ghaemiyeh.com
سرشناسه:شهرستانی، علی، ۱۳۳۷ -
عنوان قراردادی:الصلاة خیر منالنوم فیالأذان، الوجهالآخر. فارسی .برگزیده
عنوان و نام پدیدآور:بانگ ولایت در اذان/ سیدعلی شهرستانی؛ ترجمه و گزیده سیدهادی حسینی.
مشخصات نشر:تهران: دلیل ما ، ۱۳۹۵.
مشخصات ظاهری:۱۰۴ ص.؛ ۱۴/۵×۲۱/۵ سم.
شابک:۴۵۰۰۰ ریال: 978-964-397-991-1
وضعیت فهرست نویسی:فاپا
یادداشت:کتابنامه: ص. [۹۱] - ۱۰۰.
موضوع:اذان و اقامه -- نظر اهل سنت
موضوع:Adhan -- Views of Sunnites
موضوع:اذان و اقامه -- نظر اهل سنت
موضوع:Adhan -- Views of Sunnites
موضوع:اذان و اقامه -- احادیث اهل سنت
موضوع:Adhan -- Hadiths (Sunnite)
موضوع:اذان و اقامه -- احادیث
موضوع:Adhan -- Hadiths
موضوع:امامت -- دیدگاه اهل سنت
موضوع:Imamate -- Views of Sunnite
شناسه افزوده:حسینی، سیدهادی، ۱۳۴۳ - ، مترجم
رده بندی کنگره:BP۱۱۷/۲۵/الف۴ش۹۰۴۲۱۳ ۱۳۹۵
رده بندی دیویی:۲۹۷/۲۱۱
شماره کتابشناسی ملی:۴۲۰۳۷۳۸
آیت اللّه حاج سیّد علی شهرستانی
ترجمه و گزیده
سیّد هادی حسینی
آیت اللّه حاج سیّد علی شهرستانی
ترجمه و گزیده
سیّد هادی حسینی
پیش گفتار. 7
درآمد. 11
اقوال در مسئله. 21
دو پرسش.. 29
پاسخ پرسش اول. 29
پاسخ پرسش دوم. 30
دلایل شرعی شهادت سوّم / 33
اول: دلیلهای کنایی. 33
الف) تفسیر «حَیَّ علی خیر العمل». 33
ب) همتایی نام علی علیه السلام با نام پیامبر صلی الله علیه و آله ... 45
ج) گستردۀ توحید تا ولایت.. 52
د) نمود ولایت در عالم میثاق. 53
دوم: تقریر امام علیه السلام ... 57
سوم: بیان و سیرۀ فقها 61
دیدگاه شیخ صدوق (م391 ﮬ). 65
چهارم: شعار شیعه. 71
پنجم: راهبردهای فقهی. 79
یک: اصالت جواز (اصلِ جایز بودن کارها). 79
دو: تنقیح مناط (دستیابی به ملاک). 80
سه: وجود مصلحت.. 83
چهار: دفع مفسده 84
منابع و مآخذ 91
دیگر آثار آیت الله شهرستانی 101
پیش گفتار. 7
درآمد. 11
اقوال در مسئله. 21
دو پرسش.. 29
پاسخ پرسش اول. 29
پاسخ پرسش دوم. 30
دلایل شرعی شهادت سوّم / 33
اول: دلیلهای کنایی. 33
الف) تفسیر «حَیَّ علی خیر العمل». 33
ب) همتایی نام علی علیه السلام با نام پیامبر صلی الله علیه و آله ... 45
ج) گستردۀ توحید تا ولایت.. 52
د) نمود ولایت در عالم میثاق. 53
دوم: تقریر امام علیه السلام ... 57
سوم: بیان و سیرۀ فقها 61
دیدگاه شیخ صدوق (م391 ﮬ). 65
چهارم: شعار شیعه. 71
پنجم: راهبردهای فقهی. 79
یک: اصالت جواز (اصلِ جایز بودن کارها). 79
دو: تنقیح مناط (دستیابی به ملاک). 80
سه: وجود مصلحت.. 83
چهار: دفع مفسده 84
منابع و مآخذ 91
دیگر آثار آیت الله شهرستانی 101
اذان، از بزرگترین شعارهای اسلامی است که قرنهاست در طول هر شبانه روز ـ به ویژه در سپیده دم ـ سیاهی شب را میشکافد و با آوایی رعدآسا، سکوت شهرها را میشکند و در هر کوی و برزن، طنین میافکند و اصلِ توحید و رسالت و ولایت را بانگ میزند و آدمیان را به رستگاری و نماز ـ که ستون دین است ـ فرا میخواند.
از آنجا که در دیدگاه شیعه، اذان یک امر عبادی است و کم و کیف آن باید از سوی شارع اعلام شود، و نصّ ویژه ای در اینکه «أشهد أنَّ علیاً ولی الله» (شهادت سوم) جزء اذان باشد و در ردیف «أشهد أنَّ لا إله إلّا الله وأشهد أَنَّ مُحَمَّداً رَسولُ الله» درآید، نرسیده است (هر چند در دلالتِ عمومات و شواذ روایات(1)جای تردید
1) 1. در معنای لغوی «شاذ» که جدا و تنها از جماعت است، اتفاق نظر هست، اما تعابیر علمای شیعه و اهل سنت در معنای شاذ، مختلف می باشد. بعضی گفته اند: خبر شاذ، خبری است که شخص ثقه آن را روایت کند اما مخالف با مشهور یا اکثر، یا گروهی از افراد ثقه باشد. بعضی دیگر گفته اند: شاذ، خبری است که شخص ثقه ای ـ به تنهایی ـ آن را بیاورد و حدیث مُتابعی برای این فرد ثقه، نباشد. شیخ طوسی (م 460 هـ) در المبسوط می گوید: أما «أشهد أنّ علیاً أمیر المؤمنین» و «آل محمد خیر البَریَّة» که در اخبار شاذی آمده است، در اذان به کار نرفته است، اگر انسان آن را انجام دهد گناه نمی کند... بنابراین، می گوییم: شیخ طوسی اخبار شهادت سوم را شاذ توصیف می کند و به جواز آوردن آن قائل است؛ چون می گوید: « اگر انسان آن را بیاورد مرتکب گناه نمی شود».
نیست) این بحث مطرح است که آیا این شهادت، جزو اذان میباشد یا بدعت به شمار میرود.
با توجه به تعالیم قرآنی و آموزههای حدیثی فراوان،(1)تقریر امام علیه السلام سیرۀ علما و امت، شواهد و قرائن بسیار، تبیینِ «حَیَّ علی خیر العمل» شعاریتِ شهادت سوم، راهکارهای فقهی(2)و... میتوان اقوالی را در این زمینه، مطرح ساخت که از جواز و استحباب میگذرد و تا مرزِ وجوب و جزئیت، پیش میرود.
1) 1. از آیات قرآنی که ارتباط امامت را با نبوت و توحید بیان می دارد، آیات زیر است: «ا ز خدا و رسول اطاعت کنید و از صاحبان امر خودتان» (سور ۀ نساء، آی ۀ 59). «سرپرستِ شما خدا و رسول اوست، و آن اهل ایمانی که نماز را به پا می دارند و در حال رکوع زکات می پردازند. و هر که ولایت خدا و رسول و اهل ایمان را بپذیرد، [در حزب خدا درمی آید] به راستی که حزب خدا ظفرمند است» (سور ۀ مائده، آی ۀ 55 ـ 58). همچنین آموزه های حدیثی فراوان دیگر که خواهد آمد.
2) 2. این ادله ـ با شرح و بیان ـ در کتاب «أشهد أنّ علیاً ولی الله در اذان» اثر مؤلف آمده است.
اینکه اذان، ایمان را آشکار میسازد، ذکر و یاد نام علی علیه السلام عبادت به شمار میآید، نام آن حضرت از نام پیامبر صلی الله علیه و آله جدایی نمیپذیرد، ولایت رکنِ بنیادین اسلام است، بهترین عمل، فراخوان به ولایت است، دین جز به آن کامل نمیشود، خدا آن حضرت را به عنوان ولی مؤمنان معرفی میکند، ... و صدها رهنمود دیگر، پشتوانهای بس بزرگ برای جواز بانگ به این شهادت را فراهم میآورد.
شیعیان در طول قرنها ـ در جاهای مختلف ـ شهادت بر ولایت را (آشکارا یا کنایی) بانگ زدند(1)
• بغیة الطلب، اثر ابن عدیم (م 660 هـ) ورود صاحب الخال در 290 هجری به شهر «حِم ْ ص» و شهادت او به ولایت علی علیه السلام در اذان.
• اخبار بنی عبید، اثر محمد بن علی بن حماد (در ترجم ۀ عبید الله، م 322 هـ) که در اذان فاطمیان در مصر «محمد و علی خیر البشر» بعد از «حی علی خیر العمل» وجود داشت.
• نشوار المحاضره تنوخی: ج 2 ص 33، به نقل از ابو الفرج اصفهانی (م 356 هـ) که شنید مردی از قطیعه شهادت سوم را در اذان بانگ می زد.
• مقریزی در «المواعظ و الاعتبار» چندین بار به اذان فاطمیان (در قاهره) به «حی علی خیر العمل و محمد و علی خیر البشر» در مصر اشاره می کند (حوادث سال 347 و 356 و سال 358 و ... )
• نُوَیری در «نهایة الإرب، الفن 5، القسم 5، الباب 12» و ذهبی در «سیر أعلام النبلاء: ج 15 ص 160» و «العبر فی خبر من غبر: ج 2 ص 316» و «تاریخ الإسلام: ص 48، حوادث 350 ـ 381» و ابن خَلَّکان در «وفیات الأعیان: ج 1 ص 357» و ابن قُتَیبة در «تاریخ الخلفاء: ص 402» به این امر اشاره دارند. برای آگاهی بیشتر به کتاب «پژوهشی دربار ۀ اذان، فصل چهارم» و همچنین کتاب «اشهد أنّ علیاً ولی الله در اذان» مراجعه شود.
و کسی آنان را از این کار باز1) 1. در این راستا به مآخذ زیر بنگرید :
نداشت و آن را کاری نامشروع ندانست، که خود بیانگر رضایتِ معصوم علیه السلام بر این کار به شمار میآید و از عدم ناسازگاری آن با احکام شریعت خبر میدهد.(1)
این مسئله، در کانون توجه فقها نیز قرار گرفت و در بحثهای فقهی به آن میپردازند و در جوازِ آن به عنوان عملی محبوب و خداپسند (و نه جزء اذان) تردیدی ندارند تا آنجا که در زمانهای اخیر آن را رمز و شعار تشیع میانگارند که ترک آن جایز نمیباشد.
1) 1. از ابو بصیر از امام صادق علیه السلام ، یا اسحاق بن عَمَّار از امام صادق علیه السلام یا از ابو حمزه از امام باقر علیه السلام و یا از محمد بن مسلم از امام باقر علیه السلام یا از شعیب از ابو حمزه روایت شده است. که امام علیه السلام فرمود: «خدا زمین را رها نمی سازد مگر اینکه در آن عالمی هست که زیادت و نقصان را می داند؛ آن گاه که مؤمنان چیزی را (در دین) بیفزایند آنان را بازمی گرداند، و هنگامی که امری را ناقص آورند برایشان کامل می سازد و می گوید: کامل آن را به جا آورید! اگر چنین نبود، اَمر مؤمنان بر آن ها مشتبه می شد و حق و باطل از هم جدا نمی گشت».
اذان، هزاران بار در زمان حیاتِ پیامبر صلی الله علیه و آله با صدای بلند، بر زبان بلال (مؤذن آن حضرت) جاری شد، افراد بسیاری آن را شنیدند و نسل اندر نسل، این کار ادامه یافت.
به نظر میرسد، در این شعار اسلامی، نباید میان مسلمانان، اختلافی باشد. اما ـ با کمال تأسف ـ بر اثر حوادث و جریاناتِ سیاسی که پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله روی داد و زد و بندها و تصمیمهایی که پشت پرده صورت گرفت، اَذان نیز مانند دیگر اصول و احکام زیربنایی اسلام، دستخوش تغییر گردید و اختلافاتی در آن ریشه دواند.
نخستین اختلاف، در تشریعِ اذان نمود یافت که در پی آن، مشهور اهل سنت بُن مایۀ اذان را خوابی میدانند که یکی از صحابه دید(1)و بر اساسِ آن، پیامبر صلی الله علیه و آله دستور اذان داد.
1) 1. عبدالله بن زید بن ثعلبة بن عبد ربه انصاری یا عُمَر یا ابوبکر.
این دیدگاه، در مکتب اهل بیت علیهم السلام مردود است و بسیار زشت به شمار میآید؛ زیرا امامان علیهم السلام تشریع اذان را آسمانی و وحیانی میدانند، که در شب معراج، جبرئیل اذان را بانگ زد و پیامبر صلی الله علیه و آله با وحی الهی آن را دریافت.
نخستین نشانههای اختلاف مسلمانان در این زمینه سخنِ سُفیان بن لَیْل است. وی، میگوید: نزد حسن بن علی، از اَذان سخن به میان آمد. یکی از ما گفت: «اَذان در پی رؤیایی مرسوم شد که عبدالله بن زید، دید».
حسن بن علی به او فرمود:
إِنَّ شأنَ الأذانِ أَعْظمُ من ذلک! أَذَّنَ جبرئیلُ فی السَّماء، مَثنی مَثنی، وَعلَّمهُ رسولَ اللّـه...؛ (1)
شأن اذان فراتر از این است! جبرئیل در آسمان، دو بار دو بار، اذان گفت و آن را به رسول خدا آموزاند.
این حدیث بیانگر آن است که مسلمانان بعد از صلح امام حسن علیه السلام با معاویه دربارۀ اذان به گفت و شنود پرداختند؛ زیرا راوی میگوید: چون ماجرای حسن بن علی با معاویه به آن فرجام ناخوشایند رسید، به مدینه آمدم، آن حضرت میان اصحابش نشسته
1) 1. مستدرک حاکم: ج 3 ص 183، حدیث 4798.
بود.
در این میان بعضی از آنان میپنداشتند که اذان با رؤیای عبدالله کلید خورد، لیکن امام حسن علیه السلام این نگرش نادرست را تصحیح میکند و میفرماید شأن اذان بزرگتر از این است.
در این سیر تاریخی، به خبر امام حسین علیه السلام میرسیم. از آن حضرت دربارۀ حدس و گمانهای مردم [دربارۀ اذان] سؤال شد، امام علیه السلام فرمود:
الوَحْیُ یَتَنَزَّلُ عَلَی نبیّکم وَتَزْعَمونَ أَنَّهُ أَخَذَ الأذانَ عن عبد اللّـه بن زید؟! والأذانُ وجهُ دینکم؛ (1)
وحی بر پیامبرتان نازل میشود، آن وقت شما گمان میکنید که وی اذان را از عبدالله بن زید فراگرفت؟! اذان، آبروی دین شماست [آن را بازی و مسخره نینگارید].
با واکاوی این روند، درمییابیم که بگو مگوها در چگونگی آغاز تشریع اذان، میان مردم و اهل بیت همچنان ادامه یافت.
مؤید این سخن، کلام ابی العلاء است که میگوید:
به محمد بن حنفیه گفتم: ما حدیث میکنیم که شروع اذان از رؤیایی بود که مردی از انصار در خوابش دید، او از این سخن به
1) 1. دعائم الإسلام: ج 1 ص 142.
شدت تکان خورد و گفت: به آنچه در شرایع اسلام و معالم دینتان اصل میباشد، رو آوردید [با وجود این] گمان میکنید که آن رؤیای مردی از انصار بود که احتمال میرود راست یا دروغ باشد و بسا از خوابهای آشفته سردرآورد!
ابو العلاء میگوید، گفتم: این حدیث میان مردم رواج دارد؟ محمد بن حنفیه، گفت: به خدا سوگند، این حدیث، سخنی باطل است ...
شایان ذکر است که امویان در برابر انتشار نام محمد و آل آن حضرت در اَذان و تشهد نماز و در خطبهها ـ بلکه در هر چیزی ـ ایستادند.
مکان اسراء را که از شِعْب ابوطالب(1)یا خانۀ خدیجه(2)یا خانۀ اُمّ هانی(3)(دختر ابو طالب، خواهر امام علی علیه السلام ) بود، تحریف کردند و آن را از خانۀ عایشه قرار دادند و غافل ماندند که در میانِ کسانی که در کنار پیامبر صلی الله علیه و آله هنگام عروج یا بعث آرمیده بودند، نام امام
علی علیه السلام هست!
آنان همچنین نام امام علی علیه السلام را که بر ساق عرش حک شده بود، به نام ابو بکر تغییر دادند!
• قاسم بن معاویه، میگوید به امام صادق علیه السلام گفتم: اینان در حدیث معراجشان آوردهاند که وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله به آسمان برده شد، دید که بر [ساق] عرش نوشتهاند: «لا إله إلّا الله، محمد رسول الله، ابوبکر الصدّیق»؛ خدایی جز خدای یگانه نیست، محمد رسول خداست، ابوبکر صدّیق [امت] است.
امام علیه السلام فرمود: سبحان الله! غَیَّروا کُلَّ شیء، حَتّی هذا؛ شگفتا! هر چیزی را تغییر دادند، حتی این را!
آن گاه امام صادق علیه السلام سخنانی را بیان داشت، از جمله فرمود:
چون خدا متعال، «عرش»، «ماء»، «کرسی»، «لوح»، «اسرافیل»، «جبرائیل»، آسمانها و زمین، کوهها، خورشید، و ماه را آفرید، بر هر یک از آنها نوشت: «لا إله إلّا الله، محمّد رسول الله» «علی أمیر المؤمنین».
هر گاه یکی از شما بیان میدارد: «خدایی جز خدای یکتا نیست، محمد رسول خداست» باید بگوید: علی، أمیر المؤمنین است. (1)
1) 1. بنگرید به، الاحتجاج: ج 1 ص 231؛ بحار الأنوار: ج 27 ص 1؛ حدیث 11.
• قاسم بن معاویه از امام صادق علیه السلام و اهل سنت (در مصادرشان) از اَنس بن مالک روایت کردهاند که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:
چون عروج یافتم، دیدم بر ساق عرش نوشتهاند: خدایی جز خدای یگانه نیست، محمد رسول خداست؛ او را به علی تأیید کردم و یاری رساندم.(1)
• از جابر بن عبدالله انصاری نقل شده که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:
دو هزار سال قبل از آنکه آسمانها و زمین پدید آیند، بر در بهشت حک شده بود: خدایی جز «الله» نیست، محمد رسول خداست؛ او را به علی قوت بخشیدم.(2)
از ابو حَمْراء (خادم پیامبر) روایت شده که آن حضرت فرمود:
چون به آسمان بالا برده شدم، به راست عرش نگریستم، دریافتم که بر آن نگاشتهاند: خدایی جز «الله» وجود ندارد، محمد رسول خداست، او را به علی تأیید کردم و یاری رساندم.(3)
1) 1. الدر المنثور: ج 5 ص 219؛ الخصائص (سیوطی): ج 1 ص 13؛ تاریخ دمشق: ج 42 ص 360 (متن، از این مأخذ است).
2) 2. تـاریخ دمشق: ج 42 ص 337؛ شواهد التنزیل: ج 1 ص 296، حدیث 2؛ کنز العمال: ج 11 ص 287، حدیث 33042.
3) 3. المعجم الکبیر : ج 22 ص 200، حدیث 256؛ تاریخ دمشق: ج 16 ص 456 (و جلد 42، ص 336 و 360) حلیة الأولیاء: ج 3 ص 27؛ معجم الصحابة: ج 3 ص 202، رقم 1180.
• در کتاب کافی آمده است که امام صادق علیه السلام به عُمَر بن اُذَینه خطاب کرد و فرمود:
ای عُمَر بن اُذَینه، این ناصبیها چه روایت میکنند؟
گفتم: فدایت شوم، در چه چیزی؟
فرمود: در اَذان و رکوع و سجودشان.
گفتم: میگویند [تشریع اَذان درپی] خوابی بود که اُبیّ بن کعب دید.
فرمود: دروغ میبافند! دین خدا عزیزتر از آن است که براساسِ خواب، سامان یابد.(1)
بر اساسِ دیدگاه اهل سنت (که شالودۀ اذان زمینی و بشری است) تغییر در فصلها و بندهای اذان، چندان دور از انتظار نمینماید. از این روست که میبینیم خلیفۀ دوم ـ در اذان صبح ـ به جای «حَیَّ عَلَی خیر العمل» (بشتاب سوی بهترین کار) جملۀ «الصَّلاةُ خیرٌ من النوم» (نماز از خواب بهتر است) را میگذارد و یا مذهب مالکی ـ به جای چهار تکبیر در آغازِ اذان ـ به دو تکبیر قائل است.
اما بر اساس دیدگاه شیعه (که تشریع اذان وحیانی است) تغییر
1) 1. الکافی: ج 3 ص 482، حدیث 1؛ علل الشرائع: ج 2 ص 314، حدیث 1؛ بحار الأنوار: ج 18 ص 354، حدیث 62 (و جلد 79، ص 239، حدیث 1).
در فصول اذان و زیاده و کم کردنِ آنها جایز نمیباشد مگر اینکه خدای متعال اجازه دهد و از سوی پیامبر صلی الله علیه و آله اعلام گردد.
بیشتر فقهای شیعه ـ وحتی بعضی از فقهای عامه ـ بر این باورند که سخن گفتن در میان فصول اذان، آن را باطل نمیکند و گفتن ذکر، از جمله شهادت به ولایت(1)(بعد از شهادت به رسالت) به قصد محبوبیت ذاتی (و نه جزء اذان) اشکالی ندارد و فاصله میانِ فصول اذان با دیگر جملات، در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله رخ داد و آن حضرت، بر این کار نیاشفت و آن را رد نکرد.
در فتوح البلدان میخوانیم:
قَیس بن هُبَیره، سرِ اَسوَد را (که ادعای پیامبری میکرد) بُرید و سپیده دم بر باروی مدینه بالا رفت و بانگ زد:
الله أکبر، الله أکبر؛ خدا بزرگتر است، خدا بزرگتر است.
أشهد أَن لا إله إلّا الله؛ گواهی میدهم که خدایی جز خدای یکتا نیست.
وأشهد أَنَّ محمّداً رسولُ الله؛ شهادت میدهم که محمّد رسول خداست.
1) 1. مثل: (ذکر علیّ عبادة ).
وأنَّ الأَسودَ العَنسی عَدُوُّ الله؛ گواهی میدهم که «اَسود عَنسی» دشمن خداست.(1)
و همه میدانند که این جملۀ اخیر از اذان نیست، لیکن مسلمانان به عنوان طعنه بر دشمن خدا: (عَبْهَلَة بن کعب، معروف به أسود عنسی) آن را بانگ میزدند.
پس اگر کسی نام حضرت علی علیه السلام را بیاورد نه به عنوان جزئیت، بلکه به عنوان خط بطلان کشیدن به شایعات دشمنان شیعه و نفی غلو و الوهیت از امیر المؤمنین علیه السلام و تأکید بر اینکه آن حضرت بندۀ صالح خدا و حجت و ولی اوست (نه چیز دیگر) امری جایز است.
1) 1. فتوح البلدان: ج 1 ص 114.
اگر شهادت بر ولایت، جزء واجب باشد (مانند رکوع در نماز یا وقوف در عرفات در حج) ماهیت اذان، بدون آن تحقق نمیپذیرد و اگر جزء مستحب باشد (مانند قنوت در نماز) اذان کامل و تام، بدون آن پدید نمیآید.
نیز باید توجه داشت که برای جزئیت شهادتِ سوم، تعالیم ایمانی (مانند تقارن نام پیامبر صلی الله علیه و آله با امام علی علیه السلام ) به تنهایی بسنده نیست، بلکه باید در این زمینه نصِ خاصی باشد؛ زیرا اذان امر عبادی و توقیفی است.
بعضی بر این باورند که «أشهد أنّ علیاً ولیُّ الله» در اذان، شرط ایمان است (یا عمل مستحبی است در ضمن عمل مستحب دیگر) و بعضی آن را جزء مستحب شمردهاند و شماری اندک، این شهادت را جزء واجب میدانند و برخی آوردن آن را در اذان، حرام یا مکروه پنداشتهاند.
در مجموع میتوان در این زمینه، ده قول را بیان داشت:
رأی مشهور نزد اصحاب ما، همین قول است و علامه بحر العلوم در منظومهاش بدان اشاره دارد.(1)
شیخ عبدالنبی عراقی به این دیدگاه میگرود و میکوشد این نظریه را بیان دارد، لیکن در متن رسالهاش جرأت نمیکند آن را باز گوید و سخنی نزدیک به کلام صاحب جواهر را میآورد. اما بعضی از فقهای معاصر به آن فتوا دادهاند.
علامه مجلسی ـ به صراحت ـ آن را بر زبان میآورد(2)و بعضی دیگر از فقها به آن گرایش یافتهاند.(3)
راه نجات احتیاط است و در هر حالی احتیاط، پسندیده میباشد.
شیخ عبد النبی عراقی به این قول اشاره دارد.(1)
فیض کاشانی، به این قول گرایش دارد.(2)
آیة الله حکیم(3)و آیة الله خویی(4)و دیگران(5)قائل به این قول اند.
1) 1. الهدایة فی کون الشهادة بالولایة جزء کسائر الأجزاء: ص 10.
2) 2. مفاتیح الشرایع: ج 1 ص 118، مفتاح 35؛ (نیز بنگرید حاشیة المدارک: ج 2 ص 410 چاپ مؤسسه آل البیت علیهم السلام ).
3) 3. مستمسک العروه الوثقی: ج 5 ص 554.
4) 4. بنگرید به کتاب الصلاة: ج 2 ص 287؛ مستند العروة الوثقی: ج 13 ص 259 ـ 260.
5) 5. مانند سید مهدی صدر کاظمی در بغیة المقلدین: ص 52 و شیخ محمد رضا آل یاسین در حاشیه اش بر رساله صدر کاظمی: ص 35.
شیخ صدوق را میتوان در زمرۀ این افراد، به حساب آورد؛ زیرا جزء بودن این شهادت را از ساختههای مفوِّضه میداند.(1)
بعضی دیگر نیز، به این نظریه گرایش دارند (2). (3)
وحید بهبهانی این قول را میآورد و رد میکند؛ چرا که توهُّم جزئیت موجب حرمت نمیشود.(4)
حرمت آن امر وضعی است که همان بطلان اذان به وسیلۀ این شهادت میباشد.
مرحوم نراقی در مستند الشیعه این قول را رد میکند. (5)
البته، نااستواری این سه قول اخیر، روشن است؛ زیرا شیعه
1) 1. من لا یحضره الفقیه: ج 1 ص 289 ـ 291، حدیث 897 .
2) 2. بنگرید به، ذخـیرة الـمعاد: ج 2 ص 254؛ روض الجنـان: ص 242؛ کشف الغطاء: ج 3 ص 145، نهایة الأحکام: ج 1 ص 412.
3) 3. نگارنده دربار ۀ این اقوال و مناقشه در آن ها، بحث مفصلی دارد، که در متن کامل کتاب آمده است.
4) 4. مصابیح الظلام فی شرح مفاتیح الشرائع: ج 7 ص 33.
5) 5. مستند الشیعة: ج 4 ص 486.
شهادت بر ولایت را با استناد به احادیث مُفوِّضه (و اهل غلو) بانگ نمیزند و به عنوان جزء اذان نمیآورد؛ و با وجود صیغههای مختلف برای شهادت سوم،(1)شخص جاهل دچار اشتباه نمیشود؛ و با این کار، موالات اذان از بین نمیرود، چرا که سخن عادی (و
1) 1. شیخ صدوق در «من لا یحضره الفقیه: ج 1 ص 289 ـ 291 ، حدیث 897» روایاتی را مُرسل ـ بی ذکر سند ـ می آورد که خود نمایانگر فراوانی آن هاست؛ مثلاً می نویسد: در بعضی از روایاتشان بعد از «أشهد أنّ محمداً رسول الله» دو بار «أشهد أنّ علیاً ولی الله» آمده است. بعضی شان به جای این جمله روایت کرده اند که باید دو بار گفت: «أشهد أنّ علیاً أمیر المؤمنین حقاً». این کثرت، می رساند که مستند شهادت سوم، اخبار موضوعه نیست، و این شهادت جزء توقیفی اذان نمی باشد، بلکه محبوبیت عام را گویاست، نه چیز دیگر. در هر حال ، اشار ۀ صدوق به روایات شهادت سوم بر نقل آن ها در عصر وی دلالت می کند. بعضی از شیعه در «حلب» و «بغداد» در زمان صدوق و قبل از آن، به شهادت سوم اذان می دادند. سید مرتضی (م 436 هـ) در جواب این سؤال که: آیا در اذان بعد از «حی علی خیر العمل» آوردن «محمد وعلی خیر البشر» واجب است؟ می گوید: اگر عبارت «محمد وعلی خیر البشر» را به عنوان سخن خودش و بیرون و از لفظ اذان بگوید، این کار جائز است و شهادت به آن صحیح است؛ و اگر این جمله را بر زبان نیاورد، باکی بر او نیست (المسائل المیافارقیات).
حتی بیهوده) در اذان اخلالی پدید نمیآورد، چه رسد به شهادت به ولایت، که ذکر محبوب است.
باری ولایت، روح دین و جوهرۀ اسلام است و در تار و پود تعالیمِ شریعت جریان دارد. چگونه میتوان بانگ آن را ـ در اذان ـ بدعت شمرد؟!
بدعت دانستنِ این شعار اصیلِ مذهب، ادعایی بس بزرگ است و دلیل صریح و روشن میطلبد؛ چرا که نفی هر چیزی همانند اثبات آن، نیازمند دلیل است، خدای بزرگ میفرماید: (قُلْ آللَّـهُ أَذِنَ لَـکُمْ أَمْ عَلَی اللَّـهِ تَـفْتَرُونَ) ؛(1)بگو: آیا خدا اجازهتان داد یا بر خدا تهمت میزنید؟!
آن که به حرمت قائل است باید قطعی و یقینی نشان دهد که پیامبر صلی الله علیه و آله یا ائمه علیهم السلام آن را در اذان بانگ نزدند یا دلیل بیاورد که پیامبر صلی الله علیه و آله یا ائمه علیهم السلام از آن نهی فرمودند، در حالی که امر به عکس است؛ زیرا ادلۀ فراوانی از پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه علیهم السلام بر محبوبیت شهادت به ولایت در اذان و دیگر جاها هست، لیکن وجود شرائط تقیهای (که به آنان اجازه نداد این شهادت را آشکارا بر زبان آورند) اخبار شاذی را در اذان پدید آورد که به آنها عمل نمیشود، و
1) 1. سور ۀ یونس (10) آی ۀ 59.
سخنِ شیخ طوسی به آن اشاره دارد.
بانگ این شهادت، امروزه، باید بلند باشد تا دهان یاوهگویان بر ضد شیعه بسته شود، چون ما را متهم میسازند و دروغهای زیادی را به ما نسبت میدهند.
مانند: اعتقاد به الوهیت امام علی علیه السلام یا اعتقاد به خیانت جبرئیل امین با این ادعا که خدا جبرئیل را سوی علی فرستاد، او اشتباه کرد و وحی را بر محمد فرود آورد و دیگر چیزها.
این بهتان ما را بر آن میدارد که در اذان آشکارا فریاد برآوریم:
أشهد أن لا إله إلّا الله ؛گواهی میدهم که خدایی جز خدای یکتا نیست.
با این شهادت، اعلام میداریم که ما از غُلاتی نیستیم که به خدایی امام علی علیه السلام قائلاند، بلکه به توحید و یگانگی «الله» معتقدیم و او را میپرستیم.
أشهد أنّ محمداً رسول الله ؛گواهی میدهم که محمّد رسول خداست.
با این شهادت، اذعان میداریم که ملتزم به شریعت پیامبریم و اوامر و نواهی او را پیروی میکنیم و دروغ شاخدار «خانَ الأمین»
(جبرئیل خیانت کرد) از ما به دور است و تهمتی است که بر ما میزنند.
أشهد أنّ علیاً ولی الله ؛گواهی میدهم که علی ولی خداست.
با این شهادت، اتهامات و افتراهایی را که بر ما میزنند برطرف میسازیم و در هر کوی و برزن بانگ برمیآوریم که علی علیه السلام و فرزندانِ معصوم آن حضرت، حجّتهای الهی بر همۀ بندگاناند و از اولیای خدا و بندگانِ او به شمار میروند. این شهادت را بر زبان میآوریم تا یادشان را زنده نگه داریم و تلاشهایی را که گروهی برای خاموش ساختنِ ذکر آنان به کار میبرند، ناکام سازیم.
از سویی با توجّه به آموزههای رسالههای فقهای بزرگ شیعه، تأکید میورزیم که این شهادت به ولایت، از اجزای اذان نیست، شعاری است که با آن توحید خدا و پیامبری محمّد صلی الله علیه و آله و ولایت علی علیه السلام و فرزندانش را ابراز میداریم.
1ـ آیا تشریع اذان در اسراء و معراج بود یا بر اساس خوابی سامان یافت؟
2ـ آیا اذان تنها اعلام برای نماز است یا بیانگر اصول عقائد و ارکان اسلام میباشد؟
در کتاب «حی علی خیر العمل الشرعیة والشعاریة» که با عنوان «پژوهشی دربارۀ اذان» به فارسی برگردانده شده است، ثابت کردهایم که تشریع اذان ـ با این وصف که فعل تعبّدی است ـ آسمانی و از جهان بالا و والاست، نه آنکه زمینی و ناشی از خواب باشد، و همین نظر با قانونگذاری الهی هماهنگی کامل دارد، و نیز با اعتقاد به نبوّت و وحی ـ که واسطۀ تشریع بین خدا و خلق است ـ سازگار میافتد.
اما این قول که اذان بر اساسِ تعبیر خوابی بود که شخصی دید و به پیامبر صلی الله علیه و آله خبر داد، انگارۀ بعضی از اهل سنّت بود، و بعدها میان آنان به صورت قول مشهور درآمد.
در ارتباط با نظریۀ رؤیا، یا رؤیای شگفت پیامبر صلی الله علیه و آله (وَمَا جَعَلْنَا الرُّؤْیَا الَّتِی أَرَیْنَاکَ إِلاَّ فِتْنَةً لِلنَّاسِ وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِی الْقُرْآنِ )(1)(و رؤیایی را که به تو نمایاندیم ، قرار ندادیم مگر فتنه [و آزمونی] برای مردم ؛ و درخت نفرین شده در قرآن) و نقش مجتهدان نخست (خلفاء) در تشریع احکام و مسئلۀ اذان، امویان و اَذان، امویان و پیامبر صلی الله علیه و آله ، بلند آوازه سازی پیامبر صلی الله علیه و آله از سوی خدا در اذان و تشهد نماز، و سعی دیگران برای نابودی و خاموش کردن نام پیامبر صلی الله علیه و آله (و مسائل دیگر) نکاتِ درس آموز فراوانی هست که به تفصیل در کتاب مذکور آمده است.
اذان تنها برای اعلام وقتِ نماز نیست، بلکه بیانگر کلیات اسلام و اصول عقیده ـ توحید و نبوت و امامت ـ است و میان شهادتها و حیعلههای آن، هماهنگی وجود دارد.
شهادت اول «أشهد أن لا إله إلّا الله» (گواهی میدهم که خدایی جز «الله» نیست) توحید را گویاست، از این رو، حیعلۀ اول با توحید و طاعت و عبادت خدا پیوند مییابد با ندای «حیَّ علی الصَّلاة» (بشتاب سوی نماز) دعوت به توحید، رخ مینماید؛ زیرا «نماز» جز برای خدا نیست.
1) 1. سور ۀ اسراء (17) آی ۀ 60.
شهادت دوم «أشهد أنّ محمّداً رَسولُ الله» (گواهی میدهم که محمد رسول خداست) یعنی اقرار به احکام و سنتها و اخلاق و آداب (و هر آنچه را) که پیامبر صلی الله علیه و آله آورد؛ زیرا آن حضرت پس از اینکه بانگ زد: «قولوا لا إله إلّا الله تُفلِحوا»(1)(بگویید «خدایی جز خدای یکتا نیست» رستگار میشوید) دعوتش را به تدریج آغازید، و درپی آن، تعالیم پیامبر صلی الله علیه و آله دربارۀ نماز و زکات آمد.
خدای سبحان فرمود: (قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَکَّی)(2)(رستگار شد هر که زکات پرداخت [و بدین وسیله جانش را پیراست]) وفرمود: (قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ * الَّذِینَ هُمْ فِی صَلاَتِهِمْ خَاشِعُونَ) ؛(3)مؤمنانی رستگارند که در نمازشان خاشعاند.
آری، «فلاح» (رستگاری) در همۀ آموزههایی نهفته است که پیامبر صلی الله علیه و آله آورد (احکام و دیگر چیزها)، و خدای سبحان، کسانی را رستگار میداند که پیامبر صلی الله علیه و آله را پیروی کنند، و میفرماید:
(الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الْأُمِّیَّ الَّذِی یَجِدُونَهُ مَکْتُوباً عِنْدَهُمْ فِی التَّوْرَاةِ وَ الْإِنْجِیلِ یَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ یُحِلُّ لَهُمُ
الطَّیِّبَاتِ وَ یُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبَائِثَ وَ یَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلاَلَ الَّتِی کَانَتْ عَلَیْهِمْ فَالَّذِینَ آمَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِی أُنْزِلَ مَعَهُ أُولٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ) ؛(1)
کسانی که پیامبر درس ناخوانده را پیرویدند، همو که [اهل کتاب] نامش را در تورات و انجیل نزد خود، مکتوب مییابند [پیامبری که] آنان را به کارهای نیک فرا میخواند و از زشتیها باز میدارد، پاکیزهها را برایشان حلال میسازد و پلیدیها را بر آنها حرام میکند؛ بارها [و تکالیفِ] سنگین و قید بندهایی که بر دوششان داشتند، برمیدارد؛ آنان که به او ایمان آوردند و آن حضرت را پشتیبانی و یاری کردند و نوری را که با او نازل شد، پیرویدند، همان رستگاراناند.
بنابراین، «حیَّ علی الفلاح» (بشتاب برای رستگاری) به معنای پیروی سنتِ پیامبر، بعد از عبادت خداست و این، ما را به ارتباط بنیادین میانِ فصول اَذان (ارتباط میان شهادتها و حیعلهها) رهنمون است.
و «حَیَّ عَلَی خیرِ العَمَل» با «أشهَدُ أنَّ علیّاً ولی الله» ارتباط دارد.
اگر اذان ویژۀ اعلام وقت نماز بود، شارع میتوانست به تشریعِ علامتی برای این کار بسنده کند؛ چنانچه یهود و نصارا و گبرها با بوق و ناقوس و افروختن آتش و غیر آن این کار را انجام میدهند.
1) 1. سور ۀ اعراف (7) آی ۀ 157.
رهنمودهای فراوانی وجود دارند که گویای محبوبیت و بانگ زدن شهادت بر ولایتاند. در اینجا فهرستوار بعضی از آنها را میآوریم.
تردیدی در این نیست که «حَیّ علی خیر العمل» از فصلهای استوار اذان و اقامه است و در عهد پیامبر صلی الله علیه و آله به آن اذان گفته میشد،(1)هر چند بعضی از اهل سنت، ادعای نسخ این بند از اذان را دارند.
سید مرتضی 5 ادعای نسخ را این گونه پاسخ میدهد:
اهل سنت روایت کردهاند که «حَیَّ علی خیر العمل» در برههای از عهد پیامبر صلی الله علیه و آله در اذان گفته میشد. تنها
1) 1. در کتاب «پژوهشی دربار ۀ اذان (1) » (اثر مؤلف) نام 29 نفر از بزرگان صحابه و تابعان و اهل بیت علیهم السلام آمده است که این فصل را در اَذان می آوردند.
ادعا کردهاند که این فقره، نسخ گردید و از اذان برداشته شد.
کسی که ادعای نسخ میکند باید «ناسخ» را بنمایاند! این شخص [هر اندازه جست و جو کند] چیزی را که بر نسخ رهنمون باشد، نمییابد.(1)
از امام کاظم علیه السلام روایت شده که فرمود:
فإنّ «خیر العمل» الولایة؛ (2)
مقصود از «خیر العمل» (در این فصل اذان) ولایت است.
در روایت دیگری است که فرمود: مقصود نیکی به فاطمه علیهاالسلام و فرزندانِ آن حضرت می باشد.(3)
امام علی علیه السلام آن گاه که مُؤَذِّن به «حَیَّ علی خیر العمل» بانگ برمیآورد، میفرمود:
مرحباً بالقائلین عدلاً؛ (4)
مرحبا به حق گویان (و عدل باوران).
از اَصْبغ بن نُباتة از محمد بن حنفیه نقل شده که نزد او از اَذان
سخن به میان آمد، گفت: چون پیامبر صلی الله علیه و آله به آسمان سیر داده شد و به آسمان ششم رسید ...
سپس فرشته گفت: خدا فرمود: نماز برترین اعمال و پاکیزهترین آنها نزد من است.(1)
از این رو، چنان که در اذان، بعد از شهادت به توحید، میتوانیم خدا را به بزرگی یاد کنیم و در این زمینه ذکری را بر زبان آوریم و بعد از شهادت به رسالت، بر پیامبر صلی الله علیه و آله صلوات بفرستیم، میتوانیم تفسیر «حَیَّ علی خیر العمل» را با ذکر شهادت بر ولایت، بیان داریم.
از آنجا که سه فصل اذان با «حَیّ علی...» شروع میشود (نیز با توجه به احادیث همتایی شهادت بر رسالت با شهادت بر ولایت و در پی آمدنِ آن) میتوانیم این شهادت را پس از شهادت بر رسالت ادا کنیم تا رابطۀ تنگاتنگ میان سه شهادت و سه «حیّ علی...» حفظ شود و شکوه ظاهری و آهنگین اذان، دو چندان گردد.
اینکه چرا شهادت بر ولایت در «حَیّ علی خیر العمل» نهفته است و در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله آشکارا مطرح نشد، به جهت همان مصلحتهایی است که باعث شد نام امام علی علیه السلام در قرآن ـ به صراحت ـ نیاید؛ با اینکه به اقرار بزرگان صحابه، بیش از دهها
1) 1. معانی الأخبار: ص 42؛ بحار الأنوار: ج 18 ص 344، حدیث 53.
(بلکه صدها) آیه دربارۀ حضرت نازل شد،(1)و کتابهای فراوانی، جداگانه ـ در این زمینه ـ به نگارش درآمدهاند، از جمله:
ما نَزَل فی القرآن فی علی علیه السلام ؛ حسین بن حَکَم مُسلم حِبری (م281هـ).(2)
أسماء أمیرالمؤمنین علیه السلام فی کتاب الله؛ ابن اَبی الثَلْج بغدادی (م325هـ).(3)
ما نَزَلَ مِنَ القرآن فی أمیرالمؤمنین علیه السلام ؛ محمد بن عِمران مَرزبانی (م378هـ).(4)
ما نَزَلَ مِنَ القرآن فی أمیرالمؤمنین علیه السلام ؛ ابو نُعَیم اصفهانی (م430هـ).(5)
ما نَزَلَ منَ القرآن فی علی علیه السلام ؛ ابو موسی مُجاشِعی.(6)
و دهها اثر دیگر.
1) 1. بنگرید به، شواهد التنزیل: ج 1 ص 52؛ تاریخ دمشق: ج 42 ص 363؛ البدایة والنهایه: ج 7 ص 359.
2) 2. این کتاب با عنوانِ «تفسیر الحبری» به چاپ رسیده است.
3) 3. بنگرید به، الذریعه: ج 11 ص 75 (و نیز جلد 19 ص 28؛ و جلد 4 ص 454).
4) 4. معالم العلماء: ص 118؛ الذریعه: ج 19 ص 29.
5) 5. معالم العلماء: ص 25؛ الذریعه: ج 19 ص 28.
6) 6. رجال نجاشی: ص 439، رقم 1182.
قریش، چنان دچار خودبینی و تکبر بود که نمیتوانست بلند آوازه شدن پیامبر صلی الله علیه و آله را برتابد. بانگ شهادت بر رسالت آن حضرت، در کنار شهادت به توحید، برای آنان بس گران به نظر میآمد و آشکارا ابراز داشتند تا خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله را ریشه کن نسازند و دودمان آن حضرت را برنیندازند، از پای ننشینند و آرام و قرار نیابند.
دین جز به امامت علی و فرزندانش به کمال نمیرسد و نعمت جز به آنها تمام نمیشود. آیات و احادیث بر این مطلب دلالت دارند؛ آیۀ تطهیر، آیۀ ولایت (إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللهُ)، آیۀ مباهله، سورۀ دهر، و دهها آیه و حدیث ـ اگر نگوییم صدها آیه و حدیث ـ به پذیرش ولایتِ ائمه علیهم السلام رهنموناند و اعتقاد به آن بر هر مسلمانی واجب میباشد؛ زیرا نماز کامل و پذیرفتنی جز با ولایت آنها فراهم نمیآید.
عبارت «حیَّ علی خیر العمل» دلالت دارد بر اینکه امامت جزء اذان است؛ زیرا روایات فراوانی از سوی شیعۀ دوازده امامی و زیدیه و اسماعیلیه در این زمینه رسیده است، و در کتابهای اهل سنّت نیز وجود دارد، و بزرگان صحابه به آن اذان دادهاند، و از امام مالک
و شافعی، قول به جزئیّت آن حکایت شده است. (1)
از این رهگذر، درمییابیم که نیکی به فاطمه علیهاالسلام از دعوت به ولایت جدایی نمیپذیرد و تأکیدهای پیدا و پنهان پیامبر صلی الله علیه و آله بر بزرگداشت عترت، به این امر رهنمون است.
مانند این سخن پیامبر صلی الله علیه و آله که پس از نزول آیۀ تطهیر، شش ماه، هر روز، در خانۀ فاطمه علیهاالسلام میآمد و آنان را به نماز فرا میخواند و میفرمود: «وقت نماز است، وقت نماز است؛ خدا خواست پلیدی را از شما اهل بیت بزداید و پاک و پاکیزهتان سازد».(2)
این رفتار پیامبر صلی الله علیه و آله بسیار معنادار به نظر میرسد و از وجود رابطۀ عمیقی میان نیکی به فاطمه علیهاالسلام و فرزندانش و مسئلۀ نماز خبر میدهد (یعنی رابطۀ میان ولایت و عبادت)؛ زیرا نمیتوان تصوّر کرد که پیامبر صلی الله علیه و آله شش ماه بیهوده درِ خانۀ فاطمه علیهاالسلام حاضر میشد.
آن حضرت میایستاد و با صدای بلند عترت پاکش را به نماز فرا میخواند. این عملکرد، از وجود نوعی پیوستگی و قرابت بین
نماز و عترت خبر میدهد و اینکه پیامبر صلی الله علیه و آله حلقۀ وصل است میان اصل توحید «الصلاة، الصلاة» و ولایت: (إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ ...) ؛(1)خدا اراده کرد که پلیدی را از شما خاندان بزداید.
در اینجا سخن خدا را در کنار فعل پیامبر صلی الله علیه و آله مینگریم و این دو، لزوم اعتقاد به منزلتِ عترت و قُربی [خویشاوندان ویژه پیامبر صلی الله علیه و آله ] را گویاست، و اینکه حُبّ آنها عبادتی نجاتبخش است.
خلفای پسین نیز رازِ حیعلۀ سوم را دریافتند، از این رو به شدت بر حذف آن حساس بودند، و به کسانی که برایشان خطبه میخواندند و خلعتهای آنان را میپوشیدند و در زیر پرچمشان بودند، اجازه نمیدادند که این حیعله را بر زبان آورند، بلکه بر ضرورت حذف آن اصرار میورزیدند؛ زیرا این حیعله، به منزلۀ نمادی، بطلان حکومتهای آنان را فریاد میکشید.
همۀ این سخنان اثبات میکند که مقصود اساسی از «خیر العمل» نیکی به فاطمه علیهاالسلام و فرزندانش، و ولایت و امامت است (نه چیز دیگر) زیرا نماز و روزه و زکات و حج و دیگر عبادات، بر ولایت استوارند.
1) 1. سور ۀ احزاب (33) آی ۀ 33.
پیداست که ذکر و یاد پیامبر صلی الله علیه و آله را خدا در قرآن بلند ساخت، و برخلاف پندار ابو سفیان و معاویه و امویان (و کسانی که بر شیوۀ آنهایند) این کار یک امر ربّانی است.
بعضی از سخنان عالمان و مفسّران، در این زمینه، چنین است:
شافعی میگوید: به ما خبر داد ابن عُیَینه از ابن نَجیح از مجاهد دربارۀ این آیه: (وَرَفَعْنَا لَکَ ذِکْرَکَ) (1)(و نامت را بلند آوازه ساختیم)، [خدا] فرمود: یاد نمیشوم مگر اینکه تو با من یاد میشوی «أشهد أن لا إله إلّا الله، و أشهد أنّ محمداً رسول الله».(2)
مقصود از این روایت، ذکر و یاد پیامبر صلی الله علیه و آله در شهادت به ایمان و اذان است.
حِصنی دمشقی در تفسیر آیه (وَرَفَعْنَا لَکَ ذِکْرَکَ)(3)، به نقل از ابن عبّاس میگوید: مقصود [از بالا بردن یاد پیامبر، ذکر او در] اذان و اقامه و تشهّد [نماز] و خطبه بر منبرهاست اگر کسی خدا را بپرستد و در هر چیزی او را تصدیق کند [و با وجود این] شهادت ندهد که محمد پیامبر خداست [عبادت و خدا باوری او] پذیرفته نمیشود و برایش سودی نمیبخشد، و کافر به شمار میرود.
از این رو، امامان علیهم السلام این افتخار را میستودند، و آن را پاسخی کوبنده بر دشمنان پیامبر صلی الله علیه و آله و دشمنانشان قرار میدادند؛ آنان که میخواستند این آوازه را تحریف کنند و آن را به مرتبۀ خواب و پیشنهاد بعضی از صحابه، تنزل دهند، و بر آن بودند نور خدا را ـ که خاموش نشدنی است و خدا درخشش آن را به کمال میرساند ـ خاموش سازند.
یُرِیدُ الجاحِدُون لِیُطْفِؤُوه ***وَیَــأْبَی اللهُ إلّا أَنْ یُــتِمَّهُ
منکران قصد دارند نور خدا را خاموش سازند، و خدا جز به کمال رساندن نورش را برنمیتابد.
خدای بزرگ، یاد و نام محمّد و خاندانش علیهم السلام را با آیۀ تطهیر، مودت، مباهله، سورۀ دهر، برائت و دیگر سورهها و آیات فراوان بلند ساخت.
با تدبّر در سورۀ الضُحی میتوان دریافت که نزول آن در ستایش پیامبر صلی الله علیه و آله است و خدا سه چیز را که با نبوّت آن حضرت پیوند دارد، در آن میآورد که یکی از آنها چنین است: (وَلَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضَی) ؛ و به زودی پروردگارت عطایی به تو میدهد که خشنود میشوی.
در سورۀ انشراح پیامبر صلی الله علیه و آله را به سه چیز شرافت داد و مفتخر کرد:
اول: (أَلَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ) ؛ آیا سینهات را گشاده نگرندانیدیم؟
دوم: (وَوَضَعْنَا عَنْکَ وِزْرَکَ * الَّذِی أَنْقَضَ ظَهْرَکَ) ؛ و بار کمرشکن را از دوشت برنداشتیم؟
سوم: (وَرَفَعْنَا لَکَ ذِکْرَکَ) ؛ و ذکر و نام و یاد تو را بلند نکردیم؟ (1)
فخر رازی میگوید: خدای متعال اهل بیت پیامبر علیهم السلام را در پنج چیز با او مساوی قرار داده است:
محبّت که میفرماید: «مرا پیروی کنید، خدا شما را دوست میدارد» و دربارۀ اهل بیت پیامبر علیهم السلام آمده است: «بگو من اجر و پاداشی از شما نمیخواهم مگر مودّت و دوستی نسبت به خویشاوندانم».
حرام بودن صدقه بر آنان، پیامبر صلی الله علیه و آله میفرماید: «صدقه، نه برای محمّد حلال است و نه برای آل محمّد؛ زیرا صدقه، چرک و ناپاکی [مال] مردمان است».
طهارت و پاکی، خدا میفرماید: طه، یعنی ای پاکیزه، ما قرآن را نفرستادیم که به مشقّت افتی؛ و دربارۀ اهل بیت پیامبر علیهم السلام میفرماید: «همانا خدا میخواهد پلیدی را از شما خاندان بزداید و شما را به شیوهای خاص پاک سازد».
1) 1. تفسیر فخر رازی: ج 32 ص 118.
در سلام، که آمده است: «سلام بر تو ای پیامبر» و دربارۀ اهل بیت علیهم السلام میخوانیم: «سلام بر آل یاسین».(1)
در تشهد نماز که نمازگزار بر پیامبر صلی الله علیه و آله و آل آن حضرت درود میفرستد.(2)
ابو مَحذورۀ مؤذِّن، هنگام بانگ شهادت دوم ـ از شرمِ اهل مکه ـ صدایش را پایین میآورد؛ چرا که رسم نداشتند اسم رسول خدا صلی الله علیه و آله میان آنها آشکارا بر زبان آید. پیامبر صلی الله علیه و آله گوش او را تاباند و فرمود: صدایت را بلند کن!(3)
واقدی، داستانِ فتح مکه را چنین نقل میکند:
رسول خدا به بلال دستور داد بر بام مکه اذان بگوید:... چون بلال اذان داد و به «أشهد أنّ محمداً رسول الله» رسید، تا جایی که توانست صدایش را بلند کرد.
1) 1. نافع و ابن عامر و یعقوب واژه «آل یس» را به فتح همزه و مدّ آن و جدا بودن لام از یاء، قرائت کرده اند، مانند واژ ۀ «آل یعقوب» (النشر فی القراءات العشر: ج 2 ص 360؛ تحبیر التیسیر: ص 170). برای آگاهی بیشتر بنگرید، به مصحف مدینه ـ به روایت ورش از نافع مدنی، چاپ عربستان سعودی ـ صفح ۀ 407، سور ۀ صافات، آی ۀ 130.
2) 2. بنگرید به، نظم درر السمطین: ص 240؛ الصواعق المحرقة: ص 233 ـ 234؛ ینابیع المودة: ج 1 ص 130 ـ 131؛ جواهر العقدین: ج 2 ص 166.
3) 3. بنگرید به، المبسوط (سرخسی): ج 1 ص 128 ـ 129.
جُوَیرَه ـ دختر ابوجهل ـ گفت: به جانم سوگند که بلند آوازه شدی!
خالد بن سعید بن عاص گفت: سپاس خدای را که جان پدرم را گرفت و امروز را ندید!
حارث بن هشام گفت: ای وای! کاش پیش از این ـ قبل از اینکه عَرعَرِ بلال را بالای کعبه بشنوم ـ مُرده بودم!(1)
نقل است که عبدالله بن زُبَیر ـ در ایام خلافت خویش ـ چهل جمعه در خطبۀ نماز جمعه، بر پیامبر صلی الله علیه و آله صلوات نمیفرستاد. علت را جویا شدند، گفت:
مرا از این کار باز نداشت جز کسانی که (از ذکر نام محمد) به خود میبالند. محمد، دودمان بدی دارد که هنگام ذکر نامش، گردنهاشان را برمیافرازند [و سینه سپر میکنند].(2)
با این نگرشِ کینهتوزانه نسبت به خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله چگونه میتوان انتظار داشت که نام علی علیه السلام به نحو جزئیت، هر روز در اذان، بر زبان آید؟!
به همین جهت (و دلایل دیگر) مینگریم که متونِ حدیثی بر
بلند صلوات فرستادن تأکید میورزند و بیان میدارند که این کار، روح و روان را از نفاق دور میسازد.(1)
از این رو، لازم به نظر میرسد که نشانههای ولایت، سیمای خود را در اذان آشکار سازد، همان که در کلام فقها به «شعاریت» تعبیر میشود.
از پیامبر صلی الله علیه و آله روایت شده که به علی علیه السلام فرمود: «خدا به کرامتی مرا گرامی نداشت جز اینکه به مثل آن، تو را اکرام کرد»(2)، و در حدیث دیگر است که فرمود: «هرچه را در نمازم از پروردگارم خواستم به من داد، و برای خود چیزی نخواستم مگر اینکه برای تو هم آن را مسئلت کردم».(3)
این دسته از احادیث، بسیار گویاست در اینکه کرامتی برای پیامبر صلی الله علیه و آله نیست (در هر کجا، در اذان و غیر آن) مگر اینکه عـلی علیه السلام در آن شـریک است؛ چنـان که در تشهد نماز، صلوات بر پیامبر صلی الله علیه و آله و آل حضرت ـ هر دو ـ هست و مصداق بارز
آل پیامبر علیهم السلام ـ به گواهی متونِ سنی و شیعه ـ امام علی علیه السلام میباشد و آیۀ تطهیر و مباهله و... به روشنی بر آن دلالت دارد.
در این راستاست که از عرش تا فرش، شاهدیم که این دو نور پاک، در کنار هم ذکر میشوند و از یکدیگر جدا ناپذیرند، پس چرا در اذان چنین نباشد؟!
چون خدا «عرش» و «ماء» و «کرسی» و «لوح» و «اسرافیل» و «جبرائیل» و «آسمانها و زمین» و «کوهها» و «خورشید و ماه» را آفرید، بر هریک از آنها نوشت:
لا إلهَ إلّا الله، محمدٌ رسولُ الله، علیٌّ أمیرالمؤمنین...
پس هرگاه یکی از شما بگوید: خدایی جز خدای یکتا نیست، محمد رسول خداست، باید بگوید: علی، امیر مؤمنان است.(1)
در این روایت، سخن از ثبت نام علی علیه السلام به عنوان «امیر المؤمنین» (ولی و حجت خدا) در تمام پهنۀ هستی و پدیدههایی است که فراتر از حد درک و فهم انسان است و این کار، همزمان با آفرینش عالَم صورت گرفت. چگونه «اَذان» که شاخصِ فراخوان سوی عبادت و بندگی خداست، میتواند از این ذکر بلند،
1) 1. احتجاج طبرسی: ج 1 ص 231؛ بحار الأنوار: ج 38 ص 318.
تهی باشد؟!
ما نخستین خاندانیم که خدا نامهامان را خاطر نشان ساخت. آنگاه که آسمانها و زمین را آفرید، امر کرد منادی ندا کند:
أَشهد أن لا إلهَ إلّا الله (سه بار)؛
أَشهد أَنَّ محمّداً رسولُ الله (سه بار)؛
أَشهد أَنَّ علیّاً أمیر المؤمنین حقّاً (سه بار).(1)
در این روایت، شهادت به توحید با شهادت بر رسالت و شهادت بر ولایت، در هم تنیدهاند و سخن از ندای آنها در کَون و مکان است! آیا میتوان بانگ آن را برای نماز (که از وظایف شرعی بندگان است) بدعت شمرد؟!
هنگامی که خدا فرشتهای را مأمور میکند که به این شهادتهای سهگانه ندا دهد، یعنی اینها محبوبیت دارند و آوردن آنها، نزد خدا ـ بینهایت ـ نیکوست؛ چرا که خدا، بیهوده به چیزی امر نمیکند.
پس مضمون شهادت بر ولایت در اذان، با احکام شریعت تنافی ندارد، بلکه از خواستههای خدای بزرگ است.
1) 1. الکافی: ج 1 ص 441، حدیث 8؛ بحارالأنوار: ج 16 ص 368، حدیث 78.
چنین است که میبینیم در حدیث قدسی، پیامبر صلی الله علیه و آله میفرماید: جبرئیل از خدای بزرگ برایم حدیث کرد که پروردگار متعال میفرماید:
هرکه به یکتاییام شهادت ندهد یا به یگانگیام اقرار کند ولی شهادت ندهد که محمد، بنده و فرستادۀ من است یا این را نیز معترف باشد، لیکن شهادت ندهد که امامان از نسلِ او حجتهای من هستند، نعمتم را انکار کرده و عظمتم را ناچیز انگاشته و به آیاتم کفر ورزیده است.(1)
ویکون المؤذِّن بذلک داعیاً إلی عبادة الخالق، مُرَغِّباً فیها، مُقِرّاً بالتّوحید، مُجاهراً بالإیمان، مُعْلِناً بالإسلام...؛ (2)
مؤذِّن با اذان، به عبادتِ خالق فرامیخواند، رغبت در آن را برمیانگیزد، به توحید اقرار میکند، ایمان را آشکار میسازد، اسلام را اعلام میدارد...
از جمله احتمالات، در این روایت، این است که امام علیه السلام با واژۀ
«ایمان» میخواهد به «ولایت» اشاره کند؛ چرا که ایمان، اَخَصّ از اسلام میباشد.
در ادامۀ این حدیث، امام علیه السلام میفرماید: «زیرا رکنِ اولِ ایمان، توحید و اقرار به یگانگی خداست و رکن دوم ایمان، اقرار به رسالت رسول میباشد».
در این کلام امام علیه السلام اشارهای به وجودِ حقیقت سومی هست که با آن، ایمان کامل میشود و آن، همان ولایت است.
شیخ محمدتقی مجلسی 5 این احتمال را میدهد؛ زیرا میگوید:
امکان دارد واژۀ «ایمان» به شهادت بر ولایت رهنمون باشد که از شهادت به رسالت به دست میآید.
«مُؤْذِناً لِـمَنْ یَنْساها» (اعلانی است برای کسانی که آن را از یاد بردهاند) ضمیر در «یَنساها» به آنچه در قبل ذکر شده برمیگردد؛ یعنی به توحید و ایمان واسلام.(1)
باری، روح ایمان، ولایت امام علی علیه السلام است (هر چند خاستگاه اصلی و آغاز و اساسِ آن، اقرار به خدا و رسولِ او می باشد)؛ اگر ولایت نباشد، مسلمان در دین به نقطۀ کمال نمیرسد.
1) 1. روضة المتقین: ج 2 ص 261.
این حقیقت را امام باقر علیه السلام در ضمن مثالی برای حُمران بن اَعْـیَن روشن میسازد که مضمون آن چنین است: کسی که به مسجد الحرام داخل شود، وارد کعبه نشده است، اما کسی که به کعبه درآید به مسجد الحرام درمیآید؛ چرا که راه ورود به کعبه از مسجد الحرام میگذرد.
همین طور، کسی که اسلام آورد در ساحت ایمان درنمیآید، بلکه از کفر سوی ایمان رهسپار است.(1)
نیز از فُضیل بن یَسار روایت شده که امام صادق علیه السلام فرمود: ایمان در اسلام مشارکت دارد واسلام، در ایمان شرکت ندارد.(2)
بنابراین، ندا به حیعلۀ سوم، ندای مؤمنانی است که به ولایت علی علیه السلام معتقدند و از همین رهگذر، میتوان به رجحان شهادت سوم در اذان قائل شد؛ چرا که ایمان بر محوریت ولایت میچرخد به خلاف اسلام، که تنها بر مدار شهادتین دور میزند.
از این روست که شیخ محمد حسن نجفی در جواهر الکلام مینگارد:
... اگر اتفاق اصحاب [بر عدم جزئیت] نبود امکان
ادعای جزئیت شهادت به ولایت در اذان وجود داشت، چون وزن هر یک از شهادتین، هم سنگ شهادت به ولایت میباشد.(1)
جبرئیل گفت: «الله أکبر، الله أکبر» سپس درهای آسمان گشوده شد و فرشتگان آمدند و گروه گروه بر پیامبر صلی الله علیه و آله سلام کردند و گفتند: ای محمد [حال] برادرت چگونه است؟ هنگامی که بر زمین فرود آمدی، او را سلام برسان!
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: او را میشناسید؟!
گفتند: چگونه او را نشناسیم در حالی که نسبت به تو و او و شیعیانش ـ تا روز قیامت ـ از ما پیمان گرفته شد و ما در هر روز و شب، پنج بار [در هر وقت نماز] به جست و جوی صورتِ شیعیانِ اوییم و بر تو و او درود میفرستیم.
جبرئیل گفت: أشهد أنّ محمداً رسول الله، أشهد أنّ محمداً رسول الله.
ملائکه گرد آمدند و گفتند: مرحبا به... محمد بهترین پیامبران و
1) 1. جواهر الکلام: ج 9 ص 86.
علی، بهترین جانشینان.(1)
از این روایات (و نیز احادیث فراوان دیگر) استفاده میشود که بانگ توحید و رسالت، بی ذکر ولایت، تمام و کامل نیست و پیوند میان این سه شهادت، ریشه در عالَم میثاق دارد و رجحانِ شهادت به ولایت علی علیه السلام در اذان ـ پس از شهادت به توحید و رسالت ـ امری روشن و مُسلّم است، هر چند به لحاظ تعبُّدی بودن فصلها و بندهای اذان، نمیتوان آن را جزء اذان دانست.
از امام باقر علیه السلام دربارۀ این آیه که (فِطْرَتَ اللَّـهِ الَّتی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْها)(2)(فطرتی که خدا مردم را بر آن فطرت سرشت) روایت شده که فرمود:
هو، لا إلهَ إلّا الله، محمدٌ رسولُ الله، علیٌّ امیرالمؤمنین؛ إلی هاهنا التّوحید؛ (3)
این فـطرتِ الهی، ایــن است: خــدایـی جز الله وجود ندارد،
محمد رســول خــداست، علی أمــیرالمؤمنین است؛ توحید تا به اینجاست.
این حدیث، دامنۀ توحید حقیقی و درست را تا باور قلبی و اقرار زبانی به ولایت میداند و بدان معناست که شهادت بر ولایت، کلید رسالت پیامبر صلی الله علیه و آله است و دروازۀ شناخت توحید صحیح میباشد.
از پیامبر صلی الله علیه و آله روایت شده که آن گاه که آدم بین روح و جسد بود، علی «امیرالمؤمنین» نامیده شد، خدای متعال میفرماید: (وَإِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلی أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ) ؛ (1)آن گاه که پروردگارت از پشت بنی آدم، ذُریّهشان را [که به صورت موجوداتِ ذَرّی بودند] برگرفت و آنان را بر خودشان گواه ساخت [و میثاق ستاند و گفت] آیا من پروردگارتان نیستم؟!
فرشتگان گفتند: چرا.
خدا فرمود: من پروردگارتانم، محمد پیامبرتان، علی امیرتان.(2)
این روایت، بیان میدارد که شهادت بر ولایت، جزو فطرت پاک آدمی است و با هستی او پیوند دارد و ریشۀ این جداناپذیری به
عالَم میثاق میرسد و این پیمان را خدا از کنه وجودی آدمیان ستاند و خواست در کنار توحید و رسالت، به آن وفادار و پایدار بمانند.
باری، شهادت به ولایت، از والاترین شعائر ایمانی است؛ چرا که خدا به منادی فرمان داد که به شهادت سوم، بانگ زند و به شهادت بر توحید و رسالت، بسنده نکرد تا اینکه شهادت به ولایت را بر آن افزود و شهادتهای سهگانه را پدید آورد.
ندا به شهادت سوم در آن عالم ـ قبل از عالم تکلیف ـ به اهمیت و محبوبیت این موضوع نزد خدای سبحان اشاره دارد، به گونهای که خدا میخواست این شهادت، شعار و اعلامی برای او در عالم دنیا باشد.
پس از ثبوت وجود ملاک ندا و اعلان به شهادت سوم در آن عالم و جواز ترغیب و دعوت به آن از سوی امام کاظم علیه السلام (1)در
1) 1. ابن ابی عُمَیر از امام کاظم علیه السلام پرسید: چرا «حی علی خیر العمل» از اذان برداشته شد؟ امام فرمود: دلیل ظاهری را می خواهی یا باطنی؟ گفت: هر دو را. امام فرمود: علت ظاهری این است که مردم با تکیه بر نماز جهاد را وانگذارند. علت باطنی این است که «حیّ علی خیر العمل» ولایت خاندان پیامبر علیهم السلام است، آن که فرمان ترک «حی علی خیر العمل» را از اذان داد، خواست انگیزش و فراخوانی به ولایت نباشد (علل الشرایع: ص 368، حدیث 89؛ بحار الأنوار: ج 81 ص 140).
عالم دنیا و ورود اخبار شاذ از سوی ائمه علیهم السلام دربارۀ شهادت بر ولایت، و ناآگاهی به انگیزۀ ترک این شهادت ـ که بسا از باب تقیه اصحاب آن را نیاوردهاند ـ اصالة الجواز بر جواز آوردن شهادت سوم در اذان جاری است، به ویژه اگر آن را به عنوان شعارِ مذهب بانگ زنیم، نه به عنوان ماهیت و جزء اذان.
دیدگاه معصوم علیه السلام از قول و فعل و تقریر او به دست میآید؛ قول معصوم علیه السلام همان حدیث اوست که به کار استنباط احکام میآید، و فعل معصوم علیه السلام (که دلالت صامتی دارد) نشانۀ مباح بودنِ آن کار است و ترکِ وی، حکایتگر آن است که آن فعل، واجب نمیباشد.
سکوت معصوم علیه السلام در برابر فعلیکه دیگران انجام میدهند، به معنای امضایکار آنهاست؛ چراکه معصوم علیه السلام دربرابرآنچه برخلافِ شریعت است، ساکت نمیماند و از آنجاکه امانتدار تعالیم نبوت است و پاسدار و امین دین به شمار میرود، نمیتواند از رفتار و عملکردی که خواست خدای بزرگ را نادیده انگارد، چشم پوشد و در برابر آن، بیتفاوت بماند.
امام علیه السلام حجتِ خدا در روی زمین است و عملکرد او به احکام دین اعتبار میبخشد. در زمان غیبت، امام علیه السلام میتواند احکام دین را به وسیلۀ نایبان خویش (یعنی فقها که امنای دین بر حلال و حرام الهیاند) و بندگان صالح و دیگر طُرُق صحیح، به مردم برساند و این گونه کسان، همواره در گیتی هستند تا نارواها و پلشتیها را از چهرۀ دین بزدایند و اجازه ندهند تحریفها و زیاده و کمها در دین راه یابد و آن را از معارفِ ناب تهی سازد و مردم را به بیراهه کشاند.
از امام علیه السلام روایت شده که فرمود:
إنّ فینا أهلَ البیت فی کلِّ خَلَفٍ عُدولاً یَنْفون عنه تحریفَ الغالین، وانتحالَ الـمُبطلین، وتأویلَ الـجاهلین؛ (1)
در ما خاندان، در هر نسلی، عادلانی هستند که از دین، تحریفهای اهل غلو را میسترد، و نسبتهای اهل باطل را نفی میکند و تأویلِ جاهلان را هیچ و پوچ میسازد.
میدانیم که علمای امامیه، همه اجماع دارند بر اینکه بانگ شهادت سوم، از بابِ مطلقِ قصدِ قربت و به عنوانِ ذکری محبوب(2)(و نه جزء اذان) در اذان جایز است. شیعیان در طول قرنها به آن بانگ زدهاند و این کار تا عصر ائمه علیهم السلام (و حتی پیامبر صلی الله علیه و آله ) ادامه داشته است؛ چرا که فقرۀ «حَیَّ عَلَی خیر العمل» را با تفسیر آن بیان میداشتند و این ندا را که محمد و علی علیهماالسلام بهترین آدمیاناند، پس از این جمله، آهسته یا بلند، بر زبان میآوردند.
هیچ مدرک و شاهدی را نمیتوان یافت که معصوم علیه السلام به نحوی از آن بازداشته باشد، و این ـ خود ـ به معنای جواز این کار، از سوی امام است؛ چرا که اگر بدعت و حرام میبود، امام علیه السلام از
طریق وکلای صالح خود (فقهای پارسا) بر این کار هشدار میداد و از آن باز میداشت.
پس میتوان از سکوت امام علیه السلام در برابر بانگ بر شهادت به ولایت، رضایت او را به دست آورد و این کار را در اذان، جایز شمرد.
از امام صادق علیه السلام روایت شده که فرمود:
إنَّ اللّـهَ لا یَدَعُ الأرضَ إلّا وفیها عالـمٌ یَعْلَمُ الزیادةَ والنُّقصانَ؛ فإذا زادَ الـمؤمنون شیئاً رَدَّهم، وإذا نَقَصُوا أکمَلَهُ لـهم، فقال: خُذُوه کاملاً!
ولولا ذلک، لَالْتَـبَسَ عَلَی الـمؤمنین أَمْرَهم، ولم یُفَرِّق بینَ الحقّ والباطل؛ (1)
همانا خدا زمین را رها نمیسازد مگر اینکه در آن عالمی هست که زیادت و نقصان را میداند؛ آن گاه که مؤمنان چیزی را (در دین) بیفزایند آنان را باز میگرداند، و هنگامی که امری را ناقص آورند برایشان کامل میسازد و میگوید: به طور کامل آن را به جا آورید!
اگر چنین نبود، امر مؤمنان بر آنها مشتبه میشد و حق و باطل از هم تمایز نمییافت.
1) 1. علل الشرایع: ج 1 ص 196، باب 153، حدیث 4.
آیات بسیار، به ویژه آیۀ تبلیغ و آیۀ ولایت و احادیث فراوان و مجموعهای از شواهد و قراین ـ که یکدیگر را تأکید و تأیید میکنند ـ برخی از علما را بر آن داشته است که شهادت به ولایت را در اذان «جزء مستحب» بشمارند و حتی بعضی تا حد «جزء واجب» پیش روند و فتوا دهند.
این سیره، نسل اندر نسل، ادامه داشته است.
از فقهای قدیم و سترگ شیعه شیخ مفید (م413هـ) است. در زمانِ وی، در شام(1)و بغداد(2)و مصر(3)و یمامه(4)، شهادت به ولایت در اذان میآمد، و شیخ مفید با سکوت خود، مُهر تأیید بر آن نهاد.
گروهی از شیعیان از سید مرتضی (م436هـ) پرسیدند: آیا بعد از بانگِ «حَیَّ علی خیر العمل» در اذان، آوردنِ «محمدٌ و علیٌ خیر
البشر» (محمد وعلی، بهترین آدمیاناند) واجب است؟ سید مرتضی جواب داد:
اگر شخص، این عبارت را به عنوان سخنی که جزو عباراتِ اذان نیست، بر زبان آورد، این کار جایز میباشد و شهادت بر آن، صحیح است و اگر هم نگوید، اشکالی ندارد.(1)
شیخ طوسی (م460هـ) از اَخبار شاذ (و نادری) سخن میگوید که حاکی از بانگ شهادت به ولایت در اذان است، لیکن میگوید: این شهادت، از فضیلت اذان نیست و از فصولِ کامل آن به شمار نمیرود.(2)
ابن برّاج (م481هـ) در کتاب المهذّب مینگارد:
کسی که اذان و اقامه میدهد، هنگام ذکر «حَیّ علی خیر العمل» مستحب است پیش خود (آهسته) دو بار بگوید: «آل محمّد خیر البریّة»؛ آل محمد علیهم السلام ، بهترین خلقاند.(3)
وی، نخستین کسی است که از جواز شهادت به ولایت در اذان، به استحبابِ آن، روی میآورد و آن را به عدد (دو بار) مُقیّد
میسازد که به احتمال زیاد، برگرفته از اخباری میباشد که وی آنها را دیده است.
این سیره، در هالهای از سکوت و تقیه، تأکید بر عدم جزئیتِ شهادت بر ولایت در اذان، قصد تبرُّک و تیمُّن و... در میان فقهای متأخر و پسین، همچنان ادامه مییابد تا اینکه علامه مجلسی (م1111هـ) بیان میدارد:
از آنجا که شیخ طوسی و علامه و شهید (و دیگران) به اخباری شهادت دادهاند که در زمینۀ شهادت به ولایت در اذان هست، بعید نیست که این شهادت، از اجزای مستحب اذان باشد.(1)
علامه مجلسی 5 در ادامه بیان میدارد که بر اساس روایات، شهادت به ولایت، در همه جا، امری مطلوب است و اذان یکی از آنجاهاست. از سویی ذکر گفتن و دعا کردن، در اثنای اذان و اقامه، به نظر علمای شیعه، اشکالی ندارد، چه رسد به این شهادت، که از والاترین ذکرها و دعاهاست.
این رویکرد، در میان بیشتر فقهای پس از مجلسی جریـان دارد، تا آنـکه شیخ محسن اَعـسم (م 1238 هـ) احتـمال میدهد کـه شهادت ولایت ـ در اصـل ـ مشروع باشد و به جهت تـقیه، از اذان
1) 1. بحار الأنوار: ج 81 ص 111 ـ 112.
افتاده است.(1)
اظهار نظر بسیاری از فقها ـ در قرنهای پیاپی و تا زمان حاضر ـ این است که شهادت به ولایت، جزء اذان نمیباشد، لیکن در اینکه ذکری محبوب است و عموم روایات به آن گویاست و با آن، شهادت به توحید و رسالت، کاملمیشود و میتوان آن را به نیتِ مطلق قصد قربت و امید مطلوبیت (و به صیغههای مختلف) آورد، هیچ کس خدشه نکرده است.(2)
جانِ کلام را در این زمینه، سید بحرالعلوم (م1212هـ) بیان میدارد که در توصیف اذان میسراید:
وَاَکمِلِ الشّهادتَیـْن بــالَّــتــی
قد اُکمِلَ الدّینُ بــها فی الـمِلَّة
وإنّـها مثلُ الصَّــلاة خارِجَــة
عنِ الخصوص بالعمومِ والِـجَة (3)
1) 1. کشف الظلام: ص 142 (نسخ ۀ خطی، رقم 91، مؤسسه کاشف الغطا).
2) 2. نوروز علی بَسطامی (معروف به فاضل بسطامی ، متوفای سال 1309 قمری) در کتاب «فردوس التواریخ: ص 430» می نگارد : «چنین به خاطر دارم که قریب شصت سال قبل از این ، در مسجد گوهرشاد ، در نمازهای جماعت... مؤذّنین می گفتند : أَشهَدُ أَنَّ مُحمّداً رسولُ الله وابنَ عَمِّه وزوجَ ابنته وخلیفتَهُ بلا فصل ، أَمیرُ المؤمنین ، علی بن أبی طالب . و این طریق ، محل ایراد نیست و به جمیع روایات هم ـ که در این باب وارد شده ـ عمل نموده ، و شکوه و امارتِ آن سرور هم ظاهر است» (م).
3) 3. الدرّة النجفیّة: ص 112 (منشورات مکتبة المفید).
ـ و شهادت به توحید و رسالت را، به شهادتی کامل کن که دین در ملتِ اسلام به آن، کامل شد.
ـ شهادت به ولایت، مثل صلوات بر پیامبر صلی الله علیه و آله است که از خصوصِ عباراتِ اذان بیرون میباشد و در عموم ادله، داخل است.
بسا بسیاری از احتیاطها و درنگها دربارۀ شهادت سوم، به فتوایی برگردد که شیخ صدوق ابراز میدارد و میگوید:
مُفوِّضه (که لعنت خدا بر آنان باد) اخباری را وضع کردند و در آن جملۀ «محمّد و آل محمّد خیر البریّة» (محمد و آل محمد، بهترین خلقاند) را افزودند.
در بعضی از روایاتشان بعد از شهادت به رسالت، دو بار، عبارت «أشهد أنّ علیّاً ولی الله» (گواهی میدهم که علی ولی خداست) آمده است.
بعضیشان ـ به جای این جمله ـ روایت کردهاند که باید دو بار گفت: «أشهد أنَّ علیّاً أمیرالمؤمنین حقّاً»؛ گواهی میهم که علی، امیرالمؤمنین راستین است.
شکی در این نیست که علی علیه السلام ولی خداست و امیرالمؤمنین ـ به حق ـ میباشد و محمد و آلِ آن حضرت، بهترین انسانهایند، لیکن این جملهها، در
اصلِ اذان نیست.(1)
سخن در روایتی که شیخ صدوق دربارۀ فصلهای اذان میآورد و اظهار نظری که دربارۀ شهادت سوم بیان میدارد، فراوان است، از جمله:
نیز امکان دارد اینان، شهادت به ولایت را بر اساس روایات برساختۀ مفوِّضه نیاورند، بلکه عموماتی را در رجحانِ این شهادت ـ در هر جا ـ یافتهاند و به همین دلیل آن را در اذان بانگ میزنند.
1) 1. من لا یحضره الفقیه: ج 1 ص 289 ـ 291، حدیث 897.
بسا سختگیری صدوق در اینجا، برای مصون ماندن شیعیان از آسیبها باشد و این اظهارِ نفرت او، صُوری و مصلحتی است؛ چرا که شهادت بر ولایت ـ در اذان ـ واجب نیست تا بر آن اصرار ورزد (احکام واجب را میتوان تقیهای ترک کرد، چه رسد به آنها که جایزند).
صدوق به پیروی استادش ـ ابن ولید ـ دو کتاب زید زَرّاد و نَرْسی را ساختگی دانست و مدعی شد که آن را ابو جعفر همدانی سَمَّان وضع نمود، در حالی که اصحاب بر خطای این حکم، اتفاق نظر دارند. (1)
1) 1. از جمله ابن غضائری می گوید: ابو جعفر ـ ابن بابویه ـ می گوید: کتاب این دو نفر موضوع (ساختگی) است محمد بن موسی سَمَّان آن را وضع کرد، ابو جعفر در این زمینه به غلط افتاد. کتاب های این دو را دیدم که از محمد بن ابی عُمَیر مسموع است. و نجاشی در رجال خود می نویسد: برای ما حدیث کرد علی بن ابراهیم بن هاشم از پدرش از ابن ابی عُمَیر، از زید نَر ْ سی، به کتاب وی. شیخ طوسی در الفهرست بر روایت ابن ابی عُمَیر، به کتاب زید نَر ْ سی (آن گونه که نجاشی آورده) نص دارد، سپس در شرح حالِ ابن ابی عُمَیر، طرق معتبر صحیحی را که به او منتهی می شود، ذکر می کند.
صدوق را میتوان از عالمانی دانست که به رجحان بانگ شهادت سوم در اذان (از باب مطلق ذکر، تفسیر «خیر العمل» و...) اعتقاد داشت؛ زیرا این کار، بر اساسِ معیارهای فقهی و حدیثی، اشکالی ندارد و عموماتِ فراوانی که صدوق ـ خود ـ در کتابهایش آنها را میآورد، به آن گویاست. (1)
میان اذان به شهادت سوم و اعتقاد به تفویض (یا غلو دربارۀ امام علی علیه السلام ) ملازمهای وجود ندارد؛ زیرا مضمون شهادت بر ولایت، با اصول مذهب شیعه سازگار است. بسا مفوِّضه با استناد به دلیل شرعی معتبر (نه اخبار ساختگی) به این شهادت بانگ میزدند. از این روست که شیخ طوسی، مستند این شهادت را اخبار شاذ میداند (نه «جعلی»). خبر صحیح نیز میتواند به «شاذ» توصیف شود.
معنا ندارد این شهادت، برساخته «مُفَوِّضه» (اهل غُلُو) باشد؛ چرا که آنان صفاتِ آفریدگار و فرابشری (خلق و رزق) را به امام علی علیه السلام نسبت میدادند و آن حضرت را خدا میانگاشتند که میمیراند و زنده میکند.
1) 1. از جمله روایت امام کاظم علیه السلام در تفسیر «حَیَّ علی خیر العمل»، بنگرید به: علل الشرائع: ص 229، باب 182؛ عیون اخبار الرضا علیه السلام : ج 2 ص 103.
در حالی که مؤذِّن با این شهادت، از این ادعا برائت میجوید و فریاد میزند: علی علیه السلام ولی و حجتِ خداست، او امیرمؤمنان و خلیفۀ راستین پیامبر صلی الله علیه و آله میباشد و از بندگانِ صالح و برگزیدۀ پروردگار متعال است.
(شِعار) و (شَعیره) و (شعائر) در لغت به معنای (علامت) است، هر آنچه انسان را به خانه یا مسجد، یا جاده رهنمون باشد و هر آنچه شاخص طاعت الهی است.
بعضی از این شعائر در قرآن منصوصاند مثل «بُدن»(1)حیوان نشان دار شده برای قربانی و «صفا و مروه»(2)و «مَشْعر»(3)و بعضی دیگر همچون قواعد کلی در قرآن و احادیث موجود میباشد مانند: حُبّ و بُغض (دوستی و دشمنی) برای خدا.
یکی از این موارد، شهادت بر ولایت علی علیه السلام است؛ مصداقی برای این سخن امام صادق علیه السلام که فرمود: «رَحِمَ اللهُ مَن أَحْیَی أَمْرَنا»؛(4)خدا رحمت کند کسی را که امر ولایت و امامت ما را زنده سازد.
1) 1. ( وَالْبُدْنَ جَعَلْنَاهَا لَکُمْ مِنْ شَعَائِرِ الله ) (حج، آیۀ 36 )؛ شتران نشاندار شده برای قربانی را، برای شما از شعائر خدا قرار دادیم .
2) 2. ( إِنَّ الصَّفَا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعَائِرِ الله ) (بقره، آیۀ 198 )؛ صفا و مروه، از شعائر خداست.
3) 3. ( فَاذْکُرُوا اللَّهَ عِنْدَ الْمَشْعَرِ الْحَرَامِ ) (بقره، آی ۀ 198)؛ خدا را در مشعر الحرام به یاد آورید.
4) 4. قرب الإسناد: ص 36، حدیث 117؛ اختصاص مفید: ص 29؛ امالی طوسی: ص 135، حدیث 218.
بنابراین شعار ـ از نظر لغوی ـ نشانۀ شاخص هر دین یا طائفهای یا اعتقادی است، بلکه هر حزب و گروه اجتماعی یا بومی، علامت شاخص خود را داراست.
از این روست که میبینیم هر دولت و مؤسسۀ فرهنگی یا اجتماعی یا هر انجمن خیریهای یا میهنی شعار ویژهای دارد که دربردارندۀ هویت آن است و از دیگر مراکز متمایزش میسازد. گاه این امر در داخل یک دین یا حزب یا مؤسسه، شایان توجه قرار میگیرد.
تشیع همان اسلام ناب راست و درست است. شعار ما همان شعار اسلام میباشد، لیکن کسانی از سر کینهتوزی با علی علیه السلام ـ که خدا او را شاخص اسلام قرار داد ـ در صدد تحریف اسلام برآمدند. خواستِ ما ـ بلکه دعوتِ پروردگار جهانیان ـ وامان میدارد که خویشتن را از کسانی که (با این ادعا که خلیفۀ پیامبرند و امنای شریعت و امت) این دین را تحریف کردند، جدا سازیم.
آنان شعار ختم قرآن را «صدق الله العظیم» (نه چیز دیگر) قرار میدهند و خود را به فراموشی میزنند که خدا خود فرمود: (لَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَ مَا فِی الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ) ؛(1)آنچه در آسمانها و
1) 1. سور ۀ شورا (42) آی ۀ 4.
زمین است از خداست و او بلند مرتبه و بزرگ است.
(وَلاَ یَئُودُهُ حِفْظُهُمَا وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ) (1)؛ حفظ آسمانها و زمین، خدا را خسته نمیسازد، و او والا و با عظمت است.
همۀ اینها از سر دشمنی با علی علیه السلام است یا بر این باورند که شیعه به الوهیت امام علی علیه السلام معتقد است، در حالی که جملۀ (الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ)(2)در قرآن آمده است و معنای آن، توسعه دارد، اما دشمنانِ اهل بیت علیهم السلام ، تنها برای کینهتوزی با علی علیه السلام آن را بر زبان نمیآورند.
در بحث شعائر، از شعائر اسلام و از شعائر ایمان سخن به میان میآید؛ نماز، روزه، زکات، حج و... از شعائر اسلاماند، و «بسم الله» را آشکار گفتن، جشن عید غدیر، عزاداری در روز عاشورا، مَسح پاها و... از شعائر ایماناند؛ زیرا شاخصهایی به شمار میروند که مؤمن (شیعه) را از دیگران متمایز میسازد.
بیگمان، شهادت به ولایت، نشانۀ خط مشی درست و صراطِ مستقیم الهی است و از شعائر مذهب شیعه و آیینِ حنیف اسلام به شمار میرود؛ زیرا:
امام باقر علیه السلام در پاسخ این پرسش که چرا علی علیه السلام امیرالمؤمنین نامیده شد، میفرماید: خدا او را «امیرالمؤمنین» نامید.(1)
امام باقر علیه السلام دربارۀ این آیه که (نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمین)(2)(روح الأمین آن را بر قلبت نازل کرد) میفرماید: آنچه را جبرئیل بر قلب پیامبر صلی الله علیه و آله فرود آورد، ولایت بود.(3)
از امام باقر علیه السلام روایت شده که فرمود: اسلام بر پنج پایه بنا نهاده شد، که «ولایت» از همۀ آنها برتر است؛ چرا که کلید آنهاست.(1)
امام صادق علیه السلام در تبیین آیۀ (إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّب )(2)(کلمه پاکیزه، سوی خدا بالا میرود) میفرماید: مقصود از «کلمۀ طیّب»، قول مؤمن است؛ اینکه: خدایی جز الله نیست، محمد صلی الله علیه و آله پیامبر خداست و علی علیه السلام ولی خدا و خلیفۀ رسول خداست.(3)
آیۀ تبلیغ و آیۀ ولایت، احادیثی که قبلاً بیان شد و روایات بسیار دیگر، به روشنی شعاریتِ شهادت به ولایت را به اثبات میرساند.
با رویکرد به این آموزههای ناب قرآنی و حدیثی است که میتوان فتوای آیت الله سید محسن حکیم ; را بجا و خردمندانه دانست که میگوید:
این شهادت در حال حاضر، از شعائر ایمان به شمار میرود و رمز تشیُّع میباشد. از این جهت، اعلان آن در اذان، رجحان دارد، بلکه گاه واجب است.(3)
نیز آیت الله خویی 5 بیان میدارد:
در این زمانها، این شهادت، از آشکارترین شعارها و بارزترین رموز تشیُّع و شعار فرقۀ ناجیه گردیده است.
بنابراین، شهادت به ولایت، از نظر شرعی امری مطلوب است و قطعاً در اذان و غیر آن، رجحان دارد.(1)
باری، شهادت بر ولایت ـ در اذان ـ امروزه، شعار مذهبِ شیعه است و هرگاه امری محبوب و خداپسند شعار گشت، حذفِ آن حرمت مییابد؛ چنان که بنای مسجد مستحب است اما ویران ساختنِ آن، حرام میباشد و یا بنای گنبد و گلدسته برای مساجد یا آرامگاههای ائمه اطهار علیهم السلام ، امری مباح به شمار میرود، لیکن تخریب آنها (آنجا که مصداق خراب سازی مسجد باشد) حرام است. خدای متعال میفرماید: (وَمَنْ أَظْلَمُ مِـمَّنْ مَنَعَ مَساجِدَ اللَّـهِ أَنْ یُذْکَرَ فیهَا اسْمُهُ وَ سَعی فی خَرابِها) (2)و چه کس ستمکارتر از کسی که از ذکر خدا در مساجد بازداشت و در ویران سازی آنها کوشید!
ادلۀ جواز بانگ شهادت سوم در اذان (بی اعتقاد به جزئیت آن) فراوان است. از بارزترین آنها دلیل کنایی و دلیل اقترانِ نام پیامبر صلی الله علیه و آله با نام علی علیه السلام میباشد (که در آغاز گذشت).
اگر کسی هیچ یک از این ادله را بر نتابد، میتوان چند راهکار فقهی را آوَرْد که فتوا به جواز یا استحباب شهادت سوم را در اذان، گویاست:
اگر انسان در جایز بودن و عدم جواز حکمی شک کند، مقتضای «اصالت جواز» ـ در جایی که دلیلی بر حرمت نباشد ـ جوازِ آن کار است.
روشن است که شهادت به ولایت از اجزای اذان نیست تا نیازمند نصّ شارع باشد،(1)بلکه به عنوان شعار حق و نشانۀ ایمان کامل و ترجمۀ نبوت و توحید، مطرح است. هیچ دلیل شرعی که ما را از آوردن شهادت سوم ـ به نحو شعاری ـ منع کند، وجود ندارد.
پس بانگِ آن در اذان جایز است و از آنجا که شهادت بر ولایت
1) 1. با اینکه اخبار شاذی در این زمینه وجود دارد که شیخ طوسی به آن اشاره می کند.
(به خودی خود) مستحب و مطلوب است،(1)میتوان به استحباب شعاری شهادت سوم در اذان فتوا داد؛ چرا که این ذکر شعاری، صورت اذان را به هم نمیزند.
با توجه به احادیث فراوان، میتوان بیان داشت شهادت به ولایت، از شهادت بر توحید و رسالت، انفکاک نمیپذیرد و مصداقی برای ایمان به رسالت، بی ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام شکل نمیگیرد و این، بدان معناست که در شهادت به ولایت، ملاک مهمی نهفته است و در عالَم تکلیف، ملحوظ میباشد و گرنه معصوم علیه السلام در مناسبتهای گوناگون آن را بر زبان نمیآورد.
چنین ملاکی، برای جواز ذکر شعاری شهادت سوم در اذان، کفایت میکند.
تلازم میان شهادتهای سهگانه، در قرآن و سنت، جای سخن نیست. در اذان نیز، میتوان ارتباط وثیق این منظومۀ معرفتی الهی را جاری دانست؛ چرا که اذان، تنها برای اعلام وقت نماز نمیباشد، بلکه کلیات اسلام و اصول عقاید حق (توحید، نبوت و امامت) را بیان میدارد.
1) 1. ذِکْرُ علیٍّ عبادة ؛ یادِ علی علیه السلام [و آوردنِ نام آن حضرت بر زبان] عبادت است .
در میان فصول اذان، تصویری را مینگریم که بلاغی و دل پسندند.
مؤذن، دو بار شهادت بر وحدانیتِ خدا را بر زبان میآورد. در مقابل این شهادت، دو بار، فراخوان سوی نماز را بانگ میزند و اعلام میدارد که شهادت به توحید کفایت نمیکند مگر از راه عبادت و طاعت خدا.
پس از اقرار به توحید، دو بار شهادت بر رسالت را بانگ میزند. در برابر این شهادت، دو بار حیعلۀ دوم قرار دارد که مسلمانان را به لزوم پیروی از پیامبر صلی الله علیه و آله فرامیخواند؛ چرا که «فلاح» اسم جنس است و شامل نماز، جهاد، امر به معروف و نهی از منکر، زکات و... میشود.
بر اساسِ تعالیم قرآنی، کسی اهل فلاح (رستگاری) است که به توحید تن دهد، زکات بپردازد، در نماز خشوع ورزد، به اوامر پیامبر صلی الله علیه و آله گردن نهد، دستوراتِ شریعت را با جان و دل بپذیرد و در حلال و حرامها و احکام دین، پیامبر صلی الله علیه و آله را بپیرود.(1)
از امام صادق علیه السلام روایت شده که فرمود:
چون پیامبر صلی الله علیه و آله به آسمان بالا برده شد و وقتِ نماز فرا رسید،
1) 1. بنگرید به، سور ۀ اعلی آی ۀ 14؛ سور ۀ مؤمنون آی ۀ 1 ـ 2؛ سور ۀ نور، آی ۀ 51؛ سور ۀ بقره آی ۀ 4 ـ 5؛ سور ۀ اعراف آی ۀ 157.
جبرئیل اذان داد...
هنگامی که جبرئیل گفت: «حَیَّ علی الفلاح» (بشتابید سوی رستگاری) ملائکه گفتند:
قَدْ أَفْلَحَ مَنِ اتَّبَعَهُ؛
هر که پیامبر را پیروید، رستگار شد.
بنابراین، حیعلۀ اول، به طاعت خدا اشاره دارد و حیعلۀ دوم لزوم پیروی از سنت پیامبر صلی الله علیه و آله را یادآور میشود، پس معنای حیعلۀ سوم چیست؟
از امام باقر(1)و صادق(2)و کاظم(3)علیهم السلام روایت شده که معنای حیعلۀ سوم، فراخوان به ولایت است. از این رو، ارتباط استواری میان قول به امامتِ علی علیه السلام و قائل شدن به شرعیت حیعلۀ سوم وجود دارد؛ چنان که ترکِ امامت امیرالمؤمنین علیه السلام با حذف حیعلۀ سوم، ملازمه دارد.
بدین ترتیب، ارتباط معقول ، آهنگین و معناداری میان سه شهادت و سه حیعله، برقرار میشود و ترک شهادت بر ولایت، یک
نوع خلأ را در این میان، مینمایاند و کاستی و حذفی را گویاست.
اینکه امام علیه السلام میفرماید: «به هیچ چیز همچون ولایت ندا نشد»(1)افزون بر اعتقاد قلبی، شرعیتِ این شعار را گویاست.
پس از دستیابی به این ملاک (با توجه به عدم وجود امر بازدارندهای) میتوان فتوا داد که بانگ شهادت سوم در اذان (به قصد شعاریت و به عنوان رجاء مطلوبیت) تهی از اشکال است.
بی اعلانِ ولایتِ علی علیه السلام تبلیغ رسالت ناتمام میماند و دین کمال نمییابد و نام پیامبر صلی الله علیه و آله تا بیکرانهها اوج نمیگیرد. پیام وحی را از جانب پیامبر صلی الله علیه و آله ، جز او نباید ادا میکرد. او همان نوری است که با پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شد و باید او را پیروید. اسم او بر ساقِ عرش حک شد. خدای جهانیان فرشتگان را بر ولایت او گواه گرفت و...
اینها و صدها آموزۀ دینی دیگر، حکایت از آن دارد که شهادت به ولایت، دارای مصلحت قطعی است و نزد شارع محبوب میباشد و از این رو، در بانگ این شعار، بر فراز منارهها، نباید تردیدی داشت، بلکه سزامند است این رمز ایمان، با شکوه تمام و آوایی رسا
1) 1. بحار الأنوار: ج 65 ص 329، حدیث 1.
به عنوان رجاء مطلوبیت، سینۀ آسمان را بشکافد و در همه جا طنین افکند.
دشمنان، ما را متهم میسازند که علی علیه السلام را خدا میانگاریم و برای او صفاتِ آفریدگار را قائلیم (که خلق میکند و روزی میدهد و میمیراند و زنده میسازد) و یا بر این باوریم که جبرئیل خیانت ورزید و به جای آنکه وحی را به علی نازل کند، بر محمد صلی الله علیه و آله فرود آورد.
بر ماست که برای دفع این تهمتها و دروغها (بعد از شهادت به توحید و رسالت) به «أشهد أنّ علیاً ولیُّ الله» بانگ زنیم و با این کار، هر روز و شب، به گوش همۀ بدخواهان برسانیم که ما علی علیه السلام را جز ولی و حجت خدا نمیدانیم.
کینه توزان و حسودان نتوانستند فضایل امام علی علیه السلام را برتابند و با همۀ توان کوشیدند، نام و مرام آن حضرت را از صفحۀ روزگار بزدایند، علی نامها را سر می بریدند(1)و در منابر و خطبههاشان بر آن حضرت لعن میفرستادند تا یادی از آن حضرت باقی نماند.
روزگار چنان سخت شد که حتی در احکام معمولی دین نیز
1) 1. بنگرید به کتاب «نام خلفاء بر فرزندان امامان علیهم السلام ».
کسی جرأت نداشت، نام علی علیه السلام را بر زبان آورد و برای این کار، از کُنْیَه مدد میگرفتند.
حسن بصری میگوید:
لو اَرَدْنا أن نَروی عن علی، لَقُلْنا: قال أبو زینب؛
اگر میخواستیم از علی روایت کنیم، میگفتیم: ابو زینب گفت.
ما در مقابل این رفتار ناانسانی و زشت، نام او را ـ که در هیچ کجا از نام پیامبر صلی الله علیه و آله جدا نیست ـ به عنوان یک شعار، در مهمترین شاخصِ دین اسلام ـ یعنی اذان ـ در هر کوی و برزن فریاد برمیآوریم و با این کار، بینی دشمنان آن حضرت را به خاک میمالیم.
* * *
چکیدۀ سخن این است که اگر شهادت به ولایت (به طریق کنایه یا تصریح یا دیگر راهها) در اذان جایی نداشت امام سجاد علیه السلام پس از ماجرای کربلا، در پاسخ ابراهیم بن طَلْحَه (که پرسید: چه کسی پیروز شد) نمیفرمود:
إذا أَرَدْتَ أن تَعْلَم مَن غَلَبَ ودَخَلَ وقتُ الصَّلاة، فأَذِّن ثُمَّ أَقِم؛ (1)
1) 1. امالی طوسی: ص 677، حدیث 1432.
اگر میخواهی بدانی چه کسی ظفرمند شد، هنگامی که وقت نماز درآمد، اذان و اقامه بگوی!
آنچه را امام هادی علیه السلام دربارۀ «نداء الصّوامع» (بانگ صومعهها) که در شعر حِمّانی آمده است، برای متوکل عباسی بیان میدارد، نیز برگ دیگری از این دفتر است.(1)
در امالی طوسی میخوانیم:
روزی امام هادی علیه السلام بر متوکل عباسی درآمد، متوکل پرسید: ای ابوالحسن، شاعرترین مردم کیست؟ (پیش از آن، متوکل از علی بن جَهْم این سؤال را پرسید و او، از شعرای جاهلیت و اسلام، سخن به میان آورد) امام علیه السلام پاسخ داد: حِمّانی، آنجا که میگوید:
لَقَدْ فاخَرَتْنا مِنْ قریش عصابـةٌ
بمَطِّ خُــدود وامتدادِ اَصابــعِ
فَلَمّـا تَنازَعْنا القَضاءَ قَضَی لَنـا
علیهم بما نَهْوی نداءَ الصَّوامِعِ
ـ گروهی از قریش به گشاده رویی و گشاده دستی ، بر ما فخر فروختند!
ـ چون بگو مگو کردیم [یا چون محکِ تجربه به میان آمد] ندای مأذنهها ـ به نفع ما و ضرر آنها ـ آنچه را که خواستِ دلمان بود، حکم کرد.
متوکل پرسید: ای ابوالحسن، ندای صومعهها چیست؟ [تا بر مقصود شاعر از ندای صوامع پی ببرد که آیا جملات تفسیری
1) 1. همان: ص 287، حدیث 557.
دربارۀ علی علیه السلام میباشد یا چیز دیگر است؛ زیرا معقول نیست که متوکل ندای صوامع را نشناسد و معنای آن را از امام بپرسد].
امام علیه السلام پاسخ داد: «أشهد أن لاإله إلاالله» و«أنّ محمّداً رسولُ الله».
آیا محمد، جد من است یا جد توست؟!
متوکل خندید وگفت: جد شماست، این را از شما دریغ نمیداریم.(1)
حِمّانی در ادامه، از این سخن پرده برمیدارد، میسراید:
ترانا سکوتاً والشهـیدُ بفضــلِنـا
تراهُ جهیرَ الصَّوت فی کلّ جامع
بــأَنَّ رسولَ الله أحـمدَ جَــدُّنـا
ونحــن بنوه کالنُّجوم الطّوالعِ (2)
ـ ما را ساکت و خاموش میبینی، در حالی که گواه فضل و برتری ما [بر آنان] صدایش در هر مسجد جامعی بلند است.
ـ و فریاد برمیآورد که احمد، جد ماست و ما فرزندانِ اوییم که چون ستارگانِ درخشان، برآمدهایم.
بنابراین، عمل شیعه از روی هوای نفس و رأی [و برساخته] خودشان نیست، بلکه از روی شناخت و دستیابی به روایات امامان علیهم السلام میباشد، و اگر این سیرۀ متدینان شیعه پیرامونِ «حی
علی خیر العمل» در همۀ زمانها و مکانها جمع گردد و اینکه مقصود از «خیر العمل» نزد آنان ولایت است، انسان به حقیقت دیگری پی میبرد که تا پیش از آن، برایش آشکار نبود.
از چیزهای مأنوس در این زمینه، اذان شیعه به طبرستان در سال 250 هجری(1)، و حمص / مصر / بغداد در سال 290 هجری(2)، و اندلس پس از سال 300 هجری(3)، و مصر در سال 347 هجری(4)، و قاهره در سالهای 356 ـ 358 هجری(5)، و جامع ابی طولون / مصر در سال 359 هجری(6)، و دمشق در سال 360 هجری(7)، و «حلب» در سال 367 هجری است و .... ؛ زیرا آنان در اذانشان میگفتند: «حَیَّ عَلَی خیر العمل» «محمدٌ وعلیٌ خیرُ البشر» و نیز در «یمامه» در سال
1) 1. تاریخ طبرستان (ابن اسفندیار الکاتب): ص 239 به نقل از تاریخ طبرستان مرعشی (م 881 هـ).
2) 2. بغیة الطلب: ج 2 ص 944؛ اخبار بنی عبید: ج 1 ص 50؛ نشوار المحاضرة تنوخی: ج 2 ص 133.
3) 3. رسائل ابن حزم اندلسی: ج 2 ص 84، الرسالة الثانیة.
4) 4. خطط مقریزی: ج 2 ص 271 ـ 272.
5) 5. خطط مقریزی: ج 2 ص 340؛ وفیات الأعیان: ج 1 ص 357؛ اخبار بنی عبید: ج 1 ص 84.
6) 6. نهایة الإرب الفن 5، القسم 5، الباب 12.
7) 7. تاریخ الإسلام حوادث سال های 350 ـ 381 هجری: ص 48؛ سیر اعلام النبلاء: ج 15 ص 116.
394 هجری که در اقامه میگفتند «محمدٌ وعلیٌ خیر البشر» و «حَیَّ علی خیر العمل».
افزون بر این، شیعه دوازده امامی (قطعیه) در بغداد ( 290 ـ 356 هجری) (1)به «أشهد أنّ علیاً ولی الله» اذان میدادند، و در قرن هشتم در قَطیف(2)با صدای بلند آن را در مأذنهها بانگ زدند.
متونِ دیگری نیز در این زمینه وجود دارد، و همۀ آنها تفسیری را که شیعه در زمان قدرتشان آشکار ساختند تأکید میکنند، و اینکه آنچه را آنها بر زبان آوردند برگرفته از سخنان پیامبر و امامان اهل بیت علیهم السلام است و همۀ اینها تفسیر و توضیح حیعلۀ سوم است که عُمَر و پیروانش آن را حذف کردند.
اینکه بعضی گفتهاند شهادت سوم در دوران شاه اسماعیل صفوی (م 930 هـ) پدید آمد یا این شهادت، بدعتی نوپیداست، جسارت بر علم و تجاوز بر حقائق تاریخی است.
پـایان سـخن ما این ذکر و دعـاست
ستایش پروردگار جهانیان را سزاست
ابن اَبی الحدید (م 656 ﮬ) شرح نهج البلاغة ، تحقیق : محمد ابوالفضل ابراهیم ، کتابخانۀ آیة الله مرعشی نجفی (با اُفست از دار احیاء الکتب العربیه ، چاپ دوم ، بیروت ، 1378) .
ابن اَبی جراده ، عُمَر بن احمد (م 660 ﮬ) بُغْیَةُ الطلب فی تاریخ حَلَب ، تحقیق : سهیل زکار ، دار الفکر .
ابن حِبّان بُسْتی ، محمّد (م 354 ﮬ) صحیح ابن حِبّان ، تحقیق : شُعیب اَرنؤوط ، مؤسسه الرساله ، چاپ دوم ، بیروت ، 1414 ﮬ.
ابن حَجَر عَسقلانی (م 852 ﮬ) فتح الباری شرح صحیح البخاری ، دار احیاء التراث العربی ، چاپ چهارم ، بیروت ، 1408 ﮬ .
ابن حجر هَیْتَمی ، احمد بن محمد (م 974 ﮬ) الصواعق المُحْرِقة ، تحقیق : عبد الرَّحمان بن عبد الله ترکی و کامل محمد خواط ، مؤسسه الرساله ، لبنان ، 1417 ﮬ.
ابن حَمّاد ، محمّد بن علی (م 628 ﮬ) اَخبار بنی عُبَید ، قاهره ، دار الصحوة ، 1401 ﮬ .
ابن خُزَیمة ، محمد بن اسحاق (م 311 ﮬ) صحیح ابن خُزَیمة ، تحقیق : محمد مصطفی اَعظمی ، المکتب الإسلامی ، بیروت ، 1390 ﮬ .
ابن خَلِّکان ، احمد بن محمد (م 681 ﮬ) وَفَیات الأعیان وأَنباء أَبناء الزّمان ، تحقیق : احسان عبّاس ، دار الثقافة ، لبنان .
ابن شهرآشوب ، محمد بن علی (م 588 ﮬ) مناقب آل أبی طالب ، تصحیح و شرح : گروهی از اساتید نجف ، چاپخانۀ حیدریه ، نجف ، 1375 ﮬ .
ابن عساکر ، علی بن حسین (م 571 ﮬ) تاریخ مدینة دمشق ، تحقیق : علی شیری ، دار الفکر ، چاپ اول ، بیروت ، 1415 ﮬ .
ابن قُتَیبه دِینَوَری ، عبدالله بن مسلم (م 276 ﮬ) الإمامة والسیاسة (معروف به «تاریخ الخلفاء») ـ تحقیق : دکتر طه محمد زینبی ـ مؤسسه حلبی وشرکاء ، قاهره (افستِ کتابخانه امیر ، ایران ، 1413 ﮬ).
ابن کثیر ، اسماعیل (م 774 ﮬ) البِدایة والنَّهایة ، تحقیق : علی شیری ، دار احیاء التراث العربی ، چاپ اول ، بیروت ، 1408 ﮬ .
ابو نُعَیم اصفهانی ، احمد بن عبدالله (م 430 ﮬ) حِلیة الأولیاء وطَبَقات الأصفیاء ، دار الکتاب العربی ، چاپ چهارم ، بیروت ، 1405 ﮬ .
احمد بن حَنْبَل (م 241 ﮬ) مسند احمد ، مؤسسه قرطبه ، مصر .
اَعْسَم ، محسن بن مرتضی (م 1238 ﮬ) کشف الظلام ، نجف اشرف (نسخۀ خطی) .
بحر العلوم ، سید محمد مهدی (م 1212 ﮬ) الدُرَّة النجفیّة ، مقدمه : محمد هادی امینی ، مکتبة المفید ، نجف ، 1405 ﮬ .
بحرانی ، یوسف (م 1186 ﮬ) الحدائق الناضرة فی اَحکام العترة الطاهرة ، دفتر انتشارات اسلامی ، قم .
بَلاذُری ، احمد بن یحیی (م 279 ﮬ) فتوح البلدان ، تحقیق : رضوان محمد رضوان ، دار الکتب العلمیه ، بیروت ، 1403 ﮬ .
تِرمذی ، محمد بن عیسی (م 279 ﮬ) سُنَن الترمذی (= الجامع الصحیح) ، تحقیق : احمد محمد شاکر و دیگران ، دار احیاء التراث العربی ، بیروت ، 1357 ﮬ .
تَنوخی ، مُحَسِّن بن علی (م 384 ﮬ) نِشوار المحاضرة واَخبار المذاکرة ، 1391 ﮬ .
تهرانی ، آقا بزرگ (م 1389 ﮬ) الذریعة إلی تصانیف الشیعة ، بیروت ، دار الأضواء ، 1403 ﮬ .
حاکم نیشابوری ، محمد بن عبدالله (م 405 ﮬ) المستدرک علی الصحیحین ، تحقیق : مصطفی عبدالقادر ، دار الکتب العلمیه ، بیروت ، 1411 ﮬ .
حاکم نیشابوری ، محمد بن عبدالله (م 405 ﮬ) معرفة علوم الحدیث ، تحقیق : سید معظم حسین ، دار الکتب العلمیه ، چاپ دوم ، بیروت ، 1397 ﮬ .
حَسْکانی، عبیدالله بن احمد (م قرن پنجم) شواهد التنزیل ، تحقیق : شیخ محمد باقر محمودی ، مجمع احیای فرهنگ اسلامی ، چاپ اول ، 1411 ﮬ .
حکیم ، سید محسن (م 1390 ﮬ) مستمسک العروة الوثقی ، کتابخانۀ آیة المرعشی ، چاپ چهارم ، قم (با اُفست از مطبعة الآداب ، نجف ، 1391 ﮬ) .
حِلّی ، حسن بن یوسف بن مطهّر (م 726 ﮬ) نهایة الأحکام ، تحقیق : سید مهدی رجایی ، مؤسسۀ اسماعیلیان ، قم ، 1410 ﮬ.
حمانی ، علی بن علی (م 245 ﮬ) دیوان علی الحمانی ، تحقیق : محمد حسین اَعرجی ، دار صادر ، بیروت ، 1998 م .
حِمْیَری ، عبدالله بن جعفر قمی (از بزرگان قرن سوم هجری) قُرب الإسناد ، تحقیق و نشر : مؤسسۀ آل البیت ، قم ، 1413 ﮬ .
خوارزمی ، موفّق بن احمد (م 568 ﮬ) المناقب ، تحقیق : محمودی ، دفتر انتشارات اسلامی ، چاپ دوم ، قم 1414 ﮬ .
دَیْلَمی ، شیرویه بن شهردار (م 509 ﮬ) الفردوس بمأثور الخطاب ، تحقیق : سعید بن بَسْیُونی زغلول ، دار الکتب العلمیه ، بیروت ، 1406 ﮬ .
ذَهَبی ، محمد بن احمد (م 748 ﮬ) العِبَر فی خبر مَن غَبَر ، کویت ، 1948 م .
ذهبی ، محمد بن احمد (م 748 ﮬ) تاریخ الإسلام ، تحقیق : عمر عبدالسلام ، دار الکتاب العربی ، بیروت ، 1407 .
ذهبی ، محمد بن احمد (م 748 ﮬ) سِیَر أعلام النُبَلاء ، تحقیق : شعیب اَرنؤوط و محمد نُعَیم ، مؤسسه الرساله ، چاپ نهم ، بیروت ، 1413 ﮬ .
ذَهَبی ، محمد بن احمد (م 748 ﮬ) سیر أعلام النُبَلاء ، تحقیق : شعیب اَرنؤوط ، مؤسسه الرساله ، چاپ نهم ، بیروت ، 1413 ﮬ.
سبزواری ، محمد باقر (م 1090 ﮬ) ذَخیرة المعاد ، چاپ سنگی ، مؤسسۀ آل البیت ، قم .
سرخسی ، محمد بن احمد (م 483 ﮬ) المبسوط ، دار المعرفة ، بیروت .
سید مرتضی ، علی بن حسین موسوی (م 436 ﮬ) مجموعة رسائل المرتضی ، تحقیق : سید مهدی رجائی ، دار القرآن الکریم ، قم ، 1405 ﮬ .
سُیُوطی ، جلال الدین (م 911 ﮬ) الدر المنثور فی التفسیر بالمأثور ، دار المعرفة ، چاپ اول ، بیروت ، 1365 ﮬ .
سُیُوطی ، عبدالرّحمان (م 911 ﮬ) الخصائص الکبری ، دار الکتب العلمیه ، بیروت ، 1405 ﮬ .
شافعی ، محمد بن ادریس (م 204 ﮬ) الرسالة ، مصر ، 1358 ﮬ.
شافعی ، محمد بن ادریس (م 204 ﮬ) مسند الشافعی ، بیروت ، دار الکتب العلمیة .
شهرستانی ، سید علی (مؤلف) حَیَّ علی خیر العمل الشرعیّة والشعاریّة ، دار الغدیر ، قم ، 1426 ﮬ .
شهید ثانی ، علی بن احمد (م 965 ﮬ) رَوْضُ الجنان ، چاپ سنگی ، مؤسسۀ آل البیت ، قم .
صدوق ، محمد بن علی (م 381 ﮬ) اِکمال الدین واِتمام النعمة، دفتر انتشارات اسلامی ، قم ، 1405 .
صدوق ، محمد بن علی (م 381 ﮬ) اَمالی الصدوق ، تحقیق و نشر : مؤسسۀ بعثت ، قم ، 1417 ﮬ .
صدوق ، محمد بن علی (م 381 ﮬ) ثواب الأعمال ، تحقیق : سید محمد مهدی خرسان ، انتشارات سید رضی ، چاپ دوم ، قم ، 1368 ش .
صدوق ، محمد بن علی (م 381 ﮬ) علل الشرایع ، تحقیق : سید محمّد صادق بحر العلوم ، المکتبة الحیدریة ، نجف ، 1385 ﮬ .
صدوق ، محمد بن علی (م 381 ﮬ) عیون أخبار الرضا علیه السلام، تحقیق : حسن اعلمی ، مؤسسه اعلمی ، بیروت ، 1404 ﮬ .
صدوق ، محمد بن علی (م 381 ﮬ) معانی الأخبار ، تحقیق : علی اکبر غفاری ، دفتر انتشارات اسلامی ، قم ، 1379 ﮬ .
صدوق ، محمد بن علی (م 381 ﮬ) مَن لا یحضره الفقیه ، تحقیق : علی اکبر غفاری ، چاپ دوم ، قم ، 1404 ﮬ .
طَبَرانی ، سلیمان بن احمد (م 360 ﮬ) المعجم الأوسط ، تحقیق : طارق بن عوض الله و عبدالمحسن بن ابراهیم ، دار الحرمین ، قاهره ، 1415 ﮬ .
طَبَرانی ، سلیمان بن احمد (م 360 ﮬ) المعجم الکبیر ، تحقیق : حمدی بن مجید سلفی ، مکتبة الزهراء ، چاپ دوم ، موصل ، 1404 ﮬ .
طَبْرِسی ، احمد بن علی (از بزرگان قرن ششم هجری) الاحتجاج ، تحقیق : محمد باقر خرسان ، مؤسسۀ اعلمی ، چاپ دوم ، لبنان 1403 ﮬ .
طَبَری ، محمد بن جَریر (م 310 ﮬ) جامع البیان ، دار الفکر ، بیروت ، 1405 ﮬ .
طوسی ، محمد بن حسن (م 460 ﮬ) المبسوط ، تحقیق : سید محمد تقی کشی ، کتابخانۀ رضوی ، تهران ، 1387 .
طوسی ، محمد بن حسن (م 460 ﮬ) اَمالی الطوسی ، تحقیق و نشر : مؤسسۀ بعثت ، قم 1414 ﮬ .
عیّاشی ، محمد بن مسعود (م 320 ﮬ) تفسیر العیّاشی ، تحقیق : سید هاشم محلاتی ، مکتبة العلمیة الإسلامیة ، تهران .
فاضل بسطامی ، نوروز علی بن محمد باقر (م 1309 ق) فردوس
التاریخ ، تصحیح و تحقیق : حمید سیدی و غلامرضا پرنده و ابراهیم عربپور ، بنیاد پژوهشهای اسلامی ، چاپ اول ، مشهد ، 1393 ش .
فیض کاشانی ، محمد محسن (م 1091 ﮬ) مفاتیح الشرائع ، تحقیق : سید مهدی رجایی ، مجمع الذخائر الإسلامیّة ، قم ، 1410 ﮬ .
قاضـی نُعمان (م 363 ﮬ) دعائم الإسلام وذکر الحلال والحرام ، تحقـیـق : اَصف بن علی اصفر فیضی ، دار المعارف ، بیروت ، 1383 ﮬ .
قمی ، علی بن ابراهیم (از بزرگان قرن سوم و چهارم هجری) تفسیر القمّی ، تحقیق : سید طیّب موسوی جزائری ، دار الکتاب ، چاپ سوم ، قم ، 1404 ﮬ .
کاشف الغطاء ، جعفر (م 1228 ﮬ) کشف الغطاء ، چاپ سنگی ، انتشارات مهدوی ، اصفهان .
کُلَیْنی ، محمد بن اسحاق رازی (م 328 یا 329 ﮬ) الکافی ، تصحیح و تعلیق : علی اکبر غفاری ، دار الکتب الإسلامیه ، چاپ سوم ، تهران ، 1987 م .
مُتّقی هندی ، علی (م 975 ﮬ) کنز العمال فی سنن الأقوال والأفعال ، تحقیق : شیخ بکری حیانی و شیخ صفوة السقا ، مؤسسة الرساله ، بیروت .
مجلسی ، شیخ محمد باقر (م 1111 ﮬ) بحار الأنوار ، مؤسسه الوفاء ، چاپ سوم ، بیروت ، 1403 ﮬ.
مجلسی ، محمد تقی (م 1070 ﮬ) روضة المتقین ، تحقیق : سید حسین موسوی کرمانی و دیگران ، مؤسسۀ فرهنگی کوشانپور ، چاپ دوم ، قم ، 1406 ﮬ .
مفید ، محمد بن نعمان (م 413 ﮬ) الإختصاص ، تحقیق : علی اکبر غفاری و سید محمد زرندی ، دار المفید ، چاپ دوم ، بیروت ، 1414 ﮬ .
مَقْریزی ، احمد بن علی (م 845 ﮬ) المواعظ والإعتبار ، دار صادر ، بیروت .
مَقْریزی ، احمد بن علی (م 845 ﮬ) اِمتاع الأَسماع ، تحقیق : عبدالحمید فهلیسی ، دار الکتب العلمیه ، بیروت ، 1420 ﮬ .
نجاشی ، احمد بن علی (م 450 ﮬ) رجال النجاشی ، تحقیق : سید موسی شُبَیری زنجانی ، مؤسسۀ نشر اسلامی ، چاپ پنجم ، قم ، 1416 ﮬ .
نجفی ، محمد حسن (م 1266 ﮬ) جواهر الکلام ، تحقیق : عباس قوچانی و علی آخوندی ، دار الکتب الإسلامیة ، تهران ، 1392 ﮬ .
نجفی ، محمد حسن (م 1266 ﮬ) جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام ، تحقیق : شیخ عباس قوچانی ، دار الکتب الإسلامیه.
نَووی ، محی الدین بن شرف (م 676 ﮬ) المجموع شرح المهذّب ، تحقیق : محمود مطرحی ، دار الفکر ، بیروت ، 1417 ﮬ.
نُوَیْری ، احمد بن عبدالوهّاب (م 733 ﮬ) نهایة الإرب فی فنون الأدب ، قاهره ، دار الکتب المصریّة ، 1369 ﮬ .
وحید بهبهانی ، محمد باقر (م 1205 ﮬ) مصابیح الظلام ، تحقیق و نشر : مؤسسۀ علامه مجدد وحید بهبهانی ، 1324 ﮬ .
هیثمی ، علی بن اَبی بکر (م 807 ﮬ) مجمع الزوائد ومنبع الفوائد ، بیروت ، دار الکتاب العربی ، 1402 ﮬ .
هَیْثمی ، نور الدین (م 807 ﮬ) مجمع الزوائد ومنبع الفوائد ، دار الکتب العلمیه ، چاپ اول ، بیروت ، 1408 ﮬ .
یعقوبی ، احمد (م 284 ﮬ) تاریخ الیعقوبی ، مؤسسه نشر فرهنگ اهل البیت ، قم (اُفست از چاپ دار صادر) .
این کتاب ترجمۀ بخش اول مجموعۀ «الأذان بین الإصالة والتحریف» است که دربارۀ شرعی و شعاری بودن «حیَ علی خیر العمل» در اذان میباشد و در قطع وزیری ، در 472 صفحه سامان یافته است .
این کتاب ، ترجمۀ بخش سوم مجموعۀ «الأذان» میباشد و در قطع وزیری ، در 680 صفحه به چاپ رسیده است . این اثر در ارزیابی بخش پژوهش مرکز مدیریت حوزۀ علمیه خراسان ، جزو آثار برتر به شمار آمد و نیز از سوی بنیاد نهج البلاغه ، تقدیر شد .
این کتاب ، در قطع وزیری ، دارای 656 صفحه است که در شمار آثار برتر از سوی مرکز مدیریت حوزۀ علمیۀ خراسان ، شایان تقدیر قرار گرفت .
این کتاب ، در قطع رقعی ، در 224 صفحه سامان یافته است و در ارزیابی مرکز مدیریت حوزۀ علمیۀ خراسان ، جزو آثار برتر به شمار آمد .
5 . وضوی پیامبر صلی الله علیه و آله ؛ چاپ اول ، زمستان 1391 ش.
این کتاب ، در قطع وزیری ، در 640 صفحه تنظیم شده است .
شایان ذکر است که این اثر ، پیش از این ، با ترجمۀ آقای دکتر حسین صابری ، دو بار توسط انتشارات عروج اندیشه (ویراست اول و دوم) در مشهد چاپ گردید .
در این کتاب با تکیه بر روایات و حوادث تاریخی، چگونگی تأثیر امام حسین علیه السلام بر کائنات بیان شده است.
این کتاب ، در قطع رقعی ، دارای 164 صفحه است .
این اثر به وارسی معارف ارزشمند اعتقادی و آرمانهای والای نهفته در محتوای زیارتها میپردازد و به آثاری رهنمون است که زیارت اولیاء الهی بر روح و روان انسان بر جای میگذارد و بر ادب و کمال او میافزاید.
این کتاب، در قطع وزیری، دارای 320 صفحه است.
افزون بر این، آثار زیر در آستانۀ چاپ قرار دارد :
• منع تدوین حدیث
این اثر، در سال 1390 ش، از سوی مجمع جهانی اهل بیت علیهم السلام در 788 صفحه انتشار یافت و اکنون با ویرایش
جدید، در دو جلد آمادۀ چاپ است.
• معمای یک ازدواج
ایــن کتاب، پیـش از این با عنوان «معمای ازدواج عُمَر با اُمّ کلثوم»، به وسیلۀ نشر یوسف فاطمه علیهاالسلام ـ در مشهد ـ به چاپ رسید و اکنون با ویرایش جدید و اضافات بسیار ـ که به 510 صفحه میرسد و سه برابر کتاب پیشین است ـ در آستانۀ چاپ قرار دارد.
• جمعآوری قرآن کریم
این کتاب ترجمۀ «جمع القرآن نقد الوثائق وعرض الحقائق» میباشد و ترجمۀ جلد اول آن تمام شده و قرار است به همراه جلد دوم آن انتشار یابد .
• شیوۀ استدراک و نقد در لغت عرب
این کتاب، ترجمۀ «المنهج الاستدراکی النقدی فی اللغة» است و اکنون آمادۀ چاپ میباشد .
از کتابهای استاد، آثار زیر نیز چاپ شدهاند:
1 . با اندیشورانِ مسلمان
این کتاب ترجمۀ «توثیق فقه الإمامیة من الصحاح والسُنن» است که نشر یوسف فاطمه علیهاالسلام ـ در مشهد ـ در قطع رقعی، در 96 صفحه، در سال 1388 ش، به چاپ رساند.
2 . تأملی در مفهوم یک لقب
این کتاب ترجمۀ کتاب نگارنده با عنوان «مَن الصدّیق ومن الصدّیقة» است و در قطع وزیری در 248 صفحه است. این کتاب در سال 1386 ش در مشهد از سوی نشر یوسف فاطمه علیهاالسلام ، انتشار یافت. همچنین انتشارات نور الکتاب در مشهد در حال چاپ این اثر با ویرایش جدید میباشد .
3 . آتشی در بیشۀ اندیشهها
این کتاب ترجمۀ «محاضرة عن منع تدوین الحدیث» است و در 92 صفحه است، این اثر در سال 1380 ش، از سوی کتابخانۀ تخصّصی امیرالمؤمنین علیه السلام انتشار یافت.
این رساله ، ترجمه و خلاصۀ قسمت اول کتاب «وضوء النبی» ـ رویــکرد تاریخی ـ میباشد و توسط انتـشارات رستاخـیـز (= انتشارات رستگار) در 118 صفحه به چاپ رسیده است.
این اثر، ترجمۀ کتاب «تاریخ الحدیث النبوی» میباشد که در قطع وزیری، در 336 صفحه سامان یافته و در سال 1390 ش، از سوی نشر یوسف فاطمه علیهاالسلام ، در مشهد به چاپ رسیده است .