ghaemiyeh.com
عنوان و نام پدیدآور : زندگی نامه و اندیشه های استاد شهید مرتضی مطهری/حسین اسحاقی ؛ تهیه کننده: مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما
مشخصات نشر : قم: دفتر عقل،مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما، ۱۳۸۷ش.
مشخصات ظاهری : ۱۳۶ص.
فروست : مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما؛ ۳۲۳
وضعیت فهرست نویسی : در انتظار فهرستنویسی (اطلاعات ثبت)
شماره کتابشناسی ملی : ۱۶۸۸۱۴۳
زندگینامه و اندیشههای استاد شهید مرتضی مطهری
کد: 323
نویسنده: سیدحسین اسحاقی
ویراستار: ابوذر هدایتی
تهیهکننده: مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما
ناشر: دفتر عقل
چاپ: زلال کوثر
نوبت چاپ: اول / 1387
شمارگان: 1400
بها: 17000 ریال
نشانی: قم، بلوار امین، مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما
تلفن: 2919670 ـ 0251 نمابر: 2915510
تهران: جامجم، ساختمان شهید رهبر، طبقه زیرزمین
تلفن: 22014738 نمابر: 22164990
پست الکترونیکی: Email: info@irc.ir سایت اینترنتی: www.irc.ir
شابک: 0-89-2761-964-978ISBN: 978-964-2761-89-0 \
دیباچه12
پیشگفتار14
فصل اول: زندگی استاد18
ولادت18
کودکی و نوجوانی18
ورود به حوزه علمیه قم20
شروع فعالیتهای علمی استاد در دانشگاه21
پیشینه مبارزاتی استاد22
تلاشهای فرهنگی و اجتماعی23
درگیریهای فکری استاد با گروههای انحرافی26
فعالیتهای سیاسی و گسترش ارتباط ایشان با امام خمینی رحمهالله 28
استادان شهید مطهری30
نگاشتهها و آثار تألیفی استاد31
الف) دستهبندی آثار استاد33
یک ـ فلسفی، کلامی، عقیدتی33
دوـ روایی و قرآنی34
سه ـ تاریخی و ادبی34
چهار ـ حقوقی، اجتماعی، اخلاقی34
پنج ـ مقالههای اصولی و فقهی34
ب) ویژگیهای آثار استاد40
فصل دوم: ویژگیها و اقدامات مهم فکری و فرهنگی استاد مطهری1
مطهری، ایدئولوگ انقلاب1
نقش استاد در به ثمر نشاندن انقلاب3
الف) طرح ایدئولوژی اسلامی4
ب) ساماندهی جامعه روشنفکران4
ج) سازمان دادن به روحانیان مبارز4
د) ایجاد پیوند و رابطه میان روشنفکران مسلمان و روحانیان مبارز4
هـ) ایجاد رابطه و وساطت میان امام و گروههای مبارز5
و) طراحی و چارهجویی در پیشبرد انقلاب5
نقش استاد در برقراری و تحکیم پیوند میان حوزه و دانشگاه5
موضع استاد در برابر خطر گرایش به غرب8
استاد مطهری و هدایت نسل جوان8
6 . نظر استاد درباره «ملیت ایرانی و اسلام»10
8 . اهداف و ارزشهای انقلاب اسلامی به بیان شهید مطهری14
الف) اصل عزت مسلمین15
ب) جدا نبودن دیانت از سیاست15
ج) اصل عدالت در پدیدههای اجتماعی15
د) اصل حماسه بهعنوان اصلی فراموش شده16
ه) وجود حکومت صالح پیش از قیام و انقلاب مهدی(عج)16
الف) ضعف جامعه روحانیان16
ب) بیتوجهی به عدالت اجتماعی17
ج) از دست رفتن استقلال فرهنگی19
د) کمرنگ شدن معنویت19
ه) ترک اصل امر به معروف و نهی از منکر22
و) خالی شدن صحنه توسط نیروهای انقلابی22
ز) نفوذ فرصتطلبان23
ح) نفوذ اندیشههای بیگانه24
ط) تجددگرایی افراطی25
فصل سوم: جلوههایی از شخصیت استاد26
اعتقاد به نقش نهاد روحانیان26
جنبه عرفانی و اخلاقی26
تواضع استاد27
طهارت استاد27
نظم علمی27
اخلاص و پرهیز از شهرت28
توجه به فرزندان29
احترام به پدر29
صاحب نفس مطمئنه30
ارادت و عشق به امام30
داشتن انصاف31
جاذبه و دافعه استاد31
بهرهمندی از روحیه قوی32
جامعنگری و قدرت بیان32
اهتمام استاد به حجاب33
خارج نشدن از رویه و منش طلبگی33
تعامل سازنده با اعضای خانواده33
نامه استاد مطهری به پسرش35
بخشی از نامه استاد مطهری به دخترش37
معاشرت با دوستان39
کمک به محرومان و مستضعفان40
صفای باطن استاد40
روش مطالعه استاد شهید41
مناعت طبع استاد41
تهجد و شب زندهداری42
شهید مطهری و تکریم استادان42
روشنبینی و دوراندیشی46
استاد مطهری از نگاه بزرگان49
امام رحمهالله و حاصل عمر49
رهبری و استاد مطهری51
فصل چهارم: شهادت استاد57
علل و ریشههای شهادت استاد57
خواب استاد59
خواب مادر استاد60
خواب پس از شهادت61
خواب شب شهادت!61
عروج و شهادت استاد62
پیآمدهای مثبت و منفی شهادت استاد67
فصل پنجم: دیدگاهها و سفارشهای استاد مطهری69
حفظ انقلاب اسلامی69
انقلاب و معنویت69
احیای مساجد69
زهد اسلامی70
نهضت خدایی70
توبه کردن70
مسئولیت عظیم حوزههای علمیه70
هدایت نسل جوان70
راه مبارزه با کجرویهای نسل جوان71
ریشه انحراف نسل جوان71
استقلال فرهنگی71
هجوم اندیشههای غربی71
جایگاه علم و معرفت72
جایگاه امر به معروف و نهی از منکر72
شرط موفقیت73
انسان کامل73
انصاف74
ایثار74
بیماری روحی74
تربیت75
تقوای دینی و الهی75
توکل75
جامعه بیطبقه اسلامی75
جهانبینی الهی76
حوادث واقعه76
حیات یک ملت76
خودباختگی77
خوف و رجاء77
دنیاپرستی77
روشنفکر77
عذاب وجدان78
فرهنگ و تمدن78
قلب سلیم79
مادیت اخلاقی79
مراقبة79
مساوات79
وجدان80
همراه خدا80
یوم الحسرة80
فصل ششم: برگزیده ادب فارسی81
متون ادبی81
اشعار برگزیده84
آفتاب فروزنده85
معلم شهید85
عروج سرخ87
عطیه کوثر88
ذوالفقار قلم89
رسول هنر90
میوه حیات امام91
زنده جاویدان92
داغ گران92
گلهای چمن93
چراغ انجمن94
فصل هفتم: همراه با برنامهسازان95
توصیه به برنامهسازان95
پیشنهادهایی برای برنامهسازی97
پرسشهای کارشناسی99
پرسشهای مردمی100
پرسشهای مسابقهای101
کتابنامه103
در طول تاریخ زندگی بشر، چهرههای درخشانی ظهور کردهاند که همچون مشعل فروزان، فرا راه زندگی مردمان را روشن ساخته و آنان را بهسوی هدفهای متعالی رهنمون شدهاند. مردان بزرگی در بستر تاریخ به پاخاسته و با هموار ساختن مسیر تکامل انسان، پرچم کرامت و عزت انسانی را بر فراز قلههای دانش و ایمان به اهتزاز درآوردهاند.
آشنایی با شیوه زندگی مردان بزرگ، انسان را در پیمودن راه کمال و فضیلت، مصمم میسازد و پویندگان راه انسانی زیستن را همتی بلند میبخشد تا راه سلوک خالصانه آنان را بپیمایند. یکی از این بزرگمردان، استاد مرتضی مطهری، فرزند راستین اسلام ناب محمدی صلیاللهعلیهوآله است که هم عزت خون شهیدان راه حق را پشتوانه شخصیت کمنظیر خود داشت و هم کرامت اندیشه و قلم علمای ربانی را. بنابراین، شایسته است جنبههای وجودی او، در مقام شخصیتی اسلامی و انسانی بررسی شود؛ زیرا جامعه
اسلامی، قدردان شخصیت علمی، فرهنگی و نقش تاریخی وی است و جا دارد با موشکافی همهجانبه زندگی این استاد فرزانه، زمینه شناخت او و پیروی از این اسوه علم و تقوا برای همگان فراهم آید. این نوشتار میکوشد تا گامهای نخستین را به این منظور بردارد. در پایان، از پژوهشگران ارجمند جناب آقای اسماعیل پرور و آقای سیدحسین اسحاقی که در تهیه و تنظیم نوشتار حاضر کوشیدهاند، سپاسگزاریم و امید است از مطالب این مجموعه، برنامهریزان و برنامهسازان در تهیه برنامههایشان بهره گیرند.
مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما
گروه تاریخ و مناسبتها
اداره کل پژوهش
امروز در شرایطی که انقلاب اسلامی ایران در آستانه چهارمین دهه حیات طیبه خود قرار دارد، برای پاسداری از این حرکت بزرگ الهی و حفظ دستآوردهای ارزشی آن، بیش از هر چیز باید به تبیین «مبانی فرهنگی و ریشههای عقیدتی و مکتبی» این انقلاب اندیشید و برای آشنایی نسل جوان با این مبانی و علل واقعی پیدایش این نهضت بزرگ اسلامی تلاش کرد. بدون تردید تا زمانی که گرایش به اسلام و ارزشهای والای آن، فضای سیاسی ـ اجتماعی جامعه را فرا گرفته و معنویت و اخلاق اسلامی، رنگ و بوی الهی به این فضا بخشیده باشد، جریان توفنده انقلاب از هر خطر و آسیبی در امان خواهد ماند. در مقابل، هر زمان که مردم بهویژه جوانان در وجود خود، نوعی بیگانگی با ارزشهای دینی احساس کنند و گرایش آنان به اصول مکتب، کمرنگ شود، باید نخستین نشانههای خمودگی انقلاب را به تماشا نشست.
تبیین مبانی فکری و ریشههای عقیدتی و مکتبی انقلاب، به شناخت کامل شخصیتها و عالمان بزرگ و مجاهدی بستگی دارد که برای
استخراج و استنباط این مبانی از منابع نورانی دین یعنی قرآن و احادیث معصومان علیهمالسلام، در تلاشی شبانهروزی، عمر خود را به پژوهش در حوزههای علوم دینی گذراندهاند؛ آنها که به فرموده امام خمینی رحمهالله :
در طول تاریخ اسلام و تشیع، مهمترین پایگاه اسلام در برابر حملات و انحرافات و کجرویها بوده و در همه عمر خود تلاش نمودهاند تا مسائل حلال و حرام الهی را بدون دخل و تصرف ترویج نمایند.(1)آنانکه تا کشف حقیقت تفقّه به پیش تاختند و برای قوم و ملت خود منذران صادقی شدند که بند بند حدیث صداقتشان را قطرات خون و قطعات پاره پاره پیکرشان گواهی کرده است. آن حماسهسازان همیشه جاوید روحانیت که رساله عملیه خود را به دم شهادت و مرکب خون نوشتهاند و بر منبر هدایت و وعظ و خطابه به ناس، از شمع حیاتشان، گوهر شبچراغ ساختهاند.(2)
بر این اساس، برای پاسداری از انقلاب و حفظ دستآوردهای ارزشی آن باید حماسهسازان علمی و فرهنگی این انقلاب را بهخوبی شناخت و همراه با محصولات فکری و آثار پژوهشیشان، به نسل فعال و جوان کشور معرفی کرد. در این میان، شناخت ابعاد وجودی و معرفی آثار و دیدگاههای استاد بزرگوار و عالم مجاهد، شهید مرتضی مطهری میتواند گامی اساسی در این راه باشد.
بنا به گفته همه تاریخشناسان انقلاب بهویژه رهبر فرزانه و معظممان، استاد مرتضی مطهری از معدود شخصیتهایی است که آثار گرانمایه او،
مبنای فکری نظام جمهوری اسلامی به شمار میرود و قلم و زبان او آموزنده و روحبخش است. موعظهها، ارشادها و دیدگاههای علمی و نظریاش که از قلبی سرشار از ایمان و عقیده به خدا برخاسته، برای همه گروههای مردم، سودمند و باارزش است.
این عالم دینشناس و دردآشنا که بسیار فراتر از زمان خود میاندیشید، در طول عمر با برکت خویش، با بهرهگیری از رهتوشههای اسلام ناب، تحلیلهای علمی، سیاسی و اجتماعی راهگشایی به جامعه علم و اندیشه پیشکش کرد که زمینههای ایجاد تحول بزرگ اجتماعی را فراهم ساخت و جامعه دینی را از یکسونگری، سطحینگری، تعصبهای بیجا و سستی و بیتوجهی نجات داد. در نهایت نیز ظرفیت عمومی مردم را برای همراهی با امام امت و پیگیری جدیتر هدفها و آرمانهای مقدس انقلاب بیشتر کرد.
شایسته است که امروز بار دیگر توصیه امام راحل درباره ایشان را در نظر آوریم که فرمود:
من به دانشجویان و طبقه روشنفکران متعهد توصیه میکنم که کتابهای این استاد عزیز را نگذارند با دسیسههای غیراسلامی فراموش شود.(1)
در حال حاضر، ثمره زندگی علمی و معنوی شهید مطهری در فضای علمی و فرهنگی جامعه ما بهخوبی محسوس است و بسیاری از استادان، دانشجویان و طلاب علوم دینی، در راه آشنایی با مبانی فکری و دیدگاههای
1) . صحیفه نور، ج 12، ص 188.
فلسفی، کلامی، اخلاقی و اجتماعی استاد و ترویج اندیشههای انقلابیاش میکوشند. در شرایط کنونی که جامعه ما با برخی چالشهای فکری روبهرو است، بیش از پیش به آشنایی با دیدگاههای این فیلسوف عالیمقام و عالم متعهد و دردآشنا نیاز داریم تا به این وسیله، ریشههای واقعی انقلاب را بهتر بشناسیم و در پاسداری از آرمانهای مقدس انقلاب و تداوم بخشیدن به این حرکت بزرگ اسلامی موفقتر باشیم.
نوشتار حاضر نیز با همین هدف، زندگی شهید مرتضی مطهری را از جنبههای گوناگون شرح میدهد و نظر بزرگان را درباره این شخصیت وارسته، همراه با آثار قلمی، علل شهادت و برخی خاطرههای شنیدنی از آن شهید عزیز به مشتاقان تقدیم میکند.
در سیزدهم بهمن 1298 خورشیدی، در روستای فریمان از استان خراسان، در خانوادهای مذهبی، کودکی دیده به جهان گشود که تقدیر الهی بر آن بود تا کوکب هدایتی شود در شب جهل و ظلمت. او بعدها راهنمای حقیقتجویان و حقپرستان شد و در تاریکترین دورانی که از همه سو به اسلام یورش آورده بودند، به پاسداری از دین خدا برخاست. این ستاره درخشان هدایت را که در خانواده شیخ محمد حسین مطهری طلوع کرد، «مرتضی» نام نهادند تا حکایتگر روش پسندیده او در زندگی باشد.
مرتضی را در پنج سالگی برای فراگیری قرآن و دیگر آموزشهای ابتدایی، به مکتبخانه فرستادند. از علاقه زیاد او به مکتبخانه نقل شده است که در شبی مهتابی، نزدیک صبح به خیال اینکه صبح شده است، دفتر و کتاب خود را برمیدارد و بهسوی مکتبخانه حرکت میکند و چون مکتبخانه بسته است، پشت در آن به خواب میرود.
در حدود دوازده سالگی، شور و عشق و علاقهاش به اسلام و علوم دینی، او را به رفتن به حوزه مصمم میسازد. ناصحان دنیابین و بهاصطلاح خیرخواهان، به پند و اندرز او میپردازند تا او را از این اندیشه منصرف سازند؛ غافل از اینکه دست دیگری در کار است. اصرار او بر تصمیم خویش و حمایتهای پدر و داییاش، بر رأی دیگران چیره شد و با رضایت آنها، پای در این راه خطیر نهاد.
مرتضی مطهری در سال 1311 هنگامی که سیزده ساله بود، وارد حوزه علمیه مشهد شد و تحصیل مقدمات علوم دینی را آغاز کرد. از همان اوان ورود به حوزه، اندیشههای خداشناسی، سخت او را به خود مشغول ساخت، بهگونهای که خواب و استراحت را از او گرفته بود. خود وی دراینباره میگوید:
تا آنجا که من از تحولات روحی خودم به یاد دارم، از سیزده سالگی این دغدغه در من پیدا شد و حساسیت عجیبی نسبت به مسائل مربوط به خدا پیدا کرده بودم. پرسشها البته متناسب با سطح فکری آن دوره، یکی پس از دیگری بر اندیشهام هجوم میآورد. چنان در این اندیشهها غرق بودم که شدیدا میل به تنهایی در من پدید آمده بود. در آن وقت نمیخواستم در ساعات فراغت، به موضوع دیگری بیندیشم. در واقع، اندیشه در موضوع دیگر را پیش از آنکه مشکلاتم در این مسائل حل گردد، بیهوده و اتلاف وقت میشمردم. (1)
1) . سرگذشتهای ویژه از زندگی استاد شهید مرتضی مطهری به روایت جمعی از یاران و فضلا، تهران، نشر ذاکر، 1366، ج 1، 2 و 3، ص 12.
مطهری از همان ابتدا علاقه شدیدی به فلسفه داشت و هدف خود را بررسی اندیشه فیلسوفان و اندیشمندان قرار داد. ایشان دراینباره میگوید:
مقدمات عربی یا فقهی و اصولی و منطقی را از آن جهت میآموختم که تدریجا آماده برای اندیشه فیلسوفان بزرگ در این مسئله بشوم. دقیقا به یاد دارم که در آن سنین که میان سیزده تا پانزده سال بود، در میان آن همه علما و فضلا و مدرسین حوزه علمیه مشهد، فردی که بیش از همه در نظرم بزرگ جلوه مینمود و دوست داشتم به چهرهاش بنگرم و در مجلسش بنشینم و قیافه و حرکاتش را زیرنظر بگیرم و آرزو میکردم که روزی به پای درسش بنشینم، مرحوم «آقامیرزامهدی شهیدیرضوی»، مدرس فلسفه الهی در آن حوزه بود. آن آرزو محقق نشد؛ زیرا آن مرحوم در همان سالها درگذشت. (1)
مرتضی مطهری پس از حدود چهار سال تحصیل در حوزه علمیه مشهد، در سال 1315 راهی حوزه علمیه قم شد و با کسب فیض از محضر استادان بزرگ، بر اندوخته علمی و معنوی خود افزود و تحصیلاتش را در علوم و فنون مختلف اسلامی ادامه داد. یکی از عوامل مهم در شکلگیری شخصیت استاد مطهری، بهرهمندی ایشان از نعمت وجود استادان عالیمرتبه است. وی در فقه و اصول، شاگرد آیت اللّه بروجردی بود و درس اخلاق را نیز نزد امام خمینی رحمهالله آموخت. او درباره درس اخلاق امام خمینی رحمهالله میفرماید:
درس اخلاقی که بهوسیله شخصیت محبوبم گفته میشد [و] درحقیقت، درس معارف و سیروسلوک بود، نه اخلاق به مفهوم خشک علمی؛ مرا
1) . سرگذشتهای ویژه از زندگی استاد شهید مرتضی مطهری به روایت جمعی از یاران و فضلا، تهران، نشر ذاکر، 1366، ج 1، 2 و 3، صص 16 و 17.
سرمست میکرد. بخش مهمی از شخصیت فکری و روحی من در آن درس و سپس در درسهای دیگری که در طی دوازده سال از آن استاد الهی فرا گرفتم، انعقاد یافت و همواره خود را مدیون او دانسته و میدانم. راستی که او «روح قدسی الهی» بود.(1)
فلسفه را نزد علامه طباطبایی رحمهالله فرا گرفت و از محضر بزرگانی چون حاج میرزا علیآقای شیرازی و آیتاللّه سیدمحمد محقق داماد و آیت اللّه حجت تبریزی رحمهالله بهره برد.
مطهری پس از شانزده سال حضور در حوزه علمیه قم، بهدلیل مشکلات زندگی به تهران بازگشت. وجود ایشان در تهران نیز منبع فیض و سبب نشر معارف اسلامی در محیط دانشگاه شد.
استاد مطهری در سال 1331 از قم به تهران رفت و فعالیتهای علمی خود را از همین سال آغاز کرد. نخست به تدریس در مدرسه سپهسالار پرداخت.(2)آنگاه به مدرسه مروی رفت که تدریس ایشان در این مدرسه، تا سه سال پیش از شهادت ادامه داشت.
یک سال پس از ورود به تهران، کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم را نگاشت که نقش این کتاب در خنثی کردن تبلیغات مارکسیستی حزب توده در آن زمان، بر کسی پوشیده نیست. پس از چندی نیز کتاب داستان راستان را
منتشر کرد.
استاد فعالیت علمی خود را از سال 1334 در دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه تهران آغاز کرد و تدریسش را با وجود مشکلاتی که رژیم شاه و برخی استادان وابسته برای ایشان بهوجود میآوردند، به مدت بیست و دو سال ادامه داد.
استاد با مجامع اسلامی و کانونهای مذهبی مانند انجمن اسلامی مهندسان، انجمن اسلامی پزشکان و انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران که تازه تأسیس شده بودهاند، همکاری میکرد و حتی در تأسیس برخی از آنها نقش داشت.
استاد در جریان قیام 15 خرداد 1342، به علت ارتباط نزدیک با گروههای مختلف جامعه، به هدایت قیام مردم تهران پرداخت. رژیم بهدنبال سخنرانی مطهری بر ضد شخص شاه در شب پانزده خرداد، ایشان را در همان شب دستگیر و زندانی کرد. بهدنبال فشار علما و مردم بر رژیم، دولت مجبور شد ایشان را پس از 43 روز آزاد کند.
پس از جریان 15 خرداد و آزادی امام خمینی و استاد مطهری و دیگر علما، هیئتهای مؤتلفه اسلامی پدید آمدند. هیئتهای مؤتلفه شامل هیئتهای مذهبی بود و از نیروهای مخلص، فداکار و تابع ولی فقیه تشکیل شده بود که از امام خمینی رحمهالله خواسته بودند برای هدایتشان در فکر و عمل، نمایندگانی معیّن کند. حضرت امام نیز استاد مطهری را که از قبل با این هیئتها مرتبط بود، بهعنوان یکی از نمایندگان خود معرفی کرد. تأکید
استاد بر این بود که این هیئتها از نظر فکری و آشنایی با معارف اسلامی، درست پرورش یابند. به همین دلیل، کلاسهایی را برای آموزش آنها، از آن جمله درباره سرنوشت و قضا و قدر برپا کرد که نتیجه آن، بعدها بهصورت کتاب انسان و سرنوشت منتشر شد.
همچنین، استاد مطهری را باید از پیشتازان مبارزه با صهیونیسم در ایران دانست. سخنرانیهای آتشین و اثرگذار ایشان بر ضد صهیونیسم و دعوت مسلمانان به یاری رساندن به ملت مظلوم فلسطین، هنوز در گوشها طنینانداز است. استاد چنان با صهیونیستها مخالف بود که در هر زمان مناسب، فریاد حقطلبانه خویش را در این مورد سر میداد. نطق تاریخی استاد بر ضد صهیونیسم در عاشورای سال 1390 ه . ق (اسفند 1348) در حسینیه ارشاد که به دستگیری ایشان انجامید، فراموش ناشدنی است. وی در بخشی از این سخنرانی میگوید:
یکی از قضایایی که کارنامه قرن ما را تاریک میکند، این قرنی که به دروغ، نام حقوق بشر، نام آزادی و نام انسانیت بر آن گذاشتهاند، همین قضیه فلسطین است. این یک مسئله دودوتا چهارتاست و اگر کسی نگوید، گناه کرده است. من اگر نگویم، والله مرتکب کبیره شدهام و هر خطیب و واعظی اگر نگوید، مرتکب گناه شده است. گذشته از جنبه اسلامی، قضیه فلسطین مربوط به یک ملت است که به زور از خانهاش بیرون شده است. (1)
با تبعید امام خمینی رحمهالله به ترکیه و وحشت شدیدی که از سرکوب قیام
1) . مرتضی مطهری، حماسه حسینی، تهران، صدرا، 1363، ج 2، ص 166.
15 خرداد در دل مردم افتاده بود، استاد مطهری به فکر زمینهچینی برای حرکتهای بعدی افتاد. بنابراین، به تدوین ایدئولوژی اسلامی به زبان روز و بهصورت متقن پرداخت و به نیروسازی برای نهضت اسلامی همت گماشت. ایشان در این راه، مردانه وارد میدان شد و سخنرانیهای خود را در مجامع اسلامی اعم از مسجدها و انجمنهای اسلامی مهندسان، پزشکان و دانشجویان افزایش داد. موضوعهای این سخنرانیها نیز بهگونهای انتخاب شده بود که هر یک، مشکلی از مشکلات فکری جامعه را حل کند و گوشهای از چهره زیبای اسلام را نمایان سازد. هدف استاد از راهاندازی این سلسله فعالیتها، نشان دادن چهره واقعی اسلام به مردم و محکم کردن پایههای فکری انقلاب بود.
استاد مطهری در سال 1346 با همکاری عدهای دیگر، مؤسسه «حسینیه ارشاد» را پیریزی کرد. این مؤسسه، پایگاه خوبی برای آشنا کردن مردم بهویژه نسل جوان با اسلام راستین و کارهای فرهنگی موردنظر استاد بود. او به آینده درخشان و نتایج شگفت این مؤسسه برای زمینهسازی ظهور انقلاب اسلامی، سخت دل بسته بود. با این حال، آرزوهای استاد برآورده نشد و وی بهدلیل برخی مشکلات، سرانجام در سال 1347 مجبور به استعفا از هیئت مدیره مؤسسه شد. نتیجه همکاری ایشان با حسینیه ارشاد، مجموعه سخنرانیهایی است که بعدها به کتابهایی چون عدل الهی، خدمات متقابل اسلام و ایران و جاذبه و دافعه علی علیهالسلام تبدیل شد. همچنین، بخش زیادی از کتابهای حماسه حسینی و گفتارهای معنوی، متن سخنرانیهای استاد در حسینیه ارشاد است که پس از شهادت ایشان به چاپ رسید.
استاد در سال 1348، سخنرانیهایی را در انجمن اسلامی پزشکان ایراد کرد که حاصل آن، کتاب مسئله حجاب است. همچنین، مطالب کتابهای علل گرایش به مادیگری، امدادهای غیبی در زندگی بشر و سیری در نهجالبلاغه، سخنرانیهایی بود که استاد در مجامع مختلف بیان کرده بود و بعدها گردآوری و منتشر شد.
رژیم شاه، حسینیه ارشاد را در سال 1350 تعطیل کرد و هر چند استاد مطهری از عضویت در هیئت مدیره این مؤسسه استعفا داده بود، دستگیر و چند روز زندانی شد. بعد از تعطیلی حسینیه ارشاد، پایگاه استاد به مسجد «الجواد» منتقل شد. ایشان اداره و امامت جماعت این مسجد را بر عهده گرفت و نشستهای تفسیر قرآن و بحثهای علمی دیگر را در آن برپا میکرد. پس از چندی رژیم شاه مسجد الجواد را تعطیل کرد و استاد سخنرانیهای خود را بیشتر در مسجد «جاوید» و مسجد «ارک» برگزار میکرد. کتاب انسان کامل، محصول سخنرانیهای ایشان در مسجد جاوید تهران است. سرانجام، رژیم، استاد را در سال 1354 ممنوع المنبر کرد.
از رخدادهای مهم سال 1350 در زندگانی استاد مطهری، آغاز پیوند عرفانی ایشان با آیتالله سید محمدحسین تهرانی، صاحب کتاب امام شناسی است. استاد ده سال از آیتالله تهرانی بزرگتر بود، ولی ایشان را بهعنوان پیر طریقت و مربی نفس میشناخت و برای خودسازی، از ایشان مدد میگرفت و این پیوند تا هنگام شهادت استاد ادامه داشت. درسی که باید از این عمل استاد بیاموزیم، این است که انسان همیشه باید به خودسازی بپردازد و استاد شهید که از محضر استادان بزرگی بهره برده بود، باز در 52
سالگی خود را در اختیار طایر قدسی قرار میدهد و به خودسازی رو میآورد. البته شاید فشارهای روحی ناشی از مسائل حسینیه ارشاد نیز در این اقدام استاد مؤثر بوده باشد. به هر حال، استاد در یکی از نامههایش مینویسد:
اضافه میکنم که الان در شرایط روحی متفاوتی با آن وقت هستم و تجربههای خاص هم دارم که در آن وقت نداشتم، اما شرایط روحیام که میل ندارم با احدی در میان بگذارم، این است که در حال حاضر تمایل شدیدی در من پیدا شده به اینکه به روح خود بپردازم و خودم را اصلاح کنم و خودم را تحت تربیت روحی بعضی از افرادی که به آنها اعتقاد دارم قرار دهم و بدین جهت و برای اجرای چنین برنامهای، نیاز شدیدی به آرامش دارم و مایل نیستم در کاری که برایم جنجال بیهوده، نه مبارزه منطقی که آن داستان دیگری است، داشته باشد، شرکت کنم.
تلاشهای ایدئولوژیک استاد مطهری، در سال 1354 دوچندان میشود. در این سال «سازمان مجاهدین خلق ایران» که ایدئولوژی خود را بیشتر بر پایه جدایی از روحانیت گذاشته بود، ظهور کرد. دیدگاه این سازمان، تنها بر پایه جهانبینی به ظاهر علمی استوار بود و محروم از جهانبینی فلسفی و الهی بود. استاد مطهری در ابتدای پیدایش این سازمان، ایدئولوژی و اندیشههای آن را ساختگی و مباین با اسلام ارزیابی کرد و از انحراف بیشتر فکری و عملی آنها در آینده خبر داد. بهدلیل ضعف اندیشه فلسفی سران این سازمان، کم کم گرایش به مارکسیسم در افراد آن دیده شد. در این زمان
استاد شهید بهشدت از آینده نهضت اسلامی هراسان بود که مبادا تلاشهای ملت مسلمان به سود کمونیستها تمام شود و خون مبارزان مسلمان، درخت حکومت کمونیستی را آبیاری کند. بنابراین، برای خنثیسازی القائات مسموم آنها کوشید. سرانجام، پیشبینی استاد درباره سازمان یاد شده تحقق یافت و آن سازمان در سال 1354 با چاپ کتابی به نام مواضع ایدئولوژیک تغییر ایدئولوژی خود را از اسلام به مارکسیسم بهطور رسمی اعلام کرد. ازاینرو، استاد مطهری تلاشهای ایدئولوژیک خود را با نوشتن کتاب و برگزاری نشستهای درس فلسفه اقتصاد و فلسفه تاریخ در خانه خود و بر پایی جلسههای پراکنده بیشتر کرد و وظیفه خود را در ارائه ایدئولوژی اسلامی به زبان روز و در امان داشتن انقلاب اسلامی از کجرویها، بهخوبی بهانجام رساند.
در سال 1355، رژیم شاه، استاد را به بهانه درگیری با استاد کمونیست دانشکده الهیات، بازنشسته و ایشان را از رفتن به دانشگاه محروم کرد.
ذکر خدمات استاد شهید مطهری در دانشکده الهیات، فرصتی بسیار را میطلبد، ولی همینقدر میتوان اشاره کرد که آمدن استاد از حوزه علمیه قم به دانشکده الهیات، درحالیکه استاد مبرز حوزه به شمار میرفت و سخن از مرجعیت ایشان در آینده بود، گویای بزرگی روح استاد و فداکاری بزرگ ایشان است. استاد شهید برای آنکه با نسل جوان پیوند داشته باشد و رسالت خود در زمینه اصلاح جامعه را بهانجام برساند، از مقامها گذشت و به تدریس پرداخت. میگویند استاد هیچ اصراری بر تدریس در دورههای عالی نداشت و درحالیکه برخی شاگردانش در دورههای فوق لیسانس و دکترا
تدریس میکردند، ایشان برای نیرومند کردن پایههای فکری دانشجویان، در سالهای اول و دوم دوره لیسانس تدریس میکرد.
به هر حال، افراد بسیاری در این دانشکده به همت آن استاد فرزانه تربیت شدند و 22 رساله دکترا و بیست رساله فوق لیسانس، به راهنمایی و همکاری استاد گردآوری شد. از افراد مشهوری که رساله دکترای خود را زیرنظر استاد شهید نوشتند، میتوان شهید دکتر بهشتی و شهید دکتر باهنر را نام برد.
در تمام مدتی که امام خمینی رحمهالله در تبعید بهسر میبرد، استاد مطهری پیوند خود را با امام حفظ کرده بود و بارزترین نماینده امام در ایران به شمار میرفت. در سال 1355، پس از اینکه رژیم شاه ایشان را بهدلیل درگیری با استاد کمونیست از رفتن به دانشگاه محروم کرد، استاد توانست با وجود مشکلات بسیار، خود را به نجف برساند و به دیدار امام برود و با ایشان درباره وضع حوزه علمیه قم و دیگر مسائل نهضت اسلامی سخن بگوید.
از رخدادهای دیگر این سال در زندگانی استاد مطهری، بنیانگذاری «جامعه روحانیت مبارز تهران» با همکاری چند تن از روحانیان است. استاد احساس کرده بود که روحانیان تهران به تشکیلاتی نیاز دارند و بر این باور بود که اینگونه تشکلها باید در شهرستانها نیز ایجاد شود.
پس از شهادت فرزند برومند امام، آیتالله حاج سید مصطفی خمینی و آغاز دوره جدید نهضت اسلامی، استاد مطهری فعالانه بهعنوان بازوی توانای حضرت امام خمینی رحمهالله در داخل کشور، در پیشبرد این نهضت الهی کوشید. حجتالاسلام و المسلمین هاشمی رفسنجانی دراینباره گفته است:
مرکز هدایت انقلاب در داخل کشور و هماهنگی آن با رهبری حضرت امام، منزل استاد مطهری بود. (1)
ww.tebyan.net/contemporary/2008/4/30/65188.html
پس از اعتصاب کارکنان صنعت نفت و کمبود شدید مواد سوختی در کشور، طرح تأمین مواد سوختی را استاد مطهری به حضرت امام خمینی رحمهالله پیشنهاد کرد و امام پذیرفت که هیئتی برای مذاکره با کارکنان صنعت نفت به جنوب سفر کند.
این امر، از ابتکارهای استاد مطهری به شمار میرود. در آن روزها، حتی برخی انقلابیون نیز تحتتأثیر اندیشههای مارکسیستی، معتقد بودند برای آنکه مردم به نقطه انفجار برسند، بهتر است نفت داخلی تأمین نشود و این امر به سود نهضت اسلامی است. ولی استاد مطهری که اسلامشناسی حقیقی بود و کجروی فکری را بهخوبی درک میکرد، این نظر را رد و چنین استدلال کرد:
اولاً انقلاب به معنی انفجار ارزشی ندارد، اگر آبوعلف یک گوسفند را هم ندهند، به دادوفریاد میپردازد. انقلابی ارزش دارد که از روی آگاهی و اراده باشد. انقلاب به معنی انفجار، همان است که موردنظر
1) . سایت تبیان:
مارکسیستهاست و ازاینرو، آنها هرگونه اصلاحی در اثنای انقلاب را مردود میشمارند و آن را سبب تأخیر در پیروزی انقلاب میدانند. انقلاب از نظر آنها مانند آن است که دیگ پر از آب دربستهای را آنقدر حرارت بدهند تا فشار بخار آب موجب انفجار دیگ گردد؛ ثانیا در صورت تأمین نفت داخلی، رهبری امام جنبه اثباتی نیز به خود میگیرد و عملاً ایشان اداره کشور را به عهده میگیرند. به تعبیر دیگر تاکنون دستورهای امام جنبه نفی و تخریب وضع موجود را داشته است؛ ولی این اقدام سبب میشود رهبری ایشان جنبه اثباتی و ساختن نظام آینده و خارج کردن کار از دست رژیم شاه را نیز پیدا کند.
بنابراین استاد طرح مذکور و هیئتی را که میبایست به جنوب کشور سفر کنند، به حضرت امام پیشنهاد داد که امام پذیرفت. (1)
از نوشتههای استاد مطهری بر میآید که پدر پرهیزکار و بزرگوارشان، بنای استوار شخصیت ربانی ایشان را پیریزی کرده است و پس از او، از محضر یازده نفر از عالمان راستین و فقیهان نامدار بهره فراوان برده است که عبارتند از:
رهبر انقلاب، امام خمینی رحمهالله
آیتالله العظمی سید محمدرضا گلپایگانی رحمهالله
علامه طباطبایی رحمهالله
آیتالله میرزا علی آقا شیرازی
1) . سرگذشتهای ویژه از زندگی استاد شهید مرتضی مطهری، صص 148 و 149.
6 . آیتالله سید محمد حجت
8 . آیتالله محمد داماد
آیتالله میرزا مهدی آشتیانی
آیتالله حاج آقا حسین بروجردی
آیتالله سید احمد خوانساری
استاد مطهری در گفتار و آثار خود عمده آموزهها و پیشرفتهای خود را مدیون پدر بزرگوار، رهبر فقید انقلاب، علامه طباطبایی، آیتالله العظمی بروجردی و آیتالله شیرازی میدانست و بارها به نیکی از آنان یاد میکرد. (1)
استاد شهیدمرتضیمطهری، در طول عمر گرانمایه و پربرکت خویش، آثار و تألیفهای بسیاری بر جای گذاشت. نکته مهم درباره این آثار، گستردگی دامنه مباحث طرح شده در آنهاست که همچون شخصیت خود استاد، جنبههای گوناگون دارد و هیچگاه به موضوع ویژهای محدود نشده است.
استاد همواره کوشید تا مقتضیات زمان و نیازهای مخاطبان و بهویژه نسل جوان را در نظر بگیرد و همانند فرمانده باتجربهای که در میدان جنگ بهسر میبرد، روش عملکرد و شکل فعالیتهای علمی و فرهنگی خود را
1) . کریم جوانشیر، نامداران راحل، تبریز، اختر، 1379، ص 260.
متناسب با شیوههای هجوم دشمن و با هدف دفاع از مرزهای عقیده و اندیشههای ناب اسلامی، رسم کند. بنابراین، در آثار تألیفی این دانشمند بزرگ اسلامی، هم کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم به چشم میخورد که بهمنظور تبیین مبانی ژرف و بسیار سنگین فلسفه اسلامی نوشته و هم کتاب داستان راستان که در شرایط فرهنگی بسیار دشوار آن روز، برای تغذیه فکری کودکان و نوجوانان مسلمان نگاشته شده است.
به بیان دیگر، شهید مطهری پیش از آنکه خود را وقف رشته خاص علمی، مانند فلسفه، کلام یا علوم تاریخی کند، به گسترش و تکامل اندیشههای مسلمانان و نیازمندیهای علمی جامعه اسلامی میاندیشید و گام برداشتن در راه رشد و بالندگی فکری و اخلاقی جوانان مسلمان و مبارزه با تهاجم فرهنگی و شبهههای عقیدتی روز را در صدر همت خود قرار داده بود.
البته نباید فراموش کرد که آگاهی کامل و چیرگی استاد بر دانشهای گوناگون اسلامی و آشنایی با فضای علمی حاکم بر دانشگاهها، به همراه عاملهای دیگری چون شوق و علاقه و پشتکار وصف ناشدنی ایشان و از همه مهمتر الطاف ویژه الهی که بر زندگی وی به روشنی اثر گذاشته بود، این امکان را برای استاد فراهم ساخت که در همه جبهههای علمی و فرهنگی آن زمان بهطور جدی حضور یابد و خدمات ارزنده خود را به جهان اسلام عرضه کند. (1)
1) . استاد، خود دراینباره میگوید: «این بنده از حدود بیست سال پیش که قلم بهدست گرفته و مقاله یا کتاب نوشتهام، تنها چیزی که در همه نوشتههایم آن را هدف قرار دادهام، حل مشکلات و پاسخگویی به سؤالاتی است که در زمینه مسائل اسلامی در عصر ما مطرح است. نوشتههای این بنده برخی فلسفی، برخی اجتماعی، برخی اخلاقی، برخی فقهی و برخی تاریخی است. با اینکه موضوعات این نوشتهها کاملاً با یکدیگر مغایر است، هدف کلی از اینها یک چیز بوده و بس. دین مقدس اسلام در حال حاضر بیش از هر چیز دیگر از ناحیه برخی از کسانی که مدعی حمایت از آن هستند، ضربه و صدمه میبیند. هجوم استعمار غربی با عوامل مرئی و نامرئیاش از یک طرف و قصور یا تقصیر بسیاری از مدعیان حمایت از اسلام در این عصر از طرف دیگر، سبب شده که اندیشههای اسلامی در زمینههای مختلف، از اصول گرفته تا فروع، مورد هجوم و حمله قرار گیرد. بدین سبب، این بنده وظیفه خود دیده است که در حدود توانایی، در این میدان انجام وظیفه نماید.» مرتضی مطهری، عدل الهی، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1365، ص 14 چ قدیم، صص 8 و 9.
مجموعه این عوامل سبب شده تا شمار آثار نگارشی و تألیفی استاد که تاکنون بیشتر آنها چندینبار چاپ شده است، به دهها جلد برسد. شماری از این کتابها چون نظام حقوق زن در اسلام یا کتاب مقدمهای بر جهانبینی اسلامی و نیز برخی کتابهای دیگر را به قلم خود ایشان است و مطالب برخی دیگر مانند کتاب علل گرایش به مادیگری، امدادهای غیبی در زندگی بشر و سیری در نهجالبلاغه، از سخنرانیهایی بود که نخست در مجامع گوناگون انجام شده، سپس استاد به تنظیم و چاپ آنها همت گماشته است.
در ادامه برای آشنایی بیشتر با آثار استاد، برخی از کتابهای ایشان را به اختصار معرفی میکنیم.
این دسته آثار از نظر تعداد و محتوا مهمترین آثار استاد مطهری را تشکیل میدهد و بدون اینکه درباره محتوای آنها بحث کنیم، آنها را برمیشماریم:
الف) مقدمه و حواشی و تعلقیات بر پنج جلد کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم، اثر: حضرت علامه طباطبایی رحمهالله ؛
ب) عدل الهی؛
ج) علل گرایش به مادیگری، به ضمیمه ماتریالیسم در ایران؛
د) مقدمهای بر جهانبینی، شامل بخشهای انسان و ایمان، جهانبینی توحیدی، وحی و نبوت، انسان در قرآن، جامعه و تاریخ؛ امامت و رهبری، زندگی جاوید یا حیات اخروی (معاد)؛
ه) انسان و سرنوشت؛
و) مقالههای اصالت روح، توحید و تکامل، سعادت، تضاد در فلسفه اسلامی، سیر فلسفه در اسلام، امدادهای غیبی در زندگی بشر، پیامبر اُمّی.
الف) داستان راستان؛
ب) سیری در نهجالبلاغه؛
ج) مقاله قرآن و حیات؛
د) تفسیر سورههای مختلف از قرآن.
الف) خدمات متقابل اسلام و ایران؛
ب) عرفان حافظ.
الف) نظام حقوق زن در اسلام؛
ب) مسئله حجاب؛
ج) مقالههایی درباره مدیریت و رهبری در اسلام، رشد اسلامی، مشکل اساسی در سازمان روحانیت، الغدیر و وحدت اسلامی، امر به معروف، شهید، خورشید دین هرگز غروب نمیکند و تقوا.
الف) اصل اجتهاد در اسلام؛
ب) حق عقل در اجتهاد؛
ج) مقام شیخ الطائفه در اجتهاد.
آثار استاد به موردهای یادشده محدود نیست و نام بردن همه تألیفهای ایشان در این نوشتار ممکن نیست. او که با شهادتش جاوید است، با دانش و آثارش نیز جاوید خواهد ماند.
الف) انسان و سرنوشت
در سالهای نخست مبارزه برضد رژیم ستمشاهی، مرحوم استاد مطهری و چند تن دیگر از شخصیتهای روحانی، با اجازه امام خمینی رحمهالله هدایت و تغذیه فکری و معنوی هیئتهای مؤتلفه اسلامی را به عهده گرفتند. کتاب انسان و سرنوشت محصول درسهای ایدئولوژیک استاد در هیئتهای مؤتلفه است که برای هدایت مبارزه در راه اسلام و دفع شبههها در زمینه سرنوشت و قضا و قدر، تأثیر بسیاری داشته و مقدمه آن نیز با نام «عظمت و انحطاط مسلمین»، بسیار پربار و راهگشاست.
ب) مقدمهای بر جهانبینی اسلامی
در این کتاب که برگزیده شش جلد است و همزمان با اوجگیری نهضت شکوهمند اسلامی نوشته شده، بسیاری از لغزشگاههای فکری روشنفکران مسلمان به شکل دقـیق شرح و بیان شده است.
ج) نهضتهای اسلامی در صد ساله اخیر
این کتاب نیز رهآورد دوره اوجگیری نهضت اسلامی است. چاپ این کتاب که در روزهای فاجعه هفدهم شهریور صورت گرفت، خطرهای بسیاری را برای استاد به همراه داشت، ولی خوشبختانه چون در آن زمان
قدرت رژیم شاه رو به تحلیل بود، مشکلی برای ایشان پدید نیامد. در این کتاب ضمن تشریح نهضتهای صدساله اخیر و بحث درباره ماهیت انقلاب اسلامی، اندیشههای انحرافی برخی روشنفکران و شبهههای آنها درباره رهبری نهضت، پاسخ داده شده است.
د) علل گرایش به مادیگری
این کتاب بحثی کلی درباره ریشههای تمایل به مادیگری است و اختصاص به گرایش به مارکسیسم ندارد. مقدمه چاپ هشتم این کتاب که با نام «ماتریالیسم در ایران»، در سالهای آخر زندگی استاد به آن اضافه شده است، این ترفند مادیّون را که برخی شخصیتهای بزرگ اسلامی چون حافظ را مادیگرا معرفی میکردند، آشکار ساخت و بطلان آن را بهگونهای مستدل بیان کرد. چاپ این کتاب، پیآمدهای سودمند فراوانی را بهدنبال داشت و بسیاری از جوانان پاکدل را از گرداب هولناک ارتداد و گمراهی سیاسی رهاند.
هـ) اصول فلسفه و روش رئالیسم
این کتاب که شامل مقدمه و شرح و پانوشت برخی نوشتههای علامه طباطبایی است، در اصل بهمنظور رد ماتریالیسم در ایران و خنثی کردن فعالیتهای گسترده حزب توده، گردآوری شده است و مبانی فلسفه اسلامی را برای پژوهشگران و علاقهمندان شرح میدهد.
و) نظام حقوق زن در اسلام
علل گردآوری این کتاب به سالهای 45 و 1344 باز میگردد. در آن زمان مقالههایی در مجله زن روز منتشر شد که عواطف مردم دیندار را
جریحهدار و برخی خوانندگان را به اسلام بدبین کرد. استاد در آن روزها مقالههایی را در پاسخ به این شبههها گرد آورد و در همان مجله چاپ کرد. چاپ این مقالهها بازتاب اجتماعی بسیار سودمندی داشت و حتی سبب افزایش چشمگیر شمارگان آن مجله شد. جالب است که استاد با وجود مخالفت برخی افراد، اصرار داشت این پاسخها باید در همان مجله چاپ شود تا بهدست خوانندگان آن مقالههای انتقادی برسد. بعدها این مقالههای استاد بهصورت کتابی با نام نظام حقوق زن در اسلام چاپ شد.
استاد، خود درباره علل گردآوری و تنظیم این مقالهها مینویسد:
در سال 1345 تب تعویض قوانین مدنی در مورد حقوق خانوادگی، در سطح مجلات، سخت بالا گرفت و نظر به اینکه بسیاری از پیشنهادهایی که میشد، بر ضد نصوص مسلّم قرآن بود، طبعا ناراحتیهایی در میان مسلمانان ایران بهوجود آورد. مقارن همان ایام، یکی از مقامات محترم و مشهور روحانی تهران از من درخواست کردند که طی سلسله مقالاتی به مطالبی که مجله «زن روز» از قلم شخصی به نام مهدوی منتشر کرده بود، پاسخ دهم و قرار شد که مقالات اینجانب و مقالات آقای مهدوی در کنار یکدیگر در آن مجله چاپ شود.
من قبلاً ضمن مطالعات خود درباره حقوق زن، کتابی از آقای مهدوی در رابطه با این موضوع خوانده بودم و مدتها بود که به منطق او و امثال او آشنا بودم. بهعلاوه سالها بود که حقوق زن در اسلام مورد علاقه شدید من بود و یادداشتهای زیادی در این زمینه تهیه و آماده کرده بودم.
به هر حال مقالات مهدوی چاپ شد و این مقالات نیز رودرروی آنها قرار گرفت. طبعا من از موضوعی شروع کردم که مشارالیه بحث خود را شروع کرده بود. درج این سلسله مقالات مشارالیه را در مشکل سختی قرار داد؛ ولی شش هفته بیشتر طول نکشید که آقای مهدوی با سکته قلبی درگذشت و برای همیشه از پاسخگویی راحت شد. در آن شش هفته این سلسله مقالات جای خود را باز کرد. علاقهمندان، هم از من و هم از مجله تقاضا
کردند که این سلسله مقالات مستقلاً ادامه یابد. با این تقاضاها موافقت شد و تا سی و سه مقاله ادامه یافت. (1)
ز) خدمات متقابل اسلام و ایران
این اثر یکی از ارزشمندترین کتابهای استاد است که در شرایط حساس زمان انقلاب و برای رویارویی با موج ملیگرایی و دیدگاههای غیرمنطقی کسانی که میکوشیدند مقاومت و واکنشهایی مخالف در برابر اسلام پدید آورند، نوشته شد. آنها مدعی بودند که اسلام بهوسیله زور و از راه سرکوب آزاداندیشان در ایران رواج یافته است و استاد در این کتاب، پاسخهای مناسبی را به این شبهه میدهد.
استاد در همین باره، پس از معرفی دین اسلام بهعنوان دین خاتم و نسخه کامل هدایت انسانها، بر این نکته تأکید میکند که ملت ایران، مهمترین ملت و ملیتی است که توانایی پذیرش و فهم کامل مکتب اسلام را دارد و در طول تاریخ نیز بیشترین فداکاری و جانبازی را در راه حفظ و گسترش این مکتب از خود نشان داده است.
ایشان با استناد تاریخی و علمی و بهگونهای کاملاً منطقی و به دور از تعصب، نمونههای مهمی از تأثیرهای عمیق دین اسلام در تحول جامعه ایرانی و همچنین خدمات متقابل و گرانسنگ ایرانیان در تشکیل بنای عظیم تمدن اسلامی را مطرح میکند و افرادی را که میکوشیدند با جداسازی و اختلافافکنی میان اسلام و ایران و گسترش نوعی ناسیونالیسم نژادپرستانه
1) . مرتضی مطهری، نظام حقوق زن در اسلام، تهران، صدرا، 1369، صص 24، 25 و 26.
و البته به بهانه احیای آداب و رسوم منسوخ ایرانیان پیش از اسلام، فرهنگ شاهنشاهی را در این کشور گسترش دهند، بر ملا میسازد.
استاد در بخشهایی از این کتاب مینویسد:
تاریخ نشان میدهد که هرچه استقلال سیاسی ایرانیان بیشتر شده، اقبال آنها به معنویت و واقعیات اسلام نیز فزونی یافته است. شور و هیجانی که ایرانیان نسبت به اسلام و علوم اسلامی در طول چهارده قرن گذشته، حتی در دو قرن اول که سِر جان مِلکم انگلیسی نام آنها را «دو قرن سکوت» گذاشته است، نشان دادند، هم از نظر اسلام بیسابقه بود و هم از نظر ایران؛ یعنی نه ملت دیگری غیر از ملت ایران آنقدر شور و هیجان و عشق و خدمت نسبت به اسلام نشان داده است و نه ایرانیان در دوره دیگری و برای هدف دیگری، چه ملی و چه مذهبی، اینقدر شور و هیجان نشان دادهاند.(1)
ح) داستان راستان
کتاب داستان راستان، محصول تلاشهای استاد در سالهای اول ورود به تهران است. این کتاب در سال 1339 چاپ شد و در سال 1344، کمیسیون ملی یونسکو در ایران آن را برگزید و استاد، جایزه یونسکو را بهدست آورد. چاپ چنین کتابی به همت استاد شهید با آن مقام علمی، بسیاری را شگفتزده کرد. استاد در مقدمه کتاب به این مسئله اشاره میکند:
در مدتی که مشغول نگارش یا چاپ این داستانها بودم، بعضی دوستان ضمن تحسین و اعتراف به سودمندی این کتاب، از اینکه من کارهای به عقیده آنها مهمتر و لازمتر خود را موقتا کنار گذاشته و به این کار پرداختهام، اظهار تأسف میکردند و ملامتم میکردند. حتی بعضی پیشنهاد کردند حالا که زحمت این کار را کشیدهای، پس لااقل به نام خودت
1) . مرتضی مطهری، خدمات متقابل اسلام و ایران، قم، صدرا، 1360، ص 110.
منتشر نکن! من گفتم: چرا! مگر چه عیبی دارد؟ گفتند: اثری که به نام تو منتشر میشود، لااقل باید در ردیف همان اصول فلسفه باشد؛ این کار برای تو کوچک است. گفتم: کوچک و بزرگی چیست؟ معلوم شد مقیاس بزرگی و کوچکی کار در نظر آقایان، مشکلی و سادگی آن است و کاری به اهمیت و بزرگی نتیجه کار ندارند. از دید آنها هر کاری که مشکل است، بزرگ است و هرکاری که ساده است، کوچک.
یک ـ اسلامی بودن: وی همواره به اسلام میاندیشید. ازاینرو، همه آثار، حتی نوشتههای فلسفی او اسلامی است. او همواره باتوجه به مکتب و ایدئولوژی اسلامی کتاب مینوشت. چه بسیار کسانی که همواره در راه اسلام سخن میگویند و کتاب مینویسند، ولی کار آنان مکتبی نیست و تجزیه و تحلیلهایشان به یک بینش ویژه مکتبی منتهی نمیشود.
دو ـ هماهنگی با نیازها: او هیچگاه از روی سرگرمی قلم بهدست نگرفت، بلکه نیازها را میسنجید و بیجهت وقت صرف نمیکرد. اگر در جایی پاسخگویی متفکران اسلامی را به نیاز روز، ناقص و ناکافی تشخیص میداد، به فکر چاره میافتاد. دکتر علی لاریجانی، دراینباره میگوید:
هیچگاه قلم بهدست نگرفت، مگر برای حل مشکلی از مشکلات اسلامی و معضلی از معضلات تفکر اسلامی که در مسیر حرکت ایجاد شده بود.
سه ـ انقلابی و حماسه آفرین بودن: استاد مطهری انقلابی بود. نوشتههایش، حتی آثار فلسفی او تحلیلگر انقلاب و آرمانبخش و حماسهآفرین بود، نه انقلابی سیاسی و اجتماعی، بلکه انقلابی فکری و
مکتبی که خواننده بخواند و بفهمد و پس از فهمیدن در جهت انقلاب گام بردارد.
چهار ـ تحقیقی بودن: ایشان تا زمانی که بهطور دلخواه مسئلهای را با دلیل و برهان برای خود روشن نمیساخت، آن را عرضه نمیکرد. در نوشتن و نشر، عجله به خرج نمیداد و بدون صرف وقت، به نظرات سطحی بسنده و اعتماد نمیکرد. بیشتر به منابع و مآخذ رجوع و پیش خودش تجزیه و تحلیل میکرد و مطلب را بهصورت خام تحویل دیگران نمیداد. به همین دلیل، آثار او در مقایسه با آثار مشابه دیگران در سطح بالایی قرار دارد.
پنج ـ جامع الاطراف بودن: ایشان اطراف و جوانب و نتایج و برداشتهایی را که ممکن بود از نوشتههایش شود، در نظر میگرفت و جای پرسش برای خواننده باقی نمیگذاشت.
شش ـ در نظر گرفتن عواطف: هنگام انتقاد، احساسات و عواطف طرف مخالف را در نظر میگرفت و احتیاط لازم را در چگونگی طرح مسائل اصلاحی و انتقادی میکرد تا بیش از آنچه لازمه انتقاد سالم و سازنده است، با طرف مقابل برخورد پیدا نکند.
هفت ـ سبک مناسب: عبارتها و جملهها در سراسر آثار استاد مطهری یکنواخت، یکدست، محکم، ساده و دلنشین است. از درازنویسی یا خلاصهگویی بیجا و به کاربردن الفاظ و اصطلاحهای علمی نامفهوم برای خوانندگان، دوری و از واژههای عربی کم استفاده میکرد. از نظر نظم و ترتیب و فصلبندی و روش ورود به مطلب و خروج از آن، بسیار دقیق بود
و بهترین وجه را در نظر میگرفت. همانطور که در گزینش عنوانها و نام کتابها ذوق و سلیقه کافی به کار رفته است.
هشت ـ به کار بردن تعبیرات نو و ابتکاری: استاد مطهری، گاه گاه در تعبیرها، ابتکار و نوآوری هم داشت، مانند تعبیر عوامزدگی، ماتریالیسم منافق و... .
نه ـ تنوع و در نظر گرفتن همه اقشار: کم رخ میداد نویسندهای در رشتههای گوناگون کتاب چاپ کند و در همه رشتهها توانا باشد. بهگونهای که نزد کارشناسان آن رشته از اعتبار و ارزش کافی برخوردار باشد. او همه طبقهها و استعدادها را در نظر گرفته و برای همه گروهها کتاب نوشته و به همین دلیل آثار او بسیار متنوع است. (1)
ده ـ آگاهی به زمان: اصولاً کسی که خود را نگهبان عقیده میداند، باید بیدار باشد. عالمان که میراثدار رسالت بزرگ پیامبران الهیاند، درحقیقت مسئولیت هدایت و بیدار کردن چشمان و دلهای خفته را به عهده دارند. در طول تاریخ، بزرگترین حرکتهای آزادیبخش را عالمانی آفریدهاند که افزون بر دانش و پرهیزکاری، به اوضاع زمان خود نیز آگاه بودهاند. ازاینرو، نه تنها حادثههای ناگهانی اجتماعی و سیاسی به آنان هجوم نمیآورد، بلکه آنان همچون دیدهبان مرزهای اندیشه و خرد، پیش از دیگر اعضای جامعه، تهاجمها و خطرها را متوجه میشوند. شهید مطهری به مصیبتهایی که بر اثر سهلانگاری و بیتوجهی جامعه علمی ـ دینی نسبت به مسائل روز در
1) . با استفاده از کتابهای سرگذشتهای ویژه، ج 3، صص 85ـ89 و سیمای استاد از صص 185ـ188.
تاریخ اسلام پیش آمده، کاملاً آگاه بود. ازاینرو، عنصر زمانشناسی در سیره علمی، فرهنگی آن استاد فرزانه کاملاً هویداست.
استاد ویژگیهایی در امر تدریس داشت که عبارتند از:
الف) معمولاً پیش از ورود به اصل درس، مقدمهای تاریخی بیان میکرد و با احاطهای که به گفتههای گذشتگان داشت، سیر تحول مفهومی را مطرح میکرد و ریشه و پیشینه مطلب را توضیح میداد تا شاگرد گمان نکند این بحث، بیسابقه است. ازاینرو، سرنوشت این بحث را در طول دورهها مشخص میکرد.
ب) از آنجا که به منطق و فلسفه نیز تسلط کافی داشت، وارد هر بحثی که میشد، این توانایی منطقی و فلسفی را در روش عرضه کردن بحث نیز اعمال میکرد. ایشان در تنظیم شکل درس بسیار توانا بود.
ج) در تدریس، از موضوع اصلی درس خارج نمیشد و حد و مرز موضوعها و مسائل را خوب میشناخت و یک مطلب را انتخاب میکرد و بیان همان را دنبال میکرد. گاهی هم که به موضوع دیگری استناد میکرد، آن استناد کاملاً بجا بود. در واقع ایشان بر دانستههای خود مدیریت داشت. اینگونه نبود که حافظه، مزاحم کار ایشان شود و مطالب غیر لازم را بیان کند. نه تنها خودش این نکته را رعایت میکرد، اجازه نمیداد شاگردان با پرسشهای خارج از موضوع، مسیر بحث را عوض کنند. گاهی که پرسش نامربوطی مطرح میشد، ایشان به پرسش توجه نمیکرد.
د) استاد مطهری در تفهیم مطلب، بسیار ورزیده بود و میتوانست مطلب پیچیدهای را بهصورت ساده بیان کنند. یکی از ویژگیهای ایشان، توانایی در سادهنویسی و سادهگویی بود.
ه) بسیار با حرارت و جدی درس میداد. هنگام تدریس، با همه وجود سخن میگفت و با صدای بلند درس میداد. نتیجه این جدیت و صرف نیرو این بود که شاگرد هرگز مجلس درس ایشان را کسلکننده و یکنواخت نمیدید.
و) بهدلیل آنکه با دانش خود واقعا زندگی میکرد و درخت دانش در عمق جان ایشان ریشه دوانیده بود، همیشه مانند باغبانی که به باغ خود رسیدگی میکند، به باغ ذهن خویش رسیدگی میکرد و آن را با طراوت و زنده نگه میداشت و به این جهت، درس ایشان همیشه نو بود. میکوشید مطالعه را قطع نکند و اگر با کتاب جدیدی روبهرو میشد، آن را مطالعه و همواره به مجلههای گوناگون مراجعه میکرد. بهویژه به اندیشههای معاصران، بسیار توجه داشت و این ویژگی، درس ایشان را نو میساخت.
ز) هنگام درس، به استادان خود بسیار احترام میگذاشت و پیوند معنوی میان استاد و شاگرد، بهطور طبیعی در کلامش هویدا بود. از آیتالله العظمی بروجردی رحمهالله با احترام یاد میکرد و نوبت به علامه طباطبایی رحمهالله که میرسید، آنچنان با عظمت از او یاد میکرد که گویی به علامه تعظیم میکند. از ایشان با عبارت «روحی له الفدا» یاد میکرد.
ح) از پیوند دانشها و آموزهها آگاه بود و هنگام درس، این پیوند را نشان میداد. اگر لازم بود، از چند جنبه به موضوع میپرداخت. این ارتباط
میان دانشهای گوناگون، به بحث ایشان ویژگی چند بُعدی میبخشید و ذهن شنونده را نیز تربیت میکرد که بداند علوم، مانند اجزای یک پیکر با هم در ارتباطند. این ورزیدگی در کمتر کسی دیده میشود.
ط) بیشتر وقتها، درس و بحث ایشان جهتدار بود، یعنی شاگرد میفهمید این بحث چه کاربردی دارد. اینگونه نبود که بحث تنها بهصورت لفظی جلوهگر شود. ایشان مطلب را بهصورتی عنوان میکرد که افزون بر محتوای بحث، جهت بحث و پیوندش با مسائل دیگر نیز مشخص باشد. به شکلی که برای دانشجو و شاگرد، سؤال پچیدهای پیش نمیآید.
ی) مهمترین ویژگی و یدر حوزه تدریس، تسلط علمی او بر بحث بود. مطلب درسی چکیده جان او بود، نه چسبیده به زبان او. وظیفه آموزگاران ما این است که بکوشند دانشمند باشند. البته هر دانشندی معلم نیست، ولی هیچ آموزگاری بدون دانش، آموزگار خوبی نمیشود.
مایه اصلی، همان چیرگی علمی وی بود. او تا آخر عمر همچنان طلبه و دانشجو ماند، بهگونهای که همیشه خودش مسائل جدید را مطرح میکرد و برای یافتن مسائل جدید، درست مثل دانشجویی که شب امتحان را میگذراند، به همان اندازه نگران و در تلاش بود و میکوشید با پیگیری و مطالعه بیشتر، به مطلب احاطه بیشتری پیدا کند. (1)
حضرت امام خمینی رحمهالله دراینباره میگوید:
اینجانب نمیتوانم احساسات و عواطف خود را نسبت به این شخصیت
1) ـ نک: سرگذشتهای ویژه، ج 3، صص 116 ـ 130، با تلخیص و تصرف.
عزیز ابراز کنم. آنچه باید عرض کنم، درباره او این است که خدمتهای ارزشمندی به اسلام و علم نمودکرد و موجب تأسف بسیار است که دست جنایتکاران، این درخت ثمربخش را از حوزههای علمی و اسلامی گرفت. (1)
استاد از چشمه دین بهسرچشمه بقا راه یافت و در حق فنا شد و زندگانی جاودانه یافت.
1) ـ نامداران راحل، ص 26.
شهید مطهری باور داشت که «عمل سیاسی» بدون پشتوانه «ایدئولوژیک» نتیجه مطلوب نخواهد داشت. ازاینرو، به موازات همکاری در فعالیتهای پنهانی سیاسی، با سخنرانیهای خود به روشنگری نسل جوان پرداخت و با آثار علمی، فلسفی و اجتماعی خود در تداوم و تکامل این روشنگری کوشید.
از ویژگیهای بارز استاد اهمیت دادن به اندیشهورزی بود. ایشان به مسئله فکر ارج مینهاد و یک اندیشمند واقعی بود و از هر فرصتی برای گسترش اندیشه بهره میبرد. ایشان بر این باور بود که خودبزرگ نشان دادن، هنر نیست، نشر هدف مهم است؛ چه در قالب کتاب داستان راستان و چه در پوشش اصول فلسفه و روش رئالیسم.
بنابراین، شهید مطهری، نقشی مؤثر ریشهای در پیشبرد هدفهای نظام داشت. کار فکری و فرهنگی برای بارور شدن یک حرکت، بنیادیتر و پربهاتر از کار سیاسی محض است. شهید مطهری در مقام اندیشمندی
پرمایه و نظریهپرداز یا معمار انقلاب اسلامی، پس از حضرت امام رحمهالله بود و نقش سازنده ایشان از دوران مهاجرت به تهران و گسترش اندیشه و فرهنگ اسلامی در دانشگاه و مسجد و حسینیه آغاز و زمینهساز پیروزی حرکت اسلامی ایران بود. ایشان پلی میان دانشگاه و حوزه و وسیلهای برای جلوگیری از انحراف و حفظ باورهای ناب اسلامی در جامعه بود. ایشان اول جهان را شناخته بود و بر اساس جهانشناسی خود، ایدئولوژیاش را برگزیده و بر پایه آن ایدئولوژی، خط مشی اجتماعیاش را تنظیم کرده بود. در یک کلام، ایشان تجسم عینی مکتب بود. شهید مطهری هوشیارانه پرسشهای اساسی جامعه درباره اسلام را میدانست.
برای نمونه، درست در زمانی که رژیم شاهنشاهی بر ناسیونالیسم و ملیگرایی تکیه داشت و ارزشهای ملیگرایانه را در کشور از سطح خانواده تا دانشگاه رواج میداد و گروههای چپ هم بر این مسئله تکیه میکردند، متوجه خطرات رشد ملیگرایی شد و کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران را نوشت و نشان داد که اسلام و ایران در فرهنگ ملی و اسلامی، دو مقوله جدا از هم نیستند و موشکافی او در این زمینه، پایهگذار حرکتهای ما در طول انقلاب بود. در صد سال اخیر این کتاب، اولین کتابی بود که بهطور مستقیم به این مسئله مهم میپرداخت. در آن زمان به نظر میرسید مسئله حجاب، مسئلهای کوچک است، ولی او دقیقا احساس خطر کرد و بحثهای مفصلی در این زمینه انجام داد. در دوره مشخصی که گرایشهای مارکسیستی در سازمان بهاصطلاح مجاهدین خلق (منافقین) رسوخ کرد و این گرایشهای التقاطی سبب شد تا گروهی از آنها پیرو مکتب مارکسیست
شوند، استاد بسیار کوشید و کتابها و جزوههای دو ـ سه سال آخر زندگیاش را گرد آورد. درحقیقت آن کتابها پایهای برای باورهای فلسفی گروههای گوناگون ملت ما شد که بعدها «حزب الله» نام گرفت. کتابهایی درباره توحید، نبوت، قیام حضرت مهدی(عج)، فلسفه تاریخ و اقتصاد نوشت و به شبهههایی که آن گرایشها بهوجود میآوردند، پاسخ داد. کسی را نمیشناسیم که این همه آثار سودمند داشته باشد. بهراستی، ایشان برای گردآوری و شکلگیری ایدئولوژی اسلامی به زبان روز، بسیار کوشید.
رهبر انقلاب، در این زمینه گفته است:
تصور من این است که مرحوم آیتاللهمطهری باید بهعنوان یکی از چهرههایی که در احیای تفکر اسلامی بیشترین نقش را داشتند، جزو یکی از پرچمداران این بینش نوین اسلامی و طرح دوباره اسلام در فضای فرهنگ امروزی جهان بهشمار آید. (1)
شهید مطهری یکی از زمینهسازان بزرگ انقلاب اسلامی است. ایشان نقش بسیار ارزندهای را در جامعه ما ایفا کرد. با گروههای مختلف در ارتباط بود و باتوجه به پیشرفت کارها و آگاهی مردم، فعالیتهای خود را گسترش میداد. چه در زمینه فرهنگی ـ ایدئولوژیک و چه در بعد تشکیلاتی و در رابطه با جامعه روحانی و روشنفکران مذهبی آن روز. ایشان معتقد به مسائل مذهبی و دشمن التقاط بودند. چون اعتقاد راسخ به فقه جعفری
1) . علی باقی نصرآبادی، استاد مطهری در گذر اندیشهها، گفتوگوی رهبر انقلاب با دکتر حداد عادل، نثر مرسل، 1374.
داشتند، میکوشیدند جامعهای سالم و مذهبی ایجاد شود. نقش سازنده ایشان را در پیروزی انقلاب میتوان در مسائل زیر جستوجو کرد:
یکی از چند دانشمند معدودی است که برای رهایی ملت ایران، ایدئولوژی اسلامی را مطرح و سالیان درازی، با بیان و قلم آن را پرورش داد و در هماهنگ ساختن اسلام با دگرگونیهای سیاسی جهان و جلوه دادن آن بهعنوان مکتبی مستقل نقش ارزندهای داشت.
پیش از استاد مطهری، مجامع اسلامی در میان گروههای روشنفکر وجود داشت و خود ایشان نیز در راهاندازی و سامان دادن و هماهنگ کردن آنها مؤثر بود، ولی نقش عمده وی جهت دادن و توجیه این مجامع به سمت اسلام راستین انقلابی و هدایت آنها در کانال واقعی و جلوگیری از کجرویها و برداشتهای نادرست از غربگرایی بوده است.
بیشتر انقلابیها، طلبههای جوان بودند، ولی فعالیت آنها پراکنده بود و هیچگاه سازمان هدایتیافتهای بهصورت شبکه گستردهای در سراسر کشور و حوزههای علمیه وجود نداشت. پس از قیام امام خمینی، برای نخستین بار چنین سازمانی بهتدریج شکل گرفت. استاد مطهری یکی از اندیشمندان روشنفکر و از سازماندهندگان اصلی آن بود.
استاد مطهری در میان هر دو گروه مبارز (روحانی و روشنفکر) مقام والایی داشت و این دو قطب مهم را که سیاست استعماری در برابر هم و
جدا از یکدیگر قرار داده بود، به همدیگر نزدیک کرد. ایشان در این زمینه بسیار موفق بود، تا حدی که آنان در خطمشی سیاسی، احساس وحدت کردند و دو بازوی توانای انقلاب را تشکیل دادند.
پیوند 35 ساله مرحوم مطهری با امام رحمهالله و اعتماد کامل امام رحمهالله به وی، او را در سالهای مبارزه بهصورت یکی از صاحبان اسرار امام و رازدار انقلاب درآورده بود و او نقش خود را در این رهگذر بهخوبی ایفا میکرد. ایشان یکی از بهترین افرادی بود که میتوانست رابط امام و گروههای مبارز، اعم از روحانی و روشنفکر باشد و آگاهیهای لازم و خطمشی امام رحمهالله را به گروهها و گرایشها، همچنین پیغامهای گروهها را به امام برساند.
او مردی تیزهوش و کاردان و مدبر بود و در کارهای انقلابی مانند اعتصابها، راهپیماییها، بیانیهها، جبههگیریها و برخوردها صاحبنظر بود. ایشان در موضع تصمیمگیری و جهت دادن به انقلاب در کادر مرکزی جای داشت. او را باید یکی از چارهاندیشان در کار انقلاب و حلال مشکلاتی دانست که سد راه انقلاب میشد. زمانی که برخی افراد در برابر این دشواریها خود را میباختند، ایشان با همتی والا با مشکلات روبهرو میشد و در کوتاهترین زمان ممکن چارهجویی میکرد.
مقام معظم رهبری، درباره نقش سازنده استاد مطهری، در خنثی کردن توطئه خطرناک جدایی روحانی و دانشجو میفرماید:
به نظر من مرحوم مطهری با دو ابزار توانستند تفاهم و نزدیکی بین دو قشر روحانی و دانشگاهی را بهوجود بیاورند، یکی تلاش علمی و دیگری غنای شخصیت ایشان. (1)
www.Motahari.org.about/others.htm.
از جمله تلاشهای علمی وی اینکه، ایشان در دانشگاه تدریس میکرد و با دانشجویان انس و الفت بسیار داشت. او از موفقترین چهرههای روحانی در میان محیطهای دانشگاهی بود. تحصیلکردههای جدید میدیدند یک روحانی عالم، متفکر و فاضلی در بین خود دارند که میتواند به شبهههای آنها درباره اسلام پاسخ درست و قانعکنندهای بدهد. استاد از رویارویی با افقهای جدید نهراسید و عرصه نگاه خود را گستردهتر کرد و از حوزه به دانشگاه آمد و با دانشجویان جوشید و فرقههای گمراه و الحادی و التقاطی را با روشی درست و اصولی نقد کرد و به حق در این راه، موفقیت شایانی بهدست آورد که میتواند سرمشق خوبی برای روحانیان و فاضلان برجسته حوزوی باشد؛ چون ایشان فردی مجتهد و آگاه به علوم اسلامی بود و هم استاد دانشگاه. استادی که فرهنگ رایج آن زمان و فرهنگ حاکم بر دانشگاه و ذهنیت جوانان ما را میشناخت و خطرهای آینده را خوب پیشبینی میکرد.
بهدلیل ایمان و باور عمیقش، با وجود جوسازیهای گوناگونی که آگاهانه و ناآگاهانه صورت میگرفت، با دید گسترده خود به آینده اسلام و قرآن، میکوشید در راهی گام بردارد که به حقیقت اسلام نزدیکتر باشد.
1) . سایت شهید مطهری؛
رژیم سابق بسیار کوشید تا پیوند حوزه و دانشگاه را بگسلد. شهید مطهری در برقراری این پیوند نقش برجسته و موقعیتی ویژه داشت. او در مقایسه با دیگر استادان، در سطح بسیار گستردهای حرکت میکرد. از سوی دیگر با روحیه حاکم بر دانشگاهها و دانشجویان و دردها و مشکلاتشان آشنا بود. بهویژه مشکلاتی که در ابعاد ایدئولوژیک و فرهنگی وجود داشت. او با جاذبههایی که میتواند دانشجو و دانشگاهی را جذب کند، بهخوبی آشنا بود. همچنین، آنقدر آگاه بود که در این جاذبهها میان آنهایی که از سوی غرب یا رژیم شاه معدوم دامنزده میشد و آنهایی که اصالت داشتند و از روحیه حقگرایی و خیرخواهی و زیبادوستی دانشجویان ناشی بود، فرق بگذارد و به دومی پاسخ مثبت دهد و به ایشان بگوید که اسلام میتواند به روحیه تعالیجویانه بشری بهترین پاسخها را دهد. این خود، پایهای شد برای آنکه دانشجویان به سمت حوزههای علمیه گرایش یابند.
از سویی منطق روشن، زبان ساده و آگاهی گستردهاش در برابر مسائل روشنفکری و دانشگاهی سبب شد در مسائل مربوط به روحانیان نیز چنین اثری بگذارد. او فاصلههایی را که میان دانشگاه و حوزه وجود داشت، با تیزبینی تشخیص میداد و روحانیان را به نقش عظیمی که جوانان کشور برای برقراری نظام اسلامی میتوانند ایفا کنند، آگاه میکرد. این نقش دوجانبه در ارتباط با دانشجویان و روحانیان، جزو فعالیتهای ارزنده زندگی او به شمار میآمد و جا دارد همواره طلاب و فضلای جوان بدان توجه کنند و آن را سرمشق زندگی خود قرار دهند؛ زیرا در وضع کنونی
احساس میشود بیش از پیش حوزه و دانشگاه به چنین پیوند مستحکمی نیاز داشته باشد.
استاد میفرمود: «به اعتقاد من، اسلام در دنیا دو دشمن دارد: امریکا و کمونیسم.» استاد، آنها را دو دشمن تاریخی اسلام میدانست و میکوشید در اندیشه و عمل راهی را برگزیند که به هیچ روی به این سمت یا آن سمت گرایش نداشته باشد. البته در جامعه آن روز، ارزشهای امریکایی و غربی در رفتار و سلوک و برخوردها بیشتر حاکم بود. ازاینرو، بر آن بود خلوص دینیاش را نگاه دارد و ارزشهای رایج و حاکم آن زمان، در تصمیمگیری، پوشش، رفتار، گفتار و برخوردهایش هیچگونه اثری نپذیرد.
آن هنگام، در محیطهای دانشگاهی غلبه با ارزشهای غربی بود. باید توجه داشت که فشار ارزشها و فرهنگ بر انسان، بسیار بیشتر از زنجیرهای فولادین است، ولی ایشان سخت پایبند اصالتها بود. در محافل خصوصی نیز سخت مخالف ارزشهای وارداتی از غرب بود؛ زیرا پیروی از فرهنگ غرب، اصالت انسان مسلمان را میگیرد. این ویژگی در کتابها، سخنها و گفتوگوهایش آشکار است. ایشان میکوشید کجیهای مظاهر فرهنگی غرب را بشکافد و خطرها را آشکار سازد.
درباره این نقش سازنده استاد، امام راحل رحمهالله میفرماید:
مرحوم آقای مطهری یک فرد بود. جنبههای مختلف در او جمع شده بود. خدمتی که به نسل جوان و دیگران کرده، کمتر کسی کرده است. آثاری
که از او هست، بیاستثنا همه آثارش خوب است و من کس دیگری را سراغ ندارم که بتوانم بگویم بیاستثنا آثارش خوب است. (1)
یکی از آسیبپذیرترین و حساسترین نیروها و سرمایههای باارزش هر کشور، نسل جوان آن سرزمین است. از گذشتههای بسیار دور دشمنان در پی به یغما بردن این سرمایه اصیل بودهاند. آنان میکوشند با تحریف فرهنگ و ارزشهای ملی و مذهبی و تحمیل نگرش غربی و گسترش فساد، آنها را از جاده سلامت خارج سازند. در برابر چنین توطئههایی استاد شهید مطهری در شمار معدود جامعهشناسان اسلامی بود که با آشنایی کامل به زبان و نیاز نسل جوان، به موقع کتاب مینوشت، سخنرانی میکرد و به آنها آگاهی لازم را در رویارویی با تهاجم فرهنگی دشمن میداد.
او بیشترین تلاش و همت خود را صرف رهبری نسل جوان کرد. زندگی علمی استاد مطهری، حاکی از تلاش خالصانه او برای رهبری اندیشه نسل جوان است. روش استاد، روشی همراه با انتقاد صرف و نگرش نبود، بلکه با روی گشاده و آغوش باز پذیرای آنها بود و با بیانی سرشار از محبت راه راست اسلامی را به آنها نشان میداد. استاد رمز گمراهی جوان را در پاسخ ندادن به نیازهای او میداند و میگوید:
ریشه بیشتر انحرافات دینی و اخلاقی نسل جوان را در لابهلای افکار و عقاید آنان باید جست. فکر این نسل از نظر مذهبی چنانکه باید، راهنمایی نشده و از این نظر فوقالعاده نیازمند است. (2)
استاد مطهری «الگوی عملی نسل جوان» بود. او بنا به سفارش قرآن و سنت، عمل به دستورهای اسلامی را راز رو آوردن نسل جوان به دین اسلام میدانست. بنابراین، آن را سرلوحه امور خود قرار داد. رهبران نسل جوان، پیش از اینکه الگوی فکر دینی باشند، باید الگوی عمل دینی باشند تا نسل جوان میان گفتار و کردارشان تضادی نبیند و به راحتی به آنها اعتماد و از اندیشههای آنان پیروی کنند.
حجتالاسلام و المسلمینهاشمیرفسنجانی درباره تأثیر استاد بر جوانان میگویند:
اگر ما بخواهیم تاریخ تحلیلی نیم قرن گذشته را بنویسیم، باید مرحوم مطهری را یکی از عناصر بسیار مهم در شکلدادن به افکار جوانان بدانیم. (1)
در ایران، در آستانه پذیرش اسلام و پس از آن، حوادثی رخ داد که دستآویزی برای برخی مستشرقان و عناصر داخلی آنها شده تا آن رخدادها را زیر عنوان مقاومت و واکنش ایرانیان در برابر اسلام معرفی کنند. شهید مطهری برای تبیین این مطلب، بهصورت علمی و تاریخی کتابی با نام خدمات متقابل ایران و اسلام نوشت. ایشان در صدد بر آمد تا اثبات کند تباین و تعارضی میان ایرانی بودن و مسلمان بودن نیست و برای اثبات مدعای خود افزون بر قرآن، از کتابهای تاریخ ایران در زمان ساسانیان اثر آرتورکریستین سن و مزد سینا و ادب فارسی اثر دکتر معین بهره برده است.
1) . سیمای استاد در آیینه نگاه یاران، ص 77.
یادآوری این نکته ضروری است که اگر در تعیین حدود ملیت ایرانی، عنصر آریایی اساس باشد، نتیجه و آخرین پله تحلیلیاش، نزدیکی و خویشاوندی با جهان غرب است و این خویشاوندی، پیآمدهایی در خط مشی ملی و سیاسی ما ایجاد خواهد کرد و آن، بریدن از همسایگان و جهان اسلام و غلتیدن در دامن غرب است.
غرب استعمارگر همیشه در ذهن ایرانی، خودش را غیربیگانه و اعراب مسلمان را نسبت به ما بیگانه جلوه داده است، در حالیکه هرگاه به بررسی نظام فکری و مسلکی و نهادهای اجتماعی خود در طی چهارده قرن گذشته نظری بیفکنیم و آن را ملاک ملیت قرار دهیم، در آن صورت عرب و ترک و هندی و چینی و مسلمان نسبت به ما خودی و غرب و دیگران، غریبهاند.
استاد مطهری در خدمات متقابل ایران و اسلام، به این نتایج ارزشمند دست یافت:
الف: آیین اسلام به ذات خود رنگ هیچ ملیت خاصی نداشته، بلکه انسانی و همسو با خواستههای فطری و عقلانی بشر است.
ب: اسلام آوردن ایرانیان، نه با اکراه و اجبار، بلکه از روی عشق به حقیقت و تشنگی به عدالت بوده است.
امروز بر اثر کوششهای علمی و پژوهشی شهید مطهری است که میگوییم فرهنگ ایرانی و اسلامی جداناپذیر است و در واقع مصداق واحدی دارد و روح ایرانی را از فرهنگ واحد اسلامی نمیتوان جدا کرد و در برابر هم قرار داد.
استاد در بخش دوم کتاب، خدمات اسلام به ایران را چنین بیان میکند:
خدمتی که یک کیش به یک ملت میتواند بکند، بر آوردن یک نیاز آنی
نیست که مثلاً به آن نیرو و اسلحه، برای غلبه در جنگی را بدهد؛ بلکه تحولی مفید و ثمربخش در اندیشه و روح آن ملت بهوجود میآورد. او را به واقعبینی و حقیقتگرایی سوق میدهد. استعدادهای درونیاش را بهطور مطلوب شکفته میسازد تا تاریخ خود را از یک مسیر انحرافی نجات دهد. آیا این خدمت اسلام به ایرانیان نبود که باعث شد تا ایرانیانی عالیقدر در جهان علم و فلسفه و هنر و عرفان و صنعت و اخلاق ظهور کنند و بلندآوازه شوند و نامشان جهانگیر گردد، در حالیکه همین ملت قبل از آن مرحله، از داشتن چنین عناصر ارزشمندی بینصیب بودند.
از آن سو خدمت یک قوم به یک دین، این است که نیروهای مادی و معنوی خود و ذوق استعداد و فکر و ابتکار خود را در اختیار آن قرار دهد و ایرانیان هم با نهایت خلوص نیت بیش از هر ملت دیگری، نیروهای خود را در اختیار اسلام قرار دادند و به همین جهت بیش از هر ملت دیگری ـ حتی خود اعراب ـ شکوفایی و درخشش جهانی یافتند. (1)
استاد شهید مطهری بهدلیل عدالتخواهانه بودن ماهیت انقلاب اسلامی، آزادی را لازمه نظام میدانست و نبودن آزادی در این نظام را شکست قطعی تلقی میکردند.
استاد در این زمینه بر این باور بود:
ماهیت این انقلاب ماهیتی عدالتخواهانه بوده است. وظیفه حتمی همگی ما این است که به آزادیها به معنی واقعی کلمه احترام بگذاریم؛ زیرا اگر بنا شود حکومت جمهوری اسلامی زمینه اختناق را بهوجود بیاورد، قطعا شکست خواهد خورد. (2)
طبیعی است اگر نداشتن آزادی، سبب شکست جمهوری اسلامی شود، وجود انواع آزادی باید سبب دوام، بقا و رشد و بالندگی هر چه بیشتر آن شود. بنابراین، یکی از رمزهای موفقیت نظام نیز وجود آزادی اندیشه و آزادیهایی سیاسی است، چنانکه استاد شهید دراینباره میگوید:
هر کس میباید فکر و بیان و قلمش آزاد باشد و تنها در چنین صورتی است که انقلاب اسلامی ما، راه صحیح پیروزی را ادامه خواهد داد. اتفاقا تجربههای گذشته نشان داده است که هر وقت جامعه در یک نوع آزادی فکری بهسر برده است، این امر به ضرر اسلام تمام نشده، بلکه در نهایت به سود اسلام بوده است. اگر در جامعه، محیط آزادِ برخورد آرا و عقاید بهوجود بیاید، بهطوری که صاحبان افکار مختلف بتوانند حرفهایشان را مطرح کنند و ما هم در مقابل، آرا و نظریات خودمان را مطرح کنیم، تنها در چنین جامعه سالمی خواهد بود که اسلام هر چه بیشتر رشد میکند. (1)
نکته مهم این است که آزادی حد و مرزی دارد و نباید فرصتطلبان با بهرهمندی از آزادی، در جهت تأمین منافع خود گام بردارند یا به فریبکاری رو آورند و چه بسا بیگانگان و دشمنان با یافتن مهرههایی در داخل و با بهرهمندی از آزادی موجود، افکار و اندیشههای انحرافی را گسترش دهند. شهید مطهری میگوید:
اگر جلوی فکر را بخواهیم بگیریم، اسلام و جمهوری اسلامی را شکست دادهایم، اما البته برخورد عقاید غیر از اغوا و اغفال است، یعنی کاری توأم با دروغ و توأم با تبلیغات نادرست. (2)
همچنین در تعیین چارچوب آزادی احزاب، نظر استاد مطهری چنین است:
همانطوری که رهبر و امام [خمینی رحمهالله] مکرر گفتهاند، در حکومت اسلامی احزاب آزادند، هر حزبی اگر عقیده غیراسلامی هم دارد آزاد است، اما اجازه توطئهگری و فریبکاری نمیدهیم. (1)
استاد شهید مرتضی مطهری معتقد بود، انقلاب اسلامی ایران، همان هدفهایی را دارد که حضرت علی علیهالسلام در حرکت اصلاحی خود در نظر داشت و با بهرهمندی از سخنان ایشان، چهار هدف اصلی را برای انقلاب اسلامی در نظر میگیرد:
الف) «نَرُدّ المعالم مِن دیِنِکَ»؛ نشانههای محو شده خدا را ـ که جز همان اصول واقعی اسلام نیست ـ باز گردانیم و این، یعنی بازگشت به اسلامِ نخستین و اسلام راستین. بدعتها را از میان بردن و سنتهای اصیل را جایگزین کردن، یعنی اصلاح فکرها و اندیشهها و تحول در روحها و ضمیرها و داوریها.
ب) «تَظهَرُ الاصْلاحُ فی بِلادِکَ»؛ اصلاح اساسی و آشکار که نظر هر بیننده را جلب کند و نشانههای بهبود در وضع زندگی مردم در شهرها و مجامع هویدا باشد. درحقیقت نوعی دگرگونی بنیادین در وضع زندگی افراد است.
ج) «یَأمَنُ الْمظلُومینَ مِنْ عِبادِکَ»؛ بندگان ستمدیده خدا از شر ستمگران در امان باشند و دست تطاول ستمکاران از سر ستمدیدگان کوتاه شود و این،
1) . مرتضی مطهری، پیرامون انقلاب اسلامی، تهران، صدرا، 1364، ص 170.
اصلاح روابط اجتماعی است.
د) «تُقامُ الْمعطّلة مِنْ حُدُودِکَ»؛ مقررات تعطیل شده و قانونهای نقض شده اسلام، بار دیگر اجرا شود که تحولی ثمربخش، در جهت اسلامی ساختن نظام مدنی و اجتماعی است.
استاد مطهری بر این باور است که هر مصلحی که موفق شود این چهار اصل را عملی سازد، به بالاترین موفقیت دست یافته است. (1)
مهمترین اصولی که حاکم بر اندیشه سیاسی استاد بوده است، عبارتند از:
مسلمان عزیز است و حق ندارد تن به ذلت دهد. این اصل را بارها استاد مطهری در کتابهای فلسفه اخلاق و تعلیم و تربیت در اسلام و حماسه حسینی مطرح کردهاند.
دین از دیدگاه استاد، شامل سیاست است. جدا کردن سیاست از دیانت، مصداق «یُؤمن بِبَعْضٍ وَ یَکْفُرُ بِبَعْضٍ» است. دین، امر صامت و موهوم نیست که با عمل نسبتی نداشته باشد. در نزد استاد، دین ایدئولوژی دارد، راهنمای عمل است و از بایدها و نبایدها سخن میگوید.
این اصل، از نظر ایشان با ترجمههای یونانی این جمله افلاطون که «عدالت، مادر همه فضایل اخلاقی است» معروف شد، درحالیکه دو قرن
1) . مرتضی مطهری، نهضتهای اسلامی در صد ساله اخیر، تهران، صدرا، 1366، صص 69 و 70.
پیش از شناخته شدن سخن افلاطون، مسلمانان از زبان قرآن این سخن را شنیده بودند و بیشتر آیههای مربوط به عدل، درباره عدل گروهی است و از شرایط ضروری حاکم، عدالت است. عدل قرآن آنجا که به توحید یا معاد مربوط میشود، به نگرش انسان به هستی و آفرینش شکل ویژهای میدهد و نوعی جهانبینی است و آنجا که به تشریع و قانون مربوط میشود، یک مقیاس و معیار قانونشناسی است. آنجا که به امامت و رهبری مربوط میشود، شایستگی است و آنجا که پای اخلاق به میان میآید، آرمان انسانی است و آنجا که به اجتماع کشیده میشود، یک مسئولیت است. (1)
از نظر استاد لازمه خداشناسی و خداپرستی این است که انسان به هدفهای فرا مادی وابسته و در راه هدفهای عالی شکیبا باشد. تاریخ اسلام گواه است که انبیا و پیروانشان همواره به مبارزهای همیشگی با زورمداران پرداختهاند.
به باور ایشان، شیعه مسئولیت دارد برای تشکیل این حکومت بکوشد.
با مراجعه به آثار و اندیشههای استاد، مهمترین آفتهای تهدید کننده انقلاب عبارتند از:
انقلاب ایران اگر در آینده بخواهد به نتیجه برسد و همچنان پیروزمندانه به
1) . مرتضی مطهری، عدل الهی، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1365، صص 37 و 38.
پیش برود، میباید روی دوش روحانیون و روحانیت قرار داشته باشد. (1)
برای رسیدن به این هدف از دیدگاه شهید مطهری، روحانیان باید به نیازهای مردم توجه کنند و الگوهای مناسب ارائه دهند. باور ایشان در این زمینه، چنین بود:
روحانیت، آن گروه مهندسان اجتماعی مورد اعتماد مردم است که در ارائه طرح برای آینده کوتاهی کرده است. روحانیون باید بدانند که اشتغال منحصر به فقه و اصول جوابگوی مشکلات نسل معاصر نیست... تنها کاری که باید بکنیم استخراج، تصفیه و تبدیل این مواد خام به مواد قابل استفاده است و این، مستلزم بیداردلی و کار و صرف وقت است. و امام رحمهالله بهعنوان روحانی به این علت رهبر بلامنازع نهضت شد که در مسیر فکری و روحی و نیازهای مردم ایران گام برداشت. (2)
یکی از مهمترین خطرهای انقلاب، تأمین نکردن عدالت اجتماعی است. استاد شهید با قاطعیت تمام برقرار نشدن عدالت اجتماعی را نشانه بینتیجه بودن انقلاب اسلامی میدانست:
من تأکید میکنم که اگر انقلاب ما در مسیر برقراری عدالت اجتماعی به پیش نرود، مطمئنا به نتیجه نخواهد رسید. (3)
بنابراین، زمانی انقلاب اسلامی راه اصلی خود را بهطور کامل پیموده است که امکانات کشور را بهصورت عادلانه در جامعه پخش کرده و مردم نسبت به همدیگر احساس دلسوزی و همدردی داشتهاند:
آن روزی که مردم ما با میل و علاقه و به حکم برادری اسلامی، امکانات خود را در جهت رفاه محرومان به کار انداختند، آن وقت است که انقلاب ما راه مطمئن خود را پیدا کرده است. انقلاب ما آن هنگام انقلاب واقعی خواهد بود که خانوادهای حاضر نشود ایام عید برای فرزندان خود لباس نو تهیه کند، مگر آنکه قبلاً مطمئن شده باشند خانوادههای فقرا دارای لباس نو هستند. (1)
این حساسیتهایی است که ائمه علیهمالسلام و پیشوایان ما ـ که اسلام مجسم و معلمان راستین اسلام اصیل بودهاند ـ در زمینه عدالت اجتماعی از خود نشان دادند. انقلاب اسلامی ما نیز اگر میخواهد با موفقیت به راه خود ادامه دهد، راهی به جز اعمال چنین شیوهها و بسط روشهای عدالتجویانه و عدالتخواهانه در پیش ندارد. (2)
فقر و محرومیت توده مردم به هر علتی که باشد، پیآمدهای بسیار خطرناک و زیانهای جبرانناپذیری دارد. شهید مطهری دراینباره معتقد است:
اگر در جامعهای عدالت اجتماعی برقرار نباشد، پایه معنویت هم متزلزل خواهد بود. منطق اسلام این است که معنویت را با عدالت، توأم با یکدیگر میباید در جامعه برقرار کرد. در جامعهای که عدالت وجود نداشته باشد، هزاران هزار بیمار روانی بهوجود میآیند. محرومیتها ایجاد عقدههای روانی و عقدهها تولید انفجار میکند. یعنی اگر جامعه به تعبیر حضرت علی علیهالسلام به دو گروه گرسنه گرسنه و سیرِ سیر تقسیم شود، وضع به همین منوال باقی نمیماند، بلکه صدها تالی (نتیجه) فاسد به همراه خواهد آورد، لذا من تأکید میکنم اگر انقلاب ما در مسیر برقراری عدالت اجتماعی پیش نرود،
مطمئناً به نتیجه نخواهد رسید. (1)
ایشان در جایی دیگر میگوید:
من در اینجا هشدار میدهم ما با گرایش به مکتب بیگانه، استقلال مکتبی خودمان را از دست میدهیم. این اعلام خطر بزرگی است. ما اگر مکتب مستقلی نمیداشتیم، در آن صورت میگفتیم چارهای نداریم، باید به این گروه یا آن گروه ملحق شویم. من بر روی مسئله استقلال، به خصوص استقلال مکتبی زیاد تکیه دارم. ما اگر مکتب مستقل خودمان را ارائه نکنیم، حتی با اینکه رژیم را ساقط کردهایم و حتی با این فرض که استقلال سیاسی و اقتصادی بهدست آوردهایم، اگر به استقلال فرهنگی دست نیابیم، شکست خواهیم خورد و نخواهیم توانست انقلاب را به ثمر برسانیم. (2)
از نظر قرآن، معنویت پایه تکامل است. این همه عبادات که در اسلام بر روی آن تکیه شده، برای تقویت جنبه معنوی روح انسان است... از نظر اسلام معنویت جدا از زندگی، در این جهان وجود ندارد. (3)
از دیدگاه اسلام، انسان بر اساس دو جنبه آفریده شده است. مهمترین وجه تمایز انسان با دیگر موجودها، وجه روحانی و معنوی اوست که باید تقویت شود. همه ادیان الهی، بهویژه دین اسلام، تمام هدفها و تلاشهای خود را برای بالا بردن معنویت در انسان متمرکز کرده است. حضرت علی علیهالسلام یکی از رمزهای موفقیت در زندگی فردی و اجتماعی را توجه به
معنویت و بهرهمندی از درجه بالای خودسازی میداند و در موارد بسیاری به کارگزاران خود سفارش میکند که بخشی از وقت خود را صرف توجه به معنویت و عبادت و خودسازی کنند. بنابراین، این مهم در سطح نخبگان و مدیران جامعه، اهمیتی صدچندان مییابد، بهگونهای که بخش مهمی از عهدنامه مالک اشتر و دیگر فرمانهای امام علی علیهالسلام به این امر اختصاص دارد.
یکی از مهمترین هدفها و ارزشهای انقلاب اسلامی نیز توجه بیشتر به امور معنوی و حاکم کردن ارزشهای معنوی در جامعه است. استاد دراینباره میگوید:
از جمله خصوصیات انقلاب ما، یکی این است که چون بر پایه ایدئولوژی اسلامی قرار گرفته، به معنویت واقعی متکی است. (1)
یکی از مهمترین آفتهایی که انقلاب اسلامی را تهدید میکند، از دست دادن معنویت است. حضرت امام خمینی رحمهاللهمعتقد بود حفظ جمهوری اسلامی، به حفظ معنویت در جامعه بستگی دارد و در این زمینه گفته است:
مادامی که این ملت، این حالی را که الان دارند که توجه به معنویات تا یک حدودی و این جوانهای ما توجه به معنویات دارند و این تحول عظیم پیدا شده است، در آنها که شهادت را با جان و دل میخرند، مادامی که این محفوظ است، این جمهوری اسلامی محفوظ است و هیچ کس نمیتواند به او نقدی کند. آن روزی که زرق و برق دنیا پیدا شود و شیطان در بین ما راه پیدا کند و راهنمای ما شیطان بشود، آن روز است که ابرقدرتها میتوانند
1) . پیرامون انقلاب اسلامی، ص 60.
در ما تأثیر کنند و کشور ما را به تباهی بکشند. (1)
حضرت آیت اللّه خامنهای(مدظله العالی)، رشد معنویت را در تحقق حکومت صالحان در جامعه اثرگذار میداند و بر این باور است که:
ما باید صلاح و تقوا و دل نبستن به دنیا را سرلوحه اعمال و رفتار خود قرار دهیم و تنها در چنین وضعی است که حکومت صالحان تحقق مییابد و سرنوشتی را که خداوند برای صالحان معیّن فرموده، از آنِ خود خواهیم کرد. (2)
توجه به مسائل معنوی و حفظ آن، دو فایده و پیآمد دارد: یکی اینکه سبب تکامل و تعالی انسان و صیقل روح میشود و دیگری اینکه در زندگی اجتماعی و نظام سیاسی جامعه تأثیر مثبت دارد. توجه به معنویت، سبب موفقیت در کارهای سیاسی، اجتماعی میشود و انسان در امور مادی و زندگی روزانه خود نیز نوآوری، خلاقیت، شادابی، امیدواری و آرامش بهدست میآورد. جامعه شاداب و خلاق، جامعهای است که ارزشهای معنوی در آن حاکم باشد. به نظر شهید مطهری، در این جامعه حتی کاستیهای اقتصادی جامعه نیز باتوجه به امور معنوی حل میشود:
از جمله ارکان انقلاب ما، اگر واقعا ماهیت اسلامی دارد، معنویت است. یعنی مردم به حکم بلوغ روحی، به حکم عاطفه انسانی، به حکم اخوت اسلامی، خود برای پر کردن شکافها و فاصلههای طبقاتی و اقتصادی پیشقدم میشوند. (3)
بنابراین تحقق و حاکمیت ارزشهای معنوی در جامعه باید نهادینه شود و در ساختار حکومت تجلی یابد. باید مبنای قانونگذاریها و برنامهریزیهای تخصصی توجه به معنویتها باشد. شهید مطهری دراینباره معتقد است:
انقلاب ما در آینده در کنار عدالت اجتماعی به مقیاس اسلامی، نیاز به معنویتی گسترده و شامل دارد، معنویتی از آن نمونه که در پیامبر و ائمه علیهمالسلام دیدهایم. (1)
همچنین در جایی دیگر میگوید:
در جامعه خودمان باید همانطور که مسئله عدالت را با شدت مطرح میکنیم، به همان شدت نیز مسئله معنویت را مطرح کنیم. اصلاً بدون معنویت، عدالت امکانپذیر نیست. اگر معنویت را فراموش کنیم، انقلاب خودمان را از یک عامل پیشبرنده محروم کردهایم. (2)
از آیه 79 سوره مائده، صریحا استنباط میشود که ترک اصل مذکور در هلاکت و انهدام یک قوم مؤثر است. طبق این آیه یکی از علل دورافتادن بنیاسرائیل از رحمت خداوند، باز نداشتن یکدیگر از منکرات بود... امر به معروف و نهی از منکر، مصداق دفاع از حقوق انسانی است. یک امری است که تعلق به بشریت و به مصلحت او دارد. (3)
این آفت میتواند به دو صورت پدید آید:
یک ـ قهری، دشمنان داخلی و خارجی نظام همواره میکوشند رهبران نظام و افراد با نفوذ را از صحنه برانند و از حربه ترور شخصیت سود میجویند.
دو ـ اختیاری که منشأ آن نیز دو چیز است:
اول ـ تمام پنداشتن جریان انقلاب
کار را تمام شده تلقی کردن، سادهلوحی است... روحانیت، نهضتهایی را که رهبری کرده تا مرحله پیروزی بر خصم ادامه داده و از آن پس کنارهگیری کرده است در نتیجه، زحمات او متوجه دیگران و دشمنان شده است. (1)
دوم ـ احساس ضعف و خستگی و دلسردی
برخی نیروهای انقلابی که تحتتأثیر اتهامها و شایعههای دشمنان قرار میگیرند، تحمل خود را از دست میدهند و میدان را ترک میکنند.
استاد درباره هشیاری در برابر عناصر نفوذی و فرصتطلب معتقد بود:
رخنه و نفوذ افراد فرصتطلب در درون یک نهضت، از آفتهای بزرگ است... بررسی تاریخ اسلام نشان میدهد که بعد از وفات پیامبر، مسیر انقلاب اسلامی که آن حضرت ایجاد کرده بود، عوض شد و بر اثر رخنه فرصتطلبانی که با تغییر شکل و قیافه، خود را در صفوف مسلمانان داخل کرده بودند...در دوره عثمان مشاور شدند و ابوذرها و عمارها به تبعیدگاه فرستاده شدند یا در زیر لگد مچاله گشتند. نفوذ فرصتطلبها انقلاب را از خلوصی میاندازد... انقلاب «فرزند خُور» نیست. غفلت از نفوذ و رخنه
1) . نهضتهای اسلامی در صد ساله اخیر، ص 93.
فرصتطلبان است که فاجعه به بار میآورد. (1)
فرزند شهید بزرگوار، علی مطهری، درباره روشنبینی استان در شناسایی و برخورد با گروههای فرصتطلب میگوید:
در راهپیمایی بزرگ عاشورای سال 57 تهران، که به دعوت «جامعه روحانیت مبارز» انجام شد، ناگهان خبر دادند که یک فرد با لباس روحانی (و به قولی اکبر گودرزی، رهبر گروه فرقان) بالای یک مینیبوس ایستاده و مشغول تشریح آرم سازمان منافقین برای مردم است که مثلاً شاخه گندم این آرم نشانه چیست، تفنگ نشانه چیست و به همین شکل. ضمنا منافقین تهدید کرده بودند که اگر مانع کار ما شوید، پاسخ شما را با اسلحه میدهیم.
در آن حالت همه روحانیون حاضر در راهپیمایی به خاطر حفظ وحدت و عدم سوءاستفاده رژیم شاه، نظرشان عدم دخالت در این موضوع بود. اما تنها استاد مطهری فرمودند که آرم آنها باید پایین آورده شود، حتی به قیمت درگیری و حتی کشته شدن برخی افراد و کسانی هم که در این راه کشته شوند، شهید محسوب میشوند. چون این منافقین به دروغ دم از اسلام میزنند و میخواهند روی موج سوار شوند و در فرصت مناسب میوهچینی کنند. به هر حال، جوانها وارد عمل شدند و بساط آنها را به هم ریختند و خوشبختانه به کسی هم آسیبی نرسید. (2)
استاد مطهری بروز این آفت را از دو راه امکانپذیر میداند،
یک ـ از راه دشمنان
هنگامی که یک نهضت اجتماعی اوج میگیرد و جاذبه پیدا میکند و
مکتبهای دیگر را تحتالشعاع قرار میدهد، پیروان مکتبهای دیگر برای رخنه کردن در آن مکتب و پوسانیدن آن از درون، اندیشههایی را که با روح آن مکتب مغایر است، وارد میکنند و آن را از اثر و خاصیت میاندازند یا کم اثر میکنند. (1)
دو ـ از راه دوستان ناآگاه
گاهی پیروان یک مکتب به علت ناآشنایی با آن، مجذوب نظریات و اندیشههای بیگانه میگردند و آگاهانه یا ناآگاهانه آن نظریات را رنگ مکتب میدهند و عرضه مینمایند... من به رهبران نهضت اسلامی هشدار میدهم که نفوذ و نشر اندیشههای بیگانه به نام اندیشه اسلامی، خطری است که کیان اسلام را تهدید میکند... راه مبارزه، عَرْضه داشتن صحیح این مکتب است. (2)
تجددگرایی افراطی درحقیقت عبارت است از آراستن اسلام به آنچه از اسلام نیست و پیراستن آن از آنچه جزو اسلام است. بهمنظور رنگ زمان زدن و باب طبع زمان کردن... برخی که (فقط) به مسائل روز توجه دارند و (تنها) درباره آینده میاندیشند، متأسفانه سخاوتمندانه از اسلام مایه میگذارند، سلیقه روز را معیار قرار میدهند و به نام اجتهاد آزاد به جای آنکه اسلام را معیار حق و باطل قرار دهند، سلیقه و روح حاکم بر زمان را معیار اسلام قرار میدهند. (3)
از ویژگی مهم این بزرگوار این است که عبارت «اسلام منهای روحانیان» را بهطور کامل از ذهن افراد پاک کرد. استاد مطهری دریافت، هدف کسانی که از اسلام منهای روحانیت سخن میگویند، این است که نمیخواهند مفسر و عالم اختصاصی در اسلام وجود داشته باشد تا راه را برای تعبیر و توجیه خود باز کنند. پس با این اندیشه، شجاعانه مبارزه کرد.
ایشان مرد بسیار دقیق و ظریفی بود و بهشدت تحتتأثیر حالت و هیجانهای عرفانی و معنوی قرار داشت. با دیوان حافظ و اشعار عرفانی مأنوس بود. با قرآن بسیار انس داشت. هر شب تا مقداری قرآن نمیخواند، نمیخوابید. اهل تهجد بود و نماز شب را با حالی ملکوتی میخواند. صفا و معنویت حاکم بر محیط خانواده وی نیز بر اثر همان حال معنوی ایشان بهوجود آمده بود.
آقای مطهری از دور به منطق شبیه بود، از میانه راه به فلسفه و حکمت شبیه میشد و اما از نزدیک، عین عرفان بود. جالب است کسی که برای
مثال، آن ظرافتهای فلسفه هگل را با پُتک منطق چنان سخت میکوبد، منبر هم برود و برای امام حسین علیهالسلام روضه بخواند. سر منبر درحالیکه استادان دانشگاه و دانشجوها پای منبر او هستند، شروع میکند روضه حضرت قاسم علیهالسلام را میخواند و بعد وسط روضه، چنین میخواند: بر فرس تندرو هر که تو را دید، گفت برگ گل سرخ را باد کجا میبرد؟ بعد هم شروع میکند زار زار گریه کردن! (1)
استاد مطهری بهقدری فروتن بود که اگر کسی با مقام علمی او آشنا نبود، شاید وی را پایینتر از افراد عادی میپنداشت. آن روح بزرگ، در برابر احکام خدا و عظمت الهی چنان متواضع بود که هیچگاه فریفته و تحتتأثیر اندوختههای خود قرار نمیگرفت. (2)
«ایشان همواره با طهارت بودند و هیچگاه از طهارت معنوی دور نبودند و این، از تعبد و تسلیم ایشان در برابر احکام اسلام و حتی مستحبات و مکروهات اسلامی حکایت دارد. (3)
به نقل از: آیتالله فاضل لنکرانی.
تقوای عجیبی داشت. در مدت 26 سال زندگی که با ایشان داشتم، در شبانه روز حتی نیم ساعت بیوضو نبودند. همیشه میگفت با وضو باشید. وضوی دائمی خوب است». (4)1) . نک: استاد مطهری در گذر اندیشهها، صص 19 و 20، به نقل از: مقام معظم رهبری.
2) . نک: سرگذشتهای ویژه، از زندگی استاد شهید مرتضی مطهری، ج 3، ص 96.
3) . سرگذشتهای ویژه، از زندگی استاد شهید مرتضی مطهری، ج 3، ص 96.
4) . سرگذشتهای ویژه، از زندگی استاد شهید مرتضی مطهری، ج 2، ص 112، به نقل از: همسر استاد.
حضرت آیتالله امینی، درباره ویژگیهای استاد شهید گفته است:
شهید مطهری در ایام طلبگی، همیشه یک دفتر همراه داشتند و هر مطلب مفیدی را که میشنیدند، همانجا مینوشتند. در حاشیه هر کتابی هم که میخواندند، در صورت لزوم یادداشتهایی مینوشتند یا از آن فیشبرداری میکردند. یادداشتها، فیشها و مطالب زیادی بهصورت الفبایی و موضوعی از ایشان موجود است که فهرستی از آنها در آخر جلد اول یادنامه استاد شهید مطهری چاپ شده است. (1)
علی مطهری، پسر استاد نیز دراینباره گفته است:
استاد مطهری دو سری یادداشت دارند، یکی یادداشتهایی که به ترتیب حروف الفبا تقسیمبندی شدهاند و دیگر یادداشتهایی که بر اساس موضوع دستهبندی شدهاند. (2)
«توجه اصلی ایشان در همه امور به مبدأ بود. هرگز دنبال تظاهر در مقابل مردم نبودند. عنوان نویسنده، روی کتابهایشان، همیشه مرتضی مطهری بود و اجازه نمیدادند کلمههایی مثل استاد و غیر آن، قبل از اسمشان آورده شود. از شهرت پرهیز داشتند. با اینکه تشکیلدهنده هسته مرکزی شورای انقلاب بودند، در روزنامهها چندان نامی از ایشان آورده نمیشد. وقتی از ایشان میپرسیدیم چرا اسمی از شما نیست و از اکثریت دستاندرکاران انقلاب، کم و بیش نامی هست؟ ایشان میگفتند: من کاری را که باید انجام بدهم، انجام میدهم، هر چه نامم کمتر مطرح شود،
آسودهترم. سعی من بر این است که تا حد ممکن در اجتماعات عمومی مطرح نشوم». (1)
«ایشان هیچوقت نمیخواستند کاری را به ما تحمیل کنند، بلکه به ما راهنمایی میکردند که مطالعه کنیم. برای تشویق، همیشه ما را مورد محبت قرار میدادند، به ما کتاب میدادند و میگفتند که آن را بخوانید تا با هم درباره آن صحبت کنیم. همیشه میکوشیدند با محبت ما را به کارهای خوب تشویق کنند. به کارهایی که ما انجام میدادیم اهمیت میدادند. بهطوری که ما کارهای جالبمان را برای ایشان توضیح میدادیم. بعد از شهادتشان، وقتی که ما نوشتههای ایشان و بعضی جاهای دیگر را میگشتیم، میدیدیم که ایشان به هر کدام از فرزندانشان دفترچهای اختصاص دادهاند که در آن از نوشتهها و نقاشیهای آنها، نمونههایی را نگهداری میکردند. این موضوع، نظم و ارزشی را که ایشان برای فرزندانشان قائل بودند نشان میدهد». (2)
«از جمله ویژگیهای ایشان، احترام عجیبی بود که برای پدرشان قائل میشد. با اینکه رتبه فکری بالاتری داشت و شخصیت ایشان شاید قابل مقایسه نبود، اما بهقدری ایشان در مقابل پدر خاضع بود که حد نداشت. علت هم این بود که میگفت اول کسی که مرا به مسائل معنوی و حال و
عبادت و اینها هدایت کرد، پدرم بود. میگفت پدرشان از دوران کودکی و جوانی، او را به قرآن خواندن وادار میکرد». (1)
«صفت نفس مطمئنه در استاد شهید، مرحوم مطهری بارز و نمایان بود. اطمینانخاطر، این است که حوادث، انسان را متزلزل نکند و نلغزاند. گروهی هستند که در مسیر هستند، لکن به صرف برخورد با یک حادثه و یک فتنه و خلاصه یک وضع فوقالعاده از راه باز میمانند. در این مواضع، انسانهای معمولی پایشان میلغزد و محکوم جو و جریانات میشوند و نمیتوانند شخصیت خود را حفظ کنند، ولی آنهایی که نفوسی مطمئنه دارند و خود را ساختهاند، محکوم محیط نمیشوند». (2)
عشق به حضرت امام، از حقیقت وجودشان برمیخاست، چنانکه در سخنرانی هدفهای جامعه روحانی، عبارت «یادش و نامش قلب مرا به لرزه در میآورد» را به کار برد. در جای دیگر ایشان میفرماید:
امام به مردم ما شخصیت داد. خودِ واقعی و هویت اسلامی آنها را به آنان بازگرداند. آنها را از حالت «خودباختگی» خارج کرد. این بزرگترین هدیهای بود که رهبر به ملت داد. او توانست ایمان از دست رفته مردم را به آنها بازگرداند و آنها را به خودشان مؤمن کند. (3)
بیتهای زیر بخشی از قصیدهای است که آیت اللّه مطهری، در زندان برای امام سروده است:
صبا از ما ببر یک لحظه پیغامی به روحالله
که ای یاد تو مونس روز و شب در این قفس ما را
به رغم کوشش دشمن نخواهد بگسلد هرگز
میان ما و تو پیوند تا باشد نفس ما را
«ویژگی دیگر استاد مطهری، داشتن انصاف در همه مسائل، اعم از علمی و اجتماعی است. ایشان در برخورد با مکتبهای بیگانه حتی مارکسیسم، اگر نکته مثبتی میدیدند، یادآوری میکردند و مثلاً میگفتند این حرفشان خوب است و تا حالا مکاتب دیگر چنین سخنی نگفتهاند و این، خصوصا در طرفداران آن مکتب تأثیر بسیار خوبی دارد و موجب گرایش آنها به سخن گوینده میشود. یکی از عللی که آثار ایشان حتی در میان مخالفین نیز مؤثر است، همین مسئله است. همچنین، در قضاوت درباره افراد، هم جهات مثبت را میدیدند و هم جهات منفی را و اینطور نبود که دشمنی با یک شخص موجب شود جهات مثبت او نادیده گرفته و شخص بهکلی طرد شود. رعایت این امر برای جامعه امروز نیز بسیار ضروری است». (1)
1) . سرگذشتهای ویژه از زندگی استاد شهید مرتضی مطهری، ج 1، ص 139، به نقل از: فرزند استاد، علی مطهری.
«صراحت استاد در موضعگیری نسبت به افکار سبب شده بود، ایشان ضمن اینکه دوستان محکم و وفاداری پیدا کند، دشمنانی سرسخت نیز داشته باشد. به عبارت دیگر استاد شهید جاذبه و دافعهای قدرتمند داشت». (1)
«این امر ناشی از ایمان بسیار قوی او به حقانیت راهش است. استاد شهید با قوت نفسی که داشت، هیچگاه در فکر جمعآوری مرید نبود و چه بسا با کارهایی که میکرد، مریدان بسیاری را از دست میداد، ولی در عوض، از حریم اسلام دفاع کرد و نگذاشت افکار بیگانه را به نام اسلام معرفی کنند. اصولاً زندگی استاد، در معرفی اسلام به دور از هرگونه آرایش و پیرایش خلاصه میشود و این کار نیاز به روحی بزرگ و روحیهای قوی داشت که از جوسازیها نهراسد و گاهی بر خلاف جریان آب هم شنا کند». (2)
«این حقیقت برای همه معلوم و آشکار است که استاد گرامی، از لحاظ اینکه توانستند علم و فلسفه را از عرش به زیر آورند و حکمت و فلسفه را با مهارت ویژه خود در میان توده مردم راه دهند، شخصیتی بینظیر یا کمنظیر بودهاند و این نکته بازگوکننده قدرت بیان و بنان استاد و احاطه عجیب ایشان در فلسفه و سایر علوم انسانی است که تاکنون با این
خصوصیات، همتایی را برای ایشان نمیشناسیم». (1)
«پیش از آغاز کنکور اختصاصی دانشکده الهیات، استاد گرانمایه، تعداد زیادی روسری تهیه کردند و در روزهایی که از کشف حجاب در رسانههای گروهی، اعم از مطبوعات و رادیو و تلویزیون تعریف و تمجید میکردند، بخشی از این روسریها را به نگهبان درِ جنوبی و بخشی دیگر را به نگهبان درِ شمالی دانشکده سپردند و به آنها گفتند: هر داوطلب زن که بدون حجاب وارد دانشکده میشود، یکی از این روسریها را به او هدیه کنید تا سر و گردن خود را با آن بپوشاند و بدون حجاب به دانشکدهای که به سان یک مکان مقدس اسلامی است، وارد نشود». (2)
«استاد هیچگاه از زندگی طلبگی خارج نشد. سالها قبل، اوایل آشنایی من با ایشان، یک روز به منزلشان رفتم. برخلاف تصورم، دیدم که نه تهران و نه استادی دانشگاه، روی ایشان هیچ تأثیری نگذاشته و ظاهر و برخوردهایشان هیچ فرقی با گذشته نکرده است». (3)
درباره اخلاق نیک مرحوم استاد مطهری، همسر ایشان میگوید:
من بسیار کم سن و سال بودم که به منزل ایشان آمدم، ولی با همه آن صِغر سن، هیچوقت یادم نمیآید که از ایشان ناراحتی و رنجی دیده باشم. بسیار
مهربان و با گذشت بودند و به آسایش و راحتی من و بچهها اهمیت میدادند. آنقدر با من صمیمی و نزدیک بودند که رنج و ناراحتی مرا نمیتوانستند تحمل کنند.
یادم هست یک بار برای دیدن دخترم به اصفهان رفته بودم و بعد از چند روز با یکی از دوستانم به تهران برگشتم. نزدیکیهای سحر بود که به خانه رسیدم. وقتی وارد خانه شدم، دیدم همه بچهها خواب هستند، ولی آقا بیدار است. چای حاضر کرده بودند، میوه و شیرینی چیده بودند و منتظر من بودند.
دوستم از دیدن این منظره بسیار تعجب کرد و گفت: همه روحانیون اینقدر خوب هستند. بعد از سلام علیک وقتی آقا دیدند بچهها هنوز خوابند، با تأثر به من گفتند: میترسم یک وقت من نباشم و شما از سفر بیایید و کسی نباشد که به استقبالتان بیاید. (1)
«ایشان از تمام مسائل خانه خبر داشتند و در بیشتر کارها به من و بچهها کمک میکردند. ایشان بزرگترین حامی و هادی من و بچهها بودند. از تمام امور بچهها آگاه بودند. از وضع درس و مدرسه و دوستان بچهها بااطلاع بودند. با این همه مشغله فکری و علمی، حتی مواظب درسهای بچهها هم بودند و اگر بچهها مشکلی داشتند، آن را حل میکردند. در مدت 26 سالی که با ایشان زندگی کردم، همیشه با یک حالت تواضع و آرامش با من رفتار میکردند». (2)
اختلافی میان سخن و عملش نبود. از دیدن فرزندان و تربیت و سخن با آنها لذت میبرد. البته کثرت مطالعات و مراجعات به ایشان مجال
رسیدگی به مسائل دیگر را نمیداد، ولی در بهسازی اندیشههای اهل خانه مراقبت کامل داشتند. (1)
این رویه را میتوان در لابهلای نکتههای تربیتی، در نامههای استاد به فرزندانش دریافت.
فرزند عزیزم، نور چشم مکرم، آقای علی آقا مطهری وَفَّقَهُ اللّهُ لِما یُحِبُّ وَ یَرْضی از خداوند متعال سلامت و موفقیت و حسن عاقبت تو را مسئلت دارم. احوال ما عموما بحمدالله خوب است، غالبا ذکری از شما هم هست. امید دارم در امتحانهایت موفقیت کامل بهدست آوری.
فرزند عزیزم دوستان و رفقایت، بالخصوص هماتاقیهایت را از طرف من سلام برسان. اگر با هم به تهران آمدید، آنها را به منزل بیاور که موجب خوشحالی و مسرت ماست.
در انتخاب دوست و رفیق، فوقالعاده دقیق باش که مار خوش خط و خال فراوان است. همچنین، در مطالعه کتابهایی که به دستت میافتد.
بر اطلاعات اسلامی و انسانیات بیفزا. اگر جلسات خوبی در تبریز هست، شرکت کن. اگر کتابی از این دست لازم شد، پیغام بده تا برایت بفرستم.
حتیالامکان از تلاوت روزی یک حزب قرآن که فقط پنج دقیقه طول میکشد، مضایقه نکن و ثوابش را هدیه روح مبارک حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله بنما که موجب برکت عمر و موفقیت است. انشاءالله.
1) . محمدحسین واثقیراد، مطهری مطهر اندیشهها، ج 2، ص 660.
لازم به یادآوری نیست که در انجام فرایض، نهایت دقت را داشته باش. احیانا ممکن است از طرف دانشجویان غیرمذهبی با برخی سؤالات مواجه بشوید که جوابش را خود، حاضر نداشته باشید پس برای من بنویس. مبلغ یکهزار و پانصد ریال، بههمراه نامه فرستادم». (1)
استاد بزرگوار در نگارش این نامه، سنت عرفی نامهنگاری را شکسته و در هر جمله، درسی تربیتی و اخلاقی را به فرزند آموخته است و بهجای به کار بردن کلمههای مرسوم، به مسائل اخلاقی توجه دارد. آن بزرگوار به میزان تأثیر همنشینی نیکان و صالحان و افراد فاسد و شرور بر روح انسان آگاه است و همنشینی مردمان هواپرست را فراموشخانه ایمان مینامد.
مولای متقیان، علی علیهالسلام ، در این باره میفرماید:
«ومجالَسَهُ اَهْلِ الهَوی مَنْسَاه الایمان». (2)
همنشینی با هوسرانان باعث از یاد رفتن ایمان میشود.
آری تأثیر مباشرت آنقدر پنهان است که هرگز خود شخص به آن پی نمیبرد. همانگونه که ورود میکروبها به دور از چشم عادی صورت میگیرد و هیچ یک از مبتلایان نمیفهمند، انتقال صفات و روحیات نیز چنین است. عارف رومی میگوید:
میرود از سینهها در سینهها
از ره پنهان صلاح و کینهها
استاد در بخشی دیگر از نامه خود با سفارش به توجه و اتصال همیشگی سرچشمه فیض و برکت، یعنی قرآن و نماز، بار دیگر فرزند را بهسوی چشمهسار فضیلت و پاکی فرا میخواند تا همواره از این منبع فیض بهرهمند باشد. در پایان به جنبه مادی نیز توجه دارد و میکوشد نیازهای مادی او را نیز برطرف کند. از نظر استاد، امور مادی در حاشیه قرار دارد و اصل نیست، ولی بنده خوب خدا برای پیمودن راه الهی باید از لوازم مادی بهرهمند شود. دغدغه اصلی استاد، معنویت است و امور مادی ابزاری برای رسیدن به کمال انسانی است. بنابراین، جای خود را هر چند کوتاه در پایاننامه باز کرده است.
«نور چشم عزیزم، دختر گرامیام! سلامت و سعادت تو را از خداوند متعال همواره مسئلت داشته و دارم و خوش وقتم که خداوند دعاهای نیمهشب مرا درباره تو مستجاب فرموده، تو را سعادتمند و خوشبخت فرمود. شوهر و زندگیای نصیبت فرموده که فوقالعاده مورد رضایت من است.
فرزند عزیزم میگویند:
مرد خردمند هنرپیشه را
عمر دو بایست در این روزگار
تا به یکی تجربه آموختن
با دگری تجربه بردن به کار
ولی بعضی افراد آن چنان زیرک و باهوشاند که گویی دو بار به دنیا آمدهاند و این بار دوم است و بعضی افراد چناناند که با چند بار به دنیا آمدن هم تجربه نمیآموزند! من امیدوارم و از خداوند متعال مسئلت دارم که تو و سایر فرزندانم از گروه اول باشید. دختر عزیزم خداوند متعال میفرماید:
اگر نعمتی به شما دادم و شما قدر دانستید و حقشناسی کردید، بر نعمات خودم بر شما میافزایم و اگر دچار طغیان و سرکشی و کفران شدید، نقمت، جانشین نعمت میکنم. (ابراهیم: 8)
امید و آرزوی من این است که همه فرزندانم قدردان نعمتها و تفضلات الهی باشند تا روز به روز خداوند بر تفضلات و نعمات خود بیفزاید. اگر زندگی من و مادرت که از صفر شروع شده (و بهطور یقین اگر تو به جای مادرت بودی، تاب نمیآوردی) روز به روز و سال به سال بهتر شده است، لله الحمد از آن جهت است که همیشه قدردان نعمتهای الهی بودهایم و جاهلانه عمل نکردهایم. همیشه تفکر و تعقل را جانشین احساسات و هیجانها کردهایم.
من دوست دارم که تو هر چه در دل داری، با من در میان بگذاری؛ بهوسیله نامه یا حضوری.و در هر زمینهای و درباره هر مطلبی که باشد، فرق نمیکند و اگر مایل باشی که من با احدی در میان نگذارم، نمیگذارم. تو خودت میدانی که دروغ هرگز به زبان و قلم من جاری نمیشود». (1)
1) . نامه استاد شهید مرتضی مطهری، 58/7/1356.
استاد، مهربانی پدرانه خویش را بهگونهای شفاف به دخترش نشان میداد. با آنکه دختر بیشتر با مادر خویش مأنوس میشود و حرف را با او در میان میگذارد، ولی بهقدری استاد با فرزندان خود صمیمی بود که این سنت را شکسته و خود، سنگ صبور دخترش بود. در این نامه استاد درس زندگی و بردباری و ایستادگی در برابر مشکلات و بهرهمندی از خرد به جای احساس را به گونهای غیرمستقیم به فرزندش میآموزد و از او میخواهد، شکرگزار نعمتهای فراوان پروردگار باشد تا روز به روز خداوند بر موهبتهایش بیفزاید.
هر بار که این نامهها مرور میشود، برای انسان نکته تازهای کشف و چهره استاد در ورای نامه دیده میشود و انسان خود را مخاطب نامه استاد میبیند که مانند پدری مهربان با او صمیمانه سخن میگوید. واژههای استاد تا عمق جان نفوذ میکند؛ زیرا سخنی که از دل بر آید، لاجرم بر دل نشیند.
استاد، اهل معاشرت هدفدار و اسلامی بود و معمولاً با افراد صالح و همفکر خود میجوشید و با آنها مأنوس بود. آقایان هاشمی رفسنجانی، مهدوی کنی، موسوی اردبیلی، شهید دکتر باهنر، شهید دکتر مفتح، امامی کاشانی، شهید مظلوم دکتر بهشتی و رهبر انقلاب که از محترمین دوستان و همکارانشان بودند، در لحظات حساس و حوادث مهم پیش و پس از انقلاب، در کنار او و در ارتباط دائم با او بودند. دوستان بسیاری که من اکنون نامهای آنها را به خاطر ندارم و بعد از شهادت استاد هم همینها هستند که مورد احترام و اعتماد من و فرزندان استادند و خاطرات استاد را
برایمان زنده و تجدید میکنند». (1)
«من از استاد خاطرات زیادی دارم. از بزرگواری این مرد، از کمکهایش به مستضعفین که مرا همیشه شگفتزده و متعجب میکرد، هر چه بگویم، کم است. یک روز به من خبر دادند مریضی در فلان بیمارستان خوابیده و پدرش از نظر مادی وضعش زیاد خوب نیست. من آمدم جریان را به آقای مطهری گفتم. ایشان گفتند: هر وقت از این مریضها دیدی به من بگو». (2)
گفتم: خیلی خب؟ من آمدم مریض را دیدم. پول هم بردم که اتفاقا همان روزی بود که میخواست از بیمارستان مرخص شود. تمام مخارج بیمارستان را استاد داده بود و مرا مأمور کرده بود که پول را به بیمارستان بدهم و آن مریض را از بیمارستان مرخص کنم. (3)
«گاهی اوقات کنار رودخانه میرفتیم. نزدیک مغرب، کنار آب زلال، استاد بنا میکردند به زمزمه کردن. هوا خنک بود و کس دیگری هم نبود. بعد اذان میگفتند: باور کنید صفای خاصی داشت. اصلاً ایشان توی عالم دیگری بودند، مخصوصا شبهای جمعه. شبهای جمعه اگر توی ماشین مینشستند و مشغول دعا خواندن میشدند، هر چه با ایشان حرف میزدی، متوجه نمیشدند. اصلاً خودشان نبودند». (4)
1) . سرگذشتهای ویژه از زندگی استاد شهید مرتضی مطهری، ج 2، صص 112 و 113، به نقل از: همسر استاد.
2) . سرگذشتهای ویژه از زندگی استاد شهید مرتضی مطهری، ج 2، ص 127، به نقل از: سید محمود مدنی.
3) . سرگذشتهای ویژه از زندگی استاد شهید مرتضی مطهری، ج 2، صص 127 و 128.
4) . سرگذشتهای ویژه از زندگی استاد شهید مرتضی مطهری، ج 2، صص 133 و 134، به نقل از: سید محمود مدنی.
«از ویژگیهای پدر بزرگوارم این بود که به مطالعه و تحقیق علاقه شدیدی داشتند و از وقت و عمرشان کمال استفاده را میکردند. در یکی از روزهایی که به کتابخانه ایشان رفته بودم، با کنجکاوی و دقت به کتابهای ایشان نگاه میکردم. پدرم به من گفتند: مجتبی من در طول عمرم خیلی کتاب خواندهام. رشد و کمال علمی خود را نیز تا حدی مرهون همین مطالعه و تفکر میدانم. پدرم در طول روز، حدود ده ساعت را به تفکر و مطالعه میگذراندند. در دانشکده الهیات اتاق مخصوصی داشتند که ساعتهای آزاد و غیردرسی خود را در آنجا به تحقیق و تفکر میگذراندند. یادم هست زمانی که دانشجوی الهیات بودم، پدر بزرگوارم به من گفتند: مجتبی، انسان باید اینطور از وقت و عمر خویش استفاده کند. ببین حالا معنی کار و کوشش را بهتر میتوانی درک کنی». (1)
«استاد حاضر نبودند از غذای دانشکده بخورند. خدمتگزاری از ایشان پرسیده بود: استاد! چرا شما از این غذا نمیخورید؟ غذا مال استادان است. استاد گفته بودند: از کجا میدانید غذا مال استادان است؟ این مال بیتالمال است. به شما هم چنین غذایی میدهند؟ خدمتگزار گفته بود: نه. استاد خیلی ناراحت شده بودند. بالاخره روزی به دبیرخانه اعتراض کرد: شما آخر چرا تبعیض میگذارید؟ چرا اینقدر اینها را ضعیف حساب میکنید،
1) . سرگذشتهای ویژه از زندگی استاد شهید مرتضی مطهری، ج 2، صص 152 و 153، به نقل از: مجتبی مطهری.
اینها هم شخصیتی دارند». (1)
«مرحوم مطهری مرد اهل عبادت و اهل تسویه و تزکیه اخلاق و روح بود. هر شبی که ما (رهبر معظم انقلاب) با مرحوم مطهری بودیم، این مرد، نیمهشب تهجد با آه و ناله داشت، یعنی نماز شب میخواند و گریه میکرد. بهطوری که صدای گریه و مناجات او افراد را بیدار میکرد. اتاق ایشان هم یک وضعیت خاصی داشت که توجهات ایشان را مشخص میکرد. یک «الله» بود که با نئون سبز یا با این شبنماها نوشته شده بود و فقط در شب و تاریکی جلوه داشت و مشخص میکرد که استاد همان نیمهشبها که مشغول ذکر خدا هستند و ذهنشان هم به یاد خداست، میخواهند که از همه حواس خود نیز استفاده کنند تا یاد خدا را هر چه بیشتر در خودشان زنده کنند.
به هر حال، ایشان مرد جامعالاطرافی بود، هم سیاسی بود و هم ایدئولوگ و به نظر من قویترین ایدئولوگ هم بود. عارف هم بود. اهل تهجد و اهل ذکر و یاد و گریه و دعا». (2)
تکریم و احترام به استاد، از ویژگیهای بارز مردان بزرگ الهی است و این ویژگیها، در زندگی استاد نیز به چشم میخورد. ایشان درباره حضرت امام خمینی رحمهالله میفرماید:
پس از مهاجرت به قم، گمشده خود را در شخصیتی دیگر یافتم. فکر کردم که روح تشنهام از این شخصیت سیراب خواهد شد. گرچه در آغاز مهاجرت به قم هنوز از مقدمات فارغ نشده بودم و شایستگی ورود به این جلسات را نداشتم، اما درس اخلاقی که بهوسیله شخصیت مجموع در هر پنجشنبه و جمعه گفته میشد و درحقیقت درس معارف و سیروسلوک بود، نه اخلاق به مفهوم خشک علمی، مرا سیراب میکرد. بدون هیچ اغراق و مبالغهای، این درس مرا آنچنان به وجد میآورد که تا دوشنبه و سهشنبه هفته بعد خودم را شدیدا تحتتأثیر آن مییافتم. بخش مهمی از شخصیت من در آن درس و سپس در درسهای دیگری که در طی دوازده سال از این استاد الهی فرا گرفتم، انعقاد یافت و همواره خود را مدیون او دانسته و میدانم راستی که او روح قدس الهی بود. (1)
من که قریب دوازده سال در خدمت این مرد بزرگ تحصیلکردهام، باز وقتی که در سفر اخیر به پاریس به ملاقات و زیارت ایشان رفتم، چیزهایی از روحیه او درک کردم که نه فقط بر حیرت من، بلکه بر ایمانم نیز اضافه کرد. وقتی برگشتم، دوستانم گفتند چه دیدی؟ گفتم چهار تا «آمَنَ» دیدم:
آمَنَ بِهَدَفِهِ، به هدفش ایمان دارد. دنیا اگر جمع بشود نمیتواند او را از هدفش منصرف کند؛
آمَنَ بِسَبیلِهِ، به راهی که انتخاب کرده ایمان دارد. امکان ندارد بتوان او را از این راه منصرف کرد؛
آمَنَ بِقَوْمِهِ، احدی مثل ایشان به روحیه مردم ایران ایمان ندارد؛
آمَنَ بِرَبِّهِ، در یک جلسه خصوصی به من فرمود: این ما نیستیم که چنین میکنیم، من دست خدا را بهوضوح حس میکنم. (2)کنایه از عمق اعتقاد
امام رحمهالله به توحید افعالی است. (1)
استاد درباره پدرش، شیخ محمد حسین مطهری رحمهالله، چنین گفته است:
این مرد بزرگ و شریف هیچوقت خواب خود را به تأخیر نمیاندازد. شام را سرشب میخورد و سه ساعت از شب گذشته میخوابد و حداقل دو ساعت به صبح مانده بیدار میشود.
یک جزء از قرآن را تلاوت میکند و با چه فراغت و آرامشی نماز شب میخواند. تقریبا صد سال از عمرش میگذرد و هیچ وقت من ندیدم که یک خواب ناآرام داشته باشد. شبی نیست که پدر و مادرش را دعا نکند. شبی نیست که نزدیکان و خویشاوندان را یاد نکند. این لذت معنوی است که او را سر حال نگهداشته است. (2)
همچنین درباره آیتالله العظمی حاج آقا حسین بروجردی میگوید:
آیتالله بروجردی ـ اعلی الله مقامه ـ بهراستی فقیه بود. من عادت ندارم از کسی نام ببرم. تا زمانی که ایشان زنده بود، در سخنرانیهایم از ایشان نام نبردهام، ولی حالا که ایشان رفتهاند میگویم، این مرد بهراستی یک فقیه ممتاز و مبرز بود. بر همه رشتهها از تفسیر و حدیث، رجال و درایه و فقه و سایر فرق اسلامی احاطه و تسلط داشت. او کسی بود که اساسا توحید را در زندگی خودش لمس میکرد و یک اتکا و اعتماد عجیبی به خدا داشت.
درباره مرحوم حاج میرزا علی آقا شیرازی میفرماید:
این استاد خوبم، از بزرگترین مردانی است که من در عمر خود دیدهام و بهراستی نمونه زهّاد و عبّاد و اهل یقین و یادگاری از سلف صالح بود که در تاریخ خواندهایم. در تابستان سال 1321 هـ . ش از قم به اصفهان رفتم و برای اولینبار در اصفهان، با آن مرد بزرگ آشنا شدم و از محضرش
استفاده کردم. البته این آشنایی بعدها تبدیل به ارادت شدید از طرف من و محبت و لطف استادانه و پدرانه از طرف آن بزرگوار گردید. او از کسانی بود که باید از راههای دور بار سفر ببندیم و فیض محضرش را دریابیم. او را همواره یکی از ذخایر گرانبهای عمر خودم میشمارم و حاضر نیستم با هیچ چیزی معاوضه نمایم. شب و روزی نیست که خاطرهاش در ذهنم مجسم نگردد و از او یادی نکنم و نامی نبرم و ذکر خیری ننمایم. به خود جرئت میدهم و میگویم او به حقیقت یک عالم ربانی بود، اما به خود جرئت نمیدهم که بگویم مَن مُتَعَلّم عَلی سبِیلِ النَّجاة هستم. یادم هست که در برخورد با او همواره این بیت سعدی در ذهنم جان میگرفت:
عابد و زاهد و صوفی همه طفلان رهند
مرد اگر هست بهجز عالم ربانی نیست (1)
استاد درباره علامه سید محمد حسین طباطبائی رحمهالله میفرماید:
این مرد واقعا یکی از خدمتگزاران بسیار بزرگ اسلام است. او به راستی مجسمه تقوا و معنویت است. در تهذیب و تقوا، مقامات بسیار عالی و معنوی را طی کرده. حضرت آقای طباطبائی از نظر کمالات میتوانند صور غیبی را که افراد عادی از دیدن آنها ناتواناند، مشاهده کنند.
من سالیان دراز از فیض محضر پربرکت این مرد بزرگ بهرهمند بودهام. کتاب تفسیر المیزان ایشان یکی از بهترین تفاسیری است که در مورد قرآن مجید نوشته شده است. من میتوانم ادعا کنم که بهترین تفسیری است که در میان شیعه و سنی از صدر اسلام تا امروز نوشته شده است. او بسیار مرد عظیم و جلیلالقدری است. مردی است که صد سال دیگر، تازه باید بنشینند و افکار او را تجزیه و تحلیل کنند و به ارزش او پی ببرند. ایشان در دنیای اسلام چهره شناختهشدهای هستند، نه تنها در
1) . نامداران راحل، ص 261.
دنیای اسلام، بلکه در اروپا و امریکا نیز مردم ایشان را بهعنوان یک متفکر بزرگ میشناسند. (1)
یکی دیگر از مهمترین ویژگیهای استاد، روشنبینی و دوراندیشی او بود که دراینباره میتوان به مجموعه سخنرانیهای وی در روزهای پیروزی انقلاب اسلامی اشاره کرد. او در این مدت، نزدیک به بیست سخنرانی درباره مهمترین مسائل و موضوعهای انقلاب ایراد کرد و به شبهههایی پاسخ داد که درباره ولایت فقیه، آزادی و دموکراسی در جمهوری اسلامی، عدالت اجتماعی، استقلال فرهنگی، نقش زن در جمهوری اسلامی، معنویت در جامعه و رهبری و روحانیان، مطرح بود. مطالب این سخنرانیها، از مطالعههای گسترده و ژرف استاد در زمینههای سیاسی، اجتماعی و حقوقی و آمادگی استاد برای اظهارنظر و تحلیل مسائل جدید خبر میداد.
همچنین استاد در فروردین ماه سال 1358، سه گفتوگوی تلویزیونی داشت که در آنها، مسائل مربوط به چیستی و ساختار نظام جمهوری اسلامی و تفاوت آن با دیگر نظامهای اجتماعی و حکومتی را بهخوبی بیان میکند. این گفتوگوها در آن زمان بر روی روشنفکران مخالف جمهوری اسلامی بسیار اثرگذار بود.
افزون بر این، استاد حدود دو هفته پیش از شهادت، در گفتوگویی مطبوعاتی، نکتههایی دقیق درباره ویژگیهای انقلاب اسلامی و آینده آن بیان کرد:
1) . نامداران راحل، ص 262.
ما معتقدیم که حرکت جامعهها و حرکت انسانها بهسوی استقلال هر چه بیشتر فکری و آزادی بیشتر از جبر محیط طبیعی و محیط اجتماعی و وابستگی بیشتر به ایمان و ایدئولوژی است و البته ما آینده را پیشبینی میکنیم که آینده بشریت، آینده جامعه توحیدی است؛ جامعه توحیدی، هم به مفهوم فکری و اعتقادی و هم به مفهوم اجتماعی. همچنین ما، فکر میکنیم که انقلاب اسلامی میتواند الگویی برای کشورهای دیگر باشد. (1)
در این گفتوگو، استاد در پاسخ به پرسشی که درباره شرایط موفقیت انقلاب اسلامی مطرح شده است، گفت:
مسائلی که من در سخنرانیهایم گفتهام، بهعنوان شرایط است. شرایط یعنی چیزهایی که بدون آنها مشروط امکانپذیر نیست، لذا انقلاب اسلامی اگر بخواهد سلبکننده آزادیها باشد، این یک آفت است برای آن. اگر بخواهد نسبت به عدالت اجتماعی به معنای دقیق کلمه حساسیت کافی نداشته باشد، به خطر خواهد افتاد. اگر تحتتأثیر مکتبهای ماتریالیستی، معنویت را کوچک و ضعیف بشمارد و گرایش مادی زیاد پیدا کند، باز به خطر خواهد افتاد. اگر استقلال را، چه استقلال سیاسی و چه استقلال اقتصادی را کوچک بشمارد، باز در خطر است. (2)
استاد در ادامه چنین میگوید:
من در آن جزوهای که به نام «نهضتهای اسلامی در صد ساله اخیر» منتشر شد، بحثی را با عنوان آفتهای نهضت مطرح کرده و در آنجا هشدارهایی نسبت به آفتهای نهضت دادهام و از آن جمله است: مسئله رخنه فرصتطلبان. چون همیشه پس از آنکه یک نهضت پیروز شد یا وقتی که سختیها منقرض میگردد و آثار و علایم پیروزی پدیدار میشود، فورا
افراد فرصتطلب که از هر فرصتی استفاده میکنند، خودشان را توی نهضت میاندازند و بعد هم آنچنان تندتر از دیگران شعار میدهند و دادوفریاد میکنند که صدای انقلابیون اول را تحتالشعاع قرار میدهند و اگر مراقبت نشود و جلوی این فرصتطلبها، اعم از افراد یا گروههای فرصتطلب گرفته نشود، قهرا نهضت به خطر خواهد افتاد. (1)
افزون بر آنچه آمد، دوستان و نزدیکان شهید مطهری، بیست ویژگی مهم برای ایشان ذکر میکنند که بدین شرح است:
همیشه با وضو بودند و به این کار سفارش میکرد.
به طبیعت علاقه بسیاری داشت و گاه ساعتها در مکانهای با صفا مینشست و میاندیشید.
نماز شب میخواند.
زمان بیان مطالب علمی، از اطراف خود غافل میشد.
شبها پیش از خواب، حدود بیست دقیقه قرآن میخواند.
بهانجام فرایض فرزندان نظارت دقیق داشت.
به مستمندان کمک میکرد.
مطالب مهم را در فرصت مناسب و بهطور منظم یادداشت میکرد.
در حاشیه کتابهایی که میخواند، عنوان یا خلاصه مطالب یا اشکالهای وارده را مینوشت.
در برخورد با انحرافهای فکری، از فضای حاکم بر اجتماع واهمهای نداشت و فضای ناسالم را میشکست.
1) . پیرامون انقلاب اسلامی، ص 23.
از جوانی به شهادت بسیار علاقه داشت و به افراد میسپرد تا دراینباره برایشان دعا کنند.
برای پدر و مادر و نیز استادان خود احترام وصفناپذیری قائل بود.
هنگام روضه سیدالشهدا علیهالسلام ، مناجات شبانه و نیز درگذشت پدر و مادر، با صدای بلند گریه میکرد.
پس از نماز مغرب و عشا، سجدههای طولانی داشت.
از شهرت و مریدپروری گریزان بود.
نظم و انضباط دقیقی بر کار و زندگی ایشان حاکم بود.
از تظاهر، چه در امور عبادی و چه در امور اجتماعی و سیاسی، بهشدت پرهیز داشت.
بسیار متین و پرهیبت و در عین حال در موارد لزوم شوخ بود.
عبارت: «أُفَوِّضُ أَمْری إِلَی اللّهِ إِنَّ اللّهَ بَصیرٌ بِالْعِبادِ» را در قنوت و هنگام ذکر گفتن زیاد میخواند.
به دستگیری خداوند ایمان داشت و در شرایطی که دشمنان کار را برایشان سخت میکردند، صبور و امیدوار به امدادهای الهی بود. (1)
امام خمینی رحمهالله در بیان شیوای خود، در سوگ این استاد فرزانه گفت:
من در تربیت چنین فرزندانی که با شعاع فروزان خود مردگان را حیات میبخشند و به ظلمتها نور میافشانند، به اسلام بزرگ، مربی انسانها و به
1) . شیخ شهید،تهران، صدرا، 1375، ص 56.
امت اسلامی تبریک میگویم. من اگر چه فرزند عزیزی را که پاره تنم بود از دست دادم، لکن مفتخرم که چنین فرزندان فداکاری در اسلام وجود داشته و دارد. مطهری که در طهارت روح و قوت ایمان و قدرت بیان کمنظیر بود، رفت و به ملأ اعلی پیوست، لکن بدخواهان بدانند که با رفتن او شخصیت اسلامی و علمی و فلسفیاش نمیرود.
پیام پر جذبه و سوزناک امام رحمهالله در رثای استاد و ژرفای اندیشههای ناب این شهید فرزانه بسیار تأملبرانگیز است. امام بر این باور بود که ایشان عمر پربار و ارزنده خود را در راه هدف مقدس اسلام صرف و با کجرویها و بیعدالتیها سرسختانه مبارزه کرده است. امام اندوه و تأثر خود را بدینگونه نشان داد:
من فرزند بسیار عزیزی را از دست دادهام و در سوگ او نشستم که از شخصیتهایی بود که حاصل عمرم محسوب میشد. به اسلام عزیز به شهادت این فرزند برومند و عالم جاودان ثلمهای وارد شد که هیچ چیز جایگزین آن نیست.
همانگونه که بدخواهان، در زمان زندگی استاد اندیشههای بلند استاد را تحمل نمیکردند، پس از شهادت آن عزیز هم دست از توطئه برنداشتند و کوشیدند آثار استاد را به فراموشی بسپارند. بر این اساس، امام سفارش میکرد:
اکنون شنیده میشود که مخالفین اسلام و گروههای ضدانقلاب در صدد هستند که با تبلیغات اسلامشکن خود دست جوانان عزیز دانشگاهی را از استفاده از کتب این استاد فقید کوتاه کنند. من به دانشجویان و طبقه روشنفکران متعهد توصیه میکنم که کتابهای این استاد عزیز را نگذارند
با دسیسههای غیراسلامی فراموش شود. (1)
رهبر فرزانه انقلاب درباره شخصیت ارزنده استاد شهید میگوید:
آثار استاد مطهری مبنای فکری نظام جمهوری اسلامی است و به حق شاگرد شایسته امام امت و از افراد نادر و کم نظیر زمان ما و عصارهای از اندیشههای اسلامی و عمیق امام میباشند. (2)
کمتر کسی و کمتر اندیشمندی را مانند استاد شهید مطهری میتوان یافت که با این ظرفیت فکری و روحی مشغول به کار بوده باشد. هر سخنرانی این شهید عزیز را میتوان بهعنوان یک کار تخصصی و پرمایه دانست. لذا شایسته است بر روی مبانی فکری و خط فلسفی ایشان کارهای زیادی بشود. (3)
در جای دیگری نیز از او بهعنوان یکی از معماران بنای فکری یاد میکند و میگوید:
استاد مطهری به حق، یکی از بزرگترین معماران بنای فکری نظام اسلامی به حساب میآید. (4)
کتابها و مباحث و گفتارهایی که آن عالم دلسوز و مؤید من عنداللّه به آنها پرداخته است، یکایک لازم و حیاتی برای جامعه است؛ چه مباحث اجتماعی، چه مباحث فکری، چه مباحث عمومی و چه مباحث فلسفی خاص، همه اینها چیزهای لازمی است. (5)
آیتالله العظمی فاضل لنکرانی رحمهالله نیز درباره استاد شهید چنین گفته
است:
استاد شهید مطهری در مسئله اسلامشناسی از جهات مختلف اگر نگوییم در این زمان بینظیر است، لااقل کمنظیر است. (1)
آیتالله مهدوی کنی نیز بر این باور است که:
مرحوم استاد مطهری ده سال آینده را، زودتر از همه ما درک میکردند و ما بعد از او بودیم. (2)
همچنین، علامه طباطبائی رحمهالله درباره استاد شهید گفته است:
مرحوم مطهری هوش فوقالعادهای داشت و حرف از او ضایع نمیشد. حرفی که میگفتیم، میگرفت و به مغزش میرسید. علاوه بر مسئله تقوا و انسانیت و جهات اخلاقی که انصافا داشت، یک هوش فراوانی هم داشت و هر چه میگفتیم هدر نمیرفت، مطمئن بودم که هدر نمیرود. وقتی ایشان در جلسه درسم حاضر میشدند، بنده حالت شوق و شعف پیدا میکردم به جهت اینکه میدانستم هر چه بگویم هدر نمیرود و محفوظ است. به همین ترتیب، خودش مبدأ تحصیل دیگران شد و شروع به تألیف کتاب کرد و انصافا هم کتابهایش خیلی عالی است! (3)
حجتالاسلام و المسلمین هاشمی رفسنجانی نیز درباره وی چنین میگوید:
اگر استاد مطهری زنده بود، میتوانستیم بزرگترین دانشگاه تاریخ اسلام را در دنیا بهوجود بیاوریم. ما با شهادت ایشان از این جهت ضربه بزرگی خوردیم و اگر آثار ایشان خدای ناکرده در کتابخانهها دفن شود، برای ما
یک خسارت مهمی است. (1)
مرحوم استاد شهیدمان آقای مطهری، هم در شکلگیری شورای انقلاب نقش مؤثری داشتند و هم در کارهای بعدی، یعنی در شکلگیری شورای انقلاب و در هدایت فکری شورای انقلاب هم مؤثر بودند. مسئولیت در شورای انقلاب را امام توسط ایشان و از طریق ایشان به عهده ما گذاشتند. (2)
آیتالله موسوی اردبیلی هم دراینباره بر این باور است:
مطهری شخصی بود دارای افکار بلند با مایه علمی بسیار، دارای تفکر عمیق و اندیشمند، توانا و در عین حال فعال، علاقهمند و دلسوز. با از دست دادن ایشان ما به حق یک ملتی را، یک جهانی را و یک سرمایه بزرگی را از دست دادیم. (3)
شخصیت علمی ایشان را همه میدانند. از نظر فلسفی کمنظیر بود و از نظر مسائل فقه و اصول هم بسیار شخصیت بارزی داشت. از نظر قلم، بسیار قوی بود. از نظر تفکرات اجتماعی و سیاسی هم آدم نیرومندی بود. شهید مطهری عاشق اسلام بود، در فکر اسلام بود، در خط اسلام بود و حساسیت عجیبی نسبت به گروه و یا گروههایی داشت که آگاهانه یا ناآگاهانه به انحراف از این خط کشیده میشوند. (4)
رفتار بسیار جالبی با شاگردان، دوستان، آشنایان و بیگانگان داشت. از نظر فضایل اخلاقی دارای فضایل زیادی بود، برخوردش، صحبتش، رفت و آمدش، دوستیهایش، موضعگیریهایش، همه و همه روی موازین شرعی حسابشده و اسلامی بود. فروتن بود، متواضع بود، حقوق دیگران را بسیار
محترم میشمرد و هیچگاه اثری از تکبر در ایشان ندیدیم. با همه رفتارش یک انسان کامل و مسلمان بود. (1)
شهید آیتالله بهشتی نیز معتقد بود:
مرحوم مطهری دارای فکری قوی و تحلیلگر و قدرت جمعآوری و جمع بندی بود و این را در آثار و کتابهای ایشان بهخوبی میتوانیم ببینیم. در فقه و اصول در حد اجتهاد و صاحب نظر بودند؛ در فلسفه بسیار پرمطالعه و پربهره بود. در فلسفه مقایسهای و تطبیقی با مکاتب فلسفی غرب در چند قرن اخیر دارای مطالعات گستردهای بودند. در تفسیر و تاریخ و حدیث دارای مطالعات خوب و ارزندهای بود. کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران ایشان، نشاندهنده این بخش از مطالعات ایشان است. (2)
همچنین شهید دکتر باهنر درباره استاد چنین گفته بود:
شهید مطهری دقیقا در تنظیم و نشر اعلامیههای امام رحمهالله که از نجف میرسید، نقش داشت و در تهیه بعضی از پیامهای مخفیانهای که مردم نمیدانستند از کجاست، شرکت داشتند. (3)
یکی از خصوصیات استاد این بود که سخت در برابر اصل اسلام و اصل قرآن تعصب داشت. کوچکترین انحرافی را در یک برداشت تفسیری، فلسفی، اقتصادی، اجتماعی که درباره اسلام میدید، عکسالعمل نشان میداد. (4)
در جریان مسائل انقلاب در عین اینکه حضور سیاسی داشت، اما حضور فکری و فلسفی و اسلامشناسی او در انقلاب بیشتر بود و لذا دشمن وقتی دید انقلاب اسلامی به مغزهای سیال و متفکری که باید انقلاب را تغذیه و
خط راستین مکتب و خط اصیل را از هرگونه آمیزه و التقاط و انحراف حفظ کند، نیاز دارد، اینچنین مورد هدف قرار میدهد. (1)
شهید دکتر مفتح هم بر این باور بود:
مسئله مهم برای ما راه مطهری، مکتب مطهری و فکر مطهری است. اصولاً درباره همه شخصیتهای الهی، ما این عقیده را داریم که با فقدان و از دست دادن آنها نباید مکتب آنها فراموش بشود.
ما برای احترام به شخصیتی مانند مطهری باید احترام به اثر او، فکر او و مکتب او داشته باشیم. او شهید راه مکتب شد، شهید راه عقیده شد، عقیده توحیدی، ایستادن در برابر مکتبهای شرک و مادیگری. (2)
برای او تنها مسئله مهم، مسئله عقیده بود. ایمان به الله و فکر الهی بود. به من فرمودند: به خدا اگر امام و رهبر ما پیروز بشود هیچ پُستی نمیخواهم. برای من همین زندگی که الان دارم؛ کتابخانهام برایم بهترین لذتهاست، من میخواهم کتاب بنویسم، تحقیق کنم، و از اسلام عزیز دفاع کنم این هدف من است. بنابراین، این کوشش و این تلاش ارزش شخصی برای من ندارد. (3)
شهید آیتالله مدنی نیز معتقد بود:
چشمان مطهری، همیشه برای شهادت در راه خدا گریان بود و عاقبت به این آرزو رسید. (4)
همچنین، شهید آیتالله صدوقی درباره استاد گفته بود:
این جمله را از امام قبل از شهادت شهید مطهری به یادگار دارم. امام
فرمودند: خیلی علاقه دارم تا آقای مطهری باشد و در دوره شکوفایی جمهوری اسلامی، جامعه ایران و برادران مسلمان بتوانند حداکثر استفاده را از او بنمایند. (1)
شهید حجتالاسلام محلاتی نیز درباره ایشان چنین اعتقادی داشت:
در روایت داریم قلم دانشمندان بر خون شهیدان برتری و فضیلت دارد. شهید مطهری در راه شناساندن چهره اصیل اسلامی، نخست قلم زد و آنگاه خونش را نثار کرد. (2)
از بارزترین و مهمترین خصوصیت شهید مطهری، تعبد او به اعتقادات و احکام اسلامی بود و به این دلیل به خاطر تسلط و چیرگی فراوانش در علوم اسلامی، انحرافات را قبل از دیگران میشناخت و با آنها مبارزه میکرد. وقتی گروه فرقان جزوههایی در تفسیر قرآن مجید منتشر کرد، استاد مطهری در جلسه روحانیت مبارز فرمود: اینها خطرناکند؛ چون در قرآن تصرف میکنند. این غیر از تجاوز به مال یا تجاوز به علم است، این تجاوز به وحی است. یک روز نیز در منزل خودشان در جمع دوستان فرمودند: من با اینها مقابله میکنم، ممکن است مرا بکشند، اما من حرف خودم را میزنم، چون میدانم که اینها برای دین خطرناکند.
با ملیگراها نیز سخت مخالف بودند. اصولاً شهید مطهری اعتقاد داشت که ملیگرایی نوعی انحراف است. ملیگرایان نیز با ایشان موافق نبودند. خلاصه اینکه آن استاد بزرگوار به خاطر تعبدی که به اسلام داشت، با هر جریان انحرافی قاطعانه مبارزه میکرد. (3)
پس از ترور سرلشکر قرنی که در ابتدای پیروزی انقلاب، در پی علاقه و وفاداری او به اسلام و روحانیان رخ داد، گروه فرقان اعلام کرد که دو روحانی را نیز ترور میکند. در آن زمان استاد به برخی شاگردانش گفته بود: «بعد از قرنی نوبت من است؛ چون گروه فرقان با من کینه دیرینه دارد».
گروه فرقان، پیش از پیروزی انقلاب اسلامی و پس از کنفرانس هفت کشور صنعتی، بیانیهای صادر کرد و انقلاب اسلامی را زاییده توافق اعضای شرکت کننده در آن کنفرانس نامید. این گروه در آن بیانیه از مرتضی مطهری، اکبر هاشمی رفسنجانی و مهدی عراقی بهعنوان رهبران جنبش یاد کرد و بعدها نیز برای ترور این سه نفر کوشید.
گروه فرقان در آن زمان فعالیت اصلی خود را تفسیر قرآن، بر اساس برداشتهای شخصی قرار داده بود و آیات قرآن را با برداشتهای مادی، یا به گفته خودشان انقلابی، ترجمه و تفسیر میکرد. برخی جزوههای آنها با
نام «برداشتهای جدید از قرآن»، در برخی دانشگاهها چاپ شده بود و برخی افراد ناآگاه نیز آنها را مظهر اسلام انقلابی میپنداشتند.
استاد مطهری که همواره در برابر انحرافهای فکری بسیار حساس بود، از این تفسیرهای غیرمنطقی، احساس خطر کرد و چند بار به آنها پیغام داد که بیایید با هم صحبت کنیم؛ چون این نوشتههای شما درست نیست و سبب گمراهی جوانان خواهد شد، ولی آنها بر ادامه راه خود اصرار ورزیدند و در نهایت، به استاد پیغام دادند که اگر بخواهید در برابر ما بایستید، ما با شما برخورد میکنیم. استاد که احساس مسئولیت میکرد و سکوت در برابر این تحریفها را سبب لعنت و عذاب خداوند میدانست، دیدگاههای خود را در پیشگفتار چاپ هشتم کتاب علل گرایش به مادیگری، با نام «ماتریالیسم در ایران» ابراز کرد و بیگمان آن مقاله را میتوان یکی از علتهای اثرگذار شهادت استاد به شمار آورد.
پس از چاپ این مقاله، گروه فرقان در صدد برآمد تا استاد را از سر راه خود بردارد. البته در این میان، از تأییدهای سازمان منافقین از گروه فرقان و همچنین حمایت اربابان خارجی این گروه نیز نباید غافل شد، چنانکه بعدها در اسناد لانه جاسوسی امریکا، مدرکهایی در این زمینه بهدست آمد. بدین ترتیب، در روز سهشنبه، یازدهم اردیبهشت 1358، ساعت ده و بیست دقیقه شب، استاد مرتضی مطهری پس از عمری تلاش در راه خدمت به اسلام و مسلمانان، بهدست گروه گمراه و جنایتکار «فرقان» به شهادت رسید.
بهدنبال این حادثه، بهت و حیرت همراه با غم و اندوه سراسر ایران را
فرا گرفت و امام خمینی رحمهالله به مناسبت شهادت استاد، پیام مهمی صادر کرد که نشانه عمق علاقه و اعتماد ایشان به استاد و همچنین نهایت تأسف و تأثر از این حادثه بود. امام در این پیام برای گرامیداشت این مجاهد بزرگ که او را محصول عمر خویش میدانست، یک روز عزای عمومی اعلام کرد و خود در مدرسه فیضیه مراسم سوگواری بر پا کرد.
پس از شهادت استاد، فرزندان انقلاب اسلامی به انهدام گروه فرقان تصمیم گرفتند و ظرف چند ماه اعضای این گروه را دستگیر کردند. اعضای این گروه پس از دستگیری، در زندان و در فرصت بهدست آمده به مطالعه آثار استاد پرداختند و بهجز یکی ـ دو نفر از آنها، بقیه اعلام پشیمانی کردند. قاتل استاد مطهری نیز در زندان از این عمل شنیع خود پشیمان شد و با بیان این مطلب که من اصلاً استاد را نمیشناختم، گفت: «اکنون فهمیدم همه حرفهایی که به ما درباره روحانیان گفته بودند، دروغ بوده است. «من بهشدت پشیمانم. من جنایت بزرگی مرتکب شدهام». (1)
استاد مطهری در سالهای اخیر گرایش عجیب به سیروسلوک و عرفان پیدا کرده بود. هر شب پس از نماز مغرب و عشا، یک یا چند سوره از قرآن را با صدای خوش میخواند و نیمهشب برای خواندن نماز برمیخاست. شب پیش از شهادت، استاد خوابی میبیند که اینگونه تعریف کردهاند:
خواب دیدم که با رهبر انقلاب در شهر مکه و در مقابل کعبه قرار دارم. ناگهان درِ کعبه باز شد و چهره نورانی حضرت نمودار گشت. امام فرمودند
1) . سایت تابناک www.tabnak.ir/pages/?cid=9802
که ایشان رسول خدا صلیاللهعلیهوآله هستند. چشمان پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله بر امام خیره شده بود. وقتی که خدمت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله رسیدیم، حضرت امام را در آغوش کشیدند و پیشانی ایشان را بوسیدند، اما بعد به طرف من برگشتند و لبهای مرا چند بار غرقه در بوسه کردند. (1)
مادر استاد که از زنان محترم و تحصیلکرده است، درباره فرزندش چنین میگوید:
در زمانی که استاد مطهری را هفت ماهه حامله بودم، در خواب دیدم که در مسجد فریمان، تمام زنان فریمان نشستهاند و من هم آنجا هستم. یک دفعه دیدم خانم بسیار محترم و مقدسی با مقنعه وارد شدند و دو خانم دیگر دنبال ایشان میآمدند. درحالیکه گلابپاشهایی را در دست داشتند، آن خانم مجللی که در جلوی آن دو خانم بودند، به آنها گفتند: گلاب بریز و آنها روی سر تمام خانمها گلاب پاشیدند و وقتی به من رسیدند، سه بار روی سر من گلاب ریختند. ترس مرا فرا گرفت که نکند در امور دینی و مذهبیام کوتاهی کرده باشم. ناگزیر مجبور به سؤال کردن شدم و از آن خانم پرسیدم: چرا روی من سه دفعه گلاب پاشیدند؟ ایشان در جواب گفتند: به خاطر آن جنینی که در رحم شماست. این بچه به اسلام، خدمتهای بزرگی خواهد کرد. لذا وقتی به دنیا آمد، با بچههای دیگر فرق داشت. بهطوری که در سه سالگی کت را بر دوش میانداخت و به اتاقی در بسته میرفت و درحالیکه آستینهای کت به زمین میرسید، به نماز خواندن میپرداخت. (2)
«در شبی که ایشان شهید شدند، ما تا صبح بیدار بودیم. آن شب، اتفاقی به یادماندنی افتاد. ساعت دو و نیم صبح بود که ساعت زنگ زد و ما از این مسئله فهمیدیم که پدرم از شب قبل برای نماز شب، ساعت خود را تنظیم کرده بودند، ولی افسوس که دیگر ایشان برای برپا داشتن نماز شب نبود. پس از شهادتشان هنوز حضورشان را در زندگی احساس میکنیم. در بعضی موارد، به واسطههایی مانند خواب یا افراد دیگر ما را راهنمایی میکنند. پس از حدود دو ماه که از شهادت ایشان میگذشت، در یکی از خوابهایی که دیدم، از ایشان پرسیدم: ما چطور قاتل شما را بشناسیم؟ ایشان فرمودند: وقتی او را ببینید، لباس سبز بر تن دارد. چند ماه بعد که برای محاکمه ضارب ایشان به دادگاه رفتم، در وسط دادگاه یکمرتبه به یاد این خواب افتادم و دیدم که قاتل لباس سبز بر تن دارد». (1)
«در شب شهادت استاد، ساعت یک نیمهشب، تلفن به صدا درآمد. گوشی تلفن را برداشتم. یکی از عرفا که از دوستان آقا بودند، پشت خط بودند. ایشان از حال آقای مطهری پرسیدند، گفتم ترور شدهاند. خیلی ناراحت و منقلب شدند و گفتند: الان خانمی که از شاگردان بنده هستند، تلفن کردند و گفتند: ساعت یازده شب خواب دیدهاند که قبر سبزی را به
1) . سرگذشتهای ویژه از زندگی استاد شهید مرتضی مطهری، ج 3، به نقل از: فرزند استاد، محمد مطهری.
ایشان نشان میدهند و میگویند اینجا را زیارت کنید. این خانم میپرسند این قبر کیست؟ میگویند قبر امام حسین علیهالسلام است و قبر سبز دیگری را نشان میدهند و میگویند این قبر را هم زیارت کنید. میپرسند این قبر کیست؟ میگویند قبر آقای مطهری است. بعد ایشان را عروج میدهند و به یک جای وسیعی میبرند. در آنجا تخت نورانیای را نشان میدهند که بسیار زیبا بوده و عدهای دورش میگشتند و صلوات میفرستادند و میگفتند: این جای اولیاءالله است. در همین وقت آقای مطهری وارد میشوند و روی آن تخت مینشیند. این خانم نزدیک میشوند و میگویند: شما اینجا چه کار میکنید؟ آقا میفرمایند: من الان وارد شدهام. من از خدا یک مقام عالی میخواستم، ولی خدا یک مقام متعالی به من عنایت فرمود و این خانم از خواب میپرند.» (1)بعدها معلوم شد این خواب، درست زمانی که استاد ترور شد، دیده شده است.
استاد خود را برای شهادت آماده کرده بود. پس از ترور سرلشکر قرنی فرمود: «بعد از قرنی نوبت من است.» (2)شهید مطهری نیز مانند مولایش، حضرت علی علیهالسلام به سبب کینه خوارج زمان خود، آن هم از ناحیه سر و از پشت سر و در تاریکی شب به شهادت رسید. ایشان در شب، هنگامی که تنها صدای بالهای فرشتگان شنیده میشد که برای پرواز روح پاک مطهری
به زمین هبوط کرده بودند، از پشت هدف گلوله قرار گرفت. گلوله آتشین از زیر لاله گوش راست، داخل و از بالای ابروی چپ خارج شد و عاشقی از عشاق، سرسپردگیاش به معشوق حقیقی را به اثبات رساند.
ترور شهید مطهری برنامهای دقیق و حسابشده بود. یک شخصیت برجسته اسلامی و مورد اعتماد کامل حضرت امام و ایدئولوگ انقلاب اسلامی، بیگمان از دید دشمن میتوانست نخستین هدف باشد. در ظاهر گروه فرقان در شهادت استاد نقش داشت، ولی در واقع این گروه تنها عاملی بود برای اجرای توطئه و دستهای مرموزی که از پشت سر آن را هدایت میکردند. گروه فرقان در بیانیه پس از شهادت، ایشان را همراه و همگام رژیم طاغوتی نامید و علت ترور را بدعتگذاری در دین و جعل اصطلاح دروغین ماتریالیسم منافق قلمداد کرد. همکاری ایشان با رژیم پیشین، گویا پدیدآوردن کتاب محققانه و ارزشمند خدمات متقابل اسلام و ایران و بدعتگذاری او در دین هم، بهکارگیری اصطلاح ماتریالیسم منافق، در کتاب علل گرایش به مادیگری بوده است.
با دقت در اصل موضوع، بیاساس بودن این ادعا بیشتر روشن میشود. در مقدمه کتاب علل گرایش به مادیگری، استاد مطهری ضمن نقد منطقی برداشتهای نادرست احمد شاملو از اشعار حافظ و نقد علمی کتاب حلاجعلی میرفطروس، درباره ماتریالیست بودن حلاج، به اندیشههای التقاطی اشاره میکند و هواداران آن را به دقت و بحث و گفتوگو فرا میخواند و حتی آنها را «عزیزان من» خطاب میکند و از آنها میخواهد که در برداشتهای خود از قرآن، تجدید نظر کنند. ایشان در این مقدمه چنین
نوشته است: «ناچاریم آن را ماتریالیسم منافق بنامیم.» در آخر پیشگفتار مینویسد: «این بود شمهای از تفکراتی که میخواستم خیرخواهانه و دوستانه به عزیزانی که هنوز فکر میکنم اغفال شدهاند، بدهم و امیدوارم این تذکرات، سودمند واقع گردد.»
آیا باور کردنی است که انسان دانشمند و اندیشمند و وارستهای را بهدلیل این جمله که به گمان آنها بدعت در دین بوده است، به شهادت رساند لحن پدرانه و انساندوستانه شهید مطهری و تعبیر «عزیزان من» صداقت و صفای استاد را نشان میدهد، ولی متأسفانه قاتلان هرگز در اندیشه صفا و صداقت نبودند تا یادآوری دلسوزانه استاد سودمند افتد. (1)
آری استاد مطهری با یک دنیا افکار نو و نورانی و امید و آرزوی طلایی و طولانی برای خدمت به اسلام و مسلمانان، جامه سرخ شهادت را به تن کرد. آنها مغز نورانیاش را متلاشی کردند. استاد در برابر اندیشه غیرمذهبی و غیرعلمی گروه فرقان موضعگیری کرد و این موضعگیری، آدم نابخردی چون اکبر گودرزی را تحریک کرد و تصمیم به قتل ایشان گرفت. افرادی که آلت دست گودرزی شده بودند، بچههایی سادهلوح بودند. از جمله قاتل شهید مطهری که وقتی در زندان واقعیات را دید، به شدت دگرگون شد، ولی دیگر کار از کار گذشته بود.
مرحوم شهید اسدالله لاجوردی دراینباره میگوید:
یادم میآید در مراسم اعدام قاتل، خانواده شهید آیتالله مطهری هم تشریف آورده بودند. جوانی که دستش به خون استاد آلوده شده بود،
1) . استاد مطهری در گذر اندیشهها، صص 175 و 176.
بسیار منقلب و از کرده خود پشیمان بود. در همان لحظات آخر، همسر آیتالله مطهری از جنایات او صرفنظر کرد و گفت من به نوبه خود از تو میگذرم. شب سرد زمستانی بود و تپههای اوین پر از برف. همین گذشت خانم مطهری در آن جوان اثر عجیبی گذاشت و در آن لحظات آخر خیلی از عملش پشیمان شد و به کسانی که این طرز تفکر پوچ را به او القا کرده بودند، نفرین فرستاد، اما دیگر امکان بازگشت برای یک قاتل وجود نداشت. (1)
مطهری بهعنوان نخستین خاکریز اسلام در نظر دشمنان جلوهگر بود. آنها نخست کوشیدند شخصیت ایشان را ترور کنند، تا افکار، نوشتهها و سخنرانیهایشان بیاثر شود. ازاینرو، بدنام کردن و ترسیم چهره غیرانقلابی و ناخالصی از شهید مطهری، یکی از هدفهای دیرینه دشمنان بود. پیش از انقلاب حرکتهایی آغاز شده بود تا با شیوههای بسیار ناجوانمردانه و به دور از اخلاق تهمتهایی به ایشان نسبت دهند و او را از چشم مردم و امام و روحانیان بیندازند، ولی استاد بسیار ریشهدارتر از این حرفها بود که آنها به آسانی بتوانند چنین کاری کنند. ازاینرو، گزینه ترور را برگزیدند و با شهادت ایشان، آثارشان رنگ خون و انقلاب گرفت. شهادت مطهری، مستکبران را خشنود ساخت، ولی خون سرخش ملت و جامعه ما را بیدار کرد؛ هر چند انقلاب برای تحکیم مبانی خود، بهوجود ایشان بسیار نیاز داشت.
فلک به مردم نادان دهد زمام مراد
1) . سرگذشتهای ویژه از زندگی استاد شهید مرتضی مطهری، ج 3، صص 136 و 137.
تو اهل دانش و فضلی، همین گناهت بس
آه آه از دست صرافان گوهر ناشناس
هر زمان خرمهره را با دُر برابر میکنند
حافظ
سرانجام، دست جنایتکار مستکبران اینبار از آستین گروهک مزدور فرقان بیرون آمد و آن اسوه فضیلت و پرهیزکاری و نماد شرف و آزادگی را به خون خویش آغشته ساختند. روز پنجشنبه، سیزدهم اردیبهشت، رهبر فقید انقلاب عزای عمومی اعلام کرد. پیکر پاک آن فیلسوف عالیقدر در میان حزن و اندوه فراوان مردم تهران و قم تشیع و در حرم مطهر حضرت معصومه(س) کنار آرامگاه استاد شیخ عبدالکریم حایری به خاک سپرده شد.
عشاق گر از سختی ایام بمیرند
دست طلب از دامن معشوق نگیرند
امام خمینی رحمهالله سوگمندانه در فقدان عصاره اندیشهاش و حاصل عمرش میفرماید:
این نهضت باید زنده بماند و زنده ماندنش به این خونریزیهاست. بریزید خونها را، زندگی ما دوام پیدا میکند، بکشید ما را ملت ما بیدارتر میشود. ما از مرگ نمیترسیم و شما هم از مرگ ما بهرهای نمیبرید. دلیل عجز شماست که در سیاهی شب متفکران ما را میکشید؛ برای اینکه منطق ندارید. اگر منطق داشتید که صحبت میکردید، لکن منطق ندارید. منطق شما ترور است. منطق اسلام ترور را باطل میداند. (1)
www.tebyan.net/contempovary/2003/4/28/404 22.html
1) . سایت تبیان
شهادت استاد یک جنبه مثبت در کوتاهمدت و یک جنبه منفی در درازمدت داشت. جنبه مثبت و موقت این بود که شور و هیجان عجیبی در مردم پدید آمد و مردم را متوجه خطر دشمن کرد و اتحاد و همدلی مردم برای حفظ دستآوردهای انقلاب که در خطر بود، بیشتر شد. آنها فهمیدند روحانیان متعهد و آگاه، نخستین هدف دشمنان هستند و بدینترتیب، در نظر مردم نقش و تأثیر روحانیان بیشتر شد. در این میان، امام نیز مردم را هدایت و از آثار مرحوم مطهری رحمهالله یاد کرد و مردم سراغ آثار ایشان رفتند. در نتیجه، آثار استاد مطهری بیش از دوران زندگیاش مطالعه شد.
ایشان با ذخیرهای که از اندیشه پویای اسلامی و آگاهی ارزشمندی که از فلسفه شرق و غرب و فلسفه اسلامی داشت و تجربهای که در دوران طولانی مبارزهاش بهدست آورده و به شناختی که از شخصیتها و افراد موجود رسیده بود، میتوانست در خدمت اسلام و انقلاب باشد و همه اینها در آن مرحله حساس برای انقلاب لازم بود. حضور او در شورای انقلاب، مایه آرامش خاطر همگان بود. سخت مواظب جریانهای فکری بود و کوچکترین انحراف فکری را خنثی میکرد. با رفتن او، آن ذخیره بزرگ علمی و فلسفی و تجربه مبارزاتی و شناخت انسانی گرفته شد.
قرار بود دانشگاه بزرگ اسلامی، برای معرفی و گسترش اسلام راهاندازی شود و مسئولیت آن بر عهده استاد شهید باشد که متأسفانه با شهادت ایشان این طرح به ثمر ننشست. امروز هم کسی را نداریم که بتواند به نیکی عهدهدار چنین رسالتی باشد. بهراستی، شهادت ایشان آسیبی جبرانناپذیر به انقلاب وارد کرد. دراینباره این روایت مشهور به یاد میآید که:
اِذا مَات الْعالِمُ ثِلْمَ فِی الاِْسْلامِ ثُلْمَةٌ لایَسُدُّها شَیءٌ. (1)
هنگامی که دانشمندی از دنیا میرود، رخنهای در اسلام پدید میآید که چیزی نمیتواند آن را ترمیم کند.
مقام معظم رهبری دراینباره میفرماید: «اگر ایشان بودند، یک کلیدی از گنجینههای فرهنگ اسلامی بودند». (2)
«برای حفظ انقلاب اسلامی در آینده، از جمله اساسیترین مسائلی که میباید مدنظر داشته باشیم، حفظ استقلال مکتبی و ایدئولوژیک خودمان است». (1)
«انقلاب ما در آینده، در کنار عدالت اجتماعی نیاز به معنویتی گسترده و شامل دارد، معنویتی که در وجود پیامبر و ائمه دیدهایم». (2)
«اکنون ضرورت احیای مساجد، بیش از هر زمان دیگر محسوس
است». (1)
«زهد اسلامی، مستلزم انتخاب زندگی ساده و بیتکلف است و براساس پرهیز از تنعم و تجمل و لذتگرایی است». (2)
«نهضت خدایی باید برای خدا آغاز و باید برای خدا ادامه یابد و هیچ خاطره و اندیشه غیرخدایی در آن راه نیابد تا عنایت و نصرت الهی شامل گردد». (3)
«انسان اگر بخواهد توبه کند، باید حقوق و دیون را بپردازد». (4)
«حوزههای علمیه ما که امروز اینچنین شور و هیجان فعالیت اجتماعی یافتهاند، باید به مسئولیت عظیم علمی و فکری خود آگاه و کارهای علمی و فکری خود را ده برابر کنند. باید بدانند که اشتغال، منحصر به فقه و اصول رسمی جوابگوی مشکلات نسل معاصر نیست». (5)
«اگر فکری برای هدایت و رهبری این نسل نشود، در آینده بهکلی از دست خواهند رفت». (6)
«این ما (رهبران دینی) هستیم که مسئولیم. ما بهقدر کافی در زمینههای مختلف اسلامی کتاب به زبان روز عرضه نکردهایم. اگر ما بهقدر کافی آب زلال و گوارا عرضه کرده بودیم، به سراغ آبهای آلوده نمیرفتند. راه مبارزه، عرضه داشتن صحیح این مکتب در همه زمینهها با زبان روز است». (1)
«ریشه بیشتر انحرافات دینی و اخلاقی نسل جوان را باید در لابهلای افکار و عقاید آنان جست. فکر این نسل از نظر مذهبی چنانکه باید راهنمایی نشده است و از این نظر فوقالعاده نیازمند است». (2)
«ما اگر مکتب مستقل خودمان را ارائه نکنیم، حتی با اینکه رژیم را ساقط کردهایم و حتی با این فرض که استقلال سیاسی و استقلال اقتصادی را بهدست آوریم، اگر به استقلال فرهنگی دست نیابیم، شکست خواهیم خورد و نخواهیم توانست انقلاب را به ثمر برسانیم». (3)
«من بهعنوان یک فرد مسئول به مسئولیت الهی، به رهبران عظیمالشأن نهضت اسلامی که برای همهشان احترام فراوان قائلم، هشداری میدهم و بین خود و خدای متعال اتمام حجت میکنم که نفوذ و نشر اندیشههای
بیگانه به نام اندیشه اسلامی و با مارک اسلامی اعم از آنکه از روی نیت صورت گیرد، خطری است که کیان اسلام را تهدید میکند». (1)
«هر کاری را که در نظر بگیریم، اگر با علم و شناسایی و معرفت توأم گردد، اثر و ارزش بیشتری پیدا میکند». (2)
«اگر میخواهی نزد ملل جهان ارزش پیدا کنی که هم بلوک شرق روی تو حساب کند و هم بلوک غرب، سرنوشت تو را او در اختیار نگیرد و برای تو تصمیم نگیرد: امر به معروف و نهی از منکر داشته باش. همبستگی و همدردی داشته باش، اخوت و برادری اسلامی را زنده کن، از بیخبری و ضعف پرهیز کن». (3)
«امر به معروف لفظی، این است که انسان با بیان، حقایق را برای مردم بگوید. خوبیها را برای مردم تشریح کند. مردم را تشویق کند و به آنها بفهماند که امروز کار خیر چیست». (4)
«امر به معروف عملی، این است که انسان نباید تنها به گفتن قناعت کند. گفتن کافی نیست». (5)
«امر به معروف و نهی از منکر یعنی مصلح، یعنی همدردی، همبستگی،
همکاری، همگامی، شناسایی، آگاهی و قدرت». (1)
«امر به معروف و نهی از منکر، همین است که ای انسان! تو تنها از نظر شخصی و فردی در برابر ذات پروردگار مسئول و متعهد نیستی؛ تو در مقابل اجتماع خود هم مسئولیت و تعهد داری». (2)
«اگر بخواهیم روح امر به معروف و نهی از منکر را با ترجمه و تعبیر فارسی خودمان بیان بکنیم، باید بگوییم لزوم استفاده از هر وسیله مشروع برای پیشبرد هدفهای اسلامی». (3)
«صبر و حوصله، دوست قدیمی ظفر و موفقیت است. بر اثر صبر و حوصله است که نوبت ظفر میرسد. اگر صبر و استقامت و حوصله باشد، بیاستعدادترین افراد هم ولو در یک زمان طولانی به هدف خواهند رسید». (4)
«انسانهای کامل اسلام از نظر اخلاق، یعنی انسانهایی که خود را بهتر از دیگران شناختهاند، شرف و کرامت را در ذات خودشان بیشتر از دیگران احساس کردهاند». (5)
«انسان کامل، آن انسانی است که همه ارزشهای انسانی در او رشد کنند
و هیچکدام بیرشد نمانند و همه هماهنگ با یکدیگر رشد کنند و در رشد هر یک از این ارزشها به حد اعلی برسد». (1)
«انسان کامل یعنی انسان حکیم و کمال انسان در حکمت انسان است، انسان کامل یعنی انسانی که حوادث روی او اثر نگذارد». (2)
«آدم باانصاف یعنی آدمی که در مسائل مربوط به خود میتواند بیطرفانه درباره خودش قضاوت بکند و احیانا در جایی که خودش مقصر است، علیه خودش حکم صادر کند». (3)
«ایثار یک اصل قرآنی است. ایثار یعنی گذشت، یعنی مقدم داشتن دیگران بر خود در آنچه مال خود انسان است و به آن کمال احتیاج دارد و در عین کمال احتیاج، دیگری را بر خود مقدم میدارد. ایثار یکی از باشکوهترین مظاهر انسانیت است و قرآن، عجیب ایثار را ستود. ایثار، مقام انسانی فوقالعاده باشکوهی است و اسلام آن را ستوده و ستایش کرده است. یعنی در نهایت احتیاج خود، دیگران را بر خود مقدم داشتن». (4)
«اگر انسان به قوا و نیروهای روحی خودش نرسد، یعنی به بعضی زیادتر و به بعضی دیگر کمتر برسد و آنها را گرسنه نگه دارد، در قوا و
نیروهای روحی اختلاف پیدا میشود، بینظمی و آشفتگی پیدا میشود. این را میگویند بیماری روحی». (1)
«لغت تربیت، مفهومی جز پروراندن ندارد. تربیت یعنی پرورشدادن استعدادهای واقعی انسان و استعدادهای درونی. به عبارت دیگر، تربیت یعنی رشد دادن و پرورشدادن و این، مبنی بر قبول کردن یک سلسله استعدادها و به تعبیر امروز یک سلسله ویژگیها در انسان است». (2)
«تقوای دینی و الهی یعنی اینکه انسان خود را از آنچه از نظر دین و اصولی که دین در زندگی معین کرده، خطا و گناه و پلیدی و زشتی شناخته شده، حفظ و صیانت کند و مرتکب آنها نشود». (3)
«یعنی انسان وظیفه خودش را با اعتماد به خدا انجام بدهد. به عبارت دیگر توکل یعنی انسان همیشه به آنچه مقتضای حق است عمل کند و در این راه به خدا اعتماد کند، که خداوند حامی و پشتیبان کسانی است که حامی و پشتیبان حق هستند. توکل، تضمین الهی است برای کسی که همیشه حامی و پشتیبانی حق است». (4)
«یعنی جامعه بی تبعیض، جامعه بیمحروم، جامعه بیطاغوت، جامعه عادل، جامعه بیظلم، نه جامعه بیتفاوت که خود، نوعی ظلم و بی عدالتی است؛ جامعهای که امتیازات مرسوم، در آن بیاعتباراست». (1)
«جهانبینی الهی، واقعیت را در انحصار امور مادی نمیداند، به واقعیت غیر مادی و نامحسوس و مجرد از زمان و مکان و به واقعیت ثابت و جاودانه و مطلق نیز ایمان دارد». (2)
«حوادث واقعه، همان مسائل جدید است که دوره به دوره، قرن به قرن و سال به سال پیش میآید. مطالعه و تتبع در کتب فقهیه در دورهها و قرون مختلف میرساند که تدریجا بر حسب احتیاجات مردم مسائل جدیدی وارد فقه شده و فقها در مقام جوابگویی برآمدهاند و به همین جهت، تدریجا بر حجم فقه افزوده شده است. «الحوادث الواقعه» چیزی جز پدیدههای نوظهور نیست». (3)
«حیات یک ملت به داشتن ثروت زیاد نیست، حتی به علم هم نیست. علم به تنهایی کافی نیست که یک ملت را زنده بکند، بلکه حیات ملت به این است که آن ملت شخصیتی را در خودش احساس بکند». (4)
«خودباختگی یعنی تزلزل شخصیت، بیایمانی به خود، گم کردن خود، از دست دادن حس احترام به ذات، بی اعتمادی و بیاعتقادی به فرهنگ خود و استعداد و شایستگی خود». (1)
«در مسئله خوف و رجا که مؤمن باید همیشه هم امیدوار باشد و هم خائف، هم خوشبین باشد و هم نگران، مقصود این است که مؤمن همواره باید نسبت به طغیان نفس اماره و تمایلات سرکش خود خائف باشد که زمام را از کف عقل و ایمان نگیرد و به ذات خداوند اعتماد و اطمینان و امیدواری داشته باشد که همواره به او مدد خواهد کرد». (2)
«منظور از علاقه به دنیا، تمایلات طبیعی و فطری نیست. مقصود از علاقه و تعلق، بسته بودن به امور مادی و دنیوی و در اسارت آنها بودن است که توقف است و رکود است و باز ایستادن از حرکت و پرواز است و سکون است و نیستی است. این است که دنیاپرستی نام دارد». (3)
«روشنفکر کسی است که به یکی از خودآگاهیها رسیده باشد و درد طبقاتی یا ملی یا انسانی را یافته و در تلاش رهایی طبقهاش یا ملتش یا همه انسانها باشد و میخواهد آگاهی خود را به آنها منتقل نماید و آنها را به
حرکت و تلاش برای رهایی از اسارتهای اجتماعی در آورد. روشنفکر کسی است که از آگاهی ویژهای در جهت تکامل اجتماعی برخوردار است. حرکات تکاملی اجتماعی غالبا از ناحیه گروهها و طبقاتی است که از سواد و معلومات کافی بیبهرهاند، ولی به حکم وضع طبقاتی روشنفکرند. روشنگر کسی است که یک نوع آگاهی خاص دارد که آن آگاهی خاص، او را بهسوی هدفهای انسانی میکشاند». (1)
«انسان در حالیکه گرم یک هیجانی هست غیبت میکند، لذت میبرد، مثل لذت آدم گرسنهای که به تعبیر قرآن گوشت مرده برادرش را بخورد، اما همین که این حالت رفع بشود، یک حالت تنفری از خودش در خودش پیدا میشود، احساس میکند که از خودش تنفر پیدا کرده، دلش میخواهد خودش از خودش جدا بشود، خودش را ملامت و سرزنش میکند. امروز این حالت را عذاب وجدان میگویند». (2)
«فرقی میگذارند میان تمدن و فرهنگ و میگویند تمدن همگانی است، یعنی تمدن به هیچ قومی اختصاص ندارد، ولی فرهنگ رنگ ملی دارد، یعنی هر ملتی فرهنگ خود را دارد و فرهنگ هر ملتی همان روح آن ملت است». (3)
«قلب سالم، یعنی دلی که هیچ نوع بیماری از قبیل کینه و حسادت و سایر صفات مذموم نداشته باشد؛ دلی که منور باشد به نور معرفت خدا و در آن شکی و شرکی وجود نداشته باشد». (1)
«مادیت اخلاقی آن است که کسی در اخلاق و عمل مادی باشد. یعنی فقط به لذتهای مادی و حیوانی عشق بورزد و جز معشوقها و معبودهای شهوانی نپرستد. مادیت اخلاقی، یعنی اینکه شخصی هر چند از نظر اعتقاد، به ماورای طبیعت معتقد است، ولیکن از نظر اخلاق و عمل، مادی است. مادیت اخلاقی، یکی از علل و موجبات مادیت اعتقادی است. به عبارت دیگر، شهوترانیها و افسارگسیختگیها و غرق شدن در منجلاب شهوتپرستی یکی از موجبات گرایشهای فکری مادی است. مادیت اخلاقی یعنی اینکه انسان از حیات و زندگی هیچگونه ایده اخلاقی و معنوی نداشته است». (2)
«مراقبه یعنی با خود معامله با شریکی را بکن که به او اطمینان نداری و همیشه باید مواظبش باشی». (3)
«مساوات، یعنی به همه به چشم مساوی نگریستن و تبعیض قائل نشدن. پس مساوات این است که امکانات مساوی برای همه افراد فراهم شود.
میدان برای همه بهطور مساوی باز باشد. زمینه برای همه متساویا فراهم باشد. تا اگر کسی همت داشته باشد، در هر کجا که هست و در هر طبقهای که هست، بتواند در پرتو لیاقت و استعداد و بروز فعالیت به کمال لایق خود برسد. حالا هر کس کوتاهی کرد خودش کرده و هر کس کوتاهی نکرد، نتیجهاش را میبرد». (1)
«وجدان یا انسانیت، قوهای است در انسان که روی حق و حقیقت تکیه میکند، یعنی اگر در یک جا دیدید که حق با دیگری است، انصاف میدهید و میگویید حق با توست و من بیخود میگویم». (2)
«همراه خدا یعنی انسان ربانی و الهی میشود و یک لحظه هم از خدا غافل نیست». (3)
«به روزی که انسانها سخت در حسرت و ندامت فرومیروند و احساس غبن (ضرر) میکنند که چرا خود را برای چنین مرحلهای آماده نکردهاند، «یَوْم الْحَسْرَة» یا «یوم التَّغابُن» گویند». (4)
قلم و بیان از ترسیم شجاعت و پایمردی و دینداری و در نهایت، رسیدن به قله رفیع شهادت بزرگمردی چون آیتالله مرتضی مطهری و نقش زندگیبخش ایشان در جنبههای گوناگون، بهویژه جنبه فرهنگی ناتوان و بیسخن است.
او از کشتزار بهار سرشارتر و از سپیده صبح روشنتر و از دیده خورشید بیدارتر بود. او آموزگاری بود که تا ابد موج نورش پشت سیاه ظلمت شب را خواهد شکست.
راه او پیوسته روشنگر بزم محفل عاشقان راه توحید خواهد بود. با شهادت او «روز معلم» در جمهوری اسلامی ایران تولد یافت. آری، او معلم بود. آموزگاری فداکار و دلسوخته. آنچه را خود آموخته بود، با سخاوتمندی به دیگران آموخت. بذر ایمان را در دلهای تشنه حقیقت
افشاند، روحهای آماده را صیقل داد و خواب غفلت را از قلب جاهلان به دور ساخت و زندگی تازه در کالبد زمان و مکان دمید.
او بنده خدا و سایه لطف خدا بود. فرشته رحمتی بود که برای سعادت و نیکبختی فرزندان جامعه اسلامی خلق شده بود. او عاشق خدا بود و به تربیت نسل جوان عشق میورزید و پروانهای بود که از سوختن پروا نداشت.
ای روح مطهر، اکنون در این زمان سراسر نیاز، کویر تشنه و عطشناک اندیشههای جستوجوگر این نسل بیش از همه وقت انتظار تو را میکشد و در عصر هجوم بودنهای کاذب و وجودهای مصنوعی، نبود تو را غمگنانه میسراید و بر بام دلش، آوای اندوه سر میدهد.
اکنون جوانههای رسته از شاخههای زمان پس از انقلاب، جویاتر از پیش، چشم امید به بارش اندیشههای تو دوخته است تا همچون همیشه، سرزمین بکر افکار را برویانی و ساقههای خشکیده و قحطیزده را به برگ و بار بنشانی.
ای باغبان بیدار و تیزبین! باغ اندیشههای نسل ما، پر از نیلوفر پرسش است. چه میشد که دستهای مهربان و صمیمی تو علف هرزههای شبههها و اشکالها را میچید و ساقههای ذهن ما را آبیاری میکرد و گلبوتههای شناخت ما را میشکوفاند.
شکسته باد و بریده باد، دست فرقان که با تبر ترور بیرحمانه، قامت استوار و تنومند تو را به خاک افکند و با سرب مذاب، مغز تو را که عصاره
عمری تلاش و آموختن و اندوختن بود، نشانه گرفت و قلب تو را که برای اسلام میتپید، از کار انداخت.
عرضه اسلام به این نسل مشتاق، دور از هرگونه پیرایش و آرایش، حاصل عمر تو بود و تو خود، حاصل عمر امام. آنچنانکه تو را فرزند عزیز خطاب کرد و در سوگت نشست و غمگنانه و دردمندانه دُرّوارههای اشک بر چهرهاش غلتید.
ای معلم اسلام! وقتی دیدگان ما به «جهانبینی توحیدی» تو افتاد و دریچه «انسان و ایمان» را به رویمان گشودی و چهره «انسان در قرآن» را به ما نمایاندی، از «وحی و نبوت» تو توشهها برگرفتیم و با سنتهای «جامعه و تاریخ» آشنا شدیم و با «شناخت» تو معارف را شناختیم و پروازکنان بهسوی «زندگی جاوید» شتافتیم تا شاید، دوستی «پیامبر اُمّی» را فراهم آوریم و پیوند «ولا و ولایتها» را استوار سازیم.
گرچه در میان ما نیستی، ولی نام تو همیشه شیفتگان معارف اسلام را الهام بخشیده و یاد تو احیاگر علوم اهل بیت بود و کتابهایت بر بال فرشتگان نشسته و دست تلاشگر «سپاه» و «جهاد» و «انجمنهای اسلامی» و «امور تربیت» و نهادهای انقلابی را گرفته است.
شهادت تو نیز مبارک بود و با سرخی خونت، نهال اسلام، شادابتر و سرسبزتر شد و خون تو موجی خروشان آفرید و همه جا را فرا گرفت و طنین بال ملائک را به گوش این ملت رساند و عشق به مکتب و باز یافتن هویت اصیل مکتبی را در دلها زنده ساخت و حوزه را به دانشگاه کشید و دانشگاه را در آستان بلند حوزهها، به تنظیم و تکریم واداشت و آنچه را به ارمغان آورد، «وحدت طلبه و دانشجو» بود. چیزی که آرزوی امام بود و تو خود، تحقق بخش آن بودی.
اکنون گرچه رفتهای، ماندگارترینی؛ گرچه خاموشی، روشنترین فریادی؛ گرچه غایبی، آشکارترین حضور را داری. تو شهیدی و شهید هرگز نمیمیرد و هرگز غایب نیست و هرگز خونش از جوشش باز نمیایستد و هرگز از یادها نمیرود. (1)
او معلمی بود که در راه تطهیر قلوب و تهذیب نفوس، فوز عظیم شهادت را در آغوش کشید. یک دم از تربیت و تزکیه انسان نیاسود تا اینکه در جوار قرب معبود خویش جای گرفت. نور تابندهای بود که به گوش فراگیران خود درس یکتاپرستی را سرود و زنگار انحراف و التقاط را از دلها زدود. او در آسمان تعلیم و تربیت میهن اسلامی خوش درخشید و مانند ابر بهاری شکوفههای ایمان و ایثار را سیراب ساخت. شایسته است بگوییم ای شهریار سرزمین دانش و ای آموزنده الفبای سعادت و توحید، مقام ولایت را گرامی میداریم و به صفای دل و به روح درد آشنای تو درود میفرستیم و عصاره این کلمات را در اشعار زیبا جستوجو میکنیم.
1) . نامداران راحل؛ روایت انقلاب، تهران، امیرکبیر، 1365.
مطهری که از او روح گل معطر بود
زلال چشمه ایمان و یار رهبر بود
خروش رود سحر بود و بوی سبز بهار
به باغ خرم ایثار سایه گستر بود
در آن خزان که سواران گل به خون خفتند
از و شکفته و پربار، باغ باور بود
طلوع کوکب خورشید بود و جوهر عشق
جهان ز پرتو اندیشهاش منور بود
فروغ اختر نامش چراغ دانش و دین
چو آفتاب فروزنده پاک گوهر بود
چه عاشقانه به دریای عشق میپیوست
گلی که بر سر امواج خون شناور بود
شمیم روح خدا داشت در پگاه کلام
شکوفهای که به دامان خاک پرپر بود
کنون ز جوشش خونش دمیده لاله مهر
مطهری که از او روح گل معطر بود
نصرالله مردانی
ای عالم پرتلاش و زاهد
استاد مبارز و مجاهد
بس رنج به راه دین کشیدی
الحق که معلم شهیدی
هر کس به مقام توست عارف
باید که تو را شود معرف
من از تو خبر چگونه آرم
تو شطی و من چو جویبارم
تا خود بشوی معرف خود
ز آثار تو بهرهور توان شد
فخر تو «حماسه حسینی» است
پیداست که رهبرت خمینی است
استاد بزرگ و جانفدایی
شاگرد شهید مرتضایی
با عشق علی، مطهری تو
خود حاصل عمر رهبری تو
فکر تو چو خصم کافران شد
پیشانی تو هدف از آن شد
بشکست جبین و سجدهگاهت
در حب خدا همین گواهت
در خدمت حق، تو را لسان است
مداح تو زین جهت «حسان» است
حبیب چایچیان (حسان)
غمنامهات را کی توان بنمود تحریر
کی میتوان از چهرهات بنمود تقدیر
ای پاسدار مکتب، ای فرزند آیین
آموزگار نهضت، ای خورشید تنویر
ای تکسوار عرصه باطل ستیزان
وی از تبار منطق و انذار و تبشیر
ای عالم فرزانه، ای دلسوز و آگاه
بر «التقاط» «شرک» فریاد تو شمشیر
خالی بود در حوزه قم جایگاهت
ای از غم سوگ تو گشته خلق، دلگیر
در ماتم جانکاه تو بنشسته اینک
سجاده در محراب و آن گلبانگ تکبیر
اندر عزای توست، ای در خون تپیده
عرفان و فقه و حکمت و تاریخ و تفسیر
بشکسته بادا دلت پرکین حرامی
نمرود آسا زد به فرق پاک حق تیر
ای جادوان، یاد تو و فریادهایت
و آن دفتر و دیوان و آن آیات تطهیر
رهتوشه ما گفتههای پرفروغت
رهنامه ما از تو دارد لطف و تقدیر
روز معلم، روز معراج مطهر
روز عروج سرخ آن فرزانه پیر
روز شهادت، روز میلاد شهید است
میلاد سرخ سربدار آسمانگیر
ای حبذا آنکه اندر راه قرآن
«خال شهادت» دارد اندر تن به توقیر
شفیعی مازندرانی
زندگیت مرتضی و روح توست مطهر
یاد تو زنده است و نام توست معطر
ای سخنت دلنشین و لحن تو شیرین
قند بیانت چو شهد، اگر چه مکرر
خامه تو رهگشای وادی توحید
کلک تو روشنگر پیام پیمبر
با توبه کنجی خزیده هر چه منافق
بیتو شده گرم، جان افعی و اژدر
ای به قلم، یکه تاز معرکه حق
یک تنه با خصم بیشمار، برابر
تشنگی عقل را تو چشمه زمزم
روح عطشناک را عطیه کوثر
ای تو برای همه مربی و استاد
ای ز امام عزیز، پاره پیکر
خون تو موجی بیافرید، خروشان
میهن ما را فرا گرفت سراسر
زنده شد از خون تو شریعت اسلام
نهضت ایران گرفت رونق دیگر
کشته حق گشتی و شهید شرافت
تا که رسیدی به آن مقام مقدر
خانه ایمان به نام توست مصفا
خاطر ما، در غیاب توست مکدر
جواد محدثی
از قلم، ذوالفقار ساخته بود
چون علی بر نفاق تاخته بود
در ره حق، برابر باطل
لحظهای خویش را نباخته بود
قلمش را سلاح میدانست
بهترین راه را شناخته بود
مدعی کی مجال جولان داشت
تا که شمشیر منطق آخته بود
آوخ از او که صادقانه چو شمع
عمری از بهر ما گداخته بود
گرچه چون ما میان ما میزیست
کهکشان بود و ناشناخته بود
علی مرادی غیاثآبادی
سر خونین تو تفسیر بهاری دگر است
شرح عشقی است که از خون خدا بارور است
باغبان گر به خزان اشک فشاند نه عجب
ز آنکه هر گل به بر آورده به خون جگر است
هست هر چشم نکوطالب دیدار رخت
ای که معراج تو معراج رسول هنر است
خصم از کوردلی پنجه سرقت به تو برد
نور بر دار کند هر که که کوتهنظر است
راه کوتاه شود گر سخن از جان بدمد
گر حسینی تو، بدان کربوبلا پشت در است
عزیزالله زیاری
تو رفتی و نرود نقش رویت از یادم
به خاک پای تو استاد، بوسه بنهادم
پس از شهادت جانسوز و دلگداز تو، من
شکسته خاطر و افسرده حال و ناشادم
تو نور دیده ما بودی ای اریب ادیب
تو رفتی و شده بر بام آسمان دادم
هلا سخنور شیرین زبان، چکامه عشق
به زیر کوه غمت، دل شکسته فرهادم
تو روح منطق دین بودی و نشسته خموش
چو نی ز فرقت تو، پر نوا و فریادم
در این بهار، من ای میوه حیات امام
چو برگ لاله، به خاک مزارت افتادم
هزار بار زدم بوسه بر نوشته تو
سپس به مردمک چشم خویش بنهادم
به قطره قطره خون جگر، رقم زدهام
که خاک بر سرم، از دست رفته استادم
محمدحسین حجتی (پریشان)
کشته راه خدا زنده جاویدان است
جاودان در حرم قرب خدا مهمان است
آخر از بهر چه نامی تو شهادت را مرگ؟!
به خدا هستی اگر هست به عالم، آنست
هر شهیدی است چو خورشید در آفاق جهان
که فروغش همه جا جلوهگر و تابان است
این، چراغی است که هر روز شود روشنتر
این شکوهی است کز او عقل بشر حیران است
ای مطهر دل و جانت، به تو همواره درود
کز تو اسلام و وطن روشن و نورافشان است
«شفق» سوختهای مهر فروزان امید
ذرهآسا به ره عشق تو سرگردان است
محمدحسین بهجتی(شفق)
روزی که آن «مطهر» از این خاکدان گذشت
بانگ خروش و غلغله از آسمان گذشت
مرغ از فراز شاخه گل بالوپر گشود
بلبل سرود غم به لب، از بوستان گذشت
تا اشک غم ز دیده رهبر فرو چکید
داغی گران به سینه اهل زمان گذشت
سالی که انقلاب گل و لاله پرورید
خود باغبان نگر، چو گل ارغوان گذشت
با عارفان معاشر و با عالمان انیس
با راست قامتان همه، همداستان گذشت
از راستان عشق بسی داستان نوشت
عمرش بهراستی همه با راستان گذشت
برق تبسمی به لب «حور» نقش بست
غلمانصفت چو جانب باغ جنان گذشت
از دیده اشک سرخ چو سرب مذاب ریخت
یعقوب، تا که یوسف این کاروان گذشت
آن فیلسوف عصر و خطیب سخن سرا
چون آفتاب، از سر بام جهان گذشت
در سوگ یار کلک «پریشان» نوشت و گفت
سرداری از سپاه امام زمان گذشت
محمد حسین حجتی (پریشان)
آن روز که چون تو سروری را کشتند
گویی که سهیل و مشتری را کشتند
گلهای چمن به صد زبان میگفتند
افسوس و فقان «مطهری» را کشتند
تنها نه چراغ انجمن بودی تو
امید امام بتشکن بودی تو
در سوگ تو از لعل لبش بشنیدیم
کان غمزده را پاره تن بودی تو
مجتبی حائری
بنابراین، شایسته است برنامهسازان ایجاد همبستگی بیشتر میان این دو سنگر انسانساز را در دستور کار خود قرار دهند و دلسوزانه در تحکیم این پیوند ناگسستنی بکوشند.
و پیروزی مردان بزرگ الهی گام بر میدارند و خواهان نیکبختی خویش هستند، به تناسب فکر و قدرت علمی خود از اندیشهها و رازهای موفقیت استاد شهید مرتضی مطهری رحمهالله به شکلی شایسته بهرهمند شوند و با آگاهی و بهرهمندی از آن رموز، کمبودهای خود را جبران کنند و به هدفهای عالی خویش دست یابند. این برجستهسازی و انتقال رازهای موفقیت استاد و الگوسازی، به عهده برنامهسازان دلسوز است.
الف) آیین اسلام به ذات خود، رنگ هیچ ملیت خاصی را ندارد، بلکه همسو با خواستههای فطری و عقلانی بشر است.
ب) اسلام آوردن ایرانیان با اکراه و اجبار نبوده، بلکه از روی عشق به حقیقت و عدالت بوده است و امروز ما بر اثر کوششهای علمی استاد است که میگوییم فرهنگ ایرانی و اسلامی جداییناپذیر است. متأسفانه به این نکته اساسی در رسانه کمتر پرداخته شده و جا دارد برنامهسازان به این امر مهم اهتمام بیشتری داشته باشند و برنامههایی بسازند که پیوند روح ایرانی ـ اسلامی و خدمات متقابل ایران و اسلام را نسبت به هم بازگو کند. افزون بر اینکه، از مسائلی چون خط گرایش به غرب و سکولاریسم نباید غافل
ماند. استاد سالها پیش این خطرها را حس و راهکارهای مناسب را پیشکش کرد که باید از آنها بهره برد.
گفتوگو با استادان دانشگاههای تهران که از نزدیک با ایشان در ارتباط و شاهد چگونگی تدریس علمی و عملی استاد شهید مطهری بودهاند. (با تأکید بر روشها) همچنین، گفتوگو با دوستان نزدیک استاد و بهرهمندی از نظرها و خاطرههای آنها.
به جلوههای شخصیتی استاد برای الگوسازی توجه شود. امروز جامعه جوان ما بیش از هر زمان دیگر به جلوههای رفتاری استاد مثل تلاش علمی، فروتنی اخلاص، بلندنظری، جامعنگری، صفای باطن و جنبههای اخلاقی عرفانی نیازمند است.
در برنامههای خانواده، ویژگیهای خانواده شهید مطهری، برخورد با همسر، تربیت فرزندان، مدارا با همسایگان و احترام به خانواده مد نظر قرار گیرد تا بهعنوان الگوهای خانواده مطلوب اسلامی معرفی شود و میتوان در مورد دیگر شخصیتها نیز به این روش عمل کرد. نیز در این روزها باید با خانواده محترم این شهید گفتوگو شود.
جلوههای معنوی استاد، توسل به اهل بیت علیهمالسلام ، تزکیه نفس، اخلاص استاد و نقش نیایش در زندگی ایشان در برنامههای گوناگون، بهویژه شبهای جمعه به تصویر در آید. دراینباره میتوان از خانواده و دوستان ایشان و استادان حوزه و دانشگاه کمک گرفت.
6 . باتوجه به اینکه تحصیل دانشآموزی در زندگی استاد جایگاه ویژهای داشته، این بخش از زندگی استاد برجسته شود و احترام ایشان به استادان باید بهعنوان الگوی مطلوب اسلامی مطرح شود تا شأن معلمی و رابطه سالم استاد ـ شاگردی محفوظ بماند.
8 . گفتوگو با پژوهشگرانی که تاکنون در ارتباط با زندگی استاد و آرای علمی و فرهنگی ایشان، پژوهشها و آثار تألیفی داشتهاند. همچنین، گفتوگو با هنرمندانی که در ارائه تصویری روشن از مقام استاد در زمینه فیلم، نمایش یا تهیه آهنگ و سرود فعالیت داشتهاند.
کاهش یا افزایش استقبال عمومی، میزان استفاده از کتابهای استاد برای تهیه هدیهها در هفته معلم میتواند مدنظر باشد.
شیوههای کلاسداری و روش تدریس ایشان میتواند برای آموزگارانمان آموزنده باشد. از آنجا که با نامگذاری این روز به نام «روز معلم»، پیوند ویژهای میان استاد مطهری و آموزگاران ایجاد شده، بهتر است با آموزگاران گفتوگو و از تطابق روشهای تدریس آنان با معلم شهید، جلوههای رفتاری استاد با شاگردان و... سؤال شود. بهطور غیرمستقیم نیز برخی ویژگیهای مورد انتظار به آموزگاران جوان گفته شود.
در این روز معمولاً در مدرسهها مراسم بزرگداشتی برای مقام معلم برگزار میشود. با حضور در این جلسهها با دانشآموزان و دانش پژوهان گفتوگو و میزان شناخت و آگاهی آنها نسبت به شخصیت استاد مطهری ارزیابی شود.
به چه دلیل مقام معظم رهبری، آثار استاد را مبنای فکری نظام جمهوری اسلامی میداند؟
چرا به شهید مطهری ایدئولوگ انقلاب میگویند؟
نقش استاد در به ثمر رسیدن انقلاب اسلامی را چگونه ارزیابی میکنید؟
از فعالیتهای ایشان در شورای انقلاب چه میدانید؟
استاد در برقراری پیوند میان حوزه و دانشگاه تا چه حد موفق بود؟
چرا سخنرانیها و نوشتههای استاد، برای جوانان و توده مردم جاذبه دارد؟
نظر استاد را درباره خدمات متقابل ایران و اسلام خلاصهوار بگویید؟
استاد در برابر گرایش به غرب چه موضعی داشت؟
رمز موفقیتهای علمی استاد در چه چیزی است؟
از ویژگیهای معنوی استاد، مانند اهمیت به نماز اول وقت و توسل به اهل بیت علیهمالسلام چه میدانید؟
چرا امام خمینی رحمهالله استاد را حاصل عمر و میوه حیات خود میدانست؟
آثار منفی و مثبت شهادت استاد را چگونه ارزیابی میکنید؟
چرا شهید مطهری در مسلکهای شرق و غرب هضم نشد؟
درباره مبارزه استاد با جلوههای مادی گری و التقاطی چه میدانید؟
چرا امام راحل تمام آثار ایشان را بیاستثنا تأیید کرد؟
از روش برخورد استاد با جوانان چه میدانید؟
شهید مطهری در چه بعدی میتواند برای ما الگو باشد؟
از ویژگیهای معلمی استاد مطهری چه میدانید؟
انگیزه گروه «فرقان» در به شهادت رساندن استاد چه بوده است؟
از کدامیک از کتابهای استاد بیشتر بهره بردید؟
تاکنون کدامیک از کتابهای استاد مطهری را خواندید؟
از کدامیک از نوارهای سخنرانی استاد مطهری استفاده کردید؟
چند کتاب از استاد که درباره زنان نوشته شده را نام ببرید؟
چرا روز شهادت استاد به نام روز معلم، نامگذاری شده است؟
آموزگاران از چه جهاتی میتوانند از استاد پیروی کنند؟
معمولاً پس از مطالعه کتاب استاد، چه احساسی نسبت به ایشان پیدا میکنید؟
شهید مطهری در چه تاریخی به شهادت رسید؟
استاد مطهری بهدست کدام گروه منحرف به شهادت رسید؟
آرامگاه استاد شهید مطهری در کجاست؟
بهترین کتابی که تاکنون از ایشان خواندید، چیست؟
یک جمله زیبا و به یاد ماندنی از شهید مطهری که در سخنرانیها یا هنگام مطالعه کتاب به یاد دارید، بیان کنید؟
این جمله از کدام شخصیت است: «مطهری در طهارت روح و قوت ایمان و قدرت بیان کمنظیر بود».
این جمله را چه شخصیتی گفته است: «کتابهای این استاد عزیز را نگذارید با دسیسههای غیراسلامی فراموش شود».
این جمله از کدام شخصیت است: «شهید مطهری، به نظر من قویترین ایدئولوگ بود؛ هم عارف بود و اهل تهجد و هم اهل ذکر و یاد و گریه و دعا»؟
این جمله درباره چه کسی گفته شده: «بهراستی او روح قدس الهی بود»؟
پس از پیروزی انقلاب، شهید مطهری چه مسئولیتی را پذیرفت؟
چند تن از دوستان نزدیک شهید مطهری را نام ببرید؟
باقی نصرآبادی، علی، استاد مطهری در گذر اندیشهها، کاشان، نشر مرسل، 1374.
جاوید موسوی، سید حمید، سیمای استاد در آیینه نگاه یاران، تهران، صدرا، 1371.
جوانشیر، کریم، نامداران راحل، تبریز، اختر، 1379.
خامنهای، علی، حدیث ولایت، مجموعه موضوعی بیانات رهبر انقلاب، اداره کل اسناد و اطلاعرسانی.
سرگذشتهای ویژه از زندگی استاد شهید مرتضی مطهری، به روایت جمعی از یاران و فضلا، تهران، ذاکر، 1366.
شیخ شهید، تهران، صدرا، 1375.
صحیفه نور، مجموعه رهنمودهای امام خمینی رحمهالله، تهران، سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، 1361.
محدثی، جواد، روایت انقلاب، تهران، امیرکبیر، 1365.
محقق، جواد، تاوان عشق، تهران، سازمان پژوهش و برنامهریزی آموزشی، 1371.
مطهری، مرتضی، اسلام و مقتضیات زمان، تهران، صدرا، 1362.
، انسان کامل، تهران، صدرا، 1367.
، بیست گفتار، تهران، صدرا، 1369.
، پیرامون انقلاب اسلامی، تهران، صدرا، 1360.
، پیرامون جمهوری اسلامی، تهران، صدرا، 1364.
، تعلیم و تربیت در اسلام، تهران، صدرا، 1367.
، جامعه و تاریخ، قم، صدرا، 1369.
، حکمتها و اندرزها، تهران، صدرا، 1372.
، حماسه حسینی، تهران، صدرا، 1363.
، خدمات متقابل اسلام و ایران، قم، صدرا، 1360.
، ده گفتار، تهران، صدرا، 1364.
، سیری در نهجالبلاغه، تهران، صدرا، 1366.
، عدل الهی، دفتر تبلیغات اسلامی، 1365.
، علل گرایش به مادیگری، تهران، صدرا، 1372.
، فلسفه اخلاق، تهران، صدرا، 1366.
، فلسفه اسلامی، صدرا.
، فلسفه تاریخ، تهران، صدرا، 1369.
، گفتارهای معنوی، تهران، 1363.
، مجموعه آثار جلد 2، تهران، صدرا، 1368.
، مسئله حجاب، قم، انتشارات جامعه مدرسین،
، نظام حقوق زن در اسلام، تهران، صدرا، 1369.
، نهضتهای اسلامی در صد ساله اخیر، تهران، صدرا، 1366.
، ولاء و ولایتها، قم، صدرا، 1369.
، مطهر اندیشهها، واثقی راد، محمدحسین.