ghaemiyeh.com
عنوان و نام پدیدآور : اتحاد و همگرایی در پرتو مهدویت و مو عود گرایی/حسین الهی نژاد.
مشخصات نشر : قم: آیین احمد صلی الله علیه و اله و سلم، ۱۳۸۷.
مشخصات ظاهری : ۱۹۲ص.
وضعیت فهرست نویسی : در انتظار فهرستنویسی (اطلاعات ثبت)
شماره کتابشناسی ملی : ۱۲۳۶۲۳۶
همگرایی
در پرتو
موعودگرایی
مؤلف: حسین الهینژاد
وحدت اسلامی از دیرباز در میان مسلمانان مطرح بوده است. رهبران دینی در گروههای مختلف اسلامی با عنایت به اهمیت وحدت، علاوه بر توصیههای گفتاری، در عمل نیز بدان ملتزم بوده اند. کتابهای حدیثی و تاریخی که مملو از احادیث و جملات وحدت بخش است، حکایت از اهتمام پیشوایان دینی به مسأله اتحاد و همدلی در میان مسلمانان دارد. در این زمینه رسول خدا فرموده است:
« خیر المومنین من کان مالفة للمؤمنین و لا خیر فمین لا یؤلف ولا یأ لف» (1)
بهترین مؤمنان کسی است که محور الفت و وحدت مؤمنان باشد. کسی که انس نگیرد و با دیگران مآنوس نشود، خیر ندارد.
اصلا پیشرفت و ترقی جامعه مرهون اتحاد و وحدت است هر جامعهای که به سوی تکامل و ترقی حرکت میکند، یقینآ مردم ان جامعه در امور اجتماعی یکدل و یک رنگ هستند پس ترقی منهای اتحاد معنا ندارد و اتحاد نیز ثمرهای جزء پیشرفت ندارد.
از انجایی که دین اسلام به عنوان آخرین دین آسمانی که شاخصههایی جامعیت و کمال را به همراه دارد به همه سطوح زندگی بشر اعم از فردی واجتماعی نظر دارد، و برای رشد و تعالی انسانها برنامه و راه کار ارائه داده است، همیشه بهترین وکاملترین برنامه، آن برنامهای است که فایده اش بیشتر و نیز افراد بیشتری از آن سود ببرند، با همین نگاه است که اسلام مصالح اجتماعی را بر مصالح فردی ترجیح داده و در دوران امر میان منفعت اجتماعی با منفعت شخصی، حق را به منفعت اجتماعی میدهد. و غالب تعالیم روح بخش اسلامی به نحوی با اجتماع و جامعه مسلمانان گره خورده است پس اسلام به اجتماع و جامعه اسلامی اهتمام ویژه ورزیده و برای حفظ آن از تدوین هیچ قانون و برنامههایی فرو گذار نکرده است.
ترابط میان اجتماع و اتحاد، ترابط وثیق و نا گسستنی است و بر همگان روشن است که اجتماع منهای اتحاد یعنی افتراق و جدایی پس نمی توان صحبت از اجتماع و جامعه کرد واتحاد را در کنار آن ندید بر همین اساس کارهای پیامبر اکرم (ص) در ایجاد و اخوت و برادری میان اصحاب خود، توجیه میشود.
1) مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج 71 ص 13. ری شهری، محمد، میزان الحکمة، ج 1 ص 94
« تأخوا فی الله اخوین اخوین »(1)
به خاطر خدا پیمان اخوت ببندید و دو به دو با هم برادر باشید.
و ایشان جهت حفظ جماعت مسلمانان فرمودند:
«من رغب عن جماعة المسلمین، سقطت عدالته »(2)
هر کس از صف جماعت مسلمانان روی گردان شود عدالت او نابود میگردد.
در این زمینه جانشینان پیامبر اکرم (ص) نیز همان سیره و روش ایشان را ادامه داده و در این راه از هیچ کوششی اعم از گفتاری و عملی فرو گذار نکردهاند.
امام صادق در کیفیت معاشرت با اهل سنت میفرمایند:
«صل معهم، فان المصلی معهم فی الصف الاول، کالشاهر سیفه فی سبیل الله»(3)
با آنها نماز گذار، زیرا هر کس در نماز جماعت انان شرکت کند، مانند این است که با شمشیر برهنه در جهاد فی سبیل الله شرکت کرده است.
پس از منظر اسلام و پیشوایان دینی، اتحاد و همگرایی مسلمانان دارای جایگاه والا و مهمی است که لازم است همه مسلمانان در این امر مشارکت کرده تا اتحاد و وحدت در جامعه اسلامی حکم فرما شود.
«البته مقصود از وحدت، وحدت شیوههای فقهی اجتهادی نیست. کم این که مقصود از آن برتر قرار دادن مذهبی بر مذهب دیگر یا ادغام مذاهب در یکدیگر و قرار دادن آنها به صورت تأسیس مذهب جدید نیست. بلکه مقصود، در میان ابعاد وحدت، تنها در دو بعد وحدت است، یکی بعد سیاسی و اجتماعی و دیگری بعد علمی و فرهنگی. مقصود از بعد اول این است که همه مسلمین در هر کجای دنیا که زندگی میکنند و دارای هر زبانی و رنگ و از هر قوم و نژادی که هستند به اسم مصلحت عالیة اسلام در صف واحد در برابر دشمنان اسلام قرار گیرند پس غرض این نیست که سنی شیعه شود یا شیعه سنی شود. البته بر سنی است که مسلمانان باشد قبل از آنکه سنی باشد و بر شیعه است که مسلمان باشد قبل از آنکه شیعه باشد. مقصود از بعد دوم وحدت یعنی بعد علمی و فرهنگی، همان تقریب بین مذاهب اسلامی است. تحقق این پدیده منوط است به اجتماع اندیشمندان وفقهای بزرگ مذاهب که آگاه به آراء و نظرات همه مذاهب باشند و مطرح کردن مسائل اختلافی نظری در
جوی سالم و آرام، صمیمی و به دور از تعصب، برای دستیابی به حقایق و واقعیتهای اسلامی در ابعاد علمی و کلامی.... و نشر نتیجه بحثها و مناظرهها برای پیروان مذاهب»(1)
پس علاوه بر اتحاد در ابعاد سیاسی، اجتماعی، علمی و فرهنگی، که ثمره آن تحقق همبستگی و همدلی میان مسلمانان است اتحاد در بعد اعتقادی و کلامی نیز نقش موثری در وحدت بخشی جامعه اسلامی دارد در این قسم از اتحاد، آموزههای اعتقادی که مورد قبول همه باورمندان اسلامی است محور گفتمان میان اندیشمندان و عموم مردم قرار میگیرد، از جمله آن باور ها، باور داشت مهدویت است، در موضوع مهدویت و مفاهیم هم سو با آن نظیر انتظار، ظهور، حکومت جهانی، گسترش عدالت و....... هر کدام عاملی جهت وحدت بخشی در میان باورمندان به مهدویت است بر این اساس، نگارنده سطور، ابتدا به اتحاد و ابعاد، مراتب، مؤلفههای آن و نیز راهکارهای اتحاد آور پرداخته و در بخش دوم، به مهدویت و مفاهیم هم سو که نقشی بی بدیل و تاثیر گذاری در اتحاد بخشی جامعه دارند مبادرت ورزیده است.
1) جناقی، محمد ابراهیم، همبستگی در ادیان و مذاهب اسلامی ص 501
امام باقر فرموده است:
«یا معشر المومنین تآلفوا وتعاطفوا» (1)
هانای گروه مومنان ! مانوس و متحد باشید و به همدیگر مهربانی کنید.
با نگرشی عقلی، فطری و تاریخی، بشر برای پیش برد زندگی و نیل به اهداف خویش نیاز به تشکیل جامعه دارد یعنی طبق دادههای عقلی و فطری و نیز شواهد تاریخی، زندگی انسانها بدون تشکیل جامعه، سامان نخواهد یافت، از جمله عوالی که در سازماندهی جامعه به سوی مقصود و هدف انسانی، موثر و تاثیر گذار است، اتحاد و همبستگی میان انسانها به طور عموم و میان باورمندان به یک مسلک به طور خصوص میباشد.
بر اساس ضروری بودن تشکیل جامعه برای انبیاء بشر،ضرورت اتحاد و همدلی نیز در میان آنها احساس میشود،زیرا فلسفه اجتماعی بودن انسان فطرا و عقلا،همان رسیدن انسان به سر منزل مقصود که خداوند برای او در نظر گرفته میباشد،اگر جامعهای دارای اتحاد و همدلی نباشد یعنی تفرقه و تشتت در آن جامعه حکم فرما باشد،انسانها در راه رسیدن به هدف دچار مشکل میشوند.
پس از طریق فلسفه و علل تشکیل جامعه برای انسانها که ضرورت آن به تایید عقل وفطرت رسیده است، عوامل و مؤلفههای قوام آفرین وتداومگر جامعه نظیر مقوله اتحاد و وحدت، نیز ضرورت پیدا میکند. پس ضرورت اتحاد در پرتو ضرورت جامعه قابل برداشت است.
منشور اتحاد در کلام امیر مؤمنان:
امیر مؤمنان علی (ع) در خطبه 192 نهج البلاغه، بعد از پند و اندرز به مردم اشاره به عبرت گیری آنان از سر گذشت امتهای گذشته نموده و با بیان راهنمایها جهت ساماندهی زندگی مسلمانان، اشاره به اتحاد و همدلی میان آنان کرده و در این راستا با اشاره به اهمت انسجام و مؤلفهها و خواستگاه آن به ترسیم منشور اتحاد پرداخته است:
« از بلاهایی که به سبب اعمال زشت و نگو هیده بر سر ملتهای پیش از شما آمده بپرهیزید و احوال خوب و بد آنان را به یاد آورید و از این که چون آنان باشید دوری کنید. اگر در احوال نیک و بد
1) کلینی، محمد، الکافی، ج 2 ص 345
آنان بیندیشید و همان کاری را عهده دار شوید که عزیز شان گرداند و دشمنانشان را از آنان دور ساخت و تندرست نگاهشان داشت و نعمت فراوانی به سراغشان آمد و نیکو کاری و بزرگواری باعث پیوند آنان گردید و آنان از تفرقه و پراکندگی اجتناب ورزیدن و به یکدیگر مهربانی کردن و همدیگر را به این کار تشویق نمودن و از کارهایی که پشت آنان را شکست و قدرت آنان را از بین برد دوری کنید، کارهایی چون کینه ورزی دلها و دشمنی سینهها و پشت کردن جانها به یکدیگر و دست شستن از یاری هم و در احوال مؤمنان پیش از خود نیز بیندیشید و بنگرید که آنان چگونه بودند آن گاه که جمیعتها فراهم بودند و خواستهها یکی بود و دلها یکسان بود و چگونه دستها یار هم بودند و شمشیرها به کمک یکدیگر میآمدند و بینشها ژرف و ارادهها یکی، آیا مهتران سراسر زمین نبودند و برگرده جهانیان شهریاری نمی کردند ؟ نیز به فرجام کار آنها بنگرید آن گاه در میان شان جدایی افتاد و رشته الفت از هم گسست و سخنها و دل هایشان از هم جدا گشت و به دستههای گو نا گون تقسیم شدند و دسته دسته شده به جان هم افتادند. در این هنگام خداوند جامة کرامت را از تن آنان بر کند و نعمتهای فراوانش را از ایشان گرفت و داستان سر گذشت آنها در میان شما ماند تا درس عبرتی برای عبرت آمو زان باشد.»(1)
امام علی (ع) در رابطه با آثار اتحاد و پیامد تفرقه در نهج البلاغه میفرماید:
« امتهای پیشین تا مادامی که با هم ید واحد بوده اند، همواره در حال پیشرفت و شکوفایی بوده و به عزت و اقتدار و خلاقیت و وراثت زمین نایل گشته، رهبر و زمامدار جهانیان شده اند و از آن هنگام که خدا را فراموش کرده و به مادی گری روی آورده دچار خود برتر بینی و تعصبات قومی و فرقهای و تشتت، و پرا کندگی گشته، با هم به نبرد پرداخته اند خداوند لباس کرامت و عزت و خلا قیت را از تنشان بیرون آورد و خیر و بر کت و وفور نعمت را از آنان سلب و به ذلت و استعمار مبتلا کرده است. به عنوان نمونه بنی اسرائیل در اثر تفرقه، کسراها و قیصرها بر آنان مسلط شدند آنها را به بردگی گرفتند، و از سرزمینهای آباد و کنارههای دجله و فرات به بیابانهای کم گیاه و بی آب و علف تبعید کردند و به ذلت و فقر و مکنت و جهل و پرا کندگی دچار ساختند. خداوند با نعمت پیامبر اکرم و اسلام، بنی اسماعیل و سایر مسلمانان را متحد و برادر ساخت و پر و بال کرامت خود را بر آنها گوشود، نهرهای مواهب خود را به سویشان جاری گرداند و آنان را به نعمت قدرت و عظمت و عزت رساند و حکومتی پایدار نصیب شان
1) نهج البلاغه خطبه 192
ساخت بطوری که کسی قدرت درهم شکستن نیروی آنان را نداشت. متاسفانه پس از چنین هجرتی با شکوه، مسلمانان به احزاب و فرقههای گوناگون تقسیم شدند. (1)»
بعد از بیان سخنان امام علی (ع) پیرامون آثار اتحاد به بیان چند از کارکردهای اتحاد خواهیم پرداخت:
از جمله آثار و بر کات اتحاد و همدلی، عزت و سر بلندیی است که نصیب مسلمان و جامعه اسلامی میشود زیرا وقتی که مردم در یک جامعه در امور ملی، فرهنگی و مصلحت کشور یکدل و یک رای بودند قطعآ در بر خورد با مخالفان و معاندان با قاطعیت رفتار میکنند که این خود نماد عزت و سر بلندی آن ملت میباشد، در مقابل عزت، ذلت و فرمایگی قرار دارد کا از ناحیه تفرقه و تشتت دامنگیر افراد و جامعه میشود زیرا جامعهای که در آن دوگانگی و اختلاف حکم فرما باشد در امور مهمه کشور و مصلحت همگانی، تصمیم صحیح و قاطعی گرفته نمی شود که نتیجه آن جزء ذلت و تن به خواری دادن نمی باشد.
چنانکه در مورد مذمت تفرقه و اختلاف از امام صادق چنین نقل شده است:
«و اوصیکم ایاکم و التفرق والشتات فتذهب همتکم وتقل قیمتکم ویهین قدرکم عند الملوک فیطمع الطامع »(2)
« به شما وصیت میکنم که از تشتت و تفرقه و جدایی بپرهیزید، زیرا موجب رفتن همت و کم شدن ارزش و پایین آمدن قدر و منزلت شما نزد ملکوت میشود. و اهل طمع در شما طمع مینمایند.
نکته مهمی که امام صادق در حدیث فوق اشاره دارند همانا کم شدن ارزش و جایگاه مردم که منجر به استعمار، استعمار گران و سود جویی برای سودجویان ستمگر شود.
همان مشکلی که در دوران معاصر کشورهای اسلامی بدان دچار بوده و به خاطر عدم اتحاد و هم دلی با اینکه از لحاظ تعداد 5/1میلیون جمعیت جهان و از نظر مو قعیت جغرافیایی، بهترین منطقه را به خود اختصاص داده ولی باز تحت سیطره سلطه طلبان و تحت نفوذ استعمار گران ظالم قرار دارند و نیز به
خاطر همین، برنامهها و سیاستهای کلی و کلان کشورهای اسلامی تحت قیومیت نظام سلطه جهانی، یعنی آمریکا تدوین و اجراء میشوند.
بالندگی و پویائی که در مقابل آن سستی و خمودی قرار دارد از جمله برون داد مهم اتحاد و همبستگی میباشد، جامعه و افراد آن در صورتی که با هم اتحاد وهم دلی داشته باشند به طور طبیعی سرمایه و امکانات کشور به سوی بالندگی و پویائی سوق داده میشود زیرا با وجود تفرقه و اختلافات، مشکلات و معظلات عدیدهای دامنگیر جامعه میشود که برای رفع آنها نیاز به صرف هزینهها و سر مایههای هنگفتی است حال اگر جامعه و افراد آن با هم متحد باشند به طور قهری سرمایهها و هزینههای جاری که در امر رفع مشکلات تفرقه صرف میشده در امر تکامل و پیشرفت آن جامعه هزینه میشود و در نتیجه چنین جامعهای خوب زیستن همراه با پویائی و بالندگی را تجربه میکند.
چنانچه خداوند در قرآن کریم در این زمینه میفرماید:
« واطیعوا الله و رسوله ولا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ریحکم »(1)
« و از خدا و پیامبرش اطاعت کنید و با هم نزاع مکنید که سست شوید و مهابت شما از بین برود.
خداوند متعال در آیه فوق ابتدا به دو عامل مهم اتحاد که همان اطاعت از خدا و رسول او باشد اشاره داشته و بعد به دو نکته مهم که جزو پیامدهای تفرقه و دودستگی، یعنی سستی و بی ارزشی است تاکید مینماید.
جامعهای که در آن مردمان نسبت به یکدیگر احساس مسئولیت نموده و در غم و شادی در کنار یکدیگر قرار دارند. در آن جامعه روح اتحاد و یکدلی حکم فرما است، و از آنجایی که اتحاد و یکدلی مردم از دستورات الهی بوده و محبوب حق تعالی میباشد پس حضرت احدیت نسبت به چنین جامعهای نظر ویژه داشته و الطاف و رحمت خویش را بر آن جامعه نازل میکند بر این اساس هر چه اتحاد و همبستگی در میان مردم بیشتر باشد، نزول الطاف و رحمت الهی نیز به آن جامعه بیشتر خواهد بود در مقابل رحمت
1) انفال ( 8 ) آیه 46
و الطاف خدا نقمت و عذاب الهی قرار دارد یعنی جامعهای که از طراوت اتحاد خالی و در آن تفرقه و اختلاف حکم فرما باشد، دچار عذاب و نقمت الهی میگردد چنانکه در قرآن آمده است:
« ولا تکونوا کالذین تفرقوا و اختلفوا من بعد ما جائکم البینات واولئک لهم عذاب عظیم»(1)
«و چون کسانی م باشید که پس از آنکه دلایل آشکار برایشان آمده پراکنده شدند و با هم اختلاف پیدا کردند و برای آنان عذابی سهمگین است »
در این زمینه پیامبر اکرم میفرماید:
« فی الجماعة رحمة و فی الفرقة عذاب »(2)
« وحدت مایه رحمت و تفرقه موجب عذاب است. »
در حدیث دیگر فرموده است:
« لا تختلفوا فان من کان قبلکم اختلفوا فهلکوا »(3)
« اختلاف نکنید زیرا آنانی که پیش از شما با هم اختلاف کردند به هلاکت رسیدند. »
اتحاد و همدلی در جامعه سبب میشود تا مردم نسبت به یکدیگر مدارا و تسامح
داشته باشند و درمعاشرت و مراوده شئون و حقوق یکدیگر را بیشتر رعایت نمایند
چنانکه امام صادق(ع) درکیفیت برخورد با مخالفان چنین فرموده است:
« علیکم بالصلاه فی المساجد و حسن الجوار للناس و اقامة الشهادة و حضور الجنائز لا بد لکم من الناس ان احد لا یستغنی عن الناس حیاته و الناس لابد لبعضهم من بعض »(4)
« بر شما باد نماز گزاردن در مساجد (اهل سنت) و معاشرتی خوب با همسایگان و ادای شهادت و حضور در تشیع جنازههای (اهل سنت) زیرا شما ناچارید با مردم زندگی کنید و به راستی کسی نیست که در حیات خود از مردم بی نیاز باشد و مردم برخی از آنها به برخی دیگر نیاز دارند (وچارهای از این وابستگی ندارند)
در همین زمینه باز از امام صادق روایت دیگری نقل شده است:
ابی علی میگوید: « به امام صادق عرض کردم، در مسجد محل ما، امام جماعتی اقامه نماز میکند که در مذهب با ما مخالف است و با همه یاران ما عناد دارد ! امام صادق فرمود: اگر راست میگویی به حرف او توجه نکن، تو برای شرکت در آن مسجد از او شایسته تری، پس: « کن اول داخل و آخر خارج و احسن خلقک مع الناس و قل خیرآ »(1)
« بنابراین اولین کسی که داخل آن مسجد میشود و آخرین کسی که از آن خارج میشود، تو باید باشی و با اخلاق نیک و پسندیده با آنان بر خورد کن و جزء کلام مفید و خیری هم به زبان میاور »
اخلاق نیک و پسندیده در اسلام جایگاه بس مهم و خطیری دارد تا جایی که پیامبر اکرم آخرین سفیر الهی که حامل آخرین دین و کامل ترین دین است بعثت خود را بر محور مکارم اخلاق قرار داده « بعثت لا تمم المکارم الاخلاق »(2)و هدف و رسالت بعثت خود را ارتقاء و تثبیت اخلاق پسندیده در جامعه میداند. بر همین اساس که خداوند خطاب به پیامبر اکرم میفر ماید: «انک لعلی خلق العظیم »(3)
خدای بزرگ و با عظمت که وصف نا محدود تنها برازنده اوست اخلاق رسول خود را اخلاق بزرگ و عظیم میداند، همه اینها حکایت از بهرهمندی رسول خدا از اخلاق اسلامی که مورد عنایت خداونداست دارد.
استعمارگران و ستمگران طاغوت از فرصتهای مختلف جهت تسلط بر انسانهای مستضعف استفاده کرده و با تز « تفرقه بیانداز و حکومت کن » به استثمار و استعمار مردم میپردازند، در دوران معاصر نقش استعمارگران در ایجاد تفرقه در میان ملل اسلامی به خوبی بر همگان روشن است، محدود کردن کشورهای بزرگ اسلامی به کشورهای کوچکتر با موقعیت جغرافیایی محدود وبا فرقه سازی و گروه پردازی در میان ملل اسلامی و نیز ایجاد اختلاف و تشتت میان مسلمانان و جوامع اسلامی، توطئه هایی است از طرف استعمارگران جهت استضعاف، استعمار و در نهایت استثمار کشورهای اسلامی، در واقع راه
و روش استعمار گران معاصر همان راه و روش استعمارگران قدیم نظیر نمرودیان و فرعونیان میباشد اما اسلوب و شیوه استعمار جدید رنگ و روی دیگر گرفته و با ابزار نو و جدید به استثمار مردم میپردازند.
چنانکه قرآن شیوه و روش فرعونیان در استثمار مردم را چنین بازگو میکند:
« ان فرعون علا فی الارض وجعل اهلها شیعآ یستصعف طائفة منهم یزبح ابناء هم »(1)
فرعون در سرزمین ( مصر ) سر برافراشته و مردم آن را طبقه طبقه ساخته طبقهای از آنان را زبون میداشت، پسرانشان را سر میبرید،
« اگر در تارخچه استعمار »دقیق شویم، همیشه استعمارگران در لباس دوستی و دلسوزی و عمران و آبادی، در اجتماعات استعمار شده، نفوذ میکردند ( و حتی کلمه استعمار که به معنی اقدام به آبادی است نشانه همین مطلب است ) آنها پس از محکم کردن پنجههای خود در ریشههای اجتماع استعمار شده، بی رحمانه بر آنها میتازند و همه چیز را به یغما میبرند »(2)
ولی باید گفت واژه استعمار با آن زیبایی خاص و کشندگی مفهوم که همان عمران و آبادانی است، آنچنان مفهومش در عصر ما مسخ شده که درست در مقابل مفهوم قرآنی ( هو انشاکم من الارض واستعمرکم فیها )(3)او شما را از زمین پدید آورد و در آن شما را استقرار داد، قرار گرفته است.
« البته تنها واژه استعمار نیست که به این سرنوشت شوم گرفتار شده است، کلمات زیادی چه در فارسی و چه در عربی و چه در لغات دیگر مییابیم که گرفتار همین مسخ و تحریف و واژگونگی شده است مانند « حضارت »، «ثقافت »، «حریت » در عربی و کلماتی مانند « تمدن »، « روشنفکری »، « آزادی»، « هنر و هنرمندی » در فارسی که در سایه این تحریفات واقعیتها و اصالتهای واژگانی در پرده ابهام قرار میگیرند.
به هر حال مفهوم واقعی استعمار در عصر ما، استیلای قدرتهای بزرگ سیاسی و صنعتی بر ملتهای مستضعف و کم قدرت است که محصول آن غارت و چپاولگری و مکیدن خون آنها وبه یغما بردن منابع حیاتی آنان است این استعمار که چهرههای شوم گوناگونی دارد گاهی در شکل فرهنگی، گاهی فکری،
وگاه سیاسی و نظامی مجسم میشود، همان است که چهره دنیای امروز ما تاریک و سیاه بوده، اقلیتی در این جهان دارای همه امکانات و اکثریت عظیمی فاقد امکانات »(1).
اما واژهای که قرآن برای این مفهوم به کار برده استضعاف است که درست در قالب و معنای خود به کار میرود، یعنی تضعیف مردم به معنای وسیع خود، ضعف سیاسی، ضعف اقتصادی، ضعف فرهنگی، ایدئولوژی و اعتقادی وضعف هویتی و اصالتی که نتیجه چنین ضعفهایی،استثمارگری و چپاول گری، استعمارگران را به همراه دارد.
مسلمانان باید با اتکا به فرهنگ اصیل خود به خودباوری و خود اتکائی رسیده. و در مقابل فرهنگ و تمدن استعمارگران مرغوب نشوند بلکه با اتحاد حول هویت دینی و اصالت اسلامی به مبارزه ونفی سلطه سلطه گران همت گمارند، چنانکه قرآن کریم در راستای احیای خود باوری در میان مسلمانان به برتری هویت اسلامی و اصالت فرهنگی در برابر بیگانگان ستمگر، اشاره کرده است:
« ولا تهنوا و لا تحزنوا و انتم الاعلون ان کنتم مؤمنین »(2)
« واگر مؤمنید، سستی مکنید و غمگین مشوید که شما برترید.»
« فلاتهنوا و تدعوا الی السلم وانتم الاعلون و الله محکم.... »(3)
« پس سستی نورزید و (کافران را) به آشتی مخوانید (که) شما برترید و خدا با شماست.»
پس با عنایت به درس آموزی قرآن برای باورمندان قرآنی، آیات مطرح شده مؤلفههای چهارگانهای نظیر هویت سازی اسلامی، اصالت اندیشی اسلامی، خود باوری فرهنگی و هم اندیشی اسلامی، جهت رسیدن به تمدن عظیم اسلامی که به خودی خود نفی سلطه استعمارگران را به همراه دارد، پیشنهاد میگردد.
آرامش و آسایش از جمله خواستههای فطری است که ندای درونی و وجدان انسان آن را همراهی میکند، همه انسانها با فرهنگ و باورهای مختلف و با ملیت و نژادهای گوناگون در اصل گرایش به
تحقق آرامش و آسایش هماهنگی و همگونی دارند، تحقق آرامش و پاسخ گفتن به ندای فطرت در سایه تحقق وحدت و انسجام در میان بنی آدم حاصل میشود.
اگر در جامعه وحدت کلمه وجود نداشته باشد، آرامش و آسایش در جامعه رخت بر میبندد جنگ و درگیری جای آن را خواهد گرفت و مردم یک سره در نگرانی و دل هره به سر خواهند برد چنانکه قرآن کریم به این نکته اشاره دارد:
« قل هو القادر علی ان یبعث علیکم عندا باً من فوقکم او من تحت ارجلکم او یلبسکم شیعآ ویذیق بعضکم باس بعض.... »(1)
« بگو: او توانا است که از بالای سرتان یا از زیر پاهایتان عذابی بر شما بفرستد یا شما را گروه گروه به هم اندازد ( ودچار تفرقه سازد ) و عذاب بعضی از شما را به بعضی ( دیگر ) بچشاند. »
« این تعبیر نشان میدهد که مسئله اختلاف کلمه و پراکندگی در میان جمعیت به قدری خطرناک است که در ردیف عذابهای آسمانی و صاعقهها وزلزلهها قرار گرفته است، و راستی چنین است، بلکه گاهی ویرانیهای ناشی از اختلاف و پراکندگی به درجات بیشتر از ویرانیهای ناشی از صاعقهها و زلزلهها است، کرارآ دیده شده است کشورهای آباد در سایه شوم نفاق و تفرقه به نابودی مطلق کشیده شده است و این جمله هشداری است به همه مسلمانان جهان »(2)
اتحاد به جهت اهمیت و خطیر بودن آن در قلمرو وسیعی یعنی در ابعاد مختلف نظیر فرهنگی، اعتقادی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و.... مطرح است و نیز از لحاظ مراتب، اتحاد در سطوح و لایههای مختلف قابل طرح است.
اما توضیح مطلب:
با توجه به اهداف و انگیزهای که در متحدین وجود دارد اتحاد در ابعاد مختلف ظهور پیدا میکند، یعنی یک بار نقش اصلی را در ایجاد اتحاد باورها و اعتقادات به عهده دارند که پیروان یک دین و یا یک مذهب در پرتو باور داشت و معتقدات خویشتن، در کنار یکدیگر قرار میگیرند که این چنین اتحاد را اتحاد دینی یا اعتقادی تعبیر میکنند. البته مقصود از اتحاد در این نوشتار نیز اتحاد دینی و اعتقادی میباشد.
بار دیگر انگیزههای چون فرهنگ، سیاست، و یا اقتصاد، سبب همبستگی و اتحاد در میان مردم میشود که از آن به اتحاد فرهنگی، سیاسی و اقتصادی تعبیر میکنند.
اتحاد در امور دینی و اعتقادی دارای مراتب و زوایای است که برای هر مرحله نیاز به اتحاد و همبستگی است. مثلآ یک بار باور مندان یک مسلک در همه اعتقادات و باورها با هم اتحاد برقرار میکنند، بار دیگر اتحاد تنها در برخی از امور مهم اعتقادی صورت میگیرد نه در همه باورها.
اما در مقابل دیدگاه فوق برخی دیدگاه پیرامون اتحاد در امور دینی، قائل « به همه یا هیچ») هستند یعنی، دین و مذهبی که میخواهد محور اتحاد میان باورمندان خود باشد در صورتی قابل تحقق است که همه باورمندان آن نسبت به همه آموزههای آن دین هم عقیده باشند به عنوان مثال اسلام در منظومه اعتقادی خودش، آموزههای نظیر مبدا، معاد، نبوت، اعجاز، نزول قرآن، امامت و.... دارد، که اتحاد در میان مسلمانان زمانی شکل میگیرد که همه مسلمانان در همه باورها هم عقیده، و هم رای باشند، یعنی ممکن نیست در بر خی از آنها مثلا در مبدا شناسی یا در معاد شناسی هم عقیده بوده و با یکدیگر اتحاد برقرار کنند اما در بقیه امور اعتقادی هر کدام دیدگاه خاص خودشان را داشته باشند پس مصداق اتحاد، در این امور اعتقادی، دین با همه باور هایش میباشد در غیر این صورت قائل به گزینه « هیچ») میباشد، یعنی، اتحاد برقرار کردند در برخی از امور دینی دست نیافتنی و اعتقادی بی معنا است.
اما اسلام به عنوان دین برتر که دارای شاخصه جامعیت بوده و در امور مهم جامعه دارای انعطاف و نرمش میباشد، جهت تحقق اتحاد میان ابناء آدم بر اساس قانون « مالا یدرک کله لا یترک کله » به هم گرایی در برخی امور اعتقادی دستور داده است.
«قل یا اهل الکتاب تعالوا الی کلمة سواء بیننا و بینکم الا تعبدوا الا الله ولا نشرک به شیناً و لا یتخذ بعضنا بعضاً ارباباً من دون الله.... »(1)
« بگو:ای اهل کتاب بیایید بر سر سخنی که میان ما و شما یکسان است بایستیم که: جزء خدا را نپرستیم و چیزی را شریک او نگردانیم و بعضی از ما بعضی دیگر را به جای خدا نگیرند. »
قرآن نخستین بار درضمن آیات گذشته مسیحیان را دعوت به استدلال منطقی و پس از مخالفت دعوت به مباهله نمود چون دعوت مباهله به مقدار کافی در روحیه آنها اثر گذاشت به دلیل اینکه حاضر به مباهله نشدند و شرائط ذمه را نپذیرفتند بار دیگر از این آمادگی روحی استفاده کرده مجددآ شروع به استدلال میکند. ولی این استدلال با استدلال گذشته تفاوت فراوانی دارد:
در آیات گذشته دعوت به سوی اسلام بود ( با تمام خصوصیاتش ) ولی در این آیه دعوت به نقطههای مشترک بین اسلام و اهل کتاب است در واقع قرآن با این طرز استدلال به ما میآموزد که اگر کسانی حاضر نبودنند در تمام اهداف مقدس شما با شما همکاری کنند از پا ننشینید و بکوشید لااقل در قسمتی که با شما اشتراک هدف دارند همکاری آنها را جلب کنید و آنرا پایه برای پیش برد اهداف مقدستان قرار دهید.
آیه فوق یک « ندای وحدت و اتحاد » در برابر اهل کتاب است و به آنها میگوید: « شما مدعی هستید و حتی معتقدید مسئله «تثلیث» (اعتقاد به خدایان سه گانه ) منافاتی با توحید ندارد و لذا قایل به « وحدت در ثلیث » میباشید و همچنین «یهود» در عین سخنان شرک آمیز و «عزیز» را فرزند خود دانستن مدعی توحیدند »
قرآن به آنان اعلام میکند که همه شما در اصل «توحید» خود را مشترک میدانید بیائید دست به دست هم داده و این اصل مشترک را بدون هیچ گونه پیرایهای زنده کنیم و از تفسیرهای نا به جا که نتیجه اش شرک و دوری از تو حید خالص است خود داری نمائیم.
« ولا یتخذ بعضاً ارباباً من دون الله »
در آغاز آیه دوباره اشاره به مسئله توحید شده یکی با جمله « لا نعبد الا الله »: « بیائید جزء خدا را نپرستیم » و دیگری با جمله « لا نشرک به شیئاً »: « کسی را شریک او قرار ندهیم »
1) سوره آل عمران (3 ) آیه 64
در این جمله برای سومین بار روی این اصل تکیه شده است اما با صراحت بیشتر و با انگشت گذاردن روی نقطههای اصلی درد زیرا مفاد جمله این است:
« ونباید بعضی از ما بعضی دیگر را به عنوان معبود و پروردگار خود انتخاب کند »
اسلام به عنوان آخرین و کاملترین و جامع ترین دین آسمانی، که داعیه جهانی بودن را دارد، به اتحاد و همبستگی میان مسلمانان خصوصآ و میان بنی آدم عمومآ تاکید فراوان نموده است، علت این مسئله به جهان نگری اسلام باز میگردد، زیرا دین جهانی که در واقع دین فرا منطقی است، همه جغرافیا و ملیت و فرهنگها را در نور دیده و در کنار انسانها با فرهنگها و ملیتهای مختلف در مناطق جغرافیای گوناگون نشسته است، به طور طبیعی نفوذ و تداوم چنین دینی در میان بشر مستلزم تحقق اتحاد و همگونی میان انسانها با فرهنگ و نژاد و ملیتهای گوناگون است پس از آنجائی که در میان بشر، فرهنگها و نژادها و قومیتهای گوناگون وجود دارد و نیز از آن جائی که دین اسلام دین جهان نگر که داعیه جهانی بودن را در سر میپروراند محالآ تحقق چنین ادعایی، تحقق اتحاد و همبستگی میان بنی آدم را به همراه دارد، پس اتحاد و همدلی یکی از شرایط و پیش نیاز تحقق دین جهان نگر یعنی اسلام است، از این رو در متون و منابع معرفتی دین اسلام نظیر قرآن و سنت روی اتحاد و همنوایی مسلمانان خصوصآ و همه انسانها عمومآ بسیار تاکید شده است.
قرآن کتاب آسمانی مسلمانان که به جهت صیانت الهی و عدم تحریف دارای قداست و جمعیت است، روی اتحاد همبستگی مسلمانان و نیز اتحاد مسلمانان با ادیان ابراهیمی در برخی از باورهای اصلی، تاکید و سفارش فراوانی نموده است.
از نظر قرآن، انسانها از جنس مذکر و مؤنث آفریده شده اند.(1)
و مردمان امتی واحد و یگانه بوده اند (2)و تمایز رنگ و زمان آنان نه مایة امتیاز و نه نشانه برتری است، بلکه نشانههای قدرت الهی است.(3)چندگونگی قبیله ای، راهی برای شناسایی بهتر و هماهنگی و
همگرایی است.(1)هر ملتی به جهات چندی پدیدار میگردد، چنان که امتها و شرایع نیز به جهات شرایط زمانی، روحیات، مقتضیات روحی و روانی انسان پدید آمده است. (2)
پس از نگاه قرآن دوگانگی بشر از لحاظ اجتماعی، نژادی و جغرافیای عرضی و ظاهری میباشد بلکه محور اتحاد بنی آدم، خدا و باورهای اصیل الهی است جهت تعیین و اثبات مسئله از منظر قرآن به آیاتی چند در ذیل نظری افکنیم:
« واعتصموا بحبل الله جمیعآ ولا تفرقوا و اذکروا نعمت الله علیکم اذ کنتم اعداً فالف بین قلوبکم فا صبحتم بنعمته اخوآنا.... » (3)
« و همگی به ریسمان الهی چنگ زنید و پراکنده نشوید و نعمت خدا بر خود یاد کنید: آنگاه که دشمنان (یکدیگر) بودید پس میان دلهای شما الفت انداخته تا به لطف او برادران هم شوید »
قرآن، برای انکه اثر شگفت انگیز و معجزه آسای اسلام را در ایجاد وحدت بیان کند، مسلمانان را به یاد وضعی که پیش از اسلام داشتند، میاندازد و میگوید: مگر شما همان مردمی نبودید که با هم دشمن بودید و میان طوایف و قبایل همیشه جنگهای خونین بر پا بود و با یکدیگر بر سر موضوعات پوچ ( نژاد، جمعیت، ثروت و جمعیت اموات ) فخر فروشی میکردید و با هم به نزاع ستیز و میپرداختید، اما اسلام با تعالیم روح بخش خود این دو دستگی و نزاع و ستیز را تبدیل به اتحاد و همدلی میان شما تبدیل کرد.
در آیه فوق خداوند همه را دعوت میکند تا با جنگ زدن به ریسمان الهی از دو دستگی و تفرقه اجتناب نمایند، درباره این که منظور از « حبل الله » چیست ؟ مفسران احتمالات مختلفی ذکر کرده اند، بعضی میگویند منظور از آن قرآن است وبعضی میگویند اسلام و بعضی دیگر گفته اند منظور خاندان پیامبر (ص) و ائمه (ع) معصومین هستند در روایاتی که از پیامبر (ص) و ائمه (ع) اهل بیت نقل شده نیز همین تعبیرات گوناگون دیده میشود، مثلا در تفسیر « درالمنشور » از پیامبر اکرم ودر کتاب « معانی الاخبار » از امام سجاد (ع) نقل شده که فرمودند: «حبل الله قرآن است » و در تفسیر «عیاشی» از امام باقر نقل شده که: ریسمان الهی «آل محمد (ص) » میباشد که مردم مامور به تمسک به آن هستند.
ولی نه این احدایث و نه آن تفسیر ها، هیچ کدام با یکدیگر اختلاف ندارند زیرا منظور از ریسمان الهی هر گونه وسیله ارتباط با ذات پاک خداوند است خواه این وسیله، اسلام باشد، یا قرآن، یا پیامبر (ص)
و اهل (ع) بیت او، و به عبارت دیگر تمام آنچه گفته شد، در مفهوم وسیع « ارتباط با خدا » که از معنی « حبل الله » استفاده میشود، جمع است.(1)
« ان هذه امتکم امة واحدة وانا ربکم فآتقون »(2)
« در حقیقت این امت شما است که امتی یگانه است و من پروردگار شمایم پس از من پروا دارید. »
بر اساس آیاتی که قبل و بعد از آیه فوق آمده چنین برداشت میشود که واژه امت در آیه فوق به همه انسانها که بر محور باور توحیدی میچرخند، تعبیر میشوند، به این معنا که انسانهای باورمند به ادیان توحیدی باید بر اساس توحید و یکتا پرستی به اتحاد و همبستگی همت گمارند.
نکته قابل توجه در آیه فوق این است که لازم نیست اتحاد و همدلی میان بشر بر اساس همه ابعاد اعتقادی صورت بگیرد به تعبیر دیگر مثلا میان باورمندان به ادیان ابراهیمی با عنایت به اختلاف در بر خی اعتقادات نظیر « رسالت » و شریعت، در باور داشت نسبت به خدا اتفاق نظر وجود دارد پس باید اتحاد را بر محور خدا شناسی قرار داد و پیروان ادیان ابراهیمی در قبال این اصل مهم دینی با هم اتحاد و هم بستگی داشته باشند.
« و ان هذا صراطی مستقیماً فاتبعوه ولا تتبعوا السبل فتفرق بکم عن سبیله ذلکم وصیکم به لعلکم تتقون »(3)
« و بدانید این است راه راست من، پس از آن پیروی کنید و از راههای دیگر که شما را از راه وی پراکنده میسازد پیروی مکنید. این هاست که ( خدا ) شما را به آن سفارش کرده است باشد که به تقوا گرایید »
از جمله عواملی که در واقع محور اتحاد میان انسانها میباشد صراط مستقیم الهی است یعنی باورمندان توحیدی بر اساس صراط الهی در کنار یکدیگر قرار میگیرند.
با تمام گفتگوهای که درباره اثر اعجاز آمیز اتحاد در پیشرفت اهداف اجتماعی و سر بلندی اجتماعات گفته شده و میشود، میتوان گفت هنوز اثر واقعی آن شناخته شده نیست.
به عنوان مثال امروز سدهای عظیمی در نقاط مختلف جهان بر پا شده که مسبب تولید بزرگترین نیروهای صنعتی است و سرزمینهای وسیعی را زیر پوشش آبیاری و روشنائی قرار داده است. اگر درست
فکر کنیم میبینیم این قدرت عظیم چیزی جزء نتیجه بهم پیوستن قدرتهای ناچیز دانههای باران نیست و آنگاه به اهمیت اتحاد و کوششهای دسته جمعی انسانها واقف میشویم.
در کارنامه درخشان پیامبر اکرم آثاری عظیم و بزرگی از تلاش وفعالیتهای دقیق و عمیق برای هموار ساختن راههای وحدت و یک دلی و اتحاد و پیوستگی مسلمانان مشاهده میشود.
پیامبر اکرم سعی وافر داشتند که اقوام و اقشار و ملل مختلف را به صورت « پیکر واحد » با هم متحد و منسجم سازد و از هر گونه تفرق و تشتت باز دارند.
پیامبر اکرم در اندیشه، علم و عمل با تعصبات قومی و نژادی ( که مانع بزرگ اتحاد و به هم پیوستگی مسلمانان بود ) مقابله و مبارزه مینموند و همواره به وحدت و برادری و عزت و مودت فرا میخواندند.
این سخن ژرف و بیدادگر از رسول گرامی اسلام است که با صراحت فرمودند:
« ایها الناس ان ربکم واحد وان اباکم واحد کلکم لادم وآدم من تراب « ان اکرمکم عند الله اتقیکم » لیس لعربی علی عجمی فضل الا بالتقوی »(1)
«ای مردم ! پروردگارتان یکی است پدرتان هم یکی، همه شما فرزندان آدم هستید و آدم از خاک آفریده شده است عرب را بر غیر عرب هیچ فضیلت و برتری نیست، مگر به تقوا و پاکی »
در کلام رسول خدا اتحاد مسلمانان در کنار تو حید عبادی قرار گرفته است.
« ان الله تعالی رضی لکم ثلاثاً وکره لکم ثلاثاً رضی لکم ان لا تعبدوا الا الله ولا تشر کوا به شیناً و ان تعتصموا بحبل الله جمیعا ولا تفرقوا.... »(2)
« خداوند برای شما سه چیز را پسندیده وسه چیز را برای شما مکروه داشته است. برای شما رضایت دارد که مورد پرستش قرار ندهید مگر خدا را، هیچ چیز را شریک خدا قرار ندهیدو اینکه به ریسمان خدا چنگ زنید و متفرق نشوید.
در روایت فوق اعتصام به حبل الله و اتحاد مسلین در کنار توحید عبادی قرار گرفته است که خود این نشان از اهمیت و خطیر بودن اتحاد از منظر رسول گرامی اسلام میباشد.
رسول اکرم فرموده است:
«من فارق جماعة المسلمین فقد خلع ربقة الاسلام من عنقه »(1)
« هر کس از جمع مسلمانان فاصله بگیرد در ریسمان اصلی ارتباط با اسلام را از گردن خود گسسته است. »
اتحاد و اجتماع مسلمانان به قدری مهم و خطیر است که پیامبر اکرم خروج از اجتماع مسلمانان به مثابه خروج از اسلام قلمداد مینماید.
در روایت دیگری از پیامبراکرم (ص) اتحاد و اجتماع مسلمانان به حدی عالی و در مرتبه بالا تصور شده که حیات اسلام و تداوم آن مرهون همگرای مسلمانان قلمداد شده است.
« الاسلام احوج الی الجماعة من الجماعة الی الاسلام »
« اسلام احتیاجش به جماعت، بیشتر از احتیاج جماعت به اسلام است. »
باز حضرت فرموده است:
« من فارق الجماعةشبراً فمات میتة جاهلیة »
« کسی که از جماعت مسلمانان یک وجب دوری گزیند و آن گاه بمیرد، مرگ وی مرگ دوران جاهلیت است»
به شهادت تاریخ، امامان در راستای فرامین قرآن و در راستای سیره و روش پیامبر اکرم (ص) به اتحاد و یک دلی مسلمانان اهمیت بسزایی میدادند. از باب نمونه میتوان به زندگی امیر مؤمنان علی (ع)
1) الکلینی، محمد، الکافی، ج 1 ص45، الطبرانی، معجم الکبیر، ج12 ص336
امام اول شیعیان نظر انداخت که چگونه در کنار غصب خلافت به خاطر حفظ اسلام و صیانت از اتحاد و همدلی مسلمانان با غاصبان مهاشات ومدارا کرده و به تحریک افراد سود جو که به دنبال اختلاف و تفرقه در میان مسلمانان بودند اعتنا نکرده است.
از این رهگذر امیرمؤمنان طی نامهای به ابوموسی اشعری چنین فرمودند:
« ولیس رجل (فاعلم) احرص علی جماعة امة محمد و الفتها منی ابتغی بذلک حسن الثواب و کرم الماب » (1)
« بدان که هیچ کس چون من به اتحاد، اجتماع و ائتلاف امت اسلامی حریص نیست من در این آزمندی، پاداش نیک و فرجام کریمانه را از خداوند درخواست دارم. »
آن حضرت درباره ناکثین، که اول کسانی بودند که با ایشان بیعت نمودند و بعد بیعت را شکستند فرمودند:
« ان هذا قد تمالؤوا علی سخطة اماراتی، و ساصبر مالم اخف علی جماعتکم: فانهم ان ثمموا علی فیالة هذا الرای انقطع نظام المسلمین.... »(2)
« این گروه (ناکثین) به خاطر نارضایتی از حکومت من به یکدیگر پیوسته و من تا هنگامی صبر میکنم که بر اجتماع ضرری وارد نشود، چه اینکه آنان اگر بر این افکار سست و فاسد باقی بمانند و بخواهند اهداف خود را عملی کنند، نظام جامعه اسلامی از هم گسسته خواهد شد.... »
در کلام امیرمؤمنان علی (ع) حد نصاب صبر و تحمل در برابر مخالفان بر همخوردن اتحاد وهمدلی مسلمانان، دانسته شده، که اگر به اتحاد و یک دلی مسلمانان ضربه بخورد، طبق مرام علی (ع) این جای صبر و سکوت نیست، بلکه باید فتنه را از میان برد.
امیرمؤمنان علی (ع) میفرماید:
« والزموا السواد الا عظم فان یدالله مع الجماعه وایاکم والفرقه، فان الشاذ من الناس للشیطان، کما ان الشاذ من الغنم للذئب »(3)
« با اکثریت جامعه همراه شوید زیرا دست خدا با جماعت است. از پراکندگی بپرهیزید که جدا شده از مردم طعمه شیطان است، همچنان که گوسفند جدا شده از رمه طعمه گرگ است. »
در مقابل انسان و شاخصههای انسانی، شیطان و شاخصههای شیطانی قرار دارد اتحاد و همدلی از شاخصههای انسانی، تفرقه و اختلاف از شاخصههای شیطانی به حساب میآید به طورطبیعی اگر انسان از شاخصههای انسانی فاصله بگیرد در زمره شیاطین و شاخصههای شیطانی در میآید پس هر چه همگرایی در میان انسانها بیشتر شود، خصال انسانی در جامعه بیشتر میشود که نتیجه آن دوری شیطان از آن جامعه است.
پیشرفت و ترقی جامعه مرهون اقتدار و استواری انسانها است جامعهای که در آن انسانها از شاخصه اقتدار تهی بوده و ضعف و سستی بر آن جامعه حکم فرما باشد، نه تنها چنین جامعهای روی تکامل و ترقی را به خود نمی بیند بلکه به سوی انحطاط و زبونی به پیش میرود، شاخصه اقتدار نیز با این همه جایگاه مرهون اتحاد و همدلی مردم است، پس چنین میتوان نتیجه گرفت که پیشرفت در پرتو اقتدار و اقتدار در پرتو اتحاد نصیب جامعه میشود.
چنانکه امام حسن (ع) در این زمینه فرموده:
« انه لم یجتمع قوم قط علی امر واحد الا اشتد امر هم والستحکمت عقدتهم »(1)
« هرگز گروهی در کاری یکدست و متحد نشوند مگر آن که کارشان استحکام یافته و پیوندشان استوار گشت»
در راستای دستورات قرآن، سیره و روش معصومان، علمای اسلامی مردم را به اتحاد و همدلی دعوت کرده و خود در این مسیر با سیره و روش همگرایی، دیگران را در تحقق اتحاد و یک دلی تشویق
1) شرح نهج البلاغه لابن ابی الحدید : ج3 ص180
و ترغیب نموده اند ذکر اقوال شخصیتهای مهم علمی جهان تشیع به عنوان رهبران معنوی درباره اهمیت مساله انسجام اسلامی برای روشن شدن بیشتر ضرورت انسجام و اتحاد برای مسلمین امری ضروری است. امید است با الگو قرار دادن این گفتارها بتوانیم گامی مهم و موثری در ایجاد وحدت اسلامی برداریم.
حضرت امام خمینی به عنوان احیا گر اسلام در دوران معاصر ومنادی وحدت در این باره میفرماید:
« در جامعهای که انبیاء الهی و قرآن کریم در صدد تشکیل آن بوده اند، واحد و به هم پیوستگی حقیقی است که مفهومی بسیار فراتر از قوم و ملت و دولت باتعاریف متداول است. »
ایشان تفرقه را از شیطان و وحدت کلمه را از خداوند رحمان میداند و ادامه میدهد:
« مگر میتوان تفکر توحیدی داشت، خدای یگانه را پرستید، اراده الهی را در همه اشیاء و عالم هستی، ساری و جاری دانست اما در میدان عمل و ارتباط با خلق خدا، نسبت به سرنوشت دیگران بی تفاوت ماند ؟ »
« قیام برای نفس است که بیش از دهها میلیون شیعه را به طوری از هم متفرق و جدا کرده که طعمه مشتی شهوت پرست پشت میز نشین شدند. »(1)
«وحدت مذهبی لازم است. وحدت مذهبی است که این اجتماع عظیم و فشرده را ایجاد میکند، اگر علاقه به استقلال ایران دارید، وحدت مذهبی داشته باشید. »(2)
ایشان از پیش گامان اخوت اسلامی و وحدت دینی و مدارای مذهبی بودند و در این راه هم از بعد علمی و هم عملی اقدامات مؤثری انجام دادند. چهارجوب و روش فقهی و استنباطی ایشان، مبتنی بر رجوع به فتوای فقهای سایر مذاهب اسلامی بود که خود از این تفکر سر چشمه میگرفت و روایات فقهی اهل بیت غالباً به صورت حاشیه یا تعلیقهای بر رفتار رایج مذاهب مخالف اسلامی معاصرشان بود. به
همین دلیل ایشان رجوع به فتوای علمای اهل سنت را برای فقهای شیعه که مقدمهای به اجتهاد است، لازم میدانستند و به این ترتیب ایشان پایه گذار فقه مقارن شدند و با اهمیت دادن به مبانی فقهی و علمی اهل سنت، راه را برای برخورد متقابل آنان با فقه شیعه هموار ساختند،(1)آن چنان که شیخ شلتوت، مرجع فقهی وقت جامع الازهر مصر، تحت تاثیر روش خوب و پسندیده ایشان، ضمن تاکید بر مدارا، مذاهب فقهی شیعه را نیز به رسمیت شناخته ومی گوید:
اسلام بر هیچ یک از پیروان خود، تبعیت از مذهب معینی را الزام نکرده است بلکه میگوید هر مسلمانی حق دارد در ابتدا از هر یک از مذاهب اسلامی منقول و گردآوری شده در مکتب خاص، تقلید کند و هر کسی که از مذهبی تقلید کرد میتوان مذهب دیگری را بر گزیند.مذهب جعفریه، معروف به مذهب شیعه امامیه اثنا عشریه مذهبی است که میتوان مانند سایر مذاهب اهل سنت از آن تقلید کرد، پس شایسته است که مسلمانان ضمن درک درست از این موضوع، از هر گونه تعصبی پرهیز کنند، زیرا دین و شریعت خداوند تابع مذهب معینی نیست.(2)
شیعیان صدر اول، هرگز از صف اکثریت کنار نرفته ودر پیشرفت امور عامه اسلامی با عموم مسلمانان تشریک مساعی و بذل نصح مینمودند و هم اکنون نیز بر عموم مسلمانان لازم است که اتفاق خود را در اصول آیین مقدس اسلامی در نظر گرفته و از این همه فشار و ناراحتی که در طول این مدت از بیگانگان و عوامل خارجی کشیده اند، به خود آمده وتفرقه عملی را کنار گذاشته و در یک صف قرار گیرند.
سعی کنید موانعی را که در میان الفت شما و سایر ملل واقع شده رفع نمایید.(3)
سید جمال یک مصلح ساخت گرای اسلامی است که تمامی تلاش خود را مصروف ساختن نظریه وحدت اسلامی و مدارای بین مذاهب نمود و در این میان تفرقه و تشتت آرا میان فرق اسلامی را (که
باعث عدم انسجام و رفتارهای ناموزون علمی بین پیروان مذاهب گشته بود. ) بیش از هر چیز مد نظر داشت، به همین دلیل به یک نهضت فکری- اجتماعی عظیمی دست زد که باآن هم در اندیشه مسلمانان رستاخیز به وجود آورد و هم در نظارت زندگی آنها.(1)
وی از جمله کسانی است که در کنار مبارزات سیاسی و فرهنگی علیه کفر و طاغوت به اتحاد و همدلی میان مردم خصوصآ میان مسلمانان اهتمام جدی میورزیده است و میگوید: « اری ما بایددر اندیشه تشکیل ( اتحاد جماهیر اسلامی ) باشیم و در این راه به جان بکوشیم این آرمان مقدس، حضورهای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقدامهای جهانی گوناگون میطلبد باید متفکران مؤمن بیندیشند و برای همه این مسائل برنامه ریزی کنند و زمینه و فرهنگ و اقدام را فراهم آورند.»(2)
ایشان در ادامه گفته است: « شیعه و سنی را از روز نخست، سیاست ( ومطالع سیاسی) از هم دور کرد و اکنون باید سیاست ( ومصالح سیاسی اسلام و مسلمانان ) آنان را در کنار هم گرد آورد. »(3)
در منظومه باورهای اسلامی برخی از باورها در ایجاد وحدت و هم گرایی مردم نقش مهم وتاثیر گذاری دارند که باعث شناخت و معرفی آنها به باورمندان میتوان نقش آنها را در هدایت جامعه به سوی وحدت و اتحاد دو چندان کرد در ذیل به برخی از آن عوامل و میزان تاثیر آنها در ایجاد جامعه همگرا خواهیم پرداخت:
اولین و مهمترین گزینهای که باور و اعتقاد به آن به منزله اذن ورود به جمع باورمندان به مکتب توحیدی است، واژه الله میباشد، از آن جایی که واژه الله در گستره وسیعی در میان موحدان مطرح است، اتحاد و همدلی که از قبل کل واژه الله حاصل میشود، همه جانبه و فرا دینی است یعنی علاوه بر این
که معتقدین به دین اسلام میتوانند بر محور واژه الله اتحاد و همنوایی کنند معتقدین به ادیان ابراهیمی نظیر دین یهودیت و مسیحیت نیز میتوانند بر اساس آن در کنار یکدیگر قرار بگیرند از این روست که خداوند متعال یهودیان و مسیحیان را بر گرد اعتقاد به خدا و یگانه پرستی که مورد قبول همه است دعوت مینامید.
« قل یا هال الکتاب تعالوا الی کلمة سواء بیننا و بینکم الا نعبد الا الله و لا تشرک به شیئآ»(1)
بگو: «ای اهل کتاب بیایید بر سر سخنی که میان ما و شما یکسان است بایستیم که: جزء خدا را نپرستیم و چیزی را شریک او نگردانیم، »
در آیات قبل از آیه فوق، قرآن اهل کتاب را به سوی اسلام با تمام خصوصیات فرا میخواند، ولی در این آیه دعوت به نقطههای مشترک بین اسلام و اهل کتاب است در واقع قرآن با این طرز استدلال به ما میآموزد که اگر کسانی حاضر نبودند در تمام اهداف مقدس شما با شما همکاری کنند از پا ننشینید و بکوشید لااقل در قسمتی که با شما اشتراک نظر دارند همکاری آنها را جلب کنید وآن را پایه و اساس پیشبرد اهداف خود قرار دهید.
قرآن کتاب آسمانی مسلمانان است و همه مسلمانان در گروههای مختلف با ایده و تفکرات گوناگون در اعتقاد به قرآن که از ناحیه خدا آمده و دارای قداست و حجیت است ونیز دست تحریف بشر به سوی آن دراز نشده و نخواهد شد اتفاق نظر دارند.
علاوه بر اینکه خود قرآن یعنی در اصل باور داشت به آن میان مسلمانان اتفاق نظر وجود دارد، آیات فراوانی در قرآن به اتحاد و همدلی مسلمانان اشاره داشته و باورمندان به دین اسلام را جهت گام برداشتن به سوی اتحاد و همدلی و تشکیل جامعه همگرا تشویق و ترغیب مینمایند.
« واعتصموا بحبل الله جمیعا و لا تفرقوا »(2)
« به ریسمان الهی چنگ زنید و متفرق نشوید. »
« ولا تنازعوا فتفشلوا و نذهب ریحکم »(3)
« و با هم نزاع مکنید که سست شوید و مهابت شما از بین برود.»
رسالت پیامبر اکرم (ص) به عنوان دومین اصل بنیادین اسلام، محور اتحاد و همدلی مسلمانان است، مسلمانان با یک دل و یک صدا در قبول باور داشت نبوت این آیه را تلاوت مینمایند:
« ربنا آمنا بما انزلت و اتبعنا الرسول فاکتبناه مع الشاهدین »(1)
« پروردگار به آنچه نازل کردی گرویدیم و فرستاده (ات) را پیروی کردیم پس ما را در زمره گواهان بنویس. »
پس در اصل رسالت پیامبر اکرم (ص) که به عنوان آخرین پیامبر که آخرین دین و آخرین کتب آسمانی بر او نازل شده، مسلمانان اتفاق نظر داشته و با بصیرت و آگاهی کامل به آن اعتقاد دارند.
چنانکه در قرآن پیامبر اکرم (ص) از زبان مسلمانان نسبت به رسالت خویش فرموده است:
« قل هذه سبیلی ادعوا الی الله علی بصیرة انا واتبعنی و سبحان الله ما انا من المشرکین»(2)
بگو: این است راه من، که من و هر کس پیروی ام کرد با بینایی به سوی خدا دعوت میکنیم و منزه است خدا و من از مشرکان نیستم.
اجتماعی زندگی کردن از شاخصههای مهم فطری در انسانها است یعنی خداوند در وجدان و درون انسانها اجتماعی زندگی کردن و تشکیل جامعه را نهادینه کرده است، بی شک سامان یابی زندگی اجتماعی بشر در کنار تدوین قانون میسور و ممکن است به تعبیر دیگر تدوین قانون برای تداوم حیات اجتماع بشر ضروری و لازم میباشد، قانون نیز به خودی خود نمی تواند سعادت بشر و جوامع بشری را تضمین کند، بلکه در صورتی میتواند یک قانون مناسب، موجب تکامل و سعادت جامعه شود که مجری خوب و عادل در راس جامعه قرار گرفته و در اجرای قانون نقش مهم داشته باشد. پس در مرحله آخر و فرآیند سامان یابی اجتماع بشری نقش مجری و رهبر،نقش مهم و بی بدیل است از جمله نقش مهم رهبر محور بودن ایشان در امور اجتماعی و رفع اختلافات و حل معضلات مردم است، اگر رهبر مزین به
شاخصههای نیک نظیر عدالت، تقوا، شجاعت، مدیریت، و... باشد نقش محوری ایشان جهت اتحاد و انسجام مردم ملموس تر خواهد بود.
چنانکه امیرمؤمنان علی در بیان نقش رهبر در جامعه میفرماید:
« ومکان القیم بالامر مکان النظام من الخرز بجمعه و یضمه فاذا انقطع النظام تفرق الخرز و ذهب ثم لم یجتمع بحذا فیره ابدآ»(1)
« جایگاه رهبر و سرپرست در اجتماع، جایگاه رشتهای است که دانهها را به هم پیوند داده جمع میکند و آنگاه که رشته پاره شود دانهها پرا کنده شده و هرگز تمام آنها جمع نخواهد شد. »
و شاید رمز موفقیت یک جامعه بعد از داشتن قانون مناسب و رهبر عادل و شجاع، مطیع بودن مردم در برابر رهبر باشد، زیرا اگر مردم در مسیر اطاعت فرامین رهبر گام بر ندارند، هر چند رهبر عالی مقام باشد یعنی مقام عصمت و ولایت الهی نیز داشته باشد باز مردم دچار تشتت و اختلاف شده و جامعه به سوی اضمحلال پیش میرود پس در کنار قانون و مجری مناسب، شرط دوم برای جامعه متعادلی و پیشرفته اطاعت کردن مردم از رهبر و فرامین او میباشد.
با همین رویکرد پیامبر اکرم (ص) مردم را در اطاعت از رهبر تشویق و ترغیب نموده و میفرماید:
«اسمعوا واطیعوا لمن ولاة الله الامر، فانه نظام الاسلام »(2)
« از کسی که خداوند به او ولایت امر داده است، حرف شنوی و اطاعت داشته باشید چرا که این اطاعت، نظام بخش اسلام است.»
امام رضا (ع) در فلسفه وجودی رهبر و لزوم اطاعت مردم از ایشان میفرماید: اگر کسی از حکمت رهبری و لزوم اطاعت از رهبری سؤال کند ؟ در پاسخش گویند که این امر علتهای فراوانی دارد: « یکی از ادله ضرورت امامت و رهبری این است که جامعه نیاز به قانون دارد و مردم مکلفند که از مرز قانون، تجاوز نکند، چون شکستن این مرز موجب فساد و تباهی جامعه است. برای نگهبانی از مرز قانون، مرزبانی امین لازم است واگر این چنین نباشد هیچ کس نمی خواهد لذت ومنفعت شخصی خود را، هر چند موجب فساد جامعه شود از دست بدهد. بر این مبناست که خداوند زمام امور مردم را به دست فردی میسپارد تا از فساد مفسدان و تبهکاران پیشگیری کند و مقررات و قوانین را در جامعه به اجرا در آورد.(3)
در دوران غیبت و پنهان زیستی رهبر معصوم امام مهدی (ع)، جامعه اسلامی خصوصآ جامعه شیعی بدون رهبر و حاکم عادل، نظام نخواهد گرفت از این رو غالب فقها و صاحب نظران دینی، در دوران غیبت تداوم حکومت معصوم را به رهبری نماینده عام امام مهدی(ع)، توجیه مینمایند و نقش ولایت فقیه در هدایت و مقصود رسانی مردم، نقش مهم و خطیر است و رتق و فتق امور مردم و هدایت آنها به سوی اتحاد و همدلی از جمله وظایف مهم ولایت فقیه به حساب میآید.
« سلار » حمرة بن العزیز دیلمی ( متوفای 448 ) در کتاب فقهی معروف « مراسم » مینویسد:
«امامان معصوم اجرای حدود و احکام انتظامی را به فقیهان واگذار نموده و به عموم شیعان دستور داده اند تا از ایشان پیروی کرده پشتوانه آنان باشند و آنان را در این مسئولیت یاری نمایند.(1)
شهید اول در کتاب دروس آورده است:
« اجرای حدود الهی، وظیفه امام و نایب او است و در عصر غیبت بر عهده فقیه جامع الشرایط میباشد بر مردم است که او را تقویت کنند و پشتوانه وی باشند.... و بر فقیه لازم است که در صورت امنیت فتوا دهد و بر مردم است که اختلاف خود را نزد او ببرند. »(2)
محقق کرکی ضمن ادعای اجماع و اتفاق مینویسد: فقیهان شیعه، اتفاق نظر دارند که فقیه جامع الشرایط که از آن به مجتهد تعبیر میشود از سوی امامان معصوم در همه اموری که نیابت در آن دخالت دارد نایب است، پس دادخواهی در نزد او و اطاعت از حکم او، واجب است.(3)
پس از جمله عوامل مهم در راستای اتحاد و انسجام اسلامی دهبر و جایگاه مهم او در میان مردم است و نیز تحقق و تقویت اتحاد و همگرایی عمومی مرهون اطاعت و تبعیت مردم از رهبر میباشد.
دین از جمله عواملی مهمی است که میتوان پیروان و باور مندان خود را بر اساس تعالیم و قوانین آسمانی در کنار یکدیگر جمع نموده و همگرایی را میان آنها احیاء نماید، این مهم در دین اسلام پر رنگ تر و ملموس تر است زیرا دین اسلام به عنوان آخرین دین و جامع ترین و کامل ترین برنامه
آسمانی، یقینآ به انسجام و اتحاد مسلمانان توجه کرده و برای تحقق یکدلی میان مسلمانان، آموزههای بسیاری را تدوین کرده است.
مثلآ از باب مثال، نماز که به عنوان اولین فروع دین اسلام به حساب میآید نماد تجمع و اتحاد مسلمانان است، ثوابی که اسلام برای نماز جماعت در نظر گرفته است، عامل مهمی است جهت حرکت مسلمانان به سوی مساجد و شرکت در تجمع مسلمانان.
با نگاه دقیق تر به نماز خواهیم دید که اسلام برای اجتماعات مختلف مسلمانان نمازهای گوناگون تشریع کرده است تا تناسب اجتماعات مختلف مسلمانان را داشته باشد، مثلآنماز یومیه برای اجتماع در یک محل کوچک و نماز جمعه برای اجتماع یک شهر و.. نشان از توجه ویژه اسلام به جامعه اسلامی است.همچنین حج و مناسک آن که یکی از فروعات اسلامی است در اتحاد و هم دلی مسلمانان نقش تاثیر گذاری دارد،طبق فتوای رهبران مذاهب گوناگون اسلامی، برگزاری حج و اقامه نماز توسط همه مسلمانان با مذاهب گوناگون درکنار یکدیگر، نشان از نقش بی بدیل حج در تثبیت همگرایی اسلامی است پس دین اسلام با تعالیم روح بخشش، سبب وحدت و همدلی میان مسلمانان میباشد.
در قرآن کریم دین امر فطیری تلقی شده و همه انسانها را به سوی عمل کردن بدان فرا خوانده است.
« فاقم و جهک للدین حنیفآ فطرت الله التی فطر الناس علیها »(1)
« پس روی خود را با گرایش تمام به حق، به سوی این دین کن، با همان سرشتی که خداوند مردم را با آن سرشته است. »
با تو جه به این که دین امر فطری به حساب آمده و فطرت امر فراگیر و مورد قبول همه انسانها میباشد پس دین مورد قبول همه انسانها خواهد بود، پس یکی از راه هایی که میتوان دین را محور اتحاد و همگرایی مسلمانان و غیر مسلمانان یعنی پیروان ادیان دیگر آسمانی به حساب آورد فطریی بودن دین میباشد چونکه فطرت و امور فطری یکی از شاخصه آن عمومیت و کلیت است پس میتوان از راه دین به عمومیت و فراگیری در میان همه انسانها رسید.
امام خمینی در این زمینه گفته است:
1) روم آیه 30
« این اسلام بود که همه را با هم مجتمع کرد و این اسلام بود که شما را پیروز کرد و این اسلام است که سعادت همه انسانها را تامین میکند.(1)»
در جای دیگر گفته است:
« این عنایت اسلام است که همه برادران اهل سنت با هم هستند و اختلافی هم با یکدیگر ندارند.... و من امیدوارم که این رویه متداوم باشد.(2)
ایشان در مصاحبه با خبرنگار لبنانی به مسلمانان عرب زبان گفته است:
بیاید اختلاف را کنار بگذارید و دست برادری به یکدیگر بدهید و همگام و هم پیمان با همه برادران مسلمان غیر عرب، تنها اسلام را تکیه گاه خود قرار دهید. با.... ذخیره الهی و معنوی که اسلام است میتوانید قدرتی باشید که هرگز ابر قدرتها هوس تسلط بر شما را نکنند. (3)
اهل بیت پیامبر اکرم (ص) میتوانند محور اتحاد و همدلی مسلمانان قرار گیرند چنانکه پیامبر اکرم (ص) در این زمینه فرموده است:
« فانتم « اهل بیت » اهل الله عزوجل الذین بهم تمت النعمة واجتمعت الفرقه و ائتلفت الکلمه.»(4)
« شما اهل بیت، اهل الله هستید که به برکت شما، نعمت کامل گشته و پراکندگی بر طرف شده و اتحاد کلمه پدید آمده است.»
همچنین حضرت زهرا اهل بیت و اطاعت از آنها را محور اتحاد و همبستگی است اسلامی میداند:
« طاعتنا نظامآ للملة و امامتنا لما للفرقه و الجهاد عزا الاسلام »(5)
« پیروی از ما اهل بیت نظام بخش است و رهبری ما وحدت و جهاد عامل عزت و سر بلندی اسلام است.»
نقش اهل بیت از باب این که خانواده پیامبر اکرم (ص) هستند و همه مسلمانان آنها را به عنوان اهل بیت میشناسند، برای وحدت و اتحاد مسلمانان نقش مهم و خطیری است، یعنی علاوه بر این که پیروان مذهب تشیع میتوانند از این فرصت و عامل اتحاد به نحو احسن بهره بگیرند و جامعه شیعیان را به سوی اتحاد و یک رنگی هدایت کنند، میتواند با جوامع اهل سنت که نسبت به اهل بیت عشق و علاقه دارند نیز اتحاد بر قرار کرده و بر محور محبت اهل بیت به کلمه طیبه وحدت نایل آیند در ذیل به برخی از مقامات و فضایل اهل بیت از منظر اهل سنت که در راستای اعتقادات شیعه است میپردازیم:
در این زمینه از ناحیه بزرگان و اندیشمندان اهل سنت کتاب هایی در راستای تبیین جایگاه و مقام اهل بیت به رشته تحریر در آمده به برخی از آنها اشاره میکنیم.
«فضائل اهل بیت» تالیف استاد مقریزی
« احیاء المیت فی فضائل اهل بیت » و « الثغور الباسمة فی فضائل السیدة فاطمه » تالیف سیوطی
« ینابیح المودة لذوی القربی » تالیف قندوزی
«مناقب الامام علی » تالیف ابن المغاذلی
« علی امام المتقین » تالیف عبد الرحمان شرقاوی
« حیاة الامام علی » تالیف استاد محمود شلبی
« الامام صادق ملهم الکیمیا » تالیف استاد محمد یحیی (1)
کتابها و تالیفات فوق که در شان و مقام اهل (ع) بیت از نا حیه اندیشمندان اهل سنت به رشته تحریر در آمده حکایت از عشق و علاقه اهل سنت به اهل بیت پیامبر اکرم دارد
عبدالله بن احمد از پدرش احمد بن حنبل شیبانی پیشوای مذهب حنبلی سؤال میکند: من افضل الصحابة ؟ ( برترین صحابه چه کسی است ؟ ) در پاسخ گفت: ابو بکر، عمر، عثمان، طلحه، و زبیر، عبدالله. گفت: فاین علی بن ابیطالب ؟ ( پس جایگاه علی ابن ابیطالب چیست ؟) در پاسخ گفت: یا ولدی
1) جناتی، محمد ابراهیم، همبستگی ادیان و مذهب اسلامی ص 426
انت سالتنی من افضل الصحابة و انا اجبت علیها و امام علی بن ابیطالب فهو نفس رسول الله. ( فرزندم تو از بین برترین صحابه از حیث فضیلت و برتری از من پرسش نمودی و من پاسخ دادم، امام علی ابن ابی طالب نفس رسول الله است.(1)
پیشوای مذاهب حنبلی درباره امام علی گفت:«اِن الخلافة لم تزین علیآ بل علی زینها» ( خلافت علی را زینت نداده است بلکه علی آن را زینت داده است ) و گفت: « علی ابن ابی طالب من اهل البیت لایقاس بهم احد » ( او از اهل بیتی است که نمی توان کسی را به آنان مقایسه کرد.)(2)
و نیز گفته است: « ما جاء لاحد من الصحابه من فضائل مثل ما لعلی بن ابیطالب » نیامده است برای هیچ یک از اصحابه از فضیلتها مانند فضیلت هایی که برای علی ابن ابیطالب بوده است.(3)
پیشوای شاخصی برای اهل (ص) بیت احترام خاصی قایل بود و هر گاه در مجلسی یکی ازعلویان حضور داشت صحبت نمی کرد و میگفت: لا اتکلم فی مجلس یحضره احدهم هم احق بالکلام » ( من در مجلس یکی از علویان حضور داشته باشم سخن نمی گویم زیرا آنان به سخن گفتم سزاوارترند.(4)
او درباه امام سجاد نیز گفته است:«علی ابن الحسین افقه اهل البیت»(5)
مالک بن انس پیشوای مذهب مالکی درباره امام صادق میگوید: « والله ما رات عینی افضل من جعفربن محمد زهدآ و فضلآ و عبادتآ و ورعآ و کنت اقصد فیکرمنی و یقبل علی » ( قسم به خدا که ندیده است چشم من از حیث زهد و فضیلت و عبادت و ورع و پرهیزگاری برتر از جعفر بن محمد، خدمت او میرسیدم و مرا مورد اکرام و احترام قرار میداد.(6)
باز میگوید:«اختلف الیه زماماً فما کنت اراه الا علی احدی ثلاث حضال اما مصل و اما صائم واما یقرا القرآن »(7)( من مدت زیادی را با او مراوده داشته و خدمت ایشان رسیدم، ندیدم او را مگر در یکی از سه خصلت یا در حال نماز ویا در حال روزه و یا در حال قرائت قرآن )
از مجموع تالیفات اندیشمندان اهل سنت در رابطه با جایگاه و ارزش اهل بیت و نیز سخنان بزرگان و پیشوایان مذاهب چهار گانه پیرامون شان و جایگاه اهل (ع) بیت و عشق و علاقه آنان به آن ها، حکایت از محور بودن اهل بیت از منظر اهل سنت دارد، و از طرف دیگر شان و جایگاه اهل بیت در میان شیعیان و باورهای شیعی، و محبت و عشق شیعیان نسبت به اهل بیت پیامبر بر همگان روشن است و اصلا شیعیان با عشق و محبت به اهل بیت شناخته میشوند، پس با عنایت به مطالب فوق میتوان روی اهل بیت و محبت به آنها حساب ویژهای باز کرد و آنها را محور اتحاد و همگرایی میان فرقههای مختلف اسلامی قرار داد.
مهمترین مسئلهای که لازم است قبل از هر چیز بدان توجه شود راهکارهای ایجاد اتحاد در میان مردم است. یعنی در مسیر همبستگی و همگرایی چه شیوه و اسلوبی کار آمد و کاربردی است آیا در مقاطع و زمانهای مختلف، ابزار و شیوههای اجرای اتحاد نیز تغییر کرده و باید شیوههای نو و کار آمد بکار گرفته شود ؟ و آیا افراد جامعه در سطوح مختلف در تحقق اتحاد دارای مسئولیت و رسالت گوناگونی هستند ؟ از این دست سوالات که در واقع پاسخ گفتن به این نوع پرسشها همان تبیین راهکارهای تحقق اتحاد است:
از جمله راه کارهای مهم اتحاد، فرهنگ سازی اتحاد در میان مردم است در فرهنگ اسلامی، باورهای فراوانی وجود دارد که بسترهای مناسبی است جهت تحقق وحدت در میان مسلمانان، کسانی که با آموزههای اسلامی ( زندگی ) آشنایی داشته باشند به راحتی به این نکته خواهند رسید که خیلی از آموزههای اسلامی به اجتماع و اتحاد مسلمانان اختصاص داده شده و در دوران امر میان منافع فردی با منافع اجتماعی، اسلام به نفع اجتماع مسلمانان رای داده است، وقتی که اهمیت وحدت و توجه ویژه اسلام به اجتماع مسلمانان برای مردم روشن شد، به خودی خود، در جامعه فرهنگ وحدت طلبی در میان مردم نهادینه میشود و مردم با آغوش باز به دنبال اتحاد با فرقههای اسلامی دیگر خواهند رفت.
در راستای فرهنگ سازی اتحاد، علما و بزرگان شیعه و اهل سنت زحمات طاقت فرسایی را متحمل شده اند، مثلآ پیشگامان وحدت در شیعه عبارتند:
شیخ مفید، سید مرتضی، شیخ طوسی، علامه حلی، شهید اول، شهید دوم،سید جمال الدین اسد آبادی، سید محسن امین، سید عبدالحسین شرف الدین، آیة الله بروجردی، امام خمینی.
پیشگامان معاصر وحدت در میان اهل سنت عبارتند از:
( علاوه بر پیشگامان مذاهب اربعه که قبلآ ذکرشان گذشت )
محمد عبده که در قرن گذشته همراه با سید جمال الدین اسدآبادی معروف به افغانی آنچه در توان داشتند در زمینه تحقق و تقریب از راه بحثها و مناظرههای علمی به کار گرفتند و مجله « عروة الوثقی » را به همین منظور صادر کردند.
رئیس دانشگاه الازهرا، مصطفی عبدالرزاق
مصطفی مراغی، متفکر و مصلح معروف
محمد علی علویه مفتی اعظم فلسطین
حاج امین حسینی
شیخ حسن بنا، دانشمند تونسی
محی الدین قلیبی، پیشوای مذاهب مالکیه
علامه شیخ عبدالفتاح مرغینانی نماینده زیدیهای یمن
و نیز استاد علی بن اسماعیل، علامه کواکبی، استاد شیخ فهام، علامه محمد مدنی، استاد محمود فیاض، شیخ محمد عبدالله دراز.......(1)
اسلام دارای شعائر فراوانی است که برخی از آن ها، فرصتهای خوبی را جهت وحدت در میان مسلمانان فراهم مینمایند یکی از این شعائر، حج و موسم حج است که از فلسفههای مهم آن ایجاد اتحاد میان صفوف مسلمانان میباشد در این زمینه امام صادق فرموده است:
1) جنانی، محمد ابراهیم، همبستگی ادیان و مذاهب اسلامی،ص 423
« ان الله الخلق.... و امرهم بما یکون من امر الطاعة فی الدین و مصلحتم من امر دنیاهم، فجعل فیه الاجتماع من الشرق الغرب لیتعارفوا.... »(1)
« یقینآ خدا انسان را خلق کرد... و هر آنچه در امر دین بدان نیاز داشتند به آنها امر کرد و مصالح دنیا را نیز به آنها گوش زد کرد و حج را محل اجتماع مسلمانان از شرق و غرب عالم قرار داد تا نسبت به یکدیگر آشنا شوند. »
مراسم پرشکوه حج ( همچون عبادات دیگر ) دارای برکات و آثار فراوانی در فرد و جامعه اسلامی است که اگر طبق برنامه صحیح انجام پذیرد و از آن بهره برداری درستی صورت گیرد میتوان هر سال منشا تحول تازهای در جوامع اسلامی گردد.
یکی از ابعاد مهم حج بعد سیاسی آن است به گفته یکی از بزرگان فقهای اسلام مراسم حج در عین این که خالصانه ترین و عمیق ترین عبادت را عرضه میکند، مؤثرترین وسیله برای پیشبرد و اهداف سیاسی اسلام است.
روح عبادت، توجه به خدا، و روح سیاست و توجه به خلق خدا است، این دو در حج آن چنان به هم آمیخته اند به مثابه تار و پود یک پارچه !
حج عامل مؤثری برای وحدت صفوف مسلمانان است. حج عامل مبارزه با تعصبات ملی و نژاد پرستی و محدود شدن در حصار مرزهای جغرافیایی است.
حج وسیلهای است برای شکستن سانسورها و از بین بردن خفقانهای نظامی ظالمانهای که در کشورهای اسلامی حکم فرما است.
حج وسیلهای است برای انتقال اخبار سیاسی کشورهای اسلامی از هر نقطه به نقطه دیگر و بالاخره حج، عامل مؤثری است برای شکستن زنجیرهای اسارت و استعمار و آزاد ساختن مسلمین. بی جهت نیست که یکی از سیاستمداران معروف بیگانه در گفتار پر معنی خود میگوید: « وای به حال مسلمانان اگر معنی حج را نفهمند، وای به حال دشمنان شان اگر معنای حج را درک کنند. »(2)
یکی از کارهای که در دوران معاصر بر دوش مسلمانان به صورت عام و بردوش بزرگان دینی و اندیشمندان اسلامی به صورت خاص، سنگینی میکند « ضروری دانستن اتحاد و وحدت اسلامی » است.
از آن جایی که عموم مردم تابع خواص مردم هستند، پرداختن به وحدت و واجب دانستن آن ابتدا بر عهده خواص است یعنی اندیشمندان اسلامی با برگذاری همایشهای هم اندیش و تقریب مذاهب اسلامی زمینههای فرهنگی وحدت را در میان مردم ایجاد کرده و اهمیت و ضرورت آن خصوصآ در دوران معاصر که از ناحیه دشمنان ستمگر که با ایده « تفرقه بیانداز و حکومت کن »، به دو دستگی و تشتت میان مسلمانان و جوامع اسلامی میپردازند، تبیین نمایند، تا مسلمانان با پی بردن به ضرورت و وجوب وحدت، با اشتیاق و علاقه تمام در تحقق آن با علماء و اندیشمندان اسلامی همکاری نمایند.
بعضی از مسلمانان به گونهای یکدیگر را به باد نقد و انتقاد میگیرند که گوئی با دشمن خود طرف هستند. این رفتار جاهلانه و توهین آمیز است که باعث رنجش و عصبانیت طرف مقابل میشود ما باید پیش از نقد یکدیگر، آداب انتقاد را بیاموزیم تا از انتقاد به ورطة اهانت کشیده نشویم. دانستن و به کار بستن آن آداب نه تنها باعث حل مشکلات میشود، بلکه فضای صمیمیت و برادری را در بین مسلمانان تقویت میکند.
چنانکه خداوند در قرآن در سوره حجرات میفرماید:
« یا ایها الذین آمنوا لایسخر قوم من قوم عسی ان یکونوا خیرآ منهم ولانساء من نساء عسی ان یکن خیرآ منهن ولا تلمزوا انفسکم ولا تنا بزوا با لالقب بئس الاسم الفسوق بعد الایمن..... »(1)
«ای کسانی که ایمان آورده اید نباید قومی قوم دیگر را ریشخند کند شاید آنها از اینها بهتر باشند، و نباید زنانی زنان ( دیگر ) را ( ریشخند کنند ) شاید آنها از اینها بهتر باشند و از یکدیگر عیب مگیرید و به هم دیگر لقبهای زشت مدهید ؛ چه نا پسند است نام زشت پس از ایمان. »
1) حجرات، آیه 11
یکی از چیز هایی که از دیر باز میان مسلمانان مطرح بوده و مسلمانان صدر اسلام به دستور پیامبر اکرم (ص) بدان توجه ویژه نمودهاند اخوت و برادری میان مسلمانان بوده است. زیرا هنگام ظهور اسلام، مسلمین از لحاظ عده و عده در مرتبه نازلی قرار داشتند ودشمنان از هر سوی به کیان مسلمانان هجوم میآوردند، تدبیر پیامبر اکرم (ص) جهت مقابله با دشمنان، ایجاد فضای صمیمیت و برادری میان مسلمانان بود تا مسلمانان در کارهای اجتماعی ودینی مدد کار یک دیگر باشند و هم در برابر دشمنان به منزله دست واحد عمل نمایند. چنانکه قرآن میفرماید:
« انما المؤمنون اخوة فاصلحوا بین اخویکم... »(1)
« در حقیقت مؤمنان با هم برادرند پس میان برادرانتان را سازش دهید.... »
امام صادق در این زمینه فرموده است:
« المسلم اخو المسلم و هو عینه و مراته و دلیله، لایخونه و لایظلمه و لایخدعه ولایکذبه و لایغتابه »(2)
« مسلمان برادر مسلمان است، به منزله چشم اوست و همانند آینه اوست و راهنمای اوست هرگز شخص مسلمان به برادر خود خیانت نمی کند بر او ستم روا نمی دارد و در کارش نیرنگ نمی کند و به او دروغ نمی گوید و عیب جوئی و غیبت او را جائز نمی شمارد. »
در زمینه برادری و اخوت آیات و روایات دیگری نیاز در متون اسلامی آمده است، که در واقع مضامین آن ها، قانون و منشوری را بدست مسلمانان میدهند که چگونه در جامعه در کنار یکدیگر در حل مشکلات و معضلات اجتماعی کمک یکدیگر نمایند.
یکی از مهمترین برنامهای که اسلام روی آن تاکید کرده و در واقع زیر بنای تحقق برادری و عقد اخوات اسلامی است « اصلاح ذات البین » میباشد در آموزههای اسلامی به اندازهای به این موضوع اهمیت داده شده که به عنوان برترین عبارت معرفی گردیده است.
قرآن کریم میفرماید:
« لا خیر کثیر من نجواهم الا من امر بصدقة او معروف او اصلاح بین الناس و من یفعل ذلک ابتغاء مرضاة الله فسوف نؤتیه اجرآ عظیمآ »(3)
« در بسیاری از رازگوییهای ایشان خیری نیست مگر کسی که ( بدین وسیله ) به صدقه با کار پسندیده یا سازشی میان مردم، فرمان دهد و هر کسی برای طلب خشنودی خدا چنین کند به زودی او را پاداش بزرگی خواهیم بود. »
امیر مؤمنان امام علی (ص) در آخرین سفارشات خود هنگام شهادت به فرزندانش فرمودند:
«انی سمعت جدکما رسول الله یقول: ذات البین افضل من عامة الصلوة والصیام »(1)
« من از جد شما پیامبر شنیدم که میفرمود: اصلاح رابطه میان مردم از انواع نماز و روزه»
همچنین از امام صادق (ص) در این زمینه نقل شده است:
« صدقة یجبها الله اصلاح بین الناس اذا تفاسدوا و تقارب بینهم اذا تباعدوا »(2)
« صدقه و بخششی را که خداوند دوست دارد اصلاح بین مردم است هنگامی که به فساد گرایند و نزدیک ساختن آنها به یکدیگر است به هنگامی که از هم دور شوند. »
در کتاب ( کافی) از امام صادق نقل شده که به مفضل ( یکی از یاران امام ) فرمود:
«اذا رایت بین اثنین من شیعتنا منازعة فافتدها من مالی »(3)
« هنگامی که میان دو نفر از پیروان ما مشاجرهای ببینی ( که مربوط به امور مالی است ) از مال من غرامت بپرداز ( و آنها را با هم صلح بده ) »
« علت این همه تاکید در زمینه مساله اجتماعی با کمی دقت روشن میشود زیرا عظمت و توانایی و قدرت و سر بلندی یک ملت، جز در سایه تفاهم و تعاون ممکن نیست، اگر مشاجره ها، اختلافات کوچک اصلاح نشود ریشه عداوت و دشمنی تدریجآ در دلها نفوذ میکند و یک ملت متحد را به جمعی پراکنده مبدل میسازد، جمعی آسیب پذیر، ضعیف و ناتوان و زبون که در مقابل هر حادثه و هر دشمنی، به قدرت مقاومت و استقامت از آنها سلب میشود.به همین دلیل بعضی از مراحل اصلاح ذات البین شرعآ واجب و حتی استفاده از امکانات بیت المال برای تحقق بخشیدن آن مجاز است و بعضی از مراحل آن که با سرنوشت مسلمانان زیاد تماس ندارد مستحب مؤکد است. »(4)
اگر بخواهیم فضای وحدت اسلامی را سالم نگه داریم باید از این پدیدة شوم بپرهیزیم، اتهام تفکیر، که متاسفانه در سالهای اخیر میان برخی از گروههای افراطی نثار برخی از گروههای دیگر میشود رواج پیدا کرده است و این پدیده نامیمون در جوامعی که اختلافهای فرقهای بیشتر وجود دارد بیشتر به چشم میخورد البته این چنین گروهها که در میان مسلمانان در اقلیت هستند مورد تنفر وانزجار بقیه مسلمانان هستند، ولی همین مقدار اندک سبب تبلیغ دشمنان اسلام شده و دین اسلام را در میان جوامع غربی و شرقی، خشن و بی منطق جلوه میدهند و چهره زیبا اسلام بدست افراطیان جاهل مخدوش شده است.
راه علاج این پدیده شوم این است که اولآ بااتحاد و همدلی میان همه طوایف اسلامی دلهای مسلمین در کنار یکدیگر قرار گرفته و فاصله هایی که به واسطه بدگمانی و سوءظن حاصل شده از بین برود ثانیآ: دیدگاههای افراطی و صاحبان آن شناسایی و برای مردم روشن گری شود تا مردم در دام چنین دیدگاههای افراطی گرفتار نگردند.
در میان مذاهب گوناگون اسلامی، اصول بنیادی اسلام مورد قبول و اتفاق همه فرقههای اسلامی است مثلآ از باب مثال، توحید، نبوت، معاد، قرآن،اهل بیت، محیت به اهل بیت، فضیلت و کرامت اهل بیت، ظهور امام مهدی، جانشین داشتن پیامبر اکرم، دوازده نفر بودن جانشین پیامبر اکرم،..... و خیلی از باورهای دیگر که به خاطر طولانی شدن کلام از گفتم آنها صرف نظر میشود، مورد اعتقاد و باور همه گروههای اسلامی است البته جای هیچ گونه شک و تردیدی وجود ندارد که موارد نادر در برخی از اصول میان برخی از گروهها اختلاف وجود ندارد اما اتفاقات به مراتب بیشتر از اختلافات است یعنی اختلافات تنها چند مورد محدود میباشد ولی اتفاقات قابل احصاء نمی باشد و باز باید گفته شود که در جزئیات و فروعات فقهی و کلامی نیز میان گروههای اسلامی اختلاف وجود دارد، در صورتی میتوان به اتفاق و اتحاد در میان مسلمانان امیدوار بود که اولآ روی مبانی بنیادی که مورد اتفاق همگان است تکیه کرده و روی آنها بیشتر مانور داده شود و ثانیاً آن مقولههای اختلافی که جزو اصول بنیادی است، عالمانه و متخصصانه در همایشهای علمی میان انمدیشمندان و فرهیختگان گروههای اسلامی مورد ارزیابی و دقت قرار گیرد و ثانیاً اختلافی که در امور فرعی و جزئی پیش میآید که موارد آنها فراوان است، نه تنها
موجب تشتت و نا هماهنگی در میان مسلمانان نمی باشد بلکه موجب ترقی و شکوفاهی استعدادها بر اثر تقارب و تبادل نظرات میان اندیشمندان و عالمان دینی خواهد شد.
« بزرگا ندین در حفظ وحدت کوشا و پر تلاش بودند و تاریخ زمان صحابه این را گواه است. البته آنان در شیوههای فقهی با هم اختلاف داشتند مثلآ برخی دارای شیوه اصولی افراطی، برخی دارای روش اصولی معتدل و برخی دارای اصول احتیاطی بودند واین اختلاف باعث آرا و نظرات آنان در مقام استنباط از ادله، در بسیاری از مسائل نظری در فروع شد.
ولی آنان با این وصف هماهنگی و رفت و آمد و ارتباط با یکدیگر را حفظ میکردند واز ایجاد دشمنی و کینه و دودستگی، سخت پرهیز میکردند و هیچ گاه اختلاف آنان در برخی از آرا، سبب جدایی ایشان از یکدیگر نمی شد. »(1)
وقتی که شیوه وروش بزرگان دین برای باورمندان دین تبیین شود مردم بر اساس حس الگو پذیری که یک حس فطری است از بزرگان دین الگو میپذیرند. از این رهگذر جهت پاسخ دادن به حس فطری الگو پذیری، میتوان مردم را به سوی سیده بزرگان که همان دغدغهمندی نسبت به اتحاد و همدلی است سوق داد.
مقوله صبر، تحمل وانتقاد پذیری، عامل مهمی است جهت تحقق وحدت در جامعه، به طور طبیعی یک جامعه چند صدایی، آراء و باورهای مختلفی وجود دارد که هر کدام از آن باورها طرف داران و پیروانی برای خودشان دارند، امنیت و استحکام چنین جامعهای زمانی تحقق پیدا میکند که افراد آن جامعه دارای روحیه بردباری و انتقادپذیر میباشند یعنی مخالفین و افکار آنها را نتحمل کرده و زندگی در کنار آنها را قابل تحمل بدانند، جامعه نبوی، علوی و ولوی، نمونه بارزجامعه چند صدایی است که مخالفان حتی افراد کافر و زنادقه برای مناظره و گفتگو با پیامبر و اهل بیت آزادی عمل داشته و به راحتی عقاید و نظرات خودشان را در برابر معصومین بیان میکردند، حال اگر در جامع ایی مردم آن
1) جناتی، محمد ابراهیم، همبستگی ادیان و مذاهب اسلامی ص 412
جامعه در اصول بنیادی اعتقادی اشتراک نظر داشته باشند، همگرایی و وحدت در میان آنها با سهولت بهتری تحقق پیدا میکند پس شاخصه بردباری و انتقادپذیری از جمله شرط مهم و اساسی یک جامعه آزاد و چند صدایی است.
در طول تاریخ، مکان و سرزمین در قالب قلمروهای محلی، ملی و منطقهای همواره به عنوان یکی از عوامل هویت ساز مطرح بوده است در اسلام ضمن آن که مرزهای جغرافیایی و حفاظت از بلاد مسلمین از اهمیت خاصی برخوردار است، اما در تحلیل سطح کلان هویتهای ملی را در مرتبه پایین تر از هویت دینی میداند.
« فرهنگ ملی در خود آگاهی ملی تبلور مییابد، خود آگاهی ملی یعنی خود آگاهی به خود در رابطه اش با مردمی که با آنها پیوند قومی و نژادی بلکه همان طور که یک فرد دارای « خود »است، یک قوم و یک ملت به علت داشتن فرهنگ، یک « خود ملی » پیدا میکند. هم فرهنگی از هم نژادی وحدت بیشتری میان افراد ایجاد میکند. ملیت که پشتوانه فرهنگی داشته باشد از « من »ها یک « ما » میسازد، احیانآ برای این « ما » فداکاری میکند. »(1)
اما اسلام هموراه توجه انسانها را به تاریخ از آن حیث که منشا آگاهی و بصیرت به سنن و تجارب گذشته گردد، معطوف ساخته است اما آنها را از تعصبات بی جا و رسومات قومی برحذر داشته است. سنتهای اجتماعی هویت ساز بر دو گونه اند ؛ برخی از آنها از اصول اخلاقی – انسانی و تعلقات فطری بشری ریشه میگیرند و زمینههای وحدت و ایجاد هویت مشترک فرا گیر را فراهم میسازند وبعضی دیگر از احساسات و تعصبات محدود و علایق زیستی و ذهنی و خیالی و اسطورهای سرچشمه میگیرند و خود عامل تفرقه، نزاع و انحطاط میگردد. از دیدگاه اسلام، نگاهی به سرگذشت امتهای پیشین نشان میدهد که سنتهای ناپسند مایه انحطاط و جهالت و سنتهای پسندیده عامل اتحاد و حیات بخش ملتها بوده است.(2)
از این رهگذر روایت معصوم (ع) که میفرماید: « حب الوطن من الایمان »(3)قابل تو جه است.
از نظر اسلام اخلاق و شاخصههای نیک دارای جایگاه مهمی است بطوری که پیامبر اکرم در یک روایتی چنین میفرماید:
« بعث لا تمم مکارم الاخلاق »
«من برای به کمال رساندن اخلاق مبعوث گردیدم »
« ان الله یحب مکارم الاخلاق و یبغض سفسافها »(1)
« براستی خداوند اخلاق را دوست میدارد و از خصایص پست و پایین اخلاقی متنفر است.»
روشن است وقتی که جامعه به اخلاق اسلامی مزین شود همه آحاد جامعه در راستای تاسی به اخلاق پیامبر اکرم به یکدیگر احترام بگذارند، به طور قهری به سوی اتحاد و همدلی پیش میروند.
وحدت گرایی یکی از گرایشات اساسی و فطیری است که در وجود همه انسانها به چشم میخورد زیرا وحدت گرایی که عامل پیشرفت و ترقی محسوب میشود مورد علاقه و محبوب همه انسانها است بدین جهت همگانی بودن وحدت گرایی را میتوان از خواستههای امور فطری به حساب آورد. ( زیرا یکی از شاخصههای امور فطری همگانی بودن است ) موعود گرایی که یک باور فراگیر و عمومی و مورد قبول کلیه باورمندان ادیان آسمانی است به حس وحدت گرایی پاسخ مثبت داده و علاوه بر این که در عصر ظهور و تشکیل حکومت جهانی به خواستههای فطری انسانها جامعه عمل میپوشاند.
« السلام علی المهدی الذی وعد الله عزوجل به الاهم ان یجمع به الکلم و یلم به الشعث»(2)
« درود بر آن مهدی که خداوند عزوجل وعده ظهور او را به امتها داده است که به وسیله او وحدت و یک پارچهگی را جایگزین پراکندگی و تفرقه میکند. »
چنانکه پیامبر اکرم (ص) در وصف حال امام مهدی بعد از ظهور و تشکیل حکومت جهانی،می فرماید:
« وبنا یؤلف الله بین قلوبهم بعد عداوة الفتنه، کما الف بین قلوبهم بعد عداوة الشرک وبنا یصبحون بعد عداوة الفتنه اخوانآ، کما اصبحوا بعد عداوة الشرک اخوانآ فی دینهم »(1)
«خداوند پس کینههای فتنه گری، به دست ما ( امام مهدی ) در میان آنها الفت و صمیمیت ایجاد میکند، چنان که بعد از کینه توزیهای شرک به دست ما در میانشان صفا و صمیمیت ایجاد نمود. بعد از عداوت روزگار فتنه، به وسیله ما ( امام مهدی ) برادری خود را باز یابند چنان که بعد از عداوت شرک به دست ما برادر ایمانی گشتند. »
در دوران غیبت نیز باور داشت موعود گرایی و آموزههای همسو با آن عامل وحدت و اتحاد میان باورمندان موعود است.
پس رابطه میان وحدت گرایی و موعود گرایی، رابطه علی و معلولی است یعنی در یک جامعه هر اندازه موعود گرایی در میان مردم پررونق تر و پرنگ تر باشد، وحدتگرایی در آن جامعه ظهور بیشتری دارد.
از این رهگذر موعود گرایی را میتوان از دو منظر مورد دقت و امعان نظر قرار داد. یک بار موعود گرایی را از منظر فرا دینی مورد توجه قرار میدهیم و بار دیگر از منظر فرا مذهبی به آن نظر میافکنیم، البته انقسام موعود گرایی به فرا دینی و فرا مذهبی بسته به وحدت گرایی است زیرا یک بار وحدت وحدتگرایی میان مسلمانان دین اسلام با ادیان دیگر است و با دیگر وحدتگرایی میان فرقههای اسلامی مقصود است پس اگر وحدت و اتحاد را در دایره وسیع تر لحا کنیم نیاز به موعود گرایی فرا دینی داریم و اگر وحدت گرایی رادر قلمروی محدود، یعنی بین المذاهبی خلاصه کنیم، نیاز به موعود گرایی فرا مذهبی که همان مهدویت باشد داریم.
از این رو مباحث در پیش رو را در دو فصل مستقل بر اساس موعود گرایی بین الادیانی و موعود گرایی بین المذاهبی، مورد بحث قرار خواهیم داد.
1) مجلسی، محمد باقر، بحار الانوارر، ج 51 ص 84
ادیان ابراهیمی یعنی، اسلام، مسیحیت و یهودیت با اصول مشترک، جزو ادیان آسمانی و توحیدی به حساب میآیند، و به جهت آسمانی بودن آنها اتحاد و هم گرایی در میان باورمندانشان با عنایت به سه اصل مشترک ( یعنی توحید، نبوت و معاد )، آسان تر به وقوع میپیوندد البته علاوه بر اصول سه گانه فوق، در برخی از باورها نیز باورمندان به ادیان ابراهیمی با هم اشتراک نظر دارند که میتوان از این طریق نیز به اتحاد و هم دلی دست یازبد.
منجی گرایی و موعود باوری از جمله باورهایی است که باورمندان سه دین ابراهیمی در آن، هم عقیده و هم نظر هستند علاوه بر این که در اصل باور داشت موعود گرایی اتفاق نظر دارند در برخی از موضوعات هم سو با موعود گرایی نیز میان پیروان ادیان ابراهیمی اتحاد وجود دارد که در ذیل به آنها خواهیم پرداخت.
در اندیشههای مثبت نگر، آینده و فرجام تاریخ بشریت روشن و آفتابی است یعنی آینده تاریخ به منزله ظرفی است که رخداد ظهور و جامعه ایده آل موعود را در خود جای خواهد داد انسانهای مثبت نظر، برای رسیدن به آن چشم به فراسوی دوخته و آمدن او را به انتظار میکشند.
نگرش مثبت، نگرشی است که غالب معتقدین به ماوراء و خدا و نیز اکثر باورمندان به ادیان ابراهیمی و غیر ابراهیمی بدان باور داشته و نشاط و بالندگی فرد و اجتماع را در گروه آن میدانند پس مثبت نگری کارکردهایی نظیر نشاط آوری، بالندگی، پویایی، معنا بخشی و هم گرایی دارد.
پیروان ادیان ابراهیمی در اصل آینده نگری و مثبت نگری با هم هم عقیده و هم نظر هستند، یعنی در این که بشر و تاریخ بشر در فرجام و پایان خود خوش عاقبتی را تجربه میکند اتفاق نظر دارند از این رو آینده نگری مثبت را میتوان محور هم گرایی میان باورمندان ادیان ابراهیمی قرار داد در ذیل به مواردی از آموزههای مثبت نگر در منابع ادیان ابراهیمی خواهیم پرداخت:
« زیرا که شریران منقطع خواهند شد، و اما منتظران خداوند، وارث زمین خواهند شد، هان بعد از اندک زمانی شریر نخواهد بود، در مکانش تامل خواهی کرد نخواهند بود. و اما حکیمان وارث زمین خواهند شد.... زیرا که بازوان شریر شکسته خواهد شد و اما صالحان را خداوند تایید میکند. خداوند روزهای کاملان را میداند و میراث آنها خواهند بود تا ابد الا باد.(1)»
جالب این که مطالب فوق همان مطالبی است که قرآن پیرامون ظهور حضرت مهدی از زبور نقل کرده است.
« ولقد کتبنا فی الزبور من الذکر ان الارض یرثها عبادی الصالحون »(2)
« در حقیقت در زبور پس از تورات نوشتیم که زمین را بندگان شایسته ما به ارث خواهند برد. »
« ولی از آن روز و ساعت ( ظهور ) غیر از پدر هیچ کس اطلاع ندارد نه فرشتگان در آسمان و نه پسر هم. پس برحذر و بیدار شده دعا کنید زیرا نمی دانید که آن وقت کی میشود... در شام یا نصف شب یا بانگ خروس یا صبح. مبادا ناگهان آمده شما را خفته یابد آما آنچه به شما میگویم به همه میگویم بیدار باشید. »(3)
علاوه بر این که آینده نگری وجه اشتراک میان ادیان ابراهیمی است، از مطالب فوق نکته دیگری برداشت میشود که به نوعی مورد اتفاق پیروان ادیان ابراهیمی است و آن آگاه نبودن مردم از زمان و رخداد ظهور است زیرا عدم آگاهی از زمان ظهور در تورات و در انجیل و در روایات مهدویت در منابع اسلامی آمده است پس از جمله باورهای مشترک میان پیروان ادیان ابراهیمی پیرامون منجی، عالم نبودن به زمان ظهور است و تنها خداوند به زمان ظهور و آمدن منجی به صورت تفصیلی و دقیق آگاه است.
با این که خداوند علوم گوناگونی را به انبیاء و اولیای خود اعطا کرده و آنها را منبع و خزائن علوم و اسرار خویش دانسته با این حال بعضی از علوم را به خود اختصاص داده و دیگران را از آگاهی نسبت به آنها محروم کرده است.
امام صادق فرموده است:
« ان لله عزوجل علمین، علمآ عنده لم یطلع علیه احدآ من خلقه و علمآ نبذه الی ملائکته ورسله فما نبذه الی ملائکته ورسله فقد انتهی الینا »(1)
« خداوند متعال دارای دو نوع علم است، علمی که مخصوص خود اوست و احدی از مخلوقات از آن اطلاع ندارند وعلمی که به ملائکه و انبیا (ص) داده شده است، پس علمی که به انبیا (ص) و ملائکه داده شده است به ما رسیده است. »
علومی که اختصاص به خدا دارد، یکی علم به زمان قیامت است و دیگری علم به زمان ظهور میباشد.
چنانکه قرآن علم به زمان قیامت را به خدا اختصاص داده است:
« یسئلونک عن الساعة ایان مرسیها قل انما علمها عند ربی لایجلها لوقتها الا هو ثقلت فی السموات والارض لا تاتیکم الا بغتة »(2)
« از تو درباره قیامت میپرسند ( که ) وقوع آن چه وقت است ؟ بگو: علم آن، تنها نزد پروردگار من است. جز او ( هیچ کس )آن را به موقوع خود آشکار نمی گرداند. ( این حادثه ) بر آسمانها و زمین گران است، جز ناگهان به شما نمی رسد.
چنان که پیامبر اکرم در پاسخ به امام حسن (ع) مجتبی پیرامون زمان ظهور امام مهدی (ع) میفرماید:
« الائمة بعدی عدد نقباء بنی اسرائل اثنا عشر اعطاهم الله علمی و فهمی و انت منهم یا حسن، قلت یا رسول الله فمتی یخرج فائمنا اهل البیت، قال یا حسن انما مثله کمثل الساعة ثقلت فی السموات والارض لا تاتیکم الا بغتة»(3)
« امامان بعد از من دوازده نفر به تعداد نقباء بنی اسرائل هستند و خداوند علم و درک مرا به آنها عطا میکند و تو یا حسن در میان آنها هستی، گفتم یا رسول الله، قائم ما اهل بیت کی ظهور خواهد کرد ؟ پیامبر اکرم (ص) فرمود: همانا مثل وقت ظهور او مثل قیامت است ( این حادثه ) بر آسمان و زمین گران است، جز ناگهان به شما نمی رسد.»
در همین راستا درکتاب تلمود چنین آمده است: « لعنت به کسانی باد که تاریخ پایان ذلت اسرائل و ظهور ماشیح را محاسبه میکنند، لکن همواره منتظر ظهور او باش.(1)
در منابع مسیحیت نیز به عدم اطلاع مردم از زمان دقیق منجی اشاره شده است:
« کمرهای خود را بسته، چراغهای خود را افروخته بدارید و شما مانند کسانی باشید که انتظار آقای خود را میکشند که چه وقت از عروسی مراجعت کند تا هر وقت آید و در را بکوبد بی درنگ برای او باز کنید خوشا به حال آن غلامان که آقای ایشان چون آید ایشان را بیدار یابد..... پس شما نیز مستعد باشید زیرا در ساعتی که گمان نمی برید پسر انسان میآید. »(2)
پس در خصوص این مسئله که نمی توان برای ظهور منجی وقت تعیین کرد، همه باورمندان ادیان ابراهیمی با هم اتفاق نظر دارند و این مورد از جمله مواردی است در میان منظومه باورهای منجی گرایی که محور هماهنگی و همبستگی میباشد.
در همه ادیان ابراهیمی بر آمدن موعود نوید داده شده است، همو موعودی که جهان و جهانیان را به سوی سعادت وخوشبختی رهنمون شده و برای اولین بار خوب زیستن را به تجربه بشری میرساند گر چه هر کدام از ادیان ابراهیمی برای منجی خود نام و القاب خاصی قرار داده و بر این گمانند که آینده تاریخ بشریت در آخر زمان یعنی در عصر ظهور بر اساس باورها و تعالیم دینی شان میچرخد ولی در اصل مساله یعنی حقیقت ظهور با هم اتفاق نظر دارند
«اگر چه تاخیر نماید، برایش منتظر باش، زیرا که البته خواهدآمد و درنگ نخواهد کرد بلکه جمیع امتها را نزد خود جمع میکند و تمامی قومها را برای خویشتن فراهم میآورد.»(1)
در جای دیگر آمده است:
«ای همه امتها بشتابید و بیایید واز هر طرف جمع شویدای خداوند شجاعان ! خود را به آنها فرو آور. امتها برانگیخته شوند و به وادی « یهو شافاظ » بر آیند زیرا که من در آن جا خواهم نشست تا بر همه امتهایی که به اطراف آن هستند داوری نمایم. »(2)
در منابع دینی مسیحیت آمده است:
«آن گاه پسر انسان را ببینید که با قوت و جلال عظیم بر ابرها میآید، در آن وقت فرشتگان خود را از جهات اربعه از انتهای زمین تا به فضای فلک فراهم آورد.... ولی از آن روز و ساعت، غیر از پدر هیچ کس اطلاع ندارد، نه فرشتگان در آسمان و نه پسر هم، پس بر حذر و بیدار شده، دعا کنید زیرا نمی توانید که آن وقت کی میشود. »(3)
و در جای دیگر آمده است:
«کرهای خود را بسته، چراغهای خود را افروخته بدارید و شما مانند کسانی باشید که انتظار آقای خود را میکشند.... پس شما نیز مستعد باشید زیرا در ساعتی که گمان نمی برید پسر انسان میآید. »(4)
در منابع اسلامی پیرامون حتمیت ظهور امام مهدی هم از ناحیه اهل سنت و هم از ناحیه شیعه روایات فراوانی نقل شده است وحتی در برخی از آنها منکرین ظهور امام مهدی،، کافر پنداشته شده اند.
پیامبراکرم فرموده است:
« لاتقوم الساعه حتی یقوم القائم الحق منا و ذلک حین یاذن الله عزوجل به و من تبعه نجا و من تخلف عنه هلک »(5)
« قیامت بر پا نمی شود تا هنگامی که قائمی (ع) از ما به حق قیام کند. و این هنگامی است که خدای تعالی اذن ظهورش دهد، کسی که از او پیروی میکند نجات مییابد و کسی که از او تخلف کند هلاک میشود. »
امام باقر فرموده است:
« من المحتوم الذی حتمه الله قیام قائمنا، فمن شک فیما اقول، لقی الله و هو به کافر و له جاحد »(1)
« قیام قائم ما از وعدههای حتمی خداوند است. هرکس در این گفتار که میگویم شک به خود راه دهد خدا را به حال کفر و انکار ملاقات خواهد کرد. »
روایات پیرامون ظهور و حتمیت آن در منابع روائی، شیعه بسیار آمده است اما در این جا تنها به دو روایت اکتفا کردیم و نکات مهمی در آنها قابل برداشت است اولاً حتمیت ظهور امام مهدی به صورت صریح و واضح ذکر گردیده است ثانیاً به حدی ظهور امام مهدی جدی و حتمی است که منکرین آن کافر قلمداد شده اند ثانیآ پایان بشریت و شروع قیامت را موکول به رخ داد ظهور کرده اند، یعنی پایان پذیری دنیا و آغاز قیامت که وقوعش حتمی است مشروط شده است به ظهور امام مهدی، خود این مطلب رخداد ظهور را قطعی جلوه میدهد.
جابر بن عبدالله انصاری از پیامبر اکرم (ص) چنین روایت کرده است:
« من انکر خروج المهدی فقد کفر بما انزل علی محمد (ص) » (2)
« هر که ظهور مهدی را انکار کند، به آنچه بر محمد (ص) نازل شده کفر ورزیده است. »
پیامبر اکرم (ص) فرموده است:
« لولم یبق من الدنیا الایوم لطول الله ذلک الیوم حتی یلی رجل من اهل بیتی یواطی اسمه اسمی »(3)
« اگر به پایان دنیا جز یک روز باقی نماند خداوند آن روز را به حدی طولانی میسازد تا مردی از اهل بیت من که هم نام من است زمام امور را به دست گیرد.»
بزرگان اهل سنت پیروان قطعیت ظهور امام مهدی (ع) کلماتی دارند به چند نمونه از آنها اشاره میشود:
1. ابن ابی الحدید در « شرح نهج البلاغه » میگوید: « اتفاق تمام فرقههای مسلمین است که دنیا و دین و تکلیف تمام نمی شود مگر با مهدی (ع) موعود.»(1)
2. در « اسعاف الراغبین » آمده است: « همانا اخبار متواتری از پیامبر رسیده است که مهدی قیام میکند و او از اهل بیت پیامبر و زمین را پر از عدل و داد میکند. »(2)
3. گنجی شافعی نیز در کتاب « البیان » باب 11، تواتر روایات مهدی و قطعی بودن ظهور او را تائید میکند.
از جمع بندی مطالب فوق چند نکته قابل ذکر است که با گزارش آنها مباحث فوق را پایان میبریم:
1. حتمیت ظهور وآمدن منجی
2.اعتقادی بودن ظهور و حتمیت آن
3. وقوع آخر زمان و پایان تاریخ برای بشریت
4. آخر زمان ظرف رخ داد ظهور
در پایان تاریخ بشریت که مردم از ظلم و تعدی و نابسامانیهای اجتماعی و فقدان معنویات و شاخصههای انسانی در رنج بوده و از همه مکاتب و نحلههای بشری به ستوه آمده اند با اضطرار و مایوسانه نگاههای خود را به آسمان دوخته و انتظار مفتوح شدن باب آسمان را میکشند تا منجی با ندای الهی و با برنامههای آسمانی گوشهای انسانهای ملول و خسته را نوازش کرده و آنها را به سوی پویایی و بالندگی و به سوی « به » زیستن راهنمایی کند.
آسمانی بودن منجی از جمله شاخصه هایی است که مورد قبول همه باورمندان به ادیان ابراهیمی است.
ابتدا باید روشن شود که آسمانی بودن منجی به چه معنا است ؟ اسمانی بودن منجی به این معنا نیست که فردی از آسمان نازل شده و بشریت را به آرزوی دیرینه خود برساند و نیز آسمانی بودن به
معنای غیر واقعی و غیر شناختاری بودن نیست که برخی مکاتب و ادیان هر امر ماورائی و آسمانی را خارج از حیطه شناخت و غیر واقعی میپندارند و نیز هر امر اسطورهای و آرمانی را به آسمانی تعبیر میکنند.
بلکه آسمانی بودن به معنای این است که ابر مردی که بشر و جوامع بشری را به سعادت میرساند از همین زمین که زیستگاه انسان است برخاسته و با برنامههای الهی و آسمانی و با شاخصههای انحصاری نظیر انتصاب، عصمت و پاکدامنی ومؤید بودن به نصرت الهی دست به ساماندهی جوامع میزند. پس میتوان آسمانی بودن منجی را با شاخصههای انتصاب، عصمت، تایید و نصرت خدا و همراه داشتن برنامههای الهی شناخت و در این مساله همه پیروان ادیان ابراهیمی اشتراک نظر دارند و شاهد این اتفاق نکاتی است که در منابع دینی یهودیت، مسیحیت و اسلام آمده است که در ذیل به برخی از آنها اشاره میشود:
مثلآ در تورات که کتاب مقدس یهودیان میباشد آمده است:
« و نهالی از تنه «یسی»(1)بیرون آمده، شاخهای از ریشه هایش خواهد شکفت و روح خداوند بر او قرار خواهد گرفت. یعنی روح حکمت و فهم و روح مشورت و قوت، روح معرفت و ترس خداوند و خوشی او در ترس خداوند خواهد بود و موافق رؤیت چشم خود، داوری نخواهد کرد و بر وفق سمع گوشهای خویش، تنبیه نخواهد نمود. »(2)
در عبارات فوق اوصافی که برای منجی برشمرده شده واین که ایشان دارای روح و قدرت خداست و دارای فهم و حکمت الهی است و بالاخره این که ایشان دارای تائید ونصرت الهی و همه کارهای او در راستای خشنودی و رضایت خدا است و همه آنها حکایت از این دارد که منجی با برنامه و راه کارهای الهی در میان مردم ظاهر شده و به دنبال رساندن بشر به سعادت و رستگاری میباشد.
همچنین در منابع دینی مسیحیت پیرامون آسمانی بودن منجی آمده است: هم چنان که برق از مشرق ساطع شده تا به مغرب ظاهر میشود ظهور پسر انسان نیز چنین خواهد شد.... آن گاه علامت پسر انسان را ببینید که بر ابرهای آسمانی با قوت و جلال میآید(1)... اما چون پسر انسان در جلال خود با جمیع ملائکه مقدس خود آید، آن گاه بر کرسی جلال خود خواهد نشست.(2)
در متون اسلامی به منجی وشاخصههای او توجه ویژهای شده وبا جدیت تمام به آن پرداخته شده است یعنی چهار شاخصههای ( انتصاب، عصمت، تایید خدا و برنامه الهی )ذکر شده برای منجی به صورت ملموس و واضح منعکس شده است.
انتصابی بودن منجی یعنی در تعیین و گزینش منجی مردم حق انتخاب ندارند بلکه از ناحیه خدا منجی تعیین شده و به مردم معرفی میشود، « الله یعلم حیث یجعل رسالته »، بلکه مردم باید در راستای فرامین خدا از منجی و برنامههای او حمایت و پشتیبانی نمایند.
« و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض ونجعلهم ائمة ونجعلهم الوارثین »(3)
« خواستیم بر کسانی که در آن سرزمین فرو دست شده بودند منت نهیم و آنان را پیشوایان ( مردم ) گردانیم و ایشان را وارث ( زمین ) کنیم.
انتصابی بودن حضرت مهدی با برخی از فضایل و شاخصههای او که مورد قبول همه گروههای اسلامی است قابل اثبات است.
مثلآ این که پیامبر اکرم (ص) دوازده خلیفه دارد و همه آنها از قریش هستند و آخرین خلیفه ایشان حضرت مهدی است.(4)
ونیز در برخی از روایات اسم حضرت مهدی و القاب ایشان نام برده شده است.(5)
و همچنین در برخی از احادیث به انساب پدری و مادری حضرت مهدی اشاره شده و ایشان را از عترت پیامبر اکرم و از نسل حضرت علی و فاطمه زهرا میدانند.(1)
و در بر خی از روایات صریحآ به خلیفه خدا بودن حضرت مهدی اشاره شده است.
پیامبر اکرم فرموده است: « یخرج المهدی علی راسه غمامه، فیها مناد ینادی: هذا المهدی خلیفة الله فاتبعوه»(2)
«حضرت مهدی ظهور میکنددر حالی که بر سرش ابری است و از آن صدای بر میخیزد که این مهدی خلیفه خدااست از او پیروی کنید. »
بی گمان وقتی که اسم و نسب فردی به عنوان رهبر ومنجی آخر زمان از طرف پیامبر اکرم تعیین و به عنوان خلیفه خدا شهره باشد، نمی توان مقامی جز انتصابی بودن را برای او تصور کرد.
رهبریت بشر و جوامع بشری، تشکیل حکومت واحد جهانی، گسترش عدالت در پهنه زمین و نیز به ارمغان آوردن سعادت و خوشبختی برای بشر از جمله ماموریتهای مهم منجی میباشد بی تردید کارها و اهداف و الا و مهم میطلبد که مجری آن دارای شاخصههای مهم و خطیری باشد تا بتوان از پس کارها ی مهم بر آید و کارها را بدون لغزش و اشتباه انجام دهد. از این رو یکی از شاخصههای مهم رهبران الهی معصومیت از لغزش وخطا میباشد که در اسلام از آن به عصمت تعبیر شده است، از جمله رهبران الهی که دارای شاخصههای عصمت میباشد حضرت مهدی است.
چنان که پیامبر اکرم فرموده است:
« بعدی اثنا عشر اماماً تسعة من صلب الحسین امناء معصومین و منا مهدی هذه الامة »(3)
« بعد از من دوازده امام هستند که نه تن از آنها از صلب حسین است که همگی امین معصوم هستند ومهدی این امت از ماست. »
رهبر جهانی حضرت مهدی که به عنوان آخرین سفیر الهی برای سعادت بشریت قلمداد میگردد، نهضت جهانی که قلمروه جهانی دارد و کران تا کران زمین را در مینوردد را رهبری خواهند کرد از این رو علاوه بر شجاعت رهبر و صلابت یاران و نیز تلاش و کوشش مردم نیاز به نصرت و مدد الهی نیز دارد از این رهگذر است که در برخی از احادیث میخوانیم که حضرت مهدی اعجاز انبیا (ص) گذشته را جهت پیشبرد اهداف جهانی خود به همراه دارد و همچنین میخوانیم که خداوند جهت نصرت ویاری ایشان، ملائک و فرشتهها را جهت کمک به ایشان بسیج خواهند کرد.
پیامبر اکرم فرموده است:
« فلولم یبق من الدنیا الا یوم واحد، لطول الله عزوجل ذلک الیوم حتی یاتیهم رجل من اهل بیتی، تکون الملائکه بین یدیه »(1)
« اگر از دنیا جز یک روز باقی نمانده باشد خداوند آن یک روز را طولانی نماید تااین که مردی از اهل بیت من در حالی که ملائک در پیشاپیش او حرکت میکنند ظهور نماید. »
امام باقر پیرامون یاران امام مهدی میفرماید:
« مصعدین من نجف الکوفه ثلاثمامة وبضعة عشر وجلاً، کأن قلوبهم زبر الحدید، جبرئیل عن یمینه و میکائیل عن یاره »(2)
« سیصد و اندی مردان که یاران مهدی هستند در بلندای نجف قرار گرفته و قلبهایشان به منزله آهن محکم است و جبرئیل از طرف راست و میکائیل از طرف چپ قرار دارند. »
پس یکی از موارد اتفاقی میان ادیان ابراهیمی پیرامون منجی، آسمانی بودن منجی است که مورد قبول پیروان یهودیت، مسیحیت و اسلام میباشد و میتوان موضوع فوق را از جمله عوامل اتحاد آفرین میان باورمندان به موعود قرار داد.
رجعت از جمله باورهایی است که در میان معتقدین به منجی مطرح است یعنی غالب پیروان ادیان ابراهیمی به این مسئله اذعان و اعتقاد دارند، رجعت که به معنای بازگشت در پایان تاریخ، تفسیر میشود در قرآن و روایات اسلامی با واژههای گوناگون نظیر کره، رد، حشر و ایاب، که همه این واژگان در معنای « بازگشت » مشترکند، استعمال شده است.(1)
مرحوم سید مرتضی در بیان معنای اصطلاحی رجعت میفرماید:
« معنای رجعت چنین است که خدای تعالی به هنگام ظهور امام زمان، حضرت مهدی (ص)، گروهی از شیعیان را که پیش از قیام آن حضرت از دنیا رفته اند، به دنیا باز میگرداند تا آنان به پاداش یاوری و همراهی و درک حکومت آن وجود مقدس نائل آیند و نیز برخی از دشمنان حضرتش را زنده میکند تا از ایشان انتقام گیرد. چنانکه قرآن میفرماید:
« انا لننصر رسلنا والذین آمنوا فی الحیوة الدنیا و یوم یقوم الاشهاد »(2)
« در حقیقت ما فرستادهگان خود و کسانی را که گرویدهاند در زندگی دنیا و روزی که گواهان بر پای میایستند قطعا یاری میکنیم »
با بیان چند نکته روشن خواهد شد که این آیه اشاره به موضوع رجعت دارد:
1.مفهوم و سیاق آیه دلالت برفعلی دارد که در آینده به طور حتمی به وقوع میپیوندد.
2. نصرت و پیروزی که در این آیه وعده داده شده تا کنون تحقق نیافته است و خداوندهرگز خلف وعده نمی کند، پس ناگزیر باید در آینده تحقق پیدا نماید.
3. پیامبران ( جز حضرت عیسی و خضر ) ومؤمنان گذشته هنگام نزول قرآن در قید حیات نبوده و در این دنیا یاری نشده اند پس به مقتضای آیه باید آنها زنده شوند تا در هیمن دنیا یاری شوند.
4. از جدا سازی نصرت دنیایی از نصرت آخرت، معلوم میشود که هر کدام از دنیا و آخرت به صورت مجزا مورد عنایت خدا است و خداوند در دو جا مؤمنان را پیروز میگرداند پس نمی توان نصرت را به صورت مطلق به نصرت قیامت تفسیر کرد.
شیخ مفید در تفسیر این آیه گفته است: شیعیان عقیده دارند که خدای تبارک و تعالی وعده نصرت خود را در مورد دوستانش پیش از آخرت تحقق خواهد بخشید و آن هنگامی است که قائم قیام کند در پایان آن مؤمنین رجعت میکنند و وعده الهی تحقق مییابد.(3)
برای تایید مطالب فوق میتوان به روایت امام صادق که اشاره به تفسیر آیه مورد نظر دارد اشاره کرد:
« ذلک والله فی الرجعة، اما علمت ان انبیاء الله کثیرهم لم ینصروا فی الدنیا وقتلوا الائمة من بعد هم قتلوا و لم ینصروا ذلک فی الرجعه »(1)
« به خدا سوگند در مورد رجعت است، مگر نمی دانی که پیامبران خدا زیادند در این دنیا که یاری نشده اند، امامان بعد از آنان نیز کشته شده اند و یاری نشده اند » « این آیه در مورد رجعت است »
درمنابع اهل کتاب یعنی کتابهای عهد عتیق و جدید نیز مساله رجعت مردگان در عصر ظهور منجی آمده است و این مساله جزو باورهای پیروان یهودیت و مسیحیت میباشد.
مثلآ در کتاب مقدس انجیل یوحنا آمده است:
« و بدو قدرت بخشیده است که داوری هم بکند، زیرا که پسر انسان است و از این تعجب مکند، زیرا ساعتی میآید که در آن جمیع کسانی که در قبور میباشند آواز او را خواهند شنید و بیرون خواهند آمد ! »(2)
در کتاب دانیال نبی میخوانیم:
« و در آن زمان میکائیل امیر عظیمی که برای پسران قوم تو ایستاده است خواهد برخواست...و بسیاری از آنانی که برخاک زمین خوابیده اند، بیدار خواهند شد.»(3)
نکته قابل توجه این که: رجعت که به معنای بازگشت مردگان است یک بار در مجموع باورهای موعود گرائی مورد بحث و برسی قرار میگیرد که رخداد آن در آینده در عصر منجی خواهد بود که مورد قبول پیروان دین یهود و دین مسیحیت ونیز مورد قبول شیعیان میباشد. بار دیگر رجعت را به معنای فعل واقع شده تلقی کرده، و وقوع آن را بر امتهای گذشته شاهد هستیم که مورد قبول اهل سنت نیز است. پس این طور میشود نتیجه گرفت که اصطلاح رجعت در موعود گرائی، وقوعش در آینده است اما رجعت و بازگشت مردگان در امتهای گذشته که قرآن بدان اشاره دارد، وقوعش در گذشته بوده است که در این مورد اهل سنت، شیعیان را همراهی میکنند.
« الم ترا لی الذین خرجوا من دیارهم و هم الوف حذرالموت فقال لهم الله موتواثم احیهم»(1)
« آیا از ( حال ) کسانی که از بیم مرگ از خانههای خود خارج شدند و هزاران تن بودنند خبر نیافتید ؟ پس خداوند به آنان گفت: « تن به مرگ بسپارید » آن گاه آنان را زنده ساخت »
در تفسیر آیه فوق امام باقر فرموده است:
( بی تردید آنها اهل یکی از شهرهای شام و هفتاد هزار خانوار بوده اند... خداوند به آنها امر فرمود: بمیرید، همه در یک ساعت مردند و کم کم پوسیدند، چون در راه عابرین بودند همه را در یک محلی جمع کردنند، یکی از پیامبران بنی اسرائیل به نام حزقیل، از آن جا عبور کرد، این وضع را دید گریست اشکش جاری شد، گفت: پروردگارا !ای کاش اینها را اکنون زنده میکردی ( با دعای ایشان ) خداوند آنها را زنده کرد.(2)
« واذ قلتم یا موسی لن نؤمن لک حتی نری الله جهرةً فاخذتکم الصاعة و انتم تنظرون ثم بعثناکم من بعد موتکم لعلکم تشکرون »(3)
« وچون گفتید:«ای موسی، تا خدا را آشکارا نبینیم، هر گز به تو ایمان نخواهیم آورد.» - پس در حالی که مینگریستید – صاعقه شما را فرو گرفت. سپس شما را پس از مرگتان بر انگیختیم، باشد که شکر گذاری کنید.»
در اندیشههای موعود گرایی چه در باورهای مسلمانان و چه در اعتقادات مسیحیان و چه در معارف دینی یهودیان، نقش حضرت عیسی، پررنگ و قابل توجه است و همه با یک صدا و آهنگ آمدن او را میسرایند، یعنی در اصل باور به این که در واپسین تاریخ بشر که جهان در آستانه قیامت قرار دارد، حضرت عیسی از آسمان فرود آمده و در سعادت بخشی بشر نقش ایفا میکند، ولی در جایگاه و مقام حقوقی ایشان میان پیروان ادیان ابراهیمی اختلاف نظر وجود دارند یک بار اختلاف در میان اهل کتاب و
1) بقره (2) 243
2) ان هولا اهل مدینه من مداین الشام و کانوا سبعین الف بیت.... قال لهم الله : موتوا جمیعآ، فما توا من ساعتهم وصاروا میماً و کانوا علی طریق الماره، تجمعوهم فی موضع فمر بهم نبی من انبیا نبی اسرائیل یقال له :حزقیل :فلما رای تلک الغطام بکی و استعبر و قال رب لوشئت لا جیتهم الساعة... فعادوا احیاء - طبسی، نجم الدین، الایقاط، ص 123
3) بقره (2) آیه 55 و65
مسلمانان مطرح است که اهل کتاب حضرت عیسی را به عنوان رهبر و منجی جهانی که هزاره خوشبختی بشر را رقم خواهد زد میدانند ولی مسلمانان ایشان را به عنوان معاون ودستیار حضرت مهدی دانسته و در واقع در امر پیشبرد نهضت جهانی و تشکیل حکومت جهانی به کمک حضرت مهدی میپردازد، پس اهل کتاب امامت و رهبری جهانی را شایسته ایشان میدانند ولی مسلمانان وزارت و معاونت را شایسته حال او میدانند.
اما اختلاف در میان اهل کتاب، این است که یهودیان در انتظار عیسی ناصری که برای اولین بار از آسمان فرود آمده و بنی اسرائیل را به سعادت میرساند اعتقاد دارند ولی مسیحیان در انتظار رجعت عیسی به مشابه « داور جهان » که برای دومین بار به میان بشر آمده و بشر را به سعادت رهنمون میشود اذعان دارند (1)
سر جمع اعتقاد ادیان ابراهیمی، یعنی یهودیت، مسیحیت و اسلام، آمدن حضرت عیسی در پایان تاریخ است موضوع حضرت عیسی و اتفاق نظری که میان پیروان ادیان ابراهیمی پیرامون نزول ایشان وجود دارد، دست مایه مناسب و خوبی است برای زمینه سازی اتحاد و هم بستگی میان باورمندان به ادیان ابراهیمی.
در این جا لازم است جهت تقویت موضوع فوق به برخی از آموزههای ادیان ابراهیمی که در خصوص حضرت عیس و فرود آمدن ایشان است نظر افکنیم:
در منابع اسلامی اعم از آیات و روایات، مطالب بسیاری پیرامون نزول حضرت عیسی آمده است.
« وقولهم انا قتلنا المسیح عیسی بن مریم رسول الله و ما قتلوه و ما صلبوه ولکن شبه لهم وان الذین اختلفوا فیه لفی شک منه ما لهم به علم الا الاتباع الظن وماقتلوا یقینا بل رفعه الله الیه وکان الله عزیزآ حکیما وان من اهل الکتب الی لیومنن به قبل موته و یوم القیمة یکون علیهم شهیدا »(2)
« و گفته ایشان که: «ما مسیح، عیسی بن مریم پیامبر خدا را کشتیم » و حال آن که آنان او را نکشتند ومصلوبش نکردند لیکن امر بر آنان مشتبه شد و کسانی که درباره او اختلاف کردند قطعآ در مورد
آن دچار شک شده اند و هیچ علم بدان ندارند جزء آن که از گمان پیروی میکنند و یقینآ او را نکشتند. بلکه خدا او را به سوی خود بالا برد و خدا توانا و حکیم است. واز اهل کتاب کسی نیست مگر آن که پیش از مرگ خود حتمآ به او ایمان بیاورد و در روز قیامت ( عیسی نیز ) بر آنان شاهد خواهد بود.»
« و انه لعلم للساعه فلاتمترون بها و اتبعون هذا صراط مستقیم »(1)
« و همانا آن نشانهای برای ( فهم )رستاخیز است پس زنهار در آن تردید مکن و از من پیروی کنید این است راه راست.»
و در آیات فوق به صورت تلویح اشاره به نزول حضرت عیسی در عصر ظهور شده است البته با کمک روایاتی که در مورد نزول حضرت عیسی در منابع روایی آمده است در آیه نخست ابتدا، قرآن، کشته و مصلوب شدن حضرت عیسی را نفی میکند و بعد او امری میدهد که ایشان پیش خدا رفته و زنده است و در آیه بعدی به ایمان آوردن همه اهل کتاب به ایشان قبل از مرگش خبر میدهد از این جا است که برخی از مفسران، آن را حمل بر نزول حضرت عیسی در عصر ظهور میکنند مثلا در تفسیر نمونه چنین آمده است:
« منظور این است که تمام اهل کتاب به حضرت مسیح پیش از مرگ او ایمان میآورند یهودیان او را به نبوت میپذیرند و مسیحیان دست از الوهیت او میکشند واین به هنگامی است که مسیح طبق روایات اسلامی در موقع ظهور مهدی (عج ) از آسمان فرود میآید، و پشت سر او نماز میگذارد و یهود و نصارا نیز او رامی بیند و به او و مهدی (عج ) ایمان میآورند »(2)
امام باقر فرموده است:
« ان عیسی، قبل یوم القیامه، ینزل الی الدنیا فلا یبقی اهل مله، یهودی ولا غیره الی آمن به قبل موته و یصلی خلف المهدی ( عج ) »(3)
« به طور مسلم، عیسی پیش از قیامت به این جهان فرود خواهد آمد. پیرو هیچ آئینی از یهود و غیر آن در روی زمین نمی ماند جز این که پیش از وفاتش به او ایمان میآورد و او در پشت سر مهدی نماز میخواند »
اما آیه اخیر که یکی دیگر از ویژگیهای حضرت مسیح را مطرح میکند،می فرماید: او ( عیسی ) سبب آگاهی به روز قیامت است. « یعنی طبق بیان روایات متعدد اسلامی نزول حضرت عیسی در عصر ظهور امام مهدی دلیل بر نزدیک شدن قیامت میباشد !» (1)
پیامبر اکرم (ص) در مورد نزول حضرت عیسی فرموده است:
« کیف انتم اذا نزل ابن مریم فیکم وامامکم منکم »(2)
«چگونه هستید هنگامی که حضرت عیسی نزول میکند و امامت و رهبری به عهده شماست »
باز فرموده است:
« لن تهلک امة انا فی اولها،وعیسی بن مریم فی آخرها والمهدی فی وسطها »(3)
« امتی که من در آغاز آن، عسیی بن مریم در پایان آن، و مهدی در میان آن است هرگز هلاک نمی شود.»
بعد از آن که ظهور و قیام امام مهدی رخدا و نیز بعد از حرکت لشکریان ایشان از مکه به عراق و از عراق به سرزمین فلسطین و استقرار حضرت مهدی و سربازان ایشان در منظقه فلسطین در هنگام بر گذاری نماز صبح، فرودآمدن حضرت عیسی رخ خواهد داد.(4)یعنی آمدن حضرت عیسی بعد از ظهور امام مهدی خواهد بود پس در تفسیر روایت فوق چنین میتوان گفت که برای امت اسلامی اول بعثت پیامبر اکرم تحقق پیدا کرده و بعد ظهور امام مهدی و بعد از ظهور امام مهدی، نزول حضرت عیسی به وقوع میپیوندد.
اندیشه موعود گرایی در مسیحیت و یهودیت با ظهور حضرت عیسی قابل توجیح است اصلا بر اساس باور داشت اهل کتاب ظهور حضرت عیسی، اندیشه منجی گرایی را دارای معنا و مفهوم میکند. از این رو شاید پرداختن به موضوع ظهور حضرت عیسی، در منابع اهل کتاب، توضیح امور بین و واضح
باشد و به تعبیر دیگر به نوعی تحصیل حاصل باشد پس جهت خالی نبودن عریضه به برخی از موارد در منابع اهل کتاب اشاره میشود.
در انجیل متی میخوانیم:
« لهذا شما نیز حاضر باشد، زیرا در ساعتی که گمان نبرید پسر انسان میآید »(1)
« اما چون پسر انسان در جلال خود با جمیع ملائک مقدس خویش میآید آن گاه بر کرسی جلال خود خواهدنشست و جمیع امتها در حضور او جمع شوند »(2)
در کتاب دانیال نبی آمده است:
« در رویایی شبانگاه بدیدم که مانند پسر انسان بر ابرهای آسمان آمده تا بارگه آن دیرینه پیش آمد و به حضور او برده شد. سلطنت و شوکت و ملکوت به دو سپرده شد و جمله قومها وملتها و زبانها به خدمتش در آمدنند سلطنتش سلطنت ابدی است که آن را زوال نیست و ملکوتش را ویرانی نخواهد بود »(3)
در طول تاریخ بشریت، خوبان به جهت خوب بودن در انزوا بوده اند گرچه در برخی از موقعیتهای زمانی به طور نسبی از حالت انزوا خارج شده و در راس امور قرار گرفته اند ولی اگر به طور کلی مقاطع مختلف تاریخ را به صورت یک جا حساب کنیم زمانهای بیشتری در اختیار حاکمان ظالم و ستمگر بوده است.
به طور طبیعی ستمگران با ستمگریشان و ظالمان با ظلمشان جلوی رشد و ترقی انسانها را از لحاظ مادی و معنوی گرفته و استعدادها و قابلیتهای خدادادی بشر را عقیم نموده اند، اما تدبیر خدای حکیم علی رقم میل ظالمان و ستمگران به حاکمیت رساندن صالحان و شکوفا سازی استعدادهای بشر از جنبههای مادی و معنوی میباشد. از این رو خداوند تبارک وتعالی به صالحان ومستضعفان وعده داده است که عاقبت تاریخ بشریت در دستان پر توان خوبان رقم خورده و برای اولین بار بشر به زندگی متعالی
و ایده آل در طول تاریخ بشریت، به صورت فراگیر وهمه جانبه خواهد رسید. وبشر با تجربه شیرین پایان تاریخ خود را رقم خواهد زد.
نوید پیروزی صالحان و مستضعفان و خوش فرجامی تاریخ بشر، در منابع دینی ادیان ابراهیمی به وفور یافت میشود یعنی همه آموزههای موعود گرایی در منابع دینی به نحوی به خوش فرجامی تاریخ و حاکمیت و پیروزی خوبان نوید داده اند که در ذیل به برخی از آنها اشارت میشود:
مثلآ در قرآن کریم کتاب مقدس آسمانی مسلمانان چنین آمده است:
« وعد الله الذین آمنوا منکم و عملوا الصالحات لیستخلفنهم فی الارض کما استخلف الذین من قبلکم »
« ونرید انمن علی الذین استضعفوا فی الارض ونجعلهم الائمه ونجعلهم الوارثین »
« ولقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادی الصالحون »
در زبور داوود که تحت عنوان « مزامیر» ولابه لای « عهد عتیق » آمده نویدهای در باره ظهور منجی و حاکمیت صالحان داده شده است.
جالب این که مطالبی که در آیه فوق آمده در زبور فعلی عیناً موجود است و از تحریف مصون مانده است.
« زیرا که شریران منفتع خواهند شد واما منتظران خداوند، وارث زمین خواهند شد، هان بعد از اندک زمانی شریر نخواهد بود، در مکانش تامل خواهی کرد و نخواهد بود و اما حکیمان وارث زمین خواهند شد... زیرا که بازوان شریر شکسته خواهد شد و اما صالحان را خداوند تائید میکند. خداوند روزهای کاملان را میداند و میراث آنها خواهد بود تا ابد الاباد »(1)
در انجیل متی آمده است:
« اما چون پسر انسان در جلال خود با جمیع ملائک مقدس خویش میآید آن گاه بر کرسی جلال خود خواهدنشست و جمیع امتها در حضور او جمع شوند... آن گاه پادشاه به اصحاب طرف راست گوید:بیا برای برکت یافتگان از پدر من ! وملکوتی را که از ابتدای عالم برای شما آمده است به میراث گیرید. »(2)
« الهم وصل علی ولی امرک القائم المؤمل، والعدل المنتظر ! »(1)
« خداوندا درود فرست بر ولی امر خودت، آن قیام کنندهای که مایه امید است وعدالت گستری که همه مردم در انتظارش هستند »
عدالت، برابری و مساوات واژگانی که برای بشر دوست داشتنی است محبت انسان به عدالت و مفاهیم همسو با آن بر اساس فرمان فطرت میباشد به تعبیر دیگر مقوله عدالت خاستگاه فطری داشته وجزو امور فطری به حساب میآید.
نهضت جهانی منجی دارای تنوع در اهداف است برخی از اهداف منجی اهداف میانه و کوتاه مدت بوده و برخی دیگر اهداف نهایی ودراز مدت میباشد رسیدن انسان به جایگاه انسانیت و مقام والای عبودیت، از جمله اهداف اصلی و نهایی نهضت جهانی منجی است.
« و ما خلقت الجن والانس الا لیعبدون »
اما عدالت و گسترش آن در پهنای کره زمین که جزو اهداف میانه و فرعی قیام جهانی منجی میباشد، خود در واقع مقدمه وزمینهای است جهت نیل به اهداف حقیقی که همان انسانیت و عبودیت میباشد.
در باور داشت منجی باوران، ظهور منجی یعنی ظهور خوبیها و ظهور معنویات ظهور عدالت و مساوات و دریک کلام ظهور انسانیت و عبودیت انسان، همه منجی باوران در منظومه باورهای خود شاخصههای بالا را مد نظر داشته و نسبت به آنها اذعان و اعتقاد میورزند.
مقوله عدالت با دو رویکرد عام وخاص قابل توجیه است، با رویکرد خاص، جزو اهداف میانه و فرعی نهضت جهانی بوده و به نوعی بستر و زمینه برای اهداف عالیه قلمداد میشود اما با رویکرد عام، قلمرو عدالت فراگیر و همه جانبه بود و عدالت بر اساس روابط چهار گانه انسان با غیر خودش تنظیم میشود نظیر رابطه انسان با خدا، رابطه انسان با انسان دیگر، رابطه انسان با نفس خود، و رابطه انسان با طبیعت، با این نگاه مقوله عدالت جزو اهداف عالیه قیام جهانی منجی بوده وثمره تنظیم روابط چهار گانه بر اساس عدالت، بروز معنویات، انسانیت و عبودیت انسان در جامعه است.
1) ابن طاوس، اقبال الاعمال، ص 124، مفاتیح الجناح، اعمال شبهای ماه رمضان، دعای افتتاح
پس اگر عدالت را به معنای عدالت اجتماعی بدانیم، چنین عدالتی جزو اهداف فرعی و میانه منجی بوده و زمینه رسیدن به اهداف عالیه میباشد.
ولی اگر عدالت را به معنای عدالت فراگیر و همه جانبه فرض کنیم، مقولاتی چون عبودیت، انسانیت و معنویت که اهداف عالیه قیام منجی است از آن برمی خیزد.
در منابع روائی پیرامون گسترش عدالت و معنویت در دوران حکومت جهانی مهدی، احادیث فراوانی از پیامبراکرم (ص) و اهل (ع) بیت او نقل شده است که به جهت فراوانی و کثرت آنها بر خی از علما و صاحب نظران در مورد عدالت مهدی ادعای اجماع نموده اند.
پیامبر اکرم (ص) فرموده است:
« یفرج الله بالمهدی عن الامة، یملا قلوب العباد عباده ویسعهم عدله به یمحق الله الکذب ویذهب الزمان الکلب ویخرج ذل الرق من اعناقکم »(1)
خداوند به وسیله مهدی از امت رفع گرفتاری میکند دلهای بندگان را با عبادت و اطاعت پر میکند و عدالتش همه جا را فرا میگیرد خداوند به وسیله او حیله گری را از بین میبرد، روح درندگی و ستیزه جویی را نابود میسازد، حقارت و ذلت را از شما بر میدارد
امام صادق در روایتی، فراگیری و گسترش عدالت مهدوی را تشبیه به گرما و سرما کرده است، یعنی چطور گرما و سرما به آسانی وارد منازل مردم میشود و در صورت گرم شدن یا سرد شدن هوا، همه نقاط شهر اعم از مکان عمومی و خصوصی از آن دو متاثر میشود عدالت مهدوی نیز به مشابه گرما و سرما، بدون ممنوعیت و محدودیت همه مکان، اعم از مکانهای عمومی و خصوصی را در نوردیده و همه مردم از گسترش آن سود خواهند برد.
« اما و الله لیدخلن ( القائم ) علیهم عدله جوف بیوتهم کما یدخل الحر و القر » (2)
« به خدا قسم که عدالت خود را دردرون خانههای مردم وارد میکند همان گونه که سرما و گرما داخل میشود. »
در این زمینه از امام رضا نقل شده است:
« فاذا خرج اشرقت الارض به نوره و وضع میزان العدل بین الناس، فلا یظلم احد احدا »(3)
« آن گاه که خروج کند، زمین به نورش منور میشود و ترازوی عدل را در بین مردم مینهند پس هیچ کس به دیگری ظلم نمی کند »
در کتاب زبور پیرامون عدالت منجی میخوانیم:
«ای خدا، شرع و احکام خود را به « ملک » و عدالت خود را به « ملک زاده » اعطا فرما تا این که قوم تو را به عدالت و فقرا تو را به انصاف حکم نماید.»(1)
در کتاب « اشعیا نبی » آمده است:
«... بلکه مسکینان را به عدالت داوری خواهد کرد و به جهت مظلومان زمین، به راستی حکم خواهد نمود... کمر بند کمرش عدالت خواهد بود و کمر بند میانش امامت »(2)
_ _
قبل از ورود به بحث لازم است نظریه ابن خلدون که مدعی است « اندیشه مهدویت ناهمخوان با نظریه همگرایی است » مورد کنکاش و امعان نظر قرار گیرد.
ابن خلدون در کتاب خود فصلی را تحت عنوان « فاطمی منتظر » باز کرده ونظریه خود را پیرامون مهدویت مطرح کرده و گفته است:
« بدان ! مشهور میان تمامی اهل اسلام در گذشته اعصار آن بوده که میباید در آخر زمان مردی از اهل بیت ظهور کند که دین را یاری نموده، عدل را ظاهر مینماید... در این باره به احادیثی احتجاج میشود که پیشوایان گفته اند، اما منکران نیز در این باره سخن راندهاند و چه بسا به اخباری دیگر، با آن مخالفت کرده اند » (3)
پرسشها و اشکالاتی که از کلام ابن خلدون برداشت میشود بطور کلی در دو قسم قابل پی گیری است:
1. ضعف روایات مهدوی و عدم شایستگی برای این که مبنای اعتقادات مسلمانان قرار گیرد.
2.ناهمخوانی باور به مهدی منتظر با نظریهای که ابن خلدون برای چگونگی پیدایش دولتها و حکومتها دارد که بر عصبیت و همگرایی استوار است.
اما در قسمت نخست اشکال،ابن خلدون بعد از طرح مطالبی پیرامون مهدویت به اسناد روایات مهدویت که تعداد آنها را بیست و سه تا بر شمرده، میپردازد و بر اساس قاعده تقدم جرح بر تعدیل،همه آنها را به غیر از چهار روایت رد میکند.
عملکرد دوگانه: ظاهرآ ابن خلدون برای تحقیق و بررسی اخبار و شناخت روایات صحیح و ضعیف، از آگاهی کافی برخوردار نیست، چنان که قواعد رجالی را که فقیهان و محدثان به کار میگیرند نمی داند، تا بتواند به پژوهش درباره سند روایات بپردازد. از این رو وی درباره روایات به شیوهای قضاوت کرده که پیشتر هیچ یک از پژوهشگران محدث آن را انجام نداده اند. گذشته از این که راههای شناخته شده و ضوابطی که مورخان رعایت کرده اند ( و ابن خلدون هم جزء آنان به شمار میآید ) را در نظر نگرفته است. علاوه بر این، خود ملتزم به فراگیر بودن قاعدهای (تقدم جرج بر تعدیل در اسناد روایات ) که برای پیرایش و تنقیح روایات گفته، نیست ! روشن ترین دلیل آن است که ایشان برای اثبات نظریه ( نیاز حکومت به هم گرایی عصبیت ) خود روایت « ما بعث الله نبیآ الا فی منعة من قومه » را صحیح میداند در حالی که بنابر قاعده خود ساخته، ابن خلدون، روایت فوق ضعیف میباشد وباید رد شود.
عدم ذکر تمامی احادیث: پس از بیان اخبار مهدویت، ابن خلدون خواننده را به این اشتباه میاندازدکه آن چه آورده تمام یا بیشتر روایاتی است که محدثان گفته اند ! وی میگوید: « همه احادیث را در حدتوان گردآوری کردیم»(1)
1) ابن خلدون، عبد الرحمان، تاریخ ابن خلدون ج 1 فصل 52 ص 246
اما وی جز بیست و هشت طریق، برای بیست و سه حدیث نیاورده است. همچنین روایاتی که در کتابها مورد تاکید ابن خلدون آمده است و در آنها از نام مهدی یا از عصر ظهور سخن گفته شده، بیش از پانصد روایت با سندهای گوناگون است.
وجود روایات صحیح: ابن خلدون در پایان ذکر اخبار، اعتراف میکند که بنابر مبنای خودش، برخی از روایات صحیح است: ( این روایات چنان که دیدیم خالی از نقد نیست، مگر شمار اندکی.)(1)حتی با در نظر گرفتن قاعدهای که وی برای صحت احادیث بر آن اعتماد دارد، یعنی تقدم جرح بر تعدیل همین میزان سندهای صحیح کافی است که این اخبار را از شمار آحاد بیرون آورده و آنها را به حد تواتر برساند.(2)
ایراد مبنایی: قاعدهای که وی برای پژوهش و ارزیابی حدیث بدان معتقد است و میگوید: که جرح مقدم بر تعدیل است به رد بسیاری از احادیث صحیح مسلم و بجاری خواهد انجامید اما ابن خلدون این کار را خوش ندارد. از این رو کوشیده است که این چالش را چنین حل کند که بگوید: ( روایات هر دو صحیح ؛ اجماعی بوده، همین برای جبران ضعف سند برای احادیث بخاری و مسلم کافی است.(3)
اما اگر مقصود وی آن است که هر چه اجماع مسلمانان باشد، مصمون از اشتباه است این امر به طور گسترده در باور مهدویت، به طور ویژه در برخی روایات مربوط به مهدی وجود دارد زیرا بسیاری از بزرگان و علماء اسلامی متواتر بودن اخبار مهدی را ادعا کرده اند. حتی برخی ادعا دارند تمامی مسلمانان معتقدند که این باور برخوردار از اجماع است. شاید آن چه ابن خلدون در آغاز سخنش درباره مهدی فاطمی میگوید ؛ ( مشهور میان تمامی اهل اسلام در طی اعصار گذشته... ) اشاره به این اجماع باشد. بنابراین هیچ تفاوتی میان صحیح بخاری و مسلم با اخبار مهدی از جهت اجماع وجود ندارد. اما اگر مقصود ابن خلدون این باشد که باور به مهدی و احادیثی که در این باره است از اجماع برخوردار نمی باشند، گفته میشود سخنان وی بر خلاف سخنان عالمانی است که در این باره مطلب نوشته اند اینان از کسانی که مورد اندیشه مهدویت ادعای اجماع کرده اند، یا کسانی که در مدعی اند احادیث مهدویت
متواتر است را نام برده اند. در این باره نزدیک به سی تن از عالمان متخصص را میتوان نام برد که ذکر نام و بیان سخنان ایشان، ما را از بحث مختصر در این باره خارج میسازد.(1)
ابن خلدون نظریه هم گرایی را پایه و اساس شکل گیری حکومتها وتداوم آنها میداند نظریه همگرایی ایشان همان عصبیت است که خاستگاه نژادی و قومی دارد.
ایشان پس از بیان این مطالب، اشاره میکند که اندیشه و باور به مهدی با نظریهای که پیشتر ارائه کرده هم خوانی ندارد، وی هنگامی که از آبادیهای نخستین و دولتها و ملک و خلافتهای فراگیر سخن گفته بدین باور رسیده است که پیدایش دولتها بر اساس نظریه عصبیت ( هم گرایی قومی ) است:
« سخن و باور درستی که میبایست آن را بپذیری، این است که فراخوانی به دین یا حکومتی ممکن نیست مگر آن که توان و قدرت همگرایی وجود داشته باشد. تا دین یا حکومت بتواند موفق گردد و دیگران قادر باشند از آن دفاع کنند، تا خواست خداوند در این باره اجرا شود پیشتر با دلایل قطعی که به تو نشان دادیم، چنین نظریهای را استوار کردیم »(2)
سپس نظریه خود ساخته خود را با مساله مهدویت تطبیق داده و تشکیل حکومت جهانی توسط حضرت مهدی را بعید میشمارد:
« عصبیت و هم گرایی قومی فاطمیون ( بلکه تمامی قریش ) در آخرالزمان و در عصر ظهور در تمامی سرزمینها از بین رفته است و امتهای دیگری وجود دارند که هم گرایی آنان برتر از هم گرایی قومی قریش است، حتی اگر بپذیریم در حجاز ( مکه، ینبع و مدینه ) هنوز مدعیان از قریش باشند... اگر ظهور مهدی درست باشد، دلیلی وجود ندارد که بتوان دعوت کند، مگر به واسطه هم گرایی و عصبیت قریش تا بدین وسیله خداوند دلهایشان را به هم پیوند زده، از مهدی پیروی کنند تا وی بتواند شوکت و
قدرت لازم را به دست آورد. اما در غیر این صورت به دلایل درستی که برشمردیم... چنین کاری غیر ممکن است.»(1)
برای این که مقصود از به کارگیری نظریه عصبیت، برای رد اندیشه مهدویت روشن شود باید اصل نظریه ابن خلدون بیان گردد.
عصبیت رابطهای اجتماعی _ روحی است که آگاهانه یا نا آگاهانه افراد معینی را به هم ربط میدهد و بر قرابت و نزدیکی مادی و معنوی استوار است. این ارتباط، مستمر است و هر گاه خطری پیش آید که افراد را به گونهای شخصی یا گروهی تهدید کند، هم بستگی آشکار شود و پیوند محکم تر گردد.(2)
« در آغاز همگرایی میان افراد قبیلهای به وجود میآید که دارای نسبت واحدی هستند اما گاه این محدوده تنگ، گسترش مییابد و نسبت هایی همچون دوستی و هم پیمانی با قبایل دیگر را در بر میگیرد که ارتباط نسبی با هم ندارند بدین سبب، قبایل غالبآ برای دفع این خطرها، دست به همبستگی میزنند و پیمان دوستی میبندند.»(3)
بی شک این نکته روشن است که هم گرایی قومی و نژادی همیشه دارای عملکرد مثبت جهت تشکیل حکومت و دوام آن نیست بلکه برخی مواقع بالعکس میشود. یعنی همگرایی قومی عامل منفی جهت انقراض یا پای نگرفتن یک حکومت میگردد، جهت اثبات این مساله میتوان به شواهد تاریخی و انبیاء پرداخت که از ناحیه ملیت و قوم خود به شدت مورد آزار و اذیت قرار میگرفتند.
در این باره شاهدیم نخستین کسانی که در پی شکست دادن رسول خدا بر آمدند، قوم و عموزادگان پیامبر بودند، اما پیامبر بر اینان به وسیله انصار پیروز شد که پیشتر هیچ ارتباط و دوستی با رسول خدا
نداشتند، حتی در آغاز کار ارتباط سببی نیز وجود نداشت.(1)قرآن از دیگر پیامبران با ما سخن میگوید که از نزدیکان و خواص خود بدترین انواع اذیت و آزار را دیدند.
« و این قوم عاد بود که آیات پروردگارشان را انکار کردند و پیامبر او را نافرمانی نمودند و از فرمان هر ستمگر دشمن حق پیروی کردند. »(2)
مثلآ در مورد اذیت و آزار شدن رسول خدا توسط عمویش ابولهب در سنن بیهقی چنین نقل شده است:
« طارق بن عبدالله محاربی میگوید: روزی در محل کسب و کار بودم که دیدم رسول (ص)خدا از بازار ذی حجاز میگذشت و لباسی سرخ بر تن داشت، شنیدم فرمود:ای مردم بگویید « لا اله الا الله » تا رستگار شوید، اما مردی در پی ایشان بود که به طرف رسول خدا سنگ پرت میکرد. در نتیجه پاهای رسول خدا خونین شده بود و میگفت:ای مردم ! از سخن این شخص پیروی نکنید زیرا دروغ گو است ! پرسیدم: وی کیست که با سنگ بدو میزند ؟ گفتند: عمویش عبدالغزی ابولهب فرزند عبدالمطلب است »(3)
امام مهدی نیز هنگام ظهور از ناحیه نژاد و قومیت خود که قریش و اعراب باشند نیز مورد بی مهری قرار گرفته و به خاطر همین حضرت با آنان به شدت برخورد میکند ؛
امام صادق فرموده است:
« اذا خرج القائم لم یکن بینه وبین العرب و قریش الا السیف، ما یاخذ منها الا السیف » (4)
« هر گاه قائم قیام نمود بین او و اعراب و قریش جز شمشیر نخواهد بود و جز شمشیر از آنان نمی گیرد.»
باز حضرت فرموده است:
« کیف انتم لو ضرب اصحاب القائم الفساطیط فی مسجد الکوفه ثم یخرج الیهم المثال المستانف امر جدید علی العرب شدید »(5)
« حال شما چگونه است زمانی که یاران مهدی خیمهها را در مسجد کوفه به پا کنند و سپس امام مهدی برای مردم برنامهای نو بر اساس امری جدید ارائه دهد و برای اعراب سختگیر میباشد. »
پس بنابراین نظریه ابن خلدون در هم گرایی عصبیت، نظریه جامع و کاملی نیست و نمی توان با آن نظریه یک قاعده کلی درست کرد و در صورت فقدان آن شکل گیری انقلاب و نهضتها نیز استواری و تداوم آنها را از بین برود.
چنان که پیشتر گفتیم ابن خلدون با یاری جستن از نظریهای که برای پیدایش دولتها گفته است در پی انکار مهدویت و نقش آن در همگرایی است و اعتقاد دارد باور مهدویت، با نظریه او « که محکم است و بادلیل و برهان ثابت شده » ناهم خوان است. زیرا این نظریه ثابت میکند که هیچ جنبشی یا انقلابی نمی تواند پیروز شود مگر این که دارای هم گرایی باشد، هم گرایی که عامل بشری را برای انقلاب فراهم میآورد. زیرا مهمترین عامل در تقویت هم گرایی حسب و نسب است. پیوند نسبی « چنان که در توضیح نظریه گفتیم » اساس هم گرایی است. از این رو هم گرایی نیازمند منتسبان به حسب و نسب واحدی است که آماده از جان گذشتگی در راهی میباشند که رهبر هم قبیلهای ایشان به آن فرمان میدهد، اگر چنین وضعی را بر مهدی فاطمی تطبیق دهیم در خواهیم یافت هاشمیان و علویان « یعنی گروه فاطمیان که مهدی میتوانددر قیامش به ایشان امید داشته باشد » قدرتشان از بین رفته و گروه شان از هم پاشیده است و منقرض شده اند. دیگر کسی از آنها در یک جا و یک عقیده باقی نماندهاند، مگر اندکی که برای جنبش و انقلاب به کار نمی آیند و نمی توانند گروهی توانمند را تشکیل دهند که مهدی بتواند برای قیام خویش به ایشان امیدوار باشد چه رسد با این که بخواهد دولتی جهان گیر به دور از آفتی هم چون ستم و فساد ایجاد کند.(1)
در پاسخ به اشکال ابن خلدون مطالب را چنین پی میگیریم:
گر چه ابن خلدون به میزان تاثیر دعوت دینی برای بنیان دولت، و کارآیی ندای دینی اشاره میکند و فصل ویژهای به این امر اختصاص داده وتو ضیح میدهد: عامل دینی، بر توان و قدرت دولت میافزاید ( همان گونه که هم گرایی قومی تاثیر گذار است ) در این مورد به دست آوردهای فتوحات اسلامی اشاره میکند. شمار پیکارگران مسلمان در جنگ یرموک، سی هزار و اندی بود در حالی که جنگ جویان رومی،
1) شمس الدین زین العابدین، شبهات مهدوی دوران ما، ص 26
چهارصد هزار نفر بودنند نیز در جنگ قادسیه، سپاهیان ایرانی حدود صد و پنجاه هزار نفر بودند اما مسلمانان سی هزار نفر بودند که این همه قدرت به خاطر هم گرایی دینی حاصل شده بود. اما نکتهای که نباید از آن غافل بود و به نو عی با نظریه هم گرایی عصبیت ابن خلدون هماهنگ است و از این طریق به نفی حکومت جهانی مهدویت میپردازد، مستقل نبودن دین و آموزههای دین در ایجاد اتحاد و وحدت است به تعبیر دیگر از نظر ابن خلدون، هم گرایی از منظر عصبیت ( هم گرایی قومی، نژادی ) دارای تاثیر مستقل است ولی دین و آموزههای آن نظیر مهدویت بطور مستقل نمی تواند هم گرایی ایجاد کند بلکه در کنار عصبیت دارای تاثیر میباشند. از این رو ابن خلدون در کتاب خویش فصلی را تحت عنوان « فی ان الدعوة الدینیه من غیر عصبیة لاتتم » (1)به این امر اختصاص داده و مهدویت را بدون عصبیت در ایجاد وحدت ناتوان قلمداد میکند.
پس نتیجه نظریه و دلیل ابن خلدون را چنین میتوان بیان کرد:
هر نهضت و قیامی زمانی به پیروزی و هدف میرسد که عواملی بیرونی نظیر «عصبیت»، « دین » و « هم پیمانی» و... آن را پشتیبانی نماید، برخی از عوامل فوق نقش استقلالی دارند نظیر « عصبیت »و بعضی دیگر نقش تکمیلی دارند نظیر دین، یعنی « عصبیت » به تنهایی توان هم گرایی میان بنی آدم را دارد اما مقوله « دین » به تنهایی نمی تواند هم گرایی ایجاد نماید بلکه در کنار « عصبیت » دارای تاثیر هم گرایی است.
بر این اساس وقتی که نژاد و قومیت امام مهدی که همان قریش، فاطمیون و علویان هستند، دارای جمعیت قابل توجهای نمی باشند، پس یکی از عوامل مهم هم گرایی در مهدویت از میان رفته، اما عامل دیگر نظیر « دین» که نقش تبعی و تکمیلی را دارد نمی توان در نهضت و قیام امام مهدی (ع) نقش هم گرایی را ایفا نماید، پس میتوان چنین نتیجه گرفت که نهضت امام مهدی جهت استیلاء بر جهان و تشکیل حکومت جهانی، غیر ممکن و بدور از منطق میباشد.
در پاسخ گفته میشود:
چنان که گفته شد، تاریخ صدر اسلام نمونه بارزی است برای رد نظریه عصبیت ابن خلدون، زیرا هم گرایی که در میان مردم صدر اسلام بود و سبب تقویت و تعمیق اسلام پویا و تازه تاسیس گردید از ناحیه انصار که از قومیت و نژاد پیامبر اکرم (ص) نبودند حاصل شد، و اسلام در مدت زمان کوتاهی، در گستره
1) ابن خلدون، عبد الرحمان، تاریخ ابن خلدون
و قلمروی وسیعی، گسترش پیدا کرد و قریش و قومیت رسول خدا نه تنها حمایت و همراهی نکردند بلکه در مقابل با کار شکنی و توطئه، در صدد امحای دین اسلام نیز بر آمدند و باز در فرآیند تاریخ اسلام پیروزیهای فراوان لشگریان اسلام که با قومیت و موقعیت مختلف جغرافیایی در کنار هم جمع شده بودند، و با جان فشانی تمام به دفاع از اسلام و کیان اسلامی میپرداختند و با عده و عده قلیل بر عده و عده کثیر پیروز میشدند، همه حکایات از کار آمدی دین و آموزههای دینی در ایجاد هم گرایی و اتحاد در جامعه اسلامی دارد، پس نمی توان نظریه ابن خلدون را پیرامون همگرایی، که عصبیت که به صورت مستقل تاثیر گذار بوده و نیز نقش دین « در همگرایی » به صورت غیر مستقل بلکه با « عصبیت » تاثیر گذار میباشد، پذیرفت.
گروههای مختلف اسلامی در اصل اعتقاد و باور به مهدویت اتفاق نظر و هماهنگی دارند اندیشه مهدویت، اندیشهای فراگیر و فرا مذهبی است و همه گروههای اسلامی بدان اعتقاد قلبی دارند از این رو دو گروه عمده اسلامی یعنی اهل سنت و شیعه انکار امام مهدی و ظهور او را کفر و خروج از دین اسلام تلقی مینمایند. پیامبر اکرم فرموده است: « من انکر القائم من ولدی فقد انکرنی، »(1)« هر کسی که قائم از فرزندان مرا انکار کند در واقع مرا انکار کرده است.»
باز فرموده است: « من انکر القائم من ولدی فی زمان غیبة مات میتة جاهلیة » (2)« هر کس که مهدی قائم از فرزندان مرا در زمان غیبتش انکار کند به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است. »
همچنین در منابع اهل سنت آمده است که پیامبر اکرم فرموده باشند:
« من کذب بالمهدی فقد کفر »(3)« هر کس مهدی را انکار کند به راستی کافر است »
باز فرموده است:
« من انکر خروج المهدی فقد کفر بما انزل علی محمد » (4)« هر کس ظهور مهدی را انکار کند، به آنچه بر محمد نازل شده کفر ورزیده است »
روایات ذکر شده و امثال آنها در منابع روائی و تاریخی شیعه و اهل سنت فراوان نقل شده که همه آنها حکایت از اهمیت و خطیر بودن اندیشه مهدویت از منظر مسلمانان دارد
هم چنین مهم بودن اندیشه مهدویت نزد اهل سنت و شیعه را میتوان از ادعای تواتری که آز ناحیه علمای اسلامی شده برداشت کرد. این مهم در منابع مهم اسلامی آمده است.
به عنوان مثال، حافظ ابو عبدالله گنجی شافعی در کتاب البیان گفته است:
« تواترت الاخبار و استفاضت، بکثرة رواتها عن المصطفی فی امر المهدی »(1)
« احادیث پیامبراکرم پیرامون حضرت مهدی به دلیل راویان بسیاری که دارد به حد تواتر رسیده است. »
ابن حجر عسقلانیدر کتاب « فتح باری » که در شرح « صحیح بخاری » نوشته است میگوید:
«تواتر الاخبار بان المهدی من هذه الامة ان عیسی ینزل و یصلی خلفه »(2)
« اخبار متواتر رسیده که مهدی از این امت است و عیسی از آسمان میآید و پشت سر مهدی نماز خواهد خواند.»
ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه میگوید: « اتفاق تمام فرقههای مسلمین است که دنیا و دین و تکلیف تمام نمی شود مگر با مهدی موعود »(3)
در« اسعاف الراغبین » آمده است:
« همانا اخبار متواتری از پیامبر اکرم رسیده است که مهدی قیام میکند و او از اهل بیت پیامبر است و زمین را پر از عدل و داد میکند. »(4)
علامه برزنجی در کتاب « الاشاعه لاشراط الساعة »می نویسد:
« روایاتی که در آنها از ظهور مهدی نام برده شده زیاد و در حد تواتر است و بعضی از آنها صحیح و بعضی حسن و بعضی ضعیف میباشد و این نکته و این دسته بیشترین میباشد و لکن به خاطر کثرت
راویان آن ها، دسته ضعیف به وسیله دسته قوی تقویت و موجب قطع میباشد و آن چه قطعی است این است که ظهور او مسلم است و از اولاد فاطمه و پر کننده زمین از عدل میباشد.»(1)
شیخ علی ناصف مینویسد:
« مشهور میان علما ی گذشته و حال این است که در آخرالزمان مردی از اهل بیت به نام مهدی قیام میکند و مسلمانان از او پیروی کرده و دین را یاری میکند، دجال ظاهر میشود و عیسی نازل میگردد و با مهدی یا او به تنهایی دجال را میکشند و بزرگان صحابه و اکابر محدثین نظیر ابی داوود ترمزی، ابن ماجه، طبرانی، ابی یعلی، بزار، امام احمد و حاکم روایات مهمی را نقل کرده اند و کسانی چون ابن خلدون که همه روایات مهدی را تضعیف میکنند اشتباه کرده اند. »(2)
اما اثبات تواتر از منظر شیعه دارای وضوح وروشنی خاص است، زیرا جایگاه مهدویت از منظر شیعیان به قدری مهم و قطعی است که حتی برخی از افراد مغرض و دارای نیات سوء، خاستگاه مهدویت را مذهب تشیع دانسته و رواج و شیوع مهدویت در میان اهل سنت را از طرف علمای شیعه تلقی نموده اند، از این رو مسلم بودن و متواتر بودن باورداشت مهدویت میان شیعیان به قدری روشن است که نیاز به ارائه دلیل و برهان نیست.
جهت اثبات جایگاه مهدویت واعتقادی بودن آن از منظر اهل سنت، به پاسخی که از ناحیه رابطة العالم الاسلامی، مرکز مهم دینی وهابی ها، به پرسش یک نفر مسلمان سنی از اهالی کنیا « پیرامون جایگاه مهدی منتظر، از زمان ظهور او و از مکانی که حضرت ظهور میفرماید و مسائل دیگر مهدویت » داده شده اشاره میشود:
مهدی، محمد بن عبدالله حسنی، علوی و فاطمی است و او مهدی موعود منتظر است موقع ظهور وی در آخرالزمان است و ظهورش از نشانههای قیامت میباشد از غرب ظاهر میشود و در حجاز در مکه مکرمه بین « رکن » و « مقام » با آن حضرت بیعت مینمایند.
هنگامی که کفر و ظلم و فساد، عالم را فرا گرفته باشد او ظهور میکند و زمین را از عدل و داد پر میکند همان گونه که از جور و ستم پر شده باشد بر همه جهان حکومت خواهد کرد و همه جهانیان در برابر او سر تعظیم فرو خواهند آورد و همگی تسلیم وی خواهند شد، یا به میل و دلخواه یا با نبرد.
او تمام روی زمین را مالک خواهد شد و حضرت عیسی بعد از ظهور او، از آسمان فرود میآید و « دجال » رارا میکشد ویا همراه با ظهورش از آسمان فرود میآید و حضرت مهدی را بر کشتن دجال بر در دروازه « لد » در سرزمین فلسطین، یاری میدهد.
مهدی آخرین خلفای راشدین دوازده گانه است که پیامبر از آنها خبر داده است و در منابع اهل سنت آمده است.
احادیث مربوط به مهدی را بسیاری از « صحابه » از شخص پیامبر اکرم (ص) نقل کرده اند که از جمله آنها است:
عثمان بن عفان، علی ابن ابی طالب، طلحهبن عبید الله، عبد الرحمان بن عوف، عبد الله بن عباس، عمار یاسر، عبدالله بن مسعود، ابوسعیدخدری، ثوبان، قرة بن اساس مزنی، عبدالله بن حارث، ابوهریره، حذیقةبن یمان جابر بن عبدالله، ابوامامه، جابر بن ماجد، عبدالله بن عمر، انس بن مالک، عمر بن حصین وام سلمه.
اینها بیست نفر از کسانی هستند که روایات راجع به مهدی را نقل کرده اند و غیر از اینها افراد زیاد دیگری نیز وجود دارند. سخنان فراوانی نیز از خود « صحابه » نقل شده است که در آنها به ظهور حضرت مهدی تصریح گردیده است و آنها را نیز میتوان در ردیف روایات پیامبر (ص) قرار داد، زیرا مساله ظهور مهدی از مسایلی نیست که بتوان در آن اجتهاد کرد.
روایاتی که درباره ظهور مهدی (ع) منتظر از شخص رسول اکرم نقل شده وآن چه را که صحابه پیامبر (ص) با اعتماد به گفته رسول خدا (ص) بیان کرده اند (و شهادت و گواهی آنان نیز در حکم حدیث است ) در بسیاری از کتب معروف اسلامی و متون اصلی حدیث پیامبر اکرم (ص) اعم از سنن، معاجم و مسانید آمده است که از جمله آنها است: سنن ابو داوود، سنن ترمزی، سنن ابن ماجه، سنن ابی عمر و الدانی، مسند احمد و ابن یعلی و بزار صحیح حاکم، معاجم طبرانی، رویانی، دارقطبی و ابو نعیم در کتاب « اخبار المهدی » و خطیب در « تاریخ بغداد » وابن عساکر در « تاریخ دمشق » و غیر اینها.
و بعضی از دانشمندان اسلامی درباره مهدی کتابهای ویژهای نوشته اند که از آن جمله است:
ابو نعیم در کتاب « اخبار المهدی »، ابن حجر هیثمی در کتاب « القول المختصری فی علامات المهدی المنتظر »، شوکانی در کتاب « التوضیح فی تواتر ماجاء فی المنتظر و الدجال والمسیح » ادریس عراقی مغربی در کتاب « المهدی »، ابوالعباس بن عبدالمؤمن المغربی در کتاب « الوهم المکنون فی الرد علی ابن خلدون » و آخرین کسی که در این زمینه بحث مشروحی نگاشته، مدیر دانشگاه اسلامی مدینه است که در چندین شماره مجله دانشگاه مزبور بحث کرده است.
عدهای از بزرگان و دانشمندان متقدم و متاخر نیز در نوشتههای خود تصریح کرده اند که احادیث مربوط به مهدی متواتر است ( و به هیچ وجه قابل انکار نیست ) از آن جمله است.
سخاوی در کتاب « فتح المغیث » محمد بن احمد سفارینی در کتاب « شرح العقیده » ابوالحسن آبری در کتاب « مناقب الشافعی » ابن تیمیه در کتاب فتوایش سیوطی در کتاب « الحاوی »، ادریس عراقی در تالیفی که درباره « مهدی » دارد شوکانی در کتاب « التوضیح فی تواتر ماجاء فی المنتظر و الدجال والمسیح » محمد بن جعفر کنانی در « نظم المتناثر فی الحدیث التواتر » و ابوالعباس بن عبدالمؤمن در کتاب « الوهم المکنون من کلام ابن خلدون »
واین تنها ابن خلدون است که احادیث مربوط به مهدی را با احادیثی مجهول و ساختگی و بی اساس که میگوید: « لا مهدی الا عیسی » مورد ایراد قرار داده است و لکن بزرگان، پیشوایان و دانشمندان اسلام گفتار او را رد کرده اند و به خصوص، ابن عبدالمؤمن که در رد گفتار او کتاب ویژهای به نام « الوهم المکنون من کلام ابن خلدون » نوشته است که از 30 سال قبل در شرق و غرب منتشر شده است.
حافظان، بزرگان و دانشمندان علم حدیث نیز تصریح کرده اند که احادیث مربوط به مهدی شامل احادیث « صحیح » و « حسن » است و مجموع آنها متواتر و صحت آنها قطعی است بنابراین، اعتقاد به ظهور مهدی بر هر مسلمانی واجب است و جز عقاید اهل سنت و جماعت است و جز افراد نادان و بی اطلاع از اسلام و بدعتگزار منکر آن نخواهد بود.(1)
با توجه با پاسخ مرکز الرابطة العالم الاسلامی دو نکته قابل ذکر است:
1. با این که وهابیان از تند روترین گروههای اسلامی اهل سنت به شمار میروند مساله مهدویت و تواتر احادیث مربوط به حضرت مهدی را پذیرفته و با سایر فرق مسلمین در این خصوص هم گرایی و هم نظری دارند و نیز بطور جدی از آن دفاع میکند و آن را جز عقاید رسمی خود تلقی مینمایند.
1) نک، هاشمی شهیدی، سید اسد الله، ظهور حضرت مهدی از دیدگاه اسلام ومذاهب و ملل جهان، ص125
کثرت روایات مهدویت از ناحیه اهل سنت و شیعه که در منابع حدیثی و تاریخی آمده است، حکایت از اهمیت موضوع مهدویت و اهتمام مسلمانان به آن دارد مثلآ روایاتی که درباره مهدی موعود و صفات و جزئیات زندگی آن مصلح جهانی، از پیامبر (ص) و سایر پیشوایان معصوم (ع) وارد شده است و علمای شیعه و سنی آنها را در منابع معتبر خود آورده اند، بیرون از شمارش است، از این رو، فقط فهرست قسمتی از آنها را در ذیل خواهیم آورد:
48 حدیث پیرامون نام و کنیه امام مهدی
136 حدیث پیرامون دوازدهمین امام بودن امام مهدی
214 حدیث پیرامون این که امام مهدی دهمین فرزند امیر مؤمنان است
192 حدیث پیرامون این که از فرزندان حضرت زهرا است
308 حدیث پیرامون این که وی نهمین فرزندامام حسین است
15 حدیث پیرامون دین و آئین امام مهدی است
47 حدیث پیرامون دعوت به اسلام و تشکیل حکومت جهانی است
123 حدیث پیرامون عدالت گستری امام مهدی است
658 حدیث پیرامون ظهور و نشانه ظهور است
البته تفصیل مطلب فوق در کتاب ظهور حضرت مهدی اثری از سید اسد الله هاشمی شهیدی آمده است (1)که همه آنها حکایت از خطیر بودن اندیشه مهدویت در میان مسلمانان دارد.
از جمله مواردی که جدی بودن باور داشت مهدویت در میان منظومه معارف اسلامی را نشان میدهد، تلاش و جدیت علمای اسلامی در طول تاریخ اسلامی است که جهت حفظ و صیانت اندیشه
1) هاشمی شهیدی، سید اسدالله، ظهور حضرت مهدی، مسجد مقدس جمکران، ص 79
مهدویت و انتقال آنها به نسلهای بعدی به کتابها وتالیفات مستقلی، دست زده اند که در ذیل به نمونههای از آن اشاره میشود:
1. البیان عن اخبار صاحب الزمان، تالیف ابن مغازلی شافعی
2. البیان فی اخبار صاحب الزمان، تالیف حافظ کنجی شافعی
3. عقد الدرر فی اخبار المهدی المنتظر، تالیف یوسف بن یحیی مقدس شا فعی
4. احوال صاحب الزمان، تالیف شیخ سعدالدین حموی
5. المهدی، تالیف ابن قیم حوزیه
6. العرف الوردی فی اخبار المهدی، تالیف حافظ جلال الدین سیوطی
7. القول المختصر فی علامات المهدی المنتظر، تالیف ابن حجر مکی
8. البرهان فی علامات مهدی آخر الزمان، تالیف علی متقی هندی
9. فوائد الفکر فی الامام المهدی المنتظر، تالیف مرعی بن یوسف کرمی مقدسی جبنلی
علاوه بر کتابهای نامبرده کتابهای دیگر نیز در عرصه مهدویت، در تالیفات اهل سنت به رشته تحریر در آمده است، که در واقع همه آنها حکایت از مهم بودن اندیشه مهدویت از منظر اهل سنت دارد.
اهتمام جدی و فوق توان علمای شیعه در عرصه مهدویت و دغدغه فوق العاده آنها نسبت به حفظ کیان اندیشه مهدویت، سبب شده تا برخی از افراد مخالف چنین ادعا کنند که خاستگاه اندیشه مهدویت مذهب تشیع میباشد و با این نگاه اتهاماتی را متوجه اندیشه مهدویت کرده و چنین گفته اند درفرهنگ اسلام آموزهای به نام مهدویت نداریم بلکه مذهب تشیع باعث شکل گیری و تقویت و نفوذ آن در میان باروهای اهل سنت شده است، البته این مطالب همه نشان از جدیت علمای شیعه در راستای تقویت و ترویج مهدویت در میان مسلمانان دارد از این رو کتابها و تالیفات فراوانی از سوی آنها به رشته تحریر در آمده است که در ذیل به برخی از آنها اشارت میشود:
2. غیبت، تالیف محمد ابن ابراهیم نعمانی
3. الوجیزه فی الغیبه، تالیف سید مرتضی علم الهدی
4. کتاب الغیبه، تالیف شیخ طوسی
5. الملام والفتن، تالیف سید بن طاوس
6. اعلام الوری، تالیف امین الاسلام طبری
7. المحجه فیما نزل فی القائم الحجه، تالیف سید هاشم بحرانی
8. بحار الانوار ج 51، 52، 53،، تالیف محمد باقر مجلسی
9. اثبات المهدی، تالیف شیخ حر عاملی
و دها کتاب دیگر که به جهت اختصار از ذکر آنها صرف نظر میشود همه حکایت از اهتمام علمای اسلامی نسبت به مساله مهدویت دارد.
شاید بتوان چنین ادعا کرد که بعد از اصول بنیادی اسلام نظیر توحید، نبوت و معاد و بعد از اعتقاد به قران به عنوان کتاب مقدس آسمانی، باور و اعتقادی به وسعت قلمروی مهدویت که مورد قبول همه گروهای اسلامی باشد پیدا نکنیم از این رو مهدویت و اعتقاد به آن، سوژه مناسب و خوبی است تا به وسیله آن اتحاد و هم بستگی را در میان باور مندان به مهدویت تقویت گردد، البته نقش علما و اندیشمندان اسلامی در این عرصه و به کار گیری سوژه مهدویت جهت نیل مسلمانان و جوامع اسلامی به سوی اتحاد و هم گرایی، نقش بی بدیل و انحصاری است.
بی تردید لازمه رسیدن به جامعه متحد و هم گرا نیاز به اشاعه و ترویج مهدویت و آموزههای آن که به نوعی مورد قبول همه گروههای اسلامی است میباشد، از این رو در این نوشتار سعی و تلاش شده تا برخی از آموزههای مهدویت که آموزههای هم سو و مورد کلیه گروههای اسلامی است برجسته و ترویج شود.
در میان منظومه معارف مهدوی، بسیاری از معارف، مورد قبول و اذعان همه گروههای اسلامی است به تعبیر دیگر غالب معارف مهدوی، معارف هم سو تلقی میشوند یعنی گروههای اسلامی در آنها هم
سویی و هم گرایی دارند و اگر با این نگاه معارف مهدویت را مورد محاسبه قرار دهیم، شاید ادعای گزافی نباشد اگر بگویم نود و پنج در صد از آنها، جزو معارف هم سو هستند از این رو میتوان ادعا کرد که در میان باورهای اسلامی نقش مهدویت در وحدت بخشی و اتحاد آفرینی، نقش مهم و تاثیر گذار است.پس لازم است با معرفی آموزههای هم سو در مهدویت و برجسته کردن آنها به جامعهای ایدآل اسلامی که همان جامعه متحد و هم نظر است رهنمون شویم.
از جمله باورهای هم سو در اندیشه مهدویت که مورد اذعان و باور همگانی است و گروههای اسلامی نسبت به آن هم نظر و هم رای هستند، مساله ظهور امام مهدی و حتمیت آن است.
ظهور و حتمیت آن دارای دو خاستگاه است یک بار ظهور و حتمیت آن از منظر دین دنبال میشود و بار دیگر فطرت به دنبال اثبات ظهور و حتمیت آن است پس دو عامل اساسی به نام دین و فطرت پشتیبان حتمیت تحقق ظهور هستند
از آن جای که مهدی باوران علاوه بر این که جزو باورمندان دین اسلام بوده و در راستای تبعیت از فرامین اسلام به اذعان و اعتقاد ظهور و حتمیت آن رسیده اند از طریق فطرت که در مساله حتمیت هم نوا با این دیت است نیز به حتمیت ظهور، پی برده و به باور مضاعفی رسیداند.
روشن است که اثبات حتمیت ظهور از منظر فطرت به خاطر حس عدالت خواهی و ظلم ستیزی انسان میباشد زیرا خداوند متعال در وجود همه انسانها یک گرایش مرموزی به نام فطرت قرار داده که بر اساس آن گرایش، انسانها عدالت خواه و ظلم ستیز میباشند و در طول تاریخ، بشر به صورت فرا گیر به پاسخ این حس غریب و مرموز راه پیدا نکرده است و بی پاسخ ماندن آن گرایش نیز با حکمت خدای حکیم در تهافت است از این رو باید روزی فرا رسد و بشر به پاسخ آن ندای فطری خود نائل آید و آن روز همان روز موعود و ظهور منجی است.
پس با عنایت به همگانی بود حس فطری ظهور، زمینه هم گرایی میان باور مندان به مهدویت فراهم میشود.
آموزههای دینی نیز در راستای زمینه سازی جهت اتحاد و هم گرایی میان مسلمانان، به موضوع ظهور و حتمیت آن نظر داده و در احادیث گوناگون به بیان آن پرداخته اند که در ذیل به برخی از آنها که در منابع اهل سنت و شیعه آمده خواهیم پرداخت:
ابو داود سیستانی در کتاب « سنن » که یکی از کتب صحاح شش گانه است از ابی طفیل از علی (ع) نقل میکند که رسول خدا فرمود:
« لو لم یبق من الدهر الا یوم لبعث الله رجلامن اهل بیتی، یملاهاعدلا کما ملئت جورا »(1)
« اگر از عمر دنیا جز یک روز باقی نمانده باشد، خداوند مردی از اهل بیت مرا بر انگیزد تا زمین را پر از عدل و داد کند چنان که پر از ظلم و ستم شده باشد.»
هم چنین ترمذی در کتاب « سنن» از ابو هریره نقل میکند که پیامبر اکرم (ص) فرمود:
« لو لم یبق من الدنیا الا یوم لطول الله ذلک الیوم حتی یلی رجل من اهل بیتی یواطی اسمه اسمی »(2)
« اگر به پایان دنیا جز یک روز باقی نماند، خداوند آن روز را به حدی طولانی میسازد تا مردی از اهل بیت من که هم نام من است زمام امور را به دست بگیرد.»
متقی هندی مولف کتاب «کنزالعمال » فتاوای چهار تن از علمای مذاهب اربعه از اهل مکه، یعنی ابن حجرهیثمی شافعی، شیخ احمد ابو السرور بن صباحنفی، شیخ محمد بن محمد خطابی مالکی و شیخ یحیی بن محمد حنبلی پیرامون فردی که منکر ظهور امام مهدی است، گفته اند چنین فردی باید مجازات شود و تصریح کرده اند که واجب است چنین شخصی را بزنند و او را تحقیر کنند تا ادب شود و به حق روی آورد و در غیر این صورت واجب القتل و مهدور الدم است.(3)
نتیجهای که از نقل روایات اهل سنت و نیز فتاوای علمای آنها پیرامون منکرین ظهور امام مهدی به دست میآید این است که ظهور امام مهدی نزد اهل سنت یک مساله اعتقادی بوده و اهل سنت ایمان اسلامی را بدان گره زده اند، پس یکی از باورها و معتقدات اصیل اهل سنت همان ظهور امام مهدی و حتمیت آن است.
همچنین از منابع شیعه پیرامون حتمیت امام مهدی نقل شده است.
پیامبر اکرم فرموده است:
« لا تقوم الساعة حتی یقوم القائم الحق منا وذلک حین یاذن الله عزوجل له....»(1)
« قیامت بر پا نمی شود تا هنگامی که قائمی از ما به حق قیام کند و این هنگامی است که خدای تعالی اذن ظهورش دهد. »
در این زمینه امام باقر فرموده:
« من المحتوم الذی حتمه الله قیام قائمنا، فمن شک فی ما اقول، لقی الله و هو به کافر وله جاحد »(2)
« قیام قائم ما از وعدههای حتمی خداوند است. هر کس در این گفتار که میگویم شک و تردید به خود راه دهد، خدا را به حال کفر و انکار ملاقات خواهد کرد.»
پیرامون حتمیت ظهور، مسالهای مطرح است و آن این که موضوع حتمیت که پسوند واژه ظهور است به چه معنای است ؟ آیا میتوان احتمال داد که جهان به پایان برسد بدون این که ظهوری رخ دهد.
شاید طرح پرسش فوق به دو جهت باشد. نخست این که در میان باورهای اسلامی، باوری داریم به نام « بدا » که با وجود « بدا » برخی از رخدادها یا اصلآ واقع نمی شود و یا این که از لحاظ کمیت و کیفیت، تغییر و تحول پیدا میکندو یا این که از لحاظ زمان، تقدم یا تاخر پیدا مینماید. از این رو آیا میتوان موضوع « بدا » را درمورد ظهور به کار برد و آن را تغییر و تحول، تقدم تاخر ویا این که اصلآ، اصل رخ داد آن را زیر سوال برد ؟
جهت دوم این که در برخی از روایات، نشانههای ظهور به دو قسم حتمی و غیر حتمی تقسیم شده است، ( سفیانی، ندای آسمانی، یمانی، قتل نفس زکیه، خسف بیدا، نشانههای حتمی هستند ) و وقتی پیرامون نشانههای حتمی از معصوم سوال میشود که آیا احتمال دارد ظهور رخ دهد ولی نشانههای حتمی به وقوع نپیوندد ؟ در پاسخ میفرماید: بلی، این احتمال است پس وقتی نشانههای حتمی غیر حتمی میشوند، در مورد حتمیت ظهور نیز این احتمال وجود دارد که اصلآ ظهوری رخ ندهد.
جهت پاسخ به پرسشهای فوق به روایتی از امام باقر که در این زمینه وارد شده، تمسک میجوئیم.
« راوی از حضرت سوال میکند که آیا در امور حتمیه نیز ممکن است برای خدا بدا حاصل شود ؟ امام فرمود: آری، گفته شد: میترسیم که در مورد ظهور قائم (ع) آل محمد (ص) نیز تبدا حاصل شود !
فرمود: نه، ظهور قائم از « میعاد » است.(1)بعد امام باقر به آیه شریفه اشاره میکند که میفرماید: « ان الله لا یخلف المیعاد » (2)« قطعا خداوند در وعده (خود ) خلاف نمی کند. »
و در تفصیل مطالب بالا باید گفت:
« بشر در فرایند زندگی خود جهت رسیدن به هدف و مقصودی که خداوند برای او در نظر گرفته، نیاز به هادی و راهنما دارد، انبیاء به عنوان سفیران الهی با قبول مسئولیت، مبادرت به راهنمای و هدایت بشر نموده اند، انبیاء جهت موفقیت در انجام رسالت خود به دو عامل اساسی یعنی انزار و تبشیر بهره جسته اند، خداوند متعال در کتب مقدس، به ویژه قرآن کریم، به تاثیر و خطیر بودن آن دو عامل اشاره نموده است. »
حقیقت انزار همان ترساندن انسان و هشدار دادن به آنها نسبت به عذاب الهی است به تعبیر دیگر انزار همان وعید و جزاء خدا میباشد.
حقیقت تبشیر همان بشارت و مژده دادن به انسان نسبت به نعمتهای الهی است به تعبیر دیگر تبشیر همان وعده و پاداش حق تعالی میباشد.
بر اساس رویه عقل وعقلا، عمل کردن بر طبق وعده و تبشیر لازم و ضروری است که خلاف آن یعنی عمل نکردن به وعده، خلاف عقل و به نوعی کاذب بودن فرد تلقی میشود.
اما بر اساس سنت عقل و عقلا، عمل کردن طبق وعید و انزار لازم و ضروری نیست بلکه خلاف آن یعنی عمل نکردن بر اساس وعید نوعی ایثار و تفصل به حساب میآید.
بر این اساس وقتی به موضوع ظهور ونشانههای آن دقت میشود این نکته مسجل میشود که نشانههای حتمی ظهور نظیر صیحه آسمانی، خروج سفیانی و... به نوعی به سختی افتادن مردم و نیز هشدار باش به آنها میباشد ودر واقع آنها در غالب وعید و انزار خدا تفسیر میشوند اما، ظهور امام مهدی که سرآغاز خوش بختی و سعادت مندی بشر است در غالب وعده و تبشیر خدا توجیه میشود. که خلاف آن یعنی عدم تحقق ظهور با حکیم بودن خدا ناسازگار است.
گرچه بر اساس دیدگاه تشیع امام زمان با اسم خاص نامبرده نمی شود اما در اصل این موضوع که ایشان هم نام و هم کنیه با پیامبر اکرم است با اهل سنت اتفاق نظر وجود دارد.
مثلآ در منابع اهل سنت آمده است:
رسول خدا فرموده:
« لا تقوم الساعة حتی یلی رجل من اهل بیتی، یواطی اسمه اسمی »(1)
« قیامت بر پا نمی شود تا این که مردی از اهل بیت من که هم نام است به حاکمیت برسد.»
و باز فرموده است:
« یخرج فی آخر الزمان رجل من ولدی، اسمه کاسمی و کنیته ککنیتی »(2)
« در آخر زمان مردی از اهل بیت من که هم نام و هم کنیه من است قیام میکند »
در منابع شیعه آمده است
رسول خدا فرموده:
« لن تنقضی الایام و اللیالی حتی یبعث الله رجلآ من اهل بیتی، یواطی اسمه اسمی »(3)
«روزها و شبها نمی گذارند ( دنیا به پایان نمی رسد ) تا این که خداوند، مردی از خاندان مرا بر انگیزد که هم نام من است »
باز رسول خدا فرموده:
« المهدی من ولدی، اسمه اسمی، و کنیته کنیتی، اشبه الناس بی خلقا وخلقا »(4)
« مهدی از فرزندان من است، نام او نام من و کنیه اش کنیه من، از نظر سیرت و صورت شبیه ترین مردمان به من است.»
روایات فوق و امثال آنها که در منابع دینی اعم از اهل سنت و شیعه بسیار نقل شده به سه شاخصه امام مهدی یعنی هم کنیه و همنامی با پیامبراکرم ونیز از اهل بیت و عترت رسول خدا بودن اشاره شده است.
رهبر نهضت جهانی، قیام خود را در سنین جوانی آغاز میکند، جهانی بودن نهضت و فراگیر بودن مسئولیت و خطیر بودن رسالت میطلبد، رهبر جهانی با یک نیرو و پتانسیل قوی، به ایفای رسالت و انجام مسئولیت بپردازد از این رو لازم است رهبر جهانی امام مهدی که به شاخصه جوانی مزین باشد تا در انجام مسئولیت جهانی که همان هدایت بشر به سر منزل مقصود است و نیز اجرای عدالت به شکل فراگیر در کران تا کران زمین است، موفق گردد.
در منابع شیعه آمده است.
امام صادق فرموده:
« ان من اعظم البلیه ان یخرج الیهم صاحبهم شابا وهم یحسبونه شیخا کبیرا »(1)
« از امتحانات بزرگ خداوندی است که صاحب شان به صورت جوانی ظاهر میشود در حالی که آنها او را پیری کهنسال میپندارند.»
باز از حضرت صادق نقل شده است:
« ان فی صاحب الزمان شبها من یونس، رجوعه فی غیبة بشرح الشباب »(2)
«در صاحب الزمان نشانی از حضرت یونس است و آن این که بعداز غیبتش به صورت جوان ظاهر میشود. »
در منابع اهل سنت نیز به جوان بودن امام مهدی در هنگام قیام اشاره شده است.
ابی سعید خدری از پیامبر اکرم نقل کرده است:
« یقوم فی آخرزمان رجل من عترتی، شاب حسن الوجه،اجلی الجبین، اقنی الانف »(3)
« در آخر زمان مردی از عترت من که جوان خوش چهره و پیشانی گشاده و بینی کشیده است قیام میکند »
ابن عباس از رسول خدا نقل کرده است:
« المهدی شاب منا اهل البیت » (4)
«مهدی جوانی از اهل بیت میباشد »
پس از جمله مواردی که گروههای اسلامی در آن اتفاق نظر دارند جوان بودن امام مهدی هنگام ظهور است اما در کنار این هماهنگی تفاوتهای نیز وجود دارد که لازم است تبیین شود.
اولاً اهل سنت اعتقاد دارند که امام مهدی هنگام ظهور از لحاظ چهره و سن جوان است ولی شیعه اعتقاد دارد که امام مهدی از لحاظ چهره جوان ولی از لحاظ سن پیر است.
ثانیاً تفاوت دیگر این که اعتقاد اهل سنت پیرامون جوان بودن امام مهدی از راه طبیعی اثبات پذیر است ولی اعتقاد شیعه پیرامون جوانی امام مهدی از راه اعجاز قابل توجیه است.
ثالثاً تفاوت سوم این که طبق اعتقاد شیعه امام مهدی از لحاظ سنی جوان نیست که لازمه چنین ادعای، ادعای طولانی بودن عمر امام مهدی را به همراه دارد ولی اهل سنت بر اساس دیدگاه خودشان نیاز با اثبات طول عمر برای امام مهدی نیستند.
یکی از راههای شناخت امام مهدی شناخت اصل و نسب او است البته شناخت اصل و نسب در شناسایی امام مهدی، شرط لازم است نه شرط کافی، از این رو در روایات گوناگون که از منابع دینی اعم از منابع اهل سنت و شیعه نقل شده امام مهدی از لحاظ نژادی، جزو نژاد قریش بوده و از لحاظ نسبی جزو عترت و اهل بیت رسول خدا میباشد و نیز از لحاظ فرزندی جزو فرزندان غیر مباشر حضرت زهرا و امام حسین بوده و همچنین فرزند بلافصل امام حسن عسگری میباشد.
در مسند احمد از قول پیامبر اکرم چنین آمده است:
«لا یزال الدین قائما حتی یکون اثنا عشر خلیفه من قریش »(1)
« به وجود دوازده خلیفه از قریش دین اسلام پا بر جاست »
باز رسول خدا میفرماید:
« ابشروا بالمهدی، رجل من قریش من عترتی »(2)
« بشارت باد شما را به مهدی او مردی از قریش و از عترت من است »
انس بن مالک از پیامبر اکرم (ص) روایتی نقل کرده است:
« لن یزال الدین قائما الی اثنا عشر خلیفه من قریش، فاذا هلکوا ماجت الارض با هلها »(1)
« پیوسته دین پا بر جا است هر گاه دوازده خلیفه از قریش باشند ولی هر گاه از میان رفتند زمین اهلش را فرو میبرد. »
چنانکه پیامبر اکرم (ص) در این زمینه فرموده است:
« الائمة من بعدی اثناعشر، تسعة من صلب الحسین و التاسع قائمهم »(2)
« امام بعد از من دوازده نفر است که نه نفرشان از صلب حسین است و نهمی آنها قائم آن هاست »
در روایات فوق هم اعتقادی اهل سنت و شیعه پیرامون اماممهدی در چند جهت میباشد. نخست این که امام مهدی جزو خلیفه دوازده گانه است ف ثاناً ایشان آخرین خلیفه خدا میباشد و ثالثآ قائم بودن وصف اختصاصی امام مهدی است.
امام مهدی از نظر نسب پدری به صورت غیر مباشر به رسول خدا (ص) تعلق دارد و هم چنین در سلسله انساب، ایشان در برخی از روایات به امام علی و حضرت زهرا انتساب داده شده و نیز در روایات دیگر فرزند امام حسین (ع) و امامان بعداز ایشان انتساب داده شده اما در برخی از روایات به صورت بلافصل فرزند امام حسن عسگری تلقی شده است در این مورد روایات گوناگون در منابع اسلامی یعنی اهل سنت و شیعه آمده است که در ذیل به برخی از آنها اشاره میشود.
امام مهدی فرزند رسول خدا:
رسول خدا فرموده است:
« لو لم یبق من الدنیا یوم واحد لطول الله عزوجل ذلک الیوم حتی یبعث فیه رجلآ من ولدی»(1)
« اگر از عمر دنیا جز یک روز نمانده باشد خداوند تعالی آن را بقدری طولانی کند تا مردی از فرزندانم قیام کند »
روایت فوق هم از منابع اهل سنت و هم از منابع شیعه نقل شده است
فاطمی بودن مهدی:
در این زمینه که امام مهدی از نسل فاطمه است در مجموع منابع اهل سنت و شیعه 192 روایت نقل شده است (2)که در ذیل به برخی از آنها اشاره میشود.
ام سلمة از رسول خدا نقل کرده است:
« المهدی حق و هو من ولد فاطمة » (3)
«امام مهدی حقیقت دارد و ایشان از فرزندان فاطمه است »
باز حضرت رسول اکرم به دخت گرامیش فرموده است:
« یا فاطمه...منا سبطا هذه الامة الحسن و الحسین و هما ابناک و منا المهدی »(4)
«ای فاطمه... از ما هستند دو سبط این است حسن و حسین که از فرزندان تو هستند و مهدی از ماست »
در این زمینه شعرانی در یواقیت که به منزله شرح معلقات فتوحات مکیه است به نقل از محی الدین ( در باب سیصد و شصت و شش کتاب فتوحات مکیه ) آورده است « بدانید که مهدی باید ظهور کند ولی او ظهور نمی کند مگر این که زمین پر از ظلم و ستم شود و او آن را پر از عدل و داد میکند اگر جز یک روز از عمر دنیا باقی نمانده باشد خداوند آن روز را چنان طولانی میگرداند که این خلیفه به خلافت رسد. مهدی از عترت رسول خدا و از فرزندان فاطمه جدش حسین بن علی بن ابی طالب است، پدر او حسن عسگری، پسر امام علی النقی، پسر امام محمد تقی، پسر امام علی رضا، پسر امام موسی الکاظم، پسر امام جعفر صادق، پسر امام محمد باقر، پسر امام زین العابدین علی، پسر امام حسین، پسر علی بن ابی
طالب است (1)او هم نام رسول خدا است. مسلمانان در بین رکن و مقام با او بیعت میکنند، او شبیه پیامبر (ص) است از لحاظ اخلاق نیز به او شباهت دارد.(2)
در منابع شیعه نیز روایات فراوانی در خصوص موضوع فوق آمده و فاطمی بودن امام مهدی را ثابت میکند:
رسول خدا فرموده است:
« المهدی من عترتی، من ولد فاطمه، یقاتل علی سنتی کما قاتلت انا علی الوحی »
« مهدی از عترت من و از فرزندان فاطمه است، او بر اساس سنت من پیکار میکند چنان که من بر اساس وحی پیکار نمودم »
در میان روایاتی که به نسل پدری امام مهدی پرداخته اند بیشترین روایات به حسینی بودن مهدی اختصاص دارد یعنی در منابع اهل سنت و شیعه روایات فراوانی از پیامبر اکرم (ص) و اهل بیت او وارد شده که به فرزند امام حسین بودن امام مهدی اشاره دارند که تعداد آنها 208 حدیث میباشد.(3)
رسول خدا فرموده است:
«لو لم یبق من الدنیا الا یوم واحد طول الله مه عزوجل ذلک الیوم حتی یبعث فیه رجلآ. فقام سلمان الفارسی، فقال: یا رسول الله منای ولدک ؟ قال: من ولدا بنی هذا، و ضرب بیده علی الحسین »(4)
« اگر از روز دنیا جز یک روز باقی نمانده باشد خداوند متعال آن روز را به قدری طولانی میکند تامردی در آن روز قیام کند. در این هنگام سلمان فارسی بر خاست و پرسید: از کدام فرزندانت ؟ رسول خدا دستش را گذاشت روی حسین و فرمود از این فرزندم »
1) در نسخه چاپی و خطی فتوحات که تا کنون دیده ایم، اسامی ائمه معصومین از امام زمان تا امیر مؤمنان نیست بی تردید، چون محی الدین مقام عظیم داشته، نسخه نویسان یا ناشران فتوحات این قسمت را که شاهد صادقی بر مدعای شیعیان در تطبیق مهدی آخر الزمان به امام محمد بن الحسن العسگری بوده است، از باب مذکور حذف کرده اند غافل از این که عبدالوهاب شعرانی با مقام شامخی که نزد عموم اهل سنت دارد، مستقیمآ از فتوحات نقل کرده است.
2) شعرانی، عبدالوهاب، الیواقیت، والجواهر، ج 2 ص 145
3) صافی لطف الله، منتخب الاثر، ج 2 ص 158
4) کتاب سلیم بن قیس، ص429
در این زمینه امیر مؤمنان علی فرموده است:
«التاسع من ولدک یا حسین هوالقائم بالحق »(1)
« نهمین فرزند تو یا حسین قائم به حق است.»
باز از امام حسین (ع) نقل شده است:
« التاسع من ولدی هو القائم بالحق »(2)
« نهمین فرزند من قائم به حق است »
در روایتی رسول خدا خطاب به امام حسین فرمود:
« هذا ابنی، امام، اخو امام، ابو ائمة تسعه، تاسعهم قائمهم »(3)
« این فرزندم ( حسین ) امام، برادر امام و پدر نه امام است که نهمین آنها قائم است »
مباحث نسب امام مهدی در دو قالب، مباشر و غیر مباشر قابل پی گیری است. بحث گذشته بر اساس نسب دور و با واسطه تنظیم شده بود اما در این فراز، بحث نسب پدری امام مهدی بر اساس نسب مباشری و بلافصل خواهد بود از این رو علاوه بر این که در منابع شیعه روایات فراوانی به این موضوع پرداخته اند در میان اهل سنت مطالب فراوانی پیرامون موضوع مورد نظر از بزرگان اهل سنت نقل شده است و تعداد روایاتی که در این باب از پیامبر اکرم و اهل بیت معصوم او نقل شده است 108 حدیث میباشد.(4)
موفق بن احمد خوارزمی حنفی « که اهل سنت او را صدر الائمة خوانده اند » در کتاب خودش از ابی سلمی روایت کرده است که گفت: من از رسول خدا شنیدم که فرمود:
در معراج خداوند فرمود: بر طرف راست عرش نگاه کن ؛ چون به طرف راست عرش نگریستم، علی، فاطمه، حسن، حسین، علی بن حسین، محمد بن علی،... حسن بن علی و مهدی را دیدم که هالهای از نور آنها را احاطه کرده است و انها ایستاده نماز میخوانند و او ( حضرت مهدی ) در وسط آنها مانند
ستاره درخشان بود. پس خدا فرمود:ای محمد اینها حجتهای من هستند و مهدی انتقام گیرنده عترت تو است...(1)
در منابع شیعه رسول خدا فرمودهاست:
« ان الله عزوجل، رکب فی صلب الحسن (ای العسگری ) نطفة مبارک زکیة طیبة طاهرة مطهرة... فهو امام تقی نقی هاد مهدی، اول العدل و آخره...»(2)
« خداوند متعال در صلب حسن ( عسگری ) نطفهای مبارک، میمون، پاک و پاکیزه قرار داده...او پیشوای پارسا، پاکیزه، هادی و مهدی است آغاز و انجام عدالت است... »
در این زمینه اهل سنت نیز مطالبی نقل کرده اند که در ذیل به برخی از آنها اشاره میشود:
علی بن حسین مسعودی در کتاب خود ( مروج الذهب و التنبیه و الاشراف ) پیرامون نسب امام مهدی چنین آورده است:
_ در سال 260 ق ابو محمد حسن بن علی... بن حسین بن علی ابی طالب در زمان خلافت معتمد در بیست و نه سالگی وفات یافت و او پدر مهدی منتظر و امام دوازده هم شیعه امامیه است.(3)
_ مسعودی در کتاب التنبیه و الاشراف مینویسد: سلیم بن قیس هلالی از ابان بن ابی عیاشی روایت کرده است که پیغمبر به امیرمؤمنان علی بن ابی طالب فرموده: تو و یازده تن از فرزندانت امامان به حق هستید... امام آنها ( شیعیان ) که تا موقع تاریخ تالیف این کتاب ( 345 ق )، منتظر ظهورش هستند، محمد بن الحسن... بن علی ابی طالب است.(4)
_ ابن طلحه در کتاب مطالب السئول فی مناقب آل الرسول، طی دوازده باب راجع به ائمه طاهرین سخن گفته و چنین نوشته است:
« باب یازدهم، ابو محمد حسن ( العسگری) در سال 231... منقبت و مزیت بزرگی که خداوند به وی اختصاص داده و آن را صفت دائمی او نموده است و جهان آن را کهنه نمی گرداند و زبانهای مردم آن را فراموش نمی کند، این است که محمد مهدی را از نسل او قرار داده و پسر او است.
باب دوازدهم، ابوالقاسم محمد بن الحسن الخالص بن علی المتوکل ابن محمد القانع بن علی الرضا بن موسی الکاظم بن جعفر الصادق بن محمد الباقر علی زین العابدین بن الحسین الزکی بن علی المرتضی امیر المؤمنین علی ابن ابیطالب المهدی الحجة الخلف الصالح المنتظر(ع).(1)»
ابن صباغ در کتاب الفصول المهمه یک یک ائمه اطهار را نام برده و شرح میدهد و در آخر یعنی فصل یازدهم مینویسد
ابو محمد ( رضی الله عنه ) فرزندی از خود باقی گذاشته است که همان حجت قائم است که همه منتظر دولت حقه او هستند. ولادت او پنهان ماند و ماجرای او مستور گشت به واسطه بیم از خلیفه وقت و وضع دشوار و جستجوی شیعه و حبس ایشان و دستگیری آنان اما در فصل دوازدهم درباره ابوالقاسم حجت خلف الصالح ابن ابی محمد الحسن الخالص یعنی امام دوازدهم و تاریخ ولادت و دلایل امامت وی و قسمتی از احادیث و اخبار مربوط به او و غیبت و مدت و بیان نسب و کنیه و لقب آن حضرت. سپس تاریخ ولادت امام زمان را بیان نموده و احادیث صریحی که راویان موثق و مورد اعتماد از پیامبر و امامان پیشین راجع به او آوردهاند و تطبیق آنها بر شخص حجت الحسن العسگری به عنوان امام دوازدهم را نقل کرده است تا آن جا که میگوید:
( شیخ ابو سعید محمد بن یوسف گنج یشافعی در کتاب البیان فی الخبار صاحب الزمان استدلال میکند که مهدی زنده است و از زمان غیبتش تا کنون باقی است. )(2)
عبد الوهاب شعرانی در کتاب خود در باب شصت و پنجم جلددوم « الیواقیت والجواهر» مینویسد:
تمام علایم پیش از قیامت که شارع مقدس به ما اطلاع داده درست است و باید همگی پیش از قیامت واقع گردد، مانند ظهور مهدی و آمدن دجال و نزول عیسی و غیره. حتی اگر یک روز از عمر دنیا باقی مانده باشد باید اینها واقع گردد.
مهدی از اولاد امام حسن عسگری است. ولادتش در شب نیمه شعبان سال 255 ق واقع شد و هم اکنون زنده است، تا این که خداوند عیسی بن مریم را با وی گرد آورد. بنابراین سن مهدی تا زمان ما یعنی سال 958، هفتصد وشش سال است.(3)
در اعتقادات مسلمانان امام مهدی به عنوان ناجی و سعادت بخش بشریت شناخته شده و همو با ظهور خود در پایان و فرجام تاریخ بشریت برای اولین و آخرین بار نجات و سعادت همه جانبه را به تجربه بشر میرساند، لازمه رسالت و مسئولیت سنگین امام مهدی در راهنمایی و هدایت همه انسان ها، به کارگیری اعجاز و به خدمت گرفتن فرشتهها و... میباشد بر این اساس در آموزههای دینی اهل سنت و شیعه برای رهبر جهانی، شاخصههای انحصاری نظیر، همراهی فرشتگان، صدور اعجاز و نیز جایگاه متعالی ایشان، برشمرده شده است یعنی اهل سنت و شیعه در بیان شاخصهها و مقامات امام مهدی متفق القول و همگرا هستند.
رهبر نهضت جهانی برای رسیدن به اهداف عالیه که همان تشکیل حکومت جهانی و گسترش عدالت در سراسرجهان است نیاز به مساعدت مافوق طبیعت و همراهی فرشتگان دارد از این رو در روایات گوناگون میخوانیم علاوه بر یاران خاص و عام امام مهدی که در میان انسانها گزینش میشوند یارانی نیز از میان فرشتگان، جهت همراهی و مساعدت رهبر جهانی انتخاب میشوند چنان که حضرت رسول خدا در بیان وصف امام مهدی میفرماید:
«... فیبایع له بین الرکن و المقام، ثم یخرج متوجها الی الشام جبریل علی مقدمة و میکائیل علی ساقته،فیفرح به اهل السماء و اهل الارض... »(1)
« در میان رکن و مقام با او بیعت میکنند. سپس در حالی که جبرئیل پیشاپیش او و میکائیل پشت سر او است متوجه سرزمین شام میگردد. ساکنان آسمان و زمین از او خشنود میشوند. »
باز حضرت رسول خدا به نقل از کنز المعال فرموده است:
« فلو لم یبق من الدنیا الا یوم واحد لطول الله عزوجل ذلک الیوم حتی یاتیهم »(2)
« پس اگر از دنیا جز یک روز باقی نمانده باشد خداوند آن یک روز را به قدری طولانی نماید تا این که مردی از اهل بیت من که ملائکه در پیشاپیش او قرار دارند و قیام کند و اسلام را پیروز گرداند. »
در منابع شیعه روایاتی که به همراهی فرشتگان با امام مهدی اشاره دارند فراوان آمده است که در ذیل به برخی از آنها پرداخته میشود:
رسول خدا (ص) در یک روایت طولانی که به بحث نبوت و امامت پرداخته اند در پایان آن به بحث امام مهدی نیز اشاره کرده و فرمودند:
« التاسع منهم قائم اهل بیتی و مهدی امتی، اشبه الناس بی فی شمائله و اقواله و افعاله... ویؤید بنصر الله و ینصر بملائکة الله... »(1)
« نهمین آنها قائم اهل بیت من مهدی امت من است که در خوی، گفتار و کردار از همه کس به من شبیه تر است... به یاری خداوند تایید میگردد و به وسیله فرشتگان یاری میشود.»
امام باقر فرموده است:
«کانی بالقائم علی نجف الکوفه، وقد سار الیها من مکة بنجسة آلاف من الملائکة: جبرئیل عن یمینه و میکائیل عن شماله »(2)
« گویی قائم را در بلندی کوفه میبینم که با پنج هزار فرشته از مکه به سوی کوفه شتافته جبرئیل از طرف راست و میکائیل ار طرف چپ حرکت میکنند. »
از آنجایی که رسالت امام مهدی جهانی است و نتیجه بخش رسالت همه انبیاء در طول تاریخ بشریت میباشد، امام مهدی جهت پیشبرد اهداف جهانی خود نیاز به اعجاز و نیروی ماوراء طبیعت دارد بر این اساس استفاده امام مهدی از اعجاز همه انبیاء و بهره بردن ایشان از مواریت انبیاء و حضور و ظهور ملموس برخی انبیاء و مشارکت آنها در پیشبرد نهضت جهانی قابل توجیه است.
در منابع اهل سنت از قول رسول خدا آمده است:
« یخرج المهدی علی راسه غمامة، فیها مناد ینادی: هذا المهدی خلیفة الله فاتبوه »(3)
« امام مهدی قیام میکند که بر بالای سرش ملکی صدا میزند این فرد مهدی است پس پیروی کنید او را »
در منابع شیعه نیز پیرامون اعجاز امام مهدی روایات گوناگونی نقل شده است:
جابر بن عبدالله با مشاهده لوحی که برابر حضرت زهرا بود نقل میکند که خداوند در آن پیرامون امام مهدی چنین فرموده است:
«ولاطهرن الارض یآخرهم من اعدائی ولامکینه مشارق الارض و مغاربها ولاسخرن له الریاح و لارکضن له السحاب لارقینه فی الاسباب، ولانصرنه نجندی و لامدنه بملائکتی حتی یعلن دعوتی، و یجمع الخلق علی توحیدی »(1)
«و زمین را به وسیله آخرین آنها ( امام مهدی ) از دشمنانم پاک میسازیم، شرق و غرب جهان را به او تملک نموده، بادها را به تسخیر او در آورده، ابرها را زیر پای او قرار میدهیم، برترین ابزارها را در اختیار او گذاشته، با سپاه خود او را یاری نموده، با فرشتگانم او را تایید مینمایم تا دعوت مرا آشکار سازد و همه مخلوقات را بر توحید من گرد آورد. »
امام باقر در مورد اعجاز امام مهدی میفرماید:
« اذا قام بمکة و اراد ان یتوجه الی الکوفه نادی منادیه: الا لایحملن احد طعامآ ولا شربآ و یحمل معه حجر موسی بن عمران... فلا ینزل منزلآ الا انفجرت منه عیون فمن کان جائعاً و من کان طامئاً روی... »(2)
« هنگامی که در مکه قیام کند عازم به سوی کوفه میشود منادی ندا میکند هیچ کس خوردنی و آشامیدنی با خود بر ندارد. آن گاه سنگ حضرت موسی را با خود بر میدارد... در هر محلی که منزل کند از آن سنگ چشمهها سرازیر میشود افراد سپاه از آن میخورند گرسنگان سیر میشوند و تشنگان سیرآب میشوند... »
از منظر اهل سنت و شیعه قیام گر نهضت جهانی علاوه بر این که نزد مردم جایگاه والا و مقام ارزشمندی دارد، نزد خدا نیز دارای مقام ومنزلت است، نمودار این جایگاه و مقام، روایات بسیاری است که در منابع حدیثی و تاریخی اهل سنت و شیعه آمده است که در ذیل به برخی از آنها اشارت میشود:
رسول خدا فرموده:
« نحن ولد عبدالمطلب سادة اهل الجنة: انا و حمزه و علی و جعفر و الحسن و الحسین و المهدی »(1)
« ما فرزندان عبدالمطلب یعنی من، حمزه، علی، جعفر، حسن، حسین، و مهدی، سروران بهشت هستیم.»
باز ابن عباس از رسول خدا نقل کرده است:
المهدی طاووس اهل الجنة »(2)
باز از رسول خدا پیرامون محبت امام مهدی نقل شده است:
« اربعة من اهلی قد احبهم الله و امرنی، بحبهم:علی بن ابی طالب، والحسن والاحسین والمهدی »(3)
« خداوند چهر تناز اهل بیت من رادوست دارد و بهمن نیز امر کرده که آنها را دوست بدارم یعنی علی ابن ابیطالب، حسن، حسین و مهدی »
و در کتاب سلیم بن قیس از قول پیامبر اکرم (ص) چنین نقل شده است:
« الا نحن بنو عبدالمطلب سادة اهل الجنة ؛ انا و علی و جعفر و حمزة و الحسن والحسین و فاطمة و المهدی »(4)
«همانا ما فرزندان عبدالمطلب یعنی من، جعفر، حمزه، حسن، حسین، فاطمه و مهدی سروران بهشت هستیم »
باز در منابع شیعه در کتاب غیبة نعمانی پیرامون مقام امام مهدی از قول رسول خدا نقل شده است:
« ان الله عزوجل اختار من کل شئ شیئآ...و اختار منی و من علی: الحسن و الحسین یکمله « وتکلمه » اثنا عشر امامآ من ولد الحسین، تاسعهم باطنهم، و هو ظاهرهم، وهو افضلهم، و هو قائمهم، ینفون عنه تحریف الغالین وانتحال المبطلین و تاویل الجاهلین »(5)
« خداوند متعال از هر شئی چیزی را برگزیده است... واز من و علی، حسن و حسین، را انتخاب کرده و تکمیل کرده امامان دوازده گانه از فرزندان حسین که نهمین آنها باطن و ظاهر آن هاست و او افضل و قائم میباشد و به واسطه مهدی تحریف، تحریف کنندگان و نیرنگ و تاویل گواهان و نادانان از بین میرود. »
رخداد ظهور به جهت مهم بودن دارای نشانه هایی است، که نقش بیدار باش و هشدار را دارند، ظهوری که پیام آور نهضت جهانی که ثمره آن تشکیل حکومت جهانی و گسترش عدالت در کران تا کران زمین بوده و برای اولین بار زمینیان « به زیستن » را در زیستگاه خود تجربه میکنند.
نشانهمند بودن ظهور از منظر باورمندان به موعود و معتقدین به مهدویت امری مسجل و واضح است و در این امر نه تنها مهدی باوران هم نظر هستند بلکه موعود باوران نیز آنها را (در نشانه مند بودن ظهور ) همراهی میکنند، در این قسمت تنها به نشانههای ظهور که گروههای اسلامی در آن متفق القول هستند، اشاره میکنیم:
احمد بن المنادی از حضرت علی نقل میکند:
« اذا نادی مناد من السماء ان الحق فی ال محمد فعند ذلک یظهر المهدی »(1)
« هنگامی که منادی از طرف آسمان صدا میزند که حق مال آل محمد است در این هنگام حضرت مهدی ظهور میکند»
امام باقر پیرامون نشانههای ظهور فرموده است:
«ان فی القائم من آل محمد شبهآ من خمسة من الرسل... و ان علامات خروجه... و مناد ینادی من السمائ باسمه و اسم ابیه »(2)
« امام مهدی شباهت به پنج پیامبر دارد... و ظهورش دارای نشانههای است.... از جمله ندای آسمانی که به اسم خودش و پدرش نام برده میشود. »
پیامبر اکرم در حدیث طولانی پیرامون ظهور امام و نشانههای اوفرموده است:
« ثم نودی بنداء یسمعه من البعد کما یسمعه من القرب، یکون رحمة علی المؤمنین و عذاباً علی المنافقین، قلت ( امیر مؤمنان ) وما ذلک النداء ؟ قال: ثلاثة اصوات فی رجب، اولها:الا لغته الله علی الظالمین، والثانی ازفت الازفة و الثالث ترون بدریآ مع قرن الشمس ینادی: الا ان الله قد بعث فلان بن فلان حتی ینبسه الی علی فیه هلاک الظالمین »(1)
« بانگ بر آورده شده وصدای آن را دور و نزدیک میشنوند، پیام آور رحمت برای مؤمنان و عذاب برای منافقان است، امیرمؤمنان به رسول خدا گفت آن بانگ چه بانگی است است فرمود: سه بانگ در ماه رجب زده میشود، نخست نفرین بر ظالمین دوم اعلان نزدیک شدن قیامت و سوم این که بالای خورشید منادیای ندا میزند: آگاه باشید خداوند حجة بن الحسن بن علی بن محمد بن... علی بن ابیطالب را مبعوث کرده تا ظالمین را به هلاکت برساند.»
در این زمینه از رسول خدا نقل شده است:
« ان الساعةلا تقوم حتی یکون عشر آیات: الدخان، والدابة و طلوع الشمس من مغربها...»(2)
« قیامت رخ نمی دهد مگر با ظهور ده علامت نظیر دود، دجال، دابة الارض و طلوع خورشید از ناحیه مغرب »
در سنن الدانی، خطبهای از امیر مؤمنان علی نقل شده که حضرت بعد از سخن گفتن پیرامون دجال فرموده:
« وذلک بعد طلوع الشمس من مغربها »(3)
« خروج دجال بعد از طلوع خورشید از مغرب است »
در منابع شیعه نیز به طلوع خورشید از مغرب اشاره شده و آن را نشانه ظهور حضرت مهدی قلمداد نموده است:
مثلآ رسول خدا میفرماید:
« عشر آیات بین یدی الساعة خمس بالمشرق و خمس بالمغرب،فذکر الدابه والدجال و طلوع الشمس من مغربها و عیسی بن مریم و... »(1)
« ده نشانه در شرف قیامت به وقوع میپیوندد پنج تا از ناحیه مشرق و پنج تای دیگر از ناحیه مغرب رخ میدهد پس رسول خدا یاد کردند دابه و دجال و طلوع خورشید از مغرب و نزول حضرت عیسی را »
جهت تبین رخداد « طلوع خورشید از مغرب » نیاز به طرح برخی از دیدگاهها پیرامون نشانههای ظهور است، مثلآ سید محمد صدر در کتاب « تاریخ ما بعد ظهور »(2)به این نکته میپردازد که برخی از نشانههای ظهور به صورت رمزی و نمادین میباشد زیرا درک پایین مردم، به رسول خدا و امامان معصوم اجازه نمی داد تا رخدادهای آینده و نشانههای ظهور را به صورت صریح و واضح بیان کنند از این رو برخی از نشانه غریب و به صورت سمبلیک مطرح شده است با فرض قبول دیدگاه فوق میتوان به تاویل و تفسیر « طلوع خورشید از مغرب » پرداخت و دو نظریه را فراسوی خود ترسیم کرد:
نظریه اول: واقعه « طلوع خورشید از مغرب » به منزله یک رخداد خارجی تلقی نمی شود که خورشید از مسیر خود خارج شده و حرکت عکسی داشته باشد یعنی در آن مسیری که حرکت میکرده و به جلو میرفته است، برگردد و مسیر عقب گرد را ادامه دهد که بر این اساس محل غروب خورشید، محل طلوع خورشید و محل غروب خورشید محل طلوع آن تصور شود، بلکه تعبیر درست آن است که بگوئیم، خورشید بکار رفته در روایات همان امام مهدی است که در میان انسانها نقش خورشید را ایفا کرده و سبب حیات ونجات انسانها میشود، همان تعبیری که در روایت پیامبر اکرم آمده و امام مهدی به منزله خورشید به مردم نفع میرساند حتی در زمانی که در پس پرده غیب بسر میبرند شبیه خورشید پس پرده ابر، برای مردم منفعت آوری دارد.
پس بر این اساس چنین میتوان نتیجه گرفت که امام مهدی به منزله خورشیدی است که در مکه برای غالب کشورهای اسلامی نظیر ایران، عراق، دمشق و مردمان عربستان از لحاظ جغرافیایی در مغرب
این کشورها قرار دارد، ظهور میکند پس طلوع خورشید از مغرب به معنای ظهور امام مهدی از مکه است.
در تایید نظریه فوق میتوان به روایتی از امیر مؤمنان اشاره کرد که به همین موضوع اختصاص دارد ودر منابع اهل سنت و شیعه آمده است.
در یک روایت طولانی امیر مؤمنان پیرامون خروج دجال و نشانههای ظهور و قیامت مطلبی را نقل میکند که از جمله آنها بیان طلوع خورشید از مغرب است. در این راوی از صعصعه ( یکی از یاران خاص امیر مؤمنان است ) از تفسیر سخنان حضرت علی میپرسد. صعصعه میگوید:
« ان الذی یصلی خلفه عیسی بن مریم هو الثانی من العترة، التاسع من ولد الحسین بن علی و هو الشمس الطالعة من مغربها، یظهر عند الرکن التهام... »(1)
« آن کسی که حضرت عیسی پشت سرش نماز میخواند دوازدهمین عترت و نهمین فرزند امام حسین است و او خورشیدی است که از مغرب طلوع میکند و میان رکن و مقام ظاهر میشود. »
نظریه دوم: طلوع خورشیداز مغرب، بیان واقعهای است که در شرف ظهور رخ خواهد داد و آن رخداد همان کسوف و خورشید گرفتگی است که به یک باره در اثنای روز با پدیده خورشید گرفتگی، تاریکی و ظلمت همه جای زمین را فرا گرفته، این طور وانمود میشود که شب پدیدار گشته است و بعد از گذر ساعاتی مثلآ در شرف پایان روز، خورشید از گرفتگی خارج میشود ف این طور برای مردم تلقی میشود که انگار خورشید در مغرب طلوع کرده است.(2)
از جمله نشانههای ظهور امام مهدی، قیام سمبل شرارت و خساست، دجال است شاید علت خروج دجال این باشد که در دوران ظهور دو حیث مثبت ومنفی بشر یعنی حضال خوب و بد انسانها به اوج خود میرسد، به تعبیر دیگر خوبیها و بسترهای آن درمقابل بدیها و زمینههای آن به منتهی الیه سیر خود خواهند رسید.
بر این اساس امام مهدی که سمبل خوبی هاست، با ظهور خویش محسنات اخلاقی و زندگی انسانی و معنویات جنبههای مادی متعالی رابه ارمغان میآورد، و در مقابل، دجال که نماد بدیها است، با قیام خویش رذایل اخلاقی، زندگی حیوانی و مادی را در میان بشر ترویج میکند،پس بنابراین در دوران ظهور دو قطب مخالف که در اوج مثبت ومنفی قرار دارند به میدان مبارزه جنگ کشیده شده و برای اولین و آخرین بار مظهر بدیها بدست مظهر خوبیها نیست ونابود میگردد.
در منابع اهل سنت آمده است که رسول خدا چنین فرموده است:
« بادروا بالاعمل ستآ: طلوع الشمس من مغربها، والدجال، والدخان و دابة الارض...»(1)
« به انجام کارها بپردازید قبل از آن که شش واقعه رخ دهد: طلوع خورشید از ناحیه مغرب، خروج دجال و پدید دود و دابة الارض و...»
امیر مؤمنان از رسول خدا (ص) نقل میکند:
« عشر قبل الساعة لا بدمنها: السفیانی، والدجال، والدخان، و الدابة... »(2)
« حتمآ چیزی قبل از قیامت رخ خواهد داد، سیفانی و دجال و دود و دابة الارض از جمله آن هااست..... »
در تفسیر عیاشی در ذیل آیه « یوم یاتی بعض آیات ربک لا ینفع نفسآ ایمانها » (3)« روزی که پارهای از نشانههای پروردگارت (پدید ) آید، ایمان آوردن سودی ندارد »، از قول امام محمد باقر و امام صادق چنین نقل شدهاست:
« طلوع الشمس من المغرب و خروج الدابة و الدجال...»(4)
« طلوع خورشید از مغرب و خروج دابه و دجال از نشانههای قیامت است »
وجود ممهدون و زمینه سازان ظهور قبل از تحقق ظهور، مورد گفتمان و قبول داشت اهل سنت و شیعه است به بیان دیگر در باورداشت همه گروههای اسلامی ظهور امری دفعی و صدفهای تلقی نمی شود بلکه یک واقعهای است که با بستر سازی و تمهیدات که توسط ممهدون تشکل میگیرد و به صورت تدریجی رخ مینماید. بر این اساس قیامهای قبل از ظهور که به قیام امام مهدی منتهی میشود و در منابع اهل سنت و شیعه آمده قابل توجیه است: در تفسیر مجمع البیان آمده که رسول خدا بعداز تلاوت آیه و« وممن خلقنا امة یهدون بالحق وبه یعدلون » (1)« واز میان کسانی که آفریدیم، گروهی هستند که به حق هدایت میکنند و به حق داوری مینمایند »فرموده است:
«ان من امتی قومآ علی الحق حتی ینزل عیسی بن مریم »(2)
« همانا از امت من گروهی دائمآ بر محور حق دور میزنند تا حضرت عیسی از آسمان نازل شود »
امام محمد باقر میفرماید:
« کانی بقوم قد خرجوا بالمشرق، یطلبون الحق فلایعطونه، ثم یطلبونه فلا یعطونه فاذا راوا ذلک وضعوا سیوفهم علی عواتقهم، فیعیطون ما سالو فلا یقبلونه حتی یقوموا، ولا یدفعونها الا الی صاحبکم، قتلاهم شهدا اما نی لو ادرکت ذلک لا ستبقیت نفسی لصاحب هذا الامر »(3)
« گروهی از طرف مشرق جهت دست یابی به حق قیام میکنند ولی به آن نمی رسند بار دیگر قیام خود را آغاز میکنند باز به آن نمی رسند در این صورت با اسلحه به قیام خود ادامه داده و به هدف و خواسته خود میرسند ولی این مقدار را قبول نکرده به قیام ادامه میدهند تا این که نهضت خود را به صاحب شان ( امام مهدی ) میرسانند، کشته هایشان شهید حساب میشوند، چنان که آن زمان را درک کنم خود را وقف صاحب آن قیام (امام مهدی ) میکنم.
در سنن الدانی جابر بن عبدالله از رسول خدا نقل میکند:
«لاتزال طائفة من امتی تقاتل عن الحق حتی... ینزل المهدی »(4)
« گروهی از امت من پیوسته در راه حق مبارزه میکنند تا این که حضرت مهدی ظهور کند.»
رسول خدا فرموده است:
« یاتی قوم من هاهنا، من نحو المشرق، اصحاب رایات سود، یسالون الحق فلایعطونه، مرتین او ثلاثآ فیقاتلون فینصرون، فیعطون ماسالوا فلا یقبلوها حتی یدفعوها الی رجل من اهل بیتی، فیملاها عدلا کما ملووها ظلمآ... »(1)
« گروهی از طرف مشرق که پرچمهای سیاه دارند قیام میکنند، دو یا سه بار در راه حق مبارزه میکنند تااین که به پیروزی میرسند، بعد از پیروزی باز به مبارزه ادامه میدهند تا این که پرچم را بدست مردی از اهل بیت من میرساند پس ایشان جهان را پر از عدل میکند چنانچه پر از ظلم شده بود.
از جمله مواردی که تحقق ظهور وابسته به آن میباشد، به حد نصاب رسیدن یاران خاص امام مهدی است با تعبیر دیگر و نگاه دقیق تر وجود یاران خاص امام مهدی در واقع شرط ظهور میباشد که با آمادگی آنها وقوع ظهور و آمدن حضرت مهدی قطعی میشود.
منتسشیب
بیان موضوع فوق: در فرآیند تحقق ظهور، دو نوع رخداد وجود دارد که دارای نقش متفاوت میباشد، برخی از آن رخدادها نقش علامت و نشانه را ایفا میکنند نظیر، صیحه آسمانی، خروج دجال، خسف بیداد و... و برخی دیگر از آن رخدادها نقش شرط و علت معده را دارندکه تفاوت آنها در این است که ظهور بدون وجود علامت دست یافتنی است اما بدون وجود شرط اصلآ دست یافتنی نمی باشد و همچنین با وجود علامت نمی توان به تحقق حتمی ظهور دست یافت اما با تحقق شرایط، تحقق ظهور حتمی است.
یاران خاص امام مهدی در واقع جزو شرط ظهور به حساب میآیند، البته با یک نگاه دقیق تر و ریز تر به نتیجه دیگری میتوان رسید و آن این که وجود یاران خاص به نوعی نشانگر تحقق شرط هستند نه خود شرط یعنی خود وجود یاران خاص حضرت شرط ظهور نیستند، بلکه فراهم آمدن یاران خاص در جامعه، حکایت از این
1) ابن المنادی، احمد الملاحم والفتن، ص 84
مساله دارد که جامعهای که چنین یارانی را پرورش و شکوفا میکند، جامعه قابل و شایستهای است، که قابلیت و آمادگی وقوع ظهور امام مهدی را دارد پس نتیجه کلام را چنین میتوان گفت:
اولاً جامعهای که یاران خاص حضرت را در دامان خود پرورش میدهد جامعهای شایسته و بایستهای است.
ثانیاً جامعهای که دارای شایستگی و بایستگی لازم باشد لیاقت درک ظهور و تشکیل حکومت جهانی وگسترش عدالت را دارد.
ثالثاً پس در چنین جامعهای امام مهدی با یاران خاص و همراه با مردم شایسته به رسالت جهانی خویش مبادرت میکند.
از جمله مواردی که اهل سنت و شیعه با هم اتفاق نظر دارند، وجود یاران خاص امام مهدی و تعداد آن هاکه سیصد سیزده عدد میباشند است.
در مصنف بن ابی شیبه، ام سلمة از رسول خدا نقل میکند:
« یباع لرجل بین الرکن و المقام کعدة اهل بدر »(1)
« به تعداد اصحاب بدر در میان رکن ومقام با حضرت مهدی بیعت میکنند.»
باز ام سلمة از رسول خدا نقل میکند:
« یجتمع الیه ( المهدی ) ثلاثمائه و اربعه عشر رجلآ، فیهم نسوة »(2)
« همراهی میکنند حضرت مهدی را سیصد و چهارده نفر مرد که در میانشان زنان نیز هستند »
در منابع شیعه پیرامون یاران خاص امام مهدی روایات فراوانی آمده که در ذیل به برخی از آنها اشاره میشود.
امام صادق میفرماید:
« یخرج معه (مهدی)مثل عدة اهل بدر: ثلاثمائة ثلاثةعشر رجلآ »(3)
«همراه حضرت مهدی (ع) سیصد و سیزده نفر مردم به تعداد اصحاب بدر قیام میکنند »
امام باقر فرموده است:
« اصحاب القائم ثلاثمائة و ثلاثة عشر رجلاً اولاد العجم »(4)
«یاران امام مهدی سیصد و سیزده مرد میباشند که همه آنها از عجم هستند »
رهبر نهضت جهانی به خاطر رسالت جهانی و تشکیل حکومت جهانی، علاوه بر ابزار و وسایل طبیعی، نیاز به امدادهای غیبی و نیروهای ماورائی دارد، از این رو برخی از روایات، به صدور اعجاز به دست امام مهدی اشاره شده است
رسول خدا فرموده است:
« لو لم یبقی من الدنیا یوم واحد لطول الله ذلک الیوم حتی یملک رجل من اهل بیتی تجری الملاحم علی یدیه... »(1)
« اگر از دنیا جز یک روز باقی نمانده باشد خداوند آن روز را به قدری طولانی میسازد که مردی از اهل بیت من جهان را مالک شود و معجزات به دست او آشکار میشود »
و نیز بر همین اساس وجود موادیث انبیاء و صدور کارهای مافوق طیبعت از آنها از ناحیه امام مهدی را میتوان توجیه کرد، این موضوع در منابع اهل سنت و شیعه به روشنی منعکس شده است.
سیوطی در کتاب خویش از امیرمؤمنان علی چنین نقل کرده است:
« معه ( المهدی ) رایة رسول الله »(2)
« پرچم رسول خدا همراه امام مهدی است »
امام باقر فرموده است:
« یظهر المهدی بمکة عند العشاء و معه رایة رسول الله »(3)
«امام مهدی هنگام عشاء در مکه ظاهر میشود در حالی که با او پرچم رسول خدا (ص) است. »
در کتاب مصنف عبد الرزاق از کعب نقل کرده است:
«ویستخرج ( المهدی ) التوارة والا نجیل، من ارض یقال لها: انطاکیه » (4)
« امام مهدی از منطقه انطاکیه تو رات و انجیل رااز زمین خارج میکند.»
امام باقر فرموده است:
«یستخرج ( المهدی ) التوراة وسائر کتب الله من غار بانطاکیه »(5)
« امام مهدی تورات و سایر کتابهای آسمانی را از غار انطاکیه بیرون میآورد. »
باز امام باقر فرموده است:
« معه ( المهدی ) سلاح الله، ودرع رسول الله، سیف رسول الله »(1)
« اسلحه رسول خدا و کلاه و ذرع و شمشیر رسول خدا همراه با امام مهدی است »
بیان موارد نه گانه که مورد قبول اهل سنت و شیعه بوده و رد منابع هر دو فرقه مهم اسلامی آمده است، میتواند سوژههای مناسبی برای همگرایی و هم نظری میان همه مسلمانان باشد.
مقوله اتحاد و هم گرایی بر اساس دادههای عقلی، فطری، انسانی و دینی توجیه پذیر است یعنی عقل، فطرت، انسانیت و دین ضرورت اتحاد و هم گرایی را رصد کرده و به اثبات آن همت میگمارد، بر این اساس نمی توان جامعه بشری را منهای اتحاد و اتحاد را در بستری جزء جامعه تصور نمود، پس رابطه میان جامعه و مقوله اتحاد رابطه علی و معلولی میباشد. ورابطه علی و معلولی که همان رابطه تکوینی است بر اساس واقعیت خارجی ترسیم میشود، نه بر محور رابطه اعتباری و قرار دادی
از این رهگذر به جهت اهمیت و ضرورت هم گرایی و تاثیر گذاری آن در پیشرفت و ترقی بشر و جوامع بشری از حیث مادی و معنوی صاحبان مکاتب الهی و توحیدی به مساله هم گرایی و تحقق آن در بین انسانها خصوصآ در میان انسانهای باورمند به ادیان الهی، اهتمام جدی داشته و جهت اجرای آن از هیچ تلاش و کوششی فروگذار نکردهاند.
در این میان نقش آخرین دین الهی یعنی اسلام که جامع ترین و کاملترین ادیان آسمانی است، نقش انحصاری و بی بدیل است.
در جای جای متون اسلامی اعم از آموزههای فردی و اجتماعی، رد پای اتحاد و هم گرایی نمایان است، اسلام نه تنها به باور مندان اسلامی، توصیه میکند به اتحاد و هم دلی میکند.
1) الاصول السته عشر، ص 79
_ « واعتصموا بحبل الله جمیعآ ولا تفرقوا » (1)« و همگی به ریسمان خدا چنگ زنید و پراکنده نشوید »
_« ان هذه امتکم امة واحدة وانا ربکم فاتقون » (2)« در حقیقت این امت شماست که امتی یگانه است و من پروردگار شمایم پس از من پروا دارید »
_ « و ان هذا صراطی مستقیمآ فاتبعو ولا تتبعوا السبیل فتفرق بکم عن سبیله ذلکم وطیکم به لعلکم تتقون »(3)« وحقیقآ این است راه راست من، پس از آن پیروی کنید و از راههای ( دیگری ) که شما از راه وی پراکنده میسازد پیروی مکنید، این هاست که ( خدا ) شما را به آن سفارش کرده است باشد که تقوا گرائید »
به ادیان دیگر نیز نظیر، مسیحیت و یهودیت نیز توصیه به اتحاد با مسلمانان کرده و آنان را به اتحاد بر محورهای اصلی ترین باورهای دینی یعنی خداشناسی و یکتا پرستی، فرا میخواند.
« قل با اهل الکتاب تعالوا الی کلمة سواء بیننا و بینکم الا تعبدوا الا الله و لا نشرک به شیئاً...»
« بگو:ای اهل کتاب بیائید بر سر سخنی که میان ما و شما یکسان است بایستیم که: جز خدا را نپرستیم و چیزی را شریک او قرار ندهیم...»
در اسلام و فرهنگ اسلامی وجود آموزههای هم گرا و وحدت آفرین که تعداد آن بی شمار است، رسالت باورمندان به اسلام خصوصآ عالمان و اندیشمندان اسلامی را جهت تحقق اتحاد و همدلی میان مسلمین و جوامع اسلامی دو چندان مینماید.
بر این اساس، میطلبد اندیشمندان و فرهیختگان دینی برای فرصت سازی در راستای فرهنگ سازی هم گرایی، میان مسلمانان از آموزههای هم گرایی ( آموزههای اصلی نظیر، خدا، قرآن، رسالت، مهدویت، و... و آموزههای فرعی نظیر، نماز، حج،.... ) جهت نیل به جامعه مطلوب اسلامی بهره کافی ببرند.
در میان آموزههای هم گرا، نقش آموزههای مهدویت، بی بدیل و ویژه است زیرا باور داشت مهدویت یک باور فرا مذهبی بوده و مورد قبول همه گروههای اسلامی میباشد از این رو میتوان با دست مایه قرار دادن مهدویت، و با ترویج و اشاعه آن در میان مسلمانان، اتحاد و هم دلی را در میان جوامع اسلامی
اجرائی و عملیاتی کرد، که ثمره آن، سوق دادن مسلمانان به سوی جامعه مطلوب و ایده آل اسلامی که همان جامعه مهدوی است میباشد.
1.قر آن ترجمه فولاوند
2.نهج البلاغه
3.ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه،دار احیاء الکتب العربیه، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، فم
4.ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، داراحیاء الکتب العربیه، قم
5.ابن ابی الدنیا، مکارم الاخلاق، مکتبة القرآن للطبع والنشر والتوزیع، مصر
6.ابن الاشعث السجستانی، سنن ابی داوود، دارالفکر للطباعة والنشر، التوزیع، سال 1410 ق
7.ابن المنادی، احمد، الملاحم الفتن، المکتبة الظاهریه، دمشق
8.ابن خلدون، عبدالرحمن، تاریخ ابن خلدون، دار اللکتاب العلمیه، بیروت
9.ابن شعبه الحرانی، تحف العقول، موسسه النشر الاسلامی، چاپ دوم، قم 1404 ق
10.ابن منظور، محمد، لسان العرب، ادب الحوزه، قم 1380 ش
11.ابن هشام الحمیدی، السیرة النبورة مکتبة محمد علی صبیح و اولاده، مصر، 1963 م
12.ابی شیبه، عبد الله، المصنف، الدار السلفیه، هند
13.احمد بن حنبل، مسند احمد، دارالصادر، بیروت
14.احمد بن حنبل، مسند احمد، دارالفکر، بیروت
15.احمد بن عیاشی الجوهری، مقتضب الاثر، مکتبه الطباطبایی
16.احمد حسین یعقوب، حقیقة الاعتقاد بالامام المهدی المنتظر، دارالملاک اردن، سال 2000 م
17.ارملی، علی، کشف الغمة، دارالاضواء بیروت
18.الامین، حسن، مسندرکات اعیان الشیعه، دارالتعارف للمطبوعات، چاپ دوم، بیروت 1418 ق
19.بابویه قمی، محمد، الخصال، انتشارات جامعه مدرسین، قم
20.البخاری، التاریخ الکبیر المکتبه الاسلامیه
21.البخاری، صحیح النجاری، دارالفکر للطباعة والنشر والتوزیع سال 1401 ق
22.البغدادی، احمد، الملاحم والفتن، مکتبة المسجد جدالاعظیم، قم
23.بیهقی، السنن الکبری، دارالفکر، بیروت
24.الترمذی، سنن الترمذی، دارالفکر للطباعة و النشر و التوزیع، چاپ دوم بیروت سال 1403 ق
25.الجابری، محمد عابد، فکرابن خلدون العصبیه والدولة، دارالشوؤن الثقافیه العامة بغداد
26.جمالی، ابوالحسن، نامههای سید جمال، مجموعه مقالات کنگره تقریب بین مذاهب
27.الجوهری، احمد، مقتضب الاثر، مکتبة الطباالطبایی
28.الجوهری، احمد، مقضب الاثر، مکتبه الطباالطبایی، قم
29.الجوینی الخراسانی، ابراهیم، فرائد السمطین، موسسه المحمودی للطباعة والنشر، بیروت
30.الحر العاملی، محمد، الایقاظ من الهجهه، المطبمه العلمیه، چاپ دوم، قم 1384 ه ش
31.الحر العاملی، محمد، وسائل الشیعه، موسسه آل البیت، چاپ سوم، قم، 1416 ه ق
32.الحزاز القمی، علی، کفایت الاثر، انتشارات بیدار، قم 1401 ق
33.الحلی، حسن، کشف الیقین، دار الکتب التجاریه، نجف
34.الحمیدی، سامر هاشم، دفاع عن الکافی، مرکزالغدیر للدراسات الاسلامیه، 1415 ق
35.حویزی، عبد علی، تفسیر نورالثقلین، دارالتفسیر، قم 1382 ه ش
36.الدانی، عثمان، السنن الوارده فی الفتن، المکتبة الظاهریه، دمشق
37.دوانی، علی، دانشمندان عامه ومهدی موعود، دارالکتب الاسلامیه، تهران 1384
38.الدیلمی،شیرویه، الفردوس الاخبار، دارلکتب العلمیه، بیروت
39.الذهبی، میزان الاعتدال، دارالمعرفة الطباعة والنشر، بیروت 1963 م
40.ری شهری، محمد، میزان الحکمه، دارالحدیث، قم 1416 ق
41.سلار، المراسم العلویه، چاپ امیر، قم
42.سید حسینی، سید صادق، مدارا بین مذاهب، موسسه بوستان کتاب، قم 1383 ه ش
43.السیوطی، جلال الدین، الحاوی للفتاوی، المکتب الاسلامیه بیروت
44.شافعی، کمال الدین محمد، مطالب السئول فی مناقب آل الرسول
45.شرف الدین الحسینی، تاویل الآیات، مدرسة الامام المهدی، قم 1366 ش
46.شعرانی، عبد الوهاب، الیواقیت والجواهر، مطبعة ازهریه، مصر، 1307 ق
47.شهید اول، محمد، الدروس الشرعیه، انتشارات صادقی، قم
48.شیخ طوسی، تهذیب الاحکام، دار الکتب الاسلامیه، چاپ چهارم ف تهران 1365 ش
49.الصافی، لطف الله، منتخب الاثر، چاپ سلمان فارسی، قم 1422 ق
50.الصبان، محمد، اسعاف الراغبین
51.صدوق، کمال الدین، موسسة النشر الاسلامی، قم سال 1405 ق
52.صدوق، محمد، علل الشرایع، المکتبه الحیدریه، النجف
53.الصنعانی، عبدالرزاق، المصنف، المکتب الاسلامیه بیروت
54.الطبرسی، اعلام الوری باعلام المهدی، موسسه آل البیت، قم 1417ق
55.الطبری، فضل، مجمع البیان، احیاء التراث العربی، بیروت
56.الطوسی، حسن، کتاب الغیبه، مکتبة نینوی، قم
57.الطیالسی، سلیمان، مسند الطیالسی، دارالمعرفة، بیروت
58.عیاشی، محمد، تفسیر العیاشی،المکتبة العلمیه الاسلامیه، تهران
59.القندوزی، ینابیع الموده، دارالاسوة للطباعة والنشر سال 1416 ق
60.کتاب سلیم بن قیس الکوفی، دارالفنون، بیروت
61.الکلینی، محمد، الکافی، دارالکتب الاسلامیه، چاپ پنجم تهران، 1336 ش
62.الکورانی، علی، معجم الاحادیث الامام المهدی، موسسه المعارف الاسلامیه قم 411 ق
63.المبار الکفوری، تحفة الاحوذی، دارالکتب العلمیه، بیروت 1410 ق
64.المتقی الهندی، کنز العمال، موسسة الرساله، بیروت 409 ق
65.مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، موسسه الوفاء، چاپ دوم، بیروت 1403 ق
66.محسن امین، اعیان الشیعه، دارالتعاریف للمطبوعات، بیروت
67.محقق کرکی، رسایل، مکتبه ایة الله العظمی مرعشی نجفی، قم
68.مرکز الرسالة، المهدی المنتظر فی الفکر الاسلامی، مرکز الرسالة، قم 1417 ق
69.مسعودی، علی التنبیة والاشراف
70.مسعودی، علی، مروج الذهب
71.مسلم النیشابوری، صحیح مسلم، دارالفکر، بیروت
72.مطهری، مرتضی، بررسی اجمالی نهضتهای اسلامی در صد ساله اخیر، انتشارات صدرا 1417 ه ق
73.مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، انتشارات صدرا، چاپ نهم، قم 1379 ه ش
74.المقدم، محمد احمد اسماعیل، المهدی و فقه اشراط الساعة، دارالعالمیه، مصر 1423 ق
75.مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه
76.نعمانی، محمد، الغیبة انوارالمهدی، قم سال 1422 ق
77.نعیم بن حماد المروزی، کتاب الفتن، دارالفکر للطباعة والنشر و التوزیع، بیروت سال 1414 ق
78.النمازی شاهرودی،مسندرک سیفنه البحار، موسسه النشر الاسلامی، قم1419 ق
79.واعظ زاده خراسانی، محمد، رسالة التقریب، العدد الثانی عشر
80.هاشمی شهیدی، سید اسد الله، ظهور حضرت مهدی از دیدگاه اسلام ومذاهب و ملل جهان، مسجد مقدس جمکران، قم 1380 ش
81.هاشمی شهیدی، سید اسد الله، مسجد مقدس جمکران، قم، سال 1380 ش
82.الهیثمی، مجمع الزوائد، دارالکتب العلمیه، بیروت 1408 ق
83.الهیثمی، نورالدین علی، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، دارالکتاب العربی بیروت
مقدمه2
منشور اتحاد در کلام امیر مؤمنان:5
1-2. عزت و سر بلندی7
2-2. بالندگی و پویایی8
3-2. الطاف و رحمت الهی8
2-4. رشد اخلاق و شاخصههای انسانی9
5-2 نفی سلطه بیگانگان10
6-2 آرامش و آسایش12
3.ابعاد و مراتب اتحاد13
1-3. ابعاد اتحاد:14
2-3 مراتب اتحاد:14
1-4 قرآن و اتحاد مسلمانان:16
2-4 وحدت درکلام پیامبر:19
وحدت در کنار توحید عبادی:19
وحدت نشانه مسلمانی:20
نیاز اسلام به وحدت:20
3-4 وحدت در کلام امامان:20
شیطان در کمین متفرقین:21
اتحاد عامل استحکام و استواری جامعه:22
4-4 سیره و رفتار علمای اسلامی در ایجاد اتحاد و همبستگی:22
علمای شیعه و اتحاد:23
آیت الله بروجردی:23
علامه طباطبائی:24
سید جمال الدین اسد آبادی:24
علامه سید عبدالحسین شرف الدین:25
1-5 خدا:25
2-5 قرآن:26
3-5 نبوت:27
4-5 رهبری:27
5-5 دین:29
6-5 اهل بیت محور اتحاد مسلمانان:31
کتابهای که پیرامون فاضیل اهل بیت تحریر شده است:32
سخنان بزرگان اهل سنت پیرامون جایگاه اهل بیت:32
1-6 فرهنگ سازی همگرایی:34
2-6 تمسک به شعائر اسلامی:35
3-6 واجب دانستن وحدت اسلامی:37
6-6 پرهیز از تکفیر یکدیگر:40
7-6 تکیه بر اصول بنیادی:40
8-6 پیروی کردن از سیره بزرگان دین:41
9-6 تحمل و بردباری نسبت به عقاید مخالف:41
10-6 فرهنگ ملی ( ایرانی ):42
11-6 رعایت اخلاق اسلامی:43
بخش دوم: نقش موعود گرایی در ایجاد وحدت:43
فصل اول: هم گرایی ادیان ابراهیمی در باور داشت منجی:45
1-1 آینده نگری مثبت در منابع یهود:45
2-1 آینده نگری مثبت در منابع مسیحیت:46
1-2 حتمیت ظهور از منظر اهل کتاب:48
2-2 حتمیت ظهور از منظر شیعیان:49
3-2 حتمیت ظهور در منابع حدیثی اهل سنت:50
1-3 آسمانی بودن منجی در منابع اهل کتاب:52
2-3 شاخصههای آسمانی منجی در متون اسلامی:53
انتصابی بودن منجی:53
عصمت منجی:54
مؤید به نصرت الهی:55
5.فرو آمدن حضرت عیسی:58
1-5 حضرت عیسی در منابع اسلامی:59
2-5 حضرت عیسی در منابع اهل کتاب:61
آینده از آن خوبان ومستضعفان:62
گسترش عدالت:64
فصل دوم: هم گرایی مسلمانان در باور داشت مهدویت: 90
1 نظریه ابن خلدون و هم گرایی:66
برای پاسخ دادن به اشکال اول مواردی چند قابل ذکر است: 91
اما اشکال دوم ( عدم هم خوانی اندیشه مهدویت با نظریه هم گرایی ) و پاسخ آن: 93
تعریف عصبیت: 94
گسترش محدوده عصبیت:94
ارتباط نظریه همگرایی باانکار مهدویت: 97
2 جایگاه مهدویت و نقش آن:99
متواتر بودن روایات مهدویت:102
پاسخ مراکز رابطة العالم الاسلامی وهابیها به پرسش مهدوی: 102
کثرت روایات مهدویت:106
تالیفات اندیشمندان اهل سنت پیرامون مهدویت:107
3 مؤلفههای هم گرایی در باور داشت مهدویت: 109
1-3 ظهور و حتمیت آن: 110
2-3 نام و اوصاف امام مهدی: 115
3-3 جوان بودن امام مهدی:116
4-3 نسب امام مهدی: 118
1-4-3 نژاد امام مهدی: 118
2-4-3 نسب پدری امام مهدی:120
حسینی بودن مهدی: 122
مهدی فرزند حسن عسگری: 123
3-5 مقامات و فضائل امام مهدی: 127
1-5-3 همراهی فرشتگان: 127
2-5-3 معجزات امام مهدی:129
3-5-3 مقام و سیاست امام مهدی: 131
6-3 نشانههای ظهور:132
1-6-3 ندای اسمانی در منابع اهل سنت و شیعه:133
2-6-3 طلوع شمس از مغرب: 134
3-6-3 قیام دجال: 137
7-3 زمینه سازان ظهور ( الممهدون ):139
8-3 یاران خاص امام مهدی: 141
9-3 میراث داری انبیاء: 143
خلاصه و نتیجه نوشتار: 145
منابع: 148