ghaemiyeh.com
سرشناسه : احمدی جلفایی، حمید، - ۱۳۵۷
عنوان و نام پدیدآور : حجاب برتر (بررسی جایگاه چادر در حجاب اسلامی)/ حمید احمدی جلفایی
مشخصات نشر : قم : آستانه مقدسه قم، انتشارات زائر، ۱۳۸۴.
مشخصات ظاهری : ۱۷۶ ص.مصور
شابک : 964-8567-46-8۹۰۰۰ ریال:
یادداشت : فهرستنویسی براساس اطلاعات فیپا
یادداشت : کتابنامه: بهصورت زیرنویس
موضوع : حجاب
شناسه افزوده : آستانه مقدسه قم. انتشارات زائر
رده بندی کنگره : BP۲۳۰/۱۷/الف۳۵۵ح۳ ۱۳۸۴
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۶۳۶
شماره کتابشناسی ملی : م۸۴-۸۰۲۲
«حجاب برتر»
نویسنده: حمید احمدی جلفائی
ویراستار: قاسم شیرجعفری
ناشر: انتشارات زائر / آستانه مقدّسه قم
لیتوگرافی: بیان / قم
چاپخانه: عترت / قم
حروفچینی: عبّاسپور
نوبت و سال چاپ: چاپ اوّل /1384
تیراژ: 3000
قیمت: 900 تومان
شابک: 8 - 46 - 8567 - 964
مرکز پخش: قم - میدان شهدا(چهار راه بیمارستان)
تلفن: 7742519 - 7748434. ص.پ: 3597 - 37185
(حقّ چاپ و نشر محفوظ است)
بانوی زنان دو عالم، الگوی کامل حجاب و عفّت، حضرت فاطمه زهراء علیهاالسلام .
نقابدار خاک آلود کربلا، حضرت امّ المصائب، زینب کبری - سلام اللّه علیها.
و همه زنانی که با تمسّک به آن حضرت، پرچم حجاب و عفّت اسلامی را در دنیا برافراشته نموده، در پرتو مقدّس چادرهایشان، شهدا، مبارزین، علما، و در یک کلام فرزندان شایستهای را به جوامع تحویل دادند.
«آنچه از امر ولایت مُفهم است بر دو پایه دین زن مستحکم است
حکم اوّل عفّت و دوّم حجاب غیر این زن را تکامل مُبهم است».
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم، و به نستعین؛ أللّهمّ تفضّل علی نساء المسلمین بالحیاء و العفّة !
از آنجا که زنان در هر جامعهای، امروزه بیش از نیمی از جمعیّت آن جامعه را تشکیل میدهند، و هر نوع مسألهای در زندگی انسان، اعمّ از مسائل فردی و اجتماعی و اقتصادی و سیاسی و غیره، به گونهای با عنصر زن و رفتارهای مختلف او در ارتباط است، فلذا بررسی ابعاد و مسائل مختلف مربوط به زن، و تأثیر و تأثّرهای آن در همه عرصهها، یکی از مهمترین موضوعات تحقیقی و پژوهشی، بویژه در کشورهای مسلمان به حساب میآید.
امروزه مطالعات پیرامون زن، شاخههای بسیار ریزتری برای خود پیدا کرده است و معمولاً در هر جامعهای به تناسب جهانبینی خاصّ آن جامعه، برخی از شاخهها و یا زیرشاخههای آن، از اهمّیت زیادتری برخوردار بوده، حدّاکثر تلاش محقّقین آن جامعه را به خدمت خود درآوردهاند.
در کشورهای اسلامی و مخصوصاً ایران، محقّقین بویژه در دهههای اخیر، به دنبال کشف این حقیقت که شخصیّت والای زن در طول تاریخ، همواره در معرض اتّهام و سوء استفاده قرار گرفته و
استعدادهای خاصّ او در لابلای کج فهمیها و افراطها و تفریطها پایمال گشته است، معمولاً بیشترین تلاش علمی خود را در مسیر احیاء شخصیّت مورد اتّهام زن و همچنین دفاع از حقوق انسانی و شرعی وی مبذول داشته و صرف میکنند، و در این خصوص، بویژه در سالهای اخیر، پایان نامهها، تحقیقات و نوشتههای خوبی به بازار علم و دانش عرضه شده است.
امّا یکی از شاخههای بسیار مهمّ از مباحث مربوط به زنان، که حتّی سایر مسائل مربوط به این موضوع را هم بطور جدّی میتواند تحت تأثیر خود قرار دهد، بگونهای که در طول تاریخ کشورهای مسلمان، گاه حتّی با سرنگونی برخی از دولتها و یا مستعمره شدن برخی از ممالک، ارتباط تنگاتنگ داشته است، مسأله «حجاب و عفّت زن در جامعه» میباشد، و به نظر میرسد در این عرصه، در کلّ، تلاشهای لازم و متناسب با این درجه اهمیّت، چه در ایران و چه در سایر کشورهای اسلامی تاکنون انجام نگرفته است، و این در حالی است که انحراف روز افزون زنان و دختران مسلمان و حتّی بانوان ایرانی، از ارزشهای اصیل اسلامی در این خصوص، کاملاً محسوس و قابل مشاهده است .
امروزه بر همه کشورهای اسلامی مخصوصاً ایران، ضروری است که در خصوص این مسأله و تحقیقات و تبلیغات متناسب با آن، بطور جدّی برنامه ریزی و سرمایه گذاری کنند، تا بالأخره با نقد و بررسی مبانی و ابعاد مختلف حجاب اسلامی و موارد آسیبشناسی آن، بتوانند موازین قابل دفاع و شایسته و بدون تعارض با پارامترهای
ترقّی و رشد را به همه جهانیان عرضه کنند.
حجاب و عفّت دو موضوع متمایز و در عین حال متأثّر از هم
اگر چه غالباً نوعی تلازم و تعاقب بین دو مسأله «حجاب» و «عفّت»، در رفتارهای اجتماعی زنان به چشم میخورد، ولی در حقیقت این دو مقوله در مقام تعریف و تبیین دامنه از هم متمایز هستند.
مسأله حجاب، همانگونه که از مادّهاش هم پیداست، تنها مربوط به پوشش و لباس زن است، و عمدتاً در دو مسأله اساسی زیر قابل بحث است:
اینکه چه محدودهای از بدن زن باید در اجتماع و یا در مواجهه با نامحرمان پوشیده شود؟!
پوشش زن در اجتماع باید دارای چه خصوصیّات و ویژگیهایی باشد؟!
و امّا مسأله «عفّت» یک صفت باطنی است که در رفتار و گفتار و حرکات اجتماعی زن نمود پیدا میکند، و در حقیقت مربوط به همه اعضا و جوارح اوست.
دیده شده که برخی از نویسندگان در طول تاریخ یا از سر جهالت و یا از روی عمد و عناد، بخاطر کوبیدن یکی از این مقولهها، آن دیگری را مورد ستایش قرار دادهاند.
و مخصوصاً از دوره قاجاریّه به بعد، که مبارزات دشمنان اسلام بر علیه حجاب اسلامی محسوستر شد، برخی از شعرا و یا نویسندهگان گمراه را در این میان میبینیم که در لابلای اشعار و یا نوشتههای خود
سعی کردهاند با تعریف و ستایش از مقوله «عفّت»، مسأله مهمّ «حجاب ظاهری» را امری بی اهمّیت و قابل تسامح جلوه دهند. ما در آینده به اسامی برخی از آنها در فصول اصلی کتاب اشاره خواهیم نمود.
ولی به حکم آیات و روایات معتبر ما، این دو مقوله باهم متفاوت بوده و با وجود تأثیر و تأثّرهایی که با یکدیگر دارند، از هم متمایز هستند.
ما در این نوشته، تنها با مسأله کیفیّت حجاب اسلامی سر و کار خواهیم داشت، و در این خصوص هم، فقط از جایگاه یک الگوی خاصّ از پوشش، که همان «چادر» و یا «پوشش سرتاسری زنان» باشد بحث خواهیم نمود.
منظور از «چادر» در این پژوهش
مسأله مهمّی که در اینجا باید متذکّر آن شویم این است که: منظور از چادر در این کتاب، تنها بمعنای مصداق رایجی از آن در یک کشور و یا در یک محلّ خاصّ نیست، بلکه منظور از آن در این پژوهش معنای کلّی آن است که انحاء مختلفی میتواند داشته باشد، و بعبارت دیگر منظور از چادر در این تحقیق هر گونه پوشش سرتاسری است که زنان در کشورهای مختلف، در قالب رنگها و یا احیاناً شکلهای متفاوت از آن استفاده میکنند ودر یک عبارت جامع میتوان آن را چنین تعریف نمود:
«نوعی پوشش سرتاسری، که معمولاً برخی از زنان مسلمان، در جامعه و یا در میان نامحرمان، از روی همه لباسهای زیرین خود میپوشند، بگونهای که سر تا پای آنان را در بر گرفته، همه
زیورآلات و مخصوصاً حجم اندام آنان و پستی و بلندی آن را کتمان میکند».(1)
و بدیهی است که طبق این تعریف از چادر، مصادیق آن میتوانند از حیث میزان دربرگرفتن آن اصول و ضوابط کلّی در خود، درجات متفاوتی داشته باشند و یا برخی از مصادیق آن از برخی دیگر کاملتر و بهتر باشد، همچنان که ما در عالم خارج مشاهده میکنیم که چادر زنان عرب با چادرهای رایج در کشور ایران متفاوت و از حیث ضوابط شرعی کاملتر هستند؛ و معمولاً از وسعت کافی برای پوشاندن حجم بدن زن برخوردارند.
و بد نیست بدانیم که در کشور ما متأسّفانه برخی از روشنفکرمآبان بیمار، مخصوصاً در دهه اخیر پس از انقلاب، با انواع شبهات و ترویجات و یا القائات مغالطهآمیز خود این حجاب فاطمی علیهاالسلام را نشانه گرفتهاند، و علی رغم مخالفت بسیاری از مراجع عظام دینی و علمای اسلام این حجاب مقدّس را در میان بانوان ایرانی مخصوصاً نسل جوان تضعیف میکنند و بلکه در این حرکت شوم بسیار هم جلو رفتهاند و تقریباً توانستهاند چادری را که رضاشاه ملعون با آن همه گستاخیش نتوانست آن را از سر زنان ایرانی بردارد با این سیاستهای منفی و ترویجات بیمار عقب برانند. وگویا این پوشش در کشور ما از
1) 1. و بد نیست بدانیم که فرهنگهای لغت همچون: فرهنگ نظام، فرهنگ عمید، فرهنگ معین، فرهنگ دهخدا در لغت فارسی در معنای واژه «چادر» ؛ و همچنین بسیاری از کتب لغت عربی (که ما در فصول اصلی کتاب به آنها خواهیم پرداخت) در معنای واژه هایی همچون: عباءه، جلباب، ملحفه، و غیره، قریب به همین مضمون را بیان کردهاند.
محوریّت بسیار ویژهای برخوردار بود که با از بین رفتن آن سایر معیارهای حجاب و عفّت هم به سرعت کم رنگ شدند؛ در مرحله نخست چادرها جای خود را به مانتوهای بلند و مقنعه دادند، سپس مانتوها روز به روز تنگتر و کوتاهتر شدند تا این که به تدریج دیگر تفاوت چندانی با بلوز و شلوار نمیکنند، و مقنعهها هم تبدیل به روسریهای رنگارنگ شده، روز به روز موها هر چه بیشتر از جلوی سر و انتهای روسریها نمایانتر شدند، و سایر معیارهای حجاب و عفّت هم همچنین، روز به روز سستتر و سستتر گشتند!
امید آنکه هم امّت اسلامی و هم حکومت، قبل از این که کار از کار بگذرد متوجّه این فتنه بسیار بزرگ و خانمان سوز گشته، هر چه سریعتر در فکر یافتن راهکارهای مناسب در دفع آن برآیند.
ربّ تقبّل الیسیر منّی بالکثیر
حمید احمدی جلفایی
فصل اوّل
ریشههای تاریخی چادر در ادیان و جوامع مختلف
مروری بر پوشش چادر در ادیان مختلف
خلاصهای از تاریخچه چادر در جوامع مختلف
سیر تاریخی چادر در کشور ایران
(1)
مروری بر پوشش چادر در ادیان مختلف
نتیجه مطالعات ما نشان میدهد که «چادر» به معنای خاصّ خود (یعنی نوعی پوشش سرتاسری برای بانوان) به همراه نقاب و روبند، در متون و منابع همه ادیان آسمانی ریشه دارد، و بلکه در اغلب آنها این نوع از پوشش برای زنان واجب شمرده شده است و نسبت به دین اسلام، توصیهها در آنها نسبتاً سختتر و شدیدتر است.
در این قسمت از کتاب ما به بیان نمونهها و شواهدی در این خصوص - هر چند اندک - خواهیم پرداخت:
«چادر، یا پوشش سرتاسری» در آیین یهود
در جاهای مختلفی از کتاب مقدّس یهودیان تورات، به الفاظی همچون: چادر، برقع، روبند، و...برمیخوریم که در اینجا تنها به نقل چند مورد مهمّ از آنها اکتفا میکنیم:
«ربقاه، چشمان خود را باز کرده، اسحاق را دید و از شتر خود
فرود آمد؛ زیرا که از خادم خود پرسید: این مرد کیست که در صحرا به استقبال ما میآید؟ خادم گفت: آقای من است ؛ پس برقع خود را گرفته خود را با آن پوشانید».
آنگاه یکی از مفسّرین مشهور این کتاب آسمانی (تورات)، بنام «فرانکلس» در تفسیر این فقرات مینویسد:
«چونکه ربقاه در شهر بزرگ شده بود؛ معلوم است که عادّی بود به حجاب و چادر و نقاب و برقع. چون هنوز عقدش خوانده نشده بود، چون اسحاق را دید خود را پوشانید، چادر و نقابش حاضر بود، منتهی در وقت پیاده شدن افتاده بود، حرکات ربقاه از اوّل تا آخر موافق آداب شرع و عادت اهل آن زمان که حجاب و چادر و نقاب بوده، بوده است».(1)
و همین مفسّر آمریکایی در تفسیر فقره 16، باب 20 از سفر تورات، ضمن بیان داستان حضرت ابراهیم و ساره علیهماالسلام ، چنین مینویسد:
«...امّا باید اعتقاد کرد که در آن زمان مثل این زمان در میان زنان ایلات که غالباً در حرکت میباشند کمتر عادّی بود که نقاب و روبند به روی خود بزنند، به خلاف زنهایی که در شهرها مسکن داشتهاند که همیشه با چادر و نقاب و روبند حرکت میکردهاند...».(2)
و یا در فقرات 14 و 15 از کتاب مقدّس تورات (روت) که ماجرای «عروس یهودا» را بیان میکند چنین میخوانیم:
«...پس رخت بیوهگی را از خویشتن بیرون کرد، برقعی پوشید و خود را در چادری پوشید و به دروازه عینایم که در راه تمنه است نشست...».
از این منقولات، که البتّه ما به همین چند مورد اکتفا نمودیم (و الّا شواهد بیش از این در دست ما بود) حدّاقل دو نکته بسیار مهمّ قابل برداشت است:
« چادر یا پوشش سرتاسری زنان»، به همراه روبند و برقع و نقاب، ریشه بسیار عمیقی در تاریخ اقوام یهود داشته است.
از دو نقل اوّل فهمیده میشود که چادر، ابتدا تنها در میان زنان شهری آن زمان معمول بوده و در میان زنان روستایی و ایلات چندان مرسوم نبوده است، ولی در زمان تألیف کتاب «تفسیر فرانکلس» این پوشش در روستاهای آنها هم رواج یافته است.
«چادر، یا پوشش سرتاسری» در آیین ابراهیم خلیل و اسحاق کلیم علیهماالسلام
همچنین با توجّه به دو نقل نخست، که اوّلی از آنها مربوط به حضرت اسحاق علیهالسلام و ماجرای دیدار وی با «ربقاه» بود، و دوّمی مربوط به حضرت ابراهیم علیهالسلام با ساره، فهمیده میشود که این نوع از پوشش در زمان آنها هم در میان قومشان رایج بوده است و بلکه حجاب غالب زنان امّتهایشان بدین نحو بوده است.
«چادر، یا پوشش سرتاسری» در آیین حضرت مسیح علیهالسلام
در ذیل فقرات 13 الی 17، باب 11 از کتاب مقدّس انجیل، به نقل از اغلب مفسّرین قدیم و جدید انجیل، چنین آمده است:
«چون زنان بی چادر و روبند به کلیسا میرفتند، مارپولس ایشان را نهی نمود از این عمل قبیح، که موجب هیجان شهوت و تفرّق حواسّ جماعت میباشد».(1)
و در ذیل فقره ششم آن، از زبان «شمایس یونس»، یکی از مفسّرین مشهور کتاب انجیل چنین میخوانیم:
«علامت احترام زن آن است که همیشه با چادر و روبند باشد، تا محترم شمرده شود و الّا در حکم زانیات (زنا کنندگان) خواهد بود...پس حجاب برای زن واجب و لازم است که هر کجا میرود با چادر و روبند باشد...».(2)
و از همین مفسّر در ذیل فقره سوّم چنین آمده است:
«هیچ کس زن را تا این اندازه آزادی نداده که بی چادر و روبند به جایی برود و سر خود را برهنه کند در کلیسا و غیره».
«چادر، یا پوشش سرتاسری» در آیین زردشت علیهالسلام
در کتاب «اروپاییها و لباس ایرانیان» علاوه بر اینکه به وجود حجاب و چادر و حتّی روبند در میان اقوام زردشت، و همچنین در متون دینی آنها اشاره شده است، نگارنده تصویری هم از یک زن زردشتی (گبر) آورده است که مربوط به عصر صفوی در ایران است و
نحوه پوشش زنان آنها را در معرض نمایش قرار میدهد:(1)
تصویر(1):زن زردشتی (گبر) در دوره صفویّه
«چادر، یا پوشش سرتاسری» در میان ارامنه
و در همان کتاب «اروپائیها و لباس ایرانیان»(2)دو تصویر دیگر از دو زن ارمنی در عصر صفوی آورده شده که یکی از آنهامربوط به زنی جوان است که این زن جوان پوشش چادر ندارد ولی مقنعه و روپوش وی تاحدّی گشاد و فراخ (مثل تصویر سابق) است که حجم بدن را بکلّی کتمان کرده است.
ولی زن دوّم تصویر زن پیری است که علاوه بر پوشش مذکور چادری وسیع هم بر تن نموده است.
و به احتمال قوی تصویر اوّل نمادی از لباس و پوشش زن در
اندرون خانه و تصویر دوّم نماد لباس زن در عرصه اجتماع باشد.
تصویر(2و3):دو زن ارمنی در عصر صفوی
(2)
خلاصهای از تاریخچه چادر در جوامع مختلف
قطعاً بررسی ریشههای تاریخی «چادر، یا پوشش سرتاسری» در جوامع مختلف، خود به پژوهشی مستقلّ و گسترده نیازمند است، و کاوش ضمنی ما در این مختصر حقّ مطلب را آنچنان که باید ادا نخواهد نمود، امّا حتّی به عنوان نخستین گام در این خصوص، اطّلاعات و شواهد ما در این پژوهش از اهمّیت ویژهای برخوردار است و به نظر میرسد برای اثبات مدّعای ما همین اندازه هم کافی باشد.
آنچه از اجمال شواهد و دادههای پژوهش حاصل میشود این است که پوشش «چادر»از قدیم الأیّام در قالب شکلها،رنگها و دوختهای متفاوت، در اغلب کشورها و یا مناطق متدّین به یکی از ادیان آسمانی، مرسوم بوده و هست، و حتّی در طول زمان این طرز حجاب به برخی از کشورهای غیر متدیّن هم، هر چند اندک راه یافته و یا اعجازها از خود بر جای گذاشته است.
لازم به تذکّر است که ما در اینجا تنها به ذکر شواهدی میپردازیم که لفظ «چادر» در آنها بعینه آمده است، و الاّ در صورت آوردن بسیاری از منقولات دیگر که در آنها عباراتی همچون: پرده، پوشش،
پرده کامل و غیره، که به نظر میرسد مراد از آنها در برخی از مواضع، همان چادر و یا شبیه آن میباشد، حجم این فصل شاید به چندین برابر خود میرسید.
پوشش چادر در میان رومانیان قدیم
صاحب کتاب «وسیلة العفائف» در جایی از این کتاب مینویسد:
«رومانیها که دولت معظّم و با همّت و عظیم بودند، در حجاب به قسمی اهتمام داشتند که قابلهها و دایهها هم از خانه بیرون نمیرفتند مگر با چادر و روپوشیده، و روی چادر هم عبائی بلند و سرتاسری که سر تا پا را بگیرد میگذاشتند که حجم اندام آنها را هم نامحرم نبیند».(1)
و جناب «ویل دورانت» در جایی از کتاب «تاریخ تمدّن» خود، در مورد حجاب در میان بیابانگردان حواشی دریای سیاه چنین مینویسد:
«بالاتر از سرزمین ارمینیان و در کنار دریای سیاه، سکّاها بیابانگردی میکردند و زنان خود را سخت در پرده نگاه میداشتند».(2)
پوشش چادر در میان اقوام هندی
آنچه که از برخی منقولات فهمیده میشود این است که پوشش
سرتاسری و یا چادر، در بین مسلمانان هند و حتّی بتپرستان آنها از قدیم الأیّام در قالب شکلها و رنگهای متفاوت موجود بوده است.
جناب آقای غلامحسین اصفهانی حائری در رساله معروف خود بنام «فلسفة الحجاب فی وجوب النقاب»، تألیف سنه 1307ش، چنین مینویسد:
«در هندوستان برخی از زنان مسلمان ملتزم هستند احدی قامت آنها را نبیند، ولو از ورای جامه و چادر باشد، لذا وقتی بخواهند به مکانی بروند باگاری و «دولی» که در هند مرسوم است میروند».(1)
و در جای دیگری از همان رساله آمده است:
«آنچه از بعض تواریخ و آثار، ظاهر میشود این است که حجاب در بسیاری از طوایف مرسوم بود، مثل: بت پرستان هند و...و الآن هم مرسوم است...وطریق حجابشان این است که چیزی مانند چادر میپوشند و آن را بر روی خود میکشند، بطوریکه چیزی جز صورت آنها ظاهر نمیشود...».(2)
و مرحوم آقا موسوی کاظمینی در رساله «ضیائیّه در موضوع حجاب»، تألیف سنه 1307ش، چنین آورده است:
«چنانچه فعلاً دأب و دَیْدِن زنان هند هم همین است که چادرشان طوری است که آن را یکپارچه دوخته و به خود میپوشانند و هیچ جایی از بدن، از وجه و کفّین، حتّی چشم را
ظاهر نمیکنند، و بر روی چادر محاذی چشم را مشبّک نموده که به سبب آن توانند در مواقع خروج از خانه در طریق و مسلک حرکت نمایند و به آن راه را مشاهده نمایند...».(1)
پوشش چادر در میان اعراب و کشورهای عربی
برخی از نویسندگان کوشیدهاند تا بگونهای وانمود کنند که علاوه بر زمان قبل از اسلام، حتّی در زمان صدر اسلام هم حجاب و مخصوصاً چادر در میان اعراب رسم نبوده است، بلکه این نوع از حجاب بتدریج از کشورهایی همچون: ایران، روم، یونان و غیره وارد کشورهای اسلامی و بالأخره وارد عقاید مسلمانان شده است، و بدین ترتیب روی حکم وجوب حجاب در اسلام مهر ابطال میزنند؛ «ویل دورانت»از جمله آن نویسندگان است که در کتاب «تاریخ تمّدن» خود مطالبی را در این راستا نوشته است.
در مقابل، برخی دیگر از نویسندگان بدون هیچ شاهد و پشتوانه علمی ادّعا کردهاند که حجاب بصورت کامل در میان عموم اعراب و کشورهای اسلامی از قدیمالأیّام مرسوم بوده است.
به نظر میرسد هر دو ادّعای مذکور مخالف واقع باشد؛ بطلان ادّعای اوّل مبنی بر وجود قرائن حجاب و حتّی چادر در متون دینی ما و عملکرد اغلب ادیان الهی، چرا که بعید مینماید با وجود چنین جایگاهی برای حجاب و چادر در جهان آن روز، جامعه مسلمین با آن
1) 1. رسائل حجابیّه، رسول جعفریان، ج 1، ص 419.
بیگانه بوده باشند و ما در فصول آینده کتاب شواهد و دلایل محکمی در این خصوص خواهیم آورد.
و ادّعای دوّم با توجّه به شرایطی که از اعراب جاهلی و فساد موجود در آن زمان در میان زنان اعراب در متون تاریخی و دینی معتبر ما تا حدودی ترسیم شده و منکری بر این حقیقت نیست.
و امّا حقیقت این است که همانگونه که برخی از نویسندگان هم بدان اشاره کردهاند، در آن زمان هم، همچون جوامع معاصر اسلامی، در بین اعراب، عملکردهای متفاوتی موجود بوده و حجاب بصورت یک امر نسبی در میان آنان مرسوم بوده است، تا جایی که موحّدین واقعی آن عصر و بسیاری از زنان دیگر، از چادر و نقاب و خمار رسماً استفاده مینمودند و همه این واژهها برای مردم آن زمان کاملاً آشنا و ملموس بود که در قرآن کریم هم آیاتی با این الفاظ نازل شد.
و در مقابل زنانی هم بودند که با بی حجابی و بی عفّتی مفتضحی در جامعه نمایان میشدند.
در مقدمه کتاب «الملابس العربیة الاسلامیة فی العصر العبّاسی» نویسنده، علاوه بر اینکه شواهد زیادی مبنی بر وجود حجاب در میان اعراب جاهلی آورده است، چند دسته لباس متفاوت هم برای آنها به هنگام خارج شدن از منزل بر شمرده است که از بلوز و دامن گرفته تا خمار و کساء و قباء و نقاب و عباءة و ملاءة و جلباب و... همگی در آن زمان در میان قبائل مختلف عرب مرسوم بوده است.(1)
1) 1. الملابس العربیة الاسلامیة فی العصر العباسی، دکتور صلاحالحسین العبیدی، ص 13، 30، 35 و 39.
آنگاه نویسنده در آن کتاب، به بررسی حجاب زنان پس از ظهور اسلام و مخصوصا در دوره عباسیان و امویان پرداخته و به دو نوع پوشش خارجی برای زنان عرب، در آن زمان اشاره میکند، و سپس تصاویر و نقوش زندهای را هم در این راستا میآورد.
این دو نوع پوشش، یکی بصورت همان چادر اعراب و عباءه امروزی است که روبندی هم در قسمت جلوی آن دوخته میشد و تنها چشمهای زن از آن دیده میشد، و اغلب این چادرها به رنگ مشکی بودند. و نوع دوّم، عبایی بلند، مثل عبای روحانیّون فعلی است که به همراه مقنعه بسیار بلندی تا نصف کمر زن میرسید و در کل دورنمایی همچون چادر داشت.(1)
و نویسنده همین کتاب، در جایی از آن، حتّی به چادر سر کردن مسیحیان، که در میان اعراب زندگی میکردند هم پرداخته و حتّی به رنگ چادرهای آنها اشاره میکند، آنجا که مینویسد:
«متوکّل بر مسیحیان سخت میگرفت... (دستور داد برای تمایز بین آنان و مسلمین) زنان مسیحی به هنگام بیرون آمدن چادر عسلی رنگ سر کنند و مردان مسیحی کمربند ببندند».(2)
و در صفحه 974 از کتاب مذکور چنین آمده است:
«در زمان امویان و عبّاسیان پارچههای کتانی و... رایج بوده و از آن پارچهها قبا و جبّه و... و روپوش و چادر میدوختند».(3)
و امروزه هم در اغلب کشورهای عربی همچون عربستان، عراق، الجزایر، مصر، مراکش، سوریه، لبنان، کویت، مصر و غیره، بسیاری از زنان مسلمان و حتّی غیر مسلمان با این پوشش انس گرفتهاند. و به نظر میرسد چادرهایی که زنان عرب امروزه بر سر میکنند از دو جهت از چادرهای موجود در ایران کاملتر و به آن حقیقت شرعی نزدیکتر هستند:
نخست از لحاظ محدوده پوشش، که علی رغم بسیاری از چادرهای ایرانی و یا برخی دیگر از کشورها مثل پاکستان و هند، چادر زنان عرب تا نوک قدمهای آنان میافتد و از میان چادر محال است که لباس زیرین زن دیده شود.
و دوّم، از لحاظ کیفیّت خود چادر، که معمولاً چادرهای موجود در میان اعراب از جنس ضخیم بوده و برآمدگیهای بدن زن را کاملاً میپوشانند.
جناب «سیّد جلال کاشانی» در رساله حجابیّه خود (تألیف سنه 1364 ق) چنین مینویسد:
«چنانچه امروز شاهدیم، زنان مسلمان افغانستان با چادرهای سفید خود را میپوشانند، و زنان عربستان عباهای زرد و قهوهای و مشکی پشمی به سر میاندازند، و در غالب از شهرهای ایران چادر شبهای الوان به سر دارند، در هندوستان انواع و اشکال چادر متعارف است و هکذا...».(1)
1) 1. رسائل حجابیه، رسول جعفریان، ج 2، ص 1011.
«چادر» در کشور ترکیه
کشور ترکیه از جمله کشورهای مسلمان است که علی رغم تهاجمات شدید فرهنگی از ناحیه غرب و اروپا، و همچنین دولتهای خود باخته در داخل آن، همچنان این حجاب کامل را به شکل چشمگیری در خود نگه داشته است.
برخی از شواهد و قرائن نشان میدهند که حدأقلّ، از قرنها پیش از این، پوشش «چادر» در این کشور، در سطح بسیار گستردهای در بین زنان مسلمان این کشور و شاید بتوان گفت در بین عموم زنان ترکیه مرسوم بوده است.
«مینوی» در مقاله مشهور خود بنام «پوشیدن یا نپوشیدن روی» که در حقیقت آن را در مقام دفاع از کشف حجاب رضاخانی و بر ضدّ حجاب و مخصوصا چادر نگاشته است، چنین آورده است:
«... دویست سال پیش، یک بانوی انگلیسی که به ترکیه سفر کرده بود وصف رفتار و اخلاق زنان آنها را چنین نوشته بود:
محتاج به توصیف نیست که زنان ترکیه، آنجا که پای گناه و کار زشت پیش آید به مراتب از ما آزادترند، هیچ زنی از هر طبقه و مرتبهای که باشد مجاز نیست که از خانه خود خارج شود، مگر اینکه یک روبند بر سر بیندازد، که جز چشمان او همه صورتش را بپوشاند، و یک پارچه دیگر بر سرش بیندازد که از پشت تا کمرش پائین بیاید، و یک چادر عریض و گشاده بر روی این
لباسها به سر کند که کلّیّه بدنش مخفی باشد...».(1)
امّا درست همزمان با اجرای ترفند «کشف حجاب» در ایران در زمان رضاشاه، در کشور ترکیه هم شبیه آن توطئه با حدّت و شدّت تمام به اجرا گذاشته شد، و طبیعتا همچون ایران در رأس همه مبارزات، مبارزه با «چادر» در این خصوص محوریّت ویژهای داشت.
امّا علی رغم آن همه فشار داخلی و خارجی، باز این پوشش در نهایت، در این کشور خاک فراموشی به خود نگرفت، بلکه با رشادتهای برخی از جوانمردان و مقاومت برخی از زنان مسلمان در این کشور، دشمن نتوانست بطور کامل به اهداف خود برسد. مبارزه با حجاب و چادر، علاوه بر کشور ایران، در این کشور نیز سالهای متمادی، بلکه تا چندی پیش ادامه داشت، تا آنجا که هم اکنون هم زنان بسیاری در این کشور علاوه بر تحمّل تعرّضات مالی و عرضی زیاد، و نیز محرومیّت از فرصتهای همگانی جامعه، همچون: اشتغال، تحصیل و غیره، حاضرند جان خود را از دست بدهند، ولی از این حجاب کامل اسلامی فاصله نگیرند، و چه بانوان مسلمان و جوانی که مخصوصاً در دهههای اخیر، در این کشور روی همین مسأله شربت شهادت نوشیده و یا از حقوق مسلّم خود محروم شدهاند.
اعجاز «چادر» در کشور الجزایر
1) 1. رسائل حجابیّه رسول جعفریان، ج 2، ص 1263.
در کشور الجزایر، حجاب بصورت گسترده از قدیم الاّیام رایج بوده است، و در این میان، پوشش «چادر»، بعنوان کاملترین حجاب زن، در این کشور هنوز هم جایگاه خاصّی دارد.
در طول تاریخ، مستعمره شدن این کشور توسّط دولت فرانسه واقعیّت مشهوری است که رابطه تنگاتنگی با موضوع «حجاب و عفّت و فساد جنسی» دارد، و البتّه خوشبختانه همانگونه که میدانید پس از مدّتی، پوزه استعمارگر در این کشور به خاک مالیده شد و مردم این کشور بار دیگر به استقلال خود دست یافتند.
امّا بسیاری از نویسندگان داخلی و خارجی در الجزایر، معتقدند که دولت فرانسه مهمترین سلاحی را که در این غلبه آن را بر علیه الجزائریها به کار گرفت و نتیجه هم داد، مبارزه با حجاب زنان و مخصوصا پوشش چادر، و در نتیجه به فساد کشاندن نسل جوان، در این کشور بود.
و آنچه باعث شد دوباره این کشور از زیر چکمههای استعمارگر رهایی یابد، مقاومت زنان الجزائری در برابر این ترفند بود، آنها پس از مدتی متذکّر شده و فهمیدند که این چپاولگر، چه نقشههای شومی میخواهد در کشور آنها اجرا نماید، فلذا ایستادگی نمودند و دشمن را ناامید ساختند.
در این مورد، یکی از دانشمندان مشهور، به نام «فرانتس فانون» میگوید:
«اوّلین اقدام ضدّ فرهنگی، که فرانسه در الجزایر صورت داد، تلاش برای از بین بردن حجاب بود، و در این کار موفقّ شد، و هر چه بدن زن الجزایری را بیشتر عریان کرد، چنگال
استعمارگر بیشتر به حلقوم الجزایری فرو رفت، امّا مجدّدا زن الجزایری شخصیّت خود را باز یافت و مبارزه علیه مطامع استعمارگر نیز آغاز گردید».(1)
و یا در جای دیگر از همین نویسنده نقل شده است:
«هر چادری که دور انداخته میشود افق جدیدی را که تا آن هنگام بر استعمارگر ممنوع بود، در برابر او میگشاید، و بدن الجزایری را که عریان شده است تماما به او نشان میدهد، پس از دیدن هر چهره بیحجابی، امیدهای حملهور شدن اشغالگر، ده برابر میگردد.»(2)
«چادر» در کشور اسپانیا
اسپانیا هم یکی از کشورهایی است که حجاب و چادر در میان زنان آنها تا حدودی به چشم میخورد.
از برخی نقلها چنین حاصل میشود که سابقه حجاب و چادر، در این کشور، در زمانهای گذشته، بهتر از زمان حاضر بوده است، یعنی این کشور در طول زمان از تهاجمات فرهنگی غرب و اروپا، تأثیرات منفی زیادی پذیرفته است.
از نقلی که ما در ذیل خواهیم آورد، فهمیده میشود که در این کشور، حدّأقلّ در زمان حکومت پادشاهان غرناطه، زنان اسپانیانی علاوه بر چادر از نقاب و روبند هم استفاده میکردهاند.
«دن گارسیا وسیلوا فیگوئرا» سفیر فیلیپ سوّم، پادشاه اسپانیا، در سال 1031 به دربار شاه عبّاس در ایران آمده و در مورد اوضاع ایران چنین مینویسد:
«... زنها از سر ناف یا گردگاه خود را با لباس گشاد از پارچههای سفید رنگ میپوشانند، و چنان در این جامه فرو میروند که چشمهایشان بزحمت دیده میشد، این لباس شباهت تامّی به پوشش زنان مسلمان اسپانیا، در دوران شاهان غرناطه داد».(1)
ناگفته نماند که ترسیم لباس زنان، برای این شخص، در زمان شاه عبّاس اندکی مشکل بوده است، ولی ما در مباحث آینده، پوشش یک زن در آن زمان را به همراه تصاویری خواهیم آورد، که نشان میدهد آنها از یک مقنعه بسیار بلند و عبایی تا نوک قدمها استفاده میکردند.
حجاب و «چادر» در ترکستان
اگرچه امروزه، تا آنجا که حقیر اطّلاع یافتهام، دامنه حجاب، و مخصوصا پوشش «چادر» در این کشور، به دنبال تأثیرپذیری از غرب و اروپا، و روی کار آمدن گروههای مخالف ارزشهای اسلامی، خیلی کم شده است، امّا بنابر نقلهایی، در این کشور حدّأقلّ همزمان با دوره ناصرالدین شاه قاجار در ایران، حجاب بسیار خوبی در میان بانوان حاکم بوده است، بگونهای که زنان در لباسهایی شبیه چادر، کاملاً
1) 1. اروپاییها و لباس ایرانیان، ص 37.
خود را میپوشاندند و حتّی صورت آنها هم مخفی میشد.
جناب «هنری موزر» که در دوره ناصرالدین شاه قاجار، از ایران و ترکستان و برخی از کشورهای دیگر دیدن کرده، در این مورد مینویسد:
«در ترکستان و ایران، زنها به قدری مخفی هستند که ممکن نیست آنها را دید، و دسترسی به آنها نمیتوان داشت، و حتّی از آنها هرگز صحبت نمیشود».(1)
و بطور قطع، حجاب چادر، در بسیاری از کشورهای دیگر هم، چه از زمانهای قدیم و چه امروزه، رایج و مرسوم بوده و هست؛ کشورهایی همچون کشورهای حاشیه خلیج فارس، برخی از کشورهای آفریقایی، و حتّی در برخی از مناطق اروپایی و آمریکایی که نقلها در مورد آنها کم نیستند ولیکن ما به جهت پرهیز از اطاله کلام به آنها نمیپردازیم.
1) 1. حجاب و عفاف زن ایرانی، سعید مهرآبادی، مجلّه حدیث زندگی، سال 2، شماره 6.
(3)
سیر تاریخی چادر در کشور ایران
شاید بیش از هر جامعه و یا منطقه دیگری، تاریخ پرافتخار ایران با کاملترین حجابها و عفّتها، و مخصوصا با حجابهای خاصّی همچون: «چادر» و «روبند» و امثال آن، از همان عصر باستان تا بحال، همراه بوده و هست، تا جایی که برخی از اندیشمندان، گمان بردهاند که اصولاً چادر و نقاب از این کشور به تدریج وارد جوامع دیگر و حتّی اسلام شده است.
از برخی منقولات استنباط میشود که حتّی در دوران قبل از اسلام، این کشور مهد حجاب کامل و علی الخصوص چادر و نقاب بوده است، البتّه این بدان معنا نیست که همه زنان ایرانی، همیشه در طول تاریخ، چادر و نقاب داشتهاند، بلکه بدین معناست که بالأخره کم و بیش در برهههای مختلف از زمان این حجاب در ایران بوده و حجاب غالب زنان محسوب میشده است.
در این تحقیق مختصر، شاید ما به تناسب امکانات خود، نتوانیم به سابقه بسیار دور این کشور در خصوص پوشش «چادر» بپردازیم، امّا حدّأقلّ با بررسی آن در چند قرن گذشته، بهمراه شواهد و تصاویر معتبر، خطّ بطلانی بر بسیاری از شبهاتی که در این خصوص وجود
دارند خواهیم کشید، واین شبههها متأسّفانه در دهههای اخیر از ناحیه برخی از افراد مریض و معاند، بیش از پیش مطرح گردیدهاند.
برخی از نویسندگان و یا گویندگان مُغرض، درست از همان زمانی که به این نکته پی بردهاند، که یکی از عماد قویم دین اسلام، در میان جوامع اسلامی، وجود حجاب و عفّت، و سلامت بودن این جوامع، مخصوصا جوانان آنها از فساد جنسی و خود باختگی است، از هیچ ترفندی در ریشهکن کردن این شعائر اسلامی دریغ ننمودهاند.
و این مسأله، نه تنها در ایران، بلکه در تاریخ اغلب کشورهای اسلامی و حتّی غیر اسلامی کاملاً مشهود است، و ما به نمونههایی از این توطئهها در خصوص کشورهایی همچون: الجزایر، ترکیه، مصر و... در مبحث سابق اشاراتی نمودیم.
و متأسّفانه برخی از روشنفکرمآبان بیمار هم، در داخل کشور ایران، با تقلید کورکورانه از القائات آنها، در تضعیف این مسأله، و مخصوصا پوشش «چادر» نطقهایی نموده و یا نوشته هایی مینویسند، و تأسّف بارتر اینکه، گاهاً این قبیل از نطقها و یا نوشتهها، از ناحیه برخی از شخصیّتهای به ظاهر مذهبی جامعه ایران صورت میگیرد که واقعا جای بسی تعجّب است، و معلوم میشود اینها یا هیچ گونه سواد علمی در این خصوص ندارند، و یا اینکه واقعاً بیمارند.
ما بنا داریم شبهات مربوط به چادر را، در فصل پایانی این کتاب، جواب دهیم، امّا در اینجا به جهت روشن شدن هرچه بیشتر قضیّه، تنها به نمونهای از این گفتههای افیون، که با این مبحث ما بسیار در
ارتباط است و البتّه جواب آن هم به قوّت روشن خواهد شد، اشاره میکنیم:
خانم «فاطمه خاتمی» در یکی از نطقهایش، که در روزنامه ایران، شماره 1627 منعکس شده است، چنین ادّعا میکند:
«چادر، به احتمال خیلی زیاد، از زمان قاجاریّه، در ایران جا افتاده است، و هیچ ارتباطی به دین و مذهب ندارد».(1)
ما علاوه بر اینکه، در فصول آتیه این کتاب، ثمرات شرعی پوشش «چادر»، و ارتباط آن را با آیات و روایات و اقوال علماء روشن خواهیم نمود، در این مبحث از کتاب هم کاملاً روشن خواهیم نمود که نه تنها چادر در دوره قاجاریّه وارد ایران نشده و بلکه اصولاً مبارزه با چادر درست از همین زمان از ناحیه دشمنان اسلام آغاز شده و روز به روز قوّت گرفته است.
جناب آقای مهدی قانع در قسمتی از مقاله خود تحت عنوان «انسان، پوشش و ریشههای تاریخی» آورده است:
«در زمان ایران باستان، به تصاویری از بانوان ایرانی بر میخوریم که علاوه بر لباس، بدن خود را با چادری که شبیه به چادر زن امروز ایران است میپوشاندند».(2)
و در کتاب «فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی»، نویسنده با ارائه شواهدی مینویسد:
«زنان عهد هخامنشی و اشکانی، عموما چادر بر سر داشته و
پیراهنهای بلندی که تا مچ پای آنان را میپوشانده به تن میکردهاند».(1)
جناب آقای مهریزی در کتاب «حجاب» خود مینویسد:
«زنان عهد ساسانی، گاهی چادر گشاد و پرچین به سر میکردند که تا وسط ساق پا میرسیده است. نقوشی از بانوان ساسانی، در بشقابهای نقره ساخته شده است که در آن، هر یک از بانوان، چادری به خود پیچیده دارند».(2)
و استعمال واژه چادر، در اشعار شاعران کهن فارسی زبان، همچون: رودکی، فردوسی، مولوی، اسدی و... خود دلیل دیگری است که قدمت این پوشش را در ایران، حدأقلّ تا قرن سوّم و چهارم هجری قمری، کاملاً به نمایش میگذارد.
ما در خصوص رواج چادر و روبند در بین ایرانیان، از زمان صفویّه به بعد، علاوه بر منقولات معتبر، به تصاویر قابل توجّهی هم دسترسی پیدا کردهایم که جای هیچ گونه شبههای را برای مخالفین باقی نخواهد گذاشت.؛ و برای روشن شدن هر چه بیشتر مطلب بهتر آن دیدیم که احوال موضوع را در دورانهای متفاوت بصورت جداگانه بررسی نماییم.
«چادر» در دوران صفویّه
آنچه از شواهد و تصاویر مربوط به این دوره از تاریخ، استفاده
میشود، این است که زنان ایرانی در عصر صفوی، علاوه بر چادر، از روبند و نقاب هم استفاده مینمودند، بگونهای که تنها محاذی دو چشم آنها دیده میشد.
«آدام اولئاریوس» در زمان شاه صفی صفوی، از ایران دیدار میکند، و وضع پوشش زنان ایرانی را در آن عصر چنین توصیف میکند:
«زنان، موقعی که از خانه خارج میشوند چهره خود را نشان مردان نمیدهند، بلکه چادر سفیدی روی سر میاندازند که تمام بدن آنها را تا مچ پا میپوشاند، و فقط در جلوی صورت، شکاف کوچکی دارد که از آن شکاف، به زحمت جلوی خود را میتوانند ببینند. و چه بسا چهرههای زیبایی که با لباسهای محقّرانه، و چهرههای زشتی که با لباسهای مجلّل و فریبنده زیر این چادرها مخفیاند و انسان نمیتواند بفهمد در پس این چادر چه قیافهای نهفته است».(1)
و «تاورنیه» در سفرنامه خود، در این خصوص چنین مینویسد:
«زنان، خود را در ایران، به احدی غیر از شوهر خود نشان نمیدهند، وقتی به حمام عمومی میروند در چادری سرتاپای خود را مستور مینمایند که فقط در محاذات چشم دو سوراخ دارد که پیش پای خود را بتوانند ببینند».(2)
و در کتاب «اروپاییها و لباس ایرانیان» تصاویر معتبری از زنان ایرانی در عصر صفوی آمده است که همگی نشان میدهند چادر در آن زمان
در قالب رنگها و دوختهای متفاوتی معمول بوده است، و تنها برخی از زنان در زمان شاه عبّاس صفوی از نقاب بلند، به همراه عباء ضخیم استفاده میکردند که دورنمایی همچون لباس سرتاسری داشت.
تصویر(4):پوشش زنان ایرانی در عصر صفوی(1)
در این دوره از تاریخ، با وجود برخی از فسادها و بیحجابیها در داخل دربار سلاطین و حکومتداران، در میان مردم، اغلبِ زنان، چادر و نقاب بر سر داشتند، و معمولاً از ناحیه سلاطین و حکومتها هم، هیچ گونه تعرّضی نسبت به این حجاب صورت نمیگرفت، بگونهای که حتّی در برخی از حکومتها، بعضی از زنان و دختران اقشار حکومتی هم در همین حجاب بودند.
نکته بسیار ظریفی که در اینجا به ذهن ما میرسد این است که: رواج چادر و نقاب بدین وسعت و گستردگی، در میان زنان در عصر
1) 1. اروپائیها و لباس ایرانیان، ص39.
صفوی، نشان از این دارد که حدّأقلّ تا چند قرن پیش از آن هم، همین حجاب با اندکی تفاوت، در ایران مرسوم بوده است، چرا که ترویج یک همچنین پوششی در یک کشور، با این گستردگی، با فرض آنکه از جای دیگری پذیرفته شود، مدّت زمان بسیار زیادی لازم دارد.
تصویر(5و6):پوشش زنان ایرانی در عصر صفوی(1)
«چادر» در زمان فتحعلی شاه قاجار
از عموم نقلهای موجود استنباط میشود که در زمان فتحعلی شاه قاجار هم، پوشش چادر و نقاب در میان زنان ایرانی، با همان وسعت و گستردگی مرسوم بوده است.
در این خصوص سری به «سفرنامه دروویل» میزنیم که صاحب آن در زمان فتحعلی شاه به ایران آمده بود، و مشاهدات خود را در این
1) 1. مأخذ پیشین، صفحات 62و64.
سفرنامه گرد آورده است، در قسمتی از این سفرنامه آمده است:
«زنان ایرانی در زیر چادر، مهارت عجیبی برای شناساندن خود و شناختن همدیگر دارند. شگفت آنکه وقتی از کنار هم میگذرند، یقین دارند که در شناختن طرف اشتباه نکردهاند، اما چه بسا مردانی که از کنار زنان خویش میگذرند بیآنکه آنها را بشناسند».(1)
و در جای دیگری از همین سفرنامه آمده است:
«آنها به هنگام خروج از خانه، خود را با چادر میپوشانند، چادر از قماش (= پارچه) نخی سفید دوخته شده و دامن آن گرد است، با قیطانی چادر را بر سر و گردن محکم کرده و صورت را با پارچهای بنام روبند میپوشانند... از این رو موقعیّت اجتماعی زنان را تنها میتوان از بهای کفش یا ظرافت و ارزش چادر و روبند آنها حدس زد... زنان مردم عادی که زندگی عاری از تکلّف دارند، چادرهایی تنگ کرباسی که راه راه آبی و سفید دارد بر سر انداخته و با یکدست آنها را جمع و با دست دیگر صورت خود را میپوشانند، در این حال فقط جلو چشمشان کمی باز میماند، ولی به هنگام برخورد با یک مرد بیگانه فورا طوری روی خود را میگیرند که حتّی دیدن ریزی و درشتی چشم و یا رنگ آن غیر ممکن میشود».(2)
تفصیلات مذکور را در تصاویر زیر از آن زمان، که در کتاب
«اروپائیها و لباس ایرانیان» آمده، میتوان به وضوح مشاهده نمود:
تصویر(7و8):پوشش زنان ایرانی در زمان فتحعلیشاه
در این دوره از سلطنت قاجاریان، به تدریج انگلیسیها در ایران و سیاستهای آن تأثیرگذار میشدند، ارتباط آنها با ایران زیادتر میشد، و آنها به ایران به چشم یک بازار فروش مناسب برای محصولات و مخصوصا تولیدات پوشاک خود نگاه میکردند، ولی از طرفی هم به دلیل ریشهدار بودن حجاب و پوشش ایرانیان در فرهنگ و اعتقادات آنها، مخصوصا در مورد زنان، پوشش چادر و نقاب، تقاضا برای عرضه کالاهای آنها بسیار ناچیز بود، فلذا در فکر راهکارهای مناسب برای تغییر مدلهای پوشش در ایران و همچنین سایر کشورهای اسلامی بودند.
در این زمان، آنها بسیاری از نسّاجیهای ایران را در اختیار گرفتند،
و آنها را در مسیر تولید الگوهای غربی و انگلیسی به راه انداختند.
به دلیل ارتباط روزافزون بین ایران و اروپا در این عصر، به تدریج آداب و رسوم اروپایی در میان مردم هر چند اندک جان میگرفت.(1)
در حقیقت تخم مدلهای غربی و اروپایی در این دوران در کشور پاشیده شد، ولی هنوز تغییرات قابل توجّهی در عمل به چشم نمیخورد، و همچنان در میان زنان ایرانی چادر و نقاب به قوّت مرسوم بود، و زنان مسلمان آنها را لازمه حجابی شرعی و ارزشمند تلقّی میکردند.
«دوسری» یکی از دانشمندان خارجی در این زمینه مشاهدات خود را چنین مینویسد:
«لباس زنان در بیرون از خانه شامل چادری بود به رنگ سیاه یا بنفش، و صورت را با روبنده میپوشاندند».(2)
و «اوژن فلاندن» که در زمان محمّد شاه قاجار از ایران دیدن کرده، مینویسد:
«زنان ایرانی از منزل کم خارج میشوند، در کوچهها هم، با چادری که سرتاپایشان را مستور میکند میآیند، و غیر ممکن است کسی صورت آنها را ببیند، به روی سر، پارچه سفیدی میاندازند که در مقابل چشمان، چندین شبکه دارد و با آن است که جلوی خود را میبینند. و غیر ممکن است بگذارند چشم نامحرمی به صورتشان افتد... عموم چادرها یک رنگ و
به سیاق اروپاییها یک جور میآید. کم میتوان امتیازی بینشان قائل شد».(1)
و تصویر زیر در کتاب «اروپائیها و لباس ایرانیان» به نقل از فرهنگ مصاحب تقریباً مربوط به همین دوره است:
تصویر(9): زن ایرانی در دوران محمّد شاه قاجار
ناصرالدین شاه قاجار و شدّت تهاجمات غرب و اروپا علیه «چادر»
ناصرالدین شاه که اغلب در عمل، علی رغم ادّعای زبانی، مخالف با روحانیّون دینی و ارزشهای اسلامی بود و معمولاً علیه شعائر و مقدّسات اسلامی عمل میکرد، پایههای نفوذ فرهنگ اروپایی و تقلیدی در ایران را در این دوره تحکیم نمود.
وی اندیشه «اصلاحات اروپایی در ایران» را در سر میپرورانید، و به
1) 1. سفرنامه اوژن فلاندن، ص67.
همین جهت پوششهای سنّتی رایج در ایران مثل چادر و نقاب را مخالف و متضادّ با ترقّی و پیشرفت کشور میدانست.
او معتقد بود که رمز پیشرفت کشورهای اروپایی و غربی، جدا شدن آنها از این قید و بندها، و در مقابل تلاش برای تولید و ابداع بوده است.
در این دوره از تاریخ، ارتباط بین ایرانیان و اروپاییها به همین جهت شدّت زیادی بخود گرفت؛ از طرف حکومت، دانشآموزانی جهت تحصیل به خارج اعزام شدند و در داخل ایران هم، مدارس جدیدی در سطوح بالاتر با هدف ترویج اندیشههای اروپایی و غربی تأسیس شدند.
همانگونه که اشاره شد در این مدارس عمدتا فکر و اندیشه غربی به همراه آداب و رسوم و پوشش غربی و اروپایی، که در آخرین مرتبه خود، به کت و شلوار و لباسهای تنگ و شبیه به لباس مردان میانجامید، در اذهان دختران و زنان ایرانی به جای پوششهای سنّتی آنها که ریشه در متانت و دینداری آنها داشت به تدریج جایگزین میشد.
در این مدارس که برخی از آنها از طرف آمریکائیها اداره میشد، دختران ایرانی به تدریج باور میکردند که حجاب اسلامی و مخصوصاً چادر و نقاب، متضادّ با پیشرفت زن در عرصههای مختلف زندگی اجتماعی است.
بنابراین به تدریج برخی از دانشآموزان در این دوره، با روی باز و بدون نقاب در کلاسهای درس و یا برخی از مجامع عمومی دیگر
حاضر میشدند و تدریجا پوشش نقاب در این دوره، از دائره پوشش زنان ایرانی خارج میشد.
تصاویر ذیل مربوط به دوره ناصرالدین شاه قاجار است:(1)
تصویر(10و11): زن ایرانی در دوره ناصرالدینشاه قاجار
حتّی در این دوره، عدّهای معدود از زنان جرأت یافتند بدون چادر در جامعه و یا مدرسهها ظاهر شوند.
«کلارا کوسیور رایس» که شاهد این تحوّلات در ایران بود، چنین مینویسد:
«اوّلین دختر مسلمان ایرانی در زمان ناصرالدین شاه، تنها آن موقع توانست چادر خود را بردارد که در مدرسه آمریکایی تربیت یافته بود...؛ یک نویسنده اروپایی در این زمینه شرح
1) 1. اروپائیها ولباس ایرانیان، صفحات 142، 143 و 146.
داده است:
خوشبختانه از وقتی که مدرسه آمریکایی و مدرسه ریشارد خان فرانسوی در تهران تأسیس شده است پارهای از دختران با روی باز در کلاس حاضر میشوند، ولی در کوچه، با همان چادر رفت و آمد مینمایند؛ یکی از دختران که پدر نداشت، و در مدرسه آمریکایی تربیت یافته بود، شجاعتی از خود بروز داد، و بدون چادر در کوچه و خیابان حرکت میکرد، و مردم هم او را «آقا کوچولو» مینامیدند...».(1)
امّا با وجود همه تلاشهای عمدهای که در این زمان، برای حجاب زدایی از میان بانوان ایرانی صورت گرفت، باز تأثیر چندانی در کوتاه مدّت مشاهده نمیشد، بلکه همچنان در میان زنان ایرانی بجز برخی از زنان خود باخته، چادر و نقاب به قوّت خود مرسوم بود.
«یوشیدا ماساهارو» که سفیر وقت ژاپن در ایران بود، در این خصوص چنین مینویسد:
«زنها چادری به سر میکردند که از سر تا به پایشان را میپوشاند، و فقط چشمها از پشت روبند توری که زیر چادر به صورت انداخته بودند پنجرهای به بیرون داشت... در چند ماهی که ما اینجا بودیم، هرگز زنی رویش را به ما ننمود، و نتوانستیم صورت زنها را بیحجاب و چادر ببینیم».(2)
و «کنت دوگوبینو» هم در این زمینه مینویسد:
«زنها در بیرون خانه، بطور یکسان خودشان را در چادرهای وال، چیت و به ندرت ابریشمی به رنگ آبی تیره پیچیدهاند که سر تا پایشان را میپوشاند، و صورتشان را با قطعهای پارچه سفید که زیر چادر، پشت سرشان بسته میشود و از جلو تا روی زمین میافتد محکم پوشاندهاند که دیدن و حتّی حدس زدن چهرههایشان را غیر ممکن میسازد. آنها یک شلوار گشاد که وظیفه دامن را انجام میدهد میپوشند و آن هم فقط در موقع خارج شدن از خانه».(1)
و «پولاک» هم، در این خصوص در سفرنامهاش مینویسد:
«هرگاه زنی به کوچه برود، یا سوار بر اسب در معیّت نوکرها از شارع (= خیابان) عبور کند، چادری به رنگ آبی نیلی بر سر میکند، و آن، پوششی است که تمام بدن از سر تا به پا در آن پیچیده میشود، در مقابل چهره، پارچهای باریک و بلند، به نام روبند آویخته است... حتّی زن پیر گدای کوچه و بازار نیز بدون نقاب دیده نمیشود. زنهای اروپایی که بدون حجاب در خیابانها ظاهر بشوند، خود موجب تحریک حسّ کنجکاوی عمومی میشوند، حتّی مردم بر آنها دل میسوزاند».(2)
و «بنجامین آمریکایی» تصویری از یک تکیه شبیه خوانی را ارائه میدهد که در آن زنان ایرانی مشغول نگاه کردن به شبیه خوانی ماه محرّم هستند، و آنگاه چنین توصیف میکند:
«خیلی تماشا داشت که (در تمام دائره تکیه) چهار هزار سر سفید و چادر دیده میشد، بدون اینکه صورت یک نفر زن دیده شود، گمان نکنید که اگر بانوان ایرانی میخواستند روبنده را قدری تغییر دهند نمیتوانستند، اینطور نیست، و در هیچ مملکتی زنها آن قدر نفوذ و اعتبار ندارند که در ایران، ولی از طفولیّت آموختهاند که اقتضای دینداری این است که زن صورت خود را از مرد پوشیده دارد و تا در زن حسّ عصمت باقی است این اعتقاد هم باقی است».(1)
معلوم میگردد که زنان ایرانی در این زمان، همچون زمانهای سابق، باز چادر و نقاب را با آزادی کامل و از روی اعتقاد مذهبی سر مینمودند.
تصویر(12): زنان ایرانی در دوره ناصرالدین شاه
1) 1. ایران و ایرانیان، بنجامین، ص122 و 140 و 445.
«چارلز جیمز ویلس» هم در خصوص حجاب زنان در این دوره مینویسد:
«زنهای ایران زمین، همیشه در چادرهای سیاه مستور و پیچیدهاند، و به هیچ وجه شخص خارجی را ممکن نمیشود که صورت آنها را ببیند».(1)
به تصاویر ذیل در این مورد دقّت بفرمایید:(2)
تصویر(13و14): زنان ایرانی در دوره ناصرالدین شاه
چادر در زمان مظفّرالدین شاه و محمّد علی شاه قاجار(دوره مشروطیّت)
نفوذ و تأثیر اروپائیان در فرهنگ، و همچنین در کلّ سیاستهای ایران، در این دوره شدّت زیادتری به خود گرفته بود.
القائات کهنه انگاری و نگرش ضدّ ترقّی به حجاب اسلامی و
مخصوصا چادر و نقاب، به تدریج در اذهان برخی از مردم و علی الخصوص دختران و بانوان ایرانی رخنه میکرد.
در حقیقت، دانش آموزانی که در زمان ناصرالدین شاه به جهت تحصیل، به خارج از کشور اعزام شده بودند، با اندیشههای غربی و اروپایی امروز به ایران برگشته و به عنوان معلّمان دختران و فرزندان ایرانی و مروّج افکار و آداب آنها فعالیّت میکردند. بخصوص که مدارس خارجی زیادتری در این دوره، دوباره در ایران بدین منظور افتتاح شدند.
استعمارگران اروپایی و غربی کاملاً به این نتیجه رسیده بودند که باید برای استعمار و چپاول کشورهای اسلامی و علی الخصوص ایران، و در اختیار گرفتن بازارهای آنها، با فرهنگ آنها مبارزه نمود و بیبند و باری رایج در خود اروپا و غرب را در آنها هم رواج داد، و در این میان پوشش چادر بعنوان سرقلّه حجاب اسلامی، در این کشورها، اوّلین هدف و قربانی پیکان شوم آنها محسوب میشد.
«مستر همفر»، جاسوس انگلیسی در ممالک اسلامی، در این خصوص برای اربابان خود چنین گزارش میفرستد:
«در مساله بیحجابی زنان باید کوشش فوقالعاده به عمل آوریم تا زنان مسلمان به بیحجابی و رها کردن چادر مشتاق شوند، باید با استفاده شواهد و دلایل تاریخی ثابت کنیم که پوشیدگی زن از دوران بنی عبّاس متداول شده و مطلقا سنّت اسلام نیست، مردم همسران پیامبر را بدون حجاب میدیدهاند، و زنان صدراسلام در تمام شئون زندگی دوش به دوش مردان
فعالیّت داشتهاند...
پس از آنکه حجاب با تبلیغات وسیعی از میان رفت، وظیفه مأموران ما آن است که جوانان را به عشق بازی و روابط نامشروع با زنان تشویق کنند و بدین وسیله فساد را در جوامع اسلامی گسترش دهند. لازم است زنان غیرمسلمان کاملاً بدون حجاب ظاهر شوند تا زنان مسلم از آنان تقلید کنند...».(1)
امّا با وجود همه این اقدامات، همچنان اکثریّت قریب به اتّفاق زنان در این دوره از چادر و حجاب کامل، البتّه در شکلها و جنسهای متفاوت با گذشته، استفاده مینمودند.
«کلودانه» که در زمان مظفّرالدین شاه در ایران به سر میبرد، در این خصوص مینویسد:
«به نظر من، زنان ایرانی، بیش از تمام کشورهای مشرق زمین مقیّد به حجاباند و با دقّت و وسواس، قدّ و بالا و چهره خود را میپوشانند، وقتی از منزل خارج میشوند، سر تا پای خود را در چادر سیاه بزرگی که از پارچهای بالنسبة لطیف، امّا بیهیچ زیبایی و ظرافتی درست شده است میپیچند. این چادر در قسمت بالا یعنی در محلی که معمولاً صورت قرار دارد از هم باز میشود.
امّا زن ایرانی، دوست ندارد حتّی چشمان خود را به کسی نشان دهد، و به همین جهت نیز در جلوی چهره خویش، دستمال بلند
1) 1. خاطرات همفر، حسن مؤیّدی، ص93.
سفیدی که بالای آن مشبّک است میآویزد... برخلاف آنچه ظاهر پوشیده در حجاب زنانِ ایرانی نشان میدهد چنین به نظر میرسد که همین زنان در زندگی خود از آزادی زیادی برخوردارند. بیشتر آنها هر وقت دلشان بخواهد و بیآنکه کسی همراهشان باشد از خانه خارج میشوند».(1)
و تصاویر ذیل تقریبا مربوط به این دوره از تاریخ هستند، که تصویر سمت راست از شهرستان مرند گرفته شده است:(2)
تصویر(15و16): زنان ایرانی در دوره مشروطیّت
احمدشاه قاجار و آغاز اقدامات عملی علیه چادر
در این دوره، اقدامات عملی شدیدتری برای رفع حجاب، و
خصوصا چادر زنان ایرانی آغاز گردید.
در محافل و مجامع عمومی و دولتی، علنا علیه حجاب و چادر نطق و یا نوشته میشد. پیشرفت کشورهای اروپایی و غربی و آمریکا به رخ مردم ایران کشیده میشد، و در مقابل عامل اصلی عقب ماندگی ایرانیان مقیّد بودن آنها به اعتقادات مذهبی و اسلامی معرفی میگردید و حجاب چادر در این میان بعنوان سنّتی کهنه گرایانه و دست و پا گیر به شدّت کوبیده میشد.
از طرف حکومت مرتّبا جشنهای اختلاط زن و مرد (پسر و دختر) راهاندازی میشد، و در آنها از گویندگان و نویسندگان روشنفکرمآب و مخصوصا از شاعران و ادیبان گمراه، در جهت توجیه عقلی پوشش و آداب اروپایی و تقبیح چادر و حجاب اسلامی استفاده میشد.
سرودههای بسیار تندی از ناحیه برخی از خود باختگان بیمار داخلی، در این زمان علیه حجاب اسلامی، مخصوصا چادر انتشار مییافت که در اذهان نسل جوان هر چند بیدلیل و منطق بود ولی شیرین جلوه مینمود.
این اقدامات یکپارچه بر ضدّ حجاب و مخصوصا پوشش چادر و نقاب، در این دوره که بعدا به دوره «رفع حجاب» مشهور گشت، زمینه را برای اقدامات خشونتآمیز دوران پهلوی (دوران کشف حجاب) آماده کرد، و حتّی در کوتاه مدّت هم موجب اضلال برخی از مردم شد که عمدتا از توده مرفّه و دولتی بودند، بگونهای که برخی از آنها براحتی با سر لخت و تنها با بلوز و دامن و یا با مدلهای رکیک غربی در جامعه نمایان میشدند.
امّا منقولات موجود حاکی از این هستند که علی رغم تأثیر این اقدامات در پوشش زنان ایرانی، باز بجز عدّه قلیلی از زنان فریب خورده که اغلب از طبقات مرفّه و یا درباری بودند، تأثیر چندانی در سطح عمومی حجاب و گستردگی چادر در میان زنان ایرانی دیده نمیشد و حتّی این عدّه قلیل از زنان بیحجاب هم، در میان مردم بیارزش شمرده میشدند و زنان و مردان ایرانی با پوزخند و تمسخر همراه با دلسوزی به آنها مینگریستند.
تصویر(17): نمونه هایی از پوشش زنان ایرانی در دوره احمد شاه قاجار(1)
چادر زنان ایرانی در دوران پهلوی (دوره کشف حجاب)
این دوره هنوز هم برای برخی از زنان و مردان کهنسال ایرانی
1) 1. اروپائیها و لباس ایرانیان، ص229.
خاطراتی دارد.
رضاخان در این زمان با همان اندیشه گمراه شاهان سابق، و با وسوسه سودجویان خارجی و شهوترانان داخلی، نهایت قهر و خشونت را علیه حجاب اسلامی و مخصوصا چادر به کار گرفت.
چپاولگران خارجی بیش از دورههای سابق در این خصوص سرمایهگذاری کردند. آنها حتّی کارشناسان مخصوصی، جهت مطالعه اوضاع ایران و زمینههای حجاب گریزی، به این کشور و نیز به سایر کشورهای مسلمان روانه نمودند.
«مریت هاکس» از جمله کسانی است که در سال 1311 (قبل از اقدام اساسی کشف حجاب) به ایران سفر نمود و مطالعاتی در این زمینه انجام داد، وی در گوشهای از گزارشهای خود به مقامات مافوقش چنین مینویسد:
«تقریبا تمام زنان ایرانی چادری سیاه به سر دارند که پوششی است بلند از ابریشم یا نخ... زنان اقشار مقید و مستمند، به علاوه چادر از روبند نیز استفاده میکنند.... هیچ یک از زنان عشایری چادر نمیپوشند... زنان بوشهر محافظه کارترند و روبند سیاه میپوشند و حتی چشمان خود را میپوشانند».(1)
«بلوشر» نیز قبل از اقدام کشف حجاب، از ایران دیدن کرده و در این خصوص چنین مینویسد:
«... زنان هنوز چادرهای خود را بر سر داشتند... چادر پوششی
1) 1. اروپائیها و لباس ایرانیان، ص276.
است اغلب به رنگ سیاه که سراسر بدن و سرانجام قسمت اعظم صورت را نیز از نگاه مردان پوشیده میدارد... تنها و تنها یک زن بود که جرأت میکرد در ضیافتهای شام سفارت خانهها، بدون چادر حاضر شود و آن هم فقط مشروط به اینکه اروپائیها شرکت داشته باشند و از ایرانیان دعوتی به عمل نیاید، این زن خانم ناصر الملوک(بیوه نائب السلطنه پیشین کشور) بود.
... بسیاری از زنان آلمانی نیز که شوهر ایرانی داشتند در خیلی از موارد نمیتوانستند از چادر چشم بپوشند...».(1)
تصاویر ذیل مربوط به زمان رضاخان، قبل از اقدام کشف حجاب هستند:(2)
تصویر(18-21): زنان ایرانی در دوران پهلوی(قبل از اقدام کشف حجاب)
امّا سرانجام رضاخان پهلوی، در 17 دی سال 1314، با خباثت تمام، فرمان خشونتآمیز «کشف حجاب» را در سراسر ایران صادر کرد.
البتّه رضاخان و امثال فریب خورده وی، تنها مجری این برنامه بودند، و برنامه ریزان اصلی این توطئه که بطور همزمان در چند کشور مسلمان دیگر مثل ترکیه، الجزایر، پاکستان، افغانستان، مصر، عراق، سوریه و غیره، این طرح را اجرا میکردند استعمارگران طمّاع خارجی بودند، که علاوه بر اهداف دیگر، دو هدف اساسی زیر را در ایران و سایر کشورهای مسلمان دنبال میکردند:
زدودن غیرت دینی و مذهبی از کشورهای مسلمان و سوق دادن آنها به سمت فساد جنسی و کوری اندیشه و آنگاه استعمار همه فرصتهای انسانی و فیزیکی این جوامع.
تبدیل الگوی مصرف در این کشورها به الگوهای غربی و در نتیجه افزایش تقاضای این جوامع برای محصولات و تولیدات غربی.
مهاجمین در این دوره با معرفی چادر بعنوان «کفن سیاه»، «زندان آهنین»، «نشانه ظاهری یاس و اندوه»، «دمل سیاه»، «مانع پیشرفت» و... از هر اقدامِ به ظاهر منطقی و عملی بر علیه آن کوتاهی نکردند.
«اشرف پهلوی» دختر رضاخان ملعون، در این خصوص در طیّ سخنرانی خود در سال 1356 چنین گفت:
«نخستین گام در جهت این دگرگونی، وقتی (بود که) پدرم رضاشاه، در سال 1935 چادر را برانداخت».(1)
1) 1. سخنان اشرف پهلوی، ص75.
رضاخان، نخست جلسهای را متشکّل از زنان همه درباریان و مأمورین حکومتی اجبارا فراهم نمود، که در آن زنان حاضر، موظّف شدند چادر خود را به مأمورین شاه تحویل دهند و بعد از آن دیگر هرگز چادر و حتّی روسری سر نکنند.
گوشههایی از سخنرانی آن ملعون که به همراه همسرش در جلسه بود این چنین است:
«حیف نیست که زن خود را قائم کند و از جامعه بگریزد... باید خیّاطها و کلاهدوزها را تشویق کرد تا مدلهای قشنگ و سنگین و ارزانی را به بازار بیاورند، امّا ما میلههای زندان (منظور چادر) را شکستیم، حالا با خود زندانی آزادشده است که خانه قشنگی به جای قفس برای خودش بسازد».(1)
و آنگاه مشابه این جلسات در شهرها و مناطق مختلف کشور با حضور فرمانداریها و سران آنها تشکیل شدند.
«سیّد مرتضی شریعت پناهی»، فرماندار وقت تهران، نخستین اقدام رضاشاه را اینگونه توضیح میدهد:
«در اوّلین جلسه، اوّل رؤسای ادارات را دعوت کردند، و بعد کارمندان و زنانشان را به فرمانداری خواندند، ابتدا زنان آنها همگی با چادر رفتند و در همانجا فرماندار صحبت میکند که دستور رسیده که حجابها برداشته شود، و مأموران همه آماده بودند و یکی یکی چادرها را از سر زنان میگرفتند، و زنان هم
1) 1. اروپایی و لباس ایرانیان، ص294.
تا خانه میبایستی میرفتند و پوشش دیگری نداشتند.
... مأموران هم در کوچهها زنانی را که با چادر عبور میکردند، چادرش را پاره و روبندهاش را میگرفتند و سپس او را رها میساختند».(1)
وآنگاه رضاخان دستور داد در همه مدارس و مجامع عمومی حجاب چادر، روبند و روسری را قدغن کنند.
تصاویر ذیل برگهایی از پرونده شوم رضاخان در مبارزه با شعائر اسلامی محسوب میشوند:(2)
تصویر(22و23)
در کتاب «اروپائیها و لباس ایرانیان» آمده است:
«از 17 دی 1314 به بعد که چارقد و چادر ممنوع شد مانتوهای بلند و شال گردن مد شد، یک کلاه دورهدار هم سر میگذاشتند».(1)
«ارتشبد محمود جم» در خاطرات خود از آن زمان چنین مینویسد:
«شاه(رضاخان) رو در روی من ایستاد و گفت: این چادر و چاقچورها را چه طوری میشود از بین برد؟ دو سال است که این موضوع فکر مرا به خود مشغول داشته، از وقتی که به ترکیه رفتم و زنهای آنها را دیدم که پیچه و حجاب را دور انداخته و دوش به دوش مردها کار میکنند، دیگر از هر چه زن چادری بود بدم آمده است، اصلاً چادر و چاقچور دشمن ترقّی و پیشرفت مردم ما است، درست حکم یک دمل را پیدا کرده که باید با احتیاط به آن نشتر زد و از بینش برد...».(2)
و استاندار وقت خراسان در سندی محرمانه، عملکرد خود را این چنین گزارش میدهد:
«... در نظر است پس از خاتمه جشنها، ورود به صحن و حرم مطهّر و بیوتات شریفه برای زنهای با چادر قدغن شود. البتّه زوّار خارجه که تذکره ارائه بدهند مستثنی خواهند بود. فعلاً دستور داه شده زنهای با چادر را در ادارات دولتی و محافل
رسمی نپذیرند. امیدواریم به زودی موضوع تجرّد نسوان در مشهد بکلّی عملی شود».(1)
از طرف رضاخان، برخی از زنان مأمورین دولتی موظّف شدند در ازای دریافت امتیازاتی، ساعاتی از روز را با پوشش غربی و بدون حجاب در خیابانهای شهر بگردند، تا زنان دیگر را ترغیب و تشویق به برداشتن حجاب نمایند.
در سندی محرمانه از آن زمان، خطاب به «اداره کلّ احصائیّه و ثبت احوال» چنین آمده است:
«با نهایت ادب و کمال احترام راپورت (= گزارش) دو ماهه مربوط به هیئت تفتیشیه ذیلاً به عرض عالی میرساند:
... کلیّه خانمهای مأمورین دولتی برای ترغیب اهالی، قسمتی از امور خانه داری خود فرو گذاشته و همه روزه عصر، با چهره بشّاش و خرّمی هر چه تمامتر، با فرق و اندام بیچادر در کوچه ـ بازار ـ و خیابان عبور میکنند. معالوصف تأثیری بر اهالی نبخشیده...».(2)
و امّا میتوان گفت: نقش نویسندگان روشنفکرمآب در این دوره در حمایت از اقدامات رضاخان چه از داخل کشور و چه از خارج، مخصوصاً در خفیف جلوه دادن چادر و نقاب، بیشترین تأثیر منفی را به همراه داشت.
نوشتههایی که حتّی در برخی از آنها به آیات و روایات هم
استدلال شده بود، و با تفسیرهای نادرست، حجاب زن را زیر سؤال میبردند. و قطعا این گونه نوشتهها که به ظاهر اسلامی میآمدند اثرات بیشتری نسبت به نوشتههای خارجی، همچون «زندانیان چادر» نوشته خانمی انگلیسی، در اذهان عمومی میگذاشتند.
«شیخ محمد خالصیزاده» در مقاله خود بنام «حقیقت حجاب در اسلام» علاوه بر اینکه عموم مردم ایران را در آن زمان به افراط و یا تفریط متّهم نموده و از همه علماء و وعّاظ و روضه خوانها و... بعنوان افرادی بیسواد و کهنه انگار و مفرط یاد میکند، در مذمّت چادر و چادرپوشان چنین مینویسد:
«متدیّنین، زن را در گور سیاه «چادر» متحرّک میگذارند و از دیدن فضا و تنفّس هوا محروم میسازند... در زیر چادر و از دنیا بیخبر و از لوازم و احتیاجات این عصر بیاطّلاع ماندهاند... اسلام زن را در قید و اسارت چادر سیاه نگذاشته است...».(1)
«مینوی» در نوشته خود بنام «پوشیدن یا نپوشیدن روی» از حرکت کشف حجاب رضاخان دفاع نموده و در سراسر این نوشته خود، چادر را مورد مذمّت، تحقیر و تمسخر قرار داده است. در گوشهای از آن مینویسد:
«یا مثلاً جمعی از متعصّبین خشک مغز به تحریک تجّاری میخواهند پارچه چادری وارد کرده و بفروشند و نفع هنگفت
1) 1. اروپائیها و لباس ایرانیان، ص306.
ببرند،...»(1)
«علی دشتی» نوشتههای مختلفی در دفاع از اقدامات رضاخان و مذمّت چادر نوشته است. وی بدون ذکر هیچ سندی ادّعا میکند که با توجّه به آیات و روایات اسلامی حجاب زن امری ضدّ اسلامی است و حتّی در گوشهای از نوشتههایش اصل حجاب در اسلام را هم زیر سؤال میبرد، و بعنوان مثال مینویسد:
«تتبّع در سیر و اخبار صدر اسلام، بر هر شخصی منصف، مدلّل میکند که در زمان پیغمبر اثری از حجاب نبوده است».(2)
«ایرج میرزا» هم، اغلب با زبان شعری خود به مذمّت چادر پرداخته است، و گاهی هم استنباط نموده به اینکه چون خدا زن را همچون گل زیبا آفریده، پس همه باید از زیبایی او بهره ببرند، فلذا زن حقّ ندارد خود را در چادر بپیچد.(3)
وسایر نویسندگان و شعرایی مثل: عارف قزوینی (1612 ش)، ایرج میرزا (1292 ـ 1344)، مهرانگیز ( شاعری بسیار بیشرم)، محمد کسمایی (شاعر گیلانی)، شاعری با تخلّص فانی، بروخی، غلامرضا روحانی (1276)، ساعی (مدیر جریده نسیم شمال، گردآورنده مجموعهای از اشعار ضدحجاب تحت عنوان «نهضت بانوان»)، اورنگ (نماینده مجلس)، سلیم ایزدی (نماینده مجلس)، امیرالشعراء نادری، مرتضی شکسته (عضو انجمن ادبی ایران)، عبّاس
فرات منشی، زندخت (1331، شاعر و روزنامهنگار)، لاهوتی (1336، کمونیست و ضدّ دین)، خلیل ایزدیار، جهانگیر خلیلی، حیدری (نماینده مجلس)، ابراهیم پورداود (محقّق و نویسنده)، و... بنحوی از این توطئه ننگین دفاع نمودند.
و امّا انکار این واقعیّت ناممکن است که علی رغم آن همه خشونتها، تهدیدها، مذمّتها و تمسّخرها علیه چادر و نقاب، از ناحیه دشمنان خارجی و داخلی، باز اکثریّت زنان مسلمان ایرانی در برابر همه تهاجمات دشمن ایستادگی کردند و چادر را از زندگی خود کنار ننهادند، بلکه در این کشمکشها حتّی متوجّه ارزش و ماهیّت عمیق این پوشش هم شدند.
مؤلّف کتاب «فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی» در این خصوص مینویسد:
«رضاخان میخواست زنان را از کیسه سیاه چادر به در آورد و آنان را وارد دنیای پرنور و مترقّی جدید کند، ولی اکثریّت عظیم این مردم در برابر این پیشنهاد ساده و منطقی تا سر حدّ جان خود مقاومت کردند و حتّی حاضر شدند جان خود را فدا کنند و کفن بپوشند امّا لباس غربی نپوشند».(1)
و در جای دیگری از همان کتاب آمده است:
«چنان که نوشتهاند: در شهر کوچک کاشمر، رئیس شهربانی وقت (که قاتل آیت اللّه مدرّس هم بود) روی تپّه مرتفعی در
1) 1. فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی، حدّاد عادل، ص47.
حاشیه این دیار میایستاد و با دوربین نگاه میکرد و تا از دور زنی را با چادر در حرکت میدید به پاسبانها فرمان میداد با اسب بتازند و او را دستگیر نموده و چادرش را پاره کنند.
کم نبود زنانی که مأموران، چادر آنها را برداشتند و آنان از شدّت حزن و افسردگی ناشی از این حرکت دقّ کردند و دار فانی را وداع گفتند، و چه بسیار مادران که از هول اضطراب سقط جنین کردند ولی تن به این ننگ ندادند».(1)
و سرانجام بانوان ایرانی با نهایت شهامت و استقامت توانستند توطئههای دشمنان اسلام و حجاب را نقش بر آب کنند، و این حجاب مقدّس را که در حقیقت نشانه و آرمان حضرت زهرا علیهاالسلام در ایران بود حفظ کنند، و در دامان همان چادرهای نورانی و مقدّس خودشان بود که جوانانی رشید و متعهّد تربیت یافتند و توانستند بساط ظلم و ستم و شهوترانی را یکسره از خاک پاک این میهن اسلامی برچینند.
و چه بسیار بودند زنانی که با چادر شبِ خود، در صحنههای مختلف این انقلاب، از تظاهرات خیابانی گرفته تا جنگ تحمیلی، شربت شهادت نوشیدند، و چه بسیار آنهایی که داغ چندین فرزند شهید را در زیر چهره خود کتمان نموده ولی زینب وار دست از آرمان بلندشان نکشیدند، و آنهایی که همچون پرستاری مهربان در پشت جبهههای جنگ، رزمندگان اسلام را پشتیبانی نمودند و... تا جایی که برخی از دشمنان اسلام، این انقلاب شکوهمند را در ایران «انقلاب
1) 1. مأخذ پیشین، ص48.
چادر» نام نهادند.
تصویر(24): زنان ایرانی در تظاهرات سال 1357(1)
چادر در ایران، پس از انقلاب اسلامی
در بخشهای قبلی کتاب ثابت شد که علی رغم یک نگرش سطحی که ممکن است اغلب زنان دوران پهلوی را بدون حجاب و چادر ببیند، با اینکه در آن دوران، فساد و بیحجابی بسیار تندی از ناحیه درصدی از زنان که عمدتا درباری و قشر مرفّه و معمولاً در استانهای بسیار بزرگ بودند، دیده و یا شنیده میشد، ولی به قرینه شواهد و منقولات زیادی، قشر اعظیم زنان ایرانی در این دوره با چادر و با حجاب کامل بودند.
1) 1. تاریخ ایران، کتاب درسی سال دوّم دبیرستان، ص241.
در آستانه انقلاب اسلامی ایران، مشاهده میشود که عموم چادرها در این زمان، به رنگ مشکی بودند، مگر در روستاها و ایلات که چادرهای رنگی و یا احیانا زنان بدون چادر هم مشاهده میشدند.
در این دوره، زنان چادری اغلب از زیر چادر مقنعهای سیاه رنگ، یا با رنگهای سنگین دیگری همچون: آبی، تیره، قهوهای و... میپوشیدند و علاوه بر آن صورت خود را هم در شکلهای مختلف با چادر میگرفتند.
چادر تا انتهای قدمهای آنها به صورت رها شده میافتاد، و معمولاً از زیر چادر، مانتویی بلند میپوشیدند ، و اغلب شلوارهای زنانه در جامعه به رنگ سیاه و ساده بودند.
پس از انقلاب اسلامی ایران، زنان ایرانی و مسلمان در حقیقت ثابت کردند که این نوع از حجاب به هیچ وجه دست و پاگیر نبوده و منافاتی با کار و کوشش زن مسلمان در جامعه ندارد، بلکه زنان ایرانی، با حجاب کامل و چادر، در صحنههای مختلف اشتغال ظاهر شدند و کارایی خوبی هم داشتند.
امّا آنچه گفته شد، تقریبا مربوط به دهه اوّل پس از انقلاب در ایران بود، و در این برهه از انقلاب، حتّی گه گاه از میان کشورهای غیرمسلمان و خارجی هم در میان جراید گزارش میشد که زنان آنها با مشاهده این وضعیّت در ایران، به چادر و حجاب کامل اسلامی روی میآورند.
ولی تقریبا از آغاز دهه دوّم پس از انقلاب، نوعی حرکت منفی در این زمینه بر خلاف آرمانهای اصیل اسلامی و ایرانی، در این کشور
آغاز شد.
از لحاظ تعداد، روز به روز از تعداد زنان چادری کاسته شد، و در میان نسل جوان، مخصوصا قشر تحصیل کرده و دانشگاهی و اداری این حرکت بسیار تندتر بود.
در مرحله نخست، چادرها جای خود را به مانتوهای بلند، همراه با مقنعه و شلوار سیاه دادند، ولی پس از مدّتی مقنعهها تبدیل به روسریهای رنگارنگ و جذّاب، و شلوارهای سیاه تبدیل به انواع شلوارهای غربی تنگ و شهوتانگیز؛ و مانتوها روز به روز رنگارنگتر، کوتاهتر، باریکتر، و پرچاکتر شدند؛ و در کلّ، حریم بین زن و مرد نامحرم در جامعه به تدریج غبار فراموشی به خود گرفت.
پوشش سر نیز در میان بانوان تسامح بیشتری پیدا نمود، و گاها تا یک سوّم موهای سر زن از جلو، و یک سوّم دیگر از عقب روسری و یا مقنعه نمود پیدا کرد، جورابها روز به روز نازکتر و شفّافتر، آرایشهای سر و صورت علنیتر شد، بگونهای که تفاوت چندانی بین خارج از منزل با داخل آن به چشم نمیآمد؛ اختلاطهای بین زن و مرد بیشتر و بیشرمانهتر شد، بگونهای که حتّی در محافل اداری و دولتی هم این اختلاطها معمول شده، رفاقت بین دختر و پسر و فساد رایج در دانشگاهها و برخی از نهادهای دیگر محسوستر گشت و...! این حرکت مخصوصا در سالهای اخیر، روند بسیار تندی به خود گرفته است، بگونهای که حتّی شهرستانهای کوچک و یا روستاها هم از این قاعده مستثنی نیستند، و حتّی گاه در بین برخی از خانوادههای متّقی و مذهبی هم تأثیرپذیری قابل توجّهی مشاهده میشود، و در مجموع،
به نظر میرسد آن اهدافی که دشمنان خارجی و داخلی زمانی در این کشور آنها را دنبال میکردند امروز هم بنحوی در این کشور با موفّقیّت روز افزون خواه ناخواه دنبال میشود.
و امّا عوامل شناخته شده و یا ناشناخته زیادی ممکن است در این حرکت منفی دخیل باشند، که ما در اینجا تنها به ذکر چند عامل بسیار مهمّ که دخالت آنها کاملاً در مسأله آشکار است، اکتفا میکنیم:
در آغاز انقلاب، به دلیل کمبود امکانات و وجود برخی محدودیّتها، شاید برخی اقدامات لازم، همچون جداسازی جنس مخالف در پیکره این نهادها جدّی گرفته نشد، و به حکم ضرورت همانگونه پذیرفته شدند، با اینکه این معضل در اذهان سران انقلاب، مدام از حسّاسیّت خاصّی برخوردار بوده است و این در بیانات برخی از این بزرگواران کاملاً مشهود است؛ ولی طولی نکشید که در بعضی از این مراکز، این مسأله نه تنها اهمیّت خاصّ خود را از دست داد، و بررسی و مطالعه روی این خطر جدّی متوقّف گشت، بلکه درست خلاف همه این ارزشها، به سرعت در انواع مجامع و ادارات حکومتی و غیر حکومتی به شدّت ترویج و یا تقویت شدند.
استفاده از این دو مهره، در خلاف جهات اسلامی و مطلوب.
ترویجات نامتناسب و متضادّ با آموزههای اصیل اسلامی در خصوص مسأله به ویژه چادر، مخصوصا در میان برنامههای صدا و سیما و سینماهای ما.
عدم تلاش و سرمایهگذاری کافی از ناحیه مسئولین و نهادهای فرهنگی دیگر در خصوص بحثهای بنیادین، و نظریهپردازیهای مفید در این زمینه.
خالی شدن تقریبی منابر، مساجد و تریبونهای مذهبی دیگر از بیان مسائل مذکور و تشریح فضیلت این ارزشها پس از انقلاب، و مشغول شدن بیشتر آنها به مسائل سیاسی و اجتماعی جدید.
عدم مبارزه کافی از ناحیه مسئولین مربوطه کشور با تهاجمات و واردات فرهنگها، القائات، مارکها و عکسهای مبتذل و...
خالی بودن نظام آموزشی کشور از هرگونه تأثیر گذاری مثبت در این خصوص در مقاطع مختلف، از سطح ابتدایی گرفته تا سطوح عالی دانشگاهی.
و بالأخره، یکی از عوامل بسیار مهمّ که خصوصا در سالهای اخیر، تأثیر بسیار زیادی بر بیحجابی زنان و دختران ایرانی و مخصوصا در مسأله چادرگریزی داشته است، طرح برخی از شعارها و یا نطقهای مغالطهآمیز و یا روشنفکرمآبانه بیمار است که عمدا و یا سهوا از ناحیه برخی از مسئولین و گویندگان مطرح میشود. و به نظر حقیر، این مسأله یکی از مهمترین خطراتی است که امروزه نظام و جامعه ایران، و غالب کشورهای اسلامی را تهدید میکند.
و در کلّ، متأسّفانه، بحث از حجاب و عفّت و مخصوصا پوشش چادر، امروزه، تقریبا در ایران تعطیل است، و تهاجمات بر علیه آن، چه از داخل کشور و چه از خارج، روز به روز قوّت زیادتری به خود پیدا میکند.
و این تهدید را امروزه دشمنان ما خیلی بهتر از خود ما متوجّهاند؛ در این زمینه بد نیست در پایان، جملهای را از زبان «ریون کرکت» صهیونیست و مسئول سابق شبکه جاسوسی سیاه در ایران بشنویم که گفته است:
«چادر نمادی است که وجود انقلاب را در سر هر چهارراه به نمایش میگذارد، با چادر میتوان این احساس را پدید آورد که انقلاب اسلامی هنوز زنده و جاوید است».(1)
1) 1. هفتهنامه فیضیّه، کشف حجاب به روش مدرن، 15 بهمن سال 1379، ص1.
فصل دوّم
بررسی «چادر» در قرآن، تفاسیر، و کتب لغت
قرآن کریم هدایتگر جاویدان
بطور کلّی دو آیه شریفه در قرآن کریم وجود دارد که در این خصوص مورد بحث و نزاع صاحبنظران قرار گرفته است:
أعوذ باللّه من الشیطان الرجیم: «یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لِأَزْوَاجِکَ وَ بَنَاتِکَ وَ نِسَاءِ الْمُؤْمِنِینَ یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلَابِیبِهِنَّ ذلِکَ أَدْنی أَنْ یُعْرَفْنَ فَلَا یُؤْذَیْنَ وَ کَانَ اللّهُ غَفُورا رَحِیما.»
ترجمه اجمالی آیه:
«ای پیغمبر، به همسران خود و دختران خود و به زنان مؤمنین بگو: یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلَابِیبِهِنَّ ذلِکَ أَدْنی أَنْ یُعْرَفْنَ فَلَا یُؤْذَیْنَ، و خداوند بخشاینده و مهربان است».
«وَ الْقَوَاعِدُ مِنَ النِّسَاءِ الّتِی لَایَرْجُونَ نِکَاحاً فَلَیْسَ عَلَیْهِنَّ جُنَاحٌ أَنْ یَضَعْن َ ثِیَابَهُنَّ غَیْرَ مُتَبَرِّجَاتٍ بِزِینَةٍ وَ أَنْ یَسْتَعْفِفْنَ خَیْرٌ لَهُنَّ وَ
اللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ»
ترجمه اجمالی آیه:
«زنان پیرسال و زنانی که دیگر امید به نکاح در آنها نیست میتوانند جامه خود را کنار بگذارند، ولی اگر عفّت ورزند برایشان بهتر است، و خداوند شنوا و داناست».
و امّا سؤالات و بحثهای بسیار مهمّی پیرامون این دو آیه شریفه وجود دارد که در حقیقت هر یک حاوی نکات و پیغامهای بسیار مهمّی برای مؤمنین و مؤمنات است، و در این فصل از کتاب به فشردهای از آنها خواهیم پرداخت.
بررسی آیه مبارکه احزاب
قبل از آنکه وارد ترجمه و تفسیر عبارات مهمّ این آیه شویم، لازم است بدانیم که بطور کلّی مفسّرین دو شأن نزول مختلف برای این آیه ذکر کردهاند:
«زنان مسلمان صدر اسلام، به وقت اذان، به مسجد میرفتند تا نماز را با امامت رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله در پشت او اقامه کنند، وقت غروب که آنهابه طرف مسجد میرفتند جوانانی هرزه بر سر راه آنها مینشستند و با نگاه و متلک مزاحم آنها میشدند، وقتی زنان مسلمان از این مسأله به محضر رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله شکایت
کردند این آیه نازل شد که: زنان چادرهای خود را بر خود بگیرند، تا مزاحمین، آنها را اهل تقوا و عصمت بشناسند و دست از آنها بردارند.»
«چون زنان صدر اسلام، اعمّ از زنان آزاد و کنیزان، همگی پوشش مشترکی داشتند، عدّهای از جوانان هوسران در سر راه آنها نشسته و به آنها متلک میانداختند، و فکر میکردند که زنان آزاد هم جز کنیزکان هستند، فلذا خطاب آمد: ای پیغمبر به زنان و دختران خود و به زنان آزاد مؤمنان بگو تا چادرهای خود را به رو بگیرند تا از کنیزکان شناخته شوند و مورد اذیّت مزاحمین قرار نگیرند».
و همانگونه که مرحوم علّامه طباطبایی هم در تفسیر شریف خود «المیزان» بدان پرداختهاند، اشکالات بسیار مهمّ و اساسی بر شأن نزول دوّم (که مراد و مفهوم آیه را در یک شرایط و مصادیق بسیار خاصّی محدود میکند) وارد است، و ما بخاطر پرهیز از حجیم شدن کتاب خود، از ذکر این مباحث خودداری میکنیم.
با پذیرش شأن نزول اوّل، نگرش به آیه شریفه کلّاً عوض میشود و گویا مفهوم آیه رنگی واقعیتر و اجتماعیتر به خود میپذیرد، که در آتیه فصل بیشتر با آن آشنا خواهید شد.
و امّا در ادامه فصل، ما بیشتر به دنبال این خواهیم بود تا ببینیم
مراد از عبارت یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلَابِیبِهِنَّ که خداوند متعال رعایت آن را به همه زنان مسلمان امر میفرماید چیست؟!
بطور کلّی در این عبارت قرآنی دو واژه بسیار مهمّ وجود دارد که محور اصلی همه مباحث تفسیری و نزاعات موجود شدهاند:اوّل:«یدنین» ودوّم: «الجلابیب».
مراد از «جلابیب» در آیه شریفه
بطور کلّی، مفسّرین و اهل لغت، در ترسیم معنا و مفهوم واژه «جلابیب» جمع «جلباب» در این آیه شریفه، صرف نظر از برخی اقوال بسیار بعید، به سه قول بسیار مهمّ و قابل بحث اشاره نمودهاند که برخی از این اقوال طرفداران بسیار زیادی داشته و در مقابل برخی دیگر حامی کمتری دارند، این سه قول مذکور عبارتند از:
جلباب یعنی: ملحفه و یا چادر، و یا هر نوع لباس وسیع و سرتاسری دیگر که تمام اندام و لباسهای دیگر زن را (از سر تا قدمهایش) بپوشاند.
جلباب یعنی: پوششی وسیعتر از خمار (یعنی: روسری) و کوچکتر از رداء وعبا، که سر و سینه و قسمتهایی از بدن زن را تا میانه بدن او میپوشاند.
همان مقنعه و یا روسری، که سر و گردن زن را میپوشاند.
و امّا در میان این اقوال سه گانه آنکه از مدافعین بیشتر و معتبرتر چه از ناحیه لغویّون و چه مفسّرین و چه علما و نویسندگان برخوردار
است قول اوّل است، که ما در اینجا به خاطر رعایت حال همه خوانندگان این کتاب نمیتوانیم به همه اقوال آنها بپردازیم به همین خاطر تنها به موارد مهمّی از اقوال مدافعین قول اوّل اکتفا خواهیم نمود:
در کتاب فرهنگ ألبسه مسلمانان، ص117 آمده است:«جلباب: چادر بزرگی است که در شرق زنان هنگام بیرون شدن از خانه سرتاپای خود را در آن میپوشانند».
و در الملابس العربیّة فی العصر العبّاسی: بنقل از المعجم دوزی، ص103 در تعریف جلباب آمده است: «ما تلتحف به النساء من الرأس إلی القدمین حین یردن الخروج من منازلهنّ».
یعنی: آنچه که زنان به هنگام خروج از منزل سر تا پاهای خود را با آن میپوشانند.
یعنی: جلباب اسم جامدی است برای پارچهای که همه اندام زن را شامل میشود، و مبرد گفته است: جلباب آن است که کلّ بدن را بپوشاند مثل چادر.
روی همه لباسهای دیگرش آن را میپوشد.
5 - 17. و از میان مفسّرین مشهور قرآن کریم هه در مجمع البیان(طبرسی)، الکاشف(محمّد جواد مغنیه)، الجلالین(المحلّی و السیوطی)، أحکام القرآن(ابن عربی)، عون المعبود (عظیم آبادی)، نثر المرجان(محمّد غوث)، المقتینان الدرر(حاج میر سیّد علی حائری طهرانی) تفسیر أبو الفتوح رازی، غریب القرآن، مدارک التنزیل، لباب التنزیل، مفاتیح الغیب، کشف الأسرار و دعوة الأبرار(خواجه عبداللّه انصاری قریب به این مضمون مشترک را پذیرفتهاند.
18 - 23. و زمخشری در الکشّاف و طبرسی در جوامع الجمع و مجمع البیان و آلوسی در روح المعانی به نقل از «ابن عبّاس» و «مجاهد» و طبری در جامع البیان (تقریباً) در معنای جلباب آوردهاند:«الرداء الذی یستر من فوق إلی أسفل». یعنی: لباسی که از بالای اندام زن تا پایینترین قسمت
بدنش را بپوشاند.
25 - 30. و سیوطی در الدرّ المنثور به نقل از «الذیابی» و «عبد بن حمید» و «ابن جریر» و «ابن المنذر» و «ابن أبی حاتم»، همگی به نقل از «محمّد بن سیرین» آوردهاند:«چون از عبیده از معنای جلباب پرسیدم، ملحفه (چادری) را که در دسترس بود برداشت و به سر کشید...».
و مفسّر کبیر مرحوم علاّمه طباطبایی در تفسیرش المیزان در ذیل آیه شریفه میفرماید:«الجلابیب جمع جلباب، و هو ثوب تشتمل به المرأة فیغطّی جمیع بدنها». یعنی: جلابیب جمع جلباب، و آن لباسی است که زن با آن همه اندامش را (یکجا) میپوشاند.
و در لمفضّل فی أحکام المرأة و البیت المسلم فی الشریعة الإسلامیّة، ج 3، ص 3222 آمده است: «انّه الملاءة التی تشتمل بها المرأة فتلبسها فوق ثیابها وتغطّی بها جمیع بدنها من رأسها إلی قدمها، و الجلباب بهذا التعریف شبیه العباءة». یعنی: جلباب پارچهای است که زن آن را از روی همه لباسهای دیگرش میپوشد و با آن همه بدنش را از سر تا قدمهایش میپوشاند، و جلباب طبق این تعریف شبیه به چادر است.
و در نوشتههای اغلب شارحین و یا حاشیه نگاران بر کتاب نهج البلاغة، در ذیل واژه جلباب، علی الخصوص شارح شهیر این کتاب «ابن ابی الحدید» آمده است:«و هی الملحفة فی الأصل، و استعیر لغیرها من
الثیاب».(1)یعنی: جلباب در اصل به معنای چادر میباشد و گاهی برای لباسهای دیگر زن هم بعنوان استعاره به کار میرود.
و آیة اللّه سیّد عبداللّه بلادی بوشهری در کتاب سدول الجلباب فی وجوب النقاب مؤلّف ضمن ترجمه «جلباب» به چادر، به قید «من الفرق الی القدم» تأکید میکنند، یعنی جلباب پوششی است که از سر تا قدمهای زن را یکجا میپوشاند.(2)
و مرحوم میرمحمّد هاشم مجتهد مرندی در کتاب صواب الخطاب فی إتقان الحجاب آورده است: «جلباب، چادر...، این آیه اَصرح صریح است در وجوب اینکه باید زن با چادر شب بیرون شود، و بدون چادر بیرون رفتن از برای زن در شریعت اسلام جایز نیست».(3)
و مرحوم سیّد اسد اللّه خرقانی هم در رساله ردّ کشف حجاب قریب به همان را آورده است.(4)
و مرحوم شیخ یوسف نجفی گیلانی در وسیلة العفائف میگوید: «جلباب: روپوش، یعنی چادر روی خمار که تعبیر به ثیاب ظاهره میشود و زنها با آن سروبدن و بلکه تا قدم را بپوشانند».(5)
38 - 51. و غلامحسین اصفهانی حائری هم در فلسفة الحجاب فی وجوب النقاب(6)و آقا موسی کاظمینی طبرسی ضیائی در ضیائیّه در
موضوع حجاب (1)و شیخ جواهری در جواهر الکلام فی شرح شرایع الاسلام(2)و ناصر خسرو در خوان الاخوان (3)و شیخ فیاض الدین زنجانی در رساله حجابیّه(4)و مرحوم الهی قمشهای در ترجمه خود بر قرآن کریم و مرحوم شیخ عبّاسعلی اسلامی در رسالهای در اثبات وجوب حجاب(5)و مرحوم آیة اللّه علی اصغر لاری در حجاب و پردهداری(6)و سیّد محمّد علی مبارکهای در سرادق دوشیزگان و سعادت ایرانیان(7)و دکتر صلاح الحسین العبیدی در الملابس العربیه الاسلامیة فی العصر العباسی، ص298 و شیخ محمّد الصالح بن عتیمین در رسالة الحجاب، ص12 و الحطاب الرعینی در مواهب الجلیل، ج4، ص203 و دکتر سیّد جعفر شهیدی در حجاب در قرآن و زینب بیگم شیرازی در جوابیّه مقاله ضالّه طالبین رفع حجاب(8)شبیه آن را آوردهاند.
52و53. و دانشمند مشهور عرب ناصرالدین ألبانی در حجاب المرأة المسلمة فی الکتاب و السنّة، ص 38 مینویسد:«والجلباب هو الملاءة التی تلتحف به المرأة فوق ثیابها علی أصحّ الأقوال... و قال ابن حزم (3/217): و
الجلباب فی لغة العرب التی خاطبنا بها رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله هو ما غطّی جمیع الجسم لا بعضه، و صحّحه القرطبی... قلت: و لعلّه العباءة التی تستعملها الیوم نساء نجد والعراق ونحوهما...» که عبارت به همان معانی مذکور میباشد.
و...
نکاتی چند در قوّت قول اوّل
از استعمال کلمه «علیهنّ» در آیه شریفه، فهمیده میشود که جلباب نوعی پوشش است که قابلیّت تسلّط کامل و یا اشتمال بر همه اندام زن را دارا باشد، چرا که حرف «علی» دلالت بر اشتمال و تسلّط دارد، و همسویی کامل این نکته با قول اوّل بسیار بیشتر از سایر اقوال است.(1)
وجه دوّم، اشتقاق و معنای لغوی واژه «جلباب» است که برخی از محقّقین و اهل لغت بدان پرداختهاند. و آن اینکه: واژه جلباب از «جُلْب اللیل» یعنی تاریکی شب است، و آنگاه مثال آوردهاند که: «جلب اللیل یطرده النهار»، یعنی تاریکی شب روز را پشت سر انداخت، با فرض پذیرفتن این اشتقاق و یا همدستگی، جلباب دلالت بر نوعی پوشش سرتاسری میکند که شامل همه سر و اندام زن باشد، چرا که
1) 1. و لازم به تذکّر است که تفاسیر زیادی (همچون: تفاسیر قرطبی، صافی، اصفی، مجمع البیان، نثر المرجان، عون المعبود، الجلالین، المیزان، راهنما، و کتبی همچون: مجمع البحرین، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، شرح کافی ملا صالح مازندرانی، سدول الجلباب فی وجوب الحجاب، صواب الخطاب فی اتقان الحجاب، حجاب المرأة المسلمه فی الکتاب و السنة، رساله حجابیه زنجانی، حجاب و پرداری و...) به این نکته اشاره نمودهاند.
شب همچون پردهای همه روز و روشنایی آن را میپوشاند و به عبارتی دیگر تسلّط کامل بر چهره روز دارد.
با تتبّعی مختصر در روایات و اخبار اسلامی، این نکته حاصل میشود که کلّاً واژه «جلباب» در منابع دینی ما، به دو معنای مجازی و حقیقی استعمال شده است.
در معنای مجازی از واژه جلباب، لباس و یا پوشش خاصّی قصد نشده، بلکه به صورت تشبیه و یا استعاره بکار رفته است. و معنای حقیقی آنجا که نوعی پوشش خاصّ از استعمال جلباب منظور باشد.
و ما به اختصار ثابت خواهیم نمود که هر دو نوع استعمال، قوّت قول نخست را تأیید میکنند:
امّا در استعمال نوع اوّل همانگونه که جناب آقای دکتر سیّد جعفر شهیدی هم در یکی از مقالات خود بنام «جلباب در قرآن» به بررسی آن پرداخته و به نتیجه رسیده است مراد از تشبیه رساندن نوعی احاطه و شمول کلّی میباشد. ایشان مطالعه خود را تنها در دامنه کتاب شریف نهج البلاغه انجام داده و ثابت نموده است که همه موارد استعمال شده از واژه جلباب در این کتاب را که در خطبههای 4، 66، 87، 153، 183 و نامههای 10، 19، 65 و کلمه قصار 112 به کار رفته مورد
بررسی قرار دادهاند و در کلّ با توجّه به همه موارد مذکور ایشان به دو نتیجه کلّی اشاره میکند: نخست آنکه جلباب هر چه باشد پوششی است که بر روی همه پوششهای دیگر پوشیده میشود. و دوّم آنکه این پوشش سرتاسر اندام زن را میپوشاند.(1)
به عنوان مثال مولای موحّدین حضرت علی علیهالسلام در فرازی از وصیّتنامه خود میفرماید: «البخل جلباب المسکنة»(2)یعنی: بخل پوسته و یا روپوش مسکنت و نداری است. باتوجّه به اینکه مسکنت و نداری حالتی است که همه اندام و چهره انسان را شامل میشود، و یا به عبارتی دیگر بر همه ابعاد جسمی و روحی و زندگی انسان سایه میاندازد، فلذا از تشبیه گستردگی این حالت به واژه «جلباب»، فهمیده میشود که جلباب باید پوششی باشد که تا حدّ امکان همه اندام زن را در تحت پوشش خود قرار دهد.
و یا در نقل دیگری از زبان حضرت سلمان علیهالسلام آمده است:«فکأنّما ألسبنا جلباب المذلّة». یعنی: گویا ما جلباب ذلّت و خواری پوشیدهایم.(3)و...
و امّا مهمتر از اینها مواردی است که این واژه، بصورت حقیقی (یعنی به معنای پوششی مخصوص برای زنان) در لابلای روایات و متون ما استعمال شده است.
با تتبّع در روایات و متون اسلامی، خوشبختانه به مواردی از این نوع استعمالات برخوردیم که در آنها جلباب با معنای اوّل بسیار سازگاری دارد. و البتّه در موارد نادری هم واژه جلباب میتواند با هر یک از اقوال چهارگانه مطابقت داشته باشد که آسیبی به استدلال ما نمیرساند.
و اینک به مواردی از این نوع استعمالات اشاره میکنیم:
یکی از سپاهیان، به نام «صفوان» که او هم از کاروان بازمانده بود، عائشه را میبیند و او را میشناسد و با خود به شهر میرساند.
زنی در شهر بنام «امّ مسطح» وقتی او را میبیند که با صفوان میآید شایعه پراکنی میکند و تهمت ناروا به او میزند. و ادامه داستان طولانی است.
امّا خود عائشه وقتی این خبر را نقل میکند و ماجرای گمشدنش
را بیان میکند، در قسمتی از کلامش این واژه «جلباب» را استعمال میکند، آنجاکه میگوید:
«و کان رآنی (صفوان) قبل الحجاب، فاستیقظت باسترجاعه حین عرفنی فخمّرت وجهی بجلبابی.»(1)
یعنی: صفوان مرا از پشت حجاب دیده بود، پس وقتی مرا شناخت کلمات استرجاع (إنّا للّه وإنّا إلیه راجعون) را به زبان آورد، و من با صدای او بلند شدم و با جلبابم صورتم را پوشاندم.
از این نقل فهمیده میشود که جلباب باید پوششی باشد که بتوان با آن سر و صورت را هم پوشاند، و گرنه خمار ساختن و یا به عبارتی دیگر گرفتن صورت با غیر آن، که در اقوال دیگر گذشت، همچون رداء و پیراهن و... تکلّف در معنا ایجاد میکند.
«ما در حال احرام(در ایّام حجّ) بودیم که مردانی از روبروی ما میگذشتند، رسولخدا صلیاللهعلیهوآله اجازه فرمود که جلبابهای خود را مقابل صورت خود آویزان کنیم...».(2)
1) 1. مجمعالبیان، المیزان، جامع البیان، تفسیرابن کثیر، تفسیر الجلالین، الدرّ المنثور، مسند احمد، ج6، ص195، صحیح بخاری، ج5، ص56، صحیح مسلم، ج8، ص114، روض الجنان، ج7، ص227، بحارالانوار، ج20، ص311.
2) 2. منتهی المطلب، علامه حلّی، ج2، ص7911؛ مستند الشیعة، محقّق نراقی، ج12، ص39؛ جواهر الکلام، شیخ جواهری، ج8، ص263؛ فقه السنّة، ج1، ص674؛ سن أبی داود، ج1، ص412؛ سنن الکبری، ج5، ص48.
همانگونه که میدانید، زن مُحرم، در حال احرام نمیتواند چادر و یا نقابش را بر صورت خود بگیرد، ولی همانگونه که در این خبر هم آمده است، فقها و مراجع ما فرمودهاند اگر نامحرمان چشم به صورت او دوخته باشند زن میتواند از قسمت بالای سر، چادرش را بالا کشیده و بگونهای که چادر با صورتش تماسّ پیدا نکند آن را مقابل صورتش بگیرد.
از این خبر فهمیده میشود که جلباب باید نوعی پوشش سرتاسری باشد که سر را هم بپوشاند و الّا با رداء و عباء و روسری این کار تکلّف دارد.
«للزوج ما تحت الدرع، و للابن و الأخ ما فوق الدرع، و لغیر ذی محرم أربعة أثواب: درع، و خمار، و جلباب، و إزار».(1)
یعنی: آنچه که در زیر پیراهن است برای شوهر است، و فرزندان و برادران میتوانند پس از پوشش یک پیراهن سرتاسری سایر جاهای بدن زن را ببیند، ولی در پیش نامحرمان برای زن چهار لباس ضروری است: پیراهن، خمار(روسری)، جلباب(سرتاسری یا چادر)، و شلوار.
این خبر نه تنها وجوب پوشش جلباب را در جامعه برای زن ثابت میکند، بلکه اقوال دوّم و سوّم را که در بیان معنای جلباب، گفته
1) 1. تفسیر نورالثقلین، تفسیر صافی و أصفی، تفسیر مجمع البیان، و کتاب زبدة البیان محقّق اردبیلی، ص554.
شدهاند کاملاً تضعیف میکند؛ چرا که با استعمال هر دو واژه خمار و جلباب در کنار هم معلوم میگردد که جلباب غیر از خمار است، و مخصوصاً این خبر قول نادری را که برخی گفتهاند: جلباب خمار خارج از منزل زنان است بسیار سست میکند؛ چرا که حتّی آوردن جلباب بمعنای خمار بزرگ و یا خارجی در کنار واژه خمار، کاملاً ناهمگون است.
«الجلباب، إلّا أن تکون أمة، فلیس علیها جناح أن تضع خمارها»
یعنی: زنان پیر (اگر آزاد باشند) تنها جلباب خود را میتوانند کنار بگذارند، ولی زنان پیری که کنیز باشند، هم خمار(یعنی: روسری) و هم چادر خود را میتوانند کنار بگذارند. و از این تفصیل، استفاده میشود که قطعا «جلباب» غیر از «خمار» است، و نیز حتما پوشش جلباب حجابی است پوشانندهتر از خمار.(1)
«لاثت [لاتت] خمارها علی رأسها، و اشتملت جلبابها»(2)
یعنی: حضرت خمارش را بر سر کشید، و جلبابش را پوشید...
این نقل، کاملاً نشان دهنده آن است که معنای «خمار» غیر از واژه «جلباب» است، و نکته دیگر اینکه خمار در این خبر با فعل «لاثت» یعنی برسرکشیدن آمده، ولی جلباب با فعل «اشتملت»؛ یعنی اینکه جلباب، برخلاف خمار، پوششی است که شامل همه بدن زن میشود.
«فتجلببت بجلبابها و تبرقعت ببرقعها و أرادت النبیّ صلیاللهعلیهوآله »(1)
یعنی: جلبابش را بر سر کرد، و رو بندهاش را پوشید و اراده منزل پیغمبر صلیاللهعلیهوآله نمود.
همانگونه که ملاحظه میکنید، در این خبر هم «فتجلببت» آمده که در لغت تقریبا به همان معنای «اشتملت» است، و به علاوه تفاوت «بُرقع» با «جلباب» در این خبر کاملاً مفهوم است، و آن اینکه، مخصوصاً برقع را پس از جلباب ذکر میکند که احتمالاً نشاندهنده آن است که حضرت زهرا علیهاالسلام در جامعه، علاوه بر اینکه چادر سر مینمودند، برقعی هم مثل نقاب بر روی چادر خود دوخته بودند و
1) 1. علل الشرایع، ج1، ص163.
صورت خود را با آن میپوشاندند.
مراد قرآن از «یُدنین» چیست؟
بطور کلّی مفسّران و محقّقان به دو صورت زیر در معنای این کلمه سخن گفتهاند:
برخی آن را به معنای نزدیک کردن و یا نزدیکی، از مادّه «دُنوّ» گرفتهاند.
و برخی دیگر به معنای «اِرخاء» یعنی مطلق پوشیدن و یا سرکردن پوششی.
و برخی دیگر هم، هر دو معنا را با عطف به همدیگر آوردهاند، و در واقع موضع مشخّصی در این مورد اتّخاذ نکردهاند.
امّا آنچه مسلّم است این است که بین این دو معنا تفاوتهای قابل توجّهی وجود دارد که نمیتوان به راحتی از آن چشمپوشی کرد.
اگر قول اوّل را بپذیریم، یعنی «یدنین» را به معنای نزدیک کردن فرض کنیم، مفهوم این خواهد شد که دستور خداوند متعال در این آیه، متوجّه اصل پوشیدن جلباب نیست، بلکه در این آیه علاوه بر پوشیدن جلباب، امر به جمع نمودن گوشههای آن در قسمتی از صورت و یا بدن نیز شده است.
ولی با پذیرش قول دوّم، مسأله تنها روی پوشیدن و یا نپوشیدن جلباب دور میزند، و خداوند متعال در حقیقت تنها به پوشیدن جلباب امر مینماید.
فلسفه چادرپوشی در قرآن کریم
اغلب مفسّرین شیعه و بسیاری از مفسّرین اهل سنّت، در ذیل عبارت «ذلِکَ أَدْنی أَن یُعْرَفْنَ فَلایُؤْذَیْنَ» به نکته بسیار جالبی اشاره کردهاند که به نظر میرسد که این خود یکی از فلسفههای بسیار مهمّ توصیه به پوشش لباس سرتاسری و یا چادر برای زنان در قرآن محسوب شود.
در این آیه شریفه، پس از آنکه خداوند متعال، زنان مسلمان را در جامعه امر به پوشیدن جلباب و یا جمع نمودن گوشههای آن میکند، در ادامه میفرماید: «ذلِکَ أَدْنی أَن یُعْرَفْنَ فَلایُؤْذَیْنَ»؛ یعنی: «چون این کار(یعنی پوشش چادر و یا نزدیک کردن گوشههای آن در صورت) بهتر است برای خود زنان مسلمان، تا اینکه آنها در جامعه شناخته شوند و اذیّت نشوند».
حال در اینکه آیا منظور از «شناخته شدن» در این آیه شریفه چیست، بسیاری از مفسّرین مشهور، همچون مفسّر قمی و مرحوم علّامه طباطبایی و بسیاری از مفسّرین و محقّقین دیگر میگویند: «أی یُعرفن بالستر و العصمة» یا «بالتقوی و العفاف» و از این قبیل تعبیرات.
یعنی: چون در این صورت، زنان مسلمان، در جامعه اهل تقوا و عصمت شناخته میشوند و در نتیجه مزاحمان و نامحرمان هوسباز دیگر در آنها طمع نمیکنند و مزاحم آنها نمیشوند.
و این استفاده، با شأن نزول اوّلی که ذکر شد بسیار مطابقت دارد، و
سخن ساده و کم ثمرهای هم نیست؛ و با اندکی تأمّل در آن مشخّص میشود که چه حرف بلند و سرنوشتسازی در اصلاح جوامع مسلمین و امنیّت اجتماعی نوامیس آنها است.
چرا که معمولاً در جوامع مختلف دیده شده و حتّی کارشناسان غربی هم اذعان داشتهاند که تا مزاحمان خیابانی و یا مردان هرزه و هوسباز آثار تمایل و خودنمایی از ناحیه زن نامحرم احساس نکنند، (اگر چه ممکن است در برخی شرایط خاصّ کسانی آنقدر مریض باشند که در این صورت هم به اجبار دست به فساد بزنند ولی) غالباً تمایلی به مزاحمت بیش از حدّ در مردان ایجاد نمیشود و در برخی از کشورها همچون کشور ما اصلاً مرد جرأت مزاحمت و طعنهزدن و یا متلک گفتن و یا فراتر از آن را پیدا نمیکند، فلذا این زن است که همیشه قدم اوّل را در ایجاد مفسده، با پوشش جذّاب و حرکات محرّک خود بر میدارد و مرد نامحرم را به سوی خود جلب میکند.
مثلاً در کشور ما، زنی که چادر به سرکرده و خوب صورت و لباسهای دیگرش را زیر چادر خود پوشانده است، واقعاً بعید است در داخل جامعه، در کوچه و خیابان، مزاحمین هوسران به او طعنه بزنند و یا متلک بگویند و یا مزاحمش شوند، مگر در شرایط بسیار خلوت و یا ناامن که محلّ بحث نیستند. فلذا میفرماید: برای ریشه کن نمودن فساد جنسی در جوامع، از تأثیر گذارترین مهرهای که میتوان از آن استفاده نمود، و مخصوصا مسئولین تأثیرگذار ما باید از آن استفاده کنند، تشویق و ترویج فرهنگ واقعی حجاب و عفّت در میان زنان
جامعه است.
بررسی آیه مبارکه نور
«وَ الْقَوَاعِدُ مِنَ النِّسَاءِ الّتِی لَایَرْجُونَ نِکَاحاً فَلَیْسَ عَلَیْهِنَّ جُنَاحٌ أَنْ یَضَعْنَ ثِیَابَهُنَّ غَیْرَ مُتَبَرِّجَاتٍ بِزِینَةٍ وَ أَنْ یَسْتَعْفِفْنَ خَیْرٌ لَهُنَّ وَ اللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ»(1)
یعنی: زنان پیرسال که دیگر امید به نکاح در آنها نمیرود میتوانند جامه خود را نپوشند ولی اگر آنها هم عفّت ورزند (واین لباس خاصّ را بپوشند) بهتر است، و خداوند شنوا و داناست.
اینکه مقصود از «ثیاب» و یا لباسی که زنان خیلی پیر میتوانند آن را در بین نامحرمان کنار بگذارند چیست، بحثهای مفصّلی صورت گرفته است، ولی حرف آخر را در این خصوص روایات رسیده از امامان شیعه میزنند که در این خصوص 6 روایت معتبر از معصومین علیهمالسلام در تفسیر این آیه، وارد شده است. در چهار مورد از آنها، یعنی: خبر محمّد بن مسلم (از امام صادق علیهالسلام )، و کنانی (از امام صادق علیهالسلام )، و محمّد بن سنان (از امام رضا علیهالسلام )، و محمّد بن ابی حمزه (از امام صادق علیهالسلام )، مراد از «ثیابهن» در این آیه، تنها «جلباب» اعلام شده است. و دو مورد دیگر، یعنی: خبر حلبی (از امام صادق علیهالسلام )، و حریز (از امام صادق علیهالسلام ) مراد از آن «جلباب» و «خمار» توأما اعلام شده است.(2)و قبلاً عرض کردیم که روایت «کنانی» در این زمینه، این
تعارض را حلّ کرده است، بدین نحو که اگر زن قاعده، کنیز باشد میتواند خمارش را هم کنار بگذارد، ولی زن قاعده آزاد، فقط میتواند چادرش را در میان نامحرمان کنار بگذارد.
و در تأیید این سخن، حتّی در میان منابع اهل سنّت هم، افرادی همچون: ابن مسعود، سعید بن جبیر، ابن عبّاس، ابن عمر، مجاهد، حسن، عمرو بن میمون، ضحاک، عبده، ابن ابی نجیح، ابی الشعثاء، ابراهیم النخعی، قتاده الزهری، الاوزاعی، ابوصالح و غیره، تنها جلباب را مراد از «ثیاب» در این شریفه عنوان نمودهاند.
و همچنین است غالب مفسّرین، فقهاء و محقّقین شیعه، که در معنای «ثیابهنّ» در این آیه گفتهاند:
«و المراد بالثیاب، ثیاب الظاهرة، کالملحفة والجلباب الذی فوق الخمار».
یعنی: مراد از ثیاب در این آیه، لباس رویین است، مثل ملحفه و یا جلباب که روی خمار پوشیده میشوند.
آنچه مسلّم است اینکه از مفهوم آیه فهمیده میشود کنار نهادن جلباب (چادر) تنها برای این دسته بلا اشکال است و بر زنان غیر کهنسال اشکال دارد.
فصل سوّم
جایگاه عقلی پوشش «چادر»
یکی از مباحث بسیار مهمّ که در استنباط احکام شرعی کاربرد قابل توجّهی دارد بحث مفسده و یا مصلحت است. طبق این اصل، هر چند که ممکن است یک امری در زمان صدر اسلام واجب نشده باشد ولی اگر ترک آن در زمانی به مفسده و یا مفاسدی بینجامد ومخصوصاً اگر به فساد جوامع اسلامی و یا انحراف آنان از سایر ارزشهای اسلامی ختم گردد آن امر مهمّ بر مسلمانان واجب خواهد شد؛ و یا بر عکس، اگر چه ممکن است یک عملی فی نفسه حرام نباشد ولی اگر ارتکاب آن و یا ترویج آن در جامعه اسلامی موجب مفسده و یا مفاسدی شود آن امر مورد اشکال خواهد بود.
و امّا آنچه مسلّم است و احدی را یارای انکار آن نیست این است که در جامعه اسلامی ما ایران درست پس از آنکه برخی از روشنکفرمآبان بیمار چهره این حجاب کامل اسلامی را در بین بانوان ایرانی در هم شکستند و با انواع مغالطات و شبههها این سنّت تقریباً واحد و ملّی و شرعی را تضعیف نمودند انحراف از سایر ارزشهای حجاب و عفّت اسلامی هم که اغلب مُهر وجوب خوردهاند به دنبال آن در جامعه تضعیف و بلکه برخی از آنها بکلّی تعطیل شدند و گویا این پوشش مقدّس بمنزله محور و شاخص بسیار مهمّ در حجاب و عفّت اسلامی بود که عدول از آن موجب افزایش روز افزون بی
حجابی و بیعفّتی و یا بدحجابی در ایران و حتّی بسیاری از کشورهای مسلمان دیگر گشت.
این حقیقت همانگونه که گفته شد با اندک نظارهای بر تاریخ معاصر ایران و برخی دیگر از کشورهای همداستان، بر هیچ عاقل منصفی قابل انکار نخواهد بود.
ابتدا در جامعه اسلامی ما چادر از آن جایگاهی که داشت فرود آمد، با آنکه اکثریّت مردم ایران آن را برای زنان مسلمان واجب میدانستند و حتّی با آن همه زور و قدرتی که رضاشاه بر علیه آن به کار بست بانوان اکثراً از این حجاب دست برنداشتند، ولی متأسّفانه آنها پس از مدّتی فریب یک عدّة افکار وسیاستهای بیمار را خورده و از این آرمان بلند فاطمی روز به روز فاصله گرفتند. ابتدا چادها کنار گذاشته شد و سپس مانتوهای جایگزین شده روز به روز تنگتر و کوتاهتر شدند تا اینکه امروز دیگر نمیتوان بر آنها اسم مانتو نهاد، بلکه بلوز و شلوار و یا کت و شلواری بیش نیستند، و یا روز به روز روسریها رنگارنگتر و نازکتر شده و موهای سر را از جلو و عقب بیشتر نشان دادند، و یا شلوارها روز به روز غربیتر، جذّابتر و تنگتر شدند، و همچنین سایر انحرافات که همگی با از بین رفتن جایگاه چادر در ایران روز به روز سرعت زیادتری به خود گرفتند.
و حتّی امروزه متأسّفانه در برخی از شهرهای بزرگ ایران برخی از دختران و زنان ایرانی شروع به کوتاه نمودن شلوارهای خود نمودهاند و روز به روز شلوارها از ساق پا بالاتر رفته و کوتاه میشوند و معلوم
نیست تا چند سال دیگر چه سرنوشتی در انتظار بانوان ایرانی و به دنبال آن جامعه اسلامی ایران باشد. فلذا آنچه مهمّ است اینکه علاوه بر مصالح گفته شده در خصوص پوشش چادر، مفسدههای ناشی از ترک چادر و یا تضعیف آن از ناحیه برخی از نهادها، بر احدی پوشیده نیست، و به همین دلیل التزام به این نوع از پوشش و ترویج آن به عنوان یکی از سیاستهای مهمّ جوامع اسلامی بر مردم و دولتهای اسلامی واجب است.
فصل چهارم
فتاوا و تعبیرات بزرگان در خصوص کیفیّت حجاب اسلامی
و چادر
چادر در مواعظ و تعبیرات برخی از بزرگان
فتاوا و استفتائات کلّی در خصوص کیفیّت حجاب زنان
فتاوا و استفتائات در خصوص پوشش چادر
سؤالات تکمیلی و جانبی
(1)
چادر در مواعظ و تعبیرات برخی از بزرگان
لازم به تذکّر است که برخی از محقّقین، در تحقیقات خود، با استناد به برخی از فتاوای مراجع عظام، چنین نتیجه گرفتهاند که در اسلام تنها مطلق ستر و پوشش مراد است و فرقی نمیکند که زن با چه نوع پوششی خود را بپوشاند، و بطور کلّی هیچ نوع قید و خصوصیّتی برای پوشش زن قائل نشدهاند.
ما در این فصل میخواهیم بگوییم، این نوع برداشت از نظرات مراجع دینی در خصوص حجاب و عفّت، بسیار سطحی و غیر منطقی است، و دلیل آن هم این است که اینها تنها روی یک یا چند مورد از فتاوای مراجع دینی متمرکز شدهاند، در صورتی که باید همه اقوال و فتاوای آنها را در مورد حجاب و عفّت، یکجا ملاحظه نمایند.
به عنوان مثال، در برخی از فتاوا و استفتائات امام خمینی (ره) دیده میشود که ایشان گفتهاند در اسلام تنها مطلق ستر مراد است، ولی ما در همین فصل از کتاب به موارد زیادی از فتاوای ایشان خواهیم
پرداخت که همگی قیودی را در مورد کیفیّت حجاب در پیش پای مکلّف میگذارند، ولی وقتی همه این فتاوا را در جمع میبینیم، مشخّص میگردد که منظور از این عبارت، این است که اسلام نوع خاصّی از پوشش سرتاسری را که در یک کشوری رسم باشد همچون چادر ایرانی، برای زنان لازم نمیداند، و گرنه اگر از نظر ایشان، تنها مطلق پوشاندن بدن مراد باشد، پس در این صورت هیچ فرقی نباید بین پوشش بلوز و شلواری با پوشش چادر و مانتو و غیره موجود باشد، و آنوقت مثلاً بیرون آمدن زن، تنها با بلوز و شلوار و روسری که تنها بدن و موی زن پوشیده شود بلااشکال باشد، در صورتیکه همه این موارد در بسیاری از فتاوا و استفتائات ایشان ممنوع اعلام شدهاند.
فلذا، باید همه فتاوا و یا استفتائات یک مرجع دینی، با هم جمع شوند و آنگاه نتیجهگیری شود و نمیتوان تنها یک فتوا و یا استفتا را ملاک قرار داد و بقیّه را نادیده گرفت.
ما در این خصوص، نظرات سیزده تن از مراجع تقریبا معاصر و خیلی مشهور شیعه را مورد بررسی قرار دادهایم و نتایج تحقیق خود را در کتاب دیگری به نام «احکام حجاب و عفّت، در گلستان مرجعیّت» چاپ نمودهایم و در اینجا تنها، یک بخش از آن کتاب را که مربوط به کیفیّت حجاب اسلامی است، تقدیم خوانندگان گرامی میکنیم و امیدواریم که در کلّ چند نتیجه زیر برای خواننده گرامی حاصل گردد:
حجاب زن در جامعه قائل نشدهاند، قریب به اتّفاق همه مراجع دینی ما، قیود و شرایط بسیار مهمّی در خصوص کیفیّت حجاب زن عنوان نمودهاند، که در یک قالب بندی کلّی میتوان به موارد زیر اشاره نمود:
پرهیز از هر گونه پوشش مهیّج و جذّاب.
پرهیز از هرگونه پوشش تنگ، که حجم بدن و مفاتن زن در آن نمایان باشد.
پرهیز از مدلهای غربی و یا اروپایی(و یا تشبّه به کفّار).
پرهیز از لباسهایی که شبیه به لباسهای مردانه باشند.
پرهیز از هر گونه لباس شهرت، که انگشتنمای جامعه باشد.
پرهیز از پوشش لباسهای نازک و بدننما.
اغلب این شرایط مطرح شده تنها در پرتو چادر و یا پوشش سرتاسری(آن هم در رنگهای متین و غیر جذّاب) به طور کامل میتوانند محقّق گردند؛ اگر چه ممکن است برخی از زنان با عدم رعایت سایر ضوابط حجاب و عفّت با وجود داشتن چادر بی حجاب و یا بی عفّت تلقّی شوند.
درست است که مراجع عظام، پوشش چادر را برای زن واجب ندانستهاند، ولی به اتّفاق همه آنها، پوشش چادر کاملترین نوع پوششها برای یک زن مسلمان و ایرانی است، و غیر آن حجاب ناقصی است و به حدّ کمال خود نرسیده است. و حتّی برخی از مراجع عظام آن را جزء شعائر دین برشمردهاند و یا عدول از آن را در صورت به دنبال داشتن مفسده حرام میدانند.
پیام مرحوم آیة اللّه گلپایگانی به کنگره سراسری حجاب:
«حجاب بانوان در اسلام یکی از اموری است که از وقتی استعمارگران، چشم طمع به کشورهای اسلامی و غصب معادن و منابع طبیعی آنها دوختند، مورد حمله آنها قرار گرفت؛ زیرا چادر و حجاب زنان مسلمان را یکی از عوامل بزرگ برای بقای استقلال شخصیّت اسلامی کلّ جامعه مسلمانان و حفظ هویّت اسلامی آن دیدند و آن را مانع سیاسی و اقتصادی و فرهنگی خود شناختند».(1)
از بیانات مرحوم آیة اللّه گلپایگانی در خصوص چادر در نماز و غیر نماز:
«سزاوار است که چادر در نماز ترک نشود، و همچنین در غیرنماز، چون در ایران و بعض بلاد اسلامی چادر جز شعائر است».(2)
پرسش از محضر مرحوم آیت اللّه گلپایگانی در خصوص فلسفه چادر
سؤال: هل انّ لبس «الچادر» إلزامیّ، أم یجوز للمرأة الستر بواسطة الألبسة الاُخری کـ«روپوش»؟
ترجمه: آیا پوشش چادر الزامی است، یا اینکه زن میتواند از پوششهای دیگری همچون مانتو و روپوش استفاده کند؟
جواب: «الچادر یمنع عن ظهور مفاتن البدن و إثارة الفتنة والتهییج، و غیر الچادر إن کان یمنع عن ذلک فلا بأس به، و مع ذلک فالألیق بالمرأة المسلمة و حشمتها هو الچادر أو العباءة».(1)
ترجمه: چادر خصوصیّتش این است که جاهای حسّاس و تهییج کننده و بلندی و پستی بدن زن را میپوشاند و مخفی میکند، غیر چادر اگر پوششی پیدا شد که همین خصوصیّت را داشت اشکالی ندارد، اگر چه با فرض پیدا شدن چنین لباسی، باز هم برای یک زن مسلمان شایسته است که از چادر یا عباءه استفاده کند.
دقّت نظر حضرت امام خمینی(ره) در خصوص پوشش چادر
خانم مرضیّه حدیدهچی (دبّاغ) نقل میکند:
«من وقتی همراه امام از فرانسه آمدم، مانتو و شلوار تنم بود. در مهران پایم صدمه خورده بود و هنوز عصایی زیر دستم بود. با آن مانتو شلوار، خدمتشان رسیدم تا گزارش بدهم. فرمودند: «شما چادر ندارید؟ بگویم احمد برایتان یک چادر بخرد؟»
گفتم: نه حاجآقا، چادر دارم، امّا چون به کوه میرفتم و اسلحه روی دوشم و فشنگ به کمرم و قمقمه به پهلویم آویزان بود و گاهی هم سه پایه تیر بار را روی دوشم میگرفتم و از کوه بالا میرفتم، این بود که اگر چادر هم
1) 1. مأخذ پیشین، ش91.
به سر میکردم، دیگر خیلی مشکل بود.
فرمودند: «چادر برای زن بهتر است». من هم از همان جا آمدم و چادر را سرم کردم و دیگر برنداشتم».(1)
اهمیّت کیفیّت حجاب از دیدگاه مرحوم شهید مطهّری(ره)
ایشان در قسمتی از کتاب «حجاب» خود اینگونه نوشتهاند:
«میگویند: زن را توی کیسه سیاه نپیچید! ما نمیگوییم زن خود را در کیسه سیاه بپیچید؛ ولی آیا باید طوری لباس بپوشد و در اجتماع عمومی ظاهر شود که برجستگی پستانهایش را هم به مردان شهوتران و چشمچران نشان بدهد؟ و از آن طور که هست، بهتر و جذّابتر برای آنها جلوه دهد؟... آیا لباسهایی که نازککاریها و برجستگیهای بدن را نشان میدهد جز برای تهییج مردان و برای صیّادی است؟...».
اهمیّت حفظ حریم، از دیدگاه شهید مطهّری(ره)
در کتاب «سرگذشتهای ویژه از زندگی استاد شهید مطهّری» چنین آمده است:
«ولی استاد شهید، بر یک مورد تأکید فراوان داشت و آن
1) 1. مجلّه حدیث زندگی، سیّد محمّد دلال موسوی، ص61؛ به نقل از مهر و قهر، محمّد رضا سبحانینیا و سعید رضا علی عسکری، ص164.
اینکه فعالیّت اجتماعی بانوان ملازم با اختلاط با مردان نیست، و باید حریم میان زن و مرد حفظ شود.
متأسّفانه، هنوز این مسأله در جامعه ما و خصوصا در ادارات و دانشگاهها درست حلّ نشده و این خطر بزرگی است که توجّه زیادی هم به آن نمیشود. بعضی فکر میکنند که رعایت حجاب کافی است در صورتی که رعایت حجاب منهای حفظ حریم باز فتنهانگیز است».
و ایشان در قسمتی از کتاب «مسأله حجاب» چنین مینویسند:
«من شنیدهام در پاکستان معمول بوده است ـ نمیدانم الان هم معمول هست یا نه ـ که در کلاسهای دانشگاه، بخش پسران و دختران به وسیله پردهای از یکدیگر جدا باشد و فقط استادی که پشت تربیون قرار میگیرد مشرف بر هر دو باشد، آیا بدین طریق درس خواندن چه اشکالی دارد؟...».
اهمیّت پوشش سرتاسری، از دیدگاه مقام رهبری
«آیا جنایتی از این بزرگتر نسبت به زن هست که زن را با آرایش، مد و جلوهگری زیور آلات سرگرم کنند و از او به عنوان یک ابزار و وسیله استفاده کنند؟ امروز سر و سینه را از زیور آلات پر کردن و آرایش و مد و لباس را
بت قرار دادن، برای زن انقلابی مسلمان ننگ است، چادر بهترین نوع حجاب و نشانه ملّی ماست».(1)
(2)
فتاوا و استفتائات، در خصوص پوشش چادر
امام خمینی(ره):
ص: 112
1) 1. مسائل جدید از دیدگاه علما و مراجع تقلید، سیّد محسن محمودی.
برترین پوشش و حجاب برای زن مسلمان چادر است.(1)
مرحوم آیت اللّه گلپایگانی(ره):
پوشش چادر برای زن بهترین پوشش است.
سزاوار است که چادر در نماز ترک نشود، و همچنین در غیرنماز، چون در ایران و بعض بلاد اسلامی چادر جز شعائر است.
چادر خصوصیّتش این است که جاهای حسّاس و تهییج کننده و بلندی و پستی بدن زن را میپوشاند و مخفی میکند، غیر چادر اگر پوششی پیدا شد که همین خصوصیّت را داشت اشکالی ندارد، اگر چه با فرض پیدا شدن چنین لباسی، باز هم برای یک زن مسلمان شایسته است که از چادر استفاده کند.
اگر کنار گذاشتن چادر موجب جلب نظر نامحرمان شود جایز نیست.(2)
مرحوم آیت اللّه اراکی(ره):
چادر بهترین نوع پوشش و حجاب است.(3)
آیت اللّه خامنهای:
چادر بهترین نوع حجاب و نشانه ملّی ماست.
بهترین حجاب پوشش چادر است، و چادر سیاه هم بی اشکال است و کراهت ندارد.(4)
ص: 113
آیت اللّه بهجت:
چادر حجاب پسندیده است.(1)
آیت اللّه تبریزی:
زن باید بدن خود را در غیر وجه و کفّین، از نامحرم بپوشاند، و نیز باید زینت خود را بپوشاند، و با چادر بهتر میتواند بدن و زینت را بپوشاند و چادر سیاه هم، مثل عبای سیاه کراهت ندارد.
بهترین نوع پوشش واجب، همان چادر مشکی است که زنهای مؤمنه خود را با آن میپوشانند.(2)
آیت اللّه صافی:
چادر بهترین پوشش برای خانمها است، چون تمامی مفاتن بدن را میپوشاند، خانمهای مسلمان باید آداب و سنن اسلامی را در لباس پوشیدن مراعات کنند و از تجدّدگرایی مضرّ پرهیز کنند.
چادر و پوشش اسلامی داشتن، جهاد است.(3)
آیت اللّه سیستانی:
چادر حجاب بهتر است، و سزاوار نیست زنهای مؤمنه بدون چادر خارج شوند.(4)
آیت اللّه مکارم:
ص: 114
بی شکّ، چادر حجاب برتر است.(1)
آیت اللّه صانعی:
چادر بهترین وسیله پوشش برای بانوان است.(2)
آیت اللّه فاضل لنکرانی:
چادر مشکی بهترین نوع حجاب است، و پوشیدن لباسهایی که جلب توجّه کند حرام است.
سزاوار است خانمها از چادر استفاده کنند، چون چادر در کشور اسلامی ایراناز مظاهر و شعائر اسلام میباشد.
به طور کلّی دختران و زنان نباید در مقابل مردان نامحرم، به نحوی لباس بپوشند و راه بروند و صحبت کنند که موجب توجّه و نگاه سوء و تهییج مردان شوند و اگر کردند گناه بزرگ است.(3)
(4)
ص: 115
فتاوا و استفتائات کلّی در خصوص کیفیّت حجاب زنان
امام خمینی(ره):
از لباسهایی که توجّه نامحرم را جلب میکند باید اجتناب شود.
بنابر احتیاط واجب، باید انسان از پوشیدن لباس شهرت که پارچه یا رنگ یا دوخت آن برای کسی که میخواهد آن رابپوشد معمول نیست خودداری کند.
3.احتیاط واجب آن است که مرد لباس زنانه و زن لباس مردانه نپوشد.
ص: 107
مرحوم آیت اللّه گلپایگانی(ره):
پوشیدن هر نوع لباسی که از نظر عرف تهییج کننده شهوات باشد و موجب جلب توجّه نامحرمان شود برای زن حرام است.
هر گونه لباسی که موجب فساد در جامعه گردد بر زن حرام است.
پوشیدن لباسهایی که معمولاً کفّار و دشمنان اسلام آنها را میپوشند برای مسلمان حرام است.
احتیاط واجب آن است که مرد لباس زنانه و زن لباس مردانه نپوشد.(2)
مرحوم آیت اللّه اراکی(ره):
احتیاط واجب آن است که مرد لباس زنانه و زن لباس مردانه نپوشد.
پوشیدن لباس شهرت که پارچه یا رنگ یا دوخت آن برای کسی که میخواهد آن رابپوشد معمول نیست حرام است.
هر نوع لباسی که از لحاظ عرفی موجب تهییج شهوات مردان و جلب توجّه آنها باشد، حرام است.
ص: 108
مرحوم آیت اللّه خویی(ره):
پوشیدن لباس شهرت که پارچه یا رنگ یا دوخت آن برای کسی که میخواهد آن رابپوشد معمول نیست، مثل آنکه اهل علم لباس نظامی بپوشد، در صورتی که موجب هتک حرمت باشد حرام است.
اگر مرد لباس زنانه و زن لباس مردانه بپوشد، در صورتی که زیّ خود قرار دهد بنا بر احتیاط حرام است.(2)
آیت اللّه خامنهای:
زن باید از پوشیدن هر نوع لباسی که از جهت رنگ یا شکل، موجب جلب توجّه نامحرمان میشود اجتناب نماید.
پوشیدن چیزی که از جهت رنگ یا شکل و یا نحوه پوشیدن باعث جلب توجّه اجنبی شود و موجب فساد و ارتکاب حرام گردد جایز نیست.
بنابر احتیاط واجب، پوشیدن لباس شهرت برای زن و مرد از هر جهت که باشد حرام است.
پوشیدن هر نوع لباسی که عرفاً تحریک کننده باشد و موجب جلب توجّه جنس مخالف به نامحرم گردد، حرام است.(3)
ص: 109
آیت اللّه بهجت:
آیت اللّه تبریزی:
پوشیدن لباس شهرت که پارچه یا رنگ یا دوخت آن برای کسی که میخواهد آن رابپوشد معمول نیست، مثل آنکه اهل علم لباس نظامی بپوشد، در صورتی که موجب هتک حرمت باشد حرام است.
برای مؤمن سزاوار نیست لباسی بپوشد که او را از زیّ مؤمنین خارج کند.(2)
آیت اللّه صافی:
پوشیدن لباس مخصوص به مردها بر زنها و لباس مخصوص به زنها بر مردها حرام است.
پوشیدن لباسی که پارچه یا رنگ یا دوخت آن برای کسی که میخواهد آن رابپوشد معمول نیست و موجب توهین یا شهرت او
ص: 110
میشود حرام است.(1)
آیت اللّه سیستانی:
تقریباً مطابق با نظرات مرحوم آیت اللّه خویی.(2)
آیت اللّه اردبیلی:
بنا بر احتیاط، پوشش زنها به شکلی باید باشد که برجستگیهای بدن آنان نیز نمایان نباشد.
پوشیدن لباس نازک و لباسی که در صورت تابش نور، بدن از زیر آن نمایان میشود، در جایی که نامحرم باشد اشکال دارد، همچنین پوشیدن لباس رنگین و چشمگیر، در صورتی که برای زن زینت حساب شود و نامحرم او را ببیند محلّ اشکال است.
استفاده زنها از کلاهکیسهای معمول مانعی ندارد، امّا از نامحرم باید پوشانده شود، زیرا کلاهکیس معمولاً برای زنها نوعی زینت حساب میشود و زینت زن باید از نامحرم پوشیده باشد.
پوشیدن لباس شهرت حرام است، و مقصود از آن لباسی است که عرفاً زننده است و از جهت زنندگی، انسان انگشت نما میشود.(3)
آیت اللّه مکارم:
پوشیدن لباسهای تنگ و چسبان و همچنین لباسهای زینتی اشکال دارد.(4)
ص: 111
(3)
سؤال (1): آیا پوشیدن لباسی که برای تزیین، قسمتهایی از آن توردوزی شده برای زنها جایز است؟
جواب مرحوم آیت اللّه گلپایگانی:
اگر زینت محسوب شود جایز نیست.(1)
سؤال (2): آیا ازدواج با زن مسلمان بیچادر حرام است، منظور اینکه در صورتی که این امر انجام شد مرد فعل حرام کرده است یا نه؟
جواب مرحوم آیت اللّه گلپایگانی:
با احتمال اینکه بواسطه ازدواج با او ممکن است او را ارشاد و از معصیت بازداشت مانعی ندارد.(2)
سؤال (3): آیا برای زنان پوشیدن مدلهای خارجی مینی ژوب و ماکسی ژوب و غیره، که اکنون در ایران معمول شده در زیر چادر میپوشند، و یا شلوارهای تقریباً مردانه که از زیر چادر بیرون میآید اشکال دارد یا نه؟
جواب مرحوم آیت اللّه گلپایگانی:
اطوار و کردار و رفتار زنان مسلمان که امروز به متابعت کفّار تماماً محرّک شهوات جوانان و موجب انحراف آنان از حیاء و حجاب و عصمت و عفّت است، و طرز لباس و زینت کردن که حتّی باعث تجاوز محارم به محارم میشود ضربه بزرگی است که دانسته یا
ندانسته به اسلام وارد شده، فإنّا للّه و إنّا إلیه راجعون. در این زمان اگر کسی بتواند متعلّقین و منسوبین خود را به مواعظ و نصایح، وادار به حجاب و عصمت و عفّت و رفتار موافق با دستورات شرع و عمل به واجبات و مستحبّات و ترک محرّمات و مکروهات بنماید، فی الحقیقة، حکم جهاد فی سبیل اللّه است...(1)
سؤال (4): آیا پوشیدن لباسهای تنگ که حجم و برآمدگیهای بدن زن را مشخّص میکند، و یا لباسهای محرّک در عروسیها و غیره، چه حکمی دارند؟
جواب آیت اللّه خامنهای:
اگر زن از نگاه مردان نامحرم بدور باشد و مفسدهای بر آن مترتّب نشود اشکالی ندارد و الّا جایز نیست.(2)
سؤال (5): در حال حاضر برای مقابله با تهاجمات فرهنگی دشمنان بر علیه مملکت اسلامی چه کاری بر زن واجب است؟
جواب آیت اللّه خامنهای:
مهمترین واجبات زن حفظ حجاب اسلامی و دوری از لباسهایی است که تقلید از غرب محسوب میشود و دشمنان آنها را برای هجوم به فرهنگ میخواهند.(3)
سؤال (6): آیا دختران میتوانند لباسی که رنگ آن مایل به آبی
پررنگ است بپوشند؟
جواب آیت اللّه خامنهای:
فی نفسه اشکال ندارد به شرطی که منجر به جلب توجّه دیگران وترتّب مفسده نشود.(1)
سؤال (7): آیا پوشیدن چیزی که مخصوص زنان است توسّط مردان و بر عکس در خانه بدون قصد تشبّه به جنس مخالف جایز است؟
جواب آیت اللّه خامنهای:
تا زمانی که آن را به عنوان لباس برای خود انتخاب نکرده باشد، اشکال ندارد.(2)
سؤال (8): نظر جنابعالی در مورد پوشیدن لباسهایی که عکس یا علامت مربوط به کشورهای غربی روی آن نقش بسته است چیست؟
جواب آیت اللّه خامنهای: استفاده از این گونه لباسها که ترویج فرهنگ غیر مسلمین مهاجم بر مسلمین است اشکال دارد.(3)
آیت اللّه تبریزی: برای مؤمن سزاوار نیست لباسی بپوشد که او را از زیّ مؤمنین خارج کند.
آیت اللّه صافی: مسلمین از این گونه لباسها استفاده نکنند.
آیت اللّه مکارم: هرگاه سبب ترویج فرهنگ بیگانگان گردد اشکال دارد.
آیت اللّه فاضل لنکرانی: بهتر است از این نوع لباسها استفاده نکنند.(1)
سؤال (9): آرایش زنان در خیابانها و بیرون گذاشتن مقداری از موها و پوشیدن جوراب بدن نما و لباسهای محرّک چه صورتی دارد؟
آیت اللّه صافی: حرام است.
آیت اللّه مکارم: بدون شکّ جایز نیست.
آیت اللّه فاضل لنکرانی: حرام است.
آیت اللّه اردبیلی: اگر بدن نما باشد و نامحرم ببیند حرام است.(2)
سؤال (10): عدّهای همراه با تبلیغات فرهنگی دشمن، در روزنامهها و سخنرانیهایشان میگویند: چادر مشکی برای بانوان مکروه است، و باید پوشش جدید، مانند مانتو و کت و دامن با رنگهای متنوّع، جایگزین چادر مشکی شود، آیا چنین حرف و اقدامی صحیح است یا نه؟
جواب آیت اللّه خامنهای: این صحبت صحیح نیست، و بهترین حجاب، پوشش چادر است و چادر سیاه هم بی اشکال است و کراهت ندارد.(3)
آیت اللّه بهجت: این اقدام باطل است، چادر حجاب پسندیده است.(4)
آیت اللّه تبریزی: زن باید بدن خود را در غیر وجه و کفّین، از نامحرم بپوشاند، و نیز باید زینت خود را بپوشاند، و با چادر بهتر میتواند بدن و زینت را بپوشاند و چادر سیاه هم، مثل عبای سیاه کراهت ندارد.(1)
آیت اللّه صافی: نظریّه مذکور صحیح نیست و مفاسد بسیار دارد. متأسّفانه در این زمان عدّهای اصرار بر آشکار شدن مفاتن زن و خروج او از ستر و عفاف، که حافظ شخصیّت و ارزش و متانت اوست دارند، و مع الأسف میخواهند این امر را اسلامی جلوه دهند، در حالیکه بر خلاف اسلام است.(2)
آیت اللّه سیستانی: چادر حجاب بهتر است، و سزاوار نیست زنهای مؤمنه بدون چادر خارج شوند.(3)
سؤال (11): پوشیدن لباسهای جذّاب و تحریک کننده، در عروسیهایی که نامحرم میبیند چه حکمی دارد؟
آیت اللّه اردبیلی:
استفاده و پوشیدن لباس مهیّج در منظر نامحرم حرام است، چه در عروس باشد و داماد، یا غیر عروس و داماد.(4)
فصل پنجم
چند مورد از حکایات، کرامات، و داستانهای مربوط به چادر
(1)
روزهای بسیار سختی برای حضرت علی علیهالسلام بود، هیچ درهم و دیناری در دست نداشت، و از طرفی هم قُوت و آذوقه منزلش تمام شده بود.
حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام ، بانوی با وفای مولای موحّدان علی علیهالسلام هیچ گاه کمبودی را در خانه به رخ همسر خود نمیکشید، تا مبادا شوهرش در شرمندگی به سر برد.
او یک امام معصوم بود، و میتوانست با اشارهای خاک همه عالم را یکجا به طلا تبدیل کند، بلکه معجزاتی بالاتر از این در زندگیش مشاهده شده بود، امّا معمولاً از این قدرت معنوی و اعجاز، برای آسایش خودش هرگز استفاده نمیکرد، و برای او قدمی از طریق رضایت حقّ بیرون نهادن محال بود.
فلذا او تصمیم گرفت مقداری جو، برای پخت نان فعلاً از کسی قرض بگیرد، و اینگونه بود که قضای مقدّر سرانجام، پای مبارکش را
به مغازه فردی یهودی، بنام «زید» کشاند.
زید با آنکه یهودی مذهب بود ولی کبوتر قلبش بخاطر آوازهای که از خاندان آل طهارت علیهمالسلام شنیده بود بگونهای برای مولای متّقیان علیهالسلام رام بود.
امّا در آن زمان رسم بود که اگر کسی چیزی از دیگری قرض میکرد در مقابل باید کالای ارزشمندی را در پیش او به گرو میگذاشت تا اگر قرض گیرنده، سر مهلت معیّن، ادا نکند، آن کالا جبران قرض کند، و اگر هم قرضش را میپرداخت کالا را پس میگرفت.
منزل حضرت از لحاظ وسائل و اثاثیّه، همچون زندگی امثال ما نبود که بتوان در آن حتّی یک کالای تجمّلاتی و غیرضروری پیدا کرد، هر چه حضرت در خانه داشت در پائینترین سطح ممکن هر کدام جزء ضروریترین وسیله زندگی او بودند، فلذا تنها آنچه وی برای رهن گذاشتن در نزد آن یهودی مناسب دید چادری بود از چادرهای همسر باوفایش حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام که چون از جنس پشم بود و مخصوص زمستان، حضرت فعلاً از آن استفاده نمیفرمود.
یهودی آن چادر را از حضرت بعنوان گرو پذیرفت، و در ازای آن مقداری جو به حضرت قرض داد.
شب که شد، زید آن چادر را با خود به منزل برد، و در یکی از اتاقهای منزلش در گوشهای قرار داد، و آنگاه به همراه خانوادهاش در اتاقی دیگر مشغول صرف غذا شدند. پس از لحظاتی همسر زید بخاطر کاری وارد همان اتاقی شد که چادر فاطمه علیهاالسلام در آنجا بود،
چون خواست در را بگشاید با کمال تعجّب نور عظیمی را دید که از داخل آن اتاق ساطع شده و سرتاسر آن را منوّر کرده است و از لابلای در اتاق بیرون میزند.
سراسیمه به طرف شوهرش دوید و ماجرا را برای او نقل کرد. زید، چون فراموش کرده بود که چادر چه کسی را در اتاق خود گذاشته است با شگفتی تمام به طرف آن اتاق دوید و با چشمان خود مشاهده کرد که چگونه شعاع چادر آن خورشید عصمت و طهارت فضای اتاق را سراسر منوّر کرده است.
سپس، آن دو شگفتزده به سمت خویشان و همسایگان یهودی خود دویدند و ماجرا را برای آنها شرح دادند. طولی نکشید که یهودیان زیادی از زن و مرد به منزل زید آمدند و این معجزه عظیم را از نزدیک مشاهده نمودند. و بالأخره، به برکت چادر آن حضرت، هشتاد و اندی از آن یهودیان در همان جا مسلمان شدند.(1)
(2)
حضرت عبّاس علیهالسلام پلیسی را که در تبریز، چادر زنی را از سرش برداشت به هلاکت واصل نمود
آن روز بسیار مردّد بود که از خانه بیرون برود یا نه، از طرفی کار بسیار مهمّی هم برایش پیش آمده بود.
1) 1. اقتباس از: أمالی طوسی، ص702؛ الخرائج، ج3، ص982؛ بحارالانوار، ج43، ص30؛ ترجمه منتهی الآمال، ج1، ص206.
مأموران شاه، هر کجا زنی را میدیدند که با چادر و یا روسری بیرون آمده به زور از وی میگرفتند و در بسیاری از موارد او را مورد ضرب و شتم و تمسخر قرار میدادند.
امّا در نهایت، تصمیم خودش را گرفت؛ آری، از خانه بیرون میروم هر چه بادا باد، مگر مولایم فاطمه زهرا علیهاالسلام را به خاطر عمل به حقیقت، بین در و دیوار نگذاشتند؟ مگر پهلوی او را نشکستند؟ مگر جان ما با ارزشتر از جان اوست؟ اگر ما زنها خودمان مقاومت نکنیم پس چه کسی به اینها بفهماند که ما به چادر عشق و علاقه داریم؟
او حجابش را تکمیل نمود، مقنعهاش را بست، مانتواش را پوشید، چادر سیاهش را مثل همیشه سر نمود و با صورت گرفته از منزل بیرون آمد.
خیلی اضطراب داشت، و در حالیکه لرزه سراسر وجودش را احاطه کرده بود، از کوچههای فرعی عبور میکرد، و هر قدمی که به سمت کوچه اصلی نزدیک میشد ترس و لرزهاش شدیدتر میگشت.
به نزدیکیهای پل سنگی معروف تبریز که رسید، ناگهان چشمانش به چهره تمسخرآمیز پلیسی افتاد که از آن طرف پل به همراه چند مأمور دیگر با غرور و پوزخند تمام جلو میآمدند، با دیدن این صحنه لرزش بدنش به اوج خود رسید، و رنگش زرد شد؛ خدایا آلان چه کنم؟ یعنی چه اتّفاقی قرار است بیفتد؟ ای خدا، ای کریم!...
رفته رفته قدمهایش سستتر میگشت، نه تاب جلو رفتن داشت و نه توان فرار، مدام اسامی خداوند متعال را با تپش قلب میشمرد و
توسّل میجست.
رئیس پلیس جلوتر آمد، و با نگاهی غرورآمیز به همراه پوزخند و شهوت، به روی او نگاه میکرد و کلماتی را از روی شرارت و خباثت بر زبان میآورد.
او با دیدن آن ملعون، صورتش را بیشتر از پیش پوشاند، و به همین خاطر هم خباثت آن ملعون اضافه شد و دست برد و چادر او را از سرش کشید.
فریاد همراه با گریه و استغاثه زن، در خیابانها پیچید و جماعت زیادی آنها را حلقه زدند.
آن ملعون چادر را در یک دست خود نگهداشته بود و با یک حالت خاصیّ به اسلحه خود چانه زده بود، و با تمسخر و پوزخند به آن زن نگاه میکرد.
زن برای حفظ نهایت حجاب و عفّتش خود را در مانتواش میپیچید. و مردم با خشم تمام، به این صحنه نگاه میکردند، ولی جرأت یاری هم نداشتند.
زن، آن خبیث را به فرد فرد امامان و مقدّسات، قسم میداد، ولی هیچ یک از اینها نه تنها ترحّمی در دل آن ملعون ایجاد نمیکرد، بلکه همه آنها را به باد تمسخر میگرفت.
ناگهان گویا الهامی به دل آن زن افتاد تا آن ملعون را به حضرت عبّاس علیهالسلام برادر امام حسین علیهالسلام سوگند داد...
آن بیحیا خباثت خود را به اوج خود رسانید و با کمال گستاخی
در جواب گفت:
حضرت عبّاس؟ به حضرت عبّاس بگو، اگر میتواند بیاید و چادرت را از من پس بگیرد؟
هنوز کلمات جسورانه آن بد فطرت تمام نشده بود که ناگهان به طرز مرموزی پای او به ماشه اسلحهاش برخورد کرد و تیری به زیر چانهاش خالی شد، و در همانجا به درک واصل شد.
صدای تکبیر مردم بلند شد، و آن زن چادرش را برداشت و به راه خود ادامه داد.(1)
(3)
پوشش سرتاسری در سیره حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام
عمران بن حصین الخزاعی، یکی از یاران خاصّ پیغمبراکرم صلیاللهعلیهوآله چنین میگوید:
روزی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله خطاب به من فرمود: ای عمران، تو در نزد ما جایگاه و منزلت ویژهای داری، آیا دوست نداری فاطمه دختر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را ملاقات کنی؟ همانا دخترم فاطمه علیهاالسلام خیلی وقت است که تو را ندیده است، و همانا او از این مسأله شکایت میکرد.
عرض کردم: پدر و مادرم فدایت گردند ای رسول خدا، چرا دوست ندارم!
1) 1. اقتباس از: چهره درخشان، ج1، ص595؛ آثار و برکات امام حسین، ص106 - به نقل از آقای حاج شیخ محمّد وحدت، از وعّاظ مشهور آذربایجانی.
آنگاه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله از جای خود برخاست و به سمت خانه فاطمه علیهاالسلام به راه افتاد، و من هم به دنبال او به راه افتادم تا اینکه به در خانه حضرت زهرا علیهاالسلام رسیدیم.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در را کوبید، و صدا زد:
سلام بر تو ای فاطمه، آیا اجازه هست داخل شویم؟
حضرت فاطمه علیهاالسلام جواب داد: آری، فدایت شوم ای رسول خدا، بفرمائید!
فرمود: آنکه همراه من است هم میتواند داخل شود؟
جواب داد: چه کسی همراه توست ای رسول خدا، قسم به آنکه تو را به پیغمبری مبعوث کرد من چادری در دسترس ندارم!
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله ملافهای را برداشته و به او داد، و به او گفت که چگونه از آن مثل یک چادر استفاده کند و خود را با آن بپوشاند، و فاطمه هم همان کار را کرد.
آنگاه به ما اجازه ورود داد، و هر دوی ما وارد منزل حضرت فاطمه علیهاالسلام شدیم.
رسولخدا صلیاللهعلیهوآله نگاهی به چهره دخترش نموده و فرمودند: سلام بر تو ای دخترم، حالت چطور است؟ چرا رنگت این چنین زرد شده است؟
جواب دادند: علیک السلام ای پدر، به خدا گرسنگی بر من غلبه کرده است و چیزی برای خوردن نداریم.
آنگاه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله با شنیدن این سخن گریه نموده و خطاب به
وی فرمود: غصّه مخور ای دخترم، به خدا، من هم سه روز است که چیزی نخوردهام، در حالیکه در نزد خدا از تو گرامیتر هستم، و اگر دست به دعا بردارم خدا طعام مرا خودش تهیّه خواهد فرمود، ولی خودم آخرت را بر دنیا ترجیح میدهم، امّا در عوض ای دخترم، مژده باد تو را که تو سرور همه زنان اهل بهشت هستی!
عرض کرد: ای پدر، پس آسیه بنت مزاحم دختر فرعون، و مریم دختر عمران چطور، مگر آنها سرور زنان بهشتی نیستند؟!
فرمود: دخترم، همانا آسیه تنها سرور زنان عصر خودش بود، و مریم و خدیجه هم همینطور، ولی تو سرور همه زنان بهشت هستی، در بهشت در قصرها جای خواهی داشت و دیگر آنجا نه اذیّتی است و نه زحمتی.
سپس فرمود: دخترم، به همین وضع پسرعمویت علی علیهالسلام قانع باش، به خدا قسم، شوهر تو علی، پس از من سرور همه انسانهای عالم در دنیا و آخرت است.(1)
(4)
پلیسی که در زمان رضاشاه با اهانت به چادر، به ذلّت و گرفتاری دچار شد
زمانی که فرمان کشف حجاب در دوران رضا شاه ملعون، به همه شهرها و روستاها اعلام شد، مأمورین دولتی هر کجا زنی را با چادر و روسری میدیدند چادر و یا روسریاش را میگرفتند.
1) 1. اقتباس از، العدد القویّه، ص225؛ کشف الیقین، ص456، بحارالانوار، ج37، ص68.
نقل میکنند: در شهرستان خوی، زن پیری جرأت نمود و از خانه خودش با چادر بیرون آمد.
در انتهای کوچه پلیسی ایستاده بود، وقتی پیرهزن را دید که با چادر میآید، صبر نمود تا نزدیک شود.
چون پیرهزن به انتهای کوچه فرعی رسید، آن پلیس با نهایت گستاخی جلو آمد و چادر و چارقد آن زن را از سرش کشید و راه افتاد.
زن پیر هر چه التماس کرد فایدهای نبخشید، سپس در حالی که یک دستش را بر سرش گذاشته بود دست دیگرش را به طرف خدا گرفت و چنین نفرین نمود:
الهی که به گلوله ناغافل دچار شوی، تا به حال فرزندان خودم هم مرا با سر باز ندیده بودند، تو سرا مرا در وسط خیابان باز کردی...!
در این نقل آمده است: آن پلیس را همه مردم در شهر خوی میشناختند که به قساوت و خباثت مشهور بود.
طولی نکشید که بر اثر یک سری اختلافات و نزاعات در شهربانی، او را از شهربانی اخراج کردند، در حالی که یک گلوله هم، به پایش زده بودند، و پایش میلنگید.
پس از مدّتی، آنچنان اوضاع و احوال آن پلیس رو به عقب رفت که به شغل پینهدوزی روی آورد، و با گرفتاری و ذلّت تمام در شهر راه میافتاد و پینهدوزی میکرد.(1)
1) 1. کرامات و حکایات پندآموز، حسن بصیری، ص369.
(6)
هلاکت پلیسی دیگر، در اثر گستاخی به زنان با چادر در حرم حضرت معصومه علیهاالسلام
در کتاب «حضرت معصومه علیهاالسلام چشمه جوشان کوثر» چنین میخوانیم:
در عصر سلطنت رضاخان در سالهای 1314 ش به بعد، ماجرای پلید کشف حجاب رخ داد، به طوری که کشف حجاب اجباری شده بود، مأموران دژخیم او چادرها و روسریها را از سر بانوان میکشیدند و آنها را کتک میزدند.
روزی مرحوم آیت اللّه العظمی مرعشی نجفی در حرم حضرت معصومه علیهاالسلام بود، ناگاه دید رئیس شهربانی قم که مردی بد زبان و گستاخ بود، وارد حرم شد و با خشونت به بانوان حمله کرد، و میخواست چادرها را از سر آنها بگیرد.
در این هنگام آه و ناله بانوان بلند شد.
آیت اللّه مرعشی نزد او رفت تا از باب نهی از منکر از او جلوگیری کند، ولی گستاخی او ادامه یافت، آنگاه، آیت اللّه ناراحت شد و سیلی محکمی به صورت او زد.
رئیس شهربانی از این سیلی، سخت یکّه خورد و ایشان را تهدید به قتل کرد...
ماجرا آن روز به پایان رسید، روز بعد رئیس شهربانی در بازار قم از زیر ساختمانی عبور میکرد، از قضا دست غیبی به حرکت درآمد، و
ناگهان آن ساختمان بر سر او فرو ریخت و او همان دم به هلاکت رسید.(1)
(7)
دختر دیوانه، پس از شفا یافتن در حرم حضرت عبّاس علیهالسلام ، اوّل چیزی که خواست چادرش بود
این قضیّه در برخی از کتابها از زبان حضرت آیةالله حاج سیّد علی شاهرودی بیان شده است، ایشان میگوید:
یکی از کراماتی که این جانب حاج سیّد علی شاهرودی به چشم خودم شاهد آن بودهام، یکی دو هفته قبل از خروجمان از عراق رخ داد. تقریبا هر هفته، شبهای جمعه من و همسرم دو نفری برای زیارت حضرت سیّد الشهداء علیهالسلام به کربلا میرفتیم.
ایّامی بود که جوانها را میگرفتند و لذا ما تنها میرفتیم. بعد از پیاده شدن از اتوبوس نیز احتیاطا کرایه برگشتن را به همسرم میپرداختم که احیانا اگر مرا گرفتند، او خودش به ایستگاه واقع در فلکه حضرت ابوالفضل علیهالسلام برود و سوار ماشین شود و عازم نجف اشرف گردد، چون برای ایرانیها به هیچ وجه امنیّتی وجود نداشت.
در همین ایّام، یک شب جمعه، در حرم حضرت ابوالفضل العبّاس علیهالسلام مشغول دعا و زیارت بودیم که ناگهان دیدیم حرم شلوغ شد!
1) 1. حضرت معصومه علیهاالسلام چشمه جوشان کوثر، آیت اللّه محمّدی اشتهاردی، ص128.
دختری را آورده بودند که تقریبا هیجده یا نوزده ساله بود. پدر و مادر و عموها و داییها و عمّهها و خالهها، همه دور او را گرفته و به حرم مطهّر حضرت ابوالفضل العبّاس علیهالسلام آورده بودند و دخیل بسته بودند و شفایش را از آقا میخواستند.
به طوری حرم شلوغ و پر سر و صدا شد که همه از زیارت کردن باز ماندند و دست به دامن حضرت شدند تا شفای دختر را از ایشان بگیرند، چون او سخت دیوانه مینمود و حالش بسیار رقّت انگیز بود.
حقیر نیز دست از دعا کشیده و عرض کردم: آقا جان، یا اباالفضل علیهالسلام ، مدّتی است که از شما کرامتی ندیدهایم. امشب عوض زیارت، این دختر را شفا بده تا ما ببینیم و بفهمیم و برایمان آشکار باشد.
ناگهان همراهان وی، صلوات فرستادند و هلهله کردند و دختر ساکت شد. مادر دختر آمد و نگاهی به چشمهای او انداخت و گفت: هنوز خوب نشده است! رسم بود که خدّام شال سبزی به گردن مریض میانداختند و آن را به عنوان دخیل به ضریح مقدّس میبستند. چون مادر گفت: نه، هنوز خوب نشده! همه ما دو مرتبه به آقا ابوالفضل علیهالسلام متوسّل شدیم. چندی نگذشت که مجدّدا هلهله مردم بلند شد. باز مادر آمد، تأمّلی کرد و گفت: نه، هنوز خوب نشده است!
سپس برای سوّمین باز هلهله بلند شد و این دفعه که مادر آمد، گفت: آری به خدا این مرتبه درست است! این وقت بود که دخترک
صدا زد: پوشیهام کو؟ عبایم(چادرم) کو؟ اینجا کجاست؟ «العبّاس شافانی»! یعنی حضرت عبّاس علیهالسلام مرا شفا داد!...(1)
(7)
حضرت زهرا علیهاالسلام سفرهای را که یک زن بیحجاب، به نیّت حضرت رقیّه علیهاالسلام پهن نموده بود قبول نفرمود
اینجانب، نویسنده حقیر، در محرّم سال 1381 طبق معمول، جهت ادای وظیفه تبلیغی خود به شهرستان جلفا از توابع تبریز حرکت نمودم، و در برخی از مساجد و منابر و روضهجات شهری و روستایی، به بیان احکام و معارف اسلامی مشغول بودم.
در دهه آخر ماه صفر، از یکی از روستاهای اطراف بنام «لیوارجان» به مدّت ده روز به یک روضه خانگی که ساعت 4 عصر تشکیل میشد دعوت شدم.
طبق ضرورتی که ما در این کتاب هم بدان مفصّل پرداختهایم، حقیر معمولاً سعی بر آن دارم که در هر جلسه و یا منبری، مخصوصا در مجالس زنانه، حتما به بیان بخشی از مسائل حجاب و عفّت از لسان قرآن و اخبار و فتاوای مراجع عظام بپردازم.
در این جلسه هم طبق همیشه، پس از بیان اجمالی از اهمیّت دستگاه امام حسین علیهالسلام و وقایع مربوط به آن، پس از گذشت چند جلسه، به بیان مسأله حجاب و عفّت زنان و احکام آن، به صورت
1) 1. آثار و برکات امام حسین علیهالسلام ، ص470، به نقل از کتاب چهره درخشان، ج1، ص455.
مفصّل پرداختم.
در یکی از جلسات که قبل از آن، در یک جلسه خانگی دیگری در شهر، شاهد بیحجابی فجیعی بودم، اندکی از کوره در رفتم و با لحنی تند مسائل مربوطه را ادامه میدادم.
در این جلسه که مستمعین زیادی هم حاضر بودند، پذیرش بسیار خوبی از این مسائل در فضای مجلس محسوس بود.
ناگهان، در لابلای عرایض بنده، زنی صدایش را بلند نمود و خطاب به حقیر گفت:
حاجآقا، معذرت میخواهم که کلامتان را قطع میکنم، نتوانستم جلوی خودم را بگیرم، به خدا ما این حرفها را از غیر شما نمیشنویم، و به تدریج برایمان باور میشود که این حرفها دیگر کهنه هستند و به درد امروز نمیخورند، ولی اجازه بدهید من این ماجرا را بگویم تا همه بدانند که همه حرفهای شما درست است!
آنگاه شروع کرد به نقل این ماجرا:
حاج آقا، دختر من چند سالی است که ازدواج نموده است، با توجّه به اینکه خود ما در منزلمان همیشه با روضه و سفره و قرآن و نماز و حجاب مأنوس بودهایم، او هم در سالهای اوّل زندگیش طبق نذری که کرده بود هر ساله روضه و سفره حضرت رقیّه علیهاالسلام در منزلش بر پا مینمود.
دو سه سالی از ازدواج دخترم نگذشته بود که وضعیّت مالی آنها، یک دفعه از این رو به آن رو شد، و بسیار ثروتمند شدند، گذشته از
مسائل دیگر، ایشان دیگر چادر خود را کنار گذاشت و با مانتو و روسری در جامعه ظاهر میشد و به تدریج به مسائل حجاب و عفّت کلّاً بیاعتنا میگشت و من از این مسأله بسیار رنج میبردم.
امسال که طبق معمول، سفره حضرت رقیّه علیهاالسلام را در منزلش پهن نمود، شب همان روز من حضرت زهرا علیهاالسلام را با چادر و نقاب نورانی در خواب دیدم، به من فرمود: به دخترت بگو ما سفره کسی را که حجاب و عفّتش را کنار بگذارد از او نمیپذیریم. وقتی ماجرا را برای دخترم گفتم، گریه نمود و تحت تأثیر قرار گرفت.
(8)
گفت و گو با یک خانم کرهای تازه مسلمان که از چادر استفاده میکند
یکی از اعجازهای مهمّی که از این حجاب کامل، یعنی چادر در طول تاریخ مشاهده شده است این است که زنان زیادی حتّی از کشورهای غربی و اروپایی، که حتّی گاها هیچ دینی را هم نپذیرفتهاند به این حجاب روی آوردهاند.
متأسّفانه، ما در ظرفیّت این کتاب ندیدیم که مطالعهای دقیق در این خصوص داشته باشیم و به موارد زیادی از این رویکرد بپردازیم، ولی به جهت حسن خاتمه ترجیح دادیم تنها به یکی از تازهترین موارد در این خصوص، که در مجلّه «پیام زن» منعکس شده بود اشاره کنیم:
اسم این خانم کرهای که تازه مسلمان شده است و هم اکنون در
ایران به سر میبرد «ماریا ویرجینیاوی» است.
از این بانوی مسلمان سؤال شده است: شما از چه زمانی به ایران آمدید و پس از ورودتان چه نوع حجابی را انتخاب کردید؟
در جواب گفته است: من در سال 1358، یعنی پس از انقلاب، که شوهرم برای تعطیلات به ایران آمده بود با او آمدم. او ایران را برای من توضیح داده بود.
من تا سال 1359 با مانتو و روسری بودم، امّا بعدا دیدم که چادر کاملترین حجاب است، و از سال 59 به بعد چادر را انتخاب کردم. من باطن این حجاب را درک کردم و بعد آن را انتخاب کردم.(1)
1) 1. مجلّه پیام زن، سال7، ش11، ص40.
فصل ششم
(1) دفع برخی از شبهاتِ مربوط به حجاب زنان و مخصوصاً چادر
(2) چند توصیه و پیشنهاد به ...
(1)
«شبهه اوّل»
برخیها میگویند: تقیّد زیاد به امر حجاب، و پوشیدن چادر، موجب
انزوای زن در اجتماع و هدر رفتن انرژی و استعدادهای درونی او میشود و در کلّ، با ترقّی و پیشرفت جامعه منافات دارد...
جواب شبهه اوّل:
اوّلاً: زن در شریعت مقدسه اسلام، سه وظیفه مهمّ و بسیار خطیر در اندرون خانه دارد که شاید موفّقیت در این سه وظیفه مهمّ، چندین برابر فکر و نیروی یک مرد را لازم داشته باشد، و این سه وظیفه خطیر عبارتند از:
خانه داری و تدبیر امور داخل منزل، که موفّقیت در آن، موجب تسکین اندیشه شوهرش شده و نهایتا در کارهای اجتماعی او هم اثر میگذارد.
شوهرداری و ارضای نیازهای عاطفی و جنسی همسرش، که علاوه بر تأثیر مثبت در وظیفه اجتماعی شوهرش، موجب کاهش زمینههای فساد و ناهنجاری در جامعه هم خواهد شد.
بچّهداری و تربیت نسلی سالم، متدّین، منظّم، مسئولیتپذیر، وظیفهشناس و با تدبیر، که آینده فرهنگی، سیاسی و اقتصادی جوامع را رقم خواهند زد.
پس این چنین نیست که زنی اگر غیر از این سه وظیفه مهم، که در روایات اسلامی از آنان به «جهاد زن» تعبیر شده، شغلی بیرون از خانه نداشته باشد بیکار تلقّی شود و یا انرژیاش در خانه هدر رود.
و اصولاً یک زن مسلمان آن چنانکه از آیات و روایات فهمیده میشود تنها در صورت حصول برخی از شرایط بسیار مهمّ، میتواند
در بیرون از خانه مشغول کار شود و آن شرایط عبارتند از:
نوعی ضرورت و یا فایده عقلانی نسبت به حضور وی در شغلهای اجتماعی وجود داشته باشد.
انتخاب شغل در خارج از منزل، مانع از موفّقیت وی در سه وظیفه اصلی او یعنی: شوهرداری، خانه داری، و بچّهداری نگردد.
محیط جامعه و محیط اشتغال، برای حضور یک زن مسلمان، باید کاملاً مطمئن، مطلوب و قابل اعتماد باشد.
تمامی مرزها و محدودیّتهای شرعی، اعمّ از حجاب و عفّت را مراعات کند.
ثانیا: برخی از اندیشمندان مسلمان، مخصوصا برخی از اقتصاددانان داخلی و خارجی که با چشمان بسته از این شبهه حمایت میکنند، شاید خود بهتر بدانند که امروزه حتّی اندیشمندان و اقتصادانان غربی هم خود به این نتیجه رسیدهاند که تنها آن سیاستی میتواند در فرایند رشد و توسعه یک جامعه کاراتر و موفّقتر از همه باشد که بتواند همه ابعاد یک اجتماع اعمّ از فرهنگی، سیاسی، اجتماعی، و غیره را مدّ نظر داشته باشد. و اگر احیانا سیاستی اتّخاذ شد که تنها به بعد اقتصادی جوامع، صرف نظر از سایر ابعاد التفات داشت، چنین سیاستی نه تنها به نفع جامعه نخواهد بود، بلکه در بلند مدّت حتّی بعد اقتصادی توسعه را هم دچار مشکل خواهد کرد، و این همان ناهمگونی موجود در جهان غرب و اروپاست که امروزه خود آنان را نیز مضطرب ساخته است، بگونهای که گاهی خودشان
هم بدین مسأله اعتراف میکنند، و معتقدند که باید برای رهایی از این وضعیّت ناهمگون، توجّه جامعه را به سوی یک حقیقتی معنوی و دادگاهی درونی سوق دهند و...
یعنی اشتغال زنان در جامعه، بدون هماهنگی با ارزشهای اسلامی و سنّتهای دینی، اگرچه ممکن است در کوتاه مدّت تأثیر مثبتی در رشد تولیدات و سایر متغیّرهای اقتصادی داشته باشد، ولیکن اندک زمانی نخواهد گذشت که به ضرر همان اقتصاد جامعه هم خواهد انجامید، آنگاه که تبعاتی همچون: فساد فرهنگی، سستی کانونهای خانواده، ضعف عاطفهها در فرزندان، و غیره و غیره نمود بیشتری در جوامع پیدا کنند، و در نهایت انگیزه و اراده کار و فعالیّت را بالکلّ از مردم جامعه و علیالخصوص از نیروهای جوان آن بستاند و...
و ثالثا: بسیاری از زنان مسلمان و محجّبه، مخصوصا پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران در عمل نشان دادهاند که این نوع از حجاب، هیچ گونه منافاتی با طیّ مراحل رشد و ترقّی و تحصیل و غیره ندارد، بلکه حتّی نوعی امنیّت هم برای آنها در مراکز تحصیلی و یا اشتغال ایجاد میکند، به شرطی که آن شرایط مذکور در محیط اشتغال زن موجود باشد و خود آن شغل هم متناسب با شرایط روحی و جسمی زن باشد.
«شبهه دوّم»
عدّهای میگویند: تجربه نشان داده است، طبیعت بشر بگونهای است که اگر چیزی را از او کتمان کنی و بپوشانی، حرص و علاقهاش نسبت به آن چیز شدیدتر میشود، و امّا اگر کاملاً آن را در اختیار انسان بگذاری، علاقهاش نسبت به آن کم میگردد و کمتر به دنبال آن میرود، پس در جامعه هم، اگر زنان آن جامعه، بدون هیچ قید و محدودیّتی ظاهر گردند، کمتر کسی به آنها نگاه میکند و یا مزاحمشان میشود و...
طرح کنندگان این شبهه معمولاً کشورهای غربی را بعنوان شاهد مثال ذکر کرده، میگویند: با وجود نهایت بیحجابی و عریان مسلکی در این کشورها، مردانشان کمتر از انسانهای متدیّن و مسلمان به زنان نامحرم نگاه کرده و یا چشم چرانی میکنند و...!
جواب شبهه دوّم:
اوّلاً: حقیر میگویم چرا این فکر مبارک، به ذهن خداوند علیم و حکیم خطور نکرد تا از همان ابتدای خلقت، حضرت آدم علیهالسلام را از آن درخت مخصوص نهی نکند و بالأخره حضرت آدم هم نسبت به آن آنقدر حریصتر نگردد و کار دست خودش ندهد! و یا اصلاً خداوند متعال برخی چیزها را حرام نمیکرد تا حرص من و شما نسبت به آن امور فزونتر نگشته و بیشتر از سابق به دنبال آنها نرویم!
بلکه حقیقت این است که خداوند متعال این منهیّات را گذاشت تا بر اساس سنّت «ابتلای» خویش، من و شما را مورد آزمایش قرار دهد و به خودمان بفهماند که کدامیک از ماها با نهایت حرص و علاقهمان، از آن منهیّات و یا حرامها اعراض میکنیم و کدامیک نه! پس اینکه در
شرع مقدّس نیز، از یک طرف دستور به حجاب و عفّت زنان و از طرف دیگر نهی مردان از نگاه و چشم چرانی و شهوترانی صادر شده، علاقه و حرص مردان را به آنها قویتر میکند، حکمت دارد، و نوعی از ابتلائات الهی است که فلسفه آفرینش نیز خود بر این سنّت الهی پایهریزی شده است.
ثانیا: این قاعدهای که شما در اثر تجربه به آن رسیدهاید درست است، و ما هم قبول داریم، و لیکن به نظر ما اندکی ناقص است.
ما هم قبول داریم، انسان بگونهای خلق شده که تا چیزی در دسترس او نباشد، حرص زیادی نسبت به آن میورزد، و امّا وقتی که به آن رسید از حرصش کاسته میگردد و...، امّا این بدین معنا نیست که چون دسترسی به آن پیدا کرد دیگر به درجه اشباع میرسد و بکلّی از آن سیر میشود، خیر، بلکه دوباره به یک پلّه بالاتر از آن حریصتر میگردد، و این سلسله مراتب همچنان ادامه دارد تا عزرائیل درِ خانهاش را بزند؛ مگر اینکه انسان کلّاً با همان ریشه، که «حرص» است در وجود خودش مبارزه کند.
یعنی اکنون حریص است به اینکه قسمتی از بدن نامحرمی را ببیند، ولیکن چون این محدودیّت برداشته شد، این چنین نیست که دیگر شهوتش و حرصش بکلّی تعطیل گردد، بلکه پس از آن نیز حریصتر میگردد به اینکه با آن زن ـ معاذ اللّه ـ هم بستر شود، و پس از آن نیز دوست دارد با زنی دیگر، و این تنوّع طلبی در انسان، همچنان ادامه خواهد داشت و به تعبیر یکی از حکما، اگر انسان با
تمامی زنان دنیا هم بستر شود مگر با یک تن از آنها، که زشتترین آنها هم است، باز هم نفسش حریص است به اینکه با او نیز چنین بکند، مگر اینکه انسان با ریشه «حرص» در وجود خودش بجنگد و آن را ریشهکن کند.
و در واقع بسیاری از نویسندگان داخلی هم که از این شبهه حمایت میکنند نمیدانند که در کشورهای غربی که من و شما به ظاهر، آثار کمی از چشم چرانی در آنها میبینیم، دیگر نیازی به چشمچرانی ندارند، چرا که راحت میتوانند زنا بکنند، و کسی که روزی چندین بار با زنان متفاوت میتواند عمل زنا را انجام دهد دیگر چه نیازی به چشمچرانی دارد؟! و در نهایت سؤال من این است: شما که اینقدر غرب و غربیان را به رخ ما میکشید، و معتقدید که مردان غربی با این که دین و ایمانی ندارند کمتر از مسلمانان چشم چرانی میکنند، آیا تا بحال آمار فساد و زنا و غیره را نیز در این کشورها مطالعه کردهاید؟ و آیا میدانید که طبق اعتراف خودشان، 50 درصد بانوان آنها معمولاً بدون ازدواج در این کشورها حامله میشوند؟ و یا 10 درصد دخترانشان قبل از ازدواج در خانه، توسّط پدر و یا سایر محارم خودشان حامله میگردند؟ و آیا میدانید که امروزه دانشمندان این کشورها، خود معتقدند که باید هر چه سریعتر به راهکارهایی مناسب برای دفع فساد و قتل و ناهنجاری در این کشورها دست یافت؟!
«شبهه سوّم»
همانگونه که در فصل اوّل از همین کتاب هم اشاره شد، برخی از شاعران گمراه و یا احیانا معاند، برای کوبیدن مسأله حجاب ظاهری، در لابلای اشعارشان، از مسأله دیگری به نام عفّت دفاع نمودهاند، و بگونهای مطلب را منعکس کردهاند که آنچه برای یک زن مسلمان واجب است تنها عفاف است نه حجاب ظاهری؟ و برخی از آنها احیانا به این نکته هم پرداختهاند که: یک زن اگر عفیف باشد در هر لباسی که باشد دنبال فساد نخواهد رفت، ولی اگر زن عفیف نباشد حتّی اگر با چادر باشد دست به فساد خواهد زد و...؟!
جواب شبهه سوّم:
این سخن تقریبا شبیه به حرف برخی از عوام الناس است که سعی میکنند ترک واجبات دینی خود مثل نماز و روزه و غیره را بگونهای توجیه کنند، و مثلاً میگویند: «ای بابا، نماز ظاهر است، دل آدم صاف باشد، مهمّ دل است، چه بسا انسانهایی که نماز نمیخوانند ولی رفتار و کردارشان بهتر از نماز خوانهاست و...»!
ولی قطعاً این استدلال باطل است، چرا که درست است، درصد کمی از نمازخوانها رفتار و کردار خودشان را اصلاح نکردهاند، ولی همه که اینگونه نیستند چه بسیار نمازخوانهایی که از لحاظ رفتار و کردار از عالیترین انسانها هستند.
و از طرفی دیگر، شریعت مقدسه اسلام، هم به ظاهر این اعمال و هم به باطن، اهمیّت جداگانهای قائل شده است، و یک انسان کامل، موظّف است هم ظواهر دینی را رعایت کند و هم دل و رفتار و
کردارش را اصلاح کند؛ و همان گونه که به قول شما کسی نمیتواند با زیاد نمازخواندن و یا زیاد مسجد رفتن، سایر اعمال نامناسب خودش را توجیه کند، کسی هم نمیتواند با اصلاح اعمال و رفتار خویش، نماز و ظواهر دینی خودش را ترک کند، و اصلاً اگر کسی دلش آن گونه که باید پاک و صاف باشد، خود به خود در رعایت مسائل دینی و ظواهرش هم محتاط خواهد بود و...
خلاصه کلام این که دو مسأله حجاب و عفّت هم همین طور هستند، و اسلام هر دوی آنها را برای یک زن مسلمان واجب نموده است، و زن مسلمان موظّف است هم پوشش ظاهری خودش را تکمیل کند و هم آن معیارهای عفّت را که مربوط به قلب و اعضا و جوارح اوست مراعات نماید. و این دو وظیفه، از هم جدا هستند، و ترک هر کدام از آنها، کیفر مخصوص به خود را خواهد داشت.
و به نظر ما، اصلاً اگر کسی واقعا از لحاظ قلبی عفیف باشد و با اسلام و مسائل اسلامی هم در این خصوص آشنا باشد، خود به خود به حجاب اسلامی هم رو خواهد آورد، و اگر کسی ادّعا میکند که دلم پاک است و عفیف هستم، ولی بیحجاب است، باید در ادّعای او شکّ نمود، مگر آنکه اصلاً این احکام و اوامر اسلامی به گوش او نخورده باشد.
(شبهه چهارم)
برخی ادّعا نمودهاند: چادر سیاه، برای زنان، بیماریهای استخوانی
میآورد، و یا آنها را افسرده میسازد؟
جواب شبهه چهارم:
اوّلاً: گویندگان این شبهه، تقریبا هیچ گونه مدرک علمی و قابل دفاع برای ادّعای خودشان بیان نکردهاند، و در این گونه از امور، تا مدرک علمی قابل توجّهی ارائه نشود، ادّعا باطل پنداشته خواهد شد.
ثانیا: برعکس، امروزه برخی از کارشناسان معروف، خطّ بطلانی بر روی این ادّعاها کشیدهاند، و گفتهاند که استفاده از چادر و مقنعه اصلاً بیماری استخوانی برای زنان ایجاد نمیکند.
دکتر طباطبایی از جمله کسانی است که در روزنامه ایران، شماره 28 شهریور ماه 1379، این ادّعا را ردّ نموده است.
و یا در خصوص مسأله افسردگی دکتر برهانی، متخصّص اعصاب و روان، در هفته نامه 19 دی، ش 155/28/5/81 چنین آورده است:
«این حرف که پوشش تیره بانوان یا آقایان در جامعه، دلیل افسردگی است، کلّاً سخن غلطی است و هیچ پایه علمی ندارد».
ثالثا: به اعتقاد صاحب نظران، آفات و خطرات روحی و روانی ناشی از خود بیحجابی زنان و شکستن حریمها ـ چه در روحیّه زنان و چه مردان جامعه، و مخصوصا جوانان آن جامعه ـ امری قطعی بوده، بسیار فراتر از این احتمالات است.
(شبهه پنجم)
برخی گفتهاند: پوشیدن چادر و مخصوصا روگرفتن با آن، نوعی حیله از طرف زنان است تا عیوب خودشان را در زیر آن بپوشانند، و مردان را فریب دهند، جوان از دور دختری را میبیند، چون در زیر چادر است عیوب او را نمیبیند و با او ازدواج میکند، ولی سپس در منزل عیبهای او را میبیند، و طبیعتاً دل سرد میشود، و آنگاه هزاران مشکل دیگر درست میشود.
جواب شبهه پنجم:
قسمت اعظم این شبهه، تقریبا طعنهای است که به دختران با حجاب زده میشود، و با جا انداختن این مطلب، سعی میشود همه زنان و دختران با حجاب بگونهای در جامعه در زیر نگاههای مشکوک و یا در معرض تهمت اطرافیان واقع شوند، تا بالأخره کلّاً از حجاب و عفّت خود دست بکشند.
امّا در جواب میگوئیم:
اوّلاً: این شبهه شما، تنها میتواند شامل صورت زن و زیبایی و عدم زیبایی آن باشد، چرا که سایر عیوب احتمالی را هر لباس دیگری هم که باشد خواهد پوشاند، مگر آنکه زنان و دختران در جامعه کاملاً لخت بگردند!
ثانیا: در کشورهایی که زنان در آنها از چادر استفاده میکنند، این پوشش تنها اختصاص به زنان معیوب ندارد، بلکه همه اقشار جامعه از این پوشش استفاده میکنند، خصوصا که بسیار دیده شده است در
این کشورها، حتّی اغلب دخترانی که قبل از ازدواج بیحجاب بودهاند پس از ازدواج هم، به حجاب و چادر روی آوردهاند؛ در حالی که پس از ازدواج دیگر نیازی به حیله نیست، پس فهمیده میشود که چادر ریشه در اعتقادات و ارزشهای این جوامع دارد، و ناشی از جنبههای موهومی که به ذهن شما حیلهگران غربی و اروپایی میرسد نیست.
ثالثا: در این کشورها، اینگونه نیست که دختر و پسر، تنها در خیابان با یک بار دیدن با هم ازدواج کنند؛ اوّلاً آنها پس از تمایل به ازدواج با همدیگر، از برکت مراسم رسمی ازدواج، که در اسلام و علیالخصوص در عرف ایران رایج است، زمان لازم را برای شناخت همه جانبه طرفین پیدا میکنند، و علاوه بر آن، غالبا اغلب اطّلاعات دیگر توسّط خانوادههای طرفین برای آنها تکمیل میگردد، و یا حتّی عکسهایی را هم میتوانند با روی باز از همدیگر داشته باشند، و یا فراتر از همه اینها، قبل از آنکه صیغه عقد برای آنها جاری گردد آنها میتوانند همدیگر را حتّی بدون حجاب کامل در اتاقی خلوت ببینند و باهم صحبت کنند و پس از آن تصمیم بگیرند و...
(شبهه ششّم)
این شبهه را البتّه اگر بتوان اسمش را شبهه گذاشت، معمولاً برخی از عوام الناس برای توجیه بیحجابی خود و دخترانشان، و علیالخصوص در توجیه کنار گذاشتن چادر خود بر زبان میآورند، آنها میگویند: الآن دیگر
زمانه عوض شده است، زمان پیشرفت نموده، و اگر مثل قدیم بگردی متّهم میشوی و مردم میگویند خُل است، یا عقب مانده است، و یا دهاتی است و... و یا میگویند: اگر دخترت مطابق پوشش روز نپوشد دیگر کسی خواستگارش نمیشود و...
جواب شبهه ششّم:
اوّلاً: تأثیر پذیری حرام و حلال دین، از زمان و مکان، امروزه تقریبا بهانهای است که بر سر بسیاری از زبانها میچرخد، در حالیکه در روایات معتبر ما، قریب به این مضمون وارد شده است که: حرام آل محمّد صلیاللهعلیهوآله تا روز قیامت حرام است و حلال این شریعت تا روز قیامت حلال، مگر در برخی شرایط بسیار خاصّ که دیگر مسأله فرق میکند و تشخیص آن هم تنها به عهده فقها و مراجع دینی ماست.
ثانیا: اگر انسان بخواهد در همه وظایف دینی خودش دنبال حرف مردم باشد که در این صورت اصلاً نباید دینداری کند، این مسأله که تنها اختصاص به حجاب و عفّت ندارد، حتّی پیغمبران و امامان ما هم، از این قاعده مستثنی نبودند، بلکه بیشتر از هر کس دیگری در بیان حقیقت و عمل به آن، حرفها، حدیثها، تهمتها و اذیّتهایی متحمّل شدند، و اصلاً، همین تحمّل اذیّتها و حرفهاست که عمل صالح را ارزشی فوقالعاده میبخشد!
و امّا در مورد مسأله ازدواج، و اینکه کسی فکر کند اگر دخترش با حجاب باشد خواستگار او کم میشود، باید گفت: آن گونه که از عموم آیات و روایات اسلامی استنباط میشود، مسأله ازدواج، مسألهای
است درست شبیه اجل و مرگ، که در دست تقدیر و سرنوشت الهی است، و نباید کسی نگران باشد که اگر دخترش مینیژوب نپوشد کسی از او خواستگاری نمیکند؛ بلکه خداوند متعال هر موجودی را در این عالم هستی زوج آفریده و بالأخره هر کسی زوج خودش را خواهد یافت؛ و حتّی ممکن است دامن زدن به بیحجابی و بیعفّتی تقدیرات خوب یک دختر را در امر ازدواج عوض کند و مثلاً ازدواج او را به تأخیر بیندازد و یا زندگی طیّبهای که برای او مقدّر شده بود به حیات خبیثه و ضنک تبدیل کند، و...
و در عالم تجربه هم، ما چه بسیار دخترانی را میبینیم که مادر و پدرشان از همان سنّ کودکی او را در انواع مدها میآرایند، تا به اصطلاح خودشان خواستگار خوب به دام بیندازند، ولی پس از مدّتی یا بیشتر از هر پدر و مادر دیگری از داماد خودشان پشیمان هستند، و یا اصلاً دخترانشان با داشتن سنین بسیار بالا، با آنکه از زیبایی خاصیّ هم برخوردارند بیشوهر نشستهاند؛ و در مقابل دخترانی که شاید تا وقت ازدواجشان کسی حتّی روی آنها را ندیده بود، و اصلاً در فکر تبلیغ خودشان هم نبودهاند، ولی در مناسبترین سنّها، و در بهترین شرایط، صاحب بهترین زندگیها و شوهرها شدهاند.
توصیه ما به همه پدران و مادران
پدران و مادران در هر خانوادهای معمولاً، بیشترین نقش را قبل از هر کس دیگری میتوانند در تربیت و تأدیب فرزندان خود داشته باشند، و در واقع بخش عمده سرنوشت فرزندان به دست آنها رقم زده میشود.
فرزندان دختر، در هر خانوادهای قبل از آنکه برای خود دوستی برگزینند و یا رویّهای را از جامعه بپذیرند، از یک نگاه، همچون نوار کاستی خالی، در اختیار والدین خودشان هستند که از رفتار و کردار و گفتار آنها به تدریج پر میشوند.
پدران و مادران مسلمان، قبل از هر چیزی باید این نکته را بدانند
که یکی از وظایف مهمّ آنها در قبال فرزندانشان همانگونه که در فصل فتاوا هم گذشت تأدیب نیکوی فرزندان خودشان است، یعنی پدر و مادر در مرحله اوّل باید وظایف و مهمّات و مسائل دینی فرزندان خود را از همان آغاز بچّگی به آنها القا نموده و یا آموزش دهند، و آنها را در قالب روشهای متفاوتی همچون: داستان و گفتار و توصیه و تشویق و... با سنّتها و سفارشات اسلامی آشنا کنند.
مخصوصا مادران بیشترین تأثیر را در روش زندگی دختران خود میتوانند داشته باشند؛ مادران مسلمان میتوانند با روشهای متفاوت از همان دوران بچّگی؛ دختر خود را با حجاب و عفّت اسلامی و مخصوصا چادر آشنا کنند.
و پس از دوران کودکی هم، هر گاه او را در امر حجاب و عفّت و چادرش سست و ضعیف دیدند، به فکر چاره باشند و سعی کنند علّت آن را ریشه یابی کرده و رفع نمایند. مثلاً اگر شبههای به ذهن دخترشان در این خصوص رسوخ نموده جواب او را بدهند، و یا در صورت نیاز از سیاستهای تشویق و تهدید استفاده کنند، و یا مهمّتر از همه، او را در امر دوستیابی نظارت و راهنمایی کنند، و نگذارند با هر دوست بیحجاب و بیعفّتی رفیق شود؛ چرا که رفتار دوستش به تدریج در پوشش او هم اثر خواهد گذاشت.
و این نکته را والدین یک دختر، باید مسلّم بدانند که فرزند دختر، به منزله امانتی است از ناحیه خداوند متعال در دستان آنها، که باید او را هم چنان که صاحب امانت میپسندد تربیتش کنند والاّ خیانت در
امانت نمودهاند.
و همچنین باید بدانند، همانگونه که ما در تعالیم اسلامی گناهی به نام عاقّ والدین داریم، و فرزندان اگر حقوق والدین خود را رعایت نکنند عاقّ میگردند و بالأخره در روز قیامت حساب پس خواهند داد، همچنین است در اسلام، که ما گناهی هم به نام عاقّ ولد داریم؛ یعنی والدین هم اگر به حقوق فرزندان خود بیاعتنا باشند عاقّ خواهند بود، و در حقیقت به آنها ظلم نمودهاند؛ اگرچه ممکن است در این دنیا حتّی فرزندان آنها از این سستی و قصور آنها در امر تربیت، خوشحال و راضی باشند، ولی فردای قیامت همین فرزندان، یقه پدر و مادر خودشان را خواهند گرفت که چرا در تربیت ما کوتاهی نمودید؟
و گویا به این شبیه است که کسی از شما آدرسی را میپرسد و شما عمدا آدرس اشتباه به او میدهید، ساعتها طرف بیراهه میرود و آخرش میفهمد که آدرس را اشتباه به او دادهای، در این صورت، آیا به او ظلم نکردهاید؟ فرزندان انسان هم، در حقیقت تا زمان رسیدن به سنّ تکلیف ، آدرس هدایت و راه صواب را از والدین خودشان میآموزند، حال اگر پدر و مادری خلاف طریق سعادت و هدایت را در ذهن او جا بیندازند، آیا به او ظلم نکردهاند و آیا مؤاخذه نخواهند شد؟...
آری، این دختری که امروز، در اثر کوتاهیهای والدین خود در امر تربیتش، چادرش را کنار گذاشته و با بیحجابی و بیعفّتی تمام، هر
قدمش در جامعه به فسادی میانجامد، ممکن است امروز هیچ گلهای از پدر و مادر خود نداشته باشد، ولی فردای قیامت قطعاً شکایت خواهد کرد، و یقه پدر و مادرش را خواهد گرفت که: ای پدر جان، مادر جان! چرا مرا از بچّگی حجاب نیاموختید، چرا اشتباهم را به من نگفتید، چرا فلان عکس مبتذل، فلان نوار مبتذل، فلان سی دی مبتذل را به خانه آوردید تا من از آنها الگو بگیرم!؟ و مخصوصا شما مادرم، چرا خودت چادر به سر نکردی تا من هم از تو یاد بگیرم، و چرا از کودکی مرا با چادر انس ندادی و..!؟
و نکته قابل توجّه دیگری که در اینجا میتواند تأثیر گذار باشد این است که پدر و مادر در معاشرت خود با دیگران، اوّلاً با خانوادههایی که اصلاً به مسائل حجاب و عفّت و چادر ارزشی قائل نیستند و یا تسامح زیادی نسبت به آن قائل هستند، فاصله بگیرند و زیاد رفت و آمد نکنند؛ نه به این معنا که کلّاً از آنها قطع نموده و یا قهر کنند، نه، بلکه رفت و آمد خودشان را با آنها کمتر و پر فاصلهتر کنند، و تنها در حدّی که قطع رحم نشود (البتّه آن هم در صورتی که فامیل باشند).
علاوه بر همه اینها، پدر و مادر یک دختر، میتوانند در سنین مختلف دخترشان، متناسب با سنّ آنها، یک سری کتاب، مجلّه آموزشی، فیلم، کارتن، سی دی و یا از این قبیل اسباب آموزشی دیگر که در آنها مسأله حجاب و عفّت و چادر ترویج و یا تبلیغ میشوند تهیّه نموده و در اختیار آنها بگذارند، البتّه اگر موجود باشند.
و حتّی ما پیشنهاد میکنیم پدران و مادران، سعی در معرفی ارزش
این مسائل برای پسران خودشان هم، مخصوصا آنها که در آستانه ازدواج هستند، داشته باشند؛ چرا که در این صورت، هم در انتخاب همسر مناسب به آنها کمک نمودهاند، و هم مانع از این شدهاند که خدای نکرده اگر عروسی بیحجاب به منزل آنها راه یابد، که ممکن است حجاب و عفّت دختران آن خانواده را هم کلّاً تحت تأثیر قرار بدهد، و یا حتّی در اثر چشم هم چشمی، کلّ خانواده مسیر زندگی خود را تغییر دهند، و در کلّ نسبت به این شعائر و واجبات اسلامی سست گردند.
توصیه ما به عموم مردان مسلمان
پدران و عموم مردان مسلمان و نیک اندیش جامعه ما باید بدانند که یکی از مهمترین سلاحهایی که امروزه غرب برای شکستن کمر اسلام و مسلمین بدان تمسّک جسته، همان گونه که ما از زبان خود آنها هم، در فصل اوّل از همین کتاب، مطالبی را آوردهایم، مسأله تهاجم فرهنگی و شکستن ارزش مقدسّات دینی در کشورهای مسلمان است. آنها میخواهند ابتدا کشورهای مسلمان را با فرهنگ اسلامی روز به روز بیگانهتر کنند، و همه شعائر اسلامی را در ذهن آنها، مطالبی کهنه، ضدّ ترقّی و یا قابل تسامح جلوه دهند، و آنگاه ضربه اصلی خود را بر پیکره اسلام و کشورهای مسلمان وارد سازند.
و همانگونه که خود آنها هم اذعان نمودهاند، یکی از مهمترین تصمیمات محوری آنها در این توطئه، کمرنگ نمودن حجاب و عفّت
زنان مسلمان در این کشورها و کشاندن آنها به سمت فساد جنسی میباشد، تا در نهایت، همه نیروهای مدافع و مولّد آنان، یعنی مردان و جوانان را به مهرههایی هوسران و بیاراده تبدیل کرده و سر آنان را به عشق و عاشقی گرم کنند و آنگاه به راحتی بتوانند ثروتها و فرصتهای این جوامع را چپاول کنند.
آنها برای پیشبرد این هدف خودشان (یعنی ترویج بیحجابی و بیعفّتی و فساد جنسی) تلاشهای زیادی به خرج دادهاند ولی چون با شکستهای زیادی هم مواجه شدهاند، در نهایت به این نتیجه رسیدهاند که باید برای موفّقیت در این امر، ابتدا در سلب غیرت مردانگی مردان در این کشورها سرمایهگذاری نموده و موفّق شوند.
چرا که در اغلب موارد، ابتدا دختران و زنان، مخصوصا قشر جوان، در مقابل مغالطات و القائات آنها در عقیده خود سست شده و خود را میبازند، ولی در عمل از ناحیه مردان و پدران و برادران خود با محدودیّتهایی مواجه میشوند.
آری، غیرت مردان و پدران ایرانی، از دیرباز شهره جهانیان بوده و هست، فلذا آنها سعی میکنند با ترویج افکار روشنفکرمآبانه و القائات بیمار خودشان، روز به روز این خصلت مقدّس را در وجود مردان مسلمان در هم شکنند؛ بگونهای که نه تنها آنها بیحجابی زنان و دختران و خواهران خود را ننگ و عار و گناه نپندارند، بلکه آن را به حساب ترقّی و پیشرفت زمانه گذاشته و یا وسیله فخر و مباهات خود قرار دهند؛ و مردان جامعه، نه تنها از نگاه شهوتآمیز دیگران به
زنهای خودشان اذیّت نشوند، بلکه دوست هم داشته باشند، و بگونهای آنها را بزک کنند که بیشترین چشمهای نامحرمان به سمت آنها جلب شوند و...!
ادّعای حقیر این است که متأسّفانه آنها در این خصوص در کشور ما مخصوصا در دهههای اخیر انقلاب، تا حدودی موفّق شدهاند، و حتّی برخی از قلم به دستان و گویندگان و مروّجان داخلی هم در این حرکت، آنان را کمک شایانی نموده و میکنند، و ما امروزه تبعات منفی آن را، در کوچه و بازار و خیابان و یا حتّی رسانهها و نهادهای اجتماعی کشورمان به صورت آشکار میبینیم. مردان مسلمان، در هر کجای دنیا که هستند باید اندکی به خود بیایند، و این خصوصیّت مقدّس را که ریشه در آیات و روایات اسلامی دارد بدین راحتی از دست ندهند.
شریعت مقدسه اسلامی مردانی را که غیرت ناموسی در نهاد خود نداشته باشند بسیار مورد ذمّ و تنفّر قرار داده است، و در برخی از موارد عواقب دنیوی و عذابهای اخروی شدیدی برای آنها برشمرده است؛ به عنوان مثال در روایتی از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله وارد شده است که: اگر مرد، در خصوص برخی از مسائل حجاب و عفّت، غیرتی از خود نسبت به نوامیسش نشان ندهد:«أکبّهُ اللّهُ علی وجهه النار».
یعنی خداوند آن مرد را با سر و صورت، وارد جهنّم خواهد نمود،(1)و یا در روایتی دیگر میفرماید: این افراد حتّی بوی بهشت را
1) 1. الخصال، ج1، ص315.
از مسیر پانصد سالگی قیامت استشمام نخواهند کرد،(1)و یا...
البتّه درست است که در برخی از روایات، از غیرت افراطی مردان هم نهی شده است، ولی این نمیتواند بهانهای برای دیاثت و بیغیرتی مردان باشد. غیرت افراطی یعنی غیرتی که واقعا جایی ندارد، مثلاً مرد زنش را مجبور کند که در بین محارم نَسَبی خودش هم چادر سر کند.
ولی متأسّفانه، به تدریج در اذهان جامعه ما برخی از روشنکفرمآبان بیمار بگونهای جا انداختهاند که اصلاً هر گونه غیرت و اعتراض مقدّس مرد علیه بی حجابی و بی عفّتی نوامیس خود نوعی سیاهیِ قلب و یا افراط و تندروی تلقّی شود.
توصیه ما به همه مردم ایران
بحمد اللّه، همه ما مردم ایران شاهدیم که از برکت عمر شریف حضرت امام خمینی و یاران و همراهانش رحمهمالله ، و همچنین از برکت خون همه شهدای انقلاب اسلامی و دفاع مقدّس و رشادتهای مردم آن عصر، امروز در این کشور، همه مسئولین و سیاستگذاران حکومتی، توسّط مردم و من و شما انتخاب میشوند؛ توصیه ما به مردم ایران این است که در انتخاب افراد و مسئولین و سیاستگذاران کشور، کمال دقّت را داشته باشند، و در رأس همه امتیازات دیگر
1) 1. الخصال، ج1، ص42.
افراد، تعهّد و تدیّن آنها را مدّ نظر داشته باشند؛ چرا که مخصوصا در این سالهای اخیر اوضاع بگونهای شده که هر کسی میخواهد در صحنهای از انتخابات کاندید شود، معمولاً دو مهره اصلی را در این کشور، محور شعارهای خود قرار میدهد: یکی زنان و دیگری جوانان؛ و در این میان برخی بلکه تعداد قابل توجّهی از این افراد، برای اینکه حدّأکثر رأی مردم را جلب کنند، از احساسات این دو طایفه، که بیشترین درصد جمعیّت کشور را هم معمولاً اینها تشکیل میدهند، سوء استفاده میکنند، و به بیان برخی از شعارهای بظاهر جذّاب، ولی شبههناک و دو پهلو، مخصوصا در مورد زنان میپردازند، و معمولاً پس از رأی آوردن هم، چون وعدههایی را بر مبنای همین شعارها به مردم داده بودند، عملکردهای متناسب با همان شعارها در بخشهای مختلف نظام از خود نشان میدهند.
پس باید دانست که امروزه هر کسی در این نظام، با هر رأی خود، در انواع انتخابات امتحانی در برابر خداوند پس میدهد و در حقیقت یا کمکی به اسلام و ارزشهای اسلامی نموده و یا برعکس، با رأی دادن به یک کاندیدای بیتقوا و کمایمان ظلمی به اسلام و ارزشهای اسلامی روا داشته است.
توصیه ما به عموم زنان مسلمان
در اینجا ما مخاطب سخن خود را زنانی فرض میکنیم که واقعا مسلمان هستند و مخصوصا ادّعا میکنند که شیعه و پیرو حضرت
زهرا علیهاالسلام هستند.
این بانوان باید بدانند که پیشوای آنها حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام ، حتّی از شخص کور هم خودش را میپوشاند، و چادر، یا پوشش سرتاسری، سیره همیشگی آن حضرت بود، و حتّی از چادر مقدّس آن حضرت معجزهها هم دیده شد. و همین طور است سایر زنان برگزیده اسلام، همچون: حضرت زینب، حضرت سکینه و... علیهمالسلام .
پس مبادا بانوان مسلمان از پیروی آن حضرات دست بکشند، و فریب یک سری القائات پوچ و بی اساس را خورده، در این مسلّمات دینی و سنن اسلامی شکّ و تردید به خود راه دهند.
متأسّفانه، در این سالهای اخیر گاه انسان حتّی برخی از خانوادههای مذهبی و مسجدی و نماز خوان را هم میبیند که زن و یا دختر خانواده، به حجاب اسلامی و مخصوصا به چادر بی اعتنا شده است، و یا از شلوارهای خارجی، مانتوهای کوتاه، جوراب نازک و... استفاده میکند، و یا در پوشش کامل سر و یا سایر ویژگیهای حجاب و عفّت اسلامی، تسامح به خرج میدهد.
همه زنان مسلمان و مخصوصا شیعیان جهان باید بدانند که مسلّماً یکی از نگرانیهای اصلی امام زمان علیهالسلام ، امروزه همین مسأله حجاب و عفّت زنان است؛ زیرا در دعاهای همیشگی خود، وقتی میخواهند زنان امّت خود را دعا کنند تنها انگشت روی همین مسأله میگذارند و میفرمایند: «و عَلی النساء بِالحیاء و العفّة»، یعنی: پروردگارا به زنان امّت من حیا و عفّت ارزانی دار!
پس، مادر و خواهر عزیزم، مبادا دل امام زمانتان را به درد آورید؛ بدانید که با حفظ هر چادری و یا حجابی، گویا سنگی را از سر راه امام زمان خود بر میدارید، و بر عکس، با برداشتن هر چادری از سرتان، دشمنان آن حضرت را یاری میکنید!
امام زمان علیهالسلام که دین تازهای برای ما نمیآورد، بلکه برای برقراری همین حرام و حلال خدا، که جدّش رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و امامان پیش از وی علیهمالسلام همگی عمر خود را در راه ترویج آنها صرف نمودهاند تشریف خواهد آورد، پس او را در این اصلاح همه جانبه، تا میتوانید یاری کنید!
چند توصیه به مسئولین و نهادهای تأثیرگذار ایران، در حجاب و عفّت زنان
توصیه میشود جهت جلوگیری از سوء استفادههای برخی از اشخاص و یا مسئولین و نهادها از احساسات و عواطف و حسن اعتماد مردم، و طرح برخی شبهات و شعارهای دو پهلو و مشتبه از ناحیه آنان، در همه محافل قانونگذاری کشور، برخی از ابعاد کلّی این مسأله و رفتارهای متناسب با آن را بعنوان قانون، اجباری کنند و در صورت تخطّی از آن، برخوردهای جدّی به عمل آورند؛ به عنوان مثال، در مارکهای اجناس، فیلمهای سینمایی، سی دیهای تولید شده، پلاکاردهای تبلیغاتی، محافل نطق و سخنرانی و... این قوانین مورد کنترل قرار گیرند.
نهادهای ترویجی کشور، مثل صدا و سیما، سینما، مطبوعات،
انتشارات و...، بیشترین تأثیر را میتوانند هم در ترویج حجاب و عفّت اسلامی و هم در جهت عکس آن، در اذهان مردم و مخصوصا زنان و دختران ایرانی داشته باشند، و در این میان، سیمای رسمی کشور و شبکههای مختلف در تلویزیون، که بطور مستقیم و شبانهروزی خود را آموزگار مردم در ترویج فرهنگ قرار دادهاند از نقش فوق العادهای برخوردارند.
پس باید صحنهها و برنامههای مختلف این نهادها، از هر گونه ترویجی که بر علیه حجاب و عفّت اسلامی و مخصوصا چادر باشد زدوده شوند، و در مقابل آرمانهای اصیل اسلامی، در قالب برنامههای مختلف ترویج شوند.
متأسّفانه به نظر میرسد، امروزه تشویق به امر حجاب و عفّت زنان، در انواع سیاستهای نهادهای مهمّی در ایران همچون: صدا، سیما، و مخصوصا سینماهای ما، نزدیک به صفر میباشد، بلکه گاه در برخی از این برنامهها، القاء نوعی تضادّ و تعارض بین حجاب اسلامی، با ترقّی و پیشرفت علم و هنر، کاملاً محسوس است.
در صدا و سیمایی که وظیفه آن ترویج فرهنگ اسلامی است، نباید فیلمها و یا برنامههایی ساخته شوند که دختر ایرانی با دیدن آنها فکر کند که چادر بیشتر مخصوص زنان روستایی و یا پیر و خل و چرکین است و لا غیر.
حقیر نمیخواهم در اینجا از عملکرد سینماهای کشور ایران مخصوصا در دهه اخیر انقلاب سخن بگویم، ولی واقعا با مشاهده
برخی از تولیدات آنها، آدم گاهی شکّ میکند که آیا اینها مسلمانند یا نه؟! در اغلب این برنامهها متأسّفانه دیده میشود، مسأله بی حجابی و بی عفّتی و غربگرایی زنان در بسیاری از فیلمهای سینمایی ما ترویج میشود، و از مهر و امضای وزارت ارشاد هم برخوردارند!
تصوّر نشود که حقیر اغراق در مطلب و یا افراط در بیان آن میکنم، شما اگر تنها چند مورد از فیلمهای سینمایی رایج در کشور و یا حتّی برخی از فیلمها و سریالهای سیمای رسمی ما را کنترل کنید، متوجّه میشوید که بنده سخن به گزاف نگفتهام.
تسامح در بیرون ماندن موی زن، تکدیر چهره چادر و یا مقنعه، ترویج مانتوهای تنگ و کوتاه و چاکدار، ترویج شلوارهای غربی و رنگارنگ و جذّاب، آرایشهای بسیار تند و غلیظ، تسامح در حفظ عفّت دهان و بیان و نگاه، و مخصوصاً ترویجات منفی در مسأله حریم و فاصله بین زن و مرد مسلمان، ترویج اختلاط زنان با مردان و شوخی و قهقهه و خنده با آنها، و دهها مسأله منفی دیگر، امروزه مستقیما، چه از ناحیه برخی از برنامههای سیمای رسمی کشور ما و چه از طریق فیلمهای سینمایی در اذهان و اندیشههای زنان و بانوان ایرانی و مخصوصا نسل جوان جاسازی میشوند!
آنگاه عمل کنند.
به عنوان مثال، اگر سازمان فرهنگ و ارشاد میخواهد برای یک فیلم سینمایی که در آن یک دختر ایرانی موتور سواری میکند، و یا در سیمای رسمی ما تصاویر ورزشی بانوان ورزشکار را در حین بازیهایی همچون: فوتبال و تکواندو و... نشان دهد، و یا برای آنها مجوّز صادر کند، ابتدا باید اصل این امور، از لحاظ فقهی با مراجع عظام در میان گذاشته شود، و علاوه بر آن تأثیر و تأثّرهای آن سیاست در سطوح مختلف جامعه بررسی شود، و حتّی اگر مثلاً تنها کراهت در ترویج این مسأله مسلّم شد، نباید مسئولین مربوطه به آن کار دامن بزنند، بلکه باید جانب احتیاط را پیشه کنند؛ چرا که گاهی اوقات یک شعار، یک فیلم، یک القاء، میتواند فضای عمومی حجاب و عفّت را دگرگون سازد، همانگونه که ما امروزه در عمل شاهد آن هستیم.
به نظر ما در جامعه اسلامی ایران باید این نکته مسلّم فرض شود که وظیفه وزارت ارشاد و فرهنگ و یا رسانههای گروهی دیگر، استنباط و اجتهاد فقهی پیرامون مسائل مرتبط با شرع نیست، بلکه نباید اجازه چنین اختیاری، را هم به آنها داد؛ این نهادها تنها باید در قالب اصول کلّی اسلامی که توسّط فقها و مراجع دینی استنباط میشود سیاستهای خود را پیش ببرند، و در عین حال که از آزادی عمل برخوردارند، نباید مخالف با احکام صادره از ناحیه صاحبان دین، سیاستی را اجرا کنند.
و کیفیّات مطلوب آن را از نظر علما و مراجع دینی مشخّص نمودند، اوّلین گامی که از ناحیه آنها میتواند در جهت سیر به این سمت، آنها را یاری کند، اجرای دو سیاست تشویق و پاداش است. تشویق آنها به ابعاد مختلف حجاب و عفّت اسلامی، در قالب سیاستهای مختلف میتواند با صرف کمترین هزینه و زمان، مسیر شدّت بیحجابی و بیعفّتی در ایران را هر چه بیشتر مسدود کند.
پیشنهاد میشود در جشنهای تکلیفی که بحمد اللّه از همّت برخی از مسئولین، هر ساله در ایران انجام میشود، علاوه بر اینکه یک چادر نماز به دختران تازه مکلّف اعطا میشود، چادر سیاهی هم برای بیرون از خانه به آنها هدیه شود، و در تصویر برداریها هم اگر در غیر نماز نشان داده میشوند با چادر سیاه باشند؛ تا در اذهان آنها چنین القا نشود که چادر تنها مخصوص نماز است، همانگونه که عملکرد برخی از بانوان بزرگسال هم امروزه چنین شده است؛ و سزاوار است در قسمتی از تصویر برداریهای تلویزیونی از این جشنها، از فواید چادر، حجاب و حدود و کیفیّات آن هم سخن گفته شود.
توصیهای که به مراکز آموزشی کشور و مسئولین آنها از آموزش و پرورش گرفته تا آموزشهای عالی داریم این است که:
اوّلاً: جای هزاران حیف و افسوس که در این عمر بیست و اند ساله انقلاب، همه کتب و متون و برنامههای آموزشی ما از سطوح ابتدایی گرفته تا فوق دکترا، در همه رشتهها، کلّاً خالی از این مسأله بسیار مهمّ
بوده و هستند.
دختران مسلمان باید از همان سطوح ابتدایی در مدرسه، درسهایی را از حجاب و عفّت و جایگاه چادر، در قالب داستانها، اشعار، درسهای قرآنی و دینی و غیره فرا بگیرند.
در سطوح ابتدایی میتوان یکی دو درس، در خصوص حجاب و عفّت و چادر، در قالب داستان و شعر، در کتب فارسی و دینی دختران گنجاند، و در عوض برای پسران هم درسهایی متناسب با خودشان؛ و همینطور برای سطوح راهنمایی و دبیرستان در کتب دینی و قرآن آنها از درسهای تحلیلی و آیات حجاب و روایات و غیره.
و به نظر میرسد، یکی از موضوعات تحلیلی رشتههای معارف دانشگاهی هم باید همین مسأله عنوان شود، تا دانشجویان ما تشویق به پایان نامه و نوشتههایی در این خصوص شوند و در آنها حدود و کیفیّات این مسأله و مطالب آسیبشناسی آن، و همچنین راهکارهای عملی جهت پیاده نمودن هر چه مناسبتر این فرهنگ، خوب بررسی شوند.
و قدرت استماع مخاطبان، از بیان این مسائل غفلت نکنند و با بیان فتاوا و استفائات مراجع گرفته تا آیات و روایات و بحثهای تحلیلی دیگر، و یا حتّی بیان قصّهها و داستانهای مربوط به حجاب و عفّت و چادر، از این شعار اسلامی تا حدّ امکان دفاع نمایند؛ چرا که به اعتقاد حقیر، متأسّفانه یکی از عوامل بسیار مهمّ حرکت سریع زنان ایرانی به سمت بیحجابی و بیعفّتی، مخصوصا پس از انقلاب اسلامی ایران، قصور و کوتاهی مبلّغین و واعظین ما، در بیان این مسائل بوده و هست، بگونهای که گویا بیان مسائل مربوط به حجاب و عفّت، کلّاً در ایران تعطیل شده است!
کتابشناسی اختصاصی تحقیق
(به ترتیب حروف الفباء)
أجوبة الاستفتائات (آیة اللّه خامنهای)، استفتائات (آیة اللّه موسوی اردبیلی)، آسیبشناسی حجاب (مهدی مهریزی)، آنچه باید یک دوشیزه بداند (حسن مصطفوی)، آنچه باید یک زن بداند (اسد اللّه محمّدینیا)، آیا حجاب ضرورت دارد؟ (شهریار روحانی)، آیه جلباب (محمّد تقی صدیقین)، أحسن الحکایات فی حجاب السافرات (ابوالفضل بن محمّد خراسانی)، احکام بانوان (محمّد وحیدی)، احکام حجاب در قرآن (شیخ امین احسن اصلاحی)، احکام روابط زن و مرد و مسائل اجتماعی آنان (سیّد مسعود معصومی)، أحکام علاقات المرأة مع الرجل (سیّد مسعود معصومی)، احکام حجاب و عفّت در گلستان مرجعیّت (نویسنده)، ادیان و حجاب (جعفر خندق آبادی)، ارشاد السائل (آیة اللّه گلپایگانی)، اروپاییها و لباس ایرانیان (حسامالدین شریعت پناهی)، از دیروز تا امروز (مجموعه مقالات دکترسیّد جعفر شهیدی)، إسداء الرغاب فی مسألة الحجاب (سیّد محمّد باقر لکهنوی کشمیری)، استعمار و استبداد و هجوم به فرهنگ عفاف و حجاب (مجلّه پیام زن، غلامرضا گلی زواره)، اصالت حجاب در اسلام (حسن قاضی طباطبایی)، انسان، پوشش و ریشههای تاریخی (مجلّه پیام زن، ش 18 به بعد، سیّد مهدی قانع)، اهداف حاصله از پوشش (مجموعه مقالات پوشش و عفاف، مرضیّه مرادی)، ایران و ایرانیان (بنجامین)، پاسخ به پرسشهای دینی پیرامون مسأله
حجاب (موسوی همدانی)، پاسخهای استاد به نقدهایی بر کتاب مسأله حجاب (مرتضی مطهّری)، پاسداران حجاب (محمّد مهدی تاج لنگرودی)، پوشاک اقوام مختلف (براون واشنایدر)، پوشاک زنان ایران (جلیل ضیاء پور)، پوشش در اسلام (اشتهاردی)، پوشش زن در اسلام (سیّد عبداللّه شیرازی)، پوشش زن در گستره تاریخ (طیّبه پارسا)، پوشیدن روی یا نپوشیدن روی (مجتبی مینوی)، پیام حجاب زن مسلمان (زهرا رهنورد)، تاریخ تمدّن (ویل دورانت)، تاریخ تمدّن اسلام (جرجی زیدان)، تاریخ طبری (طبری)، تاریخچه پوشش سر در ایران (سهیلا شهشهانی)، تحریر الوسیله (امام خمینی)، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم (حسن مصطفوی)، تحلیلی تربیتی بر روابط دختر و پسر در ایران (دکتر علی اصغر احمدی)، تحلیلی نو و عملی از حجاب در عصر حاضر (محمّد رضا اکبری)،تربیة المرأة و الحجاب (محمّد طلعت حرب)، ترجمة فلسفة الحجاب فی وجوب النقاب (غلامحسین اصفهانی حائری)، تغییر لباس و کشف حجاب به روایت اسناد (مرکز اسناد تاریخی وزارت اطّلاعات)، الجزایر و مساله حجاب (فرانتس فانون)، جوابیّه مقاله ضالّه طالبین رفع حجاب (زینب بیگم شیرازی)، جوان از نظر عقل و احساسات (محمّد تقی فلسفی)، جوان و نیروی چهارم زندگی (محمّد رضا شرفی)، چهرههای درخشان مبارزان ایران (مریم فیروز)، چهره عریان زن عرب (نوال سعداوی)، چهل حدیث حجاب و عفّت (نویسنده)، الحجاب (أبو الأعلی المودودی)، حجاب (مؤسّسه در راه حقّ)، حجاب (مهدی مهریزی)، حجاب، ارزش یا روش (سیّد علی سادات فخر)، حجاب، ارزش یک زن (نهضت زنان مسلمان)، حجاب از دیدگاه قرآن و سنّت (فتحیّه فتّاح زاده)، الحجاب الاسلامی (مؤسّسة البلاغ)، حجاب در ادیان الهی (علی محمّد آشنایی)، حجاب بیانگر شخصیّت زن (محمّد محمّدی اشتهاردی)، حجاب در بیحجابی (حسین حبیب اللّهی)، حجاب زن در اندیشه اسلامی (علی قائمی)،
الحجاب الدرع الواقی (محمّد حسینی شیرازی)، حجاب در قرآن و سنّت (حسن یوسفی)، حجابشناسی (حسین مهدیزاده)، حجاب مایه زحمت یا آیه رحمت (علیرضا حلم زاده)، حجاب المرأة المسلمة فی الکتاب و السنّة (ناصرالدین البانی)، الحجاب فی الاسلام (ابوالقاسم اشتهاردی)، الحجاب فی الاسلام (محمّد قوام الوشنوی القمّی)، الحجاب فی الکتاب و السنّة (عبد القادر بن حبیب اللّه السندی)، حجاب و آزادی (مجموعه مقالات کنفرانس زن در تهران)، حجاب سنگر زن مسلمان (غلامرضا سلطانی)، حجاب مقدّسترین وسیله استحکام حصار عفاف (سیّد محمّد حشمت الواعظین)، حجاب و انقلاب (نهضت زنان مسلمان)، الحجاب و الاسلام (سیّد محمود علوی تبریزی)، حجاب میوه شناخت (مسعود پور سیّد آقایی)، حجاب و بانوان (محمّد اسماعیل شکوهی)، حجاب و پردهداری (آیة اللّه علی اصغر لاری)، حجاب و جامعه (زهرا حسینی)، حجاب و عفاف زن ایرانی (سعید مهرآبادی ـ مجلّه پیام زن، سال2، ش6)، حجاب و کشف حجاب در ایران (فاطمه استاد ملک)، حجاب یا پرده دوشیزگان (محمّد حسن مازندرانی حائری)، حجابیّه (ملّا عبد الرسول مدنی کاشانی)، حجابیّه (آیة اللّه السیّد الفاضل)، حجابیّه (شیخ فیّاض زنجانی)، حریم عفاف ـ حجاب و نگاه (روح اللّه حسینیان)، حقیقت حجاب در اسلام (شیخ محمّد خالصی)، حقیقة الحجاب و حجیّة الحدیث (محمّد سعید انصاری)، حکمة الحجاب و أدلّة النقاب (ابوالفضل خراسانی)، حکایت کشف حجاب (مؤسّسه فرهنگی قدر ولایت)، خاطرات همفر (حسن مؤیّدی)، خشونت و فرهنگ (اسناد محرمانه کشف حجاب)، خواهرم حجاب سعادت است (محمّد ابراهیم الموحّد القزوینی)، داستانها و پندها (محمّدی اشتهاردی)، داستانهای حجاب (مرتضی عطایی)، دردهای اجتماع، بدحجابی و بیحجابی (محمّد باقر افتخاری)، در حریم حجاب (محمّد مقدّسی)، درس حجاب از قرآن و حضرت زهرا علیهاالسلام
(مصطفی شریف موسوی)، رائحه نجابت (زهرا زوّاریان)، رسالة الحجاب (شیخ محمّد الصالح بن عتیمین)، رساله ضیائیّه در موضوع حجاب (سیّد موسی کاظمینی ضیائی)، رساله حجابیّه (فیّاض زنجانی)، رساله در حجاب (سیّد ابوالحسن تنکابنی)، رساله در اثبات وجوب حجاب در دین مبین اسلام (شیخ عبّاسعلی اسلامی)، رساله ردّ کشف حجاب و وجوب حجاب به... (خرقانی موسوی)، رسائل حجابیّه (رسول جعفریان)، رساله وجوب نقاب و حرمت شراب (فخر الإسلام)، زن امروز (ترجمه المرأة الجدیدة ـ احمد مهذّب)، زنان ایران در جنبش مشروطه (؟)، زنان و حجاب (محمّد حسن رجبی)، زن ایرانی به روایت سفرنامه نویسان فرنگی (میترا مهرآبادی)، زن جوان و پوشش اسلامی (عفّت نوّابی نژاد)، زن در آیینه جمال و جلال (جوادی آملی)، زنان در الجزایر (محبوبه پلنگی، مجلّه پیام زن، ش 59)، زن در اندیشه امام خمینی (مؤسّسه نشر آثار امام)، زن در قرآن (علی دوانی)، زن و آزادی (ترجمه تحریر المرأة ـ احمد مهذّب)، زیور عفاف (ستّار هدایتخواه)، سخنان اشرف پهلوی، الستر و النظر (محمّد مهدی شمس الدین)، سدول الجلباب فی وجوب الحجاب (عبد اللّه بلادی بوشهری)، سرادق دوشیزگان و سعادت ایرانیان در وجوب حجاب و لزوم نقاب (میرمحمّد علی اصفهانی)، سفرنامه دکتر ویلز، سفرنامه آدام اولئاریوس، سفرنامه تاورنیه، سفرنامه دروویل، سفرنامه اوژن فلاندن، سفرنامه یوشیدا ماساهارو، سفرنامه کنت دوگوبینو، سفرنامه پولاک، سلام بر حجاب (میرابوالفتح دعوتی)، سؤالات درباره حجاب، تعدّد زوجات... (محمّد جواد معرفت)، سیرتاریخی برقع از باستان تا به امروز (عبّاس انجم افروز)، شجرة طوبی (حائری)، شخصیّت و حجاب زن از دیدگاه اسلام (خداداد عرفانی)، شراب و حجاب در ادیان (رهنما کرمانشاهی)، صد سال تاریخ لباس بانوان (دوّمین نمایشگاه تشخّص و منزلت زن در نظام اسلامی)، صراط النجاة (آیة اللّه تبریزی)، صواب الخطاب فی إتقان
الحجاب (میر هاشم آقا مجتهد مرندی)، عاشورا، حفظ کرامت و حجاب (احمد عابدینی ـ مجلّه پیام زن، ش69)، العفاف بین السلب و الایجاب (محمّد امین زین الدین)، عفّت بر کشتارگاه تبرّج (سیّد علی علوی)، علما و رژیم رضاشاه (حمید بصیرت منش)، عوامل فساد و بدحجابی و شیوههای مقابله با آن (احمد رزّاقی)، الفتاوی المیسّرة (آیة اللّه سیستانی)، فرهنگ البسه مسلمانان (دزی)، فرهنگ و تهاجم فرهنگی، فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی (غلامعلی حدّاد عادل)، فصل الخطاب فی المرأة و الحجاب (محمّد طلعت حرب)، فلسفه حجاب (ابو عبد اللّه زنجانی)، فلسفة الحجاب فی وجوب النقاب (حائری اصفهانی)، فلسفه حجاب و زیانهای فساد (علی محمّدی)، درآمدی بر تاریخ بیحجابی در ایران (سینا واحد)، قساوت بیماری مهلک بشر (سیّد محمّد ضیاء آبادی)، کرامات و حکایات پندآموز (حسن بصیری)، کشف حجاب (فاطمه حیدریان)، کشف حجاب در آیینه اسناد (حسام الدین آشنا)، کشف حجاب و واکنشهای رجال حکومت رضاخان (محمّد حسن رجبی)، کشف الغرور أو مفساد المسفر (ذبیح اللّه محلّاتی)، کنکاشی بر چگونگی پوشش اسلامی بانوان شهر تهران (استانداری تهران)، لبّ اللباب فی فلسفه الحجاب (رضوی قمّی)، المأثور من الدین فی تخدیر نساء المؤمنین (آیت اللّه بلادی بوشهری)، المتبرّجات (زهرا فاطمه بنت عبد اللّه)، مجموعهای نو و جامع در احکام بانوان (احمد دانایی)، مدینة الإسلام روح التمدّن (شیخ احمد شاهرودی)، المرأة بین الحجاب و السفور (ابو رضوان زغلول)، مروارید عفاف (محمّد اکبری)، مسائل جدید از دیدگاه علما و مراجع تقلید (سیّد محسن محمودی)، مسأله حجاب (شهید مطهّری)، مسأله حجاب و راهحلّهای عملی آن (علی شریعتی)، المفصل فی أحکام المرأة و البیت المسلم فی الشریعة الاسلامیّه (عبدالکریم زیدان)، مفاسد بیحجابی (سیّد صادق شیرازی)، الملابس و الزینة فی الاسلام (خطیب العدنانی)، الملابس العربیّة الإسلامیّة فی
العصر العبّاسی (دکتور صلاح الحسین العبیدی)، نداء المرأة المسلمة (زهرا رهنورد)، نکاتی پیرامون حجاب (سیّد محمّد شیرازی)، نگاه تا نگاه (جواد محدّثی)، نگاهی کوتاه به حجاب در جمهوری اسلامی (سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی)، نهضت بانوان (ساعی)، واقعه کشف حجاب (سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی)، وجوب حجاب (شیخ محمّد رضا تهرانی)، وجوب البرهان فی تحجّب النسوان (سیّد عبد اللّه بلادی شیرازی)، وسیلة العفائف (شیخ یوسف نجفی جیلانی)، هفدهم دی، مناظره جوان دانشجو و دهقان پیر (سیّد جلال کاشانی).
پیشگفتار··· 5
حجاب و عفّت دو موضوع متمایز و در عین حال متأثّر از هم··· 7
منظور از «چادر» در این پژوهش··· 8
فصل اوّل
ریشههای تاریخی چادر در ادیان و جوامع مختلف
(1) مروری بر پوشش چادر در ادیان مختلف··· 13
«چادر، یا پوشش سرتاسری» در آیین یهود··· 13
«چادر» در آیین ابراهیم خلیل و اسحاق کلیم علیهماالسلام ··· 15
«چادر، یا پوشش سرتاسری» در آیین حضرت مسیح علیهالسلام ··· 15
«چادر، یا پوشش سرتاسری» در آیین زردشت علیهالسلام ··· 16
«چادر، یا پوشش سرتاسری» در میان ارامنه··· 17
(2) خلاصهای از تاریخچه چادر در جوامع مختلف··· 19
پوشش چادر در میان رومانیان قدیم··· 20
پوشش چادر در میان اقوام هندی··· 20
پوشش چادر در میان اعراب و کشورهای عربی··· 22
«چادر» در کشور ترکیه··· 26
اعجاز «چادر» در کشور الجزایر··· 27
«چادر» در کشور اسپانیا··· 29
حجاب و «چادر» در ترکستان··· 30
(3) سیر تاریخی چادر در کشور ایران··· 32
«چادر» در دوران صفویّه··· 35
«چادر» در زمان فتحعلی شاه قاجار··· 38
دوران محمّد شاه قاجار و آغاز تهاجم فرهنگی انگلیس··· 40
ناصرالدین شاه و شدّت تهاجمات غرب و اروپا علیه «چادر»··· 42
چادر در زمان مظفّرالدین و محمّد علی شاه(دوره مشروطیّت)··· 48
احمدشاه قاجار و آغاز اقدامات عملی علیه چادر··· 51
چادر زنان ایرانی در دوران پهلوی (دوره کشف حجاب)··· 53
چادر در ایران، پس از انقلاب اسلامی··· 65
فصل دوّم
بررسی «چادر» در قرآن، تفاسیر، و کتب لغت
(1) قرآن کریم هدایتگر جاویدان··· 73
بررسی آیه مبارکه احزاب··· 74
مراد از «جلابیب» در آیه شریفه··· 76
نکاتی چند در قوّت قول اوّل··· 81
مراد قرآن از «یُدنین» چیست؟··· 89
فلسفه چادرپوشی در قرآن کریم··· 90
بررسی آیه مبارکه نور··· 92
فصل سوّم
(1) جایگاه عقلی پوشش «چادر»··· 94
فصل چهارم
فتاوا و تعبیرات بزرگان در خصوص کیفیّت حجاب اسلامی و چادر
(1) چادر در مواعظ و تعبیرات برخی از بزرگان··· 99
پیام مرحوم آیة اللّه گلپایگانی به کنگره سراسری حجاب:··· 101
از بیانات مرحوم آیة اللّه گلپایگانی در خصوص چادر:··· 102
پرسش از مرحوم آیت اللّه گلپایگانی از فلسفه چادر··· 102
دقّت نظر حضرت امام خمینی در خصوص پوشش چادر··· 103
اهمیّت کیفیّت حجاب از دیدگاه مرحوم شهید مطهّری··· 103
اهمیّت حفظ حریم، از دیدگاه شهید مطهّری(ره)··· 104
اهمیّت پوشش سرتاسری، از دیدگاه مقام رهبری··· 105
(2) فتاوا و استفتائات کلّی در خصوص کیفیّت حجاب زنان··· 106
(3) فتاوا و استفتائات، در خصوص پوشش چادر··· 111
(4) سؤالات تکمیلی و جانبی··· 114
فصل پنجم
چند مورد از حکایات، کرامات، و داستانهای مربوط به چادر
(1) طایفهای از یهودیان با مشاهده نوری از چادر حضرت زهرا علیهاالسلام همگی مسلمان شدند··· 121
(2) حضرت عبّاس علیهالسلام پلیسی را که در تبریز، چادر زنی را از سرش برداشت به هلاکت واصل نمود··· 123
(3) پوشش سرتاسری در سیره حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام ··· 126
(4) پلیسی که در زمان رضاشاه با اهانت به چادر، به ذلّت و گرفتاری دچار شد··· 128
(5) هلاکت پلیسی دیگر، در اثر گستاخی به زنان با چادر در حرم حضرت معصومه علیهاالسلام ··· 139
(6) دختر دیوانه، پس از شفا یافتن در حرم حضرت عبّاس علیهالسلام ، اوّل چیزی که خواست چادرش بود··· 130
(7) حضرت زهرا علیهاالسلام سفرهای را که یک زن بیحجاب، به نیّت حضرت رقیّه علیهاالسلام پهن نموده بود قبول نفرمود··· 132
(8) گفت و گو با یک خانم کرهای تازه مسلمان که از چادر استفاده میکند··· 134
فصل پنجم
دفع برخی از شبهاتِ مربوط به حجاب زنان و مخصوصاً چادر··· 139
فصل ششم
چند توصیه و پیشنهاد به ...··· 152
(1) توصیه ما به همه پدران و مادران··· 152
(2) توصیه ما به عموم مردان مسلمان··· 155
(3) توصیه ما به همه مردم ایران··· 158
(4) توصیه ما به عموم زنان مسلمان··· 160
(5) چند توصیه به مسئولین و نهادهای تأثیرگذار ایران، در حجاب و عفّت زنان··· 161
کتابشناسی اختصاصی تحقیق··· 168
فهرست مطالب··· 173