ghaemiyeh.com
سرشناسه : حسینی، علی
عنوان و نام پدیدآور : رواق عصمت، شرحی بر زیارتنامه حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام/علی حسینی.
مشخصات نشر : قم: زائٰر، 1385.
مشخصات ظاهری : 302 ص.
فروست : مجموعه آثار کنگره بزرگداشت حضرت فاطمه معصومه و مکانت فرهنگی قم؛ 50.
شابک : 16000 ریال:9648567719
یادداشت : کتابنامه: ص. [291] - 302؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع : معصومه(س)، بنتموسیکاظم، 183 - 201ق. -- زیارتنامهها.
رده بندی کنگره : BP271/7/ح5ر9
رده بندی دیویی : 297/777
شماره کتابشناسی ملی : 1094530
شرحی بر زیارتنامه
حضرت فاطمه معصومه علیها السلام
سید علی حسینی
حسینی، علی، 1338- .
رواق عصمت، شرحی بر زیارتنامه حضرت فاطمه معصومه علیها السلام / علی حسینی . - قم: زائر، 1385.
301 ص .9-71-8567-964
کتابنامه ص 291-301؛ همچنین به صورت زیرنویس.
(کنگره بزرگداشت شخصیت حضرت فاطمه معصومه علیها السلام و مکانت فرهنگی قم: 50)
5 ر 7025 /271 BP
کنگره بزرگداشت شخصیت حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام و مکانت فرهنگی قم
مجموعه آثار شماره 50
رواق عصمت (شرحی بر زیارتنامه حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام
نویسنده: سید علی حسینی
صفحهآرا: محمدعلی محمدی
ناشر: انتشارات زائر - آستانه مقدسه قم
لیتوگرافی: امام سجاد - قم
چاپخانه: باقری - قم
نوبت چاپ: اول - بهار 85
شمارگان: 2000 نسخه
بهاء: 1600 تومان
شابک: 9-71-8567-964
کلیه حقوق نشر برای آستانه مقدّسه قم محفوظ است.
مرکز پخش: قم، میدان شهداء (چهار راه بیمارستان)
تلفن: 7742519 ص.پ. 3597-37185
مقدّمه کنگره... 1
پیشگفتار... 5
تولد حضرت معصومه علیها السلام... 9
پدر و مادر... 11
مادر حضرت فاطمه معصومه علیها السلام... 13
نامهای مادر حضرت معصومه علیها السلام... 13
القاب مادر حضرت معصومه علیها السلام... 14
چند نکته درباره اسامی نجمه خاتون... 14
تاریخ تولد و محل تولد نجمه خاتون... 16
فضیلتهای نجمه خاتون... 17
ادب نجمه خاتون... 21
عقل... 22
دین... 22
نجمه خاتون از دیدگاه امام صادق علیهالسلام... 23
اشاره امام موسی بن جعفر علیهما السلام به فضیلتهای نجمه... 24
صداقت... 25
وفات حضرت نجمه خاتون... 26
در دامن پاک پدر و مادر... 26
پس از شهادت پدر... 27
با برادر... 27
آیا حضرت حضرت معصومه علیها السلام ازدواج کرد؟... 30
مهاجرت به ایران... 36
ورود به قم... 43
چرا فاطمه معصومه علیها السلام به قم آمد... 47
غروب خورشید در دیار عاشقان... 50
مراسم دفن... 51
سه نکته درباره دفن فاطمه معصومه علیها السلام... 54
فضیلتهای ناپیداکرانه... 57
فضیلتهای ناپیدا کرانه... 59
پیشگویی امام صادق علیهالسلام... 60
شأن عظیم و منزلت والا... 62
حق عظیم... 65
مقام شفاعت... 68
زیارت منصوص... 70
مراسم دفن... 71
6 . افتخار امام صادق علیه السلام به فاطمه معصومه علیها السلام... 72
8 . بانوی فرهیخته... 74
بر ستیغ معنویت... 77
بهترین دختر موسی بن جعفر... 78
همشیره ماه و دخت خورشید... 79
امتیازها و تشخصهای آدمیان... 79
فضیلت زیارت حضرت معصومه علیها السلام و سند آن... 85
فضیلت زیارت حضرت معصومه علیها السلام... 87
دلایل فضیلت و ثواب عظیم زیارت ایشان... 87
سند زیارت حضرت فاطمه معصومه علیها السلام... 90
نگاهی به زیارت نامه... 95
شرح زیارتنامه حضرت معصومه علیها السلام... 97
شرح زیارتنامه حضرت معصومه علیها السلام... 99
«السلام علی آدم صفوة اللّه»... 99
«السلام علی نوح نبیّ الله»... 102
«السلام علی ابراهیم خلیل الله»... 107
ویژگیهای ابراهیم در قرآن... 108
«خلیل الله»... 112
چه کسی لقب «خلیل» را به ابراهیم داد؟... 117
چرا ابراهیم خلیلالله شد؟... 118
جلوههای دوستی با خدا... 120
«السلام علی موسی کلیمالله»... 122
موسی کلیمالله... 124
چرا موسی کلیمالله شد؟... 131
سلام بر موسی و هارون... 133
السلام علی عیسی روحالله... 134
عیسی روحالله... 135
مفهوم روحالله... 136
مفهوم روحالله در روایات... 138
معنای روح اللّه از منظر دانشوران شیعه... 141
سلام بر عیسی... 142
السلام علیک یا رسول الله... 142
«رسول اللّه»... 149
«خیر خلق اللّه»... 150
صفی الله... 151
محمد بن عبدالله خاتم النبیّن... 151
خاتم النبیین... 153
عبداللّه... 153
«السلام علیک یا امیر المؤمنین، علی بن ابی طالب وصی رسول الله»... 156
امیرالمؤمنین، نامی آسمانی... 159
اختصاص لقب امیرالمؤمنین به علی علیه السلام... 160
چرا علی علیه السلام امیرالمؤمنین نامیده شد؟... 161
سلام بر امیرالمؤمنین... 164
«علی بن ابی طالب»... 165
ابوطالب علیه السلام... 167
وصی رسول الله... 168
معنای وصی... 170
لزوم تعیین دقیق وصیّ... 173
السلام علیک یا فاطمة سیدة نساء العالمین... 173
کوتاه بودن درک دیگران از معرفت ایشان.... 174
پاکی از پلیدیها و رذیلت ها... 175
جلوگیری از ورود به آتش جهنم... 178
سیدة نساء العالمین... 178
مفهوم سیدة نساء العالمین... 179
السلام علیکما یا سبطی نبی الرحمة و سیدی شباب اهل الجنة... 181
سبط «فرزندان پیامبر»... 181
یک سلام بر امام حسن و امام حسین علیهما السلام... 186
سیدی شباب اهل الجنّة... 188
السلام علیک یا علی بن الحسین، سیّد العابدین... 189
قرة عین الناظرین... 192
السلام علیک یا محمد بن علی باقر العلم بعد النبی... 193
باقر العلم بعد النبی... 196
السلام علیک یا جعفر بن محمد الصادق البّار الامین... 204
الصادق... 204
البارّ... 210
الامین... 212
السلام علیک یا موسی بن جعفر الطاهر الطهر... 214
پدر پاکی... 217
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا المرتضی... 218
المرتضی... 224
السلام علیک یا محمّد بن علی التقی... 225
محمّد سوم... 225
السلام علیک یا علی بن محمد النّقی النّاصح الامین... 230
چهارمین و آخرین علی از اهلبیت علیهم السلام... 230
نگاهی بهاوضاع جامعه اسلامی در عصر امام هادی علیه السلام... 232
السلام علیک یا حسن بن علی... 239
السلام علی الوصیّ من بعده... 240
دعای برای حضرت مهدی... 243
نور خدا... 245
و سراجک... 247
و حجتک علی خلقک... 252
السلام علیکِ یا بنت رسول الله... 256
السلام علیک یا بنت فاطمة و خدیجة علیهما السلام... 259
«السلام علیک یا بنت فاطمة و خدیجة»... 261
السلام علیک یا بنت امیر المؤمنین... 261
السلام علیک یا بنت الحسن و الحسین... 262
السلام علیکِ یا بنت ولی الله، السلام علیکِ یا اخت ولی الله...... 262
السلام علیک عرف الله بیننا و بینکم فی الجنة... 264
«و حشرنا فی زمرتکم»... 266
حوض کوثر... 267
اسئل الله ان یرینا فیکم السرور و الفرج... 270
و ان لا یسلبنا معرفتکم... 271
انّه ولیّ قدیر... 272
اتقرب الی الله بحبکم... 272
و البرائة من اعدائکم... 275
والتسلیم الی اللّه راضیاً به غیر منکر و لامستکبر... 275
«راضیاً به غیر منکر و لا مستکبر»:... 277
و علی یقین ما أتی به محمد و به راض... 279
«نطلب بذالک وجهک»... 284
یا فاطمة اشفعی لی فی الجنة فان لک عنداللّه شاناً من الشأن... 285
اشاره به نام فاطمه... 285
اللهم انی اسئلک ان تختم لی بالسعادة... 287
فلا تسلب منی ما أنا فیه... 287
اللهم استجب لنا و تقبّله بکرمک و عزّتک و رحمتک و عافیتک... 288
و سلّم تسلیماً یا ارحم الراحمین... 288
یا ارحم الراحمین... 289
حضرت امام صادق علیهالسلام:
«حرم ما اهل بیت علیهمالسلام، شهر قم است. آنجا بانویی از فرزندانم به نام فاطمه دفن میشود، بهشت بر هر که او را زیارت کند، واجب میگردد»(1).
قم که به لقب «حرم اهل بیت علیهمالسلام» مفتخر گردید، نه تنها به جهت وجود مردمی است که در آن به حسنِ عبادت و توحید عبادی در قیام و رکوع و سجود شناخته شدهاند(2)، و در آرمانْ شهر اسلامی گرد حضرت مهدی علیهالسلام اجتماع کرده و به یاری آن حضرت قیام خواهند نمود، و نه صرفا به جهت وجود بزرگترین حوزه علمی و حدیثی و معرفتی شیعه در آن، بلکه این شهر مفتخر است که چونان صدفی زمینی، گوهر آسمانی و ملکوتی فرزند باب الحوائج الی اللّه را در بر گرفته و مسجد اولیای الهی گردیده است. اگر در گذشته، شهر قم
محل محدّثان بزرگ و معبد و سجدهگاه فاطمه معصومه علیها السلام بوده، امروزه نیز پرچمدار فرهنگ ناب فقه جعفری علیهالسلام و معنویت و عرفان بوده و ضمن تربیت و پرورش یاران امام عصر ارواحنا فداه، زائران حضرتش را با معارف بلند دینی میزبانی میکند. آری، «زیبد اگر خاک قم به عرش کند فخر(1)».
قم، شهری است که بر ولایت و مودّت اهل بیت علیهمالسلام پایهگذاری شده و به همین جهت، پایگاهی برای علویان و شیعیان، و دژ تسخیرناپذیری علیه ستمگران بوده است و ائمه علیهمالسلام با تعبیراتی خاص و بلند از این شهر یاد کردهاند(2).
از هنگامی که شهر قم مسکن حضرت ستّی، فاطمه معصومه علیها السلام گردید، بُعد فرهنگی و معنوی آن در کنار تحوّلات اجتماعی و سیاسی متحوّل و شکوفا شد، و از چنان موقعیتی برخوردار شد که جناب حسین بن روح، رضوان الله علیه - از نوّاب اربعه - تأیید محتوای یک کتاب علمی و فقهی را مشروط به نظر مساعد علمای قم نمود(3). وجود حوزه غنی و بزرگ شیعه در این شهر، و دفاع علمی از اسلام راستین به وسیله تألیف کتابها، اعزام مبلّغان، زادگاه انقلاب اسلامی بودن و... همه و همه به برکت وجود فرزند رسول خدا، کریمه اهل بیت علیهمالسلام در این شهر است.
از آنجا که سال 1384 ش. با یک هزار و دویست و پنجاهمین سالگرد ولادت آن حضرت، و نیز با پایان تجدید طلاکاری گنبد مطهّر - که در زیبایی کم نظیر و بلکه بی نظیر است - مقارن شده، به منظور معرفی بیشتر آن حضرت و تبیین جایگاه ویژه شهر قم در ترویج فرهنگ تشیّع، به دستور تولیت عظمای آستانه مقدّسه، حضرت آیة الله مسعودی، دامعزّه، «کنگره بزرگداشت شخصیت حضرت فاطمه معصومه علیها السلام و مکانت فرهنگی قم» شروع به فعالیت نمود. و در چهار موضوع ذیل:
الف. حضرت معصومه علیها السلام و آستانه مقدّسه؛
ب. قم و فرهنگ تشیّع؛
ج. حوزه علمیه قم؛
د. انقلاب اسلامی در قم.
با محوریّت آستانه مقدّسه، حدود پنجاه جلد کتاب در موضوعات فوق، که اکثر آنها جنبه تألیف داشته و برخی دیگر جنبه تراثی دارد و توسط محققان تألیف و تصحیح شده، اهتمام ورزیده است.
آثاری که در محورهای فوقْ تدوین و نگارش یافته× تنها قدم کوچکی است که میتواند نقطه شروعی برای تحقیقات گسترده و عمیقی باشد که سزاوار موضوعات یاد شده است.
رواق منظر که اکنون پیش روی شما است یکی از آثار کنگره است که توسط جناب حجةالاسلام والمسلمین آقای دکتر سیدعلی حسنی و با همکاری جناب آقای دکتر حیدری و نیز جناب آقای دکتر
یعقوبعلی برجی به رشته تحریر درآمده و به زوایای جدید و نکات بدیعی در مورد حضرت معصومه سلام الله علیها و نیز زیارتنامه آن حضرت پرداخته که سپاس و امتنان خود را از تلاش آنان ابراز میدارم.
در اینجا نهایت تشکر و قدردانی خود را از حجّة الاسلام و المسلمین عباسعلی قضایی، نویسنده محترم که این اثر علمی و ارزشمند را برای این کنگره تدوین کردهاند، اعلام داشته؛ همچنین از تولیت آستانه، حضرت آیة الله مسعودی و مدیر عامل محترم انتشارات زائر، جناب آقای فقیه میرزایی و مدیریت فرهنگی، حجةالاسلام والمسلمین غلامعلی عباسی نهایت امتنان و سپاس را داریم.
بر خود لازم میدانم که اذعان و اعتقاد قلبی خود را ابراز دارم که اگر توفیقات خدای متعال و عنایات کریمه اهل بیت علیهمالسلام نبود، از برداشتن کوچکترین قدمی در این راه عاجز و ناتوان بودیم.
و ما توفیقی الاّ باللّه، علیه توکلّت و الیه انیب.
احمد عابدی
قم، مدینه فضیلتها، کانون پاکیها و گسترش دانشها و دیدگاههای اسلام ناب محمدی و علوی بوده است. مردمان این مدینه عشق از دیرباز در برابر حقیقت فروتنانه تسلم بودهاند و همواره کوشیدهاند تا معارف گران قدر اهلبیت علیهم السلام را پاس دارند و تا آنجا که در توان دارند، در دفاع، بالندگی و گسترانیدن اندیشههای ناب الهی و اسلامی فداکاری کنند.
در سخنان معصومان علیهم السلام در فضیلت و قدرِگران این شهر مطالب شگفتانگیزی آمده است، بر پایه این گهرگفتهها، قم حرم اهلبیت است و زمین پاک، مقدس و با برکتی است که دانش اهلبیت علیهم السلامفرجامین پیام آور الهی از آن جا به خاوران و باختران خواهد رسید و حجت بر همگان تمام خواهد شد. بیگمان از مهمترین ادله این فضیلتها، بارگاه قدسی فاطمه معصومه علیها السلام است که روح حیات، پویایی و بالندگی معنوی و تقدس و فضیلتها را در این شهر دمیده است؛ فاطمه معصومه علیها السلام بانویی است که
بزرگترین عالمان و پژوهندگان هنگامی که در فضایل ایشان غور کردهاند، انگشت حیرت به دندان گزیدهاند و هر اندازه بیشتر در دریای ناپیداکرانه فضیلتهایش نگریستهاند. مبهوتتر و سرگشتهتر شدهاند؛ او بانویی است که بر طبق روایات در رستاخیز شیعیان از رهگذر شفاعت او به بهشت میروند، زیارتش، چونان زیارت امام معصوم علیه السلام است و راه را برای رسیدن به قلههای سعادت هموار میسازد.
بانویی است که بزرگترین دانشوران برای حل مشکلات علمی خود به دامن با برکت او چنگ میزنند و عارفان والامقام برای طی مراحل سلوک در پی نوشیدن جرعهای از زمزم عنایتهای اویند. بانویی است که چهار امام معصوم علیهم السلام از فضیلتهای او و یاد زیارتش سخن گفتهاند. کرامتهای برآمده از مرقد مطهرش چشم دشمنان اسلام را کور کرده و مایه سرافرازی و امید مؤمنان گشته است؛ بانویی که حوزه علمیه قم در زمانهای مختلف در پرتو عنایت او توانسته است گامهای بزرگی در مسیر گسترش اسلام بردارد.
بیگمان سزامند است دانشوران و پژوهندگان زوایای مختلف زندگانی این بانوی پاکیها و فضیلتها را بکاوند و به پژوهشهایی در خور شأن و منزلت ایشان دست یازند و نتیجه آنها را فراروی همه شیفتگان حقیقت و مراکز علمی جهان نهند.
متأسفانه، به رغم نگاشتههای سودمندی که درباره آن حضرت انجام شده است که باید منصفانه ارج نهاده شود، به دلیل پراکندگی و
کاستیهای مختلفی که دارد، با آن چه بایسته و شایسته تحقیق درباره ایشان است فاصله بسیار دارد. بایستههای پژوهش در باره ابعاد
مختلف زندگانی آن حضرت از تولد تا هجرت و از هجرت تا رحلت یا شهادت کم نیست. یکی از بهترین منابع دست نخورده درباره فضیلتها و منزلت والای آن حضرت زیارتنامه ایشان است که شرح و توضیح آن برای شیفتگان آن حضرت سودمند و راهگشا است. این اثر در او بخش سامان یافته است؛ بخش نخست آن درباره زندگی آن حضرت و بخش دوم آن درباره شرح زیارتنامه ایشان است. سند زیارت نامه، ویژگیهای متن آن در اتقان و بلندی محتوای از صدور آن از امام معصوم علیه السلام حکایت دارد و بدین سان شرح آن میتواند پرده از حقیقتهایی درباره حضرت معصومه علیها السلام بردارد.
در این اثر که نکتههای بدیع مختلفی دارد از یکی از استادانم بهره بسیار بردم. در واقع بسیاری از نکتههای بدیع آن از ایشان است و تنها تنظیم و تقریر مطلب از نگارنده. در این جا بر خود لازم میدانم از ایشان نهایت سپاسگزاری را داشته و امیدوارم تلاشهای خالصانهشان مقبول آستان مقدس حضرت فاطمه معصومه علیها السلام گردد.
والسلام علیکم و رحمةاللّه و برکاته
سید علی حسینی
بیشک فاطمه معصومه علیها السلام در مدینةالرسول دیده به جهان گشود؛ از این رو مورخان درباره محل تولد ایشان اختلاف نظر ندارند لیکن درباره سال تولد ایشان نظریههای مختلفی مطرح شده است.
1 - برخی تولد ایشان را سال 183 ه . ق - مصادف با سال شهادت پدر بزرگوارشان موسی بن جعفر علیه السلام - دانستهاند. همان طور که گروهی از معاصران نوشتهاند این نظریه صحیح به نظر نمیرسد زیرا بر پایه گزارش بسیاری از دانشوران نامور شیعه حضرت موسی بن جعفر علیه السلامدر سال 183 ه . ق به شهادت رسید و پیش از شهادت چهار سال در زندان سندی بن شاهک بود و هیچگونه ارتباطی با خانواده خود نداشت از این رو تولد حضرت فاطمه معصومه در تاریخ یاد شده معقول به نظر نمیرسد. افزون بر این که برخی در زمان حضور امام موسی بن جعفر علیه السلام در مدینه روایتی از حضرت معصومه علیهاالسلام نقل کردهاند که از درک و فهم ایشان در سال 179 حکایت میکند و نیز تولد ایشان در تاریخ یاد شده مستند تاریخی ندارد. بدین
سان این نظریه به دلیل معقول نبودن، نداشتن مستند تاریخی معتبر و نقل روایتی از ایشان پیش از 179 در مدینه، غیر قابل اعتماد است.
2 - نظریه دوم آن است که آن حضرت به سال 173 ه . ق در مدینه چشم به جهان گشود. این نظر را دانشور متتبع علامه شیخ علی نمازی در دو اثر ارزندهاش مستدرک سفینةالبحار آورده است؛(1)و مستدرکات رجال الحدیث.(2)
این تاریخ با شواهد و قراین هماهنگی دارد اما مرحوم نمازی هیچ دلیل و مدرکی برای اثبات تولد حضرت در تاریخ یاد شده نیاورده است. مرحوم نمازی در شناخت احادیث شیعه از تبحر خاصی برخوردار بود.(3)تولد آن حضرت را در سال 173 به گونهای نقل کرده است که مسلم و مفروغ عنه مینماید.
3 - نظریه سوم آن است که درباره تاریخ تولد آن حضرت گزارش قابل استنادی وجود ندارد و در واقع ما تاریخ تولد آن حضرت را نمیدانیم دلیل این دیدگاه آن است که در زمان تولد ایشان حضرت موسی بن جعفر علیه السلام و خانواده گرامیاش را دستگاه حکومت عباسی به شدت در فشار قرار داده بود به گونهای که ارتباط شیعیان و شیفتگان این خاندان پاک با آن حضرت به حداقل رسیده بود و در نتیجه مورخان از مسائلی از قبیل تولد جناب فاطمه معصومه علیها السلام
آگاه نمیشدند؛ به تعبیر دیگر حاکمان عباسی فضایی درباره حضرت موسی بن جعفر علیه السلامآفریده بودند که زمینهای برای اطلاع از تاریخ تولد فرزندان ایشان برای مورخان و محدثان باقی نمانده بود. مدارک و شواهد تاریخی بیشتر این نظر را به کرسی مینشاند نظر دوم، یعنی سال 173 گرچه مستند تاریخی ندارد ولی با این تعدد هماهنگی داشته و میتوان گفت احتمال درستی آن کم نیست.
مباحث یاد شده درباره سال تاریخی تولد ایشان است. اما اثبات روز و ماه تولد ایشان نیز به طور روشنتری در گرو پاسخگویی به اشکالهای یاد شده است. به هر حال بر طبق نظر اول و دوم آن حضرت در اوّل ذیقعده 173 یا 183 متولد شدند و بر پایه نظر سوم از ماه و روز تولد ایشان نیز اطلاعی در دست نیست.
پدر بزرگوار آن حضرت، موسی بن جعفر علیه السلام هفتمین حجت خدا بر روی زمین و امام عظیمالشأن و بی بدیل شیعیان است. در زیارتنامه آن حضرت میخوانیم: السلام علیک یا بنت موسی بن جعفر... و السلام علیک یا بنت ولی الله... و جد ایشان امیر مؤمنان، علی علیه السلام و پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم است و جده ایشان فاطمه زهرا و خدیجه کبری صلوات الله علیهما است و این همان نکتهای است که در زیارتنامه آن حضرت به عنوان مدالهای افتخاری برای ایشان آمده است.
همانطور که پیشتر گفته شد، اختناق حاکم بر دستگاه حکومت عباسی به گونهای بود که رفت و آمد به خانه امام موسی بن جعفر به شدت و دقت کنترل میشد و به همین دلیل بسیاری از مسایل زندگی آن حضرت در بوتهای از ابهام مانده است، از این رو در منابع تاریخی معتبر و دست اول نام مادر آن حضرت نیامده است تنها طبری در دلایل الامامه، نجمه خاتون را مادر ایشان دانسته است.(1)به اعتقاد برخی مسافرت ایشان به ایران برای زیارت حضرت رضا علیه السلام نشانگر آن است که مادر حضرت رضا و حضرت معصومه علیهماالسلام نیز یکی است؛ بدینسان مادر ایشان بانوی با فضیلت، وارسته و ارجمند، نجمه خاتون است.
اگر کلمه «اخت ولی الله و عمة ولی الله» را در معنای خواهر و عمه تنی ظاهر بدانیم - که بعید نیست - احتمال یاد شده قوت بیشتری پیدا میکند. به عبارت دیگر گرچه کلمه «اخت» و «عمه» اطلاق دارد و خواهر و عمه تنی و ناتنی را در بر میگیرد لیکن بعید نیست که این عمومیت و اطلاق نیازمند قرینه باشد و چه این که خواهر و عمه به معنای حقیقی و کامل همان خواهر و... تنی است.
بیشک پدر گرامی و ارجمند حضرت معصومه علیها السلام بینیاز از تعریف است، چه این که آن بزرگوار، هفتمین امام شیعیان، حجت خدا، و فرزند امیرمؤمنان، فاطمه زهرا و رسول خدا است. از این رو در این اثر از شرح زندگی ایشان صرف نظر میشود و به جای آن زندگی جناب نجمه خاتون مادر حضرت فاطمه و حضرت رضا علیه السلام تا
1) 1. دلایل الامامة، ص 309.
آن جا که منابع و مدارک یاری کند، پرداخته میشود:
نجمه خاتون مادر آن حضرت از زنان ارجمند، پر فضیلت و کم نظیر تاریخ است و در مقام و منزلت ایشان همین بس که دامنی پاک و بستری در خور و شایسته بود برای تولد و رشد حضرت ثامن الحجج علیه السلام و دختری همانند فاطمه معصومه علیها السلام.
زنان و مردان عرب افزون بر اسم و لقب دارای کنیه نیز هستند، به همین جهت کنیه نجمه خاتون «امّالبنین» بوده است.(1)
در روایات برای آن حضرت نامهای متعددی نقل شده است: نجمه،(2)تُکتَم،(3)سمان،(4)سکن النوبیّة،(5)سکن،(6)أروی،(7)طاهرة،(8)اسمهایی است که برای ایشان نقل شده است.
1) 1. کافی، ج 6، ص 473؛ ارشاد شیخ مفید، ج ، ص ؛ عیون اخبارالرضا، 1 تا 14 - بحارالانوار، ج 49، ص 2 و 3.
2) 2. عیون اخبارالرضا، ص 14 تا 20؛ بحارالانوار، ج 49، ص 3؛ مسند الامام الرضا، ص 12 - مناقب آل ابی طالب، ج 2، ص 417؛ کشف الغمة، ج 3، ص 149.
3) 3. همان.
4) 4. عیون اخبار الرضا، ص 14 تا 20؛ بحارالانوار، ج 49، ص 6.
5) 5 . همان
6) 6 . همان.
7) 7. عیون اخبارالرضا، ص 14-20؛ کشف الغمة، ج 3، ص 149؛ بحارالانوار، ج 49، ص 7.
8) 8. عیون اخبار الرضا، ص 14 تا 20؛ مناقب آل ابی طالب، ج 2، ص 417، به نقل از مسند الرضا، ص 15؛ بحارالانوار، ج 49، ص 5.
صقر،(1)شقراء النوبیّة(2)و خیزران المرسیة(3)از القاب آن حضرت است.
چند نکته درباره اسامی نجمه خاتون
بر پایه گروهی از روایات رسول خدا و امام موسی بن جعفر علیهما السلام نام «نجمه» را درباره آن حضرت بر زبان آوردهاند. در روایتی در اینباره چنین آمده است؛ جناب حمیده مادر امام موسی بن جعفر علیه السلام در عالم رؤیا دید که پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود: ای حمیده نجمه را به فرزندت موسی هدیه کن...»(4)و در روایتی دیگر چون حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام از مادر متولد گردید، امام موسی بن جعفر علیه السلام به نجمه خاتون فرمود: (ای نجمه! کرامت پروردگارت (تولد فرزند گران قدرت) گوارایت باد....)(5)و همانطور که پیش از این اشاره شد در بسیاری از منابع تاریخی این نام آمده است.
2 - نام «تُکتَم» بر وزن تُفعَل، به ضم تاء اصل آن «کتم» به معنای پنهان داشتن و پوشیدن است(6)و از نامهایی است که میان زنان عرب رایج
1) 1. مناقب آل ابی طالب، ج 2، ص 417 به نقل از مسند الرضا، ص 14.
2) 2. کشف الغمه، ج 3، ص 149؛ بحارالانوار، ج 49، ص 3؛ مطالب السنوان، ص 85 به نقل از مسند الرضا، ص 14.
3) 3. همان.
4) 4. عیون اخبار الرضا، ص 17. «هبی نجمة لابنک موسی...»
5) 5. همان، ص 20. «هنیئا لک یا نجمة کرامة ربک...»
6) 6. بحارالانوار، ج 49، ص 6 - ریاحین الشریعه، ج 3، ص 20.
بوده است.
و در لغت به معنای مکتوم و مستور است. بر پایه برخی از روایات چون حضرت موسی بن جعفر آن حضرت را خرید، نام ایشان «تکتم» بود.(1)احتمال میرود این نام بیشتر در اوایل ورودش به خانه امام صادق و امام کاظم علیهماالسلام مطرح بود و پس از آن به این نام کمتر خوانده میشد به همان سان که نام «نجمه» پس از آن که به خانه امام علیه السلام آمده است، بیشتر مورد توجه بوده است.
3 - «طاهرة» طاهرة در لغت به معنای زن پاک و پاکدامن است این نام را امام موسی بن جعفر پس از تولد حضرت رضا علیه السلام به ایشان داد.(2)همه افعال معصومان علیهمالسلام سنجیده و بر اساس حکمت و مصلحت است؛ اعطای این لقب نیز به ایشان بی هیچ تردیدی علت دارد، شاید علت آن افزون بر عفت و پاکدامنی آن حضرت، بالندگی معنوی و مدارج روحانی جناب نجمه خاتون باشد که طهارت واقعی انسان است.
4 - جناب کلینی در کافی و جناب شیخ مفید در ارشاد روایت کردهاند که در خانه به ایشان «امالبنین» گفته میشد؛ یعنی به ایشان احترام میگذاشتند و با کنیه صدایش میزدند.(3)و این نشانگر جایگاه
1) 1. عیون اخبار الرضا، ص 14. «...و تسمی تکتم علیه استقر اسمها حین ملکها ابوالحسن موسی بن جعفر علیهالسلام. - بحارالانوار، ج 49، ص 7.
2) 2. همان منابع «...و لما ولدت له الرضا علیهالسلام سماها الطاهرة».
3) 3. و امها، امولد، یقال لها «امالبنین»، مرآةالعقول، ج 6، ص 72؛ ارشاد، ج 2، ص 239. خواننده هوشیار توجه دارد که میان مطلب سوم و چهارم منافاتی وجود ندارد.
ممتاز ویژه جناب نجمه خاتون در بیت حضرت موسی بن جعفر علیه السلام است.
5 - علت تعدد اسامی آن حضرت - به گفته برخی از معاصران - آن است که در آن روزگار هنگامی که بردگان را میخریدند معمولاً نام آنها را تغییر میداده و این تغییر نام را مستحب میدانستهاند.(1)اما به نظر میرسد برخی از این اسامی و القاب ایشان به خاطر علت یاد شده بلکه به دلیل نشان دادن لیاقتها و امتیازهایی است که آن حضرت در خانواده حضرت موسی بن جعفر علیه السلام گروهی از نامهای یاد شده را به خود اختصاص داد.
از تاریخ تولد ایشان اطلاعی در دست نیست اما مورخان و محدثان محل تولد ایشان را مغرب دانستهاند و در اینباره چنین نوشتهاند که برده فروشی ایشان را به مدینه آورد و حمیده مادر امام موسی بن جعفر علیه السلام یا خود آن حضرت او را خریداری کرد؛ از مطالب آنان استفاده میشود که درباره محل تولد ایشان در مغرب اختلاف نظر داشتهاند، برخی نوشتهاند محل تولد آن حضرت «نوبه» است و برخی «مرسیّة» را خاستگاه ایشان قرار دادهاند. درباره نظریه دسته اول این پرسش مطرح است که آیا ایشان از شهرهای «نوبه» است که در جنوب
1) 1. و کثرة أسمائها نظرا لما هو المتعارف و المستحب من تغییر اسماء الممالیک عند شرائها. ریاحین الشریعة، ج 3، ص 20.
مصر آن روزگار قرار داشته و در زمان ما به آن سودان میگویند یا از نوبه که کوهستانی است در سودان.
درباره نظریه گروه دوم نیز باید گفت که مرسیّه در قرون اولیه اسلام،هم در آفریقا بوده است و هم در شرق اندلس، مرسیه اندلس را یکی از حاکمان اموی در آن جا بنا کرد. شواهد و قراین نشان میدهد که مرسیه اندلس در قرن سوم پس از شهادت امام رضا علیه السلامبنیان نهاده شده است.(1)از اینرو مرسیّه مورد نظر، همان است که از شهرهای آفریقا است؛ هنگامی که مسلمانان آفریقا را فتح کردند در سواحل شمالی و جنوبی دریای سفید بنادری ساختند این بنادر به زبان عربی «مرسی» نامیده میشود و مادر حضرت رضا علیه السلام از یکی از این بنادر بوده است، از اینرو آنجا را «نوبیه» میخواندهاند.
برخی از محققان معاصر در اینباره نظر دیگری ارائه کرده است، بر طبق این نظر شهر «بونة» از شهرهای ساحلی و زیبای آفریقا است که فاصله چندانی با بنادر و مراسی ندارد به احتمال زیاد آن حضرت از شهر بونه بوده است و بعدها مورخان «بونه» را به غلط «نوبه» خواندهاند.
در فضیلت آن بانوی ارجمند همین بس که همسر مورد احترام امام موسی بن جعفر و مادر امام علی بن موسی الرضا علیها السلام است؛
1) 1. مدرک: تاج العروس، ج 4، ص 246. - تاریخ الخلفاء السیوطی، ص 522. - مسند الامام الرضا، ص 17.
درباره نکته اول که چگونه همسر امام شد دو روایت گزارش شده است.
روایت نخست را کلینی، صدوق و دیگر محدثان به سند صحیح اینگونه نقل کردهاند.
هشام ابن احمر میگوید روزی امام موسی بن جعفر علیه السلام مرا خواست و پرسید آیا میدانی که قافلهای از غرب آمده است؟ گفتم: نه، آن حضرت فرمود: آری مردی (قافلهای) آمده است برخیز برویم میخواهم کنیزی بخرم. هشام میگوید: چون بیرون آمدیم مردی را دیدم از مغرب آمده است و کنیزانی دارد. حضرت فرمود آنان را به من عرضه کن، او هفت کنیز را به آن حضرت نشان داد و هر بار ایشان فرمودند: نیازی به آنها ندارم. (اگر کنیز دیگری داری) عرضه کن، پاسخ داد: جز جاریهای بیمار ندارم، حضرت فرمود مانعی ندارد، آن را بیاور آن مرد امتناع ورزید و آن حضرت برگشت. فردای آن روز حضرت دوباره مرا طلبید و فرمود: نزد مرد کنیز فروش رو و به او بگو آخرین قیمت این کنیز بیمار چقدر است و هر قیمتی که گفت به او بپرداز و کنیز را از او بخر. هشام میگوید: نزد برده فروش رفتم و به او گفتم آخرین قیمتی که درباره آن کنیز در نظر داری چه اندازه است، وی گفت: حقیقت آن است که این برده را کمتر از فلان مبلغ نمیفروشم، هشام گفت: او را (به همان مبلغ) خریدم، چون ایشان را تحویل گرفتم، بردهفروش گفت: کسی که دیروز همراه تو به این جا آمد، چه کسی بود؟ پاسخ دادم: مردی بود از بنیهاشم. پرسید: از کدام قبیله؟ گفتم: بیش از این نمیدانم، چرا درباره ایشان میپرسی؟ گفت: این کنیز را از یکی از
شهرهایی در مغرب خریدم، در راه با زنی از اهل کتاب برخورد کردم، پرسید این کنیز که همراه تو است، کیست؟ گفتم: او را برای خودم خریدهام، آن زن گفت: امکان ندارد این کنیز نزد امثال او بماند، بلکه او نزد بهترین شخص روی زمین خواهد رفت و پس از اندکی فرزندی از او به دنیا خواهد آمد که در شرق و غرب جهان بهتر از او نیست. هشام میگوید: همین طور شد، چه این که پس از مدت کوتاهی که نزد موسی بن جعفر علیه السلام ماند حضرت رضا علیه السلام از او متولد شد.(1)
این روایت نشان میدهد که نجمه خاتون انسانی با فضیلت، استثنایی و مورد توجه امام معصوم علیه السلام بوده است و حضرت با بهرهوری از آگاهیهای غیر عادی و معرفت غیبی برای خرید او اقدام کرده است و دست تقدیر الهی او را از نقطههای دور مغرب زمین به مدینةالنبی آورده است تا از این رهگذر مدال افتخار خدمت به امام موسی بن جعفر علیه السلام و همسری آن حضرت به ایشان اعطا کند. در روایتی در اینباره چنین آمده است: «حضرت امام موسی بن جعفر علیه السلاموقتی که تکتم را خرید به گروهی از اصحابش فرمود: سوگند به خدا این کنیز را جز با امر خداوند نخریدم.
(اصحاب ایشان) در اینباره از آن حضرت پرسیدند، در پاسخ فرمود: خواب دیدیم جدم و پدرم علیهماالسلام نزد من آمدند و پارچه حریری با خود آوردند، آن پارچه را گشودند دیدم پیراهنی است و در آن عکس این کنیز نقش بسته است و فرمودند: ای موسی بهترین
1) 1. مرآةالعقول، ج 6، ص 74.
شخص روی زمین از صاحب این عکس برای تو به دنیا خواهد آمد. هر وقت به دنیا آمد نام او را علی بگذار...»(1)
بدینسان دستیابی به این کنیز با عنایت خاص الهی و فراتر از روشهای عادی بوده است. بر طبق روایت دیگر حمیده مادر امام موسی بن جعفر علیهما السلام میفرماید: پس از آن که نجمه را خریدم در خواب رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم را دیدم، به من فرمود: ای حمیده این «نجمه» از آن فرزندت موسی بن جعفر است(2)و از او فرزندی به دنیا خواهد آمد که بهترین انسان روی زمین باشد. از اینرو حمیده نجمه را به آن حضرت بخشید و چون حضرت رضا علیه السلاممتولد گردید، امام موسی بن جعفر علیه السلامایشان را طاهره نامید.(3)
منافاتی میان این دو گروه از روایات نیست زیرا احتمال دارد که روایت اول بدین معنا باشد که جناب موسی بن جعفر نجمه را برای مادرش حمیده خرید یا این که از طریق علم غیب میدانست که در آینده همسر او خواهد شد، بدین سان مضمون این سه روایت آن است که جناب موسی بن جعفر نجمه خاتون را خرید و به مادرش حمیده داد و ایشان بر طبق فرمان پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم نجمه را به فرزندش موسی بن جعفر هدیه داد. به هر حال نجمه خاتون همسر امام موسی بن جعفر و مادر امام رضا علیهما السلام شد و این بزرگترین فضیلت ایشان به شمار میآید.
امیرمؤمنان علی علیه السلام میفرماید: «لا غنی کالعقل و لا میراث کالادب»(1)هیچ غنا و ثروتی به پای عقل نمیرسد و هیچ میراثی بهتر از ادب نیست، چه اینکه آنچه از مورث بیرنج و زحمت به انسان میرسد، از دست رفتنی است و همواره نمیتوان از آن بهره برد اما ادب همیشه همراه انسان است و پیوسته خود و دیگران از آن استفاده میکنند؛ برخی روایات نشانگر آن است که آن بانوی عظیمالشأن بسیار مؤدب بود. در روایتی در اینباره چنین آمده است: «آن حضرت به مولایش حمیده مادر موسی بن جعفر علیه السلام احترام خاصی میگذاشت تا آن جا که از زمانی که کنیز حمیده شده بود برای احترام و تعظیم به ایشان، هرگز جلوی حمیده نمینشست و در مقابل ایشان فقط میایستاد.»(2)
در واقع نجمه خاتون توانست قدر گران مولایش حمیده را بشناسد و با فروتنی در برابر او احترام بسیار به او، ادب خود را نشان دهد و در نتیجه در خانواده امام صادق علیه السلام شخصی ممتاز گردد و منزلتش به مرحلهای برسد که حمیده در توصیف ایشان فرمود: «من هرگز جاریهای با فضیلتتر و بهتر از او ندیدهام.» «ما رأیت قطّ جاریة أفضل منها.»(3)
همانطور که پیشتر اشاره شد، امیرمؤمنان علی علیه السلام فرمودند: «لا غنی کالعقل»(1)عقل بهترین بینیازی و ثروت است و موهبتی است الهی و میتواند زمینههای پیشرفت و سعادت آدمی را در دنیا و آخرت رقم زند درباره نجمه خاتون، نقل شده است که به لحاظ تعقل و تدین بهترین زن روزگار خود بود.(2)
آمیزه تعقل و تدین اکسیری است که خوشبختی جاودان آدمیان را رقم میزند، جناب نجمه خاتون از آنان بود که تدین و تعقل را به هم آمیخت و از هر دو بال دین و عقل برای پرواز به سوی کمال بهره برد و همانطور که نقل شد به لحاظ تعقل و تدین(3)از بهترین زنان روزگار خود بود. در روایت آمده است که حضرت رضا علیه السلام به لحاظ جسمی کامل بود و شیر بسیار میآشامید. از اینرو نجمه خاتون مرضعهای خواست که به او مدد رساند، از او پرسیدند: آیا شیر شما کم شده است؟ فرمود: دروغ نمیگویم به خدا سوگند که کم نشده است لیکن از نمازها، اوراد و اذکارم کاسته شده است...(4)
این حدیث نشان میدهد که نجمه خاتون به نمازها، ذکرها و
تسبیحهای خود اهتمام خاص میورزیده است و این قدر سیر و سلوک به سوی حضرت پروردگار برایش اهمیت داشته که راضی بوده است زن دیگری در شیر دادن به فرزند بینظیر و بیبدیلش به او کمک کند. و از عبادت خود نکاهد. در واقع او مانند زنان عادی نبود که معمولاً حقیقت و دیانت را در آستانه منافع فرزندانشان قربانی میکنند، بلکه همواره به نماز و تسبیحهایی انس داشت و از یاد و عبادت بهترین انیس و مونس (یا خیر انیس و مونس)(1)چنان لذت میبرد که از بالاترین خواسته خود به عنوان یک مادر گذشت و برای فرزند بینظیرش درخواست مرضعه کرد و نمیخواست حتی به خاطر حضرت رضا علیه السلام از آنها کم شود و این انس با پروردگار به گونهای بود که در هنگامی که امام رضا علیه السلام در رحم پاک او بود، چون به خواب میرفت صدای تهلیل، تسبیح و تمجید خداوند را از درون خود به گونهای میشنید که از خواب میپرید...(2)
جناب حمیده خاتون همسر امام صادق علیهما السلام و مادر امام موسی بن جعفر علیه السلامکه دارای فضیلتهای بسیار است درباره نجمه خاتون تعبیری دارد که در بر دارنده بخشی از بزرگی آن بانوی ارجمند است؛ ایشان به امام موسی بن جعفر علیه السلام چنین
میفرماید: «فرزندم! تکتم کنیزی است که هرگز بهتر از آن را ندیدهام و بیشک اگر نسلی از او پدید آید خداوند نسل او را پاکیزه و مطهر قرار خواهد داد. از شما میخواهم قدر او را بدانی و حرمتش را پاس داری.»(1)
خواننده هوشیار توجه دارد که این سخن را کسی گفته است که از اشراف و بزرگان عجم بوده و اکنون در کنار امام صادق علیه السلام و همسر بزرگوار او و دارای کمالات شگفتانگیزی است، چنین کسی میگوید من هرگز از او بهتر ندیدهام.(2)
از نجمه خاتون نقل کردهاند که چون امام علی بن موسیالرضا علیه السلامبه دنیا آمد حضرت موسی بن جعفر علیه السلام وارد اطاق شد و به من چنین فرمود: «گوارا باد بر تو کرامت پروردگارت» این گهر گفته نشان میدهد که رحم و دامن جناب نجمه خاتون شایسته و در خور فرزندی چونان حضرت رضا علیه السلام بود و امام موسی بن جعفر علیه السلام ضمن تبریک گویی به ایشان، به این نکته اشاره کرده است افزون بر این که بر پایه روایات - همانطور که پیشتر اشاره شد - امام موسی بن جعفر ایشان را «طاهره» نامید و طاهره کسی است که
1) 2. «...ان تکتم جاریة ما رأیت جاریة قط افضل منها و لست أشکّ ان الله تعالی سیطهّر نسلها ان کان لها نسل و قد وهبتها لک فاستوص بها خیرا.» (عیون اخبارالرضا، ج 1، ص 14؛ بحارالانوار، ج 49، ص 5؛ مسند الرضا، ج 1، ص 12).
2) 1. ر.ک عیون اخبارالرضا، ج 1، ص 14؛ بحارالانوار، ج 49، ص 5؛ ریاحین الشریعة، ج 3، ص 18.
ظاهر و باطن او پاک است و میدانیم که امام معصوم علیه السلام بیدلیل چنین لقبی را به کسی نمیدهد. آن حضرت کنیزان دیگری نیز داشت که آنان نیز دارای دختران و پسرانی از ایشان بودند و لیکن تا آن جا که تاریخ نشان میدهد چنین عنوان و نامی را به هیچ یک از آنان نداده است. همانطور که پیشتر اشاره شد آن حضرت سوگند یاد کرد که نجمه را به امر خدا و بر پایه سفارش جدش رسولالله صلیاللهعلیهوآلهوسلم خریده است.
صداقت و راستگویی کلیدی است برای گشودن درهای تقوا و راهیابی به غرفهها و خانههای خوشبختی و ایمان؛ خداوند متعال در قرآن، مقام صدیقین را در ردیف پیامبران، شهیدان و صالحان قرار داده است،(1)گرچه صدق آن بانوی جلیلالقدر مشمول فضیلتهایی بود که پیشتر آورده شد لیکن خود ایشان در اینباره جملهای دارد که اشاره دوباره به آن در خور و شایسته مینماید. ایشان میفرماید: «لا اکذب...»(2)دروغ نمیگویم. مرحوم حاج شیخ عباس قمی این جمله را چنین ترجمه کرده است «دروغ نمیتوانم گفت.»(3)
به هر حال این بانوی جلیلالقدر هنگامی که با حضرت موسی بن جعفر ازدواج کرد باکره بود و ثمره ازدواج او فرزندی چون حضرت رضا و فاطمه معصومه علیهما السلام است.
متأسفانه از سال وفات آن حضرت اطلاعی در دست نیست و به احتمال قوی پیش از سفر حضرت رضا به خراسان به ملکوت اعلی پیوسته است و قبر آن بزرگوار در شهر مدینه است.
حضرت فاطمه معصومه علیها السلام علیهاالسلام دوران کودکی را در دامن پاک صمیمی و مبارک پدر و مادری شایسته رشد کرد. پدری مانند حضرت امام موسی بن جعفر، مادری چونان نجمه خاتون و برادری چون علی بن موسی الرضا علیهم السلام خانوادهای را سامان داده بودند و فضایی از دانش، وارستگی، صمیمیت، صفا، پاکی و لبریز از دیگر فضیلتهای اخلاقی و انسانی، در آن آفریده بودند که در آن خانواده همه شرایط و زمینهها برای ساخته شدن فراهم بود.
فاطمه معصومه اگر تولد ایشان را سال 173 ه . ق بدانیم، که درستترین تاریخ به نظر میرسد، ده سال از زندگی با برکت خود را در دوران حیات پدر سپری کرد که صد البته تعدادی از این سالها به ویژه چهار سال مانده به شهادت آن حضرت را پدر بزرگوارش در زندان بود و او شب و روز در انتظار آزادی ایشان به سر میبرد. در این مدت از زندگی آن حضرت اطلاعی در دست نداریم اما برخی از روایات نشان دهنده آن است که در شش سال نخست زندگی آموختههای ایشان بسیار گسترده و قابل توجه بود به گونهای که وقتی قمیها به در خانه
حضرت رفتند و پرسشهای خود را نوشتند و به اهل خانه آن حضرت دادند، آن بانوی بزرگوار پاسخ پرسشها را نوشت و به آنان داد، در راه که حضرت موسی بن جعفر علیه السلام را ملاقات کردند ایشان جواب سؤالها را ملاحظه و پاسخهای نوشته شده را، تأیید کرده و سه مرتبه فرمودند: «فداها ابوها؛ پدرش فدایش باد.»
قراین و شواهد نشانگر آن است که دراین مدت سرپرستی ایشان به عهده مادر بزرگوار و برادرشان حضرت علی بن موسیالرضا علیه السلام بود.
پس از شهادت پدر خلف صالح و فرزند شایسته ایشان، حضرت علی بن موسیالرضا علیه السلام مسئولیت سرپرستی و اداره خانواده را به عهده داشت.
همانطور که پیشتر اشاره شد، دستگاه حکومت عباسیان همواره در پی مراقبت دقیق و شدید و آزار حضرت موسی بن جعفر علیه السلام بودند و در همین راستا بارها ایشان را زندانی کردند؛ برخوردهای ستمکارانه مأموران خلیفه عباسی با آن حضرت علیه السلام آثار و پیامدهای مختلفی داشت و مشکلات خانوادگی و تربیتی فرزندان در زمره آنها بود، امام موسی بن جعفر علیه السلام با آگاهی کامل از این
آثار و پیامدها، امور خانواده را به فرزند شایستهاش علی بن موسیالرضا علیه السلامسپرد، و او را وصی خود ساخت، طبق وصیتنامه آن حضرت(1)که متن آن در این اثر خواهد آمد، تولیت همه مسایل مرتبط به دختران و همسران آن حضرت، به فرزندشان علی بن موسیالرضا علیه السلام واگذار شده است.
اگر بپذیریمکه «نجمه خاتون» مادرحضرت فاطمه معصومه علیها السلام نیز بوده است چنانچه قراین و شواهد نشانگر آن است، ارتباط حضرت فاطمه معصومه علیها السلام با حضرت علی بن موسیالرضا علیه السلام بیشتر خواهد شد؛ به هر حال به هنگام شهادت امام موسی بن جعفر علیه السلام فاطمه معصومه علیها السلام ده سال داشت و در طول این ده سال نیز بارها به فراق پدر که در زندانهای خلیفه عباسی به سر میبرد، مبتلا گردید و با قلبی سرشار از اندوه در انتظار بازگشت پدر بود بدینسان چه در زمانهایی که پدر در زندان به سر میبرد و هنوز در قید حیات بود و چه پس از شهادت پدر، آن بانوی بزرگوار در کنار برادر خود رشد یافت؛ و بدین ترتیب بود که هم خلق و خوی موسوی یافت و هم خود را به منش، آداب و اخلاق رضوی آراست.
یعنی از آنجا که پدر و برادر ایشان هر دو «ولیّ» خدا بودند؛ و راه و رسم آنان یکی بود و جز بر یک صراط، که صراط مستقیم است گام
1) 1. اصول کافی، ج 1، ص 317.
نمینهادند از اینرو در زیارتنامه آن حضرت میخوانیم:
«السلام علیک یا بنت ولیالله، السلام علیک یا اخت ولیالله»؛ سلام بر تو باد ای دختر ولی خدا و سلام بر تو ای خواهر ولی خدا.
این «سلام» و دیگر روایات و دلایلی که ائمّه را مساوی و نور واحد میداند(1)، به روشنی نشان میدهد که برادر و پدر ایشان هر دو «ولیالله» بودهاند و هیچ تفاوتی از این جهت میان آنها نبوده است لیکن به همان سان که شرایط و مسایل مختلف میان زندگی علی علیه السلام و فرزندشان امام حسن علیه السلام در راه و رسم زندگی آن دو بزرگوار پدید آورده بود، روش زندگی حضرت موسی بن جعفر و علی بن موسیالرضا علیه السلام گرچه هر دو الهی بودند و در اوج درستی، حسن و کمال، با این حال تفاوتهایی داشت و هر یک در بر دارنده ویژگیهای خاص به خود بود، حضرت فاطمه معصومه علیها السلام از چشمه ساران حیات و دانش و تربیت هر دو نوشیده بود و از گلستان سر سبز و خرم هر دو گلها چیده بود؛ و این نکته را میتوان در زیارتنامه ایشان مشاهده کرد؛ آن جا که میفرماید: السلام علیک یا بنت ولی الله، السلام علیک یا اخت ولی الله، ظاهر این دو سلام آن است که آن یادگار امیرمؤمنان هم از (دختر بودن ولی الله) بهره درخوری برده و هم حق آن را نیز ادا کرده بود و این هر دو کار آسانی نیست و جز با توفیق خاص خداوند میسر نمیشود.
1) 1. ر.ک: اصول کافی، ج 1، ص 275.
هارونالرشید خلیفه مقتدر و ستمگر عباسی به شدت از امام موسی بن جعفر علیه السلام هراس داشت و در ستم به ایشان و سرکوبی یاران و نزدیکانش تا آن جا که میتوانست و حفظ قدرتش ایجاب میکرد، کوتاهی نکرد. وی - به قول معروف - شمشیر را از رو بسته بود و دستور بازداشت و شهادت امام را صادر کرد. فرزندش مأمون نیز به روشی دیگر، یعنی با شیوهای منافقانه و زیرکانه راه پدر را رفت و در مسیر قلع و قمع فرزندان موسی بن جعفر علیه السلام از هیچ فرو گذار نکرد. برخوردهای ستمگرانه، بیرحمانه و خشن این پدر و پسر فضایی از ترس و ارعاب درباره آن حضرت و خانوادهاش فراهم ساخته بود. که در چند و چون روابط اجتماعی و امور اقتصادی زندگی آن حضرت و خانوادهاش تأثیر فراوان گذاشته بود؛ برای هارون اهمیت بسیار داشت که امام موسی بن جعفر علیه السلام به لحاظ اقتصادی - تا آنجا که ممکن است - ضعیف بماند. از اینرو از سویی بسیاری از مردم میهراسیدند، به وسیله ازدواج با یکی از دختران آن حضرت، عضوی از خانواده ایشان گردند و از سویی زندانی بودن ایشان و عدم حضور در خانواده و از طرفی مشکلات مختلفی که نشأت گرفته از خفقان و ستم آشکار و پنهان حاکمان عباسی بود، زمینه ازدواج دختران آن حضرت را از بین برده بود، افزون بر این که در زمان حیات آن حضرت، گروهی از آنان در سن ازدواج نبودند از اینرو عملاً گروهی از دختران آن حضرت ازدواج نکردند. در این شرایط حضرت موسی بن جعفر علیه السلام
طبق وصیتی تصمیمگیری درباره ازدواج دخترانش را به حضرت علی بن موسیالرضا علیه السلام سپرد و این مناسبترین تصمیمگیری ممکن در اینباره بود.(1)علیالقاعده آن حضرت مصلحت همه خواهران خود را در اینباره در نظر داشت. در خصوص حضرت فاطمه معصومه علیها السلام پس از شهادت حضرت موسی بن جعفر، امام رضا علیه السلام به خوبی از مقدراتی که خداوند برای آن بانوی عظیمالشأن رقم زده بود آگاه بود و میدانست ایشان باید به سوی خراسان بار سفر بندد و در میانه راه در شهر مقدس قم از دنیا برود و قبر مبارک ایشان محور شیفتگان حقیقت و عاشقان اهلبیت تا روز قیامت گردد. از اینرو(2)مصلحت را در این میدانست که آن حضرت ازدواج نکند.(3)افزون بر این اسارت پدر بزرگوارشان در زندان و آثار متعدد و مختلف خفقان و سرکوب بیرحمانه حکومت عباسی، و نبود هم کفو
1) 1. اصول کافی، ج 1، ص 317 و عیون اخبارالرضا، ص 24.
2) 2. افزون بر آن که ستمگریهای گسترده و سیاستهای مکرآمیز مأمون زمینه ازدواج آن حضرت و خواهرانش را از میان برده بود، امام رضا علیهالسلام ازدواج نکرده بود.
3) 3. از این جهت آن حضرت به جدهاش فاطمه زهرا علیها السلام میماند. قاعده آن بود که فاطمه زهرا علیها السلام روزانه و آشکارا غسل و کفن شود و قبر او آشکار گردد ولی به خاطر ستمهایی که بر او شده بود و به خاطر فضای حاکم بر جامعه او شبانه غسل و کفن شد و مخفیانه مدفون گشت، درباره فاطمه معصومه علیها السلام نیز قاعده آن بود که آن حضرت ازدواج کند لیکن به خاطر ستمهایی که بر ایشان و خانوادهاش روا داشتند زمینه اردواج آن حضرت فراهم نشد. و همان طور که تاریخ باید پاسخ دهد که چرا فاطمه زهراء علیها السلام شبانه و بدور از چشم مردم دفن شد؛ باید به این پرسش نیز پاسخ دهد که چرا فاطمه معصومه علیها السلام با آن که ازدواج مستحب بود، ازدواج نکرد.
برای آن حضرت و مصیبتهای پی در پی که برای خانواده ایشان به وجود آمده بود، اوضاع و احوال را به گونهای رقم زده بود که زمینهای برای ازدواج ایشان باقی نمانده بود. به هر حال با صرف نظر از علم غیب امام رضا علیه السلامدرباره آینده حضرت معصومه علیها السلام بررسی شرایط خانوادگی و واقعیتهای زندگی حضرت معصومه علیها السلام و خواهران بزرگوارشان به گونهای بود که خِرَد ورزانهترین تصمیمگیری عدم ازدواج آنان، به ویژه حضرت معصومه علیها السلام بود. چه این که ایشان - بر طبق ظواهر پارهای از اسناد - همان فاطمه کبرا است،(1)یعنی در واقع ایشان دختر بزرگ حضرت موسی بن جعفر علیهماالسلام بود و به احتمال زیاد نوعی رهبری در خانواده و به ویژه میان خواهران خود داشت که شاید ازدواج با آن مسئولیتها متنافی بود.
درباره ازدواج نکردن دختران آن حضرت دیدگاههای دیگری نیز به شرح زیر وجود دارد.
1) 1. همانطور که خواهد آمد در حدیثی امام صادق علیهالسلام میفرماید: «نام او فاطمه است» از این حدیث استفاده میشود هرگاه میان دختران حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام نام فاطمه «به طور مطلق» آورده شود مقصود فاطمه معصومه علیهاالسلام است.
خود را به شوهر نمیدادند زیرا کسی که هم کفو ایشان بوده باشد، نمییافتند و موسی بن جعفر علیه السلام را بیست و یک دختر بوده است و از این جهت هیچ یک از ایشان را شوهر نداده است تا غایتی که این معنی میان دختران ایشان عادت شده است...»(1)
برخی از پژوهشگران به پیروی از مؤلف این اثر معتبر، همین نظر را پسندیدهاند و برخی این مسأله را درباره همه دختران حضرت موسی بن جعفر علیه السلام درست ندانسته و هم کفو نداشتن را تنها در خصوص حضرت معصومه علیها السلام صحیح پنداشتهاند.
به هر حال این نظر درست نمینماید چه این که:
اولاً: ازدواج نکردن دختران موسوی و رضوی که خود موضوع یک پژوهش در خور و مستقل است و در این فشرده نمیگنجد - نیاز به اثبات و استدلال دارد.
ثانیا: نوادگان امام حسن و امام حسین علیهما السلام که تا حدودی میتوانستند هم کفو دختران موسی بن جعفر علیه السلام به شمار آیند همواره وجود داشتهاند؛ صد البته همانطور که برخی از معاصرین اشاره کردهاند این موضوع درباره حضرت فاطمه معصومه علیه السلام مصداق ندارد(2)زیرا ایشان هم کفو و هم سنگ مناسب برای ازدواج نداشته است.
ثالثا: دختران ائمه علیهم السلام چنین روشی نداشتهاند که تا هم کفو
برایشان یافت نشود از ازدواج تن زنند، بلکه آنان هماره سنت ازدواج را متبع میدانستهاند و نمونه آن جناب زینب کبری دختر جلیلالقدر امیرمؤمنان علی علیه السلام و سکینه دختر عظیمالشأن اباعبدالله الحسین علیه السلاماست که در زمره ممتازترین و برجستهترین زنان تاریخ اهلبیت علیهم السلامقرار دارند و در حالی که بیشک هم کفو نداشتند ازدواج کردند.(1)
این سخن یعقوبی شگفتانگیز مینماید چه این که هرگز امام معصوم علیه السلام بر خلاف قرآن و سنت مسلّم پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم وصیت نمیکند، افزون بر این که متن وصیت آن حضرت که در منابع معتبر آمده است اینگونه نیست، بلکه بر طبق آن وصیت دختران امام موسی بن جعفر علیه السلام میباید بدون مشورت با حضرت علی بن موسیالرضا علیه السلامازدواج نکنند و تنها باید با اجازه ایشان ازدواج کنند؛ متن وصیت آن حضرت در اینباره چنین نقل شده است:
«و تنها در صورتی که فرزندم علی( علیه السلام) اجازه دهد هر یک از پسرانم ماذونند خواهرانشان را شوهر دهند زیرا او به چند و چون ازدواج خویشان خود آگاهتر است و هر کس یا سلطانی که نگذارد
1) 2. تاریخ یعقوبی، ج 3، ص 151.
فرزندم علی یکی از مواد این وصیتنامه را اجرا کند از خدا و رسولش برائت جسته است... و نه برادران خواهری و نه عموهای دخترانم و نه هیچ صاحب منصبی مجاز نیست دخترانم را به ازدواج کسی درآورد مگر به اذن و دستور فرزندم علی( علیه السلام) و او از همه، به ازدواج بستگان خود آشناتر است. از اینرو اگر او خواست و مصلحت دید که یکی از آنان را شوهر دهد، میتواند چنین کند و اگر خواست شوهر ندهد، میتواند شوهر ندهد...»(1)
بدینسان در وصیت آن حضرت آمده است که دخترانم میتوانند ازدواج کنند اما با اذن و دستور برادر و مولایشان حضرت علی بن موسیالرضا علیه السلام...
اما سخن یعقوبی محتمل است در نسخهای که ایشان در دست داشته جمله «الا باذنه و امره» افتاده باشد و یا خلاصه وصیتنامه آن حضرت؛ آن هم خلاصه غیر فنی به دست او رسیده و یا از سر خطا و سهو جمله یاد شده را ایشان نیاورده باشد و یا نسخهبرداران و ناشران جمله یاد شده را حذف کرده باشند و نیز محتمل است آن حضرت وصیتنامهای دیگر داشته است که برای انحراف مخالفان خود مطالبی غیر واقعی را از سر مصلحت و یا تقیه آورده باشد. به هر حال بیشک سخن یعقوبی صحیح به نظر نمیرسد.
در پارهای از منابع غیر معتبر آمده است که خلیفه عباسی مأمون از آن
1) 1. کافی، ج 1، ص 317؛ عیون اخبارالرضا، ص 24؛ بحارالانوار، ج 49، ص 48 و 225 و 276. متن وصیتنامه پس از مقایسه منابع از ج 49 بحارالانوار نقل شده است.
حضرت خواستگاری کرد و به قدری اصرار ورزید که حضرت رضا علیه السلام مجبور شد از خواهرش معصومه علیها السلام بخواهد از مدینه به سمت مرو حرکت کند.(1)این نکته را - احتمالاً - میتوان از دلایل ازدواج نکردن آن حضرت دانست؛ بدینسان که ایشان برای این که مأمون نتواند اعتراض کند، در پاسخ به خواستگاری مأمون گفته است که نمیخواهد ازدواج کند. لیکن همانطور که اشاره شد افزون بر نبود منبع معتبر این نظریه را نمیتوان به قراین و شواهد قابل توجه مستند ساخت.
خلافت عباسیان در زمان مأمون با چالشهای بزرگی مواجه بود که سخت مأمون را اندیشناک ساخته بود؛ درگیری شدید میان امین و مأمون و در نهایت کشته شدن امین و قیامهای متعدد علویان در نقاط مختلف حکومت اسلامی و انتقال مرکز خلافت اسلامی از بغداد به مرو و مسایلی از این دست حکومت مأمون را متزلزل ساخته بود، در این شرایط، علی بن موسیالرضا علیه السلام به همراه برادران و بسیاری از یارانش در مدینه سکونت داشت او همانند دیگر امامان شیعه مدینه را دوست میداشت چه این که مدینه شهر پیامبر و یاران و اهلبیت او بود و به دلیل استقرار آن حضرت در مدینه شیعیان در
1) 1. ر.ک: حضرت زینب کبری، جعفر نقدی، ص 418 - 417؛ در انوارالمشعشعین، ج 2، ص 274 به این گزارش اشاره کرده و آن را نادرست دانسته است.
سراسر جهان اسلام به ایشان توجه داشتند و ایشان را محور تلاشهای دینی، فرهنگی و اجتماعی خود میدانستند. اهل سنت نیز آن حضرت را بسیار احترام میکردند و او را مردی از اهلبیت اولاد پیامبر میدانستند که علم و تقوای عظیمی دارد و از جایگاه ویژه و منحصر به فردی برخوردار است.(1)
مأمون به درستی و هوشیارانه میدانست که اگر اوضاع و احوال به همین منوال باقی بماند و علی بن موسیالرضا علیه السلام و خویشان و یاران مهم او در مدینه مطرح شوند، آن حضرت محور عظیمی برای براندازی و آیا تضعیف حاکمیت وی مبدل خواهد شد. از اینرو در واقع حضرت رضا علیه السلام را مجبور کرد راهی مرو شود؛ تا هم مدینه به مرکزی برای مخالفان او تبدیل نشود و هم شعلههای آتش قیام علویان را فرو نشاند و هم زمینه شهادت حضرت رضا علیه السلام را فراهم آورد.
از دیدگاه مأمون همین اهداف و شرایط درباره حضرت معصومه علیهاالسلام نیز جریان داشت؛ چه این که ایشان زنی معمولی نبود بلکه دانشوری عظیمالشأن بوده و موقعیت ممتازی داشت؛ از این رو دستگاه خلافت عباسی با بهرهوری از نیرنگ و نفاق به دنبال آن بود که مدینه را از آن دسته از مردان و زنان بنیهاشم که تحول آفرین بوده و میتوانستند برای دستگاه خلافت عباسیان خطرزا باشند، و حریم تشیع و اهلبیت را پاس دارند خالی کند، هجرت حضرت فاطمه
1) 1. ر.ک: امام رضا علیهالسلام از دیدگاه اهل سنت به قلم نگارنده.
معصومه علیها السلام را در سمت و سوی این سیاست عباسیان باید تفسیر کرد؛ دقت در عبارتهایی از تاریخ قم تا حدودی این نظریه را تأیید میکند:
«...چون امام علی بن موسیالرضا را از مدینه بیرون کردند تا به مرو رود... خواهرش فاطمه معصومه در طلب او بیرون آمد...»(1)شاید مقصود نویسنده تاریخ قم آن باشد که زمینه را به گونهای فراهم ساختند و اوضاع و احوالی را رقم زدند که ایشان مجبور شد راهی ایران شود. برخی از محققان نوشتهاند که مأمون از آن حضرت خواستگاری کرده و پافشاری فراوانی بر خواسته خود داشت و از اینرو حضرت رضا از فاطمه معصومه علیهاالسلام خواست به ایران هجرت کند(2)، این خبر نیز - اگر درست باشد - نشان گر آن است که مأمون میخواست به گونهای آن حضرت را از مدینه بیرون آورد چه این که او کسی بود که در کودکی چون قمیها به در خانه امام موسی بن جعفر علیه السلام آمدند تا پاسخ مسائلی که مردم در نامههای خود به آن حضرت نوشته بودند بگیرند و امام علیه السلام در خانه حضور نداشت، نامهها را از قمیها گرفت و پاسخ آنها را نوشت و حضرت موسی بن جعفر علیه السلام چون پاسخ نوشتههای حضرت معصومه علیها السلام را دید به وجدآمد و فرمود: «پدرش فدایش باد...»(3)وجود چنین کسی میتوانست در
مدینه مشکل بیافریند. همین علت درباره مهاجرت دیگر نزدیکان حضرت رضا علیه السلام وجود دارد. بر طبق این احتمال در واقع آن حضرت علیرغم میل باطنی و اکراه و اجبار مدینه را ترک کرد؛ به عبارت دیگر ایشان از فرهیخته زنان بزرگ روزگار خود بود که هوشیارانه مسایل سیاسی جهان اسلام و رابطه حضرت رضا علیه السلامو مأمون را زیر نظر داشت و تحلیل میکرد؛ برآیند تحلیل اطلاعات موجود درباره رابطه حضرت رضا علیه السلام و مأمون حکایت از آن داشت که این ارتباط دیری نمیپاید که از بین خواهد رفت و به شهادت حضرت رضا علیه السلام منجر خواهد شد و پس از آن دستگاه خلافت عباسی با خشونت تمام به اهلبیت در مدینه حمله خواهد کرد از اینرو هوشیاری و خردورزی حکم میکرد فاطمه معصومه علیها السلام و برادرانش مدینه را ترک کرده و به ایران - که پایگاه نسبتا امنی برای علویان به شمار میآمد - هجرت کنند.
احتمال دیگر آن است که آن حضرت بنا به سفارش امام رضا علیه السلاماز روی اختیار و نه اکراه و اجبار، راهی مرو شد؛ بدینسان که حضرت رضا علیه السلام از ایشان خواست به سوی مرو و ایران حرکت کند. علی بن موسیالرضا علیه السلام تنها وصی به حق پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم در زمان خود و حجت خدا در روی زمین بود و رسالت سنگین رهبری واقعی جهان اسلام را بر دوش میکشید ایشان گرچه از سر اجبار به خراسان هجرت کرده بود اما در راه و در مدت اقامت در آن دیار برای آگاه ساختن مردم گامهای بزرگی برداشته بودند که هنوز آثار
مبارک آن مشاهده میشود. او از خواهر خود دعوت کرد رهسپار ایران گردد تا این مأموریت کامل شود؛ به همانسان که جدش امام حسین علیه السلام خواهرش زینب کبری را با خود به کوفه برد تا رسالتش را در انجام وظایفش به طور کامل و تام انجام دهد. امام رضا علیه السلام میدانست که رحلت یا شهادت حضرت معصومه علیها السلام در قم سبب شکوه و عظمت قم و رونق و پیشرفت حوزههای علمی شیعه در آن خواهد شد و در نهایت آثار مبارک و جاودانی برای جامعه شیعه خواهد داشت در پی این دعوت بود که آن بانوی جلیلالقدر عازم مرو شد و در نهایت به ساوه رسید و بیمار شد و احتمالاً احساس کرد این بیماری به عمر او پایان خواهد داد از اینرو از خادم خود خواست او را به قم برد تا در قم از دنیا برود و در همان جا مدفون گردد و مقبرهاش پایگاه معنوی عظیمی برای شیعیان و عاشقان حقیقت و دلباختگان اهلبیت عصمت علیه السلام گردد؛ در کتاب تاریخ قم در اینباره چنین آمده است: «چنین گویند بعضی از مشایخ قم که چون امام علی بن موسیالرضا علیه السلامرا از مدینه بیرون کردند تا به مرو رود... خواهر او فاطمه بنت موسی بن جعفر علیهم السلام به طلب او بیرون آمد و چون به ساوه رسید بیمار شد، پرسید میان من و شهر قم چقدر مسافت است او را گفتند که ده فرسخ است(1)خادم خود را فرمود تا او را بردارد و به قم برد...»(2)
همانطور که در تاریخ قم آمده است آن حضرت مصمم شد به قم رود در این عبارت به علت تصمیمگیری تاریخی و سرنوشتساز اشاره نشده است؛ لیکن بر طبق روایتی که در اینباره نقل شده است آن حضرت فرمود: «مرا به شهر قم ببرید؛ زیرا از پدرم شنیدم که فرمود شهر قم مرکز شیعیان ما میباشد.»(1)
آن حضرت که از دانش مهم و توان تحلیل و روح بلند و مُلهَم و قدرت معنوی عظیمی برخوردار بود و روایات پدر بزرگوار و اجدادش را درباره قم شنیده بود به درستی میدانست که این شهر مقدس در آینده به مرکز علوم و دانشهای مرتبط اهلبیت علیهم السلام مبدل خواهد شد و مقبره او منشأ برکات فراوان برای عاشقان اهلبیت خواهد بود و این تقدیر الهی است که او را به این سفر کشانیده و در ساوه بیمار ساخته و اکنون راهی قم میکند تا قرنها روح بلند و آسمان سانش و قبر پر برکتش نقطهای حساس در مهمترین شهر مذهبی تشیع میگردد. و همانطور که اشاره شد دعوت حضرت رضا علیه السلام از ایشان برای سفر به خراسان نیز با آگاهی کامل و دقیق از این سرنوشت بود که خداوند متعال از سر لطف و رحمت برای شیعیان رقم زده بود.
احتمال سوم آن است که آن حضرت خود مصمم شد به خراسان رود زیرا تحلیل دقیق اوضاع و احوال عمومی جهان اسلام به ویژه
1) 1. فروغی از کوثر، الیاس محمد بیگی، ص 33.
مدینه، بغداد و مرو، مشکلات فرا روی مأمون؛ به عنوان خلیفه مسلمانان، نتایج قیامهای علویان، موقعیت بسیار حساس حضرت رضا علیه السلام در مرو... مهاجرتهای علویان و اهلبیت به ایران و نیاز مبرم حضرت رضا علیه السلام به همراهی ایشان این تصمیم مهم و سرنوشتساز را در پی داشت. عشق زلال و خالص ایشان به حضرت رضا علیه السلام شور و شوقی خاص در ژرفای جانش برای این مسافرت پدید آورده بود. بر طبق این نظریه آمیزهای از عشق و خرد ورزی و عقل و دلدادگی زمینه این هجرت تاریخی و سرنوشتساز را فراهم آورده و آن حضرت را بیقرار ساخته بود.
در اینباره میتوان او را به زینب کبری علیها السلام تشبیه کرد که مصمم شد با امام حسین علیه السلام به کربلا رود و چون ابن عباس به آن حضرت عرض کرد حال که میخواهی به کربلا روی بانوان و بچهها را با خود مبر، زینب کبری پاسخ تندی به ابن عباس داده و تصمیم قاطع خود را برای همدوشی با حسین علیه السلاماعلام داشت.(1)فاطمه معصومه علیها السلام نیز به درستی و هوشیارانه میدانست مسافرت او به ایران آثار عظیمی خواهد داشت و فرجام این سفر هر چه باشد در سمت و سوی مصالح اسلام و اهداف برادرش حضرت علی بن موسیالرضا علیه السلامخواهد بود. از این رو عازم ایران شد و چون در ساوه بیمار شد به قم آمد و در همان جا ماند و روح بلندش به عالم ملکوت پرکشید و مرقد مطهر و مبارکش مزار عاشقان اهلبیت و
1) 1. خاتون دوسرا، فیض الاسلام، ص 193.
الهامبخش حرکت فقیهان، دانشوران علوم اسلامی و عارفان گشته و هر روز سهم عظیم و جاودان آن یگانه بانوی جهان اسلام در بیدار سازی و گسترش تقوا و معنویت بیشتر آشکار میگردد.
قم در آن روز مهمان بزرگی داشت، مهمانی که برای همیشه این شهر را دگرگون کرده و دلهای مؤمنان را شیفته آن میساخت، مردمان قم در آن روزگار با قدرشناسی درخور تحسین از آن حضرت برای استقبال از ایشان آغوش گشودند و از سر شوق به دیدار ایشان شتافتند.
در تاریخ قم در اینباره چنین آمده است:
«و روایت صحیح و درست آن است که چون خبر به آل سعد رسید، همه اتفاق کردند که قصد ستّی(1)فاطمه کنند و از او خواهش نمایند که به قم آید از میانه ایشان موسی بن خزرج تنها هم در آن شب بیرون آمد و چون به شرف ملازمت ستی فاطمه رسید زمام ناقه او بگرفت و به جانب شهر کشید و به سرای خود در شهر فرود آورد و هفده روز در حیات بود...»(2)
در تاریخ قم به همین مقدار بسنده شده و نکتهای دیگر در اینباره گزارش نشده است. بر طبق روایت دیگری که گروهی آوردهاند، حضرت معصومه علیها السلام به همراه تنی چند از برادران خود و با
همراهی گروهی از علویان به سوی خراسان رهسپار شدند و چون به ساوه رسیدند ساوهایها که شافعی مسلک بوده و با شیعیان و اهلبیت دشمنی میورزیدند به آنان حملهور گشته و مردان آنان را به شهادت رساندند و حضرت معصومه علیهاالسلام که شاهد درگیری و شهادت مظلومانه برادران غیرتمند خود بود، چون دید آنان در خاک و خون غلطیدهاند و مظلومانه و در غربت جنازههای خونآلود آنان را تماشا کرد امواج حزن و اندوه جانش را فرا گرفت و روح لطیفش بسی آزرده خاطر گشت و این شدت غم و ناراحتی او را بیمار ساخت از این رو پرسید تا قم چند فرسخ است و از همراهانش خواست او را به قم ببرند.(1)
با این حال باید توجه داشت این خبر با گروهی از شواهد و قرائن نمیسازد زیرا بر پایه این گزارش ساوهایها شافعی مذهب بودند؛ امام شافعی (م 205 ه .ق.) گرچه در زمره امامان فقهی اهل سنت قرار دارد، لیکن بسیار به اهلبیت عصمت علیهم السلام ارادت داشته است و این محبت را علنا در اشعارش آورده است؛ شافعی از کوفه به یمن رفت و در آن به جمع شیعیان مبارزی پیوست که برای سرنگونی خلافت هارون، خلیفه مقتدر و ستمگر عباسی مبارزه میکردند و در این راه تا مرز از دست دادن جان خود نیز پیش رفت؛ وی در یکی از اشعارش چنین میگوید:
«اگر قلب مرا شکافند خواهند دید که بر دیوار آن ... و محبت
1) 1. در کتاب تاریخ قم درگیری همراهان حضرت معصومه علیها السلام با اهل ساوه نیامده است و لیکن شواهد و قرائن نشانگر درستی این خبر است. (ریاض الانساب، ج 2، ص 201؛ قیام سادات علوی، ص 8 - 161).
اهلبیت علیهم السلامنوشته شده است.»(1)
به عبارت دیگر شافعی در کوفه نتوانست برای خود جایی باز کند و از آن جا به مصر رفت و روش فقهی او بعدها طرفداران بیشتری یافت و تا حدودی شایع شد.(2)با این حال قراین و شواهد و اوضاع و احوال سیاسی بررسی منویات مأمون خلیفه عباسی نشانگر درستی این خبر است و این شافعیان نبودند که به کاروان اهلبیت در ساوه حمله کردند بلکه نیروها و دستنشاندگان مأمون بودند که به کاروان اهلبیت علیهم السلام حملهور شدند و آن را به نام شافعیها تمام کردند تا احتمالاً بیشتر از گذشته آنان را در مقابل قمیها قرار دهند.
بر پایه روایتی دیگر در ساوه زنی آن حضرت را مسموم ساخت و از اینرو ایشان بیمار گشت و پس از هفده روز اقامت در قم، روح بلندش به ملکوت اعلی پیوست. این گزارش نیز سند قابل اعتمادی ندارد، لیکن تحلیل اوضاع و احوال سیاسی آن روزگار و خطی مشی خاصی مأمون خلیفه عباسی در برخورد با خویشان و نزدیکان امام رضا علیه السلام داشت، تا حدودی این گزارش را تأیید میکند، چه این که مأمون میدانست فاطمه معصومه علیها السلام دارای فضیلتها و دانش بسیار است و دارای شخصیتی ممتاز و اصولاً زنده ماندن او به ویژه در کنار برادرش امام رضا علیه السلام میتواند خطری برای حکومت و
خلافت او به حساب آید از اینرو برنامه شهادت آن حضرت را به دست زنی از ساوه اجرا کرد.
توضیح مطلب یاد شده آن است که امام موسی بن جعفر علیه السلام 39 فرزند داشت(1)و گروهی از آنان مانند احمد بن موسی و فاطمه معصومه علیهما السلام بسیار ممتاز بودند(2)و میان شیعیان شناخته شده و در این میان فاطمه معصومه علیها السلامبه اندازهای مراتب کمال علمی و معنوی را پیموده بود و خود را به فضیلتهای گوناگون آراسته و از رذیلتها پیراسته بود، با این که ایشان زن بود و در آن روزگار زنان موقعیت چندانی نداشتند و به آنان کمتر اعتنا میکردند، که امام صادق، امام کاظم، حضرت رضا علیهم السلام و برادران و خواهران ایشان و سایر بنیهاشم به ایشان توجه خاصی داشتند و آن حضرت را بسیار گرامی و ارجمند میدانستند در واقع آن حضرت موقعیتی - صد البته در حد خود - شبیه حضرت رضا علیه السلام داشت از این رو مأمون که بسیار ماهرانه و زیرکانه عمل میکرد به خوبی دریافته بود که اگر همراهان او در جنگ شهید شدند آن بانو به ظاهر و آشکارا نباید به شهادت رسد لذا او را مسموم ساختند. چون کشتن فاطمه معصومه علیها السلام میتوانست لکه ننگی بر دامن خلافت مأمون باشد و مشکلاتی برای او پدید آورد زیرا مردم قم همسایه ساوهایها بودند و روایاتی که امام صادق و امام کاظم علیهماالسلام در فضیلت آن
حضرت بیان کرده بودند به آنان رسیده بود و احترام خاصی که به آن حضرت کردند نشان از موقعیت بسیار ممتاز آن حضرت در میان قمیها دارد. از اینرو به شهادت رساندن ایشان برای کارگزاران مأمون در منطقه دردسر و خطر آفرین بود. لذا آنان ناگزیر بودند آن حضرت را زیرکانه و منافقانه به شهادت برسانند.
چون آن حضرت بیمار شد به قم آمد گو این که در انتظار سرنوشت خود بود و دیگر - تا آن جا که اسناد و مدارک نشان میدهد - سخنی از رفتن به مرو به میان نیاورد و پیامی برای حضرت رضا علیه السلام نفرستاد حتی در تاریخ نیامده است که آن حضرت در پی مداوای خود باشد؛ به عبارت دیگر ایشان میتوانست بلافاصله قاصدی نزد حضرت رضا علیه السلامروانه کند و برای بهبودی خود و انتقال به مرو از برادر خود کمک بطلبد. در تاریخ در اینباره چیزی نیامده است. به نظر میرسد آن بانوی بیبدیل تصمیم گرفت در قم بماند، او روایات بسیار مهمی درباره قم شنیده بود و شاید میدانست که قم مدفن او خواهد شد و موعد آن وعده بزرگ الهی که پرواز به ملکوت اعلی در قم است رسیده باشد.
از مطالب پیشین علت مهاجرت فاطمه معصومه علیها السلام به قم روشن گردید؛ به طور کلی دلیل هجرت ایشان را به قم دو گونه میتوان تحلیل کرد؛ اول آن که قمیها از طرفداران پر و پا قرص اهلبیت
عصمت علیهم السلامبودند، آن حضرت قمیها را میشناخت و همو بود که سالها قبل پاسخ پرسشهای شرعی آنان را نگاشته بود و روایات متعددی در فضیلت قم و قمیها از اجداد طاهرینش شنیده بود و مبارزه قمیها با دستگاه جبار خلافت عباسی شهره آفاق اسلامی بود و بالاخره قم پایگاه ستم ستیزان و آشیانه شیفتگان و عاشقان اهلبیت علیهم السلام بود، از اینرو آن حضرت راهی قم شد تا از مشکلات و سختیهای بیشتری که مخالفان اهلبیت علیهم السلام و دست نشاندگان خلافت عباسی برای ایشان پدید میآورند، برهد و آن جا را به عنوان پایگاهی مناسب و زمینهای آماده برای اقدامات خود قرار داد.
دوم آن که - همانطور که پیش از این اشاره شد - علت ورود آن حضرت فراتر از عوامل مادی است و دست کم مهمترین دلیل انتخاب قم، فرا مادی است؛ بر پایه برخی از روایات آن حضرت پس از احساس ناامنی و مریضی در ساوه فرمود مرا به شهر قم ببرید زیرا از پدرم شنیدم که شهر قم مرکز شیعیان ما است.(1)این حدیث نشانگر آن است که روایات نقل شده از ائمه علیهمالسلام در انتخاب ایشان تأثیر داشته است بلکه او در اندیشه آینده تشیع و آینده قم به عنوان یکی از بزرگترین کانونهای تولید اندیشه و معنویت اسلام بود، در اینباره یکی از محققان معاصر چنین نوشته است:
«بیتردید میتوان گفت که آن بانوی بزرگ روحی ملتهم و آینده
1) 1. تاریخ قم، ص 213.
نگر داشت و با توجه به آینده قم و محوریتی که بعدها برای این سرزمین پیش میآید؛ محوریتی که آرامگاه ایشان مرکز آن خواهد بود، بدین دیار روی آورد. در تاریخ به ثبت رسیده است که حضرت فاطمه معصومه علیها السلام در ساوه بیمار شد در این هنگام از قم و فاصله آن با ساوه پرسید و دستور داد او را به قم بیاورند و بدین گونه خود را به قم رسانید و در این سرزمین مدفون گشت این جریان به خوبی روشن میکند که آن بانوی الهی به آینده اسلام و موقعیت این سرزمین توجه داشته است و خود را با شتاب به این سرزمین رسانده است و محوریت و مرکزیت آن را با مدفن خود پایهریزی کرده است.»(1)
حتی بررسی نه چندان عمیق فضیلتها و زندگی و شخصیت حضرت فاطمه معصومه علیها السلام به آدمی اطمینان میبخشد که ایشان مسائلی از این دست را به خوبی میدانسته است، لقب «معصومه» را که حضرت رضا علیه السلامبه ایشان داده از شواهد این ادعا است؛ در واقع از این زاویه نیز او را میتوان به حضرت زینب علیها السلام تشبیه کرد که به امام سجاد علیه السلام فرمود نگران مباش در آینده کربلا و قتلگاه سرور شهیدان، حسین بن علی علیه السلام مزار و مطاف حقطلبان و مردمان فراوان و مرکز خیر و برکت خواهد شد(2)فاطمه معصومه علیها السلام نیز این نکته را به خوبی میدانست بلکه میتوان گفت که بیتوجهی به عوامل فرا مادی در این تصمیمگیری
بزرگ و سرنوشتساز، نوعی ساده اندیشی مینماید.
از نگاه دیگر میتوان گفت حضرت رضا علیه السلام مأموریت داشت قم را به پایگاهی عظیم و جاودان برای تشیع تبدیل کند از اینرو از سویی خواهر کم نظیرش فاطمه معصومه علیها السلام را به قم رهنمون ساخت و از طرفی از زکریابن آدم که از دانشوران بزرگ جهان اسلام و از رجال عظیمالشأن شیعه بود خواست در قم بماند و در رشد و بالندگی معنوی و علمی مردم آن دیار بکوشد و بدین سان بود که آن حضرت آینده قم رارقم زد و محور شدن و پایگاه شدن آن را ماندگار ساخت.
به طور فشرده هجرت حضرت معصومه علیها السلام به قم و دفن ایشان در این شهر مقدس یک حادثه تصادفی نبود، بلکه از پدیدههای مهم آن دوران بود که با دقت بسیار آن را برنامهریزی کرده بودند؛ در واقع میتوان هجرت ایشان را به مهاجرت حضرت رضا علیه السلام به مرو و از پارهای زوایا به هجرت امیرمؤمنان از مدینه به کوفه و به هجرت پیامبر خدا از مکه به مدینه تشبیه کرد. تحلیل دقیقتر اوضاع و احوال آن روزگار و علل هجرت ایشان به قم پژوهشهای گسترده و مشروحتری را میطلبد که این مختصر گنجایش آنها را ندارد.
هفده روز از توقف فاطمه معصومه علیها السلام در قم گذشت ایشان در این مدت بیمار بود و برای دیدار برادر به ایران آمده بود. اما تقدیر الهی به گونهای دیگر بود و خداوند مقدر ساخته بود آن حضرت
در قم از دنیا برود و شهر قم مدفن او گشته و آستان او میعادگاه بندگان وارسته خدا و عارفان به حق و شیفتگان و عاشقان اهلبیت علیهم السلام گردد. بدینسان آن بزرگوار با دل و جانی لبریز از اندوه برخاسته از دوری و دلتنگی برادر و شوق دیدار او از دنیا رفت و روح بلندش به ملکوت اعلی پیوست. در تاریخ قم در اینباره چنین آمده است:
«هفده روز در حیات بود چون او را وفات رسید، پس از تغسیل و تکفین و نماز، موسی بن خزرج در زمینی که او را به بابلان بود آن جا که امروز روضه مقدسه است دفن کرد.»(1)
مطالبی که در منابع قدیم و جدید درباره قم و وفات حضرت معصومه علیها السلامآمده است، نشانگر آن است که رحلت آن حضرت مردم متدین قم را در آن روزگار به سوگ نشانید و اندوه و غم را در چهرهها و دلهای آنان پدیدار ساخت و آنان به ویژه آل سعد به تدفین آن حضرت علیهاالسلام پرداختند.
همان طور که اشاره شد رحلت غریبانه فاطمه معصومه علیها السلام غبار غم بر در و دیوار قم نشانید؛ آنان ناباورانه در پی تغسیل و تکفین ایشان برآمدند. با این که قم در آن روزگار دارای چند قبرستان بود، موسی بن خزرج تصمیم گرفت آن حضرت را در باغ شخصی خود در بابلان به خاک سپارد؛نقطهای که الان به حرم مطهر حضرت
1) 1. تاریخ قم، ص 413.
معصومه علیها السلام تبدیل شده است.
به هر حال آل سعد گرد هم آمده و سردابی برای دفن ایشان کندند آنان به درستی حضرت معصومه علیها السلام را دارای حرمتی خاص میدانستند، از اینرو میان آنان اختلاف افتاد که چه کسی شایستگی دارد که جنازه آن بزرگوار را در قبر گذارد. علت این اختلاف این بود که آن حضرت بانویی عظیمالشأن از اهلبیت عصمت علیهم السلام بود و قریب و محرمی نداشت و آل سعد که قدر گران او را میشناختند هراس داشتند که مبادا با دفن ایشان توسط مردان نامحرم حریم او راپاس نداشته و به ساحت آن بانوی جلیلالقدر بی ادبی کرده باشند. از اینرو پس از گفتگو و مذاکره، به این نتیجه رسیدند که پیرمردی به نام قادر جسد پاک ایشان را در قبر گذارده و دفن کند، اما فاطمه معصومه علیها السلامنزد خداوند متعال و امامان معصوم علیهم السلام از منزلتی ویژه برخوردار بود و جایگاهی استثنایی داشت؛ از این رو میبایست دفن او نیز به نوعی ویژه و استثنایی باشد؛ بدین جهت در هنگامه تحیر و تصمیم عجولانهای که گرفته شده بود. ناگهان چهره دو اسب سوار از افق دور شنزارها نمودار شد، آنان به سمت جسد مطهر فاطمه معصومه علیها السلام آمدند، و با چهره پوشیده و ناشناس آن بدن پاک را در داخل سردابه قبر نهاده و به خاک سپردند و بی آنکه با کسی سخن بگویند بر اسبان خود سوار شده و از آن جا فاصله گرفته و از چشمان بهتزده ناظران ناپدید شدند.
فاطمه معصومه علیها السلام بانویی است یگانه که دست تقدیر الهی
وی را پرورده و سرنوشت ایشان را چنین رقم زده است که به سوی مرو عزم سفر کند، در ساوه بیمار شده و به قم آید و در آن جا از دنیا برود و دفن شود تا قبر مطهرش میعادگاه عاشقان اهل بیت علیهم السلام در سراسر جهان گردد. جسد چنین کسی را نشاید که مردان نامحرم آل سعد در خاک نهند بلکه میباید انسانهایی شایسته و معصوم علیهم السلام آن حضرت نماز گذاردند و با کمک یکدیگر دفن کنند، چه این که بر طبق عقاید شیعه معصوم را تنها معصوم میتواند به خاک بسپارد؛ در تاریخ قم در اینباره چنین آمده است:
«روایت کرد مرا حسین بن علی بن حسین بن موسی بن بابویه از محمد بن حسن بن احمد بن ولید که او را روایت کردند که چون فاطمه را وفات رسید و بعد از غسل و تکفین او را به مقبره بابلان بر کنار سردابی که از برای او ترتیب کرده بودند، حاضر آوردند. آل سعد با هم دیگر خلاف کردند در باب آنکه، سزاوار آن است که در سرداب رود و فاطمه را بر زمین بنهد و دفن کند. پس از آن اتفاق کردند بر آنک خادمی به غایت پیر از آن یکی ازیشان، قادر نام را حاضر گردانند تا فاطمه را در گور نهد و کسی را به طلب او بفرستادند. در میان این گفتگوی از جانب رمله دو سوار برآمدند دهن بر بسته و روی بدین مردم نهادند چون به نزدیک جنازه فاطمه رسیدند از اسب فرود آمدند و بر فاطمه نماز گزاردند و در سرداب رفتند و فاطمه را دفن کردند پس از گور بیرون آمدند و بر نشستند و برفتند و هیچ کس را معلوم نشد که آن دو سوار که بودند.»(1)
1) 1. تاریخ قم، ص 214 - 213.
نکته اول: دفن حضرت معصومه علیهاالسلام به طور خاص؛ یعنی آمدن ناگهانی دو شخصیت ناشناخته برای دفن آن بزرگوار در منبع معتبری چون تاریخ قم آمده است؛ و همانطور که امام موسی بن جعفر علیه السلام به طور غیر عادی به نیشابور آمد و در مراسم بانو شطیطه شرکت کرد(1)و به تعبیر دیگر همان طور که فاطمه زهرا علیها السلام را امیرالمؤمنین خود مراسم غسل و دفن ایشان را عهدهدار شد(2)
و مریم صدیق را خود عیسی بن مریم(3)فاطمه معصومه علیها السلام را نیز دو سوار نقابدار ناشناخته برای اهل قم که برخی احتمال دادهاند آن دو حضرت رضا و حضرت جوادالائمه علیهما السلام بودهاند که برای دفن آن معصومه آل موسی حاضر شدهاند و این از فضیلتهای بزرگ آن حضرت به شمار میآید.
نکته دوم: گفتوگو و اختلاف میان شیعیان قم درباره کسی که میخواهد فاطمه معصومه علیها السلام را دفن کند، نشانگر آن است که برای ایشان بسیار احترام قایل بودهاند و مقام و منزلتش را ارج مینهادهاند و گرنه یک زن غریب مسافر چه اهمیتی دارد که بحث شود
1) 2. الخرائج والجرایح، ص 295؛ بحارالانوار، ج 47، ص 251 و عوالم العلوم، ج 21، ص 175.
2) 3. اصول کافی، ج 1، ص 8 - 457.
3) 1. همان. (عن المفضّل، عن ابیعبداللّه قال: قلت: لأبی عبداللّه7: من غسّل فاطمة؟ قال: ذاک امیرالمؤمنین... فقال: لاتضیّقن فانّها صدیقة و لم یکن یغسلها الا صدّیق اما علمت ان مریم لم یغسلها الا عیسی.)
چه کسی او را دفن کند، بلکه این گفتگو و اختلاف نظر میان شیعیان نشانگر آن است که مردم قم حق آن حضرت را تا حدودی شناختهاند و از مصادیق «عارفا بحقها» بودهاند.
نکته سوم: در آن زمان در قم چند قبرستان بوده است و زنان و مردان شیعه نیز در قبرستان مدفون میشدهاند، دفن آن حضرت در محلی خاص و نه در قبرستانها نیز نشانگر اهمیت خاصی است که به ایشان میدادهاند.
درباره فضیلتهای بانوی بزرگ اسلام حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام گفتن و نوشتن بسی دشوار است؛ آنان که از نزدیک دستی بر آتش دارند و مجموعه روایات، سخنان دانشوران بزرگ اسلام را درباره ایشان بررسی کردهاند به درستی دریافتهاند که تبیین، تنظیم و نگارش دریای ناپیداکرانه فضیلتهای یادگار رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، امیرمؤمنان و فاطمه علیهمالسلام و خورشید فروزان سرزمین قم کار آسانی نیست.
علامه محقق جناب شیخ فضل علیآقای قزوینی؛ از شاگردان آخوند خراسانی در اینباره چنین مینویسد:
«فضایل و مزایا و مراتب کمال و جلال ظاهری و باطنی، صوری و معنوی آن برگزیده ذوالجلال، خارج از حد و وهم و خیال و بیرون از باطن و مقال است؛ به رنگ و بو و خط و خال چه حاجت روی زیبا را. در خانواده رسالت و طهارت بعد از بیبی عالم حضرت زهرا
علیهاالسلام و حضرت صدیقه صغری زینب کبری علیهاالسلام زنی به این جمال و کمال و علو مکان و رفعت شأن و بنالت و بزرگی مقام [پا به عرصه وجود نگذاشته است و ایشان] ثالثةالثلاثة و ثانیةالاثنین است و بعضی خصوصیاتی است که مخصوص به خصوص همین بیبی است مثل نصّ بر زیارت و امثال آن...»(1)
همان طور که در سخنان مرحوم قزوینی خواندیم فضیلتها، مزیتها و مراتب کمال فاطمه معصومه علیها السلام بیبدیل است و مایه مباهات و افتخار معصومان علیهم السلام(2).
بر طبق روایتی پیش از آن که امام کاظم علیه السلام متولد شود، امام صادق علیه السلاماز دفن فاطمه معصومه علیها السلام در قم خبر داده و اشاره فرموده است که: «قم حرم ما اهل بیت است از آن روی که دخترم فاطمه در آن مدفون میشود»؛ آنگاه حضرت میفرماید:
«آگاه باشید حرم خدا مکه است و حرم پیامبرش مدینه و حرم امیرالمؤمنین کوفه است و آگاه باشید همانا حرم من و فرزندانم پس از من، قم است. همانا قم کوفه کوچک است و سه در از درهای هشتگانه بهشت به سوی قم گشوده میشود. بانویی از تبار من در قم دفن میگردد و نام او فاطمه دختر موسی است و با شفاعت او همه شیعیان
من داخل بهشت خواهند شد.»(1)
«ألا انّ للّه حرما و هو مکة و ألا انّ لرسوله حرما و هو المدینة ألأ ان لامیرالمؤمنین حرما و هو الکوفة. ألا انّ حرمی و حرم وُلدی من بعدی قم ألا انّ قم الکوفة الصغیرة ألا انّ للجنة ثمانیة ابواب، ثلاث منها الی قم، تقبض فیها امرأة من وُلدی، و اسمُها فاطمة بنت موسی تدخل بشفاعتها شیعتنا الجنة بأجمعهم.»
بر پایه این حدیث شریف و احادیثی از این دست قم حرم اهلبیت است و پس از امیر مؤمنان علیه السلام حرم اهلبیت عصمت علیهم السلام قم است و به قدری فضیلت دارد و فضای آن انسانساز و ایمان آفرین است که سه در از هشت در بهشت به سوی آن گشوده میشود.
دلیل این همه منزلت و عظمت برای قم آن است که فاطمه دختر موسی بن جعفر علیه السلام در آنجا مدفون میگردد. به عبارت دیگر چون امام صادق علیه السلام قم را حرم خود و فرزندانش دانست و از منزلت و فضیلت آن خبر داد، جای این سؤال بود که این همه مقام و فضیلت قم برای چیست و از کجا نشأت گرفته است؟ لذا حضرت در مقام بیان علت و سرّ این همه فضیلت فرمود «تقبض فیها امرأة من وُلدی» و علت عظمت قم را دفن فاطمه دختر موسی بن جعفر علیهما السلام در آن دانست.
از سویی کرامتهای متنوع و متعددی از بارگاه نورانی آن حضرت پدید آمده است به گونهای که به هیچ وجه نمیتوان در آنها تردید و شبهه نمود و نیز سخنان دانشوران بزرگ شیعه درباره عظمت آن
1) 3. بحارالانوار، ج 60، ص 228؛ مجالسالمؤمنین، ج 1، ص 83 .
بانو بزرگوار و روایات رسیده از سه امام معصوم علیهم السلام درباره آن بانوی بزرگ و مسائلی از این قبیل، از نشانههای متقن فضیلت و منزلت والا و بلند آن حضرت است که در اینجا گوشهای از آن همه فضایل بیان میشود:
در زیارتنامه آن حضرت میخوانیم که شما نزد خداوند متعال مقام و منزلتی والا و ارجمند دارید «یا فاطمة اشفعی لی فی الجنة فانّ لک عندالله شأنا من الشأن» این جمله نشانگر آن است که حضرت فاطمه معصومه در درگاه خدا مقامی بس ارجمند دارد. تأکید جمله با «انّ» استعمال واژه «عندالله» و ترکیب خاص کلمه «شأنا من الشأن» و درخواست شفاعت از ایشان پیش از این جمله نشانگر مقام ارجمند حضرت فاطمه معصومه علیها السلاماست، مقامی نزد خدا که درک آن تنها برای آنان که به حریم «عنداللهی» راه یافتهاند. توان آن را دارند که آن مقام را بشناسند و با الفاظ و واژهها آن را برای دیگران به تصویر کشند. جناب قزوینی در اینباره چنین مینویسد:
«تنوین (شأنا) برای تعظیم است و الف و لام (من الشأن) برای عهد و این... مقام کمال و افضل مراتب جلال است که عقول در ادراک آن قاصر و افهام در فهم آن عاجز است هر چه گفته شود عبارت بلکه یک معنایی است که لفظ و عبارت ندارد بلکه مقامی است [که] تصور آن نتواند کرد مگر کسانی که دارای آن مقام باشند یا قریب به آن مقام به
اندازه حوصله و استعداد.»(1)
با توجه به اینکه این تعبیر و یا شبیه به آن درباره ائمه علیهم السلام و در زیارت نامههایشان(2)آمده است باید به طور فشرده به نکتههای لطیف نهفته در آن اشاره کرد:
ائمه علیهم السلام در درگاه خدای متعال شأن عظیمی دارند که اعتقاد به این شأن و اعتراف به آن باید از باورهای دینی انسانهای ولایتمدار باشد.(3)
بیشک حضرت فاطمه معصومه علیها السلام با همه بزرگی و جلالت قدری که دارد به مرتبه معصومین علیهم السلام نمیرسد، ولی مقایسه و تطبیق این جمله «فانّ لک عندالله شأنا من الشأن» با جملههای مشابهی که درباره معصومین علیهم السلامآمده است، نشان میدهد ایشان نیز در شأن و مقامی نزدیک به مراتب ائمه علیهم السلام قرار دارد؛ به عبارت دیگر شأن ایشان نیز از همان سنخ است گرچه محدودتر و رتبهای پایینتر از آن. به هر حال آنچه بسیار اهمیت دارد آن است که همان تعبیر که درباره امامان معصوم علیهم السلام به کار رفته است که در زیارتنامه ایشان نیز آمده است.(4)
و باز آن حضرت در بحارالانوار، ج 25، ص 171 میفرماید: حارت الالباب و العقول، و تاهت الافهام فیما أقول و تصاغرت العظماء و تقاصرت العلماء و کلّت الشعراء و خرست البلغاء و لکنت الخطباء و عجزت الفصحاء و تواضعت الارض و السماء عن وصف شأن الاولیاء.
1) 1. الهدیة المرضیّة الی حضرة الرّضویّة.
2) 1. ر.ک:بحارالانوار،ج 101،ص 200، 295،297 وج 8 ، ص 59 و ج 102،ص132و... .
3) 2. همان، ج 102، ص 162 و ج 100، ص 265 و 337 و 346 : «مستبصرا بشأنک».
4) 3. این شأن همانطور که اشاره شد در ائمه معصومین علیهمالسلام به خردهای ناقص آدمیان نمیتواند آن را برتابد و انسانها نمیتوانند آن را بشناسند و ابعاد گوناگون و دامن گستر آن را دریابند. امیرمؤمنان در اینباره چنین میفرماید: «کیست که بتواند به قله معرفت، دست یابد، یا درجه و منزلت ما را بشناسد یا کرامت و بزرگی ما را مشاهده کند یا مقام بلند ما را ادراک نماید...»
واژه «عند اللّه» (نزد خدا) شایسته تأمل و دقّت بسیار است و ظاهر آن نشانگر آن است که این شأن و مقام در درگاه الهی است؛ در حریم و آستان پروردگار متعال گروهی از فرشتگان، پیامبران، امامان معصوم و اولیاء الهی از مقامها و مراتبی برخوردارند ولی مقامها متفاوتند و این تفاوت آنچنان زیاد است که نزدیک به بینهایت مینماید و حضرت فاطمه معصومه علیها السلامدر زمره دارندگان چنین جایگاه و مقامی به شمار میآید آنچنان مقام و منزلتی والا و پاپیدا کرانه که هر مقدار از آن بهره برده شود؛ هیچ از آن کم نشود و آثار و برکات فراوان آن همواره شامل حال همگان شود.
یکی از آن همه آثار داشتن حقّ شفاعت است، خداوند به حضرت معصومه علیها السلام به دلیل داشتن این مقام ارجمند اذن داده است تا در قیامت شفاعت کند، شفاعتی دامنگستر که درباره عظمت و گستره آن توضیح داده خواهد شد.(1)
1) 1. و باز در زیارتنامههای ائمه علیهمالسلام نیز - مانند زیارت حضرت معصومه علیها السلام - این مقام سبب شفاعت معرفی شده است. همان منابع.
کسانی که در درگاه الهی شأنی خاص دارند و روح پاک و عظمتشان منشأ آثار و برکات فراوان است و ظهور معجزات و کرامات فراوان از بارگاه ملکوتی ایشان در هدایت مردم و دستگیری غیر محسوس و گاه محسوس و آشکار گم کردن راه حق و حقیقت تأثیر بسیار دارد، حق بزرگی بر مردم دارند و انسان باید آن حق را بشناسد و ارج نهد.
در روایتی که از حضرت رضا علیه السلام نقل شده است درباره آن حضرت چنین آمده است: «...من زارها عارفا بحقها فله الجنة»(1)کسی که فاطمه معصومه علیها السلامرا زیارت کند و حقش را بشناسد بهشت از آن اوست (وارد بهشت خواهد شد).
بر طبق این روایت آن حضرت حق عظیمی دارد که دستیابی به پاداش زیارت ایشان در گرو شناخت آن حق است، این پرسش مطرح است که آن حق عظیم چیست؟
این تعبیر نیز در زیارتهای ائمه علیهم السلام نقل شده است، به ویژه در زیارتهای امام حسین و حضرت رضا علیهما السلام نقل برخی از آنها برای توضیح بیشتر این تعبیر مناسب مینماید، در زیارت حضرت رضا علیه السلام «أتیتک... عارفا بحقک...»(2)و در جای دیگر چنین میخوانیم «جئتک عارفا بحقک، مستبصرا بشأنک...»(3)
درباره ائمه علیهم السلام سخنانی از این دست در پی تبین این نکته است که لازم است انسانها به امامت و ولایت آنان باور داشته باشند؛ یعنی معتقد باشند حجت خدا در روی زمیناند و اطاعت از آنان واجب است.
درباره حضرت معصومه علیها السلام نمیتوان از این جمله چنین تفسیری ارائه داد. چه این ایشان نه دارای مقام امامت امت و نه حجت خدا در زمین. از اینرو این تعبیر درباره ایشان معنایی دیگر دارد؛ و درباره معنای آن احتمالهای زیر قابل توجه مینماید:
مقصود آن است که زایر ایشان باید باور داشته باشد که خداوند به ایشان مقامی ارجمند عنایت فرموده است؛ بدینسان که درست است همه آدمیان انسان هستند و خداوند خالق همه آنها است اما جوهر و ذات آنان با یکدیگر متفاوت است به همان سان که طلا با خاک و سنگ تفاوت دارد و خدای متعال جوهر و ذات فاطمه معصومه علیها السلام را در اوج ارزش آفریده است؛ نشانه پاکی و تشخیص ذاتی افراد آن است که معصوم علیه السلام کسی را برگزیند و روی آن به طور خاص انگشت گذاشته و تأکید ورزد و این نکته را میتوان از روایاتی که در فضیلت آن حضرت از امام معصوم علیه السلام وارد شده است، بدست آورد.
مقصود از «عارفا بحقها» آن است که زایر آشنا به حق ایشان و اهل بیت علیهم السلامباشد؛ چه اینکه جز در این صورت به آن پاداش عظیم دست نخواهد یافت و طعم شیرین زیارت ایشان را نخواهد چشید بل آن را به درستی درک نخواهد کرد، زیرا در این زیارت افزون بر پیامبر و فاطمه زهرا علیها السلام نام دوازده امام شیعه با القاب
برگزیده و خاص به هر یک از آنان آمده است و در پایان در سلام به حضرت ولی عصر ارواحنافداه به امامت و حجت بودن ایشان و امام پیش از ایشان، اشاره شده است.
و این همان حقی است که در زیارت حضرت معصومه علیها السلام میخوانیم: «و ان لا یسلبنا معرفتکم» و به گفته برخی از محققان از بررسی دقیق مجموع روایاتی که در این مقام وارد شده است و بررسی صدر و ذیل مطالب آنان این نکته به دست میآید؛ مقصود آن است که اعتقاد به این حق عظیم تنها در صورتی ممکن است که شخص به امامت و ولایت ائمه معتقد باشد و ارتباط فاطمه معصومه علیها السلام را با آنها بشناسد و در این فرض است که معرفت به حق آن حضرت میسور است.
فراوانی است. و همان تعابیر درباره ایشان به کار رفته است و کسی که به زیارت ایشان میآید باید شأن جلیل و حق عظیم آن بزرگوار را بشناسد.
علامه قزوینی در اینباره مینویسد:
«و محتمل است مراد آن باشد که این بیبی به واسطه کثرت عبادت و نهایت ظهور ارادت و معرفت و اخلاص در حق امام و کمال مراقبت در آداب شریعت و طریقه آباء و اجداد خود، قولاً و عملاً به نهایت درجه ایمان به درجه [اعلای] یقین [رسیده است] و دارای مقام عین الیقین است مثل جدهاش فاطمه زهرا علیها السلام.(1)به هر حال این جمله
«عارفا بحقها» که دست کم بر مطلوب بودن شناخت حق آن بیبی دلالت دارد و تا حدودی میتوان مضمون آن را از مطالب دیگری که درباره ایشان به ما رسیده است، استنباط کرد، نشانگر فضیلتی بزرگ برای آن حضرت است.
اعتقاد و باور به رستاخیز از مهمترین آموزههای ادیان بزرگ آسمانی است. تعالیم نجاتبخش اسلامی نگاه تنگ نظرانه به هستی ندارد و آن را در حصار مادیات به اسارت نمیکشد، بر پایه این تعالیم در جهانی دیگر که آخرت نام دارد پروردگار عالم از همه آدمیان حساب دقیق و سختی خواهد کشید؛ این حسابرسی به گونهای است که بسیاری مردود، هراسان و شایسته کیفر الهی خواهند شد. در این روز
1) 1. الهدیة المرضیة الی الحضرة الرّضویة، نسخه خطی.
گروهی از بندگان ممتاز و شایسته به دلیل شأن عظیمی که در درگاه الهی دارند میتوانند از دیگران دستگیری کنند و آن دسته از انسانهای گناهکار را که زمینه جذب عنایت الهی و دخول در بهشت را دارند، از دشواریها و عذاب دردناک خدا برهانند و وارد بهشت کنند؛ این مقام، بسی ارجمند، و قابل توجه است و تصور آن برای ما دشوار و از آن جا که کسی جز پروردگار عالم از موقعیت و منزلت آدمیان در آن روز آگاهی ندارد، تنها از طریق وحی و معصومان علیهمالسلام میتوان از دارندگان این مقام در روز رستاخیز، آگاه شد و عقل در این وادی جایگاهی ندارد.
از زیارتنامه حضرت معصومه علیها السلام و برخی روایات استفاده میشود، فاطمه معصومه علیها السلام از کسانی است که دارای این مقام عظیم است؛ صد البته موقعیت ایشان در روز قیامت به گونهای است که میتواند شفاعتی کلی داشته و همه شیعیان گناهکار را که در خور شفاعت هستند، با اذن الهی مشمول شفاعت قرار دهد. بر طبق روایتی که پیش از این به آن اشاره شد، امام صادق علیه السلام میفرماید: «همه شیعیان با شفاعت ایشان داخل بهشت خواهند شد».
از روایات رسیده از معصومان علیهمالسلام استفاده میشود که همه معصومان، از آن جمله فاطمه زهرا علیها السلام برخوردار از مقام محمود و شفاعت مقبولند. فاطمه زهرا و کسانی مانند حضرت زینب کبری علیها السلام و حتی مؤمنان به طور محدود مقام شفاعت دارند و میتوانند شفاعت کنند ولی فاطمه معصومه علیها السلام کسی است که
در پرتو شفاعت او شیعیان وارد بهشت خواهند شد.
به عبارت دیگر در واقع فاطمه معصومه علیها السلام درباره شفاعت مؤمنان گناهکار فضیلتی بزرگ دارد؛ اینکه ایشان دارای مقام شفاعت هستند؛ آن هم شفاعتی کلی، چه این که طبق روایت یاد شده آن حضرت همه شیعیان را شفاعت خواهد کرد، و این مقامی است که خداوند متعال به آن بانوی عظیمالشأن داده است؛ علامه شیخ فضل علی آقای قزوینی در اینباره توضیح قابل توجهی داده است:
«معلوم است آن شفاعتی که تمام شیعیان حضرت صادق داخل بهشت میشوند، شفاعت عامه تامه حکمیه است که از شئونات ولایت
و مقام عصمت و امامت است نه از سنخ شفاعتی که هر مؤمنی دارای آن میباشد، بلکه همان مقام شفاعت که جده بیبی حضرت زهرا علیها السلام دارد، همان مقام در حق بیبی ثابت است...»
تتبّع در زیارتهای رسیده از معصومان علیهم السلام نشانگر آن است که پس از حضرت فاطمه زهرا علیها السلام درباره هیچ یک از زنان بنیهاشم - جز حضرت معصومه علیها السلام از ناحیه معصوم - زیارتی وارد نشده است بلکه هیچ بانو و خاتونی از بنیهاشم در خانواده عصمت و طهارت حتی حضرت زینب کبری علیها السلام منصوص الزیارة نیست(1)و این تنها فاطمه معصومه علیها السلام است
1) 1. البته درباره جناب نرجس خاتون، مادرحضرت ولیعصرزیارتنامهای وارد شدهاست.
که امام رضا علیه السلام، درباره ایشان این زیارتنامه پر محتوا را انشاء فرمود. درست در زمانی که بسیاری از امامزادهها در برخی از مناطق ایران مدفون شده بودند و مردم آن مناطق نزد حضرت رضا علیه السلام آمد و شد داشتند، اما حضرت درباره هیچکدام از آنها زیارتی انشاء نکرد، جز خواهر گرامیاش حضرت فاطمه معصومه علیها السلام.
اعتقاد شیعیان درباره امامان معصوم علیهم السلام آن است که امام معصوم را تنها امام معصوم باید به خاک بسپارد و مراسم دفن او را انجام دهد.(1)درباره غیر از امامان معصوم علیهم السلام و حضرت زهرا علیها السلام و شهدای کربلا دیده و شنیده نشده است که امام معصوم به طور غیر عادی کسی را دفن کند.(2)
ر.ک: منتهیالامال، بخش معجزات موسی بن جعفر.
و فاطمه معصومه علیها السلام تنها کسی است که به طور غیر عادی و به صورت کاملاً ناگهانی دو سوار آمدند و بعد از نماز خواندن بر آن بزرگوار او را به خاک سپردند، گفته شده است که این دو سوار علی بن موسیالرضا و جوادالائمه علیهم السلام بودهاند.(3)به هر حال دفن ویژه حضرت معصومه علیها السلام - همانطور که شرح آن گذشت - از فضیلتهای آن بانوی ارجمند است.از روایات استفاده میشود که نام مبارک فاطمه معصومه علیها السلام پیش از تولد، همانند نام فاطمه زهراء زینب کبرا و حضرات معصومین علیهم السلامپیش از تولد ایشان نزد پیامبر و خاندان مطهرش به طور خاص معین و محفوظ بوده است ؛ امام صادق علیه السلام میفرماید: به زودی در شهر قم بانویی از تبار من مدفون خواهد شد که نامش فاطمه است(1)لقب «معصومه» که با الف و لام در برخی از روایات آمده است نیز نشانگر آن است که مردم ایشان را دست کم بسیار پاک و منزه و نزدیک به معصوم میدانستهاند؛ زیرا در روایت باالف و لام آمده است و الف و لام عهد ذهنی است، در اذهان مردم چنین موقعیتی ایشان داشته است در باره هجرت ایشان و رحلت یا شهادت ایشان پیشتر آوردیم که مأمون از موقعیت عظیم اجتماعی ایشان آگاهی داشت از این رو شهادت مستقیم آن بانوی عظیم الشأن را به مصلحت حکومت نمیدانست و منافقانه و زیرکانه بر پایه برخی از روایات ایشان را مسموم ساخت. و این خود فضیلتی است عظیم(2). و نکته مهمتر در این روایت و روایاتی از این دست آن است که امام علیه
1) 4. ستدفن فیها امرأة من ولدی.
2) 1. مرحوم فضل علی آقای قزوینی در این باره چنین نوشته است «از این حدیث شریف و بعضی احادیث مفهوم میشود که اسم مبارک حضرت... قبل از ولادتشان نزد ملائکه و معصومان علیهمالسلام معین و محفوظ بوده و این نهایت فضیلت و خصوصیّت و (فضلی) است که با سایر معصومان علیهمالسلام ... .» الهدیة المرضیّة الی الحضرة الرضویّة. مخطوط.
السلام به وجود او افتخار میکند، همانطور که به وجود حضرت فاطمه زهراء علیها السلام افتخار میکردند در روایتی که از امام جواد علیه السلامدرباره پاداش زیارت ایشان نقل شده، آن حضرت از فاطمه معصومه علیها السلام با عنوان «عمه من» یاد میکند.
مناسب مینماید در همین جا به یکی از دیگر فضیلتهای آن حضرت اشاره شود، بر طبق روایات متعدد و متنوعی، شهر قم از منزلت و جایگاه ویژهای دارد، حرم أهل بیت علیهم السلام و... است. بر طبق برخی از روایات یکی از دلایل مهم ارزش و جایگاه ویژه شهر قم، مقبره مقدس حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها است.
همانطور که خواهد آمد بر طبق احادیث معتبر زیارت فاطمه معصومه علیها السلامپاداش عظیمی دارد،
امام صادق، امام رضا و امام جواد علیهم السلام فرمودهاند زیارت آن حضرت بهشت برین الهی را به عنوان پاداش و اجر برای زائرانش به ارمغان میآورد و این از دیگر فضیلتهای کمنظیر آن بانوی عظیم الشأن است و پس از معصومان از آن جمله فاطمه زهرا علیها السلام در باره بزرگان خانواده عصمت و طهارت و اهل بیت کمتر شخصیتی را میتوان یافت که چند معصوم علیهم السلام ثواب و اجر و فضیلت برای زیارتش تعیین کرده باشند. در زیارت ایشان آمده است که نزد سر رو به قبله بایست و پس از تسبیح حضرت زهرا (با مقدم داشتن
«سبحان اللّه» بر «الحمداللّه») ایشان را به کیفیتی در روایت آمده زیارت کن و این نشان گر لزوم احترام خاص به آن حضرت و در نتیجه شأن خاص ایشان است.
همانطور که پیشتر اشاره شد اوضاع و احوال و نظارت دقیق دستگاه خلافت عباسیان بر حضرت موسی بن جعفر علیه السلام و خانوادهاش به گونهای بود که از بسیاری از مسایل مرتبط به فاطمه معصومه علیها السلام اطلاعی در دست نیست، با این حال اطلاعات اندکی که در باره ایشان رسیده است نشانگر دریای ناپیداکرانه دانش آن بانوی فرهیخته است. بر طبق روایتی گروهی از شیعیان به خانه امام موسی بن جعفر علیه السلامرفتند آن حضرت در خانه نبود؛
آنان نامههایی با خود آورده بودند که سئوالهای شرعی در آن نوشته شده بود، سئوالها را به خانه آن حضرت دادند، روز بعد که برای بازگشت به وطن خود آماده شده بودند به خانه آن حضرت آمدند و فهمیدند که هنوز امام موسی بن جعفر علیه السلام به منزل تشریف نیاوردهاند. فاطمه معصومه علیها السلام پاسخ آنها را نوشته و بدانان تحویل داد، آنان با خوشحالی مدینه را ترک کردند در راه با حضرت موسی بن جعفر علیه السلامبرخورد کردند که به مدینه میآمد، ماجرا را به ایشان عرض کردند، آن حضرت پرسشها و پاسخها را مطالعه کردند و در باره دختر ارجمندشان سه بار فرمودند: «فداها أبوها» پدرش
فدایش باد.(1)با توجه به این که در آن تاریخ سن فاطمه معصومه علیها السلامبسیار کم بود، این حدیث از علم فراوان ایشان در کودکی حکایت دارد و در واقع بر پایه این حدیث ایشان مانند عمهاش زینب «عالمة غیر معلمه» است و به تعبیر حضرت امام خمینی رحمهالله مانند مادرش فاطمه زهرا علیها السلام است.
وان یک امواج علم را شده مبدا وین یک افواج علم را شده مصدر.(2)
فاطمه معصومه علیها السلام در زمره راویان احادیث معصوم علیهم السلام است. آن حضرت روایات معدودی را توسط راویان واسطه بین او و حضرت فاطمه زهرا علیها السلامتوسط آن بزرگوار از رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم نقل کرده است که اکثرآنها در باره ولایت علی بن ابی طالب و حقانیت مذهب و مرام تشیع است؛ و این نکته نشانگر هوشیاری و تحلیل درست و دقیق ایشان از اوضاع و احوال فضای فرهنگی حاکم بر جهان اسلام در آن روزگار است؛ چه این که در آن زمان پایهها و ارکان مسأله توحید و نبوت برای مسلمانان روشن بود و از این ناحیه مشکلی وجود نداشت و مسائلی از قبیل خلق قرآن که در زمان مأمون به آن دامن زده می شد بود نوعی ایجاد انحراف در اذهان علما و مردم بود، زیرا توجه مردم به حقانیت اهلبیت برای مأمون بسی خطرناک بود خطری که در نهایت برای فرار از آن مأمون علی بن موسیالرضا علیه السلام را به طوس فرا خواند و همه لوازم آن را
پذیرفت. در این شرایط خاص، فاطمه معصومه علیها السلام روایتی درباره حماسه غدیر و به حق بودن امام علی بن ابی طالب علیه السلام نقل فرموده است.
به عنوان نمونه او در روایتی - که گروهی از محدثان و عالمان اهل سنت آن را روایت کردهاند -(1)از فاطمه زهرا علیها السلام چنین نقل کرده است:
«أ نسیتم قول رسول الله صلیاللهعلیهوآلهوسلم یوم غدیر: من کنت مولاه فعلیّ مولاه و قوله صلیاللهعلیهوآلهوسلم أنت منّی بمنزلة هارون من موسی علیه السلام»:
«آیا فراموش کردهاید سخن رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم را در روز غدیر خمّ که به علی علیه السلام فرمود: هرکس که من مولای اویم، علی مولای او است. و یا سخن آن حضرت که به علی علیه السلام فرمود: مقام تو نسبت به من مانند مقام هارون است نسبت به موسی. (همانطور که هارون وصی موسی بود تو نیز وصی من هستی)(2).
در واقع روایاتی از این دست مرهمی بود بر زخم خطرناک و سرطانیای که حیات و نشاط پیکره اندیشه اسلامی را تهدید میکرد و راه حلی بود که میتوانست زمینه را برای بهترین بهرهوریهای اصولی، ماندگار و سودمند از فرصتهای بدست آمده در آن روزگار فراهم آورد.
از مهمترین امتیازها و فضیلتهای حضرت فاطمه معصومه علیها السلام شکوفایی بیکران معنویت و روح بلند آن بانو بود؛ با کمال تأسف در باره چند و چون سلوک و عبادتهای ایشان اطلاع چندانی در دست نیست اما تأکید و تشویق فراوان أئمه علیهم السلام بر زیارت و وجود نکتههایی که در زیارت نامه ایشان آمده نشان گر آن است که آن حضرت دارای روحی بلند و اقیانوسی ناپیداکرانه از معنویت و قرب به خدا بود، چه این که به لحاظ معنوی زیارت قبور وقتی میتواند زایر را به نشاط آورد و روح او را پالایش کند که صاحب قبر زیارت شده از گستره و بلندای روحی و معنوی برخوردار باشد و هر مقدار مقام و منزلت معنوی شخص زیارت شده برتر باشد، تأثیر شگرفتری بر روح زایر میگذارد گواه این مطلب تجربههای فراوانی است که از عظمت و بزرگی روح آن یادگار امیرمؤمنان و فاطمه زهرا علیهما السلامحکایت دارد.
بسیاری از مراجع بزرگ تقلید از قبیل آیة الله بروجردی، امام خمینی رحمهمالله و مردان میدان معنویت از قبیل میرزا جواد ملکی تبریزی علیهالرحمه و... همواره با استمداد از روح بلند و موقعیت خاص ایشان توانستهاند به مراتب معنوی و علمی مورد نظر خود دست یابند. عبادتهای و مناجاتهای خالصانه و خاشعانه ایشان در طول هفده روز اقامت در قم در محل خاصی که نام آن را به حق «بیت
النور»(1)نهادهاند از دیگر نشانههای توجه خاص ایشان به خدا و سلوک برای صعود به سوی پروردگار و قرب به حضرت حق است.
امام موسی بن جعفر علیه السلام دختران متعددی داشت، بر پایه گروهی از روایات آن حضرت 19 یا 20 دختر داشتند(2)که به گفته جناب شیخ مفید «هر کدام از آنان دارای نوعی فضیلت بودند».(3)در این میان فاطمه معصومه صلوات الله علیها با فضیلتترین آنان به شمار میآید، نام چهار دختر آن حضرت فاطمه بود اما فاطمه مطلق تنها فاطمه معصومه علیها السلام بود، درباره فضیلت بقیه دختران و حتی پسران ایشان، تعبیرهای شگفتانگیزی که از أئمه علیهم السلامدر باره ایشان،
نقل شده، نیامده است. و نیز در باره تأکید بر زیارت، پاداش زیارت و... آن چه در باره ایشان فرمودهاند منحصر به فرد است. اینها و جز اینها سبب شده است که علما آن بزرگوار را بهترین و با فضیلتترین دختر امام موسی بن جعفر علیه السلام بدانند، جناب شیخ عباس قمی در این باره در منتهی الآمال چنین مینویسد:
1) 1. محل عبادت حضرت فاطمه معصومه - علیها السلام - در مدت 17 روز اقامت ایشان در قم از روزگاران گذشته معروف و مشهور و مورد توجه شیفتگان آن حضرت بوده است. و در حال حاضر در بلوار عمار یاسر در میدان میر قرار دارد.
2) 2. در باره تعداد دختران ایشان اختلاف نظر است. ر.ک: الارشاد ج2 ص 236. کشف الغمه ج3 ص 38. تذکرة الخواص، ص 351 عوالم المعالم، ج 21 ص 320.
3) 3. الارشاد، ج 2، ص ؟.
«اما دختران حضرت موسی بن جعفر علیه السلام بر حسب آنچه به ما رسیده افضل آنها سیده جلیله معظّمه فاطمه بنت امام موسی علیه السلام معروف به حضرت معصومه علیها السلام است که مزار شریفش در بلده طیبه قم است که دارای قبّه عالیه و ضریح و صحنهای متعدده و خدمه بسیار و موقوفات است و روشنی چشم اهل قم و معاذ و ملاذ عامه خلق است...».(1)
از دیگر فضیلتهای بسیار مهم حضرت فاطمه معصومه علیها السلام آن است او دختر رسول خدا، دختر خدیجه و فاطمه، دختر امیر مؤمنان، حسن و حسین علیهم السلام است؛ او دخت ولی خدا، همشیره ولی خدا و عمه ولی خدا است؛ رنگ روی پنج تن آل عبا و اصحاب کسا و ولی خدا در گوهر ذات و حقیقت ایشان جلوه گر است.
برای توضیح مطلب یاد شده مقدمهای لازم است که تا حدودی این فضیلت حضرت معصومه علیها السلام را مینمایاند، چون که این مقدمه نگاهی است کلی به فضایل ایشان.
امتیازها و تشخصهای آدمیان پنج نوع است:
1) 1. منتهی الآمال، ج 2، ص 241.
اما گوهر و ذات آنان تفاوتهای مهمی دارد، به همان سان که به لحاظ جسمی و قیافه ظاهری متفاوت هستند یعنی چونان که قیمت و ارزش طلا و مس و آهن بسیار با هم فرق دارد؛ گوهر گروهی از آدمیان هم طلایی است و پرقیمت و گروهی هم از آنان کم ارزشتر است و یا اصلاً فاقد قیمتند و آدمیان در این باره نسبی هستند از والاترین و بالاترین قیمتها که تصور آن را نمیتوان کرد گرفته تا کمترین ارزشها و پایینترین قیمتها و در میان این دو مرتبه بالا و پایین درجههای مختلف و متنوعی وجود دارد که هر کس در جای خویش قرار دارد و این خداوند متعال است که دانش بیکران و علم نامحدودش بر همه کس و همه چیز احاطه دارد. بخشی از این مرتبه و منزلت به ذات انسان مرتبط است؛ به عنوان نمونه در همین اثر در باره آدم، نوح، خاتم النبیین، ابراهیم، موسی و عیسی خواهیم خواند که خداوند آنان را از میان مردمان انتخاب کرده و برگزیده است و خاتم النبیین و رسول خدا را از میان آنان انتخاب فرموده و به او لقب و عنوان «مصطفی» داده است. کسی را که خداوند انتخاب کند و یا معصوم روی او انگشت گذارد بی شک گوهر گران و ذات پاک و مطهری دارد، به عنوان نمونه چون علی اکبر علیه السلام به میدان رفت امام حسین علیه السلام این آیه را تلاوت فرمود که «ان الله اصطفی آدم و نوحا و آل ابراهیم و آل عمران علی العالمین ذریة من بعضعهم...»(1)از آیه شریفه چنین استفاده میشود که خداوند به برخی از آدمیان امتیازهای خاص و تشخصهای ویژهای
1) 1. سوره آل عمران، آیه 33.
داده است. در روایتی پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم میفرماید:
«خدا چون مخلوقاتش را آفرید، آدمیان را از میان آنان برگزید و از میان آنان عربها را و از بین آنان (قبیله) مضر را و از مضر قریش را و از میان قریش هاشم را و از میان هاشم مرا و اهل بیت مرا برگزید...»(1)بدین سان بر طبق این روایت و روایاتی از این قبیل(2)آن حضرت گرانمایهترین گوهر و ذات خاص به خود را دارد.
از احادیث و متن زیارت نامه حضرت فاطمه معصومه علیها السلام استفاده میشود که آن حضرت از گوهر ناب و گران حقیقت پیامبر، امیر مؤمنان و اهل بیت علیهم السلام سهمی دارد و فرزند شایسته آنان و وارث قابل توجهی از فضیلتهای آنان است ؛ شاید معنای این حدیث شریف که «من زارها عارفا بحقها فله الجنة»: «کسی که او را زیارت کند و حقش را بشناسد، بهشت بر او واجب میگردد». در بردارنده همین معنا باشد یعنی کسی او را زیارت کند و منزلت او و تشخص و امتیاز ذاتی و جوهری او را بشناسد.»(3)
گاه خداوند به شخصی عنایتهای خاص دارد به عنوان نمونه کسی که به حرم مطهر رسول الله صلیاللهعلیهوآلهوسلم و یا امام حسین علیه السلام در کربلا
رفته است و در آن جا به او عنایتی خاص شده است، مثلاً مریض بوده شفا یافته است و یا حاجتی داشته، روا شده است و یا به مقامی معنوی دست یافته و روحش جلا یافته است. اینها کاشف از توجه خاص الهی و امتیاز و تشخص ویژهای است که خداوند متعال برای صاحبان این اماکن مقدس و بقاع متبرک قرار داده است.
چنانچه در رابطه با حضرت فاطمه معصومه علیها السلام با تأمل در روایات مرتبط به ایشان و توجه به هزاران کرامت و عنایت دیده شده از بارگاه ملکوتیاش در مییابیم که آن وجود مقدس همواره مورد عنایت خاص خدا و أئمه علیهم السلامبوده و در پیشگاه الهی نسبت به دیگر فرزندان حضرت موسی بن جعفر علیه السلامبعد از امام رضا علیه السلام از تشخص و امتیاز خاص برخوردار میباشد.
اگر انسان بتواند تشخص و امتیازی را که به او دادهاند در مقام عمل ترسیم، حفظ و بالنده سازد و آشکار کند به موفقیت مهمی دست یافته است؛ متأسفانه به دلیل ستم حکومتها و خفقان و فشار شدید آنان بر اهل بیت در باره آنان مطلب چشمگیری در این زمینه در تاریخ نیامده است - اما برخی از شخصیتهای اهل بیت به قدری شعاع وجودی آنان عظیم و پرتو افکن بوده که نتوانستند آن را پنهان کنند به عنوان نمونه وقتی علی بن الحسین، زین العابدین علیه السلام کنار خانه خدا آمد و طواف کرد هشام بن حکم همه هوش و توان خود را بکار بست تا از جلوه ممتاز طواف آن حضرت جلوگیری کند اما نتوانست مانع بروز
عظمت طواف آن حضرت گردد.(1)
نمونه دیگر تشخص حضرت عبد العظیم است که شعاع وجودی ایشان به گونهای بود که نتوانستند جلو موفقیت ایشان را بگیرند. در باره شعاع وجودی حضرت معصومه علیها السلام از آن جا که تاریخ جز اندکی از زندگی ایشان را ثبت و ضبط نکرده است مستندهای چندانی در دست نیست اما از همین گزارشهای اندک تاریخ میتوان به عظمت شعاع وجودی آن حضرت پی برد، چه این که ایشان به هجرت عظیمی دست یازید و در طی مسیر در ساوه بیمار شد پرسید تا قم چند فرسخ باقی مانده است و چون پاسخ شنید که ده فرسنگ راه است فرمود مرا به قم ببرید و نفرمود به امام رضا علیه السلام خبر دهید یا مرا به خراسان نزد ایشان ببرید بلکه برنامه ریزی ایشان آن بود که به قم بیاید و در آنجا بماند و از دنیا برود تا عالم و آدم از پرتوهای وجود ایشان بهره برند.
چهارمین تشخص انسان از رهگذر پاداش اعمال انسان بدست میآید؛ انسان با به چنگ آوردن مزد و اجر کار و اعمال خود، به نوعی تشخص و امتیاز میرسد. بدین سان این تشخص آن است که انسان هم موفق شود کار کند و هم به آثار آن دست یابد. فاطمه معصومه علیهاالسلام مزد اعمال خود را به خوبی دریافت کرد. یکی از اجرتهای اعمال ایشان دفن ویژه و غیر عادی و دیگری بنای حرم مطهر ایشان
1) 1. الارشاد، ج 2، ص 151؛ الاغانی، ج 21، ص 376.
است که از همان آغاز برای ایشان حرم ساختند و به تدریج آن را گسترانیدند.
به طور خلاصه هجرت آن حضرت به قم مزد بزرگی داشت، چه این که ایشان با مدفون شدن در قم به این شهر شرافت و منزلتی داد که سیادت و افتخار حرم اهل بیت شدن را به خود اختصاص داد.
بدین سان حضرت معصومه علیها السلام هم تشخص ذاتی و گوهری داشت و هم مشمول عنایتهای خاص خدا و هم توانست تصمیمها و اعمال مخلصانه خود را چنان انجام دهد که دشمن نتواند مانع پرتو افکنی ایشان گشته و شعاع وجودشان را خاموش کند و هم به اجر و پاداشی پویا، بالنده و در حال رشد دایمی اعمال خود رسید.
بی شک زیارت آن حضرت پاداش فراوان و آثار و برکات عظیمی دارد. چرا که او یادگار یگانه و بی نظیر پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم و امیرمؤمنان علیه السلام در قم است و کسی که فروتنانه و مخلصانه به زیارت او رود، در واقع به پیامبر خدا، امیر مؤمنان و فاطمه زهرا علیهم السلام ارج نهاده است.
دلایل فضیلت و ثواب عظیم زیارت ایشان به شرح زیر است:
و زیارت مؤمنان ثواب زیادی دارد و روایات متعددی در باره
1) 1. سوره نساء، آیه 69.
چگونگی و آداب زیارت قبور مؤمنان وارد شده است(1).
«پیروان شما رستگار شدند و تصدیقکنندگانتان نجات یافتند و آنکه شمارا تکذیب کرد واز امرتان رویبرتافت زیانکار شد.از شما میخواهم گواه این شهادت باشید تا درپرتو شناخت، اطاعت، و تصدیق و پیروی از شما در زمره رستگاران قرار گیرم. ای آقای من و فرزند آقای من...».
1) 1. در بحار الانوار ج 102 ص 295 تا 301، سی و دو روایت در این باره نقل شده است.
2) 2. همان، ص 273: ثم اعلم ان المشاهد المنسوبة الی اولاد الائمة الهادیة و العترة الطاهرة و اقاربهم صلوات الله علیهم یستحب زیارتها و الالمام بها لأن فی تعظیمهم، تعظیم الأئمة و تکریمهم.... و لکن المعلوم حاله من بینهم بالجلالة و المعروف بالنبالة... فاطمة بنت موسی بن جعفر المدفونة بقم.
3) 3. مصباح الزائر، سید بن طاووس، ص 503.
«بهشت پاداش کسی است که فاطمه معصومه را زیارت کند»(1).
در روایت دیگری ابن قولویه قمی از امام جواد علیه السلام این گونه نقل کرده است: بهشت پاداش کسی است که قبر عمه مرا در قم زیارت کند(2). بر پایه دو روایتی دیگر ثواب زیارت فاطمه معصومه علیه السلام معادل بهشت است(3).
و در روایتی دیگر آمده است: «هر کس او را زیارت کند بهشت رود و بهشت بر او واجب شود(4). برخی از این روایات را گروهی از دانشمندان اهلسنت نیز نقل کردهاند.(5)
1) 1. ابی و محمد بن موسی المتوکل ؛ قالا: حدثنا علی بن ابراهیم بن هاشم، عن أبیه، عن سعد بن سعد، قال: سألت اباالحسن الرضا عن زیارة فاطمة بنت موسی بن جعفر فقال: من زارها فله الجنّة» عیون اخبار الرضا ج 2 ص 366 و ثواب الاعمال ص 89 و بحار الانوار ج 102 ص 365.
2) 2. کامل الزیارات، ص 536؛ «عن ابن الرضا علیهالسلام قال: من زار قبر عمتی بقم فله الجنّة».
3) 3. تاریخ قم ص 215.
4) 4. تاریخ قم ص 215.
5) 5. شواهد النبوة، ص 112؛ مناقب اهلبیت از دیدگاه اهل سنت، ص 247. در شواهد النبوةبا عنوان «منزارها دخل الجنّة» نقل شده است.
نخستین راوی این زیارت «علامه محمد باقر مجلسی متوفای1111 ه . ق است که در وثاقت و منزلت والا و بلند ایشان تردیدی نیست، مجلسی آن را از برخی کتابهای نوشته شده در باره زیارت نقل کرده است، بی آن که به نام و مؤلف آن اشاره کند و میتوان از تعبیر مجلسی در این باره و نیز رجال ذکر شده در سند این زیارت معتبر بودن کتاب یاد شده و دست کم معتبر بودن زیارت یاد شده را در کتاب مذکور، استنباط کرد. به هر حال مجلسی نام کتاب یاد شده را نبرده است. با توجه به آن که جناب مجلسی - رضوان الله تعالی علیه - در مقدمه بحار الانوار منابع این مجموعه عظیم را آورده و به طور فشرده از اعتبار آنها نیز سخن گفته است، کتاب یاد شده قاعدتا میبایست یکی از کتابهای مزار و یا دعا باشد که در مقدمه بحار به آنها اشاره کرده است.
مهمترین این آثار، کامل الزیارات(1)مصباح المتهجدین(2)شیخ طوسی و مصباح الزائر سید بن طاووس(3)و کتاب «المزار الکبیر» نوشته محمد بن المشهدی است. که در واقع کتاب بزرگی در باب زیارت بوده است و مجلسی از آن به «المزار الکبیر» تعبیر میکند.(4)و احتمال درستتر یعنی احتمالی که مطابق مقدمه بحار است، آن است که منبع
یاد شده یکی از چند کتاب مذکور است. لیکن مشکل آن است که زیارت حضرت معصومه علیها السلامدر منابع یاد شده نیست در پاسخ میتوان گفت که مجلسی قدسسره به قول خود عمل کرده است و جز از منابع نام برده شده در مقدمه بحار نیاورده است لیکن در نسخه مورد اعتماد برخی از آن منابع زیارت حضرت معصومه علیها السلامبوده است و در نسخههای چاپ شده و در دسترس این زیارت وجود ندارد و احتمال دارد منبع یاد شده در زمره آن دسته از منابع و آثار دانشوارن قدیم باشد که تا کنون به هر دلیل به دست چاپ سپرده نشده است.(1)
دومین و سومین رجل قرار گرفته در سلسله سند این حدیث علی بن ابراهیم قمی و پدر ارجمند و فرزانه ایشان ابراهیم بن هاشم(2)است که از بحث رجالی درباره آن دو بزرگوار صرف نظر میشود چه این که به قدر کافی درباره آنها کاوش شده است.
به طور خلاصه ابراهیم بن هاشم نخستین کسی بود که احادیث أئمه علیهم السلام را در قم رواج داد. کشی و شیخ طوسی وی را از اصحاب امام رضا علیه السلام دانستهاند و بر پایه گفته ایشان وی از شاگردان یونس بن عبد الرحمان بوده به قم هجرت کرده و در آن احادیث اهل بیت علیهم السلام را ترویج نموده است. علامه مینویسد
اصحاب، نه وی را ضعیف شمردهاند و نه توثیقش کردهاند(1)و نظر راجح آن است که احادیث ایشان قابل اعتماد و مقبول است.
لیکن افزون بر آن ایشان از رجال کامل الزیارت و رجال تفسیر علی بن ابراهیم قمی است که در مقدمه آنها، رجال این دو اثر توثیق کلی شدهاند، جناب سید بن طاووس در فلاح السائل روایتی را توثیق کرده است که ابراهیم بن هاشم در زمره آنها قرار دارد، جناب ابن طاووس نوشته است که: سند این حدیث از طریقی نقل شده است که علمای شیعه آن را درست میدانند.(2)
چهارمین و آخرین رجلی که در سلسله سند این حدیث قرار دارد جناب سعدبنسعدالقمی (سعدبنسعد بنالاحوص بنسعد بنمالکالاشعری القمی) است. همه رجال شناسانی که در باره وی سخن گفتهاند او را ثقه دانستهاند و وی از اصحاب جلیلالقدر امام کاظم، حضرت رضا و امام جواد علیهم السلام است.(3)
1) 3. الخلاصة ج 1 ص 4.
2) 1. ر.ک: تنقیحالمقال، ج 1 ص 34؛ اعیانالشیعة ج 2 ص 225؛ رجال لنجاشی، ص 225، رجال الشیخ الطوسی، ص 369؛ الفهرست ص 4؛ نقد الرجال ص 15؛ قاموس الرجال، ج 1، ص 225؛ معجم رجالالحدیث، ج 1، ص 177؛ مجمعالرجال، ج 1، ص 80 ؛ المعجمالموحد، ص 72؛ و فلاحالسائل، ص 158، و الجامع لولاة اصحابالرضا علیه السلام، ص 57.
3) 2. رجال النجاشی، ص 128؛ الفهرست، ص 76؛ معالم العلماء، ص 54؛ رجال ابن داود، ص 103؛ نقد الرجال، ص 148؛ جامع الرواة، ج 1، ص 354؛ تنقیح المقال، ج 2، ص 12؛ معجم رجال الحدیث، ج 8، ص 97؛ أعیان الشیعة، ج 7، ص 22؛ معجم الموحد، ج 1، ص 348؛ و الخلاصة، ج 1، ص 78؛ و الجامع لولاة اصحاب الرضا علیهالسلام، ص 318.
نکته افزون بر آن که بزرگترین مراجع تقلید فقیهان و دانشوران شیعه همانند آیة الله العظمی بروجردی و امام خمینی و شیخ عباس قمی که در بررسی اسناد دعاها و زیارتها خبره بوده و دقت بسیار داشتهاند، همین زیارت نامه را میخواندهاند. و اعتماد و توجه آنان را به این زیارت نامه نمیتوان دست کم انگاشت چه این که برای بسیاری از امامزادهها زیارت نامه هایی ساخته شده اما هرگز به کتابهایی از قبیل بحار و مفاتیح الجنان و... نتوانسته راه پیدا کند و مراجع تقلید، فقیهان و محدثان به آنها اعتماد و اعتنا نمیکردهاند. بررسی محتوا و متن این زیارت نامه نیز حکایت از نهایت اتقان آن داشته و از قراین وثاقت و صحت صدور آن از معصوم است.
اگر متن این زیارتنامه انشای یکی از عالمان شیعه بود، علیالقاعده مطابق با زیارتنامههای مأثور انشاء میشد و در باره صفات انتخاب شده برای معصومان علیهم السلام شبیه آنان بود. در حالی که این گونه نیست، به عنوان نمونه در این زیارت برای امام حسن عسکری علیه السلام، هیچ لقبی و صفتی نیامده، برای امام موسی بن جعفر علیه السلاملقب «الطاهرالطهر» وارد شده که بر پایه تتبّع انجام شده بیسابقه است و برای برخی از ائمّه، سه لقب و برای برخی دو لقب و برای برخی دیگر تنها یک لقب آمده است. به عنوان نمونه برای امام جواد علیه السلام یک لقب و برای امام هادی علیه السلام سه لقب و
برای اما عسکری هیچ لقبی نیامده است. و به جای نام مبارک حضرت مهدی یا یکی از القاب معروف آن حضرت؛ یعنی واژه «وصیّ» به کار رفته است. و نیز لقب «سراج» برای آن حضرت تنها در این زیارتنامه آمده است.
اگر این زیارتنامه را یکی از دانشوران شیعه انشاء کرده بود، هرگز جزأت نداشت این گونه عمل کند، بلکه به یقین این اختلافات در انشای او نبود؛ و نیز جملههایی از قبیل «فان لک عنداللّه شأناً من الشأن»،
تقدیم نام حضرت فاطمه و خدیجه بر امیرالمؤمنین علیه السلام و... یکی از این دست به گونهای است که انشاء آنها جرأت فراوانی میطلبد که بسیار بعید است. یک عالم متعهد بر آن دست یازد.
از دیگر ادله صدور این زیارتنامه از معصوم علیه السلام نثر بسیار متقن و لبریز از معارف الهی و نصّ استوار آن است که دقت در آن و مقایسه آن با زیارتهایی که غیر معصوم علیه السلام انشاء کرده است، نشان میدهد این زیارتنامه از امام معصوم علیه السلام صادر شده است. متن این زیارت را میتوان به خطبههای نهج البلاغه و دعاهایی از قبیل دعای کمیل تشبیه کرد که حتی اگر سند نداشته باشد - که دارد - محتوای آن نشانگر صحت صدور آن است.
بدین سان سند زیارت حضرت فاطمه معصومه علیها السلام در نهایت اعتبار است چه اینکه بی شک تعبیر به «بعض کتب الزیارات» به معنای تضعیف آن کتاب نیست.
این زیارت نامه دارای محتوایی مهم و نکات سودمند و متنوعی است که فهرست آنها به شرح زیر است:
سلام به پنج پیامبر اولوالعزم، و یاد کرد نام آنان.
اشاره به مهمترین و ممتازترین صفت هر یک از پیامبران یاد شده.
سلام به چهارده معصوم علیهم السلام و یاد کرد نام آنان.
یاد کرد یک یا چند ویژگی مهم آنان، به جز امام حسن عسکری علیه السلامکه صفتی برای ایشان ذکر نشده است.
اشاره به خاتم پیامبران بودن رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم و برخی از
ویژگیهای ایشان.
6 . سلام و صلوات ویژه و با عناوین خاص به حضرت ولی عصر ارواحنا فداه.
8 . اظهار اعتقاد به ولایت أئمه علیهم السلام به ویژه أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب علیه السلام.
سلام به حضرت خدیجه کبری، فاطمه زهرا علیهما السلام و حضرت فاطمه معصومه علیها السلام.
اشاره به ارتباط نسبی آن حضرت با پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم و حضرت فاطمه زهرا و خدیجه کبری علیهما السلام و أئمه قبل از حضرت رضا علیه السلام ضمن سلام به آن بزرگوار.
دعا برای همراهی با آنان و دستیابی به شفاعتشان و... .
اشاره به تأثیر محبت اهل بیت علیهم السلام و برائت از دشمنان آنان در تقرب انسان به خداوند.
بیان اهمیت معرفت و شناخت أئمه علیهم السلام.
دعا برای فرج قائم آل محمد و ظهور دولت حق ایشان و توفیق حضور در آن.
توجه دادن به اهمیت تسلیم در مقابل خدا و رضایت به مقدرات انسان.
تبین اهمیت یقین به معارف و باورهایی دینی نهفته در کتاب و سنّت.
اشاره به مقام شفاعت حضرت معصومه علیهم السلام در درگاه الهی.
بیان والایی شأن و منزلت حضرت معصومه علیها السلام.
پرداختن اهمیت توجه به آخرت و حشر و نشر با أئمه علیهم السلام.
درخواست فرجام نیک و عاقبت به خیری از درگاه الهی.
آدم - علی نبینا و آله و علیه السلام از دیدگاه اسلام نخستین پیامبر است و آفرینش وی و دیگر مسایل مرتبط به این پیامبر بزرگ از اهمیت بالایی برخوردار است، نام آدم بیست و پنج بار در قرآن آمده است و در دهها روایت رسیده از معصومان علیهم السلام ابعاد گوناگون مرتبط به آدم توضیح داده شده است.(1)به هر حال یکی از القاب آدم «صفی الله»(2)است، «صفو» در لغت به معنای خالص بودن چیزی است و از این رو به سنگ صاف و خالص «صفا» میگویند.(3)و به عسل خالص و صاف که
1) 1. جناب علامه مجلسی تنها در ج 11 بحار الاوار بیش از 200 حدیث در باره آدم آورده است، ر.ک: بحار الانوار ج 9 ص 305 و ج 10 ص 76 و ج 40 ص 82 و 110 و ج 46 ص 352 و ج 57 ص 94 و ج 60 ص 244 و ج 62 ص 60 و ج 5 ص 27 و 28 و ج 14 ص 22 و 347 و 502.
2) 2. این لقب ویژه آدم نیست بلکه در باره حضرت نوح علیهالسلام و رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم و بسیاری از دیگر پیامبران نیز بکار رفته است ولی در باره آدم به دلیل آنچه گفته خواهد شد برجستگی خاص به خود را دارد.
3) 3. مفردات راغب ماده «الصفو». قاموس قرآن، ج 4، ص 126؛ ترتیب کتاب العین، ج 7، ص 163-162.
آمیخته با چیزی نباشد عسل مصفّی گفته میشود، «انهار من عسل مصفی»(1)، و بنا بر این «اصطفا» به معنای انتخاب کردن قسمت خالص چیزی است.
خداوند متعال در قرآن میفرماید:
«ان الله اصطفی آدم و نوحاً و آل ابراهیم و آل عمران علی العالمین».(2)
«همانا خداوند آدم، نوح، خاندان ابراهیم و خاندان عمران را بر جهانیان برگزید.»
«فلمّا مهّد ارضه، وانفذ امره،اختار آدم علیهالسلام خیرة من خلقه....»(3)
«پس ازآن که خدای متعال زمینش را آماده ساخت و پهن کرد و فرمان خود را در باره آفرینش جاری ساخت، آدم علیه السلام را برگزید...».
از آیات متعدده و روایات پرشماری استفاده میشود که آدم علیه السلام «صفی الله» است، و در زیارتهای متعدد این صفت برای این پیامبر عظیم الشأن الهی، آورده شده است، تتبع در این آیات و روایات نشان میدهد که مقصود از «صفوة الله» آن است که خداوند آفرینش آدم را از همان آغاز در مقایسه با دیگر مخلوقات، آفرینش ممتازی قرار داد و وی را بر دیگر مخلوقات خود برتری داد از این رو بر طبق این آیه و آیاتی از این قبیل آدم و آدمیان بر دیگر آفریدگان و یا بسیاری از آنان
برتری دارند،(1)زیرا خداوند از روح خود در آدم دمیده(2)و وی را جانشین(3)و امین خود در زمین ساخته و با دادن اختیار و فراهم آوردن زمینه هدایتش راه تکامل را بر وی هموار کرده است. بدین سان، به طور کلی انسان مخلوق برگزیده و برتر خداوند است.(4)و به طور خاص آدم علیه السلام صفی خداوند است،(5)زیرا او نخستین انسانی است که خداوند وی را جانشین خود در زمین ساخته(6)و اول کسی است که باب «توبه» را به روی وی گشوده(7)و آغازین فردی است که خدا برای او دین پدید آورده است.(8)
خلاصه مطلب همان است که امیر مؤمنان علی علیه السلام در نهجالبلاغه، فرمود: که خداوند چون زمین را آفرید و آن را برای زیستن بشر آماده ساخت، آدم را از میان مخلوقاتش برگزید و وی را بر آنها برتری دارد... .
1) 4. ر.ک: طبیعت و محیط زیست از دیدگاه اسلام، ص 31 تا 38، (به قلم نگارنده).
2) 5. سوره ص، آیه 71: «اذ قال ربک للملائکة انّی خالق بشراً من طین فاذا سوّیته و نفخت فیه من روحی فقعوا له ساجدین»
3) 1. سوره انعام، آیه 165، سوره ص آیه 26، سوره یونس آیه 14 و سوره فاطر آیه 39 و سوره بقره آیه 30
4) 2. «و لقد کرّمنا بنی آدم... و فضّلناهم علی کثیر ممن خلقنا تفضیلا» سوره اسراء آیه 70 .
5) 3. ر.ک المیزان ج 3 ص 165، تفسیر نمونه ج 2 ص 518.
6) 4. «انی جاعل فی الارض خلیفة» سوره بقره آیه 30، ر.ک: المیزان ج 3 ص 165.
7) 5. «ثمّ اجتباه ربّه فتاب علیه و هدی» سوره طه آیه 123، همان منبع.
8) 6. همان منبع، «اما یأتینّکم منی هدیً فمن تبع هدای فلا یضل و لا یشقی» سوره طه آیه 123.
از این رو جا دارد و مناسب است که به هنگام زیارت معصومان و اولیاء الله به آدم آفریده ممتاز و نخستین پیامبر خدا، و خلیفه او در روی زمین و آفریده برگزیده او نیز سلام دهیم، در این سلام که در زیارت حضرت معصومه علیها السلامآمده است در واقع به دلیل این سلام دادن نیز اشاره شده است، سلام بر آدم که آفریده برگزیده خدا است. و چون برگزیده است و خالص و صاف و آمیخته با آلودگیها و فساد نیست خداوند او را پیامبر معصوم و خلیفه خود در زمین قرار داده است. «و الله أعلم حیث یجعل رسالته»(1)
نتیجه این سلام آن است که بشر باید از آدم به عنوان پیامبر معصوم، خلیفه خدا در زمین، الگو بگیرد و همواره در راه سعادت گام بردارد.
دومین مرحله از نبوت پیامبران بزرگ الهی با نبوت نوح علینبینا و آله و علیه السلامآغاز میگردد، زندگی و کوششهای خالصانه این پیام آور عظیم الشأن الهی از نگاه قرآن اهمیت خاصی دارد از این رو نام او چهل و سه بار در قرآن، در بیست و هشت سوره ذکر شده است(2)در این آیات و در روایات رسیده از معصومان علیهمالسلام مطالب گوناگون، عبرتآمیز و سود مندی در باره ابعاد مختلف زندگانی ایشان آمده است(3)که شرح آنها با موضوع این پژوهش تناسب ندارد.
این پیامبر بزرگ الهی در راه تبلیغ معارف الهی، استوار سازی و گسترانیدن فضیلت و عدالت، بسیار کوشید و در این مسیر بسی شکیبایی و شرح صدر از خود نشان داد که میتواند(1)الگوی انسانهای خداجو و فضیلت خواه باشد.
خداوند متعال وی را به شرح صدر،(2)زبان مهرآمیز،(3)اصلاح امور،(4)احسان به دیگران،(5)استقامت برای رسیدن به هدف،(6)خیر خواهی(7)از فضیلتهایی است که خداوند متعال نوح و دیگر پیامبرانش را به آن ستوده است و به طور خاص نوح بنده بسیار شکر گزار خدا «عبد شکور»(8)از بندگان مؤمن(9)و از کسانی است که بدانان نعمتهای (ویژه) خود را ارزانی داشته(10)و آنان را بر جهانیان فضیلت و برتری داده است.(11)
1) 4. همان.
2) 1. سوره اعراف آیه 60 و 61.
3) 2. همان.
4) 3. همان و سوره هود، آیه 64.
5) 4. سوره صافات، آیه 79 و 80.
6) 5. سوره اسراء آیه 3، سوره عنکبوت آیه 14، سوره نوح آیات 10 - 5.
7) 6. سوره اعراف آیه 62 و سوره هود آیه 34.
8) 7. «انه کان عبداً شکوراً» سوره اسراء آیه 3. ر.ک بحار الانوار ج 11 ص 290 و مجمع البیان ج6 ص 396.، شکور بودن نوح برخاسته از ویژگیهای اخلاقی اوست نه پیامبریش.
9) 8. «انه من عبادنا المؤمنون» سوره صافات، آیه 81.
10) 9. «اولئک الذین انعم الله علیهم من النبیّین و من ذریة آدم و ممن حملنا مع نوح» سوره مریم، آیه 58.
11) 10. «ان الله اصطفی آدم و نوحاً... علی العالمین» سوره آل عمران، آیه 33.
افزون بر همه ویژگیهای این پیامبر عظیم الشأن الهی و نعمتهای بزرگی که خداوند به ایشان داده است، سه نکته مهم در باره نوح وجود دارد که از اهمیت خاصی برخوردار است.
نوح پیامبر (نبی) و فرستاده (رسول) الهی است و مأموریت دارد(1)قوم خویش را به راه سعادت رهنمون سازد و آنان را از گمراهی و ضلالت برهاند؛ از این رو در آیات متعددی از قرآن کریم و در روایات متنوع و مختلفی از ایشان به عنوان پیامبر؛ بلکه پیامبر اولوالعزم یاد شده است، بدین سان نوح نبیّ الله و رسول الله است.(2)
1) 11. سوره نساء، آیه 163 ؛ سوره نوح آیه 1 ؛ سوره حدید آیه 26 ؛ سوره عنکبوت آیه 14 ؛ سوره مؤمنون آیه 23.
2) 1. ر.ک: المیزان فی تفسیر القرآن ج 2 ص 141 و 142 و ج 3 ص 165 ؛ در باره رسول و نبی میان دانشوران اختلاف است، ر.ک المیزان ج 2 ص 140.
3) 2. همان؛ منشور جاوید قرآن، ج 11، ص 17 و 18؛ بحار الانوار، ج 11، ص 298: «عن رسول الله صلوات الله علیه و آله أوّل نبیّ أرسل نوح».
4) 3. در تفسیر ابوالفتوح، ج 6، ص 193 در این باره چنین آمده است: اگر گویند نوح را چه تخصیصی است و دیگر پیغمبران هستند که از او فاضلترند؟ گوییم: برای آن که ابوالبشر بود پس از آدم علیه السلام که در عهد او همه عالم خراب شدند و همه جانوران جز آنان که در کشتی بودند دگر آن که او اوّل پیغامبر بود که صاحب شرع بود... و گفتهاند برای آنکه او شیخ الانبیاء بود ج 6 ص 193.
از اوهام شرکآمیز(1)، تسلیم در برابر خداوند متعال(2)استوار سازی عدالت در جامعه،(3)و پالایش دامن جامعه انسانی از زشتیها و منکرات، و راست گویی و وفای به پیمانها فرا میخواند.
در روایتی از امام باقر علیه السلام در این باره چنین آمده است:
اسماعیل جعفی میگوید امام باقر علیه السلام چنین فرمود:
«شریعت نوح آن بود که خداوند یکتا و یگانه از سر اخلاص عبادت شده و هیچ شریکی برای او قرار داده نشود و این همان فطرتی است که خدا انسان را بر پایه آن آفریده است و از نوح و دیگر پیامبران پیمان گرفته است که خدا را عبادت کنند و ساحت قدسی او را به شرک نیالایند و نوح را فرمان داده است به نماز، امر به معروف و نهی از منکر و مراعات حلال و حرام الهی و بر او (اجرای) احکام حدود و ارث را واجب نکرده است. پس این است شریعت نوح...»(4).
نتیجه این نکته آن که نوح دارای شریعت، احکام و کتاب و نخستین پیامبر اولوالعزم و شیخ الانبیاء بوده است.
3 - بر طبق آیات و روایات بیشماری نوح قوم خود را نفرین کرده و از خدا خواست ریشه آنان را از زمین برکند و در پی این نفرین کیفر ویران گر الهی نازل شد و آب زمین را فرا گرفت و جز اندکی از مؤمنان
همه قوم نوح را به هلاکت رسانید.
و نسل جدیدی پس از طوفان نوح باقی ماندند که خداوند آنان را مشمول نعمتهای خاص خود ساخت(1)و بدین ترتیب بود که نوح را میتوان پدر نسل دوم از مؤمنان دانست، به همان سان که آدم أبوالبشر پدر هردو نسل به شمار میآید، نوح نیز نخستین پیامبر و پدر این نسل بود و این نکته یکی از دلایلی است بر این که در این زیارت و امثال آن نوح نبیّ الله خوانده شده است و به رسالت او اشاره نشده است به عبارت دیگر به جای رسول الله از او به نبی الله یاد شده است. به همان سان که نافرمانی مردم از او به قدری بود که در واقع زمینه انجام رسالت را از بین برده بود از اینرو بر او نبیّ الله اطلاق شده است نه رسول اللّه.
با توجه به همه این ویژگیها و امتیازهای نوح است که باید نام او جاودان بماند «و ترکنا علیه فی الآخرین»(2)و باید بر او سلام کرد ؛ چه اینکه خداوند متعال بر او سلام و درود فرستاده است «سلام علی نوح فی العالمین»(3).
بی شک یکی از بهترین راههای جاودان ماندن نام نوح سلام بر او در زیارتهای معصومین علیهم السلام است(4)این سلامها در واقع از سویی زنده نگه داشتن نام او و از سویی سلام بر او است که خداوند به
هر دو نکته در قرآن اشاره کرده است و زیارت حضرت معصومه علیها السلام در واقع در بر دارنده هر دو نکته است و همان طور که در آینده گفته خواهد شد یکی از برکتها و عظمتهای این زیارت نامه همین مطلب است و آخرین مطلب آن است که چگونه به او سلام دهیم و نام او را با چه صفتی یاد کنیم؟
پاسخ این پرسش از سه نکتهای که در پایان ویژگیهای نوح آوردیم روشن شد، بر طبق آن نکات نوح رسول الله، نبیّ الله و شیخ الانبیاء و نخستین پیامبر اولوالعزم و حلقه آغازین پیامبرانی است که شریعت و کتاب داشتهاند به عبارت دیگر او بنیان گذار سلسله نوینی از پیامبران و پدر و پیامبر نسل جدیدی از مؤمنان که در کشتی خود آنها را جای داد تا نسلشان حفظ شود. از این رو مناسبترین نوع سلام به آن پیامبر بزرگ آن است که بگوییم «السلام علی نوح نبیّ الله» چه این که در بر دارنده مفاهیمی است که بدان اشاره شد.
ابراهیم خلیل الله در زمره طلایه داران موحدان تاریخ است، آن پیامبر و بنده خالص و عاشق خداوند دارای اندیشه هایی زلال و تابناک، اعمالی خالص و پاک بود و چنان زیبا زیست و با آدمیان، طبیعت زمان خویش و خدایان دروغین آنان و باورهای شرک آلودشان با منطقی چنان زیبا و استوار جهانیان برخورد کرد که در خدا باوری و هدایت و ارشاد به آن حقیقت سراسر نور و سعادت الگوی همه
خداجویان و حق طلبان تاریخ شد و به مرحلهای رسید که خداوند به بزرگترین و آخرین پیامبرش فرمان داد که به طور علنی بگو من از دین حنیف و دین ابراهیم پیروی میکنم.(1)
این قهرمان بی بدیل توحید چهارمین پیامبری است که در قرآن از او یاد شده و دومین حلقه از زنجیره پیامبرانی است که دارای شریعت و کتاب بوده و پیامبرانی مانند حضرت لوط علی نبینا و آله و دین او را تبلیغ میکردهاند(2)و در واقع پیشوای گروهی از پیامبران بوده است.
در قرآن کریم شصت و نه بار از او یاد شده است.
در این آیات و در روایات متعددی از ابعاد مختلف زندگی طلایه دار موحدان تاریخ گزارش شده و نکتهها و عبرتها و معارف سودمند و مؤثری در ضمن این گزارشها فراروی عاشقان کلام خدا و سخنان معصومین علیهم السلام نهاده شده است که شرح آنها در این مختصر نمیگنجد و فرصتی بیشترتر میطلبد و در این پژوهش تنها به یکی از صفات برجسته و ممتاز آن یگانه و بی همتای روزگار خویش، که همان عنوان «خلیل الله» است بسنده میشود.
بر پایه برخی از گزارشها ابراهیم در بیابان پا به عرصه گیتی نهاد، زیرا مادرش از ترس آنکه مبادا مأموران ستمگر حاکم زمان فرزندش را به قتل
رسانند، راهی بیابان شد و در آن جا ابراهیم به دنیا آمد و به همین دلیل او را به دور از چشم نامحرمان در غاری پنهان ساخت و مخفیانه به آن غار آمده و و فرزند دلبندش را شیر میداد.(1)ابراهیم در میان طبیعت با صفا و پاکیزه رشد کرد و بالید و با عنایتهای خاص خداوند از همان جوانی به درک و رشد خاصی دست یافت و به مقامهای ارجمندی نایل شد.(2)
القاب و اوصاف بسیار مهمی برای ابراهیم در قرآن آمده است:
بر پایه این آیات او بنده شایسته خدا،(3)اهل احسان و نیکوکاری،(4)
دارای قلب سلیم،(5)مطیع در برابر پروردگار(6)و خاضع و خاشع در پیشگاه ربوبی،(7)شکر گزار،(8)بسیار راستگو،(9)بردبار و شکیبا،(10)اهل انابه و بازگشت به خدا،(11)دارای قلبی سرشار از حزن و اندوه در برابر پروردگار،(12)دارای دین حنیف،(13)مقام نبوت، رسالت و حتی
1) 1. دایرة المعارف تشیع، ج 1، ص 264، چاپ دوم با تصرف.
2) 2. سوره انبیاء آیه 51.
3) 3. سوره بقره، آیه 130: «و انّه فیالآخرة لمن الصالحین».
4) 4. سوره صافات، آیه 109 - 110: «سلام علی ابراهیم. کذلک نجزی المحسنین».
5) 1. سوره صافات ،آیه 84: «و انّ من شیعته لابراهیم اذ جاء ربّه بقلب سلیم».
6) 2. سوره صافات آیه 103.
7) 3. سوره نحل آیه 120.
8) 4. همان 121.
9) 5. سوره مریم آیه 41.
10) 6. سوره توبه آیه 114 و سوره هود آیه 75.
11) 7. سوره هود آیه 75.
12) 8. سوره هود آیه 75.
13) 9. سوره آل عمران آیه 95.
امامت بود.(1)
او در راه خدا به مسافرتها و هجرتهای بزرگی دست یازید(2)، او - به امر الهی - فرزند و همسرش را در بیابان کویر و بی آب و علف جای داد و بر خدا توکل کرد،(3)یک تنه به مبارزه با بت و پرستی اوهام و خرافات و اندیشههای نادرست روزگار خود برخاست(4)بسیار مهربان و بخشنده و مهمان نواز بود،(5)شب و روز هر گاه فرصتی دست میداد به زمزمه و راز و نیاز با محبوب و خالق خود میپرداخت(6)و در اجرای احکام الهی دریغ نمیورزید. و اهل یقین(7)و اخلاص در یاد خدا بود(8)و خدا به ایشان نیرو و توان خاصی بخشیده(9)و وی را در زمره برگزیدگان و پیامبران اولوالعزم قرار داده(10)و بر ایشان کتاب آسمانی فرو فرستاده و او را به صراط مستقیم رهنمون ساخته بود.(11)
1) 10. بقره آیه 124.
2) 11. سوره صافات، آیه 99؛ ر.ک منشور جاوید قرآن، ج 11، ص 255 - 217.
3) 12. سوره بقره آیه 126 و سوره ابراهیم آیه 37، این نکته از دلایل خلیل بودن اوست.
4) 13. سوره انبیاء، آیات 56 - 52؛ سوره شعراء، آیات 82 - 69؛ سوره عنکبوت آیه 17 - 16 و آیه 25؛ سوره زخرف، آیه 27 - 26.
5) 14. بحار الانوار، ج 12، ص 4.
6) 15. سوره ص آیه 46.
7) 1. سوره انعام آیه 75.
8) 2. سوره ص آیه 45.
9) 3. سوره بقره آیه 130.
10) 4. سوره مریم آیه 41 و سوره ص آیه 47 و سوره انعام آیه 33 و سوره بقره آیه 127. اصول کافی ج 1 ص 175 ؛ مرآة العقول ج 2 ص 286.
11) 5. سوره انعام آیه 87.
یکی از بزرگترین توفیقات ابراهیم خلیل آن بود که خانه کعبه و قبله گاه مسلمین و موحدان را به فرمان الهی بنیان نهاد(1)و به نص کلام الهی او به تنهایی یک امت بود.
ابراهیم از امتحانهای بسیار سخت، دشوار و طاقتفرسا سربلند و سر افراز در آمد(2)به همان سان که چون پیروزمندانه بتکده را ترک کرد و در مقابل محاکمه علنی و بازجویی بت پرستان قرار گرفت شجاعانه ایستاد و خم به ابرو نیاورد بلکه از این فرصت برای اثبات پوچی و نادرستی بت پرستی بهره برد و بت پرستان و بازجویان را سخت نکوهش کرد(3).
خداوند از سر لطف در سن پیری به او دو فرزند شایسته و صالح
بخشید(4)و نبوت را در نسل او گذاشت(5)و خاندانش را مشمول رحمت و برکات خویش ساخت(6)و بدین سان بود که قلّههای رفیع سعادت را در نوردید و در درگاه الهی به درجات و مقامهای والا و بالایی رسید(7)و توانست ملکوت آسمانها و زمین را در همین دنیا ببیند(8)و به معرفت کامل دست یابد و شاید بدین دلیل بود که قرآن او را به تنهایی یک امت
دانست(1)و لذا او را به عنوان الگو معرفی کرده و از همگان خواسته است از او پیروی کنند(2)از میان همه صفتها و القاب و عناوینی که خداوند به ابراهیم داده است «خلیل الله» بودن ایشان ممتاز و برجسته است و از آنجا که در زیارتها و از جمله زیارت حضرت معصومه علیها السلام این واژه به کار رفته است به شرح و بررسی آن میپردازیم.
«خلیل» واژهای است عربی و به معنی دوست،(3)و در قرآن کریم به همین معنا به کار رفته است و در این فرض از «خلّه» با ضم «خ» مشتق شده است.
برخی از مفسران گفتهاند ممکن است «خلیل» از «خلّة» به فتح «خ» مشتق شده و در این فرض به معنای نیازمند است. در باره خلیل بودن ابراهیم هر دو معنای یاد شده آمده است، برخی از مفسران معتقدند خلیل الله به معنی دوست خدا است و ابراهیم دوست خدا بود و صد البته خود را نیازمند به خداوند نیز میدانست(4)همان طور که قرآن میفرماید «یا لیتنی لم اتّخذ فلانا خلیلاً»(5)و برخی ضمن رد نکردن
احتمال یاد شده، خلیل را به معنای نیازمند دانستهاند و به اعتقاد آنها ابراهیم از آنرو خلیل است که خود را همیشه نیازمند به خدا میدانست و اصولاً خلیل کسی است که نیازهای خود را از دوستش بخواهد(1)و از اینرو اعمالش را تنها و تنها برای او و خالصانه انجام میداد از برخی از روایات دیدگاه دوم استفاده میشود و از گروهی از آنها تفسیر اول به نظر میرسد، میان این دو گروه از روایات و این دو تفسیر منافاتی نیست و ضمن اعتراف به این نکته که این دو معنای واژه «خلیل» متفاوت است و از دو «وزن متغایر» مشتق شده است در باره تفسیر این آیه شریفه «و اتخذ الله ابراهیم خلیلاً»(2)میتوان گفت که هر دو خصلت در او جمع بوده است. او هم دوست خدا بوده است؛ یعنی شبها و روزها یکسره به یاد خدا بوده و همواره با او انس داشته و چنان به او محبت میورزیده که همه چیز را و از جمله همه وجودش را برای خدامیخواسته است و جلوههای این محبت را در ساختن خانه خدا انتقال زن و بچهاش را به کویری خشک و بی آب و علف، قربانی کردن فرزند یگانه و بی بدیلش را در راه خدا، انفاق همه اموالش را در راه رضایت پروردگار، میتوان به وضوح مشاهده کرد و اینها و جز اینها (حبّ پیامبر خدا و اظهار ارادت و علاقه به امیرمؤمنان و امام حسین علیهم السلام) بود که خلیل الله نامیده شد. و تمام رمز و راز زندگی و اسرار خود را با خداوند در میان میگذاشته و خداوند نیز او را دوست داشته و
با الهامات غیبی اسراری در او به ودیعت نهاده و رازها و رمزها به او آموخته است. نکته مهم آن است که بدانی دوستی با خدا با دوستی با دیگران متفاوت است؛ خدا آفریننده و مالک انسان است و ضمن آگاهی از ظاهر و باطنش و قدرت بر نابودی و هر گونه تغییر و تحوّل در او، از هر جهت بر او احاطه دارد و از این رو انسان پیوسته و همواره و در همه حال و همه چیز و از هر جهت نیازمند به اوست(1)و متأسفانه بسیاری از آدمیان از این نکته مهم غفلت ورزیدهاند اما کسی چون ابراهیم که دوست خدا است و با او انس دارد و خالصانه خدایش را یاد میکند به این نکته توجه دارد و در هر زمان و مکان خود را نیازمند به خدا میداند و چنان به این مسأله باور دارد که باور استوار و ریشه دار او در همه اعمالش جلوه کرده است.
پیامبر خدا صلوات الله علیه و آله در مناظرهای که با یهودیان داشت به هر دو معنی یاد شده اشاره فرمود.
یهودیان در پی آن بودند که از اعتقاد پیامبر خدا به «خلیل الله» بودن ابراهیم سوء استفاده کرده و آن را ابزار اثبات برخی از عقاید باطل و نادرست خود قرار دهند، از این رو آن حضرت مفهوم «خلیل الله» را اینگونه توضیح داد.
«... این گفته ما که ابراهیم «خلیل الله» است بدین معنا است که «خلیل» یا مشتق از خلّه [به ضم] و یا مشتق از خلّة [به فتح خا [است (و
1) 1. لذا پس از آیه شریفه «و اتخذ اللّه ابراهیم خلیلاً» فرموده است «و للّه ما فی السموات و ما فی الارض...» المیزان، ج 5، ص 94.
در این فرض دوم) به معنای نیازمندی و احتیاج است (و مقصود از) خلیل بودن ابراهیم آن است که او به خدا نیازمند بوده و فقط به او توجه داشت و از غیر خدا کاملاً بریده و روی گردان و بینیاز بود و گواه این مطلب آن است که چون خواستند او را در آتش اندازند، او را در منجنیقی نهادند. خدا جبرئیل را مبعوث ساخت و فرمود بندهام (ابراهیم) را دریاب، جبرئیل (شتابان) به سمت او آمد و او را در هوا ملاقات کرد و گفت: «...خداوند مرا فرستاده است برای یاری تو.»
ابراهیم در پاسخ گفت: خدا مرا بس است و او بهترین وکیل است (و نیازی به تو ندارم) «حسبی الله و نعم الوکیل» جز از او چیزی نمیخواهم و به غیر او نیازی ندارم ؛ از این روی خداوند او را خلیل خود نامید ؛ یعنی کسی که نیازمند به خدا و محتاج به اوست و تنها به او توجه کرده و از غیر او بریده است. و اما اگر از «خلة» به ضم «خ» گرفته شده باشد، بدین معنا است که... که او بر اسراری آگاه شده که دیگران از آنها آگاه نیستند. و معنایش آن است که خداوند از امور مرتبط به او آگاهی دارد و این به معنای تشبیه خداوند به آدم نیست(1)مگر نمیبینیاگر ابراهیم به طور کامل از دیگران بریده نباشد خلیل خدا نخواهد بود و نیز اگر اسرار الهی را نداند خلیل او نمیتواند باشد....».(2)
همان طور که در این روایت آمده است ؛ خلیل بودن را میتوان به هر دو معنا دانست و منافاتی میان آنها نیست. در واقع کسی که دوست
خدا باشد و خداوند او را به عنوان دوست خود برگزیده باشد و از اوصاف خدا آگاه باشد و خدا را خالق، رازق، و دارای احاطه جامع و کامل بر بندهاش و همه مسایل مرتبط با او بداند؛ خود را کاملاً به خداوند نیازمند دانسته، از غیر او میبرد و به حضرت پروردگار میپیوندد.
بدین سان همه آنان که دوست خدایند خود را کاملاً به او نیازمند میدانند و همه انسانها نیازمند به خدا هستند، یعنی همه را محتاج به خود آفریده است ولی همه را به عنوان دوست برنگزیده است از این رو در روایتی امام صادق علیه السلام چنین نقل کردهاند:
«خدا اگر ابراهیم را به عنوان خلیل و دوست انتخاب کرد به خاطر نیاز به دوستی او نبود بلکه از آن روی بود که ابراهیم بنده مفید پروردگار و کوشا در راه رضای او بود».(1)
برخی از معاصران بر این باورند که «خلیل» به معنای دوست است و نمیتواند به معنای دیگری باشد ؛ چه اینکه سیاق این آیه نشان میدهد خداوند مقام خاصی (خلیل بودن را) به ابراهیم داد و اگر «خلیل» به معنای دوست باشد این مطلب صحیح است و ابراهیم علی نبینا و علیهالسلام - به عنوان دوست خدا انتخاب شده است اما اگر به معنای نیازمند باشد همه موجودات نیازمند به خدا هستند و این معنا اختصاصی به ابراهیم ندارد.(2)
به نظر میرسد مقصود از نیازمندی آن است که ابراهیم احساس
نیازمندی مطلق و فقر در همه مسایل زندگی در برابر خدا داشت و همه چیز را فقط از او میخواست و تنها او را بی نیاز میدانست نه آن که ابراهیم - مانند دیگر موجودات - نیازمند به خدا بود.
در پایان این بخش تفسیر علامه مجلسی از «خلیل» بودن حضرت ابراهیم علیه السلام را مطرح میکنیم: در بحارالانوار در این باره چنین آمده است: «واتخذ الله ابراهیم خلیلاً» یعنی خداوند ابراهیم را دوستدار خود قرار داد ؛ یعنی دوستی خود را در او به طور کامل و به گونهای نفوذناپذیر قرار داد و مقصور از آن که ابراهیم دوست خدا است آن است که دوستان خدا را دوست میدارد و دشمنانش را دشمن. و مقصود از دوستی خدا با او آن است که هرگاه کسی بخواهد به او زیانی رساند، خدا یاری کننده او خواهد بود ؛ همان طور که چون نمرود میخواست او را به آتش افکند، خدا یاریش کرد...»(1)و در مرآة العقول در این باره چنین مینویسد: «خلیل یعنی کسی که دل را از همه چیز جز خداوند خالی کند و در همه چیز تنها و تنها از او بخواهد و همه پیامبران ضرورتی ندارد به این مقام رفیع برسند».(2)
خداوند متعال در قرآن میفرماید «و من أحسن دینا ممّن اسلم وجهه للّه و هو محسن و اتّبع ملّة ابراهیم حنیفا و اتّخذ الله ابراهیم
خلیلاً»(1): «و کیست از جهت دین نیکوتر از آن که خود را تسلیم خدا کند و حال آن که نیکوکار باشد و از آیین پاک و خالص ابراهیم پیروی کند و خدا ابراهیم را به عنوان دوست خود برگزید».
بر پایه این آیه لقب خلیل را خداوند متعال به او داده است و بر پایه گروهی دیگر از روایات رسول الله،(2)جبرئیل،(3)عزرائیل(4)و دیگر فرشتگان(5)و امام موسی بن جعفر علیه السلام(6)او را «خلیل الله» دانستهاند. از مناظره پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم با یهودیان استفاده میشود که انتقاد به «خلیل الله» بودن ابراهیم به اندازهای نزد رسول الله روشن و مسلّم بوده است که یهودیان در پی سوء استفاده از آن بر آمدند.(7)
ابراهیم چگونه به مقام «خلیل اللهی» رسید و چه امتیازی این منزلت والا را نصیب ایشان ساخت؟ بررسی روایات نشان میدهد دستیابی به این مقام به دلایل زیر بوده است.
1) 1. سوره نساء آیه 125.
2) 2. الاحتجاج ص 19؛ تفسیر نورالثقلین ج 1، ص 554.
3) 3. بحارالانوار ج 12، ص 31 و ص 5.
4) 4. کافی ج 1، ص 175.
5) 5. بحارالانوار ج 1، ص 33.
6) 6. همان، ص 31.
7) 7. خود حضرت ابراهیم نیز بارها خدا را «خلیل» و دوست خود خواند، ر.ک: تفسیر قمی، ذیل آیه 125. و بحارالانوار ج 12، ص 9 و ص 11 و تفسیر نورالثقلین ج 1، ص 555 و ص 554 به نقل از اصول کافی.
«امام صادق علیه السلام فرمود: خداوند به این دلیل ابراهیم را خلیل خود ساخت که بسیار بر زمین سجده میکرد».(1)
حضرت امام محمد تقی علیه السلام میفرماید: خدا از آن رو ابراهیم را به عنوان دوست خود برگزید که بسیار بر محمد و اهل بیت او صلوات میفرستاد.(2)
جابر بن عبد الله انصاری میگوید: از پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم شنیدم، فرمود: «خدا از آن رو ابراهیم را به عنوان خلیل خود برگزید که به مردم طعام میداد و چون شب فرا میرسید و مردم میخوابیدند (او بیدار بود) و نماز شب میخواند».(3)
از امام رضا علیه السلام نقل شده است که خدا از آن رو ابراهیم را به عنوان خلیل خود برگزید که هرگز جواب رد به کسی نداد و از کسی جز خدا چیزی نخواست.(4)
حضرت ابراهیم، خلیل الله بودن را به ارزانی بدست نیاورد، آن پیامبر بزرگ الهی با مجاهدتهای عظیم و در نتیجه با عنایات خداوند به این مقام دست یافت و البته همانگونه که دستیابی به این مقام سهل و آسان نیست. حفظ این مقام هم بس سخت و دشوار است که «عشق آسان نمود اوّل ولی افتاد مشکلها». اطلاعات مرتبط به زندگی ایشان بسیار کم است و تنها دست مایه در این باره روایاتی است که از معصومان علیهم السلام به دست ما رسیده است بر طبق این روایات، دوستی ابراهیم با خدا جلوههای زیبا و دلانگیزی دارد؛ چون او را در آتش انداختند، در حالی که آتش زبانه میکشید و شعلههایش فروزانتر میگشت، جبرئیل شتابان خود را به او رساند و اظهار داشت آمدهام کمکت کنم ابراهیم در پاسخ گفت، به تو نیازی ندارم و تنها از خدا کمک میخواهم(1)(او دوست من است و از آشکار و نهان من آگاه) و چون در خواب دید که فرزند یگانه و بی همتایش اسماعیل را باید سر ببرد مشتاقانه مقدمات ذبح او را فراهم ساخته، کارد را به دست گرفته با قوت بر گلوی اسماعیل کشید تا در راه دوست سر از تن او جدا کند بر طبق برخی روایات جبرئیل با گروهی از فرشتگان به خانه او آمد او سفره غذایی از گوساله بریان برای ایشان انداخت(2)و از آنان خواست غذابخورند، جبرئیل در پاسخ گفت تا قیمت آن را معین نکنی لب به غذا
نخواهیم زد، ابراهیم گفت: قیمتش آن است که در آغاز «بسم الله» بگویید (و با یاد محبوب من آغاز کنید) و چون خوردن غذا تمام شد، خدای را با ذکر «الحمد لله رب العالمین» شکر کنید، جبرئیل به یارانش نگاه کرده و فرمود: «حق للّه ان یتخّذ هذا خلیلاً»(1)در روایت دیگری آمده است که روزی ابراهیم در محاسن خود موی سفیدی دید، خدای را شکر گذارده و فرمود: «ستایش برای پروردگار جهانیان است که مارا به این سن رسانید در حالی که به اندازه یک چشم به هم زدن گناه نکردهام».(2)او قهرمان میدان شکیبایی و انابه و بازگشت به خدا بود و همواره در حال دعا و خضوع و خشوع در برابر درگاه دوست.(3)و بدین سان بود که خداوند پس از مقام «خلیل اللهی» مقام امامت را نیز به ایشان عطا فرمود.(4)
خلاصه آنچه در باره ابراهیم آوردیم آن شد که او از پیامبران اولوالعزم الهی بود که خداوند نعمتهای عظیمی به او بخشیده بود و القاب و ویژگیهای خاص به خود را داشت و از میان این همه القاب وی به خلیلالله یا خلیل الرحمان شهره شد چه اینکه این عنوان و لقب از امتیازی خاص به خود برخوردار است. و به دلیل این همه فضیلت است که خداوند فرمود: «ما نام نیک او را جاودان و برای آیندگان باقی
++++
گذاشتیم و سلام بر ابراهیم».(1)
اما چگونه از این پیامبر الهی یاد کنیم و چگونه به او سلام دهیم، در زیارت نامه حضرت فاطمه معصومه علیها السلام چنین آمده است «السلام علی ابراهیم خلیل الله».
موسی بن عمران؛ ملقّب به عنوان با جلالت «کلیم الله» پس از ابراهیم خلیل الله از پیامبران اولوالعزم و بزرگی است که نام مبارکش در تاریخ پیامبران میدرخشد. زندگی موسی بن عمران از دوران کودکی تا پایان همراه با فراز و نشیبها و رنجها و مشقتهای طاقت فرسا و کوششها و مبارزهها و ایستادن در برابر کژیها، انحرافها، ستمها و مقابله با صاحبان زر و زیور و زور میباشد. قرآن کریم و روایات رسیده از معصومین علیهم السلام توجه خاصی به دورانهای مختلف زندگی حضرت موسی دارند ؛ از زمانی که از مادر به دنیا آمد و مادرش نگران از فراق فرزند و امیدوار به نجات او به لطف خداوند، او را به رود نیل انداخت تا هنگامی که شبانه برای حفاظت از جان خویش به تنهایی به مدین گریخت و ده سال اقامت او در مدین و بازگشت دوبارهاش به مصر و حوادث شگفت انگیزی که میان راه پدید آمد و در نتیجه به مقام نبوت و رسالت مفتخر گردید و بالاخره تا روزگاری که به
1) 1. «و ترکنا علیه فی الآخرین. سلام علی ابراهیم». سوره صافات، آیات 109 - 110.
مصر باز گشت و در برابر ستم فرعون و فرعونیان با قامتی بلند ایستاد و رنجها و سختیهای این قیام را با جان و دل خرید و تا پایان مبارزه بی نظیر او و پیروانش با فرعون و هلاکت فرعون و خروج او از مصر و فرودش در صحرای سینا و چهل سال سرگردانی بنی اسرائیل در آنجا و بهانههای متعدد و متنوع و کارشکنیهای گوناگونشان در قرآن و در سخنان معصومان علیهمالسلام آمده است، افزون بر آن که نکتههای بسیار مهمی در باره میقات او با پروردگار در کوه طور، مشاهده جلوهای از جمال پروردگار، ملاقات او با خضر و مطالبی از این قبیل آمده است که هر یک بررسیها و پژوهشهای جدیدی را میطلبد. لذا جای تعجب نخواهد بود که گفته شود صدها آیه از قرآن (حدود 420 آیه) به سرگذشت موسی و مطالب مرتبط به آن حضرت اختصاص دارد و این آیات در 34 سوره آمده و نام موسی 136(1)بار در قرآن ذکر شده است؛ در عظمت او همین بس که خدای متعال میفرماید: «و اصطنعتک لنفسی»(2)«من تو را برای خود پروردم و برگزیدم»، «و انا اخترتک فاستمع لما یوحی»(3): «من تو را برگزیدهام، پس به آنچه وحی میشود گوش فرا ده».
بررسی آیات و روایت نشان میدهد که موسی با همت بلند و شرح صدری بی نظیر و با همکاری برادرش هارون به خوبی از عهده وظیفه
و رسالت خود بر آمد و قرآن داستان زندگی او، برادرش هارون و افرادی چون فرعون، هامان، سامری، مؤمن آل فرعون و آسیه همسر فرعون را که هر یک به نوبه خود در مسایل مرتبط به او تأثیر داشتهاند بررسی میکند و چون شرح این داستان بس دراز است و با موضوع این پژوهش کم ارتباط از آن صرف نظر میشود و تنها به «کلیم الله» بودن موسی که از امتیازات بزرگ و شاخص او در مقایسه با دیگر پیامبران است و موضوع این بخش، پرداخته میشود.
خدای متعال در قرآن به هنگام اشاره به نامهای پیامبرانی که بدانها وحی شده است از موسی یاد میکند و در مقام مقایسه او با دیگر پیامبران او را پیامبری میداند که خدا با او سخن گفته است:
«انا اوحینا الیک کما اوحینا الی نوح و النبیّین من بعده و اوحینا الی ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و الاسباط و عیسی و ایوب و یونس و هارون و سلیمان و آتینا داوود زبورا و رسلاً قد قصصنا هم علیک من قبل و رسلاً لم نقصصهم علیک و کلّم الله موسی تکلیما».(1)
«ما وحی کردیم به تو چنانکه وحی کردیم به سوی نوح و پیغامبران از پس او و وحی کردیم به ابراهیم خلیل و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و پسران و پسرزادگان او و وحی کردیم به عیسی و أیوب و یونس و هارون و سلیمان و بدادیم داوود را زبور. و پیغمبرانی که قصه ایشان گفتیم بر تو از پیش از این و پیغمبرانی که قصه ایشان
1) 1. سوره نساء آیه 163 و 164.
نگفتیم بر تو و سخن گفت خدای با موسی سخن گفتنی».(1)
بررسی این دو آیه نشان میدهد که:
اولاً: کلیم الله بودن موسی از امتیازات بزرگی است که خداوند به او داده و در مقام مقایسه با دگر پیامبران، مهمترین ویژگی موسی بهشمار میآید.(2)
ثانیا: از آیه استفاده میشود که خداوند مستقیم و بدون هیچ واسطهای با او تکلم کرد ؛ زیرا در آیه قبل خداوند فرمود:« ما وحی کردیم» اما در آیه دوم ناگهان سخن عوض شده است و به جای «ما» نام مبارک «الله» گذارده شده «و کلّم الله موسی تکلیما» و این تغییر فعل برای آن است که بفهماند خداوند خود با وی سخن گفته و واسطهای در بین نبوده است.(3)
ثالثا: نام موسی در آیه دوم و جدای از نام دیگر پیامبران آمده و بر خلاف دیگر پیامبران خداوند وی را با لحن دلانگیز و با تأکید خاص مخاطب سخن خود قرار داده است و این نکته دلالت بر مقام والای
1) 2. تفسیر ابوالفتوح رازی، ج 6، ص 181، با اندکی تغییر.
2) 1. ر.ک مجمع البیان، ج 3، ص 103؛ تفسیر راهنما، ج 4، ص 177. چنانچه در بحارالانوار، ج 13، ص 23 در این رابطه چنین آمده است: عن أبی جعفر علیهالسلام... و هذه أعلی منازل الانبیاء، أعنی ان سمعوا کلام الله من غیر واسطة و مبلّغ....
3) 2. همان، و روض الجنان (تفسیر ابوالفتوح رازی)، ج 6، ص 196. چنانچه در بحارالانوار، ج 13، ص 23 در تفسیر آیه شریفه آمده: عن أبی جعفر علیهالسلام «... أی أنّ المکلّم لک هو الله مالک العالمین...».
ایشان دارد.(1)
رابعا: بررسی شأن نزول و دقت در آیه نشانگر آن است که تکلم موسی با خدا نوعی از وحی بوده است(2)چه اینکه «و کلّم الله موسی تکلیما» بر جمله «انّا اوحینا الیک» عطف است و بدین معنا است که وحی الهی به پیامبر نظیر سخن گفتن خدا با موسی است و از این رو سخن گفتن با خدا وحی الهی به شمار میآید.
و از آنجا که سخن گفتن بی واسطه با خدا است، بهترین نوع وحی محسوب میگردد.(3)در این آیه و در سوره مریم(4)و نازعات(5)تنها به سخن گفتن خدا با موسی اشاره شده است و توضیحی در باره محتوا و زمان و مکان این تکلم به میان نیامده است ؛ جز این که در سوره مریم جانب راست کوه طور مکان آن دانسته شده است: «و نادیناه من جانب الطور الأیمن و قربّناه نجیّا»(6): «و او را از جانب راست کوه طور ندا دادیم و با او رازگویی کردیم».
ابن عباس در تفسیر آیه میگوید: یعنی خدا او را به خود نزدیک ساخت و با وی سخن گفت.(7)
اما در سوره قصص و طه زمان و مکان و محتوای گفتگوی خدا با موسی تا حدودی بیان شده است.
بر طبق این آیات، این گفت و شنود در مرحله سوم زندگانی موسی رخ داده بدین سان که بخش نخست زندگی موسی از ولادت تا مهاجرت او به مدین و بخش دوم آن توقف ده سالهاش در مدین، ازدواج و چوپانی است و آغازین مرحله بخش سوم زندگی او بازگشت به سوی مصر و زادگاهش برای دیدن بستگان خویش است که نگران وی بودند و موسی امید زندگی آنان بود.
ده سال چوپانی برای موسی در مدین به منزله یک دوره آموزشی بود تا بتواند مسئولیتهای سختتری را به عهده گیرد و برای مبارزه بیامان با زر و زور و تزویر آماده گردد و سختیها و رنجهای آزاد ساختن انسانهای بیگناه را از ستم فرعونیان به جان بخرد؛ از این رو مدین را ترک گفته و آهنگ مصر کرد؛ گفتهاند فاصله میان مدین و مصر هشت منزل بود و هر منزل را در یک شبانه روز طی میکردند(1)در یکی از شبهای زمستان که شبی بود سرد و سوزان و همراه با باد و باران و رعد و برق، در همسرش درد زاییدن پدید آمد، موسی علیه السلام سنگ و آهن برداشت تا آتشی فراهم آورد و به همسرش مددی رساند اما کوشش وی نتیجهای نداشت و هرچه سنگ بر آهن کوبید، جرقهای از آتش فرود نیامد موسی علی نبینا و آله و علیه السلاماز سر خشم
1) 1. منشور جاوید قرآن ج 12، ص 61.
سنگ و آهن بدور انداخت آنان به صدای بلند گفتند: ای موسی ما جز به فرمان خدای آتش بیرون نیاوریم و امشب هر آتشی که در عالم است فرو نشاندهاند. از سویی گرگی به گله افتاد و گوسفندان را پراکنده ساخت.(1)موسی متحیر و شگفت زده شده بود، در این هنگام در جانب چپ از دور آتشی دید به همسر و فرزندش(2)که با او بودند گفت همین جا بمانید که من آتشی دیدم(3)میروم تا آتشی بیاورم(4)یا کسی را یابم که(5)ما را به آتش و آب رهنمون سازد.
موسی به سمت آن آتش براه افتاد و چون بدانجا رسید، درختی دید، سبز و برافراشته که آتش و نور سراسر آن را گرفته بود، آتشی بود به رنگ سپید و بی دود و هر شاخ آن که آتش در وی میافتاد سبزتر و تازهتر میشد موسی علینبینا و آله و علیه السلام شگفت زده شده بود که از سوی آن درخت ندایی شنید(6)«انّی انا ربک فاخلع نعلیک انک بالوادی المقدس طوی»: «من پروردگار توام، کفشهایت را بیرون کن تو در وادی مقدس طوی هستی.»
حال باید دید آنگاه که موسی به کوه طور رسید و درخت سرسبز و
نورانی را دید، چگونه او را صدا زدند؟ أمیر مؤمنان علی علیه السلام در این باره چنین میفرماید:
«...موسی در بیابانی میرفت و خانوادهاش با او بود هوا سرد و تاریک بود و ظلمت همه جا را فرا گرفته بود و باد (تندی) میورزید موسی آتش را دید... و به سمت آن رفت و چون به آن نزدیک شد تا از آن برگیرد، آتش به سوی او آمد موسی ترسید و برگشت، آتش هم به جای خود باز گشت. موسی متوجه شد که آتش به جای اولش برگشته است پس بار دوم به سوی آتش رفت تا از آن برگیرد این بار نیز همان ماجرا تکرار شد اما بار سوم که به سوی آتش رفت و آتش نیز به سمت او آمد موسی (نترسید) و برنگشت در این هنگام بود که خداوند او را صدا زد «که ای موسی من خدایم؛ پروردگار جهانیان» موسی گفت: دلیل این ادعا چیست؟
خداوند فرمود: در دست تو چیست؟ موسی عرض کرد این عصای من است. خداوند فرمود: آن را به زمین انداز. موسی آن را انداخت. عصا تبدیل شد به ماری پس موسی از آن ترسید و به عقب برگشت. خدا موسی را صدا زد و (فرمود) آن را بردار و مترس که تو در زمره کسانی هستی که در اماناند...»(1).
به هر حال موسی در کوه طور با خدا سخن گفت، بر طبق آیات قرآن خداوند فرمود: «منم خدا پروردگار جهانیان(2)و منم پروردگار تو.(3)پس
نعلین از پای بیرون کن که تو در وادی مقدس طوی هستی.(1)و من برگزیدم تو را پس به آن چه وحی میشود گوش فرا ده(2)منم خدا و جز من خدایی نیست مرا بپرست و نماز را برای من بپادار(3)قیامت آمدنی است میخواهم آن را پنهان کنم تا هر انسانی را در مقابل کاری که میکند جز او هم باز نگرداند تو را از قیامت آن که به آن ایمان ندارد و از هوایش پیروی میکند تا تباه شوی.»(4)
خدا به موسی دو معجزه عصای معجز آسا و ید بیضاء داد و به او مأموریت داد تا به مصر رود و برای هدایت فرعون طغیانگر(5)و بنی اسرائیل و نجات آنان از شر و طغیان فرعونیان بکوشد. موسی از این فرصت استفاده کرد و از خدا درخواستهایی نمود: او از خداوند خواست به او شرح صدر و سینهای گشاده و پر تحمّل عنایت کند(6)تا بتواند در برابر دشواریها شکیبایی و استقامت ورزد و پیشبرد را بر او آسان کند(7)و گره از زبانش بگشاید(8)و گفتارش را بر مخاطبان روان گرداند تا به آسانی آن را درک کنند و بپذیرند. و برادرش هارون را به
1) 4. «فاخلع نعلیک انک بالوادی المقدس طوی» همان.
2) 5. «انی انا الله لا اله الا انا فاعبدنی و اقم الصلوة لذکری» سوره طه آیه 14.
3) 6. «ان الساعة آتیة اکاد اخفیها لتجزی کل نفس بما تسعی» سوره طه آیه 14.
4) 7. «فلا یصدنّک عنها من لا یؤمن بها و اتّبع هواه فتردی» سوره طه آیه 14.
5) 1. سوره طه آیات 43 - 46 «اذهبا الی فرعون انّه طغی».
6) 2. سوره طه آیات 26 - 28 «ربّ اشرح لی صدری و یسّر لی أمری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی».
7) 3. همان.
8) 4. همان.
عنوان معاون و کمککار برای او بفرستد(1)خداوند خواستههای موسی را اجابت کرده و به او فرمان داد به سمت مصر حرکت کند.
از برخی از روایات استفاده میشود باید توجه داشت که سخن گفتن خدا با موسی از نوع سخن گفتن انسانها و مخلوقات با یکدیگر نیست که دهان به سخن میگشایند و زبان را حرکت میدهند و بی شک در آن از زبان و دهان استفاده نشده بود،(2)بلکه سخن گفتن خدا با موسی از طریق ایجاد صدا در درخت بود از این رو همه آنان که در اطراف بودند میتوانستند سخن خدا را بشنوند.(3)
و این گفتگو به مدت سه شبانه روز ادامه یافت و خداوند با موسی در این مدت صد و بیست و چهار هزار کلمه گفت و شنود داشت.(4)
همان طور که پیش از این اشاره شد کلیم الله بودن موسی ممتازترین ویژگی او است و اصولاً نبوّت و رسالت او پس از آن آغاز شد و آثار عظیم، جاودان و توصیف ناشدنی بر روح او گذاشته، فصل نوینی از زندگی و سرنوشت او را رقم زد، چه شد که موسی به این موفقیت چشم گیر دست یافت؟
بر طبق تعدادی از روایات؛ موسی علینبیّنا و آله و علیه السلام در برابر خدای عزوجل بسیار خاضع و خاشع بود او پیشانی و دو طرف صورت را به عنوان جلوه خضوع در برابر پروردگار بزرگ بر خاک مینهاد و چون نماز را به پایان میبرد دوگونه چپ و راست صورت را بر زمین میگذاشت و در مقابل خدا زاری میکرد.
در روایتی در این باره چنین آمده است:
اسحاق بن عمار از امام صادق علیه السلام چنین روایت کرده است:
«خداوند سی یا چهل روز وحی را از موسی باز داشت. موسی شبابه بالای کوه اریحا رفت و عرضه داشت: اگر وحی را به خاطر گناهان بنی اسرائیل از من باز داشتهای (از تو میخواهم) به خاطر آمرزنده بودنت... ببخشایی. امام صادق علیه السلام فرمود: آنگاه خداوند عزوجل به او وحی کرد: ای موسی پسر عمران، آیا میدانی چرا تو را از میان آفریدگانم برای سخن گفتن و وحی برگزیدم؟ موسی گفت: ای پروردگار من نمیدانم خداوند فرمود: ای موسی، من از این رو (مدال پر افتخار) کلیم بودن و وحی را به تو اختصاص دادم که در بین خلق خود متواضعتر از تو نیافتم. امام علیه السلام فرمود: و موسی چون به نماز میایستاد از نماز فارغ نمیشد جز این که گونه چپ و راست را (به عنوان خضوع در مقابل خداوند) بر زمین مینهاد».(1)
به طور خلاصه افزون بر آنچه گفته شد از آن رو موسی کلیم خدا بود که خداوند واقعا برای این پیامبر بزرگ الهی خلق سخن میکرد نه
1) 1. بحارالانوار ج 13، ص 8، حدیث 9.
آنگونه که به دیگر پیامبران وحی میشد(1)و نیز آن حضرت برای گرفتن وحی و سخن گفتن با خدا به مکانی خاص یعنی کوه طور میرفت و گاه چون به آن وادی پاک و مقدس میرفت و با خدا سخن میگفت پیغام برخی از بندگان را به پروردگار میرسانید(2)و جواب خدا را برای آنان میآورد. پیش از آنکه به پیامبری برگزیده شود بخشی از زبان او سوخته بود (و شاید در سخن گفتن مشکل داشت) پس از آنکه دعا کرد و از خدا خواست گره از زبانش گشاید «واحلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی» این مشکل برطرف شد و چنان زیبا و شیوا سخن میگفت که در ژرفای جان مخاطبان میگذاشت و سخنی بس دلنشین، گوشنواز و نافذ داشت.(3)
چنین مردی که یگانه دوران بود و با زر و زور و تزویر چنان مبارزه کرد که الگوی حق طلبان تاریخ شد و بالاخره کسی که توانست به این افتخار بزرگ دست یابد که به کوه طور و وادی مقدس رود و با خدای خود سخن بگوید یاد و نام او و برادرش هارون در تاریخ جاودان خواهد ماند «و لقد مننّا علی موسی و هارون... و ترکناهما فی الآخرین»(4)و سلام همه حق طلبان و مومنان بر ایشان باد «السلام علی
موسی و هارون»(1)
و چون خواستی آن همه عظمت و بزرگی را به یاد آوری و بر او سلام کنی از کلیم بودن آن غفلت مورز و بگو: «السلام علی موسی کلیم الله».(2)
عیسی علی نبیّنا و آله و علیه السلام از پیامبران عظیمالشأن و آخرین حلقه از سلسله پیامبران اولوالعزم بنی اسرائیل است. خدا در قرآن به زندگی ایشان و مادر بی همتایش اهمیّت بسیار داده است. از او در قرآن 36 بار (25 مرتبه نام عیسی و یازده بار نام مسیح) یاد شده است از نگاه قرآن عیسی دارای فضیلتهای متعدد و مهمی است که شرح آنها فرصت بیشتری را میطلبد و در این مختصر نمیگنجد.
به طور فهرست وار، فضیلتهای عیسی عبارت است از:
او بنده و عبد الله،(3)نبی،(4)رسول،(5)روح(6)و حکم خدا(7)است خدا در قرآن وی را بندهای میداند که از مقربان(8)درگاه الهی است و در دنیا و
آخرت آبرومند(1)و نیز از صالحان،(2)برگزیده، یعنی: مصطفی(3)و مجتبی(4)آیتی برای مردمان است که همواره خدا او را با روح القدس تأیید میکند خداوند به او انجیل را داده(5)و کتاب و حکمت را به او آموخته است(6)و الگو و ضرب المثل بنی اسرائیل قرار داده شده است.(7)عیسی در قرآن لقب بسیار در خور تأملی با عنوان «مسیح» دارد(8)او از شاهدان اعمال در روز قیامت است.(9)به همان سان که او امام(10)و زکی(11)
است و خداوند به او توفیق داده به مادرش نیکی کند.(12)
1) 7. همان.
2) 8.سوره مریم آیه 30 و سوره انعام آیه 87.
3) 9. سوره آل عمران آیه 33.
4) 10. همان، آیه 87 - 85.
5) 11. سوره مائده آیه 110.
6) 12. سوره احزاب آیه 7؛ سوره شوری آیه 6 ؛ سوره مائده آیه 46.
7) 13. سوره زخرف آیه 57.
8) 14. این لقب یازده بار در قرآن برای عیسی آورده شده است.
9) 15. سوره نساء آیه 171.
10) 16. سوره احزاب آیه 7.
11) 17. سوره مریم آیه 33.
12) 1. همان.
13) 2. سوره نساء آیه 171.
14) 3. ر.ک اصول کافی، ج 1، ص 133؛ و بحارالانوار، ج 4، ص 15 - 11.
15) 4. به عنوان نمونه زیارت وارث و زیارت حضرت معصومه علیها السلام.
شده و این لقب افتخارآمیز را خداوند به او داده است ؛ خداوند در قرآن میفرماید: «یا أهل الکتاب، لا تغلوا فی دینکم و لا تقرلوا علی الله الّا الحق انّما المسیح عیسی بن مریم رسول الله و کلمته القاها الی مریم و روح منه فامنوا بالله و رسله...».
«ای أهل کتاب در دین خود غلوّ مکنید و بر خدا جز حق نگویید. همانا مسیح عیسی پسر مریم، پیامبر خدا و کلمه او است که آن را به سوی مریم انداخت و روحی است از او پس به خدا و فرستادگان او ایمان بیاورید...»
از بررسی مجموع آیات و روایات و زیارتها استفاده میشود که لقب «روح الله» از ویژگیها و صفات ممتاز و برجسته عیسی است که اهمیت بسیار دارد و در میان دیگر ویژگیها و القاب ایشان که هر یک به نوبه خود از اهمیت خاص برخوردار است امتیازش بالا و چشم گیرتر است.
روح در لغت عربی به معنای ظهور و جریان امری است که لطیف باشد(1)و در عرف به معنای روان در برابر جسم است(2)و در قرآن مجید در مجموع بیست و یک بار آمده است(3)و در معانی مختلفی از قبیل روان انسان و فرشته و امثال آن(4)به کار رفته است و یکی از موارد کاربرد
آن در باره انسان به طور عام و عیسی به طور خاص است. خدای متعال میفرماید: «ثمّ سوّاه و نفخ فیه من روحه»(1)و میفرماید «فاذا سوّیته و نفخت فیه من روحی»(2)و درباره مریم؛ به عبارت دیگر در باره عیسی میفرماید: «و التی احصنت فرجها فنفخنا فیها من روحنا»(3): «و آن زن (مریم) را یاد کن که دامان عفت خویش نگاه داشت پس از روح خویش در او دمیدیم و او و پسرش را برای جهانیان نشانهای ساختیم.» و در جای دیگر میفرماید «و ضرب الله مثلاً للذین آمنوا... مریم بنت عمران التی احصنت فرجها فنفخنا فیه من روحنا و صدّقت بکلمات ربّه و کتبه و کانت من القانتین»(4)
«و خدا بر آنان که ایمان آوردهاند... مریم دختر عمران را مثل آورده است که دامن عفت خویش نگاه داشت پس ما از روح خویش در او دمیدیم و او کلمات پروردگار خویش و کتاب هایش را باور داشت و از فرمان برداران بود».
این دو آیه به خلقت عیسی در رحم مریم اشاره دارد، به گفته علامه طباطبایی مقصود آن است که خداوند روحی را که در انسانها قرار داده و در مرحله خاصی پس از انعقاد نطفه و شکلگیری جنین در رحم مادر در انسان پدید میآید به شکل غیر عادی در عیسی دمید، بدین سان که
مریم باکره بود و دامان عفت او پاک و با هیچ مردی تماس و نزدیکی نداشت، و بر خلاف روش معمول خداوند روح و حیات عیسی را در رحم او دمید و عیسی به این طریق شکل گرفت.(1)
به عبارت دیگر از مجموع آیاتی که درباره روح انسان و قیامت و برزخ آمده استفاده میشود انسان یک جنبه روحی و معنوی دارد که خداوند در او قرار داده و پس از مرگ نیز باقی خواهد ماند خداوند در آیاتی از قبیل «و نفخت فیه من روحی» به این مطلب اشاره دارد، این روح در همه آدمیان هست اما در قرآن در خصوص آدم و عیسی به آن اشاره خاص شده است همان طور که در دو آیه گذشته از دمیدن روح الهی در مریم سخن گفته است و در سوره نساء با صراحت بیشتری میفرماید و عیسی روح خدا است.(2)و این همان است که بشر نمیتواند به حقیقت آن پی ببرد(3)«قل
الروح من أمر ربّی و ما اوتیتم من العلم به الّا قلیلاً».(4)
در روایات رسیده از معصومان مقصود از «روح الله» بودن عیسی تبیین شده است؛ در روایتی معتبر که کلینی از امام صادق علیه السلام
نقل کرده است در اینباره چنین میخوانیم: احول میگوید: از امام صادق علیه السلام در باره روحی که در آدم خداوند دمید و این آیه شریفه «فاذا سوّیته و نفخت فیه من روحی» پرسیدم. آن حضرت در پاسخ فرمود: این روح که خداوند در آدم دمید و آن روحی که در عیسی است مخلوق خداوند است».(1)
طبق روایتی دیگر ثعلبة بن حمران میگوید: از امام صادق علیه السلام از معنای این آیه شریفه «انما المسیح عیسی بن مریم... روح منه»(2)پرسیدم. حضرت فرمود: این همان روح مخلوق خدا است که آن را در آدم و عیسی آفریده است.»(3)برطبق برخی از روایات خداوند این روح را در عیسی از سر حکمت(4)و از روی قدرت(5)آفرید، در روایت دیگری در این
باره چنین میخوانیم: «روح آدم و روح عیسی هر دو مخلوق خدا هستند که آن دو را از میان دیگر مخلوقات برگزید و انتخاب فرمود»
مقصود از این روایت و روایاتی از این قبیل آن است که این روح که در عیسی علی نبینا و آله و علیه السلام است، درست است که خداوند آن را به خود نسبت میدهد و از آن با عنوان «روح خدا» یا «روح من» یاد میکند، اما با این حال روح مخلوق خدا است و متفاوت و متغایر با ذات
پروردگار همان طور که دیگر مخلوقات الهی با ذات خداوند متفاوت هستند در روایات برای توضیح بیشتر این مسأله مثالی زده شده است که به کعبه گفته میشود، خانه خداوند، مقصود آن نیست که واقعا خانه خدا است بلکه مخلوقی است از مخلوقات خداوند همانند دیگر مخلوقات لکن خداوند آن را برگزیده و انتخاب کرده و بدان تقدیس و حالتی خاص بخشیده است.
از اینرو کعبه را به خود نسبت داده و آن را خانه خود خوانده است.(1)عیسی روح الله نیز چنین است روحی است مخلوق مانند دیگر ارواح اما استثنایی بدین سان که:
اولاً:بدون پدر متولد شد(2)بهارادهالهی در رحم پاک مریم ایجاد شد.(3)
ثانیا: از مادری باکره به دنیا آمد که با هیچ مردی تماس نداشت.(4)
ثالثا: در مدتی کوتاه و به صورت غیر عادی از مادر متولد شد.(5)
رابعا: چون پا در عرصه این گیتی نهاد در حالی که هنوز کودکی شیر خوار بود و در گهواره قرار داشت و با مردم سخن گفت که: او بنده خدا و صاحب کتاب آسمانی و پیامبر الهی است(6). با توجه به این چهار نکته استثنایی در عیسی بود که خداوند او را روحالله نامید.
جناب علامه مجلسی رضوان الله تعالی علیه افزون بر نقل روایات متعدد در باره معنای روح الله اشاره میکند که دانشوران مسلمان در باره مفهوم روح الله و علت نامگذاری عیسی به این نام اختلاف نظر داشتهاند و به طور فشرده نظریههای آنان را اینگونه سامان میدهد:
درباره این نکته که چرا عیسی را «روح الله» نامیدهاند چند نظر وجود دارد:
از آن رو کراراً به عیسی «روح الله» گفته میشود که جبرئیل به دستور خدا در دامن مریم دمید و از این دمیدن بود که عیسی به وجود آمد. و از این جهت به او روح خدا میگویند که طبق فرمان خدا جبرائیل در دامن مریم دمید و برخی گفتهاند: خداوند برای اشاره به بزرگی و منزلت والای عیسی او را به خود نسبت داده و روح الله نامیده است همان طور که برای اشاره به عظمت و بزرگی «روزه گرفتن» میفرماید: «روزه برای من است و من خود پاداش روزه هستم».(1)
برای این به عیسی روح الله اطلاق میشود که عیسی مانند روحی که
در کالبد بی جانی دمیده میشود و به آن حیات میبخشد در میان جامعه تهی، بی رمق و هرزه بنی اسرائیل روح حیات دمید و آنان را زنده ساخت.
1) 2. ر.ک: بحار، ج 4، ص 8 - 15.
عیسی روح خدا است ؛ یعنی رحمت الهی است.
به این علت عیسی روح الله نامیده شده است که خداوند روح او را آفرید آنگاه آن را در رحم مریم دمید و به صورتی اعجازانگیز وجود حضرت عیسی را در آن جایگاه مقدّس ساخته و پرداخته نمود.
6 . عیسی مرده را زنده میساخت و از این زاویه شبیه روح بود که به جسم مردگان حیات میبخشد؛ لذا او را روحالله نامیدند.(1)
عیسی روح الله، کلمه خدا و فرزند مادری که یگانه روزگار خود و بهترین بانوی جهان در آن زمان بود نامش جاودان خواهد ماند و سلام خداوند بر او باد و به گفته خودش: «السلام علیّ یوم ولدت و یوم أموت و یوم أبعث حیّا»(2)پس باید بر او سلام داد و منزلت و جایگاه او را پاس داشت. در زیارت حضرت معصومه هم بر او سلام میدهیم و وی را با عنوان روح الله مخاطب خود قرار میدهیم «السلام علی عیسی روح الله».
در زیارت نامه حضرت معصومه علیها السلام پس از سلام به پنج پیامبر بزرگ خدا، به خاتم پیامبران و رسولان الهی، حضرت محمد بن عبدالله صلیاللهعلیهوآله سلام داده میشود و چون نوبت به ایشان میرسد آهنگ
سلام تغییر مییابد؛ بدین سان که پیامبر اسلام مخاطب قرار داده میشود، و بر خلاف پیامبران دیگر که تنها نام آنها برده میشد و به ایشان سلام اهداء میگردید، به پیامبر خدا با عنوان «رسول الله» مورد خطاب قرار میگیردد و نیز بر خلاف پنج پیامبر پیشین که برای هر یک از آنان یک صفت آورده شد، برای رسول الله صفتها و سلامهای متعدد آمده است به روشنی از این تعبیرات استفاده میشود که رسول خدا موقعیت ممتاز و ویژه خود را دارد و این زیارت به ایشان اهمیت خاصی داده است.
در اینجا مناسب مینماید پیش از بررسی مفاهیم صفاتی که در این زیارت آمده، معنای «سلام» بررسی گردد. گرچه جای این توضیح در آغاز زیارت بود لیکن به خاطر تبرک جستن به نام و صفات پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآلهوسلم در این بخش آورده شد.
واژه «سلام»
«سلام» واژهای است عربی و مصدر «سلّم» و به گفته برخی از لغت پژوهان اسم مصدر از «تسلم» است(1)و به معنای نداشتن عیب، حرص، گزند، و دوری از آسیب و آفت است، بر طبق آیات قرآن مؤمنان با سلام «سلامت و بی هیچ مشکلی» وارد بهشت میشوند(2)وچون ابراهیم را
به آتش انداختند، آتش برای او سلام(3)یعنی بی حرارت، گزند و
سوزش بود و خداوند مؤمنان را به راه سلام(1)(بی خطر و سالم از هر مشکل) هدایت کرده فرجام آنان خانه(2)سلام (خانه و محلی که خالص، پاک و با صفا و بدور از هر آفتی) است. بدین سان، سلام به معنای وارستگی و دوری از آسیبها، عیبها، و آفتها است، و انواع و اقسام متعدد و متنوعی دارد چه اینکه آسیبها و آفتها فراوان است و وقتی بر کسی سلام میدهیم در واقع برای او دعا کرده و از خدا برایش سلامت و دوری از آسیبها و آفتها را طلب میکنیم و چون این سلام و درود از ناحیه خدا است، با برکت، پاک و دلنشین است از این رو هدیه و تحیّتی(3)است از ناحیه خدا برای کسی که بر او سلام داده شده، تحیتی که مبارک، پاکیزه و شورانگیز در قرآن به پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمان داده شده که چون مؤمنان نزد تو آیند به آنان سلام کن و بگو «سلام علیکم»(4)و هنگامی که فرشتگان میخواهند به زندگی مؤمنان در این دنیا خاتمه دهند میگویند: «سلام علیکم»(5)
و همان طور که پیش از این اشاره شد خداوند به نوح، ابراهیم وموسی و... «سلام» میکند. بررسی جمله «السلام علیک یا رسول اللّه» در
1) 2. سوره مائده، آیه 16، «یهدی به اللّه من اتبع رضوانه سبل السلام».
2) 3. سوره انعام، آیه 127.
3) 4. سوره نور، آیه 61 (فسلّموا علی انفسکم تحیّة من عنداللّه مبارکة طیبة) و نیز قرآن از سلام با عنوان تحیت یاد کرده است و اذا حییتم بتحیّة فحیّوا بأحسن منها أو رودّها. (نساء / 76).
4) 5. سوره انعام، آیه 54؛ «و اذا جائک الذین یؤمنون بآیاتنا فقل سلام علیکم»
5) 6. سوره رعد، آیه 24 «سلام علیکم با صبرتم»، و سوره نحل، آیه 32.
زیارت های مختلف رسول خدا و ائمه علیهم السلام نشان میدهد که این جمله معنای جامعی دارد و مقصود آن است که سلام خداوند، همه فرشتگان، پیامبران، صالحان و مؤمنان اهل زمین و آسمان و همه شیفتگان علاقهمندان و زائران شما سلامی جامع در بردارنده انواع سلامها. و همه سلامها در همه زمانها. و باید توجه داشت این سلام صرفا لفظی و زبانی نیست و همان طور که اشاره شد سلام دهنده از خداوند میخواهد انواع سلامتها، صفاها و پاکیها را به شخص سلام داده شده عنایت کند. در برخی از زیارتها که مفصل است و مشروح این نکتهها به طور صریح در آنها آمده است(1)به عنوان نمونه در زیارت پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم آمده است که خدایا همه انواع و کل سلامها، برکتها، خیرها و تحیتهای ... خودت، پیامبران و رسولان، فرشتگان، صالحان و اهل زمین و آسمان و همه تسبیح کنندگان را بر پیامبرت نازل فرما.(2)در تعدادی از زیارتهای مفصل و زیارتها کوتاه فقط عنوان «السلام علیک» آمده است که همه معانی یاد شده در همین جمله کوتاه (السلام علیک) مندرج است و انسان باید بکوشد به هنگام سلام دادن فروتنی و حضور قلب را افزایش دهد و با توجه به معنای یاد شده بر معصومان و بزرگان سلام دهد.
سلام بر رسول خدا (السلام علیک یا رسول الله)
همان طور که پیشتر اشاره شد در زیارت نامه حضرت معصومه علیها السلامچون نوبت به سلام به رسول خدا میرسد چهار تغییر در چگونگی سلام دادن پدید میآید:
لحن زیارت تغییر کرده و از حالت غیبت به خطاب مبدل میشود؛ این تبدیل حکایت از آن دارد که رسول الله بسیار با عظمت است و منزلتی ممتاز و بی نظیر دارد و لذا از راه دور و از حرم حضرت معصومه علیها السلام به او سلام میکند و فاصله او با پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم کم شده و نوعی قرب معنوی به ایشان پیدا کرده است؛ از این رو زایر آن حضرت را در واقع و بر ایشان سلام میکند.
هنگام سلام بر پیامبران دیگر، نام آنان برده میشد.(1)2. سوره نور (24)؛ آیه 63.(2)(اما سلام بر پیامبر خدا با عنوان «رسول الله» آغاز میشود ؛ در قرآن نیز خداوند بارها پیامبران علی نبینا و آله و علیهم السلام- را با نام صدا میزند اما همیشه پیامبر گران قدر اسلام را با عناوینی از قبیل یا ایّها الرسول و یا ایّها النّبی مخاطب میسازد و هرگز او را با نام، یاد نکرده است از امت اسلام نیز خواسته است که پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم را مانند مردم عادی صدا نزنند «لا تجعلوا دعاء الرسول بینکم کدعاء بعضکم بعضاً...»(2) خواندن پیامبر را در میان خودتان همانند خطاب کردن بعضی از شما به بعضی دیگر قرار
ندهید...» و از آنان خواسته است صدایشان را از صدای آن حضرت
بلندتر نکنند و در هنگام سخن گفتن با ایشان، مانند مردم عادی سخن نگویند و ادب را به طور کامل در برابر ایشان رعایت کنند. «یا ایها الذین آمنوا لا ترفعوا اصواتکم فوق صوت النبی و لا تجهروا له بالقول کجهر بعضکم لبعض ان تحبط اعمالکم و انتم لا تشعرون(1)» ای کسانی که ایمان آوردهاید صداهایتان را از صدای پیامبر بلند نسازید و در سخن گفتن با او، مانند بلند حرف زدنتان با همدیگر، بلند حرف نزنید مبادا اعمالتان تباه گردد و آگاه نباشید.» بر طبق این آیات مؤمنان همواره میباید ادب را در حریم آن حضرت پاس دارند و در چگونگی سخن گفتن و سلام کردن بر ایشان دقت ورزند در آیهای دیگر رعایت ادب در برابر آن حضرت را نشانگر تقوا دانسته است. «ان الذین یغضون اصواتهم عند رسول الله اولئک الذین امتحن اللّه قلوبهم للتقوی لهم مغفرة و اجر عظیم.»(2)«بی گمان آنان که صدایشان را نزد پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم پوشیده میدارند، آنان هستند که خداوند دلها یشان را به تقوا آزموده است ایشان را آمرزش و پاداشی عظیم است.»
به طور خلاصه مراعات ادب در سلام دادن به همه پیامبران - صلوات الله علیهم - لازم است اما مسلمانان باید در سلام دادن با پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم بسیار دقت کرده و در رعایت احترام خاص به ایشان بکوشند؛ نمونه این احترام خاص به پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم در این سلام به چشم
میخورد که بر خلاف پیامبران دیگر به ایشان با عنوان «رسول الله» سلام داده میشود:
پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم صفات متعدد و متنوعی(1)دارد، اما سلام بر او با صفت «رسول الله» آغاز میگردد، بنظر میرسد انتخاب این صفت بدان جهت است که رسالت او جاودانه است و برای همه عصرها و نسلهاست.(2)و دین و کتاب او، ناسخ همه ادیان و کتابهای آسمانی است از این رو بر همه پیروان ادیان گوناگون اطاعت و گرویدن به ایشان لازم است و هیچ استثنایی در این باره وجود ندارد. از این رو در پارهای از زیارتها و روایتها از ایشان با عنوان سید الانبیاء و المرسلین یاد شده؛ در واقع گرچه رسولان الهی کم نبودهاند اما تفاوت نوع رسالت ایشان با دیگر پیامبران بسیار است. او خاتم پیامبران و آوردنده جامعترین و کاملترین کتاب آسمانی و دین است و لذا در روز قیامت نیز گواه همه امتها است.(3)
تنوع و تعدد صفات و سلامها از دیگر تفاوتهای «سلام بر رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم با دیگر پیامبران است که در این زیارت نامه چهار بار به حضرت رسول صلیاللهعلیهوآلهوسلم سلام داده شده. در حالی که به دیگر پیامبران فقط یک سلام داده شده است و نیز در این زیارت نامه یکی از صفتهای
1) 1. ر.ک: مفاتیح الجنان، زیارت حضرت رسول صلیاللهعلیهوآلهوسلم در روز شنبه و زیارت آن حضرت از راه دور. (ر.ک: بحارالانوار، ج 38، ص 90؛ ج 27، ص 129؛ ج 26، ص 349 و ج 14، ص 219.
2) 2. و ما ارسلناک الا کافة للناس بشیراً و نذیراً سوره سبا(34) آیه 28.
3) 3. فکیف ادا جئنا من کل امة بشهید و جئنا بک علی هؤلاء شهیدا». (نساء / 41)
پیامبران آمده در حالی که به چهار ویژگی رسول خدا اشاره شده است و نیز نام پدر ایشان به نام آن حضرت افزوده شده است؛ و این تعدد و تنوع سلامها و صفات پیامبر در این زیارت نامه نشان گر اوج احترام به آن حضرت و اهمیت خاص منزلت و جایگاه ویژه رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم در میان پیامبران است. اکنون توضیحی فشرده درباره معانی این صفات پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم ارائه میشود:
میتوان گفت که بیشتر و یا همه مسلمانان تا حدودی تصویری از معنای «رسول الله» در ذهن خود دارند. آنان میدانند که «رسول الله» کسی است که خداوند او را برای هدایت امت و مردم مبعوث ساخته است چه این که از ارکان اعتقاد به اسلام، اعتقاد به رسول و نبی بودن حضرت محمدبن عبداللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم بلکه خاتم الانبیاء بودن آن رسول بی نظیر الهی است.
رسول، واژهای است عربی و به معنای فرستاده شده، برخاسته و پیامآور است؛ و در قرآن هرگاه قرینه خاصی در کار نباشد به معنای فرستاده و پیام آور است.(1)و در اصطلاح دانش کلام به معنای کسی است که از سوی خدا فرستاده شده و حامل پیام الهی است(2)پیامی که از
زلال وحی گرفته شده است(1)درباره تفاوت «رسول و نبی» در دانش کلام به شرح سخن گفتهاند.(2)به طور فشرده از روایات رسیده از اهل بیت علیهم السلام(3)استفاده میشود که مقام رسالت از مقام نبوت بالاتر است و «نبی» به هر فرستاده و پیکی گفته میشود و رسول به معنای پیام آور و فرستاده خاص خدا است.(4)
«سلام بر برترین آفریده خدا».
پیش از این نقل شده که آن حضرت فرمود من برگزیده برگزیدههای آفرینشام؛ آن حضرت دارای بهترین گوهر و ذات است، خداوند برای ایشان سرشت خاصی قرار داده است و نیز بهترین اوصیا و جانشینان را به ایشان داده است به گونهای که امیرمؤمنان علی علیه السلام و دیگر اوصیاء رسول خدا با این که وصّی ایشان و پیامبر نیستند از همه پیامبران و رسولان اولی العزم و غیر اولی العزم مقام برتر و بالاتری دارند.(5)در مقام امتحان و آزمایش الهی ایشان در برابر سختترین آزمایش قرار گرفته و بیشترین رنجها و سختیها را برای به فرجام
1) 3. همان، اصول عقاید راهنماشناسی، ص 16.
2) 4. همان منابع؛ ر.ک: وحی و افعال گفتاری، علی رضا قائمی نیا.
3) 5. ر. ک: الاصول من الکافی، ج 1، ص 176 و مرآة العقول، ج 2، ص 289.
4) 1. در روایات متعددی آمده است: «انا سیّد الانبیاء و وصیّ سید الاوصیاء»؛ (ر.ک: بحارالانوار، ج 27، ص 129؛ ج 33، ص 283 و ج 38، ص 311 و 337).
5) 2. ر.ک: مرآة العقول، ج 2، ص 292 - 286؛ راهنماشناسی، محمدتقی مصباح یزدی، ص 13 - 18، قم مرکز مدیریت، چاپ اول، 1367.
رسانیدن رسالت جاودان و جهانی حضرتش بر دوش کشیده به گونهای که هیچ پیامبری نمیتوانسته است آن دشواریها را برتابد و در برابر آن آزمایش سرافراز و سر بلند از صحنه بدر آید. گرچه موسی به کوه طور میرفت و در آن جا با خدا سخن میگفت و ابراهیم دوست خدا بود و عیسی کلمه و روح الهی نامیده شده است، اما رسول خدا بهترین سالک مسیر تقرّب الهی بود او در معراج به نقطهای از قرب خدا رسید که هیچ
مخلوقی نتوانسته و نمیتواند به آن مقام برسد و حتی طمع و میل آن را در سر بپروراند، بدین سان آن حضرت بهترین و برترین و والاترین آفریده خدا است.
پیش از این معنای «صفی» بررسی گردید و اشاره شد که همه پیامبران صفی خدایند؛ به طور کلی لقب «صفی» درباره بسیاری از پیامبران آمده است. اما پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآلهوسلم برگزیده و صفی از میان پیامبران اولوالعزم است و پیامبران اولوالعزم پنج پیامبر هستند که از میان همه پیامبران برگزیده شدهاند.
نام رسول خدا «محمد» است و نام پدر بزرگوارش عبد الله بن عبد المطلب و نام مادرش آمنه دختر وهب بن عبد مناف است(1)آمنه و
1) 1. المقنعة، ص 459، سیره حلبی، ج 1، ص 39 ر.ک: سیره ابن هشام ج 1، ص 167.
عبدالله تنها یک پسر داشتند و آن را «محمد» نامیدند(1)بی شک این نام گذاری معمولی نبود بلکه با عنایت خداوند متعال به انجام رسید،(2)
«محمد» به معنای کسی است که او را بستایند(3)و خصلتهای پسندیده و ستوده بسیار داشته باشد(4)و آن است که همه صفتهای نیک و فضلیتها را در بر داشته باشد و جامه فضلیتها و پیرایش از رذیلتها اندازه تاقش باشد(5)بر پایه برخی گزارشها این نام در میان اعراب سابقه نداشته است و تنها چند نفر تقریباً مقارن با تولّد رسول خدا -صلوات الله علیه و آله- که شنیده بودند «محمد» نامی در حجاز مبعوث شده و ظهور میکند و او پیامبر خاتم است، نام فرزند خود را محمد گذاشتند بدان امید که شاید آن محمد فرزند آنان باشد.(6)
1) 2. سیره حلبی، ج 1، ص 51. البته پیامبر دارای دو اسم بوده است، خلیل در العین، ج 3، ص 189، مینویسد پنج پیامبر دارای دو اسم بودند: یکی پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم میباشد. وهب پدر آمنه و برّه مادرش نیز تنها یک فرزند داشته و آن همان آمنه مادر رسول خدا است؛ لذا رسول خدا -صلوات الله علیه و آله- دایی و خاله نداشت. و در آن روزگار سیاه که زنان را مایه ننگ میدانستند و دختران را زنده به گور میکردند آمنه میان قوم و خانوادهاش احترام خاصی داشت.
2) 3. در سیره ابن هشام (ج 1، ص 166) در آن باره آمده است که آمنه در زمانی که حامله بود صدایی میشنید که تو آقا و سید این امت را در رحم داری چون بدنیا آمد... نام او را محمد بگذار.
3) 1. مفردات الفاظ قرآن، راغب اصفهانی، ص 130.
4) 2. اقرب الموارد، ج 1، ص 228؛ ر.ک ترتیب کتاب العین، خلیل بن احمد زاهدی، ص 1، ص 423، قم انتشارات اسوه، چاپ اول، 1414 ه.ق.
5) 3. قاموس قرآن، ج 2، ص 175.
6) 4. ر.ک: سیره ابن هشام، ج 1، ص 166.
در این زیارت چهار بار نام مبارک محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم آمده است که یکبار به نام پدر ایشان نیز اشاره شده است، عبداللّه فرزند محبوب(1)عبدالمطلب بود که بسی وارسته، زیبا و در بردارنده فضیلتها بود.(2)او در میان ده برادر خود ممتاز بود و دوست داشتنی(3)، پدرش صد شتر
برایش قربانی کرد.(4)و پیامبرخدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم با اشاره به این نکته فرمود: «أنا بن الذبیحین»(5)من فرزند دو ذبح شده هستم؛ یعنی اسماعیل پیامبر و عبداللّه علیهما السلام که به جای ذبح آن دو گوسفند و شتر قربانی شد.(6)نقل شده است که چون عبداللّه به سن جوانی رسید. نور چشمنواز نبوت در چهره او میدرخشید.(7)و بسیاری از خانوادههای اصیل و بزرگ آرزو میکردند با دخترانشان ازدواج کند. چه این که در حسن و جمال یگانه و بیهمتا بود.(8)نور چهره او به گونهای بود که چون شب از محلی میگذشت همه جا را روشن میساخت.(9)و لذا اهل مکه او را
1) 5. سیره ابن هشام، ص 162.
2) 6. بحارالانوار، ج 13، ص 80.
3) 7. سیره ابن هشام، ص 162؛ بحارالانوار، ج 13، ص 96.
4) 1. همان و بحارالانوار، ج 13، ص 90.
5) 2. ر.ک: الصحیح من سیرة النبی الاعظم، ج 1، ص 43 - 47.
6) 3. همان.
7) 4. بحارالانوار، ج 13، ص 91.
8) 5. منتهیالآمال، ج 1، ص 12 و همان، ص 100.
9) 6. همان.
«مصباح حرم» (چراغ حرم) نامیده بودند.(1)به هرحال او با آمنه دختر وهب که از دوشیزگان پاکدامن و استثنایی مکه بود ازدواج کرد.(2)و این ازدواج به قدری مبارک بود که رحمت و مهربانی خدا را بر مردمی که در آتش قحطی و خشکسالی میسوختند، نازل ساخت و چنان باران بارید و در پی آن نعمتهای الهی فراوان گشت که آن سال را، سال فتح نامیدند.(3)والد بیهمتای رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم که در سن بیست و سالگی در
بازگشت از سفر شام در مدینه در گذشت و در همانجا مدفون شد؛ در حالی که آمنه دوران بارداری خود را میگذرانید.
همه مسلمانان معتقدند پیامبر اسلام، خاتم پیامبران است؛ پس از او پیامبری نخواهد آمد و دین او آخرین، کاملترین و پاسخگوی همه نیازهای آدمیان در همه عصرها و نسلها است. انسان موجودی است که گروهی از نیازهایش ثابت و گروهی از آنها متغیر است چه این که خود دارای جنبههای ثابت و متغیّر است؛ از این رو برای ادامه زندگی باید قوانین ثابت و متغیری وجود داشته باشد واسلام مطابق نیازهای بشر نظام قانون گذاری خود را به گونهای سامان داده است که هر دو نیاز جامعه های انسانی را تامین کند و هر دو جنبه آن را لحاظ نموده است. مجتهدان و عالمان مسلمان با استفاده از قران و حدیث میتوانند نیازهای نو پیدای بشر را در قالب فروع و احکام شرعی از اصول
بدست آمده از قرآن و سنت استنباط کنند و اجتهاد به چشمه جوشان، زلال و پایان ناپذیری ماند که همآره، میتواند زمینههای نوین نیازها و اندیشههای بشری را از کوثر وحی سیراب سازد و قوانین جامعهها بشری را بر پایه اسلام فراروی آدمیان گذارد.(1)
به عبارت دیگر محدود بودن عمر پیامبران، ممکن نبودن ارتباط یک پیامبر با همه جامعههای انسانی، تحریف دایمی کتابهای مقدّس، تکامل و پیچیدگی زندگی اجتماعی و در نتیجه نیاز به قوانین نو و پیچیده از دلایل لزوم مبعوث شدن پیامبران متعدد بود. اما اسلام از آنرو که دینی است جاودان و خداوند در قرآن بقا و حفظ قرآن و دین اسلام را تضمین کرده است(2)و اوصیا و امامان معصوم علیهم السلام پس از پیامبر وسیله تضمین اسلام و احکام آن در همه زمانها هستند، دیگر نیازی به پیامبر نیست؛ در دین اسلام گرچه وحی به پیامبر و مبعوث شدن پیامبر خاتمه یافته است اما امام معصوم علیه السلام وصی رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم همواره زنده است و در میان مردم چه حاضر باشد آن گونه که تا سال 260 هجری قمری بود و چه غایب از نظرها باشد آن گونه که الان هست. از این رو نبود پیامبر و پایان یافتن وحی به ایشان هیچ اشکالاتی پدید نمیآورد و لباس فاخر امامت و عصمت همچنان بر تن رهبری اسلام میباشد و مسلمین را از فتنهها و انحرافها حفظ کرده و بدان زیبایی و کرامت میبخشد.
به هر حال بر طبق آیات متعدد قرآن کریم(1)
الف: آیاتی که قرآن را کتاب هدایت همه آدمیان میداند مثل بقره، 185.
ب: آیاتی که مخاطب خود را همه انسانها قرار داده یا ایها الناس.
ج: آن دسته از آیات قرآن که بیان گر آن ا ست که رسالت پیامبر برای همه آدمیان است مثل سبأ، 27.
د: آیاتی که نشان میدهد دین پیامبر اسلام در نهایت برهمه ادیان پیروز خواهد شد و پرچمهای باطل را به خاک خواهد افکند.
و سخنان پرشمار معصومان علیهم السلام- و اعتقاد بدیهی و روشن و درست مسلمانان پیامبر اسلام خاتم پیامبران و دین او جاودان و برای همه عصرها و نسلها تا روز قیامت پا بر جا خواهد بود و این از مهمترین ویژگیها و از مدالهای افتخار پیامبر خدا است.«السلام علیک یا امیر المؤمنین، علی بن ابی طالب وصی رسول الله»
پس از سلام به پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآلهوسلم به علی بن ابی طالب علیه السلام سلام داده میشود. و برای آن بزرگوار دو لقب و صفت، آورده شده است و تنها یک سلام؛ در این زیارت نامه تنها پیامبر خداست که سلامهای متعدد به ایشان داده شده است و به بقیه انبیا و اوصیا پیامبران اسلام به یک سلام بسنده شده است و این نیز از منزلت خاص و منحصربه فرد پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم حکایت دارد.
بر پایه روایتهای متعدد و متنوعی که محدثان شیعه و اهل سنت
1) 2. ر.ک: اصول عقاید، راهنما شناسی ص 345 - 340. این آیات قرآن چهار دستهاند:
نقل کردهاند، لقب امیر المومنین ویژه علی علیه السلام است، جناب شیخ صدوق قدسسره در این باره چنین نقل کرده است: «خدا مرا به عنوان رسول بر شما مبعوث کرد و به من فرمان داد علی علیه السلام را امیر بر شما و جانشین خود در میان شما قرار دهم...».(1)
در روایتی دیگر چنین آمده است: «من آقای همه آدمیان هستم و علی بنابی طالب علیهالسلام امام مسلمانان، مولای مؤمنان و امیرآنان است.»(2)
در روایتی دیگر از حضرت رضا به نقل از پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم این گونه نقل شده است: «کسی که میخواهد به دین من چنگ زند و پس از من بر
کشتی نجات سوار شود باید به علی بن ابی طالب علیه السلام اقتدا کند دشمن او را دشمن خود بداند و دوست او را دوست خود؛ زیرا او در حیات و ممات من، وصی و جانشین من در بین امتم خواهد بود. و او پس از من امام همه مسلمانان و امیر همه مؤمنان است، گفتهاش گفته من، امرش امر من، نهیش نهی من، پیرویش پیروی من، یاری کنندهاش یاری کننده من و آزار دهندهاش، آزار دهنده من است.»(3)
روایات متعددی که به یقین تواتر معنوی دارد به روشنی نشان گر آن است که آن حضرت در زمان رسول خدا با عنوان «امیر مؤمنان» خوانده میشد. محدثان و مورخان اهل سنت نیز به مناسبتهای مختلف این
مطلب را روایت کردهاند، بر طبق این روایات آن حضرت ملقب به امیر مؤمنان و نیکان بوده است.(1)
گزارش، بررسی و تحلیل این روایت در این مختصر نمیگنجد و فرصتی بیشتر را میطلبد و در این جا یک نمونه از روایات اهل سنت فرا روی مخاطبان نهاده میشود:
«انس بن مالک از پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم نقل کرده است که آن حضرت وضو گرفت و دو رکعت نماز خواند آنگاه فرمود: نخستین کسی که از
این در وارد میشود «امیر المؤمنین و... است انس میگوید: گفتم: خدایا این مرد را یکی از مردان انصار قرار ده و این راز را پنهان داشتم ناگهان علی علیه السلام از همان در وارد شد. رسول خدا فرمود ای انس این کیست؟ گفتم: علی علیه السلاماست. پیامبر خدا در اوج نشاط و خوشحالی از جای برخاست و با علی علیه السلام معانقه کرد و عرقهای چهره علی علیه السلام را به چهره خود مالید و عرقهای چهره خود را به صورت علی علیه السلام.(2)
1) 2. بر طبق این روایات آن حضرت به «امیر البررة و امیر المؤمنین» ملقب شده است: ر.ک: مسند احمد بن حنبل، ج 1، ص 232، فضایل الصحابة ج 1، ص 231، المعجم الاوسط للطبرانی، ج 2، ص 341 مسند البزاز، ج 3، ص 33. تاریخ دمشق، ج 24، ص 421و شواهد التنزیل، ج 1، ص 82 و تاریخ بغداد، ج 2 ص 377 و المناقب ابن غزالی، ص 84 و منابع مختلف دیگر. (ر. ک: موسوعة امام علی بن ابی طالب، ج 2، ص 175)
2) 1. این روایت به سندهای مختلف نقل شده است: ر.ک. تاریخ دمشق ج 42، ص 303؛ مناقب خوارزمی، ص 142؛ حلیة الاولیاء، ج 1، ص 163؛ فرائد السمطین، ج 1، ص 145 و منابع مختلف دیگر. (ر.ک. موسوعة امام علی بن ابی طالب، ج 2، ص 178 و امالی صدوق، ص 634؛ بحارالانوار، ج 38، ص 156 و 298.
این «لقب» در چه زمانی به آن حضرت داده شد و چه کسی نخستین بار ایشان را به این لقب مفتخر ساخت؟ همان طور که اشاره شد خاتم پیامبران؛ محمد بن عبدالله صلیاللهعلیهوآلهوسلم این عنوان بسیار مهم را به ایشان داد. اما بر طبق روایات تاریخ این نام گذاری فراتر از این است و این عنوانی است که خدای متعال به آن حضرت داده است؛ در روایتی که محدثان شیعه و سنی آن را روایت کرده، در این باره چنین آمده است: رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود:
«اگر مردم میدانستند در چه زمانی علی امیر المومنین نامیده شده، فضلیتهای او را انکار نمیکردند علی امیر المؤمنین نامیده شد در حالی که میان روح و جسم خود بود در عالم ذر «امیر المؤمنین» نامیده شد.خداوند میفرماید: «و یاد کن آن گاه که پروردگار تو از فرزندان آدم
از پشتهای ایشان فرزندانشان را گرفت و آنان را بر خودشان گواه کرد؛ (گفت) آیا من پروردگار شما نیستم؟» فرشتگان گفتند: چرا (هستی). خدای متعال فرمود: من پیامبر شما، محمد رسولتان و علی امیر شماست.(1)بر طبق گروهی از روایات خدای متعال در معراج این لقب را به حضرت داد این نام گذاری به خاطر وحی الهی بود(2)، جبرئیل از
1) 1. الفردوس، ج 3، ص 354؛ ینابیع المودة ج 2 ص 279؛ فضایل ابن شاذان، ص 89. (ر.ک: موسوعة امام علی بن ابی طالب، ح 2، ص 177؛ بحار الانوار، ج 37، ص 295 و 306، تنها در ص 306؛ این حدیث را مجلسی از پنج منبع نقل کرده است.)
2) 2. تاریخ بغداد، 13، 123؛ انساب سمعانی، 4، 132؛ به نقل از تاریخ بغداد، موضع اوهام الجمع و التفریق، ج 1، ص 191 و موسوعة امام علی بن ابی طالب (ج 2، ص 179)؛ بحارالانوار، ج 7، ص 299 و ص 302.
ناحیه خدا به رسول الله فرمان داد این علی علیه السلام را امیر المومنین بنامند(1)، آن حضرت در آسمان و زمین امیرمؤمنان است(2)، بر بالای عرش الهی این نام نوشته شده است(3)خداوند با رسول الله پیمان بست که علی را امیر المؤمنین بنامد.(4)و چون آن حضرت در کعبه از مادر متولد شد، فرمود: «... من امیر المؤمنین هستم.»(5)بر پایه روایاتی از این قبیل این نام، نامی آسمانی و الهی بوده است که از سوی خدای یکتا و بی همتا از راههای مختلف به پیامبر اعلام شده تا به امیر مؤمنان داده شود و این همه تأکید بر این نکته به دلیل رمز و راز نهفته در آن است که به برخی از آنها اشاره خواهد شد.
عنوان «امیرالمؤمنین» چونان جامهای است شکوهمند و وزین که تنها با تن علی بن ابی طالب تناسب دارد و هیچ کس دیگر را توان و لیاقت تن پوشی نیست. بر پایه گروهی از روایات چون رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم به معراج رفت و به خدا بسیار تقرّب جست. خداوند فرمود: ای محمّد به امیر المؤمنین علی بن ابی طالب سلام برسان؛ و من نه پیش از او کسی را «امیر المؤمنین»
نامیدهام و نه پس از او کسی را «امیر المؤمنین» خواهم نامید.»(1)
بر پایه روایتی دیگر خداوند میفرماید: «... علی به حق امیر المؤمنین است و هیچ کس نه پیش از ایشان و نه پس از ایشان به این عنوان و مقام دست نیافته و نخواهد یافت.»(2)
اختصاص این لقب به علی علیه السلام به گونهای است که حتی این لقب را در باره دیگر امامان معصوم علیهم السلام نیز نمیتوان بکار برد.(3)
بر طبق این روایات پس از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم علی علیه السلام امیر، فرمانده و تنها کسی است که امامت، ریاست و حکومت مشروع و الهی از آن او و اوصیاء و امامان بعد از آن حضرت اوست و علاوه هر کس که تا روز قیامت بخواهد امامت، حکومت و ولایت، و فرماندهی داشته باشد اگر به گونهای -که در جای خود تعریف شده است- ولایت و امارتش از آن بزرگوار و جانشینان مطهرش نشأت نگیرد. امارت او نامشروع و غیر خدایی خواهد بود.
جابربن یزید گوید به امام باقر علیه السلام گفتم: چرا امیرالمؤمنین علیه السلام را بدین لقب نامیدهاند؟ فرمود: زیرا مؤمنان را آذوقهی (علم و
معرفت) میرساند، مگر نشنیدهای که در کتاب خدا (در داستان یوسف) فرموده: «و نَمیرُ أهلنا»؛ «و خانوادی خود را آذوقه میرسانیم.»(1)
امام صادق علیه السلام فرمود: آن حضرت به لقب امیرالمؤمنین نامیده شده و امیر از «میرةالعلم» است «خوراک علم رساندن»، زیرا عالمان از علم او بهره میبرند و علمی را که از او ستاندهاند به کار میگیرند.(2)
عبد المؤمن میگوید به امام باقر (علیه السلام) گفتم: از چه رو امیر المؤمنین را بدین لقب نامیدند؟ فرمود: زیرا آذوقه رسانی مؤمنان بدست اوست، اوست که آنان را خوراک علم میدهد.
هنگامی که علی علیه السلام به دنیا آمد و رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم به خانه ابی طالب علیه السلامرفت. علی علیه السلام به وجد آمد و در چهرهی رسول خدا خندید و گفت «سلام بر تو ای رسول خدا» سپس گفت: به نام خداوند بخشنده، فرمود: تحقیقاً مؤمنان رستگار شدند آنان که در نماز خود خشوع دارند»(3)رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم سپس گفت ؛ به نام خداوند
بخشنده مهربان، فرمود: «تحقیقاً به سبب تو رستگار شدند، به خدا سوگند تو امیر آن هایی که از دانش خود به آنان خوراک معنوی میدهی. و به خدا سوگند تو رهنمای آنانی و آنان به سبب تو هدایت مییابند.(4)
علامه مجلسی پس از نقل این روایات یاد شده تحلیلی دارد که به
قرار زیر است:
توضیح اینکه رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم واسطه ی فیض خداوند به موجودات است و هر نعمت مادی و معنوی که به آفریدگان میرسد به واسطهی آن وجود مقدس است. و از آن جهت که حضرت علی علیه السلام دروازه شهر علم و فقه و حکمت رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم است و نورش با نور آن حضرت یکی است و از منبع همان نور جدا شده و نفس و روح و جایگاه علم پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم است و آن دو بزرگوار از یک پستان شیر معرفت خوردهاند و هر دو از نور خداوند جدا گردیدهاند. پس علی علیه السلام در همه فضایل و مناقب (جز نبوت) شریک رسول خدا است. بنابراین آن وجود مقدس نیز واسطه ی فیض خداست و برکات مادی و معنوی از طریق آن امام بزرگوار به آفریدگان بویژه مؤمنان میرسد. از این رو میتوان گفت که آن حضرت امیر و سالار مؤمنان است که مسئولیت فراهم آوردن آذوقه و خوراک معنوی مؤمنان به عهده اوست.(1)
و نیز همان طور که خواهد آمد او وصی نخست از اوصیای پیامبر
خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم است که همه آنان از نسل او یند و پیرو او. از این رو پس از رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، همه مؤمنان بر سفره او نشستهاند و از خوان کرم او روزی خورده و از زلال گوارای دانش ناپیداکرانهاش نوشیدهاند. پس او است که جانهای تشنه مؤمنان را سیراب و هاضمه روحشان را از غذاهای معنوی سیر میسازد.
1) 2. همان، ص 293.
بر پایه روایات بسیاری که محدثان شیعه و سنی آوردهاند، پیامبرخدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم نه تنها علی علیه السلام را امیر مؤمنان نامید و این نام را ویژه ایشان ساخت، بلکه از یاران خود خواست که بر او با عنوان «امیرالمؤمنین» سلام دهند؛ آن حضرت به مناسبتهای مختلف بر این نکته پای فشرد و در استوار ساختن این جایگاه و عنوان رفیع کوشید؛ جناب سید ابن طاووس این روایات را در کتاب «الیقین» گرد آورده است؛ در این بخش تنها چند روایت از آن همه را فرا روی خوانندگان میقرار میدهیم:
بر طبق روایتی از رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود:
«خوشا به حالت ای علی فرشتگان به فرمان خدا برتو با عنوان امیر المؤمنین سلام دادهاند.(1)»
و در روایتی دیگر امام علی بن الحسین علیه السلام از جدّ بزرگوارش علی علیه السلام نقل میکند که:
«خدا جبرئیل را فرستاد تا محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم در زمان حیات خود برای
ولایت علی بن ابی طالب گواهی دهد و پیش از رحلتش او را امیرمؤمنان بنامد از این رو پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم هفت نفر را فرا خواند. پس فرمود: شما را دعوت کردم تا گواهان خدا در زمین باشید؛ بر پا دارید. آن گاه فرمود: ای ابابکر برخیز و بر علی علیه السلام با عنوان
1) 1. بحارالانوار، ج 37، ص 326.
امیرالمؤمنین سلام کن. ابو بکر گفت: آیا این فرمان خدا و رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم است؟ رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود: آری. ابوبکر برخاست و بر او با عنوان امیرالمؤمنین سلام کرد. آنگاه به عمر فرمود برخیز و بر علی با عنوان امیرالمؤمنین سلام کن. عمر پرسید آیا این فرمان خدا و رسول اوست که ا و را امیرالمؤمنین بنامیم. حضرت فرمود: آری. او نیز برخواست و بر آن حضرت مانند ابوبکر سلام داد. در ادامه حدیث آمده است که رسول خدا از مقداد، ابوذر، حذیفه یمانی، عمار یاسر، عبد الله ابن مسعود و بریده که از همه آنان جوانتر بود نیز خواست برخیزند و بر علی با عنوان امیرالمؤمنین سلام دهند، آنان امر رسول الله را اطاعت کردند.»(1)
در بسیاری از زیارتهای آن حضرت و دیگر ائمه -علیهم السلام- شیفتگان و عاشقان علی علیه السلام آن بزرگوار را با همین عنوان مخاطب ساخته و بر او سلام میدهند. در زیارت حضرت معصومه علیها السلام نخستین خطاب بر آن حضرت با عنوان امیرالمؤمنین است:
«السلام علیک یا امیرالمؤمین علی بن ابی طالب وصی رسول الله،
واژه «علی» واژهای است عربی و صیغه مبالغه و به معنای بسیاربرتر، بسیار والا مرتبه و صیغه مبالغه از ماده علوّ است و یازده بار
1) 1. بحارالانوار، ج 37، 336 - 335.
در قرآن بکار رفته است؛(1)راغب در تبیین آن میگوید؛ یعنی کسی که برتر از آن است که کسی بتواند ا و را توصیف کند یا دانشوران بتوانند با دانش خود او را بشناسند و بر او احاطه یابند.(2)
بر پایه برخی از روایات فاطمه بنت علیها السلام اسد گفته. است چون برای تولد علی علیه السلام به خانه کعبه رفتم و در آن از میوههای بهشتی خوردم چون خواستم از خانه خدا بیرون روم صدایی از غیب شنیدم کهای فاطمه نام او را «علی»بگذار و خدای برتر و برترین میگوید: من نام او را از نام خود مشتق ساختهام و او را به ادب خود مؤدب کردهام و از دانش پیچیدهام آگاه ساختهام...»(3)
در روایتی دیگر که گروهی از راویان اهل سنت نیز آن را روایت کردهاند چنین آمده است:
«عباس بن مطّلب میگوید: هنگامی که علی از مادر متولد شد، فاطمه بنت اسد او را به نام پدرش«اسد» نامید ولی ابو طالب این اسم را دوست نداشت و به همسرش گفت:
با هم بر فراز کوه ابو قبیس میرویم و از آفریننده آسمان نیلگون میخواهیم به ما کمک کند بدان امید که نام این مولود را خدا به ما خبر دهد و چون شب شد و فاطمه و ابو طالب برفراز کوه ابو قبیس آمدند
و خدای را خواندند و ابو طالب با خواندن شعری از خدا خواست در نامگذاری فرزندش او را کمک کند. ناگهان صدایی از آسمان شنیدند و لوحی مانند زبرجد سبز یافتند ابو طالب آن را سخت بر سینه فشرد و در آن چهار خط نوشته شده بود که مضمون آنها، آن است که خداوند به شما فرزندی پاکیزه، پاک، برگزیده و پسندیده عنایت کرده و نام او «علی» است و این نام از نام خدای توانا که «علی» است گرفته و مشتق شده است.(1)ابو طالب از خواندن این لوح بسیار شاد شد و پیشانی بر زمین سایید و ده شتر در راه خدا قربانی کرد.
این لوح تا زمان هشام بن عبدالملک بر کعبه آویزان بود و مایه افتخار بنی هاشم بر قریش به حساب میآمد.(2)
بر طبق روایتی دیگر رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود: ای علی خدا نام تو را از یکی از نامهای خود مشتق کرد. پس او علی أعلی است و تو علی.»(3)
عبد مناف بن عبدالمطلب معروف به ابوطالب یکی از ده فرزند عبد المطلب بود که بزرگی و سیادت بر قریش را از او به ارث برد او در زمره کسانی است که به خاطر فداکاری و گذشتهای عظیم برای پیامبر
خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم و دین اسلام، سهم عظیمی در پیشرفت اسلام، حفاظت از رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم داشت، ابوطالب با قامتی راست در برابر برنامهها، هجمههای پیاپی و گوناگون کافران قریش ایستاد و جانانه از پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم دفاع کرد، دانشوران بزرگ شیعه و گروهی از عالمان اهل سنت بر این باورند که او از ژرفای جان به پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم ایمان آورد و بر اساس این ایمان به خدا بود که آن همه مشکلات و سختیها ی نشأت گرفته از مخالفت با کافران قریش را به جان خرید؛ بررسی دقیق شرح زندگی ابوطالب،(1)اشعار مختلف او، روش ایشان در برخورد با پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم و مسلمانان و احادیث متعددی که در باره ایشان آمده است، نشان نگر ایمان عمیق ابوطالب به اسلام است، بلکه این روایات حکایت از آن دارد(2)که آن مرد بزرگ پیش از اسلام نیز از مشرکان نبوده و در زمره معتقدان به دین ابراهیم قرار داشته است.
روایات متعدد و متنوعی که مورخان و محدثان بزرگ شیعه و سنّی روایت کردهاند حکایت از آن دارد که امیرالمؤمنین علی علیه السلام وصّی رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم بوده است؛ این روایات به اندازهای است و دلالت آنها
به قدری روشن است که هیچ تردیدی در این باره باقی نمیماند.
پیامبران بزرگی از قبیل آدم، نوح، موسی و عیسی وصی داشتهاند و در چند روایت از آنان یاد شده است.(1)
اما وصّی پیامبر خاتم صلیاللهعلیهوآلهوسلم از اهمیت ویژه و جایگاه خاصی برخوردار است از این رو رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم با تعبیرهای گوناگون وصی بودن ایشان را به مناسبتهای مختلف اعلام کرده است؛ بر پایه تعدادی از روایات آن حضرت «وصی» پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم است(2)و دستهای از روایات تأکید شده است که از ناحیه خدا به صراحت و روشنی به رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم امر شده است که ایشان را به عنوان وصّی خود به مردم معرفی کند؛(3)از این رو هرکس در برابر علی علیه السلام بایستد و وصی بودن او را نپذیرد در مقابل خدا و رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم ایستاده و خدایی خدا و پیامبری آن حضرت را نپذیرفته است.(4)روایات متعدد دیگری آن
1) 1. کافی، ج 8، ص 113 و ج 1، ص 224 و 285 و 293؛ کمال الدین، ص 211 و من لا یحضره الفقیه، ج 4، ص 115؛ تفسیر عیاشی ج 1، ص 311، تاریخ دمشق، ج 42، ص 49، به نقل از موسوعة امام علی بن ابی طالب ج 2 ص 95؛ تاریخ طبری، ج 1، ص 158و الکامل فی التاریخ، ج 1 ص 6؛ المعجم الکبیر، ج 6، ص 221.
2) 2. المعجم الکبیر، ج 6، ص 221؛ کشف الغمه، ج 1، ص 158؛ من لا یحضره الفقیه، ج 3 ص 75؛ بحارالانوار، ج 38 ص 1و2 و موسوعة امام علی بن ابی طالب، ج 2، ص 101؛ کافی، ج 8، ص 32.
3) 3. کافی، ج 8 ص 378 و بحارالانوار، ج 38 ص 129؛ المعجم الکبیر، ج 4، ص 171؛ کنز العمال، ج 6، ص 136؛ الغدیر، ج 3، ص 24 و 117.
4) 4. بحارالانوار، ج 38 ص 129؛ معانی الاخبار، ص 372. ر.ک: موسوعة امام علی بن ابی طالب، ج 2، ص 111.
حضرت را بهترین(1)برترین «وصی» دانسته و بر طبق روایات دیگری آن حضرت آقا و سید اوصیاء پیامبران است(2)و تعدادی از روایات آن حضرت را به عنوان نخستین حلقه از سلسه نورانی اوصیا و جانشینان پیامبر اسلام معرفی کرده است(3)و در اشعار متعدد، متنوع و مختلفی از آغاز اسلام تاکنون آن حضرت وصی رسول الله دانسته شده است.(4)
واژه«وصّی» صفت مشبّه است و به معنای متصل ساختن و وصل کردن دو چیز به یکدیگر، وقتی کسی میخواهد از دنیا برود. سفارش هایی میکند که به آن وصیّت میگویند؛ از این رو که کارهای پیش از مرگش را به کارهای پس از مرگ متصل میکند بدینسان وصی کسی است که راه وصیت کننده (مُوصی) را ادامه میدهد(5)و برای استوار ساختن اهداف او میکوشد؛ در این باره در معجم مقائیس اللغة چنین
1) 5. المعجم الکبیر، ج 3، ص 57؛ المعجم الاوسط، ج 6 ص 327؛ کفایة الاثر، ص 63. ر.ک: موسوعة امام علی بن ابی طالب، ج 2، ص 115 و بحار الانوار، ج 38، ص 2 و ص 11: و وصیّ خیر الاوصیاء.
2) 1. توحید شیخ صدوق، ج 399؛ خصال، ص 580: «و انه سیّد الاوصیاء کما أنی سیّد الانبیاء» ر.ک: بحار الانوار، ج 38، ص 17 و کفایة الاثر، ص 101 و من لا یحضره الفقیه، ج 4، ص 419 .ر.ک، موسوعة الامام علی بن ابی طالب، ح
3) 2. بحار الانوار، ج 26، ص 153؛ تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 197؛ موسوعة امام علی بن ابی طالب، ج 2 ص 119.
4) 3. این اشعار را علامه امینی به مناسبتهای مختلف در الغدیر آورده است؛ ر.ک: موسوعة امام علی بن ابی طالب ج 2، ص 128 - 120 و بحارالانوار، ج 38، ص 20.
5) 4. قاموس قرآن، ج 7، ص 223؛ فرهنگ جامع نوین، ج 2، ص 1710.
آمده است: واو و صاد و حرف علّه [یاء]: به معنای متصل ساختن چیزی به چیز دیگر است؛ و «وصّیت الشیء»؛ یعنی چسباندم و متصل ساختم آن را و به زمینهایی که پوشش گیاهی فشرده و انبوهی دارد زمین «واصیة» میگویند؛ یعنی زمینی که گیاهان آن به هم چسبیده و بههم پیوسته است. و تا زیان می گویند: «وصیت اللیلة بالیوم»؛ یعنی روز را به شب متصل کردم؛ کاری را که در روز انجام میدادم در شب هم ادامه دادم.
و معنای وصیت همین است...»(1)
پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم پیش از بعثت در تهذیب نفس و پالایش جان بسیار کوشید، پس از بعثت در مکه ؛ کانون جلوههای شیطانی مشرکان مبارزههای سهمگین و سترگ و پیوستهای علیه مشرکان داشت و در مسیر آگاه ساختن و بیدار کردن مردم شب و روز تلاش کرد، پس از هجرت به مدینه وبر افراشتن پرچم توحید، عدالت و معنویت با مشکلات فراوانی که یکی پس از دیگری در شکلهای گوناگون خود را نشان میداد مواجه شد بعثت او بی نظیر و بسیار بزرگ بود و همچنان راهش میباید ادامه مییافت؛ اما چگونه؟ پیش از او پیامبران دیگر نیز با این مشکل رو برو شده بودند و با هدایت خدای متعال برای ادامه راهشان برای امت خود «وصی» معرفی کرده بودند؛ وصی پیامبر؛ یعنی کسیکه راه او را پس از رحلتش تا ظهور پیامبر بعدی ادامه میدهد اما
1) 1. معجم مقائیس اللغة، ج 6، ص 116.
پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم از آن رو که خاتم پیامبران است و پس از او پیامبری نخواهد آمد، تا این جهان برپا است مردم تا آن جا که مقدرو است و معقول توسط اوصیاء آن حضرت به راه حق و صراط مستقیم رهنمون
میشوند. دوازده وصی پیامبر خاتم صلیاللهعلیهوآلهوسلم یکی پس از دیگری مشعلهای فروزان هدایت را بر افراشتهاند و طلایه دار و حلقه نخست آنان علی بن ابی طالب علیه السلام است و«وصی» بودن آن حضرت؛ به معنای آن است که او جانشین، خلیفه و امام پس از اوست و در روایتهایی که محدثان و مورّخان اسلام از رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم نقل کردهاند، به لفظ «وصی» بسنده نشده است بلکه در کنار وصّی، واژههایی از قبیل «خلیفتی و...» امده است که به روشنی تصویر روشنی از مفهوم وصّی فراروی مخاطبان مینهد، علامه مجلسی پس از نقل این روایات در این باره چنین نوشته است: به روشنی این روایات نشان گر آن است که علی بن ابی طالب علیه السلام وصّی پیامبر و آقا و سید اوصیاء اوست و بیشتر آن روایات به صراحت میفهماند که مقصود از وصی بودن علی بن ابی طالب علیه السلام آن است که آن حضرت جانشین پیامبر و امام پس از او و خلیفه بلا فصل او است و بقیه این روایات در بر دارنده فضلیت هایی برای آن حضرت است که مقدم بودن ایشان را بر دیگران در امر خلافت و امامت به اثبات میرساند...»(1)
1) 1. بحارالانوار، ج 38، ص 20.
به همان اندازه که تعیین و معرفی پیامبر خدا به مردم اهمیت دارد، پیامبری که میخواهد حقیقتها و فضیلتها را بگستراند و پیام خدا را برای مردم از آسمان به زمین آورد، تعیین و معرفی دقیق «وصی» نیز مهم است و خطیر؛ چه این که او میخواهد راه پیامبر را ادامه دهد از این رو در روایات یاد شده بارها و بارها و به مناسبتهای مختلف وصی بودن علی بن ابی طالب علیه السلام از سوی رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم بلکه از طرف خداوند متعال اعلام شده است و از آن جا که این «عنوان» بسیار اهمیت دارد در بسیاری از زیارتها مطرح گردیده است.(1)و با یاد کرد آن به آن حضرت سلام داده شده است: یکی از آن زیارتها، زیارت حضرت معصومه علیها السلام است؛ خوانندگان هوشیار میدانند که وقتی «وصی» در کنار امیرالمؤمنین قرار گیرد معنای لطیف، جامع و دقیق از ترکیب آن دو بدست میآید که توضیح آن فرصتی بیشتر را میطلبد.
فاطمه «اسم فاعل» از ماده «فطم» است. فاطمه، نامی آسمانی به معنای بریده شده، باز ایستاده و باز داشته شده است و به بچه شتر مادهای که از شیر مادر گرفته شده «فاطمه» میگویند.(2)
بر پایه روایات فراوان و متنوعی که راویان و مورّخان اسلام گزارش کردهاند، فاطمه نام تنها دختر باقی مانده از پیامبر خاتم است. این نام را رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم و خدیجه با الهام و هدایت خدای متعال برای ایشان بر گزیدند(1)و فرشتهای را مأمور کردند نزد رسول خدا آید و هنگام تولد «فاطمه» این نام را بر زبان ایشان براند.(2)
... چرا فاطمه را فاطمه نامیدهاند؟
همان طور که خواهد آمد، فاطمه بانویی است بی مانند که هرگز روزگاری نظیر آن را ندیده و نخواهد دید؛ بدین سان شایسته است مردم او را بشناسند و در معرفت او و الگو قرار دادن او بکوشند اما متأسفانه آدمیان و حتی مسلمانان و مؤمنان نیز جز شناختی اندک از او نداشته و از وادی معرفت آن بانوی یگانه دور افتاده و از راهیابی به آن عاجزند، امام صادق علیه السلام در این باره میفرماید: از آن روی، فاطمه علیها السلامرا، فاطمه نامیدهاند که مردمان از درک و معرفت مقام والای ایشان بازمانده و [ از عارفان به حق عظیم او] جدا شدهاند.»(3)
از دیگر دلایل انتخاب این نام برای دختر بی بدیل رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم آن است که او از رذیلتها، زشتیها و پلیدیها دور بود. و پاکی را از پدر بزرگوارش که مخلوق برگزیده خدا و مادر عظیم الشأنش خدیجه آن بانوی برگزیده الهی به ارث برده بود؛ در واقع خدای متعال او را از نوری خاص آفریده بود. در واقع سرشت و ذات فاطمه علیها السلام باانسانهای معمولی تفاوت داشت و از این رو بود که خداوند و پیامبرش صلیاللهعلیهوآلهوسلم او را فاطمه نهادند؛ یعنی بانویی که از همه زشتیها، پلیدیها، رذیلتها و بدیها و برخی مسائل خاص زنان معمولی جدا شده و هماره در سمت و سوی فضلیتها، نیکیها، کمال و سعادت در حرکت بود.
نازل شدن آیه تطهیر در شان فاطمه، علی و فرزندانشان علیهم السلام که به روشنی از پاکی و طهارت ذاتی فاطمه علیها السلام حکایت میکند و به گفته مفسران شیعه و سنّی از این واقعیت پرده برمیدارد(1)که فاطمه از پلیدها و رذیلتها پاک است خداوند در این آیه میفرماید:
«انما یرید اللّه لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیراً»(2)
1) 1. مسلم در صحیح خود در کتاب فضایل الصحابة؛ ترمذی درسنن، المناقب ح 3871 و حاکم نیشابوری در مستدرک الصححین، 3/147 و طبری در تفسیر، ج 22، ص 5، ترمذی در صحیح خود، ج 2، ح 3787 و احمد بن حنبل در مسند ج 6 ، ص 292 و بسیاری از دیگر مفسّران اهل سنت این نکته را آوردهاند که ا ین آیه در شأن فاطمه صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، پدرش، شوهرش و فرزندانش نازل شده است.
2) 2. سوره احزاب، آیه 33.
«همانا خدا میخواهد از شما خاندان پیامبر پلیدی را ببرد و شما را پاک کند، پاکی کامل.»
مفسران شیعه و سنّی درباره شأن نزول این آیه نوشته ا ند، چون پیامبر خدا، حسن، حسین، علی و فاطمه علیهم السلام را، زیر عبایی خاص قرار داد و آنان را در پیرامون خود جمع نمود و بدین سان آنان را از دیگران ممتاز ساخت، خدای متعال این آیه را نازل کرد و پس از این بود که به مدت شش یا هشت ماه هرگاه رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم به در خانه فاطمه میرسید به فاطمه و اهلبیت علیهم السلاماو با صدای رسا این گونه سلام میداد:
«درود و سلام بر شما باد ای اهل بیت که همانا خدا دور بودن شما از هر پلیدی را اراده نموده است. و شما را پاک نموده، پاکیای کامل.»(1)
این نکته در گروهی از روایات نیز آمده است، براساس این روایات؛ تفسیر «فاطمه» آن است که آن بانوی بی همتا از بدی، شر و آلودگی و نادانی دور است.(2)
بررسی تاریخ زندگی آن حضرت به روشنی این واقعیت دلانگیز و زیبا را مینمایاند که آن حضرت همان طور که در آیه تطهیر و روایات
1) 1. الکلمة الغراء فی تفضیل الزهراء، سید عبدالحسین شرف الدین، ص 192؛ منابع مختلف اهل سنت نیز این حدیث را نقل کردهاند (ر.ک: اعلام الهدی، ج 3، ص 25).
2) 2. این روایت را علامه امینی در الغدیر به نقل از منابع حدیثی اهل سنت آورده است. ر.ک: بحار الانوار، ج 43 ص 19-10، احادیث شماره 20، 16، 13 و ص 20، ج 9 و ص 25 ح 21. و ص 24، ح 20.
آمده است، در برابر آزمایشها بسیار دشوار هرگز خود را به گناه نیالود و فریب بازار مکار دنیای دنی را نخورد و خود، فرزندان و خانوادهاش را برای خدا و اعتلای کلمة «اللّه» میخواست و در این راه سختیهای بسیاری را به جان خرید و برای دستیابی به رضایت و رضوان الهی مشتاقانه به استقبال مشکلات شتافت، و بدین ترتیب بود که ایشان را فاطمه نامیدند؛ یعنی کسی که از غیر خدا برید، و در زندگی خود جز او را ندید و برای غیر او گامی برنداشت، راز و نیازها، عبادتهای بی نظیر و عشق او به خدا به اندازه و به گونهای بود که جز او هیچ چیزی برایش جلوه دل انگیزی نداشت و تنها برای، با خدا و در راه خدا گام برداشتن،او را یاد کردن، به سوی او رفتن میتوانست فاطمه را خشنود کند(1). از این رو در روایات رسیده از محدثان شیعه و سنی نکتهای شگفتانگیز آمده است که چون فاطمه غضب کند خدای متعال غضب کند و چون خشنود گردد، خشنود شود، در برخی از روایات به گونهای لطیف به این نکته اشاره شده و فاطمه از این زاویه به مریم تشبیه شده است که به زشتی و پلیدی نیالود و خدای متعال او را بهترین زن روزگار خود ساخت(2)با این تفاوت که فاطمه بهترین بانوی همه روزگاران است و مریم برترین زن آن دوره و زمان.
فاطمه الگوی مؤمنان است: زنان ومردان مؤمن، و از بزرگترین اسوه معنوی و زندگی آنان؛ هرگاه مردم میان خود و اندیشهها، روشها و شخصیت فاطمه پیوند برقرار کنند نمیتوانند جهنمی شوند؛ در روایات متعددی که محدثان شیعه و سنی(1)نقل کردهاند، آمده است که: فاطمه را از آن رو فاطمه نام نهادهاند که نمیگذارد دوستان و پیروان و فرزندان و ذریهاش وارد جهنم شوند؛ در روایات متعدد و متنوعی اشاره به این نکته آمده است(2)به عنوان نمونه:
امام باقر علیه السلام از رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم چنین نقل کرده است: رسول خدا به فاطمه فرمود: آیا میدانی چرا شما را فاطمه نامیدهاند؟ علی علیه السلام فرمود: ای رسول خدا چرا او را فاطمه نامیدهاند؟ پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود: زیرا او و شیعیانش از آتش جهنم جدا و دور میشوند.»(3)
بر پایه روایات متعددی که محدثان سنّی و شیعه روایت کردهاند، فاطمه زهرا علیها السلام «سیدة نساء العالمین»: «سرور زنان و برترین ایشان است».(4)
1) 3. ر.ک: الغدیر، ج 3، ص 406.
2) 4. ر.ک: بحارالانوار، ج 42، ص 19 - 10.
3) 1. همان، ص 14 ح 10... لانها فطمت هی و شیعتها من النار.
4) 2. مسند احمد بن حنبل، ج 6، ص 296، صحیح بخاری، ج 5، ص 412؛ کتاب الاستیذان؛ سنن ترمذی، ج 5، ص 701 و 691؛ المناقب ج 1، ص 701 ح 2871؛ مستدرک الصحیحین، ج 3 ص 158؛ حلیة الاولیاء، ج 2، ص 42؛ معجم الفاظ الاحادیث النبویة، ج 3، ص 18؛ بحارالانوار، ج 43، ح 13 و ص 23، ح 19 و ص 24 ح 20 و ص 26 ح 25 و...
سرور و سیّد زنان اهل بهشت،(1)بهترین و برترین زن برگزیده در میان همه زنان از آغاز تا فرجام عالم است.(2)به عنوان نمونه مناسب مینماید در این باره به سخن ابن ابی الحدید اشاره شود؛ آنجا که مینویسد: «همانا فاطمه سرور زنان جهانیان است و هم سنگ مریم دختر عمران و چون در روز قیامت از محشر عبور میکند، از ناحیه عرش الهی دستور میدهند کهای مردمانی که در این مکان گرد آمدهاید، چشمان خود را فرو نهید تا فاطمه دختر محمد عبور کند». ابن ابی الحدید در ادامه مینویسد: و این حدیث از احادیث صحیح است و نه
ضعیف و باز او که نوشته: پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم بارها فرمود: «هر که او را بیازارد و به غضب آورد مرا آزرده و به غضب آورده است..»(3)
مفهوم سیدة نساء العالمین
گرچه عرف مردم از واژه «سیده» معنای روشنی در ذهن دارند؛ آنان در طول زندگی بارها واژههایی از قبیل: سرور، مولا، آقا و بانو را شنیده و احیاناً تجربه کردهاند و با توجه به این مفاهیم وقتی واژه «سیدة» را
میشنوند میتوانند معنایی از آن در ذهن به تصویر بکشند؛ ولی به نظر میرسد مفهوم «سیدة نساء العالمین» با برداشت عرفی بر گرفته از این گونه عناوین فاصلهای بسیار دارد؛ فاطمه زهرا علیها السلام سیدة نساء العالمین است؛ زیرا همانطور که اشاره شد خلقت و سرشت او ویژه است و مادر و پدری چون خدیجه و رسول الله دارد و نیز الگویی سالم، ناب و عالی است برای همه زنان در طول تاریخ؛ گرچه عمر آن حضرت کوتاه بوده است، لیکن همین زندگی کوتاه ایشان؛ به لحاظ شوهر داری، پرورش فرزند و شیوههای برخورد با مسایل اجتماعی، سیاسی و فرهنگی، عبادتها، رازو نیازهاو چند و چون مواجهه با مشکلات و شکیبایی ایشان به گونهای بوده است که میتواند مناسبتترین الگو برای زنان باشد؛ چه این که زندگی فاطمه زهرا علیها السلامبرای همه مبانی و اصول زندگی زنان پیام دارد. سخنان و رفتار فاطمه علیها السلام در ابعاد مختلف زندگی میتواند مبانی و زمینههای
هدایت آدمیان را فراهم آورد، افزون بر آن که فاطمه خود به تنهایی الگو نیست بلکه نسل پاک و معصوم او که همواره وجود خواهد داشت. نیز الگو هستند.
دومین نکته درباره سیده بودن فاطمه علیها السلام آن است که ایشان از آن رو «سیده» است که پدرش، شوهرش و فرزندانش برترین و بهترین هستند و نیز افزون بر ذات و سرشت پاکیزه و الهی خود، در هیچ شرایطی، خطایی از او سر نزد، و همان طور که اشاره شد فاطمه علیها السلام در عرصه جان معنویت را شکوفا ساخت و در
میدان فکر و ذهن خردورزی را گسترانید و در صحنه جامعه و روابط اجتماعی، سیاسی و اقتصادی در استوار سازی عدالت بسی کوشید. واژه «نساء» یعنی زنان در این تعبیر کلیت و عمومیت دارد یعنی فاطمه علیها السلامسرور همه زنان در همه دورهها و همه عصرها و نسلها است، چون نساء اسم جنس است و بر کلمه «عالمین» اضافه شده است.
پس از سلام به پیامبران بزرگ خدا، چهارمین سلام، سلام به امام حسن و امام حسین علیهما السلام است؛ در این سلام به نام آن دو ریحانه رسول خدا علیها السلاماشاره نشده و بر خلاف دوازده معصوم دیگر و پیامبران اولولعزم به آن دو بزرگورار با هم سلام داده شده و به آن دو معصوم با عنوان فرزندان پیامبر و سید جوانان بهشت خطاب شده است توضیح مشروح نکتههای یاد شده فرصتی بیشتر را میطلبد
و دراین مختصر نمیگنجد در این جا به طور خلاصه نکتههای یاد شده بررسی میشود:
دشمنان سوگند خورده پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم پس از آن که نقشهها و طرحهای متنوع و متعددی را علیه رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم اجرا کرده و هر بار با شکستهای بزرگی مواجه شدند خوشحال بودند که پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم
نسلی از خود باقی نگذاشته و «ابتر» است. به گفته قرآن و روایات این خیالی باطل بود،(1)که مشرکان، منافقان و بدخواهان رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم بدان دل بسته بودند؛ چه آن که خدای تعالی فاطمه علیها السلام را به سان کوثری جوشان و ناپیدا کرانه قرار داده و نسل پاکیزه رسولش را در آن نهاده بود(2)ذریهای پاک که جز وجود مبارک و پاک و مطهر فاطمه علیها السلام کسی نمیتوانست آن را برتابد و بدین جهت این توفیق بی مانند و این زمینه بسیار عظیم و غیر قابل توصیف را خداوند تنها در خانه علی و فاطمه علیهما السلام نهاده شد.
پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم با تعبیرهای مختلفی «حسن و حسین علیهما السلام» را فرزندان خود مینامیدند و از این رو آن دو بزرگوار را یاران آن حضرت «سبط» میخواندند و روایات متواتری که محدثان مسلمان؛ اعم از شیعه و سنّی روایت کردهاند به روشنی نشان گر این واقعیت است در این روایات پرشمار از آن دو بزرگوار به فرزند، سبط و تعبیرهایی از این دست یاد شده است.(3)
1) 1. انا اعطیناک الکوثر، فصّل لربّک و انحر، ان شانئک هو الابتر.
2) 2. «کوثر» به معنای خیر زیاد است لکن آن چه در شأن نزول این آیاتروایت شده و معنای آیه اخیر این سوره نشان گر آن است که کوثر، نسل رسول خدا است. ر.ک: التفسیر الکبیر، ج 32، ص 132.
3) 1. ر.ک: تاریخ بغداد، ج 1، ص 316 ج 3 ص 215، الریاض النضرة ج 2، ص 68 به نقل از اعلام الهدی، ص 23؛ کنز العمال، ج 11، ح 32892 و صحیح بخاری، ج 4، ص 382؛ کتاب الصلح و ترمذی ج 5، ح 3773، ج 12 و 13، احادیث شماره 34304 و 34301 و 37654 و مسند احمد ج 5، ص 44؛ بحارالانوار، ج 43، ص 238 - 321.
به همین دلیل است که از میان القاب مختلفی که امام حسن و امام حسین علیهما السلام داشتند دو لقب ابن و سبط و سیّد اهمیت خاص دارد. علامه مجلسی در این باره چنین نقل کرده است:
کنیه «امام حسین» فقط «ابوعبدالله» است اما القاب آن حضرت زیاد است. رشید، طیّب، وفیّ، سیّد زکیّ، مبارک، «التابع لمرضاة اللّه»: «کسی که پیرو خشنودی خدا است» و سبط در زمره القاب آن حضرت قرار دارد؛ و مشهورترین آنها حضرت «زکی» است و از همه آنها والاتر و ارجمندتر لقبی است که پیامبر خدا به ایشان و برادرش امام حسن علیه السلام داد و فرمود:
«سید جوانان بهشت» پس لقب «سیّد» گرانترین و شریفترین القاب آن حضرت است و نیز لقب «سبط» زیرا روایت صحیح از پیامبر خدا نقل شده است که: حسین «سبط» رسول الله صلیاللهعلیهوآلهوسلم است»(1)و همان طور که اشاره شد این «واژه» به نکتهای بسیار مهم و اساسی اشاره دارد و آن این که حسن و حسین ذریه پاک رسول خدا و نسل و اهل بیت ایشان
هستند اما نه نسل معمولی بلکه آنان کسانی هستند که پس از نفس پاک رسول و علی علیهما السلامپرچم هدایت و امامت را برخواهد افراشت و هم سنگ، همدوش و همپای قرآن و امانت خدا در زمین هستند و مایه سعادت و هدایت شیفتگان اسلام در همه عصرها و نسلها. از این رو در روایات آمده است که پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم این دو سبط
1) 2. بحارالانوار، ج 43، ص 237. ر.ک: سنن ترمذی، ج 5 ص 658 ح 3775 و 3773 و 3769.
خود را بسیار دوست میداشت(1)و دو گل خوشبوی خویش مینامید(2)آنان را بر شانهها و پشت خود سوار میکرد(3)و حتی در سجده اجازه میداد بر پشت مبارکش قرار گیرند(4)به خاطر آن دو سخنرانی خود را قطع میکرد و از منبر به زیر میآمد و آن دو را دو پسر خود، سید جوانان بهشت و زینت آن و دو گوشواره عرش میخواند(5)و در مباهله با نصارای نجران علی، فاطمه و حسنین علیهم السلام را با خود برد.(6)در واقع رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم به حکم قرآن حسنین را پسران خود خواند؛ چه این که آیه «مباهله» خدای متعال به رسولش فرمان داد به نصارای نجران بگوید فردا ما و شما افزون بر خودمان زنان و فرزندانمان را باخود خواهیم آورد(7)
ر.ک: الصحیح من سیرة النبیّ الاعظم، ج 1، ص 45 - 47؛ تفسیر مجمع البیان، ج 2، ص 452؛ التبیان، ج 2، ص 485؛ الغدیر، ج 8، ص 166.
از این آیه شریفه که در زمره غرر آیههای قرآن به شمار1) 1. روایات متواتری در این باره محدثان شیعه و سنی نقل کردهاند. ر.ک: المعجم الکبیر ج 4 ص 75-187 و بحار الانوار، ج 43 ص 375 - 327.
2) 2. صحیح البخاری، ج 2، ص 188 و سنن الترمذی، ج 5، ص 657.
3) 3. کشف الغمة، ج 1، ص 526، ر.ک: سند الامام المجتبی، ص 66-65 سنن الترمزی، ج 5، ص 656 و ح 3796 و ص 661، ح 3784.
4) 4. ترجمة الحسین، ابن عساکر، ص 138 به نقل از مسند الامام المجتبی، ص 90 و حلیة الاولیاء ج 2، ص 25، کشف الغمة، ج 1، ص 527.
5) 5. سوره آل عمران، آیه 61. (ر.ک: سنن ترمذی، ص 658 و 661).
6) 6. تفسیر قرطبی، ج 2، ص 98؛ روح المعانی والبیان، ج 3، ص 188 و نیز ج 4؛ تفسیر ثعلبی، الکشف والبیان، ج 3، ص 84 - 85.
7) 1. تفسیر نور الابصار، ص 62؛ تفسیر الجلالین، روح البیان، الکشاف، ج 1، ص 370؛ تفسیر الکبیر، ج 8، ص 80؛ سنن ترمذی، ج 2، ص 169 و صحیح مسلم کتاب فضایل الصحابة و مسند احمد ج 1، ص 85 و مصابیح السنة، ج 2، ص 201.
میآید نکته دیگری نیز استفاده میشود و آن این که علی علیه السلام نفس رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم است؛ و شاید به همین دلیل باشد که حسن و حسین علیهما السلام را میتوان فرزند رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم نامید و به نام علی علیه السلام اشاره نکرد چه این که نفس رسول الله و علی علیهما السلامیکی است و حسن و حسین علیهما السلام فرزندان این نفس هستند؛ از این رو ضرورتی ندارد که به پدر بودن امیرمؤمنان تصریح شود؛ به همان سان که اگر این دو سید جوانان بهشت فقط به امیرمؤمنان علیهم السلام نسبت داده شوند و به نام رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم اشاره نگردد نیز، طبق این آیه عمل شده است چه این که علی و محمد علیهما السلام دو نور اند که هماره با هم بودهاند واز هم جدا نشده و به روحی مانند که در دو کالبد جاگرفتهاند.(1)
البته این نکته را درباره دیگر فرزندان امیرالمؤمنین نمیتوان گفت چه این که از آیه و شأن نزولش استفاده میشود که تنها حسن و حسین علیهما السلامفرزندان محمد و علی علیهم السلام هستند، و این نکتهای است که بسیار ی از دانشوران بزرگ اهل سنت نیز به آن اشاره کردهاند ابن عساکر درباره امام حسن علیه السلام چنین نوشته است: «او سبط رسول خدا و گل خوشبوی او و یکی از دو سید جوانان بهشت است.(2)» و سیوطی نوشته است: «او سبط رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم و گل
خوشبوی او... است(1)»
به هر حال این لقب از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است و از این زیارتنامه استفاده میشود که توجه به این عنوان از یاد کرد نام آن دو بزرگورار اهمیت بیشتری دارد.
بر خلاف سیزده معصوم دیگر در این زیارت نامه بر امام حسن و امام حسین علیهما السلامبهطور جداگانه سلام داده نشده است؛ بلکه به یک سلام به هر دو بسنده شده است؛ همان طور که پیشتر اشاره شد بر طبق آیه مباهله آن دو فرزندان پیامبر خدایند و هر دو سبط آن حضرت و سید جوانان اهل بهشتاند و فاصله تولد آنان نیز بسیار اندک است؛ رسول خدا هر دو را دوست میداشت و در فضلیت هر دو سخن میگفت. اما به نظر میرسد دلیل اصلی این نکته آن است که دو ریحانه رسول خدا، تنها برادرانی بودند که هر دو حجت خدا در زمین، خلیفه پیامبر و دارای مقام عصمت و امامت بودهاند؛ همه امامان معصوم علیهم السلام - به جز علی علیه السلام - فرزند امام معصوماند و نه برادر امام و معصوم؛ امام حسن و حسین تنها کسانی هستند که هر دو
حجت خدایند و برادر یکدیگر. در کتاب کافی،(2)روایات متعددی بر
این نکته تاکید ورزیده است که امام معصوم علیه السلام فرزند امام است و تنها حسن و حسین علیهما السلاماند که برادرند و امام معصوم. و پس از آنها هرگز این جهت تکرار نخواهد شد.از این رو به هر دو با هم سلام داده میشود؛ آن دو سلاله پاک پیامبر هم دوش و همدل برای استوار سازی پایههای دین خدا و پاسداری از حریم دین نبوی کوشیدند از این رو نمیتوان آن دو را از یکدیگر جدا ساخت گرچه به دلیل مصلحتهایی آن روزگار هر یک روش خاص به خود را داشتند؛ چه این که مصلحتهادر زمانها و مکانهای مختلف؛ متغیر میشوند و استوار سازی عدالت، بالندگی معنویت و گسترانیدن حقیقت در هر زمانی و مکانی شیوه خاص به خود را میطلبد به همانسان که حکمت الهی بر این بود که امامان علیهم السلام از نسل امام حسین علیه السلام باشند و نه امام حسن علیه السلام، و بدین خاطر بود که رسول خدا همواره به نام هر دو اشاره میکرد و میفرمود حسن و حسین علیهما السلام هر دو امام هستند چه قیام کنند و چه قیام نکنند(1)هر دو ریحانه این دنیا و این امت هستند(2)هر دو بهترین انسانهای روی زمیناند(3)،
1) 2. «الحسن و الحسین امامان قاما او قعدا»؛ در مناقب، ج 3، ص 63 این حدیث را از سنن ابن ماجه، ترمذی و مسند احمد بن حنبل، نقل کرده است. ایشان مینویسد: «أجمع اهل القبلة علی انّ النّبی صلیاللهعلیهوآلهوسلم قال: الحسن والحسین امامان قاما أوقعدا».
2) 3. صحیح بخاری، ج 2، ص 188 و سنن ترمذی، ج 5، ص 657؛ مسند الامام المجتبی علیهالسلام، ص 201.
3) 4. عیون اخبار الرضا، ج 1، ص 67 .
هر دو از عترت،(1)هر دو کشتی نجات،(2)هر دو از اهل بیت علیهم السلام(3)و هر دو محبوب(4)دل مناند به هر رو به این دلیل است که در بسیاری از موارد نام آن دو و مسایل مرتبط به آن دو در روایات با هم و یکجا آمده است و نه جدای از یکدیگر(5)و برخی از دانشوران به پیروی از روایات بوده است که در یکجا و توأمان از آن دو پاره تن فاطمه سخن گفتهاند.(6)
بر طبق روایات متعدد و مختلف و متواتر، که محدثان شیعه و سنی نقل کرده ا ند، امام حسن و امام حسین علیهما السلام سرور و سید جوانان بهشت اند، به برخی از این روایات پیش از این اشاره شد؛ بر پایه این روایات پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم به مناسبتهای گوناگون و با صراحت بارها و بارها آن دو را «سیّد شباب اهل الجنة» نامیدند(7)به همان سان که
1) 1. سنن ترمذی، ج 5، ص 656 و مستدرک حاکم ج 3، ص 109.
2) 2. حلیه الاولیاء، ج 4 ص 306.
3) 3. همان.
4) 4. سنن ترمذی، ص 656 و 659.
5) 5. در روایات متعدد اهل سنّت و شیعه این نکته به روشنی به چشم میخورد. ر.ک: بحارالانوار، ج 43؛ المعجم ا لکبیر، ج 4، ص 75 و مسند الامام المجتبی(ع)، ص 150 - 240.
6) 6. به عنوان نمونه مجلسی در بحار تاریخ زندگی آن دو بزرگوار را با هم آورده است.
7) 7. ر.ک: المعجم الکبیر، ج ص 70 - 17، احادیث: 2597، 2610، 2603، 2611 و 18 - 2612 و سنن ترمذی، ج 5، ص 656 به سند صحیح و بحارالانوار، ج 43، ص 370 - 28 و مسند الامام المجتبی علیهالسلام، ص 95 - 47 و منابع مختلف دیگر.
مادرشان فاطمه را «سرور زنان اهل بهشت» نام نهادندو این لقب به قدری اهمیت دارد که گروهی از دانشوران آن را مهمترین لقب این دو سبط معصوم رسول خدا دانستهاند.
جوانی بهترین دوره و فصل زندگی انسان است؛ در این دنیا نشاط، قدرت و جلوه زندگی انسان در جوانی رخ مینماید اما در بهشت تا آن جا که آیات قرآن و روایتهای رسیده از معصومان نشان میدهند، همه بهشتیان جوان هستند از این رو احتمالاً مقصود از این سخن آن است که نشاط، جمال و جلال پرجاذبه، منزلت و موقعیت این دو سبط رسول الله صلیاللهعلیهوآلهوسلم در بهشت به گونهای است خاص و استثنایی از ا ین رو بهشتیان آرزو دارند به ملاقات آن دو روند و از نزدیک آنان را زیارت کنند.
علی بن الحسین علیه السلام امام چهارم از دوازده امام و ششمین معصوم از چهارده معصوم علیهم السلام است، زین العابدین، سید العابدین، سجاد و... از القاب آن حضرت؛ در زیارت حضرت معصومه علیها السلام پس از اشاره به نام مبارک آن حضرت با عنوان «سید العابدین» به ایشان سلام داده میشود. همان طور که اشاره شد «سیدالعابدین» از القاب آن حضرت است.
سید محسن امین در اعیان الشیعه مینویسد: آن حضرت القاب فراوانی داشت که مشهورترین آنها زین العابدین و سید العابدین بوده
است،(1)از دیگر عالمانی که به مشهور بودن این لقب اشاره کرده اند ابن شهر آشوب(2)اربلی(3)، شیخ مفید(4)و علامه مجلسی است.(5)در روایتی در این باره از جابربن عبد الله انصاری این گونه نقل شده است:«روزی نزد رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم بودم و حسین علیه السلام در دامن آن حضرت نشسته بود و رسول الله با او بازی میکرد آن گاه فرمود:«ای جابر از حسین فرزندی به دنیا خواهد آمد که نامش علی است و چون روز قیامت فرا رسد منادی فریاد میزند سیّدالعابدین برخیزد. پس ایشان بر خواهد خاست و...».(6)و معروف است که زهری همواره میگفت: چون روز قیامت فرا رسد منادی فریاد میزند «سید العابدین» بپاخیزد آنگاه علی بن الحسین علیه السلام برخواهد خاست.(7)
از این لقب حضرت، و نیز لقب زین العابدین و سید الساجدین،
1) 1. المجالس السنّیة، ص 406 و اعیان الشیعه، ج 1، ص 629؛ در منابعی نظیر الطبقات الکبری، ج 5، ص 157، حلیةالأولیاء، ج 3، ص 133؛ تذکرة الخواص، ص 291؛ الفصول المهمّة، ص 201 و نورالابصار، ص 129 از آن حضرت با لقب «زین العابدین علیهالسلام» یاد شده است. (ر.ک: مناقب اهلبیت علیهمالسلام از دیدگاه اهلسنّت، ص 410 - 411.
2) 1. مناقب، ج 3، ص 210.
3) 2. کشف الغمه، ج 2، ص 286.
4) 3. الارشاد، ج 2، ص 145.
5) 4. بحارالانوار، ج 46، ص 4.
6) 5. احقاق الحق، ج 12، ص 13 - 16؛ البدایة و النهایة، ج 9، ص 106 به نقل از اعلام ا لهدی، ج 6 ص 46.
7) 6. المجالس السنیة، سید محسن امین، ص 406 و بحارالانوار، ج 46، ص 7 به نقل از کشف الغمه.
استفاده میشود که ایشان درعبادتها به ویژه سجدههای خود امتیاز و بر جستگی منحصر به فردی داشت که او را سرور و آقای عابدان لقب دادند؛ درباره عبادتهای آن حضرت مطالب مختلفی گزارش شده است که تنها به یکی از آنها که به احتمال زیاد در نام گذاری ایشان به چنین القابی تأثیر داشته است، اشاره میشود. بیشتر عابدان، یکی از دو مشکل زیر را دارند؛ یا عزلت را برگزیده واز مردم و جامعه دور میشوند تا بتوانند خدا را عبادت کنند، گروهی از آنان موفق میشوند که خدا را خوب و به درستی عبادت کنند اما به تافته جدا بافتهای تبدیل شده و از جامعه منزوی میشوند. و یا به درون مردم و جامعه راه مییابند؛ این دسته با مردم هستند اما معاشرت با مردم و لوازمی که دارد در آنان آثاری میگذرد که نمیتوانند همه عبادات را انجام دهند و در نتیجه عبادات را ناقص بجا میآورند.
اما سید العابدین علیه السلام برخلاف هر دو گروه و نیز آنان که به عبادتهای الهی وقعی نمینهند در میدان عبادت عاشقانه آنها را به بهترین وجه به فرجام رسانید در حالی که در درون جامعه و با مردم بود و برای حل مشکلات آنها با آنان معاشرت داشت و در رفع مشکلات آنان میکوشید؛ بدین سان او نه عابد انزوا طلب و گوشه گیر بود و نه مردم گرای غفلت زده وبی توجه به عبادتهای الهی.از این رو سزاوار و شایسته آن است که هنگام سلام بر این حضرت، با این عنوان زیبا بر ایشان سلام دهیم.
هر انسان بصیر و ناظری او را میدید چنان جذب او میشد که او را نور چشم خود میدانست، عشق به خدا، خدمت به مردم، شکیبایی، زیبایی و دل انگیزی چهره و برخورد صادقه و دیگر صفتهای خدا دادی و اکتسابی در او به اندازهای ظهور و بروز داشت که سخت بیننده را دلداده و مجذوب میساخت؛ طوری که مانند نور چشم خود به او دل میبست، دوست، دشمن، عالم و جاهل همه رفتار او را میپسندیدند و به طور خلاصه همگان به جلالت شأن، علو مقام، حسن خلق و رفتار، علم، فقه، ورع و تقوای آن حضرت اذعان داشتند. معروف است که هشام بن عبدالملک در زمان خلافت پدرش عبدالملک با برادرش ولید به حج رفته بود. چون در موسم حج خواست استلام حجر کند موفق نشد زیرا ازدحام بیش از حد مردم مانع از نزدیک شدن او به آن سنگ مقدس میشد. در این میان علی بن الحسین علیه السلام در حال طواف بود چون به حجرالاسود رسید مردم راه باز کردند و به دلیل مهابت، جلالت قدر زمینه را به طور کامل فراهم آوردند تا آن حضرت استلام حجر کند. هشام با دیدن این منظره خشمگین شد و مردی از او پرسید این شخص کیست؟ هشام با آن که حضرت را میشناخت، گفت، او رانمی شناسد زیرا میترسید مردم افکار و عواطف مردم شام به آن بزرگوار متمایل شود. فرزدق شاعر بزرگ و نامور عرب گفت من او را میشناسم، آن مرد پرسید او کیست؟ فرزدق قصیده معروف خود را درباره او سرود:
هذا ابن خیر عباد الله کلّهم***هذا التقّی النقّی الطاهر العلم
و لیس قولک من هذا بضائره***العرب تعرف من انکرت و العجم.
این پسر بهترینِ بندگان خدا است. این پرهیزگار، پاک و وارسته از هر عیب و معروف میان عام و خاص است. این سخن تو به این که او را نمیشناسم زیانی به او نمیرساند چه این که آن را که گفتی نمیشناسم همه عرب و عجم میشناسند.(1)
السلام علیک یا محمد بن علی باقر العلم بعد النبی «سلام بر تو باد ای محمد فرزند علی ای شکافنده دانش، پس از پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم .»
امام باقر علیه السلام هفتمین معصوم و پنجمین امام است و در زیارت حضرت معصومه علیها السلام سلام هفتم ویژه ایشان است؛ او اولین محمد در اهل بیت رسول الله و دومّین محمد در میان معصومین علیهم السلاماست. چهره و قیافهاش به رسول الله میمانست و رفتارش نیز مانند ایشان بود؛ چه این که در گفتار راستگوترین، در برخورد با سختیها شکیباترین، در دیدار گشاده روترین در بذل مال و جان در راه خدا بخشندهترین و در برآوردن نیازها مردم کوشاترین و در برابر آنان متواضعترین بود؛ گو این که همان محمد است که دوباره پا به عرصه گیتی گذاشته و در کوچههای
1) 1. این قصیده در منابع مختلف شیعه و سنی نقل شده با قدری اختلاف در تعداد ابیات ر.ک: اعیانالشیعة، ج 1، ص 634؛ الارشاد، ج 2، ص 150.
مدینه قدم میگذارد.
برای این که باغی و مزرعهای سرسبز و خرم گردد، بوتهها و نهالها از خاک یکی پس از دیگری سر بر آورند شکوفهها از نوک شاخهها در آیند و خودی نشان دهند و گلها شاداب و با طروات باز شوند و بیننده را به شگفتی آورده و در او نشاط و سرور بیافرینند، زمینهسازی و کوششی فراوان لازم است، نخست میباید مهندس با تجربهای نقشهای با آگاهیهای گوناگون درباره آب و خاک زمین فراهم آورده آنها را تحلیل کرده و آن گاه با توجه به آن اطلاعات برنامه کشاورزی را در زمین(1)بیحاصل به دقت بریزد و زمین را برای کشاورزی و آب لازم را برای آبیاری آماده سازد و بذر نهالها و بوتههای را بر زمین بپاشد. اما این همه کفایت نمیکند و افزون بر آن باید زمان نیز بگذرد تا در موعد مقّرر دانهها زمین را بشکافند و از آن سر بر آورند در این مرحله نیز باید مراقبت دقیق و حساب شده از گیاهان به عمل آید تا آنها سبز، خرّم و گسترده شوند و شکوفهها و گلها بر دامن آنها نشیند و بالاخره میوهها و دانههای سودمند و رنگارنگ بر شاخسار آن بنشیند و آدمیان و حیوانات و پرندگان از آن بهره برند.
پیامبر خدا، محمد اوّل بنیان گذار اسلام و مهندس و طراح باغ سرسبز و خرم و جاودان الهی بود که به فرمان خداوند، یعنی مالک اصلی زمین و زمان و آسمان، جزیرة العرب را به عنوان زمینه کاشتن
1) 1. برگرفته از «وتری الأرض هامدة» سوره حجّ، آیه 5.
بوستان با طروات خود برگزید، خاتم پیامبران برای بنیان نهادن این کشتزار عظیم در بیابان پژمرده، افسرده و مرده جزیرة العرب بسیار کوشید، آن رسول یگانه و بی همتا با گذشتن از مال و جان و اهل بیت خود آن چه لازم بود تا این بیابان خشک و تهی از هر گونه سرسبزی که به قبرستانی مانند بود، به زمینی آماده برای کاشت مبدل گردد، فراهم آورد. از سویی با اتصال به چشمه هماره جوشان زلال کوثر وحی خدای متعال دانهها و نهال را نیز آماده کرد و الفبای دانش سر سبز ساختن این باغ و تبدیل آن را به بوستانی با طروات و مزرعهای پر بار
فرا روی مخاطبان خود نهاد؛ اما بی گمان این همه کافی نبود و زمان باید سپری میشد تا زمینه بهسازی و شکافتن زمین این کشتزار عظیم و شکفتن دانهها و سر بر آوردن بوتهها و زدودن آفتها، شناسانندن آسیبها و باغبانی از درختان و گیاهان روییده شده و تفسیر، تبیین و سامان دهی دانش باغبان و خرم نگاه داشتن زمین پدید میآمد و این مرحله نیز، مرحلهای سخت و دشوار است و هر کس را نشاید که باغبانی این بوستان و مدیریت این گونه کشتزاران را برتابد، محمدی دوم لازم است که پا به به صحنه گذارد و راست قامت با همان امکانات محمد اوّل این بوستان را به مرحله نوینی وارد سازد که بتواند نیازهای مردم را برآورد و سعادت آنان را رقم زند، محمد بن علی علیه السلام دومین محمد است که این مسئولیت عظیم بر دوش او نهاده شد. در روزگاری که فرهنگ غرب و شرق به اعماق فرهنگ و اندیشه مسلمانان نفوذ کرده بود و اوضاع و احوال سیاسی، اقتصادی و
اجتماعی دستخوش تحولات عظیمی گشته بود، و به دلیل بحرانهای سیاسی موجود و تضعیف حکومت ستمکار امویان زمینه آفت زدایی، باغبانی و شکافتن اندیشهها و شکفتن گلها و بوتهها اندیشه و دانش اسلامی فراهم آمده بود، امام باقر علیه السلام به میدان آمد و با پیروی از روش و منش جدش رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم ابعاد گوناگون دانش را شکافت و این نکتههای حساس و خطیر زندگی امام باقر بود که برای امت اسلامی در طول تاریخ سرنوشت ساز شد. به همین دلیل رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم آن را پیش بینی کرد و در واقع مسلمانان را از خطیر بودن این مسئولیت و وظیفه آنان در برابر آن آگاه کرد. از این رو نام «محمد» و لقب «باقر» هر دو سنجیده است و رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم به هر دو اشاره کرده است.
همه پژوهندگان در زندگانی امام باقر علیه السلام و نویسندگان شرح حال آن حضرت از شیعه و سنی اتفاق نظر دارند که لقب «باقر» از مصدر «بقر» به معنای شق، شکافتن، باز کردن و توسعه دادن آمده است.(1)و لقب «باقر» به دلیل دانش بی کران آن حضرت به ایشان داده شده ا ست؛ آن حضرت اعماق دانشها را میشکافت و هر اندازه که مخاطبان زمینه داشتند فراروی آنان مینهاد و این نکته به قدری شهره گشت که به کتابهای لغت هم راه یافت، ابن منظور در لسان العرب
1) 1. دایرة المعارف تشیع، ج 2، ص 356.
مینویسد: «تبقر» به معنای گسترانیدن دانش و مال است و به محمد بن علی بن الحسین از این رو باقر میگفتند که علم را میشکافت و اصل آن را میشناخت و فرعش را از اصل استنباط میکرد و آن را میگسترانید.»(1)و زبیدی در تاج العروس، ضمن اشاره به سخن ابن منظور در لسان العرب مینویسد:... باقر لقب امام محمد فرزند علی بن الحسین است و تنها به این دلیل این لقب را به او دادهاند که دانش را شکافت و در آن وسعت و احاطه داشت زبیدی ضمن نقل سخن ابن منظور درباره آن حضرت و اشاره به حدیث معروف جابر بن عبد الله انصاری(2)از رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم به سند حدیث اشاره کرده و مینویسد این حدیث را امامان و طلایه داران دانش نسبشناسی از رسول خدا -صلوات الله علیه و آله- نقل کردهاند.(3)گسترانیدن دانشها و شکافتن علوم نکتهای است که بسیاری از دانشوران بزرگ جهان اسلام از شیعه و سنی درباره آن حضرت آوردهاند.
ابرش کلبی درباره آن حضرت مینویسد: «... او به آن چه در زمین و آسمان است از همه انسانهای روی کره زمین آگاهتر و آشناتر است و او فرزند رسول خدا است.»(4)
1) 2. لسان العرب، ج 1، ص 409.
2) 3. همان طور که خواهد آمد این حدیث را در منا بع حدیثی شیعه و سنی آمده است و بر پایه آن رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود، محمد دانشها را خواهد شکافت.
3) 1. رجال تاج العروس، ص 149 به نقل از مسند الامام الباقر، ج 1، ص 14.
4) 2. المناقب، ج 2، ص 286 ر.ک: اعلام الهدایة، ج 7 ص 21 ر.ک: مسند الامام الباقر، ج 7، ص 51 مشابه این نکته را جوهری در صحاح آورده است ج 2 ص 594.
عبدالحّی حنبلی میگوید: از فقیهان مدینة النبی است و از آن رو به او باقر میگویند که دانش را شکافته و گوهر و اصل آن را شناخته است.»(1)
ابن طلحه شافعی مینویسد: «محمد بن علی ملقب به باقر شکافنده دانشها و جامع همه علوم است، علم او آشکار و سربلندی دانش از او است، چشمههای جوشان دانش از سرچشمه و جودش سرازیر و گوهرها و مرواریدهای علم او زیبا، دلانگیز و فرین است، قلبش صاف و علمش پاک است.(2)
احمد بن یوسف دمشقی او را منبع فضیلتها و مفاخر و شکافنده علوم،(3)ابن صباغ مالکی آن حضرت را دارای دانش، فضلیت، آقایی، ریاست و امامت(4)ابن کثیر آن حضرت را از برجستهترین و مشهورترین چهرههای این امت و شکافنده علوم و بر آورنده فروع و احکام از آنها(5).
ابن خلکان(6)و یافعی(7)و گروهی دیگر از عالمان اهل سنّت نیز او را
1) 3. شذرات الذهب، ج 1، ص 149 به نقل از مسند الامام الباقر، ج 1، ص 65.
2) 4. مطالب السئول، ص 80، کشف الغمة- ج 2 ص 329 الصواعق المحرقة، ص 304 با اختلاف اندک ر.ک: اعلام الهدایة ج 7 ص
3) 1. اخبار الدول، ص 111 به نقل از اعلام الهدایة، ج 7، ص 23.
4) 2. الفصول المهمة، ص 214 به نقل از مسند الامام الباقر علیهالسلام، ص 62 .
5) 3. البدایة و النهایة، ج 9، ص 309.
6) 4. اعلام الهدایة ج 7، ص 65 به نقل از وفیات الاعیان، ج 3 ص 314.
7) 5. همان به نقل مرآت الجنان، ج 1، ص 248.
شکافنده دانشها و گستراننده علوم دانستهاند.(1)
در پایان این بخش سخن ابن حجر از دانشمندان بزرگ اهل سنت درباره دریای ناپیدا کرانه دانش آن حضرت فراروی خوانندگان نهاده میشود:
محمد بن علی را باقر نام نهادند، زیرا «بقر» به معنای شکافتن زمین برای درآوردن گنجینههای پنهان زمین است، ایشان به اندازهای از گنجینههای پنهان معارف و حقایق احکام و حکمت و مطالب دقیق و ظرایف را برای مردمان آشکار ساخت که جز آنان که باطن پلید و نهادی بدسرشت دارند و چشمان خود را از دیدن حقایق بستهاند، آن را انکار نمیکنند به همین دلیل است که به او میگویند: شکافنده دانش و جامع همه علوم، دانش او آشکار و علم به وسیله او سرافراز است، دلش پاک، علم و عملش پاکیزه، روحی پیراسته و اخلاقی شریف، اوقات خود را در بالندگی و اطاعت از خدا آباد میکند و نشانههایی از طی مراحل سلوک عرفانی و تقرب به خداوند دارد که زبان از توصیف آنها ناتوان است و سخنان فراوانی درباره سلوک و معارف ایشان به یادگار مانده است که این فرصت اندک توضیح آن را بر نمیتابد و در بزرگی او همین بس که ابن مدینی از جابر روایت کرده است که روزی نزد رسول
1) 6. ر.ک: تهذیب التهذیب، ج 9، ص 350؛ تذکرة الخواص، ص 336؛ الثقات ابن حبان، ج 5، ص 348؛ حلیة الاولیاء، ج 3، ص 181؛ المناقب، ج 2، ص 22؛ مسند الامام الباقر، ج 1، 65 و 63 و اعلام الهدایة، ج 7، 24 و 22؛ شواهد النبوة، ص 168 و مناقب اهلبیت از دیدگاه اهل سنت، ص 421.
خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم بودم حسین علیه السلام بر دامن ایشان نشسته بود و با او بازی میکرد. آن حضرت فرمود: ای جابر از این حسین فرزندی به دنیا خواهد آمد که نامش علی است چون روز قیامت فرا رسد منادی فریاد میزند، سید عابدان برخیزد پس فرزند حسین بپا میخیزد و از او فرزندی متولد خواهد شد که نامش محمد است چون او رادر ک کردی سلام مرا به او برسان.»(1)
عظمت علمی امام باقر علیه السلام به اندازهای بود که فتاده میگوید من نزد فقهیان و دانشمندان بزرگی از قبیل ابن عباس نشستهام ولی هرگاه نزد امام باقر مینشستم چنان اضطرابی به من دست میداد(2)که بی مانند بود و عبد الله بن عطار مکی میگوید دانشمندان عصر خود را در برابر هیچ کس بیش از محمد بن علی ندیدم که علم آنها در برابر او اندک و ناچیز نماید»(3)
آنچه آورده شد بخشهای اندک از سخنان دانشوران اهل سنت درباره دانش امام باقر است و علت اختصاص لقب «باقرالعلوم» یا «باقر» به آن حضرت. عالمان شیعه در این باره هیچ اختلاف نظری ندارند و همه آنان آن حضرت را شکافنده دانشها و گستراننده آنها پس از پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم میدانند این اظهار نظرها این پرسش را در ذهن پدید میآورد که منشأ این دیدگاهها چیست؟ و چرا چنین داوری هایی
درباره آن حضرت شده است؟
پاسخ مشروح این پرسش فرصتی بیشتر را میطلبد به طور فشرده میتوان گفت این دیدگاهها درباره آن حضرت علیه السلام دو علت اصلی دارد:
بر پایه روایات متعدد جابر به طور علنی با آن حضرت به گفتگو
1) 1. کافی، ج 1، ص 469.
مینشست(1)و این نکته ا ی بود که مردم مدینه را به شگفتی وا داشته بود آنان علّت این امر را جابر میپرسیدند و جابر با صراحت سخنان رسول خدا را درباره او به مردم میگفت:(2)
اینها و جز اینها سبب شده بود(3)مفسران بزرگ قرآن کریم در آن روزگار از قبیل قتاده، عطا و کلبی(4)به عظمت علمی آن حضرت اعتراف کنند.
امام باقر علیه السلام با رموز قرآن، سنّت، تفسیر و احکام شرع سرآمد اهل زمان و ضرب المثل بود و بقایای صحابه، چهرههای برجسته تابعین، فقهیان، مفسران، محدثان و مورخان از او بهره بردهاند؛ به عنوان نمونه، مردی نزد عبدالله بن عمر آمد و از او مسألهای پرسید، عبدالله پاسخ مسأله را نمیدانست به امام باقر اشاره کرده و به آ ن مردگفت نزد آن جوان برو مسألهات را بپرس و مرا نیز از پاسخ او آگاه ساز آن مرد نزد حضرت آمده و پاسخ سؤالش را گرفت و عبد الله بن عمر را از آن آگاه ساخت عبدالله به آن مرد گفت: «انهم اهل بیت مفهّمون»(5)
1) 2. همان ص 528 - 527؛ رجال الکشی، ص 42، به نقل از مسند الامام الباقر، ج 1، ص 110 و ارشاد، ج 2، ص 158.
2) 3. ارشاد، ج 2، ص 159؛ بحارالانوار، ج 46، ص 286.
3) 4. عوالم، ج 19، ص 65 - 46 و 45 درباره حدیث جابر از رسول خدا در عوالم مینویسد این حدیث از طرق زیادی نقل شده ا ست. ج 19، ص 186.
4) 5. بحارالانوار، ج 46، ص 258؛ عوالم، ج 19، ص 89 - 88.
5) 1. مناقب، ج 2، ص 286.
ابن شهر آشوب در مناقب(1)نام بزرگانی را که از ایشان بهره بردهاند چنین نوشته است: جابر بن عبدالله از صحابه، جابر جعفی و کیان سختیانی صوفی از تابعین ابن مبارک، اوزاعی، زهری، مالک ابن انس، ابو حنیفه، شافعی و زیاد بن منذر عفری از فقهای بزرگ، طبری، بلاذری، سلامی و خطیب بغدادی از مؤلفان نام ور.
جابربن یزید جعفی میگوید: از امام باقر علیه السلام هفتاد هزار حدیث شنیدهام(2)و محمد بن مسلم میگوید از آن حضرت سی هزار حدیث شنیدهام(3)گرچه بسیاری از روایاتی که از آن حضرت نقل شده است درباره فقه است، لیکن این روایات به فقه اختصاص ندارد بلکه انواع مسایل اخلاقی و معنوی، دعاها و مناجاتها، تفسیر قرآن کریم، مسایل مهم کلامی و معرفتشناسی، شناخت طبیعت و موضوعات مختلف دیگر را شامل میشود.
این دو نکته علت اصلی شهرت آن حضرت است به «باقرالعلم» که به طور بسیار فشرده بررسی شد. از این روست که در زیارت حضرت معصومه علیها السلامنیز با همین عنوان به ایشان سلام داده شده است؛
اما نکته مهم آن است که واژه «بعدالنبی» به آن افزودن شده است؛ شکافنده و مسلط بر علوم پس از پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم و دلیل این نکته آن
است که درباره آن حضرت غلو نشود؛ چه این که گفتهها و ناگفتههای بسیار درباره اقیانوس بیکران دانشهای امام باقر علیه السلام که دوست و دشمن فروتنانه بدان گردن نهادهاند زمینه غلو را درباره آن حضرت فراهم آورده بود از این رو در این زیارت آمده است که آن حضرت پس از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم این لقب بزرگ را داشت، او محمد ثانی بود و باقرالعلوم دوم.
امام جعفر صادق علیه السلام امام ششم شیعیان است که در زیارت حضرت معصومه علیها السلام به ایشان سلام داده میشود به سه لقب «صادق»، «بارّ» و «امین».
جعفر در لغت به معنای جوی و نهر کوچک و بزرگ و فراخ و جوی پرآب و ناقه پُرشیر است.(1)و جعفر نام مبارک امام صادق علیه السلام است. نامی که - همانند دیگر نامهای امامان معصوم علیهم السلام از قبل تعیین و در روایات رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم بارها به آن اشاره شده است.
صدق در لغت به معنای راستگویی در مقابل درغگویی است و در
قرآن به همین معنا به کار رفته است. و صادق کسی است که راست
1) 1. فرهنگ جامع نوین، ج 1، ص 192.
میگوید و دروغ در زندگی او راه ندارد.(1)
امام صادق علیه السلام نامش جعفر، کنیهاش ابوعبدالله است و لقبهای مختلفی دارد؛ اما مشهورترین لقب آن حضرت «صادق» است و این لقب از چنان شهرتی برخوردار است که از آن حضرت غالباً با آن یاد میکنند. در تاریخ نیز لقب «صادق» مشهورترین القاب آن حضرت است.(2)
بر طبق برخی از روایات رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم این لقب را به ایشان دادند. زیرا ایشان راستگوترین انسان بود در سخن گفتن و در تبیین احکام شرعی و نقل حدیث.(3)
در باره دلیل انتخاب این لقب برای ایشان چند نظر است:
«کلمه حقّ و پیک صدق است»(4)
1) 1. ر.ک: قاموس قرآن، ج 2، ص 118 - 120.
2) 2. اعیان الشیعة، ج 1، ص 656؛ منتهی الآمال، شرح زندگی امام صادق علیهالسلام.
3) 3. بحارالانوار، ج 47، ص 9 - 8؛ الانساب، للسمعانی، ج 3، ص 507 به نقل از اعلام الهدی، ج 8، ص 40 و نیز ر.ک: اعیان الشیعة، ج 1، ص 664؛ دایرةالمعارف تشیع، ج 2، ص 358.
4) 4. دایرةالمعارف تشیع، ج 2، ص 358.
بررسی اوضاع و احوال زمان امام صادق علیه السلام نشانگر آن است که این لقب بسیار دقیق و حساب شده برای آن حضرت انتخاب شده است. زیرا در واقع آن حضرت در شرایطی شبیه شرایط پدر بزرگوارشان میزیسته است. بدین معنا که زمینه گسترانیدن و ترویج و تبلیغ اسلام ناب و واقعی - به دلیل مختلف سیاسی و غیر سیاسی - فراهم آمده بود. حکومت امویان سرنگون و حکومت تازه تأسیس عباسیان از قدرت چندانی برخوردار نبود و از سویی حرکت علمی و دینی عظیم و بسیار مؤثّر امام باقر علیه السلام راه را برای شتاب بیشتر و با کیفیتتر ترویج و تبلیغ ابعاد مختلف دین و بسیاری از علوم هموار ساخته بود. فضای باز سیاسی، علمی، فرهنگی و دینی که در دهههای اخیر حکومت امویان و در زمان عمر بن عبدالعزیز بوجود آمده بود و در نتیجه بسیاری از عالمان، محدّثان و متکلمان و فقیهان با قوت بیشتری و عزم راسختری از گذشته به میدان آمده بودند و عصر آن حضرت را میتوان از متحوّلترین اعصار در تاریخ حدیث، فقه، کلام دانست. بازار نهضت علمی جمع و تدوین حدیث که از اوایل قرن دوم با تشویق عمر بن العزیز آغاز شده بود، گرم بود و بسیاری از محدثان اهلسنّت از امام صادق علیه السلام بهره میبردند.
حوزههای فقه اسلام شتابان به سمت شکوفایی میرفت؛ کوفه، مدینه، مکه و یمن، هرکدام به نوبه خود و در حد خود فقیهانی داشت که بر کرسی تدریس احکام شرع تکیه زده و سخت از روش و مبانی خود دفاع میکردند و نمونه بارز او حوزه درس ابوحنیفه در کوفه بود. به
لحاظ سیاسی بنیعباس و برخی از فرزندان امام حسن مجتبی علیه السلامکه فریب عباسیان را خورده بودند و با آنان در براندازی سلطه ستمکارانه امویان به امید دستیابی به خلافت مشارکت داشتند و در واقع شعار اصلی نهضت براندازی آن بود که «رضا من آل محمد» باید سرکار آید و قدرت را به دست گیرد که این عنوان بر علویان تطبیق داشت و نه عباسیان. فضای سیاسی ویژهای پدید آورده بود که امام صادق علیه السلام خواه ناخواه باید در باره آن اظهار نظر میکرد. اندیشههای الحادی نوین نیز در حال پدیدار شدن و رشد بود که امام صادق علیه السلاممیباید در این باره نیز حریم دین را پاس میداشت و از مرزهای عقیده و توحید دفاع میکرد.
زمینه مناسب و فراهم برای تفسیر و تبیین اسلام صحیح و تربیت شاگردان از یک سو و مواجهه و اعلام موضع در برابر دیدگاههای فقهی، حدیثی، کلامی، تفسیری، سیاسی و علمی سبب شده بود از امام صادق علیه السلام دهها هزار حدیث نقل شود. و در واقع ابعاد مختلف اسلام و مسایل گوناگون علمی - با توجه به ظرفیت مخاطبان - از سوی ایشان مطرح گردد؛ و هرگونه شک و شبهه در درستی و صحت سخنان ایشان میتوانست ضربههای ویران گری برای همیشه بر پیکره اسلام وارد سازد. از این رو رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم بسیار به هنگام و دقیق ایشان را «صادق» ملقّب ساختند و این صفت و لقب ایشان به قدری میان مسلمانان جا افتاده و روشن بود که در صدق ایشان کسی شک نداشت و بسیاری از رهبران فکری، جریانهای مختلف دینی، فرهنگی و علمی
از ایشان بهرههای بسیار بردند.
و جناب شیخ صدوق در کتاب «معانی الاخبار» در این باره چنین نوشته است: «جعفر بن محمد از آن رو «صادق» نامیده شد که از مدعی ناشایسته امامت و رهبر [فرقه] فطحیه دوم، یعنی جعفر بن علی بازشناخته شود.»(2)
بر طبق روایتی دیگر اباخالد میگوید: به امام علی بن الحسین علیه السلام عرض کردم، امام پس از شما کیست؟ فرمود: پسرم محمد است که به اعماق دانشها راه مییابد و آنها را میشکافد. و امام پس از
محمد، جعفر است که نام او در آسمان «صادق» است. گفتم: همه شما «صادق» هستید، پس چرا (تنها) او را صادق نامیدهاند؟!
فرمود: رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود: چون فرزندم جعفر... متولد شد او را «صادق» بنامید. زیرا کسی که نامش جعفر است و از نسل پنجم او است از سر دروغ، گستاخی و جرأت در برابر خدا ادعای امامت میکند. پس او نزد خدا جعفر کذّاب است که بر خدا تهمت و افترا بسته است....»(1)
درباره این روایات سه نکته به نظر میرسد:
همانطورکه اشاره شد این لقب را رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم به ایشان دادند.
برپایه برخی روایات اهلسنّت نیز این مطلب را روایت کردهاند.
این احادیث با نکته اولی که درباره دلیل نامگذاری آن حضرت به صادق نقل شد، منافاتی ندارد. زیرا فشرده نکته اوّل آن بود که چون آن حضرت در نقل احادیث و تبیین و تفسیر دین بسیار راستگو، بلکه در بین امت اسلامی بیهمتا است و سخنان دینی و علمی ایشان مستدلّ، غیر قابل نقد و در نهایت اتقان و استواری است، ایشان را صادق نامیدهاند. جعفر بن محمد را از آن رو صادق نامیدهاند که بسیار درست، راست، دقیق، مستدّل و غیر قابل نقد سخن میگفت. و نیز برای آن با جعفر کذّاب مشتبه نشود رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم ایشان را «صادق» نامید تا بعدها طرفداران او و حاکمان ستمکار و گمراهی عباسی از روایاتی که در فضیلت و ارجمندی امام صادق علیه السلامآمده است، سوء استفاده
1) 1. بحارالانوار، ج 47، ص 9.
نکنند. همان طور که بسیاری کوشیدند تا از نام «مهدی علیه السلام» که رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود: «عدالت در همه پهنه زمین میگستراند و ستم را ریشه کن میکند.» سوء استفاده کنند.
«بارّ» در لغت به معنای انسان با تقوا، راستگو، پرخیر و برکت و خیرخواه، مهربان است و واژه «بَرّ» معنای متعددی دارد که قبول شدن عبادتی از قبیل حجّ، مهربانی کردن، راست گفتن، نیکی کردن... در زمره معانی آن است.(2)
خلاصه همه این معانی آن است که «بارّ» کسی است که از جهات متعدّد ممتاز و برجسته باشد؛ حضرت صادق علیه السلام به لحاظ علم
1) 1. المصباح المنیر، ص 43؛ فرهنگ جامع نوین، ج 1، ص 78 و قاموس قرآن، ج 1، ص 80 .
2) 2. در منابع مختلف اهل سنت نیز لقب صادق، مشهورترین لقب آن حضرت دانسته شده است. تذکرةالخواص، ص 307؛ الفصول المهمة، ص 223؛ الصواعق المحرّقة، ص 201؛ نورالابصار، ص 294 (ر.ک: مناقب اهلبیت علیهمالسلام از دیدگاه اهل سنت، ص 170 و 434).
و معرفت و حسب و نسب، پدر و مادر و اجداد پاکش در اوج برجستگی و پاکی بود و در مرحله عمل و رفتار این پاکی را شکوفا ساخته و به نهایت خود رسانیده بود. از این رو یکی از القاب دیگر آن حضرت «طاهر»(1)و لقب دیگر ایشان «فاضل»(2)(ممتاز و با فضیلت). ونیز آن حضرت به گونهای که نمیتوان آن را توصیف کرد، خیرخواه مردم بود و همواره در پی گسترانیدن نیکیها و خوبیها در جامعه بود و در راه دستیابی به این هدف رنجها و سختیهای فراوانی را به جان خرید و بسیار شکیبایی کرد. خیرخواهی، خیر رسانی و مهربانی(3)زمانی زلال، پرسود و خالص است که بدون لغزش، سستی و کاستی باشد و ثانیاً همراه با شکیبایی در برابر دردها، رنجها، و سختیهای برآمده از خیرخواهی و نیز همراه با خشونت، زور و استفاده از شمشیر نباشد؛ آن حضرت به حق شایسته این لقب بود، چه این که به اندازهای در این راه شکیبا بود که او را «صابر» نامیدند.(4)
بدین سان به ایشان «بارّ» میگفتند. چون دارای امتیازهای فراوان به لحاظ علم و معرفت، حسب و نسب و انواع دیگر فضیلتها بود و نیز
1) 3. موسوعة امام الصادق، ج 1، ص 41 به نقل از اعلام الهدی، ج 8، ص 40 و بحارالانوار، ج 47، ص 9؛ اعیان الشیعة، ج 1، ص 659.
2) 4. همان.
3) 1. این صفت در واقع درونی است و فضیلت آفرین، از این رو در دعا آمده است: «اللّهمّ اجعل قلبی بارّاً» خدایا! دل مرا مخیرخواه دیگران ساز. (بحارالانوار، ج 84، ص 182).
4) 2. همان، «آن حضرت را از این رو «صابر» نامیدند که محنتهای دشوار و طاقت فرسا و تلخیهایی که همواره امویان و عباسیان برای آن حضرت پدید میآوردند، شکیبایی میورزید. (اعلام الهدایة، ج 8، ص 41 و تذکرة الخواص، ص 307).
بسیار خیرخواه، مهربان، باتقوا و راستگو بود.(1)و همه این مفاهیم به گونهای در معنای «بارّ» میگنجد.
این لقب از نامهایی است که بارها در روایت درباره خداوند متعال به کار رفته است.(2)و نیز درباره امام حسین(3)و امام رضا(4)علیهما السلام به همان معنایی که پیش از این به آن اشاره شد و امام صادق علیه السلام افزون بر زیارت حضرت معصومه علیها السلام در زیارت حضرت رضا علیه السلام(5)و صلوات بر خود آن حضرت(6)«صادق بارّ أمین» خوانده شده است. و در پارهای از زیارات دیگر آن حضرت «صادق بارّ» خوانده شده است.(7)
واژه «امین» در زبان صفت مشبهه است و به معنای امانتدار قوی، کسی که بر او اعتماد میکنند و از او ایمن هستند، آن که از او بیم ندارند، بیترس(8)و در قرآن 14 بار به همین معانی و بیشتر به معنای کسی که
1) 3. در «المصباح المنیر» ص 84 «بارّ» را به معنای «الصادق والتقی» دانسته است.
2) 4. بحارالانوار، ج 11، ص 49 و ص 189 و ج 94، ص 273 و ج 98، ص 57، 98، و 402 و ج 99، ص 189.
3) 5. همان، ص 163، 178 و 181.
4) 6. همان، ج 102، ص 181، ر.ک: مفاتیح الجنان، زیارت حضرت رضا علیهالسلام.
5) 1. همان.
6) 2. بحارالانوار، ج 102، ص 47 و ج 94، ص 76؛ مفاتیح الجنان، صلوات بر ائمّه .
7) 3. بحارالانوار، ج 102، ص 47 و 266.
8) 4. المصباح المنیر، ص 20؛ فرهنگ جامع نوین، ج 1، ص 49؛ قاموس قرآن، ج 1، ص 123 و...
خیرخواه است و از رسالت الهی خود مطئمن است، به کار رفته است.
به طور کلّی در روایات «امین» لقب کسی است که رسالت مهم و خطیر دینی و وحیانی را بردوش او گذاردهاند و بر طبق تتبع انجام شده این واژه در روایات بیش از همه درباره جبرئیل امین و پیامبر بزرگ اسلام به کار رفته است. گروهی از پیامبران بزرگ الهی و همه ائمّه علیهم السلام واژه امین به کار رفته است.(1)
در قرآن نیز صفت «امین» درباره جبرئیل(2)، یوسف(3)، نوح(4)، هود(5)، لوط(6)، شعیب(7)، صالح(8)و متّقین به کار رفته است.
و نیز درباره آصف بن برخیا(9)، و حضرت موسی علیه السلام(10)به کار رفته است.
امام صادق علیه السلام بزرگترین امانت الهی؛ یعنی امانت سنگینی که کوهها نتوانستند آن را برتابند، بردوش گرفته بود و آن امام راستگو، خیرخواه، امانت دار، به درستی از دین خدا؛ این ودیعه سنگین الهی، آن هم در میان آن امواج سهمگین فرهنگی، سیاسی و اجتماعی و از لابلای طوفانهای ویرانگر و کوبنده بدعتها، تهاجمهای فرهنگ ضد دینی
1) 5. ر.ک: المعجم المفهرس لالفاظ احادیث بحارالانوار، ج 17 ص 622. چنانچه در زیارت جامعه صغیره آمده: «السلام علی امناء اللّه».
2) 1. شعراء / 193.
3) 2. یوسف / 54.
4) 3 . شعراء آیات / 107، 125، 162، 178، 143.
5) 4. شعراء آیات / 107، 125، 162، 178، 143.
6) 5. شعراء آیات / 107، 125، 162، 178، 143.
7) 6. شعراء آیات / 107، 125، 162، 178، 143.
8) 7. شعراء آیات / 107، 125، 162، 178، 143.
9) 8. نمل / 27.
10) 9. قصص / 28.
کشتی طوفان زده دین را به سلامت به ساحل نجات رهنمون شد، آن حضرت به اندازهای در این باره با دقت، ظرافت، تناسب با واقعیتهای موجود اندیشید، عمل کرد و مسلمانان را به طور عام و شیعیان را به طور خاص راهنمایی کرد که «المستحفظ لدین اللّه»، حفظ کننده دین خدا لقب گرفت.(1)آن حضرت اجازه نداد گمراهان دین تراشی کنند، خود ایشان نیز با کمال مواظبت حریم دین الهی را پاس داشت، با بدعت آفرینان و کژروان به ستیز برخاست و در این باره رنجها، سختیها و دردهای فراوانی را به جان خرید.
در این زیارت نامه به امام موسی بن جعفر علیه السلام با واژه «طاهر و طهر» که به معنای پاکی و پاکیزگی است، سلام داده شده است. واژه «طاهر» به معنای پاک، پاک کننده، یعنی آن چه شایستگی دارد، دیگر اشیاء را پاک و پاکیزه سازد. بدین سان «طاهر» هم به معنای پاکی و هم به معنای مطهّر است و در این زیارت هردو معنا، به ظاهر، مورد نظر است.(2)
انسانهایی که واقعاً و از هر نظر پاک باشند، چندان زیاد نیستند و آن که به لحاظ پدر و مادر و وارثت و نیز از جهت اعمال و رفتار و نیالودن دامن خود به سیاهیها و آلودگیهای متعدد و رنگارنگ بازار مکار دنیای دنی و به لحاظ آنچه به دل و فکر باز میگردد، یعنی از زوایه طرح
و برنامه ریختن انواع نیّتها و آرزوها پاک باشند، بسیار کماند و شاید بتوان گفت: انگشت شمارند. یکی از این انسانها که به درستی و در نهایت پاکی از پدر و مادر متولد شده و در همه دورههای کودکی، نوجوانی، جوانی و بزرگ سالی پاکی همراه او بوده است. در زیارت آن حضرت در این باره چنین میخوانیم: «گواهی میدهم که رفتار، گفتار و روش زندگی تو همانند روش و اعمال پدران پاک و اجداد پاکیزهات بود... هرگز گمراهی را بر هدایت ترجیح ندادی و لحظهای از حق روی نگرداندی و به باطل میل نکردی و هماره از خیانت اجتناب ورزیدی.»(1)
تأمل افزونتر در این جملههای پرمعنی(2)از این واقعیت پرده بر میدارد که واژه «طاهر» برای نمایاندن پاکی آن حضرت بسی قاصر است و نمیتواند حتی بخشی از اقیانوس ناپیدا کرانه پاکیهای آن حضرت را بنمایاند. چه این که ایشان عین پاکی، بلکه سرچشمه پاکیها است، از این رو در این زیارت، در کنار واژه «طاهر» کلمه «طهر» نیز آمده است. طُهر هم مصدر است. یعنی «پاکی» و هم اسم مصدر، یعنی عصاره و نتیجه پاک کردن و پاک بودن. یعنی سلام بر توباد ای پاک و ای عین پاک و سرچشمه پاکیها.(3)
در زبان عربی وقتی کسی عادل است به او عادل میگویند اما هرگاه به مراتب بالای عدالت دست یافته باشد و بخواهند از بزرگی عدالت او
یاد کنند به او «عدل» میگویند. «حُسینٌ عدل» یعنی حسین خود عدالت است. در این جا نیز مقصود آن است که امام موسی بین جعفر علیهما السلام ذاتش عین پاکی است.
از این رو برخی از مورخان شیعه و سنی یکی از القاب آن حضرت را «نفس زکیّه»(1)یعنی جان وارسته و از غیرِ حقیقت گسسته دانستهاند و در برخی از آثار «طیّب»(2)و «پاکیزه» را در زمره القاب ایشان آوردهاند. و در صلوات بر آن حضرت در کنار واژه «طاهر» کلمه «الزّکی» نیز آمده است و از ایشان به «الطاهر الزّکی»(3)(پاک وارسته) یاد شده است.
اما حقیقت چیز دیگری است که در آن روزگار سیاه که تباهی و فساد حاکمان عباسی به ویژه هارون بر سراسر جامعه اسلامی سایه افکنده بود و تنها کسانی حقّ حیات داشتند که خود را به باطل نزدیک کرده و در سمت و سوی آن قرار داشته باشند، پاک بودن، پاکیزه زیستن، وارسته ماندن بسی دشوار بود. اما از این دشوارتر گسترانیدن پاکیها، و ستیز بیامان و پیوسته با پلیدها، پلشطیها و ناپاکیهایی بود که دامن جامعه را آلوده ساخته بود و این همان است که به یقین در واژه «طاهر» نهفته است. زیرا همان طور که اشاره شد «طاهر» به معنای پاک کننده و آن چه شایستگی دارد تا دیگر اشیا را پاک سازد هم آمده است.
از این رو در سلام بر آن حضرت در زیارتنامه دخترش فاطمه معصومه علیها السلامچنین آمده است:
سلام بر تو ای «طاهر طهر»؛ یعنی سلام بر او که پاک بود و پاکی و سرچشمه پاکیها و پاکتر از پاکی و پاکی آفرین.
پاک بود؛ چون هرگز در اندیشه، گفتار و رفتار دامن خود را آلوده نساخت. پاکی بود، از آن رو که خداوند ذات و سرشت او را وارسته از هر کاستی و رذیلت آفریده بود و در دامن پدر و مادری پرورش یافته و بالیده بود که پاکیزه بودند و زلال.
پاکتر و زلالتر و شفافتر از پاکی بود، زیرا پاکی در تن، روان، اندیشه، سخن و عمل و به طور فشرده در ژرفای وجودش ریشه دوانیده، به بار نشسته، شکوفا شده و جلوه کرده بود از این رو به او «زاهر» نیز میگفتند.(1)چه اینکه خلق و خوی نیکوی او میدرخشید و هماره رخ مینمود.
و پاکی آفرین بود و پدر پاکیها، زیرا در آن روزگار سیاه که ظلمت، جهالت و سیاهیها برهمگان سایه افکنده بود و کسی به خود جرئت نمیداد جز در سمت و سوی راه و اهداف هارون، جلوه خودکامگی، قدرتطلبی و فساد، گامی بردارد با قامتی راست ایستاد و شکیبا شکنجهها، شلاقها و زندانهای هارونی را به جان خرید تا پاکیها نیز از جامعه رخت بر نبندد و در گوشه و کنار جامعه اسلامی رخ نماید و
1) 1. اعلامالهدایة، ج 9، ص 44.
سرانجام از آن رو پاکی آفرین و پاکی گستر بود؛ چون که پدر فاطمه معصومه علیها السلام؛ آن عصاره و ثمره همه پاکیزگیهای پدر وارستگی بود.
او سومین علی از اهلبیت علیهم السلام و از فرزندان پیامبر وامیرمؤمنان بود که تلاشهای بیوقفه فداکاریها و به جان خریدن رنجها و دشوارهایی که مردان و زنان حق طلب در حدود نیم قرن حکومت سیاه عباسیان به استقبال آن شتافته بودند و نیز سیاستها، درایتها و مدیریت خاص امامان معصوم علیهم السلام پیش از ایشان و قیامها، نهضتها و انقلابهای عدالت خواهان به رهبری علویان و درگیری خونین میان امین و مأمون، و رهبری الهی و بسیار دقیق آن حضرت اوضاع و احوالی را رقم زده بود که ایشان بتواند بیشتر از معصومان پیشین خود را بنمایاند و خود را به مردم بیشتر بشناساند. طوری که آنان توانستند درباره اهلبیت علیهم السلام از آگاهیهای افزونتری برخوردار شوند؛ مردم بارویارویی با واقعیتهای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی به درستی دریافتند که او به عنوان سرآمد اهلبیت علیهم السلامدر روزگار خود مناسبترین کسی است که میتواند آنان را به سوی خوشبختی و صراط مستقیم رهنمون گردد؛ چه آن که از ستمها، سیاهیها و دژخیمیهای امویان اطلاعاتی فراوان به دست آورده بودند و نزاع ویرانگر امین و مأمون و جنایتهای
هارون و دیگر حاکمان عباسی و مردم دوستی، مردم داری، خلق و خوی انسانی و الهی علی بن موسی الرضا علیه السلام و دیگر اوصاف ممتاز آن یادگار پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم سبب شده بود که موافقان و مخالفان آن حضرت او را بپسندند و از او خشنود باشند و به همین دلیل است که برخی از دانشوران(1)نوشتهاند از این رو به آن حضرت «رضا» میگفتند که موافقان و مخالفان از او رضایت داشته و از ایشان خشنود بودند و چنان این نکته در اذهان جای گرفته بود و این باور به حق میان مردم گسترده شده بود که مردم آن حضرت را با این لقب میشناختند و این لقب به مشهورترین القاب ایشان مبدل شده بود. «رضا» در لغت عربی به معنای خوشی، خشنودی و پسندیدن است.(2)و در باره این که چرا آن حضرت را «رضا» لقب دادند چند احتمال داده شده است.
«... خدای متعال پدرم را رضا نامید، زیرا در آسمان خدای عزّوجلّ از او راضی بود و در زمین رسولش و معصومان علیهم السلام پس از او خشنود بودند.»(3)
بزنطی از آن حضرت پرسید: مگر نه آن است که خدا، رسول خدا و امامان علیهم السلامپس از همه اجداد پاک شما راضی بودهاند؟ فرمود: بلی، چنین است. بزنطی میگوید: گفتم: پس چرا از میان همه آنان تنها پدر شما را «رضا» نامیدهاند؟ فرمود: از آن رو که دشمنان مخالف پدرم و دوستان موافقش؛ از او خشنود بودند و پدران ایشان این گونه نبودند برای همین است که (تنها) ایشان را از میان همه آنان «رضا» نامیدند.»(1)
از این روایت که افزون بر روایات شیعه گروهی از دانشوران اهلسنت(2)نیز آن را - با اندکی اختلاف - نقل کردهاند، نکتههای زیر به دست میآید:
2.لقب «رضا» آسمانیاست و هدیهایاست از طرف خدا برای ایشان.
همان طور که در این روایت آمده است، مسلمانان در آن روزگار شیفته و شیدای ایشان بودند و برای دیدار او و شنیدن حدیث از ایشان سر از پا نمیشناختند و نمونه آن را میتوان در استقبال بینظیر و تاریخی مردم از ایشان در مسیر مدینه تا مرو و اشعار شاعران... مشاهده کرد.
بر پایه برخی از روایات این نام را حضرت موسی بن جعفر علیه السلام برای فرزندش علی علیه السلام برگزیده، آن حضرت همواره فرزندش علی را با لقب «رضا» میخواند. جناب عبدالعظیم حسنی به نقل از سلیمان بن حفص نقل کرده است که امام موسی بن جعفر علیه السلام فرزندش علی را «رضا» نامیده بود و همواره میفرمود: فرزندم «رضا» با بگویید، بیاید (و یا میفرمود:) فرزندم رضا (در این باره) به من چنین فرمود:... (1)
به نظر میرسد امام موسی بن جعفر علیه السلام از آن رو آن حضرت را «رضا» نامید که خداوند متعال ایشان را در آسمان «رضا» نام نهاده بود. آن حضرت در واقع فرمان خدا را درباره فرزندش علی علیه السلام اجرا کرد و ایشان را همواره با لقب «رضا» میخواند.
1) 1. عیون اخبارالرضا، ج 1، ص 14. ر. ک: کافی، ج 1، ص 312 و وافی، ج 2، ص 359؛ ر.ک: بحارالانوار، ج 49، ص 4؛ مسند الرضا علیهالسلام، ص 14؛ شواهد النّبوة، ص 183 و مناقب اهلبیت علیهمالسلام از دیدگاه سنت، ص 202؛ مرآةالعقول، ج 3، ص 353. علامه سید محسن امین در کتاب «المجالس السّنیة» تنها روی همین نظر تأکید ورزیده گو این که وجه تسمیه به «رضا» را تنها به دلیل نامگذاری امام موسی بن جعفر علیهالسلام میدانسته است.
داد و ایشان را «الرضا من آل محمد» نامید. دلایل و شواهد نشانگر آن است که مأمون نیز آن حضرت را با کمال ادب صدا میزد و همانند پدر بزرگوارش، امام موسی بن جعفر با عنوان «اباالحسن» و «رضا» از ایشان یاد میکرد. اما به طور کلّی مأمون و بسیاری از پیروانش میدانستند که امام علی بن موسی الرضا علیه السلام مردی است الهی و یگانه یادگار رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم که مظهر همه فضیلتها است و پیراسته از تمام رذیلتها و از سویی میان مردم موقعیت و منزلتی ویژه دارد و ولیعهدی برای او نه فضیلتی پدید میآورد و نه میان مردم بر محبوبیت ایشان میافزاید، در واقع همان طور که ابن حنبل درباره جدش علی علیه السلامنوشته است، امیرمؤمنان علی علیه السلام به خلافت زیبایی و زینت بخشید و خلافت تأثیری در منزلت آن حضرت نداشت. ولیعهدی مأمون بر بزرگیها، امتیازها و عظمت آن حضرت اثری نگذاشت. اما مأمون هماره میکوشید همانند بسیاری دیگر از ارباب سیاست، مقام ولیعهدی را برای آن حضرت و مردم بزرگ جلوه دهد و تا آن جا که ممکن است آن را منشأ شهرت و فضیلتهای آن حضرت به شمار آورد؛ نمونه این تلاشها را میتوان درباره لقب «رضا»(1)مشاهده کرد، تبلیغ پردامنه مأمون درباره لقب «رضا» سبب شده بود گروهی گمان کنند مأمون این لقب را به ایشان داده است. زیرا مأمون آن حضرت را به عنوان خلیفه و ولیعهد خود برگزیده است. بزنطی در
1) 1. به عنوان نمونه؛ ر.ک: الفصول المهّمة، ص 261 - 260؛ نورالابصار، ص 320؛ ر.ک: مناقب اهلبیت از دیدگاه اهل سنت، ص 230.
این باره به امام جواد علیه السلام عرض کرد: گروهی از مخالفان شما گمان میکنند که مأمون تنها به این دلیل پدر شما را «رضا» لقب نهاد که او را به عنوان ولیعهد خود برگزید. آن حضرت در پاسخ فرمود: سوگند به خدا که آنان دروغ میگویند و از سرفسق و فجور چنین سخنی را بر زبان میرانند؛ خدای متعال پدرم را «رضا» نامید...(1)
به هر حال لقب آن حضرت «رضا» بود و پیش از مأمون، پدرش امام موسی بن جعفر علیه السلام ایشان را با این لقب میخواند. اما مأمون با زیرکی در پی آن بود که این افتخار را به نام خود ثبت کند. وی میگفت:
چون بررسی کردم و در میان اهلبیت بهتر و با فضیلتتر از علی بن موسی الرضا علیه السلام نیافتم، او را به ولیعهدی خود برگزیده و لقب «رضا» را به او دادم.(2)
امام جواد علیه السلام با تکذیب قاطع ادعای طرفداران مأمون را که در منابع شیعه(3)و سنی(4)روایت شده است این نقشه مأمون را نقش برآب ساخت.
محور بیبدیل وحدت مسلمانان تبدیل شده بود و از مدینه تا مرو، به ایشان احترام گذاشته و مشتاق زیارتش بودند. پس از شهادت نیز مرقد مطهر آن حضرت نیز محور وحدت بسیاری از مسلمانان بوده است و شمار زیادی از بزرگترین عالمان اهلسنّت از قبیل ابن خزیمه، ابن حبان، حاکم نیشابوری، غزالی و داود(1)به زیارت ایشان میرفتند و زلال چشمه هماره جوشان قدسی و معنویت آن مرقد مطهر جرعهها نوشیده و از آن بوستان با طراوت گلها چیدهاند. بدین سان او در زمان حیات و پس از شهادت «رضا» بوده و همواره در دلهای مؤمنان رضا خواهد ماند.
همان طور که اشاره شد، لقب «رضا» مشهورترین القاب آن حضرت است. اما در گروهی از دعاها در کنار «رضا» «مرتضی» نیز به کار رفته است. «مرتضی» به کسی گفته میشود که رضایت و خشنودی الهی را به طور کامل پذیرفته است. خدا از او خواسته است که رضایت او را بپسندد و جز به خشنودی خدا نیندیشد و تن ندهد و او رضایت الهی را به طور کامل برگزیده است و از این رو در برابر خدا در نهایت انقیاد و اطاعت است و در مقابل اوامر و نواهی او تسلیم، برخی از لغت پژوهان معاصر بر این باورند که «مرتضی» تنها به معنای کسی نیست که رضایت را پذیرفته است بلکه به کسی «مرتضی» میگویند که از سر شوق، رغبت و عشق رضایت خدا را پذیرفت و بر دیگر رضایتها ترجیح
1) 4. ر.ک: سیره امام رضا علیه السلام، ص 122 - 130.
داده است.
بدین سان از آن رو به آن حضرت «مرتضی» میگفتند که از سر رغبت، محبّت و عاشقانه از آن چه خدا میخواست، خشنود بود و فروتنانه در برابر دستورهای خدا به طور کامل تسلیم و منقا بود. سلام بر سومین علی از تبار امیرمؤمنان و فاطمه که همگان او را دوست داشتند و از او خشنود بودند و او خدا را دوست داشت و از او خشنود بود.(1)
نام او محمد بود و چون پا به عرصه گیتی گذاشت، علی بن موسی الرضا علیه السلامفرمود: این با برکتترین مولود برای شیعیان است.(2)آن حضرت در اوضاع و احوال خاصّی در سنین نوجوانی امامت و رهبری شیعیان را به عهده گرفت و چنان به خوبی دقت و نیکویی این وظیفه سنگین را به انجام رسانید که ناظران را شگفتزده ساخت. امام جواد علیه السلام از معصومانی است که در زیارت حضرت
1) 1. فرهنگ جامع نوین، ج 1، ص 508 «ارتضی: خوشنودی او را خواست»؛ برخی ارتضی را به معنای ثلاثی مجرد، یعنی «رضی» دانستهاند که در این فرض مرتضی به معنای کسی است که برگزیده شده است. در آیه شریفه «الالمن ارتضی» (انبیاء / 28)، ظاهراً مرتضی به همین معنا است. برخی از اساتید اخلاق بر این باورند که رضا به معنای خشنودی و مهر است و یکی از دلایل این نامگذاری آن است که آن حضرت بسیار مهربان بود و در واقع جلوه اسم «راضی» خداوند.
2) 1. کافی، ج 1، ص 321.
معصومه علیها السلامبرای ایشان یک لقب آمده است.(1)از لقب «تقی» در بسیاری از زیارتهابه عنوان لقب ائمّه علیهم السلام یاد شده است.(2)و دیگر این که در این زیارتها به معنای «باتقوا و پرهیزگار» به کار رفته است. این لقب درباره حضرت جواد علیه السلام به طور خاص، استعمال شده است، گرچه گروهی از محقّقان مشهورترین لقب ایشان را «جواد» دانستهاند.(3)
اما بسیاری از آنان - باتوجه به روایتها و زیارتهای رسیده دربارهاش - «تقی» را در زمره مهمترین القاب امام جواد علیه السلام شمردهاند.(4)از برخی روایات استفاده میشود که این لقب در زمان حیات ایشان نیز مشهور بوده است.
«تقی» در لغت به معنای پرهیزگار، تقوا پیشه و کسی است که خود را نگهداشته و حفظ میکند.(5)
1) 2. در این زیارت نامه برای فاطمه زهرا علیها السلام و فرزندش امام جواد علیهالسلام یک لقب آمده است.
2) 3. ر. ک: مفاتیح الجنان، زیارتهای مختلف ائمه علیهمالسلام و نیز صلوات بر ائمّه علیهمالسلام. به عنوان نمونه، زیارت امام حسن علیهالسلام، ص 114، زیارت امامان زین العابدین، باقر، و صادق علیهمالسلام، ص 117 و در صلوات بر امامان رضا، حسن عسکری، هادی و باقر علیهمالسلام ...
3) 4. ر. ک: اعیان الشیعة، ج 2، ص 32.
4) 1. ر .ک: مناقب، ج 2، ص 17؛ اعلام الوری، ص 330؛ دلایل الامامة، ص 209؛ بحارالانوار، ج 50، ص 16 و مسند الامام الجواد علیهالسلام، ص 16 و 17.
5) 2. فرهنگ جامع نوین، ج 2، ص 1730؛ ر.ک: قاموس قرآن، ج 3، ص 237 در قرآن هم به همین معنا به کار رفته است. «... من کان تقیّاً» (مریم / 63).
درباره این که چرا آن حضرت را «تقی» نامیدهاند، برخی گفتهاند: «چون آن حضرت باتقوا بود، به خدا توجه داشت و تنها به دامن او چنگ زده و هرگز هیچ خواستهای از هواهای نفسانی را اجابت نمیکرد، به «تقی» لقب یافت.(1)
همان طور که پیش از این اشاره شد؛ «تقی» در لغت به همین معناست و ظاهراً درباره بقیه معصومان علیهم السلام«تقی» در زیارتها به همین معنا به کار رفته است. اما لقب «تقی» در خصوص امام جواد علیه السلام معنایش فراتر از این است؛ همان طور که اشاره شد «وقی» به معنای خود را محفوظ داشتن و به گفته راغب اصفهانی؛ یعنی خود را از امور مخوف محفوظ داشتن و پرهیز کردن است و «تقی» کسی است که خود را حفظ کرده و پروا پیشه کند.
امام جواد علیه السلام در شرایط ویژهای پس از پدر رهبری و هدایت شیعیان بلکه اسلام را به عهده گرفت؛ در آن روزگار مأمون با به شهادت رساندن پدر بزرگوارش گرچه پارهای از بحرانها را پشت سرگذاشته بود و با طرح مسأله ولایت عهدی تا حدودی علویان را ساکت کرده بود؛ اما همواره به خوبی میدانست که حکومت هنوز از ناحیه علویان و طرفداران اهلبیت رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم ایمن نیست و باید هوشیارانه در پیتدبیری برای حلّ این مشکل بزرگ باشد؛ مشکلی که برای حل آن امام رضا علیه السلام را به طوس فراخوانده، او را ولیعهد
1) 3. ر.ک: اعلام الهدایة، ج 11، ص 52.
خود ساخته و با نوشانیدن سمّ ایشان را به شهادت رسانید.(1)
این خلیفه عباسی برای این که از سویی خون امام رضا علیه السلام را پایمال کند و به نفاق و دو چهرگی خود درباره اهلبیت علیهم السلام بتواند ادامه دهد و از طرفی قیامهای علویان را فرونشانده و از پدید آمدن نهضتهای جدید علوی و بر افراشته شدن پرچمهای سبز دیگری جلوگیری کند.(2)خود را به امام جواد علیه السلام نزدیک کرد و روابط صمیمی با آن حضرت برقرار ساخته و در تحکیم این روابط بسیار کوشید تا آنجا که دخترش امّالفضل را علیرغم مخالفت شدید اطرافیانش به عقد او درآورد و هرچه توانست این ارتباط را در بوق و کرنا کرده و فاش ساخت.(3)نباید از نظر دور داشت که مأمون افزون بر اینها دو هدف دیگر نیز از این ازدواج داشت؛ یکی آن که دخترش امّالفضل در خانه امام جواد علیه السلامموثقترین و بهترین جاسوس مأمون در بیت امام جواد علیه السلامباشد.(4)
و دیگر آن که مأمون با برگزاری جلسات متعدد علمی میان ایشان و عالمان طراز اوّل به خوبی میدانست که محمد بن علی علیه السلام امام به حقّ و وصی راستین پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم است و باتوجه به روایات متواتری که بسیاری از مسلمانان از آنها آگاهی داشتند «مهدی» از نسل
او خواهد بود. از این رو میخواست دخترش به عنوان همسر امام جواد علیه السلام، مادر مهدی علیه السلام و یا مادر پدران او شود.(1)
اینها و جز اینها سبب شد که امام جواد علیه السلام در روزگار مأمون و برادرش معتصم که او نیز همان سیاست مأمون درباره حضرت رضا و امام جواد علیهما السلامرا ادامه داد. روش خاص و دقیقی را برگزیند و به گونهای با آنان رفتار کند که نه خون پدرش پایمال شود و نه عامل تحکیم و استوار سازی حکومت آنان گردد و نه نسلی از خود برای دختر مأمون به جای گذارد.(2)بدین سان امام جواد علیه السلام را از سویی خون ریخته شده پدر را حفظ کرد و از طرفی خود را از طرحهای مخوف و پنهان مأمون و معتصم و نقشههای پیچیده آنان محافظت کرد و از سمتی توانست از هرگونه کمک و سوء استفاده مأمون و معتصم از تکریم و بزرگداشت ایشان، پرهیز کند، و وسیلهای برای حق نمایاندن و مشروع جلوه دادن حکومت آنان نشود و برای همین بود که «تقی» نامیده شد. چون توانست از هدر رفتن خون پدر، آب به آسیاب خلافت عباسیان ریختن و نسلی برای آنان به جای گذاشتن، پرهیز کند و خود را از این اهداف پلید و نقشههای شیطانی رهانیده و محفوظ نگهدارد. آن حضرت به اندازهای قاطع و استوار در این زمینه گام
برداشت که معتصم احساس خطر کرد و راهی جز شهادت و مسموم ساختن ایشان نیافت، از آن رو آن حضرت را به بغداد فراخواند و پس از آن که از کنترل ایشان نومید گردید، آن حضرت را مسموم ساخت و به شهادت رسانید.
او فرزند جوادالائمّه و چهارمین علی از اهلبیت علیهم السلام بود. امیرمؤمنان علی ابن ابیطالب علیه السلام، طلایهدار موحدان که با شکیبایی بیمانندش بنیاد و اساس اسلام و حکومت اسلام را پاسداشت و در پنج سال حکومت اسلامی خود، پایههای خرد ورزی را محکم کرد، معنویت را در مسیر جانها گسترانید و عدالت را در پهنه جامعه استوار ساخت. و دومین علی با صبر بیمانندش و با به جان خریدن دردها، رنجها و سختیها جامعه تشیّع را درست در زمانی که امویان گمان میکردند، با شهادت حسین بن علی علیه السلامریشه علویان و تشیّع را از بیخ و بن کندهاند، ترمیم و حفظ کرده و زمینه بالندگی، ترویج و گسترش آن را فراهم آورد.
و سومین علی علیه السلام با نمایاندن چهره خود در ژرفای جانهای مسلمانان جای بازکرده و چنان مردم به وی روی آوردند
که مأمون ناگزیر شد او را ولی عهد خود سازد و او که به گفته پدر بزرگوارش امام موسی بن جعفر علیه السلام فهم، شکیبایی،
عشق (به خدا) تدیّن، صبوری، در برابر رنجها را از دو علی اوّل به ارث برده بود، اسلام را به مسلمانان، بلکه به بسیاری از غیر مسلمانان نمایاند.(1)
و چهارمین علی علیه السلام که وارث یازده معصوم پیش از خود و فضیلتهای بیکران آنان بود، با خردورزی، بصیرت، تقوا، خیرخواهی، امانتداری، توکل برخدا، شکیبایی بیمانند در برابر رنجها، محنتها و سختیهایی که تنها اندکی از پولادین مردان و زنان میتوانند آنها را برتابند، همواره در طول زندگانیاش اسلام را سرافراز ساخت و افزون بر حفاظت هوشیارانه از کیان تشیّع زمینه فرهنگی و عقیدتی غیبت حضرت مهدی علیه السلام را فراهم آورد.
گرچه خلفای عباسی همه ستمگر بودند و دنیامدار و عیاش، اما بساط خوانندگی، نوازندگی، شرابخواری، برگزاری مجالس لهو و لعب از یک سو(2)و ساختن انواع قصرهای زیبا، مجللّ(3)و اسراف در ابزار زندگی(4)و شمار غلامان و کنیزان(5)از سوی دیگر، از زمان هارون به بعد گسترش افزونتری یافته بود.
1) 1. کافی، ج 1، ص 315؛ مرآة العقول، ج 3، ص 353.
2) 2. الحضاراة العربیة، ص 108؛ حیاةالمیزان، ج 3، ص 91 و ج 5، ص 115؛ ر.ک: الاغانی، ج 5، و 7، ص 116 - 5؛ ج 5، ص 391 - 264 و ج 7 و 8، ص 126 و 14 و 15 و 17 و 18 و 20 و 22 و 24.
3) 3. تاریخ طبری، ج 10، ص 92.
4) 4. مقدمه ابن خلدون، ص 267.
5) 5. مثلاً متوکل عباسی 4000 کنیز داشت؛ (الاغانی، ج 9، ص 88).
نزاع خونین میان امین و مأمون و انتقال مرکز خلافت در زمان مأمون به مرو از مهمترین حوادثی بود که مورّخان آن را گزارش کردهاند.(1)پس از بازگشت مرکز خلافت به بغداد ، امنیت و آرامش بر جامعه اسلامی تا حدود زیادی سایه افکند و مأمون در پرتو آن توانست با نیرنگهای جدید و انحراف افکار عمومی از مسایل اصلی، یعنی جایگاه اهلبیت علیهم السلام در دستیابی به اهداف خود گامهای بلندی بردارد.(2)با فوت مأمون و آغاز خلافت معتصم عباسی، ترکها اطراف خلیفه را گرفتند و با دستیابی به بسیاری از مقامهای دولتی، جایگاه ویژهای در خلافت عباسیان یافتند، و نتیجه آن صف بندیهای جدید قومی و سیاسی بود؛ در زمان خلافت مأمون ایرانیان و پارس زبانها به رقابت جدی با اعراب برخاسته و به موقعیتهای نظامی، سیاسی و اجتماعی مهم در حکومت رسیده بودند و گروهی از عربها که چشم دیدن آن را نداشتند، سخت از این پدیده خشمگین بودند. اما پس از روی کار آمدن معتصم که مادرش ترک زبان بود و نفوذ گسترده ترکها در زمان معتصم و به دست گرفتن کامل حکومت در زمان «واثق» بر نفوذ آنان افزوده شد. ورود ترکها به مرکز حکومت و خلافت اسلامی که جز به منافع خود نمیاندیشیدند موجی از فساد اداری، رشوه خواری، ستمگری و چپاول و بیرحمی را برای خلافت عباسی به
ارمغان آورده بود.(1)و این ستمها به اندازهای بود که معتصم خود بدان اقرار و از روی کارآوردن ترکها پشیمان بود.(2)از سویی قیام بابک خرّمی در ایران و علویان در نقاط مختلف بر مشکلات داخلی افزوده و گستاخی دولت بیزانس را شدت بخشیده بود. به گونهای که بر نقاط مرزی لشکرکشی کرده و به غارت، کشتار و به اسارت گرفتن زنان مسلمان میپرداخت.(3)در این شرایط دستگاه خلافت عباسی از اهلبیت علیهم السلام و پیروان آنان بیمناک بود و به رغم مهربانی امام جواد علیه السلام و توجه کامل ایشان به مصالح ملی مسلمانان معتصم نتوانست آن حضرت را تحمّل کند و ایشان را مسموم ساخت.(4)
به لحاظ اقتصادی زراندوزی حاکمان، امرا، وزرا و کاتبان و دیگر وابستگان به دستگاه خلافت روند صعودی و رو به افزایش نگران کنندهای داشت و زیاده روی در ساختن قصرها و کاخهای مجللّ(5)صرف هزینههای هنگفت در تهیه لباسهای بسیار گران قیمت(6)و
1) 1. ر.ک: تاریخ طبری، ج 7، ص 331 و 341.
2) 2. تاریخ طبری، ج 11، ص 9 - 8؛ ر.ک: تاریخ الاسلامی، ج 2، ص 160.
3) 3. همان، ص 202 - 201؛ الکامل فیالتاریخ، ج 6، ص 176؛ تاریخ الاسلامی، ج 3، ص 5. برای اطلاع بیشتر از قیام بابک خرّمی، ر.ک: تاریخ الاسلام السیاسی، ج 2، ص 91 والکامل فیالتاریخ، ج 6، ص 461 - 447.
4) 4. ر. ک: الارشاد، ج 2، ص 295؛ دلایل الامامة، ص 208، ر.ک: الکامل فیالتاریخ، ج 6، ص 455 و مسندالامام الجواد علیهالسلام، ص 70 - 58.
5) 5. ر.ک: تاریخ الطبری، ج 11، ص 10 و مروج الذهب، ج 2، ص 264 و تاریخ الاسلامی، ج 2، ص 346.
6) 6. تاریخ الاسلامی، ج 2، ص 348.
تجمّلات زندگی و سفرههای رنگارنگ(1)و تبعیض غیر قابل تحمّل در اهداء هدیهها و عطاهای حکومتی که هیچ قاعدهای جز میل و خواستههای خلیفه و اطرافیان او نداشت، مشکلات فراوانی را رقم زده بود.(2)
به لحاظ فرهنگی مأمون که از هوشیاری و زیرکی خاصی برخوردار بود به مسأله «خلق قرآن» دامن زده و آن را معیار حق و ناحقّ بودن دانشوران، محدّثان و متکلمان میدانست و با تبلیغهای زیاد و اهمیت فراوان به این مسأله هم خود را فردی متدیّن و دلسوز در برابر احکام دینی و هم متولی احکام دینی معرّفی میکرد و از سویی اذهان مردم و افکار عمومی را از مسایل اصلی، از قبیل جایگاه اهلبیت علیهم السلام و مسایلی از این دست منحرف میساخت(3)و معتصم راه برادرش را در این باره ادامه داد و با گسترانیدن ترجمه آثار و افکار شرق و غرب به ویژه یونانیان، بازار فرهنگ وارداتی رونق فزایندهای یافته(4)و رواج روش صوفیها و گروهی از غلات(5)از دیگر معضلات فرهنگ اسلامی بود. رشد فزاینده درگیریهای شدید در عرصههای کلامی و فقهی رأی گرایان و حدیث گرایان که در زمان مأمون و معتصم به نفع رأی گرایان و طرفداران مخلوق بودن قرآن و در زمان متوکل به زیان آنان و به نفع
حدیثگرایان و در نتیجه تثبیت موقعیت کسانی مانند احمد بن حنبل بود(1)جامعه اسلامی را دچار تحقیر و سرگردانی کرده بود.
امام علی بن محمد علیه السلام که پاک، پاکیزه، زلال، زلال در خوبی و فضیلتها و خالص و گل سرسبد نیکی و برگزیده بود.(2)در این شرایط و اوضاع و احوال خاص، امامت و ولایت حقیقی مسلمانان را به عهده گرفت؛ طبیعی است که نخستین راز موفقیت او پاکی، خلوص و زلالی او بود که در این زیارت نامه از آن به عنوان «نقی» یاد شده است. «نقی» در لغت به معنای پاک، پاکیزه، برگزیده، خالص و بیغش و نیکواست.(3)
آن حضرت با این ویژگیها و اوصاف خدادادی در راه نجات اقشار مختلف مسلمین بسیار کوشید و همانند امیرمؤمنان علی علیه السلام در پی حفظ امت و تمدن اسلامی و استوارسازی نظام و جامعه اسلامی بود. همان طور که اشاره شد، برای خیرخواهی اقشار مختلف امت اسلامی به پاخاست و علی رغم فشار و اختناق عباسیان به ویژه متوکلّ که در کشتار، تضییع حقوق، ستمگری و بیرحمی بر اهلبیت علیهم السلام و شیعیان از هیچ چیز فروگذار نکرد،(4)آن حضرت برای عباسیان
هم خیرخواهی میکرد و در جهت اصلاح آنان میکوشید و ضمن حمایت از شیعیان و هدایت بسیار دقیق، حساب شده و هدفمند آنان به مصلحت نمیدانست، قیامهای علویان(1)را به یک نهضت عمومی مبدّل ازد.(2)از سویی با بهرهوری از همه امکانات به هدایت مردم و انحراف ستیزی و بدعتزدایی برخاست، تصوّف(3)و غلوّ(4)را کژی و بیراهه روی دانست و خلق قرآن را فتنهای که باید هوشیارانه از آفات و آسیبهای آن دور بود، معرفی کرد و با گفت و شنودهای علمی و تحدّی مکرّر از هر فرصتی برای ترویج اسلام ناب استفاده کرد.(5)و در غالب زیارتهای بیهمتا و پرمحتوا جایگاه واقعی اهلبیت علیهم السلام را به شیعیان و مردم معرّفی نمود.
به لحاظ اقتصادی آن حضرت و خانوادهاش در نهایت شکیبایی به سر بردند. متوکلّ و عاملان او در محاصره اقتصادی و تحریم آن حضرت بسیار کوشیدند و مطالعه سختگیریهای آنان در این باره شگفتانگیز است و شکیبایی امام شگفتانگیزتر.(6)
بدین سان آن حضرت ناصح؛ یعنی دل سوز و خیرخواه و اندرز
1) 4. درباره قیامهای علویان در زمان امام هادی علیهالسلام، ر.ک: امام هادی و نهضت علویان، محمدرسول دریایی.
2) 1. حدیقةالشیعة، ص 603.
3) 2. بحارالانوار، ج 50، ص 61 - 59.
4) 3. همان، ص 68؛ مسند الامام الهادی علیهالسلام، ص 25؛ تحف العقول، ص 352.
5) 4. ر.ک: مقاتل الطالبیین، ص 394.
6) 5. ر. ک: مقاتل الطالبیین، ص 394.
دهنده بود، هم خیرخواه و دلسوز دین اسلام بود. چه برای نجات و بالندگی آن، همانند جدّش امیرمؤمنان علیه السلام بسیار تلاش کرد. خیرخواه شیعیان بود، زیرا آنان را تا آنجا که ممکن بود با بهانه ندادن به دست عباسیان نقشههای شوم آنان را نقش برآب کردن، شیعیان را حفظ کرد و خیرخواه در جهت حفظ فرهنگ معارف اسلامی بود. چه در انحراف ستیزی و زدودن کژیهای منحرفان همواره میکوشید و برای همین بود که «ناصح» لقب گرفت.
افزون بر آن که آن حضرت برای «مهدی علیه السلام» نیز دلسوزی و خیرخواهی فراوان کرد، چه این که پدر بزرگوارش امام جواد علیه السلام در پیزمینه سازی برای فراهم آوردن اندیشه مهدویت در اذهان یاران و شیعیان خود بود و برای آماده سازی جامعه اسلامی برای حضور و غیبت آن حضرت سعی فراوان کرد.(1)امام جواد علیه السلام در پی آن بود که وکیلان و نمایندگانی از ناحیه خود در سراسر جهان اسلام بگمارد تا شیعیان برای انجام کارهای خود به آنان مراجعه کنند. این وکیلان که میتوان گفت: دارای نظام خاصّ به خود بودند، به عنوان نماینده و نایب امام علیه السلام مشکلات دینی مردم را بر طرف کرده و بهپرسشهای آنان پاسخ میدادند و این همان روشی بود که در زمان غیبت حضرت ولیعصر علیه السلام باید اجرا میشد.(2)امام هادی علیه السلام نیز با دقت این روش را ادامه و گسترش داد و سعی کرد شیعیان
به تدریج با این روش انس گیرند که برای حلّ مشکلات مذهبی و دینی خود به نمایندگان آن حضرت که غالباً از دانشوران و فقیهان بودند مراجعه کنند. افزون بر این که در پی آن بود که برای حضرت امام حسن عسکری علیه السلام همسری شایسته که مادر حضرت ولیعصر - ارواحنافداه - باشد، انتخاب کند و نیز به شیعیان بیاموزد که در این باره و مسایلی که مرتبط به وجود حضرت ولی عصر علیه السلاماست، مسایل امنیتی را به طور کامل مراعات کنند و اسرار مرتبط به آن حضرت را فاش نسازند.(1)
در چنین اوضاع و احوالی، امام هادی علیه السلام در اوج پاکی، زلالی و خلوص «نقاوت» برای امت اسلامی، شیعیان، دین و معارف اسلامی و حتی عباسیان ستمگر دلسوزی و خیرخواهی «نصیحت»(2)کرد و زمینه دینداری و پیوند با امامت در زمان غیبت امام مهدی علیه السلام را فراهم آورد و این همه را در اوج امانتداری به فرجام رسانید.
پس سلام باد بر آن امام پاک و پاکیزه، خیرخواه، دلسوز و اندرز دهنده و فراهم آورنده زمینه حفظ دینمداری و ولایت محوری در زمان غیبت حضرت مهدی علیه السلام و امانتدار اسرار الهی.
1) 1. همان، ج 12، ص 163 - 155؛ کمال الدین، ص 383 - 379 و 417؛ مسند الامام الهادی علیهالسلام، ص 104 - 98؛ کافی، ج 1، ص 325 و 326.
2) 2. برخی در وجه تسمیه ایشان به ناصح نوشتهاند: «چون بیش از همه مردم، امت جدّش را نصیحت میکرد و مصالح (و منافع) آنان را گوشزد میکرد» (زندگانی امام علی الهادی علیهالسلام ، باقر شریف القرشی، ترجمه سید حسن اسلامی، ص 7.)
امام حسن عسکری علیه السلام تنها معصومی است که در زیارتنامه حضرت معصومه لقبی بر ایشان نیامده و به نام ایشان بسنده شده است. و به احتمال قوی از آن روی برای ایشان لقبی نیامده است که آن حضرت به عنوان آخرین امام حاضر نیاز به لقب نداشته است. چه آن که مشهور میان زمین و آسمان بوده است. شیخ مفید درباره آن حضرت چنین مینویسد:
«امام پس از امام هادی علیه السلام فرزندش ابومحمد، حسن بن علی بود. چه آن که همه فضیلتها در ایشان یکجا گرد آمده و در دانش و وارستگی و زهد، کمال عقل، عصمت، شجاعت، کرم و زیادی اعمال که انسان را به خدا نزدیک میکند (و صفاتی از این دست که) سبب امامت و ریاست میشود، بر همه مردم روزگار خود مقدم بود.(1)
به هر حال، بیشک معصومان متأخر وارث همه کمالات و فضیلتهای معصومان پیش از خود هستند و اصولاً خط امامت و شاهراه ولایت را مردانی راهبری میکنند که از فضیلتها، منشها و روشهای همانندی برخوردارند؛ لکن مطابق با نیازها و رخدادهای هر زمان جلوههای خاصّ و ویژهای داشتهاند. در این باره در روایتی از امام علی بن موسی الرضا علیه السلامچنین نقل شده است:
1) 1. الارشاد، ج 2، ص 33؛ گروهی از عالمان اهل سنّت درباره فضیلتهای آن حضرت مطالب قابل توجهی نگاشتهاند. (ر.ک: مناقب اهلبیت علیهم السلام از دیدگاه اهل سنت، ص 256 - 268).
«نحن اهل البیت یتوارث اصاغرنا عن اکابرنا القذة بالقذة؛ ما خاندانی هستیم که کودکان (نسل دوم) ما از بزرگان (فضایل و مناقب را) (نسل اول) ما بیهیچ تفاوتی به ارث میبرند (و در برخورداری از فضایل و خصایص باهم یکسانند)؛ چونان پرهای انتهای پیکان که (با اندازهای معین) در امتداد هم قرار دارند.»(1)
بدین سان او وصی رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، نور چشم و دلانگیز برای شاگردانش، شکافنده دانشها، راستگو و امانت دار، پاک و پاکیزه، برگزیده و چشمه زلال و جوشان تقوا و در بردارنده دیگر فضیلتها و بردارنده رذیلتها بود.(2)
آخرین معصومی که در زیارتنامه حضرت معصومه علیها السلام به ایشان سلام داده میشود، حضرت ولی عصر علیه السلام است. اما سلام به ایشان با سلامهای پیشین متفاوت است. زیرا:
نام آن حضرت و نیز نام پدر بزرگوارشان بر خلاف سلامهای دیگر - به جز سلام بر فاطمه زهرا و امام حسن و امام حسین علیهم السلام - برده نشده است.
به جای نام صفت «وصی» به کار رفته است.
برای ایشان دعا شده است.
با توجه به نکتههای فوق باید به سؤالهای زیر پاسخ داده شود که چرا لحن زیارت از خطاب به غیبت، تغییر کرده و چرا نام آن حضرت و نام پدرایشان آورده نشده است و چرا لقب «وصی» از میان القاب ایشان انتخاب شده است؟
در پاسخ به سؤال نخست بیشک تغییر لحن خطاب به غیبت بدون دلیل نیست و به احتمال قوی دلیلش آن است که ایشان در پرده غیبت است و چگونگی و شرایط زندگی ایشان با دیگر ائمّه متفاوت است، چه این که ایشان غایب و دارای طول عمر و قیام جهانی برای استوارسازی عدالت و گسترانیدن معنویت در سراسر کره زمین است. سلام بر دیگر امامان معصوم علیهم السلام با صیغه مخاطب بوده و به نوعی نشانگر دوره حضور است و تغییر خطاب به غیبت از پنهان شدن و تغییر چگونگی امامت حضرت مهدی علیه السلامحکایت دارد و این تغییر برای تعبیر از تفاوت امام مهدی علیه السلام با دیگر امامان بسی لطیف و دقیق است.
آن حضرت زنده و حجّت خدا در زمین و بر زمینیان و آسمانیان است. و از نیامدن نام آن حضرت و پدر بزرگوارش در همین نکته نهفته
است، در واقع تغییر ناگهانی لحن زیارت به این نکته اشاره دارد که آن بزرگوار زنده است و از آن رو که «وصی» امام حسن علیه السلام است و در حال انجام وصیتهای پدر و وظایف سنگین خویش است.
این نکته در برخی از دعاهای دیگر مانند دعای قرآن برسرگرفتن که از آن حضرت به«حجّت» تعبیر شده و نام ایشان نیامده است و نیز در دعای توسّل به جای نام از واژه «خلف صالح»؛ یعنی جانشین شایسته امام حسن عسکری علیه السلام یاد شده است و این تفاوت حکایت از از این موضوع خطیر و مهم دارد که ایشان در زمان غیبت حجّت خدا در روی زمین است و واسطه میان خلق و خالق و مؤمنان باید بدانند که او امام، معصوم و حجّت است و همه مسئولیتهای پیامبر خاتم صلیاللهعلیهوآلهوسلم بردوش مبارک اوست و او همانند جدّش که خاتم الانبیا بوده، خاتم الاوصیا است و همان طور که ایشان مبعوث شد تا اسلام را معرفی کرده و بگستراند، آن حضرت ضامن بقای اسلام است و از ناحیه خدا، مأموریت دارد حریم آخرین دین آسمانی را پاس دارد و در فرصت مناسب با ریشه کن کردن ستم و سوزانیدن ریشههای آن و استوار سازی عدالت اسلام را در سراسر جهان بگستراند.(1)و از این رو میباید در حق او دعا کرد و از خدا خواست که در ظهور حضرتش تعجیل فرماید؛ لذا در ادامه این سلام در زیارت نامه حضرت معصومه علیها السلام برای ایشان دعا میشود:
1) 1. محتمل است علت نیامدن اسم ایشان تقیه باشد؛ همان طور که به همین دلیل شیعیان را نهی کردهاند از بردن نام ایشان.
دعا برای حضرت مهدی علیه السلام فوائد گوناگونی دارد و در واقع نوعی اظهار محبت به ایشان است و در توقیعی از خود آن حضرت این گونه نقل شده است:
«برای تعجیل در فرج بسیار دعا کنید...»(1)
این زیارت به ما نشان میدهد که چه گونه برای آن حضرت دعا کنیم. «اللهم صل علی نورک...»
در قرآن و روایات بر اهمیت «صلوات بر خاتم پیامبران صلوات الله علیه و آله بسیار تأکید شده است و بر خاتم الاوصیا نیز همانند جدش خاتم الانبیا نیز باید صلوات فرستاد.
صلوات به معنای درخواست رحمت از خداوند برای کسی است؛
«ان اللّه و ملائکته یصلّون علی النّبی یا ایّها الذین آمنوا صلوا علیه و سلموا تسلیما.» خدا و فرشتگانش بر پیامبر صلوات میفرستند ای کسانی که ایمان آوردهاید شما هم بر او صلوات فرستید و از خدا برایش رفعت درجات نعمت و رحمت افزون بخواهید و بر او سلامی خاص و استثنایی کنید سلام کردنی.»(2)
از روایاتی که درباره تفسیر آیه یاد شده و در فضیلت صلوات نقل
کردهاند، به دست میآید که «سلام» به همان معنای عرفی و رایج میان مردم است امّا «صلوات» بر آن حضرت به معنای رحمت خواهی از خدا برای ایشان است.(1)
در اینجا برخلاف سایر پیامبران افزون بر سلام بر پیامبر و آل او آمده است: «خدا همواره بر او رحمت و ثنا میفرستد.» این سلام و صلوات خدا فرشتگان و مردمان بر آن حضرت و آلش(2)، بی هیچ تردیدی شامل حضرت ولی عصر ارواحنا فداه میگردد، چه این که او از افراد و مصادیق بارز آل بلکه از کاملترین و روشنترین مصادیق آن است. در زیارت حضرت معصومه علیها السلام زایر از خدا میخواهد بر امام مهدی علیه السلام صلوات فرستد و همان طور که اشاره شد صلوات یعنی از خدا میخواهد همواره و پیوسته بر آن حضرت رحمت و درود فرستد.
در این زیارتنامه به دلیل و علت صلوات فرستادن بر آن حضرت نیز اشاره شده است؛ خدایا بر او صلوات فرست زیرا او نور، سراج - روشنی بخش راهیان طریق هدایت -، ولی، وصی و حجت شما بر خلق و مردمان است؛ از روزگاران قدیم گفتهاند «تعلیق حکم به وصف
1) 2. تفسیر کنزالدقائق، ج 8، ص 219؛ ر. ک. تفسیر نمونه، ج 17، ص 417 - 416 و قاموس قرآن، ج 4، ص 148.
2) 3. بر پایه روایات متعدد بلکه مستفیض رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم در تفسیر آیه یاد شده فرمود:«بر آل، هم به هنگام صلوات بر من صلوات فرستید و بگویید اللهم صل علی محمد و آل محمد. ر. ک. الدر المنثور ذیل آیه 56 احزاب و المیزان، ج 16، ص 338 و تفسیر نمونه، ج 17، ص 419.
مشعر به علت بودن آن وصف برای آن حکم است»(1)و به مناسبت «صلوات» بر آن حضرت پنج وصف از اوصاف ایشان در این زیارت نامه آمده است:
نور به معنای روشنایی و در مقابل تاریکی و ظلمت به کار میرود راغب درباره آن مینویسد به آن روشنایی که دامن میگستراند و زمینه دیدن آدمیان را فراهم میآورد، نور میگویند(2)و برخی از لغت پژوهان درباره آن نوشتهاند نور آن است که چیزهای (ناپیدای در تاریکی) را آشکار میکند(3)و معروف است که نور آن است که آشکار است و آشکارکننده (الظاهر فی نفسه المظهر لغیره) و نور در قالب معانی یاد شده گاه مادی است؛(4)مانند نور خورشید و گاه معنوی، مانند نوری که بر اعماق جان مؤمنان میتابد و نور پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم و نور قرآن. در قرآن بارها این واژه به کار رفته است و هر دو معنای یاد شده (نور مادّی و معنوی) از آن اراده شده است؛ بر طبق آیات قرآن، تورات در بردارنده نور است(5)و قرآن نور، است(6)و شریعت رسول گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله نور
1) 1. لازم به یادآوری است، که زایر در این مرحله از زیارت وقتی احساس میکند که به خداوند نزدیک است؛ مظهر نور او به پیشگاه الهی تقرّبی افزون میطلبد.
2) 2. مفردات راغب اصفهانی، واژه نور؛ ر. ک. المصباح المنیر، ص 629.
3) 3. اقرب الموارد، ج 2، ص 1375.
4) 1. قاموس قرآن، ج 7، ص 127. ر. ک. التحقیق فی کلمات القرآن، ج 12، ص 285.
5) 2. سوره مائده، آیه 46، «انا انزلنا التوراة فیها هدی و نور.»
6) 3. سوره نساء، آیه 174، «و انزلنا الیکم نوراً مبیناً.»
است(1)و خداوند مؤمنان را از تاریکیها به سوی نور رهنمون میگردد(2)و خدا نور آسمانها و زمین است(3)و هر که را بخواهد به سمت نورش هدایت میکند(4)و چون روز قیامت فرا رسد زمین با فروغ پروردگار خویش روشن است.(5)و بالاخره نورهای معنوی و مادی از سوی خداست و تنها اوست که بر مؤمنان نور را نازل میکند(6)و نوری در میان آدمیان قرار میدهد و بر دل آنان فروغ و نوری خاص میتابد و بدخواهان و ستمگران فروغ و پرتو نور الهی را نمیتوانند خاموش کنند و خدا نور خود را بر تمامی گیتی خواهد گسترانید و آن را به کمال خواهد رسانید گر چه کافران و مشرکان را خوش نیاید.
«یریدون لیطفئوا نور اللّه بافواههم و اللّه متمّ نوره و لو کره الکافرون».(7)
برخی از روایات که در تفسیر بعضی از آیات یاد شده آمده است، نور الهی را که بر سرتاسر گیتی خواهد تابید و همه ظلمتها، ظلمهاو
1) 4. سوره مائده، آیه 15، قد جائکم من اللّه نور و کتابٌ مبین» با توجه به این احتمال که «نور» به معنای شریعت پیامبر است.
2) 5. سوره بقره، آیه 275، «اللّه ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور...»
3) 6. سوره نور، آیه 35، «اللّه نور السموات و الارض...»
4) 7. همان، «یهدی اللّه لنوره لنور من یشاء»
5) 8. سوره زمر، آیه 69. و اشرقت الارض بنور ربّها.
6) 9. سوره نور، آیه 38. و من لم یجعل اللّه له نورٌ فما له من نور.
7) 1. سوره صف، آیه 8 و «یابی اللّه الا ان یتم نوره و لو کره الکافرون. سوره توبه، آیه 32. برپایه گروهی از روایات ولایت امیرمؤمنان نوری است که میخواهند آن را خاموش کنند و خداوند نخواهد گذاشت. المحجة فیما نزل فیالقائم الحجّة علیه السلام، ص 224.
تاریکیها را از بیخ و بن برخواهد کند و زمینه استوار سازی عدالت را در زمین فراهم خواهد ساخت حضرت حجة بن الحسن المهدی ارواحناه فداه دانسته است.(1)و در تفسیر این آیه «اشرقت الارض بنور ربّها» گفتهاند؛ یعنی زمین با نور امام و حجت خدا که در آن سکونت دارد روشن است.(2)
بدین سان آن حضرت نور خداست، او مطلع انوار، آفاق نور، فروغ هدایت روشنگر هستی، مشعل دانایی، چشمه خورشید و خورشید جانها است، که میتوان در پرتو چنگ زدن به دانش وی به وادی نور رسید و به کوه طور، از تاریکیها و ظلمتها نهراسید و به سوی حق و مقصود در اوج سرافرازی و عزّت شتابان گام برداشت، خدایا رحمتها و نعمتهای بی کرانت را همواره بر نور خود، فرو فرست.
واژه سراج در لغت عربی به معنای چراغ است؛ چراغی که بستر و جایگاه برافروختن نور و فروغ تابناک است(3)که آدمیان را از ظلمت میرهاند و اطراف و محیط آنان را روشن میسازد و از این رو به هر چیز نورانی و روشنگر چراغ میگویند؛(4)در قرآن این واژه چهار بار به کار رفته، سه بار به خورشید «سراج» گفته شده و یک بار به رسول گرامی
اسلام با عنوان «سراج منیر» (چراغ پر فروغ و تابناک) تعبیر شده است.(1)برخی از پژوهندگان معاصر، سراج را به معنای چیزی دانستهاند که دل انگیزی، آرایش و زینت محیط و اطراف خود را سبب میشود. و به خاطر همین است که عربها به زین اسب «سرج» میگویند، چون زینت و زیبایی آن را در پی میآورد و به خورشید از آن رو سراج میگویند که به منظومه شمسی و فضای اطراف خود چشم نوازی و زیبایی میبخشد و چراغ را بدان سبب «سراج» گویند که برای خانه، وقار، شکوه و چشم نوازی را برای همه آدمیان پدید میآورد و به همین دلیل است که در قرآن از پیامبرخدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم به «سراج منیر»؛ یعنی چراغ روشنگر تعبیر شده است و اگر چراغ به معنای دستگاهی بود نور دهنده، دیگر نیازی به صفت «منیر» نبود.
خاتم اوصیاء حجة ابن الحسن المهدی علیه السلام نیز همانند جدش پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم است؛ همان طور که رسول بی همتای اسلام علیه همه ستم، سیاهی و پلیدی برخاست و اسلام را استوار ساخت، فرزندش مهدی علیه السلامنیز چون ظهور کند پرچم پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم را در
دست دارد و زره پیامبر را به تن، و عمامه پیامبر را بر سر، و شمشیر پیامبر را در دست... و 313 تن یاران خاص او به شمار یاران پیامبر در جنگ بدرگرداگرد او جای دارند، آنان حاکمان زمانند و وارثان زمین.(2)
و آن حضرت چراغی است روشنی گستر و تابناک که بسی وقار،
وزانت، دل انگیزی و چشم نوازی دارد و زینت و آرایه زمین، زمان، انسان و تاریخ است و با نام خدا، یاد خدا و برای خدا همه سوی جهان را از عدل و داد، فروغ و برهان، نجات و ایمان، سرشار سازد، پس او نیز چراغ نوربخش «سراج منیر» است، سراجی که آفاق نور گستر آن به اندازهای است که هیچ واژه و معنایی نمیتواند آن را بر تابد جز یک واژه و یک کلمه. و آن «چراغ خدایی و نور الهی». در زیارت فاطمه معصومه علیها السلام از آن حضرت به «نور» و «سراج»(1)تعبیر شده است و این دو کلمه در نهایت لطافت و ظرافت به «خدا» اضافه شده است؛ آن هم با حالت خطاب؛ یعنی بنده خود را به خدا نزدیک احساس کرده و از او میخواهد بر نور و سراج خودش رحمتهای پیوسته و ناگسسته نازل کند، تا او برخیزد و بر فروغ گستری، تابناکی، چشم نوازی خود بیفزاید. از این رو آن حضرت نور است و سراج، اما نور و سراج خدا، و برای همین است که نور، برکت و خیر او بی کران است و بی پایان و نامحدود.
«اللّه نور السموات و الارض»(2)
و سرچشمه آن نور خود نیز الهی است و لذا بقدری شفاف، زلال، صاف است که حتی بدون تشعشع و نور افشانی اطراف خود را روشن
و روشنتر میسازد، و هر گاه چنین سرچشمه نوری فیضیان نور نماید و نور افشانیاشش فزونتر گردد. به اقیانوسی از نور ماند که امواج سهمگین آن روی هم دیگر قرار گرفته و بر ساحل ظلمت میکوبد و به تعبیر قرآن «نور علی نور» شود.(1)
«ولیّ» در لغت عربی به معنای سرپرست، مدیر، دوست، یار و یاریکننده و کسی که به اندازه به کسی یا چیزی نزدیک است که هیچ فاصله و واسطهای میان آن دو نیست و اداره کننده و سرپرست یک کار یا کسی را از آن رو «ولی» نامیدهاند که میان او و آن کار یا کس هیچ فاصلهای نیست و به طور مستقیم مدیر درباره آن تصمیم میگیرد و در آن تصرف میکند.
حضرت ولی عصر علیه السلام «ولیّ» خدا است؛ بدین معنا که میان او و خداوند هیچ واسطهای نیست و ایشان مستقیم با اذن از پروردگار متعال بر همه هستی و خلق خدا ولایت دارد: در زیارت آن حضرت در روز جمعه میخوانیم:
«السلام علیک ایها الولیّ الناصح: «سلام بر شما باد ای ولی خیرخواه»
و در زیارت دیگر آن حضرت چنین آمده است:
«ولاأتّخذ من دونک ولیاً»: «من به جز شما کسی را به عنوان ولی و سرپرست خود برنمیگزینم.
1) 2. برگرفته از آیه 25 سوره نور.
یعنی تنها تو صاحب اختیار مطلق درباره من هستی و حق هر گونه تصرف، سرپرستی و ولایت را درباره من داری و آن حضرت نه تنها بر آدمیان ولایت دارد.
بر طبق دهها روایت پیامبر خدا و دیگر معصومان علیهم السلام بر مؤمنان ولایت دارند.(1)ولایت آنان رکن بنیادین اسلام و عمود خیمه دین است.(2)
پیش از این، درباره معنای «وصی» و لوازم تعیین «وصیّ پیامبر» از ناحیه خدا توضیح داده شد؛ همان طور که اشاره شد، پیامبران، وصیّ داشتهاند و امیرمؤمنان علیه السلام «وصیّ» پیامبر خاتم صلیاللهعلیهوآلهوسلم و سیّد الوصیّین است. بر طبق ضرورت مذهب شیعه این اوصیاء دوازده نفر و همه آنان معصوم هستند.(3)و اوّل آنان امیرمؤمنان علی بن ابیطالب علیه السلام و آخر آنان حضرت مهدی علیه السلاماست.(4)در روایتی در این باره از رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم نقل شده است: «در معراج... دواده نور دیدم که در هر کدام خطی سبز بود و بر آن نام یکی از اوصیاء من نوشته شده بود که اوّل آنان علی بن ابیطالب و آخر آنان مهدی امّتم بود... از سوی
خدای متعال ندا آمد که: ای محمد! اینان... اوصیاء تواند... سوگند به
عزّت و جلالم که... زمین را به وسیله آخرین آنان از دشمنانم پاک خواهم کرد...»(1)
در زیارت حضرت معصومه علیها السلام به وصیّ بودن حضرت مهدی اشاره شده و آن حضرت «وصیّ وصیّ» دانسته شده است. مقصود از وصیّ وصیّ آن است که ایشان آخرین حلقه سلسله اوصیاء و به تعبیر دیگر خاتم الاوصیاء است، همان طور که پیامبرخدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، خاتم الانبیاء بود. نام او، کنیه و لقبش همانند جدّش رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم است. و همان طور که رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم مأموریت داشت حرکت و راه پیامبران را به فرجام رساند و آخرین آنان بود، او نیز مأموریت دارد، راه اوصیاء پیامبر خاتم را تا رسیدنِ به مقصد و مقصود ادامه دهد. در این زیارتنامه آن حضرت وصیّ وصیّ دانسته شده است. و این اشاره به نکتهای است که پیش از این، به آن اشاره شد که وصی پیامبر باید از طرف خود خداوند تعیین گردد و با اسم و مشخصات از طریق پیامبر به مردم معرفی شود. بدین سان چون وصی از ناحیه خدا معرفی میشود در زیارتنامه به آن «وصیّ وصیّ خدا» اطلاق شده است.
بر طبق روایات متعدد، و به حکم عقل همواره حجت خدا و واسطه
میان خالق و مخلوق همواره وجود دارد؛ بر پایه روایات متعدد
1) 1. بحارالانوار، ج 52، ص 312.
«حجت» خدا همواره در زمین وجود دارد و لحظهای نیست که مخلوقات الهی بگذرد و حجت خدا میان آنان نباشد.(1)
بر طبق اعتقادات شیعه که در جای خود با برهانهای استوار و متقن عقلی و نقلی ثابت شده است،(2)حضرت حجة ابن الحسن المهدی ارواحنا فداه پس از امام حسن عسکری علیه السلام، حجت خدا است و محور و مدار همه بندگان شایسته او.
در این زیارت نامه از آن حضرت با عنوان «و حجتک علی خلقک» تعبیر شده است؛ یعنی حجّت خدا بر همه مخلوقات؛ در روایتی در این باره چنین آمده است:
«الحجة قبل الخلق و مع الخلق و بعد الخلق.»(3): «... حجت خدا پیش از دیگر آفریدهها، همراه با آنها که اگر حجت خدا نباشد زمین بر زمینیان خشم خواهد کرد و آنها را هلاک خواهد ساخت.(4)
به هر حال لقب «حجّت» که بر همه معصومان علیهم السلام گفته میشود، مشهورترین لقب آن حضرت است.
حجّت در لغت به معنای برهان و دلیل است که با آن حریف را قانع
1) 1. کافی، ج 1؛ بحارالانوار، ج 23، ص 42؛ قرب الاسناد، ص 152؛ خاتمه الدمعة الساکبة، ج 1، ص 18. در این باره نزدیک به یکصد حدیث نقل شده است. ر. ک. بحارالانوار، ج 23، ص 11 26.
2) 2. انواع کتابهای کلامی و از جمله الحاشیة علی اللهیات للتجرید، ص 446؛ کفایة الموحدین، ج 3، ص 282-333؛ منتخب الاثر.
3) 3. کافی، ج 1، ص 177؛ الدمعة الساکبة، ج 1، ص 18.
4) 4. همان، ص 28 و بحارالانوار، ج 23، ص 24 و علل الشرایع، ج 1، ص 198.
میسازند،(1)این واژه هفت بار در قرآن به کار رفته است و پیامبران و اوصیای الهی را از آن رو حجّت نامیدهاند که خداوند با وجود آنان بر بندگان احتجاج میکند و پوزش آنان را برای کژروی و انحراف از صراط مستقیم نمیپذیرد و از آن جهت که آنان دلیل اند بر وجود خدا و گفتار و کردارشان بر نیاز مردم به قانون آسمانی دلالت دارد حجت نامیده شدهاند.
«رسلاًمبشرین و منذرین لئلا یکون للناس علی اللّه حجة بعد الرّسل و کان الله عزیزاً حکیماً»(2)
استفاده میشود، حجّت، یعنی: آن چه مردم میتوانند آن را دلیل و یا بهانه کژرویها و اعمال نادرست خود در محضر خدا بدانند. و خداوند رسولان را فرستاد تا زمینه هدایت آنان را فراهم آید و اوضاع و احوال به گونهای رقم خورد تا هر کس بخواهد به صراط مستقیم هدایت و راه کمال را بجوید بتواند به آن دست یابد و انسان از سر اختیار بتواند در مسیر حق گام بردارد.(3)و چون پس از مرگ زمان حساب الهی فرا رسد، مردمان توانند بهانه آورند که ما نمیخواستیم در راه ضلالت گام نهیم، پوزش آنان پذیرفته نباشد و این استدلال غیر برهانی بوده و حجت بر آنان تمام شده باشد؛ امام صادق علیه السلام در این باره چنین
میفرماید: «خدای عزوجل، به وسیله پیشوایان هدایت از خاندان پیامبر، دین خویش آشکار ساخت و راه روشن خود نمایان فرمود و سرچشمههای پوشیده علم خویش بگشود.
اکنون، هر یک از مسلمانان که وظیفه خود را در برابر امام بشناسد، طعم شیرین ایمان را خواهد چشید و شکوه همه جا گیر اسلام را خواهد دید؛ زیرا خدای متعال، امام را، برای مردمان چونان علامتی راهیاب و راهنما نصب کرده است و او را حجّت و دلیل بر مردم جهان قرار داده است. خدا لباس و جامه وقار بر تن او پوشیده است و او را در شعشعه انوار خود غرق ساخته است. امام به آسمان متصل است و هیچ چیز از دسترس او بدور نیست و هیچ چیز از خدا به خلق نمیرسد مگر با وساطت او و اعمال بندگان پذیرفته نمیشود مگر با معرفت او. پس خداوند هماره آنان را یکی پس از دیگری از فرزندان حسین علیه السلام برگزید... و هر گاه یکی از آنان از این جهان رخت بر میبست امام دیگری را از نسل او منصوب میساخت... که حجّت عالم است...؛ اینان امامانی هستند که مردمان را به حقیقت هدایت میکنند و حجّتهای خدا هستند... و خدا آنان را حجّت بر بندگانش قرار داده... و خدا آنان را حجّت برای همه جهانیان قرار داده است.»(1)
بدین سان حضرت ولی عصر علیه السلام آخرین حجت خدا بر روی زمین است و لقب حجّت در روزگار، جامهای است که تنها و تنها
1) 1. اصول کافی، ج 1، ص 203.
او در خور پوشیدن آن است و جز او نمیتواند این نام را برتابد، چه این که تنها اوست که در پشت پرده غیبت با دستان توانا و اندیشه پر فروغ و قلب آسمانی و الهی و اتصال به حضرت پروردگار عالم و آدم را به اذن خدا به سوی درستی و صراط مستقیم رهنمون میسازد.
در این زیارت نامه پر محتوا یک سیر خاص، معنوی و منطقی طی شده است، تا این جا به پنج پیامبر بزرگ الهی، امیر مؤمنان، فاطمه زهرا و دیگر معصومان علیهم السلام سلام داده شده است و این سلامهای مؤدبانه و فرو تنانه و اظهار محبت و ارادت در واقع مقدمه است برای سلام بر فاطمه معصومه علیها السلام، صد البته نه از آن نوع مقدماتی که اهمیت نداشته یا اهمیت چندانی ندارد و ارزش آن در گرو مقدمه بودن برای هدف اصلی است بلکه از مقدمه هایی است که خود گران است و ارزشمند و ارزش آفرین، چه این سلام بر پیامبران و معصوم از آدم تا خاتم انبیا و خاتم اوصیا، بسیار مفید و ارزنده حتی برای خود مقدمه است و در واقع نوعی ادب، فروتنی، ادای حق پیامبران و معصومان علیهم السلامو دعا برای آنان است و پس از سلام به آنها، نوبت به سلام به حضرت معصومه علیها السلام میرسد و سلام بر آن حضرت در این زیارت نامه بدین قرار است:
سلام بر شما باد ای دختر رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم ؛
سلام بر شما باد ای دختر فاطمه و خدیجه علیهما السلام؛
سلام بر شما باد ای دختر امیر مؤمنان علیه السلام؛
سلام بر شما باد ای دختر حسن و حسین علیهما السلام؛
سلام بر شما باد ای دختر ولی خدا؛
سلام بر شما باد ای خواهر ولیّ خدا؛
سلام بر شما باد ای عمه ولی خدا
سلام بر شما باد ای دختر موسی بن جعفر علیهما السلام و رحمت و برکتهای خدا بر شما باد.
و این است شناسنامه سراسر نور حضرت معصومه علیها السلام او دختر خاتم پیامبران، امیرمؤمنان، فاطمه و خدیجه، حسن و حسین است و نیز دختر، خواهر و عمه ولی خدا و بالاخره دخت بی همتای موسی بن جعفر علیه السلاماست.
پیش از این در باب فضیلتهای آن حضرت شرح دادیم که برخی از فضایل به دلیل پاکی و فضیلتها و کرامت پدر و مادر و اجداد آن بزرگوار است. و این سلامها به این نکته مهم اشاره دارد. فاطمه معصومه در مکتب پرورش یافته است که به فاطمه، خدیجه، امیرمؤمنان و خاتم پیامبران منتهی میشود؛ از این رو زمینه دستیابی به فضیلتها و گریز از رذیلتها به طور کامل در او فراهم است. اما به نظر میرسد این سلامها معنای فراتری از این نکته دارد چه این که خواهر و عمّه ولی خدا بودن در این مسأله تأثیری ندارد؛
درود، رحمت و نعمتهای جامع، شامل، پیوسته و ناگسسته خدا و همه مومنان بر شما باد ای دختر رسول خدا. چنین سلام بلندی به
حضرتش بدان جهت است که او دختر رسول گرامی اسلام بوده و روش و منش و اخلاق و رفتار و کردارش همچون رسول خدا صلیاللهعلیهوآله است، زیرا پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فریادگر توحید در سرتاسر گیتی است، فاطمه معصومه علیها السلام نیز همانند جدش رسول خدا صلیاللهعلیهوآله چون از سرشت و ذاتی پاک برخوردار است.
در پی استوار سازی و گسترانیدن توحید است در جهان و قبر او در قم و مانند قبر رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله در مدینه به پایگاهی عظیم و جاودان برای اسلام تبدیل شده است و سبب گرد آمدن شیفتگان اهل بیت علیهم السلام و عاشقان دانشهای آل محمّد در این مرکز توحید و ولایت گردیده است.
امام صادق علیه السلام فرمود:
حرم رسول خدا مدینه و... و حرم ما اهل بیت قم است.
روایاتی که درباره قم آمده است روایات شگفت انگیزی است.
بر پایه این روایات قم پایگاه اهل بیت علیهم السلام و شهر ایشان و شیعیانشان(1)، حرم آنان، آشیانه و پناهگاه شیعیان(2)و قم شهری است که از ضلالت و جهالت و بلا بدور میماند ( در آن بلا و جهل کمتر است) و دانشهای اهل بیت از آن شهر به مردمان گیتی میرسد(3)به گونهای که خداوند به قم احتجاج میکند و با تبلیغ و ترویج علوم اهل بیت،
فضیلتها، حقیقتها و احکام شرعی رایج در آن شهر حجت را بر (بسیاری از مردم) تمام میکند.(1)
قمِ فاطمه معصومه به مدینه رسول اللّه و کوفه امیر مؤمنان علیه السلام میماند و همان طور که پیشتر اشاره شد، هجرت، غربت و مظلومیت فاطمه معصومه علیها السلام بود که اساس و بدنه این فضیلتها را در قم پدید آورد؛ بدین سان او فرزند رسول و فرزند امیرمؤمنان و ادامه دهنده راه آنان و تحققبخش آرمانهای بلند ایشان است.
او از جهات مختلف مانند فاطمه و خدیجه علیهما السلام بود، فاطمی بود و خدیجی به لحاظ حسب و نسب به فاطمه علیها السلام میماند، چه اینکه فاطمه علیها السلام فرزند رسول خدا و خدیجه بود و او فرزند موسی بن جعفر و نجمه علیهما السلام.
فاطمه را مردم نشناختند و قدر او را ندانستند و شخصیت و جایگاه والای حضرت معصومه علیهما السلام از این زاویه به فاطمه میماند، چه این که مردم حرم مطهرش و قم را نشناختهاند و حتی قمیها فضیلتهای ایشان اهداف او - که همانند اهداف فاطمه زهرا و خدیجه کبری بود - به عنوان یک بانوی بزرگ که محدودیتها و ویژگیهایی دارد و در اوضاع و احوال خاصی قرار گرفته در پی آن بود که معنویت
1) 4. ر.ک: تاریخ قم، ص 90 - 100؛ بحارالانوار، ج 60، ص 207 - 230 و عوالم المعالم، ص 334 - 351.
را در جانها خردورزی و حقیقتجویی را در اندیشهها و عدالت را در جامعه بگستراند و امام علی بن موسی الرضا علیه السلام را که حجت خدا در زمین بود به حق خویش برساند، به همان سان که فاطمه زهرا نیز همین اهداف را داشت با این تفاوت که در پی دست یابی اولین علی علیه السلام به حقوق ایشان بود و حضرت معصومه علیها السلام به دنبال رسانیدن سومین علی علیه السلام به جایگاه در خور خویش.
حرکت به سوی این هدف سترگ مشکلات و دشواریهای فراوانی داشت که جز با فداکاری بسیار، شکیبایی و از خود گذشتگی گام نهادن در این مسیر خطیر ممکن نبود و فاطمه زهرا علیها السلام و خدیجه به درستی الگو و جلوه بارز این فداکاریها بودند.
حضرت معصومه علیها السلام برای این هدف هجرت کرد دشواریهای سفر و غربت را به جان خرید، و در برابر دوری، زندانی شدن پدر و فراق برادر که برایش طاقت فرسا بود، شکیبایی ورزید.
به همان سان که فاطمه زهرا علیها السلام نیز چنین بود، پس از تحمّل او اذیت و آزارهای فراوان و در نهایت غربت و اوج مظلومیت از دنیا رفت و...
فاطمه آل موسی علیها السلام مانند فاطمه زهرا علیها السلام از تقوا و دانشی فراوان برخوردار بود و در تاریخ تشیع و اسلام مؤثر به همان سان که فاطمه زهرا علیها السلام این گونه بود.
و بالاخره او همانند جدهاش خدیجه هستی خود را برای برادرش علی بن موسی الرضا علیه السلام در طبق اخلاص نهاده و از هر چه
داشت در راه او دریغ نورزید و آن گونه که شایسته او و علی بن موسی الرضا علیهما السلامبود رفتار کرد، به همان سان که فاطمه و خدیجه علیهما السلام در برابر رسول خدا و امیر مؤمنان علیه السلام چنین کردند. از این رو به حق میتوان گفت که:(1)
«درود و رحمت خدا بر تو باد ای دختر فاطمه و خدیجه».
پیش از این اشاره شد که قم فاطمه معصومه علیها السلام به کوفه امیرمؤمنان میماند و در کلام بلند امام صادق علیه السلام به درستی و دقت به این واقعیت اشاره شده است، اما او به زینب دختر بلا واسطه علی علیه السلام نیز شباهت هایی دارد، زینب آن بانوی یگانه و بیهمتای عصر و زمان قیام و خون و حماسه پرچم مبارزه را علیه یزید و یزیدیان بر افراشت و آن چه داشت عاشقانه در راه حسین داد و زینب ثانی معصومه علیها السلام هم با هجرت به ایران و قم پرچم و علم مبارزه با نفاق سپاه عباسی و تزویر و نیرنگ مأمونی برافراشت و پس از ایفای رسالت زینب گونه خود روح بلندش به عالم ملکوت پرکشید و با مدفون شدن در قم، پایگاه عظیمی برای حسینیان و رضویان تاریخ
1) 1. برخی مستند به پارهای از رؤیاهای صادقانه نوشتهاند مرقد مطهر آن حضرت به جای مرقد مطهر فاطمه زهرا علیها السلام است و این سخنی است دلانگیز. ر. ک: کریمه اهل بیت، ص 42.
ساخت؛ هجرت او به هجرت زینب به کوفه و شام ماند که هر کدام در زمان و مکان و شرایط خاص به خود، تاثیر شگرفی داشت.
فاطمه معصومه علیها السلام، حسنی بود و حسینی، حسنی بود چون با مخالفان و معاندان صلح و مدارا کرد و زندگانی او نیز همانند جدش حسن علیه السلام با زهری که به او خورانیدند فرجام یافت و در راه پاسداری از حریم اسلام و حقیقت شکیبایی بزرگ و عزت مندی کرد؛ مانند ابا عبداللّه الحسین علیه السلام بود چه این که هجرت کرد و در غربت، مظلومانه برادران و همراهانش به خاک و خون غلطیدند و در همان جا خود نیز به آنان پیوست. قم او مانند کربلا به پایگاهی عظیم برای شیعه و جایگاهی بزرگ برای تحقیق و تبلیغ معارف اسلامی مبدل گشت و معصومان علیهم السلام بر آن تأکید بسیار داشتهاند. همان طور که درباره کربلا چنین بوده است.
السلام علیکِ یا بنت ولی الله، السلام علیکِ یا اخت ولی الله، السلام علیکِ یا عمة ولی الله، السلام علیکِ یا بنت موسی بن جعفر و رحمة الله و برکاته
دانشوران و کارشناسان زبان عربی گفتهاند: تعلیق حکم به وصف شعر به علیت آن است.
در این سلامها، همانند سلامهای گذشته به جای یادکردن نام حضرت معصومه علیها السلام، با یکی از اوصاف ایشان؛ یعنی دختر،
خواهر و عمه ولی خدا به آن حضرت سلام داده شده است و این نکته بی حکمت نیست؛ فاطمه معصومه علیها السلام آن گونه که ولی خدا میخواست و موسی بن جعفر علیهما السلام در پی آن بود دختری کرد از این رو پدر بزرگوارش درباره او فرمود: «پدرش فدایش باد»(1)
و آن گونه که ولی خدا؛ یعنی حضرت علی بن موسی الرضا علیهما السلام میخواست خواهری کرد، از این رو آن حضرت درباره خواهرش فرمود: کسی که او را زیارت کند از اهل بهشت است.(2)
خواننده هوشیار میداند آن حضرت نزدیک بیست خواهر داشت(3)
و آن چه در فضیلت حضرت فاطمه معصومه علیها السلام فرموده درباره هیچ یک از خواهرانش نفرموده است.
و او عمه ولی خدا بود، چه این که به گونهای عمل کرد که حضرت جواد علیه السلاماز او به بزرگی یاد کرده و فرموده است:
«هر کس عمه مرا در قم زیارت کند سزامند است در زمره بهشتیان قرار گیرد.»(4)و به طور خلاصه زندگانی او طوری بود که حضرت جواد میپسندیدند و خلاصه او معصومانه زیست و راه پدر، برادر و برادر زادهاش را رفت و مرزهای موفقیت و سرافرازی و سربلندی را درنوردید و در میان فرزندان موسی بن جعفر علیه السلام بهترین
1) 1. کشف اللئالی، به نقل از کریمه اهلبیت، ص 53.
2) 2. جامع احادیث الشیعة، ج 12، ص 617، عیون الاخبار الرضا، ج 2، ص 271.
3) 3. ر.ک: الارشاد، ج 2، ص 244 و عوالم، ج 21، ص 318 - 321.
4) 1. «من زار قبر عمتی بقم فله الجنة». کامل الزیارات، ص 424. آن حضرت نیز عمههای فراوان داشت ولی این عبارت را تنها درباره معصومه فرموده است.
روش زندگی؛ یعنی راه و روش خدایی را برگزید.
پس سلام و رحمت و برکتهای خدا بر او باد. «رحمة الله و برکاته؛ یعنی همه رحمتها و نعمتهای خدا که قابل افاضه به مخلوق است شامل حال شما باد.
از این قسمت به بعد لحن زیارت تغییر پیدا کرده و به نوعی گفتگوی با آن حضرت تبدیل میشود. این سلام، سلام خاص بر آن حضرت است که پس از آن خواستهها و دعاهای زائر شروع میشود:
نخستین دعای زایر آن است که از خداوند میخواهد در بهشت بین
او و حضرت معصومه و اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام (پیامبر، خدیجه، فاطمه، امیرمؤمنان، حسن، حسین علیهم السلام و ولی خدا که شامل همه معصومان میگردد و پیش از این نام آنها در زیارت برده شد) آشنایی و شناختی متقابل قرار دهد و توفیق درک حضور و زندگی در جوارشان را نصیب او گرداند.
به طور کل معرفت حضرت معصومه علیها السلام و آشنایی با ایشان بسیار اهمیت دارد، چه این که در این زیارت نامه دو بار به آن اشاره شده است و این معرفت دو نوع است، معرفت در دنیا و آشنایی و معرفت در آخرت، معرفت در دنیا همان است که در روایت نقل شده از حضرت رضا علیه السلام به آن اشاره شد و آن حضرت فرمود:
هر که از سر معرفت فاطمه معصومه علیها السلام را زیارت کند در زمره
بهشتیان است(1)
و نیز همان است که در بخشهای پایانی این زیارت نامه آمده است که: «و لایسلبنا معرفتکم»
زایر آن حضرت از خدا میخواهد، این توفیق بزرگ الهی که نصیب او شده است از او گرفته نشود و همواره از کسانی باشد که مقام بلند اهل بیت را بشناسد. و این معرفت گوهر گرانی است که در زمره بزرگترین توفیقات و هدایتهای الهی است. و باید قدر آن را شناخت و خدا را شکر کرد این معرفت به اندازهای اهمیت دارد که هر کس معصومان و اهل بیت علیهم السلام را بشناسد، در واقع خدا را شناخته است و هر کس آنان را نشناسد به کسی میماند که خدا را نشناخته است.
«من عرفکم فقد عرف الله و من جهلکم فقد جهل الله».(2)
دومین نوع معرفت به اهل بیت و فاطمه معصومه شناخت و آشنایی با آنان در آخرت است و مقصود آن است که زائر عارف شایستگی درک حضور و زندگی در جوار بهشت ایشان را داشته باشد. و این همان است که در زیارتها و دعاهای مختلف آمده است(3)، بر اساس این دعاها و زیارتها، مؤمن از خدا میخواهد که در جهان دیگر با محمد و آل محمد علیهم السلام بوده و به آنان دسترسی داشته باشد و این
نعمت، مقام و منزلت بسیار عظیمی است و خوشا به حال آنان که به این جایگاه دست یابند و در بخش پایانی زیارت این نکته دوباره با اندکی تفاوت آمده است.
«و ان یجمعنا و ایاکم فی زمرة جدکم محمد صلی الله علیه و آله»
از خدا میخواهم که ما و شما را در زمره جدتان محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم قرار دهد.
توضیح فشرده این عبارت آن است که امت پیامبر اسلام ممتازترین امت است، گرچه مؤمنان از امت هر پیامبری باشند، بخاطر ایمان و اطاعت از پیامبر زمان خویش نجات خواهند یافت، لیکن امت پیامبر خاتم صلیاللهعلیهوآلهوسلم جایگاه ویژه خود را دارد؛ در این دعا زایر از خداوند میخواهد با عطای توفیق اطاعت و پیروی از پیامبر خدا و اهل بیت طاهرینش جزء امت، حزب و راه یافتگان به جمع و محضر سراسر نور آن مقرّبان درگاه الهی قرار گیرد و از مصادیق «فَادْخُلی فی عبادی» باشد
به عبارت دیگر از خداوند میخواهد همنشین، مقرب و در زمره نزدیکان و مجاوران بهشتی پیامبر خاتم صلیاللهعلیهوآلهوسلم باشد.
«خداوند در روز قیامت ما را در زمره شما محشور گرداند».
از نگاه قرآن و روایات روز قیامت، روز بسیار مهمی است، نامهای مختلفی دارد و خداوند در آن روز خطیر حساب مردمان را بررسی و پس از آن گروهی را روانه جهنم برای رسیدن به کیفر و گروهی را روانه بهشت برای گرفتن پاداشهای عظیم خود، خواهد کرد. در آن روز
جایگاه پیامبر اکرم، اهل بیت و حضرت معصومه علیها السلام جایگاهی ممتاز خواهد بود و بسیار اهمیت دارد که کسی بتواند در زمره و گروه آنان و با آنان محشور شود. بدین سان این عبارت دربردارنده نجات خواهی از خدای متعال در روز رستاخیز عظیم است و آسانترین و بهترین راه برای نجات آن است که انسان با پیامبر و اهل بیتش محشور گردد.
و أوردنا حوض نبیکم و سقانا بکأس جدکم من ید علی ابن ابی طالب. «و ما را بر حوض پیامبر شما وارد کند و با کاسه جدتان از دست علی بن ابیطالب سیرابمان سازد.»
در این جمله نیز دو دعا شده است؛ یکی آن که از خدا میخواهیم بر حوض پیامبر وارد شویم و دوم آن که از دست امیر مؤمنان علی ابن ابی طالب آب بنوشیم.
بر پایه روایات متعددی که محدثان شیعه و سنی آوردهاند، پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله در صحنه قیامت و بهشت حوضی دلانگیز، زیبا و دارای انواع نوشیدنیهای لذیذ بهشتی و نهرها و چشمهها و... دارد ورود بر این حوض و نوشیدن از آن توفیق و مقامی است بزرگ که در این زیارت زایر از خدا میخواهد بدان دست یابد. زمخشری در تفسیر «کوثر» مینویسد:
«یکی از معانی آن حوض رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم در بهشت است.»(1)
1) 1. ر.ک: تفسیر کشّاف، ذیل سوره کوثر و تفسیر طبری، ج 7، ص 574.
چنانچه با پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود: آیا میدانید کوثر چیست؟ نهری است در بهشت که خداوند وعده آن را به من داده است». در وصف آن در روایات آمده است که نوشیدنی آن «شیرینتر از عسل» سپیدتر از شیر، خنکتر از برف و نرمتر از سرشیر و کناره آن از زبرجد است و آبدانها و پیالههایی که برای نوشیدن آن است از ستارگان آسمان بیشتر است و هر که از آن بنوشد، هرگز تشنه نمیشود.»(1)
دومین نکته درباره حوض کوثر آن است که ساقی این حوض امیرالمؤمنین، علی ابن ابی طالب علیه السلام است، منابع روایی و تفسیری شیعه اتفاق نظر دارند که ساقی حوض کوثر امیرمؤمنان علی ابن ابی طالب است،(2)در این میان روایات متعددی از اهل سنت نیز در این باره نقل شده است(3)بر پایه این روایات امیرمؤمنان ساقی کوثر است و
نااهلان، کافران و منافقان را از نزدیک شدن به حوض باز میدارد.
علامه مجلسی به نقل از شیخ مفید و شیخ طوسی مینویسد:
«... از عبدالله بن عباس روایت کردهاند که چون سوره کوثر نازل شد، علی علیه السلام - پرسید: یا رسول الله «کوثر» چیست؟ فرمود: نهری است که خداوند با اعطای آن مرا گرامی داشته است. علی علیه
1) 2. علامه امینی در الغدیر روایات متعددی در الغدیر، ج 2، ص 222-224. از منابع مختلف اهل سنت درباره این حوض آورده است.
2) 3. بحارالانوار، ج 8، ص 16. باب صفة الحوض الساقیه، ج 4، ص 115 و ج 687 ص 61، ص 58.
3) 4. ر. ک: الغدیر، ج 2، ص 320-324 و احقاق الحق، ج 4، ص 99، 264-271 و 289-292 و 376-380 و ج 6 ، ص 173-179 و ج 7، ص 321-323 و ج 9، ص 452 و....
السلام گفت:... آن را برای ما توصیف کن. پیامبر فرمود: «... کوثر نهری است که از زیر عرش الهی جریان مییابد، آبش سپیدتر از شیر، شیرینتر از عسل، و نوشینتر از سرشیر و کره است. ریگ هایش زبرجد، یاقوت و مرجان، گیاهش زعفران، خاکش مشک بویا است. سرچشمهاش از زیر عرش خداوند عزوجل است. ای علی این نهر برای تو و محبان تو پس از من است.»(1)
همان طور که اشاره شد در روایات متعدد و متنوعی این نکته آمده است که محبّان و شیعیان امیرالمؤمنین علیه السلام میتوانند از زلال گوارای کوثر در قیامت بنوشند.(2)به عنوان نمونه امام رضا علیه السلام از اجداد پاکش از پیامبرخدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم نقل کرده است که آن حضرت خطاب به امیرالمؤمنین علیه السلام چنین فرمود: «شیعیانت روز قیامت [برحوض کوثر [وارد میشوند و سیراب میگردند... و دشمنانت در حالی که بسیار تشنهاند بر آن وارد میشوند و آب میطلبند [اما] به آنان آب داده نمیشود...»(3)
به هر حال زایر در این بخش از زیارت نامه از خدا میخواهد که وارد بر حوض پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم شود. در واقع زایر از خدا میخواهد مثل فرزندان خود آنان بر حوض کوثر وارد شود و از زلال گوارای آن بنوشد؛ به عبارت دیگر دارای حیات، پاکی و پاکیزگی باشد نه آن که از
آب بنوشد تا پاک شود.
من در برابر الطاف شما چیزی ندارم، تنها از خدا میخواهم که رحمت و درودهایی پیاپی و ناگسسته خود را بر شما نازل کند؛ چه این که آن چه شما را اشباع میکند کرامت و عنایت خداوند است بر شما از خدا میخواهم که هماره این رحمتها و کرامتها را نصیب شما سازد.
از خدا میخواهم، زمینه ظهور مهدی ارواحنا فداه فراهم سازد و با فرج ایشان شادی، نشاط و فرج شما پدید آید و ما نیز در آن سهمی داشته باشیم به گونهای که نشاط او فرج شما را ببینیم؛ خداوند عنایت کند ارتباط ما با شما دایمی بوده و در حکومت مهدی دارای نقش و سهم باشیم؛ از این بخش از زیارتنامه نکتههای زیر استفاده میشود:
دعا برای فرج و سرور اهل بیت علیهم السلام مطلوب است و در این زیارت زایر از خدا میخواهد زمان فرج و عصر ظهور و سرور آنان را برساند.
حضور انسان در زمان فرج و سرور اهل بیت علیهم السلام نیز بسیار مغتنم و ارزنده است. مضمون این دعا آن است که خداوند مهدی علیه السلام شما را برساند تا شما شاد شوید و من سرور شما را ببینیم و در پرتو عنایت الهی ارتباط من با شما دایمی و حتمی باشد و حکومت مهدی را درک کنیم.
توفیق الهی برای رسیدن به فرج و درک زمان سرور اهل
بیت علیهم السلام از عوامل مهم است که دعا از زمینههای دستیابی به این توفیق ارزنده و گران قدر است و نباید از آن غفلت ورزیده و آن را دست کم گرفت.
سرور و شادمانی اهل بیت علیهم السلام زمانی است که فرج آنان فرا رسد. و این فرج با توجه به دیگر زیارتها و دعاها با ظهور حضرت ولی عصر ارواحناه فداه تحقق مییابد.
همان طور که خواهد آمد، حضرت فاطمه معصومه علیها السلام در زمره اهل بیت است و لذا این فراز از زیارتنامه دعای برای ایشان است، البته نه به تنهایی بلکه به همراه دیگرِ از اهل بیت علیهم السلام که پیش از این به نام آنها اشاره شد.
آشنایی با شما و معرفت شما بسی ارزنده و گرانقدر است خدا نکند که پاکی را از دست بدهیم و یا به پاکی دست نیافته باشیم و یا نسل ما پاکی را از دست بدهد و یا عملهایمان سبب شود از شما جدا شویم و میان ما و شما آشنایی نباشد.
از مجموع روایات و قرآن میتوان استفاده کرد که مقصود از معرفت آنان، این است که انسان از روی یقین به حجت بودن و معصوم بودن و امام بودن آنان اعتقاد داشته باشد؛ در زیارت عاشورا این معرفت کرامت خدا به بندهاش دانسته شده است: «و اسئل الله الذی اکرمنی
بمعرفتکم و معرفة اولیائکم»(1)
و از خدا خواسته و دعا کرد که این کرامت و نعمت عظیم الهی باقی و جاودان باشد و مباد که در برههای از زمان از انسان گرفته شود.
خدا این دعا را مستجاب خواهد کرد، چه این که او بر مؤمنان و هستی ولایت دارد: «اللّه ولیّ الذین امنوا.»(2)آغاز و فرجام کار در قلمرو قدرت اوست؛ او میتواند این دعا را مستجاب کند و به یقین مستجاب خواهد کرد. زیرا او ولی است و ولی هر گاه توانا باشد و از سر حکمت و آگاهی تصمیم بگیرد. مصالح و منافع آنان را که در حیطه ولایت اویند حفظ خواهد کرد و بیشک معرفت اهل بیت علیهم السلام مهمترین منفعت و مصلحت برای هر مؤمن است و زمینه سعادت و یا شقاوت او را رقم خواهد زد. به طور خلاصه این جمله تأکید است بر مستجاب شدن این دعا و اشاره به علت آن.
زندگی بی عشق و محبت به کالبد بی جانی ماند که هیچ نشاط، شادابی و تحرک از آن بر نخواهد خاست و جامعه بی محبت به گورستانی میماند که سکوت، غم، اندوه و افسردگی و نومیدی از آن
میبارد. محبت رمز و راز همه شادابیها، حرکتها، رسیدن به مقصد و مقصود و دستیابی به اهداف بلند و کوتاه و خرد و کلان است.
اما همواره این پرسش در برابر چشمان دل آدمی نقش میبندد که محبت به چه چیزی و چه کسی؟
پاسخ این نکته بسیار اهمیت دارد، چه این که بر پایه روایات رسیده از معصومان علیهم السلام روز قیامت آدمی با کسی و یا چیزی محشور میشود که او را دوست داشته است.
«المرأ مع من احبّ»(1)
از آیات قرآن و سخنان معصومان علیهم السلام استفاده میشود که مؤمنان باید خدا را دوست بدارند، محبوب و معشوق اصلی او است و هر چیز دیگری هر گاه در راه او، سمت و سوی او و برای او باشد نیز دوست داشتنی و شایسته و در خور محبت انسان است؛ مؤمنان همواره دل به خدا بسته و به او وابستهاند و او را با همه وجود دوست داشتهاند و از غیر او گسسته و وارستهاند.(2)
از آن جا که اهل بیت پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم بندگان شایسته خدا، حجت او و معصوم هستند محبت آنان، در واقع محبت به خدا و در مسیر دستیابی به محبت خدا است. از این رو که محبت به اهلبیت علیهم السلام نعمتی است بسیار ارزنده و گران قیمت. در زیارت عاشورا در این باره
میخوانیم: ای حسین من محبت و عشق به شما را دستاویز و راه رسیدن به قرب خدا و رسولش قرار دادهام.
در روایتی در این باره از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله چنین نقل کردهاند:
«هیچ کس از شما ایمان (حقیقی) نیاورده است مگر آن که مرا از خودش و اهل بیت مرا از اهل خودش و عترت مرا از عترت خودش و ذریه مرا از ذریهاش بیشتر دوست داشته باشد.»(1)
کسی که اهل بیت رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم را دوست داشته و از دشمنان آنان بیزاری و برائت بجوید، به ریسمان محکم الهی چنگ زده،(2)به راه هدایت گام نهاده، بهترین الگو را یافته و از آن پیروی کرده و بزرگترین حجت را نزد خدا دارد.(3)آنان کشتی نجاتند و برای آن که بتوان از ظلمتها و امواج ویرانگر طوفانهای عظیم ضلالت و جهالت رهایی یافت،(4)باید دل به آنان بست و از دشمنانشان دور شد. به هر روی بر طبق روایات و برخی از آیات قرآن محبت اهل بیت جایگاه خطیری در عرصه ایمان مؤمنان دارد و بی شک مؤمنان باید آن را مهم بشمارند و در راه دستیابی بدان بکوشند چه این که راه نجات و صراط مستقیم است و نقل، بررسی آیات و روایات در این باره فرصتی وسیعتر میطلبد که با ظرفیت این نوشته تناسب ندارد.(5)
به همان اندازه که محبت اهل بیت علیهم السلام اهمیت دارد و از زمینههای سعادت انسان است، بیزاری و برائت جویی از دشمنان آنان مهم است. برائت از دشمنان اهل بیت پیامبر علیهم السلام در دنیا و آخرت نکتهای که در دهها روایت در قالبهای مختلف و در دعاها مورد تأکید قرار گرفته است(1)، تا این فراز از زیارت بارها به حضرت معصومه و اهلبیت علیهم السلام با ضمیر «کُم» خطاب شده است و این خطاب به روشنی از قرب خاص آن حضرت به معصومان علیهم السلام حکایت دارد.
«تسلیم» از ماده «سلم» به معنای راضی بودن و خشنودی از حکم است،(2)خدا در قرآن از مؤمنان میخواهد در برابر احکام رسول خدا صلیاللهعلیهوآله از اعماق دل خشنود و در برابر آنها دل چرکین نبوده و به طور کامل تسلیم باشند.
«فلا و ربّک لا یؤمنون حتی یحکّموک فیما شجر بینهم ثمّ لایجدوا فی انفسهم حرجاً مما قضیت و یسلّموا تسلیماً.»(3)
از این آیه استفاده میشود که انسان باید بکوشد تا روحیه حق جویی و تسلیم در برابر حکم و قضای الهی را به دست آورد و دستیابی به چنین مقام و مرتبهای گرچه سخت و دشوار مینماید، اما میتوان با به دست آوردن صفای باطن و روح وارسته این حالت را در خود پدید آورد و در مقام عمل هم در برابر اراده الهی و احکام خدا و حق مطیع بود. علامه نراقی در تعریف تسلیم چنین نوشته است:
و بدان که تسلیم، که تفویض (واگذاشتن) نیز نامیده میشود و به معنای «رضا» نزدیک است... عبارت است از ترک خواهشها در اموری که بر او وارد میشود و واگذاشتن همه آنها به خدا، با قطع کلی تعلق کلی خودش به آنها، به این معنا که طبع او به چیزی از آنها تعلق نداشته باشد. پس آن بالاتر از رضا است. زیرا در مرحله رضا افعال خدا مطابق طبع اوست و در مرتبه تسلیم طبع و موافقت و مخالفت آن به کلی به خدای سبحان واگذار شده است... در مرتبه تسلیم قطع کلی علاقه از امور متعلق به خویش است.»(1)
بدین سان تسلیم در برابر خدا بدین معنا است که در دل از احکام الهی و قضای خدا و مقدراتش خشنود باشد و در مقام عمل، منقاد و مطیع و زمانی آدمی میتواند به این مرحله برسد که به قدرت و نیروی لایزال و نامتناهی الهی باور داشته باشد، شاید به همین دلیل است که امام صادق علیه السلام میفرماید:
1) 1. علم اخلاق اسلامی؛ ترجمه کتاب جامع السعادات، ج 3، ص 268.
«چون بنده میگوید: «لا حول و لا قوة الا بالله»، خدا به ملائکه میفرماید: بنده من تسلیم شد حاجتش را بر آورید.»(1)
کسی که به علم، قدرت، حکمت و عظمت خدا ایمان داشته و خدا محبوب واقعی او باشد، چون پروردگار درباره موضوعی ارادهای کند و آن را به گونهای خاص رقم زند و یا حکمی صادر کند، به یقین در برابر این حکم از ژرفای جان خاضع خواهد بود؛ از امام صادق علیه السلام پرسیدند: مؤمن چگونه میتواند بفهمد مؤمن است؟ آن حضرت فرمود: با تسلیم در برابر خدا و خشنود بودن از شادیها و ناراحتیهایی که بر او وارد میگردد.»(2)
تسلیم در برابر احکام، اراده و مقدرات الهی هر گاه با خشنودی و از ژرفای دل باشد، گرانقدر است و نشان گر مقام بلند مؤمن، در زیارت نامه حضرت معصومه علیها السلام میخوانیم: من در برابر خدا تسلیم هستم و این تسلیم از سر خشنودی و از اعماق دل و با رضایت کامل است و از هر گونه آلودگی انکار خدا و تکبّر پیراسته است؛
بدین سان در واقع این فراز از زیارت نامه به مضمون آیه شریف گذشته اشاره دارد که باید در برابر امر رسول خدا از اعماق جان خشنود و تسلیم بود و تسلیم در مقام عمل کفایت نمیکند. پس زایر حضرت
معصومه علیها السلاممیگوید: من نه در دل منکر امر و حکم الهی هستم و نه در مقابل آن تکبّر ورزیده و این انکار را به مرحله عمل و ظهور میرسانم.
بر طبق این فراز از زیارت حضرت معصومه علیها السلام عوامل قرب به خدا عبارت اند از:
محبت اهل بیت «اتّقرّب الی الله بحبکم»؛
بیزاری و برائت از دشمنان آنان «و البرائة من اعدائکم»؛
تسلیم در برابر خدا؛ تسلیمی که از سر رضایت و برخاسته از دل است؛
و همان طور که اشاره شد محبت اهل بیت و برائت از دشمنان آنان شاهراه و صراط مستقیم رسیدن به قرب به خداوند و دستیابی به حقایق هستی و سعادت ابدی است. درباره تسلیم در برابر خدا نیز روایات متعددی آمده است که بر اساس آنها، تسلیم از مصادیق ریسمان الهی،(1)وسیله نجات،(2)سیره و روش پیامبرخدا و اهل بیتش(3)لازم و واجب در برابر قضای الهی(4)، مطابق با مصالح و منافع انسان(5)و... است.
1) 1. ر. ک: بحارالانوار، ج 71، باب 63؛ میزان الحکمة، ج 3، ص 1355.
2) 2. ر. ک: بحارالانوار، ج 71، باب 63، ص 160؛ میزان الحکمة، ج 3، ص 1355.
3) 3. ر. ک: بحارالانوار، ج 71، باب 63، ص 253 - 252 و میزان الحکمة، ج 3، ص 1355.
4) 4. همان منابع.
5) 5. ر. ک: بحارالانوار، ج 71، باب 63، ص 154 - 159 و میزان الحکمة، ج 3، ص 1355.
اتی به محمد»
و این همه را دستمایه رسیدن به عنایت و قرب الهی قرار دادن
«نطلب بذالک وجهک یا سیدی»
زایر حضرت معصومه فروتنانه میگوید من به دینی که محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم آورده است یقین دارم و از اعماق جان از آن خشنودم و این یقین و رضا را دستمایه رسیدن به خدا قرار میدهم و در طلب وصول به مقام قرب خدا هستم.
درباره یقین، دانشوران مسلمان در تفسیر، منطق، فلسفه، کلام، اصول فقه، فقه و حدیث و اخلاق مطالب متنوع و مشروحی آوردهاند که در جای خود باید بررسی گردد، در این نوشته تنها به چند نکته درباره یقین که از زیارت نامه حضرت معصومه علیها السلام استفاده میشود، اشاره میشود.
به آن یقین گفته میشود.(1)
2 زایر حضرت معصومه صلوات الله علیها معتقد است آن چه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله از سوی پروردگار به عنوان دین آورده است به یقین دین خدا و آخرین شریعت آسمانی و الهی است و مایه خیر و برکت است؛ بدین سان متعلق این یقین باورهای دینی، فضیلتها، احکام فقهی و آداب اجتماعی، فرهنگی و... است.
سرافرازی،(1)نجات،(2)حیات و آبادی دل(3)و بهترین چیزی که بر قلب آدمی القاء میشود(4)و بزرگتر سعادت آدمیان(5)و اصلیترین(6)و بهترین(7)و با فضیلتترین(8)رکن ایمان و نتیجه دین(9)و پایه(10)و ملاک ایمان(11)و هدایتها(12)و زمینه کامل شدن عبادت، عبادت و درجهای خاص(13)از ایمان و... دانستهاند.
یکی از برکات و آثار خوب یقین این است که زمینه مستجاب شدن دعا و رفتن به سوی خدا را هموار میسازد؛ امام صادق علیه السلام میفرماید:
«هیچ چیز از یقین عزت آورتر نیست «ما من شیء اعزّ من الیقین.»(14)
شاید دلیل عزّت آور بودن یقین آن باشد که یقین انسان را به خدا
1) 5. عزرالحکم، ح شماره 7706 و بحارالانوار، ج 70، ص 176.
2) 6. غررالحکم، ح 7720.
3) 7. نهج البلاغة، نامه 31، وصیت امیرالمؤمنین به امام حسن.
4) 8. امالی صدوق، ص 395، ر. ک: میزان الحکمة، ج 4، ص 3712.
5) 9. همان و غررالحکم، حدیث شماره 9556.
6) 10. همان، حدیث شماره، 852.
7) 1. همان و حدیث شماره 2992 و کنزالعمال، ج 2، ص 76، ح شماره 7333.
8) 2. همان، حدیث شماره 2992 و 6797.
9) 3. همان، حدیث شماره 4635.
10) 4. همان، حدیث شماره 6174.
11) 5. همان، حدیث شماره، 9726؛ (ر.ک: میزان الحکمة، ج 4، ص 3712).
12) 6. کنزالعمال، ج 2، ص 176، ح شماره 7328 و 7331؛ (غررالحکم).
13) 7. غررالحکم، ح شماره 31؛ الحکمة، ج 4، ص 3713.
14) 8. اصول کافی، ج 2، ص 51.
نزدیک میسازد، چه این اهل یقین به مرحلهای میآیند که خدا را حاضر و ناخدا بر هستی و اعمال خود میبینند و از این رو به کسی میمانند که حسابرسی، تراز، صراط و بهشت و جهنم را میبینند و لذا یقین با فضیلتترین عبادت شمرده شده(1)و عمل اندک از روی یقین نزد خدا با فضیلتتر از عمل زیاد بدون یقین است.(2)در زیارت حضرت معصومه علیها السلام به این نکته توجه شده و یقین در زمره عوامل و زمینههای جلب عنایت الهی قرار گرفته؛ بر طبق این فقره از زیارت یقین راه رسیدن به قرب خدا است و راه طلب عنایت او را برای انسان هموار میسازد.
1) 9. غررالحکم، به نقل از میزان الحکمة، ج 2، ص 776.
2) 10. اصول کافی، ج 2، ص 57.
3) 1. ر. ک: بحارالانوار، ج 71، ص 152؛ میزان الحکمة، ج 10، ص 788 و ج 4، ص 144. گروهی از دانشوران در کتابهای اخلاقی خود «رضا» را از ثمرات محبت دانستهاند، خواننده هوشیار توجه دارد که منافاتی میان این دو مسأله نیست زیرا کسی که یقین نداشته باشد نمیتواند دارای محبت باشد.
زیارت حضرت معصومه نخست زایر اعلام میکند که یقین به دین محمد، خاتم پیامبران دارد آن گاه میگوید: به احکام و شریعت حضرت محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم راضی است؛ در واقع از خدا، دین او و رسول او راضی است و این همان است که قرآن از آن به عظمت یاد میکند و مؤمنان خاص آنانند که از خدا و دینش راضی اند و خداوند نیز از آنان راضی است.
«رضی اللّه عنهم و رضوا عنه اولئک حزب اللّه»(1)«رضی اللّه عنهم و رضوا عنه ذالک لمن خشی ربّه.»(2)
بر طبق این فراز از زیارت نامه رضایت انسان از خدا بسیار اهمیت دارد و زایر به صراحت در محضر حضرت معصومه علیها السلام آن را اعلام میدارد؛ به همان سان که راضی بودن خدا از بندهاش بسی مهم، بزرگ و خطیر است که در جمله بعد زایر حضرت معصومه علیها السلام آن را از خدا میخواهد و جمع این دو، یعنی رضایت متقابل خدا و بنده مؤمنش موفقیتی است شکوهمند برای آن دسته از بندگان خدا که به مقام خشیت از او رسیدند و از اعضای حزب خدایند.(3)
برای سومین بار در این زیارت نام مبارک «محمد» خاتم پیامبران صلیاللهعلیهوآله آورده شده است. دگر این که یاد کرد نام آن حضرت دربردارنده نکتهای لطیف است و اشاره دارد به این که یقین حالتی است بسیار ارزنده اما
باید هوشیار بود که یقین به چه چیزی آدمی را میسازد و زمینه سعادت او را فراهم میآورد؟
بی شک بر پایه این جمله یقین به آن چه «محمد صلیاللهعلیهوآله » برای مردمان به ارمغان آورده است؛ تصریح به نام مبارک رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم برای پدید آوردن این تنبه در ذهن آدمی است که تنها و تنها آن چه او از سوی خدا آورده است حق است و شایسته باور و یقین داشتن و خشنود بودن و همواره باید توجه داشت که آخرین رسول خدا نامش «محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم » است. محمدی که همه حقجویان او را میشناسند. و صد البته همه اینها برای تقرب و نزدیکی به خدا است.
همه اینها را برای نزدیک شدن و قرب به تو انجام میدهم؛ خدایا هر چه را تو دوست داری من دوست دارم. و از تو دو چیز میخواهم:
رضایتمندی تو؛ «اللهم و رضاک»
زندگی سراسر رحمت در عالم آخرت را؛ «و الدار الاخرة»
آهنگ این جملهها و شیوه بهرهگیری از کلمهها و جملهها بسیار رسا، زیبا و دلانگیز است و فراتر از آن چه ادیبان زبان تازی در دانش معانی، بیان و بدیع گفتهاند(1)و از نشانههای صدور این زیارت نامه از امام معصوم علیه السلام است.
1) 1. به لحاظ فصاحت و بلاغت، این زیارت نامه در اوج زیبایی، دلانگیز و چشم نوازی و نگاه به این زیارت نامه از این زاویه خود پژوهشی عمیق و مناسب را میطلبد که این نوشتار گنجایش آن را ندارد.
اما رسیدن به مقام «رضا» و دستیابی به مراتب بالای آخرت و بهشت کار آسانی نیست و راه وصول به آن بسی دشوار و سخت است و شرایط بسیار دارد؛ از این رو میباید به دامن آنان که نزد خدا از موقعیت ممتازی بر خود دارند و با پیمودن این مسیر و دستیابی به مراتب عالی قرب، میتوانند دست دیگران را هم بگیرند و نزد خدا برند، چنگ زد.
و از آنجا که حضرت فاطمه معصومه علیها السلام به عالیترین مراحل قرب الهی دست یافت و معصومین علیهم السلام مقام او را ارج نهادند و از بزرگی و عظمت ایشان یاد کردند؛ زیرا خطاب به آن بزرگوار میگوید:
ای فاطمه، از تو میخواهم مرا شفاعت کنی و زمینه راهیابی مرا به بهشت فراهم کنی؛ میخواهم از مسیر شکوهمند شفاعت تو به بهشت روم؛ چه این که چنین بهشت رفتنی ممتاز است، لذت آور و با عزّت.
زایر تا این بخش از زیارت بارها به حضرت معصومه علیها السلام سلام میکند؛ اما برای احترام به ایشان نام آن بزرگوار را نمیبرد و از القاب و صفات ایشان استفاده کرده و ایشان را مخاطب خود میسازد، چه این که گاه احترام در این قالب شکل میگیرد که نام مخاطب برده نشود و از القاب و صفاتی که نشان گر عظمت ایشان است استفاده شود.
اما در این فراز از زیارت نامه، نام ایشان برده میشود. شاید بدین خاطر در این بخش نام مبارک ایشان آورده شده است که از آن حضرت درخواست شفاعت شده است؛ زایر به ایشان عرض میکند ای فاطمه از شما شفاعت میطلبم؛ یعنی میدانم چه کسی به مقام بلند و شامخی دست یافته و میتواند مرا شفاعت کند، از این رو برای اعلام این نکته نام آن حضرت را بر زبان جاری میسازد.
«فان لک عنداللّه لک شأناً من الشأن»(1)
ای فاطمه، که در درگاه الهی مقامی بزرگ و ویژه داری از شما
میخواهم مرا شفاعت کنی و از طریق شما به بهشت روم، بهشتی را دوست دارم که با شفاعت و وسیله شما باشد و به درستی میدانم نزد خدا جایگاهی داری که میتوانی مرا شفاعت کنی و در بهشت زیبا و مرکز سعادت جاودان را برویم بگشایی؛ تنها کسانی میتوانند در آن دنیا که کیفرها و پاداشها به طور کامل عادلانه است، دست دیگران گرفته، آنان را از عذاب رهانیده و به بهشت برسانند که نزد پروردگار موقعیتی بسیار ممتاز و ویژه داشته باشند و شما اینگونه هستی و من میدانم چه کسی را مخاطب ساختهام؛ شما را که نامت فاطمه و القاب بزرگی داری که پیش از این به آنها اشاره کردم.
1) 1. پیش از این در بخش فضایل آن حضرت از مقام شفاعت و شان ایشان این جمله توضیح داده شد.
برخی از مردم آخر کارشان ختم به خیر نمیشود و با شقاوت از دنیا میروند و برخی گرچه آغاز زندگی خوبی ندارند و دست به اعمال خلاف شرع زدهاند ولی سرانجام نیکی دارند؟ در آغاز زندگی سیاه است ولی با فرجامی نیک از این دنیا میروند. در این فراز از زیارت حضرت معصومه، زایر از خدا میخواهد پایان زندگی او خوب بوده و با عاقبت خیر از دنیا برود، در واقع خواسته زایر آن حضرت از خدا میخواهد همه زندگیش همراه با سعادت باشد، زیرا در زمان زیارت حضرت معصومه علیها السلام حالی خوش و عقایدی درست دارد و توانسته است زمینه جلب رضایت خدا را فراهم آورد. او دعا میکند که پس از این نیز تا آخرین لحظه خوشبخت و سعادتمند باشد.
(خدایا آنک که به خاطر زیارت حضرت معصومه سلام الله علیها در محضر شما هستم و حال خوبی دارم) از شما میخواهم که فرجام کارم نیز آمیخته با خوشبختی باشد.
خدایا این حال خوش و این توفیق بزرگ را که برخاسته از زیارت ارزنده حضرت فاطمه معصومه علیها السلام است از من نگیر و گرفتن این حال بدین صورت است که تشیع و عقیده انسان از او گرفته شود که در این فرض زمینه این توفیق از او سلب شده است و گاه بدین سان است که عقیده و زمینه سالم میماند ولی عمل انسان خراب میشود.
خدایا این دعا را برای همه شیعیان میکنم و از شما میخواهم عاقبت همه مومنان را با فرجام نیک رقم زنی و صد البته مستجاب شدن این دعا تنها از سر لطف و کرم و خاطر عزّت و توانمندی بینهایت شوی خدای عزیز قدیر است تو کریم. و به خاطر مهربانی و رحمتت که همگان را فرا میگیرد و ابر رحمت شما همواره بر سر مؤمنان سایه میاندازد و به نسیمی لطیف و روحبخش میماند که برجان و روان بندگانت میوزد.
رحمت، عنایت و درود الهی بر محمد و آل او در همه زمان و مکانها باد خاندانی که از راه او روی برنگرداندهاند و از صراط مستقیم خارج نشدهاند. این چهارمین بار است که نام مبارک «محمد»9 در این زیارت برده میشود و نام دلانگیز آن حضرت سبب شده است که این زیارت نامه به گونهای زیبا و قابل توجه به پایان برسد(1)به ویژه آن که در کنار نام مبارک ایشان «آل» آن حضرت نیز آمده است و برای همه آنان نیز دعا شده است.
خدایا افزون بر صلوات بر آن حضرت و آلش سلامی پیوسته و ناگسسته بفرست که مانند صلوات باشد و هرگز منقطع نشود، چون
1) 1. سلام با صیغه مخاطب با نام ایشان شروع میشود و با سلام و درود بر آن حضرت زیارت به فرجام میرسد.
تفاوت سلام با صلوات آن است که سلام قطع میشود. اما کله «تسلیماً» در اصطلاح ادبیات عربی مفعول مطلق است و در اینجا برای تأکید نشان گر این معنا است که این سلام همواره متصل و ناگسسته باشد.
ای مهربانترین مهربانان. در قرآن کریم هم واژه «خیر الراحمین»(1)و هم «ارحم الراحمین»(2)و نیز در دعاها مکرّر، آمده است، بندگان خداشناس زمانی خدا را با این نام بسیار دلانگیز میخوانند که به مستجاب شدن دعای خود بسیار اهتمام میورزند. بررسی تأثیر این صفت خدا در مستجاب شدن دعا، بحث مستقلی میطلبد تناسب چندانی با این پژوهش ندارد.
قرآن کریم.
احقاق الحق، قاضی نورالله شوشتری، قم.
اصول عقاید راهنماشناسی، درسهایی از استاد محمدتقی مصباح، انتشارات مرکز مدیریت حوزه علمیه قم، چاپ اول، 1408 ق.، 1367 ش.
اعلام الوری، طبرسی، قم، 1391 ق.
اعلام الهدایة، گروه مؤلفان، مرکز الطباعة والنشر للمجمع العالمی لاهل البیت، چاپ دوم، 1425 ق.
اعیان الشیعه، سید محسن جبل عاملی، چاپ بیروت.
7.اقرب الموارد، سعیدالشرتوتی، بیروت مکتبة لبنان، چاپ دوم، 1992م.
الاحتجاج، احمد بن علی الطبرسی، قم، انتشارات اسوه، چاپ دوم، 1416 ق.
الارشاد، محمد بن محمد بن العمان العکبری (شیخ مفید)، قم، کنگره جهانی شیخ مفید، چاپ اول، 1413 ق.
الاعتقادات، شیخ صدوق، قم، المؤتمرالعالمی لألفیه الشیخ مفید، 1371
ش، 1413 ق.
الاغانی، لابی الفرج الاصفهانی، بیروت، دارالفکر، چاپ نهم، 1995 م، 1415 ق.
الانساب، عبدالکریم سمعانی، بیروت، 1400 ق.
البدایة والنهایة، ابن کثیر دمشقی.
التحقیق فیکلمات القرآن، شیخ حسن مصطفوی، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان چاپ و انتشارات، چاپ اول، 1416 ق، 1374 ش.
الجامع الاحکام القرآن، محمد انصاری قرطبی، بیروت، دارالاحیاء التراث العربی، 1405 ق.
الحدود، محمد بن الحی النسین بوری.
الحدود والحقایق، صاعد البریدی الآبی، قم، مطبعة الاسلام، افست از بغداد، مطبعة المعارف، 1970 ق.
الخرایج والجرایح، قطب الدین راوندی، قم، انتشارات مصطفوی.
السنی المطالب، محمد بن محمد جزری، تهران، 1402 ق.
السیرة النبویّه، ابن هشام، با تحقیق دکتر مصطفی السقاء و دیگران، مصر، مکتبة مصطفی ألبانی.
الصحیح من سیرة النبی الاعظم(ص).
العین، الخلیل بن احمد الفراهیدی، قم، انتشارات اسوه، چاپ اول، 1414 ق.
الغدیر، شیخ عبدالحسین احمد الامینی النجفی، مؤسسه دائرة المعارف
الفقه الاسلامی، چاپ نهم، 1424 ق، 2004 م.
دارالاضواء، چاپ دوم، 1409.
الکافی، ابیجعفر محمد بن یعقوب الکلینی الرازی، تهران، مکتبة الاسلامیة، 1388 ق.
الکامل فیالتاریخ، علی بن ابیالکرم شیبانی (ابن اثیر)، بیروت، دار صادر، دار بیروت، 1385 ق.
المجالس السنّیة، سید محسن الامین، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات، چاپ پنجم، 1394 ق. 1974 م.
المحجة فیما نزل فیالقائم الحجّة، السید هاشم البحرانی، بیروت، مؤسسة الوفاء، 1403 ق، 1983 م.
المصباح المنیر، علامة الفیّومی، قم، ناشر: مؤسسة دارالهجرة، چاپ دوم، 1414 ق.
المعجم الکبیر، سلیمان بن احمد الطبرانی، بیروت، دارالاحیاء التراث العربی، 1984 م، 1404 ق.
المقفعه، محمد بن محمد بن نعمان تلعکبری، قم، موسسه نشر اسلامی، چاپ اول.
المناقب اهل بیت از دیدگاه اهل سنت، سید محمد طاهر هاشمی شافعی، چاپ آستان قدس رضوی، چاپ دوم، 1381 ش.
النقان ابن حیان،
الیقین، باختصاص مولانا با مرآة المؤمنین، رضیالدین علی بن الطاووس
الحّلی، قم، مؤسسه دارالکتاب، چاپ اول، 1413 ق.
امالی، شیخ صدوق، بیروت، 1400 ق.
امالی، شیخ طوسی، محمد بن نعمان عکبری بغدادی، مشهد، بنیاد
پژوهشهای اسلامی، 1364 ش.
امام هادی و نهضت علویان، محمد رسول، دریایی.
انوارالمشعشعین، محمد علی کاتوزیان.
بحارالانوار، علامه شیخ الاسلام محمدباقر مجلسی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1388 ق.
بشارة المصطفی، عماد الدین طبری، نجف، کتابخانه حیدریه، 1383 ق.
تاج العروس، سید محمد مرتضی حسینی زبیدی، قاهره، 1380 ق.
تاریخ الاسلام السیاسی، دکتر حسن ابراهیم حسن، قاهرة، مکتبةالنهضة الحصریة، بیروت دارالجمیل، چاپ چهاردهم، 1416 ق.
تاریخ الخلفاء، عبدالرحمن سیوطی
تاریخ بغداد، محمد بن علی خطیب بغدادی، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، 1417 ق.
تاریخ دمشق، ابن عساکر، بیروت و دمشق.
تاریخ طبری، محمد بن جریر طبری، بیروت، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات.
تاریخ قم، حسن بن محمد قمی، ترجمه حسن بن علی قمی، تهران، چاپ 1361 ش.
تاریخ مذهبی قم، علی اصغر فقیهی، انتشارات زائر، آستانه مقدسه قم،
چاپ دوم، 1378 ش.
تاریخ نیشابور، ابوعبدالله حاکم نیشابوری، ترجمه و تلخیص: حاجی خلیفه نیشابوری و تحقیق محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران، دفتر نشر آگه، چاپ اول، 1375 ش.
تاریخ یعقوبی، ابن واضح اخباری، نجف، 1382 ق.
تجلی کوثر در حضرت فاطمه معصومه(ع)، مؤسسه کوثر ولایت، انتشارات فجر ولایت، چاپ اول، 1382 ش.
تحف العقول، حسین بن شعبه الحرانی، تهران، انتشارات علمیه اسلامیه.
تذکرة الخواص، سبط بن اجوزی، بیروت، مؤسسة اهلالبیت(ع)، 1401 ق.
ترجمه خاتون دو سرا، فیض الاسلام
ترجمه نفس المهموم، حاج شیخ عباس قمی، ترجمه آیةالله شیخ محمدباقر کمرهای، انتشارات مسجد مقدس جمکران، چاپ دوازدهم، 1380 ش.
ترجمه جامع السعادات، بیروت، دارالعلم الاسلامی، چاپ سوم، 1418 ق. 1997 م، ص 62.
تفسیر الجلالین، جلالدین محمد بن احمد المحلّی و جلالدین عبدالرحمن ابوبکر سیوطی.
تفسیرالعباشی، مسعود بن عیاش السلمی، سمرقندی معروف به عیاشی، تهران، مکتبةالعلمیه الاسلامیة،
تفسیر المیزان، سید محمد حسین طباطبایی، قم، مؤسسه مطبوعاتی
اسماعیلیان، 1391 ق، 1972 م.
تفسیر ثعلبی (الکشف والبیان)، ابواسحاق احمد ثعلبی (م 427)، بیروت، دارالاحیاء التراث العربی، چاپ اول، 2002 م، 1422 ق.
تفسیر راهنما، اکبرهاشمی رفسنجانی، قم، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ اول، 1374 ش.
تفسیر روح المعانی والبیان، سید محمود آلالوسی البغدادی، بیروت، دارالاحیاء التراث الالعربی، 1985 م، 1405 ق.
تفسیر طبری، محمد بن جریر طبری، بیروت، مؤسسه الرّسالة، چاپ اول، 1415 ق، 1994 م.
تفسیر علی بن ابراهیم قمی، قم، کتابفروشی علامه.
تفسیر کنزالدقائق، میرزا محمد مشهدی، قم، مؤسسه انتشارات اسلامی، چاپ دوم، 1414 ق.
تفسیر مجمع البیان، شیخ ابی علیالفضل بن الحسن الطبرسی، تهران، کتابفروشی اسلامیه، 1390 ق.
تفسیر نمونه، استاد ناصر مکارم شیرازی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ بیست و چهارم، 1379 ش.
تفسیر نورالثقلین، شیخ عبدعلی بن جمعة العروسی الحویزی، قم، مطبعة العلمیة، چاپ نهم.
توحید صدوق، شیخ صدوق، قم، مؤسسه نشر اسلامی (جامعه مدرسین).
جامع احادیث شیعه، شیخ اسماعیل المعزّی الملایری، قم، 1375 ش، 1417 ق.
جامع الصحیح، سنن ترمذی، ابیعیسی محمد بن عیسی بن سوره، بیروت، دارالاحیاء التراث العربی، 209 - 297 ق.
جغرافیای تاریخی قم، به کوشش ابوالفضل عربزاده، انتشارات زائر، چاپ اول، 1383 ش.
حدیقة الشیعه، احمد اردبیلی، تهران، انتشارات علمیه اسلامیه.
حضرت زینب کبری، جعفر نقدی، نجف.
حضرت معصومه(س)، فاطمه دوم، محمد محمدی اشتهاردی، نشر اخلاق، چاپ اول، 1380 ش.
حضرت معصومه و شهر قم، محمد حکیمی
حلیةالاولیاء، ابونعیم اصفهانی، بیروت،
خاتمة الدمعة الساکبة، محمد باقر عبدالکریم بهبهانی، با تحقیق محمد حسن شاهآبادی، چاپ اول، 1381 ق.
خاتمیت، مرتضی مطهری، مجموعه آثار، قم، انتشارات صدرا، چاپ سوم، 1381 ش.
خورشید مغرب، محمد رضا حکیمی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1360 ش.
دایرةالمعارف تشیع، تهران، بنیاد خیریه فرهنگی شطّ، زیر نظر گروه مؤلفان، چاپ اول، 1373 ش.
دلایل الامامة، محمد بن جریر طبری، قم، 1413 ق.
دیوان امام خمینی، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار آمام خمینی، چاپ پنجم، 1374 ش.
رجال الکشی، شیخ طوسی، مشهد، 1348 ش.
رجال تاج العروس، سید محمد مرتضی حسینی زبیدی، قاهره، 1380 ق.
روض الجنان و روح الجنان، ابوالفتوح رازی، مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی، 1375 ش.
ریاحین الشریعه، شیخ ذبیح اللّه محلاتی، تهران.
ریاض الانساب و مجمع الأعقاب، مظاهر حبیب پور، بمبئی، میرزا محمدخان ملک الکتّاب، 1335 ش.
زندگانی امام علی الهادی، باقر شریف القرشی، ترجمه سید حسن اسلامی.
زندگانی چهارده معصوم(ع).
زندگی سیاسی امام جواد(ع)، جعفر مرتضی عاملی
سفینةالبحار، شیخ عباس قمی،
سیره حلبی.
سیره امام رضا(ع)، دکتر محمد صالحی و دیگران، دارالهدی، چاپ اول، 1384 ش.
شرح نهج البلاغه، ابن ابیالحدید،
صحیح مسلم.
علل الشرایع، شیخ صدوق، بیروت، دارالاحیاء التراث العربی، افست از نجف، منشورات المکتبة الحیدریه و مطبعتها، 1385 ق.
علم اخلاق اسلامی، ترجمه کتاب جامع السعادات، ملامهدی نراقی، مترجم، سید جلال الدین مجتبوی، تهران، انتشارات حکمت، چاپ
پنجم، 1370 ش.
عوالم، شیخ عبداللّه بن نور اللّه البحرانی الاصفهانی، انتشارات مدرسة الامام المهدی(عجّ)، قم، 1409 ق.
عیون اخبارالرضا، شیخ صدوق، نجف، 1390 ق.
غررالحکم و درر الکلم.
فروغی از کوثر، الیاس محمد بیگی، انتشارات زائر (آستانه مقدسه قم)، چاپ سوم، 1380 ش.
فرهنگ جامع نوین، دکتر محمد معین، تهران، 1360 ش.
فوائد السمطین
قاموس
قاموس قرآن، سید علیاکبر قرشی، تهران، دارالکتب الاسلامیّه،
قرب الاسناد، عبداللّه بن جعفر حمیری، قم، 1413 ق.
قیام سادات علوی، علیاکبر تشیّد، تهران، چاپ اول، 1331 ش.
کامل الزّیارات، ابن قولویه، نجف، چاپ 1356 ق.
کتاب الخصال، محمد بن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، قم، مؤسسه نشر اسلامی، 1403 ق.
کتاب سلیم بن قیس، سلیم بن قیس هلالی، تحقیق: شیخ محمدباقر انصاری، قم، انتشارات الهادی، چاپ اول، 1372 ش.
کریمه اهلبیت، علیاکبر مهدیپور، قم، نشر حاذق، چاپ اول، 1380 ش.
کشف الاسرار، خواجه عبداللّه انصاری، تهران، انتشارات امیرکبیر، چاپ ششم، 1376 ش.
کشف الغمه، علی بن عیسی اربلی
کفایة الطالب فیمناقب علی بن ابیطالب، محمد بن یوسف الگنجی الشافعی، تهران، دارالاحیاء الالتراث اهلبیت، چاپ سوم، 1404 ق.
کمال الدین و تمام النعمة، محمد بن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ دوم، 1395 ق.
کنزالعمال، علی متقی هندی، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، 1419 ق.
لسان العرب، ابن منظور، بیروت، دارالاحیاء التراث العربی، چاپ اول، 1408 ق، 1988 م.
مجالس المؤمنین، قاضی نوراللّه شوشتری،
مرآة العقول، محمد باقر مجلسی، قم، دارالکتب اسلامیه، چاپ دوم، 1380 ش.
مستدرک الصححین، ابوعبداللّه حاکم نیشابوری،
مستدرک رجال الحدیث، شیخ علی النمازی الشاهرودی، تهران، چاپ اول.
مستدرک سفینةالبحار، شیخ علی النمازی الشاهرودی، تهران، قسم الدراسات الاسلامیه فی مؤسسة البعثة، چاپ اول، 1409 ق.
مستند الامام الرضا(ع)، الشیخ عزیز اللّه عطاردی، المؤتر العالمی الامام الرضا(ع)، 1406 ق.
مسند الامام الباقر(ع)، شیخ عزیز اللّه العطاری، قم، انتشارات عطارد، چاپ اول، 1381 ق.
مسند الامام الجواد (ع)، شیخ عزیزاللّه عطاردی، المؤتر العالمی الامام رضا(ع)، 1410 ق.
مسند الامام المجتبی(ع)، شیخ عزیزاللّه العطاردی، قم، انتشارات عطارد، چاپ اول، 1373 ق.
مطالب السئول، ابن طلحه شافعی، تهران، 1285 ق.
معانی الاخبار، محمد بن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق).
معجم الفاظ الاحادیث النبویة، أ - ی - وِنْسِنک، لیدن، مکتبة بریل، 1936 م.
معجم مقاییس اللّغة، ابوالحسین احمد بن فارس بن زکریا، قم، مکتب الاعلام الاسلامی، 1404 ق.
مفاتیح الجنان، شیخ عباس قمی، قم، انتشارات قم، چاپ دوم، 1382 ش.
مفردات الفاظ قرآن، راغب اصفهانی، تهران، المکتبة المرتضویة،
مقاتل الطالبیین.
مکیال المکارم فیفوائد الدعاء للقائم، میرزا محمدتقی موسوی اصفهانی.
مناقب آل ابیطالب، محمد بن علی بن شهرآشوب، با تصحیح: سید هاشم رسول محلاتی، قم، انتشارات علامه.
مناقب، احمد بن محمد بن البکری المکی (خطیب خوارزمی)، تهران، مکتبة نینوی الحدیثة.
منتهی الآمال، حاج شیخ عباس قمی، تهران، کتابفروشی اسلامیه.
منشور جاوید قرآن کریم، شیخ جعفر سبحانی، قم، مؤسسه امام صادق(ع)، چاپ اوّل،
من لایحضره الفقیه، محمد بن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، قم،
جامعة المدرسین فیالحوزةالعلمیة.
موسوعه امیرالمؤمنین، ابیالبختری، صدوق، با تحقیق دکتر احمد پاکلتچی، قم، بنیاد نهج البلاغه، 1382 ش، 1424 ق.
میزان الحکمة، محمدی ری شهری، قم، مکتب الاعلام الاسلامی، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، چاپ اول، 1403 ق، 1362 ش.
مؤسوعة امام علی بن ابیطالب، محمدی الرّیشهری، قم، دارالحدیث، چاپ اول، 1421 ق.
وافی
وحی و افعال گفتاری، علیرضا قائمینیا، قم، انتشارات زلال کوثر، چاپ اول، 1381 ش.
هجرت کریمه، فرزانه نیکوبرش، قم، مؤسسه کوثر ولایت، چاپ اول،
1381 ش.
هدیة المرضیه الی الحضرة الرضویة، شیخ فضل علیآقا قزوینی، مخطوط.
ینابیع المودة، سلیمان بن ابراهیم قندوزی بلخی، نجف، 1384 ق.