ghaemiyeh.com
سرشناسه : عباسی، غلامعلی، 1334 -
عنوان و نام پدیدآور : پرتوی از مکتب زهرا علیهاالسلام/غلامعلی عباسیفردویی.
مشخصات نشر : قم: زائر، 1386.
مشخصات ظاهری : 238ص.
شابک : 15000 ریال :964-8567-91-3
وضعیت فهرست نویسی : فهرستنویسی توصیفی
شماره کتابشناسی ملی : 1150510
غلامعلی عباسی فردویی
عباسی فردویی، غلامعلی، 1334 - .
پرتوی از مکتب زهرا(س) / غلامعلی عباسی فردویی . - قم: زائر، 1385.
238 ص.
شابک 3 - 91 - 8567 - 964
کتابنامه ص 238 - 229؛ همچنین بصورت زیرنویس.
4 د 2 ع 2 / 27 BP
نام کتاب··· پرتوی از مکتب زهرا(س)
نویسنده ··· غلامعلی عباسی فردویی
ناشر ··· زائر - آستانه مقدسه قم
چاپخانه ··· زائر - آستانه مقدسه قم
نوبت و سال چاپ ··· اول - تابستان 1386
تیراژ··· 3000 نسخه
قیمت ··· 1500 تومان
شابک ··· 3 - 91 - 8567 - 964
پرتوی از مکتب زهرا علیهاالسلام
غلامعلی عباسیفردویی.
برترین مادران جهان: حضرت آمنه علیهاالسلام و مادران معصومان علیهمالسلام ، و اجر و پاداش آن تقدیم به مادر و پدرم که در دامنشان شهید پروریدند و به برادر شهیدم علی اکبر رنجبر که همواره تاج عزّتمان خواهد بود و به عمویم مرحوم حاج عباسعلی عباسی که تلاوت قرآن را به من آموخت.
نگارنده
فهرست مطالب
سخن نخست··· 9
فاطمه علیهاالسلام کیست؟··· 9
پرتوی از معرفت و یگانه ستایی فاطمه علیهاالسلام ··· 23
الف) نیایش··· 23
ب) تسبیح··· 25
ج) حمد··· 26
د) تسبیحات فاطمه علیهاالسلام ··· 32
ه) شکوفههای رضایت··· 34
و) فاطمه و تعقیبات نماز··· 36
ز) دعاهای ایّام هفته··· 39
دعاهای حضرت بعد از نماز··· 42
نماز مخصوص آن حضرت··· 47
نماز اوّل··· 47
نماز دوم··· 47
در محراب قدس··· 48
فاطمه علیهاالسلام و پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم ··· 55
فاطمه در میدانهای جنگ··· 58
فاطمه علیهاالسلام و مادر··· 77
انیس دل··· 79
ولادت فاطمه علیهاالسلام ··· 80
فراق مادر··· 81
فاطمه و علی علیهماالسلام ··· 85
الف) فاطمه و رهبری··· 85
فاطمه و مکتب غدیر··· 87
ب) فاطمه و همسر··· 90
فاطمه و عترت علیهمالسلام ··· 102
فاطمه علیهاالسلام و قرآن··· 107
«فاطمه» از نگاه قرآن··· 107
«قرآن» از نگاه فاطمه علیهاالسلام ··· 113
بازتاب وحی··· 115
انس با قرآن··· 134
فاطمه علیهاالسلام و معاد··· 137
منزلت فاطمه علیهاالسلام در قیامت··· 137
معاد در نگاه فاطمه علیهاالسلام ··· 144
«معاد» در تعقیبات فاطمه علیهاالسلام ··· 149
مکتب سیاسی فاطمه علیهاالسلام ··· 159
مکتب سیاسی فاطمه علیهاالسلام ··· 159
اصول کلّی سیاست در مکتب فاطمه··· 163
فریادی به بلندای تاریخ··· 164
زنگ هشدار!··· 175
نهضت اشک··· 180
مبارزه منفی··· 182
اوج مبارزه منفی··· 184
فاطمه علیهاالسلام و مکارم اخلاق··· 191
مقام مادر··· 197
خوشرویی··· 197
بهترین مردم··· 198
بدترین مردم··· 198
آزاد کردن بنده مؤمن··· 198
نکوهش ستمگران··· 199
حرمت فرزندان··· 199
پاداش بیماری··· 200
صدف عفّت··· 200
جود و بخل··· 201
پاکیزگی··· 201
اخلاص··· 202
جزای بی اعتنایی به نماز··· 202
وظیفه روزه دار··· 204
حرمت شراب··· 204
دعای ورود و خروج از مسجد··· 205
آداب غذا خوردن··· 206
آداب سفر و حضر··· 207
فضیلت انگشتر عقیق··· 208
زمان دعا··· 208
آداب خوابیدن··· 209
دعا به هنگام رفتن به بستر··· 210
پاداش آموزش دانش (فضیلت آموزگار)··· 211
بخشیدن پیراهن··· 213
ایمان فاطمه علیهاالسلام ··· 216
زهد و پارسایی فاطمه علیهاالسلام ··· 216
احسان فاطمه علیهاالسلام ··· 222
ایثار فاطمه علیهاالسلام ··· 223
نصایح فاطمه علیهاالسلام ··· 226
محبوب فاطمه··· 227
فضیلت شب قدر··· 228
کتابنامه ··· 229
سخن نخست
فاطمة و ما ادریک ...؟
فاطمه علیهاالسلام کیست؟
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: «لو کان الحُسن شخصا، لکان فاطمة، بل هی اعظم. انّ فاطمة ابنتی خیر أهل الأرض عنصرا و شرفا و کرما(1)اگر حُسن (و جمال) الهی در سیمای شخصی مجسّم میگشت، هر آینه در فاطمه علیهاالسلام بود، بلکه فاطمه علیهاالسلام از آن بزرگتر و افضل است. همانا فاطمه دخترم، بهترین اهل زمین از نظر سرشت، شرف و کرامت است».
او مدل و اسوه آسمانی است، و از زندگانی آسمانیاش فروغ هدایت به منهج رهپویان حقیقت جاری است؛ او عصاره آفرینش و لطیفه خلقت است. محقّق اصفهانی قدسسره چه نیکو سروده است:
تمثلت رقیقة الوجود لطیفة جلّت عن الشهود
تطورت فی افضل الأطوار نتیجة الأدوار و الأکوار
1) 1. «فرائد السّمطین» ج 2، ص 68.
تصوّرت حقیقة الکمال***بصورةٍ بدیعة الجمال
فانّهاالحوراء فیالنزول***وفی الصعود محور العقول(1)
در پرتو خلقتش، لطیفه و راز آفرینش آشکار گشت. در بهترین آفاقْ تجلّی کرد و رشد نمود. او نتیجه زمانها، و سرشتها و طینتهاست. حقیقت کمال در وجود او ظاهر شد. او، جمال بدیع آفرینش بر این سپهر بود. در تابش او از آسمان به زمین، سیمای «حورا» میدرخشد و در تجلّی آسمانیاش محور عقول شکل میگیرد.
او «لیلةالقدر» است(2)، که از سپهر قداست و عظمتش یازده «قرآن ناطق» نازل گردید؛ و چون لیلة القدر مقام و منزلتش، جز بر پدر، همسر و فرزندان معصومش بر دیگران معلوم نیست. به راستی شناخت و معرفت مقام والای آن صدّیقه، درک و تشرّف به مقام رفیع لیلة القدر است.
او شاخسار درخت طوباست که در بهشت بی مانند است؛ درختی که اصل آن، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و فاطمه است. علی، موجب رشد و بالندگی آن، حسن و حسین، ثمره آن و شیعیان، برگهای آن درختاند.(3)
ابویعقوب بصری پیرامون این حدیث چنین سروده است:
یا حبّذا دوحة فی الخلد نابتة ما فی الجنان لها شبه من الشجر
المصطفی اصلها و الفرع فاطمة ثم اللّقاح علیّ سیّد البشر
و الهاشمیان سبطاه لها ثمر***والشیعة الورق الملتف بالثمر
هذا مقال رسول الله جاء به*** اهل روایات فی العالی من الخبر(1)
فاطمه، نور خدا و آفریده از نور اوست. امام صادق علیهالسلام میفرماید:
«جز خدا هیچ نبود، پس خداوند «پنج نور» را از جلال و عظمت خود آفرید و برای هر یک از آن انوار، اسمی از اسمهای خود را قرار داد؛ چرا که خدا «حمید» است و این نام در محمّد صلیاللهعلیهوآله ظهور یافت و خدا «اعلی» است و این نام در علی علیهالسلام تجلّی کرد و برای خدا «اسماء حُسنی» است که در نامهای حسن و حسین علیهماالسلام آشکار گردید و از اسم «فاطر» خداوند، نام فاطمه علیهاالسلام بدرخشید.
وقتی که آن انوار را آفرید، آنان را در میثاق قرار داد، سپس در طرف راست عرش جا گرفتند.
و خدا، فرشتگان را نیز از نور آفرید. پس، وقتی که فرشتگان به این انوار نگریستند، شأن این انوار بر آنان بزرگ جلوه نمود و تسبیح را از آنها فراگرفتند.... و آن هنگام که خداوند آدم علیهالسلام را آفرید، آن حضرت در یمین عرش این انوار را فروزان یافت. لذا به ساحت قدس کبریایی عرض کرد: ای خدای من! آنان کیستند؟ خدای متعال فرمود: «ای آدم! آنان برگزیدگان من هستند و آنان را از نور عظمت خود آفریدهام و از نامهای خود، نامی برای آنها انتخاب کردهام.» عرض کرد: ای پروردگارم! به حقّی که تو بر آنان داری، نامهایشان را به من بیاموز. پس، خدای متعال فرمود: «ای آدم! این اسمها نزد تو امانت باشد که غیر تو
1) .«الغدیر» ج 3،ص 8.
نباید به آن آگاه گردد.» آدم گفت: قبول کردم. خداوند پس از گرفتن این پیمان، اسمها را به آدم تعلیم داد و آنگاه به فرشتگان عرضه کرد؛ هیچ کدام به آن اسامی آگاه و دانا نبودند. از این رو، در پاسخ خدای متعال که فرمود: «مرا از نامهای آنان خبر دهید اگر راست میگویید!»، عرض کردند: منزّهی تو، برای ما علمی نیست جز آنچه تو به ما آموختهای، همانا تو، عالِم و دارای حکمتی.
آنگاه خداوند فرمود: «ای آدم! فرشتگان را به اسمهای آن انوار خبر ده.» پس وقتی که آدم خبر داد آنان را به آن نامهای فروزنده، فرشتگان دانستند که این «اسامی» نزد آدم به «امانت» بوده و آدم به سبب آگاهی بر آن نامهای نورانی بر فرشتگان فضیلت و برتری یافته است.»(1)
سادة لا ترید الاّ رضی اللّه ***کما لا یرید الاّ رضاها
خصّها من کماله بالمعانی ***و بأعلا اسمائه سمّاها
لم یکونوا للعرش الاّ کنوزا*** خافیات سبحان من ابداها
کم لهم السن عن اللّه بئنی ***هی اقدام حکمة قد براها...
2. «صدّیقة شهیده» ص 9 و 10.(2)شیخ محمد کاظم ازری در وصف این انوار، سروده است:
زهرا علیهاالسلام در این «منظومه نور» از یک درخشندگی خاصّی برخوردار است؛ زیرا او، محور اصلی «پنج تن آل عبا» است و محور نه تن دیگر از ائمّه هدی علیهمالسلام .
آیة اللّه اصفهانی در این رابطه، سرودهاند:
لانّها قطب رحی الوجود ***فی قوسی النّزول و الصّعود
مهجة قلب عالم الامکان ***و بهجة الفردوس فی الجنان
و مرکز الخمسة من اهل العبا ***و محور التّسع علوّا و ابا
و فی محیاها بعضی الأولیاء ***عتیان من ماء الحیاة و الحیاء
بل وجهها الکریم وجه الباری*** و قبلة العارف بالاسرار
روح النّبی فی عظیم المنزله ***و فی الکفاء کفو من لا کفوله
زهرا علیهاالسلام در قوس نزول و صعود، محور آسیاب وجود است؛ او، روح و قلب عالم امکان است؛ او، شکوه فردوس و بهشت است.
او، در زندگیاش بزرگ اولیاست؛ دو چشمه از آب حیات و حیاست؛ سیمای کریم او، فروغ کرامت خداوند باریتعالی است، و او، قبله عارف به اسرار است. در منزلت، روح و جان پیامبر صلیاللهعلیهوآله است و در برابری و همشأنی، همشأن کسی است که کفو و همتایی ندارد.(1)
سرودهای دیگر، «محبوب خدا» را چنین توصیف میکند:
جوهرة النّدی من الکنز الخفی ***بدت فابدت عالیات الاحرف
و قد تجلّی من سماء العظمة ***من عالم الأسماء اسمی کلمه
بل هی امّالکلمات المحکمة ***فی جنب ذاتها فکانت مبهمة
فی الافق المجد هی الزّهراء ***للشّمس من زهرتها الضّیاء
بل هی نور عالم الأنوار*** و مطلع الشّموس و الأقمار
یا قبلة الارواح و العقول ***و کعبة الشّهود و الوصول
2. همان، ص 30 و 31.(2)فاطمه، گوهر تابناک قدس و پاکی از گنجینه پنهان آفرینش است که با
فروغ میلادش، واژه بلند «فضیلت» آشکار شد. او از افق آسمان عظمت و از مشرق پر فروغترین «اسماء» تجلّی کرد.
او، مادر کلمات محکم خداوند است و «خدا گونه» ذاتش در غیب، و نامعلوم است.
در افق و کرانه عظمتْ فروزان است، و خورشید، فروغ و درخشندگی از او دارد. او، منشأ نور عالم انوار است، و او، سرآغاز طلوع خورشیدها و ماههاست. او، کهربای جانها و عقلهاست، و کعبه عرفان و وصلهاست.
باری، «زهرا علیهاالسلام ، کوثر خدا، جلوه جمال او و تفسیر جلال اوست. زهرا علیهاالسلام ادامه رسول است و همتای علی. او، حصن محکم ولایت است و آموزگار مکتب شهادت؛ تلاوت بیداری است و بهار سرشار دلهای آشنا. زهرا علیهاالسلام معرّف نهایت کمال زن است و اوج عروج یک انسان. چشمه غدیر در باغ دبستان سبز او جاری شد، و غدیریها در دامان عصمتش به رویش رسیدند.
او، دریایی است بیکرانه، و کوهی است به بلندای تاریخ. از این روست که هر چه به قلّهاش نزدیکتر شویم، چشم انداز بیشتری میبینیم. سخنرانی او در مسجد، چون منشوری است که ابعادش به عدد زاویه دیدها و حوادث روزهاست.
به هر روی، میخواهم به عشق نوشیدن قطرهای از جام ولایتش، و برگرفتن نمی از یم وجودش، جلوهای از جلوات و شمّهای از ملکاتش را بنگارم.
آیا ممکن است؟
به راستی چگونه میتوان سوزش شمع، خیزش موج، خروش طوفان، غرّش رعد، صلابت کوه، ریزش باران، صبوری سرو، و ایستادگی نخل را نوشت؟!
مگر میشود شخصیت والای فردی را که آسمان و خورشید و ماه، وسعت و نور و زیبایی را، و اقاقیا عطر را، کبوترانْ پرواز را و چشمهها طهارت را، از او به عاریت گرفتهاند، به تصویر و نگارش در آورد؟!
مگر ممکن است آن را که با خطّ خود، غزل آفتاب را بر پوست هر ستاره مینوشت، توصیف کرد؟!
او که طنین فریادش، همپای ضربت خندق است. او که در جغرافیای خانه گلیاش، تاریخ انسانیت تفسیر شد. او که در وسعت سینه سبز و پر سوزش، چگونگی دفاع از امام زمان خویش تحلیل شد. کسی که آفاق مکارمش بر ملکوتیان نیز ناپیداست.
چگونه میشود آن را که خورشید در تابوت او غروب کرد و فرشتگان به عشق دیدار او، به سجده افتادند و با اشکهایشان راهش را تا به خدا علامت گذاردند، تجلیل کرد؟!
چگونه میشود آن را که بر دستش، عصای موسایی و در نَفَسش روح مسیحایی و بر لبش کلام محمّدی صلیاللهعلیهوآله را دارد، شناخت؟!
به راستی او، کوثر قرآن و مشکاة و مصباح خداست».(1)
آری، زبان از توصیف جمال و کمالش ناتوان است!
«ففاطمة الزهراء قطب الأولیاء و العرفاء و معراج الأنبیاء و الأوصیاء،
1) 1. «چشمه در بستر» مسعود پور سید آقایی، مقدمه (با اندکی تغییر).
صدرها خزانة الأسرار و وجودها ملتقی الأنوار، فهی حلقة الوصل بین انوار النبوّة و انوار الامامة».(1)
اوست که وقتی بر مقام خود در بهشت تجلّی میکند، آدم و پیامبران بعد از وی، به زیارتش میشتابند(2)و قداستش را تجلیل میکنند.
فاطمه جان! چه میتوان گفت در شأن و منزلتت، که هیچ سخن و کلام را یارای آن نیست تا تجلّیگاه و مشرق مکارم و خصالت گردد، جز آنکه بگوییم: «تو، فاطمهای!»، شاید این کلمه، چون آینهای باشد تا پرتوی از جمالت را در خود منعکس سازد.
تو که اصل رحمت، منشأ رأفت، سرچشمه محبّت، محور عصمت، مرکز کمال و مشرق جمال خدایی! کدام قطره باران رحمت است که از ابر کوثرت نباریده، و کدام پرتو نور است که از خورشید کرامتت نتابیده، و کدام موج محبت است که از دریای وجودت طنین نیفکنده است؟!
زهرا جان! زنان بزرگ و نامور تاریخ، «آینه دار کمال» تو اند. موج صفا و مهر و محبّت همان چیزی است که جان تو از آن لبریز بود.
گرچه در ظاهر، ز «احمد» زادهای در حقیقت، «امّاب» افتادهای
تو، مادر پدری و مادر امامان؛ بانویی نمونه که فروزندهترین خط آموزههای انسانی در مکتب او پدید آمد و گلواژه هایی که گلستانی آسمانی آفرید.
بدون تردید، فاطمه علیهاالسلام در رأس تمام «بانوان اسلام» است؛ بلکه او
«سرور زنان جهان» است. زیرا او، تنها بانویی است که پدرش معصوم، شوهرش معصوم و دو فرزندش معصوم بوده، و خود نیز «معصومه» است. مهد پرورش او، محیط عصمت و طهارت بوده است؛ دوران کودکی خویش را در خانه اوّل شخص اسلام (پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله ) که تحت تربیت مستقیم خدا بوده، سپری ساخت؛ دوران خانه داری و بچّه داری را در خانه دومین شخصیت ممتاز اسلام (علی بن ابیطالب علیهالسلام ) گذراند و در این دوران کوتاه، دو پسر معصوم را تربیت کرد و دو دختر نمونه و شجاع!
از دامان عصمت فاطمه علیهاالسلام ، امامان معصومی که «ثقل» دیگر اسلاماند، متولّد شدند. در زمان حیات، چون بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله وارد میشد، پیامبر به وی خوش آمد میگفت؛ آنگاه دست فاطمه را میبوسید و او را در جای خود مینشاند(1)و میفرمود: «فاطمه، مانند سایر زنان نمیباشد.»(2)او که محبوبترین زنان نزد پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله بود (3)و بوی بهشت را از او استشمام میکرد.(4)او که چون «روح و جان» در سینه پیامبر، جاری بود. این سطور: فاطمه را بر افق مبین «فضائل و مکارم» زیارت میکند، و پرتوی از مکتب آن بزرگوار را در فراروی دوستان و پویندگان منهجش میافشاند. فروغ فاطمه را در معرفت و خداشناسی، ذکر و نیایش، تسبیح و تقدیس، نظاره میکند و نیز فاطمه را از منظر پدر،
و پدر را از نگاه فاطمه میبیند. مقام امامت را تدوین و از نگاه فاطمه، افق این مکانت را مینگرد. علی علیهالسلام را از منظر فاطمه، زیارت کرده و درس مهرورزی، عطوفت، فرمانبری را به همه همسران نیز میآموزد. و نیز فاطمه و فرزندان (عترت)، را به بحث مینشیند. پرتوی از مهر، عطوفت و نوع دوستی فاطمه به دیگران را مینگارد. قرآن از نگاه فاطمه و فاطمه از نگاه قرآن را به تفسیر در میآورد. معاد و فاطمه را تبیین میکند. به هر روی، فاطمه و پارسایی، زهد، سیاست، جهاد، آیندهنگری، تحلیل جامعه و تبیین احکام و مکارم اخلاق و .... را، فراروی پویندگان «مکتب ثقلین» مینهد.امید است این اثر، «پرتوی از خصال آن خورشید عالمتاب» را بر جان ولایتمداران، جاری و با نمی از یم جلالت آن صدّیقه علیهاالسلام ملکوت جانهای عاشق را به عطر «مکتب فاطمه» معطّر نماید. و ما نیز در سرای دگر، در پرتو شفاعت آن شفیعه بزرگوار، جرعه نوش «کوثر» ولای «عترت» باشیم. انشاءاللّه بمنّه و کرمه
غلامعلی عباسی فردویی
جمادی الاولی 1426 ش.
فصل اوّل:
پرتوی از خداپرستی فاطمه علیهاالسلام
فاطمه علیهاالسلام تربیت شده خداوند متعال و پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله بود. او آموزههای خداشناسی را در مکتب وحی و در پرتو اشراق ملکوت، آموخته و جوهره یگانه ستایی و خداشناسی بود.
هی احمد الثّانی و احمد عصرها هی عنصر التّوحید فی عرصاتها(1)
وجودش مشرق کلمات الهی بود و فروغ معرفة اللّه از آن ساطع. در دوره جنینی، انیس و همراز مادر بوده، با او سخن میگفت و با کلام مهر آگین خود، غبار هجران از چهره مادر میزدود.
کانت تحدث امّها و امّها***تکتمه اذا النّبیّ دخلا
قال:یا بنت خویلد لمن***تحدثین و البیت خلا
قالت:الجنین فی البطنی غدا***یؤنسنی حدیثه.قال:بلی
هی ابنتی وانّها الاثنی التی***قد قعدت بعضها المماثلها(2)
نور فاطمه در ساق «عرش» خدا، تسبیح میگفت و وجود مبارکش اشراق فیض سرمدی بود.
چون او خود عرشی و بهشتی بود، توصیف خداوند بر زبانش فروغ قرآنی داشت، و تابش وحی بر جان عرشی فاطمه، کلماتی بسان وحی بر زبان او جاری میساخت. در خطبه خویش در مسجد، در مقام حمد و ستایش خداوند چنین میگوید:
«الحمدللّه علی ما أنعم، و له الشّکر علی ما ألهم، و الثّناء بما قدم...؛(1)ستایشْ ذات جامع کمالات را، که نعمتهای بی پایان بر ما ارزانی داشته، و سپاس او را سزد که گوهر وجود ما را با فروغ الهام، تابناک ساخت. مجد و ثنا او را سزاوار است که نعمتهای بی پایان و گسترده او که هرگز قابل شمارش نیست و چنان گسترده و بی پایان است که پاداش در مقابلش نمیتوان یافت، و جاودانگی آن نعمتها چنان است که قابل تصوّر نیست. پس، به پاس آن همه «نعمت» مردم را به شکرگزاری خود فرا خواند...».
در مقام شهادت و گواهی بر یگانگی خداوند میگوید:
«و اشهد ان لا اله الاّ اللّه وحده لا شریک له، کلمة جعل الاخلاص تأویلها، و خمّن القلوب موصولها، و انار فی الفکر معقولها...؛(2)گواهی میدهم که به جز خدای یکتا، خدایی نیست. این شهادتْ کلمهای است که اخلاص تأویل اوست، اقیانوس قلب و جان انسان از آن لبریز است، و فروغش آفاق فکر و اندیشه را در هم نوردیده؛ خدایی که فراتر از دیدن با چشم است، زبان را یارای توصیف او نیست و فراتر از اندیشهها و
پندارهاست. پدیدهها را در عدمستان به زیور وجود بیاراست و بدون هیچ گونه طرحی، آنها را صورت زیبا عنایت نمود. به قدرت و اراده خود آنها را به وجود آورد، بدون آنکه نیازی به آنها داشته باشد، جز آنکه اراده نمود تا حکمت خویش را استوار نماید و مردم را به طاعتش وا دارد و جلوهای از قدرت خود را به نمایش گذارد...».
پرتوی از معرفت و یگانه ستایی فاطمه علیهاالسلام
الف) نیایش
«دعا و نیایش» تجلّی عشق است؛ سرود دلهای پر کشیده از هستی خویش و پیوسته به ملکوت است؛ سکوت گویا و فریاد خاموش جانهای عاشق است؛ زمزمه عشق است در خلوتگه یار؛ معراج روح است به سوی ابدیت؛ پرواز به سوی بی نهایت است و طلوع بر افق بیکران هستی.
«دعا» پیام بیداری، بازتاب عصاره عبودیت و بندگی، عروج از خاک بر افلاک، حضور در برابر خدا، و قداستِ عشق است در لباس فقر.
«دعا» پیوند عاشق است و معشوق؛ میثاق عبد است و معبود.
«دعا» دمیدن روح امید و حیات، خروج از غفلت، صفای دل، و بهار روح است.
«نیایش» بارقه عشق است از عمق فطرت انسانی، و نواختن درکوب رحمت الهی. «نیایش» رمز قرب و فناست، و پیوستن قطره به دریا. و در یک کلام، «دعا و نیایش» رویش، پویش و جوشش است.
پس، «مکتب فاطمه» مکتب عشق و عرفان است؛ عرفان فاطمه، اشراق
ملکوت و بازتاب وحی بر آینه دل عرشی اوست، چنان که فروغ عرفان فاطمی ملکوت را نور باران میسازد.
به راستی «فاطمه» بر چه افقی میدرخشد، و کلام سراسر نورش را چگونه میتوان تفسیر کرد؟ که «عرشیان» هنوز از شرح و تفسیر «نیایش فاطمی» فراغت نیافتهاند:
و اسئلک لذّة النّظر الی وجهک(1)
و اسئلک النظر الی وجهک و الشوق الی لقائک(2)
الّلهمّ اجعلنا ممّن کأنّه یراک الی یوم القیامة الّذی فیه یلقائک.(3)
اوست که فانی در عشق و محبّت خداوند است؛ آنگاه که پدر به او میگوید: «فاطمه جانم! اینک جبرئیل در کنار من است و از سوی خدا پیام آورده: فاطمه هر چه از خدا میخواهد، بخواهد که به او عطا میکنیم.» و او جواب میدهد:
«شغلتنی عن مسألة لذّة خدمته، لا حاجة لی غیر النّظر الی وجهه الکریم فی دار السلام».(4)
آری، فاطمه فقط او را میخواهد، و به زیارت جمال او میاندیشد!
به هر روی، از عرفان و دعای زهرا علیهاالسلام «فروغ قرآن» ساطع است. نیایش او، قرآنِ صاعد است؛ زیرا باران «وحی» بر جان زهرا علیهاالسلام
شکوفههای عشق آفریده است.
ب) تسبیح
«تسبیح» تنزیه و ستودن خداوند است چون «سُبْحانَ اللّهِ عَمّا یَصِفوُنَ»(1)، گاه در مقام تحمید است چون «سُبْحانَ الَّذی سَخَّرَ لَنا هَذا»(2)و گاه در مقام تعجّب چون «سُبْحانَ الَّذی اَسری بِعَبْدِهِ...»(3)و معانی دیگر، که تنزیه و ستودن خداوند، جوهره تسبیح است. در لغت چنین آمده: «التّسبیح: التّنزیه و التّقدیس و التّبرئة»(4).
فاطمه علیهاالسلام در این مقامْ بر بلندای آسمان معرفت میدرخشد. او از قرآن آموخته که چگونه خدای را تسبیح گوید. سخنانش ترجمانی از آیات قرآن است. پرتوی از تسبیح آن حضرت، در این گفتار به درخشش آمده است:
«سبحان ذی العزّ الشّامخ المنیف. سبحان ذی الجلال الباذخ العظیم. سبحان ذی الملک الفاخر القدیم؛(5)منزّه است خدای با عزّت، سربلند و سرافراز. منزّه است خداوندی که جلالتش بس بزرگ است. پاک و منزّه است خداوندی که فرمانرواییاش آمیخته به افتخار و ازلی است.»
«سبحان من یعلم جوارح القلوب. سبحان من یحصی عدد الذّنوب. سبحان من لا یخفی علیه خافیة فی الارض و لا فی السّماء....؛(1)منزّه است پروردگاری که به اندام دلها آگاهی دارد. پاک و منزّه است خدایی که شماره گناهان را میداند. منزّه است پروردگاری که هیچ امری در آسمان و زمین بر او پوشیده نیست...»
«سبحان من تواضع کلّ شیء لعظمته. سبحان من ذلّ کلّ شیء لعزّته. سبحان من خضع کلّ شیء لأمره و ملکه. سبحان من انقادت له الأمور بأزمتها...؛(2)پاک و منزّه است پروردگاری که تمام موجودات در برابر بزرگی و عظمت او سر تعظیم فرود آوردهاند. منزّه است آنکه همه اشیاء در برابر عزّت او خوار و ذلیلاند. منزّه است ذاتی که هر چیزی در برابر فرمان و حکومتش خاضع است...»
ج) حمد
«حمد» مقام ستایش و سپاس است؛ خواه در مقابل نعمت، که «شکر» نام میگیرد، و خواه بدون نعمت، که آن ذاتْ استحقاق ستایش را دارد. در لغت چنین آمده: «والحمد هو الثّناء بالجمیل علی قصد التّعظیم و التّبجیل للممدوح سواء النّعمة و غیرها»(3).
مقام حمد، افق بلندی است که فروغ ستایش و سپاس از آن به ساحت معبود و معشوق میتابد. حمد کننده، سپاس ممدوح خود میگوید، چه
مستغرق نعمت او باشد و یا نباشد. ذات حق را میستاید؛ زیرا او سزاوار ثناست.
در این مقام نیز فاطمه علیهاالسلام عالیترین الگوست. او از آموزههای وحی و دامان پدر نیکو گفتار و نیک رفتارش آموخته که در این «محراب» با معشوق خود چگونه سخن گوید و با چه کلام و گویشی با خدا راز و نیاز کند. گویی فروغ آیات خداوند است که از جان فاطمه علیهاالسلام به ساحت ملکوت برمیتابد و منعکس میگردد. آن حضرت در مقام آن حضرت حمد و سپاس، «نعمتهای معنوی» را بر «نعمتهای مادی» مقدم ساخته و چنین به ستایش پرداخته است:
«الحمدللّه الّذی بنعمه بلغت ما بلغت من العلم به، و العمل له، و الرّغبة الیه، و الطّاعة لامره. و الحمدللّه الّذی لم یجعلنی جاهدا لشیء من کتابه، و لا متحیّرا فی شییء من امره. و الحمدللّه الّذی هدانی الی دینه، و لم یجعلنی اعبد شیئا غیره؛(1)ستایش مخصوص خداوندی است که ما را در پرتو نعمتهایش قرار داده و شناخت به او - که از بالاترین نعمتهاست - به ما ارزانی داشته و پاس بندگیاش را به ما عنایت نموده و دلهای ما را به سوی خود متوجه ساخته و اطاعت اوامرش را بر ما لازم گردانیده است. سپاس او را میگویم که مرا منکر آیات کتابش قرار نداده [بلکه فروغ آیات قرآن بر جانم جاری گشته] و نیز با بصیرت مرا هدایت کرده که سرگردان و متحیّر در منهج بندگیاش نیستم. او را سپاس میگویم که مرا به دین خود هدایت کرد و جز بندگی خودش چیزی در جانم ننهاد
1) . همان، ص 159.
و فقط پرستش خودش را به من ارزانی داشت.»
«و الحمدللّه الّذی لم یجعلنی کافرا لأنعمه، و لا جاهدا لفضله، فالخیر منه، و هو اهله....».(1)
و در مقام حمد خداوند، به پاس رفعت و جلالتش، چنین میگوید:
«الحمدللّه العلیّ المکان، الرّفیع البنیان، الشّدید الامکان، العزیز السّلطان، العظیمالشّأن، الواضح البرهان، الرّحیم الرّحمن، المنعم المنّان. الحمدللّه الّذی احتجب عن کلّ مخلوق یراه بحقیقة الرّبوبیّة و قدرة الوحدانیّة....؛(2)سپاس شایسته خداوندی است که مکانش بلند، بنیانش برتر و پابرجا، ارکانش استوار، سلطنتش پایدار، مقامش رفیع، برهانش روشن و [نیز [بخشنده، مهربان، روزی رسان و منّان است. ستایش از آنِ خداوندی است که از هر مخلوقی که او را به حقیقت ربوبی و قدرت خداوندی شناخت، مستور مانده است. دیدگانْ او را نمییابند و اخبارْ او را در بر نمیگیرد.»(3)
«اللّهمّ لک الحمد ملاء السّموات السّبع، و ملاء طباقهنّ، و ملاء الأرض السبع، و ملاء ما بینهما، و ملاء عرش ربّنا الکریم، و میزان ربّنا الغفّار، و مداد کلمات ربّنا القهّار، و ملاء الجنّة و ملاء النّار، و عدد الثّری و الماء، و عدد ما یری و ما لا یری.»(4)
«الحمدللّه الّذی لا ینسی من ذکره. الحمدللّه الّذی لا یخیب من دعاه.
الحمدللّه الّذی من توکّل علیه کفاه. الحمدللّه سامک السّماء، و ساطح الأرض و حاصر البحار، و ناضد الجبال و بارئ الحیوان و خالق الشّجر و فاتح ینابیع الأرض....»(1)
«الحمدللّه رفیع الدّرجات، منزل الآیات، واسع البرکات، ساتر العورات، قابل الحسنات، مقیل العثرات، منفّس الکربات، منزل البرکات، مجیب الدّعوات، محیی الأموات، اله من فیالأرض و السّموات.»(2)
و نعمت «عبادات و مکارم اخلاق» را چنین میستاید:
«الحمدللّه علی کلّ حمد و ذکر و شکر و صبر و صلاة و زکاة و قیام و عبادة و سعادة و برکة و زیادة و رحمة و نعمة و کرامة و فریضة و سرّاء و ضرّاء، و شدّة و رخاء، و مصیبة و بلاء، و عسر و یسر، و غناء و فقر، و علی کلّ حال و فی کلّ أوان و زمان و کلّ مثوی و منقلب و مقام؛(3)سپاس و ستایشْ خداوند را سزد بر هر مدح و ذکرش و بر هر شکر و صبر. او را سپاس میگوییم بر هر نماز و زکات، در هر قیام و عبادتی، بر هر سعادت و کامیابی و بر هر برکت و زیادتی. او را حمد میکنیم بر هر رحمت و نعمتی و او را ثنا میگوییم بر هر کرامت و فریضهای. بر هر خوشی و ناخوشی، او را سپاسگزاریم. در هنگامههای سخت و آسایش، او را ستایش گویم. و در هر مصیبت و بلایی، ساحتش را میستاییم و در هر تنگنا و گشایشی، او را حمد میگوییم. بر هر بی نیازی و فقری، شکر او میگوییم و در هر زمان و هر مکان و در حرکت و توقّف و در هر لحظه و جایگاه، او را
سپاسگزاریم.»
فاطمه علیهاالسلام در مقام حمد و تسبیح خداوند، اوج بندگی را به نمایش میگذارد. گویی رسول خدا در محراب به راز و نیاز در محراب نشسته است؛ چه سخنان فاطمه، عطر سخنان محمّد صلیاللهعلیهوآله را دارد! گویی فروغ یک آفتاب است که از دهان این دو ساطع است!
هنگامی که فاطمه علیهاالسلام با خدای خود به راز و نیاز میپردازد و از محضر آن فیّاض مطلق، «فیض» میطلبد و هنگامه میآفریند:
گاه، چون توبه کنندگان به پناه آمده، چنین زمزمه میکند:
«اللّهمّ انّی اسئلک قول التّوّابین و عملهم و نجاة المجاهدین و ثوابهم و تصدیق المؤمنین و توکّلهم....».(1)
و گاه دیگر، چون بندهای فانی در محبّت معشوق میگوید:
«یا ربّ لیست من أحد غیرک تثلج بها صدری، و تسرّ بها نفسی، و تقرّ بها عینی، و یتهلّل بها وجهی، و یسفر بها لونی، و یطمئنّ بها قلبی....».(2)
«یا من بابه مفتوح لداعیه، و حجابه مرفوع لراجیه، یا ساتر الأمر القبیح و مداوی القلب الجریح، لا تفضحنی فی مشهد القیامة....».(3)
باری، نیایش و دعاهای آن حضرت ترجمانی از وحی و آیات قرآنی است و هر جمله خود، «تفسیری» میطلبد که این نوشتار مختصر را نمیگنجد.
او، بر سجاده نیایشْ خود را در محضر حق میبیند، و این گونه خدا را
میخواند:
«اللّهمّ قد تری مکانی و تسمع کلامی و تطّلع علی أمری و تعلم ما فی نفسی و لیس یخفی علیک شیء من أمری ...؛(1)پروردگارا! جایگاهم را میبینی، و سخنم را میشنوی، و بر تمام امورم آگاهی... و تو، پروردگاری هستی که گناهان را میبخشی.
به غیر از من، کسانی را مییابی که عقاب فرمایی ولی جز تو، چه کسی مرا ببخشاید؟ تو، از عذاب من بی نیازی و من، نیازمند رحمت و لطف تو هستم. پس به سبب نیاز من به تو و بی نیازیات از من و قدرت و سلطنت تو بر من، از تو میخواهم که دعاهایم را مقرون اجابت فرمایی.
آفریدگارا! خودبینی، کبر، ریا، تجاوز، حسد، ناتوانی، شک، سستی، ناراحتی، انواع بیماریها، خذلان، نیرنگ و فساد را از تمام جوارح و اندامم دور دار، و مرا به سوی آنچه دوست داری و تو را خشنود میسازد، راهنمایی کن؛ ای مهربانترین مهربانان!
بر محمّد و آلش درود فرست، گناهم را ببخش، عیبم را بپوشان، ترسم را ایمنی بخش، گرفتاریام را جبران فرما، فقرم را به بی نیازی مبدّل فرما، حاجتم را آسان گردان، از لغزشم در گذر، آنچه را که در پی آن هستم و نیز هر آنچه از من پنهان و آشکار است و مواردی را که از تو در هراسم، کفایت فرما. ای مهربانترین مهربانان!
خدایا! از کسی که بر من ستم روا میدارد، انتقام گیر و مرا بر هر که با من دشمن است، یاری فرما. خداوندا! مصیبت و گرفتاریام را در دینم
1) . همان، ص 186.
قرار مده و دنیا را مقصود و مقصدم قرار مده.
معبودا! تو بخشندهای و بخشایش را دوست داری؛ پس، از من در گذر که جز تو کسی گناهان را نمیبخشد.
بار الها! از تو تعجیل در سلامتی، و صبر در مصیبتها، و خروج از دنیا به سوی رحمتت را خواستارم.»(1)
د) تسبیحات فاطمه علیهاالسلام
باری، نور فاطمه در ساق عرش «ذکر خدا» میگفت، او با یاد خدا مأنوس است؛ یاد خدا، او را آرام و خشنود میسازد؛ از این رو، پیامبر صلیاللهعلیهوآله ذکرهایی به دخترش آموخت تا هنگام خواب و بعد از نماز بخواند. این اذکار به «تسبیح فاطمه علیهاالسلام » نام گرفت؛ این ذکرها بود که «مریم اسلام» را خشنود میساخت. علاّمه مجلسی در این باره مینگارد:
چون امیرمؤمنان علیهالسلام زحمت طاقت فرسای همسرش را در منزل مشاهده کرد، فاطمه را نزد پیامبر فرستاد تا خدمتگزاری تقاضا کند. فاطمه به محضر پدر بزرگوارش شرفیاب شد؛ ولی چون عدهای نزد او بودند، تقاضای خود را ابراز نکرد و برگشت. پیامبر دریافت که فاطمه برای خواستهای نزد او آمده بود. لذا فردای آن روز، به خانه دخترش آمد و پرسید: برای چه دیروز پیش من آمدی؟ فاطمه شرمش آمد که بازگو کند. علی علیهالسلام خواسته فاطمه و مشکلات و زحمتهای فراوان زندگیاش را بیان کرد و گفت: من، او را خدمت شما فرستادم تا خادمهای به او عطا
1) . «فلاح السائل» ص 186 و 187، تعقیب نماز عصر.
فرمایید.
پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: «افلا ادلّک یا فاطمة، علی ما هو خیر لک من الخادم فی الدّنیا(1)ای فاطمه! آیا نمیخواهی تو را به چیزی راهنمایی کنم که برایت در دنیا از خدمتکار، بهتر و نیکوتر باشد؟»
عرض کرد: بله، میخواهم ای رسول خدا! آنگاه حضرت، همین «تسبیح» را به دخترش یاد داد تا هنگام خواب و در تعقیب نماز بخواند.
فاطمه پس از فرا گرفتن تسبیح، در مقابل پدر، گفت: «رضیتُ عن اللّه و عن رسوله، رضیتُ عن اللّه و عن رسوله».(2)
«یاد خدا» موجب آرامش فاطمه و نیل به مقام رضوان بود. او، هدیهای از پدر دریافت کرد که امام صادق علیهالسلام در فضیلت آن چنین فرمود:
«تسبیح فاطمة فی کلّ یوم دبر کلّ صلاة احبّ الیّ من صلاة الف رکعة فی کلّ یوم(3)و انّا لنأمر صبیاننا به کما نأمرهم بالصّلاة؛(4)تسبیح فاطمه در هر روز بعد از هر نمازی (نمازهای پنجگانه) محبوبتر است نزد من از هزار رکعت نماز [مستحبیّ [در هر روز. و ما، فرزندان خود را همان گونه که به نماز امر میکنیم، به گفتن این تسبیح نیز دستور میدهیم.»
در منزلت این تسبیح، همین بس که امام باقر علیهالسلام میفرماید:
«ما عبداللّه بشیء من التّحمید أفضل من تسبیح فاطمة علیهاالسلام ، و لو کان شیء أفضل منه لنحله رسول اللّه فاطمة؛(1)خداوند به عملی برتر از تسبیح فاطمه علیهاالسلام عبادت نگردیده، و اگر چیزی از آن برتر بود، پیامبر صلیاللهعلیهوآله هر آینه آن را به فاطمه میبخشید.»
دهها روایت در فضیلت و چگونگی این تسبیح، از سوی ائمّه هدی علیهمالسلام وارد شده است.(2)
ه.) شکوفههای رضایت
به هر روی، فاطمه در مقام ذکر و نیایش بر افق ملکوت میدرخشد. او از خدا خشنود (راضیّه)، و خدا از وی خشنود است (مرضیّه)؛ چرا که فاطمه در عشق و محبت به خداوند فانی است. از این رو، زمزمهاش این بود:
«رضیتُ بما رضی اللّه و رسوله».(3)
سلمان میگوید: در محضر رسول خدا بودم؛ ناگاه زهرا علیهاالسلام با حالتی محزون وارد شد و از طعن و آزار زنان قریش گله کرد که او را به مردی فقیر (علی علیهالسلام ) تزویج کرده است! پدر، حضورش را گرامی داشت و دست لطف و مهربانی بر سرش کشید؛ سپس فرمود:
«این عقد، به فرمان خدا بوده و شما دو نفر، برگزیده خدا و کفو هم هستید.»
زهرا علیهاالسلام سر بر آسمان برداشت و با شادمانی گفت:
«رضیتُ باللّه ربّا و بک یا ابتاه نبیّا و بابن عمّی بعلاً و ولیّا».(1)
هنگام خواستگاری علی علیهالسلام نیز پیامبر با دخترش به مشورت نشست، فاطمه از پدرش پرسید: نظر شما چیست؟ رسول خدا فرمود: «اذن اللّه من السّماء؛ خداوند از آسمان اذن داده است.» فاطمه گفت: «خشنودم به آنچه که خدا و پیامبر را خشنود سازد.»
روزی حسین علیهالسلام در دامان مادرش بود، پیامبر صلیاللهعلیهوآله او را در آغوش گرفت و سپس بر قاتلان حسین علیهالسلام نفرین کرد. فاطمه علیهاالسلام پرسید: پدر جان! چه میگویید؟ حضرت فرمود:
«از مصائب و آینده او یاد میکنم. گویا هم اکنون جایگاه شهادت او و یارانش را میبینم که چگونه برای رسیدن به «شهادت» بر هم سبقت میگیرند.»
فاطمه علیهاالسلام از قاتل و مکان شهادت فرزندش پرسید؛ رسول خدا فرمود:
«در سرزمین کربلا و به دست بدترین افراد به شهادت میرسد.»
آنگاه رسول خدا پیرامون عظمت و منزلت حسین علیهالسلام مطالبی بیان کرد. در این هنگام، فاطمه علیهاالسلام گفت: «یا ابة سلّمتُ و رضیتُ و توکّلتُ علی اللّه».
پیامبر صلیاللهعلیهوآله دست مبارکش را بر قلب و دیدگان وی کشید و فرمود:
1) . همان.
«انّی و بعلک و انت و ابناک فی مکان تقرّ عیناک و یفرح قلبک(1)همانا من، شوهرت، تو و فرزندانت در جایگاهی هستیم (مقام قرب الهی) که به سبب آن، دیدگانت روشن و قلبت شادمان میشود.»
و.) فاطمه و تعقیبات نماز
فاطمه علیهاالسلام پس از عروج روحانی و مقام قرب نماز، با «تعقیبات» این عروج را کمال و تعالی میبخشد و به دیگران میآموزد که چگونه نماز خود را با زمزمههای عارفانه تعقیبات (دعا و نیایش) کامل نمایند.
تعقیب نماز ظهر
آن حضرت بعد از نماز ظهر چنین میگوید:
«سبحان ذی العزّ الشّامخ المنیف، سبحان ذی الجلال الباذخ العظیم، سبحان ذی الملک الفاخر القدیم....».(2)
فاطمه علیهاالسلام پس از تسبیح و ستایش، از خداوند چنین درخواست میکند: «اللّهمّ انّی اسئلک قول التّوّابین و عملهم، و نجاة المجاهدین و ثوابهم....».(3)
آن بانوی معصوم یاد میدهد که باید از خداوند برترین چیزها را طلب کرد؛ همانند: سعادت، آفاق هدایت، بندگی، تسلیم بودن و پذیرفتن فرامین قرآن.
تعقیب نماز عصر
بعد از نماز عصر این دعا را میخواند:
«سبحان من یعلم جوارح القلوب، سبحان من یحصی عدد الذّنوب، سبحان من لا یخفی علیه خافیة فی الأرض و لا فی السّماء...».(1)
آنگاه با یادکرد نعمتهای مادّی و معنوی، به حمد و ستایش میپردازد. فاطمه علیهاالسلام در این مناجات و دعاها، معارف و مطالبی بیان میکند که عالیترین روش برای راهیابی به «کمال» است. چرا که زمزمه این کلمات عرشی، آفاق ملکوت را بر جان میگشاید و لمعات معنویت را در کام جان مینهد.
تعقیب نماز مغرب
آن بانوی بزرگوار بعد از نماز مغرب چنین زمزمه میکند:
«...الحمد للّه ذی الملک و الملکوت، و العظمة و الجبروت، و الکبریاء و الجلال، و البهاء و المهابة و الجمال، و العزّة و القدرة و الحول و القوّة و المنّة...».(2)
و در فرازی دیگر، خداوند را چنین میخواند:
«سبحانک یا ذی الجلال و الاکرام، ما فعلت بالغریب الفقیر اذا اتاک متحیّرا...؛ منزّه است خداوندی که دارای جلالت و کرم است. خداوندا! در مقابل دور افتادهای نیازمند که به تو پناهنده شده و از تو یاری میجوید، چه میکنی؟
در برابر کسی که به درگاه تو آمده و خشنودی تو را میجوید، در پیشگاهت بر خاک افتاده، از آن چه تو بدان آگاهی به محضرت شکوه میکند، [چه میکنی؟ [
پروردگارا! بهرهام را از «دعا» حرمان قرار مده، و نصیبم را از آن چه از تو امیدوارم، بیچارگی مقرّر مفرما.
آفریدگارا! آنگاه که میان مردم بودن دشوار گردد، از تنگنای آن به تو پناه میبرم.
بارالها! آنگاه که روز قیامت بر گناهکاران طولانی میگردد، آن روز را بر ما کوتاه گردان چون فاصله دو نماز.
خدایا! هنگام مرگ، «فراق دوستان» را بر من آسان گردان و رحم کن در قبر بر تنهاییام.
مولای من، ای مهربان! در میان زاری کنندگان به درگاهت، دعای مرا هم اجابت کن، و در میان استغاثه کنندگان به درگاهت، اشکم را مورد رحمت خود قرار ده، و هنگام ملاقاتت، زمانی که از این دنیا خارج میشوم، آسایشم را تأمین بفرما.
ای نهایت امیدِ امیدواران! در هنگامه حشر و جمع مردگان، عیوبم را بپوشان.
همانا تویی آرزوی من و جایگاه ابراز خواسته هایم و دانا به حاجتهایم».(1)
1) . قسمتهایی از تعقیب نماز مغرب، به نقل از «صحیفة الزهراء»، جواد القیومی.
تعقیب نماز عشاء
آن حضرت پس از نماز عشاء به درگاه الهی عرضه میداشت:
«سبحان من تواضع کلّ شیء لعظمته، سبحان من ذلّ کلّ شیء لعزّته، سبحان من خضع کلّ شیء لأمره و ملکه، سبحان من انقادت له الأمور بأزمتها....».(1)
سپس به حمد و ثنا میپردازد و نعمتهای بزرگ مادی و معنوی خدای را میشمرد. در بخشی از آن چنین میگوید:
«... الحمد للّه علی کلّ حمد و ذکر و شکر و صبر و صلاة و زکاة و قیام و عبادة و سعادة و برکة و رحمة و نعمة و کرامة و فریضة و سرّاء و ضرّاء و شدّة و رخاء و مصیبة و بلاء و عسر و یسر و غناء و فقر و علی کلّ حال و فی کلّ أوان و زمان و کلّ مثوی و منقلب و مقام...».(2)
ز) دعاهای ایّام هفته
فاطمه علیهاالسلام در ارتباط با روزهای هفته، دعاهایی بیان فرموده که هریک دارای جملات بلند عرفانی است.
دعاهای آن بانوی نمونه نیز محراب دیگری برای آن حضرت است تا دل به جانان سپرده، دست به ساحت ملکوت بیافکند، امواج معرفت از افق اعلی بر اقیانوس جان قدسیاش جاری سازد، و خوشههای معرفت را از سدرة المنتهی چیده و در سبد روح و اندیشه خود قرار دهد.
دعای روز جمعه
«اللّهمّ اجعلنا مِنْ اقرب مَنْ تقرّب الیک، و اوجه مَنْ توجّه الیک، و انجح مَنْ سألک و تضرّع الیک، اللّهمّ اجعلنا ممّن کأنّه یراک الی یوم القیامة الّذی فیه یلقاک، و لا تمتنا الاّ علی رضاک، اللّهمّ واجعلنا ممّن اخلص لک بعمله، و احبّک فی جمیع خلقک، اللّهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد، و اغفر لنا مغفرة جزما حتما لا نقترف بعدها ذنبا، و لا نکتسب خطیئةً و لا اثماً، اللّهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد صلاةً نامیةً دائمةً زاکیةً متتابعةً مترادفةً برحمتک یا ارحم الرّاحمین».(1)
دعای روز شنبه
«اللّهمّ افتح لنا خزائن رحمتک، وهب لنا اللّهمّ رحمة لا تعذّبنا بعدها فی الدّنیا و الاخرة، و ارزقنا من فضلک الواسع حلالاً طیّباً، و لا تحوجنا و لا تفقرنا الی أحد سواک، و زدنا لک شکراً، و الیک فقرا و فاقةً، و بک عمّن سواک غنا و تعفّفاً، اللّهمّ وسّع علینا فی الدّنیا، اللّهمّ انّا نعوذ بک تزوّی وجهک عنّا فی حال و نحن نرغب الیک فیه، اللّهمّ صلّ علی محمّد و آل محمد و أعطنا ما تحبّ، و اجعله لنا قوّة فیما تحبّ، یا أرحم الرّاحمین».(2)
دعای روز یک شنبه
«اللّهمّ اجعل اوّل یومی هذا فلاحا، و آخره نجاحا، و أوسطه صلاحا، اللّهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد، و اجعلنا ممّن أناب الیک فقبلته، و توکّل علیک فکفیته، و تضرّع الیک فرحمته».(1)
دعای روز دوشنبه
«اللّهمّ انّی أسألک قوّةً فی عبادتک، و تبصرّا فی کتابک، و فهما فی حکمک، اللّهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد، و لا تجعل القرآن بنا ماحلاً، و الصّراط زائلاً، و محمّدا مولیا».(2)
دعای روز سه شنبه
«اللّهمّ اجعل غفلة النّاس لنا ذکرا، و اجعل ذکرهم لنا شکرا، و اجعل صالح ما نقول بألسنتنا نیّةً فی قلوبنا، اللّهمّ انّ مغفرتک أوسع من ذنوبنا، و رحمتک أرجی عندنا من أعمالنا، اللّهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد، و وفّقنا لصالح الأعمال، و الصّواب من الفعال».(3)
دعای روز چهار شنبه
«اللّهمّ احرسنا بعینک الّتی لا تنام، و رکنک الّذی لا یدام، و بأسمائک
العظام، و صلّ علی محمّد و آله، و احفظ علینا ما لو حفظه غیرک ضاع، و استر علینا ما لو ستره غیرک شاع، و اجعل کلّ ذلک لنا مطاوعا، انّک سمیع الدّعاء قریب مجیب».(1)
دعای روز پنج شنبه
«اللّهمّ انّی أسألک الهدی و التّقی، و العفاف و الغنی، و العمل بما تحبّ و ترضی، اللّهمّ انّی أسألک مِنْ قوّتک لضعفنا، و من غناک لفقرنا و فاقتنا، و من حلمک و علمک لجهلنا، اللّهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد، و أعنّا علی شکرک و ذکرک، و طاعتک و عبادتک، برحمتک یا ارحم الرّاحمین».(2)
دعاهای حضرت بعد از نماز
فاطمه علیهاالسلام در پایان نماز - علاوه بر تعقیبات - با کلمات و جملات دیگری نیز به نیایش پروردگار میپرداخت.
او پس از نماز ظهر چنین میخواند:
«... یا من بابه مفتوح لداعیه، و حجابه مرفوع لراجیه، یا ساتر الأمر القبیح، و مداوی القلب الجریح، لا تفضحنی فی مشهد القیامة بموبقات الآثام، و لا تعرض بوجهک الکریم عنّی من بین الأنام، یا غایة المضطرّ الفقیر، و یا جابر العظم الکسیر، هب لی موبقات الجرائر، و اعف عن
فاضحات السّرائر، و اغسل قلبی من وزر الخطایا، و ارزقنی حسن الاستعداد لنزول المنایا...».(1)
بعد از نماز عصر این گونه دعا میکرد:
«اللّهمّ انزع العجب و الرّیاء و الکبر و البغی و الحسد و الضعف و الشّکّ و الوهن و الضّرّ و الاسقام و الخذلان و المکر و الخدیعة و البلیّة و الفساد مِنْ سمعی و بصری و جمیع جوارحی، و خذ بناصیتی الی ما تحبّ و ترضی، یا ارحم الرّاحمین...».(2)
پس از انجام نماز مغرب به درگاه الهی عرضه میداشت:
«ربّ ارحم عند فراق الأحبّة صرعتی، و عند سکون القبر وحدتی، و فی مفازة القیامة غربتی، و بین یدیک موقوفا للحساب فاقتی، ربّ أستجیر بک من النار فأجرنی، ربّ أعوذ بک من النّار فأعذنی، ربّ أفزع الیک من النّار فأبعدنی، ربّ أسترحمک مکروبا فارحمنی، ربّ أستغفرک لما جهلتُ فاغفر لی، ربّ قد أبرزنی الدّعاء للحاجة الیک فلا تؤیسنی، یا کریم ذا الآلاء و الاحسان....»(3).
و بعد از نماز عشاء با این عبارت نورانی دعا میکرد:
«اللّهمّ انّی أسألک باسمک المخزون الطّیّب الطّاهر الّذی قامت به السّموات و الأرض، و اشرقت له الظُّلَم، و سبّحت له الملائکة، و وجلت عنه القلوب، و خضعت له الرّقاب، و أحییت به الموتی، أن تغفر لی کلّ
ذنب أذنبته، فی ظلم اللّیل و ضوء النّهار، عمدا أو خطأً، سرّا أو علانیةً، و أن تهب لی یقینا و هدیا و نورا و علما و فهما، حتّی أقیم کتابک، و أحلّ حلالک، و أحرّم حرامک، و أودیّ فرائضک، و أقیم سنّة نبیّک محمّد...».(1)
از آنجا که دعاهای حضرت فاطمه علیهاالسلام گنجینهای از معارف و مکارم اخلاقی است، به یادآوری برخی از آنها را میپردازیم.
آن حضرت پیرامون «قناعت» و «عاقبت به خیری» چنین دعا میکند:
«اللّهمّ قنّعنی بما رزقتنی، و استرنی و عافنی أبدا ما أبقیتنی، و اغفر لی و ارحمنی اذا توفّیتنی، اللّهمّ لا تعینی فی طلب ما لم تقدّر لی، و ما قدّرته علیّ فاجعله میسّراً سهلاً، اللّهمّ کاف عنّی والدیّ و کلّ من له نعمة علیّ خیر مکافاة، اللّهمّ فرّغنی لما خلقتنی له، و لا تشغلنی بما تکفّلت لی به، اللّهمّ ذلّل نفسی، و عظّم شأنک فی نفسی، و ألهمنی طاعتک، و العمل بما یرضیک، و التّجنّب لما یسخطک، یا أرحم الرّاحمین».(2)
و در ارتباط با خشنودی او نسبت به قضای الهی میخواند:
«اللّهمّ بعلمک الغیب، و قدرتک عن الخلق، أحینی ما علمت الحیاة خیرا لی، و توفّنی اذا کانت الوفاة خیرا لی، اللّهمّ انّی أسألک کلمة الاخلاص، و خشیتک فی الرّضا و الغضب، و القصد فی الغنی و الفقر، و أسألک نعیما لا ینفد، و أسألک قرّة عین لا تنقطع، و أسألک الرّضا بالقضاء، و أسألک برد العیش بعد الموت، و أسألک النّظر الی وجهک، و
الشّوق الی لقائک من غیر ضرّاء مضرّة و لا فتنة مظلّة، اللّهمّ زیّنّا بزینة الایمان، و اجعلنا هداة مهدیّین یا ربّ العالمین».(1)
و «دعای نور»ی که از آن حضرت است، بنا به گفته سلمان: «کرامت و معجزه میآفریند». سلمان میگوید:
فاطمه به من کلامی آموخت که پدر بزرگوارش به او آموخته بود و فرموده بود: هر که صبح و شب این دعا را بخواند و بر خواندن این دعا مراقب باشد، هرگز حرارتِ تب بر جان و جسمش جاری نخواهد شد. و دعا، چنین است:
«بسم اللّه الرّحمن الرّحیم، بسم اللّه النّور، بسم اللّه نور النّور، بسم اللّه نور علی نور، بسم اللّه هو مدبّر الأمور، بسم اللّه الّذی خلق النّور من النّور، الحمد للّه الّذی خلق النّور من النّور، و أنزل النّور علی الطّور، فی کتاب مسطور، فی رقّ منشور، بقدر مقدور، علی نبیّ محبور، الحمد للّه الّذی هو بالعزّ مذکور، و بالفخر مشهور، و علی السّرّاء و الضّرّاء مشکور، و صلّی اللّه علی سیّدنا محمّد و آله الطّاهرین».(2)
این گونه «سیمای فاطمه» بر آسمان دعا، نیایش، عرفان و عبادت میدرخشد. به راستی، او هماره اسوه و الگوست برای همه انسانها!
آنگاه که فاطمه در محراب عبادت مینشست، فروغ وجود ملکوتیاش آسمان را نور باران میساخت. از این رو، خداوند به ملائکه میفرمود:
«ای فرشتگان! بنگرید به بهترین بنده من فاطمه. او در مقابل من ایستاده، و از خوف من تمامی وجودش میلرزد و با تمامی حضور، به عبادت من روی آورده است».(1)
او به هنگام عبادت آن چنان در عظمت حق غرق میشد و از خود بی خود میگردید که از یاد عزیزان و فرزندانش نیز غافل میگشت؛ از همین رو، خداوند فرشتهای را میفرستاد تا گهواره فرزندان او را حرکت دهد.(2)
او در شب زفاف، از علی علیهالسلام تقاضا کرد که با هم به نماز بایستند و در این شب خدا را عبادت کنند.(3)
و آنگاه که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله از او پرسید: «دخترم! اکنون فرشته وحی در کنار من است و از جانب خدا پیام آورده و هر چه بخواهی، انجام میپذیرد». فاطمه عرض کرد:
«یا ابتاه شغلتنی عن المسألة لذةُ خدمته، لا حاجة لی غیر لقاء ربّی الکریم فی دار السّلام(4)پدر جان! لذّتی که از انس و عبادت به خدا میبرم، مرا از هر خواهشی باز داشته، مرا حاجتی جز این نیست که پیوسته ناظر جمال زیبای خداوند کریم در دارالسّلام باشم.»
آری، عبادت، ذکر، نیایش، دعا، تسبیح و تقدیس فاطمه علیهاالسلام مکتبی است فراروی دوستان آن مدل و اسوه آسمانی تا با سرمشق و الگو قرار دادن وی در پرتو «عبادت خالصانه» روح و جان خود را از زنگار هر
آلودگی پاک نمایند و به مقام فیض حضور نائل گردند. انشاءاللّه.
نماز مخصوص آن حضرت
نماز اوّل
نماز مخصوص حضرت فاطمه علیهاالسلام بدین شکل است:
«دو رکعت نماز که در رکعت اوّل، حمد یک مرتبه و صد مرتبه سوره قدر، و در رکعت دوم بعد از حمد، صد مرتبه سوره توحید، و پس از سلام، تسبیح فاطمه گفته میشود و سپس این دعا خوانده میشود: سبحان ذی العرش الشّامخ المنیف، سبحان ذی الجلال الباذخ العظیم، سبحان ذی الملک الفاخر القدیم....».(1)
نماز دوم
برای توسّل و استغاثه به فاطمه علیهاالسلام نمازی بدین کیفیت نقل شده است:
«دو رکعت - چون نماز صبح - خوانده میشود، آنگاه در حال سجده صد مرتبه یا فاطمة گفته میشود و پس از آن، چهره سمت راست را روی خاک نهاده و صد مرتبه یا فاطمة میگوید و سپس گونه چپ را بر خاک نهاده و صد مرتبه یا فاطمة میگوید و باز برگشته و سر بر سجده نهاده و صد مرتبه یا فاطمة میگوید. در پایان، این دعا را میخواند: یا آمنا من کلّ شیء، و کلّ شیء منک خائف حذر، أسألک بأمنک من کلّ شیء و خوف
1) . «فاطمة الزهراء امّ الائمة» ص 252.
کلّ شیء منک أن تصلّی علی محمّد، و أن تعطینی امانا لنفسی و أهلی و مالی و ولدی حتّی لا أخاف أحداً، و لا أحذر من شیء أبدا، انّک علی کلّ شیء قدیر».(1)
در محراب قدس
پیغمبر اکرم درباره فاطمه علیهاالسلام فرمودند: «ایمان به خدا در اعماق جان و روح زهرا چنان نفوذ کرده که برای عبادت خدا، خودش را از همه چیز فارغ میسازد.»(2)
همچنین فرمودند: «فاطمه دخترم بهترین زن عالم است، پاره تن من و نور چشم من و دیده دل و روح و روان من است؛ حوریهای است به صورت انسان. آنگاه که در محراب عبادت میایستد، نورش برای فرشتگان آسمان میدرخشد. خدا به فرشتگان خطاب میکند: بنده مرا ببینید چطور در مقابل من به نماز ایستاده و اعضای بدنش از خوف مقام من میلرزد و غرق عبادت است. ای فرشتگان! گواه باشید که پیروان فاطمه علیهاالسلام را از عذاب دوزخ در امان قرار دادم.»(3)
امام حسن علیهالسلام میفرماید: «مادرم زهرا را در شب جمعه مشاهده کردم که تا صبح مشغول عبادت پروردگار جهان بود. دائما در حال رکوع و سجود بود تا طلوع سپیده، شنیدم که مؤمنان را یک یک نام برده و دعا میکرد. ولی برای خود دعا نکرد. عرض کردم: مادر جان! چرا برای خود
دعا نکردی؟ فرمود: الجار ثمّ الدّار؛ اوّل همسایه بعد خویش.» (1)
فاطمه آن گونه بر این افق تابناک بوده که مدّعیان زهد، عبادت و تقوا به ساحتش خاضعانه کرنش میکردند.
حسن بصری میگفت: «فاطمه زهرا، عابدترین مردم بود. برای عبادت خداوند آن قدر بر پا ایستاد تا پاهای مبارکش ورم کرد.» (2)
جلوه عبادت زهرا علیهاالسلام آسمان را نور باران میسازد، و مقام عبادت آن حضرت قرین اخلاص است. لذا وقتی همراه شوهر و فرزندانش غذای خود را به مسکین، یتیم و اسیر میدهند، میگویند: «انّما نطعمکم لوجه اللّه». (3)
او در مقام «عبادت» فانی در عشق، و محو جمال خدا میگردد و در نیایش خود میگوید:
«اللّهمّ ذلّل نفسی، و الهمنی طاعتک، و العمل بما یرضیک، و التّجنّب لما سخطک، یا ارحم الرّاحمین؛ (4)خداوندا! وجودم را در نظرم خوار گردان [که از بلند پروازی سر در نیاورد و شأن خودت را در جانم بزرگ گردان] راه و رسم بندگی و اطاعت را به من بیاموز، به اعمالی موفّقم گردان که تو را خشنود سازد و از آنچه موجب خشم توست، مرا باز دار. ای مهربانترین مهربانان!»
روح بندگی و عبودیّت خدا در او آنچنان قوی است که پدرش به
جای دادن کنیز و خدمتکار، به او ذکر و تسبیح خدا میآموزد و او خشنود میگردد.
پرورش فاطمه در دامان نبوّت، موجب گردید آن بزرگوار دریایی از اسرار ملکوت گردد، و گاه فروغ عرفانش بر افق سخنان رسول خدا صلیاللهعلیهوآله این گونه بدرخشد:
«انّ ابنتی فاطمة ملأ اللّه قلبها و جوارحها ایمانا و یقینا».(1)
آری، روح فاطمه علیهاالسلام لبریز از عشق و محبّت خداست و به پاس بندگی خداوند، او افضل زنان روی زمین است. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم به وی فرمود:
«اما ترضین أن تأتی یوم القیامة سیّدة نساء المؤمنین او سیّدة نساء هذه الامّة».(2)
تجلی گاه عرفان فاطمه «محراب عبادت» بود. آنگاه که برای ستایش معبود در محراب میایستاد، هفتاد هزار فرشته مقرّب خداوند بر او سلام میکردند و او را چون مریم علیهاالسلام این گونه میستودند: «انّ اللّه اصطفاکِ و طهّرکِ و اصطفاکِ علی نساء العالمین»؛(3)ای فاطمه! همانا خداوند تو را برگزید وپاک و پاکیزه قرار داد و تو را از میان زنان جهان انتخاب نمود.
تجلّی عرفان و عبادت فاطمه علیهاالسلام آن گونه است که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در شأن او چنین فرمود:
«متی قامت فی محرابها بین یدی ربّها - جلّ جلاله - زهر نورها؛(1)هر زمان که فاطمه در محراب عبادت در محضر پروردگارش - جلّ جلاله - میایستاد، نورش بر فرشتگان آسمان میدرخشید.»
این است رمز و راز اینکه او را زهرا میخوانند.
از امام صادق علیهالسلام پرسیدند: چرا فاطمه را «زهرا» میگویند؟
فرمود: «زیرا هنگامی که در محرابش به عبادت میایستاد، نور او برای اهل آسمان (فرشتگان) میدرخشید؛ آنگونه که نور ستارگان بر اهل زمین پرتو میافکند.»(2)
در جلوه عبادی آن بزرگ بانو، همین کافی است که گاهی فاطمه علیهاالسلام به نماز و عبادت خدا مشغول بود، چون یکی از کودکانش گریه میکرد، میدیدند که گهواره خود به خود حرکت میکند؛ زیرا فرشتهای آن را میجنباند.(3)
همچنین امام باقر علیهالسلام میفرماید:
«رسول خدا صلیاللهعلیهوآله سلمان را برای کاری به خانه فاطمه علیهاالسلام فرستاد. سلمان میگوید: درب منزل ایستادم و سلام کردم و صدای فاطمه علیهاالسلام را میشنیدم که داخل منزل قرآن میخواند و آسیاب دستی که در خانه بود، خود به خود میگشت و آرد تهیه میکرد...»(4)
به راستی که او در «عبادت» یگانه دوران و بی همتا، بی نظیر بود. او سر آمد بکّائین و خائفین بود(1)و خدا، دعای او را بهتر از هر کس دیگر اجابت میکرد.(2)آن حضرت تا به آنجا عروج کرد که بهترین زنان عالم و سرور زنان بهشت شد.
فصل دوم:
فاطمه علیهاالسلام و پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم
فاطمه علیهاالسلام و پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم
فاطمه علیهاالسلام پدرش را در دو افق نظاره میکند و پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم برای دخترش در دو مشرق تابان است.
گاه، محمّد صلیاللهعلیهوآله برای فاطمه «پیامبر خدا» است، و آن فروغ عرشی را بر مطلع نبوّت نظاره میکند. گاه دیگر، محمّد صلیاللهعلیهوآله «پدر فاطمه» است و دامان پر مهر و محبّت. پس، فاطمه در این دو افق، حقیقتی تابناک را میبیند (سفیر الهی و پدر). عشق فاطمه به پدر در هر دو عرصه، محراب عبادت است.
و از سوی دیگر، پیامبر نیز به فاطمه در دو افق نگاه میکند:
گاه، فاطمه دختر اوست، و پاره تن اوست. و گاه دیگر، او حوراء الانسیّه و یادگار عرش و بهشت خداست. و این دو عرصه برای فاطمه صلیاللهعلیهوآله ، تجلّی معنویت است.
ولی با این وجود، پیامبر خدا خشنود است که فاطمه، او را «پدر» میخواند و فاطمه نیز از ترنّم صدای پیامبر خدا که میفرمود: «دختر عزیزم!» روحش آرام میگرفت.
به هر روی، زهرا علیهاالسلام به ساحت پدر عشق میورزید، از دوران کودکی به یاری پدر میشتافت و از آن حضرت محافظت مینمود. پس از رحلت
حضرت ابوطالب که سنگ جفای قریش از همه سو، جسم و جان پیامبر خدا را نشانه گرفت، فاطمه با آن سنین کم و با چشم گریان به یاری پدر میآمد. روزی به دستور ابوجهل، فضولات شتری را بر دوش پیامبر خدا ریختند، چون فاطمه آگاه شد، به مسجد الحرام آمد و آن فضولات را از جامه پدر پاک کرد.(1)
دشنام، ریشخند، سنگ پرانی، دهن کجی و تهمت، حربه هایی بود که مشرکان قریش علیه پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله به کار میبردند، و فاطمه شاهد همه این منظرهها بود. در این بُرهه فاطمه تنها دختر پیامبر خدا نبود، بلکه او در راستای یاری و دفاع از وجود مقدّس پیامبر، جانشینِ عبد اللّه، عبدالمطلب، ابوطالب و خدیجه بود.
پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم بی جهت او را به لقب امّابیها (مادر پدرش) نستود(2). او باید در این شرائط بحرانی، هم دختر پدر باشد و هم مادر او.
هر گاه دشمن خاکستر بر سر رسول خدا میریخت، فاطمه با آن که کودکی بیش نبود، شتابان خود را به پدر میرساند و در حالی که چشمان کودکانه و مهربانش پر از اشک بود و خاکسترها را از سر و روی پدر میزدود، رسول خدا نیز او را به سینه میچسبانید و اشکهایش را پاک میکرد و برای آرامش او میفرمود: «دخترک عزیزم! گریه مکن که خدا، نگهبان و حافظ پدر توست.»(3)قریش در حجر اسماعیل به بتها قسم یاد
کردند که هر کجا رسول خدا را پیدا کنند، او را کشته و کارش را یکسره کنند. زهرا از این تصمیم آگاه شد، فوری خود را به پدر رسانید و او را با خبر ساخت تا مراقب خود باشد.(1)
در طول زندگی، هماره یار و یاور رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و در محضر آن جناب بسیار مؤدّب بود. هر گاه پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله نزد او میآمد، آن حضرت تمام قامت میایستاد. مشتاقانه به استقبال پدر میشتافت، بر دست پدر بوسه میزد، عبا از دوش مبارکش بر میداشت، نعلین ایشان را در مکان مناسبی قرار داده و پدرش را در جای خود مینشاند. آنگاه در پیش روی آن حضرت مینشست. و هر گاه پدر، او را میخواند، ندایش «لبّیک» بود.(2)
فاطمه پس از نزول آیه «لا تجعلوا دعاء الرّسول...»،(3)دیگر پدرش را با عنوان «پدر» نمیخواند، بلکه آن حضرت را با لقب «رسول اللّه» خطاب میکرد. چندین مرتبه پدر را چنین خواند، ولی پیامبر جواب نگفت. سرانجام فرمود: «فاطمه جان! این آیه درباره تو و فرزندانت نازل نشده است. تو، از من هستی و من، از تو هستم. این آیه درباره دیگران نازل شده است. تو، مرا همان پدر خطاب کن؛ زیرا این کلمه بیشتر قلب مرا زنده و شاداب میسازد و خدا را خشنود و راضی میگرداند.».(4)
فاطمه در میدانهای جنگ
فاطمه علیهاالسلام در جنگها، کنار پیامبر خدا بود. حتّی در جنگ احد پس از انتشار خبر کشته شدن پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله با تنی چند از زنان شتابان به سوی جبهه حرکت کرد و فاصله میان مدینه و احد را پیاده پیمود، چون پدر را با دندان شکسته و پیشانی مجروح یافت، صورت پدر را شستوشو داد و زخم پیشانیاش را درمان نمود.(1)فاطمه علیهاالسلام طبیب پدر بود و زخمهای پدر را درمان میکرد.(2)
در جنگ احزاب که مدینه در محاصره قرار داشت، هر کس به اندازه توان خود، جنگ را پشتیبانی میکرد. زهرا علیهاالسلام نیز نان میپخت و قسمتی از نیازمندیهای مجاهدان را تأمین مینمود. در یکی از روزها که برای فرزندان خود نانی تازه آماده کرده بود، نتوانست بدون پدر از آن استفاده کند؛ از این رو، به خطّ مقدّم جبهه نزد پدر شتافت و گفت: پدر جان! قرص نانی پختهام، دلم آرام نگرفت که بدون شما میل کنم، آن را برای شما آوردهام.
پیامبر نگاه مهربانش را به دخترش دوخت و آنگاه با صدایی آرام و خسته گفت: «این، اوّلین غذایی است که پس از سه روز، پدرت بر دهان میگذارد.»(3)
آن حضرت در هنگام فتح مکه برای پدر خیمهای برپا کرد و آب
برای او آماده ساخت تا گرد و غبار را از تنش بشوید و رهسپار مسجد الحرام شود.(1)
عشق فاطمه به پیامبر، یک عبادت بود. رابطه این دو باهم، فروغی آسمانی داشت. او همیشه پدر را، پدر جان میخواند (یا ابة).(2)
او بسیار تصدیق کننده پیامبر بود، و کوشش فراوانی در حفظ احادیث حضرت داشت.(3)
همواره خشنودی پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله را بر خشنودی خود، مقدّم میداشت. و بارها برای کسب رضایت وی از غذا، لباس، پرده، گردن بند و حتی دستبند فرزندانش گذشت و آنها را در راه خدا ایثار کرد.(4)
شیخ صدوق به سندش از «اسماء بنت عمیس» نقل میکند:
روزی در خدمت فاطمه علیهاالسلام نشسته بودم، در گردنش گردنبندی از طلا بود که علی علیهالسلام آن را از سهم غنائم جنگی خود برای فاطمه خریده بود. در این هنگام، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به خانه فاطمه آمد و همین که چشمش به گردنبند افتاد، به او فرمود: «ای فاطمه! مردم نمیگویند فاطمه دختر محمّد، زیور آلات جباران را بر تن کرده است؟» رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بیش از این نگفت، ولی فاطمه با شنیدن این سخن، فوری گردنبند را از گردن بیرون آورد و آن را فروخت و با پولش بندهای خرید و آزاد کرد و
پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله از کار فاطمه مسرور شد.(1)
او همیشه پدر را بر خود، مقدّم میداشت؛ خودش میفرماید: «واللّه لأوثرن بها رسول اللّه علی نفسی و غیری».(2)
از آنجا که فروغ مهر فاطمه به پیامبر خدا آسمانی بود، حالات عرفانی فاطمه اوج تجلّی این بارقه است. آن حضرت در دعاهای خود و نیز تعقیبات نمازها، پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله را میستود.
در تعقیب نماز ظهر، ساحت آن حضرت را چنین میستاید:
«اللّهمّ صلّ علی محمّد کما هدیتنا به، و صلّ علی محمّد کما رحمتنا به، و صلّ علی محمّد کما عزّزتنا به، و صلّ علی محمّد کما فضّلتنا به، و صلّ علی محمّد کما شرّفتنا به، و صلّ علی محمّد کما بصرتنا به، و صلّ علی محمّد کما انقذتنا به، من شفا حفرة من النّار، اللّهمّ بیّض وجهه، و أعلی کعبه، و أفلج حجّته، و أتمم نوره، و ثقّل میزانه، و عظّم برهانه، و أفسح له حتّی یرضی، و بلّغه الدّرجة و الوسیلة من الجنّة، و ابعثه المقام المحمود الّذی وعدته، و أجعله افضل النّبیّین و المرسلین عندک منزلة و وسیلة، و اقصص بنا اثره...؛(3)خدایا! بر محمد درود فرست آن گونه که ما به وجودش هدایت شدیم، و درود فرست بر او چون در پرتو رحمتش قرار گرفتیم، و درود فرست بر او که مایه عزّت و سربلندی ماست، درود فرست بر او که به وسیله او برتری یافتیم، و درود فرست بر محمد که به
واسطه او به مقام کرامت و شرافت رسیدیم، و درود فرست بر او چون به
وسیله او به بصیرت حق نائل شدیم، و درود فرست بر محمد چون که به واسطه وی از سقوط در درّه آتش نجات یافتیم. خداوندا! چهرهاش را سپید، جایگاهش را رفیع، حجّتش را رسا، نورش را تمام، میزان عملش را سنگین، و برهانش را کوبنده و بزرگ گردان. و بر او وسعت و گشادگی عنایت کن تا خشنود گردد، و او را به درجه و وسیلهای از بهشت برسان، و او را در «مقام محمود» مبعوث گردان آن گونه که به او وعده داده شده است، و قرار بده او را بهترینِ پیامبران و رسولانی که نزد تو دارای منزلت و قرباند، و بر ما جاودانساز آثار و ثمراتش را ....»
آن حضرت بعد از نماز عصر، در حقّ پدر چنین دعا میکند:
«اللّهمّ ذا الرّحمة الواسعة و الصّلاة النّافعة، الرّافعة الزّاکیة، صلّ علی اکرام خلقک علیک، و أحبّهم الیک، و أوجههم لدیک، محمّد عبدک و رسولک المخصوص بفضائل الوسائل، أشرف و أکرم و أرفع و أعظم و أکمل ما صلّیت علی مبلغ عنک و مؤتمن علی وحیک. اللّهمّ کما سددت به العمی، و فتحت به الهدی، فاجعل مناهج سبله لنا سنناً، و حجّج برهانه لنا سبباً، نأتم به الی القدوم علیک».(1)
بعد از نماز عشاء نیز ساحت قدس پدرش را این گونه میستاید:
«... و صلّی اللّه علی البشیر النّذیر و السّراج المنیر و ... اجعل شرایف صلواتک و نوامی و برکاتک و روافه تحیّاتک علی محمد عبدک و رسولک و امینک علی وحیک، القائم بحجّتک، و الذّابّ عن حرمک، و الصّادع بأمرک، و المشیّد بِایاتک، و الموفی لنذرک.
1) . همان، ص 188.
اللّهمّ فاعطه بکلّ فضیلة من فضائله، و منقبة من مناقبه، و حال من احواله، و منزلة من منازله، رأیت محمّدا لک فیها ناصرا، و علی مکروه بلائک صابرا، و لمن عاداک معادیاً، و لمن والاک موالیا...».(1)
فاطمه علیهاالسلام کیفیت ورود و خروج پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم به مسجد را چنین بیان میکند:
هر گاه آن حضرت وارد مسجد میشد، این دعا را میخواند: «اللّهمّ صلّ علی محمّد. اللّهمّ اغفر لی ذنوبی...».(2)و به نقل دیگر، میفرمود: «بسم اللّه والسّلام علی رسول اللّه».(3)
به هنگام بیرون آمدن از مسجد نیز همین دعا را میخواند.(4)
در دعاهای منسوب به حضرت فاطمه علیهاالسلام «درود و صلوات بر محمّد و آلش» رمز استجابت و قبولی دعاست.
دعاهای آن حضرت برای روز شنبه تا پنج شنبه، به «صلوات» مزیّناند و آن حضرت دعای روز جمعه را با این درود به پایان میبرد: «اللّهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد، صلاةً نامیةً، دائمةً، زاکیةً، متتابعةً، مترادفةً، برحمتک یا ارحم الرّاحمین».(5)
و نیز آن حضرت در دعایی که به سلمان آموخت، و خود از پیامبر خدا آموخته بود و هر صبحگاه و شامگاه میخواند، پایان دعا را با درود
بر محمّد و آلش، معطّر ساخته است.(1)
همچنین از امام زین العابدین علیهالسلام روایت شده که فرمود: پدرم در روز شهادتش مرا به سینه چسبانید و گفت: ای فرزندم! دعایی که [مادرم[ فاطمه مرا تعلیم داد و او از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرا گرفت و رسول خدا هم از جبرئیل آموخت که در هنگام حاجت و اندوه و نزول امر بزرگ آن را بخواند... فراز پایانی دعا، این گونه است: «یا راحم الشّیخ الکبیر، یا رازق الطّفل الصّغیر، یا من لا یحتاج الی التّفسیر، صلّ علی محمّد و آل محمّد و افعل بی».(2)
و در دعای آن حضرت، برای رفع گرفتاریها و سختیها، دعا با این کلمات نورانی پایان میپذیرد:
«یا خالق الخیر، یا اهل الخیرات، انت اللّه، رغبت الیک فیما قد علمت، و انت علاّم الغیوب، أسألک أن تصلّی علی محمّد و آل محمّد؛(3)ای آفریننده خیر! ای اهل خیر و نیکی! تو یگانه معبودم هستی، در آنچه میدانی به سوی تو مشتاق شدهام، و تو دانای بر غیبی. از تو میخواهم که بر محمّد و خاندانش درود فرستی.»
آری، آن بزرگوار خود روایتی را از پدرش نقل میکند که پیامبر فرمود: «من سلّم علیّ و علیکِ ثلاثة ایّام فله الجنّة؛(4)هرکس که سه روز بر من و تو سلام کند، بهشت برای اوست.»
فاطمه علیهاالسلام در هنگام بیماری پدر، از همه محزونتر و گریانتر بود، و چون خبر ملحق شدن به پدر را به عنوان «اوّلین نفر از عترت» شنید، آرام گرفت و لبخندی را از سر شوق به چهره آورد.(1)
برای فاطمه با پیامبر خدا بودن، موجب سرور میشد چه دیدار و ملاقات، در این جهان بوده باشد و چه در ملکوت اعلی. لذا در رحلت جانکاه پدر، بسیار گریست. مردم مدینه به جای آنکه با گریه خود قلب مجروح فاطمه را آرامش بخشند؛ بیرحمانه به خدمتش رسیدند و شکوه کردند که گریه شما موجب ناراحتی مردم مدینه شده است. یا روز گریه کن یا شب.
فاطمه علیهاالسلام پس از آن، برای گریه بر فقدان پدر و مظلومیت همسر، به «بقیع» میرفت و در آنجا میگریست.(2)
وقتی شکایتها ادامه پیدا کرد، آن بانوی یگانه و سوگوار به علی علیهالسلام گفت: «به آنها بگو چند روزی بیش میهمان شما نخواهم بود.»(3)
امام علی علیهالسلام میفرماید: «فاطمه علیهاالسلام از من پیراهنی را که رسول خدا را در آن غسل داده بودم، طلب کرد؛ من پیراهن حضرت را نزدش آوردم، تا دیدگانش بر آن پیراهن افتاد، آن را در آغوش گرفت و به شدّت گریست، و چون آن را بویید، بیهوش شد و روی زمین افتاد. من که دیدم فاطمه علیهاالسلام چنین میکند، پیراهن را از او مخفی کردم.»(4)
فضّه - خدمتکار حضرت - میگوید:
«آنگاه که رسول خدا رحلت کرد، موج غم و گریه طنین افکند و گریه و زاری فضای مدینه را پر کرد. این مصیبت بزرگ بر همه گران بود و بر نزدیکان و خویشان پیامبر صلیاللهعلیهوآله سختتر؛ ولی هیچ کس چون فاطمه علیهاالسلام گریان نبود.
از هنگامه وفات حضرت، هر لحظه بر غم و اندوه آن بانوی بزرگوار افزوده میشد. مدّت هفت روز از رحلت رسول خدا گذشت، فاطمه در منزل نشسته بود، و لحظهای صدای گریهاش قطع نمیشد. شب هشتم که شد، حزن و اندوه خود را آشکار نمود چون دیگر صبری برای او نمانده بود؛ از خانه بیرون آمد و فریاد بر آورد، مردم نیز همه گریان شدند. بانوان مدینه شیون کنان آن حضرت را همراهی نمودند. چراغها را خاموش کردند تا چهره زنان دیده نشود.
فاطمه علیهاالسلام پدر را صدا میزد:
«وا ابتاه! واصفیّاه! وا محمّدا! وا اباالقاسما! وا ربیع الأرامل و الیتامی!
من للقبلة و المصلّی؟ و من لإبنتک الوالهة الثّکلی؟(1)... چه کسی در مصلاّی تو نماز میخواند و چه کسی به فریاد دختر داغدارت خواهد رسید؟».
آنگاه حرکت کرد به گونهای که دامن پیراهنش به پای او میپیچید، از شدّت گریه پیاپی دیدگانش نمیدید، تا به قبر پدر نزدیک شد. چون مأذنه مسجد را مشاهده کرد، بی هوش روی زمین افتاد، زنان شتابان به سویش
1) . همان، ص 175 و 176.
دویدند و آب بر چهره مبارک و سینه و پیشانیاش پاشیدند، فاطمه علیهاالسلام وقتی به هوش آمد، برخاست و چنین فرمود:
«رفعت قوّتی و.... یا ابتاه، بقیت والهة وحیدة، و حیرانة فریدة،....؛(1)
پدر جان! نیرویم تمام شده، و شکیباییام به پایان رسیده، و دشمن سرزنشم میکند. حزن و اندوه، مرا میکشد!
پدر جان! یکّه و تنها باقی ماندهام، و در کار خویش حیرانم، صدایم گرفته، پشتم شکسته، زندگیام در هم ریخته، و روزگارم تیره گشته است.
پدر جان! پس از تو انیسی مرا نیست، مانعی برای گریهام نمییابم، و یاوری برای ضعفم پیدا نمیکنم.
پدر جان! بعد از تو دریچه وحی بسته شد و جبرئیل و میکائیل نازل نمیشوند.
پدر جان! بعد از تو امور دگرگون شد و درها به روی من بسته گردید.
بعد از تو از دنیا بیزارم و تا نفسم بر آید، بر تو اشک میریزم!»
«لا ینفد شوقی الیک، و لا حزنی علیک؛ شوق مرا بر تو، پایانی نیست و حزن مرا بر تو، فرجامی نخواهد بود.»
آنگاه این شعر را خواند:
إنّ حزنی علیک حزن جدید واکتئابی علیک لیس یبید
جلّ خطبی فبان عنّی عزایی فبکایی فی کلّ وقت جدید
إنّ قلبا علیک یألف صبرا أو عزاء فانّه لجلید(2)
همانا اندوهم بر تو، اندوهی تازه است. سوگند به خداوند که از آسمان دلم غصّه میبارد. گرفتاریام بس بزرگ است، صبر و تسلاّیم از من جدا گشته و در هر زمانی گریهام تازه است. دلی که به بردباری و تسلاّی بر تو انس گیرد، دلی سخت و چالاک است.
سپس چنین ندا داد:
«یا أبتاه! انقطعت بک الدّنیا بأنوارها، و ذوت زهرتها، و کانت ببهجتک زاهرة، فقد أسودّ نهارها، فصار یحکی خنادسها، رطبها و یابسها....؛(1)پدر جان! با رفتن تو، نور دنیا رفته و شکوفه هایش نیز پژمرده شده است.
پدر جان! هم اکنون روز سیاه گشته و از تاریکی هایش، تر و خشک آن سخن میگوید.
پدر جان! تا دیدار قیامت پیوسته بر تو اسفناکم. از آن لحظه که جدایی واقعیت پیدا کرده، دیگر خواب به چشمم نرفته و پلکهای دیدگانم روی هم قرار نگرفته است.
پدر جان! یتیمان و بی سرپرستان چه کسی را دارند و تا روز قیامت چه کسی سرور امّت است؟
پدر جان! ما پس از تو در زمره مستضعفان در آمدیم و مردم از ما روی گردان شدند. تا تو بودی، ما را در بین مردم احترام و تکریمی بود و کسی ما را ناتوان نمیپنداشت. کدام اشک است که در فراق تو نریزد، و کدام اندوهی است که به تو پیوستگی نداشته باشد، و به کدامین پلک، پس
1) . همان.
از تو خواب راه مییابد؟ تو بهاران دیانت و روشنایی پیامبران بودی! کوهها را چه شده که از هم نمیپاشند، و دریاها چرا پس از تو فرو نمیروند و نمیخشکند و زمین چگونه بر جای مانده و متزلزل نشده است؟
پدر جان! اندوهی بس بزرگ بر من وارد شد. فاجعه، اندک نیست؛ مصیبتی بزرگ و غمی هولناک بر من رسید.
پدر جان! فرشتگان بر تو گریستند. افلاک از چرخش باز ایستاده، منبرت پس از تو وحشتبار، و محرابت از مناجاتت تهی، و قبرت با پوشاندن تو شادان، و بهشت مشتاق دیدار و شنیدن دعا و نماز توست.
پدر جان! تاریکی جای خالی تو، چه بزرگ و سیاه! بس تأسّف و حسرت بر فقدان تو، تا این که به همین زودی به حضورت برسم. ماتم زده ابوالحسن امین (علی) هستم که پدر فرزندانت حسن و حسین، و برادر و ولی و مورد علاقه توست و کسی است که در کودکی وی را پرورش دادی و در بزرگی او را به برادری خود برگزیدی و بزرگترین دوست و صحابه توست؛ کسی که پیشگامترین صحابه در اسلام و مهاجرت و یاری تو بود و سابقه او بیش از همه مهاجران و انصار بود. ماتم، همه ما را فرا گرفته و گریه، قاتل ما گشته و اندوه، به ما پیوسته است!»
سپس فاطمه علیهاالسلام آهی کشید و نالهای سر داد که نزدیک بود روح از بدنش مفارقت کند. آنگاه چنین سرود:
قلّ صبری و بان عنّی عزائی*** بعد فقدی لخاتم الأنبیاء
عین یا عین اسکبی الدّمع سحا ***ویک لا تبخلی بفیض الدّماء
یا رسول الإله! یا خیرة اللّه*** و کهف الأیتام و الضّعفاء
قد بکتک الجبال و الوحش جمعاً *** و الطّير و الأرض بعد بكى السّماء
و بکاک الحجون و الرّكن و ***المشعر یا سیّدی مع البطحاء
و بکاک المحراب و الدرس للقر*** أن في الصّبح معلنة و المساء
و بكات الاسلام اذ صار في*** الناس غریبأ من سائر الغرباء
لو ترى المنبر الذي كنت تعلوه ***علاه الظلام بعد الضياء
یا الهی! عجل وفاتی سريعاً ***فلقد تنغّصت الحیاة یا مولائی(1)
صبرم اندک شده، تسلاّی خاطرم از بین رفته، پس از آنکه خاتم پیامبران را از دست دادم. ای دیده! اشک بریز. وای بر تو ای چشم! چرا از ریزش خون دریغ میورزی؟
ای رسول خدا، ای برگزیده خداوند، ای پناهگاه یتیمان و ناتوانان! کوهها، حیوانات وحشی، پرندگان و زمین همگی بر تو گریستند و بعد، آسمان بر تو میگرید.
و حجون، رکن، مشعر و بطحاء ای آقای من! بر فقدان تو گریستند. و محراب مسجد و درس قرآن، صبح و شب، آشکارا بر تو میگریند.
و «اسلام» هنگامی که در بین مردم غریب گردید، چون دیگر غریبان بر تو گریست. اگر ببینی منبری را که تو بر آن بالا میرفتی، تاریکی پس از روشنی بر آن بالا رفته است.
ای خدای من! مرگم را هر چه سریع و زود برسان؛ چرا که زندگی تیره گشته است ای مولای من!
1) .همان،ص 663،بحار الانوار،جلد43،ص 177.
و نیز فروغ جاودانه عشق آسمانی فاطمه به پیامبر، در «خطبه فدکیّه» میدرخشد. در آن گفتار اعجازآمیز که چون دائرةالمعارفی است و عقائد، احکام، مسائل سیاسی - اجتماعی و... در آن موج میزند، فاطمه علیهاالسلام در بیان مقام «رسالت و نبوّت» پدرش میفرماید:
«و أشهد انّ أبی محمّدا عبده و رسوله، اختاره و انتجبه قبل أن أرسله، و سمّاه قبل أن...؛(1)گواهی میدهم که پدرم محمّد صلیاللهعلیهوآلهوسلم بنده و فرستاده خداست. قبل از آنکه او را بیافریند، برگزید، و پیش از پیامبری، تشریف انتخاب بخشید و او را به اسمی نامید که سزاوار بود.
و این، هنگامی بود که آفریدگان از دیده نهان بودند، و در پس پرده بیم نگران، و در پهنه بیابان عدم سرگردان. پروردگار بزرگ پایان همه کارها را دانا بود، و بر دگرگونیهای روزگار محیط و بینا، و به سرنوشت هر چیز آشنا.
محمّد صلیاللهعلیهوآله را برانگیخت تا کار خود را به اتمام، و آنچه را مقدّر ساخته، به انجام رساند. پیغمبر - که درود خدا بر او باد - دریافت که هر فرقهای دینی گزیده، و هر گروه در روشنایی شعلهای خزیده، و هر دستهای به بتی نماز برده و همگان یاد خدایی را که میشناسند، از خاطر ستردهاند.
پس، خدای بزرگ تاریکیها را به نور محمّد روشن ساخت، و دلها را از تیرگی کفر بپرداخت، و پردههایی که بر دیده افتاده بود، به یک سو انداخت.
سپس از روی گزینش و مهربانی، جوار خویش را بدو ارزانی داشت.
1) . ر.ک: «بلاغات النساء».
رنج این جهان که خوش نمیداشت، از دل او برداشت، و او را در جهان فرشتگانِ مقرّب گماشت. چتر دولتش را در همسایگی خود افراشت و طغرای مغفرت و رضوان را به نام او نگاشت.
درود خدا و برکات او بر محمّد صلیاللهعلیهوآله باد؛ همو که پیامبر رحمت، امین وحی و رسالت و گزیده از آفریدگان و امّت است.»(1)
دختر سوگوار پیامبر در ادامه میفرماید:
«او رسالت خود را به گوش مردم رساند و آنان را از عذاب الهی ترساند. فرق و پشت مشرکان را با تازیانه توحید خست، و شوکت بت و بتپرستان را در هم شکست، تا جمع کافران از هم گسیخت، صبح ایمان دمید، و نقاب از چهره حقیقت فرو کشید. زبان پیشوای دین، در مقال و شیاطین سخنور، لال.
در آن هنگام، شما مردم بر کنار مغاکی از آتش بودید خوار و در دیده عموم فرومایه و بی مقدار.
لقمه هر خورنده، و شکار هر درنده، و لگدکوب هر رونده بودید.
نوشیدنیتان آب گندیده و ناگوار، و خوراکیتان پوست جانور و مردار، پست و ناچیز و ترسان از هجوم همسایه و همجوار، تا آنکه خدا با فرستادن پیغمبر خود، شما را از خاک مذلّت برداشت و سرتان را به اوج رفعت افراشت.
پس از آن همه رنجها که دید، و سختیها که کشید، رزم آوران ماجراجو، و سرکشان درنده خو، و جهودان دین به دنیا فروش، و ترسایان
1) . «زندگانی فاطمه زهرا» دکتر شهیدی، ص 127 و 128.
حقیقت نانیوش، از هر سو بر او تاختند و با او نرد مخالفت باختند.
هر گاه آتش کینه و جنگ افروختند، آن را خاموش ساخت.»
حضرت فاطمه علیهاالسلام هنگام احتضار پدر، شعری را که ابوطالب در وصف پیامبر سروده بود، خواند؛ پیامبر دیدگانش را گشود و فرمود:
«فاطمه جانم! این شعر را ابوطالب سروده است؛ ولی شعر مخوان و قرآن بخوان.»
اوج فروغ مهر و علاقه فاطمه به پیامبر خدا را در اشعاری که بعد از رحلت جانگداز آن «سفیر نور» سروده، میتوان مشاهده کرد. فاطمه چنان هجران «آفتاب رحمت» را میسراید که گویی تمام هستی با او همنواست.
عمق حزن و اندوه فاطمه علیهاالسلام پس از رحلت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در اشعار منسوب به آن حضرت آشکار است. در سرودهای فرمود:
أغبر آفاق السّماء و کوّرت***شمس النّهار و اظلم العصران
فالأرض من بعد النّبیّ کئیبة***أسفاً علیه کثیر الرّجفان
فلیبکه شرق البلاد و غربها***ولیبکه مضر و کلّ یمان
ولیبکه طود المعظّم جوّه*** والبیت ذوالاستار و الارکان
یا خاتم الرّسل،المبارک ضوءه***صلّی علیک منزّل القرآن(1)
آفاق بیکران آسمان غبار غم گرفت، و خورشید تاریک شد، صبح و عصرِ مردم تار گشت. زمین پس از رسول به حزن نشست، و از شدّت تأثّر بر خود لرزید. شرق و غرب عالم گریانند، و تمامی طایفه مضر و اهل یمن
1) .«مستند فاطمة الزهراء » مهدی جعفری،ص 404.
میگریند. کوههای سر به آسمان بر او گریانند، و خانه خدا با ارکان و پردههایش بر او میگرید.
ای خاتم پیامبران که صبحدم چهرهات نورباران است! خدای فرستنده قرآن بر تو درود میفرستد.
البته سرودههای آتشین زهرا پس از رحلت پدر، یک جریان عاطفی نیست. نالهها و شکوههای او به خاطر انحرافی بود که در رکن «رهبری نظام» پیش آمده، و فاطمه میدانست که پس از این انحراف، چه بلاهایی بر اسلام و مسلمانان نازل خواهد شد.
آن حضرت در شعر دیگری، این پیشامد ناگوار را چنین آشکار میکند:
قد کان بعدک أنباءٌ و هنبثةٌ***لو کنت شاهدها لم یکثر الخطب
انّا فقدناک الأرض و ابلها***واختل اهلک فاشهدهم فقد لعبوا...(1)
پدر جان! رفتی و پس از تو طوفان فتنهها برخاست که اگر تو بودی، چنین نمیشد. همچون کویری که ابر رحمت از آن بگذرد، ماندهایم. ارزشها و نهضت، دگرگون شد. بیا و بنگر چگونه از راه به در شدهاند.
هر خاندان معزّزی نزد پروردگار، دیگران حرمت پاس داشتند جز ما که حریم ما را شکستند. امت پس از آنکه حجاب خاکْ تو را در بر گرفت، دشمنی خود را با ما آشکار ساختند. چون همین بر ما یورش آوردند، ما را کوچک شمرده و میراث ما را غصب نمودند.
1) .«مستند فاطمة الزهراء،سید حسین شیخ الاسلامی ،ترجمه حیدر علی حیدری،ص681؛ «احتجاج» طبرسی،ج1،ص 279(ضمن خطبه فدک).
ای ماه شب چهارده، و ای فروغ روشن بخش زندگانی ما! کتابها از سوی خدا بر تو نازل شد.
آنگاه که تو بودی، جبرئیل با سروش وحی مونس ما بود؛ ولی چون رفتی، همه خوبیها پنهان شد.
ای کاش، پیش از تو مرده بودیم و روزگارِ پس از مرگ تو را ندیده بودیم! به راستی ما بلا دیدگان به مصیبتی گرفتار شدیم که به عرب و عجم چنین بلایی نرسیده است!
فصل سوم:
فاطمه علیهاالسلام و مادر
فاطمه علیهاالسلام و مادر
از آغاز وجود و حضور فاطمه علیهاالسلام در کنار مادر، افقی معنوی و آسمانی در زندگی خدیجه علیهاالسلام گشوده شد.
انعقاد نطفه وی به امر خداوند و با آداب مخصوص بود. روایت است که:
ماه شعبان بود و رسول خدا در «ابطح» با گروهی از قومش نشسته بود که دریچه آسمان باز و جبرئیل امین بر او فرود آمد. بعد از رساندن سلام خدای، گفت: دستور خداوند این است که تا چهل روز از همسرت خدیجه کنارهگیری کنی.
لذا آن حضرت، عمّار فرزند یاسر را نزد خدیجه فرستاد تا او را از این دستور آگاه کند. پیامبر، فرمان خدای متعال را اطاعت کرد و به خدیجه علیهاالسلام پیام داد که منزلت ملکوتی او چنان است که خداوند به وجود او نزد فرشتگانش مباهات میکند.
آنگاه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در منزل فاطمه دختر اسد (مادر امیرمؤمنان علیهالسلام ) چهل روز اقامت کرد و به عبادت و راز و نیاز و روزه مشغول شد. پس از چهل روز، جبرئیل و میکائیل بر آن حضرت فرود آمدند و با خود سینی و طبقی آوردند که روی آن با پارچهای پوشیده بود. آن را در مقابل
حضرت قرار دادند و جبرئیل از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله تقاضا کرد که افطارش از این طعام باشد.
با آنکه از ویژگی پیامبر، این بود که هنگام افطار درب خانه را باز میگذاشت تا دیگران نیز بر سفره رحمت او میهمان گردند؛ ولی در آن شب دستور داد در را ببندند، و فرمود: «این طعام بر غیر پیامبران، حرام است.»
جبرئیل، روپوش را از روی طبق برداشت، خوشهای از خرما و خوشهای از انگور در آن بود.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله از هر دو تناول کرد و مقداری آب آشامید. آنگاه جبرئیل آب ریخت و آن حضرت دستان خود را شست و طعام بهشتی با ظرفش به آسمان بالا رفت.
جبرئیل به فرمان خداوند متعال از آن حضرت خواست که به منزل برود. زیرا خدای سبحان به خودش سوگند یاد کرده که از صلب او در این شب «نسلی پاک» بیافریند.
در همان وقت، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به خانهاش رفت و در را کوبید. خدیجه گفت: کوبنده حلقه در کیست؛ بدون شک، آن را جز محمّد نمیکوبد؟!
آن حضرت فرمود: در را باز کن. خدیجه در حالی که شاد و مسرور بود و فروغ آسمانی از چهرهاش ساطع، به طرف در آمد و آن را گشود.
پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم وارد شد و فرمان خدا را امتثال نمود. «و خدا به انجام رساند آنچه را اراده کرده بود» و خدیجه علیهاالسلام به «نور فاطمه علیهاالسلام » منوّر
گردید.(1)
به هر روی، چون وجود زهرا علیهاالسلام افقی است که یازده کوکب «امامت» بر آن میدرخشد، از همان آغاز باید از همه امور مادی منزّه و پاک باشد. اوست که جریان آسمانی وجود پدر را استمرار میبخشد. و فروغ نبوّت آن بزرگوار در مصباح وجود عرشی این بانو، در سیمای امامان معصوم علیهمالسلام تجلّی پیدا میکند.
این، عنایت ویژه خداوند متعال به «بهترین زنان روی زمین» بوده و پیرامون سایر فرزندان پیامبر چنین چیزی معهود نیست. این پاسداشت، بدین سبب بود که فاطمه علیهاالسلام در «قداست و پاکی»، یگانه دوران و بی مانند بود.
انیس دل
او در رحم مادر نیز یار و مونس مادر بود و با او گفتوگو میکرد. او را در برابر سختیها و مشکلات تسلاّ میداد، به صبر و شکیبایی تسکین میبخشید، و غبار غم و تنهایی را از چهره مادرش میزدود.
خدیجه علیهاالسلام جریان سخن گفتن فاطمه با او را از پیامبر پنهان میداشت. تا این که روزی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله وارد منزل شد، شنید که فردی با خدیجه سخن میگوید؛ ولی جز خدیجه هیچ کس دیگر در خانه نبود. آن
حضرت از خدیجه پرسید: با چه کسی سخن میگفتی؟ عرض کرد: «کودکی که در رحم من است، با من سخن میگوید و مرا به صبر و
1) . «بحار الانوار» ج 16، ص 78.
شکیبایی دعوت میکند.» پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله به همسرش مژده داد: «جبرئیل به من خبر داد این کودک، دختر است، و پیشوایان و جانشینان من از نسل همین دختر میباشند.»(1)
شاعر، چه نیکو این داستان را به نظم آورده است:
کانت تحدّث امّها، و امّها ***نکتمه اذا النّبیّ(ص) دخلا
فقال: یا بنت خویلد لمن ***تحدّثین و البیت خلا؟
فقالت: الجنین فی بطنی غدا*** یؤنسنی حدیثه، قال: بلی
هی ابنتی و انّها الانثی الّتی ***قد فقدت بفضلها المماثلا
. «صدّیقة الشهیدة» ص 27.(2)ولادت فاطمه علیهاالسلام
هنگامی که درد زایمانْ خدیجه را فرا گرفت و وضع بر او سخت گردید، آن گونه که گشودن در برای او دشوار بود، و تنهایی و بی کسی او را نگران ساخته بود، ناگهان متوجه شد چهار زن گندم گون و بلند قامت وارد خانه شدند. چنین پنداشت که این خانمها از بنی هاشم هستند؛ ولی دید آنان را نمیشناسد. آخر، خدیجه همه زنان مکه را میشناخت.
این چهار زن: ساره، آسیه، کلثوم و مریم بودند که برای یاری خدیجه از بهشت آمده بودند... فاطمه علیهاالسلام در هالهای از نور متولد شد؛ دختری خجسته، مبارک و طیّب. نور او تابید و خانههای مکّیان را فروزان ساخت و غرب و شرق جهان را نور باران نمود. سپس ده زن آمدند که همراه
خود طشت و آفتابه داشتند؛ زنی که پیش روی خدیجه بود، فاطمه علیهاالسلام را شست و شو داد و او را در دو جامه سفید که عطر بهشتی از آن استشمام میشد، پیچید. آن زنان از فاطمه خواستند تا سخن بگوید. آن حضرت گفت:
«گواهی میدهم که خدایی، جز خدای یگانه نیست. و شهادت میدهم که پدرم، فرستاده خدا و آقای پیامبران است و شوهرم، سیّد اوصیا و دو فرزندم، سیّد جوانان اهل بهشت میباشند.»(1)
فراق مادر
فاطمه علیهاالسلام زمانی که در کودکی مادر را از دست داد، دامان مهر پدر را گرفته و بر گرد او میچرخید و گریه میکرد و میپرسید: پدر جان! مادرم کجاست؟
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله مانده بود که چه پاسخ دهد، جبرئیل نازل شد و گفت: خدایت به فاطمه علیهاالسلام سلام میرساند و میفرماید: «به فاطمه بگو: مادرش در قصری از بهشت، که دیوارهایش از طلا، و ستونهای آن از یاقوت سرخ است، در کنار آسیه و مریم نشسته است.»
زهرا علیهاالسلام چون این سخن را شنید، آرام شد و خدا را ثنا گفت.(2)
فصل چهارم:
فاطمه و خاندان علیهمالسلام
فاطمه و علی علیهماالسلام
در این مقام، فروغ سیمای علی علیهالسلام از دو مشرق بر جان فاطمه علیهاالسلام میتابد:
از سویی، علی علیهالسلام پیشوا و رهبر اوست؛ از این رو، فاطمه علیهاالسلام ساحت قدسی او را این گونه میستاید:
«بنفسی لک الفداء و الوقاء؛ جانم به فدا و قربان تو باد.»
از سوی دیگر، علی علیهالسلام همسر او و پدر فرزندانش است.
الف) فاطمه و رهبری
با توجه به جایگاه آسمانی «امامت» از دیدگاه فاطمه علیهاالسلام ، آن حضرت نسبت به این مقام، سخنان ارزشمندی بیان فرموده است.
فاطمه علیهاالسلام هنگام عیادت زنان مهاجر و انصار از وی، چنین فرمود:
«ویحهم انّا زحزحوها عن رواسی الرّسالة، و قواعد النبوّة، و مهبط الروح الامین، الطّبین بأمور الدّنیا و الدّین، الا ذلک هو الخسران
المبین؛(1)وای بر آنان! چرا نگذاشتند فروغ امامت از همان مطلع نور نبوّت بدرخشد؟ چرا امامت را از مهبط جبرئیل جدا کردند؟...»
و در ادامه فرمود:
«و یا لللّه لو تکافوا علی زمام نبذه رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله ، لسار بهم سیرا سجحا، لا یکلّم خشاشه، و لا یتعتع راکبه، و لاوردهم منهلاً رویّا فضفاضا تطفح ضفتّاه، و لا صدرهم بطانا قد تحری بهم الرّی. غیر متجلّی منهم بطائل، یعمله الباهر، و ردعة سورة السّاغب وَ لَفَتَحَتْ عَلَیْهِمْ بَرَکاتٌ مِنَ السَّماءِ وَ الأرْض، وَسَیَأخُذُهُمُ اللّهُ بِما کانُوا یَکْسِبونَ»؛(2)-(3)به خدا سوگند! اگر مسلمانان پای در میان مینهادند و علی را بر کاری که پیامبر به عهده او نهاده بود، میگذاردند، آسان آسان ایشان را به راه راست میبرد و حقّ هر یک را به او میسپرد، چنان که کسی زیانی نبیند و هر کس آنچه کِشته است، بچیند. تشنگان عدالت از چشمه معدلت او سیر، و زبونان در پناه صولت او دلیر میگشتند، اگر چنین میکردند، درهای برکت از آسمان و زمین به روی آنان گشوده میشد، [ولی اسفا! چنین کاری نکردند [و به زودی خدا به کیفر آنچه کردهاند، آنان را عذاب خواهد نمود».
و نیز آن حضرت در تبیین این مقام فرمود: «فجعل اللّه اطاعتنا نظاما للملّة، و امامتنا امانا من الفرقة(4)خداوند اطاعت و پیروی ما را، سبب
برقراری نظم در جامعه اسلامی قرار داد، و امامت و پیشوایی ما را، حافظ و نگهبان وحدت امت اسلامی و امان از تفرقه و اختلاف مقرر کرد.»
او، امام و رهبر را «پدر امت» معرّفی کرده و فرموده است:
«ابوا هذه الامّة محمّد و علیّ یقیمان....(1)پیامبر و علی، دو پدر امت اسلامی میباشند، کجیها را، راست و انحرافات را، اصلاح مینمایند. اگر مردم از آن دو اطاعت کنند، آنان را از عذاب جاودان نجات دهند و اگر با ایشان همراه و همراز باشند، آنان را در نعمتهای خداوند جاودان سازند.»
آن حضرت در بیانی دیگر، جایگاه «عترت» را این گونه میستاید:
«و نحن وسیلته فی خلقه و نحن خاصّته و محلّ قدسه، و نحن حجّته فی غیبه و نحن ورثة أنبیائه(2)ما وسیله ارتباط خدا با مخلوقاتیم، و ما برگزیدگان اوییم، و ما تجلّی گاه فروغ قدسیم، و ما چراغهای هدایت او فرا روی بندگان خداییم، و ما وارث پیامبران الهی هستیم.»
فاطمه و مکتب غدیر
پس از رحلت رسول اکرم و غروب آن خورشید عالمتاب، فاطمه علیهاالسلام به زیارت قبر شهدای احد - به خصوص حمزه، سرور شهیدان - میرفت و کنار آن مزارهای شریف گریه میکرد. روزی کنار قبر مقدّس حمزه میگریست، «محمود بن لبید» آن حضرت را مشاهده کرد. محمود
میگوید:
«قلت: یا سیّدتی انّی اسألک عن مسألة تتلجلج فی صدری؟
قالت: سَل.
قلت: هل نصّ رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم قبل وفاته علی علیّ علیهالسلام بالامامة؟
قالت: وا عجباه! أنسیتم یوم غدیر خم؟!
قلت: قد کان ذلک، و لکن اخبرینی بما اسرّ الیک.
قالت: اشهد اللّه تعالی لقد سمعته یقول: «علیّ خیر من اُخلّفه فیکم، و هو الامام و الخلیفة بعدی و سبطای، و تسعة من صلب الحسین ائمّة الأبرار، لئن اتبعتموهم وجدتموهم هادین مهدیّین، و لئن خالفتموهم لیکون الاختلاف فیکم الی یوم القیامة.»
قلت: یا سیّدتی فما باله قعد عن حقّه؟
قالت: یا ابا عمر! لقد قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم : «مثل الامام مثل الکعبة، اذ تؤتی و لا تأتی....»(1)
به آن حضرت عرض کردم: ای سیّده من! اجازه میفرمایید از شما سؤال کنم از مسألهای که در ذهن من خطور کرده و موجب تردید من گردیده است؟
فرمود: بپرس.
عرضه داشتم: آیا رسول خدا پیش از رحلتش با صراحتْ «امامت علی علیهالسلام » را اعلام داشت؟
فرمود: شگفتا، آیا شما روز غدیر را فراموش کردهاید؟!
گفتم: خبر روز غدیر واقعیت دارد؛ ولی از شما میخواهم که مرا آگاه
1) . «عوالم» ج 11، ص 444.
سازید از مطلبی که پیامبر خصوصی به شما فرموده باشد.
فاطمه فرمود: خدا را گواه میگیرم! از رسول خدا شنیدم که فرمود: «علی علیهالسلام بهترین فردی است که بعد از خود در بین شما باقی میگذارم. و او، خلیفه و امام بعد از من است و دو فرزند من (حسن و حسین) و نیز نه نفر از صلب فرزندم حسین، پیشوا و امام نیکوکاران خواهند بود. اگر آنان را پیروی کنید، خواهید یافت که آنان هدایت شده و هدایت گرند، و اگر با آنها مخالفت کنید، شعله اختلاف تا قیامت در میان شما مشتعل خواهد بود.»
آنگاه پرسیدم: ای سرور من! چه شد که حضرت علی علیهالسلام احقاق حقّ ننمود و نشست و برای به دست آوردن حقّ خود، قیام نکرد؟
حضرت پاسخ داد: ای ابا عمر! پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود:
«مثل امام، مثل کعبه است؛ مردم باید پیرامونش طواف کنند و به زیارتش بروند و هرگز کعبه به سوی مردم نمیرود.»
آنگاه فرمود: «و لکن قدّموا من أخّره اللّه و أخّروا من قدّمه اللّه...؛ ولی جلو انداختند کسی را که خداوند، آخر قرار داده بود (ابوبکر)، و مؤخّر نمودند کسی را که خداوند، مقدّم داشته بود (علی علیهالسلام ). چون پیامبر را در لحد نهادند و با او وداع کردند، سنّت و راه و روش و وصیتهای آن حضرت را نیز با آن حضرت در قبر نهادند. انتخاب نمودند به هواهای نفسانی خود، و عمل کردند بر اساس اندیشههای شخصی خود. پس، هلاکت بر آنان باد.»
و در گفتاری دیگر، فرمود:
«الیکم عنّی فلا عذر بعد تعذیرکم، و الأمر بعد تقصیرکم، هل ترک ابی
یوم غدیر خم لأحد عذرا؟(1)دور شوید و مرا به حال خود گذارید. پس از کوتاهی و سهل انگاری، جایی برای عذر خواهی نمانده است. آیا پدرم پیامبر پس از حادثه «غدیر خم» جایی برای عذر تراشی و بی تفاوتی، باقی گذاشته است؟!»
ب) فاطمه و همسر
افق دیگر فروغ عرشی محبت فاطمه علیهاالسلام در ارتباط با علی علیهالسلام ، در عرصه زندگی و مقام همسری، تجلّی میکند.
فاطمه علیهاالسلام در همه زمینهها، اسوه است. او، همسری مهربان و فداکار است. اگر بخواهیم فروغ فاطمی را بر این افق بنگریم، خوب است که به سخنان امام علی علیهالسلام گوش فرا دهیم. بدون تردید، بهترین راه «شناخت یک زن» تعریف و توصیف شوهرش میباشد.
امیرمؤمنان علیهالسلام سخنان فراوانی پیرامون زهرا علیهاالسلام بیان کرده، که به نمونههایی از آن بسنده میشود.
در بامداد اوّلین روز عروسی، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم از علی علیهالسلام پرسید: «کیف وجدت اهلک؛ همسرت را چگونه یافتی؟»
او در پاسخ عرض کرد: «نعم العون علی طاعة الله؛(2)بهترین یار من است برای اطاعت و بندگی خدا.»
و نیز در آخرین ساعتهای زندگی فاطمه علیهاالسلام در حالی که جز آن دو، فرد دیگری در خانه نبود، امام علی علیهالسلام فرمود: هر سفارش و
خواستهای که داری، بگو تا انجام دهم.
زهرا علیهاالسلام گفت: «یابن عم ما عهدتنی کاذبة، و لا خائنة، و لا خالفتک منذ عاشرتنی؛ پسر عمو! در طول زندگی هرگز به تو دروغ نگفتم، و خیانت نکردم، و هیچگاه با تو مخالفت ننمودم.»
امام هم در پاسخ فرمود:
«معاذ اللّه، انت أعلم باللّه و اُبرّ و أتقی و أکرم و أشدّ خوفا...؛(1)آری، ای دختر پیامبر! پناه به خدا که تو خلافی را مرتکب شده باشی. مرتبه خداشناسی، نیکوکاری، تقوا، بزرگواری و خداترسی تو بالاتر از آن است که با من مخالفت کرده باشی. فراق تو بر من بسیار سخت و ناگوار است.»
پس از آنکه علی و زهرا علیهماالسلام با هم ازدواج کردند، و زندگی مشترک خود را تشکیل دادند، تقسیم کارهای خانه را به مشورت رسول اکرم وا گذاشتند، و به آن حضرت گفتند: «یا رسول اللّه! ما دوست داریم تقسیم کارهای خانه با نظر شما باشد.» پیامبر، کارهای بیرون خانه را به عهده علی و کارهای داخلی را به عهده زهرای مرضیه گذاشتند.
آنان از این که عقیده رسول خدا را در زندگی خصوصی خود دخالت دادند، و پیامبر هم با مهربانی از پیشنهاد آنها استقبال کرد و نظر داد، بسیار راضی و خرسند بودند. حضرت زهرا در این باره میفرمود:
«بسیار خوشحال شدم که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله مرا از سر و کار پیدا کردن با مردان، معاف کرده است».
از آن تاریخ، علی علیهالسلام کارهایی از قبیل: تهیه آب و آذوقه و خرید
1) . همان، ص 91.
بازار را انجام میداد، و کارهایی چون: آرد کردن گندم و جو، پختن نان، آشپزی، شست و شوی ظروف و لباس و تنظیف خانه نیز به وسیله زهرا صورت میگرفت. با وجود این، هر گاه علی علیهالسلام فراغتی مییافت، در کارهای داخلی به کمک همسرش میشتافت.
روزی پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله به خانه زهرا صلیاللهعلیهوآله آمد و دید آنان با هم کار میکنند.
پرسید: کدام یک از شما خسته هستید تا من به جای او کار کنم؟
علی علیهالسلام عرض کرد: یا رسول الله! زهرا، خسته است.
رسول اکرم به زهرا علیهاالسلام استراحت داد و خود به کار مشغول شد.
از سوی دیگر، هر وقت برای علی علیهالسلام گرفتاری، مسافرت یا حضور در معرکه جنگ پیش میآمد، فاطمه علیهاالسلام کارهای بیرون خانه را خود انجام میداد. این روش ادامه داشت و آنان کارهای خانه را خودشان انجام میدادند و خود را به داشتن خدمتگزار، نیازمند نمیدیدند. تا آن که دارای فرزندانی شدند و کودکانی عزیز و بزرگوار در خانه عرشی آنان متولّد شد، در این هنگام، کارهای خانه، زیادتر شد و زحمت زهرا، افزون گشت.
یک روز علی علیهالسلام دلش به حال همسر عزیزش سوخت؛ زیرا پاکیزه ساختن منزل و کارهای آشپزخانه، جامههای او را غبار آلود و دودی کرده، به علاوه از بس که آسیاب دستی را چرخانیده، دستهایش مجروح شده بود و نیز مشک آب که گاه بر دوش میکشید، روی سینهاش اثر گذاشته بود. لذا به همسرش پیشنهاد کرد به حضور پیامبر رفته و از آن حضرت خدمتکاری طلب نماید. زهرا علیهاالسلام پیشنهاد را پذیرفت و به خانه
رسول اکرم رفت، اتفاقا در آن وقت، گروهی از مردم در محضر پیامبر نشسته و مشغول گفت و گو بودند، زهرا علیهاالسلام شرم کرد و تقاضای خود را نگفت. به خانه برگشت، پیامبر متوجه آمد و رفت زهرا علیهاالسلام شد و دانست که دخترش با او کار داشته و چون موقع مناسب نبوده، برگشته است.
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم صبح روز بعد، به خانه آنها رفت، از بیرون خانه با آواز بلند فرمود: «السّلام علیکم.» علی و زهرا علیهماالسلام جواب ندادند، بار دوم پیامبر سلام کرد، باز آنها سکوت کردند، برای بار سوم پیامبراکرم سلام کرد. زیرا روش رسول اکرم این بود که هر گاه به خانه کسی میرفت، از پشت در خانه با آواز بلند سلام میکرد؛ اگر جواب میدادند، اجازه ورود میخواست و اگر جواب نمیدادند، تا سه بار سلام خود را تکرار میکرد؛ اگر باز هم جواب نمیشنید، برمیگشت.
علی علیهالسلام دید اگر جواب سلام سوم پیامبر را ندهند، پیغمبر مراجعت خواهد کرد و از فیض زیارت کیمیا اثر آن دردانه عرشی، محروم خواهند ماند؛ از این رو، با آواز بلند گفت: «و علیک السّلام یا رسول اللّه»! بفرمایید. خانه، خانه شماست.»
پیامبر وارد شد و به دخترش فرمود: «تو دیروز پیش من آمدی و برگشتی حتما کاری داشتی، کارت را بگو». زهرا سکوت کرد؛ لذا امام علی علیهالسلام عرض کرد:
یا رسول اللّه! اجازه بفرمایید من به شما بگویم که زهرا برای چه کاری خدمت شما آمده بود. من، زهرا را پیش شما فرستادم، دلیلش این بود که من دیدم کارهای داخلی خانه، زیاد شده و زهرا به زحمت افتاده است؛ دلم به حالش سوخت. گفتم خدمت شما بیاید که خدمتگزاری برای زهرا
مقرّر فرمایید تا در کارهای خانه به او کمک نماید.
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله نمیخواست که در آن زمان، با توجه به فقر عمومی مسلمانان، زندگی خود و یا عزیزانش از طبقه ضعیف جامعه بالاتر باشد. و از سوی دیگر، آن حضرت با روحیه دخترش آشنا بود و میدانست زهرا چقدر شیفته عبادت و معنویت است و «ذکر و یاد خدا» چطور به او نیرو و نشاط میدهد. از این رو، فرمود: «فاطمه جانم! میل داری چیزی به شما یاد بدهم که از همه اینها بهتر باشد؟»
بفرمایید: یا رسول اللّه! در این موقع، پیامبر فرمود:
«هر وقت خواستید بخوابید، سی و سه مرتبه سبحان اللّه و سی و سه مرتبه الحمد للّه و سی و چهار مرتبه اللّه اکبر بگویید، اثری که این عمل در روح شما میبخشد، از اثر یک خدمتکار به مراتب افزونتر خواهد بود.»
زهرا علیهاالسلام با خوشحالی و نشاط، سه مرتبه گفت: «به آنچه خدا و پیغمبر خشنود باشد، خشنودم.»(1)
یک روز علی علیهالسلام از فاطمه پرسید: آیا غذایی در خانه هست؟ فاطمه گفت: سوگند به آن که حقّ تو را بزرگ قرار داده است! از سه روز پیش تاکنون، چیزی نداریم که برایت بیاورم.
فرمود: چرا به من نگفتی؟ فاطمه گفت: رسول خدا صلیاللهعلیهوآله مرا از این که چیزی از تو بخواهم، نهی کرده و فرموده است: «تو از پسر عمویت چیزی
1) . «داستان راستان» ص 402 - 398 ؛ «بحار الانوار» ج 10، ص 24 و 25.
مخواه، اگر خودش چیزی آورد، بگیر وگرنه تو از او مخواه.»(1)
امیرمؤمنان علی علیهالسلام فرمود: «به خدا سوگند! در سراسر زندگی مشترک با فاطمه علیهاالسلام تا هنگام وفات آن بزرگ بانو، هرگز او را خشمگین نساختم و بر هیچ کاری او را اکراه و مجبور ننموده و او نیز مرا هرگز خشمگین نساخت و نافرمانی من نکرد. هر وقت به او نگاه میکردم، رنجها و اندوههایم بر طرف میشد.»(2)
ابو سعید خدری میگوید: یک روز علی بن ابی طالب علیهالسلام سخت گرسنه بود، به فاطمه گفت: آیا نزد تو غذایی هست؟
گفت: سوگند به خدایی که پدرم را به نبوّت مبعوث گردانید و تو را وصیّ او قرار داد! هیچ چیز نزد من نیست و دو روز است که طعامی نداشتهایم جز غذای مختصری که آن را به تو دادهام و تو را بر خود و این دو پسرم، حسن و حسین، مقدّم داشتهام.
علی علیهالسلام فرمود: چرا به من نگفتی تا چیزی برای شما تهیه کنم؟
فاطمه گفت: ای ابوالحسن! من از خدای خود شرم میکنم چیزی را که توانایی آن را نداری، بر تو تحمیل کنم.
علی علیهالسلام از نزد فاطمه با اعتماد به خدا، بیرون آمد و یک دینار قرض کرد. در حالی که دینار را در دست داشت و میخواست برای خانواده
خود چیزی خریداری کند، «مقداد» را دید که وضعی نگران کننده و
اسفبار داشت. فرمود: مقداد! چه چیزی موجب شده که در چنین هوای سوزان و پرحرارتی از خانه بیرون آمدهای؟
عرض کرد: ای ابوالحسن! مرا واگذار و از حالم پرسش ننما؟
فرمود: برادر! غیر ممکن است تا از حالت آگاه نگردم، تو را رها سازم.
مقداد گفت: برادر! به خاطر خدا، مرا واگذار و از حالم جویا نشو.
علی علیهالسلام فرمود: ممکن نیست که تو را رها سازم ...
مقداد گفت: علی جان! اینک که اصرار میورزی، برای تو میگویم. به خدایی که محمّد را به نبوّت و تو را به وصایت گرامی داشت! گرسنگی خانوادهام، مرا چنین آشفته ساخته و از خانه بیرون کشیده است. از نزد اهل بیتم آمدهام در حالی که آنان از گرسنگی به خود میپیچیدند. هنگامی که گریه اهل و عیالم را دیدم، نتوانستم قرار گیرم؛ لذا از خانه بیرون آمدم.
اشک از چشمان علی علیهالسلام بر محاسن مبارکش جاری گردید. به مقداد فرمود: به خدا سوگند! همان چیزی که تو را نگران از خانه بیرون آورد، مرا نیز از خانه بیرون آورد. و اینک، دیناری قرض کردهام ولی تو را بر خود مقدّم میدارم.
دینار را به مقداد داد و خود به مسجد بازگشت، نماز ظهر، عصر و مغرب را در مسجد خواند. وقتی پیامبر صلیاللهعلیهوآله نماز مغرب را به پایان برد، از کنار علی علیهالسلام عبور کرد؛ آن حضرت در صف اوّل نماز قرار داشت، اشاره به او کرد، علی علیهالسلام از جای برخاست و دنبال رسول خدا صلیاللهعلیهوآله راه افتاد و جلو یکی از درهای مسجد به پیامبراکرم صلیاللهعلیهوآله رسید. سلام کرد، آن
حضرت پاسخ علی علیهالسلام را داد و فرمود: «ای ابوالحسن! آیا نزد تو چیزی برای شام هست که همراه تو بیایم؟»
علی علیهالسلام سر به زیر افکند و ساکت ماند و از خجالت نزد پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله متحیّر بود که چه جوابی بدهد؛ ولی پیامبر بر اساس وحی، جریان دینار را و این که از کجا تهیه کرده و به چه کسی بخشیده بود، میدانست و خدای متعال به پیامبرش دستور داده بود که آن شب را نزد علی علیهالسلام باشد. لذا پیامبر چون سکوت علی علیهالسلام را مشاهده کرد، فرمود: «ای ابوالحسن! چرا نمیگویی نه، تا باز گردم یا آری، تا همراه تو بیایم؟»
علی علیهالسلام عرض کرد: بفرمایید ای رسول خدا! در خدمت شما هستم.
پیامبر، دست علی علیهالسلام را گرفت و آمدند تا وارد منزل شدند، در حالی که فاطمه علیهاالسلام در محراب نماز خود نشسته بود، نمازش را تمام کرده بود و پشت سر او دیگی قرار داشت که بخار از آن متصاعد بود. فاطمه علیهاالسلام چون صدای پیامبر را در خانه خویش شنید، از محراب عبادت خارج شد و بر آن حضرت سلام کرد - و او عزیزترین فرد، نزد پیامبر بود - پیامبر جواب سلام او را داد و دست مبارک بر سرس کشید و فرمود:
«دخترم! چگونه روز را به شب آوردی؟ خدای متعال تو را رحمت کند، برای ما غذا بیاور. خداوند، تو را بیامرزد.»
آن بانوی بزرگوار، دیگ را برداشت و نزد پدر و شوهرش نهاد، علی علیهالسلام چون غذا را دید و بوی دلپذیر آن را استشمام نمود، نگاه تندی به فاطمه کرد. فاطمه علیهاالسلام گفت: سبحان اللّه! چرا چنین به من نگاه میکنی؟! آیا خلافی مرتکب شدهام که مستحقّ خشم شما باشم؟
فرمود: چه خلافی از این بالاتر که روز گذشته سوگند یاد کردی دو
روز است غذایی نیافتهای، امّا اکنون؟!
فاطمه علیهاالسلام نظری به سوی آسمان افکند و گفت: خدای من در آسمان و زمین آگاه است که من، جز حق نگفتم.
فرمود: پس، ای فاطمه! این غذا از کجا برایت آمده است که هرگز همرنگ آن را ندیدهام و رایحهای به دلپذیری آن نبوئیدهام و پاکیزهتر از آن نخوردهام؟!
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله دست مبارکش را به شانه دامادش نهاد و اشارهای کرد و فرمود: «ای علی! این، پاداش دینار تو از سوی خداست. «انّ اللّه یرزق من یشاء بغیر حساب»؛(1)خدای متعال هر کس را بخواهد، روزی بی حساب میبخشد.
آنگاه پیامبر صلیاللهعلیهوآله از شوق و شکر خدای گریست و فرمود:
«ستایش خدایی را که شما را پیش از آنکه از دنیا بروید، پاداش بخشید و تو را ای علی! همانند زکریّا، و فاطمه را همچون مریم دختر عمران، قرار داد که: «کلمّا دخل علیها زکریّا المحراب وجد عندها رزقا»(2)هرگاه زکریّا به محراب عبادت مریم وارد میشد، نزد او طعام مییافت.»(3)
شاعر، چه نیکو سروده:
قاسم به جهنّم و بهشت است علی*** با فاطمهاش ز یک سرشت است علی
بر قلب علی نوشته است یا زهرا***برسینۀ فاطمه نوشته است علی(1)
آری او، بهترین یاور علی بود در راه نیل به آرمانهای الهیاش. لذا امام علی علیهالسلام در شأن همسرش فرمود: «نعم العون علی طاعة اللّه؛ او نیکو یاوری است برای من در اطاعت و بندگی خدا».
او بارها میگفت: جانم به فدایت علی!
فاطمه علیهاالسلام انیس و مونس علی علیهالسلام بود، و در تمام مشکلات زندگی در کنار همسرش بوده و شریک غم و شادی وی بود.(2)
او هرگز علی علیهالسلام را ناراحت نساخت.(3)هرگز بر خلاف خواسته علی علیهالسلام گامی بر نداشت و همواره مطیع و فرمانبر او بود.(4)
با آن که آن بانوی یگانه خلقت نسبت به بانیان «سقیفه» - به خصوص از آن دو نفر - بسیار متنفّر بود؛ اما وقتی علی علیهالسلام از او خواست که اجازه دهد آن دو نفر به عیادت او بیایند، در پاسخ چنین گفت: «ألبیت بیتک و أنا أمتک؛ خانه، خانه توست و من هم، کنیز و مطیع تو هستم.»(5).
فاطمه زهرا علیهاالسلام آرام بخش جان علی علیهالسلام بود، و علی علیهالسلام با نگاه بر او، رنجهایش را از یاد میبرد.(6)
اگر علی علیهالسلام به خانه میآمد و فاطمه را نمییافت، غم بر سینهاش سنگینی میکرد و بسیار اندوهگین میشد.(1)علی علیهالسلام خود چنین میگوید:
«کنت بک الغری(2)زهرا! تو مایه تسلاّی خاطر من بودی.» و چون خبر شهادت فاطمه را شنید، بی هوش شد و تا آبی به صورتش نزدند، به هوش نیامد.(3)
فاطمه برای آن که علی علیهالسلام ناراحت نشود، دردهای خود را از وی پنهان میکرد. فروغ آسمانی زهرا بر قلب علی علیهالسلام تجلّی میکرد؛
از امام حسن عسکری علیهالسلام پرسیده شد: چرا فاطمه علیهاالسلام را «زهرا» میگویند؟ فرمود:
«زیرا جلوه ملکوتی سیمای فاطمه علیهاالسلام در سه وقت بر علی علیهالسلام میدرخشید:
اوّل روز، مثل خورشید و ظهر، همچون مهتاب و هنگام غروب، چون ستارهای تابناک.»(4)
هیچ گاه آن حضرت از شوهرش چیزی نخواست که مبادا علی علیهالسلام بر تهیه آن، توانایی مالی نداشته باشد.
خودش میفرماید:
پدرم مرا نهی کرد از این که از علی علیهالسلام چیزی بخواهم و میفرمود:
«اگر چیزی به خانه آورد که هیچ، و الاّ از او چیزی مخواه.»(1)
و نیز به همسرش میفرمود: «من از خدا شرم دارم که از تو چیزی بخواهم که قدرت آماده سازی آن را نداری.»(2)
او، کارهای درون خانه را انجام میداد و علی علیهالسلام کارهای بیرون ر،ا و بسیار خوشحال بود که با این تصمیم و تفاهم، از خانه بیرون نمیرود و با نامحرمان برخورد نمیکند.(3)
امام علی علیهالسلام هیزم و آب میآورد و خانه را جارو میکرد، و همسرش نیز آرد میکرد و خمیر مینمود و نان میپخت.(4)
وی، وصف و مقام علی علیهالسلام را از زبان پدر، چنین بیان میدارد:
«یا علیّ انّک قسیم الجنّة و النّار، و انّک تقرع باب الجنّة و تدخلها بلا حساب؛(5)ای علی جان! تویی قسمت کننده بهشت و جهنّم، و تویی که حلقه در بهشت را میکوبی و بدون حساب، وارد بهشت میشوی.»
او، به یاد رنجها و غمهای امام علی علیهالسلام میگریست، به هنگام وفات و ساعات آخر عمرش نیز گریه میکرد. علی علیهالسلام گفت: زهرا جان! چرا گریه میکنی؟
جواب داد:
«ابکی لما تلقی بعدی؛(6)برای مصیبتها و رنجهایی که بعد از من به
تو میرسد، گریه میکنم.»
او، پس از خود نیز نگران حال علی علیهالسلام بود؛ از این رو، وصیّت کرد که: «بعد از [رحلت] من با دختر خواهرم (امامه) ازدواج کن.»(1)
به هر روی، فاطمه علیهاالسلام محبوبترین افراد نزد علی علیهالسلام است.(2)
او، مایه فخر و مباهات علی علیهالسلام بود: «ولی الفخر بفاطمة و أبیها...».(3)
و زهرا، تکیه گاه علی علیهالسلام بود و یکی از دو بال پرواز او.(4)
به راستی که فاطمه «حانیه» بود. او، بحر موّاج عشق و مهرورزی به شوهر و فرزندان بود. و خانه گلین فاطمه، خود معجزهای در تاریخ اسلام است؛ خانهای که بامش، عرش الهی بود.
در هنگام عیادت زنان مهاجر و انصار از فاطمه علیهاالسلام ، آن حضرت از حقّانیت، عظمت و مظلومیت علی علیهالسلام سخن گفت. او، سیاست عوامل «کودتای سقیفه» را محکوم کرد و با جملات منطقی، جایگاه رهبری علی علیهالسلام را ستود.
فاطمه و عترت علیهمالسلام
سپهر دامان «کوثر قرآن» چون آسمانی پرستاره، شاهد فروغ و فروز فرزندان پاک و معصوم بود.
زندگی نه سالهاش، شاهد تولّد فرزندانی چون: حسنین و زینبین بود.
از یک سو آن بانو، مادر است؛ مادر فرزندان و کانون مهربانی، عاطفه
و عشق والایی که زندگانی آن حضرت را لبریز ساخته بود.
و از سوی دیگر، مادر امامان است.
فروغ و تابش یازده امام معصوم از آسمان وجودش، قداست و عظمت آن بانوی اطهر را به نمایش میگذارد. لذا رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به فاطمه - در جواب سرزنش و حسادت عایشه - بشارت داد: فاطمه جان! تو دختر خدیجهای که: «انّ بطن امّک کان للامامة وعاء».(1)
آری، دامان پاک فاطمه و خدیجه علیهماالسلام است که فرزندان آن، به مقام «پیشوایی» میرسند.
فاطمه علیهاالسلام مادر امامان است؛ دو امام بلاواسطه فرزند او هستند و نه امام دیگر نیز از نوادگان او میباشند.
خداوند وجود او را بسان آسمانی ساخته بود که یازده خورشید تابناک عصمت هماره بر آن بدرخشند.
آری، وجود فاطمه علیهاالسلام مظهر فروغ و فروز ائمّه است. به جز فاطمه علیهاالسلام هیچ زنی دیگر لایق نیست که دو فرزندش امام معصوم بدون واسطه باشند. امام صادق علیهالسلام فرمود:
«أبی اللّه أن یجعل الامامة لأخوین بعد الحسن والحسین علیهماالسلام ».(2)
به هر روی، دامان پاک فاطمه است که فقط مهد حسن و حسین بوده و دو سبط و نوه پیامبر اسلام در آن نشو و نما میکنند، و این، پیامبر است
که به او بشارت میدهد: «ابشری یا فاطمة فانّ المهدی من ولدک(1)ای فاطمه! بر تو مژده باد که همانا مهدی (کنجی جهان بشریّت) از نسل توست.»
خانه گلین فاطمه، «معجزه تاریخ» است. پرورش یافتگان دامان وی، در آسمانها مشهورتر از زمین هستند و جلوههای حرّیت و آزادگیاند، خواه در چهره امام و رهبر یا غیر آن، چون زینب. مگر نه این است که امام حسین علیهالسلام در کربلا، پس از آن که همه یارانش شهید شدند، فریاد برآورد: «هیهات که زیر بار ذلّت بروم! من، شهامت و حریّت و کرامت خود را مرهون پاک دامنی و طهارت مادرم زهرا علیهاالسلام میدانم.»(2)زینب علیهاالسلام نیز بر تارک فضائل انسانی هماره میدرخشد.
فصل پنجم:
فاطمه علیهاالسلام و قرآن
فاطمه علیهاالسلام و قرآن
در این منظر، آن بانوی آسمانی در دو افق میدرخشد:
فاطمه علیهاالسلام ، از نگاه قرآن.
قرآن، از نگاه فاطمه علیهاالسلام .
آیات بسیاری از قرآن - با تفسیر و تأویل - بر جلالت فاطمه علیهاالسلام دلالت دارد. از این نگاه، «فاطمه» مشکات، کوکب درّی، بحر موّاج عصمت و عفّت، شاخسار درخت طوبی و مبارک، و کوثر قرآن است.
«فاطمه» از نگاه قرآن
آن بانو، قلب پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله بود و قلب پیامبر، تجلّی گاه تابش وحی(1).
او، همراز جبرئیل و همسخن آورنده وحی (محدّثه) بود؛ لذا شمیم قدسی فاطمه از گلواژههای وحی، جان را به زیارت ملکوت میبرد.
1) . «بحار الانوار» ج 43، ص 24.
امام صادق علیهالسلام فرمود: «فاطمه، مشکات قرآن کریم است.»(1)
و امام کاظم علیهالسلام فرمود: «فاطمه، کوکب درّی است که در آیه «نور» میدرخشد.»(2)
«فاطمه، تابش جمال حق در سوره مبارک «هل اتی» است که به پاس حرمتش «حور»، محو جمال الهی او شده است.»(3)
زمخشری میگوید: «وقتی که آیه «قُلْ لا اَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ اَجْرَا اِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی»(4)نازل گردید، گفته شد: «یا رسول اللّه! مَنْ قرابتک؛ ای رسول خدا! نزدیکانی که مهر به آنان پاداش رسالت است، چه کسانیاند؟»
پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: «علی، فاطمه و فرزندانشان علیهمالسلام میباشند.»(5)
ابوسعید خدری میگوید: «پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله فرمودند، به جبرئیل گفتم: مقصود از «ذُرّیّاتنا» در آیه «... وَ ذُرِّیّاتِنا قُرَّةَ اَعْیُنٍ وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقِینَ اِماما»(6)کیست؟ گفت: فاطمه علیهاالسلام است و مراد از «قُرَّةَ اَعْیُن»، حسن و حسین علیهماالسلام و منظور از «اِماما»، علی علیهالسلام میباشند.»(7)
ابن عباس میگوید: «مقصود از دو بحر، در آیه «مَرَجَ الْبَحْرَیْن...»
علی و فاطمه علیهماالسلام میباشند.»(1)
انس بن مالک نیز میگوید: «مقصود از «دو بحر»، علی و فاطمه علیهماالسلام میباشند.»(2)
ابو سعید خدری میگوید: «چون آیه «فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ اَبْنائَنا وَ اَبْنائَکُمْ وَ نِسائَنا وَ نِسائَکُمْ وَ اَنْفُسَنا وَ اَنْفُسَکُمْ...»(3)نازل گردید، پیامبر صلیاللهعلیهوآله علی، فاطمه، حسن و حسین علیهمالسلام را فرا خواند و فرمود: «پروردگارا! اینان، اهل بیت من هستند.»(4)
اکرمه میگوید: «مقصود از آیه «اولئِکَ الَّذینَ یَدْعُونَ یَبْتَغُونَ اِلی رَبِّهِمُ الْوَسیلَةَ»(5)پیامبر، علی، فاطمه، حسن و حسین علیهمالسلام میباشند.»(6)
جابر بن عبدالله انصاری میگوید که رسول خدا فرمود:
«خداوند، علی و فاطمه و فرزندان معصومشان را «حجّت» قرار داد و آنان، دریچههای رحمت و درهای علم و دانش در میان امت هستند. کسی که آنان را هادی و پیشوای خود قرار داد، به صراط مستقیم هدایت شده است و این است، فروغ تابناک: «اِهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیمَ».
جابر در روایتی دیگر میگوید که پیامبر اکرم فرمود: «زهرا، زهره فروزان آسمان هدایت است.»(7)
و نیز در پرتو آیه «اَلَمْ تَرَ کَیْفَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً....»(1)از امام محمد باقر علیهالسلام روایت شده که فرمود: «پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله اصل و ریشه درخت مبارک، علی علیهالسلام فرع آن، حسن و حسین علیهماالسلام ثمره آن و فاطمه علیهاالسلام شاخسار آن است.» و در روایتی دیگر از پیامبر نقل شده که: «فاطمه، فرع آن است.»(2)
از عبداللّه بن مسعود روایت شده که آیه «اِنّی جَزَیْتُهُمُ الْیَوْمَ بِما صَبَرُوا اَنَّهُمْ هُمُ الْفائِزُون»(3)در جلالت علی، فاطمه، حسن و حسین علیهمالسلام نازل گردیده است و پاداش صبر و بردباری برای آن رستگاران است(4).
و نیز از ابن عباس روایت شده که منظور از «کلمات» در آیه «فَتَلَقّی آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلِماتٍ...»(5)محمد صلیاللهعلیهوآله ، علی، فاطمه، حسن و حسین علیهمالسلام میباشند(6).
امام صادق علیهالسلام فرمود: «لَیْلَةُ الْقَدْر»، فاطمه و «وَالرُّوح»، روحالقدس است که در جان و روح فاطمه نازل میگردد.» و این است پرتوی از سوره مبارکه قدر.
امام باقر علیهالسلام فرموده است: «خانه علی و فاطمه، قسمتی از حجره
رسول خداست و سقف آن، عرش الرّحمن است و باطن این خانه تا عرش خداوند، امتداد دارد که معراج وحی است.»
و در بیانی دیگر، فرمود: «خداوند متعال در بصیرت محمد صلیاللهعلیهوآله ، علی، فاطمه، حسن و حسین علیهمالسلام نوری نهاده است که آنان، عرش خدا را میبینند و بام خانه آنان، عرش خداست.»(1)
ابن عباس روایت میکند که آیه «وَ الَّذینَ آمَنوُا وَاتَّبَعَتْهُمُ ذُرِّیَّتُهُم...»(2)در شأن پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله ، علی، فاطمه، حسن و حسین علیهمالسلام نازل گردیده است(3).
و نیز همو روایت میکند که آیه «وَ یُؤثِرُونَ عَلی اَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ»،(4)در جلالت و فضیلت فاطمه، علی و فرزندان آن دو بزرگوار علیهمالسلام نازل گردیده است(5).
و ابو سعید خدری روایت میکند که پس از نزول آیه «وَ ءاتِ ذالْقُربَی حَقَّهُ»(6)، پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله فاطمه را فراخواند و «فدک» را به وی بخشید(7).
ابان بن تغلب، از امام جعفر صادق علیهالسلام و آن حضرت، از پدران
بزرگوار خویش علیهمالسلام روایت میکند: «چون آیه فوق نازل گردید، پیامبر[دخترش [فاطمه علیهاالسلام را دعوت کرد و فدک را به وی بخشید.»(1)
روایات پیرامون «بخشیدن فدک به فاطمه علیهاالسلام » بسیار است، که در این رابطه میتوان به مجامع و کتب روایی و تفسیری، مراجعه کرد(2).
به هر روی، فروغ مکارم زهرا علیهاالسلام بر آفاق آسمانی «قرآن»، فروزان و مایه مباهات دوستان آن حضرت است. بدیهی است آنچه گفته شد، پرتوی از مکارم آن صدّیقه طاهره است؛ ولی آنان که قدرت بصیرتشانْ ملکوت را فتح میکند و به رمز و راز قرآن آگاهند و در باطن نورانی قرآن شناورند، در مییابند که جان و قلب فاطمه، تجلّیگاه انوار وحی خدا بود، و قرآن با تمام آفاق ملکوتیاش بر جان آن بانوی محدّثه تابیده است. زیرا او، قلب پیامبر و هم سخن آورنده وحی بود.
بیگمان، فاطمه زهرا علیهاالسلام به مراتب از «مریم مطهّره و برگزیده» که دهها آیه قرآن جلالتش را میستاید، بالاتر و برتر است.
این بود پرتوی از عظمت آن بانو بر ملکوت آیات قرآنی. گرچه آیات دیگری نیز با تفسیر و تأویل، بر مکانت آسمانی فاطمه علیهاالسلام دلالت دارند؛ امّا این مختصر را گنجایش بیان تمام آن آیات نمیباشد.(3)
1) . همان.
2) . «مجمع البیان» ج 6، ص 411؛ «صافی» ج 3، ص 186.
3) . ر.ک: «ذخائر العقبی فی مناقب ذوی القربی» محبّ الدین احمد بن عبدالله الطبری؛ «فاطمه در قرآن» آیة الله سید صادق روحانی؛ «شواهد التنزیل» عبیدالله بن عبدالله بن احمد المعروف بالحسکانی، تحقیق: محمد باقر محمودی؛ «تأویل الآیات الظاهرة فی فضائل العترة الطاهرة» علی الحسینی الاسترآبادی و...
«قرآن» از نگاه فاطمه علیهاالسلام
زندگی فاطمه، ترجمانی از «تربیت وحیانی» است. فاطمه در دامان پدری پرورش یافت که قلب مبارکش مرکز نزول قرآن بود؛ از این رو، «قرآن» بیشترین اثر را در تربیت «فاطمه» و زندگی آن بزرگوار داشته است.
به عبارت دیگر: با توجّه به روح عرشی و طینت بهشتی آن قدسیه، فروغ وحی با بیشترین پرتو در زندگی آن حضرت درخشش داشته است.
تسبیح، تحمید، عبادت، نیایشها و خصال و مکارم اخلاق آن حضرت جلوههایی از آیات قرآنی است.
زندگی او، چون دانشگاهی است که در آن انسان و قرآن، چون جسم و روح، شاکله واحدی را آفریدهاند، و قرآن و معلّم اکرمش «انسان کامل» را پدید آوردهاند.
«قرآن» در اوج فروغ عرشی خود، بر جان «فاطمه» تابیده، و انوار آن در رفتار، اندیشه و خصال آن حضرت فروزان است. لذا در دعای روز دوشنبه چنین میفرماید:
«و تبصّرا فی کتابک، و فهما فی حکمک.... و لا تجعل القرآن بنا ماحلاً، و الصّراط زائلاً....».(1)
او در این نیایشْ از خداوند، بصیرت و بینایی در قرآن و فهم باطن و
ظاهرش را میخواهد. آنگاه با درود بر محمد و آل، میفرماید: «خدایا!
1) 1. «بحار الانوار» ج 87، ص 338.
قرآن را به ما خصم و دشمن قرار مده.»
و نیز در تعقیبات نماز ظهر، همین مفهوم را تکرار نموده و چنین نیایش میکند: «والحمد للّه الّذی لم یجعلنی جاحدا لشیء مِن کتابه(1)حمد و سپاس برای خدایی است که فروغ وحی را بر جانم جاری ساخت و مرا، منکر آیات کتابش قرار نداد.»
همچنین در سخنان بلیغ و رسای خود در مسجد پیرامون قرآن چنین فرمود:
«و بقیّة استخلفها علیکم: کتاب اللّه النّاطق، و القرآن الصّادق و النّور السّاطع، و الضّیاء اللاّمع، و بیّنة بصائره، منکشفة سرائره، متحیّلة ظواهره، مغتبطة به اشیاعه، قائد الی الرّضوان اتباعه، مؤدّ الی النّجاة استماعه، به تنال حجج اللّه المنوّرة و عزائمه المفسّرة، و محارمه المحذرة، و بیّناته الجالیة، و براهینه الکافیة، و فضائله المندوبة، و رخصه الموهوبة، و شرایعه المکتوبة(2)و آنچه را که پیامبر خدا پس از خود در میان شما باقی گذارده: کتاب گویای خدا (ما خاندان) و قرآن صادق است که نور فروزان و شعاع درخشان اوست.
قرآن، کتابی است که دلایلش روشن، لطایف و دقائقش آشکار، ظواهرش نورانی، پیروانش پر افتخار و مورد رشک دیگرانند. کتابی که پیرویاش نیل به رضوان، و فرمانبریاش رستگاری دو جهان است؛ در
114
پرتو آن میتوان دلیلهای روشن الهی را دید، و تفسیر احکام و واجبات او را دریافت. قرآن، حرامهای الهی را باز دارنده، و حلالهای خدا را رخصت دهنده، و مستحبّات را نشانگر، و شریعت را ره گشاست.»(1)
بازتاب وحی
کلمات و گفتار آن بزرگوار نیز مدلّل و مبرهن به آیات قرآنی است.
«خطبه فدکیّه» آن حضرت - که در حضور مهاجر و انصار، در مسجد بیان شده - ترجمانی از آیات قرآنی است. وی در آغاز خطبه، به حمد و ثنای خدا پرداخته، و خداوند بزرگ را به پاس نعمتهای بیکرانش ستوده، و آنگاه به بیان «یکتا ستایی» میپردازد، که دهها آیات قرآن را در این گفتار، تفسیر و ترجمه نموده است.
سپس در فرازی از خطبه، به بیان «فلسفه احکام» پرداخته و این فراز نورانی را با آیه «یأَیُّهَاالَّذینَ ءامَنُوا اتَّقُوا اللّهَ حَقَّ تُقاتِهِ وَ لا تَمُوتُنَّ اِلاّ وَ أَنتُمْ مُسْلِمُونَ»(2)،
و نیز آیه «اءِنَّمَا یَخْشَی اللّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ»(3)مزیّن نموده است.
آنگاه به ارتباط خود با پیامبر خدا، پرداخته و فرمود: «اِعْلَمُوا أَنّی فاطِمَةُ وَ اَبی مُحَمّدٌ؛ مردم! بدانید من، فاطمهام و پدرم، محمد صلیاللهعلیهوآله است.» و مهرورزی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بر مردم را، از قول قرآن این گونه بیان داشت: «لَقَدْ جآءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُم
بِالْمُؤمِنینَ رَءُفٌ رَحیمٌ»(1)همانا پیامبری از بین شما برای هدایت خلق آمد که از فرط محبّت و مهرورزی، رنج و محنت شما بر او ناگوار، سخت به شما دلبسته، و بر مؤمنان مهربان و غمخوار است.
سپس پیرامون پیامبر و آرمان آسمانیاش، چنین بیان فرمود:
«فبلّغ الرّسالة، صادعا بالنّذارة، مائلاً عن مدرجة المشرکین، ضاربا ثبجهم، آخذا بأکظامهم، داعیا الی سبیل ربّه بالحکمة و الموعظة الحسنة...(2)پیامبر، رسالت خود را ابلاغ نمود، و مردم را از عذاب خداوند ترساند، و از روش مشرکان روی گرداند، و گردنهایشان را به تازیانه توحید خست، و حلقومشان را به سختی فشرد. او، مردم را با دلیل و برهان پند داد، و به راه خدا راهبری نمود، شوکت بت و بت پرستان را در هم شکست، تا جمع آنها پراکنده شد، و ظلمت شب زدوده گردید، و صبح ایمان دمید، و نقاب از چهره جهالت و گمراهی برداشته شد.»
فاطمه علیهاالسلام این مجموعه از سخنان آسمانی خود را با «وحی قرآن» معطّر ساخته و چنین میگوید: «وَ کُنْتُمْ عَلَی شَفَا حُفْرَةٍ مِنَ النّارِ»(3).
آنگاه وجود رهایی بخش پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله را بر رخ آنان کشیده و میفرماید: «فانقذکم اللّه تبارک و تعالی بمحمّد صلیاللهعلیهوآلهوسلم ؛ خداوند با رسالت پیامبر خویش شما را نجات و رهایی بخشید. هنگامی که شعلههای خشم و حسد شما زبانه کشید: «کُلَّما اَوْقَدُوا نارَا لِلْحَرْبِ اَطْفَأهَا اللّهُ»(4)،
خداوند آن را خاموش ساخت.»
در فرازی از این خطبه، به داستان «کودتای سقیفه» و انحرافات و پیامدهای آن پرداخته و نقاب دورویی از چهره توطئهگران بر میدارد. و آنگاه که آنان کردار نادرست خود (غصب خلافت) را میخواهند با عنوان «جلوگیری از بروز فتنه در امت اسلام» توجیه کنند، فاطمه بر آنان بانگ میزند و میفرماید: «زعمتم خوف الفتنه؛ شما و فتنه خواباندن؟ هرگز! شما خود، کانون فتنه و فساد هستید.» و سپس سخنان خویش را با آیات قرآن، مستدل میسازد: «اَلاَ فِی الْفِتْنَةِ سَقَطُوا وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحیطَةٌ بِالْکافِرینَ»(1).
فاطمه علیهاالسلام به فروغ جاودانه قرآن نگریسته و بر آنانی که به دروغ میگفتند: «حسبنا کتاب اللّه» فریاد زد: شما دروغ میگویید! نه عترت را پذیرفتید و نه قرآن را میشناسید؛ شما را کجا و شناخت قرآن؟!
«و هذا کتاب اللّه بین اظهرکم، زواجره بیّنة، و شواهده لائحة، و اوامره واضحة.(2)و حال آنکه کتاب خدا در میان شماست، نشانههای آن آشکار است، و احکامش فروزان، نهی آن روشن، و امر و فرمان آن گویاست، ولی شما به قرآن پشت کردید، و پرچم مخالفت خویش را برافراشتید»، «أرغبة عنه تریدون، ام بغیّره تحکمون»(3)آیا داوری جز قرآن بر میگزینید و یا به غیر آن حکم میرانید؟» آنگاه فاطمه علیهاالسلام با این
آیه به آنان هشدار میدهد: «بِئْسَ لِلظّالِمینَ بَدَلاً»(1)، که ستمکاران، بد جایگزینی را برای قرآن انتخاب کردهاند.
آن حضرت پرده از چهره آنان برداشته و این آیه را تلاوت میکند: «وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الإسْلامِ دینَا فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِی الاْخِرَةِ مِنَ الْخاسِرینَ»(2).
آیا، مردمی که «عترت و قرآن» را کنار نهادهاند، حقیقتاً به «آیین اسلام» باقی ماندهاند؟ مگر اسلام جز قرآن و عترت، فرهنگنامه دیگری دارد؟ پس، نتیجه عمل شما مردم در واقع روی گرداندن از اسلام است، و به هوش باشید: «و هر کس دینی جز آیین اسلام را بپذیرد، از او پذیرفته نخواهد شد و در آخرت در زمره زیانکاران جای خواهد داشت».
فاطمه علیهاالسلام در این سخنان - که به منزله منشوری از معارف الهی است - پس از داستان غصب خلافت، به «غصب فدک» اشاره کرده و چنین فرمود:
«ثمّ لم تریّثوا الا ریث ان تسکن نغرتها...(3)آن قدر درنگ نکردید، تا اسب سرکش خلافت رام گردد، دوباره اخگر در هیمه فتنه افکنده، و آن را مشتعل ساختید. ندای شیطانِ اغواگر را لبّیک گفته، و به خاموش ساختن انوار آیین حق و از میان برداشتن سنّت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله کمر بستید، زدودن کف از روی شیر را بهانه کرده، آن را پنهانی تا به آخر سرکشیدید. برای گوشهگیر و منزوی ساختن خاندان و فرزندان پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در
کمینگاه نشستید. و ما، چارهای جز شکیبایی ندیدیم، و همچون کسی که خنجر بر گلویش و تیغ سنان بر دلش نشسته باشد، سکوت نمودیم!
شما میپندارید که ما ارثی نداریم! کدام دختر از پدرش ارث نمیبرد؟ مگر من، دختر پیامبر خدا نیستم؟ بدون شک شما آگاهید، و همچون آفتاب برای شما روشن است که من، دختر اویم.»
فاطمه علیهاالسلام «غصب فدک» را بازگشت از «احکام قرآن» دانسته و این دستور حکومت را، جائرانه و جاهلانه میداند و این آیه را گوشزد میکند: «أفَحُکْمَ الْجاهِلِیَّةِ یَبْغُونَ وَ مَنْ اَحْسَنُ مِنَ اللّهِ حُکْما لِقَومِ یُوقِنُونَ»(1)مگر رسم جاهلیت را میجویید؟ برای مردمِ دارای یقین، چه حکمی از حکم خدا بهتر است؟
آنگاه، مسلمانان را مخاطب قرار داده و چنین فرمود: «ایّها المسلمون أاُغلب علی ارثی؛ شما ای مسلمانان به هوش! آیا رواست که میراث پدرم را به زور از من بگیرند؟»
پس از آن، بر جفای خلیفه تاخته، و بر او بانگ زد: «یا ابن ابی قحافة! أفی الکتاب اللّه أن ترث اباک و لا ارث ابی؟...(2)ای پسر ابو قحافه! آیا خدا گفته که تو از پدرت ارث ببری و من از میراث پدرم محروم باشم؟»
«لَقَدْ جِئتِ شَیْئا فَرِیّا».(3)
فاطمه علیهاالسلام عمل ابوبکر را تقبیح کرده و ناروا میشمارد. سپس حقانیت خویش و باطل بودن خصم را، بر «قرآن» عرضه و به آیاتی از قرآن مستدل مینماید:
«وَ وَرِثَ سُلَیمانُ داوُودَ...»(1)و سلیمان علیهالسلام از پدرش داود علیهالسلام ارث برد... .
و زکریا در دعایش از خداوند میخواهد که: «...فَهَبْ لِی مَنْ لَدُنْکَ وَلِیّا یَرِثُنِی وَ یَرِثُ مِنْ ءالِ یَعْقُوبَ وَ اجْعَلْهُ رَبِّ رَضِیّا»(2)خداوندا! به من از جانب خود فرزندی عطا کن تا میراث برِ من، و خاندان یعقوب باشد...
پیرامون «ارث ارحام» در قرآن چنین آمده:
«وَ اُولُوا الاَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَولی بِبَعْضٍ فِی کِتابِ اللّهِ»(3)به حکم کتاب خداوند در ارتباط با ارث، خویشاوندان به یکدیگر سزاوارترند.
و نیز میفرماید: «یُوصیکُمُ اللّهُ فی اَوْلادِکُمْ لِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الاُنْثَیَیْنِ...»(4)خداوند، شما را به فرزندانتان سفارش میکند که سهم پسر، دو برابر سهم دختر است...
و در همین ارتباط فرموده: «اِنْ تَرَکَ خَیْرا اَلْوَصیَّةُ لِلْولِدَیْنِ وَ الاَْقْرَبینَ بِالْمَعْروُفِ حَقَّا عَلَی الْمُتَّقینَ»(5)هرگاه یکی از شما را مرگ فرا رسد و مالی بر جای نهد، درباره پدر و مادر و خویشان به دیده انصاف سفارش کند؛ که این، شایسته پرهیزکاران است.
این، فروغ وحی بود؛ آیا چشم شما نمیبیند، و گوش شما نمیشنود؟ شما به خیال باطل خود، چنین پنداشتهاید که من هیچ بهره و ارثی از پدر ندارم؟
و هیچ خویشاوندی و قرابتی میان ما وجود ندارد؟!»
آنگاه فاطمه علیهاالسلام فرمود:
«أفخصّکم اللّه بآیة اخرج منها ابی...؟(1)آیا خداوند، آیهای در خصوص شما فرو فرستاده که پدرم از آن خارج است؟ یا پندار شما آن است که ما، دو ملت هستیم و من و پدرم هر یک به آیینی جدا سر نهادهایم؟ و یا اینکه دعوی آن دارید که از پدر و پسر عمویم علی علیهالسلام به خاصّ و عامّ قرآن آگاه و داناترید؟»
فاطمه علیهاالسلام بعد از آن که گستاخی آنان را به تصویر کشید و مدّعای آنها را با عرضه به آیات قرآن، پوچ و بی اساس ساخت، به آنان هشدار داد که: فرجام این تک تازی و بی مهابا بر مرکب قدرت سوار شدن و تاختن، بسیار بد است؛ زیرا آینده مخوف و ترسناکی در انتظار آنان خواهد بود.
فاطمه علیهاالسلام آنان را از آینده سخت و وحشتناکی که در پیش دارند، ترساند و با این جملات: «و عند السّاعة خسر المبطلون و لا ینفعکم اذ تندمون...» که ترجمانی از آیات قرآناند،(2)آنان را از «روز رستاخیز» بر حذر داشت و این فراز از سخنان را با آیات قرآن، مستدل ساخت:
«لِکُلِّ نَبَاءٍ مُسْتَقَرٌّ وَ سَوْفَ تَعْلَمُونَ»(1)و «مَنْ یَأتیهِ عَذابٌ یُخْزیهِ وَ یَحِلُّ عَلَیْهِ عَذابٌ مُقیمْ»(2).
در این حال، فاطمه علیهاالسلام به «انصار» نگریست؛ چون آنان بودند که در جریان هجرت پیامبر صلیاللهعلیهوآله با حضرت پیمان بستند: «همان گونه که از خود و فرزندان خویش دفاع میکنند، از پیامبر و فرزندان آن حضرت دفاع کنند»(3).
اینک، حریم «دختر پیامبر خدا» شکسته شده، حقّ او در معرض غصب و چپاول قرار گرفته است. لذا آنان را مورد خطاب خود قرار داده و فرمود:
«ای جوانان و ای بازوان توانمند ملت، ای یاوران اسلام! شما را چه شده است؟ این سستی و تهاون برای چیست؟ چرا در مقابل ستمی که بر من روا شده، این گونه بی تفاوت هستید!
مگر پدرم رسول خدا نمیفرمود : «بزرگداشت مرد را درباره فرزندان هم باید پاس داشت»؟
چه زود رنگ باختید، و اوضاع دگرگون شد، و شما به بیراهه گام نهادید!
با اینکه میتوانستید از حقّ من دفاع کنید، ولی چنین نکردید؟
آیا میگویید که محمّد صلیاللهعلیهوآله از دنیا رفت و با رفتن او، همه چیز تمام شد؟!
البته مرگ او، ضربه هولناکی بود که بر پیکره اسلام وارد شد.
بدون شک، سینه اسلام و اهل ایمان از این ماتم مجروح و داغدار است.
فاجعه بزرگی بود که بر همه، غبار غم فرو ریخت و هر روز که بگذرد، عمق فاجعه و گستره آن آشکارتر خواهد شد. بدون شک، با غروب آن «خورشید عالمتاب» زمین، تاریک و ستارگان، بی فروغاند. امیدها، نا امید و کوهها، لرزان و حریمها، شکسته و گرامیداشتها، پایمال شد.
به خدا سوگند! مرگ او، حادثهای بزرگ و ضایعهای جبرانناپذیر بود، که هیچ حادثهای بدان پایه نمیرسد!»
سپس این فراز از سخنان خود را با این آیه، مستدل ساخت:
«وَ ما مُحَمَّدٌ اِلاّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَاءِنْ مَاتَ اَوْ قُتِلَ اِنْقَلَبْتُمْ عَلَی اَعْقبِکُمْ...»(1)جز این نیست که محمد، پیامبری است که پیش از او، پیامبران دیگری هم بودهاند؛ آیا اگر او بمیرد و یا کشته شود، شما به آیین سابق خود بازمیگردید؟ بازگشت هر کسی، زیانی متوجه خداوند نخواهد کرد! خداوند، پاداش سپاسگزاران را خواهد داد.
فاطمه علیهاالسلام در این خطبه (فدکیّه) در پی آن است که:
الف) اهدافِ رسالت پیامبر خدا را، حفظ کند.
ب) و جلو انحراف به وجود آمده را، بگیرد.
لذا آن بانوی آسمانی، با سخنان آتشین خود، بر حرکت ارتجاعی آنان تاخته، فریاد بر آورد:
1) . آل عمران / 144.
«آه! ای پسران قیله(1)، پیش دیدگان شما «میراث پدرم» به یغما رفت، حرمت خانهاش شکسته شد! در حالی که شما میبینید و میشنوید و این واقعه نقل محافلتان گشته و اخبارش به شما میرسد، ولی شما چون بیهوشان خاموش نشستهاید!؟ در حالی که سرباز و نیرو دارید، ولی از من دفاع نمیکنید، دعوتم را میشنوید و پاسخ نمیگویید!؟
فریاد من در میان شما طنین افکن است، اما چه سود که به فریادم نمیرسید، در حالی که شما در «شجاعت» زبان زد خاصّ و عام بوده و نیز در «خیر و صلاح» شهره آفاق گشتهاید.
[شما که سابقه تابناکی دارید] با بتپرستان عرب درگیر شدید، رنج و محنت فراوان کشیدید، شاخهای گردنکشان و قوچان جنگی عرب را شکستید، و با جنگجویان خود دست و پنجه نرم نمودید.
شما بودید که پیوسته همگام با ما، در راه ما، و سر به فرمان ما داشتید تا اینکه اسلام به محور وجود ما به گردش آمد، و شیر در پستان مادر روزگار رو به فزونی نهاد، و نعره مشرکان گلوگیر شد، و لهیب دروغ فروکش کرد، و آتش کفر خاموش شد، و عامل تفرقه زمین گیر شد، و دین خدا نظام یافت.
1) . قیله نام زنی است که انصار از نژاد او هستند. ابوالفرج اصفهانی آنجا که نسب أوس و خزرج را آورده نویسد: مادر آنان قیله دختر جفنة بن عتبة بن عمرو است و قُضاعه گویند او قیله دختر کاهل بن عُذرة بن سعد بوده است. (اغانی ج 3، ص 40)؛ زندگانی فاطمه زهرا علیهاالسلام ، دکتر شهیدی، ص 134.
اکنون پس از آن همه شکوه و جلال، چرا دم فرو بستید؟ و حقایق را پس از آشکار شدن، مکتوم میدارید؛ آن هم برابر مردمی که پیمان خود را شکستند و پس از قبول ایمان، راه شرک پیشه کردند؟»
فاطمه علیهاالسلام سخنان خود را با فروغ وحی، مصداق «نُورٌ عَلی نُور» نموده و این آیه را تلاوت مینماید:
«أَلا تُقاتِلوُنَ قَوْمَا نَکَثوُا اَیْمانَهُمْ وَ هَمُّوا بِاخْراجِ الرَّسوُلِ وَ هُمْ بَدَئوُکُمْ اَوَّلَ مَرَّةٍ أَتَخْشَوْنَهُمْ فَاللّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَوْهُ اِنْ کُنْتُمْ مُؤمِنینَ»(1)آیا با مردمی که سوگند خود را شکستند و آهنگ اخراج رسول نمودند و بر ضدّ شما دشمنی آغاز کردند، نمیجنگید؟ آیا از آنها میترسید؟ و حال آنکه اگر ایمان آورده باشید، سزاوارتر است که از خدا بترسید.
سپس میفرماید: «ولی به «تن آسایی» خو گرفتهاید، و کسی را که از همه برای زعامت و اداره امور مسلمانان شایستهتر است (علی علیهالسلام )، دور ساختهاید؟ و به آسودن در گوشهای تن دادهاید، و از فشار و تنگنای مسئولیت به «بیتفاوتی» روی آوردهاید؟
آری، آنچه از ایمان و آگاهی در درون داشتید، بیرون افکندید، و آب گوارایی که نوشیده بودید، به سختی از گلو بر آوردید.»
فاطمه علیهاالسلام این فراز از سخنان خویش را به این آیه مزیّن نمود: «...اِنْ تَکْفُروُا اَنْتُمْ وَ مَنْ فِی الاَْرْضِ جَمیعَا فَاِنَّ اللّهَ لَغَنِیٌّ حَمیدٌ»(2). به آنان هشدار داد که: این بیراهه رفتن شما، به خدا زیان وارد نمیکند بلکه خود، فرجام ناگوار این کجروی را خواهید چشید.
آنگاه فرمود: «الا و قد قلت الّذی قلته علی معرفة منّی بالخذلان الّذی خامر صدورکم...(1)هان آگاه باشید! من آنچه شرط بلاغ است، با شما گفتم. ولی میدانم گفتار من تأثیری نخواهد داشت، چون شما خوارید و در چنگال زبونی گرفتار. چه کنم که دلی پر خون دارم؟
از این رو، باز داشتن زبان شکایتْ از طاقتم بیرون است. اندوهی که در سینهام موج میزند، بر این فضا جاری ساختم تا با شما «اتمام حجّت» کنم و عذری برای کسی باقی نماند.
اکنون که چنین است، این مرکب خلافت ارزانی شما، به آن محکم درآویزید، و هرگز رهایش مسازید. ولی آگاه باشید که پشت این شتر، مجروح و پای آن، تاول کرده و داغ ننگ بر چهره دارد و آیتی از خشم خدا و رسوایی ابدی، با او همراه است. [شما بدانید و آگاه باشید] که این حکومت و دنیامداری، شما را آسوده نخواهد گذارد تا به آتش خشم خداوندی برسید.»
فاطمه علیهاالسلام با لهیب آتش دوزخ چهره آنان را آزرده، و این فراز از سخنان خویش را - که ترجمانی از وحی خداوند است - با این آیات به پایان رساند:
«اَلَّتی تَطَّلِعُ عَلَی الاَفْئِدَةِ»(2)«وَ سَیَعْلَمُ الَّذینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبوُنَ»(3)«... اعْمَلُوا عَلَی مَکانَتِکُمْ اِنّا عامِلُونَ وَ انْتَظِرُوا اِنّا
مُنْتَظِروُنَ»(1).
آن حضرت در فرازی دیگر، در جواب ابوبکر و حدیث ساختگی او فرمود:
«هرگز پیامبر خدا از کتاب الهی روی گردان نبود و مخالفت با احکام قرآن نمیکرد، بلکه پیوسته پیرو قرآن بود و در پرتو منهج قرآن راه میپیمود. با مکر و حیله به او پیرایه میبندید و این، تازگی ندارد؛ زیرا این، همانند دامهایی است که در زمان حیات آن حضرت برای نابودیاش میگسترانیدید.
به هر روی، این کتاب خداست که میان ما و شما به دیده انصاف حکم خواهد نمود. اوست که میزان و بیان کننده حقّ و باطل است».
در این قسمت از سخنان و پاسخ خویش، باز آیات ارث پیامبران را تلاوت کرد: «و ورث سلیمان داوود»(2). و نیز فرمود:
«میبینید که خداوند در آنچه مربوط به «سهمیه ارث» است، بیانی روشن دارد، و در باب واجبات و میراث و آن بهرههایی که از برای مردان و زنان مقرّر فرموده، به تفصیل سخن رانده است. پس این داوری شما، جفاکارانه است و این حکم شما، بر خلاف کتاب خدا.»
آنگاه با تلاوت آیه «قالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَکُمْ اَنْفُسَکُمْ اَمْرَا فَصَبرٌ جَمیلٌ وَ اللّهُ الْمَسْتَعانُ عَلَی مَا تَصِفُونَ»(3)پاسخ خود را به پایان برد.
ابوبکر در مقام معارضه، پاسخی به فاطمه داد که وی نیز در جوابش
فرمود:
«معاشر النّاس! المسرعة الی قیل الباطل، المغضیة علی الفعل القبیح الخاسر...(1)ای مردمی که برای شنیدن سخن بیهوده در شتاب، و کردار زشت و زیانبار را نادیده میگیرید! آیا در قرآن نمیاندیشید و این کتاب هدایت را فراروی خود قرار نمیدهید:«اَفَلا یَتَدَبَّرونَ الْقُرءانَ اَمْ عَلَی قُلوُبٍ اَقْفَالُها)(2)آیا در قرآن نمیاندیشید یا بر دلهایتان قفلهاست؟
آری، شما کجا و اندیشیدن در قرآن! زیرا این کردار زشت شما بر لوح جانتان ظلمت و سیاهی افکنده و گوشها و چشمهایتان را پوشانده است. شما آیات قرآن را، تأویل و تفسیر به رأی نموده و به راهی رهنمون شدید، و بد معاوضهای کردید.
به خدا سوگند! تحمل این بار، برایتان سنگین و سرانجامی ناگوار خواهد داشت. آنگاه که پردهها به کنار رود، زیان این کار برای شما آشکار میگردد.
چه زیباست سروش وحی: «وَ بَدا لَهُمْ مِنَ اللّهِ ما لَمْ یَکوُنوُا یَحْتَسِبوُنَ)(3)و «خَسِرَ هُنالِکَ الْمُبْطِلوُنَ».(4)
به راستی سخنان فاطمه علیهاالسلام چون گلواژههایی است که عطر «آیات قرآن» در گلبرگهای آن جاری است و رایحه آسمانی دارد!
همچنین آن بانوی بزرگوار در جمع «زنان مهاجر و انصار» که به
عیادتش مشرّف شده بودند، سخنانی بیان داشت که عطر وحی در آن موج میزند. آن حضرت سخنان خود را به آیات قرآن فروزنده و مدلّل نمود. در فرازی از آن گفتار، چنین میگوید:
«اصبحتُ واللّه عائفة لدنیاکم، قالِیة لرجالکم لفظتهم بعد ان عجمتهم...(1)به خدا سوگند! از دنیای شما بیزارم، و آن را ناخوشایند میدانم، و بر مردان شما غضبناکم! یاد و نامشان را از دهان خود دور افکندم آن گونه که لقمه ناگواری را از دهان دور میافکنند، و از آنان متنفّرم پس از آنکه آنان را آزمودم.
چه زشت و ناپسند است کُندی پس از تیزی شمشیر، و شکستگی نیزهها، و اندیشههای تیره و تاریک!»
فاطمه پس از ترسیم سیمای آن نامردمان، با آیه «لَبِئسَ مَا قَدَّمَتْ لَهُمْ اَنْفُسُهُمْ اَنْ سَخِطَ اللّهُ عَلَیْهِمْ وَ فِی العَذابِ هُمْ خالِدوُن»(2)فرجام کارشان را گوشزد نموده و به آنان عذاب جاودانه خداوند را مژده میدهد.
به راستی چنین است سرانجام مردمی که پیمان و میثاق خود با خدا و رسولش را بشکنند، شمشیر بر چهره عدالت کشند، و «یاس پیامبر» را - که شمیم ملکوتیاش جان پیامبر را، میهمان بهشت میساخت - پایمال کنند. این گونه نامردمان، باید به چنین «فرجام وحشتناکی» مبتلا گردند.
آن بانوی بزرگوار در قسمتی دیگر - که جایگاه امامت را تبیین میکند - میفرماید: «ویحهم انی زحزحوها عن رواسی الرّسالة، و قواعد
النّبوّة، و مهبط الرّوح الامین...(1)وای بر آنان! چرا نگذاشتند «حق» در مرکز خود قرار گیرد، و «خلافت» بر پایههای نبوّت استوار ماند؟ آنجا که فرودگاه جبرئیل امین است...»
سپس به این آیه اشاره میکند: «اَلاَ ذلِکَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبینُ»(2)به یقین کاری کردند که زیانی آشکار است!
آری، مردمی که «امامت آسمانی» را تنزّل داده و لباس خاکی بر آن پوشانند، و آنچه بر آسمان نبوت میدرخشد، در «سقیفه بنی ساعده» شکل دهند، پایانی جز «زیان» نخواهند داشت.
به راستی مقامی که فرود آمدِ فرشته وحی است، وقتی با مشورت مردمی که هنوز فاصله زیادی از عصر جاهلیت و فرهنگ آن نگرفتهاند، تدبیر گردد، و انتخاب الهی به مردم واگذار شود، آیا این راه چه فرجامی خواهد داشت جز آنکه راهی خطرناک و پر از ضرر و زیان آشکار است؟!
فاطمه علیهاالسلام بخشی از این گفتار، «سیمای حکومت علوی» را چنین ترسیم مینماید:
«و باللّه لو تکافؤا علی زمام نبذه رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم لسار بهم سیرا سجحا لا یکلم خشاشه و لا یتعتع راکبه...(3)به خدا سوگند! اگر مسلمانان پای در میان مینهادند، و علی علیهالسلام را بر مسئولیتی که پیغمبر خدا به عهده او نهاده بود، قرار میدادند؛ آسان آسان، مردم را به راه راست رهنمون
میگشت، و حقّ هر کسی را به او میرساند، چنانکه کسی زیانی نبیند و هر کس آنچه کِشته است، بچیند. تشنگان عدالت از سرچشمه معدلتش سیراب، و زبونان در پرتو صولتش دلیر میگشتند.
به پاس «دولت ایمان و تقوا» درهای حق بر آنان باز، و آبشار بیکران فیض بر آنان جاری میشد. اما چنین نکردند! و به زودی خداوند آنان را به کیفر آنچه کردند، عذاب خواهد کرد.»(1)
در فرازی دیگر، بازتاب «برکناری علی علیهالسلام » را چنین بیان میدارد:
«الا هلُمَّن فاسمعن و ما عشتنّ الدّهر عجبا، الی ایّ لجأ استندوا، و بایّ عروة تمسّکوا؟...(2)بیایید و بشنوید! شگفتا، روزگار چه بوالعجبها در پس پرده دارد؛ چه بازیچهها، یکی از پس دیگری، بیرون میآورد! به چه دژی پناهنده شدید و به کدامین دست گیره چنگ زدید؟(3)
به راستی جای تعجّب است! آخر «علی» اسوه قداست، اشرف مسلمانان و محبوبترین آنان نزد خداوند است. در بهشت همنشین پیامبر، و در سایه عرش الرّحمن «لواء حمد» را بر دست دارد. بهشت، مشتاق جمال اوست، و خداوند بر حاملان عرش به وجودش مباهات میکند. زیارت سیمای او، عبادت است. آسمانیان، مشتاق زیارت او و بهشتیان، عاشق جمال اویند. او، خیرالبشر است. و بیان نامش عبادت است.»(4)
اکنون این چهره قدسی (امام علی علیهالسلام ) از پیشوایی مسلمانان بر کنار، و ابوبکر بر کرسی خلافت و زعامت جای گرفته است. از این رو، فاطمه علیهاالسلام گفتارش را با اعجاب و شگفتی به این آیه مزیّن مینماید: «لَبِئْسَ الْمَولی وَ لَبِئْسَ الْعَشیرُ»(1).
آن حضرت بر «بانیان سقیفه» میخروشد و این گزینش را - که محکوم عقل و نقل بود - محکوم مینماید: هان! چه کسی را برگزیدید؟
«استبدلوا و اللّه الذّنابی بالقوادم، و العجز بالکاهل، فرغما لمعاطس قوم یحسبون انّهم یحسنون صنعا(2)... سر را گذاشته و به دم چسبیدند، پیشوا را رها کرده و به پَسوا روی آوردند، پی عامی رفتند و از عالم نپرسیدند. نفرین به مردمی نادان که تبهکارند و تبه کاری خود را نیک میپندارند!»(3)
آنگاه این آیه را تلاوت میکند: «اَلا اِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَ لکِنْ لا یَشْعُروُنَ»(4).
آری، مردمی که عهد خود با خدا و رسولش بشکنند، و شمشیر بر چهره عدالت کشیده، عقل را کنار زده، و به جهل پناه برند، بارزترین مظهر و مصداق این آیه میباشند.
فاطمه علیهاالسلام در ادامه میفرماید:
«ویحهم...؛ وای بر آنان! آیا آنکه مردم را به راه راست میخواند،
سزاوار پیروی است یا آنکه خود، راه را نمیداند؟ در این باره چگونه داوری میکنید؟ به خدایتان سوگند! آنچه نباید بکنند، کردند. نواها، ساز و فتنهها، آغاز شد. حال، لختی بپایید! تا به خود آیند و ببینند چه آشوبی خیزد، و چه خونها ریزد، و شهد زندگی در کامها، شرنگ و جهان پهناور بر همگان، تنگ گردد. آن روز «زیانکاران» را باد در دست است و آیندگان به گناه رفتگان گرفتار و پای بست.
اکنون آماده باشید! که گرد بلا، انگیخته شد و تیغ خشم خدا از نیام انتقام، آهیخته! شما را نگذارد تا دمار از روزگارتان بر آرد، آنگاه دریغ سودی ندارد، جمع شما را بپراکند و بیخ و بنتان را برکند.»(1)
سپس گفتار خود را - که ترجمانی از علم الهی اوست - با سخن خدا آغاز، و این آیه را فرا روی مسلمانان قرار میدهد: «اَفَمَنْ یَهْدی اِلَی الْحَقِّ اَحَقُّ اَنْ یُتَّبَعَ اَمَّنْ لا یَهدّی اِلاّ أَنْ یُهْدی، فَما لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ»(2).
و پایان این فراز از گفتارش را نیز به آیهای دیگر پیوند میدهد:
«فَعُمِّیَتْ عَلَیْکُمْ أَنُلْزِمُکُمُوها وَ اَنْتُمْ لَها کارِهُونَ»(3)دریغا که شما را دیده حقیقت بین نیست! من، شما را به رحمت و سعادت فرا میخوانم و شما اظهار تنفّر مینمایید!
انس با قرآن
حضرت فاطمه علیهاالسلام «آموزههای قرآن» را در زندگی عبادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگیاش ترجمه کرد. چرا که او شاگرد و تربیت شده «آموزگار قرآن» بود.
سلمان میگوید: «داخل خانه زهرا شدم، دیدم در همان حالی که مشغول کار خود بود و جوها را آسیاب میکرد، قرآن میخواند».(1)
او، وصیت میکند: در شب اوّل قبرش بر سر مزار عرشیاش «قرآن» تلاوت کنند و «دعا» بخوانند.(2)
و از همین انس او با قرآن بود که «فضّه» - خادمه - او به غیر از قرآن، لب نگشود و جز با قرآن، پاسخ نداد.(3)
و بر اساس روایات: آن حضرت در صحرای محشر «قرآن» را زمزمه میکند.(4)و هنگام داخل شدن به بهشت هم «آیات قرآن» را میخواند.(5)
فصل ششم:
فاطمه علیهاالسلام و معاد
فاطمه علیهاالسلام و معاد
منزلت فاطمه علیهاالسلام در قیامت
او، بانویی است که چون بر مقام خویش در عرصات جنان مستقر گردد، حضرت آدم و همه پیامبران علیهمالسلام به زیارتش میآیند.(1)
سلمان، پیرامون عظمتش میگوید:
به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله عرض کردم: مولای من! به خدا سوگندت میدهم که ما را از فضیلت و مقام فاطمه در روز قیامت خبر ده؟
پیامبر صلیاللهعلیهوآله با تبسّم و خوشحالی متوجّه من شد و فرمود:
قسم به خدایی که جان من در دست قدرت اوست! فاطمه روز قیامت سوار بر ناقهای وارد محشر میشود، در حالی که جبرئیل از سمت راست او، میکائیل از سمت چپ، علی علیهالسلام پیشاپیش او، حسن و حسین علیهماالسلام به دنبال او، و خداوند نگهبان و حافظ اوست. سپس از سوی خداوند - جلّ جلاله - به اهل محشر خطاب میرسد:
1) . «بحار الانوار» ج 43، ص 225؛ «تفسیر فرات» ص 171؛ «عوالم» ج 11، ص 318.
«غضّوا ابصارکم، و نکسوا رؤسکم هذه فاطمة بنت محمّد صلیاللهعلیهوآله نبیّکم...؛ چشمانتان را ببندید، و سرهایتان را پایین آورید! همانا این، دختر محمّد صلیاللهعلیهوآله پیامبرتان و همسر علی علیهالسلام و مادر حسن و حسین علیهماالسلام است که با لباسهای سفید وارد بهشت میشود.»
آنگاه فاطمه با دیدن نعمتها و کرامات الهی، این آیه را تلاوت میکند: «... الحمد للّه الّذی اذهب عنّا الحزن، انّ ربّنا لغفور شکور. الّذی احلنّا دار المقامة من فضله لا یمسّنا فیها نصب و لا یمسّنا فیها لغوب»(1)گویند: حمد خدا را که حزن و اندوه ما ببرد، همانا خدای ما بخشنده و پاداش دهنده به شکرگزاران است. شکر آن خدایی را که از لطف و کرم، ما را به منزل دائمی بهشت وارد کرده، که در اینجا هیچ رنج و دردی به ما نرسد و ابدا ضعف و خستگی نخواهیم یافت.
آنگاه از جانب خدای متعال، خطاب میشود: «ای فاطمه! هر چه دوست داری، از من در خواست کن که اجابت کنم، و آنچنان عطایت کنم که مسرور و خشنود شوی.»
فاطمه علیهاالسلام میگوید: «پروردگارا! تنها آرزویم تویی، لقای تو، رضوان و خشنودی تو؛ خواهشم این است که دوستان من و دوستان فرزندانم را عذاب نفرمایی!»
از سوی خداوند به فاطمه وحی میشود که: «به عزّت و جلالم سوگند! دو هزار سال قبل از آفرینش زمین و آسمان، عهد کردهام که دوستداران تو و دوستداران فرزندان تو را از آتش عذاب خود معاف دارم».(2)
و در روایت دیگر، ابن عباس میگوید:
«از علی علیهالسلام شنیدم که: روزی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله وارد خانه فاطمه علیهاالسلام شد، آن حضرت را اندوهناک یافت. پرسید: دخترم! چرا ناراحتی؟ عرض کرد: پدر جان! به یاد محشر افتادم و از اینکه مردم عریان محشور میشوند، ناراحتم.
پیامبر فرمود: دخترم! آن روز بسیار بزرگ است، ولی جبرئیل به من خبر داد اوّلین کسی که سر از قبر بیرون میآورد، منم... آنگاه خداوند، جبرئیل را با هفتاد هزار فرشته مأمور میکند که بر فراز قبر تو قبّههایی از نور بر پا کنند، سپس «اسرافیل» با سه حلّه از نور در بالای سرت میایستد و تو را به نام میخواند: «ای فاطمه، دختر محمّد! برخیز و وارد محشر شو.»
در حالی که به لباسهای بهشتی مزیّن و منوّری، و سوار بر مرکبی از نور هستی که زمام آن را فرشتهای به نام «روفائیل» در دست دارد، هفتاد هزار فرشته تسبیح گویان تو را مشایعت میکنند، و هفتاد هزار حوریه بهشتی با عطریات بهشتی به استقبالت میشتابند و تو را همراهی میکنند. سپس مریم با هفتاد هزار حورالعین به استقبالت میآید، و نیز مادرت خدیجه با همان تعداد از فرشته، با پرچمی که نشان تکبیر دارد، تو را استقبال و همراهی میکند؛ حوّا و آسیه نیز با همان تعداد فرشتگان تو را همراهی میکنند.
در حالی که خداوند همه خلق را جمع کرده، ناگهان منادی از زیر عرش با صدای بلند ندا میدهد که: «هان ای اهل محشر! دیدگان فرو بندید تا فاطمه صدّیقه، دختر محمّد و همراهان او عبور کنند.»، کسی به سوی تو
نظر نمیکند جز ابراهیم خلیل، و علی...
برایت منبری نصب میشود دارای هفت پلّه، میان آنها صفهایی از فرشتگان با پرچمهایی از نور ایستاده، حوریان در دو سوی منبر به صف آراسته، و نزدیکترین زنان به تو، آسیه و حوّا میباشند. چون بر فراز منبر مستقر شدی، جبرئیل عرضه میدارد: «ای فاطمه! حاجت خود را درخواست کن.»، تو میگویی: «پروردگارا! حسن و حسین مرا حاضر کن.»
آن دو بزرگوار نزد تو حاضر شوند. در حالی که رگهای حنجره حسین علیهالسلام خون آلود است، او میگوید: «پروردگارا! حقّ مرا از ستمگران بگیر.»
آنگاه خداوند جلیل غضب میکند، جهنّم و فرشتگان خشمناک میشوند، جهنّم زبانه میکشد و با شعلهای از آتش وارد صحنه میشود و کشندگان حسین علیهالسلام و فرزندانشان را در کام خود میگیرد...
در این حال بار دیگر، جبرئیل خطاب میکند: «ای فاطمه! حاجت خود را طلب نما.»
تو میگویی: «پروردگارا! شیعیانم را ببخشای.» خداوند میفرماید: «آنان را بخشیدم.» عرض میکنی: «پیروان فرزندانم را.» خطاب میرسد: «آنان را نیز بخشیدم.» آنگاه میگویی: «پیروان پیروانم را ببخشای.»، خطاب میرسد: «هر کس به تو پناه جوید، همراه تو وارد بهشت خواهد شد.»
در آن هنگام، همه خلائق آرزو میکنند: ای کاش «فاطمی» بودند!
سپس تو با پیروان و شیعیانت در کمال آرامش به سوی بهشت رهسپار میشوید. چون به در بهشت رسیدی، دوازده هزار حوریه - که احدی،
آنها را ملاقات نکرده و بعد از تو نیز با احدی ملاقات نخواهند کرد، سوار بر اسبهایی از نور، با زینی از طلای زرد و یاقوت، و لجامی از مروارید درخشان، و روی هر اسب بالشی از سندس - به استقبالت میشتابند. و چون وارد بهشت شوی، اهل بهشت به زیارتت شادمان میگردند، شیعیانت در غرفههای بهشت سکنا گزیده و از نعمتهای بهشتی، در ظرفهای بلورین و زرّین پذیرایی میشوند. آنان در نعمتهای بیکران بهشت، شناور و جاویدند؛ در حالی که هنوز اهل محشر در آن عرصه روی پا ایستادهاند.
پس از استقرار در مقام خود در بهشت، آدم و انبیای دیگر، به زیارت تو میآیند. دخترم! در وسط بهشت دو قصر از مروارید وجود دارد؛ یکی سفید و دیگری زرد، و در هر کدام هفتاد هزار اتاق وجود دارد. «قصر سفید» برای ما و شیعیان ماست، و «قصر زرد» از آنِ ابراهیم و آل ابراهیم علیهالسلام است.»(1)
در روایتی دیگر آمده: چون فاطمه وارد محشر شود، فرمان میرسد: «چشمها فرو بندید و سر فرود آرید.» او، اوّل کسی است که لباس بهشتی میپوشد. دوازده هزار حوری و پنجاه هزار فرشته، سوار بر اسبهای بهشتی، او را مشایعت کرده تا از صراط عبور کند و وارد بهشت شود. اهل بهشت از ورود فاطمه شادمان شده، ورودش را جشن میگیرند. فاطمه در بهشت بر تختی از نور قرار میگیرد و همراهان در اطراف او
1) . «بحار الانوار» ج 43، ص 225 ؛ «تفسیر فرات» ص 171 ؛ «عوالم» ج 11، ص 318.
حلقه میزنند... از جانب خدای بزرگ، فرشتهای به نزد فاطمه میآید و پس از ابلاغ سلام از سوی خداوند، میگوید: «فاطمه! هر چه دوست داری، از خدا طلب نما که به تو عطا خواهد کرد.» فاطمه میگوید:
«او، سلام است و سلام، از اوست. نعمتش را بر من تمام کرده، و کرامتش را بر من ارزانی داشته است، و مرا بر زنان عالمیان فضیلت و برتری داده است. تقاضایم آن است که فرزندان مرا و دوستان آنان را ببخشد.»
خطاب میرسد: «خواست فاطمه را اجابت کردم.»(1)
همچنین پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود: «... فتدخل فاطمة ابنتی الجنّة و ذرّیّتها و شیعتها و من اولادها معروفا ممّن لیس من شیعتها...(2)... فاطمه دخترم و فرزندان و ذرّیه و دوستان او، قبل از حسابرسی اهل محشر، وارد بهشت میشوند ولو بعضی شیعه نباشند...».
امام صادق علیهالسلام - به نقل از پدر و اجدادش - پیرامون فضیلت مادرش چنین فرمود:
«... جبرئیل، ناقهای از ناقههای بهشتی را که جهازش از مرجان، و روپوشش از دیبا، و زمام و افسار آن از مروارید است، برای فاطمه علیهاالسلام آورده و نزد او میخواباند تا فاطمه علیهاالسلام سوار بر آن شود. صد هزار فرشته
از جانب راست، و صد هزار فرشته از جانب چپ، و صد هزار فرشته روی بالهای خود، فاطمه را به سوی بهشت همراهی میکنند. وقتی فاطمه جلو در بهشت میرسد، به پشت سرش توجه میکند. لذا خدای متعال میفرماید: «ای دختر حبیب من! چرا به عقب مینگری؟» میگوید: «پروردگارا! دوست دارم امروز قدرم شناخته شود.»
خطاب میشود: «برگرد و در میان اهل محشر هر کس را که دوستدار تو و یا یکی از ذرّیهات میباشد، وارد بهشت کن.»
[پدرم] امام باقر علیهالسلام به جابر بن عبدالله انصاری فرمود: «جابر! به خدا سوگند که فاطمه در آن روز، شیعیان و دوستان خود را از میان آن جمع جدا کند چنان که پرنده، دانه خوب را از بد جدا میکند...»
در پایان روایت آمده: «آنان که به دوستان فاطمه نیز به پاس مهر فاطمه خدمتی کردهاند، وارد بهشت خواهند شد.»(1)
به هر روی، فاطمه در «عرصه قیامت» کنار پدر بزرگوارش بر «مقام محمود» میایستد تا امّت گنهکار پدر را «شفاعت» میکند. لذا آن حضرت بشارت میدهد:
«اذا حُشِرَتُ یَوْمَ الْقیامَةِ اَشْفَعُ عُصاةَ اُمَّة اَبی(2)چون در روز قیامت برانگیخته شوم، گنهکاران امّت پدرم را شفاعت میکنم.»
معاد در نگاه فاطمه علیهاالسلام
از مفاهیم بلند و آسمانی مکتب فاطمه علیهاالسلام ، ایمان به معاد و زندگی جاوید پس از مرگ است. او از پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله و در پرتو تابش وحی، آموخته بود که ایمان به معاد، چون ایمان به توحید و یگانه پرستی است.
به راستی فاطمه علیهاالسلام در این عرصه، زیباترین مدل و الگو برای اهل ایمان است؛ چرا که با وجود آن همه قدر و منزلت در قیامت، از رستاخیز و حضور در آن مقام، سخت بیمناک بود.
به هر روی، مرکب نورانی که فاطمه در قیامت بر آن سوار میگردد، رأسش از «خشیت اللّه» است.(1)
«چگونگی حال مردم در روز قیامت»، مطلبی است که فاطمه از پدر بزرگوارش جویا میشود:
یا أبتِ أخبرنی کیف یکون الناس یوم القیامة؛
یا فاطمة یشغلون فلا ینظر احد الی احد، و لا والد الی ولده و لا ولد الی امّه؛
هل یکون علیهم أکفان اذا خرجوا من القبور؛
یا فاطمة تبلی الأکفان و تبقی الأبدان(2)
پدر جان! مرا از احوال مردم در قیامت آگاه ساز.
فاطمه جانم! جملگی به خود مشغولند و از دیگران فارغ، به سوی
یکدیگر نگاه نکنند، نه پدر به فرزند توجهی دارد و نه فرزند به مادر.
آیا به گاه خروج از قبر، کفنی بر تن دارند؟
ای فاطمه! کفنهای آنها پوسیده، ولی بدنهایشان باقی مانده است.
آن بانوی بزرگوار از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله پرسید:
«یا ابة أین القاک یوم القیامة(1)پدر جان! در روز قیامت کجا زیارتت کنم؟»
پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
نزد «میزان»؛ در حالی که من ندا میکنم: «بار پروردگارا! آن که شهادت به «لا اله الاّ اللّه» را اظهار کرده، بر دیگری برتری ده.»
نزد «دیوان محاسبه»؛ آن گاه که نامه اعمال مردم را تقسیم میکنند، من با خدای خود مناجات کرده و میگویم: «بار پروردگارا! اعمال امّتم را آسان محاسبه نما.»
و نیز در «مقام محمود»؛ در تجلّی گاه فروغ شفاعتم و روی پل صراط ظاهر میگردم و میبینم که هر کسی به فکر نجات خود است، ولی من به فکر نجات امّت خویشم؛ ندا میکنم: «خداوندا! امّت مرا به سلامت دار.» و سایر پیامبران نیز به امّت من دعا میکنند.
در روایتی دیگر، آمده است:
«یا ابتاه، أین القاک یوم الموقف الاعظم، و یوم الفزع الاکبر؟ قال: یا فاطمة عند باب الجنّة و معی لواء الحمد و انا الشفیع لامّتی الی ربّی.
قالت: یا ابتاه فان لم القک هناک؟ قال: القینی علی الحوض، و انا
1) . همان.
اسقی امّتی، قالت: یا ابتاه ان لم القک هناک؟ قال القینی علی الصّراط و انا قائم اقول ربّ سلّم امّتی.
قالت: فان لم القک هناک؟ قال: القینی علی شفیر جهنم امنع شررها و لهبها، عن امّتی.
فاستبشرت فاطمة بذلک. صلّی اللّه علیها و علی ابیها و بعلها و بنیها».(1)
فاطمه علیهاالسلام پرسید: پدر جان! در روز رستاخیز کجا شما را ملاقات میکنم؟
پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: «فاطمه جان! کنار در آستان بهشت، در حالی که «پرچم حمد» به همراه دارم و آنجا به درگاه الهی شفاعت امّتم را میکنم.
عرض کرد: پدر جان! اگر شما را آنجا ملاقات ننمودم؟ فرمود: مرا کنار «حوض کوثر» ملاقات میکنی، در حالی که امّتم را سیراب میکنم. سؤال کرد: پدر جان! اگر آنجا ملاقات نکردم؟
فرمود: کنار «پل صراط» مرا ملاقات خواهی کرد، در حالی که ایستادهام و میگویم: «بار الها! امّتم را به سلامت دار.»
دگر باره پرسید: اگر شما را آنجا دیدار ننمودم؟
پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: مرا بر کناره جهنّم ملاقات میکنی، در حالی که شعله و آتش آن را از امّت خویش دور میکنم.
فاطمه - که درود خدا بر او و پدر و همسر و فرزندانش باد - از این «بشارت» مسرور و خوشحال گردید.
1) . «الامالی» صدوق، ص 166؛ «بحار الانوار» ج 43، ص 21، ح 11.
روزی آن قدّیسه آسمانی، پدر را گریان دید؛ لذا گفت: فدایت شوم! چه چیزی موجب گریه شما شده؟ پیامبرخدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود: چگونه نگریم و حال آن که جبرئیل این آیه را بر من فرود آورد:
«وَ اِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ اَجْمَعینَ لَها سَبْعَةُ اَبْوابٍ لِکُلِّ بابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقْسُومٌ»(1)و البته وعدگاه تمامی آن مردم گمراه جهنّم خواهد بود، برای جهنّم هفت در است و برای هر دری، گروهی معیّن.
در پایان روایت آمده: «فسقطت فاطمة علی وجهها و هی تقول: الویل، ثمّ الویل لمن دخل النّار(2)بعد از شنیدن این سخن از رسول خدا، فاطمه علیهاالسلام با چهره بر زمین افتاد و فریاد برداشت: ای وای! ای وای بر کسی که داخل آتش گردد!»
به هر روی نگاه فاطمه به قیامت، آن است که همگان باید از این روز که مشرق تابانی از ظهور قدرت خداوند است، بیمناک باشند؛ روزی که جلوه «جمال و جلال حقّ» تجلّی میکند.
فاطمه علیهاالسلام ایمان به روز رستاخیز را، به عنوان یک اصل سازنده، و بازدارنده میشناسد. از این رو، بر بانیان مکتب غصب و کودتاگران سقیفه، فریاد زده و هشدار میدهد:
«...تلقاک یوم حشرک فنعم الحکم اللّه، و الزّعیم محمّد و الموعد القیامة و عند السّاعة یخسر المبطلون...؛ حال که چنین است، زمام شتر
خلافت ارزانیات، و بر آن سوار شو؛ ولی آگاه باش روز بر پایی میزان حق و رستاخیز بزرگ، تو را دیدار میکند و بازخواست مینماید. آن روز، چه روز مهمّی است! وعدگاه، قیامت و داور، خدا و خواهان، محمّد صلیاللهعلیهوآله در آن هنگامه گمراهان، زیان خواهند دید. آن روز، دیگر «پشیمانی» سودی نخواهد داشت؛ چرا که به فرمایش قرآن: «برای هر چیزی زمانی معیّن است و به زودی خواهد دانست که چه کسی به عذابی که خوارش میسازد، گرفتار میآید و یا عذاب جاوید بر سر او فرود میآید».(1)
و در قسمت دیگر خطبه، «مسجدیان» را این گونه مخاطب قرار میدهد:
«... باقیة العار، موسومة بغضب اللّه، و شنار الابد، موصولة بنار اللّه موقدة(2)، «الّتی تطّلع علی الافئدة»(3)...؛ اکنون که چنین است، بر مرکب خلافت سوار شوید، به آن محکم در آویزید، و هرگز رهایش مسازید؛ ولی آگاه باشید که پشت این شتر مجروح، پای آن تاول کرده و سوراخ است، داغ ننگ بر خود دارد، و نشانی از خشم خدا و رسوایی ابدی با او همراه است. امّا شما را آسوده نخواهد گذارد تا به آتش خشم خداوندی بیازارد: «آتشی که هر دم فروزد و دل و جان را بسوزد».
آنچه انجام میدهید، نزد خدا حاضر است «و ستمکاران به زودی خواهند یافت که به چه مکانی باز میگردند».(4)
من، دختر پیامبری هستم که شما را از عذاب الهی بیم داد. هان! آنچه در توان دارید، انجام دهید؛ ما نیز به وظیفه خود عمل میکنیم: «شما انتظار بکشید، ما نیز منتظر میمانیم».(1)
فاطمه علیهاالسلام در این سخنان آتشین، با اخگر جهنّم بر خرمن بیداد غاصبان آتش افکند؛ باشد که یادآوری «روز قیامت» دلهای غافلان و افکار عمومی را به مسیر «هدایت» برگرداند.
«معاد» در تعقیبات فاطمه علیهاالسلام
آن بانوی بزرگوار در ادعیه و نیایشهای خود نیز مسأله «معاد» را مطرح ساخته، و پیامهای عبرت آموزی را به انسانها ارائه کرده است.
پرتوی از دعای آن حضرت بعد از «نماز ظهر» بدین سان است:
«اللّهمّ انّی أسألک ... و الرّاحة عند الموت و الأمن عند الحساب ...»
فاطمه علیهاالسلام در آغاز، مرگ و حالت آن را که دروازه ورود به زندگی واقعی است، بیان داشته و سپس میفرماید:
«خداوندا! آسودگی به هنگام مرگ، و در امان بودن به گاه حسابرسی در روز رستاخیز را از تو میخواهم. و نیز از تو در خواست میکنم که «مرگ» را بهترین ناشناختهای که در انتظار او هستم و بهترین چیزی که با او برخورد میکنم، قرار دهی.
خدایا! هنگام فرا رسیدن مرگ، و آنگاه که مرا در خود فرو برد، و
زمانی که جانم در میان استخوانهای سینهام قرار دارد، و آن هنگام که به
1) . هود / 121 و 122.
زیر گلویم میرسد، و در آن حال که از دنیا رخت بر میبندم، و در ساعتی که هیچ اختیاری از خود نداشته، و هیچ سود و زیان و سختی و آسایشی را نمیتوانم برای خود فراهم سازم، «نسیمی از رحمت» خود و «بهرهای از خشنودی» خود را، به من عطا فرما. و پیش از آنکه جانم را بستانی، و روحم را قبض نمایی، و فرشته مرگ را بر خارج ساختن جانم چیره نمایی، «بشارتی از کرامت» خود را، به من ارزانی دار.
ای پروردگار من! بشارتی ده که از غیر تو نباشد، تا سینهام را از التهاب باز دارد، و جانم را خشنود سازد، و دیدگانم نورافشان گردد، و موج سرور در چهرهام جاری شود، رنگ رخسارم را درخشندگی عطا کند، و جانم را آرامش بخشد.
بشارتی که سبب آسودگی تمامی اعضا و جوارحم گردد، تا هر مخلوقی از مخلوقاتت که مرا ببیند و هر بندهای از بندگانت که وصفم میشنود، بر آن غبطه خورد. [بشارتی که] سختیهای مرگ را بر من آسان گرداند، و رنجش را از من دور دارد، و شدّت آن را بر طرف نماید ...»
پس از آن، فاطمه «آغاز عروج و ملکوت روح» را بیان داشته و میفرماید:
«ثمّ اذا توفیت نفسی، و قبضت روحی، فاجعل روحی فی الارواح الرّابحة و اجعل نفسی فی الأنفس الصّالحة...(1)خدایا! آنگاه که جانم
1) . «فلاح السائل» ص 173 ؛ «بحار الانوار» ج 83، ص 66؛ «مسند فاطمه» مهدی جعفری، ص 368 و 369.
گرفته شد، و روح از کالبدم خارج گردید، روحم را در میان ارواح پاک، و جانم را در میان جانهای صالح، و جسدم را در میان جسدهای پاکیزه، و عملم را در میان اعمال مقبول قرار ده. و از جایگاه قبرم و محلّ استتار بدنم - آنجا که گوشتهایم کوبیده شده، و استخوانهایم دفن میگردد، و بی کس رها شده، و هیچ قدرتی بر خود ندارم، شهرها مرا از خود دور ساخته، و بندگانْ مرا رها کردهاند، و نیازمند رحمت تو و محتاج اعمال صالح خود هستم، و آنچه را برای خود آماده ساخته، و برای سفر آخرت خود پیش فرستاده و در زندگی دنیا انجام دادهام را مییابم - بهرهای از رحمتت و درخششی از نورت را به من ارزانی دار! و مرا از کرامت خود با سخن درست در زندگانی دنیا و آخرت، ثابت قدم گردان.»
سپس به شرح روز رستاخیز و حوادث بزرگ آن پرداخته و به درگاه الهی عرضه میدارد:
«ثمّ بارک لی فی البعث و الحساب...؛ پس آنگاه که در قیامت، به گاه حسابرسی که قبرم شکافته شود، و بندگان از من دور گردند، صیحه آسمانی مرا فرا گیرد، و نفخه صور مرا به وحشت افکند، و بعد از مرگ مرا بر میانگیزی، و برای حساب اعمال آمادهام میگردانی، [این هنگامه را [بر من مبارک گردان.
بار الها! همراه من نوری از بخششت را برانگیز، تا پیشاپیش و از طرف راست من حرکت کند، تا مرا در امنیت قرار داده، و قلبم را محکم نموده، و عذرم را ظاهر کرده، و مرا به آخرین درجه رحمتت برساند، و به برترین مرتبه بهشت نائل گرداند.
پروردگارا! همنشینی محمّد صلیاللهعلیهوآله بنده و رسولت، در بالاترین درجه
بهشت و با فضیلتترین آن، و نیکوترین مرتبه آن، و ارزشمندترین قسمت آن را بر من عطا فرما.
سکونت همراه کسانی که به آنان نعمتت را ارزانی داشتهایی؛ یعنی پیامبران، راستگویان، شهدا و صالحان - که بهترین دوستان هستند - را بر من عطا فرما.(1)در فرازی دیگر از این دعا، میفرماید:
«یا ساتر الأمر القبیح، و مداوی القلب الجریح، لا تفضحنی فی مشهد القیامة بموبقات الآثام(2)ای پوشاننده کار زشت، و درمان کننده قلبهای مجروح! در روز قیامت به جهت گناهان هلاکتآور، مرا تحقیر مکن و از من روی بر مگردان.»
همچنین به درگاه الهی عرضه میدارد:
«یا جابر العظم الکبیر، هب لی موبقات الجرایر...(3)ای التیام بخش استخوان شکسته! گناهان بزرگ را بر من ببخشای، از کارهای زشتم چشم پوشی کن، و جانم را از عواقب خطاها پاک گردان، و آمادگی نیکو برای مرگ را به من ارزانی دار، ... به رحمتتْ مرا از آتش نجات ده و در غرفههای بهشت ساکن گردان.»
و نیز پس از دعا و ستایش پدر، میگوید:
«او را به برترین مقام بهشت برسان، و به مقام محمودی که او را وعده دادهای، نائل گردان، و او را در مقام و منزلت برترین پیامبران و رسولانت قرار ده، و ما را رهرو راه او مقرّر فرما، و از جام او سیراب گردان، و بر
حوض او وارد ساز، و در گروه او محشور فرما.»(1)
آن بانوی بزرگ در نیایش خود بعد از «نماز عصر» نیز به یاد «رستاخیز» مینالد و چنین میگوید:
«اللّهمّ قد تری مکانی و تسمع کلامی، و تطلع علی امری...؛ بار خدایا! مکان و جایگاهم را میبینی، و کلامم را میشنوی، و بر امورم آگاهی... بدان که از سر «نیاز» روی به درگاهت آوردهام، خواسته هایم را از تو میخواهم، و برای آنها به درگاهت زاری میکنم، و با فقر و نیاز و خواری و درماندگی از تو، یاری میجویم. تو، پروردگاری هستی که گناهان را میبخشی! جز من، کسانی را مییابی که عذاب کنی ولی من جز تو، آمرزندهای نمییابم و تو، از عذاب من بی نیازی امّا من، نیازمند لطف و احسان توام.
پس، به سبب نیازی که من به تو دارم و بی نیازی تو از من، دعاهایم را به اجابت برسان و جایگاهم را مکان نزول رحمتت قرار ده....
پروردگارا! دینم که مهمترین آرمان من است، و دنیایم که راه به دست آوردن معاش من است، و آخرتم که سرانجامم به سوی اوست را، اصلاح گردان...
بار خدایا! تو، بخشندهای و بخشایش را دوست داری؛ پس، از من در گذر.
بار الها! مرا زنده دار آنگاه که میدانی «زندگانی» برایم خیر و برکت دارد، و بمیران آن هنگام که میدانی «مرگ» برایم نیکوست.»
1) . همان.
آن ملکه فضیلت در نیایش خود بعد از «نماز مغرب» نیز به یاد «معاد» مینالد و از درگاه الهی چنین میخواهد:
«اللّهمّ اذا طال یوم القیامة علی المجرمین فقصّر طول ذلک الیوم علینا، کما بین الصّلاة الی الصّلاة...(1)بار الها! آنگاه که روز قیامت بر گنهکاران طولانی میگردد، آن روز را مانند فاصله بین دو نماز بر ما کوتاه گردان. خدایا! و آنگاه که حرارت در روز قیامت به شدّت بر جمجمهها میتابد، و فاصله خورشید و مردم نزدیک میگردد، و حرارت آن به اندازه ده سال حرارت افزایش مییابد، از تو میخواهم که ما را در «سایه رحمت» خود قرار دهی. و در حالی که مردم برای حسابرسی میروند، ما را بر منابر و تختها قرار ده، تا بر آنها استقرار یابیم.»
در فرازی دیگر میگوید:
«ربّ استجیرک من النّار فأجرنی...(2)خداوندا! از آتش جهنّم به تو پناه میبرم، پس پناهم ده؛ از تو نجات از آتش را خواهانم. پروردگارا! از هراس آتش به تو روی میآورم، مرا از آتش دور دار.»
و نیز نیایش میکند:
«و من الفزع الأکبر فامنی و فی ظلّ عرشک فنجّنی....(3)از هراس روز قیامت مرا ایمن دار، و در سایه عرشت جایگاهم ده، و مرا مشمول رحمتت گردان.»
فاطمه علیهاالسلام دراین نیایش «مرگ و معاد» را به عنوان دو مدل سازنده در
مقابل دیدگان ما، برجسته ساخته تا «عبرت» بگیریم.
آن بانو، چون سایر پیامبران علیهمالسلام میگوید: «خدایا! مرا مسلمان بمیران و به صالحین ملحق بفرما. ای پروردگار من، ای منّان! مرا از فضل خود منع مکن و در حال بیچارگی به خود وا مگذار. بار الها! زمین خوردنم را هنگام مرگ، و فراق دوستان و تنهاییام را هنگام جای گرفتن در قبر، و غربتم را در روز قیامت، و نیازم را آن هنگام که برای حسابرسی در پیشگاهت قرار میگیرم.»
در نیایش خود بعد از «نماز عشا» نیز به «مرگ و معاد» پرداخته و میفرماید:
«اللّهمّ اذا فنی عمری و تصرّمت ایّام حیاتی و کان لابدّ لی لقائک...(1)پروردگارا! آنگاه که عمرم به پایان رسیده و روزگار زندگیام خاتمه یافته و باید به ملاقات تو آیم، از تو میخواهم که منزلی را در بهشت به من عنایت کنی که تمام مخلوقات، از اوّلین و آخرین، به آن حسرت برند... خداوندا! عذاب جهنّم را از ما دور گردان؛ چرا که عذاب آن، جاودانه است....»
آری آن بانوی بزرگوار علیهاالسلام موضوع «معاد و قیامت» را چون مکتبی آموزنده - که انسان با توجّه و یادآوری آن، کامیاب و رستگار میگردد - در مقابل دیدگان عقلْ فروزنده ساخته، وعده و وعیدهای خداوند نسبت به آن روز را برجسته کرده، و چون مشعلی راهنما، فرا روی مردم قرار داده است.
1) . همان، ص 229.
حضرت فاطمه علیهاالسلام در ادعیه دیگر - مانند دعاهای روزهای هفته - نیز به موضوع «معاد» پرداخته و از خداوند، «فلاح و رستگاری» را مسألت نموده است. پس، سزاوار است ما نیز به درگاه الهی دست نیاز بلند کرده و بعد از سپاس و صلوات، چنین درخواست کنیم:
«خدایا! به حقّ دعاهای عارفانه حضرت فاطمه علیهاالسلام مرگمان را، آغاز آرامش و آسایش ما قرار ده، و در پرتو رحمتت و شفاعت معصومان علیهمالسلام هنگامه «رستاخیز» را، بر ما آسان و نیکو گردان.»
آمین، یا ربّ العالمین.
فصل هفتم:
مکتب سیاسی فاطمه
مکتب سیاسی فاطمه علیهاالسلام
مکتب سیاسی فاطمه علیهاالسلام
زندگانی فاطمه علیهاالسلام در موجی از حوادث آسمانی و زمینی سپری شد که از آن بانو، یک «بانوی ممتاز و نمونه» در تمام عرصهها - به خصوص سیاست - تربیت کرد. انقلاب بزرگ «بعثت» و تجلّی اعظم رسول خاتم صلیاللهعلیهوآلهوسلم پنج سال پیش از تولد آن بزرگ بانو بود، از این رو، هنگامی که فاطمه علیهاالسلام دیده به جهان گشود، خود را در خانهای دید که چون ستارهای تابناک بر بلندای افق مکه میدرخشید و نورش عرش و فرش را روشن ساخته بود. او از صُلب پدری متولّد شد که مبعوث گشته بود تا سرنوشت انسان را تا ابد رقم زند و با تابش «وحی» ظلمات را از طریق رهپویان حقیقت و نور، بزداید.
پیامبر آمده بود تا انسان را به «کمال» برساند و «مکارم اخلاق» را به اوج خود برساند، و ستاره انسانیت بر ستیغ قلّه فضیلت تابان گردد. او، آمده بود تا با سروش «توحید» لرزه بر اندام بت و بت پرست افکند، و با طنین «فرهنگ توحیدی» مظاهر تکاثر، تفاخر، نژادپرستی و عصبیّت عرب را از میان بردارد.
خانه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در این زمان، همانند خیمه فرماندهی بود که سرنوشت انسان از فرش تا عرش در آن تدبیر میشد، و چون نقطه پرگاری، دوست و دشمن به گردش حلقه زده بودند و این خانه، مرکز تحقّق آرمانهای بلند و شاهد بروز حوادث تلخ و شیرین بود. بعضی، عاشقانه در زیر تازیانه و سنگهای سنگینی که بر پشت آنها میگذاشتند، با نغمه «احد، احد» فروغ عشق خود را به ساحت صاحب آن خانه نثار میکردند و بعضی دیگر، در آتش حقد و حسد سوخته و به سوی صاحب آن خانه، سنگ جفا میافکندند.
فاطمه علیهاالسلام از همان آغاز زندگی در یک چنین خانهای، و در دامان چنین پدری، که پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله برای همه عصرها و نسلهاست، به دنیا آمده و رشد نموده است. او خود شاهد جفاهایی است که به پدر بزرگوارش روا میداشتند؛ او خود میآمد و کثافاتی که به دستور بزرگان قریش بر روی پیامبر میانداختند را پاک میکرد و غبار غم از چهره پدر میزدود و با سرشک دیده برای پدرش «مادری» میکرد. زندگی سیاسی - اجتماعی فاطمه علیهاالسلام در مجموعهای از حوادث بزرگ شکل گرفت.
شعب ابوطالب و محاصره اقتصادی در طول سه سال نیز، فاطمه علیهاالسلام را با حوادث گوناگونی آشنا کرده بود. هجرت، میدانهای رزم، شکلگیری پیکره حکومت، ارتباط با قبایل، تعهّدات، عهدنامهها، نامههای پیامبر به سران کشورها و... از او، بانویی بزرگ به وجود آورد؛ بانویی که درس: سیاست، درایت، آیندهنگری، هضم و تحلیل مسائل اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و جامعهشناسی را از سرچشمه وحی و در کنار پدر و شوهر، آموخته بود.
محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم و علی علیهالسلام از «فاطمه علیهاالسلام » زنی نمونه، آسمانی، سیاسی، دلسوز و فداکار تربیت کرده بودند که میباید ثمره آموختههای خود را پس از رحلت پدر و مظلومیت شوهر، آشکار کند. از این رو، با رحلت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و دگرگونی در نظام رهبری اسلام، فاطمه علیهاالسلام احساس کرد آنچه را پدر به پاس تحقّق آن مبعوث شده بود؛ «اهل بدعت»، به طوفان یغما سپرده، و زود است که از میان برود! پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله برای رهایی بشر مبعوث شده، با جهاد و شهادت و تلاش مستمر بتها را شکسته، مردم را در پرتو فرهنگ توحیدی به آهنگی واحد رسانده، با مکارم اخلاق، جامعهای برتر ایجاد نموده، و همان گونه که در نهج البلاغه آمده: «رود نور و مهربانی بر آنان جاری ساخته و شهر فضیلت و برین را پدید آورده است.» امام علی علیهالسلام در ترسیم سیمای «جامعه نبوی» چنین میفرماید:
«پس، بنگرید که نعمتهای خدا چگونه بر آنان فرو ریخت. هنگامی که پیامبری بر ایشان برانگیخت، آنان را به اطاعت خود در آورد و با خواندنشان به سوی او، با یکدیگر برادرشان ساخت. و چگونه «نعمت»، شهپر خود را بر سر آنان گسترد و جویبارهایی از آسایش و رفاه برای ایشان روان نمود، و ملّت اسلام، با برکتهای خود آنان را فراهم نمود. پس، در نعمت شریعت غرقه شدند، و لذّت زندگی خرّم و فراخ آن را چشیدند. زندگی شان به سامان، در سایه دولتی قوی آیت، و نیکویی حالْ آنان را به عزّتی رساند ارجمند.
و کارهاشان استوار گردید. و دولتشان نیرومند، چنانکه حاکم شدند بر جهانیان و پادشاهان زمین در این کرانه و آن کران.
کار کسانی را به دست گرفتند که بر آنان حکومت مینمودند، و بر
کسانی فرمان راندند که فرمانبر آنان بودند. نه تیرشان بر سنگ میرسید، و نه سنگشان سبک میگردید».(1)
به هر روی، مردم «شبه جزیره» تقریبا یک پارچه مسلمان شده و از برکت تربیت آن «پیامبر رحمت» برخوردار شده بودند و اگر انحرافی رخ نمیداد، نسل حاضر این تربیت را به نسل پس از خود منتقل میساخت و در سایه «رهبری آسمانی» ریشه آن کینه توزیها، حسدها، همچشمیها و برتری فروشیها خشک شده، بار دیگر به نموّ و رشد نمیپرداخت؛ طوائف میدانستند باید برای پیشرفت اسلام بکوشند. ولی با کمال تأسّف، هنگامی که عموم قبیلههای پراکنده متوجه شدند که دوره مهتری و قبیلهای پایان یافته است و آنان باید جنگ با یکدیگر را کنار گذارده و از حکومتی که به نام «خدا و دین» در مدینه تأسیس شده، اطاعت کنند؛ [در همین دوره،] رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به جوار پروردگار رفت(2)و همنشین رفیق اعلی شد!
پس از رحلت پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم «حرکتی ارتجاعی و واپسگرا» با شتاب شروع شد، و همان گونه که قرآن هشدار داده بود: «وَ ما مُحَمَّدٌ اِلاّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِنْ ماتَ اَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلی اَعْقبِکُمْ...»(3)و «محمد» نیست مگر پیامبر و فرستادهای، که پیش از او پیامبران و فرستادگان الهی هم در گذشتند. پس، اگر بمیرد و یا کشته شود، آیا شما بر پاشنههای خود - کنایه از بازگشت به دوران جاهلیت - بر
خواهید گشت؟!...
آری بعد از رحلت پیامبر، مسلمانان به یک باره رنگ باختند، زمزمههای جاهلی شروع، سخن از «طائفه و نژاد» به میان آمد، مجدّداً قحطانیان و عدنانیان (مهاجر و انصار) در مقابل هم جبهه گرفتند، و فریاد «امیری از ما، و امیری از شما» دوباره پیام آور فرهنگ شرک و کفر و تفرقه بود. چنان که میدانیم، در اینجا نیز باز عامل دینی (روایت منقول از پیامبر خدا) بود که به ادّعا و مطالبه انصار پایان داد و ابوبکر گفت: از پیغمبر شنیدم که: «پیشوا، باید از طایفه قریش باشد»(1).
در این زمان است که فاطمه علیهاالسلام باید «دانشگاه سیاسی» خود را بگشاید و در مکتبی که عمرش کمتر از صد روز بود، «فرهنگ سیاسی» خود را نشر دهد و مشعل هدایت را فرا روی حقیقت مداران قرار دهد. فاطمه علیهاالسلام با توجه به آموختههایش در این دوران عالی عمل کرد، و در مدّت زمان کوتاه، «مکتب سیاسی» اش را عرضه کرد و در آن موقعیت حساس با شیوههایی چون: اعتراض، خطابه، کنارهگیری، طرد مخالفان، وصیّت و پنهان بودن قبر مبارکش، «صراط مستقیم اسلام» را نشان داد، تا منهج و شاهراه حرکت رهپویان حقیقت قرار گیرد.
اصول کلّی سیاست در مکتب فاطمه
مشی سیاسی فاطمه علیهاالسلام نیز همانند پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله بود، پیامبر با بیان و تابش «وحی»، فروغ حقیقت را آشکار نموده؛ دوستان را، هدایت و
1) . «زندگانی حضرت فاطمه زهرا» ص 175 (با اندکی تغییر).
دشمنان را، مغلوب کرد. فاطمه علیهاالسلام نیز با تابش سخنان خود، دیدگاه و منشور فکری - سیاسیاش را آشکار نمود.
سخنان فاطمه نیز بر گرفته از «تربیت قرآنی» است، و آن حضرت اقیانوس موّاج را در کلماتی کوتاه جای داد؛ لذا خطابههای آتشین وی بر ستیغ حقیقت و معارف اسلامی تابان است، و کتابها باید در شرح و ثبت این مفاهیم، نوشته شود(1).
خطابه و اعتراض آن حضرت، طلیعه تابش حقیقت است. او با اعتراض خود، قانونی بودن و اسلامی بودن دستگاه حاکمه را زیر سؤال برد و با بیاعتنایی، عدم تأیید خلیفه، محاکمه و استیضاح آنان، «غصب خلافت» را بر تارک تاریخ به نمایش گذاشت.
او، با عقل خدانگر خود و در پرتو الهامات الهیه، حوادث آینده جهان اسلام را به خوبی پیش بینی کرد و در پرتو کلماتش «آفاتی» را که فرا روی امّت اسلامیبود، برای آنان روشن ساخت.
فریادی به بلندای تاریخ
یکی از سخنان کوبنده و روشنگر حضرت فاطمه علیهاالسلام خطبه «فدکیّه» است؛ وی در آغاز این خطبه چنین فرموده است:
«ستایش خدای را بر آنچه ارزانی داشت، و سپاس او را بر اندیشه نیکو که در دل نگاشت، سپاس بر نعمتهای فراگیر که از چشمه لطفش
1) 1. ر.ک: «شرح خطبه حضرت زهرا علیهاالسلام » آیة اللّه حاج سید عزالدین حسینی زنجانی.
جوشید، و عطاهای فراوان که بخشید، و نثار احسان که پیاپی پاشید. نعمت هایی که از شمار فزون است و پاداش آن از توان بیرون، و درک نهاییش نه در حدّ اندیشه ناموزون.
سپاس را مایه فراوانی نعمت نمود، و ستایش را سبب فراوانی پاداش فرمود، به درخواستْ پیاپی بر عطای خود بیفزود.
گواهی میدهم که خدای جهان، یکی است و جز او، خدایی نیست! ترجمان این گواهی، دوستی بی آلایش است و پایبندان این اعتقاد، دلهای با بینش، و راهنمای رسیدن بدان، چراغ دانش.
خدایی که دیدگانْ او را دیدن نتوانند، و گمانها، چونی و چگونگی او را ندانند. همه چیز را از هیچ پدید آورد، و بی نمونه انتشار کرد.
نه به آفرینش آنها نیازی داشت، و نه از آن خلقت سودی بر داشت. جز آنکه خواست قدرتش را آشکار سازد، و آفریدگان را بنوازد، و بانگ دعوتش را در جهان اندازد. پاداش را در گرو فرمانبرداری نهاد، و نا فرمانان را به کیفر بیم داد، تا بندگان را از عقوبت برهاند، و به بهشت کشاند.
گواهی میدهم که پدرم محمّد صلیاللهعلیهوآلهوسلم بنده خدا و فرستاده اوست. پیش از آنکه او را بیافریند، برگزید، و پیش از پیامبری، تشریف انتخاب بخشید و به نامیش نامید که سزاوار بود.
و این، هنگامی بود که آفریدگان از دیده نهان بودند، و در پس پرده بیم نگران، و در پهنه بیابان عدم سرگردان؛ پروردگار بزرگ پایان همه کارها را دانا بود، و بر دگرگونیهای روزگار محیط و بینا، و به سرنوشت هر چیز آشنا.
محمد صلیاللهعلیهوآله را برانگیخت تا کار خود را به اتمام، و آنچه را مقدّر ساخته، به انجام رساند.
پیغمبر صلیاللهعلیهوآله جامعه را چنین دید: که هر فرقهای دینی گزیده، و هر گروه در روشنایی شعلهای خزیده، و هر دستهای به بتی نماز برده ... و همگان یاد خدایی را که میشناسند، از خاطر ستردهاند.
پس، خدای بزرگ تاریکیها را به «نور محمّد» روشن ساخت، و دلها را از تیرگی کفر بپرداخت، و پردههایی که بر دیده افتاده بود، به یک سو انداخت.
سپس از روی گزینش و مهربانی، جوار خویش را بدو ارزانی داشت، و رنج این جهان که خوش نمیداشت، از دل او برداشت، و او را در جهان فرشتگان مقرّب گماشت، و چتر دولتش را در همسایگی خود افراشت، و طغرای مغفرت و رضوان به نام او نگاشت.
درود خدا و برکات او بر محمّد صلیاللهعلیهوآله پیامبر رحمت، امین وحی و رسالت، و گزیده از آفریدگان و امّت باد.»(1)
آنگاه فاطمه علیهاالسلام به مجلسیان نگریست و چنین فرمود:
«شما بندگان خدا! نگهبانان حلال و حرام، و حاملان دین و احکام، و امانتداران حق، و رسانندگان آن به خلقید.
حقّی را از خدا عهده دارید، و عهدی را با او بستهاید. [خدا،] ما خاندان را در میان شما به خلافت گماشت، و تأویل «کتاب اللّه» را به عهده ما گذاشت.
1) . «زندگانی فاطمه زهرا» ص 127 و 128.
حجّتهای آن آشکار است، و آنچه درباره ماست پدیدار، و برهان آن روشن. و از تاریکی گمان به کنار، و آوای آن در گوش مایه آرام و قرار، و پیرویش راهگشای روضه رحمت پروردگار، و شنونده آن در دو جهان رستگار.
دلیلهای روشن الهی را در پرتو آیتهای آن توان دید، و تفسیر احکام واجب او را از مضمون آن باید شنید.
حرامهای خدا را بیان دارنده است، و حلالهای او را رخصت دهنده، و مستحبّات را نمایانگر، و شریعت را راهگشاینده، و این همه را با رساترین تعبیر گوینده، و با روشنترین بیان رساننده. سپس ایمان را واجب فرمود، و بدان زنگ شرک را از دلهاتان زدود.
با «نماز»، خودپرستی را از شما دور ساخت، «روزه» را نشان دهنده دوستی بیآمیغ ساخت، «زکات» را مایه افزایش روزی قرار داد، و «حج» را آزماینده مرتبه و درجه دینی، «عدالت» را نمودار مرتبه یقین، و «پیروی ما» را مایه وفاق و دوستی، و «امامت ما» را مانع افتراق و پراکندگی، و «دوستی ما» را عزّت مسلمانی، و «باز داشتن نفس» را موجب نجات، و «قصاص» را سبب بقاء زندگانی، و «وفاء به نذر» را موجب آمرزش، و «تمام پرداختن پیمانه و وزن» را مانع از کم فروشی و کاهش.
[خدا، حکم [فرمود می خوارگی نکنند، تا تن و جان از پلیدی پاک سازند. و زنان پارسا را تهمت نزنند، تا خویشتن را سزاوار لعنت نسازند. دزدی را منع کرد، تا راه عفت پویند. و شرک را حرام فرمود، تا به اخلاص طریق یکتا پرستی جویند.
«پس، چنان که باید ترس از خدا را پیشه کنید، تا جز مسلمان از دنیا
نروید».(1)
آنچه فرموده است، به جا آرید و خود را از آنچه نهی کرده، باز دارید که: «تنها دانایان از خدا میترسند».(2)
آنگاه فرمود:
«مردم! چنان که در آغاز سخن گفتم؛ من، فاطمهام و پدرم، محمّد صلیاللهعلیهوآله است.
«همانا پیامبری از میان شما به سوی شما آمد که رنج شما بر او دشوار بود، و به گرویدنتان امیدوار، و بر مؤمنان مهربان و غمخوار».(3)
اگر او را بشناسید، میبینید او پدر من است، نه پدر زنان شما، و برادر پسر عموی من است، نه مردان شما.
او، رسالت خود را به گوش مردم رساند، و آنان را از عذاب الهی ترساند. فرق و پشت مشرکان را به تازیانه توحید خست، و شوکت بت و بتپرستان را در هم شکست، تا جمع کافران از هم گسیخت. صبح ایمان دمید، و نقاب از چهره حقیقت فرو کشید. زبان پیشوای دین در گفتار، و شیاطینِ سخنور لال شدند.»
سپس فاطمه علیهاالسلام «سیمای زمان جاهلیت» و مردم آن زمان را، این گونه ترسیم نمود:
«در آن هنگامْ شما مردم بر کنار مغاکی از آتش بودید؛ در دیده عموم بیمقدار و فرومایه، لقمه هر خورنده، و شکار هر درنده، و یا پایمال هر
رونده بودید. نوشیدنیتان آب ناگوار، و خوراکیتان پوست جانور و مردار بود، پست و ناچیز و ترسان از هجوم همسایگان، روزگارتان میگذشت.»
آن حضرت به «بعثت» پیامبر خدا و ره آورد آن «سفیر نور» اشاره کرد و فرمود: «تا آن که خداوند با فرستادن پیغمبر خود، شما را از خاک مذلّت برداشت، و سرتان را به اوج رفعت افراشت. پس از آن همه رنجها که دید، و سختیها که کشید؛ رزم آوران ماجراجو، و سرکشان درنده خو، و جهودان دین به دنیا فروش، و ترسایان حقیقت نانیوش، از هر سو بر او تاختند، و با او به نبرد پرداختند.
هر گاه آتش کینه و جنگ افروختند، آن را خاموش ساخت، و گاهی که گمراهی طغیان کرد، و مشرکی فریاد «هل من مبارز» برداشت، برادرش علی علیهالسلام را در کام آن انداخت، علی علیهالسلام بازنایستاد تا بر سر و مغز مخالفان نواخت، و کار آنان با دم شمشیر بساخت.
او، این رنج را برای خدا میکشید، و در آن خشنودی پروردگار و رضای پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله را میدید، و مهتری اولیای حق را میخرید. اما شما در آن روزها در زندگانی راحت آسوده، و در بستر امن و آسایش روزگار میگذراندید.»
فاطمه علیهاالسلام در تکمیل سخنان خود، به تحلیل حوادث پس از رحلت جانکاه پدرش پرداخت و در گفتار آسمانیاش چنین فرمود:
«چون خدای تعالی همسایگی پیامبران را برای رسول خویش برگزید، دورویی و نفاق آشکار شد، و کالای دین بی خریدار. هر گمراهی، دعویدار و هر گمنامی، سالار و هر یاوه گویی، در کوی و برزن در پی
ص:159
گرمی بازار.
شیطان از کمین گاه خود سر بر آورد، و شما را به خود دعوت کرد، و دید چه زود سخنش را شنیدید، و سبک در پی او دویدید، و در دام فریبش خزیدید، و به آواز و چنگ او رقصیدید.
هنوز زمانی از رحلت پیامبرتان نگذشته، و سوز سینه ما خاموش نگشته، آنچه نبایست کردید، و آنچه از آنتان نبود، بردید؛ نظام رهبری اسلام را دگرگون و خلافت را غصب نمودید، و بدعتی بزرگ پدید آوردید.
به گمان خود خواستید فتنه برنخیزد، و خونی نریزد! ولی در آتش فتنه افتادید، و آنچه کِشته بودید، به باد فنا دادید.
«آگاه باش که در فتنه - کفر و نفاق - در افتادهاند و همانا دوزخ، کافران را فراگرفته است»(1).
به راستی، شما کجا و فتنه خواباندن کجا؟ دروغ میگویید، و راهی جز راه حق میپویید، وگرنه این کتاب خداست میان شما! و نشانههای هدایتگرش در میان شما آشکار، امر و نهی آن روشن.
آیا داوری جز «قرآن» میگیرید؟ یا ستمکارانه گفته شیطان را میپذیرید؟
«و هر که جز اسلام دینی بجوید، هرگز از او پذیرفته نشود و او در آن جهان از زیانکاران است»(2).
چندان درنگ نکردید که این ستور سرکشْ رام و کار نخستینْ تمام
گردد؛ نوایی دیگر ساز، و سخنی جز آنچه در دل دارید، آغاز کردید!
میپندارید «ما، میراثی نداریم»؟ در تحمل این ستم نیز بردباریم، و بر سختی این جراحت پایداریم.
مگر به روش جاهلیت میگرایید، و راه گمراهی میپیمایید؟
«آیا حکم [روزگار] جاهلیت میجویند! و چه کسی نیکو حکمتر از خداست برای مردمی که یقین دارند؟»(1).
ای مهاجران! این، حکم خداست که میراث مرا بربایند، و حرمتم را نپایند؟ پسر ابو قحافه! خدا گفته: تو، از پدرت ارث ببری و من، از پدرم ارث نبرم؟
این، چه بدعتی است در دین میگذارید! مگر از داور و روز رستاخیز خبر ندارید؟!
آنگاه فاطمه علیهاالسلام با عتاب به او خطاب کرده، فرمود:
«اکنون تا دیدار آن جهان، این ستورِ آماده و زین بر نهاده، تو را ارزانی باد. وعده گاه ما، روز رستاخیز! شاکی و خواهان، محمّد صلیاللهعلیهوآله و داور، خدای عزیز!
«آن روز، ستمکار رسوا و زیانکار، و حقّ ستم دیده برقرار خواهد شد».(2)
«هر خبری را (که از جانب خدا به شما داده شده) قرار گاهی - وقتی
مقرر برای وقوع - است و به زودی خواهید دانست»(1)
رفتی و پس از تو فتنه بر پا شد*** کینهای نهفته آشکارا شد
این باغ خزان گرفت و بی بر گشت*** وین جمع بهم فتاد و تنها شد
. متن عربی شعر چنین است:قد کان بعدک انباء و هنبثة لو کنت شاهدها لم تکثر الخطب
انّا فقدناک فقد الارض وابلها واختلّ قومک فاشهدهم و لاتغب(2).
در این هنگام به «منبر پدر» نگریست و شعری سرود:
و در ادامه سخنان آتشین خود چنین گفت:
«ای گروه مؤمنین، ای یاوران دین، ای حامیان اسلام! چرا حقّ مرا نمیگیرید؟ چرا دیده به هم نهاده و ستمی را که به من شده، میپذیرید؟
مگر نه [اینکه] پدرم فرمود: «احترام به فرزند، حرمت نهادن به پدر است»؟ چه زود رنگ پذیرفتید، و بی درنگ در غفلت خفتید! پیش خود میگویید: محمّد از دنیا رفت. آری، محمّد از دنیا رفت و جان به خدا سپرد؛ مصیبتی است بزرگ، و اندوهی است سترگ. شکافی است که هر دم گشاید، و هرگز به هم نیاید. فقدان او، زمین را لباس ظلمت پوشاند، و برگزیدگان خدا را به سوک ماتم نشاند. شاخ امید بی بر، و کوهها زیر و زبر شد. حرمتها تباه، و حریمها بیپناه ماند.
ولی نه آن چنان است که شما این «تقدیر الهی» را ندانید، و از آن بی خبر مانید. «قرآن» در دسترس شماست؛ شب و روز آن را میخوانید. چرا و چگونه معنی آن را نمیدانید؟ که پیامبرانِ پیش از او نیز از دنیا رفتند و
جان به خدا سپردند! «محمّد» نیز جز پیغمبری نبود، پیامبرانِ پیش از او آمدند و رفتند: «اگر او کشته شود یا بمیرد، شما به گذشته خود باز میگردید؟ کسی که چنین کند، خدا را زیانی نمیرساند. و خدا، سپاسگزاران را پاداش خواهد داد».(1)
آه! پسران قیله! پیش چشم شما، میراث پدرم ببرند و حرمتم را ننگرند!؟
و شما همچون بیهوشان فریاد مرا نشنوید، و حال آن که سربازان دارید با ساز و برگ فراوان، و اثاث و خانههای آبادان. امروز شما برگزیدگان خدا، پشتیبانان دین، و یاوران پیغمبر و مؤمنین، و حامیان اهل بیت طاهرینید! شمایید که با بتپرستان عرب در افتادید! و برابر لشکرهای گران ایستادید! چند که از ما فرمانبردار و در راه حق پایدار بودید، نام اسلام را بلند، و مسلمانان را ارجمند، و مشرکان را تار و مار، و نظم را بر قرار، و آتش جنگ را خاموش، و کافران را حلقه بندگی در گوش کردید.
اکنون پس از آن همه زبان آوری دم فرو بستید، و پس از آن اقبال واپس نشستید، آن هم برابر مردمی که پیمان خود را گسستند، و حکم خدا را به کار نبستند!
«آیا از آنان میترسید؟ و خدا سزاوارتر است که از او بترسید، اگر مؤمنید»(2).
ولی جز این نیست که به تن آسایی خو کردهاید، و به سایه امن و خوشی پناه گزیده، از دین خستهاید، و از جهاد در راه خدا باز ایستاده، و
آنچه را میدانید، به کار نمیبندید. بدانید که:
«اگر شما و هر که در زمین است همگی کافر شوید، همانا خداوند بی نیاز و ستوده است»(1).
آگاه باشید! من آنچه شرط بلاغ است، با شما گفتم. اما میدانم خوار بوده، و در چنگال زبونی گرفتارید.
چه کنم که دلم خون است؟ و باز داشتن زبان شکایتْ از طاقت برون! و نیز میگویم برای «اتمام حجّت» بر شما مردم دون.
بگیرید، این لقمه گلوگیر به شما ارزانی، و ننگ حق شکنی و حقیقت پوشی بر شما جاودانی باد.
اما شما را آسوده نگذارد، تا به آتش افروخته خدا بیازارد؛ آتشی که هر دم فروزد، و دل و جان را بسوزد. آنچه میکنید، خدا میبیند:
«و آنان که ستم کردند، زودا که بدانند به کدام بازگشتگاه باز خواهند گشت»(2).
من، پایان کار را نگرانم و چون پدرم، شما را از عذاب خدا میترسانم!
به انتظار بنشینید تا میوه درختی را که کشتید، بچینید و کیفر کاری را که کردید، ببینید».(3)
به راستی این خطابه، منشوری از «معارف الهی» است و کدام انسان میتواند در آن هنگامه خطر و حذر، چنین خطابه غرّاء، آتشین، روشنگر
و تحلیلگر ارائه کند مگر بانویی که نزد آسمانیان مشهورتر از اهل زمین است؛ بانویی که با تکیه بر جوهره عرشی خود و در پرتو تربیت وحی، «بانوی نمونه تاریخ» است و او، سیّده زنان جهان از اوّل تا آخر میباشد.
حال، در آن اجتماع و در جمع مسجدیان - که گروهی، مجذوب و عدّهای، مرعوب بودند - این سخنان آتشین که از دلی داغدار برخاسته، چه اثری نهاده است؟ خدا میداند!
در این خصوص، تاریخ و سندهای دست اوّل، جز اشارتهای مبهم، چیزی ثبت نکرده است(1).
ولی این خطبه، «منشور رهایی» و بیانگر حوادثی است که رخ داده، و فروغش راه حق و باطل را نشان میدهد، و افق تابناکی است که بر آن، «سیمای اسلام ناب» میدرخشد.
زنگ هشدار!
سخنان فاطمه علیهاالسلام در جمع «زنان مهاجر و انصار» که به عیادت آن بزرگ بانو رفته بودند، مکمّل این خطبه آسمانی (فدکیّه) است. آن حضرت، به زنان مهاجر و انصار چنین فرمود:
«به خدا! دنیای شما را دوست نمیدارم، و از مردان شما بیزارم! درون و برونشان را آزمودم و از آنچه کردند، ناخشنودم!
چون تیغ زنگار خورده نا بُرّانند، و در هنگامه پیش روی، واپس گرایند، صاحبان اندیشههای تیره و نارسایند.
1) . همان، ص 136 (با اندکی تغییر).
خشم خدا را به خود خریدند، و در آتش دوزخ جاویدند.
ناچار، کار را بدانها واگذار، و ننگ عدالت کشی را بر ایشان بار کردم، نفرین بر این مکّاران، و از رحمت خدا دورند، این ستمکاران!»
سپس به ترسیم سیمای آن مردم، و تحلیل و جایگاه «امامت» پرداخته و فرمود:
«وای بر آنان! چرا نگذاشتند «حق» در مرکز خود قرار یابد؟ و «خلافت» بر پایههای نبوّت استوار بماند؟ آنجا که فرودگاه جبرئیل امین است.»
در تابش اندیشه فاطمه علیهاالسلام «امامت» یک مقام قدسی است و از افق ملکوت فروزنده است؛ از این رو، باید «امام» هم از همان مکانت و روح قدسی که «پیامبر» از آن بهرهمند است، برخوردار باشد. لذا فاطمه علیهاالسلام در ترسیم شخصیت امام علی علیهالسلام چنین فرمود:
«چرا نگذاشتند این «عهد» بر عهده علی قرار گیرد؟! او که آگاه به امور دنیا و دین است، و... به خدا سوگند! اگر پای در میان مینهادند و علی را بر کاری که پیامبر خدا بر عهده او نهاده بود، یاری میکردند و او را بر کرسی «زعامت امّت اسلام» قرار میدادند، آسان آسانْ ایشان را به «راه راست» هدایت میکرد و «حقّ» هر کسی را به او میرساند، چنان که کسی را زیان نرسد و هر کسی میوه آنچه کشته است، بچیند.
تشنگان عدالت از چشمه معدلت او، «صهبای عدل» مینوشیدند، و زبونان جامعه در پناه صولت او «دلیر و عزیز» میگشتند.
اگر چنین میکردند، «آبشار رحمت» از زمین و آسمان به آنان جاری میگشت. ولی افسوس که نکردند! و به زودی خدا به کیفر آنچه کردند،
آنان را عذاب خواهد کرد.»
فاطمه علیهاالسلام در ارزیابی علّت این که: «چرا علی علیهالسلام را انتخاب نکردند؟» چنین فرمود:
«چرا علی را نپسندیدند و حضرتش را انتخاب نکردند؟ به خدا سوگند! ترکش نکردند، جز این که سوزش تیغ او را چشیدند، و پایداری آن حضرت را در راه خدا دیدند؛ دیدند که چگونه بر آنان میتازد، و با دشمنان خدا نمیسازد. خشم و غضب علی به پاس بندگی از خدا بوده، و او فانی عشق خدا بود.»
فاطمه در این گفتار، راز «بر کناری علی علیهالسلام » از «عرصه خلافت» را آشکار ساخته، و ریشه دشمنی آنان با علی علیهالسلام را، فداکاری و جهاد آن حضرت در راه خدا دانسته است.
وی، در پایان این دیدار «فرایند جامعه اسلامی» را ترسیم نموده و از آینده تاریک و بحرانی امّت اسلامی، این گونه یاد کرده است:
«به جاودانگی خدا سوگند! این عمل ناشایست شما، پایانی ناستودهتر و دردناک خواهد داشت. تخم آشوب، در خاطرهها کاشته شد، و زمانه باردار حوادث ناگواری گشت.
آری، خطر سقوط در «هرج و مرج» و بدتر از آن، افتادن به دام «استبداد»، از هم اکنون حتمی به نظر میرسد؛ ولی نه به زودی، بلکه اندکی درنگ لازم است تا نتیجه دهد، و بزاید.
آن وقت است که از پستان روزگار پر فتنه، که از گیاهان سمّی تغذیه شده، به جای شیر «خون زهر آلود» خواهید دوشید آن هم نه اندک، بلکه ظرفهای بزرگ را مالامال از خون تازه و زهر کشندهای خواهید نمود
که از آشامیدن قطره قطره آن، جز مرگ و اندوه، بهره دیگری نخواهید دید!
آن وقت است که «زیان و خسارت» دامن مردم هوسبازِ باطلگرا را خواهد گرفت، و نسلها و نژادهای آینده، نتیجه وحشتناک پایه گذاری پیشینیان را خواهند دید، و بنیانگذاران این همه سیه روزی را خواهند شناخت.
هم اکنون با این فریادِ در گلو شکستهام، به شما هشدار میدهم: به آیندهای دهشت بار، دل خوش دارید و با آرامش خاطر بخسبید و به دلهای خود مژده دهید! خود را مهیّای «فتنه و آشوب» و سه پی آمد سوء، سازید که دیر یا زود، گرفتار آن خواهید شد:
گردنهای خمیده، به لبه شمشیرهای برّان تسلیم خواهد شد و سرهای فرود آمده، در برابر ناکسان به خاک پست سپرده خواهد شد.
چنگال خونین استبداد با یک دست، گریبان آنها را خواهد گرفت و با دست دیگر، شلاّق دیکتاتوری و قانون شکنی بر سرشان خواهند زد و در نتیجه آشوب و هرج و مرج عمومی، زهرش را به کامتان خواهد ریخت.
اندک زمانی شما را به حال خود گذارند؛ ولی همین که جای پای خود را محکم نمودند، چوب حرّاج به هستی و شرف شما خواهند زد و همه را یکجا به یغما خواهند برد.»(1)
فاطمه علیهاالسلام چون سیاستمداری بزرگ، بر بام تاریخ نظارهگر «حوادث تلخ» آینده جهان اسلام است. او در این گفتار، صفحاتی از «تلخنامه
1) . «معانی الاخبار» ج 2، ص 333 و 334.
اسلام» را در مقابل مردم زمانه خویش ورق زد که در آینده به نام تاریخ این مکتب و امّت، رقم خواهد خورد.
او در این گفتار بر جامعه زمان خود، «اعلام خطر» کرد و آنان را از راه کجی که رفته بودند، بر حذر داشت؛ ولی افسوس که سخنان روشنگر و با حرارت آن بزرگ بانوی اسلام، در دلهای سرد آن مردمِ مجذوب و مرعوب حکومت کودتایی، مؤثر واقع نگشت و آنها اعلام خطر آن قدّیسه آسمانی را جدّی نگرفتند!
امّا دیری نگذشت، و کمتر از یک ربع قرن، که طلیعه آنچه فاطمه علیهاالسلام پیشبینی کرده بود، آشکار گشت:
عربستانِ آرام و متّحد، به «سرزمین آشوب و شورش» مبدّل گردید.
بار دیگر، شعله دشمنیهای روزگاران پیش از اسلام، که مدت بیست سال پیش فراموش شده بود و یا مجالی برای خود نمایی نمییافت، آشکار شد. دوباره دوران امتیازهای قبیلهای و نژادی تجدید گردید؛ دو دستگی و چند دستگی چهره زشت خود را نمایان نمود، و تیرههای «قحطانی» و «عدنانی» روی در روی هم ایستادند و چنان به جان هم افتادند که گویی «ایّام العرب» از نو زنده گشته است(1).
ابر فساد و فتنه بر آسمان اسلام، سایه افکند و بر امت اسلام، تگرگ غم و باران خون افشاند.
با گذشت کمتر از نیم قرن از رحلت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله «بزرگترین مصیبت جهان اسلام» به وقوع پیوست و روز دهم محرّم (عاشورای سال
1) . «زندگانی فاطمه زهرا علیهاالسلام » ص 168.
آن ستمگر چون مدینه را فتح کرد، سه روز مدینه را به سپاه خود وا گذاشت تا هر آنچه میخواهند، انجام دهند؛ شامیان نیز مردم را میکشتند و اموال آنان را غارت میکردند. آن روزها عدّه زیادی از «اصحاب پیامبر» قتل عام شدند.
و سرانجام مسلم بن عقبه، مردم را در «قبا» جمع کرد و با آنان بر این قرار که: «بندگان یزید بن معاویهاند که هر چه بخواهد، درباره خون و مال و کسانشان انجام دهد»، بیعت کرد(2).
نهضت اشک
پس از گفتار و خطابههای روشنگرانه، فاطمه علیهاالسلام «مکتب سیاسی» خود را با کنارهگیری از مردم، طرد مخالفان و... به کمال رساند.
زهرا علیهاالسلام که فرجام «کودتای سقیفه» را میدید، و تاریخی را که فرا روی امّت اسلام بود، نظاره میکرد، میدانست که کنار نهادن علی علیهالسلام و روی کار آمدن دیگران، چه آثار شومی را خواهد داشت؛ لذا شب و روز «گریه» میکرد. جبرئیل علیهالسلام در این هنگامه غم، انیس و مونس او بود، و او را در «فقدان نبی» و «مظلومیت وصی» تسکین و تسلاّ میداد(1).
فاطمه علیهاالسلام در جواب «امّسلمه» که پرسیده بود: «کیف أصبحتِ؟» فرمود: «اصبحتُ بین کمد و کرب، فقد النّبیّ و ظلم الوصیّ...»(2).
«رنج زهرا علیهاالسلام »، رنج محرومیت انسانها تا همیشه تاریخ بود. او با «گریه» پیام مکتب خود را در گوش تاریخ جاودانه نمود. گریه او، طوفانی بود علیه ستمگران، کودتاگران، مرتجعان و ...
به هر روی، زهرا علیهاالسلام پس از رحلت پدر، آن قدر گریست که مردم مدینه از گریه هایش بی تاب شدند، و به خدمت علی علیهالسلام عرضه داشتند: «سلام ما را به فاطمه برسان و بگو یا شب گریه کن، روزها آرام باش و یا روزها گریه کن، شب آرام باش.»
فاطمه علیهاالسلام در جوابشان گفت:
«عمر من به آخر رسیده و دیگر در میان شما چندان حضور نخواهم داشت!»
از آن پس، روزها دست حسن و حسین علیهماالسلام را گرفته و کنار قبر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میرفت و میگریست و به آنها میگفت:
«عزیزانم! این قبر جدّ شماست، که شما را بر دوش خویش مینشاند و
بسیار دوستتان میداشت و شما را تکریم مینمود.»
و در روزهای بعد، عازم بقیع میشد و کنار «مزار شهدا» اشک میریخت. امام علی علیهالسلام هم برای آنکه حرارت آفتاب، همسرش را نیازارد، سایبانی در بقیع بنا کرد.(1)
قبرستان بقیع در کناره راه کاروانها بود، و فاطمه علیهاالسلام این معلّم بزرگِ «مکتب ولایت» آنجا را انتخاب کرد تا کاروانیانی که از بقیع میگذشتند، از گریه فاطمه علیهاالسلام الهام بگیرند و بر ستمی که بر علی علیهالسلام روا شده، آگاه گردند.
مبارزه منفی
فاطمه علیهاالسلام نفرت و انزجار خویش را به هر شکل ممکن از «بانیان سقیفه» ابراز میکرد. او در ادامه سیاست «مبارزه منفی» خود، ابوبکر و عمر را طرد کرده و با آنان سخن نمیگفت و از آنان رو بر میگرداند. این «سیاست» رفته رفته، در اذهان جا باز کرد؛ به طوری که مردم از یکدیگر میپرسیدند: چرا فاطمه دختر پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم با این دو نفر، سخن نمیگوید؟
این جریان بر آن دو نفر سخت گران آمد؛ به همین جهت، برای جلوگیری از آثار و پیامدهای اجتماعی آن، چندین مرتبه به عیادت فاطمه علیهاالسلام آمدند و اجازه ورود خواستند؛ ولی هر بار «جواب منفی» میشنیدند تا سرانجام به دامان کرامت علی علیهالسلام پناه برده و آن حضرت را واسطه قرار دادند.
1) همان، ص 35، 36، 177 و 178.
امام علی علیهالسلام به خاطر «مصالح اسلام»، نزد دختر پیامبرآمد و فرمود: «آن دو نفر، کنار در خانه ایستاده و اذن ورود میخواهند؟» فاطمه علیهاالسلام گفت:
«علی جان! خانه، خانه توست و من هم، همسر و فرمانبر تو میباشم! هر آنچه میخواهی، انجام بده.»
ابوبکر و عمر به حضور فاطمه علیهاالسلام رسیده و خواستند از آن حضرت دلجویی کنند؛ ولی فاطمه علیهاالسلام «جواب سلام» آن دو را، نداده و روی از آنان بر گرداند. آن دو گفتند: از ما راضی شو و ما را عفو کن و از ما بگذر....
فرمود: «اگر راست میگویید، پس پاسخ سؤال مرا بدهید!»
گفتند: بپرس ای دختر رسول خدا!
سکوت عجیبی، اتاق را فرا گرفته بود و همه، بی صبرانه منتظرند تا سخن زهرا علیهاالسلام را بشنوند.
پرسید:«آیا شما دو نفر از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله شنیدید که فرمودند: «فاطمه، پاره تن من است؛ هر کس او را بیازارد، مرا آزرده و هر که مرا آزار دهد، خدا را آزرده است؟»
گفتند: آری، چه کسی است که این سخن را نشنیده باشد؟ بلکه ما نیز بارها این سخن را از پدرت شنیدیم.
زهرا علیهاالسلام پس از گرفتن این اقرار، دستهای خود را به آسمان برداشت و آنگاه بلند، آن گونه که همه بشنوند، فرمود:
«اللّهمّ انّهما قد آذانی فأنا أشکوهما الیک و الی رسولک(1)خدایا! شاهد باش که این دو نفر مرا آزردند، و شکایتشان را به تو و رسولت خواهم نمود.»
سپس به آنان، فرمود: «نه، هرگز از شما راضی نخواهم شد تا پدرم را ملاقات کنم، و از رفتار شما برایش بگویم تا میان ما قضاوت کنند.»(2)
فاطمه علیهاالسلام با مبارزه منفی خود نهال امامت را آبیاری نمود و در نهضت هفتاد و پنج روزه خویش اولین دانشگاه دفاع از مکتب امامت و ولایت را تأسیس کرد.
آن حضرت به پیروان مکتبش آموخت که برای دفاع از امام و پیشوای خود باید با روشهای مختلف مبارزه کرد.
پیام آن حضرت در گوش تاریخ طنین افکند و در تاریخ پر فروغ مکتب شیعی به ثمر نشست. و چهرههای ایثارگری را تربیت نمود.
اوج مبارزه منفی
فاطمه علیهاالسلام به مبارزه منفی علیه «کودتاچیان سقیفه» ادامه داد و از هر فرصتی استفاده کرد تا سندی آشکار بر مظلومیت علی علیهالسلام و رسوایی خلفا، باقی گذارد؛ لذا آن محبوبه خدا و یادگار رسول صلیاللهعلیهوآله به حضرت علی علیهالسلام چنین وصیّت کرد: «اذا أنا متّ، فغسّلنی بیدک، و حنّطنی و کفّنی
وادفنی لیلاً و لا یشهدنی فلان و فلان و استودعک الّله تعالی حتی ألقاک، جمع الله بینی و بینک فی داره، و قرب جواره(1)علی جان! آنگاه که جان به جان آفرین تسلیم کردم، خودت مرا غسل بده و حنوط کن و کفن نما، و مرا شبانه به خاک بسپار، و اجازه نده آنان که بر من ستم روا داشتند، در مراسم تشییع جنازهام حاضر شوند. علی جان! به خدایت سپردم تا زمانی که تو را دوباره ملاقات نمایم. خداوند، میان من و شما در خانه و قرب جوارش جای دهد و جمع نماید.»
آن بانوی آسمانی در آخرین روز زندگانی، آبی خواست، بدن خود را نیکو شست و شو داد، جامهای نو پوشید و به غرفه خود رفت؛ خادمه خویش را گفت تا بستر او را در وسط غرفه بگسترد. سپس روی به قبله دراز کشید... و خبر داد: «همین ساعت، از دنیا خواهم رفت.»(2).(3).
و به گفته بلاذری و بخاری: علی علیهالسلام او را شبانه به خاک سپرد و اجازه نداد تا ابوبکر بر جنازه او حاضر شود(4).
به هر روی، پیکر مقدّس فاطمه زهرا علیهاالسلام شبانه دفن شد و قبر مطهّرش
از دیدگان مخفی و پوشیده ماند!.
حال، جای «پرسش» است:
چرا! جای مزار دختر پیامبر خدا روشن نیست؟
آیا آن حضرت فقط میخواست کسانی که از آنان ناخشنود بود، در مراسم تشییع و نماز وی شرکت نکنند؟
چرا بعدها نیز «اهل بیت علیهمالسلام » قبر را نشان ندادند؟
چرا پس از به خاک سپردن آن حضرت، صورت هفت یا چهل قبر در گورستان بقیع و یا در خانه او ساخته شد؟
چرا این همه پافشاری و اصرار در پنهان داشتن قبر شریف آن حضرت به کار رفته است؟
و به مقایسه و سخن دیگر:
اگر فرزندان فاطمه علیهاالسلام در سال چهلم هجری «قبر علی علیهالسلام » را از دیده مردم پنهان کردند، علّتش این بود که از بی حرمتی مخالفان (خوارج و...) میترسیدند؛ ولی اوضاع مدینه را در زمان رحلت فاطمه علیهاالسلام نمیتوان با وضع کوفه در سال چهلم هجری یکسان دانست!
آنها که بر سر مسائل سیاسی و احراز مقام، با علی علیهالسلام کشمکش داشتند، کسانی نیستند که در سال یازدهم در مدینه حاضر بودند و آنان که در مدینه حاضر بودند، حساب علی علیهالسلام را از فاطمه علیهاالسلام جدا میکردند؛ برای رعایت ظاهر و سیاست منافقانه هم که شده، به «دختر پیغمبر» حُرمت مینهادند و مسلّما به قبر آن حضرت نیز جرأت جسارت نداشتند.
بدون شک، مرور زمان و یا فراموشی راویان نیز موجب معلوم نبودن مزار شریف زهرا علیهاالسلام نیست! چه، محلّ قبرهای همه بزرگان معلوم است،
چنان که قبر فرزندان فاطمه علیهاالسلام در بقیع میدرخشد.
بنابراین، با جرأت میتوان گفت:
بی نشان بودن قبر فاطمه علیهاالسلام ، درخشندهترین نشانه بر خشم و غضب آن بانوی آسمانی بر «بانیان سقیفه»، و غاصبین خلافت و انحراف در مسیر زعامت جامعه اسلامی بود.
آن حضرت با پنهان ساختن قبر خویش خواست تا نشانی جاودانه و ابدی بر مظلومیت علی علیهالسلام باشد، و گواه زنده و سند گویایی بر بدعتهای زشت و پلیدی باشد که پس از رحلت رسول خدا به وقوع پیوست و دگرگونی غاصبانهای که در امر پیشوایی نظام اسلامی رخ داد.
آری، «قبر مخفی فاطمه»، چراغ درخشانی است که فرا روی حق جویان تاریخ است تا آنان را که پی جوی حقیقت میباشند، هدایت کند.
به هر روی، پیکر پاک آن صدّیقه مظلومه را، چه در خانه خود(1)و چه در روضه پیامبر خدا(2)، خانه عقیل(3)و یا بقیع(4)به خاک سپرده باشند، «سلام و درود عرشیان و فرشیان» چون رودی از نور بر آن قبر بی نشان - که از فروزندهترین نشانههای حقّانیت مکتب تشیّع (اسلام ناب محمّدی صلیاللهعلیهوآله ) است - هماره جاری خواهد بود.
یا فاطمه! من عقده دل وا نکردم*** گشتم ولی قبر تو را پیدا نکردم
چشم انتظارم، مهدی بیاید*** تا تربتت را، پیدا نماید
فصل هشتم:
فاطمه علیهاالسلام و مکارم اخلاق
فاطمه علیهاالسلام و مکارم اخلاق
فاطمه علیهاالسلام در «پرتو وحی» و «دامان پیامبری» تربیت شده که هدف و ره آورد رسالتش، اکمال و اتمام «مکارم اخلاق» است. او با توجه به جوهره آسمانیاش عالیترین مدل و الگو برای دریافت ادب و اخلاقِ وحیانی بوده و روشنترین آینهای بود که جلوههای الهی «وحی» از آن منعکس میگشت.
از این رو، آن بانو در کسب «اخلاق الهی» سرآمد زنان و بهترین نشان هدایت برای پویندگان منهج اخلاقی اسلام است.
آفاق زندگانی پر برکتش، تجلّی گاه فروغ مکارم اخلاق و لحظه لحظههای زندگیاش آموزگار فضائل اخلاقی است.
آموزههای اخلاقی بسان «دُرّ» در صدف گفتارش جای گرفته و در دعاها و نیایشهایش تابناک و پر فروغ است.
آن بانو در کسب و تحصیل مکارم اخلاق، چنین دعا میکند:
«اللّهمّ انّی أسألک کلمة الاخلاص، و خشیتک فی الرّضا و الغضب، و القصد فی الغنی و الفقر، و أسألک نعیما لا ینفد، و أسألک قرّة عین لا تنقطع، و أسألک الرّضا بالقضاء، و أسألک برد العیش بعد الموت، و
أسألک النّظر الی وجهک، و الشّوق الی لقائک، من غیر ضرّاء مضرّة، و
لا فتنة مظلمة. اللّهمّ زیّنا بزینة الایمان، و اجعلنا هداة مهدیّین، یا ربّ العالمین(1)خداوندا! اخلاص و ترس از خودت را به هنگام خشنودی و غضب، از تو خواستارم، و میانهروی و اعتدال را به هنگام فقر و بی نیازی مسألت میدارم، و از درگاهت نعمت بیکران آرزومندم، و خشنودی بی پایانت را خواهانم. بار الها! خشنودی به حکم و خواست تو را طلب میکنم، و پس از مرگ، زندگی نیکو و دیدار رویت و شوق لقائت را آرزومندم....
پروردگارا! ما را به زینت ایمان مزیّن فرما و مدام در پرتو هدایتت جای ده. ای پروردگار جهانیان! خواستههایم را پذیرا باش.»
«تعقیباتی» که به آن حضرت منسوب بوده، لبریز از کلماتی است که مکارم و فضائل اخلاقی را تفسیر میکند؛ آن بانوی عرشی پس از نماز، نیایشهایی را زمزمه میکند که چون دریایی موّاج «گلواژههای معنویت» در آن میدرخشند. و اینک، پرتوی از آن نیایشها:
«خداوندا! از تو گفتار توبه کنندگان و عمل آنان را، و نجات تلاشگران و ثواب آنان را، و تصدیق مؤمنان و توکّل آنان را، طلب مینمایم.»(2)
«ای پروردگار من! بشارتی از خود بر من عرضه کن تا سینهام را از التهاب باز دارد، و جانم را خشنود سازد، و دیدگانم را نورانی کند، و چهرهام را مسرور نماید، و رنگ رخسارم را درخشندگی عطا کند.»(3)
«ای پروردگار من!.... بهرهای از رحمتت، و درخششی از نورت را به من ارزانی دار، و مرا از کرامت خود با سخن درست در زندگانی دنیا و آخرت، ثابت قدم گردان»(1).
آن قدّیسه عالم هستی در تعقیب نماز عصر نیز با نیایش خود، عرش و فرش را به هم متّصل ساخته، و ملکوتی از معنویت میآفریند. اوج مکارم اخلاقی و فضائل انسانی را در این محراب شهود و حضور، از درگاه حق مسألت میدارد و نیز دوری و انزجار خویش را از رذائل انسانی میطلبد.
طلیعه این تعقیب را با «تسبیح» آغاز میکند:
«سبحان من یعلم جوارح القلوب، سبحان من یحصی عدد الذّنوب...(2)پاک و منزّه است پروردگاری که به جوارح قلبها آگاهی دارد. پاک و منزّه است خدایی که شماره گناهان را میداند. پاک و منزّه است آفریدگاری که هیچ امری در آسمان و زمین بر او پوشیده نیست.»
در فرازی از این نیایش، از ساحت بی نیاز، درخواست میکند:
«و سألتُک لفقر و حاجة و ذلّة و ضیقة و بؤس و مسکنة...(3)از سر نیاز و حاجت، روی به تو نهادهام، خواستههایم را از تو میخواهم، و برای آنها به درگاهت زاری میکنم، با فقر و نیاز، خواری و شدّت درماندگی از تو یاری میطلبم. تو، پروردگاری هستی که گناهان را میبخشی...»
فاطمه علیهاالسلام در فرازی به پیرایش جان پرداخته و چنین عرضه میدارد:
«اللّهمّ انزع العجب، و الرّیاء، و الکبر، و البغی، و الحسد، و الضّعف، و الشّکّ، و الوهن، و الضّرّ، و الأسقام. و الخذلان، و المکر، و الخدیعة، و البلیة، و الفساد مِنْ سمعی و بصری و جمیع جوارحی، و خذ بناصیتی الی ما تحبّ و ترضی، یا ارحم الّراحمین(1)پروردگارا! خودبینی، ریا، خود بزرگ بینی، تجاوز از حد، حسد، ناتوانی، دو دلی، سستی، زیان، بیماریهای گوناگون و نیز خذلان، فریب، نیرنگ، مصیبت و فساد را از گوش و چشم و تمامی اندامم دور نما. و مرا به آنچه خشنودت میسازد، هدایت کن. ای بخشندهترین بخشندگان!»
و نیز عرضه میدارد:
«خداوندا! همچنان که کوری و جهالت را با [وجود و نبوّت[ محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم بر طرف ساخته و چشمههای هدایت را به وسیله او گشودی، ما را در مسیر و طریق هدایت او قرار ده، و براهین روشن و نشانههای هدایت آن حضرت را، روشنگر راه ما ساخته تا با پیروی از آن، به مقام قرب بندگیات نائل گردیم.»(2)
فاطمه علیهاالسلام در تعقیب نماز مغرب نیز رود نوری از «معرفت دینی» جاری کرده و با تقدیس مقام ربوبی، حمد ذات کبریایی و با راز و نیاز خود، چگونگی التجاء و پناهندگی به خدای بزرگ را مطرح ساخته است.
اوج این ارتباط و ستایش، در نیایش بعد از نماز عشاء آن بانوی آسمانی است:
«الحمد للّه رفیع الدّرجات ... اللّهمّ انّی عائذ بک فأعذنی، و مستجیرا
بک فأجرنی، و مستعین بک فأعنّی، و مستغیث بک فأغثنی... اللّهمّ اکفنی حسد الحاسدین، و بغی الباغین، و کید الکائدین، و مکر الماکرین و...(1)سپاس خداوندی را سزاست که بالا برنده درجات، و فرود آورنده آیات، و گستراننده برکتها، و پوشاننده عیبها، و قبول کننده نیکیها، و بخشنده لغزشها، و بر طرف کننده رنجها، و اجابت کننده خواستهها، و زنده کننده مردگان، و پروردگار زمین و آسمانهاست. سپاس و ستایش خداوند را، بر هر مدح و ذکری، بر هر شکر و صبری، بر هر نماز و زکاتی، بر هر قیام و عبادتی، بر هر سعادت و برکت و زیادتی، بر هر رحمت و نعمتی، بر هر کرامت و فریضهای، بر هر خوشی و ناراحتی، بر هر شدّت و آسایشی، بر هر مصیبت و بلایی، بر هر سختی و راحتی، بر هر بی نیازی و فقری، در هر حالی، و در هر زمانی، و در هر مکانی، و بر هر توقّف و کوچی.
پروردگارا! به تو پناه میبرم، مرا پناه ده. از تو یاری میجویم، یاریام کن. از تو فریاد رسی میخواهم، به فریادم برس. تو را میخوانم، مرا اجابت کن. از تو آمرزش میطلبم، مرا ببخش. از تو کمک میجویم، مرا کمک نما. از تو هدایت میطلبم، مرا هدایت کن. از تو کفایت میجویم، مرا کفایت نما. و به تو پناه آوردهام، پناهم ده. به ریسمان تو چنگ زدهام، مرا حفاظت کن. بر تو توکّل کردهام، مرا، کفایت کن.
بار الها! مرا در پناه، حفاظت، حراست، کفایت، حرمت، امنیّت و سایهسار رحمت خود قرار ده. و مرا از شش جهت محافظت فرما تا هیچ
1) . همان، ص 230 - 228.
یک از مخلوقاتت توان آسیب رساندن به من را نداشته باشد.
پروردگارا! حسد حسودان، و تجاوز تجاوزگران، و کید مکّاران، و نیرنگ نیرنگ بازان، و حیله حیله گران، و ستم ستمگران، و دشمنی دشمنان، و زور زورمداران، و سعایت سعایتگران، و تهمت تهمت زنان، و سحر جادوگران و راندهشدگان، و بیداد پادشاهان، و کارهای زشت جهانیان را، از من دور دار.
آفریدگارا! مرا به نیکان گذشته ملحق کن، و از درستکاران و فرزانگان امروزم قرار ده، و اعمالم را به نیکوترین آنها خاتمه بخش...
خداوندا! ستایشم را پذیرا باش، و به تضرّع و زاریام، و به اقرار و اعترافم، ترحّم نما.
صدایم را همراه با خوانندگان تو، و نیایشم را همراه با ستایشگران تو، به ساحتت تقدیم داشتم. تو، اجابت کننده فریاد بیچارگان، و فریاد رس فریاد خواهان، و پناه دهنده پناهجویان، و فریاد رس مؤمنان میباشی....
پروردگارا! دین و جان و تمام نعمتهایی که به من دادهای، به تو میسپارم. پس، مرا در حفظ و حراست و کفایت خود قرار ده.»(1)
به راستی انسان، انگشت اعجاب به دهان میگزد و در مقابل دریایی متلاطم از مفاهیم آسمانی - که در این تعقیبات جای گرفته و هر یک، دریچهای به سوی ملکوت را فرا روی انسان میگشاید - عاجزانه به ساحت این بانوی بزرگ و الگوی درخشنده «مکارم اخلاق» تعظیم میکند!
1) . همان.
لحظه، لحظه زندگی آن بزرگ بانو، چنین است و «نفحات رحمانی» از آن به جان انسان میوزد. گفتار و رفتار فاطمه علیهاالسلام «فرهنگنامه»ای را تدوین میکند که امروزه در جهان میتواند هدایتگر بشریت گمشده در برهوت مادّیت باشد.
در این مقام (کسب فضائل اخلاقی و پرهیز از زشتیها) برخی از کلمات آن «اسوه عرشی» تقدیم میگردد.
مقام مادر
«الزم رجلها فانّ الجنّة تحت اقدامها(1)در خدمت مادر باش، که بهشت زیر پای مادران است.»
خوشرویی
«البشر فی وجه المؤمن یوجب لصاحبه الجنّة، و البشر فی وجه المعاند المعادی یقی صاحبه عذاب النّار(2)خوشرویی در سیمای مؤمن، بهشت را جایگاه او قرار میدهد، و خوشرویی در برابر دشمنان ما، سبب عذاب جهنّم میگردد.»
بهترین مردم
«خیارکم ألینکم منا کبه و أکرمهم لنسائهم(1)بهترین شما، افراد متواضعاند و آنان که همسرانشان را گرامی میدارند.»
و نیز میفرماید:
«بهترین شما، کسی است که نماز را با عشق و خوشحالی استقبال نموده و بدون احساس سنگینی و کسالت، وظیفه خود را انجام دهد.»(2)
بدترین مردم
فاطمه علیهاالسلام از پدر بزرگوارش نقل میکند که فرمود:
«شرار امّتی الّذین غذّوا بالنّعیم، الّذی یأکلون الوان الطّعام، و یلبسون الوان الثّیاب، و یتشدِّقون فی الکلام(3)بدترین امّت من، کسانی هستند که در نعمتها غوطهور، و غذاهای گوناگون میخورند، و لباسهای رنگارنگ میپوشند، در گفتار (با مردم) با ریشخند و دهن کجی سخن میگویند.»
آزاد کردن بنده مؤمن
آن بانوی بزرگوار از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نقل نموده که فرمود:
«من اعتق رقبة مؤمنة کان له بکلّ عضو منها فکاک عضو منه من
النّار(1)هر کس عبد مؤمنی را آزاد کند، در مقابل هر عضوی از آن آزاد
شده، عضوی از بدن او از آتش رها میشود.»
به نظر نگارنده: اکنون که غلام و کنیز - به ظاهر - در بازار خرید و فروش نمیشود، اگر کسی برای آزادی زندانیان مؤمن اقدام کند و آن گرفتاران را با کمک مالی و معنوی خود آزاد، کرده و به کانون گرم خانوادهشان باز گرداند؛ بدون شک، مستحقّ چنین پاداشی از سوی خداوند خواهد بود.
نکوهش ستمگران
همچنین نقل مینماید که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
«ما التقی جندان ظالمان، الاّ تخلّی اللّه عنهما...(2)سربازان دو ستمگر با هم به نزاع برنمیخیزند، مگر اینکه خداوند از آنان دست میکشد، و نیز یاران دو ستمگر با هم جنگ نمیکنند، مگر آنکه ستمکارترین آنان نابود میگردد.»
حرمت فرزندان
فاطمه علیهاالسلام میگوید:
«کان رسول اللّه یقول: المرء یحفظ فی ولده(3)رسول خدا صلیاللهعلیهوآله هماره میفرمود: مرد به سبب فرزندانش، گرامی داشته میشود.»
پاداش بیماری
فاطمه علیهاالسلام از پدر بزرگوارش روایت میکند که آن حضرت فرمود:
«اذا مرض العبد أوحی اللّه الی ملائکته: أن ارفعوا عن عبدی القلم مادام فی وثاقی، فانّی أنا حبسته حتّی اقبضه، او اخلی سبیله(1)زمانی که بندهای از بندگان خدا بیمار گردد، خداوند به فرشتگان فرمان دهد که: بندهام در بستر بیماری است، از او قلم را بردارید تا آنکه یا جانش بستانم و یا سالم به جامعه باز گردد».
بهترین آرمان زنان
«خیر لهنّ الاّ یرین الرّجال و لا یرونهنّ(2)بهترین خوبی برای زنان، آن است که نه آنها، مردان نامحرم را ببینند و نه مردان نامحرم، آنان را ببینند.»
صدف عفّت
فاطمه علیهاالسلام در رابطه با حفظ «حجاب» در مقابل مردی نابینا (ابن مکتوم)، به پدر بزرگوارش چنین گفت:
«ان لم یرانی فأنا اراه و هو یشمّ الرّیح(3)اگر این مرد مرا نمیبیند؛
ولی من که او را میبینم واو نیز بوی زن را استشمام میکند.»
جود و بخل
فاطمه علیهاالسلام از پدر بزرگوارش روایت میکند که آن حضرت فرمود:
«ایّاک و البخل، فانّه عاهة لا تکون فی کریم، ایّاک و البخل، فانّه شجرة فی النّار و أغصانها فی الدّنیا، فمن تعلّق بِغُصْنٍ من أغصانها ادخله النّار، و السّخاء شجرة فی الجنّة و أغصانها فی الدّنیا، فمن تعلّق بِغُصْنٍ من أغصانها ادخله الجنّة(1)از بخل بر حذر باش! که آن بیماری در شخص کریم نمیباشد. از بخل دوری کن! زیرا آن، درختی در آتش دوزخ است که شاخ و برگش در دنیاست، پس هر کس به آن بیاویزد، داخل آتش میگردد.
و بر تو باد به سخاوت! چرا که سخاوت، درختی از درختان بهشت است که شاخ و برگش بر روی دنیا گسترده شده، پس هر کس به شاخهای از شاخههایش آویزان شود، آن شاخه او را به بهشت میکشاند.»
پاکیزگی
فاطمه علیهاالسلام نقل میکند که پدر بزرگوارم فرمود:
«ألا لا یلومنّ امرؤ الاّ نفسه من بات و فی یده غمر(2)آگاه باشید!
کسی که شب میخوابد و در دستش چربی است، ملامت نکند مگر خودش را.»
اخلاص
حضرت فاطمه علیهاالسلام فرمود:
«من أصعد الی اللّه خالص عبادته، أهبط اللّه عزّ و جلّ الیه أفضل مصلحته(1)آن کس که بر بال اخلاص عبادتش را بالا فرستد، خداوند - عزّوجلّ - بهترین بهرهها را به سوی او فرو فرستد.»
جزای بی اعتنایی به نماز
فاطمه علیهاالسلام از پدر بزرگوارش نقل مینماید که آن حضرت فرمود:
«یا فاطمة، من تهاون بصلاته من الرّجال و النّساء ابتلاه اللّه بخمس عشرة خصلة:
ستّ منها فی دار الدّنیا، و ثلاث عند موته، و ثلاث فی قبره، و ثلاث فی القیامة اذا خرج من قبره، و امّا اللّواتی تصیبه فی دار الدّنیا: فالأولی یرفع اللّه البرکة من عمره و...(2)فاطمه جان! مردان و زنانی که نماز را سبک میشمارند، خداوند آنان را به پانزده خصلت مبتلایشان گرداند؛ که
شش تای از این ویژگیها در دنیا گریبانشان را میگیرد، و سه تای آنها در هنگام فراق جان از جسم، و سه تای دیگر در قبر، و سه تای باقی مانده در روز قیامت آنگاه که از قبر به پا میخیزند:
الف) آن شش کیفری که در این دنیا، به آنان میرسد:
خداوند، «برکت» را از عمرشان برمیدارد.
برکت از ثروت آنان برداشته میشود.
فروغ صالحین از سیمای آنان محو میگردد.
سایر اعمال آنان نیز پذیرفته نیست.
دعایشان بالا نمیرود و قرین اجابت نمیگردد.
پرتو دعای نیکان بر آنان، نتابد و آنان مشمول «دعای ابرار» نگردند.
ب) آن سه خصلتی که هنگام موت، به آنان میرسد:
خوار و ذلیل از دنیا میروند.
گرسنه قبض روح میشوند.
تشنه از دنیا میروند؛ به گونهای که اگر آبهای دنیا را به کامشان بریزند عطش آنان بر طرف نمیگردد.
ج) آن سه موضوعی که در قبر، گریبان آنان را میگیرد:
خداوند، فرشتهای را در قبر بر آنها میگمارد تا آنان را بیازارد.
خداوند، قبر را بر آنها تنگ میگرداند.
قبرشان تاریک خواهد بود.
د) آن سه خصلتی که در رستاخیز، شامل حالشان میشود:
زمین بکشد.
در هنگام حساب، با شدّت مورد حسابرسی قرار میگیرند.
خداوند، نگاه مهربانانه خود را از آنان دریغ میدارد و آنها را پاک نمیگرداند، و برای آنان است عذاب دردناک.
وظیفه روزه دار
همچنین نقل میکند که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود:
«ما یصنع الصّائم بصیامه اذا لم یصن لسانه و سمعه و بصره و جوارحه(1)اگر روزه دار زبان، گوش، چشم و سایر اعضایش از گناه حفظ نگردد، روزه را میخواهد چه کار بکند!»
کنایه از آنکه: «روزه» سپری است که انسان را در مقابل گناهان حفظ میکند و زبان و گوش و چشم انسان روزه دار باید فرمانبر خدا، و از ارتکاب گناه پاک باشد.
حرمت شراب
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به حضرت فاطمه علیهاالسلام فرمود:
«یا حبیبة أبیها! کلّ مسکر حرام، و کلّ مسکر خمر(2)ای محبوبه پدر! هر مسکر و مست کنندهای، حرام و هر مست کنندهای، خمر و شراب
است.»
و فاطمه علیهاالسلام روایت میکند که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود:
«من شرب شربة فلذّ منها لم تقبل له صلاة اربعین یوما و لیلة(1)هر کس جرعهای از شراب را با لذّت بنوشد، نماز چهل شبانه روز وی قبول
نمیگردد.»
دعای ورود و خروج از مسجد
حضرت فاطمه علیهاالسلام «سیره پیامبر خدا» را به گاه «ورود و خروج از مسجد» چنین روایت میکند:
انّ النّبیّ صلیاللهعلیهوآلهوسلم کان اذا دخل المسجد، یقول: «بسم اللّه، اللّهمّ صلّ علی محمّد (و آل محمد)، واغفر ذنوبی و افتح لی ابواب رحمتک.» و اذا خرج، یقول: «بسم اللّه، اللّهمّ صلّ علی محمّد (و آل محمد)(2)، واغفر ذنوبی و افتح لی ابواب فضلک.»(3)همانا پیامبر صلیاللهعلیهوآله چون داخل مسجد میشدند، میگفتند: «به نام خدا، خدایا! بر محمّد درود بفرست. پروردگارا! گناهانم را ببخشای، و درهای رحمتت را بر من بگشای.» و
1) 3. «لسان المیزان» ابن حجر، ج 2، ص 45؛ «عوالم العلوم» ج 11، ص 624.
2) . روایاتی از ائمه هدی علیهمالسلام پیرامون نهی از صلوات بدون «آل محمّد» صادر شده است. از این رو میتوان گفت که شاید این حدیث در ارتباط با آیه مبارکه «... فإذا دَخَلْتُمْ بُیوُتا فَسَلِّمُوا عَلی اَنْفُسِکُمْ تَحِیَّةً مِنْ عِنْدِ اللّهِ مُبارَکَةً طَیِّبَة....»(نور / 61) بوده باشد. و نیز میتوان گفت که «آل محمد» از این روایت افتاده باشد.
3) . «فرائد السمطین» ج 2، ص 69؛ «المصنف» ابن ابی شیبه، ج 1، ص 338.
چون خارج میشدند، همان دعای ورود را خوانده، امّا به جای «رحمتک» میفرمودند: «و درهای فضلت را بر من بگشای.»
آداب غذا خوردن
فاطمه علیهاالسلام در باره «آداب غذا خوردن» میفرماید:
«فی المائدة اثنتا عشرة خصلة، یجب علی کلّ مسلم أن یعرفها: اربع
فیها فرض و اربع فیها سنّة، و اربع فیها تأدیب. فامّا الفرض: فالمعرفة، والرّضا، و التّسمیة، و الشّکر...(1)در «سفره غذا» 12 خصلت وجود دارد که دانستن و مراعات آنها بر هر مسلمانی لازم است. چهار تای آن فرض، و چهار تای آن سنّت، و چهار تای دیگر ادب است:
الف) آن چهار خصلت که فرض و واجب است، عبارتند از:
شناخت غذا (حلال است یا حرام).
خشنودی و رضامندی.
گفتن «بسم اللّه».
شکر و سپاسگزاری.
ب) آن چهار خصلت که سنّت و مستحب است، عبارتند از:
با وضو، غذا خوردن.
نشستن بر پهلوی راست.
3 .در حال نشسته غذا خوردن.
1) . «عوالم العلوم»، ج 11، ص 629؛ «کنز العمال» ج 12، ص 39، ح 35305.
ج) آن چهار خصلت که شرط ادب است، عبارتند از:
از جلوی خود غذا خوردن.
لقمه را کوچک برداشتن.
غذا را خوب جویدن.
نگاه نکردن به چهره کسانی که در کنار سفره هستند.»
آداب سفر و حضر
فاطمه علیهاالسلام از پدر بزرگوارش نقل مینماید که فرمود:
«ستّة من المرّوة، ثلاثة منها فی الحضر و ثلاثة منها فی السّفر. فامّا الّتی فیالحضر: تلاوة کتاب اللّه عزّ و جلّ، و عمارة مساجد اللّه، و اتّخاذ الاخوان فی اللّه. و امّا الّتی فی السّفر: فبذل الزّاد، و حسن الخلق، و المزاح فی غیر المعاصی(1)شش چیز از «مروّت و جوانمردی» است، سه نشان آن مربوط به حضر، و سه نشان دیگر مربوط به سفر است.
الف) آنچه انسان در دیار خویش باید به آن مزیّن گردد، عبارت است از:
تلاوت قرآن.
آباد نگاه داشتن مساجد [از طریق حضور در آن].
دوستی و مهرورزی به برادران در راه خدا.
ب) آن سه خصلتی که انسان باید در سفر به آن مزیّن باشد، بدین قرار
1) . «خصال»، شیخ صدوق، ج 1، ص 157؛ «بحارالانوار» ج 73، ص 266؛ «عیون اخبار الرضا» شیخ صدوق، ج 2، ص 27.
است:
بخشیدن توشه و سخی بودن.
اخلاق نیکو داشتن.
بذله گویی و مزاح، به شرط اینکه نافرمانی خدا نباشد.
فضیلت انگشتر عقیق
همچنین از پدر بزرگوارش نقل میکند که آن حضرت فرمود:
«من تختّم بالعقیق لم یزل یری خیرا(1)هر کس انگشتر عقیق به انگشت خود نماید، مدام در خیر و خوبی غوطه ور است و خیر از او زایل نمیگردد.»
زمان دعا
حضرت فاطمه علیهاالسلام از پدر بزرگوارش روایت میکند که آن حضرت فرمود:
«انّ فی الجمعة لساعة لا یوافقها رجل مسلم یسأل اللّه عزّ و جلّ فیها خیرا الاّ اعطاه ایّاه؛ همانا در روز جمعه، وقت و ساعتی است که هیچ مسلمانی در آن هنگام دعا و درخواست خیر نمیکند، مگر آن که خداوند آن خیر را به وی عطا میکند.»
فاطمه علیهاالسلام میگوید: به پدرم گفتم: «ایّ ساعة هی؛ این ساعت - که دعا در آن قرین اجابت است - کدام است؟»
1) . «وسائل الشیعه» ج 3، ص 401.
پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم در پاسخم فرمود: «اذا تدلّی نصف عین الشّمس للغروب؛ آنگاه که نیمی از خورشید در مغرب پنهان شده باشد.»
از این رو، فاطمه علیهاالسلام در روز جمعه، هنگام «غروب خورشید» به غلام خود میفرمود: «بر بلندی برو، و آنگاه که مشاهده کردی نیمی از خورشید به سمت مغرب نزدیک میشود، مرا آگاه کن تا دعا کنم.»(1)
آداب خوابیدن
فاطمه علیهاالسلام نقل میکند: یک شب که بستر خواب را گسترده بودم، پیامبرخدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم نزدم آمد و فرمود:
«یا فاطمة لا تنامی الاّ و قد عملت اربعة: ختمت القرآن، و جعلت الأنبیاء شفعائک، و ارضیت المؤمنین عن نفسک، و حججت و عمّرت(2)ای فاطمه! مخواب مگر آنکه پیش از خوابیدن، «چهار عمل» را به جا آوری:
تمام قرآن را، تلاوت و ختم کنی.
همه پیامبران خدا را، شفیعان خود در روز رستاخیز قرار دهی.
عموم مؤمنان را، راضی و خشنود سازی.
حجّ و عمرهای به جا آری.»
فاطمه علیهاالسلام در ادامه، میگوید: پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم پس از این فرمایش به نماز ایستاد، صبر کردم تا از خواندن نماز فارغ شد. گفتم: ای رسول خدا! مرا به
چهار عمل فرمان دادی که توان انجام آن را در خود نمیبینم! رسول خدا صلیاللهعلیهوآله لبخندی زد و فرمود:
«چون سوره توحید (اخلاص) را سه مرتبه بخوانی، مانند آن است که ختم قرآن کردهای؛ و چون بر من و پیامبران پیش از من درود فرستی، ما را شفیع خود در روز قیامت قرار دادهای؛ و چون برای اهل ایمان طلب مغفرت و آمرزش نمایی، همه آنان را از خود راضی و خشنود ساختهای؛ و چون بگویی: «سبحان اللّه و الحمد للّه و لا اله الاّ اللّه و اللّه اکبر»، حجّ و عمرهای را به جا آوردهای.»
دعا به هنگام رفتن به بستر
همچنین از پدر بزرگوارش نقل میکند که آن حضرت به وی فرمود:
ای فاطمه! قبل از خواب، این دعا را بخوان:
«الحمد للّه الکافی، سبحان اللّه الاعلی، حسبی اللّه و کفی، ما شاء اللّه فضی، سمع اللّه لمن دعا، لیس من اللّه ملجأ و لا من وراء اللّه ملتجأً «توکّلت علی اللّه ربّی و ربّکم، ما من دابّة الاّ هو آخذ بناصیتها، انّ ربّی علی صراط مستقیم»(1)، «الحمد للّه الّذی لم یتّخذ ولدا، و لم یکن له شریک فی الملک، و لم یکن له ولیّ من الذّلّ و کبّره تکبیرا»(2).
فاطمه علیهاالسلام میگوید: آنگاه رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم افزود:
«ما من مسلم یقولها عند منامه ثمّ ینام وسط الشّیطان و الهوام
فیضرّه(1)مسلمانی نیست که هنگام خواب این دعا را بخواند و پس از آن، میان شیطانها و حیوانات گزنده بخوابد، و به او آسیب و زیانی برسد.»
پاداش آموزش دانش (فضیلت آموزگار)
در خصوص ارزش و پاداش بزرگ «تعلیم و تعلّم» روایات زیادی وجود دارد که به یک نمونه بسنده میشود:
«حَضَرَتْ امرأة عند فاطمة الصّدّیقة علیهاالسلام ، فقالت: انّ لی والدة ضعیفة، و قد لبس علیها فی امر صلاتها شیء و قد بعثنی الیک أسألک. فأجابتها عن ذلک، ثم ثنّت فأجابت، ثمّ ثلّثت، الی أن عشرت فاجابت، ثمّ خجلت من الکثرة، و قالت: لا أشقّ علیک یا بنت رسول اللّه! قالت فاطمة علیهاالسلام : هاتی و سلی عمّا بدا لکِ....»(2).
زنی به حضور فاطمه علیهاالسلام شرفیاب شد و عرضه داشت: مادری دارم بیمار، که در نمازش مشکلاتی دارد، مرا نزد شما فرستاد تا سؤالاتش را از شما دریافت کنم.
فاطمه علیهاالسلام پاسخ پرسش اوّل او را داد، زن پرسش دومی داشت، حضرت پاسخ آن را نیز گفت، باز سؤال سومی.... و بدین سان آن زن
پرسشها را ادامه داد تا به ده سؤال رسید و حضرت، به تمامی آنها پاسخ داد. آنگاه آن زن به سبب «زیادی سؤال و جواب» شرمنده شده گفت: ای دختر رسول خدا! بیش از این، مزاحم نمیشوم.
فاطمه علیهاالسلام فرمود: «هر سؤالی به ذهنت میرسد، بپرس و از پرسش آن شرمگین مباش.» سپس برای نشان دادن اهمیت «دانش» و فزونی «پاداش آموزگار»، از آن زن پرسید:
«اگر کسی بار گران و سنگینی را بر دوش نهاده و آن را به بالای بام و بلندی برساند و در برابر آن، پاداشی برابر با هزار دینار به او بدهند، آیا زحمت حمل بار سنگین بر او ناگوار و دور از طاقت است؟» آن زن پاسخ
داد: هرگز.
حضرت فرمود: «پس، بپرس و بدان که من پاداش خود را از خداوند میستانم؛ زیرا در این رابطه، من اجیر و فرمانبر خداوندم. و پاداش من در برابر هر سؤال، فزونتر از آن است که میان زمین و آسمان پر از لؤلؤ و مروارید باشد و به من بدهند. پس، سزاوار است که این بار، بر من سنگینی نکند.»
فاطمه علیهاالسلام در ادامه فرمود: شنیدم که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
«دانشمندان از شیعیان ما، در روز قیامت محشور میشوند در حالی که به پاس دانش و مقدار دانششان و نیز کوشش آنان در ارشاد بندگان خدا، بر قامت هر یک از آنان «هزار حلّه نور» پوشانده میگردد؛ آنگاه از سوی پروردگار ندایی میرسد که:
«ای کسانی که سرپرستی «یتیمان آل محمّد» را بر عهده گرفتید، یتیمانی که امامان خود را از کف دادهاند؛ ای علما! بدانید که اینان،
شاگردان شما هستند، همان شاگردانی که عهدهدار سرپرستی آنان بودید و آنان را در پرتو مراقبت خود قرار دادید.
شما آنان را در دنیا با «لباس دانش» مزیّن ساختید، و امروز پاسداشت شما، آن است که قامتتان با «جامههای نورانی» مزیّن گردد.»
به هر روی، در روز جزا بر هر یک از این دانشمندانِ «علوم آل محمّد» صد هزار جامه نورانی پوشانده میگردد که همین شاگردان و دانش پژوهان علوم آل محمّد نیز بر قامت دانشجویان خود همین تعداد لباس نورانی را میپوشانند.
آنگاه خداوند فرمان میدهد: بر قامت علمای دین - که سرپرستان یتیمان آل محمّد بودند - مدام از این جامههای نورانی بپوشانند و پیوسته بر این خلعتها بیفزایند تا آنگاه که تکمیل گردد. و از این جامهها در حدّ کمال بر اندام آنان پوشانده شود، و این افتخار، نصیب دانشمندان علوم دین میگردد.»
آنگاه فاطمه علیهاالسلام به آن زن فرمود: «ای بنده خدا! قیمت آن لباسها چنان است که هر تار و پودشان هزاران بار با ارزشتر از همه آن چیزهاست که خورشید بر آن میتابد. چرا که همه پدیدههایی که خورشید بر آنان میتابد و حتّی خود خورشید، فرجامی نابود شدنی دارند؛ ولی آن «لباسها» نورانی، جاوید و برقرارند.»
بخشیدن پیراهن
فاطمه علیهاالسلام در شب زفاف، پیراهن خویش را به سائل میبخشد. او، این خاطره را برای امام علی علیهالسلام چنین بازگو میکند:
ای ابوالحسن! در شبی که پدرم مرا به تو تزویج کرد، دو پیراهن نزد من موجود بود؛ یکی، نو و دیگری، مستعمل و کهنه. روی سجّاده نشسته بودم، سائلی در زد و گفت: ای خاندان نبوّت و معدن خیر و فتوّت! اگر لباس کهنهای دارید، من به آن سزاوارم، چون که مردی فقیرم. پیراهن نو را به او دادم، و پیراهن کهنه را پوشیدم. علی جان! آن شب با پیراهن کهنه نزد تو بودم. فردای آن روز، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به دیدن من آمد، فرمود: «دختر عزیزم! آیا تو پیراهن نداشتی؟ چرا آن را نپوشیدی؟» عرض کردم:
پدر جان! آن را در راه خدا بخشیدم. فرمود: «کار خوبی کردی! ولی اگر به خاطر شوهرت پیراهن نو را میپوشیدی و کهنه را صدقه میدادی، به هر دو کار خوب موفّق بودی.»
عرض کردم: یا رسول اللّه! تو، ما را هدایت کردهای و به تو اقتدا نمودهایم، همانا تو با مادرم خدیجه که ازدواج کردی، آنچه را مادرم به شما داده بود، در راه خدا «انفاق» نمودی تا جایی که چنان فقیر شدی که سائلی در خانهات ایستاده بود، چیزی نداشتی به او بدهی، سرانجام پیراهن خود را از بدن در آورده و به او بخشیدی، و بدنت را با حصیر پوشاندی. جبرئیل نازل شد و این آیه را خواند: «لا تبسطها کلّ البسط فتقعد ملوما محسورا»(1).
پدرم گریه کرد و مرا به سینه چسبانید. بعد، جبرئیل نازل شد و عرض کرد:
خدا تو را سلام میرساند و میفرماید:
1) . اسراء / 29.
«به فاطمه سلام برسان و به او بگو: هر چه میخواهی، از خدا طلب کن. و لو آنچه در آسمان و زمین درخواست نماید، پذیرفته میشود. و بشارت بده او را که: فاطمه، «حبیبه من» است، من او را دوست دارم!»
پدرم گفت: «دختر عزیزم! پروردگارت، تو را سلام میرساند و میگوید: هر آنچه میخواهی، سؤال کن.» عرض کردم: پدر! لذّت عبادت او، مرا از سؤال باز داشته است، حاجتی ندارم جز نظر کردن به وجه کریم او در دارالسّلام. پدرم فرمود: «دختر عزیزم! دستهایت را به طرف آسمان بلند کن.» دست به دعا برداشتم. پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود: بار خدایا! امّت مرا بیامرز و مشمول بخشش خود قرار ده.» و من گفتم: آمین.
جبرئیل از سوی ربّ جلیل، پیامی آورد که: «آمرزیدم از عاصیان امّت تو، کسی را که در قلبش محبّت فاطمه و مادر و همسر و فرزندان او علیهمالسلام باشد.»
پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله گفت:« سند، میخواهم.» خداوند به جبرئیل امر فرمود پارچه سبز و حریر سفیدی را، در حالی که در آن دو پارچه حریر نوشته بود:
«کتب ربّکم علی نفسه الرّحمة، و جبرئیل و میکائیل و رسول خدا، شاهد و گواهاند» به عنوان سند به پدرم بدهد.
سپس پدرم فرمود:
«دختر عزیزم! این نوشته و مکتوب را که در این کیسه موجود است، روز آخر عمرت سفارش کن آن را در لحدت قرار دهند؛ وقتی روز قیامت مردم بر پا خاستند و «گناهکاران» قطع امید و زبانه آتش، آنها را به طرف خود میکشاند، تو این «سند» را به من بده تا آنچه خداوند بر من و
تو انعام کرده، در خواست نمایم. چرا که تو و پدرت برای عالمیان رحمت هستید.»(1)
ایمان فاطمه علیهاالسلام
پیامبرخدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم در ارتباط با ایمان فاطمه علیهاالسلام به سلمان چنین فرمود:
«یا سلمان! انّ ابنتی فاطمة ملأ اللّه قلبها و جوارحها ایمانا الی مشاشها تفرّغت لطاعة اللّه(2)ای سلمان! خداوند، قلب و وجود فاطمه را لبریز از ایمان نموده و هنگام عبادت و اطاعت خداوند، او از همه چیز فارغ میگردد.»
آری، فاطمه علیهاالسلام بر ستیغ بلند «ایمان» فروزندهترین چهره است و عالیترین اسوه و الگو برای پویندگان مسیر و راه ایمان است.
زهد و پارسایی فاطمه علیهاالسلام
فاطمه علیهاالسلام بر آسمان «زهد» درخشندهترین سیما را دارد! زندگی سخت و ملکوتی او، گواه روشنی بر زهد و پارسایی اوست؛ زاهدان و پارسایان که خود برای مردم الگوی زهد هستند، از «زهد فاطمه علیهاالسلام »در اعجاب و شگفتیاند. «حسن بصری» پیرامون زهد فاطمه علیهاالسلام میگوید:
«لم تکن فی الامّة أزهد و لا أعبد من فاطمة(3)در امّت پیامبر خدا،
زاهدتر و عابدتر از فاطمه علیهاالسلام نمیتوان یافت.»
او، نه تنها زاهد بود، بلکه بالاتر «انیس زهد و ورع» بود. زهد، جوهره آسمانی او را تشکیل میداد؛ لذا در زیارتنامه آن بانوی بزرگوار میخوانیم:
«یا حلیفة الورع و الزّهد»(1).
او به راستی از دنیا و جلوههای آن، منقطع و در دریای عشق الهی، وصل و فانی بود؛ زیرا او «بتول امّت اسلام» بود(2).
فاطمه علیهاالسلام آن قدر از چاه آب کشید، که اثر آن بر سینهاش باقی ماند؛ آن قدر با آسیاب دستی آرد تهیه کرد، که دستان مبارکش پینه بست؛ آن قدر خانه را رُفت و رو کرد، که پیراهنش غبار آلود گشت؛ آن قدر در مقابل آتش ایستاد و غذا برای فرزندان و همسر آماده کرد، که لباسش سیاه گشت... لذا مجموعه کارهای دشوار زندگی به وجود مقدّس آن حضرت، آسیب فراوان رساند.»(3)
روزی فاطمه علیهاالسلام از پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم تقاضای انگشتری نمود، حضرت برای آنکه افقی از معرفت بر قلب و نگاه دخترش بگشاید، در پاسخ تقاضای او فرمود: «دخترم! نمیخواهی تو را به بهتر از انگشتر، راهنمایی کنم؟» آنگاه ادامه داد: «امشب پس از فراغت از نماز شب، خواستهات را از خدا بخواه، انشاءاللّه اجابت میفرماید.»
زهرا علیهاالسلام نیز همان گونه که پدر گفته بود، پس از نماز شب، حاجتش را
از خدا طلبید؛ به نا گاه هاتفی ندا داد: «فاطمه! آنچه را که میخواستی، اجابت شد، سجّادهات را کنار بزن و انگشتر خود را بر دار.» فاطمه علیهاالسلام سجّاده را کنار زد، انگشتری گرانبها از یاقوت در مقابل دیدگانش بدرخشید، مسرور شد و در حالی که آن را به انگشت نموده بود، خوابید؛ در عالم رؤیا مشاهده کرد:
وارد بهشت شده و در مقابل سه قصر زیبا- که در بهشت، مانندش وجود نداشت - قرار گرفته است.
پرسید: این قصرهای بی مانند، از آنِ چه کسی میباشد؟ گفتند: از برای فاطمه دختر محمّد صلیاللهعلیهوآله .
با خوشحالی داخل یکی از آن سه قصر شد، در آنجا تختی را مشاهده کرد که تنها سه پایه داشت، با تعجّب پرسید: پس، پایه دیگر این تخت کجاست؟ گفتند: صاحبش در دنیا، از خداوند «انگشتری» تقاضا نموده؛ لذا یکی از پایهها به صورت انگشتر به او هدیه شده است.
همان گونه که پیامبر صلیاللهعلیهوآله میخواست «فروغی از معنویت» جان دخترش را روشن کند، و آن حضرت بر «آفاق ملکوت» پرواز نماید، چنین شد. و فاطمه علیهاالسلام چون بیدار شد، صبح اوّل وقت نزد پیامبر آمد و خواب خود را برای پدرش تعریف کرد.
پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله که منتظر این لحظه و فرصتِ پیش آمده بود، به فاطمه علیهاالسلام فرمود: «دخترم! «دنیا» برای شما نیست، آنچه برای شماست، سرای دیگر است و وعده گاه شما «بهشت» است. دنیا، فریبندهای گذرا بیش نمیباشد.» آنگاه فرمود: «فاطمه جان! انگشتر را در زیر سجّاده بگذار.» او نیز چنین کرد و پس از عبادت، چون بر روی سجّاده خوابش
برد، در عالم معنا دید که داخل بهشت شده و وارد همان قصر، و این بار تخت بر چهار پایه استوار است، فاطمه علیهاالسلام در حیرت بود که ندا رسید: «انگشتر به جای خود باز گشت و پایههای تخت هم کامل شد.» فاطمه علیهاالسلام با خوشحالی از خواب بیدار شد»(1).
سلمان میگوید: روزی دیدم زهرا علیهاالسلام برای خروج از خانه، پارچهای پشمی و کهنه به خود پیچیده بود که دوازده جای آن، وصله داشت.
من از شدّت ناراحتی گریستم و گفتم: «دختر کسرا و قیصر (پادشاهان ایران و روم) در حریرند و دختر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در چادری کهنه و وصله دار، آن هم با این همه وصله!» وقتی فاطمه علیهاالسلام نزد پیامبر رفت، عرضه داشت:
«پدر جان! سلمان از چادر وصله دار من در شگفت شده و حال آنکه به خدا سوگند! پنج سال است که من در خانه علی علیهالسلام زندگی میکنم و از مال دنیا، تنها پوست گوسفندی داریم که روزها شترمان روی آن علوفه میخورد و شبها خود بر روی آن میخوابیم، و بالش ما، پوستی است که از لیف خرما پر شده است.»(2)
عمران بن حصین میگوید: روزی پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله به من فرمود: آیا مایلی با هم دیداری از فاطمه داشته باشیم؟ گفتم: بله، یا رسول اللّه!
آنگاه در رکاب پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله به سوی خانه فاطمه علیهاالسلام رفتیم. پیامبر چون به در خانه رسید، برای وارد شدن «اجازه» خواست، فاطمه علیهاالسلام
رخصت داد. پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: آیا با کسی که همراه من است، وارد شوم؟ فاطمه علیهاالسلام گفت: به خدا سوگند! لباس مناسبی برای پوشش ندارم. پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله عبای مندرس خود را به او داد و فرمود: با آن، سرت را بپوشان.
آنگاه با هم وارد خانه شدیم.
پیامبر پرسید: دخترم! چگونهای؟ گفت: درد میکشم و گرسنه هستم. حضرت فرمود: خشنود نیستی که «بانوی بانوان جهان» باشی؟
فاطمه علیهاالسلام گفت: پدر جان! مگر مریم، دختر عمران، بانوی بانوان جهان نیست؟ پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
«او، بهترین بانوی زمان خویش بود؛ ولی تو، بهترین بانوی جهانی!»(1)
روزی پیامبر صلیاللهعلیهوآله نزد فاطمه علیهاالسلام آمد و حالش را جویا شد؛ او گفت:
«حالم چنان است که مینگری، با عبایی زندگی میکنم که نصف آن زیر انداز ماست و بر روی آن مینشینیم، و نصف دیگرش رو انداز ماست و بر روی خود میگستریم.»(2)
امام علی علیهالسلام در یکی از روزهای گرم وارد منزل شد و از همسرش غذایی خواست؛ فاطمه علیهاالسلام جواب داد:
«در خانه چیزی نداریم و من، دو روز است که با بهانههای مختلف فرزندانم حسن و حسین را، سرگرم میکنم تا زیاد بیتابی نکنند»(3).
روزی فرزندان فاطمه علیهاالسلام همین که پدر بزرگشان رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را زیارت کردند، به سوی او شتافتند و پس از آنکه روی دوش پیامبر قرار
گرفتند، از آن حضرت نانی برای خوردن خواستند. پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله به فاطمه علیهاالسلام فرمود: دخترم! به بچهها غذا بده، زهرا علیهاالسلام گفت:
«پدر جان! در خانه ما جز برکت وجود رسول خدا، چیزی وجود
ندارد.»(1)
و نیز آن بانوی بزرگوار فرمود:
«صبح کردیم در حالی که هیچ چیز در خانه ما نیست تا با آن گرسنگی خود را بر طرف نماییم؛ ولی در همه حال، خدای را سپاسگزاریم.»(2)
در پاسخ پدر بزرگوارش - که از حال آنان سؤال کرده بود - عرض کرد:
«پدر جان! سه روز است که غذا نخوردهایم و فرزندانم حسن و حسین از شدّت گرسنگی بیتاب شدهاند؛ هم اکنون مانند جوجههای پَرکنده از گرسنگی به خواب رفتهاند.»(3)
در ماجرای دیگر، به پدرش میگوید:
«ای رسول اللّه! به خدا سوگند، در خانه علی پنج روز است که بدون غذا بودهایم و غذایی در دهان نگذاشتهایم.»(4)
روزی علی علیهالسلام از پرسید: آیا غذایی هست که بیاوری؟ فاطمه علیهاالسلام گفت:
«سوگند به آنکه حقّ تو را بر من بزرگ دانسته است! سه روز است که غذای کافی در منزل نداریم، و سهم خود از همان مقدار ناچیز را هم به
شما بخشیدم و خود، گرسنگی را تحمّل نمودم.»
احسان فاطمه علیهاالسلام
حضرت فاطمه علیهاالسلام به ما آموخت که با گذشتن از پیراهن عروسی،گلوبند و نیز قرص نانی، میتوان «خشنودی خدا» را طلب کرد و قلب مستمند و نیازمندی را لبریز از خوشحالی نمود. و چون قلب مؤمن «حرم الهی» است، میتوان با این «مهرورزی و خدمت» ملکوت الهی را، فتح و آفاق آن را، نورباران ساخت.
وقتی زهرا علیهاالسلام دو النگوی نقره و گوشواره و پردهای که به تازگی سهم علی علیهالسلام از غنائم شده بود، را برای رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرستاد و پیام داد: «تقرأ علیک ابنتک السّلام و تقول اجعل هذا فی سبیل اللّه؛ دخترت به شما سلامت میرساند و میگوید اینها را نیز در راه خدا انفاق کن.» پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم با ملاحظه این بخشش، سه بار فرمود:
«فداها ابوها(1)پدرش به فدای او باد!»
آن بانوی مهربان و بزرگوار در «وصیّتش» از امام علی علیهالسلام تقاضا میکند که: بخشی از اموالش را بین زنان پیامبر صلیاللهعلیهوآله و زنان بنی هاشم، تقسیم کند(2).
ایثار فاطمه علیهاالسلام
اهلبیت علیهمالسلام مدل و اسوه «ایثار لوجه اللّه» هستند؛ البته شأن فاطمه علیهاالسلام و خاندانش از این بالاتر است که با این فضائل اخلاقی، حقیقت جوهره عرشی آنان تجلّی کند. اگرچه آنان در این امور نیز به گونهای
بودهاند که کارشان موجب شگفتی بزرگان از دین میشده، چنان که «سلمان» از ایثار فاطمه علیهاالسلام متعجّب شده بود.(1)
البته دیگران نیز میتوانند «ایثار» کنند، همان گونه که در اطعام اهلبیت علیهمالسلام به مسکین و یتیم و اسیر، «فضّه» نیز شرکت کرد. و بدون شک، افق رفیعی که تجلّی گاه نور ملکوتی فاطمه علیهاالسلام و خاندان اوست، فروغ این آیه است: «فی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلیکٍ مُقْتَدِرِ»(2)«در منزلگاه صدق و حقیقت نزد خداوند با عزّت و سلطنت جاودانی.» امّا این «جلوههای اخلاقی» پرتوی از خورشید روح آسمانی آنان بود که در ژرفای جان این آسمانیان قرار داشت. در اینجا زیبنده است نمونههایی از ایثار فاطمه علیهاالسلام را یادآور شویم:
روزی مردی فقیر در مسجد به پا خاست و از گرسنگی خود به رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم شکایت کرد. حضرت، شخصی را به منزل خود نزد همسرانش فرستاد تا اگر غذایی هست، او را سیر نمایند؛ زنان جواب دادند: غیر از آب، چیزی نداریم!
پیامبر فرمود: امشب چه کسی او را میهمان میکند؟ علی علیهالسلام گفت: من در خدمتم یا رسول اللّه! و بعد، وارد منزل شد و از همسرش پرسید: آیا
غذایی در منزل داریم؟ فاطمه علیهاالسلام جواب داد:
«ما عندنا الاّ قوت الصّبیة و لکنّا تؤثر به ضیفنا(1)در خانه، غذایی نیست مگر به اندازه غذای یک بچّه؛ لکن ما میهمانمان را بر خود مقدّم
میداریم.»
در پاسداشت ایثار فاطمه و علی علیهماالسلام این آیه نازل شد: «وَ یُؤثِرُونَ عَلی اَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ...»(2).
عرب تازه مسلمانی در مسجد از مردم کمک خواست؛ پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله به یاران خود نگاه کرد، سلمان برخاست تا نیاز آن سائل را بر طرف کند؛ امّا هر جا که رفت، با دست خالی باز گشت.
هنگامی که با ناامیدی به طرف مسجد میآمد، نگاهش به خانه فاطمه علیهاالسلام افتاد، با خود گفت: خانه امید من، همین جاست. درب منزل را کوبید و سپس داستان عرب مستمند را شرح داد، فاطمه علیهاالسلام فرمود:
«یا سلمان والّذی بعث محمّدا بالحقّ نبیّا أنّ لنا ثلاثا ما طعمنا و أنّ الحسن و الحسین قد اضطربا علیَّ من شدّة الجوع، ثمّ رقدا کأنّهما فرخان منشوفان، ولکن لا اردّ الخیر اذا نزل الخیر ببابی؛ ای سلمان! سوگند به خداوندی که محمّد را به پیامبری برگزید، سه روز است که غذا نخوردهایم و فرزندانم حسن و حسین از شدّت گرسنگی بی قراری میکنند و خسته و مانده به سان جوجههای پرَ کَندِه آرمیدهاند؛ ولی من، هرگز نیکی را از در خانه خود برنمیگردانم.»
آنگاه پیراهن خود را به سلمان داد تا در مغازه «شمعون یهودی» گرو گذاشته، مقداری خرما و جو قرض بگیرد.
سلمان میگوید: پس از دریافت خرما و جو، به طرف منزل فاطمه علیهاالسلام آمدم و گفتم: ای دختر رسول خدا! مقداری از این غذاها را برای فرزندان
گرسنه ات بردار. امّا آن بزرگ بانو پاسخ داد:
«یا سلمان، هذا شیء امضیناه للّه عزّ و جلّ، لسنا نأخذ منه شیئا(1)ای سلمان! این کار را فقط برای خدای بزرگ انجام دادیم، و هرگز چیزی از آن بر نخواهیم داشت.»
روزی پیرمردی با لباسی کهنه به مسجد آمد و بانگ برداشت: ای رسول خدا! مردی هستم گرسنه، برهنه و فقیر؛ سیرم کن، بپوشانم و بی نیازم کن.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله هیچ نوع کمکی نداشت و از سوی دیگر نمیخواست او را ناامید باز گرداند. لذا به او فرمود: «تو را به جایی راهنمایی میکنم که خدا و رسول را، دوست دارند و خدا و رسولش هم آنها را، دوست دارند.» آنگاه او را همراه بلال به خانه دخترش فرستاد. فاطمه علیهاالسلام تکّه پوستی - که فرش حسن و حسین علیهماالسلام بود - به پیرمرد داد. او گفت: این، زخم مرا مرهم نیست!
آن حضرت فورا گردنبندی که به تازگی دختر عمویش به وی هدیه کرده بود - و شاید هنوز علی علیهالسلام به سینه مبارکش ندیده بود - را به او داد و گفت:
1) . بحار، ج 43، ص 73.
«آن را بفروش، انشاء اللّه زندگیات سامان یابد.»
پیرمرد برگشت و داستان را برای پیامبر صلیاللهعلیهوآله بازگو کرد. آن حضرت در حالی که اشک شادمانی از دیدگانش جاری بود، خطاب به مرد نیازمند فرمود:
«آن را بفروش تا خدا به برکت فاطمه، به تو گشایش دهد.»
عمّار بن یاسر که گردن بند زهرا علیهاالسلام را «سند بهشت»، و خوشحالی وی را برتر از آن میدانست، گردن بند را از پیرمرد خرید. سپس آن را معطّر کرده و در پارچهای یمنی پیچید و با غلامش، هر دو را به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بخشید.
حضرت هم آن دو را به دخترش بخشید، فاطمه صلیاللهعلیهوآله نیز آن بنده را آزاد کرد و گردن بند را نگاه داشت تا روزی دیگر که با آن، برهنهای دیگر را بپوشاند. غلام بعد از مشاهده این حوادث، با شگفتی گفت:
«عجب گردن بند پر برکتی! گرسنهای را، سیر نمود و برهنهای را، پوشاند و فقیری را، بی نیاز ساخت و بندهای را، آزاد کرد و سرانجام هم به دست صاحبش رسید!»(1)
نصایح فاطمه علیهاالسلام
عبداللّه بن مسعود میگوید:
مردی خدمت فاطمه علیهاالسلام رسید، عرض کرد: ای دختر پیامبر! آیا چیزی به یادگار از پدر بزرگوارت باقی مانده تا به عنوان «تحفه و هدیه» به
1) . «چشمه در بستر» ص 230 و 231 و «بحارالانوار» ج 43، ص 56.
من عطا فرمایی؟
حضرت فاطمه علیهاالسلام به کنیز خود فرمود: «حریره (جریده)(1)را بیاور».
کنیز رفت و آن را نیافت. حضرت فرمود: «پیگیری و تفحّص کن تا
آن را پیدا کنی...» کنیز جست و جو کرد تا سرانجام آن را پیدا کرد. در آن، نوشته شده بود: پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود:
«مؤمن نیست کسی که همسایهاش از آزار او، در امان نباشد. آن کس که ایمان به خدا و روز قیامت دارد، همسایه خود را آزار نمیدهد.
و آن کس که به خدا و روز قیامت ایمان دارد، باید خیر مردم را بگوید یا سکوت کند.
همانا خداوند، انسان خیر خواه، بردبار و با عفّت را، دوست میدارد و انسان بد زبان، بخیل و سائلِ اصرار کننده را، دشمن میدارد.
همانا «حیاء» نشانه و آیت ایمان است، و «ایمان» در بهشت است.
و «فحش»، بد زبانی است و «بد زبانی» در آتش است!»(2)
محبوب فاطمه
حضرت فاطمه علیهاالسلام فرمود: «انّی أحبّ من دنیاکم ثلاثا: الانفاق فی سبیل اللّه، و تلاوة کتاب اللّه، والنّظر الی وجه أبی رسول اللّه؛ من از دنیای شما، به سه چیز علاقه دارم:
فضیلت شب قدر
امام علی علیهالسلام فرمود: رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم در دهه آخر ماه رمضان رختخوابش را جمع میکرد و کنار میگذاشت و کمر خود را برای «عبادت» محکم میبست و اهل بیت خود را از خواب بیدار میکرد و برای «شب زنده داری و عبادت» آب به صورت آنان میافشاند. و فاطمه علیهاالسلام نیز نمیگذاشت افراد خانواده در «شب قدر» بخوابند، به آنها غذای کمتری میداد. و از خوف جهنّم، خود را برای «شب زنده داری شب قدر» آماده میکرد و میفرمود:
«هر کس که خیر این شب به او نرسد، محروم است.»(2)
احقاق الحق، قاضی سید نورالله حسینی مرعشی شوشتری، تعلیق آیة الله مرعشی نجفی، ناشر: کتابخانه آیة الله مرعشی نجفی، قم، 1379 ش.
الاصول من الکافی، ثقة الاسلام ابی جعفر محمد بن یعقوب بن اسحاق الکلینی الرازی، تحقیق: محمد باقر بهبودی، علی اکبر غفاری، منشورات: المکتبة الاسلامیة، تهران، 1382 ق.
اعلام النساء المؤمنات، محمد الحسّون، ام علی مشکور، انتشارات: اسوه، قم، 1411 ق، چاپ اول.
اقرب الموارد، سعید الخوری الشرتوتی اللبنانی، طبع فی مطبعة مُرسَلَیْ الیسوعیّة ببیروت، 1889 م.
الاحتجاج، لابی منصور احمد بن علی بن ابی طالب الطبرسی، ناشر:دارالنعمان، النجف الاشرف، 1386 ق، 1966 م.
الامامة و السیاسة، لابی محمد عبدالله ابن مسلم ابن قتیبه الدینوری، المولود 213، متوفی 276، تحقیق: طه محمد الزّینی،الناشر: مؤسسة الحلبی و شرکاه للنشر و التوزیع: القاهره، مصر، (بیتا).
7.التفسیر، محمد بن مسعود بن عیاش السلمی السمرقندی (عیاشی)، تصحیح و تحقیق: السید هاشم الرسولی المحلاتی، چاپخانه علمیه، قم، (بیتا).
الدّرالمنثور فی التفسیر بالمأثور، جلال الدین عبدالرحمن ابن ابی بکر السیوطی، الناشر: المکتبة الاسلامیة، تهران، 1377 ق.
الذریة الطاهره دولابی.
الطبعة الاولی، 1409 ق.
الغدیر، لشیخنا الاکبر عبدالحسین احمد الامینی النجفی، منشورات: مکتبة الامام امیرالمؤمنین(ع)، مطبعة الحیدری، تهران، الطبعة الرابعة، 1396 ق، 1976 م.
الکشّاف، زمخشری، متوفی 528، نشر ادب الحوزة (بی تا).
الکوکب الدری، العلامة الکبیر الشیخ محمد مهدی الحائری المازندرانی، الناشر: انتشارات الشریف الرضی، الطبعة الاولی، قم، 1410 ق، 1368 ش.
المصنف، ابن ابی شیبه، تصحیح: سعید محمد اللحّام، الناشر: دارالفکر، بیروت، لبنان، 1414 ق، 1994 م.
المعجم الکبیر، طبرانی، 360 - 260، تحقیق: حمدی عبدالمجید السلفی، ناشر: مکتبة ابن تیمیه، القاهره.
المغازی للواقدی، محمد بن عمر بن واقد، تحقیق: دکتر
مارسدن جونس، ناشر: دانش اسلامی، 1405 ق.
امالی، شیخ صدوق، مقدمه و ترجمه بقلم آیة الله کمرهای، کتابفروشی اسلامیه، تهران، 1380 ق.
امالی، محمد بن حسن طوسی، منشورات المکتبة الاهلیة،
مقدمه: سید محمد صادق بحرالعلوم، چاپ: افست، منشورات داوری، قم (بی تا).
انساب الاشراف، احمد بن یحیی المعروف بالبلاذری، دارالمعارف بمصر.
بحار الانوار، علامه محمد باقر مجلسی، تحقیق و تعلیق: سید جواد علوی، ناشر: دارالکتب اسلامیة، تهران، 1362 ق.
بلاغات النساء، ابی الفضل احمد بن ابی طاهر، المعروف به ابن طیفور، المتوفی: 280، منشورات مکتبة بصیرتی، قم، شارع ارم، (بی تا).
بیت الاحزان، تألیف: حاج شیخ عباس قمی، ناشر: کتاب فروشی اسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1376 ق.
تاریخ الطبری، ابی جعفر محمد بن جریر الطبری، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، انتشارات دارالمعارف، قاهره، 1119.
تاریخ یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، ترجمه دکتر محمد ابراهیم آیتی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران، 1347 ش، چاپ دوم.
تأویل الآیات الظاهره فی فضائل العترة الطاهره، علی الحسینی الاسترآبادی، مؤسسة النشر اسلامی التابعة لجماعة المدرسین بقم
المشرّفة،
تفسیر فرات الکوفی، فرات بن ابراهیم بن فرات الکوفی، تحقیق: محمد الکاظم، الناشر: مؤسسة الطبع و النشر التابعة لوزارة الثقافة و الارشاد اسلامی، الطبعة الاولی، 1410 ق، 1990 م.
چشمه در بستر، مسعود پور سید آقایی، انتشارات: حضور، چاپ دوم، قم، 1375 ق.
حلیة الاولیاء، لابی نعیم احمد بن عبدالله الاصبهانی، الناشر: دارالکتاب العربی، بیروت، لبنان، الطبعة الثانیة، 1387 ق، 1967 م.
داستان راستان، شهید آیة الله مرتضی مطهری، شرکت سهامی انتشار، 1352 ش، 1393 ق.
در مکتب فاطمه.
دعائم الاسلام، لابی حنیفه النعمان محمد بن منصور بن أحمد بن حیّون التمیمی المغربی، تحقیق: آصف بن علی اصغر فیضی، دارالمعارف، قاهره، 1383 ق، 1963 م.
دلائل الامامة، محمد بن جریر بن رستم طبری، منشورات المطبعة الحیدریة فی النجف، 1369 ق، 1949 م.
ذخائر العقبی فی مناقب ذوی القربی، محب الدین احمد بن عبدالله الطبری، دارالمعرفة للطباعة و النشر، بیروت، لبنان، 1974 م.
ربیع الابرار و نصوص الاخبار، محمود بن عمر الزمشخری، تحقیق: دکتر سلیم النعیمی، مطبعة العانی، بغداد، (بی تا).
روح المعانی، للعلامه الآلوسی البغدادی، دار احیاء التراث
العربی، بیروت، لبنان، (بی تا).
روضة الواعظین، زین المحدثین ابی جعفر محمد بن الفتّال النیسابوری الشهید، مطبعة الحکمة، قم، (بی تا).
ریاحین الشریعة، شیخ ذبیح الله محلاتی، دارالکتب اسلامیه، شیخ محمد آخوندی، تهران، (بی تا).
زندگانی فاطمه زهرا علیهاالسلام ، دکتر سید جعفر شهیدی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، 1363 ش.
سفینة البحار، ثقة المحدثین الشیخ عباس قمی، ناشر: دارالاسوة للطباعة و النشر، الطبعة الاولی، 1414 ق.
سنن، ابی عبدالله محمد بن یزید القزوینی (ابن ماجه)، تعلیق: محمد فؤاد عبدالباقی، دار الاحیاء الکتب العربیة، عیسی البابی الحلبی و شرکاء، 1372 ق، 1954 م.
شرح خطبه حضرت زهرا، سید عزالدین حسینی زنجانی، ناشر: مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی قم، 1363 ش.
شواهد التنزیل، عبیدالله بن عبدالله بن احمد المعروف بالحسکانی، تحقیق: محخمد باقر محمودی، منشورات: مؤسسة الاعلمی، الطبعة الاولی، 1393 ق، بیروت، لبنان.
صحیح بخاری، دار الطباعة العامرة، 1257 ق.
صدیقه شهیده، سید عبدالرزاق مقرم، ناشر: دفتر انتشارات اسلامی، وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ اول، قم، 1414 ق، 1372 ش.
صدیقه طاهره، عقیقی بخشایشی، ناشر: هیئت فاطمیون تهران، چاپ صدرا، قم.
الطبقات الکبری، ابن سعد، ناشر: دار الصادر للطباعة و النشر، دار بیروت للطباعة و النشر، لبنان، 1377 ق، 1958 م.
عدة الداعی، ابن فهد الحلی.
علل الشرایع، شیخ صدوق، مقدمه: سید محمد صادق بحرالعلوم، منشورات: المکتبة الحیدریة، 1382 ق، 1363 ش.
عوالم العلوم، الشیخ عبدالله البحرانی الاصفهانی، التحقیق و النشر: مدرسة الامام المهدی، الطبعة الاولی، قم، 1408 ق، 1366 ش.
عوالم العلوم، بحرانی.
عیون اخبار الرضا، شیخ صدوق. انتشارات کتابفروشی اسلامیه، تهران، 1396 ق.
فاطمه زهرا بانوی نمونه اسلام، آیة الله ابراهیم امینی، انتشارات شفق، قم، چاپ دوم، 1370.
فاطمة الزهرا فی القرآن، السید صادق الحسینی الشیرازی، الناشر: مؤسسة الفکر الاسلامی، قم، الطبعة الثانی، 1412 ق، 1370 ش.
فاطمة الزهرا لیلة القدر، السید عادل العلوی، ناشر: المؤسسة الاسلامیة العامة للتبلیغ و الارشاد، قم، الطبعة الاولی، 1416 ق.
فاطمة الزهراء، اُمّ الائمة و سیدة النساء، الشیخ محمد حسن
نائینی، ناشر: انتشارات نبوغ قم، الطبعة الثانیة، 1416 ق.
فاطمة الزهراء بهجة قلب المصطفی، احمد رحمانی همدانی، مؤسسة النعمان للطباعة و النشر و التوزیع: حسن محمد ابراهیم علی، الطبع الاول، بیروت، 1413 ق، 1992 م.
فاطمة الزهراء سرّ الوجود، سید عادل علوی، تحقیق و تعلیق: علی الفتلاوی، ناشر: مکتبة سماحة آیة الله العظمی الشیخ میرزا جواد التبریزی، سوریا، دمشق، الطبعة الاولی، 1421 ق، 2000 م.
فرائد السمطین، شیخ الاسلام المحدث الکبیر ابراهیم بن محمد بن مؤید بن عبدالله بن علی بن محمد الجوینی الخراسانی، مؤسسة المحمودی للطباعة و النشر، الطبعة الاولی، بیروت، لبنان، 1398 ق، 1978 م.
فروغ آفتاب، غلامعلی عباسی، ناشر: زائر آستانه مقدسه قم،
چاپ دوم، قم، 1384 ش.
فلاح السائل، رضی الدین ابوالقاسم علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن محمد الطاووسی، الطبعة الثانیة، منشورات مکتبة الحیدریة فی النجف، 1385 ق، 1965 م.
کبریت الاحمر، محمد باقر بیرجندی، ناشر: کتابفروشی اسلامیه، چاپ دوم، 1347 ق.
کتاب البرهان، فی تفسیر القرآن، السید هاشم بن السید سلیمان بن سید اسماعیل بن سید عبدالجواد الحسینی البحرانی، الطبعة الثانیة، چاپخانه آفتاب، تهران، (بی تا).
کتاب الغیبة، شیخ طائفة ابی جعفر محمد بن الحسن طوسی، تحقیق: الشیخ عبادالله الطهرانی، الشیخ ابی احمد ناصح، مؤسسة المعارف اسلامیة، قم المقدسة، الطبعة الاولی، 1411 ق.
کشف الغمة فی معرفة الائمة، اربلی، تعلیق: سید هاشم رسولی، ناشر: مکتبة بنی هاشمی، تبریز، 1381 ش.
کشف الیقین فی فضائل امیرالمؤمنین(ع)، علامه حلّی، متوفی 726، تحقیق: حسین الدّر کاهی، تهران، الطبعة الاولی، 1411 ق، 1991 م.
کنزالعمال، علی المتقی ابن حسام الدین هندی، ناشر: دائرة المعارف العثمانیة، بعاصمة حیدر آباد، 1364 ق.
کوثر و غدیر، حسن انصاری زاده، ناشر: مؤسسه انتشارات دارالعلم، قم، چاپ اول، 1370.
لسان المیزان، احمد بن علی بن حجر العسقلانی (ابن حجر)، منشورات:مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، بیروت، لبنان، الطبعة
الثانیة، 1390 ق، 1971 م.
مجمع البحرین، فخرالدین طریحی، تحقیق سید احمد حسینی، چاپ دوم، 1408 ق، 1367 ش، انتشارات مکتب النشر الثقافة الاسلامیة.
مجمع البیان فی تفسیر القرآن، الشیخ ابی علی الفضل بن الحسن الطبرسی، تصحیح: الشیخ ابوالحسن الشعرانی، کتابفروشی اسلامیه، تهران، (بی تا).
المحجة البیضاء، الحکیم المتألّه محمد بن المرتضی المدعوّ بالمولی محسن الکاشانی، تصحیح و تحقیق: علی اکبر غفاری، الناشر: مکتبة الصدوق، چاپخانه حیدری، تهران، 1342 ش.
مدینة المعاجز، قطع رحلی (چاپ سنگی).
مرآة العقول، محمد باقر مجلسی، ناشر: دارالکتب الاسلامیه، چاپ اول، چاپ خورشید، تهران، 1363 ش.
مستدرک الوسائل، الحاج میرزا حسین نوری الطبرسی، تحقیق و نشر: مؤسسه آل البیت: لاحیاء التراث، طبعة الاولی، قم ، 1407 ق.
مسند فاطمه، مهدی جعفری، مهدی جعفری، ناشر: مرضیه، تهران، 1372 ش.
مسند فاطمة الزهرا علیهاالسلام ، جلال الدین السیوطی، ناشر: مؤسسة الکتب الثقافیة، بیروت، لبنان، 1413 ق، 1993 م.
مسند فاطمة الزهراء، جمعه و رتّبه الشیخ عزیز اللّه العطاردی، الناشر: انتشارات عطارد، الطبعة الاولی، 1412 ق.
مسند فاطمة الزهراء، سید حسین شیخ الاسلامی، ترجمه حیدر علی حیدری، ناشر: انتشارات انصاریان، چاپ اول، قم،
1383 ش.
78.معانی الاخبار، شیخ صدوق، المتوفی 381، تحقیق: علی اکبر غفاری، مؤسسة نشر اسلامی التابعة لجماعة المدرسین بقم المشرفة.
اسماعیلیان.
مکارم الاخلاق، رضی الدین ابی نصر الحسن بن الفضل الطبرسی، قدّم له و علّق علیه: محمد حسین الاعلمی، منشورات: مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، بیروت، لبنان، الطبعة السادسة، 1392 ق، 1972 م.
مناقب آل ابی طالب، محمد بن علی بن شهر آشوب، المطبعة العلمیة بقم، (بی تا).
مناقب علی بن ابی طالب، علی بن محمد بن محمد الواسطی الجلاّبی الشافعی (ابن مغازلی)، تحقیق و تعلیق: محمد باقر البهبودی، ناشر: المکتبة الاسلامیة، تهران، 1394 ق.
من لا یحضره الفقیه،
منیة المرید فی آداب المفید و المستفید، شهید ثانی.
نزهة المجالس، جمال خلیل شروانی، تصحیح و مقدمه: دکتر محمد امین ریاحی، انتشارات زوّار، چاپ اول، 1366 ش.
نفس المهموم.
نهج البلاغة، ترجمه: دکتر سید جعفر شهیدی، تهران، چاپ اول، 1368، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی.
نهج الحیاة، فرهنگ سخنان فاطمه علیهاالسلام ، محمد دشتی، ناشر:
مؤسسه تحقیقاتی امیرالمؤمنین علیهالسلام ، چاپ اول، 1367 ش.
1376 ق.