ghaemiyeh.com
تنهـا راه (چهارده گفتار پیرامون شناخت امام عصر علیه السلام )
مؤلف/ عاطفه احمدی و سمیه فرزادفرد
صفحه آرا/ رضا فریدی
حروف نگار/ آمنه شناوری- فاطمه کرباسی
لیتوگرافی/ ترام اسکنر 09122530448
نوبت چاپ/ ششم
شمارگان/ پنج هزار
قیمت/ 28000 ریال
مراکز پخش:
قم: مرکز تخصصی مهدویّت/خیابان شهداء (صفائیه)/ کوچه آمار(22)/ بن بست شهید علیان
ص.پ119-37135 / تلفن: 7737160 / فاکس: 7737801
شیراز: نمایشگاه و فروشگاه تخصصی مهدویّت، بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود(عج)- فارس
تلفن: 07112349300
WWW.IMAMMAHDI-S.COM
INFO@IMAMMAHDI-S.COM
شابک: 964-06-8576-3
تنهـا راه
چهارده گفتار پیرامون شناخت امام عصر علیه السلام
عاطفه احمدی و سمیه فرزادفرد
بسم الله الرحمن الرحیم
«إنّا غَیْرُ مُهْمَلینَ لِمُراعاتِکُمْ وَ لا ناسینَ لِذِکْرِکُمْ»
این تلاش ناچیز را به پیشگاه مقدس امام حسن عسکری علیه السلام ولی و پرورندهی نور پروردگار و امانتدار امان زمین تقدیم میکنیم.
تاریخ پایان نوشتار
میلاد با برکت پدر بزرگوار ناموس دهر
امام حسن عسکری علیه السلام
هشتم ربیع الثانی 1427 ه ق
مقدمه14
درس اول: ضرورت طرح مباحث مهدویّت
1- لزوم معرفت امام18
الف) شناخت امام، شرط اسلام واقعی19
ب) شناخت امام، عامل هدایت19
ج) شناخت امام و ثواب یاری ایشان در زمان ظهور20
د) شناخت امام، راه معرفت خدا21
2- توجه ادیان و مکاتب گوناگون به موضوع مهدویّت22
3- به روز بودن موضوع مهدویّت23
اول - روشهای مبارزهی مهدی ستیزان24
الف) انکار مهدویّت24
ب) تحریف25
ج) تخریب26
د) جایگزینسازی27
دوم - ارائهی راهبرد جهانی مهدوی27
پرسش29
عرصههای پژوهش29
منابع پژوهش30
درس دوم: آسیبهای معارف مهدویّت
مفهوم آسیبشناسی32
اهمیّت موضوع آسیبشناسی مهدویّت32
مهمترین آسیبهای مهدویّت33
1- برداشتهای انحرافی از مفهوم انتظار33
2- نشان دادن چهرهای خشن از امام عصر علیه السلام 35
3- طرح مباحث غیر ضروری36
4- تعجیل و شتابزدگی37
5- تعیین وقت برای ظهور38
6- تطبیق نشانههای ظهور بر مصادیق خاص39
7- ملاقاتگرایی40
راههای مبارزه با آسیبهای فرهنگ مهدویّت41
پرسش42
عرصههای پژوهش42
منابع پژوهش43
درس سوم: نگاهی کوتاه به زندگانی امام دوازدهم عجل الله تعالی فرجه الشریف
نام و القاب47
میلاد49
مادر50
چگونگی ولادت51
سیرت امام53
1- زهد53
2- تقوا53
3- عبادت53
4- سختکوشی و جهاد54
5- عدالت54
6- سخاوت54
7- خشوع54
8- موضعگیری در برابر بدعتها55
9- نصیحت و خیرخواهی55
10- صبر و بردباری55
دورههای زندگی حضرت56
1- دورهی اختفا56
2- دوران غیبت57
3- عصر ظهور57
پرسش58
عرصههای پژوهش58
معرفی منابع59
درس چهارم: امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در قرآن
الف) جامعیّت قرآن63
ب) تفسیر و تأویل63
1- تفسیر63
2- تأویل64
ج) جایگاه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و ائمهی اطهار علیهم السلام 64
د) آیا نام امام مهدی علیه السلام در قرآن آمده است؟66
1- معرفی با اسم66
2- معرفی با صفت و ویژگی66
گلچینی از آیات مهدویّت67
1- غلبه بر جمیع ادیان67
بحث روایتی68
2- خلافت مؤمنان، وعدهی الهی69
3- بندگان صالح، وارثان زمین72
4- وراثت و پیشوایی مستضعفان، خواست خدا73
پرسش75
عرصههای پژوهش75
معرفی منابع76
درس پنجم: امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در روایات
الف) کتابهای ویژهی امام عصر علیه السلام 78
1- کمالُ الدِّین و تمامُ النِّعمة79
2- الغیبة79
3- الفُصُولُ العشرة فی الغیبة79
4- أربع رسالات فی الغیبة79
5- الغیبة للحُجَّة79
6- المُعجمُ الأحادیث الامام المهدی علیه السلام 80
7- بحارالانوار (جلدهای 51، 52، 53)80
8- منتخب الاثر80
ب) تواتر احادیث امام مهدی علیه السلام 80
ج) امام مهدی علیه السلام در پرتو احادیث81
1- حدیث «ثِقلَین»82
2- حدیث «مَن ماتَ»83
3- حدیث «إثنی عَشَر خلیفه»85
د) عرصههای مشترک عامه و خاصه در موضوع مهدویّت86
1- اصل قضیهی مهدویّت86
2- وجوب اعتقاد به امر ظهور و قیام حضرت مهدی علیه السلام 87
3- جهانی بودن دعوت و حکومت امام مهدی علیه السلام 87
4- نزول عیسی علیه السلام و اقتدا به امام زمان علیه السلام 87
5- اتّفاق بر لقب مهدی علیه السلام 88
6- امام مهدی علیه السلام از فرزندان فاطمه علیها السلام88
7- امداد الهی89
8- خسف بیداء به عنوان یکی از علایم ظهور89
9- مشخصات ظاهری امام علیه السلام 90
10- فراوانی نعمت در زمان امام علیه السلام 90
11- بیعت بین رکن و مقام91
12- عدالت فراگیر91
13- هم نام با پیامبر صلی الله علیه و آله 91
پرسش93
عرصههای پژوهش93
معرفی منابع94
درس ششم: موعود در ادیان
1- موعود در آیین یهود97
2- موعود در آیین مسیحیّت99
3- موعود در آیین زرتشت101
4- موعود در آیین هندو103
5- موعود در آیین بودا105
ملل جهان در انتظار مصلح موعود جهانی106
اسامی مقدّس منجی موعود در کتب مذهبی اهل ادیان107
پرسش109
عرصههای پژوهش109
معرفی منابع110
درس هفتم: غیبت امام
1- دیده نشدن امام علیه السلام 112
2- ناشناس بودن امام علیه السلام 113
تحلیل دو نظریه115
پیشینهی غیبت116
انواع غیبت120
1- غیبت صغری120
2- غیبت کبری121
غیبت امام علیه السلام در قرآن122
علل غیبت124
1- امتحان مردم در زمان غیبت125
2- نبودن بیعت کسی بر گردن ایشان126
3- حفظ جان و ترس از کشته شدن127
4- قدر ناشناسی مردم128
پرسش130
عرصههای پژوهش130
معرفی منابع131
درس هشتم: برکات وجودی امام غایب عجل الله تعالی فرجه الشریف
اول: واسطهی فیض135
دوم: هدایت تکوینی138
الف) هدایت تشریعی138
ب) هدایت تکوینی138
سوّم: امید بخشی139
چهارم: امنیّت بخشی141
پنجم: تهذیب نفس142
ششم: حفظ کیان شیعه143
هفتم: پاسخگویی به سؤالات144
هشتم: بهرهمندی از دعا و استغفار حضرت علیه السلام 145
پرسش147
عرصههای پژوهش147
معرفی منابع148
درس نهم: دیدار با امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف
اهل بیت علیهم السلام مشتاق دیدار امام مهدی علیه السلام 150
الف) امکان دیدار152
ب) نفی نیابت153
ج) امکان زیارت154
1- دلیل عقلی154
2- دلیل نقلی (روایات)155
3- دلیل عینی157
الف) نقل تشرّفات157
ب) دعاها و اذکار صادر شده از ناحیهی حضرت158
د) انواع دیدار158
1- دیدار عام (ملاقات بدون شناخت)159
2- دیدار خاص (ملاقات همراه شناخت)160
ه( برکات دیدار امام زمان علیه السلام 161
1- دلیل قاطع بر اثبات وجود امام زمان علیه السلام 161
2- افزایش یقین و ایمان شیعیان162
3- احساس آرامش و امنیّت روانی162
4- اصلاح و تربیت162
5- افزایش و تعمیق توجه162
و) موانع دیدار امام زمان علیه السلام 163
ز) آسیبهای بحث دیدار164
1- ترویج خرافات164
2- هدف بودن دیدار165
3- افراط و تفریط در نقل تشرفات165
پرسش167
عرصههای پژوهش167
معرفی منابع168
درس دهم: انتظـــار
مفهوم انتظار170
وجوب انتظار موعود171
فضیلت انتظار173
آثار انتظار175
1- صبر175
2- امید176
3- اصلاح و خودسازی177
4- آماده کردن خود برای پیوستن به امام علیه السلام 178
5- تربیت منتظران راستین178
وظایف منتظران179
مناجات منتظران179
1- دعا برای سلامتی حضرت179
2- دعا برای تجدید عهد و پیمان با حضرت180
3- دعا برای ظهور حضرت181
4- دعا برای جزو یاران و همراهان حضرت بودن182
پرسش183
عرصههای پژوهش183
معرفی منابع184
درس یازدهم: مهدی یاوران
اهمیّت موضوع186
الف) اوصاف و ویژگیهای یاوران امام مهدی علیه السلام در قرآن188
1- آیهی 54 سورهی مائده188
2- آیهی 105 سورهی انبیاء189
3- آیه ی 62 سورهی یونس190
4- آیهی 80 سورهی هود191
5- آیهی 200 سورهی آل عمران191
6- آیهی 148 سورهی بقره191
ب) ویژگیهای یاوران حضرت در آیینهی روایات192
1- بینش عمیق192
الف) بینش عمیق نسبت به حق تعالی192
ب) بینش عمیق نسبت به امام علیه السلام 193
ج) بینش عمیق نسبت به انسان و هستی193
2- عبادت و بندگی194
3- مَحبّت195
4- اطاعت196
5- شجاعت196
6- بردباری197
7- یکدلی198
8- ایثار198
9- علم و بصیرت199
10- نظم199
پرسش201
عرصههای پژوهش201
معرفی منابع202
درس دوازدهم: شرایط قیام و نشانههای ظهور
شرایط و علایم (تعریف و تفاوت)205
تعریف205
تفاوت205
شرایط ظهور205
الف) قانون جامع206
ب) رهبری207
ج) یاران207
د) آمادگی و پذیرش عمومی208
نشانههای ظهور210
1- نشانههای حتمی210
الف) خروج سفیانی211
ب) خسف بیداء211
ج) خروج یمانی212
د) صیحهی آسمانی213
ه( قتل نفس زکیه214
2- نشانههای غیر حتمی215
پرسش216
عرصههای پژوهش216
معرفی منابع217
درس سیزدهم: حکومت*
هدف تشکیل حکومت220
برنامههای حکومت222
الف) برنامهی فرهنگی222
احیای کتاب و سنت222
گسترش معرفت و اخلاق222
نهضت علمی223
مبارزه با بدعتها223
ب) برنامهی اقتصادی224
بهرهوری از منابع طبیعی224
توزیع عادلانهی ثروت224
عمران و آبادانی225
ج) برنامهی اجتماعی225
احیا و گسترش امر به معروف و نهی از منکر225
مبارزه با فساد و رذایل اخلاقی225
اجرای حدود الهی226
عدالت قضایی226
دستاوردهای حکومت226
1- عدالت فراگیر226
2- رشد فکری و اخلاقی و ایمانی227
3- اتحاد و همدلی228
4- سلامت جسمی و روانی228
5- خیر و برکت فراوان228
6- ریشه کن شدن فقر229
7- حاکمیت اسلام و نابودی کفر229
8- امنیّت عمومی230
9- گسترش دانش230
ویژگیهای حکومت231
الف) قلمرو و مرکز آن231
ب) مدت حکومت232
ج) سیرهی حکومتی امام233
سیرهی جهادی و مبارزاتی233
سیرهی قضایی امام234
سیرهی مدیریتی امام234
سیرهی اقتصادی امام234
د) سیرهی شخصی امام235
ه( مقبولیت عمومی235
پرسش237
عرصههای پژوهش237
معرفی منابع238
درس چهاردهم: رجعــت
معنای رجعت240
ویژگیهای رجعت241
تاریخچهی رجعت242
الف) دورهی پیدایش عقیدهی رجعت242
ب) دورهی رشد و بالندگی عقیدهی رجعت (95 تا 260 ه .ق)244
ج) دورهی گسترش و تکامل (260 ه ق به بعد)245
اهمیّت رجعت246
الف) رجعت، یوم الله246
ب) اعتقاد به رجعت، ویژگی شیعه246
ج) اعتقاد به رجعت، شرط ایمان246
د) انکار رجعت، انکار قدرت خداوند247
معاد و رجعت247
فلسفه و هدف رجعت248
1- ذلّت کفّار و منافقین و عزّت مؤمنین248
2- ظهور قدرت الهی249
3- تحقق وعدههای خداوند در قرآن249
4- نصرت دین و حکومت عدل جهانی250
ادلهی وقوع رجعت251
1- رجعت در قرآن251
الف) رجعت در امّتها ی پیشین251
ب) وقوع رجعت در آینده (قبل از قیامت)253
2- رجعت در روایات256
تصریح ادعیه و زیارات به عقیدهی رجعت257
1- زیارت جامعهی کبیره257
2- زیارت آل یس258
3- زیارت حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم 258
4- زیارت امام حسین علیه السلام 258
5- زیارت وارث258
6- زیارت حضرت بقیّة الله علیه السلام در روز نیمهی شعبان258
7- دعای عهد259
آثار رجعت در زندگی معتقدان259
1- امید و حرکت259
2- ایجاد روحیهی استقامت برای مؤمنان259
3- تسکین دل مؤمنان259
پرسش261
عرصههای پژوهش261
معرفی منابع262
درس پانزدهم: چهل حدیث از حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
بقیة الله264
آگاهی از شیعیان264
امان زمین264
تسلیم در برابر او265
حضرت فاطمه علیها السلام الگوی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف 265
سعادت دیدار265
حفظ شیعیان265
وجود همیشگی امام266
نماز اول وقت266
فضیلت تسبیح تربت سیّد الشّهداء266
حسن عاقبت267
عاقبت به خیری267
کیفیت در خواست حاجت267
به سوی او267
تقوا در کلام امام مهدی علیه السلام 268
نابودی باطل268
مشیّت خداوند و خواست اهل بیت علیهم السلام 268
عمل به سنّت مبنای مودّت268
محبت امام زمان علیه السلام 269
نهی از تکلّف269
آزار دهندگان امام زمان علیه السلام 269
حکم منکرین امام زمان علیه السلام 269
نهی از شک270
نهی از تشکیک270
حرمت اموال مردم270
دفع بلا از شیعه270
دعا برای تعجیل فرج270
خمس، پرداخت مال271
استغفار در حق یکدیگر271
استغفار سبب غفران271
برآوردن حاجات مردم271
دوری از شیطان به وسیلهی نماز272
اهل بیت محور حق272
فلسفهی امامت272
سجدهی شکر272
بهرهمندی انسان از امام غایب273
غیبت از مقدرات الهی است273
امید به اجابت دعا273
هدف بعثت274
دعا برای فرج274
کتابنامه275
دیرگاهی است که بشریّت از ظهور امام معصوم، بیبهره است. مردمی که نه پیامبر خود را دیده و نه حجّت را درک کردهاند، دل در گرو ظهور اَبَر مردی سپردهاند که میآید و رحمت محمّدیاش با صولت حیدری و نهضت حسینی، اسلام ناب را به ارمغان میآورد. امام محور هستی و ید طولای الهی در چهرهی بشر است؛ «بِیمنِه ی رزق الوری و بوجودهِ ثبتَتِ الأرضُ و السّماء».(1)
شیعهی مهجور مانده از امام، در صدد جویای نام و نشانی از مقصود خویش است تا شناختش، او را از مرگ کفر و جاهلی برهاند و عبادتش، در سایهی آن مثال بیهمتا مورد قبول حضرت حق قرار گیرد چرا که فرمودهاند: «لو لا نا ما عُبِدَ الله»؛(2)«اگر ما نبودیم، خداوند عبادت نمیشد».
و اکنون که ...
یازده ستارهی عصمت، در طی 1400 سال، رسالت خویش را در قبال انسان انجام دادهاند و سنت خداست که زمین از حجّتی که راهنمای بندگان است، خالی نباشد، ما در انتظار رؤیت خورشیدیم.(3)همان خورشید عدالتی که بشرِ تشنهی عدالت و محروم از امام و حجّت را نور حیات ببخشد و دلهای سرد و خزانزدهی انسان معاصر را با تبلور محمّدیاش جلایی دوباره بخشد و بهار و شادابی ایّام را پیشکش دلهای خسته از نامردمیها و ناجوانمردیها سازد.
بشارت باد بر شیعیان مهدی ارواحنافداه، چرا که اسوهی حلم و عبادت، امام موسی بن جعفر علیه السلام میفرمایند: «خوشا به حال شیعیان ما که در غیبت ما به رشتهی ولایت ما چنگ زده و در راه دوستی ما استوار مانده و از دشمنان ما بیزارند. آنها از ما هستند و ما از آنهاییم. آنها، ما را به امامت پسندیدند و ما هم آنها را به شیعه بودن پسندیدهایم. خوشا به حال شیعیان و باز هم خوشا به حالشان، به خدا قسم که ایشان در روز قیامت در درجات ما خواهند بود.»(1)
مجموعهای که در پیش رو دارید، گفتارهایی است در شناخت آخرین ذخیرهی هستی، ارواحنافداه که با راهنمایی اساتید بزرگوارمان تدوین گردیده است. با امید به اینکه این بضاعت مُزجاة مورد قبول حضرتش قرار گیرد.
اللّهم عجّل لِوَلِیِّکَ الفَرَج
و من الله التَّوفیق
بنیاد فرهنگی حضرت
مهدی موعود عجّلاللهتعالیفرجهالشریف فارس
بهار 1385
1) شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج 2، ح 5.
ü لزوم معرفت امام
ü به روز بودن موضوع مهدویّت
ü توجه ادیان و مکاتب گوناگون به موضوع مهدویّت
أَینَ مُضطَرُّ ألّذِی یُجابُ إذا دَعی؟
پیش از پرداختن به هر کاری, اگر ضرورت و بایستگی آن معلوم باشد، انسان برای انجام آن، انگیزه و نشاط لازم را پیدا میکند. وقتی سخن از مباحث «مهدویّت» به میان میآید، ممکن است سؤال شود: با وجود موضوعات بسیار گوناگونی که در جهان علم و دانش وجود دارد، چرا باید به مباحث مهدویّت پرداخت؟
در پاسخ باید گفت که، «اندیشهی مهدویّت» پاسخگویی کامل و جامع به خواسته و نیاز دیرین انسانها در اصلاح وضعیت نابسامان بشری است و «دولت مهدوی» پاسخگوی تمام کاستیها و ناراستیها - براساس محوریت دین، اخلاق و معنویّت - است.
بنابراین اثبات لزوم طرح این معارف و ارائهی تصویری روشن از آیندهی موعود، نیاز به پژوهش و تحقیقات گستردهای دارد که در این بحث به چند مورد از ابعاد گوناگون آن اشاره میشود:
در فرهنگ دینی - قرآن و روایات - بحث معرفت و شناخت امام و اعتقاد به او، از اهمیّتی ویژه برخوردار است؛ به گونهای که در ردیف اصول اعتقادی یعنی؟ توحید، نبوّت و معاد قرار گرفته است. در واقع اعتقاد به وجود امام، در هر عصر و زمانی واجب است و به موجب دلایل عقلی و نقلی، ایمان بدون شناخت امام هر زمان تحقّق نمیپذیرد، زیرا که پیروی کردن بدون معرفت و شناخت امکان ندارد.
در منابع روایی موجود، احادیث بسیاری وجود دارد که بیانگر اهمیّت شناخت امام است. در اینجا به چند نمونه از آنها اشاره میکنیم:
رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمودهاند:
«مَن ماتَ و لَم یَعرِف اِمامَ زَمانِه مَاتَ مَیتَةً جاهلِیَّة»؛(1)«هر کس بمیرد و امام زمانش را نشناسد، به مرگ جاهلیت مرده است.»
بر اساس این حدیث شریف که متواتر بین شیعه و سنی است،(2)شناخت امام شرط اسلام است و اگر کسی بی شناخت امام بمیرد، گویا از اسلام بیبهره بوده است، هر چند مناسک و اعمال اسلامی را انجام داده باشد.
معرفت امام زمان علیه السلام آنگاه میتواند ما را از مرگ جاهلی برهاند که بتوانیم با شناسایی امام عصر خود از هدایتهای او بهرهمند شویم و اوامر و نواهی او را پاس داریم. و گرنه صِرف اینکه بدانیم چه کسی در عصر حاضر امام ماست بی آن که این امام تأثیری در زندگی و فعل و ترک ما داشته باشد، نمیتواند مایهی نجات و رستگاری ما باشد.
بیان آیت الله جوادی آملی در مورد حدیث فوق این است که: «مرگ محصول زندگی است و اگر مرگ، مرگ جاهلی است، برای این است که زندگی، زندگی جاهلی است و کسی که با امام زمان رابطه ندارد و او را نمیشناسد مرده، و کسی که او را میشناسد زنده است.
یعنی کسی که هشتاد سال زندگی کرده، مثل یک درخت هشتاد ساله است، او عصارهی درخت زندگی را در یک کاسه و در یک لیوان میریزد و موقع مردن سر میکشد. حال اگر مرگ، مرگ جاهلیّت است، معلوم میشود این کاسه عصارهی جاهلیت ماست.»(3)
امام صادق علیه السلام فرمودهاند که بهترین دعا برای دوران غیبت حجّت الهی و همچنین برای حفظ دین در فتنههای آخر الزّمان این دعا است:
«اللهُمَّ عَرِّفْنِی نَفسَک فاِنَّک اِنْ لَمْ تُعَرِّفنِی نَفْسَک لَم اَعْرِفْ رَسُولَک، اللهُمَّ عَرِّفنِی رَسُولَک فَاِنَّک اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی رَسولَک لَمْ اَعْرِفْ حُجَّتَک، اللهُمَّ عَرِّفْنِی حُجَّتَک فَاِنَّک اِنْ لَمْ تُعَرِّفنِی حُجَّتَک ضَلَلْتُ عَنْ دیِنِی»؛(1)«بارخدایا! خود را به من بشناسان که اگر خودت را به من نشناسانی، پیامبرت را نخواهم شناخت. بارخدایا! رسولت را به من بشناسان که اگر رسول خود را به من نشناسانی, حجّتت را نخواهم شناخت. پروردگارا! حجّت خودت را به من بشناسان که اگر حجّتت را به من نشناسانی، از دین خود گمراه خواهم شد.»
معرفت و شناخت امام زمان علیه السلام چراغ هدایت و رمز دینداری در دوران غیبت است و بدیهی است که این شناخت در مراحلی چند قابل تصور است. البته در جامعهی کنونی ما، همهی افراد بشر در ضمیر ناخودآگاه خودشان کم و بیش با آن حضرت آشنا هستند، آنچه حایز اهمیّت است باور و ایمان قلبی به آن حضرت است که تأثیر عملی در وجود انسان دارد. یعنی اگر فردی بتواند در وجود خود یک باور حقیقی و ایمان واقعی نسبت به آن حضرت داشته باشد، به سوی هدایت راه یافته و از پرتو نور پرفروغ آن مشعل هدایت بهرهمند شده است.
امام صادق علیه السلام در پاسخ یکی از شاگردان خود به نام فضیل بن یسار که در مورد آیهی ((یومَ نَدعُو کلََّ اُناسٍ بِاِمامِهِم))؛(2)روزی که هر مردمی را با امامشان میخوانیم سؤال کرده بود، فرمودند:
«یا فُضَیل! إِعرِف اِمامَک فَاِنَّک اِذا عَرَفتَ امامَک لَم یَضُـرُّک تَقَدَّمَ هذَا الأمرِ اَو تَاَخَّرَ. و مَن عَرَف اِمامَهُ ثُمَّ ماتَ قبلَ اَن یَقومَ صاحبُ هذَا الامرِ، کانَ بِمَنزلَةِِ مَن کانَ قاعِداً فِی عَسکرهِ، لا بَل بِمَنـزِلَةِ مَن قَعَد تَحتَ لِوائِهِ»؛(3)«ای فضیل امام خود را بشناس، زیرا اگر معرفت امام خود را داشته باشی، جلو افتادن یا به تأخیر افتادن این امر زیانی به تو نمیرساند و کسی که امام خود را بشناسد، سپس (با معرفت) قبل از آنکه صاحب این امر قیام کند از دنیا
برود، همچون کسی است که در لشکر آن حضرت بوده باشد. نه، بلکه (بالاتر) مانند کسی است که زیر پرچم ایشان (در میدان جنگ) نشسته باشد.»
آنچه در این روایت مورد تأکید واقع شده، این است که انسان باید بیش از پیش و در همه حال به معرفت امام عصر علیه السلام اهمیّت دهد.
امام صادق علیه السلام میفرمایند:
«خَرَجَ الحسین بن علی علیهما السلام ذاتَ یوم علی اصحابه فَقَالَ بَعدَ الحمدُ لله جَلَّ وَ عَزَّ وَ الصَّلاة علَی محمّد صلی الله علیه و آله و سلم : یا أَیّها النّاس إِنَّ الله - و اللهِ - مَا خَلَقَ العِبادَ إِلّا لِیَعرِفُوهُ، فَإِذا عَرَفُوهُ عَبَدُوهُ، فَإِذا عَبَدُوهُ استغنُوا بِعِبَادَتهِ عَن عِبادَةِ مَن سِوَاهُ. فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ: بِأَبِی أَنتَ و أُمّی یا بنَ رَسُولِ الله، مَا مَعرِفَةُ الله؟ قالَ علیه السلام : مَعرفة أَهلِ کلّ زمانٍ إِمَامَهُم الّذی یجب عَلَیهِم طَاعَتُهُ.»؛(1)«روزی امام حسین علیه السلام نزد اصحاب خود آمدند و بعد از حمد خدای عزّوجل و صلوات بر حضرت محمّد صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: ای مردم، قسم به خدا، پروردگار بندگان را نیافرید مگر برای اینکه به او معرفت پیدا کنند، پس وقتی معرفت او را یافتند، به عبادت او بپردازند، پس با بندگی او، از بندگی غیر او بی نیاز شوند. آنگاه مردی از ایشان پرسید: پدر و مادرم فدای شما، ای پسر رسول خدا، معرفت خدا چیست؟ حضرت فرمودند: یعنی مردم هر زمان، امام خودشان را که اطاعت او برایشان واجب است، بشناسند.»
از این روایت فهمیده میشود که کمال انسان و هدف خلقت او، رسیدن به مقام عبودیّت و بندگی خداست. ((و ماَ خَلَقتُ الجِنَّ و الإِنسَ إِلَّا لِیَعبُدُونِ))؛(2)«و خلق نکردیم جن و انس را مگر اینکه مرا عبادت کنند.»
مقدّمهی عبودیّت و بندگی، شناخت و معرفت خداوند است، که اگر انسان عظمت حق تعالی را دریابد، در مقابل او بندگی خواهد نمـود و راه شناخت خداوند متعال، شناخت و معرفت امام زمان علیه السلام است.
شیخ صدوق (ره) در تبیین حدیث یاد شده میگوید: «مراد این است که مردم هر زمان بدانند خداوند کسی است که آنها را در هر زمان از امام معصوم خالی نگذاشته است، پس کسی که عبادت کند خدایی را که برای آنان حجّت قرار نداده، پس غیر خدا را عبادت کرده است.»(1)
آری، فلسفهی آفرینش انسان، رسیدن به مقام معرفت خداست. و این معرفت حاصل نمیشود مگر با معرفت امام و حجّت عصر علیه السلام ؛ چرا که امام آینهی تمام نمای حق و واسطهی شناخت خداست. چنان که امام صادق علیه السلام فرمودند:
«... نحنُ العَالِمُون (القَائِمُون) بِأمرِهِ وَ الدّاعُونَ إِلی سَبِیلِه، بنا عُرِفَ الله وَ بِنَا عُبِدَ الله، نحنُ الأدلّاءُ عَلَی الله و لَو لا نا ما عُبِدَ الله.»؛(2)«ما دانایان (برپادارندگان) به امر خدا و دعوت کنندگان به راه او هستیم. به واسطهی ما خدا شناخته و پرستیده میشود. ما راهنمایان به سوی خدا هستیم و اگر ما نبودیم خدا پرستیده نمیشد.»
عقیده به ظهور یک نجات دهندهی بزرگ آسمانی و امید به یک آیندهی روشن که در آن، نگرانیها و هراسها مرتفع گردد و با ظهور یک شخصیّت ممتاز الهی همهی تاریکیها از پهنهی گیتی برچیده شود و ریشهی ظلم و جهل و تبـاهی از روی کرهی زمین برکنده شود، یک اعتقاد عمومی ثابت است که همواره در همه وقت، همه جا، و در همهی زمانها بین تمام ملّتها شایع و رایج بوده است، و تمام پیامبران و سفیران الهی در این زمینه، نویدهایی دادهاند.
بر اساس تحقیقات پژوهشگران مسایل اسلامی، این عقیده در طول دوران زندگی انسانها پیوسته در میان همهی ملّتها و پیروان ادیان بزرگ همانند زرتشت، یهود و مسیحیّت موجود بوده، و حتی اقوام مختلف جهان چون: اسلاوها، ژرمنها، اسنها و سِلتها نیز معتقدند که سرانجام باید پیشوایی در آخر الزّمان ظهور کند و بیعدالتیها را از بین ببرد و حکومت واحد جهانی تشکیل داده و در بین مردم بر اساس عدالت و انصاف داوری کند.
آنچه از تاریخ امّتها استفاده میشود این است که، مسألهی عقیده به ظهور یک رهبر مقتدر الهی و آمدن مصلحی در آخر الزّمان به نام منجی موعود جهانی به قدری اصیل و ریشهدار است که در اعماق دل همهی ملّتها و پیروان همهی ادیان الهی، و تمام اقوام و ملل جهان جا گرفته است تا جایی که در طول تاریخ بشریّت، انسانها در فراز و نشیبهای زندگی، با یادآوری ظهور چنین رهبر مقتدری، پیوسته خود را از یأس و ناامیدی نجات داده، و در انتظار ظهور آن مصلح موعود جهانی در پایان جهان، لحظه شماری میکنند.
بنابراین میتوان به ضرورت طرح مبحث منجی موعود به طور کلی و امام مهدی علیه السلام به طور خاص در این زمان پی برد، چرا که هر دین و آیین فرقهای، تنها منجی خود را بر حق دانسته و برای اثبات آن به جهانیان تلاش میکند.
با این همه، تذکر این نکته لازم است که گرچه همهی مذاهب و ملل خبر از مصلح کل در آخر الزّمان دادهاند، ولی در هیچ یک از آنها به اندازهی دین اسلام دربارهی آن مصلح موعود سخن گفته نشده است. وجود بیش از 200 آیه از آیات قرآن که به وجود، ظهور و دوران حکومت آن حضرت تفسیر و تأویل شدهاند، و همچنین حدود 6000 روایات گوناگون از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و ائمهی اطهار علیهم السلام دربارهی امام زمان علیه السلام مؤید اهمیّت این مطلب است.
چرا که آن مهدی موعود علیه السلام از مسلمانها و از نسل پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله است که برای گسترش و تجدید حیات اسلام قدم بر میدارد و در دوران او حکومت و حاکمیت اسلام تحقق پیدا میکند.
یکی دیگر از موارد ضرورت طرح مباحث مهدوی، به روز بودن موضوع آن است، چرا که اعتقاد به مهدویّت و انتظار منجی مصلح، پیامدهای مثبتی برای بشر دارد. ایمان به امام زمان علیه السلام مانع از تسلیم شدن است، بنابراین ملتهای با ایمان که حضور آن حضرت را در میان خود احساس میکنند، از حضورش امید و نشاط میگیرند و برای مجد و عظمت اسلام، مبارزه و مجاهدت میکنند. حال کسانی که منافعشان به خطر میافتد، چه میکنند؟ آیا ساکت مینشینند تا همهی بافتههای آنان به راحتی رشته شود؟ قطعاً چنین نخواهند کرد؛ بلکه با
روشهای مختلف، به مبارزه با افکار و اندیشههای موعودگرایی و مهدویّت میپردازند.(1)بنابراین مهدویّت مسألهای مهم برای جامعهی امروز بوده و ستیز با این تفکر برای دشمن امری حیاتی محسوب میگردد که دو عنوان زیر اهمیّت این امر را محسوستر بیان میکند:
رسالت امروز اندیشمندان در مباحث مهدویّت، تعمیق ایمان مردم به امام زمان علیه السلام است. چرا که اگر مهدویّت خوب تبیین شود، حرکتهای اصلاحی در سراسر جهان به بهترین وجه میتواند از آن روح حیات بگیرد.
تبیین آثار و پیامدهای مهدی باوری و انتظار، انسان را متقاعد میکند که مبارزه و ستیز با این تفکر برای دشمن، راهبردی و ضروری است و ذکر نمونههای عینی، به وضوح میرساند که دشمن به ضرورت مطلب پی برده و از این رو از هیچ کاری دریغ نمیورزد.
مقام معظّم رهبری در اینباره میفرمایند: «دشمن، هر امر صحیح و مفیدی را تا آن جا که مقدور باشد انکار میکند و اگر نتوانست، به تحریف و تخریب آن میپردازد یا در مقابل آن اقدام به جایگزینی میکند.»
در موضوع مهدویّت به عنوان یکی از مسایل به روز جهان، نیز دشمن چنین میکند، نمونههای بسیاری از انکار، تحریف، تخریب و جایگزینی در این زمینه وجود دارد که هدف ما از بیان آنها، اعلام جدی بودن مبارزهی دشمنان با مسألهی مهدویّت است تا در پرتو آن، به شیوهها و روشها دقیقتر بیندیشیم و «در مقابل تلاش دشمن، در جهت اعتماد و عمل و تبلیغ و تبیین حقیقت مهدویّت، حرکت کنیم».(2)
منظور از انکار مقولهی مهدویّت و انتظار، این است که آن را مبحثی وارداتی و برگرفته از دیگران و پیامد نا بسامانیها و مشکلات معرفی کنند. بسیاری از دایرة المعارفها که بایستی مرجعی قابل اعتماد در موضوعات متفاوت باشد، گویی رسالت خود را فراموش کرده و اهداف
دیگری دنبال میکنند. مثلاً در دایرة المعارف بریتانیکا، در واژهی مهدی و اسلام و زرتشت آمده است:
«اسلام، دینی نیست که در آن ظهوری انتظار برود و جایی برای مسیح نجاتبخش در آن وجود ندارد و این همه، به طور تدریجی و شاید تحت تأثیر مسیحیّت مطرح گردیده است. قرآن، اشارهای به آن ندارد. به هیچ حدیث ـ گفتهی منسوب به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ـ قابل اعتمادی نیز دربارهی مهدی علیه السلام نمیتوان استناد کرد. و به نظر میرسد که عقیده به مهدی علیه السلام در دورههای اغتشاش و عدم امنیّت مذهبی، بر تحولات سیاسیِ اوایل اسلام (قرنهای هفتم و هشتم میلادی) رواج یافته باشد.»(1)
معنای تحریف در کلام مقام معظّم رهبری به روشنی بیان شده است: «مطالبی که اگر به حقیقت آنها توجه کنیم، تبدیل به یک موتور حرکت دهندهی جامعهی اسلامی میشود، وقتی دشمن روی آن کار کرد، آن را خراب و معنای آن را عوض کرده و در ذهن ما به صورت دیگری جا میاندازد، همین موتور متحرک، به یک داروی مخرب و خوابآور تبدیل میشود.»(2)
تبدیل موضوع انتظار امام مهدی علیه السلام که آثار و پیامدهای بسیار شگرف و معجزهآسا و مثبتی دارد، به انتظار منفی و تلخ و ناگوار و این نگرش به انتظار که امر به معروف و نهی از منکر نکردن و سر در جیب خود فرو بردن و هیچ تکلیفی در مقابل دیگران و جامعه برای خود قائل نبودن و یا حتی امر به معروف و نهی از منکر را مخالف انتظار قلمداد کردن و حتی، وظیفهی منتظر را دامن زدن به فساد و تباهیها دانستن و هر گونه قیام و حرکتی را قبل از ظهور حضرت باطل و مخالف دوران انتظار گفتن، دستاوردهایی است که برگرفته از غرضورزیهای سیاسی دشمنان است.
آری، به دنبال چنین تحریفهایی، افرادی چون ابن تیمیّه، در گذشته و افرادی مانند دونالدسن، شریعت سنگلجی، کسروی و بالأخره سلمان رشدی و احمد الکاتب و ... و جریانات و
افرادی دیگر که به هر بهانه، به دین و شیعه میتازند و آن را مورد تردید قرار داده و در آن ایجاد شبهه میکنند، مورد حمایت جدی دشمن قرار گرفته و نظرشان علمی قلمداد میشود.
به عنوان مثال ابن تیمیّه گوید: «انتظار، در زمان غیبت امام عصر علیه السلام ، ضعف و سستی در امور و بیتفاوتی در برابر مفاسد اجتماعی و همه چیز را به امید آینده واگذار کردن و اصلاح امور را به عهدهی امام زمان علیه السلام گذاردن است.»(1)
شگرد دیگر دشمن، حملهای ناجوانمردانه با ژستهای علمی و هنری در مقابل فرهنگ مهدوی است. دشمن هدفهای کوتاه مدت و طولانی مدت زیادی دارد:
1- نیرو سازی با استفاده از خطرناک جلوه دادن جریان مهدویّت؛
2- ایجاد شک و تردید و تنفّر در افراد به ویژه معتقدان به مهدویّت؛
3- برنامهریزی برای نسل آینده برای ایجاد تنفر نسبت به فرهنگ مهدوی.
به عنوان مثال، فیلم «پیشگوییهای نوسترا داموس» یا «مردی که آینده را دید»، نمونهای است که هر سه هدف، و بیشتر دو هدف نخست را دنبال میکند. در این فیلم که توسط کمپانی صد در صد صهیونیستی«گلدن مایر» ساخته شده است، با تحریف و برداشت خاصی از پیشگوییهای نوسترا داموس که در قالب اشعاری رمزآمیز بیان شده است، چهرهی امام زمان علیه السلام را چهرهای بسیار خشن و بسیار مخرّب و وحشتناک معرفی، و پیامد حضور ایشان را جنگها، جنایتها و ناامنیها قلمداد کرده است.(2)
فیلم پیشگوییهای نوسترا داموس، نمونهی کوچکی است از صدها فیلم و سریال که هالیوودها عهدهدار ساخت و پخش هنرمندانهی آن هستند تا حقیقت را به گونهای که خود میخواهند تفسیر کنند و آینده را آن چنان که با امیالشان سازگار است، تغییر دهند.
و اما نمونهی دیگر بازی کامپیوتری «جهنم خلیج فارس» معروف به «یا مهدی» است. این بازی، عهدهدار هدف سوم است، یعنی برنامهریزی برای نسل آینده و ایجاد تنفر در میان آنان، بدین صورت که کودک، به جای قهرمان بازی که فردی است آمریکایی، قرار میگیرد و با
کشتن مسلمانان که با صدای نفرتآوری «الله اکبر» و «یا مهدی» میگویند، امتیاز به دست آورده و در نهایت، به مراحل بالاتری میرود و در غیر این صورت، با غفلت از آنان کشته شده و امتیاز را از دست داده و یا از بازی اخراج میگردد. بنابراین کودک، چنان شرطی میشود که با شنیدن «الله اکبر» و «یا مهدی» تیراندازی میکند و ... بالأخره در روح او، بذر نفرت از این دو واژه کاشته میشود تا روزی استکبار بتواند از محصول آن فایده برد.(1)
حربهی چهارم دشمن، شخصیتپردازی و مدّعیسازی و حمایت از مدّعیان و فرقههاست. ساختن شخصیتهایی مانند سید علی محمّد باب، حسینعلی بهاء و سید محمّد نوربخشی در ایران، میرزا غلام احمد قادیانی در پاکستان و سید محمّد جونیوری در هند و ... نمونههایی از مقابلهی دشمن از طریق جایگزینی است.
منظور از راهبرد یا استراتژی، علم ایجاد هماهنگی و همکاری بین طرحهای اقتصادی، سیاسی و نظامی در سطح دولت یا بین چند دولت و به کار گرفتن تمامی امکانات برای دستیابی به اهدافی خاص است.(2)
دولتهای فعال همواره به دنبال نگرش و دریافت خود از هستی، جهان و حکومت، سعی در تدوین یک راهبرد کلان برای ادارهی کشور، هدایت در دراز مدت و گذر از فراز و نشیبهای احتمالی دارند. و دولتهای منفعل یا تابع، حکومتهایی تابع و تأثیرپذیرند که ناگزیر سر در پی فرمانها و راهبردهای دولت های قوی و فعال دارند.
در این میان جهان جدید غرب به خاطر ناامیدی از احیای فضایل انسانی و تکیه بر سرمایههای معنوی او میگوید: اکنون که انسان، با اخلاق برخاسته از ویژگیهای خویش و گسسته از دین قابل نظام یافتن نیست، پس باید با احزاب و تشکلها، و تراکم قانونها کنترل شود. لذا بر اساس چند نظریه، نظامهای جهان خویش را سامان داده و آیندهی جهان را تحلیل
میکند. نظریههایی همچون اومانیزم یا انسان محوری، پلورالیزم، سکولاریزم و لیبرالیزم هستند که زیربنای فکری غرب را بنا نهادهاند.(1)
در پایان توجه به این نکته ضروری است که در مقابل راهبردهای فعالی چون: جنگ تمدّن هانتینگتون، پایان تاریخ فوکویاما، دیدگاه آلوین تافلر در موج سوم و ...، که به بشر پیشنهاد میشود و پیوسته او را میفریبد، باید مهدی باوران برای زمینهسازی ظهور و آماده کردن جهانی برای پذیرش امام عصر علیه السلام راهبرد یا استراتژی محکمی ارائه دهند. باید برنامههای جهانی مهدویّت را تبیین کرد و طرح و برنامهای ارائه داد تا جهانیان حقیقت را از افسانهسراییها جدا کنند و با جان و دل، منتظر واقعی آن امام همام باشند. إن شاء الله
1) عزیز الله حیدری، مهدی علیه السلام تجسم امید و نجات، صص 70 ـ 75.
1- چرا باید امام را شناخت؟
2- شناخت امام چگونه عامل هدایت انسان می گردد؟
3- ارتباط هدف آفرینش انسان و شناخت امام در چیست؟
4- طبق فرمایشات مقام معظّم رهبری، دشمن از چه شیوه هایی با فرهنگ مهدویّت مقابله می کند؟
5- منظور از «راهبرد جهانی مهدوی» چیست؟
1- معرفت و انکار امام، معیار ایمان وکفر.
2- امام مهدی علیه السلام و تمدن جدید.
3- غرب و آمادگی های پیش از ظهور.
4- دهکده ی جهانی در تفکر غربی.
5- تصریح قرآن کریم بر شناخت حجّت خداوند.
6- روش های مقابله با مهدی علیه السلام ستیزان.
7- راه های تخریب فرهنگ مهدویّت از طریق منکران و مقابله با آن.
8- مصادیق جایگزین سازی به عنوان یکی از شیوه های مهدی علیه السلام ستیزان.
1- فصلنامهی انتظار، ش 3 (نگاهی دوباره به انتظار)، مجید حیدری نیک، ص 93.
2- فصلنامهی انتظار، شماره های 8 و 9 (متمهدیان و مدعیان دروغین مهدویّت، محمّد رضا نصوری، ص 7.
3- نینوا و انتظار تأملی نو، (ضرورت طرح مباحث مهدویّت)، محمّد صابر جعفری، صص 25 ـ30.
4- فصلنامهی انتظار، ش 7 (انتظار پویا)، آصفی.
5- استراتژی انتظار، اسماعیل شفیعی سروستانی، ج 1 و 2.
6- مهدی تجسم امید و نجات، عزیز الله حیدری.
7- مجلهی موعود، ش 19.
8- او خواهد آمد، علی اکبر مهدی پور.
9- پیشگوییها و آخرالزّمان، اسماعیل شفیعی سروستانی، مجید شاه حسینی، حسن بلخاری و ... .
ü اهمیت موضوع آسیبشناسی مهدویّت
ü مهمترین آسیبهای مهدویّت
ü راههای مبارزه با آسیبهای فرهنگ مهدویّت
أینَ المُنتَظَرُ لِإقامَةِ الأُمّتِ وَ العِوَج؟
هر امر مهمی به نسبت اهمیّتش، در معرض خطرها و آسیبهایی است، معارف مهم مهدویّت نیز از این قاعده مستثنی نیست، و اندیشهی مهدوی نیز چون هر اندیشه و فرهنگی، آفتها و آسیبهایی دارد که اگر به آنها توجه نشود و به موقع برای برطرف ساختن آنها اقدام نگردد، آثار منفی و مخربی به دنبال خواهد داشت.
آسیب، عاملی است که سبب اختلال، ناهنجاری و آفت در پدیدهها میشود و آسیبشناسی به معنای بازشناسی اختلالهای مفهومی و مصداقی بحث است. این اختلالها ممکن است در اثر ناکارآمد بودن و ضعف روشهای پیامرسانی یا محتوایی پیام باشد.
در معارف مهدوی نیز هر گاه مفاهیم و آموزهها، با بدفهمی روبهرو یا به صورت نابهجا القا شود، آسیبهای چشمگیری آشکار خواهد شد. و باید کجرویها و کجاندیشیهایی که تاکنون در این موضوع صورت گرفته است، بازشناسی شده و دیدگاههای مهدوی به دور از اختلالهای مفهومی و مصداقی، بیان شوند.(1)
آسیبهای فرهنگ مهدویّت، مواردی است که غفلت از آنها موجب سستی اعتقاد آدمی به اصل وجود امام علیه السلام یا ابعاد مختلف شناخت آن بزرگوار میشود و گاهی نیز گرایش به افراد یا
1) بر گرفته از فصلنامهی انتظار، ش 11 و 12، چشماندازی به برخی از آسیبهای تربیتی مهدویّت، مریم معین الاسلام، صص 217 – 249.
مجموعههای منحرف را در پی دارد. از این رو باید برای شناختن این کجرویها و کجاندیشیها اقدام جدّی شود. به بیان دیگر باید به پیرایش و تهذیب مفاهیم و مصادیقی که تاکنون وارد این فرهنگ شده است، پرداخت. در غیر این صورت هر گونه برنامهریزی برای نهادینهسازی این فرهنگ، بینتیجه خواهد بود. کسانی که بدون توجه به بحث آسیبها وارد عمل میشوند، همچون باغبانی میمانند که بدون توجه به آفتها، مشغول کشت و کار شود که قطعاً در این صورت این کشت و کار ثمرهای برای او نخواهد داشت.
پس از روشن شدن مفهوم آسیبشناسی و اهمیّت آن در مباحث مهدوی، به چند نمونه از مهمترین آسیبهای فرهنگ مهدویّت که پیش از ظهور و در دوران غیبت رخ مینمایند، اشاره میکنیم:
از آسیبهای مهم در فرهنگ مهدویّت، تفسیرها و برداشتهای نادرست از موضوعات این فرهنگ اسلامی است. درک و دریافت غلط از مفهوم «انتظار» سبب شده است بعضی گمان کنند که چون اصلاح جهان از فساد به دست امام عصر علیه السلام خواهد بود، در برابر تباهیها و ناهنجاریها هیچ وظیفهای نداشته و باید بیتفاوت بود و دست روی دست گذاشت چرا که همه چیز بر عهدهی ایشان است.
این نوع انتظار، انتظار منفی یا ویرانگر است که امام خمینی (ره) در اینباره دستههای مختلفی را برشمردهاند:
1- افرادی که انتظار فرج را به نشستن در مسجد، حسینیه، منزل و دعا کردن برای فرج میدانند، اینها مردم صالحی هستند که به تکالیف شرعی خود عمل میکنند لکن به فکر این نیستند که برای فرج کاری باید کرد.
2- بعضی دیگر انتظار فرج را این گونه معنا میکنند که ما به اینکه در جهان و بر ملت چه میگذرد، کار نداشته باشیم. تنها تکالیف خود را ادا کنیم تا حضرت بیایند و إن شاء الله همه چیز را دنبال کنند.
3- عدهای نیز میگویند عالم باید پر از معصیت بشود تا حضرت بیایند، ما نباید امر به معروف و نهی از منکر کنیم تا گناه زیاد و فرج نزدیک شود.
4- یک دسته هم از این فراتر رفته و میگویند: باید به گناه دامن زد، باید مردم را دعوت به گناه کرد تا دنیا پر از ظلم و جور بشود و حضرت تشریف بیاورند.
5- افرادی نیز معتقدند که اصلاً هر حکومتی که در زمان غیبت محقق شود، حکومتی باطل و برخلاف اسلام است. این دسته از افراد به بعضی از روایات موجود در این زمینه استناد کردهاند، مانند روایت زیر که ابن اعین از امام باقر علیه السلام نقل کرده است:
«کلُ رایةٍ تُرفعُ قَبل قِیام القَائم علیه السلام طاغوت»؛(1)«هر پرچمی که قبل از پرچم حضرت قائم علیه السلام برافراشته شود، صاحب آن طاغوت است.»
در صورتی که منظور از عَلَم در آن روایات، عَلَم مهدوی است نه حکومت اسلامی.(2)
در این روایت، پرچمهایی که به خاطر دعوت به خویشتن برافراشته شود، محکوم به بطلان و غیر قابل اطاعت میباشند. اینها قیامهایی است که در مقابل حضرت ولی عصر علیه السلام واقع شدهاند و رهبر چنین قیامهایی طاغوت است. ولی پرچمهایی که در مسیر و جهت اهداف امام زمان علیه السلام باشند، مورد انکار قرار نگرفتهاند و دعوت آنها به قیام برای در هم شکستن باطل و به دست گرفتن ادارهی کشور و واگذاری آن به کسانی است که در حقیقت، حکومت، حق آنان میباشد، همانند قیام زید که از سوی امامان معصوم علیهم السلام مورد تمجید و تعریف قرار گرفته است.(3)
سستی، بیاعتنایی و بیتوجهی به شرایط جامعه، سر تسلیم فرود آوردن در مقابل بدیها و ستمها، بازیچهی سیاستبازان و منحرفان شدن و مقابله با هر حرکت اصلاحی، همه از نتایج این دیدگاه در مورد انتظار است. از طرفی این تفکر تنها شامل آن دسته از افراد نمیشود، بلکه خود ما نیز با اعمال به ظاهر دینی خود شامل این انتظار منفی میشویم، شناخت صحیح از دین نداشتن، امر به معروف و نهی از منکر نکردن و نسبت به مسائل پیرامون خود بیتفاوت بودن، ما را از منتظر واقعی بودن دور کرده است..
در حالیکه انتظار سازنده یا مثبت، تلاش و حرکت منتظر و زمینهسازی برای ظهور حضرت است.
انتظار واقعی، آماده باش و تحصیل آمادگیهای لازم برای رسیدن به اهداف و خواستههای مورد نظر است. انتظار، تنها یک حالت روحی نیست، بلکه با توجه به روایاتی که آن را «افضل الاعمال» یا «احب الاعمال» میدانند، یک حالت روحی جریان یافته و شکل گرفتهای است که از معرفت برخاسته و به اقدام و عمل میانجامد.
برخی از افراد به علت نداشتن نگاه جامع به دین و بدون بررسی دقیق روایات و سند آنها، به شنیدهها اکتفا کرده و چهرهای خشن از امام عصر علیه السلام ارائه میدهند. در حالیکه باید مهر و قهر در کنار هم مطرح شوند و در چهرهای که از ظهور و حکومت حضرت و شخصیّت بیمانند آن امام علیه السلام ترسیم میگردد، مهر و قهر در کنار هم بیایند. چون تنها از قهر سخن گفتن و مهر را از یاد بردن، امام را در ذهن برخی افراد، خشونتطلب معرفی میکند.
دربارهی مهر حضرت سخن بسیار میتوان گفت؛ چه روایاتی که مهر امامان را به طور عموم بازگو میکند و چه روایاتی که در ارتباط با مهر امام مهدی علیه السلام به طور خاص رسیده است. امامان علیهم السلام طبق فرمودهی خودشان جلوهی رحمت واسعهی إله هستند. امام رضا علیه السلام در اینباره فرمودهاند:
«الإمام الانیسُ الرَّفیقُ و الوالِد الشَّفِیق و الأخُ الشّفِیق و الأمّ البرّة بِالوالِد الصَّغِیر و مَفزَعِ العباد فِی الدَّاهِیَةِ الناد»؛(1)«امام همدمی سازگار، پدری مهربان، برادری تنی، مادری خوشرفتار با کودک خردسال و پناه مردم در پیشآمدها و کارهای بزرگ است.»
همچنین امام علیه السلام به یکی از یارانشان میفرمایند:
«یا ابا ابراهیم هو المفرّج لِلکَرب عَن شیعته بعد ظَنّـِکَ شَدید و بلاءٍ طویلٍ و جور فطوبی لمن أدرک ذلک الزمان... .»؛(2)«ای ابا ابراهیم! حضرت مهدی علیه السلام رنج و غم شیعه را
پس از یک دورهی سخت و بلایی طولانی و سستی دراز میزداید و گشایش میآفریند. خوشا آنان که آن زمان را درک کنند ... .»
مهربانی امام، همچون مهر خداوند کریم حکیمانه است، بدین معنا که قهر او نیز جلوهی محبت اوست. چون قهر او بر دشمنانی خواهد بود که با توجه به هدایت و معجزات آن حضرت، باز هم به او کفر ورزیده و حکومت عدلش را گردن نمیگذارند و در زمین فساد میکنند و این یعنی خارها را از سر راه انسان و انسانیّت برداشتن، یعنی مهر در چهرهی قهر.(1)
در ضمن گروهی دیگر امام را شخصیتی تصور کردهاند که گویا دست به هیچ مبارزه و جهادی نمیزند و همهی امور را با معجزه حل میکند، که این تفکر نیز نادرست است؛ چرا که با هر دوی این مهر و قهر است که مبنای حکومت امام پا میگیرد و زمینههای عدالتگستری فراهم میآید.(2)
گاهی افراد و مجموعهها در قالبهای گفتاری و نوشتاری، به بحثهایی روی میآورند که هیچ ثمری ندارد و ضرورتی برای طرح آنها احساس نمیشود.
پرداختن به مباحثی از قبیل ازدواج حضرت و وجود فرزند برای آن بزرگوار، محل زندگی حضرت و مانند آن از نمونه بحثهای غیرضروری است. مثلاً در رابطه با ازدواج ایشان بسیار دیده شده است که گروهی با بیان مطالبی غیر مستند ازدواج حضرت را اثبات کرده و بعضی دیگر آن را رد کردهاند، در حالیکه هیچ دلیل قطعی بر اثبات یا رد آن وجود ندارد و مهمتر اینکه توجه به چنین مباحثی فایدهای نداشته و ما را از پرداختن به مباحث اصلی و ضروری باز میدارد.
در مورد محل زندگی حضرت نیز که به جزیرهی خضرا معروف شده است دو نظر مخالف هم وجود دارد: برخی آن را صحیح و معتبر و قابل استناد دانستهاند و بعضی دیگر آن را مجعول و شبیه به افسانه میدانند و میگویند که استناد به آن درست نیست.(3)با این همه تکلیف ما
آگاهی از محل زندگی امام نیست و آنچه در روایات به آن تأکید شده است معرفت امام، حرکت در جهت رضایت امام مهدی علیه السلام و پیروی از آن حضرت در گفتار و کردار و زمینهسازی برای ظهور ایشان است.
یکی دیگر از آسیبها، عجله داشتن در تحقّق امر ظهور است. شتابزدگی یا استعجال به معنی خواستن چیزی قبل از رسیدن وقت آن و قبل از تحقّق زمینههای لازم برای آن است. منشأ تعجیل در ظهور این است که شخص عجول نمیداند ظهور از سنتهای الهی است و مانند همهی سنتها باید پس از تحقّق همهی شرایط و زمینهها، صورت گیرد بنابراین برای وقوع آن عجله میکند. در حالیکه شتابزدگی در این امر در روایات ما بسیار نکوهش شدهاست:
امام جواد علیه السلام میفرمایند:
«... یَهلِکُ فیها المُستعجلون و یَنجُوا فیها المسَلِّمون»؛(1)«[در دورهی غیبت]، شتابزدگان در امر ظهور هلاک میشوند و اهل تسلیم نجات مییابند.»
گرچه نزدیک شمردن ظهور، مهیای ظهور بودن و کوشش برای زمینهسازی ظهور، بسیار مفید و پر ثمر است، اما نباید در این راه شتابزده بود. شتابزدگی حاکی از درک نکردن حکمت و مصلحت خدا در این زمینه است و پیامدهای گوناگونی دارد که به چند مورد اشاره میگردد:
1- ناشُکری و اعتراض و عدم رضایت به مصلحت الهی،
2- رویکرد به منحرفان و مدّعیان دروغین مهدویّت،
3- یأس و ناامیدی در اثر عدم تحقّق ظهور،
4- استهزا و تمسخر آیات و روایات و معتقدان به غیبت و ظهور،
5- شک و تردید.
1) شیخ صدوق، کمالالدین و تمام النعمة، ج 2 ، ص 73.
تعجیل، یکی از آفتها و آسیبهایی است که فراروی منتظر قرار دارد، اما برخی در نقطهی مقابل نیز دچار آسیب شدهاند که آن دور شمردن وقت ظهور است و نتیجهی آن، بیاعتنایی و قساوت قلب است. در روایتی آمده است که:
«لا تُعاجلوا الامرَ قبلَ بلوغِه فََتـَندِمُوا و لا یَطولَنَّ علیکم الأمرَ فتقسّوا قلوبَکم»؛(1)«پیش از رسیدن این امر شتاب نکنید که پشیمان میشوید و آن را دور نشمارید که دلتان دچار قساوت میشود.»
یکی دیگر از آسیبها تعیین وقت برای ظهور است؛ اگر چه گسترش شور و شوق عمومی برای ظهور حضرت حجّت علیه السلام پدیدهی مبارکی است؛ اما اگر این پدیده به تعیین زمان برای ظهور و امیدوار ساختن مردم به ظهور ایشان در زمانی معین منجر گردد، جای تأمل بسیار دارد زیرا بر اساس برخی روایات نقل شده از ائمه علیهم السلام هیچ کس جز خدای تبارک و تعالی از زمان ظهور آگاهی ندارد و از این رو تعیین وقت برای ظهور (توقیت) جایز نیست و حکمت الهی بر این است که وقت ظهور آن حضرت بر بندگان مخفی بماند، لذا احدی نمیتواند زمانی برای ظهور تعیین کند.
فضیل بن یسار از امام باقر علیه السلام پرسید:
«هَل لِهذا الامر وقتٌ؟ فقال: کَذَبَ الوقّاتون، کَذَبَ الوقّاتون، کَذَبَ الوقّاتون»؛(2)«آیا برای این امر وقتی معین است؟ آن حضرت سه مرتبه فرمودند: آنان که وقتی برای آن تعیین میکنند، دروغ میگویند.»
همچنین در روایتی دیگر امام باقر علیه السلام خطاب به محمّد بن مسلم فرمودهاند:
«یا محمّد، مَن أخبَرَکَ عنّا تَوقیتاً فَلا تَهابنَّ أن تُکَـذِّبـُه، فإنّا لانُوقِّـتُ لِأحدٍ وقتاً»؛(3)«ای محمّد، هر کس برای تو خبری از ما دربارهی تعیین وقت ظهور نقل کرد در تکذیب او درنگ نکن؛ زیرا ما (اهلبیت) برای هیچ کس وقت (ظهور) را تعیین نکردهایم.»
و نیز در توقیعی که از ناحیهی مقدسه صاحبالزّمان علیه السلام در پاسخ به پرسشهای اسحاق بن یعقوب صادر شده، چنین میخوانیم:
«و أمّا ظهورُ الفرج فإنّـه إلی الله، تعالی ذِکرُهُ، وَ کَذَبَ الوقّاتون»؛(1)«و اما آشکار شدن فرج، به ارادهی خداوند است و آنان که (برای ظهور) وقت تعیین میکنند دروغ میگویند.»
با این حال بعضی آگاهانه یا ناآگاهانه برای ظهور وقت تعیین میکنند که کمترین اثر آن احساس یأس و ناامیدی برای کسانی است که این وعدههای دروغین را باور کردهاند ولی خلاف آن را دیدهاند.
بنابراین منتظران واقعی باید خود را از دام شیّادان و نیز نادانان حفظ کنند و دربارهی زمان ظهور تنها منتظر ارادهی پروردگار باشند. رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز در مورد زمان ظهور که همانند قیامت، ناگهانی و غیرمنتظره است، فرمودهاند:
«مَثلُهُ مَثَلُ السّاعَةِ الّتی لایُجَلِّیهَا لِوَقتِها إلّا هُوَ ثَقُلَت فِی السَّمَاوَاتِ وَ الأَرضِ لایَأتِیکُم إِلّا بَغتَةً»؛(2)«ظهور او (قائم علیه السلام ) مانند قیامت است. تنها خداوند است که چون زمانش فرا رسد، آشکارش میسازد. فرا رسیدن آن بر آسمانیان و زمینیان پوشیده است و جز به ناگهان بر شما نیاید.»
این دسته از روایات از یک سو هشداری است به شیعیان که در هر لحظه آمادهی ظهور حجّت حق باشند و از سویی دیگر تذکری به همهی کسانی است که در پی تعیین وقت برای ظهورند.
آسیبی که پیوسته بعد از غیبت امام عصر علیه السلام وجود داشته است، مطابقت دادن نشانههای ظهور بر وضعیت هر زمان بوده است، به این معنا که عدهای با خواندن یا شنیدن چند روایت در علایم ظهور، آنها را به افراد یا حوادثی خاص تطبیق میدهند. اما آنچه آسیب و آفت است،
مطالب و ادعاهایی است که این افراد با خواندن یک یا دو روایت، بدون تشخیص صحیح بودن آنها و بدون بررسی آیات و روایات دیگر، مطرح میکنند، یعنی بدون داشتن تخصص به اظهار نظر میپردازند.
گاهی انسان در جلساتی شرکت میکند که ساعتها پیرامون حضرت صحبت میکنند اما سرگرم تطبیق شرایط بودهاند. برای مثال شخصیّت سفیانی که از علایم حتمی ظهور است را به مردی خاص در فلان منطقه تفسیر کردهاند و یا دربارهی سید حسنی (نفس زکیه) یکی دیگر از علایم حتمی ظهور، تحلیلهای بیدلیلی مطرح شده است و افراد خاصی را بر آن تطبیق دادهاند و بسیاری نمونههای دیگر که تطبیق نادرست علایم غیر حتمی بر جریانات موجود در جامعهی کنونی است.
به هر حال در روایات رسیده از ائمهی اطهار علیهم السلام مطالبی در مورد نشانههای ظهور مطرح شده که بر فرض صحت آنها، تطبیقشان بر حوادث و جریاناتی که در هر زمان رخ میدهد صحیح نیست چون پیامدهای ناگوار زیادی در پی دارد که به چند مورد از آنها اشاره میشود:
1- ناامیدی و یأس در اثر عدم اتفاق ظهور
2- بیاعتقادی افراد نسبت به اصل ظهور به دلیل عدم تحقّق تطبیقهای مطرح شده
3- استهزا و تکذیب باور مهدویّت در نتیجهی محقق نشدن ظهور
4- شک و تردید در اصل ظهور و روایات پیرامون آن
تبیین و روشنگری، تکذیب انحرافات و کار کارشناسی در مورد علایم و ویژگیها توسط علما از راههای مبارزه با این آسیب جدّی است.
از آسیبهایی که در عصر غیبت برای منتظران رخ مینماید، مدعیانی هستند که بیدلیل یا به بهانهی سادهترین اتفاق، ادعای ملاقات میکنند یا کسانی که تمام وظیفهی خویش را دیدار حضرت میپندارند و از وظایف اصلی خود غافل شده و افراد را تنها به این عمل، به عنوان برترین وظیفهی منتظر، فرا میخوانند، در صورتی که آنچه در عصر غیبت مهم است توجه به دغدغه امام و عمل کردن به وظایف یک منتظر واقعی است. بنابراین باید دانست که رسالت حضرت چیست و از منتظران خود چه انتظاری دارند. با استناد به روایات معتبر، مسلّم است که؛ امام از لحظهی تولد برای ظهور خود دعا میکردهاند و رسالت ایشان در همه حال برنامهریزی
برای ظهور است و در هیچ جا ملاقات را از ما نخواستهاند، لذا دغدغهی ما نیز باید ظهور و مهیا کردن زمینههای آن باشد.
اگر چه دیدار امر مطلوبی است اما ویژگی منتظران واقعی امام برای دستیابی به رضایت ایشان، ادای وظایفی است که برای آنها در نظر گرفتهاند و تأکید زیاد بر دیدار حضرت، (در اثر موفق نشدن به دیدار) باعث یأس و ناامیدی و تکذیب باور مهدویّت میگردد.
جناب آقای قرائتی نقل میکردند که:
در حرم امام رضا علیه السلام مشغول زیارت بودم، یکی از بزرگان دست بـر شانهام گذاشت و گفت: «پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم هرگاه سلمان را میدیدند، لذّت میبردند، امیرالمؤمنین علیه السلام نیز مالک را که میدیدند لبخند بر لبانشان نقش میبست، آیا شما هم به گونهای شدهاید که امام زمان علیه السلام شما را میبینند، لبخند بزنند و راضی باشند؟...»
حال که با برخی از آسیبهای فرهنگ مهدوی آشنا شدیم، به بعضی از راههای مبارزه با آنها نیز اشاره میشود:
1- مهمترین و اصلیترین راه مبارزه، حساسیت علما و اندیشمندان در برابـر ورود خرافات و مبارزهی جدی، به موقع و مؤثر با این آسیبهاست.
2- آشنایی با دین و سیرهی اهلبیت علیهم السلام ، در بسیاری از انحرافات انسان را بیمه میکند.
3- یافتن علم و بصیرت در حوزهی سیاست، دشمنشناسی و باخبری از آنچه در عرصهی سیاست و جامعه رخ مینماید، دست پنهان استکبار و سیاستبازان را در ایجاد فرقهها و گروههای منحرف و ... در جامعهی اسلامی آشکار میکند.
4- گشودن زوایای جدید در طرح مباحث مهدوی و پرداختن به موضوعات مختلف اجتماعی از منظر فرهنگ انتظار.
5- زدودن مطالب ضعیف و باورهای نادرست با ژرفاندیشی و احاطهی کافی بر معارف مهدوی.
1- پیامدهای منفی برداشت انحرافی از مفهوم انتظار چیست؟
2- چه تفاوتی میان تعجیل و شتابزدگی در امر فرج و نزدیک دانستن فرج، وجود دارد؟
3- آیا می توان برای ظهور وقتی تعیین کرد؟
4- منظور از تطبیق به عنوان یکی از آسیب های بحث مهدویّت چیست؟
1- آسیب شناسی تربیت دینی در عصر غیبت.
2- بررسی فرقه های انحرافی در موضوع مهدویّت و شیوه های مبارزه با آن ها.
3- آسیب شناسی روان شناسی، تربیتی و اخلاقی مهدویّت.
4- دشواری های حفظ دین و آسیب شناسی آن در عصر غیبت.
1- سیمای آفتاب، دکتر حبیب اله طاهری، صص 205 ـ 209.
2- نگین آفرینش، حائری پور ـ یوسفیان ـ بالا دستیان، صص 231 ـ 240.
3- صحیفهی نور، ج 21، صص 12 ـ 18.
4- فصلنامهی انتظار، شماره های 1 و 2، آسیب شناسی تربیتی مهدویّت، دکتر خسرو باقری.
5- فصلنامهی انتظار، شماره های 11 و 12، چشم اندازی به برخی از آسیب های تربیتی مهدویّت، مریم معین الاسلام.
6- فصلنامهی انتظار، ش 15، اندیشه ی مهدویّت و آسیب ها، محمّد صابر جعفری.
ü نام و القاب
ü میلاد
ü مادر
ü سیرت امام
ü دورههای زندگی حضرت
السَّلامُ علی شمسِ الظَّلام و بَدرِ التَّمام ...
امام به معنی پیشوا و مقتداست و در اصطلاح شیعهی امامیه، پیشوای معصوم و منصوب از طرف خداست که مقام ریاست عامّه را دارا میباشد. امام نگاهبان میراث به جا مانده از پیامبر صلی الله علیه و آله و نیز مبیّن و مفسّر حقیقی قرآن کریم است، تا دین خداوند دستخوش تحریف غرضورزان و دشمنان قرار نگیرد.
سرچشمهی زلال امامت تا قیامت باقی میماند، چرا که امام علی علیه السلام میفرمایند:
«لاتَخلُوا الأرضَ مِن قائمٍ للهِ بِحُجّةِ ...»؛(1)«زمین، از قیام کنندهای که حجّت خداست، خالی نمیماند.»
و در روایتی از امام رضا علیه السلام آمده است:
«لو لا الحجّةِ لَساخَتِ الأرضُ بِأهلها»؛(2)«اگر حجّت خدا روی زمین نباشد، زمین اهلش را فرو میبرد.»
امام زمان علیه السلام در میان امامان شیعه، از ویژگیها و امتیازهای خاصی برخوردار هستند. ایشان تنها کسی هستند که تمامی جهان را از عدل و داد سرشار میکنند همانگونه که از ظلم و جور پر شده است، ایشان کسی هستند که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در مورد ایشان میفرمایند:
«جَعَلَ مِن صُلبِ الحُسَینِ علیه السلام أَئمّةً یقُومُونَ بِأَمری وَ یحفَظونَ وَصیَّتِی، التّاسِعُ مِنهُم قائِمُ اهلِ بیتی و مهدیُّ أُمَّتی، أشبَهُ النّاسِ بِی فِی شَمائِلِه وَ أقوَالِهِ وَ أَفعالِه یظهَرُ بَعدَ غَیبَةٍ
طَوِیلَةٍ وَ حَیرَةٍ مُضِلَّةٍ»؛(1)«خداوند از نسل حسین علیه السلام ، پیشوایانی قرار داده است که امر مرا به پا میدارند و وصیت مرا حفظ میکنند. نهمین آنها قیام کننده از اهلبیت من و مهدی این امت است که در شمایل و سخنان و افعالش شبیهترین مردم به من میباشد. او پس از غیبتی طولانی و حیرتی گمرا کننده ظهور خواهد کرد.»
حال به بیان نکاتی چند دربارهی آن وجود نورانی میپردازیم:
نام آن حضرت «محمّد» همان نام جدّ بزرگوارشان رسول الله صلی الله علیه و آله است.(2)و تمامی مورّخان و محدّثان معتقدند که پیامبر صلی الله علیه و آله خود این نام را بر ایشان نهاده بودند.(3)
القاب آن حضرت بسیار است، از جمله:
1- «مهدی»: که مشهورترین لقب آن حضرت است و به معنی هدایت شده از سوی خداست. امام صادق علیه السلام در ضمن حدیثی فرموده اند:
«آن حضرت را مهدی گویند: زیرا او مردم را به امری که گم کرده اند، هدایت میکند.»(4)
2- «القائم»: به معنی قیام کننده به حق، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
«از این جهت، قائم را قائم نامیده اند که پس از فراموش شدن نامش قیام می کند.»(5)
3- «بقیة الله»: یعنی بازمانده ی الهی. امام باقر علیه السلام می فرمایند:
«امام زمان علیه السلام هنگامی که ظهور می کنند می فرمایند: من بقیة الله در زمین و خلیفه ی خدا و حجّت او بر شما هستم. پس هیچ مسلمانی بر او سلام نمی کند، مگر اینکه چنین می گوید:
«السَّلامُ عَلَیکَ یا بَقیَّة اللهِ فِی أرضِه».(1)امام عصر علیه السلام به این دلیل به این لقب مشهور شدند که ایشان آخرین حجّت خدا و ذخیره ی الهی برای عالم هستند.»
4- «منتقم»: یعنی انتقام گیرنده. امام صادق علیه السلام می فرمایند:
«... هرگاه، قائم قیام کند، برای خدا و رسول او و همه ی ما خاندان پیغمبر، انتقام خواهد گرفت.»(2)
همچنین پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در خطبه ی غدیر فرمودند:
«اوست که خونبهای تمام اولیای حق را می گیرد.»(3)
5- «منصور»: به معنی یاری شده. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
«پسر نهمین از فرزندان حسین که قائم اهلبیت من و مهدی امّت من است و ... و با نصرت خدا مؤیّد و با یاری ملائکه منصور میگردد.»(4)
در دعای ندبه نیز آمده است:
«أینَ المَنصورُ عَلی مَنِ اعتَدَی عَلیه و افتَرَی»؛ «کجاست آن یاری شده و پیروز بر تجاوزگران و دروغگویان؟»
همچنین در زیارت عاشورا دعا می کنیم که:
«أن یَرزُقَنی طَلَب ثارِکَ مَعَ أمامٍ منصورٍ»؛ «روزیمان کن تا با امام منصور از اهلبیت علیهم السلام خونخواه تو باشیم.»
6- «منتظَر»: از امام جواد علیه السلام پرسیدند: چرا وی را منتظَر گویند؟ فرمودند:
«زیرا وی برای مدّتی طولانی غیبت می نماید و علاقه مندان به وی منتظر ظهورش خواهند بود؛ و آن ها که تردید دارند انکار می کنند.»(5)
1) محمّد تقی اصفهانی، مکیال المکارم، ج 1، ص 156 برگرفته از کمال الدین و تمام النعمة، ج2 ، ص 384.
2) علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 52، ص 376.
3) محمّد تقی اصفهانی، مکیال المکارم، ج 1، ص 76 برگرفته از احتجاج طوسی، ج 1، ص 80.
4) علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 52، ص 379، ح 187.
5) شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ص 378.
7- «حجة الله»: در زیارت آل یاسین این گونه به امام سلام میدهیم:
«السَّلامُ علیکَ یا حُجّةَ الله و دلیلَ إِرَادَتِه»؛ «سلام بر تو ای حجّت خدا و دلیل و راهنمای افراد به سوی او.»
حجّت، در لغت به معنی دلیل، برهان و راهنما است.(1)راغب اصفهانی نیز حجّت را این گونه معنا کرده است: راهنمایی آشکار به راه مستقیم و آنچه که به وسیلهی آن میتوان به درستی یکی از دو مخالف پی برد.(2)
امامان معصوم علیهم السلام هر کدام، حجّت و راهنمای زمان خود بودهاند، امام زمان علیه السلام نیز حجّت خداوند بر خلق هستند چنانچه در توقیعی در جواب اسحاق بن یعقوب، ایشان خودشان را این گونه معرفی میکنند:
«أمَّا الحَوَادِثُ واقِعَةُ فَارجِعُوا فیها إلی رُوَاةِ أحَادیثِنا فَإِنَّهُم حُجَّتی علیکُم و أنَا حجّةُ الله عَلَیهِم»؛ «در حوادث و مشکلاتی که برایتان رخ میدهد، به راویان احادیث ما مراجعه کنید، زیرا آنان حجّت من بر شما هستند و من حجّت خداوند بر ایشانم.»(3)
دوازدهمین امام شیعیان، فرزند امام حسن عسکری علیه السلام در سپیده دم(4)جمعهی نیمه ی شعبان سال 255 ﻫ /869 م(5)در «سامرا» چشم به جهان گشودند، سال تولّد امام، 254، 256، 257، 258 ﻫ .ق نیز گفته شده است.(6)این اختلاف می تواند به دلیل پنهان نگاه داشتن تولّد آن
1) ابن منظور، لسان العرب، ج 3، ص 53.
2) راغب، مفردات، ص 107.
3) علامه إربلی، کشف الغمّة، ج 2، ص 531.
4) شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ص 428 ـ 427.
5) شیخ مفید، الإرشاد، ص 346 / کلینی، کافی، ج 1، ص 514 / طوسی، غیبت، صص 141 و 143.
6) سید مسعود پور سید آقایی تاریخ عصر غیبت، به نقل از تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، صص 115 و 122.
حضرت بوده باشد. امام رضا علیه السلام نیز یکی از ویژگی های آن حضرت را ولادت پنهانی ایشان ذکر می کنند و می فرمایند:
«حتّی یَبعَثُ اللهُ لهذا الأمر غُلاماً مِنّا، خَفی الولادَةِ و المَنشَأ غَیرُ خفی فی نَسَبه»؛ «تا اینکه خداوند پسری از ما را برای این امر برانگیزد که ولادتش پنهانی است ولی نَسَبش پنهانی نیست.»
علّت پنهان نگه داشتن ولادت ایشان این بود که اگر دشمنان اهلبیت علیهم السلام کوچکترین ردّپایی از فرزند امام حسن عسکری علیه السلام و جانشین ایشان پیدا می کردند، قطعاً در پی نابودی ایشان برمی آمدند و اجازه نمی دادند سلسله ی امامت استمرار پیدا کند.
اصل ولادت امام مهدی علیه السلام جزء مسلّمات تاریخ است و بجز ائمه، عالمان، مورّخان و محدّثان شیعه، بسیاری از مورّخان و محدّثان اهل سنّت نیز بدان تصریح کرده اند؛ در برخی کتاب های پژوهشی بیش از 65 تن از این عالمان و نام کتاب های آنان آمده است.(1)
مادر بزرگوار ایشان، بانویی شایسته به نام «نرجس» علیهاالسلام است که به نام های دیگری چون سوسن، صیقل، ملیکه نیز نامیده شده است. مادر بزرگوار امام زمان علیه السلام ، از طرف پدر دختر «یشوعا» فرزند امپراطور روم شرقی و از طرف مادر، نوه ی شمعون، وصی بلافصل حضرت مسیح علیه السلام است.(2)
آنچه اهمیّت دارد این نکته است که آن بانوی بزرگوار درعظمت و برتری به آنجا رسید که مادر امام زمان علیه السلام شد و حکیمه خاتون، عمّه ی امام حسن عسکری علیه السلام که خود از بزرگ بانوان خاندان امامت است، او را بانوی خانواده ی خویش می خواند و خود را خدمتگذار او می دانست:
«أنتِ سیِّدَتی و سیِّدةُ أهلی»؛(3)«تو بانوی من و بانوی خانواده ام هستی.»
و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و امیرالمؤمنین علیه السلام در مورد ایشان فرمودند:
«بِأبی ابنُ خِیرَةِ الإماء»؛(1)«پدر و مادرم به فدای فرزند بهترین کنیزان.»
همچنین در روایتی دیگر از امام باقر و امام صادق علیهماالسّلام، ایشان به عنوان بهترین کنیزان و سرور و سیّده یاد شده اند.(2)
در دوران امامت عسکریین علیهماالسّلام در میان حاکمان «بنی عباس» نگرانی عمیقی به وجود آمده بود. این نگرانی مربوط به اخبار و احادیث فراوانی بود که از سوی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و ائمهی اطهار علیهم السلام تولد فرزندی از امام حسن عسکری علیه السلام را بشارت میداد. فرزندی که بر هم زنندهی اساس حکومتهای باطل و واژگون کنندهی تاج و تختها خواهد بود و دنیا را پر از عدل و داد خواهد کرد. از اینرو، آن دو بزرگوار به ویژه امام حسن عسکری علیه السلام سخت تحت نظر بودند و دستگاه خلافت تلاش میکرد تا از تولد چنین فرزندی جلوگیری کند.
در اینجا ارائهی روایتی دربارهی ولادت امام زمان علیه السلام از زبان «حکیمه» عمهی امام عسکری علیه السلام که گزارش نسبتاً دقیقی از تولد امام را در بر دارد، بسیار مناسب است:
«ابو محمّد حسن بن علی علیه السلام با پیکی مرا به نزد خود خواند و گفت: «ای عمه، امشب افطار را نزد ما بگذران؛ زیرا پانزدهم شعبان است. امشب خدای متعال حجّت خود را در زمین ظاهر خواهد کرد.» از او پرسیدم: «مادرش کیست؟» فرمود: «نرجس.» گفتم: «جانم فدایت! ولی آثار حاملگی در او وجود ندارد.» فرمود: «آنچه گفتم، همان خواهد شد.» بنابراین، وارد شدم و سلام کردم. «نرجس» پیش آمد و به من گفت: «بانوی من! حال شما چطور است؟» به او گفتم: «تو بانوی من و بانوی خاندان منی.» اما او از پذیرفتن سخن من خودداری ورزید و پاسخ داد: «ای عمه! چه میفرمایید؟»، به او گفتم: «دخترم! امشب خداوند متعال پسری به تو عطا میفرماید که مولای این جهان و آن جهان خواهد بود.» پس از آنکه نماز مغرب را به جای آوردم، افطار کردم و به خواب رفتم. نیمه شب از خواب برخاستم تا نماز به جای آورم. نماز خواندم در حالی که «نرجس» در خواب بود، بدون آنکه اثری از وضعحمل در او دیده شود. از اینرو، از انتظار امام حسن عسکری علیه السلام (در اینباره) مردد شدم. درست در همان لحظه، امام از جای خود صدا
زد، ای عمه! عجله نکن، امر نزدیک است! من نشستم و سورههای فصلت و یس را تلاوت کردم. در همان لحظه او (نرجس) با هوشیاری از خواب برخاست. من به سوی او روان شدم و گفتم: «سلام خدا بر تو باد، آیا چیزی احساس میکنی؟» او پاسخ داد: «ای عمه، آری!» آنگاه به او گفتم: «نام خدا را بر زبان جاری کن، این همان موضوعی است که اول شب به تو گفتم. مضطرب مباش و دلت را آرام کن.» در این هنگام حجابی از نور میان من و او کشیده شد. ناگاه متوجه شدم که کودک ولادت یافته است. پس او را دیدم که به حال سجده بر زمین افتاده بود، «ابو محمّد» مرا صدا زد و گفت: «ای عمه! پسرم را برایم بیاور.» چنین کردم ...، امام حسن عسکری علیه السلام زبان بر کامش گذاشت و با آرامی دستش را بر چشمها، گوشها و آرنجهایش کشید. سپس گفت: «ای پسرم! سخن بگو.» کودک لب به سخن گشود و پاسخ داد: «شهادت میدهم که خدایی جز خدای یکتا نیست، او یکتاست و شریکی ندارد، شهادت میدهم، محمّد صلی الله علیه و آله و سلم پیامبر خداست. سپس بر امیرالمؤمنین علیه السلام سلام کرد و بر امامان به ترتیب، تا بر نام پدرش توقف کرد. آنگاه از ادامهی سخن باز ایستاد.»
روز بعد آمدم، پرده را بالا زدم تا مولایم را ببینم، ولی او را ندیدم. از امام پرسیدم:
«جانم به فدایت! برای مولای من چه اتفاقی افتاده؟»، حضرت پاسخ فرمود: «ای عمه! او را به همان کسی سپردیم که مادر موسی فرزندش را بدو سپرد.»
روز هفتم آمدم. سلام کردم و نشستم. «ابو محمّد» فرمود: «پسرم را نزد من بیاور.» او را نزد ایشان بردم ...، امام آنچه را که روز نخست هنگام تولد فرزند به انجام رسانده بود، تکرار کرد و کودک، آنچه را که پیش از این گفته بود، تکرار کرد. آنگاه این آیهی شریفه را تلاوت کرد:
((بسم الله الرحمن الرحیم، وَ نُرِیدُ أَن نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فی الأرضِ وَ نَجْعَلَهُم ائمةً وَ نَجعَلَهُم الوَارِثِین))؛(1)و ما اراده کردیم بر مستضعفان زمین، منت نهاده و آنها را پیشوایان و وارثان خلق در زمین قرار دهیم.(2)
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در اینباره می فرمایند:
«لایَضَعُ حَجَراً عَلی حَجَر»؛(1)« سنگی بر سنگی بنا نمی دهد. (از مقام دنیا چیزی برنمی گیرد)»
امام صادق علیه السلام نیز می فرمایند:
«ما لِباسُهُ إلاّ الغَلیظ و لاطَعامُهُ إلاّ الجَشِب»؛(2)«به خدا سوگند، لباس مهدی علیه السلام جز پوشاکی درشت و خوراک او جز غذایی ساده نیست.»
امام رضا علیه السلام در اینباره می فرمایند:
«یَکون ... أتقَی النّاسِ»؛(3)«او پرهیزگارترین مردم است.»
امام کاظم علیه السلام می فرمایند:
«یَعتادَهُ مَعَ سَمرَتِه صَفرَةً مِن سَهرِاللیلِ، بأبی مَن لیلةٍ یَرعَی النُّجومَ ساجداً و راکعاً»؛(4)«مهدی علیه السلام بر اثر تهجّد و شب زندهداری، رنگش به زردی متمایل است، پدرم فدای کسی باد که شب ها در حال سجده و رکوع، طلوع و غروب ستارگان را نظاره می کند.»
امام رضا علیه السلام می فرمایند:
«الجَحجاحُ المُجاهدُ المُجتُهد»؛(1)« او شتابنده به سوی نیکی ها و بزرگواری هاست، او مبارز و سخت کوش است.»
یکی از سلامهایی که در زیارت صاحب الامر به امام می دهیم این است:
«السّلامُ عَلیکَ یا عَدلَ المُشتَهَر»؛(2)«سلام بر تو ای عدل شناخته شده و مشهور.»
امام باقر علیه السلام می فرمایند:
«یَعدِلُ فِی خَلقِ الرَّحمانِ، البِّر مِنهُم و الفاجِر»؛(3)«با بندگان خدا - چه نیکوکار و چه بدکار ـ عدالت می ورزد.»
امام صادق علیه السلام می فرمایند:
«المهدی سمحٌ بِالمالِ»؛(4)«مهدی علیه السلام بخشنده ای است که مال را به وفور میبخشد.»
همچنین امام رضا علیه السلام در مورد سخاوت ایشان می فرمایند:
«یکونُ ... أسخی النّاسِ»؛(5)«با سخاوت ترین مردمان است.»
امام رضا علیه السلام در اینباره می فرمایند:
«خاشِعُ للهِ کَخُشوعِ النَّسرِ لِجِناحِه»؛(6)«مهدی علیه السلام در برابر خداوند فروتن است، همچون عقاب در برابر بالش.»
ایشان در حدیثی دیگر می فرمایند:
«یَکون ... أشَدُّ النّاسِ تواضعاً لله عزّ و جل»؛(1)«مهدی علیه السلام در برابر خداوند از همه متواضع تر است.»
«لایَدَعُ بِدعَةً إلاّ أزالها»؛(2)«بدعتی نمیماند جز آن که آن را از بین برد.»
در دعای ندبه چنین میگوییم:
«أینَ المُنتَظَرُ لِإقامَةِ الأمتِ وَ العِوَج»؛ «کجاست آن مورد انتظار برای اصلاح نقایص و برقراری راستی و درستی؟»
در زیارت صاحب الامر علیه السلام آمده است:
«السّلام عَلیکَ اَیُّها الوَلیُّ النّاصِح»؛ «سلام بر تو ای ولی نصیحت کننده.»
امام صادق علیه السلام می فرمایند:
«عَلَیه کمالُ موسَی و بهاءِ عیسَی و صبر أیوب»؛(3)«او دارای کمال موسی، شکوه عیسی و شکیبایی ایوب است.»
و در حدیثی دیگر از امام حسین علیه السلام آمده است:
«تَعرِفونَ المَهدی بالسَّکینَةِ و الوِقارِ»؛(4)«مهدی را با سکینه و وقار، خواهید شناخت.»
آن حضرت سرآمد همه در علم و دانش و وجود نازنینشان چشمهسار برکت و پاکی است. ایشان اهل قیام و جهادند. رهبر جهانی انقلابی بزرگ، منجی نهایی و مصلح موعود بشریّت است. به هنگام ظهور بر کعبه تکیه زده، پرچم پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را در دست گرفته و با قیام خود، دین خدا را زنده و احکام خداوند در سراسر گیتی جاری می کند. جهان را پر از عدل و داد می گرداند، پس از آن که از جور و بیداد پر شده باشد.
زندگی امام مهدی علیه السلام شامل سه دورهی پر فراز و نشیب است:
این دوره از هنگام تولد حضرت (255 ه ق) تا رحلت امام عسکری علیه السلام (260 ه ق) است. در مدت این پنج سال، حضرت در دوران پدر بزرگوار خود زندگی میکردند.
امام عسکری علیه السلام در این دوره، دو وظیفهی اساسی و حساس را عهدهدار بودند؛ یکی حفظ فرزندشان از گزند خلفای عباسی، و دیگری اثبات وجود ایشان و اعلام امامتشان به عنوان امام دوازدهم. آن حضرت از عهدهی هر دو کار به بهترین شکل برآمدند؛ هم فرزندشان را حفظ کردند و هم در فرصتهای مناسب ایشان را به یاران و دوستان خود معرفی نمودند، اما به علت وجود اختناق شدید حکومت «عباسیان» تنها تعداد اندکی از یاران صدیق امام عسکری علیه السلام مانند «ابوهاشم جعفری»، «احمد بن اسحاق» و «حکیمه» و «خدیجه» و عمه های امام یازدهم علیه السلام از ولادت آن حضرت آگاه بودند.
معاویه بن حکیم و محمّد بن ایوب بن نوح و محمّد بن عثمان عمری نقل میکنند: چهل تن از شیعیان نزد امام عسکری علیه السلام گرد آمدیم، آن حضرت فرزندشان را به ما نشان دادند و فرمودند: «این امام شما پس از من و جانشین من است، از او پیروی کنید و از گرد او پراکنده نگردید که هلاک میشوید و دینتان تباه میگردد، این را هم بدانید که پس از امروز او را نخواهید دید.»(1)
1) شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ص 435 / علامه مجلسی، بحار الانوار، ج 52، ص 25.
این دوران شامل غیبت صغری و غیبت کبری است و از هنگام شهادت امام یازدهم علیه السلام شروع میشود و تا هر زمان که به ارادهی خداوند ظهور کنند، ادامه خواهد یافت.
پس از طی شدن دوران غیبت و به خواست پروردگار جهان، امام دوازدهم علیه السلام ظهور خواهد فرمود و دنیا را سرشار از خوبیها و زیباییها خواهد کرد. هیچکس زمان ظهور آن موعود منتظر را نمیداند و از امام عصر علیه السلام روایت شده است: «کسانی که برای ظهور، زمانی تعیین کنند، دروغگو هستند.»
دربارهی دوران غیبت و عصر ظهور در درسهای آینده توضیحات بیشتری ارائه خواهد شد.
1- علت نام گذاری امام زمان علیه السلام به مهدی، قائم، منتقم و حجّت الله چیست؟
2- علت پنهان نگه داشتن ولادت امام زمان علیه السلام چه بوده است؟
1- اثبات تولد امام زمان علیه السلام .
2- بررسی القاب حضرت علیه السلام در قرآن و ادعیه.
3- بررسی ابعاد عدالت مهدوی.
4- موضع گیری امام مهدی علیه السلام در برابر بدعت ها از دیدگاه ادعیه و روایات.
5- پژوهشی پیرامون مادر امام زمان علیه السلام .
6- دلایل عقلی وجودامام.
7- دلایل نقلی وجود امام.
1- حضرت مهدی علیه السلام از دیدگاه اسلام و مذاهب ملل جهان، سید اسد ا... هاشمی شهیدی.
2- مهدی علیه السلام تجسم امید و نجات، عزیز الله حیدری.
3- یاد مهدی علیه السلام ، محمّد خادمی شیرازی، صص 43 ـ 53.
4- اتفاق در مهدی موعود، سید علی اکبر قریشی.
5- خورشید مغرب، محمّد رضا حکیمی.
6- در انتظار ققنوس، سید ثامر هاشم العمیدی، ترجمه ی مهدی علیزاده
7- تاریخ عصر غیبت، پورسید آقایی ـ عاشوری ـ حکیم ـ جباری.
8- حدیث شب میلاد، سید مجتبی بحرینی.
ü جامعیّت قرآن
ü تفسیر و تأویل
ü جایگاه پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمهی اطهار علیهم السلام
ü آیا نام امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در قرآن آمده است؟
ü گلچینی از آیات مهدوی
السَّلامُ علیک یا تالی کتابِ اللهِ و ترجُمانَه ...
معرفت و شناخت، از موضوعات اساسی حیات بشری است و پس از معرفت خداوند به عنوان مبدأ همه ی موجودات، معرفت به حجّت های پروردگار که مظهر اسماء و صفات و آیینه ی جمال و جلال الهی هستند، بر همه ی معارف مقدّم است و حیات معنوی بشر به همین معرفت وابسته است.
برای معرفت امام منابع گوناگونی وجود دارد که قرآن اساسی ترین آنهاست. قرآن منبع مطمئنی است که چون از وحی سرچشمه گرفته، هیچگونه انحراف و نادرستی در آن راه ندارد و مورد اتّفاق همه ی فِرَق مسلمین است.
امام علی علیه السلام می فرمایند:
«وَإعْلَمُوا أنَّهُ لَیسَ عَلَی أحَدٍ بَعدَ القُرآنِ مِن فاقَةٍ و لا لأِحَدٍ قبلَ القرآنِ مِن غَنیٍ، فاسْتَشْفُوهُ مِن أدوائِکمُ وَ اسْتَعینوا بهِ عَلی لَأوائِکُم »؛(1)«بدانید که هیچ کس را پس از آموختن قرآن، نیازمندی نیست و هیچ کس را پیش از آموختن قرآن توانگری و بینیازی نیست، پس شفای دردهای خود را از قرآن بخواهید و در گرفتاریهایتان، از آن کمک بخواهید.»
بنابراین بایسته است مسأله ی معرفت امام از نگاه قرآن کریم مورد بررسی قرار گیرد. پیش از پرداختن به بحث امام مهدی علیه السلام در قرآن، به نکاتی چند اشاره می کنیم:
1) نهج البلاغه، خ 176.
این نکته بسیار روشن است که اگر بنا باشد دینی جاودانه باقی بماند، باید کتاب قانون آن در همهی عصر ها، جامع و کامل باشد تا بتواند حضور خود را در تمام دوره های حیات بشری حفظ کند. لذا با توجّه به اینکه دین اسلام جاودانه و همیشگی است، باید کتاب وحی و قانون از جامعیتی بی نظیر برخوردار باشد:
((وَ نَزَّلنا عَلَیکَ الکِتابَ تِبیاناً لِکُلِّ شَیءٍ))؛(1)و بر تو (ای پیامبر) نازل کردیم کتابی را که در آن تبیان هر چیزی که در هدایت انسان نقش دارد، صورت گرفته است.
قرآن خود را این گونه معرفی می کند که کتاب «تبیان» و «هدایت» است. «تبیان» صفت عام و فراگیر قرآن است و کتابی که برای هدایت همه ی انسآنها در همه ی زمآنها نازل شده، شأنش این است که بیان «کلِّ شَیء» را عهده دار باشد. البته واضح است که مراد از «کلِّ شَیء» همه ی چیزهایی است که به امر هدایت بشری که رسالت قرآن است بر میگردد و در این مورد، قرآن مسأله ای را در حوزه ی هدایت بشری فروگذار نکرده است.
یکی از راه هایی که میتوان به واسطه ی آن به درک واقعی و عمیق مضامین و مفاهیم آیات الهی نایل شد و از معارف ارزشمند آن بهره مند گردید، تفسیر است. تفسیر در کتب علوم قرآنی چنین معنی شده است:
«التَّفسیرُ کَشفُ القِناعِ عَنِ المُشکِلِ»؛(2)«تفسیر نقاب برداشتن از چهره ی الفاظ مشکل است.» به عبارت دیگر مراد از تفسیر، مطالبی است که از الفاظ و ظواهر کلام الهی و با اندیشه و ژرف نگری در آنها به دست می آید و نشانگر مراد و منظور آیات قرآنی است.
گاهی آیات الهی حاوی حقایقی ورای الفاظ و ظواهر آن است که در مطالعه ی ابتدایی و اولیه به دست نمی آید و تأمل و دقّت آدمی در آنها نیز کارساز نیست؛ قرآن کریم در این باره میفرماید: ((وما یعلم تأویله الّا الله والراسخونَفی العلمِ یقولونَ ءامنّا به ...(1)))«وتأویل آن راکسی جز خداوند نمی داندو راسخان در علم می گویند به آن ایمان آوردیم...» بلکه تنها روایات و گفتار معصومین علیهم السلام است که از آنها پرده برمی دارد و اسرار آنها را آشکار میسازد. به این مرحله از فهم آیات که دلالت به باطن قرآن دارد، تأویل می گویند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در اینباره می فرمایند:
«ما فِی القُرآنِ آیَةٌ الاّ وَ لَها ظَهرٌ وَ بَطنٌ»؛(2)«هیچ آیه ای در قرآن نیست جز اینکه دارای ظاهر و باطن است.» بنابراین برای بهره مندی جامع و شایسته، هم باید به ظاهر قرآن «تفسیر» آن توجّه کرد و هم از باطن آن «تأویل» استمداد جست.
شکّی نیست که کلام وحی و معارف بی کران الهی، اقیانوسی است که عقل و دانش ناقص و محدود بشری، توانایی درک و تحلیل تعالیم و مفاهیم بلند و آسمانی آن را به تنهایی، و به صورت کامل و صحیح ندارد و ناگزیر از یاری افرادی است که خود از سرچشمة وحی و علم الهی بهره مند شده و توانایی لازم برای بیان حقایق آن را داشته باشند. این فضیلت در وجود پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و اهلبیت معصومین علیهم السلام جلوه گر و متبلور شده است.
خداوند در این رابطه خطاب به رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید:
((وَ اَنزَلنا اِلَیکَ الذِّکرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ اِلیهِم))؛(3)و ما ذکر (قرآن) را بر تو نازل کردیم تا آنچه را که به سوی مردم نازل شده است برای آنها تبیین کنی.
نبی گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم نیز پس از خود، خاندان و اهلبیت عصمت خویش را عهده دار این وظیفه سنگین و امر خطیر معرفی می فرمایند؛ چنان که در حدیث معروف ثقلین آمده است:
«اِنّی تارِکٌ فیکُمُ الثِّقلَینِ کِتابَ اللهِ وَ عِترَتی أَهلَ بیَتی ...»؛(1)«من در میان شما دو چیز گران بها و ارزشمند باقی می گذارم، کتاب خدا و عترت و اهلبیتم. و اگر به این دو ثقل چنگ بزنید و تمسک بجویید هرگز گمراه نمی شوید و این دو هیچ گاه از هم جدا نمی شوند تا در روز قیامت در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند.»
راز و رمز حیات و جامعیت قرآن، در هم گامی و همراهی آن، با عترت است. قرآن در کنار معصوم، عامل هدایت و مانع از گمراهی است. این کتاب الهی در کنار تبیین معصوم، برای همیشه «هادی» است.
بنابراین توجّه به دیدگاه و بیانات امامان معصوم علیهم السلام در فهم و کشف مقصود آیات نقش کلیدی ایفا می کند.
این مطلب از آیات دیگر قرآن نیز قابل استفاده است:
((فَاسألوا أهلَ الذِّکرِ إن کُنتُم لا تَعلَمونَ))؛(2)اگر چیزی را نمی دانید از اهل ذکر بپرسید.
در تفسیر این آیه آمده است: «نَحنُ أهلُ الذّکرِ وَ نَحنُ المَسئولُونَ»؛(3)«منظور از اهل ذکر ماییم و ما کسانی هستیم که مورد سؤال قرار می گیریم.»
همچنین در تفاسیر اهل سنت از ابن عباس نقل شده است: «هُوَ مُحَمَّدُ وَ علی وَ فاطمة وَ الحَسَنُ وَ الحُسَینُ هُم أهلُ الذِّکرِ وَ العَقل وَ البَیانِ»؛(4)«مراد از اهل ذکر، حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم ، امام علی علیه السلام ، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام است. ایشان اهل ذکر و عقل و بیان می باشند.»
در پاسخ به این سؤال باید گفت: قرآن برای معرفی شخصیت ها از دو راه استفاده کرده است:
نخستین راه این است که شخصیّت مورد نظر را با اسم معرفی و مطرح می کند مانند: ((وَ ما مُحَمَّدٌ الاّ رَسولٌ قَد خَلَت مِن قَبلِهِ الرُّسُل))(1)«و محمد نیست مگر پیغمبری از طرف خدا که پیش از او نیز پیغمبرانی بودند...»
شیوه ی دوّم، معرفی با صفت و ویژگی است که در قرآن نمونههایی دارد، از جمله این که در مورد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم آمده است:
((الّذینَ یتَّبِعونَ الرَّسولَ النَّبیِّ الامّیِّ ... یَأمُرُهُم بِالمَعروف و یَنهاهُم عَنِ المُنکَرِ وَ یحِلُّ لَهُمُ الطَّیبِّاتِ وَ یُحَرِّمُ عَلَیهِمُ الخَبائِث ...))؛(2)کسانی که از پیامبر تبعیت می کنند ... که پیامبر، ایشان را به کارهای پسندیده دستور می دهد و از کارهای زشت و ناپسند، باز می دارد و به ایشان امور پاکیزه را حلال و امور ناپسند را حرام کرده است.
در معرفی ولی مؤمنان علیه السلام نیز از این شیوه استفاده کرده است:
((انَّما وَلیُّکمُ اللهُ وَ رَسولُهُ وَ الَّذینَ ءامَنوا الَّذینَ یُقیمونَ الصَّلَوةَ وَ یُؤتونَ الزَّکاةَ وَ هُم راکِعونَ))؛(3)صاحب امر شما خدا و رسول او و کسانی اند که نماز را بر پا می دارند و زکات می پردازند درحالی که در رکوع باشند.
شناساندن با صفت بهترین راه معرفی است. این نوع معرفی راه را بر سودجویان میبندد؛ در معرفی با اسم میتوان نام جعلی درست کرد؛ امّا بهره برداری از صفات کار آسانی نبوده و قابل جعل نیست. از این رو میبینیم در جریان حضرت طالوت علیه السلام ، خداوند متعال در آیهی 248 سوره ی بقره، بعد از آن که ایشان را به اسم معرفی می کند، بلافاصله ایشان را با صفت و نشانه ی «تابوتٌ فیه سَکِینة» «صندوقی که دارای آرامش است»، معرفی می کند تا جلوی هرگونه اشتباه احتمالی گرفته شود.
پس روشن شد که:
1- تنها راه معرفی، ذکر نام امام مهدی علیه السلام نیست، و حضرت از راه های دیگر (صفات) معرفی شدهاند و قرآن به طرق دیگر به وجود ایشان و حکومت جهانیشان اشاره کرده است.
2- مصالحی در کار بوده که نام اهلبیت علیهم السلام در قرآن ذکر نشود که مهمترین آنها محفوظ ماندن قرآن از تحریف است.
مسألهی مهدویّت و قیام و حکومت جهانی یک منجی عدالت گستر و مصلح عدالت پرور از جمله مسائلی است که نه تنها با فطرت ظلم ستیز و عدالت طلب انسآنها آمیخته و نهادینه شده است، که همه ی مسلمانان اعم از شیعه و سنّی و بلکه تمامی ادیان آسمانی و حتّی مکاتب دیگر آن را باور داشته و پیروان آیین خود را به ظهور آن مژده دادهاند. در آیه ای که بحث می شود، دین حق که همان دین اسلام است بر همه ی مکاتب و آیین های زمان پیروز می شود:
((یُریدونَ أن یُطفِؤُا نورَ اللهِ بِأفواهِهِم وَ یأبی اللهُ إلاّ أن یُتِمَّ نُورَهُ وَ لَو کَرِهَ الکافِرون هُوَ الّذی أرسَلَ رَسولَهُ بِالهُدَی وَ دینِ الحَقِّ لِیُظهِرَهُ عَلی الدّینِ کُلِّه وَ لَو کَرِهَ المـُشرکون))؛(1)«میخواهند نور خدا را با دهآنهای خویش خاموش کنند، ولی خداوند نمی
1) توبه (9)، 23 و 33.
گذارد تا اینکه نور خود را کامل کند، هرچند کافران را خوش نیاید او کسی است که پیامبرش را با هدایت و دین حق فرستاد تا آن را بر هر چه دین است پیروز گرداند، هرچند مشرکان را خوش نیاید.»
بحث روایتی
1- محمّد بن فضیل می گوید: از امام کاظم علیه السلام درباره ی قول خداوند ((لِیُظهِرَهُ عَلَی الدّینِ کُلِّه)) پرسیدم. ایشان فرمودند:
«لِیُظهِرَهُ عَلَی جَمیع الأدیانِ عِندَ قِیامِ القائِم علیه السلام »؛(1)«هنگام قیام قائم علیه السلام خداوند دین اسلام را بر همه ی دین هاچیره میگرداند.»
2- ابی بصیر می گوید: از امام صادق علیه السلام درباره ی آیه ی ((هُوَ الّذی أرسَلَ ...)) پرسیدم، ایشان فرمودند:
«وَ اللهِ ما نَزَلَ تأویلُها بَعد، وَ لایَنزِلُ تأویلُها حتّی یَخرُجُ القائم علیه السلام فَإذا خَرَجَ القائِم علیه السلام لَم یَبقِ کافرٌ باللهِ العَظیمِ و لامُشرِکٌ بالإمامِ الاّ کَرِهَ خُروجَه...»؛(2)« قسم به خداوند! هنوز تأویل آن نیامده و تأویل آن نیاید تا اینکه قائم خروج کند، پس هنگامی که قائم خروج کند کافری به خدا و مشرکی به امام باقی نمی ماند مگر اینکه خروج او را کراهت دارد ...»
3- از امیرالمؤمنین علیه السلام درباره ی آیه ی ((هُوَ الّذی أرسَلَ ...)) نقل شده است:
«... لایَبقَی قَریَةٌ الاّ وَ نُودِیَ فیها بِشَهادَةِ أن لا اِلهَ الاّ الله و أنَّ محمّداً رَسولُ اللهِ بُکرَةً وَ عَشیاً»؛(3)«آبادی و شهری باقی نمی ماند مگر اینکه در آنجا صبح و شب به توحید و رسالت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شهادت داده می شود.»
4- شیخ صدوق در روایتی از امام حسین علیه السلام نقل می کند:
«مِنَّا اثنَی عَشَرَ مَهدیاً أوَّلُهُم أمیرالمؤمنین عَلی بن أبی طالب و آخِرُهُم التّاسِعُ مِن وُلدی وَ هُوَ الإمامُ القائِم بالحقِّ یُحیی اللهُ بِهِ الأرضَ بَعدَ مَوتِها وَ یُظهِر به دینَ الحَقِّ عَلَی الدّینِ کُلِّه وَ لَو کَرِهَ المُشرکین»؛(1)«از میان ما، 12 نفر مهدی است، اوّلین آنها امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب و آخرین آنها نُهمین نفر از فرزندان من است. او امامی است که به حق قیام می کند. خداوند به واسطه ی او زمین را زنده می کند بعد از آن که مرده شده باشد و به واسطه ی او دین حق را به همه ی ادیان پیروز می کند، هرچند مشرکان کراهت داشته باشند.»
((وَعَدَاللهُ الَّذینَ آمَنوا مِنکُم وَ عَمِلُوا الصّالحاتِ لَیَستَخلِفَنَّهَم فِی الأرضِ کَمَا استَخلَفَ الّذینَ مِن قَبلِهِم وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُم دینَهُمُ الّذی ارتَضی لَهُم وَ لَیُبَدِّلَنَّهُم مِن بَعدِ خَوفِهِم اَمناً یعبُدونَنی لا یُشرِکونَ بی شَیئاً وَ مَن کَفَرَ بَعدَ ذَلکَ فَاولئِکَ هُمُ الفاسِقون))؛(2)خدا به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده اند، وعده داده است که حتماً آنان را در این سرزمین جانشین [خود] قرار دهد؛ همانگونه که کسانی را که پیش از آنان بودند جانشین خود قرار داد. و آن دینی که برایشان پسندیده است؛ به سودشان مستقر کند، و بیمشان را به ایمنی مبدل گرداند، [تا] مرا عبادت کنند و چیزی را با من شریک نگردانند و هرکس پس از آن به کفر گراید، آنانند که نافرمانند.
در این آیه ی شریفه سخن از وعده ی الهی به میان آمده است. وعده ی الهی در هر زمان که شرایط و لوازم تحقّق آن فراهم شود، ظهور پیدا می کند و خداوند فراهم شدن شرایط را به عهده ی انسآنها گذاشته است چرا که:
((إنَّ اللهَ لایُغَیِّرُ ما بِقَومٍ حَتّی یُغَیِّروا ما بِأنفُسِهِم))؛(3)همانا خداوند قومی را دگرگون نمیکند مگر اینکه آن قوم خودشان را تغییر دهند.
پس هر زمان که انسآنها بخواهند، وعدهی خداوند محقق می شود و هر زمان که انسآنها حاکمیت امام مهدی علیه السلام را بخواهند، خداوند آن را رقم می زند. تا طلب در کار نباشد مطلوبی هم نخواهد بود. در زیارت جوشن کبیره می خوانیم:
«یا هادیَ مَنِ استَهدَی» «ای هدایت کننده ی کسی که طالب هدایت است.»
نکته ها و پیام های آیه:
1- پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در آخرین جمع خود در مسیر بازگشت از مکّه، در غدیر خم، به فرمان خداوند حضرت علی علیه السلام را جانشین خود قرار دادند. در این هنگام آیه نازل شد که امروز خداوند دین اسلام را برای شما پسندید: ((وَ رَضیتُ لَکُمُ الإسلامَ دیناً))(1)در این آیه ((وَعَدَاللهُ ...)) نیز مورد وعده ی خداوند پیروزی آن دینی است که خداوند پسندیده است: ((دینَهُم الّذی ارتَضی لَهُم)) در نتیجه دینی را که خداوند پسندیده، ادامه ی همان مکتب غدیرخم است. بنابراین دین بدون ولایت مورد رضایت خداوند نیست.
2- وعدههای خداوند شامل کسانی می شود که ایمان همه ی وجودشان را پر کرده و اعضا و جوارحشان در مسیر بندگی خداست.
3- وعدههای خداوند به مؤمنان چهارچیز است:
الف) برای آنان جامعه ای صالح مخصوص خود درست کرده و حاکمیت زمین را در اختیار آنان قرار می دهد. این خلافت به معنی مسلّط شدن بر کلّ زمین و استفاده از موهبت های آن است.
ب) دینشان را در زمین برتری می دهد، دینی که خدا آن را پسندیده است همانا دین مقدّس اسلام است: ((وَ رَضیتُ لَکُمُ الإسلامَ دیناً))؛ «و اسلام را برای شما به عنوان دین پسندیدم».
1) مائده(5)، 3.
ج) امنیّت را جایگزین ترسشان می کند. در این دوران هیچ عاملی باعث نگرانی و ترس مؤمنان نخواهد شد: ((لا خَوفٌ عَلَیهِم وَ لا هُم یَحزَنون))(1)«نه ترسی دارند و نه حزن و اندوهی».
د) فقط خداوند را عبادت کرده و هیچ چیز را شریک او قرار نمی دهند.
بحث روایتی:
1- امام صادق علیه السلام در روایتی می فرمایند:
«إنَّهُ لَم یَجیءُ تأویلُ هَذهِ الآیَةِ وَ لَو قامَ قائِمُنا، سَیَری مَن یُدرِکُهُ ما یَکونُ مِن تأویلِ هذِهِ الآیَةِ وَ لَیَبلُغَنَّ دینَ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله و سلم ما بَلَغَ اللَیلُ حتّی لایَکونَ مُشرِکُ عَلَی ظَهرِ الأرضِ کما قالَ اللهُ تَعالَی وَ یعبُدونَنی لایُشرِکونَ بی شَیئاً»؛(2)«تأویل و مصداق این آیه هنوز نیامده است. هنگامی که قائم قیام کند کسی که او را درک می کند، تأویل این آیه را می بیند. هر آینه دین محمّد صلی الله علیه و آله و سلم به هر جایی که شب برسد،(همه ی کره ی زمین) می رسد؛ به صورتی که هیچ مشرکی بر روی زمین نخواهد بود؛ همانگونه که خداوند فرمود: مرا پرستش کنید و چیزی را شریک من نگردانید.»
2- در حدیثی از امام سجّاد علیه السلام نقل شده که ایشان در مورد ((ءامنوا مِنکُم وَ عَمِلوا الصّالحاتِ))(3)می فرمایند:
«به خدا سوگند، آنان دوستداران و پیروان ما خاندان پیامبرند که خداوند به دست مردی از ما که مهدی این امّت است نویدهای جان بخش آیه را درباره ی آنان تحقق می بخشد.»
((وَ لَقَد کَتَبنا فِی الزّبورِ مِن بعدِ الذّکرِ أنَّ الأرضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصّالِحون))(1)«و در حقیقت در زبور پس از تورات نوشتیم که زمین را بندگان شایسته ی ما به ارث خواهند برد.»
نکته ها و پیام های آیه:
1- «کَتَبَ» در اصطلاح از امری حتمی و قطعی خبر می دهد.
2- کلمه ی «أرض» به خاطر داشتن «ال» استغراق همهی زمین را شامل میشود. در نتیجه، دولت کریمهی امام مهدی علیه السلام نیز در کل کرهی زمین، بر پا خواهد شد.
3- مراد از وراثت زمین این است که سلطه بر منافع و استفاده از آن از دیگران به بندگان صالح منتقل شده و برکات زمین نصیب ایشان خواهد شد.
4- وراثت زمین به انسآنهایی خواهد رسید که:
الف) بنده خداوند بوده و همه ی وجودشان را برای خداوند قرار داده باشند. (عِبادِی)
ب) صالح و شایسته بوده و لیاقت بهره برداری ازآن را دارا باشند. (الصّالِحون)
بحث روایتی:
امام باقر علیه السلام می فرمایند:
«وَ قَولُهُ ((وَ لَقَد کَتَبنا فِی الزّبورِ مِن بعدِ الذّکرِ)) قال: الکُتُب کُلُّها ذِکر و ((أنَّ الأرضَ یَرِثُها عِبادِییَ الصّالِحون)) قال: القائمُ و أصحابُه»؛(2)«مراد از کلمهی ذکر در ((وَ لَقَد کَتَبنا فِی الزّبورِ مِن بعدِ الذّکرِ)) همه ی کتابهای پیامبران است و مراد از ((أنَّ الأرضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصّالِحون)) قائم و یاران او میباشد.»
از روایات بالا استفاده می شود که این وعده ی الهی در همه ی کتابهای آسمانی بیان شده است. با نگاهی کوتاه به زندگی و آرمآنهای انسآنها از آغاز تا کنون، به روشنی درمییابیم که
یکی از بزرگترین آرزوها و خواسته های همه ی پیامبران و اولیا برپایی جامعه ی توحیدی و حکومتی بر پایه ی فرمآنهای آسمانی و عدالت گستر الهی است. روشن است که این امید و آرزو زمانی محقق می گردد که حاکمی عادل، کاردان و توانا در رأس آن قرار گیرد. اینک ما در عصری هستیم که تنها و تنها این امید، از آخرین وجود نورانی خورشید هدایت و امامت انتظار می رود.
((وَ نُریدُ أن نَمُنَّ عَلَی الذّین استُضعِفوا فی الأرضِ وَ نَجعَلَهُم أئمِةً وَ نَجعَلَهُمُ الوارثین))؛(1)و اراده کردیم که بر کسانی که به مستضعف شدهاند، منّت نهیم و آنان را پیشوایان مردم گردانیم و ایشان را وارث (زمین) کنیم.
این آیه مربوط به داستان حضرت موسی علیه السلام است خداوند می فرماید: «موسی علیه السلام در عصری به دنیا آمد و بزرگ شد که فرعون طغیان کرده و ادعای ربوبیت داشت. او بنیاسرائیل را به استضعاف کشانده و دستور قتل فرزندان آنان را داده بود و می خواست آنها را نابود کند، در حالی که اراده خداوند چیز دیگری بـود. او می خواست بر آنان منّت گذارد و آنان را پیشوا قرار دهد تا پس از سال ها، پیشوا و وارث در زمین باشند، پس از آن که زمین در دست دیگران بود، و آنان را در زمین قدرت دهد و حکومت قوی و پا بر جا به آنان ارزانی دارد تا بتوانند از آن استفاده کنند.» هر چند ظاهر آیه بیان یک قسمت از حوادث روزگار قوم بنی اسرائیل است. ولی در اینجا از فعل مضارع استفاده شده که دلالت به استمرار دارد و می گوید: «اراده ی دائمی و سنّت ما چنین است که مستضعفان را پیشوایان و وارثان زمین قرار دهیم.»
نکته ها و پیام های آیه:
1-این آیه مربوط به حکومت جهانی و انقلاب نورانی حضرت مهدی علیه السلام است.
2- این آیه بشارتی است برای همه ی حق پرستان و عدالت خواهان که حکومت ظلم و جور دائمی نیست و در نهایت، پیروزی برای رنج دیدگان خواهد بود.
1) قصص(28)، 5.
3- خداوند در این آیه، تعبیر «منّت» را آورده است و منّت بر دو نوع است: فعلی و قولی، منّت فعلی به معنی لطف عظیم است و منّت قولی به معنی به رخ کشیدن نعمت است. در آیه ی شریفه مراد از منّت همان لطف عظیم است.
4- با توجه به آیهی ((لَقَد منَّ اللهُ عَلی المؤمنینَ إذ بَعَثَ فیهِم رسولاً))؛(1)همانا خداوند بر مؤمنان منّت نهاد که در میان آنان رسولانی برانگیخت. از کلمهی «منَّ» در آیه میتوان شباهتهایی بین حکومت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و امام زمان علیه السلام ذکر کرد.
امام علی علیه السلام درباره ی این آیه فرمودند:
«هُم آلُ محمّد یَبعَثُ اللهُ مهدیَهُم بَعدَ جَهدِهِم فَیَعِزِّهُم و یَذِلُّ عدوَّهُم»؛(2)«این افراد خاندان پیامبرند که خداوند مهدی آنان را بعد از فشار و زحمتی که بر آنان وارد میشود، برمیانگیزد و به آنان عزّت می دهد و دشمنان شان را خوار و ذلیل می سازد.»
1- جایگاه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در قرآن چگونه بیان شده است؟
2- شیوه های قرآن کریم برای معرفی شخصیت ها چیست؟
3- عوامل ظهور دین خداوند چیست؟
4- با توجه به آیه ی 55 سوره ی مبارکه ی نور، خداوند به مؤمنان صالح چه وعده هایی می دهد؟
5- مراد خداوند از منت بر بندگان چیست؟
1- مجموع آیات تفسیری ازمباحث مهدویّت.
2- مجموع آیات تأویلی از مباحث مهدویّت.
3- با توجه به روایات ائمه ی اطهار علیهم السلام امام زمان علیه السلام در قرآن به چه صفاتی ملقّب شده اند.
4- بررسی ویژگی های حکومت امام زمان علیه السلام در قرآن.
5- بررسی ویژگی های یاوران امام زمان علیه السلام در قرآن.
6- موضوع غیبت امام زمان علیه السلام در قرآن.
7- رجعت در قرآن.
8- جامعه ایده آل از منظر قرآن و مقایسه آن با حکومت امام مهدی علیه السلام .
9- جایگاه قرآن در عصر ظهور.
10- یوسف قرآن ویوسف زهرا علیها السلام.
1- معجم الاحادیث الامام المهدی، ج 5، زیر نظر استاد علی کورانی.
2- سیمای حضرت مهدی علیه السلام در قرآن، سید جواد رضوی.
3- خورشید مغرب، محمد رضا حکیمی، صص 113 ـ 122.
4- مقاله آیت الله معرفت، گفتمان 1 و 2.
5- سیمای مهدویّت در قرآن، محمد جواد مولوی نیا.
6- سیمای حضرت مهدی علیه السلام در قرآن، سید هاشم حسینی بحرانی.
7- سیمای نورانی امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشریف در قرآن و نهج البلاغه، عباس کمساری، صص 17 ـ 67.
8- اختر فروزان یا کوکب درّی، محمد مدنی.
9- موعود در قرآن، سید صادق حسینی شیرازی.
10- اثبات مهدویّت از دیدگاه قرآن، علی صفایی کاشانی.
11- پور نهان در افق قرآن، جعفر شیخ الاسلامی.
ü کتابهای ویژهی امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف
ü تواتر احادیث امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
ü امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در پرتو احادیث
ü عرصههای مشترک عامّه و خاصّه در موضوع مهدویّت
السلام علیک یا بابَ اللهِ وَ دَیّانَ دِینِه ...
حدیث, منبع مهم دین مبین اسلام است. به گونهای که مادر تمام علوم اسلامی به شمار میآید و بدون مراجعه به احادیث، هیچ یک از معارف اسلام کامل نمیشود. در حوزهی فقه, نقش اساسی با حدیث است. در علم کلام، تبیین جزییات با حدیث صورت میگیرد و حتی در تفسیر, بدون حدیث نمیتوان معنای دقیق آیات را درک کرد. عقل فقط میتواند مسائل کلی را تبیین و اثبات کند، اما مسائل جزیی و تعیین مصداق و مورد، از عهدهی عقل خارج است و این نقل است که در این زمینه گرهگشایی میکند.
در مسائل مربوط به امامت نیز حدیث نقش تعیینکنندهای دارد. در جوامع روایی، راویان مختلف بیش از شش هزار حدیث دربارهی مهدویّت روایت کردهاند. در واقع در بحث مهدویّت و موضوع امام مهدی علیه السلام نیز, احادیث، منبع اصلی هستند و برای نتیجهگیری در یک موضوع باید تمام احادیث مرتبط با آن موضوع بررسی شود و نباید به صرف دیدن یک روایت در یک موضوع، چنین نتیجه گرفت که نظر اسلام و روایات دربارهی آن مسأله همان است که در آن یک روایت آمده است. به ویژه در بعضی مباحث مربوط به مهدویّت, روایات بسیار گوناگون و متفاوتی نقل شده است که به بحث و بررسی سندی و نحوهی جمعبندی و نتیجهگیری کلی نیاز دارد.
با توجه به اینکه نوید ظهور حضرت مهدی علیه السلام را شخص رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم دادهاند و از همان ابتدا نام «مهدی» بر سر زبانها بوده، دهها کتاب قبل از تولد ایشان در میان شیعه و غیر شیعه تدوین یافته و در طول این چند قرن نیز صدها کتاب به همّت علمای شیعه و اهل سنت نوشته شده است، که از آن میان به معرفی چند مورد از کتب علمای شیعه اکتفا میکنیم:
اثر محمّد بن علی بن حسین بن بابویه قمی مشهور به شیخ صدوق (ت 305 ه( است که به دعای امام زمان علیه السلام به دنیا آمد و این کتاب را به دستور آن حضرت نوشت(1)، که از قدیمیترین منابع روایی در این زمینه شمرده میشود.
اثر ابو عبد الله، محمّد بن ابراهیم بن جعفر کاتب نعمانی مشهور به ابن ابی زینب از راویان بزرگ شیعه در اوایل قرن چهارم است. این کتاب در سال 342 در حلب نگارش یافته و 478 حدیث دارد.
اثر ابو عبد الله محمّد بن محمّد بن نعمان معروف به شیخ مفید است. موضوع اصلی آن، پاسخ به مهمترین شبهاتی است که دربارهی وجود مبارک امام زمان علیه السلام در دوران ایشان مطرح بوده است. نامهای دیگر این کتاب الأجوبة عن المسائل العشرة و المسائل العشرة فی الغیبة است.
اثر شیخ مفید است. این کتاب به روش پرسش و پاسخ بوده و شامل مباحث غیبت، قیام و شبهات مربوط به امامت حضرت مهدی علیه السلام است.
تألیف شیخ طوسی است. و از بهترین، مهمترین و کاملترین منابع شیعه در مسألهی غیبت امام زمان علیه السلام است. این کتاب شامل دلایل عقلی و نقلی وجود امام زمان علیه السلام ، غیبت، ظهور، علایم ظهور و فضایل و سیرهی امام مهدی علیه السلام میباشد. این کتاب چون در بغداد و با استفاده از دو کتابخانهی بزرگ شیعه نوشته شده و مؤلف آن به بسیاری از اصول قدما دسترسی داشته است،
1) شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، مقدمه مصنّف.
اهمیّت فراوانی دارد.
این مجموعه روایی نفیس و ارزشمند، با تلاش گروهی از محقّقان(1)به انجام رسیده است. این گروه بر آن شدند تا در حدّ توان، روایات مربوط به امام مهدی علیه السلام را از کتابهای فریقین، جمعآوری کنند و در اختیار پژوهشگران و علاقهمندان قرار دهند. حاصل این سعی و تلاش پسندیده، دورهای پنج جلدی است که روایات را به ترتیب معصومین علیهم السلام از وجود مقدّس پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم تا آخرین معصوم فرا روی خوانندگان قرار میدهد.
اثر علّامه محمّد باقر مجلسی.
تألیف آیت الله لطف اله صافی گلپایگانی.
از ویژگیها و امتیازات بسیار مهم در یک موضوع روایی، تواتر احادیثی است که در مورد آن نقل شده است. متواتر بودن روایات آن موضوع، باعث میشود که توجه درست و خاصی به آن شود و مطالب و محتوای آن، مورد قبول واقع شده و علاوه بر اعتقاد به آن، در کارها و رفتار و برنامهریزیها به آن توجه گردد و به مفاد آن عمل شود. تواتر احادیث در موضوع مهدویّت، امری مورد قبول و مسلّم در نزد شیعه و عامّه است؛ یعنی، نه تنها شیعیان تواتر احادیث مربوط به امام مهدی علیه السلام را پذیرفتهاند؛ بلکه علمای عامه نیز بر این مهم اعتراف کردهاند. در این قسمت به ذکر نام برخی از علما و دانشمندان عامه که به این ویژگی اشاره کردهاند میپردازیم.(2)
1- محمّد بن حسین آبری شافعی (م 363 ه)؛ وی در کتاب مناقب الشافعی چنین میگوید:
«اخبار بشارت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به آمدن مهدی علیه السلام به دلیل کثرت مخبران و راویان به حد تواتر رسیده است.»(1)
2- محمّد رسول برزنجی (م 1103 ه)؛ وی تصریح میکند:
«احادیثی که بر وجود مهدی علیه السلام و قیام او در آخر الزّمان و از خاندان رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و فرزند فاطمه علیها السلام بودن وی دلالت دارند، به حد تواتر رسیده و جایی برای انکار آنها وجود ندارد.»(2)
3- ابن حجر هیثمی (م 974 ه)؛ وی بارها از اعتقاد مسلمانها به ظهور امام مهدی علیه السلام دفاع کرده و به تواتر آن تصریح کرده است.(3)
4- قرطبی مالکی (م 761 ه)؛(4)
5- ابن قیم (م 751 ه)؛(5)
6- ابن حجر عسقلانی (م 852 ه)؛
7- سیوطی (م 911 ه)؛(6)
8- شیخ محمّد بن علی صبان (م 1026 ه(.(7)
در این بخش به تبیین برخی روایات عام امامت میپردازیم و چگونگی دلالت آن را بر حضرت مهدی علیه السلام به عنوان یکی از امامان معصوم علیهم السلام بررسی میکنیم.
«إِنّی تارِکٌ فِیکُمُ الثِّقلَینِ کتابَ اللهِ و عِترَتی (أهل بیتی) ما إن تَمَسَّکتُم بِهِما لَن تَضِلُّوا أبداً وَ لَن یَفتَرِقا حًتّی یَرِدا عَلَیَّ الحَوض ...»؛(1)«من دو چیز گرانبها را میان شما باقی میگذارم، کتاب خدا و عترتم، (اهلبیتم)؛ اگر به این دو تمسک جویید هرگز گمراه نخواهید شد و این دو هرگز از هم جدا نمیشوند تا بر سر حوض کوثر بر من وارد شوند. ...»
حدود 34 تن از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم این حدیث را نقل کردهاند و 187 نفر از بزرگان اهل سنت (مانند مسلم، تِرمِذی و احمد بن حنبل) در کتابهای خود آوردهاند که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم این حدیث را در موقعیتهای مختلف بیان کرده است.(2)
بر اساس این حدیث، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دستاورد رسالت خود را دو چیز گرانمایه میدانند: «کتاب خدا» و «عترت آن حضرت» که از هم جداییناپذیر و عامل راهیابی و رستگاری انسانها تا روز قیامت هستند. این حدیث شریف و زیبا حاوی نکات ارزشمندی است:
1- همانگونه که کتاب خدا جاویدان است و تا پایان عمر دنیا وجود دارد، یک نفر از اهلبیت نیز همیشه در کنار قرآن تا پایان عمر دنیا خواهد بود. این نکته از واژهی «لن یفترقا» به خوبی روشن میشود. چنان که ابن حجر در صواعق میگوید:
«احادیثی که مردمان را به تمسک به اهلبیت فرا میخواند، به این اشاره دارد که از اهلبیت تا روز قیامت کسی که برای تمسک شایسته است، همواره وجود دارد؛ چنان که کتاب خدا چنین است و از این رو آنان سبب ایمنی و بقا برای اهل زمین هستند ... سزاوارترین از میان ایشان برای تمسک، امام و عالم آنها علی بن ابیطالب است که علم فراوان و استنباطهای دقیق و موشکافانه دارد، و به همین جهت ابوبکر گفته است: «علی علیه السلام عترت رسول خدا است»؛ یعنی، از کسانی است که پیامبر خواسته و ترغیب کرده مردمان به آنان تمسک جویند.»(3)
2- همچنان که قرآن حجّت بوده و بر مردم واجب است از آن پیروی کنند؛ همچنین باید از اهلبیت علیهم السلام نیز پیروی و اطاعت کنند. از این رو اهلبیت علیهم السلام تنها کسانیاند که شایستگی دارند رهبری، امامت و سرپرستی امور مردم را به عهده گیرند. معنای دو ثقل اکبر و اصغر نیز این است.
3- در قرآن هیچ خطا و اشتباهی نیست و پیروان واقعی قرآن در هیچ زمانی دچار اشتباه نشده و دچار گمراهی و ضلالت نمیگردند. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ، اهلبیت علیهم السلام را در کنار قرآن قرار داده و میفرماید:
«اگر به هر دو تمسک بجویید هرگز دچار گمراهی نمیشوید.»
از این فهمیده میشود که اهلبیت علیهم السلام نیز هرگز دچار خطا نمیشوند (یعنی دارای ملکهی عصمت بوده و معصوم میباشند)، زیرا اگر به خطا دچار شوند، حتماً دچار گمراهی و ضلالت میگردند.
4- تنها اهلبیت علیهم السلام هستند که میتوانند محتوای آیات و دقایق لطیف آنها را به صورت درست و کامل در اختیار مردم قرار دهند؛ از این رو برای استفادهی صحیح از قرآن باید از رهنمودها و هدایتهای آنان بهره برد.
5- قرآن دریای بیکران معرفت است. اتصال اهلبیت علیهم السلام به قرآن، نشانهی وسعت علم و ژرفای معرفت آنان است.
بنابراین روشن شد که طبق حدیث معروف ثقلین، همیشه فردی از اهلبیت علیهم السلام باید در کنار قرآن وجود داشته باشد. بر اساس احادیث، حضرت مهدی علیه السلام فردی از «عترت»، «اهلبیت» و فرزندان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و یکی از دو شیء گرانقدری است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در «حدیث ثقلین» بدان سفارش کرده است.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم میفرمایند:
«مَن مَاتَ و لَم یعرِف إمامَ زمَانِه ماتَ میتةً جاهلیة»؛(1)«هر کس بمیرد و امام زمان خود را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است.»
1) بخاری، صحیح، ج 5، ص 13 / مسلم، صحیح، ج 6، صص 21، 22.
علامه مجلسی این حدیث را با چهل سند از طرق اختصاصی شیعه در بحارالانوار آورده است.(1)و علمای اهل سنت این حدیث را در بیش از هفتاد کتاب از منابع حدیثی خود آوردهاند که بعضی از آنها عبارت است از:
1- سنن ابو داود؛
2- مصنف حافظ عبدالرزاق بن همام صنعانی؛
3- سنن سعید بن منصور خراسانی؛
4- طبقات الکبری محمّد بن سعد کاتب واقدی؛
5- مسند حافظ ابوالحسن علی بن جعد جوهری؛
6- مصنف ابن شیبه؛
7- صحیح بخاری؛
8- صحیح مسلم و ... .(2)
بر اساس این روایت امامی که نشناختن او مرگ جاهلی و سرپیچی از دستوراتش جهنم را در پی دارد، امام واجد شرایط و دعوت کننده به امر الهی است، نه امام کفر صفت و دعوت کننده به آتش و آلوده به انواع فسق و فجور. در نتیجه چنین امامی قبل از هر چیز باید:
اولاً: دارای بالاترین مقام علمی و شایستگی همه جانبهای باشد که بتواند در قلمروی وسیع و پهناور، امامت و رهبری اسلامی را بر عهده گیرد تا مسلمانان در صورت شناخت او و پیروی از دستوراتش، از جهل رهایی یابند.
ثانیاً: از پاکی همه جانبه و مصونیت از هوی و خطا، برخوردار باشد تا نه تنها خود دچار کجرویهای عقیدتی، علمی و عملی نگردد؛ بلکه گروهها و افراد را نیز به حق رهنمون شود. چنین امامی است که شناخت یا عدم شناخت او، سرنوشتساز است و بهشت یا جهنم را برای آدمی رقم میزند.
با دقت در حدیث «مَن ماتَ ...» و آنچه گفته شد نکات زیر به دست میآید:
1- ضرورت اصل امامت و رهبری واجد شرایط در نظام عقیدتی اسلام؛
2- ضرورت استمرار امامت و وجود امام در هر زمانی؛
3- تعداد امام بر حسب زمان مختلف است، نه بر حسب کشورها و نژادها؛
4- نشناختن امام زمان در هر عصری، انسان را به مرگ جاهلیت میمیراند؛
5- با توجه به قطعی بودن حدیث، تنها شیعهی دوازده امامی در پرتو عقیدهی راستین به امامت ائمهی اثنی عشر ـ که آخرین آنها حضرت مهدی موعود علیه السلام است ـ مصداق بیچون و چرای این حدیث است (شرایطی که امام باید داشته باشد، تنها در امامان دوازدهگانه یافت میشود)؛
6- بر اساس این حدیث و احادیث دیگر دربارهی تعداد خلفا، شکی نیست که دوازدهمین امام و خلیفهی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم حضرت مهدی موعود علیه السلام است.(1)
جابر بن سمره میگوید:
«سَمِعتُ رسُول الله یقُولُ: لایزالُ الإسلام عزیزاً إلی إثنی عَشر خَلیفة ثُمَّ قال کَلمةً لم أسمعها فقلت لأبی: ما قال؟ فقال: کُلُّهم مِن قُریش»؛(2)«پیامبر گرامی در دوران حیات خود تصریح فرمود: پس از ایشان دوازده نفر به خلافت خواهند رسید که همگی از قریشاند و عزّت اسلام در سایهی خلافت آنان خواهد بود. سپس کلمهای فرمود که من نشنیدم، پس به پدرم گفتم: چه فرمود؟ گفت: همهی آنان از قریش هستند.»
این حدیث را شیعه و سنی(3)در کتابهای حدیثی خود نقل کردهاند و همگی صدور آن را از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم قبول دارند. بنابراین مهم آن است که بدانیم این دوازده خلیفهی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم چه کسانیاند.
از دو طریق میتوان به مراد آن حضرت پی برد که یکی مراجعه به روایات و دیگری بررسی تاریخی است.
بنابراین با استناد به روایات معتبر و شواهد تاریخی صحیح، مجموع اخباری که با عنوان «اثنی عشر خلیفه» و تعابیر همانند آن آمده، نشانگر این است که:
1- وجود امامان دوازده تن است.
2- امامت آنان تا پایان دنیا مستمر است؛ (با توجه به جملهی «لایزالُ الإسلام»).
3- همگی آنان از قریش هستند.
پس آن ثقل همدوش قرآن که باید به آن تمسک نمود و خلیفهای که در پرتو امامت او، اسلام عزیز میگردد و نشناختن او باعث خروج از اسلام میشود، همان حضرت مهدی علیه السلام است.
یکی از موارد اتفاقی بین شیعه و اهل سنّت در قضیهی مهدویّت، اتفاق بر اصل آن است. امت اسلامی ـ به غیر از گروهی اندک از غربزدگان و روشنفکر نمایان مانند احمد امین مصری ـ بر این مسأله اتّفاق دارند که در آخر الزّمان شخصی به نام مهدی علیه السلام از فرزندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ظهور کرده و زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد.
علت اصلی تأکید بر این اعتقاد، وجود تعداد بسیار و در حد تواتر روایات، دربارهی این قضیه از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است. معلوم است که هر قضیهای که به حد «تواتر» برسد، از دایرهی شک و تردید خارج شده و انسان را به یقین میرساند. شهید صدر (ره) در اینباره میگوید:
«به راستی اعتقاد به حضرت مهدی علیه السلام به عنوان پیشوای منتظَر برای تغییر جهان به عالمی بهتر، در احادیث پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و اهلبیت علیهم السلام آمده است. تنها از طرق برادران اهل سنت حدود چهارصد روایت از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دربارهی حضرت مهدی علیه السلام شمارش شده است. این رقم بزرگی است که در بسیاری از قضایای اسلامی نظیری برای آن وجود ندارد.»(1)
حافظ ابن حجر عسقلانی نیز میگوید:
1) بحوث حول المهدی، ص 62 و 63.
«تواتر الاخبار بانَّ المهدی مِنْ هَذِهِ الاُمَّة»؛(1)«اخبار در حد تواتر دلالت دارد بر اینکه مهدی علیه السلام از این امت (اسلام) است.»
جابر بن عبد الله از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نقل میکند:
«مَن اَنـکَرَ خُرُوج المهدی علیه السلام فقد کَفَرَ بِما أنزَلَ عَلی محمّد صلی الله علیه و آله و سلم »؛(2)«کسی که منکر خروج مهدی علیه السلام است به آنچه بر محمّد صلی الله علیه و آله و سلم نازل شده، کافر گردیده است.»
در میان اهل سنت، احمد بن محمّد بن صدیق در اینباره میگوید:
«الإیمان بِخُروجِه واجب و اعتقاد ظهوره تصدیقاً لخبر الرسول مُحتم»؛(3)«ایمان به خروج مهدی علیه السلام واجب و اعتقاد به ظهور او به جهت تصدیق خبر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم حتمی و ثابت است.»
حاکم نیشابوری از ابو سعید خدری در اینباره نقل میکند که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
«تملأ الأرضَ جوراً و ظلماً فیَخرُجُ رَجُلٌ مِن عِترتی یَملِکُ الأرضَ سبعاً أو تِسعاً فَیَملَـأُ الأرضَ قِسطاً وَ عَدلاً»؛(4)«زمین از ستم و ظلم پر میشود. در این هنگام شخصی از عترتم خروج کرده، مدت هفت یا نه سال مالک کل زمین خواهد شد و در این هنگام زمین را پر از عدل و داد میکند.»
روایات اسلامی بر این امر اتفاق دارند که هنگام خروج امام مهدی علیه السلام ، حضرت عیسی علیه السلام از آسمان فرود میآید و در نماز به آن امام اقتدا میکند.
ابو هریره از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل میکند:
«کیف انتم ابنَ مریمَ فیکم و إمامُکم مِنکم»؛(1)«چگونهاید زمانی که فرزند مریم فرود میآید، در حالی که امام شما فردی از خودتان است؟
ابوبصیر نیز گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که فرمود:
«و یَنـزِل روح الله عیسی بن مریم علیه السلام فَـیُصَلّی خَلفَه ...»؛(2)«نازل میشود روح الله عیسی بن مریم علیه السلام ، پس نماز میخواند پشت سر او (امام زمان علیه السلام ).»
یکی دیگر از اموری که مسلمانان دربارهی امام مهدی علیه السلام بر آن اتفاق دارند، لقب شریفی است که به آن وجود مقدس اطلاق شده و آن «مهدی» است.
از ابو سعید خراسانی نقل شده است:
«قُلتُ لِأبی عبدالله علیه السلام : المهدی و القائم واحد؟ فقال: نعم. فَـقُلتُ: لأیِّ شَیءٍ سُمّی المهدی؟ قال: لأنه یهدی الی کُلِّ أمرٍ خَفیّ»؛(3)«به امام صادق علیه السلام گفتم: مهدی و قائم یک نفر است؟ فرمود: آری. پس پرسیدم: چرا او را مهدی نامیدند؟ فرمود: چون هدایت میشود به هر امر مخفی.»
یکی دیگر از موارد مشترک بین عامه و خاصه این است که حضرت مهدی علیهاسلام از اهلبیت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و از فرزندان حضرت فاطمه زهرا علیها السلام است.
اُمّ سلمه در روایتی از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نقل میکند:
«المهدیُّ مِن عِترتی مِن وُلدِ فاطمة»؛(1)«مهدی از عترت من از فرزندان فاطمه علیهاالسلام است.»
از جمله اموری که نزد فریقین دربارهی وجود مقدس امام مهدی علیه السلام مشترک است، مسألهی امدادهای خاص الهی است. این امدادها به صورتهای گوناگون در احادیث به تصویر کشیده شدهاند که به یکی از آنها اشاره میشود. ابوهریره از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل میکند:
«لاتَقومُ السّاعة حَتی تُقاتِلوا الیَهُود حَتی یَقُولُ الحجر وَراءه الیَهودِی یا مُسلم هذا یَهودِی وَرائی فاقِـتله»؛(2)«ساعت بر پا نمیشود تا اینکه با یهود جنگ و مقاتله خواهد شد. حتی سنگی که در پشت او یهودی مخفی شده، میگوید: ای مسلمان! پشت من یک یهودی است او را بکش.»
از دیگر امور اتفاقی در مورد امام مهدی علیه السلام بیان علایم ظهور است. عایشه از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نقل کرده است:
«یغزو جیشُ الکعبةَ فاذا کانوا ببیداء من الأرض یخسف بأوّلهم و آخِرِهم»؛(3)«لشکری آهنگ کعبه میکنند، پس هنگامی به زمین بیدا در آمدند، [زمین] همهی آنها را فرو میبرد.»
همچنین در اینباره جابر گوید که امام باقر علیه السلام فرمودند:
«فَینـزلُ أمیر جَیش السِّفیانی البیداء فینادی مناد مِن السّماء یا بیداء أبیدی القوم فیسخف بهم ...»؛(4)«پس فرود میآید امیر لشکر سفیانی [همراه با لشکرش] به [زمین] بیداء،
پس منادی از آسمان ندا میدهد: ای [زمین] بیداء! نابود کن قوم (لشگر) را. پس آنها را در خود فرو میبرد.»
با توجه به اینکه امام مهدی علیه السلام پس از غیبتی ظهور خواهد کرد و مردم ایشان را قبلاً نمیشناسند، لذا در روایات به مشخصات ظاهری آن بزرگوار اشاره شده است و فریقین این گونه روایات را در کتابهای روایی خود ذکر کردهاند.
ابو سعید خدری از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم نقل میکند:
«المهدی منی أجلی الجبهة أفنی الأنف یملأ الأرض قِسطاً و عدلاً کما مُلِئَت جوراً و ظُلماً»؛(1)«مهدی علیه السلام از من است، پیشانی او آشکار و هویداست، بینی بلند و کشیده دارد. زمین را پر از عدل و داد میکند، همانگونه که پر از ظلم و جور شده است.»
یکی دیگر از موارد مشترک بین عامه و خاصه، ویژگی دوران ظهور و خیر و برکت فراوان و نعمتهای بیپایان الهی است که در اختیار مردمان زمان او قرار میگیرد.
ابو سعید خدری از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نقل میکند:
«یَکُونُ فِی أُمّتیَ المَهدِی إن قَصر فَسبع و ألا فَتسع فَتنعِم فِیه أُمّتی نِعمة لَم یَنعَمُوا مِثلها قَـط ... وَ المال یَومَئِذ کَدوس فَیقومُ الرَّجل فَیَقُول یا مَهدِی أعطنی فَیَقُول خُذ»؛(2)«در امت من مهدی علیه السلام ، اگر مدت او کوتاه باشد هفت سال وگرنه نه سال حکومت میکند پس متنعم میشوند در زمان او امت من به نعمتهایی که هرگز مثل آن متنعم نشده بودند ... و مال در این هنگام نزد او متراکم و جمع است. پس مردی برمیخیزد و میگوید: ای مهدی! عطا کن. پس میگوید: بگیر.»
یکی دیگر از ویژگیهای امام مهدی علیه السلام ، مکان بیعت ایشان (کنار خانهی کعبه) است. این ویژگی در کتابهای عامه و شیعه ذکر شده است.
احمد حنبل در روایتی از وجود مقدّس پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نقل میکند:
«یَبایِعُ لرجل ما بَینَ الرکن و المقام»؛(1)«با مردی بین رکن و مقام بیعت میکنند.»
جابر جعفی از امام باقر علیه السلام نقل میکند:
«یَبایِعُ القائم بَینَ الرکن و المقام ثلاثمائة و نیف عدة اهل بدر ... .»؛(2)«بیعت میکند با قائم بین رکن و مقام سیصد و چند نفر به تعداد اهل بدر ... .»
از ویژگی بارز امام مهدی علیه السلام حکومت عدالتگستر ایشان است. فراگیری عدل و داد در بسیاری از روایات مربوط به حضرت بیان شده است. ابو سعید خدری در ضمن روایتی از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم نقل میکند:
«المَهدِیُ مِنّی ... یَملأ الأرض قِسطاً وَ عَدلاً کَما مُلِئَت جوراً و ظلماً»؛(3)«مهدی علیه السلام از من است ... زمین را از عدل و داد پر میکند همانگونه که از ظلم و جور پر شده است.»
یکی دیگر از مواردی که عامه و خاصه دربارهی امام زمان علیه السلام در آن اشتراک نظر دارند، نام مبارک آن حضرت است. عبد الله از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نقل میکند:
«لاتذهب أو لاتَنقَضی الدُّنیا حَتی یملک العرب رَجل مِن أهل بیتی یُواطیءِ إِسمه إِسمی»؛(4)«دنیا به پایان نمیرسد تا اینکه مردی از اهلبیتم ـ که همنام من است ـ بر عرب حاکم میشود.»
امام صادق علیه السلام از جدّ بزرگوارشان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل میکنند که:
«القائم مِنْ وُلدی اسمُهُ اسمی و کنیته کنیتی و شمائله شمائلی و سُنَّتُه سُنَّتِی ...»؛(1)«قائم از فرزندان من است، اسم او اسم من و کنیهی او کنیهی من است، و شمایل و خصوصیات او شمایل من و سنت و روش او، سنت من است.»
همانگونه که گذشت دو مذهب شیعه و سنی، در محورهای مختلفی دربارهی مهدویّت اشتراک نظر دارند؛ با این وجود اعتقاد گروهی از اهل سنت دربارهی مهدویّت از نوع «مهدی نوعی» است، یعنی او فردی است که در آخرالزّمان متولد خواهد شد و پس از آن قیام خواهد کرد و جهان را از عدل و داد پر خواهد ساخت. در حالیکه اعتقاد شیعه به مهدویّت از نوع «مهدی شخصی» است. به این معنا که حضرتش فردی معین, زنده و شناخته شده از نظر تبار و خاندان و شخص است.
1) شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج 2، ص 411، ح 6.
1- تواتر احادیث امام مهدی علیه السلام را شرح دهید؟
2- چگونه می توان از حدیث ثقلین وجود امام زمان علیه السلام را اثبات کرد؟
3- بر اساس حدیث «من مات» ویژگی امامی که انسان را از مرگ جاهلیت می رهاند، چیست؟
4- نکات حدیث«اثنی عشر خلیفه» را بیان کنید؟
5- روایات مشترک بین شیعه و سنی در مورد موضوع مهدویّت را نام برید؟ (علاوه بر روایاتی که در متن آورده شده اند)
1- بررسی احادیث مهدوی از حیث سندی ومحتوایی.
2- بررسی روایات اختلافی بین شیعه وسنی.
3- تدوین وتحلیل موضوعی روایات.
4- بررسی صحت احادیث مهدوی از لحاظ سندی و محتوایی.
5- بررسی روایات اختلافی بین شیعه و اهل سنت.
6- روایات عام امامت (مشترک بین شیعه و سنی).
7- روایات خاص امام مهدی علیه السلام (مشترک بین فریقین).
1- غیبت نعمانی.
2- غیبت طوسی.
3- کمال الدین، شیخ صدوق، ج 1 و 2.
4- اصول کافی، ج 1، باب الحجه.
5- فصلنامهی انتظار، ش 15، (دفاع از روایات مهدویّت)، مهدی حسینیان قمی، ص 227.
6- فصلنامهی انتظار، ش 6، (مهدی در روایات)، سید علی حسینی میلانی، ترجمه ی بهروز محمّدی, ص 111.
7- منتخب الأثر، آیت الله صافی گلپایگانی.
8- در انتظار ققنوس، سید ثامر هاشم العمیدی، ترجمه ی مهدی علیزاده، صص 92-188.
9- معجم الأحادیث الامام المهدی علیه السلام .
10- امام مهدی علیه السلام در حدیث ثقلین، بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف .
ü موعود در آیین یهود
ü موعود در آیین مسیحیت
ü موعود در آیین زرتشت
ü موعود در آیین هندو
ü موعود در آیین بودا
ü ملل جهان در انتظار مصلح موعود جهانی
ü اسامی مقدّس منجی موعود در کتب مذهبی اهل ادیان
السلام علَی المهدیّ ألّذِی وَعَدَ الله عزّوجل بِهِ الأُمَم
فتوریسم (futurism) یعنی اعتقاد به آخرالزّمان و انتظار ظهور منجی و مصلح جهانی، عقیدهای است که در کیشهای آسمانی یهودیت، مسیحیت، زردشتی و به طور کلی همهی ادیان، به عنوان یک اصل مسلم پذیرفته شده است.
آری، اعتقاد به آمدن شخصی نجاتبخش در پایان دنیا، موضوعی است که بیشتر ملّتها و اقوام و قبایل به آن معتقد بوده و هستند. سرچشمهی این باور کهن علاوه بر اشتیاق درونی و میل باطنی انسان، نویدهای بسیار زیاد پیامبران الهی در طول تاریخ به مردم مؤمن و آزادیخواه جهان است. ایشان به عنوان جزیی از رسالت خویش به مردم وعده دادهاند که در پایان روزگار، مصلح بزرگ جهانی ظهور میکند و مردمان جهان را ازستم ستمگران نجات داده، فساد و بیعدالتی را از جهان ریشهکن و سراسر جهان را پر از عدل و داد خواهد کرد.
این نوید خوش را نه تنها در کتابهایی مانند تورات، انجیل، زند و پازند و جاماسبنامه که از کتابهای مقدّس زرتشتیان هستند، میتوان پیدا کرد، بلکه در کتابهای مقدّس براهمه و بوداییان نیز کم و بیش دیده میشود.
اصولاً عشق به صلح و عدالت در فطرت هر کسی وجود دارد. همه از صلح و عدالت لذت میبرند و با تمام وجود خواهان جهانی مملو از صلح و عدالت هستند، منجی موعود نیز با آمدن خود این دو را در جهان گسترش میدهد.
بنابراین، این حقیقت به خوبی روشن و مسلم است که همه ی اقوام گوناگون جهان با آن همه اختلاف عقیده و اندیشههای متضادی که با هم دارند، در انتظار مصلح موعود جهانی به سر میبرند. البته هر ملتی او را با لقبی مخصوص میشناسد و آن را نجات دهندهی غیبی خودش میداند؛ مثلاً مسلمانان او را از دودمان بنیهاشم فرزند پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میشمارند، که در
اسلام به طور کامل معرفی شدهاند، زرتشتیان او را ایرانی و از پیروان زرتشت میدانند و یهودیان، از بنیاسراییل و پیروان موسی میشمرند، عیسویان او را همکیش خودشان میدانند.
اینک به معرفی آن نجات دهندهی جهانی در برخی از ادیان بزرگ به غیر از دین اسلام، میپردازیم:
پیامبر دین یهود ـ یا بنی اسراییل ـ حضرت موسی علیه السلام میباشد. یهود یکی از سه دین بزرگ توحیدی جهان است و اسم خاص خداوند در این دین «یَهوَه» میباشد.(1)
عهد عتیق نامی است که مسیحیان در مقابل عهد جدید خود به کتاب یهودیان دادهاند که البته به هر دو عقیده دارند. عهد عتیق 39 کتاب دارد و از نظر موضوع به سه بخش تقسیم میشود:
1- تورات و بخش تاریخی عهد عتیق؛
2- حکمت، مناجات و شعر مانند کتاب ایوب و کتاب مزامیر؛
3- پیشگوییهای انبیا مانند کتاب یونس، کتاب زکریا و کتاب حَبَـقوق؛
کتاب مقدّس یهودیان یعنی تورات در آغاز عهد عتیق قرار دارد و هر بخش آن به نام «سفر» و هر سفر به چند باب و آیاتی چند تقسیم شده است، و تفسیری که علمای یهود بر آن نوشتهاند «تلمود» نام دارد.
یهودیان پس از نخستین ویرانی شهر قدس، همواره در انتظار یک رهبر الهی فاتح بودهاند که اقتدار و شکوه قوم خدا را به عصر درخشان داوود و سلیمان برگرداند.
آنان معتقدند نجات دهندهی آخرالزّمان، مسیح (ماشِیَح) به معنای مسح شدهی خداوند است که جهان مطلوب و درخشان آینده را میسازد.
به اعتقاد همهی یهودیان، نجاتدهنده (مسیح) انسانی است همانند دیگران؛ اما برخوردار از جلوه و جبروت خدایی. او جهان را با نور خویش که جلوهای از نور خداست روشن خواهد کرد.
1) ادیان زندهی جهان، ص 245.
در زبور داوود که تحت عنوان مزامیر در عهد عتیق آمده، تقریباً در هر بخش از آن، اشاره به ظهور منجی آخرالزّمان و نوید پیروزی صالحان بر شریران، و بالأخره تشکیل حکومت واحد جهانی و تبدیل ادیان و مذاهب گوناگون به دینی واحد و جهان شمول دیده میشود:
«زیرا که شریران منقطع خواهند شد و اما منتظران خداوند، وارث زمین خواهند شد. هان بعد از اندک زمانی شریر نخواهد بود، در مکانش تأمل خواهی کرد و اما حلیمان وارث زمین خواهند شد ... زیرا که بازوان شریر شکسته خواهد شد. و اما صالحان را خداوند تأیید میکند. خداوند روزهای کاملان را میداند و میراث آنها خواهد بود، تا ابدالاباد.»(1)
دورنمایی از جهان نوین و ظهور مسیحا که در آثار نویسندگان یهودی آمده است، بیان کنندهی این معناست که خداوند متعال در آخرالزّمان جهان را دگرگون خواهد فرمود و صالحان و ابرار از ظالمان و اشرار جدا خواهند شد و این روزگار پر از ظلم و جور به پایان خواهد رسید. هر چند این پیروزی در آثار یهود به رهبری مسیح با القابی مانند «فرشتهی منتخب داوود» حاصل میگردد.(2)
در کتاب حبقوق نبی نیز از دیگر بخشهای مجموعهی عهد عتیق آمده است:
«اگر چه تأخیر نماید، برایش منتظر باش، زیرا که البته خواهد آمد و درنگ نخواهد کرد ... بلکه جمیع امّتها را نزد خود جمع میکند و تمامی قومها را برای خویشتن فراهم میآورد.»(3)
شور و التهاب انتظار موعود در تاریخ پر نشیب و فراز یهودیت موج میزند. یهودیان در طول تاریخ، هر گونه خواری و شکنجه را به این امید بر خود هموار کردهاند که روزی مسیحا بیاید و آنان را از گرداب ذلت و درد و رنج برهاند و فرمانروای جهان گرداند. در عصر ما هم که یهودیان صهیونیست به پا خاسته و با اشغال فلسطین، در صدد برآمدهاند حقارت همیشگی قوم یهود را برافکنند، چیزی از تب و تاب انتظار موعود کاسته نشده است. درست است که اقلیتی ناچیز از یهودیان بر اثر دلبستگی شدید به امیدهای قدیم، تشکیل دولتی صهیونیستی را مخالف آرمان مسیحایی شمرده و پیوسته با آن مخالفت کردهاند، ولی اکثر یهودیان آن را با جان و دل پذیرفته و آن را رهگشای عصر مسیحا دانستهاند. هم اکنون صهیونیستهای اشغالگر فلسطین،
علاوه بر دعاهای مسیحایی روزانه، در پایان مراسم سالگرد بنیانگذاری رژیم اسراییل غاصی، پس از دمیدن در شیپور عبادت، این گونه دعا میکنند:
«ارادهی خداوند، خدای ما چنین باد که به لطف او شاهد سپیدهدم آزادی باشیم و نفخ صور مسیحا گوش ما را نوازش دهد.»(1)
پیامبر دین مسیحیّت حضرت عیسی علیه السلام با تولدی معجزهآسا پا به جهان گذارد.(2)با آن که مسیحیّت مثل سایر ادیان زندهی جهان از آسیا نشأت گرفت، اما از جهت گسترش تاریخی و دایرهی نفوذ، این دین به طور عمده، در مغرب زمین شیوع یافت.
کتاب مقدّس مسیحیان دو بخش دارد: عهد جدید و عهد عتیق. علت این نامگذاری آن است که مسیحیان معتقدند خدا با انسان دو پیمان بسته است: یکی پیمان کهن، به وسیلهی پیامبران پیش از عیسی مسیح، و دیگری پیمان نو، توسط خدای متجلی یعنی عیسی مسیح.
مجموع کتابهای عهد عتیق و عهد جدید 66 کتاب است، که 39 کتاب آن، همان عهد عتیق و 27 کتاب از آن عهد جدید میباشد.
عهد جدید از نظر موضوع به چهار بخش تقسیم میشود:
1- اناجیل؛
2- اعمال رسولان، نوشتهی لوقا؛
3- نامههای رسولان که مشتمل بر 21 نامه است؛
4- مکاشفهی یوحنّای رسول.
کلمهی «انجیل» در زبان یونانی به معنای مژده است: مژده به فرا رسیدن ملکوت آسمان یا پیمان تازه. گروه زیادی از یاران و پیروان حضرت عیسی علیه السلام به نوشتن سیرهی آن حضرت اقدام کردند و نوشتههایی به وجود آوردند که بعداً انجیل خوانده شد و اندک اندک چهار انجیل از آنها رسمیت یافت. انجیلهای کنونی که به نام نویسندههای آنها معروفند، عبارتند از:
1- انجیل متّی (سیره و مواعظ مسیح با اشاره به پیشگوییهای عهد عتیق)؛
2- انجیل مُرقس (قدیمترین و کوتاهترین کتاب سیره و مواعظ مسیح)؛
3- انجیل لوقا (سیره و مواعظ مسیح با تکیه بر جزئیات)؛
4- انجیل یوحنّا (متأخرترین کتاب سیره و مواعظ مسیح با تأکید بر مافوق بشر بودن او).
بنابر اعتقاد مسیحیان، آخرین نجاتدهنده و تسلی دهنده همان عیسی مسیح است که بار دیگر زنده خواهد شد و جهان سراسر فساد و تباهی را نجات خواهد داد:
«لیکن شنیده و دانستهایم که این مرد به راستی مسیح است و خلاص کنندهی عالم.»(1)
و در رسالهی چهاردهم از نامههای رسولان که به عبرانیان (یهودیان) بوده است چنین آمده:
«همچنین مسیح نیز چون یک بار قربانی شد تا گناهان بسیاری را رفع نماید، بار دیگر بدون گناه برای کسانی که منتظر او میباشند، ظاهر خواهد شد به جهت نجات.»(2)
ذکر این نکته در اینجا لازم است که در عهد جدید وعدهی آمدن شخصی به جز عیسی مسیح نیز داده شده است. وی تسلیدهندهی دیگری است که مسیح از خدا (پدر) برای امتش درخواست میکند و خدا او را اعطا میکند تا همیشه با ایشان باشد. جهان او را نمیبیند و نمیشناسد، ولی آنان که به مسیح ایمان دارند، وی را باز میشناسند:
«و من از پدر سؤال میکنم و تسلیدهندهای دیگر به شما عطا خواهد کرد تا همیشه با شما باشد؛ یعنی روح راستی که جهان نمیتواند او را قبول کند. زیرا که او را نمیبیند و نمیشناسد؛ اما شما او را میشناسید، زیرا که با شما میماند و در میان شما خواهد بود.»(3)
بیشتر نویدهای انجیل به تعبیر «پسر انسان» است، این تعبیر طبق نوشتهی مستر هاکس آمریکایی بیش از 80 بار در انجیل و ملحقات آن تکرار شده که فقط 30 مورد آن با حضرت عیسی علیه السلام قابل تطبیق است و 50 مورد دیگر از نجاتدهندهای سخن میگوید که در آخر الزّمان
ظهور خواهد کرد، حضرت عیسی علیه السلام نیز با او خواهد آمد و او را جلال خواهد داد و از ساعت و روز ظهور او جز خدا کسی اطلاع ندارد.(1)
در بشارات انجیل برای زمان ظهور حضرت مسیح علیه السلام تاریخ مشخصی نمییابیم، و از این جهت شباهت دقیقی با اعتقاد مسلمانان دربارهی زمان ظهور وجود دارد:
«اما از آن روز و آن ساعت غیر از پدر هیچ کس اطلاع ندارد، نه فرشتگان در آسمان و نه پسر هم، پس برحذر باشید و بیدار شده دعا کنید زیرا نمیدانید که آن وقت کی میشود.»(2)
و در جایی دیگر آمده است که:
«کمرهای خود را بسته، چراغهای خود را افروخته بدارید و شما مانند کسانی باشید که انتظار آقای خود را میکشند، تا هر وقت آید و در را بکوبد بیدرنگ برای او باز کنند. خوشا به حال آن غلامان که آقای ایشان چون آید، ایشان را بیدار یابد ... پس شما نیز مستعد باشید، زیرا در ساعتی که گمان نمیبرید پسر انسان میآید.»(3)
دین زرتشت، دین غالب ایرانیان ـ تا قبل از ظهور اسلام ـ بوده است و هنوز پیروانی در ایران و هند دارد. زرتشت پیامبر این مذهب حدود 660 سال قبل از میلاد، متولد شده است.(4)
کتاب زرتشتیان اوستا نام دارد که به معنای اساس و بنیان است. اوستای کنونی پنج بخش دارد:(5)
1- یَسنا (= جشن و پرستش): قسمتی از این بخش گاتها نامیده میشود (به معنای سرود). این بخش که مشتمل برادعیه و معارف دینی است، معروفترین قسمت اوستاست و به خود زرتشت نسبت داده شده است، در حالی که سایر قسمتهای اوستا را به پیشوایان دین زرتشت نسبت میدهند؛
1) قاموس کتاب مقدس، ص 219، به نقل از محمّد خادمی شیرازی، یاد مهدی علیه السلام ، ص 52.
2) انجیل مرقس، فصل 13، آیههای 26-33، به نقل از محمّ خادمی شیرازی، یاد مهدی علیه السلام ، ص 48.
3) انجیل لوقا، فصل 12، آیههای 35 و 36، به نقل از علی اکبر مهدیپور، او خواهد آمد، ص125.
4) تاریخ ادیان، ص 302.
5) حسین توفیقی، آشنایی با ادیان بزرگ، ص 64.
2- ویسپِرَد (= همهی سروران): مشتمل بر نیایش؛
3- وِندیداد (= قانون ضد دیو): دربارهی حلال و حرام و نجس و پاک؛
4- یَشتها (= نیایش، سرود و تسبیح)؛
5- خرده اوستا (= اوستای کوچک): دربارهی اعیاد و مراسم مذهبی و تعیین سرودهای آنها.
زرتشتیان، علاوه بر اوستا، تفسیری به نام زَند اوستا و کتب مقدّس دیگری به زبان پهلوی دارند. در این دین، یک قدرت کیهانی به نام «اهورا مزدا» مشخص است و در مقابل وی، یک قدرت کیهانی متضاد به نام «اهریمن» یا روح بزرگ شرّ، خودنمایی میکند. این مطلب نشاندهندهی دوری مذهب زرتشت از توحید است.(1)
در آیین زرتشت سه اصل عملی گفتار نیک، پندار نیک، کردار نیک وجود دارد و احترام به آتش به عنوان یکی از مظاهر خدای روشنایی و افروخته نگهداشتن آن در معابدی به نام آتشکده، مشخصترین ویژگی این آیین است.
بر خلاف دیگر ادیان، که معمولاً منتظر یک موعود نجاتبخشاند، زرتشتیان منتظر سه موعود هستند که هر یک از آنها به فاصلهی هزار سال از دیگری ظهور خواهد کرد. این منجیان یکی پس از دیگری جهان را پر از عدل و داد خواهند کرد:(2)
1- هوشیدَر، 1000 سال پس از زرتشت؛
2- هوشیدَر ماه، 2000 سال پس از زرتشت؛
3- سوشیانس (یا سوشیانت)، 3000 سال پس از زرتشت که با ظهور او جهان پایان مییابد. سوشیانس از ریشهی «سو su، sav» به معنای سودمند است و در اوستا به معنای رها شده یا نجاتدهنده ذکر شده است: «از این جهت سوشیانس نامیده خواهد شد زیرا که سراسر جهان مادی را سود خواهد داد.»(3)
زرتشتیان در مورد چگونگی تولد سوشیانت بر این عقیدهاند که:
«در آخرین هزاره از عمر جهان، از خاندان بهروز خدا پرست و پرهیزگار، آخرین آفریدهی اهورا مزدا، متولد میشود. در سی سالگی امانت رسالت به وی واگذار شده و به واسطهی نشانهی متوقف شدن خورشید در وسط آسمان، ظهور او به عالمیان بشارت داده خواهد شد. از ظهور وی، اهریمن و دیو دروغ، نیست و نابود گردد. یاران آن موعود که از جاودانان هستند، قیام میکنند و همراه وی خواهند بود تا مردهگان برخیزند و جهان معنوی روی نماید.»(1)
و در جایی دیگر آمده است: «سوشیانت (نجاتدهندهی بزرگ جهان) دین را به جهان رواج دهد، فقر و تنگدستی را ریشهکن سازد، ایزدان را از دست اهریمن نجات داده، مردم جهان را همفکر و همگفتار و همکردار گرداند.»(2)
آیین هندو در قدیم دین برهمایی خوانده میشد که به برهما (Brahman)، خدای هندوان اشاره میکرد. این آیین، گونهای فرهنگ، آداب و سنن اجتماعی است که با تهذیب نفس و ریاضت همراه شده و در تمدن و حیات فردی و جمعی مردم هندوستان نقش بزرگی داشته است.
اصول دین هندو عبارت است از: 1- اعتقاد و احترام به کتابهای باستانی و سنتهای دینی بِرَهمَنان، 2- پرستش خدایانی که به ظهور آنها در دورههای قدیم عقیده داشتهاند، 3- اعتقاد به تناسخ و رعایت مقررات طبقات اجتماعی در معاشرت و ازدواج، 4- احترام به موجودات زنده، مخصوصاً گاو، 5- تقدس لفظ «اُم» (om) به معنای آمین که اسم اعظم الهی به شمار میرود.
ادعیه و آیینهای هندوان در مجموعهای به نام «وداها» (Vedas) به معنای دانش، به زبان سانسکریت گرد آمده است و به آن شروتی (Sruti) یعنی وحی و الهام و علوم مقدّس موروثی لقب میدهند. در کتاب مشهور اوپانشاد یا وِدانتا (به معنای پایان وداها)، خدایان سهگانهی هندوان این گونه معرفی شدهاند:(3)
1- برهما (Brahma)، خدای ایجاد کننده،
2- شیوا (Siva)، خدای فانی کننده،
3- ویشنو (Vishnu)، خدای حفظ کننده. جلوههای دهگانهی این خدا برای مردم در طول تاریخ عبارت است از: ماهی، لاکپشت، گراز، موجود نیمه آدم و نیمه شیر، کوتوله، راما (Rama)، رامای تبر به دست، کریشنا (Krishna)، بودا (Buddha) و کالکی (Kalki).
بنابر تفکر هندویی، جهان از چهار دورهی رو به انحطاط تشکیل شده است که عبارتند از:
1- کریتایوگه (Krita Yuga)،
2- ترتایوگه (Treta)،
3- دواپارایوگه (Dvapara) و
4- کالییوگه (kali).
در آیین هندو، موعود نجاتبخش موسوم به «کالکی» در پایان آخرین دورهی زمانی از ادوار چهارگانهی جهانی، یعنی «کالی یوگه» ظهور خواهد کرد.
در این دوره که بنابر باورهای هندویی از نیمه شب بین 17 و 18 ماه فوریه سال 3103 قبل از میلاد مسیح شروع گردیده، و ما اکنون در آن به سر میبریم، فساد و تباهی سراسر جهان را فرا میگیرد. زندگانی اجتماعی و معنوی به نازلترین حدّ خود نزول میکند و موجبات زوال نهایی را فراهم میسازد.(1)
«مردمان این دوره گناهکار، ستیزهجو و چون گدایان، بد اقبال بوده و سزاوار اقبالی نمیباشند. چیزهای بیارزش را ارج مینهند، آزمندانه میخورند و در شهرهایی زندگی میکنند که پر از دزدان است.»(2)در پایان چنین دوران سیاهی، آخرین و دهمین تجلی ویشنو، موسوم به کالکی، سوار بر اسبی سفید و به هیأت انسان ظهور خواهد کرد. وی سراسر جهان را سواره و با شمشیری آخته و رخشان در مینوردد تا بدی و فساد را نابود کند. با نابود کردن جهان، شرایط برای آفرینشی نو مهیا میشود تا در مهایوگای آتی، دیگر بار عدالت و فضیلت ارزش یابد.
آیین بودا یکی از شاخههای کیش هندوست. این آیین از هندوستان بیرون آمده و به خاطر گسترش در مناطق پر جمعیت جهان، پیروان زیادی دارد و اخیراً به اروپا و آمریکا نیز سرایت کرده است.
بودا (Buddha) به معنای بیدار، لقب گوتاماشاکیامونی (Guatama Sakya-muni) بنیانگذار مکتب اصلاحی بودیسم است.
اندیشههای اصلاحی بودا در مخالفت با تعصبهای برهمنان بود و اختلافات طبقاتی را باطل میشمرد. تعالیم اخلاقی وی در مجموعههایی مانند تریپیتکا (Tri-pitka) یعنی سه سبد، گرد آمده است. تریپیتکا - قدیمیترین کتاب مقدّس بوداییان - دارای سه بخش میباشد:
1- قواعد رهبانیت؛
2- وسیلهی رستگاری؛
3- مفهوم فلسفی و روانشناسی؛
در آیین بودا، اندیشهی منجی موعود با مفهوم میتریه (Maitreya) (واژهای سنسکریت به معنای مهربان) تبیین میگردد. در الهیات بودایی، او را آخرین بودا از بودایان زمینی میدانند که هنوز نیامده است، اما خواهد آمد تا همهی انسانها را نجات دهد. در نمانگاریِ بودایی، او را به هیأت مردی نشسته که آمادهی برخاستن است، نمایش میدهند تا نمادی باشد از آمادگی وی برای قیام!
در مهاوَنسه (Mahavansa) که به تاریخ سریلانکا میپردازد، روزشمارِ حوادث مربوط به قیام میتریه به وضوح چنین گفته شده است:
«پنج هزار سال پس از آخرین بودا، آفتاب آموزههای بودایی افول میکند و طول عمر آدمیان به ده سال فرو میکاهد. در این زمان چرخه وارونه میگردد. زندگی متحول شده، به طوری که متوسط عمر مردم به هشتاد هزار سال میرسد. با این عمرهای طولانی و زمینهی مناسب برای تعالیم بودا، یک راهنما خواهد آمد. او برای مردم رفاه و بهروزی میآورد و آموزههای بودا را ترویج میکند. آنگاه که چنین فضایی بهشتگون فراهم آمد، میتریه از
آسمان توشیته(Tushita) نزول میکند، بوداییِ خویش را به کمال میرساند، و درمه را به فرهیختگان میآموزد.»(1)
همان طور که اشاره شد، مسألهی عقیده به ظهور مصلحی جهانی امری عمومی و همگانی است و مختص مکاتب و ادیان مذکور نبوده، بلکه چنین اندیشهای با شکلهای مختلف، در میان همهی اقوام و ملل متمدن و غیر متمدن جهان و حتی قبایل بدوی وجود داشته و دارد.
در اینجا به فهرست مختصری از بازتاب این عقیده در میان اقوام و ملل مختلف جهان اشاره میکنیم:(2)
1- ایرانیان باستان معتقد بودند که: «گرزاسپه» قهرمان تاریخی آنان زنده است و در «کابل» خوابیده، و صد هزار فرشته او را پاسبانی میکنند تا روزی که بیدار شود و قیام کند و جهان را اصلاح نماید.
2- گروهی دیگر از ایرانیان میپنداشتند که: «کیخسرو» پس از تنظیم کشور و استوار ساختن شالودهی فرمانروایی، دیهیم پادشاهی را به فرزند خود داد و به کوهستان رفت و در آنجا آرمیده تا روزی ظاهر شود و اهریمنان را از گیتی براند.
3- نژاد اسلاو، بر این عقیده بودند که از مشرق زمین یک نفر برخیزد و تمام قبایل اسلاو را متحّد سازد و آنها را بر دنیا مسلّط گرداند.
4- نژاد ژرمن معتقد بودند که یک نفر فاتح از طوایف آنان قیام نماید و «ژرمن» را بر دنیا حاکم گرداند.
5- اهالی صربستان انتظار ظهور «مارکو کرالیهویچ» (Markokralyevic) را داشتند.
6- ساکنان جزایر انگلستان، از چندین قرن پیش آرزومند و منتظرند که: «آرتُور» روزی از جزیرهی «آواکون» ظهور نماید و نژاد «ساکسون» را در دنیا غالب گرداند و سعادت جهان نصیب آنها گردد.
7- اَسِنها معتقدند که پیشوایی در آخر الزّمان ظهور کرده، دروازههای ملکوت آسمان را برای آدمیان خواهد گشود.
8- سلتها میگویند: پس از بروز آشوبهایی در جهان، «بوریان بور و یهیم» قیام کرده، دنیا را به تصرف خود در خواهد آورد.
9- اقوام اسکاندیناوی معتقدند که برای مردم دنیا بلاهایی میرسد، جنگهای جهانی اقوام را نابود میسازد، آنگاه «اودین» با نیروی الهی ظهور کرده و بر همه چیره میشود.
10- اقوام اروپای مرکزی در انتظار ظهور «بوخص» میباشند.
11- اقوام آمریکای مرکزی معتقدند که: «کوتزلکوتل» نجات بخش جهان، پس از بروز حوادثی در جهان پیروز خواهد شد.
12- چینیها معتقدند که «کرشنا» ظهور کرده، جهان را نجات میدهد.
13- یونانیان میگویند: «کالویبرگ» نجاتدهندهی بزرگ، ظهور خواهد کرد، و جهان را نجات خواهد داد.
14- نصارا نیز به وجود حضرت مهدی علیه السلام معتقدند و میگویند که در آخر الزّمان ظهور کرده، عالم را خواهد گرفت. ولی در اوصافش اختلاف دارند.
آنچه در بالا بیان شد، اگرچه با مهدی موعود اسلام کاملاً تطبیق نمیکند و حتّی برخی از آنها اصلاً شباهتی به امام عصر علیه السلام ندارد، لکن از یک حقیقت مسلم حکایت میکند و آن این است که نوید مصلح جهانی به گوش آنها رسیده و عقیده به ظهور یک رهبر مقتدر در آخر الزّمان در اعماق دلشان جا گرفته است، ولی چون از فروغ حق بیشتر از این برخوردار نبودهاند در تطبیق آن دچار اشتباه شدهاند.
1- «صاحب» در صحف ابراهیم علیه السلام
2- «قائم» در زبور سیزدهم
3- «قیدمو» در تورات به لغت ترکوم
4- «ماشیح» (مهدی بزرگ) در تورات عبرانی
5- «مهمیدآخر» در انجیل
6- «سروش ایزد» در زمزم زرتشت
7- «خجسته» (احمد) در کندرال فرنگیان
8- «خسرو» در کتاب مجوس
9- «میزان الحق» در کتاب اَثری
10- «پرویز» در کتاب برزین آذرفارسیان
11- «کلمـة الحق» در صحیفة آسمانی
12- «فردوس الکبر» در کتاب قبروس رومیان
13- «فرخنده» (مصد) در کتاب وشن جوک
14- «فیروز» (منصور) در کتاب شعیای پیغمبر
15- «بقیـة الله» در کتاب دوهر
16- «قاطع» در کتاب قنطره
1- اعتقاد به منجی در آیین زرتشت چگونه است؟
2- موارد مشترک اعتقاد به منجی در اسلام و سایر ادیان را بنویسید؟
3- اهمیّت اعتقاد به منجی موعود را شرح دهید؟
1- وضعیت ادیان مختلف در حکومت امام زمان علیه السلام .
2- وجوه مشترک موعود در اسلام و دیگر ادیان.
3- چهل گفتار درباره ی موعود از انجیل و تورات.
4- وضعیت ادیان مختلف در حکومت امام زمان علیه السلام .
5- وجوه مشترک موعود در اسلام و دیگر ادیان.
6- چهل گفتار درباره ی موعود از انجیل و تورات.
7- منجی موعود و صهیونیسم.
8- بشارت ظهور در «عهد قدیم» و «عهد جدید».
1- ظهورحضرت مهدی علیه السلام از دیدگاه اسلام و مذاهب ملل جهان، سید اسد الله هاشمی شهیدی.
2- مهدی علیه السلام تجسم امید و نجات، عزیز الله حیدری.
3- یاد مهدی علیه السلام ، محمد خادمی شیرازی، صص 43 ـ 53.
4- حضرت مهدی علیه السلام در بشارتهای آسمانی، محمد فقیه نیا.
5- فصلنامهی انتظار، ش 15، باور شناخت موعود در ادیان و مکاتب مختلف، سید حسن حسینی آصف.
6- اتفاق در مهدی موعود، سید علی اکبر قریشی.
7- او خواهد آمد، علی اکبر مهدی پور.
8- آشنایی با ادیان بزرگ، حسین توفیقی.
9- بازشناختی از یوسف زهرا علیه السلام ، علی ناصری.
10- مکیال المکارم، سید محمد تقی موسوی اصفهانی، ج 1.
11- موعود شناسی، علی اصغر رضوانی، ظهور منجی از دیدگاه ادیان، ص 101.
12- حضرت مهدی علیه السلام در بشارتهای آسمانی، محمد فقیه نیا.
13- فصل نامه ی انتظار، ش 15، باور شناخت موعود در ادیان و مکاتب مختلف، سید حسن حسینی آصف.
ü پیشینهی غیبت
ü انواع غیبت
ü غیبت امام عجل الله تعالی فرجه الشریف در قرآن
ü علل غیبت
الی مَتی أحارُ فِیکَ یا مَولای؟
غیبت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف یک واقعیت مسلّم است که توسط پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و امامان معصوم علیهم السلام پیشبینی شده و موضوع جدیدی نیست؛ بلکه ریشهی عمیق دینی دارد.
مفهوم غیبت برای کسی استعمال میشود که مدّتی در جایی حضور دارد، بعد در آن محل حاضر نمیشود و در فرهنگ مهدویّت، به معنی پوشیده بودن از دیدگان است و واژهای است که از حیث مفهوم در مقابل «ظهور» است نه در مقابل «حضور»، دربارهی حقیقت غیبت امام مهدی علیه السلام و چگونگی پنهان زیستن آن حضرت، دو دیدگاه وجود دارد:
اولین دیدگاه، همان است که به طور متداول در ذهنها در مورد غیبت آن حضرت، وجود دارد؛ یعنی اینکه امام مهدی علیه السلام در طول مدت غیبت خویش، از نظرهای مردم به دور بوده و اگر چه حضرت در این مدت مردم را میبینند و از حال آنها با خبر میشوند، اما کسی توان دیدن ایشان را نداشته و با حضرتش مواجه نمیشود.
امام صادق علیه السلام میفرمایند:
«یَفقِدُ النّاسُ إمامهُم، یَشهُدُ المواسِمَ [المَوسِمَ] فَیرَاهُم و لایَرَونَهُ»؛(1)«در زمان غیبت مردم امام خویش را نمییابند، با اینکه او در موسم (حج) حاضر میشود و مردم را میبیند اما کسی او را نمیبیند.»
1) نعمانی، غیبت، ص 175.
امام علی علیه السلام نیز در روایتی میفرمایند:
«إنَّ حجَّتَها عَلَیها قائِمَةٌ، ماشِیَةٌ فِی طُرُقِها، داخِلَةٌ فِی دورِها و قُصُورِها، جَوَالَةٌ فِی شرقِ هذا الأرضِ و غَربِها تَسمَعُ الکَلامَ و تُسَلِّمُ علَی الجَماعَةِ تری و لاتُری إلی الوقفِ و الوعدِ و نداءِ المُنادِی مِنَ السَّماءِ ألا ذلکَ الیومُ فیه سرورٌ وُلد عَلی و شیعَته»؛(1)«حجّت خدا بر روی زمین ایستاده، در راههای آن حرکت میکند و در قصرها و خانههای آن داخل میشود. او شرق و غرب زمین را طی میکند، سخنان مردم را میشنود و بر جماعت آنها سلام میکند. او مردم را میبیند اما کسی او را نمیبیند تا زمانی که وقت ظهور فرا رسد و وعدههای الهی تحقق یابد و ندای آسمانی طنینانداز شود. همانا آن روز، روز شادی و سرور فرزندان علی و شیعیان اوست.»
همچنین در دعای ندبه میخوانیم:
«عزیزٌ عَلَیَّ أن أرَی الخَلقَ وَ لاتَری»؛(2)«سخت است بر من که خلق را ببینم و تو دیده نشوی.»
بنابراین طبق این روایات، در طول زمان غیبت، به دلیل مصالحی که بعد از این بدانها اشاره خواهیم کرد، امام عصر علیه السلام به کلّی از دیدگان مردم غایب بوده و جز در موارد بسیار اندک ظاهر نمیشوند.
دیدگاه دومی که میتوان برای غیبت حضرت ولی عصر علیه السلام ، تصور نمود این است که: اگر چه آن حضرت در طول زمان غیبت در میان مسلمانان حضور مییابند و با آنها مواجه میشوند، اما کسی آن امام را نمیشناسد و پی به هویت واقعی ایشان نمیبرد. روایاتی وجود دارد که میتوان در دیدگاه دوم به آنها استناد کرد و از آن جمله به روایت زیر که از دومین نایب خاص حضرت یعنی محمّد بن عثمان عَمری، نقل شده، اشاره کرد:
«و اللهِ إنَّ صاحبَ هذا الأمرِ لَیَحضُرُ الموسِمَ کلِّ سَنَةٍ، یرَی النّاسَ و یَعرِفَهُم و یَرَونَهُ و لایَعرِفونَه»؛(1)«به خدا سوگند، صاحب این امر هر سال در موسم (حج) حضور مییابد، در حالیکه ایشان مردم را میبینند و آنها را میشناسد اما مردم با اینکه او را میبینند وی را نمیشناسند.»
بنابر این دیدگاه، برای حفظ امام مهدی علیه السلام از شرّ دشمنان، لازم نیست که آن حضرت از نظر جسمی از جامعه دور و از دیدگان، پوشیده باشند. بلکه همین قدر که ایشان در میان مردم شناخته نشوند و هویت حضرتش بر آنها پوشیده باشد، کفایت میکند.
وقتی از امام کاظم علیه السلام در مورد آیهی ((وَ أَسبغَ عَلَیکُم نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَ بَاطِنَةً))(2)سؤال شد، ایشان فرمودند:
«نعمت ظاهر و آشکار امام ظاهر است و نعمت باطن و پنهان امام غایب است.» پرسیده شد: آیا از امامان کسی غایب میشود؟ ایشان فرمودند: «نَعَم، یَغِیبُ عَن أَبصارِ النَّاسِ شَخصُهُ وَ لایَغِیبُ عَن قُلُوبِ المؤمِنِینَ ذِکرُهُ وَ هوَ الثّانی عَشَرَ مِنّا، یُسَهِّلُ اللهُ کُلَّ عَسِیر وَ ... .»؛(3)«آری، چهرهاش از دیدگان مردم پنهان میشود لکن یادش از دلهای مؤمنان غایب نمیشود و او دوازدهمین نفر از ما امامان است، خداوند برای او هر امر سختی را آسان میسازد ... .»
از همین روست که ائمه علیهم السلام از مردم میخواستند اسم و عنوان حضرت را پوشیده دارند و در پی شناسایی حضرتش نباشند. چنان که در توقیعی که از ناحیهی مقدس امام زمان علیه السلام برای محمّد بن عثمان، نایب خاص آن حضرت صادر شده، در پاسخ کسانی که در پی دانستن اسم و عنوان حضرتش بودند، آمده است:
«إِمّا السّکُوتَ و الجَـنَّةَ و إمّا الکلامَ و النّـارَ، فَإنَّهم إن وَقَفُوا عَلَی الإسمِ أذاعوهُ وَ إن وَقَفُوا عَلَی المَکَانِ دَلُّوا عَلَیه»؛(4)«مردم باید سکوت کنند و در نتیجه بهشت را برگزینند، و یا
در پی سخن گفتن [از امام مهدی علیه السلام ] و در نتیجه داخل شدن در جهنم باشد. چرا که مردم اگر بر اسم آن حضرت واقف شوند، آن را منتشر میسازند [و در نتیجه دشمنان نیز باخبر میشوند] و اگر از به مکان او مطلع اطلاع یابند، آن را به دیگران نیز نشان میدهند.»
از این توقیع به دست میآید که حضرتش، با مخفی داشتن نام و عنوان و مکان خویش میتوانند از شر دشمنان در امان باشند و در این صورت دیگر نیازی نیست که حتماً آن امام از نظر جسمی هم از نظرها دور باشند.
برای اینکه بدانیم معنای اصلی غیبت، کدام یک از موارد بالاست، به قرآن کریم و روایات ائمهی اطهار علیهم السلام در این زمینه رجوع میکنیم:
در نگاه قرآن، ندیدن جسم مادّی با چشم مادّی امکانپذیر است آنجا که خطاب به پیامبر اکرم صلّیاللهوعلیهوآلهوسلّم میفرماید:
((وَ جَعَلنَا مِن بَینِ أیدیهِم سَدّاً و مِن خَلفِهِم سَدّاً فَأغشَینَاهُم فَهُم لایُبصِرونَ))؛(1)در پیش روی آنها سدّی قرار دادیم و در پشت سرشان سدّی و چشمانشان را پرده افکندیم تا نبینند.
امام علی علیه السلام در شبی موسوم به لیلة المبیت، به جای پیامبر صلّیاللهوعلیهوآلهوسلّم در بستر ایشان رفته و با این اقدام خودزمینه را برای هجرت پیامبر صلّیاللهوعلیهوآلهوسلّم فراهم ساختند. بنابه تصریح قرآن کریم به خاطر حجابی که خداوند بر دیدگان مشرکان قرار داده بود، آنها پیامبر صلّیاللهوعلیهوآلهوسلّم را ندیدند. پس اگر خداوند مقدّر کند، چشمی که قادر به دیدن اشیای مادّی است کارآیی خود را از دست میدهد. از طرف دیگر در احوالاتی که از علمای بزرگ اسلام نقل کردهاند به این موارد بسیار برمیخوریم. اما در مورد دیدن امام و نشناختن ایشان روایاتی بیان شد؛ بر اساس این روایات مردم، امام علیه السلام را میبینند ولی نمیشناسند. در توضیح این روایات میتوان به این مطلب اشاره کرد که: چه بسیار دیدنهایی که چون همراه با شناخت نبوده است، دیدن به حساب نیامده است. به عنوان مثال به فردی که تا به حال وزیر را ندیده میگوییم: در راه فلان وزیر را دیدی؟ و او با یقین میگوید: نه؛ و این در حالی است که
1) یس (36)، 9.
از کنار او عبور کرده ولی او را نشناخته است. یعنی عدم شناخت او از شخصیّت وزیر، باعث شده که به وی اعتنایی نداشته باشد و در نتیجه گویی او را ندیده است.
در اینجا هم اگر میگوییم مردم امام را میبینند ولی نمیشناسند، مراد این است که مردم زمان غیبت چون تا به حال امام را ندیدهاند، اگر هم ببینند، نمیشناسند، پس گویی که امام علیه السلام را ندیدهاند.
با مراجعه به آیات و روایات و از طرف دیگر نقلهای تاریخی در این زمینه، میتوان نتیجه گرفت که غیبت جسمانی حضرت، امری محال و ناممکن نیست؛ چنانچه در پنج سال اوّل عمر شریف حضرت علیه السلام ، بارها اصحاب امام حسن عسکری علیه السلام برای دیدار جانشین گرامی ایشان آمدند ولی بنابه مصلحت خداوند، از دیدن امام علیه السلام محروم شدند و از طرف دیگر دیدگاه دوم که بر ناشناس بودن امام دلالت میکند، با عقل و نقل تطابق بیشتری دارد. و در حالات مختلف علما و تشرفات آنها به محضر امام؛ به این نکته اشاره شده است که گاه امام علیه السلام در موسم حج و با لباس احرام، گاه در لباس تجّار و گاه در صورت یک عرب معمولی ظاهر گشتهاند. و این حالت راهکار مناسبی برای حفظ جان ایشان از خطرهای احتمالی است. بزرگانی چون علامه مجلسی دیدگاه دوم را معتبر میدانند و علمایی چون آیتالله صافی گلپایگانی، هر دودیدگاه را برای غیبت امام علیه السلام متصوّر میدانند.
اهمیت توجه به پیشینهی غیبت آنگاه روشنتر میشود که میبینیم، در توصیهی امام زمان علیه السلام به شیخ صدوق (در عالم رؤیا) حضرت از وی میخواهد تا این پیشینه را مورد توجه قرار داده و در این زمینه کتابی تألیف نماید و در آن غیبتهای انبیا را ذکر کند.(1)
به طور کلی علل اهمیّت پیشینهی غیبت به شرح زیر است:
1- طولانی شدن غیبت سبب میشود بسیاری بلغزند و در حیرت و سرگردانی و شک و تردید قرار گیرند لذا، پذیرفتن یک امر با پیشینهای محکم، قابل قبولتر از مسایلی است که دارای سابقهی تاریخی نیستند.
1) شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، مقدمهی مصنف.
2- توجه به این نکته که غیبت حضرت علیه السلام امر جدیدی نیست بلکه از سنّتهای انبیا و امامان معصوم علیهم السلام میباشد، در اعتقاد و ثبات قدم مردم در زمان غیبت نقش مؤثری دارد و آنان را از لغزش و ناامیدی رهایی میبخشد.
رجوع به منابع روایی نشاندهندهی این واقعیت است که جامعهی شیعی از دیرباز با احادیث غیبت امام دوازدهم آشنا بوده و حتی گاه امامان ما با تعالیم دعاهای زمان غیبت، شیعیان خود را در مسیر بیرون آمدن از سختی آن دوران مدد میرساندند و بیتردید یکی از روشنترین اثرهای آن ایجاد زمینه و بستر ذهنی و علمی مناسب برای شیعیان، به منظور رویارویی با پدیدهی غیبت است.
محمّد بن مسلم میگوید: بر امام باقر علیه السلام وارد شدم، در حالیکه قصد داشتم دربارهی امام مهدی علیه السلام سؤال کنم. امام علیه السلام بدون اینکه چیزی بگویم فرمودند:
«ای محمّد بن مسلم! در قائم آل محمّد شباهت به پنج پیامبر وجود دارد: یونس بن متی علیه السلام ، یوسف بن یعقوب علیه السلام ، موسی علیه السلام ، عیسی علیه السلام و محمّد صلّیاللهوعلیهوآلهوسلّم.
و شباهت او به یونس علیه السلام به خاطر آن است که از غیبت باز می گردد و پس از عمری طولانی، جوان به نظر میرسد.
و شباهت او به یوسف علیه السلام ، غیبت او از خاص و عام و پنهان بودن از برادرانش و مشکل شدن امر او بر پدرش یعقوب علیه السلام میباشد، با اینکه او به پدر و خانوادهاش نزدیک بود.
و شباهت او به موسی علیه السلام استمرار خوف و طولانی شدن غیبت و مخفی بودن ولادت اوست و اینکه پیروان او بعد از غیبت او با دیدن سختیها و خواریهای فراوان خسته شدند، تا آن زمان که خداوند اجازهی ظهور به او داده و یاریاش نموده و بر دشمنانش پیروز گردانده.
اما شباهت او به عیسی علیه السلام ، اختلاف کسانی است که دربارهی او به مخالفت یکدیگر پرداختند، برخی گفتند به دنیا نیامده، گروهی گفتند مرده است، گروهی دیگر گفتند کشته شده و به دار آویخته شده است.
و شباهت او به جدّش پیامبر اعظم صلّیاللهوعلیهوآلهوسلّم، قیام به شمشیر و کشتن دشمنان خدا و ستمگران و مستکبران است و اینکه او به وسیلهی سلاح و القای وحشت بر دشمن غلبه مییابد و هیچ پرچمی از پرچمهای او بدون پیروزی برنمیگردد.»(1)
اولین پیامبری که مدتی از قوم خود غایب بود، حضرت ادریس نبی علیه السلام بود که پس از ظهورش وعدهی فرج و قیام قائمی از فرزندانش یعنی حضرت نوح علیه السلام را داد. و بعد از آن پیروانش پیوسته در انتظار آن موعود بودند تا وقتی که وعدهی الهی محقق گردید.(2)
حضرت صالح علیه السلام نیز از قوم خود غایب گردید، در دوران غیبت، قوم ایشان به سه دسته تقسیم شدند:
دستهی اول: عدهای بودند که به طور کلی ایشان را انکار کردند.
دستهی دوم: در حالت شک و تردید باقی ماندند و ایشان را نپذیرفتند.
دستهی سوم: اهل یقین بودند. پس از درخواست نشانه از ایشان، وی را پذیرفتند(3)و آن گونه که قرآن مجید از این قضیه خبر میدهد، آنها گفتند: ((إِنّا بِمَا أُرسِلَ به مؤمنون))(4)«ما به آنچه که او به آن فرستاده شده است ایمان داریم.»
امام صادق علیه السلام پس از نقل ماجرای غیبت حضرت صالح علیه السلام میفرمایند:
«وَ إِنَّمَا مَثَلُ القائِم علیه السلام ، مَثَلُ صَالِح»؛(5)«مثل قائم علیه السلام همانند مثل صالح است.» این تشبیه بیانگر دو نکتهی مهم است:
1- اصل غیبت، اصلی است از سنت انبیا و اینکه حضرت مهدی علیه السلام نیز دارای غیبت خواهند بود.
2- تفرق و سه دسته شدن قوم صالح علیه السلام میتواند، هشداری باشد برای ما تا هنگام ظهور حضرت جزء گروه اول و دوم نبوده و سعی و تلاشمان را به کار گیریم تا إن شاء الله جزء گروه سوم و اهل یقین باشیم.
از دیگر انبیای الهی که دارای غیبت بودهاند میتوان به حضرت ابراهیم علیه السلام ، اشاره کرد. خداوند ولادتشان را پنهان داشت تا زمان تقدیر شدهی ظهور ایشان فرا رسد.
حضرت یوسف علیه السلام نیز مدتی از محضر پدر بزرگوارشان حضرت یعقوب علیه السلام غایب بودند، این غیبت جنبهی امتحان داشت. در حدیثی از معصوم علیه السلام آمده که حال شیعیان آگاه ما نسبت به امام غایب خویش همانند حال حضرت یعقوب است که میگفت: یا بَنِیَّ! اذَهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِن یُوسُفَ وَ أَخِیهِ وَ لاتَیأَسُوا مِن رَوحِ اللهِ؛(1)ای فرزندان من! بروید و یوسف و برادرش را جستوجو کنید و از رحمت خداوند ناامید نشوید. و حال ناآگاهان و معاندین در امر غیبت او همچون حال برادران یوسف است که در خطاب به چشمانتظاری حضرت یعقوب علیه السلام میگفتند: ((قَالُوا تَاللهِ إِنَّکَ لَفِی ضَلالِکَ القَدِیم))؛(2)به خدا سوگند تو در همان گمراهی سابق هستی.
عبدالله بن سنان میگوید: امام صادق علیه السلام فرمودند:
«فِی القائِم سُنَّةٌ مِن موسَی بنِ عمرانَ علیه السلام فَقُلتُ: وَ مَا سُنَّةُ موسَی بنِ عمرانَ؟ فقالَ: خَفاءُ مَولِدِه، وَ غَیبَتُهُ عَن قَومِه. فَقُلتُ: وَ کَم غابَ موسَی بنُ عمرانَ علیه السلام عَن قَومِه وَ أهلِه، فقالَ: ثَمانِی وَ عِشرَینَ سَنَةً.»؛(3)«در امام قائم علیه السلام سنّتی از موسی بن عمران علیه السلام است، گفتم: سنّت موسی بن عمران چه بود؟ فرمود: خفای ولادت و غیبت از قومش. گفتم: چهقدر موسی بن عمران از قوم و اهلش غیبت کرد؟ فرمود: بیست و هشت سال.»
در زمان حضرت موسی علیه السلام ایشان 40 روز از قوم خود غایب گردیدند که آیهی 142 سورهی اعراف بدان اشاره دارد. به خاطر طولانی شدن غیبت، قوم ایشان با فتنه و وسوسهی سامرّی به گوساله پرستی روی آوردند. ((وَ اتَّخَذَ قومُ موسی مِن بَعدِهِ مِن حُلِّیَتِهِم عِجلاً جَسَداً لَهُ خُوَار
...))؛(1)قوم موسی بعد از او مجسمهی گوسالهای که صدا میکرد و از طلا و زیور ساخته شده بود، پرستیدند.
این بود پیشنهای از «غَیبت» انبیای الهی علیهم السلام ، که بیانگر سنت بودن اصل غَیبت در میان ائمه و پیشوایان دین است. نکند تاریخ تکرار گردد و دیگران هنگام ظهور از ما سبقت گیرند و ما در اثر دلبستگی به دنیا و عدم کسب معرفت نسبت به حضرت بلغزیم و دچار خسران ابدی شویم.
در مورد انواع غیبت، حضرت امام سجاد علیه السلام میفرمایند:
«إِنَّ لِلقائِم مِنَّا غَیبَتَین إِحداهُمَا أَطوَلُ مِنَ الأُخری ... و أَمّا الأُخری فَیَطُولُ أَمَدُهَا حَتّی یَرجَعَ عَن هذَا الأَمرِ أَکثَرُ مَن یَقُولُ بِهِ فَلَا یَثبُتُ عَلَیهِ إِلَّا مَن قَوِیَ یَقِینُهُ وَ صَحَّت مَعرِفَتُهُ وَ لَم یَجِد فِی نَفسِهِ حَرَجاً مِمّا قَضَینَا وَ سَلَّمَ لَنا أهلَ البَیتِ.»؛(2)«و همانا برای قیام کنندهی از ما، دو غیبت وجود دارد که یکی از این دو طولانیتر از دیگری است ... و اما دیگری، پس مدّت آن طولانی میشود تا اینکه غالب کسانی که به او اعتقاد داشتند، از این اعتقاد برمیگردند و کسی بر این امر ثابت نمیماند مگر اینکه یقینش قوی و معرفتش صحیح باشد و در دلش حرجی از آنچه حکم میکنیم نبوده و تسلیم ما اهل بیت باشد.»
غیبت صغری به دورهای از زندگی امام زمان علیه السلام گفته میشود که آن حضرت برای مدتی محدود از دید عموم پنهان بودند. این دوره با شهادت امام حسن عسکری علیه السلام در سال 260 ه .ق آغاز شد و تا رحلت نایب چهارم امام زمان علیه السلام در سال 329 ه .ق ادامه یافت، بنابراین دوران غیبت صغری محدود به 69 سال بود و در این دوره اگر چه حضرت غایب بودند و کسی اطلاعی از محل سکونت ایشان نداشت اما ارتباط به طور کلی قطع نبود و شیعیان از طریق نایبان خاص حضرت میتوانستند مشکلات خود را حل نمایند و مسایل خود را از حضرت
بپرسند و در این مدت، حضرت چهار نایب برای خود منصوب نمودند که هر یک بعد از فوت دیگری عهدهدار این مهم میگردید، اسامی آنان به ترتیب عبارت است از:
1- ابو عمرو عثمان بن سعید عمری، از سال 260 ه .ق تا هنگام وفاتش که احتمالاً سال 267 ه .ق بوده است.
2- ابو جعفر محمّد بن عثمان عمری، بعد از فوت پدر، تا سال 305 ه .ق.
3- ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی، از سال 305 ه .ق تا 326 ه .ق.
4- ابوالحسن علی بن محمّد سَمُری، از سال 326 ه .ق تا 329 ه .ق.(1)
با فوت آخرین نایب حضرت در سال 329 ه .ق این دورهی طولانی آغاز گردید و تا زمانی که مشیت الهی تعلق گیرد، ادامه خواهد داشت. در آخرین روزهای عمر نایب چهارم، امام عصر علیه السلام در نامهای خطاب به او فرمودند: «به نام خداوند بخشندهی مهربان. ای علی بن محمّد سمری، خداوند پاداش برادرانت را دربارهی تو بزرگ فرماید. تو در فاصلهی شش روز میمیری، کارهای خود را انجام بده و به هیچ کس وصیت نکن که پس از تو جانشینت باشد، چون غیبت دوم (تامّه) واقع شده است ... .»(2)
امام علی علیه السلام در بیان ویژگیهای غیبت کبری میفرمایند:
«لِلقائِمِ مِنَّا غَیبَةٌ أمَدُها طویلٌ کَأَنِّی بالشِّیعَةِ یَجُولُونَ جَولانَ النِّعَم فی غَیبَتهِ یَطلُبُونَ المَرعی فَلایَجِدُونَه أَلا فَمَن ثَبَتَ مِنهُم علی دِینِهِ وَ لَم یقسُ قَلبُهُ لِطُولِ أَمَدِ غَیبَتِ إِمَامِهِ فَهُوَ معی فی دَرَجَتی یَومَ القیامَةِ»؛(3)«قائم علیه السلام را غیبتی است که زمانش طولانی خواهد بود. گویی شیعیان را میبینم که در زمان غیبت او به این سو و آن سو میروند. همانند گوسفندانی که چوپان خویش را گم کرده و به دنبال چراگاه هستند و چیزی نمییابند. آگاه باشید پس کسی
که بر دینش ثابت قدم بماند و به خاطر طولانی شدن غیبت امامش دچار قساوت قلب نگردد، پس او در روز قیامّت در رتبه و درجهی من، با من خواهد بود.»
در دوران غیبت کبری وظیفهی شیعیان طبق توصیهی خود حضرت، مراجعه به فقهای جامع الشّرایط است که نایبان عام ایشان محسوب میشوند. در توقیع صادر شده از حضرت این چنین آمده است:
«وَ أَمّا الحوادِثُ الوَاقِعَةُ فَارجِعُوا فِیهَا إلَی رُوَاةِ أَحَادِیثِنَا فَإِنَّهُم حُجَّتِی عَلَیکُم وَ أَنَا حُجَّةُ الله عَلَیهِم»؛(1)«و اما در پیشآمدها به روایان احادیث ما مراجعه نمایید که آنها حجّت من بر شمایند و من حجّت خدا بر آنها هستم.»
و امام صادق علیه السلام در این زمینه میفرمایند:
«وَ أَمَّا مَن کَانَ مِنَ الفُقَهَاءِ صَائِناً لِنَفسِهِ حافظاً لِدِینِهِ مُخَالِفاً لهَواهُ مُطِیعاً لأَمرِ مَولَاهُ فَلِلعَوَامِ أَن یُقَلِّدُوهُ»؛(2)«و اما کسی از فقها که خویشتندار و نگهبان دینش و مخالف هوای نفسش و پیرو دستوارت مولایش (ائمهی اطهار علیهم السلام ) باشد، پس بر مردم لازم است از او تقلید نمایند.»
در قرآن کریم، موضوع غیبت امام علیه السلام در بیانهای مختلفی مورد توجّه قرار گرفته است و مردم زمان را از آمدن این دوران سخت هشدار داده است. در زیر به بیان برخی از این آیات میپردازیم:
1- ((الَّذِینَ یُؤمِنُونَ بِالغَیبِ ... أُولئِکَ عَلَی هُدی مِّن رَبِّهِم و أُولئِکَ هُمُ المُفلِحُون))؛(3)کسانی که ایمان به غیب دارند ... آنان بر هدایت پروردگارشان هستند و آنان رستگارانند.» امام صادق علیه السلام میفرمایند: «ایمان به غیب همان ایمان به حضرت بقیه الله است.(4)
همچنین جابر بن عبد الله انصاری از پیامبر اکرم صلّیاللهوعلیهوآلهوسلّم نقل میکند که ایشان فرمودند:
«طوبی للصّابرینَ فِی غَیبَتِه طوبی لِلمُقِیمینَ عَلَی مَحَبَّتهِم أُولَئِکَ مَن وصَفَهُمُ اللهُ فِی کِتَابِهِ: فَقَالَ: الّذِینَ یُؤمِنُونَ بِالغَیب: ثُمَّ قَالَ أُولَئِکَ حِزبُ اللهَ، ألا إِنَّ حِزبَ اللهِ هُمُ الغَالِبون.»؛(1)«خوشا به حال صبر کنندگان در زمان غیبت قائم. خوشا به حال کسانی که بر محبت ائمهی دوازدهگانه پا بر جا میمانند. همانها هستند که خداوند در کتاب خود قرآن، این چنین وصفشان نموده: آنان که به غیب ایمان آورند آنگاه فرمود: آنان حزب خدایند. آگاه باشید که حزب خداوند پیروزند.»
2- ((قُل أَرأَیتُم إِن أَصبَحَ ماؤُکُم غَوراً فَمَن یَأتیکُم بِماءٍ معین))؛(2)بگو به من خبر دهید که اگر آب شما فرو رود چه کسی آب روان در اختیارتان میگذارد.
امام محمّد باقر علیه السلام میفرمایند:
«إِن أَصبَحَ إِمَامُکُم غائِباً لاتَدرونَ أینَ هوَ فَمَن بِإِمامٍ ظَاهرٍ یَأتِیکُم بِأَخبَارِ السَّمَاوَاتِ وَ الأَرضِ وَ حَلَالِ الله و حَرَامِهِ»؛(3)«اگر امام شما غایب گردید به گونهای که نمیدانید او کجاست پس چه کسی امام ظاهری که اخبار آسمانها و زمین و حلال و حرام الهی را بیان میکند، برای شما میآورد؟! به خدا قسم تأویل آیه هنوز نیامده و قطعاً تأویل آیه خواهد آمد.»
3- ((... وَ لاتَکُونُوا کَالَّذِینَ أُوتُوا الکِتَابَ مِن قَبلُ فَطَالَ عَلَیهِمُ الأَمَدُ فَقَسَت قُلُوبُهُم وَ کثیرٌ مِنهُم فَاسِقُون))؛(4)... پس مانند اهل کتاب (یهود) نباشید که مدت طولانی بر آنها گذشت و قلبهایشان قسی شد و بسیاری از آنها از فاسقان هستند.
امام صادق علیه السلام میفرمایند:
«همانا مراد از «أَمَد» زمان غیبت است و مراد خداوند متعال این است که ای امّت محمّد صلی الله علیه و آله و سلم و یا ای جماعت شیعه، همانند کسانی که قبل از این کتاب به آنها داده شده (یهود) نباشید که زمان غیبت بر آنها گذشت و دچار قساوت قلب شدند. پس تأویل این آیه در مورد مردم زمان غیبت میباشد نه زمانهای دیگر. خداوند متعال شیعه را از شک در حجّت الهی نهی نموده است.»(1)
عبد الله بن فضل هاشمی میگوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که فرمودند: «همانا برای صاحب این امر غیبتی است که چارهای از آن نیست و در آن هر اهل باطلی در شک و تردید قرار میگیرد.» پس به امام عرض کردم: فدایتان شوم، این غیبت به خاطر چیست؟ امام علیه السلام فرمودند:
«حکمت و جهت غیبت او همان حکمت در غیبت حجتهای الهی که قبل از ایشان بودند، میباشد و جهت و سبب غیبت مشخص نمیگردد مگر بعد از ظهور حضرت. همان طوری که حکمت آنچه را که حضرت خضر علیه السلام انجام داد یعنی سوراخ نمودن کشتی و کشتن آن پسر بچه و بنای آن دیوار تا هنگام جدایی آن دو، برای حضرت موسی علیه السلام روشن و معلوم نگردید. ای فرزند فضل، این امر (غیبت)، امری است از ناحیهی خداوند متعال و سرّی است از اسرار الهی و غیبی است از غیبهای خداوند متعال و آنگاه که دانستیم خداوند عزّوجل حکیم است، باید بپذیریم که همهی کارهای خداوند بر اساس حکمت است گر چه سبب و جهت آن برای ما مشخص و معلوم نباشد.»(2)
آنچه که از این روایت و امثال آن به دست میآید این است که علت اصلی غیبت چیزی است که اطلاعی از آن نداریم و علت غیبت از مصادیق «غیب» قرار گرفته است که صلاح ما در پرده برداشتن از غیبت نبوده است تا آنگاه که هستی از پرتو نور آن نیّر اعظم روشن گردد و
راز غیبتشان را بر ما آشکار کنند. اما در عین حال در برخی روایات حکمتهایی برای غیبت ذکر شده است که توجه به آنها مفید میباشد. برخی از حکمتهای غیبت عبارتند از:
امام صادق علیه السلام میفرمایند:
«شکی نیست در اینکه غیبت حضرت، جایگاه امتحان انسانهاست. همان چیزی که مشیت الهی به آن تعلق گرفته است و مصلحت را اقتضا مینماید. آیا خداوند متعال در کتابش یادآوری نفرموده است که امتحان برای مؤمنین از بندگانش خواهد بود.
((أَلـم * أَحَسِبَ النّاسُ أَن یُترَکُوا أَن یَقُولُوا آمَنّا و هُم لایُفتَنُون))؛(1)آیا مردم پنداشتهاند همین که بگویند ما ایمان آوردیم، رها میشوند و مورد امتحان قرار نمیگیرند.
پس برای صبرکنندگان در امتحان ثواب و برای پیمانشکنان و خارجین از دین عذاب به دست میآید.
در جایی دیگر امام موسی کاظم علیه السلام میفرمایند: «هنگامی که پنجمین فرزندم غایب شد، مواظب دین خود باشید تا کسی شما را از آن بیرون نکند. برای این غیبت آزمونی است که خداوند با آن بندگانش را امتحان میکند.»(2)
امتحان غربالی است که مصلح را از مفسد، مؤمن را از منافق و حق را از باطل جدا میسازد و دو رویان را رسوا و باطنها را آشکار میسازد. مگر نه این است که انسان برای به نمایش گذاردن عبودیّت و بندگی خود به این جهان آمده تا بدین وسیله به مقام قرب الهی نایل شود و به بهشت برین راه یابد، اگر امور عالم بر وفق مراد و خواستهی او باشد، هرگز این امر مُحقّق نخواهد شد و در روز قیامّت هر کس میتواند مدّعی لیاقت و شایستگی برای بالاترین درجات باشد. اما آنگاه که ناملایمات روی میآورند و صبر بر شدائد و سختیها مطرح میگردد یا پای گذشتن از مال و جان به میان میآید و انسان بر سر دو راهیها قرار میگیرد، ارزش او رقم میخورد و ایمان حقیقی از ایمان ظاهری جدا میگردد.
صبر بر غیبت خصوصاً هر چه طولانیتر گردد یکی از سختترین امتحانات الهی است چنانچه بسیاری در طول مدت غیبت از حق بریدند و از صراط مستقیم خارج شدند. اما کسانی که در این امتحان الهی با صبر و عمل به وظیفه سربلند بیرون آیند، به بالاترین درجات نایل شده و در بهشت همنشین رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم خواهند بود چرا که ایشان خود فرمودهاند:
«طُوبی لِمَن أَدرَکَ قائِمَ اهل بیتی وَ هُوَ یَأتَمُّ بِهِ فی غَیبَتِهِ قبلَ قِیامِه و یَتَوَلّی أَولِیائَهُ و یُعَادِی أَعدَائَهُ ذلک مِن رُفَقَایی وَ ذَوِی مَوَدَّتِی وَ أَکرَمُ امّتی عَلَیَّ یَومَ القیامَةِ»؛(1)«خوشا به حال کسی که قائم از اهلبیت مرا درک کند در حالیکه در غیبت حضرت قبل از قیامش به او اقتدا نموده باشد و با دوستان او دوست و با دشمنان او دشمن باشد. چنین شخصی در روز قیامّت از همراهان و دوستان و گرامیترین امّتم برای من خواهد بود.»
و در روایت دیگری حضرت ایمان مردم زمان غیبت را ارزشمندترین ایمان معرفی مینمایند.(2)
حسن ختام این بخش روایتی است از امام صادق علیه السلام که میفرمایند:
«إِنَّ هَذَا الأمرِ لایَأتِیکُم إِلّا بَعدَ یَأسٍ، لا و اللهِ (لایَأتِیکُم) حتّی تَمَیَّزُوا. لا و اللهِ (لایَأتِیکُم) حتّی تَمَحَّصُوا و لا و اللهِ (لایَأتِیکُم) حتّی یَشقِی مَن شَقِی و یَسعَدُ مَن سَعِدَ»؛(3)«همانا این امر (فرج) شامل حال شما نمیشود مگر بعد از ناامیدی. به خدا قسم شامل حال شما نمیشود تا اینکه تشخیص داده شوید (مؤمن از منافق) به خدا قسم شامل حال شما نمیشود تا اینکه خالص گردید و به خدا قسم شامل حال شما نمیشود تا اینکه بدبخت گردد کسی که بدبخت بود و سعادتمند گردد کسی که سعادتمند بود.»
امام زمان علیه السلام آن مصلح بزرگی است که در راه برپایی انقلاب و حکومت عدل جهانی با هیچ قدرت ستمگری سازش نخواهد کرد. طبق روایات ایشان مأمور به مبارزهی قاطع و آشکار با همهی ظالمان است.
امام علی علیه السلام در این زمینه میفرمایند:
«إِنَّ القائِمَ مِنَّا إِذا قَامَ لَم یَکُن لِأَحَدٍ فی عُنُقِهِ بیعةِ فلِذلک تُخفی ولادَتَهُ و یَغیبُ شَخصَهُ»؛(1)«همانا قائم ما وقتی قیام کند بیعت احدی بر او نیست پس به همین خاطر ولادتش پنهان میباشد و از نظرها غایب میگردد.»
خود حضرت نیز در پاسخ به سؤالات اسحاق بن یعقوب میفرمایند:
«إِنَّهُ لَم یَکُن لِأَحَدٍ مِن آبائی علیهم السلام إِلّا وَ قَد وَقَعَت فی عُنُقِهِ بَیعَةٌ لِطاغِیهِ زَمَانِهِ وَ إِنِّی أَخرُجُ حینَ أَخرُجُ وَ لابَیعَةَ لِأَحَدٍ مِنَ الطَّوَاغیت فِی عُنُقِی»؛(2)«هیچ یک از پدران من نبودند مگر آن که بیعتی از طاغوت زمان خود بر گردن داشتند، اما من وقتی قیام کنم، بیعت احدی از طاغوتهای زمانه بر گردنم نیست.»
یکی دیگر از حکمتهایی که برای غیبت حضرت ذکر شده است ترس از کشته شدن است. زراره میگوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که میفرمودند:
«إِنَّ لِلقائِمِ غَیبَةٌ قَبلَ أَن یَقُومَ»؛(3)«همانا برای قائم علیه السلام ما غیبتی است قبل از اینکه قیام نماید.» عرض کردم: سبب آن چیست؟ حضرت فرمودند: «ترس از کشته شدن.»
با اینکه کشته شدن در راه خدا آرزوی دیرینهی معصومین علیهم السلام و هر انسان آزادهای بوده و هست و حضرت مهدی علیه السلام فرزند همان امامی است که وقتی ضربت شمشیر بر فرق مبارکشان فرود آمد، نوای زیبای «فُزتُ و رَبِّ الکعبَة» او گوش عرشیان را نوازش داد، اما علت اینکه حضرت غایب شدند تا کشته نشوند و زنده بمانند، دو مسألهی مهم میباشد:
الف) وضعیت حضرت مهدی علیه السلام با همهی ائمهی قبل از خود کاملاً متفاوت بود. به جهت اینکه دوست و دشمن به واسطهی اخبار و روایات فراوان در این زمینه، میدانستند کسی که
بنا است ریشهی ظلم و ظالم را بکند و عدالت را در صحنهی پهناور گیتی بگستراند، کسی نیست جز ایشان، بنابراین خلفای جور لحظه و آنی در قتل ایشان درنگ نمیکردند و هرگز اجازه نمیدادند زنده بمانند.
ب) حضرت مهدی علیه السلام ، بقیة الله و آخرین ذخیرهی الهی است. اگر ائمهی دیگر به شهادت میرسیدند، امام دیگری بود که جانشین ایشان گردد، اما مشیّت الهی بر این تعلق گرفت که جانشینان رسول مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم دوازده نفر باشند، به عدد نقبای بنی اسرائیل.(1)در این صورت اگر امام ظاهر بود و کشته میشدند، زمین از حجّت خدا خالی میماند و نظام آفرینش در هم میریخت.
یکی دیگر از حکمتهای غیبت قدر ناشناسی مردم از ائمهی یازدهگانهی قبل از امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشد.
خداوند متعال یازده حجّت خود را در اختیار مردم گذاشت و نهایت توصیه را در حق آنان در قرآن مجید با آیاتی مثل آیهی مودة(2)و از طریق رسولش با روایاتی مثل حدیث ثقلین، منزلت، سفینه(3)و امثال آن بیان داشت، اما مردم نه تنها به این توصیهها توجهی نکردند، بلکه به گونهای عمل نمودند که گویا به آنها توصیهی ظلم و آزار اهلبیت شده است. لذا هر یک را به گونهای به شهادت رساندند. وقتی نوبت به آخرین ذخیرهی الهی بقیه الله الأعظم ارواحنافداه رسید، غضب خداوند متعال شامل مردم گردید و آنان را به بلا و مصیبت سخت غیبت ـ که قبلاً هشدار آن را نیز داده بود(4)ـ مبتلا نمود.
آری، به قول مرحوم خواجه نصیر الدّین طوسی: «وُجُودُهُ لطفٌ وَ تَصَرُّفُـهُ لُطفٌ آخَر وَ
عَدَمُهُ مِنّا»؛(1)«وجود امام لطفی است برای مردم از ناحیهی خداوند متعال و ظاهر بودن او لطف دیگری است و عدم امام یعنی غیبت او از ناحیهی خود ما است و سبب آن خود ما هستیم و الّا هرگز غیبت صورت نمیگرفت.»
حاصل کلام اینکه: میان قابلیتها و شایستگیهای ذاتی مردم برای پذیرش امام معصوم علیه السلام و میزان حضور امام در جامعه ارتباطی متقابل وجود دارد به هر اندازه که مردم شایستگی و لیاقت خود را از دست داده و از ارزشهای الهی فاصله بگیریند، امام معصوم نیز که یکی از تجلیّات رحمت الهی به شمار میآید، از جامعه فاصله گرفته و از حضور خود در جامعه میکاهد؛ چرا که رحمت الهی در جایی فرود میآید که سزاوار رحمت باشد. به بیان دیگر قرآن کریم میفرماید: ((ذَلِکَ بِأَنَّ اللهَ لَم یَکُ مُغَیِّراً نعمةً أَنعَمَها عَلَی قَومٍ حتّی یُغَیِّروا ما بِأَنفُسِهِم ...))؛(2)این (کیفر) بدان سبب است که خداوند نعمتی را که بر قومی ارزانی داشته، تغییر نمیدهد مگر آن که آنان، آنچه در دل دارند تغییر دهند.
1- مفهوم غیبت چیست؟
2- آیا ترس از کشته شدن برای امام قابل قبول است؟
3- رابطه ی سنت امتحان و غیبت امام زمان علیه السلام در چیست؟
4- نام چند تن از پیامبران الهی که ـ مشمول سنت غیبت شده اند ـ را نام برید؟
1- بررسی تاریخی زندگی نوّاب.
2- جایگاه ولی فقیه در عصر غیبت کبری.
3- سازمان وکالت (پیشینه و اهداف).
4- غیبت از دیدگاه علم کلام.
5- غیبت در روایات.
1- تاریخ غیبت کبری و صغری، سید محمّد باقر صدر، ص 267.
2- امامّت ـ غیبت ـ ظهور، واحد تحقیقات مسجد مقدس جمکران.
3- امات و غیبت از دیدگاه علم کلام، سید مرتضی علم الهدی، ترجمه ی المقنع فی الغیبه.
4- غیبت نعمانی.
5- غیبت طوسی، ص 85 به بعد.
6- کمال الدین و تمام النعمة ، ج 2، ص 507.
7- تاریخ عصر غیبت، مسعود پور سید آقایی، عاشوری، حکیم، جبّاری.
8- تاریخ سیاسی عصر غیبت، جاسم حسین، ترجمه محمد تقی آیت اللهی.
ü واسطهی فیض
ü هدایت تکوینی
ü امیدبخشی
ü امنیّت بخشی
ü تهذیب نفس
ü حفظ کیان شیعه
ü پاسخگویی به سؤالات
ü بهره مندی از دعا و استغفار حضرت عجل الله تعالی فرجه الشریف
بِنَفسِی أنتَ مِن مُغَیّب لَم یَخلُ مِنّا ...
فایدهی امام غایب و چگونگی بهرهمند شدن از الطاف قدسی ایشان، سؤالی است با سابقهی بسیار طولانی که ذهن بسیاری را به خود مشغول نموده است. جابر بن عبد الله انصاری با شنیدن خبر غیبت حضرت مهدی علیه السلام از نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم پرسید: «فَهَل یَقَعُ لِشِیعَتِهِ الإِنتفاعُ فِی غَیبَتِهِ؟»؛ «آیا در غیبت حضرت، شیعیانش بهره و فایدهای از او خواهند برد؟» حضرت رسول فرمودند:
«اِی و الَّذِی بَعَثَنِی بِالنُّبُوَّةِ إِنَّهُم یَنتَفِعُونَ بِهِ وَ یَستَضِیئُونَ بِنُورِهِ کانتِفاعِ النّاسِ بِالشّمسِ و إِن جَلَّلَها السِّحَابٌ»؛(1)«بله، قسم به آن کسی که مرا به نبوت برانگیخت، همانا شیعیانش از او بهرهمند میشوند و به نور او روشنی مییابند؛ همانند بهرهمندی مردم از خورشید، آنگاه که ابر آن را پوشانده باشد.»
بدینسان از همان ابتدا در میان مباحث مهدویّت یکی از سؤالاتی که پیوسته مطرح بوده است، این است که چگونه میتوان از فیوضات امام غایب بهرهمند شد؟ آیا امامی که در پس پردهی غیبت قرار گرفته است، میتواند تأثیری در حیات بشری داشته باشد؟ به ویژه اینکه انگیزهی جستوجو برای یافتن پاسخی مناسب و قانع کننده، آنگاه اوج میگیرد که میشنویم، اهل سنت وجود امام غایب را امری بیهوده میشمارند.
قاضی عبدالجبار معتزلی میگوید: «اگر امام ظاهر نشود تا به وسیلهی او نقصها جبران شود، چه فایدهای برای او مترتب است، بِسان آن که اصلاً حجّتی بر روی زمین نباشد!!!»(2)
همچنین تفتازانی یکی دیگر از علمای مشهور اهل سنت مینویسد: «مسألهی اختفای امام از مردم، به این کیفیت که تنها اسمی از او در میان باشد جدّاً بعید است و امامت او در خفا امری بیهوده است!»(1)
امّا در نگاه شیعهی امامیه وظایف امام بر دو قسم است:
1- فواید و وظایفی که مستلزم حضور و ظهور امام علیه السلام در جامعه میباشد: یعنی اموری که فقط با ظهور امام در جامعه، محقق میشوند، مانند: بـرقراری عدالت اجتماعی، بیان احکام و تفسیر و تبیین قرآن، اجرای حدود الهی، تکالیف اجتماعی مانند جهاد و دفاع، تقسیم بیت المال و ... .
2- فواید و وظایفی که مترتب بر وجود امام علیه السلام میباشند: یعنی اموری که غیبت نمیتواند مانعی برای عملی ساختن آن باشد. مانند موارد زیر:
در ابتدا، باید این نکته را یادآور شد که، آنگاه که خداوند متعال اراده نمود خلقتی داشته باشد، گر چه در خالق هیچ نقص و عجزی وجود نداشت اما در مخلوق نیازمند به واسطه بود چرا که اولاً باید بین علت و معلول سنخیت و هماهنگی وجود داشته باشد و ثانیاً مشیت خداوند بر این تعلق گرفته که نظام هستی، نظام اسباب و مسبّبات باشد لذا برای فیض وجود و سایر فیوضات نیاز به واسطهای بود که از طرفی بتواند با عالم ماده مرتبط باشد و در قالب انسان مادی تجلّی یابد و از طرف دیگر نزدیکترین و مقرّبترین موجود در عالم هستی به خالق متعال باشد به همین جهت است که اولین چیزی که توسط آفریدگار هستی خلق شد، انوار طیبهی ائمّهی معصومین علیهم السلام بود و به واسطهی آنان فیض وجود به سایر موجودات افاضه شد.(2)
امام عصر علیه السلام واسطهی فیض بین خالق و مخلوق است و نور وجود، علم و هدایت به واسطهی او به مخلوقات میرسد. آن حضرت به عنوان یکی از معصومین علیهم السلام هدف نهایی آفرینش انسان و جهان است و مخلوقات همانگونه که در پیدایش خود نیازمند هدف نهایی هستند، در تداوم، استمرار و بقای خلقت نیز به آن محتاجاند.
بنابراین همهی موجودات عالم، هم اصل وجودشان به واسطهی امام است و هم نعمتهایی را که در طول حیات خود دارند به واسطهی وجود بابرکت امام میباشد. «بِبَقَائِهِ بَقِیَتِ الدُّنیَا و بِیَمِینِهِ رُزِقَ الوَری ...»؛(1)«دنیا به واسطهی بقای او باقی است و مخلوقات به برکت او روزی داده میشوند.» این حقیقت در بیان نورانی معصومین علیهم السلام به خوبی بیان شده که نمونههایی از آن به این قرار است.
الف) امام سجاد علیه السلام ، در این رابطه میفرمایند:
«بِنَا یُنَزِّلُ الغَیثَ وَ یَنشُرُ الرَّحمَةَ وَ یَخرُجُ بَرَکَاتِ الأَرضِ ...»؛(2)«باران به وسیلهی ما نازل، و رحمت به وسیلهی ما منتشر و برکات زمین به خاطر ما خارج میگردد ... .»
ب) عَن مُحَمّد بن فُضَیلِ عَن أَبَا الحَسَنِ الرِّضَا علیه السلام قالَ: «قُلتُ لَهُ: أَتَبقَی الأَرضُ بِغَیرِ إِمَامٍ؟ فَقَالَ: لا. قُلتُ: فَإِنّا نُروِی عَن أَبِی عَبدالله علیه السلام أَنَّهَا لاتَبقَی بِغَیرِ إِمَامٍ إِلّا أن یَسخط اللهُ عَلَی أَهلِ الأَرضِ أَو عَلَی العِبَادِ، فَقَالَ: لاتَبقَی؛ إذَا لَسَاخَت.»؛(3)
محمد بن فضیل میگوید: به امام علی بن موسی الرضا علیه السلام عرض کردم: «آیا زمین بدون حجّت باقی میماند؟ حضرت فرمودند: نه. عرض کردم از امام صادق علیه السلام برای ما روایت شده که زمین بدون حجّت باقی نمیماند مگر اینکه خداوند بر اهل زمین یا بر بندگانش غضب کند پس امام فرمودند: باقی نمیماند؛ در این صورت زمین اهلش را در خود فرو خواهد برد.»
ج) عن أَبِی جَعفَر علیه السلام قالَ: «لَو بَقِیَتِ الأَرضُ یَوماً بِلا إمَامٍ منّا لَسَاخَت بِأَهلِها وَ لَعَذَّبَهُمُ اللهُ بِأَشَدِّ عَذَابِه، إِنَّ اللهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالی جَعَلنَا حُجّةً فِی أَرضِه وَ أَماناً فِی الأَرضِ لِأهلِ الأرضِ لَم یَزَالُوا فِی أَمانٍ مِن أن تَسِیخَ بِهِمُ الأَرضُ مادُمنا بَینَ أَظهُرِهِم فإِذَا أرادَ اللهُ أن یُهلِکَهُم ثُمَّ لایُمهِلهُم وَ لایُنظِرُهُم ذَهَبَ بِنَا مِن بَینِهم وَ رَفَعنَا إلیه ثُمَّ یَفعَلُ اللهُ ما شاءَ وَ أَحَبَّ.»؛(4)
امام محمد باقر علیه السلام میفرمایند: «اگر زمین روزی بدون امامی از ما باقی بماند، اهل خود را فرو خواهد برد و خداوند آنها را به شدیدترین عذابها دچار خواهد نمود و پیوسته تا کسی از ما
بین آنها وجود دارد، از فرو رفتن و نابودی در امان خواهند بود. پس آنگاه که خداوند اراده کند که آنان را هلاک کند، به آنان مهلت ندهد، ما را از میان آنان گرفته و به سوی خود بالا خواهد برد سپس آن گونه که بخواهد انجام خواهد داد (زمین را زیر و رو خواهد ساخت).»
خود وجود نورانی حضرت دربارهی نحوهی بهرهمندی از ایشان در دورهی غیبت میفرمایند:
«وَ أَمّا وَجهُ الانتِفاعِ بی فی غَیبتی فَکالانتفاعِ بِالشَّمسِ إذَا غَیَّبَتهَا عَنِ الأبصَار السَّحاب»؛(1)«بهرهمندی از من در روزگار غیبتم مانند بهرهمندی از خورشید است، آنگاه که با ابرها از چشمها پوشیده شده است.»
علّامه مجلسی در شرح این حدیث میفرماید:
1- نور وجود و علم و هدایت به وسیلهی آن حضرت به خلق میرسد؛ زیرا آن بزرگواران علل غایی و هدف نهایی آفرینش هستند. اگر آنان نبودند نور هستی به دیگران، نمیرسید. پس علوم و معرفتها به برکت ایشان و توسل به آن بزرگواران بر خلق آشکار میشود و بلاها از آنان دور میشود.
2- همچنان که مردم از آفتاب پشت ابر استفاده میکنند و انتظار میکشند که ابرها کنار رود تا استفادهی بیشتری از خورشید ببرند، منتظران واقعی آن حضرت در زمان غیبت، انتظار میکشند که هر لحظه آن حضرت ظهور کنند تا از فیض وجود مقدّس آن حضرت، بهرهی بیشتری ببرند.
3- کسی که در زمان غیبت، وجود آن حضرت را انکار نماید، همانند این است که خورشید پشت ابر را انکار کرده است.
4- گاهی اگر خورشید پشت ابر قرار بگیرد، به صلاح مردم میباشد همچنین غیبت آن حضرت نیز بنا به مصالحی است که بعد از ظهور آشکار میشود.
5- همچنان که روشنی خورشید به مقدار روزنهها و پنجرهها وارد خانه میشود و به آن نور و انرژی میدهد، دلهای مردم، هر اندازه که از حجاب شهوات و علایق جسمانی به دور بوده و
1) طبرسی، احتجاج، ج 2 ، ص 542.
روزنههایی از قلب و دل آنان به سوی معرفت خداوند باز باشد، از نور هدایت امام بهرهمند میشوند.(1)
هدایت بر دو گونه است:
این هدایت از طریق فرستادن پیامبران و نازل شدن کتابهای آسمانی صورت میگیرد و در اصطلاح «ارائهی طریق و نشان دادن راه» خوانده میشود. آیهی 3 سورهی دهر (انسان) به این نوع هدایت اشاره دارد:
((إِنّا هَدَینَاهُ السَّبیلَ إِمّا شاکِراً و إِمّا کفُوراً))؛ به حقیقت ما راه سعادت را به انسان نشان دادیم حال، خواهد هدایت پذیرد و شکر این نعمت را بگذارد خواه آن را کفران نماید.
این نوع هدایت به صورت ایصال الی المطلوب خوانده میشود. رساندن به مقصد است که در اصطلاح از این نوع هدایت به هدایت باطنی نیز تعبیر میشود.
رسالت اصلی همهی انبیا و اوصیا علیهم السلام هدایت تشریعی و ارشاد و راهنمایی مردم میباشد اما سخن در این است که هدایت باطنی افراد و دستگیری از پویندگان راه حقیقت از مهمترین شئونات امامت است و برای افراد لایق همچنان ادامه دارد.
مرحوم علّامه طباطبایی در تفسیر المیزان در ذیل آیهی 124 سورهی بقره(2)میفرمایند: «هدایتی که از شئون امامت است، هدایت تکوینی و ایصال الی المطلوب است نه صرف ارائهی طریق.» ایشان معتقدند که امام در این آیه به معنای نبوت نیست و حضرت ابراهیم علیه السلام در حالیکه
نبی است و وحی بر او نازل میگردد، مژدهی امامت به او داده میشود. ایشان اضافه میکنند که: هر کجا خداوند متعال در قرآن مجید به بحث امامت پرداخته، در کنار آن «هدایت به امر خدا» به عنوان تفسیر در کنارش قرار گرفته است. در آیهی 72 و 73 سورهی انبیا نیز میفرماید:
((وَ وَهَبنَا لَهُ إِسحَاقَ وَ یَعقُوبَ نَافِلةً وَ کُلّاً جَعَلنَا صَالحِین وَ جَعَلنَاهُم أَئِمَّةً یَهدُونَ بِأَمرِنَا ...))؛ به حضرت ابراهیم علیه السلام اسحاق و یعقوب را بخشیدیم و همهی آنها را از شایستگان قرار دادیم و آنان را امامانی قرار دادیم که به فرمان ما هدایت کنند ... که مصداق «یَهدُونَ بِأَمرِنَا»، «ائمّه» معرفی شده است. در نتیجه امامت از دیدگاه قرآن به معنی مطلق هدایت نیست، بلکه هدایتی است که به فرمان حق تعالی صورت میگیرد و امام با یک امر ملکوتی، که همراه اوست دیگران را هدایت میکند و غیبت، هیچ مانعی برای این نوع هدایت محسوب نمی گردد.(1)در زیارتی خطاب به امام زمان علیه السلام میگوییم:
«السَّلامُ علیکَ یا نُورَ اللهِ الّذی یَهتَدی بِهِ المُهتَدُون»؛(2)«سلام بر نور خدایی که هدایت شدگان به واسطهی او هدایت میشوند.»
در بیان نورانی امام علی علیه السلام جایگاه امامت بسیار زیبا ترسیم شده است. ایشان میفرمایند: «خداوندا! جز این نیست که باید حجّتی از سوی تو در زمین باشد تا خلق را به سوی آیین تو رهنمون شود. اگرچه وجود ظاهری او از مردم پنهان باشد، بی شک تعالیم و آداب او در دلهای مؤمنین پراکنده است و آنها بر اساس آن عمل میکنند.»(3)
یکی از نامهای خداوند «یا مُنتَهَی الرَّجایا»؛(4)«ای نهایت امیدها» است.
نقش حیاتی و شگفتانگیز امید در سعادت و موفّقیت فرد و جامعه بر کسی پوشیده نیست. رسول گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآلهوسلّم میفرمایند:
«اگر امید نبود مادری فرزند خود را شیر نمیداد و کسی درختی نمیکاشت.»(1)
امیدی که ما از آن گفتوگو میکنیم، امیدی راکد نیست که سکون را توصیه کند. در اینجا امید به شناختی پیوند میخورد که نور و تلاش میآفریند. امید به نجات - خبر از واقعیتی در طبیعت انسان و تبلور آن در یک برهه از تاریخ به وسیلهی یک ابرمرد- تفکّری سازنده و حرکتی مسئولانه است.
تشیّع با عرضهی اعتقاد به امام مهدی علیه السلام ، ابتکار عمل را در رفع این عطش انسانی به عهده گرفته است. اعتقاد به رهبری مردی که آرمانهای حقیقی انسان را لباس واقعیت میپوشاند. «مَن عَرَفَ هذَا الأمرِ فَقَد فُرِّجَ عَنهُ لإِنتظارِه»؛(2)«هرکس این مقصد را شناخته باشد برای او به واسطهی انتظارش فرج حاصل شده است.»
آری، آنچه در طول تاریخ تشیّع، با آن همه دشمنی و توطئه و مکر و نیرنگ، رمز پایداری شیعه بوده است، چیزی جز امید نیست؛ گرچه اهل سنت نیز اعتقاد به حضرت مهدی علیه السلام دارند، امّا اعتقاد به مهدی موجود با اعتقاد به یک مهدی که هر وقت خداوند بخواهد به دنیا میآید و در وقت مناسبی ظهور میکند، هرگز قابل مقایسه نیست.
وجود شریف امام عصر عجّلاللهتعالیفرجهالشریف میفرمایند:
«إنّا غَیرُ مُهْمِلینَ لِمُراعاتِکم وَ لانَاسِینَ لذِکرِکم وَ لَوْ لاذلِک لَنزَل بکم الّلأواء و اصطَلَمَکمُ الأعداء»؛(3)«ما هرگز شما را به حال خود رها نکردهایم و هرگز شما را از یاد نبردهایم و اگر نبود (عنایت پیوستهی ما) حتماً سختیها و بلاهای فراوانی به شما میرسید و دشمنان شما را نابود میکردند.»
چه امیدی بالاتر از اینکه امام زمان علیه السلام ما را فراموش نمیکنند و چه شرمساری بالاتر از اینکه ما اماممان را فراموش کردهایم.
بدون تردید امنیّت از اصلیترین سرمایههای زندگی است. در روایات پیشوایان ما، وجود امام و حجّت الهی در مجموعهی جهان آفرینش، به عنوان عامل امنیّت زمین و اهل آن شمرده شده است. قرآن کریم خطاب به پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم میفرماید:
((وَ مَا کانَ الله لِیُعَذِّبهم و أنتَ فِیهم))؛(1)«(ای رسول ما) تا زمانی که تو در میان ایشان هستی، خداوند هرگز آنها را به عذاب گرفتار نخواهد کرد.»
در زیر امنیّت بخشی امام را در روایات معصومین علیهم السلام بررسی میکنیم:
الف) رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم به حضرت علی علیه السلام فرمودند:
« ... الأئمَةُ مِن وُلدِکَ، بِهِم یستَجابُ دعاؤُهُم وَ بِهِم یصرِفُ الله عَنهُمُ البَلاءَ»؛(2)«... خداوند متعال به واسطهی ائمّه از فرزندان تو، دعای آنان را به اجابت میرساند و بلا را از آنان برطرف میکند.»
ب) امام محمّد باقر علیه السلام در اینباره میفرمایند:
«نحنُ الّذینَ بِنا یَصرِفُ عَنکُمُ العذاب»؛(3)«ما کسانی هستیم که خداوند به واسطهی ما عذاب را از شما برطرف میگرداند.»
و در جایی دیگر فرمودهاند:
«اگر یک روز زمین از امام و حجّت خدا خالی بماند لَعذَّبَهمُ اللهُ بأشدِّ العَذابِ خداوند آنان را (مردم) به شدیدترین عذابها مبتلا مینماید.»(4)
ج) وجود شریف حضرت ولی عصر علیه السلام نیز در روایتی میفرمایند:
«إنّی أمانٌ لأهلِ الأرضِ کَما أنَّ النُّجوم أمانٌ لِأهل السَّماءِ»؛(5)«همانا من امان اهل زمین هستم، همچنان که ستارگان امان اهل آسماناند.»
همچنین در روایتی دیگر بیان میدارند:
«أنا خاتَمُ الأوصیاءُ بی یدفَعُ الله عزّوجلَّ البلاءِ عَن أهلی و شیعتی»؛(1)«من خاتم وصیان پیامبر هستم به واسطه ی من خداوند بلا را از خانواده و شیعیانم دور میکند.»
قرآن کریم میفرماید:
((وَ قُل اعمَلوا فَسَیَریَ الله عَمَلَکم وَ رَسولُه و المؤمنُون))؛(2)«(ای پیامبر) به مردم بگو عمل کنید (ولی بدانید) که خداوند و پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم و مؤمنان کارهای شما را میبینند.»
امام صادق علیه السلام دربارهی کلمهی «مؤمنون» در این آیه میفرمایند:
«هُمُ الأئِمَةُ»؛ «ایشان - که نظارهگر اعمال مردمان هستند و در قرآن، کنار خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله قرار گرفته، کردار و رفتار همگان را میبینند - امامان معصوم سلاماللهعلیه میباشند.»
توجه به این مطلب که اعمال ما بر حضرت عرضه میگردد ما را به اصلاح کارهای خود وا میدارد. نظارت امام زمان علیه السلام بر اعمال شیعیان به دو صورت است:
الف) عرضهی اعمال به ایشان: هر دوشنبه نامهی اعمال ما به خدمت ایشان میرسد.
ب) شاهد بودن بر اعمال: آن بزرگوار از پس پردهی غیبت شاهد و ناظر کارهای ماست.
امام رضا علیه السلام میفرمایند:
«وَ اللهِ إنَّ أعمالَکُم لتُعرَضُ عَلَیَّ فی کُلِّ یومٍ و لیلةٍ»؛(3)«به خدا قسم که اعمال شما هر صبح و شام بر من عرضه میشود ... .»
این توجه ارزشمند و حرکت در مسیر تهذیب نفس و بهرهمندی از دعای خیر حضرت میتواند مقدّمهای باشد برای کسب قابلیت و لیاقت.
در دوران جنگ جهانی دوّم و اشغال ایران توسط انگلیس و روس، حملات و هجوم دشمنان به ملّت مظلوم ایران به اوج خود رسیده بود. به همین جهت آیت الله العظمی نایینی بسیار پریشان و نگران اوضاع شیعه بود. شبی به امام عصر علیه السلام متوسل گردیدند و در حال گریه و توسل به خواب رفتند، در عالم رؤیا دیوار بزرگی به شکل نقشه ایران را دیدند که در حال سقوط است و عدّهای زن و بچه زیر آن نشستهاند ... در این حال دیدند حضرت ولی عصر علیه السلام تشریف آوردند و انگشت مبارکشان را به طرف آن دیوار گرفته و آن را سر جای خودش قرار دادند و فرمودند: «اینجا شیعه خانهی ماست، میشکند، خم میشود، خطر هست ولی ما نمیگذاریم سقوط کند. نگهش میداریم.»(1)
«در روزگار گذشته، فرمانروایی ناصبی بر بحرین حکومت میکرد، که وزیرش در دشمنی با شیعیان آنجا، گوی سبقت را از او ربوده بود. روزی وزیر بر او وارد شد و اناری به دستش داد، که این واژهها بر پوست آن نقش بستهبود: لا اله الا الله، و ابوبکر و عمر و عثمان و علی، خلفاء الله. فرمانروا از دیدن آن بسیار در شگفت شد و به وزیر گفت: این، نشانهای آشکار و دلیلی نیرومند بر بطلان مذهب تشیّع است. نظر تو دربارهی شیعیان بحرین چیست؟ وزیر پاسخ داد: به باور من، باید آنان را حاضر کنیم و این نشانه را به ایشان ارائه دهیم. اگر نپذیرفتند که از مذهب خود دست کشند، آنان را میان سه چیز مخیّر میکنیم: 1- پاسخی قانع کننده بیاورند؛ 2- جزیه بدهند؛ 3- مردانشان را کشته و زنان و فرزندانشان را اسیر و اموالشان را به غنیمت میبریم.
فرمانروا رأی او را پذیرفت و دانشمندان شیعه را نزد خود فراخواند. آنگاه انار را به ایشان نشان داد و گفت: اگر برای این پدیده، دلیلی روشن نیاورید، شما را میکشیم و زنان و فرزندانتان را اسیر میکنیم و یا اینکه باید جزیه بدهید. دانشمندان شیعه، سه روز از او مهلت خواستند. آنان پس از گفت و گوی فراوان به این نتیجه رسیدند که از میان خود، ده نفر از صالحان و پرهیزگاران بحرین را برگزینند. آنگاه از میان این ده نفر نیز سه نفر را برگزیدند و به یکی از آن سه نفر گفتند: تو امشب به سوی صحرا برو و به امام زمان عجّلاللهتعالیفرجهوالشریف استغاثه کن و از او، راه رهایی از این مصیبت را بپرس. زیرا ایشان
1) محمدباقر باقی اصفهانی، عنایات حضرت مهدی علیه السلام به علما و طلاب، حکایت 151، ص 315.
امام ما و صاحب ماست. آن مرد چنین کرد ولی پاسخی نشنید. شب دوّم نیز نفر دوّم را فرستادند و او نیز پاسخی دریافت نکرد. شب آخر، محمّد بن عیسی را به بیابان فرستادند. او به صحرا رفت و با گریه و زاری از حضرت، درخواست کمک کرد. چون آخر شب شد، شنید مردی خطاب به او میگوید: «محمّد بن عیسی! چرا تو را به این حال میبینم و چرا به سوی بیابان بیرون آمدهای؟» محمّد بن عیسی خواهش کرد که او را به حال خود وا گذارد. آن مرد فرمود: «محمّد بن عیسی! منم صاحب الزّمان.» حاجت خود را بازگو. محمّد بن عیسی گفت: اگر شما صاحب الزّمانید، داستان مرا میدانید و به گفتن من نیازی نیست. فرمود: «راست میگویی. تو به دلیل آن مصیبتی که بر شما وارد شدهاست به اینجا آمدهای.» عرض کرد: آری، شما میدانید چه بر ما رسیده است و شما امام و پناه ما هستید. پس آن حضرت فرمودند: «ای محمّد بن عیسی! در خانهی آن وزیر، درخت اناری است. هنگامی که انارهای درخت تازه رسیده بود، او از گل قالبی به شکل انار ساخت، آن را نصف کرد و در میان آن، این جمله را نوشت. سپس قالب را بر روی انار که کوچک بود گذاشت و آن را بست. چون انار در میان آن قالب بزرگ شد، آن واژهها بر روی آن نقش بست. فردا نزد فرمانروا میروی و به او میگویی که من پاسخ تو را در خانهی وزیر میدهم. چون به خانهی وزیر رفتید، پیش از وزیر به فلان جا برو. کیسه سفیدی خواهی یافت که قالب گل در آن است. آن را به فرمانروا نشان بده. نشانهی دیگر اینکه به فرمانروا بگو: که معجزهی دیگر ما این است که چون انار را دو نیم کنید، جز دود و خاکستر چیزی در آن نیست.» محمّد بن عیسی از این سخنان بسیار شادمان شد و به نزد شیعیان بازگشت. روز دیگر، آنان پیش فرمانروا رفتند و هر آنچه امام زمان عجّلاللهتعالیفرجهوالشریف فرموده بودند، آشکار گشت. فرمانروا با دیدن این معجزه به تشیّع گروید و دستور داد وزیر حیلهگر را به قتل رساندند.»(1)
یکی دیگر از برکات وجودی امام زمان علیه السلام حفظ و نگهداری علوم و اسرار الهی است. در زمان غیبت اگر چه دسترسی مستقیم و استفادهی همه جانبه از محضر امام عصر علیه السلام ممکن نیست، ولی آن معدن علوم الهی به راههای مختلف گره از مشکلات علمی و فکری شیعیان باز میکند.
1) محدّث نوری، ترجمهی النجم الثّاقب، ص 556/ علامه مجلسی، بحارالانوار، ج52، صص180- 178.
سید میر علّام نقل میکند که: در ساعتهای آخر شب، در صحن امیرالمؤمنین علیه السلام بودم؛ دیدم در خلوت شب مردی به سوی مرقد میآید؛ به او نزدیک شدم، دیدم مقدّس اردبیلی است. خود را به او نشان ندادم و مراقب او بودم. او به درب حرم - که بسته بود - رسید، امّا با رسیدن او درب گشوده شد و وی وارد حرم شد، امّا با کسی حرف میزد و سپس از حرم خارج شد و دربها بسته شد. مقدّس اردبیلی به سوی مسجد کوفه حرکت کرد و من نیز - به طوری که مرا نبیند - از پشت سر او حرکت کردم. وارد مسجد کوفه شد؛ به سوی محراب شهادت رفت و مدّتی درنگ کرد و سپس به سوی نجف برگشت. در میانهی راه، سرفهام گرفت؛ او متوجّه من شد و فرمود: میرعلّام تو هستی؟ پاسخ دادم: آری. گفت: چه میکنی؟ گفتم: من از همان لحظات ورود شما به حرم مولا، تا کنون با شما بودم. شما را به صاحب این قبر سوگند، مرا از آنچه برایتان پیش آمده با خبر سازید! گفت: اگر تعهّد کنی تا زندهام به کسی نگویی، حقیقت را به تو میگویم. تعهّد دادم، او گفت: من در مسایل پیچیدهی علمی- فقهی آمدم از روح بلند مولا، پاسخ بگیرم؛ هنگامی که به حرم رسیدم، درها گشوده شد؛ ولی ندایی از جانب قبر آمد که برو مسجد کوفه، سؤال خود را از مهدی علیه السلام - که امام زمان توست - بپرس! به سرعت به مسجد کوفه آمدم؛ نزدیک محراب رفتم. حضرت، آنجا نیایش می کردند؛ سؤالات خود را پرسیدم و ایشان پاسخ گفتند. اینک به خانهی خویش برمیگردم.(1)
یکی دیگر از برکات وجودی حضرت، بهرهمندی مؤمنین از دعا و استغفار حضرت میباشد. امام زمان علیه السلام همانند «پدری دلسوز و مادری مهربان»(2)پیوسته به فکر مؤمنین بوده و رشد و تعالی آنان را از خداوند میخواهد و آنان را مشمول دعای خیر خود مینماید.
عبدالله ابن أبان به امام علی بن موسی الرضا علیه السلام عرض میکند که برای من و خانوادهام دعا کنید. امام فرمودند: «آیا فکر میکنی من این کار را انجام نمیدهم؟ به خدا قسم هر روز و شب اعمال شما بر ما عرضه میشود.»(3)
آری هنگام عرضهی اعمال بر امام زمان علیه السلام با دیدن اعمال خیر در نامهی مؤمن برای توفیق بیشتر او دعا و هنگام دیدن معصیت و کوتاهی برای او طلب مغفرت و هدایت مینمایند و این همان چیزی است که در دعای ندبه از خداوند متعال میخواهیم:
«و امنُن عَلینا بِرِضاهُ وهَب لَنا رأفَتَهُ و رَحمَتَهُ و دُعائَهُ و خیرَهُ ماننالُ به سَعَةً مِن رَحمتِکَ و فوزاً عندَک»؛ «خدایا نعمت بزرگ خشنودی حضرت را شامل حال ما گردان و مهربانی و رحمت و دعای خیر او را به ما عطا کن تا به رحمت گستردهی تو و رستگاری در محضرت نایل گردیم.»
امام عصر علیه السلام باران رحمت الهی است و در همه حال بر کویر جانها باریده و با دعای خود سبزی و خرمی را برای شیعیان به ارمغان آورده است. آن سجّادهنشین آستان حضرت دوست دستهای خواهش را گشوده و برای ما اینچنین خواسته است:
«یا نورَ النّور یا مُدبّر الامُور یا باعثَ مَن فِی القُبوُر صلِّ علی محمدٍ و آل محمد واجْعَلْ لی و لِشِیعَتی مِن الضّیق فرجاً و منَ الهمَّ مخرجاً و أوسَعْ لنا المَنْهجَ واطْلَقْ لَنَا مِنْ عِنْدِک ما یَفرِجُ وَ افْعَل بنا ما أنتَ أهلُهُ یا کریم»؛(1)«ای روشنایی نور، ای تدبیر کنندهی کارها، ای زنده کنندهی مردگان، بر محمد و آل محمد درود فرست و برای من و شیعیانم در تنگناها گشایشی قرار ده. از غم و اندوه راه چارهای باز کن و راه هدایت را بر ما وسعت بخش. راهی که در آن گشایش ماست، به روی ما بگشا و آنچنان که تو شایستهی آن هستی با ما رفتار کن، ای کریم.»
1) صافی گلپایگانی، منتخب الأثر، ص 658.
1- هدایت باطنی امام از چه طریقی شامل حال افراد می گردد؟
2- این تعبیر دعای عدیله «بِیَمِینِهِ رُزِقَ الوَرَی» مربوط به کدام یک از برکات امام غایب علیه السلام است؟
3- چه شباهت هایی بین خورشید پشت ابر و امام غایب وجود دارد؟
4- وجود امام علیه السلام چگونه باعث امیدواری می شود؟
1- بررسی سنت غیبت در میان دیگر انبیای الهی.
2- وضعیت فکری و یاسی ـ اجتماعی شیعه درعصر غیبت صغری.
3- سازمان وکالت در عصر غیبت صغری.
4- سیره ی حضرت علیه السلام در دوران غیبت.
5- وضعیت شیعه در عصر غیبت (ولایت فقیه).
6- بررسی واسطه ی فیض بودن امام علیه السلام در قرآن و ادعیه.
7- علت نیاز مردم به پیامبر و امام.
8- نمونه ای از امدادهای غیبی امام زمان علیه السلام به افراد و جامعه.
1- فصلنامهی انتظار، ش 11 و 12، (نعمت در پس پرده ی غیبت)، نیکو دیالمه، ص 205.
2- فصلنامهی انتظار، ش 11 و 12، (غیبت،حکومت،انتظار)، محمدعلی قاسمی، ص293.
3- غیبت و حیرت، سید محمد جواد مهدی.
4- فصلنامهی انتظار، ش 7، (فلسفه ی غیبت از منظر روایات)، محمد هادی یوسفی غروری، ترجمه ی بهروز محمدی.
5- فصلنامهی انتظار، ش 4، (دلایل غیبت حضرت مهدی علیه السلام از دیدگاه روایات)، نجم الدین طبسی.
6- غیبت امام عصر یا پنهانی خورشید عدالت، محمد خادمی شیرازی.
7- سیمای آفتاب، حبیب اله طاهری، صص 83-94 و صص 109 و 123.
8- جلوههای پنهانی امام عصر علیه السلام ، حسین علی پود.
ü اهل بیت علیهم السلام مشتاق دیدار امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
ü امکان دیدار
ü نفی نیابت
ü امکان زیارت
ü انواع دیدار
ü برکات دیدار با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
ü موانع دیدار با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
مَتی تَرَانا و نَراک ...
اعتقاد به وجود امام زمان علیه السلام و حجّت حق از ضروریات مذهب شیعه است. لیکن در زمانی که حجّت الهی، در پردهی غیبت به سر میبرد، این پرسش مطرح میشود که: ارتباط با ایشان به چه شکل خواهد بود؟ و آیا شیعیان و دوستداران حضرت میتوانند از نعمت دیدار ایشان بهرهمند شوندد
در پاسخ باید گفت که هر کسی در سطحی، با مولای خود ارتباط برقرار میکند و گرچه مراتب این ارتباطها بیشمار است، اما ما تمام آنها را در چند مرتبهی زیر خلاصه میکنیم:(1)
1- گاه ارتباط قلبی است، که دل مؤمن به قلب امام خود گره خورده و بسته و وابسته به آن میگردد.
2- گاه ارتباط دیداری تحقق مییابد. در این صورت فرد موفق به دیدار مولای خود میگردد.
3- گاه ارتباط به وصال تبدیل شده و مؤمن هیچگاه از امام خود بریده و جدا نیست؛ که در این صورت کاملترین مراتب ارتباط برای شخص حاصل میشود.
در این گفتار به بررسی ارتباط در ظاهر و خارج که از آن به دیدار یاد شده است، میپردازیم:
همهی آشنایان به ساحت آن ولی معظّم الهی، خواهان ارتباط چهره به چهره با حضرتش هستند، پیش از آنکه از امکان دیدار بگوییم؛ به بیان گوشهای از دیدگاههای ائمه اطهار علیهم السلام که
1) مرتضی آقا تهرانی، سودای روی دوست، ص 19.
خود درخواست دیدار آن عزیز را داشتهاند، میپردازیم:
1- پیامبر رحمت صلی الله علیه و آله و سلم از دیدار انوار ائمهی اطهار علیهم السلام در شب معراج خبر میدهند و آنگاه میفرمایند:
« ... والحُجَّةُ القائم، کَأنَّهُ کوکبٌ دُرّی فی وَسَطِهِم»؛(1)«... و حجّت قائم را دیدم که همچون ستارهای پرنور در میان ایشان میدرخشید.»
آنگاه از جانب رب العالمین خطاب آمد:
«یا محمد، أحبِبهُ فَإنّی اُحِبُّهُ وَ اُحِبُّ مَن یحِبُّهُ»؛ «ای محمد، او را دوست بدار، همانا که من او و دوستداران او را دوست میدارم.»
شاید از همین روست که حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم از خداوند متعال تقاضای دیدار یاوران حضرت مهدی علیه السلام را داشته و میفرمایند:
«أللّهُمَّ لَقِّنی إخوانی ... اولئکَ رُفَقائیو ذَووا وُدّی وَ مَوَدَّتی و اَکرَمُ اُمَّتی عَلَی»؛(2)«پروردگارا، ای کاش من ملاقات کنم برادرانم را ... آنان رفیقان من، مورد علاقه و محبت شدید من و گرامیترین افراد نزد من میباشند.»
2- حضرت مولا علی علیه السلام در وصف یاران امام زمان علیه السلام میفرمایند:
« ... اَوسَعُکُم کَهفاً و اَکثَرُکُم عِلماً و اَوصَلُکُم رَحِماً ... شوقاً إلی رُؤیتِهِ»؛(3)«پناهدهی او از همهی شما گستردهتر و دانش او از همهی شما بیشتر و رسیدگی او به خویشان از همهی شما برتر است ... چقدر مشتاق دیدن اویم.»
3- امام حسن علیه السلام دربارهی مشتاقان آن ولی اعظم فرموده اند:
«طوبی لِمَن أدرَکَ أیامَهُ و سَمِعَ کَلامَهُ»؛(4)«خوشا به حال کسی کـه روزگار امام مهدی علیه السلام را درک کند و کلام آن بزرگوار را بشنود.»
4- هنگامی که از امام حسین علیه السلام سؤال شد، آیا مهدی علیه السلام به دنیا آمده است؟ فرمود: «لا، وَ لَو أدرَکتُهُ لَخَدَمتُهُ أیامَ حَیاتی»؛(1)«نه، ولی اگر او را درک کنم، تمام روزگار زندگیام را به خدمتگزاریاش خواهم گذراند.»
5- امام سجاد علیه السلام در دعایی که به حرز آن حضرت مشهور است، از خداوند متعال اینچنین دیدار حضرت را تمنا مینماید:
« ... وَارزُقنی رَؤیةَ قائم آل مُحَمَّد»؛(2)«... و دیدار قائم آل محمد علیه السلام را روزیام گردان.»
6- امام باقر علیه السلام آنگاه که نشانههایی ویژه را در آستانهی ظهور حضرت برمیشمارد، چنین میفرمایند:
«إنّی لَو أدرَکتُ ذلکَ لَاَبقَیتُ نَفسی لِصاحِب هذا الاَمر»؛(3)«اگر آن زمانه را درک میکردم، خود را برای خدمت و یاری صاحبالامر آماده نگه میداشتم.»
7- در دعای عهد از امام صادق علیه السلام عباراتی آمده که لبریز از تمنای دیدار است:
«أللّهُمَّ أرِنی الطَّلعَةَ الرَّشیدَة و الغُرَّةَ الحَمیدَة و اکحُل ناظِری بِنَظرَةٍ مِنّی إلَیه»؛(4)«پروردگارا، آن طلعت زیبای رشید و آن تابندهی پسندیده را به من بنمای! و چشمم را به دیدارش سرمه کش!»
در عصر حضور و ظهور ائمهی اطهار علیهم السلام دیدار امام به طور اجمال برای همگان میسر بوده، ولی در دوران امامت حضرت هادی علیه السلام و حضرت عسکری علیه السلام اقداماتی برای آمادهسازی شیعه و تغییر این نوع ارتباط به گونههای دیگر صورت گرفت تا که این پردهپوشی بر علاقهمندانشان سخت و ناگوار نیاید.
بعد از آن و در دوران غیبت صغرای ولی عصر علیه السلام مردم از طریق نایبان با آن حضرت ارتباط برقرار میکردهاند. اما در دوران غیبت کبرای آن یگانه، دو مسئلهی اساسی مطرح میشود: 1) نیابت؛ 2) زیارت. آنچه بر اساس روایات، در دوران غیبت کبرا، به طور کلی نفی میشود، داعیهی نیابت و سفارت خاص از جانب آن حضرت است، اما امکان زیارت آن حضرت در این دوران، از طرق متعدد قابل اثبات است.
تکذیب و ردّ مدعیان نیابت خاص حضرت ولی عصر عجّلاللهتعالیفرجهالشریف در عصر غیبت کبرا از تکالیف و وظایف مؤمنان است. شیعهی امامیه معتقد است که با وفات آخرین نایب خاص آن حضرت در دوران غیبت صغرا، شیخ علی بن محمد سمری رضواناللهتعالیعلیه، وکالت و نیابت خاص از جانب امام زمان علیه السلام خاتمه یافته است. در توقیعی شریف که آخرین نایب خاص امام از ساحت مقدس ولی عصر عجّلاللهتعالیفرجهالشریف دریافت داشت، این گونه آمده است:
«بسم الله الرحمن الرحیم. یا علی بن محمد سمری اعظم اللهُ أجرَ إخوانک فیک فإنّک میّت ما بینک و بین ستّةِ أیّامٍ فاجمَع أمرک و لاتوصِ إلی أحدٍ یقومُ مقامک بعد وفاتک، فقد وقَعَت الغیبة الثّانیة [التامة] فلاظهورً الّا بعد اذن الله عزّوجل و ذلک بعد طول الأمد و قسوة القلوب و امتلاء الأرض جورا و سیإتی شیعتی من یدَّعی المشاهدة ألا فمنِ ادّعی المشاهدةَ قبل خروج السفیانی و الصیحةِ فهو کاذب (کذّاب) مفتر و لاحولَ و لاقوة الا بالله العلی العظیم.»؛(1)«به نام خداوند بخشندهی مهربان. ای علی بن محمد سمری! خداوند پاداش برادرانت را درباهی تو بزرگ فرماید. تو در فاصلهی شش روز میمیری. کارهای خود را انجام بده و به هیچ کس وصیت نکن که پس از تو جانشینت باشد چون غیبت دوم (تامّه) واقع شده است و ظهوری نیست، مگر پس از اذن خداوند و آن پس از مدتی است طولانی که دلها قسی و زمین از ستم پر شود و به زودی عدهای از شیعیان من خواهند آمد. کسانی که مشاهده
1) شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج 2، ص 526.
و دیدن مرا ادّعا کنند. آگاه باشید هر کس قبل از خروج سفیانی و صیحهی آسمانی ادّعا کند که مرا دیده است، او دروغگوی افترا زننده است و نیست توان و نیرویی مگر از ناحیهی خداوند بزرگ.»
آنچه بیابهام، از این روایت شریف به دست میآید، این است که دیگر در دوران غیبت کبرای امام مهدی عجّلاللهتعالیفرجهالشریف، نیابت و سفارت خاصی که در دوران غیبت صغرا وجود داشت، هرگز ممکن و میسر نخواهد گشت. با این بیان، حضرت ولی عصر عجّلاللهتعالیفرجهالشریف راه را بر مدعیان نیابت و سفارت خویش به طور کلی بستهاند تا دیگر کسی نتواند مدعی شود که واسطهی بین حضرت و مردم است و یا هر گاه بخواهد میتواند با امام ارتباط برقرار کند و دستورات آن حضرت را به مردم ابلاغ نماید!
با توجه به فراوانی و تعدد افرادی که در دوران غیبت صغرا و کبرای امام عصر علیه السلام آن حضرت را زیارت کردهاند، شکی نیست که دیدار امام زمان علیه السلام امری شدنی و ممکن است. در اینباره سه دلیل عمده بر اثبات امکان دیدار یعنی دلیل عقلی، نقلی و دلیل عینی بیان میگردد:
برای بیان این استدلال پرداختن به سه مقدمهی زیر لازم به نظر میرسد:
الف) نیاز جامعه به امام و حضور ایشان، همچنان باقی است و با وقوع غیبت نیاز مردم به امام از بین نمیرود و اگر دسترسی مردم به امام معصوم علیه السلام مقدور نیست به خاطر مصالحی میباشد که موجب پدیدهی غیبت گردیده است.
ب) در بحث غیبت اشاره شد که منظور از غیبت امام، خفای عنوان و شخصیّت امام علیه السلام است. یعنی حضرت در زمان غیبت در میان مردم به طور طبیعی رفت و آمد دارند و هر ساله در مراسم حج شرکت مینمایند، و مردم ایشان را میبینند ولی نمیشناسند(1)و این حالت تا زمانی که خداوند فرمان ظهور و قیام امام را صادر نکرده، ادامه دارد.
ج) غیبت کبری از سال 329 ﻫ. ق آغاز گردیده و تا زمانی که خداوند بخواهد ادامه پیدا
1) کلینی، اصول کافی، باب فی الغیبة، ح 4.
میکند، حضرت در طول غیبت کبری در همین عالم، در کرهی زمین، به صورت طبیعی زندگی میکنند.
در نتیجهی مقدمات ذکر شده، دیدن و رؤیت کسی که دارای زندگی طبیعی است و مثل سایر مردم، مسکن، خوراک، پوشاک و رفت و آمد دارد، هیچگونه منع عقلی ندارد زیرا کسی که به طور طبیعی در میان مردم به صورت ناشناس به سر میبرد از نظر عقل قابل دیدن است و مخفی بودن و ندیدن ایشان بر خلاف انتظار و خلاف قانون طبیعی است و علت ناشناس بودن ایشان به خاطر مصالحی است که در بحث حکمت و فلسفهی غیبت به آن اشاره شد.
باید توجّه داشت که حکمت و فلسفهی غیبت مبتنی بر مصالح کلی و عامه است. این مصالح کلی که مربوط به همهی بشریّتاند باعث شدهاند تا حضرت ولی عصر علیه السلام از دیدگان عموم مردم مخفی باشند. بدیهی است که چنین چیزی منافاتی با رؤیت آنی و مقطعی بعضی افراد، در موارد نادر، بنا به مصالح خاص ندارد. چرا که فلسفهی غیبت، امکان دسترسی و رؤیت عمومی امام علیه السلام و نیز امکان رؤیت افراد خاص به طور دایم و مداوم را نفی میکند.
روایاتی که دلالت بر دیدار حضرت در عصر غیبت دارد، چند دسته روایت است که عبارتند از:
الف) روایاتی که بیانگر رفت و آمد حضرت علیه السلام در میان مردم و ناشناس بودن امام علیه السلام میباشد:
امام صادق علیه السلام میفرمایند:
«فَما تَنکِرُ هَذِهِ الأمَّةِ أن یَفعَلَ بِحُجَّتِهِ ما فَعَلَ بِیوسُفِ وَ إن یَکونُ صاحِبُکُم المَظلومُ المَجهورُ حَقُّهُ صاحِبَ هذا الأمرِ یَتَرَدَّدُ بَینَهُم وَ یَمشی فی أسواقِهِم و یَطَأُ فُروشَهُم و لایَعرِفونَهُ حَتّی بإذنِ الله أن یَعرِفَهُم نَفَرٌ»؛(1)«چه شده است که این امت غیبت صاحب الامر را انکار میکنند؟ چرا نمیاندیشند بر اینکه خداوند آن کاری را که با یوسف علیه السلام کرد در مسألهی غیبت با حجتش نیز انجام میدهد و صاحب امر شما در حالیکه مورد ظلم قرار گرفته و حقش انکار شده است در میان مردم رفت و آمد میکند و در بازارشان حرکت مینماید و در خانههای
1) کلینی، اصول کافی، کتاب الحجة، باب فی الغیبة، ح 4.
آنان فرود میآید در حالیکه مردم او را نمیشناسد مگر اینکه به اذن الهی خودش خود را بـرای افراد محدودی معرفی کند.»
ب) روایاتی که به طور صحیح کلمهی «یرَونَهُ» را به کار برده است و دلالتش بر دیدن حضرت از سوی مردم واضح و روشن میباشد. از جمله روایت زیر که ابو بصیر از امام صادق علیه السلام روایت میکند، حضرت در مقام بیان سنتهای جاری بر پیامبران و انبیای الهی در مورد حضرت مهدی علیه السلام ، بعد از ذکر سنت موسی بن عمران علیه السلام فرمود:
«... وَ أمّا سُنَّتَهُ مِن یوسفَ فالسِّتر، یَجعَلُ اللهُ بَینَهُ وَ بَینَ الخَلقِ حِجاباً یَرَونَهُ وَ لایَعرِفونَهُ»؛(1)«... امّا سنت یوسف علیه السلام در مورد حضرت مهدی علیه السلام پنهان بودن او از دیدگان و ناشناس بودن او است که مردم او را میبینند ولی نمیشناسند.»
ج) روایاتی که بر عدهی خاصی دلالت دارد که از محل زندگی حضرت آگاهاند. بعضی از آنها بر خواص شیعه و بعضی دیگر بر خدمتگذار و متولی امور حضرت دلالت دارند:
مفضل بن عمرو از امام صادق علیه السلام نقل میکند که ایشان فرمودند:
«إنَّ لِصاحِبِ هَذا الأمرِ غَیبَتَین أحَدُهُما طَویلٌ حتّی یَقولُ بَعضُهُم ماتَ وَ بَعضُهُم یَقولُ قُتِلَ وَ بَعضُهُم یَقولُ ذَهَبَ فَلا یَبقِی عَلی أمرِهِ مِن أصحابِهِ إلاّ نَفَرٌ یَسیرٌ لایَطَّلِعُ عَلی مَوضِعِه أحَدٌ مِن وَلیّ وَ لا غَیرَهُ إلاّ المَولی الّذی یَلی أمرَهَ»؛(2)«برای صاحب این امر دو غیبت است که یکی از آن دو طولانی است به قدری که بعضی میگویند او مرده است و بعضی دیگر میپندارند که او کشته شده است و بعضی خیال میکنند که او رفته است و اثری از او باقی نیست! در آن زمان در زمرهی یاران وی افراد با وفا بسیار اندک میمانند. از دوستان و غیر دوستان کسی از محل او آگاهی ندارد مگر افراد ویژهای که عهدهدار کار حضرت میباشند.»
با توجّه به روایاتی که در این چند دسته ذکر گردید روشن است که موضوع دیدار با امام زمان علیه السلام در زمان غیبت مورد تأیید میباشد. به روایات فوق میتوان اقوال بعضی از بزرگان شیعه را نیز افزود.
سید مرتضی در جواب کسی که پرسش نمود: اگر امام غایب باشد به طوری که دست هیچ کس به او نرسد، پس فرق بین وجود و عدمش چیست؟ میگوید: «ما نمیتوانیم قاطعانه بگوییم دست هیچ کس به او نمیرسد و هیچ بشری او را نمیبیند»(1)و در پاسخ دیگری میگویند: «خوف امام علیه السلام از دشمنان و ستمگران است که از مخالفین پرهیز میکند اما نسبت به اولیا و شیعیان این مانع وجود ندارد.»(2)
شیخ طوسی نیز در این رابطه میگوید: «ما نمیتوانیم قاطعانه بگوییم که ایشان از همهی دوستانش مخفی است.»(3)
بنابراین اثبات می شود که در زمان غیبت کبری عدّهای از خواص خدمت ایشان میرسند و دیگران نیز حضرت را میبینند ولی نمیشناسند.
بخش سوّم از دلایل امکان دیدار، وقوع خارجی دیدار میباشد که مهمترین و محکمترین دلیل به شمار میرود زیرا بهترین و روشنترین دلیل بر امکان یک چیز وقوع آن چیز در خارج و تحقق عینی آن است که هیچگونه ابهام و تردیدی را بر نمیتابد. این دلیل را نیز در دو دسته بندی میتوان بیان کرد:
تشرّف عدّهی بیشماری به محضر حضرت ولی عصر علیه السلام در طول دوران غیبت به صورتهای مختلف، دلیل قاطع و محسوس بر اثبات ملاقات میباشد. دلایل صحت تشرفات و حکایات نقل شده از مشاهدهی حضرت علیه السلام بسیار است که به بعضی از آنها اشاره میکنیم:
1- تعداد حکایات نقل شده، مبنی بر دیدار حضرت علیه السلام در بیداری، از نظر کثرت «متواتر» است. لذا از بررسی اعتبار سند، بینیاز میباشد چون بر اساس قواعد علم رجال، در تواتر، سند لحاظ نمیگردد.
2- بسیاری از ناقلین و تشرف یافتگان جزء فقها و شخصیتهای علمی و مذهبی شیعه میباشند مانند علامه بحر العلوم، مقدس اردبیلی، آیت الله مرعشی نجفی، محمّدعلی فشندی تهرانی و ... که بر صحت تشرف ایشان اتّفاق نظر است. در حدیثی از امام حسن عسکری علیه السلام آمده است:
«فَإِنَّه لاعُذرَ لِأَحَدٍ فی التَّشکِیکِ فِیمَا یُؤَدِیهِ عَنَّا ثِقَاتِنَا»؛(1)«جای هیج عذری برای شیعیان و پیروان ما باقی نیست در شک و تردید کردن به آنچه که افراد راستگو و قابل اعتماد، از ما نقل میکنند.»
وجود آثار و برخی از ادعیه و اذکار منسوب به حضرت مهدی علیه السلام در عصر غیبت کبری، دلیل دیگری برامکان دیدار میباشد. زیرا این آثار و ادعیه از راه تشرف و ملاقات با حضرت قابل انتقال بوده و ناقلین آن نیز مشخّص و شناخته شده میباشند.
در برخی موارد نیز دعاهای خاصی از حضرت نقل شده است نظیر آنچه که «سید بن طاووس» از زبان مطهّر حضرت هنگام سحرگاهان در سرداب سامرا نقل نموده است(2)و نیز ذکر مخصوص ایشان در حال رکوع(3)و همچنین دستورالعمل چگونگی استخاره(4)، و دعاهای مأثور از ناحیهی حضرت و ... .(5)
بنابراین، وقوع دیدار، هم از جهت دلایل محکم روایی و هم از جهت تحقق خارجی و مصداقیابی، پشتوانهی محکم و قاطعی دارد.
دیدار امام زمان علیه السلام در دوران غیبت برای همگان در یک سطح و مرتبه اتفاق نمیافتد، بلکه
بر دوگونه تحقق مییابد:
1- دیدار امام (ملاقات بدون شناخت)؛
2- دیدار خاص (ملاقات امام همراه شناخت).
ناگفته نماند که هر گونه دیدار خود دارای مراتب و درجاتی است که هر مرتبهای بستگی تامی به شخص دیدار کننده و سطح کمال او دارد.
امام زمان علیه السلام علاوه بر حضور روحانی در تمام عوالم، در سراسر عالم مادی نیز حضور جسمانی دارند؛ چنانچه امام علی علیه السلام در اینباره میفرمایند:
« صاحبُ هذا الامرِ یتَرَدَّدُ بَینَهُم و یمشی فِی أَسواقِهِم وَ یطَأُ فَرشَهُم و لا یعرِفونَهُ حَتَّی یأذَنَ اللهُ لَهُ أن یعَرِّفَهُم نَفسَهُ ...»؛(1)«صاحب این امر در میان آنها راه میرود، در بازارهایشان رفت و آمد میکند، روی فرشهایشان گام برمیدارد، ولی او را نمیشناسند، مگر خداوند به او اجازه دهد تا خودش را به ایشان معرفی کند.»
بدین سان غیبت امام زمان علیه السلام به معنای نفی دیدار آن حضرت نیست، بلکه میتواند به معنای نفی شناخت آن حضرت باشد. چه بسیار افرادی که در دوران غیبت آن حضرت به شرف دیدارش نایل میشوند، ولی او را نمیشناسند. چه بسیار افرادی که سلام جانفزای آن حضرت را میشنوند و حتی به سلام حضرتش پاسخ میگویند، اما صاحب سلام را نمیشناسند.
چه بسیار مردمی که امام زمان علیه السلام را در طول مراسم حج دیدهاند، ولی نشناختهاند. چه بسیار افرادی که آن حضرت را به هنگام ظهورش به یاد میآورند و میگویند به خدا سوگند او را بارها در مکانهای متعدد دیدهایم، اما نشناختهایم: «به خدا سوگند که صاحب این امر در مراسم حج هر سال حضور مییابدو یکایک مردمان را میبیند و میشناسد، مردم نیز آن حضرت را میبینند، ولی نمیشناسند.»(2)
دانستیم که آنچه که عموم مردم در دوران غیبت امام عصر علیه السلام ، از آن محروم میمانند، شناخت آن حضرت است و نه دیدار او.
« إعلَم یا أخِی، إنَّ کُلَّ مُؤمِنٍ مُخلِصٍ یمکِنُ أن یرَی الإمامَ وَ لایعرِفُهُ»؛(1)«بدان ای برادرم، همانا برای هر مؤمن مخلصی این امکان وجود دارد که امام را ببیند و او را نشناسد.»
در این میان، مهم آن است که انسان به چنان لیاقتی دست یابد که به هنگام دیدار، امام خویش را بشناسد و از روی شناخت و معرفت عرض ارادت نماید.
بزرگمردانی چون سید بن طاووس و حاج شیخ محمد علی فشندی به چنان درجهای از صفا و صمیمیت دست یافتهاند که حتی به نحوهی راه رفتن امام و صدای پای آن حضرت آشنایند و میگویند: با امام زمان آن قدر آشنایم که حضرت را حتی از صدای کفش مبارکش میشناسم.(2)
دلباختگانی چون سید عبدالکریم کفاش، چنان غرق عشق روی یار میگردند که امام عصر علیه السلام هر هفته به دیدارشان میآیند و ایشان را مینوازند، چرا که به اعتراف خودشان: اگر هفتهای بر من بگذرد و روی مولایم را نبینم، به خدا سوگند که جان میدهم.(3)
عارفانی چون آیت حق سید علی آقای قاضی، چنان مست شهود و معرفت میگردند که هر روز به دیدار آن طلعت رشید بار مییابند و ناباوران را با این گفتار تأدیب میکنند: کور است چشمی که صبح از خواب بیدار شود و در نظر نگاهش به امام زمان نیفتد.(4)
با نگاهی گذرا به شرح حال کسانی که در طی دوران غیبت کبرای مولا امام زمان علیه السلام سعادت شرفیابی به محضرش را یافته و یا از کرامات و عنایات حضرتش بهرهمند گشتهاند، میتوان دریافت که دیدار امام زمان علیه السلام بیش از آن که به شخص، زمان یا مکانی خاص بستگی داشته باشد، به عوامل روحی و معنوی ویژهای وابسته است که مهمترین آنها در حصول این
توفیق الهی، توجه قلبی، مواظبت عملی، رعایت تقوا و استمرار بر گونهای خاص از عبادت خداوند و اطاعت اولیائش بوده است. با این همه، نقش زمانهای خاص چون شبهای جمعه، نیمهی شعبان، نیمهی رجب، و مکانهایی خاص چون مکهی مکرمه، مدینهی منوره، مسجد سهله، مسجد کوفه، و مسجد جمکران را برای حصول دیدار خاص و ملاقات همراه با شناخت حضرت و بهرهمندی از عنایات و الطاف ویژهی آن حضرت، نباید نادیده گرفت.
آخرین تحلیل ما نکتهای عرفانی است، و آن این که، در واقع امام علیه السلام را هیچ کس به آنگونه که هست درک نمیکند چرا که او در قالبی نگنجد. مرحوم حاج آقا اسماعیل دولابی از این زاویه به این مسئلهی عالی نگریست که فرمود: این که در روایت آمده است که هر کس ادعای مشاهدهی امام زمان عجّلاللهتعالیفرجهالشریف را کرد تکذیبش کنید، به این معناست که آنچه دیده است فقط پرتو مختصری از امام زمان عجّلاللهتعالیفرجهالشریف است و مطلب خیلی بالاتر از این است. از طرف دیگر کسی که چیزی را دید، نباید به دیگران بگوید. لذا ما وظیفهی تکذیب داریم، گرچه ممکن است راست بگوید.(1)
ممکن است این پرسش مطرح گردد که نقل تشرفات و ملاقاتها چه فواید و آثار مثبتی دارد؟ در این رابطه، که این مسأله نیز همانند سایر مقدسات دینی و مذهبی میتواند مورد سوء استفادهی اشخاص سودجو برای رسیدن به اغراض پلیدشان باشد. امّا چنین کارهایی نباید ما را از آثار مثبت این مسأله غافل نماید. به نظر می رسد راه اعتدال و روش صحیح این است که ما ضمن آسیب شناسی این مسأله آثار تربیتی و فواید مثبت بحث دیدار با حضرت علیه السلام را که هم روشنگر و هم بسیار سازنده است، مورد توجه قرار دهیم. در این جا به عنوان نمونه، به چند مورد از آثار مثبت دیدار اشاره میکنیم:
اصل مهدویّت و حیات طبیعی حضرت از مسلمات و ضروریات مذهب شیعه میباشد. ولی باید توجه داشت که در این برههی زمانی از یک سو بسیاری از عموم مردم مخصوصاً جوانان، اطلاعات چندانی نسبت به حضرت ندارند و از سوی دیگر دشمنان هم که به اهمیّت این محور
1) مهدی طیب، مصباح الهدی در نگرش و روش عرفانی اهل محبت و ولاء، ص 321.
تشیع پی بردهاند، تبلیغات پیدا و پنهان، خود را در مسیر انکار وجود نازنین حضرت به کار گرفتهاند. در این میان، وجود تشرفات و کرامات و نقل و تبیین آنها دلیل قاطعی بر اثبات وجود حضرت و شبهزدایی از این وجود نورانی میباشد.
نقل تشریفات و کرامات مایهی قوت قلب شیعیان میگردد. زیرا مشاهدهی مواردی از عنایات و کرامات حضرت و شرح حال تشرف یافتگان، اعتقاد و ایمان مردم را نسبت به حضرت ولی عصر علیه السلام راسختر خواهد نمود و پشتوانهی محکمی در فشارها و شداید جهت توجه مردم به آن منبع فیض الهی میباشد.
وجود ارتباط میان حضرت و برخی از شیعیان و مشاهده جلوه هایی از کرامات و عنایات حضرت که به طور مکرر و مستمر در طول دوران غیبت رخ داده است، این حس را در وجود دوستداران و شیعیان پدید میآورد که همواره خود را متکی به این تکیهگاه مستحکم بدانند و از نظر روحی و روانی، احساس آرامش داشته باشند.
یکی از مهمترین آثار و فواید نقل تشرفات و دیدارها با امام علیه السلام ، نقش سازنده و آموزندهی آن در تربیت افراد است. مطالعهی داستانهای کسانی که در زمانهای گذشته و حال، توفیق تشرف به محضر مقدس حضرت را داشتهاند و مورد لطف و عنایت ایشان قرار گرفتهاند، میتواند همگان، مخصوصاً افراد آلوده و بیپروا را منقلب نموده و آنها را به سوی رحمت و عافیت رهنمون گردد.
کاربرد مهم دیگرِ مسأله ی دیدار، جلب توجه به سوی آن حضرت است. امروزه یکی از وظایف دینی و فرهنگی شیعیان، این است که در همهی حالات و در تمام امور، همهی توجهات، متمرکز به حضرت بقیه الله علیه السلام گردد زیرا فقط ایشان امام عصر هستند و خداوند متعال
فرمان تکوین و تشریع را در اختیار ایشان قرار داده و همه ی فیوضات از طریق ایشان به دیگران عطا میشود.
در این قسمت با توجه به سخنان ارزشمد امام عصر علیه السلام در توقیعات و تشرفات و همچنین حکایات نقل شده به بررسی موانع دیدار با حضرت میپردازیم به این امید که با برطرف کردن این موانع در زمرهی دیدار کنندگان ایشان قرار بگیریم.
شکی نیست که آسیبها و موانع شناختی، همچون عدم فهم دقیق از دین و جهالت، افراط و بیثباتی در آن، اصلیترین موانع در راه خدمت خالصانه و ملاقات عارفانهی حضرت ولی عصر علیه السلام میباشد.
همچنین یکی از بزرگترین موانع دیدار امام عصر علیه السلام وجود ضعفها و رذایل اخلاقی در جان و نفس انسانی است که گاه به شکل خلاف شرع و یا خلاف اخلاق از انسان بروز میکند.
برخی از مهمترین عواملی که سدّ راه وصال و موجب دوری از آن محبوب دلها است، عبارتند از:
1- هواپرستی،
2- دنیا زدگی یا دلبستگی به دنیا،
3- پایبند نبودن به عهد و پیمان،
4- گناه و خطا،
5- انحراف در جمع مال،
6- قطع رَحِم،
7- کوتاهی در پرداخت سهم مبارک امام علیه السلام .
در اینجا به بیان یکی از تشرفات معتبر میپردازیم که در آن به چند مورد از موانع دیدار اشاره شده است:
علی بن ابراهیم بن مهزیار اهوازی یکی از شیفتگان دیدار حضرت مهدی علیه السلام بود که در عصر غیبت صغری، نوزده بار به قصد دیدار مولای خود (حضرت مهدی علیه السلام ) رنج سفر حج و
درنوردیدن بیابانهای خشک و بیآب و علف عربستان را به جان خرید و سرانجام در بیستمین سفر توفیق دیدار حضرت نصیب او شد و آن حضرت به وی فرمودند:
«من شبانه روز چشم به راه تو بودم, چه شد که دیر پیش ما آمدی؟» عرض کرد: مولای من, کسی که مرا به سوی شما راهنمایی کند پیدا نکردم. حضرت فرمودند: «کسی را پیدا نکردی؟» آنگاه با انگشت به زمین کوبیدند و پس از لحظاتی فرمودند: «نه، اینطور نیست. دلیلش این است که شما به زیاد کردن مال و اموال خود پرداختید و به مؤمنان ضعیف, ظلم و ستم روا داشتید و بین خود قطع رحم نمودید پس الآن چه عذری دارید؟» عرض کرد: هیچ جز توبه، توبه، بخشش و گذشت. آنگاه فرمودند: «ای پسر مهزیار، اگر استغفار و طلب آمرزش بعضی از شما برای برخی دیگر نمیبود، هر که روی زمین بود، غیر از شیعیان خاص که کردارشان با گفتارشان همانند و مشابه است، هلاک میشد.»(1)
از آنجا که مقولهی دیدار از اهمیّت خاصی برخوردار است، توجه همگان را به سوی خود جلب مینماید. لذا در این حین دچار آسیبهایی نیز میگردد که به بیان چند مورد از آنها میپردازیم:
در مورد دیدار با امام زمان علیه السلام کتابهایی نوشته شده که سرشار است از حکایات و داستانها و مطالبی است که برخی از آنها نادرست و برخاسته از تصورات و خیالبافیهای نویسندگان آنهاست؛ نقل این داستانها و حکایات باعث میشود که یک عقیدهی درست و صحیح به ناصوابهایی آمیخته گردد و عقاید خرافی و ناصحیح و غیر مستدل در میان مردم رواج یافته، مردمان معتقد از سرچشمهی زلال اسلام ناب و راستین را در باتلاق خرافات فرو برد. در نتیجه، مخالفان تشیع، امکان رشد و گسترش مییابند و عقاید نادرست و خرافی را به نام تشیع ثبت کرده و به دیگران انتقال میدهند و عقیدهای را که در اصل آن تمام فرق اسلامی توافق دارند، به گونهای مطرح میکنند که فرسنگها با اسلام فاصله دارد.
1) سید هاشم بحرانی، تبصرة الولی ممن رای القائم المهدی علیه السلام ، رسالهی 46.
تجربه نشان میدهد کسانی که بدون داشتن معرفت و آثار و لوازم آن و صرفاً با نیروی احساس و عاطفه در مسیر عشق و ارادت امام زمان علیه السلام میافتند، چون معرفت و علم لازم را برای کنترل این درجهی شدید محبت ندارند، در اثر وسوسههای شیطان از مسیر خارج شده و به انواع و اقسام انحرافات عقیدتی و اخلاقی مبتلا میگردند و در پایان با تحمل شکستهای جبران ناپذیر، از عشق به امام عصر علیه السلام سرخورده گشته و دیگر هیچگاه در آن مسیر قرار نمیگیرند. چه بسیار افرادی که به شوق دیدار امام زمان علیه السلام با نیت خالص، قدم در این مسیر گذاشتهاند، اما به دلایل مختلف از مقصود اولیهی خود، دور شدهاند. بنابراین مطلوبترین حالت این است که انسان با طلب کردن معرفت و سعی در عمل به آن از قبیل انتظار فرج، تقوا، ورع و ... ظرفیتی پیدا کند که بتواند حد بالای محبت و شیفتگی را با ادای تکالیف فردی و اجتماعی در خود جمع کند.
این نکته حایز اهمیّت است که نباید در قضاوت نسبت به این موضوع، با انگیزهی جلوگیری از سوء استفادهی افراد مغرض و فرصتطلب، به کلّی راه ارتباط با حضرت ولی عصر علیه السلام را مسدود و بسته اعلام کنیم و مطلقاً نقل تشرفات را دروغ قلمداد کنیم زیرا چنین رویکردی، علاوه بر این که اصلاً مستند و قابل قبول نیست، آثار منفی مخرب و زیانباری نیز در پی دارد. چون انعکاس آن در جامعه و در میان شیعیان و کسانی که هستی خود را در گرو عشق به آن حضرت میدانند، عواطف و احساسات ناب ایشان را خدشهدار میکند و این ذهنیت را در جامعه دامن میزند که حضرت حجّت علیه السلام به عنوان موجودی قدسی است که هیچ ارتباط و تعلقی در امور زندگی آنان ندارد. طبیعی است که چنین باوری در زمان غیبت، تأثیرات منفی عمیقی را به همراه خواهد داشت. و از سوی دیگر کسانی که به دیدار حضرت در عصر غیبت اعتقاد دارند نیز باید این نکته را در نظر داشته باشند که: در عصر غیبت، قاعدهی عمومی و کلی، غیبت حضرت و عدم ملاقات ایشان است، بنابراین خروج از این اصل و بیان این که ملاقاتی صورت گرفته، نیازمند دلیل محکمی است که در این مورد نیز بسیاری از ادعاها قابل اعتنا نمیباشند. مگر این که نقل کننده فردی کاملاً موثق، مورد اعتماد، با ایمان و پارسا بوده و قرینههای مطمئن و شواهد یقین آوری را به همراه داشته باشد. همچنین در تعالیم امامان معصوم علیهم السلام ، دستور و سفارشی نسبت به تلاش
برای ملاقات با حضرت در دوران غیبت، دیده نمیشود. آنچه به آن فراوان تأکید شده، تلاش در جهت کسب رضایت حضرت است و خود سازی و آمادگی برای قیام جهانی حضرت مهدی علیه السلام . در واقع آنچه مهم است این است که غیبت نباید مانع از ارتباط معنوی و پیوند روحانی بین ما و امام عصر علیه السلام باشد که مهمتر از دیدن و ملاقات، ارتباط معنوی با حضرت و به دنبال تحقق اهداف ایشان بودن و زمینه را برای ظهورشان فراهم کردن است:
امام زمان علیه السلام میفرمایند:
«فَلیَعمَل کلُّ اَمری مِنکم بِما یَقرَبُ بِه مِن مَحَبَّتِنا وَ یَتَجَّنَّب عَمّا یُدنیه مِن کراهَتِنا و سَخَطِنا»؛(1)«هر یک از شما باید کاری کند که وی را به محبت و دوستی ما نزدیک نموده و از آنچه خوشایند ما نباشد و باعث کراهت و خشم ما میگردد، دوری گزیند.»
گفتم که روی ماهت از ما چرا نهان است
گفتا تو خود حجابی ور نه رخم عیان است
1) علامه مجلسی، بحار الانوار، ج 53، ص 175، پیام حضرت ولی عصر علیه السلام به شیخ مفید.
1- دلایل موثق بودن داستان های منقول از تشرفات افراد با حضرت علیه السلام چیست؟
2- ادله ی امکان دیدار در عصر غیبت کبری را بیان کنید؟
3- فواید نقل تشرفات چیست؟
4- انواع دیدار را بنویسید؟
1- دیدار امام علیه السلام در غیبت صغری.
2- آسیب شناسی بحث دیدار.
3- تحقیق پیرامون افرادی که در سه دوره ی زمانی، حیات امام حسن عسکری علیه السلام ، غیبت صغری و غیبت کبری، امام علیه السلام را دیده اند.
4- عوامل دیدار با حضرت علیه السلام .
5- بررسی دیدگاه های علما در مورد دیدار با امام زمان علیه السلام در غیبت کبری.
6- بررسی توقیع شریف.
1-میر مهر، پور سید آقایی، صص 185 ـ 190 و ص 158.
2-چگونگی ملاقات حضرت، محدث نوری.
3-مکیال المکارم، موسوی اصفهانی.
4-خواب و نشانههای آن، محمد شجاعی.
5- برکات حضرت ولی عصر، العبقری الحسان، تألیف حاج شیخ علی اکبر نهاوندی، بازنویسی سید جواد معلّم.
6- ارشاد شیخ مفید.
7- موسوعه الامام المهدی، سید محمد صدر.
8- تحقیق اللطیف ـ حول توقیع الشریف، یداله دوزدوزانی.
9- چشم به راه مهدی، ارتباط با امام زمان علیه السلام در عصر غیبت، مقاله ی علی اکبر ذاکری.
10- سودای رویدوست، راهکارهای عملی دیدار با حضرت ولی عصر علیه السلام ، مرتضی آقا تهرانی.
ü مفهوم انتظار
ü وجوب انتظار موعود
ü فضیلت انتظار
ü آثار انتظار
ü وظایف منتظران
ü مناجات منتظران
أینَ المُنتَظَر ...
عظمت وجودی و ابعاد مختلف شخصیّت حضرت صاحب الامر علیه السلام باعث شده است که در طول بیش از هزار سال که از غیبت کبری میگذرد، هرگروه از مردم بسته به گرایشهای اعتقادی، اجتماعی و فرهنگی که داشتهاند، از دیدگاهی خاص به تحلیل شخصیّت و تعیین جایگاه آن حضرت در عالم هستی بپردازند و هر گروه تنها درک و تصور خود از این موضوع را، تصور درست و مطابق با واقع تلقی کنند.
در این میان گروهی به طرح معنای درست انتظار پرداخته و در صدد تعیین وظیفه و نقش مردم در دوران غیبت برآمدند، که امام خمینی رحمة الله علیه درخشانترین آنان میباشند. ایشان با صراحت به نقد و بررسی یادداشتهای مختلفی که از مسألهی انتظار فرج وجود دارد، پرداخته و دربارهی مفهوم انتظار میفرمایند:
«انتظار فرج، انتظار قدرت اسلام است و باید کوشش کنیم تا قدرت اسلام در عالم تحقق پیدا کند، و مقدمات ظهور إن شاء الله تهیه شود.»(1)
در این نوشتار برای شناخت جایگاه و مفهوم انتظار در تفکر شیعی برخی از روایاتی را که در این زمینه وارد شده، مورد بررسی قرار میدهیم:
انتظار در لغت یعنی «چشم به راه بودن»(2)اما برای درک مفهوم آن باید دانست که انتظار
یک امر کاملاً وجدانی است و اگر کسی واقعیت آن را درک نکرده باشد، هرگز با توصیفات ذهنی، حقیقت آن را نمیفهمد. در واقع معنای انتظار فقط برای شخص منتظر، روشن و آشکار میشود، یعنی کسی که حالت انتظار را چشیده است، به خوبی معنای آن را میفهمد. به چنین شخصی میتوان یادآوری کرد که: «آن زمانی که یکی از عزیزانتان به سفر رفته بود و شما از او خبر نداشتید و او گفته بود تا فلان موقع برمیگردم و ... قبل از آمدنِ او چه حالی داشتید؟» آن حالِ وجدانی «انتظار» نام دارد.(1)
به تعریف دیگری نیز که در مورد انتظار مطرح شده است، توجه کنید:
«معنی الانتظار ... هو کیفیّة نفسانیّة یَنبَعِثُ مِنها التّهیّؤ لِما تَنتَظِرُهُ ... فَکُلَّما کان الانتظار أشَدَّ کان التّهیّؤ آکدَ. ألا أنّه إذا کان لَک مُسافرٌ تَتَوقَّعُ قدومَهُ، إزدادَ تَهَیُّؤکَ لِقُدومه کُلَّما قَرُبَ حینُه»؛(2)«معنای انتظار عبارت است از یک حالت قلبی و روحی که از آن آماده شدن برای چیزی که در انتظارش هستی، برمیآید ... پس هر قدر انتظار شدیدتر باشد، آماده شدن هم بیشتر میشود. آیا نمیبینی که وقتی مسافری داشته باشی که منتظر آمدنش هستی، هر چه زمان آمدنش نزدیکتر میشود، آمادگی تو برای این امر بیشتر میشود.»
دراین تعریف، انتظار یک حالت قلبی و نفسانی معرفی شدهاست و یکی از مهمترین لوازم آن «تهیّؤ» به معنای آماده شدن است. کسی که منتظر ظهور امام عصر علیه السلام باشد، لازمهی انتظارش این است که خود را برای ظهور ایشان آماده سازد. ولی سؤال اینجاست که چگونه میتوان آمادگی برای ظهور را در خود ایجاد کرد؟ در پاسخ میتوان گفت که: آماده شدن به این است که انسان زندگی خود را در همهی ابعادش مطابق میل و خواست امام علیه السلام قرار دهد. و معلوم است که خواستهی ایشان این است که فرد دقیقاً مطابق احکام دین عمل کند.
در اندیشهی شیعه، انتظار موعود به عنوان یک اصل مسلم اعتقادی مطرح بوده و در بسیاری از روایات بر ضرورت انتظار قائم آل محمد علیهم السلام تصریح شده است. برای تأیید این سخن
میتوان به روایات زیر اشاره نمود:
1- روزی امام صادق علیه السلام خطاب به اصحاب خود فرمودند:
«ألا أخبرکم بما لا یقبَلُ الله عزَّ و جلّ، مِن العباد عَمَلاً إلّا به؟ فقُلتُ: بَلی، فقال: شهادةُ أن لاإله ألاالله و أنّ محمّداً عَبده و رسولُه، والإقرار بما أمر الله و الولایة لَنا، والبرائة مِن أعدائنا - یعنی الأئمّة خاصّة - و التَّسلیم لهم، والوَرَع، والإجتهاد، والطّمأنینةُ، والإنتظار للقائم علیه السلام »؛(1)«آیا شما را خبر دهم به آنچه خدای صاحب عزت و جلال, هیچ عملی را جز به آن از بندگان نمی پذیرد؟ یکی از ایشان در پاسخ گفت: بله، ایشان فرمودند: گواهی دادن به اینکه هیچ کس جز خداوند شایستهی پرستش نیست و اینکه محمد صلی الله علیه و آله و سلم بنده و فرستادهی اوست, و اقرار کردن به آنچه خداوند به آن امر فرموده, و ولایت ما, و بیزاری از دشمنانمان ـ یعنی خصوص امامان ـ و تسلیم شدن به آنان, و پرهیزگاری و تلاش و مجاهدت و اطمینان و انتظار قائم علیه السلام .»
2- از حضرت جوادالائمه علیه السلام نقل شدهاست که فرمودند:
«إنّ القائم منّا هو المهدی الذی یجب أن یُنتَظَرَ فی غیبته.»؛(2)«همانا قیام کنندهی از ما اهلبیت علیهم السلام همان مهدی علیه السلام است که انتظار او در (زمان) غیبتش واجب است».
تعبیر وجوب در فرمایش امام جواد علیه السلام نشاندهندهی ضرورت حال انتظار در زمان غیبت امام علیه السلام است؛ در ضمن باید توجه داشت که انتظار همانند افعالی چون خوردن و آشامیدن, برای انسان اختیاری نیست و اگر کسی طالب ایجاد این حالت است, باید مقدمات آن را در خودش فراهم کند و در صورت تحقق آن مقدمات, انتظار حاصل میشود، پس امر به «انتظار» و وجوب آن, در حقیقت به ایجاد مقدمات آن برمیگردد. در مورد انتظار امام عصر علیه السلام نیز مقدماتی است که حال انتظار را در فرد به درجهی قابل توجه و مؤثری میرساند, مهمترین این مقدمات را در چهار عامل زیر خلاصه میکنیم:(3)
اول: یقین به ظهور حضرت: هر قدر علم و یقین شخص به ظهور امام عصر علیه السلام بیشتر و عمیقتر باشد, انتظارش نسبت به ایشان بیشتر است.
دوم: نزدیک دانستن امر ظهور: ممکن است کسی به اصل ظهور حضرت یقین داشته باشد ولی وقوع آن را در آیندهای دور ببیند, در این صورت انتظارش نسبت به آن سست و ضعیف میشود. همانگونه که در دعای عهد آمده است: «إنّهم یَرَونَهُ بعیداً و نراهُ قریباً»؛ «آنها (کافران و ناباوران) ظهور امام عصر علیه السلام را دور میبینند, ولی ما آن را نزدیک میبینیم.»
چنین اعتقادی خود به خود درجهی انتظار را در انسان بالاتر میبرد, البته لازمهی نزدیک دانستن ظهور پیشبینی در مورد ظهور نیست و با «استعجال» نیز که در روایات مذمّت شده کاملاً متفاوت است.(1)
سوم: دوست داشتن ظهور امام علیه السلام : کسی که به ظهور امام زمان علیه السلام صددرصد معتقد است و وقوع آن را هم نزدیک میبیند, هر قدر آن وضعیت موعود را بیشتر دوست بدارد, انتظارش برای تحقق آن بیشتر خواهد بود. البته این دوست داشتن تنها زمانی به وجود میآید که مؤمنان تصویر روشنی از زمان ظهور حضرت داشته باشند تا نه تنها از آن نترسند, بلکه برای وقوعش لحظهشماری کنند.
چهارم: دوست داشتن خود امام عصر علیه السلام : هر کس محبت و علاقهاش به امام زمان علیه السلام بیشتر باشد, ظهور ایشان را بیشتر دوست میدارد و قهراً انتظارش نسبت به ظهور ایشان بیشتر و قویتر خواهد بود.
در روایات اسلامی, مقام و منزلت والایی برای منتظران فرج امام زمان علیه السلام بیان شده که به چند نمونه از آنها اشاره میکنیم, وجود نورانی پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم و ائمهی اطهار علیهم السلام در فضیلت انتظار فرمودهاند:
1- «إنتظار الفرج عبادة»؛(2)«انتظار فرج عبادت است.»
2- «أفضل العبادة إنتظار الفرج»؛(1)«والاترین عبادت انتظار فرج است.»
3- «أحبّ الاعمال إلی الله عزّ و جلّ إنتظار الفرج»؛(2)«محبوبترین کارها به سوی خداوند متعال انتظار فرج است.»
4- «أفضل أعمال امّتی إنتظار الفرج من الله عزّ و جلّ»؛(3)«برترین کارهای امت من انتظار فرج از جانب خداوند عزّوجل است.»
5- «أفضل عبادة المؤمن انتظار فرجِ الله»؛(4)«برترین عبادت مؤمن انتظار فرج از جانب خداوند است.»
6- «أفضل جهاد امّتی انتظار الفرج»؛(5)«بالاترین جهاد امت من انتظار فرج است.»
7- «المنتظر لِأمرنا کَالمُتَشَحَّطِ بِدَمه فی سبیل الله»؛(6)«منتظر امر ما مثل کسی است که در خون خود در راه خداوند میغلتد.»
از این روایات میتوان به نکات زیر دست یافت:
الف) انتظار فرج, بندگی خداوند متعال است و در این مسیر باید همانگونه که خداوند اراده میکند حرکت کرد. (عبادة)
ب) والاترین جلوهی بندگی خداوند انتظار است.(أفضل العبادة)
ج) انتظار فرج، سکون و توقف نیست بلکه کار و تلاش و تکاپو است؛ و پسندیدهترین و با فضیلتترین کارهاست. (أفضل أعمال)
د) انتظار حرکت و عملی است که در تحقق احکام الهی و آرمانهای توحیدی نقشی
تعیینکننده دارد؛ از این رو خداوند بیشتر از سایر اعمال آن را دوست دارد. (أحبّ الاعمال)
ه( مؤمن منتظر ظهور را از ناحیهی خداوند متعال طلب میکند و برای تحقق امر فرج بر دستورات الهی گردن مینهد. (مِن الله)
و) تلاش منتظر نه یک حرکت عادی، بلکه حرکتی مجاهد گونه است. (جهاد امّتی)
ز) عظمت منتظر به قدری است که با شهدا مقایسه شده است. (کَالمُتَشَحَّطِ بِدَمه)
ح) منتظر واقعی همانند شهدا جان و مال و هستی خود را در این را مصرف میکند. (کَالمُتَشَحَّطِ بِدَمه)
حال با مشاهدهی روایات یاد شده، چرا انتظار از چنین فضیلت برجستهای برخوردار است؟ در پاسخ باید گفت که انتظار حلقهی اتصال شیعه با امام معصوم علیه السلام و معیار ارزش انسانها و عامل پویایی و سازندگی و اجتماع است. بنابراین اثرات مفید و سازندهای برای منتظران واقعی دارد که به چند مورد آن اشاره میگردد:
شرایط بسیار دشوار عصر غیبت, مستلزم آن است که هر شیعهی منتظری, در برابر مشکلات و گرفتاریها بایستد و از موجودیّت و هویّت خویش دفاع کند و صبرش, مغلوب حوادث نشود. امام رضا علیه السلام در رابطه با همراهی و ملازمت صبر و انتظار فرج فرمودهاند:
«ماأحسن الصَّبر و انتظار الفرج»؛(1)«چهقدر نیکوست صبر و انتظار فرج».
نتیجهی صبر در انتظار, پیروزی است. امام کاظم علیه السلام در این زمینه میفرمایند:
«هر کس صبر کند و انتظار کشد, به فرج و پیروزی میرسد و انتظار فرج بخشی از فرج است.»(2)
این مسأله چنان حیاتی است که صابران دورهی انتظار, از گروندگان به غیب, بلکه از مفلحان و رستگاران شمرده شدهاند.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم میفرمایند:
«طوبی للصّابرین فی غیبته! طوبی للمُقِیمِین فی مَحَبَّته ... اولئک وصَّفهم الله فی کتابة فقال: ((والّذین یُؤمِنُونَ بِالغَیبِ)) و قال: ((اولئکَ حِـزبُ اللهِ ألا أنّ حِزبُ الله هُمُ المـُفلِحُون))»؛(1)«خوشا به حال صبر کنندگان در دوران غیبت مهدی علیه السلام ! آنها همان کسانی هستند که خداوند وصف ایشان را در کتاب خود آوردهاست, آنجا که میگوید: «کسانی هستند که به غیب ایمان آوردهاند» و «همچنین آنان حزب الله هستند، آگاه باشید حزب خداوند همان رستگارانند.»
انتظار فرج, از آن جهت مورد تأکید و توصیهی اهلبیت علیهم السلام قرارگرفتهاست که در شیعهی منتظر, امید به آینده را پدید میآورد و همین امید, نقش بزرگی در زندگی او دارد.
امام علی علیه السلام میفرمایند:
«إنتظروا الفَرج و لا تَیأسوا مِن رَوح الله فإنَّ أحبَّ الاعمال إلی الله عزَّ و جلّ إنتظار الفرج مادامَ عَلَیه المؤمن»؛(2)«منتظر فرج (از جانب خدا) باشید و از رحمت و دستگیری خداوند ناامید نباشید. همانا دوست داشتنیترین کارها در پیشگاه خداوند عزّوجل انتظار فرج است تا وقتی که مؤمن این حالتِ خود را حفظ کند.»
انتظار فرج یعنی در گرفتاریها امید به رحمت خداوند داشتن؛ هر قدر اعتقاد به توحید در انسان قویتر باشد، انتظار فرج در او بیشتر و شدیدتر میشود. به همان اندازه که یأس از رحمت خداوند، مبغوض ذات مقدسش میباشد، انتظار فرج، محبوب اوست.
همچنین منتظر به در راه بودن میاندیشد نه رسیدن، و چون امیدوار است، در راه رسیدن به هدف کار میکند. و هر چه امیدش در این راه بیشتر باشد یقیناً سعی و تلاشش هم بیشتر خواهد بود، همانگونه که امام علی علیه السلام میفرمایند:
«کُلُّ مَن رَجا، عُرِفَ رَجَاؤُهُ فِی عَمَلِه»؛(1)«هر کس امید داشته باشد، این امید از عمل وی شناخته میگردد.»
شاهد دانستن امام در همهی امور ـ چه کارهای پنهانی و چه آشکار ـ سبب میشود تا منتظر فرج، دست از پا خطا نکند و همواره مسیری را در پیش بگیرد که به جلب رضای خاطر امامش، اطمینان حاصل کند. حفظ دین برای این شخص مهمتر از هر مسألهی دیگری است و حاضر نیست به هیچ قیمتی و برای رسیدن به هیچ لذتی از کسب خشنودی امامش صرف نظر کند. اینجاست که پرداختن به تهذیب نفس و شناخت راههای آن برای منتظر فرج اهمیّت ویژهای پیدا میکند.
امام صادق علیه السلام میفرمایند:
«مَن سَرَّه أن یَکُون مِن أصحابِ القائم علیه السلام فَلینتَظِرُ وَ لیعمَل بِالوَرَعِ وَ محاسِنَ الأخلَاقِ و هُوَ مُنتَظِر»؛(2)«هر کس دوست دارد از یاران قائم علیه السلام باشد باید منتظر باشد و در حال انتظار به پرهیزگاری و اخلاق نیکو رفتار نماید.»
امام عصر علیه السلام نیز با توجه به ناگهانی بودن امر ظهور همهی شیعیان را در زمان غیبت به انجام اعمال پسندیده و دوری از اعمال ناپسند فرا خوانده، میفرمایند:
«فَلیَعمَل کُلُّ امرِیءٍ مِنکُم بِما یقرَبُ به مِن مَحَبَّتنا و لِیتَجَنَّب مایُدنیهِ مِن کَراهَتِنا وَ سَخَطِنا، فَإِنَّ أمرَنا بَغتَةً فُجاءَةٌ حینَ لاتَنفَعُهُ تَوبَةٌ و لایُنجیهِ مِن عِقابِنا نَدَمٌ عَلی حَوبَةٍ»؛(3)«پس هر یک از شما باید آنچه را که موجب دوستی ما میشود، پیشهی خود سازد و از هر
آنچه موجب خشم و ناخشنودی ما میگردد، دوری گزیند؛ زیرا امر ما به یکباره و ناگهانی فرا میرسد و در آن زمان توبه و بازگشت برای کسی سودی ندارد و پشیمانی از گناه کسی را از کیفر ما نجات نمیبخشد.»
زندگانی منتظر فرج امام زمان علیه السلام با آرزوی یاری کردن امام علیه السلام و امید پیوستن به ایشان شکل میگیرد و این نوع زندگی خود از بالاترین فرجها برای مؤمن منتظر میباشد. بنابراین او خود را برای نیل به آرزوی بزرگش آماده میکند. و برای رسیدن به این مقصود، در قدم اول، رابطهی خود را با امام علیه السلام قویتر میسازد. رابطه با امام عصر علیه السلام این است که انسان خود را ملزم سازد که در هیچ امری از ایشان فاصله نگیرد و در همهی امور زندگی با حضرتش اتصال و ارتباط داشته و مقید به تبعیت از ایشان باشد.
دومین قدم در ایجاد آمادگی برای پیوستن به امام علیه السلام این است که منتظر، همهی نیروهای مادی و معنوی خود را در جهت یاری امام علیه السلام و در خدمت برآورده شدن اهداف ایشان قرار دهد.
یکی از درخواستهای منتظران واقعی از خداوند متعال این است که:
«و تَجعَلُنا فیها مِن الدُّعاةِ إلی طاعَتِک»؛(1)«و در آن حکومت و دولت، ما را از کسانی قرار ده که مردم را به فرمانبرداری از تو فرا میخوانند.»
با کمی تأمل در مفهوم این دعا در مییابیم که بودن جزء دعوتکنندگان به امام عصر علیه السلام در دولت ایشان آرزوی هر منتظری است لیکن باید دانست که این امر میسر نمیگردد مگر اینکه از دعوتکنندگان به حضرت، در دوران غیبت ایشان نیز باشد.
در واقع منتظران واقعی امام عصر علیه السلام تنها به آماده کردن خود برای استقبال از ایشان و پیوستن به حضرتش راضی نمیشوند، بلکه خود را موظف میدانند که این آمادگی را در سایر مؤمنان نیز ایجاد کنند و در حقیقت به تربیت منتظران واقعی میپردازند.
1) مفاتیح الجنان، دعای افتتاح.
از امام صادق علیه السلام در توضیح آیهی ((مَن أحیاها فَکأنّما أحیا النّاسَ جَمِیعاً))؛(1)«هر که نفسی را حیات بخشد مثل آن است که همهی مردم را حیات بخشیده است.»، سؤال شد، فرمودند:
«مَن أَخرَجها مِن ضَلالٍ إلی هُدی، فَکأَنَّما أحیاها، وَ مَن أَخرَجَها مِن هُدی إلی ضَلالٍ، فَقَد قَتلَها»؛(2)«هر کس انسانی را از گمراهی به سوی هدایت نجات دهد، گویی که او را زنده نموده. و هر که او را از راه صحیح به گمراهی بکشاند، هر آینه او را کشته است.»
در مورد وظایف و تکالیف شیعیان در دوران غیبت سخنهای بسیاری گفته شدهاست و حتی در بعضی از کتابها، از جمله کتاب «مکیال المکارم فی فوائد الدعاء للقائم» تا هشتاد وظیفه برای منتظران قدوم خاتم اوصیاء حضرت بقیـ¹الله علیه السلام برشمرده شده است.(3)
اما، از آنجا که تبیین همهی وظایفی که شیعیان در عصر غیبت به عهده دارند در این محدوده نمیگنجد، تنها به بیان عنوان تعدادی از مهمترین این وظایف اشاره میکنیم:(4)
«اللهُمَّ کن لوَلیِّک الحجَّه ابْنِ الحَسَن، صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی آبائِه، فی هذِه السّاعَةِ وَ فی کُلِّ ساعَةِ، وَلیاً وَ حَافِظاً، و قائِداً وَ ناصِراً، و دلیلاً و عَیناً، حَتّی تُسکِنَهُ أرضَکَ طَوعاً، وَ تُمَتِّعَهُ فیها طَوِیلاً»؛(5)«بار خدایا! برای نمایندهات حضرت حجّت بن الحسن، که درود تو بر او و پدرانش باد، در این ساعت و در تمامی ساعات، سرپرست و محافظ و پیشوا و یاور و راهنما و
دیدهبان باش. تا او را از روی میل و رغبت بر روی زمینت ساکن گردانی، و بهرهمندی او را در زمین طولانی فرما.»
این دعا در اعمال شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان آمده است و بر این امر تأکید شده است که هر طور برایت امکان دارد و تا زمانی که زنده هستی، آن را تکرار کن.
نکتهی قابل توجه در این دعا این است که هر چند طبق وعدهی الهی حضرت زنده و باقی هستند، تا زمانی که پرچم توحید و عدل را در همهی جهان به اهتزاز در آورند، ولی بالأخره بشر هستند و همانند سایر ائمه ممکن است در معرض آفات جسمانی و بلاهای طبیعی قرار گیرند و از این نظر دعای ما برای سلامتی حضرت و حفظ ایشان از این آفات و حوادث، بدون شک در سلامتی وجود آن عزیز عالم وجود و آخرین درّ صدف امامت و ولایت، مؤثر و مفید است.
«اللهُمَّ إنّی أُجَدِّدُ لَهُ فی صَبِیحَةِ یومِی هذا و ما عِشتُ مِن أیامی، عهداً و عقداً و بیعةً لَهُ فی عُنُقی لاأحولُ عَنها وَ لاأَزولُ أَبداً»؛(1)«بار خدایا! من در این صبحدم و در ابتدای این روز، و تمامی ایام زندگانیم، بیعت و پیمان و قراردادی را با آن عزیز میبندم که هیچگاه و به هیچ وجه از آن برنخواهم گشت و هرگز آن را از بین نمیبرم.»
و عهدمان با اماممان این است که:
«... فابذل نَفسی و مالی و وَلَدی و أهلی و جَمیع ما خَوَّلَنی ربّی بَینَ یدیک و التصرف بین أمرک و نهیک و هُوَ عهدی إلیک»؛(2)«... پس جان و مال و فرزندان و خویشان و هر آنچه که پروردگارم به من داده به پیشگاهت و در راه تو و آرمانها و فرامینت، تقدیم میکنم و این همان عهد من با توست.»
پس باید با ایشان برای انجام خواستهها و آرمانهایشان عهد ببندیم (عهداً) و آن عهد را با اسباب و وسایلی محکم کنیم (عقداً) و در نهایت با ایشان بیعت کرده و دست در دست ایشان
نهاده و دل و سر به ایشان بسپاریم (بیعةً).
«اللهمَّ ... عَجِّل فَرَجَه، و سَهِّل مَخرَجَه، و أَوسِع مَنهَجَه»؛(1)«بار خدایا! در گشایش امورش شتاب کن، و شرایط قیام او را آسان گردان، و راهش را برای دستیابی به مقاصدش گسترش ده.»
امام رضا علیه السلام در یکی از بهترین لحظات نیایش خود در قنوت نماز جمعه این چنین ظهور را از خداوند طلب میکنند که:
«اللهم أصلِح عبدکَ و خَلیفتک بِما أصلَحت بهِ أنبیاء و رُسُلکَ وَ حُفَّهُ بِمَلائِکَتِکَ و أیدهُ بِروحِ القُدُس مِن عِندِک ...»؛(2)«بار الها! کار ظهور بندهی شایسته و خلیفهی راستینت را اصلاح فرما! همانگونه که کار پیامبران و فرستادگانت را اصلاح نمودی، از سوی خویش و به وسیلهی روح القدس، او را یاری و پشتیبانی فرما ... .»
در دعای دیگری هم که از وجود مقدس حضرت مهدی علیه السلام در تعجیل فرج خودشان نقل شده چنین آمده است:
«یا نورَ النّور یا مدبّر الأُمور ... اجعَل لِی و لِشیعتی مِنَ الضَیق فَرجاً و مِنَ الهَمِّ مَخرجاً و أوسِع لَنا المَنهَج و أطلِق لَنا مِن عندِک ما یفَرِّج»؛(3)«ای نور روشنایی و ای تدبیر کنندهی امور ... برای من و شیعیانم گشایشی از تنگناها و راه نجاتی از ناراحتیها قرار بده و راه (پیروزی) را برای ما وسیع گردان و از جانب خود آنچه فرج ما را برساند بر ما ارزانی دار.»
امام صادق علیه السلام نیز در حالی که اشک میریختند با خود زمزمه میکردند که:
«سَیِّدی غَیبَتُک نَفَت رُقادی و ضَیَّقَت عَلَیَّ مِهادی و البتَزّت عَنّی راحَةَ فُؤادِی»؛(1)«سرور من، غیبت تو خواب را از دیدگانم ربوده و زمین را بر من تنگ کرده و آسایش قلبی را از من برده است.»
«اللهم اجعَلنی مِن أَنصارِهِ و أَعوانهِ، و الذّابینَ عَنهُ، و المُسارِعینَ إلیه فی قَضاءِ حَوائِجِه و المُمتَثِلِینَ لِأوامِرِهِ و المُحامینَ عَنه و السّابِقینَ إلی إرادَتهِ و المُستَشهدینَ بَینَ یَدَیه»؛(2)«خداوندا! مرا از یاران و کمک رسانان و حمایت کنندگان و مدافعان آن بزرگوار قرار ده، جزو گروهی که به سرعت برای انجام خواستههای او به سویش می شتابند، جزو دستهای که دستورات او را بدون کم و زیاد انجام میدهند، جزو حمایت کنندگان از او و پیشی گیرندگان بر انجام امور دلخواه او و شهادت طلبان در پیش روی او قرار ده.»
همهی این مضامین با اهتمام و جدیت در امر رسیدگی به نیازهای روحی و معنوی مؤمنان در زمان غیبت امام علیه السلام قابل وصول میباشند. در دعای امام رضا علیه السلام نیز آمده است:
«وَ جعَلنا مِمَّن تَنتَصِرُ به لِدینک و تُعِزُّ بِه نَصَرَ وَلیک ... وَ جعَلنا فی حِزبهِ ... حتی تَحشُرنا یومَ القیامَةِ فی أنصارِه و أعوانِه و مُقَوِّیةِ سُلطانِهِ»؛(3)«و ما را از کسانی قرار ده که دین خود را به وسیلهی آنها غلبه میدهی و به سبب ایشان یاری ولی خود را عزت میبخشی ... و ما را جزو حزب ایشان قرار بده ... تا آنجا که ما را در قیامت در زمرهی یاران و یاوران و تقویت کنندگان سلطهی ایشان محشور فرمایی.»
1- تفاوت نزدیک دانستن ظهور و عجله در امر ظهور حضرت علیه السلام در چیست؟
2- آثار تربیتی انتظار را بیان کنید؟
3- منتظران ظهور از نظر فردی چه وظایفی دارند؟
4- در روایات ائمه ی معصومین علیهم السلام چه اجر و ثوابی برای صبر کنندگان در امر فرج منظور است؟
5- ارتباط دعا کردن برای فرج و انتظار در چیست؟
1- نقش انتظار در اندیشه ی سیاسی شیعه پس از غیبت کبری.
2- سیمای منتظران و ترسیم الگوی انسان منتظر.
3- بررسی مقوله ی انتظار از دیدگاه روانشناسی.
4- بررسی مقوله ی انتظار از دیدگاه جامعه شناسی.
5- انتظار منجی در ادیان و مکاتب.
6- نقش انتظار در خودسازی و پویایی اجتماع.
1- استراتژی انتظار (3جلد)، اسماعیل شفیعی سروستانی.
2- سلوک منتظران، سید محمد بنی هاشمی.
3- نگاهی دوباره به انتظار، مجید حیدری نیک.
4- سیمای آفتاب، حبیب اله طاهری، صص 199 ـ 225.
5- انتظار، بایدها و نبایدها، ابراهیم شفیعی سروستانی.
6- خورشید مغرب، محمد رضا حکیمی، صص 257 ـ 335.
7- انتظار پویا، آیت الله آصفی.
8- شناخت زندگیبخش، ابراهیم شفیعی سروستانی، صص 91 ـ 111.
ü اهمیت موضوع
ü اوصاف و ویژگیهای یاوران امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در قرآن
ü ویژگیهای یاوران حضرت در آینهی روایات
إذ کانَتِ الأرضُ لله یُورِثُها مَن یَشاءُ مِن عِبادِهِ وَ العاقِبَةُ لِلمُتَّقین ...
هر جنبش و انقلابی، به یاران و همراهانی نیاز دارد. یارانی که پایههای اصلی انقلاباند و سنگینی آن را به دوش میکشند. سستی و استواری هر یک از این دو، با سستی و استواری دیگری ارتباطی تنگاتنگ دارد؛ یعنی هر اندازه حجم بنای انقلاب کمتر باشد، پایههای آن از استحکام کمتری برخوردار خواهد بود و به هر میزان که آن بنا، بلندتر و گستردهتر باشد، به ستونهای محکمتری نیاز خواهد داشت. با نگاه به حجم و گستردگی این بنا میتوان دریافت بر چه پایه هایی، افراشته شده؛ همچنان که با تأمل در اهداف و غایات آن نیز میتوان، میزان، حجم ابزار، وسایل مورد نیاز و پدیدآورندگان آن را پیشبینی کرد.
در این نوشتار، به دنبال تبیین ویژگیهای یاوران امام مهدی علیه السلام و همراهان ایشان هستیم. کسانی که در حرکت جهانی ایشان، به مثابهی بازوان نیرومند آن حضرت، در خدمت ایشان و اهدافشان هستند.
1- یکی از مهمترین شرایط ظهور امام مهدی علیه السلام فراهم شدن یاران کارآمد است؛ یاران، همراهان و همرزمانی کارآمد و توانمند، که با فقدانشان، کار حکومت، هدایت و رشد به سامان نخواهد رسید. دانستن ویژگیهای یاران حضرت و تلاش در راه کسب آنها، در واقع تلاش برای زمینهسازی ظهور و فرا رسیدن آن روز مبارک است.
2- آگاهی از ویژگیهای یاوران امام زمان علیه السلام معیاری است که به کمک آن، میتوانیم خود را محک زده و بدانیم که آیا در زمرهی یاران آن حضرت قرار داریم یا نه؟
برترین یاران حضرت مهدی علیه السلام افراد مخصوصی هستند که در اولین فرصت، خود را به حضرت میرسانند. در روایات تعداد آنان 313 نفر به عدد اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در جنگ بدر، مشخّص شده است.
امام صادق علیه السلام به فضیل بن عمر فرمودند:
«کأنّی اَنظُرُ إلی القائِمِ عَلی منبرِ الکوفة و حولَهُ ثلاثُ مائةٍ و ثلاثةٍ عَشرِ رَجُلاً عدةِ أهل البدرِ هُم أَصحَابُ الأَلوِیَـةِ وَ هُم حُکامُ اللهِ فِی أَرضِه علی خَلقهِ»؛(1)«گویا مینگرم قائم علیه السلام را بر منبر کوفه که سیصد و سیزده نفر به عدد اهل بدر، پیرامونش گرد آمدهاند، آنها مردان جنگاور و حاکمان خدا در زمین برای خلق اویند.»
یاران خاص که از آنها به اصحاب امام مهدی علیه السلام یاد میشود، چهرههای حکومتی و اجرایی ایشان هستند. آنها انسانهایی عادل، مقتدر، فقیه و کارآمدند که در تثبیت حکومت جهانی مولای خود نقش اساسی دارند.
در برخی از روایات، یاران امام مهدی علیه السلام ده هزار نفر یاد شده و این گونه آمده که تا آنان نیایند، قیام صورت نمیگیرد. امام صادق علیه السلام در اینباره میفرمایند:
«سیصد و سیزده نفر یاران با او بیعت میکنند. او تا هنگام کامل شدن ده هزار نفر در مکه، اقامت میکند و سپس رهسپار مدینه میشود.»(2)
معنای روایت این است که یاران امام زمان علیه السلام منحصر در 313 نفر نیستند، بلکه این تعداد کسانی هستند که در ابتدای قیام آن حضرت به گرد ایشان جمع میشوند.(3)
در آیات و روایات اگر چه از صفتهایی به عنوان ویژگیهای یاران حضرت یاد شده است؛ اما بدون تردید، یکی از پیامهای این روایات، برشمردن شرایط آرمانی یک منتظر است. اهدافی که یک منتظر واقعی برای خود ترسیم میکند و تمام توان خود را در راه رسیدن به آنها به کار بندد و اوجهایی که یک شیعه در تمام قرنهـا و عصرها بدانها چشم دوخته و خود را در مسیر دست یافتن بدانها قرار میدهد.
قرآن کریم، در آیات متعدّدی به توصیف خصال و ویژگیهای یاوران امام مهدی علیه السلام پرداخته و چنان در این زمینه با دقت و ظرافت سخن گفته است که مخاطبان به راحتی میتوانند به تصویری روشن از یاوران آن حضرت علیه السلام دست یابند. در زیر به برخی از این آیات اشاره میکنیم:
((یا أیـُّها الذین ءامَنُوا، مَن یرتَدَّ مِنکُم عَن دینهِ فَسَوفَ یأتِی اللهُ بِقَومٍ یُحِبُّهُم و یُحِبُّونَه أذِلةٍ عَلی المؤمنینَ أعِزَّةٍ علی الکافرینَ یُجَاهِدُونَ فی سَبِیلِ اللهِ و لایُخَافُونَ لومَة لائِم ذلک فضلُ اللهِ یُؤتِیهِ مَن یَشاءُ و اللهُ واسِعٌ عَلِیم))؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید، هر کس از شما از آیین خود باز گردد (به خداوند زیانی نمیرساند) خداوند جمعیّتی را میآورد که آنها را دوست دارد و آنان نیز او را دوست دارند، در برابر مؤمنان متواضع و در برابر کافران سرسخت و نیرومندند. آنها در راه خدا جهاد میکنند و از سرزنش هیچ ملامتگری هراس ندارند. این فضل خداست که به هر کس بخواهد و شایسته ببیند، میدهد و (فضل) خداوند وسیع و داناست.»
امام علی علیه السلام در تفسیر این آیه میفرمایند:
«هُم اصحابُ القائِم علیه السلام »؛(1)«آنان یاوران امام قائم علیه السلام هستند.»
همچنین امام صادق علیه السلام میفرمایند:
«صاحب این امر، در پرتو این آیه (در حمایت چنین یارانی آگاه و دلاور) محفوظ است.»(2)
آیهی مبارکه، ویژگی یاران را این گونه ترسیم میکند:
1- آنها عاشق خدا بوده و جز به خشنودی او نمیاندیشند: یُحِبُّهُم و یُحِبُّونَه: خداوند آنان را دوست دارد و آنان او را دوست دارند.
2- دوستی با دوستان خدا: أذِلّةٍ علی المؤمنینَ: در برابر مؤمنان، متواضع و فروتن هستند.
3- دشمنی با دشمنان خدا: أعِزَّةٍ علی الکافرینَ: در برابر کافران سرسخت و نیرومند هستند.
4- مجاهد در راه خدا: یُجَاهِدُونَ فی سَبِیلِ اللهِ: در راه خدا جهاد میکنند.
5- استوار و ثابت قدم: لایُخَافُونَ لومَة لائِم: از سرزنش هیچ ملامتگری هـراس ندارند.
((وَ لَقَد کَتَبنا فِی الزَّبورِ مِن بَعدِ الذِّکرِ أنَّ الأَرضَ یَرِثُها عِبادیَ الصّالحونَ))؛ «و ما بعد از تورات در زبور نوشتیم که البته بندگان نیکوکار و صالح من زمین را به ارث خواهند برد.»
امام باقر علیه السلام فرمودند:
«مراد از بندگان صالح، اصحاب حضرت مهدی علیه السلام هستند که در آخر الزّمان میآیند.»(1)
در جای دیگری از قرآن خداوند ویژگیهای عبد صالح را این گونه بیان میدارد:
((یؤمنونَ بِاللهِ و الیَومِ الآخِرِ و یأمرونَ بِالمَعروفِ و یَنهَونَ عَنِ المنکَرِ و یُسارِعونَ فِی الخَیراتِ و اولئکَ مِنَ الصّالِحِین و مایَفعَلُوا مِن خیرٍ فَلَن یُکفَرُوهُ و اللهُ علیمٌ بِالمتَّقِین))؛(2)«به خداوند و روز قیامت ایمان دارند و امر به معروف و نهی از منکر میکنند و در کارهای نیک از دیگران پیشی میگیرند و در حقیقت آنان از صالحین هستند. و هر کار نیکویی که انجام میدهند، هرگز دربارهی آن ناسپاسی نبینند و خداوند با متقین است.»
بنابراین بر اساس آیهی شریفه ویژگی یاران حضرت علیه السلام به شرح زیر است:
1- ایمان به خدا و روز قیامت دارند: یؤمنونَ بِاللهِ و الیَومِ الآخِرِ
2- امر به معروف و نهی از منکر میکنند: یأمرونَ بِالمَعروفِ و یَنهَونَ عَنِ المنکَرِ
3- سبقت گیرنده در نیکیها هستند: یُسَارِعُونَ فی الخَیراتِ
4- کار ایشان مورد تقدیر خداوند قرار میگیرد: و مایَفعَلُوا مِن خیرٍ فَلَن یُکفَرُوه
5- باتقوا و پرهیزگارند: و اللهُ علیمٌ بِالمتَّقِین
شاید بتوان گفت در میان همهی ویژگیهایی که برای یاران امام منتظَر برشمرده شد، یک ویژگی از همه بارزتر و با اهمیّتتر است و آن این که آنها مصداق کامل «اولیاء الله» هستند که در قرآن کریم بدان اشاره شده است، آنجا که میفرماید: ((ألَا إِنَّ أَولیاءَ اللهِ لاخوفٌ عَلَیهِم وَ لاهُم یَحزَنُونَ))؛ آگاه باشید که بر دوستان خدا بیمی نیست و غمگین نمیشوند.
امام صادق علیه السلام در روایتی ویژگی پیروان امام زمان علیه السلام را چنین بیان میکنند:
«طوبی لِشِیعَةِ قائمِنَا المُنتَظِرِینَ لِظُهُورِهِ فِی غَیبَتهِ وَ المُطِیعِینَ لَهُ فِی ظُهُورِهِ أُولَئِک أَولِیاءُ اللهِ الَّذینَ لاخَوفٌ عَلَیهِم وَ لاهُم یَحزَنُونَ»؛(1)«خوشا به حال شیعیان قائم علیه السلام که در زمان غیبتش منتظر ظهور او هستند و در هنگام ظهورش فرمانبردار او، آنان اولیای خدا هستند، همان ها که نه ترس آنها را فرا میگیرد و نه اندوهگین میشوند.»
امام علی علیه السلام نیز در وصف یاوران امام علیه السلام میفرمایند:
«... یُؤَلِّفُ اللهُ بَینَ قُلُوبِهِم، لایَستَوحِشُونَ إِلی أَحدٍ وَ ...»؛(2)«خداوند دلهای آنان را به هم نزدیک میکند. آنها از هیچکس ترسان نمیشوند، و از این که کسی به آنها بپیوندد، شادمان نمیگردند.»
این که انسانی از هیچ چیز ترسی به دل راه ندهد و از هیچ چیز اندوهگین نشود، تنها زمانی امکانپذیر است که جز خدا نبیند و به جز خدا نیندیشد و این کمال آدمی و بالاترین درجهای است که یک انسان میتواند بدان دست یابد.
((قالَ لَو أنَّ لی بِکُم قُوَةً أو ءآوی إلی رُکنٍ شَدید))؛ «(لوط) گفت: ای کاش در برابر شما، قدرت و اقتداری داشتم یا به تکیهگاه استواری پناه میبردم.»
صالح بن سعید از امام صادق علیه السلام نقل میکند که امام صادق علیه السلام در تفسیر این آیه فرمودند:
«مراد از قوّت، حضرت مهدی علیه السلام و مراد از رکن شدید، 313 نفر از یاران وی میباشند.»(1)
از این آیهی مبارکه اقتدار و قوّت امام و یارانشان، حاصل میشود.
((یا أَیُّهَا الَّذِینَ امَنُوا اصبِرُوا وَ صَابِرُوا وَ رَابِطُوا وَ اتَّقُوا اللهَ لَعَلَّکُم تُفلِحُونَ))؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید! (در برابر مشکلات و هوسها) استقامت کنید و در برابر دشمنان نیز پایدار باشید و از مرزهای خود مراقبت کنید و از خدا بپرهیزید، شاید رستگار شوید.»
امام باقر علیه السلام دربارهی این آیهی شریفه فرمودهاند:
«بر انجام واجبات و عبادات بردبار باشید و در برابر دشمن شکیبایی از خود نشان دهید و خود را برای یاری امام منتظر آمادهی نبرد سازید.»(2)
((أَینَمَا تَکُونُوا یَأتِ بِکُمُ اللهُ جمیعاً إِنَّ اللهَ عَلَی کُلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ))؛ «هر جا باشید خداوند همهی شما را (برای پاداش و کیفر در برابر نیک و بد، در روز رستاخیز) حاضر میکند زیرا او بر هر کاری تواناست.»
ابوخالد از امام باقر علیه السلام روایت میکند که:
«منظور از آیهی «أَینَمَا تَکُونُوا ...» اصحاب حضرت قائم علیه السلام هستند که تعداد آنها بیشتر از سیصد و ده مرد هستند و فرمود: «و آنها هستند به خدا سوگند «امت معدوده» و آنها در یک ساعت گرد هم میآیند مانند پارههای ابر پاییز (که کنار هم جمع میشوند).»(3)
از دیگر آیاتی که تأویل به یاران حضرت میگردد عبارت است از:
1- آیهی 8 سورهی هود.
2- آیهی 4 تا 7 سورهی اسراء
یاران امام مهدی علیه السلام از بینشی عمیق و ژرف، نسبت به خداوند، امام، انسان و هستی برخوردارند:
اساسیترین ویژگی یاران امام مهدی علیه السلام ، معرفت عمیق نسبت به خداوند متعال است. این معرفت آن چنان استوار است که نه شبهات در آن خللی ایجاد میکند و نه تردیدها و شکها در حریمش راه مییابد. امام علی علیه السلام میفرمایند:
«رجالٌ مؤمنونَ عَرَفُوا اللهَ حقَّ معرِفَتهِ و هم أنصارُ المهدی فی آخرِ الزمان»؛(1)«مردانی که خدا را آن چنان که شایسته است، شناخته اند، و آنان یاوران مهدی علیه السلام در آخرالزّماناند.»
همچنین امام صادق علیه السلام در وصف یاران امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف میفرمایند:
«رجالٌ کأنَّ قُلوبُهم زُبُرَ الحدیدِ لایَشُوبُها شکٌ فی ذاتِ اللهِ أشدُّ مِنَ الحَجَر»؛(2)«آنان مردانیاند که گویا دلهایشان پارههای آهن است و از سنگ سختترند و هیچ تردیدی در ذات خداوند ندارند.»
این باور آن قدر با صلابت و استوار است که مرارتها و مصیبتها، در آن خللی ایجاد نمیکند و بلاها و امتحانات، آرامش آنها را به تلاطم نمیافکند و شبهات و سؤالات در آن
رخنهای ایجاد نمیکند. آنان، از سرچشمهی توحید ناب، سیرابند و به حضرت حق- آن چنان که شایسته است- اعتقاد دارند. امام علی علیه السلام در اینباره میفرمایند:
«فَهُمُ الّذینَ وحَّدوا اللهََ حقَّ تَوحیدهِ»؛(1)«آنان به وحدانیت خداوند، آن چنان که حق وحدانیت اوست، اعتقاد دارند.»
حرم دلهایشان را بتهای نفس، ثروت، و مقام نیالوده و در آن حریم امن، جز خداوند حضور ندارد. نتیجهی این بینش عمیق، ایمان و تقواست. این دو را هم در چهرهی عبادتها و راز و نیازشان میتوان دید و هم در آیینهی تلاشی که در طریق عبادت و بندگی حضرت حق دارند.
یاران امام مهدی علیه السلام ، امام خود را میشناسند و به او اعتقاد دارند. امام سجاد علیه السلام در این خصوص فرمودهاند:
«... القَائِلِینَ بِإِمَامَتِهِ»؛(2)«آنان به امامت امام مهدی علیه السلام اعتقاد راسخ دارند.»
این معرفت شناخت شناسنامهای و دانستن نام و نشان ایشان، و دانستن اسم پدر و مادر و محلّ تولّد ایشان نیست؛ بلکه معرفت به «حق ولایت» است. یعنی، فهم این حقیقت که ایشان از من، به من نزدیکتر و سزاوارترند.
نتیجهی این بینش عمیق، محبت و اطاعت است.
یاران حضرت در اهداف بلند پایه و حرکت فراگیرشان، آرمانهای کم ارزش و اهداف کم مایه را دنبال نمیکنند. با تأمل در خویشتن و استعدادهای شگفتانگیزشان، قدر و عظمت خود را مییابند و مسیر بودن دنیا و سالک بودن خویش را میفهمند. آنان با این نگاه به معبودی پیوند میخورند که از تمام کاستیها و زشتیها مبرّا است و میتواند آنان را سرشار و ظرفیتهایشان را تکمیل کند.
عمق و ژرفای این نگاه آنان را از سیل امتحانات، سرفرازانه بیرون میبرد:
«إنَّ أصحابَ طالوت إبتَلوا بالنّهرِ الّذی قالَ الله تعالی: «مُبتَلِیکُم بِنَهَر» و إن أصحاب القائم یُبتَلُونَ بمثل ذلک»؛(1)«سپاهیان طالوت، با نهر آبی آزمایش شدند، همان که خداوند دربارهاش میفرماید: «(خداوند) شما را با نهر آبی میآزماید»، و یاران امام مهدی علیه السلام نیز مثل آنان آزمایش میشوند.»
همچنین این اعتقاد و نگرش آنان را مشتاق شهادت و لقای الهی میکند: از امام صادق علیه السلام روایت شده است که:
«... و یَمُنُّونَ أن یُقتَلُوا فی سبیل الله»؛(2)«آرزو میکنند که در راه خدا به شهادت برسند.»
یاران امام مهدی علیه السلام از پیشوای خود الگو گرفته و روزها و شبها را با ذکر شیرین حق سپری میکنند. معرفت و ایمان در قلبهایشان ریشه دوانده و ایشان را به خضوع در برابر حق تعالی و تلاش در مسیر بندگی سوق میدهد. در اینجا به بررسی روایاتی که عبادت و بندگی یاوران حضرت را توصیف میکند، میپردازیم:
الف) پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در مورد آنان میفرمایند:
«مُجِدُّونَ فی طاعةِ الله»؛(3)«آنان در طریق عبودیّت اهل جدیّت و تلاشند.»
ب) امام علی علیه السلام ، عبادت و راز و نیاز یاوران امام مهدی علیه السلام را این گونه ترسیم میکنند:
«لَهُم فی اللَّیلِ أصواتٌ، کَأصواتِ الثّواکِلِ حَزَناً مِن خَشیَةِ الله قُوّامٌ بِاللَّیلِ صُوّامٌ بِالنَّهارِ»؛(4)«در دل شب، از خشیت خداوند، نالههایی دارند مانند نالهی مادران پسر مرده.»
ج) در روایتی دیگر آمده است:
«رِجالٌ لایَنامُونَ اللّیلَ لَهم دویّ فی صَلواتهم کَدَویّ النَّحلِ یَبیتُونَ قیاماً علی أطرافهم و یُسَبِّحونَ علی خُیُولهم»؛(1)«مردان شب زندهداری که زمزمهی نمازشان، مانند نغمهی زنبوران کندو به گوش میرسد. شبها را با شبزندهداری سپری میکنند و بر فراز اسبها، خدا را تسبیح میگویند.»
د) امام صادق علیه السلام همچنین در مورد آنان میفرمایند:
«قُوّامٌ باللَّیلِ صُوّامٌ بالنّهار»؛(2)«شبها را با عبادت به صبح میرسانند و روزها را با روزه به پایان میبرند.»
دلهای یاران امام مهدی علیه السلام ، سرشار از محبت ایشان است. این علاقهمندی تا بدان حدّ است که حتّی زین اسب ایشان را مایهی برکت میدانند و به آن تبرک میجویند: امام صادق علیه السلام میفرمایند:
«یَتَمَسَّحُونَ بِسَرجِ الإمام یَطلبُونَ بِذلک البَرکة»؛(3)«به عنوان تبرک بر زین اسب امام دست میکشند.»
به جهت همین عشق آتشین، آنان در آوردگاه رزم، ایشان را مانند نگینی در بر میگیرند و جانشان را سپر بلایشان میکنند: امام صادق علیه السلام در اینباره میفرمایند:
«یَحُفُّونَ بِه و یقُونه بأنفُسِهم فی الحَربِ و یَکفُونَهُ ما یریدُ ... .»؛(4)«در میدان رزم، آنان او را در میان میگیرند و در جنگها با جان خود، از ایشان محافظت میکنند ... .»
چه بسیار است فاصلهی میان ما و یاران او، چرا که ما از جان و حتّی وقت خود، برای ایشان سهمی قرار ندادهایم و چه اهداف و آرمانهایی از ایشان که به جهت سستی ما بر زمین مانده و چه دعوتهایی از ایشان که بیپاسخ مانده است؟!!!
مقدّم داشتن خواست حضرت، بر خواست خود از دیگر شاخصههای یاوران امام مهدی علیه السلام است. امام صادق علیه السلام در این خصوص فرمودهاند:
«هُم أطوَعُ مِنَ الأمَةِ لِسَیِّدَها»؛(1)«اطاعت آنان از امام، از فرمانبرداری کنیز در برابر مولایش بیشتر است.»
آنان نیک میدانند که حق، با امام است و امام با حق. آنان به بهانهی نواندیشی از امام خود سبقت نمیگیرند و گر چه پشت سر ایشان در حرکتند ولی پای از دامها برمیگیرند، تا از ایشان فاصله نگیرند. آنان نه تنها مطیعاند، بلکه بر خلاف بسیاری که بهانهی فقدان زمینه، امکانات، سختی راه و ... را دارند، از خدمت به ایشان و اهدافشان شانه خالی نمیکنند. در اطاعت ایشان، اهل جدیّت و تلاشند و برای بر زمین نماندن آرمانهای ایشان، خود را به آب و آتش میزنند و از هیچ کوششی فرو گذاری نمیکنند:
«... مُجِِدّونَ فی طاعَتهِ»(2)
اگر جهاد و مبارزه جهانی و فراگیر است، پس یاران ایشان هم باید شجاعت و جسارتی در خور و عزمهایی پولادین داشته باشند؛ چرا که بدون آن، قدمها یارای حرکت نخواهد داشت. اهلبیت علیهم السلام شجاعت آنان را این گونه توصیف میکنند:
الف) امام علی علیه السلام میفرمایند:
«کُلّهم لیوثٌ قَدخَرَجُوا مِن غاباتِهم لَو أنّهم هَمّوَا بِإزَالةِ الجِبالِ لَأزَالُوهَا مِن مَوَاضِعهَا»؛(1)«همه شیرانیاند که از بیشهها خارج شدهاند و اگر اراده کنند، کوهها را از جا بر میکنند.»
ب) امام سجاد علیه السلام میفرمایند:
«جُعِلَت قُلُوبُهم کَزُّبُرِ الحدید»؛(2)«دلهایشان چون پارههای آهن شده است.»
ج) امام باقر علیه السلام میفرمایند:
«إنَّ الرّجلُ مِنهم یُعطی قُوة أربعینَ رجلاً وَ إِنَّ قَلبَهُ لَأَشَدُّ مِن زُبُرِ الحَدِیدِ وَ لَو مَرّوا بِجِبالِ الحَدیدِ لَقَطَّعُوهَا»؛(3)«به هر کدامشان نیروی چهل مرد داده شده است. اگر به کوههای آهن روی آورند، آنها را قطعه قطعه میکنند.»
د) امام باقر علیه السلام در مورد شجاعت و دلیری یاران امام مهدی علیه السلام میفرمایند:
«أُلقِی الرُّعبُ فی قُلوبِ شیعَتِنا مِن عَدُوِّنا، فَإذا وَقَعَ أمرُنا و خَرَجَ مَهدینا کانَ أحَدُهُم أجری مِنَ اللَّیثِ و أمضی مِنَ السّنانِ و یطَأُ عَدُوَّنا بِقَدَمَتِهِ وَ یقتُلُ بِکَفَّیهِ»؛(4)«امروز ترس و رعب دشمنان ما بر دل دوستان ما افکنده شده و چون امر ما واقع شود و مهدی ما خروج کند، هر کدام از دوستان ما از شیر دلیرتر و از نیزه برّانتر شوند و دشمنان را پایمال کنند و با دست و چنگ بکشند.»
در راه تحقّق آرمانهای جهانی امام مهدی علیه السلام مشکلات و مصائب فراوانی را به جان میخرند ولی از سر اخلاص و تواضع، عمل خود را هیچ میپندارند و به جهت هجوم سختیها و تحمّل مشقّتها، بر خداوند منّت نمیگذارند: امام علی علیه السلام میفرمایند:
«قومٌ ... لم یَمنُّوا عَلَی اللهِ بِالصَّبر و لم یَستَعظِموا بَذلَ أَنفُسِهِم فِی الحَق»؛(1)«یاران مهدی علیه السلام کسانیاند که به جهت بردباریشان بر خداوند منّت نمیگذارند و از اینکه نقد جان خویش را در کف اخلاص نهادهاند، احساس بزرگی نمیکنند»
یاوران امام مهدی علیه السلام ، یک رنگ و یک دلاند: امام علی علیه السلام در مورد آنان میفرمایند:
«قُلُوبُهم مُجتَمِعَةٌ بِالمَحَبَّةِ وَ النَّصِیحَةِ»؛(2)«یاران مهدی علیه السلام با محبت و خیرخواهی قلبهایشان متحد شده است.»
امام صادق علیه السلام در مورد آنان میفرمایند:
«إنَّ أصحابَ القائم علیه السلام یلقی بعضُهُم بَعضاً کَأنَّهُم بَنو أبٍ و أُمٍّ»؛(3)«اصحاب قائم علیه السلام به گونهای با هم معاشرت میکنند مانند اینکه از یک پدر و مادر هستند.»
و این نیست مگر به این سبب که هواها و خودخواهیها از جانشان رخت بربسته و به جای آن، خداخواهی و خداپرستی نشسته است. با این اتّحاد و یک رنگی است که میتوان به اهداف جهانی دست یافت و آرمانهای الهی را تحقّق بخشید. سپاهی که از اختلاف و چند دلی رنج میبرد، چگونه میتواند سرافرازانه بام دنیا را فتح کند، در دعای افتتاح هم، ما خود را راغب و مشتاق دولتی میخوانیم که نفاق و دو رویی در آن خوار و ذلیل است.
«اللّهم إنّا نَرغَبُ ألیکَ فی دولةٍ کریمةٍ ... تُذِلُّ بها النِّفاقَ و أهلَه»
آن حرکت گسترده، برای هدایت و سازندگی است، نه جهانگشایی و زمینگیری. جهاد، مقدمهی این آرمان الهی است و آن چنان که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از حق اهلبیت خود چشم میپوشاندند تا دیگران به رفاه برسند و از این رهگذر، دلهای کافران را نرم و نسبت به دین
متمایل میکردند. یاران حضرت مهدی علیه السلام نیز، سختیها را به جان میخرند و از خوشیها و لذایذ چشم میپوشند و با دستهای مهربانشان، خوبیها و خوشیها را به دیگران هدیه میدهند؛ تا از این رهگذر، قلبها را نرم کنند و رهیدگان را به دامان پر از مهر و محبّت دین برگردانند.
امام علی علیه السلام در سخنان زیبایی، مراتب فضل و کمال علمی یاران موعود آخر الزّمان را چنین توصیف میکنند:
«لَیَشحَذَنَّ فِیهَا قَـومٌ شَحذَ القَینِ النَّصلِ، تُجلی بالتَّنـزِیلِ بَصائِرُهُم، وَ یُرمی بِالتَّفسِیرِ فِی مَسَامِعِهِم، وَ یَغبُقُونَ کأسَ الحِکمَةِ بَعدَ الصَّبُوحِ»؛(1)«پس گروهی در آن فتنهها صیقلی میشوند. مانند صیقل دادن آهنگر، شمشیر را، دیدههای آنها به نور قرآن جلا داده و تفسیر در گوشهایشان جا گرفته است. در شب، جام حکمت را به آنها مینوشانند بعد از این که در بامداد هم نوشیده باشند.»
امام سجاد علیه السلام نیز در مورد قوت عقل و اندیشهی یاوران امام میفرمایند:
«إنَّ اللهَ تبارک و تعالی أعطاهُم مِنَ العُقول و الأفهامِ و المَعرِفَةِ ما صارَت بِهِ الغیبَةُ عِندَهُم بِمَنزِلَةِ المشاهدة»؛(2)«خداوند تبارک و تعالی آنها را آنچنان از عقل و فهم و شناخت برخوردار کرده است که غیبت امام برای آنان به منزلهی مشاهده و حضور در آمده است.»
آری، یاران امام علیه السلام ، همچنان که در بالاترین درجهی تقوی و پرهیزگاری قرار دارند، از نظر کمال علمی نیز در بالاترین درجه قرار گرفته و از جام حکمت الهی و معرفت دینی، چنان که باید، سیراب گشتهاند.
امام علی علیه السلام در مورد نظام عمومی که بر یاوران حضرت علیه السلام حاکم است میفرمایند:
«کَأَنِّی أنظُرُ إِلَیهم و الزِّیُّ واحدٌ و القَدُّ واحدٌ و الجَمالُ واحدٌ و اللّباسٌ واحِدٌ»؛(1)«گویا آنان را مینگرم، در شکل و هیأتی یکسان، قد و قامتی برابر و در جمال و برازندگی همانند و هم لباسند.»
«اللّهمُّ اجعَلنِی مِن أَنصارِهِ و أعوانِهِ»
1) سید بن طاووس، ملاحم و الفتن، ص 148.
1- آیه ی 54 سوره ی مائده چه ویژگی هایی را برای یاوران امام زمان علیه السلام بیان می کند؟
2- یاران امام زمان علیه السلام تا چه اندازه امام خود را می شناسند؟
3- در روایات معصومین علیهم السلام ، عبادت و تقوای یاوران چگونه ترسیم شده است؟
4- شوق شهادت در نتیجه ی کدام یک از ویژگی های یاوران حاصل می شود؟
1- عوامل زمینه ساز درتربیت یاوران امام علیه السلام .
2- نقش جوانان و بانوان در ظهور حضرت.
3- نقش ایرانیان در زمینه سازی برای ظهور و یاری رسانی به ایشان.
4- ویژگی یاوران در دوران ائمه ی اطهار علیهم السلام .
5- تفاوت یاوران امام مهدی علیه السلام با یاوران سایر ائمه ی بزرگوار علیهم السلام .
6- نقش جوانان در تحقّق انقلاب ها در طول تاریخ.
1- چشم به راه مهدی، موافقان و مخالفان مهدی علیه السلام ، سید عباس رضوی، صص 364 ـ 384.
2- سیمای آفتاب، دکتر حبیب الله طاهری، صص 227 ـ 242.
3- فصلنامهی انتظار، ش 3، مهدی یاوران، نصرت اله آیتی، صص 73 ـ 93.
4- فصلنامهی انتظار، ش 15، دولت زمینه ساز، مسعود پور سید آقایی، صص 5 ـ 19.
5- پرچم هدایت، محمد رضا اکبری، صص 110ـ130.
6- رهتوشهی مهدی یاوران.
7- معرفت امام زمان علیه السلام و تکلیف منتظران، شفیعی سروستانی.
ü شرایط و علایم
ü شرایط ظهور
ü نشانههای ظهور
السلام علیک أیُهَا العَلَمُ المَنصُوب ...
در میان مباحثی که به قیام و ظهور برمیگردد، بحث شرایط و علایم ظهور برای مردمان زمان غیبت، جایگاه خاصی دارد. با توجه به میل فطری عدالتخواهی در آدمیان، مردم از همان صدر اسلام نسبت به وجود مقدّس مصلح کل حسّاسیّت ویژه پیدا کرده سخن از بزرگمردی گفتهاند که با ظهورش دامن ظلم برچیده میشود و زمین روی آرامش به خود میبیند. اکنون جای این سؤال است که آیا تحقّق انقلاب جهانی امام مهدی علیه السلام مشروط به شرایط خاصّی است؟ آیا برای پیدایش آن نشانه و علامتی وجود دارد؟ به راستی با توجّه به مخفی بودن زمان ظهور و وجود مخالفان و سودجویان، آیا مردم دچار حیرت و سرگردانی نمیشوند؟
اینجاست که بحث شرایط و علایم ظهور جایگاه ویژهای پیدا کرده و توجّه مردم را به خود جلب میکند. مردمی که نه روی امام خود را دیده و نه صدای ایشان را شنیدهاند و تنها بر اساس عقل و روایات موجود، حضور و ظهور ایشان را باور دارند. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در حدیثی در وصف مردمان آخرالزّمان، میفرمایند:
«یا علی! وَ اعلَمُ أَنَّ أَعجَبَ النّاسِ إِیماناً وَ أعظَمَهُم یَقیناً قومٌ یَکونُ فِی آخِرِ الزّمان لَم یَلحَقُوا النَّبی وَ حَجَبَ عَنهُمُ الحُجَّةُ فآمَنوا بِسَوادٍ عَلی بیاضٍ»؛(1)«ای علی بدان که شگفتانگیزترین مردم از جهت ایمان و عظیمترین آنها از جهت یقین، مردمی هستند که در آخرالزّمان خواهند بود، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را ندیده و امام نیز از آنها محجوب است ولی به سیاهی که بر سفیدی قرار گرفته (از روی احادیث و نوشتهها) ایمان دارند.»
1) شیخ صدوق، کمالالدین و تمام النعمة، ج 1، ب 25، ح 8.
شرایط: شرایط به اموری گفته میشود که تحقّق ظهور، وابسته به وجود آنهاست و تا آنها محقّق نشوند ظهوری در کار نخواهد بود.
علایم: علامت به معنی نشانه است و مراد از آن پیدایش پدیدهای است که با مقصود و مطلوب مرتبط بوده و آدمی را به سوی آن راهنمایی میکند. به عبارت دیگر مراد از علایم ظهور، آن دسته از حوادثی است که بر اساس پیشبینی پیشوایان معصوم، قبل و یا در آستانهی ظهور واقع خواهد شد و تحقّق هرکدام نوید نزدیک شدن قیام حضرت علیه السلام را میدهد.
1- علایم فقط جنبهی کاشفیت دارند، یعنی تحقّق آنها کاشف این واقعیت است که ظهور نزدیک شده است ولی شرایط محقّقِ ظهور هستند، یعنی تا آنها نباشند ظهور محقّق نخواهد شد.
2- علایم لازم نیست در یک زمان جمع باشند و میتوانند یکی پس از دیگری تحقّق یابند، ولی شرایط باید در یک زمان جمع باشند تا پدیدهی ظهور، تحقّق عینی یابد.
3- علایم به طور پراکنده و بدون ارتباط با یکدیگر میتوانند بروز کنند ولی شرایط به یکدیگر مرتبطاند.
4- علایم از بین رفتنی است ولی شرایط پایدار و باقی است.
5- علایم قابل شناخت بوده و معمولاً به وجود آن میتوان پی برد ولی تحقّق بعضی شرایط چندان قابل شناخت نیست و نمیتوان به وجود آن آگاهی حتمی و کامل داشت.
با توجه به اینکه عالم هستی، عالم اسباب و مسبّبات است و با نگاهی به موجودات پیرامون خود به خوبی درمییابیم که تحقّق هر پدیده مشروط به شرایطی است. مثلاً برای آن که بذر گندم به خوشهی پربار گندم تبدیل شود نیاز به شرایطی دارد مانند وجود نور خورشید، آب کافی، زمین مناسب و کشاورزی دانا. در کنار این شرایط باید موانع رشد مانند آفات نیز از بین برود.
انقلاب جهانی بزرگ منجی عالم بشریّت نیز دارای شرایطی است که با تحقّق آنها، ظهور آن بزرگ مرد امکانپذیر خواهد بود. صاحبان اندیشه و فکر با تأمل در پدیدهی انقلاب و با توجّه به بیانات بزرگان دین، چهار شرط را برای انقلاب جهانی امام مهدی علیه السلام ذکر کردهاند.
هر جنبش و خیزشی که برای درهم شکستن وضع موجود جامعه و برقراری وضع مطلوب، به وجود میآید نیاز به دوگونه طرح و برنامه دارد:
1- قانونی مناسب و کامل برای حرکت رو به رشد جامعه و تحقّق آرمانها و ارزشها و رسیدن به وضعیت مطلوب.
2- برنامهای جامع برای مبارزه با ناهنجاریهای موجود.
قیام جهانی حضرت بقیة الله علیه السلام نیز دارای چنین شرایطی است. خداوند بزرگ و مهربان، با علم و حکمت و قدرت بینهایت خود و با آشنایی کامل از حالات و روحیات برترین مخلوق خود یعنی انسانها، برنامهای جامع و مناسب تدوین نموده تحت عنوان، دین اسلام و کتاب قرآن. این برنامه که با توجّه به تمام ابعاد وجود آدمی تهیه شده و در اختیار خاتم الأنبیاء صلی الله علیه و آله و سلم قرار گرفته بود توسّط خاتم الأوصیاء امام مهدی علیه السلام اجرا میشود.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم میفرمایند:
«سُنَّتُهُ سُنَّتی یُقیمُ النّاسَ عَلی مِلَّتی و شَریعتی و یَدعُوهُم إلی کتاب رَبّی عزَّوَجَلّ»؛(1)«سنّت او، سنّت من است. مردم را به دین و آیین من به پا خواهد داشت و آنان را به کتاب پروردگارم دعوت میکند.»
امام باقر علیه السلام نیز در اینباره میفرمایند:
«یَعمَلُ بِکِتابِ اللهِ، لایَری نَکرهُ الاّ أنکَرَه»؛(2)«بر اساس کتاب خدا (قرآن) عمل خواهد کرد و هیچ زشتیای نمیبیند، مگر اینکه آن را انکار میکند.»
شرط دیگری که برای یک حرکت اصلاحی و سازنده مورد نیاز است، وجود رهبر و پیشوایی آگاه و توانمند و دلسوز است تا با آشنایی کاملی که از برنامه و هدف و زمینهها و موانع دارد، با مدیریتی صحیح و قاطع، حرکت اصلاحی را به درستی هدایت کرده و به سرانجام مطلوب برساند. از جمله ویژگیهایی که قرآن کریم برای یک رهبر ترسیم میکند، علم و آگاهی و توانایی و قدرت است. آنجا که وقتی خداوند طالوت را برای آنان برگزید و آنان اشکال کردند، پیامبرشان در جواب آنان چنین میفرماید:
«قالَ إنَّ اللهَ اصطَفیهُ عَلَیکُم وَ زادَهُ بَسطَةً فِی العِلمِ وَ الجِسم»؛(1)«گفت: خداوند او را بر شما برگزید و او را در علم و قدرت جسم وسعت بخشید.»
قیام بزرگ امام مهدی علیه السلام دارای این شرط هست. زیرا رهبر این حرکت عظیم و جنبش بزرگ جهانی، شخصیتی است که در دامان امامت پرورش یافته و به سرچشمهی وحی متصل است و به قرآن و معارف دینی احاطهی کامل دارد، میراثدار علوم انبیای گذشته بوده و مورد تأیید الهی است.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
«آگاه باشید که مهدی علیه السلام وارث تمام علوم است و بر تمام دانشها احاطه دارد.»(2)
یکی از شرایط مهم برای پیروزی و به ثمر نشستن یک خیزش و انقلاب، وجود یاران و فدائیان جان بر کفی است که با برنامه و اهداف قیام آشنا و به آنها اعتقاد داشته باشند، و برای به فعلیت رساندن آنها آمادهی هر گونه تلاش و جانفشانی بوده و با تمام وجود به یاری رهبرشان همّت گمارند و در این راه از هیچ کوششی دریغ نورزند. روشن است که بدون یار و یاور نباید منتظر حرکت و اقدامی بود. هرچند برنامه و رهبر آماده باشد.
حضرت عیسی علیه السلام برای پیشبرد دین و اهداف مقدّس الهی خود که همان دعوت به سوی خدا و حرکت به سوی او بود، سخن یاری سر داد که:
«مَن أنصاری إلی اللهِ قالَ الحَواریونَ نَحنُ أنصارُ اللهِ»؛(1)«کیست یاور من به سوی خدا گردد؟ حواریون گفتند: ما یاوران خداییم».
از طرفی مگر میتوان داستان صلح امام حسن علیه السلام را که به خاطر جدایی یاوران از ایشان، بر آن بزرگوار تحمیل شد، فراموش کرد؟
یکی از اصحاب امام صادق علیه السلام به ایشان عرض کرد: فدایتان گردم، به خدا قسم من، شما و هر کس دوستدار شماست را دوست دارم. ای سرورم چه قدر شیعیان شما زیاد است. امام فرمودند: «آنان چند نفرند؟» گفت: بسیار زیاد. امام فرمودند: «میتوانی آنان را بشماری؟» گفت: تعدادشان بیشتر از اینهاست. امام فرمودند:
«أما لَو کَمُلَتِ العِدَّةُ المَوصُوفَةُ ثَلاثُمِائةٍ وَ بِضعَةَ عَشَرَ کانَ الّذِی تُرِیدُونَ»؛ «آگاه باش هرگاه آن تعداد وصف شده، سیصد و ده نفر و اندی کامل شود، آنگاه، آنچه شما میخواهید، خواهد شد.»(2)
بنابراین با نگاهی گذرا به تاریخ به خوبی میتوان نقش و جایگاه یاوران را در حرکتها و خیزشها دریافت، به راستی چرا غیبت به وجود آمد؟ اگر مردم دست از یاری اهلبیت علیهم السلام بر نمیداشتند و آنها را تنها نمیگذاشتند آیا ما از فیض امام بیبهره میماندیم؟
با توجّه به روایات این نکته روشن میشود که همانگونه که عدم همراهی غیبتساز است، همراهی و یاوری، ظهور آفرین خواهد بود. امام مهدی علیه السلام برای قیام خود یاور میخواهند، همراهانی فداکار و جان برکف، درد آشنا و ایثارگر، یاورانی که تاب و تحمّل سختیها را دارند و تحت هیچ شرایطی امام خود را تنها نمیگذارند.
یکی دیگر از شرایط بسیار مهم برای تحقّق و پیروزی یک قیام و انقلاب، پذیرش مردمی است. باید مردم بخواهند و بپذیرند؛ چرا که اگر بهترین برنامه را برگزیده و رهبری عالم و توانا، با یارانی بینظیر و از جان گذشته بخواهد در جامعه قوانین پیاده کند ولی مردم آن را پذیرا نباشند قطعاً به انجام نخواهد رسید. و این به آن جهت است که خداوند انسانها را آزاد آفرید و
به آنان حق انتخاب داد و ایشان را بر سرنوشتشان مسلّط و حاکم گردانید. اگر حکومت اسلامی پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم در مدینه ایجاد شد بدان جهت بود که مردم یثرب آن را خواستند و روزها، انتظار مقدم مبارک پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را کشیدند تا آن یگانهی دوران و رحمت واسعهی الهی شهر مدینه را به نور خود روشن و حاکمیت الهی را اعلام نمود.
و اگر ما نیز به دنبال تحقّق حکومت مهدوی هستیم تا در پناه آن به بالاترین درجات رشد و کمال دست یابیم، باید ایشان را بر دیگران ترجیح دهیم. و با تمام وجود برای استقرار حکومتشان تلاش کنیم. امام مهدی علیه السلام میفرمایند:
«وَ لَو أنَّ أشیاعَنا وفَّقَهُمُ اللهُ لِطاعته عَلی اجتِماعِ القلوبِ فی الوفاءِ بالعَهدِ عَلَیهِم لمّا تأخَّر عَنهُمُ الیُمنَ بِلِقائنا»؛(1)«اگر شیعیان ما که خداوند توفیق طاعتشان دهد در راه ایفای پیمانی که بر عهده دارند همدل شوند، میمنت ملاقات ما از ایشان به تأخیر نمیافتاد.»
بر همین اساس است که وقتی بشیر به امام باقر علیه السلام عرض کرد: «إنَّهُم یَقولونَ إنَّ المَهدی لَو قامَ لَاستَقامَت لَهُ الاُمورِ عَفواً»؛ «آنان میگویند که مهدی اگر قیام کند کارها، به خودی خود برای او برقرار میشود»، امام در پاسخ فرمودند:
«کلّا و الّذی نَفسی بِیَدِهِی لَوِستَقامَت لِأحَدٍ عَفواً لَاستقامَت لِرَسولِ اللهِ صلی الله علیه و آله و سلم ... .»؛ «هرگز چنین نیست. سوگند به آن که جانم به دست اوست اگر کارها به خودی خود برای کسی برقرار و رو به راه میشد مسلّماً برای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم چنین میشد ... .»(2)
پس بر همهی دوستداران و ارادتمندان است تا با تلاش و کوشش و برنامهریزی مناسب، آمادگی برای ظهور آن بزرگ منجی را ایجاد کنند.
با توجّه به چهار شرط ذکر شده روشن میشود که دو شرط برنامه و رهبر مهیا و فراهم است و وجود یاران و آمادگی عمومی، وابسته به تلاش و حرکت مردم و شیعیان است.
ظهور و قیام و انقلاب جهانی امام مهدی علیه السلام نشانههایی دارد. دانستن این علایم، آثار مهمی در پی خواهد داشت، چرا که این نشانهها نویدبخش فرج مهدی آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم است و وقوع هر یک از آنها نور امید را در دلهای منتظران پرفروغتر خواهد کرد.
همچنین این نشانهها معیار خوبی برای تشخیص مدعیان دروغین مهدویّت است. بنابراین اگر کسی ادعای مهدویّت کرد ولی قیام او همراه با این نشانهها نبود، به سادگی میتوان به دروغگو بودن او پی برد.
نشانههای ظهور به دو دسته تقسیم میشوند: نشانههای حتمی و نشانههای غیر حتمی. چنانکه فضیل بن یسار از امام باقر علیه السلام روایت کرده که فرمودند:
«إنَّ مِنَ الأُمورِ أموراً مَوقوفَةً وَ أموراً محتومةً وَ أنَّ السُّفیانی مِنَ المحتوم الّذی لابُدَّ منهُ»؛(1)«به درستی که بعضی از امور، امور موقوف (غیر حتمی) هستند و بعضی امور حتمی و به درستی که سفیانی از امور حتمی است که چارهای از آن نیست.»
منظور از نشانههای حتمی آن است که تحقق پدیدار شدن آنها، بدون هیچ قید و شرطی، قطعی و الزامی خواهد بود، به گونهای که تا آنها واقع نگردند، حضرت مهدی علیه السلام ظاهر نخواهد شد و اگر کسی پیش از واقع شدن نشانههای حتمی، ادعای ظهور حضرت مهدی علیه السلام را بکند، ادّعایی است نادرست. از روایات معصومین، استفاده میشود که منظور از «حتمی» امری قطعی و مسلم است که خداوند تغییر و تبدیل آنها را اراده نکرده است.(2)
البته باید توجه داشت که حتمی و یا مسلم بودن وقوع این نشانهها، به این معنی نیست که پدید نیامدن آنها محال است، بلکه به حسب فراهم بودن شرایط و مقتضیات و نبودن بازدارندهها، پدید آمدن آنها، اگر خداوند اراده کند، قطعی است.
امام باقر علیه السلام فرمودند:
«پیش از ظهور قائم علیه السلام پنج نشانهی حتمی است؛ یمانی، سفیانی، صیحهی آسمانی، قتل نفس زکیه، و خسف بیدا.»(1)
سفیانی مردی از نسل ابوسفیان است که اندکی پیش از ظهور از سرزمین شام قیام میکند. امام صادق علیه السلام در توصیف او میفرمایند:
«اگر سفیانی را ببینی، پلیدترین مردم رامشاهده کردهای.»(2)
آغاز قیام او در ماه رجب است. وی پس از تصرف شام و مناطق اطراف آن به عراق حمله میکند در آنجا به کشتار گستردهای دست میزند و با دشمنان خود به شکل فجیعی رفتار میکند. او لشکری را برای مقابله با حضرت مهدی علیه السلام به حجاز میفرستد که لشکرش در منطقهی بیدا فرو میرود و همهی لشکریانش نابود میگردند. حکومت او به گونهای است که شیعیان و انسانهای درست کردار از حاکمیت وی در رنج و عذاب هستند.(3)براساس بعضی روایات، از خروج تا کشته شدن او پانزده ماه طول میکشد.
خسف به معنای فرو رفتن است و بیداء منطقهای میان مکه و مدینه است. مقصود از خسف بیدا این است که سفیانی برای مقابله با امام مهدی علیه السلام لشکری به سمت مکه روانه میکند. هنگامی که لشکر او به منطقهی بیدا میرسد، به صورتی معجزه آسا در زمین فرو میرود.
امام باقر علیه السلام در اینباره فرمودهاند:
«به فرماندهی سپاه سفیانی خبر میرسد که مهدی علیه السلام به سوی مکه رفته است، پس لشکری در پی او روانه میکند ... چون لشکر سفیانی به سرزمین بیدا رسید، ندا دهندهای از آسمان آواز میدهد: ای سرزمین بیدا، آنان را نابود کن. پس آن سرزمین لشکر را در خود فرو میبرد.»(4)
امام علی علیه السلام نیز در تفسیر آیهی ((وَ لَو تری إذ فَزَعوا فَلا فَوتَ وَ أُخِذوا مِن مکانٍ قَریب))(1)میفرمایند:
«قبیلُ قائمنا المهدی یخرُجُ السّفیانی ... و یأتِی المدینةِ جَیشَةً حَتّی إذا النتهی إلی البیداءِ خسفَ اللهِ به»؛(2)«در آستانهی ظهور قائم ما مهدی علیه السلام ، سفیانی خروج میکند ... سپاه وی به سوی مدینه حرکت میکند و چون به سرزمین بیداء میرسند، خداوند آنها را در کام زمین فرو میبرد.»
یکی دیگر از علامّتها ی حتمی ظهور، خروج یمانی است. امام صادق علیه السلام میفرمایند:
«وَ الیمانی مِن المَحتوم»؛(3)«یمانی از علایم حتمی است.»
وی که گویا مردی از یمن است، همزمان با خروج سفیانی از شام قیام میکند و مردم را به حق و راستی و عدالت دعوت میکند. از امام باقر علیه السلام روایت شده است که:
«خروج السّفیانی و الیمانی و الخُراسانی فی سَنَةِ واحدةِ ... و لیسَ فی الرّایاتِ رایةٌ أهدَی مِن رایةِ الیمانی»؛(4)«خروج سفیانی و یمانی و خراسانی در یک سال است ... و در میان پرچمها، هدایت کنندهتر از پرچم یمانی نیست.»
همچنین در جایی دیگر میفرمایند:
«... در میان بیرقهایی که قبل از قیام مهدی علیه السلام بلند میشود، پرچمی هدایت کنندهتر از پرچم یمانی وجود ندارد. آن پرچم هدایت است، چون به سوی صاحب شما (امام مهدی علیه السلام ) دعوت میکند.»(5)
یکی دیگر از نشانههایی که پیش از ظهور اتفاق میافتد، صیحهی آسمانی است. این ندای آسمانی که براساس بعضی از روایات ندای جبرئیل علیه السلام است، در ماه رمضان شنیده میشود و از آنجا که قیام امام مهدی علیه السلام قیامی جهانی است و همگان منتظر آن هستند، یکی از راههای آگاهی مردم جهان از این رویداد، همین ندای آسمانی خواهد بود. در روایات غیر از صیحه، از تعابیری چون ندا، صوت، فَزعَة و ... نیز استفاده شده است. آنچه از روایات به دست میآید این است که:
1- وقوع آن بشارت ظهور را به همراه خواهد داشت و به گونهای خواهد بود که مردم را متوجه ظهور خواهد کرد.
2- محتوا و مضمون دعوت، بیان حقّانیّت و ظهور دادگستر الهی، حضرت مهدی علیه السلام خواهد بود به گونهای که مردم به درستی آن را درک کرده و متوجه آن میشوند که وی همان موعود و منجی حقیقی میباشد.
امام باقر علیه السلام میفرمایند:
«ینادی منادٍ منَ السّماءِ باسمِ القائِم علیه السلام فَیسمَعُ مَن بالمشرقِ وَ مَن بالمغرِب، لایبقی راقِدٌ إلّا استَیقَظَ و لاقائِمٌ إلّا قَعَدَ وَ لا قاعِدٌ إلّا قامَ عَلی رِجلَیهِ فَزَعاً مِن ذلک الصّوتِ، فَرَحمَ اللهُ مَنِ اعتَبَرَ بذلک الصّوتِ فَأجابَ فإنَّ الصوتَ الأوّل هوَ صَوتُ جبرئیلَ الرّوحُ الأمینِ»؛(1)«ندا کنندهای از آسمان، نام قائم را ندا میکند. پس هر که در شرق و غرب است، آن را میشنود. از وحشت این صدا، خوابیدهها بیدار، ایستادگان نشسته و نشستگان بر دو پای خویش میایستند. رحمت خدا بر کسی که از این صدا عبرت گیرد و ندای وی را اجابت کند، زیرا صدای نخست صدای جبرئیل روح الأمین است.»
1) نعمانی، غیبت، ص 254.
همچنین امام صادق علیه السلام میفرمایند:
«إذا نادی منادٍ منَ السّماءِ أنَّ الحقَّ فی آل محمّدٍ صلی الله علیه و آله و سلم فعندَ ذلکَ یظهَرُ المهدی علی أفواهِ النّاسِ و یشرَبونَ حُبَّهُ و لا یکونَ لهم ذکر غیره»؛(1)«هرگاه ندا دهندهای از آسمان صدا بزند که حق با اولاد محمد صلی الله علیه و آله و سلم است، آن هنگام، ظهور مهدی علیه السلام بر سر زبانها میافتد، به گونهای که غیر از او یاد نمیکنند.»
دربارهی محتوای این ندای آسمانی روایات مختلفی رسیده است. از جمله اینکه امام صادق علیه السلام فرمودهاند:
«ندا دهندهای از آسمان به نام قائم علیه السلام و نام پدرش آواز میدهد.»(2)
نفس زکیه به معنای شخصی است که به رشد و کمال رسیده یا انسان پاک و بیگناهی است که قتلی مرتکب نشده. در قرآن کریم حضرت موسی علیه السلام در اعتراض به کار حضرت خضر علیه السلام میفرمایند:
«أقَتَلتَ نَفساً زَکِیةً بِغَیرِ نفسٍ»؛(3)«آیا جان پاکی را بیآنکه قتلی انجام داده باشد، میکشی».
مقصود از قتل نفس زکیه این است که اندکی پیش از قیام امام مهدی علیه السلام ، شخصیّت برجسته یا بیگناهی به دست مخالفان حضرت کشته میشود. زمان این رخداد بر اساس بعضی از روایات پانزده شب پیش از قیام امام مهدی علیه السلام است.
امام صادق علیه السلام در اینباره فرمودند:
«بین قیام قائم آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم و کشته شدن نفس زکیه تنها پانزده شب فاصله است.»(4)
منظور از نشانههای غیر حتمی، اموری است که رخ دادن آنها قطعی نیست و ممکن است به دلیل عدم تحقّق شرایط یا ایجاد مانع، به وقوع نپیوندند.
نشانههای غیر حتمی بیان شده در روایات فراوان است که برخی از آنها عبارتند از:
خروج دجال (موجودی پلید و حیلهگر که بسیاری از انسانها را گمراه میکند)، خورشید گرفتگی و ماه گرفتگی در ماه مبارک رمضان، آشکار شدن فتنهها و قیام مردی از خراسان.
1- تفاوت های علایم ظهور و شرایط برپایی قیام را نام برید؟
2- کدام یک از شرایط قیام حضرت محقّق شده است؟
3- از دیدگاه امام باقر علیه السلام نشانه های ظهور بر چند دسته اند و تفاوت هر دسته را بیان کنید؟
4- چند نمونه از علایم غیر حتمی را با توجه به روایات بیان کنید؟
1- شناسایی شرایط ظهور حضرت در جهان معاصر وگسترش آن ها.
2- موانع قیام حضرت در عصر غیبت.
3- قرآن کریم و نشانه های ظهور.
4- سفیانی از ظهور تا افول.
5- پژوهشی پیرامون شخصیّت «یمانی» و نقش آن در قیام حضرت مهدی علیه السلام .
6- نقش «نفس زکیه» و «سید خراسانی» در قیام امام مهدی علیه السلام .
7- راه های آشنا کردن اجتماع با حضرت علیه السلام و اهداف ایشان.
8- شیوه های یاری امام زمان علیه السلام .
1- نشانههای ظهور او، محمد خادمی شیرازی.
2- عصر ظهور، علی کورانی.
3- سیمای آفتاب، حبیب اله طاهری، صص 269 ـ 279.
4- چشم به راه مهدی، مقاله بررسی نشانه های ظهور، اسماعیل اسماعیلی.
5- نشانههای ظهور امام زمان علیه السلام ، سید بن طاووس.
6- تاریخ عصر غیبت، سید محمد باقر صدر.
7- سفیانی از ظهور تا افول، نصرالله آیتی.
8- پیشامدها و نشانههای آخرالزّمان، ترجمه ی ملاحم و الفتن، سید رضی الدین علی بن طاووس (ره)، مترجم حجّت الاسلام صادق حسن زاده.
درس سیزدهم: حکومت(1)
ü هدف تشکیل حکومت
ü برنامههای حکومت
ü دستاوردهای حکومت
ü ویژگیهای حکومت
1) برگرفته از کتاب نگین آفرینش، حائریپور، یوسفیان، بالادستیان (با اندکی تصرّف).
أینَ المُؤمَّلُ لِإحیاءِ الکِتابِ و حُدوده ...
ادارهی سرزمینی به گستردگی دنیا، کار دشواری است که تنها با برخورداری از رهبری الهی و کارگزارانی دلسوز و معتقد به نظام الهی و حاکمیت اسلام امکانپذیر است. آری امام علیه السلام برای ادارهی سرزمینها افرادی را میگمارد که به غیر از مصالح اسلام و خشنودی خداوند، به چیز دیگری نمیاندیشند. روشن است، کشوری که مسئولانش دارای این ویژگیها باشند، بر دشواریها پیروز شوند و ویرانیهای حکومتهای پیشین با موفقیت به آبادانی تبدیل میگردد.
از سویی مردم جهان، دولتها، احزاب و سازمانهای بسیاری را دیدهاند که مدعی بودهاند، اگر زمام امور را به دست گیرند، میتوانند به جهان و جهانیان خدمت کنند و آرامش و امنیّت را به ارمغان آورند، ولی در عمل هر کدام از دیگری بدتر رفتار کردند و جز فساد و کشتار و ویرانی چیزی به ارمغان نیاوردند.
حکومت جهانی امام عصر علیه السلام در پی فراهم آوردن زمینههای بندگی خداوند منان، رشد معنوی جامعه و رساندن انسان به سر حدّ کمال میباشد. اهمیّت و زیبایی حکومت امام مهدی عجّلاللهتعالیفرجهالشریف در خداجویی و اعتلای کلمهی توحید است. بسیاری از روایات به زنده شدن انسان و جهان در پرتو انوار حیاتبخش نهضت مهدوی بشارت داده و این موضوع را یکی از ویژگیهای بارز این نهضت برشمردهاند. همانگونه که در قرآن کریم نیز آمده است:
((یا ایها الّذِینَ ءَامَنُوا استَجِیبُوا للهِ و لِلرّسولِ إذا دَعاکُم لِما یحییکُم))؛(1)ای گروه
1) انفال (8)، 24.
مؤمنان! آنگاه که خداوند و پیامبر، شما را فرا میخوانند به سوی آنچه شما را زنده میکند، آنها را اجابت کنید و به ندای آنها لبیک گویید.»
در روایتی که از امام باقر علیه السلام نقل شده، آن حضرت پس از اشاره به آیهی شریفهی((إعلَمُوا أنّ الله یحیی الأرضَ بَعدَ مَوتِها قد بَینا لکُم الایاتِ لَعَلَّکُم تَعقِلون))؛(1)بدانید که خدا زمین را پس از مرگش زنده میگرداند. به راستی آیات خود را برای شما روشن گردانیدهایم، باشد که بیندیشید. میفرمایند:
«یعنی بِمَوتِها کُفرَ أهلِها و الکافِرُ مَیتٌ، فَیحییها اللهُ بِالقائمِ علیه السلام فَیعدِلُ فیها فَیحیی الأرضَ و یحیی أهلَها بَعدِ مَوتِهِم»؛(2)«منظور از مردن زمین، کفر ورزیدن اهل آن است و کافر مرده است، پس خداوند آن را به ظهور حضرت قائم علیه السلام زنده خواهد کرد. پس او در رمین عدالت میورزد، زمین را زنده میسازد و اهل آن را پس از مرگشان زنده میکند.»
در زیارت حضرت صاحب الزّمان علیه السلام در روز جمعه نیز از آن امام به عنوان سرچشمهی زندگی یاد شده و آمده است: «السلامُ عَلَیکَ یا عَینَ الحَیوةِ»؛ «درود بر تو ای سرچشمهی زندگی.»
و در دعای ندبه نیز از امام عصر علیه السلام به عنوان زنده کنندهی کتاب خدا و حدود آن و همچنین زنده کنندهی آثار دین و دین باوران یاد شده است:
«أینَ المُؤَمِّلُ لِإحیاءِ الکِتابِ و حُدودهِ، أینَ مُحیی مَعالِمِ الدِّینِ و أهلِهِ»؛ «کجاست آنکه برای زنده کردن کتاب و حدود آن به او امید بسته شده؟ کجاست زنده کنندهی آثار دین و دین باوران؟»
حال با مشخص شدن نقش امام زمان علیه السلام در تحقق حیات معنوی انسانها میتوان به تصوری روشن از چگونگی تحقق حیات طیبه در عصر ظهور رسید. چون در آن عصر که عصر تجلی کامل ولایت الهی است، خداوند متعال به برکت وجود حضرت ولی عصر علیه السلام همهی حجابها و موانعی را که پیش روی انسانها وجود دارد برمیدارد و آنها را به مراتب بالای ادراک، آگاهی و ایمان نائل میسازد تا جایی که همهی مظاهر شرک، کفر، گناه، ظلم و
بیعدالتی از زمین رخت برمیبندد و اینجاست که آن حیات پاکیزه که انسانها قرنها به دنبالش بودند، محقق شده و آدمی امکان نیل به مراتب عالی کمال را پیدا میکند.
پس از آشنایی با هدف حکومت، باید به بررسی برنامههای حکومت برای رسیدن به آن هدف بپردازیم. با استفاده از روایات فراوانی که دربارهی دوران حکومت امام علیه السلام موجود است، سه محور عمدهی برنامههای آن حکومت عبارتند از برنامههای فرهنگی، برنامههای اقتصادی و برنامههای اجتماعی.
در حکومت جهانی امام مهدی علیه السلام تمامی فعالیتهای فرهنگی، در مسیر رشد و تعالی علمی و عملی مردم خواهد بود و با جهل و نادانی در همهی زمینهها مقابله خواهد شد. مهمترین برنامههای فرهنگی در حکومت حضرت عبارتند از:
امام علی علیه السلام در بیانی رسا حکومت قرآنی امام مهدی علیه السلام را چنین توصیف کردهاند:
«... یعطِفُ الهوی علی الهُدی إذا عَطَفوا الهُدی علی الهوی، و یعطِفُ الرأی علی القرآن إذا عَطَفوا القرآنُ عَلی الرأی ...»؛(1)«در روزگاری که هوای نفس حاکم است، امام مهدی علیه السلام ظهور میکند و هدایت و رستگاری را به جای هوای نفس مینشاند و در عصری که نظر شخصی بر قرآن مقدم شده است، افکار را به قرآن توجه میدهد و آن را بر جامعه حاکم میکند.»
حکومت امام مهدی علیه السلام که حکومت خدا و ارزشهای الهی بر جهان است، ترویج ارزشهای اخلاقی را در رأس برنامههای خود قرار خواهد داد.
1) سیدرضی، نهج البلاغه، خ 138.
امام باقر علیه السلام فرمودند:
«اذا قامَ قائِمُنا وَضَعَ یَدَهُ عَلی رؤُوسِ العِباد فَجَمَعَ بِها عُقوُلَهُم و کمُلَت بِها اخْلاقَهُم»؛(1)«زمانی که قائم ما قیام کند، دست خود را بر سر بندگان خواهد نهاد، پس عقلها و اخلاق ایشان را به کمال خواهد رساند.»
از پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله نقل شده که فرمودند:
«... تاسِعَهُم قائِمَهُم الّذی یملَأُ الله ـ عزّوجَل ـ بِهِ الأرض نوراً بَعدَ ظُلمَتِها وَ عَدلاً بَعدَ جَورِها وَ عِلماً بَعدَ جَهلِها ...»؛(2)« ... نهمین امام از فرزندان امام حسین علیه السلام قائم ایشان است که خداوند به دست او همهی زمین را از روشنایی پر میکند، پس از آنکه گرفتار تاریکی شده است و تمام زمین را از عدالت و دادگری سرشار میکند، پس از آنکه از ظلم و جور پر شده باشد و سراسر عالم را از علم و دانایی بهرهمند میکند پس از آنکه به جهل و نادانی گرفتار آمده باشد ....»
بدعت در مقابل سنت و به معنی نوآوری در دین و داخل کردن اندیشهها و آرای شخصی در دین و دینداری است. امام علی علیه السلام در معرفی بدعتگذاران میفرمایند: «بدعت گذاران کسانی هستند که با فرمان خدا و کتاب او و پیامبرش مخالفت میورزند و براساس رأی و هواهای نفسانی خود عمل میکنند.»(3)
امام باقر علیه السلام در توصیف زمان ظهور آن حضرت میفرمایند:
«... و لایترک بِدعةٌ الا أزالٌها وَ لا سُنّةً الا أقامَها ...»؛(4)«هیچ بدعتی را وا نگذارد مگر اینکه آن را از ریشه برکند و از هیچ سنتی نمیگذرد مگر اینکه آن را بر پا خواهد فرمود.»
در حکومت قرآنی حضرت مهدی علیه السلام برای اقتصاد جهان و مردم آن برنامهی مطلوبی تدوین شده است که براساس آن اولاً امر تولید سامان مییابد و از منابع طبیعی و مواهب خدایی بهترین بهرهبرداری میشود و ثانیاً ثروت به دست آمده به شکل عادلانه بین همهی طبقات توزیع میشود.
در زمان حاکمیت آخرین حجّت حق، همهی زمین و امکانات آن در اختیار امام خوبان قرار میگیرد تا سرمایهای کلان برای پیریزی اقتصادی سالم فراهم شود.
امام علی علیه السلام فرموده اند:
«... و لوْ قَد قامَ قائِمنا لانزلت السماء قطرها وَ لاخْرجَت الارْض نباتِها ...»؛(1)« ... و چون قائم ما قیام کند، آسمان باران میریزد و زمین گیاه بیرون میآورد ... .»
امام باقر علیه السلام فرمودهاند:
«اذا قامَ قائِم اهْل البَیْت قسم بِالسویه وَ عدل فِی الرَّعیه»؛(2)«وقتی قائم خاندان پیامبر قیام کند (اموال را) به تساوی تقسیم و میان خلق به عدالت رفتار میکند.»
رهآورد این مساوات در سطح جامعه آن است که فقر و تهیدستی ریشهکن میشود و فاصلههای طبقاتی از بین میرود.
امام باقر علیه السلام فرمودهاند:
«... امام مهدی علیه السلام میان مردم به مساوات رفتار میکند، به گونهای که کسی پیدا نشود که نیازمند زکات باشد.»(3)
در حکومت امام مهدی علیه السلام که امر تولید و توزیع ساماندهی میشود، همه جا به نعمت و آبادانی میرسد.
امام باقر علیه السلام در توصیف روزگار امام مهدی علیه السلام میفرمایند:
«... فلا یبقی فی الارْضِ خراب الا عمُرِّ ...»؛(1)«در تمام زمین هیچ ویرانهای نمیماند جز اینکه آباد میشود.»
در حکومت دادگستر بزرگ عالم، برای سامانبخشی اجتماع، برنامههایی براساس تعالیم قرآن و سنت اهلبیت علیهم السلام در نظر گرفته شده است که به سبب اجرای آنها، محیط زندگی زمینهای آماده برای رشد و تعالی افراد خواهد بود.
از بهترین و والاترین مراتب امر به معروف و نهی از منکر آن است که رییس حکومت و کارگزاران آن، امر کنندهی به خوبیها و باز دارنده از زشتیها باشند.
امام باقر علیه السلام فرمودند:
«المَهدِی و اصْحابِهِ ... یأمُروُنَ بالمَعْروُفِ و یَنْهَوْنَ عَنِ المُنْکر»؛(2)«مهدی و یاران او امر به معروف و نهی از منکر میکنند.»
در دعای ندبه که آهنگ فراق و نوای جدایی از یار غایب است، میخوانیم:
«أیْنَ طامِس آثارِ الزّیْغ و الأهْواء ایْنَ قاطِع حَبائِل الکذْب و الإفْتِراء »؛ «کجاست آنکه ریسمانهای دروغ و افترا را خواهد گسیخت؟ کجاست آنکه آثار گمراهی و هوی و هوس را نابود خواهد کرد؟»
در حکومت امام مهدی علیه السلام با کسانی که راه تجاوز به حقوق دیگران و زیر پا گذاشتن احکام الهی را میپیمایند و چارچوب قانون را نمیپذیرند، به گونهای شدید مقابله میشود تا سد راه تبهکاری آنها شود و آن اجرای حدود الهی دربارهی مفسدان است.
در روایتی از حضرت جواد علیه السلام ، در ضمن بیان خصوصیات امام مهدی علیه السلام آمده است: «او حدود الهی را اقامه (و اجرا) خواهد کرد.»(1)
حاکمیت عدل گستر امام مهدی علیه السلام پایان همهی ظلم ها و نهایت همهی حقکشیهاست. او که مظهر عدالت پروردگار است، محکمههایی دادگستر ایجاد میکند و قاضیانی صالح و مجریانی دقیق و خداترس میگمارد تا به هیچکس، در هیچ جای عالم کمترین ستمی نرود.
امام رضا علیه السلام فرمودهاند:
«فَاذا خَرَج اشْرقتِ الارْضُ بِنوُرِ رَبِّها وَ وَضَع مِیزان العَدْل بَیْن النّاس فَلا یَظْلم أحدُ ابَداً»؛(2)«وقتی او قیام کند، زمین به نور پروردگار روشن شود و آن حضرت ترازوی عدالت در میان خلق نهد، پس (چنان عدالت را جاری کند که) هیچکس بر دیگری ظلم و ستم روا ندارد.»
دستاوردهای انقلاب عظیم امام مهدی علیه السلام با آن هدف واقعی و اصیل و همچنین برنامههایی که براساس تعالیم قرآن و سنت اهلبیت علیهم السلام تنظیم شده، بسیار چشمگیر و قابل توجه است و در یک جمله باید گفت دستاوردهای حکومت امام مهدی علیه السلام پاسخگوی تمام نیازهای معنوی و مادی بشر است که خداوند متعال در وجود انسان به امانت نهاده است.
بزرگترین زخم پیکر جامعهی بشری در طول تمامی قرون و اعصار گذشته، ظلم و ستم
موجود در اجتماعات انسانی بوده است. و انسان همیشه در آرزوی دست یافتن به عدالت و مساوات روز شماری کرده و رسیدن به دوران شکوفایی عدالت را به انتظار نشسته است.
نهایت این انتظار، دوران سبز حکومت امام مهدی علیه السلام است. جالب است دانسته شود که عدالت و دادگری از آشکارترین دستاوردهای حکومت امام مهدی علیه السلام است، به گونهای که در بعضی دعاها به آن لقب گرفتهاند:
«اللهُمَّ وَ صلِّ علی وَلیِّ امْرِک القائِم المؤمل وَ العَدل المُنتَظر»؛(1)«خداوندا! به ولیّ امر خود درود فرست. همان که قیامکنندهی آرمانی و عدالتی که همگان انتظارش را میکشند.»
از بررسی روایاتی که در زمینهی ویژگیهای حکومت جهانی امام مهدی علیه السلام وارد شده، چنین برمیآید که در آن عصر، جهان با همهی وسعتش در دایرهی حاکمیت عدل مهدوی قرار گرفته و هیچ جای جهان از حوزهی نفوذ عدالت موعود خارج نمیماند.
فراگیری عدالت و گسترش آن به حدّی است که امام صادق علیه السلام فرمودهاند:
«أمّا و اللهُ لَیدخلنَّ (القائم) علیهم عدلهُ جوفَ بُیوتَهُم کَما یدخُلُ الحرُّ و القَرُّ»(2)«به خدا قسم، عدالت را در خانههای مردم خواهد برد آنچنان که سرما و گرما به درون خانهها نفوذ میکند.»
همهگیر شدن عدالت در جامعه، به سبب تربیت صحیح افراد و رواج فرهنگ قرآن و عترت در جامعه است و در روایات ما به رشد فکری و اخلاقی و ایمانی مردم در حاکمیت امام مهدی علیه السلام تصریح شده است.
زنان نیز در آن دوران سعادتبار، در شناخت مبانی دین به پایگاه بلندی میرسند. همانطور که امام باقر علیه السلام میفرمایند:
«وَ تؤتونَ الحِکمَةَ فی زمانِهِ حَتّی أنَّ المرأة لَتَقضی فی بَیتِها بکتابِ الله تعالی و سُنَّةِ رسولِ الله صلی الله علیه و آله »؛(1) «در زمان حکومت امام مهدی علیه السلام به همهی مردم حکمت و علم بیاموزند تا آنجا که زنان در خانهها، با کتاب خدا و سنت پیامبر صلی الله علیه و آله قضاوت کنند.»
بر اساس روایات، جمعیتی که تحت حاکمیت جهانی امام مهدی علیه السلام به سر میبرند، با هم متحد و صمیمی خواهند بود و در زمان برپایی دولت مهدوی، جایی برای کینه و دشمنی به یکدیگر در دلهای بندگان خدا نخواهد ماند.
امام صادق علیه السلام در وصف روزگار سبز مهدوی فرموده است:
«و یؤلّف بَیْن قُلوُب مُخْتلفَه ...»؛(2)«در آن ایام، خداوند وحدت و الفت بین قلوب پریشان و پراکنده برقرار میکند.»
در دولت کریمهی مهدوی که روزگار عدالتگستری و حکومت فضیلتها و زیباییهاست، بیماریهای جسمی و روانی انسان از بین میرود.
امام صادق علیه السلام در اینباره میفرمایند:
«هنگامی که حضرت قائم علیه السلام قیام کند، خداوند بیماریها را از مؤمنان دور میکند و تندرستی را به آنان باز میگرداند.»(3)
در بهار دولت امام زمان علیه السلام همه جا سبز و خرم میشود و نشاط و حیات مییابد. آسمان میبارد و زمین میرویاند و برکات الهی سرشار و بیشمار میشود.
به فرمودهی امام صادق علیه السلام :
«... خداوند به سبب او (امام مهدی علیه السلام ) برکات آسمانها و زمین را جاری میکند. (در ایام دولت او) آسمان می بارد و زمین دانه میدهد».(1)
وقتی همهی منابع زمین برای امام مهدی علیه السلام آشکار شود، و برکات آسمان و زمین بر مردم زمان او بیدریغ جریان یابد و اموال بیت المال مسلمین به عدالت تقسیم شود، جایی برای فقر و تهیدستی نمیماند.
امام باقر علیه السلام میفرمایند:
«... امام مهدی علیه السلام هر سال دو بار به مردم میبخشد و در هرماه دو بار به آنها روزی (و نیاز زندگی) عطا میکند و در این کار به مساوات بین مردم عمل مینماید تا آنجا که به دلیل بینیازی مردم، هیچ نیازمندی به زکات پیدا نمیشود ...»(2)
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در توصیف روزگار دولت مهدی علیه السلام فرمودهاند:
«... خداوند (روح) بینیازی را در دلهای بندگان قرار میدهد.»(3)
قرآن کریم در سه جا وعده داده است که خداوند متعال دین مقدس اسلام را جهانگیر خواهد کرد:
((هُوَ الَّذی أرْسلَ رسوُله بِالهُدی وَ دِینِ الحَق لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدّینِ کلِّه ...))؛(4)«او خدایی است که پیامبرش را با هدایت و دین حق فرستاد تا آن دین را بر همه ادیان پیروز گرداند ....».
و شکی نیست که وعدهی خداوند محقق شدنی و تخلفناپذیر است، چنانکه در قرآن آمده است: ((... انَّ اللهَ لایُخْلِف المِیعاد))(5)
ولی روشن است که با وجود همهی مجاهدتها و تلاشهای بیدریغ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و اولیای خدا علیهم السلام ، تاکنون چنین رویداد مبارکی به وقوع نپیوسته است؛ بنابراین در سایه حاکمیت آن ولیّ پروردگار بانگ توحید همه جا را فرا خواهد گرفت و اثری از شرک و کفر باقی نخواهد ماند.
امام باقر علیه السلام فرمودهاند:
«... هر آینه (در زمان امام مهدی علیه السلام ) دین محمد صلی الله علیه و آله و سلم به هر جا که شب میرسد، خواهد رسید و عالمگیر خواهد شد به گونهای که بر سطح زمین اثری از شرک نخواهد ماند، همانگونه که خداوند وعده کرده است.»(1)
در حاکمیت امام مهدی علیه السلام که دوران فراگیری همهی خوبیها در همهی عرصههای زندگی است، امنیّت که از بزرگترین نعمتهای الهی و از عالیترین آرزوهای انسان است، به دست میآید.
امام علی علیه السلام فرمودند:
«و بنا یدفع الله الزّمان الکَلِب ... و لو قد قامَ قائمنا لَذَهبتِ الشَحنأ من قلوبِ العِباد، و اصطَلحتِ السِّباع و البهائم حتّی تمشی المَرأةُ مِن العراقِ إلی الشّامِ ... علی رأسِها زینَتُها لا یهیجُها سَبعٌ و لا تَخافُه»؛(2)«به دست ما و در حکومت ما روزگار سختیها سپری میشود ... و چون قائم ما قیام کند، کینهها از دلها بیرون رود و حیوانات نیز با هم سازگاری کنند. (در آن روزگار چنان محیط امنی ایجاد شود) که زن با همهی زیب و زیور خود، از عراق تا شام برود ... و چیزی او را نترساند.»
در دوران حکومت حضرت مهدی علیه السلام اسرار علمی فراوان در علوم اسلامی و انسانی آشکار میشود و دانش بشری به گونهای غیرقابل تصور توسعه مییابد.
امام صادق علیه السلام میفرمایند:
«العِلمُ سَبعَةٌ و عَشرونَ حرفاً فَجَمیعُ ما جاءَت بِهِ الرُّسُل حرفان فَلم یعرِفُ النّاس حتّی الیوم غیر الحرفَین، فإذا قامَ قائمَنا أخرَج الخمسَة وَ العَشرین حرفاً فَبَثَّها فی النّاس، و ضَمَّ إلیها الحرفین، حتّی یبُثَّها سَبعَةٌ و عَشرینَ حرفاً»؛(1)«علم و دانش، بیست و هفت حرف است و همهی آنچه پیامبران آوردهاند، تنها دو حرف آن است و مردم تاکنون جز با آن دو حرف آشنایی ندارند. هنگامی که قائم ما قیام کند، بیست و پنج حرف دیگر را آشکار کند و در میان مردم گسترش دهد و آن دو حرف را نیز به آنها بیفزاید و مجموع بیست و هفت حرف را منتشر کند.»
در بخشهای گذشته دربارهی هدف، برنامهها و دستاوردهای حکومت امام مهدی علیه السلام سخن گفته شد. در پایان به برخی از ویژگیهای حکومت میپردازیم:
تردیدی نیست که حکومت حضرت مهدی علیه السلام حکومتی جهانی است، زیرا که او موعود همه بشریّت و تحقق بخش آرزوهای همهی انسانهاست.
امام باقر علیه السلام فرمودند:
«القائِمُ مِنّا ... یبلغُ سُلطانه المَشرِق و المَغْرِب و یظْهِر الله عَزَّوجَلَّ به دِینه عَلی الدّین کله وَ لَوْ کرِهَ المُشْرِکوُن ...»؛(2)«قائم علیه السلام از (خاندان پیامبر) است ... (او کسی است که) فرمانروایی او شرق و غرب عالم را فرا خواهد گرفت و خداوند به دست او دین خود را بر همهی ادیان غلبه میدهد، اگر چه مشرکان را خوش نیاید.»
مرکز حکومت جهانی حضرت مهدی علیه السلام شهر تاریخی کوفه است که در آن زمان وسعت زیادی خواهد یافت، به گونهای که شهر نجف را که در چند کیلومتری کوفه است، شامل میشود.
امام صادق علیه السلام فرمودهاند:
«مرکز حکومت او (حضرت مهدی علیه السلام ) شهر کوفه خواهد بود و محل قضاوت او مسجد بزرگ کوفه.»(1)
حکومت خوبان که با فرمانروایی امام مهدی علیه السلام آغاز میشود، تا پایان عمر دنیا ادامه خواهد یافت و دیگر روزگار ظلم و ظالمان تکرار نخواهد شد.
خداوند بزرگ حاکمیت آخرین پیشوای معصوم را به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله بشارت میدهد و در پایان میافزاید: «پس از آنکه مهدی علیه السلام به حکومت رسید، دولت او را دوام خواهم بخشید و پیوسته تا قیامت، روزگار (و حاکمیت زمین) را در دست اولیا و دوستان خود دست به دست خواهم کرد.»(2)
روایاتی که مدت حکومت حضرت مهدی علیه السلام رابیان میکند، بسیار گوناگون است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرمایند: «مهدی علیه السلام از فرزندان من است و بیست سال حکومت میکند».(3)و جابر بن عبد الله انصاری هم از امام باقر علیه السلام پرسید: امام زمان علیه السلام چند سال زندگی خواهد کرد؟ حضرت فرمودند: «از روز قیام تا روز وفات، نوزده سال طول میکشد».(4)
امام صادق علیه السلام نیز دربارهی مدت حکومت ایشان فرمودهاند: «(حضرت مهدی علیه السلام ) هفت سال حکومت میکند که برابر هفتاد سال از سالهای حکومت شماست.»(5)
بیان علّامه مجلسی (ره) این است که: «روایاتی را که دربارهی مدت حکومت امام مهدی علیه السلام رسیده است، باید به این احتمالها توجیه کرد: برخی روایات به تمام مدت حکومت اشاره میکند و برخی به مدت ثبات و استواری حکومت. بعضی مطابق سالها و روزهایی است که ما با آن آشناییم و بعضی مطابق سالها و ماههای روزگار حضرت است که طولانی است و خداوند به حقیقت مطلب آگاه است.»
امام موعود، مهدی منتظر علیه السلام وقتی حکومت جهان را به دست گیرد، در تدبیر نظام جهانی خود روش و شیوهی خاصی دارد از جمله اینکه ارزشهای اسلامی و الهی را بر ویرانههای جاهلیت مدرن بنا خواهد کرد.
امام صادق علیه السلام فرمودهاند:
«یصنع کما صَنَعَ رَسوُل صلی الله علیه و آله یهْدِم ما کانَ قبْله کما هَدَم رسوُل الله صلی الله علیه و آله و الِهِ الجاهِلیَّه و یسْتَأنف الاسْلام جَدِیداً »؛(1)
(امام مهدی علیه السلام ) مانند پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله عمل خواهد کرد. همانگونه که پیامبر آنچه از روش جاهلیت درمیان مردم مرسوم بود از میان برد، همینگونه روشهای جاهلی پیش از ظهور خود را از بین خواهد برد و اسلام را از نو پیریزی خواهد کرد.
امام مهدی علیه السلام با انقلاب جهانی خود بساط کفر و شرک را از گسترهی زمین برمیچیند و همگان را به دین مقدس اسلام دعوت میکند.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در اینباره فرمودهاند:
«شیوهی او (امام مهدی علیه السلام ) شیوهی من است و مردم را بر آیین و شریعت من قرار میدهد.»(2)
البته آن حضرت در شرایطی قیام میکند که حق به گونهای آشکار، معرفی شده و از هر نظر بر مردم جهان، حجّت تمام شده است و تنها کسانی در جبههی باطل باقی میمانند که به
کلی هویت انسانی و الهی خود را از دست داده باشند. اینجاست که شمشیر برندهی عدالت مهدوی از نیام برمیآید و کسی از آنها را باقی نمیگذارد.
امام مهدی علیه السلام در مقام قضاوت مانند حضرت سلیمان علیه السلام و حضرت داوود علیه السلام عمل میکند و همچون آنها با علمی الهی که دارد حکم میکند و چنان به عدالت رفتار میکند که مطابق روایات، زندگان آرزو میکنند مردگان برگردند و از برکت عدل او بهرهمند شوند.(1)
امام صادق علیه السلام فرمودند:
«وقتی قائم آل محمد قیام کند مانند داود و سلیمان علیهم السلام داوری میکند، یعنی شاهد و گواه طلب نمیکند.»(2)
حضرت برای بخشهای مختلف مناطق گوناگون عالم، حاکمانی از میان بهترین یاوران خود بر میگزیند و به صورت مداوم عملکرد حاکمان را زیر نظر دارد.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
«عَلامَهُ المَهْدِی انْ یکوُنَ شَدیداً عَلَی العُمّال جَواداً بِالمالِ رَحِیماً بِالمَساکین»؛(3)«علامت مهدی علیه السلام آن است که با کارگزاران خود شدید و دقیق است. دست بخشندهای دارد و به مسکینان مهربان است.»
امام علیه السلام که مظهر عدالت و دادگری است، بیت المال مردم را ثروتی عمومی قرار میدهد که همگان در آن شریکاند به گونهای که هیچ تبعیضی در آن راه نداشته باشد.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودهاند:
«اذا قامَ قائِمُنا اضْمَحلَت القطائِع فَلا قَطائِع»؛(1)«زمانی که قائم ما قیام کند، قطایع (زمینهایی که زمامداران و حکام جور در مالکیت خود در آورده یا واگذار کردهاند) از بین میرود به طوری که دیگر قطایعی در میان نخواهد بود.»
امام علیه السلام درکرسی حکمفرمایی یادآور حکومت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و امیرالمومنین علی علیه السلام است و با وجود آنکه همهی اموال و ثروتها در اختیار اوست، در زندگی شخصی خود در پایینترین سطح به سر میبرد و به کمترینها قناعت میکند.
امام صادق علیه السلام فرمودهاند:
«انَّ قائِمَنا اذا قامَ لَبسَ لِباس عَلیٌ وَ سارَ بسِیرَتِه»؛(2)«وقتی قائم ما قیام کند، لباس علی علیه السلام را در بر میکند و روش او را پیش میگیرد.»
او که دربارهی خود سختگیر و دقیق است، با امت چون پدری مهربان است و آسایش و راحت آنها را میخواهد به گونهای که در روایت امام رضا علیه السلام اینگونه توصیف شده است:
«الامامُ، الانِیسُ الرَّفِیقُ وَ الوالِد الشَّفیقُ وَ الاخُ الشَّفِیق وَ الام البِرَّه بِالولدُ الصَّغِیرُ مَفْزَعُ العشباد فِی الدّاهیه النّاد»؛(3)«امام، آن همدم همراه و آن پدر مهربان و برادر تنی (که پشتیبان برادر) است و مادر دلسوز به فرزند خردسال است و پناهگاه بندگان در واقعهی هولناک.»
از ویژگیهای اساسی حکومت حضرت مهدی علیه السلام این است که مقبول همهی افراد و اجتماعات بشری است و نه تنها همهی اهل زمین، که ساکنان آسمان نیز از آن حکومت الهی و فرمانروای عدل گستر رضایت کامل دارند.
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمودند:
«شما را بشارت میدهم به مهدی علیه السلام ... اهل آسمان و زمین از او (و حکومت او) راضیاند. و چگونه ممکن است که کسی از حاکمیت مهدی علیه السلام ناراضی باشد و حال آنکه برای همهی جهانیان روشن میشود صلاح امر بشر و سعادت او در همهی جنبههای مادی و معنوی تنها در سایهی حکومت الهی آن حضرت میسر است.»(1)
1) علامه مجلسی، بحار الانوار، ج 51، ص 81.
1- برنامه های فرهنگی حکومت امام زمان علیه السلام را بیان کنید؟
2- دستاوردهای حکومت امام مهدی علیه السلام چیست؟
3- وضعیت علم و دانش در دوران پس از ظهور چگونه است؟
4- سیره ی مبارزاتی حکومت امام مهدی علیه السلام را شرح دهید؟
1- صفات مدیران وکارگزاران حکومت عدل امام مهدی علیه السلام .
2- رشد، صنعت و فن آوری در عصر ظهور.
3- منابع مالی حکومت مهدوی.
4- حکومت جهانی در قرآن.
5- دولت کریمه در ادعیه.
6- ابعاد عدالت مهدوی.
7- قضاوت در دوران ظهور.
8- راه های برقراری امنیّت در دوران حکومت.
9- احیای دین و سنت در حکومت مهدوی.
1- نگین آفرینش.
2- عصر زندگی، محمد رضا حکیمی.
3- روزگار رهایی، کامل سلیمان، ترجمه ی مهدی پور.
4- حکومت جهانی امام مهدی علیه السلام ، آیت الله مکارم شیرازی.
5- عصر ظهور، علی کورانی.
6- چشماندازی به حکومت مهدی علیه السلام ، نجم الدین طبسی.
7- فصلنامهی انتظار، ش 6، حکومت واحد جهانی حضرت، رحیم کارگر.
8- فصلنامهی انتظار، ش 7، جهانی شدن و مقایسه ی آن با حکومت واحد جهانی حضرت مهدی علیه السلام ، حبیب الله طاهری.
9- آیندهی جهان (دولت و سیاست در اندیشه ی مهدویّت)، رحیم کارگر.
10- سیمای آفتاب، دکتر حبیب اله طاهری.
ü معنای رجعت
ü ویژگیهای رجعت
ü تاریخچهی رجعت
ü اهمیت رجعت
ü معاد و رجعت
ü فلسفهی رجعت
ü ادلهی وقوع رجعت
ü تصریح ادعیه و زیارات به عقیدهی رجعت
ü آثار رجعت در زندگی معتقدان
وَ أَنَّ رَجعَتکُم حَقّ لا ریبَ فیها ...
رجعت یکی از عقاید حیاتبخشی است که زمان تحقق آن پس از ظهور حضرت مهدی علیه السلام میباشد. این عقیدهی نورانی به منتظران ظهور آن حضرت، آرامش بخشیده از سقوط در منجلاب فساد و خودباختگی جلوگیری نموده، به تلاش و کوشش مضاعف برای زمینهسازی حکومت جهانی و برچیده شدن ظلم و فساد وا میدارد؛ زیرا فرد با این عقیده از درک محضر آن حضرت و شرکت در تشکیل حکومت جهانی ناامید نمیشود. لذا ائمّهی اطهار علیهم السلام این عقیده را یک بشارت و موهبت الهی، برای مسلمانان دانستهاند.(1)
راغب میگوید: رجوع به معنای برگشتن و به هر آنچه که آغاز و شروع آز آنجا بوده، یا اندیشیدن در آغاز و ابتدای هر چیزی است. «الرّجعة» به معنای برگشتن به دنیا پس از مرگ است. وقتی گفته میشود؛ فلانی ایمان به رجعت دارد؛ یعنی ایمان دارد که بعد از مرگ به دنیا برمیگردد.(2)
رجعت در اصطلاح عبارت است از اینکه خداوند، همزمان با ظهور حضرت مهدی علیه السلام عدّهای از بندگان صالح خودش را که در ایمان و عمل، اسوهی مؤمنان بودهاند و همچنین عدّهای از کفّار و منافقین را که در کفر و نفاق، سرسلسلهی کفّار و منافقان بودهاند، با همان ویژگیهای
روحی و جسمی خودشان به دنیا برمیگرداند تا اینکه هر گروه، در حدّ امکان نتیجهی دنیایی اعمالشان را دریافت کنند.
شیخ مفید در تعریف رجعت میگوید: همانا خداوند گروهی از اموات را با همان صورت و چهرهای که داشتند، به دنیا برگرداند، گروهی را عزیز و گروهی را ذلیل میکند. این در هنگام قیام و ظهور مهدی آل محمد عجل الله تعالی فرجه الشریف محقّق میشود.(1)
بر اساس آیات و روایات، ویژگیهای رجعت به شرح زیر است:
1- رجعت عمومی نیست، بلکه مخصوص عدهای از مؤمنان صالح و کافران معاند است و سرسلسلهی رجعت کنندگان انبیا و ائمّهی اطهار علیهم السلام و دشمنان آن ها هستند. امام صادق علیه السلام در بیان این ویژگی میفرمایند:
«إنّ الرّجعةَ لَیسَت بِعامّةِ و هی خاصّة ٌ و لا یَرجِعُ إِلّا مَن مَحَضَ الإیمانَ مَحضاً أو مَحضَ الشِّرکَ مَحضاً»؛(2)«رجعت امری همگانی نیست، بلکه امری اختصاصی است و تنها کسانی رجعت میکنند که به ایمان خالص یا شرک خالص رسیده باشند.»
2- زمان رجعت مشخص و معین نیست. در حدیث آمده است:
«فَلَمّا أخبَرَهم رسول الله ما یکون مِن الرّجعةِ. قالوا متی هذا؟ قال الله عزّ و جلّ: ((قل [یا محمد] إن أدری أقریبٌ ما توعدون أم یجعل له رَبّی أمَداً))»؛(3)«آن هنگام که رسول خدا صلی الله علیه و آله مردم را نسبت به وقایع رجعت آگاه کرد مردم از آن حضرت پرسیدند رجعت در چه زمانی اتفاق میافتد؟ خداوند به پیامبرش وحی فرمود: «بگو نمیدانم که آنچه وعده داده شده نزدیک است و یا آن که خداوند برای آن مدت (طولانی) قرار دادهاست.»(4)
3- رجعت کنندگان با تمام خصوصیات و ویژگیهای دنیایی خودشان برمیگردند.(1)
4- رجعتکنندگان همه از دنیا رفتهاند و بعد از مرگ دوباره زنده شده به دنیا برمیگردند و زندگی جدیدی را شروع میکنند.(2)
5- همهی رجعتکنندگان همزمان رجعت نمیکنند، بلکه به تدریج برگردانده میشوند.(3)
6- فرمان رجعت، همانند فرمان ظهور از طرف خداوند متعال صادر میشود. زیرا جز قدرت بینهایت خداوند، کلام قدرتمندی توان آن را ندارد که مردگان را فرمان بازگشت داده و استخوان های پوسیده را زندگی مجدّد ببخشد.(4)
7- افرادی که برای انتقام و تنبیه، رجعت میکنند، هرگز به میل و ارادهی خود برنمیگردند، زیرا رجعت برای آنها بسیار ذلّتبار و سخت است ولی در مورد مؤمنین رجعت اختیاری است. چنانچه در حدیثی از امام صادق علیه السلام آمده است: «هنگامی که مهدی علیه السلام قیام کند، مأمورین الهی در قبر به اشخاص مؤمن میگویند ای بندهی خدا! مولایت ظهور کردهاست، اگر میخواهی به او بپیوندی آزاد هستی و اگر بخواهی در نعمت الهی متنعّم بمانی، باز هم آزاد هستی.»(5)
با توجه به مستندات تاریخی میتوان برای عقیدهی رجعت در بستر تاریخ، سه دوره را در نظر گرفت:
اعتقاد به رجعت همزمان با نزول آیات قرآن در مکه، در «سورههای نمل، انبیا، اسرا و ...» مطرح و سپس در سوره های مدنی «بقره، نور و ...» دنبال شده است و قرآن این عقیده را تحت عناوین «خروج، حشر، إحیا و ...» برای پیروان خودش بیان نموده است.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله برای افرادی چون امیرالمؤمنین علیه السلام (1)، امام حسین علیه السلام (2)، عمّار یاسر(3)، برید أسلمی(4)، سلمان فارسی(5)، و ... آیات مربوط به رجعت را قرائت و بعضی از مصادیق رجعت کنندگان را معرفی مینمودهاند.
در زمان امیرالمؤمنین علیه السلام ، به دلیل عدم اطلاع خلفا از معارف دینی، جلوگیری از نوشتن احادیث نبوی و رواج یافتن اجتهاد صحابه، محیط خفقانزا و تاریکی به وجود آمده بود، ولی حضرت امیر علیه السلام در حدی که شرایط اجتماعی و اعتقادی جامعهی نو پای اسلامی اجازه میداد، سعی کردند روایات و احادیثی را که از طرف پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در تفسیر رجعت وارد شده و به بعضی از اصحاب آن حضرت گفته شده بود، برای مسلمانان شرح و تفسیر نمایند.
در این میان کسانی که ظرفیت شنیدن این گونه معارف را نداشتند به انکار رجعت روی آوردند؛ اولین منکر رجعت، عبدالله بن ابی بکر یشکری، معروف به «ابن الکوا» از سران خوارج بود و با امیر المؤمنین علیه السلام در مورد روایات رجعت مناظره کرد. (6)
در زمان امام حسین علیه السلام هم زمینهی بیان اینگونه معارف فراهم نبوده است. فقط در کربلا هنگام تقابل دو گروه حق و باطل، امام حسین علیه السلام برای تسلّی و دلجویی اصحاب خود به نقل از جد بزرگوارشان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم رجعت را مطرح و تبیین نموده و آنان را به رجعت خود و اصحاب بشارت دادند:
«فَأبشِرُوا (بِالجَنَّة) فَوَاللهِ لَئِن قَتَلُونا فَإنّا نُرَدُّ عَلَی نَبّیِّنا ثُمَّ نمکُثُ ماشاءَالله تَعالَی، فَأکُونُ أوّلَ مَن یَنشَقُّ الأرضُ عَنهُ ... .»؛(7)«بشارت باد شما را به بهشت، به خدا قسم اگر کشته شویم، به سوی پیامبر خویش برمیگردیم. سپس فرمودند: پس آن مقدار که خداوند بخواهد در قبر خواهیم ماند و من اولین کسی خواهم بود که رجعت میکند ... .»
1) علامه مجلسی، بحارالانوار، ج53، ص 61.
2) علامه مجلسی، بحارالانوار، ج53، ص 61؛ ج 54، ص 80
3) علامه مجلسی، بحارالانوار، ج53، ص 53.
4) علامه مجلسی، بحارالانوار، ج53، ص 65.
5) علامه مجلسی، بحارالانوار، ج53، ص 142.
6) علامه مجلسی، بحارالانوار، ج53، ص 72 / شیخ طوسی، رجال، ص 75.
7) علامه مجلسی، بحارالانوار، ج53، ص 62.
این وضعیت تا پایان عصر امام سجاد علیه السلام (95ه ق) ادامه داشت.
با توجه به انحرافات خلفای سهگانه و خستگی مردم از درگیریهای داخلی (مارقین، ناکثین، قاسطین)، و جوسازیهای بنی امیه بر علیه معارف دینی، مردم از خاندان وحی فاصله گرفتند و بخشی از معارف دینی را به فراموشی سپردند.(1)
در عصر امام باقر علیه السلام ، به دلیل زمینهسازیهای امام سجاد علیه السلام در نشر معارف دین، آثار نهضت عاشورا و نفرت عمومی از هیئت حاکمهی اموی، امام با درایت و بصیرت، جنبش علمی دامنهداری را پایهگذاری نمودند، که در زمان امام صادق علیه السلام به اوج رشد و بالندگی خود رسید و اگر فعالیت فرهنگی این دو امام همام علیهماالسلام نبود، امروز از معارف اسلام ناب محمدی خبری نبود.
در ابتدای امامت امام باقر علیه السلام گروهی به نام «قَدَریه»(2)به انکار عقیدهی رجعت پرداختند.
همچنین، صاحبان قدرت، اندیشهی انکار رجعت را موافق با رفتار و اهداف خودشان یافتند، در نتیجه از آن حمایت نموده و معتقدین به آن را مورد اذیّت و آزار قرار میدادند. لذا امام باقر علیه السلام به شاگردانشان سفارش میکردند که از بردن اسم رجعت خودداری نموده و با احتیاط دربارهی آن سخن بگویند.(3)امام صادق علیه السلام نیز اعتقاد به رجعت را به عنوان یکی از ویژگیهای فکری و فصل ممیّز شیعه معرفی نموده و از منکران آن برائت جستند، لذا اعتقاد به رجعت یک فکر سیاسی فعّال و مخالف با ظلم و ستم دستگاه خلافت به شمار میرفته و معتقدان به آن به
1) مسعودی، مروج الذهب، ج 3، ص 31 و 36.
2) قدریه، قائل به جبر و عدم اختیار انسان بودند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در مورد آنها میفرمایند: «القَدَریة مَجوسُ هذِهِ الأمّة»؛ «قدریه مجوس این امت هستند». همچنین امام باقر علیه السلام در بیانی، 3 بار در مورد این گروه فرمودند: «قدریه رجعت را انکار میکند» ؛ علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 53، ص 67 و 72.
3) علامه مجلسی، بحارالانوار، ج53، ص 39.
عنوان مجرمان سیاسی قابل تعقیب بوده و شهادت آنها در هیچ دادگاهی قابل قبول نبودهاست.(1)
در زمان امام کاظم علیه السلام به دلیل فشار و اختناق، از مباحث فکری و مناظرات فقهی و کلامی که در عصر امام صادق علیه السلام رایج بود، دیگر خبری نبود.
در عصر امام رضا علیه السلام ، مأمون پس از تحمیل مقام ولایت عهدی، جلسات بحث و مناظره تشکیل میداد و امام هم از این فرصتها برای نشر فرهنگ اسلام، استفاده مینمودند، یکی از مناظراتی که ایشان با مأمون داشتهاند، بحث رجعت است.(2)
از امام جواد علیه السلام ، به دلیل شدت فشارهای دستگاه خلافت، اثری در مورد رجعت دیده نشده است. ولی عدهای از شیعیان مثل فضل بن شاذان نیشابوری،(3)احمد بن داوود جرجانی، محمد بن مسعود عیاشی و ...، با توجه به روایات ائمهی گذشته و با تشویق ائمهی معاصر، کتابهای مستقلی را دربارهی رجعت به رشتهی تحریر درآوردند.(4)
امام هادی و امام عسکری و خود امام مهدی علیهم السلام نیز با توجه به اهمیّت و نقش سازندهی رجعت در پایداری و استقامت شیعیان، این عقیدهی قرآنی را در قالب دعا و زیارتنامه بیان نموده و با این کار، اعتقاد به رجعت را نهادینه ساختهاند.
علمای شیعه به پیروی از امامان معصوم علیهم السلام در جهت گسترش و بالندگی این عقیده، تلاش فراوانی انجام دادند و با مناظرات علمی(5)و یا نوشتن کتاب و مقاله و با استفاده از آیات و روایات، این عقیدهی نورانی را همراه با برهان و استدلال برای مردم بیان کردند. به موازات آن از طرف
1) علامه مجلسی، بحارالانوار، ج53، ص 132.
2) شیخ صدوق، عیون اخبارالرضا علیه السلام ، ج 1، ص 218.
3) فضل بن شاذان از اصحاب امام جواد علیه السلام ، امام هادی و امام عسکری علیهم السلام ، کتابهایی به نام اثبات الرّجعه، الرّجعه, و... تحریر کردهاست. جرجانی که از رجال اهل سنت بوده کتابهایی چون الرجعه را تألیف کردهاست.
4) شیخ طوسی، الفهرست، ص 212.
5) علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 53، ص 63 / شیخ صدوق، معانی الأخبار، ص 366.
اهل سنت این عقیده به شدت انکار شده و معتقدان به آن به کفر، فسق، کذب، اهل هوی، بدعت و ... متهم شدند.
امام صادق علیه السلام در ضمن حدیثی، روز رجعت را یکی از روزهای خداوند برشمردهاند که قدرت و عظمت خداوند در آن متجلّی خواهد شد. ایشان میفرمایند:
«ایّام الله ثلاثَهٌ: یَومُ یَقُومُ القائمُ و یومُ الکرَّةِ و یومُ القِیامَة»؛(1)«روزهای الهی سه تاست: روزی که قائم آل محمد صلی الله علیه و آله قیام خواهد کرد، روز رجعت و روز قیامت.»
منظور از یوم الله روزهای خاصی است که امر خدا چنان ظهور مییابد که برای هیچ روز دیگری این ظهور پیدا نمیشود. به تعبیر دیگر، منظور از ایّام الله روزهایی است که امر الهی اعم از نعمت یا عذاب، عزّت یا ذلّت، ظهور تام مییابد.(2)
امام صادق علیه السلام ، یکی از ویژگیهای شیعه را اعتقاد به رجعت برشمردهاند و میفرمایند:
«لیس مِنّا من لم یُؤمنُ بِکرَّتِنَا»؛(3)«از ما نیست کسی که ایمان به رجعت ما نداشته باشد.»
امام صادق علیه السلام میفرمایند:
«مَن اقَرَّ بِسَبعَةِ اشیاءٍ فَهوَ مؤمنٌ ...الایمانُ بِالرَّجعَةِ»؛(4)«هر کس به هفت چیز ایمان داشته باشد، مؤمن است و در میان آن هفت چیز، ایمان به رجعت را ذکر نمودند.»
«تلک قدرة الله فلا تُنکروها»؛(1)«رجعت تجلی قدرت خداست آن را انکار نکنید.»
اهلبیت علیهم السلام بر اعتقاد به رجعت بسیار پافشاری کرده و انکار آن را انکار قدرت خدا دانستهاند:
اعتقاد به رجعت، از ضروریات مذهب شیعهی امامیه به شمار میرود و بسیاری از بزرگان شیعه، مانند شیخ مفید، سید مرتضی، شیخ طوسی، امین الاسلام و ... بر حقانیت و صحت رجعت، ادعای اجماع و اتفاق کردهاند.
1- رجعت در این جهان مادی با همهی مشخصات سابق، محقّق میشود و همانگونه که در تعریف رجعت آمد، مردمان در همان شکل و صورتی که در گذشته بودند، برمیگردند، اما معاد در جهان دیگر اتفاق میافتد. در جهانی که از عوارض مادی خبری نیست. چرا که به فرمودهی قرآن کریم قیامت و حشر در زمینی غیر از این زمین مادّی به وقوع میپیوندد:
((یَومَ تُبَدِّلُ الأرضُ وَ السَّماواتُ ...))؛(2)روزی که زمین به غیر زمین (عادّی) تبدیل میشود ... .
2- در معاد همهی خلایق برای حسابرسی حاضر میشوند در حالی که رجعت به کافران و مؤمنان خالص اختصاص دارد.
3- انکار اصلی از اصول دین موجب کفر میشود بر خلاف انکار اصول مذهب، معاد از اصول دین است و انکار آن، خروج از دین را موجب میگردد ولی انکار رجعت به عنوان یکی از اصول مذهب، موجب خروج فرد از شیعه اثنی عشر (دوازده امامی) خواهد شد.
4- بازگشت کنندگان به دنیا در زمان رجعت دوباره خواهند مرد یا کشته خواهند شد، امّا در معاد دیگر مرگ و ارتحالی نخواهد بود، چرا که آنجا سرای ابدی است.
یکی از مباحث مربوط به رجعت، چرایی و فلسفهی آن است. هیچ حادثهای در این عالم بدون هدف و غایت نیست ولی ممکن است بشر با محدودیتی که دارد هرگز علت و فلسفهی آن را درک نکند. خود ائمهی اطهار علیهم السلام به بعضی از اهداف و حکمتهای رجعت اشاره نمودهاند.
رجعت روز تجلّی و مظهر عدالت الهی است که همزمان با ظهور عدالت گستر جهانی امام مهدی علیه السلام محقق میشود و از ظالمانی که عالم را پر از ظلم و جور نمودهاند، انتقام گرفته خواهد شد. در این مورد به روایاتی از ائمه اطهارعلیهم السّلام اشاره میکنیم:
الف) امام باقر علیه السلام میفرمایند:
«هیچ شخص نیک و بدی از این امت نیست مگر اینکه رجعت میکند، اما مؤمنان برمیگردند تا اینکه عزیز شده، چشمان آنان به دیدار مولایشان روشن شود و فجّار و منافقان برمیگردند تا اینکه ذلّت خداوند نصیب آنها گردد چرا که تُعِزُّ مَن تشاء و تُذِلُّ مَن تَشاء(1).»(2)
ب) معاویه بن عمر از امام صادق علیه السلام دربارهی تفسیر آیهی مبارکهی ((و مَن أعرض عَن ذِکری فَإنَّ لَه معیشةً ضَنکا و نَحشُرُه یوم القیامةِ أعمی))؛(3)«کسی که از یاد من روی برگرداند پس همانا برای او زندگی سخت و تحت فشاری است و روز قیامت او را نابینا محشور میکنیم» سؤال نمود، حضرت فرمودند:
«هی و اللهِ للنصّاب، قال: قُلتُ جُعِلتُ فَداک! قد رأَیناهم دَهرِهم الاطوَلُ فی الکفایةِ حتّی ماتوا! قال علیه السلام : ذاک والله فی الرّجعة»؛ «به خدا قسم! مصداق این آیه دشمنان و دشنام دهندگان اهلبیت علیهم السلام هستند. عرض کردم: جانم به فدایت! ما اینها را دیدهایم، روزگارشان به بهترین وجه میگذرد و زندگی خوبی داشته تا اینکه از دنیا میروند؟! حضرت فرمودند: به خدا قسم! این زندگی تحت فشار آنها در زمان رجعت محقق میشودو ذلیل و بیآبرو میشوند.»
روز رجعت یکی از روزهای الهی و تجلّی قدرت و عظمت خداوند شمرده میشود. در تفسیر آیهی مبارکهی ((و ذَکِّر هم بِأیّام الله))(1)، امام صادق علیه السلام میفرمایند:
«روزهای خداوند سه روز است: روز قیام امام مهدی علیه السلام ، روز رجعت و روز قیامت.»(2)
آری در این سه روز تمام اسباب مادّی از کار و تأثیر میافتد و عظمت الهی در نعمت یا نقمت، در عزّت یا ذلّت، تجلّی و ظهور تام پیدا میکند.(3)
خداوند حکیم و دانا وعده داده است هر کس در مسیر خدا و حق و عدالت گام بردارد، علاوه بر آخرت، پاداش دنیوی نیز خواهد داشت. همچنین هر کس در دنیا در مسیر فساد و اخلاق و خیانت و بی ایمانی پیش رود، علاوه بر آن جهان، در این دنیا نیز کیفر خواهد دید. با مراجعه به قرآن میتوان دهها آیه را در این زمینه ملاحظه کرد. از جمله در سورهی اعراف آیهی 152 خداوند میفرمایند:
((انّ الّذینَ اتَّخَذوُا العِجلَ سینَالهُم غَضَب مِن ربِّهِم و ذِلَّةٌ فی الحیاةِ الدّنیا و کذلک نجزِی المفتَرین))؛ «کسانی که گوساله را معبود خود قرار دادند، به زودی خشم پروردگارشان و ذلت در زندگی دنیا به آنها میرسد. اینچنین کسانی را که به خدا افترا میبندند، کیفر میدهیم.»
همچنین در سورهی توبه آیهی 74 کسانی را که به خدا پشت میکنند، در دنیا و آخرت وعده عذاب میدهند:
((و ان یَتَوَلَّوا یعذِّبهُم اللهُ عذاباً أَلیماَ فی الدُّنیا و الآخرة و ما لَهم فِی الأَرضِ مِنْ وَلیٍٍّ و
لا نَصیرٍ))؛(1)و اگر روی گردانند، خداوند آنها را در دنیا و آخرت به مجازات دردناکی کیفر خواهد داد و در سراسر زمین نه دوستی دارند ونه یاریگری.
همانگونه که میدانیم، بخشی از مردم با ایمان از رسیدن به پاداش دنیوی وگروهی از ستمکاران و منافقین از کیفر شدید این جهان بازماندهاند. از اینرو در رجعت، این وعدهها به صورت پاداش وکیفر برای ایشان تحقق مییابد.
از آیات و روایات متعدد چنین بر میآید که قبل از قیامت، دین اسلام بر همهی ادیان و مکاتب بشری غلبه پیدا میکند، مردم خسته از پندارهای بشری به زلال معرفت الهی میرسند و از سوی دیگر حاکمیت سیاسی و اجتماعی کرهی زمین به دست مسلمانان به رهبری حضرت حجّت علیه السلام خواهد افتاد. بر این اساس، یکی از اهداف رجعت برخی انسانها به دنیا، نصرت و یاری دین اسلام و کمک برای تشکیل حکومت دینی فراگیر برسطح کرهی خاکی خواهد بود. برخی روایات موضوع فراگیر شدن دین اسلام و غلبهی آن بر سایر ادیان را همزمان با رجعت دانستهاند، چنانچه امام باقر علیه السلام در تفسیر آیهی شریفهی ((هوَ الّذی أرسَلَ رَسولَه بالهدی و دینِ الحَق لیُظهِرهُ عَلی الدّینِ کلّه و لَوکرِهَ المشرِکون))؛ «او کسی است که پیامبر خود را برای هدایت مردم فرستاد با دینی درست و بر حق تا او را بر همهی دینها پیروز گرداند، هرچند مشرکان را خوش نیاید.» میفرمایند:
«یظهره الله عزّوجل فی الرَّجعة»؛(2)«خداوند دین حق را در رجعت، بر سایر ادیان غلبه و برتری میدهد.»
مرحوم شیخ حرّ عاملی بیش از 60 آیه(1)و مرحوم طبرسی بیش از 70 آیه(2)را بر رجعت منطبق و تفسیر نمودهاند. این آیات در ابتدا به دو دسته تقسیم میشوند:
الف) آیاتی که بر وقوع رجعت در امّتها ی گذشته دلالت میکند.
ب) آیاتی که از تحقق رجعت در آینده قبل از قیامت خبر میدهد.
در دهها حدیث از رسول اکرم صلی الله علیه و آله از طریق شیعه و سنی نقل شده که ایشان فرمودند: «آنچه در امّتها ی پیشین واقع شده همانگونه در امت من نیز واقع خواهد شد.»(3)در زیر به بیان آیاتی که به رجعت در امّتها ی پیشین اشاره دارد، میپردازیم:
آیهی اول: ((ثُمَّ بَعَثنا مِن بعد مَوتکم لعلّکم تشکرون))؛(4)«آنگاه شما را پس از مرگتان برانگیختیم تا شاید سپاسگزار باشید.»
این آیه در مورد هفتاد نفر از برگزیدگان قوم حضرت موسی علیه السلام است که حضرت موسی علیه السلام آنها را با خود به طور سینا برد تا بر جریان مکالمهاش با خدا و گرفتن الواح از جانب خدا شاهد باشند و در نتیجه بنیاسرائیل صدور الـواح را از جانب خدا تکذیب نکنند. چون به طور رسیدند و مکالمهی حضرت موسی علیه السلام را با خدا مشاهده کردند، گفتند: ((لَن نؤمنَ لَکَ حتّی نَرَی اللهَ جَهرَةً))؛(5)«ای موسی، ما به تو ایمان نمیآوریم مگر اینکه خداوند را آشکارا به ما بنمایانی»، هر چه حضرت موسی علیه السلام آنها را از این خواستهی جاهلانه منع کرد، آنها بر خواهش خود اصرار ورزیدند تا سرانجام صاعقه آمد و همهی آنها را نابود کرد. حضرت موسی علیه السلام عرضه
داشت: «بار پروردگارا! اگر این هفتاد نفر زنده نشوند، من چگونه به سوی قوم بروم؟ آنها مرا به قتل متّهم خواهند کرد.» خداوند بر او منت نهاد و آنها را زنده کرد و همراه حضرت موسی علیه السلام به سوی خانه و کاشانهی خود بازگشتند.
در مورد سرگذشت این هفتاد نفر هیچ اختلافی نیست و تصریح قرآن است که آنها در اثر صاعقه جان سپردند و به درخواست حضرت موسی علیه السلام از نو زنده شدند که معنای «رجعت» چیزی جز زنده شدن پس از مرگ نیست. در این آیه، قرآن کریم تعبیر «مرگ» را به کار برده تا تصور نشود که آنها مثلاً به خواب رفته بودند و یا از هوش رفته بودند، بلکه صریحاً میفرماید: «شما را پس از مرگتان برانگیختیم».
حضرت علی علیه السلام در مناظره با عبدالله بن ابی بکر یشکری - اولین انکار کنندهی رجعت- برای اثبات رجعت فرمودند:
«این هفتاد نفر ـ برگزیدگان حضرت موسی ـ پس ازمرگ، زنده شدند و به خانههای خود بازگشتند، آنگاه مدتی زندگی کردند، غذا خوردند، ازدواج کردند، صاحب اولاد شدند و پس از فرا رسیدن اجلشان از دنیا رفتند.»(1)
آیهی دوم: ((ألَم تَرَ إلی الذین خَرَجوا مِن دیارهم و هم أُلُوفٌ حَذَرَ الموتِ، فقال لهم اللهُ موتوا، ثُمَّ أحیاهم، إنَّ اللهَ لذو فضلٍ علی النّاسِ وَلَکِنَّ أکثَرَ النّاسِ لا یشکُرون))؛(2)«آیا ندیدی آنان را که از بیم مرگ از خانههای خود بیرون رفتند و آنها هزاران تن بودند پس خداوند به آنها گفت بمیرید. سپس آنها را زنده کرد، بیگمان خدا بر مردم صاحب فضل است ولی بسیاری از مردم سپاسگزاری نمیکنند.»
این آیه در مورد قومی است که از ترس بیماری از وطن خود گریختند و خداوند آنها را مدتی طولانی بمیراند و به سبب دعای یکی از پیامبران به نام «حزقیل» همهی آنها را زنده کرد و روزگاری زندگی کردند و به اجل طبیعی از دنیا رفتند.(3)
آیهی سوم: ((وَکَذلِکَ بَعَثنا هُم لِیَتَسائَلُوا بَینهم، قال قائِلٌ مِنهُم کَم لَبِثتم قَالُوا یَوماً أو بعضَ یَومٍ قَالُوا ربُّکُم أعلَمُ بما لَبِثتُم))؛(1)«اینچنین آنان را برانگیختیم تا از یکدیگر بپرسند. یکی از آنها گفت چقدر درنگ کردهاید؟ گفتند: یک روز یا قسمتی از یک روز. گفتند: پروردگارتان داناتر است که چه قدر درنگ کردهاید.»
این آیه در مورد اصحاب کهف است که مدت 309 سال در غاری به سر بردند. داستان اصحاب کهف از شگفتیهای تاریخ است و خود گواه روشنی از قدرت بینهایت حضرت احدیت و سند زندهای بر امکان بازگشت انسان به این جهان است.
امام صادق علیه السلام میفرمایند:
«گروه بسیاری از مردگان به این جهان بازگشتهاند که اصحاب کهف از آنها هستند. مدّت 309 سال خدا آنها را بمیراند و سپس آنها را در زمان قومی که رستاخیز را نمیپذیرفتند برانگیخت تا حجّت بر آنها تمام شود.»(2)
در زیر به چند نمونه از این آیات اشاره میکنیم:
آیهی اول: ((و یوم نحشُرُ مِن کلِّ أُمّةٍ فَوجاً مِمَّن یُکَذِّبِ بِآیاتنا فَهم یوزَعون))؛(3)«به یاد آور روزی را که از هر امت یک گروه از کسانی که آیات ما را تکذیب میکردند، محشور میکنیم پس آنها نگه داشته میشوند.»
این آیه یکی از روشنترین آیات قرآن است که بر رجعت دلالت میکند، زیرا مراد از حشر در آیه، حشر عمومی و قیامت کبری نیست. در حدیثی از امام صادق علیه السلام آمده است آن حضرت با اشاره به این آیه فرمودند:
«ای حماد! مردم از این آیه چه دریافت میکنند؟ عرض کرد: حشر قیامت را. حضرت فرمودند: اینگونه نیست. این آیه مربوط به رجعت است. آیا خداوند در قیامت گروهی را محشور
و بقیهی مردم را رها میکند؟ حشر قیامت در آیهی 47 سورهی کهف بیان شده است: ((و حَشَرناهُم فَلَم نُغادِر منهم أحداً))؛(1)«همه را محشور میکنیم، حتی یک نفررا رها نمیکنیم.»
همچنین کلمهی «فوجاً» در آیه دلالت بر حشر گروهی از مردم میکند نه همهی مردم.(2)
آیهی دوم: ((إنّ الّذی فَرَضَ عَلیکَ القُرآنَ لَرَآدُّک إلی معاد))؛(3)«به راستی خداوندی که قرآن را بر تو فرض گردانید، تو را به جایگاهت بازگرداند.»
از امام باقر علیه السلام روایت شده که «منظور از این آیه عالم رجعت است».(4)
ابوخالد کابلی از امام سجاد علیه السلام روایت میکند که در تفسیر این آیه فرمودند:
«رسول اکرم صلی الله علیه و آله ، امیر مؤمنان علیه السلام و امامان علیهم السلام به سوی شما بازمیگردند.»(5)
آیهی سوم: ((إنّا لننصُرُ رُسُلَنا وَ الّذینَ امَنوا فی الْحَیوةِ الدُّنیا وَ یَوْمَ یَقُومُ الْاَشْهادُ))؛(6)«همانا ما فرستادگان خویش و مؤمنان را در دنیا، آن روزی که شاهدان اقامه شوند، یاری خواهیم کرد.»
این آیه یادآوری میکند، وعدهی الهی بر آن تعلق گرفته است که همهی انبیا و مؤمنان را در همین دنیا یاری خواهد کرد. این یاری و نصرت تاکنون به طور کامل تحقّق نیافته است و از طرفی خداوند هرگز خلف وعده نمیکند. پس در آینده زمانی فرا میرسد که نصرت خداوند به طور تام و کامل شامل حال انبیا و ائمهی اطهار علیهم السلام خواهد شد. امام باقر علیه السلام در تفسیر این آیه میفرمایند:
«حسین بن علی علیه السلام از آنهاست. او هنوز یاری نشده است. آری قاتلان او کشته شدند ولی
1) بحارالانوار، ج 52، ص 326/ سید هاشم بحرانی، تفسیر برهان، ج 3، ص 210
2) فوج به معنای دسته و گروهی است که از جایی به جایی دیگر به سرعت حرکت و عبور میکنند. (مفردات راغب، مادهی فوج).
3) قصص (28)، 85.
4) مستدرک سفینه، ج 4، ص 120.
5) سید هاشم بحرانی، تفسیر برهان، ج 3، ص 239 نورالثقلین، ج 4، ص144.
6) غافر (40)، 51.
هنوز انتقام او گرفته نشده است.»(1)
از طرفی، لفظ نصرت در جایی به کار میرود که دو گروه مشغول مخاصمه باشند و بعد شخصی یا گروهی یکی از طرفهای مخاصمه را کمک کند تا بر طرف مقابل چیره شود و طبیعی است که چنین معنایی با رجعت سازگاری دارد. امام صادق علیه السلام میفرمایند:
«وَالله ذلکَ فِی الرَّجَعْةِ اَما عَلِمتَ انَّ اَنبیاءَ اللهِ کثیرٌ لَمْ یُنْصَرُوا فِی الدّنیا وَ قُتِلُوا و الأئِمَةُ مِنْ بَعدِهِمْ قُتِلوُا وَ لَمْ یُنْصَروا ذلِک فِی الرَّجْعَةِِ»؛(2)«به خدا سوگند این (آیه) دربارهی رجعت است. مگر نمیدانید که پیامبران بسیاری و امامان بعد از ایشان هم در دنیا یاری نشدند و کشته شدند. این آیه در رجعت محقّق خواهد شد.»
آیهی چهارم: ((و إذا وقع القَولُ عَلیهم أخرَجنا لهم دابّةً مِن الارض تُکَلِّمُهُم أنَّ النّاسَ کانوا بِآیاتنا لایَوقِنون))؛(3)«چون سخن بر آنها فرود آید، از زمین جنبندهای برایشان بیرون میآوریم که با آنها سخن گوید به درستی که مردم به آیههای ما یقین ندارند.»
امام رضا علیه السلام در تفسیر آیهی فوق فرمودند:
«دابة الأرض علی بن ابیطالب علیه السلام است.»(4)
امام صادق علیه السلام از رسول اکرم صلی الله علیه و آله نقل میکنند که در شب معراج گفته شد:
«ای محمد! علی اول است، زیرا او نخستین امامی است که پیمان مرا پذیرفتهاست. علی آخر است، زیرا او آخرین امامی است که روحش را قبض میکنیم. او همان «دابّه» است که با مردم سخن میگوید.»(5)
خود وجود مقدس امیرالمؤمنین علیه السلام نیز در بیانات خویش میفرمایند:
«إنّی دابّة الله الّتی تُکَلِّمُ النّاس»؛(6)«من همان دابهای هستم که با مردم سخن میگویم.»
امام صادق علیه السلام میفرمایند:
«رسول خدا صلی الله علیه و آله در مسجد النبی به سراغ علی علیه السلام آمدند. ایشان را در حال استراحت دیدند. خطاب به وی فرمودند: قُم یا دابة الله! فَقالَ رجلٌ من اصحابِه: یا رسولَ الله! انسَمیُّ بعضُنا بعضاً بهذا الاسم؟ فقال: لا والله ما هُوُ الّا لَه خاصّةِ وَ هُوَ دابّة التی ذَکرَها فی کتابه و اذَا وَقَعَ القَولُ ...؛(1)بلند شو ای دابة الله ! مردی با شنیدن این لقب گفت: ای پیامبر خدا! ما نیز میتوانیم با این لقب یکدیگر را صدا بزنیم؟ فرمودند: نه این لقب مخصوص علی علیه السلام است که خداوند در قرآن به وی مرحمت فرموده و سپس آیهی مذکور را قرائت کرد، آنگاه به علی علیه السلام فرمود: در آخر الزّمان خداوند تو را از زمین به صورت زیبایی خارج میکند و وسیلهای در اختیار تو قرار میدهد تا به آن وسیله، دشمنان را علامت گذاری.»
روایات در یک تقسیمبندی به «واحد» و «متواتر» تقسیم میشوند. منظور از خبر واحد روایتی است که به سر حدّ یقین نرسیده باشد، در حالیکه مراد از خبر متواتر روایتی است که در اثر کثرت نقل آن یقینی شده و جای هیچ گونه ابهامی در آن وجود نداشته باشد. پس از روشن شدن این دو اصطلاح، باید گفت که اخبار و روایاتی که از ائمهی معصومین علیهم السلام در موضوع رجعت نقل شده آنقدر فراوان است که به طور قطعی میتوان متواتر بودن آنها را پذیرفت. در اینباره اظهار نظر برخی کارشناسان احادیث را مرور میکنیم:
1- مرحوم مجلسی میگوید: «اگر مثل این روایات [روایات رجعت] متواتر نباشد پس در چه چیزی میتوان ادعای تواتر نمود.»(2)
2- مرحوم علّامه طباطبایی میفرماید: «همانا روایات رجعت، متواتر معنوی است و اگر بعضی از این روایات، قابل خدشه و مناقشه هم باشد، ضرری به تواتر آنها نمیرساند.»(3)
3- مرحوم شیخ حر عاملی مینویسد:« هیچ شکی نیست که احادیث رجعت به حد تواتر معنوی رسیدهاست، زیرا موجب یقین هستند؛ برای هر کسی که قلب خویش را از هر شبههای و تقییدی پاک کند.»(1)
4- محدث جزایری در شرح تهذیب ادعا کرده که 620 حدیث پیرامون رجعت دیدهاست.(2)
برای آشنایی اجمالی و مختصر با روایات، لازم است که آنها را دستهبندی کرده و مفاد هردسته را اجمالاً بررسی کنیم:
الف) روایاتی که رجعت را به عنوان یک عقیدهی حق و لازم در ردیف سایر معارف و اعتقادات اسلام ذکر میکند. به بعضی از این روایات در بحث «اهمیّت رجعت» اشاره شد.
ب) روایاتی که آیات مربوط به «رجعت» را تفسیر میکنند. علامه مجلسی بیش از 125 آیه را همراه با روایت ذکر نمودهاند.
ج) روایاتی است که رجعت کنندگان را معرفی میکند. مرحوم شیخ حر عاملی بیش از 170 روایت را در این زمینه گردآوری کرده است که ذکر آنها در محدودهی این درس نمیگنجد.
در این قسمت بنا داریم، به بیان عقیدهی رجعت در ادعیه و زیارات رسیده از معصوم، بپردازیم؛ که به اختصار به چند نمونه از آنها اشاره میکنیم:
«مُعتَرفٌ بِکم مُؤمِن بإیابکم، مُصَدِّقٌ بِرَجعَتِکم، منتظرٌ لأمرِکُم»؛(3)«به شما ایمان دارم، بازگشت شما را باور دارم، رجعت شما را تصدیق میکنم، امر شما را انتظار میکشم.»
«و أنَّ رَجعتَکم حقٌّ لا رَیبَ فیها ...»؛(4)«همانا رجعت شما حق است و تردیدی در آن نیست.»
«إنّی لَمِن القائِلینَ بِفَضلِکُم، مُقِرٌّ بِرَجعَتِکُم، لا اُنکِرُ للهِ قدرةً و لا أزعَمُ إلّا ما شاء اللهُ»؛(1)«من به مقام والای شما معتقدم، به رجعت شما باور دارم و قدرت خدا را انکار نمیکنم و جز مشیّت حضرت پروردگار چیزی را اراده نمیکنم.»
«فَمَعَکُم مَعَکُم لا مَعَ عَدُوِّکُم، إنّی مِن المؤمنینَ بِرَجعَتِکُم»؛(2)«آن روز من با شمایم، حتماً با شما هستم، نه با دشمن شما، من به رجعت شما باور دارم.»
«... أَنّی بکم مؤمنٌ و بإیابکم مُوقن...»؛ (3)« من به شما ایمان دارم و بازگشت شما را یقین دارم.»
«... و أَن یَجعَل لی کَرَّةً فی ظهورِک و رَجعةً فی ایّامک ...»؛(4)« به خدای تبارک و تعالی متوسل میشوم و از او میخواهم که برای من بازگشتی در ظهور شما و رجعتی در روزگار شما قرار دهد.»
«أللّهمَّ إن حالَ بَینی و بَینه الموت ... فَأَخرِجنی مِن قبری مؤتَزِراً کَفَنی،...»؛(1)«خداوندا اگر مانع شد میان من و ایشان، آن مرگی که قرار دادهای ... پس مرا از قبرم بیرون بیاور در حالیکه کفنم را به خود پیچیدهام ... .»
اعتقاد به رجعت و بازگشت به دنیا در زمان دولت کریمه، نقش مهمی را در نشاط دینی و امید به حضور در حکومت جهانی حضرت مهدی علیه السلام ایفا میکند. زیرا ممکن است افرادی که تمام عمر خود را در انتظار ظهور ایشان سپری کردهاند، دچار یأس شوند! اما اگر شرایط بازگشت آنها به دنیا و حضور در محضر آخرین امام فراهم باشد، در امیدواری ایشان نقش به سزایی خواهد داشت.
انسانی که آینده را روشن ببیند به راحتی میتواند مشکلات زودگذر را تحمل کرده و استقامت کند، لذا ائمهی اطهار علیهم السلام مؤمنان را به صبر و بردباری دعوت نموده، با وعدهی رجعت در زندگی در سایهی دولت کریمهی اهلبیت علیهم السلام آنان را امیدوار میکردند. امام حسین علیه السلام در شب عاشورا اصحابشـان را با رجعت تسلّی داده و به صبر و بردباری امر نمودند. در زیارتنامههای ائمهی اطهار علیهم السلام و دعاها، این امر بسیار مشهود است و سفارش به خواندن آنها، ما را به این هدف راهنمایی میکند.
آنان که دلشان از ظلم ظالمان در طول تاریخ پر از درد شدهاست، با رجعت و انتقام تسکین و التیام پیدا میکند.(2)زیرا انسان مظلوم وقتی با چشم خود ببیند که انتقامش گرفته شده
دردهایش بهبود پیدا میکند. اگرچه در قیامت از ظالمان به طور کامل انتقام گرفته خواهدشد.
مَولایَ، فَإن أدرِکنی المَوتُ، قبلَ ظهورِکَ ... أن یجعَلَ لی کَرَّةً فی ظُهورِکَ وَ رَجعَةً فی ایّامکَ
إن شاء الله
1- ویژگی های رجعت را بیان کنید؟
2- امام باقر علیه السلام برای تبیین عقیده ی رجعت، به چه اقداماتی دست زدند؟
3- منظور از دابة الارض چیست؟
4- روایات رجعت در کدام دسته بندی قرار دارند؟
5- رجعت کنندگان به چند دسته تقسیم می شوند؟ نام برید.
6- آثار رجعت در زندگی معتقدان را بیان کنید؟
1- رجعت در قرآن و روایات.
2- ارتباط رجعت با معاد.
3- رجعت کنندگان.
4- اندیشه ی رجعت، در طول تاریخ (مخالفان و موافقان).
5- موضع گیری ائمه ی اطهار علیهم السلام در مقابل منکران رجعت.
6- ادعیه ی منقول در مورد رجعت.
7- منکران رجعت در طول تاریخ.
8- تفاوت رجعت و تناسخ.
1- سیمای آفتاب، حبیب اله طاهری، صص 337 ـ 351.
2- رجعت از دیدگاه عقل، قرآن وحدیث، حسن طاهری.
3- شیعه و رجعت، حمید رضا طبسی.
4- رجعت، محمد رضا ضمیری.
5- فرهنگنامهی مهدویّت، حرف راء.
6- جهان پس از مرگ.
7- عصر رجعت طلایی، سید مجتبی نظام آبادی.
8- رجعت یا حیات دوباره, احمد علی طاهری ورسی.
9- رجعت، محمد خادمی شیرازی.
10- فصلنامهی انتظار، ش 2 .
1- احمد بن اسحاق در محضر امام حسن عسکری علیه السلام ، آن حضرت را دیده و از ایشان چنین شنیده که میفرمایند:
«أنا بقیةُ اللهِ فی أَرضِه ِ وَالمُنتَقِمُ مِن أَعدائِه ِ»؛(1)«من بقیه الله در روی زمین و دست انتقام خدا از دشمنان او هستم.»
2- «فَاِنّا نُحیطُ علماً بِاَنبائِکم ، وَ لا یَعزُبُ عَنّا شیءٌ مِن أخبارِکم»؛(2)«ما بر اخبار و احوال شما آگاهیم و هیچ چیز از اوضاع شما بر ما پوشیده و مخفی نمیماند.»
3- «وَ انّی لَاَمانٌ لِأََ هلِ الاَرضِ کما أَنَّ النُُّجُومُ اَمانٌ لِأَهلِ السََّماءِ»؛(3)«همانا، من امان و مایهی ایمنی برای اهل زمینم؛ همانگونه که ستارهها سبب ایمنی اهل آسماناند.»
4- «فَاتَّقُوا اللهَ وَ سَلِّموا لَنا وَ رُدُّوا الأمرَاِلَینا فَعَلَینا الإِصرارُ کماکانَ مِنّا الإیراد»؛(1)«از خدا بترسید و تسلیم ما شوید و کار را به ما واگذارید بر ماست که شما را از سرچشمه سیراب آوریم همانطور که شما را به سر چشمه بردیم.»
5- «وَ فِی اِبْنَةِ رَسولِ الله صلی الله علیه و آله و سلم لی اُسْوَةٌ حَسَنَةٌ»؛(2)«دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم (فاطمهی زهرا علیها السلام) برای من اسوه و الگویی نیکو است.»
6- «وَ لَو اَنَّ أشیاعنا ـ وَفَّقَهُمُ الله ُ لِطاعَتهِ ـ علی اجتماعٍ مِنَ القُلُوبِ فِی الوَفاءِ بِالعَهدِ عَلَیهِمْ لَمَا تَأَخَّرَ عَنهُمُ الیُمنَ بِلِقائِنا وَ لَتَعَجَّلَت لَهُم السَّعادَةُ بِمُشاهَدَتِنا علی حقِّ معرفةِوَصدقها مِنهم بِنا ...»؛(3)«اگر شیعیان ما ـ که خداوند توفیق اطاعتشان دهد ـ در راه ایفای پیمانی که بر عهده دارند همدل میشدند، میمنت ملاقات ما به تأخیر نمیافتاد و سعادت دیدار ما زودتر نصیب آنان میگشت، دیداری بر مبنای شناختی راستین و صداقتی از آنان نسبت به ما ...»
7- «اِنّا غَیرُمُهْمِلینَ لِمُراعاتِکم، َو لا ناسینَ لِذِکرِکم، وَ لَو لا ذَلِک لَنَزَلَ بِکمُ الََّلأْواءُ وَاصْطَلَمَکمُ الأَعْداءُ»؛(4)«ما در رسیدگی و سرپرستی شما کوتاهی و اهمال نکرده و یاد شما را
از خاطر نبردهایم که اگر جز این بود، دشواریها و مصیبتها بر شما فرود میآمد و دشمنان شما را ریشهکن مینمودند.»
8- «اَنَّ الاَرضَ لاتَخلوا مِن حُجَّةٍ إِمّا ظاهِراً و إِمّا مَغموراً»؛(1)«زمین هیچگاه از حجّت خالی نمی ماند چه ظاهر باشد و چه پنهان.»
ـ «أنا المهدیُّ و أناصاحِبُ الزّمان و أناالقائِمُ الّذی أملأُ الأرضَ عَدلاً کمَا مُلِئَت جَوراً وَ إنَّ الأرضَ لاتَخلوُ مِن حجّةٍ ... فهذه ِِ أمانةٌ لاتُحَدِّث بِها إلّا إخوانِکَ مِن أهلِ الحَقِّ»؛(2)«من مهدی هستم، من صاحب الزّمان هستم، من آن قیامکنندهای هستم که روی زمین را پر از عدالت میکنم، چنانکه از بیعدالتی پر شده باشد. هرگز روی زمین خالی از حجّت نمیماند ... این امانت است نزد تو، جز به برادران بر حقّت مگو.»
9- «مَلعونٌ مَلعونٌ مَن أَخَّرَ الغَداةَ إلی أَن تَنْقَضِی النُّجُومُ»؛(3)«ملعون و از رحمت خدا به دور است کسی که نماز صبح را آنقدر تأخیر بیندازد تا موقعی که ستارگان ناپدید شوند.»
10- «مِن فَضلِه، أَنَّ الرَجُلَ یَنسَی التَّسبیحَ و یُدیرُ السُّبحَةَ فَیُکتَبُ لَهُ التَّسبیحُ»؛(4)«از فضائل تربت حضرت سیدالشّهداء علیه السلام آن است که چنانچه تسبیح تربت حضرت در دست گرفته شود ثواب تسبیح و ذکر را دارد، گر چه دعایی هم خوانده نشود.»
11- «وَ العاقِبَةُ بِجَمیلِ صُنْعِ اللهِ سُبحانَهُ تکونُ حَمیدَةً لَهُم ما اجْتَنَبوُا اْلمَنْهِیَّ عَنهُ مِنَ الذُنوب»؛(1)«با عنایت نیکوی خداوند فرجام کار، مادامی که شیعیان از گناهان دوری گزینند پسندیده و نیکو خواهد بود.»
12- «اَعُوذُ باللهِ مِنَ ْالعَمَی بَعدَ الجَلاءِ، وَ مِنَ الضَّلالَةِ بَعدَ الهُدَی، وَمِنْ مُوبِقاتِ الْأَعمالِ وَ مُرْدِیاتِ الفِتَنِ»؛(2)«از نابینایی پس از بینایی و از گمراهی پس از هدایت و از رفتار هلاکت بار و فتنههای نابود کننده به خدا پناه میبرم.»
13- «مَن کانَت لَهُ إلی اللهِ حاجَةٌ فَلْیَغْتَسِلْ لَیْلَةَ الجُمُعَةِ بَعدَ نِصفِ الّیلِ وَ َیأْتی مُصَلاّهُ»؛(3)«هر کس حاجت و خواستهای از پیشگاه خداوند متعال دارد بعد از نیمه شب جمعه غسل کند و برای مناجات با خداوند در جایگاه نمازش قرار گیرد.»
14- « واجْعَلوُا قَصدَکم إِلَینا بالمَوَدَّةِ عَلََی السُّنَّةِ الواضِحَة»؛(4)«با محبّت و دوستی و بر اساس سنّت آشکار الهی راه و مقصدتان را به سوی ما قرار دهید.»
15- «وَ مَن بَخِلَ مِنْهُم بِما اَعارَهُ اللهُ مِنْ نعمَتهِ عَلی مَنْ اَمَرَهُ بِصِلَتِهِ فَاِنَّهُ یَکونُ خاسِرَاً بِذلِک لِاُوْلاهُ و آخِرَتِه»؛(1)«و آنکس از نعمتهایی که خداوند به او کرامت فرموده به کسانی که فرمان رسیدگی به آنها را داده بخل بورزد در دنیا و آخرت خویش زیانکار خواهد بود.»
16- «اَبی اللهُ عَزَّوجَلَّ لِلحَقِّ الاّ اِتماماً و لِلباطِل إِلاّ زَهُوقاً»؛(2)«خداوند ابا دارد از اینکه حق را ناتمام گذارد و باطل را از بین نبرد.»
17- «قُلُوبُنا أَوعِیَةُ لِمَشِیَّةِ اللهِ، فَإِذا شاءَ شِئنا، واللهُ یَقوُلُ: وَ ما تَشاؤونَ إلاّ أنْ یَشاءَاللهُ»؛(3)«دلهای ما ظروفی برای خواست خداوند است؛ اگر خدا چیزی را اراده کند و بخواهد ما نیز اراده کرده، خواهیم خواست. خداوند متعال می فرماید: و شما نمیخواهید مگر اینکه خداوند بخواهد.»
18- «اِجْعَلوا قَصْدَکمْ إلَینا بِالْمَوَدَّةِ عَلَی السُّنَّةِ الواضِحَةِ، فقد نَصَحْتُ لَکمْ و اللهُ شاهِدُ عَلَیَّ وَ عَلَیکمْ»؛(4)«هدف و مقصد خویش را نسبت به محبت و دوستی ما اهل بیت عصمت و طهارت بر مبنای عمل به سنت و اجرای احکام الهی قراردهید. پس همانا که موعظهها و سفارشهای لازم را نمودم و خداوند متعال نسبت به همهی ما و شما گواه است.»
19- «فَلْیَعْمَلْ کلُّ امْرِءٍ مِنْکم بِما یَقْرُبُ بِهِ مِنْ مَحَبَّتَِنا وَ یَتَجَنَّبُ ما یُدْنیهِ مِنْ کراهََْتِنا و سَخَطِنا»؛(1)«پس هر یک از شما باید کاری کند که وی را به محبّت و دوستی ما نزدیک سازد و از آنچه خوشایند ما نیست و باعث کراهت و خشم ماست دوری گزیند.»
20- «لا تَتَکلَّفُوا عِلْمَ ما قَدْ کفیتُمْ»؛(2)«خود را برای دانستن آنچه از شما نخواستهاند به مشقّت نیندازید.»
21- «قَدْ آذانا جُهَلاءُالشّیعَةِ و حُمَقاؤُهُمْ، وَ َمَنْ دینُهُ جِناحُ الْبَعوضَةِ أرْجَحُ مِنْهُ»؛(3)«نادانان و کم خردان شیعه و کسانی که پر و بال پشه از دین داریِ آنان برتر و محکمتر است ما را آزار میدهند.»
22- «لَیسَ بَینَ اللهِ عَزَّوجَلَّ و بَینَ َأحدٍ قِرابَةُ و مَنْ أنکرَنی فَلَیسَ مِنِّی و سَبیلُهُ سبیلُ ابْنِ نوحٍ»؛(4)«بین خداوند عزّوجلّ و هیچ کس قرابت و خویشاوندی نیست و هر که مرا انکار کند از من نیست و راه او راه فرزند نوح است.»
23- «لاتَشُکنَّ، فَوَدَّ الشَّیطانُ أنَّک شَککتَ»؛(1)«هرگز شک به خود راه مده زیرا شیطان دوست دارد که تو شک کنی.»
24- «لا عُذْرَ لَأَحَدٍ مِن موَالینا فی التَّشکیک فیما یُؤَدّیهِ عَنّا ثِقاتُنا»؛(2)«در تشکیک نسبت به روایاتی که موثّقان از ما برای شما نقل میکنند احدی از شیعیان ما عذری ندارند.»
25- «فلا یَحِلُّ لِأَحَدٍ أنْ یَتَصَرَّفَ مِنْ مالِ غَیرِهِ بِغَیرِ إِذْنِهِ»؛(3)«برای هیچ کس جایز نیست که بدون اذن صاحب مال در مالش تصّرف کند.»
26- «أَنَا خاتَمُ الأوصیاءِ و بی یَدفَعُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ البَلاءَ عَنْ أََََهلی و شیعَتی»؛(4)«من خاتم اوصیایم، خداوند به سبب من بلا را از اهل و شیعیانم دفع میکند.»
27- «أَکثِروُا الدُّعاءَ بِتَعجیلِ الفَرَجِ، فإنّ ذلک فَرَجُکم»؛(5)«برای شتاب در گشایش حقیقی و کامل بسیار دعا کنید، زیرا همانا فرج شما در آن است.»
28- «أمّا اموالُکم فلا نَقْبَلُها إلّا لِتَطَهَّرُوا، فَمَن شاءَ فَلْیَصِلْ و مَن شاءَ فَلْیَقْطَعْ فَما اَتانی اللّهُ خَیرٌ مِمّا آتاکم»؛(1)«اما اموال شما پس آنها را نمیپذیریم مگر به خاطر این که پاک شوید. پس هر که میخواهد بپردازد و هر که نمیخواهد نپردازد، آنچه خدا به ما عطا کرده از آنچه به شما عطا نموده بهتر است.»
29- «لَو لا إستِغفارُ بَعضِکم لِبَعضٍ لَهَلَک مَن عَلیها»؛(2)«اگر طلب مغفرت و آمرزش برخی از شما برای یکدیگر نبود تمام اهل زمین هلاک میگشتند.»
30- «اذا اْستَغفَرتَ اللّهَ فاللّهُ یَغفِرُ لَک»؛(3)«اگر از خداوند طلب مغفرت کنی خداوند نیز تو را خواهد آمرزید.»
31- «مَن کانَ فی حاجَة اللّه عزَّوَجَلََّ کان اللّهُ فی حاجَتِه»؛(4)«هر کس که به دنبال حاجت خداوند عزّوجلّ باشد خداوند نیز دنبال کننده و برآورندهی حاجت او خواهد بود.»
32- «مَا أَرغَمَ أنْفَ الشَّیطانِ أَفْصَلُ مِنَ الصَّلاةِ فَصَلِّها وَ أَرغِم أنْفَ الشَّیطانِ»؛(1)«هیچ چیز مانند نماز بینی شیطان را به خاک نمیساید. پس نماز بگذار و بینی ابلیس را به خاک بمال.»
33- «اَلحقُّ مَعَنا فَلَنْ یُوحِشَنا مَن قَعَدَ عَنّا و نَحنُ صَنائِعُ رَبِّنا و الْخَلقُ بَعدُ صَنائِعُنا»؛(2)«حق با اهل بیت است و کنارهگیری عدهای از ما هرگز سبب وحشتمان نمیشود چرا که ما دست پروردههای پروردگاریم و دیگر مخلوقین خداوند دست پروردههای ما هستند.»
34- «أَو مارَأیْتُم کیفَ جَعَلَ اللّهُ لَکمْ مَعاقِلَ تَأوُونَ إِلیها و أَعْلاماً تَهتَدونَ بِها مِن لَدُنْ آدَمَ علیه السلام »؛(3)«آیا ندیدیدکه چگونه خداوند برای شما مَلجأهایی قرار داد که به آنان پناه برید و عَلَمهایی قرار داد تا با آنان هدایت شوید از زمان حضرت آدم علیه السلام تا کنون.»
35- «سََجدَةُ الشُّکرِ مِن ألزَمِ السُّنَنّ و أَوجَبِها... فَإنَّ فَضْلَ الدُّعاءِ و التَّسبیحِ بَعدَ الفَرائضِ عَلی الدُّعاءِ بِعَقیبِ النَّوافِلِ، کفَضلِ الفَرائِضِ علی النّوافِلِ و السَّجدةُ دُعاءٌ و تَسبیحٌ»؛(4)«سجده شکر، از لازمترین و واجبترین مستحبات الهی است... همانا فضیلت دعا و
تسبیح پس از واجبات بر دعای بعد از نوافل، همانند برتری واجبات بر نوافل است، سجده، دعا و تسبیح است.»
36- «أمّا وَجهُ الْانتِفاعِ بی فی غَیبَتی فَکالْإِنتِفاعِ بِالشَّمسِ إذا غَیَّبَتْها عَنِ الأبصارِ السَّحابُ»؛(1)«اما چگونگی استفاده از من در غیبتم، همانند استفاده از خورشید است هنگامی که ابرها آن را از دیدگان پنهان نگاه دارد.»
37- «أَقدارُاللهِ عَزَّوَجَلَّ لاتُغالَبُ وَ إِرادَتُهُ لا تُرَدُّ وَ تَوفیقُهُ لا یُسْبَقُ»؛(2)«تقدیرهای خداوند عزّوجلّ مغلوب نمیشود و ارادهاش برگشت ندارد و بر توفیق او هیچ چیز پیشی نمیگیرد.»
38- «رَب ِّ مَن ذا الذَّی دَعاک فَلَم تُجِبهُ وَ مَن ذَا الَّذی سَأَلَک فَلَم تُعطِهِ وَ مَن ذَا الَّذی ناجاک فَخَیَّبتَهُ أَو تَقَرَّبَ إلیک فَأبْعَدْتَهُ»؛(3)«پروردگارا! چه کسی تو را خواند و تو دعایش را اجابت نکردی، وچه کسی از تو در خواست نمود و به او عطا نفرمودی و چه کسی با تو مناجات کرد و او را ناامید ساختی، یا خود را به تو نزدیک نمود و او را دور ساختی؟!»
39- «إنَّ اللهَ تَعالی لَم یَخْلُقِ الْخَلْقَ عَبَثَاَ، ولا أهْمَلَهُمْ سُدیً، بَلْ خَلَقَهُمْ ِبقُدْرَتهِ وَ جَعَلَ لَهُمْ أسْماعاً وأبْصاراً وَقُلُوباً و أَلْباباً، ثُمَّ بَعَثَ إلَیْهِمُ النَّبِییّنَ علیهم السلام مبَشِّرینَ ومُنْذِرینَ، یَأْمُرُونَهم بِطاعَتهِ وَ یَنهونَهُم عن مَعصِیَتهِ، و یُعَرِّفُونَهُم ما جَهَلوهُ مِن أَمرِ خالِقِهِمْ و دینِهِمْ، وَ أَنْزَلَ علَیْهِمْ کتابَاً»؛(1)«به راستی، خداوند متعال مردم را بیهوده نیافرید، و بیکاره رها نساخت، بلکه آنان را به قدرت خود آفرید و به آنان گوش و دیده و دل و عقل داد، سپس پیامبران علیهم السلام را به سوی آنان بشارتدهنده و بیمدهنده فرستاد تا مردم را به اطاعت خدا امر کنند و از معصیت او باز دارند و آنچه را از امر خالق و دین خود جاهلاند، بدانها بیاموزند، و برای آنان کتابی نازلکرد ....»
40- حِمیری میگوید: به خدمت جناب سعید بن عثمان، رسیدم و از ایشان پرسیدم: آیا اما را دیدهای؟ گفت: بله و آخرین بار در کنار خانهی خدا دیدم که میفرمودند:
«اللهمَّ أنجِز لی ما وَعَدتَنی»؛ «خداوندا، آنچه به من وعده فرمودی امضا بفرما».(2)
1- قرآن کریم.
2- مفاتیح الجنان.
3- نهج البلاغه .
4- استراتژی انتظار، 3 جلد، اسماعیل شفیعی سروستانی. انتشارات موعود عصر(عج)، تهران، 1383.
5- اثبات الهداة، محمّد بن الحسن الحر العاملی.
6- اصول کافی، محمّد بن یعقوب کلینی رازی، 1401 ه ق.
7- الإحتجاج، احمد بن علی بن ابیطالب الطبرسی، اسوه، تهران، 1416 ه ق.
8- الأیقاظ مِنَ الهَجعَه، شیخ حرّ عاملی.
9- الخصال، شیخ صدوق، جامعهی مدرسین حوزهی علمیهی قم، 1362.
10- الزام الناصب فی إثبات الحجه الغائب، علی یزدی حائری، چاپ بیروت، 2 جلد، 1984 م.
11- امام مهدی علیه السلام در حدیث ثقلین، بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود علیه السلام .
12- امید منتظران مهدی علیه السلام ، مهدی مهدوی، انتشارات دانش هوشیار، چاپ اول، زمستان 1381.
13- بحارالأنوار، محمّد باقر مجلسی، دارالکتب الإسلامیه.
14- برکات حضرت ولی عصر علیه السلام ، العبقری الحسان، تألیف شیخ علی اکبر نهاوندی، باز نویسی سید جواد معلم.
15- تاریخ غیبت کبری، سید محمّد صدر.
16- ترجمه و تحقیق مفردات الفاظ قرآن، راغب اصفهانی، 3 جلد، انتشارات مرتضوی، زمستان 1383.
17- تشیع و انتظار، محمّد تقی خلجی، چاپ سوم، 1378.
18- تفسیر برهان، سید هاشم بحرانی، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت، 1419 ه ق.
19- تفسیر قمی، علی بن ابراهیم قمی.
20- تفسیر المیزان، علامه سید محمّد حسین طباطبایی، دارالکتب الإسلامیه، قم، 1371.
21- تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی، دارالکتب الإسلامیه، تهران، 1382.
22- توجهات حضرت ولی عصر (عج) به علما و مراجع تقلید، عبدالرحمن باقرزاده بابلی، چاپ اول، 1379.
23- چشم به راه مهدی علیه السلام ، بوستان کتاب، چاپ دوم، 1378.
24- چشم اندازی به حکومت امام مهدی علیه السلام ، نجمالدین طبسی، دفتر تبلیغات اسلامی، 1380.
25- حق الیقین، دو جلد، سید عبد الله شبّر.
26- خورشید مغرب، محمّد رضا حکیمی، دفتر نشر فرهنگی اسلامی، 1380.
27- درسنامه ی تاریخ عصر غیبت، پور سید آقایی- جباری- عاشوری- حکیم، انتشارات حضور، قم، 1383.
28- در انتظار ققنوس، سید ثامر هاشمی العمیدی، ترجمهی مهدی علیزاده، چاپ 1379.
29- رجعت، محمّدرضا ضمیری، انتشارات موعود، چاپ چهارم، 1384.
30- رجعت از دیدگاه عقل، قرآن، حدیث، حسین طارمی زیر نظر جعفر سبحانی، حوزهی علمیهی قم، جامعهی مدرسین، چاپ هفتم، 1375.
31- رجعت یا دولت کریمه ی خاندان وحی، محمّد خادمی شیرازی، چاپ دوم، 1411 ه ق.
32- سفیانی از ظهور تا افول، نصرت الله آیتی، چاپ اول، تابستان 1384.
33- سفینه البحار، شیخ عباس قمی، اسوه، تهران، 1422 ه ق.
34- سلوک منتظران، سید محمّد بنی هاشمی، چاپ دوم، 1383، مرکز فرهنگی انتشاراتی منیر.
35- سیمای آفتاب، حبیب الله طاهری، انتظارات زائر، بهار 1384.
36- سیمای مهدویّت در قرآن، محمّد جواد مولوینیا، انتشارات امام عصر علیه السلام ، چاپ اول، مهر 1381.
37- شمیم، جمعی از محققان مرکز تخصصی مهدویّت، چاپ اول، پاییز 1384.
38- شناخت زندگی بخش، ابراهیم شفیعی سروستانی، 1380.
39- صحیفه ی نور، امام روح الله الموسوی الخمینی.
40- ضرورت طرح مباحث مهدویّت، روح الله شاکری زواردهی، پاییز 1384.
41- ظهور حضرت مهدی علیه السلام از دیدگاه اسلام و مذاهب و ملل جهان، سید اسد الله هاشمی شهیدی.
42- عصر زندگی و چگونگی آینده ی انسان و اسلام، محمّد حکیمی، بوستان کتاب قم، 1381.
43- عصر ظهور، علی الکورانی، مترجم مهدی حقی، چاپ اول، 1383.
44- غیبت امام عصر علیه السلام یا پنهانی خورشید عدالت، محمّد خادمی شیرازی، انتشارات رسالت،چاپ اول، زمستان 1377.
45- غیبت نعمانی، محمّد بن ابراهیم جعفر نعمانی، مترجم: محمّد جواد غفاری، صدوق، 1376.
46- غیبت طوسی، شیخ ابی جعفر محمّد بن الحسن الطوسی، معارف الإسلامیه، قم، 1417 هـ ق.
47- فرهنگ نامه ی مهدویّت، خدا مراد سلیمیان، بنیاد فرهنگی مهدی موعود علیه السلام ، مرکز تخصصی مهدویّت، چاپ اول، تابستان 1383.
48- فصل نامه ی انتظار، بنیاد فرهنگی مهدی موعود علیه السلام ، مرکز تخصصی مهدویّت قم.
49- قاموس قرآن کریم، سید علی اکبر قرشی، دارالکتب الإسلامیه، تهران، 1381.
50- کمال الدین و تمام النعمه، شیخ صدوق، مترجم: پهلوان، دارالحدیث، قم، 1380.
51- معانی الأخبار، شیخ صدوق.
52- معجم الأحادیث الإمام المهدی، علی کورانی و جمعی از محققان، 1411 ه ق.
53- معرفت امام زمان علیه السلام و تکلیف منتظران، ابراهیم شفیعی سروستانی، تهران، موعود عصر (عج)، 1384
54- مکیال المکارم، آیت الله سید محمّد تقی موسوی اصفهانی، دو جلد، ایران نگین، چاپ دوم، زمستان 1381.
55- منتخب الأثر، لطف الله صافی گلپایگانی، السیدة المعصومه، قم، 1419 هـ ق.
56- مهدی تجسم امید و نجات، عزیز الله حیدری شاهرودی، مسجد مقدس جمکران، چاپ سوم، بهار 1382.
57- میزان الحکمه، محمّد محمّدی ریشهری، مترجم: حمید رضا شیخی، دارالحدیث، قم، 1377.
58- نجم الثاقب، میرزا حسین طبرسی نوری، مسجد مقدس جمکران، قم، 1380.
59- نگین آفرینش، حائریپور ـ یوسفیان ـ بالادستیان.
60- یاد مهدی علیه السلام ، محمّد خادمی شیرازی، انتشارات مسجد مقدس جمکران، چاپ سوم، بهار 1384.
لیست برخی محصولات بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف
ردیف
نام کتاب
مخاطب
قیمت (ریال)
ردیف
نام کتاب
مخاطب
قیمت (ریال)
1
تا ظهور (2 جلد)
عمومی
65000
25
درسنامه مهدویت (1)
تخصصی (طلاب ـ دانش جویان ـ فرهیختگان)
28000
2
آینده جهان (کتاب سال حوزه)
دانشجویان ـ طلاب
38000
26
درسنامه مهدویت (2)
تخصصی
35000
3
فرهنگ نامه مهدویت
دانشجویان ـ طلاب
68000
27
کارت بازی انتظار
بچهها
10000
4
دکترین مهدویت
دانشجویان ـ طلاب
20000
28
جهانی شدن و فرهنگ مهدوی
دانشجویان و طلاب
26000
5
مهدویت از دیدگاه دین پژوهان غربی
دانشجویان
25000
29
پله پله مهربانی
نوجوانان
6000
6
انتظار پویا
همه قشر
9000
30
وقتی او می آید
عمومی
6000
7
جوانان یاوران مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
جوانان
6000
31
آفتاب مهر (یکصد پرسش و پاسخ مهدوی)
جوانان
30000
8
نینوا و انتظار
عمومی
28000
32
لوح فشردة فصلنامه انتظار (28-1)
فرهیختگان
10000
9
ضرورت طرح مباحث مهدویت
عمومی
3500
33
اعمال نیمه شعبان
عمومی
12000
10
امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در کلام آیت الله بهجت
عمومی
9000
34
جزیرة خضراء
عمومی
8000
11
امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در قرآن
عمومی
10000
35
از حسین علیه السلام تا مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
عمومی
7000
12
امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در احادیث شیعه و سنی
عمومی
14000
36
مجله امان ویژة امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف (19-1)
عمومی
5000
13
زمزمه های انتظار
مجریان ـ عمومی
9000
37
جستارهایی در مهدویّت
دانشجویان ـ طلاب
15000
14
مهدی ستیزان
عمومی
4500
38
نگین آفرینش (درسنامه مقدماتی)
پیشدانشگاهی ـ دانشجویان
28000
15
اندیشة مهدویت و آسیبها
عمومی
7500
39
قرآن، مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ، جوانان
جوانان ـ دانشآموزان
14000
16
فصلنامه علمی- تخصصی انتظار (28-1)
فرهیختگان
18000
40
بروشور هفتگانه «آشنایی با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف »
عمومی
1400
17
پژوهشی عقلی پیرامون حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
عمومی
4500
41
فرات تا فرات (2جلد)
دانشجویان ـ طلاب ـ فرهنگیان
40000
18
طلوع خورشید
دانش آموزان ـ عمومی
6000
42
جهانی شدن و حکومت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
عمومی
8000
19
امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در حدیث ثقلین
عمومی
6000
43
دلائل عقلی و نقلی امامت و مهدویّت
تخصصی
28000
20
زنان در حکومت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
عمومی
2500
44
فروغ حق
عمومی
25000
21
شمیم (برگزیدهای از مباحث درباره امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف )
دانش آموزان
5000
45
در محضر علامه شعرانی
عمومی
30000
22
دولت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف سیرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
عمومی
4000
46
شرح فراق
عمومی
25000
23
CD نقد فیلم نوستر آداموس
عمومی
15000
47
منجی در ادیان
تخصصی
32000
24
نگاهی دوباره به انتظار
عمومی
6500
48
سی دی آفتاب عشق
عمومی
10000
وجه کتاب درخواستی را به حساب سیبا (0101784765003) بانک ملی شبعه حجتیه قم کد 2711 به نام بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف واریز نموده و اصل فیش بانکی را همراه با نام و تعداد کتابهای درخواستی به نشانی مرکز (واقع در شناسنامه کتاب) از طریق پست یا فکس ارسال نمائید.