ghaemiyeh.com
عنوان و نام پدیدآور : راه سبز احکام ویژه دختران دوره دبیرستان/ گردآورنده ستاد اقامه نماز وزارت آموزش و پرورش.
وضعیت ویراست : ویراست ۲.
مشخصات نشر : تهران: ستاد اقامه نماز، ۱۳۸۷.
مشخصات ظاهری : ۱۶۸ص.
شابک : ۱۲۰۰۰ ریال: 978-964-7309-37-0 ؛ ۱۵۰۰۰ ریال (چاپ دوم)
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : چاپ قبلی: ستاد اقامه نماز و احیای زکات، ۱۳۸۱. (۱۹۴ص.)
یادداشت : چاپ دوم: ۱۳۸۹.
یادداشت : عنوان دیگر: احکام راه سبز (ویژه دختران دبیرستانی).
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
عنوان دیگر : احکام راه سبز (ویژه دختران دبیرستانی).
موضوع : فقه جعفری -- رساله عملیه
موضوع : دختران -- وضع حقوقی و قوانین (فقه)
شناسه افزوده : ایران. وزارت آموزش و پرورش. ستاد اقامه نماز
شناسه افزوده : ستاد اقامه نماز
رده بندی کنگره : BP۱۸۳/۹/ر۱۷۵ ۱۳۸۷
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۳۴۲۲
شماره کتابشناسی ملی : ۱۶۱۰۹۶۰
بسم الله الرحمن الرحیم
شناسنامه
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
طبیعت، گوناگون بر ما جلوه میکند.
باشکوهترین جلوههای آن، دوران نشاط و سرسبزی اوست، آن زمان که لحظه به لحظه میبالد و میشکفد تا به اوج طراوت و زیبایی میرسد. آن زمان که بحبوحه تلاش و کوشش اوست و قلبش مالامال از امید است.
آن زمان که خود را میفهمد و به فرداهای خود میاندیشد.
آن زمان، که بهار جوانی اوست. جوانی دوران بسیار حسّاس و سرنوشتساز است، دوران طراوت و نشاط، دوران رشد و شکوفایی، دوران تفکّر، تلاش، تحقیق، تصمیم و عمل. جوان با قدم نهادن به این دنیای سرسبز به خود و جهان پیرامون خود میاندیشد. او پس از تفکّر و تحقیق به سر حلقه هستی یعنی خداوند متعال ایمان میآورد و با اعتقاد راستین به امامان و پیامبران و باور کردن معاد و روز واپسین، جایگاه خود را در هندسه هستی مییابد و به شخصیّت والای خویش پی میبرد. اینجاست که جوان برای تقرّب به خداوند و تأمین آینده ابدی خود، به جستجوی برنامهها و دستورالعملهایی برمیآید چرا که او به خوبی دریافته است که بدون برنامه و دستورالعملهای دقیق و عمل بر اساس آنها به هیچ هدفی نمیتوان رسید. جوان با تفکّر و اندیشه به این باور
میرسد که باید به برنامهها و دستورالعملهایی که از سوی خدا توسّط پیامبر اسلام و امامان معصوم علیهمالسلام برای هدایت انسانها آمده است روی آورد. به این برنامهها و دستورالعملها «احکام» میگویند. جوان همانگونه که در هر رشته و فنی سراغ متخصّص و کارشناس آن رشته و فنّ میرود برای آگاهی کامل و درست از احکام به متخصّص و کارشناس این رشته یعنی «مرجع تقلید» مراجعه میکند و برای آشنایی با احکام، رساله مرجع تقلید خود را تهیّه و براساس آن عمل میکند.
این مجموعه که در پیش رو دارید، شما را در راه استفاده هرچه صحیحتر و بهتر و کاملتر از رساله مرجع تقلیدتان یاری میرساند.
در نظر داشته باشید که احکام این کتاب براساس فتاوای حضرت امام خمینی قدسسره تنظیم شده و در چند مورد به فتاوای مقام معظّم رهبری حضرت آیت اللّه خامنهای (دام ظلّه) اشاره شده است. شما با کمک و راهنمایی مربّی و امام جماعت و دبیر دینی میتوانید به رساله مرجع تقلید خود مراجعه کنید و اگر چنانچه در پارهای موارد فتوای مرجع تقلید شما با آنچه در این کتاب آمده است فرق داشت، براساس همان فتوای مرجع تقلید خود عمل کنید. جوانی که از احکام الهی بااطّلاع است چون مسافری است که در طلیعه سفر، راه مقصد را به خوبی شناخته و در آن گام برمیدارد راهی سبز، نرم و هموار.
ما برای شما عزیزان آرزوی سعادت و پیروزی داریم و از نظرات و پیشنهادهای شما استقبال میکنیم.
این کتاب میکوشد جوانان عزیز را با بخشی از احکام دینیشان آشنا کند و به پارهای از مشکلات آنان پاسخ گوید امّا این کتاب به تنهایی نمیتواند
رسالت خود را به انجام رساند و به یاری شما بزرگواران سخت نیازمند است. شما میتوانید در بخشهای زیر ما را یاری نمایید.
بخش تهیّه و تنظیم مطالب کتاب: شما که از نزدیک با جوانان ارتباط دارید و به خوبی نیازها و مشکلات آنان را لمس میکنید میتوانید مشکلات و نیازهایی را که کتاب احکام میتواند پاسخگوی آنها باشد و در کتاب نیامده است برای ما بازگو نمایید.
بخش طرح و برنامهریزی: آشناسازی نسل جوان با احکام دینی در قالبهای نوین و طرحهای جذّاب و کارآمد رسالت سنگینی است که بدون همفکری ناتمام میماند، شما میتوانید با ارائه طرحهای همهجانبه و قابل اجرا ما را در راه بالندگی این طرح یاری رسانید.
بخش اجرا و پیادهسازی: تهیّه کتاب و در دسترس جوانان قرار دادن قدمهای اوّلیه این کار بزرگ است، قسمت عمده آن به بخش اجرا و پیاده کردن این طرح بستگی دارد، که همّت و پشتکار شما بزرگواران را میطلبد. در این بخش به دو گونه همکاری شما نیازمندیم:
الف: مطالب این کتاب به صورت توضیحی و گزینشی و با حفظ محتوا براساس فتاوای حضرت امام خمینی قدسسره تنظیم و در پارهای از موارد به فتاوای مقام معظّم رهبری (دام ظلّه) اشاره شده است. و منبع عمده مطالب در پاورقیها آمده است شما میتوانید جوانان را در تطبیق مطالب کتاب با فتاوای مرجع تقلیدشان یاری رسانید.
ب: اطّلاع از میزان بازدهی و کارآیی این طرح و تأثیر این مطالب در جوانان برای ادامه کار، نقش اساسی و کلیدی دارد. اطّلاع رسانی شما در این زمینه نیز برای ما کارساز و ارزشمند است.
ستاد اقامه نماز
وزارت آموزش و پرورش
به سیاهی نیندیش
امیدوار باش به روزهای روشنِ فردا
به آسمانِ آبی
و به دریای آسمانی بنگر
به رودهای خروشان نگاه کن
هنوز گُلدان احساست
شاخه محبّت دارد
اگر گُل محبّت خدا را
در گلدان دلت آبیاری کنی
همیشه پُرِ عطرِ گُل یاس
پُرِ احساس، پُرِ چلچلهها خواهی بود(1)
زهرا (ماهرخ) طهوری - ساری
1) 1. پله پله تا خدا، ص 97 و 98.
خدمت او کن که سلطانت کند ***خار اوشو تا گلستانت کند
بنده او گر شدی آزاد زی ***گر غم او میخوری دلشاد زی(1)
بوی معطّر، رنگ شاد، و طراوت و نشاط گل تو را به وجد و سرور وامیدارد، احساس میکنی که از صمیم جان گل را دوست داری، برمیخیزی و با دست شوق شاخهای از گل میچینی. بر لب چشمهساری که در کنار گل است زیر نَمنَمِ باران مینشینی و به گل میاندیشی:
دلنشینی گل از چیست؟ بیشکّ، اگر «ساقه» نبود از شاخه و گل خبری نبود و اگر «ریشه» نبود، ساقه و شاخه و گلی نبود.
و اگر «آب باران» و «چشمهسار» نبود اصلاً بوته گل نمیرویید.
آن بوته، دین است و آن آب باران، وحی و آن چشمهسار، فطرت و آن ریشه، عقاید و آن ساقه، اخلاق و آن گل، «احکام» است.
1) 1. دیوان مثنوی طاقدیس، ملاّ احمدنراقی، ص 124.
اگر بخواهیم به شناخت واقعی احکام دست یابیم باید حقیقت دین را بشناسیم و به ریشههای احکام که همان عقاید پاک است نظری بیفکنیم.
عقاید پاک که از «وحی» و «فطرت» تغذیه میکنند و سیراب میگردند به ما میگویند:
خداوند، خالق و مدبّر جهان و انسان است، انسان در این جهان بیهوده نیامده و سرانجام نابود نخواهد شد. انسان، موجودی ابدی است و این ابدیّت با اعمال او در این جهان ساخته میشود، و چون فطرت به تنهایی توان هدایت او را ندارد باید از هدایتهای پیامبران و امامان مدد بگیرد.
از اینجاست که مجموعه هدایتهای الهی تحت عنوان «احکام» شکل میگیرد و برای رسیدن به سعادت ابدی باید آنها را فرا گرفته و بکار بست.
سُراغ گل را باید از باغبان و گُلبان گرفت و مردمی که در عصر حضور پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم و ائمّه علیهمالسلام میزیستند چنین میکردند.
آن روزها دسترسی به احکام کار چندان دشواری نبود، نمایندهای میفرستادند و یا خود حضور مییافتند و حکم مسائلی را که برای آنان پیش آمده بود جویا میشدند.
با غیبت امام عصر علیهالسلام دسترسی به احکام از طریق گذشته ممکن نبود و از طرف دیگر با تغییراتی که در بافتهای اجتماعی و ساختهای حکومتی پیش میآمد و نوآوریهای علم و تمدّن، مسائل نو و نسبتاً پیچیدهای پدید میآمد که حکم آنها برای توده مردم نامعلوم مینمود.
بیشکّ دین اسلام چون دین کاملی است، حکم هیچ مسأله و پیشامدی را فرو نگذاشته است و ما با مراجعه جدّی و کارشناسانه به دین توان فهمیدن حکم مسائل و پیشامدها را داریم.
آری عقل چاره کار را در مراجعه به منابع دین میداند.
و این؛ مجموعه قرآن و سُنّت است. قرآن را که میدانیم، امّا سُنّت عبارت است از: گفتار، کردار، و امضاء و تأیید معصوم علیهالسلام .
فهم احکام از منابع دین، دقتنظر و باریکبینی میخواهد، همه افراد برای شناخت احکام، آزادند تا با آموختن علوم و دانشهای این رشته، تخصّص لازم را پیدا کنند. تحصیل در این رشته استعداد فراوان و علاقه زیاد میطلبد، کسانی که دارای این دو ویژگی باشند دختر یا پسر میتوانند با شرکت در آزمون ورودی دانشگاه علوم دینی یعنی حوزههای علمیّه و شرکت فعّال در کلاسهای درس، دانشهای موردنیاز را فرا بگیرند ولی قطعاً کسانی که در این عرصه به سرحدّ تخصّص نرسیده باشند نمیتوانند احکام دین را از منابع اصلی به دست آورند و چنین افرادی باید به کارشناس این عرصه یعنی «مجتهد» رجوع کنند.
به آن مجتهدی که مردم به او رجوع میکنند و در احکام دین از او تقلید و پیروی میکنند «فقیه» و «مرجع تقلید» میگویند.
هرچیز که به رشد و تکامل معنوی انسان مرتبط است در قلمرو دین است و هرگز دین درباره آن ساکت ننشسته است؛ و هرجا سخن از
تکلیف و وظیفه است در قلمرو احکام است، مانند عبادات، معاملات، مسائل فردی، خانوادگی، اجتماعی، سیاسی، حقوقی، فرهنگی و مسائل حکومتی و کشورداری.
احکام الهی تأمین کننده دنیا و آخرت و مقرّب انسان به خدای بزرگ هستند و نباید آنها را از اوج خود پائین بیاوریم. استخفاف احکام به راههای زیر است:
احکام را منحصر در احکام فردی بدانیم.
احکام را تنها در محدوده اجتماع لازم بدانیم.
احکام را فقط تأمین کننده مسائل دنیوی بدانیم.
احکام را از سیاست و حکومت جدا بدانیم.
احکام را تنها تأمین کننده آخرت بدانیم.
فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدّینِ(1).
پس چرا از هر فرقهای از آنان، دستهای کوچ نمیکنند تا در دین آگاهی پیدا کنند؟!
مجتهد و فقیه که رسالت بزرگ فهم دقیق احکام و ابلاغ آن را به جامعه به عهده گرفته است برای استنباط احکام از منابع دینی به علوم زیر نیازمند است:
ادبیّات عرب (شامل: صرف، نحو، معانی، بیان، بدیع و لغت)
منطق
اُنس و آشنایی با قرآن و احادیث معصومین علیهمالسلام
آشنایی با علم رجال برای تشخیص راویان حدیث
اصول فقه (برای به کسب قدرت استخراج احکام از منابع آن).
1) 1. سوره توبه، آیه 122.
کسانی که توان استنباط احکام را ندارند و یا در راه تحصیل این شاخه از علوم اسلامی هستند ولی هنوز به حدّ اعلای تخصّص نرسیدهاند به حکم عقل و دین موظّفند از فقیه جامعالشّرایط که به او مرجع تقلید میگویند، تقلید کنند.
مرجع تقلید کسی است که به حدّ اعلای تخصّص و تعهّد رسیده است؛ فهم او از سایر فقیهان دقیقتر و تقوای او شدیدتر است.
کسی که ما باید به نظریّه کارشناسی او در مسائل دینی عمل کنیم باید دارای این نشانهها و ویژگیها باشد:
دانا و دانشمند باشد.
به مرحله «اجتهاد» رسیده باشد.
بنابر احتیاط واجب از همه متخصّصین، داناتر و ورزیدهتر باشد (اعلم باشد).
به اوضاع زمان، آن اندازه که در تشخیص موضوعات احکام و اظهارنظر جدید فقهی دخالت دارد، آشنا باشد.
عادل باشد؛ آنگونه که «گناه کبیره»(1)انجام ندهد و از تکرار «گناه صغیره» بپرهیزد.
اگر فقیهی نشانههای تخصّص و تعهّد در او جمع بود، با چهار شرط میتوانیم از او تقلید کنیم:
زنده باشد
مرد باشد
1) 1. گناه کبیره، گناهی است که عذاب شدید و آتش جهنّم را در پی دارد.
بالغ باشد
شیعه دوازده امامی باشد.(1)
از یاد نبریم که:
در انتخاب مرجع تقلید نباید در پی کسی باشیم که فتاوایش آسانتر از دیگران باشد بلکه باید ببینیم کدام فقیه، نشانههای کامل اجتهاد در او جمع است و سایر شرایط را نیز داراست.
دختران نیز میتوانند با خواندن درسهای لازم به مرحله اعلای تعهّد و تخصّص در فهم احکام دین راه یابند و نظیر بانوی اصفهانی(2)به مرحله اجتهاد برسند.
از راههای زیر میتوان مرجع تقلید خود را شناخت:
خودمان عالم دینی هستیم و قدرت شناسایی مرجع تقلید را داریم.
دو تن از عالمان عادل که توان تشخیص دارند او را به ما معرّفی میکنند؛ البتّه به شرط آنکه دو عالم عادل دیگر برخلاف آن دو، نظر ندهند. 3. گروهی از عالمان دینی که از عهده تشخیص مرجع تقلید برمیآیند او را به ما معرّفی کنند و ما به گفته آنان اطمینان پیدا کنیم.(3)
بنابراین اگر تاکنون در انتخاب مرجع تقلید مشکلی داشتهایم یا بدون تقلید، عمل میکردهایم هماینک از راههایی که گفته شد باید مرجع تقلید
1) 1. استفتائات، جلد 1، سؤال 15.
2) 2. بانوی مجتهده سیّده نصرت امینی معروف به بانوی اصفهانی در سال 1265 هجری شمسی در اصفهان متولد شد. او سراسر عمر پربرکتش را صرف تعلیم و تعلّم معارف اسلامی کرد و در رشتههای فقه، حکمت، تفسیر قرآن، حدیث و اخلاق، تألیفاتی از خود به یادگار گذاشت. تفسیر مخزن العرفان یکی از آثار این بانوی مجتهده است.
3) 3. توضیحالمسائل، مسأله 3.
خود را شناسایی کنیم و تکلیف خود را نسبت به اعمالی که تاکنون انجام دادهایم از او جویا شویم.
انسان نباید در فراگیری مسائل دینی کوتاهی کند بلکه واجب است مسائلی را که غالباً به آنها نیاز دارد، فرا بگیرد.
امام صادق علیهالسلام از پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم نقل میکند که فرمود:
اُفٍّ لِکُلِّ مُسْلِمٍ لایَجْعَلُ فی کُلِّ جُمُعَةٍ یَوْمَاً یَتَفَقَّهُ فیهِ اَمْرَ دینِهِ وَ یَسْأَلُ عَنْ دینِهِ.(1)
وای بر هر مسلمانی که در هفته (لااقلّ) یک روز را برای فهم مسائل دینی و پرسش از آنها قرار نمیدهد.
پس از انتخاب مرجع تقلید و فراگیری احکام مورد نیاز، باید صادقانه آنها را به کار بندیم. چه بسا فلسفه حکمی برای ما معلوم نباشد و یا عمل به آن مطابق با میل ما نباشد، ما به حکم عقل و دین موظّفیم آن حکم را در زندگی به کار بندیم؛ چرا که مرجع تقلید با ویژگیهایی که دارد تمام توان خود را برای استنباط آن حکم به کار گرفته است و از روی صداقت و امانت بیهیچ اضافه و کاستی آن را برای ما بیان داشته است.
بندگان شایسته خدا همیشه در برابر احکام الهی سراپا تسلیم بودهاند یکی از یاران امام صادق علیهالسلام به ایشان عرض کرد: «به خدا سوگند اگر اناری را دو نیم کنی و بگویی نیمی از آن حلال و نیم دیگرش حرام است؛ من گواهی میدهم آنچه را حلال دانستهاید حلال است و آنچه را حرام
1) 1. بحارالانوار، جلد 1، ص 176.
دانستهاید، حرام است.» امام عقیده پاک و زلال او را آفرین گفت و فرمود:
«خدا تو را رحمت کند، خدا تو را رحمت کند!»(1)
وحی الهی مقدّس است چون از سوی خداست و در آن خطا و اشتباه راه ندارد و مرجع تقلید نیز که به فهم احکام دینی از وحی الهی موفّق میشود و براساس آن فتوا میدهد فتوای او مقدّس است چرا که تلاش کرده تا حکم الهی را بازگو کند.
گرچه مرجع تقلید، معصوم نیست و ممکن است در مواردی به فهم صحیح وحی نائل نیامده باشد ولی چون تنها راه مطمئنّ ما به وحی الهی، فتوای اوست و او نیز در کمال امانت و صداقت آنچه را فهمیده است بازگو میکند فتوای او محترم و مقدّس است و به حکم عقل باید از آن پیروی کنیم.
پیروی از مرجع تقلید که به آن «تقلید» گفته میشود، پیروی از کارشناس و متخصّص دینی است و کاری است عاقلانه و سنجیده و منطقی.
ما به مرجع تقلید عشق میورزیم و به او احترام ویژه میگذاریم و احکام دینی خود را از او فرا میگیریم.
1) 1. منتهیالآمال، ص 767.
ولایتی که برای پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم و ائمّه علیهمالسلام میباشد برای فقیه هم ثابت است. در این مطلب هیچ شکّی نیست.(1)
من هم مثل شما تعجّب کردم وقتی که دیدم عدّهای از بانوان پشت در خانه جمع شدهاند. شما به من فرمودید: اسماء! ببین چه خبر است.
من رفتم و خبر آوردم که: عدّهای از زنان مهاجر و انصار به عیادت شما آمدهاند.
عدّهشان زیاد بود. وقتی دور بستر شما را گرفتند، اتاق کاملاً پر شد.
شما را دیدند که پهلویتان شکسته بود، میخهای در، سینهتان را زخمآلود کرده بود.
بازویتان مجروح بود و صورتتان کبود!
یکی از آنان به نیابت از همه احوالتان را پرسید:
ای دختر رسول خدا! با این بیماری، شب را چگونه به صبح آوردید؟
1) 1. ولایت فقیه، حضرت امام خمینی قدسسره ، ص 149.
چرا نگذاشتند حقّ در مرکز رسالت قرار یابد؟ و چرا پایگاه خلافت نبوی را از منزل وحی دور کردند؟
همان منزلی که محلّ فرود آمدن جبرئیل بود و پیکره رسالت بر پایههای آن استوار شده بود. چرا افراد مسلّط به امور دنیا و آخرت را کنار زدند و دیگران را جایگزین کردند؟
این، بیتردید زیانی آشکار و بزرگ است.
چه چیز سبب شد که از ابوالحسن (علی علیهالسلام ) کینه به دل بگیرند و او را کنار بگذارند؟
من به شما میگویم:
به این دلیل که شمشیر عدالت او خویش و بیگانه نمیشناخت.
به این دلیل که او از مرگ هراس نداشت.
به این دلیل که در مسیر رضای خدا از هیچ چیز باک نداشت و به هیچکس رحم نمیکرد.
به این دلیل که در کار خدا اهل سازش و مُداهنه و مدارا نبود.
سوگند به خدا اگر زمام امور را به او میسپردید، او کارها را سامان میبخشید و امّت را به آسانی در مسیر هدایت و سعادت قرار میداد و به مقصد میرساند و کمترین حقّی از کسی ضایع نمیشد.
او در پنهان و آشکار و در حضور یا غیبت مردم، خیرشان را میخواست.
اهل استفاده شخصی از بیتالمال نبود و از حُطام دنیا هم تنها به قدر نیاز برمیگرفت؛ آب آنقدر که تشنگی فرو بنشیند و غذایی مختصر آنقدر که گرسنگی با آن مرتفع شود، همین و بس(1).»
1) 1. گزیدهای از کشتی پهلو گرفته، سیّدمهدی شجاعی، ص 25 تا 130.
نقش «ولایت امام» را در جامعه شناختیم. سخن اینجاست که آیا در عصر غیبت، که مردم دسترسی به امام معصوم ندارند، ولایت و سرپرستی جامعه با کیست؟
بیشکّ همانگونه که ولایت امام از سوی خدا و ابلاغ پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم است، پس از امامان نیز ولیّ و سرپرست جامعه باید با ابلاغ امام علیهالسلام تعیین شود.
و امام زمان علیهالسلام وظیفه ما را در دوران غیبت چنین تعیین کردند:
وَ اَمَّا الْحَوادِثُ الْواقِعَةُ فَارْجِعُوا فیها اِلی رُواةِ اَحادیثِنا فَاِنَّهُمْ حُجَّتی عَلَیْکُمْ وَ اَنَا حُجَّةُ اللّهِ.
و در پیشامدها - و مسائل دینی - به راویان حدیث (فقیهان جامع الشّرایط) مراجعه کنید که آنان بر شما حجّت و راهنمایند و من حجّت خدایم.(1)
یعنی: قلب تپنده جامعهاسلامی «ولیّ فقیه» است.
نگاهبان دین از تحریفها «ولیّ فقیه» است.
نجاتدهندهدینازچنگالدشمنان«ولیّفقیه»است.
ومرجعنهاییحلّوفصلاختلافها«ولیّفقیه»است.
ولایت فقیه، استمرار حضور امامان است. ولیّ فقیه نماینده امام زمان است و با وجود او به دین و مملکت آسیبی نخواهد رسید.
ولیّ فقیه چون سایرین، موظّف به رعایت موازین اسلام است. یعنی آنچه حاکم است دین و فقاهت است.
1) 1. وسایلالشّیعه، جلد 18، ص 101.
صلاحیّت علمی لازم برای استنباط احکام در ابواب مختلف فقه (اجتهاد).
عدالت و تقوای لازم برای رهبری امّت اسلامی.
بینش صحیح سیاسی و اجتماعی، تدبیر، شجاعت، مدیریّت و قدرت کافی برای رهبری.
در صورت تعدّد واجدین شرایط فوق، شخصی که دارای بینش فقهی و سیاسی قویتر باشد مقدّم است.(1)
تعیین سیاستهای کلّی نظام جمهوری اسلامی ایران، پس از مشورت با مجمع تشخیص مصلحت نظام.
نظارت بر حُسن اجرای سیاستهای کلّی نظام.
فرمان همه پرسی.
فرماندهی کلّ نیروهای مسلّح.
اعلان جنگ و صلح و بسیج نیروها.
نصب و عزل و قبول استعفاء:
الف: فقهای شورای نگهبان.
ب: عالیترین مقام قوّه قضائیّه.
ج: رئیس سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران.
د: رئیس ستاد مشترک.
ه: فرمانده کلّ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی.
و: فرماندهان عالی نیروهای نظامی و انتظامی.
1) 1. قانون اساسی، اصل 5.
حلّ اختلاف و تنظیم روابط قوای سهگانه.
حلّ معضلات نظام که از طرق عادّی قابل حلّ نیست، از طریق مجمع تشخیص مصلحت نظام.
امضاء حکم ریاست جمهوری پس از انتخاب مردم، صلاحیّت داوطلبان ریاست جمهوری از جهت دارا بودن شرایطی که در این قانون میآید باید قبل از انتخابات به تأیید شورای نگهبان و در دوره اوّل به تأیید رهبری برسد.
عزل رئیس جمهور با در نظر گرفتن مصالح کشور پس از حکم دیوان عالی کشور به تخلّف وی از وظایف قانونی، یا رأی مجلس شورای اسلامی به عدم کفایت وی براساس اصل هشتاد و نهم.
عفو یا تخفیف مجازات محکومین در حدود موازین اسلامی پس از پیشنهاد رئیس قوّه قضائیّه.
با گوشههایی از شکوههای حضرت زهرا علیهاالسلام آشنا شدیم. روح کلام ایشان این بود که اگر حمایت مردم نباشد رهبر اسلامی قدرت اجتماعی برای حاکم ساختن قانون اسلام را ندارد.
حمایت از رهبری ویژه مردان نیست در طول تاریخ بانوانی قهرمان از ولایت و رهبری ائمّه علیهمالسلام دفاع کردند و در دوران انقلاب حضور بانوان و حمایت آنان از مقام بلند ولایت فقیه چشمگیر بوده و هست.
امروز که روز حکومت قانون اسلام است باید بدانیم که حکومت قانون تنها با ولایت و نظارت ولیّ فقیه و حضور مردم ممکن است.
یا اَیُّهَا النّاسُ قَدْ جاءَکُمْ بُرْهانٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَاَنْزَلْنا اِلَیْکُمْ نُورًا مُبیناً.(1)
ای مردم، در حقیقت برای شما از جانب پروردگارتان برهانی آمده است و ما به سوی شما نوری تابناک فرو فرستادیم.
در صبح دلانگیز بهاری بر لب حوض خانه نشستهای و غرق در تفکّر گشتهای؛ به درختان میاندیشی که چگونه ناگهان عوض شدهاند و به شاخهها که چگونه پر از برگ و شکوفه گشتهاند.
شاخهها از این پس میخواهند با طراوت و معطّر باشند، میوه بدهند، و سایه مهر و عطوفت بر دیگران بگسترانند.
نشستهای و به «بلوغ شاخهها» میاندیشی!
از بلوغ شاخهها به بلوغ خود پی میبری، چرا که دیگر حسّ پرستش و وظیفهشناسی در تو سبز و شکوفا شده، دیگر کودکی نیستی که در شناخت پیرامون خود تنها از حواسّ پنجگانهات کمک بگیری، عقل تو بیدار شده است، همه چیز در نگاه تو تحوّل و تغییر یافته است.
1) 1. سوره نساء، آیه 174.
دیگر دوست نداری مثل همیشه به لهو و لعب و به سرگرمیها و بازیهای بیهدف بپردازی و کارهایت بدون هدف و آرمان باشد.
میخواهی در تمام گذشتههای خود تجدیدنظر کنی و افکار و عقاید خود را بر اساس حقّ و حقیقت و با واقعبینی تنظیم کنی.
در این بحبوحه فکری شدیداً به راهنمایی دانا، دلسوز و مهربان نیاز داری. تو دیگر بالغ شدهای، خداوند، پیامبران و امامان را به یاری تو فرستاده تا دنیا و آخرت تو را براساس عقل و فطرت تو پیریزی کنند و تو «مکلّف» هستی که براساس دستورها و راهنمایی آنان زندگی کنی.
بلوغ جنسی دختران به حسب آب و هوا، نژاد و تغذیه و وضعیّت روحی و جسمی آنان متفاوت است. از نشانههای آشکار و مهمّ آن «اوّلین قاعدگی» است که معمولاً در سنین 12 یا 13 سالگی، دختران با آن مواجه میشوند.(1)
دختران بلوغ دیگری نیز دارند که چند سال زودتر از بلوغ جنسی به آن میرسند، که از آن به «بلوغ دینی» تعبیر میشود، با رسیدن به بلوغ دینی، باید تکالیف دینی را به خوبی انجام دهند.
بلوغ دینی سه نشانه دارد که میتوان با رجوع به توضیحالمسائل از آن آگاهی یافت. ما به یک نشانه بسنده میکنیم و آن پایان یافتن 9 سال قمری است(2)و چون هر سال قمری، 10 روز و 18 ساعت از سال شمسی کمتر میباشد، دختران 96 روز و 8 ساعت زودتر از 9 سال شمسی به سنّ بلوغ دینی قدم میگذارند.
خانه قلب تو پنجرههای لطیف و ظریف دارد، تو با انجام دادن هر کار پنجرهای از قلبت را به سوی آن کار میگشایی و با ترک کردن هر کار پنجرهای از قلبت را به روی آن کار میبندی، اسلام براساس شناخت کاملی که از تو و جهان پیرامون تو دارد در برابر هر کاری، حکمی دارد او میداند که اگر پنجرهای از قلبت را به سوی کدام کارها بگشایی نسیم معطّری به خانه قلبت خواهد وزید. و اگر به سوی کدام کارها بگشایی فضای قلبت را آلوده خواهد کرد.
احکام دینی عبارتند از:
واجب؛ عملی است پسندیده که انجام آن لازم است و ترک آن عذاب دارد؛ مانند پوشش بدن و موی زن در برابر نامحرم و اطاعت از خدا و پیامبر و امامان.
حرام؛ عملی است که ترک آن لازم است و انجام آن عذاب دارد؛ مانند جلوهگری در برابر نامحرم، آزردن پدر و مادر، و نگاه کردن زن به بدن مرد نامحرم.
مستحبّ؛ عملی است پسندیده که انجام آن پاداش دارد، ولی ترک آن عذاب ندارد؛ مانند شستن میوه پیش از خوردن، یاد کردن امام حسین علیهالسلام بعد از آشامیدن آب و نفرین کردن بر قاتلان آن حضرت.
مکروه؛ عملی است که ترک آن زیباست و پاداش دارد ولی انجامش عذاب ندارد؛ مانند گذاشتن نان زیر ظرف غذا، و آشامیدن آب بعد از غذای چرب.
مباح؛ عملی است که انجام و ترک آن یکسان است و پاداش یا عذاب ندارد؛ مانند استراحت کردن، و سرگرمیهای حلال.(1)
1) 1. الفتاوی الواضحه، جلد 1، ص 83 .
هر علم و فنّی زبان مخصوص به خود را دارد. زبان شعر و هنر با زبان روانشناسی فرق دارد، زبان زیستشناسی با زبان تاریخ متفاوت است.
احکام نیز زبان مخصوص به خود را داراست.
رساله را برمیداریم به واژههایی برمیخوریم که معانی آنها را نمیدانیم.
اکنون با چند واژه آشنا میشویم.
حکم مسأله ذکر شده است مثلاً گفته شده است:
واجب است، حرام است، جایز است، واژههای زیر نیز به معنای فتواست:
اَظهر این است - اَقرب این است - اقوی این است - بعید نیست.
این واژهها به معنای فتواست یعنی باید براساس آن عمل شود.
حکم مسأله ذکر نشده فقط گفته است (احتیاط این است که) و یا گفته است (احتیاط واجب این است که) مقلّد موظّف است یکی از این دو کار را انجام دهد:
الف: براساس همین احتیاط عمل کند.
ب: اگر مجتهد دیگری که از نظر علمی نسبت به همسطح ایشان یا ایشان پایینتر و از دیگران بالاتر است در این مسأله فتوا داده است، به فتوای او عمل کند.
مثال: اگر از روی معصیت یا به واسطه عذری، نماز مغرب یا عشا را تا
نصف شب نخواند، بنابر احتیاط واجب، باید تا قبل از اذان صبح، بدون این که نیّت اداء یا قضا کند نماز را بجا آورد.(1)
حکم مسأله ذکر شده ولی در کنار آن گفته شده: (احتیاط آن است که) و یا گفته شده (احتیاط مستحبّ آن است که).
در اینجا بهتر است به احتیاط عمل کنیم و به ثواب بیشتری دست یابیم.
مثال: اگر مکلّف نداند بدن یا لباسش نجس است و بعد از نماز بفهمد نجس بوده، نماز او صحیح است ولی احتیاط آن است که اگر وقت دارد نماز را دوباره بخواند.(2)
به طور خلاصه اگر:
الف: هم حکم بود و هم احتیاط، این احتیاط، مستحبّ است.
ب: اگر از اوّل با لفظ «احتیاط» یا «احتیاط واجب» بیان شد، و حکم، ذکر نشد این احتیاط واجب است.(3)
از راههای زیر میتوان از حکم مرجع تقلید خود در مسائل گوناگون اطّلاع یافت و براساس آن عمل کرد:
با شنیدن از خود ایشان.
با خواندن از رساله معتبری که با مُهر و اجازه ایشان چاپ شده است.
با پرسیدن از یک یا دو شخص عادل که فتوای ایشان را میدانند.
با پرسیدن از شخص راستگو و مورد اعتمادمان.(1)
دوران سبز بلوغ باید دوران بازنگری به گذشته هم باشد.
گاهی انسان در ایّام کودکی کارهایی انجام داده است که هم اکنون موظّف است آنها را جبران کند مانند ضایع کردن حقوق دیگران که از آن به «حقّالنّاس» یا «حقوقالنّاس» تعبیر میشود.
یکی از حقوقالنّاس، حقوق مالی آنهاست. بنابراین اگر چیزی از اموال مردم را از بین برده و یا خسارتی وارد کردهایم نزد صاحبان آن اموال میرویم و به هر طریق ممکن، آنها را راضی و خشنود میکنیم.(2)
خمس نیز از حقوق مالی است، بنابراین اگر در ایّام پیش از بلوغ سرمایهای داشتهایم و از آن منافعی به دست آوردهایم بنابر احتیاط واجب باید خمس آن را بپردازیم.(3)
مایُریدُ اللّهُ لِیَجْعَلَ عَلَیْکُمْ مِنْ حَرَجٍ وَلکِنْ یُریدُ لِیُطَهِّرَکُمْ(1).
خدا نمیخواهد بر شما تنگ بگیرد، لیکن میخواهد شما را پاک گرداند.
ظرفها را چند بار آب میکشد، هر روز لباسهایش را میشوید، گاهی در و دیوار خانه را آب میکشد. کمتر اتّفاق میافتد به میهمانی برود و یا غذاهای آنها را نجس نداند، همیشه تُرشرو و عصبانی است، فکر میکند همه چیز نجس است و همه مردم بیمبالات هستند.
او به بلای شیطانی «وسواس» گرفتار شده است. باید بداند که زندگی روز به روز بر او تنگتر خواهد شد و روی آرامش و خوشبختی را نخواهد دید. او از جادّه مستقیم دین منحرف گشته است، هرچه سریعتر باید وسوسههای شیطانی را نادیده انگارد و به همان راه و رسمی که آدمهای متدیّن و مسألهدان عمل میکنند، عمل کند.
بعضیها برخلاف وسواسیها، همه چیز را پاک میدانند به قول
1) 1. سوره مائده، آیه 6.
خودشان دلشان پاک است، کمتر اتّفاق میافتد که به طهارت و نجاست اهمیّت دهند و جایی را که نجس شده است به روش صحیح تطهیر نمایند.
اینها نیز مسیر انحرافی را میپیمایند باید هرچه سریعتر به دستورات اسلام در این زمینه اهمّیّت داده و براساس آن زندگی کنند. برای آنکه دچار اشتباه و کج سلیقگی نگردیم باید ابتدا نجسها را بشناسیم و آنگاه راه پاکسازی چیزهای نجس را فراگیریم.
ممکن است چیزی کثیف باشد ولی نجس نباشد و یا چیزی تمیز باشد ولی پاک نباشد.
بنابراین پاکی و نجسی غیر از تمیزی و کثیفی است.
نجسها انگشت شمارند. با احکام برخی از آنها آشنا میشویم.
نجسها عبارتند از:
اِدرار و مدفوع انسان و حیوانهای حرام گوشتی که خون جهنده دارند، یعنی اگر رگ آنها را ببرّیم خون بیرون میجهد مانند گربه، موش و روباه.
مَنی، مردار و خون انسان و حیوانهایی که خون جهنده دارند مانند گوسفند و گربه.
سگ و خوکی که در خشکی زندگی میکنند.
شراب و هر مایع مست کننده دیگر.
آبجو غیرطبّی.
عرق شتر نجاستخوار.
کافر(1).
برخی نجاستهای دیگر نیز هست که برای اطّلاع بیشتر میتوانید به توضیحالمسائل رجوع کنید.
نجسها را شناختیم. نجسها میتوانند چیزهای پاک را از طریق زیر نجس کنند:
پاک با نجس تماس برقرار کند.
یکی از آنها یا هر دو، مرطوب باشند.
رطوبت یکی به دیگری سرایت کند.
بنابراین اگر نجاست، خشک باشد و چیزی که با آن تماس برقرار میکند آن هم خشک باشد، نجاست سرایت نمیکند.
از نجسها و چیزهایی که نجس شدهاند بپرهیزیم به عنوان نمونه:
انسان دوست دارد پاک و پاکیزه باشد. خداوند نیز به این خواسته پسندیده او پاسخ مثبت داده و بعضی از چیزها را پاک کننده قرار داده است.
یکی از پاک کنندهها «آب» است البتّه ممکن است بعضی از مایعات دیگر و موادّ شیمیایی و بخار آب در بین مردم پاک کننده به شمار آیند ولی از نظر شرعی پاک کننده نیستند.
همچنین آب نیز اگر با چیز دیگری مخلوط شود به طوری که دیگر به آن آب نگویند نمیتواند پاک کننده باشد مثل آبدوغ یا آب میوه و در اصطلاح به آن «آب مضاف» میگویند.
آب اگر مضاف نباشد، مطلق است و تنها آب مطلق پاک کننده است.
آب باران
آب چاه
آب جاری (آبی که از زمین میجوشد و جاری میشود)
آب راکد (آبی که از زمین نمیجوشد)
آب قلیل (آبی که کمتر از اندازه مخصوص است)
آب کُرّ (آبی که به اندازه مخصوص یا بیشتر از آن است)
اگر حوضچهای داشته باشیم که 385 لیتر آب را در خود جای دهد مطمئن هستیم که این مقدار آب، کُرّ است(1)البتّه حضرت امام خمینی رحمهالله کمتر از این مقدار را نیز کُرّ میدانند یعنی 378 لیتر آب. آبی که از مقدار کُرّ کمتر باشد «آب قلیل» نامیده میشود.(2)
آب لولهها که به منبع بزرگ آب، متّصل است و آب هر لولهای که به آب کُرّ متّصل باشد، حکم آب کُرّ را دارد البتّه تا آن لحظه که آب از لوله میآید و منبع آن، کمتر از کُرّ نشده است. ولی آب لولههای حمام که از شیرها و دوشها میریزد اگر متّصل به کُرّ باشد در حکم آب جاری است.(3)
تمام آبهای مطلق، به جز آب قلیل تا آن زمان که بو یا رنگ یا مزه نجاست به خود نگرفته باشند پاک و پاک کننده هستند.(4)
آب قلیل به محض تماس با نجاست، نجس میشود و دیگر پاک کننده نیست.(5)
به عنوان مثال:
اگر در آب کرّ یا آب جاری لباسهای نجس را شسته باشند آن آبها پاک و پاک کننده هستند مگر آنکه بو یا رنگ یا مزه نجاست به خود گرفته
باشند البتّه در این صورت ممکن است این آب، بهداشتی نباشد ولی مسأله بهداشت و تمیزی چیز دیگری است.
همینطور اگر کوچکترین نجاست یا چیز نجسی به آب ظرف و تشت بخورد دیگر آن آب، پاک و پاک کننده نخواهد بود.
اِنَّ اللّهَ طَیِّبٌ یُحِبُّ الطَّیِّبَ، نَظیفٌ یُحِبُّ النَّظافَةَ
پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود: «خدا پاک است، پاک را دوست دارد، پاکیزه است، پاکیزگی را دوست دارد.»(1)
همیشه تمیز و نظیف است، خانه را تمیز نگه میدارد، شیشههای در و پنجره را تمیز میکند، دیوار و سقف اتاقها را گردگیری میکند تار عنکبوتها را میگیرد، اثاث خانه را گردگیری میکند، ظرفهای کثیف و چرب را روی هم انباشته نمیکند به موقع همه چیز را تمیز میکند و در جای خودش قرار میدهد او پاک و پاکیزه است و خدا نیز او را دوست دارد.
ارزش ما در این نیست که وسائل و لوازم منزلمان نو و گران قیمت باشند بلکه ارزش در این است که همه چیز تمیز، منظّم و مرتّب باشد. البتّه باید توجّه داشته باشیم که در اسلام پاکی و طهارت با تمیزی فرق میکند بنابراین علاوه بر تمیزی باید پاک هم باشیم.
1) 1. میزان الحکمة، جلد 4، حدیث 10314، ص 3302.
چیزهای نجس را باید پاک کرد. بعضی فکر میکنند اگر پارچه مرطوبی را روی فرش یا زمین نجس بکشند پاک میشود و یا با ریختن مقداری آب و جمع کردن آن آبها، چیز نجس پاک میشود، اینگونه نیست.
تطهیر و پاکسازی اشیاء نجس آداب خاصّی دارد که میتوان به آسانی آن را فرا گرفت.
قبل از تطهیر، عین نجاست را از چیز نجس برطرف میکنیم آنگاه آن را با آب به روشی که خواهیم گفت تطهیر میکنیم:
با آب کُرّ، جاری و چاه: یک بار در آب فرو میبریم و بیرون میآوریم.
با آب لوله (وصل به کر یا جاری): آن را زیر شیر آب میگیریم تا آب به همه جای آن برسد و از ظرف جدا شود.
با آب قلیل: آن را سه مرتبه پر از آب کرده خالی میکنیم و یا سه مرتبه مقداری آب داخل آن میریزیم و هر مرتبه آب را طوری داخل آن میگردانیم که به جاهای نجس برسد و بیرون میریزیم. البتّه ظرفی را که سگ آن را لیسیده و یا از آن مایعی نوشیده است باید قبل از تطهیر با خاکّ پاک، خاکمالی کرد آنگاه بنابر احتیاط واجب دومرتبه آب کشید.(1)
غیر ظروف مانند لباس و فرش را به طریق زیر تطهیر میکنیم:
با آب کُرّ، جاری و چاه: یک مرتبه در آب فرو میبریم و بیرون میآوریم و اگر آب را به خود میگیرد و قابل فشردن است بنابر احتیاط
1) 1. توضیحالمسائل، مسأله 150، 155 و 159.
واجب آب را داخل آن میرسانیم و آن را خارج میکنیم.
با آب لوله (وصل به کُرّ یا جاری): یک مرتبه زیر شیر آب میگیریم و یا شلنگ آب را روی آن میگیریم و اگر آب را به خود میگیرد و قابل فشردن است بنابر احتیاط واجب آب را داخل آن میرسانیم و خارج میکنیم.
با آب قلیل: اگر با بول نجس شده آن را دو مرتبه و اگر با چیز دیگری نجس شده آن را یک مرتبه میشوییم. و در هر صورت اگر آب را به خود میگیرد و قابل فشردن است باید بعد از هر بار شستن آن را بفشاریم تا آبهای داخلش بیرون بیاید و یا به گونهای دیگر آب را بگیریم.
توجّه:
غیر ظروف، اگر به بول پسر بچه شیرخواری که غذاخور نشده نجس شوند، اگر یک مرتبه آب روی آن بریزیم که به تمام جاهای نجس برسد پاک میشود و در فرش و لباس و مانند آن، فشار دادن هم لازم نیست.(1)
ابتدا عین نجاست را از لباسها برطرف میکنیم، آنگاه لباسها را داخل لباسشویی میریزیم اگر لباسشویی پس از جمع شدن مقداری آب در مخزن، آبش قطع میشود و شروع به شستن میکند باید دوبار آن را بشوید و هر دفعه آب آن خارج گردد و اگر آب لباسشویی قطع نمیشود یک بار شستن کافی است.(2)
اگر لباس را پاک تحویل دادهایم ولی شکّ داریم که نجس شده است یا نه، پاک است.
اگر لباسمان نجس بوده و متصدّی شُستن که مسلمان است بگوید آن را تطهیر کردهام، حکم لباس پاک را دارد.
لباسی را که نجس است نباید داخل خشکشویی انداخت باید ابتدا خودمان یا متصدّی خشکشویی آن را تطهیر کند و داخل دستگاه بیندازد. چون خشکشویی با موادّ شیمیایی مانند بنزین و سایر موادّ پاک کننده، لباسها را تمیز میکند و با آب و شستن سر و کار ندارد. بنابراین:
اگر لباس پاک خود را تحویل خشکشویی دادیم و شکّ کردیم که آیا در دستگاه نجس شده است یا نه، آن لباس، پاک است.
اگر یقین پیدا کنیم که لباس ما با لباسهای نجس مخلوط شده، لباس ما نجس است.
اگر لباس ما نجس بوده و فراموش کردهایم که به متصدّی خشکشویی تذکّر دهیم باید از او بپرسیم چنانچه آن را تطهیر نکرده باشد، نجس است.(1)
اگر گندم، برنج، گوشت، صابون و چیزهای جامد دیگر نجس شوند:
1) 1. استفتائات، جلد 1، ص 121، سؤال 330، 331 و 332.
اگر نجاست به درون آنها هم رسیده باشد، قابل تطهیر نیستند.
اگر شکّ داریم نجاست به باطن آنها رسیده است یا نه، تطهیر ظاهر آنها کافی است.(1)
با آب کُرّ، جاری و لوله: ابتدا عین نجاست را برطرف میکنیم آنگاه آب را روی آن میگیریم تا تمام جاهای نجس را فراگیرد.
با آب قلیل: اگر زمین سخت و محکم نیست و آب را فرو میگیرد قابل تطهیر نیست ولی اگر آب بر آن جاری میشود، آب قلیل را روی محلّ نجس میریزیم تا آب، جاری شود، آنگاه آب را به داخل چاه و فاضلاب هدایت میکنیم.
زمینی که روی آن شن یا ریگ است با آب قلیل پاک میشود ولی زیر شنها و ریگها نجس میماند.(2)
وَاللّهُ یُحِبُّ الْمُطَّهِّرینَ.(1)
و خدا کسانی را که خواهان پاکیاند دوست میدارد.
بهشت سراسر پاکی و قداست است و بهشتیان همه پاکاند آنان پاکی را از این دنـیا به ارمـغان بردهاند. میل به طهارت و پاکی امری فطری اسـت، همه به ویژه دوشـیزگان و بانوان دوسـت دارنـد پاک و پاکیزه باشند.
اگر آدمی در همین اندام و زندگی دنیا خلاصه میشد، پاکیزگی او به همین شستشوی عادی بود؛ ولی او علاوه بر اندام، روح لطیف و پاک خواه دارد و زندگی او با پایان یافتن دنیا به شکلی زیباتر، لطیفتر و برتر ادامه مییابد از اینرو برای تحصیل طهارت و پاکی باید همه جانبه عمل کند تا روح او نیز پاک گردد و گستره پاکیزگی او آخرت را هم فراگیرد.
اسلام که به خوبی، آدمی و نیازهای فطری او را میشناسد، برای پاکیزگی روح و اندام او راههایی را ارائه داده است که یکی از آنها «غسل»
1) 1. سوره توبه، آیه 108.
است. غسل تنها شستن اندام نیست بلکه یک امر معنوی و عبادی است از اینرو باید همراه با نیّت «اطاعت دستور خداوند» باشد.
غسلهای واجب دو دستهاند:
غسلهایی که بر دختران و پسران واجب میشوند که عبارتند از: غسل جنابت، غسل مسّ میّت و غسل میّت.
غسلهایی که ویژه دختران و بانوان هستند که عبارتند از: غسل حیض، غسل استحاضه و غسل نّفاس.(1)
اگر انسان جایی از بدن خود را به مُردهای که بدنش سرد شده و هنوز غسلش ندادهاند، برساند باید غسل مسّ میّت کند و برای انجام کارهایی که به وضو نیاز دارند، وضو هم بگیرد.(2)
با قدم نهادن به دوران سبز بلوغ جنسی دنیایی شیرین، لذیذ و در عین حال شگفت و رؤیاگونه در برابر چشمان نوباوگان ظاهر میشود. در این دوره ویژگیهای جنسی و ترکیب و تناسب اندام کاملاً مشخّص و نمایان میگردد.
میل و غریزه جنسی که خداوند آن را برای تشکیل یک خانواده گرم و صمیمی، در انسان به ودیعت نهاده است، شکوفا و شکوفاتر میگردد.
در این دوران حسّاس مواظبت و مراقبت از آرزوها، میلها و
خواستهها در پرتو تعالیم نجاتبخش اسلام، لازم و ضروری است.
چه بسا دخترانی که تحت تأثیر محیطهای آلوده و برنامههای فسادانگیز قرار گرفته و کرامت خود را فراموش کرده و به پشیمانی ابدی دچار شدهاند.
غرب که میکوشد فرهنگ و تمدّن خود را بر نوجوانان و جوانان ما غالب کند، دختران و دوشیزگان را به دنیایی پر از تیرگیها و سرگردانیها کشانده است و خود نیز به این معترف است.
اسلام از ما میخواهد که به خصوص در این ایّام از هرگونه برنامه و حتّی خیالی که غریزه جنسی را تحریک میکند به شدّت بپرهیزیم.
اسلام از دختران پاک و معصوم میخواهد که در اوّلین وقت ممکن ازدواج کنند و از حوادث ناگوار روزگار خود را نجات دهند.
اگر منی از انسان خارج شود چه در خواب باشد و چه در بیداری، انسان «جُنُب» میشود البتّه از راه آمیزش حلال یا حرام نیز انسان جُنُب میشود.(1)بنابراین توجّه به این نکته لازم است که ممکن است دختران نیز به واسطه خروج منی، جنب شوند.(2)
در تاریخ آمده است:
زنی نزد پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم آمد و با شرم و حیا پرسید:
اگر زنی در خواب آنچه را که مردان میبینند ببیند حکمش چیست؟
پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود: آیا همراه با لذّت است؟
زن گفت: آری.
پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود: آنچه بر مردان است بر او نیز هست (باید غسل جنابت کند)(1).
بنابراین اگر کسی یقین کند که آنچه بیرون آمده منی است باید غسل کند و اگر یقین ندارد، چنانچه رطوبتی که از او خارج شده همراه با شهوت باشد حکم منی را دارد و باید غسل جنابت کند و اگر این نشانه را نداشته باشد و یا شکّ کند که اینگونه بوده است یا نه، غسل بر او واجب نیست.(2)
بنابراین ترشّحات سفید رنگ و سایر ترشّحات و آبها، همگی پاکاند و نباید زمینه وسواس ما را فراهم سازند.(3)
به دو روش میتوان غسل کرد:
به نیّت غسل ابتدا سر و گردن را میشوییم، سپس نیمه راست بدن، و بعد از آن نیمه چپ بدن را.
به یکی از دو روش زیر غسل میکنیم:
یا به نیّتّ غسل به تدریج زیر آب میرویم تا تمام بدن در آب قرار گیرد. هر چند احتیاط آن است که یکدفعه زیر آب رویم.
و یا زیر آب رفته و در آب به نیّت غسل، بدن را تکان میدهیم.
با کیفیّت غسل کردن آشنا شدید، در اینجا به برخی نکتههای مهمّ اشاره میکنیم:
چیزی را که مانع رسیدن آب به بدن است باید برطرف کنیم و اگر پیش از این کار غسل کنیم، غسل، باطل است.(1)
در غسل، باید آب بر بدن جاری شود و به تمام آن برسد ولی دست کشیدن لازم نیست.(2)
شستن قسمت داخلی لاله گوش و نیز بین انگشتان پا واجب است ولی شستن جاهایی که دیده نمیشوند مانند داخل گوش و بینی واجب نیست.
هنگام غسل پای خود را از زمین برداریم تا کف پا هم آب برسد و شسته شود.
اگر در بین غسلکردن کاری که وضو را باطل میکند از انسان سر زند، غسل او باطل نمیشود. ولی برای نماز باید وضو بگیرد.(3)
اگر کسی شکّ دارد که غسل کرده است یا نه، واجب است غسل کند.
کسی که غسل کرده و پس از غسل شکّ میکند که غسل او صحیح بوده یا نه، لازم نیست دوباره غسل کند.(4)
یَسْـءَلُونَکَ عَنِ الْـمَحیضِ قُلْ هُوَ اَذَیً(1)
(ای پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم ) از تو درباره عادت ماهانه (زنان) میپرسند، بگو: «آن، یک نوع رنج است.»
صدای گریه نوزاد، تبسّمهای نمکین، چنگ زدنها و خوشمزگیهایش؛ همه چیزش زیبا و دوست داشتنی است.
او به یک «روح لطیف» نیاز دارد تا زیباییهایش را درک کند.
یک «عاطفه عالی» که او را با مهر بپروراند.
و یک «احساس سرشار» که خواستههایش را لمس کند.
او به یک «مادر» نیاز دارد.
این مادر است که با عشق و علاقه، رنج و زحمتّ بارداری او را تحمل میکند. عادت ماهانه یا قاعدگی، اعلان آمادگی برای پرورش جنین و مادر شدن است. این پدیده تازه و کاملاً طبیعی معمولاً در سنین 12 یا 13 سالگی برای دختران پیش میآید سطح داخلی رحم کنده میشود؛ ابتدا
1) 1. سوره بقره، آیه 222.
عروق منقبض و سپس منبسط شده خونریزی شدید آغاز میشود و لایهها در اثر نداشتن خون و از پا درآمدن کنده شده خارج میگردد، امّا خونی است که لخته نمیشود و به طور متوسّط تا روز چهارم زیاد است، حرارت بدن در نیمه دوم قاعدگی بیشتر ولی فشار خون کمتر است.
در این ایّام زن، بیمار نیست ولی ممکن است کم خون و عصبانی باشد و نتواند به خوبی کارهایش را انجام دهد. او نیاز به عواطف پدرانه و مادرانه دارد.(1)البتّه چنانچه او به این حقیقت آگاه باشد که قاعدگی هرگز حالت بیماری نیست بلکه کاملاً طبیعی و برای بدن او لازم است، بیشکّ میتواند طبق معمول و بدون ناراحتی و نگرانی به کارهای روزانه خود بپردازد بدون آنکه حتّی اطرافیان او متوجّه شوند، ولی توجّه به نظافت و جلوگیری از کارهای سنگین و خسته کننده در دوران قاعدگی بیش از هر زمان ضرورت دارد.(2)
به خونی که در ایّام قاعدگی دیده می شود «خون قاعدگی» یا «خون حیض» گفته میشود. این خون دارای نشانههای زیر است:
سُرخ و بعضی اوقات مایل به سیاه است.
غالباً گرم بوده و با فشار و سوزش همراه است.
مدّت آن از سه روز کمتر و از ده روز بیشتر نیست.
خونریزی در سه روز اوّل به طور مستمرّ میباشد.
فاصله دو حیض حدّاقلّ ده روز میباشد.
حدّاقلّ سنّ برای قاعدگی 9 سال قمری و حدّاکثر سنّ برای بانوان سیّده 60 سال قمری و برای دیگران 50 سال قمری است.(3)
زن خونریزیهای دیگری نیز دارد مانند «خون استحاضه» و «خون نفاس». از این رو برای تشخیص کامل خون حیض باید دقّتهای زیر را بکار بندد:
چهار گروه از بانوان باید دقّت کنند اگر خونی را که میبینند نشانههای خون حیض را داراست باید آن را حیض به حساب آورند، وگرنه حیض نیست.
کسانی که برای اولین بار خونریزی آنها شروع شده است.
کسانی که خونریزی آنها سابقه دارد ولی هنوز تعداد روزها و زمان آن مشخّص و منظّم نیست.
کسانی که تنها تعداد روزهای خونریزی آنها مشخّص و معیّن است.
کسانی که خونریزی آنها مشخّص و منظّم بوده ولی اکنون آن نظم را فراموش کردهاند.
دو گروه دیگر از بانوان، از ابتدای خونریزی باید آن را حیض به حساب آورند.
کسانی که تعداد روزها و زمان خونریزی آنها مشخّص و منظّم است.
کسانی که تعداد روزهای خونریزی آنها مشخّص نیست ولی وقت آن منظّم است.(1)
1) 1. توضیحالمسائل، مسأله 500.
دوران قاعدگی دو مشخّصه دارد: یکی آلودگی جسمی و دیگری ناراحتی روحی.
دین مقدّس اسلام برای هر دوی این مشخّصهها، تدابیری اندیشیده است.
زن را با آلودگی جسمی که دارد از برخی حریمها دور کرده است مثلاً کارهایی را که بر جُنُب حرام است بر او نیز حرام کرده است.
زن را با ناراحتی روحی که دارد از برخی عبادات موقّتاً و یا به طور کلّی معاف داشته است مثلاً نماز را به طور کلّی از عهده او برداشته است. همچنین او را از روزه گرفتن معاف داشته ولی قضای آن روزهها را بر او واجب کرده است.(1)
زن پس از پایان یافتن ایّام قاعدگی به حالت عادّی برمیگردد، ولی برای انجام عبادات و وظایف شرعی باید نخست «غسل حیض» را انجام دهد.
غسل حیض مانند بقیه غسلها انجام میگیرد، تنها نیّت آن فرق میکند.
پس از غسل حیض، برای نماز باید وضو بگیرد.(3)
وَوَصَّیْنَا الاِْنْسانَ بِوالِدَیْهِ اِحْسانًا حَمَلَتْهُ اُمُّهُ کُرْهًا وَوَضَعَتْهُ کُرْهًا.(1)
و انسان را به نیکی به پدر و مادرش سفارش کردیم؛ مادرش با تحمّل رنج و سختی به او باردار شد و با تحمّل رنج و سختی او را به دنیا آورد.
سرانجام پس از نه ماه و چند روز رنج و سختی، همراه با شیرینی انتظار، کودک پا به دنیای تازهای میگذارد. مادر با دیدن او همه سختیهای دوران بارداری و وضع حمل را به فراموشی میسپارد.
با به دنیا آمدن نوزاد در محلّ اتّصال جفت در رحم، پس از خارج شدن جفت، زخمهای سطحی باقی میماند که به زودی طی روزهای بعد از زایمان التیام مییابند، ترشّحاتی که در اثر این زخمها حاصل میشود در اوایل، خونآلود و سپس قهوهای رنگ میباشد و کم کم در اثر التیام کم رنگتر و بالاخره طبیعی میشود.(2)
به خونی که هنگام زایمان و پس از آن بیرون میآید «خون نفاس»
میگویند.
البتّه خون نفاس ممکن است یک لحظه و گاهی تا ده روز دیده شود. اما خونی که پس از ده روز دیده میشود خون نفاس نیست.(1)
در دوران نفاس باید همان مقرّرات دوران قاعدگی را مراعات کرد.(2)اما پس از قطع شدن خون نفاس باید «غسل نفاس» کرد و از آن حالت بیرون آمد. البتّه در برخی مناطق مرسوم است که زن پس از هفت یا ده روز، غسل میکند و قبل از آن هر چند خونریزی پایان یافته باشد غسل نمیکند، این رسم باطلی است و ریشه دینی ندارد.(3)
غسل نفاس همانند غسل حیض انجام میشود، تنها در نیّت تفاوت دارد و کفایت از وضو نیز نمیکند(4)، یعنی برای نماز باید وضو بگیرد.
خون استحاضه مربوط به بلوغ و بعد از آن نیست بلکه ممکن است پیش از بلوغ، و همچنین در «دوران یائسگی» که دیگر زن غالباً باردار نمیشود و خون قاعدگی و نفاس نمیبیند، مشاهده گردد.
در دو مورد زیر به احتمال بسیار قویّ خون، خون استحاضه است البتّه اگر خون، ناشی از زخم یا نفاس نباشد.
برای تشخیص خون استحاضه باید به نشانههای آن توجّه کرد: خون استحاضه غالباً زردرنگ و سرد است و بدون فشار و سوزش میآید و غلیظ نیست.(2)
جریان خون استحاضه همیشه یکسان نیست؛ گاهی کم، گاهی زیاد و گاهی متوسّط است که هر کدام احکام ویژهای دارد.
خون، تنها یک طرف پنبه بهداشتی را آلوده میکند ولی از طرف دیگر ظاهر نمیشود. در این صورت فقط باید بدن را تطهیر کرد بنابر احتیاط واجب پنبه را عوض کرد، نماز را با وضو خواند، و روزه گرفتن هم صحیح است.(3)
خون دو طرف پنبه بهداشتی را آلوده میکند ولی به دستمال بهداشتی نمیرسد. در اینجا هر شبانهروز یک بار برای همان نمازی که پیش از آن خون دیده غسل میکند، برای نمازها وضو میگیرد، روزه گرفتن او (به شرط انجام غسل) مانعی ندارد. البتّه پس از پایان یافتن خونریزی هم باید غسل کند.(4)
خون از پنبه میگذرد و به دستمال بهداشتی سرایت میکند. در این هنگام قبل از هر نماز باید غسل کرد.
البتّه اگر بین نماز ظهر و عصر، و بین مغرب و عشاء را فاصله نیندازد، یک غسل برای دو نماز کافی است.(1)
در جریان متوسّط و زیادّ خون باید به این نکتهها توجّه داشت:
برای هر نماز بدن، پنبه و دستمال بهداشتی از خون استحاضه پاک باشند.
پس از وضو یا غسل تا حدّی که امکان دارد و بیم ضرر ندارد باید از بیرون آمدن خون جلوگیری کرد.
توجّه:
دختران باید با مطالعه و استمداد از مربّیان و مادر یا خواهر بزرگ خود برداشت درستی از خون قاعدگی و استحاضه داشته باشند تا دچار تصوّرات عجیب و غریب و در نتیجه گوشهنشینی و دلهره و سردرگمی نگردند و از انجام وظایف خود باز نمانند.
1) 1. توضیحالمسائل، مسأله 393 و 396.
یآا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا اِذا قُمْتُمْ اِلَی الصَّلوةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَاَیْدِیَکُمْ اِلَی الْمَرافِقِ وَ امْسَحُوا بِرُوءُسِکُمْ وَاَرْجُلَکُمْ اِلَی الْکَعْبَیْنِ.(1)
ای کسانی که ایمان آوردهاید چون به [قصد] نماز برخیزید، صورت و دستهاتان را تا آرنج بشویید و سر و پاهای خودتان را تا برآمدگی مسح کنید.
آن شب چه زیبا با من سخن میگفت.
آهنگ کلامش مثل علی بود.
ای محمّد! دستت را بلند کن میخواهم چیزی را که از ناحیه راست عرشم جاری است به تو بدهم.
و آب فرو ریخت.
دست راستم را بلند کردم و قدری از آن آب را برگرفتم.
سپس ندا آمد: ای محمّد! با آبی که گرفتی صورتت را بشوی؛ چرا که میخواهی با آن به عظمت من نگاه کنی.
1) 1. سوره مائده، آیه 6.
سپس دست راست و چپ خود را از آرنج بشوی؛ چرا که میخواهی با آن دو، کلام مرا بگیری، آنگاه با آنچه در دستت باقی مانده سرت را و دو پایت را تا برآمدگی مسح کن؛ چرا که من میخواهم برکت را بر تو فرود آرم و گامهایت را بر جایی بگذارم که احدی پیش از تو به آنجا گام ننهاده و پس از این هم، نخواهد نهاد.(1)
تنها این شب معراج نبود که خداوند وضو را به من تعلیم داد. در زمین هم، همان اوائلی که به نبوّت برگزیده شدم، روزی جبرئیل بر من فرود آمد.
جامی لبریز از آب از آسمان برایم آورده بود.
به من گفت: ای محمّد! برخیز و برای نماز وضو بگیر. آنگاه وضو گرفتن را از ناحیه خدا به من تعلیم داد.(2)
وضو، نور است و مستحبّ است همیشه و در همه حالات با وضو باشیم به چند نمونه از وضوهای مستحبّی توجّه کنیم:
وضو برای خواندن قرآن و همراه داشتن آن.
وضو برای ورود به مساجد و مشاهد مشرّفه و زیات ائمّه معصومین علیهمالسلام .
وضو گرفتن شخص جنب برای خوردن، آشامیدن و خوابیدن.
وضو گرفتن در ایّام قاعدگی برای نشستن در محلّ نماز و خواندن ذکر(3).
برای خواندن نمازهای واجب باید وضو بگیریم، همچنین تماس برقرار کردن با نام خدا و نوشته قرآن و بنابر احتیاط واجب نام ائمّه معصومین علیهمالسلام و حضرت زهرا علیهاالسلام بدون وضو حرام است. بنابراین به دو نکته توجّه کنیم:
استفاده کردن از گردن بندها و انگشترهایی که نام خدا و آیات قرآن و نام ائمّه معصومین علیهمالسلام در آنها نقش بسته است، اشکالی ندارد ولی شخصی که وضو ندارد نباید به آن قسمتها دست بزند و یا بدنش با آنها تماس برقرار کند.(1)
بعضی فکر میکنند شب زفاف و عروسی، نماز خواندن از عهده عروس برداشته میشود چون اگر بخواهد وضو بگیرد، آرایش او به هم میریزد، این فکر ریشه مذهبی ندارد نماز خواندن بر عروس واجب است، او میتواند قبل از رفتن به آرایشگاه وضو بگیرد و نماز مغرب و عشاء را با همان وضو بخواند.
اگر یقین داریم مانعی از رسیدن آب به اعضای وضو هست یا شکّ داریم که این چیزی که در اعضای وضو هست، مانع هست یا نه، واجب است آن را برطرف کنیم، آنگاه وضو بگیریم بنابراین:
اگر بر اعضای وضو، لاک، کرم و موادّ آرایشی باشد، در صورتی که جِرم دارند و یا در اثر چربی مانع از رسیدن آب به اعضای وضو هستند و یا شکّ داریم که مانع هستند یا نه، واجـب است آنها را بـرطرف کنیم.
برخی ناخنهای خود را بلندتر از حدّ معمول میگذارند، این افراد
1) 1. استفتائات، جلد 1، ص 47، سؤال 81.
باید توجّه داشته باشند که هنگام وضو اگر در زیر آن مقدار اضافی چرک هست واجب است آن را برطرف کنند.(1)
دختران و بانوان باید دور از چشم نامحرمان وضو بگیرند و باید از وضو گرفتن در محلّهایی که مردها آمد و شد دارند اجتناب کنند.
به این نکته نیز توجّه کند که نامحرم، نامحرم است چه غریبه باشد و چه آشنا و فامیل. بنابراین در خانهها نیز باید این نکته را رعایت کرد؛ و از وضو گرفتن در برابر چشم نامحرمان خودداری کرد.
اگر از ما بپرسند که چگونه وضو میگیرید به طور خلاصه میتوان گفت: ابتدا صورت آنگاه دست راست و پس از آن دست چپ خود را میشوییم سپس با رطوبتی که از شستن دست بر کف مانده است سر را مسح میکنیم بعد پای راست و در پایان پای چپ را مسح میکنیم.
این تصویر کلّی از وضوست ما به برخی نکتههای مهمّ درباره وضو اشاره میکنیم:
هنگام وضو، لازم نیست صورت و دستها خشک باشند ولی اگر پیش از وضو دستدها را شستهایم باید هنگام وضو از آرنج تا نوک انگشتان را بشوییم وگرنه وضو، باطل است.(2)
اعضای مسح باید خشک باشند.
اگر یکبار مسح کشیدیم و شکّ کردیم که مسح ما کامل بودیا نه میتوانیم آن محلّ را خشک کنیم و از نو مسح کنیم. امّا نباید فاصله مسح اوّل و دوم به قدری باشد که از حالت وضو خارج شود.
احتیاط این است که وقتی دست رطوبت دارد از سایر اعضای وضو رطوبت نگیریم، مثلاً دست به صورت نکشیم و سپس مسح کنیم.(1)
قسمت جلوی سر که بالای پیشانی است محلّ مسح سر میباشد.
لازم نیست مسح بر پوست سر باشد ولی اگر موهای جلو سر به قدری بلند است که اگر آنها را شانه کنیم روی صورت میریزند، باید موی سر را کنار بزنیم و پوست یا بیخ موها را مسح کنیم.
به موهایی که از سایر قسمتهای سر به جلو سر آوردهایم نمیتوان مسح کرد.
هنگام مسح سر، اگر مسح را تا پیشانی بکشیم و دستمان به رطوبت پیشانی برخورد کند وضو، باطل نمیشود ولی با این رطوبت نمیتوان پا را مسح کرد بلکه باید از رطوبت سایر قسمتهای کفّ دست کمک گرفت.(2)
هفت چیز وضو را باطل میکند که با بیشتر آنها آشنا هستید. ما به دو مورد آن اشاره میکنیم:
کاری که برای آن باید غسل کرد.
استحاضه.(2)
از مهالک در دو عالم این صَلات ***اهل خود را میدهد بیشکّ نجات(1)
نامه را با اشک شوق گرفتم. مثل این بود که جبرئیل از آسمان نامهای برایم آورده باشد.
مدّتها انتظار فرا رسیدن این لحظههای خوش و معطّر را کشیده بودم.
نامه را بر دیدگانم کشیدم و آنگاه با اشتیاق آن را گشودم.
خطّ و امضای آن درست بود، امام رضا علیهالسلام به همه سؤالهایم پاسخ داده بودند:
(ای محمّدبن سنان)... اینکه پرسیدهای چرا نماز، واجب شده است باید بگویم حکمتهای فراوانی دارد:
نماز، اقرار به ربوبیّت خداوند عزیز و بلندمرتبه است و هرگونه مثل و مانندی را از او نفی میکند.
1) 1. دیوان اشعار رجاء اصفهانی، ص 24.
نماز، ایستادن در پیشگاه خداوند است با ذلّت و مسکنت و خضوع و اعتراف.
نماز، پشیمان شدن از گناهان گذشته و درخواستّ بخشیدن آنها از سوی خدا است.
گذاشتن چهره بر زمین است برای بزرگداشت خداوند...
با نماز، فروتن هستی و افزونی در دین و دنیا را خواهانی.
با نماز، از گناهان بیزار میشوی و مُدام به یاد خدا هستی.
با نماز، آقا و مدبّر و آفریننده خود را فراموش نمیکنی، در نتیجه در عیش و خوشگذرانیها فرو نمیروی و طغیان نمیکنی.
با یاد خدا و ایستادن در مقابل او از گناهان و انواع فسادها و آلودگیها بازداشته میشوی.»(1)
بخشی از احکام نماز را پیش از این فرا گرفتهاید. اینک به ذکر چند نکته در این باره میپردازیم.
دختران و بانوان هنگام نماز باید تمام بدن خود را بپوشانند، خواه کسی آنها را ببیند و خواه نبیند. البتّه پوشاندن سه قسمت از بدن واجب نیست اگرچه بهتر است آن قسمتها را نیز بپوشانند:
صورت
دستها تا مچ
پاها تا مچ
1) 1. بحارالانوار، جلد 79، ص 261 و 262.
پوشاندن مقداری از صورت که هنگام وضو گرفتن باید شسته شود، لازم نیست.
برای آنکه یقین پیدا کنیم که مقدار واجب را پوشاندهایم باید مقداری از اطراف صورت و زیر چانه را بپوشانیم و همچنین مقداری پایینتر از مچ دستها و پاها را نیز بپوشانیم.
اگر نامحرمی شاهد نماز خواندن ماست باید پاها را نیز بپوشانیم و اگر دست و صورت ما زیور و زینتی دارد باید آنها را نیز از او بپوشانیم و اگر نامحرم به قصد لذّت به ما نگاه میکند اگرچه دست و صورت ما زیور و زینتی نداشته باشد باید آنها را نیز از نامحرم بپوشانیم.(1)
بدن و لباس نمازگزار باید پاک باشد؛ بنابراین:
اگر ذرّهای خون حیض یا نفاس در بدن یا لباس نمازگزار باشد نماز او باطل است.
بنابر احتیاط واجب باید خون استحاضه در بدن یا لباس نمازگزار نباشد.
غیر از خون حیض، نفاس و استحاضه اگر خونی در بدن یا لباس نمازگزار باشد در صورتی که کمتر از (اندازه یک سکّه دو ریالی) باشد اشکال ندارد.
کسی که ناچار است با بدن یا لباس نجس نماز بخواند مثلاً آب برای تطهیر ندارد، نماز او با بدن یا لباس نجس صحیح است.(2)
بهتر است دختران در خانه نماز بخوانند ولی با رعایت دو مسأله زیر نماز خواندن آنها در مساجد فضیلت بیشتری دارد:
کاملاً خود را از نامحرم بپوشانند.
با رضایت ولیّ (پدر و جدّ پدری) باشد.(1)
در حجله نشسته است و غرق در امیدها و آرزوهاست. به جهانی زیبا و آراسته قدم نهاده است آیندهای سراسر روشن در دیدگان او جلوه مینماید.
چه کسی این همه لطافت و زیبایی را به من داد؟ و چه کسی من را فرشته اُنس خانواده قرار داد؟
چه کسی محبّت من را در قلب داماد جای داد؟ و...
باید برخاست و او را سپاس گفت، در برابرش تعظیم کرد و زبان به مدح و ثنایش گشود، باید برخاست و به نماز ایستاد. نماز واجب را مثل همیشه خواند، و نماز مستحبّی ویژه شب زفاف را نیز به شکرانه این همه نعمت به جای آورد. چقدر غافلند آنان که میگویند یک شب که هزار شب نیست، عروس اگر بخواهد نماز بخواند، آرایشش به هم میخورد و با لباس عروسی نمیتواند به رکوع و سجده رود. نه، هرگز چنین نیست میتوان برنامهها را به گونهای تنظیم کرد که عروس پیشاز آرایش، وضو بگیرد، تا نمازخواندن برای عروس ممکن گردد و نماز بخواند، نمازی شکوهمند در بحبوحه شادیها.
1) 1. توضیحالمسائل، مسأله 894.
در بدن داری اگر سوزِ حیات*** هست معراج مسلمان در صَلات(1)
برادرم جبرئیل مرا در آسمانها همراهی میکرد، به سدرةالمنتهی که رسیدیم ناگهان صدای اذان را شنیدم. فرشتهای اذان میگفت که تا آن شب در آسمانها دیده نشده بود.
او اذان میگفت و هر جملهای از آن را که میگفت پروردگارم او را تصدیق میکرد.
به «حَیَّ عَلَی الصَّلاةّ» که رسید پروردگارم فرمود: «بنده من راست میگوید». هرکس از روی میل و رغبت به نماز بایستد و حقّ آن را ادا کند، این کفّاره گناهان گذشته او خواهد بود. و چون گفت: «حَیَّ عَلَی الْفَلاحّ» پروردگارم فرمود: نماز، صلاح و نجات و رستگاری است.
چون اذان تمام شد، جلو ایستادم و همه فرشتگان به من اقتدا کردند.
پیش از این در بیتالمقدس هم به نماز ایستاده بودم و همه پیامبران به
1) 1. دیوان اقبال لاهوری، ص 31.
من اقتدا کرده بودند.
و اینجا چون از نماز فارغ گشتم از سر شوق و ارادت به پروردگارم مدهوش گشتم و به حالت سجده فرو افتادم(1).
مرغ خیال لحظهای نمیآساید، پیوسته از شاخهای به شاخهای دیگر پرواز میکند و نمازگزار را که در حال راز و نیاز با خداست میآزارد.
اگر بخواهیم مرغ خیال خود را رام کنیم تا در نماز، فکر و قلبمان متوجّه نماز باشد باید اعمال و رفتار روزانه خود را برای رضای خدا و براساس تعالیم نورانی اسلام تنظیم کنیم. با حضور قلب در نماز میتوان به مدارج عالی بندگی بار یافت.
از فرزند امام نقل شده است که میگفت:
«شبی در ماه مبارک رمضان، من پشت بام خوابیده بودم. خانه ایشان یک خانه کوچک 45 متری بود. بلند شدم دیدم که صدا میآید و بعد متوجّه شدم که آقاست که در تاریکی در حال نماز خواندن است و دستهایش را طرف آسمان دراز کرده و گریه میکند.»(2)
اَللّهُ اَکْبَرُ؛
خداوند بزرگتر است (از آن که در وصف بگنجد).
برای ورود به نماز، اَللّهُ اَکْبَر میگوییم یعنی خدا را از همه موجودات حسّی، عقلی، زمینی و آسمانی برتر مییابیم. دیگر دل از دنیا و مظاهر
فریبنده آن میشوییم و همه چیز و همهکس جز او نزد ما کوچک میشوند.
اللّه اکبر، بیشترین ذکری است که هم در مقدّمات نماز و هم در خود نماز و هم در تعقیبات آن گفته میشود به طوری که یک مسلمان در طول یک شبانهروز تنها در نمازهای پنجگانه واجب حدود 360 مرتبه آن را تکرار میکند.
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ؛
بسماللّه، سرآغاز کتاب وحی است. بسماللّه، نه تنها در ابتدای قرآن که در آغاز تمام کتابهای آسمانی بوده است. بسماللّه، سرلوحه عمل همه انبیاء بوده است. به زبان آوردن بسماللّه در شروع هر کاری سفارش شده است.
امامان معصوم علیهمالسلام اصرار داشتند که در نماز بسماللّه را بلند بگویند تا جایی که بلند گفتن بسماللّه از ویژگیهای شیعه به حساب آمده است.
اَلْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمینَ؛
ستایش خدای را که پروردگار جهانیان است.
وقتی انسان در برابر عظمت بیکران خداوند قرار میگیرد و همه کمالها و جمالها و زیباییها را از او مییابد و او را پروردگار و مدبّر همه آفرینش میشناسد زبان به حمد و ستایش میگشاید حمد و ستایشی که در آن معنای پرستش نهفته است.
ما، در آغاز مکالمه خود با خدا شیرین سخن میگوییم و زبان به بیان خرّمیها و کمالات او میگشاییم پس چه بهتر که در آغاز سخن گفتن با دیگران نیز چنین باشیم.
اَلرَّحْمنِ الرَّحیمِ؛
(خداوندِ) رحمتگرِ مهربان.
رحمن و رحیم هر دو از کلمه رحمت گرفته شدهاند. رحمن، رحمت گسترده الهی است که همه انسانها را شامل میشود و چون آفتابی است که بر خوب و بد، و زشت و زیبا میتابد ولی رحیم، رحمت ویژهای است که به عنوان پاداش و نتیجه کارهای خوب تنها بر نیکوکاران نازل میشود.
مالِکِ یَوْمِ الدّینِ؛
مالک و فرمانروای روز جزا
یکی از نامهای روز قیامت «یومُ الدّین» است یعنی روز کیفر و پاداش. خداوند هم مالک است و هم مَلّک. مالک است یعنی همه چیز در واقع برای اوست و مالکیّت دیگران اعتباری است. مَلّک است یعنی پادشاه و فرمانروای حقیقی است.
روز قیامت که پردهها از جلو چشمان ما کنار میرود او را مالک و مَلّک خواهیم یافت وگرنه او هم در دنیا و هم در آخرت مالک و مَلّک است.
اِیّاکَ نَعْبُدُ وَ اِیّاکَ نَسْتَعینُ؛
تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم.
وقتی نمازگزار خداوند را همه کاره خود و جهان دانست و بدان اعتراف کرد، از جان و دل به او دل میبندد، تنها او را میپرستد و تنها از او یاری میجوید. او دیگر بنده طاغوتها، بنده شرق و غرب و بنده زر و زور نمیشود و در برابر هیچ قدرتی سر کُرنش فرود نمیآورد.
اِهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیمَ ؛
ما را به راه راست راهبر باش!
کلمه صراط که بیش از 40 بار در قرآن آمده است، به معنای راه هموار، روشن و وسیع است. ما از خدا میخواهیم که همه مسلمانان را به
بزرگراه سعادت هدایت کند؛ بزرگراهی که به راحتی ما را به خدا برساند.
کسی که میخواهد در صراط مستقیم قرار گیرد باید راه هوسهای خود، راه هوسهای مردم، راه طاغوتها، و راه نادرست نیاکان و پیشینیان خود را کنار بگذارد و تنها در راه مستقیمی که توسّط انبیاء و امامان ترسیم شده است، حرکت کند.
صِراطَ الَّذینَ اَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ؛
راه آنان که نعمتشان دادی.
نمازگزار این حقیقت را باور دارد که راه مستقیم، راهی است پیمودنی و پیش از او کسانی این راه را پیمودهاند، لذا از خدا میخواهد که او را در زُمره آنان قرار دهد. آنها کسانی هستند که خداوند آنان را مشمول نعمتهای خود ساخته است.
قرآن، پیامبران، صدّیقان، شهدا و صالحان را از جمله کسانی میداند که از نعمت هدایت برخوردار شدهاند.
و نمازگزار از خدا میخواهد که دنبالهرو آنان باشد.
غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَ لاَالضّالّآینَ؛
همانان که نه در خور خشماند و نه گمراهان و گمگشتگان(اند).
نمازگزار در پایان سوره حمد از خدا میخواهد که جزء دو گروه نباشد و راه آنان را نپیماید.
غضب شدگان، آنان که چون فرعون و قارون و ابولهب و چون قوم عاد و ثمود و بنیاسرائیل در برابر حقّ و حقیقت و دین و خدا جبههگیری میکردند و مورد خشم او قرار گرفتند.
گمراهان و گمگشتگان، آنان که حیران و سر در گماند. نه راه انبیاء را برگزیدهاند و از آنان جانبداری میکنند و نه راه مخالفان و معاندان را برگزیدهاند آنان افرادی بیتفاوت، بیدرد، و رفاهطلب هستند که به فکر
شهوت و شکم خود هستند و کاری به حقّ و باطل ندارند. مانند عابدان پس از حضرت عیسی یا عالم نمایان دنیادوست.
این سوره سراپا از یگانگی خدا سخن میگوید از اینرو «سوره توحید» نام گرفته است.
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ؛
به نام خداوند رحمتگرِ مهربان
قُلْ هُوَ اللّهُ اَحَدٌ؛
بگو او خدایی است یکتا.
توحید که همان یگانه دانستن خداست، اساسیترین اصل همه ادیان آسمانی است. توحید مرز میان ایمان و کفر است. او یکتاست یعنی دومی ندارد، شبیه و مثل و مانندی ندارد، جزء و عضوی ندارد.
کسی که توحید خدا را باور کند، دچار شرک و ریا نمیشود و همه کارهایش را برای او انجام میدهد.
اَللّهُ الصَّمَدُ؛
خدای بینیاز (پاک از عیب و پناه نیازمندان)
همه موجودات سرتا پا نیازند و در وجود و بقاء خود، به خدا نیازمندند، همه به او پناه میآورند و خود را پُر از عیب و نقص مییابند. کسی که تنها خدا را «صمد» میداند، و خود و دیگران را فقیر و نیازمند و بیپناه، جز به خدا تکیه نمیکند.
لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ؛
نه کسی زاده اوست و نه او زاده کسی است.
او سرچشمه هستی است. همهچیز و همهکس آفریده او هستند امّا او
خود همیشه بوده و همیشه خواهد بود، او ازلی و ابدی است. دل بستن و پناه آوردن به چنین حقیقت بیکرانی، انسان را در برابر همه خطرات مادّی و آسیبهای اجتماعی بیمه میکند.
وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً اَحَدٌ؛
و اَحَدی همتای او نیست.
در پایان سوره باز تأکید میکنیم که خدا یکتاست و هیچکس، همتا و همانند او نیست و اگر این حقیقت را به خوبی باور کنیم، همه کارهای خود را برای خدا انجام میدهیم و در اهداف فردی و گروهی و اجتماعی خود، غیر خدا را دخیل و شریک نمیکنیم.
سُبْحانَ رَبِّیَ الْعَظیمِ وَ بِحَمْدِهِ؛
پروردگار بزرگم را منزّه میدانم و میستایم.
سُبْحانَ رَبِّیَ الاَْعْلی وَ بِحَمْدِهِ؛
پروردگار بلندمرتبهام را منزّه میدانم و میستایم.
نمازگزار پس از بیان آن همه عظمت و بزرگی خدا، خود را کوچک و بیمقدار بلکه هیچ مییابد و در برابر عظمت او خم میشود (رکوع) و آنگاه به زمین میافتد (سجده) و زبان به تسبیح او میگشاید.
او خدا را منزّه از هر عیب و نقص مییابد، پس از آن باز به حمد و ستایش رو میآورد. او دریافته است که خداوند حقیقت بیکرانی است که از فهم و درک او بالاتر است و باید تنها در برابر عظمت او سر فرود آورد. او دیگر در برابر غیرخدا و طاغوتها کرنش نخواهد کرد.
رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَةً وَ فِی الاْخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنا عَذابَ النّارِ؛(1)
پروردگارا! در دنیا و آخرت به ما نیکی عطا کن و ما را از عذاب آتش [دور[ نگه دار.
در هنگام قنوت دستها را بالا میآوریم و به عنوان عرض نیاز و اظهار تهیدستی و امید به عطای خدا، آنها را در مقابل صورت قرار میدهیم. در قنوت هر دعایی را میتوان خواند ولی بهتر است دعایی را برگزینیم که همگانی باشد مثل دعای «رَبَّنا آتّنا»، که در قرآن آمده است.
ما در این دعا از خدا میخواهیم هم نیکیها و خوبیهای دنیا را و هم نیکیها و خوبیهای آخرت را به ما عطا کند.
چرا که گرفتن دنیا و رها کردن آخرت خطاست، همینطور گرفتن آخرت و رها کردن دنیا نیز خطاست.
دنیا، مزرعه آخرت است و با نیکیها و حسنات دنیا میتوان آخرت خود را آباد کرد.
در پایان از خدا میخواهیم که ما را از آتش جهنّم برهاند.
سُبْحانَ اللّهِ، وَالْحَمدُ لِلّهِ، وَ لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ، وَاللّهُ اَکْبَرُ.
منزّه است خدا، و ستایش تنها برای خداست، و معبودی جز او نیست، و خدا بزرگتر است (از آن که در وصف بگنجد).
تسبیحات اربعه، مشتمل بر چهار ذکر است:
تسبیح (سُبْحانَ اللّهّ)
تحمید (اَلْحَمْدُ لّلّهّ)
1) 1. این دعا در سوره بقره، آیه 201 آمده است.
تهلیل (لا اّلهَ اّلاَّ اللّهُ)
تکبیر (اَللّهُ اَکْبَرُ)
حضرت ابراهیم به هنگام ساختن خانه کعبه لبهایش به ذکر مقدّس تسبیحات اربعه مترنّم بود. نمازگزار، ابتدا خدا را پاک و منزّه مییابد آنگاه زبان به ستایش او میگشاید سپس تنها او را شایسته پرستش میشمارد و در پایان، خدا را بزرگتر از آن میداند که بتوان او را وصف کرد.
اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ، وَحْدَهُ لا شَریکَ لَهُ؛
گواهی میدهم که معبودی جز خدا نیست. یکتاست و او را شریکی نیست.
وَ اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ؛
و گواهی میدهم که محمّد بنده و فرستاده اوست.
اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ؛
بارخدایا بر محمّد و خاندان او درود بفرست!
نمازگزار با آنکه در اذان و اقامه به توحید و نبوّت پیامبر شهادت داده است باز در پایان نماز نیز به این دو حقیقت بزرگ اعتراف میکند سپس بر پیامبر و خاندان پاک او صلوات و درود میفرستد.
او اعتراف میکند که پیامبر در پرتو عبودیّت و بندگی خدا به آن همه عظمت دست یافته است و این راه را به روی خود باز مییابد و تصمیم میگیرد همین راه را بپیماید.
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ اَیُّهَا النَّبِیُّ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَکاتُهُ؛
ای پیامبر خدا! بر تو درود، و رحمت و برکات خدا بر تو باد!
اَلسَّلامُ عَلَیْنا وَ عَلی عِبادِ اللّهِ الصّالِحینَ؛
درود بر ما و بر بندگان شایسته خدا!
اَلسَّلامُ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَکاتُهُ؛
درود بر شما (مؤمنین) و رحمت و برکات خدا بر شما باد!
نمازگزار که از مردم جدا شده و به پیشگاه خدا بار یافته و لحظاتی با او گرم راز و نیاز بوده اکنون که میخواهد دوباره به سوی آنان برگردد هنگام بازگشت ابتدا به پیامبر سپس به نمازگزاران و بندگان شایسته او آنگاه به خلق خدا سلام میکند. او به سوی خدا رفته و قلب خود را صیقل داده و از کینه و کدورت پاک شده و اینک به سوی مردم آمده است. او پیام صلح و صفا، و درود و سلام آورده است.
با احکام نماز پیش از این آشنا شدهاید. ما در اینجا به ذکر احکام «فراموش شدهها» بسنده میکنیم. برای فراگیری این مطلب یادآوری این مطلب لازم است که واجبات نماز(1)یازده تا هستند که عبارتند از:
واجبات رُکنی:
نیّت
قیام
تکبیرةالاحرام
رکوع
دو سجده
1) 1. توضیحالمسائل، مسأله 942.
واجبات غیر رُکنی:
قرائت
ذکر
تشهّد
سلام
ترتیب
موالات
با فراگیری این قاعده کلّی، میتوانید تمامی مسائل این بخش را حلّ کنید، قاعده کلّی این است که:
الف: وارد رکن بعدی شدهایم. در اینجا نماز - باطل است.
مثلاً رکوع را فراموش میکنیم و پس از رفتن به سجده متوجّه میشوم.(1)
ب: وارد رکن بعدی نشدهایم، نماز، باطل نمیشود. باید برگردیم واجب را به جا آوریم و نماز را ادامه دهیم. مثلاً رکوع را فراموش کردیم و روانه سجده شدیم ولی قبل از آنکه سر بر زمین بگذاریم، متوجّه شدیم، در این صورت باید برگردیم و بهطور کامل بایستیم و به رکوع و سپس به سجده برویم و نمازمان صحیح است.(2)
الف: وارد رکن بعدی شدهایم اینجا نماز، صحیح است و آن را ادامه میدهیم. مثل آن که سوره را فراموش کرده و مشغول ذکر رکوع هستیم.(1)
ب: وارد رکن بعد نشدهایم، در اینجا نیز نماز، صحیح است برمیگردیم واجب را بجا میآوریم و نماز را ادامه میدهیم.(2)
با حفظ این قاعده میتوانید وظیفه نمازگزار را در حالتهای زیر مشخّص کنید:
سوره حمد را فراموش کرده و مشغول خواندن سوره توحید است.
تشهّد را فراموش کرده و مشغول سلام دادن است.
دو سجده را فراموش کرده و تشهّد بعد از آن را بجا میآورد.
اگر آنچه در نماز فراموش شده، رکن باشد، نماز، باطل است و اگر رکن نباشد، نماز، صحیح است ولی اگر «تشهّد» یا «یک سجده» فراموش شده است در اینجا نمازگزار وقتی پس از پایان یافتن نماز یادش آمد، بدون آن که صورت نماز را به هم بزند، آن تشهّد و یا یک سجده را بجا میآورد و پس از آن «دو سجده سهو» انجام میدهد.(3)
گاهی اوقات، باید پس از تمام شدن نماز، دو سجده بجا آوریم که به آن «سجده سهو» میگویند.
بیجا سلام دوم نماز یا سلام سوم و یا هرسه سلام را با هم بگوییم. مثلاً در رکعت دوم نماز ظهر و عصر و عشاء.
تشهّد را فراموش کنیم.(1)
پس از پایان یافتن نماز، فوری نیّت سجده سهو میکنیم و بدون گفتن تکبیرةالاحرام به سجده میرویم و میگوییم:
بِسْمِ اللّهِ وَ بِاللّهِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ.
آنگاه مینشینیم و دوباره به سجده میرویم و ذکر بالا را میگوییم پس از آن مینشینیم و تشهّد و سلام میگوییم.(2)
ولی چنانچه تشهّد یا یک سجده را فراموش کرده بودیم، پس از نماز ابتدا باید قضای آن تشهّد یا سجده را بجا آوریم و بعد از آن دو سجده سهو را.
قُلْ سیرُوا فِی الاْ َرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللّهُ یُنْشِئُ النَّشْاَةَ الاْخِرَةَ اِنَّ اللّهَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدیرٌ.(1)
(ای پیامبر) بگو: «در زمین بگردید و بنگرید چگونه [خدا [آفرینش را آغاز کرده است؟ سپس [باز [خداست که جهان آخرت را پدید میآورد، خداست که بر هرچیز تواناست.»
از دوستان و آشنایان خداحافظی میکنیم، از آنان حلالیّت میطلبیم، اثاث و وسائل خود را برمیداریم. میخواهیم به مسافرت برویم. قرآن بارها ما را به سیر و سفر دعوت کرده است:
«در زمین بگردید و بنگرید چگونه (خدا) آفرینش را آغاز کرده است؟»
«در زمین بگردید آنگاه بنگرید که فرجام تکذیبکنندگان چگونه بوده است؟»(انعام، 11)
1) 1. سوره عنکبوت، آیه 20.
«در زمین بگردید و بنگرید فرجام گناهکاران چگونه بودهاست.»
(نمل، 69)
«در زمین بگردید و بنگرید فرجام کسانی که پیشتر بوده و بیشترشان مشرک بودند چگونه بوده است.»
(روم، 42)
«آیا در زمین گردش نکردهاند تا دلهایی داشته باشند که با آن بیندیشند یا گوشهایی که با آن بشنوند.»
(حج، 46)
فراوان فوایدی که برای سیر و سفر و گردش و مسافرت هست، ما را گاهگاهی وامیدارد تا به مسافرت برویم.
برای ایمنی از حوادث، صدقه میدهیم، با نام خدا و توکّل بر او حرکت میکنیم، میخواهیم رفت و برگشت ما 45 کیلومتر(1)و یا بیشتر از آن باشد، اسلام برای ما تخفیف ویژهای قرار داده است؛ نمازهای چهار رکعتی ما کوتاه (نصف) میشود و روزه گرفتن هم از عهده ما (در سفر) برداشته میشود.
اسلام با این حکم، حمایت خود را از مسافرین اعلام کرده است ولی هرگز با گناه موافق نیست، از اینرو اگر سفر، حرام باشد مانند فرار از جبهه و یا سفر بدون رضایت والدین و یا سفر برای کار حرام، مانند سرقت، هیچ تخفیفی شامل مسافر نمیشود.(2)
کم کم از اقامتگاه خود دور میشویم، دیگر به نقطهای رسیدهایم که دیوارهای آنجا را نمیبینیم و صدای طبیعی اذان آنجا را نیز نمیشنویم یعنی به «حدّ ترخُّص» یا «مرز سفر» رسیدهایم(3)، از اینجا به بعد، حکم مسافر داریم، نماز خود را شکسته میخوانیم. و هنگام بازگشت وقتی به
این نقطه رسیدیم از اینجا تا اقامتگاه، حکم مسافر نداریم یعنی نمازمان را باید تمام بخوانیم.
در وطن که هستیم نمازمان تمام است و روزه هم باید بگیریم ولی بعضی وقتها نمیدانیم وطن ما کجاست؟
وطن ما کجاست؟
زادگاه پدر و مادرم آنجاست من هم در همانجا به دنیا آمدهام ولی بزرگ شده آنجا نیستم، حالا نمیدانم وطن من هم همانجاست یا نه؟
پدرم در آنجا خانه شخصی دارد، زادگاه او نیز همانجا بوده چند سالی برای تحصیل به آنجا رفتهام ولی خودم بزرگ شده جای دیگری هستم، وطنم کجاست؟
پدر و مادرم میگویند ما از وطن خود، اعراض کردهایم، یعنی برای همیشه آنجا را ترک کردهایم، هروقت آنجا میروند نمازشان را شکسته میخوانند، نمیدانم وظیفه من چیست؟
بعضیها به من میگویند تا وقتی ازدواج نکردهای، وطن تو همان وطن پدر و مادر توست از آن به بعد حقّ انتخاب وطن داری!
میگویند دختران بعد از ازدواج، وطن آنها همان وطن شوهرانشان است، آیا واقعیت دارد؟
وطنم کجاست؟
تشخیص وطن کار دشواری نیست، به این امور توجّه کنید:
1) 1. استفتائات، جلد 1، ص 266، سؤال 432.
زادگاه پدر و مادر شما وطن شما نیست.(1)
زادگاه همسر شما وطن شما نیست.(2)
جایی که پدر و مادر شما یا همسر شما به عنوان وطن انتخاب کردهاند، وطن شما نیست.
یعنی شما در انتخاب وطن و یا اعراض از وطن تابع دیگران نیستید، باید به تکلیف خود عمل کنید(3)یعنی وطن شما اینجاست:
زادگاه شما که در آنجا بزرگ شدهاید.(4)
جایی که بعد از بالغ شدن، برای اقامت همیشگی انتخاب میکنید.(5)
ما بعضی وقتها، به سفر میرویم. ولی بعضیها شغلشان مسافرت است مانند راننده قطار و ماشینهای برون شهری، خلبان و ملوان، وظیفه این گروه چیست؟
در سفر اوّل، هرچند طول بکشد، نمازشان شکسته است.
در سفرهای بعدی، نمازشان تمام است.(6)
بعضی از دانشآموزان، دانشجویان، معلّمان، کارمندان، کارگران و... شغلشان مسافرت نیست ولی محلّ تحصیل، خدمت و یا شغل آنان
جای دیگری است و به آنجا آمد و رفت میکنند حکم آنان چیست؟
به فتوای حضرت امام خمینی قدسسره این گروه حکم مسافر دارند و باید مقرّرات آن را در نظر بگیرند. البتّه به فتوای مقام معظّم رهبری (دام ظلّه) و برخی از مراجع بزرگوار دیگر این گروه نیز مانند کسانی که شغلشان مسافرت است، نمازشان تمام است با توجّه به این سه مسأله:
برای کارشان در کمتر از ده روز به محلّ کارشان سفر کنند.
سفر به آنجا برای شغل و کارشان باشد نه به جهت دیگری.
سفر برای تحصیل وقتی حکم سفر برای شغل دارد و مشمول این حکم است که تحصیل، در حکم کار و شغل باشد مانند کسانی که در سپاه و ارتش یا ادارات، برای تحصیل، مأمور میشوند. بنابراین شامل همه دانشآموزان و دانشجویان نمیشود.(1)
تازه به اینجا آمدهایم، میگویند قصد ده کردهاید یا نه؟ یکی میگوید در این دو هفتهای که اینجا هستیم من قصد نمیکنم، نظر شما چیست فکر میکنید چگونه باید قصد کرد؟
همین که میدانید یا قصد دارید که ده روز و یا بیشتر، در آنجا بمانید و در این مدّت از حدّ ترخّص آنجا خارج نشوید، قصد ده روز شما شکل گرفته، باید نمازهایتان را تمام بخوانید و اگر ماه مبارک رمضان است، روزه بگیرید.(2)
تا روز سیام نمازتان شکسته است پس از سی روز تا هرچه بمانید نمازتان تمام است.(1)
اگر پیش از خواندن یک نماز چهار رکعتی تصمیم شما عوض شده، نمازهایتان را باید شکسته بخوانید.
اگر پس از خواندن یک نماز چهار رکعتی تصمیم شما عوض شده تا هروقت که آنجا بمانید، نمازهایتان تمام است.(2)
میخواهم نماز شکسته بخوانم نمیدانم چگونه نیّت کنم، بگویم مثلاً چهار رکعت نماز ظهر، شکسته میخوانم یا بگویم دو رکعت نماز ظهر شکسته شده؟
فرقی ندارد، اصلاً نیّت به گفتن و یا خطور دادن در قلب نیست همین که تصمیم داری نمازت را شکسته یعنی دو رکعتی بخوانی کافی است.
وَاَقیمُوا وُجُوهَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ وَ ادْعُوهُ مُخْلِصینَ لَهُ الدّینَ.(1)
در هر مسجدی روی خود را مستقیم [به سوی قبله [کنید و در حالی که دین خود را برای خدا خالص گردانیدهاید وی را بخوانید.
آنجا کجاست؟
«پایگاه مقاومت» در برابر هوی و هوس، شیطان و اهرمن،
«میعاد» پیامبران، امامان و پاکان عالم،
«مجمع عمومی» مسلمانان و مستضعفان،
«میدان» نمایش وحدت مسلمانان علیه دشمنان اسلام،
«بازار» تقوا و ایمان، صلح و صفا، همدلی و همراهی،
فرشتگان چشم امید به آنجا دوختهاند،
و اهریمنان از رونق آن نگرانند.
و به راستی آنجا کجاست؟ آنجا، مسجد است، خانه خدا، محلّ ارتباط خاک با افلاک، حلقه اتّصال هیچ با همه چیز، و چه زیباست که به
1) 1. سوره اعراف، آیه 29.
آنجا بشتابیم، زیاد به آنجا برویم، زودتر از همه برویم و دیرتر از همه برگردیم، با لباسهای تمیز به آنجا وارد شویم، در نظافت آن بکوشیم، و در برنامههای فرهنگی آن شرکت فعّال داشته باشیم.
بنیانگذار جمهوری اسلامی حضرت امام خمینی قدسسره درباره اهمّیّت مساجد میفرماید:
«مساجد را پر کنید که مساجد سنگرند و محراب یعنی جایی که حرب (جنگ و مبارزه) از آنجا آغاز میشود و محلّ حرب است. شیطانها از مساجد و نماز میترسند، آنها میخواهند از نماز جلوگیری کنند و بعد از خالی کردن سنگرها، حمله کنند.»(1)
اینان چه میکنند!
با هم میایستند، با هم به رکوع میروند، با هم سر بر خاک میگذارند، با هم برمیخیزند، نظم و انضباط، وحدت و انسجام، صلح و صفا و یکدلی و یکرنگی از اجتماعشان پیداست. گویی در دلهاشان کینه و حسادتی نیست، قلبهاشان با هم پیوند خورده، همه با هم برادرند، اینان چه میکنند!
همه با هم در صفّهای منظّم و پشت سر هم، از یک نفر که پیشاپیش آنها قرار گرفته پیروی میکنند. اینان، همه مسلمانند و با هم نماز را به جماعت میخوانند و شکوه خود را به نمایش میگذارند. اینان خار چشم دشمنان اسلام هستند. ندای اذان که به گوش تو میرسد تو را به این جمع باشکوه دعوت میکند، منادی حقّ را لبّیک بگو. هرچه جمعیّت نمازگزار بیشتر شود، ثوابش افزونتر است. اگر عدد آنها از ده بگذرد پاداشی
1) 1. صحیفه نور، جلد 12، ص 148 و 149.
نصیب آنان میشود که قابل بیان و شمارش نیست. اگر دنبال دوست خوب میگردی، و یا خواهان فردی دلسوز برای حلّ مشکلاتت هستی، اگر میخواهی با دیگران آشنا شوی، در حلّ مشکلات دیگران دخیل باشی، و از فردگرایی و خودخواهی به دیگرگرایی و خداخواهی روی آوری، در جماعت خواهران دینی خود به ویژه در نماز جماعت شرکت کن و اگر میخواهی تبعیّت از رهبری را تمرین کنی، باز هم در نماز جماعت حاضر شو!
یک نفر به عنوان «امام جماعت» جلو میایستد، و حدّاقلّ یک نفر هم پشت سر او به عنوان «مأموم» میایستد و به او اقتدا میکند نماز جماعت شکل میگیرد.
جایگاه امام جماعت نباید از جایگاه مأمومین بالاتر باشد.(1)
مأمومین میتوانند در مکانی بالاتر از امام بایستند، مثلاً امام در صحن مسجد و مأمومین پشت بام بایستند ولی اگر ساختمان چند طبقه باشد، اشکال دارد.(2)
اگر نماز همه کسانی که در صفّ جلو هستند تمام شود یا همه آنها نیّت فرادی نمایند، اگر فاصله به اندازه یک قدم بزرگ نباشد، نماز صفّ بعد به طور جماعت صحیح است و اگر بیشتر از این مقدار باشد، فرادی میشود و صحیح است.(3)
امام جماعت باید بالغ و عادل باشد و نماز را صحیح بخواند.
اگر مأموم، مرد است امام جماعت نیز باید مرد باشد.
و اگر مأموم، زن است بنابر فتوای حضرت امام قدسسره احتیاط واجب آن است که امام جماعت او، مرد باشد.(1)
س - چه وقت زن میتواند امام جماعت باشد؟
ج - اگـر مأمومیـن تنـها زنان باشـند، امـام جماعت میتواند زن باشد.(2)
اگر در بین نماز جماعت خواستیم اقتدا کنیم باید توجّه داشته باشیم که فقط در دو حالت میتوان به جماعت پیوست:
تسبیحات اربعه و یا قنوت است.
اقتدا کردن و پیوستن به نماز جماعت حالتهای مختلفی دارد که با کمی دقّت میتوان آنها را فراگرفت.
اگر امام جماعت رکعت اول نماز را میخواند اقتدا کردن به او، دو صورت پیدا میکند:
الف: امام جماعت، ایستاده و مشغول خواندن حمد و سوره است.
برای اقتدا کردن به او ابتدا نیّت میکنیم سپس تکبیرةالاحرام را با آرامشّ بدن میگوییم، حمد و سوره را نمیخوانیم و بقیّه اعمال را همراه او انجام میدهیم.
ب: امام جماعت در رکوع است.
برای اقتدا کردن به او ابتدا نیّت میکنیم آنگاه تکبیرةالاحرام را با آرامشّ بدن میگوییم سپس به رکوع میرویم و ذکر رکوع را نیز با آرامش میگوییم آن را یک رکعت به حساب میآوریم و بقیّه نماز را همراه امام جماعت انجام میدهیم.
اگر امام جماعت رکعت دوم نماز را میخواند باز هم اقتداکردن بهاودو صورت پیدا میکند:
الف: امام جماعت، ایستاده و مشغول خواندن حمد و سوره و یا قنوت است.
برای اقتدا کردن، ابتدا نیّت میکنیم سپس تکبیرةالاحرام را با آرامشّ بدن میگوییم؛ اگر امام جماعت حمد و سوره را میخواند، ساکت
1) 1. توضیحالمسائل، مسأله 1427 و 1430.
میمانیم آنگاه قنوت را همراه امام میخوانیم و رکوع و دو سجده را با او به جای میآوریم سپس وقتی امام، تشهّد میخواند، بنابر احتیاط واجب به صورت نیمخیز مینشینیم.
[تا اینجا یک رکعت نماز خواندهایم]
حال چنین عمل میکنیم:
اگر نماز امام جماعت، دو رکعتی است برمیخیزیم و بقیّه نماز را خودمان میخوانیم.
اگر نماز امام جماعت، سه یا چهار رکعتی است همراه او برمیخیزیم وقتی امام، مشغول خواندن تسبیحات اربعه است، آهسته حمد و سوره و قنوت (و اگر وقت، کافی نبود حمد و سوره و اگر وقت محدودتر بود فقط سوره حمد) را میخوانیم، آنگاه همراه با امام جماعت به رکوع و سجده میرویم.
[تا اینجا یک رکعت نماز خواندهایم]
از اینجا به بعد چنین انجام میدهیم:
اگر نماز امام جماعت، سه رکعتی است همراه او تشهّد را میخوانیم آنگاه:
الف: اگر نماز ما دورکعتی بود همراه با امام جماعت سلام نماز را میخوانیم و نماز را به پایان میبریم.
ب: اگر نماز ما سه یا چهار رکعتی بود برمیخیزیم و بقیّه نماز را خودمان میخوانیم.
اگر نماز امام جماعت، چهاررکعتی بود، امام جماعت پس از سجده برای انجام رکعت چهارم برمیخیزد ولی ما مینشینیم و تشهّد نماز را میخوانیم.
آنگاه:
الف: اگر نماز ما دو رکعتی بود، سلام نماز را هم میخوانیم و نماز را به پایان میبریم.
ب: اگر نماز ما سه یا چهار رکعتی بود برمیخیزیم، تسبیحات اربعه را مثلّ همیشه سه بار (و اگر وقت، کافی نبود یک بار) میخوانیم آنگاه با امام، رکوع و سجود را انجام میدهیم.
[تا اینجا سه رکعت نماز خواندهایم]
اگر نماز ما سه رکعتی بود همراه امام، تشهّد و سلام را میخوانیم و نمازمان را به پایان میبریم.
اگر نماز ما چهاررکعتی بود میتوانیم نیمخیز بنشینیم پس از تمام شدن تشهّد و سلام برخیزیم و نمازمان را ادامه دهیم و اگر نخواستیم میتوانیم پس از به جا آوردن سجده بلافاصله برخیزیم و نمازمان را ادامه دهیم.
ب: امام جماعت در حال انجام رکوع رکعت دوم است:
برای اقتدا به او ابتدا نیّت میکنیم سپس تکبیرةالاحرام را با آرامشّ بدن میگوییم آنگاه به رکوع میرویم، ذکر رکوع را نیز با آرامش میگوییم آن را یک رکعت به حساب میآوریم و بقیّه نماز را (به همان شیوهای که در قسمت الف گفتیم) به جا میآوریم.
اگر امام جماعت رکعت سوم یا چهارم نماز را به جا میآورد در اینجا هم اقتدا کردن به او دو صورت پیدا میکند:
الف: امام جماعت ایستاده و مشغول خواندن تسبیحات اربعه است.
برای اقتدا کردن باید ابتدا وقت را بسنجیم چنانچه برای خواندن حمد و سوره (و یا حمدّ تنها) وقت داریم میتوانیم اقتدا کنیم ولی اگر وقت، کافی نیست بنابر احتیاط واجب باید صبر کنیم تا امام جماعت به رکوع رود آنگاه به او اقتدا کنیم.
اگر وقت، کافی بود برای اقتدا کردن ابتدا نیّت میکنیم سپس تکبیرةالاحرام را با آرامشّ بدن میگوییم آنگاه حمد و سوره (و اگر وقت، کم بود حمد را) آهسته میخوانیم سپس همراه با امام جماعت به رکوع میرویم و نماز را ادامه میدهیم (ادامه نماز را میتوان از آنچه که قبلاً گفته شد به دست آورد و یا به توضیحالمسائل مراجعه کرد.)
ب: امام جماعت در حال رکوع رکعت سوم یا چهارم است.
برای اقتدا کردن ابتدا نیّت میکنیم سپس تکبیرةالاحرام را با آرامش بدن میگوییم آنگاه به رکوع میرویم و ذکر رکوع را نیز با آرامش میگوییم، آن را یک رکعت به حساب میآوریم و نماز را با امام جماعت ادامه میدهیم. (کیفیت ادامه نماز مثل قسمت الف میباشد.)(1)
1) 1. تحریرالوسیله، جلد 1، ص 271 و 272، مسأله 5، 6 و 8.
یآااَیُّهَا الَّذینَ امَنُوآا اِذا نُودِیَ لِلصَّلوةِ مِنْ یَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا اِلی ذِکْرِ اللّهِ وَ ذَرُوا الْبَیْعَ ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ اِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ.(1)
ای کسانی که ایمان آوردهاید، چون برای نماز جمعه ندا در داده شد، به سوی ذکر خدا بشتابید، و داد و ستد را واگذارید. اگر بدانید، این برای شما بهتر است.
باز هم آسمان ابری است، باران میآید، آب در خیابان و کوچه پس کوچهها به راه افتاده، آبها به هم میپیوندند، خاک و خاشاک را با خود میبرند، دیگر در و دیوار شهر غبارروبی شده است، درختان و گلها با نشاط شدهاند، پرندگان نغمه شادی سر میدهند. و بار دیگر چهره شهر زیبا و آراسته گردیده، چه خبر است؟!
باز هم روز جمعه است و این سیل خروشان امّت است که به «نماز جمعه» میآیند، میآیند تا عظمت و شکوه اسلام را به نمایش بگذارند، خار و خاشاک شرک و نفاق را از جامعه بزدایند، بر چهره دشمنان اسلام
1) 1. سوره جمعه، آیه 9.
سیلی بزنند، میآیند تا از اوضاع سیاسی اجتماعی کشور خود و جهان اسلام باخبر شوند و در حلّ مشکلات آنها شریک گردند، میآیند تا راههای مقابله با دشمنان قسم خورده اسلام را فرا گیرند، میآیند تا دست در دست هم دهند و بر فرق استکبار جهانی بکوبند، روز جمعه است، کارهامان را رها کنیم و به این جمعیّت انبوه بپیوندیم.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود: «هرکس سه جمعه پیاپی، بدون عذر، در نماز جمعه شرکت نکند بر دل او مُهری از نفاق (و دورویی) زده میشود.»(1)
امام جمعه از سوی ولیّ امر مسلمین (رهبر) منصوب میشود.(2)
شرایطی که درباره امام جماعت گفته شده، در امام جمعه نیز معتبر است.
شایسته است امام جمعه اینگونه باشد:
از اوضاع سیاسی کشور و جهان اسلام باخبر باشد.
مصالح اسلام و مسلمین را بشناسد.
شجاع باشد.
در اظهار حقّ و ابطال باطل، صریح باشد.
از حبّ دنیا و ریاست، پرهیز کند.(3)
نماز جمعه دو رکعت است مانند نماز صبح، ولی دو خطبه دارد که توسّط امام جمعه قبل از نماز بیان میشود.
نماز جمعه دو قنوت مستحبّی دارد یکی در رکعت اوّل، پیش از رکوع، دیگری در رکعت دوم پس از رکوع.
نماز جمعه، از نماز ظهر کفایت میکند (خواندن نماز ظهر واجب نیست).
نمازگزار جمعه، بنابر احتیاط واجب باید به خطبهها گوش دهد.(1)
بستر خویش را برچیده، کمربند همّت را محکم بسته، از خانه و زندگی بیرون آمده و به سوی مسجد میآید او به این خلوتگاه برای عبادتی بزرگ میآید.
همه ساله ده روز آخر مبارک رمضان را به این امر اختصاص میدهد(2)، در این ایّام کارش ارتباط با خداست، گاهی دعا میخواند، گاهی قرآن تلاوت میکند، گاهی به نماز برمیخیزد، روزها روزه میگیرد، از جلوههای زودگذر و فریبنده دنیا به دور است، از خواب و استراحت صرفنظر کرده و از غوغای کوچه و بازار فاصله گرفته است.
آنقدر به این عبادت علاقمند است که چون جنگ بدر در ماه مبارک رمضان واقع شد و نتوانست به مقصود و مراد خود برسد، سال آینده بیست روز آخر ماه مبارک را به آن اختصاص داد(3).
به راستی او کیست؟ و این عبادت باعظمت کدام است؟
او محمّد صلیاللهعلیهوآلهوسلم است و این عبادت، «اعتکاف» است.
اعتکاف نه از صدر اسلام که در زمان پیامبران پیشین نیز مورد توجّه بوده است و خداوند به ابراهیم و اسماعیل امر میکند تا خانه او را برای اعتکاف کنندگان، پاک و پاکیزه کنند.(1)
همه ساله در کشور ما در بیشتر شهرها مراسم اعتکاف برگزار میشود. شرکت جوانان در این مراسم، بر شور، حرارت، اخلاص و صفای آن میافزاید، شما نیز میتوانید با گروهی از جوانان در مسجد جامع شهر خود گرد آیید و به این عبادت بزرگ بپردازید.
اعتکاف از اذان صبح شروع میشود و روز اوّل و دوم، روزه، مستحبّ است و روز سوم واجب میشود و اگر تا غروب روز سوم در مسجد بمانیم، کافی است.
در حال اعتکاف، برخی از کارها حرام است، مانند:
خروج از مسجد جز برای کارهای ضروری.
بوییدن عطر و گل.
خرید و فروش.
جدال در امور دنیایی و دینی برای غلبه بر دیگری و اظهار فضل و برتری بر او.(2)
اعتکاف برنامهای فشرده برای تهذیب نفس و خودسازی، دوری از شهوتها و پیدا کردن اخلاق حسنه است اعتکاف را به تنهایی نیز میتوان انجام داد و همچنین در تمام اوقات سال میتوان به این عبادت پرداخت (ولی باید در روزهایی که روزه گرفتن در آنها حرام است، نباشد).
در ایّام البیض ماه مبارک رجب یعنی روزهای سیزدهم، چهاردهم و پانزدهم این ماه برنامه باشکوه اعتکاف در بیشتر شهرهای کشورمان
برگزار میشود.
حضور جوانان در این برنامه عبادی بسیار چشم گیر و تحسین برانگیز است.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم درباره عظمت اعتکاف کنندگان فرمود:
«اعتکاف کننده، خود را از گناه باز میدارد، بنابراین ثواب کسی را دارد که همه خوبیها را انجام داده است.»(1)
1) 1. کنزالعُمّال، جلد 8، حدیث 24012.
یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیامُ کَما کُتِبَ عَلَی الَّذینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ.(1)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! روزه بر شما مقرّر شده است، همان گونه که بر کسانی که پیش از شما بودند مقرّر شده بود، باشد که پرهیزگاری کنید.
مرواریدهای اشک بر چهره رخشانش پراکنده میگشت. نشسته بود و زانوی غم را در بغل گرفته بود.
اِنگار جانش بود که از کالبد بیرون آمده بود و میرفت و او در فراقش چنین میگریست. گاهی بر میخاست و بیتابانه چند قدمی راه میرفت، گاهی هم فروتنانه خود را به سجده میانداخت و زمزمه میکرد:
«درود بر تو، ای گرامیترین وقتهایی که با ما مصاحب و یار بودی و ای بهترین ماه در روزها و ساعتها!
درود بر تو، ای ماهی که آرزوها در آن برآورده است و کردار شایسته
1) 1. سوره بقره، آیه 183.
در آن فراوان!
درود بر تو، ای همنشینی که احترام و گرامیداشت تو هنگام آمدنت بزرگ است و غم هجران تو بس جانکاه!
درود بر تو ای همسایهای که دلها با آمدن تو نرم و فروتن گردید و گناهان در آن کاستی گرفت!
درود بر تو ای یاری دهندهای که ما را بر چیره شدن بر شیطان یاری کردی، و ای همنشینی که راههای نیکی را آسان نمودی!
درود بر تو چه طولانی بودی بر گناهکاران و چه با هیبت و عظمت بودی در دلهای اهل ایمان!
بارخدایا ما اهل این ماه هستیم...!(1)
این نه یک بار که کار همه ساله او بود.
او امام سجّاد علیهالسلام بود که در فراق ماه مبارک رمضان چنین میگریست.
به دست آوردن ارزشهای اخلاقی و تأمین سعادت آخرت همراه با تحمّل ناگواریهاست.
حضرت علی علیهالسلام میفرماید: اَلْمَکارِمُ بِالْـمَکارِهِ؛ ارزشهای والای انسانی با ناگواریها بدست میآید.(2)
کسی که میخواهد به قلّه تقوا صعود کند، باید همّتی عالی و ارادهای پولادین داشته باشد که با روزه گرفتن، تا اندازه زیادی از آن برخوردار میشود.
کسی که نزد دیگران خوار و ذلیل است و چشم طمع به دیگران دوخته است برای رسیدن به آب و نان برده این و آن میشود، و یا به حقّهبازی و فریب دیگران روی میآورد، او هرگز نمیتواند به سوی قلّه تقوا حرکت کند. او چون کبوتری است که در دست این و آن اسیر است.
انسان با روزه گرفتن، تا اندازهای قلبش صاف و زلال میشود و به عظمت خود پی میبرد و به خوبی درمییابد که نباید بنده شکم بود. باید عزّت و شکوه خود را نگه داشت و از تنگناهای مالی با تحمّل گرسنگی و سختیها پیروز و سربلند بیرون آمد.
برای رسیدن به قلّه تقوا، باید از پرتگاههای خود بزرگبینی و غرور و تکبّر دور شد. انسان مغرور، همیشه تنهاست، هیچکس دوست ندارد با او رفت و آمد کند؛ چرا که کسی حاضر نیست فخرفروشی او را تحمّل کند و خود را در نزد او کوچک نماید.
انسان مغرور، چون کسی است که از جمع قلّهپیمایان کناره گرفته و به عقب برمیگردد و حرف هیچکس را گوش نمیدهد. او هرگز قلّه را فتح نخواهد کرد. روزه او را از غرور دور و به سوی کمال و قلّه پرهیزگاری رهنمون میسازد.
در مسیر قلّه تقوا، راهزنانی کمین کردهاند تا قلّه پیمایان را با وعدههای شیرین و کاذب خود از مسیر برگردانند. راهزنان قلّه تقوا؛ شیطان، هوای نفس و دوستان ناباب هستند که راهیان قلّه تقوا را به گناه دعوت میکنند.
کسی که میخواهد به قلّه تقوا برسد باید از شیرینیها و لذّتهای زودگذر گناهان به راحتی صرفنظر کند و روح پاک خود را به آنها نیالاید.
کسی که از هوسها و لذّتها و گناهان دوری میگزیند، کمکم قلب او نورانی و باصفا میگردد و با چشیدن لذّتهای معنوی که نصیب او میگردد، راحتتر و آسانتر و با عشق و علاقه بیشتر به سوی قلّه تقوا حرکت میکند. روزه گرفتن ما را در این راه، یاری میدهد.
فواید روزه گرفتن بیش از اینهاست که ذکر شد: برخوردار شدن از صحّت جسمی، همدردی با محرومان، یادآوری گرسنگی و تشنگی روز قیامت و دهها فایده دیگر.
برای روزه گرفتن نیّت میکنیم؛ یعنی تصمیم میگیریم برای اطاعت فرمان خدا از اذان صبح تا اذان مغرب از کارهایی که روزه را باطل میکند پرهیز کنیم. عمده آنها عبارتند از:
خوردن و آشامیدن
رساندن غبار غلیظ به حلق
فرو بردن تمام سر در آب
قی کردن
باقی ماندن بر جنابت تا اذان صبح
نسبت دادن دروغ به خدا و پیامبر و جانشینان او(1).
روزه گرفتن گاهی واجب است و گاهی حرام، مستحبّ و یا مکروه.
روزههای واجب مانند: روزه ماه مبارک رمضان، روزه قضا، روزه
1) 1. توضیحالمسائل، مسأله 1572.
کفّاره، و روزهای که به سبب نذر، عهد و یا سوگند بر انسان واجب میشود.(1)
روزههای حرام مانند: روزه عید فطر، و عید قربان، روزه مستحبّی فرزند که سبب اذیّت و آزار پدر و مادر شود، و بنابر احتیاط واجب روزه مستحبّی زن که شوهر از آن نهی کرده باشد.(2)
روزههای مستحبّی مانند: روزه پنجشنبه اوّل و آخر ماه و هر جمعه، روز مبعث، عید غدیر و عید نوروز.
روزههای مکروه مانند: روزه عاشورا، روزه مستحبّی مهمان بدون اجازه میزبان، و روزه مستحبّی فرزند بدون اجازه پدر.(3)
کسی که در ماه مبارک رمضان روزه نگرفته است براساس شرایط خاصّی که داشته باید آن را جبران کند گاهی باید آن را قضا کند، گاهی علاوه بر قضا، کفّاره نیز بر او واجب میشود، گاهی هم باید کفّاره جمع بدهد و در برخی موارد مقداری طعام نیز باید به فقیر بپردازد.
در برخی موارد انسان باید روزهای را که نگرفته است قضا کند مانند:
در اوایل بلوغ، بنا به توصیه پدر و مادر مبنی بر اینکه قدرت روزه گرفتن را نداری، روزه نگرفته است و گمان میکرده که اطاعت از این دستور، واجب است.
اوایل بلوغ، احتمال میداده که بالغ شده است، تحقیق و بررسی هم
کرده و به این نتیجه رسیده که بالغ نشده است، بر همین اساس روزه نگرفته و بعدها به اشتباه خود پی برده است.
اوایل بلوغ روزه نگرفته است، چون مریض بوده و روزه گرفتن را مضرّ میدانسته است.
غسل جنابت را فراموش کرده و با حال جنابت یک یا چند روز، روزه نگرفته است.
در ایّام قاعدگی و یا نفاس بوده است و نمیتوانسته روزه بگیرد.(1)
موارد دیگر هم هست که در رساله ذکر شده است و توصیه میکنیم که حتماً به رساله رجوع کنید.
بعضی مواقع انسان باید روزهای را که نگرفته است قضا کند و کفّاره نیز بپردازد مانند:
با توجّه و آگاهی، روزه نگرفته است.
اوائل بلوغ، احتمال میداده که بالغ شده است ولی در تحقیق سهلانگاری کرده و روزه هم نگرفته است.
شب ماه مبارک رمضان جنب بوده و میدانسته که اگر بخوابد تا صبح بیدار نمیشود تا قبل از اذان، غسل کند و خوابیده و بیدار نشده است.
با توجّه و آگاهی، روزه خود را باطل کرده است.
برای انجام کفّاره میتوان یکی از این دو راه را انتخاب کرد:
دو ماه روزه گرفت به گونهای که سی و یک روز آن پی در پی باشد.
شصت فقیر را سیر کرد و یا به هریک از آنها 750 گرم گندم یا برنج
1) 1. توضیحالمسائل، مسأله 1688.
و مانند آن داد.
البتّه کسی که هیچیک از این دو برایش مقدور نیست هر اندازه که میتواند باید به فقیر طعام بدهد. و اگر اصلاً نمیتواند، باید استغفار کند.(1)
در برخی موارد باید علاوه بر قضای روزه در برابر هر روز 750 گرم طعام به فقیر بدهد مانند:
در ماه مبارک رمضان به خاطر عذر مثلاً مسافرت یا بیماری روزه نگرفته است و پس از ماه مبارک رمضان با آنکه عذرش برطرف شده است عمداً تا ماه رمضان سال آینده قضای روزههایی را که خورده نمیگیرد.
زنی که زاییدن او نزدیک است و روزه برای حملش ضرر دارد و نمیتواند روزه بگیرد.
زنی که زاییدن او نزدیک است و روزه برای خودش ضرر دارد و نمیتواند روزه بگیرد (در این صورت قضای روزه بر او واجب است ولی اطعام به فقیر بنابر احتیاط واجب است.)
زنی که بچه شیر میدهد و شیر او کم است و روزه برای بچهای که شیر میدهد ضرر دارد.
زنی که بچه شیر میدهد و شیر او کم است و روزه برای خودش ضرر دارد (در این صورت قضای روزه، واجب است ولی اطعام به فقیر بنابر احتیاط واجب است.)(2)
اسلام دینی آسانگیر است و تمامی دستورات و فرامین آن با فطرت انسانها هماهنگ است.
از اینرو کسانی را که توان روزه گرفتن ندارند از انجام این فریضه واجب، معاف دانسته است که عبارتند از:
سالخوردگان دو گروه هستند:
سالخوردگانی که اصلاً توان روزه گرفتن ندارند.
سالخوردگانی که روزه گرفتن برای آنان مشقّت و سختی دارد.
هر دو گروه در صورتی که پس از ماه مبارک نیز نتوانند روزه بگیرند، از روزه گرفتن معاف هستند البتّه گروه دوم باید در برابر هر روز 750 گرم طعام به فقیر بدهند.(1)
بیمارانی که روزه گرفتن برای آنها ضرر دارد اگر بیماری آنها تا ماه مبارک سال آینده طول بکشد، قضای روزههایی که نگرفتهاند بر آنان واجب نیست ولی باید در برابر هر روز 750 گرم طعام به فقیر بدهند.(2)
بیمارانی که اگر روزه بگیرند زیاد تشنه میشوند اینها دو گروه هستند:
بیمارانی که اصلاً توان تحمّل تشنگی را ندارند.
بیمارانی که تحمّل تشنگی برای آنان مشقّت و سختی فراوان دارد.
هر دو گروه در صورتی که پس ازماه مبارک نیز نتوانند روزه بگیرند از روزه گرفتن معاف هستند، ولی بنابر احتیاط واجب در حال روزه نباید بیشتر از مقداری که ناچار هستند آب بنوشند.
البتّه گروه دوم باید در برابر هر روز 750 گرم طعام به فقیر بدهند.(1)
1) 1. توضیحالمسائل، مسأله 1727.
وَ اعْلَمُوآا اَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَاَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَلِذِی الْقُرْبی وَ الْیَتامی وَ الْمَساکینِ وَ ابْنِ السَّبیلِ اِنْ کُنْتُمْ امَنْتُمْ بِاللّهِ.(1)
و بدانید که هرچیزی را به غنیمت گرفتید (و یا از راههای دیگر بدست آورید) یک پنجم آن برای خدا و پیامبر و از آنِ خویشاوندانِ او و یتیمان و بینوایان و در راه ماندگان است اگر به خدا ایمان آوردهاید.
حیران و سرگردان ایستاده بودم و به کوچههای مدینه نگاه میکردم. از نیشابور، این همه راه را با پای شوق آمده بودم؛ شوق دیدار امام.
ایستاده بودم و به شیعیان نیشابور فکر میکردم، به لحظههای به یادماندنی خداحافظی و بدرقه آنان. یادم آمد که چگونه از سر شوق (یک پنجم) اموالشان را به من میدادند و در حالی که چهرههاشان از عشق به امام میدرخشید، میگفتند این ناقابل را تقدیم امام کن و سلام ما را به او برسان.
پاکتهای نامههاشان را که پرسشهاشان را در آن نوشته و آنها را مُهر
1) 1. سوره انفال، آیه 41.
کرده بودند به من میدادند تا پاسخ آنها را از امام بگیرم و برای آنها بیاورم.
این کار همه ساله آنان بود. ولی این بار خدا به من توفیق داده بود که به نمایندگی آنان به محضر امام شرفیاب شوم.
ایستاده بودم و از فکر «شطیطه» بیرون نمیرفتم. یک پارچه آورده بود که به دست خودش رشته بود با یک درهم.
گفتم: ای بانوی بزرگوار! من خجالت میکشم که این ناچیز را خدمت امام ببرم. اشک در چشمانش حلقه زد و گفت:
«آنچه بر عهده من هست همین مقدار است و نباید در عمل به احکام خدا حیا کرد.»
از صداقت و ایمان او شگفتزده شدم و آن ناچیز را از او تحویل گرفتم.
هنوز ایستاده بودم که ناگاه نگاهم به پسر بچهای افتاد که به من میگوید: بیا خانه امام را به تو نشان دهم.
وقتی بر امام کاظم علیهالسلام وارد شدم فرمود: «پاسخ نامهها را در کنار پرسشها نوشتهام». آنگاه قبل از آنکه از شیعیان نیشابور سخنی به میان آورد، نشانیهای دِرهم و پارچه شطیطه را داد و آنها را از من مطالبه کرد.
وقتی دِرهم و پارچه را برداشت، همان جملهای را که شطیطه همراه با اشک دیدگانش گفته بود تکرار کرد.
آنگاه فرمود: «سلام من را به شطیطه برسان سپس چهل دِرهم با پارچهای به من داد و فرمود این پارچه، پنبهاش از «قریه صیدا» قریه فاطمه زهرا علیهاالسلام است و خواهرم حلیمه آن را رشته، اینها را از جانب من به شطیطه هدیه کن.»(1)
1) 1. منتهیالآمال، ص 794 و 795.
خمس نه فقط بر مردان و پسران که بر بانوان و دختران نیز واجب است. از آن زمان که آدمی به سنّ بلوغ پا میگذارد و نماز و روزه بر او واجب میشود باید اهل حساب و کتاب باشد و برای اموال و درآمد خود «سالّ خُمسی» معیّن کند و سالی یک بار براساس قانون خمس، یک پنجم سود اموالش را حساب کند و به دفتر مرجع تقلید خود یا نماینده او تحویل دهد، و از کم بودن مبلغ آن نباید خجالت کشید.
البتّه دختران و بانوانی که کار و شغل و درآمدی از خود ندارند و پدر و مادر خرج آنها را میپردازند، خمس بر آنها واجب نیست.
جهیزیّه باید براساس ضوابط سال خمسی تهیّه شود و اگر پدر و مادر و دیگران نیز در تهیّه آن سهیم هستند آنها نیز باید سال خمسی داشته باشند و براساس ضوابط سال خمسی آن را تهیّه کنند.
همچنین مصارف شخصی، هدیّهها، چشم روشنیها و کادوها همه باید براساس ضوابط سال خمسی باشند.
سال خمسی براساس ضوابط خاصّی شکل میگیرد و تاریخ شروع آن اختیاری نیست برای فراگیری آغاز سال خمسی باید به نکته زیر توجّه کرد:
کسانی که درآمدی دارند دو دستهاند:
دسته اوّل، وقتی اوّلین درآمدشان به دستشان رسید، و دسته دوم از اوّلین روزی که شروع به فعالیت کردند و اوّلین سود را به دست آوردند سال خمسیشان آغاز میشود.(1)
از آغاز اوّلین درآمد و سود تا گذشت یک سال کامل را «سال خمسی» میگویند.
در بین سال، هر گونه درآمدی که از راه حلال بدست آیدو صرف هزینههای زندگی گردد از قانون پرداخت خمس معاف است؛ البتّه در صورتی که هزینهها از شأن اجتماعی ما بالاتر نباشند و در آنها اسراف و زیادهروی هم نکرده باشیم.(2)
غیر از هزینهها، هرچه هنگام فرا رسیدن سال خمسی موجود است باید بررسی و محاسبه گردد ما در اینجا به صورت کوتاه و کلّی به وظیفه دسته اوّل (حقوقبگیران) اشاره میکنیم:
این دسته از مردم باید آنچه پول و موادّ مصرفی (خوراکیها، نوشیدنیها و موادّ سوختی) در این تاریخ دارند همه را محاسبه کنند و یک پنجم (20%) آن را به عنوان خمس جدا کنند و به مرجع تقلید خود یا به یکی از نمایندگان او در استانها و شهرستانها تحویل دهند.(3)
مسأله خمس، ریزهکاریهایی دارد که در این مختصر نمیگنجد.
شایسته است هر ساله نزد شخصی که از مسائل خمس آگاهی کامل دارد، رفته و به خمس اموال خود رسیدگی کنیم.
مال را از چه راهی بدست میآوریم و در چه راهی مصرف میکنیم. اسلام میگوید باید در هر دو قسمت، مبتلا به حرام نشویم.
بعضیها در بدست آوردن مال، حلال الهی را رعایت نمیکنند و خیال میکنند با مصرف آن در امور خیریّه و کمک به مستمندان، مستحَقِّ ثواب و پاداش هم میشوند، این یک برداشت اشتباه از احکام الهی است.
مصرف مال در راههای حلال وقتی ثواب دارد که از راه حلال بدست آمده باشد.
مثلاً اگر کسی پولش را به تاجری بدهد و بگوید ماهی فلان مبلغ سود به من بده، این «ربا» و حرام است و با مصرف این پول نمیتوان به پاداش الهی رسید.
هدف ما از تحصیل، باید خدمت به دین باشد. خدمت به جامعه هم وقتی مقدّس و ارزشمند است که براساس موازین اسلام و همراه با اخلاص باشد.
از هم اینک باید با مطالعه قرآن و کتابهای مذهبی، ایمان خود را تقویت کنیم تا فردا که در جامعه مشغول به خدمت میشویم از کمکاری و گرفتن «رشوه» بپرهیزیم و دیگران را نیز از این کارهای ناشایست بازداریم.
حضرت علی علیهالسلام به مسؤولان و تمامی خدمتگزاران جامعه میفرماید:
«هر مسؤولی که از رسیدگی به کارهای مردم خودداری ورزد، خداوند در روز قیامت او را ناکام و از خود دور خواهد ساخت، و اگر در برابر انجام وظیفه هدیّهای بگیرد، گریبانگیر او خواهد شد و اگر رشوه بگیرد، به خدا شرک ورزیده است.»(1)
رشوه، اگر چه به عنوان «هدیّه»، «پیشکش»، «شیرینی»، و «حقّ و حساب» و مانند آن باشد، حرام است.
بر رشوهگیر واجب است چیزی را که گرفته به صاحبش برگرداند.(2)
فَرَضَ اللّهُ... الاْمْرَ بِالْمَعْرُوفِ مَصْلَحَةً لِلْعامَّةِ(1)
حضرت فاطمه علیهاالسلام فرمود: «خداوند امر به معروف را برای مصلحت جامعه و عامّه مردم واجب کرده است.»
آرام امّا با متانت و وقار از خانه درآمد، زنان بنیهاشم گِرد وجودش را گرفتند و به سوی مسجد روان شدند.
مسجد غلغله بود.
مهاجرین و انصار از هم پیشی میگرفتند، اّنگار جمعیت میخواست دیوارهای مسجد را درهم بکشند. تنها پاره تن رسول خدا در میان زنان بنیهاشم به مسجد رسید و در پَسِ پردهای که به دستور او آویخته بودند قرار گرفت.
نفسها در سینهها حبس شده بود و یادگار رسول خدا نیز ساکت و خاموش ایستاده بود، سکوتی که یک دنیا حرف در آن بود.
فاطمه علیهاالسلام به اجتماع مردم میآمد و از حقایق اجتماعی و سیاسی دفاع
1) 1. کشف الغُمّه، جلد 2، ص 110.
میکرد و همه این آمدنها در باشکوهترین جلوههای حیا، عفاف، وقار و متانت انجام میگرفت. رفتار و گفتار او و همه معصومان گواه این واقعیّت دینی است که امر به معروف و نهی از منکر بر بانوان نیز واجب است.
البتّه امر به معروف و نهی از منکر «واجب کفایی» است. یعنی اگر گروهی به قدر کافی به این کار همّت گمارند از عهده دیگران برداشته میشود.
بنابراین بهتر است بانوان در مواردی که مردان به تنهایی از عهده این واجب الهی برنمیآیند و یا مواردی که درباره بانوان است، اقدام کنند و بکوشند که در انجام این واجب الهی خود مرتکب گناهان دیگر نشوند.
در فرهنگ دینی به تمامی واجبات و مستحبّات «معروف» و به تمامی محرّمات و مکروهات «منکر» گفته میشود. بنابراین امر کردن افراد جامعه به کارهای واجب و مستحبّ «امر به معروف» و بازداشتن آنان از کارهای حرام و مکروه «نهی از منکر» نامیده میشود.
البتّه تنها درباره واجبات و محرّمات ما موظّفیم امر به معروف و نهی از منکر کنیم. معروفها مانند:
نماز - روزه - رعایت حجاب - اجرای عدالت - و احترام به والدین.
منکرها مانند: حرام خوری - ظلم و ستم - جلوهگری در برابر نامحرم - چشمچرانی - قماربازی - اذیّت و آزار والدین - دزدی - ارتکاب قتل و ریختن آبروی مؤمن.
پیشگیری از بروز گناهان علنی در جامعه، از راه قوانین و مجازاتها بهتنهایی کارساز نیست.
حضور مأمور در گوشه و کنار جامعه و نظارت همیشگی ناممکن است، بهترین راه برای پیشگیری و مقابله، ایجاد انگیزه عمومی بر این کار است. ابتکار اسلام در زمینه پیشگیری و مقابله با گناهان اجتماعی، از طریق نظارت مردمی «امر به معروف و نهی از منکر» نام دارد.
اهمّیّت امر به معروف و نهی از منکر تا آنجاست که پیامبر خدا افراد یک جامعه را به سرنشینان یک کشتی تشبیه فرمودهاند که اگر یکی از آنان گوشهای از کشتی را سوراخ کند، نه تنها به خود، که به دیگران نیز آسیب میرساند و همگان باید از کار او جلوگیری کنند.
اگر گناهی در جامعه رخ داد باید قبل از برخورد با گناهکار از آلوده شدن خود جلوگیری کنیم در این باره به چند دستور ایمنی اشاره میکنیم:
به مجلس گناه نرویم.
در مورد انجام گناه از هیچ کس (حتّی از پدر و مادر) اطاعت نکنیم.
رضایت قلبی از عمل بدکاران، نداشته باشیم.
دوستی قلبی خود را از آنان قطع کنیم.
پس از مراقبت از خود، با سعه صدر و صبر و حوصله و با انگیزه اعتلای دین به امر به معروف و نهی از منکر مبادرت ورزیم.
امر به معروف و نهی از منکر در مورد مستحبّات و مکروهات، واجب نیست بلکه در مورد واجبات و محرّمات واجب است و آن، در صورتی است که شرایط زیر محقّق باشد:
ابتدا، معروف (واجب) و منکر (حرام) را بشناسیم.
اقدام ما بینتیجه نباشد، لااقلّ احتمال تأثیر بدهیم.
گناهکار، درصدد ادامه و تکرار آن کار باشد.
اقدام ما، ضرر جانی، آبرویی یا مالی قابل توجّه برای خودمان یا نزدیکان یا یاران و همراهانمان و یا سایر مؤمنان نداشته باشد؛ مگر آن که مسأله، خطیر و حسّاس باشد.(1)
وا داشتن دیگری به کاری و یا بازداشتن او از کاری، ذوق، سلیقه، هنر و ابتکار میطلبد.
این لطافت روحی، ملایمت و نرمی و در عین حال صلابت و کوتاه نیامدن ماست که میتواند ما را به هدف مقدّسمان نزدیک کند بنابراین توجّه به نکتههای زیر کارساز است:
به جای تحقیر و توهین، ترغیب و تحسین کنیم.
برای جلوگیری از منکر، خود دچار منکر نشویم.
به جای پرخاش و عیبجویی، مهر و رأفت به خرج دهیم.
مصلحت طرف را نادیده نگیریم.
از خودخواهی و خودستایی بپرهیزیم.
تنها خشنودی خدا را در نظر داشته باشیم.
1) 1. توضیحالمسائل، مسأله 2791 و 2792.
خود را منزّه از گناه و برتر از گناهکار نبینیم.
این را بدانیم که چه بسا گناهکار دارای صفات و اعمال نیک بسیاری نیز باشد.
در صورت نیاز، امر به معروف و نهی از منکر را تکرار کنیم.(1)
حجابش خداپسند نیست، در برابر نامحرم خودنمایی و جلوهگری میکند، زینت و آرایش خود را از نامحرم، نمیپوشد و یا نسبت به نماز کاهّلی میکند، حلال و حرام را مراعات نمیکند، و یا مبتلا به گناهان دیگری است.
گناههکار را باید امر به معروف و نهی از منکر کرد امّا از آن مهمّتر این است که کار ما منظّم و منطقی باشد و مراحل زیر را یکی پس از دیگری اجرا کنیم:
در مرحله نخست با گناهکار به گونهای برخورد میکنیم که بفهمد این طرز برخورد ما تنها، به خاطر گناه اوست. مثلاً از او چهره برمیگردانیم یا با چهره گرفته و برافروخته با او مواجه میشویم و یا رفت و آمد خود را با او قطع میکنیم.
اگر از رفتارهای ما متأثّر نشد به گفتار رو میآوریم و با زبان او را امر و نهی میکنیم البتّه با نرمی و رعایت ادب و احترام امّا با قاطعیّت و صلابت.
مرحله بعد را به عهده نیروهای قضایی و انتظامی حکومت اسلامی میگذاریم تا در جامعه هرج و مرج ایجاد نشود.(2)
وَلَوْلا دَفْعُ اللّهِ النّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوامِعُ وَبِیَعٌ وَصَلَواتٌ وَ
مَساجِدُ یُذْکَرُ فیهَا اسْمُ اللّهِ کَثیرًاَ وَلَیَنْصُرَنَّ اللّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ اِنَّ اللّهَ لَقَوِیٌّ عَزیزٌ.(1)
اگر خدا بعضی از مردم را به وسیله بعض دیگر دفع نمیکرد، صومعهها و کلیساها و کنیسهها و مساجدی که نام خدا در آنها بسیار برده میشود، سخت ویران میشد، و قطعاً خدا به کسی که [دین] او را یاری میکند،یاری میدهد، چرا که خدا سخت نیرومندِ شکستناپذیر است.
دشمنان اسلام شب و روز نقشه میکشند که نور اسلام را خاموش کنند ولی خداوند نور اسلام را عالمگیر خواهد کرد و این با مبارزه و دفاع مسلمانانّ حقیقی محقّق خواهد شد.
بنابراین اگر دشمن به کشور اسلامی ما هجوم آورد بر همه افراد مملکت، چه مرد و چه زن، چه بزرگ و چه کوچک واجب است که دفاع کنند. اگر دیروز دشمن به خاک میهمن اسلامی ما حمله کرده بود و ما شجاعانه او را به عقب راندیم، امروز به شکل پیچیدهتری به مرزهای ایمان و عقیده ما حمله کرده است.
ترویج فساد و ابتذال و سوق دادن پسران و دختران به بیبند و باریهای اخلاقی از بارزترین نشانههای حمله دشمن است.
ردّپای دشمن را در فیلمهای مستهجن، عکسها، و برنامههای مبتذل بیابیم؛ دشمنی که میکوشد با برداشتن مرزهای حیا و عفاف، بانوان و دختران را به زشتترین شکل، به صحنههای اجتماع بکشاند و تمام شرافت و حیثیّت یک زن و دختر ایرانی مسلمان را به غارت ببرد. پس برای دفاع آماده باشیم و فریب خودباختگان فرهنگ غرب را نخوریم.
1) 1. سوره حجّ، آیه 40.
اِنَّ الْمَرْأَةَ رَیْحانَةٌ.(1)
حضرت علی علیهالسلام فرمود: «زن (مانند) گُل است.»
یکی بامدادان به فصل بهار
جوانی به باغی فتادش گذار
به شاخی، گلی دید خوش رنگ و بو
که از جان و دل گشت مشتاق او
گلویش بیفشرد و کردش جدا
ز گلهای دیگر به جور و جفا
چو آن گل جدا شد ز شاخ درخت
بیفتاد در دست آن تیرهبخت
بکرد از طریق تحسّر نگاه
به یاران و از دل برآورد آه
بگفتا که ای خواهران عزیز
1) 1. نهجالبلاغه، نامه شماره 31، ص 405.
برای شما هست این روز نیز
گذارید آرایش خود کنار
بگیرید در زیر برگی قرار
نمایید خود را از این دم نهان
که مانید ایمن ز غارتگران
اگر گل در پَسِ برگها مخفی نشود،
اگر گل مراقبت باغبان را نپذیرد، و اگر گل بر بیگانگان جلوهگری کند، به غارت خواهد رفت.
گل، ظرافتها، لطافتها و جلوهگریهای خود را باید برای یک قهرمان نگه دارد.
او امانتدار لطافتها و ظرافتهاست و آنگاه است که میتواند با این خود نگهداریها یک قهرمان را به آستان خود بکشاند و در دست یک قهرمان قرار گیرد نه در زیر پای غارتگران!
زن، گل است و یک گل دانا و پاک هرگز نمیپسندد چهره و موی و اندام خود را در اختیار نگاههای هوسآلود قرار دهد؛ در پَسِ برگهای حجاب و حیا میماند و حیثیّت و شخصیّت خود را پاسبانی میکند.
غنچه تا در پرده است از دست گلچین ایمن است
گر صیانت از جفا خواهی حیا میبایدت
حجاب، مصونیّت است نه محدودیّت!
زن با خودداری و خود نگه داریهای ظریفانه خود نه تنها شخصیّت خود را حفظ میکند که به مرد نیز شخصیّت میدهد.
متفکّر و اندیشمند فرزانه استاد شهید مرتضی مطهّری در این زمینه مینویسد:
«مرد، بسیاری از هنرنماییها و شجاعتها و دلاوریها و نبوغها و شخصیّتهای خود را مدیون زن و خودداریهای ظریفانه زن، مدیون حیا و عفاف زن میداند.
زن همیشه مرد را ساخته و مرد اجتماع را، آنگاه که حیا و عفاف و خودداری زن از میان برود و زن بخواهد در نقش مرد ظاهر شود اوّل به زن مُهر باطله میخورد و بعد مرد مردانگی خود را فراموش میکند و سپس اجتماع منهدم میگردد.»(1)
حضرت امام رحمهالله این انسانشناس و اسلامشناس بزرگ قرن میفرماید:
«زن مربّی جامعه است... زن با تربیت صحیح خودش انسان درست میکند و با تربیت صحیح خودش کشور را آباد میکند.(2)»
دانشمندان و جامعهشناسان مُنصف و باریکبین همه به این حقیقت اعتراف دارند که عظمت و شکوه زن در حیا، حجاب و خود نگه داریهای اوست.
ویل دورانت میگوید:
«... زنان دریافتند که دست و دل بازی مایه طعن و تحقیر است و این امر را به دختران خود یاد دادند.
... مرد جوان به دنبال چشمان پراز حیا است و بیآنکه بداند حسّ میکند که این خودداری ظریفانه از یک لطف و رقّت عالی خبر میدهد.»
برتراند راسل میگوید: «مایه تأسّف است که به آسانی بتوان به زنان دست یافت.» از همه شگفتآورتر سخنی است که یکی از مجلاّت زنانه از آلفرد هیچکاک - که به قول آن مجلّه به حسب فنّ و شغل فیلمسازی خود درباره زنان تجارب فراوان دارد - نقل میکند او میگوید:
«زنان شرقی تا چند سال پیش به خاطر حجاب و نقاب و روبندی که به کار میبردند خود به خود جذّاب مینمودند و همین مسأله جاذبه نیرومندی به آنها میداد، امّا به تدریج با تلاشی که زنان این کشورها برای برابری با زنان غربی از خود نشان میدهند حجاب و پوششی که دیروز بر زن شرقی کشیده شده بود از میان میرود و همراه آن از جاذبه جنسی او هم کاسته میشود».
امروزه یکی از خلأهایی که در دنیای اروپا و آمریکا وجود دارد خلأ عشق است. در کلمات دانشمندان اروپایی این نکته زیاد به چشم میخورد که اوّلین قربانی آزادی و بیبند و باری امروز زنان و مردان، عشق و شور و احساسات بسیار شدید و عالی است. در جهان امروز هرگز عشقهایی از نوع عشقهای شرقی از قبیل عشقهای لیلی و مجنون، و خسرو و شیرین رشد و نموّ نمیکند. از داستانهای لیلی و مجنون، و خسرو و شیرین و مانند آن میتوان فهمید که زن بر اثر دور نگهداشتن خود از دسترسی مرد تا کجا پایه خود را بالا برده است و تا چه حدّ سرّ نیاز مرد را به آستان خود فرود آورده است. قطعاً درک زن، این حقیقت را در تمایل او به پوشش بدن خود و حفظ کردن خود به صورت یک راز،تأثیر فراوان داشته است.(1)
1) 1. مسأله حجاب، استاد شهید مطهّری، ص 52 تا 57.
اَلْحَیاءُ حَسَنٌ وَ لکِنْ فِی النِّساءِ اَحْسَنُ(1)
پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود: «حیا، پسندیده و نیکوست، ولی در زنان، پسندیدهتر و نیکوتر است.»
گِرد ماه وجودش حلقه زده بودیم،
من بودم و دیگر یاران او،
دوست داشتیم او بگوید و ما گوش باشیم؛ ولی مثل بعضی وقتهای دیگر از ما پرسید. هر کسی چیزی گفت، ولی هیچیک از پاسخها را نپسندید.
با خود گفتم پاسخ را باید از فاطمه بشنوم. نزد همسرم فاطمه آمدم.
فاطمه جان! پدرت، رسول خدا، از ما سؤالی پرسید، کسی نتوانست پاسخ دهد. «چه چیز برای زن بهترین است؟»
علی جان!
«بهترین چیز برای زن آن است که مرد (نامحرمی) را نبیند و مرد
1) 1. نهج الفصاحه، حدیث 2006.
(نامحرمی) نیز او را نبیند.»
چون پاسخ فاطمه را به پیامبر گفتم، پیامبر پاسخ او را پذیرفت و از صمیم جان فرمود:
«پاسخ فاطمه، صحیح است، او پاره تن من است!»(1)
منطق فاطمه این است که زن، گوهری گرانبها و فرشتهای آسمانی است که هرچه پوشیدهتر و محجوبتر باشد نزد خدا محبوبتر است و این، با فطرت او کاملاً سازگار است.
منطق فاطمه این است که خودآرایی و خودنمایی زن نباید در برابر چشم نامحرمان باشد، خداوند این هنر را به زن داده است تا قلب شوهرش را فتح کند و چنان قلب او را پر کند که به زنهای دیگر هیچ اعتنا نکند و طمع وصال آنان را در سر نپروراند.
امّا کسانی که افسار شهوت و هوس را رها کردهاند و تن به لذّات حیوانی داده و غرق در دنیا گشتهاند فرهنگ زندگی آنها چیز دیگری است:
«خودآرایی، خودنمایی و چشمچرانی؛ و در یک کلمه: آزادی حیوانی»
آنان شخصیّت زن را در اینها میدانند.
از نگاه آنان زنی که با مدرنترین آرایشها و زیباترین لباسها خود را میآراید و با دلرباترین شیوهها در جامعه جلوهگری میکند و چشمانش به دنبال خواستههای نفسانیاش میچرخد، زنی با فرهنگ، امروزی، مترقّی و خوشبخت است؛ ولی واقعیت چیز دیگری است:
مهار حرص و هوس را اگر رها کردی*** مدام در هوسی و دوام در دردی
1) 1. مستدرکالوسایل، جلد 14، حدیث 2، ص 289.
زن مرواریدی گرانبهاست که باید در صدف حجاب و پوشش، خود را به کاملترین شکل حفظ کند. بنابراین واجب است موها و تمام اندام خود را از نامحرم بپوشاند. خواه نامحرم به قصد لذّت و هوسرانی به او نگاه کند و یا بدون قصد لذّت، البتّه پوشاندن صورت و دستها تا مچ واجب نیست اگرچه بهتر است و به تقوا نزدیکتر است بنابراین:
بیرون گذاشتن مقداری از موها به هر انگیزهای که باشد حرام است و ناپسند.
نمایان گذاشتن روی پا، کف پا، و پاشنه پا، ناپسند و حرام است.
جورابهای نازک و پانما کافی نیست و باید پاها را کاملاً بپوشانیم.(1)
چهره دختران یکی از دلرباترین اعضای آنهاست بکوشیم در حدّ توان آن را از نامحرمان بپوشانیم. در محیطهایی که اکثر جوانان عادت دارند که با چشمهای آلوده و تند به ما نگاه کنند و در مسیر هرزگی و سبکسری و آزار و متلک گفتن گام برمیدارند، روا نیست که با چهرهای باز و متبسّم و خندان رفت و آمد کرد.
درباره چهره و دستها به نکتههای زیر توجّه کنیم:
مقنعه یا روسری باید اطراف چهره، گلو و زیر چانه را بپوشاند.
قدری پایینتر از مچ دستها را باید پوشاند.
دستها و چهره باید خالی از هرگونه آرایش، زیور و زینتی باشد و گرنه پوشاندن آنها نیز واجب است.
کسی با قصد لذّت به دستها و چهره ما نگاه نکند وگرنه پوشاندن
1) 1. احکام بانوان، محمّد وحیدی، ص 124.
آنها واجب میشود.
برخی گمان میکنند که پوشش اسلامی، همان پوشش بدن است و در اسلام چیزی فراتر از این وجود ندارد، این برداشتی ناقص از دین است. اسلام علاوه بر پوشش بدن، پوشش زیور و زینت را نیز واجب میداند. در سوره نور به این مطلب تصریح شده است.(2)
بنابراین هرچه در نظر مردم زینت به حساب میآید باید از نامحرم پوشانده شود؛ مانند النگو، لاک ناخن، سرمه چشم و از همه مهمتر آراستگی چهره.(3)
لباسی که میخواهیم آن را در برابر نامحرمان بپوشیم باید دارای ویژگیهای زیر باشد:
نازک و بدننما نباشد.
بنابر احتیاط واجب لباسی که باعث شهرت و انگشتنما شدن ما در میان نامحرمان میشود نباشد.
بنابر احتیاط واجب از لباسهای ویژه مردان نباشد.
از لباسهایی که مهـیّج است و توجّه نامحـرم را جلب میکند نباشد.
تنها پوشش اندام و زیور و زینت کافی نیست، بلکه باید پوشش ما به گونهای باشد که نامحرم را جلب نکند؛ به چند نکته در این زمینه توجّه کنید:
پوشیدن لباسی که برجستگیهای بدن را به گونهای ظاهر میسازد که باعث سوق دادن زن به گناه و جلب نظر نامحرم است، جایز نیست.(2)
استفاده از کفشهایی که هنگام راه رفتن به گونهای صدا میدهند که نامحرمان را متوجّه میسازند و باعث گناه میشوند، جایز نیست.(3)
برخی در عین اینکه چادر میپوشند ولی با گرفتن و رها کردن آن و ژستهای رنگارنگی که با آن میگیرند، نشان میدهند که اهل پرهیز از معاشرت با مردان بیگانه نیستند و از اینکه مورد بهرهبرداری چشمها قرار بگیرند ناراحت نمیشوند.
آنها باید بدانند که صرف استفاده از چادر، ارزش نیست بلکه باید به گونهای از چادر استفاده کرد که بانوان عفیف از آن استفاده میکنند آنان که آهنگ چادرشان به نامحرمان «دورباش» میگوید و ناپاکدلان را مأیوس میکند.(4)
بعضیها موهای جلو و یا عقب سر خود را به گونهای برجسته
میکنند که حتّی از روی چادر به خوبی نمایان است.
آنان به گمان خود میخواهند شیک باشند ولی باید بدانند هر کاری که باعث جلب توجّه نامحرم و گناه شود نارواست و از آن باید پرهیز کرد.
اَفْضَلُ الْعِبادَةِ الْعَفافُ.(1)
حضرت علی علیهالسلام ، همواره میفرمود: «بالاترین عبادت عفّت است.»
درّ خانه را میکوبید،
«ابن امّ مکتوم» آن مرد نابینا بود، میخواست به خانه من وارد شود،
به عایشه و حفصه گفتم برخیزید و به اتاق دیگر بروید.
گفتند: او که نابیناست و ما را نمیبیند!
گفتم: اگر او شما را نمیبیند، شما او را میبینید!
همانجا به یاد فاطمهام افتادم:
وقتی نابینایی میخواست بر من وارد شود، بیآنکه به او چیزی بگویم، در پَس پرده رفت به او گفتم: این مرد، نابیناست و تو را نمیبیند!
گفت: «گرچه او من را نمیبیند ولی من او را میبینم و او بوی من را استشمام میکند». اینجا بود که از سرّ حقیقت، احساساتم اوج گرفت و گفتم:
1) 1. وسایلالشّیعه، جلد 11، ص 1982.
«گواهی میدهم که تو پاره تن من هستی!»(1)
ما نیز باید از رفتار رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم و فاطمه زهرا علیهاالسلام درس بگیریم و منزل ما و رفت و آمدهای خانوادگی و فامیلی ما به گونهای باشد که حریم مرد و زن در آن رعایت گردد.
نامحرم، نامحرم است اگرچه از نزدیکان و وابستگان ما باشد، ما نباید با او همانند یک محرم رفتار کنیم.
فرهنگی که از طریق بیشتر فیلمها و برخی از برنامههای سیما به آن بها داده میشود با فرهنگ ناب اسلامی فاصلهها دارد.
نشستن در کنار هم بدون مراعات کامل پوشش اسلامی و گفتن و خندیدن و شوخی کردن بدون مراعات محرم و نامحرمی کاری ناروا و ناشایسته است.
پیامبر خود از اختلاط زن و مرد جلوگیری میکرد، به دستور ایشان در ورودی زنان به مسجد از در ورودی مردان مجزّا شد.
پیامبر برای اینکه برخورد و اصطکاکی رخ ندهد دستور میداد مردان از وسط و زنان از کنار کوچهها بروند؛ زیرا فتنهها از اختلاطها برمیخیزد.(2)
پیامبر خطاب به جامعه اسلامی میفرماید:
«نگذارید بین مردان و زنان اختلاط برقرار شود، چه آنکه اگر بین آنها اختلاط و آمیختگی باشد دردی بیدرمان شما را فرا خواهد گرفت.»(3)
جامعه اسلامی به ویژه دانشگاهها باید به این سمت سوق داده شوند که از اختلاط زن و مرد بکاهند. اختلاط، اگر مفاسد دینی و اخلاقی به همراه داشته باشد زیانبار است.
حضرت امام رحمهالله درباره ادامه تحصیل دختران میفرمایند:
«ادامه تحصیل در رشتههای حلال اشکالی ندارد ولیکن تستّر(1)از اجانب و خودداری از اختلاط با آنها لازم است و اگر ادامه تحصیل مستلزم اختلاط با اجانب باشد و مفاسد دینی و اخلاقی در بر داشته باشد ترک کند.»(2)
جاذبه جنسی بین زن و مرد، و دختر و پسر آنقدر نیرومند است که غلبه بر آن در هنگام خلوت با نامحرم، تقوایی در حدّ معصومین علیهمالسلام میخواهد. «اگر دختر و پسر یا زن و مرد در محلّ خلوتی باشند که کسی در آنجا نباشد و دیگری هم نمیتواند به آنجا وارد شود چنانچه بترسند که به حرام بیفتند باید از آنجا بیرون بروند.»(3)
قرآن به دختران و بانوان هشدار میدهد که با صدای نازک و ناز و کرشمه با نامحرم سخن نگویند مبادا بیماردلی به آنان طمع ورزد.(4)
بنابراین مستحبّ است در مواقعی که ضرورتی ندارد، با نامحرم سخن نگوییم و چون خواستیم سخن بگوییم باید با متانت و سنگینی در فضایی سالم و به دور از هوس سخن بگوییم و از شوخی و خنده بپرهیزیم و در
عین حال به نامحرم خیره نشویم و پوشش کامل خود را در برابر او حفظ کنیم.
امید است که جامعه اسلامی هرچه سریعتر به جایی برسد که دختران و بانوان به راحتی بتوانند کارهای خود را بدون مراجعه به نامحرم انجام دهند.
بنابراین تا جایی که امکان دارد شایسته نیست به پزشک مرد و یا عکّاس مرد و... مراجعه کنیم.
و در مواقع اضطرار باید پوشش خود را در حدّ امکان حفظ کرده و تمامی مسائل مربوط به نامحرم را مراعات کنیم.
در این زمینه مسائل فراوانّ لازمی وجود دارد که شما را به توضیحالمسائل مراجع عظام تقلید ارجاع میدهیم.
چشم، از مناظری که میبیند، فیلم و عکس تهیّه، و در مخزن خیال بایگانی میکند. گاهی هم در سالن خیال مینشیند و به تماشای آنها میپردازد.
مراقب باشیم که چشمان ما از مناظر شهوتآلود فیلم و عکس تهیّه نکند و اگر به این خطا و گناه دچار شدیم فوری آن منظره را با اشک و آه و توبه از ص خیال خود پاک کنیم.
نگاه آلوده به هیچ چیز و هیچ کس جایز نیست.
در فرهنگ اسلام این تنها مردان نیستند که موظّفند نگاههای خود را مهار کنند بلکه قرآن صریحاً زنان را نیز به رعایت این نکته فرمان میدهد.(1)
1) 1. سوره نور، آیه 31.
شاید بعضیها خیال کنند که نامحرم یعنی غریبه و ناآشنا، و محرم یعنی قوم و خویش و آشنا، ولی در فرهنگ اسلام فرقی بین غریبه و آشنا نیست.
کسانی که به دخترها و زنها محرمند عبارتند از: پدر، پدربزرگ، پسر، نوه، برادر، خواهرزاده (پسر خواهر)، برادرزاده (پسر برادر)، عمو (عموی خود و عموی پدر و مادر)، و دایی (دایی خود و دایی پدر و مادر).
این گروه به سبب خویشاوندی نَسَبی، محرم هستند؛ گروهی دیگر نیز به سبب ازدواج، بر دخترها و زنها محرم میشوند که عبارتند از:
شوهر، پدر و پدربزرگ شوهر، پسر شوهر (هر چند فرزند خود انسان نباشد) و نوه او، شوهر مادر(1)، و شوهر دختر (داماد).
کسان دیگر هرچند خویش و آشنا باشند نامحرم به شمار میآیند و باید همه احکام مربوط به نامحرم را درباره آنان رعایت کرد.
بنابراین پسر دایی، پسرعمو، پسر خاله، پسر عمّه، شوهر خاله، شوهر عمّه، شوهر خواهر و برادر شوهر همه نامحرم هستند.(2)و باید در روابط خانوادگی و فامیلی آنان را نامحرم دانست. ممکن است این نکته برای آنان ناخوشایند باشد ولی رضایت و خشنودی خدا را باید بر رضایت و خشنودی آنان مقدّم داشت و آخرت خود را به بهای اندک دنیا نفروخت. ولی میتوان با نرمی و ملایمت مسأله را برای آنها روشن ساخت.
اسلام کوشیده است تا روابط دختران و پسران را به گونهای تنظیم کند که احتمال بروز هر گونه آلودگی و تباهی از میان برداشته شود.
روح حاکم بر روابط پسران و دختران باید روح پاکی و عفاف باشد. جوامعی که روابط دختران و پسران را تا اندازهای آزاد گذاشتهاند تجربه تلخی را متحمّل گشتهاند و به اشتباه خود اعتراف دارند.
دین مترقّی اسلام میگوید: قلب با نگاههای آلوده، برخوردهای ناسالم و غیرعفیفانه کم کم تاریک میگردد، یاد خدا از قلب بیرون میرود، جاذبه نیرومند تمایلات جنسی بر آدمی غالب میشود، و چه بسا جوان دچار بلای خانمانسوز عشق و محبّت نابجا گردد.
مفضّل میگوید: از امام صادق علیهالسلام درباره عشق نابجا پرسیدم فرمود:
«قلبهایی هستند که از یاد خدا خالی میشوند، خدا نیز (عشق) و محبّت غیر خود را به آنان میچشاند.»(1)
و اگر کسی به این بلای خانمانسوز دچار شد باید با عفّت و پرهیز و خود نگهداری خود را نجات دهد.
پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود:
«برگزیدگان امّت من کسانی هستند که چون به بلایی دچار شوند عفّت میورزند پرسیدند: آن کدامین بلاست؟
فرمود: عشق (نابجا).»(2)
دستورات و احکام اسلامی در زمینه روابط دختران و پسران همه، حکیمانه و عادلانه است، اسلام نمیخواهد بیجهت برای کسی محدودیّتی قائل شود و او را در تنگناهای اجتماعی قرار دهد.
همه این احکام که به ظاهر محدود کننده هستند جهت حفظ آبرو و
احترام انسان هستند.
البتّه اسلام در کنار این احکام، با جدیّت فراوان، دختران و پسران را به ازدواج ترغیب و تشویق کرده است. اسلام میخواهد دختران و پسران در بحبوحه جوانی و نشاط، اساس زندگی آینده خود را پیریزی کنند و با گرمی و طراوت به زندگی ادامه دهند.
متأسّفانه بهانهگیریها، سختگیریها، چشم و هم چشمیها، و تجمّلات، جوانان ما را تهدید میکند.
با بالا رفتن سنّ ازدواج و پدید آمدن بحران جوانی، جامعه نیز دچار مشکلات فراوانی میگردد که گاه غیرقابل تصوّر و تحمّل است.
چاره کار در دست ما و خانوادههای ماست. بیاییم تصمیم جدّی بگیریم که هرگاه جوانی متدیّن، خوش اخلاق و با ایمان به خواستگاری ما آمد و مورد پسند قلبی ما بود او را بپذیریم و به بهانه ادامه تحصیل و یا چیزهای دیگر خود را به بحران آزاردهنده جوانی سوق ندهیم.
در همه کارها و به ویژه در امر مقدّس ازدواج به خدا توکّل کنیم و از توهّمهای بیجا بپرهیزیم.
ما بُنِیَ بِناءٌ فِی الْاِسْلامِ اَحَبُّ اِلَی اللّهِ عَزَّوَجَلَّ مِنَ التَّزْویجِ.(1)
پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود: «هیچ بنا و بنیانی نزد خداوندِ عزیز و بلندمرتبه دوست داشتنیتر از ازدواج نیست.»
وقتی پیامبر مرا دید تبسّم کرد و گفت:
ای اباالحسن به چه کاری بدینجا آمدهای؟
از قرابت و نزدیکی خود با او، از پیشی گرفتن خود در اسلام، از یاری کردن او، و از جهادم سخن به میان آوردم.
فرمود: «علی جان تو از آنچه گفتی بالاتر و برتری.»
سپس از حیا سرم را به زیر انداختم و نگاهم را به زمین دوختم.
«من امروز به خواستگاری دخترت فاطمه آمدهام.»
فرمود: علی جان پیش از تو کسانی به خواستگاری فاطمه آمدهاند چون از آنان نزد او سخن گفتم چهرهاش گرفته شد، دانستم به این کار راضی نیست.
1) 1. وسایلالشّیعه، جلد 14، حدیث 4، ص 3.
علی جان بنشین تا برایت خبر آورم.
پیامبر بر فاطمه وارد شد، فاطمه مثل همیشه تمام قد در برابر پدر بلند شد و از وی دلجویی کرد.
فرمود: فاطمه جانم!
«فضائل و خوبیهای علیبن ابیطالب را میدانی، من از خدا خواستهام تو را به ازدواج برترین و محبوبترین خلقش درآورد، علی از تو سخن به میان آورده، نظر تو چیست؟»
فاطمه ساکت ماند، چهره برنگرداند و نشانه کراهت در چهرهاش دیده نشد.
پیامبر برخاست و گفت: «اللّه اکبر، سکوت او نشانه رضایت اوست(1).»
فاطمه بر چه مبنایی علی را پذیرفت؟
آنچه روشن است علی از مال و منال دنیوی بهره چندانی نداشت، شمشیری داشت که با آن در راه خدا جهاد میکرد، شتری که با آن نخلستان را آبیاری میکرد و یک زره که آن را کابین فاطمه قرار داد.
ملاک و محور انتخاب، دین و اخلاق و پاکی بود.
پیامبر خطاب به دختران و اولیاء آنان میفرماید:
«هنگامی که کسی نزد شما آمد که از اخلاق و دین او راضی هستید او را بپذیرید وگرنه فتنه و فساد بزرگی در زمین رخ خواهد داد.»(2)
در احادیث و روایات ما به نکتههای مهمّ اخلاقیّ یک جوان ایدهآل اشاره شده است: «او با تقوا، پاکدامن و بخشنده است. چشمش پاک
است. به پدر و مادرش نیکی میکند و بار زندگی خود را به دوش دیگران
نمیاندازد.»(1)بنابراین اگر جوانی اهل پاکی و تقوا نیست و چشم چران و بیبند و بار است و از سایر فضائل اخلاقی بیبهره است، نباید گول مقام و ثروت او را خورد و زمام زندگی خود را به دست او داد.
رسم خواستگاری یک تدبیر ظریف و عاقلانه و برای حفظ حیثیّت و احترام زن است، خلاف حیثیّت و احترام زن است که به دنبال مرد بدود.
زن که میخواهد محبوب و معشوق و مورد ستایش باشد و بر سراسر وجود مرد حکومت کند قابل تحمّل و موافق غریزه نیست که مردی را به همسری خود دعوت کند و احیاناً جواب ردّ بشنود و سراغ مرد دیگری برود.(2)
از طرف دیگر آراستن خود و جلوهگری در کوچه و بازار برای جلب جوانان هم گناه است و هم از ارزش دختر نزد جوانان میکاهد.
دختر باید سنگین، با حیا و وقار زندگی کند و عفّت خود را نگه دارد. بانوانی که او را میشناسند از حالات و خصوصیّات او در خانههای خود سخن به میان خواهند آورد و جوانان پاک، شیفته او خواهند شد و به خواستگاری او خواهند آمد. این بهترین روش برای حفظ حیثیّت، احترام و عظمت یک دختر است.
زن اسیر محبّت است. آن چیزی که او را از پا درمیآورد و اسیر میکند این است که نغمه محبّت و صفا و وفا و عشق از دهان مردی بشنود،
خوشباوری او در اینجاست.
مردها نیز به این نکته کاملاً واقفند و برای صید دختران به خوبی از آن استفاده میکنند. بنابراین زن تا مادامی که دوشیزه است به سهولت زمزمههای محبّت مردان را باور میکند. اینجاست که لازم است دختر ناآزموده با پدرش که از احساسات مردان بهتر آگاه است مشورت کند و لزوماً موافقت او را جلب کند.
این نکته را نیز به خاطر بسپاریم که اجازه مادر و برادر لازم نیست.(1)گرچه جلب رضایت آنان امری است پسندیده و صفابخش زندگی آینده و موافق احتیاط.
قانون مهریّه هماهنگی با طبیعت است. از این رو که نشانه و زمینه آن است که عشق از ناحیه مرد آغاز شده و زن پاسخگوی عشق اوست و مرد به احترام او هدیّهای نثار او میکند.(2)
سخن از معامله و خرید و فروش نیست، سخن از رقابت و چشم و هم چشمی نیست.
شاید برخی تا توان دارند مهریّه را بالا میبرند تا همسرشان را پایبند به زندگی کنند هرگز چنین نخواهد بود، او میتواند با کاهش محبّت و توجّه خود به زندگی، زن را در تنگنایی قرار دهد که مهریّه خود راببخشد و بگوید: «مهرم حلال، جانم آزاد.»
بنابراین میزان پایبندی شوهر به زندگی به میزان تقوا، اخلاق و دین او بستگی دارد وگرنه سنگینی مهریّه نه تنها ضامن بقاء زندگی نیست بلکه
مایه کینه و کدورت شوهر است چون او همیشه فکر میکند همسرش خود را به او فروخته است.
از این رو اسلام، هم به انتخاب شوهر خوش اخلاق و متدیّن و باتقوا سفارش نموده است و هم پایین بودن مهریّه را سفارش کرده است.
پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود: «بهترین زنان امّت من کسانی هستند که مهریّههاشان کمتر است.»(1)و باز از پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم نقل شده است که فرمود:
«مهریّه زنان را بالا نبرید که موجب دشمنی میگردد.»(2)
دو کبوتر بیسر و سامان در آستانه سامان گرفتناند. دو دلداده پس از سالها انتظار، یکدیگر را یافتهاند.
آنان میخواهند به زودی شالوده یک زندگی ایدهآل را پیریزی کنند. میخواهند یک عمر با هم و در کنار هم با تفاهم و همدلی زندگی کنند.
دوران نامزدی شیرینترین ایام زندگی است. نگاهها، کلامها، برخوردها، و رفت و آمدها همه شیرین و به یادماندنی است.
دورانی است که دختر و پسر بیشتر با هم انس میگیرند و از افکار و عقاید و سلیقههای یکدیگر مطلع میشوند.
نکته اساسی که باید مورد توجّه ما قرار گیرد این است که تا زمانی که صیغه عقد دائم یا موقّت خوانده نشده است، دختر و پسر با هم نامحرم هستند و تمامی احکام مربوط به نامحرم را باید مراعات کنند پس بهتر است که تا امکان دارد بین دوران نامزدی و عقد فاصله نیندازیم.
مواظب باشیم قبل از عقد با داماد عکس برنداریم و از عکسهای خود که حجاب شرعی در آنها مراعات نشده است به او ندهیم.
و پس از آن نیز از هر رفتاری که خلاف عفّت عمومی جامعه و حفظ حرمت و غیرت یک خانواده مسلمان است بپرهیزیم مانند فشردن دست یکدیگر و راه رفتن در خیابان، یا دست در گردن یکدیگر انداختن در اماکن عمومی و تاکسی و... که این گونه اعمال گاهی موجب تحریک جوانان میشود و گناه است.
سعی کنیم مراسم ازدواج را آسان بگیریم، خرید بازار، و خرید لباس و طلا، همه در حدّ معمولی و متعارف باشد.
پیمانی که اساس آن بر محبّت و یگانگی است نه بر اساس رقابت نباید با بهانهگیریها و تحمیلها ضربه ببیند. محبّت، شیشهای است شفّاف و نازک، شیشهها را غبارآلود نکنیم و آنها را نشکینم.
بدانیم که به مصلحت زندگی ما نیست که با احساسات مردی بازی کنیم که از او انتظار داریم ما را از صمیم قلب دوست داشته باشد و نسبت به ما فداکاری کند و سعادت ما را سعادت خود بداند. از چشم و هم چشمی جدّاً بپرهیزیم.
کوچههای مدینه نور باران میشد، پیامبر از جلو، جبرئیل از راست، میکائیل از چپ و هفتاد هزار فرشته از پی او، همه تسبیح گوی و تکبیر گوی، و دختران عبدالمطلّب و زنان مهاجر و انصار همراه او، شعر میخواندند، شادی میکردند، تکبیرگویان و حمد کنان.
آنان عروس را به خانه علی علیهالسلام میبردند.
پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم به آنان فرموده بود که در مراسم بردن عروس به خانه
همسر: «شادی کنید، شعر بخوانید، تکبیر بگویید، حمد کنید ولی چیزی که خدا راضی نیست نگویید.»(1)
یعنی اصول مراسم عروسی اینهاست:
«شادی، شعور، شرافت»
با کمال تأسّف حتّی بعضی از مؤمنان و مذهبیها در مراسم عروسی، دین و آخرت خود را فراموش میکنند و از هر برنامه شاد و محرّکی استقبال میکنند.
آنان میگویند یک شب که هزار شب نیست، بعد از عمری انتظار میخواهیم شاد باشیم و... ولی فراموش کردهاند که: یک شب گناه، میتواند هزاران روزِ انسان را تیره کند، بلکه آخرت انسان را.
بنابراین سعی کنیم که مراسم عروسی ما آلوده به گناه نشود و در مراسم عروسی دیگران نیز اگر همراه با گناه است شرکت نکنیم حتّی اگر از ما کینه به دل بگیرند.
استفتاء از مقام معظّم رهبری:
شرکت نکردن در مجالس عروسی که نوعاً همراه با لهو ولعب است، باعث دشمنی و خصومت بین اقوام و فامیل میشود وظیفه چیست؟
شرکت کردن در مجالس حرام در هر صورت جایز نیست و امر به معروف و نهی از منکر بر همه واجب است.(2)
همه دوست دارند که برنامههای عروسی شاد، و دلنشین باشند.
اسلام نیز این مطلب را تأیید میکند ولی به ما هشدار میدهد که این
برنامههای شاد نباید آلوده به گناه و معصیت باشند.
بنابراین تلاش کنیم از اختلاط زن و مرد و دختران و پسران جوان جلوگیری کنیم، و در مراسم عروسی از اجراء برنامههایی که خداوند راضی نیست، بپرهیزیم.
در این زمینه به چند استفتاء از مقام معظّم رهبری (دام ظلّه)بسنده میکنیم:
عاشِرْ اَهْلَ الْفَضْلِ تَسْعَدْ وَ تَنْبُلْ.(1)
حضرت علی علیهالسلام فرمود: «با انسانهای بافضیلت زندگی کن تا خوشبخت و بزرگ گردی.»
آفتاب یثرب بر خانه گِلی و کوچکی میتابید که دو گوهر پاک و نایاب را در بر گرفته بود.
خانهای که یک قطعه حصیر و یک پوست گوشهای از آن را مفروش کرده بود و اکثر ظرفهایش گِلی بود.
خانهای که در آن از مظاهر فریبنده دنیا خبری نبود، خود خانه را هم «حارثةبن نُعمان» به آنان بخشیده بود.
با این همه سادگی و کوچکی، دریایی ژرف از مهر و محبّت و عاطفه را در خود جای داده بود.
اینک اوّلین لحظههای نخستین زندگی آن دو آغاز میشد که کسی از پشت در سلام میکرد و اجازه ورود میطلبید.
1) 1. غررالحکم، جلد 4، ص 356.
«اسماء» آمد و در را گشود.
پیامبر بود که با شوق وافری به سوی داماد و عروس آمده بود.
و علی با آهنگی سپاسآمیز پاسخ گفت:
«او بهترین یار و یاور من در مسیر زندگی است.»
فاطمه جانم! تو همسر خود را چگونه دیدی؟
و فاطمه با لحنی لبریز از حیا و محبّت پاسخ داد:
«او بهترین همسر است.»(1)
و زندگی مشترک آغاز شد، پیامبر کارها را تقسیم کرد.
کارهای خارج از منزل را به علی و کارهای داخل منزل را به فاطمه سپرد.
فاطمه از این بابت بسیار مسرور و خوشحال گشت. چون کار داخل منزل او را از برخورد با نامحرمان و اختلاط با آنها برکنار میداشت.
و زندگی آن دو در کمال بیآلایشی و دور از تجمّلات ادامه یافت. آنان خوشبختی را در بندگی خدا و فتح مرتفعترین قلّههای تقوا و کمال میدانستند.
غالباً زندگی با شیرینی، آرامش و صفا آغاز میگردد ولی گاهی دیری نمیپاید که احساسها و عاطفهها، عشقها و علاقهها فرو میکاهد. تشنّج، درگیری و کشمکش بالا میگیرد و چه بسا کانون گرم زندگی به سردی و خاموشی میگراید. برای جلوگیری از این پدیده ناگوار دو تدبیر بایسته است:
1) 1. بحارالانوار، جلد 43، حدیث 24، ص 117.
در انتخاب همسر دقیق باشیم، سعی کنیم با تحقیق و گفتگو در چارچوب شرع همسر آیندهمان را تا اندازه زیادی بشناسیم. اگر اختلاف نظر و سلیقه ما با او زیاد است، تن به ازدواج ندهیم.
اصول و روشهای همسرداری را فرا بگیریم و بکار بندیم.
فاطمه از آن روز که آمد تا آن لحظه که با همسرش بدرود گفت اصول زندگی را کاملاً مراعات کرد فاطمه در آخرین لحظههای زندگیاش به علی گفت:
«ای پسر عمو! من را دروغگو و خائن نیافتی و در این مدّت از تو سرپیچی نکردم.»(1)
و علی تصدیق کرد، یعنی اصول زندگی اینهاست:
«راستگویی، امانتداری، فرمانبری»
مسائل را از همسرمان کتمان نکنیم و به او دروغ نگوییم، ممکن است از ما کاری سر زده باشد که اگر واقعیّت را بگوییم ما را سرزنش و یا تنبیه کند، این بهتر از آن است که مسأله را از او کتمان کنیم و به او دروغ بگوییم، او با پی بردن به کتمان و دروغگویی ما روز به روز اعتمادش کم میشود و بنیان زندگی متزلزل میگردد.
الف: زیباییها و لطافتها
شوهر با پیمان ازدواج تمام زیباییها، دلبریها، طنّازیها، خوشمزگیها و همه لطافتها و ظرافتهای زن را مالک میگردد و زن
1) 1. بحارالانوار، جلد 43، حدیث 20، ص 191.
دیگر خود را امانتدار شوهر میداند، بنابراین باید نسبت به مردان بیگانه جدّاً اجتناب کند. شوهر نمیتواند تحمّل کند که مرد بیگانهای به همسرش نگاه آلوده کند یا با او بگوید و بخندد و شوخی کند و چنین عملی را تجاوز به حقّ مشروع خویش میداند.
شوهر اگر ببیند همسرش زیباییهایش را در معرض دید مردان بیگانه قرار میدهد بسیار ناراحت میشود، همواره پریشان خاطر و بدبین است. و محبّت و صفایش نسبت به خانواده تدریجاً کم میشود.(1)
ب: اسرار زندگی
صفا و صمیمیّت، و یکرنگی و یکدلی که بر روابط زن و شوهر حاکم است شوهر را وا میدارد که تمام یا بیشتر اسرار خود را با همسرش در میان بگذارد و به او سفارش کند که اینها را به کسی نگوید. شرط دوستی و صفا در این است که زن راز نگهدار باشد و در این زمینه نیز در امانتداری کوتاهی نکند.
ج: اموال و دارایی
خانه، اموال و دارایی شوهر به امانت در دست زن قرار میگیرد. همسر باید مقرّرات و احکام امانتداری را مراعات کند و در حفظ و نگهداری آنها بکوشد و از اسراف و زیادهروی در مصرف بپرهیزد، و از هرگونه تصرّفی که بدون رضایت شوهر است دوری کند و با رضایت شوهر در اموال او تصرّف کند.
تردیدی نیست که باید بین اعضای یک خانواده تفاهم کامل و تعاون و همکاری وجود داشته باشد لیکن مسؤولیّت اداره منزل باید برعهده یک
1) 1. آیین همسرداری، ابراهیم امینی، ص 64 و 65.
نفر باشد وگرنه اوضاع منظّم و رضایت بخشی نخواهد داشت، خداوند حکیم و سنجیده کار این مسؤولیّت بزرگ را بر دوش شوهر نهاده است.
پیامبر فرمود: «زن خوب، به حرف شوهرش گوش میدهد و مطابق دستوراتش عمل میکند.»
همچنین فرمود: «بدترین زنها، زن لجباز و یک دنده است.»(1)
فرمانبری زن از شوهر باعث گرمی و صفای کانون خانواده است.
روحیّه لطیف و نازک زن برای خانهداری، همسرداری، و تربیت فرزند متناسب است. او با این کارها هم به غریزه خدادادی خود پاسخ مثبت میدهد و هم شالوده سرای آخرت خویش را میریزد.
بانوان خوش سلیقه و فداکار میتوانند خانه را به صورت بهشت برین و مهد پرورش کودکان خوب و استراحتگاه شوهران مجاهد و پرتلاش خویش درآورند.
رسول خدا فرمود: «جهاد زن، خوب شوهرداری است.»(2)
امّ سلمه از رسول خدا پرسید: کار کردن زن در خانه چه مقدار فضیلت دارد؟
فرمود: «هر زنی که به منظور اصلاح امور خانه چیزی را از جایی بردارد و در جای دیگر بگذارد خدا نظر مرحمت به او خواهد کرد و هرکس که مورد نظر خدا واقع شود به عذاب الهی گرفتار نخواهد شد.»
امّ سلمه عرض کرد: ای رسول خدا، پدر و مادرم به قربانت برای زنان ثوابهای بیشتری بفرمایید:
فرمود: «هنگامی که زن آبستن میشود خدا به او اجر کسی را میدهد که با جان و مالش در راه خدا جهاد میکند، هنگامی که بچهاش را بر زمین نهاد به او خطاب میرسد: گناهانت آمرزیده شد، اعمالت را از سر بگیر و هنگامی که بچهاش را شیر میدهد در برابر هر مرتبه شیر دادن ثواب آزاد کردن یک بنده در نامه عملش نوشته میشود.»(1)
بنابراین شغل اصلی و اساسی زن، خانهداری، همسرداری و تربیت فرزند است. خانم خانهداری که به خوبی از عهده این مهمّ برآید در فرهنگ اسلام، بانویی مترقّی، با فرهنگ، سرفراز و با شخصیّت است. جامعه سالم و پویا از افراد سالم و با فرهنگ شکل میگیرد و افراد سالم در خانه توسّط بانوان پرورش مییابند. بنابراین یک زن خانهدار در تمام جامعه نقش فعّال دارد اگرچه حضور فیزیکی نداشته باشد.
اسلام با آن که شغل اساسی زن را خانهداری، همسرداری، و تربیت فرزند میداند ولی هیچگاه از حضور سالم او در اجتماع و در دست گرفتن مشاغل گوناگون جلوگیری نکرده است.
اسلام میخواهد زن عنصری فعّال، پرتحرّک و نقشآفرین و در عین حال عفیف، پاک و پیراسته باشد بنابراین محیط کار زن باید به گونهای باشد که یا با مردان معاشرت نداشته باشد و یا اگر ناگزیر از معاشرت است روابط، بسیار سالم و عفیفانه باشد.
از اینرو برای انتخاب شغل معیارهای زیر را مدّنظر قرار دهیم:
1) 1. بحارالانوار، جلد 100، ص 251.
شغلی را انتخاب کنیم که از نظر احکام اسلامی، حلال، مُباح و پاکیزه باشد.
شغل انتخابی ما با طبع لطیف و مهربان ما تناسب داشته باشد.
شغل مورد نظر ما نیازی به اختلاط و معاشرت با مردان بیگانه نداشته باشد و یا کمتر داشته باشد.
و چون برای شغل خود بیرون رفتیم نکتههای زیر را رعایت کنیم:
ساده، بیآرایش، سنگین و متین از منزل خارج و در محلّ کار تا حدّ امکان از معاشرت با مردان بیگانه بپرهیزیم. لباسهای زیبا، آرایش، و زر و زیور را در خانه و برای همسرمان بگذاریم.
از کار خانهداری، شوهرداری، و بچهداری نیز غفلت نکنیم. به این امر توجّه داشته باشیم که مرد میخواهد کانون خانوادگی برای او کانون آسایش و رفع خستگی و فراموشخانه گرفتاریهای بیرونی باشد، این نیاز و احساس شوهر را نادیده نگیریم.(1)
زن، فرشته انس خانواده است و با نشاط، طراوت، صفا و صمیمیّت او همسر و فرزندان در کمال آرامش و شادابی زندگی خواهند کرد.
بنابراین زن باید با ظرافتهای اخلاقی خود همیشه کانون خانه و خانواده را گرم و پر حرارت نگه دارد.
در اینجا از میان صدها حدیث گرانبها که در این زمینه وجود دارد با ذکر چند حدیث از پیامبر، سخن را به پایان میرسانیم:
1) 1. آیین همسر داری، ابراهیم امینی، ص 180 تا 184.
مورد رضایت اوست انجام دهد و به پیمانها و وعدههای وی وفادار باشد.»(1)
«برای زن شایسته نیست که بیش از توانایی شوهرش، او را مجبور کند و شایسته نیست که از شوهرش نزد دیگران شکایت برد، چه از نزدیکان باشند و چه از غریبهها.»(2)
«هر زن شوهرداری که به مردان نامحرم چشم بدوزد، مورد خشم شدید پروردگار واقع میشود و خداوند پاداش اعمالی را که انجام داده است از بین میبرد.»(3)
«بهترین زنان شما آن زنی است که بیشتر (از دیگران) برای شوهرش آرایش و زینت میکند، امّا از بیگانگان خود را میپوشاند.»(4)
«هر زنی که با ثروتش بر شوهرش منّت گذارد و به او بگوید: «تو از ثروت من ارتزاق میکنی»، اگر این ثروت را در راه خدا صدقه بدهد خدا از او نمیپذیرد تا آنکه شوهرش از او راضی شود.»(5)
برای تضمین زندگی فردای خود از هماکنون خود را مهیّا سازیم. کتابهای مذهبی و علمی معتبر را مطالعه کنیم. از تجربهها و اندوختههای افراد موفّق و ناموفّق بهره بگیریم و مراکزی را که به عنوان مشاور و راهنمای ازدواج و یا خانواده وجود دارد شناسایی کرده و از راهنمایی آنان بهرهمند گردیم. به امید فرداهای سبز سبز و زندگی شیرین شیرین.
خدا یار و نگهدارتان باد