ghaemiyeh.com
سرشناسه:ناظم، احمد
عنوان و نام پدیدآور:پیمان پایدار ویژه عقد اخوت؛ سنت دیرپای اسلام/احمدناظم ؛ [تهیه کننده] مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما.
مشخصات نشر:قم: مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما، ۱۳۸۳.
مشخصات ظاهری:۷۳ ص.
فروست:مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما؛ ۸۲۸
شابک:۵۰۰۰ ریال :964-8606-54-4
یادداشت:کتابنامه: ص. ۷۱ - ۷۳.
موضوع:برادری -- جنبههای مذهبی -- اسلام .
موضوع:اخلاق اسلامی .
موضوع:وحدت اسلامی .
شناسه افزوده:صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران . مرکز پژوهشهای اسلامی
رده بندی کنگره:BP۲۴۷/۸/ن۲پ۹
رده بندی دیویی:۲۹۷/۶۱
شماره کتابشناسی ملی:۱۰۴۱۴۱۰
پیمان پایدار
کد: 828
نویسنده: احمد ناظم
ناشر و تهیهکننده: مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما
لیتوگرافی: سروش مهر
چاپ و صحافی: نگارش
نوبت چاپ: اول / 1383
شمارگان: 1500
بهاء: 500 تومان
حق چاپ برای ناشر محفوظ است
نشانی: قم، بلوار امین، مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما
پست الکترونیکی: Email: IRC@IRIB.COM
تلفن: 2935803 و 2910602 نمابر: 2933892
شابک: 8-52-8606-964ISBN: 964-8606-52-8
پیوستگی و برادری به جامعه انسانی یکدلی، جذابیت و نشاط میبخشد و در پرتو تعاون و همدلی، راه پیشرفت و کمال، هموار و زمینه بالندگی فراهم میآید.
اسلام به عنوان دینی مترقی و جاودانه، اجتماع بشری را به برادری و همدلی برای نیل به اهداف الهی فرا میخواند و آنان را به مهرورزی و یاری یکدیگر دعوت میکند.
در آموزههای دینی پیوند دینی از چنان اهمیتی برخوردار است که برادری شرط ایمان و آیه «إِنَّمَا الْمُؤمِنُونَ إِخْوَةٌ» سرلوحه وظایف مؤمنان قرار داده شده است.
سیره رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله به عنوان نخستین شخصیتی که در این راه پیشقدم شد، هماره بر تارک گیتی ماندگار است. پیامبر صلی الله علیه و آله با ندای «صافحتک فی اللّه و اخیتک فی اللّه» مسلمانان را برادر یکدیگر ساخت و خود افتخار «برادری» را بر گردن وصیاش امیرمؤمنان علیه السلام آویخت و آیندگان را نیز بدان تشویق کرد.
البته برادری مسلمانان، پیوندی ظاهری و تشریفاتی نیست، بلکه رابطهای عمیق و مسئولیتآفرین و تکلیفآور است که بر آن وظایف متعددی مترتب است و هیچ مسلمانی نمیتواند و نباید از آن شانه خالی کند.
در شرایط کنونی که دشمنان اسلام در صفی واحد با برنامهریزی در پی مبارزه با دیانت و ارزشهای اسلامی هستند، تلاشی جدی و همه جانبه در راستای فرهنگ سازی در تحقق این مقوله و برقراری پیوندی عمیق، نیاز ضروری است.
ضرورت عملی شدن چنین امر مهمی، رسالت رسانه ملی ـ دینی را که دارای بیشترین مخاطب و تاثیرگذاری است به خوبی روشن میکند.
بر این اساس، مرکز پژوهشهای اسلامی بر آن شد تا تحقیقی در خور این سنت حسنه انجام دهد و دستاوردهای تحقیقی خویش را تحفه برنامهسازان و برنامهریزان و اصحاب رسانه نماید. باشد که در سایه عزم و تلاش پیگیر متولیان فرهنگی گامهای ارزندهای در ترویج فرهنگ ناب محمدی صلی الله علیه و آله برداشته شود.
در پایان از پژوهشگر ارجمند جناب آقای احمد ناظم که در تحقیق و ساماندهی این اثر کوشیدهاند سپاسگزاری میکنیم. امید است تلاش شایسته پژوهشگران و برنامهسازان روزی که «لا ینفع مال و لا بنون» به کار آید.
انّه ولی التوفیق
اداره کل پژوهش
مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما
دین مبین اسلام برای پیریزی و ساماندهی جامعهای آرمانی، در درجه نخست به خانواده که در حقیقت جامعهای کوچک است اهمیت داده و پس از آن به ارتباط با خویشاوندان و نزدیکان سفارش کرده است و سپس در محدودهای گستردهتر، مسلمانان را به داشتن روابط خوب و محکم با همسایگان امر کرده و سرانجام، دایره پیوند انسانها را به سطح امّت و جامعه گسترش داده است. همچنین با برقراری پیوند برادری میان مسلمانان و نیز وضع مجموعهای از قوانین والای اخلاقی ـ اجتماعی، تشکیل یک جامعه یکپارچه بر پایه ایمان را عینیّت بخشیده و به دیگر سخن، ساختار مدینه فاضله آرمانی را بنیان نهاده است.
از سوی دیگر، در نظام اداری ـ سیاسی اسلام، بین روح و ماده، اخلاق و قانون و امور فردی و اجتماعی، پیوستگی و هماهنگی وجود دارد. به گفته مارسل بوازار، علت اشتباه شرقشناسان در ارزیابی مبانی و رسالت اسلام با استفاده از روشهای غربی، جدا کردن عوامل مؤثر در زندگی فردی و گروهی از یکدیگر است؛ در صورتی که در اسلام این عوامل، پیوستگی و ارتباط تنگاتنگی دارند که از شواهد آن، عقد اخوت در صدر اسلام است.(1)
1) 1. نک: مارسل بوازار، اسلام و حقوق بشر، ترجمه: محسن مؤیدی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ص 86.
این رویداد، افزون بر اینکه بیانگر یک ارتباط فردی است، آثار اجتماعی فراوانی نیز دارد.
در این نوشتار بحث برادری در اسلام را در چند زمینه پیگرفتهایم: اخوت از دیدگاه قرآن، سیر تاریخی آن در اسلام، پیوند برادری پیامبر صلی الله علیه و آله و حضرتعلی علیه السلام ، اهداف پیامبر از برقراری اخوت میان مسلمانان و در پایان، نگاهی کوتاه به حقوق برادری از نگاه روایات.
واژه «اخ» و مشتقات آن نود و شش بار در قرآن به کار رفته است. در برخی موارد، به معنای لغوی یعنی برادری نَسَبی است؛ مانند:
«اگر میت برادر داشته باشد، مادرش یک ششم ارث میبرد». (نساء: 11)
«هوای نفس، او (قابیل) را بر کشتن برادرش ترغیب کرد». (مائده: 30)
«آنگاه موسی و برادرش هارون را به سوی فرعون فرستادیم». (مؤمنون: 45)
«یوسف علیه السلام گفت: برادر پدری خودتان را به نزد من بیاورید». (یوسف: 59)
در برخی دیگر از آیات، اخ به معنای استعاری به کار رفته است. این گروه از آیات را میتوان به چهار دسته تقسیم کرد:
دسته اول: آیاتی که در آنها، اخ به معنای شخصی از اهل قوم یا شهر یا روستاست؛ مانند:
«به سوی قوم عاد، برادرشان هود را فرستادیم». (اعراف: 65)
«به سوی اهل مدین، برادر آنها شعیب را فرستادیم». (اعراف: 85)
دسته دوم: این آیات، کسانی را که در شرک، کفر، نفاق و معصیت اشتراک دارند، برادر یکدیگر خوانده است:
«آنها را برادرانشان به گمراهی میکشانند». (اعراف: 202)
این آیه درباره مشرکان است و منظور از برادران ایشان، شیطانهای جنیاند که سبب گمراهی آنها میشوند.
«إِنَّ الْمُبَذِّرینَ کانُوا إِخْوانَ الشَّیاطینِ؛ اسراف کاران برادران شیطانها هستند». (اسراء:
اسراف کار و شیطان از نظر سنخیت و ملازمت مانند دو برادر مهربان هستند که همیشه باهمند.(1)
«و لا تَکُونُوا کَالَّذینَ کَفَرُوا وَ قالُوا لإِخْوانِهِمْ؛ مانند کافران نباشید که به برادران خود گفتند...» (آل عمران: 156)که منظور، گروه دیگری از کافران و همکیشان آنهاست.
دسته سوم: کسانی که در پاکی و صفا مشترکند و اختلافی ندارند، برادر یکدیگر خوانده شدهاند:
«إِخْوانًا عَلی سُرُرٍ مُتَقابِلینَ؛ بهشتیان برادرانه بر تختهایی روبهروی یکدیگر نشستهاند».(2)یعنی بین آنها هیچگونه اختلافی نیست و ازاینرو، برادر خوانده میشوند. در آیهای دیگر خطاب به حضرت مریم آمده است:
«یا أُخْتَ هارُونَ ما کانَ أَبُوکِ امْرَأَ سَوْءٍ؛ ای خواهر هارون، پدر تو انسانی ناصالح نبود.» (مریم: 28) حضرت مریم خواهر نَسَبی حضرت هارون نبود، ولی در صلاحیت و پاکدامنی همچون او بود و ازاینرو، خواهر او خوانده شده است.(3)
و ولی دسته چهارم، آیاتی است که درباره برادری دینی بین مؤمنان است و در اینجا برخی از آنها را بررسی میکنیم:
«إِنَّمَا الْمُؤمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ؛ مؤمنان برادر یکدیگرند، پس میان دو برادر خود صلح برقرار سازید». (حجرات: 10)
در مورد شأن نزول این آیه، دیدگاههای مختلفی وجود دارد. برای نمونه، گفتهاند: دو نفر از انصار با هم اختلاف پیدا کردند. یکی از آنها به دیگری گفت: من حقم را به زور از تو خواهم گرفت؛ زیرا جمعیت قبیله من بیشتر است. دیگری گفت: برای قضاوت نزد پیامبر برویم. اما نفر اول نپذیرفت و اختلاف بالا گرفت، تا آنجا که گروهی از دو قبیله به یکدیگر حمله کردند.(1)در این هنگام، این آیات نازل شد و این قانون کلی و عمومی را برای همیشه و همهجا اعلام کرد که: هرگاه در میان دو گروه از مؤمنان نزاع و جنگ روی دهد، در میان آنها صلح برقرار کنید.
وظیفه همه مسلمانان است که از درگیری و خونریزی میان مسلمانان جلوگیری کنند و خود را در این زمینه مسئول بدانند، نه نظاره گر.
سپس، در ادامه همان آیه، وظیفه دوم مؤمنان را چنین بیان میکند که: «اگر یکی از این دو گروه بر دیگری تجاوز و ستم کرد [و تسلیم پیشنهاد صلح نشد]، شما موظفید با طایفه سرکش و ظالم پیکار کنید تا به فرمان خدا بازگردد».
به این ترتیب، خداوند جلوگیری از ظلم و ستم را هر چند به بهای جنگ با ظالم لازم شمرده و ارزش اجرای عدالت را از خون مسلمانان نیز بالاتر دانسته است.
سپس آیه، دستور سوم را بیان میکند و میفرماید: «اگر طایفه ظالم تسلیم حکم خدا شود [و زمینه صلح به وجود آید،] در میان آن دو، بر پایه اصول عدالت صلح
1) 1. تفسیر نمونه، ج 22، ص 173.
برقرار کنید».
یعنی تنها شکستهشدن قدرت طایفه ظالم کافی نیست، بلکه این پیکار باید زمینهساز صلح باشد.
در آیه بعد، برای بیان علت این دستورها میفرماید:
«مؤمنان برادر یکدیگرند؛ بنابراین، در میان دو برادر خود صلح برقرار کنید».
همان اندازه که برای ایجاد صلح در میان دو برادر نسبی تلاش و کوشش میشود، باید در میان مؤمنان ناسازگار هم برای برقراری صلح به طور جدی عملی شود.
بر پایه این اصل مهم اسلامی، مسلمانان از هر نژاد، هر قبیله و با هر زبان و سن و سالی با یکدیگر احساس برادری میکنند.
به تعبیر دیگر، اسلام تمام مسلمانها را همانند یک خانواده میداند و همه را خواهر و برادر یکدیگر خطاب میکند؛ نه تنها در لفظ و شعار که در عمل و تعهدهای متقابل نیز همه خواهر و برادرند.
خداوند میفرماید:
«و همگی به ریسمان خدا چنگ زنید و پراکنده نشوید و نعمت خدا را بر خود یاد کنید؛ آنگاه که دشمنان [یکدیگر] بودید. پس میان دلهای شما الفت انداخت، تا به لطف او برادران هم شدید». (آل عمران: 103)
براساس این آیه، وحدت زمینهساز برادری است؛ یعنی کسانی میتوانند برادر دینی شوند که به ریسمان الهی چنگ زنند و بر پایه آن متحد شوند و آنگاه به مقام برادری برسند.
«پروردگارا! بر ما و بر آن برادرانمان که در ایمان آوردن بر ما پیشی گرفتند، ببخشای». (حشر: 10)
الفت و دوستی میان مسلمانان صدر اسلام به اندازهای بود که حتی مرگ نیز نمیتوانست پیوند میان آنها را قطع کند؛ به گونهای که در گذشتگان را برادر خود یاد میکردند و برای آنها دعا میکردند. علامه طباطبایی میگوید: «اینکه مسلمانان، به مسلمانانِ پیش از خود، برادر میگفتند، اشاره به این نکته است که آنها را از خود میدانند، همچنان که قرآن درباره همه مسلمانان فرموده: «بعضکم من بعض؛ شما بعضی از جنس بعضی دیگر هستید.» (نساء: 25) پس مسلمانان یکدیگر را دوست میدارند، همانگونه که خود را دوست میدارند و برای یکدیگر دوست میدارند، آنچه را برای خود دوست میدارند».(1)
«پس اگر توبه کنند و نماز برپا دارند و زکات دهند، در این صورت برادران دینی شما میباشند». (توبه: 11)
خداوند در این آیه، ملاک و شرط برادری را ادای نماز و پرداخت زکات میداند.
از آن رو که برادری، امری اعتباری است که خداوند میان مسلمانان برقرار کرده است تا افزون بر آثار کلان آن، حقوقی را برگردن آنها نهد. بنابراین، نمیتوان کسانی را که عبادات مهمی، همچون نماز و زکات را به
1) 1. المیزان، ج 19، ص 215.
جا نمیآورند، برادر دینی دانست. پس ویژگی کسانی که برادر دینی هستند، بر پایی نماز و کمک از اموال خود به فقیران است.
پیشینه اخوت به نخستین سالهای ظهور اسلام و دعوت پیامبر صلی الله علیه و آله میرسد. دعوت پیامبر تا سه سال پس از بعثت، پنهانی بود و آن حضرت اسلام را به کسانی که آمادگی فکری بالاتری برای پذیرش داشتند عرضه میکرد. پس از گذشت سه سال، پیامبر مأمور شد دعوت خویش را آشکار کند و برای این کار، نخست خویشاوندان خود را به اسلام فراخواند: «واَنذِر عَشیرَتک الاَقربین؛ خویشاوندان نزدیک خود را از عذاب الهی بترسان». (شعراء: 214)
پیامبر نیز پس از بررسی جوانب کار، به حضرت علی علیه السلام که در آن هنگام بیش از سیزده یا پانزده سال نداشت، فرمود که غذایی آماده کند. سپس چهل و پنج نفر از سران بنیهاشم را دعوت کرد و تصمیم گرفت به هنگام پذیرایی از مهمانان، راز نهفته را آشکار کند، ولی پس از صرف غذا، پیش از آنکه او آغاز به سخن کند، ابولهب عموی پیامبر با سخنان سبک و بیاساس خود، آمادگی مجلس را برای طرح موضوع رسالت از بین برد. پیامبر مصلحت دید که طرح موضوع را به فردا موکول کند. روز بعد، پیامبر صلی الله علیه و آله پس از صرف غذا، رو به خویشان سخن خود را با ستایش خدا و اعتراف به وحدانیت او آغاز کرد و فرمود: «به خدایی که جز او خداوندی
نیست، من فرستاده خدا به سوی شما و تمام جهانیان هستم. هان، ای خویشان من، شما مانند خفتگان میمیرید و مثل بیداران زنده میشوید و براساس کردار خود مجازات میشوید.» سپس فرمود: «خدایم به من فرمان داده تا شما را به جانب او بخوانم. کدام یک از شما پشتیبان من خواهد بود تا برادر و وصی و جانشین من میان شما باشد؟»
هنگامی که سخنان آن حضرت به اینجا رسید، سکوت مجلس را فرا گرفت. ناگاه حضرت علی علیه السلام برخاست و عرض کرد: «ای پیامبر خدا! آماده پشتیبانی از شما هستم». پیامبر دستور داد تا بنشیند و گفته خود را سه بار تکرار کرد، ولی به غیر از همان جوان سیزده یا پانزده ساله، کسی پرسش او را پاسخ نگفت. در این هنگام، پیامبر رو به خویشاوندان خود کرد و فرمود: «این جوان، برادر و وصی و جانشین من میان شماست. به سخنان او گوش دهید و از او پیروی کنید».(1)
مطرح کردن اخوت و همچنین وصایت و جانشینی، بیدرنگ پس از دعوت به دین اسلام در آن شرایط خاص، نشانه جایگاه و اهمیت بسیار زیادی است که اسلام به این امور داده است. بدین ترتیب، مسئله اخوت همراه و همگام با نخستین دعوت آشکارا به اسلام، در ذهنها نقش بست و چنانچه در ادامه بحث خواهیم دید، جایگاه ویژهای در نزد مسلمانان و سنت پیامبر پیدا کرد.
1) 1. تاریخ طبری، ج 2، ص 62، برگرفته از: جعفر سبحانی، فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام، ص 102.
پس از دعوت آشکار پیامبر، کمکم بر تعداد مسلمانان افزوده شد. بزرگان قریش و مشرکان مکه در آغاز، به فعالیت پیامبر و پیروان او چندان اهمیت نمیدادند، ولی با شروع رشد و گسترش اسلام در بین قبایل مختلف، به ویژه در میان ضعیفان و بردگان، کمکم احساس خطر کردند و به فکر چاره افتادند. نخست در پی تطمیع پیامبر برآمدند. بدین منظور گروهی از بزرگان مکه نزد ابوطالب، عموی پیامبر رفتند و گفتند: «ما حاضریم ثروت و قدرت و... در اختیار او بگذاریم؛ به شرط آنکه از دعوت خود دست بردارد»، ولی پیامبر خواسته آنان را رد کرد. آنان وقتی از تطمیع پیامبر ناامید شدند، آزار و اذیت او و پیروانش را آغاز کردند. تاریخ، صحنههای دردناکی از شکنجههای بیرحمانه مشرکان را گزارش کرده است. با شدت یافتن آزار و اذیت مشرکان، مسلمانان نزد پیامبر رفتند و اجازه خواستند تا به سرزمینی دیگر هجرت کنند. پیامبر نیز با خواسته آنان موافقت کرد و فرمود: «خوب است به سرزمین حبشه بروید؛ زیرا در آنجا پادشاهی است که به کسی ظلم نمیکند و آنجا سرزمین درستی و صدق است.»(1)سپس برخی از مسلمانان به آنجا مهاجرت کردند، ولی چندی بعد، با ادامه آزار بیرحمانه مشرکان، پیامبر و یارانش به شهر یثرب (مدینهالنبی) هجرت کردند.
میان مورخان مشهور است که پیامبر پیش از هجرت به مدینه، بین مسلمانان مکه (که بعدها مهاجران لقب گرفتند) عقد اخوت بست تا در تحمل آزار و اذیتها و نیز مشکلاتی که در آینده در راه هجرت برای آنان
1) 1. ابن هشام، السیرة النبویّة، دارالاحیاء التراث العربی، 1355، ج 1، ص 344.
پیش میآمد، یار و یاور یکدیگر باشند. آنگونه که در کتابهای تاریخ آمده است، پیامبر بین ابوبکر و عمر، حمزة بن عبدالمطلب و زید بن حارثه، عثمان و عبدالرحمن بن عوف، زبیر و ابن مسعود، بلال و عبادة بن حارثه، مصعب بن عمیر و سعدبن ابی وقاص و... عقد اخوت بست(1)و بدین ترتیب، برادری دینی برای نخستین بار پس از مطرح شدن در یومالدار (روزی که پیامبر خویشاوندانش را به اسلام دعوت کرد و حضرت علی علیه السلام را به برادری برگزید) در سطح عموم مسلمانان به وجود آمد.
با هجرت مسلمانان به مدینه، فصل جدیدی در تاریخ اسلام گشوده شد. پیامبر خواهان پیریزی یک جامعه اسلامی و در رأس آن حکومت اسلامی بود. ازاینرو، نخست دستور داد مسجدی ساخته شود تا پایگاه و مرکز اجتماع مسلمانان برای عبادت و نیز فعالیتهای آموزشی، سیاسی، نظامی، قضایی و... باشد. پس از این کار، پیامبر بر آن شد تا مسلمانان را برای ایجاد این نظام اسلامی و پاسداری و نگهداری از آن آماده کند. روشن است که ایجاد یک حکومت صالح و پدید آمدن امتی یکپارچه، جز در سایه پیوند محکم انسانهای مؤمن میسر نمیشود. اختلافهای میان مسلمانان، سدّ بزرگی بر سر راه تحقق این اهداف والا بود. از یک سو، اختلاف میان مهاجران و انصار که دو روحیه متفاوت داشتند و پرورش یافته دو محیط مختلف بودند و از سوی دیگر، اختلاف میان خود مردم مدینه، به ویژه
1) 1. جعفر مرتضی العاملی، الصحیح من سیرة النبی الاعظم، دارالهادی ـ دارالسیرة، 1415 ق، ج 4، ص 229؛ علیبن برهانالدین الحلبی، السیرة الحلبیة، دارالاحیاء التراث العربی، ج 2، ص 292.
قبایل اوس و خزرج که به سبب جنگهای طولانی، عمق و شدت زیادی داشت.
عقد اخوت، کلیدی بود برای زدودن این اختلافات. ازاینرو، پیامبر نخست بین دو تیره از انصار (مردم مدینه) یعنی اوس و خزرج، پیمان برادری برقرار کرد تا در سایه اتحاد و دوستی، دوستون اصلی ارتش اسلام تشکیل شود. سپس دستور داد پیروان او از مهاجر و انصار با یکدیگر برادر شوند. به گفته تاریخ، پیامبر چند ماه و به نقلی هشت ماه پس از هجرت(1)، روزی برخاست و فرمود: «تَآخَوا فِی اللّه أَخَوَینِ اَخَوَینِ؛ در راه خدا دوتا دوتا با یکدیگر برادر شوید».(2)
مورخان درباره تعداد مسلمانان در آن زمان اختلاف دارند. بنابر مشهور، تعداد آنها نود نفر بوده است؛ یعنی 45 نفر از مهاجران و 45 نفر از انصار. ابن جوزی میگوید: «من آنها را شمردم، صد و هشتاد و شش نفر بودند».(3)نقلهای دیگری نیز وجود دارد، مانند صد نفر و سیصد نفر.(4)
اما شاید بتوان بین این دیدگاهها جمع کرد؛ زیرا پیامبر پس از واقعه مؤاخات (عقد برادری در مدینه) نیز به بستن عقد اخوت بین مسلمانان ادامه داد؛ یعنی کسانی که تازه مسلمان میشدند و یا تازه به مدینه میرسیدند را با انصار برادر میکرد. بنابراین، شاید منظور کسانی که عدد بالاتری را ضبط
کردهاند، پس از واقعه مؤاخات است؛ زیرا روزبهروز بر تعداد آنها افزوده میشد.
آنگونه که تاریخ نگاران ثبت کردهاند، پیامبر در مدینه بین ابوبکر و خارجهبن زید انصاری خزرجی، عمر و عتبان بن مالک انصاری خزرجی، حمزه و زیدبن حارثه، ابوعبیده جرّاح و سعدبن معاذ (بزرگ قبیله اوس)، عمار یاسر و حذیفة بن الیمان، بلال حبشی و عبداللّه بن عبدالرحمن الخثعمی، عثمان بن عفان و اوس (یا اَوَت) بن ثابت و... عقد اخوت بست که بر پایه روایات، این کار در خانه اَنَس بن مالک(1)انجام گرفته است.
ایجاد پیوند برادری بین مسلمانان ـ پس از ساختن مسجد ـ مهمترین و مؤثرترین عامل در پیریزی موفق جامعه و حکومت اسلامی بود که پیامبر اسلام با ژرف اندیشی خود به آن اقدام کرد. همانگونه که گفتیم، بستن عقد اخوت بین مسلمانان، پس از واقعه مؤاخات نیز ادامه یافت و تازه مسلمانان و مهاجران جدید نیز به این پیمان پیوستند. بنابر گفته بلاذری در انساب الاشراف، هیچ مهاجری بدون برادر وانهاده نشد. همچنین گزارشهایی درباره عقد خواهری رسیده است که برای نمونه حضرت فاطمه سلام الله علیها با ام سلیم عقد خواهری داشتهاند.(2)
اُخوّتی که در سال نخست هجرت بین مهاجران و انصار به وجود آمد،
اهمیت بسیاری داشت که در گام اول برای حمایت از مهاجران رنج دیده و بیسرپناه و دلگرمی آنان بود. ازاینرو، پیامبر بین غنی و فقیر عقد برادری بست تا غنی به فقیر کمک کند. ولی آنچه اهمیت بیشتری دارد، برادری همه مسلمانان با یکدیگر است که در سال نهم هجرت، یعنی زمانی که اسلام عزت و شوکت یافته بود، با نزول آیه «اِنَّمَا الْمُؤمِنون اِخوَة» (حجرات: 10) بر آن تأکید شد. در بحارالانوار(1)آمده است: «هنگامی که آیه «انما المؤمنون اخوة» نازل شد، پیامبر بین افرادی که نظیر و شبیه یکدیگر بودند، پیمان برادری بست: ابوبکر و عمر... ابوذر و ابن مسعود، سلمان و حذیفه... مقداد و عمار، عایشه و حفصه، زینب بنت جحش و میمونه، امسلمه و صفیه».
تا پیش از نزول این آیه گمان میشد که ایجاد پیوند برادری بین مسلمانان، کاری هوشمندانه و خردمندانه از سوی شخص پیامبر در مقام رهبر دینی و سیاسی است که هدف آن بنیان نهادن یک جامعه اسلامی و فراهم کردن پشتوانه معنوی آن بوده است، اما نزول این آیه آشکار کرد که این پیوند تنها یک شیوه سیاسی برای ایجاد وحدت و یکپارچگی بین امت اسلام نبود، بلکه بخشی از آیین اجتماعی اسلام است که خداوند متعال تشریع کرده است.
در بحارالانوار(2)آمده است که پیامبر در روز مباهله نیز بین مهاجر و انصار عقد اخوت را تکرار کرد. پس از فتح مکه، گروهی از سران مسیحی شهر
«نجران» برای دیدار با پیامبر به مدینه آمدند و پرسشهایی درباره حضرت مسیح علیه السلام مطرح کردند. پیامبر صلی الله علیه و آله پاسخ داد: «او بنده و رسول خدا بود.» اما آنان سخن پیامبر را نپذیرفتند. در این هنگام، آیاتی از سوره آل عمران نازل شد که بیانگر پاسخ آنها بود. در یکی از آیهها آمده است:
فَمَنْ حَاجَّکَ فیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللّهِ عَلَی الْکاذِبینَ.
هر کس با تو درباره عیسی در مقام مجادله برآید، پس از آنکه به وحی خدا آگاهی یافتی، به آنان بگو بیایید پسرانمان و پسرانتان و زنانمان و زنانتان و خویشان نزدیکمان و خویشان نزدیکتان را فراخوانیم، سپس مباهله کنیم و لعنت خدا را بر دروغ گویان قرار دهیم. (آلعمران: 61)
بدین ترتیب، پیامبر، به امر خدا، نصارای نجران را به مباهله دعوت کرد و آنها نیز پذیرفتند و قرار شد روز بعد برای مباهله حاضر شوند. روز بعد، پیامبر در حالی که دست حسن و حسین علیهما السلام را در دست داشت و فاطمه سلام الله علیها پشت سر ایشان و حضرت علی علیه السلام جلوی آن حضرت میرفتند، برای مباهله حاضر شدند. یکی از بزرگان نجران با دیدن این وضع گفت: «من مردی را میبینم که با تمام جدّیت آماده مباهله است و از آن میترسم که در ادعای خود راستگو باشد».
ازاینرو، از مباهله با پیامبر سر باز زدند و حاضر به مصالحه و پرداخت جزیه شدند. این روز در تاریخ به روز مباهله مشهور شد و پیامبر پس از این ماجرا، برای چندمین بار میان مسلمانان عقد برادری بست. گفتنی است اخوتی که در تاریخ اسلام بیشتر مشهور شده است، همان نخستین عقد
اخوت میان مهاجر و انصار پس از هجرت به مدینه است که آن را «واقعه مؤاخات» نامیدهاند.
همانگونه که گفته شد، اخوت نخستین بار در یوم الدار مطرح شد. پیامبر پس از آنکه سه بار خویشان خود را به پذیرفتن دعوتش فراخواند و در هر سه بار، تنها حضرت علی علیه السلام اعلام آمادگی کرد، فرمود: «این جوان، برادر و وصی و جانشین من میان شماست؛ به سخنان او گوش دهید و از او پیروی کنید.»(1)و بدین ترتیب، در آغاز دعوت آشکار پیامبر، حضرت علی ـ نخستین ایمان آورنده به اسلام ـ به برادری پیامبر برگزیده شد.
بین تاریخ نویسان مشهور است که پیامبر چندی پیش از هجرت به مدینه، بین مهاجران عقد اخوت بست. در بحارالانوار آمده است: «شخصی نزد ابن عمر آمد و از علی علیه السلام سؤال کرد. ابن عمر گفت: این خانه رسول خدا و این خانه علی است و اگر میخواهی، از او برایت بگویم. گفت: آری. ابن عمر گفت: پیامبر میان مهاجران عقد اخوت بست تا اینکه فقط علی ماند. پس علی به پیامبر عرض کرد: ای رسول خدا، میان مهاجران عقد اخوت بستی. پس برادر من کیست؟ پیامبر فرمود: آیا راضی نیستی که برادر
1) 1. تاریخ طبری، ج 2، صص 3 ـ 62 برگرفته از: جعفر سبحانی، فرازهایی از تاریخ اسلام، ص102.
من در دنیا و آخرت باشی؟ علی علیه السلام فرمود: آری. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: پس تو برادر من در دنیا و آخرت هستی».(1)
چند ماه پس از هجرت مسلمانان به مدینه، پیامبر بین مهاجران و انصار عقد اخوت بست. این واقعه که دارای تواتر تاریخی و روایی است، با عبارتهایی با اختلاف کم نقل شده است که در اینجا برخی از آنها را میآوریم.
از ابن عباس نقل شده است: «هنگامی که پیامبر بین مهاجران و انصار عقد اخوت بست؛ میان ابوبکر و عمر، عثمان و عبدالرحمن بن عوف و... برادری برقرار کرد، ولی علی بن ابیطالب علیه السلام را با کسی برادر نکرد. سپس علی علیه السلام با ناراحتی از نزد پیامبر بیرون رفت و در جایی دستها را زیر سر گذاشت و روی زمین خوابید؛ در حالی که باد میوزید و گرد و غبار بر چهره ایشان میریخت. پیامبر صلی الله علیه و آله در جستوجوی او برآمد و وی را در آن حالت بر روی زمین دید. پس با سر انگشت پا به او زد و فرمود: برخیز ای علی، همانا تو شایستهای که پدر خاک (ابوتراب) باشی. آیا ناراحت شدی که بین مهاجران و انصار عقد اخوت بستم و تو را برادر هیچ یک از آنان قرار ندادم؟ آیا راضی نیستی که مقام و منزلت تو به من، مانند مقام و منزلت هارون به برادرش موسی علیه السلام باشد؟ با این تفاوت که پیامبری بعد از من نخواهد آمد. هر کس تو را دوست داشته باشد، اَمن و ایمان او را در بر
1) 1. الشافی، سید مرتضی و نیز السیرة الحلبیه، ج 2، ص 292، برگرفته از: بحارالانوار، ج 38، ص 333.
خواهد گرفت و کسی که بر تو خشم گیرد، خداوند او را به مرگ جاهلی میمیراند».(1)
در نقل دیگری آمده است: «حضرت علی علیه السلام از این مسئله بسیار غمگین شد و عرض کرد: ای رسول خدا، پدر و مادرم به فدایت! چرا بین من و شخصی برادری برقرار نساختی؟ پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: یا علی، به خدا سوگند تو را برای خودم نگه داشتم. آیا راضی نیستی که برادر من باشی و من هم برادر تو باشم؟ تو وصی و وزیر و جانشین من در امتم هستی. تو دِین مرا میپردازی و وعدههای مرا ادا میکنی و غسل مرا به عهده میگیری و غیر از تو کسی این کار را انجام نمیدهد. تو نزد من به منزله هارون نسبت به موسی هستی؛ جز اینکه پس از من پیامبری نیست. پس علی علیه السلام با این سخنان خوشحال شد».(2)
در روایت دیگری نیز چنین آمده است: «علی علیه السلام عرض کرد: ای رسول خدا، بین اصحابت اخوت بستی و مرا رها کردی. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: تو برادر من هستی. آیا راضی نیستی که خوانده شوی، هنگامی که من خوانده میشوم و پوشانده شوی، هنگامی که من پوشانده میشوم و وارد بهشت شوی، هنگامی که من وارد بهشت میشوم؟ علی علیه السلام فرمود: بله یا رسول اللّه».(3)
همچنین ترمذی و سمعانی و نطنزی از بزرگان اهل سنت نیز این واقعه را
روایت کردهاند.(1)
از زیدبن ابی اَوفی و زیدبن اَرقم نیز (با اندک اختلافی در لفظ) نقل شده است که: «بر پیغمبر خدا در مسجدش وارد شدم. حضرت فرمود: فلان بن فلان کجاست؟ و به همین ترتیب یکایک اصحاب خود را نظر میکرد و از حال آنهایی که نبودند جویا میشد و شخصی را به دنبال آنان میفرستاد تا همه در نزد آن حضرت جمع شدند. سپس حمد و ثنای خدا را به جا آورد و بین آنها عقد اخوت برقرار کرد. حضرت علی علیه السلام عرض کرد: ای رسول خدا، من وقتی دیدم آنچه با اصحابت انجام دادی و بین آنها برادری نهادی و با من چنین نکردی، نزدیک بود جان از قالب من برون آید و کمر من خرد شود. اگر این از جهت ملالتی است که از من پیدا کردهای، پس بخشش و بزرگواری از تو و برای توست. پیامبر فرمود: سوگند به آن خدایی که مرا به حق برگزید، من عقد برادری تو را به تأخیر نینداختم؛ مگر برای اینکه تو را برای خودم خواستم. منزلت تو به من، همانند منزلت هارون به موسی است؛ با این تفاوت که پس از من پیامبری نخواهد بود و تو برادر و وارث من هستی. حضرت علی علیه السلام فرمود: چه چیز از شما به ارث میبرم؟ پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: آنچه را انبیای پیش از من برای اوصیای خود به ارث میگذاشتند. علی علیه السلام عرض کرد: پیامبران قبل از شما چه چیز به ارث میگذاشتند؟ پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: کتاب خدا و سنت پیامبر خدا. تو در بهشت با من، در قصر من و با دخترم فاطمه هستی. تو برادر و رفیق من
1) 1. بحارالانوار، ج 38، ص 336.
هستی. سپس پیامبر این آیه را خواند: «و إخوانا علی سُرُرٍ متقابلین؛ بهشتیان برادرانه بر تختهایی روبهروی یکدیگر نشستهاند». (حجر: 47)(1)
احمد بن حنبل در مسند خود آورده است که: «پیامبر صلی الله علیه و آله بین مردم برادری قرار داد و علی علیه السلام را واگذاشت تا اینکه کسی از اصحاب نماند. علی علیه السلام عرض کرد: ای رسول خدا، بین مردم عقد اخوت بستی و مرا واگذاشتی؟ پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: گمان میکنی برای چه کسی تو را نگاه داشتم؟ من تو را برای خودم واگذاشتم. تو برادر من هستی و من برادر تو هستم. اگر کسی بر تو افتخار کند و فخر بفروشد، بگو من بنده خدا و برادر رسول خدا هستم. این اخوت را بعد از تو هیچ کس ادعا نمیکند، مگر دروغگو».
در بحارالانوار به نقل از تاریخ البلاذری و السلامی و... آمده است: «هنگامی که آیه «انما المؤمنون اخوة» نازل شد، پیامبر بین افرادی که نظیر و شبیه یکدیگر بودند عقد اخوت بست: بین ابوبکر و عمر و... ، تا اینکه بین همه اصحاب براساس منزلتهایشان برادری برقرار کرد. سپس به حضرت علی علیه السلام فرمود: ای علی، تو برادر من و من برادر تو هستم».(2)
واقعه مؤاخات جزو متواترات تاریخ اسلام است. به جز منابع شیعه، پنجاه منبع از اهل سنت ـ بنا بر گردآوری علامه امینی در کتاب ارزشمند الغدیر ـ
این واقعه را بیان کردهاند:
الجامع الصحیح، ترمذی، محمدبن عیسی، ج 2، ص 213
الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ابن عبدالبرّ، یوسف بن عبداللّه، ج 2، ص 460
تیسیر الوصول الی جامع الاصول من حدیث الرسول، ابناثیر، مبارکبنمحمد، ج 3، ص 271
الریاض النصرة فی مناقب العشرة، محب الدین الطبری، ج 2، صص 155، 163، 167، 168، 181، 201، 209، 226 و 249
الفصول المهمّة، ابن صبّاغ، علی بن محمد، صص 22 ـ 29
6. السیرة النبویّة، ابن سید الناس، ج 1، صص 201ـ203
البدایة والنهایة (تاریخ ابن کثیر)، ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، ج 3، ص 226 و ج 7، صص 335ـ359
أسنی المطالب فی مناقب سیدنا علی بن ابی طالب، ابن جزری، محمدبنمحمد، ص 9
الامامة و السیاسة (تاریخ الخلفاء)، ابن قتیبة، عبداللّهبنمسلم، ص 114
الاصابةِ فی تمییز الصحابة، ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، ج 2، ص 507
شرح المواهب، زرقانی، محمد بن عبدالباقی، ج 1، ص 373
السیرة الحلبیّة، علی بن برهان الدین الحلبی، ج 1، صص 23، 101 و ج 2، ص 101
السیرة النبویة، احمد زینی الدحلان، ج 1، ص 325
تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، علی بن حسن، ج 6، ص201
کنزالعمّال، علاءالدین المتقیبن حسام الدین الهندی، ج 6، صص 154، 155، 161، 390، 394، 396، 398، 399، 402 و 404
الفتاوی الحدیثیة، ابن حجر هیثمی، احمدبن محمد، ص 42
مسند الامام احمد بن حنبل، ج 1، ص 230
المحاسن و المساوی، بیهقی، ابراهیم بن محمد، ج 1، صص 31 ـ 35
مجمع الزواید و منبع الفواید، هیثمی، علی بن ابی بکر، ج 9، صص 111، 121، 122، 131 و 134
المناقب، خوارزمی، محمد بن موفق، صص 67، 83، 95، 234، 238 و 245
فیض القدیر فیما یتعلق بحدیث الغدیر، کنتوری، حامد حسین بن محمد علی، ج 4، ص 355
حلیه الاولیاء و طبقات الاصفیاء، ابونعیم، احمدبن عبداللّه، ج1، ص 67
23. شرح ابن ابی الحدید بر نهج البلاغه، ج 1، ص 369 و ج 2، صص 61، 449 و 451 و ج 3، صص 39، 257 و 293
فرائد السمطین، جوینی، ابراهیمبن محمد، باب 20، 24، 30، 44، 49، 50 و 57
نزهة المجالس و منتخب النفائس، صفوری، عبدالرحمن بن عبدالسلام، ج 2، صص 223 ـ 241
ذخایر العُقبی فی مناقب ذوی القُربی، صص 90، 91، 92 و 100
تاریخ بغداد، خطیب بغدادی، احمدبن علی، ج 11، ص112
سنن ابن ماجه، ج 1، ص 57
عقد الفرید، شهاب الدین احمدبن محمد، ج 2، ص 275
تاریخ طبری، طبری، محمدبن جریر، ج 2، ص 312
مروج الذهب، مسعودی، علی بن حسین، ج 2، ص 59
تذکرة خواص الاُمة، ابوالمظفر سبط بن الجوزی، صص 13، 14، 15 و 17
کفایة الطالب، صدرالحفّاظ الکنجی الشافعی، صص 77، 82، 83، 84 و 95
المواقف، مزالی، محمدبن موسی، ج 3، ص 276
الامتاع، مقریزی، ص 340
تاریخ ابن هشام، ج 2، ص 123
الامام علی بن ابی طالب، استاد محمدرضا، ص 21
الامام علی بن ابی طالب، استاد عبدالفتاح عبدالمقصود، ص73
مطالب السئول، محمدبن طلحه شافعی، صص 18 و 19
مشکاة المصابیح، محمد بن عبداللّه خطیب تبریزی، ج 5، ص 569
الصواعق، احمد بن حجرالهیتمی، صص 73، 75، 84 و 107
الطبقات الکبری، عبدالوهاب بن احمد الشعرانی، ج 2، ص55.
43. شمس الاخبار، علی بن حمید القرشی، صص 32 ـ 35
مصباح الظلام، محمدرضا بن طبسی نجفی، ج 2، ص 56
خصائص علی بن ابی طالب، احمد بن شعیب النسائی، صص 3 ـ 18
مصابیح البغوی، ج 2، ص 199
مستدرک الحاکم، ج 3، صص 14 ـ 126
کفایة الشنقیطی، صص 24، 34، 35 و 44
تاریخ الحطیب، ج 12، ص 268 و ج 7، ص 387
تاریخ القرمانی، ج 1، ص 216(1)
با توجه به تواتر روایات باب اخوت، چه از سوی شیعه و چه از سوی اهل سنت، جایی برای شک یا انکار در برادری پیامبر صلی الله علیه و آله و حضرت علی علیه السلام باقی نمیماند. با این همه، افرادی همچون ابن تیمیّه(2)(از بنیانگذاران فرقه وهابیت) و ابن کثیر(3)و ابن حزم(4)که ناصبی هستند و در مخالفت با فضایل حضرت علی علیه السلام تعصّب دارند، این قضیه را انکار کردهاند. دلیلی که آنها برای انکار خود میآورند، این است که اخوت بین مهاجران و انصار برای ایجاد رفق و مهربانی و نیز الفت بین قلبها بود؛ زیرا آنها بیگانه از یکدیگر و پرورش یافته دو محیط متفاوت بودند، ولی در این میان، جایگاه پیامبر که خود یکی از مهاجران است، با بقیه فرق دارد. او نمیتواند فقط با یکی از مسلمانان برادر باشد، بلکه باید به طور یکسان با همه مسلمانان، چه مهاجر و چه انصار، رابطه دوستی و برادرانه داشته باشد. از سوی دیگر، عقد اخوت برای از بین بردن فاصله مهاجران و انصار و نیز کمک مالی و روحی به مهاجران بود. بنابراین، برادری بین دو مهاجر (پیامبر صلی الله علیه و آله و حضرت علی
علیه السلام ) معنایی ندارد.
در جواب باید گفت:
این گونه استدلالها، اجتهاد در برابر نص است؛ یعنی وقتی با تواتر روایی و تاریخی، صحت این حادثه مسلّم شد، دیگر جایی برای خدشه کردن و دلیل آوردن بر خلاف آن نیست.
این افراد از حکمت مؤاخات غفلت کردهاند؛ زیرا این اقدام برای کمک به مهاجران بود و برخی از مهاجران نسبت به دیگران از نظر مال و قبیله قویتر بودند. بنابراین، کمک و یاری آنان به دیگری امکان داشت. افزون بر آنکه اُنس و الفت میان خود مهاجران نیز مطلوب بود؛ زیرا خود آنان نیز از گروهها و سطحهای مختلف بودند.
این پیوند برادری، براساس حق و مساوات بود و میان خود مهاجران نیز باید مساوات برقرار باشد.
بنابر نقلهایی با سند معتبر، پیامبر بین زبیر و ابن مسعود و نیز حمزهبنعبدالمطلب و زیدبن حارثه و دیگران عقد اخوت بست که همگی از مهاجران بودند. بنابراین، اخوت بین پیامبر و حضرت علی عجیب و نپذیرفتنی نیست.
خود ابن کثیر پس از بیان این خدشه، برای توجیه میگوید: «مگر اینکه بگوییم از آنجا که پیامبر، علی علیه السلام را از دوران کودکیاش سرپرستی میکرد، ازاینرو، در مسئله اخوت او را به دیگران وانگذارد و خودش کمک به او را به عهده گرفت».
اما این توجیه را نمیتوان پذیرفت؛ زیرا حضرت علی علیه السلام در آن زمان به مرحلهای رسیده بود که میتوانست با کار و تلاش، زندگی خود را تأمین کند و نیازمند حمایت و سرپرستی دیگران نبود. حق این است که هدف
پیامبر از بستن عقد برادری با حضرت علی علیه السلام ، بیان جایگاه و منزلت والای او بود؛ زیرا پیامبر بین هر دو شخصی که شبیه و نظیر یکدیگر بودند، عقد برادری میبست تا موجب همکاری و الفت بیشتر شود.
پس از اثبات تاریخی ـ روایی برادری پیامبر صلی الله علیه و آله و حضرت علی علیه السلام ، این پرسش مطرح میشود که چرا پیامبر فرد دیگری جز علی علیه السلام را برای این کار انتخاب نکرد؟ چرا در همه مواردی که پیامبر صلی الله علیه و آله بین مسلمانان عقد اخوت بست، علی علیه السلام را برادر خود قرار داد، در حالی که پس از هجرت به مدینه، جز چند مورد استثنا برای هر مهاجر برادری از انصار تعیین کرد و پیامبر و حضرت علی هر دو از مهاجران بودند.
شاید نخست به نظر برسد که این انتخاب به خاطر محبت فردی و خانوادگی بوده است؛ زیرا حضرت علی، پسر عموی پیامبر بود و افزون بر آن، از زمان کودکی در خانه پیامبر پرورش یافته بود؛ زیرا در آن زمان به علت خشکسالی، وضع مالی ابوطالب مساعد نبود و ازاینرو، پیامبر صلی الله علیه و آله ـ که ثروت خدیجه را در اختیار داشت ـ و عباس عموی او ـ که مردی ثروتمند بود، ـ سرپرستی علی و جعفر را به عهده گرفتند.
بنابراین، طبیعی است که بین پیامبر صلی الله علیه و آله و حضرت علی علیه السلام انس و الفتی عمیق و استوار باشد. به همین دلیل، پیامبر تنها او را به برادری خویش برگزیند.
اما این گمان درست نیست؛ زیرا در این صورت، حمزه عموی پیامبر که از حامیان او به شمار میرفت، برای این کار اولی بود. همچنین فداکاریها
و جانفشانیهای علی علیه السلام در راه اسلام و پیامبر نیز نمیتواند علت خوبی برای این انتخاب باشد؛ زیرا نخست اینکه دیگرانی هم بودند که در این راه فداکاریهای بسیار کرده و آزار و اذیتهای فراوانی متحمّل شده بودند. دوم اینکه، در یومالدار که پیامبر صلی الله علیه و آله برای نخستین بار برادری خود و علی علیه السلام را اعلام کرد، هنوز اسلام مطرح نشده و موقعیتی پیش نیامده بود تا علی علیه السلام در راه اسلام فداکاری کرده باشد.
ازاینرو، باید در پی دلایل دیگری بود که در زیر، سه مورد را بیان میکنیم:
انتخاب علی علیه السلام یک اقدام شخصی از سوی پیامبر نبود، بلکه امری بود که از سوی خداوند معین و مقدر شده بود. در روایتی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آمده است:
«در روز قیامت از اعماق عرش به من ندا میرسد؛ ای محمد، بهترین پدر، پدر تو، ابراهیم است و بهترین برادر، برادر تو علیبن ابیطالب».(1)نیز فرمودهاند: «اولین کسی که علی علیه السلام را به برادری گرفت، اسرافیل بود و سپس جبرائیل».(2)
«در لیلة المبیت(3)، هنگامی که علی علیه السلام در بستر پیامبر خوابید، خداوند به جبرئیل و میکائیل وحی کرد: من بین شما برادری برقرار ساختم و عمر
یکی از شما را طولانیتر از دیگری قرار دادم. کدام یک از شما حیات دیگری را بر خود مقدّم میدارد؟ پس هر دوی آنها حیات را برگزیدند [و حاضر به گذشت و فداکاری نشدند] خداوند متعال به آن دو وحی کرد: کاش مانند علیبن ابیطالب بودید. بین او و محمد برادری قرار دادم و او در بستر محمد خوابید تا خود را فدای او کند و حیات او را بر خود مقدم کند. به زمین فرود آیید و او را از دشمنانش محافظت کنید. در این هنگام، آیه «وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یَشْری نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللّهِ؛ و از میان مردم کسی است که جان خود را برای طلب خشنودی خدا میفروشد» (بقره: 207) نازل شد».(1)
حضرت علی علیه السلام ، دومین شخصیت جهان اسلام پس از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است. عظمت و فضیلت ایشان تا اندازهای است که نمیتوان آن را در قالب تنگ الفاظ گنجاند و بشر نمیتواند از راههای معمولی به جایگاه واقعی او پی ببرد. ازاینرو، پیامبر صلی الله علیه و آله در موقعیتها و پیشآمدهای گوناگون میکوشید این چهره ممتاز را معرفی کند. یکی از اهداف پیامبر صلی الله علیه و آله از اخوت با آن حضرت تبیین فضایل و جایگاه بلند ایشان بود.
سید مرتضی علم الهُدی در الشافی میگوید: «نصی که از پیامبر رسیده بر دو گونه است: «برخی با لفظ و آشکارا بر امامت دلالت میکند و برخی دیگر ـ چه قول باشد چه فعل ـ با نوعی از ترتیب و ترسّل بر این امر دلالت دارد... و چه بسا دلالت افعال قویتر از دلالت اقوال باشد؛ زیرا در
1) 1. الغدیر، ج 2، ص 48 برگرفته از: نزهة المجالس و منتخب النفائس، الصفوری، ج 2، ص 209.
قول، مجاز راه دارد، ولی در فعل این گونه نیست... و اخوت پیامبر صلی الله علیه و آله با حضرت علی علیه السلام از جمله این افعال است که بر نهایت فضل آن حضرت و اختصاص داشتن ایشان به آنها دلالت میکند...» دلیل بر این مطلب که این برادری، نشانه فضیلت و عظمت است ـ نه اینکه از روی کمک و مساوات انجام شده باشد ـ روایاتی است از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام که با افتخار مباهات فرموده است: «من بنده خدا و برادر رسول او هستم و پس از من کسی این ادّعا را نمیکند؛ مگر دروغگو»(1)اگر این اخوت فضیلتی بزرگ نبود، آن حضرت به آن افتخار نمیکرد و دشمنان او نیز وجود این فخر در آن حضرت را انکار نمیکردند.
گواه دیگر بر اینکه این مؤاخات وسیلهای برای امامت و سببی برای استحقاق این مقام است، اینکه آن حضرت در روز شورا،(2)هنگامی که فضایل و مناقب خود و دلایل استحقاق امامت را برمیشمرد، فرمود: «آیا در میان شما کسی غیر از من هست که پیامبر بین او و خودش عقد برادری بسته باشد؟»(3)
پیامبر صلی الله علیه و آله در بستن عقد اخوت بین مسلمانان، جنبههای روحی و توافق فکری و اندازه انس و رفاقت و همچنین درجات نفسی را به طور کامل
1) 1. ابن عبدالبرّ، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج 3، ص 35.
2) 2. منظور شورایی است که خلیفه دوم هنگام مرگ خود تشکیل داد تا خلیفه پس از او را از بین خود تعیین کنند. اعضای این شورا عبارت بودند از: 1. حضرت علی علیه السلام 2. زبیر 3. طلحه 4. عثمانبن عفان 5. عبدالرحمنبن عوف 6. سعدبن معاذ.
3) 3. القندوزی، سلیمانبن ابراهیم، ینابیع المودّة، ص 143.
مراعات کرد و میان افرادی که از جهاتی همسان یکدیگر بودند، برادری برقرار کرد. این نکته با بررسی شرح حال افرادی که بین آنها عقد اخوت بسته شده بود تأیید میشود. برای نمونه، میتوان به برادری بین ابوذر با مقداد، ابوبکر با عمر و معاویّهبن ابیسفیان با حباب بن یزید المجاشعی اشاره کرد. این کار افزون بر آنکه پیوند بین برادران را محکمتر میکرد، در تحقق اهداف پیامبر نیز تأثیر به سزایی داشت.
برادر پیامبر نیز باید فردی هم سطح و همپایه ایشان و در ایمان و ویژگیهای اخلاقی و صفات انسانی نزدیکترین شخص به ایشان باشد. این فرد کسی نیست جز حضرت علی علیه السلام که از کودکی زیر نظر پیامبر تربیت شد و نخستین کسی بود که به او ایمان آورد و در همه مراحل بعثت همراه و یاور ایشان بود. بنابراین، جز حضرت علی علیه السلام شخص دیگری شایستگی این مقام، یعنی برادری پیامبر را نداشت.
گفتار و کردار یک انسان کامل الهی همچون پیامبر، سرمشق و الگوی دیگر انسانهاست؛ زیرا آنچه میگوید و انجام میدهد، عبث و بیهوده نیست، بلکه مصلحت و حکمتی ورای آن نهفته است. در قرآن کریم درباره پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله آمده است: «وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوی إِنْ هُوَ إِلاّ وَحْیٌ یُوحی؛ او از سرِ هوس سخن نمیگوید. سخن او به جز وحی نیست». (نجم: 3 و 4)
گفتیم که پیامبر صلی الله علیه و آله در چند مرحله بین مسلمانان عقد اخوت برقرار کرد و در موقعیتهای مختلف بر حفظ روابط برادرانه بین آنان تأکید فرمود. در این فصل برآنیم تا اهداف و انگیزههای پیامبر را از این کار بررسی کنیم. ابتدا اهداف پیامبر در شرایط زمانی صدر اسلام را بیان میکنیم و سپس به اهداف بلند مدتی که به طور کلی ناظر به جامعه اسلامی است میپردازیم.
اقدامهای اصلاحی بزرگ و گامهای بلند در مسیر تاریخ، جز در پناه فداکاری و ایثار و پرهیز از خودبینی و خودخواهی ممکن نیست. باید کینهها و بدخواهیها میان افراد کنار رود و دوستی و خیرخواهی جای آن را پر کند. باید تفاهم جانشین تفاخر شود و تعاون جانشین درگیری و ستیزهجویی.
پیامبر بین مسلمانان عقد اخوت برقرار کرد تا آنان را برای حرکتی سرنوشتساز و سرفصلی جدید در تاریخ بشر آماده کند. او میخواست تا
در محیطی جدید، جامعهای نو پدید آورد و یک نظام الهی و یک امت یکپارچه بر پا کند، ولی این، کار سادهای نبود و مشکلات و سختیهای بسیاری پیش رو بود: باید از یک سو، با دشمن قدرتمند و بیرحم بیرونی، یعنی اشراف مکه، سران کفر، منافقان و یهودیان مدینه و از سوی دیگر با دشمن درونی یعنی نفس سرکش رویارویی و نبردی را ادامه میدادند. برای رویارویی با این مشکلات و نیز دشواریهای فراوان دیگر، باید ابتدا خود مسلمانان به درستی با یکدیگر پیوند میخوردند و به هم متعهد میشدند تا با همراهی و همکاری و همیاری، پیامبر را در رسیدن به اهدافش کمک کنند.
ایجاد یک حکومت صالح، تشکیل امتی یکپارچه و همسو، جز در سایه پیوند محکم انسانهای مؤمن میسّر نمیشود و اختلافهای میان مسلمانان سدّ بزرگی در راه این هدفهای والا بود، ولی پیمان برادری، دو بیگانه را خویشاوند حقیقی میساخت؛ زیرا بالاترین خویشاوندی، خویشاوندی روحی و برترین پیوند، پیوند قلبهاست. پیوند اخوت، فاصلههای قومی و اجتماعی را از میان برمیداشت و به جای آن تعهدی مستحکم پدید میآورد؛ به گونهای که افراد، مسئول حفظ حقوق یکدیگر و یاور هم میشدند و این همان چیزی بود که پیامبر صلی الله علیه و آله برای تشکیل حکومت و جامعه اسلامی به آن نیاز داشت.
آن دسته از مردم مکّه که به پیامبر ایمان آورده بودند، برای حفظ ایمان خود و نیز رهایی از ستم و آزار مشرکان مکه، خانه و دارایی و حتی برخی از
آنها اهل و عیال خود را رها و به مدینه هجرت کردند؛ زیرا تعدادی از مردم این شهر مسلمان شده بودند و آنها با آزادی میتوانستند در این شهر به عقاید خود عمل کنند؛ ولی به هر حال، برای ادامه زندگی به خوراک و پوشاک و مسکن نیاز داشتند؛ در حالی که آنها در مدینه فقیر و غریب بودند و تنها شمار اندکی از آنها بخشی از دارایی خود را به همراه آورده بودند. ازاینرو، پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله بین مهاجران و انصار پیمان برادری برقرار کرد تا انصار ـ که میزبان بودند ـ به مهاجران کمک کنند؛ زیرا طبیعت اعراب و بیاباننشینان، حمایت و مساوات با کسانی است که با آنان بستگی و رابطه دارند. پیوند برادری رابطهای محکم و استوار بود که بر اساس ایمان به خدا و پیامبر صورت پذیرفت. پیامبر از این ویژگی روحی، برای کمک اقتصادی و همچنین غیر اقتصادی به مهاجران سود جست؛ زیرا هر یک از انصار در برابر برادر جدید خود احساس وظیفه میکرد و او را در جان و مال خود سهیم و شریک میدانست. در تاریخ آمده است که هر کدام از انصار برادر خود را به خانه میبرد و قسمتی از آن را در اختیار او میگذاشت. حتی برخی، اتاق خود را به دو قسمت تقسیم کردند؛ در یک طرف خود و خانوادهشان و در طرف دیگر برادر مسلمانشان زندگی میکرد. این پیمان، بر اموال و معاملات و حقوق و همه امور زندگی انصار تأثیر گذاشت تا جایی که حتی مهاجران را بر خود ترجیح دادند و راه زندگی و کسب و کار آنان را چنان فراهم کردند که بسیاری از مهاجران پس از گذشت چند سال ثروتمند شدند.
نمونههای بسیاری از ایثار و فداکاری انصار در کمک به مهاجران نقل
شده است. برای نمونه، در روز جنگ با بنی نضیر، وقتی خواستند غنایم را تقسیم کنند پیامبر صلی الله علیه و آله به انصار فرمود: «اگر مایل باشید مهاجران را در این غنیمت شریک کنید وگرنه همه آن برای شما باشد. انصار گفتند: ما نه تنها غنیمتها را یکجا به برادران مهاجر خود میبخشیم، بلکه آنها را در مال و خانههای خود شریک میکنیم».(1)قرآن کریم نیز از فداکاری انصار در این حادثه یاد کرده است:
وَ الَّذینَ تَبَوَّؤا الدّارَ وَ اْلإیمانَ مِنْ قَبْلِهِمْ یُحِبُّونَ مَنْ هاجَرَ إِلَیْهِمْ وَ لا یَجِدُونَ فی صُدُورِهِمْ حاجَةً مِمّا أُوتُوا وَ یُؤثِرُونَ عَلی أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ. (حشر: 9)
و [نیز] کسانی که قبل از[مهاجران ]در [مدینه] جای گرفته و ایمان آوردهاند؛ هر کس را که به سوی آنان کوچ کرده دوست دارند؛ و نسبت به آنچه به ایشان داده شده است در دلهایشان حسدی نمییابند؛ و هر چند در خودشان احتیاجی [مبرم] باشد، آنها را بر خودشان مقدّم میدارند.
نمونه دیگر اینکه «یکی از انصار به نام سعد بن ربیع پیش برادر دینی خود عبدالرحمن بن عوف رفت و گفت: ای عبدالرحمن، تو برادر من هستی و من یکی از داراترین مردم مدینه هستم. نصف مال مرا برای خود بردار ... عبدالرحمن گفت: خداوند به اهل و مالت برکت دهد. من تنها از تو میخواهم که مرا به بازار راهنمایی کنی تا چیزهایی را بفروشم و چیزهایی را بخرم.(2)
اشتیاق انصار برای کمک و یاری برادران مسلمانشان به آنجا رسید که به تقسیم اموال منقول و حقوق خود بسنده نکردند، بلکه به نزد پیامبر آمدند
و گفتند: ای پیامبر خدا، ما هر آنچه در توان داشتیم از مالی که خداوند به ما داده بود، به برادران مهاجر خود بخشیدیم و برای ما تنها درختان خرما مانده است. ای رسول خدا، آنها را نیز بین ما تقسیم کن. آن حضرت فرمود: نه، مهاجران تنها در محصول آنها با شما شریک هستند».(1)
این درحالی بود که مهاجران تنها به اندازه رفع نیاز و به قدر کفاف از آنها کمک میخواستند و هرگز اندیشه مالاندوزی در سر نداشتند، بلکه برعکس در خود، رنجی از عملکرد انصار احساس میکردند ؛ به گونهای که این احساس آنها را وادار کرد به نزد پیامبر شکایت برند که ما هیچ قومی را مثل اینان ندیدیم. اینان با وجود تنگدستی، مساوات با ما را بهطور کامل مراعات میکنند و به ما بسیار بخشش میکنند و هزینههای ما را میپردازند و ما را در کسب و کارشان شریک میکنند؛ به گونهای که میترسیم همه ثواب و پاداش برای آنان باشد. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: نه، این گونه نیست تا هنگامی که از آنان به نیکی یاد کنید و برایشان دعا کنید، همانا ستایش و دعای شما برای ایشان، نوعی پاداش برای شماست.(2)
روابط اجتماعی حاکم بر جامعه عرب در زمان جاهلیت، روابط قبیلگی و قومی بود و تنها ملاک برای دفاع و حمایت از یکدیگر، همین پیوند قبیلگی و یا پیمانها و حلفهایی بود که بر اساس منافع قبیلهای و خویشاوندی بسته میشد. پیامبر صلی الله علیه و آله با ایجاد پیوند برادری بین مسلمانان، سطح روابط
میان آنها را به کلّی دگرگون کرد و رابطهای والا و الهی را جانشین آن کرد. مهمترین اهداف این مؤاخات میتوانست تأکید بر ایجاد اخوت ناشی از ایمان به خدا باشد. این مسئله در کاستن اهمیت پیمانهای جاهلی مؤثر بود. به ویژه که این پیمان بر اساس حق بود، در حالی که پیمانهای جاهلی تعریف خاصی برای حق جز منافع قبیلهای نداشتند (مگر در پیمانی چون حلف الفضول(1)).(2)
با ایجاد عقد اخوت میان مسلمانان، همه پیوندها و پیمانهای استواری که پیش از آن در میان آنها رایج بود، با گذشت زمان چنان ناچیز و بیارزش شد که به تمامی از میان رفت و جای خود را به این اخوت که برادری اسلامی و برابری در راه هدف بود، داد و شاید یکی از عوامل پیروزی و پیشرفت مسلمانان در سالیان اندک، همین پیمان بود.(3)
بنابراین، مفاهیمی مانند نژادپرستی، ملیتگرایی و قومیتگرایی در فرهنگ اسلامی جایی ندارد و تنها رابطه حاکم میان مؤمنان در جامعه اسلامی رابطه برادری ایزد مدارانه است. دامنه این برادری به آن جا رسید که «یک مسلمان، از هر نژاد که بود ـ عرب یا ترک، سندی یا افریقایی ـ در هر جایی از قلمرو اسلام قدم مینهاد، خود را در وطن خویش و دیار خویش مییافت. یک شیخ ترمذی یا بلخی در قونیه و دمشق مورد تکریم و
1) 1. حلف الفضول یکی از پیمانهای زمان جاهلیت بود که بین تعدادی از جوانمردان برقرار بود و هدف آن، کمک و یاری به بیچارگان و مستضعفان بود. پیامبر صلی الله علیه و آله نیز در دوران جوانی به این پیمان پیوست.
2) 2. رسول جعفریان، تاریخ سیاسی اسلام سیره رسول خدا، ج 1، ص 382.
3) 3. هاشم معروف الحسینی، زندگی نامه امیرالمؤمنین، ص 66.
احترام عامه میشد و یک سیاح اندلسی در دیار هند عنوان قاضی مییافت. همه جا، در مسجد، مدرسه، خانقاه و بیمارستان از هر قوم مسلمان نشانی بود و یادگاری، مابین مسلمانان نه اختلاف جنسیت مطرح بود، نه اختلاف تابعیت. همه جا یک دین بود و یک فرهنگ؛ فرهنگ اسلامی که فیالمثل زبانش عربی بود، فکرش ایرانی، خیالش هندی بود و بازویش ترکی، ولی دل و جانش اسلامی بود و انسانی. پرتو آن در سراسر قلمرو اسلام وجود داشت...».(1)
از قرنها پیش از ظهور اسلام، مردم شبه جزیره عربستان به دو دسته تقسیم میشدند؛ ساکن و بیابان گرد. مردم جنوب ساکن بودند و زراعت و کشاورزی میکردند و مردم مرکز و شمال چادرنشین و بیابانگرد بودند. بعدها بیابانگردها که کارشان دامداری بود، در شهرهای ساحلی سکونت کردند و به کار تجارت مشغول شدند. عربهای مکه و اطراف آن ـ که قبیله قریش نیز جزو این دسته است ـ مردمی چادرنشین بودند و سپس به بازرگانی روی آوردند و مردم یثرب از مهاجران جنوبی بودند، یعنی جزو دسته ساکن و مقیم. عربهای بیابان گرد یا بازرگان، مردم جنوب را که به کشاورزی مشغول بودند، تحقیر میکردند و کشاورزی را حرفهای پست میشمردند و ازاینرو، بین این دو تیره از دیرباز کینه و همچشمی وجود داشت. عربهای حجاز برای خود نَسَب نامه جداگانه تا اسماعیل فرزند ابراهیم علیه السلام درست کرده بودند و خود را عدنانیان مینامیدند. مردم یثرب نیز
1) 1. عبدالحسین زرینکوب، کارنامه اسلام، ص 31.
نسبنامه دیگری داشتند که به اسماعیل علیه السلام میرسید و خود را قحطانیان مینامیدند.
هنگامی که مهاجران قریش یا همان عربهای عدنانی به شهر عربهای قحطانی (انصار) آمدند، ممکن بود بین آنها گردی از کینه و عداوت دیرین برانگیخته شود. پیامبر صلی الله علیه و آله برای اینکه این دو دسته (مهاجران و انصار) را از هر نظر متحد کند و دشمنی بین آنها را از میان ببرد، بین آنان عقد برادری بست.(1)
افزون بر آن، خود مردم یثرب نیز از دیرباز با یکدیگر دشمنی داشتند. دو قبیله بزرگ اوس و خزرج همواره در حال جنگ با یکدیگر بودند و به اندک بهانهای کشتارهای خونین به راه میافتاد. با نزول آیه «انما المؤمنون اخوة» و عمومیت یافتن برادری میان همه مسلمانان، این دشمنی نیز جای خود را به برادری داد و در مجموع یک رابطه دوستانه و اُلفت همگانی بر جامعه اسلامی حاکم شد. خداوند در قرآن این رابطه را بیان فرموده و آن را امری الهی خوانده است:
وَ أَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أَنْفَقْتَ ما فِی اْلأَرْضِ جَمیعًا ما أَلَّفْتَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ وَ لکِنَّ اللّهَ أَلَّفَ بَیْنَهُمْ إِنَّهُ عَزیزٌ حَکیمٌ. (انفال: 63)
و خداوند میان دلهای مؤمنان الفت انداخت و اگر آنچه روی زمین است همه را خرج میکردی نمیتوانستی میان دلهایشان الفت برقرار کنی، ولی خدا بود که میان آنها الفت انداخت؛ چرا که او توانای حکیم است.
در آیه دیگری آمده است:
1) 1. تحلیلی از تاریخ اسلام، ج 1، ص 53.
وَ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوانًا. (آل عمران: 103)
و به یاد آرید نعمت خداوند بر شما را که با هم دشمن بودید و خدا در دلهای شما الفت و مهربانی انداخت و به لطف و نعمت خداوند همه برادر دینی یکدیگر شدید.
با هجرت مهاجران به مدینه، رنج دوری از وطن و خانه، بر طرد شدن از سوی خویشان و قبیله افزوده شد.
احساس غربت و تنهایی و نداشتن یاور و پشتیبان، آنها را آزار میداد و روحیهشان را تضعیف میکرد. پیامبر صلی الله علیه و آله با ایجاد اخوت میان مهاجر و انصار، تا حدود زیادی این مشکل را برطرف کرد و احساس تنهایی را از دل آنان زدود و امید و اطمینان به آیندهای روشن را جانشین آن کرد.
«منظور از برادری، به وجود آوردن ارتباط اجتماعی و روحی بود و بر همین اساس، هر یک از افراد مهاجران، ارتباط و همبستگی عمیقی با مردم مدینه پیدا میکرد، از عزلت و تنهایی خود میکاست و زمینه ارتباط میان خود و دیگران را گسترش داده، پناهگاه روحی نوینی را برای خود ایجاد مینمود که بر اثر آن، سختیها کاهش و در نهایت اهداف اخلاق اسلامی عملی گردید».(1)
1) 1. صالح احمد العلی، دولت رسول خدا، ص 76.
تبعیض اجتماعی، نژادی، اقتصادی و... از پدیدههای نامطلوبی است که کم و بیش در همه جامعهها وجود داشته است. به طور معمول، کسی که موقعیت اجتماعی بالاتری دارد، بر زیردستان خود برتری میجوید؛ سفید بر سیاه فخر میفروشد؛ ثروتمند، همنشینی و همصحبتی با مستمندان را برای خود دشوار و حتی ننگ میشمارد و... .
یکی از اهداف ادیان آسمانی، از میان بردن تبعیض و ایجاد مساوات و برابری در بین افراد جامعه بوده است. پیامبران همواره بر برابری انسانها پای میفشردند و ملاک برتری و بزرگی را تقوا و رشد معنوی میدانستند. پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله به منظور فراهم کردن زمینه مناسب برای از میان بردن تبعیضهای موجود در جامعه، میان مسلمانان عقد برادری بست تا بدین وسیله، روحیه برادری و مساوات را میان مردم ایجاد کند. ایجاد این روحیه، زمینه خوبی برای تحقق جامعهای متعادل و بدون تبعیض بود. به عبارت بهتر، یکی از مهمترین اهداف والای پیوند اخوت بین مسلمانان، ایجاد برابری و مساوات میان آنها بوده است. سفارشها و تأکیدهای بسیار پیامبر و امامان علیهم السلام درباره این مسئله، اهمیت و جایگاه آن را به خوبی روشن میکند. ازاینرو، با تفصیل بیشتری این بحث را مطرح میکنیم.
مساواتی که اسلام مقرّر داشته و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آن را محقق ساخته است، در تاریخ بشر بینظیر است. در منطق قرآن کریم، نه سفید بر سیاه برتری دارد و نه عرب بر عجم. نه والی از رعیت برتری است و نه حاکم از مردم. همه افراد به تعبیر پیامبر صلی الله علیه و آله ، مانند دندانههای یک شانه مساویاند و هیچ امتیازی بر یکدیگر ندارند: «النّاسُ سَواءی کَأَسنانِ المِشْطِ؛ مردم مانند دندانههای شانه
مساویاند».(1)
این نوع نگرش اسلام به انسانها و نمود عملی آن در زندگی پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان علیهم السلام و به طور کلی در میان مؤمنان، از عوامل مهم جذب دلها به اسلام بوده است. به گفته جواهر لعل نهرو: «مسئله برادری و مساواتی که مسلمانان بدان ایمان دارند و بر اساس آن زندگی میکنند، روی افکار هندوها تأثیر عمیقی گذاشته است، به ویژه طبقات محرومی که مناسبات اجتماعی هند، آنان را از مساوات و برخورداری از حقوق انسانی محروم ساخته است».(2)
پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله با اعلام اصل مساوات، دیدگاه طبقاتی و مناسبات ستمگرانه برخاسته از آن را باطل کرد و انسانها را در کنار هم و در یک صف متحد قرار داد و فرمود: «اِسْتَوُوا وَ لاتَختَلِفوا فَتَخْتَلِفَ قُلوبُکُم؛ با یکدیگر مساوی باشید و بین خود فرق نگذارید تا دلهایتان مختلف نشود.»(3)اگر یکرنگی و برابری از میان رود، دلها پراکنده میشود و در نتیجه، از یاری یکدیگر باز میمانند. تلاش پیامبر صلی الله علیه و آله این بود که مردم را با این حقیقت آشنا کند و نگرش طبقاتی را با آن سابقه طولانی که در جان مردم رسوخ کرده بود از دلها بزداید.
خداوند در قرآن کریم فرموده است:
یا أَیُّهَا النّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمُ الَّذی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ خَلَقَ مِنْها زَوْجَها وَ بَثَّ مِنْهُما رِجالاً کَثیرًا وَ نِساءً. (نساء: 1)
ای مردم از پروردگارتان پروا کنید، همان که شما را از نفس واحد آفرید و جفتش را از او خلق کرد و از آن دو، مردان و زنان بسیاری منتشر ساخت.
در منطق قرآن، همه انسانها از یک سرچشمهاند و فرزندان یک پدر و مادر، یعنی حضرت آدم و حوا هستند. این آیه شریفه میگوید، حقیقت افراد انسان یکی است و همه آنها با وجود کثرتی که در میانشان دیده میشود، از یک اصل هستند و از یک ریشه واحد منشعب شدهاند. در این آیه، یکی از صفات خداوند بیان شده که ریشه وحدت اجتماعی بشر و مساوات بین انسانها نیز هست: «الذی خلقکم من نفس واحده؛ همان که شما را از نفس واحد آفرید.» بنابراین، امتیازات نژادی، زبانی، منطقهای و قبیلهای و مانند آن باطل است.(1)
از سوی دیگر، حقیقت همه موجودات «از اویی» و «به سوی اویی» است: إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَیْهِ راجِعُونَ؛ ما از خدا هستیم و به سوی او باز میگردیم.» (بقره: 156) پروردگار همه یکی است. حقیقت هستی ـ یعنی ذات مقدس الهی ـ یکی است. حقیقت انسانها نیز یکی است و همه یک ریشه دارند. بنابراین، تفاخرها و امتیازات نژادی و طبقاتی و برتریجوییهای اجتماعی، اموری موهوم و بیپایهاند. قرآن کریم آشکارا اعلام میکند:
یا أَیُّهَا النّاسُ إِنّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثی وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوبًا وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللّهِ أَتْقاکُمْ. (حجرات: 13)
1) 1. ترجمه المیزان، ج 4، صص 15 ـ 213.
ای مردم ما شما را از مرد و زنی آفریدیم و شما را ملت ملت و قبیله قبیله گردانیدیم تا با یکدیگر شناسایی متقابل حاصل کنید. در حقیقت ارجمندترین شما نزد خدا پرهیزکارترین شماست.
این آیه در پی آن است که مطلق تفاضل و برتری به طبقات، مانند سفید و سیاه و عرب و عجم و غنی و فقیر و برده و مولا و مرد و زن را از بین ببرد. بر پایه این آیه، آن دسته از اختلافاتی هم که بین انسانها مشاهده میشود، از نظر آفرینش و جعل الهی است و دلالتی بر فضیلت و برتری گروهی بر گروه دیگر ندارد، بلکه برای آن است که انسانها یکدیگر را بشناسند و نظام اجتماعی خود را کامل کنند.
در شأن نزول این آیه از قول ابن عباس آمده است که پس از فتح مکه، پیامبر صلی الله علیه و آله به بلال دستور داد که بر بالای کعبه رود و اذان بگوید. او نیز بر بام کعبه رفت و اذان گفت. در این هنگام، عتّاب بن اسیدبن ابی عیص گفت: خدا را سپاس که پدر من فوت کرد و نیست تا این روز را ببیند. حارث بن هاشم گفت: محمد جز این کلاغ سیاه، موذن دیگری نیافت؟ ابوسفیان گفت: من چیزی نمیگویم، چون میترسم که پروردگار آسمان او را باخبر سازد. پس جبرئیل بر پیامبر نازل شد و آن حضرت را از آنچه گذشته بود آگاه کرد. پیامبر صلی الله علیه و آله آنها را احضار کرد و از آنچه بر زبان رانده بودند پرسید و آنها نیز اعتراف کردند. آنگاه این آیه نازل شد و از تفاخر به نَسَب منع کرد و اساس و ملاک برتری را تقوا اعلام کرد.(1)
در سخنان معصومین علیهم السلام نیز مساوات و خاستگاه آن به صراحت بیان
1) 1. السیرة النبویه، ج 4، ص 56.
شده است. پیامبر صلی الله علیه و آله کسانی را که خود را از طبقه برتر میدانستند و به نژاد و قوم و قبیله و پدران خود افتخار میکردند، با تندترین عبارات نکوهش کرده است: «همه شما فرزندان آدم هستید و آدم از خاک آفریده شده است. گروهی که به پدران خویش مباهات میکنند، باید به آن پایان دهند که در غیر این صورت نزد خداوند از سرگین سوسک، خوارتر و بیارزشتر به شمار میآیند».(1)
امیرالمؤمنین علیه السلام پس از به دست گرفتن زمام امور مسلمانان دوباره سیره مساوات را زنده کرد و در خطبهای فرمود: «برای هیچ یک از مخلوقات خدا نزد ما فضلی نیست، مگر به اطاعت از خدا و رسول خدا و پیروی از کتاب او و سنت پیامبرش».(2)
از امام باقر علیه السلام نقل شده است که سلمان فارسی با چند تن از قریش در مسجد نشسته بودند. آنها ذکر نَسَب و نژاد خود را آغاز کردند و هر یک نژاد خویش را بالا میبرد تا نوبت به سلمان رسید. عمر بن خطاب به او گفت: تو بگو کیستی و پدرت کیست و اصل و نَسَبت چیست؟ سلمان گفت: من سلمان، فرزند بنده خدا هستم که گمراه بودم و خداوند عزوجل به وسیله محمد صلی الله علیه و آله مرا هدایت کرد و بینوا بودم و خدا به وسیله محمد صلی الله علیه و آله مرا توانگر ساخت و برده بودم و خداوند به وسیله محمد صلی الله علیه و آله مرا آزاد کرد. این نسب و حسب من است. در همین هنگام پیامبر صلی الله علیه و آله وارد مسجد شد و به جمع آنان پیوست. سلمان برتریجوییها و تفاخرهای آنان را برای پیامبر بازگو کرد... پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «ای گروه قریش، همانا حَسَب مرد، دین اوست و مردانگیاش، اخلاق اوست و اصل و نسب او عقل و خرد اوست... سپس به
سلمان فرمود: هیچ یک از اینها بر تو برتری و فضیلتی ندارند، مگر به تقوای الهی و اگر تقوای تو بر آنها افزون باشد، تو برتر از آنهایی».(1)
در احتجاجات امام صادق علیه السلام آمده است که «زندیقی از آن حضرت پرسید: آیا شما میگویید که همه فرزندان آدم مساویند و هیچ برتری بر هم ندارند، جز به تقوا؟ امام علیه السلام فرمود: آری، همانا اصل آفرینش آدمیان را از خاک یافتم و نیز دریافتم که پدر همه، آدم و مادرشان حواست و خدای واحدی آنان را آفریده است و همگی بنده او هستند».(2)
شخصی از اهل بلخ میگوید: «من در سفری که حضرت رضا علیه السلام به خراسان آمدند، همراه آن حضرت بودم. روزی سفره غذا خواست و همه غلامان سیاهپوست و غیر آنان را بر سر سفره گرد آورد [تا با او غذا بخورند ]من گفتم: فدایت شوم. آیا بهتر نیست برای آنها سفره جداگانهای بیندازید؟ فرمود: ساکت باش، پروردگار همه یکی است. مادر همه و پدر همه نیز یکی است و جزا و پاداش به اعمال است».(3)
همچنین حضرت علی علیه السلام پس از خلافت خود در خطبهای فرمود: «ای مردم، همانا آدم هیچ یک از فرزندان خود، نه زن و نه مرد را برده متولد نکرد و همه مردم آزادند... آگاه باشید که اموری [برخلاف مساوات] اتفاق افتاده است و ما میان سیاه و سرخ به مساوات عمل خواهیم کرد».(4)
چنانچه در فصل «حقوق برادران دینی» خواهد آمد، برادری امری لفظی، صوری و تشریفاتی نیست، بلکه آثاری دارد و یکی از اهداف پیوند اخوت میان مسلمانان، تحقق یافتن این آثار در جامعه است که میتوان آنها را در کلماتی مانند تعاون و تکافل خلاصه کرد. به دیگر سخن، برادری میان مسلمانان زمینه را برای رواج روحیه تعاون و تکافل در جامعه مهیّا میکند.
تعاون به معنای یاری و کمک متقابل و همکاری و مشارکت دوجانبه است. بدین معنا که افراد جامعه برای آسایش و رفاه خود ناچارند به یکدیگر کمک کنند و این استعانت و امداد برای خیر و اصلاح حال همدیگر، سعادت بشریت را تضمین میکند. انگیزه تعاون میتواند شخص را تشویق کند تا خود را در فعالیتهای روزمرهاش برای خدمت به دیگران و نیل به اهداف عالی الهی ـ انسانی وقف کند.
انسان بر پایه فطرت خود موجودی است که برای آسایش و آرامش و امنیت خود نیازمند دیگران است و همین نیازها او را به تعاون و مشارکت با دیگران ترغیب و تشویق میکند. اصولاً باید هر اندازه اجتماعات بشری مترقیتر و متمدنتر شوند، اینگونه همکاریها افزونتر شود، ولی متأسفانه در عمل پیشرفتهای فنآوری و علم باعث دوری معنوی انسانها و بیگانگی هر چه بیشتر آنها شده است.
تکافل به معنای بر عهده داشتن امور یکدیگر و مسئولیت مشترک در اداره امور است، بدین معنا که هر توانمندی با به عهده گرفتن اموری از جامعه و کمک به نیازمندان، در اداره و تأمین اجتماع سهیم باشد. با وقوع این امر، مهم است که جامعه از انسجام و وحدت عینی برخوردار میشود و
در مقابل سختیها و مصیبتها استوار خواهد ماند و در صورت بیتوجهی به آن، ساختمان اجتماع بر سر اعضای آن فرو خواهد ریخت.(1)
1) 1. مقدمهای بر خدمات اجتماعی، ص 86.
اساس برادری اسلامی، ایمان است: «انما المؤمنون اخوة» (حجرات: 10)، ولی چون در اسلام، ایمان تجریدی، یعنی ایمانی که به تعهدهای اجتماعی ـ اقتصادی و دیگر واقعیتهای حیات انسانی بیتفاوت باشد وجود ندارد، بنابراین باید گفت: اصل برادری دینی، از ایمان سرچشمه میگیرد و بر محورهای اجتماعی ـ اقتصادی و... استوار است.
برادری دینی تنها امری عاطفی و درونی نیست، بلکه مسئولیتآور است و در عرصههای فردی و اجتماعی نمود عملی دارد. در حدیثی از امیرالمؤمنین علیه السلام درباره حقوق برادری آمده است: «یکدیگر را زیارت کنید و به همدیگر مهربانی و بخشش کنید و مانند منافق نباشید که چیزی را میگوید و توصیف میکند، ولی به آن عمل نمیکند.»(1)ذکر منافق در این حدیث و نهی از همانند او بودن بیانگر این است که اخوت دینی باید در زندگی عملی، تجسم و تبلور پیدا کند و آثار آن در نوع برخورد و رفتار انسان در رویارویی با روابط حیاتی و نیازهای معیشتی نمودار شود؛ نه اینکه امری زبانی و بدون آثار خارجی باشد.(2)
در توضیح این قسمت به بیان چند روایت بسنده میکنیم:
امام صادق علیه السلام : «خداوند به چیزی برتر از ادای حقوق مؤمن عبادت نشده است».(1)
امام حسن علیه السلام : «شناخت و آگاهی از حقوق برادران دینی موجب محبوبیت و تقرب بیشتر به درگاه الهی است و به یقین ترک ادای این حقوق موجب خشم خدای رحمان و پایین آمدن مرتبه آدمی در پیشگاه خداوند است».(2)
امام کاظم علیه السلام در مقابل کعبه ایستاده بود و میفرمود: «چه عظیم است حق تو ای کعبه و به خدا سوگند که حق مؤمن از حق تو نیز بزرگتر است».(3)
امام سجاد علیه السلام : «خداوند همه گناهان و خطاهای مؤمنان را میبخشد و در آخرت ایشان را از آنها پاک میکند، به غیر از دو گناه: یکی ترک تقیه (مخفی داشتن اعتقادات در شرایط خاص) و دیگری اهمیت ندادن و ترک حقوق برادران دینی».(4)
پیامبر صلی الله علیه و آله : «کسی که برادرش را اکرام کند، جز این نیست که خداوند را اکرام کرده است و شما چه گمان میکنید درباره [عظمت پاداش و مرتبه]کسی که خداوند را اکرام کرده است».(5)
حضرت علی علیه السلام : «ادای حقوق برادران دینی شریفترین اعمال متّقیان است که سبب جلب دوستی و محبت فرشتگان مقرب خداوند میشود.»(6)
با توجه به این جنبهها، اساسیترین حقوق برادران دینی را بیان خواهیم کرد.
در جامعه اسلامی همه افراد در برابر یکدیگر مسئولند و در صورتی که عضوی به درد آید، عضوهای دیگر نباید آسایش و قرار داشته باشند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرموده است: «مَن اَصْبَحَ وَ لا یَهْتَمَّ بِاُمورِ الْمُسلِمینَ فَلَیسَ بِمُسلِمٍ؛ هر کس که صبح کند در حالی که به امور مسلمانان بیاعتنا باشد، مسلمان نیست».(1)
«شخصی میگوید با امام صادق علیه السلام طواف میکردم. مردی از اصحاب به من برخورد و درخواست کرد همراه او برای برآوردن حاجتش بروم. او به من اشاره کرد، ولی من اکراه داشتم امام صادق علیه السلام را رها کنم و با او بروم. او باز در میان طواف به من اشاره کرد و امام صادق علیه السلام او را دید. به من فرمود: او تو را میخواهد؟ گفتم آری. فرمود: او مذهب و عقیده تو را دارد؟ گفتم: آری. فرمود: نزدش برو. گفتم: طواف را قطع کنم؟ فرمود: آری. گفتم: هر چند واجب باشد؟ فرمود: آری».(2)
دین اسلام برآورده کردن نیاز برادران مؤمن را رحمت الهی میخواند. امام کاظم علیه السلام در اینباره فرموده است: «هر کس برادر مؤمنش برای حاجتی نزد او بیاید، رحمتی است که خدای تبارک و تعالی به سوی او فرستاده است. پس اگر آن را بپذیرد، به ولایت ما پیوند خورده است و ولایت ما به ولایت خدا پیوسته است و اگر با وجود آن که توانایی بر قضای حاجت او دارد، آن را ردّ کرد، خدا در قبرش ماری از آتش بر او مسلط میکند که تا روز قیامت او را بگزد، چه آمرزیده شده باشد یا در عذاب باشد».(3)
پیشوایان معصوم علیهم السلام همواره در کمک به مسلمانان و برطرف کردن نیازهای آنان الگوی دیگران بودهاند. «مردی از انصار نزد امام حسین علیه السلام آمد و میخواست از نیازی که دارد سخن گوید. امام به او فرمود: برادرِ انصاری، آبرویت را از خواری و ذلّت گدایی مصوندار و نیازت را در نوشتهای با من در میان بگذار و من به خواست خدا آن گونه که شادمان گردی به آن رسیدگی خواهم کرد. او نیز نوشت که فلان کس پانصد دینار از من طلب دارد و اصرار دارد که زودتر دینش را ادا کنم. با او صحبت کن تا مُهلتم دهد تا اندکی دست و بالم باز شود. وقتی امام نامه را خواند، به خانه خود رفت و کیسهای را با خود آورد که در آن هزار دینار بود و به او فرمود: این هزار دینار را بگیر؛ پانصد دینار برای ادای دینت و پانصد دینار دیگر برای کارگشایی کار خودت باشد و از این پس دست نیاز تنها به سوی سه گروه مردم دراز کن؛ یکی دینداران، دیگری مردم با انصاف و سومی مردمان اصل و نسبدار...».(1)
در بیان سیره امام رضا علیه السلام نیز آمده است که ایشان تا جایی که میتوانست و برای او امکان داشت حاجت کسی را رد نمیکرد. حاجتمند را با آغوش باز میپذیرفت و حتی او را بر سر سفره خود مینشاند و به او آرامش میداد و آنگاه نیاز او را رفع میکرد. «مردی به نزد آن حضرت آمد و گفت: توشه سفر کم دارم و اهل صدقه گرفتن نیستم. مقداری پول به من بدهید و من قول میدهم در بازگشت به شهر خود، معادل همان پول را
1) 1. زندگی دوازده امام، هاشم معروف الحسینی، ج 2، ص 35.
برای شما صدقه بدهم. امام علیه السلام وارد اتاق خود شدند و مبلغ دویست دینار آوردند و از پشت در به او عطا کردند و فرمودند این مبلغ را از من بگیر و برای خود مبارک بدان. لازم نیست در شهر خود آن را برایم صدقه بدهی و فعلاً از اینجا دور شو تا مرا نبینی و من هم تو را نبینم تا شرمنده شوی. مردی از نزدیکان امام از ایشان پرسید: چرا هنگام عطا چهره خود را از او پنهان کردید؟ امام علیه السلام فرمود: بدان خاطر که ذلت خواهش را در چهره او نبینم».(1)
درباره اهمیت و جایگاه پرداختن به حاجت مسلمانان، امام صادق علیه السلام فرمودهاند: «روا ساختن حاجت مؤمن، از آزاد کردن هزار بنده و بار کردن و آماده کردن هزار اسب در راه خدا (جهاد) بهتر است».(2)
یکی از سفارشهای مهم پیشوایان معصوم علیهم السلام به برادران دینی، این است که با یکدیگر همان گونه رفتار کنند که انتظار دارند دیگران با آنها بکنند. حضرت علی علیه السلام در نامهای به امام حسن علیه السلام میفرماید: «ای پسرم، خودت را میزان میان خود و دیگران قرار ده. پس آنچه را که برای خود دوست داری، برای دیگران نیز دوست بدار و آنچه را که برای خود نمیپسندی، برای دیگران مپسند. ستم روا مدار، آن گونه که دوست نداری به تو ستم شود.
نیکوکار باش، آن گونه که دوست داری به تو نیکی شود و آنچه را که برای دیگران
زشت میداری، برای خود نیز زشت بشمار».(1)
بنابراین، همانگونه که انسان، خیرخواه خود است باید خیرخواه برادران دینی خود نیز باشد و به جایی برسد که از دیدن پیشرفت و آسایش دیگران خشنود شود و در برخورد با گرفتاری و ناراحتی آنها، به فکر کمک و برطرف کردن آن باشد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در اینباره فرمودهاند: «هر کس از شما باید خیرخواه و اندرزگوی برادرش باشد، همانگونه که برای خودش خیرخواه است».(2)
رفتار نیک از سفارشهای همیشگی پیامبران و امامان است. امام صادق علیه السلام فرمودهاند: «از خدا پروا کنید و برادرانی خوشرفتار باشید و در راه خدا با هم دوستی کنید و پیوستگی و پیوند داشته باشید و مهر بورزید.»(3)همچنین فرمودهاند: «بر مسلمانان سزاوار است که کوشا باشند. در پیوند داشتن با یکدیگر و کمک بر مهربانی و عطوفت با هم و مساوات با نیازمندان و مهرورزی نسبت به یکدیگر چنان باشید که خداوند عزّوجل به شما دستور داده است که: «رُحَماءُ بَیْنَهُمْ؛ با یکدیگر مهربان هستند». (فتح: 29)(4)
پیشوایان معصوم علیهم السلام با اخلاقی نیکو و پسندیده و رفتارهایی سراسر بزرگواری و مهربانی مردم را به سوی خود جذب میکردهاند. با مراجعه به تاریخ درمییابیم که بسیاری از دشمنان و کافران با دیدن اخلاق نیک پیشوایان در رویارویی با جسارتها و بیاحترامیهای دیگران، به راه راست هدایت شدهاند. یکی از اهل شام که معاویه آنان را از کینه و نفرت به علی
علیه السلام و آل علی آکنده بود، بر امام حسن علیه السلام گذشت و امام را دشنام و ناسزا گفت. امام علیه السلام ساکت بود و میدانست که او علی و آل علی را تنها از همان دیدی که معاویه به تصویر کشیده است میبیند. وقتی مرد شامی سخنان درشت و بیادبانه خود را به پایان رساند، امام لبخند به او زد و به آرامی و با شیوهای برخاسته از بخشندگی و بزرگواری با او سخن گفت و به هر آنچه دیده یا شنیده بود، توجهی نکرد و فرمود: ای شامی، گمان میکنم غریب هستی. اگر چیزی بخواهی به تو میدهیم و اگر راهنمایی بخواهی تو را راهنمایی میکنیم. اگر گرسنهای سیرت میسازیم. اگر نیازمندی بینیازت میکنیم و اگر بیپناهی پناهت میدهیم و به همین شیوه که سرشار از عطوفت و مهربانی بود، به سخن گفتن با وی ادامه داد تا سرانجام مرد شامی شگفتزده شد و شرم و خجالت بر او چیره گشت و به دست و پای امام افتاد و طلب عفو و بخشایش کرد و گفت: خداوند میداند که رسالتش را کجا قرار دهد.(1)
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودهاند: «لغزشهای مؤمنان را مجویید؛ زیرا هر که لغزشهای برادر خود را بجوید، خداوند لغزشهای او را دنبال میکند و هر کس خداوند دنبال لغزشهای او برآید، رسوایش میکند؛ هر چند درون خانهاش باشد».(2)
مؤمنان همواره آیینه یکدیگرند؛ یعنی اشتباهات و عیبها را صادقانه و به قصد اصلاح به یکدیگر نشان میدهند، نه برای عیبجویی و آبروریزی.
از امام باقر علیه السلام نقل شده است که: «نزدیکترین وضع و حالتی که بندهای به کفر دارد، این است که با شخصی برادری دینی برقرار کند و [در عین حال] لغزشهای او را بشمارد تا روزی او را به آنها سرزنش کند».(1)
درباره امر به معروف و نهی از منکر نیز گفتهاند که از آداب آن این است که نباید در حضور دیگران تذکر داده شود؛ زیرا این کار باعث تحقیر و سرزنش او میشود و چه بسا در او اثر معکوس بگذارد.
«شخصی میگوید امام صادق علیه السلام از من پرسید: شوخی کردن شما با یکدیگر چگونه است؟ گفتم اندک است. فرمود: اینگونه نباشید؛ زیرا مزاح و ملاعبه کردن از نیکو سیرتی است و تو بدین وسیله به برادرت سرور وارد میکنی و پیامبر صلی الله علیه و آله همواره با دیگران شوخی میفرمود تا آنها را مسرور و خوشحال کند».(2)
گفتن این نکته لازم است که مراد از شاد کردن دیگران، شوخیهای بیهوده و لهو و نیز زیادهروی در آن نیست؛ زیرا که این کارها در احادیث نهی شدهاند. امامصادق علیه السلام در این باره فرمودهاند: «از مزاح بپرهیزید؛ زیرا آبروی شما را میبرد».(3)نیز فرمودهاند: «زیاد خندیدن، دین را در خود حل میکند؛ همانگونه که آب، نمک را در خود ذوب میکند».(4)
برادران دینی باید همواره از حال یکدیگر باخبر باشند، به دیدار یکدیگر
بروند و در هنگام رویارویی با یکدیگر، سلام و ابراز دوستی و محبت کنند. امام صادق علیه السلام ، درباره اهمیت زیارت کردن برادران دینی فرمودهاند: «خداوند عزوجل بهشتی دارد که تنها سه گروه وارد آن میشوند؛ کسی که به ضرر خود حکم به حقیقت و راستی کند و کسی که برادر مؤمن خود را زیارت کند و کسی که برادر دینی مؤمنش را ترجیح دهد».(1)
همچنین در حدیثی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آمده است که خداوند متعال فرموده است: هر مسلمانی که مسلمانی را زیارت کند، او را زیارت نکرده[بلکه] مرا زیارت کرده است و پاداش او بهشت است».(2)
از آداب این دیدار معنوی این است که هنگام ملاقات، همدیگر را در آغوش بکشند و معانقه کنند و نیز با یکدیگر دست بدهند (مصافحه کنند). در حدیثی از امام صادق علیه السلام آمده است که «هر مؤمنی که به دیدار برادر مؤمنش برود و به حق او آگاه باشد، خداوند برای هر گام او یک حسنه مینویسد و یک گناه از او پاک میشود و یک درجه به او اضافه میشود. هنگامی که در خانه را بکوبد، درهای آسمان به روی او باز میشود، پس هنگامی که با یکدیگر ملاقات کنند و با یکدیگر مصافحه و معانقه کنند، خداوند به آنها رو میکند...».(3)
رسول اکرم صلی الله علیه و آله نیز فرمودهاند: «هنگامی که یکی از شما، برادرش را ملاقات کند، باید به او سلام کند و با او دست دهد؛ زیرا خدای عزوجل فرشتگان را به این عمل گرامی داشته است، پس شما هم مثل ملائکه عمل کنید».(4)
ادامه حیات اجتماعی بر پایه عفو و گذشت است و چنانچه همه مردم بخواهند در استیفای حقوق خویش سختگیر باشند و از کوچکترین لغزشی چشمپوشی نکنند، زندگی بسیار تلخ خواهد شد و روح صفا و صمیمیت به کلّی از جامعه رخت برخواهد بست و همکاری و همیاری میان آنها ناممکن خواهد شد. قرآن کریم در موارد متعددی دستور داده است که مردم این روش پسندیده را برگزینند و اگر از برادر دینی خود لغزش دیدند، از او درگذرند. برای نمونه: «خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ؛ گذشت پیشه کن و به [کار] پسندیده فرمان ده». (اعراف: 199)
و در جای دیگر در توصیف پرهیزکاران میگوید: «... وَ الْکاظِمینَ الْغَیْظَ وَ الْعافینَ عَنِ النّاسِ؛ و خشم خود را فرو میبرند و از مردم درمیگذرند». (آل عمران: 134)
«هنگامی که آیه «خُذِالْعَفْوَ واْمُرْ بِالْعُرْفِ» نازل شد، پیامبر صلی الله علیه و آله درباره معنای آن از جبرئیل سؤال کرد که چگونه با مردم رفتار کند. جبرئیل گفت: نمیدانم باید از عالم (خداوند) سئوال کنم. مرتبه دیگر بر آن حضرت نازل شد و گفت: ای محمد، خداوند دستور میدهد از آنها که به تو ستم کردهاند، بگذر و به آنها که تو را محروم ساختهاند، عطا کن و با آنها که از تو بریدهاند، بپیوند».(1)
در حدیثی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آمده است: «بر شما باد به گذشت ؛ زیرا آن بر
1) 1. تفسیر مجمع البیان، ج 4، ص 512، به نقل از پرتوی از زندگانی امام صادق، نوراللّه علی دوست خراسانی، ص 319.
عزّت بندگان میافزاید. پس عفو و گذشت پیشه کنید تا خداوند شما را عزت ببخشد.»(1)همچنین در حدیثی دیگر در بیان حقوق برادران دینی فرمودهاند: «از لغزش او چشمپوشی کند و به اشک چشم او ترحّم نماید...».(2)
«مردی خدمت امام صادق علیه السلام رسید و عرض کرد: من پیش پسر عموی شما بودم. او اسم شما را برد و تا آنجا که توانست بدگویی کرد و ناسزا گفت. حضرت به خدمتکار خود فرمود آب برای وضو حاضر کند. سپس وضو گرفت و مشغول نماز شد. آن مرد گفت: من با خودم گفتم که حضرت میخواهد او را نفرین کند، ولی امام پس از اینکه دو رکعت نماز گزارد، فرمود: ای پروردگار من، این حق من بود که او را بخشیدم و جود و کرم تو از من بیشتر است. او را ببخش و به کیفر اعمالش مجازات مکن».(3)
اخوت دینی، حقوق دیگری را نیز در پی دارد که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آنها را در حدیثی که امیرالمؤمنین علیه السلام آن را نقل کرده برشمرده است. ایشان فرموده است: «مؤمن برگردن برادرش سی حق دارد که ناگزیر است آنها را نسبت به او ادا کند یا آنها را ببخشد. [آن حقوق عبارتند از:] از لغزش او صرف نظر کند، به اشک چشم او ترحّم کند، عیوب او را بپوشاند، عذر او را بپذیرد، نگذارد کسی از او غیبت کند، او را پند دهد، دوستی او را حفظ کند، و عدهای را که به او داده وفا کند، در بیماری عیادتش کند، به جنازه او حاضر شود، دعوت او را بپذیرد، هدیه او را قبول کند، احسان او را تلافی و جبران کند، نعمت او را سپاسگزاری کند، یار و یاور او باشد، ناموس او را حفظ کند، حاجت و نیاز او را
برآورد، اگر عطسه کرد به او بگوید: غَفَرَاللّه ُ لک، گمشده او را جستوجو کند، جواب سلام او را بدهد، با او به نیکی سخن بگوید، احسان او را به خوبی جبران کند، قسمهایش را تصدیق کند، با او دوستی کند، هرگز با او ستیزه و دشمنی نکند، او را چه ظالم باشد و چه مظلوم یاری کند؛ در صورتی که ظالم باشد یاری کردن او آن است که نگذارد ستم کند و یاری کردن او وقتی که مظلوم باشد آن است که حق او را از ستمگر بستاند، او را خوار نسازد، هر چه برای خود دوست میدارد برای او نیز دوست بدارد و آنچه برای خودش نمیپسندد، برای او نیز نپسندد».(1)
1) 1. وسائل الشیعه، ج 8، ص 550.
«قرآن کریم عقد اخوت بین مسلمانها انداخته است. برادر که به برادر ضرر نمیزند».(1)
«اگر چنانچه دو نفر به اخوت ایمانشان عمل نکنند، برادر نباشند، مؤمن نیستند».(2)
«پیغمبرها که از اول تا ختمشان آمدهاند مردم را به برادری، به دوستی، به اخوت دعوت کردهاند... و ما از آن طرف میبینیم که اسلام تکیه کرده است بر اخوت با تعبیرهای مختلف: «انما المؤمنون اخوة» از آن استفاده میشود که کأنّه مؤمنین هیچ شأنی ندارند الاّ برادری. همه چیزشان در برادری خلاصه میشود».(3)
«اگر چنانچه این اخوت ایمانی سست بشود، آن روز است که رخنه میکنند در بین شما شیاطین و شما را به جان هم میریزند و استفادهاش را قدرتهای بزرگ میکنند».(4)
«روحانیون باید اخوت روحانیتیشان را حفظ بکنند. علاوه بر اینکه اخوت اسلامی بین همه قشرها باید باشد. روحانیون یک تکلیف فوق اینها دارند».(5)
«این دو بزرگوار [پیامبر صلی الله علیه و آله و حضرت علی علیه السلام ] همانگونه که در عالم غیب با هم بودند و متحد بودند در عالم هم که آمدند، در این دنیا هم که آمدند، اینها اخوت داشتند، برادری داشتند و یکی بودند و این برای ما باید عبرت باشد... ما باید از این عبرت بگیریم که ما هم برادری خودمان را حفظ کنیم. تمام کسانی که در این کشور متصدی امور هستند، باید برادری خودشان را حفظ کنند و اخوتی که بین آن دو بزرگوار بوده است، ما تبعیّت کنیم از آنها و اخوت داشته باشیم... خصوصا در این مقطع زمانی که اگر چنانچه خللی واقع بشود، در
برادری این آقایان، خلل به اسلام واقع میشود... من از خدای تبارک و تعالی خواستارم که این اخوت را بین همه اُرگانها، بین مجلسیها و بین دولت، قوه قضایی و سایر مردم، بین قشرهای ملت حفظ کند».(1)
«به دولتها اخطار کنید که از زبونی و ذلت، خود را نجات دهند و به همه تذکر دهید که به اسلام باز آیید و به اخوت اسلام بگرایید.»(2)
«این [اخوت حضرت علی علیه السلام با پیامبر صلی الله علیه و آله ] یکی از بزرگترین افتخارات امیرالمؤمنین است که نشان میدهد امیرالمؤمنین در میان صحابه پیامبر یک وضع استثنایی دارد. او را نمیشود با دیگران هم سنگ و هم ترازو قرار داد.»(3)
«اسلام طرفدار این است که زندگیها برادروار باشند؛ نه اینکه به زور قانون بگوییم تو حق نداری و یا اینکه همه باید از دولت جیره بخورند. باید اشتراک در زندگی مادی، ناشی از شرکت روحی مردم باشد. اول روحها باید با یکدیگر یکی شوند، بعد جیبها».(4)
«در جامعه اسلامی، همه قشرهای ملت با یکدیگر برادرند به شرط ایمان، مردان و زنان مؤمن دارای پیوند خویشاوندیاند و خویشاوندی واقعی این است».(5)
«پیوند میان مؤمنان، یک پیوند ناگسستنی و مستحکم است. در جامعه ما ـ بحمداللّه ـ بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، این برادری میان مردم بوده است و باید باشد و باید همیشه بیشتر
شود. مظهر کامل و امیدبخش این برادری، برادری دولت و ملت است».
برای ایجاد یک پدیده و هنجار اجتماعی و یا تغییر و اصلاح آداب و رسوم نادرست، نخست باید تفکر و فرهنگ حاکم بر آن جامعه را بررسی کرد تا عوامل بروز رفتارهای نامناسب شناسایی شوند و سپس برای از بین بردن آنها اقدام کرد. افزون بر آنکه باید زمینههای لازم برای پذیرش فرهنگ و هنجار جدید و رایج شدن آن در جامعه فراهم شود. اکنون برخی از عوامل ایجاد روحیه اخوت بین مردم و نیز عوامل بیاعتنایی به حقوق دیگران و خود محوری و خودخواهی، به جای گذشت و ایثار در جامعه را بررسی میکنیم.
از مهمترین عواملی که باعث دور شدن انسانها از یکدیگر میشود، نگرش مادی به زندگی است. یعنی اینکه انسان همه چیز را منحصر در جهان مادی بداند که در نتیجه سعادت خود را در بهرهگیری بهتر از منافع و لذتهای آن خواهد دید. روشن است که رسیدن به نفع و سود شخصی در بسیاری از موارد با مفاهیمی مانند گذشت، مساوات، کمک به دیگران و در یک کلمه حقوق برادری منافات دارد و در جامعهای که مردم با دید دنیوی به زندگی نگاه میکنند، سخن گفتن از روابط برادرانه و احترام به حقوق دیگران بینتیجه و بیهوده است.
بنابراین، در گام نخست باید جهانبینی افراد اصلاح شود و نگرش مادی و دنیوی از میان برود و افراد، این جهان را با دید ابزاری بنگرند و پُلی برای عبور بدانند، چارچوب کامل دین، دربردارنده این جهانبینی است. در نگرش دینی، روابط افراد و رعایت وظایف و حقوق، تنها امری فردی یا
اجتماعی نیست، بلکه یک امر دینی نیز هست. بدین معنا که شارع مقدس در بیان حقوق و ضرورت ادای آن، نقش کاملاً مؤثر و فعالی دارد. با فرهنگسازی در چارچوب دین، آن هم در همه ابعاد و جوانب، مقدمات برقراری روابط برادرانه بین افراد جامعه فراهم میشود.
عامل دیگری که باید به آن توجه کرد، این است که افراد جامعه تا حد زیادی تحت تأثیر بزرگان، مسئولان و رهبرانِ فکری، دینی و سیاسی جامعه هستند. مشهور است که: «النّاسُ عَلی دینِ مُلوکِهِم؛ مردم بر طبق روش و شیوه پادشاهان و رهبران خود رفتار میکنند.»(1)پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودهاند: «صِنفانِ من امَّتی اِذا صَلُحا صَلُحَت اُمّتی وَ اِذا فَسَدا فَسَدَتْ اُمّتی الْفُقَهاءُ وَ الْاُمَراءُ؛ دو گروه از امت من هستند که اگر اصلاح شوند، امت من اصلاح میشود و اگر فاسد شوند، امت من فاسد میشود؛ آن دو عبارتند از: فقیهان و امیران.»(2)اگر رفتار و روابط مسئولان و بزرگان با مردم و نیز با یکدیگر برادرانه، صمیمی و بر پایه مساوات میان انسانها باشد، این روحیه به افراد جامعه نیز منتقل خواهد شد و آنان نیز به پیروی از رهبران جامعه براساس برادری و برابری رفتار خواهند کرد.
از دیگر عوامل مؤثر در سامان بخشیدن به هنجارهای اجتماعی، عنصر تبلیغات است. امروزه دستگاههای تبلیغاتی، اهداف مختلف خود را با بمبارانهای تبلیغاتی عملی میکنند و جامعه را بر اساس خواست خود و در راستای اهدافشان به هر سویی میکشانند. اینجاست که مسئولیت خطیر
سازمان صدا و سیما و نقش راهبردی آن در هدایت افکار عمومی و فرهنگ سازی اسلامی رُخ مینماید. صدا و سیما که بزرگترین دانشگاه انسانسازی است، باید با برنامههای دراز مدت و مطالعات کارشناسانه، گامهای بلند و استواری در راستای بهبود فرهنگ کنونی جامعه و هدایت آن به سوی نظام مدینهالنبی بردارد. یکی از توصیههایی که میتوان درباره کارکرد سازمان صدا و سیما ارائه داد، این است که از فیلمسازان و کارگردانان خواسته شود تا همانند فیلمهای اوایل انقلاب، روابط برادر گونه مردم را به تصویر کشند، باید به این نکته توجه کرد که این کار، هنرمندانه و فنی انجام شود تا در بیننده اثر مثبت بگذارد. فیلمهای آن زمان معمولاً به علت بالا نبودن سطح هنری، برخی از بینندگان را به موضعگیری وارونه و تمسخرآمیز در برابر روابط برادرانه در افراد متدیّن سوق میداد. تبلیغ نامأنوسِ یک رفتار در محیطی که برای آن رفتار تعریف ملموسی وجود ندارد و به صورت یک هنجار اجتماعی در نیامده است، نه تنها به رواج آن کمک نمیکند، بلکه جایگاه آن را متزلزل و بیارزش میسازد. نکته دیگری که در اینجا باید به آن اشاره کرد، این است که تبلیغِ آرمانی و دور از واقعیت یک پدیده نیز اثر چندانی در رسیدن به اهداف مورد نظر ندارد، بلکه باید آن را به صورت ملموس و جاری در زندگی روزمره و برخوردهای ساده ترسیم کرد تا در الگودهی به جامعه مؤثر باشد. اموری مانند عیبپوشی، کمک مالی، گذشت، همدردی و... که در قسمت حقوق برادران دینی آمده است، میتواند دستمایههایی برای تبلیغ برادری در سطح اجتماع باشد.
نکته دیگری که باید در این بخش آن را بیان کرد این است که در صدر اسلام، التزام به اخوت دینی و حقوق و مسئولیتهای آن جزیی از باورهای دینی مسلمانان بود؛ یعنی مسلمانان دستورها و توصیههای قرآن و پیامبر ـ مانند این حدیث که «مَن اَصبَحَ وَ لَمْ یَهتَمَّ بِاُمورِ الْمُسلِمینَ فَلَیسَ بِمُسلِمٍ؛ هر کس که صبح کند، در حالی که نسبت به امور مسلمانان بیاعتنا باشد، مسلمان نیست.» ـ را با جان و دل پذیرفته بودند و به آن ایمان راستین داشتند. ولی این مسئله در عصر ما جایگاه واقعی خود را تا حدود زیادی از دست داده است که دلیل آن ضعیف شدن پایههای ایمان در بین مسلمانان است. ازاینرو، محکم شدن ایمان افراد نیز نقش به سزایی در پایبند بودن به اخوت ایمانی دارد.
با دقت در مفهوم اخوت دینی میان مؤمنان، درمییابیم که این پیوند نیاز به گذشت، فداکاری، پاکی و صداقت دارد. بنابراین، تا زمانی که انسان در بند خواستههای نفسانی، مانند حبّ نفس، حبّ مقام، حبّ اقوام و خویشان و هم حزبیها و... باشد، برادری او با دیگران ناممکن است. حسادت ورزیدن به دیگران نیز انسان را از رفتار برادرانه باز میدارد. در ذیل به برخی از نمودها و مصداقهای دوری از ارزشهای اخلاقی و نابرادریها برگرفته از کتاب «همه ما برادریم» اشاره میکنیم.
ـ مدارا و نرمی را نشانه ضعف و سست عنصری و شدّت عمل و سختگیری را نشانه قدرت و غیرت و انقلابیگری میشماریم.
ـ خود و همفکرانمان را میزان حق و باطل میدانیم و ماورای فکر خود را ماورای حقیقت قلمداد میکنیم و به آن وقعی نمینهیم.
ـ هرکه را با ما نیست، علیه خود میشماریم و هرکه را علیه خود میشماریم معاند میپنداریم.
ـ استادانه و با نگاه عاقل اندر سفیه به مخالفانمان مینگریم و آنان را مشتی جاهل و مغرض میشماریم.
ـ آنچه را نمیدانیم یا درک نمیکنیم، رد میکنیم و هر چه را رد میکنیم، «جمله باطل» یا عین کفر و گمراهی میشماریم.
ـ در هنگام ضعف و ضرورت، طرفدار اتّحادیم و بر اشتراکاتمان انگشت مینهیم، ولی در هنگام قدرت و بینیازی، نیم نگاهی به دیگران نمیکنیم و بر اختلافاتمان تکیه میکنیم.
ـ با آنکه مخالفیم، همه فضایلش را منکریم و یا از اعتراف به فضایلش خودداری میورزیم و دربارهاش سکوت میکنیم.
ـ در سخن، خود را اسلام ناطق و تجسّم اسلام معرّفی نمیکنیم، ولی در عمل چنین میکنیم: فکر و سلیقه خود را عین اسلام میدانیم و مخالفان خود را مخالفان اسلام یا منحرفان از آن میشماریم.
ـ همه مردم را با کلیشه «خوب یا بد» و تمامی اندیشهها را با کلیشه «درست یا غلط»، به دو دسته تقسیم میکنیم. به دیگر کلام، هر که و هر چه را «سیاه یا سفید» میشماریم و به حدّ وسط و میانهای قائل نیستیم و کسی و چیزی را خاکستری نمیبینیم و مطلق بین و مطلقگو هستیم.
ـ در سخن، «همه با هم» میگوئیم و در عمل، «همه با من» میخواهیم.
ـ به کوچکترین دستاویزی یکدیگر را تخطئه و طرد میکنیم. گاه بدین هم بسنده نمیکنیم تا این که یکدیگر را تفسیق و تکفیر کنیم.
ـ زود خشم و دیر آشتی هستیم و کمی جاذبه و بسی دافعه داریم.
ـ علیه یکدیگر سینهچاک میکنیم و گردن میافرازیم و شمشیر را از رو میبندیم، ولی برای تفاهم و گفتگو و نزدیکی دلها و اندیشهها قدم از قدم برنمیداریم.
ـ در دشمن سازی، حتی از دوست، چیره دست هستیم و چندان که میکوشیم از دوست، دشمن بسازیم نمیکوشیم از دشمن، دوست بسازیم.
ـ در هنگام مخالفت و عداوت، از عدالت خارج میشویم و از حدود تجاوز میکنیم و اندازه نگه نمیداریم و بیش از جرم، مجازات میکنیم و مجازات بیش از جرم را جرم نمیدانیم و مجرم بودن کسی را موجّه تجاوز به او میشماریم.
ـ نهتنها به استقبال از انتقاد نمیرویم، که انتقاد را نمیپذیریم و حتّی آن را از سر کینهتوزی و دشمنی به حساب میآوریم و منتقدان خود را دشمن میپنداریم و برنمیتابیم.
ـ در برابر یکدیگر «گوش» نیستیم، بلکه «زبان» هستیم و به هم زخم میزنیم و در پی اِسکات (ساکت کردن) یکدیگریم.
ـ اندیشه را با اندیشه پاسخ نمیگوییم، بلکه با پرخاشگری به مقابله با اندیشههای دیگر میرویم و میکوشیم آن را خفه و خفی کنیم.
ـ آتش را به خاکستر تبدیل نمیکنیم، بلکه آن را شعلهورتر میکنیم.
مقصود این که اختلافات را با گفتوگو و برطرف کردن سوء تفاهمات کم نمیکنیم، بلکه بر آن میافزاییم و بدان دامن میزنیم.
ـ به اختلافاتمان بیش از اشتراکاتمان چشم میدوزیم و آنها را مهمتر از اینها میشماریم.
ـ در هتک حیثیت و ترور شخصیت مخالفانمان کوتاه نمیآییم و خطای شخصی آنها را در بوق میکنیم و به حریم خصوصی زندگیشان وارد میشویم.
ـ تصویری غلط از مخالفانمان ترسیم میکنیم و سر بیصاحب را میتراشیم و گفتهها و کردههایی را به آنها نسبت میدهیم که قبول ندارند. به بیان دیگر، مخالفانمان را تنها به خطاهایشان نمیگیریم، بلکه خطاهایی برای آنان میتراشیم و به آنها منسوب میکنیم و شاید هم بهتدریج خود باور کنیم و آنگاه آنها را به دستاویز خطاهایی که مرتکب نشدهاند، بلکه ما ساختهایم ملامت میکنیم.
آنچه که مورد تاکید اسلام است، علاقه و پیوند برادری بر اساس رهنمودهای الهی است، ازاینرو، صرف دوستی و داشتن ارتباط نزدیک با دوستان بدون اینکه بر اساس ارزشهای دینی و اهداف آن باشد نمیتواند مورد قبول شرع باشد و چهبسا برخی پیوندهای بدون قید و بند مفاسدی نیز به همراه داشته باشد. بنابراین، در برنامهها این نکته نباید غفلت شود که تشویق و ترغیب به دوستی و برادری باید جهتدار و بر اساس روشهای شرعی باشد.
اساس فرهنگسازی آموزش است. صدا و سیما میتواند با آموزش وظایف و حقوق مترتب بر برادری بستر لازم برای ایجاد روحیه اخوت و دوستی را در جامعه فراهم آورد. آموزش میتواند در ابعاد گوناگون مانند اهمیت، آثار، وظایف و آداب باشد.
مصداق کامل برادری همان برادر نسبی است؛ زیرا افزون بر وجود رابطه ایمانی، رابطه نسبی و خانوادگی نیز حکمفرماست. بنابراین، تقویت این رابطه و تقدم آن بر دیگر روابط برادرانه روشن است. چهبسا دیده میشود که افراد یک خانواده با یکدیگر روابط دوستانه و صمیمی ندارند، ولی در خارج از منزل و با افراد دیگر روابطی عاطفی و گرم دارند و این آسیبی است که در بعضی خانوادهها وجود دارد.
عقد اخوت و علقه برادری منحصر به مردها و جنس مذکر نیست، بلکه بر اساس سیره معصومان و آموزههای دینی در مورد زنان نیز جاری است.
ساخت فیلمهایی که محور آنان روابط برادرانه بین افراد و نشان دادن آثار خوب این رابطه در زندگی خانوادگی جامعه است و یا میتوان پیآمدهای سوء و قبح بیاعتنایی به ارتباط برادرانه بین افراد را به تصویر کشید.
تهیه فیلم مستند از مراسم عقد اخوت که یک سنت دینی میان مؤمنان است و چگونگی آن. بنابر آنچه در مفاتیح الجنان در بخش اعمال روز عید غدیر آمده، بدین ترتیب است: هر مؤمنی دست راست خود را بر دست راست برادر مؤمن خود بگذارد و بگوید: «و اخَیتُکَ فی اللّه ِ و صافَیتُک فی اللّه ِ و عاهَدتُ اللّه َ و ملائکتَهُ و کُتُبَه و رُسُلَه و اَنبیائَه و الاَئمةَ المعصومین علیهم السلام عَلی اَنّی کُنتُ مِن اَهلِ الجَنَّةِ و الشَفاعةِ و اُذِنَ لی بِأَنْ اَدخُلَ الجنّة لا اَدخُلُها الاّ و اَنتَ مَعی آنگاه برادر مؤمن او بگوید: «قَبِلْتُ» پس بگوید: اَسقَطْتُ عَنکَ جَمیعَ حُقوقِ الاُخُوَّةِ ماخَلَا الشَّفاعَةَ و الدُّعاءَ و الزِّیارَة.
در طی این برنامه، پیشینه اخوت در اسلام و هدف از آن نیز بیان شود.
الف) پیش از هجرت، میان مهاجران
ب) پس از هجرت، میان انصار و مهاجران
ج) در یومالدار، بین پیامبر صلی الله علیه و آله و حضرت علی علیه السلام ×
د) سال اول بعثت، بین پیامبر صلی الله علیه و آله و حضرت علی علیه السلام
الف) سال چهارم هجرت میان مهاجران
ب) پیش از هجرت، میان مهاجران ×
ج) سال اول هجرت میان مهاجران و انصار
د) پس از هجرت، میان انصار
الف) ساختن مسجد
ب) تشکیل ارتش
ج) برقراری اخوت میان مهاجران و انصار
د) الف و ج ×
الف) یک سال پس از عقد اخوت در مدینه
ب) هنگام جنگ احد
ج) هنگام نزول آیه «انما المؤمنون اخوة» ×
د) در حجهالوداع
الف) پیامبر حضرت علی را بسیار دوست میداشت
ب) آن دو با یکدیگر پسر عمو بودند
ج) حضرت علی علیه السلام از کودکی در خانه پیامبر صلی الله علیه و آله بزرگ شدهبود
د) پیامبر جز علی علیه السلام همتا و همپایهای برای برادری نداشت ×
الف) کمک اقتصادی به مهاجران
ب) کمک روحی به مهاجران
ج) کمک نظامی به مهاجران
د) الف و ب ×
کدام آیه از قرآن، مسلمانان را برادر یکدیگر میخواند؟
اولین پیوند اخوت در اسلام میان چه کسانی برقرار شد؟
به نظر شما چرا پیامبر حضرت علی علیه السلام را به برادری خویش برگزید؟
پیامبر مسلمانان را بنابر چه ملاکی برادر یکدیگر قرار میداد؟
هدف پیامبر از اینکه میان مسلمانان عقد اخوت بست چه بود؟
درباره حقوقی که برادران دینی بر یکدیگر دارند چه میدانید؟
آیا میتوانید آثار جهانی پیمان برادری مسلمانان را توضیح دهید.
تأثیر پیوند اخوت میان مردم در روابط اجتماعی و ساختار جامعه چیست؟
به نظر شما آیا برادری و اخوت، نیاز جامعه کنونی ماست؟
چه مسایلی موجب بر هم زدن پیوند برادری و دوستی میشود؟
چه اقدامات و تمهیداتی لازم است تا زمینه برای تحقق جامعهای که روح اخوت بر آن حاکم است فراهم شود؟
چه عواملی باعث سست شدن روابط میان مؤمنان و چه عواملی باعث مستحکم شدن پیوند برادری میشود؟ به عبارت دیگر، موانعی که بر سر راه تحقق این رابطه میان مومنان وجود دارد کدام است و چگونه میتوان آنها را برطرف کرد؟
نقش مسئولان و متصدیان حکومت، حوزههای علمیه و نیز رسانههای گروهی در کمک به ایجاد فرهنگ برادری در جامعه چیست؟
راههای آموزش این حقوق به مردم چیست و چگونه میتوان آنها را به گونهای تعلیم داد که با جان و دل به این وظایف عمل کنند، نه با تکلف و اکراه.
در صورتی که اخوت، یک فرهنگ رایج در سطح جامعه شود، تا چه اندازه از مشکلات کنونی کشور در زمینههای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و... حل میشود؟
در رابطه با مبانی پیمان برادری در اسلام توضیح دهید.
در مورد سیره پیامبر صلی الله علیه و آله در برقراری پیمان اخوت و برادری بین مسلمانان توضیح دهید.
قرآن
نهجالبلاغه
ابن شهر آشوب ابیجعفر محمد، مناقب آل ابی طالب، دارالاضواء، 1405 ق.
ابن هشام، السیرة النبویة، دارالاحیاء التراث العربی، 1355.
الأمینی النجفی، عبدالحسین، الغدیر، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1372.
الحسنی، سید علی فضلاللّه، سیرة الرسول و خلفاءه، الدار الاسلامیة، 1413 ق.
الحسینی، سید باقر، تاریخ الادب العربی، دارالاعتصام للطباعة و النشر،1416 ق.
الحسینی، هاشم معروف، زندگی امیرالمؤمنین علی علیه السلام ، ترجمه علی شیخالاسلامی، مؤسسه اهل بیت ـ بنیاد بعثت، 1362.
الحَلَبی، علیبن برهان الدین، انسان العیون فی سیرة الامین المأمون (السیره الحلبیة)، دارالاحیاء التراث العربی.
الزبیدی، محمدتقی، تاج العروس، دارالمکتبة الحیاة.
الزّین، سَمیع عاطف، محمد صلی الله علیه و آله در مدینه، ترجمه مسعود انصاری، جامی،1379.
السبوطی، محمد سعید رمضان، خورشید حقیقت، ترجمه مسعود قادرمرزی، ناشر: مترجم، 1377.
الصدر، محمدصادق، امیرالمؤمنین در عهد پیامبر، ترجمه دکتر سیدجمال موسوی، مؤسسه اهلالبیت.
العاملی، سید جعفر مرتضی، الصحیح من سیرة النبی الاعظم، دارالهادی ـ دارالسیرة، 1415 ه . ق.
العلی، صالح احمد، دولت رسول خدا، ترجمه هادی انصاری، پژوهشکده حوزه و دانشگاه، 1381.
المظفر، محمدحسن، فضایل امیرالمؤمنین مِن دلائل الصدق، دارالاحیاء التراث العربی.
بوازار، مارسل، اسلام و حقوق بشر، ترجمه محسن مؤیدی، دفتر نشرفرهنگاسلامی.
16. جعفریان، رسول، تاریخ تحول دولت و خلافت از برآمدن اسلام تا بر افتادن
سفیانیان، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، 1377.
ـــــــــــــــــــ ، تاریخ سیاسی اسلام، سیره رسول خدا، انتشارات دلیل، 1380.
حسینی تهرانی، سید هاشم، عقائد الانسان، نشر علامه طباطبایی، 1361.
حسینی تهرانی، محمد حسین، امام شناسی، انتشارات حکمت، 1404 ق.
حکیمی، محمدرضا، الحیات، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1374.
حکیمی، محمد، معیارهای اقتصادی در تعالیم رضوی، بنیادپژوهشهای آستان قدس رضوی، مشهد، 1370.
خمینی، روحاللّه، صحیفه نور.
در مکتب جمعه، مجموعه خطبههای نماز جمعه تهران، انتشاراتچاپخانهوزارت ارشاد اسلامی.
دلشاد تهرانی، مصطفی، سیره نبوی (منطق عملی)، سازمان چاپ وانتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1372.
راغب اصفهانی، معجم مفردات الفاظ القرآن، دارالکاتب العربی.
رسولی محلاتی، هاشم، زندگانی امیرالمؤمنین، دفتر نشر و فرهنگاسلامی.
رشاد، علیاکبر، دانشنامه امام علی.
زاهدی اصل، احمد، مقدمه ای بر خدمات اجتماعی.
زرین کوب، عبدالحسین، کارنامه اسلام، انتشارات امیرکبیر، 1379.
سبحانی، جعفر، سیستم اخلاقی اسلام، مرکز مطبوعاتی دارالتبلیغ، 1349.
ــــــــــــــــــ ، فروغ ولایت، مؤسسه امام صادق، 1374.
شهیدی، جعفر، تحلیلی از تاریخ اسلام، نهضت زنان مسلمان، 1359.
شیخ حرّ عاملی، وسائل الشیعه، مؤسسة اهل البیت، 1412ق.
صافی، لطفاللّه، حوادث تاریخی، کتابخانه صدر.
طباطبایی، محمدحسین، المیزان، مؤسسه الاعلمی، 1391ق.
علیدوست، نوراللّه، پرتوی از زندگی امام صادق، دفتر نشر فرهنگاسلامی، 1377.
قائمی، علی، در مکتب عالم آل محمد امام علی بن موسی الرضا،انتشارات امیری، 1378.
39. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، دارالأسوة للطباعة و النشر، 1376.
گارده، لوئی، اسلام دین و امت، ترجمه رضا مشایخی، شرکت انتشار.
مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، دارالاضواء.
مشکینی، علی، راه ما، ترجمه احمد خدایی، چاپخانه علمیه.
مطهری، مرتضی، آشنایی با قرآن، انتشارات صدرا، 1367.
ــــــــــــــــــ ، پیرامون انقلاب اسلامی، انتشارات صدرا، 1378.
موثقی، سید احمد، استراتژی وحدت در اندیشه های اسلامی، دفتر تبلیغات اسلامی، 1370.