ghaemiyeh.com
سرشناسه:روضاتی، سیدمحمدجعفر، 1352 -
عنوان و نام پديدآور:کلید واژهی آیات رجعت در قرآن کریم : روشی جدید برای حفظ و آموزش آیات رجعت در قرآن کریم
مشخصات نشر:قم : بهار قلوب٬ 1394.
مشخصات ظاهری:250 ص.
شابک:978-964-9967-29-5
وضعیت فهرست نویسی:فیپای مختصر
يادداشت:فهرستنويسی كامل اين اثر در نشانی: http://opac.nlai.ir قابل دسترسی است
یادداشت:کتابنامه به صورت زیرنویس.
شناسه افزوده:مهدیپور، علیاکبر، 1324 -
شماره کتابشناسی ملی:3804818
کلید واژه ی آیات رجعت در قرآن کریم
روشی جدید برای حفظ و آموزش
آیات رجعت در قرآن کریم
مقدمه:
استاد محقّق علامه حاج شیخ علی اکبر مهدی پور
تالیف: سید محمد جعفر روضاتی
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
به محضر مقدّس امام و مقتدای حضرت فاطمه (سلام الله علیها)،
امیر المؤمنین حضرت علی بن ابی طالب (سلام الله علیه)
و انتقامگیرندۀ آنها،
حضرت بقیة الله الاعظم (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
عکس
عکس
فهرست مطالب... 7
مقدّمۀ استاد مهدیپور. 15
سیمای رجعت در آیینۀ آیات نورانی قرآن و دیگر کتب آسمانی.. 15
گلواژۀ رجعت... 15
پیشینۀ رجعت... 16
رجعت در میان پیشینیان.. 18
رجعت در امّت اسلامی.. 19
لزوم اعتقاد به رجعت... 20
پیشینۀ اعتقاد به رجعت... 21
تواتر احادیث رجعت... 23
رجعت هراسی.. 23
پیشگفتار. 27
1- لغت رجعت... 27
2- اصطلاح رجعت... 27
3- اعتقاد به رجعت... 28
4- احادیث «رجعت». 28
5- ادعیه و «رجعت». 32
الف) دعای روز سوّم شعبان:. 32
ب) دعای افتتاح:. 34
ج) دعای شب بیست و سوّم ماه مبارك رمضان:. 35
د) دعای عهد:. 37
6- زیارات و «رجعت». 38
الف) زیارت آل یاسین:. 38
ب) زیارت جامعۀ كبیره:. 39
ج) زیارت رجبیه:. 41
د) زیارت حضرت صاحب الامر (عجل الله تعالی فرجه الشریف):. 42
ه) زیارت ائمّۀ اطهار (سلام الله علیهم) از راه دور:. 43
و) زیارت اربعین امام حسین (سلام الله علیه):. 44
7_ زیبائیهای «رجعت». 44
8_ اقوال علماء در بارۀ «رجعت». 45
9- كتابنامۀ رجعت... 49
10_ حمد و سپاس.... 67
سورۀ مبارکۀ بقره(2). 71
1_ کد آیه:56/2اسم آیه: زنده شدن هفتاد نفر از یاران حضرت موسی (سلام الله علیه). 71
2_ کد آیه:73/2 اسم آیه: زنده شدن مقتول بنی اسرائیل.. 76
3_ کد آیه:243/2 اسم آیه: زنده شدن هزاران نفر از بنی اسرائیل.. 78
4_ کد آیه:259/2 اسم آیه: زنده شدن عزیر پس از صد سال.. 81
5_ کد آیه:260/2اسمآیه: زنده شدن پرندگان بهدست حضرتابراهیم (سلام الله علیه). 84
سورۀ مبارکۀ آلعمران(3). 89
6_ کد آیه:49/3 اسم آیه: زندهشدن مردگان توسط حضرتعیسی (سلام الله علیه). 89
7_ کد آیه:81/3 اسم آیه: رجعت انبیاء (علیهم السلام)و نصرت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه). 94
8_ کد آیه:144/3 اسم آیه: رجعت شهدا. 97
9_ کد آیه:158و157/3 اسم آیه: شهادت یا مردن، در رجعت... 100
10_ کد آیه:185/3 اسم آیه: چشیدن طعم مرگ در رجعت... 102
سورۀ مبارکۀ نساء(4). 103
11_ کد آیه:159/4 اسم آیه: ایمان به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در رجعت... 103
سورۀ مبارکۀ مائده(5). 106
12_ کد آیه:20/5 اسم آیه: پادشاهان رجعت... 106
سورۀ مبارکۀ انعام(6). 108
13_ کد آیه:28و27/6 اسم آیه: آرزوی كفّار. 108
سورۀ مبارکۀ اعراف(7). 111
14_ کد آیه:96/7 اسم آیه: رجعت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و امام حسین (سلام الله علیه). 111
15_ کد آیه:157/7 اسم آیه: یاری رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در رجعت... 115
16_ کد آیه:159/7 اسم آیه: رجعت عدّهای از یهودیان مؤمن.. 116
سورۀ مبارکۀ توبه(9). 118
17_ کد آیه:33/9 اسم آیه: برتری دین حق، در رجعت... 118
18_ کد آیه:111/9 اسم آیه: خریداری جان و مال مؤمنین، در رجعت... 121
سورۀ مبارکۀ یونس(10). 123
19_ کد آیه:39/10 اسم آیه: تکذیب رجعت از روی نادانی.. 123
20_ کد آیه:54/10 اسم آیه: پشیمانی ظالمین در رجعت... 125
سورۀ مبارکۀ ابراهیم(14). 126
21_ کد آیه:5/14 اسم آیه: رجعت، یكی از روزهای خدا. 126
سورۀ مبارکۀ حجر(15). 128
22_ کد آیه:2/15 اسم آیه: رجعت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) و شیعیانشان.. 128
23_ کد آیه:38/15 اسم آیه: کشته شدن شیطان در رجعت... 129
سورۀ مبارکۀ نحل(16). 134
24_ کد آیه:22/16 اسم آیه: کفر منکران رجعت... 134
25_ کد آیه:34/16 اسم آیه: عذاب در رجعت... 136
26_ کد آیه:39و38/16 اسم آیه: كافرانِ این امّت... 137
سورۀ مبارکۀ اسراء(17). 142
27_ کد آیه:5/17 اسم آیه: رجعت جناب سلمان.. 142
28_ کد آیه:6/17 اسم آیه: رجعت امام حسین (سلام الله علیه). 147
29_ کد آیه:72/17 اسم آیه: رجعت کوردلان.. 150
سورۀ مبارکۀ کهف(18). 151
30_ کد آیه:12/18 اسم آیه: رجعت اصحاب كهف... 151
31_ کد آیه:83/18 اسم آیه: ذوالقرنین این امّت... 154
سورۀ مبارکۀ مریم(19). 157
32_ کد آیه:54/19 اسم آیه: وعدۀ رجعت به اسماعیل بن حزقیل (سلام الله علیهما). 157
سورۀ مبارکۀ طه(20). 160
33_ کد آیه:124/20 اسم آیه: رجعت ناصبیان.. 160
سورۀ مبارکۀ انبیاء(21). 162
34_ کد آیه:35/21 اسم آیه: مرگ شهدا بعد از رجعت... 162
35_ کد آیه:95/21 اسم آیه: عدم رجعت عذابشدگان.. 164
36_ کد آیه:105/21 اسم آیه: وارثان زمین در رجعت... 166
سورۀ مبارکۀ مؤمنون(23). 168
37_ کد آیه:77/23 اسم آیه: رجعت امیر المؤمنین (سلام الله علیه). 168
سورۀ مبارکۀ شعراء(26). 169
38_ کد آیه:4/26 اسم آیه: ذلّت بنیامیه در رجعت... 169
سورۀ مبارکۀ نمل(27). 171
39_ کد آیه:82/27 اسم آیه: جنبندۀ زمین.. 171
40_ کد آیه:83/27 اسم آیه: رجعت، رستاخیزی كوچک... 174
41_ کد آیه:93/27 اسم آیه: شناخت ائمّه (سلام الله علیهم) در رجعت... 177
سورۀ مبارکۀ قصص(28). 178
42_ کد آیه:6/28 اسم آیه: رجعت فرعون و هامان قریش.... 178
43_ کد آیه:61/28 اسم آیه: تحقّق وعدۀ الهی در رجعت... 179
44_ کد آیه:85/28 اسم آیه: رجعت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمّه (سلام الله علیهم). 180
سورۀ مبارکۀ سجده(32). 183
45_ کد آیه:21/32 اسم آیه: رجعت، عذابی نزدیک... 183
46_ کد آیه:27/32 اسم آیه: زمین رجعت... 186
سورۀ مبارکۀ یس(36). 187
47_ کد آیه:13و14/36اسم آیه: نمونهای از رجعت در امّتهای پیشین.. 187
48_ کد آیه:52/36 اسم آیه: صبر تا زمان رجعت... 194
سورۀ مبارکۀ ص(38). 196
49_ کد آیه:43/38 اسم آیه: رجعت فرزندان حضرت ایوب (سلام الله علیه). 196
سورۀ مبارکۀ غافر(40). 198
50_ کد آیه:11/40 اسم آیه: حیات دو باره در رجعت... 198
51_ کد آیه:51/40 اسم آیه: یاری انبیاء و ائمّه (سلام الله علیهم) در رجعت... 200
52_ کد آیه:81/40 اسم آیه: دیدن نشانههای خداوند در رجعت... 202
سورۀ مبارکۀ شوری(42). 203
53_ کد آیه:44/42 اسم آیه: عذاب ستمگران در رجعت... 203
سورۀ مبارکۀ دخان(44). 204
54_ کد آیه:10/44 اسم آیه: دود آشكار در رجعت... 204
سورۀ مبارکۀ جاثیه(45). 206
55_ کد آیه:14/45 اسم آیه: رجعت، یكی از روزهای خدا. 206
سورۀ مبارکۀ احقاف(46). 207
56_ کد آیه:15/46 اسم آیه: خبر رجعت امام حسین (سلام الله علیه). 207
سورۀ مبارکۀ ق(50). 209
57_ کد آیه:42/50 اسم آیه: رجعت، روز بیرون آمدن.. 209
58_ کد آیه:44/50 اسم آیه: شکافته شدن زمین در رجعت... 211
سورۀ مبارکۀ ذاریات(51). 212
59_ کد آیه:13/51 اسم آیه: امتحان رجعت... 212
60_ کد آیه:22/51 اسم آیه: اخبار رجعت... 213
سورۀ مبارکۀ طور(52). 214
61_ کد آیه:47/52 اسم آیه: عذاب در رجعت... 214
سورۀ مبارکۀ نجم(53). 216
62_ کد آیه:53/53 اسم آیه: شهر واژگون شده. 216
سورۀ مبارکۀ قمر(54). 218
63_ کد آیه:8/54 اسم آیه: رجعت، روز سختی برای کافران.. 218
سورۀ مبارکۀ ممتحنه(60). 219
64_ کد آیه:13/60 اسم آیه: یأس کفّار در رجعت... 219
سورۀ مبارکۀ قلم(68). 221
65_ کد آیه:16/68 اسم آیه: علامت دشمنان در رجعت... 221
سورۀ مبارکۀ معارج(70). 222
66_ کد آیه:4/70 اسم آیه: روز پنجهزار ساله. 222
سورۀ مبارکۀ جن(72). 223
67_ کد آیه:24/72 اسم آیه: ضعف کفّار در رجعت... 223
68_ کد آیه:26/72 اسم آیه: اسرار رجعت... 225
سورۀ مبارکۀ مدّثّر(74). 226
69_ کد آیه:2و1/74 اسم آیه: قیام پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در رجعت... 226
70_ کد آیه:36و35/74 اسم آیه: انذار پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در رجعت... 228
سورۀ مبارکۀ نبأ(78). 229
71_ کد آیه:18/78 اسم آیه: اوّلین رجعت کننده. 229
سورۀ مبارکۀ نازعات(79). 230
72_ کد آیه:7و6/79اسم آیه: رجعت امیر المؤمنین (سلام الله علیه) پس از امام حسین (سلام الله علیه). 230
73_ کد آیه:13و12/79 اسم آیه: بازگشت زیانبار. 232
سورۀ مبارکۀ عبس(80). 234
74_ کد آیه:22/80 اسم آیه: مأموریت امیر المؤمنین (سلام الله علیه) در رجعت. 234
سورۀ مبارکۀ انشقاق(84). 236
75_ کد آیه:19/84 اسم آیه: سنّت امّتهای گذشته. 236
سورۀ مبارکۀ طارق(86). 238
76_ کد آیه:8/86 اسم آیه: قدرت خدا در رجعت... 238
77_ کد آیه:17/86 اسم آیه: رجعت، پایان مهلت کفّار. 239
سورۀ مبارکۀ شمس(91). 241
78_ کد آیه:14/91 اسم آیه: تکرار عذاب در رجعت... 241
سورۀ مبارکۀ ضحیٰ(93). 242
79_ کد آیه:4/93 اسم آیه: رجعت، بهتر از دنیا. 242
سورۀ مبارکۀ تکاثر(102). 243
80_ کد آیه:4و3/102 اسم آیه: دیدن حقیقت در رجعت... 243
منابع و مآخذ. 245
جدول فهرست سورههای قرآن کریم. 251
آثار دیگری از نویسنده. 253
رجعت در لغت به معنای بازگشت، و در اصطلاح، بازگشت گروهی از مردگان به دنیا، پیش از رستاخیز میباشد.
خداوند منّان گروهی از مردگان را به هنگام ظهور امام زمان (سلام الله علیه) به این دنیا باز میگرداند، برخی از آنها را عزّت میدهد، و برخی دیگر را خوار میسازد.
گروهی از صالحان را برمیگرداند، تا دولت حقّه را مشاهده کنند، به عزّت، شکوه و آرزوی دیرینۀ خود برسند.
گروهی از تبهکاران را برمیگرداند، تا انتقام ستمدیدگان را از آنها بگیرد، و دل رنجدیدهها با مشاهدۀ ذلّت آنها مسرور گردد.
آنگاه هر دو گروه میمیرند، و به هنگام رستاخیز عمومی برانگیخته میشوند، تا به ثواب و عقاب جاویدان برسند.(1)
1) _ شیخ مفید، اوائل المقالات، ص77؛ همو، تصحیح الاعتقاد، ص9؛ همو، المسائل السّرویّة، ص32.
زیر بنای رجعت، قدرت بیپایان حق تعالی است، خداوند با قدرت بیکران خود، استخوآنهای پوسیده و اجسام فرسودهای را که هزاران سال در زیر خاکها نهفتهاند، به زندگی باز میگرداند، تا هابیلیان شاهد انتقام الهی، از قابیلیان در راستای تاریخ باشند.
خداوند با رجعت انسآنها، دورنمای رستاخیز را در سرتاسر گیتی به نمایش میگذارد و هزاران انسان را، که از قرنها پیش در زیر خاکها مدفون شدهاند، با یک فرمان جان میبخشد، تا پیش از رستاخیز شاهد گرفتن حق مظلومان از ستم پیشگان باشند.
قرآن کریم در آیات فراوان از وقوع رجعت در میان اقوام گذشته خبر داده، که با تعدادی از آنها در این کتاب آشنا میشوید.
پس از ثبوت وقوع آن در میان اقوام گذشته، اثبات امکان و لزوم وقوع آن در میان امّت اسلامی نیز ثابت میشود، زیرا:
پس از اثبات وقوع آن در میان اقوام پیشین، در مورد امکان وقوع آن در میان امّت اسلامی، هیچ شک و تردیدی باقی نمیماند.
بر اساس قاعدۀ معروف: «حکم الأمثال فیما یجوز و ما لا یجوز»، اگر ثابت شود که آن در میان گذشتگان واقع شده، احتمال امتناع آن از بین میرود و ممکن بودن آن ثابت میشود.
در احادیث فراوان از رسول اکرم، آمده است که:
آنچه در امّتهای پیشین واقع شده، حتماً در این امّت نیز واقع خواهد شد. و
اینک به برخی از آنها اشاره میکنیم:
لَتَرْكَبُنَّ سَنَنَ مَنْ كَانَ قَبْلَكُم؛
بیگمان راهی را که پیشینیان پیمودهاند، شما نیز خواهید پیمود.(1)
لَتَرْكَبُنَّ سُنَنَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِكُمْ حَذْوَ النَّعْلِ بِالنَّعْلِ؛
بیگمان دقیقاً همان راه پیشینیان را، همانند تطابق دو لنگۀ کفش خواهید رفت.(2)
لَتَرْكَبُنَّ سُنَنَ مِنْ قَبْلِكُمْ؛
بیگمان راه پیشینیان را خواهید پیمود.(3)
لَتَرْكَبُنَّ سُنَنَ مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ، شِبْراً بِشِبْرٍ، وَ ذِرَاعاً بِذِرَاعِ، حَتَّى لَوْ دَخَلُوا جُحْر ضَبٍّ لَدَخَلتُم؛
بیگمان راه پیشینیان را، وجب به وجب، ذراع به ذراع خواهید پیمود. اگر آنها به لانۀ سوسماری داخل شده باشند، شما نیز داخل خواهید شد.(4)
لَتَرْكَبَنَّ طَرِیقَتُهُمْ حَذْوَ الْقُذَّةِ بِالْقُذَّةِ؛
بیگمان همانند تطابق دو تیرکمان، راه آنها را خواهید پیمود.(1)
احادیث یاد شده عموماً از منابع اهل سنّت تقدیم گردید، این احادیث از طریق اهلبیت (سلام الله علیهم) به قدری زیاد است، که دو تن از محدّثان بزرگ، کتاب مستقلی در این رابطه تألیف کردهاند:
فضل بن شاذان، متوفّاى 260 ق.
شیخ صدوق، متوفّاى 381 ق.
هر دو محدّث بزرگوار کتاب خود را «حذو النّعل بالنّعل» نامیدهاند.(2)
روی این بیان اگر ثابت شود که رجعت در میان امّتهای پیشین واقع شده، نه تنها امکان، بلکه ضرورت وقوع آن در میان امّت اسلامی ثابت خواهد شد.
در کتابی که پیش رو دارید، آیات شمارۀ یک تا شماره شش، شش نمونه از بازگشت انسآنها پس از مرگ به این دنیا را در میان امّتهای پیشین بیان نموده است.
شیخ حرّ عاملی، در کتاب گرانسنگ: «الایقاظ من الهجعة فی اثبات الرّجعة» 26 روایت از رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل کرده، که آنچه در امّتهای پیشین اتّفاق افتاده، مو به مو، در امّت من نیز واقع خواهد شد.(3)
بر اساس روایات فراوانی که از خاندان عصمت و طهارت (سلام الله علیهم) به ما رسیده، در میان امّت اسلامی نیز به مواردی از وقوع رجعت در قرون اوّلیّه برمیخوریم،(1)که تعداد 70 مورد آن را شیخ حرّ عاملی گرد آورده است.(2)
عبد الله بن محمّد بن عبید، مشهور به: «ابن ابی الدّنیا» (180 - 281 ق) کتابی به نام: «من عاش بعد الموت» در این رابطه گرد آورده است.(3)
وی در این کتاب، 64 مورد از افرادی که در سه قرن اوّل اسلامی، پس از مرگ، زنده شده، کم یا زیاد، زنده ماندهاند را معرّفی کرده است.(4)
دکتر «رایموند مودی» در این رابطه کتابی نوشته و آن را «بازگشت روح» نام نهاده است.
او در این کتاب، از کسانی سخن گفته که طبق نظر پزشک قانونی، مرده، سپس زنده شدهاند.(5)
بر اساس روایات اسلامی، کتاب ابن ابی الدّنیا و دکتر رایموند مودی، بازگشت
1) _ طبرسی، مجمع البیان، ج9، ص53؛ بحرانی، تفسیر البرهان، ج4، ص151؛ فیض کاشانی، تفسیر صافی، ج4، ص397؛ حویزی، نور الثّقلین، ج4، ص610.
2) _ شیخ حرّ، الایقاظ، ص188_ 231.
3) _ ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج13، ص403.
4) _ این کتاب به سال 1406 ق. در 151 صفحه، در بیروت، از سوی عالم الکتب، منتشر شده است.
5) _ مجلّۀ «التمدن الاسلامی» سال 48، شمارۀ 48 و مجلّۀ «المختار» شمارۀ شعبان 1400 ق.
روح به بدن و زنده شدن انسان پس از مرگ، نه تنها ممکن، بلکه اتفاق افتاده است و از نظر زیستشناسی نیز مانعی ندارد.
آیات فراوانی از قرآن کریم، بر اساس روایات معصومین (سلام الله علیهم)، به رجعت تفسیر شده، که 80 نمونۀ آنها را در این کتاب ملاحظه میفرمایید.
در چهلمین آیهای که در این کتاب، با کُد 83/27 بیان شده، آمده است:
«وَ یوْمَ نَحْشُرُ مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً مِمَّنْ یكَذِّبُ بِآیاتِنا فَهُمْ یوزَعُونَ»؛
آن روز از هر امّتی گروهی را محشور میسازیم که منکر آیات ما بودند، آنها بازداشت میشوند.(1)
به یقین این آیه مربوط به رستاخیز نیست، زیرا در رستاخیز همه محشور میشوند و احدی فروگذار نمیشود.(2)
امام صادق (سلام الله علیه) در تفسیر این آیه فرمودند:
«وَ لَا یرْجِعُ إِلَّا مَنْ مَحَضَ الْإِیمَانَ مَحْضاً وَ مَنْ مَحَضَ الْكُفْرَ مَحْضاً»؛
تنها کسی در رجعت برمیگردد که مؤمن خالص، یا کافر خالص باشد.(3)
اعتقاد به رجعت و بازگشت گروهی از مردگان پیش از رستاخیز، سابقهای بس طولانی دارد و در همۀ کتب آسمانی به نمونههایی از آن برمیخوریم.
اینک به سه نمونه، از سه دین معروف «یهود»، «نصاری»، و «مجوس» اشاره میکنیم:
در کتاب «دانیال نبی» آمده است:
بسیاری از آنان که در خاک زمین آرمیدهاند، بیدار خواهند شد، اینان به جهت حیات جاودانی و آنان به جهت خجالت و حقارت جاودانی.(1)
پدر «آنتونیو دوژزو» از کشور پرتقال، رئیس پیشین دیر آگوستینهای اصفهان، که پس از تشرّف به اسلام به نام: «علی قلی جدید الاسلام»، مشهور شد، در کتابی که به عنوان شرح و نقد تورات نوشته، فراز بالا را از دلایل روشن رجعت بیان کرده است.(2)
در کتاب مکاشفۀ یوحنای رسول آمده است:
آنان که وحش و صورتش را پرستش نکردند و نشان او را بر پیشانی و دست خود نپذیرفتند، زنده شدند و با مسیح هزار سال سلطنت کردند.
سایر مردگان زنده نشدند تا هزار سال به اتمام رسید.(1)
آنتونیو در مورد این فراز نیز به تفصیل سخن گفته، و دلالت آن را بر اثبات رجعت توضیح داده است.(2)
جز از طریق کتب زرتشتیان به کتاب آسمانی مجوس راه نداریم، از این رهگذر فرازی را از کتب زرتشتیان که برگرفته از کتاب مجوس است نقل میکنیم:
در بخش «یشتها» از کتاب «اوستا» در ضمن فرازهای مربوط به «سوشیانت»(3)آمده است:
بدان هنگام که مردگان دیگر باره زنده شوند و زندگی جاودانه آغاز گردد، «سوشیانت» بدر آید و جهان را به آرزوی خویش دیگرگون سازد.(4)
سه فراز از سه کتاب مقدّس، سه آیین مشهور جهان، تورات، انجیل و اوستا نقل کردیم، در هر سه مورد بر زندهشدن مردگان تأکید شده و کاملاً روشن است که مربوط به رستاخیز نیست، بلکه در همین دنیا و پیش از رستاخیز میباشد.
روی این بیان، اعتقاد به رجعت، اختصاص به دین مقدّس اسلام ندارد، بلکه سابقهای بس طولانی دارد، و در همۀ کتابهایی که به اعتقاد پیروانشان کتاب
آسمانی به شمار میآید، به صراحت و شفّافیّت آمده است.
با توجّه به این که دشمنان اهلبیت، برای از بین بردن کتابهای شیعیان در طول قرون و اعصار، تلاش فراوان نموده و بیش از 90% کتابهای ما را از بین بردهاند، هنوز احادیث بر جای مانده پیرامون رجعت بیش از حدّ تواتر است.
شیخ حرّ عاملی در کتاب گرانسنگ «الایقاظ» 600 حدیث پیرامون رجعت گرد آورده و بعد از اثبات تواتر آنها فرموده:
ثبوت رجعت از ضروریّات مذهب شیعه است.(1)
مرحوم علّامۀ مجلسی (قدّس سرّه) در دائرة المعارف بزرگ خود مینویسد:
اگر احادیث رجعت متواتر نباشد، در هیچ موردی نمیتوان ادّعای تواتر نمود.(2)
در شماری از احادیث رجعت تأکید شده که چون منتقم الهی ظهور کند، دو بت بزرگ قریش را از قبر بیرون میکشد، به دار میزند، طعمۀ حریق میسازد و خاکسترشان را به باد میدهد.(3)
در شمار دیگری آمده است، زنی که به «ماریۀ قبطیّه» مادر ابراهیم - فرزند پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) تهمت زده بود را زنده میکند، بر او حدّ جاری میکند.(1)
از این رهگذر شیفتگان آنها از شنیدن نام رجعت هراس دارند و خیال میکنند که اگر احادیث رجعت در مجلسی مطرح شود، ترس آن است که سقف آن مجلس بر سرشان فرو بریزد!
سفیان بن عُیَینَه میگوید:
در خانۀ جابر جُعفی نشسته بودیم، چیزی گفت که از خآنهاش بیرون رفتیم، زیرا ترسیدیم که سقف خانه بر سرمان فرو ریزد!(2)
سفیان ثوری میگوید:
مردم از جابر بن یزید جعفی روایت میکردند، تا هنگامی که عقیدهاش را ابراز کرد، دیگر از او حدیثی نقل نکردند! پرسیدند: چه چیزی را ابراز کرد؟ گفت: اعتقاد به رجعت را.(3)
در حالی که خود سفیان میگوید:
جابر بسیار راستگو بود، من کسی را راستگوتر از او در نقل حدیث ندیدم.(4)جابر بن یزید جعفی بدون تردید، از راستگوترین اصحاب ائمّه بود، حتّی به
اعتراف دشمنان اهلبیت:
شعبه گوید: جابر از موثّقترین انسآنهاست.(1)
وکیع گوید: اگر در هر چیزی شک بکنید، در این شک نکنید که جابر جعفی ثقه است.(2)
سفیان گوید: جابر جعفی در نقل حدیث پارسا بود، من در حدیث پارساتر از او ندیدهام.(3)
پس از اعتراف همۀ بزرگان جرح و تعدیل به وثاقت او، جریر میگوید:
من جابر بن یزید جعفی را ملاقات کردم، ولی حدیثی از او ننوشتم، زیرا به رجعت ایمان داشت.(4)
زهیر میگوید:
از جابر شنیدم که گفت: نزد من 000/50 حدیث است که چیزی از آن را نقل نکردهام.(5)
از این رهگذر علمای شیعه در طول قرون و اعصار، به تألیف آثار گرانقدری در این رابطه همّت گماشتهاند، که با عناوین 130 مورد از آنها در مقدمۀ این کتاب آشنا
میشوید، که تازهترین آنها کتاب حاضر است، که مؤلّف بزرگوار آن، با ابتکار و حسن سلیقۀ خود، آیات مربوط به رجعت را کُد گذاری کرده، برای هر آیهای نامی برگزیده، آنگاه یک یا چند حدیث از منابع معتبر، در ذیل هر آیهای آورده است.
امیدواریم نشر این اثر به تعمیم فرهنگ مهدویّت و غنای مکتب پربار تشیّع کمک کرده، مسائل مرتبط با رجعت را در دسترس پژوهشگران قرار دهد و شاهد انتشار دهها کتاب جدید در این عرصه باشیم.
از خداوند منّان تقات روز افزون، مؤلّف، ناشر و دیگر دستاندرکاران چاپ و نشر این اثر ارزشمند را خواهانیم.
15 ربیعالثانی 1436 ق.
حوزۀ علمیّۀ قم
علیاکبر مهدیپور
«رجعت» در لغت، به معنى «بازگشتن» است، و کلمۀ «رجوع» در لغت به معنای بازگشتن به مبدأ، مکان و یا فعل و حالت اصلی، میباشد.
«ایاب» هم به معنای رجوع است، با این تفاوت که «ایاب» به برگشتن با اراده و اختیار گفته میشود، امّا رجوع به معنای اعم از آن استعمال میشود.
«رجعت» در اصطلاح، بازگشت و زنده شدن بعضى از مؤمنان و بعضى از كافران، به این دنیا، در هنگام ظهور امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است، و البته قبل از قیامت.
به تعبیری دیگر «رجعت» ، عبارت است از اینکه خداوند، همزمان با ظهور حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، عدّهای از بندگان صالح خودش را که در ایمان و عمل، اسوۀ مؤمنان بودهاند، و همچنین عدّهای از کفّار و منافقان را که در کفر و نفاق، سر سلسلۀ کفّار و منافقان بودهاند، به دنیا برمیگرداند، تا اینکه هر دو گروه، نتیجۀ اعمالشان را در این دنیا ببینند.
پس رجعت یک قیامت کوچکی است، كه مهمترین وجه مشترک آن با قیامت، زنده شدن مردگان، و خروج آنها از قبورشان، میباشد.
اعتقاد به اصل «رجعت» از ضروریات مذهب شیعۀ امامیّه به شمار میرود، تمام ائمّۀ اطهار (سلام الله علیهم)، به طرق مختلف، و شاگردان و پیروان آنها، از صدر اسلام، به «رجعت» اعتقاد داشته و از این عقیده، دفاع و حمایت نمودهاند.
شاید هیچ شعاری در تشیّع برجستهتر از «رجعت» نباشد، كه قبول آن از نشانههای توحید است، و اعتقاد به آن از مظاهر ایمان به قدرت الهی محسوب میشود.
یکی از آثار سازنده و تربیتی اعتقاد به «رجعت»، این است که انسان را به آینده امیدوار نموده، و از سقوط در گرداب فساد و گناه، بازداشته، و از ترس اینکه او، از گروه رجعتكنندگان حذف شود، و فیض ملاقات معصومین (سلام الله علیهم) را در عصر شكوهمند رجعت، از دست بدهد، به تلاش و کوشش بیشتر در راه بندگی و اطاعت خداوند میپردازد، چنین شخصی اگر در این مسیر مقدّس، مرگ به سراغش بیاید، باکی نداشته، بلکه ازآن استقبال هم مینماید.
در مسئلۀ رجعت، قبل از هر چیز، باید به این نكته دقّت شود، كه رجعت امرى است ممكن، و عقلائى، و بهترین دلیل بر امكان آن، این است كه دست قدرت الهی، نمونههای زیادی از آن را، كه در گذشتۀ تاریخ، به صورت معجزه، رخ داده است، توسّط بعضی از پیامبرانش، به بشر نشان داده، كه این وقایع، در بعضی از كتب آسمانی، از جمله قرآن كریم، به ثبت رسیده است، كه البته در این كتاب، به این آیات، و شرح و تفسیر آنها اشاره شده است.
علاوه بر آنچه كه گفته شد، دلائلى كه علماى شیعه بر این مسئله اقامه كردهاند، سه دسته است:
1- آیات قرآن كریم
2- سنّت نبوى
در این بخش، از بین صدها حدیثی كه در بارۀ «رجعت» وجود دارد، بنا به اختصار، به بعضی از آنها، به عنوان نمونه، اشاره مینماییم:
الف) قال الشیخ فی كتاب «من لا یحضره الفقیه»: قَالَ الصَّادِقُ (سلام الله علیه): لَیسَ مِنَّا مَنْ لَمْ یؤْمِنْ بِكَرَّتِنَا وَ ...(1)
مرحوم شیخ صدوق (قدّس سرّه) در كتاب من لا یحضره الفقیه، از حضرت امام جعفر صادق (سلام الله علیه) روایت نموده كه آن حضرت فرمودند: از ما نیست كسى كه به رجعت ما ایمان نداشته باشد و ...
ب) ... عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ: ذَكَرْنَا الْقَائِمَ (سلام الله علیه) وَ مَنْ مَاتَ مِنْ أَصْحَابِنَا ینْتَظِرُهُ، فَقَالَ لَنَا أَبُو عَبْدِ اللهِ (سلام الله علیه): إِذَا قَامَ أُتِی الْمُؤْمِنُ فِی قَبْرِهِ، فَیقَالُ لَهُ: یا هَذَا! إِنَّهُ قَدْ ظَهَرَ صَاحِبُكَ، فَإِنْ تَشَأْ أَنْ تَلْحَقَ بِهِ فَالْحَقْ، وَ إِنْ تَشَأْ أَنْ تُقِیمَ فِی كَرَامَةِ رَبِّكَ فَأَقِمْ.(2)
1) _ إلزام الناصب في إثبات الحجة الغائب (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، ج2، ص297؛ الإیقاظ من الهجعة بالبرهان على الرّجعة، ص300؛ بحار الأنوار، ج53، ص92، ح101؛ تفسیر الصافی، ج1، ص440؛ تفسیر كنز الدقائق و بحر الغرائب، ج3، ص376؛ من لا یحضره الفقیه، ج3، ص458، ح4583.
2) _ الإیقاظ من الهجعة بالبرهان على الرّجعة، ص271، ح77؛ بحار الأنوار، ج53، ص91، ح98؛ كتاب الغیبة (طوسی (قدّس سرّه))، ص459.
از مفضّل بن عمر نقل است كه گفت: در خدمت حضرت امام جعفر صادق (سلام الله علیه) صحبت از حضرت قائم (سلام الله علیه)، و كسانى كه در انتظار او جان دادهاند، به میان آمد، حضرت فرمودند: هنگامى كه قائم (سلام الله علیه) قیام كند، مأمورانی بر سر قبور مؤمنین بیایند، و گویند: مولای تو ظهور کرده است، اگر میخواهى، به او ملحق شو، و اگر میخواهى، در جوار پروردگارت بمان.
ج) عَنْ محمّد بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: سَمِعْتُ حُمْرَانَ بْنَ أَعْینَ وَ أَبَا الْخَطَّابِ یحَدِّثَانِ جَمِیعاً قَبْلَ أَنْ یحْدِثَ أَبُو الْخَطَّابِ مَا أَحْدَثَ أَنَّهُمَا سَمِعَا أَبَا عَبْدِ اللهِ (سلام الله علیه) یقُولُ: أَوَّلُ مَنْ تَنْشَقُّ الْأَرْضُ عَنْهُ وَ یرْجِعُ إِلَى الدُّنْیا الْحُسَینُ بْنُ عَلِی (سلام الله علیهما) وَ إِنَّ الرّجعة لَیسَتْ بِعَامَّةٍ وَ هِی خَاصَّةٌ لَا یرْجِعُ إِلَّا مَنْ مَحَضَ الْإِیمَانَ مَحْضاً أَوْ مَحَضَ الشِّرْكَ مَحْضاً.(1)
از محمّد بن مسلم نقل است كه گفت: شنیدم: حمران بن اعین و ابو الخطاب، پیش از انحرافش، مىگفتند: شنیدیم از حضرت امام جعفر صادق (سلام الله علیه) در حدیثى مىفرمودند: اوّل كسى كه از قبر بیرون میآید و به دنیا برمیگردد، حسین بن على (سلام الله علیه) است، و رجعت، عمومى نیست، کسی به این دنیا بر نمیگردد، مگر اینکه مؤمن خالص و یا مشرک خالص باشد.
د) عَنْ بُرَیدِ بْنِ مُعَاوِیةَ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ (سلام الله علیه) یقُول: ... ثُمَّ قَالَ: أَمَا وَاللهِ لَا تَذْهَبُ الْأَیامُ وَ اللَّیالِی حَتَّى یحْیی اللهُ الْمَوْتَى، وَ یمِیتَ الْأَحْیاءَ، وَ یرُدَّ اللهُ الْحَقَّ إِلَى أَهْلِهِ، وَ یقِیمَ دِینَهُ الَّذِی ارْتَضَاهُ لِنَفْسِهِ وَ نَبِیهِ (صلی الله علیه و آله و سلم)،فَأَبْشِرُوا
1) _ إلزام الناصب في إثبات الحجة الغائب (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، ج2، ص301؛ الإیقاظ من الهجعة بالبرهان على الرّجعة، ص277، ح88؛ بحار الأنوار، ج53، ص39، ح1؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج3، ص507، ح12؛ حلیة الأبرار فی أحوال محمّد و آله الأطهار (سلام الله علیهم)، ج6، ص368، ح15؛ مختصر البصائر، ص107، ح23.
ثُمَّ أَبْشِرُوا ثُمَّ أَبْشِرُوا، فَوَ اللهِ! مَا الْحَقُّ إِلَّا فِی أَیدِیكُمْ.(1)
حضرت امام جعفر صادق (سلام الله علیه) فرمودند: به خدا قسم! روزها و شب ها به پایان نمیرسد، تا اینکه خداوند، مُردهها را زنده نماید، و زندهها را بمیراند، و خداوند، حقّ را به اهلش بازگرداند، و دینی را که مورد رضایت خود و رسولش میباشد، به پا دارد، پس بشارت باد بر شما! بشارت باد بر شما! و بشارت باد بر شما! به خدا قسم! که حقّ جز در دستهای شما نمیباشد.
ه) عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ الصادق (سلام الله علیه): ... یا أَبَا بَصِیرٍ لَوْ قَدْ قَامَ قَائِمُنَا بَعَثَ اللهُ إِلَیهِ قَوْماً مِنْ شِیعَتِنَا قِبَاعُ سُیوفِهِمْ عَلَى عَوَاتِقِهِمْ فَیبْلُغُ ذَلِكَ قَوْماً مِنْ شِیعَتِنَا لَمْ یمُوتُوا فَیقُولُونَ بُعِثَ فُلَانٌ وَ فُلَانٌ وَ فُلَانٌ مِنْ قُبُورِهِمْ وَ هُمْ مَعَ الْقَائِمِ (سلام الله علیه).(الحدیث)(2)
حضرت امام جعفر صادق (سلام الله علیه) به ابو بصیر فرمودند: اى ابا بصیر! هنگامى كه قائم ما قیام كند، خداوند گروهى از شیعیان ما را، كه دستههاى شمشیرشان را روى دوششان گذاردهاند، زنده نماید، این خبر به گوش جمعى از شیعیان ما، كه هنوز نمردهاند، برسد، آنها به هم گویند: فلانى و فلانى و فلانى از قبرهایشان بیرون آمدهاند و زنده شدهاند، و همراه حضرت قائم (سلام الله علیه) هستند.
1) _ إلزام الناصب في إثبات الحجة الغائب (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، ج2، ص300؛ بحار الأنوار، ج41، ص127، ح36؛ تهذیب الأحكام (تحقیق خرسان)، ج4، ص97، ح8؛ الكافی، ج3، ص538، ح1.
2) _ إثبات الهداة، ج5، ص63، ح54؛ إلزام الناصب في إثبات الحجة الغائب (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، ج1، ص70؛ الإیقاظ من الهجعة بالبرهان على الرّجعة، ص248، ح24؛ بحار الأنوار، ج53، ص92، ح102؛ تفسیر كنز الدقائق و بحر الغرائب، ج7، ص209؛ تفسیر نور الثقلین، ج3، ص54، ح83، الكافی، ج8، ص51، ح14.
در برخی از ادعیهای كه از گنجینههای علم خاندان وحی به ما رسیده، موضوع «رجعت» در قالب دعا، بیان شده، كه ما در اینجا، به بعضی از آنها اشاره مینماییم:
چون اوّلین شخصیتی كه در زمان رجعت زنده میشود، حضرت امام حسین (سلام الله علیه) میباشند، از دعای روز ولادت ایشان شروع میكنیم:
در كتاب «اقبال» مرحوم سید بن طاوس (قدّس سرّه) و كتاب «مصباح» مرحوم شیخ طوسی (قدّس سرّه)، روایتی است از حضرت امام حسن عسكرى (سلام الله علیه)، كه آن را به صورت نامه، براى وكیلشان، قاسم بن علاء همدانى، فرستادند، كه این طور نوشته بودند: مولاى ما، حضرت حسین بن على (سلام الله علیهما)، پنجشنبه سوّم شعبان به دنیا آمد، آن روز را روزه بگیر و این دعا را بخوان:
«اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُكَ بِحَقِّ الْمَوْلُودِ فِی هَذَا الْیوْمِ الْمَوْعُودِ بِشَهَادَتِهِ قَبْلَ اسْتِهْلَالِهِ وَ وِلَادَتِهِ بَكَتْهُ السَّمَاءُ وَ مَنْ فِیهَا وَ الْأَرْضِ وَ مَنْ عَلَیهَا وَ لَمَّا یطَأْ لَابَتَیهَا، قَتِیلِ الْعَبَرَةِ، وَ سَیدِ الْأُسْرَةِ، الْمَمْدُودِ بِالنُّصْرَةِ یوْمَ الْكَرَّةِ، الْمُعَوَّضِ مِنْ قَتْلِهِ أَنَّ الْأَئِمَّةَ مِنْ نَسْلِهِ، وَ الشِّفَاءَ فِی تُرْبَتِهِ، وَ الْفَوْزَ مَعَهُ فِی أَوْبَتِهِ، وَ الْأَوْصِیاءَ مِنْ عِتْرَتِهِ بَعْدَ قَائِمِهِمْ وَ غَیبَتِهِ، حَتَّى یدْرِكُوا الْأَوْتَارَ وَ یثْأَرُوا الثَّارَ وَ یرْضُوا الْجَبَّارَ وَ یكُونُوا خَیرَ أَنْصَارٍ، صَلَّى اللهُ عَلَیهِمْ مَعَ اخْتِلَافِ اللَّیلِ وَ النَّهَارِ.
اللَّهُمَّ فَبِحَقِّهِمْ إِلَیكَ أَتَوَسَّلُ وَ أَسْأَلُ سُؤَالَ مُقْتَرِفٍ مُعْتَرِفٍ مُسِیءٍ إِلَى نَفْسِهِ مِمَّا فَرَّطَ فِی یوْمِهِ وَ أَمْسِهِ یسْأَلُكَ الْعِصْمَةَ إِلَى مَحَلِّ رَمْسِهِ. اللَّهُمَّ فَصَلِّ عَلَى محمّد وَ عِتْرَتِهِ وَ احْشُرْنَا فِی زُمْرَتِهِ وَ بَوِّئْنَا مَعَهُ دَارَ الْكَرَامَةِ وَ مَحَلَّ الْإِقَامَةِ. اللَّهُمَّ وَ كَمَا أَكْرَمْتَنَا بِمَعْرِفَتِهِ فَأَكْرِمْنَا بِزُلْفَتِهِ وَ ارْزُقْنَا مُرَافَقَتَهُ وَ سَابِقَتَهُ
وَ اجْعَلْنَا مِمَّنْ یسَلِّمُ لِأَمْرِهِ وَ یكْثِرُ الصَّلَاةَ عَلَیهِ عِنْدَ ذِكْرِهِ وَ عَلَى جَمِیعِ أَوْصِیائِهِ وَ أَهْلِ أَصْفِیائِهِ الْمَمْدُودِینَ مِنْكَ بِالْعَدَدِ الِاثْنَی عَشَرَ النُّجُومِ الزُّهْرِ وَ الْحُجَجِ عَلَى جَمِیعِ الْبَشَرِ.
اللَّهُمَّ وَ هَبْ لَنَا فِی هَذَا الْیوْمِ خَیرَ مَوْهِبَةٍ وَ أَنْجِحْ لَنَا فِیهِ كُلَّ طَلَبَةٍ كَمَا وَهَبْتَ الْحُسَینَ لِمحمّد جَدِّهِ، وَ عَاذَ فُطْرُسَ بِمَهْدِهِ، فَنَحْنُ عَائِذُونَ بِقَبْرِهِ مِنْ بَعْدِهِ، نَشْهَدُ تُرْبَتَهُ وَ نَنْتَظِرُ أَوْبَتَهُ آمِینَ رَبَّ الْعَالَمِینَ».(1)
خداوندا! به حقّ مولود امروز، كه پیش از تولّد خبر شهادتش را دادى، و پیش از آنكه پا بر زمین مدینه نهد، آسمان و اهلش، و زمین و مردمش، بر او گریستند، آن كشتۀ اشک، و سرور اهلبیت، كه وى را در رجعت مدد میكنى، و در عوض شهادت امامان را از نسل او، و شفاء را در تربتش قرار دادى، و در هنگام بازگشت غلبه را براى او مقدّر كردهاى، و بعد از حضرت قائم و غیبت وى، اوصیائش را از عترت آن جناب مقرر كردى، تا انتقام خونهاى مقدّس را بگیرند، و خداى جبّار را خشنود كنند، و بهترین یاور دین باشند، رحمت خدا بر آنها باد، ما دام كه شب و روز پشت سر یكدیگر در حركتاند.
خداوندا! درود فرست بر محمّد و آلش، و ما را در زمرۀ ایشان محشور فرما، و با ایشان در منزل نیكان و سراى جاودان جایمان ده.
خداوندا! چنانكه ما را به معرفت او سرفراز كردى، به مجاورتش نیز
1) _ الإقبال بالأعمال الحسنة، ج3، ص303؛ الإیقاظ من الهجعة بالبرهان على الرّجعة، ص318؛ بحار الأنوار، ج98، ص347، ح1؛ زاد المعاد و مفتاح الجنان، ص51؛ مختصر البصائر، ص135؛ مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد، ج2، ص826.
مفتخرمان فرما، و همنشینى او را نصیبمان گردان، ما را از آنان قرار ده كه در برابر او تسلیماند، و چون یاد او میكنند، درود فراوان بر او و دوازده ستارۀ فروزان، اوصیاى بزرگوارش میفرستند.
خداوندا! امروز بهترین عطاها را به ما عنایت نما، چنانكه حسین (سلام الله علیه) را به حضرت محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) عطا كردى، خدایا! «فطرس» ملک به گهوارۀ او پناه برد، ما به قبرش پناه آوردهایم، تربت پاكش را مینگریم و در انتظار بازگشتش به سر میبریم.
دعای افتتاح که در شبهای ماه مبارک رمضان خوانده میشود، با این کلمات شروع میگردد: اللَّهُمَّ إِنِّی أَفْتَتِحُ الثَّنَاءَ بِحَمْدِكَ وَ ... تا آنجا كه عرضه میدارد:
«اللَّهُمَّ وَ صَلِّ عَلَى وَلِی أَمْرِكَ، الْقَائِمِ الْمُؤَمَّلِ، وَ الْعَدْلِ الْمُنْتَظَرِ، حُفَّهُ بِمَلَائِكَتِكَ الْمُقَرَّبِینَ، وَ أَیدْهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ، یا رَبَّ الْعَالَمِین ...
اللَّهُمَّ إِنَّا نَرْغَبُ إِلَیكَ فِی دَوْلَةٍ كَرِیمَةٍ، تُعِزُّ بِهَا الْإِسْلَامَ وَ أَهْلَهُ، وَ تُذِلُّ بِهَا النِّفَاقَ وَ أَهْلَهُ، وَ تَجْعَلُنَا فِیهَا مِنَ الدُّعَاةِ إِلَى طَاعَتِكَ، وَ الْقَادَةِ إِلَى سَبِیلِكَ، وَ تَرْزُقُنَا بِهَا كَرَامَةَ الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ، ... وَ انْصُرْنَا عَلَى عَدُوِّكَ وَ عَدُوِّنَا، إِلَهَ الْحَقِّ آمِینَ.
اللَّهُمَّ إِنَّا نَشْكُو إِلَیكَ فَقْدَ نَبِینَا، صَلَوَاتُكَ عَلَیهِ وَ آلِهِ، وَ غَیبَةَ وَلِینَا، وَ كَثْرَةَ عَدُوِّنَا، وَ قِلَّةَ عَدَدِنَا، وَ شِدَّةَ الْفِتَنِ بِنَا، وَ تَظَاهُرَ الزَّمَانِ عَلَینَا، فَصَلِّ عَلَى محمّد وَ آلِهِ، وَ أَعِنَّا عَلَى ذَلِكَ بِفَتْحٍ مِنْكَ تُعَجِّلُهُ، وَ بِضُرٍّ تَكْشِفُهُ، وَ نَصْرٍ تُعِزُّهُ، وَ سُلْطَانِ حَقٍّ تُظْهِرُهُ، وَ رَحْمَةٍ مِنْكَ تُجَلِّلُنَاهَا، وَ عَافِیةٍ مِنْكَ
تُلْبِسُنَاهَا، بِرَحْمَتِكَ یا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ».(1)
بارالها! ما به درگاه تو شکایت میکنیم از فقدان پیامبرمان (صلی الله علیه و آله و سلم)، و غیبت اماممان، و بسیاری دشمنانمان، و کمی تعدادمان، و فتنههای سخت بر ما، و غلبۀ روزگار بر ما، پس درود فرست بر محمّد و آلش، و ما را در همۀ این امور یاری نما، به پیروزی زود رسی كه از جانب خودت است، و برطرف ساختن رنج و سختی، و نصرت و یاری با اقتدار و عزّتمند، و سلطنت حقّهای که تو آشکار گردانی، و رحمتی از توجّهت که بر همۀ ما شامل گردد، و لباس عافیت که ما را بپوشاند، به حقّ رحمت نامنتهایات، ای مهربانترین مهربانان عالم.
مرحوم سید بن طاوس (قدّس سرّه) در اقبال، به اسناد خودش از ائمّۀ اطهار (سلام الله علیهم) روایت نموده كه: این دعا را در شب بیست و سوّم ماه مبارک رمضان، در حال سجده، برخاستن، نشستن، و در هر حال تكرار میكنی، و نیز هر قدر كه میتوانی و هرگاه كه به یادت آمد در دوران زندگیات، میخوانی، پس از حمد خدای تبارک و تعالی، و درود بر پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بگو:
«اللَّهُمَّ كُنْ لِوَلِیكَ الْقَائِمِ بِأَمْرِكََ، الْحُجَّةِ، محمّد بْنِ الْحَسَنِ الْمَهْدِی، عَلَیهِ وَ عَلَى آبَائِهِ أَفْضَلُ الصَّلَاةِ وَ السَّلَامِ، فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِی كُلِّ سَاعَةٍ، وَلِیاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً، وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ مُؤَیداً، حَتَّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً، وَ تُمَتِّعَهُ فِیهَا طُولًا وَ عَرْضاً، وَ تَجْعَلَهُ وَ ذُرِّیتَهُ مِنَ الْأَئِمَّةِ الْوَارِثِینَ.
1) _ الإقبال بالأعمال الحسنة، ج1، ص142؛ بحار الأنوار، ج94، ص332؛ تهذیب الأحكام (تحقیق خرسان)، ج3، ص108؛ زاد المعاد ، ص89؛ المصباح للكفعمی، ص581؛ مفتاح الجنان، اعمال شب بیست و سوم.
اللَّهُمَّ انْصُرْهُ وَ انْتَصِرْ بِهِ، وَ اجْعَلِ النَّصْرَ مِنْكَ لَهُ وَ عَلَى یدِهِ، وَ الْفَتْحَ عَلَى وَجْهِهِ، وَ لَا تُوَجِّهِ الْأَمْرَ إِلَى غَیرِهِ، اللَّهُمَّ أَظْهِرْ بِهِ دِینَكَ وَ سُنَّةَ نَبِیكَ، حَتَّى لَا یسْتَخْفِی بِشَیءٍ مِنَ الْحَقِّ مَخَافَةَ أَحَدٍ مِنَ الْخَلْقِ.
اللَّهُمَّ إِنِّی أَرْغَبُ إِلَیكَ فِی دَوْلَةٍ كَرِیمَةٍ، تُعِزُّ بِهَا الْإِسْلَامَ وَ أَهْلَهُ، وَ تُذِلُّ بِهَا النِّفَاقَ وَ أَهْلَهُ، وَ تَجْعَلُنَا فِیهَا مِنَ الدُّعَاةِ إِلَى طَاعَتِكَ، وَ الْقَادَةِ إِلَى سَبِیلِكَ، وَ «آتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَةً وَ فِی الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنا عَذابَ النَّارِ» وَ اجْمَعْ لَنَا خَیرَ الدَّارَینِ، وَ اقْضِ عَنَّا جَمِیعَ مَا تُحِبُّ فِیهِمَا، وَ اجْعَلْ لَنَا فِی ذَلِكَ الْخِیرَةَ بِرَحْمَتِكَ وَ مَنِّكَ فِی عَافِیةٍ، آمِینَ رَبَّ الْعَالَمِینَ، وَ زِدْنَا مِنْ فَضْلِكَ وَ َ یدِكَ الْمَلِیءِ، فَإِنَّ كُلَّ مُعْطٍ ینْقُصُ مِنْ مِلْكِهِ، وَ عَطَاؤُكَ یزِیدُ فِی مِلْكِك».(1)
خداوندا! برای ولی قائم به أمرت، حجّت بن الحسن مهدی (سلام الله علیه)، كه بر او و بر پدرانش بهترین درود و سلام باد، در این ساعت و در همۀ ساعتها، سرپرست و نگهبان و پیشوا و یاور و راهنما و تأییدكننده باش، تا این كه بر سراسر زمینت فرمانروای مطاعش سازی، و از كران تا كران گیتی برخوردارش نمایی، و او و فرزندانش را از امامانِ وارث قرار دهی.
خدایا! او را یاری نموده، و به وسیلۀ او پیروزی را برای (دین) خویش تحقّق بخش، و نصرت خود را برای او و به دست او فراهم آور، و یاری را به او اختصاص ده، و فتح و پیروزی را به روی او بگشای و امر (حكومت) را به غیر او متوجّه مساز.
خداوندا! دینت و سنّت پیامبرت، كه درود و سلامت بر او و خاندانش باد، را
1) _ الإقبال بالأعمال الحسنة، ج1، ص191؛ بحار الأنوار، ج94، ص349، ح16.
به وسیلۀ او آشكار نما، تا چیزی از حق را از بیم احدی از خلق مخفی ندارد.
خدایا! من به درگاه تو زاری میكنم به جهت دولتی گرامی كه اسلام و اهل آن را به آن عزّت دهی، و نفاق و اهل آن را خوار گردانی، و ما را در آن دولت از دعوتكنندگان به سوی طاعتت قرار داده، و در شمار راهنمایان به راهت منظور داری، و «در دنیا حسنهای و در آخرت حسنهای به ما عنایت فرمای و ما را از عذاب آتش نگهدار»، و خیر دنیا و آخرت را برای ما فراهم ساز، و تمام آنچه در آن دوست داری برای ما قرار ده، و اختیار آن را برایمان محفوظ بدار، به رحمت و منّت خودت و با عافیت، اجابت فرمای، ای پروردگار عالمیان! و از فضل و نعمتت بر ما بیفزای (و پیمانهمان را) پر كن، كه هر بخشندهای از دارائیش كاسته میشود، ولی عطای تو در ملكت میافزاید.
در كتاب «مصباح الزّائر» مرحوم سید بن طاوس (قدّس سرّه) از حضرت امام جعفر صادق (سلام الله علیه) روایت نموده كه حضرت فرمودند: هر كس چهل بامداد، دعاى عهد را بخواند، از یاوران حضرت قائم (سلام الله علیه) خواهد بود، و اگر قبل از ظهور آن حضرت بمیرد، خداوند (هنگام ظهور) او را از قبر بیرون میآورد، و با هر كلمۀ این دعا، هزار ثواب به او عطا فرماید، و هزار گناه از نامۀ عمل او محو نماید، در قسمتی از این دعا میخوانیم:
«اللَّهُمَّ إِنْ حَالَ بَینِی وَ بَینَهُ الْمَوْتُ، الَّذِی جَعَلْتَهُ عَلَى عِبَادِكَ حَتْماً مَقْضیاً، فَأَخْرِجْنِی مِنْ قَبْرِی، مُؤْتَزِراً كَفَنِی، شَاهِراً سَیفِی، مُجَرِّداً قَنَاتِی، مُلَبِّیاً دَعْوَةَ الدَّاعِی، فِی الْحَاضِرِ وَ الْبَادِی، اللَّهُمَّ أَرِنِی الطَّلْعَةَ الرَّشِیدَةَ، وَ الْغُرَّةَ الْحَمِیدَةَ، وَ
اكْحُلْ نَاظِرِی بِنَظْرَةٍ مِنِّی إِلَیهِ، ...»(1)
پروردگارا! اگر مرگ، كه براى بندگانت یک امر حتمى قرار دادهاى، میان من و آن حضرت جدائى انداخت، پس مرا از قبرم بیرون آور، تا در حالى كه كفنم را پوشیده و شمشیرم را از غلاف درآوردهام و نیزهام را به دست گرفتهام، در میان آنها كه در شهر حاضرند، یا آنان كه كوچ مىكنند، قرار گیرم و ندای دعوتكنندۀ آن حضرت را اجابت كنم؛ خداوندا! آن طلعت رعنا و آن صورت زیبا را به من بنما، و با نگاهى كه به او میكنم، دیدگانم را روشن گردان.
در بسیاری از زیارتهایی كه از ناحیۀ حضرات معصومین (سلام الله علیهم) رسیده است، اشاره به موضوع «رجعت» شده، كه ما در این بخش به بعضی از آنها اشاره میکنیم:
از جناب محمّد بن عبد الله بن جعفر حمیرى نقل است كه گفت: امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در جواب نامهاى، پس از جواب مسائل مختلفی، مرقوم فرمودند: بسم اللّه الرّحمن الرّحیم ... وقتى كه خواستید به وسیلۀ ما متوجّه خداوند تبارک و تعالی شوید، چنانكه خدا فرموده است، بگوئید:
«سَلَامٌ عَلَى آلِ یس، السَّلَامُ عَلَیكَ یا دَاعِی اللهِ وَ رَبَّانِی آیاتِهِ، ... وَ سَاقَ الزِّیارَةَ إِلَى أَنْ قَالَ: ... وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ حُجَّةُ اللهِ أَنْتُمُ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ، وَ أَنَّ
1) _ إلزام الناصب في إثبات الحجة الغائب (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، ج2، ص81؛ بحار الأنوار، ج53، ص95، ح111 و ج99، ص111؛ زاد المعاد، ص302 و ص542؛ مفاتیح الجنان، دعای عهد.
رَجْعَتَكُمْ حَقٌّ لَا رَیبَ فِیهَا، یوْمَ لا ینْفَعُ نَفْساً إِیمآنها لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِی إِیمآنها خَیراً، ...»(1)
سلام بر آل یاسین، سلام بر تو اى دعوتكننده به سوى خدا ... مولاى من! شما را گواه میگیرم و شهادت مىدهم كه شما حجّت خدا هستید، اوّل و آخر، شمائید، رجعت شما حق و بىتردید است، روزى كه هركس قبلاً ایمان نیاورده باشد، یا در ایمانش خیرى به دست نیاورده باشد، ایمانش سودی نبخشد. ...
از جناب موسی بن عبد الله نخعی نقل است كه گفت: حضرت امام علی الهادی (سلام الله علیه)، در سه قسمت از زیارت جامعۀ كبیره، اشاره به رجعت ائمّۀ اطهار (سلام الله علیهم) نمودهاند:
یكی در این قسمت زیارت كه میخوانیم:
«... عَارِفٌ بِحَقِّكُمْ، مُقِرٌّ بِفَضْلِكُمْ، مُحْتَمِلٌ لِعِلْمِكُمْ، مُحْتَجِبٌ بِذِمَّتِكُمْ، مُعْتَرِفٌ بِكُمْ، مُؤْمِنٌ بِإِیابِكُمْ، مُصَدِّقٌ بِرَجْعَتِكُمْ، مُنْتَظِرٌ لِأَمْرِكُمْ، مُرْتَقِبٌ لِدَوْلَتِكُم ...»
من به حقّ شما عارف هستم، و به فضل و برتری شما اقرار دارم و قبول دارم، و علوم شما را حقّ مىدانم، و خود را در امان شما در آورده، دخیل شما شدهام، و به حقیت شما اعتراف میكنم، و به بازگشت شما معتقدم،
1) _ الإحتجاج (للطبرسی)، ج2، ص494؛ إلزام الناصب في إثبات الحجة الغائب (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، ج2، ص83؛ الإیقاظ من الهجعة بالبرهان على الرّجعة، ص351، ح94؛ بحار الأنوار، ج53، ص171، ح5.
و ایمان دارم، و تصدیقكنندۀ رجعت شما هستم، و منتظر امر شما هستم، و انتظار زمان تشكیل دولت شما را میكشم.
و در فرازی دیگر از این زیارت میخوانیم:
«... وَ نُصْرَتِی لَكُمْ مُعَدَّةٌ، حَتَّى یحْیی اللهُ دِینَهُ بِكُمْ، وَ یرُدَّكُمْ فِی أَیامِهِ، وَ یظْهِرَكُمْ لِعَدْلِهِ، وَ یمَكِّنَكُمْ فِی أَرْضِهِ ...»
و یاریم براى شما آماده است، تا آنكه خدا دینش را به وسیلۀ شما زنده سازد، و شما را در ایام خود بازگرداند، و براى اجرای عدالتش پیروز سازد، و در زمین خودش تسلّط و تمكین بخشد.
و در قسمتی دیگر عرضه میداریم:
«... وَ جَعَلَنِی مِمَّنْ یقْتَصُّ آثَارَكُمْ، وَ یسْلُكُ سَبیلَكُمْ، وَ یهْتَدِی بِهُدَاكُمْ، وَ یحْشَرُ فِی زُمْرَتِكُمْ، وَ یكِرُّ فِی رَجْعَتِكُمْ، وَ یمَلَّكُ فِی دَوْلَتِكُمْ، وَ یشَرَّفُ فِی عَافِیتِكُمْ، وَ یمَكَّنُ فِی أَیامِكُمْ، وَ تَقَرُّ عَینُهُ غَداً بِرُؤْیتِكُمْ ...»(1)
و مرا در زمرۀ كسانى قرار ده، كه در پى شما گام همى سپارند، و به راه شما میروند، و در پرتو هدایت شما راه همى جویند، و در جمع شما محشور میشوند، و در رجعت شما براى پیكار بر ضدّ دشمنانتان باز میگردند، و در دولت شما به حكومت میرسند، و در جوّى از سلامت و عافیت شما به شرف و علوّ مقام نائل میشوند، و در ایام شما عزّت و تمكین مىیابند، و فردا چشمشان به دیدار شما روشن میگردد.
1) _ بحار الأنوار، ج99، ص127، ح4؛ عیون أخبار الرضا (سلام الله علیه)، ج2، ص272، ح1؛ مفاتیح الجنان، زیارت جامعۀ كبیره؛ من لا یحضره الفقیه، ج2، ص609، ح3213.
مرحوم شیخ طوسی (قدّس سرّه) از جناب ابو القاسم حسین بن روح نوبختی (رحمة الله علیه)، كه سوّمین نایب خاصّ حضرت صاحب الامر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بوده است، روایت كرده كه حضرت فرمودند: در ماه رجب، در هر زیارتگاهى از مشاهد مشرّفه كه بودی، به این زیارت، صاحب آن مزار را زیارت كن، پس چون وارد حرم مىشوى بگو:
«الْحَمْدُ لِلهِ الَّذِی أَشْهَدَنَا مَشْهَدَ أَوْلِیائِهِ فِی رَجَبٍ وَ أَوْجَبَ عَلَینَا مِنْ حَقِّهِمْ مَا قَدْ وَجَب ... وَ سَاقَ الزِّیارَةَ إِلَى أَنْ قَالَ:
... وَ أَنْ یرْجِعَنِی مِنْ حَضْرَتِكُمْ خَیرَ مَرْجِعٍ إِلَى جَنَابٍ مُمْرِعٍ وَ خَفْضٍ مُوَسَّعٍ وَ دَعَةٍ وَ مَهَلٍ إِلَى حِینِ الْأَجَلِ وَ خَیرِ مَصِیرٍ وَ مَحَلٍّ فِی النَّعِیمِ الْأَزَلِ وَ الْعَیشِ الْمُقْتَبَلِ وَ دَوَامِ الْأَكْلِ وَ شُرْبِ الرَّحِیقِ وَ السَّلْسَلِ وَ عَلٍّ وَ نَهَلٍ لَا سَأَمَ مِنْهُ وَ لَا مَلَلَ وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَكَاتُهُ وَ تَحِیاتُهُ حَتَّى الْعَوْدِ إِلَى حَضْرَتِكُمْ وَ الْفَوْزِ فِی كَرَّتِكُمْ وَ الْحَشْرِ فِی زُمْرَتِكُمْ ...»(1)
و از خدا مىخواهد كه باز به سوى شما بازگردد، و تلاش و بازگشت او به سوى شما پایان نپذیرد، و اینكه با بهترین بازگشت در حضور شما بازگردد، یعنى به سوى آستانۀ پرنعمت و زندگانى آسوده و گسترده و فراخى و آرامش تا به هنگام سرآمد عمر و بهترین بازگشت و جایگاه در نعمت فراوان ازلى و زندگانى نو و خوراكىهاى پیوسته و نوشیدن شراب و نوشیدنىهاى گوارا و نوشیدنهاى پىدرپى كه از آن خسته و دلتنگ نگردم و رحمت، بركات و
1) _ الإیقاظ من الهجعة بالبرهان على الرّجعة، ص236؛ بحار الأنوار، ج99، ص195؛ مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد، ج2، ص821؛ مفاتیح الجنان، زیارت رجبیه.
درودهاى خدا بر شما، تا هنگام بازگشت به حضور شما و كامیاب گردیدن به حضور در رجعت شما، و زنده شدن جزو گروه شما.
پس از زیارت امامین عسكریین (سلام الله علیهما)، نزد سرداب غیبت حضرت صاحب الامر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) برو، و كنار درب بایست، و درها را با دست خود بگیر، و صدا را در سینه رفت و برگشت بده، همانند كسىكه اجازۀ وارد شدن مىخواهد، و «بسم اللّه الرّحمن الرّحیم» بگو، و به آرامى، و با حضور قلب پایین برو، و در فضاى سرداب دو ركعت نماز بخوان، سپس بگو:
«اللهُ أَكْبَرُ اللهُ أَكْبَرُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ وَ اللهُ أَكْبَرُ، وَ للهِ الْحَمْدُ، الْحَمْدُ للهِ الَّذِی هَدانا لِهذا، وَ عَرَّفَنَا أَوْلِیاءَهُ ... وَ سَاقَ الزِّیارَةَ إِلَى أَنْ قَالَ:
اللَّهُمَّ كَمَا جَعَلْتَ قَلْبِی بِذِكْرِهِ مَعْمُوراً، فَاجْعَلْ سِلَاحِی بِنُصْرَتِهِ مَشْهُوراً، وَ إِنْ حَالَ بَینِی وَ بَینَ لِقَائِهِ الْمَوْتُ، الَّذِی جَعَلْتَهُ عَلَى عِبَادِكَ حَتْماً، وَ أَقْدَرْتَ بِهِ عَلَى خَلِیقَتِكَ رَغْماً، فَابْعَثْنِی عِنْدَ خُرُوجِهِ ظَاهِراً مِنْ حُفْرَتِی، مُؤْتَزِراً كَفَنِی، حَتَّى أُجَاهِدَ بَینَ یدَیهِ فِی الصَّفِّ الَّذِی أَثْنَیتَ عَلَى أَهْلِهِ فِی كِتَابِكَ، فَقُلْتَ: «كَأَنَّهُمْ بُنْیانٌ مَرْصُوصٌ».
اللَّهُمَّ طَالَ الِانْتِظَارُ، وَ شَمِتَ بِنَا الْفُجَّارُ، وَ صَعُبَ عَلَینَا الِانْتِصَارُ، اللَّهُمَّ أَرِنَا وَجْهَ وَلِیكَ الْمَیمُونِ فِی حَیاتِنَا وَ بَعْدَ الْمَنُونِ، اللَّهُمَّ إِنِّی أَدِینُ لَكَ بِالرّجعة بَینَ یدَی صَاحِبِ هَذِهِ الْبُقْعَةِ ...».(1)
خدایا! چنانكه دلم را با یادش آباد كردى، پس اسلحهام را در جهت یارىاش
1) _ بحار الأنوار، ج99، ص103؛ مفاتیح الجنان، زیارت حضرت صاحب الامر (عجل الله تعالی فرجه الشریف).
آماده گردان، و اگر مرگ، كه بر بندگانت حتم نمودى، و با آن بر آفریدههایت علىرغم آنان، قدرت نمایى كردى، بین من و دیدارش فاصله انداخت، پس مرا به هنگام ظهورش برانگیز، تا از قبرم سر برآورم، درحالىكه كفن پوشیدهام، در پیش رویش به جهاد برخیزم، در صفى كه در قرآنت، بر اهل آن ستایش نمودى، و فرمودى: «گویى آنان بناى استوارند».
خدایا! انتظار ما طولانى شد، و ناپاكان ما را شماتت كردند، و به دست آوردن پیروزى بر ما سخت گشت.
خدایا! جمال بامیمنت ولىّات را، در حیاتمان، و پس از مرگ، به ما بنمایان، خدایا! من در پیشگاه صاحب این بارگاه، براى تو به رجعت ایمان دارم.
مرحوم شیخ طوسى (قدّس سرّه) در كتاب «مصباح» در اعمال روز جمعه، از حضرت امام جعفر صادق (سلام الله علیه) نقل مىكند كه آن حضرت فرمودند: هركه بخواهد از راه دور پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، حضرت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)، حضرت زهراء (سلام الله علیها) و یا یكى از ائمّۀ اطهار (سلام الله علیهم) را زیارت كند، غسل كند ... و بگوید:
«...إِنِّی مِنَ الْقَائِلِینَ بِفَضْلِكُمْ، مُقِرٌّ بِرَجْعَتِكُمْ، لَا أُنْكِرُ للهِ قَدْرَهُ، وَ لَا أَزْعُمُ إِلَّا مَا شَاءَ الله ...».(1)
من از كسانى هستم كه اعتقاد به فضل شما دارم، رجعت شما را اقرار مىكنم، و این قدرت را از خداوند انكار نمىنمایم، و به چیزى جز آنچه
1) _ الإیقاظ من الهجعة بالبرهان على الرّجعة، ص301؛ بحار الأنوار، ج97، ص189، ح12؛ مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد، ج1، ص288؛ وسائل الشیعة، ج14، ص579.
خداوند میخواهد عقیده ندارم.
مرحوم شیخ طوسى (قدّس سرّه) در كتاب «تهذیب» و «مصباح»، در زیارت اربعین امام حسین (سلام الله علیه) از صفوان بن مهران نقل مىكند كه حضرت امام جعفر صادق (سلام الله علیه) فرمودند: در زیارت اربعین بگو:
«... وَ أَشْهَدُ أَنِّی بِكُمْ مُؤْمِنٌ، وَ بِإِیابِكُمْ مُوقِنٌ، بِشَرَائِعِ دِینِی، وَ خَوَاتِیمِ عَمَلِی، وَ قَلْبِی لِقَلْبِكُمْ سِلْمٌ، وَ أَمْرِی لِأَمْرِكُمْ مُتَّبِعٌ، وَ نُصْرَتِی لَكُمْ مُعَدَّةٌ، حَتَّى یأْذَنَ اللهُ لَكُم، فَمَعَكُمْ مَعَكُمْ لَا مَعَ عَدُوِّكُمْ ...».(1)
و شهادت مىدهم كه من به شما ایمان دارم، و به بازگشتتان، و احكام دینم، و سرانجام كارم یقین دارم، در هر امر پیرو شما هستم، و نیرویم براى نصرتتان آماده است، تا وقتى كه خدا به شما رخصت خروج دهد، پس من با شمایم، با شما، نه با دشمنان شما.
وقتی انسان به آیات قرآن كریم و تفاسیر آنها و روایاتی كه از ناحیۀ ائمّۀ اطهار (سلام الله علیهم) به ما رسیده است، به دقّت مینگرد، میبیند در زمان «رجعت» زندگی چه قدر زیبا خواهد شد.
تصوّر كنید، زندگی در زمان «رجعت» در كنار شخصیّتهایی مثل پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمّۀ اطهار (سلام الله علیهم)، كه زنده میشوند و حضور دارند، چه قدر لذّتبخش و
1) _ الإیقاظ من الهجعة بالبرهان على الرّجعة، ص317؛ بحار الأنوار، ج98، ص331، ح2؛ تهذیب الأحكام (تحقیق خرسان)، ج6، ص113؛ مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد، ج2، ص788.
زیبا است.
حتّی وقتی انسان فكر ملاقات با بعضی از اصحاب پیامبر اكرم و امیر مؤمنان (سلام الله علیهما)، مثل جناب سلمان، را میكند، و یا دیدن شهدای كربلا، مثل حضرت علی اكبر و حضرت قاسم (سلام الله علیهما)، از جوانان، و جناب حبیب بن مظاهر، از پیرمردان را، به بخشی از زیبائیهای رجعت پی میبرد.
پس «رجعت» نقطۀ امیدی است، برای هر شیعۀ معتقد، و منتظر امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، كه اگر هم در طول عمرش توفیق دیدن مولایش حضرت صاحب الزّمان (سلام الله علیه) را پیدا نكند، با امید به آینده، هیچ گاه خودش را در مقابل حوادث ناگوار زندگی نمیبازد، و با خواندن ادعیۀ مخصوص، از خداوند متعال میخواهد، كه او را جزو رجعتكنندگان در زمان ظهور حضرت بقیة الله الاعظم ارواحنا لتراب مقدمه الفداء، قرار دهد.
اجماع علمای شیعه، احادیث رجعت را متواتر دانستهاند از جمله:
الف) مرحوم علّامه شیخ صدوق (قدّس سرّه) مىفرماید:
و قد صحّ أنّ الرّجعة كانت فی الامم السّالفة، وَ قَالَ النَّبِی (صلی الله علیه و آله و سلم): «یكُونُ فِی هَذِهِ الْأُمَّةِ مِثْلُ مَا یكُونُ فِی الْأُمَمِ السَّالِفَةِ، حَذْوَ النَّعْلِ بِالنَّعْلِ، وَ الْقُذَّةِ بِالْقُذَّةِ».
فیجب على هذا الأصل أن تكون فی هذه الأمّة رجعة.(1)
قول صحیح آن است كه رجعت در میان امّتهاى پیشین بود است، و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «هر آنچه در بین امّتهاى پیشین اتفاق افتاده، در این امّت نیز اتّفاق خواهد افتاد»، بنا بر این بر این اساس، واجب است كه
1) _ اعتقادات الإمامیة (للصدوق)، ص62.
در این امّت نیز «رجعت» باشد.
مرحوم شیخ صدوق (قدّس سرّه) در قسمتی دیگر از كتاب اعتقادات مىفرماید:
إعتِقَادُنا فِي الرَّجْعَةِ أَنَّهَا حَقٌّ.(1)
عقیدۀ ما، دربارۀ رجعت این است كه این رویداد قطعاً به وقوع مىپیوندد.
ب) مرحوم علّامه شیخ مفید (قدّس سرّه) مىفرماید:
«فقال: و قد قالت الإمامیة إن الله تعالى ینجز الوعد بالنصر للأولیاء قبل الآخرة عند قیام القائم و الكرّة التی وعد بها المؤمنین فی العاقبة».(2)
«امامیهها معتقدند كه خداوند تعالى با نصرت دوستان خود، پیش از آخرت هنگام قیام حضرت قائم (سلام الله علیه)، و در آن رجعتى كه راجع به آخر كار به مؤمنین وعده داده، به وعدۀ خویش وفا مىكند».
ج) مرحوم علّامه سیّد مرتضی (قدّس سرّه)، از علمای بزرگ شیعه، میفرماید:
«انّ الذی تذهب الشیعة الإمامیة إلیه انّ الله تعالى یعید عند ظهور إمام الزّمان المهدی (سلام الله علیه) قوماً ممّن كان قد تقدّم موته من شیعته لیفوزوا بثواب نصرته و معونته و مشاهدة دولته، و یعید أیضاً قوماً من أعدائه لینتقم منهم فیلتذّوا بما یشاهدون من ظهور الحقّ و علوّ كلمة أهله، و الدّلالة على صحّة هذا المذهب انّ الذی ذهبوا إلیه ممّا لا شبهة على عاقل فی انّه مقدور لله تعالى غیر مستحیل فی نفسه، فانّا نرى كثیرا من مخالفینا ینكرون الرّجعة إنكار من یراها مستحیلة غیر مقدورة، و إذا ثبت جواز الرّجعة و دخولها تحت المقدور
فالطریق الى إثباتها إجماع الإمامیة على وقوعها فإنّهم لا یختلفون فی ذلك،
و إجماعهم قد بینا فی مواضع من كتبنا انّه حجّة لدخول قول الإمام (سلام الله علیه) فیه، انتهى».(1)
خداوند متعال بعد از ظهور حضرت مهدی (سلام الله علیه)، گروهی از کسانی که قبلاً از دنیا رفتهاند به این جهان باز میگرداند، تا در ثواب و افتخارات یاری او و مشاهدۀ حکومت حق بر سراسر جهان شرکت جویند، و نیز گروهی از دشمنان سرسخت را باز میگرداند تا از آنها انتقام گیرد، دلیل بر صحّت این مذهب این است که هیچ عاقلی نمیتواند قدرت خدا را بر این امر انکار کند، چرا که این، امر محالی نیست، در حالی که بعضی از مخالفین ما چنان این موضوع را انکار میکنند که گوئی آن را محال و غیر ممکن میشمرند، دلیل بر اثبات این عقیده اجماع امامیّه است، زیرا احدی از آنها با این عقیده مخالفت نکرده است.
د) مرحوم شیخ حرّ عاملی (قدّس سرّه) ضمن بیان بیش از ششصد آیه و حدیث در این موضوع، میگوید:
«... و لا ریب فی بلوغ الاحادیث المذكورة حدّ التواتر المعنوى بدلیل ایجابها للیقین، لكلّ من خلا قلبه من شبهة أو تقلید...»(2)
هیچ شکی نیست که این احادیث به تواتر معنوی رسیدهاست، زیرا برای کسی که قلبش از شبهه و تقلید پاک باشد، موجب یقین و قطع میشود.
و در جای دیگر میفرماید:
«... و قوة أحادیث الرّجعة و ادلتها كما رأیت، فآنها وصلت الى حدّ التّواتر، بل تجاوزت بمراتب، فأوجبت القطع و الیقین بل كل حدیث منها موجب لذلك لكثرة القرائن القطعیة من موافقة القرآن و الادلّة و السنّة النبویة ...»(1)
و احادیث و ادلّۀ رجعت، چنانكه معلوم شد، در كمال قوّت بلكه بحد تواتر یا به درجاتى بالاتر از تواتر است، از این جهت موجب قطع و یقین است، بلكه مىتوان گفت هریک از این احادیث به لحاظ شواهد قطعى زیادى كه دارد موجب یقین است، زیرا با قرآن و ادلّه و سنّت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) موافق است.
ه) مرحوم علّامه مجلسی (قدّس سرّه) بعد از نقل احادیث رجعت میفرماید:
«اجمعت الشیعة علیها فی جمیع الأعصار و اشتهرت بینهم کالّشمس فی رابعة النهار الی قوله: و كیف یشك مؤمن بحقیة الأئمة الأطهار (سلام الله علیهم) فیما تواتر عنهم فی قریب من مائتی حدیث صریح رواها نیف و اربعون من الثقات العظام و العلماء الأعلام فی ازید من خمسین من مؤلّفاتهم ک: ثقة الأسلام الکلینی، و الصدوق محمّد بن بابویه، و الشیخ ابیجعفر الطوسی، و السید المرتضی، و النجاشی، و الکشّی، و العیاشی، و علی بن ابراهیم، و سلیم الهلالی، و الشیخ المفید، و الکراجکی، و النعمانی، و الصفّار، و سعد بن عبد اللّه، و ابن قولویه، و علی بن عبد الحمید، و السید علی بن طاووس (قدّس سرّهم)، و...»
1) _ همان، ص428.
شیعه در تمام اعصار معتقد به رجعت بوده و این اعتقاد در میان آنان مسألهای روشنی است. سپس میافزاید:
چگونه ممکن است کسی به صدق گفتار اهل بیت (سلام الله علیهم) ایمان داشته باشد و احادیث متواتر رجعت را نپذیرد؟
بیش از چهل نفر از علمای بزرگ شیعه، به طور متواتر، نزدیک دویست روایت را در بیش از پنجاه کتاب خود راجع به رجعت نقل کردهاند، که مرحوم کلینی، صدوق، طوسی، سید مرتضی، نجاشی، کشّی، عیاشی، قمی، سلیم هلالی، شیخ مفید، کراچکی، نعمانی، صفّار، سعد بن عبد اللّه، ابن قولویه، علی بن عبد الحمید و سید بن طاووس (قدّس سرّهم)، در زمرۀ آنها هستند.
سپس میگوید:
«و اذا لم یکن مثل هذا متواترا ففی ای شیءٍ یمکن دعوی التواتر مع ماروته کافّة الشیعة خلفا عن سلف؟!»(1)
اگر چنین مسئلهای متواتر قلمداد نشود، دیگر در چه مسألهای میتوان ادّعای تواتر نمود، با آن که مسألۀ رجعت را تمام علمای شیعه در طول تاریخ از یکدیگر نقل نمودهاند.
چون مسئلۀ «رجعت» یکی از اعتقادات ویژۀ شیعیان است و همواره مورد انتقاد و تهاجم دشمنان بوده، عالمای شیعه، کتابهای فراوانی پیرامون این موضوع تألیف نمودهاند، و ما در اینجا به تعدادی از این عناوین، که مستقلاً در موضوع «رجعت»
1) _ بحار الأنوار، ج53، ص122.
تألیف شده است، به ترتیب حروف تهجّى، اشاره مىنمائیم:
«آیات الحجّة و الرّجعة»، تألیف: شیخ محمّدعلی حائری همدانی، متوفّاى 1378 ق.
«آیات الرّجعة»، تألیف: حاج میرزا محسن عماد، مشهور به خوشنویس و متخلّص به «اردبیلی» که در سال 1357 ق، در تهران به چاپ رسیده است.
«الآیات المأولة بالحجّة و الرّجعة»، تألیف: شیخ محمّد علی بن حسن علی حائری سنقری همدانی(معروف به سنقری)، متوفّاى 1378 ق، این اثر کتاب مفصّلی است دربارۀ امام زمان (سلام الله علیه) و قیام آن حضرت و رجعت، با استفاده از آیات و روایات و کتب شیعی و سنّی، و مرحوم حاج سید محمّد حسینی یزدی فیروزآبادی، تقریظی را بر آن نگاشته است.
«اثبات الرّجعة»، تألیف: محدّث متبحّر و جلیل القدر مرحوم علّامه محمّد باقر مجلسى (قدّس سرّه)، متوفّاى سال 1110 ق، شیخ حرّ عاملی و محدّث نوری، از این کتاب به نام «رسالة فی الرّجعة» نام بردهاند.
توضیح: مرحوم شیخ حرّ عاملی و مرحوم محدّث نوری از آن به «رسالة فی الرّجعة» تعبیر کردهاند، ولی صاحب «الذّریعه» از آن به «اثبات الرّجعة» یاد نموده است. مصحّح بحارالانوار در شرح حال مرحوم علّامه مجلسی (قدّس سرّه) مینویسد: «این کتاب تاکنون به چاپ نرسیده است»، در حالی که این کتاب در سال 1078 ق، تألیف شده و در سال 1260 ق، در هندوستان به چاپ رسیده است، و اخیراً با تحقیقات آقای ابوذر بیدار در 144 صفحۀ وزیری، تحت عنوان «رجعت» در تهران انتشار یافته است.
سال 1125 ق.
«اثبات الرّجعة»، تألیف: شیخ حسن بن سلیمان بن محمّد حلّى، صاحب كتاب «مختصر بصائر الدرجات» كه از شاگردان شهید اوّل و از محدّثین عالیقدر شیعه در قرن هشتم هجرى بوده است.
«اثبات الرّجعة»، تألیف: آیة اللّه علّامه حسن بن یوسف بن مطهر حلّى، مشهور به علّامه حلّی، از علمای قرن هشتم، متوفّاى سال 726 ق.
«اثبات الرّجعة»، تألیف: شیخ نور الدین علی بن حسین بن عبد العالى، مشهور به محقّق کرکی، متوفّاى سال 940 ق، از علماى نامى شیعۀ امامیه.
«اثبات الرّجعة»، تألیف: میر محمّد عباس بن على اكبر موسوى تسترى، مفتى لكهنو، متوفّاى 1306 ق.
«اثبات الرّجعة»، تألیف: ملّا سلطان محمود بن غلام على طبسى، از محدّثین عالیقدر قرن 11 ق، و از شاگردان مرحوم علّامه مجلسى (قدّس سرّه).
«اثبات الرّجعة»، تألیف: شیخ شرف الدّین یحیى بحرانى، شاگرد محقّق كركى و نایب او در یزد، و صاحب كتاب «اسامى المشایخ فى ذكر علماء الشیعة».
«اثبات الرّجعة»، تألیف: میرزا حسن بن ملّا عبد الرزاق لاهیجی قمى، مؤلّف كتاب «شمع الیقین»، که آن را به فارسی نوشته است.
«اثبات الرّجعة»، تألیف: شیخ محمّد رضا طبسى، متوفّاى 1405 ق، که در سال 1354 ق، در نجف اشرف به چاپ رسیده و به عربی و اردو نیز ترجمه شده است.
«اثبات الرّجعة»، تألیف: شیخ سلیمان بن احمد آل عبد الجبار قطیفى، متوفّاى 1266ق.
«اثبات الرجعه»، تألیف: حاج میرزا ولی الله اشراقی سرابی، متوفّاى 1390 ق، که
در سال 1363 ق، در تبریز چاپ شده است.
«اثبات الرّجعة»، تألیف: ابو محمّد فضل بن شاذان ازدی نیشابورى، از اعلام قرن 3 هجری، متوفّاى سال 260 ق، و از اصحاب حضرت جواد و حضرت هادى (سلام الله علیهما)، بوده و 180 جلد کتاب پر ارج از خود به یادگار گذاشته، که سه جلد آنها مربوط به رجعت است، ولی متأسّفانه از کتاب «اثبات الرّجعة» ایشان، تنها گزیدۀ آن به نام «منتخب اثبات الرّجعة» موجود است.
«اثبات الرّجعة»، تألیف: علی آل محسن، چاپ اوّل، تهران، مشعر، 103صفحه، جیبی، 1429ق.
«احادیث الرّجعة»، تألیف: آیت الله سیّد حسن صدر، متوفّاى 1354 ق.
«احیاء السنّة و اماتة البدعة»، در اثبات رجعت، تألیف: سید دلدار علی نصر آبادی نقوی، متوفّاى 1235 ق، که در هندوستان به چاپ رسیده است.
«ارشاد الجهلة المصرّین على انكار الغیبة و الرّجعة» منسوب به مرحوم ملّا محمّد هاشم هروی خراسانى، از علماء و محدّثین قرن 12 هجرى، عربی.
«الامامیة و الرّجعة»، تألیف: میرزا عبد اللّه رزّاق همدانی، متوفّای1291 ق، ردّیه بر کتاب «اسلام و رجعت» نوشتۀ یكی از شاگردان شریعت سنگلجی، به نام فرید تنکابنی.
«انیس المحجّة فی کیفیة الرّجعة»، تألیف: مرحوم آیت الله میرزا محمّد باقر بن شیخ حسینعلی فقیه ایمانی اصفهانی، متوفّاى 1370 ق.
«ایقاظ الامّة من الضّجعة فی اثبات الرّجعة»، تألیف: سید محمّد مهدی بن محمّد موسوی خوانساری کاظمی، متوفّاى 1391 ق، چاپ اوّل 1366ق، در بغداد.
«الایقاظ من الهجعة بالبرهان على الرّجعة»، تألیف: مرحوم علّامه الشیخ محمّد بن
الحسن الحرّ العاملی، صاحب «وسائل الشّیعه»، از علمای قرن 11 قمری، عربی، چاپ اوّل 1381ق، قم، علمیّه،432ص، وزیری، ترجمه به فارسی: احمد جنّتی، تصحیح سید هاشم رسولی محلاّتی، چاپ اوّل 1362شمسی، تهران، نوید، وزیری.
«الایمان و الرّجعة»، تألیف: شیخ محمّد علی بن محمّد جواد شاه آبادی، (1253-1328 ش)، چاپ اوّل 1368 ق، سنگی، تهران، 192 ص، رقعی، به همراه «الانسان و الفطرة»، عربی.
«ایمان به رجعت اهل بیت (سلام الله علیهم)»، یا صفیر ولایت، شرح زیارت جامعۀ کبیره، تألیف: آیت الله سیّد محمّد ضیاءآبادی، تهران، 85، پالتوئی، 18ص، فارسی/عربی.
«ایمان و رجعت»، تألیف: سید جلال الدین حسینی ارموی، معروف به محدّث ارموی، متوفّاى 1399 هجری، 4 جلد، خطی، نسخۀ کتابخانۀ فرزند مؤلّف در تهران، فارسی.
«ایمان و رجعت»، تألیف: سید احمد شبیری زنجانی، معروف به آقا سید احمد زنجانی، متوفّاى 1393 هجری، که در سال 1359 هجری تألیف کرده و یاوهگوییهای عبدالوهّاب فرید تنکابنی را پاسخ گفته است.
«بازگشت: نگاهی به مبحث رجعت»، تألیف: سیّد مجتبی حسینی، تهران، 1382ش، رقعی، 188ص، فارسی.
«بازگشت به دنیا در پایان تاریخ، تحلیل و بررسی مسئلۀ رجعت»، تألیف: خدامراد سلیمیان، قم، 84 ش، رقعی، 264 ص، فارسی.
«بازگشت شهید در رجعت»، محمّد جواد خراسانی (متوفّای 1397ق)، متن پیاده شده از سخنرانی وی، فارسی.
«بحث حول الرّجعة»، تألیف: سید محمّد صدر، چاپ اوّل 1414 ق، بیروت، دار الاضواء، 36 ص، جیبی، عربی.
«برهان الشیعة فی اثبات الرّجعة»، تألیف: سید محمّد علی بن شرف الدین سنقری، چاپ اوّل 1369 ق، 165 ص، در ردّ «کشف الحقّ»، محمّد بن جعفر گلپایگانی سنقری.
«برهان الشّیعة فی اثبات الرّجعة»، تألیف: شیخ عباس علی شاهرودی، چاپ اوّل1354 ق، سنگی، تهران، 56 ص، جیبی، اثبات امکان رجعت، وقوع آن در امّتهای پیشین، بررسی سند روایات رجعت و دفع شبهات، فارسی.
«بشارت الرّجعة یا بازگشت مردگان به دنیا»، تألیف: سید هبة اللّه بهشتی لاری، چاپ اوّل 1354شمسی، تهران، انتشارات گلی، 176 ص، وزیری، فارسی، مؤلّف در این کتاب به اثبات رجعت به وسیلۀ علوم طبیعی و روانشناسی پرداخته است.
«بشارة الفرج»، تألیف: ملّا محمّد بن عاشور کرمانشاهی تهرانی، معاصر فتحعلی شاه قاجار، صاحب کتاب «اعتذار الفقیر»، متوفّای1250هجری.
«بعث الاموات قبل ظهور الحجّة»، تألیف: شیخ محمّد باقر بهاری همدانی(متوفّای1333 ق)، عربی.
«بیان الفرقان»، تألیف: شیخ مجتبی قزوینی، متوفّاى 1387 هجری، چاپ اوّل1380 ق، مشهد، انتشارات توس،320 ص، وزیری، فارسی، که جلد پنجم آن را تحت عنوان «غیبت و رجعت» به مسئلۀ رجعت اختصاص داده، شبهات مخالفان را پاسخ گفته است.
«بیداری امّت در اثبات رجعت»، ترجمۀ کتاب: «ایقاظ الامّة من الضّجعة فی اثبات الرّجعة»، مترجم: ابوالقاسم سحاب، متوفّاى 1335شمسی، چاپ اوّل
1331شمسی، تهران.
توضیح: این کتاب در پاسخ نامۀ عیسی ازگلی شمیرانی تهرانی، در اثبات رجعت با زبان ساده، و پاسخ اجمالی به انحرافات و شبهات شریعت سنگلجی است.
«تحفة الشّیعة در اثبات رجعت و ظهور ائمّة (سلام الله علیهم)»، تألیف: حسین بن نصر الله ابن صادق الموسوی الحسینی الارومی، (متوفّای1369 ق)، حسین عربباغی، (1256 -1329)، چاپ اوّل 1335 ق، تبریز، به همراه «التحفة المهدویّة»، رحلی؛ چاپ پنجم 1358 ش، قم، وزیری، فارسی.
«تحفة اهل الایمان لصاحب العصر و الزّمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)»، تألیف: محمّد بن عبد علی بن محمّد بن عبدالجبّار (ق13)، نسخۀ کتابخانۀ وزیری یزد، شمارۀ 806، کتابت 1259ق، 111 برگ، بحث در آیات و احادیث رجعت، عربی.
«تفریح الكربة عن المنتقم لهم فى الرّجعة»، تألیف: سید محمود بن فتح اللّه حسینی كاظمى نجفی، متوفّاى سال 1085 ق، عربی، نویسنده از معاصرین مرحوم شیخ حرّ عاملی بوده، و مرحوم شیخ در مقدمۀ كتاب «الایقاظ»، به این كتاب و مؤلّف محترم آن اشاره نموده است.
«تلازم بین رجعت و ولایت»، مؤلّف ناشناخته، نسخۀ کتابخانۀ مدرسۀ آیت الله گلپایگانی، در مجموعۀ شمارۀ 31، بیان تلازم رجعت با ولایت امیر مؤمنان (سلام الله علیه) به سبک عرفانی، فارسی.
«تناسخ و مقایسۀ آن با رجعت»، تألیف: ایرج حافظی(ق 14)، پایاننامه کارشناسی
ارشد دانشگاه قم، 1377ش، استاد راهنما دکتر محمّد ذبیحی خبیری، فارسی.
«تنبیه الامة فی اثبات الرّجعة»، تألیف: شیخ محمّد رضا طبسی خراسانی نجفی (1282-1363ش، 1405ق)، چاپ اوّل 1345ق، نجف، چاپخانه الغری،32ص، وزیری؛ چاپ دوّم 1354ق، نجف، 48ص، رقعی، آیات و احادیث رجعت، امکان رجعت، کتابنامه رجعت، ضروری بودن اعتقاد به رجعت، فارسی.
«تنبیه الامة فی اثبات الرّجعة»، تألیف: الشیخ محمّد رضا الطبسی الخراسانی النجفی، وفات 1405 ق، قطع وزیری، فارسی، که در سال 1354 ق، در نجف اشرف به چاپ رسیده است.
«جامعة البیان فی رجعة صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)»، تألیف: علی بلادی بحرانی(1274-1340 ق)، نسخۀ کتابخانۀ شیخ محمّد صالح، خواهرزادۀ مؤلّف در قطیف، قصیدهای است در چهارصد بیت، عربی.
«الجواهر المنضود فى اثبات الرّجعة الموعود»، تألیف: شیخ احمد بیان اصفهانى از فضلاى معاصر، متولّد سال 1314ق.
«جوهر المقصود فی اثبات الرّجعة الموعود»، تألیف: احمد بن محمّد حسن بیان الواعظین اصفهانی(1314-1371 ق)، چاپ اوّل 1354 ق، تهران، فارسی.
«الحجّة و الرّجعة»، تألیف: محمّد بن حسین بن مهدی مهدوی سعیدی لاهیجی (متوفّای1403ق)، عربی.
«حذو النّعل بالنّعل»، تألیف: ابو محمّد فضل بن شاذان ازدی نیشابورى، از اعلام قرن سوّم هجری، متوفّاى سال 260 ق، عربی.
«حذو النّعل بالنّعل»، تألیف: شیخ صدوق ابوجعفر محمّد بن علی بن حسین بن موسی بن بابویه قمی، معروف به شیخ صدوق (متوفّای381 ق)، عربی.
توضیح: فضل بن شاذان و شیخ صدوق، عنوان کتابشان را از حدیث معروف رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) گرفتهاند که میفرمایند: آنچه در امّتهای پیشین واقع شده، مو به مو در این امّت نیز واقع خواهد شد. متن حدیث در بخش «رجعت در امّت اسلامی» آورده شده است.
«حیاة الاموات بعد الموت»، تألیف: شیخ احمد بن ابراهیم بحرانى، متوفّاى سال 1131هجری، که پسرش در «لؤلؤ البحرین» از آن یاد کرده است.
«حیات الاموات»، تألیف: آقا جمال الدّین محمّد بن آقا حسین خوانساری (متوفّای 1125ق)، فارسی.
توضیح: این اثر در سال 1106 قمری، برای شاه سلطان حسین صفوی، دربارۀ رجعت و بازگشت ائمّۀ اطهار (سلام الله علیهم) و گروهی از مؤمنان در عصر حضرت حجّت (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، تألیف شده است.
توضیح: در این اثر مباحثی پیرامون اصل امامت و اثبات دوازده نفر بودن آنان و نصوص مربوط به امام منتظر (سلام الله علیه) و مسألۀ رجعت مطرح شده، و با استفاده از روایات و اقوال علمای شیعه و سنّی ضروری بودن رجعت را نزد شیعه به اثبات رسانده است، و در پایان کتابنامهای از کتب شیعه و سنّی در این باره ارائه داده است.
«دلائل الرّجعة، یا ایمان و رجعت»، این كتاب به نام میرزا غلامعلى عقیقى كرمانشاهى، منتشر شده، لكن به گفتۀ صاحب «الذّریعة» مؤلّف حقیقى آن، آقاى شیخ حسن علامى كرمانشاهى (1305-1394 ق)، فاضل معاصر است، چاپ اوّل 1323 ش،کرمانشاه، شرکت سعادت، 139صفحه، فارسی، رقعی، كه نام خود را مستور داشته، و ردیّهای است بر کتاب «اسلام و رجعت»، که و به تفاوت رجعت و تناسخ میپردازد.
«الدّین و الرّجعة»، تألیف: محمّد حسن تبریزی، در ردّ کتاب «اسلام و رجعت» اثر شریعت سنگلجی، در زمینۀ اسناد احادیث رجعت، عربی.
«الرّجعة»، تألیف: ابی نضر محمّد بن مسعود عیاشى سمرقندی، صاحب كتاب تفسیر معروف عیاشی، و از بزرگان شیعه در قرن 3 هجری، و از معاصرین ثقة الاسلام شیخ كلینی (قدّس سرّه) بوده است.
«الرّجعة»، تألیف: رئیس المحدّثین، محمّد بن على بن بابویه، مشتهر به «شیخ صدوق (قدّس سرّه)» متوفّاى سال 381، و صاحب تألیفات كثیرة.
«الرّجعة»، تألیف: حمد بن صالح بن طوق قطیفی، نسخۀ کتابخانۀ آیت الله مرعشی، رسالۀ دوازدهم از مجموعۀ شمارۀ 2358، به خط مؤلّف، عربی.
«الرّجعة»، تألیف: ابو یحیی احمد بن داوود بن سعید فزاری جرجانی، (قرن سوّم) از مستبصرین و اصحاب امام هادی (سلام الله علیه)، عربی.
توضیح: ابو یحیی احمد بن داود بن سعید فزاری جرجانی، از عالمان بلند مرتبۀ تشیّع در قرن سوّم هجری است. او در گذشته از عالمان اهل سنّت بود و سپس به مذهب اهل بیت (سلام الله علیهم) گروید. وی در عصر امام هادی (سلام الله علیه) میزیسته و كتابهایی در دفاع از مكتب تشیّع نوشته است. شیخ طوسی در رجال خود،
وی را در شمار یاران امام هادی (سلام الله علیه) ذكر كرده است. محمّد بن طاهر خزاعی، والی خراسان دستور داد او را، به خاطر ردّ یک حدیث که به دروغ در مورد خلیفۀ دوّم گفته شده بود، هزار ضربه شلّاق بزنند، و سپس زبان و دست و پایش را قطع کنند و آن گاه به دار آویزند!
«رجعت»، تألیف: ابراهیم ابراهیمی، قم، 1381ش، قطع پالتوئی، ص72، فارسی.
«رجعت»، نویسنده: علّامه محمّد باقر مجلسی (قدّس سرّه)، تحقیق: ابوذر بیدار، تهران، 84 ص، وزیری، 144ص، فارسی.
«رجعت» تألیف: سید ابو الحسن رفیعی حکمی قزوینی (متوفّای 1395ق)، چاپ اوّل 1353، تهران، کتابفروشی اسلام، 38 ص، جیبی، فارسی، در سال 1369 قمری، با عنوان «رجعت و معراج»، به ضمیمۀ هفت مقالۀ دیگر، و در سال 1389 قمری، با عنوان «رجعت پس از ظهور»، چاپ سوّم 1397 قمری، تهران، کتابفروشی اسلام، 50ص، رقعی.
«الرّجعة»، تألیف: عبد الكریم بهبهانی، چاپ اوّل، قم، مجمع جهانی اهلبیت (سلام الله علیهم)، 25صفحه، رقعی، 1422ق.
«رجعت»، تألیف: محمّد باقر بهبودی، چاپ اوّل 1357ش، تهران، معراجی، نسخۀ کتابخانۀ مرکزی آستان قدس رضوی، 38 ص، فارسی.
«رجعت»، تألیف: سلیمان بن محمّد گیلانی تنکابنی، قرن 12، نگارش در سال 1089 قمری، عربی.
«رجعت از دیدگاه اسلام و ادیان»، تألیف: استاد علی اكبر مهدیپور، چاپ اوّل، زاهدان، امور اهل سنّت بلوچستان، 28صفحه، وزیری، 1379ش.
«رجعت از دیدگاه عقل، قرآن و حدیث»، تألیف: حسن طارمی، چاپ اوّل
1365ش، قم، دفتر انتشارات اسلامی، 79ص، رقعی، زیر نظر جعفر سبحانی، فارسی.
«رجعت از دیدگاه قرآن کریم و عترت (سلام الله علیهم)» حمید کردنژاد، 1341 ش، چاپ اوّل 1377ش، تهران، مؤسسۀ فرهنگی انتشاراتی سیمیا، 121 ص.
«رجعت از دیدگاه متکلّمان برجستۀ شیعی و رابطۀ آن با تناسخ»، تألیف: اصغر بهمنی، 85ش، 336ص، فارسی.
«رجعت از نظر شیعه»، تألیف: شیخ نجم الدّین طبسی، چاپ اوّل 1359 ش،1400 ق، قم، ناشر مؤلّف، 142 ص، جیبی، فارسی.
«رجعت از نگاه عقل و دین»، تألیف: غلام رضا مغیثی، چاپ اوّل 1380 ش، قم، 96ص، فارسی.
«الرّجعة بین العقل والقرآن»، تألیف: حسن طارمی، تعریب: عبد الکریم محمود، چاپ اوّل 1407 ق، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، 35ص، رقعی.
«رجعت، بازگشت بزرگ در هنگام ظهور»، تألیف: حسین شهمیری، نسرین دمیرچی، تهران، 86ش، رقعی، 238ص، فارسی.
«الرّجعة بین الظّهور و المعاد»، تألیف: شیخ محمّد سند، چاپ اوّل، قم، دار زین العابدین، 2جلد در یک مجلد، 544صفحه، وزیری، 1393ش، چاپ دوّم، اصفهان، بهار قلوب، 2جلد، 766صفحه، وزیری، 1393ش.
«رجعت، حكومت خاندان رسالت»، تألیف: محمّد خادمی شیرازی، ترجمه به اردو: حافظ اقبال حسین جاوید، چاپ لاهور، انتشارات ولی عصر، 272ص، رقعی، 1409ق.
«رجعت در آثار علامۀ مجلسی (قدّس سرّه)»، تألیف: نعمت الله صفری فروشانی، جلد
دوّم یادنامۀ علّامه مجلسی (قدّس سرّه)، به اهتمام مهدی مهریزی و هادی ربانی، تهران، وزارت ارشاد، چاپ اوّل 1379ش، فارسی.
«رجعت در دولت كریمۀ اهلبیت (سلام الله علیهم)»، برگرفته از كتاب «حق الیقین» علّامه محمّد باقر مجلسی (قدّس سرّه)، متوفّای 1110ق، به كوشش: مرتضی جنتیان، چاپ اوّل، اصفهان، كانون پژوهش، 100صفحه، وزیری، 1379ش.
«الرّجعة عند آل محمّد»، تألیف: شیخ اسماعیل حریری، چاپ اوّل، بیروت، دار الولاء، 192صفحه، وزیری، 1424ق.
«الرّجعة، العودة الی الحیاة الدّنیا بعد الموت»، بینا، بیتا، چاپ قم، مركز الرّسالة، 107صفحه، رقعی.
«الرّجعة فی مصادر الفریقین»، تألیف: نجم الدّین طبسی، چاپ اوّل، بیروت، دار الولاء، 48صفحه، رقعی، 1427ق.
«الرّجعة و احادیثها»، تألیف: فضل بن شاذان بن خلیل، ابن محمّد ازدی نیشابوری (متوفّای 260ق) نسخۀ کتابخانۀ میرزا ابراهیم امین الواعظین اصفهانی، عربی.
توضیح: در این کتاب به ذکر روایات رجعت و ظهور و احوال امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) پرداخته و تا قرن 11 وجود داشته، و سید محمّد بن محمّد میرلوحی حسینی موسوی سبزواری اصفهانی (1085ق) «کفایة المهتدی فی احوال المهدی (سلام الله علیه)» را در ترجمه، تفسیر و شرح چهل حدیث از این کتاب، نگاشته است.
«الرّجعة و احادیثها المنقولة عن آل العصمة»، تألیف: سید احمد بن محسن، از احفاد میر احمد بن موسى الكاظم (سلام الله علیه)، از علماء قرن 13 هجرى، عربی.
«الرّجعة و الرّد علی اهل البدعة»، تألیف: حسن بن سلیمان بن خالد حلّی
(قرن هشتم)، نسخۀ کتابخانۀ مرکزی آستان قدس رضوی، شمارۀ 2081، عربی.
«الرّجعة و الظّهور»، تألیف: محمّد طبیبزاده، چاپ اوّل 1377 ق، اصفهان، عربی.
«الرّجعة و ظهور الحجّة»، تألیف: سید میرزا محمّد مؤمن دوست محمّد استرآبادى، داماد مرحوم ملّا محمّد أمین استرآبادى، که مقیم مکّۀ معظمّه بود و پس از نوشتن این كتاب، در سال 1088 ق، در مکّه به شهادت رسید.
«رجعت، یا بازگشت به جهان»، تألیف: محمّد رضا ضمیری، چاپ اوّل 1378ش، رقعی، 80ص، تهران، فارسی.
«رجعت یا بازگشت به دنیا پس از مرگ»، تألیف: محمّد حسین فصیحی، چاپ اوّل، زاهدان، امور اهل سنّت بلوچستان، 26صفحه، وزیری، 1379ش.
«رجعت، یا جامعهشناسی نجات»، تألیف: رجب خادمیان قزوینی، قزوین، 1379ش، رقعی، 180 ص، فارسی.
«رجعت، یا حیات دوباره، از دیدگاه عقل، قرآن و روایات»، تألیف: احمد علی طاهری ورسی، قم، 86ش، وزیری، 232ص، فارسی.
«رجعت یا دولت کریمۀ خاندان وحی»، تألیف: محمّد خادمی شیرازی، چاپ اوّل 1365 ش1406 ق، تهران، مؤسسۀ نشر و تبلیغ، 228 ص، وزیری، با مقدّمه و ویرایش استاد علی اکبر مهدیپور، فارسی.
«رسالة فی اثبات الرّجعة»، تألیف: محمّد علی ربانی خوراسگانی، چاپ اوّل1381 ق، نجف، 805ص، وزیری، به همراه «الهام ربانی» و چهار رسالۀ دیگر، عربی.
«رسالة فى اثبات الرّجعة»، تألیف: ملّا محمّد بن هاشم سرابی تبریزى از علمای معاصر، این كتاب در سه جزء به طبع رسیده است.
«رسالة فی الرّجعة»، مؤلّف: ناشناخته،کتابخانۀ مرکزی آستان قدس رضوی، شماره 9736،کتابت 1280ق، عربی.
«رسالة فی بقاء النفس و رجعتها بعد موت الجسد»، تألیف: احمد بن ابراهیم درازی بحرانی(متوفّای 1131 ق) ، عربی.
«رسالة فی قتال اهل القبلة و انکار الرّجعة»، تألیف: عبد العزیز بن یحیی بن احمد بن عیسی جلودی، عربی.
«رسالهای در بیان رجعت ائمّه (سلام الله علیهم)»، تألیف: حبیب الله شریف بن علی مدد کاشانی ساوجی(1262-1340 ق)، چاپ اوّل 1329 ش، به همراه «خواصّ الاسماء فی شرح الاسماء و اسرار الحسینیة»، و چاپ 1368 ق، وزیری، ترجمه به فارسی به کوشش احمد شریفزادۀ کاشانی.
«رهبر گمشدگان فی اثبات الرّجعة»، تألیف: سید علینقی بن محمّد سدهی اصفهانی، معروف به فیض الاسلام (متوفّای 1405 ق)، چاپ اوّل 1353، اصفهان، چاپ دوّم 1359، اصفهان، 300 ص، فارسی.
«ستارگان درخشان»، ترجمهی: «الشّیعه و الرّجعة» به فارسی: سید محمّد میر شاه ولد، ج1،چاپ دوّم 1371 ش، قم، مؤسسۀ انصاریان، 518 ص، وزیری، ج2، با نام «رجعت از نظر شیعه»،چاپ اوّل 1381 ق،560 ص، وزیری، ج2، با نام «رجعت از نظر شیعه»، چاپ دوّم 1376 ش، قم، دار النّشر اسلام.
«سرّ مخزون در اثبات رجعت»، تألیف: علی صدراییخویی، تبریز، رقعی، 80ص، فارسی.
«سیف الانتقام فی حکومة قائم آل محمّد (سلام الله علیهم)»، تألیف: ابراهیم بن محمّد باقر سخنور، نسخه: کتابخانۀ مؤلّف، 505 ص، عربی.
«سیمای رجعت در آئینۀ قرآن، تأویل و تفسیر آیات رجعت در روایات معصومین (سلام الله علیهم)»،تألیف: علی مشکینی، تهران، 86ش، جیبی، 232ص، فارسی.
«الشّموس المضیئة فی الغیبة و الظّهور و الرّجعة»، تألیف: علی سعادتپور (1305 ش)، چاپ اوّل 1416ق، 1374ش، تهران، پیام آزادی،240ص، ترجمه به فارسی: محمّد جواد وزیریفرد، با نام: «ظهور نور» پژوهشی نو و مستند پیرامون وقایع دو غیبت امام، ظهور و رجعت، چاپ اوّل 1376ش، قم، تشیّع، 296ص.
«الشّیعة و الرّجعة»، تألیف: شیخ محمّد رضا طبسی خراسانی نجفی، مشهور به فاضل طبسی، 1405ق، چاپ اوّل 1374ق، نجف، چاپخانه حیدریّه.
توضیح: این کتاب تفصیل یافته کتاب «تنبیهالامّة فی اثباتالرّجعة» از همین مؤلّف است که در جلد اوّل «اخبار مهدی منتظر» را آورده و در جلد دوّم با ذکر هفتاد آیه و ذکر تواتر احادیث رجعت به «بیان اثبات رجعت» پرداخته است.
«شیعه و اعتقاد به رجعت، در قرآن و حدیث»، تألیف: جلیل فلاح تفتی، یزد، وزیری، 184ص، فارسی.
«ظهور و رجعت در اسلام (اهل سنّت)، مسیحیّت، یهودیّت و آیین زردشت»، تألیف: علی سعادتپرور، مترجم: محمّد جواد وزیریفرد، دانشیاران ایران، شهر ری، 87ش، وزیری، 264ص، فارسی.
«عصر شکوهمند رجعت»، تألیف: محمّد رضا اکبری، تهران، 87ش، رقعی، 304ص، فارسی.
«عقیدۀ رجعت»، تألیف: سید محمّد عبادت تقوی، چاپ شده، اردو.
«کتاب الرّجعة»، تألیف: حسن بن علی بن ابی حمزه بطائنی، عربی.
«کتاب الرّجعة»، تألیف: احمد بن زینالدین احسایی (متوفّای 1241 ق)،
چاپ اوّل 1390 ق، به فرمان محمّد علی شاه قاجار، به همراه کتاب «العصمة در کتاب جوامع الحکمه» چاپ 1392 ق، کربلا، 280 ص، وزیری؛ چاپ اوّل 1993 م، 1414 ق، و در بیروت، الدار العالمیه،230 ص، وزیری، مصوّر ،افست از روی چاپ 1392 ق،عربی.
«کتاب رجعت چهارده حدیث، از ولادت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) تا رجعت ائمّه (سلام الله علیهم)»، تألیف: محمّد باقر بن محمّد تقی مجلسی (قدّس سرّه)، محقّق: سیّد حسن موسوی، 1382ش، وزیری، فارسی.
«الکرّة و الرّجعة فی اثبات الرّجعة بالبیان العصری» تألیف: سید محمّد صادق بن باقر بن محمّد موسوی هندی، چاپ اوّل، نجف اشرف، با رعایت اختصار به برخی از آیات رجعت پرداخته است، عربی.
«کلید واژۀ آیات رجعت در قرآن کریم»، تألیف: سید محمّد جعفر روضاتی، قم، رسالت، وزیری، فارسی/عربی، (كتاب حاضر).
«مجالس شبهای شنبه» بیانات آیت الله العظمی حاج سید تقی طباطبایی قمی (رحمة الله علیه)، در جلسات شبهای شنبه، پیرامون مسئلۀ رجعت (1301 ش)، به قلم عباس حاجیانی رشتی ،چاپ اوّل 1371ش،1416 ق، قم.
«محاضرات فی الرّجعة»، تألیف: سید علی الحسینی الصدر، انتشارات دارالعلوم، بئرالعبد، لبنان.
«مختصر اثبات الرّجعة»، تألیف: فضل بن شاذان بن خلیل ازدی نیشابوری (متوفّای 260ق)، تلخیص سیّد بهاء الدین علی بن غیاث الدین عبد الکریم بن عبد الحمید نیلی (متوفّای 790ق) چاپ اوّل 1409ق، قم، مؤسسۀ آل البیت، وزیری.
«مسئلۀ رجعت»، مجموعه رسائل و مقالات فلسفی، به کوشش غلام حسین رضانژاد، چاپ اوّل 1367 ش، تهران، الزهرا، فارسی.
«مسئلۀ رجعت از دید قرآن و سنّت و عقل»، تألیف: سیّد محمّد علی موحّد ابطحی اصفهانی (متوفّای 1381 ش)، چاپ نشده است، فارسی.
«مسئلۀ رجعت و ظهور در آیین زردشت»، تألیف: صادق هدایت (1281-1330ش)، چاپ اوّل 1944م، 1323ش، تهران، چاپخانۀ فرهنگ، 128ص، جیبی.
«مسئلة فی الرّجعة»، تألیف: شیخ مفید ابی عبد الله محمّد بن محمّد بن نعمان عکبری (متوفّای 413 ق)، نسخۀ کتابخانۀ آیت الله مرعشی، عربی.
«مناهج الوصول فی تفسیر آیات الاصول»، مؤلّف ناشناخته، درپایان باب چهارم به صورت مفصّل به اثبات رجعت در نزد شیعه پرداخته است، عربی.
«مهدی (سلام الله علیه) و مسئلۀ رجعت»، تألیف: سیّد ابو الحسن مولانا (1303 ش)، چاپ اوّل 1375 ش، تبریز، نور ولایت، فارسی.
«النّجعة فی اثبات الرّجعة»، تألیف: سید علی نقی بن ابو الحسن نقوی لکهنوی(1323-1408 ق)، چاپ اوّل 1354 ق، لکهنو، عربی.
«النّجعة فی الرّجعة»، تعریب رسالۀ فارسی شیخ محمّد رضا طبسی، ترجمه به عربی: سید محسن نواب رضوی لکهنوی (متوفّای1389 ق)، چاپ اوّل 1355 ق، نجف، چاپخانه الغری،40 ص، وزیری.
ترجمه به اردو: سیّد علی بن محمّد باقر رضوی کشمیری لکهنوی.
«نور الابصار فی رجعة اهل بیت النّبی المختار»، تألیف: محمّد بن عیسی بن محمّد علی بن حیدر شروگی(شروقی) مجیراوی نجفی، متوفّای 1333ق، كه در سال 1320ق، به تألیف آن پرداخته است.
شكر بیپایان و سپاس فراوان میگویم خداوند تبارک و تعالی را، كه به بندۀ حقیر، توفیق نگارش دوّمین اثر از مجموعۀ «كلید واژهها» را، با موضوع «رجعت» عنایت نمود، تا پس از تألیف «كلید واژۀ آیات مهدوی در قرآن كریم» كه در آن، به معرّفی و شرح و تفسیر 240 آیه در موضوع مهدویّت پرداختم، آیات مربوط به «رجعت» را در غالب اسم و كُد مشخص همراه با احادیث گهربار ائمّۀ اطهار (سلام الله علیهم)، با عنوان «كلید واژۀ آیات رجعت در قرآن كریم»، كه به معرّفی و شرح و تفسیر80 آیه در موضوع رجعت پرداخته، به رشتۀ تحریر در آورم.
در این کتاب، برای هر آیه، یک اسم و یک كُد مشخّص تعریف شده است، كه هر كُد، از یک عدد صحیح كه معرّف شمارۀ سوره در ردیف سورههای قرآن كریم، و یک عدد اعشاری كه معرّف شمارۀ آیه میباشد، تشكیل شده است.
البته قابل ذکر است که چاپ اوّل این کتاب، در آذر ماه سال 1386، در چهاردهمین آیین انتخاب کتاب سال خراسان رضوی در موضوع دین، به عنوان کتاب سال، برگزیده گردید.
امید است، جویندگان معارف اهل بیت عصمت و طهارت (سلام الله علیهم)، به ویژه جوانان عزیز، به كمک این روش، به آسانی بتوانند با آیات رجعت در قرآن كریم آشنا شده و چراغ راهی برای دیگران گردند.
در اینجا بر خود لازم میدانم، تا از استاد خودم، كه همیشه بنده را مورد لطف و
عنایت خویش قرار دادهاند، و این بار نیز مقدمۀ این كتاب را، با قلم محققّانه و عالمانۀ خویش، مزیّن فرمودهاند، كارشناس مباحث امامت و مهدویّت، جناب استاد، علّامه حاج شیخ علی اكبر مهدیپور دام بقائه، تقدیر و تشكّر فراوان نمایم، و از درگاه خداوند متعال، برای ایشان، و همۀ خدمتگزاران آستان ملک پاسبان حضرت بقیة الله الاعظم ارواحنا لتراب مقدمه الفداء، آرزوی صحّت و عافیت و طول عمر با عزّت، نمایم.
8 ربیع الثّانی 1446 ق
میلاد حضرت امام حسن عسکری (سلام الله علیه)
قم مقدّسه _ سید محمّد جعفر روضاتی
عکس
شماره: 1
ثُمَّ بَعَثْناٰكُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ56
سپس شما را پس از مرگتان، حیات بخشیدیم شاید شكر بجا آورید.
1_ عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَة، فَقَالَ لَهُ (لابن الکوّاء) أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ (سلام الله علیه): سَلْ عَمَّا بَدَا لَكَ، قَالَ: نَعَمْ إِنَّ أُنَاساً مِنْ أَصْحَابِكَ یزْعُمُونَ أَنَّهُمْ یرَدُّونَ بَعْدَ الْمَوْتِ، فَقَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ (سلام الله علیه): نَعَمْ تَكَلَّمْ بِمَا سَمِعْتَ وَ لَا تَزِدْ فِی الْكَلَامِ فَمَا قُلْتَ لَهُمْ؟
قَالَ: قُلْتُ: لَا أُؤْمِنُ بِشَیءٍ مِمَّا قُلْتُمْ، فَقَالَ لَهُ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ (سلام الله علیه): وَیلَكَ! إِنَّ اللهَ عزّ و جلّ ابْتَلَى قَوْماً بِمَا كَانَ مِنْ ذُنُوبِهِمْ فَأَمَاتَهُمْ قَبْلَ آجَالِهِمُ الَّتِی سُمِّیتْ لَهُمْ ثُمَّ رَدَّهُمْ إِلَى الدُّنْیا لِیسْتَوْفُوا أَرْزَاقَهُمْ ثُمَّ أَمَاتَهُمْ بَعْدَ ذَلِكَ.
قَالَ: فَكَبُرَ عَلَى ابْنِ الْكَوَّاءِ وَ لَمْ یهْتَدِ لَهُ، فَقَالَ لَهُ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ (سلام الله علیه): وَیلَكَ! تَعْلَمُ أَنَّ اللهَ عزّ و جلّ قَالَ فِی كِتَابِهِ: «وَ اخْتارَ مُوسى قَوْمَهُ سَبْعِینَ رَجُلًا لِمِیقاتِنا»(1)، فَانْطَلَقَ بِهِمْ مَعَهُ لِیشْهَدُوا لَهُ إِذَا رَجَعُوا عِنْدَ الْمَلَإِ مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ إِنَّ رَبِّی قَدْ كَلَّمَنِی فَلَوْ أَنَّهُمْ سَلَّمُوا ذَلِكَ لَهُ وَ صَدَّقُوا بِهِ لَكَانَ خَیراً لَهُمْ، وَ لَكِنَّهُمْ قَالُوا لِمُوسَى (سلام الله علیه): «لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى نَرَى اللهَ جَهْرَةً»، قَالَ اللهُ عزّ و جلّ: «فَأَخَذَتْكُمُ الصَّاعِقَةُ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ»، «ثُمَّ بَعَثْناكُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ»، أَ تَرَى یا ابْنَ الْكَوَّاءِ إِنَّ هَؤُلَاءِ قَدْ رَجَعُوا إِلَى مَنَازِلِهِمْ بَعْدَ مَا مَاتُوا؟
1) _ سورۀ اعراف(7)، آیۀ155.
فَقَالَ ابْنُ الْكَوَّاءِ: وَ مَا ذَاكَ ثُمَّ أَمَاتَهُمْ فَكَأَنَّهُمْ، فَقَالَ لَهُ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ (سلام الله علیه): لَا، وَیلَكَ! أَ وَ لَیسَ قَدْ أَخْبَرَ اللهُ فِی كِتَابِهِ حَیثُ یقُولُ: «وَ ظَلَّلْنا عَلَیكُمُ الْغَمامَ وَ أَنْزَلْنا عَلَیكُمُ الْمَنَّ وَ السَّلْوى»، فَهَذَا بَعْدَ الْمَوْتِ إِذْ بَعَثَهُمْ وَ أَیضاً مِثْلُهُمْ یا ابْنَ الْكَوَّاءِ الْمَلَأُ مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ حَیثُ یقُولُ اللهُ عزّ و جلّ: «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ خَرَجُوا مِنْ دِیارِهِمْ وَ هُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقالَ لَهُمُ اللهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْیاهُمْ»(1)، وَ قَوْلُهُ أَیضاً فِی عُزَیرٍ حَیثُ أَخْبَرَ اللهُ عزّ و جلّ فَقَالَ: «أَوْ كَالَّذِی مَرَّ عَلى قَرْیةٍ وَ هِی خاوِیةٌ عَلى عُرُوشِها قالَ أَنَّى یحْیی هذِهِ اللهُ بَعْدَ مَوْتِها فَأَماتَهُ اللهُ»(2)، وَ أَخَذَهُ بِذَلِكَ الذَّنْبِ مِائَةَ عامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ وَ رَدَّهُ إِلَى الدُّنْیا، «فَقالَ كَمْ لَبِثْتَ فَقالَ لَبِثْتُ یوْماً أَوْ بَعْضَ یوْمٍ قالَ بَلْ لَبِثْتَ مِائَةَ عامٍ»(3)، فَلَا تَشُكَّنَّ یا ابْنَ الْكَوَّاءِ فِی قُدْرَةِ اللهِ عزّ و جلّ.(4)
از اصبغ بن نباته نقل است كه گفت: حضرت امیر المؤمنین علی (سلام الله علیه) به ابن کوّاء فرمودند: از هرچه که میخواهی سؤال کن، ابن کوّاء گفت: گروهی از یاران شما گمان میکنند که پس از مرگ دوباره زنده میشوند و قبل از برپایی قیامت به دنیا باز میگردند.
حضرت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) فرمودند: بله! شما در مقابل این سخن چه گفتی؟ گفت: هیچ کدام از سخنان آنها را نپذیرفتم و به آنها گفتم: به هیچ سخنی از سخنان شما اعتقاد ندارم؛ حضرت علی (سلام الله علیه) فرمودند: وای بر تو! خداوند گروهی را به
خاطر گناهانی که مرتکب شده بودند، به گرفتاریهایی مبتلا کرد و قبل از فرا رسیدن اجل و عمر حتمی که بر ایشان معیّن کرده بود، آنها را میراند و سپس آنها را زنده کرد و به دنیا بازگرداند تا از باقی مانده روزی خود استفاده کنند و پس از آن دوباره بمیرند.
چون سخن بر ابن کوّاء گران آمد و آن را نپذیرفت، پس امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) سخن را ادامه دادند و برای اثبات مطلب فرمودند: وای بر تو! ای ابن کوّاء! میدانی که در قرآن آمده است: «حضرت موسی هفتاد نفر از مردان بنی اسرائیل را برای میقات ما انتخاب کرد...» سپس حضرت موسی (سلام الله علیه) با آن گروه رفت تا هنگام بازگشت به بنیاسرائیل، شهادت دهند که حضرت موسی با خدا سخن گفته است، ولی وقتی آنان این واقعه را مشاهده کردند، باز منکر شدند و به موسی (سلام الله علیه) گفتند: «به تو ایمان نمیآوریم مگر خدا را با چشم ببینیم»، در این حال خداوند متعال آنها را عذاب کرد و همگی را به هلاکت رساند و بعد زنده کرد: «سپس بعد از مرگ شما را زنده کردیم» و همچنین، ای پسر کوّاء! خداوند (عزّ و جلّ) در قرآن داستان گروهی از بنی اسرائیل را ذکر کرده است که به فرمان الهی مردند و دوباره زنده شدند. و داستان عزیر را ذکر کرده است که او صد سال مرد و دوباره زنده شد، پس ای پسر کوّاء! در زنده شدن مردگان بعد از مرگ و بازگشت آنها به دنیا قبل از برپایی قیامت، تردید مکن، زیرا خداوند (عزّ و جلّ) بر هر چیزی قدرت و توانایی دارد.
2_ فَقَالَ الرِّضَا (سلام الله علیه): إِنَّ كَلِيمَ اللَّهِ مُوسَى بْنَ عِمْرَانَ (سلام الله علیه) عَلِمَ أَنَّ اللَّهَ تَعَالَى أَعَزُّ أَنْ يُرَى بِالْأَبْصَارِ، وَ لَكِنَّهُ لَمَّا كَلَّمَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ قَرَّبَهُ نَجِيّاً، رَجَعَ إِلَى قَوْمِهِ، فَأَخْبَرَهُمْ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ كَلَّمَهُ وَ قَرَّبَهُ وَ نَاجَاهُ، فَقَالُوا: «لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ»، حَتَّى نَسْتَمِعَ كَلَامَهُ كَمَا سَمِعْتَ، وَ كَانَ الْقَوْمُ سَبْعَمِائَةِ أَلْفِ رَجُلٍ، فَاخْتَارَ مِنْهُمْ سَبْعِينَ أَلْفاً، ثُمَّ اخْتَارَ مِنْهُمْ سَبْعَةَ آلَافٍ، ثُمَّ اخْتَارَ
مِنْهُمْ سَبْعَمِائَةٍ، ثُمَّ اخْتَارَ مِنْهُمْ سَبْعِينَ رَجُلًا لِمِيقَاتِ رَبِّهِمْ، فَخَرَجَ بِهِمْ إِلَى طُورِ سَيْنَاءَ، فَأَقَامَهُمْ فِي سَفْحِ الْجَبَلِ، وَ صَعِدَ مُوسَى إِلَى الطُّورِ وَ سَأَلَ اللَّهَ تَعَالَى أَنْ يُكَلِّمَهُ وَ يُسْمِعَهُمْ كَلَامَهُ، فَكَلَّمَهُ اللَّهُ تَعَالَى ذِكْرُهُ وَ سَمِعُوا كَلَامَهُ مِنْ فَوْق وَ أَسْفَل وَ يَمِين وَ شِمَال وَ وَرَاء وَ أَمَام، لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَحْدَثَهُ فِي الشَّجَرَةِ، وَ جَعَلَهُ مُنْبَعِثاً مِنْهَا، حَتَّى سَمِعُوهُ مِنْ جَمِيعِ الْوُجُوهِ، فَقَالُوا: «لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ»، بِأَنَّ هَذَا الَّذِي سَمِعْنَاهُ كَلَامُ اللَّهِ، حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً، فَلَمَّا قَالُوا: هَذَا الْقَوْلَ الْعَظِيمَ وَ اسْتَكْبَرُوا وَ عَتَوْا بَعَثَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَيْهِمْ صَاعِقَةً فَأَخَذَتْهُمْ بِظُلْمِهِمْ، فَمَاتُوا، فَقَالَ مُوسَى: يَا رَبِّ! مَا أَقُولُ لِبَنِي إِسْرَائِيلَ إِذَا رَجَعْتُ إِلَيْهِمْ؟! وَ قَالُوا إِنَّكَ ذَهَبْتَ بِهِمْ فَقَتَلْتَهُمْ، لِأَنَّكَ لَمْ تَكُنْ صَادِقاً فِيمَا ادَّعَيْتَ مِنْ مُنَاجَاةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِيَّاكَ، فَأَحْيَاهُمُ اللَّهُ وَ بَعَثَهُمْ مَعَهُ.(الحدیث)(1)
حضرت امام علی بن موسی الرّضا (سلام الله علیه) فرمودند: حضرت موسى كليم الله (سلام الله علیه) مىدانست كه خداوند برتر از اين است كه با چشم ديده شود، لكن وقتى خداوند با او سخن گفت، و او را به خود نزديک كرده، با او نجوا كرد، موسى (سلام الله علیه) نزد قوم خود برگشت، و به آنان اطّلاع داد كه خداوند (عزّ و جلّ) با او سخن گفته، و او را به خود نزديک كرده، و با او نجوا نموده است، در اين موقع آنان گفتند: «لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ» (تو را تصديق نمىكنيم) مگر اينكه، همان طور كه تو صداى خدا را شنيدى، ما هم بشنويم، و آن مردم، هفتصد هزار نفر بودند، موسى (سلام الله علیه) از بين آنان هفتاد هزار نفر برگزيد، سپس از بينشان، هفت هزار نفر را انتخاب كرد، سپس هفتصد تن و در آخر هفتاد نفر از بنی اسرائيل را براى زمان و موعدى كه خدا معيّن كرده بود، برگزيد و آنان را به كوه سينا آورد، و در پائين كوه متوقّف نمود، و خود به بالاى كوه رفت، و از خداوند تبارک و
1) _ الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسي)، ج2، ص429؛ بحار الأنوار، ج13، ص218، ح11؛ عيون أخبار الرّضا (سلام الله علیه)، ج1، ص200، باب 15، ح1.
تعالى خواست كه با او سخن بگويد، و سخن خود را به گوش آنان برساند.
خداوند متعال هم با او سخن گفت و آنان نيز سخن خدا را از بالا و پائين، چپ و راست، پشت سر و روبرو شنيدند، زيرا خداوند آن صدا را در درخت ايجاد نمود، و از آن پراكندهاش كرد، به گونهاى كه آنان صدا را از تمام اطراف شنيدند، ولى گفتند: قبول نمىكنيم كه آنچه شنيديم كلام خدا باشد، مگر اينكه آشكارا خدا را ببينيم، و زمانى كه چنين سخن بزرگى بر زبان راندند، و تكبّر و سركشى نمودند، خداوند (عزّ و جلّ) صاعقهاى بر آنان فرستاد، و صاعقه آنان را به خاطر ظلمشان از بين برد.
حضرت موسى (سلام الله علیه) به خداوند عرضه داشت: خداوندا! وقتى من نزد بنى اسرائيل برگردم، به آنها چه جوابى بدهم؟ آنها مىگويند: تو اين هفتاد نفر را با خود بردى و آنها را كشتى، چون دروغ گفته بودى كه خدا به نجوا با تو سخن گفته است، من چه جوابى به آنان بدهم؟ لذا، خداوند آنان را زنده كرد و به همراه موسى (سلام الله علیه) فرستاد.
شماره: 2
فَقُلْنَا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِهاٰ٭ۚ كَذٰلِكَ یُحْیِی اللّٰهُ الْمَوْتٰى وَیُرٖیكُمْ ءاٰیاٰتِهٖ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ73
سپس گفتیم: قسمتى از گاو را به مقتول بزنید! (تا زنده شود، و قاتل را معرّفى كند.) خداوند این گونه مردگان را زنده مىكند و آیات خود را به شما نشان مىدهد شاید اندیشه كنید!
قَالَ عَلیُّ بنُ اِبراهِیم فِی تَفسِیرِه: حَدَّثَنِي أَبِي عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ، عَنْ بَعْضِ رِجَالِهِمْ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (سلام الله علیه)، قَالَ: إِنَّ رَجُلًا مِنْ خِيَارِ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَ عُلَمَائِهِمْ خَطَبَ امْرَأَةً مِنْهُمْ فَأَنْعَمَتْ لَهُ، وَ خَطَبَهَا ابْنُ عَمٍّ لِذَلِكَ الرَّجُلِ وَ كَانَ فَاسِقاً رَدِيّاً فَلَمْ يُنْعِمُوا لَهُ، فَحَسَدَ ابْنَ عَمِّهِ الَّذِي أَنْعَمُوا لَهُ، فَقَعَدَ لَهُ فَقَتَلَهُ غِيلَةً، ثُمَّ حَمَلَهُ إِلَى مُوسَى (علیه السلام)، فَقَالَ: يَا نَبِيَّ اللَّهِ! هَذَا ابْنُ عَمِّي قَدْ قُتِلَ؛ قَالَ مُوسَى (علیه السلام): مَنْ قَتَلَهُ؟ قَالَ: لَا أَدْرِي، وَ كَانَ الْقَتْلُ فِي بَنِي إِسْرَائِيلَ عَظِيماً جِدّاً، فَعَظُمَ ذَلِكَ عَلَى مُوسَى، فَاجْتَمَعَ إِلَيْهِ بَنُو إِسْرَائِيلَ، فَقَالُوا: مَا تَرَى یا نَبِی اللهِ!؟ ... فَلَمَّا اجْتَمَعُوا إِلَى مُوسَى وَ بَكَوْا وَ ضَجُّوا، قَالَ لَهُمْ مُوسَى: «إِنَّ اللهَ یأْمُرُكُمْ أَنْ تَذْبَحُوا بَقَرَةً»،(1)...
ثُمَّ قَالُوا: مَا تَأْمُرُنَا؟ يَا نَبِيَّ اللَّهِ! فَأَوْحَى اللَّهُ تَعَالَى إِلَيْهِ: قُلْ لَهُمْ: اضْرِبُوهُ بِبَعْضِهَا، وَ قُولُوا: مَنْ قَتَلَكَ؟ فَأَخَذُوا الذَّنَبَ فَضَرَبُوهُ بِهِ، وَ قَالُوا: مَنْ قَتَلَكَ؟ يَا فُلَانُ! فَقَالَ: فُلَانٌ ابْنُ فُلَانٍ ابْنُ عَمِّيَ الَّذِي جَاءَ بِهِ، وَ هُوَ قَوْلُهُ: «فَقُلْنا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِها كَذلِكَ يُحْيِ اللَّهُ
1) _ سورۀ بقره(2)، آیۀ 67.
الْمَوْتى وَ يُرِيكُمْ آياتِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ».(1)
جناب على بن ابراهیم قمى در تفسیر این آیه، از ابن ابى عمیر، از برخى از كسانى كه از آنان حديث نقل مىكند، نقل است که گفت: حضرت امام جعفر صادق (سلام الله علیه) فرمودند: یكى از نیكان و علماى بنى اسرائیل زنى را خواستگارى كرد، زن جواب مثبت داد، سپس پسر عموى آن مرد كه مرد فاسق و نالایقى بود خواستگارى كرد، وى را رد كردند، لذا بر پسر عموى خویش حسد برد، و در كمینش نشست تا بىخبر او را كشت، و جنازه را نزد حضرت موسى (علیه السلام) آورده گفت: پسر عموى مرا كشتهاند؟
حضرت موسی (سلام الله علیه) فرمود: چه كسی او را كشته است؟ گفت: نمىدانم، در بنىاسرائیل هم قتل جرم بزرگى بشمار مىرفت، بستگانش گردآمده شروع به گریه و شیون كردند.
حضرت موسى (سلام الله علیه) فرمود: خداوند دستور میدهد (براى پیدا كردن قاتل) گاوى را بكشید ...
سپس به حضرت موسى (علیه السلام) وحى شد: بگو قسمتى از بدن گاو را به مقتول بزنند و از او بپرسند: قاتل تو كیست؟ پس آنها دُم گاو را به او زدند و پرسیدند: چه کسی ترا كشت؟ گفت: فلانی پسر فلانی، که پسر عموی من است، این است كه خداوند میفرماید: «قسمتى از آن را به وى بزنید، اینطور خدا مردگان را زنده مىكند، و آیات خود را به شما مینماید شاید به عقل آئید».
1) _ الإیقاظ من الهجعة بالبرهان على الرّجعة، ص137؛ بحار الأنوار، ج13، ص259، ح1؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج1، ص244، ح509؛ تفسیر الصافی، ج1، ص141؛ تفسیر القمی، ج1، ص49؛ تفسیر كنز الدقائق و بحر الغرائب، ج2، ص47؛ تفسیر نور الثقلین، ج1، ص88، ح240.
اَلَمْ تَرَ اِلَى الَّذٖینَ خَرَجُوا مِنْ دِیاٰرِهِمْ وَهُمْ اُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقاٰلَ لَهُمُ اللّٰهُ مُوتُوا ثُمَّ اَحْیاٰهُمْ٭ۚ
اِنَّ اللّٰهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النّاٰسِ وَلٰكِنَّ اَكْثَرَ النّاٰسِ لاٰ یَشْكُرُونَ243
ندیدى كسانى را كه هزاران نفر بودند و از ترس مرگ از سرزمین و دیار خود بیرون رفتند. خدا به آنان گفت: بمیرید، سپس آنها را زنده كرد، خدا براى مردم همیشه داراى بخششو رحمت است ولى اكثر مردم سپاسگزار نیستند.
عَنْ عُمَر بْنِ یزِید، وَ غَیرِهِ عَنْ بَعْضِهِمْ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (سلام الله علیه)، وَ بَعْضِهِمْ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (سلام الله علیه)، فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ خَرَجُوا مِنْ دِيارِهِمْ وَ هُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقالَ لَهُمُ اللَّهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْياهُمْ»، فَقَالَ: إِنَّ هَؤُلَاءِ أَهْلُ مَدِينَةٍ مِنْ مَدَائِنِ الشَّامِ وَ كَانُوا سَبْعِينَ أَلْفَ بَيْتٍ، وَ كَانَ الطَّاعُونُ يَقَعُ فِيهِمْ فِي كُلِّ أَوَانٍ، فَكَانُوا إِذَا أَحَسُّوا بِهِ خَرَجَ مِنَ الْمَدِينَةِ الْأَغْنِيَاءُ لِقُوَّتِهِمْ، وَ بَقِيَ فِيهَا الْفُقَرَاءُ لِضَعْفِهِمْ، فَكَانَ الْمَوْتُ يَكْثُرُ فِي الَّذِينَ أَقَامُوا، وَ يَقِلُّ فِي الَّذِينَ خَرَجُوا، فَيَقُولُ الَّذِينَ خَرَجُوا: لَوْ كُنَّا أَقَمْنَا لَكَثُرَ فِينَا الْمَوْتُ، وَ يَقُولُ الَّذِينَ أَقَامُوا لَوْ كُنَّا خَرَجْنَا لَقَلَّ فِينَا الْمَوْتُ.
قَالَ: فَاجْتَمَعَ رَأْيُهُمْ جَمِيعاً أَنَّهُ إِذَا وَقَعَ الطَّاعُونُ فِيهِمْ وَ أَحَسُّوا بِهِ خَرَجُوا كُلُّهُمْ مِنَ الْمَدِينَةِ، فَلَمَّا أَحَسُّوا بِالطَّاعُونِ خَرَجُوا جَمِيعاً وَ تَنَحَّوْا عَنِ الطَّاعُونِ حَذَرَ الْمَوْتِ، فَسَارُوا فِي الْبِلَادِ مَا شَاءَ اللَّهُ، ثُمَّ إِنَّهُمْ مَرُّوا بِمَدِينَةٍ خَرِبَةٍ قَدْ جَلَا أَهْلُهَا عَنْهَا وَ أَفْنَاهُمُ الطَّاعُونُ، فَنَزَلُوا بِهَا، فَلَمَّا حَطُّوا رِحَالَهُمْ وَ اطْمَأَنُّوا بِهَا، قَالَ لَهُمُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: مُوتُوا
جَمِيعاً، فَمَاتُوا مِنْ سَاعَتِهِمْ وَ صَارُوا رَمِيماً يَلُوحُ وَ كَانُوا عَلَى طَرِيقِ الْمَارَّةِ، فَكَنَسَتْهُمُ الْمَارَّةُ، فَنَحَّوْهُمْ وَ جَمَعُوهُمْ فِي مَوْضِعٍ، فَمَرَّ بِهِمْ نَبِيٌّ مِنْ أَنْبِيَاءِ بَنِي إِسْرَائِيلَ، يُقَالُ لَهُ «حِزْقِيلُ»، فَلَمَّا رَأَى تِلْكَ الْعِظَامَ بَكَى وَ اسْتَعْبَرَ، وَ قَالَ: يَا رَبِّ! لَوْ شِئْتَ لَأَحْيَيْتَهُمُ السَّاعَةَ كَمَا أَمَتَّهُمْ، فَعَمَرُوا بِلَادَكَ وَ وَلَدُوا عِبَادَكَ وَ عَبَدُوكَ مَعَ مَنْ يَعْبُدُكَ مِنْ خَلْقِكَ.
فَأَوْحَى اللَّهُ تَعَالَى إِلَيْهِ: أَ فَتُحِبُّ ذَلِكَ؟ قَالَ: نَعَمْ، يَا رَبِّ! فَأَحْيِهِمْ، قَالَ: فَأَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَيْهِ: أَنْ قُلْ: كَذَا وَ كَذَا، فَقَالَ الَّذِي أَمَرَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ يَقُولَهُ؛ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (سلام الله علیه): وَ هُوَ الِاسْمُ الْأَعْظَمُ، فَلَمَّا قَالَ حِزْقِيلُ ذَلِكَ الْكَلَامَ نَظَرَ إِلَى الْعِظَامِ يَطِيرُ بَعْضُهَا إِلَى بَعْضٍ، فَعَادُوا أَحْيَاءً يَنْظُرُ بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ، يُسَبِّحُونَ اللَّهَ عَزَّ ذِكْرُهُ وَ يُكَبِّرُونَهُ وَ يُهَلِّلُونَهُ، فَقَالَ حِزْقِيلُ عِنْدَ ذَلِكَ: أَشْهَدُ أَنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ، قَالَ عُمَرُ بْنُ يَزِيدَ: فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (سلام الله علیه): فِيهِمْ نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ.(1)
از عمر بن یزید نقل است كه گفت: به نقل بعضی حضرت امام جعفر صادق (سلام الله علیه)، و به نقل بعضی دیگر حضرت امام محمّد باقر (سلام الله علیه)، در تفسیر این آیه: «مگر قصۀ آنان را كه هزاران نفر بودند و از بیم مرگ از وطن بیرون رفتند، خداوند به آنان فرمود بمیرید، سپس همه را زنده كرد، ندانستى؟» فرمودند: اینان هفتاد هزار خانوار، و اهل یكى از شهرهاى شام بودند، گاهگاهی در شهرشان طاعون مىآمد، و ثروتمندان كه قدرت داشتند، چون مطلب را حس میكردند، از شهر بیرون میرفتند، و فقرا كه توانائى نداشتند میماندند، و در نتیجه طاعونزده در میان باقىماندهها بیشتر بود، از این رو همه تصمیم گرفتند وقتى كه آثار طاعون را مشاهده كردند، به انفاق از شهر بیرون روند.
1) _ الإیقاظ من الهجعة بالبرهان على الرّجعة، ص124، ح9؛ بحار الأنوار، ج6، ص123، ح9 و ج13، ص385، ح6؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج1، ص502، ح1341؛ تفسیر الصافی، ج1، ص272؛ تفسیر كنز الدقائق و بحر الغرائب، ج2، ص374؛ تفسیر نور الثقلین، ج1، ص241، ح961؛ الكافی، ج8، ص198، ح237.
این دفعه كه احساس طاعون كردند، همه از ترس مرگ بیرون رفتند، مدّتى در شهرها میگشتند، تا به خرابهاى رسیدند كه اهلش همه هجرت كرده بودند، و طاعون همه را نابود كرده بود، پس در آنجا پیاده شدند.
وقتی كه بارها را بر زمین گذاشتند، خداوند امر فرمود: بمیرید! همه در یک ساعت مُردند، و كم كم پوسیدند، چون در راه عابرین بودند همه را در محلّى جمع كردند.
یكى از پیامبران بنىاسرائیل به او حزقیل میگفتند، از آنجا عبور كرد، این وضع را كه دید، گریه كرد و اشكش جارى شد، و گفت: پروردگارا! ای كاش همانطور كه اینان را میراندى اكنون زندهشان میكردى، تا شهرها را آباد كنند، و نسلها را به وجودآورند، و مثل سایر بندگان تو را بپرستند و عبادت کنند.
از جانب خداوند وحى شد: میخواهى آنها را زنده كنم! عرض كرد: آرى! خطاب شد: چنین و چنان بگو، و آن كلمات اسم اعظم بود، چون به زبان جارى كرد دید استخوانها به جانب یكدیگر پرواز كردند و به هم پیوستند، و همه زنده شدند، و بنا كردند به یكدیگر نگریستن، و سبحان اللّه، و اللّه اكبر، و لا إله الّا اللّه گفتن، در این هنگام جناب حزقیل (سلام الله علیه) گفت: میدانم كه خدا بر هر چیز توانا است، عمر بن یزید گفت: حضرت صادق (سلام الله علیه) فرمودند: این آیه دربارۀ اینها نازل شده است.
شماره: 4
اَوْ كَالَّذٖی مَرَّ عَلٰى قَرْیَةٍ وَهِیَ خاٰوِیَةٌ عَلٰى عُرُوشِهاٰ قاٰلَ اَنّٰى یُحْیٖی هٰذِهِ اللّٰهُ بَعْدَ مَوْتِهاٰ٭ۖ فَاَماٰتَهُ اللّٰهُ مِائَةَ عاٰمٍ ثُمَّ بَعَثَهُۥ٭ۖ قاٰلَ كَمْ لَبِثْتَ٭ۖ قاٰلَ لَبِثْتُ یَوْمًا اَوْ بَعْضَ یَوْمٍ٭ۖ قاٰلَ بَلْ لَبِثْتَ مِائَةَ عاٰمٍ فَانْظُرْ اِلٰى طَعاٰمِكَ وَشَراٰبِكَ لَمْ یَتَسَنَّهْ٭ۖ وَانْظُرْ اِلٰى حِماٰرِكَ وَلِنَجْعَلَكَ ءاٰیَةً لِلنّاٰسِ٭ۖ وَانْظُرْ اِلَى الْعِظاٰمِ كَیْفَ نُنْشِزُهاٰ ثُمَّ نَكْسُوهاٰ لَحْمًا٭ۚ فَلَمّاٰ تَبَیَّنَ لَهُۥ قاٰلَ اَعْلَمُ اَنَّ اللّٰهَ عَلٰى كُلِّ شَیْءٍ قَدٖیرٌ 259
يا همانند كسی كه از كنار يک آبادی (ويران شده) عبور كرد، در حالی كه ديوارهای آن، به روی سقفها فرو ريخته بود، (و اجساد و استخوانهای اهل آن، در هر سو پراكنده بود، او با خود) گفت: «چگونه خدا اينها را پس از مرگ، زنده میكند؟!» (در اين هنگام،) خدا او را يكصد سال میراند، سپس زنده كرد، و به او گفت: «چه قدر درنگ كردی ؟» گفت: «يک روز، يا بخشی از يک روز». فرمود: «نه، بلكه يكصد سال درنگ كردی! نگاه كن به غذا و نوشيدنی خود (كه همراه داشتی، با گذشت سالها) هيچگونه تغيير نيافته است! (خدايی كه يک چنين مواد فاسد شدنی را در طول اين مدّت، حفظ كرده، بر همه چيز قادر است!) ولی به الاغ خود نگاه كن (كه چگونه از هم متلاشی شده! اين زنده شدن تو پس از مرگ، هم برای اطمينان خاطر توست، و هم) برای اينكه تو را نشانهای برای مردم (در مورد معاد) قرار دهيم. (اكنون) به استخوانها (ی الاغ خود) نگاه كن كه چگونه آنها را برداشته، به هم پيوند میدهيم، و گوشت بر آن میپوشانيم!» هنگامی كه (اين حقايق) بر او آشكار شد، گفت: «میدانم خدا بر هر كاری توانا است».
1_ عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ، أَنَّ عَبْدَ اللَّهِ بْنَ الْكَوَّاءِ الْيَشْكُرِيَّ، قَامَ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (سلام الله علیه)، فَقَالَ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! إِنَّ أَبَا الْمُعْتَمِرِ تَكَلَّمَ آنِفاً بِكَلَامٍ لَا يَحْتَمِلُهُ قَلْبِي، فَقَالَ: وَ مَا ذَاكَ؟ قَالَ: يَزْعُمُ أَنَّكَ حَدَّثْتَهُ أَنَّكَ سَمِعْتَ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) يَقُولُ: إِنَّا قَدْ رَأَيْنَا أَوْ سَمِعْنَا بِرَجُلٍ أَكْبَرَ سِنّاً مِنْ أَبِيهِ؛ فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (سلام الله علیه): فَهَذَا الَّذِي كَبُرَ عَلَيْكَ؟ قَالَ: نَعَمْ، فَهَلْ تُؤْمِنُ أَنْتَ بِهَذَا وَ تَعْرِفُهُ؟ فَقَالَ: نَعَمْ، وَيْلَكَ! يَا ابْنَ الْكَوَّاءِ! افْقَهْ عَنِّي أُخْبِرْكَ عَنْ ذَلِكَ إِنَّ عُزَيْراً خَرَجَ مِنْ أَهْلِهِ وَ امْرَأَتُهُ فِي شَهْرِهَا وَ لَهُ يَوْمَئِذٍ خَمْسُونَ سَنَةً، فَلَمَّا ابْتَلَاهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِذَنْبِهِ وَ أَمَاتَهُ «مِائَةَ عامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ»، فَرَجَعَ إِلَى أَهْلِهِ وَ هُوَ ابْنُ خَمْسِينَ سَنَةً، فَاسْتَقْبَلَهُ ابْنُهُ وَ هُوَ ابْنُ مِائَةِ سَنَةٍ، وَ رَدَّ اللَّهُ عُزَيْراً فِي السِّنِّ الَّذِي كَانَ بِهِ.(1)
از اصبغ بن نباته نقل است که گفت: عبدالله بن ابی بکر یشکری نزد حضرت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) رفت و گفت: ای امیرالمؤمنین! ابوالمعتمر اندکی پیش کلامی گفت که دلم تحمل آن را ندارد! حضرت فرمودند: مگر چه گفت؟ عرض کرد: او میپندارد که شما به او فرمودهاید که از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدهاید که فرمودند: ما دیدهایم یا شنیدهایم احوال مردی را که سنّش از پدرش بزرگتر است!
امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) فرمودند: آیا این امر بر تو گران آمده؟ عرض کرد: بله، آیا شما به این سخن اطمینان داشته و آن را می پذیرید؟ حضرت فرمودند: بله، وای بر تو! ای ابن کوّاء! از من بشنو و بفهم تا تو را از آن مطّلع سازم، عزیر نبی از نزد اهل و عیال خود خارج شد، در ماهی که زنش در آستانۀ وضع حمل بود و عزیر نبی پنجاه سال داشت، پس هنگامی که خداوند او را به سبب نافرمانیاش مبتلا ساخت و صد سال او را میراند، سپس او را زنده نمود و به نزد اهلش برگشت، در حالی که پنجاه سال داشت، پس پسرش به پیشواز او آمد، در حالی که صد سال داشت و خدا عزیر را به سِنّی که داشت (همان پنجاه
1) _ بحار الأنوار، ج14، ص374، ح17 و ج53، ص72، ح72؛ مختصر البصائر، ص102، ح74.
سال) برگرداند.
2_ رُوِيَ أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ (سلام الله علیه)، قَالَ: إِنَّ عُزَيْراً خَرَجَ مِنْ أَهْلِهِ وَ امْرَأَتُهُ حَامِلَةٌ وَ لَهُ خَمْسُونَ سَنَةً، فَأَمَاتَهُ اللَّهُ «مِائَةَ عَامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ»، فَرَجَعَ إِلَى أَهْلِهِ هُوَ ابْنُ خَمْسِينَ سَنَةً، فَكَانَ ابْنُهُ أَكْبَرَ مِنْهُ، وَ ذَلِكَ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ.(1)
از حضرت امیرالمؤمنین على (سلام الله علیه) روایت است که فرمودند: جناب «عزیر» وقتى از نزد عائلهاش خارج شد، همسرش باردار بود، و خود او در سن پنجاه سالگى بود، تا خدا او را صد سال میراند و پس از آن، زنده كرد، پس برگشت به سوى اهلش به همان سن پنجاه سالگى، در حالى كه پسرش به سن صد سالگى رسیده بود، و پسرش پنجاه سال از خودش بزرگتر بود! و این، یکی از آیات خداوند است.
1) _ الإیقاظ من الهجعة بالبرهان على الرّجعة، ص169، ح14؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج1، ص534، ح1442؛ تفسیر الصافی، ج1، ص292؛ تفسیر نور الثقلین، ج1، ص269، ح1082؛ روضة الواعظین، ج1، ص14؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج2، ص641.
شماره: 5
وَاِذْ قاٰلَ اِبْراٰهٖیمُ رَبِّ اَرِنٖی كَیْفَ تُحْیِی الْمَوْتٰى٭ۖ قاٰلَ اَوَلَمْ تُؤْمِنْ٭ۖ قاٰلَ بَلٰى وَلٰكِنْ لِیَطْمَئِنَّ قَلْبٖی٭ۖ قاٰلَ فَخُذْ اَرْبَعَةً مِنَ الطَّیْرِ فَصُرْهُنَّ اِلَیْكَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلٰى كُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءًا ثُمَّ ادْعُهُنَّ یَاْتٖینَكَ سَعْیًا٭ۚ وَاعْلَمْ اَنَّ اللّٰهَ عَزٖیزٌ
حَكٖیمٌ260
و چون ابراهیم گفت: بار پروردگارا! به من بنما كه چگونه مردگان را زنده خواهى كرد؟ خدا فرمود: باور ندارى؟ گفت: آرى باور دارم، ولی برای آنكه دلم آرام گیرد. خدا فرمود: چهار مرغ را بگیر و گوشت آنها را به هم درآمیز نزد خود، آن گاه هر قسمتى را بر سر كوهى بگذار، سپس آن مرغان را بخوان، كه به سوى تو شتابان پرواز كنند و بدان كه خدا (بر همه چیز) توانا و داناست.
1_ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (سلام الله علیه)، قَالَ: لَمَّا رَأَى إِبْرَاهِيمُ (علیه السلام) مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ، ... إلی أن قَال: ثُمَّ الْتَفَتَ فَرَأَى جِيفَةً عَلَى سَاحِلِ الْبَحْرِ، نِصْفُهَا فِي الْمَاءِ وَ نِصْفُهَا فِي الْبِرِّ، تَجِيءُ سِبَاعُ الْبَحْرِ فَتَأْكُلُ مَا فِي الْمَاءِ، ثُمَّ تَرْجِعُ فَيَشُدُّ بَعْضُهَا عَلَى بَعْضٍ، فَيَأْكُلُ بَعْضُهَا بَعْضاً، وَ تَجِيءُ سِبَاعُ الْبَرِّ فَتَأْكُلُ مِنْهَا، فَيَشُدُّ بَعْضُهَا عَلَى بَعْضٍ، فَيَأْكُلُ بَعْضُهَا بَعْضاً، فَعِنْدَ ذَلِكَ تَعَجَّبَ إِبْرَاهِيمُ (علیه السلام) مِمَّا رَأَى، وَ قَالَ: «رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتى»، قَالَ: كَيْفَ تُخْرِجُ مَا تَنَاسَلَ الَّتِي أَكَلَ بَعْضُهَا بَعْضاً؟ «قالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلى وَ لكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي»، يَعْنِي حَتَّى أَرَى هَذَا كَمَا رَأَيْتُ الْأَشْيَاءَ كُلَّهَا، «قالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّيْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَيْكَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلى كُلِّ جَبَلٍ
مِنْهُنَّ جُزْءاً»، فَقَطِّعْهُنَّ وَ اخْلِطْهُنَّ كَمَا اخْتَلَطَتْ هَذِهِ الْجِيفَةُ فِي هَذِهِ السِّبَاعِ الَّتِي أَكَلَ بَعْضُهَا بَعْضاً، فَخَلَّطَ ثُمَّ جَعَلَ عَلَى كُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءاً، «ثُمَّ ادْعُهُنَّ يَأْتِينَكَ سَعْياً»، فَلَمَّا دَعَاهُنَّ أَجَبْنَهُ وَ كَانَتِ الْجِبَالُ عَشَرَةً.(1)
از ابو بصیر نقل است كه گفت: حضرت امام جعفر صادق (سلام الله علیه) فرمودند: هنگامی که حضرت ابراهیم (سلام الله علیه) ملکوت آسمانها و زمین را مشاهده نمود، ... تا آنجا که راوی گفت: پس از آن، حضرت ابراهیم (سلام الله علیه) نگاهى كرد و در ساحل دریا، مردارى را دید كه نیمى از آن در آب و نیمى از آن در خشكى قرار دارد، و حیوانات دریا را دید كه مىآیند و نیمۀ او را كه در دریا قرار دارد مىخورند و سپس بازمىگردند و به یک دیگر حمله مىكنند و هم را مىخورند و آن گاه درندگان خشكى مىآیند و از آن مىخورند و آنها هم به یک دیگر یورش مىبرند و یک دیگر را مىخورند.
ابراهیم (سلام الله علیه) از آنچه دید در شگفت شد و گفت: «رَبِّ أَرِنِي كَیفَ تُحْي الْمَوْتى»، یعنی: چگونه در روز معاد حیواناتى را زنده مىكنى، كه یک دیگر را خوردهاند؟
«قالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلى وَ لكِنْ لِیطْمَئِنَّ قَلْبِي»، یعنى همچنان كه همه چیز را به چشم مىبینم، این حقیقت را نیز به چشم خود بنگرم، «قالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّیرِ فَصُرْهُنَّ إِلَیكَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلى كُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءاً»، یعنى: چهار پرنده را بگیر، آنها را قطعهقطعه كن و با یكدیگر درهم آمیز، چنانچه گوشت این مردار در تن این درندگان كه یكدیگر را خوردهاند درهم آمیخته.
و او چنین كرد، «ثُمَّ اجْعَلْ عَلى كُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءاً ثُمَّ ادْعُهُنَّ یأْتِینَكَ سَعْیاً»،
1) _ بحار الأنوار، ج7، ص41، ح12 و ج12، ص61، ح6؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج1، ص537، ح1450؛ تفسیر العیاشی، ج1، ص142، ح469؛ تفسیر نور الثقلین، ج1، ص280، ح1098؛ علل الشرائع، ج2، ص585، ح31؛ الكافی، ج8، ص305، ح473.
سپس آن گوشتهای درهم آمیخته را به چهار قسمت تقسیم کن و هر قسمت را بر فراز کوهی بگذار، سپس آنها را صدا بزن، و چون ابراهیم (سلام الله علیه) آنها را صدا زد، زنده شدند و به نزدش آمدند، و تعداد آن كوهها، ده بود.
2_ عَنْ عَلِيِّ بْنِ محمّد بْنِ الْجَهْمِ قَالَ: حَضَرْتُ مَجْلِسَ الْمَأْمُونِ وَ عِنْدَهُ الرِّضَا عَلِيُّ بْنُ مُوسَى (سلام الله علیهما)، فَقَالَ لَهُ الْمَأْمُونُ: یا ابْنَ رَسُولِ اللهِ! أَ لَیسَ مِنْ قَوْلِكَ أَنَّ الْأَنْبِیاءَ مَعْصُومُونَ؟ قَالَ: بَلَي، ... إلی أن قال:
فَقَالَ لَهُ الْمَأْمُونُ: فَأَخْبِرْنِي عَنْ قَوْلِ إِبْرَاهِیمَ: «رَبِّ أَرِنِي كَیفَ تُحْي الْمَوْتى قالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلى وَ لكِنْ لِیطْمَئِنَّ قَلْبِي».
قَالَ الرِّضَا (سلام الله علیه): إِنَّ اللهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى كَانَ أَوْحَى إِلَى إِبْرَاهِیمَ (سلام الله علیه) أَنِّي مُتَّخِذٌ مِنْ عِبَادِي خَلِیلًا إِنْ سَأَلَنِی إِحْیاءَ الْمَوْتَى أَجَبْتُهُ، فَوَقَعَ فِی نَفْسِ إِبْرَاهِیمَ (سلام الله علیه) أَنَّهُ ذَلِكَ الْخَلِیلُ، فَقَالَ: «رَبِّ أَرِنِي كَیفَ تُحْي الْمَوْتى قالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلى وَ لكِنْ لِیطْمَئِنَّ قَلْبِي»، عَلَى الْخُلَّةِ، «قالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّیرِ فَصُرْهُنَّ إِلَیكَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلى كُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءاً ثُمَّ ادْعُهُنَّ یأْتِینَكَ سَعْیاً وَ اعْلَمْ أَنَّ اللهَ عَزِیزٌ حَكِیمٌ».
فَأَخَذَ إِبْرَاهِیمُ (سلام الله علیه) نَسْراً وَ بَطّاً وَ طَاوُساً وَ دِیكاً، فَقَطَّعَهُنَّ وَ خَلَطَهُنَ ثُمَّ جَعَلَ عَلَى كُلِّ جَبَلٍ مِنَ الْجِبَالِ الَّتِي حَوْلَهُ، وَ كَانَتْ عَشَرَةً مِنْهُنَّ جُزْأً، وَ جَعَلَ مَنَاقِیرَهُنَّ بَینَ أَصَابِعِهِ، ثُمَّ دَعَاهُنَّ بِأَسْمَائِهِنَّ، وَ وَضَعَ عِنْدَهُ حَبّاً وَ مَاءً، فَتَطَایرَتْ تِلْكَ الْأَجْزَاءُ بَعْضُهَا إِلَى بَعْضٍ، حَتَّى اسْتَوَتِ الْأَبْدَانُ وَ جَاءَ كُلُّ بَدَنٍ حَتَّى انْضَمَّ إِلَى رَقَبَتِهِ وَ رَأْسِهِ.
فَخَلَّى إِبْرَاهِیمُ (سلام الله علیه) عَنْ مَنَاقِیرِهِنَّ فَطِرْنَ، ثُمَّ وَقَعْنَ فَشَرِبْنَ مِنْ ذَلِكَ الْمَاءِ، وَ الْتَقَطْنَ مِنْ ذَلِكَ الْحَبِّ، وَ قُلْنَ: یا نَبِی اللهِ! أَحْییتَنَا أَحْیاكَ اللهُ، فَقَالَ إِبْرَاهِیمُ (سلام الله علیه): بَلِ اللهُ
«یُحْیي وَ یُمِیتُ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ»(1)، قَالَ الْمَأْمُونُ: بَارَكَ اللهُ فِیكَ، یا أَبَا الْحَسَنِ!(الحدیث)(2)
على بن محمّد بن الجهم گفت: در مجلس مأمون حاضر شدم در زمانی كه حضرت على بن موسى (سلام الله علیهما) در نزد مأمون بودند، مأمون به آن جناب عرض كرد: ای پسر رسول خدا! آیا این قول شما نیست، كه انبیاء معصوم هستند؟ حضرت فرمودند: بله، قول من است، ... تا آنجا که راوی گفت:
مأمون عرض كرد: خداوند تو را اجر خیر دهد، اى فرزند رسول خدا! خبر دهید مرا از قول ابراهیم (علیه السلام) که گفت: «رَبِّ أَرِنِي كَیفَ تُحْي الْمَوْتى قالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلى وَ لكِنْ لِیطْمَئِنَّ قَلْبِي»، حضرت فرمودند: خداوند به ابراهیم (سلام الله علیه) وحى فرمود كه: من براى خودم، از میان بندگانم، دوستى را انتخاب خواهم كرد، كه حتّى اگر از من بخواهد، مردهها را زنده كنم، این كار را براى او خواهم كرد.
پس ابراهیم (سلام الله علیه) به دلش الهام شد كه او، آن دوست و خلیل است، لذا عرض كرد: خدایا! به من نشان بده كه چگونه مردهها را زنده مىكنى، خداوند فرمود: آیا تو ایمان ندارى؟ عرض كرد: چرا، ولى به خاطر اینكه قلبم آرام گیرد، یعنى نسبت به خلیل بودنم، خداوند فرمود: چهار پرنده را بگیر، آنها را تكّه تكّه كن، سپس بر هر كوهى، بخشى از آنها را قرار ده، آنگاه آنها را بخوان، به سرعت خود را به تو میرسانند، و بدان خداوند
1) _ سورۀ شوری(42)، آیۀ 9.
2) _ الإیقاظ من الهجعة بالبرهان على الرّجعة، ص118، ح3؛ بحار الأنوار، ج11، ص78، ح8 و ج12، ص64، ح10؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج1، ص535، ح 1445؛ تفسیر الصافی، ج1، ص293؛ تفسیر كنز الدقائق و بحر الغرائب، ج2، ص431؛ تفسیر نور الثقلین، ج1، ص275، ح1088؛ عیون أخبار الرضا (سلام الله علیه)، ج1، ص198، باب15، ح1.
عزیز و حكیم است.
پس ابراهیم (سلام الله علیه)، یک كركس، یک طاوس، یک مرغابى و یک خروس گرفته، ذبح كرد، و سپس آنها را تكّه تكّه نمود، و اجزای آنها را با هم مخلوط كرد، و سپس هر بخشى از این اجزاء مخلوط شده را، بر كوهى از ده كوه اطراف خود قرار داد، و آنگاه منقار آنها را به دست گرفت، و هر كدام را با نامشان صدا زد، و مقدارى دانه و آب، نزد خود گذاشته بود، آن اجزاء به سوى یکدیگر پرواز كردند، و به هم متّصل شدند، و بدنها كامل شد، و هر بدنى به سوی سر خود حرکت کرد، و به آن پیوست، سپس ابراهیم (سلام الله علیه) منقار آنها را از دست خود رها نمود، و آنها پرواز كردند، و سپس فرود آمدند، و از آن آب و دانهها خوردند، و گفتند: اى پیامبر خدا! تو ما را زنده كردى، خدا تو را زنده بدارد.
ابراهیم (سلام الله علیه) فرمود: بلكه خداوند «زنده میكند و مىمیراند، و اوست كه بر هر كاری تواناست»؛ مأمون عرض كرد: آفرین بر شما، ای ابا الحسن!
شماره: 6
وَرَسُولًا اِلٰى بَنٖیٓ اِسْرآٰئٖیلَ اَنّٖی قَدْ جِئْتُكُمْ بِݘاٰیَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ٭ۖ اَنّٖیٓ اَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطّٖینِ كَهَیْئَةِ الطَّیْرِ فَاَنْفُخُ فٖیهِ فَیَكُونُ طَیْرًا بِاِذْنِ اللّٰهِ٭ۖ وَاُبْرِئُ الْاَكْمَهَ وَالْاَبْرَصَ وَاُحْیِی الْمَوْتٰى بِاِذْنِ اللّٰهِ٭ۖ وَاُنَبِّئُكُمْ بِماٰ تَاْكُلُونَ وَماٰ تَدَّخِرُونَ فٖی بُیُوتِكُمْ٭ۚ اِنَّ فٖی ذٰلِكَ لَءاٰیَةً لَكُمْ اِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنٖینَ49
و او را به رسالت به سوى بنى اسرائیل فرستد كه به آنان گوید: من از طرف خدا معجزى آوردهام، من از گل مجسمه مرغى ساخته و بر آن بدمم تا به امر خدا مرغى گردد، و كور مادر زاد و مبتلاى به پیسى را به امر خدا شفا دهم، و مردگان را به امر خدا زنده كنم، و به شما خبر دهم كه در خانههایتان چه مىخورید و چه ذخیره مىكنید. این معجزات براى شما حجّت و نشانه (حقانیت من) است اگر اهل ایمان هستید.
1_ مرحوم طبرسی (قدّس سرّه) در تفسیرش میگوید: گفتهاند كه حضرت عیسى (سلام الله علیه) چهار نفر را زنده كرده است:
اوّل: عازر، كه دوست وى بود، و سه روز پس از مرگش بر سر قبر او رفت، و گفت: (بار خدایا! ای پروردگار آسمآنها و زمین! تو مرا به سوى بنى اسرائیل فرستادى كه آنها را به دین تو دعوت كنم، و به ایشان خبر دهم كه مردگان را زنده خواهی كرد، اینک عازر را زنده گردان)؛ پس عازر زنده شد، و برخاست، و پس از آن هم، صاحب فرزندى گردید.
دوّم: پسر پیرزنی بود، كه حضرت عیسى (سلام الله علیه) جنازۀ او را بر دوش مردم دید، كه با تابوت میبرند، پس دعایی كرد، و او زنده شد، و از دوش مردم پایین آمد، و لباس پوشید، و به خانه برگشت، و بعداً صاحب فرزند شد.
سوّم: دخترى ده ساله را، كه یک روز پس از مردن زنده ساخت، تا به خانۀ خود برگشت و شوهر كرد و بچهدار شد.
چهارم: سام بن نوح، كه اسم اعظم خدا را خواند، و دعا كرد، و زنده شد، سپس حضرت عیسى (سلام الله علیه) به او گفت: باید بمیرى، وى شرط كرد كه خدا مرا از سكرات موت و رنج جانكندن در امان نگهدارد، عیسى (سلام الله علیه) در این باره دعایی نمود و دعایش مستجاب شد.(1)
2- عَنْ عَبْدِ الْحَمِيدِ بْنِ عَلِيٍّ الْكُوفِيِّ، عَنْ مُهَاجِرٍ الْأَسَدِيِّ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (سلام الله علیه) قَالَ: مَرَّ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ (سلام الله علیهما) عَلَى قَرْيَةٍ قَدْ مَاتَ أَهْلُهَا وَ طَيْرُهَا وَ دَوَابُّهَا، فَقَالَ: أَمَا إِنَّهُمْ لَمْ يَمُوتُوا إِلَّا بِسَخْطَةٍ، وَ لَوْ مَاتُوا مُتَفَرِّقِينَ لَتَدَافَنُوا.
فَقَالَ الْحَوَارِيُّونَ: يَا رُوحَ اللَّهِ! وَ كَلِمَتَهُ ادْعُ اللَّهَ أَنْ يُحْيِيَهُمْ، لَنَا فَيُخْبِرُونَا مَا كَانَتْ أَعْمَالُهُمْ فَنَجْتَنِبَهَا؛ فَدَعَا عِيسَى (سلام الله علیه) رَبَّهُ، فَنُودِيَ مِنَ الْجَوِّ أَنْ نَادِهِمْ، فَقَامَ عِيسَى (سلام الله علیه) بِاللَّيْلِ عَلَى شَرَفٍ مِنَ الْأَرْضِ، فَقَالَ: يَا أَهْلَ هَذِهِ الْقَرْيَةِ! فَأَجَابَهُ مِنْهُمْ مُجِيبٌ لَبَّيْكَ يَا رُوحَ اللَّهِ وَ كَلِمَتَهُ! فَقَالَ: وَيْحَكُمْ! مَا كَانَتْ أَعْمَالُكُمْ؟ قَالَ: عِبَادَةُ الطَّاغُوتِ، وَ حُبُّ الدُّنْيَا، مَعَ خَوْفٍ قَلِيلٍ وَ أَمَلٍ بَعِيدٍ، وَ غَفْلَةٍ فِي لَهْوٍ وَ لَعِبٍ.
فَقَالَ: كَيْفَ كَانَ حُبُّكُمْ لِلدُّنْيَا؟ قَالَ: كَحُبِّ الصَّبِيِّ لِأُمِّهِ، إِذَا أَقْبَلَتْ عَلَيْنَا فَرِحْنَا وَ
1) _ ترجمۀ مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج4، ص80.
سُرِرْنَا، وَ إِذَا أَدْبَرَتْ عَنَّا بَكَيْنَا وَ حَزِنَّا، قَالَ: كَيْفَ كَانَتْ عِبَادَتُكُمْ لِلطَّاغُوتِ؟ قَالَ: الطَّاعَةُ لِأَهْلِ الْمَعَاصِي، قَالَ: كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ أَمْرِكُمْ؟ قَالَ: بِتْنَا لَيْلَةً فِي عَافِيَةٍ وَ أَصْبَحْنَا فِي الْهَاوِيَةِ، فَقَالَ: وَ مَا الْهَاوِيَةُ؟ فَقَالَ: سِجِّينٌ، قَالَ: وَ مَا سِجِّينٌ؟ قَالَ: جِبَالٌ مِنْ جَمْرٍ تُوقَدُ عَلَيْنَا إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ، قَالَ: فَمَا قُلْتُمْ وَ مَا قِيلَ لَكُمْ؟ قَالَ: قُلْنَا رُدَّنَا إِلَى الدُّنْيَا فَنَزْهَدَ فِيهَا، قِيلَ لَنَا كَذَبْتُمْ، قَالَ: وَيْحَكَ! كَيْفَ لَمْ يُكَلِّمْنِي غَيْرُكَ مِنْ بَيْنِهِمْ؟ قَالَ: يَا رُوحَ اللَّهِ! إِنَّهُمْ مُلْجَمُونَ بِلِجَامٍ مِنْ نَارٍ بِأَيْدِي مَلَائِكَةٍ غِلَاظٍ شِدَادٍ، وَ إِنِّي كُنْتُ فِيهِمْ، وَ لَمْ أَكُنْ مِنْهُمْ، فَلَمَّا نَزَلَ الْعَذَابُ عَمَّنِي مَعَهُمْ، فَأَنَا مُعَلَّقٌ بِشَعْرَةٍ عَلَى شَفِيرِ جَهَنَّمَ، لَا أَدْرِي أُكَبْكَبُ فِيهَا أَمْ أَنْجُو مِنْهَا، فَالْتَفَتَ عِيسَى (سلام الله علیه) إِلَى الْحَوَارِيِّينَ، فَقَالَ: يَا أَوْلِيَاءَ اللَّهِ! أَكْلُ الْخُبْزِ الْيَابِسِ، بِالْمِلْحِ الْجَرِيش، وَ النَّوْمُ عَلَى الْمَزَابِلِ، خَيْرٌ كَثِيرٌ مَعَ عَافِيَةِ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ.(1)
از مهاجر اسدی نقل است كه گفت: حضرت امام جعفر صادق (سلام الله علیه) فرمودند: روزی حضرت عیسی (سلام الله علیه) همراه حوّاریون در سیر و سیاحت خود، به روستایی رسیدند. در آنجا متوجّه شدند اهالی روستا و پرندگان و حیوانات، به طور کلّی مردهاند. حضرت عیسی (سلام الله علیه) به همراها ن خود فرمود: معلوم است كه اینها به عذاب عمومی خداوند مبتلا گردیدهاند، اگر به تدریج مرده بودند جنازۀ مردگان را به خاک میسپردند؛ حوّاریون گفتند: ای روح خدا! از خداوند بخواه تا اینان را زنده سازد، تا علّت عذابی که بر سر آنها فرود آمده را برای ما بیان کنند، تا ما از کرداری که موجب عذاب الهی شود، دوری جوییم.
1) _ بحار الأنوار، ج70، ص10، ح3؛ البرهان في تفسير القرآن، ج5، ص741، ح11856؛ تفسير كنز الدقائق و بحر الغرائب، ج14، ص180؛ تفسير نور الثقلين، ج5، ص531، ح20؛ الكافي، ج2، ص318، ح11؛ وسائل الشيعة، ج16، ص255، ح21502.
حضرت عيسی (سلام الله علیه) از درگاه خداوند خواست تا آنها را زنده نماید، از جانب آسمان به او ندا شد: آنان را صدا بزن.
حضرت عیسی (سلام الله علیه) شب هنگام بر بالای تپّهای رفت و با صدای بلند گفت: ای مردم روستا! در این حال یک نفر از آنها زنده شد و گفت: بله، ای روح خدا! حضرت عیسی (سلام الله علیه) رو به او کرد و فرمود: وای بر شما! کردار شما چگونه بوده؟ فرد زنده شده گفت: چهار چیز ما را به عذاب الهی مبتلا نمود: 1_ اطاعت از طاغوت، 2_ دلبستگی به دنیا، 3_ آرزوی دور و دراز، 4_ سرگرمی به بازیهای دنیا.
حضرت عيسي (سلام الله علیه) فرمود: دلبستگی شما به دنیا چه اندازه بود؟ او گفت: همانند علاقهای که کودک به مادرش دارد، هنگامی که دنیا به ما روی میآورد، شاد میشدیم، و وقتی که دنیا به ما پشت میکرد، گریه مینمودیم.
حضرت عيسی (سلام الله علیه) فرمود: طاغوت را چگونه میپرستیدید؟ او جواب داد: از گناهکاران پیروی میکردیم.
حضرت عيسی (سلام الله علیه) فرمود: عاقبت، کارتان چگونه پایان یافت؟ عرض كرد: شبی با خوشی به سر بردیم، و صبح آن، در «هاویه» بودیم.
حضرت فرمود: هاویه چیست؟ گفت: «سجّین» است. فرمود: سجّین چیست؟ گفت: سجّین کوههای گداخته به آتش است، که تا روز قیامت بر ما میافروزند. حضرت عيسی (سلام الله علیه) فرمود: وقتی به هلاکت رسیدید چه گفتید و مأموران الهی به شما چه گفتند؟ گفتیم: ما را به دنیا برگردانید تا کارهای نیک انجام دهیم و زاهد و پارسا شویم، پس به ما گفته شد: دروغ میگویید. حضرت عيسی (سلام الله علیه) فرمود: وای بر شما! چرا غیر از تو شخص دیگری از این هلاکشدگان با من سخن نگفت؟ آن مرد گفت: ای روح خدا! دهان تمامی آنها با دهنۀ آتشین بسته شده است و آنها به دست فرشتگان خشن
گرفتار میباشند، و من در میان آنها زندگی میکردم، ولی از آنها نبودم، (گنهکار نبودم) تا اينكه زمان عذاب الهی فرا رسید و مرا نیز فرا گرفت، اکنون به تار مویی در لبۀ پرتگاه دوزخ آویزان میباشم، نمیدانم که به دوزخ واژگون میشوم یا نجات مییابم؟
حضرت عيس (سلام الله علیه) به حوّاریون رو کرد و فرمود: ای اولیای خدا! خوردن نان خشک با نمک زبر و خوابیدن بر خاشاکهای آلوده، اگر همراه با عافیت و سلامتی در دنیا و آخرت باشد، بهتر است.
شماره: 7
وَاِذْ اَخَذَ اللّٰهُ مٖیثاٰقَ النَّبِیّٖینَ لَمآٰ ءاٰتَیْتُكُمْ مِنْ كِتاٰبٍ وَحِكْمَةٍ ثُمَّ جآٰءَكُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِماٰ مَعَكُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهٖ وَلَتَنْصُرُنَّهُۥ٭ۚ قاٰلَ ءَاَقْرَرْتُمْ وَاَخَذْتُمْ عَلٰى ذٰلِكُمْ اِصْرٖی٭ۖ قاٰلُوٓا اَقْرَرْناٰ٭ۚ قاٰلَ فَاشْهَدُوا وَاَنَا مَعَكُمْ مِنَ الشّاٰهِدٖینَ81
و (یاد كن) آنگاه كه خدا از پیامبران (و امّتهایشان) پیمان گرفت كه چون به شما كتاب و حكمت بخشیدم سپس بر شما (اهل كتاب) رسولى از جانب خدا آمد كه گواهى به راستى كتاب و شریعت شما مىداد به او ایمان آورده و یارى او كنید، خدا فرمود: آیا اقرار داشته و پیمان مرا بر این امر پذیرفتید؟ همه گفتند: اقرار داریم؛ خدا فرمود: گواه باشید، من هم با شما گواهم.
1_ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ، عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (سلام الله علیه)، قَالَ: قَالَ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ (سلام الله علیه): إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَحَدٌ وَاحِدٌ، تَفَرَّدَ فِي وَحْدَانِيَّتِهِ، ثُمَّ تَكَلَّمَ بِكَلِمَةٍ فَصَارَتْ نُوراً، ثُمَّ خَلَقَ مِنْ ذَلِكَ النُّورِ محمّداً (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ خَلَقَنِي وَ ذُرِّيَّتِي، ثُمَّ تَكَلَّمَ بِكَلِمَةٍ فَصَارَتْ رُوحاً فَأَسْكَنَهُ اللَّهُ فِي ذَلِكَ النُّورِ وَ أَسْكَنَهُ فِي أَبْدَانِنَا، فَنَحْنُ رُوحُ اللَّهِ وَ كَلِمَاتُهُ، فَبِنَا احْتَجَّ عَلَى خَلْقِهِ، فَمَا زِلْنَا فِي ظُلَّةٍ خَضْرَاءَ حَيْثُ لَا شَمْسَ وَ لَا قَمَرَ، وَ لَا لَيْلَ وَ لَا نَهَارَ، وَ لَا عَيْنَ تَطْرِفُ، نَعْبُدُهُ وَ نُقَدِّسُهُ وَ نُسَبِّحُهُ، وَ ذَلِكَ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَ الْخَلْقَ، وَ أَخَذَ مِيثَاقَ الْأَنْبِيَاءِ بِالْإِيمَانِ وَ النُّصْرَةِ لَنَا، وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ: «وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثاقَ النَّبِيِّينَ لَما آتَيْتُكُمْ مِنْ كِتابٍ وَ حِكْمَةٍ ثُمَّ جاءَكُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِما مَعَكُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ»، يَعْنِي لَتُؤْمِنُنَّ بِمحمّد (صلی الله علیه و آله و سلم)، وَ
لَتَنْصُرُنَّ وَصِيَّهُ، وَ سَيَنْصُرُونَهُ جَمِيعاً. (الحدیث)(1)
از جناب ابوحمزه ثمالی نقل است که گفت: حضرت امام محمّد باقر (سلام الله علیه) فرمودند: حضرت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) فرمودند: همانا خداوند تبارک و تعالی، احد واحد است و در یگانگی خود متفرّد است، سپس خداوند کلامی فرمود که تبدیل به نور شد و از آن نور، حضرت محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) را آفرید و من و ذریّهام را نیز از آن، خلق نمود، سپس کلامی فرمود که تبدیل به روح شد و خدا آن روح را در آن نور سکونت داد و آن را در ابدان ما ساکن نمود، پس ما روح الله و کلمات الله هستیم، پس به وسیلۀ ما بر خلق خود احتجاج نمود، پس ما پیوسته در سایهای سبز بودیم، جایی که از خورشید و ماه و شب و روز خبری نبود و چشمی نبود که بجنبد، ما خدا را عبادت و تقدیس و تسبیح میکردیم و این امر قبل از خلقت مخلوقات و گرفتن پیمانِ ایمان از پیامبران و نصرت و یاری برای ما بود و این همان معنای سخن خداوند (عزّ و جلّ) میباشد که فرمود: «وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ میثاقَ النَّبِیِّینَ لَما آتَیْتُکُمْ مِنْ کِتابٍ وَ حِکْمَةٍ ثُمَّ جاءَکُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِما مَعَکُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ»، یعنی به حضرت محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) ایمان بیاورید و وصیّ و جانشین او را یاری نمایید و به زودی همگی شما او را یاری خواهید کرد.
2_ عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ مُسْكَانَ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ (سلام الله علیه) فِی قَوْلِهِ: «وَ إِذْ أَخَذَ اللهُ مِیثاقَ النَّبِیینَ لَما آتَیتُكُمْ مِنْ كِتابٍ وَ حِكْمَةٍ ثُمَّ جاءَكُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِما مَعَكُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ
1) _ بحار الأنوار، ج53، ص46، ح20؛ البرهان في تفسير القرآن، ج1، ص647، ح1768؛ تفسير كنز الدقائق و بحر الغرائب، ج3، ص148؛ مختصر البصائر، ص131، ح102؛ نوادر الأخبار فيما يتعلق بأصول الدين (للفيض)، ص288، ح6.
وَ لَتَنْصُرُنَّهُ»، قَالَ: مَا بَعَثَ اللهُ نَبِيّاً مِنْ لَدُنْ آدَمَ إِلَى عِیسَى (سلام الله علیه) إِلَّا أَنْ یرْجِعَ إِلَى الدُّنْیا فَینْصُرَ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ (سلام الله علیه)، وَ هُوَ قَوْلُهُ: «لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ»، یعْنِی رَسُولَ اللهِ (صلی الله علیه و آله و سلم)، «وَ لَتَنْصُرُنَّهُ»، یعْنِی أَمِیرَ الْمُؤْمِنِین (سلام الله علیه).(1)
جناب على بن ابراهیم قمی (قدّس سرّه)، در تفسیرش، از عبد اللّه بن مسكان نقل مىكند كه حضرت امام جعفر صادق (سلام الله علیه) در بارۀ این سخن خدای متعال: «هنگامى كه خدا از پیمبران پیمان گرفت كه این كتاب و حكمتى را كه به شما دادم، اگر پیامبرى سویتان آمد و آنچه نزد شما است تصدیق كرد باید به وى ایمان آرید و یاریش كنید»، فرمودند: از زمان حضرت آدم (علیه السلام)، تا كنون، خداوند هیچ پیامبرى را نفرستاده، جز این كه به دنیا برمىگردد، و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) را یارى مىكند، و تأویل آیه چنین است كه: «لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ»، یعنی باید به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ایمان آورید، «وَ لَتَنْصُرُنَّهُ»، یعنی و امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) را یارى نمایید. (و این در زمان رجعت محقّق خواهد شد. ان شاء الله تعالی)
1) _ الإیقاظ من الهجعة بالبرهان على الرّجعة، ص332، ح45؛ بحار الأنوار، ج53، ص61، ح50؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج1، ص91 و ص646، ح1766؛ تفسیر الصافی، ج1، ص351؛ تفسیر القمی، ج1، ص251 و ص106؛ تفسیر كنز الدقائق و بحر الغرائب، ج3، ص150؛ تفسیر نور الثقلین، ج1، ص359، ح218؛ مختصر البصائر، ص150، ح116.
شماره: 8
وَماٰ محمّد اِلّاٰ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ٭ۚ اَفَاِنْ ماٰتَ اَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلٰٓى اَعْقاٰبِكُمْ٭ۚ وَمَنْ یَنْقَلِبْ عَلٰى عَقِبَیْهِ فَلَنْ یَضُرَّ اللّٰهَ شَیْئًا٭ۗ وَسَیَجْزِی اللّٰهُ الشّاٰكِرٖینَ144
و محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) فقط فرستادۀ خدا بود و پيش از او فرستادگان ديگری نيز بودند، آيا اگر او بميرد و يا كشته شود شما به عقب بر میگرديد؟ و هر كس به عقب بازگردد هرگز ضرری به خدا نمیزند و به زودی خداوند شاكران (و استقامت كنندگان) را پاداش خواهد داد.
عَنْ زُرَارَةَ، قَالَ: كَرِهْتُ أَنْ أَسْأَلَ أَبَا جَعْفَرٍ (سلام الله علیه)، فَاحْتَلْتُ مَسْأَلَةً لَطِيفَةً لِأَبْلُغَ بِهَا حَاجَتِي مِنْهَا، فَقُلْتُ: أَخْبِرْنِي عَمَّنْ قُتِلَ مَاتَ؟ قَالَ: لَا، الْمَوْتُ مَوْتٌ، وَ الْقَتْلُ قَتْلٌ.
فَقُلْتُ لَهُ: مَا أَحَدٌ يُقْتَلُ إِلَّا مَاتَ، قَالَ: فَقَالَ: يَا زُرَارَةُ! قَوْلُ اللَّهِ أَصْدَقُ مِنْ قَوْلِكَ، قَدْ فَرَّقَ بَيْنَ الْقَتْلِ وَ الْمَوْتِ فِي الْقُرْآنِ، فَقَالَ (سلام الله علیه): «أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ»، وَ قَالَ: «وَ لَئِنْ مُتُّمْ أَوْ قُتِلْتُمْ لَإِلَى اللَّهِ تُحْشَرُونَ»(1)، فَلَيْسَ كَمَا قُلْتَ يَا زُرَارَةُ! فَالْمَوْتُ مَوْتٌ وَ الْقَتْلُ قَتْلٌ، وَ قَدْ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَ يُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَيْهِ حَقًّا»(2).
قَالَ: فَقُلْتُ: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ: «كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ»(1)، أَ فَرَأَيْتَ مَنْ قُتِلَ لَمْ يَذُقِ الْمَوْتَ؟ فَقَالَ: لَيْسَ مَنْ قُتِلَ بِالسَّيْفِ كَمَنْ مَاتَ عَلَى فِرَاشِهِ، إِنَّ مَنْ قُتِلَ لَا بُدَّ أَنْ يَرْجِعَ إِلَى الدُّنْيَا حَتَّى يَذُوقَ الْمَوْتَ.(2)
از زراره نقل است که گفت: کراهت داشتم (خجالت میکشیدم) که از حضرت امام محمّد باقر (سلام الله علیه) دربارۀ رجعت سؤالی بپرسم، پس مسألهای لطیف طرح نمودم، تا در ضمن پاسخ آن، به خواستۀ خود برسم، پس عرض کردم: فدایتان شوم! مرا از حال شخصی خبر دهید، که اگر کشته شود، آیا مرده به شمار میآید؟
حضرت فرمودند: خیر، مردن، مردن است، و کشته شدن، کشته شدن است.
زراره گفت: سپس به آن حضرت عرض کردم: هیچ کس کشته نشده، مگر اینکه بمیرد، پس حضرت فرمودند: ای زراره! فرمایش خداوند متعال، از گفتۀ تو صحیحتر است، و او در قرآن میان آن دو (یعنی كشته شدن و مردن) تفاوت قائل شده است، آنجا که فرموده: «أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ»، و فرموده: «وَ لَئِنْ مُتُّمْ أَوْ قُتِلْتُمْ لإِلَى اللهِ تُحْشَرُونَ»، ای زراره! اینگونه که شما میگویی نیست، مردن، مردن است، و کشته شدن، کشته شدن است. همانا خداوند (عزّ و جلّ) میفرماید: «إِنَّ اللهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ یقاتِلُونَ فِي سَبِیلِ اللهِ فَیقْتُلُونَ وَ یقْتَلُونَ وَعْداً عَلَیهِ حَقًّا»، یعنى: خداوند جانها و اموال مؤمنین را از آنها میخرد تا در عوض به آنها بهشت بدهد، آنها در راه خدا جهاد میكنند و دشمنان خدا را میكشند، و خود
كشته میشوند این وعدۀ راست خداوند است.
زراره میگوید: عرض كردم: خداوند در آیۀ دیگر میفرماید: «كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ»، یعنى: هر كس مرگ را مىچشد، آیا میفرمائید كسى كه كشته مىشود مرگ را نمىچشد؟ حضرت فرمودند: كسى كه با شمشیر در راه خدا كشته مىشود، با آن كسی كه در بسترش جان میدهد یكسان نیست، كسى كه كشته مىشود، به ناچار میباید به دنیا برگردد، (و مجدداً زندگى كند و بعد بمیرد) تا مزّۀ مرگ را بچشد.
توضیح: با توجّه به روایت فوق، این بازگشت به دنیا، که همان رجعت است، مخصوص شهدایی است که در راه خدای متعال جهاد کرده، جانشان را تقدیم حق نمودهاند، پس آنها دوباره بازمیگردند و زندگی میکنند و از نعمتها بهرهمند شده و سپس مرگ را میچشند و میمیرند.
شماره: 9
وَلَئِنْ قُتِلْتُمْ فٖی سَبٖیلِ اللّٰهِ اَوْ مُتُّمْ لَمَغْفِرَةٌ مِنَ اللّٰهِ وَرَحْمَةٌ خَیْرٌ مِمّاٰ یَجْمَعُونَ157 وَلَئِنْ مُتُّمْ اَوْ قُتِلْتُمْ لَاِلَى اللّٰهِ تُحْشَرُونَ158
اگر در راه خدا كشته شده یا بمیرید، همانا آمرزش و رحمت خدا بهتر از هر چیز است كه فراهم آورند.(157) و اگر (در راه خدا) بمیرید یا كشته شوید، به سوى خدا محشور خواهید شد.(158)
عَنْ جَابِرِ بْنِ یزِیدَ، عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (سلام الله علیه) قَالَ: سَئَلتُهُ عَنْ قَوْلِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ: «وَ لَئِنْ قُتِلْتُمْ فِي سَبِیلِ اللهِ أَوْ مُتُّمْ»، فَقَالَ: یا جَابِرُ! أَ تَدْرِي مَا سَبِیلُ اللهِ؟ قُلْتُ: لَا، وَ اللهِ! إِلَّا إِذَا سَمِعْتُ مِنْكَ، فَقَالَ: الْقَتْلُ فِي سَبِیلِ عَلِيّ (سلام الله علیه) وَ ذُرِّیتِهِ، فَمَنْ قُتِلَ فِي وَلَایتِهِ قُتِلَ فِي سَبِیلِ اللهِ، وَ لَيْسَ أَحَدٌ يُؤْمِنُ بِهَذِهِ الْآيَةِ إِلَّا وَ لَهُ قَتْلَةٌ وَ مَيْتَةٌ، إِنَّهُ مَنْ قُتِلَ يُنْشَرُ حَتَّى يَمُوتَ، وَ مَنْ مَاتَ يُنْشَرُ حَتَّى يُقْتَلَ.(1)
از جابر بن یزید نقل است كه گفت: از حضرت امام محمّد باقر (سلام الله علیه) در بارۀ تفسیر این سخن خداوند (عزّ و جلّ): «اگر در راه خدا كشته شوید یا بمیرید، آمرزش و رحمت خدا از آنچه جمع میكنند بهتر است»، پرسیدم، حضرت فرمودند: ای جابر! آیا میدانى راه خدا كدام است؟ گوید: عرض كردم، نه، به خدا قسم! مگر آنكه آن را از شما بشنوم،
1) _ بحار الأنوار، ج35، ص371، ح15 و ج53، ص40، ح8؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج1، ص706، ح1965؛ تفسیر العیاشی، ج1، ص202، ح162؛ تفسیر نور الثقلین، ج1، ص404، ح407؛ مختصر البصائر، ص111، ح85.
حضرت فرمودند: مقصود از راه خدا و «سبیل اللَّه»، حضرت علىّ (سلام الله علیه) و فرزندان او مىباشند، پس كسى كه در راه ولایت او كشته شود، در راه خدا كشته شده، و هر مؤمنى كه به این آیه ایمان داشته باشد، كشته شدنى دارد و مرگى، اگر كشته شده باشد، زنده شود، (رجعت نماید) تا بمیرد، و اگر مرده باشد، زنده شود تا كشته گردد.
توضیح: با توجّه به این آیۀ شریفه، برای مؤمنان لازم میآید که هم به مرگ طبیعی بمیرند و هم در راه خدا به قتل برسند و این نمیشود مگر این که پس از این که در زندگی دنیا مردند یا کشته شدند، دو باره به زندگی بازگردند تا حالت دیگر را تجربه نمایند.
این رجعت فقط برای مؤمنان به آیۀ مذکور است و با توجّه به توضیحی که امام (سلام الله علیه) در بارۀ قتل در راه خدا میدهند و آن را به قتل در راه حضرت علی (سلام الله علیه) و فرزندانشان (سلام الله علیهم) تفسیر میکنند و نیز با در نظر داشتن سایر روایات این باب، روشن میشود که مقصود، همان مؤمنان خالص مد نظر میباشد.
شماره: 10
كُلُّ نَفْسٍ ذآٰئِقَةُ الْمَوْتِ٭ۗ ...185
هر نفسى طعم مرگ را خواهد چشید.
عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: كَرِهْتُ أَنْ أَسْأَلَ أَبَا جَعْفَرٍ (سلام الله علیه) فِي الرّجعة ... قَالَ: فَقُلْتُ: إِنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ یقُولُ: «كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ»، أَ فَرَأَیتَ مَنْ قُتِلَ لَمْ یذُقِ الْمَوْتَ؟ فَقَالَ: لَیسَ مَنْ قُتِلَ بِالسَّیفِ كَمَنْ مَاتَ عَلَى فِرَاشِهِ، إِنَّ مَنْ قُتِلَ لَا بُدَّ أَنْ یرْجِعَ إِلَى الدُّنْیا حَتَّى یذُوقَ الْمَوْتَ.(1)
از زراره نقل است كه گفت: خجالت میکشیدم که آشكارا، از حضرت امام محمّد باقر (سلام الله علیه) در بارۀ رجعت، سؤال كنم، تا اینكه ... عرض كردم: همانا خداوند (عزّ و جلّ) میفرماید: «كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ»، آیا میفرمایید: كسى كه كشته مىشود، مرگ را نمىچشد؟
حضرت فرمودند: كسى كه با شمشیر، در راه خدا كشته مىشود، با آن كسی كه در بسترش جان میدهد، یكسان نیست، كسى كه كشته مىشود به ناچار میباید به دنیا برگردد، (و مجدداً زندگى كند و بعد بمیرد) تا طعم و مزّۀ مرگ را بچشد.
1) _ الإیقاظ من الهجعة بالبرهان على الرجعة، ص273، ح80؛ بحار الأنوار، ج53، ص66، ح 58؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج1، ص705، ح1961 و ج2، ص856، ح4756؛ تفسیر العیاشی، ج1، ص202، ح160؛ تفسیر نور الثقلین، ج1، ص403، ح 404؛ مختصر البصائر، ص93، ح61.
شماره: 11
وَاِنْ مِنْ اَهْلِ الْكِتاٰبِ اِلّاٰ لَیُؤْمِنَنَّ بِهٖ قَبْلَ مَوْتِهٖ٭ۖ وَیَوْمَ الْقِیاٰمَةِ یَكُونُ عَلَیْهِمْ شَهٖیداً159
هیچكس از اهل كتاب نیست جز آنكه پیش از مرگش به او ایمان مىآورد و روز قیامت گواه بر او خواهد بود.
1_ فِي تَفسِیرِ القُمي، فِي قَولِهِ تَعَالی: «وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ إِلَّا لَیؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَ یوْمَ الْقِیامَةِ یكُونُ عَلَیهِمْ شَهِیداً»، فَإِنَّهُ رُوِی أَنَّ رَسُولَ اللهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) إِذَا رَجَعَ آمَنَ بِهِ النَّاسُ كُلُّهُمْ.(1)
در تفسیر قمی در بارۀ این سخن خدای متعال: «وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ إِلَّا لَیؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَ یوْمَ الْقِیامَةِ یكُونُ عَلَیهِمْ شَهِیداً»، روایت شده كه به تحقیق، وقتی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به دنیا رجعت میكنند، همۀ مردم به ایشان ایمان میآورند.
2- عَنْ شَهْرِ بْنِ حَوْشَبٍ، قَالَ: قَالَ لِي الْحَجَّاجُ: یا شَهْرُ! آیةٌ فِی كِتَابِ اللهِ قَدْ أَعْیَتْنِي، فَقُلْتُ: أَیُّهَا الْأَمِیرُ! أَیَّةُ آیَةٍ هِيَ؟
1) _ الإیقاظ من الهجعة بالبرهان على الرّجعة، ص90، ح33؛ بحار الأنوار، ج53، ص50، ح24؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج2، ص197، ح2830؛ تفسیر الصافی، ج1، ص519؛ تفسیر القمی، ج1، ص158؛ تفسیر كنز الدقائق و بحر الغرائب، ج3، ص584؛ تفسیر نور الثقلین، ج1، ص571، ح661.
فَقَالَ: قَوْلُهُ: «وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ إِلَّا لَیؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ»، وَ اللهِ! إِنِّي لَأَمُرُّ بِالْیهُودِي وَ النَّصْرَانِي فَتُضْرَبُ عُنُقُهُ، ثُمَّ أَرْمَقُهُ بِعَینِي، فَمَا أَرَاهُ یحَرِّكُ شَفَتَیهِ حَتَّى یَخْمُدَ.
فَقُلْتُ: أَصْلَحَ اللهُ الْأَمِیرَ، لَیسَ عَلَى مَا تَأَوَّلْتَ.
قَالَ: كَیفَ هُوَ؟ قُلْتُ: إِنَّ عِیسَى یَنْزِلُ قَبْلَ یَوْمِ الْقِیامَةِ إِلَى الدُّنْیا، فَلَا یبْقَى أَهْلُ مِلَّةِ یهُودِيٍّ وَ لَا غَیرِهِ إِلَّا آمَنَ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَ یصَلِّي خَلْفَ الْمَهْدِی (سلام الله علیه).
قَالَ: وَیحَكَ! أَنَّى لَكَ هَذَا وَ مِنْ أَینَ جِئْتَ بِهِ؟
فَقُلْتُ: حَدَّثَنِي بِهِ محمّد بْنُ عَلِيّ بْنِ الْحُسَینِ بْنِ عَلِيّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (سلام الله علیهم).
فَقَالَ: جِئْتَ وَ اللهِ! بِهَا مِنْ عَینٍ صَافِیةٍ.(1)
از شهر بن حوشب نقل است كه گفت: حجّاج به من گفت: یک آیه در قرآن مرا خسته كرده، گفتم: ای امیر! آن كدام آیه است؟
گفت: این آیه: «وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ إِلَّا لَیؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ»، هیچ یک از اهل كتاب نیستند مگر اینكه ایمان مىآورند به او قبل از مرگش، گفت: من دستور مىدهم گردن یک یهودى یا نصرانى را بزنند، بعد با دقّت تماشا مىكنم، هرگز لبهاى خود را تكان نمىدهد، تا موقعى كه مىمیرد و چیزى نمىگوید، كه معلوم شود ایمان آورده باشد.
گفتم: خدا امیر را خیر دهد، آن طور كه تو تأویل كردهاى نیست، پرسید: پس چگونه است؟
1) _ إلزام الناصب في إثبات الحجة الغائب (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، ج1، ص57 و ج2، ص284؛ الإیقاظ من الهجعة بالبرهان على الرجعة، ص340، ح64؛ بحار الانوار، ج9، ص195، ح45 و ج14، ص349، ح13 و ج53، ص50، ذیل ح24؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج2، ص197، ح2831؛ تفسیر شریف لاهیجی، ج1، ص585؛ تفسیر الصافی، ج1، ص519؛ تفسیر القمّی، ج1، ص158؛ تفسیر نور الثقلین، ج1، ص571، ح662.
گفتم: حضرت عیسى (سلام الله علیه) قبل از قیامت به دنیا فرود خواهد آمد، احدى از ملّتها، چه یهودى و چه دیگران، نمىماند، مگر اینكه به او ایمان مىآورد، و او پشت سر حضرت مهدى (سلام الله علیه)، نماز خواهد خواند.
گفت: واى بر تو! از كجا این مطلب را كشف نمودهاى، و از چه كسی استفاده كردهاى؟ گفتم: این مطلب را محمّد بن على بن حسین بن على بن ابى طالب (سلام الله علیهم) برایم نقل نموده، گفت: به خدا قسم! از سرچشمۀ پاكى گرفتهای.
شماره: 12
... اِذْ جَعَلَ فٖیكُمْ اَنْبِیآٰءَ وَجَعَلَكُمْ مُلُوكًا وَءاٰتٰىكُمْ ماٰ لَمْ یُؤْتِ اَحَدًا مِنَ الْعاٰلَمٖینَ20
... هنگامى كه در میان شما، پیامبرانى قرار داد و شما را حاكم و صاحب اختیار خود قرار داد و به شما چیزهایى بخشید كه به هیچ یک از جهانیان نداده بود!
عَنْ محمّد بْنِ سُلَیمَانَ الدَّیلَمِي، عَنْ أَبِیهِ، قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ (سلام الله علیه) عَنْ قَوْلِ اللهِ عزّ و جلّ: «إِذْ جَعَلَ فِیكُمْ أَنْبِیاءَ وَ جَعَلَكُمْ مُلُوكاً»، فَقَالَ: الْأَنْبِیاءُ، رَسُولُ اللهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ إِبْرَاهِیمُ وَ إِسْمَاعِیلُ وَ ذُرِّیتُهُ، وَ الْمُلُوكُ، الْأَئِمَّةُ (سلام الله علیهم)، قَالَ: فَقُلْتُ: وَ أَيُّ مُلْكٍ أُعْطِیتُمْ؟ قَالَ: مُلْكَ الْجَنَّةِ وَ مُلْكَ الْكَرَّةِ.(1)
از محمّد بن سلیمان دیلمى نقل است كه از قول پدرش گفت: از حضرت امام جعفر صادق (سلام الله علیه) تفسیر این فرمایش خداوند (عزّ و جلّ): «إِذْ جَعَلَ فِیكُمْ أَنْبِیاءَ وَ جَعَلَكُمْ مُلُوكاً»، را پرسیدم: حضرت فرمودند: مقصود از انبیاء، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و ابراهیم (سلام الله علیه) و اسماعیل (سلام الله علیه) و ذریّۀ او هستند، و منظور از پادشاهان، ائمّۀ اطهار (سلام الله علیهم) میباشند.
عرض كردم: خداوند چه سلطنتى به شما عطا میکند؟ فرمودند: سلطنت بهشت، و
1) _ إلزام الناصب في إثبات الحجة الغائب (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، ج2، ص273؛ الإیقاظ من الهجعة بالبرهان على الرّجعة، ص363، ح115؛ بحار الأنوار، ج:53، ص45، ح18؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج2، ص266، ح3010؛ مختصر البصائر، ص119، ح97.
سلطنت زمان رجعت را.
شماره: 13
وَلَوْ تَرٰٓى اِذْ وُقِفُوا عَلَى النّاٰرِ فَقاٰلُوا یاٰ لَیْتَناٰ نُرَدُّ وَلاٰ نُكَذِّبَ بِݘاٰیاٰتِ رَبِّناٰ وَنَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنٖینَ27 بَلْ بَداٰ لَهُمْ ماٰ كاٰنُوا یُخْفُونَ مِنْ قَبْلُ٭ۖ وَلَوْ رُدُّوا لَعاٰدُوا لِماٰ نُهُوا عَنْهُ وَاِنَّهُمْ لَكاٰذِبُونَ28
و اگر ببینى حال آنها را هنگامى كه بر آتش دوزخشان بازدارند كه در آن حال (با نهایت حسرت) گویند: اى كاش ما را به دنیا باز مىگردانیدند تا دیگر آیات خدا را تكذیب نكرده و ایمان مىآوردیم!(27) بلكه آنچه پیش از این پنهان مىداشتند بر آنها آشكار شده و اگر بار دیگر هم (به دنیا) برگردند باز همان اعمال زشتى را كه از آن نهى شدند اعاده خواهند كرد، و آنان دروغ مىگویند.
عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللهِ (رضی الله عنه)، قَالَ: رَأَیتُ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ عَلِيّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ (سلام الله علیه) وَ هُوَ خَارِجٌ مِنَ الْكُوفَةِ، فَتَبِعْتُهُ مِنْ وَرَائِهِ حَتَّى صَارَ إِلَى جَبَّانَةِ الْیهُودِ وَ وَقَفَ فِي وَسْطِهَا وَ نَادَى: یا یهُودُ! فَأَجَابُوهُ مِنْ جَوْفِ الْقُبُورِ: لَبَّیكَ! لَبَّیكَ! مُطَاعٌ یعْنُونَ بِذَلِكَ یا سَیدَنَا!
فَقَالَ: كَیفَ تَرَوْنَ الْعَذَابَ؟ فَقَالُوا: بِعِصْیانِنِا لَكَ كَهَارُونَ، فَنَحْنُ وَ مَنْ عَصَاكَ فِی الْعَذَابِ إِلَى یوْمِ الْقِیامَةِ، ثُمَّ صَاحَ صَیحَةً كَادَتِ السَّمَاوَاتُ ینْقَلِبْنَ، فَوَقَعْتُ مَغْشِیاً عَلَى وَجْهِي مِنْ هَوْلِ مَا رَأَیتُ.
فَلَمَّا أَفَقْتُ رَأَیتُ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ عَلَى سَرِیرٍ مِنْ یاقُوتَةٍ حَمْرَاءَ عَلَى رَأْسِهِ إِكْلِیلٌ مِنَ الْجَوْهَرِ وَ عَلَیهِ حُلَلٌ خُضْرٌ وَ صُفْرٌ وَ وَجْهُهُ كَدَارَةِ الْقَمَرِ، فَقُلْتُ: یا سَیدِی! هَذَا مُلْكٌ
عَظِیمٌ؟ قَالَ: نَعَمْ یا جَابِرُ! إِنَّ مُلْكَنَا أَعْظَمُ مِنْ مُلْكِ سُلَیمَانَ بْنِ دَاوُدَ وَ سُلْطَانَنَا أَعْظَمُ مِنْ سُلْطَانِهِ، ثُمَّ رَجَعَ وَ دَخَلْنَا الْكُوفَةَ وَ دَخَلْتُ خَلْفَهُ إِلَى الْمَسْجِدِ، فَجَعَلَ یَخْطُو خُطُوَاتٍ وَ هُوَ یقُولُ: لَا، وَ اللهِ! لَا فَعَلْتُ، لَا، وَ اللهِ! لَا كَانَ ذَلِكَ أَبَداً.
فَقُلْتُ: یا مَوْلَای! لِمَنْ تُكَلِّمُ وَ لِمَنْ تُخَاطِبُ وَ لَیسَ أَرَى أَحَداً، فَقَالَ: یا جَابِرُ! كُشِفَ لِي عَنْ بَرَهُوتَ فَرَأَیتُ شَنْبَوَیْهِ وَ حَبْتَرَ، وَ هُمَا یُعَذَّبَانِ فِي جَوْفِ تَابُوتٍ فِي بَرَهُوتَ، فَنَادَیانِي: یا أَبَا الْحَسَنِ! یا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ! رُدَّنَا إِلَى الدُّنْیا نُقِرَّ بِفَضْلِكَ وَ نُقِرَّ بِالْوَلَایةِ لَكَ؛ فَقُلْتُ: لَا، وَ اللهِ! لَا فَعَلْتُ، لَا، وَ اللهِ! لَا كَانَ ذَلِكَ أَبَداً، ثُمَّ قَرَأَ هَذِهِ الْآیةَ: «وَ لَوْ رُدُّوا لَعادُوا لِما نُهُوا عَنْهُ وَ إِنَّهُمْ لَكاذِبُونَ»، یا جَابِرُ! وَ مَا مِنْ أَحَدٍ خَالَفَ وَصِيّ نَبِي إِلَّا حُشِرَ أَعْمَى یتَكَبْكَبُ فِي عَرَصَاتِ الْقِیامَةِ.(1)
از جابر بن عبدالله انصارى نقل است كه گفت: حضرت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) را خارج كوفه دیدم، به دنبال آن حضرت رفتم تا اینكه رسیدند به قبرستان یهودیان، در وسط قبرستان صدا زدند: اى یهود! از درون قبور جواب دادند: لبیک! لبیک! ای سرور ما!
حضرت فرمودند: عذاب را چگونه دیدید؟ جواب دادند: به خاطر مخالفت ما با تو، مانند مخالفتى كه ما با هارون كردیم، و هر كسى مخالف تو باشد تا روز قیامت در عذاب است، سپس حضرت فریادى زدند، كه نزدیک بود آسمان زیر و رو شود، من از ترس بیهوش شدم.
تا به هوش آمدم، دیدم امیر المؤمنین (سلام الله علیه) بر تختى از یاقوت قرمز نشستهاند، و بر سر تاجى از جواهر دارند، و لباسهاى عالى سبز و زرد پوشیده، و چهرۀ ایشان مثل
1) _ بحار الأنوار، ج27، ص306، ح11 و ج41، ص222، ح33؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج2، ص412، ح3447؛ تأویل الآیات الظاهرة، ص168؛ تفسیر كنز الدقائق و بحر الغرائب، ج4، ص313؛ مدینة معاجز الأئمة الإثنی عشر، ج2، ص98، ح422.
ماه میدرخشد؛ عرض کردم: آقا این سلطنت بزرگى است! حضرت فرمودند: آرى،ای جابر! قدرت و فرمانروائى ما از سلیمان بن داود بزرگتر است، و سلطنت ما از سلطنت او بالاتر.
پس از آن با امیر المؤمنین (سلام الله علیه) برگشتیم و داخل كوفه شدیم، من پشت سر آن حضرت وارد مسجد شدم، امام (سلام الله علیه) هر گام بر میداشتند مىفرمودند: نه به خدا انجام نمیدهم، نه به خدا چنین كاری هرگز نخواهد شد.
عرض كردم: ای سرورم! با چه كسى صحبت میكنید و حرف میزنید، من كه كسى را نمىبینم؟
حضرت فرمودند: ای جابر! برهوت برایم آشكار شد، «شنبویه» و «حبتر» را دیدم كه در درون تابوت در عذاب بودند، مرا صدا زدند كه: ای ابا الحسن! ای امیر المؤمنین! اگر ما را به دنیا برگردانید، اقرار به برتری تو میكنیم، و ولایت تو را مىپذیریم، گفتم: نه، به خدا! نخواهم كرد، هرگز چنین كاری نخواهد شد، بعد، این آیه را تلاوت فرمودند: «وَ لَوْ رُدُّوا لَعادُوا لِما نُهُوا عَنْهُ وَ إِنَّهُمْ لَكاذِبُونَ»، ای جابر! هیچ كس با وصی پیامبری مخالفت نكرد، مگر آنكه كور برانگیخته میشود، و در عرصههای قیامت با صورت بر زمین میافتد.
شماره: 14
وَلَوْ اَنَّ اَهْلَ الْقُرٰٓى ءاٰمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْناٰ عَلَیْهِمْ بَرَكاٰتٍ مِنَ السَّمآٰءِ وَالْاَرْضِ وَلٰكِنْ كَذَّبُوا فَاَخَذْناٰهُمْ بِماٰ كاٰنُوا یَكْسِبُونَ96
و اگر مردم شهر و روستاها ایمان مىآوردند و خداترس و پرهیزكار مىشدند، ما بركات آسمان و زمین را براى آنان مىگشودیم. ولى آنان حقایق را تكذیب كردند، ما نیز آنها را به كیفر اعمالشان گرفتار ساختیم.
عَنْ جَابِرٍ، عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (سلام الله علیه) قَالَ: قَالَ الْحُسَینُ (سلام الله علیه) لِأَصْحَابِهِ قَبْلَ أَنْ یُقْتَلَ: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) قَالَ لِي: يَا بُنَيَّ! إِنَّكَ سَتُسَاقُ إِلَى الْعِرَاقِ وَ هِيَ أَرْضٌ قَدِ الْتَقَى بِهَا النَّبِيُّونَ وَ أَوْصِيَاءُ النَّبِيِّينَ، وَ هِيَ أَرْضٌ تُدْعَى عَمُورَا، وَ إِنَّكَ لَتُسْتَشْهَدُ بِهَا، وَ يُسْتَشْهَدُ مَعَكَ جَمَاعَةٌ مِنْ أَصْحَابِكَ لَا يَجِدُونَ أَلَمَ مَسِّ الْحَدِيدِ، وَ تَلَا: «قُلْنا يا نارُ كُونِي بَرْداً وَ سَلاماً عَلى إِبْراهِيمَ»(1)،
تَكُونُ الْحَرْبُ عَلَيْكَ وَ عَلَيْهِمْ بَرْداً وَ سَلَاماً، فَأَبْشِرُوا، فَوَ اللَّهِ! لَئِنْ قَتَلُونَا فَإِنَّا نَرِدُ عَلَى نَبِيِّنَا، ثُمَّ أَمْكُثُ مَا شَاءَ اللَّهُ، فَأَكُونُ أَوَّلَ مَنْ تَنْشَقُّ عَنْهُ الْأَرْضُ فَأَخْرُجُ خَرْجَةً يُوَافِقُ ذَلِكَ خَرْجَةَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (سلام الله علیه) وَ قِيَامَ قَائِمِنَا وَ حَيَاةَ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم)، ثُمَّ لَيَنْزِلَنَّ عَلَيَّ وَفْدٌ مِنَ السَّمَاءِ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ لَمْ يَنْزِلُوا إِلَى الْأَرْضِ قَطُّ، وَ لَيَنْزِلَنَّ إِلَيَّ جَبْرَئِيلُ وَ مِيكَائِيلُ وَ إِسْرَافِيلُ وَ جُنُودٌ مِنَ الْمَلَائِكَةِ، وَ لَيَنْزِلَنَّ محمّد وَ عَلِيٌّ وَ أَنَا وَ أَخِي وَ جَمِيعُ مَنْ مَنَّ اللَّهُ عَلَيْهِ فِي حَمُولَاتٍ مِنْ حَمُولَاتِ الرَّبِّ خَيْلٍ بُلْقٍ مِنْ نُورٍ لَمْ يَرْكَبْهَا مَخْلُوقٌ، ثُمَّ لَيَهُزَّنَّ محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم)
1) _ سورۀ انبیاء(21)، آیۀ69.
لِوَاءَهُ وَ لَيَدْفَعَنَّهُ إِلَى قَائِمِنَا مَعَ سَيْفِهِ، ثُمَّ إِنَّا نَمْكُثُ مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ مَا شَاءَ اللَّهُ.
ثُمَّ إِنَّ اللَّهَ يَخْرُجُ مِنْ مَسْجِدِ الْكُوفَةِ عَيْناً مِنْ دُهْنٍ وَ عَيْناً مِنْ لَبَنٍ وَ عَيْناً مِنْ مَاءٍ، ثُمَّ إِنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ (سلام الله علیه) يَدْفَعُ إِلَيَّ سَيْفَ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَيَبْعَثُنِي إِلَى الشَّرْقِ وَ الْغَرْبِ، وَ لَا آتِي عَلَى عَدُوٍّ إِلَّا أَهْرَقْتُ دَمَهُ، وَ لَا أَدَعُ صَنَماً إِلَّا أَحْرَقْتُهُ، حَتَّى أَقَعَ إِلَى الْهِنْدِ فَأَفْتَحَهَا، وَ إِنَّ دَانِيَالَ وَ يُوشَعَ يَخْرُجَانِ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (سلام الله علیه) يَقُولَانِ صَدَقَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ، وَ يَبْعَثُ مَعَهُمَا إِلَى الْبَصْرَةِ سَبْعِينَ رَجُلًا فَيَقْتُلُونَ مُقَاتِلَتَهُمْ، وَ يَبْعَثُ بَعْثاً إِلَى الرُّومِ فَيَفْتَحُ اللَّهُ لَهُمْ، ثُمَّ لَأَقْتُلَنَّ كُلَّ دَابَّةٍ حَرَّمَ اللَّهُ لَحْمَهَا، حَتَّى لَا يَكُونَ عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ إِلَّا الطَّيِّبُ، وَ أَعْرِضُ عَلَى الْيَهُودِ وَ النَّصَارَى وَ سَائِرِ الْمِلَلِ وَ لَأُخَيِّرَنَّهُمْ بَيْنَ الْإِسْلَامِ وَ السَّيْفِ، فَمَنْ أَسْلَمَ مَنَنْتُ عَلَيْهِ، وَ مَنْ كَرِهَ الْإِسْلَامَ أَهْرَقَ اللَّهُ دَمَهُ.
وَ لَا يَبْقَى رَجُلٌ مِنْ شِيعَتِنَا إِلَّا أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَيْهِ مَلَكاً يَمْسَحُ عَنْ وَجْهِهِ التُّرَابَ، وَ يُعَرِّفُهُ أَزْوَاجَهُ وَ مَنَازِلَهُ فِي الْجَنَّةِ، وَ لَا يَبْقَى عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ أَعْمَى وَ لَا مُقْعَدٌ وَ لَا مُبْتَلًى إِلَّا كَشَفَ اللَّهُ عَنْهُ بَلَاءَهُ بِنَا أَهْلَ الْبَيْتِ.
وَ لَتَنْزِلَنَّ الْبَرَكَةُ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ، حَتَّى إِنَّ الشَّجَرَةَ لَتَنْقَصِفُ بِمَا يَزِيدُ اللَّهُ فِيهَا مِنَ الثَّمَرَةِ، وَ لَتُؤْكَلَنَّ ثَمَرَةُ الشِّتَاءِ فِي الصَّيْفِ، وَ ثَمَرَةُ الصَّيْفِ فِي الشِّتَاءِ، وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ تَعَالَى: «وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ وَ لكِنْ كَذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ»، ثُمَّ إِنَّ اللَّهَ لَيَهَبُ لِشِيعَتِنَا كَرَامَةً لَا يَخْفَى عَلَيْهِمْ شَيْءٌ مِنَ الْأَرْضِ وَ مَا كَانَ فِيهَا، حَتَّى إِنَّ الرَّجُلَ مِنْهُمْ يُرِيدُ أَنْ يَعْلَمَ عِلْمَ أَهْلِ بَيْتِهِ، فَيُخْبِرَهُمْ بِعِلْمِ مَا يَعْلَمُونَ.(1)
1) _ الإیقاظ من الهجعة بالبرهان على الرّجعة، ص352، ح95؛ بحار الأنوار، ج45، ص80، ح6 و ج53، ص61، ح52؛ الخرائج و الجرائح، ج2، ص848، ح63؛ مختصر البصائر، ص139، ح107؛ نوادر الأخبار فیما یتعلق بأصول الدین (للفیض)، ص286،ح5.
از جابر نقل است كه گفت: حضرت امام محمّد باقر (سلام الله علیه) فرمودند: امام حسین (سلام الله علیه) قبل از اینكه به شهادت برسند، به اصحاب خود میفرمودند: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به من فرمودند: اى پسر عزیزم! تو به زودى به سوى عراق رانده خواهى شد، زمین عراق همان زمینى است كه پیامبران و اوصیاى آنان، در آن با یكدیگر ملاقات كردند، آن زمین را عمور میخوانند، و تو در آن زمین شهید خواهى شد، و گروهى كه با تو شهید مىشوند، درد نیزه و شمشیر را احساس نمىكنند، سپس این آیه را تلاوت كردند: «قُلْنا یا نارُ كُونِي بَرْداً وَ سَلاماً عَلى إِبْراهِیمَ»، جنگ براى تو و یارانت سرد و سلامت خواهد شد.
سپس امام حسین (سلام الله علیه) به اصحاب خود فرمودند: مژده باد شما را! گر چه دشمنان، ما را مىكشند، ولى ما بر پیامبرمان وارد خواهیم شد، سپس من به قدرى كه خدا بخواهد مكث خواهم نمود! سپس اوّل كسى كه زمین برایش شكافته خواهد شد، و او خارج مىشود، من خواهم بود.
پس من با خروج حضرت امیر المؤمنین (سلام الله علیه) و قیام حضرت قائم (سلام الله علیه)، و زنده شدن رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، خروج خواهم كرد، سپس افرادى از آسمان از طرف خدا نزد من مىآیند، كه هرگز در زمین نازل نشدهاند؛ جبرئیل، میكائیل، اسرافیل و گروهى از ملائكه بر من نازل خواهند شد، سپس حضرت محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) و حضرت على (سلام الله علیه) و من و برادرم و جمیع آن افرادى كه خدا بر آنان منّت نهاده، به وسیلۀ شترانى از نور، كه احدى از مخلوقین بر آنها سوار نشده، فرود میآئیم، پس از این جریان حضرت محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) پرچم خود را به اهتزاز در میآورد، و آن را با شمشیر خود به قائم ما (سلام الله علیه) تحویل میدهد.
سپس ما به اندازهای كه خدا بخواهد مكث مینمائیم، بعداً خداى متعال چشمهاى از روغن و چشمهاى از آب و چشمهاى از شیر، از مسجد كوفه خارج میكند، پس از این جریان، امیر المؤمنین (سلام الله علیه) شمشیر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را به من میدهند، و مرا به سوى
مشرق و مغرب زمین میفرستند، پس من به هیچ یک از دشمنان خدا بر نمیخورم، مگر اینكه خون او را میریزم، هیچ بُتى را نمىبینم مگر اینكه آن را مىسوزانم، تا اینكه به هند میرسم، و آن را فتح مىنمایم، دانیال و یوشع خارج میشوند، و به حضرت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) مىگویند: خدا و رسول، راست گفتهاند، سپس ایشان با تعداد هفتاد مرد، به سوى بصره میروند، و دشمنان خود را مىكشند، گروهى به جانب روم اعزام مىشوند، و خداى توانا پیروزى را نصیب آنان مینماید.
سپس من هر حیوانى كه خداوند گوشت آن را حرام كرده را مىكشم، تا اینكه در روى زمین غیر از گوشت طیّب و طاهر چیزى نباشد. من بر یهودی و نصارا و سائر ملل، اسلام را عرضه مىكنم، و آنان را بین اسلام و شمشیر مخیّر مىنمایم، هر كسى که اسلام بیاورد، منّت بر او میگذارم، و هر كس كه از اسلام بیزار باشد، خداوند خون او را خواهد ریخت.
هیچ مردى از شیعیان ما روى زمین نیست، مگر اینكه خدا ملَكى میفرستد تا خاک را از روى او پاک نماید، و همسران و مقام و منزلت او را در بهشت به وى معرّفى نماید، در روى زمین شخص كور و زمینگیر و مبتلائى نخواهد بود، مگر اینكه خدا به وسیلۀ ما اهل بیت (سلام الله علیهم)، بلا را از او بر طرف مىنماید.
به قدرى بركت از آسمان به زمین نازل مىشود، كه شاخۀ درخت، از زیادى میوه مىشكند! میوۀ زمستانى در تابستان، و میوۀ تابستانى در زمستان خورده مىشود، و این همان سخن خدای متعال است كه مىفرماید: «وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ وَ لكِنْ كَذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ بِما كانُوا یكْسِبُونَ»، سپس خداى متعال كرامتى به شیعیان ما عطا میكند، كه چیزى در زمین بر آنان پنهان نخواهد بود. تا آنجا كه مردى از ایشان تصمیم مىگیرد، كه علم اهل بیت خود را بداند، پس خداوند او را از آنچه آنها مىدانند آگاه مینماید.
شماره: 15
اݗَلَّذٖینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الْاُمِّیَّ ... فَالَّذٖینَ ءاٰمَنُوا بِهٖ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُوا النُّورَ الَّذٖیٓ اُنْزِلَ مَعَهُۥٓ اُولٰٓئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ157
کسانی كه پیروى كنند از آن رسول و پیامبر امّى ... پس آنان كه به او گرویدند و از او حرمت و عزّت نگاه داشتند و یارى او كردند و نورى را كه به او نازل شد پیروى نمودند آن گروه به حقیقت رستگاران عالمند.
في تفسير القمي: «فَالَّذِينَ آمَنُوا بِهِ»، يَعْنِي بِرَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم)، «وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِي أُنْزِلَ مَعَهُ»، يَعْنِي أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ (سلام الله علیه)، «أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»، فَأَخَذَ اللَّهُ مِيثَاقَ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) عَلَى الْأَنْبِيَاءِ أَنْ يُخْبِرُوا أُمَمَهُمْ وَ يَنْصُرُوهُ، فَقَدْ نَصَرُوهُ بِالْقَوْلِ وَ أَمَرُوا أُمَمَهُمْ بِذَلِكَ، وَ سَيَرْجِعُ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ يَرْجِعُونَ وَ يَنْصُرُونَهُ فِي الدُّنْيَا.(1)
در تفسیر قمی روایت است كه: «فَالَّذِینَ آمَنُوا بِهِ»، مقصود، كسانى هستند كه ایمان به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آورند، «وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِی أُنْزِلَ مَعَهُ»، یعنى از امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) پیروی و تبعیّت كنند، «أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»، آنها رستگاران هستند، خداوند دربارۀ رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از پیامبران پیمان گرفت که به امّتهای خود خبر دهند و او را یاری نمایند، آنها نیز او را به گفتار یاری نمودند و به امّتهای خود این دستور را دادند در آینده رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) برمیگردد، آنها نیز برمیگردند و او را در دنیا یاری میکنند.
1) _ الإیقاظ من الهجعة بالبرهان على الرّجعة، ص341؛ بحار الأنوار، ج23، ص309، ح 9؛ البرهان في تفسير القرآن، ج2، ص594، ح4008؛ تفسیر القمی، ج1، ص242.
شماره: 16
وَمِنْ قَوْمِ مُوسٰٓى اُمَّةٌ یَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَبِهٖ یَعْدِلُونَ159
و از قوم موسى، گروهى هستند كه به سوى حق هدایت مىكنند و به حق و عدالت حكم مىنمایند.
1_ عَن مُفَضَّلِ بْن عُمَرَ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (سلام الله علیه)، قَالَ: يَخْرُِجُ الْقَائِمُ (سلام الله علیه) مِنْ ظَهْرِ الْكُوفَةِ سَبْعٌ وَ عِشْرُونَ رَجُلًا، خَمْسَةَ عَشَرَ مِنْ قَوْمِ مُوسَى (علیه السلام)، الَّذِينَ كَانُوا «يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلُونَ»، وَ سَبْعَةٌ مِنْ أَهْلِ الْكَهْفِ، وَ يُوشَعَ بْنَ نُونٍ، وَ سَلْمَانَ، وَ أَبُو دُجَانَةَ الْأَنْصَارِيَّ، وَ الْمِقْدَادُ، وَ مَالِكٌ الْأَشْتَرُ، فَيَكُونُونَ بَيْنَ يَدَيْهِ أَنْصَاراً وَ حُكَّاماً.(1)
از مفضل بن عمر نقل است كه گفت: حضرت امام جعفر صادق (سلام الله علیه) فرمودند: از پشت شهر كوفه بیست و هفت نفر، همراه حضرت قائم (سلام الله علیه) خروج میکنند، که پانزده نفر آنان از قوم حضرت موسى (سلام الله علیه) میباشند، و به حقّ هدایت میكنند و بدان دادگرى مینمایند، و هفت تن آنان اصحاب كهف، و یوشع بن نون، و سلمان فارسى، و ابودجانه انصارى، و مقداد، و مالک اشتر، میباشند، پس اینها یاران و حكمرانان او هستند.
2_ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (سلام الله علیه)، قَالَ: إِذَا قَامَ قَائِمُ آلِ محمّد (سلام الله علیهم)
1) _ الإیقاظ من الهجعة بالبرهان على الرجعة، ص249، ح27؛ بحار الانوار، ج53، ص90، ح 95؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج3، ص620، ح6635؛ تفسیر الصافی، ج3، ص238؛ تفسیر كنز الدقائق و بحر الغرائب، ج8، ص43؛ تفسیر نور الثقلین، ج3، ص252، ح40؛ كشف الغمة فی معرفة الأئمّة، ج2، ص466.
اسْتَخْرَجَ مِنْ ظَهْرِ الْكَعْبَةِ سَبْعَةً وَ عِشْرِينَ رَجُلًا، خَمْسَةَ عَشَرَ مِنْ قَوْمِ مُوسَى، الَّذِينَ يَقْضُونَ «بِالْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلُونَ»، وَ سَبْعَةً مِنْ أَصْحَابِ الْكَهْفِ، وَ يُوشَعَ وَصِيَّ مُوسَى (علیه السلام)، وَ مُؤْمِنَ آلِ فِرْعَوْنَ، وَ سَلْمَانَ الْفَارِسِيَّ، وَ أَبَا دُجَانَةَ الْأَنْصَارِيَّ، وَ مَالِكَ الْأَشْتَرِ.(1)
از جناب مفضّل بن عمر نقل است که گفت: حضرت امام جعفر صادق (سلام الله علیه) فرمودند: هنگامى كه حضرت قائم آل محمّد (سلام الله علیهم) قيام كند، بيست و هفت تن را (از قبرهايشان) در پشت كعبه بيرون مىكشد که پانزده تن آنها از قوم حضرت موسى (علیه السلام) میباشند، همان کسانی كه به حق و عدالت داورى مىكنند، و هفت تن از اصحاب كهف، و يوشع وصىّ حضرت موسى (علیه السلام)، و مؤمن آل فرعون، و سلمان فارسی، و ابودجانۀ انصارى، و مالک اشتر.
1) _ إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، ج5، ص173، ح555؛ بحار الأنوار، ج52، ص346، ح92؛ تفسير العياشي، ج2، ص32، ح90؛ تفسير كنز الدقائق و بحر الغرائب، ج5، ص210؛ تفسير نور الثقلين، ج2، ص85، ح306.
شماره: 17
هُوَ الَّذٖیٓ اَرْسَلَ رَسُولَهُۥ
بِالْهُدٰى وَدٖینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُۥ عَلَى الدّٖینِ كُلِّهٖ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ33
او خدایى است كه پیامبرش را با دین حق فرستاد تا آن را بر همۀ ادیان جهان برترى بخشد، هر چند مشركان را خوشآیند نباشد.
1_ عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (سلام الله علیه)، قَالَ: إِنَّ لِعَلِيٍّ (سلام الله علیه) فِي الْأَرْضِ كَرَّةً مَعَ الْحُسَيْنِ ابْنِهِ (سلام الله علیهما)، يُقْبِلُ بِرَايَتِهِ حَتَّى يَنْتَقِمَ لَهُ مِنْ بَنِي أُمَيَّةَ وَ مُعَاوِيَةَ وَ آلِ مُعَاوِيَةَ وَ مَنْ شَهِدَ حَرْبَهُ، ثُمَّ يَبْعَثُ اللَّهُ إِلَيْهِمْ بِأَنْصَارِهِ يَوْمَئِذٍ مِنْ أَهْلِ الْكُوفَةِ ثَلَاثِينَ أَلْفاً، وَ مِنْ سَائِرِ النَّاسِ سَبْعِينَ أَلْفاً، فَيَلْقَاهُمْ بِصِفِّينَ مِثْلَ الْمَرَّةِ الْأُولَى، حَتَّى يَقْتُلَهُمْ وَ لَا يَبْقَى مِنْهُمْ مُخْبِراً، ثُمَّ يَبْعَثُهُمُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَيُدْخِلُهُمْ أَشَدَّ عَذَابِهِ مَعَ فِرْعَوْنَ وَ آلِ فِرْعَوْنَ.
ثُمَّ كَرَّةً أُخْرَى مَعَ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) حَتَّى يَكُونَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ، وَ تَكُونَ الْأَئِمَّةُ (سلام الله علیهم) عُمَّالَهُ وَ حَتَّى يَبْعَثَهُ اللَّهُ عَلَانِيَةً، فَتَكُونَ عِبَادَتُهُ عَلَانِيَةً فِي الْأَرْضِ، كَمَا عَبَدَ اللَّهَ سِرّاً فِي الْأَرْضِ، ثُمَّ قَالَ: إِي، وَ اللَّهِ! وَ أَضْعَافَ ذَلِكَ، ثُمَّ عَقَدَ بِيَدِهِ أَضْعَافاً يُعْطِي اللَّهُ نَبِيَّهُ (صلی الله علیه و آله و سلم) مُلْكَ جَمِيعِ أَهْلِ الدُّنْيَا مُنْذُ يَوْمَ خَلَقَ اللَّهُ الدُّنْيَا إِلَى يَوْمِ يُفْنِيهَا، حَتَّى يُنْجِزَ لَهُ مَوْعُودَهُ فِي كِتَابِهِ، كَمَا قَالَ: «لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ».(1)
1) _ الإیقاظ من الهجعة بالبرهان على الرجعة، ص363، ح118؛ بحار الأنوار، ج53، ص74، ح75؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج3، ص507، ح6262؛ حلیة الأبرار فی أحوال محمّد و آله الأطهار (سلام الله علیهم)، ج6، ص366؛ مختصر البصائر، ص121، ح99؛ نوادر الأخبار فیما یتعلق بأصول الدین، ص289، ح8.
از جابر بن یزید نقل است كه گفت: حضرت امام جعفر صادق (سلام الله علیه) فرمودند: حضرت على (سلام الله علیه) دو رجعت دارند، یكى با امام حسین (سلام الله علیه)، كه با پرچم خویش بیایند، و از بنی امیّه و معاویه و آل معاویه و تمام آنان که شاهد جنگ با آن حضرت بودند، انتقام گیرند، سپس خداوند سى هزار یاور از كوفه، و هفتاد هزار نفر از جاهاى دیگر برای ایشان بفرستد، در «صفین» مثل مرتبۀ اوّل جنگ كنند، و طورى دشمنان را نابود كنند كه یک نفر هم از آنان نماند تا سرگذشت جنگ را تعریف کند، سپس در روز قیامت هم خداوند آنان را برانگیخته و با فرعون و آل فرعون، به شدیدترین عذابها گرفتار میسازد.
سپس در رجعت دیگر همراه با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بر میگردند، و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پادشاه روی زمین میشوند و سایر ائمّه (سلام الله علیهم) فرمانداران او خواهند بود، و به عکس روز نخست، اینبار آشکارا مبعوث میگردد و خدا را آشکارا عبادت میکند.
سپس حضرت صادق (سلام الله علیه) فرمودند: آری، به خدا سوگند! امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) دوبار به دنیا رجعت میکند، و با دست اشاره کردند که چندبار آن حضرت رجعت خواهند کرد، خداوند سلطنت تمام اهل عالم را از روز آفرینش دنیا تا روز فنای جهان به پیامبرش (صلی الله علیه و آله و سلم) میدهد، تا وعدهای که در قرآن به او داده، مصداق پیدا کند، چنان که فرمود: «لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ المُشْرِکُون».
2_ عَنْ أَبِي الْمِقْدَامِ، عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (سلام الله علیه)، فِي قَوْلِ اللَّهِ: «لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ»، يَكُونُ أَنْ لَا يَبْقَى أَحَدٌ إِلَّا أَقَرَّ بِمحمّد (صلی الله علیه و آله و سلم)، وَ قَالَ: فِي خَبَرٍ آخَرَ
عَنْهُ (سلام الله علیه) قَالَ: لِيُظْهِرَهُ اللَّهُ فِي الرَّجْعَةِ.(1)
از ابو مقداد نقل است که گفت: حضرت امام محمّد باقر (سلام الله علیه) در بارۀ این سخن خدای متعال: «لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ»، فرمودند: هیچ کس باقی نمیماند، مگر اینکه اقرار به نبوّت حضرت محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) میکند.
و در خبر دیگری که از آنحضرت است، فرمودند: خداوند او (حضرت مهدی (سلام الله علیه)) را در رجعت غالب و پیروز میگرداند.
1) _ بحار الأنوار، ج52، ص346، ح93؛ البرهان في تفسير القرآن، ج2، ص770، ح4520 و 4521؛ تفسير الصافي، ج2، ص338؛ تفسير العياشي، ج2، ص87، ح50 و 51.
شماره: 18
اِنَّ اللّٰهَ اشْتَرٰى مِنَ الْمُؤْمِنٖینَ اَنْفُسَهُمْ وَاَمْواٰلَهُمْ بِاَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ٭ۚ یُقاٰتِلُونَ فٖی سَبٖیلِ اللّٰهِ فَیَقْتُلُونَ وَیُقْتَلُونَ٭ۖ وَعْدًا عَلَیْهِ حَقًّا فِی التَّوْرٰىةِ وَالْاِنْجٖیلِ وَالْقُرْءاٰنِ٭ۚ وَمَنْ اَوْفٰى بِعَهْدِهٖ مِنَ اللّٰهِ٭ۚ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَیْعِكُمُ الَّذٖی باٰیَعْتُمْ بِهٖ٭ۚ وَذٰلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظٖیمُ111
خدا، جان و مال مردم با ایمان را در مقابل بهشتى كه نصیب آنان خواهد كرد، پیش خرید مىكند. این مردم با ایمان در راه خدا پیكار مىكنند، مىكشند و كشته مىشوند. این وعده حقى است كه خدا در هر سه كتاب آسمانى تورات و انجیل و قرآن یاد كرده است. وفادارتر از خدا به عهد خود كیست؟ شما را به داد و ستدى كه با وى انجام دادهاید، بشارت باد، سعادت و پیروزى بزرگ همین است.
عَنْ أَبِي بَصِيرٍ، قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ (سلام الله علیه)، عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَ يُقْتَلُونَ»، إِلَى آخِرِ الْآيَةِ، فَقَالَ: ذَلِكَ فِي الْمِيثَاقِ، ثُمَّ قَرَأْتُ: «التَّائِبُونَ الْعابِدُونَ»، فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ (سلام الله علیه): لَا تَقْرَأْ هَكَذَا، وَ لَكِنْ اقْرَأْ: «التَّائِبِينَ الْعَابِدِينَ» إِلَى آخِرِ الْآيَةِ، ثُمَّ قَالَ: إِذَا رَأَيْتَ هَؤُلَاءِ فَعِنْدَ ذَلِكَ هُمُ الَّذِينَ اشْتَرَى مِنْهُمْ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوَالَهُمْ يَعْنِي فِي الرَّجْعَةِ، ثُمَّ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ (سلام الله علیه): مَا مِنْ مُؤْمِنٍ إِلَّا وَ لَهُ مَيْتَةٌ وَ قَتْلَةٌ مَنْ مَاتَ بُعِثَ حَتَّى يُقْتَلَ وَ مَنْ قُتِلَ بُعِثَ حَتَّى يَمُوتَ.(1)
1) _ الإیقاظ من الهجعة بالبرهان على الرّجعة، ص293، ح117؛ بحار الأنوار، ج53، ص71، ح70؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج2، ص857، ح4760؛ تفسیر الصافی، ج2، ص382؛ تفسیر العیاشی، ج2، ص112، ح140؛ مختصر البصائر، ص99، ح69.
از ابو بصیر نقل است كه گفت: تفسیر این آیه را از حضرت امام محمّد باقر (سلام الله علیه) پرسیدم، حضرت فرمودند: این میثاق و معامله در عالم ذر بوده، سپس آیۀ بعد را خواندم: «التَّائِبُونَ الْعابِدُونَ»، (یعنى مؤمنان عبارتاند از توبهكنندگان و عبادتكنندگان)
حضرت فرمودند: چنین بخوان: «التائبین العابدین» آنگاه فرمودند: هرگاه این توبهكنندگان و عبادتكنندگان را دیدى، بدان همآنهایند كه خدا جان و مالشان را خریده، یعنى در زمان رجعت، سپس حضرت فرمودند: هیچ مؤمنى نیست جز اینكه مردنى دارد، و كشته شدنى، پس هركه بمیرد، زنده شود تا كشته گردد، و هركه كشته شود، زنده گردد تا بمیرد.
شماره: 19
بَلْ كَذَّبُوا بِماٰ لَمْ یُحٖیطُوا بِعِلْمِهٖ وَلَمّاٰ یَاْتِهِمْ تَاْوٖیلُهُۥ٭ۚ كَذٰلِكَ كَذَّبَ الَّذٖینَ مِنْ قَبْلِهِمْ٭ۖ فَانْظُرْ كَیْفَ كاٰنَ عاٰقِبَةُ الظّاٰلِمٖینَ 39
بلكه چیزى را تكذیب كردند كه آگاهى از آن نداشتند، و هنوز واقعیتش بر آنان روشن نشده است! پیشینیان آنها نیز همینگونه تكذیب كردند پس بنگر عاقبت كار ظالمان چگونه بود!
1_ عَنْ زُرَارَةَ، قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (سلام الله علیه)، عَنْ هَذِهِ الْأُمُورِ الْعِظَامِ مِنَ الرَّجْعَةِ وَ أَشْبَاهِهَا، فَقَالَ: إِنَّ هَذَا الَّذِي تَسْأَلُونَ عَنْهُ لَمْ يَجِئْ أَوَانُهُ، وَ قَدْ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: «بَلْ كَذَّبُوا بِما لَمْ يُحِيطُوا بِعِلْمِهِ وَ لَمَّا يَأْتِهِمْ تَأْوِيلُهُ».(1)
از زراره نقل است كه گفت: از حضرت امام جعفر صادق (سلام الله علیه) در بارۀ رجعت و امثال این امور مهم سؤال كردم، حضرت فرمودند: همانا این را كه میپرسی هنوز وقتش نرسیده است، و به تحقیق خداوند (عزّ و جلّ) میفرماید: «بَلْ كَذَّبُوا بِما لَمْ یحِیطُوا بِعِلْمِهِ وَ لَمَّا یأْتِهِمْ تَأْوِیلُهُ»، یعنى: بلكه آنها آنچه را كه با علم خود به آن احاطه نداشتند، دروغ پنداشتند در صورتى كه (دروغ نیست) و هنوز (موقع) تأویل آن نرسیده است.
1) _ الإیقاظ من الهجعة بالبرهان على الرّجعة، ص278، ح89؛ بحار الأنوار، ج53، ص40، ح4؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج3، ص31، ح4898؛ تفسیر الصافی، ج2، ص403؛ مختصر البصائر، ص108، ح80.
2_ فِي تفسير القمي: «بَلْ كَذَّبُوا بِما لَمْ يُحِيطُوا بِعِلْمِهِ وَ لَمَّا يَأْتِهِمْ تَأْوِيلُهُ»، أَيْ لَمْ يَأْتِهِمْ تَأْوِيلُهُ، «كَذلِكَ كَذَّبَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ»، قَالَ: نَزَلَتْ فِي الرَّجْعَةِ، كَذَّبُوا بِهَا أَيْ أَنَّهَا لَا تَكُونُ، ثُمَّ قَالَ: «وَ مِنْهُمْ مَنْ يُؤْمِنُ بِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ لا يُؤْمِنُ بِهِ وَ رَبُّكَ أَعْلَمُ بِالْمُفْسِدِينَ».(1)
در تفسیر على بن ابراهیم قمی، بعد از ذكر این آیه: «بَلْ كَذَّبُوا بِما لَمْ یحِیطُوا بِعِلْمِهِ وَ لَمَّا یأْتِهِمْ تَأْوِیلُهُ»، یعنى: چیزى را كه علم آنها به آن احاطه ندارد، تكذیب كردند، در صورتى كه هنوز تأویل آن براى آنها نیامده است، «كَذلِكَ كَذَّبَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ»، و بدین گونه پیشینیان را نیز تكذیب نمودند، این آیه در بارۀ رجعت نازل شده، بیدینان وقوع رجعت را تكذیب میكنند و میگویند: رجعتى نخواهد بود، سپس فرمود: «وَ مِنْهُمْ مَنْ یؤْمِنُ بِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ لا یؤْمِنُ بِهِ وَ رَبُّكَ أَعْلَمُ بِالْمُفْسِدِینَ».
1) _ بحار الأنوار، ج53، ص51، ح 25؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج3، ص31، ح4895؛ تفسیر القمی، ج1، ص312؛ تفسیر نور الثقلین، ج2، ص305، ح 67.
شماره: 20
وَلَوْ اَنَّ لِكُلِّ نَفْسٍ ظَلَمَتْ ماٰ فِی الْاَرْضِ لَافْتَدَتْ بِهٖ٭ۗ وَاَسَرُّوا النَّداٰمَةَ لَمّاٰ رَاَوُا الْعَذاٰبَ٭ۖ وَقُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ٭ۚ وَهُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ54
و اگر هر چه در روى زمین است، متعلق بكسى باشد كه بسیار ظلم كرده است و بخواهد همه آن را فدا كند از او پذیرفته نخواهد شد و چون عذاب را مشاهده كنند، پشیمانى خود را نهان میدارند و میان آنها به عدالت حكم میشود و ستمى به آنان نخواهد شد.
في تفسیر القمي، في قولِهِ تَعَالی: «وَ لَوْ أَنَّ لِكُلِّ نَفْسٍ ظَلَمَتْ»، آلَ محمّد (سلام الله علیهم) حَقَّهُمْ، «ما فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً لَافْتَدَتْ بِهِ»، فِی ذَلِكَ الْوَقْتِ یعْنِی الرّجعة.(1)
در تفسیر قمی، در بارۀ این سخن خدای متعال: «وَ لَوْ أَنَّ لِكُلِّ نَفْسٍ ظَلَمَتْ ما فِی الْأَرْضِ لَافْتَدَتْ بِهِ»، میفرماید: هر كس در حق آل محمّد (سلام الله علیهم) ظلمی کرده باشد، حاضر است تمام آنچه را كه در روى زمین است، اگر مالک باشد، همه را بدهد تا از كیفر روز رجعت نجات یابد.
1) _ إلزام الناصب في إثبات الحجة الغائب (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، ج2، ص286؛ بحار الأنوار، ج53، ص51، ح26؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج3، ص34، ح4911؛ تفسیر كنز الدقائق و بحر الغرائب، ج6، ص66؛ تفسیر القمی، ج1، ص313؛ تفسیر نور الثقلین، ج2، ص306، ح76.
شماره: 21
... وَذَكِّرْهُمْ بِاَیّاٰمِ اللّٰهِ٭ۚ اِنَّ فٖی ذٰلِكَ لَءاٰیاٰتٍ لِكُلِّ صَبّاٰرٍ شَكُورٍ5
و «ایام اللَّه» را به آنان یاد آور! در این، نشانههایى است براى هر صبر كننده شكرگزار!
1_ عَنْ مُثَنًّى الْحَنَّاطِ، قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ (سلام الله علیه) یقُولُ: «أَیامُ اللهِ»، ثَلَاثَةٌ یوْمُ، یقُومُ الْقَائِمُ وَ یوْمُ الْكَرَّةِ وَ یوْمُ الْقِیامَةِ.(1)
از مثنای حناط نقل است که گفت: شنیدم از حضرت امام محمّد باقر (سلام الله علیه) كه میفرمودند: روزهای خداوند (عزّ و جلّ) سه روزند، روزی که حضرت قائم (سلام الله علیه) قیام میکنند، و روز رجعت، و روز قیامت.
2_ رُوِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ (سلام الله علیه)، أَنَّهُ قَالَ: أَیامُ اللهِ الْمَرْجُوَّةُ ثَلَاثَةُ أَیامٍ: یوْمُ قِیامِ الْقَائِمِ وَ یوْمُ الْكَرَّةِ وَ یوْمُ الْقِیامَةِ.(2)
1) _ اثبات الهداة، ج5، ص185، ح623؛ إلزام الناصب في إثبات الحجة الغائب (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، ج1، ص68 و ج2، ص291؛ بحار الانوار، ج7، ص61 و ج51، ص50؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج3، ص286، ح5671؛ تفسیر الصافی، ج3، ص80؛ تفسیر كنز الدقائق و بحر الغرائب، ج7، ص29؛ تفسیر نور الثقلین، ج2، ص526؛ الخصال، ج1، ص108، ح75.
2) _ احقاق الحق، ج13، ص348؛ إلزام الناصب في إثبات الحجة الغائب (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، ج1،ص90؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج5، ص28، ح9739؛ تأویل الآیات الظاهرة، ص558؛ تفسیر شریف لاهیجی، ج4، ص118؛ تفسیر كنز الدقائق و بحر الغرائب، ج12، ص153.
از حضرت امام جعفر صادق (سلام الله علیه) نقل است كه فرمودند:
روزهایی که مورد امید و آرزو هستند، سه روز هستند: روز قیام حضرت قائم (سلام الله علیه)، و روز رجعت، و روز قیامت.
توضیح: با این که همۀ روزها از آنِ خداوند میباشند، ولی خدای متعال در کتاب خودش، برخی از آنها که از ویژگی خاصّی برخوردار هستند را، «ایام الله» نامیده است و انتساب آنها به خدای متعال به خاطر وقایع و حوادثی است که در آن روزهای خاص اتفاق میافتد، و به نوعی خداوند در آن روزها قدرتنمایی میکند.
یکی از مهمترین و باشکوهترین آن روزها، روز «رجعت» میباشد، که در آن روز خداوند (عزّ و جلّ) با اراده و قدرت بیمنتهای خودش، جلوهای از روز قیامت(زنده شدن مردگان) را به جهانیان نشان میدهد.
شماره: 22
رُبَماٰ یَوَدُّ الَّذٖینَ كَفَرُوا لَوْ كاٰنُوا مُسْلِمٖینَ2
كافران چه بسا آرزو مىكنند كه اى كاش مسلمان بودند!
عَنْ جَابِرِ بْنِ یزِید، عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (سلام الله علیه)، فِی خبرٍ طَویل ... إِلی أَن قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ (سلام الله علیه): قَالَ أَمِیرُالْمُؤْمِنِینَ (سلام الله علیه) فِي قَوْلِهِ عزّ و جلّ: «رُبَما یوَدُّ الَّذِینَ كَفَرُوا لَوْ كانُوا مُسْلِمِینَ»، قَالَ: هُوَ أَنَا، إِذَا خَرَجْتُ أَنَا وَ شِیعَتِي، وَ خَرَجَ عُثْمَانُ بْنُ عَفَّانَ وَ شِیعَتُهُ، وَ نَقْتُلُ بَنِي أُمَیةَ، فَعِنْدَهَا «یوَدُّ الَّذِینَ كَفَرُوا لَوْ كَانُوا مُسْلِمَینِ».(1)
از جابر بن یزید نقل است كه گفت: در روایتی طولانی حضرت امام محمّد باقر (سلام الله علیه) فرمودند: وجود مقدّس امیرمؤمنان علی (سلام الله علیه) در تفسیر این فرمایش خداوند (عزّ و جلّ): «رُبَما یوَدُّ الَّذِینَ كَفَرُوا لَوْ كانُوا مُسْلِمِینَ»، فرمودند: آن هنگامی است كه من و شیعیانم خارج شویم، عثمان و پیروانش نیز خارج شوند و بنی امیّه را از دم شمشیر بگذرانیم، آن روز كافران آرزو میکنند که ای كاش مسلمان بودند.
1) _ بحار الأنوار، ج53، ص64، ح55؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج1، ص721، ذیل ح2912 و ج3، ص331؛ مختصر البصائر، ص89، ذیل ح55؛ مدینة معاجز الأئمة الإثنی عشر، ج3، ص98، ح758.
شماره: 23
اِلٰى یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ38
تا روزى كه وقت آن نزد ما معلوم و مشخص است.
1_ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (سلام الله علیه)، فِي قَوْلِ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى: «فَأَنْظِرْنِي إِلى یوْمِ یبْعَثُونَ»، «قالَ فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ»، «إِلى یوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ»، قَالَ: یوْمُ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ، یوْمٌ یذْبَحُهُ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) عَلَى الصَّخْرَةِ الَّتِي فِي بَیتِ الْمَقْدِسِ.(1)
حضرت امام جعفر صادق (سلام الله علیه) در بارۀ فرمایش خداوند تبارک و تعالی: «فَأَنْظِرْنِی إِلی یوْمِ یبْعَثُونَ»، «قالَ فَإِنَّكِ مِنَ الْمُنْظَرِینَ»، «إِلی یوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ»، فرمودند: «یوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ»، روزی است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، شیطان را بر صخرهای در بیت المقدّس ذبح میکنند.
2_ عَنْ عَبْدِ الْكَرِيمِ بْنِ عَمْرٍو الْخَثْعَمِيِّ، قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (سلام الله علیه) يَقُولُ: إِنَّ إِبْلِيسَ «قَالَ أَنْظِرْنِي إِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ»(2)، فَأَبَى اللَّهُ ذَلِكَ عَلَيْهِ، فَقَالَ: «فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرِينَ»، «إِلى يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ»، فَإِذَا كَانَ يَوْمُ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ ظَهَرَ إِبْلِيسُ لَعَنَهُ
اللَّهُ فِي جَمِيعِ أَشْيَاعِهِ مُنْذُ خَلَقَ اللَّهُ آدَمَ إِلَى يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ، وَ هِيَ آخِرُ كَرَّةٍ يَكُرُّهَا أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ (سلام الله علیه)، فَقُلْتُ: وَ إِنَّهَا لَكَرَّاتٌ؟
قَالَ: نَعَمْ، إِنَّهَا لَكَرَّاتٌ وَ كَرَّاتٌ، مَا مِنْ إِمَامٍ فِي قَرْنٍ إِلَّا وَ يَكُرُّ مَعَهُ الْبَرُّ وَ الْفَاجِرُ فِي دَهْرِهِ، حَتَّى يُدِيلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الْمُؤْمِنَ مِنَ الْكَافِرِ.
فَإِذَا كَانَ يَوْمُ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ، كَرَّ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ (سلام الله علیه) فِي أَصْحَابِهِ، وَ جَاءَ إِبْلِيسُ فِي أَصْحَابِهِ، وَ يَكُونُ مِيقَاتُهُمْ فِي أَرْضٍ مِنْ أَرَاضِي الْفُرَاتِ، يُقَالُ لَهَا: الرَّوْحَاءُ قَرِيبٌ مِنْ كُوفَتِكُمْ، فَيَقْتَتِلُونَ قِتَالًا لَمْ يُقْتَتَلْ مِثْلُهُ مُنْذُ خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الْعَالَمِينَ، فَكَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَى أَصْحَابِ عَلِيٍّ أَمِيرِالْمُؤْمِنِينَ (سلام الله علیه) قَدْ رَجَعُوا إِلَى خَلْفِهِمُ الْقَهْقَرَى مِائَةَ قَدَمٍ، وَ كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَيْهِمْ وَ قَدْ وَقَعَتْ بَعْضُ أَرْجُلِهِمْ فِي الْفُرَاتِ.
فَعِنْدَ ذَلِكَ يَهْبِطُ الْجَبَّارُ عَزَّ وَ جَلَّ «فِي ظُلَلٍ مِنَ الْغَمامِ وَ الْمَلائِكَةُ وَ قُضِيَ الْأَمْرُ»(1)، رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) أَمَامَهُ بِيَدِهِ حَرْبَةٌ مِنْ نُورٍ، فَإِذَا نَظَرَ إِلَيْهِ إِبْلِيسُ رَجَعَ الْقَهْقَرَى نَاكِصاً عَلَى عَقِبَيْهِ، فَيَقُولُونَ لَهُ أَصْحَابُهُ: أَيْنَ تُرِيدُ وَ قَدْ ظَفِرْتَ؟ فَيَقُولُ: «إِنِّي أَرى ما لا تَرَوْنَ...»(2)، «...إِنِّي أَخافُ اللَّهَ رَبَّ الْعالَمِينَ»(3)، فَيَلْحَقُهُ النَّبِيُّ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَيَطْعُنُهُ طَعْنَةً بَيْنَ كَتِفَيْهِ، فَيَكُونُ هَلَاكُهُ وَ هَلَاكُ جَمِيعِ أَشْيَاعِهِ، فَعِنْدَ ذَلِكَ يُعْبَدُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَا يُشْرَكُ بِهِ شَيْئاً.
وَ يَمْلِكُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (سلام الله علیه) أَرْبَعاً وَ أَرْبَعِينَ أَلْفَ سَنَةٍ، حَتَّى يَلِدَ الرَّجُلُ مِنْ شِيعَةِ عَلِيٍّ (سلام الله علیه) أَلْفَ وَلَدٍ مِنْ صُلْبِهِ ذَكَراً، فِي كُلِّ سَنَةٍ ذَكَراً، وَ عِنْدَ ذَلِكَ تَظْهَرُ الْجَنَّتَانِ
الْمُدْهَامَّتَانِ عِنْدَ مَسْجِدِ الْكُوفَةِ وَ مَا حَوْلَهُ بِمَا شَاءَ اللَّهُ.(1)
از عبد الكریم بن عمرو خثعمى نقل است كه گفت: از حضرت امام جعفر صادق (سلام الله علیه) شنیدم كه مىفرمودند: همانا ابلیس به خداوند عرض كرد: مرا تا روز قیامت مهلت ده، خداى سبحان خواستۀ او را نپذیرفت و فرمود: تا روز وقت معلوم مهلت دارى، زمانی كه روز وقت معلوم فرا رسد، ابلیس كه لعنت خدا بر او باد، با تمام هوادارانش، از زمان آفرینش حضرت آدم تا آن روز، پدیدار مىشود، آن هنگام آخرین رجعتى است كه امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) انجام مىدهند، به آن حضرت عرض كردم: مگر رجعت، چند بار صورت مىگیرد؟
حضرت فرمودند: آرى، رجعت چندین و چند بار است، هیچ امام و پیشوایى در هیچ قرنى نیست، مگر اینكه افراد مؤمن و نیكوكار و انسانهاى تبهكار زمان خودش، با او رجعت مىكنند، تا اینكه خداوند به وسیلۀ مؤمن، از كافر انتقام بگیرد، آن زمان كه روز وقت معلوم فرا برسد، امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) با یاران خودشان رجعت دارند، و ابلیس و هوادارانش نیز مىآیند، و میعادگاه آنان در زمینى از زمینهاى فرات است كه به آن (روحاء) میگویند، و آن نزدیک كوفۀ شما است، آنان با یكدیگر آنچنان نبردى مىكنند، كه از زمانى كه خداوند جهانیان را آفریده، بىسابقه بوده است.
گویا به یاران امیرالمؤمنین علی (سلام الله علیه) مىنگرم، كه صد گام به عقب بر مىگردند، (عقبنشینى مىكنند) و گویا مىبینم كه قسمتى از پاهاى آنان داخل فرات شده است، در این هنگام تجلّى خداى جبّار (عزّ و جلّ)، «به وسیلۀ قطعۀ به هم پیوستهاى از ابر
1) _ بحار الأنوار، ج53، ص42، ح12؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج1، ص448، ح1098 و ج3، ص365، ح5864؛ مختصر البصائر، ص115، ح91؛ مدینة معاجز الأئمة الإثنی عشر، ج3، ص101، ح764؛ نوادر الأخبار فیما یتعلق بأصول الدین (للفیض)، ص290، ح9.
و فرشتگان، فرود مىآید، و وعده عملى مىشود».
آنگاه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) سلاحى از نور در دست دارند، هنگامی كه ابلیس به آن حضرت مىنگرد، به عقب بر مىگردد، و عقب مىنشیند. یارانش به او مىگویند: كجا مىخواهى بروى، تو پیروز شدهاى؟
پس ابلیس مىگوید: «چیزى را كه من مىبینم شما نمىبینید»، «من از خداوند، پروردگار جهانیان بیم دارم»، در اینجا رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) با او درگیر مىشوند و حربهاى به میان كتف او فرود مىآورند، كه هلاكت ابلیس و كلیّۀ هوادارانش را در پى خواهد داشت، در این زمان خداوند (عزّ و جلّ) (به حقّ) عبادت مىشود و نسبت به او شرک ورزیده نمىشود، و امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) مدّت چهل و چهار هزار سال حكومت مىكنند، تا آنجا كه از هر مرد شیعه و پیرو آن حضرت، هزار فرزند پسر به وجود آید، كه در هر سال یک پسر، و در این زمان دو باغ سر سبز و سیاه فام در كنار مسجد كوفه و اطراف آن، آنگونه كه خداوند بخواهد، پدیدار مىگردد.
توضیح: یكی از شاگردان معروف حضرت امام جعفر صادق (سلام الله علیه)، ابو جعفر محمّد بن على بن نعمان، معروف به (مؤمن الطاق) است. او مردى سخنور و حاضر جواب و شیرین زبان، و از متكلّمین شیعه به شمار مىآید، و به همین جهت، بزرگان و دانشمندان اهل تسنّن، از وى حساب میبردند.
بعضی گفتهاند: علّت اینكه او را، مؤمن الطاق، میگفتند، این است كه، وى در كوفه دكّانى در محل معروف به (طاق المحامل) داشته، و در آن زمان سكّههاى تقلّبى شیوع یافته، كه تشخیص آن، از پول اصلى براى مردم مشكل بود، و تنها مؤمن الطاق بود كه به خوبى سكّههاى تقلّبى را تشخیص میداده است، از این جهت اهل تسنّن
او را (شیطان الطاق) مىگفتند!
ابو جعفر مؤمن الطاق با ابو حنیفه كه بزرگترین دانشمند اهل تسنّن و فقیه نامى آنها بود، داستانهاى شیرین و حكایتهای لطیفى دارد، كه همه حاكى از ظرافت طبع و سرعت انتقال و لطافت بیان او است، به عنوان مثال توجّه شما را به یكی از آن داستانها جلب مینماییم:
قَالَ أَبُو حَنِيفَةَ لِمُؤْمِنِ الطَّاقِ وَ قَدْ مَاتَ جَعْفَرُ بْنُ محمّد (سلام الله علیهما): يَا أَبَا جَعْفَرٍ! إِنَّ إِمَامَكَ قَدْ مَاتَ، فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ: لَكِنَّ إِمَامَكَ مِنَ الْمُنْظَرِينَ إِلى يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ.
وقتی كه حضرت امام جعفر صادق (سلام الله علیه) به شهادت رسیدند، ابو حنیفه، به مؤمن الطاق گفت: اى ابو جعفر! امام تو فوت شد! مؤمن الطاق در جواب گفت: آرى، امام من به شهادت رسید، ولى امام تو (شیطان) زنده است، تا روزى كه خداوند براى او معیّن كرده است!
مرحوم شیخ بهائى (قدّس سرّه)، در كتاب كشكولش نوشته است كه مهدى خلیفۀ عباسى از سخن مؤمن الطاق خندید و امر كرد كه ده هزار درهم به او بدهند!(1)
1) _ برگرفته از كتاب مهدى موعود، ج51 بحار الانوار (ترجمۀ مرحوم استاد علی دوانی)، ص1224.
شماره: 24
اِلٰهُكُمْ اِلٰهٌ واٰحِدٌفَالَّذٖینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْءاٰخِرَةِ قُلُوبُهُمْ مُنْكِرَةٌ وَهُمْ مُسْتَكْبِرُونَ22
معبود شما خداوند یگانه است امّا كسانى كه به آخرت ایمان نمىآورند، دلهایشان (حق را) انكار مىكند و مستكبرند.
1_ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ، قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ (سلام الله علیه)، يَقُولُ: فِي قَوْلِهِ: «فَالَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ»، يَعْنِي أَنَّهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ بِالرَّجْعَةِ أَنَّهَا حَقٌّ، «قُلُوبُهُمْ مُنْكِرَةٌ»، يَعْنِي أَنَّهَا كَافِرَةٌ.(الحدیث)(1)
از جناب ابو حمزه ثمالی نقل است كه گفت: از حضرت امام محمّد باقر (سلام الله علیه) شنیدم که دربارۀ این فرمایش خدای متعال: «فَالَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ»، میفرمودند: یعنی کسانی كه به آخرت ایمان نیاورند، آنها به رجعت هم اعتقادی ندارند که البته رجعت حق است، و مقصود از: «قُلُوبُهُمْ مُنْكِرَةٌ»، یعنی دلهایشان به انكار خو گرفته و آنها كافرند.
2_ في تفسير العياشي: عَنْ جَابِرٍ، عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (سلام الله علیه)، فِي قَوْلِهِ تَعَالَى: «أَمْواتٌ غَيْرُ
1) _ الإیقاظ من الهجعة بالبرهان على الرّجعة، ص253، ح33؛ بحار الأنوار، ج36، ص104، ح46؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج3، ص411، ح5997؛ تفسیر القمی، ج1، ص383؛ تفسیر كنز الدقائق و بحر الغرائب، ج7، ص195؛ تفسیر نور الثقلین، ج3، ص47، ح54.
أَحْياءٍ»(1)، يَعْنِي كُفَّاراً غَيْرَ مُؤْمِنِينَ، وَ أَمَّا قَوْلُهُ: «وَ ما يَشْعُرُونَ أَيَّانَ يُبْعَثُونَ»(2)، فَإِنَّهُ يَعْنِي أَنَّهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ وَ أَنَّهُمْ يُشْرِكُونَ، «إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ»، فَإِنَّهُ كَمَا قَالَ اللَّهُ، وَ أَمَّا قَوْلُهُ: «فَالَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ»، فَإِنَّهُ يَعْنِي لَا يُؤْمِنُونَ بِالرَّجْعَةِ أَنَّهَا حَقٌّ.(3)
در تفسیر عیاشی: از جابر نقل است که گفت: حضرت امام محمّد باقر (سلام الله علیه) در بارۀ این سخن خدای متعال: «أَمْواتٌ غَیْرُ أَحْیاءٍ»، فرمودند: یعنی آن مردگان کافرانند، چراکه مؤمن نیستند، و امّا مقصود از: «وَ ما یَشْعُرُونَ أَیَّانَ یُبْعَثُونَ»، یعنی آنان ایمان نمیآورند و همانا آنها مشرکند، و: «إِلهُکُمْ إِلهٌ واحِدٌ»، همان گونه که خداوند فرموده، معبود یگانه است، و مقصود از: «وَ الَّذینَ لا یُؤْمِنُونَ» یعنی به رجعت ایمان نمیآورند همانا آن، حقّ است.
شماره: 25
فَاَصاٰبَهُمْ سَیِّئاٰتُ ماٰ عَمِلُوا وَحاٰقَ بِهِمْ ماٰ كاٰنُوا بِهٖ یَسْتَهْزِءُونَ34
و سرانجام بدیهاى اعمالشان به آنها رسید و آنچه را (از وعدههاى عذاب) استهزا مىكردند، بر آنان وارد شد.
روى علي بن إبراهیم، في قوله تعالى: «فَأَصابَهُمْ سَیئاتُ ما عَمِلُوا وَ حاقَ بِهِمْ ما كانُوا بِهِ یسْتَهْزِؤُنَ»، قَالَ: مِنَ العَذَابِ فِي الرَّجعَةِ.(1)
جناب علی بن ابراهیم قمّی، در تفسیر این سخن خدای متعال: «فَأَصابَهُمْ سَیئاتُ ما عَمِلُوا وَ حاقَ بِهِمْ ما كانُوا بِهِ یسْتَهْزِؤُنَ»، میفرماید: مقصود از عذابى كه مسخره میكردند، عذاب در رجعت است.
1) _ الإیقاظ من الهجعة بالبرهان على الرّجعة، ص253، ح34؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج3، ص419، ح6016؛ تفسير الصافي، ج3، ص134؛ تفسیر القمی، ج1، ص385؛ تفسیر كنز الدقائق و بحر الغرائب، ج7، ص206.
شماره: 26
وَاَقْسَمُوا بِاللّٰهِ جَهْدَ اَیْماٰنِهِمْ لاٰ یَبْعَثُ اللّٰهُ مَنْ یَمُوتُ٭ۚ بَلٰى وَعْدًا عَلَیْهِ حَقًّا وَلٰكِنَّ اَكْثَرَ النّاٰسِ لاٰ یَعْلَمُونَ38 لِیُبَیِّنَ لَهُمُ الَّذٖی یَخْتَلِفُونَ فٖیهِ وَلِیَعْلَمَ الَّذٖینَ كَفَرُوٓا اَنَّهُمْ كاٰنُوا كاٰذِبٖینَ39
آنها سوگندهاى شدید به خدا یاد كردند كه: «هرگز خداوند كسى را كه مىمیرد، برنمىانگیزد!» آرى، این وعدۀ قطعى خداست ، ولى بیشتر مردم نمىدانند!(38) تا آنچه در آن اختلاف داشتند بر آنان آشكار گردد و كافران از سخنان دروغآمیز و افكار نادرست خود كاملاً آگاه شوند.(39)
1_ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ، قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ (سلام الله علیه): قَوْلُهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى: «وَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَيْمانِهِمْ لا يَبْعَثُ اللَّهُ مَنْ يَمُوتُ بَلى وَعْداً عَلَيْهِ حَقًّا وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ»، قَالَ: فَقَالَ لِي: يَا أَبَا بَصِيرٍ! مَا تَقُولُ فِي هَذِهِ الْآيَةِ؟ قَالَ: قُلْتُ: إِنَّ الْمُشْرِكِينَ يَزْعُمُونَ وَ يَحْلِفُونَ لِرَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) أَنَّ اللَّهَ لَا يَبْعَثُ الْمَوْتَى.
قَالَ: فَقَالَ: تَبّاً لِمَنْ قَالَ هَذَا، سَلْهُمْ هَلْ كَانَ الْمُشْرِكُونَ يَحْلِفُونَ بِاللَّهِ أَمْ بِاللَّاتِ وَ الْعُزَّى؟ قَالَ: قُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ! فَأَوْجِدْنِيهِ.
قَالَ: فَقَالَ لِي: يَا أَبَا بَصِيرٍ! لَوْ قَدْ قَامَ قَائِمُنَا بَعَثَ اللَّهُ إِلَيْهِ قَوْماً مِنْ شِيعَتِنَا قِبَاعُ سُيُوفِهِمْ عَلَى عَوَاتِقِهِمْ، فَيَبْلُغُ ذَلِكَ قَوْماً مِنْ شِيعَتِنَا لَمْ يَمُوتُوا، فَيَقُولُونَ: بُعِثَ فُلَانٌ وَ فُلَانٌ وَ فُلَانٌ مِنْ قُبُورِهِمْ، وَ هُمْ مَعَ الْقَائِمِ (سلام الله علیه)، فَيَبْلُغُ ذَلِكَ قَوْماً مِنْ عَدُوِّنَا، فَيَقُولُونَ: يَا مَعْشَرَ الشِّيعَةِ! مَا أَكْذَبَكُمْ هَذِهِ دَوْلَتُكُمْ وَ أَنْتُمْ تَقُولُونَ فِيهَا الْكَذِبَ، لَا، وَ اللَّهِ! مَا عَاشَ
هَؤُلَاءِ وَ لَا يَعِيشُونَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ، قَالَ: فَحَكَى اللَّهُ قَوْلَهُمْ، فَقَالَ: «وَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَيْمانِهِمْ لا يَبْعَثُ اللَّهُ مَنْ يَمُوتُ».(1)
از ابو بصیر نقل است كه گفت: به حضرت امام جعفر صادق (سلام الله علیه) عرض کردم که در بارۀ این فرمایش خدای تبارک و تعالی: «وَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَيْمانِهِمْ لا يَبْعَثُ اللَّهُ مَنْ يَمُوتُ بَلى وَعْداً عَلَيْهِ حَقًّا وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ»، برای من بفرمایید، حضرت فرمودند: ای ابو بصیر! مردم در بارۀ این آیه چه میگویند؟ عرض كردم: میگویند: مشركان میگفتند خدا مردگان را زنده نمىكند و براى اثبات این مدّعی نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) قسم میخوردند.
حضرت فرمودند: مرگ بر کسانی كه آیه را اینچنین تفسیر میكنند، از اینان بپرس: مشركان به خدا قسم میخوردند، یا به «لات و عزّى»؟ عرض كردم: فدایتان شوم! پس آن را برایم معلوم و روشن فرمایید.
حضرت به من فرمودند: ای ابو بصیر! هنگام قیام قائم ما خداوند جمعى از شیعیان ما را در حالى كه قبضۀ شمشیرشان را بر دوش نهادهاند، زنده میکند، از طرفى، وقتی این خبر به شیعیان ما، كه در آن وقت زندهاند، میرسد، به یكدیگر بشارت میدهند كه: فلانی و فلانی و فلانی، از قبرهایشان برخاستهاند، و در ركاب حضرت قائم (سلام الله علیه) هستند، از طرف دیگر، تا این خبر به عدّهاى از دشمنان ما میرسد، میگویند: اى گروه شیعه! شما چه قدر دروغ میگویید؟! این دوران دولت شما است، كه در آن دروغ میگویید؟ نه،
1) _ الإيقاظ من الهجعة بالبرهان على الرجعة، ص247، ح24؛ بحار الانوار، ج53، ص92، ح102؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج3، ص420، ح6020؛ تأویل الآیات الظاهرة، ص258؛ تفسیر الصافی، ج3، ص135؛ تفسیر كنز الدقائق و بحر الغرائب، ج7، ص209؛ تفسير نور الثقلين، ج3، ص54، ح83؛ الكافی، ج8، ص51 ، ح14؛ مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول، ج25، ص110، ح14.
به خدا! اینها زنده نشدهاند، و تا قیامت هم زنده نشوند، لذا خدای متعال در اینجا سخن آنها را حکایت کرده است که میفرماید: «وَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَيْمانِهِمْ لا يَبْعَثُ اللَّهُ مَنْ يَمُوتُ».
2_ عَنْ سِيرِينَ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (سلام الله علیه)، إِذْ قَالَ: مَا يَقُولُ النَّاسُ فِي هَذِهِ الْآيَةِ: «وَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَيْمانِهِمْ لا يَبْعَثُ اللَّهُ مَنْ يَمُوتُ»؟ قَالَ: يَقُولُونَ: لَا قِيَامَةَ وَ لَا بَعْثَ وَ لَا نُشُورَ، فَقَالَ: كَذَّبُوا، وَ اللَّهِ! إِنَّمَا ذَلِكَ إِذَا قَامَ الْقَائِمُ (سلام الله علیه) وَ كَرَّ مَعَهُ الْمُكِرُّونَ.
فَقَالَ أَهْلُ خِلَافِكُمْ: قَدْ ظَهَرَتْ دَوْلَتُكُمْ، يَا مَعْشَرَ الشِّيعَةِ! وَ هَذَا مِنْ كَذِبِكُمْ، تَقُولُونَ: رَجَعَ فُلَانٌ وَ فُلَانٌ، لَا، وَ اللَّهِ! «لَا يَبْعَثُ اللَّهُ مَنْ يَمُوتُ»، أَ لَا تَرَى أَنَّهُمْ قَالُوا: «وَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَيْمانِهِمْ»، كَانَتِ الْمُشْرِكُونَ أَشَدَّ تَعْظِيماً لِلَّاتِ وَ الْعُزَّى مِنْ أَنْ يُقْسِمُوا بِغَيْرِهَا، فَقَالَ اللَّهُ: «...بَلى وَعْداً عَلَيْهِ حَقًّا...»، «لِيُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي يَخْتَلِفُونَ فِيهِ وَ لِيَعْلَمَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّهُمْ كانُوا كاذِبِينَ»، «إِنَّما قَوْلُنا لِشَيْءٍ إِذا أَرَدْناهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ».(1)
از سیرین نقل است كه گفت: خدمت حضرت امام جعفر صادق (سلام الله علیه) بودم، حضرت فرمودند: مردم دربارۀ این آیه چه میگویند: «وَ أَقْسَمُوا بِاللهِ جَهْدَ أَیمانِهِمْ لا یبْعَثُ اللهُ مَنْ یمُوتُ»؟ گفتم: میگویند: یعنی نه قیامت است، نه رستاخیر و نه روز محشر، حضرت فرمودند: به خدا قسم! دروغ میگویند، همانا این امر مربوط به ظهور حضرت قائم (سلام الله علیه) است، هنگامی که قیام میکند و رجعتکنندگان، همراه او
1) _ الإیقاظ من الهجعة بالبرهان على الرّجعة، ص293، ح116؛ بحار الأنوار، ج53، ص71، ح69؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج3، ص421، ح6024؛ تفسیر الصافی، ج3، ص136؛ تفسیر العیاشی، ج2، ص259، ح28؛ تفسیر كنز الدقائق و بحر الغرائب، ج7، ص208؛ تفسير نور الثقلين، ج3، ص53، ح81.
رجعت میکنند، مخالفین شما میگویند: ای شیعیان! دولت شما برپا شده و اینکه میگویید: فلانی و فلانی زنده شدهاند، از دروغهای شماست، نه، به خداسوگند! خدا مردگان را زنده نمیکند، و آیا نمیبینی که خداوند فرموده است: «وَأَقْسَمُواْ بِاللهِ جَهْدَ أَیْمَانِهِمْ»؟ مشرکان، لات و عُزّی را بسیار بزرگ میدانستند و جز به آن دو سوگند نمیخوردند، پس خدای متعال فرموده است: «...بَلى وَعْداً عَلَيْهِ حَقًّا...»، «لِيُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي يَخْتَلِفُونَ فِيهِ وَ لِيَعْلَمَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّهُمْ كانُوا كاذِبِينَ»، «إِنَّما قَوْلُنا لِشَيْءٍ إِذا أَرَدْناهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ».
3_ عَن أَبِي عَبْدِ اللهِ (سلام الله علیه)، قَالَ: مَا یقُولُ النَّاسُ فِیهَا؟ قَالَ: یقُولُونَ: نَزَلَتْ فِي الْكُفَّارِ، قَالَ: إِنَّ الْكُفَّارَ كَانُوا لَا یحْلِفُونَ بِاللهِ، وَ إِنَّمَا نَزَلَتْ فِي قَوْمٍ مِنْ أُمَّةِ محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم).
قِیلَ لَهُمْ: تُرْجَعُونَ بَعْدَ الْمَوْتِ قَبْلَ الْقِیامَةِ، فَحَلَفُوا إِنَّهُمْ لَا یرْجِعُونَ، فَرَدَّ اللهُ عَلَیهِمْ فَقَالَ: «لِیبَینَ لَهُمُ الَّذِي یخْتَلِفُونَ فِیهِ وَ لِیعْلَمَ الَّذِینَ كَفَرُوا أَنَّهُمْ كانُوا كاذِبِینَ»، یعْنِي فِي الرّجعَةِ یَرُدُّهُمْ فَیقْتُلُهُمْ وَ یشْفِي صُدُورَ الْمُؤْمِنِینَ فِیهِم.(1)
حضرت امام جعفر صادق (سلام الله علیه) فرمودند: مردم دربارۀ این آیه چه میگویند؟ عرض شد: میگویند كه این آیه دربارۀ كفّار نازل شده، حضرت فرمودند: هیچ وقت كفّار به خدا، قسم نمىخورند، این آیه دربارۀ جمعى از امّت حضرت محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شده، كه چون به آنها گویند: بعد از مرگ، پیش از قیامت به دنیا برمىگردید، آنها قسم
1) _ إلزام الناصب في إثبات الحجة الغائب (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، ج2، ص287؛ الإیقاظ من الهجعة بالبرهان على الرّجعة، ص253، ح35؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج3، ص420، ح6021؛ تفسیر الصافی، ج3، ص135؛ تفسیر القمی، ج1، ص385؛ تفسیر كنز الدقائق و بحر الغرائب، ج7، ص209؛ تفسیر نور الثقلین، ج3، ص54، ح84.
مىخورند كه برنمىگردند، پس خدای متعال سخن آنان را ردّ کرده، میفرماید: «لِیبَینَ لَهُمُ الَّذِي یخْتَلِفُونَ فِیهِ وَ لِیعْلَمَ الَّذِینَ كَفَرُوا أَنَّهُمْ كانُوا كاذِبِینَ»، (چرا برمىگردند) تا آنچه در آن اختلاف دارند بر ایشان بیان كند، و آنها كه كافر شدند بدانند دروغگو بودهاند، یعنى در زمان رجعت، خداوند آنان را برمىگرداند، و مىكشد، تا دلهاى مؤمنان از این واقعه شاد و مسرور گردد.
شماره: 27
فَاِذاٰ جآٰءَ وَعْدُ اُولٰىهُماٰ بَعَثْناٰ عَلَیْكُمْ عِباٰدًا لَنآٰ اُولٖی بَاْسٍ شَدٖیدٍ فَجاٰسُوا خِلاٰلَ الدِّیاٰرِ٭ۚ وَكاٰنَ وَعْدًا مَفْعُولًا5
پس هنگامی كه نخستين وعده فرا رسد، بندگانی سرسخت و خشن را بر شما میفرستيم (تا سخت شما را در هم كوبند حتّی برای به دست آوردن مجرمان) خانهها را جستجو میكنند، و اين وعدهای است قطعی.
عَنْ زَاذَانَ، عَنْ سَلْمَانَ، قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) يَوْماً فَلَمَّا نَظَرَ إِلَيَّ قَالَ: يَا سَلْمَانُ! إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمْ يَبْعَثْ نَبِيّاً وَ لَا رَسُولًا إِلَّا جَعَلَ لَهُ اثْنَيْ عَشَرَ نَقِيباً، قَالَ: قُلْتُ لَهُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! لَقَدْ عَرَفْتُ هَذَا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابَيْنِ، قَالَ: يَا سَلْمَانُ فَهَلْ عَرَفْتَ مَنْ نُقَبَائِيَ الِاثْنَا عَشَرَ، الَّذِينَ اخْتَارَهُمُ اللَّهُ لِلْإِمَامَةِ مِنْ بَعْدِي؟ فَقُلْتُ: اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَعْلَمُ!
قَالَ: يَا سَلْمَانُ! خَلَقَنِيَ اللَّهُ مِنْ صَفْوَةِ نُورِهِ، وَ دَعَانِي فَأَطَعْتُهُ وَ خَلَقَ مِنْ نُورِي نُورَ عَلِيٍّ (سلام الله علیه)، فَدَعَاهُ إِلَى طَاعَتِهِ فَأَطَاعَهُ، وَ خَلَقَ مِنْ نُورِي وَ نُورِ عَلِيٍّ فَاطِمَةَ (سلام الله علیها)، فَدَعَاهَا فَأَطَاعَتْهُ، وَ خَلَقَ مِنِّي وَ مِنْ عَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ، الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ، فَدَعَاهُمَا فَأَطَاعَاهُ، فَسَمَّانَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِخَمْسَةِ أَسْمَاءٍ مِنْ أَسْمَائِهِ، فَاللَّهُ مَحْمُودٌ وَ أَنَا محمّد، وَ اللَّهُ الْعَلِيُّ وَ هَذَا عَلِيٌّ، وَ اللَّهُ فَاطِرٌ وَ هَذِهِ فَاطِمَةُ، وَ اللَّهُ ذُو الْإِحْسَانِ وَ هَذَا الْحَسَنُ وَ اللَّهُ الْمُحْسِنُ وَ هَذَا الْحُسَيْنُ، ثُمَّ خَلَقَ مِنَّا وَ مِنْ نُورِ الْحُسَيْنِ (سلام الله علیه) تِسْعَةَ أَئِمَّةٍ (سلام الله علیهم)، فَدَعَاهُمْ فَأَطَاعُوهُ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ سَمَاءً مَبْنِيَّةً، أَوْ أَرْضاً مَدْحِيَّةً، أَوْ هَوَاءً وَ ماءً وَ مَلَكاً أَوْ بَشَراً، وَ كُنَّا بِعِلْمِهِ أَنْوَاراً نُسَبِّحُهُ وَ نَسْمَعُ لَهُ وَ نُطِيعُ.
فَقَالَ سَلْمَانُ: قُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي! مَا لِمَنْ عَرَفَ هَؤُلَاءِ؟ فَقَالَ: يَا سَلْمَانُ! مَنْ عَرَفَهُمْ حَقَّ مَعْرِفَتِهِمْ وَ اقْتَدَى بِهِمْ، فَوَالَى وَلِيَّهُمْ وَ تَبَرَّأَ مِنْ عَدُوِّهِمْ، فَهُوَ وَ اللَّهِ! مِنَّا يَرِدُ حَيْثُ نَرِدُ وَ يَسْكُنُ حَيْثُ نَسْكُنُ.
قَالَ: قُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! فَهَلْ يَكُونُ إِيمَانٌ بِهِمْ بِغَيْرِ مَعْرِفَةٍ بِأَسْمَائِهِمْ وَ أَنْسَابِهِمْ؟ فَقَالَ: لَا، يَا سَلْمَانُ! فَقُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! فَأَنَّى لِي لِجَنَابِهِمْ؟ قَالَ: قَدْ عَرَفْتَ إِلَى الْحُسَيْنِ (سلام الله علیه)، قَالَ: ثُمَّ سَيِّدُ الْعَابِدِينَ، عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ (سلام الله علیهما)، ثُمَّ وَلَدُهُ، محمّد بْنُ عَلِيٍّ (سلام الله علیهما)، بَاقِرُ عِلْمِ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الْمُرْسَلِينَ، ثُمَّ جَعْفَرُ بْنُ محمّد (سلام الله علیهما)، لِسَانُ اللَّهِ الصَّادِقُ، ثُمَّ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ (سلام الله علیهما)، الْكَاظِمُ غَيْظَهُ صَبْراً فِي اللَّهِ، ثُمَّ عَلِيُّ بْنُ مُوسَى (سلام الله علیهما)، الرِّضَا لِأَمْرِ اللَّهِ، ثُمَّ محمّد بْنُ عَلِيٍّ (سلام الله علیهما)، الْجَوَادُ الْمُخْتَارُ مِنْ خَلْقِ اللَّهِ، ثُمَّ عَلِيُّ بْنُ محمّد (سلام الله علیهما)، الْهَادِي إِلَى اللَّهِ، ثُمَّ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ (سلام الله علیهما)، الصَّامِتُ الْأَمِينُ عَلَى دِينِ اللَّهِ الْعَسْكَرِيُّ، ثُمَّ ابْنُهُ حُجَّةُ اللَّهِ فُلَانٌ، سَمَّاهُ بِاسْمِهِ ابْنُ الْحَسَنِ الْمَهْدِىُّ (سلام الله علیه)، وَ النَّاطِقُ الْقَائِمُ بِحَقِّ اللَّهِ.
قَالَ سَلْمَانُ: فَبَكَيْتُ، ثُمَّ قُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! فَأَنَّى لِسَلْمَانَ بِإِدْرَاكِهِمْ؟ قَالَ: يَا سَلْمَانُ! إِنَّكَ مُدْرِكُهُمْ وَ أَمْثَالُكَ وَ مَنْ تَوَلَّاهُمْ بِحَقِيقَةِ الْمَعْرِفَةِ، قَالَ سَلْمَانُ: فَشَكَرْتُ اللَّهَ كَثِيراً، ثُمَّ قُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! إِنِّي مُؤَجَّلٌ إِلَى عَهْدِهِمْ؟ قَالَ: يَا سَلْمَانُ! اقْرَأْ: «فَإِذا جاءَ وَعْدُ أُولاهُما بَعَثْنا عَلَيْكُمْ عِباداً لَنا أُولِي بَأْسٍ شَدِيدٍ فَجاسُوا خِلالَ الدِّيارِ وَ كانَ وَعْداً مَفْعُولًا»، «ثُمَّ رَدَدْنا لَكُمُ الْكَرَّةَ عَلَيْهِمْ وَ أَمْدَدْناكُمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنِينَ وَ جَعَلْناكُمْ أَكْثَرَ نَفِيراً».
قَالَ سَلْمَانُ: فَاشْتَدَّ بُكَائِي وَ شَوْقِي وَ قُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! بِعَهْدٍ مِنْكَ؟ فَقَالَ: إِي، وَ الَّذِي أَرْسَلَ محمّداً! إِنَّهُ لَبِعَهْدٍ مِنِّي وَ بِعَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ وَ تِسْعَةِ أَئِمَّةٍ، وَ كُلِّ مَنْ هُوَ مِنَّا وَ مَظْلُومٍ فِينَا، إِي، وَ اللَّهِ! يَا سَلْمَانُ! ثُمَّ لَيَحْضُرَنَّ إِبْلِيسُ وَ جُنُودُهُ وَ كُلُّ مَنْ مَحَضَ الْإِيمَانَ مَحْضاً، وَ مَحَضَ الْكُفْرَ مَحْضاً، حَتَّى يُؤْخَذَ بِالْقِصَاصِ وَ الْأَوْتَارِ وَ الثَّارَاتِ
«وَ لا يَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَداً»(1)، وَ یحَقِّقُ تَأْوِيلُ هَذِهِ الْآيَةِ: «وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ»، «وَ نُمَكِّنَ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَ نُرِيَ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ جُنُودَهُما مِنْهُمْ ما كانُوا يَحْذَرُونَ»(2).
قَالَ سَلْمَانُ رِضَي اللَّهُ عَنْهُ: فَقُمْتُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ مَا يُبَالِي سَلْمَانُ مَتَى لَقِيَ الْمَوْتَ أَوْ لَقِيَهُ.(3)
از زاذان نقل است که گفت: جناب سلمان (علیه السلام) فرمود: روزی محضر مبارک رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) وارد شدم، چون نظرشان به من افتاد، فرمودند: اى سلمان! خداوند (عزّ و جلّ)، هیچ پیامبر و رسولى را مبعوث نفرموده، جز اینكه براى او دوازده نقیب قرار داده، عرض كردم: اى رسول خدا! این مطلب را از اهل كتاب تورات و انجیل دانستهام، حضرت فرمودند: ای سلمان! آیا میدانی آن دوازده تن که خداوند بعد از من برای پیشوایی برگزیده است، چه کسانی هستند؟ عرض کردم: خدا و پیامبرش بهتر میدانند!
حضرت فرمودند: ای سلمان! خداوند مرا از نور پاک خود آفرید، مرا خواند پس اطاعت کردم، و از نور من، علی را آفرید، او را نیز خواند پس او اطاعت کرد، سپس از نور من و علی، فاطمه (سلام الله علیها) را خلق نمود، و او را نیز خواند پس اطاعت کرد، آنگاه از نور من و علی و فاطمه، حسن و حسین (سلام الله علیهما) را آفرید، آندو را نیز به بندگی و اطاعت خود
1) _ سورۀ کهف(18)، آیۀ49.
2) _ سورۀ قصص(28)، آیۀ5و6.
3) _ بحار الأنوار، ج25، ص6، ح9 و ج53، ص142، ح162؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج3، ص503، ح6249 و ج4، ص252، ح8096؛ حلية الأبرار في أحوال محمد و آله الأطهار (سلام الله علیهم)، ج6، ص358، ح3؛ دلائل الإمامة، ص448، ح424؛ مقتضب الأثر فی النص على الأئمة الإثنی عشر، ص6؛ نوادر الأخبار فیما یتعلق بأصول الدین (للفیض)، ص128، ح26؛ الهداية الكبرى، ص375.
فراخواند پس آنها نیز اطاعت کردند، پس خداوند (عزّ و جلّ) ما را به پنج اسم خود موسوم نمود، خدا محمود است و من محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) هستم، خدا علی است، این هم علی بن ابی طالب (سلام الله علیه) است، خدا فاطر السموات و الارض است، این هم فاطمه (سلام الله علیها) است، خداوند صاحب احسان است، این هم حسن (سلام الله علیه) است، و خداوند محسن است، این نیز حسین (سلام الله علیه) است.
از آن پس از نور ما و نور حسین (سلام الله علیه)، بقیّۀ امامان نهگانه را آفرید و آنها را به پیروی از خود دعوت نمود، آنها نیز پیش از آنکه آسمانی درست شود و زمینی پهن گردد و هوایی و آبی و فرشتهای و بشری باشد، پذیرفتند و خدا را اطاعت کردند، پس ما با علم خداوند، انواری بودیم، که او را پاک و منزّه میدانستیم و از او اطاعت میکردیم.
سلمان گفت: عرض کردم: ای رسول خدا! پدر و مادرم به فدایتان! کسی که ایشان را بشناسد چه ثواب و پاداشی دارد؟ حضرت فرمودند: ای سلمان! هر کس ایشان را بشناسد و به حقیقت به آنان معرفت پیدا نماید و از آنان پیروی کند، و دوستان آنها را دوست بدارد، و از دشمنان آنان بیزاری بجوید، به خدا قسم! با ما خواهد بود، هر جا ما وارد شویم، آنها نیز وارد میشوند و هر جا مسکن کنیم، آنها نیز ساکن میشوند.
عرض کردم: ای رسول خدا! آيا بدون شناختن نامهاى ایشان، ايمان به آنها كافى است؟ فرمودند: نه، ای سلمان! عرض کردم: ای رسول خدا! پس آنها را به من معرّفی فرمایید، حضرت فرمودند: آنها را تا حسین دانستی (یعنی امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) و امام حسن (سلام الله علیه)) بعد از حسین (سلام الله علیه)، آقاى عبادتكنندگان، علی بن الحسین (سلام الله علیهما)، و بعد از او فرزندش محمّد بن علی (سلام الله علیهما)، شکافندۀ علم اوّلین و آخرین از پیامبران و مرسلین، بعد از او فرزندش جعفر بن محمّد (سلام الله علیهما)، زبان صادق و گویای خداوند، بعد از او موسی بن جعفر (سلام الله علیهما)، فرو نشانندۀ غیظ و غضب خود به بردبارى و صبر در راه خدای متعال، بعد
از او علی بن موسی (سلام الله علیهما)، راضی به امر پروردگار، بعد از او محمّد بن علی (سلام الله علیهما)، برگزیدۀ خلق خدا، بعد از او علی بن محمّد (سلام الله علیهما)، راهنمای خلق به سوی خدا، بعد از او حسن بن علی (سلام الله علیهما)، صامت (خاموش) و امین بر اسرار خدا، و بعد از او فرزندش مهدی (سلام الله علیه)، ناطق و قائم بر حقّ خداوند (عزّ و جلّ) است.
سلمان گفت: پس من گریستم و عرض کردم: ای رسول خدا! سلمان کجاست که آنها را درک کند؟ حضرت فرمودند: ای سلمان! تو و امثال تو، و هر كس كه آنان را حقيقتاً و با معرفت، دوست بدارد، ایشان را درک خواهید کرد.
سلمان گفت: خدا را بسیار شکر کردم و سپس عرض کردم: ای رسول خدا! آیا من تا زمان آنها خواهم بود؟ حضرت فرمودند: ای سلمان! این آیه را بخوان: «فَإِذا جاءَ وَعْدُ أُولاهُما بَعَثْنا عَلَیْکُمْ عِباداً لَنا أُولِی بَأْسٍ شَدِیدٍ فَجاسُوا خِلالَ الدِّیارِ وَ کانَ وَعْداً مَفْعُولًا»، «ثُمَّ رَدَدْنا لَکُمُ الْکَرَّهَ عَلَیْهِمْ وَ أَمْدَدْناکُمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنِینَ وَ جَعَلْناکُمْ أَکْثَرَ نَفِیراً».
سلمان گفت: گریه من از روی شوق شدّت یافت و عرض کردم: ای رسول خدا! آیا این، در زمان شما خواهد بود؟ فرمودند: آری، سوگند به خدایى كه محمّد را فرستاده! در آن زمان، من و علی و فاطمه و حسن و حسین و نُه امام دیگر (سلام الله علیهم)، و هر كه از ما است و به خاطر ما به او ستم شده، همه یک جا جمع خواهیم شد.
آری، به خدا سوگند! ای سلمان! سپس شیطان و لشكریانش، و همچنین هر مؤمن خالص، و هر كافر واقعى، بیایند تا قصاص و انتقام ظلمها و خونها گرفته شود، و خداوند به هیچ کس ستم نكند، و ماییم تأویل این آیه: «وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّهً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ»، «وَ نُرِیَ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ جُنُودَهُما مِنْهُمْ ما کانُوا یَحْذَرُونَ»، سلمان گوید: از محضر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) برخاستم و باکی نداشتم که چه زمانی به استقبال مرگ بروم و یا مرگ مرا ملاقات نماید.
شماره: 28
ثُمَّ رَدَدْناٰ لَكُمُ الْكَرَّةَ عَلَیْهِمْ وَاَمْدَدْناٰكُمْ بِاَمْواٰلٍ وَبَنٖینَ وَجَعَلْناٰكُمْ اَكْثَرَ نَفٖیرًا6
سپس شما را بر آنها چیره مىكنیم و شما را بهوسیلۀ داراییها و فرزندانى كمک خواهیم كرد و نفرات شما را بیشتر (از دشمن) قرار مىدهیم.
1_ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْقَاسِمِ الْبَطَلِ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (سلام الله علیه)، ... فِي قَوْلِهِ: «ثُمَّ رَدَدْنا لَكُمُ الْكَرَّةَ عَلَيْهِمْ»، خُرُوجُ الْحُسَيْنِ (سلام الله علیه) فِي سَبْعِينَ مِنْ أَصْحَابِهِ، عَلَيْهِمُ الْبَيْضُ، الْمُذَهَّبُ لِكُلِّ بَيْضَةٍ وَجْهَانِ، الْمُؤَدُّونَ إِلَى النَّاسِ أَنَّ هَذَا الْحُسَيْنَ (سلام الله علیه) قَدْ خَرَجَ حَتَّى لَا يَشُكَّ الْمُؤْمِنُونَ فِيهِ، وَ أَنَّهُ لَيْسَ بِدَجَّالٍ وَ لَا شَيْطَانٍ، وَ الْحُجَّةُ الْقَائِمُ بَيْنَ أَظْهُرِهِمْ، فَإِذَا اسْتَقَرَّتِ الْمَعْرِفَةُ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ أَنَّهُ الْحُسَيْنُ (سلام الله علیه)، جَاءَ الْحُجَّةَ الْمَوْتُ، فَيَكُونُ الَّذِي يُغَسِّلُهُ وَ يُكَفِّنُهُ وَ يُحَنِّطُهُ وَ يَلْحَدُهُ فِي حُفْرَتِهِ الْحُسَيْنَ بْنَ عَلِيٍّ (سلام الله علیهما)، وَ لَا يَلِي الْوَصِيَّ إِلَّا الْوَصِيُّ.(1)
از عبد اللَّه بن قاسم بطل نقل است كه گفت: حضرت امام جعفر صادق (سلام الله علیه) فرمودند: ... و مقصود از این سخن خدای متعال: «ثُمَّ رَدَدْنا لَكُمُ الْكَرَّةَ عَلَیهِمْ»، رجعت
1) _ الإیقاظ من الهجعة بالبرهان على الرجعة، ص309، ح11؛ بحار الانوار، ج53، ص93، ح103؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج3، ص503، ح6248؛ تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة، ص272؛ تفسیر الصافی، ج3، ص179؛ تفسير كنز الدقائق و بحر الغرائب، ج7، ص361؛ تفسیر نور الثقلین، ج3، ص138، ح77؛ حلیة الأبرار فی أحوال محمّد و آله الأطهار (سلام الله علیهم)، ج6، ص362، ح5؛ الكافی، ج8، ص206، ح250؛ مختصر البصائر، ص164، ح138.
امام حسین (سلام الله علیه) است، که همراه با هفتاد تن از یاران وفادار خود، كلاه خودهاى زرّین بر سر دارند، كه از هر دو رو طلاست، آنها به مردم خبر مىدهند كه این شخص، امام حسین (سلام الله علیه) است كه رجعت نموده و بیرون آمده، تا هیچ مؤمنى در بارۀ آن حضرت شک و تردید نكند، و بدون تردید، او دجّال و شیطان نیست، و هنوز حجّت بن الحسن (سلام الله علیهما) میان مردم است، و چون در دل مؤمنان استوار شود كه او امام حسین (سلام الله علیه) است، اجل امام دوازدهم، كه حجّت خدا است، فرا میرسد، پس امام حسین (سلام الله علیه) خواهد بود، كه او را غسل مىدهد و كفن و حنوط مىكند، و به خاكش مىسپارد، چرا که عهدهدار تجهیز جنازۀ وصىّ نشود، مگر وصىّ و امام.
2_ عَنْ رِفَاعَةَ بْنِ مُوسَى، قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (سلام الله علیه): إِنَّ أَوَّلَ مَنْ يَكُرُّ إِلَى الدُّنْيَا الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ (سلام الله علیهما) وَ أَصْحَابُهُ، وَ يَزِيدُ بْنُ مُعَاوِيَةَ وَ أَصْحَابُهُ، فَيَقْتُلُهُمْ حَذْوَ الْقُذَّةِ بِالْقُذَّةِ، ثُمَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (سلام الله علیه): «ثُمَّ رَدَدْنا لَكُمُ الْكَرَّةَ عَلَيْهِمْ وَ أَمْدَدْناكُمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنِينَ وَ جَعَلْناكُمْ أَكْثَرَ نَفِيراً».(1)
از رفاعة بن موسى نقل است كه گفت: حضرت امام جعفر صادق (سلام الله علیه) فرمودند: اوّل كسى كه به دنیا برمىگردد، حضرت حسین بن علی (سلام الله علیهما) و اصحاب او هستند، و یزید و یارانش نیز بر میگردند، آنگاه بدون ذرّهاى كم و زیاد از آنان انتقام میگیرد، سپس حضرت این آیه را تلاوت فرمودند: «ثُمَّ رَدَدْنا لَكُمُ الْكَرَّةَ عَلَیهِمْ وَ أَمْدَدْناكُمْ
1) _ الإیقاظ من الهجعة بالبرهان على الرّجعة، ص294، ح118؛ بحار الأنوار، ج53، ص76، ح78؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج3، ص506، ح6256؛ تفسیر الصافی، ج3، ص179؛ تفسیر العیاشی، ج2، ص282، ح23؛ تفسیر كنز الدقائق و بحر الغرائب، ج7، ص362؛ تفسیر نور الثقلین، ج3، ص140، ح83؛ حلیة الأبرار فی أحوال محمّد و آله الأطهار (سلام الله علیهم)، ج6، ص369، ح18.
بِأَمْوالٍ وَ بَنِینَ وَ جَعَلْناكُمْ أَكْثَرَ نَفِیراً».
3_ عَنِ الْمُعَلَّى بْنِ خُنَيْسٍ وَ زَيْدٍ الشَّحَّامِ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (سلام الله علیه)، قَالا: سَمِعْنَاهُ يَقُولُ: إِنَّ أَوَّلَ مَنْ يَكُرُّ فِي الرَّجْعَةِ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ (سلام الله علیهما)، وَ يَمْكُثُ فِي الْأَرْضِ أَرْبَعِينَ سَنَةً، حَتَّى يَسْقُطَ حَاجِبَاهُ عَلَى عَيْنَيْهِ.(1)
از معلّى بن خنیس و زید شحام نقل است كه گفتند: ما شنیدیم که حضرت امام جعفر صادق (سلام الله علیه) میفرمودند: همانا اوّل كسى كه در رجعت برمىگردد، حضرت امام حسین (سلام الله علیه) است، و چهل سال در دنیا میماند، تا ابروهایش روى چشمانش را بگیرد.
1) _ الإیقاظ من الهجعة بالبرهان على الرجعة، ص358، ح105؛ بحار الأنوار، ج53، ص64، ح54؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج3، ص506، ح6257؛ حلیة الأبرار فی أحوال محمّد و آله الأطهار (سلام الله علیهم)، ج6، ص367، ح13؛ مختصر البصائر، ص91، ح58.
شماره: 29
وَمَنْ كاٰنَ فٖی هٰذِهٖٓ اَعْمٰى فَهُوَ فِی الْءاٰخِرَةِ اَعْمٰى وَاَضَلُّ سَبٖیلًا72
امّا كسى كه در این جهان نابینا بوده است، در آخرت نیز نابینا و گمراهتر است!
عَنْ أَبِي بَصِیرٍ، عَنْ أَحَدِهِمَا (سلام الله علیهما)، فِي قَوْلِ اللهِ عزّ و جلّ: «وَ مَنْ كانَ فِي هذِهِ أَعْمى فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمى وَ أَضَلُّ سَبِیلًا»، قَالَ: فِي الرّجعة.(1)
از ابو بصیر نقل است که گفت: حضرت امام محمّد باقر (سلام الله علیه)، یا حضرت امام جعفر صادق (سلام الله علیه)، دربارۀ این فرمایش خداوند (عزّ و جلّ): «وَ مَنْ كانَ فِي هذِهِ أَعْمى فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمى وَ أَضَلُّ سَبِیلًا»، فرمودند: این مربوط به رجعت است.
1) _ الإیقاظ من الهجعة بالبرهان على الرّجعة، ص274، ح81؛ بحار الأنوار، ج53، ص67، ح61؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج3، ص560، ح6484؛ تفسیر العیاشی، ج2، ص306، ح131؛ مختصر البصائر، ص96، ح65.
شماره: 30
ثُمَّ بَعَثْناٰهُمْ لِنَعْلَمَ اَیُّ الْحِزْبَیْنِ اَحْصٰى لِماٰ لَبِثُوٓا اَمَدًا12
پس از آن خواب آنان را برانگیختیم تا معلوم گردانیم كدامیک از آن دو گروه، مدّت درنگ در آن غار را بهتر احصا خواهند كرد.
رَوَى الْمُفَضَّلُ بْنُ عُمَرَ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (سلام الله علیه)، قَالَ: يُخْرِجُ الْقَائِمُ (سلام الله علیه) مِنْ ظَهْرِ الْكُوفَةِ سَبْعَةً وَ عِشْرِينَ رَجُلًا، خَمْسَةَ عَشَرَ مِنْ قَوْمِ مُوسَى (علیه السلام)، الَّذِينَ كَانُوا «يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلُونَ»(1)، وَ سَبْعَةً مِنْ أَهْلِ الْكَهْفِ، وَ يُوشَعَ بْنَ نُونٍ، وَ سَلْمَانَ، وَ أَبَا دُجَانَةَ الْأَنْصَارِيَّ، وَ الْمِقْدَادَ، وَ مَالِكاً الْأَشْتَرَ، فَيَكُونُونَ بَيْنَ يَدَيْهِ أَنْصَاراً وَ حُكَّاماً.(2)
از جناب مفضّل بن عمر نقل است كه گفت: حضرت امام جعفر صادق (سلام الله علیه) فرمودند: از پشت شهر كوفه بیست و هفت نفر، همراه با حضرت قائم (سلام الله علیه) بیرون میآیند، پانزده نفر از آنان، از قوم حضرت موسى (سلام الله علیه) میباشند، همان کسانی كه «به حق هدایت میكنند و به حق داورى مینمایند»، و هفت نفر آنان، از اصحاب
1) _ سورۀ اعراف(7)، آیۀ159.
2) _ الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد، ج2، ص386؛ الإیقاظ من الهجعة بالبرهان على الرّجعة، ص250، ح27؛ بحار الأنوار، ج53، ص90، ح 95؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج3، ص620، ح6635؛ تفسیر الصافی، ج3، ص238؛ تفسير كنز الدقائق و بحر الغرائب، ج8، ص43؛ تفسیر نور الثقلین، ج3، ص252، ح40؛ روضة الواعظين و بصيرة المتعظين، ج2، ص266؛ كشف الغمة فی معرفة الأئمة، ج2، ص466.
كهف هستند، و یوشع بن نون، و سلمان، و ابو دجانه انصارى، و مقداد، و مالک اشتر، میباشند، كه در دولت او، یاوران و حكمرانان او هستند.
توضیح: مرحوم علّامه شیخ مفید (قدّس سرّه) در كتاب «الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد» میفرماید: ... صبح روز بعد ابن زیاد (لعنت خدا بر او باد) دستور داد كه سر مقدّس امام حسین (سلام الله علیه) را، در همۀ كوچههاى كوفه و میان قبائل بگردانند؛ پس نقل است كه زید بن ارقم گفت:
مُرَّ بِهِ عَلَيَّ وَ هُوَ عَلَى رُمْحٍ وَ أَنَا فِي غُرْفَةٍ، فَلَمَّا حَاذَانِي سَمِعْتُهُ يَقْرَأُ: «أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقِيمِ كانُوا مِنْ آياتِنا عَجَباً»، فَقَفَّ، وَ اللَّهِ! شَعْرِي وَ نَادَيْتُ: رَأْسُكَ وَ اللَّهِ! يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ! أَعْجَبُ وَ أَعْجَبُ.
سر امام حسین (سلام الله علیه) را، از نزدیک منزل من عبور دادند، در حالى كه بالاى نیزه قرار داشت، و من در آن وقت در میان اطاق نشسته بودم، هنگامى كه سر مقدّس آن حضرت، مقابل من رسید، شنیدم كه این آیۀ مباركه را قرائت مىفرمودند:
«أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقِیمِ كانُوا مِنْ آیاتِنا عَجَباً»، به خداوند قسم! از شنیدن این آیه موهاى بدنم راست شد، و گفتم: ای پسر رسول خدا! به خدا قسم! داستان سر مبارک شما، عجیبتر و عجیبتر است.(1)
1) _ الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد، ج2، ص117؛ إعلام الورى بأعلام الهدى، ج1، ص473؛ الإیقاظ من الهجعة بالبرهان على الرجعة، ص214، ح11؛ بحار الأنوار، ج45، ص121؛ كشف الغمة فی معرفة الأئمة، ج2، ص67؛ مدینة معاجز الأئمة الإثنی عشر، ج4، ص135، ح1136.
مرحوم شیخ حرّ عاملی (قدّس سرّه) میفرماید: این از رجعت هم عجیب و غریبتر است، زیرا برگشتن روح در همۀ بدن، بسیار اتّفاق افتاده، امّا برگشتن روح به سر و زنده شدن سر، به تنهایی، بىسابقه است، پس هیچگاه اصل اعتقاد به رجعت را نباید بعید شمرد.(1)
1) _ الإيقاظ من الهجعة بالبرهان على الرجعة، ص214، ذیل ح11.
شماره: 31
وَیَسْئَلُونَكَ عَنْ ذِی الْقَرْنَیْنِ٭ۖ قُلْ سَاَتْلُوا عَلَیْكُمْ مِنْهُ ذِكْرًا83
و از تو (اى رسول) سؤال از ذو القرنین مىكنند، پاسخ ده كه من به زودى حكایتى از او برای شما خواهم خواند.
1_ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (سلام الله علیه): إِنَّ ذَا الْقَرْنَيْنِ كَانَ مَلِكاً عَادِلًا، فَأَحَبَّهُ اللَّهُ وَ نَاصَحَ لِلَّهِ فَنَصَحَهُ اللَّهُ، أَمَرَ قَوْمَهُ بِتَقْوَى اللَّهِ، فَضَرَبُوهُ عَلَى قَرْنِهِ بِالسَّيْفِ، فَغَابَ عَنْهُمْ مَا شَاءَ اللَّهُ، ثُمَّ رَجَعَ إِلَيْهِمْ فَدَعَاهُمْ إِلَى اللَّهِ، فَضَرَبُوهُ عَلَى قَرْنِهِ الْآخَرِ بِالسَّيْفِ، فَذَلِكَ قَرْنَاهُ، وَ فِيكُمْ مِثْلُهُ يَعْنِي نَفْسَهُ، لِأَنَّهُ ضُرِبَ عَلَى رَأْسِهِ ضَرْبَتَيْنِ، أَحَدُهُمَا يَوْمَ الْخَنْدَقِ، وَ الثَّانِي ضَرْبَةُ ابْنِ مُلْجَمٍ لَعَنَهُ اللَّهُ.(1)
حضرت امیرالمؤمنین علی (سلام الله علیه) فرمودند: همانا ذو القرنین پادشاهی عادل بود، از این رو خداوند او را دوست میداشت، او براى رضای خدا مردم را موعظه نمود، خداوند هم خیرخواه او بود، قوم خود را به پرهیزگارى و ترس از خدا فرمان داد، ولی آنها با شمشیر به یک طرف پیشانیش زدند، كه بر اثر آن مدّتى از ایشان دور شد، سپس نزد آنان بازگشته و آنان را به پرستش خدای متعال دعوت نمود، ولی ضربت دیگرى با شمشیر به طرف دیگر پیشانیش زدند، و دو فرق او این دو بود (ذو القرنین، یعنى صاحب دو شاخ)، و در بین شما نیز، نظیر او هست، که منظور آنحضرت،
1) _ الإیقاظ من الهجعة بالبرهان على الرّجعة، ص335، ح 54؛ بحار الأنوار، ج39، ص43، ح 14؛ مناقب آل أبی طالب (سلام الله علیهم) (لابن شهرآشوب)، ج3، ص87.
خودشان بود، که دو ضربت بر فرق مبارکشان وارد شد؛ یک ضربت در جنگ خندق، و دیگری ضربت ابن ملجم که لعنت خدا بر او باد.
2_ عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيِّ، قَالَ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) يَقُولُ: إِنَّ ذَا الْقَرْنَيْنِ كَانَ عَبْداً صَالِحاً، جَعَلَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ حُجَّةً عَلَى عِبَادِهِ، فَدَعَا قَوْمَهُ إِلَى اللَّهِ وَ أَمَرَهُمْ بِتَقْوَاهُ، فَضَرَبُوهُ عَلَى قَرْنِهِ، فَغَابَ عَنْهُمْ زَمَاناً، حَتَّى قِيلَ مَاتَ أَوْ هَلَكَ بِأَيِّ وَادٍ سَلَكَ، ثُمَّ ظَهَرَ وَ رَجَعَ إِلَى قَوْمِهِ، فَضَرَبُوهُ عَلَى قَرْنِهِ الْآخَرِ، وَ فِيكُمْ مَنْ هُوَ عَلَى سُنَّتِهِ وَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ مَكَّنَ لِذِي الْقَرْنَيْنِ فِي الْأَرْضِ وَ جَعَلَ لَهُ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ سَبَباً وَ بَلَغَ الْمَغْرِبَ وَ الْمَشْرِقَ، وَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى سَيَجْرِى سُنَّتَهُ فِي الْقَائِمِ مِنْ وُلْدِي، فَيُبَلِّغُهُ شَرْقَ الْأَرْضِ وَ غَرْبَهَا، حَتَّى لَا يَبْقَى مَنْهَلٌ وَ لَا مَوْضِعٌ مِنْ سَهْلٍ وَ لَا جَبَلٍ وَطِئَهُ ذُو الْقَرْنَيْنِ إِلَّا وَطِئَهُ، وَ يُظْهِرُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ كُنُوزَ الْأَرْضِ وَ مَعَادِنَهَا، وَ يَنْصُرُهُ بِالرُّعْبِ، فَيَمْلَأُ الْأَرْضَ بِهِ عَدْلًا وَ قِسْطاً كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً.(1)
از جناب جابر بن عبد اللَّه انصارى نقل است كه گفت: از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم كه میفرمودند: ذو القرنین یكى از بندگان صالح بود، كه خداوند (عزّ و جلّ) او را براى بندگانش حجّت قرار داده بود، او قوم خود را به سوی خداوند دعوت نمود و آنها را به تقوى فرمان داد، ولی آنان به پیشانی او ضربتی زدند، پس او هم مدّتى از آنها پنهان شد، تا جایی که گفتند: او مرده یا هلاک شده، آیا به کدام وادی رفته؟
1) _ إثبات الهداة، ج5، ص96، ح181؛ إعلام الورى بأعلام الهدى، ج2، ص249؛ بحار الأنوار، ج12، ص195، ح 19 و ج52، ص323، ح31؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج3، ص662، ح6758؛ تفسیر نور الثقلین، ج3، ص294، ح204؛ كشف الغمة فی معرفة الأئمة، ج2، ص527؛ كمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص394، ح4.
پس از مدّتى، بار دیگر ظاهر شد، و به میان قومش مراجعت كرد، ولی اینبار به طرف دیگر پیشانیاو ضروبه زدند.
آگاه باشید! كه در میان شما هم كسى هست كه مانند او خواهد بود، خداوند (عزّ و جلّ) به ذو القرنین قدرت فوق العادهاى داد، و سلطنت او تا شرق و غرب عالم پیش رفت، و خداوند تبارک و تعالی همین سنّت را در قائم (سلام الله علیه)، كه از فرزندان من است، جارى خواهد نمود، و سلطنت او را هم به شرق و غرب عالم خواهد رسانید، و هر جا كه مورد تصرّف ذو القرنین بوده، به تصرّف او هم خواهد رسید، خدای متعال گنجها و معادن زمین را براى او ظاهر مىكند، و او را با رعب و ترس، یارى مىنماید، و زمین را پس از آن که از ظلم و جور پر شده باشد، آکنده از عدل و داد مىسازد.
توضیح: با توجّه به روایاتى كه میفرمایند: «هرچه در امّتهاى گذشته بوده، در این امّت هم هست»، و با توجّه به حكایت ذو القرنین و امثال آن، مىتوان بر اثبات رجعت، استدلال نمود.
شماره: 32
وَاذْكُرْ فِی الْكِتاٰبِ اِسْماٰعٖیلَ٭ۚ اِنَّهُۥ كاٰنَ صاٰدِقَ الْوَعْدِ وَكاٰنَ رَسُولًا نَبِیًّا54
و در این كتاب (آسمانى) از اسماعیل (نیز) یاد كن، كه او در وعدههایش صادق، و رسول و پیامبر بود!
عَنْ بُرَيْدِ بْنِ مُعَاوِيَةَ الْعِجْلِيِّ، قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ (سلام الله علیه): يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ! أَخْبِرْنِي عَنْ إِسْمَاعِيلَ الَّذِي ذَكَرَهُ اللَّهُ فِي كِتَابِهِ حَيْثُ يَقُولُ: «وَ اذْكُرْ فِي الْكِتابِ إِسْماعِيلَ إِنَّهُ كانَ صادِقَ الْوَعْدِ وَ كانَ رَسُولًا نَبِيًّا»، أَ كَانَ إِسْمَاعِيلَ بْنَ إِبْرَاهِيمَ (علیهما السلام)؟ فَإِنَّ النَّاسَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُ إِسْمَاعِيلُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ.
فَقَالَ (سلام الله علیه): إِنَّ إِسْمَاعِيلَ مَاتَ قَبْلَ إِبْرَاهِيمَ، وَ إِنَّ إِبْرَاهِيمَ كَانَ حُجَّةً لِلَّهِ كُلَّهَا قَائِماً صَاحِبَ شَرِيعَةٍ، فَإِلَى مَنْ أُرْسِلَ إِسْمَاعِيلُ إِذَنْ؟
فَقُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ! فَمَنْ كَانَ؟ قَالَ (سلام الله علیه): ذَاكَ إِسْمَاعِيلُ بْنُ حِزْقِيلَ النَّبِيُّ (علیهما السلام)، بَعَثَهُ اللَّهُ إِلَى قَوْمِهِ، فَكَذَّبُوهُ فَقَتَلُوهُ وَ سَلَخُوا وَجْهَهُ، فَغَضِبَ اللَّهُ لَهُ عَلَيْهِمْ، فَوَجَّهَ إِلَيْهِ أَسْطَاطَائِيلَ مَلَكَ الْعَذَابِ، فَقَالَ لَهُ: يَا إِسْمَاعِيلُ! أَنَا أَسَطَاطَائِيلُ مَلَكُ الْعَذَابِ وَجَّهَنِي إِلَيْكَ رَبُّ الْعِزَّةِ لِأُعَذِّبَ قَوْمَكَ بِأَنْوَاعِ الْعَذَابِ إِنْ شِئْتَ، فَقَالَ لَهُ إِسْمَاعِيلُ: لَا حَاجَةَ لِي فِي ذَلِكَ، فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَيْهِ: فَمَا حَاجَتُكَ يَا إِسْمَاعِيلُ!؟ فَقَالَ: يَا رَبِّ! إِنَّكَ أَخَذْتَ الْمِيثَاقَ لِنَفْسِكَ بِالرُّبُوبِيَّةِ وَ لِمُحَمَّدٍ بِالنُّبُوَّةِ وَ لِأَوْصِيَائِهِ بِالْوَلَايَةِ وَ أَخْبَرْتَ خَيْرَ خَلْقِكَ بِمَا تَفْعَلُ أُمَّتُهُ بِالْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ (سلام الله علیهما) مِنْ بَعْدِ نَبِيِّهَا، وَ إِنَّكَ وَعَدْتَ
الْحُسَيْنَ (سلام الله علیه) أَنْ تَكُرَّهُ إِلَى الدُّنْيَا حَتَّى يَنْتَقِمَ بِنَفْسِهِ مِمَّنْ فَعَلَ ذَلِكَ بِهِ، فَحَاجَتِي إِلَيْكَ يَا رَبِّ! أَنْ تَكُرَّنِي إِلَى الدُّنْيَا حَتَّى أَنْتَقِمَ مِمَّنْ فَعَلَ ذَلِكَ بِي كَمَا تَكُرُّ الْحُسَيْنَ (سلام الله علیه)، فَوَعَدَ اللَّهُ إِسْمَاعِيلَ بْنَ حِزْقِيلَ ذَلِكَ، فَهُوَ يُكَرُّ مَعَ الْحُسَيْنِ (سلام الله علیه).(1)
از برید بن معاویة العجلى نقل است كه گفت: خدمت حضرت امام جعفر صادق (سلام الله علیه) عرض كردم: اى پسر رسول خدا! مرا از اسماعیل كه حق تعالى در كتاب خودش از او یاد كرده و فرموده: «وَ اذْكُرْ فِي الْكِتابِ إِسْماعِیلَ إِنَّهُ كانَ صادِقَ الْوَعْدِ وَ كانَ رَسُولًا نَبِیا»، خبر دهید، آیا مقصود، اسماعیل بن ابراهیم (سلام الله علیهما) است، همان طور كه مردم این گونه مىپندارند، كه او اسماعیل بن ابراهیم (سلام الله علیهما) مىباشد؟
حضرت (سلام الله علیه) فرمودند: اسماعیل (سلام الله علیه)، قبل از حضرت ابراهیم (سلام الله علیه) از دنیا رفت، و جناب ابراهیم (سلام الله علیه) حجّت قائم حق تعالى، و صاحب شریعت بود، و با این حال، اسماعیل (سلام الله علیه) با چنین موقعیتى، به جانب چه كسانى مىتوانست مبعوث شده باشد؟! راوى مىگوید: عرض كردم: پس اسماعیل در آیۀ مذكور چه كسى است؟
حضرت فرمودند: او، اسماعیل پسر حزقیل پیامبر مىباشد، كه خدای متعال او را به جانب قومش مبعوث نمود، و آنها وى را تكذیب كرده و كشتند، و سپس پوست صورتش را كندند، پس خداوند به ایشان غضب نمود، و اسطاطائیل را، كه فرشتۀ عذاب است، بر او نازل كرد، فرشته عرضه داشت: اى اسماعیل! من اسطاطائیل فرشتۀ عذاب هستم، پروردگار (عزّ و جلّ) مرا نزد تو فرستاده، تا اگر بخواهی قوم تو را با انواع عذابها، عذاب نمایم، اسماعیل (سلام الله علیه) به او فرمود: ای اسطاطائیل! به این امر نیاز و احتیاجى ندارم.
1) _ الإیقاظ من الهجعة بالبرهان على الرّجعة، ص328، ح42؛ بحار الأنوار، ج13، ص390، ح6 و ج44، ص237، ح28 و ج53، ص105، ح132؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج3، ص720، ح6901؛ كامل الزیارات، ص65، ح3؛ مختصر البصائر، ص431، ح509.
پس حق تعالى به او وحى نمود: اى اسماعیل! حاجت تو چیست؟ اسماعیل عرض كرد: پروردگارا! تو برای خودت پیمان ربوبیّت گرفتی و برای حضرت محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) پیمان نبوّت و برای اوصیایش پیمان ولایت گرفتی، و مردم را به آنچه امّت پیامبرت پس از او با حسین بن علی (سلام الله علیه) انجام میدهند، خبر دادی و به حسین (سلام الله علیه) وعده دادی که او را به دنیا برگردانی تا اینکه به دست خود از کسانی که با او آن رفتار را داشتند، انتقام بگیرد. پروردگارا! حاجت من از تو این است که مرا به دنیا برگردانی تا من نیز از کسی که آن مصیبت را بر من وارد نمود، انتقام بگیرم، همان گونه که حسین (سلام الله علیه) رجعت خواهد نمود.
پس خدای متعال به اسماعیل بن حزقیل (علیهما السلام)، وعده داد، كه او را با حضرت حسین بن على (سلام الله علیهما) به دنیا برگرداند.
شماره: 33
وَمَنْ اَعْرَضَ عَنْ ذِكْرٖی فَاِنَّ لَهُۥ مَعٖیشَةً ضَنْكًا وَنَحْشُرُهُۥ یَوْمَ الْقِیاٰمَةِ اَعْمٰى124
و هر كس از یاد من روى گردان شود، زندگى (سخت و) تنگى خواهد داشت و روز قیامت، او را نابینا محشور مىكنیم!»
عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ، قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ (سلام الله علیه): عَنْ قَوْلِ اللَّهِ: «فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكاً»، قَالَ: هِيَ، وَ اللَّهِ! النُّصَّابُ، قَالَ: جُعِلْتُ فِدَاكَ! قَدْ رَأَيْنَاهُمْ دَهْرَهُمُ الْأَطْوَلَ فِي كِفَايَةٍ حَتَّى مَاتُوا، قَالَ: ذَلِكَ، وَ اللَّهِ! فِي الرَّجْعَةِ، يَأْكُلُونَ الْعَذَرَةَ.(1)
از معاویة بن عمار نقل است كه گفت: به حضرت امام جعفر صادق (سلام الله علیه) عرض كردم: مقصود این سخن خدای متعال: «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْكاً»، چیست؟ حضرت فرمودند: به خدا قسم! این آیه در بارۀ نواصب (و دشمنان ما) است.
عرض كردم: فدایتان شوم! ما كه آنها را همواره در ناز و نعمت دیده و مىبینیم و بدین گونه هم مىمیرند، حضرت فرمودند: به خدا قسم! این، در هنگام رجعت
1) _ الإیقاظ من الهجعة بالبرهان على الرّجعة، ص255، ح37؛ بحار الأنوار، ج53، ص51، ح28؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج3، ص785، ح7068و ح7069؛ تفسیر الصافی، ج3، ص325؛ تفسیر القمی، ج2، ص65؛ تفسیر كنز الدقائق و بحر الغرائب، ج8، ص369؛ تفسیر نور الثقلین، ج3، ص405، ح168؛ مختصر البصائر، ص91، ح59.
خواهد بود، كه در آن زمان آنها نجاست میخورند.
توضیح: مرحوم طبرسى (قدّس سرّه) در كتاب (الاحتجاج) خود مینویسد: مؤمن الطاق، را با ابو حنیفه حكایات بسیاری است، از جمله اینكه روزى ابو حنیفه از مؤمن الطاق پرسید:
إِنَّكُمْ تَقُولُونَ بِالرَّجْعَةِ؟ قَالَ: نَعَمْ، قَالَ أَبُو حَنِیفَةَ: فَأَعْطِنِي الْآنَ أَلْفَ دِرْهَمٍ، حَتَّى أُعْطِیكَ أَلْفَ دِینَارٍ، إِذَا رَجَعْنَا، قَالَ الطَّاقِي لِأَبِي حَنِیفَةَ: فَأَعْطِنِي كَفِیلًا، بِأَنَّكَ تَرْجِعُ إِنْسَاناً، وَ لَا تَرْجِعُ خِنْزِیراً.(1)
اى ابو جعفر! آیا شما به رجعت عقیده دارید؟ گفت: آرى، ابو حنیفه از روى تمسخر گفت: پس، از این كیسۀ خود، هزار درهم به من قرض بده، تا وقتى من و تو در رجعت دوباره به دنیا برگشتیم، من به تو هزار دینار بپردازم! مؤمن الطاق به سرعت در جواب گفت: تو یک ضامن بیاور تا برایت ضمانت كند كه تو به صورت آدم به دنیا برمیگردى، تا من این مبلغ را به تو بدهم، چون من میترسم كه تو به شكل خوک برگردى، و من نتوانم طلب خود را وصول نمایم!
1) _ الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسی)، ج2، ص381؛ الإیقاظ من الهجعة بالبرهان على الرجعة، ص66؛ بحار الأنوار، ج47، ص399؛ مختصر البصائر، ص478، ح527.
شماره: 34
كُلُّ نَفْسٍ ذآٰئِقَةُ الْمَوْتِ٭ۗ وَنَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَالْخَیْرِ فِتْنَةً٭ۖ وَاِلَیْناٰ تُرْجَعُونَ35
هر كسى طعم مرگ را خواهد چشید و شما را با شرّ و خیر مورد آزمایش قرار میدهیم و همۀ شما به سوى ما بازگشت میكنید.
عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ، عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (سلام الله علیه)، قَالَ: لَيْسَ مِنْ مُؤْمِنٍ إِلَّا وَ لَهُ قَتْلَةٌ وَ مَوْتَةٌ، إِنَّهُ مَنْ قُتِلَ نُشِرَ حَتَّى يَمُوتَ، وَ مَنْ مَاتَ نُشِرَ حَتَّى يُقْتَلَ، ثُمَّ تَلَوْتُ عَلَى أَبِي جَعْفَرٍ (سلام الله علیه) هَذِهِ الْآيَةَ: «كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ»، فَقَالَ: وَ مَنْشُورَةٌ، قُلْتُ: قَوْلُكَ وَ مَنْشُورَةٌ، مَا هُوَ؟ فَقَالَ: هَكَذَا نَزَلَ بِهَا جَبْرَئِيلُ عَلَى مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله و سلم): «كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ _ الْمَوْتِ _ مَنْشُورَةٌ»، ثُمَّ قَالَ: مَا فِي هَذِهِ الْأُمَّةِ أَحَدٌ بَرٌّ وَ لَا فَاجِرٌ إِلَّا وَ يُنْشَرُ، أَمَّا الْمُؤْمِنُونَ فَيُنْشَرُونَ إِلَى قُرَّةِ أَعْيُنِهِمْ، وَ أَمَّا الْفُجَّارُ فَيُنْشَرُونَ إِلَى خِزْيِ اللَّهِ إِيَّاهُمْ.(الحدیث)(1)
از جناب جابر بن یزید نقل است که گفت: حضرت امام محمّد باقر (سلام الله علیه) فرمودند: هیچ مؤمنی نیست مگر اینکه یک کشته شدن دارد و یک مرگ، همانا کسی که کشته شود، برمیگردد تا بمیرد و کسی که بمیرد، برمیگردد تا کشته شود، جابر بن یزید میگوید: سپس من این آیه را برای حضرت خواندم که فرمود: «کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ»، پس حضرت فرمودند: «و منشوره»، پرسیدم: منظور شما از عبارت «و منشوره» چیست؟
1) _ الإيقاظ من الهجعة بالبرهان على الرجعة، ص272، ح76؛ بحار الأنوار، ج53، ص64، ح55؛ البرهان في تفسير القرآن، ج1، ص721، ح2012 و ج4، ص400، ح8500؛ مختصر البصائر، ص88، ح55.
فرمودند: جبرئیل این آیه را این چنین بر حضرت محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل نمود: «کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ وَ مَنشورَةٌ.» سپس فرمودند: در این امّت هیچ نیکوکار و بدکاری نیست، مگر اینکه برمیگردد، امّا مؤمنان باز میگردند تا چشمشان روشن شود، ولی کفّار باز میگردند تا دچار عذاب الهی شوند.
تذکّر : البته شما میتوانید در این زمینه، به کُدهای: 144/3 و 185/3 نیز مراجعه فرمائید.
شماره: 35
وَحَراٰمٌ عَلٰى قَرْیَةٍ اَهْلَكْناٰهآٰ اَنَّهُمْ لاٰ یَرْجِعُونَ95
و حرام است بر شهرها و آبادیهایى كه (بر اثر گناه) نابودشان كردیم (كه به دنیا بازگردند) آنها هرگز باز نخواهند گشت!
فَقَالَ الصَّادِقُ (سلام الله علیه): كُلُّ قَرْيَةٍ أَهْلَكَ اللَّهُ أَهْلَهَا بِالْعَذَابِ لَا يَرْجِعُونَ فِي الرَّجْعَةِ، وَ أَمَّا يَوْمَ الْقِيَامَةِ فَيَرْجِعُونَ الَّذِينَ مَحَضُوا الْإِيمَانَ مَحْضاً، وَ غَيْرُهُمْ مِمَّنْ لَمْ يَهْلِكُوا بِالْعَذَابِ وَ مَحَضُوا الْكُفْرَ مَحْضاً يَرْجِعُونَ.(1)
حضرت امام جعفر صادق (سلام الله علیه) فرمودند: هر شهری كه خداوند اهلش را به عذاب هلاک كرده است، در رجعت باز نمىگردند، امّا در قیامت برمىگردند، و در رجعت مؤمن خالص، و كافر خالص و آنان كه به عذاب خدا نمردهاند، برمىگردند.
نکته: اگر خوب دقّت كنید، متوجّه خواهید شد كه این آیۀ شریفه، یكی از بزرگترین دلایل، اثبات رجعت است، چون هیچ مسلمانى منكر آن نیست كه در قیامت همۀ مردم زنده میشوند، چه هلاک شده باشند و چه نشده باشند، پس
1) _ الإیقاظ من الهجعة بالبرهان على الرّجعة، ص247، ح23؛ بحار الأنوار، ج53، ص61 و ص49؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج1، ص91 و ج3، ص840، ذیل ح7199؛ تفسیر القمی، ج1، ص25؛ تفسیر كنز الدقائق و بحر الغرائب، ج8، ص471؛ تفسیر نور الثقلین، ج3، ص458، ح167؛ مختصر البصائر، ص150، ذیل ح115.
اینكه میفرماید: «کسانى كه هلاک شدهاند برنمىگردند»، یعنی آنها در رجعت برنمىگردند، ولی هلاکشدگان حتماً در قیامت برمىگردند تا به حسابشان رسیدگی شود و سپس در دوزخ، کیفر اعمال زشت خود را ببینند و به عذاب الهی دچار شوند.
شماره: 36
وَلَقَدْ كَتَبْناٰ فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ اَنَّ الْاَرْضَ یَرِثُهاٰ عِباٰدِیَ الصّاٰلِحُونَ105
و ما بعد از تورات در زبور (داود) نوشتیم كه البته بندگان نیكوكار من ملک زمین را وارث و متصرّف خواهند شد.
1_ عَنْ أَبِي الْوَرْدِ، عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (سلام الله علیه)، قَالَ: قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ: «أَنَّ الْأَرْضَ یرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُونَ»، هُمْ آلُ مُحَمَّدٍ (سلام الله علیهم).(1)
از ابو الورد نقل است كه گفت: حضرت امام محمّد باقر (سلام الله علیه) در بارۀ این فرمایش خداوند (عزّ و جلّ): «أَنَّ الْأَرْضَ یرِثُها عِبادِی الصَّالِحُونَ»، فرمودند: مقصود از عباد صالح در این آیه، آل محمّد (سلام الله علیهم) هستند.
2_ مِنْ كِتَابِ عِلَلِ الشَّرَائِعِ، لِمُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ، وَ كَانَتْ عِنْدَنَا مِنْهُ نُسْخَةٌ قَدِيمَةٌ، قَالَ: أَخْبَرَ اللَّهُ تَعَالَى نَبِيَّهُ (صلی الله علیه و آله و سلم) فِي كِتَابِهِ مَا يُصِيبُ أَهْلَ بَيْتِهِ بَعْدَهُ مِنَ الْقَتْلِ وَ الْغَصْبِ وَ الْبَلَاءِ، ثُمَّ يَرُدُّهُمْ إِلَى الدُّنْيَا وَ يَقْتُلُونَ أَعْدَاءَهُمْ وَ يُمَلِّكُهُمُ الْأَرْضَ، وَ هُوَ قَوْلُهُ تَعَالَى: «وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُونَ»، وَ قَوْلُهُ: «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ»(2)، الْآيَةَ.(3)
1) _ بحار الأنوار، ج24، ص358، ح 78؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج3، ص847، ح7217؛ تأویل الآیات الظاهرة، ص326؛ تفسیر كنز الدقائق و بحر الغرائب، ج8، ص483.
2) _ سورۀ نور(24)، آیۀ55.
3) _ إلزام الناصب في إثبات الحجة الغائب (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، ج2، ص277؛ الإیقاظ من الهجعة بالبرهان على الرّجعة، ص390، ح 175، بحار الأنوار، ج53، ص117، ح 143.
مرحوم علّامه مجلسی (قدّس سرّه) از كتاب «علل الشرائع»، تألیف: محمّد بن على بن ابراهیم بن هاشم (قمی)، (فرزند صاحب تفسیر قمی) كه نسخۀ قدیمى آن نزد ایشان موجود بوده است، مینویسد: خداوند در قرآن به پیامبرش (صلی الله علیه و آله و سلم) خبر داد كه اهل بیتش بعد از او مبتلاى به كشته شدن، و غصب حقّشان، و گرفتاریهایی میشوند، و آنگاه خداوند آنها را به دنیا برمیگرداند، و آنها دشمنان خود را به مجازات اعمال و كردارشان میرسانند، و سپس خداوند زمین را در اختیار آنها قرار میدهد، و این همان فرمایش خدای متعال است که فرمود: «وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُونَ»، و این که فرمود: «وَعَدَ اللهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ».
شماره: 37
حَتّٰٓى اِذاٰ فَتَحْناٰ عَلَیْهِمْ باٰبًا ذاٰ عَذاٰبٍ شَدٖیدٍ اِذاٰ هُمْ فٖیهِ مُبْلِسُونَ77
تا زمانى كه درى از عذاب شدید به روى آنان بگشاییم، (و چنان گرفتار مىشوند كه) ناگهان به كلّى مأیوس گردند.
عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ، عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (سلام الله علیه)، قَالَ: ... وَ قَوْلَهُ: «حَتَّى إِذا فَتَحْنا عَلَيْهِمْ باباً ذا عَذابٍ شَدِيدٍ»، هُوَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ (سلام الله علیه) إِذَا رَجَعَ فِي الرَّجْعَةِ.(1)
از جابر بن یزید نقل است كه گفت: حضرت امام محمّد باقر (سلام الله علیه) در بارۀ این فرمایش خدای متعال: «حَتَّى إِذا فَتَحْنا عَلَيْهِمْ باباً ذا عَذابٍ شَدِيدٍ»، فرمودند: او حضرت علی بن ابیطالب (سلام الله علیهما) است، هنگامی که در زمان رجعت، برمیگردد.
1) _ بحار الأنوار، ج53، ص64، ح55؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج1، ص721 ، ذیل ح2012 و ج4، ص32، ح7514؛ مختصر البصائر، ص88، ذیل ح55.
شماره: 38
اِنْ نَشَاْ نُنَزِّلْ عَلَیْهِمْ مِنَ السَّمآٰءِ ءاٰیَةً فَظَلَّتْ اَعْناٰقُهُمْ لَهاٰ خاٰضِعٖینَ4
ما اگر بخواهیم از آسمان آیت قهرى نازل گردانیم كه همه به جبر گردن زیر بار (ایمان به) آن فرود آرند.
عَنْ أَبِي بَصِيرٍ، عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (سلام الله علیه)، قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: «إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِمْ مِنَ السَّماءِ آيَةً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِينَ»، قَالَ: تَخْضَعُ لَهَا رِقَابُ بَنِي أُمَيَّةَ، قَالَ: ذَلِكَ بَارِزٌ عِنْدَ زَوَالِ الشَّمْسِ، قَالَ: وَ ذَاكَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ (سلام الله علیه)، يَبْرُزُ عِنْدَ زَوَالِ الشَّمْسِ عَلَى رُءُوسِ النَّاسِ سَاعَةً حَتَّى يَبْرُزَ وَجْهُهُ، وَ يَعْرِفُ النَّاسُ حَسَبَهُ وَ نَسَبَهُ؛ ثُمَّ قَالَ: أَمَا إِنَّ بَنِي أُمَيَّةَ لَيَخْتَبِيَنَّ الرَّجُلُ مِنْهُمْ إِلَى جَنْبِ شَجَرَةٍ، فَتَقُولُ: هَذَا رَجُلٌ مِنْ بَنِي أُمَيَّةَ فَاقْتُلُوهُ.(1)
از ابو بصیر نقل است كه گفت: از حضرت امام محمّد باقر (سلام الله علیه) در بارۀ این فرمایش خداوند (عزّ و جلّ): «إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَیهِمْ مِنَ السَّماءِ آیةً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِینَ»، پرسیدم، حضرت فرمودند: گردنهای بنیامیّه در برابر آن آیه خاضع
1) _ الإيقاظ من الهجعة بالبرهان على الرجعة، ص382، ح151؛ بحار الأنوار، ج53، ص109، ذیل ح138؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج4، ص168، ح7880 و ص169، ح7883؛ حلیة الأبرار فی أحوال محمّد و آله الأطهار (سلام الله علیهم)، ج6، ص294، ح9؛ ؛ تفسیر كنز الدقائق و بحر الغرائب، ج9، ص458؛ مختصر البصائر، ص482، ح533.
میشود، سپس فرمودند: آن آیه و نشانه، هنگام زوال خورشید آشکار میگردد، و آن آیه، علی بن ابیطالب (سلام الله علیه) است كه هنگام زوال خورشید، ساعتی بالای سر مردم آشكار میگردد، به گونهای که صورت مبارکش هویدا میشود و مردم حسب و نسب او را میشناسند.
سپس فرمودند: آگاه باشید! که در آن ایّام، بنىامیّه آنقدر خوار مىشوند كه اگر یكى از آنها در زیر درختى پنهان شود، آن درخت بانگ مىزند كه: اینجا یک نفر اموى است، او را بكشید.
شماره: 39
وَاِذاٰ وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ اَخْرَجْناٰ لَهُمْ دآٰبَّةً مِنَ الْاَرْضِ تُكَلِّمُهُمْ اَنَّ النّاٰسَ كاٰنُوا بِݘاٰیاٰتِناٰ لاٰ یُوقِنُونَ82
و هنگامى كه وعدۀ عذاب كافران به وقوع پیوندد (و یا زمان انتقام به ظهور قائم فرا رسد) جنبندهاى از زمین بیرون آریم كه با آنان تكلم كند، كه مردم به آیات ما (بعد از این) از روى یقین نمىگروند.
1_ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (سلام الله علیه)، قَالَ: انْتَهَى رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (سلام الله علیه) وَ هُوَ نَائِمٌ فِي الْمَسْجِدِ، قَدْ جَمَعَ رَمْلًا وَ وَضَعَ رَأْسَهُ عَلَيْهِ، فَحَرَّكَهُ، فَقَالَ: قُمْ، يَا دَابَّةَ اللَّهِ! فَقَالَ رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِهِ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! أَ يُسَمِّي بَعْضُنَا بَعْضاً بِهَذَا الِاسْمِ؟ فَقَالَ: لَا، وَ اللَّهِ! مَا هُوَ إِلَّا لَهُ خَاصَّةً، وَ هُوَ الدَّابَّةُ الَّتِي ذَكَرَهَا اللَّهُ فِي كِتَابِهِ: «وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُكَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ كانُوا بِآياتِنا لا يُوقِنُونَ».
ثُمَّ قَالَ: يَا عَلِيُّ! إِذَا كَانَ آخِرُ الزَّمَانِ، أَخْرَجَكَ اللَّهُ فِي أَحْسَنِ صُورَةٍ، وَ مَعَكَ مِيسَمٌ تَسِمُ بِهِ أَعْدَاءَكَ.(الحدیث)(1)
از ابو بصیر نقل است كه گفت: حضرت امام جعفر صادق (سلام الله علیه) فرمودند: رسول
1) _ الإیقاظ من الهجعة بالبرهان على الرّجعة، ص342، ح72؛ بحار الأنوار، ج39، ص243، ح31 و ج53، ص52، ح30؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج4، ص228، ح8043؛ تأویل الآیات الظاهرة، ص401؛ تفسیر القمی، ج2، ص130؛ تفسیر نور الثقلین، ج4، ص98، ح104؛ مختصر البصائر، ص152، ح118.
خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به امیر مؤمنان (سلام الله علیه) رسیدند در حالی که در مسجد خوابیده و مقداری رمل و خاک جمع کرده و به عنوان بالش زیر سر گذاشته بودند، پس رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) او را با پای خود تکان دادند و سپس فرمودند: برخیز، ای جنبندۀ خدا! پس مردی از اصحاب گفت: ای رسول خدا! آیا ما نیز میتوانیم یکدیگر را به این نام بخوانیم؟
حضرت فرمودند: نه، به خدا قسم! این نام مخصوص علی (سلام الله علیه) است، او همان جنبندهاى است كه خدای متعال در کتابش فرموده: «وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُكَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ كانُوا بِآياتِنا لا يُوقِنُونَ».
سپس فرمودند: اى على! در آخر الزّمان، خداوند تو را به بهترین صورت بیرون میآورد، در حالى كه به وسیلۀ آهنى كه در دست دارى، دشمنانت را داغ و نشان خواهی زد.
2_ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (سلام الله علیه): قَالَ رَجُلٌ لِعَمَّارِ بْنِ يَاسِرٍ: يَا أَبَا الْيَقْظَانِ! آيَةٌ فِي كِتَابِ اللَّهِ تَعَالَى قَدْ أَفْسَدَتْ قَلْبِي وَ شَكَّكَتْنِي، قَالَ عَمَّارٌ: وَ أَيَّةُ آيَةٍ هِيَ؟ قَالَ: قَوْلُ اللَّهِ تَعَالَى: «وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُكَلِّمُهُمْ»، الْآيَةَ، فَأَيَّةُ دَابَّةٍ هَذِهِ؟
قَالَ عَمَّارٌ: وَ اللَّهِ! مَا أَجْلِسُ وَ لَا آكُلُ وَ لَا أَشْرَبُ حَتَّى أُرِيكَهَا، فَجَاءَ عَمَّارٌ مَعَ الرَّجُلِ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (سلام الله علیه) وَ هُوَ يَأْكُلُ تَمْراً وَ زُبْداً، فَقَالَ: يَا أَبَا الْيَقْظَانِ! هَلُمَّ، فَجَلَسَ عَمَّارٌ وَ أَقْبَلَ يَأْكُلُ مَعَهُ، فَتَعَجَّبَ الرَّجُلُ مِنْهُ، فَلَمَّا قَامَ عَمَّارٌ، قَالَ الرَّجُلُ: سُبْحَانَ اللَّهِ! يَا أَبَا الْيَقْظَانِ! حَلَفْتَ أَنَّكَ لَا تَأْكُلُ وَ لَا تَشْرَبُ وَ لَا تَجْلِسُ حَتَّى تُرِيَنِيهَا، قَالَ عَمَّارٌ: قَدْ أَرَيْتُكَهَا إِنْ كُنْتَ تَعْقِلُ.(1)
1) _ الإیقاظ من الهجعة بالبرهان على الرّجعة، ص336، ح59؛ ؛ بحار الأنوار، ج39، ص242، ح30 و ج53، ص53، ذیل ح30؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج4، ص228، ح8045؛ تفسیر الصافی، ج4، ص74؛ تفسیر القمی، ج2، ص131؛ تفسیر كنز الدقائق و بحر الغرائب، ج9، ص591؛ تفسير نور الثقلين، ج4، ص98، ح105؛ مختصر البصائر، ص153، ح119.
جناب على بن ابراهیم قمی در تفسیرش، از حضرت امام جعفر صادق (سلام الله علیه) روایت كرده كه حضرت فرمودند: فرمود: مردی به عمّار یاسر گفت: ای ابا الیقظان! آیهای در قرآن است که دلم را فاسد کرده و مرا به تردید و شک واداشته، عمّار گفت: کدام آیه؟ گفت: این سخن خدای متعال: «وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّهً مِنَ الْأَرْضِ تُکَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ کانُوا بِآیاتِنا لا یُوقِنُونَ»، این کدام جنبنده است؟ عمّار گفت: به خدا قسم! نمینشینم و نمیخورم و نمیآشامم، تا او را به تو نشان دهم.
پس عمّار همراه آن مرد به محضر امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) شرفیاب شد، در حالی که حضرت مشغول تناول خرما و کره بودند، پس فرمودند: ای ابا الیقظان! جلو بیا(بفرما)، پس عمّار نشست و همراه آنحضرت شروع به خوردن کرد، پس آن مرد از کار عمّار تعجّب کرد، وقتی عمّار برخاست، مرد به او گفت: سبحان الله! ای ابا الیقظان! تو سوگند یاد کردی که نخوری و نیاشامی و ننشینی تا او را به من نشان بدهی، عمّار گفت: اگر خوب فکر میکنی میفهمی که من او را به تو نشان دادم.
شماره: 40
وَیَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ كُلِّ اُمَّةٍ فَوْجًا مِمَّنْ یُكَذِّبُ بِݘاٰیاٰتِناٰ فَهُمْ یُوزَعُونَ83
آن روز از هر امّتى جمعى را كه منكر آیات ما بودند، محشور میسازیم و آنها باز داشته میشوند.
1_ عَنْ حَمَّادٍ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (سلام الله علیه)، قَالَ: مَا يَقُولُ النَّاسُ فِي هَذِهِ الْآيَةِ: «وَ يَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً»؟ قُلْتُ: يَقُولُونَ: إِنَّهَا فِي الْقِيَامَةِ، قَالَ: لَيْسَ كَمَا يَقُولُونَ، إِنَّ ذَلِكَ فِي الرَّجْعَةِ، أَ يَحْشُرُ اللَّهُ فِي الْقِيَامَةِ مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً وَ يَدَعُ الْبَاقِينَ، إِنَّمَا آيَةُ الْقِيَامَةِ قَوْلُهُ تَعَالَى: «وَ حَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً»(1).(الحدیث)(2)
از حمّاد نقل است که گفت: حضرت امام جعفر صادق (سلام الله علیه) فرمودند: مردم در بارۀ این آیۀ: «وَ يَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً»، چه مىگویند؟ عرض كردم: میگویند این آیه دربارۀ قیامت است، حضرت فرمودند: چنین نیست! به راستى این آیه دربارۀ رجعت است، آیا خداوند در روز قیامت فقط گروهى از هر امّتی را محشور مىكند، و بقیه را رها مىسازد؟ آیهاى كه به قیامت مربوط است، این است كه مىفرماید: «وَ حَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً»، (و همۀ آنان (انسانها) را برمىانگیزیم، و احدى از ایشان را فروگذار نخواهیم كرد».
2_ عَنِ الْمُفَضَّلِ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (سلام الله علیه)، فِي قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ: «وَ يَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً»، قَالَ: لَيْسَ أَحَدٌ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ قُتِلَ إِلَّا وَ يَرْجِعُ حَتَّى يَمُوتَ، وَ لَا يَرْجِعُ إِلَّا مَنْ مَحَضَ الْإِيمَانَ مَحْضاً، وَ مَحَضَ الْكُفْرَ مَحْضاً.(1)
از جناب مفضّل بن عمر نقل است كه گفت: حضرت امام جعفر صادق (سلام الله علیه) در بارۀ این فرمایش خداوند (عزّ و جلّ): «وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً»، فرمودند: هر كدام از مؤمنین كه كشته شده باشد، در زمان رجعت برمىگردد، تا به مرگ عادى و طبیعی بمیرد، و رجعت مختصّ مؤمن محض و كافر محض است.
3_ تَفْسِيرُ النُّعْمَانِيِّ، فِيمَا رَوَاهُ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (سلام الله علیه)، قَالَ: وَ أَمَّا الرَّدُّ عَلَى مَنْ أَنْكَرَ الرَّجْعَةَ، فَقَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: «وَ يَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً مِمَّنْ يُكَذِّبُ بِآياتِنا فَهُمْ يُوزَعُونَ»، أَيْ إِلَى الدُّنْيَا، فَأَمَّا مَعْنَى حَشْرِ الْآخِرَةِ، فَقَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ: «وَ حَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً».(الحدیث)(2)
مرحوم علّامۀ مجلسی (قدّس سرّه) به نقل از تفسیر نعمانی روایتی را از امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) آورده که حضرت میفرمایند: امّا رد قول منکرین رجعت این آیه است که خداوند (عزّ و جلّ) فرموده: «وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّهٍ فَوْجاً مِمَّنْ یُکَذِّبُ بِآیاتِنا فَهُمْ یُوزَعُونَ»، (و آن روز که از هر امّتی، گروهی از کسانی را که آیات ما را تکذیب کردهاند محشور میگردانیم، پس آنان نگاه
1) _ الإیقاظ من الهجعة بالبرهان على الرّجعة، ص258، ح44 و ص343، ح73؛ بحار الأنوار، ج53، ص53، ذیل ح30؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج4، ص228، ح8045؛ تفسیر الصافی، ج4، ص76؛ تفسیر القمی، ج2، ص131؛ تفسیر كنز الدقائق و بحر الغرائب، ج9، ص595؛ تفسیر نور الثقلین، ج4، ص100، ح113؛ مختصر البصائر، ص153، ح119.
2) _ الإيقاظ من الهجعة بالبرهان على الرجعة، ص377، ح142؛ بحار الأنوار، ج53، ص118، ح149.
داشته میشوند تا همه به هم بپیوندند)، یعنی در دنیا محشور میشوند، امّا حشر در آخرت در این آیه است که خداوند (عزّ و جلّ) فرموده: «وَ حَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً»، (و آنان را گرد میآوریم و هیچ یک را فرو گذار نمیکنیم).
4_ عَنْ أَبِي مُحَمَّدٍ يَعْنِي أَبَا بَصِيرٍ، قَالَ: قَالَ لِي أَبُو جَعْفَرٍ (سلام الله علیه): يُنْكِرُ أَهْلُ الْعِرَاقِ الرَّجْعَةَ؟ قُلْتُ: نَعَمْ، قَالَ: أَ مَا يَقْرَءُونَ الْقُرْآنَ: «وَ يَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً»، الْآيَةَ.(1)
از ابو محمد یعنی ابو بصیر نقل است كه گفت: حضرت امام محمّد باقر (سلام الله علیه) به من فرمودند: آیا اهل عراق، رجعت را انكار میكنند؟ عرض كردم: آرى، حضرت فرمودند: مگر قرآن نمىخوانند كه میفرماید: «و روزى كه از هر امّتی دستهاى را محشور میكنیم».
5_ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ، مِنْ تَفْسِيرِ الْقُرْآنِ الْعَزِيزِ، قَالَ: وَ أَمَّا الرَّدُّ عَلَى مَنْ أَنْكَرَ الرَّجْعَةَ، فَقَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ: «وَ يَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً».(2)
از علی بن ابراهیم بن هاشم نقل است از تفسیر قرآن کریم، که گفت: و امّا رد قول کسی که منکر رجعت است، پس این فرمایش خداوند (عزّ و جلّ): «وَ يَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً»، میباشد.
شماره: 41
وَقُلِ الْحَمْدُ لِلّٰهِ سَیُرٖیكُمْ ءاٰیاٰتِهٖ فَتَعْرِفُونَهاٰ٭ۚ وَماٰ رَبُّكَ بِغاٰفِلٍ عَمّاٰ تَعْمَلُونَ93
بگو: حمد و ستایش مخصوص ذات خداست به زودى آیاتش را به شما نشان مىدهد تا آن را بشناسید و پروردگار تو از آنچه انجام مىدهید غافل نیست!
فِي تَفسِیرِ القُمِي: ... قَوْلِهِ: «سَيُرِيكُمْ آياتِهِ فَتَعْرِفُونَها»، قَالَ: «أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْأَئِمَّةُ (سلام الله علیهم)، إِذَا رَجَعُوا يَعْرِفُهُمْ أَعْدَاؤُهُمْ إِذَا رَأَوْهُمْ، وَ الدَّلِيلُ عَلَى أَنَّ الْآيَاتِ هُمُ الْأَئِمَّةُ (سلام الله علیهم) قَوْلُ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (سلام الله علیه): وَ اللَّهِ! مَا لِلَّهِ آيَةٌ أَكْبَرُ مِنِّي، فَإِذَا رَجَعُوا إِلَى الدُّنْيَا يَعْرِفُهُمْ أَعْدَاؤُهُمْ إِذَا رَأَوْهُمْ فِي الدُّنْيَا.(1)
در تفسیر على بن ابراهیم در بارۀ این آیه: «سَیرِیكُمْ آیاتِهِ فَتَعْرِفُونَها»، میگوید: منظور از «آیات»، امیرالمؤمنین و امامان (سلام الله علیهم) هستند، هنگامی که امیرالمؤمنین و ائمّۀ طاهرین (سلام الله علیهم) به دنیا رجعت میکنند، دشمنانی که آنها را میبینند، آنان را میشناسند، و دلیل بر اینکه این «آیات» ائمّه (سلام الله علیهم) میباشند، این فرمایش امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) است که فرمودند: به خدا قسم! خدا را آیتی بزرگتر از من نیست، پس وقتی که آن ذوات مقدّسه به دنیا باز گشتند، دشمنان آنها، آنان را میشناسند.
1) _ بحار الأنوار، ج53، ص53، ح31؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج4، ص236، ح8079؛ تفسیر القمی، ج2، ص132؛ تفسیر كنز الدقائق و بحر الغرائب، ج9، ص607؛ تفسیر نور الثقلین، ج4، ص106، ح138؛ مختصر البصائر، ص154، ح120.
شماره: 42
وَنُمَكِّنَ لَهُمْ فِی الْاَرْضِ وَنُرِیَ فِرْعَوْنَ وَهاٰماٰنَ وَجُنُودَهُماٰ مِنْهُمْ ماٰ كاٰنُوا یَحْذَرُونَ6
و حكومتشان را در زمین پابرجا سازیم و به فرعون و هامان و لشكریانشان، آنچه را از آنها (بنى اسرائیل) بیم داشتند نشان دهیم!
رُوِيَ عَنِ الْبَاقِرِ،وَ الصَّادِقِ (سلام الله علیهما): أَنَّ فِرْعَوْنَ وَ هَامَانَ، هُنَا هُمَا شَخْصَانِ مِنْ جَبَابِرَةِ قُرَيْشٍ، يُحْيِيهِمَا اللَّهُ تَعَالَى عِنْدَ قِيَامِ الْقَائِمِ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ (سلام الله علیهم) فِي آخِرِ الزَّمَانِ، فَيَنْتَقِمُ مِنْهُمَا بِمَا أَسْلَفَا.(1)
از حضرت امام محمّد باقر (سلام الله علیه) و حضرت امام جعفر صادق (سلام الله علیه) روایت است که در بارۀ آیۀ: «فِرعَون وَ هامان»، فرمودند: مقصود از «فرعون و هامان»، در این آیه، دو مرد جبّار و ظالم از قریش است، كه خداوند آن دو را، هنگام قیام قائم آلمحمّد (سلام الله علیهم)، در آخر الزّمان، زنده میگرداند، تا به خاطر ظلمها و جنایاتشان، از آن دو انتقام میگیرد.
1) _ البرهان فی تفسیر القرآن، ج4، ص254، ح8100؛ حلیة الأبرار فی أحوال محمّد و آله الأطهار (سلام الله علیهم)، ج6، ص280، ح6.
شماره: 43
اَفَمَنْ وَعَدْناٰهُ وَعْدًا حَسَنًا فَهُوَ لاٰقٖیهِ كَمَنْ مَتَّعْناٰهُ مَتاٰعَ الْحَیٰوةِ الدُّنْیاٰ ثُمَّ هُوَ یَوْمَ الْقِیاٰمَةِ مِنَ الْمُحْضَرٖینَ61
آیا كسى كه ما براى او وعدۀ نیک دادیم و البته به آن خواهد رسید، همانند كسى است كه او را از متاع زندگانى دنیا برخوردار كنیم؟ و روز قیامت از حاضران در عذاب گردد؟
عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (سلام الله علیه)، فِي قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ: «أَ فَمَنْ وَعَدْناهُ وَعْداً حَسَناً فَهُوَ لاقِيهِ»، قَالَ: الْمَوْعُودُ، عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ (سلام الله علیه)، وَعَدَهُ اللَّهُ أَنْ يَنْتَقِمَ لَهُ مِنْ أَعْدَائِهِ فِي الدُّنْيَا، وَ وَعَدَهُ الْجَنَّةَ لَهُ وَ لِأَوْلِيَائِهِ فِي الْآخِرَةِ.(1)
حضرت امام جعفر صادق (سلام الله علیه) در بارۀ این فرمایش خداوند (عزّ و جلّ): «أَ فَمَنْ وَعَدْناهُ وَعْداً حَسَناً فَهُوَ لاقِیهِ»، فرمودند: آن موعودى كه این وعده به او داده شده، حضرت على بن ابىطالب (سلام الله علیه) است، كه خداوند به او وعده داده است كه در دنیا (رجعت) از دشمنانش انتقام بگیرد، و در آخرت نیز به او و دوستانش وعدۀ بهشت داده است.
1) _ الإیقاظ من الهجعة بالبرهان على الرّجعة، ص295، ح119؛ بحار الأنوار، ج24، ص163، ح2 و ج36، ص151، ح129 و ج53، ص76، ح79؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج4، ص280، ح8178؛ تأویل الآیات الظاهرة، ص414؛ تفسیر كنز الدقائق و بحر الغرائب، ج10، ص88.
شماره: 44
اِنَّ الَّذٖی فَرَضَ عَلَیْكَ الْقُرْءاٰنَ لَرآٰدُّكَ اِلٰى مَعاٰدٍ٭ۚ قُلْ رَبّٖیٓ اَعْلَمُ مَنْ جآٰءَ بِالْهُدٰى وَمَنْ هُوَ فٖی ضَلاٰلٍ مُبٖینٍ85
آن كس كه قرآن را بر تو فرض كرد تو را به جايگاهت بازمیگرداند، بگو پروردگار من از همه بهتر میداند چه كسی هدايت آورده، و چه كسی در گمراهی آشکار است.
1_ عَنْ أَبِي خَالِدٍ الْكَابُلِيِّ، عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ (سلام الله علیهما)، فِي قَوْلِهِ: «إِنَّ الَّذِي فَرَضَ عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لَرادُّكَ إِلى مَعادٍ»، قَالَ: يَرْجِعُ إِلَيْكُمْ نَبِيُّكُمْ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (سلام الله علیه) وَ الْأَئِمَّةُ (سلام الله علیهم).(1)
از ابو خالد کابلی نقل است که گفت: حضرت امام سجاد (سلام الله علیه)، دربارۀ این فرمایش خدای متعال: «إِنَّ الَّذِي فَرَضَ عَلَیكَ الْقُرْآنَ لَرادُّكَ إِلى مَعادٍ»، فرمودند: مقصود، زمانی است که پیامبرتان (صلی الله علیه و آله و سلم) و امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) و ائمّه (سلام الله علیهم)، به سوی شما بازمیگردند.
2_ عَنْ حَمَّادٍ، عَنْ حَرِيزٍ، عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (سلام الله علیه)، قَالَ: سُئِلَ عَنْ جَابِرٍ، فَقَالَ: رَحِمَ اللَّهُ جَابِراً! بَلَغَ مِنْ فِقْهِهِ أَنَّهُ كَانَ يَعْرِفُ تَأْوِيلَ هَذِهِ الْآيَةِ: «إِنَّ الَّذِي فَرَضَ عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لَرادُّكَ
1) _ الإیقاظ من الهجعة بالبرهان على الرجعة، ص343، ح75؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج4، ص291، ح8194؛ تفسیر الصافی، ج4، ص107؛ تفسیر القمی، ج2، ص147؛ تفسیر كنز الدقائق و بحر الغرائب، ج10، ص108؛ تفسیر نور الثقلین، ج4، ص144، ح126.
إِلى مَعادٍ»، يَعْنِي الرَّجْعَةَ.(1)
از حمّاد، از حریز نقل است كه گفت: از حضرت امام محمّد باقر (سلام الله علیه)، دربارۀ جابر سؤال شد؟ حضرت فرمودند: خداوند جابر را رحمت فرماید! علمش به جائى رسیده بود، كه تأویل این آیه را مىدانست: «إِنَّ الَّذِی فَرَضَ عَلَیكَ الْقُرْآنَ لَرادُّكَ إِلى مَعادٍ»، یعنی مىدانست كه این آیه مربوط به رجعت است.
3_ عَنْ أَبِي مَرْوَانَ، قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (سلام الله علیه)، عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: «إِنَّ الَّذِي فَرَضَ عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لَرادُّكَ إِلى مَعادٍ»، قَالَ: فَقَالَ لِي: لَا، وَ اللَّهِ! لَا تَنْقَضِي الدُّنْيَا وَ لَا تَذْهَبُ حَتَّى يَجْتَمِعُ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ عَلِيٌّ (سلام الله علیه) بِالثُّوَيَّةِ، فَيَلْتَقِيَانِ وَ يَبْنِيَانِ بِالثُّوَيَّةِ مَسْجِداً لَهُ اثْنَا عَشَرَ أَلْفَ بَابٍ، يَعْنِي مَوْضِعاً بِالْكُوفَةِ.(2)
از ابو مروان نقل است که گفت: از حضرت امام جعفر صادق (سلام الله علیه) دربارۀ این فرمایش خداوند (عزّ و جلّ): « إِنَّ الَّذي فَرَضَ عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لَرادُّکَ إِلی مَعادٍ» پرسیدم؛ حضرت به من فرمودند: نه، به خدا قسم! دنیا تمام نمیشود و عمر آن به سر نمیرسد، تا اینکه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و حضرت علی (سلام الله علیه) در منطقۀ «ثویّه» جمع شده و در آنجا مسجدی بنا
1) _ الإیقاظ من الهجعة بالبرهان على الرجعة، ص343، ح74؛ بحار الأنوار، ج22، ص99، ح53؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج4، ص291، ح8193؛ تأویل الآیات الظاهرة، ص416؛ تفسیر الصافی، ج4، ص107؛ تفسیر القمی، ج1، ص25 و ج2، ص147؛ تفسیر نور الثقلین، ج4، ص144، ح125؛ مختصر البصائر، ص151، ح117 و ص155، ح121.
2) _ الإيقاظ من الهجعة بالبرهان على الرجعة، ص386، ح162؛ بحار الأنوار، ج53، ص113؛ البرهان في تفسير القرآن، ج4، ص292، ح8200؛ تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة، ص416؛ تفسير كنز الدقائق و بحر الغرائب، ج10، ص109؛ مختصر البصائر، ص490، ح550.
میکنند که دوازده هزار درب دارد، و «ثویّه» نام منطقهای در کوفه است.
4_ عَنِ الْمُعَلَّى بْنِ خُنَيْسٍ، قَالَ: قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (سلام الله علیه): أَوَّلُ مَنْ يَرْجِعُ إِلَى الدُّنْيَا الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ (سلام الله علیهما)، فَيَمْلِكُ حَتَّى يَسْقُطَ حَاجِبَاهُ عَلَى عَيْنَيْهِ مِنَ الْكِبَرِ، قَالَ: فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (سلام الله علیه): فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: «إِنَّ الَّذِي فَرَضَ عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لَرادُّكَ إِلى مَعادٍ»، قَالَ: نَبِيُّكُمْ (صلی الله علیه و آله و سلم) رَاجِعٌ إِلَيْكُمْ.(1)
از معلّی بن خنیس نقل است که گفت: حضرت امام جعفر صادق (سلام الله علیه) به من فرمودند: نخستین کسی که به دنیا بازمیگردد، حسین بن علی (سلام الله علیهما) است، پس او آنقدر سلطنت میکند که از پیری، ابروانش به روی دیدگانش میافتد، سپس حضرت صادق (سلام الله علیه) فرمودند: در بارۀ این سخن خداوند (عزّ و جلّ): «إِنَّ الَّذِي فَرَضَ عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لَرادُّکَ إِلی مَعادٍ»، مقصود، پیامبر شما (صلی الله علیه و آله و سلم) است که به دنیا برمیگردد.
5_ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (سلام الله علیه)، قَالَ: وَ أَمَّا الرَّدُّ عَلَى مَنْ أَنْكَرَ الرَّجْعَةَ ... وَ قَوْلِهِ سُبْحَانَهُ: «إِنَّ الَّذِي فَرَضَ عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لَرادُّكَ إِلى مَعادٍ»، أَيْ رَجْعَةِ الدُّنْيَا.(الحدیث)(2)
از حضرت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) روایت است که فرمودند: و امّا کسی که رجعت را انکار کند این کلام خدا آن را رد میکند که خدای سبحان فرموده: «إِنَّ الَّذِي فَرَضَ عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لَرَادُّکَ إِلَی مَعَادٍ»، یعنی بازگشت و رجعت به دنیا.
شماره: 45
وَلَنُذٖیقَنَّهُمْ مِنَ الْعَذاٰبِ الْاَدْنٰى دُونَ الْعَذاٰبِ الْاَكْبَرِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ21
به آنان از عذاب نزدیک (عذاب این دنیا) پیش از عذاب بزرگ (آخرت) مىچشانیم، شاید بازگردند!
1_ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ، قَالَ: سَأَلْتُ سَيِّدِيَ الصَّادِقَ (سلام الله علیه): هَلْ لِلْمَأْمُورِ الْمُنْتَظَرِ الْمَهْدِيِّ (سلام الله علیه) مِنْ وَقْتٍ مُوَقَّتٍ يَعْلَمُهُ النَّاسُ؟ فَقَالَ: حَاشَ لِلَّهِ! أَنْ يُوَقِّتَ ظُهُورَهُ بِوَقْتٍ يَعْلَمُهُ شِيعَتُنَا ... إلی أن قال:
قَالَ الْمُفَضَّلُ: يَا مَوْلَايَ! إِنَّ مِنْ شِيعَتِكُمْ مَنْ لَا يَقُولُ بِرَجْعَتِكُمْ، فَقَالَ (سلام الله علیه): إِنَّمَا سَمِعُوا قَوْلَ جَدِّنَا رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ نَحْنُ سَائِرَ الْأَئِمَّةِ، نَقُولُ: «وَ لَنُذِيقَنَّهُمْ مِنَ الْعَذابِ الْأَدْنى دُونَ الْعَذابِ الْأَكْبَرِ»، قَالَ الصَّادِقُ (سلام الله علیه): الْعَذَابُ الْأَدْنَى عَذَابُ الرَّجْعَةِ، وَ الْعَذَابُ الْأَكْبَرُ عَذَابُ يَوْمِ الْقِيَامَةِ الَّذِي: «تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ وَ السَّماواتُ وَ بَرَزُوا لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ»(1).(الحدیث)(2)
مرحوم علّامۀ مجلسی (قدّس سرّه) روایتی طولانی را از جناب مفضّل بن عمر نقل نموده كه
مفضّل در آن، از حضرت امام جعفر صادق (سلام الله علیه) در بارۀ حضرت مهدی (سلام الله علیه) و نحوۀ ظهور و قیام و یاران ایشان و اخبار آخر الزمان پرسشهایی نموده که این روایت اینگونه شروع میشود که مفضّل گفت: از آقایم حضرت صادق (سلام الله علیه) پرسیدم: آیا مأموریت حضرت مهدی (سلام الله علیه) وقت معیّنی دارد که باید مردم بدانند کی خواهد بود؟ حضرت فرمودند: حاشا! که خداوند وقت ظهور او را طوری معیّن کند که شیعیان ما آن را بدانند ... تا آنجا كه مفضّل گفت: عرض كرد: آقای من! بعضى از شیعیان شما به رجعت شما عقیده ندارند، حضرت فرمودند: آیا آنها سخن جدّ ما پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و گفتۀ ما ائمّه را نشنیدهاند كه میگوئیم: «وَ لَنُذِیقَنَّهُمْ مِنَ الْعَذابِ الْأَدْنى دُونَ الْعَذابِ الْأَكْبَرِ لَعَلَّهُمْ یرْجِعُونَ»، یعنى: به جاى عذاب بزرگتر، عذاب نزدیکتر به آنها مىچشانیم تا شاید برگردند.
اى مفضّل! عذاب نزدیکتر، رجعت آل محمّد (سلام الله علیهم)، و عذاب بزرگتر عذاب روز قیامت است، همان روزی كه خدا مىفرماید: «یوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیرَ الْأَرْضِ وَ السَّماواتُ وَ بَرَزُوا لِلهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ»، یعنى: روز قیامت روزى است كه اوضاع زمین و آسمانها دگرگون میگردد و همه در پیشگاه خداوند حاضر میشوند.
2_ فِي تَفسِيرِ القُمّي، فِي قَولِهِ تَعَالَی: «وَ لَنُذِيقَنَّهُمْ مِنَ الْعَذابِ الْأَدْنى دُونَ الْعَذابِ الْأَكْبَرِ»، قَالَ: الْعَذَابُ الْأَدْنَى عَذَابُ الرَّجْعَةِ بِالسَّيْفِ، وَ مَعْنَى قَوْلِهِ: «لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ»، أَيْ يَرْجِعُونَ فِي الرَّجْعَةِ حَتَّى يُعَذَّبُوا.(1)
1) _ إلزام الناصب في إثبات الحجة الغائب (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، ج2، ص290؛ بحار الأنوار، ج53، ص56، ح34؛ تفسیر الصافی، ج4، ص158؛ تفسیر القمی، ج2، ص170؛ تفسیر كنز الدقائق و بحر الغرائب، ج10، ص303؛ تفسیر نور الثقلین، ج4، ص231، ح44.
در تفسیر قمی، جناب علی بن ابراهیم در بارۀ این فرمایش خدای متعال: «وَ لَنُذِیقَنَّهُمْ مِنَ الْعَذابِ الْأَدْنى دُونَ الْعَذابِ الْأَكْبَرِ»، میفرماید: عذاب نزدیک، عذاب رجعت میباشد که با شمشیر است، و منظور از: «لَعَلَّهُمْ یرْجِعُونَ»، یعنی در رجعت برمیگردند، تا عذاب شوند.
شماره: 46
اَوَلَمْ یَرَوْا اَنّاٰ نَسُوقُ الْمآٰءَ اِلَى الْاَرْضِ الْجُرُزِ فَنُخْرِجُ بِهٖ زَرْعًا تَاْكُلُ مِنْهُ اَنْعاٰمُهُمْ وَاَنْفُسُهُمْ٭ۚ اَفَلاٰ یُبْصِرُونَ27
مگر نمىبینند كه ما آب را در زمین خشک جارى میسازیم و با آن كشت را به ثمر میرسانیم، تا از محصول آن چهار پایان آنها و هم خودشان تغذیه كنند؟ آیا باز هم نمىبینند؟
فِي تَفسِیرِ القُمِّي، فِي قَولِهِ تَعَالَی: «أَ وَ لَمْ یرَوْا أَنَّا نَسُوقُ الْماءَ إِلَى الْأَرْضِ الْجُرُزِ»، قَالَ: الأَرضُ الخَرَابِ، وَ هُوَ مَثَلٌ ضَرَبَهُ اللهُ عَزَّ وَجَلَّ فِي الرَّجعَةِ وَ القَائِمِ (سلام الله علیه)، فَلَمَّا أَخبَرَهُم رَسُولُ الله (صلی الله علیه و آله و سلم) بِخَبرِ الرَّجعَةِ، قَالُوا: «مَتى هذَا الْفَتْحُ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِینَ»(1).(2)
در تفسیر قمی در بارۀ این سخن خدای متعال: «أَ وَ لَمْ یرَوْا أَنَّا نَسُوقُ الْماءَ إِلَى الْأَرْضِ الْجُرُزِ»، میفرماید: زمین ویران، مثَلى است كه خداوند دربارۀ رجعت و حضرت قائم (سلام الله علیه)، زده است، چون هنگامی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) قضیۀ رجعت را به آنان خبر دادند، آنان گفتند: «اگر راست مىگوئید این فتح و پیروزی در چه زمانی روی میدهد؟»
شماره: 47
وَاضْرِبْ لَهُمْ مَثَلًا اَصْحاٰبَ الْقَرْیَةِ اِذْ جآٰءَهَا الْمُرْسَلُونَ13 اِذْ اَرْسَلْنآٰ اِلَیْهِمُ اثْنَیْنِ فَكَذَّبُوهُماٰ فَعَزَّزْناٰ بِثاٰلِثٍ فَقاٰلُوٓا اِنّآٰ اِلَیْكُمْ مُرْسَلُونَ14
براى این مردم حال آن قریه را مَثَل بزن كه رسولان حق براى هدایت آنها آمدند.(13) كه نخست دو تن از رسولان را فرستادیم و چون تكذیب كردند باز رسول سوّمى براى مدد و نصرت، مأمور كردیم، و همه گفتند: ما (از جانب خدا) به رسالت براى هدایت شما آمدهایم.
عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِی، عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (سلام الله علیه) قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ تَفْسِیرِ هَذِهِ الْآیةِ: «وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلاً أَصْحابَ الْقَرْیةِ إِذْ جاءَهَا الْمُرْسَلُونَ»، «إِذْ أَرْسَلْنا إِلَیهِمُ اثْنَینِ فَكَذَّبُوهُما فَعَزَّزْنا بِثالِثٍ فَقالُوا إِنَّا إِلَیكُمْ مُرْسَلُونَ»، فَقَالَ: بَعَثَ اللهُ رَجُلَینِ إِلَى أَهْلِ مَدِینَةِ أَنْطَاكِیةَ، فَجَاءَاهُمْ بِمَا لَا یعْرِفُونَهُ، فَغَلَّظُوا عَلَیهِمَا فَأَخَذُوهُمَا وَ حَبَسُوهُمَا فِي بَیتِ الْأَصْنَامِ، فَبَعَثَ اللهُ الثَّالِثَ فَدَخَلَ الْمَدِینَةَ، فَقَالَ: أَرْشِدُونِي إِلَى بَابِ الْمَلِكِ.
قَالَ: فَلَمَّا وَقَفَ عَلَى بَابِ الْمَلِكِ، قَالَ: أَنَا رَجُلٌ كُنْتُ أَتَعَبَّدُ فِي فَلَاةٍ مِنَ الْأَرْضِ وَ قَدْ أَحْبَبْتُ أَنْ أَعْبُدَ إِلَهَ الْمَلِكِ، فَأَبْلَغُوا كَلَامَهُ الْمَلِكَ، فَقَالَ: أَدْخِلُوهُ إِلَى بَیتِ الْآلِهَةِ، فَأَدْخَلُوهُ فَمَكَثَ سَنَةً مَعَ صَاحِبَیهِ، فَقَالَ لَهُمَا: بِهَذَا نَنْقُلُ قَوْماً مِنْ دِینٍ إِلَى دِینٍ لَا بِالْخُرْقِ أَ فَلَا رَفَقْتُمَا، ثُمَّ قَالَ لَهُمَا: لَا تُقِرَّانِ بِمَعْرِفَتِي.
ثُمَّ أُدْخِلَ عَلَى الْمَلِكِ، فَقَالَ لَهُ الْمَلِكُ: بَلَغَنِی أَنَّكَ كُنْتَ تَعْبُدُ إِلَهِي، فَلَمْ أَزَلْ وَ أَنْتَ أَخِي فَسَلْنِي حَاجَتَكَ، قَالَ: مَا لِي حَاجَةٌ، أَیهَا الْمَلِكُ! وَ لَكِنْ رَجُلَینِ رَأَیتُهُمَا فِي
بَیتِ الْآلِهَةِ فَمَا حَالُهُمَا؟
قَالَ الْمَلِكُ: هَذَانِ رَجُلَانِ أَتَیانِي یُضِلَّانِ عَنْ دِینِي وَ یَدْعُوَانِ إِلَى إِلهٍ سَمَاوِيٍّ.
فَقَالَ: أَیهَا الْمَلِكُ! فَمُنَاظَرَةٌ جَمِیلَةٌ، فَإِنْ یكُنِ الْحَقُّ لَهُمَا اتَّبَعْنَاهُمَا، وَ إِنْ یكُنِ الْحَقُّ لَنَا دَخَلَا مَعَنَا فِي دِینِنَا، فَكَانَ لَهُمَا مَا لَنَا وَ عَلَیهِمَا مَا عَلَینَا.
قَالَ: فَبَعَثَ الْمَلِكُ إِلَیهِمَا، فَلَمَّا دَخَلَا إِلَیهِ، قَالَ لَهُمَا صَاحِبُهُمَا: مَا الَّذِي جِئْتُمَانِي بِهِ؟
قَالا: جِئْنَا نَدْعُو إِلَى عِبَادَةِ اللهِ، الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ وَ یَخْلُقُ فِي الْأَرْحَامِ مَا یَشَاءُ وَ یُصَوِّرُ كَیفَ یَشَاءُ وَ أَنْبَتَ الْأَشْجَارَ وَ الثِّمَارَ وَ أَنْزَلَ الْقَطْرَ مِنَ السَّمَاءِ.
قَالَ: فَقَالَ لَهُمَا: إِلَهُكُمَا هَذَا الَّذِي تَدْعُوَانِ إِلَیهِ وَ إِلَى عِبَادَتِهِ إِنْ جِئْنَاكُمَا بِأَعْمَى یَقْدِرُ أَنْ یَرُدَّهُ صَحِیحاً؟
قَالا: إِنْ سَأَلْنَاهُ أَنْ یَفْعَلَ فَعَلَ إِنْ شَاءَ.
قَالَ: أَیُّهَا الْمَلِكُ! عَلَيَّ بِأَعْمَى لَا یُبْصِرُ قَطُّ، قَالَ: فَأُتِيَ بِهِ، فَقَالَ لَهُمَا: ادْعُوا إِلَهَكُمَا أَنْ یَرُدَّ بَصَرَ هَذَا، فَقَامَا وَ صَلَّیا رَكْعَتَینِ، فَإِذَا عَینَاهُ مَفْتُوحَتَانِ وَ هُوَ یَنْظُرُ إِلَى السَّمَاءِ.
فَقَالَ: أَیُّهَا الْمَلِكُ! عَلَيَّ بِأَعْمَى آخَرَ، فَأُتِيَ بِهِ، قَالَ: فَسَجَدَ سَجْدَةً، ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ فَإِذَا الْأَعْمَى بَصِیرٌ.
فَقَالَ: أَیُّهَا الْمَلِكُ! حُجَّةٌ بِحُجَّةٍ، عَلَيَّ بِمُقْعَدٍ، فَأُتِيَ بِهِ، فَقَالَ لَهُمَا: مِثْلَ ذَلِكَ فَصَلَّیا وَ دَعَوَا اللهَ، فَإِذَا الْمُقْعَدُ قَدْ أُطْلِقَتْ رِجْلَاهُ وَ قَامَ یَمْشِي.
فَقَالَ: أَیُّهَا الْمَلِكُ! عَلَيَّ بِمُقْعَدٍ آخَرَ، فَأُتِيَ بِهِ، فَصَنَعَ بِهِ كَمَا صَنَعَ أَوَّلَ مَرَّةٍ، فَانْطَلَقَ الْمُقْعَدُ.
فَقَالَ: أَیُّهَا الْمَلِكُ! قَدْ أَتَیَا بِحُجَّتَینِ وَ أَتَینَا بِمِثْلِهِمَا، وَ لَكِنْ بَقِيَ شَيءٌ وَاحِدٌ، فَإِنْ
كَانَ هُمَا فَعَلَاهُ، دَخَلْتُ مَعَهُمَا فِي دِینِهِمَا.
ثُمَّ قَالَ: أَیُّهَا الْمَلِكُ! بَلَغَنِي أَنَّهُ كَانَ لِلْمَلِكِ، ابْنٌ وَاحِدٌ وَ مَاتَ، فَإِنْ أَحْیَاهُ إِلَهُهُمَا، دَخَلْتُ مَعَهُمَا فِي دِینِهِمَا، فَقَالَ لَهُ الْمَلِكُ: وَ أَنَا أَیْضاً مَعَكَ، ثُمَّ قَالَ لَهُمَا: قَدْ بَقِیَتْ هَذِهِ الْخَصْلَةُ الْوَاحِدَةُ، قَدْ مَاتَ ابْنُ الْمَلِكِ فَادْعُوا إِلَهَكُمَا أَنْ یُحْیِیَهُ.
قَالَ: فَخَرَّا سَاجِدَینِ لِلهِ وَ أَطَالا السُّجُودَ، ثُمَّ رَفَعَا رَأْسَیْهِمَا، وَ قَالا لِلْمَلِكِ: ابْعَثْ إِلَى قَبْرِ ابْنِكَ، تَجِدْهُ قَدْ قَامَ مِنْ قَبْرِهِ، إِنْ شَاءَ اللَهُ.
قَالَ: فَخَرَجَ النَّاسُ یَنْظُرُونَ فَوَجَدُوهُ قَدْ خَرَجَ مِنْ قَبْرِهِ یَنْفُضُ رَأْسَهُ مِنَ التُّرَابِ، قَالَ: فَأُتِيَ بِهِ إِلَى الْمَلِكِ، فَعَرَفَ أَنَّهُ ابْنُهُ، فَقَالَ لَهُ: مَا حَالُكَ یَا بُنَيَّ!؟
قَالَ: كُنْتُ مَیِّتاً، فَرَأَیْتُ رَجُلَینِ بَیْنَ یَدَيْ رَبِّيَ السَّاعَةَ سَاجِدَیْنِ، یَسْأَلَانِهِ أَنْ یُحْیِیَنِي فَأَحْیَانِي، قَالَ: یَا بُنَيَّ! فَتَعْرِفُهُمَا إِذَا رَأَیْتَهُمَا؟ قَالَ: نَعَمْ.
قَالَ: فَأَخْرَجَ النَّاسَ جُمْلَةً إِلَى الصَّحْرَاءِ، فَكَانَ یَمُرُّ عَلَیهِ رَجُلٌ رَجُلٌ، فَیَقُولُ لَهُ أَبُوهُ: اُنْظُرْ، فَیَقُولُ: لَا، لَا، ثُمَّ مَرَّ عَلَیْهِ بِأَحَدِهِمَا بَعْدَ جَمْعٍ كَثِیرٍ، فَقَالَ: هَذَا أَحَدُهُمَا وَ أَشَارَ بِیَدِهِ إِلَیْهِ، ثُمَّ مَرَّ أَیْضاً بِقَوْمٍ كَثِیرِیْنَ، حَتَّى رَأَى صَاحِبَهُ الْآخَرَ، فَقَالَ: وَ هَذَا الْآخَرُ.
قَالَ: فَقَالَ النَّبِيُّ صَاحِبُ الرَّجُلَینِ: أَمَّا أَنَا فَقَدْ آمَنْتُ بِإِلَهِكُمَا، وَ عَلِمْتُ أَنَّ مَا جِئْتُمَا بِهِ هُوَ الْحَقُّ، فَقَالَ الْمَلِكُ: وَ أَنَا أَیْضاً آمَنْتُ بِإِلَهِكُمَا، وَ آمَنَ أَهْلُ مَمْلَكَتِهِ كُلُّهُمْ.(1)
از جناب ابو حمزۀ ثمالی نقل است كه گفت: حضرت امام محمّد باقر (سلام الله علیه) در پاسخ به سؤال از آیۀ «و براى آنان مَثَل بزن داستان مردم آن شهرى را كه رسولان بدان جا آمدند»،
1) _ الإیقاظ من الهجعة بالبرهان على الرّجعة، ص140، ح35؛ بحار الأنوار، ج14، ص240، ح20؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج4، ص570، ح8911؛ تفسیر الصافی، ج4، ص247؛ تفسیر القمی، ج2، ص213؛ تفسیر كنز الدقائق و بحر الغرائب، ج11، ص64؛ تفسیر نور الثقلین، ج4، ص379، ح30.
«آنگاه كه دو تن سوى آنان فرستادیم ولى آن دو را دروغگو خواندند تا با فرستادۀ سوّمین آنان را تأیید كردیم. پس رسولان گفتند : ما به سوى شما به پیامبرى فرستاده شدهایم»، فرمودند: خداوند دو مرد به سوى مردم شهر انطاكیه فرستاد، و آنان براى مردم چیزهایى (سخنانى) آوردند كه برایشان ناآشنا و بیگانه بود، لذا بر آن دو خشم گرفتند و آنها را دستگیر و در بتكده زندانى كردند.
آنگاه خداوند فرستادۀ سوّمى را به سوی آنان فرستاد، و او وارد شهر شد و گفت: مرا به كاخ پادشاه راهنمایى كنید، وقتى بر درگاه پادشاه ایستاد، گفت: من مردى هستم كه روزگار خود را در بیابانى به عبادت مىگذراندم، امّا علاقهمند شدم كه خداى پادشاه را بپرستم.
سخن او را به گوش پادشاه رساندند، شاه گفت: او را به خانۀ خدایان (بتكده) ببرید، آن مرد را به آنجا بردند، او یک سال با دو یار خود در آن جا ماند و به آن دو گفت: با مهارت و هوشیارى است كه مىتوان مردى را از دینى به دین دیگر درآورد، چرا از راه مدارا وارد نشدید! سپس به آنان گفت: چنان وانمود كنید كه مرا نمىشناسید.
آنگاه او را به حضور پادشاه بردند، پادشاه به او گفت: شنیدهام كه تو خداى مرا مىپرستیدى، از این پس تو برادر من هستى، حالا بگو چه مىخواهى؟
مرد گفت: پادشاها! من حاجتى ندارم، امّا در معبد خدایان، دو مرد دیدم، آنها چه كردهاند؟
پادشاه گفت: این دو مرد نزد من آمدهاند و مىگویند دین من باطل است و مرا به سوى خدایى آسمانى دعوت مىكنند.
مرد گفت: پادشاها! مناظرهاى نیكو (منطقى) ترتیب دهید، تا اگر حق با آن دو بود ما پیرو آنان شویم، و اگر حق با ما بود، آنها به دین و آیین ما درآیند.
پادشاه در پى آن دو نفر فرستاد، چون بر او وارد شدند، دوست آن دو به ایشان گفت: شما براى چه آمدهاید؟
گفتند: آمدهایم تا شما را به عبادت و پرستش خداوندى دعوت كنیم كه آسمانها و زمین را آفریده و در رحِم مادران آنچه را بخواهد مىآفریند و آنگونه که بخواهد شكل مىدهد و درختان و میوهها را مىرویاند و از آسمان باران مىفرستد.
او به آن دو نفر گفت: آیا این خداى شما كه به او و عبادتش دعوت مىكنید، اگر نابینایى را بیاوریم مىتواند بینایش گرداند؟
گفتند: اگر از او تقاضا كنیم كه این كار را بكند، و او بخواهد، البته چنین مىكند.
آن مرد گفت: پادشاها! شخص نابینایى را كه هیچگاه بینایى نداشته است، برایم بیاورید، چنین شخصى را آوردند، به آن دو گفت: از خدایتان بخواهید بینایى این مرد را به او برگرداند.
آن دو برخاستند و دو ركعت نماز خواندند، ناگهان هر دو چشم آن نابینا باز شد، و به آسمان مىنگریست.
آن مرد گفت: پادشاها! بگو نابیناى دیگرى بیاورند، پس نابینای دیگرى آوردند، خود آن مرد سجدهاى كرد و سپس سر از سجده برداشت، ناگهان آن نابینا، بینا شد.
آن مرد گفت: پادشاها! این هم حجّتى از ما بود در برابر حجّت آنان، اكنون شخصی زمینگیر و فلج را نزد من بیاورید، چنین کردند و دوباره از آن دو خواست که سلامتی این شخص را نیز به او بازگردانند، پس نماز گزاردند و خداوند را خوانند، به یک باره پاهای شخص زمینگیر آزاد شدند و او برخواست و به راه افتاد.
او گفت: ای پادشاه! زمینگیر دیگری را نزد من بیاورید، آورده شد و آن مرد با او چنان کرد که بار پیش کرده بود، پس زمینگیر به راه افتاد، آن مرد گفت: ای پادشاه!
دو دلیل آوردند و ما نیز مانندشان را آوردیم، ولی یک چیز باقی مانده است که اگر آن دو انجام دهند، با هم به کیش و آئینشان درخواهیم آمد.
سپس گفت: ای پادشاه! مرا خبر رسیده که شما تک پسری داشتهاید که وفات نموده، پس اگر خدای این دو شخص او را زنده گرداند همراه آنان دینشان را خواهیم پذیرفت، پادشاه به او گفت: من نیز با تو هم عقیدهام، آنگاه به آن دو گفت: یک هدف باقی مانده است، پسر پادشاه وفات نموده است، پس خدای خویش را بخوانید تا او را زنده گرداند.
پس آن دو مرد سجدهکنان به درگاه خداوند بر زمین افتادند و سجدهای طولانی انجام دادند، سپس سرشان را از سجده برداشتند و به پادشاه گفتند: شخصی را به سوی مزار پسرت روانه دار إن شاءالله او را خواهی یافت که از مزارش برخاسته است.
پس مردم خارج شدند و مینگریستند، آنگاه پسرِ پادشاه را مشاهده کردند که از قبر خارج شده و گرد و خاک را از سرش میتکاند، آن پسر را نزد پادشاه آوردند و او پی برد که واقعاً پسرش است، پس به او گفت: ای پسرم! حال تو چگونه است؟
گفت: من مرده بودم، و اکنون دو مرد را مشاهده کردم که در مقابل پروردگارم به سجده افتادند در حالی که از او میخواستند که مرا زنده گرداند، پس خداوند مرا زنده گرداند.
پادشاه گفت: ای پسرم! اگر آن دو را ببینی آنها را میشناسی؟ گفت: بله، پس پادشاه تمام مردم را به سوی صحرا خارج کرد، و یک یک مردان آن قوم از مقابل پسر پادشاه عبور میکردند و پدرش به او میگفت: بنگر، و پسر میگفت: نه، نه، بعد از آمدن جمع کثیری از مردان، یکی از آن دو مرد بر پسر گذر کرد، پس گفت: این یکی از آن دو مرد است و با دستش به او اشاره کرد، آنگاه تعداد زیادی از مردان بر او گذشتند تا اینکه پسر پادشاه دوست دیگر آن مرد را نیز مشاهده کرد و گفت: و این، مرد دیگر است.
در این هنگام، آن پیامبری که دوست آن دو مرد بود گفت: اینک من به خداوند شما دو تن ایمان آوردم و دانستم که آنچه به ارمغان آوردهاید حقّ است، پادشاه نیز گفت: من هم به خدای شما دو نفر ایمان آوردم، و تمام مردم سرزمین او نیز ایمان آوردند.
شماره: 48
قاٰلُوا یاٰ وَیْلَناٰ مَنْ بَعَثَناٰ مِنْ مَرْقَدِناٰ٭ۗ هٰذاٰ ماٰ وَعَدَالرَّحْمٰنُ وَصَدَقَ الْمُرْسَلُونَ52
و خواهند گفت: واى بر ما! چه كسى ما را از آرامگاه ابدى خود برانگیخت؟ این همان وعدۀ خداى رحمان است و پیامبران حقیقت را براى ما مىگفتند.
عَنِ الْحَسَنِ بْنِ شَاذَانَ الْوَاسِطِي، قَالَ: كَتَبْتُ إِلَى أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا (سلام الله علیه) أَشْكُو جَفَاءَ أَهْلِ وَاسِطٍ، وَ حَمْلَهُمْ عَلَی، وَ كَانَتْ عِصَابَةٌ مِنَ الْعُثْمَانِیةِ تُؤْذِینِي، فَوَقَّعَ بِخَطِّهِ: إِنَّ اللهَ جَلَّ ذِكْرُهُ أَخَذَ مِیثَاقَ أَوْلِیائِنَا عَلَى الصَّبْرِ فِي دَوْلَةِ الْبَاطِلِ، «فَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ»(1)، فَلَوْ قَدْ قَامَ سَیدُ الْخَلْقِ لَقَالُوا: «یا وَیْلَنَا مَنْ بَعَثَنَا مِنْ مَرْقَدِنَا هَذَا مَا وَعَدَ الرَّحْمنُ وَ صَدَقَ الْمُرْسَلُونَ».(2)
از حسن بن شاذان واسطى نقل است كه گفت: به امام هشتم، حضرت امام رضا (سلام الله علیه) نامهاى نوشتم، و از ستم مردم واسط و حملاتى كه به من وارد مىكردند، به آن حضرت شكایت كردم، و آنها گروهى از طرفداران عثمان بودند، كه به من آزار
1) _ سورۀ قلم(68)، آیۀ48.
2) _ إلزام الناصب في إثبات الحجة الغائب (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، ج2، ص290؛ الإیقاظ من الهجعة بالبرهان على الرّجعة، ص295، ح121؛ بحار الأنوار، ج53، ص89، ح87؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج4، ص579، ح8934؛ تفسیر كنز الدقائق و بحر الغرائب، ج11، ص85؛ تفسیر نور الثقلین، ج4، ص388، ح62؛ الكافی، ج8، ص247، ح346.
مىرساندند. آن حضرت (سلام الله علیه) به خط شریف خود به من این گونه نوشتند:
همانا خداى تبارک و تعالی از دوستان ما پیمان گرفته، كه در دورۀ حكومت باطل، صبر پیشه کنند، پس در برابر حكم پروردگارت شكیبا باش، و آن گاه كه سرور خلایق ظهور كند (و زمان رجعت فرا رسد) آنها خواهند گفت: «یا وَیلَنا مَنْ بَعَثَنا مِنْ مَرْقَدِنا هذا ما وَعَدَ الرَّحْمنُ وَ صَدَقَ الْمُرْسَلُونَ».
شماره: 49
وَوَهَبْناٰ لَهُۥٓ اَهْلَهُۥ وَمِثْلَهُمْ مَعَهُمْ رَحْمَةً مِنّاٰ وَذِكْرٰى لِاُولِی الْاَلْباٰبِ43
و ما اهل و فرزندانى كه از او مردند، و به مقدار آنها هم علاوه به او عطا كردیم، تا در حق او لطف و رحمتى كنیم و تا صاحبان عقل متذكر شوند.
1_ عَنْ أَبِي بَصِیرٍ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ (سلام الله علیه) فِي قَوْلِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ: «وَ آتَیناهُ أَهْلَهُ وَ مِثْلَهُمْ مَعَهُمْ»، قُلْتُ: وُلْدُهُ كَیْفَ أُوتِيَ مِثْلَهُمْ مَعَهُمْ؟ قَالَ: أَحْیَا لَهُ مِنْ وُلْدِهِ الَّذِینَ كَانُوا مَاتُوا قَبْلَ ذَلِكَ بِآجَالِهِمْ مِثْلَ الَّذِینَ هَلَكُوا یوْمَئِذٍ.(1)
از ابوبصیر نقل است كه گفت: از حضرت امام جعفر صادق (سلام الله علیه) دربارۀ این فرمایش خداوند (عزّ و جلّ): «وَ آتَیناهُ أهلَهُ وَ مِثلَهُم مَعَهُم»، پرسیدم كه چگونه خداوند، مانند آنها را، به ایوب (سلام الله علیه) داد؟ حضرت فرمودند: خداوند، چه آن فرزندانش را، که قبلاً مرده بودند، و چه آنان که در واقعۀ امتحان مردند، همه را با هم زنده نمود.
2_ قال الشیخ الطبرسی (قدّس سرّه): قَالَ ابنُ عَبّاسٍ وَ ابنُ مَسعُودٍ: رَدَّ اللَّهُ سُبْحَانَهُ عَلَيْهِ أَهْلَهُ وَ وُلْدَهُ الَّذِينَ هَلَكُوا بِأَعْيَانِهِمْ، وَ أَعْطَاهُ مِثْلَهُمْ مَعَهُمْ، وَ كَذَلِكَ رَدَّ عَلَيْهِ أَمْوَالَهُ وَ مَوَاشِيَهُ
1) _ الإیقاظ من الهجعة بالبرهان على الرّجعة، ص125، ح10؛ بحار الأنوار، ج12، ص347، ح7؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج3 ص833، ح7181؛ تفسیر الصافی، ج3، ص351 و ج4، ص301؛ تفسیر نور الثقلین، ج3، ص448، ح132؛ الكافی، ج8، ص252، ح354.
بِأَعْيَانِهَا، وَ أَعْطَاهُ مِثْلَهَا مَعَهَا.(1)
مرحوم طبرسی (قدّس سرّه) در تفسیر مجمع البیان، ذیل این آیۀ: «وَ آتَیناهُ أهلَهُ وَ مِثلَهُم مَعَهُم»، روایتی را از ابن عباس و ابن مسعود نقل نموده، كه: خداوند، فرزندان حضرت ایّوب (علیه السلام) را که مرده بودند، به او برگرداند، و مثل آنان نیز به او عطا نمود، و همچنین اموال و چارپایانش را نیز، دو برابر به او برگرداند.
سپس مرحوم طبرسی (قدّس سرّه) از قول ابن یسار مینویسد: فرزندان حضرت ایّوب (علیه السلام)، هفت پسر، و هفت دختر بودند، که از دنیا رفته بودند، و سپس خداوند آنها را زنده نمود.
توضیح: همانطور که بیان شد، خداوند اموال و فرزندان حضرت ایّوب (علیه السلام) را عیناً به او بازگرداند و مثل آنها را نیز به وی ارزانی داشت، بنا بر این وقتی ثابت شود که در امّتهای گذشته، مثل فرزندان حضرت ایّوب (علیه السلام)، بازگشت پس از مرگ به دنیا، اتفاق افتاده و دهها روایت صحیح از ائمّۀ اطهار (سلام الله علیهم) نیز، این مسأله را تأیید کند، دیگر چه مانعی میتواند از اعتقاد به رجعت جلوگیری نماید!؟
1) _ الإیقاظ من الهجعة بالبرهان على الرّجعة، ص136، ح29؛ بحار الأنوار، ج12، ص346، ذیل ح6؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج7، ص94؛ مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول، ج26، ص230.
شماره: 50
قاٰلُوا رَبَّنآٰ اَمَتَّنَا اثْنَتَیْنِ وَاَحْیَیْتَنَا اثْنَتَیْنِ فَاعْتَرَفْناٰ بِذُنُوبِناٰ فَهَلْ اِلٰى خُرُوجٍ مِنْ سَبٖیلٍ11
آنها مىگویند: پروردگارا! ما را دو بار میراندى و دو بار زنده كردى اكنون به گناهان خود معترفیم آیا راهى براى خارج شدن (از دوزخ) وجود دارد؟
1_ قَالَ عَلِيّ بْنُ إِبْرَاهِیم: فِي قَوْلِهِ تَعَالَى: «رَبَّنا أَمَتَّنَا اثْنَتَینِ وَ أَحْییتَنَا اثْنَتَینِ»، قَالَ الصَّادِقُ (سلام الله علیه): ذَلِكَ فِي الرّجعة.(1)
جناب على بن ابراهیم قمی در بارۀ این فرمایش خدای متعال: «رَبَّنا أَمَتَّنَا اثْنَتَینِ وَ أَحْییتَنَا اثْنَتَینِ»، (خداوندا! ما را دو بار میرانیدى و دو بار زنده كردى)، گفت: حضرت امام جعفر صادق (سلام الله علیه) فرمودند: این آیه در بارۀ رجعت است.
2- عَنْ محمّد بْنِ سَلَّامٍ، عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (سلام الله علیه) فِي قَوْلِهِ تَعَالَى: «رَبَّنا أَمَتَّنَا اثْنَتَینِ وَ
1) _ الإیقاظ من الهجعة بالبرهان على الرّجعة، ص258، ح46؛ بحار الأنوار، ج53، ص56، ح36؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج4، ص749، ح9327؛ تفسیر الصافی، ج4، ص336؛ تفسیر القمی، ج2، ص256؛ تفسیر كنز الدقائق و بحر الغرائب، ج11، ص365؛ تفسیر نور الثقلین، ج4، ص513، ح19؛ مختصر البصائر، ص157، ح124.
أَحْییتَنَا اثْنَتَینِ فَاعْتَرَفْنا بِذُنُوبِنا فَهَلْ إِلى خُرُوجٍ مِنْ سَبِیلٍ»، قَالَ (سلام الله علیه): هُوَ خَاصٌّ لِأَقْوَامٍ فِي الرّجعة بَعْدَ الْمَوْتِ وَ یَجْرِي فِي الْقِیامَةِ، «فَبُعْداً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِین»(1).(2)
از محمّد بن سلّام نقل است كه گفت: حضرت امام محمّد باقر (سلام الله علیه) در بارۀ این فرمایش خدای متعال: «رَبَّنا أَمَتَّنَا اثْنَتَيْنِ وَ أَحْيَيْتَنَا اثْنَتَيْنِ فَاعْتَرَفْنا بِذُنُوبِنا فَهَلْ إِلى خُرُوجٍ مِنْ سَبِيلٍ»، فرمودند: فرمود: این آیه مخصوص اقوامی است که پس از مرگ رجعت میکنند و در خصوص قیامت هم جاری میشود، «پس رحمت خدا از ستمکاران دور باد».
3_ مرحوم علّامۀ مجلسی (قدّس سرّه) میفرماید: و من به خط بعضی از بزرگان، به خط شهید اوّل (قدّس سرّه) دیدم که فرمود: صفوانی با اسنادش در کتابش روایت كرده: سُئِلَ الرِّضَا (سلام الله علیه) عَنْ تَفْسِیرِ: «أَمَتَّنَا اثْنَتَینِ وَ أَحْییتَنَا اثْنَتَینِ»، قَالَ: وَ اللهِ! مَا هَذِهِ الْآیةُ إِلَّا فِي الْكَرَّة.(3)
از حضرت امام رضا (سلام الله علیه) از تفسیر این آیه: «أَمَتَّنَا اثْنَتَینِ وَ أَحْییتَنَا اثْنَتَینِ»، سؤال شد، حضرت فرمودند: به خدا قسم! این آیه تنها در مورد رجعت، تحقّق خواهد یافت.
توضیح: یكى از مواردی كه خداوند مرده، زنده میكند، در رجعت است، و دیگرى در قیامت، پس یكى از مرگها، در دنیا است، و دیگرى در رجعت میباشد.
1) _ سورۀ مؤمنون(23)، آیۀ41.
2) _ إلزام الناصب في إثبات الحجة الغائب (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، ج2، ص291؛ الإیقاظ من الهجعة بالبرهان على الرّجعة، ص298، ح127؛ بحار الأنوار، ج53، ص116، ح139؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج4، ص749، ح9328؛ مختصر البصائر، ص463، ح519.
3) _ إلزام الناصب في إثبات الحجة الغائب (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، ج2، ص291؛ بحار الأنوار، ج53، ص144.
اِنّاٰ لَنَنْصُرُ رُسُلَناٰ وَالَّذٖینَ ءاٰمَنُوا فِی الْحَیٰوةِ الدُّنْیاٰ وَیَوْمَ یَقُومُ الْاَشْهاٰدُ51
ما به یقین پیامبران خود و كسانى را كه ایمان آوردهاند، در زندگى دنیا و (در آخرت) روزى كه گواهان به پا مىخیزند یارى مىدهیم!
عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجٍ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (سلام الله علیه)، قَالَ: قُلْتُ لَهُ: قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: «إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَ الَّذِينَ آمَنُوا فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ يَوْمَ يَقُومُ الْأَشْهادُ»، قَالَ: ذَلِكَ، وَ اللَّهِ! فِي الرَّجْعَةِ، أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ أَنْبِيَاءَ اللَّهِ كَثِيراً لَمْ يُنْصَرُوا فِي الدُّنْيَا وَ قُتِلُوا، وَ الْأَئِمَّةَ قَدْ قُتِلُوا وَ لَمْ يُنْصَرُوا، فَذَلِكَ فِي الرَّجْعَةِ.(1)
از جمیل بن درّاج نقل است كه گفت: از حضرت امام جعفر صادق (سلام الله علیه) در بارۀ این فرمایش خداوند (عزّ و جلّ): «إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَ الَّذِینَ آمَنُوا فِي الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ یوْمَ یقُومُ الْأَشْهادُ»، پرسیدم، حضرت فرمودند: به خدا قسم! این در رجعت است، مگر نمىدانى كه بسیاری از پیامبران الهی در دنیا یارى نشدند، بلكه كشته شدند، و ائمّه (سلام الله علیهم) هم كشته شدند، و كسى آنها را یارى نكرد؟ پس این نصرت و یارى در زمان رجعت خواهد بود.
2_ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ خَالِدٍ، قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (سلام الله علیه): فِي قَوْلِهِ تَعَالَى: «يَوْمَ تَرْجُفُ
1) _ بحار الأنوار، ج53، ص65، ح57؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج4، ص764، ح9370؛ تفسير كنز الدقائق و بحر الغرائب، ج11، ص398؛ تفسیر نور الثقلین، ج4، ص526، ح69؛ مختصر البصائر، ص92، ح60.
الرَّاجِفَةُ»، «تَتْبَعُهَا الرَّادِفَةُ»(1)، قَالَ: «الرَّاجِفَةُ»، الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ (سلام الله علیهما)، وَ «الرَّادِفَةُ»، عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ (سلام الله علیهما)، وَ أَوَّلُ مَنْ يَنْفُضُ عَنْ رَأْسِهِ التُّرَابَ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ (سلام الله علیهما) فِي خَمْسَةٍ وَ سَبْعِينَ أَلْفاً، وَ هُوَ قَوْلُهُ جَلَّ وَ عَزَّ: «إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَ الَّذِينَ آمَنُوا فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ يَوْمَ يَقُومُ الْأَشْهادُ»، «يَوْمَ لا يَنْفَعُ الظَّالِمِينَ مَعْذِرَتُهُمْ وَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدَّارِ».(2)
از سلیمان بن خالد نقل است كه گفت: حضرت امام جعفر صادق (سلام الله علیه) در بارۀ این فرمایش خدای متعال: «يَوْمَ تَرْجُفُ الرَّاجِفَةُ»، «تَتْبَعُهَا الرَّادِفَةُ»، فرمودند: مقصود از «الرَّاجِفَةُ»، حضرت حسین بن علی (سلام الله علیهما) هستند، و مقصود از «الرَّادِفَةُ»، حضرت علی بن ابیطالب (سلام الله علیهما) میباشند، و اوّلین كسى كه (در رجعت) گرد و خاک از سرش پاک مىكند، حضرت حسین بن على (سلام الله علیهما) هستند، كه با هفتاد و پنج هزار نفر برانگیخته مىشوند، و این همان سخن خداوند (عزّ و جلّ) است: «ما به یقین پیامبران خود و كسانى را كه ایمان آوردهاند، در زندگى دنیا و روزى كه گواهان به پا مىخیزند یارى مىدهیم»، «روزى كه عذرخواهى ظالمان سودى به حالشان نمىبخشد و لعنت خدا براى آنها، و جایگاهی بد نیز براى آنان است».
شماره: 52
وَیُرٖیكُمْ ءاٰیاٰتِهٖ فَاَیَّ ءاٰیاٰتِ اللّٰهِ تُنْكِرُونَ81
خداوند آیات خود را براى شما نشان میدهد، پس كدام یک از آیات خدا را انكار توانید كرد؟
في تفسیر القمي، قَالَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ فِي قَوْلِهِ: «وَ يُرِيكُمْ آياتِهِ»، يَعْنِي أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْأَئِمَّةَ (سلام الله علیهم) فِي الرَّجْعَةِ فَإِذَا رَأَوْهُمْ، «قالُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَحْدَهُ وَ كَفَرْنا بِما كُنَّا بِهِ مُشْرِكِينَ»(1)، أَيْ جَحَدْنَا بِمَا أَشْرَكْنَاهُمْ، «فَلَمْ يَكُ يَنْفَعُهُمْ إِيمانُهُمْ لَمَّا رَأَوْا بَأْسَنا سُنَّتَ اللَّهِ الَّتِي قَدْ خَلَتْ فِي عِبادِهِ وَ خَسِرَ هُنالِكَ الْكافِرُونَ»(2).(3)
جناب على بن ابراهیم قمی در بارۀ این فرمایش خدای متعال: «وَ یرِیكُمْ آیاتِهِ»، مىفرماید: مقصود این است كه خداوند، امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) و ائمّۀ معصومین (سلام الله علیهم) را در رجعت به دشمنان آنها نشان میدهد، پس چون آنها را دیدند، «گفتند: ما فقط به خدا ایمان آوردیم و بدانچه با او شریک میگردانیدیم کافریم»، یعنی: به آنچه قبلاً شرک میورزیدیم، كافر شدیم، «ولی هنگامی که عذاب ما را مشاهده کردند، دیگر ایمانشان برای آنها سودی نداد، این سنّت خداست که همیشه در میان بندگانش جریان داشته و در این مورد كافران زیانكارند».
شماره: 53
وَمَنْ یُضْلِلِ اللّٰهُ فَماٰ لَهُۥمِنْ وَلِیٍّ مِنْ بَعْدِهٖ٭ۗ وَتَرَى الظّاٰلِمٖینَ لَمّاٰ رَاَوُا الْعَذاٰبَ یَقُولُونَ هَلْ اِلٰى مَرَدٍّ مِنْ سَبٖیلٍ44
و كسی را كه خدا گمراه كند ولیّ و ياوری بعد از او نخواهد داشت، و ستمگران را میبينی هنگامی كه عذاب را مشاهده میكنند، میگويند: آيا راهی به سوی بازگشت وجود دارد؟
في تفسیر القمّي، في قَولِهِ تَعَالَی: «وَ تَرَى الظَّالِمِينَ»، آلَ مُحَمَّدٍ (سلام الله علیهم) حَقَّهُمْ، «لَمَّا رَأَوُا الْعَذابَ»، وَ عَلِيٌّ (سلام الله علیه) هُوَ الْعَذَابُ فِي هَذَا الْوَجْهِ، «يَقُولُونَ هَلْ إِلى مَرَدٍّ مِنْ سَبِيلٍ»، فَنُوَالِي عَلِيّاً.(1)
جناب على بن ابراهیم قمی در بارۀ این فرمایش خدای متعال: «وَ تَرَى الظَّالِمِینَ»، میفرماید: مقصود، ستمگران در حق آل محمّد (سلام الله علیهم) است، «لَمَّا رَأَوُا الْعَذابَ»، و اینجا مقصود از عذاب، حضرت على (سلام الله علیه) هستند، یعنی چون آن ستمكاران (در رجعت) چشمشان به حضرت علی (سلام الله علیه) میافتد، میگویند: آیا راهى براى بازگشت هست؟ تا ولایت حضرت علی (سلام الله علیه) را بپذیریم.
1) _ الإیقاظ من الهجعة بالبرهان على الرّجعة، ص258، ح47؛ بحار الأنوار، ج31، ص580، ذیل ح14؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج4، ص830، ذیل ح9542؛ تفسیر الصافی، ج4، ص380؛ تفسیر القمی، ج2، ص278؛ تفسیر كنز الدقائق و بحر الغرائب، ج11، ص535.
شماره: 54
فَارْتَقِبْ یَوْمَ تَاْتِی السَّمآٰءُ بِدُخاٰنٍ مُبٖینٍ10
پس در انتظار روزى باش كه دودى آشكار از آسمان پدید آید.
في تفسیر القمي، في قوله تعالی: «فَارْتَقِبْ»، أَيْ اصْبِرْ، «يَوْمَ تَأْتِي السَّماءُ بِدُخانٍ مُبِينٍ»، قَالَ: ذَلِكَ إِذَا خَرَجُوا فِي الرَّجْعَةِ مِنَ الْقَبْرِ، «یَغْشَى النَّاسَ»، كُلَّهُمُ الظُّلْمَةُ، فَيَقُولُوا: «هذا عَذابٌ أَلِيمٌ»، «رَبَّنَا اكْشِفْ عَنَّا الْعَذابَ إِنَّا مُؤْمِنُونَ»، فَقَالَ اللَّهُ رَدّاً عَلَيْهِمْ: «أَنَّى لَهُمُ الذِّكْرى»، فِي ذَلِكَ الْيَوْمِ، «وَ قَدْ جاءَهُمْ رَسُولٌ مُبِينٌ»، أَيْ رَسُولٌ قَدْ بَيَّنَ لَهُمْ ثُمَّ تَوَلَّوْا عَنْهُ، «وَ قالُوا مُعَلَّمٌ مَجْنُونٌ»، قَالَ: قَالُوا: ذَلِكَ لَمَّا نَزَلَ الْوَحْيُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ أَخَذَهُ الْغَشْيُ، فَقَالُوا: هُوَ مَجْنُونٌ، ثُمَّ قَالَ: «إِنَّا كاشِفُوا الْعَذابِ قَلِيلًا إِنَّكُمْ عائِدُونَ»، يَعْنِي إِلَى الْقِيَامَةِ، وَ لَوْ كَانَ قَوْلُهُ: «يَوْمَ تَأْتِي السَّماءُ بِدُخانٍ مُبِينٍ»، فِي الْقِيَامَةِ لَمْ يَقُلْ إِنَّكُمْ عَائِدُونَ، لِأَنَّهُ لَيْسَ بَعْدَ الْآخِرَةِ وَ الْقِيَامَةِ حَالَةٌ يَعُودُونَ إِلَيْهَا، ثُمَّ قَالَ: «يَوْمَ نَبْطِشُ الْبَطْشَةَ الْكُبْرى»، يَعْنِي فِي الْقِيَامَةِ، «إِنَّا مُنْتَقِمُونَ»(1).(2)
در تفسیر قمی، ذیل آیۀ: «فَارْتَقِبْ یوْمَ تَأْتِی السَّماءُ بِدُخانٍ مُبِینٍ»، یعنى منتظر باش روزى خواهد آمد كه آسمان دودى آشكار مىآورد، میگوید: این هنگامى است كه مردم در رجعت از قبر بیرون آمده به دنیا باز میگردند، و ظلمت و تاریكى همۀ مردم را فرا مىگیرد، به همین دلیل خواهند گفت: این است عذاب دردناک، «رَبَّنَا اكْشِفْ عَنَّا الْعَذابَ إِنَّا مُؤْمِنُونَ»، خدایا! این عذاب را از ما برطرف كن، ما ایمان آوردیم.
خداوند جواب رد به آنها میدهد، و مىفرماید: «أَنَّى لَهُمُ الذِّكْرى وَ قَدْ جاءَهُمْ رَسُولٌ مُبِینٌ»، یعنى: چه شده است كه در آن روز ایمان میآورند، در حالی كه قبلاً پیامبرى برای آنها آمده بود تا حقیقت را آشكار نماید، «ثُمَّ تَوَلَّوْا عَنْهُ وَ قالُوا مُعَلَّمٌ مَجْنُونٌ»، سپس از او روى برتافتند و گفتند: او چیزهائى را آموخته و دیوانه است.
وقتى وحى بر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل میشد، آن حضرت از هیبت وحى الهى از هوش میرفتند، آنها میگفتند: پیامبر دیوانه شده است.
سپس على بن ابراهیم این آیه را ذكر میكند: «إِنَّا كاشِفُوا الْعَذابِ قَلِیلًا إِنَّكُمْ عائِدُونَ»، یعنى: اندكى از عذاب را برطرف میكنیم، زیرا شما به قیامت برخواهید گشت، اگر منظور از: «یوْمَ تَأْتِی السَّماءُ بِدُخانٍ مُبِینٍ»، آن بود كه این امر در قیامت اتّفاق خواهد افتاد، خداوند در پایان آن نمیفرمود: شما بازگشت خواهید نمود، زیرا بعد از آخرت و قیامت حالتى وجود ندارد كه مردگان بازگشت به آن كنند.
سپس على بن ابراهیم میگوید: «یوْمَ نَبْطِشُ الْبَطْشَةَ الْكُبْرى إِنَّا مُنْتَقِمُونَ»، روزى كه باز خواست بزرگ را از مردم مینمائیم، ما انتقام از آنها مىگیریم، كه البته این انتقام و بازخواست در قیامت است.
شماره: 55
قُلْ لِلَّذٖینَ ءاٰمَنُوا یَغْفِرُوا لِلَّذٖینَ لاٰ یَرْجُونَ اَیّاٰمَ اللّٰهِ لِیَجْزِیَ قَوْمًا بِماٰ كاٰنُوا یَكْسِبُونَ14
به مؤمنان بگو: كسانى را كه امید به ایام اللَّه ندارند مورد عفو قرار دهند تا خداوند هر قومى را به اعمالى كه انجام مىدادند جزا دهد.
رُوِيَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (سلام الله علیه)، أَنَّهُ قَالَ: أَيَّامُ اللَّهِ الْمَرْجُوَّةُ ثَلَاثَةُ أَيَّامٍ: يَوْمُ قِيَامِ الْقَائِمِ (سلام الله علیه)، وَ يَوْمُ الْكَرَّةِ، وَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ.(1)
از حضرت امام جعفر صادق (سلام الله علیه) روایت است که فرمودند: روزهاى خدا که مورد اميد و آرزو هستند سه روزند: روز قيام حضرت قائم (سلام الله علیه)، و روز رجعت، و روز قيامت.
تذکّر: البته شما میتوانید در این زمینه، به کُد: 5/14 نیز مراجعه فرمائید.
1) _ إلزام الناصب في إثبات الحجة الغائب (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، ج1، ص90؛ البرهان في تفسير القرآن، ج5، ص28، ح9739؛ تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة، ص558؛ تفسير كنز الدقائق و بحر الغرائب، ج12، ص153.
شماره: 56
وَوَصَّیْنَا الْاِنْساٰنَ بِواٰلِدَیْهِ اِحْساٰنًا٭ۖ حَمَلَتْهُ اُمُّهُۥ كُرْهًا وَوَضَعَتْهُ كُرْهًا٭...15
و ما انسان را بر احسان و نیكى در حقّ پدر و مادر سفارش بسیار كردیم، مادرش با رنج و زحمت بار حمل كشیده و با درد و رنج وضع حمل نموده.
في تفسیر القمي، في قوله تعالی: «وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَيْهِ»، إِنَّمَا عَنَى الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ (سلام الله علیهما)، ثُمَّ عَطَفَ عَلَى الْحُسَيْنِ (سلام الله علیه)، فَقَالَ: «حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهاً وَ وَضَعَتْهُ كُرْهاً»، وَ ذَلِكَ أَنَّ اللَّهَ أَخْبَرَ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ بَشَّرَهُ بِالْحُسَيْنِ (سلام الله علیه) قَبْلَ حَمْلِهِ، وَ أَنَّ الْإِمَامَةَ يَكُونُ فِي وُلْدِهِ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ، ثُمَّ أَخْبَرَهُ بِمَا يُصِيبُهُ مِنَ الْقَتْلِ وَ الْمُصِيبَةِ فِي نَفْسِهِ وَ وُلْدِهِ، ثُمَّ عَوَّضَهُ بِأَنْ جَعَلَ الْإِمَامَةَ فِي عَقِبِهِ، وَ أَعْلَمَهُ أَنَّهُ يُقْتَلُ، ثُمَّ يَرُدُّهُ إِلَى الدُّنْيَا وَ يَنْصُرُهُ حَتَّى يَقْتُلَ أَعْدَاءَهُ.(الحدیث)(1)
در تفسیر جناب على بن ابراهیم قمی، ذیل آیۀ: «وَ وَصَّینَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیهِ»، میفرماید: منظور، امام حسن و امام حسین (سلام الله علیهما) هستند، سپس بر امام حسین (سلام الله علیه) عطف توجّه نموده و فرمود: «حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهاً وَ وَضَعَتْهُ كُرْهاً»، (مادرش با تحمّل رنج
1) _ الإیقاظ من الهجعة بالبرهان على الرّجعة، ص345، ح81؛ بحار الأنوار، ج43، ص246، ح21 و ج53، ص102، 126؛ تفسیر القمی، ج2، ص297؛ تفسیر نور الثقلین، ج5، ص11، ح12؛ تفسیر كنز الدقائق و بحر الغرائب، ج12، ص179؛ مختصر البصائر، ص159، ح128.
به او باردار شد و با تحمّل رنج او را به دنیا آورد) زیرا خداى علیم، قبل از انعقاد نطفۀ امام حسین (سلام الله علیه)، رسول گرامی خود را به وجود حسین (سلام الله علیه) و اینكه مقام امامت تا روز قیامت نصیب فرزندان او خواهد شد، بشارت و مژده داده بود، آنگاه آن حضرت را از آن مصائبى كه دچار حسین (سلام الله علیه) و فرزندانش میشود، آگاه نمود، سپس مقام امامت را، در عوض آن مصائب، به فرزندانش خواهد داد، و پیامبر خود را خبر داد كه حسین (سلام الله علیه) كشته خواهد شد، سپس خداوند او را به دنیا باز میگرداند و او را یارى میكند تا دشمنان خود را به مجازات برساند.
شماره: 57
یَوْمَ یَسْمَعُونَ الصَّیْحَةَ بِالْحَقِّ٭ۚ ذٰلِكَ یَوْمُ الْخُرُوجِ42
آن روز همۀ مخلوقات، آن صیحۀ آسمانى را قطعاً خواهند شنید كه (مىگوید) امروز، روز خروج از قبرهاست.
1_ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ (سلام الله علیه)، فِي قَوْلِهِ تعالی: «یوْمَ یسْمَعُونَ الصَّیحَةَ بِالْحَقِّ ذلِكَ یوْمُ الْخُرُوجِ»، قَالَ: هِي الرَّجْعَة.(1)
حضرت امام جعفر صادق (سلام الله علیه) در در بارۀ این سخن خدای متعال: «یوْمَ یسْمَعُونَ الصَّیحَةَ بِالْحَقِّ ذلِكَ یوْمُ الْخُرُوجِ»، (روزى كه مردم صداى حق را میشنوند، آن روز روز قیام است)، فرمودند: این آیه مربوط به رجعت است.
2_ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجٍ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (سلام الله علیه)، قَالَ: قُلْتُ لَهُ: قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: «إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَ الَّذِينَ آمَنُوا فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ يَوْمَ يَقُومُ الْأَشْهادُ»(2)، قَالَ: ذَلِكَ، وَ اللَّهِ! فِي الرَّجْعَةِ، أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ أَنْبِيَاءَ اللَّهِ كَثِيراً لَمْ يُنْصَرُوا فِي الدُّنْيَا وَ قُتِلُوا، وَ الْأَئِمَّةَ قَدْ قُتِلُوا وَ
لَمْ يُنْصَرُوا، فَذَلِكَ فِي الرَّجْعَةِ، قُلْتُ: «وَ اسْتَمِعْ يَوْمَ يُنادِ الْمُنادِ مِنْ مَكانٍ قَرِيبٍ»، «يَوْمَ يَسْمَعُونَ الصَّيْحَةَ بِالْحَقِّ ذلِكَ يَوْمُ الْخُرُوجِ»، قَالَ: هِيَ الرَّجْعَةُ.(1)
از جمیل بن درّاج نقل است كه گفت: از حضرت امام جعفر صادق (سلام الله علیه) در بارۀ این فرمایش خداوند (عزّ و جلّ): «إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَ الَّذِینَ آمَنُوا فِي الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ یوْمَ یقُومُ الْأَشْهادُ»، پرسیدم، حضرت فرمودند: به خدا قسم! این در رجعت است، مگر نمىدانى كه بسیاری از پیامبران الهی در دنیا یارى نشدند، بلكه كشته شدند، و ائمّه (سلام الله علیهم) هم كشته شدند، و كسى آنها را یارى نكرد؟ بنا بر این، یاری آنان در رجعت خواهد بود.
جمیل درّاج گوید، عرض كردم: مقصود از: «وَ اسْتَمِعْ یوْمَ ینادِ الْمُنادِ مِنْ مَكانٍ قَرِیبٍ»، «یوْمَ یسْمَعُونَ الصَّیحَةَ بِالْحَقِّ ذلِكَ یوْمُ الْخُرُوجِ»، چیست؟ حضرت فرمودند: این رجعت است.
1) _ بحار الأنوار، ج53، ص65، ح 57؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج5، ص151، ح10098؛ مختصر البصائر، ص92، ح60؛ نوادر الأخبار فیما یتعلق بأصول الدین (للفیض)، ص281، ح3.
شماره: 58
یَوْمَ تَشَقَّقُ الْاَرْضُ عَنْهُمْ سِراٰعًا٭ۚ ذٰلِكَ حَشْرٌ عَلَیْناٰ یَسٖیرٌ44
روزى كه زمین سریعاً شكافته و از وجود آنان خالى گردد، آن روز، روز حشر است و اینكار براى ما بسیار آسان است.
قَالَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ: فِي قَوْلِهِ تَعالی: «یوْمَ تَشَقَّقُ الْأَرْضُ عَنْهُمْ سِراعاً»، قَالَ: فِي الرَّجْعَةِ.(1)
علی بن ابراهیم در بارۀ این سخن خدای متعال: «یوْمَ تَشَقَّقُ الْأَرْضُ عَنْهُمْ سِراعاً»، (روزی که زمین به سرعت از آنان جدا و شکافته میشود) میفرماید: یعنی در رجعت چنین میشود.
1) _ إلزام الناصب، ج2، ص292؛ الإیقاظ من الهجعة بالبرهان على الرّجعة، ص95، ح53 و ص260، ح52؛ بحار الأنوار، ج53، ص58، ح40؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج5، ص152، ح10101؛ تفسیر القمی، ج2، ص327؛ تفسیر كنز الدقائق و بحر الغرائب، ج12، ص401؛ تفسیر نور الثقلین، ج5، ص119، ح59؛ مختصر البصائر، ص160، ح130.
شماره: 59
یَوْمَ هُمْ عَلَى النّاٰرِ یُفْتَنُونَ13
همان روزى است كه آنها را بر آتش مىسوزانند!
عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (سلام الله علیه)، فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: «يَوْمَ هُمْ عَلَى النَّارِ يُفْتَنُونَ»، قَالَ: يُكْسَرُونَ فِي الْكَرَّةِ كَمَا يُكْسَرُ الذَّهَبُ، حَتَّى يَرْجِعَ كُلُّ شَيْءٍ إِلَى شِبْهِهِ، يَعْنِي إِلَى حَقِيقَتِهِ.(1)
حضرت امام جعفر صادق (سلام الله علیه) در بارۀ این فرمایش خداوند (عزّ و جلّ): «یوْمَ هُمْ عَلَى النَّارِ یُفْتَنُونَ»، فرمودند: مقصود این است كه در رجعت، شكسته میشوند، همان گونه كه طلا شكسته مىشود(و نا خالصی آن از اصلش جدا میگردد)، تا اینکه هر چیزى به شکل و شبیه خودش درآید، یعنی به حقیقت خود بازگردد.
1) _ إلزام الناصب في إثبات الحجة الغائب (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، ج2، ص292؛ بحار الأنوار، ج53، ص44، ح15؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج5، ص159، ح10117؛ مختصر البصائر، ص117، ح94؛ نوادر الأخبار فیما یتعلق بأصول الدین (للفیض)، ص285، ح19.
شماره: 60
وَفِی السَّمآٰءِ رِزْقُكُمْ وَماٰ تُوعَدُونَ22
و روزى شما در آسمان است و آنچه به شما وعده داده مىشود.
فِي تَفسِیرِ عَليِّ بنِ إبراهِیم، فِي قَوْلِهِ تَعالَی: «وَ فِي السَّماءِ رِزْقُكُمْ وَ ما تُوعَدُونَ»، قَالَ: المَطَرُ یَنزِلُ مِنَ السَّمَاءِ، فَتُخرجُ بِهِ أَقوَاتِ العَالَمِ مِنَ الأَرضِ، «وَ مَا تُوعَدُونَ»، مِن أَخبَارِ الرَّجعَةِ وَ القِیَامَةِ، وَ الاَخبَارِ الَّتي فِي السَّمَاءِ.(1)
علی بن ابراهیم در تفسیر این آیه: «روزىِ شما و آنچه به شما وعده داده میشود، در آسمان است»، روایت مىكند كه: منظور از روزى، بارانی است كه از آسمان مىآید، و به وسیلۀ آن رزق عالم از زمین خارج میشود، و منظور از «ما توعدون»، یعنی آنچه كه از اخبار رجعت و قیامت، وعده میدهند، و آنها اخبارى است كه در آسمان است.
1) _ إلزام الناصب، ج2، ص292؛ الإیقاظ من الهجعة بالبرهان على الرّجعة، ص260، ح53؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج5، ص161، ح10126؛ تفسیر الصافی، ج5، ص71؛ تفسیر القمی، ج2، ص330؛ تفسیر كنز الدقائق و بحر الغرائب، ج12، ص417؛ تفسیر نور الثقلین، ج5، ص124، ح25.
شماره: 61
وَاِنَّ لِلَّذٖینَ ظَلَمُوا عَذاٰبًا دُونَ ذٰلِكَ وَلٰكِنَّ اَكْثَرَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ47
و براى ستمگران عذابى قبل از آن است (در همین جهان) ولى بیشترشان نمىدانند.
1_ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ (سلام الله علیه): نَزَلَ جَبْرَئِيلُ بِهَذِهِ الْآيَةِ هَكَذَا: فَإِنَّ لِلظَّالِمِينَ آلَ مُحَمَّدٍ (سلام الله علیهم) حَقَّهُمْ، «عَذَاباً دُونَ ذَلِكَ وَ لَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ»، يَعْنِي عَذَاباً فِي الرَّجْعَةِ.(1)
حضرت امام محمّد باقر (سلام الله علیه) فرمودند: جبرئیل این آیه را اینچنین نازل كرد: همانا برای ظالمین در حقّ آل محمد (سلام الله علیهم)، عذابی دیگر است، ولی بیشترشان نمیدانند (که آن عذاب چیست) و منظور عذاب در رجعت است.
2_ قَالَ عَلِي بْنُ إِبْرَاهِیمَ: فِي قَوْلِهِ تَعَالَى: «وَ إِنَّ لِلَّذِینَ ظَلَمُوا»، آلَ مُحَمَّدٍ (سلام الله علیهم) حَقَّهُمْ، «عَذاباً دُونَ ذلِكَ»، قَالَ: عَذَابُ الرَّجْعَةِ بِالسَّيْفِ.(2)
1) _ الإیقاظ من الهجعة بالبرهان على الرّجعة، ص298، ح128؛ بحار الأنوار، ج53، ص117، ح144 و ج89، ص64.
2) _ بحار الأنوار، ج9، ص239، ح138 و ج53، ص103، ح127؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج5، ص180، ح10173؛ تفسیر القمی، ج2، ص333؛ تفسیر كنز الدقائق و بحر الغرائب، ج12، ص462؛ تفسیر نور الثقلین، ج5، ص143، ح38؛ مختصر البصائر، ص160، ح131.
جناب علی بن ابراهیم قمی، در بارۀ این سخن خدای متعال: «وَ إِنَّ لِلَّذِینَ ظَلَمُوا» میفرماید: مقصود از ستمگران، كسانى هستند كه در حقّ آل محمّد (سلام الله علیهم) ظلم و ستم كردند، «عَذاباً دُونَ ذلِكَ»، و مقصود از عذاب دیگر، عذاب در رجعت است که به وسیلۀ شمشیر خواهد بود.
شماره: 62
وَالْمُؤْتَفِكَةَ اَهْوٰى53
و نیز شهرهاى زیر و رو شده، را فرو كوبید.
قَالَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ: فِي قَوْلِهِ تَعَالَى: «وَ الْمُؤْتَفِكَةَ أَهْوى»، قَالَ: الْمُؤْتَفِكَةُ الْبَصْرَةُ، وَ الدَّلِيلُ عَلَى ذَلِكَ قَوْلُ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (سلام الله علیه): يَا أَهْلَ الْبَصْرَةِ! وَ يَا أَهْلَ الْمُؤْتَفِكَةِ! يَا جُنْدَ الْمَرْأَةِ وَ أَتْبَاعَ الْبَهِيمَةِ! رَغَا فَأَجَبْتُمْ، وَ عُقِرَ فَهَرَبْتُمْ، مَاؤُكُمْ زُعَاقٌ، وَ أَحْلَامُكُمْ دِقَاقٌ وَ فِيكُمْ خَتْمُ النِّفَاقِ، وَ لُعِنْتُمْ عَلَى لِسَانِ سَبْعِينَ نَبِيّاً، إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) أَخْبَرَنِي أَنَّ جَبْرَئِيلَ أَخْبَرَهُ، أَنَّهُ طَوَى لَهُ الْأَرْضَ فَرَأَى الْبَصْرَةَ أَقْرَبَ الْأَرَضِينَ مِنَ الْمَاءِ، وَ أَبْعَدَهَا مِنَ السَّمَاءِ وَ فِيهَا تِسْعَةُ أَعْشَارِ الشَّرِّ وَ الدَّاءُ الْعُضَالُ، الْمُقِيمُ فِيهَا مُذْنِبٌ، وَ الْخَارِجُ مِنْهَا بِرَحْمَةٍ، وَ قَدِ ائْتَفَكَتْ بِأَهْلِهَا مَرَّتَيْنِ، وَ عَلَى اللَّهِ تَمَامُ الثَّالِثَةِ، وَ تَمَامُ الثَّالِثَةِ فِي الرَّجْعَةِ.(1)
علی بن ابراهیم قمی، در تفسیر خود، در بارۀ این فرمایش خدای متعال: «وَ الْمُؤْتَفِكَةَ أَهْوى»، میفرماید: شهر واژگون شده، همان شهر بصره است، به دلیل خطبۀ امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) كه فرمودند:
1) _ إلزام الناصب، ج2، ص292، ح39؛ الإیقاظ من الهجعة بالبرهان على الرّجعة، ص260، ح55؛ بحار الأنوار، ج32، ص226، ح176؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج5، ص209، ح10247؛ تفسیر الصافی، ج5، ص97؛ تفسیر القمی، ج2، ص339؛ تفسیر كنز الدقائق و بحر الغرائب، ج12، ص520؛ تفسیر نور الثقلین، ج5، ص: 172، ح105.
ای مردم بصره! ای سپاهیان زن! و ای پیروان چهارپائی كه زوزه كشید و شما او را اجابت كردید! و زمانی كه پی شد، فرار كردید! آب شما تلخ، دین شما سطحی است، و در دلهایتان نفاق است، شما از با زبان هفتاد پیامبر الهی، نفرین شدهاید.
همانا رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به من خبر داد كه: جبرئیل (سلام الله علیه) او را آگاه ساخته است كه: زمین برای او در هم پیچیده شد و او بصره را دید كه نزدیکترین سرزمینها به آب، و دورترین آنها به آسمان است، نُه دهم شرّ و بیماری سخت در آن قرار دارد، هر كه در آن بماند، اهل معصیت است، و هر كه از آن خارج شود، به رحمت الهی دست یافته است.
این شهر، دو بار بر اهلش واژگون گشته، و بر خداست كه سوّمین بار نیز آن را واژگون نماید، و مرتبۀ سوّم در زمان رجعت است.
شماره: 63
مُهْطِعٖینَ اِلَى الدّاٰعِ٭ۖ یَقُولُ الْكاٰفِرُونَ هٰذاٰ یَوْمٌ عَسِرٌ8
در حالى كه به سوى این دعوت كننده گردن مىكشند، كافران مىگویند: امروز روز سخت و دردناكى است!
قالَ عَليُ بنُ إبراهِیم: فِي قَولِهِ تَعَالَى: «مُهْطِعِینَ إِلَى الدَّاعِ»، إذَا رَجَعَ، فَیَقُولُ: اِرجِعُوا، «یَقُولُ الْكافِرُونَ هَذَا یَوْمٌ عَسِرٌ».(1)
جناب علی بن ابراهیم قمی در در بارۀ این سخن خدای متعال: «مُهْطِعِینَ إِلَى الدَّاعِ»، (شتابان به سوى دعوتکننده میکشانند)، مىفرماید: هنگامی که در رجعت، به آنان میگویند: برگردید، «و كافران میگویند: این روز سخت و دشوارى است».
1) _ الإیقاظ من الهجعة بالبرهان على الرّجعة، ص261، ح56؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج5، ص218؛ تفسیر الصافی، ج5، ص100؛ تفسیر القمی، ج2، ص341.
شماره: 64
یآٰ اَیُّهَا الَّذٖینَ ءاٰمَنُوا لاٰ تَتَوَلَّوْا قَوْمًا غَضِبَ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ قَدْ یَئِسُوا مِنَ الْءاٰخِرَةِ كَماٰ یَئِسَ الْكُفّاٰرُ مِنْ اَصْحاٰبِ الْقُبُورِ13
اى كسانى كه ایمان آوردهاید! با قومى كه خداوند آنان را مورد غضب قرار داده دوستى نكنید، آنان از آخرت مأیوسند همانگونه كه كفّار مدفون در قبرها مأیوس مىباشند!
عَنْ أَبِي الْجَارُودِ، عَمَّنْ سَمِعَ عَلِيّاً (سلام الله علیه)، يَقُولُ: الْعَجَبُ كُلُّ الْعَجَبِ بَيْنَ جُمَادَى وَ رَجَبٍ! فَقَامَ رَجُلٌ، فَقَالَ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! مَا هَذَا الْعَجَبُ الَّذِي لَا تَزَالُ تَعْجَبُ مِنْهُ؟
فَقَالَ: ثَكِلَتْكَ أُمُّكَ! وَ أَيُّ عَجَبٍ أَعْجَبُ مِنْ أَمْوَاتٍ يَضْرِبُونَ كُلَّ عَدُوٍّ لِلَّهِ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِأَهْلِ بَيْتِهِ، وَ ذَلِكَ تَأْوِيلُ هَذِهِ الْآيَةِ: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَوَلَّوْا قَوْماً غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ قَدْ يَئِسُوا مِنَ الْآخِرَةِ كَما يَئِسَ الْكُفَّارُ مِنْ أَصْحابِ الْقُبُورِ»، فَإِذَا اشْتَدَّ الْقَتْلُ، قُلْتُمْ: مَاتَ أَوْ هَلَكَ أَوْ أَيَّ وَادٍ سَلَكَ، وَ ذَلِكَ تَأْوِيلُ هَذِهِ الْآيَةِ: «ثُمَّ رَدَدْنا لَكُمُ الْكَرَّةَ عَلَيْهِمْ وَ أَمْدَدْناكُمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنِينَ وَ جَعَلْناكُمْ أَكْثَرَ نَفِيراً»(1).(2)
از ابو جارود نقل است كه گفت: از قول کسی که از امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) شنیده
است، که آن حضرت مىفرمودند: عجب و همۀ عجب بین جمادى و رجب است!
مردى به پا خاست و عرضه داشت: یا امیرالمؤمنین! این چه امر شگفت آوری است که دائماً از آن تعجّب میفرمایید؟ حضرت فرمود: مادرت به عزایت بنشیند! چه تعجّبی از این بالاتر که مردگانی، هر کس را که دشمن خدا و رسول و اهل بیتش باشد، گردن میزنند! و آن تأویل این آیه است که خداوند فرمود: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَتَوَلَّوْا قَوْماً غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ قَدْ یَئِسُوا مِنَ الْآخِرَهِ کَما یَئِسَ الْکُفَّارُ مِنْ أَصْحابِ الْقُبُورِ»، پس وقتی کشتار بالا گرفت، خواهید گفت: او مُرد یا هلاک شد؟ یا در کدام وادی پای نهاد؟ و آن تأویل این سخن خدای متعال است که فرمود: «ثُمَّ رَدَدْنا لَکُمُ الْکَرَّهَ عَلَیْهِمْ وَ أَمْدَدْناکُمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنینَ وَ جَعَلْناکُمْ أَکْثَرَ نَفیراً»، (پس دوباره شما را بر آنان چیره میکنیم و شما را با اموال و پسران یاری میدهیم و نفرات شما را بیشتر میگردانیم).
شماره: 65
سَنَسِمُهُۥ عَلَى الْخُرْطُومِ16
(ولى) ما به زودى بر بینى او علامت و داغ ننگ مىنهیم!
في تفسير القمي: قَوْله تعالی: «سَنَسِمُهُ عَلَى الْخُرْطُومِ»، قَالَ: فِي الرَّجْعَةِ إِذَا رَجَعَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (سلام الله علیه)، وَ يَرْجِعُ أَعْدَاؤُهُ، فَيَسِمُهُمْ بِمِيسَمٍ مَعَهُ، كَمَا تُوسَمُ الْبَهَائِمُ عَلَى الْخَرَاطِيمِ الْأَنْفُ وَ الشَّفَتَانِ.(1)
در تفسیر قمی روایت است كه: در بارۀ این سخن خدای متعال: «سَنَسِمُهُ عَلَى الْخُرْطُومِ»، فرمود: این داغ نهادن در رجعت است، هنگامی كه حضرت امیرالمؤمنین علی (سلام الله علیه) رجعت فرمایند و دشمنانشان نیز رجعت کنند، آن حضرت با داغی که همراه خود دارند، بر آنها داغ میزنند، پس همانگونه كه بر بینی و لبهای چهارپایان، داغ میزنند، بر بینی و لبهای دشمنانشان داغ میزنند.
1) _ إلزام الناصب، ج2، ص293؛ الإیقاظ من الهجعة بالبرهان على الرّجعة، ص346، ح83؛ بحار الأنوار، ج30، ص166 و ج53، ص103، ح128؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج5، ص459، ح10977؛ تفسیر الصافی، ج5، ص210؛ تفسیر القمی، ج2، ص381؛ تفسیر كنز الدقائق و بحر الغرائب، ج13، ص384؛ تفسیر نور الثقلین، ج5، ص394، ح45؛ مختصر البصائر، ص161، ح132.
شماره: 66
تَعْرُجُ الْمَلآٰئِكَةُ وَالرُّوحُ اِلَیْهِ فٖی یَوْمٍ كاٰنَ مِقْداٰرُهُۥ خَمْسٖینَ اَلْفَ سَنَةٍ4
فرشتگان و روح (فرشتۀ مقرّب خداوند) به سوى او عروج مىكنند در آن روزى كه مقدارش پنجاه هزار سال است!
عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (سلام الله علیه)، أَنَّهُ قَالَ: حِينَ سُئِلَ عَنِ الْيَوْمِ الَّذِي ذَكَرَ اللَّهُ تَعَالَی مِقْدَارَهُ فِي الْقُرْآنِ: «فِي يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ»، وَ هِيَ كَرَّةُ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم)، فَيَكُونُ مُلْكُهُ فِي كَرَّتِهِ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ، وَ يَمْلِكُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (سلام الله علیه) فِي كَرَّتِهِ أَرْبَعَةً وَ أَرْبَعِينَ أَلْفَ سَنَةٍ.(1)
از حضرت امام جعفر صادق (سلام الله علیه) روایت است كه فرمودند: وقتی تفسیر روزی که خدای متعال مقدار آن را در قرآن در آیۀ: «فِي يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ»، ذکر کرده از آن حضرت پرسیدند، فرمودند: این در موقع بازگشت و رجعت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به دنیا است، که مدّت سلطنتشان پنجاه هزار سال خواهد بود، و امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) نیز چهل و چهار هزار سال سلطنت میکنند.
1) _ إلزام الناصب، ج2، ص294؛ الإیقاظ من الهجعة بالبرهان على الرّجعة، ص368، ح125؛ بحار الأنوار، ج53، ص104، ذیل ح130؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج5، ص487، ح11074؛ مختصر البصائر، ص167، ح143.
شماره: 67
حَتّٰٓى اِذاٰ رَاَوْا ماٰ یُوعَدُونَ فَسَیَعْلَمُونَ مَنْ اَضْعَفُ ناٰصِرًا وَاَقَلُّ عَدَدًا24
(این كارشكنى كفّار همچنان ادامه مىیابد) تا آنچه را به آنها وعده داده شده ببینند، آنگاه مىدانند چه كسى یاورش ضعیفتر و جمعیتش كمتر است!
علي بن إبراهیم: قوله تعالى: «حَتَّى إِذا رَأَوْا ما يُوعَدُونَ»، قَالَ: الْقَائِمُ وَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (سلام الله علیهما) فِي الرَّجْعَةِ، «فَسَيَعْلَمُونَ مَنْ أَضْعَفُ ناصِراً وَ أَقَلُّ عَدَداً»، قَالَ: هُوَ قَوْلُ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (سلام الله علیه) لِزُفَرَ، وَ اللَّهِ! يَا ابْنَ صَهَاكَ! لَوْ لَا عَهْدٌ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ «كِتَابٌ مِنَ اللَّهِ سَبَقَ»(1)، لَعَلِمْتَ أَيُّنَا أَضْعَفُ نَاصِراً وَ أَقَلُّ عَدَداً، قَالَ: فَلَمَّا أَخْبَرَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) مَا يَكُونُ مِنَ الرَّجْعَةِ، قَالُوا: مَتَى يَكُونُ هَذَا؟ قَالَ اللَّهُ: «قُلْ _ يَا مُحَمَّدُ _ إِنْ أَدْرِي أَ قَرِيبٌ ما تُوعَدُونَ أَمْ يَجْعَلُ لَهُ رَبِّي أَمَداً».(الحدیث)(2)
جناب علی بن ابراهیم در بارۀ این فرمایش خدای متعال: «حَتَّى إِذا رَأَوْا ما يُوعَدُونَ»، میفرماید: مقصود، وعدۀ دیدن حضرت قائم و امیرالمؤمنین (سلام الله علیهما) در رجعت است، آیۀ:
«فَسَیَعْلَمُونَ مَنْ أَضْعَفُ ناصِراً وَ أَقَلُّ عَدَداً»، (آنگاه دریابند که یاورِ چه کسی ضعیفتر و کدام یک شمارهاش کمتر است) این سخن امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) به عمر است که به او فرمودند: ای پسر صهاک! به خدا قسم! اگر پیمانم با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و عهدی که با خدا بستهام نبود، مىفهمیدى كدام یک از ما یاورش ضعیفتر و گروهش كمتر است، علی بن ابراهیم میگوید: وقتی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مردم را از اخبار رجعت آگاه نمودند، گفتند: چه زمانی رجعت اتفاق میافتد؟ خدا فرمود: ای محمد! «قُلْ إِنْ أَدْري أَ قَریبٌ ما تُوعَدُونَ أَمْ یَجْعَلُ لَهُ رَبِّي أَمَداً»، (بگو: نمیدانم آنچه را که وعده داده شدهاید نزدیک است یا پروردگارم برای آن زمانی نهاده است؟)
شماره: 68
عاٰلِمُ الْغَیْبِ فَلاٰ یُظْهِرُ عَلٰى غَیْبِهٖٓ اَحَدًا26
عالم بر غیب تنها اوست و هیچ دانایى بر غیب او آگاه نیست.
في تفسیر القمی، ... وَ قَوْلُهُ: «عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى غَيْبِهِ أَحَداً»، «إِلَّا مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَداً»، قَالَ: يُخْبِرُ اللَّهُ رَسُولَهُ الَّذِي يَرْتَضِيهِ بِمَا كَانَ قَبْلَهُ مِنَ الْأَخْبَارِ وَ مَا يَكُونُ بَعْدَهُ مِنْ أَخْبَارِ الْقَائِمِ (سلام الله علیه) وَ الرَّجْعَةِ وَ الْقِيَامَةِ.(1)
جناب على بن ابراهیم در تفسیر آیۀ: «عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى غَيْبِهِ أَحَداً»، «إِلَّا مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَداً»،(دانای نهان است، و کسی را بر غیب خود آگاه نمیکند)، (جز پیامبری را که از او خشنود باشد، که برای او از پیش رو و از پشت سرش نگهبانانی بر خواهد گماشت) میفرماید: خدا به پیامبر برگزیدهاش اخبار وقایع قبل از او را میرساند و اخبار وقایع پس از او که مربوط به حضرت قائم (سلام الله علیه) و رجعت و قیامت است را، خبر میدهد.
1) _ إلزام الناصب، ج2، ص294؛ الإیقاظ من الهجعة بالبرهان على الرّجعة، ص262؛ بحار الأنوار، ج53، ص58، ح41؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج5، ص513، ح11149؛ تفسیر الصافی، ج5، ص238؛ تفسیر القمی، ج2، ص391؛ تفسیر كنز الدقائق و بحر الغرائب، ج13، ص493؛ تفسیر نور الثقلین، ج5، ص445، ح63.
شماره: 69
یآٰ اَیُّهَا الْمُدَّثِّرُ1 قُمْ فَاَنْذِرْ2
اى جامه به خود پیچیده!(1) برخیز و انذار كن (و عالمیان را بیم ده)(2)
1_ عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ، عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (سلام الله علیه)، فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: «يا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ»، «قُمْ فَأَنْذِرْ»، يَعْنِي بِذَلِكَ مُحَمَّداً (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ قِيَامَهُ فِي الرَّجْعَةِ يُنْذِرُ فِيهَا.(الحدیث)(1)
از جابر بن یزید نقل است که گفت: حضرت امام محمّد باقر (سلام الله علیه) در بارۀ این فرمایش خداوند (عزّ و جلّ): «يا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ»، «قُمْ فَأَنْذِرْ»، فرمودند: مقصود از «مدّثر»، حضرت محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) و قیام و برخاستن ایشان در زمان رجعت است که در آن، مردم را انذار میدهند.
2_ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (سلام الله علیه)، أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ (سلام الله علیه)، كَانَ يَقُولُ: إِنَّ الْمُدَّثِّرَ هُوَ كَائِنٌ عِنْدَ الرَّجْعَةِ، فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! أَ حَيَاةٌ قَبْلَ الْقِيَامَةِ ثُمَّ مَوْتٌ؟ قَالَ: فَقَالَ لَهُ: عِنْدَ ذَلِكَ نَعَمْ، وَ اللَّهِ! لَكَفْرَةٌ مِنَ الْكُفْرِ بَعْدَ الرَّجْعَةِ أَشَدُّ مِنْ كَفَرَاتٍ قَبْلَهَا.(2)
حضرت امام محمّد باقر (سلام الله علیه) فرمودند: هنگامی كه حضرت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) مسئلۀ رجعت را براى مردم بیان كردند، فرمودند: آمدن «مدّثّر» در رجعت حتمى است، مردی پرسید: ای امیرمؤمنان! آیا پیش از قیامت انسان زنده میشود، و دوباره میمیرد؟ حضرت به او فرمودند: آرى، به خدا قسم! یک لحظه كفر بعد از رجعت سختتر از چند كفر قبل از رجعت است.
شماره: 70
اِنَّهاٰ لَاِحْدَى الْكُبَرِ35 نَذٖیرًا لِلْبَشَرِ36
همانا این یكى از بزرگترین آیات خداست(35) در آن پند و اندرز آدمیان است(36)
عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ، عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (سلام الله علیه)، فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: ... وَ فِي قَوْلِهِ: «إِنَّها لَإِحْدَى الْكُبَرِ»، «نَذِيراً لِلْبَشَرِ»، يُعْنَى مُحَمَّدٌ (صلی الله علیه و آله و سلم) نَذِيراً لِلْبَشَرِ فِي الرَّجْعَةِ.(1)
از جابر بن یزید نقل است كه گفت: حضرت امام محمّد باقر (سلام الله علیه) در تفسیر آیات سورۀ مدّثّر فرمودند: ... تا اینکه در بارۀ این سخن خدای متعال: «إِنَّها لَإِحْدَى الْكُبَرِ»، «نَذِيراً لِلْبَشَرِ»، فرمودند: مقصود، حضرت محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) هستند، كه در رجعت به دنیا بازگشته، بشر را از معصیت خدا، برحذر میدارند.
1) _ بحار الأنوار، ج53، ص42، ح10؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج5، ص522، ح11184؛ مختصر البصائر، ص114، ح88.
شماره: 71
یَوْمَ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ فَتَاْتُونَ اَفْواٰجًا18
روزى كه در «صور» دمیده مىشود و شما فوج فوج مىآیید!
عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (سلام الله علیه)، سُئِلَ عَنِ الرَّجْعَةِ أَ حَقٌّ هِيَ؟ قَالَ: نَعَمْ، فَقِيلَ لَهُ: مَنْ أَوَّلُ مَنْ يَخْرُجُ؟ قَالَ: الْحُسَيْنُ (سلام الله علیه)، يَخْرُجُ عَلَى أَثَرِ الْقَائِمِ (سلام الله علیه)، قُلْتُ: وَ مَعَهُ النَّاسُ كُلُّهُمْ؟ قَالَ: لَا، بَلْ كَمَا ذَكَرَ اللَّهُ تَعَالَى فِي كِتَابِهِ: «يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ فَتَأْتُونَ أَفْواجاً»، قَوْماً بَعْدَ قَوْمٍ.(1)
از حضرت امام جعفر صادق (سلام الله علیه) سؤال شد: آیا رجعت حق است؟ حضرت فرمودند: آرى، عرض شد: اوّل كسى كه از قبر بیرون مىآید، كیست؟ حضرت فرمودند: حضرت امام حسین (سلام الله علیه) است، كه پس از قیام حضرت قائم (سلام الله علیه) خارج میشود، گفته شد: مردم هم همراه ایشان هستند؟ فرمودند: نه، چنانكه خداوند میفرماید: دسته دسته بیایند، به ترتیب خواهند آمد، قومی پس از قوم دیگر.
1) _ إلزام الناصب، ج2، ص294؛ الإیقاظ من الهجعة بالبرهان على الرّجعة، ص367، ح123؛ بحار الأنوار، ج53، ص103، ح130؛ مختصر البصائر، ص165، ح139؛ نوادر الأخبار فیما یتعلق بأصول الدین (للفیض)، ص286، ح2.
شماره: 72
یَوْمَ تَرْجُفُ الرّاٰجِفَةُ6 تَتْبَعُهَا الرّاٰدِفَةُ7
آن روز كه زلزلههاى وحشتناک همه چیز را به لرزه درمىآورد(6) و به دنبال آن، حادثۀ دوّمین (صیحۀ عظیم محشر) رخ مىدهد.
عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ خَالِدٍ، قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (سلام الله علیه): فِي قَوْلِهِ تَعَالَى: «يَوْمَ تَرْجُفُ الرَّاجِفَةُ»، «تَتْبَعُهَا الرَّادِفَةُ»، قَالَ: «الرَّاجِفَةُ» الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ (سلام الله علیهما)، وَ «الرَّادِفَةُ» عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ (سلام الله علیه)، وَ أَوَّلُ مَنْ يَنْفُضُ عَنْ رَأْسِهِ التُّرَابَ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ (سلام الله علیهما) فِي خَمْسَةٍ وَ سَبْعِينَ أَلْفاً، وَ هُوَ قَوْلُهُ جَلَّ وَ عَزَّ: «إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَ الَّذِينَ آمَنُوا فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ يَوْمَ يَقُومُ الْأَشْهادُ»، «يَوْمَ لا يَنْفَعُ الظَّالِمِينَ مَعْذِرَتُهُمْ وَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدَّارِ»(1).(2)
از سلیمان بن خالد نقل است كه گفت: حضرت امام جعفر صادق (سلام الله علیه) در بارۀ این سخن خدای متعال: «يَوْمَ تَرْجُفُ الرَّاجِفَةُ»، «تَتْبَعُهَا الرَّادِفَةُ»، (روزى كه لرزاننده بلرزاند، و لرزاننده دیگر از پس آن آید)، فرمودند: مقصود از «راجفه» حضرت حسین بن علی (سلام الله علیهما) است، و «رادفه» امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) میباشند، و نخستین كسى كه در رجعت از قبر بیرون
میآید و خاک از سر و روی خود میتکاند، حضرت حسین بن على (سلام الله علیهما) است، كه با هفتاد و پنج هزار نفر برانگیخته مىشوند، چنان که خداوند (عزّ و جلّ) میفرماید: «إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَ الَّذِينَ آمَنُوا فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ يَوْمَ يَقُومُ الْأَشْهادُ»، «يَوْمَ لا يَنْفَعُ الظَّالِمِينَ مَعْذِرَتُهُمْ وَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدَّارِ»، (ما به یقین پیامبران خود و كسانى را كه ایمان آوردهاند، در زندگى دنیا و روزى كه گواهان به پا مىخیزند یارى مىدهیم! روزى كه عذرخواهى ظالمان سودى به حالشان نمىبخشد و لعنت خدا براى آنها، و جایگاهی بد نیز براى آنان است).
شماره: 73
قاٰلُوا تِلْكَ اِذًا كَرَّةٌ خاٰسِرَةٌ12 فَاِنَّماٰ هِیَ زَجْرَةٌ واٰحِدَةٌ13
مىگویند: اگر قیامتى در كار باشد، بازگشتى است زیانبار(12) ولى (بدانید) این بازگشت تنها با یک صیحۀ عظیم است.(13)
عَنِ الْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ، قَالَ: حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحُسَيْنِ، قَالَ: دَخَلْتُ مَعَ أَبِي عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (سلام الله علیه)، فَجَرَى بَيْنَهُمَا حَدِيثٌ، فَقَالَ أَبِي لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ (سلام الله علیه): مَا تَقُولُ فِي الْكَرَّةِ؟ قَالَ: أَقُولُ فِيهَا مَا قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ، وَ ذَلِكَ أَنَّ تَفْسِيرَهَا صَارَ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم)، قَبْلَ أَنْ يَأْتِيَ هَذَا الْحَرْفُ بِخَمْسَةٍ وَ عِشْرِينَ لَيْلَةً، قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: «تِلْكَ إِذاً كَرَّةٌ خاسِرَةٌ»، إِذَا رَجَعُوا إِلَى الدُّنْيَا وَ لَمْ يَقْضُوا ذُحُولَهُمْ، فَقَالَ لَهُ أَبِي: يَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: «فَإِنَّما هِيَ زَجْرَةٌ واحِدَةٌ»، «فَإِذا هُمْ بِالسَّاهِرَةِ»، أَيَّ شَيْءٍ أَرَادَ بِهَذَا؟ فَقَالَ: إِذَا انْتَقَمَ مِنْهُمْ وَ مَاتَتِ الْأَبْدَانُ، بَقِيَتِ الْأَرْوَاحُ سَاهِرَةً لَا تَنَامُ وَ لَا تَمُوتُ.(1)
از حسین بن راشد نقل است که گفت: برای من حدیث کرد محمّد بن عبد اللَّه بن حسین، و گفت: همراه پدرم، محضر حضرت امام جعفر صادق (سلام الله علیه) وارد شدیم، پس میان آن حضرت و پدرم سخنى گذشت، سپس پدرم به ایشان عرض كرد: شما در بارۀ رجعت چه میفرمائید؟
1) _ إلزام الناصب ، ج2، ص295؛ الإیقاظ من الهجعة بالبرهان على الرّجعة، ص279، ح93؛ بحار الأنوار، ج53، ص44، ح17؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج5، ص576، ح11364؛ مختصر البصائر، ص118، ح96.
حضرت فرمودند: در این باره، همان را میگویم که خداوند
فرموده است، و تفسیر این آیه، بیست و پنج شب قبل از رسیدن آن به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) رسیده، همان كه خداوند (عزّ و جلّ) میفرماید: «تِلْکَ إِذاً کَرَّهٌ خاسِرَهٌ»، (در این صورت، این برگشتی زیانآور است) و این هنگامی است که مردم به دنیا برمیگردند و خونخواهی آنها تمام میشود، پدرم به حضرت عرضه داشت: مقصود از اینكه خداوند (عزّ و جلّ) میفرماید: «فَإِنَّما هِیَ زَجْرَهٌ واحِدَهٌ»، «فَإِذا هُمْ بِالسَّاهِرَهِ»، «پس در حقیقت، آن بازگشت، بسته به یک فریاد است و بس، و به ناگاه آنان در زمینِ هموار خواهند بود) چیست؟ حضرت فرمودند: وقتی از ستمگران انتقام بگیرند، پس بدنهای آنان بمیرد و ارواح آنها بیدار بماند، ارواح آنان بیدار است، نه میخوابد و نه میمیرد.
شماره: 74
ثُمَّ اِذاٰ شآٰءَ اَنْشَرَهُۥ22
سپس هرگاه بخواهد او را زنده مىكند.
عَنْ أَبِي سَلَمَةَ، عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (سلام الله علیه)، قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: «قُتِلَ الْإِنْسانُ ما أَكْفَرَهُ»، قَالَ: نَعَمْ، نَزَلَتْ فِي أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (سلام الله علیه)، «ما أَكْفَرَهُ» يَعْنِي بِقَتْلِكُمْ إِيَّاهُ، ثُمَّ نَسَبَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ (سلام الله علیه)، فَنَسَبَ خَلْقَهُ وَ مَا أَكْرَمَهُ اللَّهُ بِهِ، فَقَالَ: «مِنْ أَيِّ شَيْءٍ خَلَقَهُ»، يَقُولُ: مِنْ طِينَةِ الْأَنْبِيَاءِ خَلَقَهُ فَقَدَّرَهُ لِلْخَيْرِ، «ثُمَّ السَّبِيلَ يَسَّرَهُ»، يَعْنِي سَبِيلَ الْهُدَى، «ثُمَّ أَماتَهُ»، مِيتَةَ الْأَنْبِيَاءِ، «ثُمَّ إِذا شاءَ أَنْشَرَهُ»، قُلْتُ: مَا قَوْلُهُ: «ثُمَّ إِذا شاءَ أَنْشَرَهُ»، قَالَ: يَمْكُثُ بَعْدَ قَتْلِهِ فِي الرَّجْعَةِ، فَيَقْضِي مَا أَمَرَهُ.(1)
از ابو سلمه نقل است كه گفت: از حضرت امام محمّد باقر (سلام الله علیه) درباره این فرمایش خداوند (عزّ و جلّ): «قُتِلَ الْإِنْسانُ ما أَکْفَرَهُ» پرسیدم، حضرت فرمودند: بله، این آیه دربارۀ امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) نازل شده، و مقصود از: «مَا أَکفَرَهُ» یعنی قاتلان او با کشتن حضرتش چقدر کافر شدند، سپس خداوند نسب امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) و خلقت او و کرامت خدا در حق ایشان را ذکر نموده، پس میفرماید: «مِنْ أَیِّ شَیْ ءٍ خَلَقَهُ»،یعنی
1) _ الإیقاظ من الهجعة بالبرهان على الرّجعة، ص348، ح86؛ بحار الأنوار، ج36، ص174، ذیل ح163 و ج53، ص99، ذیل ح119؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج5، ص584، ح11387؛ تأویل الآیات الظاهرة، ص740؛ تفسیر القمی، ج2، ص406؛ مختصر البصائر، ص163، ح136.
او را از طینت انبیاء آفرید و او را در راه خیر مقدّر فرمود، «ثُمَّ السَّبِیلَ یَسَّرَهُ» یعنی راه هدایت را برایش میسّر ساخت و سپس او را به مرگ انبیاء میراند و سپس وقتی که بخواهد، او را برمیانگیزد، عرض کردم: در بارۀ این سخن خدای متعال: «ثُمَّ إِذا شاءَ أَنْشَرَهُ»، (سپس چون بخواهد او را برانگیزد) چه میفرمایید؟
حضرت فرمودند: پس از کشته شدنش، در رجعت مدّتی میماند و به آنچه مأمور شده حکم میکند.
شماره: 75
لَتَرْكَبُنَّ طَبَقًا عَنْ طَبَقٍ19
كه همه شما پیوسته از حالى به حال دیگر منتقل مىشوید.
1_ عَنْ حَنَانِ بْنِ سَدِيرٍ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (سلام الله علیه)، قَالَ: إِنَّ لِلْقَائِمِ مِنَّا غَيْبَةً يَطُولُ أَمَدُهَا، فَقُلْتُ لَهُ: يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ! وَ لِمَ ذَلِكَ؟ قَالَ: لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَبَى إِلَّا أَنْ تَجْرِيَ فِيهِ سُنَنَ الْأَنْبِيَاءِ (علیهم السلام) فِي غَيْبَاتِهِمْ، وَ إِنَّهُ لَا بُدَّ لَهُ، يَا سَدِيرُ! مِنِ اسْتِيفَاءِ مَدَدِ غَيْبَاتِهِمْ، قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: «لَتَرْكَبُنَّ طَبَقاً عَنْ طَبَقٍ»، أَيْ سُنَناً عَلَى سُنَنِ كَانَ قَبْلَكُمْ.(1)
از حنان بن سدیر نقل است كه پدرش گفت: حضرت امام جعفر صادق (سلام الله علیه) فرمودند: براى قائم ما (سلام الله علیه) غیبتى است كه مدّت آن به طول مىانجامد، عرض کردم: اى فرزند رسول خدا! آن براى چیست؟ حضرت فرمودند: زیرا خداوند (عزّ و جلّ) اراده نموده که سنّتهاى پیامبران (علیهم السلام) را در غیبتهایشان در او نیز جارى نماید، به ناچار، اى سدیر! لازم است به پایان رساند مدّت غیبت تمام پیامبران (علیهم السلام) را، چنانکه خداوند (عزّ و جلّ) میفرماید: «لَتَرْكَبُنَّ طَبَقاً عَنْ طَبَقٍ»، یعنى: محققاً جارى مىكند سنّتهایی را بر طبق
1) _ إثبات الهداة، ج5، ص103، ح211؛ إلزام الناصب، ج1، ص99، ح123؛ بحار الأنوار، ج51، ص142، ح2 و ج52، ص90، ح3؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج5، ص619، ح11499؛ تفسير نور الثقلين، ج5، ص539، ح20؛ الخرائج و الجرائح، ج2، ص955؛ علل الشرائع، ج1، ص245، ح7؛ كمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص480، ح6.
سنّتهای امّتهايى كه پيش از شما بودند.
2_ ... فَقَالَ الْمَأْمُونُ: يَا أَبَا الْحَسَنِ! فَمَا تَقُولُ فِي الرَّجْعَةِ؟ فَقَالَ الرِّضَا (سلام الله علیه): إِنَّهَا لَحَقٌّ قَدْ كَانَتْ فِي الْأُمَمِ السَّالِفَةِ، وَ نَطَقَ بِهِ الْقُرْآنُ، وَ قَدْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): يَكُونُ فِي هَذِهِ الْأُمَّةِ كُلُّ مَا كَانَ فِي الْأُمَمِ السَّالِفَةِ، حَذْوَ النَّعْلِ بِالنَّعْلِ وَ الْقُذَّةِ بِالْقُذَّةِ.(1)
مرحوم شیخ صدوق (قدّس سرّه) در «عیون اخبار الرضا (سلام الله علیه)» حدیثی را از حسن بن جهم نقل نموده که در مجلسی که با حضور مأمون عباسی و فقهاء و متکلّمین از فرق مختلف تشکیل شده بود، مأمون سؤالاتی را از آنحضرت پرسید، ... تا آنجا که مأمون پرسید: ای ابا الحسن! شما در بارۀ رجعت چه میفرمایید؟ امام رضا (سلام الله علیه) فرمودند: آن، بهجا و حقّ است، و در امّتهاى پیشین هم بوده است، و قرآن کریم هم به آن ناطق است، و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) هم فرمودهاند: هر چه در امّتهاى سابق اتّفاق افتاده، در این امّت نیز اتّفاق خواهد افتاد، بىكم و كاست و طابق النّعل بالنّعل و بدون تفاوت.
1) _ الإیقاظ من الهجعة بالبرهان على الرّجعة، ص107 و ص304؛ بحار الأنوار، ج25، ص135، ح6 و ج53، ص59، ح45؛ حلیة الأبرار فی أحوال محمّد و آله الأطهار (سلام الله علیهم)، ج4، ص348؛ عیون أخبار الرضا (سلام الله علیه)، ج2، ص201، ح1.
شماره: 76
اِنَّهُۥ عَلٰى رَجْعِهٖ لَقاٰدِرٌ8
مسلّماً او، مىتواند انسان را بازگرداند!
في تفسیر القمي، في قوله تعالی: «إِنَّهُ عَلى رَجْعِهِ لَقادِرٌ»، قَالَ: كَمَا خَلَقَهُ مِنْ نُطْفَةٍ یَقْدِرُ أَنْ یَرُدَّهُ إِلَى الدُّنْیا وَ إِلَى الْقِیَامَةِ.(1)
در تفسیر قمی در بارۀ این سخن خدای متعال: «إِنَّهُ عَلى رَجْعِهِ لَقادِرٌ»، (خدا به برگرداندنش توانا است)، میفرماید: چنانكه بشر را از نطفه آفرید، میتواند او را، هم در دنیا و هم در قیامت برگرداند.
توضیح: این آیه یكی از برهانهای اثبات رجعت است، چون خداوندی که توانائی دارد همۀ آفریدگانش را در رستاخیز بزرگ، یعنی قیامت، برگرداند، این قدرت را دارد كه برخی از آنان را در رستاخیز كوچک، یعنی «رجعت» زنده نماید، و به همین دنیا باز گرداند، پس كسی كه منكر رجعت است، در واقع منکر قدرت خداوند است، و چون قدرت خدا، جزء ذات اوست، هر كه آن را انكار كند، كافر است، پس منكر «رجعت» كافر است.
شماره: 77
1) _ الإیقاظ من الهجعة بالبرهان على الرّجعة، ص262، ح60 و ص348، ح87؛ بحار الأنوار، ج7، ص47، ح29؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج5، ص631، ح11533؛ تفسیر الصافی، ج5، ص314؛ تفسیر القمی، ج2، ص415؛ تفسیر كنز الدقائق و بحر الغرائب، ج14، ص228؛ تفسیر نور الثقلین، ج5، ص552، ح13.
فَمَهِّلِ
الْكاٰفِرٖینَ اَمْهِلْهُمْ رُوَیْدًا17
حال كه چنین است كافران را (فقط) اندكى مهلت ده!
عَنْ أَبِي بَصِیرٍ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ (سلام الله علیه)، فِي قَوْلِهِ: «فَما لَهُ مِنْ قُوَّةٍ وَ لا ناصِرٍ»، قَالَ: مَا لَهُ قُوَّةٌ يَقْوَى بِهَا عَلَى خَالِقِهِ، وَ لَا نَاصِرٌ مِنَ اللَّهِ يَنْصُرُهُ إِنْ أَرَادَ بِهِ سُوءاً، قُلْتُ: «إِنَّهُمْ يَكِيدُونَ كَيْداً»، قَالَ: كَادُوا رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ كَادُوا عَلِيّاً (سلام الله علیه) وَ كَادُوا فَاطِمَةَ (سلام الله علیها)، فَقَالَ اللَّهُ: يَا مُحَمَّدُ! «إِنَّهُمْ يَكِيدُونَ كَيْداً»، «وَ أَكِيدُ كَيْداً»، «فَمَهِّلِ الْكافِرِينَ _ يَا مُحَمَّدُ _ أَمْهِلْهُمْ رُوَيْداً»(1)، لِوَقْتِ بَعْثِ الْقَائِمِ (سلام الله علیه)، فَيَنْتَقِمُ لِي مِنَ الْجَبَّارِينَ وَ الطَّوَاغِيتِ مِنْ قُرَيْشٍ وَ بَنِي أُمَيَّةَ وَ سَائِرِ النَّاسِ.(2)
از ابو بصیر نقل است كه گفت: حضرت امام جعفر صادق (سلام الله علیه) در بارۀ این فرمایش خدای متعال: «فَما لَهُ مِنْ قُوَّةٍ وَ لا ناصِرٍ»، فرمودند: (او نه نيرویى دارد و نه ياورى) اگر كسى قصد سوئى به امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) داشته باشد، در برابر خداوند هيچ قدرتى ندارد كه با آن قدرتمند شود و ياورى نيز از سوى خدا نخواهد داشت، راوى گويد: عرض كردم: مقصود از: «إِنَّهُمْ يَكِيدُونَ كَيْداً»، (آنان نيرنگ میكنند نيرنگى) چیست؟
حضرت فرمودند: با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و حضرت علی (سلام الله علیه) و حضرت فاطمه (سلام الله علیها) نيرنگ نمودند، پس خداوند فرمود: اى محمّد! «إِنَّهُمْ يَكِيدُونَ كَيْداً»، (آنان نيرنگ زدند، نيرنگى) «وَ أَكِيدُ كَيْداً»، (من نيز نيرنگ میزنم نيرنگى) «فَمَهِّلِ الْكافِرِينَ _ يَا مُحَمَّدُ _ أَمْهِلْهُمْ رُوَيْداً»، (اى محمّد! پس به كافرين مهلت بده)، یعنی به آنها اندكى مهلت بده تا وقت ظهور حضرت قائم (سلام الله علیه)، تا به خاطر من از ستمگران و طاغوتهاى قريش و بنى اميّه و ساير مردم، انتقام بگيرد.
شماره: 78
فَكَذَّبُوهُ فَعَقَرُوهاٰ فَدَمْدَمَ عَلَیْهِمْ رَبُّهُمْ بِذَنْبِهِمْ فَسَوّٰىهاٰ14
ولى آنها او را تكذیب و ناقه را پى كردند (و کشتند) از این رو پروردگارشان آنها را به خاطر گناهانشان در هم كوبید و با خاک یكسان و صاف كرد!
عَنِ الْفَضْلِ بْنِ الْعَبَّاسِ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ (سلام الله علیه)، فِي قَوْلِهِ تَعالی: «فَدَمْدَمَ عَلَیهِمْ رَبُّهُمْ بِذَنْبِهِمْ فَسَوَّاها»، قَالَ: فِي الرَّجْعَةِ، «وَ لا یَخَافُ عُقْبَاهَا»، قَالَ: لَا یَخَافُ مِنْ مِثْلِهَا إِذَا رَجَعَ.(1)
از فضل بن عباس نقل است كه گفت: حضرت امام جعفر صادق (سلام الله علیه) در دربارۀ این سخن خدای متعال: «فَدَمْدَمَ عَلَیهِمْ رَبُّهُمْ بِذَنْبِهِمْ فَسَوَّاها»، (پروردگارشان به سزاى گناهانشان هلاكشان كرد و دیارشان را هموار نمود)، فرمودند: این در رجعت است، و بعد كه میفرماید: «وَ لا یَخَافُ عُقْبَاهَا»، (و از عاقبت آن بیم ندارد)، یعنى اگر مانند آن (در رجعت) تکرار شود، نمیترسد.
1) _ إلزام الناصب، ج1، ص102 و ج2، ص296؛ الإیقاظ من الهجعة بالبرهان على الرّجعة، ص299، ح130؛ بحار الأنوار، ج24، ص73، ح6 و ج53، ص120، ح155؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج5، ص672، ح11664؛ تأویل الآیات الظاهرة، ص777.
شماره: 79
وَلَلْءاٰخِرَةُ خَیْرٌ لَكَ مِنَ الْاُولٰى4
و مسلّماً آخرت براى تو از دنیا بهتر است!
عَنْ أَبِي بَصِیرٍ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ (سلام الله علیه)، فِي قَوْلِهِ: «وَ لَلْآخِرَةُ خَیرٌ لَكَ مِنَ الْأُولى»، قَالَ: یعْنِي الْكَرَّةَ هِي الْآخِرَةُ لِلنَّبِی (صلی الله علیه و آله و سلم)، قُلْتُ: قَوْلُهُ: «وَ لَسَوْفَ یُعْطِیكَ رَبُّكَ فَتَرْضى»، قَالَ: یُعْطِیكَ مِنَ الْجَنَّةِ فَتَرْضَى.(1)
از ابو بصیر نقل است كه گفت: حضرت امام جعفر صادق (سلام الله علیه) در بارۀ آیه: «وَ لَلْآخِرَةُ خَیرٌ لَكَ مِنَ الْأُولى»، فرمودند: یعنی اى پیامبر! رجعت براى تو از دنیا بهتر است، عرض كردم: «وَ لَسَوْفَ یعْطِیكَ رَبُّكَ فَتَرْضى»، یعنى چه؟ فرمودند: خداوند به زودى بهشت را به تو مىدهد، تا خشنود گردى.
1) _ بحار الأنوار، ج53، ص59، ح43؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج5، ص682، ح11701؛ تفسیر القمی، ج2، ص427؛ تفسیر كنز الدقائق و بحر الغرائب، ج14، ص317؛ مختصر البصائر، ص164، ح137.
شماره: 80
كَلّاٰ سَوْفَ تَعْلَمُونَ3 ثُمَّ كَلّاٰ سَوْفَ تَعْلَمُونَ4
چنین نیست كه مىپندارید، (آرى) بزودى خواهید دانست!(3) باز چنان نیست كه شما مىپندارید بزودى خواهید دانست!(4)
عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ نَجِيحٍ الْيَمَانِيِّ، قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ (سلام الله علیه): قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ: «كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ»، «ثُمَّ كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ»، قَالَ: يَعْنِي مَرَّةً فِي الْكَرَّةِ وَ مَرَّةً أُخْرَى يَوْمَ الْقِيَامَةِ.(1)
از عبد اللّه بن نجیح یمانی نقل است كه گفت: از حضرت امام جعفر صادق (سلام الله علیه) در بارۀ این فرمایش خداوند (عزّ و جلّ): «كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ»، «ثُمَّ كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ»، پرسیدم: حضرت فرمودند: یک مرتبه در رجعت است، و مرتبۀ دیگر در قیامت.
1) _ إلزام الناصب، ج2، ص296؛ الإیقاظ من الهجعة بالبرهان على الرّجعة، ص282، ح99؛ بحار الأنوار، ج53، ص120، ح156؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج5، ص745، ح11864؛ تأویل الآیات الظاهرة، ص815؛ تفسیر كنز الدقائق و بحر الغرائب، ج14، ص418.
1_ قرآن كریم.
2_ مفاتیح الجنان.
3_ إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات/ 5جلدی/ شیخ حر عاملى، محمّد بن حسن/ اعلمى/ بیروت/ سال چاپ: 1425 ق.
4_ الإحتجاج على أهل اللجاج( للطبرسی)/ 2جلدی/ طبرسى، احمد بن على/ محقّق: خرسان، محمّد باقر/ نشر مرتضى/ مشهد/ 1403 ق.
5_ احقاق الحق و ازهاق الباطل/ 23جلدی/ قاضى نور الله مرعشی/ مكتبة آیة الله المرعشی النجفی/ قم/ سال چاپ: 1409 ق.
6_ الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد/ 2جلدی/ مفید، محمّد بن محمّد/ كنگرۀ شیخ مفید/ قم/ 1413 ق.
7_ اعتقادات الإمامیة ( للصدوق)/ 1جلدی/ ابن بابویه، محمّد بن على/ كنگرۀ شیخ مفید/ قم/ 1414 ق.
8_ إعلام الورى بأعلام الهدى/ 2جلدی/ طبرسى، فضل بن حسن/ مؤسسة آل البیت (سلام الله علیهم)/ قم/ 1417 ق.
9_ الإقبال بالأعمال الحسنة/ 3جلدی/ ابن طاووس، على بن موسى/ محقّق: قیومى اصفهانى، جواد/ دفتر تبلیغات اسلامى/ قم/ 1376 ش.
10_ إلزام الناصب فی إثبات الحجة الغائب (عجل الله تعالی فرجه الشریف)/ 2جلدی/ یزدى حایرى، على/ مؤسسة الأعلمى/ بیروت/ سال چاپ: 1422 ق.
11_ الإیقاظ من الهجعة بالبرهان على الرّجعة/ 1جلدی/ شیخ حر عاملى، محمّد بن حسن/ نوید/ تهران/ سال چاپ: 1362 ش.
12_ بحار الأنوار/ 110جلدی/ مجلسى، محمّد باقر بن محمّد تقى/ إحیاء التراث العربی/ بیروت/ سال چاپ: 1403 ق.
13_ البرهان فى تفسیر القرآن/ 5جلدی/ بحرانى، سید هاشم/ بنیاد بعثت/ تهران/ سال چاپ: 1416 ق.
14_ تأویل الآیات الظاهرة فی فضائل العترة الطاهرة/ 1جلدی/ استرآبادى، على/ مؤسسة النشر الإسلامی/ قم/ سال چاپ: 1409 ق.
15_ تفسیر شریف لاهیجى/ 4جلدی/ شریف لاهیجى محمّد بن على/ دفتر نشر داد/ تهران/ سال چاپ: 1373 ش.
16_ تفسیر الصافی/ 5جلدی/ فیض كاشانى، محمّد بن شاه مرتضى/ مكتبه الصدر/ تهران/ سال چاپ: 1415 ق.
17_ تفسیر العیاشی/ 2جلدی/ عیاشى، محمّد بن مسعود/ المطبعة العلمیة/ تهران/ سال چاپ: 1380 ق.
18_ تفسیر فرات الكوفی/ 1جلدی/ كوفى، فرات بن ابراهیم/ مؤسسة الطبع و النشر فی وزارة الإرشاد الإسلامی/ تهران/ سال چاپ: 1410 ق.
19_ تفسیر قمى/ 2جلدی/ قمى على بن ابراهیم/ دار الكتاب/ قم/ سال چاپ: 1367 ش.
20_ تفسیر كنز الدقائق و بحر الغرائب/ 14جلدی/ قمی مشهدی، محمّد بن محمّد رضا/ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى/ تهران/ سال چاپ: 1368 ش.
21_ تفسیر نور الثقلین/ 5جلدی/ عروسى حویزى عبد على بن جمعه/ انتشارات اسماعیلیان/ قم/ سال چاپ: 1415 ق.
22_ تهذیب الأحكام/ 10جلدی/ طوسى، محمّد بن الحسن/ محقّق: خرسان، حسن الموسوى/ دار الكتب الإسلامیه/ تهران/ 1407 ق.
23_ حلیة الأبرار فی أحوال محمّد و آله الأطهار (سلام الله علیهم)/ 5جلدی/ علّامه بحرانى، سید هاشم بن سلیمان/ مؤسسة المعارف الإسلامیة/ قم/ 1411 ق.
24_ الخرائج و الجرائح/ 3جلدی/ قطب الدین راوندى، سعید بن هبة الله/ مؤسسۀ امام مهدى (سلام الله علیه)/ قم/ سال چاپ: 1409 ق.
25_ الخصال/ 2جلدی/ ابن بابویه، محمّد بن على/ جامعه مدرسین/ قم/ سال چاپ: 1362 ش.
26_ دلائل الإمامة/ 1جلدی/ طبرى آملى صغیر، محمّد بن جریر بن رستم/ بعثت/ قم/ سال چاپ: 1413 ق.
27_ روضة الواعظین و بصیرة المتعظین/ 2جلدی/ فتال نیشابورى، محمّد بن احمد/ انتشارات رضى/ قم/ 1375 ش.
28_ زاد المعاد- مفتاح الجنان/ 1جلدی/ مجلسى، محمّد باقر بن محمّد تقى/ محقّق: اعلمى، علاءالدین/ مؤسسة الأعلمی للمطبوعات/ بیروت/ 1423 ق.
29_ سفینة البحار و مدینة الحکم و الآثار مع تطبیق النصوص الوارده فیها علی البحار الانوار/ 8جلدی/ قمی، حاج شیخ عباس/ اسوه/ قم، 1414ق.
30_ علل الشرائع/ 2جلدی/ ابن بابویه، محمّد بن على/ كتاب فروشى داورى/ قم/ 1385 ش.
31_ عیون أخبار الرضا (سلام الله علیه)/ 2جلدی/ ابن بابویه، محمّد بن على/ محقّق: لاجوردى، مهدى/ نشر جهان/ تهران/ 1378 ق.
32_ الفصول المختارة/ 1جلدی/ مفید، محمّد بن محمّد/ محقّق: میر شریفى، على/ كنگرۀ شیخ مفید/ قم/ 1413 ق.
33_ الكافی/ 8جلدی/ كلینى، محمّد بن یعقوب بن اسحاق/ دار الكتب الإسلامیة/ تهران/ سال چاپ: 1407 ق.
34_ كامل الزیارات/ 1جلدی/ ابن قولویه، جعفر بن محمّد/ دار المرتضویة/ نجف اشرف/ سال چاپ: 1356 ش.
35_ كتاب الغیبة (للطوسی)/ طوسى، محمّد بن الحسن/ 1جلدی/ محقّق: تهرانى، عباد الله و ناصح، على احمد/ دار المعارف الإسلامیة/ قم/ 1411 ق.
36_ كشف الغمة فی معرفة الأئمة (سلام الله علیهم)/ 2جلدی/ اربلى، على بن عیسى/ بنى هاشمى/ تبریز/ سال چاپ: 1381 ق.
37_ كمال الدین و تمام النعمة/ 2جلدی/ ابن بابویه، محمّد بن على/ محقّق: غفارى، على اكبر/ اسلامیّه/ تهران/ 1395 ق.
38_ مجمع البیان في تفسیر القرآن/ 10جلدی/ طبرسى فضل بن حسن/ انتشارات ناصر خسرو/ تهران/ 1372ش.
39_ مختصر البصائر/ 1جلدی/ حلّي، حسن بن سلیمان بن محمّد/ مؤسسة النشر الإسلامی/ قم/ سال چاپ: 1421 ق.
40_ مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول (سلام الله علیهم)/ 26جلدی/ مجلسى، محمّد باقر بن محمّد تقى/ دار الكتب الإسلامیة/ تهران/ سال چاپ: 1404 ق.
41_ المصباح للكفعمی( جنة الأمان الواقیة)/ 1جلدی/ كفعمى، ابراهیم بن على عاملى/ دار الرضی( زاهدی)/ قم/ 1405 ق.
42_ مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد/ 1جلدی/ طوسى، محمّد بن الحسن/ مؤسسة فقه الشیعة/ بیروت/1411 ق.
43_ معانی الأخبار/ 1جلدی/ ابن بابویه، محمّد بن على/ محقّق: غفارى، على اكبر/ دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعۀ مدرسین حوزۀ علمیۀ قم/ قم/ 1403 ق.
44_ مقتضب الأثر فی النصّ على الأئمة الإثنی عشر/ 1جلدی/ جوهرى بصرى، احمد بن عبد العزیز/ انتشارات طباطبایى/ قم.
45_ مناقب آل أبی طالب (سلام الله علیهم) ( لابن شهرآشوب)/ 4جلدی/ ابن شهر آشوب مازندرانى، محمّد بن على/ نشر علّامه/ قم/ 1379 ق.
46_ من لا یحضره الفقیه/ 4جلدی / ابن بابویه، محمّد بن على / محقّق: غفارى، على اكبر/ دفتر انتشارات اسلامى، وابسته به جامعۀ مدرسین حوزۀ علمیۀ قم/ 1413 ق.
47_ نوادر الأخبار فیما یتعلق بأصول الدین/ 1جلدی/ فیض كاشانى، محمّد محسن بن شاه مرتضى/ مؤسسۀ مطالعات و تحقیقات فرهنگى/ تهران/ سال چاپ: 1371 ش.
48_ الوافی/ 26جلدی/ فیض كاشانى، محمّد محسن بن شاه مرتضى/ كتابخانۀ امام أمیر المؤمنین على (سلام الله علیه)/ اصفهان/ سال چاپ: 1406 ق.
49_ وسائل الشیعة/ 30جلدی/ شیخ حر عاملى، محمّد بن حسن/ مؤسسة آل البیت/ قم/ 1409 ق.
عکس
عکس
1_ کلید واژۀ آیات مهدوی در قرآن کریم
شامل: 240 آیه دربارۀ حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، در 493 صفحه وزیری، انتشارات عطر عترت، سال چاپ: 1393.
2_ کلید واژۀ آیات علوی در قرآن کریم
شامل: 440 آیه دربارۀ حضرت علی (سلام الله علیه)، در 2 جلد وزیری، انتشارات اعتقاد ما، سال چاپ: 1398.
3_ کلید واژۀ آیات فاطمی در قرآن کریم
شامل: 135 آیه دربارۀ حضرت فاطمه (سلام الله علیها)، در 404 صفحه وزیری، انتشارات اعتقاد ما، سال چاپ: 1399.
4_ کلید واژۀ آیات حسینی در قرآن کریم
شامل: 210 آیه دربارۀ حضرت امام حسین (سلام الله علیه)، در 622 صفحه وزیری، انتشارات اعتقاد ما، سال چاپ: 1400.
5_ کلید واژۀ آیات برائت در قرآن کریم
شامل: 135 آیه دربارۀ برائت، در 420 صفحه وزیری، انتشارات دارالعلوم، سال چاپ: 1402.
6_ چهل حدیث عید غدیر در کلام معصومین (سلام الله علیهم)
همراه با دوبیتیهای غدیر، در 56 صفحه رقعی، انتشارات اعتقاد ما، سال چاپ: 1400.
7_ جلوههای مهدوی در آیینۀ فاطمی
شباهتهای حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) با حضرت فاطمه (سلام الله علیها)، در 175 صفحه رقعی، انتشارات اعتقاد ما، سال چاپ: 1400.
8_ احتجاج به مَن کُنتُ مولاه
در 128 صفحه رقعی، انتشارات اعتقاد ما، سال چاپ: 1401.
9_ چلچراغ شعر مهدوی جلد 1
ویژۀ نیمۀ شعبان، در 216 صفحۀ رقعی، انتشارات اعتقاد ما، سال چاپ: 1401.
لطفاً جهت سفارش، با شمارۀ 1518 967 0910 تماس حاصل فرمایید.