ghaemiyeh.com
سرشناسه : امینی، عبدالحسین، ۱۲۸۱ - ۱۳۴۹.
عنوان و نام پدیدآور : آفاق محبت: به اهلبیت عصمت و طهارت/ عبدالحسین امینی؛ ترجمه محمدباقر موسویهمدانی؛ بازنویسی و ویراستاری حبیب فرناق.
مشخصات نشر : تهران: نبا، ۱۳۹۵.
مشخصات ظاهری : ۵۲ ص.؛ ۵/۱۴×۵/۲۱ سم.
شابک : ۲۶۰۰۰ ریال: 978-964-8323-82-5
وضعیت فهرست نویسی : فاپا(چاپ دوم)
یادداشت : کتاب حاضر بازنویسی بخشی از کتاب راه و روش ما راه و روش پیامبر (ص) ما است میباشد. و ص.ع عربی در دسترس نمی باشد.
یادداشت : چاپ دوم.
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
عنوان دیگر : راه و روش ما راه و روش پیامبر (ص) ما است.
موضوع : دوستی -- جنبههای مذهبی -- اسلام
موضوع : Friendship -- Religious aspects -- Islam
موضوع : دوستی -- احادیث
موضوع : Friendship -- Hadiths
موضوع : اخلاق اسلامی
موضوع : Islamic ethics
شناسه افزوده : موسوی همدانی، سیدمحمدباقر، ۱۳۰۴ - ۱۳۷۹.
شناسه افزوده : فرناق، حبیب، ویراستار
رده بندی کنگره : BP۲۵۴/۲/الف۷۶آ۷ ۱۳۹۵
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۶۵۲
شماره کتابشناسی ملی : ۲۱۰۱۲۹۳
آیت ا.. حـاج شیـخ عبـدالحسیـن امینـی
ترجمه :
حاج سید محمد باقر موسوی همدانی
بازنویسی و ویراستاری :
حبیب فرناق
آیت ا.. حاج شیخ عبدالحسین امینی/ ترجمه : حاج سید محمد باقر موسوی همدانی / بازنویسی و ویراستاری : حبیب فرناق با همکاری عبدالحسن طالعی چاپ ولیتوگرافی : کاری گرافیک / چاپ اوّل: 1389 / شمـارگان : 5000 نسخـه قیمت : 7500 ریال / کد کتاب : 136 / 201
ناشـر: انتشـارات نبـأ / تهـران، خیابـان شـریعتـی، روبـروی ملک، کـوچـه
شبستری، خیابان ادیبی شماره 26 تلفکس : 77506602 ـ 77504683
شابک: 5 ـ 82 ـ 8323 ـ 964 ـ 978 ISBN:978 - 964 - 8323 - 82 - 5
خداوند مهربان از سر لطف تاریخ بشر را با ارسال رسل و حجتهای الاهی پیوند زد تا هماره آنان از شرک و گمراهی در امان باشند. این الطاف خداوندی در بعثت رسول خاتم حضرت محمّد مصطفی صلی الله علیه و آله شکوفا و با معرّفی شایستگان امامت و ولایت و خلافت در غدیرخم تکمیل و تمام شد. امّا وسوسههای نفسانی و شیطانی، زیاده خواهی و کینه دشمنان مانع آن شد تا هدایت الاهی در جایگاه شایسته آن در جامعه استقرار یابد. هرچند که خداوند بر قلب نازنین رسول اکرم صلی الله علیه و آله چنین نازل کرد که «مؤمنان بر ریسمان الاهی چنگ بزنند و از مسیر حق متفرق نشوند» امّا آن وسوسه و کینه و حسدها مانع چنین امری شد و تفرقه جای خود را به اتحاد داد. به طور طبیعی برای شکلگیری تفرقه و جدایی در صفوف مسلمین، وجود تفاوت و هرکس خود را بر حق دانستن یک ضرورت است. نگاههای افراطی به ماجرای اختلافات و غرور خودبرتربینی و استفاده از ابزار قدرت موجب شده تا وصلههای ناچسبی همچون وهابیت، القاعده، طالبان و... بر چهره زیبای دین بنشیند. در این میان بزرگانی چونان مرحوم علامهی مجاهد شیخ عبدالحسین امینی مسیر آزاد اندیشی، گفت و گوی علمی و کشف حقیقت و بازگشت به خویشتن دینی (یعنی قرآن
و روایت و سنت و سیره) را پیمودند و به نورافشانی خط هدایت کمک شایانی کردند.
ایشان در کتاب حاضر با استناد به آیات قرآن و روایات و سیره نبوی یکی از شبهههای متداول وهابیت نسبت به شیعه را بررسی میکند و نشان میدهد که ابراز محبّت شیعیان به پیامبر و حضرات معصومین از خاندان رسالت، نه تنها مبالغه، غلوّ و شرک نیست بلکه شیعه نتوانسته است در این راه، حق مطلب را ادا نماید. حوزه این بحث درون دینی و به مقصد کشف مسیر هدایت است. از آن جا که استنادات پژوهشی نویسنده به مدارک و مآخذ دست اوّل مخالفین میباشد، از درجه اهمّیّت بسیار بالایی برخوردار است.
امید میرود که انتشار چنین مباحثی که در بستر پژوهش علمی شکل گرفته، به تبیین هرچه بیشتر حقایق قرآن و دین و نشر معارف الاهی و هدایت به سمت آن کمک نماید.
این موضوع قبلتر در سال 1394 هجری قمری در کتاب «راه و روش ما، راه و روش پیامبر ماست.» آمده است که در حال حاضر با بازنویسی و ویرایش جدید به صورت کتابی مستقل ارائه میگردد تا عموم اقشار بتوانند از آن بهرهمند شوند.
از خداوند توفیق نشر معارف قرآنی، سیره نبوی و خدمتگزاری آستان آخرین ذخیره الاهی و جانشین نبوی، حضرت حجّت بن الحسن العسکری را خواهانیم.
محمدحسین شهری
5 / مرداد / 1389
مطابق با نیمه شعبان 1431
حبّ و بغض، دو خصلتی است که در دلها آمدوشد دارند. محبّت از اقبال نفس و تمایل آن، و بغض داشتن از روگردانی نفس و بیمیلی آن حکایت میکند. هر مسألهای، چه مادی و چه معنوی که تصوّر و تصدیق به آن تعلّق میگیرد، هنگامی که به دادگاهی که در نفس آدمی است عرضه شود انسان خواه ناخواه یکی از دو کار را میکند: یا اینکه بعد از تمام شدن تصوّر و تصدیق، آن مطلب در قلب او منعکس میشود و نسبتی بین قلب و آن شیء برقرار میگردد و یا در قلب، منعکس نشده و قلب از آن دوری میکند. این توضیح ساده، حقیقت حبّ و بغض است.
حبّ و بغض، همان طور که در اصل پدید آمدن، پیرو اسباب و موجباتی است که منشأ تحقق آنها است، در شدّت و ضعف نیز تابع آن علل میباشد و به موازات آن علّتها و عوامل محدود میگردد؛ یعنی اگر حبّ و بغض را به زیادی و کمی و ضعف و شدت توصیف میکنند به اعتبار شدت و ضعف خصوصیات علل و عوامل آن
است. پس در حقیقت، حبّ و بغض، به میزان علل و اسباب خود، تقدیر و اندازهگیری میشود.
تنها موجودی که اصالتاً، قبل از هر چیز شایسته محبّت است، همانا خداوند تبارک و تعالی است، زیرا هر صفت، هر ظهور، هر جلوه، هر نشانه روشن عظمت و هر دلیل از دلایل رحمت و احسانش به تنهایی قویترین دلیل برای محبّتی بیپایان است. آری اسامی خداوند که هزار اسم یا بیشتر است، هر کدام از وجود صفتی در خداوند حکایت دارد و هر یک موجب محبّت نسبت به خداوند میگردند، به طوری که هر کدام از آنها کافی است تا آدمی را به بندگی خدا واداشته و دلش را در کمند محبّت او در اندازد.
به همین جهت خدای تعالی، اولویت در دوستی دارد. اگر در غیر او هم از اسباب محبّت چیزی زیاد شود، پرتوی از عنایت و لطف او است؛ زیرا هر نعمتی از جانب خداوند است.(1)
بر این اساس اگر کسی در دوستی، غیر او را بر او مقدّم دارد، از راه عقل منحرف گشته، زیرا معلول را بر علّت ترجیح داده است. در این صورت خدا حق دارد چنین کسی را مؤاخذه کند. لذا میفرماید: «بگو اگر پدران و فرزندان و همسر و خویشانتان و اموالی که به دست آوردهاید و تجارتی که از کسادیش میهراسید و خانه هایی که به آنها
1) و ما بکم من نعمة فمن اللّه سوره نحل، آیه 53.
خوشدل هستید نزد شما از خدا و پیغمبر او و جهاد در راه وی محبوبتر است، پس منتظر باشید تا خدا فرمان خویش بیاورد، که خداوند گروه فاسقان را هدایت نمیکند.»(1)
صفات ذات احدیت نامحدود است و به حدّ معیّنی موقوف و موصوف نیست، لذا محبّتی هم که تابع و برآمده از این صفات است، غیر محدود خواهد بود. این دوستی، در هر درجهای که باشد، غلوّ و افراط، در آن راه ندارد زیرا غلوّ، به معنای تجاوز از حدّ و خروج از قاعده است که حدود و اندازههای معیّنی دارد. امّا چیزی که حدّ و اندازه ندارد، مبالغه در آن، معنا نخواهد داشت.
اگر میبینیم که مردم، هر یک در یک حدّی خدا را دوست دارند، برای اختلافی است که در علم به انگیزههای محبّت دارند. خود محبّت که زاییده و ناشی از انگیزهها و موجبات محبّت است، فرعِ بر علم به آن انگیزههاست، و حدّ و اندازهاش هم مطابق با حدّ و اندازه آن علم است. امّا معرفت به خدا و علم به صفات او، در یک مرتبه نیستند. هر فردی از این کمال، بهرهای مخصوص خود دارد و دیگران بهرههایی غیر بهره او دارند.
1) «قل إن کان آباءکم و أبناءکم و اخوانکم و ازواجکم و عشیرتکم و اموال أقترفتموها وتجارة تخشون کسادها و مساکن ترضونها احبّ الیکم من اللّه و رسوله و جهاد فی سبیله فتربصواحتی یاتی اللّه بامره واللّه لا یهدی القوم الفاسقین.» سوره توبه آیه 24.
محبّت به خدای جلّ و علا، وقتی برای انسان ثمربخش است که به دوستی از دو طرف منجر گردد. دوستی طرفینی هم صورت نمیگیرد مگر بعد از آنکه خداوند، در نزد عبدش انگیزه دوستی را سراغ داشته باشد. آیه شریفه زیر به همین معنا اشاره دارد :
«بگو اگر خدا را دوست دارید، مرا پیروی کنید تا خدا هم شما را دوست بدارد.» (1)
از بهترین افراد صالح و بندگان مخلص که توانست محبّت خود را به خداوند به این طریق نتیجهبخش کند، مولا امیرالمؤمنین علیه السلام است. رسول خدا صلی الله علیه و آله در حدیث رایت(2) علی علیه السلام را به داشتن چنین محبّتی
معرّفی نموده و فرموده است: «فردا پرچم را به مردی خواهم داد که خدا و رسول را دوست دارد، و خدا و رسول هم او را دوست دارند.»(3)
وقتی دوستی طرفینی، بین خدا و بندهاش به کمال رسید، بنده برای هر عنایت و کرامتی از طرف خدا شایستگی پیدا میکند و شرف تقرّب و نزدیکی به خدا برایش حاصل میشود و مشمول حدیث
1) «قل ان کنتم تحبون اللّه فاتبعونی یحببکم اللّه.» سوره آل عمران آیه 31.
2) این حدیث که حدیثی صحیح و برخوردار از تواتر و کثرت نقل و معتبر میانشیعه و سنّی است، با اسناد و الفاظ مختلفش، به ضمیمه شرح حال آن، در کتاب جامع«الغدیر» ـ آنجا که مسند جابر بن عبداللّه را آوردهایم ـ مذکور است.
3) «لاعطینّ الرایة غداً رجلاً یحبّ اللّه و رسولَه و یحبّه اللّه و رسولُه.»
قدسی زیر میگردد:
«همواره بندهام به وسیله نوافل (اعمال مستحبّی) به سویم تقرّب میجوید، تا حدّی که من دوستش بدارم، و وقتی او را دوست بدارم، برای او گوشی خواهم شد که با آن بشنود، و چشمی خواهم شد که با آن ببیند، و دستی خواهم شد که با اقتدار خاصی موجودات دیگر را تحت نفوذ قرار دهد، و پایی خواهم شد که با آن برود، و اگر از من درخواستی کند به او بدهم...» (1)
فردی که درعالیترین درجه از محبّت دوسویه قرار گرفته رمز پیوند خدا و مؤمنین و وسیله بندگان به سوی او است. به پیروی از وی، مردم به سعادت دو سرا میرسند. به وسیله او، مؤمنین در دنیا و آخرت رستگار میشوند. به خاطر وی، برکات آینده و حال، نازل میگردد. چنین فردی، در مرتبه دوم و بالعرض، مقام اولویت در محبّتورزی را دارا میباشد؛ یعنی این فرد با امتیازات مخصوص به خود، پس از ذات احدیّت و به ملاک شدّت ارتباط بین خدا و او، قبل از همه چیز و بیش از همه باید مورد محبّت واقع شود. زیرا او، از همه موجودات و هر آنچه که دست قدرت در عالم وجود، تصویر نموده، /
در ایجاد و جلب محبّت دوسویه خداوند (که انگیزه جلب محبّت دیگران است) گوی سبقت را ربوده است.
حدیث صحیح زیر که از رسول خدا نقل شده به این معنی اشاره
1) صحیح بخاری، ج 7، ص 190، باب تواضع از کتاب رقاق. این حدیث از سویبرخی دیگر از بزرگان حدیث روایت شده است.
میکند :
«خدا را به خاطر روزی دادنش دوست دارید، و مرا به دوستی خدا دوست بدارید و اهلبیت مرا نیز برای من دوست داشته باشید.» (1)
به این استدلال، قاعده «اعتبار نسبت و اضافات» میگویند که از آن برای بیانِ «انگیزههای دوست داشتن رسول خدا صلی الله علیه و آله » بهره گرفتیم.
برای اظهار محبّت به آن بزرگواران علاوه بر استدلال یاد شده، دلایل و جهات متعدّد دیگری نیز وجود دارد که از حدّ و حصر بیرون است، آری او از نظر اتّصال و رابطه محکمی که با خدا دارد، از نظر انتسابی که با سرپرست و مولای این عالم دارد، از نظر مناقب و فضایلی که خدای تعالی برایش قرار داده، از نظر شخصیت بزرگ و بینظیری که دارد، از نظر محاسن پسندیدهای که قلب و ضمیرش حامل آن است و از نظر ملکات و پاکی نفس، دوستداشتنی است. اگر بخواهیم هر یک از نکتههای یاد شده را بشکافیم، فروع و شاخههای بسیار زیادی از آن به دست میآید، حال آن که هر یک از آنها کافی است که بشر را ـ بعد از محبّت و عشق به خدای تعالی، و /
قبل از هر چیز دیگر ـ عاشق و دلباخته او کند.
1) «أحبوا اللّه لما یغذوکم و أحبونی بحبّ اللّه و أحبّوا أهلبیتی لحبّی» مراجعه شود به :«صحیح ترمذی :13 201» و جزء اول و سوم از «معجم کبیر طبرانی» و «مستدرک حاکم،:3 149» و «تاریخ بغداد، ج :4 160» و مصادر دیگری که به «سی عدد» بالغ است و ماآنها را در «الغدیر» ـ آنجا که در احادیث «ابن عباس» بحث میکنیم ـ زیر رقم 26برشمردهایم.
بنابراین پیامبر صلی الله علیه و آله از دریچهی فضایل طینت و عنصر دودمانش، از منظر فضایلی که در خلق، منش، تولّد و نشو و نمایش دارد، و از نگاه به مکارم اخلاق و نفسیات کریمه، و کرامات و مقامات و صفات پسندیده بیشمارش، که همه اختصاص به او دارد قابل محبّتورزی است. ضمن اینکه خداوند او را در قرآن «اولی به نفس و صاحب اختیار» جانهای مردم دانسته و ولایت عامه کبرایش را قرین ولایت کبرای حق تعالی برشمرده که همین امر کافی است که بشر، او را در دوست داشتن، بر جان خود، و متعلقات خود ـ از زن و فرزند و پدر و فامیل و دوست و برادر و خویشانی که پناهش میدهند ـ مقدّم بدارد و خلاصه او را از همه مردم بیشتر دوست بدارد.
البتّه مردم در دوستی آن حضرت یکسان نیستند؛ زیرا درجه معرفتشان نسبت به او مختلف است؛ همچنانکه معرفت و دوستی آنها نسبت به خدای تعالی مختلف است.
«قرطبی» عالم اهل تسنّن میگوید: «هر کسی که به رسول خدا صلی الله علیه و آله ، ایمان صحیح آورده باشد، از این محبّت بیبهره نیست. چیزی که هست، مردم در دوست داشتن آن حضرت متفاوتند. بعضیها از این فضیلت بهرهای بسیار به دست آوردهاند، و برخی کمترین بهره را کسب نمودهاند. اگر مردم شهوتپرست، بیشتر اوقات در گناهان غوطهور و از پیامبر صلی الله علیه و آله و ابراز ارادت به او غافل هستند، امّا در مقابل عدّه زیادی از مردم وقتی اسم رسول خدا صلی الله علیه و آله را میشنوند، آرزوی دیدنش را دارند؛ به حدّی که نسبت به دیدار زن و فرزند، و مال و
اولادشان، آن قدر اشتیاق از خود نشان نمیدهند؛ تا آنجا که حتّی جان خود را در محبّت آن حضرت به خطر میاندازند. کسی که به وجدان خود مراجعه کند، بدون شک، این مطلب را درک خواهد کرد. از این قبیل اشخاص، کسانی دیده شدهاند که، زیارت قبر، و مواضع آثار و نشانههای آن حضرت را به همه آنچه که گفتیم مقدم میدارند. این به خاطر آن محبّتی است که نسبت به آن جناب، در دلهاشان استقرار یافته است. البته گاهی هم محبّتها خیلی کمدوام است، و با چند غفلت از بین میرود، و باید در راه استقرار محبّت به پیامبر صلی الله علیه و آله ، از خداوند کمک طلبید.»(1)
برای درک آثار و نتایج محبّت به وجود مطهّر رسول اکرم صلی الله علیه و آله ، میتوان به روایات معتبر وارد شده از سوی آن حضرت رجوع کرد. در این صورت این آثار و برکات رامیتوان برشمرد:
روایت صحیحی از طریق «انس بن مالک» از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل شده، که حضرت رسول خاتم صلی الله علیه و آله فرمود: «سوگند به آن خدائی که جانم به دست او است، هیچیک از شما ایمان ندارد، مگر وقتی که من در نظر وی، از پدرش و فرزندش، و از همه مردم، محبوبتر باشم»(2)
همچنین روایت صحیحی از طریق «ابوهریره» از آن حضرت نقل شده که فرمود:
«سوگند، به آن خدائی که جانم در دست او است، هیچیک از شما ایمان ندارد، مگر وقتی که من در نظر وی، از پدر و فرزند، محبوبتر باشم.»(1)
گاه ما قدردان و آگاه به نعمت ایمان نیستیم چراکه شیرینی آن را درک نمیکنیم و نمیچشیم.
در روایتی که از آن حضرت نقل شده، بر سه رمز یافتن شیرینی ایمان اشاره رفته که بخشی از آن به محبّت بر رسول اکرم صلی الله علیه و آله تأکید دارد. در روایت میخوانیم: هرکس دارای سه ویژگی باشد، شیرینی ایمان را احساس میکند. آن ویژگیها عبارت است از این که:
خدا و رسول، در نظرش، محبوبتر از سایر موجودات باشند.(2)
این موضوع از صراحت بیان خدا و رسول صلی الله علیه و آله به دست میآید و
عالمان بزرگ دین بر آن تأکید داشتهاند:
«نصیبی» در «فوائد» از طریق ابولیلی انصاری، روایت کرده که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
«هیچ بندهای به خدا ایمان ندارد، مگر وقتی که من در نظر وی از جانش محبوبتر باشم و عترتم(1) از عترتش و منسوبینم از
منسوبینش محبوبتر باشند.»(2)
«فخر رازی» در تفسیرش میگوید:
«به یقین دعا کردن برای آل محمد منصب بزرگی است، و به همین جهت این دعا، در نماز، در خاتمه تشهّد قرار گرفته است، و نمازگزار میگوید: «اللهم صل علی محمد و علی آل محمد و ارحم محمداً و آله.» و این قسم تعظیم درباره کسی جز آل محمد دیده نشده است؛ همه اینها بر این دلالت دارد که محبّت داشتن به آل محمّد واجب است.»
او از کلام و مباحث خود این گونه نتیجه میگیرد که:
«اهلبیت محمّد صلی الله علیه و آله در پنج چیز با آن جناب مساوی شدهاند:
1ـ صلوات بر او و بر ایشان، در تشهّد نماز
2ـ سلام بر ایشان.
3ـ طهارت (مستفاد از آیه شریفه تطهیر).
1) عترت پیغمبر صلی الله علیه و آله همان ائمه معصومین علیهم السلام اند. (مترجم)
2) این حدیث را نیز «نصیبی» در جزء دوم از احادیث (کتاب) خود، و «حافظبیهقی» در کتاب «شعب الایمان» و «ابوالشیخ» در کتاب «ثواب» و «دیلمی» در «مسند» وبزرگان دیگر از محدثین در تألیفات خود روایت کردهاند. «لا یؤمن عبد لله حتی أکون أحبّ الیهمن نفسه، و تکون عترتی أحبّ إلیه من عترته و یکون اهلی أحبّ الیه من اهله.»
4ـ حرمت صدقه دادن به ایشان.
5ـ لزوم حبّ ایشان.»(1)
نظیر کلام فخر رازی، از عدّه بسیاری از رجال مذاهب چهارگانه، و از بزرگان فقه و تفسیر و حدیث نقل شده که ما بسیاری از آنها را در جلدهای مختلف کتاب «الغدیر» به تفصیل و با مدارک آوردهایم.
نتیجه این بحث و مدارک متعدّد نشان میدهد که به حکم قرآن و حدیث و عقل و منطق و اعتبار، محبّت اهلبیت طاهرین، در ردیف محبّت رسول خدا صلی الله علیه و آله و در رتبه بعدی آن است. محبّت و ولای ایشان، از محبّت و ولای رسول خدا صلی الله علیه و آله جدا نیست، همان طور که محبّت و ولای رسول خدا صلی الله علیه و آله ، از محبّت و ولای پروردگار، قابل انفکاک نمیباشد. روایات در این معنی، بسیار زیاد، بلکه در حدّ تواتر است.
اینک چند نمونه از این گونه احادیث نبوی، از نظر میگذرد:
1ـ هرکه من مولای اویم، علی مولای اوست.
«من کنت مولاه، فعلیّ مولاه.»
(نقل به صدها طریق)
2ـ علی از من و من از علیام، و او بعد از من، ولیّ هر مؤمنی است.
«علیّ منّی و أنا منه، و هو ولیّ کلّ مؤمن بعدی.»
(از عمران بن حسین)
3ـ هرکس که خدا و من، مولای او هستیم، این علی مولای او است.
«من کان الله و أنا مولاه فهذا علیّ مولاه.»
4ـ هر که من مولای او هستم، علی، ولیّ او است.
«من کنت مولاه فعلیّ ولیه.»
(از سعد بن ابی وقاص)
5ـ هر که مرا، و این دو ـ حسن و حسین علیهما السلام ـ و پدر و مادر این دو را، دوست بدارد، در روز قیامت، در درجه من و با من خواهد بود.
«من أحبّنی و أحبّ هذین و أباهما و امّهما کان معی فی درجتی یوم القیامة.» (از علی علیه السلام ، و ابوهریره)
6ـ شفاعتم مخصوص امّت من است، و امّت من آن کسانی هستند که اهلبیت مرا دوست دارند، و ایشان شیعیان مناند.
«شفاعتی لامتی من أحبّ أهلبیتی و هم شیعتی.»
(از علی علیه السلام )
7ـ اهلبیت من و کسانی از امّت من که آنها را دوست دارند، با هم وارد حوض میشوند.
«یرد الحوض أهلبیتی و من أحبّهم من أمّتی کهاتین.»
1) تفسیر فخر رازی، ج 7، صفحه 391 به بعد.
(از علی علیه السلام )
8ـ فرزندان خود را بر سه چیز پرورش دهید: محبّت پیغمبر صلی الله علیه و آله ، محبّت اهلبیت پیغمبر و قرائت قرآن.
«ادّبوا اولادکم علی ثلاث: حبّ نبیّکم، و حبّ اهلبیتی، و علی قرائة القرآن.»
(از علی علیه السلام )
9ـ هر که، این (حسین علیه السلام ) را دوست بدارد، مرا دوست داشته است.
«من أحبّ هذا، فقد أحبنی ـ یعنی الحسین.»
(از علی علیه السلام )
10ـ من و علی و فاطمه و حسن و حسین، با هرکس که ما را دوست بدارد، گرد هم، خواهیم بود.
«أنا و علیّ و فاطمة و الحسن و الحسین، مجتمعون و من أحبّنا.»
(از علی علیه السلام )
11ـ بار الها! من او را دوست دارم؛ تو نیز او را و محبّانش را دوست بدار. (این کلام را، در حق حسن علیه السلام فرمود)
«اللهم! إنّی احبّه، و احبّ من یحبّه ـ قاله للحسن علیه السلام .»
(از ابوهریره)
12ـ هرکس آن دو را دوست بدارد، مرا دوست داشته، و هرکه آن دو را دشمن دارد، مرا دشمن داشته است. (این را در حق حسنین علیهما السلام فرمود).
«من أحبّهما فقد أحبّنی، و من أبغضهما فقد أبغضنی یعنی الحسنین.»
(از ابوهریره)
13ـ بارالها! من، این دو (حسنین علیهما السلام ) را دوست دارم، تو نیز ایشان و دوستدارانشان را دوست بدار.
«اللّهم! إنّی احبّهما فاحبّهما، و احبّ من یحبّهما ـ یعنی الحسنین.»
(از ابوهریره)
14ـ هر که مرا دوست دارد، باید این دو را دوست دارد. (یعنی حسنین علیهما السلام را)
«من أحبّنی، فلیحبّ هذین ـ یعنی الحسنین.»
(از ابوهریره)
15ـ خدای تعالی مولای من است، و نسبت به من، اولی به تصرف از من است، و مرا در قبال او، اختیاری نیست. و من نیز، مولای مؤمنینم، و نسبت به آنان، اولی به تصرف از خودشان هستم، و ایشان را در قبال من، هیچ اختیاری نیست. و هرکس که من مولای او بوده و نسبت به او، اولی به تصرّف از اویم و در قبال من وی را اختیاری نیست، علی علیه السلام نیز مولای او، و نسبت به او، اولی به تصرف از خود اوست، و وی را در قبال علی، اختیاری نیست.
«الله مولای، اولی بی من نفسی، لاامرلی معه. و أنا مولی المؤمنین، اولی بهم من انفسهم، لا امر لهم معی. و من کنت مولاه اولی به من نفسه لا امر له معی، فعلیّ مولاه، اولی به من نفسه، لا امر له معه.»
(از چند طریق)
16ـ هرکه علی را دوست بدارد، مرا دوست داشته، و هرکه مرا دوست بدارد، خدا را دوست داشته باشد.
«من أحبّ علیّاً فقد أحبّنی، و من أحبّنی فقد أحبّ الله.»
(از امّ سلمه)
17ـ ما اهلبیت را، جز مؤمن پرهیزگار، دوست نمیدارد.
«لا یحبّنا اهل البیت الّا مؤمن تقی.»
18ـ اهلبیت من در بین شما نظیر کشتی نوح هستند. هرکس سوار بر کشتی شود نجات مییابد، و هرکس از آن تخلف کند، غرق میشود. همانا اهلبیت من، در میان شما، به منزله «باب حطّه» بنی اسرائیل است، هرکس داخل آن باب شد، آمرزیده گشت.
«إنّ مثل أهلبیتی فیکم، کمثل سفینة نوح من رکبها نجا، و من تخلّف عنها غرق. و إنما مثل أهلبیتی فیکم مثل باب حطة فی بنی اسرائیل من دخله غفر له.»
(از ابوسعیدخدری، ابوذر و زبیر)
19ـ هرکه از من جدا شود، باید بداند که از خدا جدا گشته، و هرکه از تو، ای علی، جدا شود، باید بداند که از من جدا گشته است.
«من فارقنی فقد فارق الله، و من فارقک یا علی فقد فارقنی.»
(از ابوذر و عبدالله بن عمر)
20ـ ای علی آن کس که تو را دوست دارد، مرا دوست داشته، و آن که تو را دشمن دارد، مرا دشمن داشته است.
«یا علیّ من أحبّک فقد أحبنی، و من ابغضک فقد ابغضنی.»
(از ابوذر غفاری)
21ـ فرزند آدم در روز قیامت، قدم از قدم بر نمیدارد، تا درباره چهار چیز از او بازخواست شود:
1ـ از عمرش؛ با آن چه کرد؟
2ـ از مالش؛ آن را از کجا آورد؟
3ـ مالش را در چه صرف کرد؟
4ـ و از محبّت ما، اهلبیت
«لا تزول قدما ابن آدم یوم القیامة، حتی یسأل عن اربع: عن عمره، ما عمل به، و عن ماله مما اکتسبه، و فیما انفقه و عن حبنا اهلالبیت.»
(از ابوذر و ابوبرزة)
22ـ هان ای مردم، هرکس علی را دوست بدارد، مرا دوست داشته، و هرکه مرا دوست بدارد، خدا را دوست داشته است. هرکه علی را دشمن بدارد، مرا دشمن داشته، و هرکه مرا دشمن بدارد، خدا را دشمن داشته است.
«أیها الناس! من أحبّ علیّاً فقد أحبّنی، و من أحبنی فقد أحبّ الله و من ابغض علیّاً، فقد ابغضنی، و من ابغضنی فقد ابغض الله.»
(از انس بن مالک)
23ـ هرکس، اینان (علی، فاطمه، حسن و حسین :) را دوست بدارد، مرا دوست داشته، و هرکه دشمنشان بدارد، مرا دشمن داشته است.
«من أحبّ هؤلاءِ فقد أحبّنی، و من أبغضهم فقد أبغضنی ـ یعنی علیّاً و فاطمة و الحسنین.»
(از زید بن ارقم)
24ـ من (برای بعد از مرگم) در بین شما، دو چیز بزرگ (گران) باقی میگذارم، یکی کتاب خدا و یکی عترتم ـ اهل بیتم ـ این دو هرگز از هم جدا نمیشوند تا در کنار حوض (کوثر) بر من وارد شوند.
«إنی تارک فیکم الثقلین: کتاب الله و عترتی أهلبیتی، لن یفترقا حتّی یردا علی الحوض.»
(از عدهای زیاد)
25ـ من به تحقیق، در میان شما، چیزهایی را باقی گذاشتم که اگر به آنها تمسک جوئید، هرگز گمراه نمیشوید. آنها: «کتاب خدا» و «عترت من» (اهلبیت من) هستند.
«إنّی قد ترکت فیکم ما إن أخذتم به لن تضلّوا: کتاب الله و عترتی أهلبیتی.»
(از جابر بن عبدالله انصاری)
26ـ (ای علی!) تو را جز صاحبان ایمان دوست نمیدارند، و جز مردم منافق، دشمن تو نیستند.
«لا یحبّک الّا مؤمن، و لا یبغضک الّا منافق ـ قاله لعلی.»
(از علی علیه السلام )
27ـ آگاه باشید! که علیبنابیطالب، از خویشاوندان من است، هر کسی او را دوست بدارد، مرا دوست داشته، و هر که دشمنش بدارد، مرا دشمن داشته است.
«ألا! إنّ علیّبنابیطالب من نسبی، من أحبّه فقد أحبّنی، و من أبغضه فقد أبغضنی.»
(از عبدالله بن عمر)
28ـ آخرین چیزی که رسول خدا صلی الله علیه و آله از آن سخن گفت این بود که فرمود: بعد از من، با اهلبیتم خوشرفتاری کنید.
«آخر ما تکلّم به رسول الله صلی الله علیه و آله اخلفونی فی أهلبیتی.»
(از عمربن خطاب، عبداللهبن عمر)
29ـ من، کسانی را که به رسالتم ایمان آورده و آن را تصدیق کردهاند، وصیّت میکنم به ولایت علیبنابیطالب. هر که او را، ولیّ خود بداند، مرا ولیّ خود دانسته، و هر که مرا ولیّ خود بداند، خدای عزّوجلّ را ولیّ خود دانسته است. هر که او را دوست بدارد، مرا دوست داشته، و هر که مرا دوست بدارد، خدا را دوست داشته است.
«اوصی من آمن بی و صدّقنی بولایة علیّبنابیطالب، من تولّاه فقد تولّانی، و من تولّانی فقد تولّی الله عزّوجلّ، و من أحبّه فقد أحبّنی، و من أحبّنی فقد أحبّ الله.»
(از عمّار یاسر)
30ـ به راستی علی، پرچم هدایت و پیشوای دوستداران من است. او، نور فرمانبران من، و آن کلمهای است که، پارسایان ملازم آنند (و بی نیاز از آن نیستند)، هر که به او محبّت کند، به من محبّت کرده، و هر که با او دشمنی کند، با من دشمنی کرده است.
«انّ علیّاً رایة الهدی، و امام اولیائی، و نور من اطاعنی، و هو الکلمة التی الزمتها المتقین، من أحبّه، أحبّنی، و من أبغضه، أبغضنی.»
(از ابوبرزة الاسلمی)
31ـ حسین از من، و من از حسینم. خدا دوست میدارد آن کس را که دوستدار حسین باشد.
«حسین منّی و أنا من حسین، أحبّ الله من أحبّ حسیناً.»
(از یعلیبنمرّة)
32ـ هر که بخواهد به من توسل جوید (و راه پیدا کند) و بخواهد به من احسانی کند که من به تلافی احسانش، در روز قیامت، شفاعتش کنم، باید با اهلبیت من پیوند دوستی برقرار کند، و ایشان را مسرور سازد.
«من اراد التوسل الیّ، و أن یکون له عندی یدا شفع له بها یوم القیامة، فلیصل أهل بیتی، و یدخل السرور علیهم.»
(از محمدبنعلی)
33ـ هیچ مردی ایمان ندارد تا اینکه به نشانه دوستی من، اهلبیت مرا، دوست بدارد.
«لا یؤمن رجل حتّی یحبّ أهلبیتی بحبّی.»
وقتی عمر، این کلام را شنید عرض کرد: «علامت دوستی با اهل بیتت چیست؟».
فرمود: «دوستی با این مرد». (و در این حال، دست بر ـ علی ـ 2 زد.)
(از سلمان فارسی)
34ـ (ای علی!)، دوستدار تو، دوستدار من است، و دشمن تو، دشمن من است، و دشمن من، دشمن خدا است.
«محبّک محبّی، و مبغضک مبغضی، و مبغضی مبغض الله ـ قاله لعلی.»
(از سلمان)
35ـ «آل محمّد» را به منزله سر، نسبت به بدن و به منزله دو چشم، نسبت به سر، بدانید. چون، جسد، بدون سر هدایت نمیشود، و سر بدون دو چشم، راه به جائی نمیبرد.
«انزلوا «آل محمّد» منزلة الرأس من الجسد، و بمنزلة العینین من الرأس؛ فإنّ الجسد لا یهتدی إلّا بالرأس و إنّ الرأس لا یهتدی إلّا بالعینین.»
(از سلمان)
36ـ سوگند به آن خدایی که جانم در دست او است، ایمان، داخل قلب کسی نمیشود، تا آن که عترت مرا برای خاطر خدا و به خاطر قرابتی که با من دارند، دوست بدارد.
«والذی نفسی بیده لا یدخل قلب امری الایمان حتّی یحبّهم لله و لقرابتی.»
(از عبّاس بن عبدالمطلب)
37ـ هان ای مردم! شما را وصیّت میکنم به دوستی «ذوالقرنینِ» این امّت، که او، برادر و پسر عمویم علیبنابیطالب است، زیرا او را جز مردمِ با ایمان دوست نمیدارند، و جز منافق با او دشمن نیست. هر که او را دوست دارد، مرا دوست داشته، و هر که او را دشمن دارد، مرا دشمن داشته است.
«یا ایّها النّاس! اوصیکم بحبّ ذیقرنیها: أخی و ابن عمّی علیّبنابیطالب، فانّه لا یحبّه الّا المؤمن، و لا یبغضه الّا منافق، من أحبّه فقد أحبّنی، و من أبغضه فقد أبغضنی.»
(از عبدالله بن حنطب)
38ـ چگونه فکر میکنند مردمی که مرا در خصوص اهل بیتم، آزار میدهند؟ سوگند به خدایی که جانم به دست او است، هیچ بندهای ایمان
ندارد، مگر وقتی که مرا دوست بدارد، و مرا دوست ندارد؛ مگر وقتی که در راه خوشنودی من، خویشانم را هم دوست بدارد.
«ما بال رجال یؤذونی فی أهلبیتی؟ والذی نفسی بیده لا یؤمن عبد حتّی یحبّنی، و لا یُحبّنی حتّی یحبّ فی ذویّ.»
(از ابن عباس. ابوسعید خدری. دره بنت ابی لهب)(1)
در این باب، احادیث کثیری موجود است که اطلاعات ما را ـ نسبت به اهمّیّت «حبّ اهلبیت طاهرین» در اسلام ـ زیاد میکند، و آن را از ضروریات دین، محسوب میدارد، و از جمله واجبات عقلی و در ردیف محبّت رسول الله صلی الله علیه و آله میشمارد. به طور طبیعی بر اساس آن ضرورت گفته شده، محدود کردن آن محبّت به یک حدّ معیّنی که مسلمان، از آن حد، تجاوز نکند، امری غیر معقول، و دور از منطق صحیح است؛ زیرا گفتیم، محبّت به رهبران آسمانی دین اسلام، در اصل و در حد و اندازه و مرتبهاش، تابع علم به حدود و اندازه انگیزهها و موجبات و عوامل آن در اهل بیت علیهم السلام است؛ تابع این است که ما به ارزش آن موجبات، احاطه پیدا کنیم.
سؤال اساسی و مهم این است که کجا، چنین احاطهای برای ما دست میدهد؟ کجا میتوانیم فضایل این خاندان را از جمیع جهات، برشمرده و به آن احاطه یابیم؟ حال آن که، مردم نسبت به آنها یکسان نیستند. آگاه شدن از عمق همه آنها خارج از حدّ امکان است و ما به هیچ وجه و هیچ وقت به آن راه پیدا نمیکنیم. هرگز علم هر صاحب علمی ـ هر چند علم او زیاد باشد ـ به نهایت آن نمیرسد، بلکه هر انسانی، هر چه هم بصیر و دانا فرض شود، از درک و احاطه به همه آنها عاجز است.(2)
در این بخش به نمونههایی از دلایل که انگیزههایی قوی در جلب و جذب افراد به خاندان عصمت و آل طاهر پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله است اشاره میکنیم. فضیلتها، تأکیدهای آیات و روایات متواتر از حضرت رسول صلی الله علیه و آله دلایلی روشن است که پاسخ انسان چیزی جز محبّت به این خاندان نمیتواند باشد.
1ـ انتسابی که این خاندان، به حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله ، از حیث نسب و سبب دارند، با درنظر داشتن اینکه آن جناب، بزرگترین و محبوبترین خلق خدا، از اولین و آخرین است، شرافت اهلبیت علیهم السلام و ضرورت محبّت به آنان را آشکار میسازد. حدیث ذیل، از طرق صحیح و متواتر، از حضرتش نقل شده است که فرمود:
«هر سبب و نسبی، در روز قیامت منقطع میشود، مگر، سبب و نسب من.»
1) این احادیث را با سندها و طرقش، در مسانید کتاب جامع و تفصیلی الغدیر نقلکرده و همه را تصحیح کردهایم. به علاوه، ترجمه و شرح حال رجال آنها را در مسندهریک از صحابی که اسمش در آن کتاب، به میان آمده، ایراد نمودهایم.
2) نباید از نظر دور داشت که محبّتورزی به رسول صلی الله علیه و آله برآمده از امر و بیانالاهی و ابراز محبّت به خاندان عصمت اهل بیت علیهم السلام برگرفته از سخن صادق پیام آورحق و راستی، حضرت خاتم النّبیین صلی الله علیه و آله است که برخی آثار آن در نیت و خود عملنهفته و گروهی دیگر در روایات تضمین شده است. (ویراستار)
«کل سبب و نسب منقطع یوم القیامة الّا سببی و نسبی.»
و مسلّم است که هر ملّت و مسلکی، برای نزدیکان و منسوبین پادشاه و سلاطین و زعمای خود، احترام قائلند.
2ـ خدا و رسول، ایشان را دوست دارند، و ایشان، محبوبترین خلق، در نظر خدا و رسولند، چنان که، در حدیث «رایت» و حدیث «طیر» و در مواضع دیگر، وارد شده است.
3ـ انتفاع مردم با ایمان، از ـ دعاء رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره کسانی که آنان را دوست دارند.
به متن روایت زیر در خصوص حضرت علی علیه السلام توجه نمایید :
«بار الها! ولیّ آن کس باش که او را ولیّ خود گرداند، و یاری کن آن کس را که یاریش کند، و کمک کن به آن کس که وی را کمک کند، و دوست دار آن کس باش که وی را دوست بدارد.»
«اللهم وال من والاه، و انصر من نصره، و أعن من أعانه و احبّ من أحبّه.»
عبارات بسیار دیگری مانند این، در اخبار وارد شده است.
4ـ به نصّ قرآن کریم ـ که مسلمین همواره بر آن اجماع دارند ـ دوستی ایشان، پاداش رسالت نبوی است: «بگو، در مقابل تبلیغ رسالت، جز محبّت اهل بیت، از شما پاداشی نمیخواهم.»(1)
5ـ دوستی ایشان در روز قیامت، قدم به قدم مورد پرسش قرار میگیرد، همچنان که در ذیل آیه «وقفوهم انهم مسئولون»(2)، از طریق
«ابوسعید خدری» وارد شده که، موضوع سؤال، ولایت علی علیه السلام ، است.
مفسر کبیر، «واحدی» گفته است:
«در ذیل آیه: ـ وقفوهم انهم مسئولون ـ روایت شده که مقصود، سؤال از ولایت علی و اهلبیت است، چون خداوند، رسول گرامی خود صلی الله علیه و آله را مأمور کرد، تا اعلام کند که او در برابر تبلیغ رسالت، از ایشان، پاداشی جز دوستی اهل بیت، مطالبه نمیکند. پس معنای آیه این است که: از ایشان پرسیده میشود، آیا اهلبیت پیغمبر را دوست داشتید؟ و حق ولایتشان را آن طور که پیامبر صلی الله علیه و آله وصیت کرده بود، به جا آوردید؟ یا آن را ضایع گذارده و بی اعتنایش کردید؟ اگر ضایع کرده باشند مورد مؤاخذه و عقاب قرار خواهند گرفت...»
حافظ «ابن حجر» در «صواعق» صفحه 89، روایت «ابوسعید خدری» را ذکر کرده، و سپس کلام «واحدی» را نقل نموده و خود چنین گفته است:
«مقصود ـ واحدی ـ از جمله: «آن طور که پیامبر صلی الله علیه و آله وصیت کرده» روایاتی است که در این باب، وارد شده، و این روایات، بسیار است.»
این حدیث مرفوع، و گفتار «واحدی» را، جمعی از مؤلفین بزرگ، نقل کرده و عدهای از ایشان، بعد از نقل آن دو بیان، جمله زیر را ـ که به طور صحیح و متواتر در ذیل حدیث ثقلین وارد شده ـ استشهاد نمودهاند:
«خداوند، از شما بازخواست خواهد کرد، که بعد از من، با کتاب او و اهلبیت من چه معامله کردید؟
«و الله سألکم، کیف خلّفتمونی فی کتابه و أهل بیتی؟»
«ابوالمظفر سبط» در کتاب «تذکره» صفحه 10 میگوید:
«مجاهد در ذیل آیه: «وقفوهم...» گفته است؛ موضوع سؤال، از محبّت علی صلی الله علیه و آله است.»
سیّد آلوسی در تفسیرش(1) در ذیل این آیه شریفه، اقوالی نقل
کرده و سپس گفته است: «در بین این اقوال، بهتر و سزاوارتر این است که سؤال از عقاید و اعمال باشد، که در رأس آنها کلمه «لا اله الا الله» و از بزرگترین آنها، ولایت علی، کرّم الله وجهه است...»
«جمال الدین زرندی حنفی» در صفحه 109 از کتاب «نظم الدرر»(2) گفتار «ابوالحسن واحدی» را تا به آخر نقل کرده، سپس گفته
است:
«هیچ یک از مجتهدین و پیشوایان حدیث، زندگی نکرده؛ مگر اینکه بهره وافر و افتخاری درخشان نسبت به ولایت اهلبیت داشته است، همچنان که خداوند عزّوجلّ، بدان امر کرده و فرموده: قل لا اسألکم علیه اجراً الا المودة فی القربی و همه را میبینی که بر این خاندان، اعتماد نموده و به ولایتشان، تمسک جسته و خود را به ایشان، منسوب میکنند.»
آنگاه، پایههای محبّت هریک از بزرگان علم و حدیث را نسبت به اهلبیت و کلماتی که در خصوص محبّت و ولایت اهلبیت داشتهاند، نقل میکند.
6ـ خاندان رسالت، همسنگ قرآن کریم هستند، چنان که حدیث ثقلین، که مورد اتفاق است، میگوید:
«قرآن و عترت، حتّی برای «یک لحظه» از یکدیگر جدا نمیشوند، تا در کنار حوض کوثر، بر رسول الله صلی الله علیه و آله درآیند.»
پس ایشان، پیشوایان هدایتند، و مَثَلشان ـ در نجات دادن بشر، از وادی گمراهی و سرگردانی و نادانی، به سوی زندگی سعادتمند ـ مَثَل قرآن کریم است.
7ـ دوستی ایشان «محک» ایمان است، هم چنان که در حدیث صحیح و ثابت، فرمود:
«ای علی، تو را جز مؤمن، دوست نمیدارد، و جز منافق، دشمن تو نیست.»
«لا یحبّک الّا مؤمن، و لا یبغضک الّا منافق.»
و همچنین احادیث صحیح و حسن دیگری که مفادشان این مطلب میباشد وارد شده است. این همان ولایتی است که صدهزار یا بیشتر، از صحابه رسول خدا صلی الله علیه و آله ، علی علیه السلام را به آن تهنیت و تبریک گفتند، روزی که «عمر» در تهنیتش گفت:
«به به! ای پسر ابوطالب، مولای من و مولای هر مرد و زن مؤمن شدی.»
«بخ بخ یابن ابیطالب! أصبحت مولای و مولی کل مؤمن و مؤمنة.»
و این همان ولایتی است که در روایت حافظان بزرگ اهل سنّت نظیر ـ دارقطنی، ابن سمّان، محبّ طبری و دیگران ـ آمده، که دو نفر عرب بادیه نشین به دعوا و جدل، نزد عمر آمدند. عمر به علی علیه السلام گفت:
«ای ابوالحسن، میان این دو داوری کن.»
علی علیه السلام بین آن دو حکم کرد، یکی از آنان از سر ناراحتی به کنایه گفت:
«آیا این، بین ما حکم میکند؟!»
عمر، از جای پرید و گریبان او را گرفت و گفت:
«وای بر تو! نمیدانی این کیست! این مولای من و مولای هر مؤمنی است، و هرکس که این مرد مولایش نباشد، مؤمن نیست.»
8ـ اطلاق و عمومیت ولایتشان، که بدون استثناء شامل همه مردم میشود، در حالی که بین آن مردم، اولیاء، علماء، صدّیقین، شهداء، پیشوایان و صالحان میباشند.
روایتی که «حاکم نیشابوری» در کتاب «المعرفة» به سند خود، از طریق «عبدالله ابن مسعود» نقل کرده ما را از اهمیّت و عظمت امر ولایت آگاه میسازد.
«ابن مسعود» گفت که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
«ای عبدالله، فرشتهای نزد من آمد و گفت: یا محمّد! از انبیائی که قبل از تو فرستادیم، بپرس، برای چه چیز مبعوث شدند؟»(1)
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
«از خود فرشته پرسیدم، برای چه چیز مبعوث شدند؟»
گفت: «به ولایت تو و ولایت علیبنابیطالب.»
حافظ «ابونعیم اصفهانی» با ذکر سند خودش، عبارت زیر را از نبی اکرم صلی الله علیه و آله روایت کرده است:
1) و اسأل من أرسلنا من قبلک من رسلنا. سوره زخرف، آیه 45.
«وقتی مرا به آسمان، بالا بردند، با جبرئیل عبورم به آسمان چهارم افتاد. در آن جا خانهای از یاقوت سرخ دیدم. جبرئیل گفت:
ـ این بیت المعمور است، برخیز ای محمّد! و خدا را نماز بگزار.
ـ رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: خداوند، همه انبیاء را جمع کرد و آنها دنبال من، صف نماز بستند، و من، امام جماعت شدم. بعد از آن که سلام نماز را دادم، شخصی از ناحیه پروردگار آمد و گفت:
ای محمّد! پروردگارت سلام میرساند و میفرماید: از پیغمبران، بپرس که قبل از تو، بر چه مبعوث بودند؟
گفتم: ای گروه رسولان! پروردگارم شما را قبل از من بر چه چیز مبعوث کرد؟
گفتند: بر نبوّت تو و ولایت علیبنابیطالب.»
و این ولایت، همانطور که تمامی امّت اسلام را ـ بدون استثناء ـ شامل میشود، همچنین، تمامی احوال و همه شئون مردم را نیز شامل است. بدون اینکه حالی از احوال یک انسان، از آن مستثنی گردد، و یا شأنی از شئون از این حکم قطعی و عمومی بیرون باشد با اینکه به طور طبیعی اختلاف احوال و ساعات و شئون، از نظر اختلاف عوامل محبّت و بغض، بسیار است ـ با این حال همه این عوامل، در مقابل این ولایت، لغو و غیر قابل اعتناء است.
9ـ دوستی اهل بیت علیهم السلام ، سر لوحه عمل مؤمن است،(1) چنان که
«حافظ ابوبکر بغدادی» در «تاریخ بغداد» این مطلب را در حدیث مرفوع، آورده است.
10ـ اهل بیت علیهم السلام ، کشتی نجات امّت اند، چنان که در حدیث سفینه ـ که حدیث صحیح و ثابتی است ـ آمده:
«مثل اهلبیت من در میان شما؛ مانند کشتی نوح است، که هرکس در آن داخل شد نجات یافت، و هر که تخلف ورزید، غرق گشت.»(2)
11ـ مستجاب شدن درخواست دعا کنندگان ـ از هر طبقه که باشد ـ موقوف به صلوات بر اهل بیت علیهم السلام است، هم چنان که، در روایت صحیحی که «به طور مرفوع» نقل شده، آمده است:
«هیچ دعایی نیست مگر اینکه، میان آن و آسمان، پردهای است. این پرده پاره نمیشود، و این دعا به آسمان نمیرود، تا آن که صاحبش بر ـ رسول خدا و آل او ـ صلوات بفرستد، که اگر چنین نکند دعایش بر میگردد.»(3)
این روایت را «ابوعبدالله، حسین بن یحیی قطان بغدادی» ـ که در سال 334 قمری وفات یافته در جزوهای از استادش «حسن بن عرفة بغدادی» که مردی صدوق و مورد وثوق است، روایت کرده و رجال سند آن، همه موثّقاند.(1)
و «ابومحمّد، عبدالرحمن بن ابوشریح» (که در سال 392 قمری وفات یافته) این حدیث را در کتابش «الاحادیث المائة»(2) از استاد
موثق خود، ابوعلی اسماعیل ورّاق بغدادی (متوفی 323)، روایت کرده است.
«ابوالحسن، علی بن غنایم خرقی مالکی» نیز آن را در جزء اول از کتاب «فوائد» خود روایت کرده است و جمعی از مؤلفین نامی، در تألیفات خود، آن را روایت کرده و به آن تکیه نموده و استدلال کردهاند.
12ـ صلوات بر محمّد صلی الله علیه و آله مطلقاً مشروط است به اینکه توأم با صلوات بر آل او بوده باشد، و نباید، در هیچ حالی، بین او و آلش در صلوات جدائی افتد. چه در تشهد نمازهای واجب، و چه در موارد دیگری که صلوات مستحب است.
در کتب صحاح، و مسانید و سنن، از طریق «کعب بن عجره» و دیگران(3) به طریق صحیح، وارد شده که رسول خدا صلی الله علیه و آله چگونگی
صلوات بر او را، به صحابه یاد میداد. در همه این احادیث آمده که آن جناب، ذکر آل را با ذکر خودش در صلوات توأم کرد. شایان ذکر است که کمتر حکمی از احکام اسلام هست که درباره آن، مانند حکم صلوات بر محمّد و آل او حدیث وارد شده باشد. برخی از دانشمندان روایات راجع به صلوات، و آن چه درباره الفاظ و کیفیت آن وارد شده، را جمع آوری نمودهاند که بیش از پنجاه لفظ است. در چهل و شش حدیث آن، صلوات بر آل توأم با صلوات بر محمّد صلی الله علیه و آله ذکر شده است.
علاوه بر اینکه آن حضرت، از صلوات «بتراء»(4) ـ یعنی بدون ذکر
آل ـ نهی کرده و فرموده:
«بر من، با (صلوات بتراء)، درود نفرستید.»
1) نسخهای از این جزوه نزد ما موجود است.
2) نسخهای از این کتاب نزد ما موجود است.
3) نظیر: امیرالمؤمنین، ابومسعود انصاری، عبداللهبن مسعود، ابوسعید خدری،ابوهریره، طلحة بن عبیدالله، زید بن خارجه، عبدالله بن عباس، جابر بن عبدالله، زید بنثابت، ابوحمید ساعدی و عبدالله بن عمرو.
4) بتراء به معنی کوتاه شده است.
گفتند: «صلوات بتراء، کدام است.»
فرمود: «اینکه بگوئید؛ اللهم صل علی محمّد و (از ذکر آل) امساک کنید، بلکه باید بگوئید: اللهم صل علی محمّد و آل محمّد.»
با این حال، آن چه در میان مردم، معمول شده بدعت نکوهیده و زشتی است که در نمازها و خطبهها و کتابهایشان «صلوات بتراء» میفرستند و در مواردی که صلوات بر رسول خدا صلی الله علیه و آله مستحب است، و جمعاً بیش از پنجاه مورد میشود، دائماً میگویند: «صلی اللّه علیه و سلم.» این کار با سنّت رسول خدا صلی الله علیه و آله و دستور صریح او و تعلیمی که به اصحابش کرده مخالف است. آری ایشان صلی الله علیه و آله در این باره مبالغه نمود و امّت را برانگیخت و تشویق کرد که این مطلب را سنّت خود قرار دهند و او کلام باطل و بیهوده نفرمود؛ چرا که خدایش فرمود: «او، از روی هوی، حرف نمیزند، گفتارش همه وحی خداوند است و موجود شدیدالقوی تعلیمش میکند.»(1)
روشن است که کسی که از او پیروی کند هدایت یابد و هر که از دستورش سرپیچد هلاک گردد.
امر عجیبی که انسان را آزار میدهد، اصراری است که این گروه از مردم بر مخالفت رسول خدا صلی الله علیه و آله از خود نشان میدهند و ترک سنّت ثابت و مؤکد آن جناب را عادت و سنّت دیرینه خود قرار میدهند، و اصرار بر «صلوات بتراء» را ـ که بدعت است ـ سنّت جاریه قرار میدهند. طبیعی است که این رفتار، پیامبر اعظم ما را آزرده خاطر سازد.
13ـ محبّت اهلبیت و ولای ایشان، شرط عمومی قبول همه اعمال و طاعات و مستحبات است (از نماز، روزه، حج و زکوة...)، هم چنان که در دستهای از احادیث، بر آن تصریح شده است.(2)
14ـ مدح و ثنائی است که خدای تعالی، در کتاب خود، و رسول خدا صلی الله علیه و آله در سنّت، از اهل بیت، نمودهاند. مدحی که مخصوص ایشان است، و هیچ انسانی را آن طور، ثنا نگفتهاند؛ و فضایل و مناقبی درباره همگی و یک یک آنان روایت گردیده که باید به هزارها شمرده شود. به طوری که از ابن عباس، نقل شده، نزدیک به «سی هزار» روایت است.
15ـ بخشی از انگیزههای محبّتی در ذات این خاندان است از قبیل: طهارت مولد، قداست اصل، شرافت حسَب و نسَب، و آن امتیازهایی که در علم و حکمت و اخلاق برجسته، و زهد و ورع و تقوی دارند، و نیز آن ملکات
کریمه، نفسیات فاضله و فضایل و فواضلی(1) که از حیطه شمارش بیرون است و مزایا و کمالات انسانی
آنها : که کسی اندازه آن را نمیداند.
همچنین انگیزهها و موجبات دوستی دیگری قابل ذکر است که هرکدام آنها به تنهایی عامل نیرومندی است در این که، دلها، دوستی ایشان را تا اعماق خود، راه داده و همه نفسها و وجدانها متوجه ایشان : گردد.
16ـ همچنین بالاتر و مهمتر از همه، این است که اهل بیت علیهم السلام برای اهل زمین، امان از اختلاف و فرا رسیدن عذابند. آری، تمامی انسانها، و همه طبقات بشر، در زیر سایه امن و امان این خاندان زندگی میکنند. همه رهین منّت وجود آنان و برکات حیات ایشانند. به وسیله آنان زمین و آسمان، ثابت و برجا مانده و به برکت ایشان خلایق روزی میخورند. آن زمانی که زمین از ایشان خالی شود، به تلاطم و تزلزل درآمده، اهلش را فرو میبرد و روز موعود، بر اهل زمین فرا رسد.
در این جا و به عنوان حسن ختام بحث، جا دارد تا با استناد به احادیث شریف نبوی، دانش و معرفتی بسیار ژرفتر نسبت به وجود مقدّس حجج الاهی، به ویژه خاندان عصمت نبوی : را بر خواننده محترم عرضه بداریم که نتیجه آشنایی با این شکوه و عظمت، چیزی جز ایجاد خضوع و محبّت و مهرورزی به آن بزرگواران و اطاعت از آنان نیست.
گروهی از حافظین حدیث شامل: مسدد، ابن ابی شیبه، ابواحمد فرضی، ابوعمروبن عرزة، ابویعلی موصلی، ابوالقاسم طبرانی، حکیم ترمذی، محب طبری، ابن عساکر و عدهای دیگر، از طریق «سلمة بن اکوع» از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت کردهاند که فرمود:
«ستارگان، امان اهل آسمانند، و اهلبیت من، امان امّت منند.» (2)
«عزیزی» در کتاب «السراج» (جلد 3، صفحه 416) ـ آن جا که این روایت را شرح میدهد ـ گفته است:
«مقصود آن حضرت از اهل بیت، علمای اهلبیت است. احتمال هم دارد، مقصود، مطلق اهلبیت باشد.برای این که، وقتی خدای تعالی، دنیا را به خاطر آن حضرت صلی الله علیه و آله ، آفریده باشد، قهراً بقای دنیا را هم به دوام اهلبیت او، موقوف کرده است.
«حفنی» در این باره گفته: «مقصود از ـ اهلبیت من ـ «ذریّه من» است که به سبب وجود ایشان، بلا از امّت (پیامبر صلی الله علیه و آله ) برداشته میشود...»
احمد حنبل، رهبر حنبلیها نیز، به سند خود، از طریق «انس بن مالک» روایت کرده که آن حضرت فرمود:
«ستارگان، امان اهل آسمانند، و اهلبیت من، امان اهل زمینند. وقتی، اهلبیت من از زمین، رخت بر بندد، آن آیاتی که خداوند وعده داده، بر سر اهل زمین خواهد آمد.» (1)
احمد حنبل سپس اضافه کرده است:
«خداوند زمین را به خاطر پیامبر صلی الله علیه و آله ، خلق کرده و بقای آن را به بقای اهلبیت و عترت او ( :) قرار داده است.
و نیز او از طریق علی علیه السلام از آن حضرت روایت کرده که فرمود:
«ستارگان امانند برای اهل آسمان، و اهلبیت من امانند برای اهل زمین. وقتی اهلبیت من از زمین رخت بربندد، اهل زمین هم نابود خواهند شد.» (2)
«حاکم» از طریق «ابن عباس» روایت کرده که آن جناب فرمود:
«ستارگان، امانند برای اهل زمین، از غرق شدن، و اهلبیت من، امان امّت من، از اختلافند.» (3)
این روایت را «حاکم» صحیح دانسته، و جمعی آن را از وی اخذ کرده و تصحیح او را، تثبیت نمودهاند.
«صبان» در کتاب «الاسعاف» بعد از ذکر این روایت، گفته است:
«احتمال دارد که آیه شریفه ـ و ما کان اللّه لیعذّبهم و انت فیهم(4) ـ نیز
به این معنی اشاره داشته باشد. (گرچه آیه شریفه، راجع به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است لکن) اهل بیت، برای در امان بودن مردم، قائم مقام آن حضرتند؛ زیرا طبق بعضی از احادیث، اهلبیت از او، و او از اهلبیت است.»
حافظ «ابن حجر» در کتاب «صواعق»، این آیه را از جمله آیاتی که در شأن اهلبیت نازل شده، آورده است. سپس اضافه میکند:
«رسول خدا صلی الله علیه و آله ، به وجود چنین معنایی در اهل بیتش اشاره کرده است. و آنها امانند برای اهل زمین، کما اینکه آن حضرت صلی الله علیه و آله نیز امان است برای اهل زمین. و در این معنی، روایات بسیاری است ...»
«حاکم» از طریق «ابوموسی اشعری» از آن حضرت نقل کرده که فرمود:
«ستارگان، امان اهل آسمان، و اهلبیت من، امان اهل زمینند. وقتی ستارگان نابود شوند، اهل آسمان هم نابود میشوند، و هنگامی که اهلبیت من از زمین رخت بربندد، اهل زمین هم نابود خواهد شد.» (5)
1) «النجوم أمان لأهل السماء، و أهل بیتی، أمان لأهل الارض، فاذا ذهب أهل بیتی جاء أهلالارض من الآیات ما کانوا یوعدون.»
2) «النجوم أمان لأهل السماء، و أهل بیتی، أمان لأهل الارض، فاذا ذهب اهل بیتی، ذهباهل الارض.»
3) «النجوم امان لاهل الارض من الغرق و اهل بیتی، امان لامّتی من الاختلاف.»
4) سوره انفال، آیه 33. «مادامی که تو در میان ایشان هستی، خداوند، عذابشاننخواهد کرد.»
5) «النجوم أمان لاهل السماء، و اهل بیتی أمان لاهل الارض، فاذا ذهبت النجوم، ذهب اهلالسماء و اذا ذهب اهل بیتی، ذهب اهل الارض.»
«شیخ الاسلام حموینی» از طریق «ابوسعید خدری» از آن حضرت روایت کرده که فرمود:
«اهلبیت من امان برای اهل زمینند، هم چنان که ستارگان، امانند برای اهل آسمان.» (1)
حافظ «ابن حجر» در «صواعق» ـ آن جا که حدیث سفینه را نقل میکند ـ میگوید:
«برخی از علما گفتهاند: احتمال دارد، مراد از اهلبیت ـ که امان امتند ـ علمای اهلبیت باشند. زیرا، همانها هستند که چون ستارگان، مشعل هدایتند. و آنهایند که وقتی از میان بروند، آن چه به اهل زمین، وعده شده، خواهد آمد. و این، در زمان مهدی (موعود) است که در احادیثش خواهد آمد، که عیسی دنبالش به نماز میایستد، و دجّال، در عصر او کشته میشود، و بعداً آیات، یکی پس از دیگری نازل میشود.»
تا آنجا که میگوید:
«احتمال هم دارد ـ و نزد من این احتمال قویتر است ـ مراد از (اهل بیت)، عموم اهلبیت باشد. برای اینکه وقتی خداوند، دنیا را تماماً به خاطر رسول اللّه صلی الله علیه و آله آفرید، دوامش را به دوام او و دوام اهلبیت او قرار داد. چون اهل بیت علیهم السلام با او ـ در اموری که قبلاً بعضی از آنها را از «رازی» نقل کردیم ـ برابرند.»
نیز به دلیل اینکه خود آن حضرت، در حقّ اهل بیتش فرمود:
«بارالها! ایشان، از من و من از ایشانم.» (2)
و نیز به دلیل اینکه ایشان پاره تن اویند، برای اینکه «فاطمه» ـ مادرشان ـ پاره تن او بود. بنابراین، ایشان ـ در موضوع امان بودن ـ قائم مقام او هستند...»
شاید گفتار امیرالمؤمنین علی علیه السلام ، اشاره به همین معنی باشد که میفرماید:
«انّا صنائع ربّنا و النّاس بعد صنائع لنا.»
«ابن ابی الحدید» در شرح خود بر «نهج البلاغه» ـ جلد 3، صفحه 451 ـ گفته است:
«این بیان کلام بزرگی است، عالیتر از هر سخن، و معنایش ژرفتر از افق هر معنا است. (با در نظر داشتن این که) «صنیعة پادشاه» آن کسی است که پادشاه او را به خود اختصاص داده و قدر و منزلتش را بلند کرده، (معنایش این است که): احدی از بشر، حقّی و نعمتی به گردن ما ندارد، بلکه خدای تعالی است که نعمتها را به ما ارزانی داشته، پس بین ما و خدا هیچ واسطهای نیست، و مردم همگی دستپرورده ما و ریزهخوار نعمت مایند و ما واسطه بین آنان و خدائیم. این جایگاه، مقام جلیلی است که ظاهرش همان بود که شنیدی؛ امّا باطنش این است که آن حضرات :، بندگان خدا هستند، و مردم همه بندگان ایشانند (و در مقابل آنها از خود اختیاری ندارند).»
چه بسا این معنی، از گفتاری که عمر بن خطاب، به سبط پیامبر ـ حسین علیه السلام ـ گفت استفاده میشود: «آیا کسی
غیر شما مو بر سر میرویاند؟»
در نقلی که «دارقطنی» آورده، چنین دارد:
«آیا بعد از خدا، کسی جز شما، مو، در سر رویانید؟»
و بنا بر حدیث «ابن سعد»، وی چنین گفته است:
«کسی جز شما مو را بر سر رویانید؟»
به نقلی دیگر، چنین آمده: «جز این نیست! این مو که بر سر ما میبینی، خدا، و سپس شما، رویاندهاید.»(1)
سخن در این است که اگر برای اهل بیت، خصوصیّت دیگری جز این معنی نبود، همین کافی بود که انگیزه و داعی محبّت نسبت به آنها باشد. این خصوصیت به تنهایی، بر هر چیزی که محبّت انسان را به خود جلب کند غلبه دارد؛ بر همه آثار و پدیدههای حیات برتری دارد و با همین خصوصیت است که ولایت آن بزرگواران بر مؤمنین، مسلّم گشته، حتّی به نصّ قرآن، نسبت به آنها اولی به تصرّف از خودشانند.
همین خصوصیت است که ایشان را از جان و مال و زن و فرزند و پدر، محبوبتر کرده است. این خود، یکی از وجوهی است که ولایت امیرالمؤمنین علی علیه السلام را در قرآن کریم ـ به وسیله کلمه حصر و انحصار ـ تثبیت و بلند مرتبه و همسنگ ولایت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله کرده است، آن جا که میفرماید:
«تنها، صاحب اختیار و سرپرست شما، خدا و رسول، و آن کسانی هستند که نماز میخوانند و زکوة میدهند، هنگامی که در رکوعند.» (2)
بزرگان و پیشوایان تفسیر و فقه و حدیث، همه اتّفاق دارند که این آیه شریفه درحق علی علیه السلام نازل شده،هم چنانکه تفصیل قضیه در ذیل این آیه درکتاب «الغدیر» (جلد3)ارائه شدهاست.
با در نظر گرفتن همه این جهاتی که باعث دوست داشتن اهلبیت و ولای ایشان : است، ناگزیریم اقرار کنیم که محبّت ما، نه تنها کمتر از آن مقداری است که آن عوامل اقتضا دارند، بلکه هزاران مرحله دورتر از حدود طبیعی مناسب آن قرار میگیرد؛ زیرا علم ما به درک و احاطه به ریشه و حقیقت آن جهات قادر نیست. علم ما به آن جهات و کمالات، مختصری بیش نیست. میان ما و شناسایی ریشه و بیان و نهایت آن چه هم که اطلاع داریم، هزارها فرسنگ فاصله است.
چگونه ممکن است ما ـ با این همه ضعف و محدودیتها ـ بر حقیقت صفاتشان واقف شویم؟ آیا یک جاهل درس نخوانده میتواند علم و حقیقت آن را بشناسد؟ چگونه ممکن است تعلّق علم را به گذشته، حال و آینده درک نماید؟ آیا ممکن است چنین کسی حقیقت تعلّق علم را نسبت به عالم مادّه و عوالم ملکوتی ادراک نماید؟
آیا این شخص میتواند به علم کسی که خدای متعال نزد او «علم الکتاب» و علوم جهان هستی را به امانت گذاشته است دست یابد؟
آن علمی که به «امّ الکتاب» و سرچشمه وحی، منتهی میگردد؟!
آن علمی که به «عین الیقین» ـ به واقعیّتی که هیچ گاه شکّ و وهم و گمان و خیال، به آن راه ندارد ـ پایان میپذیرد؟
آیا چنین شخصی میتواند به علم کسی دست یابد که فرشتگان الاهی، با الهامات قلبی و القائات سمعی، با وی سخن میگویند؟!
این افراد، همان خاندان رسالت : هستند که قرآن در حقّشان فرمود :
«بر اعراف، مردانی هستند که هرکس را از سیمایش میشناسند.» (1)
این فاصله، نسبت و مقایسه علم ما با علم آل محمّد است. نه تنها علم آل محمّد با علم ما، این نسبت را دارد، بلکه ملکات و نفسیات و مقامات و کرامات ایشان نیز، همین نسبت را با ملکات و نفسیات ما دارد. ما تا کنون، در عالم به انسانی بر نخوردهایم، که خدای تعالی علم به همه این جهان را به او داده باشد. تنها ما نیستیم که به چنین کسی دست نیافتهایم؛ بلکه دنیا نیز چنین فردی را سراغ نداده است؛ کسی را که به همه موهبتهای خدایی اهل بیت علیهم السلام واقف باشد، به عوامل محبّت، و ریشههای ولایت و شئون خلافت و امامت احاطه داشته و بتواند ارزش و مقدار آنها را ارزیابی کند.
خلاصه اینکه در سراسر گیتی کسی نیست که بتواند محبّت اهلبیت را محدود ساخته، و به حدّ و اندازه آن برسد. بنابراین وقتی ما نتوانیم به یکایک این جهات که ذکر شد و دهها جهت دیگر، احاطه و معرفت پیدا کنیم چگونه ادّعا میکنیم که فلان مقدار از محبّت ـ که ناشی از آن جهات است ـ غلوّ و بیرون از اندازه است؟
با در نظر گرفتن مطالب گذشته ـ نسبت دادن غلوّ به شیعه در محبّت ورزی به اهل بیت علیهم السلام ، حرفی پوچ و بی پایه
1) (و علی الاعراف رجال یعرفون کلاً بسیماهم.) (سوره اعراف، آیه 42) هر یک ازاینها، در خلال مجلدات کتاب «الغدیر»، از طریق سنّت ثابت، به طور کافی و مفصّل،بیان گردیده است.
است. همان طور که قبلتر هم گفتیم، غلوّ به معنای «تجاوز از حدّ» است، و جز در اموری که حدّو مقیاس آنها معلوم است معنی ندارد. امّا، ما کجا میتوانیم آنانگیزههای محبّت را که در خاندان رسالت است، محدود کنیم؟ قل هلمّ شهداءکم الذین یشهدون انّ الله حرّم هذا.(1)
علاوه بر آن، درباره علم، اراده، قدرت، تصرّف، رضا، غضب، حلم، عفو، رحمت، تفضّل، کرم، و فضائل دیگر اهل بیت، هرچه گفته شود، و هر قدر مدح کننده ایشان در بیان این اوصاف مبالغه کند، ممکن نیست آن اوصاف، از حدّ و امکان تجاوز نماید.
از سوی دیگر شیعه به زیبایی بین خدای تعالی و بندگان مقرّب او ـ اهل بیت علیهم السلام ـ تفکیک اعتقادی زیبایی قائل میشود. بین صفات خدای تبارک و تعالی، و صفات مخلوق، به هیچ وجه شباهت و همانندی نیست و سنخیّت میان آن دو، از اصل منتفی است. مقایسه بین صفات خداوند که برای آن نمیتوانیم «چگونگی» و «ظرف مکانی» در نظر بگیریم، با صفات بندگان او که دارای کیفیت و ظرف مکان هستند، امکانپذیر نیست. صفات الاهی از اصالت و استقلال برخوردار است و صفات مخلوقات، تبعی و اکتسابی است. بنابراین با همه این فرقها که شیعه بین صفات خدا و صفات مخلوق در نظر دارد، دیگر شرک و غلوّ، به هیچ وجه تصوّر نمیشود.
البته «غلوّ» میتواند به یکی از این دو راه تحقّق بپذیرد:
اول با اعتقاد به اینکه اهلبیت به چیزی متصفند که خداوند برای آنان قرار نداده است. مانند اعتقاد به اینکه خداوند امر عالم را به ایشان واگذار کرده و خود کنار رفته است؛ یا اعتقاد به الوهیّت و خدایی ایشان.
دوم با اعتقاد به اینکه صفات ایشان، مقیّد به قیود و حدود امکانی نیست.
شیعه به هیچ یک از این دو دسته اندیشه باطل اعتقاد ندارد و به خدا پناه میبرد از اینکه در زمره جاهلان باشد. تعالی الله عمّا یقول الظالمون علوّاً کبیراً. (2)
این دایره، محدوده و آفاق محبّت ما به اهلبیت عصمت و طهارت است، که مو به مو با سنّت رسول اللّه صلی الله علیه و آله مطابق است؛ و با عقل و منطق صحیح و علمی که دور از اوهام باشد موافق دارد.
1ـ اگر نسبتی بین شیء و قلب بر قرار شد، اگر قلب از شیء دوری کرد، تنها موجودی که قبل از هر چیز شایسته محبّت است به ترتیب کدام میباشد :
الف ـ خدا، حبّ، بغض
ب ـ حبّ، بغض، خدا
ج ـ بغض، خدا، حبّ
د - بغض، حبّ، خدا
2ـ کدام گزینه صحیح نیست؟
الف ـ موجودی که اصالتاً شایسته درستی است خداست.
ب ـ نسبت به خدا دوستی بسیار شدید غلوّ است.
ج - اگر کسی در دوستی غیرخدا را بر خدا مقدّم دارد، از راه عقل منحرف شده است.
د - باید در علل و عواملی که سبب ازدیاد محبّت به خدا میشوند تلاش کنیم.
3ـ محبّت امیرالمؤمنین نسبت به خداوند:
الف ـ دوسویه بود و ستودنی
ب ـ بیش از حدّ و غلوّ بود
ج - تنها از طرف او نسبت به خداوند بود
د - هیچکدام
4ـ چرا مردم در دوستی نسبت به رسول خدا صلی الله علیه و آله متفاوتند؟
الف - زیرا درجه معرفتشان نسبت به رسول اکرم یکسان نیست.
ب - برخی از مردم در گناه و شهوت غوطه ورند، محبّت آنها هم به رسول اکرم صلی الله علیه و آله کمتر است.
ج - برخی از مردم هر آنچه انتساب به پیامبر دارد ـ مثل منبر شریف ایشان را ـ احترام میکنند و به زیارت میروند. محبّت آنها به رسول اکرم بیشتر است.
د - هر سه مورد
5 ـ کدام امر برای استقرار و دوام محبّت ضروری است؟
الف - غوطه وری در گناه
ب - غفلت زدایی
ج - بی اعتنایی به مقام والای رسالت
د - بی توجهی به زیارت قبر آن حضرت
6ـ دوستی خدا و رسول صلی الله علیه و آله چه اثری دارد؟
الف - سبب رسیدن به حقیقت ایمان میشود.
ب - سبب چشیدن شیرینی ایمان میشود.
ج ـ سبب میشود خیراتی مثل زیارت قبر حضرت رسول صلی الله علیه و آله را مقدّم بدارد.
د - هر سه مورد