
متدین و مذهبی این شهر چشم به جهان گشود. پدرش سید«شمسالدین» فرزند «سیدمیراحمد نقوی کابلی»، مرد باصفا و دینداری بود. تولد سید محمد، کانون خانواده سیدشمس الدین را بیش از قبل گرم ساخته بود.
از نوشتههای به جامانده از این شخصیّت برجسته چنین استفاده میشود که پدر و مادر وی قرابت فامیلی داشتهاند. وی در نامهای به آیةالله مرعشی نجفی، بعد از بیان عموزاده بودن والدینش، نسبت به جدّ مادریاش، مینویسد:
«... قبر جدّ والدهام در میان شیعه آن سامان (کابل) معروف، مزار و مطاف شیعه بود. صاحب قبّه و صندوق، از اطراف شیعیان (اظهار محبت) مینمودند برای بقعه شریف؛ و نقل کرامات و شفاء امراض به واسطه توسّل به آن مرقد مبارک، معروف بود. فصل خصومات به قسم خوردن به آن قبر شریف میکردند. اسم مبارکش سید سکندرشاه بود....»40
هنوز چند صباحی از رایحه دلنواز این میلاد خجسته نگذشته بود که سیدشمس الدین رُخ در نقاب خاک کشید و در جوار رحمت بیمنتهای الهی جای گرفت. با رحلت غمانگیز پدر، گل لبخند بر لبهای سید محمد پژمرده شد و در سنّ کودکی، لباس یتیمی برتن کرد و غبار فقر و تنگدستی بر چهره پژمردهاش نشست.
شجره طوبی
بعضی از محقّقان نوشتهاند که در عصر مهاجرت امامزادگان علوی، دو نفر از «سادات حسنی» به کابل رفته و رایحه باغستان عترت را در آن
سرزمین گسترانیدهاند:
عبداللّه اشتر بن محمد نفس الزّکیّه که در آن شهر رحل اقامت افکند و نسل وی از فرزندش «محمد» باقی ماند.
ابراهیم بن محمد بن عبداللّه بن حسن بن امام حسن علیهالسلام که در آنجا جام شهادت نوشید و نسلش منقرض شد.41
یکی از خاندان سادات کابلی، خانواده سید محمد علم الهدی نقوی کابلی است. گرچه در نسب وی اندکی اختلاف وجود دارد؛ عدهای نسب او را به «جعفر زکیّ» فرزند امام هادی علیهالسلام میرسانند؛ اما خود وی با توجه به شجرهنامه خانوادگیاش، نسبش را به «حسین» فرزند امام هادی علیهالسلام مرتبط میدانست و معتقد بود که قبر جدّش «حسین بن امام هادی علیهالسلام » در شهر همدان است.
البته این مطلب با دیدگاه گروهی که زیارتگاه شهر همدان را محلّ دفن سر شاه سلطان حسین صفوی میدانند، سازگار نیست.42
در یک کلام، نسب سیدمحمدعلم الهدی به یکی از فرزندان امام هادی علیهالسلام (جعفر زکیّ ـ حسین) میرسد.43 و این نشان میدهد که تمام سادات کابل از نسل محمد بن عبداللّه اشتر بن محمد نفس الزّکیّه نیستند.
در مسیر سفر عشق
مادر سید محمد که بانوی مؤمن و فهیم بود، بعد از مرگ شوهرش سرپرستی و تربیت کودکش را به عهده گرفت. شش سال از تولّد سید محمد گذشت؛ در همین ایّام، مرض «آبله» بسان هیولای وحشتناک از راه رسید و تعدادی از مردم شهر را مبتلا ساخت، یکی از آنها سید محمد
بود. سید محمد و خانوادهاش که در نهایت فقر و فاقه زندگی میکردند، اسیر خشم آبله شدند. چند روز نگذشته بود که سید محمد بر اثر آبله بینائیاش را از دست داد. یأس و نا امیدی بر قلب کوچکش سایه افکند. مادر، که شاهد نابیناشدن فرزندش بود، صبورانه به جنگ روزگار شتافت. وی نه تنها بار سنگین فرزند نابینایش را تحمل کرد، که هرگز در اراده فولادینش سستی راه نیافت.44
از مکتب، مدرسه و اساتید سید محمد تا سنّ 12 سالگی اطلاعی در دست نیست. هنوز دوازده بهار از زندگی سید محمد نگذشته بود که مادرش قامت همّت برافراشت و برای رشد و تربیت فرزندش، روش نیکو برگزید. وی دغدغهای جز تعلیم و تربیت فرزندش نداشت. در این مسیر، چه رنجها که نکشید و چه دردها که به جان نخرید! او در امتداد همین اندیشه، با چند نفر از ارحام و بستگانش جلای وطن کرد و چون کبوتران مهاجر، خود را به سرزمین عشق و صفا، یعنی عتبات عالیات رساند. کاروان دلباخته آنها در سال 1300 ق. در شهر مقدس سامرا فرود آمد و در آن مکان قدسی، رحل اقامت افکند. هنوز مدتی از اقامتشان در آن شهر نگذشته بود که مادر مضطرب از تربیت فرزند، دیگر بار به اندیشه شکوفایی فرزندش فرو رفت. او میخواست فرزندش یکی از عالمان عامل و فرزانگان جهان اسلام شود. اما چگونه؟ این چیزی بود که آن بانوی متدین را سخت به اندیشه فرو برده بود. میدانست که زنی مهاجر و درماندهای است و فرزندش نیز ضعیف و نابینا؛ اما وقار عالی و همّت والا، او را به نزد یکی از بزرگترین عالمان شهر کشاند. آن عالم فرزانه، آیةاللّه «میرزا محمدحسن شیرازی» رهبر «تحریم تنباکو» بود.
مادر سید محمد با اصرار زیاد از وی خواست تا برای فرزندش استادی معین کند و او را در تربیت دینی فرزندش یاری رساند. میرزای شیرازی نیز وقتی پافشاری آن زن دلسوز و آگاه را مشاهده کرد، از بین شاگردانش استادانی برای تربیت سید محمد برگزید. تحصیلات مقدماتی سید محمد از همان جا آغاز شد.
وی که تربیت شده چنین زن مؤمنهای بود، از موقعیت به دست آمده به نحوی شایسته سود جست و با جدّیت تمام، عاشقانه و صبورانه در جستجوی کیمیای علم پرداخت. در اندک زمانی علوم مقدماتی را فراگرفت و در پی کسب مراتب بالای علم و عرفان آماده شد.45 طولی نکشید که اندوختههای او بالا رفت و دیگر دریای علم و عرفان سامرا برایش کوچکی مینمود. او بعد از 14 سال اقامت در آن شهر، به فکر دریای دیگری از علم و عرفان که توان سیراب ساختن ذهن جویا و فکر خلاّق او را داشته باشد، افتاد.46
ویژگیهای اخلاقی
خداوند بیهمتا، سرنوشت سید محمد را چنین رقم زده بود که در کودکی چشمان ظاهریاش را از او بگیرد و در عوض چشمان دل و قلب او را بیدار سازد. سید محمد با چشم سر، چیزی را نمیدید اما با چشم دل به حقایق آگاه میشد و روز به روز رازهای ناگفته و اسرار ناشنیده برایش کشف میگردید و به این شکل، او به یکی از معجزات پروردگار متعال تبدیل شده بود. حافظهاش به حدّی قوی و دقیق بود که با یک بار
خواندن آیات و روایات، همه را ضبط میکرد. ذکاوتش عجیب و فراستش نمونه روزگار بود. استادانش درس را برایش ارائه میکردند و او به خوبی همه آنها را در همان بار اوّل، حفظ میکرد.
وی در حفظ و سرعت انتقال مطالب، قدرت خارق العادهای داشت. حافظ کلّ قرآن کریم، صحیفه کامله سجادیه، هزاران حدیث مسند، قصاید و رجزهای بسیار بود. به همین جهت از هم سالانش پیشی گرفته بود و در زمان اندک، زبانزد خاصّ و عام شده بود.47
در این مورد، آیةاللّه مرعشی نجفی مینویسد:
« ... و لعمری کان أظهر مظاهر قدرة الباری جلّ شأنه؛...به جانم قسم! وی از روشنترین مظاهر قدرت خداوند متعال بود.»48
سید محمد علم الهدی از کودکی با انبوهی از مشکلات و گرفتاریهای مالی و جسمی روبه رو بود. به همین جهت به حدّ کافی پخته و آب دیده شده بود. قدر عافیت را میدانست و به نحوی شایسته از استعدادش بهره میبرد. نابینایی، مانع اراده قوی و عزم راسخ او نشد. وی همچنان در جهت فتح قلل علم و دانش پیش رفت. احاطه کامل وی به علوم عقلی و نقلی، فراگیری علوم غریبه و نیز تألیف و تدوین چندین کتاب ارزشمند، گویای این تلاش چشمگیر و پشتکار خستگیناپذیر وی میباشد.
مرا این زندگانی قید و بند است و گرنه همّت من بس بلند است
همه اسباب دنیا گر بدانی به نزد اهل دانش ریشخند است
وی که خود، از سلاله خاندان پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم بود؛ قدر و ارزش این نعمت الهی را میدانست و پیوسته در جهت مستدل ساختن شجرهنامه خویش و دیگران، میکوشید. از بارزترین تلاشهای وی در این مورد، مکاتبه چندین نامه با آیةاللّه مرعشی نجفی است. علاوه بر این، وی در ردیف ارادتمندان خاندان پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم قرار داشت. به اهل بیت و بازماندگان آنان ـ سادات ـ احترام زیاد قائل بود. از نشانههای این عشق سوزان، برخورد وی با آیةاللّه مرعشی نجفی است؛ با اینکه وی در ردیف شاگردانش، جای داشت، احترام زیاد قائل بود.
مرحوم علم الهدی حدود هفت نامه خطاب به آیةاللّه مرعشی نجفی نگاشته است. جملات سرآغاز این نامهها، انسان را به شگفت میآورد! وی وقتی میخواهد آیةاللّه مرعشی نجفی را خطاب کند، میگوید:
«السلام علیک یابن رسول اللّه و علی آبائک المعصومین المظلومین...»؛ «مولای و ابن مولای...»؛ «مولای من!...».
و نیز وقتی میخواهد در پایان نامههایش امضاء کند، مینویسد:
«... الأحقر علم الهدی النقوی بقربانت»؛ و...49
به راستی کسی که به فروعات آن شجره طیّبه این گونه احترام قائل است، به شخص آن ستارگان هدایت و پاکی چگونه عشق خواهد ورزید؟
و این، به خوبی میزان عشق و علاقه مرحوم علم الهدی را نسبت به خاندان عترت و سادات نشان میدهد.
اصولاً رسیدن به چنان مقام علمی و معنوی بدون زهد، تقوا و عبادت
خالق متعال، امکانپذیر نیست. کسانی که در طول تاریخ به افتخاراتی دست یافتهاند؛ در سایه همین ویژگی است. آیا امکان دارد که فرد فقیر و نابینا، بدون عنایات پروردگار، به مقام و منزلت علمی و عرفانی آن گونه، دست یازد؟
در همین مورد، حضرت آیةاللّه مرعشی نجفی مینویسد:
«... و کان ینزل فی بعض رحلاته بدارنا ضیفاً لنا، و رأیتُ لیالیه ساهرة و ساعاته مشغولة بالتبتل والانابة و التهجد و الاستغفار، و شاهدتُ منه بعینی کرامات و عجائب و لیس المقام محلّ ذکرها؛50... وی در بعضی از سفرهایش به منزل من میآمد و مهمان میشد. مشاهده میکردم که شبها بیدار و ساعتها مشغول توبه، تهجد و استغفار است. با چشمان خودم، کرامتها و عجایبی از او دیدم که مجال ذکر آنها نیست.»
مرا هر شب هزاران آه باشد هزاران سوز دل همراه باشد
هر آن کس را که سوزی نیست در سر به نزد عارفان، گمراه باشد
نشاید دلبری را جز دلی پاک اگرچه صورتی چون ماه باشد
پروانه حرم علوی
آیةاللّه سید محمد علم الهدی نقوی کابلی که از تشنگان علوم آلمحمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم و از پویندگان راه حکمت و سعادت بود؛ در سال 1314ق. آهنگ سفر کرد. او با زائرین حرم علوی همراه شد و خودش را به بزرگترین دانشگاه شیعه، یعنی نجف اشرف رساند و بعد از طواف حرم مولایش علی علیهالسلام به نزد عالمان نامدار: شیخ المحدّثین، «علاّمه حاج میرزا
حسین نوری» و جمال السّالکین «سید مرتضی کشمیری» شتافت و به بهرهگیری از خرمن علم و فضل آن دو پرداخت. روز به روز تقرّبش نزد آن دو زیاد میشد و در کمترین زمان، از شاگردان خصوصی و ملازمان امین آن دو به حساب آمد.51
در راه تکامل
از دیگر مشکلات سید محمد علم الهدی، تشکیل خانواده بود. اینک بعد از سالها تلاش مستمر در کسب علوم و معارف اسلامی، زمان آن رسیده بود که وی با انجام این سنّت نبوی، به مرحله بالاتری از تکامل گام نهد. او برای حلّ این مشکل، از استادان خود (محدّث نوری و سید مرتضی کشمیری) کسب تکلیف نمود. سرانجام با راهنمایی و کوشش آن دو، با دختر خانواده ثروتمندی ازدواج کرد. پدر آن بانو یکی از بانفوذترین تاجران شهر بود. همسر سید محمد با پذیرش تقاضای شوهرش ثابت کرد که از زنان آگاه، مؤمن و فداکار است. او به خوبی از مشکلات ازدواج با مرد مهاجر و بیبضاعت آگاه بود؛ و با به جان خریدن و تحمل آن همه مشکل، از لذّتهای مادّی و دنیایی گذشت و از ثروت و سرمایه خانوادهاش چشم پوشید و با این عمل خداپسندانه، به تمام دوشیزگان جهان درس فراموش نشدنی داد. این میتواند سرمشق آنهایی باشد که در ازدواجها، فضایل و کمالات انسانی را نادیده میگیرند و برای دستیابی به خواهشهای نفسانی و با امتیازطلبیهای ظاهری، اخلاق و معنویات را لگدکوب میسازند.
در یک جمله میتوان نتیجه گرفت که طبع بلند و اراده قوی، از
مهمترین ویژگیهای آن بانوی فداکار بود. وی با ایمان و اختیار، از نفایس و اموال خانه پدرش گذشت. در حالی که در اقیانوسی از حیا و عفّت غوطهور بود، به زندگی سالکانه روی آورد و به درآمد اندک شوهرش قناعت ورزید.52
شایان ذکر است که سید محمد علم الهدی در یکی از نامههای خود به آیةاللّه مرعشی نجفی، از فرزندش «محمد» که ملقّب به «نورالهدی» بوده سخن به میان آورده است.53 از دیگر بازماندگان آن زوج مؤمن و با صفا، اطلاعی در دست نیست ولی قرائن و شواهد گواهی میدهند که فرزندان دیگری نیز به یادگار گذاشته باشند.
در پرتو اسرار
زندگی سید محمدعلم الهدی کابلی آمیختهای از کرامات و اتفاقات باورنکردنی است. یکی از آنها، کرامت شگفتانگیزی است که هم بیانگر نفس پاک و مقام عرفانی او است و هم مرتبه عالی زهد و کمال استادش سیدمرتضی کشمیری.
آیةاللّه مرعشی نجفی میگوید:
«هنوز مرحوم سیدمرتضی کشمیری رحلت نکرده بود که شنیدم سید محمد علم الهدی در اوائل ازدواجش دچار فقر و تنگدستی میشود؛ ناگزیر مشکل را با استادش سیدمرتضی کشمیری در میان میگذارد. ایشان کیسه کوچکی به سید محمد علم الهدی میدهد که حاوی سکّه رایج آن زمان بود. سید محمد کیسه را در جیبش میگذارد و برای خرید مایحتاج زندگی، روانه بازار میشود. بعد از خرید در حالی که هنوز
مقداری از سکّهها باقیمانده است، به خانه برمیگردد و باقیمانده سکّهها را زیر جانمازش میگذارد. روز دوم نیز به بازار میرود و هرچه دلش میخواهد، میخرد و باقیمانده سکّهها را زیر جانمازش میگذارد. این روند 24 یا 25 روز (تردید از راوی است) میگذرد و سکّهها تمام نمیشود. روز آخر، همسرش میپرسد: این چه پولی است که هرچه خرج میکنی، تمام نمیشود؟! سید محمد به ناچار جریان را به همسرش تعریف میکند. سپس جانمازش را بر میدارد، اثری از سکّههایی که با دست خود در آنجا گذاشته بود، نمیبیند. به محضر استادش سید مرتضی کشمیری میشتابد. قبل از آنکه چیزی بگوید، استاد خطاب به او میگوید:
«ای سید علم! شایسته است که بعضی از عادات نیک را از حیوانات بیاموزیم. به مرغ بیندیش، تخمهای آن خیلی با ارزش نیست؛ اما وقتی تخم میگذارد، با علائم و اشاره ـ نه به دیگران ـ که به صاحبش میفهماند تخم گذارده است. همین طور صدف؛ در فصل باران روی آب دریا قرار میگیرد. با ولع تمام قطرههای باران را در بطن خود پنهان میکند. آنگاه به قعر دریا فرو رفته و در عمق دریا، در لابه لای گِلها و شنها جای میگیرد. به طوری که غوّاصان چیره دست هم به آسانی نمیتوانند به آن و گوهری که در بطن خود دارد، دست یابند؛ مگر با سختی و مشکلات طاقت فرسا.»54
سید محمد علم الهدی از سخنان استاد میفهمد که باید جریان شگفتانگیز سکّهها را پنهان میکرد.
فیض روح القدس ار باز مدد فرماید دیگران هم بکنند آنچه مسیحا میکرد
در همین راستا، جناب آقا سید علینقی کشمیری فرزند صاحب کرامات، حاج سید مرتضی کشمیری از سید محمد علمالهدی نقل میکند که فرمود:
«در اوقات اقامت در نجف اشرف برای تحصیل علوم دینیه مدتی از جهت معیشت سخت در فشار بودم تا اینکه روزی برای تدارک نان و خوراک عیال هیچ نداشتم. از خانه بیرون رفتم و با حالت حیرت، وارد بازار شدم. چند مرتبه از اول تا آخر بازار رفت و آمد کردم. به کسی نیز اظهار حال خود ننمودم. پس با خود گفتم: زشت است در بازار این طور آمد و شد کردن! لذا از بازار خارج شده، داخل کوچه شدم، تا نزدیک خانه حاج سعید، سید مرتضی کشمیری ـ اعلیاللّه مقامه ـ را دیدم. به من که رسید، ابتداء فرمود: «تو را چه میشود؟ جدّت امیرالمؤمنین علیهالسلام نان جو میخورد و گاهی دو روز هیچ نداشت!» پس مقداری گرفتاریهای آن حضرت را بیان کرد و مرا تسلیت داد و فرمود:
«صبر کن، البته فرج میشود و باید در نجف زحمت کشید و رنج برد.»
سپس چند فلس (پول رایج آن زمان) در جیبم ریخت و فرمود:
«آن را شماره نکن و به کسی هم خبر مده و از آن هرچه خواهی، خرج کن.»
پس ایشان رفتند و من آمدم بازار و از آن پول، نان و خورش گرفته به منزل بردم. تا چند روز از آن پول نان و خورش میگرفتم. با خود گفتم: حال که این پول تمام نمیشود، و هر وقت دست در جیب میکنم، پول موجود است؛ خوبست بر عیال توسعه دهم. پس در آن روز گوشت خریدم. عیالم گفت: معلوم میشود که برایت فرج شده؟! گفتم: بله. گفت:
پس مقداری پارچه برای لباس ما تدارک کن. بازار رفتم و از بزّازی مقداری پارچهای که خواسته بودند، گرفتم و دست در جیب کرده، مقداری وجه بیرون آورده، جلوش گذاردم و گفتم: آنچه قیمت پارچهها میشود، بردار؛ و اگر کسری دارد تا بدهم. پولها را شمرد، مطابق با طلب او بود، و بیش از یکسال، حال من چنین بود که همه روزه به مقدار لازم از آن پول خرج میکردم و به کسی هم اطلاع ندادم تا اینکه روزی برای شستن، لباس را بیرون آوردم. غفلت کردم از اینکه پول را از جیب خارج کنم. از خانه بیرون رفتم. پس موقع شستن لباس، یکی از فرزندانم دست در جیب کرده، آن پول را بیرون آورده و آن را به مصرف مخارج همان روز رساند تا تمام شد.»55
در سکّوی مدارج علوم
آیةاللّه سید محمد علمالهدی کابلی، عالم فاضلی بود که علوم مختلف اسلامی را طی 80 سال عمر بابرکت، فراگرفت. وی با اینکه از عدم بینایی رنج میبُرد، با حافظه قوی، اراده آهنین و پشتکار قابل تحسین، توانست قلل مرتفع علوم مختلف اسلامی را فتح کند. وی علاوه بر تخصّص در علوم فقه و اصول، در علم حدیث نیز تسلط کامل داشت و با اجازه روایت به شاگرد برجستهاش، حضرت آیةاللّه العظمی مرعشی نجفی، مرتبه تخصّصش، در این فنّ را به نمایش گذاشت. وی در علوم غریبه نیز تبحّر کامل داشت. تخصّص او در علوم غریبه بیشتر مربوط به موارد ذیل است که اجمالاً اشاره میشود:
تسخیر، جفر، رمل، اوفاق، مثلّثات، مربّعات، جدول و...56
استادان نام آور
سید علمالهدی کابلی، علوم گوناگون را از استادان برجسته و ذیفنون فرا گرفته بود.57 وی اساتید متعددی داشت، که در اینجا شایسته است نگاهی گذرا به زندگی افتخارآمیز برخی از آنان داشتهباشیم:
سید محمد علم الهدی در اخلاق، عرفان، تهذیب و تزکیّه بیشتر متأثّر از این استاد فرزانه بود. جدّ وی «سید کرم اللّه رضوی کشمیری» از قم برای ترویج دین مقدس اسلام به کشمیر مهاجرت کرد. فرزندانش در کشمیر ساکن شدند؛ یکی از فرزندان وی پدر «سید مرتضی کشمیری» یعنی «سید مهدی» بود. سید مرتضی در سرزمین سرسبز کشمیر، چشم به جهان گشود. بعد از طی مراحل مقدماتی، و در اوائل جوانی به عتبات عالیات سفرکرد. و در حلقات درسی آیات عظام: «شیخ محمد حسین کاظمی»، «میرزاحسین خلیلی» و «شیخ زین العابدین مازندرانی» در نجف اشرف و کربلای معلّی حضور یافت. وی از عالمان جامعی بود که در علم و عمل ممتاز و برجسته بود. علاوه بر کسب علوم، به تهذیب و تزکیّه نفس نیز پرداخته بود. استاد اخلاق وی «مولا حسین قلی همدانی» بود. وی بعد از رحلت استادش به تدریس پرداخت. در جلسات درسی فقه، اصول و اخلاقش تعدادی از علمای فاضل شرکت میکردند.
از وی تألیفاتی در فقه و اصول و رجال باقیمانده است. از جمله آنها کتاب «إعلام الاعلام» در علم رجال میباشد. وی در 13 شوّال 1323 ق. در شهر کاظمین وفات کرد. جنازهاش را به کربلا آوردند و در حجره
معروف به «کابلیّه»58 دفن کردند.59
سید محمد علمالهدی کابلی در اخلاق، عرفان، تهذیب و تزکیّه بیشتر متأثّر از این استاد گرانقدر بود؛ به همین جهت، مرگ وی برایش سخت آمد و بعد از مدتّی با عتبات عالیات وداع کرد.
محدّث نوری، در 18 شوّال 1254 ق. در روستای «یالو» از توابع شهرستان «نور» استان «مازندران» به دنیا آمد. در 14 و 15 سالگی با فقیه فرهیخته «ملاّمحمدعلی محلاّتی» آشنا و از محضر وی استفاده کرد. هردو جهت نسخه برداری از نسخههای نفیس و کتابهای نایاب و نیز سیر و سلوک، به نقاط مختلف ایران، عراق و حجاز سفر کردند. مهمترین اساتید وی عبارتند از آیات عظام:
ملاّ محمدعلی محلاّتی (1232 ـ 1306 ق.)؛
شیخ عبدالرّحیم بروجردی (متوفّای 1306 ق.)؛
شیخ العراقین، عبدالحسین تهرانی (متوفّای 1286 ق.)؛
شیخ مرتضی انصاری (1214 ـ 1281 ق.).
از محدّث نوری آثاری زیاد برجای مانده است؛ مهمترین آنها عبارتند از:
مستدرک الوسایل و مستنبط المسائل (در 19 جلد)؛ جنّةالمأوی؛ مواقع النّجوم؛ لؤلؤ و مرجان؛ شاخه طوبی؛ نجم الثّاقب؛ معالم العبر؛ میزان السّماء؛ کلمه طیّبه و بدر مشعشع.
وی در شب چهارشنبه، 27 جمادی الثّانی سال 1320 ق. در 66 سالگی از دنیا رفت و در یکی از ایوانهای حرم امام علی علیهالسلام در نجف
اشرف دفن گردید.60
وی از دانشمندان بنامی است که در سال 1246 ق. در شهر لکهنو هندوستان چشم به جهان گشود. نام پدرش سید محمد بن سید حامد حسین مولوی لکهنوی نیشابوری بود. سید میرحامد حسین از اکابر متکلّمین امامیه و از اعاظم علمای شیعه محسوب میشود.61
از برجستهترین آثار وی، کتاب مشهور و ارزشمند «عبقات الانوار» میباشد که در ردّ کتاب «تحفة اثنا عشریه» از عبدالعزیز دهلوی، نگاشته شده است. دهلوی از ناصبیهای ضدّ شیعه بود؛ وی کتابش را در دوازده باب تدوین کرد و یک باب آن را بر ردّ فضایل حضرت علی علیهالسلام و دیگر مشعلداران خاندان عصمت و طهارت اختصاص داد.62
سید میرحامد حسین برای نوشتن کتاب عبقات، رنجهای بسیار و زحمات بیشماری کشید. در همین راستا، داستان شگفتانگیزی که از آیةاللّه العظمی مرعشی نجفی نقل شده، بیانگر میزان تلاش و فداکاری او است که در جهت معرّفی و شناساندن چهرههای تابناک امامان معصوم علیهمالسلام از خود نشان داده است.63
وی سرانجام بعد از مدّتها تحقیق و تدریس علوم اسلامی در سال 1306 ق. چشم از جهان فروبست.
آیةاللّه العظمی حاج فتح اللّه فرزند محمدجواد اصفهانی، معروف به «شریعت» در سال 1266 ق. متولد شد و بعد از سالها زندگی پرافتخار و انجام خدمات علمی و دینی در سال 1339 ق. رحلت کرد. وی بعد از
فوت آیةاللّه العظمی سید محمدکاظم یزدی در نجف اشرف به عنوان مرجع مطلق شیعه شناخته شد. در فقه، اصول، رجال، تفسیر و کلام از مجتهدین بنام و کاوشگر برجسته جهان تشیّع به حساب میآمد. از مهمترین آثار ماندگار وی موارد زیر میباشد:
التفصیل فی الجلودین السباع؛ 2. ارث الزوجة؛ 3. قاعدة الطهارة.64
شیخ محمد طه نجف.
شیخ محمد طه نجف فرزند شیخ مهدی بن شیخ محمد رضا بن شیخ محمد بن المقدس الحاج نجف التبریزی الحکم آبادی در سال 1241 ق. از دامن مادر مؤمنهاش ـ دختر شیخ حسین بن محمد نجف کبیر ـ چشم به جهان گشود. وی عالم وارسته، فقیه، اصولی، ادیب شاعر و رجالی عالی مقامی بود که سالها به تدریس، تحقیق و خدمت رسانی به جامعه اسلامی مشغول بود. وی علوم و فضائل را از اساتید زیر آموخته بود:
وی که در تقوا، ورع، زهد و عبادت نمونه روزگار بود؛ شاگردان بسیاری تحویل جامعه تشیّع داد و جماعتی از علما و بزرگان شیعه از خرمن پرفیض علم و کمالش بهرهمند شدند که مهمترین آنها عبارتند از:
وی علاوه بر تربیت شاگردان برجسته، در زمینه تحقیق و تألیف نیز از افراد موفق میباشد. نام برخی از آثار قلمی وی عبارتند از:
الانصاف فی مسائل الخلاف (تعلیقه بر کتاب جواهرالکلام)؛
کتاب الزکاة (شرح زکاةالشرایع)؛
الدعائم فی الاصول؛
غناءالمحصلین؛
اتقان المقال فی احوال الرجال؛
احیاء الموات فی احوال الرواة؛
رسالة فی الحبوة؛
رسالة فی التقیّة؛
رسالة فی عقد النکاح المردّد بین الدّائم و المنقطع؛
رسالة فی الاستظهار من الحیض؛
رسالة فی المحدث بعد التیمّم عن الغسل؛
رسالة کشف الاستاد عن الخارج عن دارالاقامة فی الاسفار؛
رسالة کشف الحجاب فیالکر؛
رسالة فیمن ادرک رکعة من الوقت؛
رسالة فی احوال جدّه شیخ حسین کبیر؛
القواعد النجفیة؛
حاشیة الرّسائل؛
شرح منظومة بحرالعلوم.
شیخ محمد طه نجف بعد از سالها تدریس، تحقیق و خدمتگزاری به جامعه تشیّع، سرانجام در شوّال 1323 ق. چشم از جهان فروبست. بدن
مطهّرش در یکی از حجرات حرم امام علی علیهالسلام ، در جوار پدر بزرگ مادریاش «شیخ حسین نجف» و استاد گرانقدرش «شیخ محسن خنفر» به خاک سپرده شد.65
شیخ محمد رضا معزّی دزفولی در سال 1273 ق. در خانواده روحانی در شهر نجف به دنیا آمد. پدرش شیخ محمد جواد نام داشت. شیخ محمد رضا تحصیلات مقدماتی را در زادگاهش آغاز کرد. پس از مدتی به شهر دزفول هجرت کرد. وی از ذکاوت سرشار و ذهن خلاّق برخوردار بود و در سرعت انتقال و حاضر جوابی از عجایب روزگار به حساب میآمد.
از برجستهترین اساتید وی عمویش «شیخ محمد طاهر» و «شیخ مرتضی انصاری» بود. شیخ محمد رضا بعد از سالها تحصیل، تحقیق و تدریس، از علمای اعلام، مراجع تقلید و فقهای برجسته جهان اسلام شد و علاوه بر مراتب علمی در فضل، تقوا، سلامت نفس، شعر و سیاست نیز از نخبگان عصر خویش بود.
وی علاوه بر تربیت شاگردان شایسته، در زمینه تحقیق و تألیف نیز گامهای بلندی برداشت. برخی از آثار قلمی وی عبارتند از:
حاشیه بر مکاسب؛
جُهدُ المقل فی اجوبة المسائل (در چند مجلّد، مشتمل بر مسائل متفرقه در ابواب فقه از طهارت تا دیات)؛
حاشیه بر رسائل؛
رساله عملیه به نام «کلمة التقوی»؛
رساله فارسی در فقه؛
شرح نظّام عربی، به قطع جیبی در علم صرف (غیر از شرح نظّام معروف).
شیخ محمد رضا دزفولی که از معاصرین آقا ضیاء عراقی، آقا میرزا محمدتقی شیرازی (میرزای دوم) و حاج شیخ جعفر شوشتری بود؛ بیشتر عمر شریفش را در شهرهای نجف، دزفول و بروجرد سپری کرد و سرانجام در 7 جمادی الاولی 1352 ق. در بروجرد رحلت کرد. براساس نقل سید محسن امین در جلد 9 اعیان الشیعه، در جوار امامزاده ابوالحسن علیهالسلام این شهر دفن گردید.66
سید عدنان بحرانی بن سید شبر بن علی بن مشعل، از عالمان عامل و برجسته عصر خویش بود. وی بعد از سالها تحقیق و تدریس به درجه اجتهاد دست یافت. او علاوه بر کسب علوم و معارف اسلامی، در تزکیّه نفس، زهد و عبادت نیز از ممتازین علما محسوب میشد. کتابهای ارزشمند «قبسة العجلان» و «أجوبة بعض المسائل» از مهمترین آثار ماندگار وی میباشد.
او در سرودن شعر نیز موفق بود؛ مجموعه سرودههای او در کتابی به نام «دیوان شعر کبیر» گردآوری شده است. دوبیتی زیر از همین مجموعه تقدیم میشود:
یا قلت ما أنت و الغوانی و أنت أهدی الأنام قصدا
مالک مهما ذکرت لیلی قدحت بین الضلوع زندأی و نظر بود؛ در سال 1300 ق. به مشهد مقدس سفر کرد. بعد از مدتی اقامت در مشهد و تهران، باردیگر عازم کربلا شد. در سال 1306 ق. نیز
بار دیگر به تهران هجرت کرد و در همان سال بعد از فوت «حاج ملاّعلیکنی» به جای وی زعامت مردم را به عهده گرفت.
وی از 12 سالگی به تألیف کتاب پرداخت. آثار به جا مانده از وی عبارت است از:
آیات بیّنات؛
اصل الاصول (در تلخیص «فصول» شیخ محمدحسین اصفهانی)؛
تحقیق الادلّة (در اصول فقه)؛
تریاق فاروق (در فرق میان شیخیه و متشرّعه)؛
تلویح الاشارة (در تلخیص «شرح الزیارة» شیخ احمد احسائی بر زیارت جامعه)؛
تنبیه الانام (در ردّ «ارشاد العوام» حاجی کریمخان)؛
جنّة النعیم (در امامت)؛
حجّة البالغه (در اثبات حضرت حجّت علیهالسلام )؛
الدرّالنضید (در نکاح اماء و عبید)؛
دمع العین (ترجمه «خصائص الحسین علیهالسلام » مرحوم شوشتری)؛
زوائد الفوائد؛
سبیل الرشاد (در شرح «نجاة العباد» حاج شیخ محمدحسن نجفی)؛
الشّرع المبین (در ردّ کتاب «المتن المتین» سیدعلی محمد دلداری)؛
شوارع الأعلام (در شرح «شرایع الاسلام»)؛
صحیفه حسینیه؛
عناصر (حاشیه بر «قوانین» میرزای قمی)؛
غایةالمسئول (در اصول)؛
چهل حدیث؛
کشف الحجاب (در علم حساب)؛
الکوکب الدرّی (در تقویم)؛
لباب (در اسطرلاب)؛
لباب الاجتهاد؛
لآلی (در مسائل متفرقه فقه و اصول)؛
عسل مصفّی (منظومه)؛
نان و دوغ (منظومه)؛
مواقع النجوم (در هیئت)؛
موائد (کشکول)؛
مهجه (حاشیه بر «البهجة المرضیة» سیوطی)؛
مذهب التهذیب (در نظم «تهذیب منطق» محقق تفتازانی)؛
تذکرة النفس (در مناجات و مراقبات)؛
هدایة المسترشد (در شرح «کفایة المقتصد» محقق سبزواری در فقه)؛
رسالهای در خواصّ آهن؛
رسالهای در فقه؛
رسالهای در اثبات خاتمیّت نبوت حضرت رسول صلیاللهعلیهوآلهوسلم .
وی سرانجام در 30 شوّال 1315 ق. در کربلا وفات کرد و در رواق مطهّر حسینی ـ نزدیک دیوار شهدا ـ دفن گردید.67
سید هبةالدین شهرستانی؛68
سید حسن صدر موسوی.69
آثار ماندگار
سید محمد علمالهدی کابلی با اینکه نابینا بود، در عرصه نگارش نیز از تلاش و جدّیت فروگذار نبود. و چون خودش نمیتوانست کتابت نماید، از بعضی شاگردانش کمک میگرفت و آنچه را که در نظر داشت، املاء میکرد. به این شکل ـ که محدودیّتهای زیادی در پیدارد ـ او توانست کتابهای زیادی تألیف و تصنیف کند. از وی یک کتابِ چاپ شده به نام «دستور العمل» ـ مربوط به مسائل زنان ـ به یادگار مانده است. مهمترین آثار چاپ نشده وی عبارتند از:
تجوید القرآن الکریم؛
تعلیقة علی الاقبال لابن طاووس؛
تعلیقة علی منهج المقال للاسترآبادی؛
تنبیه الغافلات، فی الاخبار الراجعة الی النّساء، (در بیان خصال نیک و بد زنان)؛
حقوق الإخوان؛
درایةالحدیث؛
الکشکول؛
محاسبةالنّفس.70
لازم به یادآوری است که سید محمد علمالهدی نقوی کابلی، علاوه بر تألیف کتابهای فوق، کتاب ارزشمند «جمال الاسبوع» سیّد ابن طاووس
را بعد از حاشیه و تعلیقه، در سال 1330 ق. منتشر کرده است. در حاشیه این کتاب، در مورد سید محمد علم الهدی آمده است:
«... سیّدٌ سند و عالمٌ معتمد فخر السادة و منبع السعادة آقای سیدعلم الهدی النقوی النجفی...»71
در پایان این بخش، ذکر دو نکته شایان توجّه است:
بر اساس وصیّت آیةاللّه سید محمد علمالهدی کابلی، آثارش به کتابخانه مدرسه فیضیه قم، منتقل و وقف شده است.
از آنجایی که مرحوم سید محمد علم الهدی نابینا بود، حتماً دیگران، مکاتبات و تألیفات وی را مینوشتهاند. دقّت در نامههایی که به آیةاللّه مرعشی نجفی فرستاده، این مطلب را به خوبی نشان میدهد. هریک از این نامهها، با دست خط جدید نوشته شده است. بعضی درشت، بعضی ریز، برخی خوش خط و بعض دیگر بدخطّ نوشتهشدهاند. این، نشان دهنده آن است که کاتبان آثار وی متفاوت بودهاند. احتمالاً اسامی آنها در لابه لای کتابهای مرحوم علم الهدی ذکر شده باشند.
نگارنده برای کشف این موضوع و ملاحظه کم و کیف آثار وی به کتابخانه مدرسه فیضیه مراجعه کرده است؛ ولی به جهت تغییر مکان آن کتابخانه به محلّ جدید و... موفق به ملاحظه آنها نشده است. با ملاحظه کتاب «جمال الاسبوع، ترجمه شیخ عباس قمی، چاپ سنگی» دریافته است که بازنویسی متن و حاشیه آن را، شخصی به نام «اسداللّه موسوی» فرزند کاظم، که خوانساری الاصل و ساکن قم بوده؛ تحت اشراف مرحوم علم الهدی، نوشته است.
هجرت شکوهمند
سید محمد علم الهدی کابلی بعد از طی مراحل علوم و شناخت طرق عرفان و سلوک، از نجف اشرف به ایران هجرت کرد. سال هجرت او روشن نیست؛ ولی شواهد بر این نکته تأکید دارند که بعد از رحلت استادش سید مرتضی کشمیری (1323 ق.) اتفاق افتاده باشد. وی بعد از ورود به ایران، در دیار عراق عجم که به سلطان آباد (اراک) معروف بود، اقامت گزید. از آنجایی که از تزکیّه نفس و روحیّه قوی عرفانی و اخلاقی بهرهمند بود؛ در کمترین مدت در بین مردم شهرت یافت و با انجام وظایف دینی و تبلیغی، از محبوبیّت خاصّی برخوردار شد. رفتار و کردار شایستهاش جاذبهای در او به وجود آورد که همگان، عاشق سیمای جذّاب و سیر و سلوکش شدند.
یکی از عاشقان شیفته و مریدان دلباخته او شخصی به نام «حاج سهم الملک بیات» بود. او که فرد مؤمن و سرمایه دار و از بزرگان شهر به حساب میآمد؛ در بین مردم از نفوذ سیاسی و اجتماعی خوبی برخوردار بود؛ در اوّلین دیدار، عاشق راه و منش سیدمحمد علمالهدی شد. به وی ارادت زیاد میورزید و مقدمش را گرامی میداشت. وی با پرداخت هزینه زندگی آن سید والامقام، او را در ارشاد و تبلیغ دین مقدس اسلام یاری نمود. در اندک زمان، نام و آوازه سید محمد علم الهدی بالاگرفت و به عنوان یک مرشد و پیشوای دینی مطرح گردید. البته تنها حاج سهم الملک بیات نبود که دلباخته سید محمد علم الهدی شده بود، بلکه در طی چند سال زندگی وی در اراک، کوچک و بزرگ، خاصّ و عام، به وی
احترام زیاد قائل بودند و شیفته سیر و سلوک و عرفان او شده بودند.
در محضر ابرار
در آن روزگار که آیةاللّه سید محمد علمالهدی در اراک زندگی میکرد؛ مرجع عالیقدر جهان تشیّع، شیخ عبدالکریم حائری یزدی، نیز در آنجا به سر میبرد. سید محمد علم الهدی بارها به محضر آن عالم وارسته رسیده بود. آیةاللّه حائری یزدی نیز از فضل و کمال وی به خوبی اطلاع داشت. مقام و مرتبه علمی و عرفانی سید محمد، بر وی پوشیده نبود؛ به همین جهت او را به عنوان وکیل خود در شهر «ملایر» فرستاد. شخصیت ممتاز و تلاشهای خستگیناپذیر سید محمد علمالهدی، ملایر و مردمان آن را نیز سیراب ساخت. و با سیر و سلوک زاهدانه، باعث جلب و جذب مردم شده بود.72
درخشش در ملایر
سید محمد علمالهدی که وکالت زعیم حوزه علمیه، حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی را به عهده داشت، وارد شهر ملایر شد. وی در بدو ورود با استقبال پرشور مردم مواجه گردید. مردم ملایر او را چون نگینی در بر گرفتند. از آنجایی که وی عالمی موجّه و سالکی بیمدّعا بود، به پیرامونش حلقه دوانیدند و در کمترین زمان ممکن، نام و آوازه سید محمد علمالهدی در افق شهر ملایر به درخشش درآمد. آن سید بزرگوار نیز از این شور و شیدایی مردم به خوبی استفاده کرد و با سعی و پشتکار عجیبی که داشت؛ آستین همّت بالا زد و خدمات ارزندهای در عرصههای
فرهنگ و اجتماع، به ثمر رساند. از مهمترین وظایف او، ارشاد و تبلیغ مردم بود. وی به مسائل شرعی مردم اهمیّت زیاد قائل بود. نمازهای جماعتش همیشه برقرار بود. در حلّ اختلافات مردم، کوتاهی نمیکرد. در امو حِسبیه و عقود اسلامی، یار و راهنمای مردم بود. از همه اینها مهمتر، حلقههای درسی آن خدمتگزار دلسوز شگفت مینمود. وی به تعلیم و تربیت افراد، اهمیّت زیاد قائل بود. عدهای از فضلا و مشتاقان علوم اهلبیت علیهمالسلام در درسهایش حاضر میشدند و از خرمن علم و دانشش نکتهها میاندوختند و بهرهها میگرفتند. با اینکه نابینا بود، مسائل مشکلِ علوم و فنون مختلف را به شاگردانش القاء میکرد. و به این شکل، شاگردان برجستهای تحویل جامعه اسلامی داد.73
ملایر، سالها پذیرایی خدمات و هدایتهای آن مرد عالم و عابد بود تا اینکه در یکی از روزهای سال 1368 ق. به بستر مریضی افتاد و تن ضعیف و رنجورش از ادامه خدمت رسانی باز ماند.
از منظر بزرگان
در هر عصر و زمانی ستارگان پرفروغی وجود دارند که به علت عدم تظاهر و خودستایی، در گمنامی کامل به سر میبرند و حتّی بعد از مرگشان نیز ناشناخته میمانند! حال اگر آن فرد، مهاجر و نابینا هم باشد، غربت و گمنامیاش دو چندان خواهد شد. آیةاللّه سید محمد علم الهدی کابلی از همین دست افراد است. جز یکی دو تن از عالمان برجسته، کسی فضایل و برجستگیهای او را بازگو نکرده است. کسی که بیشتر به معرفی او پرداخته است، عالم زنده یاد، آیةاللّه العظمی مرعشی نجفی است. وی
در بخشی از نوشتههایش چنین آورده است:
«کان هذا السیّد الجلیل من نوابغ الزمان و أعاجیب العصر فیالحفظ و سرعة الانتقال، و کان یضرب المثل بکثرة حفظه و ضبطه، کان حافظاً لتمام القرآن الکریم و الصحیفة الکاملة السجّادیة و أراجیز و قصائد کثیرة و عشرة آلاف من الأحادیث المسندة سوی المراسیل، و لعمری کان من أظهر مظاهر قدرة الباری جلّ شأنه، اجتمعت به مراراً و استفدتُ من قدسی انفاسه و برکاته، و هو من المجیزین لی فی قراءة دعاء السیفی ...؛ 74 این سید جلیل القدر، از نوابغ زمان و عجایب روزگار در حفظ و سرعت انتقال بود. در حفظ، ضرب المثل بود. حافظ کلّ قرآن کریم، صحیفه کامله سجادیّه، رجزها و قصیدههای زیاد بود. دهها هزار حدیث مسند (غیر از مرسل) را حفظ داشت. به جانم قسم! وی از روشنترین مظاهر قدرت خداوند متعال بود. بارها در محضرش شرفیاب شدم و از انفاس قدسی و برکاتش استفاده کردم. او از کسانی بود که به من در خواندن دعای سیفی اجازه داد...»
لازم به یاد آوری است آیةاللّه سید محمد علم الهدی کابلی از مشایخ روایی آیةاللّه مرعشی نجفی محسوب میشود. اجازه روایت وی به آیةاللّه مرعشی نجفی، موجود است.75
پرواز به ملکوت
آیةاللّه سید محمد علم الهدی کابلی در ادامه دردی که در ملایر
دامنگیرش شده بود؛ برای معالجه به تهران رفت. معالجات وی ثمر نبخشید. روح بلند آن عالم وارسته، در اوائل محرم سال 1368 ق. از قفس تنگ دنیای فانی رهید و همگام با عرشیان به پرواز درآمد.
جنازه مطهّرش از تهران به قم منتقل شد. در قبرستان سکوئیه، معروف به «قبرستان نو» دفن گردید. یار وفادار و شاگرد برجستهاش، آیةاللّه مرعشی نجفی، امورات کفن و دفن وی را به عهده گرفت. وی با دیدگان اشک آلود به داخل خانه ابدی استادش رفت و بعد از نهادن جسم آن سید والامقام بر روی خاک، با حسرت و اندوه با پیکر آن عالم گمنام علوی، وداع کرد.76
نهان شد گوهری از گنج دانش زِ باغ دین، گرامی باغبان رفت
ندای ارجعی بشنید از غیب شتابان روح او سوی جنان رفت
عاش سعیداً مات سعیداً
پینوشتها:
گنجینه دانشمندان، محمد شریف رازی، ج 6، ص 224 ـ 232.
زندانیان روحانیّت تشیّع در افغانستان، حسین شفائی، ص 30 ـ41.
جاویدالاثر، آیةاللّه شیخ محمدامین افشاری یکی از عالمان بنام و معاصر افغانستان بود که مزدوران مارکسیست، در 28 اسفندماه 1357 ش. در سن 70 سالگی دستگیر و تاکنون از سرنوشت غمبار او اطلاعی در دست نیست. (ر.ک: زندانیان روحانیت تشیّع در افغانستان، ص 52ـ60)
آیةاللّه سید محمد نقوی کابلی به «عَلَم»، «نجفی» و «ملایری» نیز اشتهار داشته است.
المسلسلات فی الاجازات، محمود مرعشی نجفی، ج 2، ص 227.
گنجینه دانشمندان، ج 6، ص 224 و 225.
7 و 8. المسلسلات، ج 2، ص 215. به نقل از کتاب «جراب العلم والحکمة» للهمذانی.
آقابزرگ تهرانی، ص 1285.
10 ـ 12. المسلسلات، ج 2، ص 215؛ نقباءالبشر فی قرن الرابع عشر، ص 1275.
المسلسلات، ج 2، ص 216.
همان، ص 217 ـ 229.
همان، ص 216؛ الاجازات الکبیره، آیةاللّه مرعشی نجفی، ص 97.
المسلسلات، ج 2، ص 215؛ الاجازات الکبیره، ص 97.
نقباءالبشر فی قرن الرابع عشر، ص 1257.
المسلسلات، ج 2، ص 226.
نقباء البشر، ص 1275 و 1276.
داستانهای شگفت، شهید دستغیب، ص 187، (داستان 84).
المسلسلات، ج 2، ص 215.
همان، ج 2، ص 216؛ الاجازات الکبیره، ص 96 و 97.
حجرهای در سمت غربی حرم مطهر امام حسین(ع) و در سمت راست باب زینبیه.
الاجازات الکبیره، ص 432.
گلشن ابرار، ج 1، ص 410 ـ 418.
شرح حال سید میرحامد حسین نقوی لکهنوی در کتابهای: اعیان الشیعه، علامه سید محسن امین؛ الذریعه (طبقات اعلام الشیعه)، آقا بزرگ تهرانی؛ اختران تابناک، محدّث محلاّتی، فوائد الرضویّه، محدّث قمی؛ گنجینه دانشمندان، شیخ محمدشریف رازی؛ گلشن ابرار، پژوهشکده باقرالعلوم(ع)، آمده است.
گنجینه دانشمندان، ج 7، ص 23 ـ 25.
همان، ص 24 و 25.
همان ص 264؛ گلشن ابرار، ج 1، ص 471 ـ 477.
معارف الرجال فی تراجم العلماء و الادباء، محمد حرزالدین، نجف، 1384 ق.، ج 2، ص 300 ـ 304؛ معجم رجال الفکر و الأدب فی النجف، محمد هادی امینی، ص 437، چاپ آدابی، نجف، 1384 ق.
تاریخ علماء و روحانیت دزفول، علی راجی، ج 2، ص 712 ـ 730، انتشارات زائر، 1382 ش.
معجم رجال الفکر و الأدب فی النجف، ص 55.
مکارم الآثار، ج 5، ص 1536 ـ 1538.
گلشن ابرار، ج 2، ص 687 ـ 696.
همان، ج 3، ص 600 ـ 608.
المسلسلات، ج 2، ص 216؛ الاجازات الکبیره، ص 96 و 97.
جماع الاسبوع، سید بن طاووس، به همّت سیدمحمد علم الهدی کابلی چاپ شد، منشورات الرّضی، قم، 1330 ق. حاشیه ص 6؛ الاجازات الکبیره، ص 96.
38 و 38. نقباءالبشر...، ص 1276؛ المسلسلات، ج 2،ص 215.
المسلسلات، ج 2، ص 215 و 216؛ الاجازات الکبیره، ص 97.
المسلسلات، ج 1، ص 156، ج 2، ص 216.
همان، ج 2، ص 216؛ الاجازات الکبیره، ص 97؛ نقباء البشر...، ص 1276.
ص ···
جـای عکس
محمد حسین نجفی کلباسی
اشاره
در گلستان دین و دانش به دانشمندان بزرگ و متعهدی برمیخوریم که علم را تنها به خاطر خدا و برای خدمت به جامعه مسلمین میخواهند. این گروه در طول تاریخ، کمنظیر و نادر بودهاند و همین امر سبب شده است که همچون ستارگانی پرفروغ و بدون افول در آسمان تاریک دنیای متمدّن بدرخشند و مشعلی برای پویندگان راه هدایت و طالبان نجات، بهشمار آیند و با عمر پربرکت و خدمات بی شائبه، دنیای اسلام را با رایحه علم و معرفت خود، عطرآگین و با درخشش همیشگی خویش، منوّر سازند.
یکی از این عالمان عامل، آیةاللّه آقای حاج شیخ محمد حسین نجفی کلباسی قدسسره است.1
نسب
پدرش محمد رضا (متوفّای 1366ه .ق)فرزند حاج شیخ محمدعلی، فرزند آیةاللّه محمد جعفر کلباسی (1219 ـ 1292ق)صاحب «کتاب الحدود» و «کتاب الدیات»، فرزند دانشور معروف حاج شیخ محمدابراهیم کرباسی* (1180 ـ 1261ق)، معاصر فتحعلی شاه قاجار، صاحب «اشارات الاصول» و «شوارع الهدایةالی شرح الکفایة» ـ محقق سبزواری، «نخبه»، «مناسک حج» و «منهاج الهدایة»، از مفاخر عالم تشیع است که صاحب روضاتالجنات ترجمه او را نگاشته2 و بزرگانی چون ابوالمعالی کلباسی ـ عموی پدر وی ـ استاد آیةاللّه العظمی بروجردی بوده و فرزند وی، علامه ابوالمهدی کلباسی، مؤلف کتاب «بدر التمام» از اساتید آیةاللّه مرعشی نجفی، همه از این خاندان بودهاند.3
خاندان کرباسی اهل علم و فضل، دارای شأن و اعتبار، از علمای بزرگ اصفهان و مروّجین شرع مقدس بودهاند، که نسب خود را به مالک اشتر رضیاللهعنه میرسانند.4
آنها به خاطر کمالات معنوی و تقدم در علوم اسلامی، در اصفهان دارای عظمت و جلالت ویژهای هستند. امّا در اواخر قرن 13 ه .ق، به خاطر کسب علم از اصفهان به نجف اشرف هجرت کردند.5 و در نجف دارای مکانت علمی خاص و شأنی ویژه شدند و با خاندان صاحبجواهر وصلت کردند و بعدها نسبت فامیلی بین آنها بیشتر شد.6
این خاندان معروف به علم و تقوا، از مردم اصیل اصفهان و بالغ بر صد سال در اصفهان، تهران، مشهد و عتبات عالیات مصدر امور شرعی و
اجتماعی بودهاند.
ولادت
حاج شیخ محمد رضا عالمی بسیار متواضع و از جمله عبّاد و زهّاد زمان خود بود. او پس از فراغت از تحصیل، مشغول ارشاد و موعظه و ذکر مصائب سیدالشهداء علیهالسلام و ائمه اطهار علیهمالسلام شد و مکرر به حج و زیارت در عتبات عالیات مشرف میشد.
خانه او روز سوم شعبان 1323 ه .ق. در اصفهان در انتظار حادثهای نوید بخش بود، او سالها انتظار قدوم پسری میکشید که ادامه دهنده راه او و اجداد بزرگوارش باشد و سرانجام ستارهای پرفروغ در آسمان خاندان کلباسی (کرباسی) طلوع کرد که اولین پسر خانواده بود؛7 شور و شادی خانه حاج محمد رضا را دربرگرفت. شادیها کردند و به میمنت قدوم پاکش بارها عطر صلوات خانه حاج محمد رضا را معطر ساخت.این فرزند که چشم خانواده را به جمال خجسته خویش منوّر ساخت، کسی جز «محمد حسین» نبود؛ همان فقیه عارف و زاهدی که بعدها بسیاری از انسانهای شیفته مکارم و معارف از چشمه جوشان فقاهتش جرعههای جانبخش نوشیدند. محمد حسین در خانهای دیده به جهان گشود که جویبارهای ایمان و تقوا در آن جریان داشت و فضای آن با رفتار و کردار درست پدر به نور معنویت آراسته بود. شرایط خانوادگی و محیط پرورشی، رایحه معطر پروا پیشگی را به مشام او روان میساخت و زمزمههای ذکر و نیایش و صلوات و عبادت، روح و ذهن او را با سرود توحید عجین میساخت.گویی از نخستین سالها این فرزند تحت تأثیر
چنین فضای پاکیزهای که پدر و مادر او مهیا کرده بودند، به گونهای تربیت شد که سرشت ملکوتی او را برای فتح قلل عزّت و افتخار مهیا سازد.8
تحصیلات
محمدحسین دارای دلی پاک و ذهنی تیز و استعدادی قوی بود،که همه از آینده درخشان او خبر میداد.
هم سالان او هنوز مشغول بازیهای کودکانه بودند و مغازهها و کوچهها را لحظهای آرام نمیگذاشتند که قدمهای استوار و بلند محمد حسین حوزه علمیه اصفهان را عطرآگین کرد. نوجوانی که دوران کودکی را پشت سر گذاشته بود، در مدت کوتاهی قرآن و ادبیات عربی و فارسی را فراگرفت.و در اوان بلوغ رسما شروع به تحصیل علوم دینیه کرد. کتب معمول فقه و اصول و کلام را که در آن دوران در حوزهها تدریس میشد، فراگرفت. کتاب شرح لمعه نزد فقیه کامل مرحوم علامه حاج شیخ میرزا محمد حسن قاضی عسکر (متوفّای 1382ه .ق) آموخت. فرزندش حجةالاسلام و المسلمین حاج شیخ محمدعلی میگوید: بارها آن مرحوم به من میگفت: «من شرح لمعه را نزد حاج شیخ میرزا محمدحسن قاضی عسکر خواندهام.»
او با استعداد سرشار و پشتکاری جدّی تنها به فراگیری چند درس و بحث و مطالعه آنها قناعت نکرد و در همین دوران بر کتاب «باب حادی عشر» که کتابی در علم کلام است و از قدیم در حوزههای علمیه تدریس میشده است، شرحی مجزی نگاشت.
او که شایستگی خود را در تحصیل و کسب علوم حوزه به اثبات
رسانده بود حسّی عمیق او را به فراگیری بیشتر فرا میخواند و همین حس بود کهاو را به سفر و جلای وطن سوق داد، سفری که سالهای مدیدی به طول انجامید. و عشق به علم و تحصیل فضل و کمال تا آخرین لحظات عمر او را رها نکرد.9
هجرت به نجف
او پس از آنکه در اصفهان علوم مقدماتی و سطوح را کامل نمود، در هفده سالگی (1340ه .ق) برای تکمیل مراتب علم، به نجف اشرف هجرت نمود و نزد بزرگان و اساتید حاضر شده و در هر علمی خوشه چین ارباب فضل و علم و استوانههای آن شد. او در این مدت به تحصیل یک علم قناعت نکرد.
رجال را نزد آقا سید ابوتراب خوانساری (متوفّای1346ه .ق) و سطوح را نزد سید آقا ابراهیم اصطهباناتی و شیخ عبدالحسین رشتی (متوفّای 1373ه .ق)خواند10 و دروس عالیه خارج فقه و اصول را نزد آیةاللّه سید ابوالحسن اصفهانی(متوفّای 1365ه .ق)، مرحوم آیةاللّه الشیخ ضیاءالدین العراقی (متوفّای 1361ق)و مرحوم آیةاللّه شیخ محمد کاظم شیرازی (متوفّای1367ق) فراگرفت11 و حکمت و فلسفه را خدمت مرحوم آقای شیخ مرتضیطالقانی (متوفّای1364ق)و مرحوم سید حسین بادکوبهای (متوفّای 1358ق) و کلام را نزد آقای شیخ محمدجواد بلاغی (متوفّای 1352ق)تلمّذ نمود.12
بازگشت به اصفهان
وی پس از سالیان طولانی اقامت در نجف،در سال 1348ه .ق. به اصفهان بازگشت و در محضر آیةاللّه حاج سید محمدصادق خاتونآبادی (متوفّای 1348ه .ق)به فراگیری فقه اشتغال جست و در همین ایام مشغول تألیف کتابی به نام «غرائب و قصار الکلم» شد که در آن لغات عربی و کلمات کوتاهی که در کتاب(قرآن)و سنت وارد شده، همراه با گوینده و ناقل آن جمع نمود.13
بازگشت به نجف
پس از مدتی به نجف اشرف بازگشت و درمحضر آیةالله سید عبدالهادی شیرازی (متوفّای1382ه .ق) و شیخ حسین حلّی (متوفّای 1375ه .ق)، به تکمیل آموخته هایش در فقه و اصول و تألیف کتابهایی چند پرداخت.14 وی به خانه و جلسات خانگی سید جمالالدین گلپایگانی و شیخ عبدالرسول جواهری بسیار رفت و آمد میکرد تا از فضائل و کمالات اخلاقی و اندوختههای علمی آنها بی بهره نماند. فرزند برومند ایشان در این خصوص میگوید:
«من بچهای کوچک بودم که بارها مرحوم پدرم دست مرا میگرفت و به خانه این آقایان میبرد تا از جلسات و احیانا مواعظ آنها استفاده نمایم.»15
سفر به حج
در سال 1360 ه .ق. اسباب تشرّف به حج برایش فراهم شد؛ از همان آغاز سفر، زاد و راحله او حکایت از این میکرد که او تنها برای ادای یک
تکلیف به حج نمیرود.او عاشق صاحب خانه بود. میخواست مقاصد واقعی مناسک حج را درک کند، او به حج میرفت تا در «میقات» پرستش غیر خدا را بر خود حرام کند و او به طواف کعبه میرفت تا با چرخ زدن به گرد کعبه، «خدا» را محور و اساس زندگی خود کند، و زیر ناودان طلا در حجر اسماعیل دعای«خدایا! مرا برای بندگی خود و یاری ولیت حجةبنالحسن ـ عجّلاللهتعالی فرجه الشریف ـ تربیت کن» بخواند، و در منا و قربانگاه نفس امّاره خود را قربانی کند و سر نفس را ببرد و خود را از چنگال نفس رهایی دهد، و در استلام حجرالاسود با خدا بیعت ببندد که با دشمن خدا و رسولش، دشمن و در اطاعت و بندگی او باشد.
شهرها هر چند در ظاهر همه شبیه همند اما در این میان، شهرهایی حال و هوای خاصّی دارند، و هر چه انسان با چنین مکانهای روحانی در ارتباط باشد، هر لحظه بهره و حظّ بیشتری میبرد. به همین خاطر، این مرد بی اعتنا به زخارف دنیوی ـ که 37 بهار از عمر شریفش گذشته بود ـ در کنار سفره گسترده ابراهیمی و اسماعیلی، هفت ماه ریزه خوار مائده احمدی و علوی بود و مجموعا پس از یک سال و دو ماه اقامت در مکه و مدینه به نجف اشرف بازگشت و با کوله باری از معنویت و عبودیت مشغول تدریس و تألیف شد.
ماندگاری در قم
وی در سال 1377ه .ق. برای معالجه به تهران آمد و پس از بهبودی و عافیت نسبی پزشکان او را از مراجعت به عراق منع نمودند و علیرغم میل خود مجبور به اقامت در ایران شد و در شهرستان دینی و علمی قم ـ
که حرم آل محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم است ـ اقامت گزید و به تدریس و افاضات و مباحثات و مطالعه پرداخت.16
فرزندان
پسران آیةاللّه حاج شیخ محمد حسین کلباسی عبارتند از:
1ـ حجةالاسلام و المسلمین شیخ محمد علی نجفی کلباسی، در ذیقعده 1365ه .ق. (مهر 1323ه .ش) در آبادان تولد یافت و در قم، خدمت پدر گرامی و سایر علما تحصیل علوم دینی نمود. وی مؤدّب به آداب شرعیه و متخلّق به اخلاق حمیده و صاحب همّت عالی و در انجام حوائج مردم، کوشاست.
2ـ آقا محمود کلباسی. وی در ماه شوال، سال 1371ه .ق (تیرماه 1331ش.) در نجف اشرف به دنیا آمد.17
مکانت علمی
ایشان یکی از دانشمندانی است که از همان اوان اشتغال به علوم دینی به خاطر جنبههای علمی و تحقیقی و استعداد سرشار، بین علما و دانشمندان، فردی شناخته شده بود ولی عمر خود را در گمنامی تمام صرف تحصیل علم و معرفت نمود. تقریبا اکثر اوقات عمرش را به تحقیق، نگارش و تربیت شاگردان برجسته که امروزه خود از عالمان بزرگ اسلامی به شمار میروند، صرف کرد.
آثار گرانبهای او در زمینههای معارف دینی، گواه مسلّمی بر تواناییهای فکری و بصیرت عالی همه جانبه این فقیه بزرگ است.او که
در همان اوان جوانی مشغول تألیف شده بود، در اندک مدتی در ردیف یکی از مدرسین برجسته حوزه علمیه بزرگ نجف اشرف قرار گرفت و اهل فضل، پروانهوار برگرد شمع وجودش جمع شدند تا از انوار کمالش استفاده کنند. او که عشقی وافر به تدریس داشت، وقتی در سال 1378ه .ق. به قم مهاجرت کرد، به دور از تشریفات در منزلی محقر و استیجاری سکونت کرد. در اندک مدتی حلقه درس خارج فقه و اصول او مجمع بسیاری از دوستداران علم و فضل شد و جمع بسیاری از عالمان دینی از مجلس درس او با کوله باری از علم و کمال بیرون آمدند.
او در کنار تدریس و تحقیق برای دستیابی به حقایق رنج سفر به کتابخانههای بزرگ و معتبر جهانی را بر خود میخرید و سفرهای مختلفی برای دست یابی به حقایق تاریخی و علمی، به کتابخانههای مختلف جهانی داشت.18 او که با کتاب و کتابخانه میزیست،دارای کتابخانه نفیسی حاوی نسخههای فراوان خطّی ـ جمعآوری شده از سراسر جهان ـ بود.19
مرکز میکرو فیلم نور ایران ـ هند در مقدمه فهرست میکرو فیلم نسخههای خطّی فارسی و عربی خود در بزرگداشت از اقدام علمی آن مرحوم، چنین میآورد:
«اهداء: این مجموعه گرانقدر که شناسنامه مهمّی از تلاش علمی عالمان بزرگ اسلامی در طول قرنهای متمادی است، به روح پر فتوح آیةاللّه شیخ محمد حسین کلباسی، بزرگ مردی که تمام عمر شریفش در گوشه گمنامی در تلاش برای احیاء آثار ناشناخته اندیشمندان بزرگ اسلامی سپری گشت، تقدیم
میگردد.»20
تألیفات
او کسی نبود که تنها به حضور در درس و بحث اکتفا کند؛ همواره با قلم و دفتری در درس حاضر میشد و آنچه استاد به او القاء میکرد، ثبت مینمود تا سرمایهای جاوید برای آیندگان و مکتب پویای شیعی باشد.او با نوشتن تقریرات درس اساتید مشهوری چون: مرحوم آقا ضیاءالدین عراقی و مرحوم سید ابوالحسن اصفهانی، سهم بهسزایی نسبت به گسترش و تقویت فقه و اصول و فرهنگ شیعی اسلامی ادا کرده است.
تألیفات او به این شرح است:
1ـ غریب الحدیث؛
2ـ شرحی بر کفایه محقق خراسانی؛
3ـ شرحی بر عروة الوثقی؛
4ـ تقریرات درس فقه و اصول آیةاللّه سید ابوالحسن اصفهانی؛21
5ـ تقریرات درس آیةاللّه آقا ضیاء عراقی (این تقریرات یک دوره کامل اصول است که توسط انتشارات جامعه مدرسین در حال انتشار میباشد).
6ـ تقریرات درس فقه آیةاللّه آقا میرزا عبدالهادی شیرازی؛
7ـ فضائل اهل البیت علیهمالسلام ؛
8ـ شرح باب حادی عشر؛
9ـ غرائب و قصارالکلم من الکتاب و السنة22؛
10ـ مقداری از فقه مثل کتاب طهارت و صلات و غیره؛
11ـ تقریرات درس آیةاللّه شیخ حسین حلّی؛
12ـ غریب القرآن، در چند جلد.23 (وی در این کتاب به دستهبندی آیات قرآن کریم به صورت موضوعی پرداخته است.)
تألیفات ایشان، جز دو مورد، همه مخطوط هستند و هنوز به چاپ نرسیدهاند و طبق اظهارات فرزند ایشان بعضی از این کتابها را آشنایان به صورت امانت برده و پس از سالیان دراز هنوز تحویل ندادهاند که بیم تضییع آنها میرود!
مکانت اجتماعی و دینی
آیةاللّه حاج شیخ محمد حسین کلباسی دارای خصوصیات بارزی بود که او را از سایر علما جدا میکرد. ترجمهنویسان به اتفاق گفتهاند:
وی از علمای اعلام و فقهای کرام حوزه علمیه نجف و قم، عادل، فاضل، کامل و فقیهی زاهد، واجد عنوان حسب و نسب، دارای مقام علم و عملبود.
در قضای حوائج عامّه مردم و اعمال خیریّه و دستگیری از محتاجان سعی فراوان داشت و برای رفع گرفتاری مردم از هیچ کاری دریغ نمیکرد. او از آبرو و علمی که خداوند به او ارزانی کرده بود، ذرّهای دریغ نداشت و خانه او مأمن خاص و عام مردم بود24
ویژگیهای اخلاقی و عرفانی
آیةاللّه کلباسی محضری خوش و اخلاقی نیک داشت، مقیّد به آداب و اوراد و ادعیه و دائمالذکر و حافظ بسیاری از سورههای قرآن و دعا بود. کلباسی وارستهای بود که سرای دل را به نور تقوا و تهذیب نفس روشن
کرده؛ یاد خدا آرام بخش روح و روان او و معارف اهل بیت علیهمالسلام زینتبخش نهانخانه وجودش گشته بود.بسیاری به او مراجعه میکردند و کتابهای علمی واخلاقی او را برای مطالعه و استفاده از نکات علمی و اخلاقی امانت میگرفتند و او هیچ امتناعی نمیکرد؛به طوری که در همین راه دو نسخه خطّی از بهترین کتابهایش را متأسفانه از دست داد. فرزند بزرگوارش در این زمینه میگوید:
یکی از اهل علم برای دریافت یکی از کتابهای پدرم به آن مرحوم مراجعه کرد و آن مرحوم هم کتاب را دادند اما بعد از چندی برگشت و گفت: آقا! در سفر عتبات عالیات که کتاب را برای مطالعه برده بودم، کتاب را گم کردم. یا ببخشید یا غرامتش را بگیرید. آن مرحوم با نرمی گفت: «کتابی که به خط مؤلف آن بود، قیمت ندارد اما شما در حفظ امانت دقت نکردهاید....» پس از گذشت چند سال [از این ماجرا وقتی] از حرم به منزل میآمدم، دیدم آن بنده خدا فوت کردهاند، زود به خانه آمدم و خبر را به پدرم دادم. گفتم: آقا! ایشان همین امروز مردهاند، او را حلال کن. ایشان قبول کرد و شب اول قبر هم برای آن بنده خدا نماز وحشت خواند.
لحظه پرواز
وی پس از عمری تلاش و خدمت در حدود ساعت 2 بعد از ظهر روز دوشنبه نهم رجب 1418ه .ق. در 95 سالگی دعوت حق را لبیک گفت و پیکر پاکش با تشییعی باشکوه و پس از نماز حضرت آیةاللّه محمّدتقی بهجت، در یکی از حجرات صحن حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام به خاک سپرده شد. حشره اللّه مع موالیه.25
پینوشتها:
*. این خاندان قبلاً به «کرباسی» معروف بوده سپس به «کلباسی» شهرت یافت.
روضات الجنات فی احوال العلماء و السادات، ص 35.
ماضی النجف و حاضرها، ج 3، ص 236؛ نقباءالبشر، ش 1005، ج 2، ص 583؛ معجم رجال الفکر و الادب فی النجف، ج 3، ص 1609؛ بقایاالاطیاب، ص96؛ گنجینه دانشمندان، ج2، ص 243 و 244؛ سراج المعانی، ص 174 و 175؛ آئینه پژوهش، ش 46، ص 99 و 100؛ مقدمه وسیلة الوصول ،ص 4 ـ 6؛المنتخب من اعلام الفکر و الادب، ص 475؛رجال خاندان کلباسی،ص 172؛
4 تا 6. ماضی نجف و حاضرها، ج 3،ص 231.
رجال خاندان کلباسی، ص 172.
همان؛ المرشد، شماره 11 و 12، سال 1420ق.، ص156؛ المنتخب من اعلام الفکر و الادب، ص 475؛ آینه پژوهش، شماره 46، ص 99.
المنتخب، ص 475؛المرشد، ص 156؛رجال خاندان کلباسی، ص 173.
10 و 11. المنتخب، ص 475.
رجال خاندان کلباسی، ص 173.
ماضی النجف و حاضرها، ج 3، ص 237؛ آینه پژوهش، شماره 46، ص 99؛ نقباء البشر، ص 583؛ گنجینه دانشمندان، ج 2، ص 244.
رجال خاندان کلباسی ،ص 174، نقباء البشر، ص 583؛ گنجینه دانشمندان، ج 2، ص 244.
اظهارات حضوری فرزندش با نگارنده.
گنجینه دانشمندان، ج 2، ص 244؛ رجال خاندان کلباسی، ص 174؛ المرشد، ص 156.
رجال خاندان کلباسی، ص 174 و 175.
المرشد، ص 156.
آینه پژوهش، شماره 46، ص 99.
فهرست میکرو فیلم نسخههای خطّی فارسی و عربی،با همکاری دانشگاه اسلامی علیگر هند، ج اوّل؛ المرشد، ص 156؛ المنتخب، ص 475.
جلد دوم این تقریرات ـ که در اصول میباشد ـ تحت عنوان وسیلةالوصول الی حقایق الاصول، توسط انتشارات جامعه مدرسین حوزه علمیه قم در سال 1422ه .ق. با مقدمه فرزند
برومندشان به چاپ رسید.
المنتخب، ص 475؛ ماضی النجف و حاضرها، ج 3، ص 236؛ بقایاالاطیاب، ص 96.
المنتخب، ص 475، نقباء البشر، ص 583؛ گنجینه دانشمندان، ج 2، ص 243؛ المرشد، ص 156، آینه پژوهش، شماره 46، ص 99؛ رجال خاندان کلباسی، ص 174.
المرشد، ص 156؛المنتخب،ص 475.
آینه پژوهش، ص 100؛ رجال خاندان کلباسی، ص 173؛ المرشد، ص 156.
منابع:
1 ـ حاج شیخ محمد کلباسی حائری(متوفای 1358 ش)، رجال خاندان کلباسی، اصفهان، کانون پژوهش ،چاپ اول، 1318.
2 ـ کاظم عبودالفتلاوی، المنتخب من اعلام الفکر و الادب، بیروت، المواهب لطباعة و النشر.
3 ـ المرشد، عدد 11 و 12 سال 1420ه .ق ، 1999م.
4 ـ جعفر الشیخ باقر آل محبوبه،ماضی النجف و حاضرها(تاریخ خاندانهای علمیه و ادبیه غیر علویه نجفی)،نجف،مطبعه نعمان،1376 ه .ق،1957م، ج 3.
5 ـ بقایاالاطیاب، به نقل از المنتخب.
6 ـ ناصرالدین انصاری قمی،آینه پژوهش، شماره 46.
7 ـ محمد هادی امینی، معجم رجال الفکر و الادب فی النجف خلال الف عام، چاپ دوم، 1413ه .ق، ج 3.
8 ـ سید ناصر حسینی میبدی، سراج المعانی در احوالات امام سید ابوالحسن اصفهانی.
9 ـ فهرست میکرو فیلم نسخههای خطی فارسی و عربی، مرکز میکرو فیلم نور، ایران ـ هند، ج اول.
10 ـ آیةاللّه آقا بزرگ تهرانی، نقباء البشر فی القرن الرابع عشر، مشهد، دارالمرتضی، چاپ دوم، سال 1404، قسم دوم از جزءالاول، عدد 1005.
11 - محمد شریف رازی، گنجینه دانشمندان، تهران، کتابفروشی اسلامیه.
12 ـ حاج شیخ محمد علی نجفی کلباسی، مقدمه وسیلة الوصول، قم،انتشارات جامعه مدرسین.
13ـ م. جرفادقانی، علمای بزرگ شیعه از کلینی تا خمینی، قم، انتشارات معارف اسلامی، چاپ اول، مهر 1364.
14 ـ محمد باقر موسوی خوانساری اصفهانی،روضات الجنات فی احوال العلماء و السادات، تهران، مؤسسه اسماعیلیان، ج 1.
ص ···
جـای عکس
حاج سید مهدی روحانی
اشاره
«مرحوم آیةاللّه سید مهدی روحانی به حق تکیهگاه بینوایان، حامی مستضعفان و امید درماندگان بود. گمان نمیکنم در میان واژهها و صفتها، واژهای بهتر از پناه بیپناهان، برازندهی وجود نازنین آن یگانهی دوران باشد.»(یکی از شاگردان)
آیةاللّه حاج سید مهدی روحانی چهرهای محبوب و آشنا، مدرّسی مشهور، تلاشگری ژرف نگر، استادی دلسوز، عالمی عامل، فقیهی مردم دوست، راوی احادیث اهلبیت عصمت علیهمالسلام ، پاسدار فرهنگ اصیل اسلامی و از ثمرات گران قدر حوزهی علمیهی قم بود. در این مقاله پنجرهای میگشاییم به زندگی آن رادمرد.
مولود مبارکتبار
23 ذی الحجة الحرام 1343 ق. (1303 ش)، در بیت مرحوم آیةاللّه حاج سیدابوالحسن روحانی، یکی از علمای محترم قم، کودکی به دنیا آمد که او را «سید مهدی» نام نهادند. دوران کودکی سید مهدی در خانهای گذشت که مرکز علم، فضیلت و فقاهت بود. این خانهی قدیمی که عمر آن متجاوز از صد سال است؛ در محلّه سلطان محمدشریف (گذر قلعه) قرار دارد که از قدیمیترین محلههای قم است.
پدر و مادر سید مهدی از خانوادههای اصیل و ریشهدار سادات قم بودند. نیای پدری او مرحوم آیةاللّه العظمی حاج سید صادق قمی (1255 ـ 1338 ق) مرجع دینی مردم در نیمهی نخست قرن چهاردهم هجری، فقیهی صاحب نفوذ و یگانه مرجع قضاوت و حلّ و فصل منازعات بود. او پایهگذار بیت شریف «روحانی» و بنیان گذار مسجد و مدرسهی حاج سید صادق است که همهی آنها بیش از صد سال است در قم منشأ آثار و خیر فراوان اند. نیای مادری او مرحوم آیةاللّه حاج سید فخرالدین حسینی قمی (1281 ـ 1363 ق.) شیخ العلمای قم و از شاگردان آیةاللّه میرزا حبیب اللّه رشتی بود. جلالت قدر، سیادت و کمالاتش بیش از آن است که در این مختصر بگنجد. او بسیار محترم و معظّم بود. در استواری حوزهی علمیهی قم با آیةاللّه حاج شیخ عبدالکریم حایری(ره) همکاری داشت. وی بر پیکر مرحوم آیةاللّه حایری نماز خواند و خود نیز پس از وفات در جوار ایشان دفن شد.
استادان
اگر سری به کوچههای خاطرات کودکی آیةاللّه روحانی بزنیم؛ او را
عمّ جزء به دست، در تداوم گامهایی کودکانه، راهی مکتب خانهی مرحومه ملاباجی مریم بیگم خواهیم دید. این حضور خاطرهانگیز که به قصد یادگیری قرآن کریم صورت میگرفت؛ نخستین شرارههای علمآموزی را در وجود او شعلهور ساخت. و به مرور ایام، او با گامهایی بلندتر و اراده و همّتی والاتر، جادههای پر پیچ و خم سرزمین دانش را طی کرد. پس از دوران کودکی و نوجوانی، در اوج استبداد رضاخانی و زمانی که کیان حوزههای علمیه در خطر بود و کمتر کسی به تحصیل علوم دینی رغبت میکرد؛ به فراگیری دانش دینی روی آورد. عمدهی ادبیات و سطوح را نزد حضرات بزرگوار: حاج سید مرتضی علوی فریدنی (حاشیه و شرح شمسیه)، میرزا محمدعلی ادیب تهرانی (مطوّل)، حاج شیخ جعفر صبوری قمی و بیشتر حاج شیخ عبدالرّزاق قاینی (از سیوطی تا شرح لمعه) آموخت و این درسها را با مرحوم آیةاللّه حاج شیخ محمد حسینی قاینی مباحثه میکرد.
در 19 سالگی (1362 ق) به نجف اشرف مهاجرت کرد و بخش اعظم سطوح عالی را از حضرات آیات: میرزا حسن یزدی (رسائل)، سید یحیی مدرّسی یزدی، (مکاسب) و میرزا باقر زنجانی (کفایه) فراگرفت. در بازگشت به قم (1370 ق) قسمتهای برجای ماندهی رسائل (برائت و اشتغال) را از حضرت امام خمینی قدسسره و مکاسب را از آیةاللّه قاینی و بخشی از جلد اول کفایه را از آیةاللّه حاج شیخ محمدعلی حایری کرمانی آموخت. سپس در محضر آیات عظام:
حاج سید محمد حجّت کوهکمری (متوفّا: 1372 ق).
حاج آقا حسین بروجردی (متوفّا: 1380 ق).
حاج سید محمد محقق داماد (متوفّا: 1388 ق).
حاج سید احمد خوانساری (متوفّا: 1405 ق).
علامه سید محمدحسین طباطبایی (متوفّا: 1402 ق).
حاضر شد و در فقه، اصول، فلسفه، کلام و تفسیر بهرههای فراوان برد و مبانی علمیاش را استوار ساخت.
وی همزمان به تدریس سطوح عالی پرداخت و شاگردان فراوانی پرورش داد که از جملهی ایشان، مرحوم استاد حاج شیخ علی صفایی حایری بود.
تخصّص
در مطالعات خود، در دو چیز تبحّر خاصّی داشت و ممتاز شناخته میشد:
ملل و نحل، اعم از اسلامی و غیر اسلامی؛ راجع به یهودیت و مسیحیت مطالعات عمیقی داشت.
در تفسیر قرآن نظریات خوبی داشت. یک جمع تفسیری درست کرده بود که خود، مؤسّس آن بود.
او در کنار مطالعات رایج حوزههای علمیه به تحقیق در علوم تفسیر، حدیث، تاریخ، کلام و مذاهب اسلامی پرداخت و یکی از صاحب نظران برجستهی علوم اسلامی در حوزهی علمیهی قم به شمار میرفت.
وی با پژوهش تطبیقی کتابهای آسمانی (تورات و انجیل) با قرآن مجید، نقاط اشتراک و افتراق آنها را با قرآن روشن ساخت و یادداشتهای بسیار درشناخت فرقههای گوناگون اسلامی فراهم آورد. از
این رو به دلیل آگاهی گستردهای که از تاریخ، فقه و اعتقادات آنان داشت؛ چند بار به نمایندگی از سوی جمهوری اسلامی و حوزههای علمیهی قم به ترکیه، عربستان، ژاپن و جاهای دیگر رفت و از اعتقادات شیعه به خوبی حمایت کرد.
تألیفات
الف) چاپ شده
از آن فقیه بزرگوار، آثاری چند در تفسیر، حدیث و کلام بر جای مانده است که عبارتند از:
فرقةالسلفیة و تطوراتها فیالتاریخ (در کنفرانس علوم انسانی ژاپن، به عربی و انگلیسی و سپس در مجلهی نور علم به چاپ رسید.)؛
بحوث مع اهل السنة و السلفیة؛
الوتر ثلاث رکعات (که همراه با نظریات آیةاللّه سید موسی شبیری زنجانی به چاپ رسید.)؛
احادیث اهلالبیت علیهمالسلام عن طرق اهل السنّة (با همکاری مرحوم آیةاللّه حاج میرزا علی احمدی میانجی)؛ که یک جلد آن چاپ شده است.
ب) چاپ نشده
حاشیه بر تفسیر جوامع الجامع؛
تفسیر سورهی حمد؛
تفسیر سورهی فجر؛
تاریخ فرق و مذاهب اسلامی (2 جلد)؛
تقریرات درس فقه آیةاللّه محقّق داماد؛
یادداشتهای فقهی.
مقالات
اشاعره (بخش اوّل)، مکتب اسلام، خرداد 1338.
اشاعره (بخش دوم)، مکتب اسلام، تیر 1338.
فواتح سور، مکتب اسلام، مرداد 1338.
اشاعره (بخش سوم)، مکتب اسلام، شهریور 1338.
پیشنهادی برای تعیین خطّ دقیق قبله، مجلّهی نور علم، بهمن 1363.
مصاحبه پیرامون مسائل حوزه و...، مجلّهی نور علم، بهمن 1367.
النظرات الفقهیة و الاصولیة للشیخ البهائی، مجلة الثقافة الاسلامیة، ش 5.
مبدأ تاریخ، هجری یا میلادی؟ (نقدی بر مقالهی تقیزاده)، مجموعه سیمای اسلام.
مقدمه بر کتاب سرّ السعادة (نوشته مرحوم حاج آقا احمد روحانی).
رسالهای در تجوید (فارسی).
فعالیتهای سیاسی ـ اجتماعی
او در پیریزی بنیاد جامعهی مدرّسین حوزهی علمیهی قم نقش داشت. و در سال 1340 ش، در جریان انجمنهای ایالتی و ولایتی و پس از آن در طول تاریخ مبارزات مردم مسلمان ایران به رهبری امام
خمینی قدسسره ، نقشی ویژه ایفا کرد و در گسترش پیام مرجعیت و روحانیت در گوشه و کنار کشور، شرکت مستقیم داشت و نام آیةاللّه سید مهدی روحانی در بسیاری از اعلامیههای ضدّ رژیم، از جمله اعلامیهی تاریخی خلع شاه از سلطنت دیده میشود. وی و گروهی از دوستانش، نخستین کسانی بودند که در حوزهی علمیهی قم کار گروهی را بنیاد نهادند و در گرما گرم هجوم فلسفهی مادّی در سالهای پس از 1325ش، جلسات نقد و بررسی اصول مارکسیسم و فلسفهی دیالکتیک را تشکیل داده و بازدهی اندیشهها و بحثهای خویش را در اختیار مؤلفان و نویسندگان قرار میدادند. کتاب «فیلسوف نماها» نوشتهی آیةاللّه مکارم شیرازی ثمره و نمونهی روشنی از آن جلسات است. پس از انقلاب شکوهمند اسلامی فعالیتهای فرهنگی آیةاللّه روحانی ادامه یافت. در سال 1371 ش. حضرت آیةاللّه خامنهای، رهبر معظم انقلاب اسلامی و ولیّ امر مسلمین، طی حکمی گروهی از صاحب نظران و فضلای حوزههای علمیه را برای بررسی موضوعات جدید فقهی و پاسخگویی به مسائل روز، منصوب کردند. آیةاللّه روحانی جزو اولین کسانی بود که به عضویت این هیأت درآمد. او همچنین از مؤسّسان «جامعهی اسلامی ناصحین» و عضو هیئت امنای «مؤسّسهی خیریهی الزّهرا علیهاالسلام » بود که در پیشبرد اهداف مقدّس و نیّت خیر این نهادها، به همراه دوست گرانقدرش مرحوم آیةاللّه احمدی میانجی سعی و کوشش فراوان مینمود. آیةاللّه روحانی سه دوره به نمایندگی از مردم استانهای مرکزی و قم در مجلس خبرگان رهبری حضور یافت.
ویژگیهای اخلاقی
آیةاللّه روحانی فقیهی دلسوز به حال جامعه و عالمی عامل به دستورهای دینی بود. از بام تا شام، خانهاش ـ که یادگار بیت یکصد سالهی فقاهت، مرجعیّت و ریاست عامّهی قم بود ـ به روی همگان باز بود. با صبر و حوصله به مشکلات مردم رسیدگی میکرد. بسیاری از خانوادههای نیازمند را تحت سرپرستی و عنایت خود قرار داده بود. اخلاق خوش و زبان ملایمش، مرهمی بود بر زخم دلهای رنج دیده.
در میان مردم قم به دلیل سابقهی خانوادگی، زهد، تقوا و ویژگیهای ممتازی که داشت؛ جایگاهی والا به دست آورده بود. در مسجد حاج سید صادق، سه نوبت صبح، ظهر و شب اقامهی جماعت میکرد و مردم متدیّن محل به او اقتدا میکردند. زندگیاش بسیار ساده و نشانههای بیاعتنایی به دنیا از آن نمایان بود. به حق میتوان گفت رفتار، کردار و زندگیاش یادآور زندگی پیشوایان دین و ائمهی طاهرین علیهمالسلام بود. نسبت به صلهی ارحام و برگزاری مجالس روضه، توجّهی ویژه داشت. زیارت اهل قبور زیاد میرفت. او فقیهی بود که هیچ گاه خودش را در معرض مرجعیّت قرار نداد. در سطح مراجع بود. اما خودش را کنار کشید و به ترویج آنان پرداخت. انسان منصفی بود. حتی حرف رقیب را اگر درست بود، میپذیرفت. انسان خاکی و متواضعی بود. با هرکس مینشست. خیلی خودمانی بود. شاید صدسال خانهی ایشان هیچ فرقی نکرده بود. خودش را به دنیا آلوده نکرد.
مرحوم آیةاللّه سید مهدی روحانی به حق تکیه گاه بینوایان، حامی مستضعفان و امید درماندگان بود. گمان نمیکنم در میان واژهها و صفتها، واژهای بهتر از پناه بیپناهان، برازندهی وجود نازنین آن یگانهی
دوران باشد.
فرزندان
آیةالله روحانی صاحب پنج فرزند شدند (دو پسر و سه دختر).
وی به سال 1340 ش. در قم به دنیا آمد. از کودکی دلسوز فقرا و محرومین بود. آنچه داشت برای آنها در طبق اخلاص میگذاشت. به دلیل علاقهای که داشت، مشغول تحصیل علوم دینی شد و به کسوت مقدّس اهل علم و سربازان امام زمان(عجّ) درآمد. پس از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی و شروع جنگ تحمیلی بارها عازم جبهه شد و به تبلیغ و ارشاد رزمندگان پرداخت. سرانجام در آخرین اعزام به عضویت «گروه تخریب» درآمد و روز سوم اسفند ماه سال 1362 ش. در «عملیات خیبر» به درجهی رفیع شهادت نائل شد. پیکر مطهرش را در گلزار شهدای علی بن جعفر علیهالسلام به خاک سپردند. حضرت آیةاللّه خامنهای، رهبر معظّم انقلاب اسلامی که در آن زمان رئیس جمهور بودند، در تاریخ شانزدهم اسفند ماه سال 1362 پیام تسلیتی به مناسبت شهادت حجةالاسلام سید علی روحانی، خطاب به آیةاللّه روحانی فرستادند. متن پیام تسلیت از این قرار است:
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
عالم بزرگوار و عزیز، آیةاللّه آقای حاج سید مهدی روحانی!
خبر شهادت فرزند دلبند شما را دریافت کردم. اگرچه دلِ آگاه و روح بزرگ عبادِ صالح، با یاد خدا مطمئن و به ذکر انّا للّه و انّا الیه
راجعون مترنّم است، با این حال دستِ ابتهال به درگاه حضرت حق تعالی برداشته، صبر جمیل برای جنابعالی و خانوادهی محترم و برای همهی پدران و مادران داغدار مسئلت میکنم و امیدوارم این «شهادت» موجب برکت و مایهی روشنی چشم شما در دنیا و آخرت باشد.
سیدعلی خامنهای
3 جمادی الثانی 1404 ه .ق.
وی بارها جهت مبارزه با دشمن متجاوز به جبهههای نبرد حق علیه باطل رفت و پس از پایان جنگ از طریق نهاد مقدّس جهاد سازندگی عازم لبنان شد و مشغول خدمت و کمک رسانی به شیعیان محروم جنوب لبنان گردید و این فعالیت تا کنون ادامه پیدا کرده است.
وفات
سرانجام آن فقیه پارسا، در سالی پر از رنج و پس از تحمّل داغ مرگ تنها برادر (مرحوم آیةاللّه حاج سیدهادی روحانی، از علما و ائمهی جماعات تهران) و خواهرانش و همین طور مرگ یار باوفا و دوست دانشمندش آیةاللّه احمدی میانجی، پس از چند ماه بیماری روز پنج
شنبه، سوم آذرماه سال 1379 (26 شعبانالمعظم 1421 ق.) در 77 سالگی چشم از جهان فرو بست و به اجداد طاهریناش پیوست.
با اعلام خبر وفاتش، شهر قم در هالهای از غم و اندوه فرو رفت و پرچمهای سیاه در بسیاری از نقاط نصب شد و عزای عمومی اعلام گردید. مراجع تقلید و مقام معظّم رهبری حضرت آیةاللّه خامنهای و بسیاری از مقامات روحانی و کشوری در بزرگداشت مقامش پیام هایی صادر کردند و پیکر پاکش، در صبح روز جمعه 27 شعبان، با حضور هزاران نفر از علما و فضلا و مردم متدیّن و حقشناس قم تشییع شد و پس از اقامهی نماز توسّط حضرت آیةاللّه بهجت، در ضلع شمالی مسجد بالاسر حرم مطهّر حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام در کنار مرقد آیةاللّه احمدی میانجی به خاک سپرده شد مجالس یادبودش تا مدّتها در قم و تهران ادامه یافت.
پیام مقام معظّم رهبری(مدّ ظلّه العالی) به مناسبت وفات آیةاللّه سید مهدی روحانی قدسسره :
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
با تأسّف فراوان، اطلاع یافتیم که عالم ربّانی و فقیه و متکلّم عالی مقام آیةاللّه آقای حاج سید مهدی روحانی پس از گذراندن دوران بیماری پر رنج و دشوار، زندگی را بدرود گفته و حوزهی علمیّهی قم و دوستان و ارادتمندان بیشمار خود را به فقدانی دردناک دچار ساخته است. ایشان فقیه و متکلّمی سرآمد و یکی از استوانههای علم و تقوا در حوزهی علمیّهی قم و نمونه و اسوهای در پارسایی و پرهیزگاری و صدق و صراحت بودند. بیت رفیع و اصیل و منش زهد و تواضع و رفتار مردمی و
فروتنانه در کنار برجستگی علمی و تحقیقی، از ایشان شخصیتی کمنظیر پدید آورده بود که ارادت و محبت و تکریم دلهای بیشماری را به خود جلب میکرد. نام این روحانی برجسته و جلیل القدر در آزمونهای بزرگ دوران مبارزات و از آغاز تشکیل نظام جمهوری اسلامی تاکنون، در ردیف مدافعان صمیمی و صادق انقلاب قرار داشت و شهادت فرزند رشید و عزیز ایشان در جبهههای جنگ تحمیلی، آزمونی بزرگ در این باره بود. رحلت این شخصیّت ممتاز، فقدانی خسارت بار برای حوزهی علمیّهی قم و دوستان و ارادتمندان ایشان محسوب میگردد و اینجانب این مصیبت را به حضرت بقیةاللّه (روحی فداه) و حوزههای علمیه و خاندان محترم و فرزندان و بازماندگان مکرّم ایشان تسلیت عرض میکنم و علوّ درجات ملکوتی ایشان را از خداوند رحیم مسئلت مینمایم.
سیدعلی خامنهای
3/9/1379
26 شعبان المعظّم 1421
منابع:
عالم ربّانی، یادنامه آیةاللّه حاج سیدمهدی روحانی، کانون نویسندگان فضلای قمی حوزهی علمیهی قم.
مصاحبه با استاد آیةاللّه حاج سید مهدی روحانی، نشریه نور علم، دوره سوم، شماره پنجم.
پرونده شهید حجةالاسلام سیدعلی روحانی، واحد پژوهش اداره کل بنیاد شهید انقلاب اسلامی قم.
روزنامهی اطلاعات، چهارشنبه 9 دی 1371، شماره 19806.
خبرگان ملت، دفتر دوم، دبیرخانه مجلس خبرگان.
ستارگان حرم، دفتر چهارم، انتشارات زائر.
ص ···
جـای عکس
شهید محمد تقی بشارت
تولّد و تحصیل
محمدتقی بشارت در سال 1324 ه .ش. در بخش «دهاقان» شهرستان «سمیرم» استان اصفهان به دنیا آمد. پدرش، حاجی بابا از راه عطّاری امرار معاش میکرد. محمدتقی تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را در دهاقان گذراند. او که فرزند بزرگ خانواده سیزده نفریاش بود، به دلیل وضعیت نامناسب اقتصادی پدرش، مجبور شد در کنار تحصیل، در یکی از مغازههای خوار و بارفروشی دهاقان کار کند و اندکی از هزینه خانوادهاش را تأمین نماید. محمدتقی، تحصیلات دوره راهنمایی را در گچساران گذراند. فقر مالی سبب شد تا در سال سوم راهنمایی، تحصیل را رها سازد و روانه بازار کار شود.
او در خانوادهای مذهبی رشد کرده بود و علاقهای شدید به معارف
اسلامی داشت. از این رو، در هفده سالگی وارد حوزه علمیه اصفهان شد و به فراگیری علوم اسلامی پرداخت. سال بعد، به حوزه علمیه مشهد رفت و در مدرسه میرزا جعفر، ادامه تحصیل داد. او پس از سه سال تحصیل در آن حوزه، برای ادامه تحصیل راهی قم گردید.
شهید بشارت درسهای ادبیات عرب را در حوزههای علمیه اصفهان و مشهد، و دروس فقه، اصول، فلسفه، کلام و تفسیر را در حوزه علمیه قم فراگرفت. وی هفده سال از عمر خویش را به فراگیری علوم اسلامی گذراند و به زبان عربی تسلّط یافت.
شماری از استادان او عبارتند از:
آیةاللّه العظمی مرعشی نجفی؛
آیةاللّه حسین نوری همدانی؛
آیةاللّه لطف اللّه صافی گلپایگانی؛
آیةاللّه علی مشکینی؛
آیةاللّه ابوالقاسم خزعلی.
ویژگیهای اخلاقی
حجةالاسلام بشارت، علاقه وافری به ائمّه علیهمالسلام داشت. او اهل توسّل به ائمّه اطهار علیهمالسلام بود. روزی دو ـ سه بار دعای فرج امام زمان (عجّ) را میخواند. اهل دعا و نماز شب بود. هرگاه اسم حضرت زهرا علیهاالسلام را میشنید، اشکهایش جاری میشد. در روزهای تعطیل، همراه اعضای خانوادهاش به جمکران میرفت و به امام زمان(عجّ) متوسل میشد.77
شهید بشارت به فرزندان خود، خصوصاً به دخترانش علاقه بسیاری
داشت. رفتارش با فرزندان خیلی خوب بود. سعی میکرد به خانوادهاش سخت نگذرد. معمولاً در کارهای خانه، به همسرش کمک میکرد. بیشتر اوقات هنگام بازگشت از سفر، هدیهای برای اعضای خانواده میخرید.
ساده زیستی از ویژگیهای شهید بشارت بود. او حتی پس از پیروزی انقلاب اسلامی که سمت نمایندگی مجلس خبرگان، مجلس شورای اسلامی، ریاست بنیاد شهید و... را بر عهده داشت، ساده زیستی را رها نساخت. خانهاش در محلّهای قدیمی، در محلّه حاج زینل (هفت تیر) میدان سعیدی قم، قرار داشت. او از نمایندگی مجلس و ریاست بنیادها، ثروتی برای خویش نیندوخت و به همان خانهای که قبل از انقلاب خریده بود، قناعت کرد. او با اینکه نماینده مردم سمیرم در مجلس شورای اسلامی بود ولی خانهاش محلّ رفت و آمد مردم قم و حلّ مشکلات آنان بود. وی پناهگاه مردم به شمار میرفت. او دوبار به سفر حجّ مشرّف شد.78
مبارزات سیاسی علیه رژیم پهلوی
حجةالاسلام بشارت از نزدیک با مشکلات مردم آشنا بود و در سفرهای تبلیغیاش در ماههای رمضان و محرّم، با مردم گفت و گو میکرد و از نزدیک درد دلهای آنان را میشنید. از ظلم و ستم خوانین، که با حمایت مسئولان ادارات رژیم پهلوی همراه بود، آگاهی داشت و میدانست که مردم در چه مشکلاتی به سر میبرند. فقر، بیکاری، کمبود پزشک و امکانات بهداشتی، تبعیض، مهاجرت روستاییان به شهرها، بیحجابی، فساد و فحشا، ظلم و ستم مسئولان ادارات، خفقان سیاسی
موجود و ناهنجاریهای دیگر، همه جای کشور را فراگرفته بود. شهید بشارت منشأ همه بدبختیها را، در هرم قدرت کشور میدید، و شاه را عامل اصلی عقب ماندگی کشور میدانست. از این رو، در سال 1348 ش. در 24 سالگی فعالیتهای سیاسی خود را علیه دستگاه طاغوت آغاز کرد. وی بارها ـ از جمله در سال 1350 ش. پس از سخنرانی در بروجرد ـ به وسیله ساواک دستگیر و زندانی شد، ولی دست از افشاگری علیه رژیم پهلوی برنداشت.
او به شهرهای مختلف مسافرت میکرد و مردم را با ظلم و ستم رژیم پهلوی آشنا میساخت.
او چند بار در شهرهای بروجن، شهرکرد و گچساران به دلیل سخنرانی سیاسی علیه رژیم پهلوی، به وسیله ساواک دستگیر و زندانی شد.
برادرش رحمت اللّه بشارت، در سال 1357 ش. در تظاهرات علیه رژیم، به شهادت رسید. ساواک، حجةالاسلام بشارت را تهدید کرد که برای برادرش مجلس ختم نگیرد؛ ولی او مجلس باشکوهی برگزار کرد و در اعلامیهای تند، علیه رژیم به افشاگری پرداخت و بدین خاطر، دو روز بعد دستگیر شد. او یک بار دیگر نیز به وسیله ساواک قم دستگیر شد.
حجةالاسلام بشارت در سال 1352 ش. از سوی ساواک گچساران دستگیر و به مدت پنج سال در سراسر ایران ممنوع المنبر شد. او در دوران مبارزه، از شناسنامههای جعلی به نامهای محمود دهاقانی، محمد موسوی و احمد عظیمی استفاده میکرد تا ساواک نتواند او را شناسایی کند. او حدّاقل 10ـ12 اسم مستعار داشت و حتی در برخی سفرهای تبلیغی، عمامه مشکی به سر میگذاشت. وی در بیشتر سفرهای تبلیغی با
لباس شخصی رفت و آمد میکرد تا گرفتار مأموران امنیتی رژیم پهلوی نشود. او یک بار در یکی از مساجد زنجان، در حال سخنرانی علیه رژیم پهلوی بود که مأموران ساواک مسجد را محاصره کردند و او با لباس شخصی توانست از چنگ مأموران بگریزد.
او بارها از سوی آیةاللّه العظمی گلپایگانی، شهید آیةاللّه صدوقی و آیةاللّه پسندیده (برادر امام خمینی) برای تبلیغ به مناطق دور افتاده و محروم میرفت و مردم را با معارف اسلامی آشنا میساخت و جنایتهای رژیم پهلوی را افشا مینمود. شجاعت و شهامت او در افشای جنایات رژیم پهلوی کمنظیر بود. اختناق سیاسی در دوران رژیم پهلوی باعث شده بود تا بسیاری از مبارزان سیاسی جرأت سخنرانی در برخی زمانها و مکانها را نداشته باشند، اما او هیچ ترسی به دل راه نمیداد و همیشه میگفت: «ما برای اسلام و قرآن قدم برمیداریم و خداوند نگهدار ما است.»
او در سالهای 1356 و 1357 ش. مبارزات سیاسی خویش را گسترش داد و در برپایی تظاهرات و راهپیماییها در استان کهکیلویه و بویراحمد و نیز راهپیماییها و تظاهرات مردم قم نقش بسیار ارزندهای داشت و برادرش، شهید رحمت اللّه بشارت، در 23 سالگی، در تاریخ 20/8/1357، در تظاهرات عید قربان در مقابل منزل امام خمینی در محلّه یخچال قاضی قم، به دست مأموران رژیم پهلوی به شهادت رسید و در قبرستان شیخان قم به خاک سپرده شد.
حجةالاسلام بشارت بارها از سوی جامعه مدرّسین حوزه علمیه قم مأموریت یافت براساس رهنمودهای امام خمینی به شهرهای مختلف
مسافرت کند و راهنماییها و تظاهرات شهرستانها را هدایت کند.
پس از پیروزی انقلاب
با پیروزی انقلاب اسلامی، حجةالاسلام بشارت از سوی امام خمینی مأموریت یافت به استان کهکیلویه و بویراحمد برود و به حلّ مشکلات مردم بپردازد. متن حکم امام خمینی به ایشان چنین است:
جناب مستطاب ثقةالاسلام والمسلمین آقای محمدتقی بشارت (دامت افاضاته)
با توجه به وضع منطقه گچساران و حومه (دوگنبدان) و آشنایی جناب عالی به وضع آن حدود، مقتضی است مسافرتی بدان جا بنمایید و از نزدیک، مشکلات محلّی را بررسی نموده و در اصلاح کارها بکوشید و در رفع کمبودها و نیازمندیهای اهالی، به هر نحو که مقدور است و مصلحت میدانید، اقدام نمایید. و در هر حال، از مشورت و صلاحدید علمای اعلام محلّ و مؤمنین محترم، دریغ ننمایید و در حفظ وحدت کلمه و اتحاد، سعی کافی مبذول دارید و از اختلاف و تفرقه پرهیز نموده و مردم را بر حذر دارید.
از خدای تعالی موفقیت همگان را در راه خدمت به اسلام و مسلمین خواستارم. والسلام علیکم و رحمة اللّه و برکاته.
12 شعبان 1399.روح اللّه الموسوی الخمینی
انتخابات مجلس خبرگان قانون اساسی
این انتخابات در تاریخ 12/ 5/ 1358، در استان کهکیلویه و
بویراحمد برگزار شد و حجةالاسلام محمدتقی بشارت با 36869 رأی از مجموع 56372 رأی، به نمایندگی مردم استان کهکیلویه و بویراحمد در مجلس خبرگان قانوس اساسی انتخاب شد. وظیفه مجلس خبرگان قانون اساسی، تدوین قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران بود. حجةالاسلام بشارت در تدوین قانون اساسی، به ویژه در تصویب اصل «ولایت فقیه»، بسیار زحمت کشید.
تصرف لانه جاسوسی آمریکا به وسیله دانشجویان پیرو خط امام، مورد حمایت علما و مردم قرار گرفت. حجةالاسلام محمدتقی بشارت در سخنرانی پیش از دستور جلسه 61 مجلس خبرگان قانون اساسی، به دفاع از حرکت انقلابی دانشجویان مسلمان پیرو خطّ امام برخاست و پیام مردم استان کهکیلویه و بویراحمد را خطاب به دانشجویان مسلمان پیرو خطّ امام قرائت کرد. متن سخنرانی حجةالاسلام محمدتقی بشارت چنین است:
«بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
اقدام انقلابی برادران و خواهران دانشجویان مسلمان پیرو خطّ امام و اشغال این لانه روباهان مکّار آمریکا، موجب شد که باز در سطح کشور ما موجی ایجاد شود؛ موجی توفنده و انقلابی. این امر چون با خواسته قاطبه ملت سازگار بود، یکباره همه قشرها و گروهها و افراد مملکت را واداشت که مجدّانه و قاطعانه، حمایت خودشان را از این عمل انقلابی اعلام کنند. مردم عشایر کهکیلویه و بویراحمد، که افتخار نمایندگی این مردم اصیل و شجاع و مسلمان نصیب بنده شده، ضمن تلفنها و پیغامهایی
خواستند که در این امر و امور انقلابی دیگر، سهم مؤثری داشته باشند. در دوران نهضت و انقلاب، افراد مسلّح آنها خواستار این بودند که پیشاپیش مبارزین به جهاد و پیکار بپردازند که الحمدللّه بدون آن پیکار، پیروزی نصیب ما شد. نوشتهای که آنها خواستند تا من به محضر دانشجویان ابلاغ کنم، چنین است...»
وی پس از قرائت پیام مردم استان کهکیلویه و بویراحمد، به سخنان خویش ادامه داد:
«این مردم در دوران شاه، رنج بسیار کشیدهاند؛ در حالی که در بهترین خطّه این سرزمین زندگی میکردند، در کنار چاههای نفت خیز و دشتهای حاصل خیز و جنگلهای انبوه؛ فقر و بیچارگی و محرومیت کاملاً بر آنها حاکم است. هنوز تحت تأثیر عوامل ضدّ انقلاب قرار نگرفتهاند و ما در آن موقع که شکایات زیادی به دولت و به محضر امام ارسال داشته بودند، به آنها قول دادیم که با تدوین قوانین مترقّی اسلام، آنها به همه چیز خود خواهند رسید، و آنها بحمدللّه تاکنون صبر کردهاند. مطلبی را که در این فرصت کوتاه به محضر سروران عزیز عرض میکنم این است که ما در طی سخنرانیهایی که در تهران و سایر شهرستانها در این مدت داشتیم، این مطلب و این حقیقت به چشم میخورد که این مردم لازم است که آموزش قوانین اساسی را ببینند. این اصول مترقّی را وقتی ما در پشت تریبون سخنرانی برایشان باز میکردیم، همه انگشت به دهان میشدند که عجب اصول مترقّی است؛ خصوصاً وقتی که مقایسه بشود با
اصول قوانین اساسی سایر کشورها؛ ولی همین طور که در روزنامهها میخوانند یا از رادیو میشنوند، چندان توجهی به مفاد آن نمیکنند. این است که باید ریاست محترم مجلس برنامهای را ترتیب بدهند که در رادیو ـ تلویزیون، به وسیله برادرانی که در مجلس خبرگان هستند، این برنامه آموزش را برای عموم مردم کشور عملی کنند. در بررسی اصول، حتّی افرادی که با این مجلس، میانه خوبی هم ندارند... چون هر اصلی را بررسی میکنند، اشکالی در اصل نمیبینند، به قدری این اصول چشمگیر و مترقّی است که آنها میگریزند از این که چند اصل را در روزنامه یا در مقالاتشان مورد بررسی قرار بدهند، تنها فریاد میزنند که قشر ارتجاع میخواهد حاکم بشود و یا ولایت فقیه، دیکتاتوری است یا حرفهای دیگر که عجیب است، مخصوصاً از یک گروه که خود را یک گروه سیاسی روشن میدانند...».
حجةالاسلام بشارت علاوه بر آنکه نماینده مجلس خبرگان قانون اساسی و نماینده امام خمینی در گچساران بود، نمایندگی امام در جهاد سازندگی، سرپرستی بنیاد شهید و کمیته انقلاب اسلامی سمیرم را نیز برعهده داشت.
او در انتخابات نخستین دوره مجلس شورای اسلامی، در تاریخ 19/2/1359 با 13898 رأی از مجموع 22215 رأی، توانست 5/62 آراء را به دست آورد و به عنوان نماینده مردم دهاقان و سمیرم به مجلس شورای اسلامی راه یابد. وی تا زمان شهادت، نزدیک به بیست ماه در سمت نماینده مردم دهاقان و سمیرم در مجلس شورای اسلامی، در
سنگر نمایندگی به دفاع از انقلاب و حلّ مشکلات مردم پرداخت. وی عضو کمیسیون تحقیق و نایب رئیس کمیسیون امور داخلی مجلس شورای اسلامی بود و تلاش سازندهای در این دو کمیسیون از خود نشان داد. مرحوم حجةالاسلام والمسلمین موحّدی ساوجی، نماینده مردم ساوه در مجلس شورای اسلامی که همراه حجةالاسلام بشارت عضو کمیسیون امور داخلی مجلس شورای اسلامی بود، در بارهاش میگوید:
«ایشان از روحانیون بسیار متعهّد، مبارز و فعّال، هم قبل از انقلاب و هم بعد از انقلاب، تا لحظه شهادتشان بودند؛ قبل از انقلاب با سخنرانیهای بسیار روشنگرانه و افشاگرانهای که داشتند، در مقابل رژیم طاغوت ایستادند و در جهت اطاعت و پیروی از پیامها و رهنمودهای امام امت و رهبر انقلاب اسلامی، به قم و سایر مناطق ایران، شهرستانها و بخشها، میرفتند و سخنرانیهایی داشتند و نقش بسیار مؤثری هم در این جهت ایفا کردند.
... برادرش در جریان تظاهرات مردم علیه رژیم، در قم به شهادت رسید. بعد از انقلاب،... به خاطر همین سابقه درخشان و شناختی که مردم از ایشان داشتند، همواره در تشکیل کمیته نهادهای انقلابی در مناطق مختلف فعالیت میکردند و به عنوان نماینده مجلس خبرگان انتخاب شدند. در مجلس خبرگان، در خدمت آیةاللّه شهید بهشتی و سایر مجتهدین و فقهایی که قانون اساسی را تدوین میکردند، ایشان هم در آن جهت حرکت میکردند و بعد تا لحظهای که به شهادت رسیدند، من خودم شاهد و ناظر بودم ایشان به عنوان یک نماینده مجلس شورای اسلامی و سرپرست بنیاد شهید منطقه خودشان، و همچنین عضو
کمیسیون داخلی مجلس شورای اسلامی که بنده در آن کمیسیون افتخار معاشرت بیشتری که با ایشان داشتم، ایشان همیشه فعّال و پرتلاش بودند و هیچ وقت آرام نبودند، چه در رسیدگی به امور حوزه انتخابیهشان و چه در جهت انجام وظیفه و مسئولیتهای نمایندگی که بر عهدهشان بود.
... من یکی ـ دو روز قبل، که ایشان از سمیرم برگشته بودند که در همین جریان «فتح بُستان» یکی از اعضای خانوادهشان شهید شده بود، ایشان رفته بود برای مراسم آن شهید، من به او گفتم که شما خوب است اصلاً یک بنیاد شهید برای خانواده خودتان تشکیل بدهید؛ برای اینکه ایشان یک برادرش در جریان همین جنگ تحمیلی به شهادت رسید و پسر عمویش و دامادش در همین جریانات (جنگ تحمیلی) شهید شده بودند.
واقعاً از آن نمایندگانی بود که با همه آن ایثارها و فداکاریهایی که در خانوادهشان بود... باز هم خیلی پرتلاش و کوشا و با شور و شوق عجیبی... من خیلی متأسف شدم از اینکه یک همچون عنصر بسیار مؤمن و فعّال و فداکار را مجلس شورای اسلامی و کمیسیون ما از دست داد...»
حجةالاسلام بشارت خود را وقف انقلاب کرده بود. او در ساختن مدرسه، پل و جاده سازی در منطقه سمیرم، تلاش فراوانی نمود؛ به ویژه در ساخت پلهایی که با تلاش او در منطقه محروم سمیرم سُفلا در مناطق صعب العبور ساخته شد. تشکیل کمیته امداد امام خمینی و بنیاد مسکن انقلاب اسلامی در سمیرم، از اقدامات او در دوران نمایندگی مجلس شورای اسلامی است. او در بهرهبرداری سیستم مخابرات سمیرم نیز نقش بسیاری داشت. او در دوران نمایندگیاش در مجلس شورای اسلامی، بسیار تلاش کرد و به کمک مستضعفان شتافت. او همیشه
میگفت: باید برای این مردم مستضعف کار کنیم و مشکلات آنان را حل کنیم. وی در جلسه 39 مجلس شورای اسلامی، در تاریخ 4/6/ 1359، در سخنرانی پیش از دستور، هدف خود از شرکت در انتخابات مجلس شورای اسلامی و پذیرفتن نمایندگی مردم در مجلس را، چنین بیان کرد:
«خدایا! تو گواهی که ما با پذیرفتن این مسؤولیت بس سنگین، برای رسیدن به قدرت و ریاست و استفاده از شئون مادّی به این مکان حاکمیت ملت نیامدهایم؛ بلکه... ما برای پاسداری از مکتب و حفظ دستاوردهای انقلاب و صدور انقلاب در جامعههای دیگر بر آن شدیم که با خلوص نیت این مسؤولیت را بپذیریم.»
حجةالاسلام بشارت در جلسه 65 مجلس شورای اسلامی، در تاریخ 13 آبان 1359، در روز تسخیر لانه جاسوسی آمریکا، به وسیله دانشجویان مسلمان پیرو خطّ امام، جزو اولین نمایندگی بود که به دفاع از اقدام دانشجویان پرداخت و درباره کمکهای مردمی عشایر سمیرم به رزمندگان اسلام فرمود:
«من هنگامی که به خاطر فعالیت انتخاباتی، بیشتر و از نزدیک اوضاع مردم زحمتکش و فقیر و محروم شهرستان سمیرم و بخش دهاقان را بررسی کردم، خجالت میکشیدم دعوت یک روستایی و عشایری را حتی برای صرف یک چای بپذیرم؛ زیرا او به همین اندازه بر فقر و قرضش افزوده میشد؛ اما اکنون با کمال شگفتی دیدم که اینان حتی آرد و گندم و حبوبات ذخیره زمستانی خود را، در آن مناطق سردسیر و بدون جاده، با کمال خلوص، در کامیونها جمع آوری کرده و به مناطق جنگی فرستادند و انسان
زحمتکشی را دیدم که به شدت میلرزید و... میگفت: چنانچه لازم باشد، ما نان سفره خودمان را به جبهه جنگ میفرستیم.»
حجةالاسلام بشارت در تصویب طرح عزل بنیصدر از ریاست جمهوری که در تاریخ 31/3/1360، به تصویب نمایندگان مجلس شورای اسلامی رسید، بسیار زحمت کشید و در جلسه 187 مجلس شورای اسلامی در تاریخ 7/5/1360 در سخنرانی پیش از دستور، اقدام مجلس شورای اسلامی در عزل بنیصدر از ریاست جمهوری را، «انقلاب سوم» نامید و گفت:
«ملت ما، اخیراً با عزل بنیصدر و انتخاب بینظیر و چشمگیر محمدعلی رجائی به عنوان ریاست جمهوری، انقلاب سوم خود را پیروزمندانه پشت سرگذاشت و موجبات بُهت و حیرت دشمنان خارجی و داخلی را فراهم ساخت و بار دیگر جهان، شکوه ولایت فقیه را در تشکّل وحدت و برپایی امت قهرمان ایران مشاهده نمود و به رمز تأکید پیامبران و امامان و علمای بزرگ اسلام که تا پای جان میکوشیدند خطّ «ولایت» را برای تحقّق حکومت حق در جوامع ترسیم نمایند و ریسمان محکم و مقاوم الهی را در دست تودههای مستضعف قرار دهند، تا راه نجات خود و...، پیبرد و متوجه شد که بزرگترین بحرانهای سیاسی و مشکلات اجتماعی که ماهها و سالها میبایست در میان جلسات سیاسی و مراکز بین المللی بررسی و چاره جویی گردد، با یک رهنمود مدبرانه از مجرای ولایت فقیه، حل و به آسانی رفع میگردد؛ تا آن جا که شخصی که خود را بزرگترین اندیشه قرن مینامد (بنیصدر)، ... به جای مقاومت... فرار از قبضه حزب اللّه را بهترین راه نجات میداند.»
شهادت
حجةالاسلام بشارت همیشه در جلسات هفتگیِ شماری از نمایندگان مجلس شورای اسلامی و مسؤولان کشور که در دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی تشکیل میشده، حضور فعّال داشت، ولی در حادثه هفتم تیر که منجر به شهادت شهید بهشتی و شماری از نمایندگان مجلس و مسؤولان نظام شد، در جلسه حضور نداشت.
شرکت فعّال حجةالاسلام بشارت در جلسات حزب جمهوری اسلامی ایران، تلاش او برای تصویب طرح عدم کفایت سیاسی بنیصدر در مجلس شورای اسلامی، که منجر به عزل بنیصدر از ریاست جمهوری شد، مسؤولیتهای نمایندگی امام خمینی در گچساران و دوگنبدان، سرپرستی بنیاد شهید و کمیته انقلاب اسلامی سمیرم، نقش فعّال او در تأسیس کمیتههای انقلاب اسلامی و در یک کلام، تبعیت محض او از «ولایت فقیه» باعث شد تا منافقان طرح ترور او را در دستور کار خود قرار دهند. خداوند چنین رقم زده بود که حجةالاسلام بشارت در جلسه هفتم تیر حزب جمهوری اسلامی شرکت نکند، با این که او در بیشتر جلسات هفتگی، که با حضور برخی نمایندگان و مسؤولان در حزب جمهوری اسلامی برگزار میشد، حضور داشت. اما سرانجام شهادت نصیب او شد و بعد از ظهر روز دو شنبه در تاریخ 7/10/1360، در ساعت 30/13 که وی با اتومبیل خود در حال عبور از خیابان صبای جنوبی تهران بود، به وسیله یک اتومبیل پژوی قرمز رنگ، که سرنشینان آن را یک مرد و زن تشکیل میدادند، متوقف میشود و از سوی دیگر
خیابان، منافق دیگری که با پوشش فروشنده پسته در کمین او بود، با اسلحه یوزی او را هدف قرار داد و به شهادت رساند.
حجةالاسلام هاشمی رفسنجانی، رئیس وقت مجلس شورای اسلامی، در جلسه روز سه شنبه 9/10/1360، ضمن تسلیت به نمایندگان مجلس و مردم، در باره این روحانی انقلابی و کوشا میگوید:
«... آقای بشارت از روزهای اوّل شروع نهضت اسلامی، جزو پیشتازان مبارزه بود و روزهای آخر نهضت، پیش از پیروزی، برادر عزیزش را... در قم تقدیم انقلاب نمود؛ در مجلس خبرگان به نمایندگی [از [کهکیلویه و بویراحمد حضور داشت که در تدوین قانون اساسی حقّی بر مردم ما و انقلاب ما دارد و در منطقه سمیرم بنده شاهد بودم که تلاش فراوانی داشت تا محرومیتهای منطقه را ترمیم کند؛ عضو بسیار مفیدی بود برای مجلس شورای اسلامی؛ نایب رئیس کمیسیون امور داخلی و عضو کمیسیون تحقیق بود... خسارت بسیار بزرگی به مجلس و انقلاب و مخصوصاً سمیرم وارد شد....»
از سوی نمایندگان استان اصفهان در مجلس شورای اسلامی نیز پیامی صادر شد که در بخشی از آن آمده است:
«... حجةالاسلام محمدتقی بشارت، نماینده پرتلاش منطقه سمیرم و دهاقان به دست جنایتکاران ضدّ خلق و عوامل مزدور ابرقدرتها شهید شد. شهید بشارت، چهرهای مردمی و سمبلی از تودههای مستضعف منطقه بود. لحظهای آرام نداشت و در پی رفع نیازهای مردمش و بلکه همه مردم ایران، نهایت سعی را
داشت.»
پیکر پاک شهید حجةالاسلام محمدتقی بشارت، پس از تشییع باشکوه مردم انقلابی تهران و نمایندگان مجلس شورای اسلامی، که با شعار مرگ بر منافقین و مرگ بر آمریکا همراه بود، به قم انتقال یافت و در قم نیز با حضور با شکوه علما، طلاب و مردم قم تشییع شد و در قبرستان شیخان، نزدیک حرم مطهر حضرت معصومه علیهاالسلام ، در کنار قبر برادرانش شهید رحمت اللّه و شهید عباس بشارت ـ که در عملیات فتح المبین، در تاریخ 2/1/1361 به شهادت رسیده بود ـ به خاک سپرده شد.
در ضمن شوهر خواهر ایشان، سیدکمال مطهری، نیز در عملیات بیت المقدس به شهادت رسید.
با شهادت وی، مجلس ترحیمی از سوی نمایندگان، در مجلس شورای اسلامی برگزار شد و رئیس مجلس شورای اسلامی، نخست وزیر، کمیسیونهای امور داخلی کشور و تحقیق مجلس شورای اسلامی، وزارت کشور، کمیته مرکزی انقلاب اسلامی و دیگر مسؤولان و ارگانها با ارسال پیامهایی، شهادت او را به مردم تسلیت گفتند. در پیام کمیسیونهای امور داخلی و تحقیق مجلس آمده است:
«حجةالاسلام شیخ محمدتقی بشارت، روحانی متعهّد و آگاه و انقلابی، نماینده مردم سمیرم در مجلس شورای اسلامی و نماینده سابق مجلس خبرگان که تا آخرین نفس، پیوسته در خدمت به انقلاب و اسلام و امت مسلمان بود و به دست مزدوران آمریکا به شهادت رسید. این روحانی ایثارگر که زندگی خود را وقف خدمت به خالق و خلق کرده بود، دو برادر و پسر عمو و دامادش نیز تقدیم اسلام شدند، خود نیز به عهدش
وفا کرد و به لقاء اللّه و صف شهدا پیوست. کمیسیون امور داخلی کشور و کمیسیون تحقیق مجلس شورای اسلامی شهادت افتخار آفرین این عضو فعّال خود را به حضرت بقیةاللّه ـ ارواحنا له الفداء ـ و امام امت و ملت شهید پرور ایران، به خصوص مردم سمیرم و خانواده آن شهید، تبریک و تسلیت گفته و...»
تألیفات
حجةالاسلام بشارت مقالاتی از خود به یادگار گذاشت که برخی از آنها در روزنامهها و مجلاّت چاپ شد. خوارج از دیدگاه نهج البلاغه که حاصل درسهای آیةاللّه حسین نوری است، به وسیله شهید بشارت گردآوری و چاپ شد. وی همچنین قسمتی از کتاب مجموعه ورّام را به فارسی ترجمه کرد.
کتاب آغاز حرکت انقلابی در مصر نیز محصول تلاش وی و دو نفر دیگر است که با اقتباس از درسهای آیةاللّه حسین نوری فراهم شده است.79
فرزندان
از شهید بشارت 4 فرزند (سهدختر و یک پسر) به یادگار مانده است. یک دختر و پسر او در حال تحصیل در دانشگاه هستند. دخترش که هفت ماه پس از شهادت پدر به دنیا آمده، دانشجوی ترم پنجم رشته میکروبیولوژی است و پسرش روح اللّه، دانشجوی ترم آخر مهندسی کشاورزی است.80
پینوشتها:
مصاحبه با همسر شهید.
همان.
ر.ک: شهدای روحانیت شیعه در یک صد ساله اخیر، علیربانی خلخالی، چاپ اول، 1403 ق، ج 2، ص 268ـ271؛ یادی از دو شهید مجلس شورای اسلامی، روابط عمومی مجلس شورای اسلامی، 1361 ش، ص 24ـ59 و مصاحبه با خانواده شهید.
مصاحبه با همسر شهید.
ص ···
جـای عکس
سید علی مولانا
اشاره
در آسمان خطّه ولایت مدار آذربایجان و شهر زرخیز تبریز، هماره ستارگان علم و ادب و جهاد و مبارزه بسیاری درخشیدهاند.
یکی از خانوادههای اصیل و شریف تبریز، سلسله سادات موسوی مشهور به «مولانا» است. سلسله نسب ایشان، که در میانشان نام دانشمندان و علمایی دیده میشود، به عارف متألّه «قاسم الانوار تبریزی»1 میرسد که مدفن او در حوالی مشهد مقدس، زیارتگاه مؤمنان میباشد. او از فرزندان هارون، فرزند حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام است.
مرحوم آیةاللّه حاج سیدعلی مولانا یکی از عالمان برجسته این خاندان به شمار میرود.
پدر
سیدعلی مولانا، فرزند عالم جلیل القدر، فقیه و اصولی برجسته آیةاللّه العظمی سیدمحمد مولانا است. وی در 1294 ق. در تبریز متولد شد و پس از طی مقدمات علوم اسلامی راهی نجف اشرف گردید و از محضر اساتید بزرگی همچون: فاضل شربیانی، شیخ الشریعه اصفهانی و شیخ هادی تهرانی استفاده کرد و خود به مقام استادی در آن حوزه کهن نایل آمد. ایشان پس از مراجعت به تبریز به تدریس، تبلیغ، تألیف و رسیدگی به امور دینی مردم همت گمارد.2
نویسنده علماء معاصرین در باره وی نوشته است:
«آن مرحوم از اکابر مجتهدین تبریز و مرجع احکام و فتاوا، محقّق مدقّق، ثقه، فقیه، اصولی، عالم عامل، فاضل عادل متواضع، متخلّق به اخلاق حمیده، منصف در مقام مباحثه، غیر مجادل در مواقع مذاکره. نظیر او را در این اوصاف پسندیده ندیدم...»3
آن بزرگوار در 1363 ق. به رحمت الهی رسید. براهین الحقّ، مصباح الوسائل فی شرح الرسائل، مصباح السالکین و طریق الهدایة فی علم الدرایه از آثار آن بزرگوار است.
تولّد و آغاز تحصیل
سیدعلی مولانا در شب شانزدهم ربیع الاول 1320 ق. در نجف اشرف به دنیا آمد.
سید علی پس از مراجعت پدرش به تبریز و گذراندن ایام کودکی در این شهر، نزد پدر گرامیاش فراگیری علوم اسلامی را آغاز کرد. مقدمات علوم عربی، ادبیات و فقه و اصول را تا سطح در تبریز پشت سرگذاشت و
از محضر اساتید آن روز حوزه تبریز استفاده کرد. اما از آنجا که این حوزه طبع بلند و همّت عالی او را اقناع نمیکرد، با ارشاد و راهنمایی پدر تصمیم گرفت که به مرکز دانش و فقاهت، یعنی حوزه علمیه نجف اشرف هجرت کند. در سال 1340 ق. راهی عراق شد و در جوار آستان ملک پاسبان، امام امیرمؤمنان علیهالسلام مشغول کسب فیض گشت.4
استادان
حاج سیدعلی مولانا در حوزه نورانی نجف اشرف از خرمن علم دانشمندان و بزرگان خوشه چینی کرد و رشد یافت. اساتیدی که وی از آنها استفاده کرده است، عبارتند از آیات بزرگوار:
آقا شیخ احمد کاشف الغطاء. آن بزرگوار از شخصیتهای صاحب نام نجف اشرف و مراجع زمان خودش بود. از حاج آقا رضا همدانی، آخوند خراسانی، صاحب عُروة و میرزا حسین خلیلی استفاده کرد و به مقام بلند استادی و مرجعیت رسید. وی در 19 ذیحجّه 1344 ق. درگذشت.5
آقا شیخ محمد حسین کاشف الغطاء. از مصلحین و دانشمندان بزرگ شیعه است. مدرسه بزرگی را در نجف اشرف بنیان گذاشت و تألیفات او از منابع مهم تفکّر و عقیده شیعه است. آن مصلح عالیقدر و رهبر مبارز در نیمه ذیقعده 1373 ق. در گذشت. از تألیفات او میتوان به اصل الشیعة و اصولها، المراجعات الریحانیة و الدین و الاسلام اشاره کرد.6
سیدمحمد حجّت کوه کمری. (1372 ق.)
آیةاللّه شیخ محمدحسین کمپانی اصفهانی. (1361 ق.).
آقا ضیاءالدین عراقی. (1361 ق.).
حاج میرزا علی ایروانی. (1354 ق.).
آقا سیدعلی مولانا پس از سالها استفاده از محضر این بزرگان و پشت سرگذاشتن مراتب عالی تحصیل، موفق به اخذ به درجه اجتهاد گردید. ایشان دارای اجازه اجتهاد و روایت از استاد بزرگ خود مرحوم علامه محمدحسین کاشف الغطاء بود. در این اجازه آمده است:
«او را در علم و فضیلت و خصوصیات ممتاز، بسان ستارهای درخشان، بلکه ماه نورافشان، یافتیم که پس از زحمات و تلاشهای فراوان به مقام اجتهاد رسید، همراه با تقوا و پارسایی...»
او از مرحوم آیةاللّه آقا سید ابوالحسن اصفهانی نیز دارای اجازه اجتهاد و روایت بود، که متن و صورت این دو اجازه در خانواده ایشان موجود است.
مراجعت به وطن
آیةاللّه مولانا در سال 1346 ق. به تبریز بازگشت و همه وقت و عمر خود را صرف تدریس، تبلیغ و تألیف کرد. ایشان در حوزه علمیه تبریز سطوح عالی فقه و اصول را تدریس میکرد و جمعی از فضلای این شهر از محضرش بهره میبردند.7 بعضی از شاگردان ایشان عبارتند از آیات و حجج اسلام:
حاج سیدابوالحسن مولانا، حاج سیدابوالقاسم مولانا، حاج میرزا
محسن کوچه باغی، حاج سیدمهدی مرعشی، حاج میرزا عبداللّه کامران، سیدمحمد تقی آل هاشم، حاج میرحیدر هریسی.
آن بزرگوار بر علم هیئت و نجوم نیز تسلّط داشت و اوّل کسی بود که انحراف قبله تبریز را از سمت جنوب به دقّت محاسبه کرد.8
فعّالیتها
وی از همان اوان ورود به تبریز، به تبلیغ، ارشاد و اقامه جماعت اهتمامی بلیغ داشت و چون دارای روحیهای مردمی و تواضع و حسن سلوک بود، خیلی زود مؤمنین به گرد شمع وجودش جمع آمدند و از افاضاتش بهره بردند. استاد معظم آیةاللّه حاج شیخ ابوطالب تجلیل تبریزی(دامت برکاته) ـ برای نگارنده ـ از آن مرحوم چنین یاد کردند:
«تابستانها که به تبریز میرفتیم، به اتفاق پدر خدمت آقای مولانا میرسیدم. مرد مرتّب و منضبطی بود و در مسجدشان صحبت میکرد و مخصوصاً ماه مبارک، مردم را موعظه مینمود. این خانواده از مردم ممتاز و مایه افتخار تبریز بودند».
آیةاللّه مولانا ظهرها در بازار، «مسجد سیّدالمحقّقین» و شبها در «مسجد دو قلعه»، اقامه جماعت میکرد و محفل وعظ و خطابه داشت.
آیةاللّه آل هاشم، از شاگردان و نزدیکان آن مرحوم، در باره ایشان میفرمودند:
«ایشان دارای ذوق سرشار، شاعر، ادیب، فقیه، خلیق، متواضع و عارف بود و ضمن اقامه جماعت، حلقه جلسات درس اخلاق
داشت که پر از مردم و طلاب بود. حقیر با معظم له رابطه دوستی و ارادت داشتم و از خرمن فضل، علم، ادب و کمالات ایشان بهره میبردم. در سال 1342 ش. در معیّت ایشان به مکّه معظّمه مشرّف شدیم».
یکی از اقدامات ماندگار مرحوم آیةاللّه مولانا در تبریز، تجدید بنای «مسجد کرامت» است. وجه تسمیه این مسجد به «کرامت» به خاطر شفای یک بیمار در این مسجد است. آیةاللّه سیدابوالقاسم مولانا، فرزند آن مرحوم، در کتاب الطلعةُ الرشیده قضیه مسجد کرامت را نقل کردهاند که به اختصار چنین است:
یکی از مواضع متبرّکه شهر تبریز، مسجد کرامت است. روز دوشنبه پانزده ذیحجّه 1386 ق، آقای محمدعلی خارکینان، که مدتی سخت مریض بود و قادر به راه رفتن نبود، با توجهِ حضرت بقیةاللّه الاعظم در این مکان شفا یافت. این مسجد با همت مردان خیّر و نظارت و اشراف آیةاللّه سید علی مولانا تجدید بنا شد و اشعار پدرم در باره این کرامت با خطّ جلی در دیوارهای داخلی مسجد نوشته شد... بخشی از این اشعار چنین است:
این مسجد کرامت و این خانه خدا در کوی چهار بخش همی گفت با صدا
من مسجدم که با این وضع ناگوار ویرانه ماندهام، حقّم نشد ادا
آخر به امر حضرت حجّت، ولی عصر ارواح اهل دو عالم به او فدا
با حُسن نیت و اخلاص و اشتیاق شد امتثال امر همایون مقتدا
از نو نهاد گروهی اساس آن بهتر بسی ز اوّل و برتر ز ابتدا
پرسیدم از خِرَد چو ز تاریخ آن، سرود قل ههُنا بَدَتِ الکرامةُ و الهدی
یعنی شد آشکار کرامت در این مکان از یُمن لطف منجی ما حجّت خدا
مرحوم مولانا سالیان طولانی بر کرسی خطابه و تبلیغ به ارشاد و موعظه پرداخت و با وجود بیماری و کهولت، در قضای حاجات مؤمنان و رفع گرفتاری از ایشان، مقیّد و کوشا بود.
کرامتی از مولا امیرمؤمنان علیهالسلام
کرامتی از سوی حضرت امیر علیهالسلام برای مرحوم آیةاللّه مولانا اتفاق افتاده است که در این نوشته کوتاه میآوریم.
این جریان را فرزند گرامیایشان، آیةاللّه آقا سیدابوالحسن مولانا، از یادداشتهای خطی پدرش نقل کرده و برای نگارنده، ارسال داشته که چنین است:
«در دومین سفرم به عتبات عالیات با یکی از منسوبین همراه بودم. او چند جفت قالیچه برای فروش در بغداد و کاظمین با خود آورده بود و تعدادی از آنها را فروخت. من نیز در نجف منزلی برای خود تهیه کردم و به قصد تحصیل ماندم. روزی به منزلم آمد و با اصرارِ تمام از من خواهش کرد که پنج لیره عثمانی به من قرض بدهد تا من لوازم زندگی فراهم آورم و من قبول نمیکردم؛ چون میدانستم آدمی، غیر متعارف است. بالاخره پنج لیره داد تا پس از بازگشتن به تبریز، از والد معظّم عوض آنها را دریافت نماید. من هم آنها را برای خرید لوازم منزل خرج کردم. بعد از چند روز آمد و گفت: من عازم تبریزم و پنج لیرهای که به شما داده بودم، اکنون برایم لازم است، آنها را تحویل بده. من گفتم: آنها را خرج
کردهام. اصرار کرد که باید بدهی. در خاطر دارم روز پنجشنبه بود. عصر برای زیارت اهل قبور به وادی السلام رفتم و هنگام بازگشت، از بازار بزرگ وارد صحن مبارک حضرت شدم و مقابل حرم شریف ایستادم و با حضور قلب به حضرت عرض کردم: یا امیرالمؤمنین! من تازه وارد هستم و در این شهر کسی را نمیشناسم. و عرایضم را به حضرت گفتم و روانه منزل شدم. هنوز ننشسته بودم که درِ منزل را زدند. در را باز کردم. شخص ناشناسی بود. پنج لیره به من داد و گفت: این پنج لیره برای شما است. و خدا حافظی کرد و رفت. شکر خدا کردم و فردای همان روز، پنج لیره را به همسفرم دادم و فکرم آسوده شد».
رحلت
آیةاللّه سیدعلی مولانا بعد از عمری تلاش در ترویج مکتب و شریعت و عمری خدمت، پس از یک دوره بیماری در روز چهارشنبه 22 شوّال 1392 ق. در تهران بدرود حیات گفت و به دیار باقی شتافت. در زمان فوت، 72 سال از عمر شریفش گذشته بود.9 جنازه ایشان به قم منتقل شد و پس از تشییع با شکوه در جوار بارگاه ملکوتی حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام در قبرستان ابوحسین (مقبره خاندان صادقی) به خاک سپرده شد.
یادگارهای روحانی
از مرحوم سیدعلی مولانا، دو فرزند روحانی و فاضل به یادگار مانده
است که از صدقات جاریه آن بزرگوارند و منشأ خدمات بسیاری در دارالعلم تبریز میباشند.
وی هم اکنون در تبریز ضمن اقامه جماعت و رسیدگی به امور دینی مردم، دارای جلسات تدریس است. آیةاللّه مولانا علاوه بر تقریرات فقه و اصول اساتید خود، تألیفات متعدد در زمینههای دینی و اعتقادی دارد که از آن جمله است: البیان فی تفسیر القرآن، شرح نهج البلاغه، مهدی(عجّ) و مسأله غیبت، درّ تابناک در کلمات معصومین علیهمالسلام ، الملاحم و الفتن.11
تألیفات
آیةاللّه سیدعلی مولانا، صاحب قلمی شیوا و روان و دارای تألیفاتی برای عامه مردم بود. عناوین آثار وی به شرح ذیل میباشد:
آثار المعاصی. (چاپ تبریز، سال 1330 ش.) در بیان آثار دنیوی گناهان؛ این کتاب در قطع جیبی است و تاکنون سه بار به چاپ رسیده است.
البرکات. شامل اخبار و روایاتی که کلمه «برکت» در آنها ذکر شده است، (چاپ تبریز).
حکایات المعصومین (چاپ تبریز، 1333 ش، جیبی، 143 صفحه).
دُرّ منظوم. تاریخ مختصر چهارده معصوم به شعر، (چاپ تبریز، 1373 ق، جیبی، 159 صفحه).
سیره حسنه. یا فوائد مسلسله در موضوعات مختلف اخلاقی و دینی (چاپ تبریز).
صحّت و سعادت. (چاپ تبریز، 1332 ش، تبریز، جیبی، 257 صفحه).
الفرق بین المرء و المرئة فی الاحکام. (چاپ تبریز، 1338 ش، 233 صفحه).
لطائف الاخبار. (چاپ تبریز).
مرآة الحجّ. در بیان احکام و مناسک حجّ، (چاپ تبریز، 1337 ش.).
الملاحم. (شامل برخی پیشگوییهای معصومین علیهمالسلام ، (چاپ تبریز).
نصایح المعصومین. شامل برخی از مواعظ و نصایح
معصومین علیهمالسلام 14 ، (چاپ تبریز، 1330 ش.).
شرط و جزاء. بیان احادیث و روایاتی که در مورد آثار و نتایج اعمال وارد شده است.
کیف اصبحتَ. مجموعهای از اخبار و احادیث.
چهل حدیث. در امامت.
خدا، نه طبیعت. در اثبات توحید به شعر.
حجّ نامه. در مورد اعمال حجّ به شعر، (چاپ تبریز، 1350 ش.).
تعدیل المیزان. در بیان اوزان و مقادیر رایج در دنیا.15
همه آثار فوق به چاپ رسیده است. از آن بزرگوار تألیفات و تقریرات دیگری از جمله منجزّات مریض، به جای مانده که مخطوط است و به زیور طبع آراسته نشدهاند.
حُسن ختام
با شعر کوتاهی در فضیلت «تقوا و پارسایی»، اثر طبع مرحوم آیةاللّه مولانا، این نوشتار را به پایان میبریم.
خداوند جهان از روی حکمت خلایق را نموده بر دو قسمت
یکی را کرده بریک لقمه محتاج یکی را غرق نعمت، برسرش تاج
بسی را داده نعمت، تندرستی بسی را کرده در امراض و سستی
نه هر محتاج از عقلست مهجور نه هر بیچیز باشد از خدا دور
اگر مردی، برو تقوا به دست آر به تقوا هست مقبول از تو کردار
هر آن کس را که تقوا نیست در دل مر او را طاعت حق است مشکل
نماید شخص بی تقوا به هرکار به فرمان هوای نفس رفتار
بگوید آنچه آید بر زبانش به نفعش باشد آن یا بر زیانش
کند بر هرچه خواهد چشم خود باز بدارد گوش بر هر گونه آواز
هر آن کس را گناهان هست زاید مر او را جز مذلّت نیست عاید
شود تأثیر عصیان در مسلمان خروج از مذهب و آیین و ایمان
کند در پیروش ردّ روایات جسارت بر خدا، تکذیب آیات16
در پایان از لطف فرزندان معظم آن فقید، حضرات آیات: سیدابوالحسن و سید ابوالقاسم مولانا و نیز همکاری دوست گرامی آقای زمانی تبریزی، تشکر مینمایم.
پینوشتها:
الکنی و الالقاب، حاج شیخ عباس قمی، ج 3، ص 47.
معجم رجال الفکر والادب فیالنجف خلال الف عام، دکتر هادی امینی، ج 3، ص 1250 و اعیان الشیعه، علامه سیدمحسن امین، ج 9، ص 413.
علماء معاصرین، خیابانی، ص 191.
گنجینه دانشمندان، شریف رازی، ج 3، ص 329.
طبقات اعلام الشیعه، علامه آقابزرگ تهرانی، ج 1، ص 326.
نقباءالبشر فی قرن الرابع عشر، علامه آقابزرگ تهرانی، ج 2، ص 612.
مفاخر آذربایجان، عقیقی بخشایشی، ج 5، ص 2857.
نقل از جناب حجةالاسلام والمسلمین حاج سید مهدی مرعشی، از فضلای تبریز.
گنجینه دانشمندان، ج 3، ص 329؛ همچنین دست خطّ به جای مانده از مرحوم آیةاللّه مولانا.
فرازهایی از زندگانی آیةاللّه سیدابوالحسن مولانا، جمعی از مؤلفین، انتشارات نور ولایت، تبریز، 1379 ش.
مجموعه مقالات و گفتارها پیرامون حضرت مهدی(عجّ)، انتشارات مسجد آیةاللّه انگجی، تبریز، ص 235.
براساس آنچه ایشان برای نگارنده ارسال فرمودهاند.
این اجازه در المسلسلات از مرحوم آیةاللّه مرعشینجفی به چاپ رسیده است.
مؤلفین کتب چاپی، ج 4، ص 421.
گنجینه دانشمندان، ج 3، ص 329.
درِّ منظوم، سیدعلی مولانا، بخش اول، ص 155 و 156.
ص ···
جـای عکس
شیخ حسن حجّتی
مقدمه
یکی از فرزندان رشید اسلام و مکتب پویای جعفری، رکن الاسلام والمسلمین، ثقةالمحدّثین آقای حاج شیخ حسن حجّتی واعظ گیلانی (طاب ثراه) است. او عمر کوتاه خویش را با زبان و قلم و قدم در خدمت اسلام و مسلمین سپری کرد.
در سال 1306 ش. در نجف اشرف و در خانوادهای روحانی پای به عرصه وجود گذاشت.
پدر
پدرش آیةاللّه شیخ ابوالقاسم حجّتی گیلانی، از علمای معروف رشت بود که در اواخر عمر به قم مهاجرت نمود و تا پایان عمر در این شهر
زندگی کرد.
حاج شیخ ابوالقاسم حجّتی، در حدود سال 1274 ش. در لشتنشاء18 رشت متولد شد. پدرش شیخ محمدحسین، به امر وعظ و ارشاد مردم اشتغال داشت. حاج شیخ ابوالقاسم، مقدمات و ادبیات را در مدارس علمی رشت و در نزد استادان برجسته آن سامان فراگرفت و در هفده سالگی برای ادامه تحصیل عازم نجف اشرف گردید. وی سطوح را در نزد استادان برجسته و نامدار این حوزه به اتمام رسانید: مکاسب را در نزد آیةاللّه میرزا آقا اصطهباناتی، رسائل را در نزد آیةاللّه آقا شیخ فتاح نجفی و کفایه را در نزد آیةاللّه حاج شیخ عبدالحسین فقیهی رشتی خواند. آن گاه در دروس خارج فقه و اصول و تفسیر، به مدت دوازده سال شرکت جست و بر اثر تلاش فراوان، از آیات بزرگوار ذیل اجازه اجتهاد دریافت کرد:
حاج شیخ شعبان گیلانی (م 1348 ق)؛19
حاج میرزا محمد حسین نائینی (م 1365 ق)؛
سیدابوالحسن اصفهانی (م 1365 ق)؛
علامه شیخ محمد جواد بلاغی (م 1352 ق)؛
آقا ضیاءالدین عراقی (م 1359 ق).
وی بعد از تکمیل معارف و اخذ اجازات اجتهاد، به رشت مراجعت کرد و به مدت بیست سال به احیای آثار دینی، تدریس، تبلیغ، ارشاد و هدایت مردم پرداخت. تعمیر و بازسازی مسجد محله سیدابوالقاسم ناحیه دو و مسجد میدان رشت، یکی از اقدامات فرهنگی و دینی ایشان است. او در این دو مسجد20 به اقامه جماعت اشتغال داشت. و نیز در
مدرسه جامع علمیّه رشت تدریس میکرد.
وی در اواخر عمر، در قم ساکن گردید و در درس مرحوم آیةاللّه العظمی بروجردی شرکت جست. به علاوه، خود وی نیز، برای عدهای از طلاب حوزه علمیه قم درس خصوصی گذاشت. وی در مسجد رضوی، ابتدای خیابان باجک، هم اقامه جماعت داشت. از آثار قلمی وی تفسیر سوره یوسف و شرح احوال ائمه معصوم علیهمالسلام است که هیچ کدام به طبع نرسیده است.
حاشیه بر مکاسب، حاشیه بر رسائل و حاشیه بر کفایةالاصول به صورت خطی از وی به یادگار مانده است. معظم له، علاقه فراوانی به تفسیر و علوم قرآنی داشت. بزرگترین یادگار ارزشمند و از جمله باقیات الصالحات وی، تنها فرزند ذکورش عالم دانشمند، واعظ نامدار، اسوه بیان مرحوم حجةالاسلام والمسلمین آقای حاج شیخ حسن حجّتی گیلانی، از خطبای نامدار گیلان بود،21 که متأسفانه عمری کوتاه داشت!
آیةاللّه حاج سیدمحمدحسن مرتضوی لنگرودی فرمود:
«آیةاللّه شیخ ابوالقاسم حجّتی، انسانی متواضع و متخلّق به اخلاق حمیده و نیز مورد عنایت و توجه ویژه بزرگان، علی الخصوص آیةاللّه بروجردی بود.»22
آیةاللّه شیخ ابوالقاسم حجّتی در مدت بیست سال اقامت در رشت، در مدارس علمیه این شهر، خصوصاً مدرسه علمیه کاسه فروشان، برای طلاب و فضلا تدریس میکرد و نیز با آیات و علمای بزرگوار آن سامان همانند آیةاللّه سدحسن بحرالعلوم، شیخ محمدکاظم صادقی و سیدمحمود ضیابری در امور سیاسی و اجتماعی و دینی شهر رشت
همکاری نزدیک داشت.23
آیةاللّه حجّتی گیلانی دارای پنج فرزند بوده است: چهار دختر و یک پسر.
رحلت جانگداز یگانه پسرش شیخ حسن حجّتی واعظ، بسیار بر او سنگین و ناگوار بود و بعد از مدتی در سال 1344 ش. دارفانی را وداع گفت و با تشییع جنازه با شکوهی در کنار قبر فرزندش در قبرستان شیخان قم دفن گردید. لوح سنگ مزار آ ن فقید سعید این گونه است:
«تربت پاک عبدصالح و عالم ربانی و عارف فرزانه و مجتهد پرهیزگار حضرت آیةاللّه حاج شیخ ابوالقاسم حجّتی که عمر شریف و پربرکت خود را در راه تهذیب نفس و تحصیل و نشر و تعلیم و ترویج معارف الهی و احکام دین و کمالات انسانی و فضایل اخلاقی و خدمت به اسلام و اعتلای قرآن و تربیت شخصیتهای بزرگ و انسانهای مظهر تقوا و فضیلت و شرف و آزادگی سپری نمود و در تاریخ چهارم خرداد سال 1344 ش. دعوت حق را اجابت کرد و روح مقدّسش به ملکوت اعلا پیوست و در جوار رحمت ایزدی آرمید.»
دوتن از دامادهای ایشان عبارتند از حجج اسلام:
شیخ احمد مولائی همدانی قدسسره ؛
شیخ فضل اللّه سعادت گیلانی.24 وی از نویسندگان مقالاتِ مجله راه حق زیر نظر حاج شیخ حسن حجّتی واعظ بود.
کودکی و تحصیلات25
شیخ حسن حجّتی گیلانی، دوران کودکی را در نجف اشرف سپری
نمود و تا شش سالگی در دامن پرمهر و عاطفه پدر و مادر، که اولین مکتب تربیتی به شمار میرود، درسهای نخستین تربیت را به خوبی فراگرفت و چون در سال 1311 ش. پدر بزرگوارش از نجف اشرف به ایران بازگشت، وی نیز همراه پدر به رشت رفت و مشغول تحصیلات علوم جدید و کلاسیک شد و مدرک سیکل را دریافت کرد. پس از آن، پدر بزرگوارش او را در پانزده سالگی برای تحصیل علوم دینی به قم فرستاد.
استادان
شیخ حسن در سال 1321 ش. وارد حوزه علمیه قم شد و تا سال 1323 ش. در قم مشغول تحصیل بود و در اواخر همان سال، در حالی که تازه به فراگیری لمعه و قوانین اشتغال داشت، قم را به قصد نجف اشرف ترک کرد و در جوار حرم علوی در حوزه بزرگ نجف اشرف رحل اقامت افکند. وی به مدت دو سال و اندی در آن بلدهّ طیّبه مشغول فراگیری سطوح متوسط فقه و اصول گردید و موفق به اتمام کتابهای لمعه، قوانین، رسائل و مکاسب شد.
هجرت مجدّد به قم
حجةالاسلام حجّتی بعد از اتمام رسائل و مکاسب و قسمتی از کفایه و استفاده علمی و معنوی از فضای ملکوتی شهر مقدس و پرجاذبه نجف اشرف، مجدّداً در سال 1325 ش. وارد قم شد و از محضر استادان بزرگوار حوزه قم به مدت سه سال، یعنی تا سال 1328 ش. و منحصراً از محضر دو دانشمند بزرگوار میرزا محمدتقی اشراقی واعظ و آقا سید
محمدتقی خوانساری کمال بهره علمی و معنوی برد.26
وی بخشی از کفایه، خارج فقه، تفسیر، فنّ خطابه و فلسفه را در محضر آیةاللّه حاج میرزا محمدتقی اشراقی (م 1368 ق) و نیز فقه و اصول و اخلاق را در محضر آیةاللّه حاج سیدمحمدتقی خوانساری (م 1371 ق) به اتمام رسانید.
شیفته استاد
حجةالاسلام حجّتی واعظ از شاگردان خصوصی مرحوم اشراقی به شمار میرفت؛ زیرا صرف نظر از درسهای اصول، تفسیر و فلسفه، که به نحو عمومی از محضرش استفاده مینمود، مطالب خصوصی و درسهای فردی نیز از معظم له فراگرفت و آن چنان مورد لطف و توجه و مایه امیدواری آن فقید سعید بود که مرحوم اشراقی بعد از آنکه شاگرد دست پرورده خود را به عنوان تمرین و امتحان در مدرسه فیضیّه به منبر فرستاد و او در مقابل آن همه جمعیّت و استادان و فضلا و بزرگان و طلاب از عهده کار منبر، خوب برآمد، خطاب به او کرد و گفت: «من خود را بعد از این، در شما میبینم.»27
آقای حجّتی به استادش اشراقی واعظ، عشق میورزید و استاد هم، این شاگرد با هوش و با استعداد را آیینه تمام نمای وجود خویش میدانست و در تعلیم و تربیت او در جهت ترقّی و تکامل علمی و اخلاقی و معنوی، از هیچ تلاش و کوششی دریغ نداشت.
آقای حجّتی سخنوری را با همه ویژگیهای فصاحت و بلاغت، شجاعت، خلوص و تقوا، آگاهی سیاسی، جامعهشناسی، روانشناسی و
پاسخگویی با دو حربه مهم قلم و بیان و... از این استادِ جامع فراگرفت و در طول عمر بابرکت و کوتاهش عملاً این صفات را به منصه ظهور رساند.
حجةالاسلام والمسلمین آقای حاج شیخ محمد مهدی تاج لنگرودی (دامت برکاته) میفرماید:
«مرحوم حجّتی واعظ از نظر فراگیری علوم قرآنی و تفسیر، عشق و علاقه خاصّی به مرحوم حاج میرزا محمدتقی اشراقی داشت؛ همان اشراقی واعظی که وقتی در مدرسه فیضیّه برکرسی خطابه قرار میگرفت، حدود چهار هزار طلبه و مجتهد و مرجع تقلید حضور داشتند و حتی مرحوم آیةاللّه العظمی بروجردی مقیّد بود به منبر و سخنرانی مرحوم اشراقی گوش فرادهد. در هر حال آقای اشراقی واعظ، هر روز در صحن بزرگ میان اتاقی، مجاور مدفن مجاهد بزرگ شیخ فضل اللّه نوری، مجلس تدریس تفسیر قرآن داشت که جمعی از فضلا شرکت میکردند که یکی از آنها مرحوم حجّتی واعظ بود. او آن چنان طالب کمالات و فضل و معلومات بود که مرگ استاد (اشراقی) در روحیّهاش اثر غم انگیزی داشت و حتی شبی که در یکی از روستاهای اطراف لنگرود، محفل دوستانهای بر قرار بود، یکی از آقایان اهل منبر با لحن مرحوم اشراقی این شعر حافظ را خواند:
سحربلبل شکایت با صبا کرد که بوی عشقِ گل با ما چهها کرد
من از بیگانگان هرگز ننالم که با من هرچه کرد، آن آشنا کرو آداب و رسوم مردم، گسترش فساد و بیبندوباری، تغییر خط و فعالیت جریانات منحط و ملحدانه تودهایها و بهاییها، استقلال کشور و هویت دینی جوانان برومند این مرز و بوم را به طور جدّی تهدید میکرد.
حجةالاسلام حجّتی، در این دوران به عنوان یکی از سرداران رشید، در صحنههای مختلف خدمات ارزشمندی را انجام داد. در این ده سالی که آن فقید سعید در میان تودههای مردم میزیست، به خوبی توانست در دل تمام افراد جامعه جا باز کند و به عنوان شخصیتی نویسنده و سخنوری متعهّد در تمام نقاط گیلان، بلکه در بسیاری از شهرهای ایران مطرح شود.28
خدمات اجتماعی، سیاسی و دینی
مرحوم حجّتی، در فنّ خطابه و سخنوری، وارث استادش محمدتقی اشراقی بود. او واعظی شجاع و بیباک بود که با سخنان پرجاذبهاش شنوندگان خود را مات و مبهوت میکرد. او از فراز منابر دین، ولوله در دلها و غلغله در جانها میافکند. شراره نطق آتشین او، شعلههای هدایت در سینهها بر میافروخت.
آیةاللّه حاج سیدمجتبی رودباری (دامت برکاته)، از علمای موجّه و فِعّال رشت، در این باره مینویسد:
«خطابههای مؤثّر و نافذ مرحوم حجّتی برای همیشه در فضای رشت، انزلی، لاهیجان و سایر نقاط گیلان طنین انداز بود. حجتی یک فرد بیش نبود، ولی در چند جبهه علیه دشمنان کشور و دیانت شرکت مینمود. قلم، قدم و زبان، حربههای آتشین او در پیکار با دشمنان بود.
روزی به همراه ایشان و جمعی از روحانیون، به آستانه اشرفیه و لاهیجان عزیمت نمودیم. آن مرحوم در سه مجلس به منبر رفت و در هر
مجلسی مطالب تازه و جداگانهای بیان میکرد که در جای دیگر گفته نشده بود و این نبوغ و استعداد ذاتی و خدادادی برای همه ما موجب اعجاب و حیرت گردید؛ زیرا در هیچ مجلسی چنین منظرهای ندیده بودیم.»29
حاج محمدجوادی، مدیر هفته نامه طالب حق و دوست دیرینه مرحوم حجّتی، که از سال 1329 ش. مدیریت این مجلّه را در رشت عهده دار بود، مینویسد:
«زنده یاد حجّتی عزیز در فنّ خطابه، شهامت قابل تحسینی داشت، مردم گیلان برخورد شدید ایشان را در منبر با استاندار مقتدر وقت گیلان و وادار نمودن استاندار را به سکوت در مسجد جامع کاسه فروشان رشت، فراموش نکردهاند. این انسان والا و آزاده، از تملّق و کرنش بی جا به کلّی بیزار و متنفّر بود. آنچه را که دیگران جرأت گفتن و نوشتن نداشتند، مرحوم حجّتی میگفت و مینوشت و در راه حق منتشر میساخت.»30
محقق نامور، آیةاللّه زین العابدین قربانی ـ نماینده ولی فقیه در گیلان و امام جمعه محترم رشت ـ میگوید:
«حجةالاسلام حجّتی هنگام سخن سرایی، نقاش هنرمند و صنعتگر ماهر و بینظیری بود و در هنگام نشان دادن نقاط ضعف اجتماع و انتقاد از گوشه و کنار اوضاع زندگی مردم، شعلههای سوزان از سینه و زبانش زبانه میکشید.»31
آیةاللّه حاج شیخ عباس محفوظی (دامت برکاته) در باره بیان سحرآمیز آن مرحوم گفته است:
«مرحوم حجّتی در انتخاب سوژه، استادی بیبدیل بود. به خوبی به
یاد دارم که او به مناسبتی در مدرسه حاج ملاصادق منبر رفت. آن چنان با حرارت سخن میگفت که حتی به آدم فرصت پلک زدن نمیداد. اشعار حماسی و متناسب با اوضاع آن زمان را، حضرت آیةاللّه شمس لنگرودی [که از شاگردان آیةاللّه حائری مؤسّس حوزه علمیه قم میباشند و الآن بالغ بر 95 سال سن دارند.] برای ایشان میسرودند، آن گاه در مجلّه خود چاپ میکردند. ایشان وقتی این شعر را خواند:
ای بارگاه ظلم، خرابی وی روزگار جور، شهابی
ای نقشههای مغز ستمگر میبینمت که نقش بر آبی
ای زورمند، دست چه یازی یک چند نگذرد که ترابی
این موج دلفریب که بینی این آب نیست، هست سرابی
ای آزمند خیره سر، آرام بگشای چشم خویش که خوابی...32
او وقتی این اشعار را با چه هیجانی و چه شوری میخواند، جمعیّت به وجد میآمد و من یک لحظه احساس کردم که زمین و زمان به دور ما میچرخد و میلرزد.»33
دکتر نوبخت، نماینده مردم رشت در مجلس شورای اسلامی، میگوید:
«در گیلان آنان که حجّتی را دیده بودند و آن گاه با برخی از خطبای محترم دیگر مقایسه میکردند، معتقد بودند که اگر ایشان زنده میماند، قطعاً سرآمد همه خطبا حتی آقای فلسفی میگردید. سالی در همان اواخر دهه بیست، تازه ایشان منبر میرفتند، مرحوم آقای فلسفی را به رشت دعوت کردند و قبل از ایشان، مرحوم حجّتی منبر رفت و آن چنان داغ و پرشور صحبت کرد که مرحوم فلسفی با اعجاب از اطرافیان پرسیده بود:
این آقا شیخ، کی باشند؟!
و بعد به منبر تشریف بردند و فرمودند: آقایان! شما گیلانیان را به واسطه داشتن چنین فرزندی تبریک میگویم و تعجّبم این است که با وجود ایشان چرا از من دعوت کردهاید!»34
یکی از ویژگیهای منحصر به فرد مرحوم حجّتی آن است که قلمی توانا و قدرتمند داشت و آنچه را نمیتوانست در بالای منابر و در اجتماعات بگوید، از طریق قلم در خلال سطور مقالاتش در مطبوعات، خصوصاً نشریه راه حق، منتشر میکرد. اغلب مجلاّت و روزنامههای آن عصر مسموم و گمراه کننده بود. آنها به دلیل نداشتن هدف و آرمانی جز پول و مقام مادی، از نشر هر گونه داستانهای فضیلت کش و عکسهای رذیلت پرور و مطالب گمراه کننده، خودداری نمیکردند. و از طرفی هم آقای حجّتی نمیتوانست با بیان سحرآسای خود با مردم تمام نقاط کشور سخن بگوید و در نتیجه افکار جامعه را آن طوری که بایسته است، نورانی و هدایت نماید؛ از این جهت، به انتشار مجلّه وزین راه حق دست زد. و با آنکه کارشکنی و مخالفت با نشر آن میشد، اراده پولادین و عزم آهنین و استقامت و پشتکار عجیب مرحوم حجّتی در امور دینی، موجب شد تا بتواند آن را نشر دهد و بدین وسیله خدمت دیگری را به اجتماع ارائه کند.
حاج محمد جوادی در این باره میگوید:
«مرحوم حجّتی چندین سال مطالب خویش را در مجلّه طالب حق، که امتیاز آن به عهده اینجانب بود، انتشار میدادند؛ تا آنکه در سال 1335ش. تصمیم گرفت مجلّهای دینی با ویژگیهایی که او میخواست به
طور رسمی برای خودش داشته باشد، منتشر کند. لذا با تلاش گسترده موفق گردید که مجوّز نشریه راه حق را بگیرد. این مجلّه چندین شماره در رشت چاپ گردید؛ مجلهای با مقالات پرمحتوای دینی از دانشمندان حوزه به چاپ رسانید؛ به طوری که مردم گیلان با چاپ این نشریه، کمتر به سراغ سایر نشریات، مجلاّت و روزنامهها میرفتند. آن گاه کارشکنیها برای چاپ این نشریه شروع گردید، ولی تلاش آنان بیفایده بود. لذا استانداری دستور داد که هیچ چاپخانهای حقّ چاپ این نشریه را ندارد، اما حجّتی برای ادامه کار چاپ، نشریه خود را به تهران آورد و چند شمارهای را در تهران به چاپ رساند، اما آنجا هم مانع شدند. به ناچار مرحوم حجّتی برای چاپ نشریه به قم رفت و در آنجا به چاپ رساند که مجموعاً 27 شماره را توانست به چاپ برساند.»35
آیةاللّه قربانی نیز مینویسد:
«هرکس که با نشریه دینی «راه حق» آشنایی کاملی داشته است، میداند که نشریه وی مقالات متنوّع از نویسندگان فاضل و ارجمند آن عصر و زمانِ کشور داشته است و مخصوصاً سرمقالههای انتقادی و در عین حال مستدل که بر علیه مفاسد و مظالم حاکم بر کشور با قلم توانای آن مرحوم نوشته میشد، چه نقش عالی را در عالم مطبوعات بازی میکرده و چه خدمت بزرگ به این آب و خاک، به این افکار خسته و سرکوفته، به این قرآن و دین، خلاصه به این اجتماع مینمود!
آری، حجّتی با تلاش و فعالیت و پشتکار فوق العادهای که مخصوص به او بود، توانست تا شماره بیست و هفتم آن را منتشر
کرده و از این راه، خدمت خود را در همه جانب تکمیل نماید.»36
مرحوم حجّتی برای ارتقای سطح علمی مجلّه، همواره از خوانندگان نظر خواهی میکرد و به همین جهت، بسیاری از شبهات و سؤالات مطرح شده به وسیله مغرضین و اجانب که در جامعه شیوع مییافت، در مقالات مجلّه به بهترین وجه پاسخ داده میشد.
مقالات مجّله راه حق در چهار بخش علمی، دینی، تاریخی و اجتماعی به وسیله نویسندگان عالم و فرزانه تهیه و تدوین میشد که لازم میدانم نام مقالات و نویسندگان یکی از شمارههای «راه حق»37 را بیاورم:
ـ سرمقاله «اینجا کجاست؟» حجةالاسلام شیخ حسن حجّتی؛
ـ «درمان دردها» سید محمد تائب؛
ـ «تفسیر» مرحوم حجةالاسلام اشراقی؛
ـ «بیراهه میروی» شمس لنگرودی؛
ـ «پیشوایان اسلام با شما سخن میگویند» حجّتی؛
ـ «توحید» شیخ فضل اللّه سعادت؛
ـ «تجلّیات قرآن» حاج میرزا خلیل کمره؛
ـ «در پیرامون ماتریالیسم» حاج سراج انصاری؛
ـ «تفکّر و تدبّر» حاج محمدعلی انشائی؛
ـ «پدر بدبختیها»؛
ـ «ذوالقرنین در قرآن کیست؟» سیدموسی حافظی؛
ـ «تخلّف معلول از علّت ممکن نیست» علیاکبر امینیان؛
ـ «لزوم سیستم نوین» عفیفی ثابت؛
ـ «وطن» مرحوم علیاکبر دهخدا؛
ـ «خلفای بعد از پیغمبر» حاج فقیهی آیةاللّه زاده گیلانی؛
ـ «شرح حال میرزای قمی» حسین میرزائی؛
ـ «وسیله نجات» مرحوم علاّمه مدرّسی چهاردهی؛
ـ «فرزندان خود را دریابید» محمد کاظم مرتجی؛
ـ «اکسیر جوانی» دکتر احمدی و...38
روشن است که در آن برهه از زمان، وی زحمات زیادی را برای به دست آوردن مقالات، که اکثر نویسندگان آن نیز در تهران و قم بودند، برای غنی بخشیدن و علمی نمودن مجلّه متحمّل شد.
خصوصیات و کمالات
آقای حجّتی واعظ، دارای اوصاف و خصایص اخلاقی فراوانی بود و مردم را مجذوب اخلاق خویش ساخته بود. در اینجا برخی از اوصاف و کمالات وی را میآوریم:
«مرحوم حجّتی گیلانی زمانی که در رشت اقامت داشت، سالی به
عنوان زیارت حضرت معصومه علیهاالسلام به قم مشرّف شده بود. آقایان طلاب و علمایی که حجّتی واعظ را میشناختند، به دیدن ایشان رفتند. زمانی که جمعیّت زیادی حضور داشتند، ناگهان چهره نورانی معمار بزرگ انقلاب اسلامی چون آفتاب، فضا را منوّر کرد که در آن زمان فقط به نام حاج آقا روح اللّه خمینی شهرت داشت؛ تشریف فرمایی معظم له، بر عظمت آقای حجّتی افزود و چهره مجلس را دگرگون ساخت».39
ایشان مبارزات دلاورمردان «فدائیان اسلام» را همواره میستود و از آیةاللّه کاشانی حمایت میکرد و درباره ملّی شدن صنعت نفت سخنرانیهای آتشینی داشت.
آقای حجّتی در مقابله با ابتذال و منکرات نیز از هیچ کس واهمه نداشت. آیةاللّه حاج سید مجتبی رودباری، از علمای موجّه مقیم رشت، در این زمینه مینویسد:
«خوب به خاطر دارم آخرین شب اقامت مرحوم حجّتی در قم بود؛ یا بهتر بگویم آن شب آخرین شب حیات حجّتی عزیز بود. شاید یک ساعت بیشتر از شب نمیگذشت؛ وی را در حالی که به طرف درب خروجی مدرسه فیضیّه میرفت، ملاقات نمودم. بعد از تعارفات
معمولی، به اتّفاق هم به صحن مقدّس رفتیم و در زاویه شرقی صحن نشسته، به گفت و گو پرداختیم. در خصوص مبارزه وی در بر انداختن کلبهها و پلاژهای بندر پهلوی (انزلی امروز) که بیش از هرچیز به اماکن فساد مبدّل گردیده بود، سؤال نمودم. حجّتی در حالی که لبخند فاتحانهای بر لب داشت، با عزمی راسخ و ارادهای آهنین در پاسخم گفت: انشاء اللّه موفّق خواهم شد.»40
آری، یأس و نومیدی در منطق او مفهوم نداشت؛ زیرا عمل و ایمان و فداکاری، از جمله اموری بود که در سرلوحه برنامه زندگیاش بود.
که ناچار آقای حجّتی از طرف معظّم له برای آنان سخنرانی میکرد. این کار ارزشمند آقای حجّتی، ضربه بسیار بزرگی بر پیکر مخالفان روحانیت و به خصوص دشمنان آیةاللّه کاشانی وارد ساخت. در همین سفر بود که آیةاللّه کاشانی برای دیدن بندر انزلی رفت و مردم نیز لانههای فساد آن شهر را تخریب نمودند که موجب خوشحالی مؤمنین و وحشت عوامل دولتی در منطقه گردید.42
حجةالاسلام حجّتی برای فرونشاندن این نغمه شوم وارد میدان نبرد شد؛ زیرا او به خوبی میدانست که هر فکری که بخواهد رابطه گذشته را با حال، از هم بگسلد، مثل این است که بخواهد رشتههای حیات ملت و اصالت آنان را قطع سازد و آنان را از میان ببرد. او میدانست کمترین تغییری که در خط رخ دهد، تغییرات متعدّد دیگری را به دنبال خواهد داشت که به استقلال و قومیّت ما لطمه خواهد زد.
حجةالاسلام والمسلمین آقای تاج لنگرودی در این باره میگوید:
«مرحوم حجّتی در آخرین شماره مجلّه راه حق مخالفت خودش را در لباس یک داستانی ابراز کرد و آن، اینکه حضرت موسی علیهالسلام در کوه طور باید چهل روز و شب بماند؛ چنان که در قرآن مجید آمده: «و واعدنا
موسی ثلاثین لیلة فأتممناها بِعَشرٍ فَتَمَّ میقات ربّه اربعین لیلة...»44 در این فرصت طولانی سامری برای اغوای مردم، گوسالهای ساخت که گویند طلایی بود و به مردم گفت: اگر موسی دیر کرده و نیامده، به خانه من بیایید که خدای موسی آمده است. او قبلاً دیوار اتاق خانه خود را سوراخ کرده و عقب گوساله را نزدیک سوراخ اتاق قرار داده بود؛ به طوری که روی گوساله مقابل مردم باشد. وقتی که مردم گوساله طلایی را دیدند، با تعجّب گفتند: آیا این گوساله با ما حرف میزند؟ گفت: بله. خودش به درون اتاق رفت و از درون همان سوراخ فریاد زد: «انّی انا اللّه» و سپس از اتاق خارج شد و گفت: آیا شنیدید؟ گفتند: بلی، شنیدیم. گفت: حالا سجده کنید! مردم سجده کردند و خداپرستان، گوساله پرست شدند...45
مرحوم حجّتی با نقل این داستان میخواست بگوید: این سروصداها از دنیای غرب است که از دهان رسانهها به گوش میرسد...
بعد از فوت ایشان، گروهی از رشت به قم آمدند و با آیةاللّه بروجردی ملاقات کردند و من هم حضور داشتم. آخرین شماره مجلّه راه حق را که حاوی همان جریان بود، خدمت آقا تقدیم کردند. معظم له با دقت و حوصله، مجلّه را مطالعه فرمودند و از حادثه ناگوار بسیار ناراحت شدند و به خانواده معزّی و همراهان تسلیت گفتند».46
آری، او با انسانهای خود فروخته و ایادی استعمار که میخواستند زمینههای هجوم بیگانگان را در ایران مهیا سازند، به شدّت مخالفت کرد و غیورانه و شجاعانه در مقابل آنان میایستاد.
الهی کمال بهره را میبرد. آیةاللّه رودباری مینویسد:
«در سال 1336 ش. و در تیر ماه آن سال، همه مردم به یاد دارند که عدّهای از بی عفّتان از تهران و سایر شهرها در کنار دریای خزر علناً به کارهای ناشایست اخلاقی و فسق و فجور اقدام میکردند. همین امر موجب ناراحتی عموم علما و روحانیون و متدیّنین گیلانی گردید. مرحوم حجّتی مقامات منطقه و کشوری را با قلم، قدم و بیان از اعمال زشت عناصر فاسد... آگاه کرد و عواقب وخیم آن را گوشزد نمود، ولی آنان ترتیب اثر ندادند. او از مردم و علما خواست که با امضای طوماری خدمت آیةاللّه بروجردی موضوع را پیگیری نمایند. نتیجه اقدامات وی این شد که کمیسیون امنیت برای تبعید آن مرحوم، تشکیل شود که اگر حمایت بیدریغ آیات عظام ـ خصوصاً آیةاللّه بروجردی ـ نبود، خطر بزرگی او را تهدید کرد».47
جمعه فقید رشت قدسسره این موضوع را پیگیری کرد و علمایی را از قم دعوت نمود و نتیجه گفتار علما، از جمله دیدگاههای علمی مرحوم حجّتی، و اقدامات کارشناسی متخصّصان را به عرض امام راحل قدسسره رسانید. در نتیجه، امام بر حلّیت ماهی مذکور (به دلیل مشاهده فلس) فتوا داد و این حکم از طریق نماز جمعه و رسانهها به اطلاع عموم رسید.49
«براساس رسم آن زمان که طلاّب در ماه محرّم و صفر و رمضان خودشان را به یکی از شهرها و یا روستاها میرساندند تا در مجالس عزاداری منبر بروند... حقیر هم برای دفعه اوّل به رشت رفتم و بنا شد در بخش کوچصفهان و چند مسجد اطراف منبر بروم. دو روز قبل از شروع ایّام عزاداری در مدرسهای، که آن زمان مشهور به مدرسه کاسه فروشان بود، با یکی از دوستان در صحن مدرسه نشسته بودیم. در این حال، آقای حجّتی وارد شد و نزدیک ما آمد و پس از سلام و احوالپرسی فرمود: چطور شد به رشت آمدی؟ من هدفم را گفتم. فرمود: از آیات موضوعی، چند آیه میدانی؟ گفتم: هیچ. اضافه کرد که: اگر بخواهی در مذمّت دروغ صحبت کنی، چند حدیث میدانی؟ گفتم: هیچ. سپس گفت: در باره راستی و راستگویی چند حدیث میدانی؟ گفتم: هیچ. بالاَخره هرچه پرسید، جواب منفی بود. گرچه ایشان نفرمود تو شایستگی منبر نداری،
ولی تلویحاً حقیر را در جریان صناعت منبر قرار داد و دانستم که خمیرمایه منبر، آیات و احادیث اهلبیت علیهمالسلام است. گرچه آن سؤالات در کام حقیر تلخ بود، اما میوه شیرینی داشت و دانستم که باید چه کار کنم تا اهل منبر باشم».50
ویژگیهای دیگر
آقای حاج محمدجوادی، با اشاره به برخی سجایای اخلاقی مرحوم حجّتی گفته است:
«از هیچ کس جز خدا بیم و هراس نداشت. از تملّق و کرنش بیجا به کلّی بیزار بود و با صراحت عجیبی این شیوه ناپسند و مذموم را تقبیح میکرد. در راه مبارزه با فساد و منکرات، سرسخت و در برابر حقایق، بیپرده و در انتقاد، مستدل و متهوّر بود. هرگز به خاطر خوشآمدگویی این و آن، بر خلاف معتقدات قلبی خود سخن نمیگفت. محضرش بسیار گرم و شیرین و سرشار از لطف و ذوق بود. تا آخرین لحظات عمر در راه اعتلای نام پرافتخار مذهب «تشیّع» هیچ گاه از پای ننشست و با شهامت هرچه تمامتر از حریم مقدّس «اسلام» در آن روزهای پرخوف و خطر، جانانه دفاع نمود. این سخنور کمنظیر و سخندان باصفا و صمیمی، حامی ضعفا و ستم دیدگان و خانهاش پناهگاه و ملجأ برای ارباب رجوع بود. آوازه شهرتش به سایرکشورهای اسلامی نیز رسیده بود. و آرزو داشت سفری به مصر کند و مدتی را در «جامع الازهر» بگذراند و برای تبلیغ به کشورهای اروپایی مسافرت نماید، ولی اجل مهلت به او نداد. او از پیشگامان تأسیس دانشگاه گیلان بود و از هیچ گونه تلاش و کوششی
فروگذار نکرد.... اقدامات او باعث شد که مرکزنشینان... به تأسیس دانشگاه مورد نیاز مردم گیلان اقدام نمایند.
شادروان حجّتی در مبارزات سیاسی، همگام با مردم و در جهت مصالح ملّی، خدمات ارزندهای نمود که سخنرانیهای آن مرحوم در میتینگ پنجاه هزار نفری اتّحادیه مسلمین گیلان و بازاریان (در میدان شهرداری رشت)...، علیه حکومت غاصب قوام السلطنه در واقعه سی تیر، هیچ گاه از یاد مردم گیلان نمیرود و همچنین با تشکیل اجتماعات و ایراد سخنرانیها و اعلامیهها مردم را علیه شرکت نفت انگلیسی ایران برمیانگیخت و در مورد ملّی شدن صنعت نفت و آگاهی دادن مردم گیلان نقش حسّاس و مؤثّری داشت.
خطیب محبوب گیلان، ورزشکار بود؛ در صورتی که در آن زمان علما و روحانیان کمتر به امر ورزش میپرداختند. [او همچنین به] رانندگی میپرداخت با رانندگی خود نشان داد که پیشرفتهای علمی امروز مغایرتی با اسلام ندارد.»51
افول خورشید درخشان
حجةالاسلام حاج شیخ حسن حجّتی واعظ با آنکه عمرش کوتاه بود، ولی در این مدت کوتاه خویش، خوش درخشید و خدمات شایانی را برای خلق خدا انجام داد. او سرانجام در پنجم آبان 1338 ش. در جاده قم ـ اصفهان تصادف کرد و دار فانی را وداع گفت. آیةاللّه احسانبخش در این باره میگوید:
«در سفری که قرار بود بنده، آیةاللّه ضیابری، مرحوم عنایت اللّه
نصراللهی، مرحوم سید زکی فاطمی و مرحوم حجّتی واعظ به شیراز برویم، مرحوم حجّتی چند روز تأخیر کرد و قصد داشت به ما بپیوندد، لکن وقتی که به قم آمد، ما از شیراز برگشته بودیم و او به تنهایی به اصفهان میرود. مرحوم حجتی که با ماشین خودش رانندگی میکرد، نزدیک [منطقه [مورچه خورت تصادف میکند و خودش و فرزند شش سالهاش مرتضی، کشته میشوند.
من به اتفاق آقای سید موسی حجّتی شفتی به منزل آیةاللّه شیخ ابوالقاسم حجّتی رفتیم، که تا ما را دید، گفت: حجّتی کشته شده است!
به هر حال، به اتفاق حجج اسلام: [حسن] لاهوتی، اصغرنیا و محیالدین قاضی، عازم اصفهان شدیم و در بیمارستان ثریای آن روز (سال 1338) جنازه را تحویل گرفتیم و صبح به قم رسیدیم. تشییع جنازه کمنظیری در قم از ایشان شد و مرحوم آیةاللّه حاج سیدمرتضی مرتضوی لنگرودی بر پیکرش نماز گزارد و زمانی که کاروان رشتیها برای شرکت در فاتحه به قم آمده بودند، مرحوم شهشانی از زحمات مرحوم حجّتی، مخصوصاً در تغییر خط [و مخالفت جدّی وی با سعید نفیسی] سخنان جالبی مطرح نمود.52 مرحوم آیةاللّه بروجردی از موضوع تغییر خط به لاتین بسیار متأثّر شد و فرمود: چرا در زمان حیات این گونه افراد، مرا با خبر نمیسازید؟!»53
مرحوم حجّتی و فرزندش بعد از تشییع و نماز، در قبرستان شیخان ـ در ابتدای در ورودی از طرف خیابان آستانه ـ دفن شد و بعدها پدرش نیز در جوار آنان به خاک سپرده شد.
پس از پخش خبر درگذشت این روحانی جلیل القدر، تمام نقاط گیلان
سیاه پوش و عزادار گردید و شاید سابقه نداشت که برای رحلت یک روحانی در همه نقاط گیلان مجالس فاتحه منعقد شده باشد. علاوه بر این، کاروان بزرگی از مردم و علما برای عرض تسلیت به محضر آیات عظام و شرکت در مجالس فاتحهای که در قم منعقد گردیده بود، شرکت کردند و آیةاللّه حاج آقا شهاب اشراقی (داماد امام راحل) و حاج آقا مرتضی برقعی سخنرانان این محافل در قم بودند.54
اشعار فراوانی در سوگ آن مرد بزرگ سروده شد؛ از جمله:
باز یادت آتشم بر جان فکند آتشم در خرمن ایمان فکند
باز مرغ طبع من، پر، باز کرد در هوای خاطرت، پرواز کرد
یاد باد آن دلنشین گفتار تو آن گرامی نامه و آثار تو
بر مزارت اشک حسرت ریختم آب سر با خون دل آمیختم
سرو بودی در شبستان چمن شمع بودی در میان انجمن
محفل شعر و ادب، شاد از تو بود ملک ویران دل، آباد از تو بود
خامه عشق تو دفترها نگاشت جلوه حسن تو پرچمها فراشت
سالِ سنی چون جوانان دلیر سالِ عقلی همچو پیران بصیر
در فراست، تالی دانشوران در شهامت، ثانی نام آوران
حافظه، چون بوعلی سینا، کریم پر ز لعل روشن و درّ نظیم
باز جمعیت، روان چون موج شد مسجد از خلق خدا پرموج شد...*
به دستور دانشمند معظّم آیةاللّه امام موسی صدر، که از دوستان و یاران صمیمی مرحوم حجّتی واعظ بود، برای سنگ قبر حجةالاسلام آقای حاج شیخ حسن حجّتی عبارتی نوشته شد که نشان دهنده عظمت روحی و اخلاقی آن مرحوم در نزد دوستان و یاران صمیمی و بزرگانی
همچون امام موسی صدر است.55 آن عبارت چنین است:
«در این مکان، خورشید درخشان شمال ایران، زبان گویای اسلام، سپر محکم دین، رکن الاسلام والمسلمین، ثقةالمحدّثین آقای حاج شیخ حسن حجّتی نجفی (طاب ثراه) غروب کرده است. حوزههای علمیه قم و نجف به تربیت و تکمیل او همّت گماشته و عمر کوتاه سی و دو سالهاش مشحون از خدمات ذی قیمت و کم نظیر به وسیله زبان و قلم و قدم به اسلام و مسلمین بوده است. طنین خطابههای مؤثّر و شمارههای مجله وزین راه حق و خدمات او به مردم هرگز فراموش نمیشود. فضایل اخلاقی و کمالات انسانی، او را در شمار فرزندان حقیقی اسلام درآورده است. درگذشت جانگداز او روز چهارشنبه پنجم آبان ماه 1338 ش. در جاده قم ـ اصفهان اتفاق افتاد و جهان علم و فضیلت را عزادار نموده است. در این حادثه، مرتضی فرزند پنج ساله ناکامش بدرود زندگی گفت و اکنون مانند ستاره سهی در آغوش این اختر فروزان و پدر دانشمندش خفته است.»
فرزندان
حجةالاسلام حاج شیخ حسن حجّتی واعظ، دارای سه فرزند ـ یک دختر و دو پسر ـ بود:
مرتضی، که در پنج و شش سالگی در حادثه تصادف به همراه پدرش فوت کرد و در آغوش پدر دفن گردید.
آقا مصطفی که در همان سانحه تصادف به شدّت مجروح و بعد از عمل جرّاحی مداوا گردید و اکنون از جوانان خوب و برومند این مرز و
بوم به شمار میرود.
پینوشتها:
«لشت نشاء» یکی از بخشهای چهارگانه شهرستان رشت است و جمعیت آن براساس سرشماری سال 1365 ش. 20431 نفر بوده است. (فرهنگ جغرافیایی آبادیهای کشور جمهوری اسلامی ایران، سازمان جغرافیایی نیروهای مسلّح، 1371، ج 16، ص 346).
دانشوران و دولتمردان گیل و دیلم، صادق احسانبخش، ص 283 و گنجینه دانشمندان، محمد شریف رازی، ج 5، ص 179.
مصاحبه نگارنده با دکتر محمد باقر نوبخت، نماینده محترم مردم رشت در مجلس شورای اسلامی، وی میفرمود: من در این مساجد مکبّر ایشان بودم.
جهت اطلاع از شرح حال عالم بزرگوار آیةاللّه شیخ ابوالقاسم حجّتی، ر.ک: آثار الحجّه، محمد شریف رازی، ج 2، ص 80 و گنجینه دانشمندان، ج 2، ص 133.
مصاحبه نگارنده با آیةاللّه مرتضوی لنگرودی (سلّمه اللّه)، از مدرّسین عالی مقام حوزه علمیه قم.
شرح حال زندگانی آیات، در دانشوران و دولتمردان گیل و دیلم، ص 101، 359 و 378 آمده است.
همان، ص 331. مقالات ایشان در مجلّه راه حق آمده است.
8أ شرح حال، اوصاف و کمالات مرحوم حاج شیخ حسن حجّتی واعظ از سوی دوست و همرزم و همکارش آقای حاج محمد جوادی، با توصیه دکتر نوبخت در اختیارم گذاشته شد. و بسیاری از مطالب از اوراق و آرشیو هفته نامه طالب حق به صاحب امتیازی وی میباشد که از ایشان کمال تشکر را دارم.
«افول ستاره فروزان از آسمان اسلام»، زین العابدین قربانی، مجله مجموعه حکمت، سال سوم، شماره 10، آذر سال 1338ش. ص 19ـ22. از حجةالاسلام آقای معمائی رودسری که این مجله قدیمی را در اختیارم گذاشت، تقدیر مینمایم.
همان، ص 20.
مصاحبه نگارنده با آیةاللّه حاج شیخ محمد مهدی تاج لنگرودی، از خطبای محترم تهران.
مجله طالب حق، محمد جوادی، رشت، آبان 1379ش.
همان مقاله «آخرین دیدار»، سال 1339 ش. ص 3.
متن مصاحبه حاج محمد جوادی ـ مدیر هفته نامه طالب حق ـ با رادیو گیلان، آبان 1380 ش.
مجله مجموعه حکمت، ص 21.
دیوان خاطرات جعفر شمس گیلانی، ص 118، مهر 1369 ش.
مصاحبه نگارنده با آیةاللّه حاج شیخ عباس محفوظی، از مدرسین عالی مقام حوزه قم.
مصاحبه نگارنده با دکتر نوبخت. نظیر چنین عبارات را با تغییراتی از دیگران شنیدهام که از ذکر آنها خودداری میکنم.
مصاحبه حاج محمد جوادی با رادیو گیلان.
مجله مجموعه حکمت، ص 21.
از جناب آقای جعفر واصف به جهت در اختیار گذاشتن مجلات قدیمی راه حق، تقدیر مینمایم.
مرحوم حجّتی در ابتدای ورود به رشت، نخست با هفته نامه طالب حق همکاری میکرد و مقالاتی مینوشت، ولی از بهمن ماه سال 1336 ش. موفق به اخذ مجوّز رسمی مجله ماهانه راه حق گردید و با گروهی از نویسندگان برجسته و مقالات متنوّع و با همه کارشکنیهای رژیم فقط توانست 27 شماره آن را چاپ و منتشر سازد.
مصاحبه با آقای تاج لنگرودی واعظ.
هفته نامه طالب حق، سال 1339.
جهت اطلاع از شرح حال و مبارزات وی، ر.ک: دانشوران و دولتمردان گیل و دیلم؛ گنجینه دانشمندان، اسناد انقلاب اسلامی و بررسی و تحلیلی از نهضت امام خمینی.
هفته نامه طالب حق، سال 1379 و مصاحبه محمد جوادی با رادیو گیلان، سال 1380 ش.
برای اطلاع بیشتر، ر.ک: علل پیشرفت اسلام و انحطاط مسلمین، زین العابدین قربانی، ص 440 به بعد.
اعراف / 142.
ر.ک: طه / 88.
مصاحبه با آقای تاج لنگرودی واعظ.
مصاحبه حاج محمد جوادی با رادیو گیلان، (با اندکی تغییر).
مصاحبه با آیةاللّه امینیان، امام جمعه محترم آستانه اشرفیه و نماینده رهبری در دانشگاه گیلان.
مصاحبه محمد جوادی با رادیو گیلان.
مصاحبه با آقای تاج لنگرودی واعظ، (با اندکی تغییر).
مصاحبه حاج محمد جوادی با رادیو گیلان، (با اندکی تغییر).
استعمار انگلیس برای از بین بردن اسلام و مسلمانان، ترفندهای فراوانی را انجام داد که «تغییر خطّ فارسی» یکی از آنها بود. این امر به دنبال کشف حجاب و اتحاد شکل لباس به وسیله رضاخان و ایادی مزدور مطرح شد که با مخالفت صریح مراجع و بزرگان خصوصاً آیةاللّه بروجردی مواجه شد و طرح مزبور در نطفه خفه گردید و استعمار میخواست با طرح چنین ترفندی، ملت غیور ایران را نیز دچار همان بلایی کند که بر سر مسلمانان ترکیه آمده است و هویت دینی و ملی را از آنان گرفت، اما خوشبختانه این طرح در ایران با شکست مواجه گردید. (ر.ک: علل پیشرفت اسلام و انحطاط مسلمین).
دانشوران و دلتمردان گیل و دیلم، ص 157.
مصاحبه محمد جوادی با رادیو گیلان.
*. سروده سرگرد شهنازی، سال 1339 ش.
ص ···
جـای عکس
سید مهدی قاضی
نسب و خاندان
عالم ربّانی سید مهدی قاضی طباطبایی، از عالمانی است که علیرغم زهد و تقوا و تبحّرش در علوم مختلف، چهره مشهوری به شمار نمیرود؛ در حالی که وی علاوه بر ویژگیهای اخلاقی و علمیاش، فرزند یکی از بزرگترین عارفان و استاد جمعی از نام آوران عرصه سلوک الی اللّه است.
نسب سید مهدی قاضی به شرح ذیل است:
سید مهدی، فرزند سید علی، فرزند حاج میرزا حسین، فرزند میرزا احمد قاضی (م 1267 ق. در شیراز)، فرزند میرزا محمدتقی قاضی (م 1222 ق.) ـ نسب وی در این شخص، با شهید قاضی طباطبایی و علامه طباطبایی مشترک است ـ فرزند میرزا محمد قاضی فرزند میرزا محمدعلی قاضی (شهید)، فرزند میرزا صدرالدّین محمد (معروف به
میرزا صدرا قاضی)، فرزند میرزا یوسف (نقیب الاشراف)، فرزند میرزا صدرالدّین محمد کبیر قاضی، فرزند مجدالدّین، فرزند امیراسماعیل، فرزند سید محمد اکبر (مشهور به میرشاه میرقاضی)، فرزند امیرنورالدّین (سراج الدین)، فرزند امیر عبدالوهّاب (شیخ الاسلام شهید در سال 922ق)، فرزند امیرعبدالغفّار، فرزند سید عمادالدّین، (امیر حاج)، فرزند فخرالدّین حسن، فرزند کمالالدّین محمد، فرزند سید حسن، فرزند شهابالدّین علی، فرزند عمادالدّین علی، فرزند سید احمد، فرزند سید عماد، فرزند ابیالحسن علی، فرزند ابی الحسن محمد، فرزند ابی عبداللّه احمد، فرزند محمد اصغر (معروف به ابن خُزاعیه)، فرزند ابی عبداللّه احمد، فرزند ابراهیم طباطبا، فرزند اسماعیل دیباج، فرزند ابراهیم غمر، فرزند حسن مثنّی، فرزند امام حسن مجتبی علیهالسلام .56
از دیرباز خاندان بزرگی که سید مهدی قاضی از آن برخاسته است، چه در افواه و چه در منابع تاریخی که شرح حال رجال این سلسله را به نگارش در آوردهاند، به دو نام «قاضی طباطبایی» و «شیخ الاسلامی» مشهور بودهاند. اکثر مردان این دودمان از عالمان بزرگ و مشاهیر عرصههای علمی، سیاسی و فرهنگی بوده و سالیان متمادی به صیانت از فرهنگ اسلامی، مقاومت در برابر استبداد، قضاوت و حلّ و فصل مشکلات اجتماعی مردم اشتغال داشتهاند.
این خاندان به عنوان سادات «عبدالوهّابیه» نیز شهرت دارند. مرحوم آیةاللّه قاضی در انتهای شرح که بر کتاب «ارشاد» شیخ مفید نوشته همه اجدادش را ذکر کرده و خاطرنشان نموده است نیاکان ما همه از سادات زواره هستند.57
نخستین فرد از این طایفه، که به خطّه آذربایجان مهاجرت نمود و ریشه این شجره طیّبه را در آن سامان کاشت، عالم ربّانی و فقیه متبحّر شیخ الاسلام امیر عبدالغفّار طباطبایی میباشد که علاوه بر مهارت در علوم دینی، در فنون غریبه نیز تبحّری به سزا داشت. وی تا قبل از مهاجرت به مناطق شمال غربی ایران، در شهر زواره به سر میبرد.58 امیر عبدالغفّار طباطبایی پس از آنکه مدتها در برخی شهرهای ایران به سیاحت مشغول گردید و نزد بزرگان این بلاد به کسب علوم و معارف متداول مبادرت نمود، به دعوت سلطان حسن بیک آق قویونلو، معروف به اُوزون حسن، به آذربایجان رفت و در تبریز رحل اقامت افکند و به امور منصب بزرگ شیخ الاسلامی قیام کرد و از این رهگذر به ترویج ارزشهای قرآنی و روایی پرداخت.
وی در سال 877 ق. به دار بقا شتافت. فرزند بزرگوارش علامه امیر سراجالدین عبدالوهاب، که تا این زمان در سمرقند به سر میبرد، عازم تبریز گردید و بنا بر وصیت پدر، منصب شیخ الاسلامی را تصدّی نمود. آوازه جلالت و عظمت و ریاست این سید عالی مقام در شهرها پیچید؛ به نحوی که بعد از سر آمدن زمانش، اولاد وی به عنوان خاندان عبدالوهّاب معروف گردیدند.59
بعد از جنگ چالدران، که در سال 920 ق. روی داد، شاه اسماعیل صفوی وی را جهت پارهای مذاکرات و اثبات برخی ادعاها به رسم ایلچیگری به دربار سلطان عثمانی فرستاد؛ اما سلطان سلیم عثمانی او را به زندان افکند و سپس به شهادت رسانید. پیکر پاکش در جوار مرقد ابوایّوب انصاری (صحابی رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم ) در شهر استانبول (بندری
در ترکیه کنونی) دفن گشت.60
در اواخر دوران زندیه و اوایل روی کار آمدن قاجاریه میرزا محمدتقی قاضی (جدّ پنجم سید مهدی قاضی)، زعامت این خاندان را عهدهدار گردید. میرزا مهدی قاضی ـ از فرزندان او ـ در زلزله تبریز (سال 1193ق.)زیر آوار ماند و در حالی که اندک رمقی داشت، نذر کرد که اگر جان سالم به دربَرد، آثار خیری از خویش به یاد گار نهد. به همین دلیل بود که پس از رهایی از چنگال مرگ، مسجدی را که امروز به نام «مسجد مقبره» معروف است، بازسازی نمود و مسجد، مدرسه، سرای و یخچال میرزا مهدی از آثار خیر اوست.
حاج میرزا مهدی مردی فاضل، بزرگوار و دارای وجهه اجتماعی مهمّی بود و از شاگردان وحید بهبهانی به شمار میرفت. در سال 1241ق. به دار بقا شتافت و بنا بر وصیتش، جسد او در مسجد مقبره دفن شد.61
خانواده و دوران کودکی
پدرش آیةاللّه سیدعلی قاضی طباطبایی، عارف مشهور و دانشمند متقی میباشد که بسیاری از دانشوران همچون: آیةاللّه بهجت، شهید دستغیب، علامه طباطبایی، شیخ محمدتقی آملی و آیةاللّه نجابت محضرش را درک کردهاند و در پرتو پرورشهای او به مقامات عرفانی و علمی دست یافتهاند.62
نخستین زنی که آیةاللّه سید علی قاضی به همسری برگزید، رُخساره خانم نام داشت. وی دختر آیةاللّه حاج میرزا محسن قاضی تبریزی و او فرزند عبدالجبّار قاضی بود و از عالمان، فقیهان و عابدان بزرگ منطقه
آذربایجان به شمار میرفت.63
برادر این بانو، حاج میرزا باقر قاضی طباطبایی (1366 ـ 1285 ق.) پدر شهید آیةاللّه قاضی طباطبایی، سیدی عالی مقام، خوش قلب، مهربان، پرهیزگار و با شهامت بود و زندگی ساده و به دور از هرگونه آلایشی داشت. وی از آیةاللّه سید یزدی، فاضل شربیانی و آیةاللّه سید ابوالحسن اصفهانی اجازه روایت دریافت کرده بود.64
حاصل وصلت آیةاللّه قاضی با رخساره خانم، چندین فرزند بود که به گفته مرحوم آیةاللّه سید محمدحسین حسینی تهرانی (از شاگردان سیدعلی قاضی و مأنوس و مألوف با سید مهدی قاضی) فرزند بزرگتر آنها سید مهدی نام داشت.65 اما براساس یادداشت یکی از برادران سید مهدی، یعنی سید محمدعلی قاضی، بزرگترین فرزند ذکور، سید محمدتقی بوده و سید مهدی هفت سال از او کوچکتر بوده است.66 سایه آرامش گستر مادرِ پاکدامن و دیندار و مراقبتهای ویژه و شیوههای اخلاقی توأم با معنویت پدرش، محیط سالم و مناسبی را برای تربیت صحیح و رشد و سازندگی دوران کودکی و نوجوانی سید مهدی پدید آورد. او دوران کودکیاش را در این فضای آکنده از صفا و آمیخته به ایمان و عشق و ارادت به ساحت خاندان عترت، سپری نمود و همچون نهالی با طراوت در بوستانی پاک و بیآلایش روییدن گرفت.
گویا سید مهدی خود خاطراتی از ایّام کودکی و حالات معنوی پدر را در این روزگار برای برادرش سید محمدحسن تعریف کرده بود:
پدر شبها همیشه مشغول راز و نیاز با خدای خود بود و ستارههای شب با گریه هایش آشنا است. در خانه ما دو اتاق تو در تو بود که تنها یک
درب بیرونی داشت. مادرم و بچهها در یکی از این اتاقها میخوابیدند و اتاق دیگر مختص پدرمان بود که شبها در آن استراحت مینمود. بسی از شبهای طولانی که صدای شیون از آن اتاق به گوش میرسید... در یکی از شبها، با صدای گریه پدر از خواب بیدار شدم... آرام آرام به سوی اتاق پدر راه افتادم. همین که به درب اتاق نزدیک شدم، از سوراخ آن به درون اتاق نگاه کردم، مشاهده نمودم، او نشسته و با حالتِ خاصّ معنوی صورتش را با دست هایش پوشانیده و مشغول ذکر است و ظاهراً دعایی را تکرار و زمزمه میکرد. با نوعی هیجان به بستر خواب برگشتم.67
آیةاللّه سید علی قاضی رسیدن به قلّه عرفان را بدون رعایت مسایل شرعی ناممکن میدانست و ضمن اینکه خود به شریعت مقدّس اسلام پای بند بود، فرزندان و شاگردان را به این امر سفارش مینمود. به دلیل همین تقیّد بود که در اماکن مقدّس بیتوته میکرد و زیارت مشاهد شریف را ترک نمینمود و به سید مهدی هم توصیه میکرد که: این گونه باشد و به آرامش در نماز، حضور قلب در عبادات و اذکار، رعایت آداب عبادات، جدّیت در تکالیف الهی و کثرت قرائت قرآن اهتمام ورزد.
خانهای که سید مهدی دوران رشد، شکوفایی و بالندگی خویش را در آن میگذرانید، از معنویت و ایمان و بصیرت علمی سرشار بود، اما از نظر امکانات مادی و شرایط و تسهیلات، مانند زندگی فقیران و مستمندان بود.
آیةاللّه قاضی در نهایت فقر به سر میبرد؛ به گونهای که توان پرداخت اجاره خانه را نداشت. روزی در نجف اشرف صاحب خانه، وسایل و اثاث او را بیرون ریخت؛ مرحوم قاضی ناگزیر شد با خانوادهاش به کوفه
برود و در مسجد این شهر، در بالاخانهای که به افراد غریب اختصاص داشت، سکونت گزیند! علامه طباطبایی در این باره متذکّر گردیده است: «مسجد کوفه که رفتم، مشاهده نمودم مرحوم قاضی و اعضای خانوادهاش تب کردهاند و کسالت دارند. چون وقت نماز فرا رسید، آیةاللّه قاضی طبق معمول در اول وقت به نماز ایستاد و بعد از اقامه نماز عشا، آن چنان با توجه کامل آیه شریفه «امن الرّسول...»68 را تلاوت میفرمود که گویی هیچ مشکلی پیش نیامده است.»69
بدین گونه وی در تمام مشکلات، با آرامشی وصفناپذیر و شگفتانگیز اهل خانه و کودکان را از آشفتگی و نگرانی میرهانید و درس استقامت، پایداری، رضا بودن به حکمت و قضای الهی را به فرزندانش میآموخت.
سید مهدی قاضی در منزلی نشو و نما یافت که تنگدستی بر آن حکمفرما بود؛ زیرا غیر از حصیری بافته شده از برگ نخل، در آن فرشی دیده نمیشد و چه بسا به جهت نداشتن چراغ لامپا و یا نفت، اهل خانه شبها را در تاریکی به سر میبردند.70
سید مهدی قاضی برای شاعر و ادیب معاصر محمدعلی مجاهدی (پروانه) نقل کرده است:
پدرم مردی عیالوار بود و به خاطر شیوه سلوکی خود، اعتنایی به زخارف دنیوی نداشت و لذا زندگی ما به سختی میگذشت و حتی برای امرار معاش روزانه خود غالباً با دشواری مواجه بودیم و غذای معمولی ما هنگام ناهار، تِرید نان خشک و دوغ بود. روزی مادرم خطاب به من گفت: برو به حجره آقا و پولی بگیر... چون به محضر پدر رسیدم، از وجنات من
فهمید که به چه نیّت و مقصدی نزد او رفتهام. به این جهت، خطاب به من گفت: سید مهدی! باید زبالههای این پستو را امروز خالی کنی. پاسخ دادم: از ضعف و ناتوانی، نای راه رفتن ندارم و در این حال، شما میخواهید این کار پر زحمت را انجام دهم! پدر گفت: درِ این گونی را که میتوانی نگه داری! و بعد خاک اندازی را برداشت و آشغالهای آنجا را در گونی خالی نمود. یک اشرفی طلا در میان آنها بود. پدر گفت: بیا این یک اشرفی. بار دیگر که پدر میخواست زبالهها را در گونی خالی کند، یک اشرفی مشاهده شد و هربار این وضع تکرار گردید؛ در پایان سه اشرفی به من داد و فرمود: اینها را بردار و از این به بعد این قدر غصّه شکم را نخورید که خدا رزّاق است.71
کسب معارف ناب
سید مهدی دوران کودکی را پشت سرگذاشت و به سنین نوجوانی گام نهاد. در این مرحله همراه با آموزشهای مقدماتی، پدر روح مستعدّ فرزندش را مهیّای فراگیری علوم اسلامی و تعالیم قرآن و عترت نمود و به او آموخت که پیمودن مسیر دانش و معرفت بدون تقوا و زهد، میسّر نیست. بدون شک شخصیت معنوی آیةاللّه سید علی قاضی در روح لطیف فرزندش تأثیری شگرف داشت و آن نونهال باغ حکمت و دانش را رشد داد و استعدادهایش را شکوفا نمود.
سید مهدی هم به خوبی میدانست که پدرش در فقاهت، فهم روایت و حدیث و نیز در مباحث تفسیری و علوم قرآنی بینظیر است و بر ادبیات و لغت عرب، احاطه دارد و حتی از حیث تجوید و قرائت قرآن نمیتوان
نظیری برایش یافت.72
وی بر حالات علمی و عرفانی پدرش سید علی غبطه میخورد و میگفت: او با وجود داشتن فرزندان فراوان (بیش از پانزده فرزند) به مقاماتی عالی رسید و من که عیالی نگرفتهام، به جایی نرسیدهام.73
مرحوم آیةاللّه سید عبدالکریم کشمیری ـ که خود بر اثر زهد، تقوا و تزکیه به درجات والایی از مقامات معنوی رسیده بود ـ میگوید: روزی با آقا سید مهدی قاضی، فرزند استادم آقا میرزا علی آقاضی، در مسجد هندی نشسته بودیم. ایشان گفت: شما که در برخی امور تبحّر دارید، بگویید پدرم به من چه توصیهای نموده است؟ آیةاللّه کشمیری میگوید: بلافاصله به پشت بام مسجد رفتم، تأمّلی کردم و ذکری بر زبان راندم. به دلم الهام شد که مرحوم قاضی به او دو نصیحت کرده است: اوّل اینکه هر روز خودت را به آقا امیرالمؤمنین علیهالسلام عرضه کن؛ یعنی اعمال و رفتارت را در برابر این «میزان پارسایی و ایمان» ارزیابی کن و دیگر اینکه اگر فقر و ناداری به سویت روی آورد و تو را در فشار قرار داد، به قصد دریافت کمک مالی به منازل و بیوت مراجع نرو!74
باری، سید مهدی قاضی نزد پدر دورههایی از فقه، مباحث اخلاقی و عرفانی را آموخت. علاوه بر این، چون آیةاللّه قاضی به اسرار حروف واقف بود و از این دانش برای استخراج امور بدیع و اطلاع از خبرهای غیبی و آگاهی بر ضمایر افراد، استفاده مینمود و در این فن سرآمد روزگار به شمار میرفت، سید مهدی نیز این دانش و برخی علوم غریبه چون: علم اعداد و اوفاق را نزد پدر به خوبی آموخت. او برای آیةاللّه سید محمدحسین حسینی تهرانی نقل کرده است:
در این فن ابتکاراتی دارم و از من بالاتر و عالمتر، مرحوم پدرم بود؛ چرا که در بعضی از استخراجهای بسیار مشکل که فرو میماندم و بالأخره با توسّل به حضرت امیرمؤمنان علیهالسلام و ختومات، موفّق به حلّ آن میشدم، هنگامی که به محضر پدرم شرفیاب میشدم و میخواستم وی را از این اکتشافات و حلّ آنها آگاه کنم، معلوم میشد که پدرم قبل از من به این دشواریها رسیده و قبل از من آنها را حل کرده است.75
آیةاللّه جوادی آملی در درس تفسیرشان فرمود: سیدنا الاستاد علامه طباطبایی نقل میکرد:
در تبریز کسی بود که با همین علوم عدد میتوانست شخصی را که مورد حاجت آدم است، نه تنها او را بشناسد، بلکه بداند خانهاش کجاست، شماره تلفن منزلش را میتوانست استخراج کند... مرحوم آقا سید مهدی قاضی، از اهل علم حروف بود و من میدانستم که مطّلع است. میفرمود: بارها پدرم میگفت: راه بهتری هم داریم. و این تذکّر نه برای آن بود که علم مذکور بیمعنا است.76
سید مهدی قاضی در جایی دیگر یادآور شده است:
در نجف اشرف ضمن تحصیل علوم حوزوی، در فراگیری علوم غریبه سعی بلیغی به خرج میدادم...77
آیةاللّه سیدعلی قاضی به فرزندش سید مهدی توصیه مینمود: «کسی که میخواهد در راه حق طیّ طریق کند، اگر نیمی از عمرش را برای یافتن استاد سپری کند، ارزش دارد و کسی که به استاد رسید، نصف راه را طی کرده است؛ البته استادِ بصیری که از هوای نفسانی بیرون آمده و به معرفت الهی رسیده باشد.
سید مهدی نیز همزمان با بهرهمندی از پدر فاضل و فرزانه خویش، محضر تنی چند از استادان حوزه نجف را، که برخی از آنان در مکتب آیةاللّه سیدعلی قاضی تربیت شده بودند، درک نمود؛ از جمله آنان میرزا ابراهیم شریفی زابلی است. وی در زابل، دیده به جهان گشود و پس از تکمیل دروس مقدماتی و سطح حوزه در موطن خویش و مشهد مقدّس، به نجف اشرف رفت و از علمای وقت حوزه این دیار استفاده کرد و از دروس عرفانی و اخلاقی آیةاللّه قاضی بهرهمند شده و به افتخار دامادی ایشان نایل آمد. او پس از مراجعت به ایران، در سال 1392 ق. دیده از جهان بربست.78 شیخ علی همدانی79 و آیةاللّه شیخ علی قسّام، از دیگر استادان سید مهدی قاضی هستند.80 همچنین ایشان با مرحوم میرزا جعفر جنانی ارتباط داشت و از تواناییهای علمی و مقامات عرفانی وی استفاده مینمود.81
تواناییهای علمی
سید مهدی در علوم غریبه ـ که تحصیل آن برای همه رایج نمیباشد و کمتر کسی بدان دسترسی دارد و حتی ابعادی از آن برای خواص روشن نیست ـ مهارت داشت. البته در طول تاریخ عدهای فرصت طلب و سودجو و شیّادِ دور از حقیقت، به دروغ ادّعای تبحّر در این علوم را داشتهاند و از باورها و تمایلات مردم سوء استفاده کردهاند؛ اما دور از انصاف است که با وجود برخوردار بودن برخی اولیای الهی از این علوم، آن را نادرست تلقّی کنیم. علومی چون رمل، جفر یا علم اعداد، که به «علوم غریبه» اشتهار دارند، بیش از آنکه به تحصیل احتیاج داشته باشند،
به تزکیه روح، صفای باطن، اعراض از امور فناپذیر و مادّی و اُنس با ذکر و عبادت نیاز دارند. رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم جفر و جامعه را بر حضرت علی علیهالسلام املا فرمود و این دانش شگفت از جمله تواناییهای ائمه هدی علیهمالسلام بوده است. مگر نه این است که امیرمؤمنان علیهالسلام در قبرستان با مردگان تکلّم میفرمود؟82 یکی از دانشهایی که سید مهدی قاضی بر آن احاطه داشت، علم حساب نظری یا دانش اعداد و فن محاسبه است که در میان اهل فنّ به ارثماطیقی (کلمهای یونانی؛ یعنی عدد) موسوم است. و آن عبارت است از معرفت خواصّ اعداد که چهار باب دارد: باب اوّل، در خواصّ اعداد از آن روی که در انفس خود کمیت دارند. باب دوم، در خواصّ اعداد از جهت اضافت که آن را نسبت خوانند و مضاف را منسوب و مضاف الیه را منسوب الیه گویند. باب سوم، در خواص اعداد از جهت تشکّل به اشکال چون تألّف اعداد و تولّد آن از آحاد است. باب چهارم، در اقسام مناسبات و خواص هریکی که علما ده وجه برایش ذکر کردهاند.83
آیةاللّه سید محمدحسین حسینی تهرانی مینویسد:
در باب اسرار حروف، بسیاری از علمای راستین مطالب شگفتآوری بیان فرمودهاند. مرحوم آیةاللّه سیدعلی قاضی در این فن سرآمد روزگار بود و آقا زادهاش، مرحوم سیدمهدی قاضی که اخیراً در بلده طیبه قم رحل اقامت افکند و در آنجا هم به رحمت جاودانی پیوست، در این علم، استادِ منحصر به فرد بود. او از اکتشافات حروف و اسرار اعداد، داستانهای شنیدنی داشت. حتی میفرمود: خود من هم در این فن ابتکاراتی دارم.84
آیةاللّه حسن زاده آملی خاطر نشان ساخته است: «چندین نفر را که در اوفاق و اعداد خبره بودهاند، دیدهام و از آنها استفاده کردهام؛ اما هیچ یک در این علوم، به قدرت و قوّت و استیلای مرحوم آقای سید مهدی قاضی نبودند. در این رشتهها کارکرده و خیلی قوی و عجیب بود.»85
ایشان در جای دیگر میگوید: «علوم غریبه را نزد اساتیدم آموختهام و تنی چند را در این علوم بر این کمترین، حقّ تعلیم و تدریس است و لکن هیچ یک را در این رشتهها عدیل آن جناب نیافتهام و به حق مجتهد مستنبط در این علوم بوده است.»86
دانشور هنرمند
سید مهدی قاضی در خوشنویسی و هنر خطّاطی نیز ماهر بود. علامه حسنزاده آملی مینویسد: «زاهد ناسک حجةالاسلام والمسلمین آقا سید مهدی قاضی تبریزی (رضوان اللّه تعالی علیه) در حُسنِ خط، آیتی باهر بود و به ویژه در ثلث، قادری نادر بلکه شأنی خاص در ثلث داشت. بر این عقیدت بود که هر حرف کتبی را چون عینی، شکل و صورتی خاص است که اگر از آ ن تحریف شود و مُثله گردد، در جداول وفقی و تعویذات و نظایر آنها بیاثر خواهد بود. لذا هیچ گاه بیطهارت، قلم و لوح را مس نمیکرد و در رسم حروف اهتمام بسیار داشت و در آیین کتابت سبک کوشیار. چه برنامه کوشیار این بود که در حال اعتدال مزاج مینوشت و با خستگی و عدم اعتدال دست به قلم نمیبرد. پیش از شروع به نوشتن، چند قلم میتراشید و آماده میکرد تا اگر یکی از آنها در اثنای کتابت از رفتار بازماند، با دیگری بنویسد. هیچ گاه با قلم شکسته
نمینوشت که قلم شکسته در درست درویش هم باشد؛ شکسته درست نمینویسد. انسان با طهارت و اعتدال حال و اجتماع بال، بهتر قبول حقایق از حُسن مطلق میکند و به صورت زیباتر تمثّل میدهد. این کوشیار همان است که رسالهای در حرکت پرگار نوشته است و در فرانسه به زبانشان ترجمه شده و به طبع رسیده است. خداوند سبحان در هر حرف و کلمه، اعمّ از تکوینی و تدوینی، خاصیتی مودّع فرمود که در غیر آن یافت نمیشود و در اجتماع و ترکیب آنها نیز خاصیتی تعبیه کرد و کرامت فرموده است؛ مثلاً خاصیت «ق» منفرد، افاده معنی «پرهیز» است که امر از وقی، یقی است و چون با لام مرکّب شود، افاده معنی «بگو» کند که امر از قال، یقول است و چون با میم ترکیب یابد، افاده معنی «برخیز» نماید که امر از قام، یقوم است و چون با لام و میم ترکیب یابد، افاده معنی «قلم» کند و چون حُسنِ خط بر آن مزید شود، صباحت و جمال صورت یابد که آن را حکمی برتر و در نفوس اثر دیگر است.»87
بنا به نوشته محمدعلی مجاهدی، سید مهدی قاضی خطّ ثلث و نسخ را با زیبایی و مهارت مینوشت.88
آیةاللّه سید محمدحسین حسینی تهرانی هم متذکّر گردیده است: در خطّ نسخ، استاد منحصر به فرد بود و کتیبههای اطراف کفشداری حرم حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام و مدرسه آیةاللّه بروجردی و غیرهما به خطّ ایشان است.89
سید مهدی، به گفته برادرش سید محمدحسن قاضی، از این راه ارتزاق مینمود. استادان وی در خط، میرزا محمود کاتب غروی و شیخ محمود تفلیسیچی بودند.
مهاجرت به قم و افاضات علمی و عرفانی
سید مهدی قاضی در عراق تحت فشار سیاسی رژیم بعثی قرار گرفت و این وضعیّت به حدّی شدّت یافت که آرامش وی را سلب نمود. سرانجام در سال 1354 ش. به اجبار، از عراق به ایران رانده شد و ناگزیر گردید از خانه و زندگی در نجف چشم بپوشد. نخست به تهران عزیمت نمود و ایامی چند در منزل برادرش سید محمد حسن اقامت گزید. سپس به شهر مقدس قم آمد و در این دیار خانهای را جهت سکونت اجاره نمود و زندگی بسیار ساده و بیآلایشی را برای خویش تدارک دید، او از راه خطاطی امرار معاش میکرد.90
سید مهدی در قم، علاوه بر آنکه به پژوهش در علوم غریبه و کشف ابتکاراتی در این رشته مبادرت داشت، در حلّ غوامض آثار ابن عربی تلاشهای ارزندهای به عمل آورد. او اگرچه این معارف و یافتههای فکری و علمی خویش را نگاشته، ولی هیچ کدام آنها در دسترس نیست!
آنچه از این عارف گمنام موجود است، تقریرات درس ایشان در علم اعداد، اوفاق و حروف است که علامه آیةاللّه حسن زاده آملی، به همراه خاطراتی از اخلاق و رفتار وی، در کتابی به رشته نگارش در آورده، ولی تاکنون به زیور طبع آراسته نشده است.
بررسیهای مستمر نگارنده مؤیّد آن است که سید مهدی قاضی به رغم تواناییهای علمی در فقه، عرفان، علوم ریاضی، هیئت و دانشهای شگفت، به دلیل مساعد نبودن شرایط اجتماعی در قم، حوزه درسی تشکیل نداد و تنها کسی که از محضر او بهرهمند بود، علامه آیةاللّه حسن
زاده آملی است. ایشان در درس یکصدوسه از مجموعه «دروس هیئت» نوشته است:
«مرا میدان بحث اینجا وسیع است که در این صنعتم صُنِع صنیع است
زیرا که به توفیقات الهی در پیشگاه استادانی، به خصوص سالیانی در محضر استاد توانا دوحه شجرة علم و تقوا، حلیف حروف عالیات، واقف به استنطاق مستحصلات، سالک مرزوق به مشاهدات، عارف به مواقف جداول اوفاق، خطاّط ثلث نویس ممتاز طاق، خبیر به سیر اعداد و رموز اشباح، بصیر به اسرار دوائر و کنوز ارواح، عبد صالح متفّرد، مصداق بارز الولد سرّ ابیه جناب حجةالاسلام والمسلمین آقا سید مهدی قاضی طباطبایی تبریزی، نجل جلیل آیةاللّه الکبری حاج سیدعلی قاضی (قدّس سرّهما العزیز) زانو زده است و به تعلیم کتب اصیل شعب یاد شده تشرّف یافته است و ذخایر قلمی بسیار عزیز الوجود در این علوم گردآورده است. و به راستی بس مایع دریغ و افسوس است که این همه نوشتههای ارزشمند و گرانقدر دانایان پیشین در فنون شریف یاد شده در بوته فراموشی افتد و تباه گردند.»91
آیةاللّه حسن زاده در نوشتاری که به تقاضای نگارنده مرقوم فرمودهاند، یادآور شدهاند:
«این کمترین چند سالی به محضر انور آن نور ایزدی افتخار تلمّذ در فراگرفتن رشتههای ارثماطیقی از علم اوفاق، تکسیر، اعداد و غیرها، که در السنه به علوم غریبه سائر و دائر است، اشتغال داشته است. راقم را در رشتههای یاد شده خاطری شایق و ذوقی وافر بود و حضور تنی چند از آشنایان بدین علوم را ادراک کرده است... و لکن بیلاف و گزاف هیچ یک
را در تبحّر بدین علوم به پایه آن بزرگوار اعنی حضرت استاد آقا سید مهدی قاضی (روحی فداه) نیافته است.»
ایشان در جایی گفته است: «علوم غیر رسمی را در محضر آقازاده قاضی مرحوم آقا سید مهدی آموختم. دو به دو بودیم. خصوصی بود. میگفت: شما باشید، کفایت میکند.»92 آیةاللّه حسن زاده میگوید: «البته اوفاق و اعداد را مقداری از محضر شریف سید محمدحسن الهی استفاده کردم؛ اما ایشان در این فنون خیلی قوی نبودند.»93
کتب متداول و متعارف در علوم غریبه را که علامه حسن زاده نزد سید مهدی قاضی فراگرفت، عبارتند از: مفاتیح المغالیق، الدّرالمکنون والسرّ المکتوم فی علم الحروف و غایةالمراد فی وفق الاعداد.94
محفل اُنس
شخصیت دیگری که مدام به خدمت سید مهدی قاضی میرسیده است، آیةاللّه سید محمد حسین حسینی تهرانی است؛ چنان که خود مینویسد: «پس از تبعید و اخراج از عراق و توطّن در قم کراراً و مراراً حقیر خدمتشان رسیدهام و مراتب صفا بر قرار بود. ایشان آماده بودند تا آنچه را که از این علوم دارند، به حقیر تعلیم کنند؛ ولی حقیر برای خود نفعی در آن ندیدم و از قبول آن و صرف وقت در این امور امتناع کردم؛ اگرچه علوم حقیقی و واقعی هستند.»95
آیةاللّه سید عبدالکریم کشمیری، در نجف اشرف مکرّراً به خدمت عارف کامل آیةاللّه قاضی میرسید. وی به دلیل افشاگری علیه بعثیها و دو روز پس از شهادت آیةاللّه سید محمدباقر صدر در 21 فروردین
1359 ش. همراه خانوادهاش بدون هیچ زاد و توشهای وارد ایران گردید و در شهر مقدّس قم رحل اقامت افکند. مرحوم کشمیری در این دیار با آقا سید مهدی قاضی ارتباط برقرار نمود و البته پیش از این، زمینههای انس و آشنایی از نجف پدید آمده بود. سید مهدی به آیةاللّه کشمیری میگفت: «هر وقت تو را مشاهده میکنم، به یاد پدرم میافتم.» و چون از سید مهدی پرسیدند: پدرت به چه علت به آقای کشمیری علاقه داشت؟ جواب داد: «به دو دلیل: یکی اشتیاق شدید ایشان به طریق عرفانِ مورد نظر پدر و دیگر به خاطر جدّش آقا سیدحسن کشمیری که مرحوم قاضی خیلی از ایشان تعریف میکرد.»96
عارف سالک حجة الاسلام والمسلمین حاج میرزا تقی زرگری نیز با عاشق دلسوخته اهلبیت علیهمالسلام و عارف صاحبدل مرحوم سید مهدی قاضی، انسی تنگاتنگ داشت و آن دو سالک وارسته چون یکدیگر را ملاقات مینمودند، از معارف عرفانی و حالات و مقامات اهل سلوک سخن میگفتند. آن دو به دلیل الفت بیشائبه با اولیای الهی، مطالب آموزنده فراوانی را مطرح مینمودند و مرحوم زرگری، که این نکات را به حافظه سپرده بود، برخی از آن مطالب را در مواقع مقتضی و به مناسبتهایی برای برخی دوستان نقل مینمود.
یادآور میشود، حاج زرگری از عالمان عاملی بود که بر اثر تزکیه، نفس سرکش را منقاد ساخته و با پاکدامنی و تقوا در مسیر سلوک الی اللّه گام نهاده بود. ایشان از اصحاب مرجع عالیقدر شیعه آیةاللّه مرعشی نجفی به شمار میرفت.97
پسر خواهر حاج میرزا تقی زرگری نقل نموده است: روزی از حرم
مطهّر حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام بر میگشتم که با دایی خود برخورد نمودم. نزد ایشان رفتم و بعد از سلام گفتم: داییجان! حالتان چطور است؟ ایشان نگاهی به من کرد و فرمود: ببین حالم چطور است! با این کلام آن مرحوم، چند لحظهای چشمانم بینایی خاصّی پیدا نمود و مشاهده کردم بالهای فرشتگان در مقابل ایشان گسترده است، بعد به من گفت: حال دیدی چه وضعی دارم!98
فضایل اخلاقی
سید مهدی قاضی از بارزترین مصداقهای «المرْءُ یُحفَظُ فی وُلدِه»99 و یکی از روشنترین مصادیق «الوَلَدُ سِرُّ أبیه» بود. او به عنوان خلف صالح سالک، اسرار پدر را هم حفظ نمود و در مواردی نیز آنها را بروز داد. پدرش مرحوم آیةاللّه سیدعلی قاضی، در سیر عرفان گام برداشت و برای رسیدن به کمالات معنوی از چشمه قرآن و عترت بهرهمند گردید. سید مهدی نیز حالات روحانی پدر را به خوبی درک کرد و پس از اینکه به حقایقی بصیرت یافت، آنها را در اعماق جان و دل خویش جای داد و در اعمال و رفتار خود این گوهرها را آشکار ساخت. او چنان بود که این آیه قرآن را در اذهان تداعی میکرد که میفرماید: «اَسْبَغَ عَلَیکُم نِعَمَهُ ظاهرةً و باطنةً».100
او در زمان حیات پدر بزرگوار خود، در خدمتش بود و پس از ارتحالش کوشید میراث معنوی او را صیانت نماید و فضیلتهایی را که در زندگی او تبلور عینی داشت، تداوم بخشد. سید مهدی اجازه نداد چراغ دانش و اندیشه پدر خاموش گردد و مرواریدهای معانی ای که آن عالم ربّانی برای
صید آنها زحمات و مرارتهای زیادی کشیده بود، از درخشندگی بازایستند.
علامه حسن زاده آملی از او این گونه نام میبرد:
«دوحة طوبی العلم و التقوی؛ العبد الصالح، مصداق الولد سرّ ابیه، سید مهدی قاضی طباطبایی رفع اللّه درجاته السامیة. آن جناب، خلف صادق و صالح استاد تنی چند از اساتیدم آیةاللّه حاج سید علی قاضی بوده است و بر اثر همت به مراقبت، که کشیک نفس کشیدن و جهاد اکبر است، حضور و مقام عندیت که «فی مقعد صدق عند مَلِیکٍ مقتدر» بوده است که داشت، تمثّلات و مشاهدات شیرین برایش روی میآورد و بارقههای دلنشین بدو دست میداد. گاهی برخی از آن حالات روحانی و رویدادهای رحمانی را که برایم حکایت میفرمود، تاچندی در حیرت به سر میبردم و تاکنون نیز از آن خاطرات نورانی بهرهمندم. آن بزرگوار در مکارم اخلاقی و در ولایت و محبت به پیامبر خاتم و آلش (صلوات اللّه علیهم) جفت پدر بود و طاق بود.»101
در عرفان عملی به جایی رسیده بود که چشم برزخیاش باز شده بود و مشاهدات و مکاشفاتِ شگفت داشت. آیةاللّه حسن زاده میگوید: «سید مهدی قاضی روزی به بنده فرمود: پدرم بارها میگفت: انسان باید محور برزخی پیدا کند تا به اسرار حروف و کلمات و حقایق اشیا دست یابد و آگاهی پیدا کند و از این حالت طبیعی و عادی مردم متعارف به درآید. و تا کسی از این عالم خاکی با تزکیه و تقوا پوست نیندازد، به ملکوت عالم آشنا نمیشود. فرزندم! ارتقای برزخی به رشد و اعتلای وجودی نیاز دارد.
و سید مهدی به این نعمت متنعّم بود.»102
به حقیقت، دل این مرد بزرگوار معدن تقوا و مصداق حدیث شریف مندرج در ارشاد القلوب دیلمی است که رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمودهاند: «لکلّ شیء معدن و معدن التقوی قلوب العارفین». او بسیار مراقب خود بود و همواره اهتمام داشت که در شب و روز زمانی را برای حساب رسی خود قرار دهد و اهل محاسبه باشد.
سید مهدی به وسیله عبادات، نوافل و اطاعت از فرامین الهی از نظر علم و عمل به کمالات معنوی دست یافت؛ اما متأسفانه آن گوهر گرانمایه را آن چنان که باید نشناختند؛ تنها معدودی از هوشیاران معاصرش به درک مقامات عرفانی و اخلاقی او نایل شدند.
استاد مجاهدی، شاعر و ادیب معاصر، نیز او را مردی وارسته و مهذّب معرّفی کرده است.103
سید مهدی قاضی در عین حالی که فاضل فرزانه و عارف ستوده خصال بود، با افراد متواضعانه برخورد مینمود. کم سخن میگفت؛ در سلام سبقت میگرفت؛ حتی اطفال را احترام مینمود. وقتی کودکان همسایه کاری برایش انجام میدادند و نانی میگرفتند، قدردانِ زحمتشان بود و مبلغی به آنان میداد و هیچ گاه نمیخواست زیر بار منّت کسی باشد. از عراق که به قم آمد، وسایلی با خود به همراه نیاورده بود و زندگی بسیار ساده و بدون امکانات متعارف و متداول را برای خود تدارک دید. فرشی فرسوده و مندرس، زیراندازش بود.
علامه حسن زاده آملی برای نگارنده نقل فرمود: «روزی به خدمت علامه طباطبایی رفتم و ایشان مرا از ورود سید مهدی قاضی به قم مطّلع
ساخت. مترصّد موقعیّتی بودم که محضرش را درک کنم؛ تا آنکه آشنایی به منزل ما آمد و چون کمتر با همراه او احوالپرسی کردم و تعارفات لازم را نمودم، گفت: آیا او را میشناسی؟ گفتم: خیر. او افزود: وی کسی جز سید مهدی قاضی نیست. از آنجا مقدمات انس و الفت با این سید فاضل آغاز گردید. روزی به منزلش رفتم، دیدم واقعاً وضع ناگواری دارد. زندگیاش از حدّاقل وسایل و لوازم بیبهره است. همان دم به بازار رفتم؛ دو فرش، مقداری اسباب و امکانات مورد نیاز برایش خریدم و با چرخ دستی به در خانهاش انتقال دادم. چون پرسید: این وسایل چیست؟ گفتم: آشنایی تهیه کرده، به زودی او به محضرتان معرّفی میشود. نخواستم خود را صریح معرّفی کنم؛ زیرا نمیپذیرفت. پس قبول کرد و یک یا دو روز بعد که به خانهاش رفتم، مشاهده کردم فرشها را گسترانیده و وسایل و ظروف را در جای خود چیده است. در این حال، گفتم: اینها هدیهای است از جانب این کمترین. قدری شگفت زده شد و اکراه نشان داد؛ ولی سید را متقاعد نمودم. آن وضع مرارتبار در خود ایشان نبود و کم کم پذیرفت و آشنایی ما به روابط استادی و شاگردی تبدیل گردید و مدت چهار سال از محضرش استفاده مینمودم.»104
آقای محمدرضا صحاف، که با سید مهدی قاضی ارتباط داشته، میگوید: او میگفت: تنها به علامه حسن زاده میتوانم چیزهایی بگویم و رازها و اسراری را با وی مطرح کنم. سید مهدی با وجود آنکه خود مشکلات مالی داشت، اگر مبلغی به دست میآورد و اجرتی بابت خطاّطی دریافت مینمود، طلاّب علوم دینی را از همین مبالغ بهرهمند میساخت و گاه آنان را دعوت میکرد و با کبابی که از بیرون تهیه مینمود،
به پذیرایی گرم و صمیمانه از مدعوّین اقدام میکرد. عزّت نفس و قناعت به خوبی از رفتار و حالاتش هویدا بود.105
کرامات
سید مهدی قاضی به دلیل تزکیه نفس و احاطه به علم جفر و صعود به درجات معنوی، مسائلی را مطرح مینمود که از کرامات او قلمداد میگردد. چندی قبل از آنکه 26 دیماه 1357 ش. فرا برسد، با حساب جفر به برخی مأنوسین گفته بود: این روز، زمان «زهق الباطل» است. ایشان همچنین فراز و نشیبهای جنگ تحمیلی عراق علیه ایران را نیز بدین صورت آیندهنگری میکرد. یک روز در زمان رهبری امام خمینی برای اطرافیان بیان کرد که: آیةاللّه سیدعلی خامنهای (مدّظلّه العالی) بعد از رحلت بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، زمام امور این کشور را به دست خواهد گرفت. و این سخن را او زمانی بر زبان آورد که شنوندگان تحقّق آن را بعید میدانستند، زیرا آیةاللّه بهشتی در قید حیات بود و آنان تصوّر مینمودند که پس از رحلت امام، آن شهید مظلوم زمام امور را به دست خواهد گرفت!106
علامه حسن زاده آملی از سید مهدی قاضی نقل کرده است که: «هر وقت گرفتاری برایم پیش میآمد، آن معضل را برای پدرم آیةاللّه سید علی قاضی، که در عالم برزخ به سر میبرد، مطرح میکردم و او حلّ آن مشکل را به من خبر میداد.»107
دستور العملی اثربخش
از توصیههای عرفانی، اخلاقی آیةاللّه سید مهدی قاضی، که علامه حسن زاده آملی آن را به رشته تحریر در آورده، این است:
در بین الطّلوعین روزهای چهارشنبه، پنج شنبه و جمعه با طهارت مصحف عزیز را میگشایی، ابتدا «بسم اللّه الرّحمن الرّحیم» و سپس چهارده بار «اللّهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم» میگویی. پس از آن، انگشتان دست راست را به سطر سطر سوره مبارکه فاتحة الکتاب، که «بسم اللّه الرّحمن الرّحیم» هم جزء آن است، میکشی و در هر سطر هنگام مدّ ید برآن، آیتِ «لایمسّه الاّالمُطهّرون» را قرائت میکنی و پس از اتمام سوره حمد، از اوّل سوره نبأ، یعنی «عمّ یتسائلون»، که «بسم اللّه الرّحمن الرّحیم»جزء آن است، تا آخر قرآن که یک جزء کامل است، طبق همین دستور عمل میکنی پس از اتمام، باز چهارده بار صلوات به صورت فوق میفرستی و پس از آن، آیه «و ننزّل من القرآن ما هو شفاء و رحمة للمؤمنین و لایزید الظالمین الاّ خساراً» را تلاوت میکنی. اگر یک دوره کامل قرآن همین دستور را به جای آوری، تأثیرش عجیب خواهد بود، یعنی در هر روز از ایّام نامبرده، یک دوره قرآن کریم باید به نحو مورد اشاره تمام شود، نه اینکه قرآن را در سه روز یاد شده تقسیم کنی و اگر مدت بین الطّلوعین وفا نکند و وقت کم آید و آفتاب برآید، باکی نیست و اگر این دستور در چند جزء قرآن عمل شود هم صحیح است، به شرط آنکه اوّل آن سوره حمد و آخرش سوره ناس باشد. پس از این ریاضت، در عزائم، علاج و درمان بیماریها و استخاره با قرآن و مانند آن گشایشی به دست میآید. هو سبحانه فتّاح القلوب و منّاح الغیوب.108
کسالت و رحلت
سید مهدی قاضی به دلیل فشارهای سیاسی و اقتصادی، که بر اثر اختناق بعثیها در نجف تحمل کرد و به دنبال آن آوارگی و تبعید، دچار کسالت قلبی و ناراحتی در دستگاه گردش خون گردید و این بیماری چندین سال متوالی او را در رنج و زحمت قرار داد. از سوی دیگر، بالارفتن سن و دوران سالخوردگی این عارضه را تشدید کرد. چون همسری هم اختیار ننمود و فرزندی هم نداشت، کسی نبود که مراقبتهای لازم را در مورد وی به عمل آورد؛ زیرا تمام فعالیتهای بیرونی و اندرونی را شخصاً انجام میداد که استمرار این وضع، سلامتی او را بیش از پیش تهدید میکرد. تا آنکه در یکی از روزهای صفر سال 1401 ق. حالش منقلب گشت و از این عالم رخت بربست.
با تأسّف و تأثّر، مقدّمات کفن و دفن و مراسم تشییع او به وسیله برخی از آشنایان فراهم میگردد و پیکر این عالم ربّانی پس از تشییع باشکوهی، به توصیه علامه طباطبایی و پیگیری آیةاللّه حاج محمد مؤمن، در یکی از حجرات صحن حرم حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام ، ضلع شرقی، دفن میگردد. علامه حسن زاده مینویسد:
«تربت آن جناب در عُشّ آل محمد (صلوات اللّه علیهم) در جوار ستی فاطمه بنت الامام باب الحوائج الی اللّه تعالی موسی بن جعفر علیهالسلام است. بر لوح آن، به قلم این مفتاق و مشتاق الی اللّه الغنی حسن حسن زاده آملی چنین مرقوم است: و ما عنداللّه خیر للأبرار قد ارتحل الی ریاض القدس دوحة الطوبی العلم و التقوی حلیف الحروف العالیات العالم الربّانی حجةالاسلام السید مهدی نجل الآیةاللّه السید علی القاضی الطباطبایی (قدّسسرّهما) و قد لبّی نداء یا ایتهاالنفس المطمئنّة یوم السبت 15ع2 من
1401 ه .ق. 2 / 12 / 1359 ه .ش.»
برادران و...
گفتنی است که مرحوم آیةاللّه سید مهدی قاضی برادران و خواهرانی داشته که برادران او عبارتند از: سید محمدتقی، سید محمدحسن (محقق، روزنامه نگار و ساکن تهران)، سید محمدحسین (داماد شیخ محمدتقی آملی)، سید کاظم، سید جواد، سیدباقر (که در کودکی فوت کرد)، سید محمدعلی (استاد دانشکده الیهات)، سید صادق، سید جعفر و سید آقا. وی پنج خواهر داشت که همه ازدواج کردهاند؛ شوهران ایشان، این افراد بودهاند: آیةاللّه سید علی عینکی طباطبایی، آیةاللّه میرزا ابراهیم شریفی زابلی، آیةاللّه شیخ محمد سرابی، سیدکاظم رفیقی و میرزا محمدحسین تبریزی.
پینوشتها:
تعلیقه آیةاللّه سید علی قاضی بر ارشاد شیخ مفید؛ دریای عرفان، هادی هاشمیان، ص 16؛ زندگی و مبارزات شهید آیةاللّه قاضی طباطبایی، رحیم نیکبخت، صمد اسماعیل زاده، ص 86 و 87.
مصاحبه کیهان فرهنگی با سید محمدحسین قاضی (برادر سید مهدی)، ش 206، ص 7.
تطوّر حکومت در ایران بعد از اسلام، محیط طباطبایی، ص 142؛ تاریخ اردستان، ج 1، ص 174؛ مجلّه مکتب اسلام، س 42، آبان 1381، ص 36.
زندگی و مبارزات شهید آیةاللّه قاضی طباطبایی به نقل از رساله خطّی خاندان آل امیر عبدالوهّاب به قلم شهید قاضی طباطبایی.
معجم الالقاب فی معرفة الا اسروالانساب، سید مهدی وردی کاظمی، (مخطوط)؛ اللوامع الالهیه فی مباحث الکلامیة، جمال الدین مقداد، تحقیق و تعلیق شهید سید محمدعلی قاضی طباطبایی، ص 565 ـ 570؛ روضات الجنات و خبات الجنان، ابن کربلایی تبریزی، تصحیح
جعفر سلطان القرائی، ج 1، ص 216 و 217؛ روضه اطهار، ملامحمد امین حشری تبریزی، ص 104.
تاریخ و جغرافیای دارالسلطنه تبریز، نادر میرزا، به کوشش غلامرضا طباطبایی مجد، ص 32 ـ 311؛ آثار باستانی آذربایجان، عبدالعلی کارنگ، ج 1، ص 282 و 283.
ر.ک: اسوه عارفان، به کوشش محمود طیار مراغی و صادق حسنزاده؛ فریادگر توحید، مؤسسه فرهنگی ـ تحقیقاتی اهلبیت(ع)، بخش پنجم؛ گلشن ابرار،.....
مفاخر آذربایجان، عقیقی بخشایشی، ج 1، ص 170.
ریحانةالادب، مدرس تبریزی، ج 4، ص 405؛ نقباءالبشر، ج 1، ص 217.
روح مجّرد، علامه سید محمدحسین حسینی تهرانی، ص 485.
از یادداشتهای سید محمدحسن قاضی طباطبایی، برادر سید مهدی قاضی، که تصویر برخی صفحات آن را ملاحظه کردهام.
یادآور میشود آیةاللّه قاضی از این بانو سه دختر داشت و چون به نجف رفت از وی صاحب دو فرزند پسر گردید که همان سید مهدی و سید محمدتقی هستند.
بقره / 285.
اسوه عارفان، ص 26.
مهرتابان، ص 58.
در محضر لاهوتیان، محمدعلی مجاهدی، ص 425 و 426، (با اندکی تغییر).
روح مجّرد، ص 473.
روح و ریحان، سیدعلی اکبر صداقت، ص 30، (با اندکی تغییر).
اسوه عارفان، بخش ضمیمه، ص 195؛ آفتاب خوبان، سیدعلیاکبر صداقت، ص 101
روح مجّرد، ص 485.
اسوه عارفان، ص 40.
در محضر لاهوتیان، ص 435.
گنجینه دانشمندان، محمدشریف رازی، ج 5، ص 219.
این بزرگوار از اولیاء صالحین بود که در این اواخر به بیماری عضلانی مبتلا گردید، سفری به سوریه و لبنان نمود و در آن نواحی غریبانه در گذشت و دفن شد. کتب و لوازم زندگیاش را که در مدرسه نجف مانده بود، برادرش تحویل آیةاللّه قاضی داد تا هرگونه صلاح میداند، به مصرف برساند.
دست نوشتههای محمد حسن قاضی.
هزار و یک کلمه، علامه حسن زاده آملی، ج 1، ص 44.
گنج نهان، به اهتمام ضیاءالدین شفیعی، ص 31؛ شمهای از آثار ادعیّه و انفاس قدسیّه، سیدحسن صحفی، ص 70.
ر.ک: لغتنامه دهخدا، ج 2، ذیل ارثماطیقی، ص 1665 ـ 1671.
روح مجرد، ص 485.
کیهان فرهنگی، گفت و گو با علامه حسن حسن زاده آملی، مرداد ماه سال 1363.
گنج نهان، ص 15.
هزار و یک نکته، علامه حسن حسنزاده آملی، ص 546، منظومه معرفت، غلامرضا گلیزواره، ص 116.
در محضر لاهوتیان، ص 425.
روح مجّرد، ص 485.
یادداشتهای سید محمدحسن قاضی (برادر سید مهدی قاضی) و نیز کتاب در محفل روحانیان، محمدعلی مجاهدی، ص 198؛ اظهارات آقای محلاّتی، (همسایه سید مهدی قاضی).
دروس هیئت و دیگر رشتههای ریاضی، آیةاللّه حسن زاده آملی، ج 2، ص 705 و 706.
37 و 38. میراث ماندگار، ج 1، ص 67.
گنج نهان، ص 14 و 15.
روح مجرّد، ص 486.
روح و ریحان، ص 27 و 28.
در محضر لاهوتیان، ص 427.
لالهای از ملکوت، ص 150.
بحارالانوار، ج 28، ص 302، ح 48.
لقمان / 20.
منظومه معرفت، ص 116.
کیهان اندیشه، ش 26، ص 7 و 8.
در محضر لاهوتیان، ص 425.
از بیانات علامه حسن زاده در منزل، که در روز 22 بهمن 1381 ش. در حالی که تنها نگارنده و او بود، برای حقیر فرمودند.
مصاحبه با حاج آقا محلاّتی (همسایه سید مهدی قاضی).
از دست خط حاج آقا سید محمدعلی قاضی نقل گردیده است.
بیانات علامه حسن زاده آملی در تاریخ 22 بهمن 1381 ش. و نیز یادداشتهای دست
نویس سید محمدحسن قاضی.
ص ···
جـای عکس
محمدحسین سبحانی
خاندان و دوران کودکی
آیةاللّه محمدحسین سبحانی، فرزند حاج محمد جعفر است. جدّ وی حاج فرج اللّه سبحانی خیابانی تبریزی نام داشت.26 و مادرش نیز شهربانو، دختر اسماعیل میرزا، از فرزندان فتحعلیشاه قاجار بود.27
آیةاللّه شیخ جعفر سبحانی مینویسد:
«پدر مرحوم آیةاللّه سبحانی، بازرگانی به نام حاج محمد جعفر بود که به تجارت جوراب میپرداخت. وی فرزند مرحوم حاج فرج اللّه و او نیز فرزند مرحوم حاج اللّه وردی فرزند کربلایی علی فرزند مرادقلی بود.
آنچه از این خاندان شنیدهایم، فرد اخیر در دوران زندیه از منطقه غرب آذربایجان به تبریز مهاجرت کرده و هم اکنون خانه وقفی که مرحوم کربلایی علی برای فرزندان ذکور خود وقف نموده، در اختیار ماست و
تاریخ وقف نامه، که به مهر علمای وقت ممهور است، به سال 1212 ش. بر میگردد.»28
شیخ محمدحسین در شب نوزده رمضان المبارک 1300 ق.29 در شهر تبریز30 به دنیا آمد. حاج ملاعلی واعظ خیابانی در کتاب علمای معاصرین به نقل از آیةاللّه شیخ محمدحسین مینویسد:
«مطابق آنچه خودشان در ترجمه و شرح حالش مرقوم فرمودهاند، بدین قرار است که میفرماید: تولّد: عبدالفقیر آثم مفتقر الی رحمة ربّه العاصم محمدحسین بن حاج محمد جعفر تبریزی خیابانی، در تبریز شب نوزده شهر رمضان المبارک سنه 1300 واقع شده.»31
وی در هفت سالگی، به رسم آن دوره، به تحصیل و آموزش قرآن کریم و کتابهای فارسی آن روزگار پرداخت: «چون به هفت سالگی رسیدم، مشغول تعلّم قرآن مجید و بعض کتب فارسیه شدم.»32
تولّد آیةاللّه محمدحسین تبریزی مصادف با ایام حکومت ناصرالدین شاه قاجار بود؛ دورهای که حوادث مختلفی در ایران روی داد و تبریز نیز از آثار آن بینصیب نماند. در این دوره محمدحسین کودکی نه ساله بود که به تحصیل قرآن و فراگیری دروس مکتب خانهای مشغول بود. مهمترین حوادث این دوره مربوط به واگذاری امتیاز تنباکو است که با شب عید نوروز 1269 ش. (1309 ق) مصادف بود. به موجب فرمان شاه خرید و فروش و ساختن توتون و تنباکو (در داخل و خارج) را که در ممالک محروسه ایران به عمل آورده میشود تا انقضای مدت پنجاه سال از تاریخ امضای این انحصار نامه به ژورتالبوت و شرکای ایشان... واگذار
فرمودهایم.33
مبارزه میرزای شیرازی با انحصار مذکور، که از محرم سال 1309 ق. آغاز شد، و به تدریج فراگیر شد و علمای طراز اول شهرها، مانند میرزا حسن آشتیانی در تهران و میرزا جواد آقا مجتهد تبریزی در تبریز34 به مخالفت علنی با عملیات شرکت انگلیسی پرداختند؛ به نقل منابع تاریخی، مقاومت در تبریز از نقاط دیگر شدیدتر بود. در این دوره، والی آذربایجان امیرنظام گروسی بود و کار در این شهر به مقاومت مسلحانه کشید و مردم، مأموران شرکت انگلیسی را از شهر بیرون کردند. ناگفته نماند که در این دوره روسها نفوذ زیادی در تبریز داشتند.35 این غائله در پنجم جمادی الثانی 1309 ق. به پایان رسید.
تحصیل در حوزه علمیه طالبیه
میرزا محمدحسین پس از فراگیری آموزشهای اولیه و فراگیری قرآن کریم، در مسیر تحصیل علوم دینی قدم گذاشت و وارد یکی از مدارس علمیه مهم تبریز، یعنی «مدرسه طالبیه»،36 شد. از آن پس تا 27 سالگی در آن مدرسه کهن به تحصیل پرداخت و مراحل عالی تحصیلی را در آنجا پیمود. مراحل تحصیل وی در مدرسه طالبیه به دو دوره تقسیم میشود:
میرزا محمدحسین تبریزی، تنها به ذکر گذراندن این دوره بسنده میکند و به استادان خود در این دوره اشاره نمیکند؛ دورهای که میتواند مربوط به حدود سالهای 1310 تا 1314 ق. باشد؛ چنان که مینویسد: «پس از آن به تحصیل مقدمات عربیه در مدرسه طالبیه... (پرداختم.)»37
وی در همین دوره به آموختن «نجوم» و «حساب استدلالی» نیز روی آورد.38 استاد وی در این درس، مرحوم میرزاعلی منجم لنکرانی نام داشت39 که متوفّای 1340 ق. است. کاملترین اطلاعات ما از این دوره مربوط به یادداشت آیةاللّه جعفر سبحانی است. وی مینویسد:
او مقدّمات را نزد مرحوم ملاّکاظم، که در تدریس ادبیات استاد بود، فراگرفت و قسمتی از قوانین را نزد مرحوم آیةاللّه سید محمد مولانا (1290 ـ 1363 ق.) آموخت و قسمتی از رسائل را قبل از تشرّف به نجف نزد مرحوم آیةاللّه انگجی فراگرفت.40
میرزا محمدحسین سبحانی بعد از تحصیل مقدّمات، به فراگیری علوم اسلامی در دوره سطح و آنگاه خارج روی آورد و نزد علمای بزرگ حوزه علمیه طالبیه به تحصیل پرداخت. وی خود مینویسد:
به علم فقه و اصول در حضور جمعی از اجلّه، که مراجع شیعه در احکام دینیه بودند، مشغول شده، فرائد و مکاسب و ریاضی و جمله از درس خارج را خواندم. و در خلال این حال، به معقول نیز نزد بعضی تلامیذ مولا علی لنکرانی پرداختم.41
برخی استادان وی عبارتند از:
آیةاللّه جعفر سبحانی در مورد عشق و علاقه وی به آیةاللّه انگجی مینویسد:
در میان اساتید خود نسبت به مرحوم آیةاللّه انگجی عشق
میورزید و از احاطه فقهی او تعریف میکرد.43
آیةاللّه جعفر سبحانی نیز مینویسد: «فلسفه را نزد دو نفر آموخته است:
همچنین نجوم را نزد مرحوم میرزاعلی منجّم (متوفّای 1340 ق.) فراگرفت.»45
تبریز در سالهای 1270 تا 1280 ش.
دهه دوم از عمر میرزا محمدحسین تبریزی نیز با حوادث گوناگونی همراه بود. در این سالها، در حالی که عدهای در مدرسه جدید رشدیه46 تحصیل میکردند و یا در مدارس میسیونری درس میخواندند، او وارد مدارس علوم دینی شد. در همین ایام (هفده ذی قعده 1313 ق.) ناصرالدین شاه به دست میرزا رضای کرمانی در حرم حضرت عبدالعظیم علیهالسلام به ضرب گلوله کشته شد. به این ترتیب، مظفرالدین شاه از تبریز راهی تهران شد و حکومت را به دست گرفت و امین الدوله را در رجب 1315 ق. به عنوان صدر اعظم برگزید. از اقدامات مهمّ امین الدوله این بود که یک گروه بلژیکی را برای تجدید سازمان گمرکات ایران به سبک اروپا، استخدام کرد که رهبری آنان با میسیونوژ بود. این اقدام، بعدها حادثهای مانند نهضت تنباکو را در پیداشت و در واقع، به عنوان
یکی از عوامل زمینه ساز مشروطیت مطرح است.
هجرت به نجف اشرف
میرزا محمد حسین بعد از آنکه مقدّمات، سطح و مقداری از درس خارج را در مدرسه طالبیه فراگرفت، در 27 سالگی و به سال 1327 ق. بار سفر را بست و راهی نجف اشرف شد تا در آن دیار به تکمیل اندوختههای علمی خود بپردازد.
این دوره از عمر با برکت وی، که از سال 1327 تا 1339 ق.47 است و حدود دوازده سال طول کشید، دارای اهمیت ویژهای است؛ زیرا وی در این دوره طولانی به تحکیم مبانی علمی خود پرداخت و با مراجع بزرگ شیعه ارتباط علمی برقرار کرد. زمان مهاجرت وی به نجف اشرف از یک نظر نیز بسیار مهم است و آن، همزمانی با انقلاب مشروطه و حوادث مربوط به آن است.
در سال 1324 ق. انقلاب مشروطه به پیروزی رسید. و در سال 1327ق. مجاهد بزرگ مشروطه مشروعه، آیةاللّه شیخ فضل اللّه نوری، به فیض شهادت نائل آمد. در این مقطع بسیاری از شهرهای ایران، به ویژه تبریز، به دلیل ارتباط اشخاص ذی نفوذ و کارگزار مشروطه، مانند تقیزاده یا کسروی، دچار بحرانهای سیاسی شدند، که مهاجرت تعداد زیادی از عالمان ایران را به عراق در پی داشت. در چنین موقعیتی است که محمد حسین تبریزی خیابانی به نجف اشرف عزیمت کرد. وی در زندگینامه خود، از کنار این موضوع میگذرد و به آن اشارهای نمیکند، در حالی که هجرت وی در سال 1327 ق. روی داده است.48
بررسی اوضاع و احوال شهر تبریز
شهرهای مختلف از جمله تبریز، که مرکز حاکمان قاجار بود، به شدّت از حوادث پایتخت متأثّر بود و تعارض میان مشروطه خواهان و مشروعه خواهان در آنجا نیز علمای طرفدار مشروطه مشروعه را تهدید میکرد. در تبریز، میرزا محمدحسن مجتهد و میرهاشم دَوَچی رهبری مشروعه خواهان را عهده دار بودند. در طول نهضت مشروطه، روحانیان و عالمان در حمایت از نهضت، فعالیت میکردند و عدهای برای این کار انجمن تشکیل دادند. ثقةالاسلام، شیخ سلیم، میرزاحسین واعظ، میرزاجواد ناطق، میرزاعلی ویجویهای، علی اصغر لیل آبادی، غفار زنوزی و شیخ محمدخیابانی از آن جمله بودند.49
روحانیان تبریز علاوه بر شوراندن مردم علیه استبداد، خط ارتباطی تهران با حوزه نجف بودند و اکثر آنان در این مسیر یا به شهادت رسیدند و یا به شهرهایی مانند قفقاز و... تبعید شدند.50
آیةاللّه جعفر سبحانی در مورد دیدگاه پدر بزرگوارش در باره این نهضت مینویسد:
«او نسبت به محقّق خراسانی علاقمند بود و اقدام او را در پذیرش مشروطه کاملاً میستود و میفرمود: هدف او با هدف مرحوم شیخ فضل اللّه نوری یکی بود. هدف اجرای عدالت و جلوگیری از زورگویی بود و اگر نتیجه نبخشید، ارتباطی به مرحوم خراسانی ندارد.»51
استادان نجف
مرحوم سبحانی، در دوره نزدیک به دوازده ساله حضور در نجف اشرف، از خرمن اساتید زیادی خوشههای علم و معرفت چید و بر غنای علمی و استحکام مبانی خود افزود. با این حال، در کتب تراجم تنها به برخی از استادان مهم وی اشاره شده است. بهرهگیری وی از دانش شخصیتهای علمی در نجف به گونهای بود که از شخصیت فاضل تبریز، عالمی متبحر در فقه، اصول، تفسیر، رجال، کلام، حدیث، ادبیات و... ساخت. استادان بزرگ وی عبارتند از:
عاقبت مشروطه را تاریک میبینم؛ چوان آقایان، به اسلام و روحانیت رحم نخواهند کرد. میبینم روزی را که عمامه از سر
روحانیت برداشته، آنان را از صحنه کنار خواهند زد.54
وی به دلیل موضعگیریهای تندش، از سوی بعضی مشروطه خواهان تحت فشار بود و روحیهای ضدّ استعماری و ضدّ استبدادی داشت. او صاحب کتابهای متعددی از جمله عروةالوثقی است. این روحیات و ویژگیها برای طلاب جوانی که وارد نجف اشرف میشدند، همواره جذّاب و گیرا بود و آنان را به سوی وی جذب میکرد.
در این میان، میرزا محمدحسین در سال 1327 ق. یعنی همان سالی که آیةاللّه شیخ فضل اللّه نوری در تهران به دست آنان به شهادت رسید و تنور مشروطه داغ بود، راهی نجف اشرف میشود و به حضور استاد بزرگ نجف آیةاللّه طباطبایی میرسد.
مقام علمی وی برای استاد چنان والا مینمود که به وی اجازه اجتهاد داد و در آن نوشت:
الشیخ محمدحسین التبریزی قدهاجر عن وطنه الشریف طالباً لتحصیل الکمال و مجّداً لتحصیل العزّ و الاستقلال فجّد و اجتهد
الی ان بلغ الی درجة الاجتهاد فانه منتهی المراد؛56 شیخ محمد حسین تبریزی از وطن شریف خود جهت طلب تحصیل کمال و کوشش برای دستیابی به عزّت و استقلال مهاجرت کرد. پس کوشش کرد و به درجه اجتهاد رسید که آن، نهایت مراد است.
وی در نجف اشرف دروس عالی فقه و اصول، رجال و درایه، تفسیر و علوم قرآن، فلسفه و کلام و دروس خلافیات (علت اختلاف فتواهای فقیه) را تدریس میکرد. به علاوه، خطیب توانمندی هم بود و جمعهها بر منبر میرفت و به وعظ و خطابه میپرداخت. حضرات آیات: شیخ عبدالکریم حائری، بروجردی، خویی، سید ضیاءالدین عراقی، مرعشی نجفی، سید محسن طباطبایی، حکیم، محمد کوه کمرهای (حجّت)، محمدتقی خوانساری و محمدعلی شاه آبادی از جمله شاگردان وی بودند. وی در مقابل تقسیم ایران بعد از انقلاب مشروطه به دست انگلیس و روسیه، اعلام جهاد کرد و در جنگ جهانی اول، ضمن صدور فتوای جهاد، خود نیز به میدان جنگ شتافت. وی سرانجام در سال 1339 ق. وفات یافت.
آیةاللّه میرزا محمد حسین تبریزی، از هنگام ورود به حوزه علمیه نجف شیفته آیةاللّه شریعت اصفهانی میشود و از همان لحظه، بیش از یازده سال، در محضر وی به کسب علم میپردازد. خود مینویسد:
سنه 1327 به نجف اشرف مسافرت کرده، به درس جمله از
اعلام عظام منهم المولی المحقق العلامة شیخ الشریعه الاصفهانی... حاضر شده و تقریرات ابحاث ایشان را در فقه و اصول نوشتم و زیاده از یازده سال در خدمت شریعت اصفهانی بودم.58
آیةاللّه جعفر سبحانی هم در مورد شدّت علاقه وی به شیخ الشریعه مینویسد:
در میان اساتید نجف نسبت به شیخ الشریعه اصفهانی عشق میورزید و تا میتوانست آثار او را همراه خویش آورده بود و علاوه بر اندیشههای علمی او حتی مطایبات او را نقل میکرد و از نقل آنها لذت میبرد.59
سید احمد حسینی در مقدمه کتاب نخبةالازهار میزان تأثیر پذیری وی از آیةاللّه شریعت را چنین توصیف میکند:
«وی یازده سال در نجف اشرف ماند و نزد بزرگان مشایخ علم تحصیل کرد که پیشاپیش آنان، آیات عظام: سید محمدکاظم طباطبایی یزدی، شیخ ضیاءالدین عراقی و شیخ شریعت اصفهانی قرار دارند. و این فردِ آخر از لحاظ تأثیر گذاری بر مسیر علمی آیةاللّه محمدحسین تبریزی، از بقیه زیادتر اثر گذاشت؛ چون بیش از یازده سال ملازم و همراه او بود و دروس عمومی و مجالس خصوصی وی را درک میکرد.»60
به این ترتیب روشن میشود که وی نزد آیةاللّه شریعت، فردی شناخته شده بوده و علاوه بر تحصیل، به تقریر دروس وی میپرداخته و در مجالس خصوصی وی رفت و آمد میکرده است. همین امر گویای آن است که وی به احتمال زیاد در فعالیتهای فراوان و پرحادثه شریعت
اصفهانی نیز حضور داشته است. این ارتباط چنان بود که وی در همان سال وفات آیةاللّه شریعت اصفهانی اسباب و اثاث خویش را بسته، از نجف اشرف به سوی تبریز بازگشت. نمونهای دیگر از ارادت و خضوع قلبی وی به استادش را میتوان در مقدمه تقریراتش یافت. وی از استادش با عناوینی چون: «شیخنا العلامه انموذج السلف، زبدةالخلف، شیخ الفقهاء و المجتهدین، رئیس الملة و الدین، استاد العلماء المتأخرین»61، «الشریعة الاصفهانی ما زالت مدارس العلم عامرة بابحاثه و معاهد الفضل زاهرة بافکاره.»62 یاد میکند.
تشکیل خانواده
به موازات تحصیل علوم دینی و تحقیق و فعالیتهای علمی، شیخ محمدحسین در نجف اشرف به فکر تشکیل خانواده میافتد و بعد از مدتی با بیت مرحوم نمازی وصلت میکند. آیةاللّه جعفر سبحانی در این باره مینویسد:
آیةاللّه سبحانی به هنگام اقامت در نجف با بیت مرحوم نمازی شیرازی وصلت نموده و از آن همسر، دختری داشته که در دوران کودکی در گذشته است. او پیوسته از این همسر به خوبی یاد میکرد و میگفت: کاملاً به آداب اسلامی آراسته بود و حتی برای تشرّف به حرم اجازه میگرفت. به هنگام بازگشت به وطن شرایط ایجاب نمیکرد که او را به وطن بیاورد. کاملاً راهها نا امن و در هر منطقهای امیری حکومت میکرد.63
ویژگیهای علمی
آیةاللّه محمدحسین تبریزی از آن هنگام که پای در حوزه علمیه نجف گذاشت، به تحصیل فقه و اصول همت گمارد. اما در کنار آن به نگارش و تألیف نیز پرداخت که از جمله آنها تألیف رساله در تعریف بیع است. وی این کتاب را در نجف اشرف به پایان رساند. خود مینویسد:
تمت الرسالة مؤلفها الفقیر محمدحسین السبحانی الخیابانی التبریزی فیالنجف الاشرف فی جوار الحضرة العلویة (علی ساحتها الصلاة و التحیة) و لکن حالت العوائق بین شیخنا العلامه (دام ظلّه) و ماکان یرومه من ادامة البحث حسب ما فیالمتاجر الشیخ الانصاری (قدّس اللّه سرّه) فلاجل ذلک نختم البحث فی هذا المقام...؛64 تألیف این رساله که مؤلّفش فقیر محمدحسین سبحانی خیابانی تبریزی، است در نجف اشرف و جوار حضرت علی علیهالسلام (که بر ساحت او درود و تحیت باد)، تمام شد... .
در آثار بزرگان و استادان، از وی با عناوین گوناگونی یاد شده است که گویای مقام علمی والای او است. آیةاللّه میرزا محمدتقی شیرازی از وی با عنوان «عالم عامل، فاضل کامل و مروّج احکام»65 یاد میکند. آیات عظام: سیدابوالحسن اصفهانی و سید محمد فیروزآبادی نیز چنین کلماتی درباره او به کار بردهاند.66
آیةاللّه آقا ضیاءالدین عراقی نیز او را «عالم عامل، فاضل کامل، بحر تقی، علم الهدی، جامع المعقول و المنقول، حاوی الفروع و الاصول، فخرالفضلاء الفخام، افتخار الفقهاء، القمقام، شیخنا المکرّم، مولانا الاعظم» مینامد.67
وی تا بدان جا پیش میرود که موفق میشود از آیةاللّه آقاضیاءالدین
عراقی اجازه اجتهاد دریافت کند.68
محمدهادی امینی نیز در معجم الرجال الفکر والادب فیالنجف از وی چنین یاد میکند: «محمدحسین بن میرزا محمدجعفر التبریزی، عالم، فقیه، جلیل، متتبع...»69
آثار علمی
آیةاللّه محمدحسین تبریزی آثار متعددی از خود برجای گذاشت. طبق آنچه خود نوشته است تا بیستم شعبان سال 1366 ق. (26 سال قبل از رحلت) مجموعه آثارش عبارت بودند از:
حاشیه بر کفایه، (از اول تا آخر)؛
حاشیه بر رسائل (کلّ کتاب)؛
حاشیه بر طهارت شیخ انصاری؛
رساله مستقل و استدلالی در صلاة؛
رساله در بیع و خیارات؛
تقریرات درس شیخ شریعت اصفهانی و ضیاءالدین عراقی؛
مجموعهای در فوائد مختلف.70
مجموعه آثار وی را که تا پایان عمر نوشتهاند، به طور خلاصه چنین میتوان معرفی کرد:
اما بعد: فیقول... محمد حسین بن الحاج محمدجعفر بن الحاج
فرج اللّه السبحانی التبریزی، هذه درر فوائد و غرر فرائد، التقصلتها من بحث خیارات شیخنا العلامة، انموزج السلف و زبدة الخلف، شیخ الفقهاء و المجتهدین، رئیس الملة و الدین، استاد العلماء المتأخرین آیةاللّه العظمی و حجّته الکبری العالم الربانی الشیخ فتح اللّه الشهیر بشیخ الشریعةالاصفهانی اعلی اللّه مقامه و رفع فی الخلد مکانه جعلها تذکرة لنفسی و تبصرة لغیری انشاء اللّه.71
مباحث این کتاب عبارتند از:
یک. مباحثی پیرامون تعریف خیار و...؛
دو. ادله اصالت لزوم در بیع (هفت دلیل)؛
سه. اقسام خیار (خیار مجلس، حیوان، شرط، غبن) و مسقطات آن.
ضمناً در آغاز کتاب، که به قلم سید احمد حسینی است، بعد از مقدمه به معرفی استاد (آیةاللّه شریعت) و شاگرد (آیةاللّه محمدحسین سبحانی) در دو بخش جداگانه پرداخته شده است.
کتاب نخبةالازهار با مقدمه سید احمد حسینی، به همت انتشارات علمیه قم در سال 1398 ق. (به همراه دو رساله دیگر) در 262 صفحه به چاپ رسیده است و تا صفحه 193 آن به این عنوان (نخبةالازهار) اختصاص دارد.
اما بعد: فهذه رسالة موجزة فی تحدید الکر وزناً و مساحة و هی مما تلقیتها من بحث شیخنا العلامة نادرة الافاق و نابغتها و...
الشریعة الاصفهانی، ما زالت مدارس العلم عامرة بابحاثه و معاهدالفضل زاهرة بافکاره حرس اللّه مهجته و ابقی بهجته و ارجو ان تکون تلک الصحائف العز، ذخراً فی یوم لاینفع مالا و لابنون الاّ من اتقی اللّه بقلب سلیم.
این رساله که در ضمن نخبةالازهار (از صفحه 194 تا 207) به چاپ رسیده است، شامل مباحث زیر است:
مقدمه؛ فی تحدیدالکر؛ تقدیر بالمساحة؛ تقدیرالکر بالأشبار.
فهذه نتیجة ما تلفیته من بحث شریعة الاصفهانی... و هذه الرسالة المؤجزة تشیر الی لباب القول فی حقیقته البیع و ارکانه و ما یصح ان یقع عوضاً او معوضاً و تحقق الحال فیالفرق بین الحق و الحکم الی غیر ذلک من شوارد المطالب.
رساله تعریف بیع در 44 صفحه در ضمن نخبةالازهار با عنوان «رسالة الثانیة» به چاپ رسیده و شامل مطالب زیر است:
ما هو البیع؛ الکلام فی المبیع الکلی؛ الفرق بین الحق و الحکم؛ هل یقع الحق عوضاً عن المبیع اولا؛ عود الی بدء «ما هو حقیقة البیع؟».
فهذه رسالة مؤجزة فیبیان امرین: الاول، احکام ملاقی الشبهات المحصورة و لم استوف الصدر لکن یعلم حکم مالم نذکر، مماذکر؛ الثانی، احکام صورة الاضطرار، فیما اذا اضطر الی ارتکاب
احدالطرفین بعینه او لا بعینه.
چهار اثر فوق، که جملگی در کتاب نخبةالازهار گردآوری شدهاند، با تلاش آیةاللّه رضا استادی به زیور چاپ آراسته و احادیث آن نیز به وسیله ایشان استخراج شده است.
ارشاد الأفاضل الی مطالب الرسائل. این کتاب تعلیقهای است بر رسائل شیخ انصاری، در دو جزء، که مؤلف در سال 1365 ق. از نوشتن آن فراغت یافته است.
نکت الکفایة. تعلیقه مختصری بر کفایه است که اغلب بخشهای آن را در دوران حیات صاحب کفایه نوشته است و نگارش آن را در سال 1330ق. به پایان برده است. این کتاب از جمله آثار تألیفی وی در نجف اشرف است. آیةاللّه محمدحسین تبریزی در زندگینامه یک صفحهای خود، که در بیست شعبان المعظّم 1366 ق. نوشته است، یادآور میشود که نکت الکفایه را در 25 ربیع الثانی 1330 به پایان برده است.
آیةاللّه جعفر سبحانی مینویسد:
حاشیه کفایه را در نجف به پایان رسانده و تاریخ آن مصادف با محرم 1330 و حاکی است که این تعلیقه را در دوران حیات محقق خراسانی نوشته است.72
رسالة مستقلة استدلالیة فی الصلوة، متضمنة لابوابها من المواقیت و الاذان و الاقامة و الخلل و صلوة المسافر و المواسعة و المضایقه و ذکرنا فیها مدارکها من الآیات و الاخبار.73
توقف الاجتهاد علی العلم بالرجال.
حاشیه کتاب طهارت. این اثر مجموعه حاشیههای آیةاللّه سبحانی بر کتاب طهارت شیخ انصاری است. در این کتاب عبارات شیخ انصاری را توضیح داده و آن گاه موارد مغلق و غلط انداز آن را توضیح داده است. ظاهراً این کتاب، اولین حاشیهای است که بر کتاب شیخ انصاری نوشته شده است.74
المواعظ و الاخلاق.
بازگشت به وطن
فاضل تبریز، با گذراندن نزدیک به دوازده سال از عمر خود در نجف اشرف، به مجتهدی توانا تبدیل شد و با درک محضر اساتید بزرگ آن و نیز برخی تألیفات، به تواناییهای زیادی دست یافت که میتوانست در اصلاح اوضاع وطن آنها را به کارگیرد؛ آن هم در موقعیتی که به وجود عالمانی چون وی نیاز فراوانی وجود داشت. از آن روز که وی تبریز را ترک کرد، تحوّلات زیادی روی داد که برخی از آنها عبارتند از:
1330 ق.) با ورود نیروهای جدید روس، قیام مردم شکست خورد و عده زیادی از علما، از جمله ثقةالاسلام، اعدام شدند. این فاجعه، در دهم محرم همان سال رخ داد.
به این ترتیب زمان ورود آیةاللّه محمدحسین تبریزی به این شهر نیز مانند زمان خروجش، حساس و پرماجرا بود و مردم از قبال حوادث مختلف آسیبهای روانی، معنوی، اعتقادی و مادی فراوانی دیده بودند و این گونه بود که آیةاللّه محمدحسین تبریزی تصمیم میگیرد در شهر ماندگار شود و به اندازه مقدور، به اوضاع سامان دهد. حضور وی در این عرصه از سال 1298 تا 1352 ش. (1338 ـ 1392 ق.)، بیش از نیم قرن (54 سال) به درازا کشید.
تشکیل خانواده و فرزندان
آیةاللّه محمدحسین سبحانی پس از ترک همسر، در تبریز تشکیل خانواده داد که حکایت آن از زبان آیةاللّه جعفر سبحانی شنیدنی است. وی مینویسد:
«پس از ورود به تبریز، با بیوه برادرش ازدواج کرد و از او صاحب دختری شد که اکنون نیز در قید حیات است؛ ولی این وصلت به صورت موقّت بود. لذا پس از دو سال اقامت در تبریز با بیت مرحوم میرزا جعفر رازی، که از منبریهای تبریز بود، وصلت کرد و دختر ایشان را گرفت و تاریخ عقد طبق عقدنامه 1341 ق. است. و از آن همسر فرزندان متعددی داشت که غالباً در دوران کودکی در گذشته؛ ولی هم اکنون دو پسر و دو دختر از ایشان باقی است: 1. اینجانب؛ 2. جواد سبحانی (بازرگان)؛ 3. رفعت سبحانی (خانه دار)؛ 4. زهرا سبحانی (خانهدار).75
نیم قرن حضور سبز
آیةاللّه محمدحسین تبریزی در طی نیم قرن حضور در تبریز، فعالیتهای مختلفی داشت که میتوان در بخشهای زیر خلاصه کرد:
تبلیغ دین. وی از بدو ورود به تبریز، با توجه به وضعیت فرهنگی و اعتقادی تبریز، که زمینههای آن توضیح داده شد، به تبلیغ دین در قالب منبر و سخنرانی پرداخت. اقامه نمازهای جماعت و... از دیگر فعالیتهای وی در این سالها است که خود شرح مفصّلی را میطلبد.76
تدریس علوم دینی. بخش دیگری از فعالیتهای آیةاللّه تبریزی مربوط به تدریس علوم دینی در حوزههای آن روزگار میشود. هرچند از شاگردان ایشان اطلاعی در دست نیست، ولی با توجه به نوشتههای
فرزند بزرگوارشان آیةاللّه جعفر سبحانی میتوان به بخشی از متون تدریسی ایشان پی برد. وی مینویسد:
اینجانب جعفر سبحانی، فرزند علامه فقید آیةاللّه حاج شیخ محمدحسین خیابانی تبریزی، در 28 شوّال 1347 ق. (بیست فروردین 1308 ش.) در تبریز دیده به جهان گشودم. پس از فراگیری خواندن و نوشتن در دبستان صابر و سپس در مکتبخانه میرزا محمود فاضل، به فراگرفتن ادبیات عرب و بعداً سطوح فقه و اصول را نزد اساتید فن همچون: مرحوم والد و علامه میرزا محمدعلی مدرّس خیابانی، فرا گرفتم.»77
به این ترتیب روشن میشود آیةاللّه محمدحسین تبریزی در این دوره به تدریس دروس سطح میپرداختند. مرحوم رازی نیز مینویسد: «پس از بازگشت به وطن به امر تدریس و تربیت محصلین... پرداخت».78
فعالیتها و ویژگیها
شایسته است با گوشههایی از تلاشهای آیةاللّه شیخ محمدحسین سبحانی در تبریز، به قلم فرزندش آیةاللّه جعفر سبحانی، آشنا شویم:
ورود ایشان به تبریز در اواسط سال 1339ق. بود که با قیام مردم تبریز به رهبری شیخ محمد خیابانی، که از دوستان و همدرسان ایشان بود، مصادف شد.
پس از کشته شدن خیابانی و تسلط دولت بر شهر، فعالیتهای علمی کاملاً متوقف شد. تنها کار که میشد انجام داد، تدریس سطوح متوسط و عالی بود.
چیزی نگذشت که دوران سیاه رضاخان 1304 ـ 1320 ش. (1344 ـ 1360 ق.) که تضییقات عظیمی برای روحانیت به وجود آمد و در سال قیام 1347 به تار و مار کردن علما و مخفی شدن گروهی انجامید. در آن سال آیتین جلیلین، مرحوم سیدابوالحسن انگجی و میرزا صادق انگجی، از طریق همدان به مشهد تبعید شده و افراد دیگر که پشت سر این دو مرجع بودند، تا مدتی متواری و در خانه پنهان شدند. کار مهم [پدرم] این بود که در مسجد بعد از نماز، به عنوان مسأله گفتن به تبلیغ بپردازد و روزها در بیرونی خود، به تدریس سطوح ادامه دهند و همین سالها موفق شدند که نوشتههای خود را پاکنویس کرده و آماده چاپ سازد.
در دوره پهلوی دوم که از شهریور 1320 ش. شروع شد، مدارس رونق گرفت و مجالس درس و بحث رواج کاملی یافت و او توانست در این مدت گروهی را پرورش دهد که اکثر آنها
درگذشتهاند و کمی از آنها باقی ماندهاند.
آیةاللّه سبحانی همچنین مینویسد:
آنچه که میتوان سوگمندانه یاد کرد، این است که این عالم فرزانه بسیار عفیف و رازدار بود. زندگی را به سختی اداره میکرد. من خاطره کوچکی از همان دوران یادآور میشوم:
جنگ جهانی دوم شروع شده بود و تبریز در آستانه اشغال نیروهای متفقین بود. نگرانی همه جا را فراگرفته بود. طرف عصر، ایشان و مادرم و فرزندان گردهم آمده بودیم و برای رفع نیاز آن شب گویا سه ریال و ده شاهی بیشتر در اختیار نداشت. نه نانی در بساط بود،نه نفت چراغی و نه چیزهای دیگر. با خود فکر میکرد که چگونه امشب را بگذرانند. به هم نگاه میکردیم که ناگهان در خانه زده شد، خود ایشان رفت و در خانه را باز کرد. فردی ناشناس پاکتی را به ایشان داد و گفت: مربوط به شماست. و خداحافظی کرد و رفت. مبلغ آن صد ریال بود که در آن روز برای زندگی یک هفته بلکه ده روز ما کافی بود. همگی متحیّر بودیم که این فرد که بود؟79
ویژگیهای اخلاقی
ایشان، علاوه بر آنکه حامل علم استادان نجف بود، ویژگیهای اخلاقی زیادی هم داشت که در تبریز، در طول 54 سال، بر دل و جان عاشقان و دینداران تأثیرات فراوانی گذاشت. مرحوم رازی مینویسد:
مرحوم آیةاللّه خیابانی در خلق و حلم و تواضع و فروتنی و زهد و
تقوا در میان علما و بزرگان شهر تبریز ضرب المثل بود. طرز زندگی و نحوه معاشرت و شیوه سخن گفتن او انسان را به یاد خدا افکنده، در دل افراد مستعد اثر عمیق و انقلاب خاصّی به وجود می آورد.80
استاد جعفر سبحانی هم ضمن شرح اوضاع آذربایجان در سالهای 1324ش. به بعد، به نمونهای از ویژگیهای اخلاقی پدر اشاره میکند:
در آذر ماه سال 1324 بلوای دمکراتها تحت عنوان حکومت ملّی آذربایجان به رهبری پیشه وری آغاز شد و یک سال تمام طول کشید. به ظاهر فشاری نبود؛ ولی اساس در حال تهدید بود. نظر این بود که این بخش آذربایجان، تحت عنوان حکومت ملی به بخش دیگرِ غصب شده بپیوندند. ولی آنچه من به خاطر دارم در شب بیست و یکم آذرماه 1324 که فرقه دمکرات بر تبریز مسلط شده از سر شب تا صبح، شهر نا آرام بود و صدای تیراندازیها یک لحظه هم قطع نمیشد، ولی ایشان همان برنامه شبانه خود که خواندن نوافل و سپس نگارش حواشی بر رسائل بود را ترک نکرد و در روحیه او اثری نگذاشت. او در سختترین شرایط به مسجد میرفت و نماز جماعت را اقامه میکرد و به خانه برمیگشت و دلش کاملاً آرام بود.81
معاصران در تبریز
حضور طولانی وی در تبریز، موجب شد تا وی با علمای زیادی معاصر شود که یکی از آنها میرزا محمدعلی مدرّس خیابانی (صاحب
ریحانةالادب) است. آیةاللّه جعفر سبحانی مینویسد:
پدرم در میان معاصرین، به مرحوم استاد بزرگ میرزا محمد علی خیابانی مؤلف کتاب ریحانة الادب احترام میگذاشت. او در حالی که از فرنگی مآبی به دور بود، اما نسبت به آموزش علوم امروز اظهار علاقه میکرد و سخنانی میگفت که در محیط آن زمان چندان مشتری نداشت؛ ولی مرور زمان صحت آنها را ثابت کرد. در تدریس بسیار بردبار بود؛ تا حدّی که برخی از شاگردان ایشان، اظهار علاقه میکردند که یک بار درس را پس از فراگیری نزد او تکرار کنند. او به این کار تن میداد و در حلم و صبر کمنظیر بود.82
اجازات و امور حسبیه
علاوه بر اجازه اجتهاد، فاضل تبریز موفق به کسب اجازات در امور حسبیه نیز شد. وی نام برخی از اجازه دهندگان را نگاشته است.
اجازات عدیده که عمادالدین و رؤساء المذاهب نوشتهاند:
بخطوطهم و خواتیمهم و امضائهم نزد حقیر موجود است و ایشان حجج اسلام و رأیة اللّه العظام شیخ الشریعة الاصفهانی و المولی میرزا محمدتقی الشیرازی و السید محمد فیروزآبادی و الحاج شیخ عبدالکریم حائری و الآغاضیاءالدین العراقی و السید ابوالحسن الاصفهانی و غیرهم (اعلی اللّه مقامهم) هستند.83
آیةاللّه محمدتقی شیرازی چنین اجازه میدهد:
جناب مستطاب العالم العامل و الفاضل الکامل مروج احکام دین
مبین، آقا میرزا محمدحسین آقا التبریزی (دامت توفیقاته) از قبل اینجانب مأذون هستند در تصدّی امور حسبیه... اخوان مؤمنین که از اهل آن ولایت از سکنه و اهالی از علما و التجّار و غیرهم (وفّقهم اللّه تعالی) وجود آن جناب را مغتنم دانسته و از فوائد ایشان محظوظ باشند و احترامات را در حقّ ایشان کما ینبغی مرعی بدارند... الاحقر محمدتقی الحائری.84
آیةاللّه آقا ضیاءالدین عراقی هم چنین مرقوم میفرماید:
له التصدی فی الامور الحسبیة التی شأن المجتهدین تصدیها و له العمل بما استنبط علی الطریقته المعروفة و علیه التجنّب عن الشبهات لکی لا یهلک من حیث لایعلم و اوصیه ان لاینسانی عن الدعا فی مظانّ استجابته و انا الأحقر الضعیف ضیاءالدین بن محمد العراقی عفی عنهما. الراجی ضیاء الدین.85
غروبی در آسمان تبریز
آیةاللّه محمدحسین تبریزی بعد از سالها تلاش علمی و کوشش اجتماعی و مذهبی برای احیاء و زنده داشت مکتب علوی، سرانجام در یازده شوّال 1392 (1352 ش.) در 92 سالگی در تبریز وفات یافت و پیکر پاکش به قم منتقل و در قبرستان ابوحسین به خاک سپرده شد.86
پینوشتها:
گنجینه دانشمندان، ج 3، ص 314 (والده موسومه به شهربانو، دختر مرحوم اسماعیل میرزا فرزند مرحوم فتحعلی شاه).
دست نوشته آیةاللّه جعفر سبحانی برای نویسنده.
علماء معاصرین، ص 297.
هرچند حوزههای علمیه در آذربایجان پیشینه تاریخی طولانی دارد، اما دوره صفویان تا پایان قاجاریه (اوایل قرن دهم تا اواخر قرن 13) دوران شکوفایی حوزههای علمیه از جمله مدارس تبریز است. حوزه علمیه تبریز در این دوره به پرورش خوشنویسان، شاعران، حکما، فقها و محدّثان شیعی پرداخت. البته گرایش اولیه به فلسفه و حکمت و حدیث بود و آنگاه به فقه و اصول منعطف شد. مدارس علمیهای که در این دوره تأسیس شدند، عبارت بودند از: طالبیه، صادقیه، صفویه، حاج صفرعلی، حاج علی اصغر و میرزا علیاکبر.
از علمای این دوره هم میتوان به میرزا اویس نصر، حسین کربلایی، زین العابدین، عبدالباقی، عبدالوهاب، میرقاسم و خواجه جلال الدین محمدتبریزی اشاره کرد.
علاوه بر این سابقه درخشان، عصر شکوفایی حوزههای علمیه تبریز مربوط به دوره بعدی است. قرنهای چهاردهم و پانزدهم هجری از پررونقترین ادوار حوزه علمیه تبریز است و در این دوره حوزه تبریز به شکوفایی کامل رسید.
برخی از مشاهیر عبارتند از آیات عظام: سید محمد حجت (ولادت: 1310 ق)، سید حسین کوه کمری (وفات: 1329 ق)، فاضل شربیانی، میرزا رضی تبریزی (ولادت: 1294 ق)، ابوالحسن انگجی (وفات: 1357 ق)، سید مهدی انگجی، عبدالحسین غروی (ولادت: 1328 ق)، احمد خسروشاهی (ولادت: 1266 ق)، محمدعلی قاضی طباطبایی، ابراهیم دروازهای (1274 ـ 1351ق)، حجت ایروانی (ولادت: 1354 ق)، عبدالمجید ایروانی (1313 ـ 1371ق) و رضا توحیدی (ولادت: 1332 ق). (ر.ک: تاریخ مدارس ایران، ص 306 ـ 308؛ تاریخ و جغرافی دارالسلطنه تبریز، ص 153، 157 و 158، به نقل از حوزههای علمیه شیعه در گستره جهان، سیدعلیرضا سیدکباری، ص 478).
علماء معاصرین، ص 396. در مقدمه نخبةالازهار تولد وی را 19 رمضان 1299 بیان میکند. (نخبةالازهار، ص 13).
همان، ص 397.
داستان انقلاب، محمود طلوعی، ص 21.
تأثیر وی بر میرزا حسن آشتیانی، عالم بزرگ تهران، چنان بود که ناصرالدین شاه در نامه خود به وی مینویسد: من شما را آدم فقیر و شخص ملای بیغرضی و دولتخواه میدانستم؛ حالا بر ضد آن میبینم که اقتباس بر مجتهد تبریز... میکنید. (همان، ص 30 و مقدمه فکری
نهضت مشروطیت، علیاکبر ولایتی، ص 115؛ فقهای نامدار شیعه، ص 365).
داستان انقلاب، ص 26.
مدرسه طالبیه تبریز از جمله مراکز علمی مهم در روزگاران مختلف بوده است و علمای بزرگواری طی صدها سال به تعلیم و تعلّم در آن مرکز عظیم علمی پرداختهاند. در حقیقت علمای بزرگ آذربایجان در این مهد و مرکز عظیم علمی توانستهاند پرورش یابند و گاه افراد مختلفی نسل در نسل از این منبع بزرگ دینی بهره بردهاند که آیةاللّه محمدحسین سبحانی و همین طور بعدها فرزندش آیةاللّه جعفر سبحانی از آن جملهاند.
هرچند از علمای تبریز و آذربایجان تاکنون در مجموعههای مختلف یاد شده، ولی به معرفی تاریخی این مدرسه اشاره نشده است. از این روی، ما به اختصار نکاتی را در باره تاریخ ساخت این مدرسه بزرگ یادآور میشویم:
مدرسه طالبیه در بازار مسجد جامع تبریز واقع شده است. بانی عمارت غربی مدرسه معلوم نیست؛ ولی عمارت شمالی آن در نیمه دوم قرن یازده هجری از طرف طالب خان، پسر اسحاق تبریزی، ساخته شد و وقفنامه آن به امضای چهارده تن از علمای بزرگ رسید. بخشی از وقفنامه مدرسه چنین است:
«... وقف مؤبّد صحیح شرعی نمود بر حضرات مدرّس و طلبه علوم دینیّه ساکنین حجرات معلومه کانیه در طرف شمالی... به طلبهای که لیلاً و نهاراً به مطالعه و مذاکره علوم دینی و تحصیل معارف یقینیه داشته باشد. فمن بدله بعد ما سمعه فانما اثمه علی الذین یبدلونه و کان ذلک فی شهر جمادی الاولی من شهور سنه سبع و ثمانین بعد الف من الهجرة.»
قیاس الدین منصور الحسنی الحسینی، محمدنصر، محمد زمان، حبیب اللّه الخواند امیری، محمدصادق الحسینی، محمد سعید فراهانی، خداویردی ترکمان، محمدحسین منجم، شاه وفی، محمد امضاء کنندگان وقفنامه مذکور میباشند.
کتابخانه این مدرسه نیز در سال 1327 ش. ساخته شد. (آثار باستانی آذربایجان، عبدالعلی کارنگ، ج 1، ص 214 ـ 224 (با تلخیص فراوان).
علماء معاصرین، ص 397.
گنجینه دانشمندان، ج 3، ص 314.
مقدمه نخبةالازهار، ص 13.
دست نوشته آیةاللّه سبحانی.
علماء معاصرین، ص 397.
گنجینه دانشمندان، ج 3، ص 314.
دست نوشته آیةاللّه سبحانی.
گنجینه دانشمندان، ج 3، ص 314.
دست نوشته آیةاللّه سبحانی.
میرزا علی خان امین الدوله در آغاز سلطنت مظفرالدین شاه، پیشکار ولیعهد در آذربایجان بود و مظفرالدین شاه به جانشینی وی علاقه داشت. وی اساساً با دخالت روحانیان در امور سیاسی مخالف بود و مدارس ابتدایی به شیوه اروپایی را در تهران تأسیس کرد. وی هنگامی که حاکم آذربایجان بود، میرزا حسن رشدیه، مدرس مدرسه رشدیه، را که الفبا را به شیوههای جدید یاد میداد، به تبریز باز خواند و او در سایه حمایت امین الدوله این مدرسه را که با مخالفت علما ویران شده بود، دوباره تأسیس کرد. (داستان انقلاب، ص 42).
نخبةالازهار، ص 13 و 14.
همان.
انجمن، ارگان انجمن ایالتی آذربایجان، منصوره رفیعی، ص 43 ـ 45. با قتل ناصرالدین شاه، حکومت مظفرالدین شاه آغاز شد و به دلیل ضعف اراده و بیتدبیری وی اوضاع کشور بدتر از قبل شد. لذا مردم تحت ستم، که یک بار در نهضت تنباکو پیروزی را تجربه کرده بودند، به خروش آمدند و کوشیدند اوضاع را عوض کنند. در محرم 1323 ق. سخنرانان علیه حکومت به افشاگری پرداختند و حوادث گوناگونی، مثل قضیه میسیونوژهم مزید علت شد و نارضایتی، تمام شهرها را فراگرفت و علما و مردم با تحصّن در حرم حضرت عبدالعظیم(ع) خواهان اجرای قوانین اسلامی، ایجاد عدالتخانه و... شدند. در این میان عدهای هم در سفارت انگلیس تحصّن کردند و روند دوگانهای را در آینده نهضت رقم زدند. رهبری مشروطه مشروعه خواهان با شیخ فضلاللّه نوری بود. وی میگفت: «مشروطهای که از دیگ پلو سفارت انگلیس بیرون آید، به درد ما ایرانیها نمیخورد».
سرانجام مجلس شورای اسلامی تشکیل شد که آنان کوشیدند نام اسلامی را نیز حذف کنند. تکیه گاه مجلس در این دوره، علمای بزرگی چون: بهبهانی، طباطبایی و فضل اللّه نوری بودند. از مهمترین کارهای مجلس، تدوین قانون اساسی بود که روشنفکرنمایان مثل کسروی، بر خلاف خواست علما (قانون برپایه اسلام)، خواهان قوانین همسان با غربیها بودند. تعارض بین این دو گروه روز به روز بیشتر شد؛ تا آنجا که شیخ فضل اللّه به حرم حضرت عبدالعظیم علیهالسلام هجرت کرد و با انتشار روزنامه لایحه کوشید نهضت خود را ادامه دهد. با مرگ مظفرالدین شاه، محمدعلی شاه به حکومت رسید و با استبدادی که در پیش گرفت، مجلس را مورد حمله قرار داد و بساط مشروطه را برچید. در مقابل، طرفداران مشروطه به تهران حمله بردند و محمدعلی شاه به سفارت روس پناهنده شد. به این ترتیب مشروطه خواهان پیروز شدند و فصل انتقام فرا رسید. شیخ فضل اللّه پیشنهادهای ذلت بار پناهندگی به
روس و انگلیس را نپذیرفت و به دست آنان، در سال 1327 ق. اعدام شد.
حوزههای علمیه شیعه در گستره جهان، ص 487.
دست نوشته آیةاللّه جعفر سبحانی.
اعیان الشیعه، سید محسن امین، ج 10، ص 43.
مجله نور علم، دوره دوم، ش 3، ص 78.
اعیان الشیعه، ج 10، ص 43.
30 و 31. علماء معاصرین، ص 398.
اعیان الشیعه، ج 8، ص 391.
علماء معاصرین، ص 397.
دست نوشته آیةاللّه جعفر سبحانی.
نخبةالازهار، ص 14.
مقدمه نخبةالازهار.
مقدمه رساله تحدید الکر بالوزن و المساحة.
دست نوشته آیةالله سبحانی
پایان رسالة فی تعریف البیع.
40 و 41. علماء معاصرین، ص 397.
42 و 43. همان، ص 398.
معجم الرجال الفکر والادب فی النجف خلال الف عام، ص 177، با ارجاع به طبقات، ج 1، ص 559 و شخصیت شیخ انصاری، ص 367.
علماء معاصرین، ص 398.
ر.ک: نخبةالازهار.
دست نوشته آیةاللّه جعفر سبحانی.
علماء معاصرین، ص 398.
همان، ص 388.
دستنوشته آیةالله جعفر سبحانی.
«و بعد ان بلغ العالیة من العلم والفضیلة و قطع اُسواطاً سامیة من الفقاهة، رأی ضرورة العود الی وطنه للارشاد والتبلیغ و العمل علی اقامة دین اللّه تعالی فی العباد و تعلیم الناس معالم دینهم معاد فی سنة 1339 الی مسقط رأسه به مشتغلاً بالشّئون العلمیة و الاجتماعیة. (نخبةالازهار، ص 14.)
قرآن پژوهان، بهاءالدین خرّمشاهی، ج 2، ص 1183.
گنجینه دانشمندان، ج 3، ص 315.
دستنوشته آیةالله جعفر سبحانی.
گنجینه دانشمندان، ج 3، ص 315.
56 و 57. دست نوشته آیةاللّه جعفر سبحانی.
علمای معاصرین، ص 397.
همان. وی مینویسد: «اجازه مرحوم آقا سید ابوالحسن آقا اصفهانی، و اجازه مرحوم آقا سید محمد فیروزآبادی نیز همین طور است.»
همان، ص 389.
گنجینه دانشمندان، ج 3، ص 315.
ص ···
جـای عکس
حاج شیخ علی ستّاری بروجردی
مقدمه
شهرستان بروجرد، از توابع استان لرستان، از نادر شهرهای کشور پهناور ایران است، که علما و فرهیختگان بزرگی از دامان این شهرستان برخاستهاند و خدمات شایانی به جامعه علمی و فرهنگ اسلام و تشیّع نمودهاند. تاریخ پر افتخار اسلام، مملوّ از مجاهدت و ایثار انسانهای وارستهای است که با تأسّی به اسلاف پاک خود در تحقق اهداف مقدس الهی و اشاعه فرهنگ غنی تشیّع، نقش مؤثری ایفا نمودهاند و اینکه ما راویان حکایت یکی از آنانیم، حکایت روشن و درخشان عالمی که جز به انجام وظیفه و عمل به تکلیف شرعی نیندیشید و چه خوب زندگی خود را وقف سرافرازی اسلام نمود. و در این راه، خستگی و ستوه به آستان بلند همتش راهی پیدا نکرد. او در تاریخ شکوهمند نظام مقدس اسلامی
یاوری امین برای امام راحل، پشتیبانی صادق برای رزمندگان اسلام، خادمی دلسوز برای محرومان و عالمی معتقد به ولایت مطلقه فقیه بود و آن هنگام که دفتر عاشورائیان گشوده بود، فرزند خویش (حسین) را در گرمای شورآفرین شهادت، فدای اسلام و قرآن نمود و سرانجام خود نیز با کوله باری از اخلاص و ایثار و تعهّد و تعبّد از این عالم خاکی پرکشید و به جوار رحمت حق شتافت.
میلاد و کودکی
حجةالاسلام حاج شیخ علی ستّاری، در تاریخ 4/6/1309ش. در روستای ونایی در 17 کیلومتری بروجرد، در خانوادهای روحانی دیده به جهان گشود. هنوز بیش از ده روز از ولادتش نگذشته بود که والده مکرّمهاش، دار فانی را وداع گفت. پدرش مرحوم شیخ عبدالسّتار که از علمای بزرگوار بود، کودک ده روزه خود را در روستای کفشگران به دایه سپرد. و بدین گونه اولین سفر پرستوی مهاجر آغاز شد و تا پایان دوره شیرخوارگی، دور از خانه در روستای مذکور به سر برد.
او در سنین کودکی در محضر و مکتب والد ارجمندش به فراگیری علوم قرآنی همت گماشت و طولی نکشید که در کوی و برزن و دشت و دمن زبانش به ذکر قرآن جاری شد. او در همان اوایل کودکی مجدّانه مشغول به تحصیل و تلاش و کوشش شد و در کارهایی که در روستا به کمک پدر و اعضای خانواده میشتافت و در کنار تحصیلش در کارهای کشاورزی و دامداری و امورات خانواده کمک میکرد و تا 18 سالگی مشغول این کارها بود. پس از آن به دلیل علاقه زیادی که به روحانیت
داشت، مصمّم به ادامه این راه شریف شد.
ویژگیهای اخلاقی
حاج شیخ علی ستّاری، عالمی عارف و فرزانه و وارسته، روستازادهای دانشمند از خیل ایثارگران و مجاهدان بود که بر بلندای قلّه زیبای خرد و عاطفه ایستاد. او خوب فهمیده بود که «... لن تنالوا البرّ حتّی تنفقوا ممّا تحبّون...» و عاشقانه محبوبترین سرمایه، یعنی جان گرانقدرش را بیپیرایه و سخاوتمندانه انفاق نمود.
از ویژگیهای او که همیشه بدان توجه داشت، ساده زیستن و درس ساده زیستی بود. او با ساده زیستی و پارسایی در کلبه محقّرش به عافیت طلبان و منفعت خواهان آموخت که باید خود را رها کرد و از سدّ عظیم خودخواهی، خود محوری، تجمّل گرایی، اسراف و تبذیر و دنیاطلبی گذر کرد، تا به معبود خود رسید.
از ویژگیهای دیگر او تواضع بیحدّ و حصر ایشان بود. گویی در دریای بیکران تواضع و فروتنی شناور بود و هرگز به دنبال آوازه و اشتهار ـ که عامل سقوط و دوری انسانها از اصالت و هویت دینی، اخلاقی و اجتماعی است ـ نبود. این جمله از اوست که «همین آوازهها و اشتهار باعث سدّ راه کارهای خیر میشود و نمیگذارد که انسان در اوج آسمانها به پرواز درآید و به خدای خود برسد.» و برای اینکه انسان بتواند انسان بشود، باید از خیلی چیزها، خیلی منیّتها و خیلی از آرزوها، بگذرد.
و از ویژگیهای دیگر استاد ستّاری آرمانگرایی بود. او به همگان آموخت که برای نیل به آرمانهای مقدّس انسانی باید راحتی و رفاه را بر
خود حرام کرد و به میدان مبارزه آمد و بیشائبه نام و نان، خود را وقف خدمت به مردم نمود. چرا که معتقد بود: «گر مرد رهی، میان خون باید رفت.»
ویژگیهای اخلاقی از ایشان عالمی وارسته و عارف ساخت که سالها در سیر و سلوک و عرفان و تهذیب نفس و خودسازی چیزی کم نگذاشته و از او انسانی والامقام ساخته بود. او در عین حال بسیار گمنام و ناشناخته بود.
از دیگر خصوصیات اخلاقی استاد ستّاری میتوان به توکل وی توجه کرد که در تمام کارها اراده ایشان متکی به نیروی الهی بود. او کارها را با توکل بر خداوند شروع میکرد و به پایان میرساند و اگر خدای ناکرده مشکلی پیش میآمد، بدون هیچ گونه ناراحتی میفرمود: «هرچه مصلحت خداوند باشد، همان خواهد شد.» استاد در یکی از سفرهای زیارتی که به مکه به عنوان مسؤول و هم روحانی کاروان بود؛ پولهای افراد کاروان نزد ایشان بود و اتفاقاً پول هایی که نزد ایشان بود، به سرقت رفت همه نگران بودند ولی استاد بسیار روحیهای آرام داشت و به دوستان سفارش میکرد: «توکل بر خدا کنید، نگران نباشید، خدا خودش همه چیز را درست میکند.» دوستانش میگفتند: وقتی استاد این طور با اطمینان حرف زد، ما چیزی نگفتیم و اذن مرخصی گرفتیم همین که بلند شدیم و خواستیم از آنجا خارج شویم ناگهان بعضی از رفقای دیگر گفتند: به آقای ستّاری بگویید یک آقایی آمده با شما کاری دارد. تا این مطلب را به حاج آقای ستّاری گفتیم، ایشان فرمود: راهنمایی کنید تا بیاید. ایشان وارد منزل شد و بعد از مدتی رو به آقای ستّاری کرد و گفت: مدتی است
که من سهم وجوهات خود را نپرداختهام خواستم شما زحمت بکشید حساب کنید تا خدمتتان تقدیم کنم هرجور که صلاح میبینید، مصرف کنید.
جالب اینجاست که جناب آقای ستّاری وقتی که حساب کردند دقیقاً به اندازه مقدار پولی بود که به سرقت رفته بود و بعد از آن، این پول را تقدیم به آقای ستّاری کردند و رفتند و ما از حاج آقای ستّاری سؤال کردیم که قبلاً ایشان را میشناختید؟ فرمود: حتی در طول عمرم یک بارهم با ایشان ملاقات نداشتهام و اصلاً ایشان را نمیشناختم.
برخی از دوستانش خاطره دیگر نقل میکنند: در سفری که با آقای ستّاری داشتیم برای مشرف شدن به مکه، اتفاقاً هواپیمایی که سوار بودیم یک هواپیمای روسی بود و مدتی از پرواز نگذشته بود که هواپیما دچار مشکل و نقص فنّی شد؛ به طوری که هرلحظه احتمال سقوط هواپیما بود. در چهره همه مسافرین و خلبانان و مهمانداران آثار ترس و اضطراب نمایان بود، ولی آقای ستّاری روحیهای آرام داشت و زیر لب چیزهایی با خود میگفت و مسافرین و اطرافیان خود را به توکّل بر خدا و آرامش دعوت میکرد.
مهماندار هواپیما که خانم روسی بود، نقل میکند: دیگر هواپیما به جایی رسیده بود که فاصلهاش با زمین کم شده بود و هر لحظه احتمال سقوط و برخورد با زمین نزدیکتر میشد؛ اینجا بود که من دیدم آقای ستّاری دستانش را بالا گرفت و با خود چیزی گفت. شاید باورتان نشود، فقط همین اندازه بگویم هواپیمایی که میرفت هر لحظه سقوط کند، ناگهان اوج گرفت و به طرف بالا رفت و بعد از مدتی حالت طبیعی خود را
حفظ کرد و به راه خود ادامه داد و همه مسافرین صحیح و سالم به مقصد رسیدند و هواپیما در فرودگاه جدّه به زمین نشست و من رفتم از این آقا سؤال کردم: شما وقتی که دستانتان را بالا گرفتید، با خود چه گفتید که این اتفاق افتاد و هواپیما نجات پیدا کردّ؟!
ایشان به من رو کرد و گفت: «ما مسلمانها همیشه با توکّل بر خدا و با توسّل به اهلبیت علیهمالسلام از هر خطری میتوانیم نجات پیدا کنیم. خداوند در هر حال، حافظ بندگان خویش است.»
از خصوصیات بارز اخلاقی ایشان حُسن خلق بود که برای اطرافیان بسیار تحسین برانگیز بود. اخلاق بسیار نیکو و جذابی داشت. هرکسی که با ایشان برخورد میکرد، بسیار دوست داشت که بتواند دوباره با ایشان ارتباط برقرار کند و این رابطه دوستی ادامه پیدا کند. حسن خلق ایشان در سفرها که با افراد مختلف داشتند، بسیار نمایان بود و بسیار نقل میشود که میگویند: استاد ستّاری در سفرهایی که با ما داشتند، آنقدر خوش اخلاق و خوش رفتار بودند که انسان آرزو میکرد که ای کاش پیش میآمد دوباره با ایشان همسفر میشدیم!
استاد در سفرها همیشه سعی میکرد که همه کارها را خودشان به تنهایی انجام بدهد تا دیگران بیشتر از این سفر لذّت ببرند و بیشتر به آنها خوش بگذرد. مخصوصاً در سفرهای زیارتی که دوستان با ایشان بودند نقل میکنند: استاد ستّاری با تأسّی به استاد فرزانهاش حضرت امام قدسسره همیشه به این نکته توجه خاص داشت و سعی میکرد زودتر از دیگران برگردد و از آن طرف هم دیرتر از دیگران از منزل خارج شود تا بیشتر کارهایشان را بتواند انجام دهد و دیگران از این فرصتی که پیش آمده،
بتوانند بیشتر استفاده کنند و به دعا و نیایش بپردازند و زمانی که از ایشان سؤال شد که: شما چرا این کار را میکنید؟ میفرمود: همان طور که امام بزرگوار فرمودهاند: «خدمت به زائرین اهل بیت، ثوابش کمتر از زیارت و توسل نیست.»
نقل میشود شبی نماز شبش ترک نشد و دعا و توسل وی قطع نگردید. و همچنین به نقل از دوستان و نزدیکان ایشان: استاد بیش از چهل سفر به مکه مکرّمه مشرّف شده است (به نحو روحانی کاروان یا نیابت)؛ سفرهایی متعدد به عتبات عالیات داشت، گاهی با وسیله نقلیه و گاه با پای پیاده به این اماکن مشرّف شده است.
نقل میکنند: استاد ستّاری در سفرهایی که برای دیدن دوستان میرفت مرتباً در سفر و در طول مسیر، ذکر خدا میگفت و قرآن را تلاوت میکرد.
تحصیل علوم دینی
آقای علی ستّاری در 18 سالگی به دلیل علاقه شدیدی که به تبلیغ دین اسلام و روحانیت داشت، به سفارش پدر بزرگوارش که از علمای بزرگ و صاحب نام بود، به انگیزه تبلیغ دین اسلام و حلّ مشکلات مردم فقیر و مستضعف به شهر بروجرد هجرت کرد. او قریب به یک سال و نیم درحوزه علمیه بروجرد به تحصیل و تهذیب نفس مشغول بود و از محضر علمای بروجرد کسب فیض نمود. اما اقامت در بروجرد نتوانست روح تشنه ستّاری را سیراب کند. لذا با کسب اجازه از پدر بزرگوارش هجرتی دیگر آغاز کرد و در جوار مرقد ملکوتی علی علیهالسلام رحل اقامت افکند. او که
عاشق امامت و جان نثار ولایت بود، بارها فاصله بین نجف اشرف و کربلا را به اتفاق تعدادی دیگر از علما و فضلا، از آن جمله: شهید سید مصطفی خمینی، پیاده پیمود.
استادان
حاج شیخ علی ستّاری بروجردی از مصاحبت با ارباب فضل و کرامت و از محضر اساتید والامقامی همچون امام خمینی در عرفان و سیر و سلوک و تقوا و پرهیزگاری بهره برد. امام راحل از ایشان شخصیتی ممتاز و معنوی ساخته بود. به طوری که ستّاری در تمام مسائل، امین امام محسوب میشد.
همچنین وی از محضر آیةاللّه العظمی حکیم که ایشان هم مردی وارسته، دانشمند زاهد و عابدی بود و سالها عمر با برکت خود را در تحصیل علم و عرفان و سیر و سلوک گذرانده بود، کسب فیض نمود و همچنین از محضر آیةاللّه سیدابوالقاسم خوئی(ره) استفاده کرد. استاد ستّاری سالها در محضر آیةاللّه خوئی در دروس خارج فقه و اصول کسب فیض نمود. از دیگر استادان وی میتوان از آیةاللّه سیدعبدالهادی شیرازی و همچنین آیةاللّه مسمّع و میرزا باقر زنجانی نام آورد که هر کدام از مفاخر جهان اسلام به شمار میرفتند و از بُعد زهد، تقوا و عرفان و سیر و سلوک زبانزد عام و خاص بودند.
او خود را به مراتب بالای علمی رساند به طوری که در مسائل شرعی به احتیاط عمل میکرد.
دوستان و همدرسان
از دوستان و همدرسان استاد ستّاری میتوان از علمای برجستهای همچون شهید آیةاللّه سیدمصطفی خمینی یاد کرد که علاوه بر درس و بحث، در ارتباطات خانوادگی هم بسیار زیاد با هم شفیق و رفیق بودند؛ به طوری که این دو بزرگوار در تمام زمینهها خصوصاً در سفرها همکاریهای تنگاتنگی داشتند.
میگویند: در سفر مکّه که قرار بود حاج آقا مصطفی خمینی تشرّف شود. نزد امام رفتند، امام به ایشان فرمود: اگر حاج آقای ستّاری با شما باشد، خیلی خوب است.
و باز نقل میکنند: در سفرهای زیارتی به کربلا و کاظمین و سامّرا اکثراً با حاج آقای ستّاری بودند. حاج آقای ستّاری در مصاحبهای که برای کنگره بزرگداشت حاج آقا مصطفی خمینی انجام شده و در کتاب «یادها و یادمانها» به چاپ رسیده است، نقل میکند: ما چندین بار با پای پیاده مسیر بین کربلا و نجف و کاظمین و سامرا را که در بعضی اوقات سه روز طول میکشید، طی میکردیم. این هم سفری، عمق رابطه نزدیک استاد ستّاری با بیت حضرت امام و به خصوص با شهید مصطفی خمینی را نشان میدهد.
از دیگر دوستان استاد ستّاری میتوان به واعظ معروف و دلسوخته امام زمان، حجةالاسلام والمسلمین حاج شیخ احمد کافی قدسسره یاد کرد.
از استاد ستّاری نقل میکنند: وقتی که حاج مصطفی خمینی و حاج آقای کافی را شهید کردند، فرمود: «دیگر من تنها شدهام!» و مدتها استاد ستّاری از فراق این دوستان شفیقش غمگین و ناراحت بود.
از همدرسان ایشان میتوان از حجةالاسلام سید محمد رضا لواسانی
و آیةاللّه سیدعباس خاتم یزدی ـ که از بزرگان و نماینده مردم یزد در مجلس خبرگان رهبری بود ـ و همچنین آیةاللّه راستی کاشانی، آیةاللّه غلام رضا رضوانی ـ امام جماعت مسجد سید عزیزاللّه در بازار بزرگ تهران و عضو شورای نگهبان ـ و حاج شیخ عبدالعلی قرهی نام برد.
اجازات علمی و مالی
استاد ستّاری مشهور به عرفان و زهد بود و در صداقت و امانتداری کم نظیر بود؛ به طوری که از طرف اکثر علمای عظام اجازه دریافت وجوهات داشت که در ذیل به اجازه آیات عظام اشاره میشود.
حضرت امام خمینی قدسسره در این باره میفرماید: «از نظر مالی آقای ستّاری از خود آدم مطمئنتر است.» و در جای دیگر دارد که هرگاه مردم به مرحوم حاج سیدمصطفی خمینی جهت تحویل وجوهات مراجعه میکردند، ایشان میفرمود: «به حاج آقای ستّاری تحویل بدهید.»
و آنقدر آقای ستّاری مردی متواضع و بدون اشتهار و آوازه بود که تا زمان عروج ملکوتی ایشان، حتی نزدیکانش از این همه اجازات ایشان از علمای عظام بیاطلاع بودند و بعداً آشکار شد.
اسامی مشایخ اجازات ایشان از این قرار است:
امام خمینی قدسسره ، در تاریخ 11 جمادی الاولی 1401 ق؛
آیةاللّه خوئی، در تاریخ 26 جمادی الثانی 1380 ق؛
آیةاللّه سیستانی که در تاریخ 28 ذی الحجة 1415 ق. صادر فرمودهاند.
آیةاللّه سیدعلی خامنهای که در تاریخ 25 صفر 1416 ق. صادر
فرمودهاند.
آیةاللّه اراکی که در تاریخ 19 ذی الحجة 1414 ق. صادر فرمودهاند.
آیةاللّه محمد تقی بهجت که در تاریخ 1415 ق. مطابق با 5/2/1374 ش. صادر فرمودهاند.
از طرف آیةاللّه فاضل لنکرانی که در 27 ذی القعده 1416 ق. صادر فرمودهاند.
از طرف آیةاللّه سیدعبدالهادی شیرازی که در 29 جمادی الثانی 1380 ق. صادر فرمودهاند.
آیةاللّه محمد رضا گلپایگانی.
شاگردان
استاد ستّاری فردی بسیار فعّال و تلاشگر در زمینه خدمت به مردم بود؛ وی تدریس به صورت عمومی را کمتر به دست آورد ولی افراد بسیاری را تشویق و کمک کرد درس طلبگی فرا بگیرند و در مناطق خود به تبلیغ دین بپردازند.
با کمک، پیگیری و راهنماییهای دلسوزانه ایشان افراد زیادی به قم آمده و به تحصیل علوم دینی پرداختند و از نظر علمی و معنوی به درجاتی رسیدند؛ علاوه بر روستای خود وی که همیشه روحانی دائم دارد و نماز جماعت در آن روستا برگزار میشود. امامان جمعه بعضی از بخشها از این روستا برخاستهاند و اینها از برکات وجود حاج شیخ علی ستّاری است.
فعالیتهای ایشان
استاد ستّاری با برخورداری از بینش فرهنگی «تعلیم و تربیت» را نیاز زمان تشخیص داده بود و به مانند معلّمی آگاه، مدیری دلسوز و مدبّری متعبّد، دین و دانش را به هم آمیخت و به اعتلا و ارتقای آموزش و پرورش فرزندان این سرزمین اندیشید. ایشان با فراهم کردن زمینه کارهای زیربنایی مثل ساختن دبیرستان دخترانه احمدیه در روستای ونای که تا آن روز مردم خیلی به علم و دانش و همچنین نسبت به تعلیم و تربیت دختران، این آینده سازان و این مادران الگوی آینده جامعه اسلامی بهایی نمیدادند و حتی اگر کسانی هم میخواستند دختران خود را به دبیرستان بفرستند، چون راه دور بود و میخواستند دختران به بروجرد برای ادامه تحصیل بروند و با مشکلات زیادی روبه رو بودند، از ادامه تحصیل باز میماندند و به همین خاطر استعدادهای بالا و سرشار از بین میرفت. ولی با کار زیربنایی استاد ستّاری این جوّ را شکست و گفت: دختر و پسر فرقی ندارد و همه میتوانند با فراگیری دین و دانش در تمام زمینههای انسانی افتخار بیافرینند. دختران هم میتوانند با تحصیل دانش، مادران خوبی برای فرزندان خود باشند و فرزندان امت مسلمان را بر پایه اسلام راستین تربیت کنند.
ساختن دبستان دخترانه حضرت فاطمه علیهاالسلام و همچنین مدرسه امام علی علیهالسلام از دیگر کارهای ایشان بود.
استاد ستّاری به دلیل قداست و کیاستی که داشت، از همان اوایل شروع نهضت مقدس در سال 1342 ش. محرم راز از امام و بیت امام گردید و سفیر حضرتش در کشورهای مسلمان و شیعه نشین همسایه بود. بارها مخفیانه از نجف به ایران میآمد و پیک حضرت امام بود. در دوران خفقان ستمشاهی نام او در لیست سیاه ساواک قرار گرفت و چندین بار دستگیر و بازداشت شد. ولی هر بار با زیرکی خاصّی از چنگ ساواک نجات پیدا میکرد و به فعالیت خود ادامه میداد تا بالاخره در سال 1355 ش. به کشور عزیز ایران برگشت و در شهر کریمه اهلبیت حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام اقامت نمود. حضرت امام هنگام مراجعت حاج آقا ستّاری به ایران، فرمود: «شما که به قم میروید خوبست همانجا بمانید. اخوی من حاج آقای پسندیده از من بهتر است. شما در خدمت ایشان باشید.»
در اسفند 1355 ش. حاج آقا ستّاری به قم مشرّف شد و به خاطر مزاحمتهای رژیم، سه بار مجبور به جابجایی منزل خویش گردید و به طور آشکار و پنهان رسالت خویش را به انجام رساند.
در دوران تبعید امام، از یاران باوفای امام و نماینده ویژه ایشان در حج بود تا اینکه انقلاب کبیر ایران به رهبری امام خمینی به ثمر رسید. هنگام اقامت حضرت امام در قم، استاد ستادی از نزدیکان و ملازمان ایشان بود و بعد از پیروزی انقلاب به فرمان امام به اتفاق حاج آقای شاهرودی، کمیته انقلاب اسلامی را در بروجرد تشکیل داد. با آغاز جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، استاد ستّاری نیز با سه فرزند خود لباس رزم پوشید و همگام با رزمندگان اسلام در میادین جنگ حضور پیدا کرد تا سرانجام فرزند عزیز و دلبندش حاج محمدحسین ستّاری را ـ که دیدهبان لشکر
علیّ بن ابی طالب علیهالسلام بود ـ در راه قرآن و اسلام تقدیم نمود و به افتخار شهادت فرزند نائل آمد.
فعالیتهای حاج آقای ستّاری در زمان جنگ در جبههها محدود نبود بلکه او به امر امام به کشورهای شیخ نشین خلیج فارس میرفت و کمکهای نقدی و جنسی آنها را به سمت جبههها گسیل میداشت که طی چند مرحله، چهار صد دستگاه جیپ، لنکروز و آمبولانس، مملو از البسه و لوازم مورد نیاز جنگ به جبهههای حق علیه باطل رسانید. به همین جهت از طریق عوامل آمریکا، ورود ستّاری به کشورهای خلیج فارس، خصوصاً کویت ممنوع گردید.
با عروج ملکوتی حضرت امام، لطمه جبران ناپذیری بر روح و جسم ستّاری وارد شد. ستّاری با تمام وجود، عاشق سیره و سنّت امام بود و جدایی مراد از مرید به منزله جدایی روح از جسم بود. ستّاری هرچند در زمان حضرت امام نیز تصدّی هیچ یک از امور اجرایی را نداشت، اما همچنان با اعتقاد راسخ به «ولایت مطلقه فقیه»، و رهبری حضرت آیةاللّه خامنهای به تمام معنا عالمی سیاستمدار، عارفی زاهد، مجاهدی پرتوان و سربازی گمنام در خدمت اسلام و انقلاب اسلامی بود. او همیشه میفرمود: «بهترین افتخار من این است که لباس سربازی امام زمان(عج) را به تن دارم.»
استاد ستّاری سرمایه عمر خویش را با خدا سودا کرده بود. او در خدمت به مردم لحظهای مضایقه نکرد و زمان بسیاری را به این کار اختصاص میداد. هرچند خود دنیای آرامی داشت، اما لحظهای آرام
نبود. همواره در راه زدودن چهره کریه فقر از جامعه در حرکت و تلاش بود، قدمهای استوارش همیشه برای محرومین و مستمندان در تکاپو و جنبش، چشمان نافذش همواره به دنبال کشف آثار حرمان و عقب ماندگی در جست و جو و قلب دردمندش نه برای خود که برای هموطنانش پیوسته در تپش و تلاطم بود. او با صبر و شکیبایی در کار ساختن جامعهای نمونه بدور از ستیز و کشمکش بود و سینهای به فراخنای جهان آکنده از قصهها و غصهها و درد دین داشت. اما هیچ گاه آن همه راز دل را بر زبان جاری نکرد.
او عمر گرانقدر خود را وقف ساختن و تأسیس نهادها و مؤسسات خیریه کرد. از جمله در تأسیس و تکمیل دبیرستان احمدیه در روستای وفایی، بیمارستان قلب در بروجرد، بیمارستان حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام ، دبیرستان امام علی علیهالسلام دبستان یازده کلاسه حضرت حضرت زهرا علیهاالسلام حسینیه بقیةاللّه (عجّ)، توسعه مساجد خاتم الانبیاء صلیاللهعلیهوآلهوسلم در بروجرد، مسجد امام زمان (عجّ)، در روستای کپرجودکی، مسجد روستای برکت آباد، مسجد امام صادق علیهالسلام در روستای وفایی، مسجد روستای دره نقدی، حسینیه روستای گلچهران و توسعه حوزههای امام صادق علیهالسلام و ولی عصر(عج) بروجرد و مؤسسات خیریه در شهرستانهای قم، اصفهان، مشهد، تهران صدها میلیون تومان هزینه کرد و با این همه، خود از داشتن یک وسیله نقلیه محروم بود. و در وصیت نامهاش نوشت: «من غیر از خانه قم (که بسیار کوچک است) یک زمین زراعی کوچک که ارزش سهم من از آن به صد هزار تومان میرسد، چیزی ندارم.»
البته نام نیک استاد شیخ علی ستّاری برای همیشه بر فراز مراکز
درمانی، آموزشی و عبادی بروجرد و بقیه شهرستانها و روستاها خواهد درخشید.
آثار نیک
شیخ علی ستّاری با آن تصمیمی که برای خدمت به مردم گرفته بود، هرگز مجالی پیدا نکرد تا کتابی را تألیف کند. با آن همه تواناییهای علمی که داشت، معتقد بود که انسانها باید با کار و در عمل نشان بدهند که چه باید کرد؟ او مرد میدان عمل بود. او با توکل بر خداوند در کارهایی که احتیاج به آموختن داشت، آنقدر دقیق بود و زود فرا میگرفت مثل این که سالها در این رشته کار کرده است. برخی دوستان نزدیک او میگویند: در کار ساخت و ساز، ایشان بسیار ماهرانه نقشه میکشید و بر طبق همان نقشه، ساختمانها را بنا میکردند؛ به طوری که هرکسی میدید، میگفت: حاج آقای ستّاری یک معمار و یک مهندس ساختمان است که سالها کار کرده و مهارت اندوخته است.
پرواز تا بر دوست
سرانجام قلب انسانی وارسته که در پیمودن راه پر فراز و نشیب کمال، خستگی و ستوه را هرگز احساس نمیکرد؛ و خود را سرباز امام زمان(عج) میدانست، در مورّخ 2/2/80 بر اثر سکته قلبی از حرکت باز ایستاد و با آرامش روح و اطمینان، همچون مقتدای خویش، به رحمت بیکران حضرت حق پیوست و در جوار تربت پاک فرزند شهیدش در گلزار شهیدان قم به انتظار شفاعت سالار شهیدان حسین بن علی علیهماالسلام در
خاک آرمید. خدایش با انبیا و اولیا محشور گرداند.
غم این عزیز برای مردم شهید پرور شهرستان بروجرد و روستای ایشان سنگین بود؛ در این مناطق سه روز عزای عمومی اعلام شد و تمام مغازهها و مدارس تعطیل شد. و در یک کلام:
رفت ستّاری که مردی عاشق وارسته بود سالها پیش از وفات خود به حق پیوسته بود
از همه وابستگیهای جهان برکنده دل بر خدا و اولیاء حق فقط دل بسته بود
تا کند معراج از خود تا خدا، یک یک ز پای بندهای بندگی غیر را بگسسته بود
دسته وارسته و دارای حسن عاقبت اهل علمند و عمل، این مرد، از آن دسته بود
از جوانی تا به پیری با تلاش و پشتکار بر کمر در راه دین، دامان همت بسته بود
داد نیکو امتحانِ مال و جان و آبرو کز همه اقبال و ادبار جهان وارسته بود
خوب آمد در جهان و خوب ماند و خوب رفت قدر خوبی را به دنیا، خوب چون دانسته بود
آنکه عمری بود کارش، یاری افتادگان بر چنین تجلیل و تکریمی به حق شایسته بود
با دلی آرام چون روح خدا رفت از جهان بس که از قید علایق همچنان او، رسته بود
در کمال بندگی این عالم پرهیزگار بر خدا تنها امیدش با دل بشکسته بود
بازماندگان
استاد ستّاری در نجف اشرف متأهل شدند که خداوند از آن ازدواج مبارک و با سعادت سه پسر دو دختر به ایشان عنایت فرمود. فرزندان صالح و با معنویت او عبارتند از:
شهید والامقام محمدحسین؛ او این دنیا را برای خویش بسیار کوچک دید، به همین خاطر با نوشیدن شربت شهادت به آرزوی دیرینه خود رسید.
جناب دکتر محسن ستّاری؛ ایشان هم با توفیقی که خداوند به ایشان عطا کرده، یار و یاور محرومان است.
دختران ایشان، خانمها: معصومه و زهرا ستّاری، از بانوان عفیف و ارزشمند جامعه اسلامی هستند و سال هاست تشکیل خانواده داده و با دو عالم بزرگوار آقایان: رحمانی و بحرانی ازدواج کردهاند.
در سوگ ستّاری
در تشییع جنازه حضرت استاد ستّاری جمع کثیری از علما و روحانیون شرکت نموده و همچنین بعضی از آنها پیامهای تسلیتی به بیت ایشان ارسال کردهاند.
در زمانی که استاد ستّاری به لقاء اللّه پیوست، رسانههای خبری رحلت ایشان را مخابره کردند.
مطبوعات هم در زمان رحلت استاد ستّاری مقالههایی در زمینه شخصیت، خدمات و درگذشت ایشان به چاپ رساندند؛ از جمله روزنامههای کیهان (13/2/80)، جمهوری اسلامی (5/2/80) و آفتاب یزد(4/2/80).
منابع:
مصاحبه با خانواده آقای ستّاری (دکتر محسن ستّاری فرزند ایشان).
مصاحبه با داماد ایشان (حاج آقای رحمانی).
زندگینامه ایشان.
مصاحبه با حجةالاسلام عباس قرهی (در دفتر آیةاللّه بهجت، قسمت وجوهات)
مصاحبه با حجةالاسلام پارسا (نماینده طلاب بروجرد.)
نقل از فرزند ایشان از قول آقای دکتر باهر راجع به فعالیتهای آقای ستّاری در دفاع مقدّس.
روزنامه کیهان، ص 11، پنجشنبه 13/2/80.
روزنامه جمهوری اسلامی، ص 5، 5/2/80.
روزنامه آفتاب یزد، ص 5، قسمت خبرهای کوتاه، 4/2/80.
یادها و یادمانها، ص 376 به بعد. (این کتاب به مناسبت بزرگداشت سید مصطفی خمینی از طرف آثار نشر امام قدسسره به چاپ رسیده است.)
پیام تسلیت اداره آموزش و پرورش منطقه اشترایان.
پیام تسلیت رئیس اداره آموزش و پرورش بروجرد.
پیام تسلیت نماینده مردم بروجرد در مجلس شورای اسلامی.
پیام تسلیت هیئت نجفیهای مقیم قم.
پیام تسلیت شبکه بهداشت و درمان شهرستان بروجرد.
دوماهنامه آسمانیها.
ویژه نامه سومین جشنواره سراسری مدرسه سازان ص 57 (21/8/1379)
روزنامه اطلاعات.
همایش ملّی خیّرین مسکن ساز، در 22 و 23 اردیبهشت ماه 79 در مشهد مقدّس.
اجازات از مراجع عظام که به ایشان دادهاند.
مقدمه··· 6
حاج سید احمد شهرستانی··· 9
تولد··· 11
شهرستان کجاست؟··· 12
خاندان و مشاهیر شهرستانی··· 12
نسب··· 15
پدر··· 16
مادر··· 17
تحصیل··· 18
استادان··· 18
خدمات وی در تهران··· 19
همگام با انقلاب اسلامی··· 21
در خطّه مازندران··· 23
خصوصیات اخلاقی··· 25
تألیفات··· 29
رحلت··· 29
فرزندان··· 31
از منظر بزرگان··· 31
شیخ محمد حسین فاضل تونی··· 34
مطلع··· 36
تولّد··· 36
تحصیلات و استادان··· 37
هجرت به اصفهان··· 38
هجرتی دیگر··· 41
برکرسی استادی··· 42
مکارم اخلاق··· 45
خصوصیات جسمی··· 50
آثار علمی··· 51
حکایات··· 54
علّت نامگذاری به «فاضل»··· 56
اشعار استاد همایی··· 56
علاّمه شعرانی و فاضل··· 57
سکته مغزی··· 57
آرزوی فاضل··· 59
رحلت··· 59
در رثای استاد··· 60
سید عبدالکریم رضوی کشمیری··· 62
تولّد و تبار··· 64
از سلسله پاکان··· 66
مراحل تحصیل··· 67
ازدواج··· 68
فعالیتها··· 68
استادان··· 69
آثار علمی··· 74
ویژگیهای اخلاقی··· 75
دستورالعملهای مشکل گشا··· 77
افول ستاره··· 80
سید محمد علمالهدی نقوی کابلی ··· 82
دیار نیکان··· 84
تولّد و خاندان··· 85
شجره طوبی··· 86
در مسیر سفر عشق··· 87
ویژگیهای اخلاقی··· 89
پروانه حرم علوی··· 92
در راه تکامل··· 93
در پرتو اسرار··· 94
در سکّوی مدارج علوم··· 97
استادان نام آور··· 98
آثار ماندگار··· 107
هجرت شکوهمند··· 109
در محضر ابرار··· 110
درخشش در ملایر··· 111
از منظر بزرگان··· 112
پرواز به ملکوت··· 113
محمد حسین نجفی کلباسی··· 116
اشاره··· 118
نسب··· 119
ولادت··· 120
تحصیلات··· 121
هجرت به نجف··· 122
بازگشت به اصفهان··· 122
بازگشت به نجف··· 123
سفر به حج··· 123
ماندگاری در قم··· 124
فرزندان··· 125
مکانت علمی··· 125
تألیفات··· 126
مکانت اجتماعی و دینی··· 128
ویژگیهای اخلاقی و عرفانی··· 128
لحظه پرواز··· 129
حاج سید مهدی روحانی··· 132
اشاره··· 134
مولود مبارکتبار··· 135
استادان··· 136
تخصّص··· 137
تألیفات··· 138
فعالیتهای سیاسی ـ اجتماعی··· 140
ویژگیهای اخلاقی··· 141
فرزندان··· 142
وفات··· 144
شهید محمد تقی بشارت··· 147
تولّد و تحصیل··· 149
ویژگیهای اخلاقی··· 150
مبارزات سیاسی علیه رژیم پهلوی··· 151
پس از پیروزی انقلاب··· 154
انتخابات مجلس خبرگان قانون اساسی··· 154
شهادت··· 162
تألیفات··· 165
فرزندان··· 165
سید علی مولانا··· 167
اشاره··· 169
پدر··· 170
تولّد و آغاز تحصیل··· 170
استادان··· 171
مراجعت به وطن··· 172
فعّالیتها··· 173
کرامتی از مولا امیرمؤمنان علیهالسلام ··· 175
رحلت··· 176
یادگارهای روحانی··· 177
تألیفات··· 178
حُسن ختام··· 179
شیخ حسن حجّتی··· 183
مقدمه··· 185
پدر··· 185
کودکی و تحصیلات··· 188
استادان··· 189
هجرت مجدّد به قم··· 189
شیفته استاد··· 190
دوره درخشان··· 191
خدمات اجتماعی، سیاسی و دینی··· 192
خصوصیات و کمالات··· 199
ویژگیهای دیگر··· 205
افول خورشید درخشان··· 207
فرزندان··· 210
سید مهدی قاضی··· 213
نسب و خاندان··· 215
خانواده و دوران کودکی··· 218
کسب معارف ناب··· 222
تواناییهای علمی··· 225
دانشور هنرمند··· 227
مهاجرت به قم و افاضات علمی و عرفانی··· 229
محفل اُنس··· 231
فضایل اخلاقی··· 233
کرامات··· 237
دستور العملی اثربخش··· 238
کسالت و رحلت··· 239
برادران و...··· 240
محمدحسین سبحانی··· 243
خاندان و دوران کودکی··· 245
تحصیل در حوزه علمیه طالبیه··· 247
تبریز در سالهای 1270 تا 1280 ش.··· 249
هجرت به نجف اشرف··· 250
بررسی اوضاع و احوال شهر
تبریز··· 251
استادان نجف··· 251
تشکیل خانواده··· 256
ویژگیهای علمی··· 257
آثار علمی··· 258
بازگشت به وطن··· 262
تشکیل خانواده و فرزندان··· 264
نیم قرن حضور سبز··· 264
فعالیتها و ویژگیها··· 266
ویژگیهای اخلاقی··· 267
معاصران در تبریز··· 268
اجازات و امور حسبیه··· 269
غروبی در آسمان تبریز··· 270
حاج شیخ علی ستّاری بروجردی··· 275
مقدمه··· 277
میلاد و کودکی··· 278
ویژگیهای اخلاقی··· 279
تحصیل علوم دینی··· 283
استادان··· 284
دوستان و همدرسان··· 284
اجازات علمی و مالی··· 286
شاگردان··· 287
فعالیتهای ایشان··· 288
آثار نیک··· 292
پرواز تا بر دوست··· 292
بازماندگان··· 294
در سوگ ستّاری··· 294