ghaemiyeh.com
انتظار موعود(عج) مسابقه میثاق با خورشید پنهان «4»/ تهیه و گردآوری بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود(عج)؛ مرکز تخصصی مهدویت حوزه علمیه قم؛ هیئت تحریریه غلامرضا بهروزلک [... و دیگران]
. ـ قم: مرکز تخصصی مهدویت؛ بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود(عج)، 1388. 272ص.
40000 ریال: ISBN 978-964-7428-70-5
فهرست نویسی بر اساس اطلاعات فیپا.
مجموعه حاضر جهت مسابقه میثاق با خورشید پنهان (4) استان فارس می باشد که گزیده مقالات علمی، پژوهشی موجود در مرکز مهدویت به چاپ رسیده است.
کتابنامه: ص. [253] ـ 261؛ همچنین به صورت زیرنویس.
الف. بهروزلک، غلامرضا. ب. بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود(عج). ب. مرکز تخصصی مهدویت حوزه علمیه قم.
9م ن الف/4/224BP
1388
462/297
ضمیمه فصلنامة علمی تخصصی
انتظار موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف
مسابقه
میثاق با خورشید پنهان «4»
بسم الله الرحمن الرحیم
صاحب امتیاز:
بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف
مرکز تخصصی مهدویّت حوزه علمیه قم
مدیر مسئول: حجت الاسلام و المسلمین محسن قرائتی
سردبیر: حجت الاسلام دکتر غلامرضا بهروزلک
هیئت تحریریه (به ترتیب حروف الفبا):
بهروزلک، غلامرضا (استادیار دانشگاه باقرالعلوم علیه السلام )/ جبّاری، محمدرضا (استادیار مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی قدس سرّه)/ خسروپناه، عبدالحسین (دانشیار پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی)/ رضانژاد، عزّالدین (استادیار جامعة المصطفی العالمیة)/ رضایی اصفهانی، محمدعلی (دانشیار جامعة المصطفی العالمیة)/ زارعی متین، حسن (دانشیار دانشگاه تهران)/ شاکری زواردهی، روحالله (استادیار دانشگاه پیام نور)/ عیوضی، محمدرحیم (دانشیار دانشگاه بینالمللی امام خمینی قدس سرّه)/
کرمی، رضاعلی (استادیار دانشگاه آزاد اسلامی)/ کلباسی، حسین (دانشیار دانشگاه علامه طباطبایی)/ کلباسی، مجتبی (استاد حوزه و دانشگاه)/ محمدرضایی، محمد (دانشیار دانشگاه تهران)
همکاران پژوهشی:
نصرتالله آیتی ـ محمدصابر جعفری ـ رحیم کارگر ـ سیدرضی موسوی گیلانی ـ محمدرضا نصوری
مدیر داخلی: احمد مسعودیان
صفحهآرا و طراح جلد: عباس فریدی
تلفن: 02517737801 ـ نمابر: 02517737160
آدرس سایت: www.entizar.ir
entizarmag@gmail.com ایمیل:
قیمت: 4000 تومان
نشانی: قم، خیابان شهداء (صفائیه)، کوچه آمار، مرکز تخصصی مهدویت، دفتر فصلنامه انتظار موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف
ISBN: 978-964-7428-70-5
از جمله ویژگیهای آخرالزمان در خطر بودن عقاید است؛ به گونهای که گاه فردی صبحگاهان مؤمن، ولی شامگاه از زمره اهل ایمان خارج گردیده است.
سرعت ارتباطات و مواجه شدن با عقاید و نظرات گوناگون در هر صبح و شام بلکه در هر ساعت و لحظه، این وظیفه سنگین را به ویژه برای نسل فرهیخته ایجاد میکند تا در تحکیم عقاید و بنیانهای بر حق فکری خود کوشا باشند و مناسب با نیازها در این عرصه مجدانه حضور یابند.
مجموعه حاضر جهت مسابقه «میثاق با خورشید پنهان (4)» استان فارس، گزیدهای از مقالات علمی ـ پژوهشی موجود در مرکز تخصصی مهدویّت و با توجه به نیاز مخاطبان، به صورت ویژه نامه فصلنامه «انتظار موعود» به چاپ رسیده است.
امید است خوانندگان عزیز با پیشنهادات و نظرات خود، ما را در مسیر گسترش فرهنگ مهدویّت یاری برسانند.
مرکز تخصصی مهدویّت
حوزه علمیه قم
فصل اول: شناخت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف 13
پیش درآمد14
از شناخت خداوند تا شناخت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف 14
راههای شناخت امام علیه السلام 16
نص16
کرامت17
سیرة عملی17
آثار شناخت و اعتقاد به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف 18
محبت و دوستی امام18
نجات از مرگ جاهلی20
مهدی شخصی و مهدی نوعی22
فصل دوم : اندیشه موعود در ادیان ابراهیمی27
پیش درآمد28
اندیشه موعود در آیین یهود30
کتاب دانیال پیامبر31
کتاب حگی31
کتاب صفنیاه پیامبر31
کتاب اِشَعْیای پیامبر32
کتاب زبور داود علیه السلام 32
اندیشة موعود در آیین مسیحیت33
انجیل متی34
انجیل لوقا34
انجیل مَرقس34
مکاشفات یوحنّا34
فصل سوم: تعلیم و تربیت35
بالندگی عقلی در عصر مهدوی41
فرهنگ سازی جامع42
تأثیرگذاری معنوی (ولایت تکوینی)43
پالایش ناپاکیهای درونی44
مانع زدایی و تغییر ساختارهای فرهنگی44
شکوفایی فطرت انسانی46
ترویج ارزشهای اخلاقی47
کنترل و نظارت فراگیر47
درمان بیماریهای روحی48
تقویت آموزههای اعتقادی49
تعلیم حکمت قدسی50
بازسازی هویت و منزلت انسانی50
تطهیر و نورانی کردن جامعه51
برپاداشت سیاست فاضله (حکومت قدسی)52
نقش اثرگذار صالحان و پاکان53
غنای واقعی بشر54
بهسازی اخلاق کارگزاران55
حاکمیت اندیشة قرآنی57
پر رنگ کردن ماهیت «عبادی»انسان58
رفع نیازهای مادی و تعدیل خواسته ها59
وحدت و الفت انسانها60
فراگیری و همگانی شدن تعلیم و تربیت61
ارشاد و نصیحتگری62
مفاسدزدایی از جامعه63
اجرای تعالیم و قوانین الهی64
فصل چهارم: مدیریت مهدوی65
ایجاد وفاق بین امّت66
پناه مردم بودن67
جاذبه داشتن67
سبقت گرفتن در کارهای نیک67
کوشش برای گسترش عدالت68
بینیاز کردن مردم با معنویات68
جلب رضایت مردم69
حفظ ارتباط مردمی69
معیار اخلاص در انتخاب وزیران70
دستور به عمران و نیکی70
انتخاب افراد نجیب70
سخت گیری بر وزیران و کارگزاران71
عدالت در تقسیم بودجه71
ایجاد اشتغال72
خدمت بیمنّت72
ساده زیستی72
دل نبستن به غیر خدا73
اطاعت از دستورات رهبر73
انتخاب کارگزاران باانگیزه74
توجیه مردم در کارها75
عمل به سیره پیامبرΒ در حکومت داری75
عقب نشینی از مواضع اصولی ممنوع75
ارتباط دائم با وزیران76
رحمت، قبل از خشونت76
استحکام حکومت با بر طرف کردن ظلم76
تشویق کارگزاران مخلص77
خبر گرفتن از احوال مردم78
اهل کوشش و تلاش79
گسترش علم79
فروتنی نسبت به برادران دینی79
امانت داری80
قوت قلب80
روحیه شهادت طلبی80
فصل پنجم: مهدویت و غرب81
تبلیغات غرب علیه مهدویت82
غرب، سینما و آخرالزمان84
اهداف غرب89
غرب، یهود و مسیحیت صهیونیستی91
مسیحیان و بازگشت مسیح92
مسیحیت صهیونیستی95
منتظران هارمجدون (آرماگدون)96
حاصل سخن102
فصل ششم: تربیت نسل منتظر105
1-1. شناخت و معرفت107
1-2. وظیفهگرایی و شناخت مسئولیت107
1-3. ایمان و باورداشت عمیق به حجت الهی108
1-4. رابطه و پیوند با امام معصوم109
1-5. همسویی و قرار گرفتن در راه امام110
1-6. توسل و توجه به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف 110
1-7. همدلی و همرنگی111
2-1. راه شناسی111
2-2. آسیب شناسی112
2-3. دشمن شناسی113
2-4. راهنما شناسی (امام شناسی)113
2-5. مسئولیت شناسی114
2-6. دین مداری115
3-1. اخلاقگرایی116
3-2. پاکسازی اخلاقی116
4-1. انزوا گریزی117
4-2. وحدت و همدلی جمعی (انسجام)117
4-3. انحراف ستیزی118
4-4. استواری و پابرجایی118
5-1. جذب و کشش119
5-2. دوستی120
5-3. ولاء و پیوند (وصل)121
فصل هفتم: غیبت صغرا و نیابت خاص123
پیشدرآمد124
ویژگیهای غیبت صغرا125
محدود بودن به زمان معیّن125
پنهاننبودن حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از همگان125
ارتباط حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف با مردم به وسیلة افراد مشخص125
نیابت خاص126
سفیران چهارگانه (خاص)128
محمد بن عثمان بن سعید عمری131
حسین بن روح نوبختی133
علی بن محمد سَمری135
چگونگی ارتباط شیعیان با نواب چهارگانه136
وظایف نایبان خاص136
بر طرف کردن تردید شیعیان درباره حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف 136
پنهان نگهداشتن مکان حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف 137
پاسخگویی به پرسشهای فقهی و مشکلات علمی و عقیدتی137
سازماندهی وکیلهای حضرت137
آماده کردن شیعیان برای غیبت کبرا139
رهبری دوستداران و طرفداران امام زمان علیه السلام و حفظ مصالح اجتماعی شیعیان140
جلوگیری از فرقهگرایی و گروه گروه شدن شیعیان140
مبارزه با مدعیان دروغین نیابت140
گرفتن اموال متعلق به امام و مصرف آن در موارد لازم140
فصل هشتم: غیبت کبرا و نیابت عام141
پیشدرآمد142
غیبت کبرا143
نیابت عام144
ولایت فقیه147
جایگاه ولایت فقیه در باورهای شیعه147
ادلة ولایت فقیه148
ولی فقیه148
حکومت از نگاه آموزههای اسلامی150
اندیشة سیاسی شیعه153
مقطع حضور امام معصوم علیه السلام 153
دوران غیبت امام عصر علیه السلام 154
فصل نهم: انحراف از مهدویّت (1)155
پیشدرآمد156
ادعای دروغین نیابت، آغاز انحرافهای بزرگ156
سستی ایمان157
طمع در اموال امام157
رسیدن به شهرت158
انگیزههای سیاسی158
آغاز شکلگیری مدعیان دروغین158
جایگاه ویژة نایب نخست159
شرایط سیاسی و اجتماعی159
عدم عادت مردم159
برخی از معروفترین مدعیان دروغین161
ابومحمد حسن شریعی161
محمد بن نصیر نمیری162
ابوطاهر محمد بن علی بن هلال163
حسین بن منصور حلاج164
ابوجعفر محمد بن علی شلمغانی165
احمد بن هلال کرخی167
فصل دهم: انحراف از مهدویّت (2)169
پیشدرآمد170
شیخیه، بستر پیدایش یک انحراف بزرگ170
مقام علمی و اجازه روایت171
سید کاظم رشتی، جانشین احسایی173
بدعت رکن رابع174
بابیه، یک انحراف بزرگ174
آرا و عقاید باب177
بهائیت، استمرار انحراف179
پیدایش فرقة «بهائیه»179
سرانجام دعوت میرزا بهاء179
آیینها و باورهای بهائیان181
انجمن حجتیه، یکی از گروههای مبارز با بهائیت182
فصل یازدهم : انتظار در فرهنگ شیعه185
پیشدرآمد186
معنای لغوی و اصطلاحی «انتظار فرج»186
جایگاه انتظار در فرهنگ شیعه 188
انتظار فرج به معنای عامّ188
انتظار فرج به معنای خاص190
انواع انتظار191
انتظار صحیح و سازنده191
انتظار غلط و ویرانگر192
بنیانهای اساسی پدیدة انتظار193
الف. قانع نبودن نبودن از وضع موجود193
ب. امید و توقع دستیابی به وضع مطلوب194
ج. حرکت و تلاش برای گذر از وضع موجود و قرارگرفتن در وضع مطلوب194
آثار فردی و اجتماعی تربیتی انتظار196
گسترش امیدهای واقعی196
پویایی در جهت رسیدن به هدف197
ایجاد وحدت و همگرایی198
احساس حضور198
فصل دوازدهم: منتظر، فضیلتها، وظیفهها199
پیشدرآمد200
منتظران راستین، برترین مردم همة روزگاران200
بسان حاضران در خیمة آن حضرت هنگام ظهور201
ثواب ایشان مانند پاداش نمازگزار و روزهدار201
گرامیترین امت و رفیق پیامبرΒ202
بسان مجاهدان در راه خدا در رکاب حضرت رسولΒ202
پاداش هر یک از آنها برابر هزار شهید از شهیدان صدر اسلام202
انتظار، حلقة اتصال شیعه با امام معصوم علیه السلام 203
انتظار، معیار ارزش انسانها203
انتظار عامل پویایی و سازندگی فرد و جامعه204
بایستههای عصر انتظار204
الف. وظایف عام204
ب. وظایف خاص210
فصل سیزدهم: ارتباط با حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در عصر غیبت217
پیشدرآمد218
عدم امکان ملاقات به طور مطلق221
امکان ملاقات بدون شناخت223
امکان ملاقات و پذیرش ادعا230
فصل چهاردهم: کتاب شناسی مهدویّت233
پیشدرآمد234
خورشید مغرب235
عصر زندگی236
حکومت جهانی مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف 237
دادگستر جهان239
در فجر ساحل240
راه مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف 241
رهبری بر فراز قرون242
امامت و مهدویّت244
المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف 246
تاریخ غیبت کبرا247
مکیال المکارم فی فواید الدعاء للقائم248
تاریخ عصر غیبت (نگاهی تحلیلی به عصر غیبت امام دوازدهم)250
تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم عجل الله تعالی فرجه الشریف 251
روزگار رهایی ( ترجمه کتاب یوم الخلاص)252
پژوهشی پیرامون زندگانی نواب خاص امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف 252
جزیره خضرا در ترازوی نقد253
ضمیمه: منشورات مرکز تخصصی مهدویّت262
در درس پیش روشن شد: عدهای به دلایلی، در موضوع مهدویّت دچار انحرافات جدّی شدند. بر این اساس یکی از وظایف مهم در برابر این نوع کژرویها، شناخت واقعی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و موضوعات مربوط به ایشان است. از این رو این درس به موضوع شناخت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف اختصاص دارد. در پایان نیز به مناسبت در باره «مهدی شخصی» و «مهدی نوعی» بحثی کوتاه ارائه خواهد شد.
هدف از آفرینش، بندگی خداوند متعال است(1)و اساس و پایه بندگی، شناخت او است.(2)عالی ترین تبلور این معرفت، شناخت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و اوصیای او است. بیگمان یکی از وظایف مهم بندگان در مقابل پروردگار، شناخت آن وجود مقدس است. این معرفت زمانی به کمال میرسد که پیامبران خداوند ـ به ویژه پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله و سلم ـ را به خوبی شناخته باشند. این مهم نیز حاصل نمیگردد؛ مگر با شناخت اوصیای او به خصوص آخرین حجّت الهی.
امام حسین بن علی علیهما السلام به اصحاب خود فرمود: «أَیهَا النَّاسُ إِنَّ اللَّهَ جَلَّ ذِکرُهُ مَا خَلَقَ الْعِبَادَ إِلا لِیعْرِفُوهُ فَإِذَا عَرَفُوهُ عَبَدُوهُ فَإِذَا عَبَدُوهُ اسْتَغْنَوْا بِعِبَادَتِهِ عَنْ عِبَادَةِ مَا سِوَاهُ»؛ «ای مردم! همانا خداوند متعال بندگان را نیافرید، مگر برای آنکه او را بشناسند. پس در آن هنگام که او را شناختند،
بندگی او را خواهند کرد. و آن هنگام که او را بندگی کردند، با عبادت او از عبادت غیر او بی نیاز میگردند». شخصی پرسید: «ای پسر رسول خدا! پدر و مادرم به فدایت، معنای شناخت خدا چیست؟» سالار شهیدان علیه السلام در پاسخ فرمود: «مَعْرِفَةُ أَهْلِ کلِّ زَمَانٍ إِمَامهم الَّذِی یجِبُ عَلَیهِمْ طَاعَتُهُ»؛(1)«معرفت خدا عبارت است از اینکه اهل هر زمان امامی را که اطاعتش بر آنان واجب است، بشناسد».
بنابراین به روشنی معلوم میشود که شناخت امام، از معرفت خداوند جدا نیست؛ بلکه یکی از ابعاد آن است. در دعایی صادر شده از ناحیه مقدسه آمده است:
«اللَّهُمَّ عَرِّفْنِی نَفْسَک فَإِنَّک إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی نَفْسَک لَمْ أَعْرِفْ نَبِیک اللَّهُمَّ عَرِّفْنِی رَسُولَک فَإِنَّک إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی رَسُولَک لَمْ أَعْرِفْ حجّتک اللَّهُمَّ عَرِّفْنِی حجّتک فَإِنَّک إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی حجَّتَک ضَلَلْتُ عَنْ دِینِی»؛(2)«خدایا! خودت را به من بشناسان که اگر خود را به من نشناسانی، پیامبرت را نمیشناسم. خدایا! رسول خود را به من بشناسان که اگر رسول خود را به من نشناسانی، حجّت تو را نمیشناسم. خدایا! حجّتت را به من بشناسان که اگر حجّت خود را به من نشناسانی، از دین خود گمراه میشوم».
امامت نقش اساسی در حفظ نظام و کمال بشر و حرکت او به سوی خدا و اجرای احکام الهی دارد و اطاعت امر امام، از نظر شرع و عقل واجب است. از این رو در وجوب شناخت امام ـ بر حسب حکم عقل و شرع ـ جای هیچ گونه تردید و شبههای نیست؛ زیرا هم مقدمه اطاعت است و بدون وجوب آن، اطاعت و نصب امام بیهوده خواهد بود، و هم بر حسب آنچه در روایات استفاده میشود، بالخصوص واجب است.(3)
امیرمؤمنان علی علیه السلام در این باره فرمود: «... وَ إِنَّمَا الائِمَّةُ قُوَّامُ اللَّهِ عَلَی خَلْقِهِ وَ عُرَفَاؤُهُ عَلَی عِبَادِهِ و لایدْخُلُ الْجَنَّةَ إلا مَنْ عَرَفَهُمْ وَ عَرَفُوهُ وَ لایدْخُلُ النَّارَ إِلامَنْ أَنْکرَهُم»؛(4)«پیشوایان، مدیران الهی بر مردمند و رؤسای بندگان او هستند. هیچ کس ـ مگر شخصی که آنها را بشناسد و آنان نیز او را بشناسند ـ وارد بهشت نخواهد شد. و کسی ـ جز آنکه آنها را انکار کند و آنان نیز او را انکار کنند ـ داخل دوزخ نگردد».
اگر برای کسی این معرفت به دست آمد، هرگز تقدیم یا تأخیر ظهور مهدی آل محمد علیهم السلام گرد ملال بر خاطرش ننشاند.
وقتی ابو بصیر از حضرت صادق علیه السلام پرسید: آیا برای من افتخار حضور درمحضر قائم آل محمد علیهم السلام حاصل می شود؟ آن حضرت فرمود: «أَ لَسْتَ تَعْرِفُ إِمَامَک»؛ «آیا امام خود را نمیشناسی؟» عرض کرد: میشناسم؛ به خدا سوگند! شما هستید.
پس آن حضرت فرمود: «وَ اللَّهِ مَا تُبَالِی یا أَبَا بَصِیرٍ أَلا تَکونَ مُحْتَبِیاً بِسَیفِک فِی ظِلِّ رِوَاقِ الْقَائِمِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیهِ»؛(1)«به خداوند سوگند! [در این صورت] هیچ جای نگرانی نیست! اگر این توفیق را نیابی که به همراه قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف، شمشیر به دست گرفته باشی»؛ یعنی، با این شناخت به درجه کسی رسیدهای که در جوار حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، در راه خدا به جهاد بر میخیزد.
امام همچنین می فرماید: «...اعْرِفْ إِمَامَک فَإِنَّک إِذَا عَرَفْتَ إِمَامَک لَمْ یضُرَّک تَقَدَّمَ هَذَا الاَمْرُ أَوْ تَأَخَّرَ وَ مَنْ عَرَفَ إِمَامَهُ ثُمَّ مَاتَ قَبْلَ أَنْ یقُومَ صَاحِبُ هَذَا الاَمْرِ کانَ بِمَنْزِلَةِ مَنْ کانَ قَاعِداً فِی عَسْکرِهِ لا بَلْ بِمَنْزِلَةِ مَنْ قَعَدَ تَحْتَ لِوَائِهِ...»؛(2)«امام خود را بشناس! پس همانا هنگامی که امام خود را شناختی، هیچ آسیبی به تو نخواهد رسید؛ از اینکه امر ظهور جلو بیفتد و یا اینکه عقب بیفتد. هر کس که امام خویش را شناخت و آن گاه پیش از آنکه صاحب الامر قیام فرماید از دنیا رفت، بسان کسی است که در سپاه آن حضرت حضور پیدا کرده است. نه، بلکه بسان کسی است که زیر پرچم ایشان حاضر شده باشد...».
عمدة راه هایی که در شناخت امام می توان از آن استفاده کرد، سه راه است:
نص؛ یعنی، تعیین و تصریح پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم که مفادش خبر دادن از نصب الهی و یا نصب امام به امر الهی است. در نوع اوّل نصب بدون واسطه انجام شده و فعل الهی است و نص پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم، مثل خبر دادن از آن است. در نوع دوم فعل الهی، با واسطه
پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم است که به امر خدا انجام می شود و استناد آن به او، مانند استناد افعال ملائکه به خداوند است.
ظهور کرامت به دست کسی که مدعی امامت باشد، دلیل بر صدق ادعای او است و به بیان برخی از بزرگان، دلیل بر نصّ و نصب او از جانب خداوند است. در این مسأله دو دیدگاه هست: یکی اینکه کرامت مستقلاً دلیل بر امامت است و دیگری اینکه دلیل اصلی، نصب و نص پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم یا امام سابق است و کرامت، دلیل بر نصب است. اگر نص مفقود باشد و کرامت باشد، کرامت، دلالت می کند که نص بر صاحب کرامت بوده و به دست ما نرسیده است.
اخلاق و رفتار، وضع زندگی و علم و دانش یکی از راههای شناخت امام، برای کسانی است که اهلیّت تشخیص را داشته باشند و بتوانند از اخلاق، سلوک، گفتار و برخوردهای گوناگون، صاحب این مقام را بشناسند.(1)
امروزه با توجه به انبوه روایات معتبر، راه برای شناخت امام زمان علیه السلام باز است. هشتمین پیشوای شیعیان امام علی بن موسی الرضا علیه السلام می فرماید: «...الاِمَامُ أَمِینُ اللَّهِ فی خَلْقِهِ وَ حُجَّتُهُ عَلَی عِبَادِهِ وَ خَلِیفَتُهُ فِی بِلادِهِ وَ الدَّاعِی إِلَی اللَّهِ وَ الذَّابُّ عَنْ حُرَمِ اللَّهِ الاِمَامُ الْمُطَهَّرُ مِنَ الذُّنُوبِ وَ الْمُبَرَّأُ عَنِ الْعُیُوبِ الْمَخْصُوصُ بِالْعِلْمِ الْمَوْسُومُ بِالْحِلْمِ نِظَامُ الدِّینِ وَ عِزُّ الْمُسْلِمِینَ وَ غَیْظُ الْمُنَافِقِینَ وَ بَوَارُ الْکافِرِینَ الاِمَامُ وَاحِدُ دَهْرِهِ لایُدَانِیهِ أَحَدٌ وَ لایُعَادِلُهُ عَالِمٌ وَ لا یُوجَدُ مِنْهُ بَدَلٌ وَ لا لَهُ مِثْلٌ وَ لا نَظِیرٌ مَخْصُوصٌ بِالْفَضْلِ کلِّهِ مِنْ غَیْرِ طَلَبٍ مِنْهُ لَهُ وَ لا اکتِسَابٍ بَلِ اخْتِصَاصٌ مِنَ الْمُفْضِلِ الْوَهَّابِ...»؛(2)
«امام امانت دار الهی در میان خلقش، حجّت او بر بندگانش، خلیفة او در سرزمین هایش، دعوت کننده به سوی خدا و دفاع کننده از حقوق واجب او بر بندگان است.
امام پاک از گناه و به دور از عیب ها است. دانشها به او اختصاص دارد و او به بردباری شناخته میشود. امام نظام دهنده به دین و باعث سربلندی مسلمانان و خشم منافقان و از بین رفتنِ کافران است. امام یگانة روزگار خویش است. هیچ کس در مقام، به منزلت او نزدیک نمیشود و هیچ دانشمندی با او برابری نمیکند و جایگزینی برای او پیدا نمیشود و شبیه و مانند ندارد. همه فضیلتها مخصوص او است، بدون آنکه آنها را طلب کرده باشد. این امتیازی از طرفِ فضل کننده بسیار بخشنده، برای امام است...».(1)
به راستی با شناخت همین چند ویژگی، قدم بلندی در راه شناخت امام برداشته میشود و آن گاه نوبت به اطاعت و فرمان برداری می رسد.(2)
یکی از وظایف مهم شیعیان، محبت و دوستی امام است و حتّی از برجسته ترین آثار معرفت او، محبت به آن وجود مقدّس است. این شناخت به هر میزان بیشتر باشد، محبت آنان فزونتر میشود و هر قدر محبت بیشتر شد، نشان از وجود سنخیت با آن انوار مقدس است. این هم سنخی نیز هر قدر افزایش یابد، نشان از تقرّب به ذات اقدس الهی است و این والاترین کمال است.
از آنجایی که خود پیشوایان معصوم علیهم السلام به مقام والای امام و امامت شناختی کامل دارند؛ وقتی سخن از یک امام پیش میآید، در نهایت بزرگداشت از او یاد می کنند.
رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم آن گاه که سخن از آخرین وصی خود به میان میآورد، در نهایت احترام از زیباترین واژگان محبت بهره برده، می فرماید: « بِأَبِی وَ أُمِّی سَمِیی وَ شَبِیهِی وَ شَبِیهُ مُوسَی بْنِ عِمْرَانَ عَلَیهِ جُیوبُ النُّور...»؛(3)«پدر و مادرم فدایش باد که او هم نام من و شبیه من و شبیه موسی بن عمران است که بر او نور هایی احاطه دارد...».
امام علی بن ابیطالب علیه السلام نیز می فرماید: «فَانْظُرُوا أَهْلَ بَیتِ نَبِیکمْ فَإِنْ لَبَدُوا فَالْبُدُوا، وَ إِنِ اسْتَنْصَرُوکمْ فَانْصُرُوهُمْ، فَلَیفَرِّجَنَّ اللَّهُ [الْفِتْنَةَ] بِرَجُلٍ مِنَّا أَهْلَ الْبَیتِ. بِأَبِی ابْنُ خِیرَةِ الامَاءِ»؛(1)«شما همواره به اهل بیت پیامبرتان نگاه کنید؛ اگر آنان ساکت شدند و در خانه نشستند، شما نیز سکوت کرده، به زمین بچسبید و اگر از شما یاری طلبیدند، به یاری آنان بشتابید. خدای متعال به دست مردی از ما اهل بیت، ناگهان فرج عنایت خواهد کرد. پدرم فدای او باد که فرزند بهترین کنیزان است».
حضرت حسین بن علی علیهما السلام نقل کرده است: مردی نزد پدرم آمد و از اوصاف مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف پرسید. ایشان وقتی صفات او را ذکر کرد، با حالتی سرشار از عشق و شیدایی، به سینه خود اشاره کرده، آهی کشید و از شدت اشتیاقِ به ایشان، به سینه خود اشاره فرمود (وَ أَوْمَأَ بِیدِهِ إِلَی صَدْرِهِ شَوْقاً إِلَی رُؤْیتِهِ).(2)
ابوحمزه ثمالی می گوید: «روزی نزد امام باقر علیه السلام بودم که فرمود: «ای اباحمزه! یکی از امور یقینی ـ که خداوند آن را حتمی ساخته است ـ قیام قائم ما اهل بیت است و اگر کسی در آنچه که می گویم تردید کند، خداوند را در حالی ملاقات خواهد کرد که به او کافر شده و انکار کنندة او است. سپس فرمود: پدر و مادرم فدای او که هم نام من و هم کنیه من است و هفتمین فرد پس از من میباشد».(3)
خلاد بن صفار میگوید: از امام صادق علیه السلام سؤال شد: آیا قائم به دنیا آمده است؟ حضرت فرمود: «لا وَ لَوْ أَدْرَکتُهُ لَخَدَمْتُهُ أَیامَ حَیاتِی»؛(4)«خیر! اگر او را درک کردم، در ایام زندگانی ام خدمت گزار او خواهم بود».
آن حضرت در روایتی دیگر فرموده است: «...أَمَا إِنِّی لَوْ أَدْرَکتُ ذَلِک لابْقَیتُ نَفْسِی لِصَاحِبِ هَذَا الامْرِ»؛(5)«به درستی اگر من آن روز را درک میکردم، جانم را برای صاحب این امر نگه می داشتم».
امام علی بن موسی الرضا علیهما السلام فرمود: « بِأَبِی وَ أُمِّی! سَمِیّ جَدِّی وَ
شَبِیهِی وَ شَبِیهُ مُوسَی بْنِ عِمْرَانَ عَلَیهِ جُیوبُ النُّورِ تَتَوَقَّدُ بِشُعَاعِ ضِیاءِ الْقُدْسِ...»؛(1)«پدر و مادرم فدای تو که هم نام جدّم و شبیه من و شبیه موسی بن عمرانی...».
در روایات فراوانی وارد شده است: «هر کس از دنیا برود و امام زمان خود را نشناسد، به مرگ جاهلی از دنیا رفته است». این روایت در مورد شناخت و معرفت تمامی ائمه علیهم السلام صادق است؛ ولی در خصوص حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز روایاتی وارد شده است.
معاویة بن وهب گوید: «شنیدم از امام صادق علیه السلام میفرمایدکه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «مَنْ ماتَ لایعرِفُ اِمامَهُ مَاتَ مِیتَةً جَاهِلیةً»؛(2)«هر کس بمیرد در حالی که امام خودش را نمیشناسد، به مرگ جاهلی مرده است».
محمدبن عثمان عَمری گوید: از پدرم شنیدم که میگفت: من در حضور ابومحمد حسن بن علی علیهما السلام بودم. از آن حضرت دربارة این خبر ـ که زمین تا روز قیامت از حجّت خداوند بر خلقش خالی نیست و هر کس بمیرد و امام زمانش را نشناسد، به مرگ جاهلی مرده است ـ پرسیده شد؛ فرمود: «إِنَّ هَذَا حَقٌّ کمَا أَنَّ النَّهَارَ حَقٌّ»؛ «به راستی این درست است؛ چنان که روز درست است». به او عرض شد:ای فرزند رسول خدا! حجّت و امام بعد از شما کیست؟ فرمود: «ابْنِی مُحَمَّدٌ وَ هُوَ الاِمَامُ وَ الْحُجَّةُ بَعْدِی مَنْ مَاتَ وَ لَمْ یعْرِفْهُ مَاتَ مِیتَةً جَاهِلِیةً أَمَا إِنَّ لَهُ غَیبَةً یحَارُ فِیهَا الْجَاهِلُونَ وَ یهْلِک فِیهَا الْمُبْطِلُونَ وَ یکذِبُ فِیهَا الْوَقَّاتُونَ ثُمَّ یخْرُجُ فَکأَنِّی أَنْظُرُ إِلَی الاعْلَامِ الْبِیضِ تَخْفِقُ فَوْقَ رَأْسِهِ بِنَجَفِ الْکوفَةِ»؛(3)«پسرم محمد؛ او امام و حجّت بعد از من است. هر کس بمیرد و او را نشناسد، به مرگ جاهلی مرده است. آگاه باشید برای او غیبتی است که نادانان در آن سرگردان می شوند و اهل باطل در آن هلاک می گردند و کسانی که برای آن، وقت معیّن کنند، دروغ می گویند. سپس خروج می کند و گویا به پرچمهای سپیدی مینگرم که بر بالای سر او در نجف کوفه در اهتزاز است».
مرگ جاهلی؛ یعنی، مردنِ بدون شناخت خدا و رسول او صلی الله علیه و آله و سلم . کسی که امام زمان خود را نشناسد، در واقع از گمراهی زمان جاهلیت ـ که خدا و پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم را نمی شناختند ـ خارج نشده است. بنابراین، اگر معرفت خدا و رسول او، به معرفت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف منتهی نشود، فایده ای برای انسان نخواهد داشت و او را دین دار نمی کند.
شخصی از امام صادق علیه السلام پرسید: منظور از جاهلیت، جهل مطلق و نسبت به همه چیز است یا فقط نشناختنِ امام است؟ آن حضرت فرمود: «جَاهِلِیةَ کفْرٍ وَ نِفَاقٍ وَ ضَلَالٍ»؛(1)«منظور، جاهلیت کفر و نفاق و گمراهی است».
پس نتیجة عدم شناخت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، کفر و نفاق و گمراهی است. البته ممکن است نشناختن، در اثر عدم معرفی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف از سوی خدا باشد (بدون کوتاهی خود شخص). این حالت «ضلال» نامیده میشود و مرادف با «استضعاف» است. در این حالت، شخص مقصر نیست؛ ولی به هر حال از هدایت الهی و دین داری محروم گشته است. حالت کفر و نفاق مربوط به شخصی است که برایش معرفی الهی صورت گرفته؛ ولی او در پذیرفتن آن کوتاهی کرده است. این دو حالت دارد: یا انکار و عدم تسلیم خود را به صراحت ابراز میدارد که کفر نامیده میشود و یا آن را مخفی میدارد که «نفاق» است. در هر سه صورت، شخص از مسیر عبودیت خداوند، دور افتاده و عاقبت به خیر نیست.
پس شناخت و پیروی از اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام، نه از باب تعبّد؛ بلکه به حکم عقل انسان است. چرا که انسان خداشناس راهی به سوی خدا ندارد؛ مگر از طریقی که خودِ خداوند قرار داده است. جز از این راه، نمیتواند از رضا و خشم الهی آگاه شود. مراجعه مردم به ائمه اطهار علیهم السلام، از باب مراجعه نادان به دانا است. این یک حکم عقلی است؛ همچنان که عاقل در امور مادّی و دنیوی خود، به دانا و متخصصِ آن مراجعه می کند، در امور معنوی و غیر مادی نیز عقل همین گونه حکم می کند.(2)
مهدی شخصی و مهدی نوعی(1)
بحث دربارة مهدی شخصی و نوعی، ارتباط مستقیمی با موضوع شناخت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف دارد. لفظ «مهدی» مفهوم عامی دارد و به کار بردن آن به هر فردی که خدا او را هدایت کرده باشد، جایز است. با این مفهوم همه پیامبران و اوصیا علیهم السلام، مهدی هستند و به کار بردن آن در حقّ شخص پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و امیرمؤمنان و سایر امامان علیهم السلام جایز است؛ زیرا همه مهدی و هدایت شدهاند. حتی به کار بردن این واژه دربارة افراد دیگری که در مکتب آن بزرگواران تربیت و هدایت یافته اند، جایز است. با این حال روشن است که مقصود از مهدی ـ که بر زبان مبارک حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم جاری شده ـ یک عنوان خاص و لقبِ شخصی معیّن و عزیز است. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به ظهور او بشارت داده و مسلمانان را فراخوانده است که در ردیف منتظران ظهور او باشند.
بر حسب اخبار معتبر، «مهدی» لقب موعود آخرالزمان است که حتی تبار و اوصاف او در احادیث معتبر مورد اشاره قرار گرفته است. این ویژگی ها بر هیچ کس، جز امام دوازدهم فرزند امام حسن عسکری علیه السلام قابل تطبیق نیست. لقب «مهدی» به این معنا (مورد هدایت خدا و احیا کننده اسلام و پر کننده جهان از عدل و داد و...) نخستین بار در مورد آن حضرت به کار رفت و این در عصر خود پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم انجام گرفت و مهدی به عنوان منجی و رهایی بخش معرفی شد.
مهدویّت ـ به مفهوم نوعی ـ از هیچ یک از روایات نقل شده از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و امامان علیهم السلام قابل استفاده نیست. بر اساس این برداشت، او فردی نامعیّن است که در زمانی مناسب ، زاده خواهد شد و جهان را پر از عدل و داد خواهد کرد.
از نظر منطق و برهان، «نوعی بودن مهدی» باطل و نادرست است؛ چرا که نقض غرض میشود! مقصود از قیام او، پرکردن جهان از عدل و داد است؛ ولی نوعی بودن مهدی، جهان را از ظلم و ستم پر خواهد کرد. در این صورت هر قدرتمند دروغ گویی، میتواند ادعا کند که مهدی است و به نام عدالت گستری، به جهان گیری بپردازد!! پس مدعیان مهدویّت بسیار خواهند شد و در هر زمان و مکانی، ممکن است چند تن، ادعای مهدی بودن کنند و عده ای ساده دل و نادان، گردِ ایشان جمع شوند و به ظلم و ستم بپردازند!! جنگ، سراسر زمین را فراگیرد و از خونریزی و فتنه و
1) اگر چه این اصطلاح در بعضی از کتاب های متأخرین به کار رفته؛ ولی در هیچ یک از آنها به روشنی تعریف نشده است؛ به گونه ای که به نظر می رسد هر یک، آن را در معنایی به کار برده اند.
آشوب، آکنده گردد و... بنابراین، وجود مهدی نوعی، از نظر اجتماعی محال است.
دراین صورت وعدههای قرآن و پیامبران باطل و دروغ بوده و یا وجود مهدی پس از ظهور، قابل انکار و تردید خواهد بود؛ چون دلیلی برای آنکه او مهدی موعود است، وجود ندارد!
در تاریخ اسلام، دیده شده که مدعیان مهدویّت، بسیارآمدند ورفتند؛ اما چه خونها که نریختند چه ظلمها وستمها که نکردند! پس بایستی، مهدی، شخص معیّنی باشد که شناختش، برای خلق آسان باشد و اشتباهی در تشخیص او رخ ندهد.
آموزة «مهدی نوعی»، با اسلام منافات دارد؛ چون روایات متواتری وارد شده که آن منجی موعود، شخصی معیّن و زنده است. از طرفی این امر مستلزم آن است که سالها زمین، خالی از حجّت باشد و این هم بر خلاف اصول و مبانی اسلام است. با این حال، مدعیان مهدویّت، همگی از میان مسلمانان برخاستهاند؛ کسانی که از اصول و مبانی اسلام خبر نداشتهاند و یا حقیقت را به مسلمانان نگفته بودند!(1).
یکی از دانشمندان شیعه در این باره نوشته است: موضوع مهدی نه اندیشة چشم به راه نشستن کسی است که باید زاده شود و نه یک پیشگویی است که باید در انتظار مصداقش ماند؛ بلکه واقعیتی استوار و فردی مشخص است که خود نیز، در انتظار رسیدن هنگام فعالیتش به سر میبرد. در میان ما ـ با گوشت و خون خویش ـ زندگی میکند؛ ما را میبیند و ما نیز او را میبینیم. در فضای دردها، رنجها و آرزوهای ما است و در اندوه و شادی ما شریک است. شکنجههای آزردگان و تیره روزی ناکامان زمین و بیداد ستمگران را ـ از دور یا نزدیک ـ میبیند و به انتظار لحظهای است که فرا رسد و دست پرتوان خویش را به سوی همه رنج کشیدگان، محرومان و سیهروزان دراز کند و تومار ستمگران را بریده و درهم پیچید.
البته سرنوشت این رهبر موعود، این است که خود را آشکار نسازد و همراه با دیگران، لحظه موعود را انتظار کشد. ... در احادیث نیز، پیوسته، به «انتظار فرج» و درخواست ظهور مهدی، سفارش شده است تا مؤمنان همواره چشم به راه او باشند. این تشویق، تحقّق همان همبستگی روحی و وابستگی وجدانیِ منتظران ظهور و رهبرشان است. این همبستگی و پیوند پدید نمی آید؛ مگر اینکه مهدی را هم اکنون انسانی تجسم یافته بشماریم. تجسّّم یافتن مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف تحرک تازهای به «فکر انتظار منجی» میبخشد و آن را از توانایی و آفرینندگی بیشتری برخوردار میکند. گذشته
1) ر.ک: راه مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، ص 63 و 64.
از آن، در انسانی که به طرد ستمها پرداخته و رهبر منتظر خود را نیز هم درد، هم رنج، همسان و وابسته به خویش احساس میکند و نوعی مقاومت و شکیبایی ـ در برابر دردهایی که در اثر محرومیت به او رسیده ـ ایجاد میشود.(1)
یکی از دانشمندان معاصر، بحث «مهدی نوعی» را بر اساس دیدگاه صوفیه چنین شرح کرده است: «صوفیه اعتقاد به ولایت عامّه و مهدویّت نوعیه دارند و اولیا را منحصر به دوازده امام نمیدانند. امروز هم اغلب عقیده دارند که پیر آنها در زمان خود ولیّ است و هر قطبی منصب ولایت دارد. کسانی امثال بایزید بسطامی، منصور حلاج، محی الدین عربی، احمد غزالی و جنید بغدادی را «ولیّ» میدانند».
آن گاه با اظهار شگفتی از این نگرش، مینویسد: «عجب است که صوفیان شیعه با این عقیده ـ که مخالف اساس معتقدات شیعه است ـ باز دم از تشیّع و لاف محبت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف می زنند و سایر شیعیان و علمای ربانی را اهل ظاهر و قشری و خود را با انکار ضمنی ولیّ الله المطلق و مهدی موعود جهان ـ که بعد از امام عسکری علیه السلام جز او ولیّ و قطب و امامی نیست ـ اهل معنی و اهل لُب و «اهل حق» میدانند!!
گویا مولوی نیز در مثنوی چنین دیدگاه ناروایی را مطرح میکند:
پس به هر دوری ولیّی قائم است
پس امام حیّ قائم آن ولی است!
مهدی و هادی وی استای راه جو!
او چه نور است و خرد جبریل اوست
تا قیامت آزمایش دائم است
خواه از نسل عمر خواه ازعلی است!
هم نهان و هم نشسته پیش رو!
و آن ولی کم از او قندیل اوست(2)
بنابراین شیعه با ردّ این انگاره، تنها به مهدی شخصی معتقد است. چنان که آیت الله حسن زاده آملی مینویسد: «امام زمان در عصر محمدی صلی الله علیه و آله و سلم، انسان کاملی است که جز در نبوّت تشریعی و دیگر مناصب مستأثرة ختمی، حائز میراث خاتم به نحو اتم است و مشتمل بر علوم و احوال و مقامات او به طور اکمل است. او با بدن عنصری در عالم طبیعی و سلسله زمان موجود است؛ چنان که لقب شریف صاحب الزمان بدان مشعر است، هر چند احکام نفس کلیه الهیه وی بر احکام بدن طبیعی او، قاهر و نشأه عنصری
او مقهور روحِ مجرّد کلّی وَلَوی او است. و از وی به قائم، حجة الله، خلیفة الله، قطب عالم امکان، واسطه فیض و به عناوین بسیار دیگر نیز تعبیر میشود.
این چنین انسان که نامش میبرم
من زوصفش تا قیامت قاصرم
چنین کسی در این زمان سرّ آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم امام مهدی هادی فاطمی هاشمی ابوالقاسم ـ م ح م د ـ نعم الخلف الصالح و دُرّ یک دانه امام حسن عسکری علیه السلام است. ان هذا لهو الحق الیقین. الحمد لله الذی هدانا لهذا و ما کنا لنهتدی لولا ان هدانا الله»(1).
1) نهج الولایة، ص7.
امید به آمدن «مصلح بزرگ آسمانی»، در آینده ای روشن و استقرار عدالت و صلح فراگیر و همگانی، امری فطری است. این انگاره با وجود آدمی، آمیخته شده است و محصور در زمان و مکان و ویژة قوم و ملتی خاص نیست.
همة افراد، طبق فطرت ذاتی خود، منتظرند جهان در پرتو ظهور رهبری الهی و آسمانی و با تأیید و عنایت پروردگار، از ظلم و ستم نجات یافته، از نا بسامانی ها، نا امنیها و تیره روزی ها خلاص شوند و سرانجام به کمال مطلوب و زندگی شرافتمندانه، نایل آیند.
در بیشتر ادیان و مذاهب جهان، از مصلحی سخن به میان آمده که در آخرالزَّمان ظهور کرده و به جنایتها و خیانتها خاتمه خواهد داد و شالودة حکومت واحد جهانی را بر اساس عدالت و آزادی واقعی، بنیان خواهد نهاد. تمامی پیامبران و سفیران الهی نیز در این زمینه به مردمِ با ایمان جهان، نویدهایی دادهاند.
پیروان ادیان و مذاهب گوناگون، درباره نام آن بزرگوار با هم اختلاف نظر دارند. مسلمانان با ارائه کاملترین تصویر، او را با نام «مهدی موعود» میشناسند.
عقیده به ظهور « نجات دهنده» و امید به یک « آیندهای روشن» ـ که در آن، نگرانیها و هراسها مرتفع گردد و تاریکیها از پهنه گیتی برچیده و ریشه ظلم و جهل و تباهی برکنده شود ـ یک اعتقاد عمومی است که همواره بین بیشتر ملتها وجود داشته است.
یکی از نویسندگان از این باور با عنوان « فوتوریسم» یاد کرده، مینویسد:
«فوتوریسم(1)یعنی، اعتقاد به دوره آخرالزمان و انتظار ظهور منجی غیبی و مصلح
1) Futurism.
جهانی و بزرگ، از جمله مسائلی است که در اصول عقاید ما، جای مهمّی را اشغال کرده است. فوتوریسم عقیدهای است که در کیشهای آسمانی زوراستریانیسم (مذهب زردشت) و جودائیسم (مذهب یهود) و سه مذهب عمدة مسیحیت (کاتولیک، پروتستان و ارتودکس) و به طور کلّی در میان مدعیان نبوّت، به مثابه یک اصل مسلم قبول شده و همگی به اتفاق، بشارت ظهور همچو مصلحی را دادهاند...».(1)
«فوتوریسم» یکی از مسائلی است که در بحثهای تئولوژیک تمام مذاهب آسمانی، از آن بحث شده است.
دار مستتر در یکی از کنفرانس هایی که به مناسبت ظهور «مهدی متمهدی» در سودان در فوریه سال 1885 میلادی برگزار گردید، می گوید:
«می دانید که محمد صلی الله علیه و آله و سلم چگونه شریعت خود را بنیان نهاد؟ وقتی که او ظهور کرد، در عربستان علاوه بر شرک ملی باستانی، سه دیانت بیگانه موجود بود: آیین یهود، دیانت عیسوی، کیش زردشت ... نکته مشترکی که در این سه دیانت یافت میشد، عبارت از اعتقاد به یک وجود فوق الطبیعه بود که بایستی در آخرالزمان ظهور کند و نظم و عدالت رفته را به جهان باز آرد و مقدمه خلود و سعادت دائم انسان را فراهم سازد».(2)
بر اساس تحقیقات پژوهشگران مسائل اسلامی، این عقیده پیوسته در میان بیشتر ملتها و پیروان ادیان بزرگ وجود داشته وحتی اقوام مختلف جهان ـ چون اسلاوها، ژرمنها، اسن ها و سلت ها ـ نیز معتقدند که سرانجام باید پیشوایی در آخرالزمان ظهور کند و بی عدالتی ها را از بین ببرد و حکومت واحد جهانی تشکیل داده، در بین مردم بر اساس عدالت و انصاف داوری کند.
در این درس با توجه به اهمیّت موضوع، تنها به دو دیدگاه (یهود و مسیحیت) خواهیم پرداخت و دیدگاههای دیگر ادیان و مذاهب را مطرح نخواهیم کرد؛ به دلیل اینکه: بیشتر متونِ در دست، غیر قابل استناد قطعی به پیامبران این ادیان است و در نسبت دادن آنها به صاحبان این شریعتها، تردیدهای جدّی وجود دارد.
بیشترِ این نوشتهها به صورت کنایه، استعاره و همراه با ابهامهای فراوانی است که برداشت قطعی از این سخنان را غیر ممکن میسازد. اگر چه عدهای بر این مطلب پای میفشرند که قسمت های فراوانی از این نوشتهها، مربوط به «مهدویّت» است!
پاره ای از متون این ادیان نگرشهای پیروان آن ادیان است و استفاده صریح از آن متون را در باره «مهدویّت» دور از دسترس می نماید.
در برخی از موارد، اصل کتاب هایی که در بحث «مهدویّت در ادیان» بدان اشاره میشود، در دست نیست و تنها به نقل هایی از این کتابها بسنده شده، که این نیز مشکلی بر مشکلات یاد شده افزوده است.
اگر چه موارد یاد شده تا حدودی در باره متون کتاب مقدس نیز وجود دارد؛ اما نزدیکی صدور آنها به زمان ما و تا حدودی صراحت آنها در مباحث موعود و منجی، مقداری از دشواری کار میکاهد.
بنابراین در این موضوع تنها به دو کتاب تورات و انجیل بسنده می کنیم. علاقهمندان را به کتاب های مفصل توصیه می نماییم.
یهودیان ـ که خود را پیروان حضرت موسی علیه السلام می دانند ـ منتظر موعودند. در آثار دینی یهود و سِفرهای تورات و دیگر کتابهای انبیای آنان، همواره به موعود اشاره شده است.
از آنجایی که یهودیان، به حضرت مسیح علیه السلام ایمان نیاوردند، بالطبع موعود آنان هنوز ظهور نکرده است. اگر در آثار مقدس یهودی تأمل شود، چهره سه موعود، در آنها ترسیم میگردد:
حضرت مسیح علیه السلام،
حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم،
حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف .
با این حساب، انتظار، در یهودیّت کیفیتی ویژه مییابد و چون این قوم، نه به حضرت مسیح علیه السلام و نه به حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، نگرویدند، باید در برابر مسأله موعود و انتظار، بسیار حساس و نگران باشند و از این همه اشاره ها و بشارت های موجود در کتاب هایشان، به
سادگی و غفلت نگذرند. آنان باید از دیگران منتظرتر باشند و بیشتر به انتظار و آمادگی برای ظهور فکر کنند. البته تکاپوی آشکار یهودیان، در دوران حاضر و فعالیت های آنها در بازسازی هیکل سلیمان و آماده ساختن بیت المقدس برای آمدن منجی، میتواند دلیلی بر این مدعا باشد؛ هر چند این دیدگاه دارای انحرافی آشکار است!!
اینک نام چند کتاب از کتاب های یهودیت و عهد عتیق ـ که در آنها سخنانی درباره موعود آمده است ـ همراه با بخش های مورد نظر ذکر میشود:(1)
«در آن وقت سرور بزرگ میکائیلی ـ که از جانب پسران قومت قائم است ـ خواهد ایستاد و زمان تنگنایی که از بودن طوایف تا به این زمان نبوده است، واقع خواهد شد و در آن زمان قوم تو ـ هر کسی که در کتاب مکتوب شده است ـ نجات خواهد یافت و از خوابندگان در خاک، زمین بسیاری بیدار خواهند شد. بعضی جهت حیات ابدی و بعضی از برای شرمساری و حقارت ابدی ...».(2)
«خداوند لشکرها چنین میفرماید: هنوز وقت قلیلی است که من آسمانها و زمین و بحر و خشکی را به هیجان میآورم؛ بلکه تمامی طوایف را به هیجان میآورم و مرغوب تمامی طوایف خواهد آمد و خداوند لشکرها میفرماید: این خانه را مملو از جلال خواهم کرد...».(3)
«خداوند در اندرون آن عادل است، بیانصافی نمیکند. هر صبح بینقصان حکم خود را به روشنایی بر میآورد؛ اما عاصی انفعال را نمیداند. طوایف را منقطع نمودم، برجهای ایشان ویرانند. کوچه های ایشان را خراب کردم، به حدی که عبور کننده نیست و شهرهای ایشان بدون آدمی و ساکنی ویرانند و گفتم که شاید از من ترسیده،
تأدیب را قبول کنی تا آنکه مسکن ایشان منقطع نشود. اما هر قدر که ایشان را عقوبت کردم، ایشان سحر خیزی نموده، تمامی اعمال خویشتن را فاسد گردانیدند...».(1)
«و نهالی از تنه یشی بر آمده، شاخه از ریشه هایش قد خواهد کشید و روح خدا ـ که روح حکمت و فطانت و روح مشورت و جبروت و روح علم و خشیت از خداوند است ـ بر آن خواهد آرمید و او را در خشیت خداوند تیز هوش گردانیده، موافق منظور نظرش حکم و مطابق مسموع گوش هایش تنبیه نخواهد فرمود؛ بلکه ذلیلان را به عدالت حکم و برای مسکینان زمین به راستی تنبیه خواهد نمود و زمین را به عصای دهانش زده به روح لب هایش شریر را خواهد کشت...».(2)
در این کتاب نیز مطالبی ذکر شده است؛ چنان که قرآن کریم، به نقل از زبور از غلبه صالحان سخن گفته است:
((وَلقَدْ کتَبْنا فِی الزّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذّکرِ أنّ الارضَ یرِثُها عِبادِیََ الصّالِحُونَ))؛(3)
«و در حقیقت، در زبور پس از ذکر [تورات] نوشتیم که زمین را بندگان شایسته ما به ارث خواهند برد».
با مراجعه به زبور، می توان به رغم تحریفهای صورت گرفته، این بشارت را چنین یافت:
«زیرا که شریران منقطع میشوند؛ اما متوکلان به خداوند وارث زمین خواهند شد؛ اما متواضعان وارث زمین شده از کثرت سلامتی متلذذ خواهند شد...».(4)
پس از حضرت موسی علیه السلام، حضرت عیسی علیه السلام آمد و دین موسی علیه السلام را نسخ کرد. اکنون دین یهود، دین منسوخ و شریعت باطله است. پس از حضرت عیسی علیه السلام، حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، مبعوث شده و دین مسیح را نسخ کرد. اکنون دین مسیح، دین منسوخ و
شریعت باطل است.(1)از زمان طلوع اسلام تا کنون و تا قیامت، تنها دین به حق در روی زمین ـ که مبتنی بر وحی و پیامبری است ـ دین مقدس اسلام است و کتاب خدا، در میان خلق همواره، قرآن است. بر این اساس «موعود» همان مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است و بشارتها و اشارت هایی که از پیامبران و دیگر بزرگان رسیده است، در حق او صادق است و به ظهور او اشاره دارد.
دین مسیحیت ـ به ویژه از دیدگاه مسائل معرفتی و شناختی ـ ادامه دین یهود است. منبع اصلی دینی و فرهنگی آن، عهد عتیق است که همان کتاب مقدس یهودیان است. بنا بر این هر چه درباره دین یهود گفته شود، تقریباً در باره دین مسیحیت نیز صدق میکند.
افزون بر آنچه در متون یهودی مورد اشاره قرار گرفت، در کتابهای ویژه مسیحیت نیز، بشارتهای بیشتر و روشن تری، در باره موعود آخرالزمان، نقل شده است؛ زیرا:
یکم. با ظهور حضرت مسیح علیه السلام، زمان در مقیاس کلی، به ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نزدیک تر شده است.
دوم. تحریف کمتری در این آثار پدید آمده است؛ زیرا از دورة نزول آثار مقدس یهود، زمان بسیار بیشتری میگذرد، تا دوره نزول کتاب مقدس مسیحیت. این امر باعث شده، تا دست تحریف و پوشیده داری، در این آثار، به اندازه آثار یهود فرصت کار نیابد؛ اگر چه دانشمندان مسیحی نیز در این باره کوشش بسیار کردند و در تأیید یا ردِّ انجیلها، به این مسائل نیز توجه داشتند و انجیل بَرنابا را کمتر تأیید میکردند.(2)
در اینجا، به چند کتاب ـ که در آنها بشارت هایی در باره ظهور منجی آمده است ـ اشاراتی میشود:
« و چون فرزند انسان در جلال خود خواهد آمد؛ با جمیع ملائکه مقدسه بر کرسی بزرگی خود قرار خواهد گرفت. همه قبایل نزد وی جمع خواهند شد و آنها را از همدیگر جدا خواهد کرد؛ چنان که شبانی میشها را از بزها جدا کند...».(1)
«پس بایست که بسته باشد کمرهای شما و افروخته باشد چراغهای شما و خود باشید مانند آن کسانی که انتظار می کشند آقای خود را که کی از عروسی باز آید که چون آید و در زند، دفعتاً در را گشایند. خوشا به حال آن نوکران که چون آقا آید، بیدار یابد آنها را و من به شما می گویم که به درستی کمر خود را بسته آنها را نشانید و نزدشان آمده آنان را خدمت خواهد نمود».(2)
«و بر حقیقت آن روز و آن ساعت ـ سوای پدر ـ نه ملائکه آسمان و نه فرزند، هیچ کس مطلع نیست. احتیاط نمایید که با حذر باشید و دعا نمایید؛ زیرا از هنگام رسیدن آن زمان مطلع نیستید؛ چنانچه شخصی به سفر بعیدی رفته و خانه خود را گذاشته و ملازمان خود را قدرت داده و هر کس را به شغل خاص مقرر فرموده و دربان را به بیدار بودن امر فرموده است. پس بیدار باشید از آنجا که نمی دانید بزرگ خانه چه وقت خواهد آمد. در شام یا نصف شب یا وقت بانگ خروس یا صبح؛ مبادا که ناگاه آمده، شما را در خواب یابد و آنچه من به شما می گویم، به همه میگویم بیدار باشید».(3)
« چنانچه پدر در ذات خود زندگانی دارد، به پسر نیز داده است که او در ذات خود زندگانی داشته باشد و قدرت به او داده است که هم حکم رانی بکند، به علت آنکه فرزند انسان است».(4)
یکی از پرسشهای اساسی در مورد «عصر ظهور»، چگونگی تعلیم و تربیت مهدوی و امکان اصلاح اخلاقی و تغییر و تحولات روحی و معنوی در انسانها و دوری آنان از معصیت، فسادگری، جنایت و بیداد است؛ یعنی، آیا انسانها واقعاً خوب و صالح میشوند و در چه ابعادی امکان الگوبرداری از آن ممکن است؟
بر اساس روایات پاسخ این سؤال، روشن و مثبت است؛ یعنی، در سایه تعلیم و تربیت و دانایی و پارسایی، آنان گام در جاده راستی و درستی مینهند و به رشد فکری و اخلاقی میرسند. در واقع اصلاح کامل و همه جانبه رفتار، اخلاق، پندار و گفتار انسانها به دست امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و در پرتو دولت اخلاقی مهدوی صورت میگیرد و جلوههای ویژهای از تعلیم و تربیت دینی آشکار میشود.
بیان چرایی و چگونگی این دگرگونی روحی و انقلاب اخلاقی، میتواند راهگشای بسیاری از نگرشها و رویکردهای معرفتی دربارة امکان اصلاح انسان و رفع مشکلات عدیدة بشر و تعلیم و تربیت او در همه سطوح باشد. بحث تعلیم و تربیت، منحصر در فعالیتهای رسمی آموزش و پرورش ـ آن هم در سطح گروه سنی کودک و نوجوان ـ نیست؛ بلکه انسان در هر حال نیاز به تعلیم و تربیت دارد و این رسالت عظیم پیامبران و امامان بوده است. در نگاه روشنبینانه ادیان آسمانی، مهمترین مانع رشد و تعالی انسان و فرو رفتن وی در کاستیها و ناراستیها، عدم تعلیم و تربیت صحیح و الهی است و تنها راه نجات و سعادت او، قرار گرفتن تحت تعلیم و تربیت دینی است. تعلیم و تربیت صحیح و واقعی، در صدر اسلام و به دست نبی مکرّم و عترت پاک او، به اوج رسیده و در عصر ظهور و به دست امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، شکوفا و بارور میشود؛ یعنی، انسان در پرتو رشد فکری و اخلاقی راه کمال و سعادت را میپوید و از گردنههای سخت کژی و
انحراف عبور میکند. دست رحمت و نجات بخش الهی، انسانها را از ورطه فساد و تباهی خارج میکند و در ساحل معنویت و نورانیت قرار میدهد.
انسان تربیت یافته و خردورز، پیشوایی و امامت منجی موعود را مغتنم شمرده و به آن میبالد. در پرتو ارشاد و هدایتگری او، روحی تازه در کالبد قلوب مرده و طغیانگر دمیده میشود و زخمهای ناراستی و شهوت آلودگی جامعة منحط، ترمیم میشود و….
بر اساس روایتی (وَضَعَ یَدَهُ عَلی رؤُوسِ العِبادِ فَجَمَعَ بِهِ عُقولَهُم وَ اَکملَ بِه اَخْلاقَهُم) امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف پس از ظهور، با نفوذ در دل و جان و عقل مردم و هدایتهای پیامبرگونة خود، آنان را هدایت و راهنمایی میکند. مقصود از دست (وَضَعَ یده) در این روایت، دست رحمت، هدایت و شفقت الهی بر بندگان است. کلمة «ید» به معنای دست در زبان عربی، مفاهیم و مصداقهای گوناگونی دارد. یکی از معانی ید، نعمت و رحمت است.(1)
در این صورت معنا چنین میشود: در زمان ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، با آفتزدایی از درخت عقل و خرد و ایجاد بستر و زمینة مناسب برای رشد و شکوفایی عقول مردم، رحمت و نعمت خداوند بر مردم نازل میشود و همة آنان هدایت مییابند و به سر منزل مقصود (کمال) میرسند. خداوند در قرآن کریم در مورد یکی از حکمتهای نبوت میفرماید:
((وَیَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالأَغْلاَلَ الَّتِی کانَتْ عَلَیْهِمْ))(2)«پیامبر زنجیرها و مشقتها (جهالت و هواپرستی) را از آنها (مردم) بر میدارد».
در اینجا منظور از زنجیر و مشقّت، بندها و زنجیرهای مادی نیست؛ بلکه مقصود زنجیرهای نادانی و فساد است که پیامبر اکرم با هدایتها و تلاشهای فراوان فرهنگی، آنها را از انسانها بر طرف ساخت. در عین حال از هدایتهای تکوینی ویژهای نیز استفاده کرد و در دل و جان مردم مشرک و فاسد نفوذ معنوی داشت و تأثیرات عمیقی بر آنان گذاشت.
قرآن در این رابطه میفرماید:
((هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِّنْهُمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکتَابَ وَالْحِکمَةَ وَإِن کانُوا مِن قَبْلُ لَفِی ضَلَالٍ مُّبِینٍ))(1)«او است که در میان قوم بیکتاب، پیامبری از میان خودشان بر انگیخت که آیات او را بر آنان میخواند و پاکیزةشان میدارد و به آنان کتاب و حکمت میآموزد».
بر اساس این آیه، تکامل وجود انسان از جنبههای علمی و عملی و تزکیه و تهذیب او، به عنوان هدف نهایی بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم معرّفی شده است و یکی از زمینه ها و بسترهای رسیدن به این هدف، بصیرت بخشی و علمآموزی به انسان است. امام علی علیه السلام میفرماید:
«خداوند فرستادگان خود را در میان مردمان بر انگیخت و پیامبران خویش را پیاپی روانه کرد تا از آنان رعایت میثاق فطری الهی را باز طلبند و نعمتهای فراموش شده خدایی را به آنان یاد آور سازند و نیروهای پنهان عقل آدمی را آشکار کنند (یثیروا لهم دفائن العقول) و آیات بهنجار آفرینش را به مردمان بنمایانند…».(2)
بر این اساس نقش اصلی دعوت پیامبران، گسترش دانایی و آموزش و تعلیم است و ایمان و معرفت، خود از شاخههای دانایی به شمار میرود. پیامبران به انسانها، راه و رسم زندگی و هدف و نتیجه آن را میآموختند و ارزش انسان و والایی مقام و نقش برجستة او در کائنات و توانایی و ظرفیت وجودی او را در رسیدن به تکامل فراگیر و تعالی روحی، به وی یادآور میشدند. در پرتو چنین تعلیمی، نیروی تفکر و خردورزی را در او بیدار میکردند و به اندیشه درباره مبدأ و معاد و کشف رموز و اسرار آیات الهی وا میداشتند. البته در کنار این و فراتر از آن، به تزکیه و تهذیب او اهمیت داده و راه رسیدن به کمال را در اخلاق متعالی و معنویت دینی میدانستند.
عصر ظهور، عصر شکوفایی و بالندگی انسان، در پرتو تعلیم و تربیت واقعی و
رسیدن او به بصیرت اخلاقی است و آن با ساز وکارها و شیوههای گوناگونی محقق میشود که مهمترین آنها تربیت عقلانی است؛ یعنی، شکوفا کردن عقل و خرد آدمی (برای باور عمیق و ژرف نسبت به آموزههای دینی و عشق به مکارم اخلاقی) و نیز بالنده کردن فطرت و سرشت پاک آدمی و تزکیه نفس آلوده. در واقع چند مؤلّفه مهم اخلاقی ـ فکری در این نظام قابل شناسایی است.
انقلاب بزرگ فرهنگی و اخلاقی؛
بالابردن سطح دانایی و خرد ورزی انسان؛
ریشه کنی عوامل فساد و تباهی فرد و اجتماع؛
کمک گرفتن از عقل و خرد در جهت شناخت مبدأ و معاد و نیکیها و زشتیها؛
کمک به قدرت انتخاب گری مردم در جهت دادن به آنها برای تغییر وضع نابسامان خود؛
رشد توأم فکری و اخلاقی انسان (تزکیه و تعلیم مردم)؛
مهذب کردن اخلاق مردم و آشنا ساختن آنان با فضایل انسانی و….
روشن است برای نجات انسانها از گرداب ضلالت و جهالت و اصلاح جوامع و کاستن از مشکلات عدیده، باید سازوکارها و شیوههای مختلفی به کار گرفته شود و از ابزار و امکانات مناسبی استفاده گردد. در عصر ظهور از همة امکانات و مکانیسمهای ممکن برای بهْسازی اخلاق و پاکزیستی انسان و ایجاد محیط سالم و متعالی بهره گرفته خواهد شد و این در پرتو عنایات الهی و شخصیت، قدرت و درایت ویژة امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ممکن خواهد بود. در این قسمت سازوکارها و مکانیسمهای برگرفته از روایات و منابع دینی، ذکر میشود:
مهمترین مکانیسم رسیدن به بصیرت اخلاقی، کمال فکری است؛ یعنی، توجه ویژه دین به شکوفا کردن عقل و خرد آدمی و بالا بردن سطح دانایی و روشن بینی او. پس نخستین و اساسیترین مکانیسم، شکوفایی بعد فکری و عقلی انسانها است.
عقل، پایه و اساس انسانیت، حجت باطنی خداوند، وسیلة فهم و دریافت معارف اعتقادی و یکی از منابع استنباط احکام فقهی اسلام است. شکوفا سازی و تربیت این
موهبت ارجمند الهی، رسالت تمامی ادیان آسمانی، به ویژه دین اسلام بوده است.
اسلام، به عقل و تعقل بسیار اهمیت داده و تربیت اخلاقی را به نوعی تربیت عقلانی و بازپروری قوة استدلال میداند. فلاسفه و متکلمان شیعی ـ از جمله شیخ طوسی، شیخ مفید، فارابی، بو علی سینا و… ـ بر این باورند که عقل آدمی، توان شناسایی حسن و قبح افعال را داراست و عقلی دانستن حسن و قبح را نیز به این معنا میدانند که عقل آدمی، میتواند در ابتدا به حسن و قبح عملی پی ببرد.
محتوای برخی از روایات، این است که اساساً زیربنای اخلاق، وابسته به عقل و خرد است؛ زیرا عقل است که آدمی را از ارتکاب اعمال زشت و رفتار ناپسند باز میدارد و او را به پاکی گزینی و روشنبینی ایمانی و اخلاقی دعوت میکند. به عبارت دیگر عقل همانند پیامبر بیرونی است که انسانها را از ارتکاب اعمال زشت باز میدارد. امام علی علیه السلام میفرماید:
«العاقِلُ مَنْ تَوَرَعُ عَنِ الذُّنُوبِ و تَنَزَّهَ مِنَ العُیُوبِ»(1)«خردمند کسی است که خود را از گناهان بر حذر داشته، خود را از عیوب پاک سازد.»
و نیز:
«العاقِلُ مَنْ قَمَعَ هَواه بِعَقْلِهِ»؛ «خردمند کسی است که در پرتو عقلش، بر هواهای نفسانی پیروز گردد».
با توجه به سخنان امام علی علیه السلام عقل عبارت است از: نیروی تشخیص و ادراک حق و باطل در «قلمرو نظر» و خیر و شرّ در «قلمرو عمل» از یک سو و بازدارنده از اعمال گناه و هدایت کننده به اعمال صالحه از سوی دیگر.
پس برای برخورداری از روحیات متعالی و اخلاقی، در درجة اول باید به پرورش خرد و عقل پرداخت. طبیعی است وقتی علت، پرورده باشد، معلول نیز قویتر و استوارتر به وجود خواهد آمد. امام صادق علیه السلام میفرماید:
«دَعامَةُ الاِنسانِ العَقْلُ و العَقْلُ مِنه الفطنْة و الفَهْمُ الحِفظُ والعِلمُ»؛ «ستون وجودی انسان، عقل است و هوشمندی و فهم و
1) غرر الحکم .
حفظ و دانش از عقل سرچشمه میگیرند».(1)
وصول به کمالات اخلاقی در پرتو نیروی خرد و عقل امکان پذیر است و هر مقدار عقل دچار رکود گردد، به همان نسبت امکان رشد اخلاقی ممتنع خواهد بود. رسول خدا در روایتی میفرماید:
«اِنّما یُدرَک الخَیْرُ کلَّهُ بِالعَقْلَ»؛ «همانا همه نیکیها و کمالات در پرتو عقل عاید انسان میگردد».
البته آنچه در امر تربیت عقلانی از اهمیت برخوردار است، بذل توجه به پرورش عقل الهی است؛ چرا که انسان سعادتمند در مکتب اسلام، کسی است که علاوه بر تربیت یافتن در عقل معاش، عقل معاد نیز در وی رشد یابد. به نظر مرحوم نراقی: عقل برترین قوة وجود آدمی است و با پیروی از آن است که دیگر قوا تعدیل شده و به فضایل مربوط دست مییابند.(2)
در روایت بسیار قابل توجهی، به این بعد از کمال فکری و عقلی بشر ـ که در عصر ظهور در حد بالایی خواهد بود ـ اشاره شده است. امام باقر علیه السلام میفرماید:
«اِذا قامَ قائِمُنا وَضَعَ یَدَهُ عَلی رُؤُوسِ العِبادِ فَجَمَعَ بِه عُقُولَهُم وَ کمُلَت بهِ اَحْلامَهُم»(3)«وقتی قائم قیام کند، دست (عنایتش) را بر سر بندگان مینهد و بدین وسیله عقل آنها زیاد شده و فهمشان بالا میرود (کامل میگردد)».
علامه مجلسی در مرآة العقول درباره این روایت میگوید:
«ضمیر در «یده» یا به خداوند بر میگردد و یا به قائم و در هر دو حال این سخن کنایه از بخشندگی و مهربانی، یا قدرت و تسلط میباشد و این دومی احتمالش بیشتر است».
به نظر میرسد این جمله، کنایه از تربیت امت اسلامی توسط امام قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشد
و تعبیر از «رؤوس» (سرها)، به آن دلیل است که مردم سر را مرکز خرد و اندیشه میدانند و دست بر سر نهادن کنایه از اقناع و تربیت است و فرقی نمیکند که خداوند مربی باشد و یا مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف؛ زیرا قانون مهدوی، همان قانون الهی است و تربیت او، آیت تربیت پروردگار بلند مرتبه میباشد. بدین ترتیب نتیجة طبیعی و مطلوب تربیت ـ که عبارت از گرد آمدن عقلها و تکامل اندیشهها است ـ به بار مینشیند.(1)
این نتیجه در هر دو جنبة علمی و روانی، موجب پدید آمدن بینش و بیداری در دولت و جامعة مهدوی میشود؛ همان بینشی که در ژرفای آن، جز برای کسانی که در آن عصر زندگی میکنند، ممکن نیست و ما نیز تنها عناوین کلی آن را میشناسیم.
پرورش خرد و اندیشة آدمی (تربیت عقلانی) و بالابردن سطح دانایی و بصیرت او، مکانیسمی تأثیرگذار و با ارزش در رشد و شکوفایی معنوی او است که بر اساس روایات در عصر ظهور محقق خواهد شد.
عصر ظهور، دوران گسترش فرهنگ سالم و انسانی در همه سطوح جامعه و زدودن خرافات، پیرایهها و آداب و رسوم ناسالم و غیر مفید است. همچنین عصر فعالیتهای گستردة فرهنگی است؛ یعنی، بعضی از مشکلات و کاستیهای جامعه، از طریق فرهنگی (تبلیغی و آگاهی بخشی و ارشادی)، قابل حل است و اقدامات حکومت جهانی نیز، بیشتر ماهیت فرهنگی و ارزشی دارد. در این برهة نورانی، انسانها به عمق و زشتی مفاسد اخلاقی و کژتابیهای فکری و عملی پی میبرند و از آلودگیها بیزار میگردند و این تنها در سایه ترویج و تعمیق «فرهنگ برتر دینی» و یا «فرهنگ سازی جامع» است؛ یعنی، فرهنگ سالم دینی در همه سطوح گسترش مییابد و ماهیت امور فرهنگی میشود.
در روایتی میفرماید:
1) ر.ک: تاریخ پس از ظهور، ص 460.
«یَدْعوا النّاسَ اِلی کتابِ اللهِ وُ سُنَّةِ نَبیِّه…»(1)«مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف » مردم را به سوی کتاب خدا، سنت پیامبر و… دعوت میکند».
این نفوذ و اثرگذاری ژرف و درونی، بر اساس ولایت هدایت و پرورش معنوی امام معصوم علیه السلام صورت میگیرد. هدایت معنوی و ارتقا و پرورش فرد و جامعه، بر عهدة پیامبران و امامان است (جَعَلْناهُم اَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا) و مستلزم اختیارات ویژه و قدرت نفود درونی و سلطه و ولایتی خاص است که به وسیلة آن، احیای دلهای مرده و زنگار گرفته و ارتقای ارواح و پرورش قلوب و هدایت معنوی انسانها، برای امام میسور میگردد.
در شرایط سختی که موانع و مشکلات فراوانی فراروی مصلحان الهی قرار دارد؛ ناگزیر حکمت الهی ایجاب میکند که امام از قدرت ویژهای برخوردار باشد تا بتواند علی رغم ظلمات، موانع و حجابها، از یک سو در عمق جانهای مرده و وجدانهای خفته و فطرتهای زنگار گرفته، نفوذ کند و در آنها تصرف نموده و تحول ایجاد کند و از سوی دیگر در وجدان و تفکر عمومی جامعه، روح و حیاتی جدید بدمد و فرد و جامعه را در سیر تکاملی قرار دهد.(2)
از امام باقر علیه السلام روایت شده:
«اِذا قَام قائِمُنا وَضَعَ یَدَهُ عَلی رُؤُوسِ العِبادِ فَجَمَعَ بهِ عُقُولَهُم وَ اَکمَلَ بِه اَخْلاقَهُم»(3)«چون قائم ما قیام میکند دستش را بر سر بندگان میگذارد و عقول آنها را متمرکز ساخته و اخلاقشان را کامل میکند».
در روایت دیگری آمده است:
«وَضَعَ یَدَهُ عَلی رُؤُوسِ العِبادَ و فَلایَبْقی مُؤمِنٌ اِلاّ صارَ قَلْبَهُ اشد من زبر الحدید…»(4)«… و دستش را بر سر بندگان خدا
مینهد و دل هر مؤمنی از پاره های آهن محکمتر میشود…».
پالایش درون در قرآن، با عنوان «تزکیه» و «تزکی» مطرح شده است. این دو از نظر لغوی به معنای پاک نمودن و یا پاک شدن از آنچه که باید از آن پاک شد و از نظر اصطلاحی، پاکیزه ساختن نفس از شرور و آلودگیها است. بزرگترین هدف پیامبران، تهذیب و تزکیه نفوس انسانی بوده است. پالایش نفوس؛ یعنی، سوق دادن انسانها به خود سازی، کسب فضایل اخلاقی، ریشه کنی گناهان و قرار دادن در میدان جهاد اکبر و ریاضتهای شرعی و پاکسازی قلب از خودخواهی، هوس بازی، قساوت و معصیت.
عصر ظهور به راستی، دوران تزکیه و تطهیر نفوس است؛ هم با برنامههای پیامبرانة امام زمان و هم با آگاهاندن و سوق دادن مردم به آن. در روایتی طهارت انسانها در آن دوران چنین مطرح شده است:
«وَ فی اَیّامِ دُولَتِه تَطُیبُ الدُّنیا و اَهْلُها»(1)«در دوران حکومت او، دنیا پاکیزه شده و اهل دنیا (مردم) ظاهر و نیک میکردند».
و نیز:
«لَذَهَبَتِ الشَّحْناءُ مِنْ قُلوُبِ العِبادِ…»(2)«کینهها و دشمنیها از دل مردم بیرون میرود… ».
«یَفْتَحُ حُصُونَ الضَّلالَةِ و قُلُوباً غُفُلاً»(3)«قلعههای گمراهی و دلهای غفلت گرفته را، باز میکند».
خودکامگی، فسادگری، هواپرستی، غفلت، استکبار، شیطنت و… موانع و سدهای بزرگی در راه رشد و تعالی انسانها است و تا این موانع وجود داشته باشد، امکان رشد
و بالندگی معنوی برای انسانها فراهم نیست. موانع رشد و تعالی انسانها در چند بعد قابل شناسایی است:
الف: بعد فرا انسانی؛ مهمترین پاسخ برای شکوفایی انسان و رسیدن او به قرب و بندگی خداوند متعال، شیطان و اعوان و انصار او در گمراه سازی، اغواگری و افسادگری است. تا این منشأ اصلی آلودگی از بین نرود، بسیاری از جنایتها، خیانتها، حق کشیها و معصیتها و عبودیتهای غیر الهی باقی خواهد ماند و با دفع او، وسوسهگریهایش نیز از بین خواهد رفت و این تنها در عصر ظهور و به دست حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف خواهد بود:
وهب بن جمیل میگوید: از حضرت صادق علیه السلام پرسیدم: اینکه خداوند به شیطان فرمود: ((اِنّک مِنَ الْمُنْتَظِرینَ اِلی یَومِ الوَقْتِ المَعلومِ))، این وقت معلوم چه زمانی است؟ آن حضرت فرمود:
«خداوند تا روز قیام قائم ما، به شیطان مهلت داده است. وقتی [قائم قیام میکند]، به مسجد کوفه میرود. درآن هنگام شیطان ـ در حالی که با زانوان خود راه میرود ـ به آنجا میآید و میگوید:ای وای بر من از امروز!! پس حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف پیشانی او را میگیرد و گردنش را میزند و آن هنگام، روز وقت معلوم است که مهلت شیطان به پایان میرسد»(1).
ب. بعد ساختاری؛ بسیاری از ساختارها و نهادهای فرهنگی و اجتماعی، نه تنها برنامههای بایسته و شایسته هنجاری و تربیتی ندارند؛ بلکه یا به طور ناقص و معیوب یک سری آداب و رسوم خشک را ترویج میکنند یا اینکه ایدههای ناسالم و رویکردی شالوده شکن فرهنگی دارند و یا خود کانون فساد و تباهی اخلاقی هستند.
با حذف و تغییر این ساختارهای ضد فرهنگی و نهادهای مشکلزا و اصلاح برنامهها و رویکردهای فرهنگی و نابودی کانونهای فساد، میتوان امیدوار به حل بعضی از کاستیهای جوامع بود؛ همانگونه که در دوران ظهور چنین خواهد شد. روایات در این باره میگویند:
«یَفْتَحُ مَدائِنَ الشِّرک»؛(2)«کانونهای شرک را میگشاید».
ج. بعد انسانی؛ پارهای از آلودگیها و ناهنجاریهای جامعه، ناشی از فعالیت افسادگران و شیاطین انسی است؛ اشرار و ملحدانی که تمام همت خود را مصروف ستیزه با دین، هنجار زدایی، باطلگرایی، ترویج فساد و فحشا، دنیاگرایی، منفعتگرایی خشونتآمیز و… دارند و کانونها و رسانههای وابسته به آنها نیز، مرکز اشاعه منکرات و ولاابالیگری هستند. با حذف یا اصلاح این طراحان فساد و تباهگران، جوامع رو به اصلاح و پاکی خواهند رفت؛ امری که به یقین در عصر ظهور اتفاق میافتد:
«… تُهْلَک الاَشرارِ و تُبْقَی الاَخْیارِ»(1)«اشرار و بدان نابود میشوند و نیکان و اخیار باقی میمانند».
و «یُبیرُ به کلَّ جَبّارِ عَنیدٍ و یُهْلَک عَلی یَدِه کلَّ شَیْطانٍ مُرید»(2)«به دست او هر جبار عنودی نابود میشود و هر شیطان سرکشی هلاک میگردد».
همه انسانها، بر سرشت پاک و فطرت الهی به دنیا میآیند و هر چند دارای غرایز و نیروهای غریزی و بهیمی هستند؛ اما ملکات انسانی و نیروهای قدسی آنان قویتر و ماندگارتر است. اگر انسان تحت تربیت صحیح قرار گیرد و دچار اغواگری و شیطنت ابلیس نشود، توانایی رشد و بالندگی روحی و معنوی فوق العادهای دارد. پس باقی ماندن بر فطرت پاک یا بازگشت به این سرشت و سیرت الهی، بایستهترین راه برای رسیدن انسان به کمال و تعالی واقعی، رشد روز افزون و شکوفایی واقعیتهای انسانی است. این اصل مسلّم، رکن پایدار اندیشة مهدویت و از مکانیسمهای مهم تربیتی، برای خارج کردن انسان از حالت بهیمی و مادی محض و رساندن او به اوج «طهارت» و «قدسی بودن» است:
«… حَتّی یَکونَ النّاسُ عَلی مِثْلِ اَمْرِهِمِ الاوّلِ لا یُوقظُ نائِمَاً
و لا تهرقُ دَماً»(1)«مردم به فطرت خویش باز میگردند، نه خونی به ناحق ریخته میشود و نه خوابیدهای را بیدار میکنند».
آنچه در «شکوفایی سرشت انسان» مهم است، خروج او از زندگی سطحی، نازل و فرومایه و فعال سازی استعدادهای درونی او و گام گذاشتن در زندگی شریف و باکر امت است.
«هنجار پذیری»، فرآیندی است که منجر به انتقال آموزههای اخلاقی و مکارم انسانی و تثبیت آنها در افراد میشود. در این فرآیند (همچون جامعهپذیری)، ارزشهای اخلاقی تبیین و تشریع میگردند و ضمن آگاه کردن انسانها از آنها، زمینههای علاقة قلبی آنان و کشش درونی به آنها را فراهم میسازند. مهمترین ویژگی هنجارپذیری انسان، فهم و پذیرش قوانین ثابت اخلاقی و تلاش برای گسترش و حاکمیت این اصول است؛ یعنی، مزین شدن به اصول ارزشی و پایبندی با معرفت به آنها. مهمترین برنامة امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، حاکمیت ارزشهای اخلاقی و آگاهی بخشی به مردم در این زمینه است:
«یُشیرُ بِالتُّقی وَ یَعْمَلُ بِالهُدی…»(2)«تقوا و پرهیزگاری را مطرح میکند و بر اساس هدایت گری رفتار میکند».
«دَعاهِمَ اِلی حَقِّه وَ اَنْ یَسیرَ فیهِمْ بِسیرةِ رَسولِ اللهِ وَ یَعْمَلُ فیهِم بِعَمله»(3)«… او مردم را به حق (راه حق) فرا میخواند و به سیرة پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در میان مردم رفتار کرده و عمل او را مبنا قرار میدهد».
برای اینکه بتوان رفتار و پندار انسانها را دگرگون کرد و آنها را در مسیر اصلاح و سازندگی واقعی قرار داد، باید برنامهای پایدار و اثرگذار برای او ارایه نمود و در ضمن
آن، نظارت جامع و کاملی بر رفتارها و هنجار شکنیهای وی داشت. علاوه بر این باید بر حسن اجرای برنامههای تربیتی و اصلاحی، مراقبت جدی داشت و در صورت ضرورت، از مکانیسم «انذار و تخویف» و «تنبیه» استفاده کرد. همچنین در اجرای دستورات دینی (در زمینههای مختلف)، جدیت به خرج داد و در برابر طغیان و قانون شکنی کوتاه نیامد.
در صورتی که برنامههای فرهنگی، تحت انضباط و نظم دینی قرار گیرد، بسیار مؤثر و کاربردی خواهد بود. این نظارت جامع برای هدایت و رهنمونی انسانها، به صلاح و تقوا و جلوگیری از هنجار شکنی و افسادگری در عصر ظهور، با ظرافت خاص و برنامهای فراگیر صورت خواهد گرفت:
«یُنْصَبُ لَهُ عَمُودٌ مِنْ نُورٍ فِی الأَرْضِ اِلَی السَّماءِ یَری فیه اَعمالَ العِبادِ»(1)«برای امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف عمودی از نور از زمین تا آسمان، نصب میشود که اعمال بندگان را در آن میبیند».
همانگونه که اشاره شد، منشأ اعمال، حرکات، گفتارها و خوبیها و بدیهای انسان، «نفس» است. اگر نفس اصلاح شد، دنیا و آخرت انسان تأمین و آباد میشود و اگر به فساد کشیده شد، منشأ بدیها بوده و اجتماع را از نظم معنوی و سامان بهینه دور میکند.
آفتها و عیوب روحی و معنوی (شرور)، دارای اقسامی است:
الف. آفتها و عیوب اعتقادی؛ مانند: کفر، نفاق، شرک، شک، جهل، ریا و….
ب. آفتها و عیوب عاطفی؛ مانند: یأس، سستی، بیحالی، غرور، فریفتگی، فخر، حسرت و….
ج. آفتها و عیوب رفتاری؛ مانند: دروغ، غیبت، تهمت، تجسس، استهزا و….(2)
هر فتنه، فساد، خیانت و جنایتی که از افراد دیده میشود، سببش یک نوع بیماری روانی است که او را وادار به کردار غیر انسانی نموده است. همانطور که
انسان در بیماریهای جسمی، محتاج درمان است، در دفع امراض روحی نیز به معالجه و رجوع به اخلاق محتاجتر است؛ چه اینکه بیماری روح، انسان را از رسیدن به لذت ابدی و سعادت سرمدی باز میدارد.
حضرت علی علیه السلام دربارة پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم میفرماید:
«… طَبیبُ دَوّارٌ بِطِبِّهِ قَد اَحْکمَ مَراهِمَه وَ احْمِی مَواسمِهَ یَضْعُ ذلِک حَیْثُ الحاجَةَ اِلَیهِ مِنْ قُلُوبٍ عُمْیٍ وَ اَذانٍ صُمٍّ و اَلْسِنَةٍ بُکم، مُتَتبع بِدَوائِه مَواضِعَ الغَفْلةِ وَ مَواطِنِ الحَیرةِ»(1)«او طبیبی است دوّار (سیار) که با طب خویش همواره به گردش میپردازد. مرهم هایش را به خوبی آماده ساخته، حتی برای مواقع اضطرار و داغ کردن محل زخم ها، ابزارش را گداخته است…. برای قلبهای نابینا، گوشهای ناشنوا (از حق) و زبانهای گنگ با داروی خود در جست و جوی بیماران فراموش شده و سرگردان است».
این درست همان کاری است که مصلح کل بشر انجام خواهد داد:
«سَلَک بِکم مَناهِجَ الرَّسُولِ فَتَداوَیتُم مِنَ العَمی وَ الصُمِّ و اُلبکمِ»(2)«شیوه پیامبر خدا را در پیش میگیرد و شما را از کوری، کری و گنگی (بیماریهای روحی) نجات میدهد».
بر اساس این سازوکار، برای اینکه انسان بتواند اعمال و رفتار درست و با اعتدالی بروز دهد، باید زیربناهای فکری و معرفتیاش استوار و فخیم گردد؛ یعنی، تا انسان شناخت درست و باور عمیقی نسبت به مبانی اعتقادی خود (به خصوص توحید)، نداشته باشد و آنها را با دل و جان نپذیرد، کمتر هنجار پذیر شده و به سمت کمالات واقعی خود حرکت میکند. پس رشد فکری و اخلاقی بشر، مترتب بر تعمیق باورهای دینی و آشنایی عمیق با آغاز و فرجام خود و حاملان وحی (انبیا) و راهبران طریق (امامان) است. همان گونه که مهم ترین برنامه رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، جایگزینی توحید، به جای شرک و بنیاد نهادن تمدن توحیدی بود؛ آن هم با تغییر در باورهای اعراب
جاهلی. در عصر ظهور نیز تقویت و بنیانهای فکری و اعتقادی مورد توجه خاصی خواهد بود:
«یَدعُو الناس اِلی کتابِ اللهُ وَ سُنّةِ نَبیِّهِ وَ الوِلایَةِ لِعلیّ بنِ اَبیطالِب و الْبراءَةِ مِنْ عَدُوّهِ»(1)«مردم را به سوی کتاب خدا، سنت پیامبر، ولایت علیبنابیطالب و بیزاری از دشمنان او دعوت میکند».
«لا یَبْقی فِی الاَرضِ اِلّا نُودِیَ فیها شَهادة لا اِله الاالله»(2)«هنگامی که او قیام میکند، زمینی باقی نمیماند، مگر آنکه گلبانگ توحید در آن بلند گردد».
«حکمت» عبارت است از: معرفت لازم برای شناخت و دریافت اصول و قواعد کمال در عرصه دنیا و سرای ابدیت و به کار بستن آنها در مسیر حیات معقول.(3)خداوند می فرماید: ((وَ مَنْ یُؤتِ الحِکمَةَ، فَقَدْ اُوتِی خَیْراً کثیراً))؛ «به هر کسی حکمت داده شده، خیر فراوانی به او اعطا گشته است».
بدین جهت «تعلیم حکمت قدسی» بارزترین ویژگی عصر ظهور است تا مردم در پرتو آن، پاکگزین و خیرگرا شوند و از نیروی دانش و خرد، در جهت نورانیت و معنویت درون استفاده کنند.
در روایات آمده است:
«تُؤتُون الحَکمَة فِی زَمانِه…»(4)«در زمان ظهور، به مردم حکمت عطا میشود».
انسان، دارای منزلت و مقامی والا و ستودنی است؛ منزلتی بس عظیم و شکوهمند. او خلیفة الله و وجود برگزیده الهی است. این دایره از انسان و با
انسان آغاز شده و با انسان، به انسان باز میگردد. شیخ اشراق مینویسد:
انسان موجودی قدسی، صاحب علم و اراده و فناناپذیر است. او از عالم علوی به این عالم سفلی سفر کرده و به زندان گرفتار آمده است. او موجود برگزیدة خداوند است و لباس کرامت الهی را بر تن دارد. او در دوران حیات باید کرامت خویش را ارج نهد و پاس بدارد و از هر چه به این کرامت لطمه میزند، بگریزد. صداقت، عدالت، ایثار و مانند آن باعث بقا و ارتقای این کرامت است و دنیا طلبی، خود بینی، ذلّت و اسارت در چنگال غضب و شهوت، موجب زوال این کرامت است.(1)
کرامت و عزت نفس، نقطهای است که اسلام، برای احیای اخلاق انسانی و سوق دادن انسان به سوی رشد و تعالی، بر آن تأکید کرده است. کرامت نفس، پایه و محور همة تعلیمات اخلاقی است؛ یعنی، محترم شمردن نفس برای دوری از گناهان و مفاسد؛ چنان که مولا علی علیه السلام میگوید:
«آن که در خود احساس کرامت و بزرگواری کند، مخالفت با شهوات حیوانی برای او آسان میگردد».(2)
این امر در عصر ظهور، محقق شده و انسان کرامت یافته، به اوج منزلت خود میرسد:
«تَعظم الاُمّةَ وَ یُعزّهم»(3)«مردم بزرگ داشته شده، و عزت مییابند» و «یُخْرِجُ الذلَّ مِنْ اَعْناقِکم»(4)«خداوند به وسیله او، ذلت را از گردنهای شما بر میدارد».
انسان در محیطی زندگی میکند که هم بعد مادی دارد و هم جنبة فرامادی و ملکوتی. آنچه که او با دیده ظاهر بین مشاهده میکند، زندگی فرو بستة دنیایی است؛ با آلایشها و آرایشهای متعدد و آنچه که او را از حقیقت وجودیاش و آن
فضای معنوی و ملکوتی دور میسازد (و در فضای آلوده و ظلمانی قرار میدهد)، توجه وافر به مادیات، نفسانیات و وهمیات است. در واقع جامعة آلوده، جامعهای است آکنده از امواج منفی و ویرانگر، افکار و اندیشههای آلوده و کشنده، رویکردهای شهوانی و حیوانی، انواع تحریکات و فریباییهای جنسی و…!! در واقع انسان ـ به خصوص در عصر حاضر ـ در فضای ظلمانی و زهرآگین زندگی میکند که بر روح و روان و فکر او اثر منفی و مخرّبی میگذارد (مستقیم و یا غیر مستقیم).
برای رهایی ذهن و روان انسانها از این سموم روحی و مغناطیسهای ضد فرهنگی، باید فضا را پاک کرد و آنان را در یک محیط امن فرهنگی و جامعة نورانی قرار داد. در این صورت است که انسان میتواند در یک محیط سالم (هم در ظاهر و هم در باطن)، به پرورش و شکوفایی خود بپردازد و جامعة پاک اخلاقی داشته باشد. روایات تصویر بسیار زیبایی از این طهارت و پاکی محیط و نورانیت جهان در عصر ظهور ارائه میدهند:
«تَطیُب الدُّنیا و اَهْلُها فی اَیّام دُولَتِه»(1)«در روزگار او، دنیا پاکیزه میشود و اهل آن نیک و (طاهر) میگردند».
«یُطَهِّرُ اللهُ بِهِ الأرَضَ»(2)«خداوند به وسیله مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف زمین را طاهر و پاک میگرداند».
«امامت» در اعتقاد شیعه، پیشوایی، زعامت و ولایت چند بعدی شخص معصوم است که از سوی خداوند، به این مقام منصوب شده است. این یک مقام والای معنوی و دینی است که علاوه بر رهبری حکومت اسلامی، هدایت همه جانبه را در امر دین و دنیا بر عهده دارد. در واقع سیاست و حکومت داری، میتواند سه گونه باشد: سیاست الهی، سیاست شیطانی، سیاست صوری (روز مره). سیاست شیطانی، بیشتر برنامهها و خط مشیها را در جهت از خودبیگانگی و جهالت انسانها و غرق کردن
آنها در تباهی، فساد و خوش گذرانی و غفلت قرار میدهد و منشأ بسیاری از جنایتها و رذالتها و جنگها است. سیاست صوری، برنامههای عادی و معیشتی حکومتها است که به شکلهای مختلف، بیشتر در صدد ادارة امور روز مره بشر و تکیه بر جنبههای مادی و ظاهری زندگی است و نه تنها کاری با رشد و بالندگی معنوی مردم ندارد؛ بلکه گاهی منشأ ناراستیهای اخلاقی نیز میباشد. سیاست الهی، همان سیاست فاضله است که علاوه بر توجه به امور معیشتی و دنیوی و ارائه راهکارهای مناسب جهت ایجاد تعادل و پیشرفت در این زمینهها، بیشتر به ابعاد معنوی و روحی انسانها نظر دارد و به هدایت، تربیت و رشد همه جانبه و سعادت واقعی آنان همّت میگمارد. این سیاست فاضله، همان امامت است که به قول خواجه نصیر الدین طوسی، «غرض از آن تکمیل خلق بود و لازمش نیل سعادت».(1)
این سیاست الهی، استمرار برنامة پیامبران ـ به خصوص نبی مکرّم اسلام و عترت پاک او ـ است؛ چنان که آن حضرت میفرماید:
«اَلمَهْدیُّ یَقْفُو اَثَری لا یُخْطِیء»(2)«مهدی روش من را دنبال میکند و هرگز از روش من بیرون نمیرود».
«اِذا قامَ… سارَ بِسیرةِ عَلّیّ»(3)«زمانی که قائم قیام کند، بر سیرة علی علیه السلام عمل میکند».
وجود انسانهای فرهیخته، پارسا و عالم در میان مردم و حضور پر رنگ آنان در اجتماع و به دست گرفتن امور فرهنگی، علمی و حتی سیاسی، موجب رشد و ارتقای آن جوامع و تربیت صحیح نفوس است. اینان الگوهای عملی مردم، معلمان و مربیان اخلاق، راهبران دلها و عقلها به سوی ایمان و معرفت و جلب کنندة برکات و حجتهای الهی هستند؛ مانند پیامبران، امامان، دانشمندان پارسا، عارفان و…
تأثیرات مثبت و سازنده حضور کیفی و کمی آنها در جوامع و کارآیی آنان در اصلاح گری و انسانسازی، به حدی است که امام سجاد علیه السلام میفرماید:
«هلَک مَنْ لَیْسَ لَه حکیمٌ یُرْشِدُه»(1)«آن کس که فرزانهای ارشادگر ندارد، هلاک خواهد شد».
در عصر ظهور نیز امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و انسانهای بسیار وارسته و برگزیده همراه او، چنین نقش پویا و مانایی را ایفا خواهند کرد. بازگشت پیامبر صالح خدا عیسی مسیح علیه السلام، حضور حضرت خضر و الیاس، رجعت مالک اشتر، سلمان فارسی، مقداد، ابودجانه انصاری، اصحاب کهف، یاران موسی و یوشع وصی موسی و…(2)بیحکمت نیست و خبر از تحولات بسیار گسترده و شگفت آوری میدهد و نقش بارز مردان الهی را در تطهیر فضای جامعه و انسانسازی نشان میدهد.
علاوه بر اینها انسانهای صالح و شایستهای نیز جزء یاران خاص امام و از گلچینهای الهی برای یاری او و راهبری مردم هستند و ایشان به عنوان حاکمان جهان و مسؤولان سیاسی و فرهنگی، امور تعلیم و تربیت جهانی را سامان میدهند:
«لَهُ رِجالٌ اِلهیّونَ یُقیمُونَ دَعْوَته و یَنصِرُونَه هُمُ الْوزَراءُ لَه یَتَحمَّلُونَ اَثْقالً المَمْلِکةِ عَنه و یعیُنونَه عَلی مَا قَلَّدَه اللهُ»(3)«گروهی از مردان الهی، دور او گرد میآیند، دعوتش را سرپا نگه میدارند و او را یاری میکنند. آنان وزیران او هستند که سنگینی مسائل کشوری را بر عهده میگیرند و او را در مسؤولیت بزرگی که خداوند به عهدهاش گذاشته، یاری میکنند».
یکی از سازوکارهای بسیار مهم در تغییر و تحوّلات روحی انسانها و فروکاستن از آمال مادی صرف و خواستههای فزاینده دنیوی و تجملاتی، استغنای روحی انسانها است. بالارفتن ظرفیتهای فکری و درونی مردم، توجه به نیازهای اصیل و فطری و
ماندگار، پایین آوردن سطح خواستهها و تمایلات متنوع و فزایندة مادی و غریزی، در اولویت قرار ندادن امور نازل و فانی و… نشانههای غنای روحی و معنویاند. اینها با مدیریت و هدایت دقیق و درست، عامل حل بسیاری از کاستیها و ناهنجاریها خواهند بود؛ امری که در عصر ظهور به صورت کامل و تمام محقق خواهد شد.
در روایتی دربارة بینیازی قلبی مردم در عصر ظهور میفرماید:
«وَ یَجْعَلُ اللهُ الغِنی فِی قُلوبِ العِبادِ»(1)«خداوند بینیازی را در دلهای این امت قرار میدهد».
یکی از مکانیسمهای تأثیرگذار در رشد فکری و اخلاقی مردم، تقدم اصلاح رفتاری و معرفتی بازیگران عرصة سیاست و مدیریت جهان بر دیگران است. اگر کارگزاران امور، از نظر اخلاقی سالم و پاک باشند و در عمل به وظایف خود از مسیر حق، عدالت و اعتدال خارج نشوند، بسیاری از انحرافات و کژتابیهای اخلاقی و رفتاری جهان کاسته خواهد شد و مردم نیز تابع آنان خواهند بود؛ چنان که فرمودهاند:
«النّاسُ عَلی دینِ مُلُوکهم»؛ «مردم بر دین حاکمان خود هستند».
گام اول در اصلاح و بهسازی اخلاق کارگزاران امور و مدیران و مجریان، نظارت شدید بر آنها و سخت گیری در برابر قانون شکنی و هنجار ناپذیری آنان است. همچنین دقت در گزینش مسؤولان متعهد و وظیفه شناس که بتوانند در حرکت مردم به سوی کمال و تعالی، اثرگذار باشند و جلوتر از آنان، این مسیر رشد و بالندگی را طی کنند. بشر هر لحظه در معرض اشتباه و انحراف است و برای جلوگیری از آن، رهبر میباید نظارت کامل بر زمامداران جامعه داشته باشد. هر چند وقت آنان را نصیحت و راهنمایی کند و از انحراف و لغزش منع فرماید؛ چنانکه حضرت علی علیه السلام، کاربردیترین و دقیقترین نظارتها را بر کارگزاران خود داشت و حضرت مهدی علیه السلام نیز چنین خواهد بود:
1) کشف الغمه، ج2، ص 474.
«اَلمهْدیُّ… شَدیدٌ عَلَی العُمّالِ رَحیمٌ بِالمَساکین»(1)«مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف .. بر مسوولان کشوری بسیار سخت میگیرد و بر بینوایان بسیار رئوف و مهربان است».
و نیز:
«یَأْخَذُ الوالی مِنْ غَیْرِها عُمّالها عَلی مُساوِئ اَعْمالِها»(2)«عمال و کارگزاران حکومتها را بر اعمال بدشان کیفر خواهد داد».
مهمترین دستور حضرت به یاران خود بر پاداشت عدالت و احسان و نیکی با مردم است:
«یُفَرّقُ المَهدیّ اَصحابَه فِی جَمیع البُلْدان وَ یَأْمُرهم بِالْعَدْلِ و الاِحْسان…»(3)«مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف یارانش را در همة شهرها پراکنده میسازد و به آنان دستور میدهد که عدل و احسان را شیوة خود سازند».
حضرت پیش از انتخاب و فرستادن آنان، پیمانی سخت و دشوار از آنها میگیرد که بسیاری از مفاد آن، اخلاقی و در جهت تزکیه و تهذیب آنان است:
« ـ … با مهدی بیعت میکنند که هرگز دزدی نکنند؛
زنا نکنند؛
مسلمانی را دشنام ندهند؛
خون کسی را به ناحق نریزند،
به آبروی کسی لطمه نزنند،
به خانة کسی هجوم نبرند؛
طلا، نقره، گندم و جو ذخیره نکنند؛
مال یتیم را نخورند؛
در مورد چیزی که یقین ندارند، گواهی ندهند؛
مشروب نخورند؛
حریر و خز نپوشند؛
در برابر سیم و زر سر فرود نیاورند؛
راه را بر کسی نبندند؛
راه را نا امن نکنند؛
گرد همجنس بازی نگردند؛
خوراکی را از گندم و جو انبار نکنند؛
طرفدار پاکی باشند؛
از پلیدی گریزان باشند؛
به نیکی فرمان دهند؛
از زشتیها بازدارند؛
جامههای خشن بپوشند؛
خاک را متکای خود سازند؛
در راه خدا حق جهاد را ادا کنند و…».(1)
قرآن، برنامه جامعه و کامل برای ساختن جامعهای سالم و آباد، انسانی فرهیخته و متعالی و آیندهای رو به رشد و مترقی است. وجود آموزههای وحیانی قرآن، به عنوان مبنا و معیار درستی و نادرستی اندیشهها و افکار و تربیت کننده و اصلاحگر نفوس و دلها، عامل رستگاری و نجات همة انسانها در هر سطح و منزلتی است.
افکار و آرای گوناگون فلسفی و سیاسی و اندیشههای ناقص و دنیاگرایانه، عامل برخی از انحرافات، ارزش ستیزیها، دنیاگراییها، تشویشها و حتی بیعدالتیها و جنگها است.
حضرت علی علیه السلام در بارة اینکه امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نظرات، قوانین و خواستها را مطابق با قرآن میکند، میفرماید:
«یَعْطِفُ الهَوی عَلَی الهُدی اِذا عَطفوا الهُدی عَلَی الهَوی
1) ر.ک: منتخب الاثر، ص 581، آینده جهان، ص 243 و 244.
و یَعْطِفُ الرَأی عَلَی القُرآنِ اِذا عَطفوا القُرآن َعَلَی الرَّأیِ…»(1)«او خواستهها را تابع هدایت وحی میکند، هنگامی که مردم هدایت را تابع هوسهای خویش قرار میدهند و در حالی که به نام تفسیر، نظریههای گوناگون خود را بر قرآن تحمیل میکنند، او نظریهها و اندیشهها را تابع قرآن میسازد».
«… یُعَلّم النّاسَ القُرآنَ عَلی ما اَنزَلَ اللهُ جَلَّ جَلالَه»(2)«قرآن همان گونه که خداوند نازل کرده و به مردم یاد داده میشود».
«اِسْتَأنَفَ بِکم تَعْلیمَ القُرآنِ وَ شرایِعِ الدّینِ… کما اَنْزَلَ اللهُ عَلی مُحمّدٍ»(3)«وقتی قائم قیام میکند، قرآن و احکام دین را همان گونه که بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نازل شده است، از نو به شما میآموزد».
از دیدگاه قرآن و روایات و نیز فلسفه متعالی تاریخ، حرکت و سیر تاریخ، به سوی عبودیت و حاکمیت ارزشها و متعالی شدن انسان است. هدفی که قرآن برای کاروان بشریت ترسیم میکند «عبادت و عبودیت » است ((وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ(((4)یعنی، انسان آفریده شده است که خدا را پرستش کند و پرستش خود هدف است… طبعاً به این معنا، در منطق اسلام هدف اصلی از زندگی، جز معبود، چیز دیگری نمیتواند باشد. یکی از مشکلات بنیادین بشر، خروج از ولایت و عبودیت الهی و قرار گرفتن در ولایت شیطان است. این طغیان و انحراف، منجر به خودپرستی، تکبر، غفلت، کفر و شرک میشود و هر آینه انسان را به جهت این کژتابی بزرگ، در معرض لغزشها، جنایتها و ستمها قرار میدهد و تنها راه چارة آن، بازگشت انسان به دایرة عبودیت و عبادتگری است.
عصر ظهور، دوران شکوفایی بعد عبادی انسان و زمان خروج کامل او از ولایت شیطان و قرار گرفتن در عبودیت رحمان است. کسی که در ولایت حق قرار گرفت و
به مقام بندگی و پرستشگری دست یافت، درهای رحمت، وسعت و حکمت روی او گشوده میشود و دارای بصیرت اخلاقی و مقام رحمانی میگردد.
این بشارت غیبی برای همه انسانهای حقیقت جو و طالب کمال است:
«اَبْشِرُوا بِالمَهْدیّ… یَمْلَأُ قُلوبَ العِبادِ عِبادَةً وَ یَسَعُهُم عَدْلُه»(1)«بشارت باد به آمدن مهدی… او دلهای بندگان را با عبادت و اطاعت پر میکند و عدالتش همه را فرا میگیرد».
«اَلملْک للهِ… لکنْ اِذا قامَ القائِمُ لَمْ یُعْبَدُ الّا الله عَزَّوجَلّ»(2)«پادشاهی از آن خدا است… لکن هنگامی که قائم ما قیام کند، جز خدای تبارک تعالی پرستیده نمیشود».
«یُقْبِل الناسُ عَلَی العِبادات»(3)«مردم رو به عبادت میآورند و…».
اگر انسان دنیا را هدف زندگی خود قرار دهد و همه چیز را در مادیات خلاصه کند، به آن حرص میورزد و هر چه به دست میآورد، باز بیشتر میخواهد.این شیفتگی به دنیا زمینه را برای هر گناه و آفت و رذیلهای فراهم میسازد؛ دنیاخواهی و دنیا طلبی، صفات اخلاقی زشت را به آرامی در انسان ایجاد میکند و کبر، حرص و حسد، نمودهای مهم آن و عامل انحراف انسانها در طول تاریخ است. تنها راه درمان این فزون خواهی، تزکیه و تربیت عقلانی بشر و قرار دادن او در مسیر پیامبران و امامان است.
با این حال دین در صدد رفع نیازهای مادی انسان نیز میباشد تا از این بابت، دغدغة خاطری نداشته باشد و زمینههای حرص و آز و طمع در او کمرنگ شود. با برنامههایی چون خمس، زکات و صدقه از یک طرف در صدد رفع فقر از جامعه برمیآید و از طرف دیگر جلوی ثروتاندوزی و اسراف و تجملگرایی را میگیرد و
مانع انباشت بیرویه مادیات میشود. این آموزه در عصر ظهور به طور کامل کاربردی می شود. بر اساس روایتی:
«ثروتهای روی زمین و منابع زیر زمین، نزد آن حضرت گرد میآید. آنگاه حضرت به مردم خطاب میکند: بیایید بگیرید، بگیرید آنچه را که برایش خویشاوندی را قطع میکردید و به خون ریزی و گناهان دست میزدید (قَطَعْتُم فیه الارْحام و سَفَکتُم فیهِ الدّمَ الحَرامِ وَ رَکبْتُم فیهِ المَحارِم!!) او چنان اموال را میبخشد که کسی پیش از او چنان نکرده است».(1)
همچنین آمده است:
«یُسَوِّی بَیْنَ النّاسِ حَتّی لاتُری مُحتاجاً اِلی الزّکاةِ»(2)«او اموال را میان مردم چنان به تساوی قسمت میکند که دیگر نیازمندی یافت نمیشود تا به او زکات دهد».
دوری و اختلاف انسانها از همدیگر و کینهورزی نسبت به هم، چند پارگی فرهنگی و عقیدتی، خواستها و اهداف متضاد و چندگانه، ارزشها و هنجارهای گوناگون و… از تهدیدات مهم جامعه بشری و عامل رکود و خمودگی فکری و فرهنگی است. این مسأله به حدی است که برخی از متفکران انسان را گرگ انسان میدانند.(3)
یکی از برنامههای اساسی پیامبران، نزدیک ساختن انسانها به همدیگر، تألیف قلوب، تعمیق مهرورزی و محبت است؛ یعنی، تشکیل امت واحده و بازگرداندن انسانها به فطرت و سیرت واقعی خود. در پرتو این اتحاد و همدلی است که انسانها، یک فرهنگ و آیین واحد را پذیرا بوده و یک هدف و برنامه برای زندگی خواهند داشت. اگر انسانها در جامعه واحد جهانی گرد هم نیایند و بر تنازعها و تعارضهای فرهنگی و سیاسی و… پافشاری کنند، هیچ برنامه تربیتی و فرهنگی مؤثر نخواهد بود و مشکلات
انسانها همچنان باقی خواهد ماند.
«… لَیَرْفَعُ عَنِ المِلَلِ وَ الْادیانِ الاِختلافِ»(1)«اختلافات و پراکندگی را از ملتها و ادیان بر میدارد».
آن حضرت الفت و دوستی در دل مردم ایجاد میکند و بغض و خصومت را برطرف میسازد:
«یُؤلَّفُ بَینَ قُلُوبٍ مُخْتَلِفَة»(2)«… بین قلبهای گوناگون الفت ایجاد میکند».
«اِذا قامَ القائِمُ جائَتِ المُزامِلَةُ…»(3)«زمانی که قائم قیام میکند، دوستی واقعی و صمیمیت حقیقی پیاده میشود».
یکی از انگارههای اهمیت دار در تربیت و بالندگی اخلاقی و روحی انسانها، فراگیری و شمول آن به همة افراد اجتماع است؛ یعنی، همگان باید در سطوح و مراحل مختلف زندگی، از برنامههای تربیتی و اخلاقی برخوردار شده و به تزکیه و تهذیب نفس و حکمتآموزی و خردورزی بپردازند. اگر بخشهایی از اجتماع ـ ولو اندک ـ از طهارت نفس و اخلاق فاضله بیبهره باشند، آن را به تباهی کشانده و مانع تأثیر برنامههای تربیتی میشوند. مهمتر از آن، افراد هنجار شکن و تباهگر، خود از موانع اصلی تعلیم و تربیت بوده و همواره درصدد انحراف و اغوای دیگران و افساد جوامع بر میآیند. به همین جهت تعلیم و تربیت واقعی، آن است که شامل همة افراد بشر بوده و برای همگان، راهکارهای مناسب اصلاح و بازسازی اخلاقی ارائه دهد.
در روایات آمده است:
«لایَبْقی کافِرٌ الاّ اَمَنَ و لاطالِحٌ الاّ صَلَحَ»(4)«روی زمین کافری باقی نمیماند جز اینکه ایمان میآورد و شخص ناشایستی نمیماند، جز اینکه به
صلاح و تقوا میگراید».
یکی از مؤلفههای مهم و تأثیرگذار در تعلیم و تربیت، بهرهوری از نصایح و پندهای هشدار دهنده و داشتن کلام نافذ و تأثیرگذار و بیان صریح و مهرورزانه خواستهها و ایدهها است. رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم در شیوة تربیتی خود، از روش کلامی مستقیم بهرة کاملی میبرد و با سخنان نورانی و رسای خود، بر روح و روان مخاطبان، تأثیر گذاشته و تا ژرفای وجود آنها نفوذ میکرد. این شیوه، همواره مورد توجه بوده و به خصوص از سوی اساتید اخلاق و مربّیان نفوس به کار گرفته میشد. بیان صمیمی و شفاف نکات اخلاقی و تربیتی و آگاهی بخشی دربارة خیر و شرّ، سعادت و ضلالت، نور و ظلمت، راستی و کژی، ارزشها و ناهنجاریها و… موجب رشد فکری و اخلاقی انسان شده و او را از غفلت، بیخبری و جهالت خارج میکند.
در روایات آمده است:
«یَدْعُو النّاسَ اِلی کتابِ اللهِ و سُنّة نَبیِّه و الوِلایَةٍ لِعَلیّ بنِ اَبی طالِبِ…»(1)«او مردم را به سوی کتاب خدا، سنت پیامبر و ولایت علی بن ابی طالب … دعوت میکند».
«… یُحِقَّ الحَقَّ بِکلِماتِه وَ یَقْطَعُ دابِر الکافرین»(2)«او حق را با کلماتش تأیید میکند و پشت کافران را در هم میشکند».
امام باقر علیه السلام میفرماید:
«مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از مکه به هنگام نماز عشا ظهور میکند؛ در حالی که پرچم و پیراهن و شمشیر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را به همراه دارد و چون نماز عشا را خواند، فریاد بر میآورد:ای مردم! شما را به ذکر خدا و به ایستادنتان در برابر خدا [در روز قیامت] متذکر میشوم؛ در حالی که حجتش را [در دنیا] بر شما تمام کرده است و پیامبران را مبعوث نموده و قرآن را فرو فرستاده است. خداوند به شما فرمان میدهد که به او شرک نورزید و فرمانبر او و پیامبرانش باشید. آنچه را قرآن امر به احیای آن کرده است، احیا و زنده کنید و آنچه را که
امر به نابودی آن کرده است، نابود سازید و یاوران راه هدایت باشید و بر تقوا و پرهیزگاری همکاری نمایید؛ زیرا دنیا، فنا و زوالش فرا رسیده و نفخة وداع سرداده است. من شما را به سوی خدا و رسولش و عمل به کتاب او و نابودی باطل و احیا و زنده ساختن سیرة پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دعوت میکنم. آنگاه در میان 313 نفر از یارانش ظهور میکند»(1).
یکی از اصول مسلم در تعلیم و تربیت انسان، ریشهکنی نمودها و نشانههای شرّ و ناراستی از اجتماع و حذف منکرات و رذایل در هر سطح و مرتبهای است؛ یعنی، در کنار تربیت فردی، باید به تربیت جمعی پرداخت و برای این کار، ابتدا باید عوامل و اسباب برانگیزانندة کژروی و رذیلتگرایی را از بین برد.
«… یَمْحوُ اللهُ بِه البِدَعَ کلَّها و یُمیتُ الفِتَنَ»(2)«خداوند همة بدعتها را به وسیله او نابود میسازد و همة فتنهها را به دست او از میان بر میدارد».
«یَذْهَبُ الشَرُّ وَ یَبْقَی الخَیْرُ … یَذْهَبُ الزِّنا و شُرْبُ الخَمْرِ و یَذْهَبُ الربا»(3)« شرّ از بین میرود و خیر باقی میماند…زنا و شرابخواری و ربا ریشهکن میشود».
«… یَعْمَلُ بِکتابِ اللهِ لایَری فِیکم مُنْکراً اِلاّ اَنْکرَه»(4)«… او به کتاب خدا عمل میکند و زشتی در شما نمیبیند؛ مگر اینکه از آن نهی میکند».
«… تَعْدمُ الفِتَنَ و الغارات و یَکثُر الخَیرُ و البَرکات»(5)«[به وسیله مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ]، فتنهها و چپاولگریها از بین میرود و خیرات و برکات بسیار میشود».
«بِهِ یَمْحَقُ اللهُ الکذِبَ وَ یَذْهَبُ زَمانُ الکلِب…»(6)«خداوند به دست او
دروغگویی را از بین میبرد و روزگار سخت را برمیاندازد».
پایبندی به دستورات و تکالیف دینی (قوانین الهی)، راز پویایی و ماندگاری جوامع و راه درخشان بهْ روزی و رستگاری انسانها است. عدم اجرای کامل و بهینة آنها، یا به کار بستن ناقص و ضعیف آنها در اجتماع، موجب زوال و فروکاهیدگی آن و زندگی مضطرب، نابسامان و غیر الهی میشود.
«لایَبقی مُوضِعُ قَدَمِ اِلاّ وطئهُ و اَقامَ فیه الدّینَ الواجِبِ لِلهِ»(1)«جای پایی در روی زمین نمیماند جز اینکه به آنجا گام مینهد و آیینی را که از سوی خداوند واجب گشته، اقامه میکند».
«… یُمَهّدُ الاَرضَ و یُحیی السُنَّةَو الفَرْضَ»(2)«زمین را مهد [زندگی] میسازد و سنّت و واجبات [دینی] را زنده میکند».
«… یُقیم حُدُودَ الله و یَحْکمُ بِحُکمِ اللهِ»(3)«مهدی حدود الهی را اجرا میکند و به حکم خداوندی، حکم مینماید».
مدیریت و ادارة جامعه منتظر، در صورتی کارآمد و مقبول خواهد بود که براساس الگوی مهدوی صورت گیرد. روایات و احادیث به روشنی مؤلفهها و ویژگیهای مدیریت مهدوی را بیان کردهاند
دولت مردان وظیفه دارند با الگو گرفتن از حضرت مهدی علیه السلام درصدد ایجاد وفاق ملّی و اتحاد اسلامی باشند همان گونه که روش حکومت حضرت مهدی علیه السلام این چنین است.
از امام صادق علیه السلام درباره حضرت مهدی علیه السلام نقل شده که فرمود: «… یظهر الله عزّوجلّ الحقّ و العدل فی البلاد و یحسن حال عامة العباد و یجمع الله الکلمة و یولّف بین قلوب مختلفة»؛(1)«خداوند عزّوجلّ به واسطه او حق را ظاهر و عدل را در شهرها گسترش میدهد و حال عموم مردم را بهبود میبخشد و وحدت کلمه پدید آورده و بین قلبهای گوناگون اُلفت ایجاد میکند.»
در دعای ندبه نیز آمده است: «این جامع الکلمة علی التقوی»؛(2)«کجاست آن کسی که سخنها را بر تقوا جمع میکند.»
و نیز از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمود: «فوالله یا مفضل لیرفع عن الملل و الادیان الاختلاف و یکون الدین کلّه واحداً»؛(3)«به
خدا سوگند!ای مفضل به طور حتم از ملتها و دینها اختلاف را برمی دارد و تمام دین یکی خواهد شد.»
مسئولان کشور اسلامی باید در شداید و مشکلات پناهگاه مردم باشند.
در روایتی آمده است: «یأوی الی المهدی امّته کما یأوی النحلة الی یعسوبها…»؛(1)«امّت مهدی به او پناه میبرند، همان گونه که زنبور به دور ملکه خود میگردد.»
و نیز در روایتی نقل شده است: «یخرج المهدی فی امّتی، یبعثه الله غیاثا للناس»؛(2)«از میان امّت من مهدی ـ علیه السلام ـ قیام میکند، خداوند او را برای فریادرسی مردمان بر میانگیزاند.»
مسئولان باید سعی کنند برای مردم و حتّی غیر مسلمانان جاذبه داشته و با سخنان و عملکرد خود مردم را به اسلام جذب نمایند همان گونه که عملکرد حضرت مهدی علیه السلام چنین خواهد بود.
در روایتی آمده است: «فاذا نظرت الیه الیهود اسلمت الاّ قلیلا منهم»؛(3)«چون یهود بر او نظر کند به جز اندکی، ـ همه ـ اسلام خواهند آورد.»
دولت مردان اگر بخواهند جامعه مهدوی گردد و زمینه ساز عملی حکومت او باشند، باید به آن حضرت و اصحابش اقتدا کرده و در خوبیها از دیگران سبقت بگیرند.
از امام صادق علیه السلام نقل شده که در تفسیر آیه (فاسْتَبِقُوا الْخَیْرَاتِ أَیْنَ ما تَکونُوا…)؛(1)«در نیکیها و اعمال خیر، بر یکدیگر سبقت جویید، هر جا باشید…» فرمود:
«نزلت فی القائم و اصحابه»؛(2)«این آیه در شان حضرت قائم ـ علیه السلام ـ و اصحاب او نازل شده است.»
دولت مردان باید نهایت سعی و کوشش خود را در گسترش عدل که یکی از اهداف حضرت مهدی علیه السلام است، به کار گیرند.
از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده که در باره حضرت مهدی علیه السلام فرمود: «… یملأ قلوب عباده عبادة و یسعهم عدله»؛(3)«… دلهای بندگان را پر از عدالت کرده و عدلش فراگیر میشود.»
در حدیثی آمده است: «اما والله! لیدخلنّ علیهم جوف بیوتهم کما یدخل الحرّ و القرّ»؛(4)«آگاه باشید به خدا سوگند! به طور حتم عدالت او داخل خانههای آنان خواهد رفت همان گونه که گرما و سرما چنین خواهد کرد.»
مسئولان باید سعی کنند تا مردم را با معنویات و نورانیّت دل بینیاز کنند.
در روایتی میخوانیم: «انّ قائمنا اذا قام اشرقت الأرض بنور ربّها و استغنی الناس»؛(5)«چون قائم ما قیام کند زمین به نور پروردگارش روشن میگردد و مردم همگی طلب بینیازی میکنند.»
کسانی که به حکومت و یا پست و مقامی رسیدند باید در حدّ امکان رضایت ارباب رجوع را به دست آورده و آنان را خشنود سازند.
درباره حکومت حضرت مهدی علیه السلام میخوانیم: «یرضی فی خلافته اهل الارض و اهل السماء و الطیر فی الجوّ»؛(1)«در ایام خلافتش اهل زمین و آسمان و پرندگان هوا راضی خواهند شد.»
و در روایتی دیگر آمده است: «یرضی عنه ساکن السماء و ساکن الارض»؛(2)«از او ساکنان آسمان و زمین راضی گردند.»
و نیز آمده است: «یحبّه ساکن السماء و ساکن الارض… یتمنی الحیاء الاموات لیروا العدل و الطمانینة…»؛(3)«اهالی آسمان و زمین او را دوست میدارند… و زندهها آرزو میکنند کهای کاش مردهها زنده بودند تا عدالت و آرامش را به چشم خود میدیدند.»
مسئولان و دولت مردان گرچه به جهت مسایل امنیتی و اشتغالات زیادی که دارند نمیتوانند زیاد با مردم ارتباط نزدیک داشته باشند ولی وظیفه دارند تا ارتباط مردمی را حفظ کرده و از درد دل آنان آگاهی پیدا کنند، همان گونه که حضرت مهدی علیه السلام در عصر غیبت صغری ارتباط خود را با مردم از راه وکلا و سفیران حفظ نمود، ولی چون از این راه سوءاستفادهها شد و مدعیان سفارت پدید آمدند و برای مردم و امام مشکل ساز شدند، لذا نظام سفارت و وکالت برچیده شد و بعد از آن، خود حضرت در مواقع ضروری به فریاد شیعیان رسیده و رفع گرفتاری نمودند.
امام مهدی علیه السلام در توقیع خود به شیخ مفید میفرماید: «إنّا غیر مهملین لمراعاتکم، و لا ناسین لذکرکم، و لولا ذلک لنزل بکم
اللأواء و اصطلمکم الأعداء»؛(1)«ما از رسیدگی و سرپرستی شما کوتاهی و اهمال نکرده و یاد شما را از خاطر نبرده ایم که اگر جز این بود دشواریها و مصیبتها بر شما فرود میآمد و دشمنان، شما را ریشه کن مینمودند.»
رئیس دولت اسلامی وظیفه دارد در انتخاب وزیران دو صفت را معیار قرار دهد، یکی اخلاص در عمل و دیگری برتری در علم.
در حدیثی از امام جواد علیه السلام نقل شده که فرمود: «… فاذا اجتمعت له هذه العدة من اهل الاخلاص اظهر الله امره…»؛(2)«… چون برای حضرت این تعداد از مخلصین فراهم شود، خداوند امر او را ظاهر خواهد نمود…».
رئیس دولت اسلامی باید به وزیران خود دستور دهد تا به مردم نیکی کرده و شهرها را آباد نمایند.
در حدیثی درباره حضرت مهدی علیه السلام آمده است: «یفرّق المهدی اصحابه فی جمیع البلدان و یأمرهم بالعدل و الاحسان و یجعلهم حکاما فی الأقالیم و یأمرهم بعمران المدن»؛(3)«… حضرت مهدی ـ علیه السلام ـ اصحاب خود را به تمام شهرها میفرستد و آنان را به عدل و نیکی فرمان داده و حاکمان در کشورهای اسلامی قرار مینماید و فرمان میدهد تا شهرها را آباد سازند.»
در انتخاب وزرا باید نجیبان را برگزید، همان گونه که حضرت مهدی علیه السلام در انتخاب وزیران چنین مینمایند.
امام صادق علیه السلام در روایتی اصحاب حضرت مهدی علیه السلام را این چنین تعریف میکند:
«… و هم النجباء…»؛(1)«… آنان افرادی نجیب میباشند…».
رئیس دولت اسلامی وظیفه دارد که بر وزیران خود سخت گیر بوده و از آنان حساب بکشد.
در حدیثی آمده است: «المهدی… رحیم بالمساکین، شدید علی العمّال»؛(2)«… مهدی ـ علیه السلام ـ بر مساکین رحیم و بر مدیران کشور سخت گیر است.»
از امام علی علیه السلام نقل شده که فرمود: «… یأخذ الوالی من غیرها عمّالها علی مساوی أعمالها و تخرج له الأرض افالیذ کبدها…»؛(3)«… فرمانروایی که از این طایفه ـ امویان ـ نیست، عاملان حکومت را به جرم کردار زشتشان بگیرد ـ و عذری از آنان نپذیرد ـ. زمین گنجینههای خود را برون آورد.»
و نیز درباره حضرت مهدی علیه السلام نقل شده: «… لیعزلنّ عنکم امراء الجور»؛(4)«… از بین شما فرماندهان و امیرانِ ظالم را عزل خواهد کرد.»
وظیفه دولت اسلامی است که بودجه کشور را علی السویه بین تمام استانها و نقاط کشور و بین افراد گوناگون تقسیم نماید. همانگونه که حضرت مهدی چنین خواهد کرد.
در حدیثی آمده است: «فیبعث الله عزوجل عند ذلک مهدینا… ارحمهم بالرعیة و اعدلهم بالسویّة».(5)«خدای عزوجل در آن هنگام مهدی ما را میفرستند… او که از همه بیشتر به رعیت خود رحیم بوده و از
همه بیشتر به طور مساوات عدالت را اجرا میکند».
و در حدیثی دیگر آمده است: «اذا قام قائم اهل البیت قسّم بالسویّة و عدل فی الرعیة…»؛ «چون قائم اهل بیت قیام کند به طور مساوی بودجه را تقسیم کرده و در بین مردم به عدالت رفتار خواهد نمود…».
دولت مردان وظیفه دارند تا برای مردم شغل فراهم ساخته و آنان را به کار و کسب مشغول سازند تا از این راه زندگی آبرومندانهای را برای خود فراهم نمایند.
در حدیثی از امیرمؤمنان حضرت علی علیه السلام درباره حضرت مهدی علیه السلام چنین آمده است: «… یظهر صاحب الرایة… یمهّد الأرض…»؛(1)«… صاحب پرچم ـ مهدی علیه السلام ـ ظهور میکند… و زمین را [برای کار کردن بر روی آن] آماده میسازد…».
مسئولان و دولت مردان در نظام اسلامی نباید در خدمتگذاری به مردم بر آنان منّت گذارند.
درباره حضرت مهدی علیه السلام از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده که فرمود: «یکون عند انقطاع من الزمان و ظهور الفتن رجل یقال له المهدی، عطاؤه هنیئا»؛(2)«هنگام گذشتِ بخشی از زمان و ظهور فتنهها مردی خواهد آمد که به او مهدی میگویند، عطاهای او گواراست.»
گوارا بودن عطای حضرت مهدی علیه السلام ممکن است کنایه از بیمنت بودن آن باشد زیرا که اگر کسی چیزی را با منت به شخصی دهد برای او گوارا نخواهد بود.
مسئولان و دولت مردان نظام اسلامی باید ساده زیست بوده و رعایت حال مستضعفان جامعه را بنمایند همان گونه که حضرت مهدی علیه السلام ـ اگر چه جهان را فتح
میکند و تمام امکانات جهان به دست او میرسد ـ خودش ساده زیست است.
از حضرت امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمود: «فوالله ما لباسه الاّ الغلیظ و لا طعامه الاّ الجشب»؛(1)«به خدا سوگند! که لباس حضرت غلیظ و غذایش خشک است.»
دولت مردان باید مشغول خدمت به خلق خدا باشند و بر پست و مقام و هیچ چیز دیگری جز خدا دل نبندند، زیرا که همه چیز به دست باکفایت اوست.
از امام علی علیه السلام نقل شده که درباره اصحاب و کارگزاران حضرت مهدی علیه السلام فرمود: «… و لا یفرحون بأحد…»؛(2)«… به کسی ـ جز خدا ـ دل نمیبندد.»
مسئولان نظام اسلامی باید گوش به فرمان رهبر بوده و مطیع دستورات او باشند.
از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمود: «کأنّی أنظر الی القائم و اصحابه فی نجف الکوفة، کانّ علی رؤوسهم الطیر»؛(3)«گویا به قائم و اصحاب او در نجفِ کوفه نظر میکنم، گویا [از شدت توجه به امام خود] بر سرهایشان پرنده نشسته است.»
و نیز در حدیثی از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمود: «یتمسّحون بسرج الامام علیه السلام یطلبون بذلک البرکة و یحفوّن به، یقونه بأنفسهم فی الحروب، و یکفونه ما یرید فیهم»؛(4)«به زین امام علیه السلام دست میکشند و از آن طلب برکت مینمایند و دور او میچرخند، و با جانهای خود از او در جنگ حفاظت میکنند و آنچه را که از آنان میخواهد خودشان به تنهایی انجام میدهند.»
از امام باقر علیه السلام نقل شده که فرمود: «یکون لصاحب هذا الامر غیبة فی
بعض هذه الشعاب. ثم أومأ بیده الی ناحیة ذی طوی، حتی اذا کان قبل خروجه بلیلتین انتهی المولی الذی یکون بین یدیه حتی یلقی بعض أصحابه فیقول: کم انتم هاهنا؟ فیقولون نحن من اربعین رجلاً، فیقول: کیف انتم لوقد رأیتم صاحبکم؟ فیقولون: والله! لو یأوی بنا الجبال لأویناه معه، ثم یأتیهم…»؛(1)«برای صاحب این امر غیبتی است در برخی از درّه ها. آنگاه به دستش به ناحیهای از ذی طوی اشاره نمود. و چون دو شب قبل از خروج او میشود یکی از موالیان امام برخی از اصحاب حضرت علیه السلام را ملاقات میکند به او میگوید: شما چند نفرید در اینجا؟ میگویند: حدود چهل نفر. او میگوید: اگر صاحب خود را ببینید چه حالی دارید؟ میگویند: به خدا سوگند! اگر ما را بخواهد به کوهها ببرد ما همراه او خواهیم بود، در آن هنگام است که حضرت به سراغ آنها میآید…».
از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمود: «له… رجال کانّ قلوبهم زبر الحدید… هم أطوع له من الأمة لسیّدها»؛(2)«برای حضرت مهدی علیه السلام … مردانی است که قلبهای آنها گویا پارههای آهن است، آنان نسبت به امامشان از کنیز نسبت به مولایش مطیع ترند.»
حاکم اسلامی باید به دنبال نیروهای باانگیزه و با اخلاص باشد هر چند تعداد آنان کم باشد چرا که این گونه نیروها میتوانند اثرگذاری بیشتری داشته باشند همان گونه که حضرت مهدی علیه السلام حکومت جهانی را با 313 نفر از یاران باانگیزه شروع خواهد کرد.
از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمود: «… و قد وافاه ثلاثمائة و بضعة عشر رجلا فیبایعونه…»؛(3)«… سیصد و سیزده نفر خدمت او رسیده و با او بیعت میکنند…».
مسئولان باید قبل از شروع در هر کاری مردم را در مورد آن کارها توجیه نمایند همان گونه که حضرت مهدی علیه السلام نیز چنین خواهد نمود.
از امام باقر علیه السلام نقل شده که حضرت مهدی علیه السلام در خطبهای هنگام ظهورش میفرماید: «… اذکرکم الله ایّها الناس و مقامکم بین ربّکم، و قد اکدّ المحجّة و بعث الانبیاء و انزل الکتاب، یأمرکم ان لا تشرکوا به شیئا و ان تحافظوا علی طاعته و طاعة رسوله صلی الله علیه و آله و سلم، و ان تحیوا ما احیا القرآن و تمیتوا ما امات، و تکونوا اعوانا علی الهدی و وزراء علی التقوی»؛(1)«…ای مردم! شما را به یاد خدا میاندازم و به جایگاه شما نزد پروردگارتان یادآوری میکنم، او بر حجت تاکید کرده و انبیا را مبعوث نموده و قرآن را نازل کرده است. شما را دستور میدهد که به او هیچ گونه شرک نورزید و بر اطاعت او و رسولش صلی الله علیه و آله و سلم محافظت داشته باشید، و آنچه را که قرآن احیا کرده، زنده کنید، و آنچه را از بین برده زنده نکنید و کمک کار مردم بر هدایت و تاکید کننده بر تقوا باشید.»
مسؤولان باید سعی و کوشش خود را به کار برده تا با الگوگیری از حضرت مهدی علیه السلام در پیروی از سیره رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم احیاگر سیره آن حضرت باشند.
از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده که درباره حکومت حضرت مهدی علیه السلام فرمود: «… ثم تکون خلافة علی منهاج النبوة…»؛(2)«… سپس خلافتی خواهد بود که بر روش نبوت و سیری نبوی است…».
وظیفه هر شخصیت سیاسی و دینی آن است که بر مواضع اصولی خود پافشاری کرده و هرگز از آنها عدول ننماید مگر در جایی که مصحلت اهمّی در میان باشد.
از امام علی علیه السلام نقل شده که حضرت مهدی علیه السلام در کنار کوه صفا با اصحاب خود چنین عهد میبندد: «انا معکم علی ان لا تولّوا…»؛(1)«من با شما همراهم در صورتی که از مواضع خود برنگیرد…».
حاکم اسلامی در صورتی که افراد تحت امر خود را مطیع یافت باید با آنان ارتباط ویژه برقرار کرده و اجازه دهد تا هر وقت که خواستند به ملاقاتش بیایند.
از امام علی علیه السلام نقل شده که حضرت مهدی علیه السلام بعد از پیمان هایی که با کارگزاران خود میبندد میفرماید: «… فاذا فعلتم ذلک فعلی ان لا اتخذ حاجباً»؛(2)«… چون چنین نمودید بر من است که برای خود دربان و پاسداری قرار ندهم [تا هر وقت که خواستید با من ملاقات داشته باشید].»
حاکم اسلامی وظیفه دارد تا با الگوگیری از حضرت مهدی علیه السلام، قبل از دست زدن به هر گونه اقدام عملی، افراد شرور را دعوت به بازگشت و توبه از کارهای زشت نماید و در صورتی که این طریق جواب نداد دست به اقدام عملی بزند.
از امام باقر علیه السلام نقل شده که امام زمان علیه السلام قبل از ظهورش کسی را به سوی اهالی مکه میفرستد و به او دستور میدهد که به مردم بگو: «یا اهل مکة! انا رسول فلان الیکم و هو یقول لکم: انّا اهل بیت الرحمة و معدن الرسالة و الخلافة…»؛(3)«ای اهالی مکه! من فرستاده فلان شخص [حضرت مهدی علیه السلام ] به سوی شمایم و پیام او به شما این است که ما اهل بیت رحمت و معدن رسالت و خلافتیم…».
وظیفه دولت مردان اسلامی در جامعه مهدوی نابودی ظلم و تعدّی و تجاوز و
عدالت محوری است و این که سعی کنند تا با ظالم برخورد کرده و ریشه او را بخشکانند، از این طریق است که اهالی کشورها با میل و رغبت به او تمایل خواهند نمود، همان گونه که حضرت مهدی علیه السلام با ریشه کردن ظلم و اهلش، کشورها را تصرف خواهد کرد.
از امام صادق علیه السلام نقل شده که درباره حضرت مهدی علیه السلام فرمود: «… ویبعث المهدی جنوده الی الآفاق و یمیت الجور و اهله و تستقیم له البلدان…»؛(1)«… مهدی لشکرش را به اطراف میفرستد و ظلم و اهلش را نابود کرده و [اهالی] کشورها مطیع او میگردند…».
مسئولان قضایی نظام اسلامی و قضات باید چنان عدالت گستر باشند که کسی جرأت ظلم و تعدی به افراد را نداشته باشد.
از امام رضا علیه السلام نقل شده که درباره حضرت مهدی علیه السلام فرمود: «… و هو صاحب الغیبة قبل خروجه، فاذا خرج أشرقت الأرض بنوره، و وضع میزان العدل بین الناس فلا یظلم احدٌ احداً…»؛(2)«… و او قبل از خروجش غائب گردد، و چون ظهور نماید زمین را به نورش پرتوافکنی نماید، و ترازوی عدل را بین مردم قرار دهد تا مردم به یکدیگر ظلم نکنند…».
دولت مردان اسلامی وظیفه دارند تا با الگوگیری از حضرت مهدی علیه السلام کارگزاران مخلص و متعهد را تشویق و تمجید نمایند.
از امام زمان علیه السلام نقل شده که در توقیعی به شیخ مفید (رحمه الله) فرمود: «للأخ السدید، و الولی الرشید، الشیخ المفید، أبی عبدالله محمّد بن محمّد بن النعمان، أدام الله اعزازه… امّا بعد: سلام علیک أیّها الولی المخلص فی الدین، المخصوص فینا بالیقین…»؛(3)«به برادری که مورد تأیید بوده و دوست رشید ما، ابوعبدلله محمّد
بن نعمان که خداوند عزّتش را مستدام گرداند… امّا بعد، سلام بر توای دوست دینی مخلص ما و کسی که در راه ما به یقین مخصوص رسیده ای…».
همچنین در ادامه نامه آمده است: «… و نُعْلِمک ـ أدام الله توفیقک لنصرة الحق و أجزل مثوبتک علی نطقک عنّا بالصدق ـ انّه قد أُذِن لنا فی تشریفک بالمکاتبة، و تکلیفک ما تؤدّیه عنّا إلی موالینا قِبَلک…»؛(1)«… به تو اعلام میدارم ـ خداوند توفیقت را برای یاری حق مستدام گردانیده و به جهت صداقت در گفتارت تو را جزای خیر دهد ـ، به ما اجازه داده شده تا شما را مشرّف به نوشتن نامه نماییم و در آن تو را مکلّف به ادای وظایفی کرده ایم که باید به شیعیانمان برسانی…».
مسؤولان بلندپایه نظام اسلامی گرچه به جهت وظایف سنگینی که بر عهده دارند و نیز به جهت مسایل امنیتی که در نظر میگیرند نمیتوانند با مردم ارتباط نزدیک داشته باشند ولی وظیفه دارند تا اطلاعات دقیقی از وضعیت و مشکلات مردم داشته و از آنها آگاه باشند.
از امام زمان علیه السلام نقل شده که در توقیعی به شیخ مفید (رحمه الله) فرمود: «نحن و ان کنّا نائین بمکاننا النائی عن مساکن الظالمین، حَسْبَ الذی اراناه الله تعالی لنا من الصلاح و لشیعتنا المؤمنین فی ذلک ما دامت دولة الدنیا للفاسقین، فانّا نحیط علماً بأنبائکم، و لا یعزب عنّا شیء من اخبارکم و معرفَتِنا بالذلّ الذی اصابکم…»؛(2)«… ما گرچه به جهت دور ماندن از مکانهای ظالمین از شما دوریم به جهت مصلحتی که خداوند متعال برای ما تدارک دیده است، ولی اطلاع کامل از احوال شما داشته و هرگز چیزی از اخبار شما و مصیبت هایی که بر شما وارد میشود بر ما مخفی نخواهد بود…».
مسئولان نظام اسلامی باید همیشه آماده خدمت و تلاش بوده و هرگز در این راه از خود سستی نشان ندهند همان گونه که کارگزاران حضرت مهدی علیه السلام این گونه میباشند.
از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده که درباره حضرت مهدی علیه السلام فرمود: «یجمع الله له من أقاصی البلاد علی عدة اهل بدر… کداّدون، مجدّون فی طاعته»؛(1)«خداوند برای او از دورترین کشورها به تعداد اهل بدر [سیصد و سیزده نفر] جمع میکند، که همگی اهل کوشش و جدّیت در راه اطاعت او هستند.»
مسئولان نظام اسلامی باید برای گسترش علوم مختلف سرمایه گذاری کرده و بودجه خاصّی را برای آن در نظر گیرند همان گونه که یکی از کارهای مهم امام زمان علیه السلام بعد از ظهور، گسترش علم است.
از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده که درباره حضرت مهدی علیه السلام فرمود: «… یملأ الله عزّوجلّ به الأرض نوراً بعد ظلمتها و عدلا بعد جورها و علماً بعد جهلها»؛(2)«… خدای عزّوجلّ به واسطه او زمین را بعد از تاریکی پر از نور کرده و پس از ظلم پر از عدل نموده و پس از جهل پر از علم نماید.»
مسئولان در نظام اسلامی باید در مقابل ملّت متواضع بوده ولی در مقابل دشمنان ایستادگی نموده و تسلیم خواستههای نامشروع آنها نشوند.
از امام صادق علیه السلام نقل شده که درباره اوصاف حضرت مهدی علیه السلام فرمود: «اذلّة علی المؤمنین، اعزّة علی الکافرین»؛(3)«در برابر مؤمنان ذلیل و در مقابل کافران با عزّت است.»
حاکمان اسلامی و عموم مردم باید امانت دار باشند همان گونه که حضرت مهدی علیه السلام چنین خواهد بود.
درباره آن حضرت آمده است: «… القائد العادل الحافظ لما استودع»؛(1)«… رهبری عادل که نگه دار آن چیزی است که نزد او به امانت گذاشته شده است.»
دولت مردان نظام اسلامی باید در مقابل مشکلات و دشمنان استقامت داشته و با قوت قلب به مقابله با آنها بپردازند.
از امام صادق علیه السلام درباره کارگزاران حضرت مهدی علیه السلام نقل شده که فرمود: «له… رجال کأنّ قلوبهم زبر الحدید…»؛(2)«برای حضرت… مردانی است که قلب هایشان همانند قطعههای آهن است…».
حاکم اسلامی باید افرادی را به عنوان وزیر و کاگزار انتخاب کند که روحیه جانفشانی برای اسلام و ملت داشته و با این حالت درصدد خدمت به مردم باشند.
از امام صادق علیه السلام درباره اصحاب و یاران حضرت مهدی علیه السلام نقل شده که فرمود: «و هم من خشیة الله مشفقون، یدعون بالشهادة، یتمنون ان یقتلوا فی سبیل الله، شعارهم یالثارات الحسین علیه السلام، اذا ساروا یسیر الرعب أمامهم مسیرة شهر»؛(3)«و آنان از خشیت خداوند ترسانند، دعوت به شهادت مینمایند، و آرزو دارند که در راه خدا به شهادت برسند، شعار آنان "یالثارات الحسین علیه السلام " است، و چون حرکت کنند تا مسیر یک ماه، رعب و وحشت جلو آنها حرکت خواهد کرد.»
موضوع مهدویت، بعنوان یکی از انقلابی ترین اعتقادات اسلامی، جهان غرب را در مورد آینده، به وحشت انداخته است. این وحشت ناشی از عمق بحران هایی است که غرب، آن را با تمام وجود احساس میکند و البته با یگانه هنر خود که «ظاهرآرایی» است، تلاش میکند نه تنها چهره یک ورشکسته را به خود نگیرد، بلکه در هیات یک جهاندار غالب ظاهر شود و افراد ساده اندیش و سطحی نگر را بفریبد. فروپاشی نظام خانواده و بحران اخلاقی- اجتماعی ناشی از آن، بروز بحران زیست محیطی، بحران اقتصادی که در شکل تبعیضهای وحشتناک خود را نشان میدهد، سیطره ظالمانه رسانهها و… بحرانهای امروز غرب است و اندیشمندان نظام سلطه گر غرب، بخوبی میدانند که اگر این وضع استمرار یابد، قطعا آینده از آن اندیشهای خواهد بود که خلأ معنویت جهان را پر کند و اسلام و تشیع با اعتقاد بزرگ خود به مهدویت، قطعا یگانه مکتبی خواهد بود که بزودی ببر کاغذی غرب را در ساحت اندیشه و تفکر مچاله خواهد کرد و خود چونان موهبتی آسمانی بر دل و جان مردم حاکم خواهد شد.
این خطری است که اندیشمندان غربی آن را احساس کردهاند و راه گریز از این سرنوشت محتوم را در مقابله با اسلام و تشیع و بویژه مقابله با اعتقاد به مهدویت دیده اند، مقابلهای که هرگز با پاسخ درخوری از سوی مسلمانان همراه نشده است.
غرب به استناد احساس خطری که از ناحیه مهدویت کرده، مدتهاست که تبلیغات دامنه داری را در مقابله با آن آغاز نموده است. این تبلیغات با بهره برداری از آخرین تکنولوژیهای روز که دراختیار غرب قرار دارد، انجام میشود. «دکتر سعیدی»، جامعه شناس، در این مورد به نکاتی جالب توجه اشاره میکند: «امروزه
مدرن ترین ابزار تبلیغاتی غرب، هالیوود است. ابزاری مدرن، کارآ و نفوذکننده که یکسره در خدمت اندیشههای تمامیت طلب غربی است. فیلمهای جدید هالیوود که در آنها، بطور غیرمستقیم علیه مهدویت شیعی تبلیغ میشود، بسیار است. فیلمهای ژانر علمی- تخیلی، در این مقوله میگنجند. فیلم هایی پیش بینی آینده جهان را دستمایه سناریو خود قرار داده و غرب را قبله نجات مردم از سرسام تکنولوژی آینده تبلیغ میکنند، متاسفانه بدون دقت، از سوی برخی از کشورهای اسلامی دوبله شده و بنمایش درمی آیند. بعضی دیگر از فیلمهای هالیوود، بطور مستقیم به مقابله با مهدویت میپردازند که یکی از معروف ترین آنها، فیلم «نوستراداموس» است که با تبلیغات شدید، بارها در جهان بنمایش درآمده و میلیونها سی دی از آن در حال حاضر در دنیا توزیع شده است.»
اما تبلیغات غرب علیه مهدویت، صرفا درعرصه فیلم سازی خلاصه نمیشود. درهمه عرصههای تبلیغاتی غرب، میتوان رگه هایی ازتبلیغ علیه مهدویت را مشاهده کرد. درواقع نظریه پردازان غربی با تهیه خوراک تبلیغاتی برای سینما، کتاب، سخنرانی، تئاتر، تلویزیون و همه عرصههای هنری و فرهنگی، زمینههای تبلیغ علیه مهدویت را فراهم میآورند. درحال حاضر سایتهای کامپیوتری زیادی وجوددارند که تبلیغات ضدمهدویت را بعهده دارند و ذهن پاک جوانان را از این رهگذر، تحت تأثیر قرارمی دهند. درمیان این امواج توفنده تبلیغات سوء، ما مسلمانان برای تبلیغ مهدویت درجهان امروز چه کنیم؟
متأسفانه فقر تکنولوژیک مسلمانان، بسیاری از امکانات بالقوه را دراین مقوله، سلب کرده اما موضوع این است که ما حتی از داشتههای خود هم دراین راه بدرستی استفاده نمیکنیم و اگر به وظایف منتظران درعصر غیبت که تلاش درجهت آماده سازی زمینه برای ظهور حضرت صاحب الامر است، دقت کنیم، درخواهیم یافت که بخاطر این رخوتها در راه تبلیغ برای فرهنگ مهدویت، هریک به فراخور امکاناتی که دراختیار داریم، ضامن خواهیم بود و قطعاً مورد سؤال قرارخواهیم گرفت. بیاطلاعی و کم اطلاعی جوانان جامعه ما ازمقوله مهدویت، گناهی است که بخش عمده آن بردوش اندیشمندان، صاحب امکانات و مسئولان و دست اندرکاران جامعه ما سنگینی خواهدکرد. امروزه، جلوههای مظلومیت را میتوان در موضوع مهدویت بخوبی مشاهده کرد.
این روزها «آخرالزمان»(1)ترکیب سهل و ممتنعی است که در بسیاری از محافلِ دینی، هنری، تاریخی و سیاسی، به کرات مورد استفاده قرار میگیرد و این واژگان حتی در ادبیات شفاهی و فرهنگ فولکلوریک برخی اقوام و ملل جهت بیان یک حس مشترک بشری از پایان تاریخ به کار میرود. اکنون سؤال این است که در ورای این ترکیب کلی و تعریف مشترک، چه کلید واژههای مشخصی را میتوان سراغ گرفت.
طبعا پیش از ورود به این بحث لازم است تعریفی کلی و اجمالی از مفهوم «آخرالزمان» عرضه داریم و طبیعتا محصول این تعریف، یک گزاره جامع و مانع یا به بیان دیگر یک «تعریف علمی» نخواهد بود. براساس این رویکرد، «آخرالزمان» یک باور مشترک بشری در خصوص فرجام کار عالم ناسوت است که عالم ماده را در نگاهی بُرداری و زمانمند، دارای نقاط ابتدا و انتهایی میداند. طبق این تعریف، عالم ماده ازلی وابدی نیست و همانگونه که در زمان معینی ایجاد شده، در وقت مشخصی نیز به پایان خواهد رسید. حال اگر عالم ماده را به یک کتاب قطور و سالهای عمر این عالم را به صفحات آن کتاب تشبیه کنیم، «آخرالزمان» آخرین فصل از کتاب ناسوت خواهد بود. از آنجا که خالق گیتی، کتاب خلقت عالم را بیغایت و بیهدف قلم نزده، لاجرم چکیده عمر عالم و همه مقصود از آفرینش، در واپسین فصل این کتاب ظهور خواهد کرد و همه قصههای ناتمام این کتاب، در آخرین فصل آن، پایانی شایسته و مقبول خواهند یافت.
طبق آنچه گفته آمد، «آخرالزمان» پاسخ تمام سؤالهای ناتمام عالم هستی است و آنچه در آخرین فصل این کتاب به وقوع خواهد پیوست، هدف از خلقت عالم و آفرینش انسان را محقق و آشکار خواهد ساخت. به بیان دیگر، آخرالزمان، برههای از تاریخ است که طی آن عالم ناسوت، هویت لاهوتی خویش را باز خواهد یافت و در واپسین چالش میان حق و باطل، شناسنامه توحیدی عالم ماده دوباره پیدا و پدیدار خواهد شد.
باورمندی نسبت به مقوله «آخرالزمان» و شرایط آن، در میان همه ادیان و اقوام،
1) Apocalypse .
به حدی عمیق و مشترک است که جز پذیرش فطری بودن این باور، راه دیگری باقی نمیگذارد. یعنی همان پدیدهای که «کارل گوستاو یونگ»(1)آن را به عنوان قسمتی از «ضمیر ناخودآگاه مشترک»(2)آدمی به رسمیت میشناسد و از آن با عنوان «کهن الگو»(3)یاد میکند. در حقیقت «آخرالزمان» یک کهن الگوی عام و مشترک بشری است که آدمیان را صرفنظر از سرزمین و رنگ و نژاد، حول محور یک باور مشترک در خصوص پایان عمر دنیا گرد هم میآورد. براساس این باور، آخرالزمان به عنوان آخرین فصل کتاب عالم، به نوبه خود به سه مقطع زمانی قابل تقسیم است: مرحله اول، موعد آزمونهای سخت و فتنههای آخرالزمانی است. طی این مرحله که به «عصر عسرت»(4)موسوم است، فتنههای آخرالزمانی یکی از پی دیگری آشکار میشوند و انسان را در ورطهای از بلایای مافوق تصور غرق میکنند. مرحله دوم، مقطع «آشکار شدن منجی»(5)و باز شدن دریچه امید است. در این مرحله جدال میان حق و باطل به اوج میرسد و «نبرد نهایی»(6)آغاز میشود. مرحله سوم، در پی غلبه حق بر باطل و هزیمت اهریمن از گیتی آغاز میشود و به «عصر طلایی»(7)موسوم است. در این مرحله انسان به نهایت رشد و کمال نایل میشود و تمام ظرفیتهای نهفته عالم هستی بروز میکنند.
براساس یک الگوی آخرالزمانی مشترک، در تمامی ادیان الهی و بسیاری از اساطیر کهن اقوام و ملل، تقریبا همین روایت سه مرحلهای را میتوان یافت و در اکثر این روایات یک ضد منجی یا «آنتاگونیست»(8)مهمترین مانع پیشروی منجی(9)و یاران اوست که تمام تاریکیها و نیروهای اهریمنی در پشت سر او قرار گرفتهاند. براساس اکثر
روایات، نبرد نهایی میان خیر و شر، نبردی سهمگین و خونبار است که طی آن منجی و یارانش به امداد الهی بر لشکر اهریمن پیروز خواهند شد و بقیةالسیف این نبرد، ظهور عصر طلایی یا آرمان شهر(1)آخرالزمانی را شاهد خواهند بود.
آنچه بیان شد در حقیقت خویش به فطرت آدمی برمیگردد و همین الگوی فطری به دلیل برخورداری از ساختار اولیه درام (جدال خیر و شر و روایت فرازمانی) دستمایه بسیاری از رمانهای مشهور و فیلمنامههای سینمایی قرار گرفته است. حتی داستانها و فیلمهای کودکان نیز از این سوژه جذاب بینصیب نماندهاند و همذات پنداری کودک با شخصیت منجی به عنوان مهمترین عامل جذابیت این قبیل آثار برای کودکان و نوجوانان در نظر گرفته شده است.
طبعا نظام تصویری هالیوود(2)نیز به عنوان بزرگترین امپراتوری سینمایی جهان، به دلایل عدیده این سوژه جذاب و جهانی را محور بسیاری از محصولات تصویری خویش قرار داده است؛ تا جایی که هماکنون در سینمای آمریکا، انواع مختلفی از آخرالزمان را میتوان مشاهده نمود و به همان میزان منجیان آخرالزمانی نیز متکثر و متنوعاند. این گونههای آخرالزمانی در یک طبقهبندی ساده عبارتند از: آخرالزمان تکنولوژیک(3)، آخرالزمان طبیعی(4)، آخرالزمان دینی(5)، آخرالزمان علمی ـ تخیلی(6)و آخرالزمان اسطورهای(7)که هر یک واجد شرایط و قهرمانان مختص خویش هستند.
در «آخرالزمان تکنولوژیک» آدمی با آفریدههای تکنولوژیک خویش در جدال است و این مصنوع شوریده بر صانع، شرایط آخرالزمانی را برای انسان پدید میآورد. جرقههای آغازین اینگونه را در آثاری مانند: «دکتر فرانکنشتاین»(8)و تداوم آن را در
«ترمیناتور2»(1)و «ماتریکس»(2)میتوان دید. در اکثر این آثار انسان در مقابل مصنوع و مخلوق خویش کم آورده و دچار بحران هویت است. منجی این قبیل آثار معمولاً یک انسان دانا و شجاع است که با درآمیختن دانش و شهامت در ضمیر خویش، پیروان اندک خود را هدایت و رهبری میکند. در پایان نیز این تکنیسین اخلاقگرا، آنتاگونیست تکنولوژیک را شکست میدهد و بر نیروهای دشمن غلبه میکند.
در «آخرالزمان طبیعی» طبیعت صبور و مقهور انسان، به دلایل عمده (از جمله تخریب طبیعت به دست آدمی) بر علیه نسل بشر عصیان میکند و وقایعی مانند: گردباد، سیل، زلزله، آتشفشان و برخورد شهابسنگهای عظیم به کره زمین، شرایط آخرالزمانی را پدید میآورند. گاهی نیز به دلیل دخالتهای نابجای انسان در پروسههای طبیعی و دستکاریهای ژنتیک، هیولاهای ناشناختهای از دل طبیعت پدیدار میشوند و حیات بشر را به مخاطره میافکنند. فیلمهایی نظیر: «برخورد عمیق»(3)، «آرماگدون»(4)، «قله دانته»(5)، «دنیای آب»(6)، «گودزیلا»(7)و «پارک ژوراسیک»(8)هر یک به سهم خود، مصادیقی از آخرالزمان طبیعی محسوب میشوند.
«آخرالزمان دینی» مهمترین و قابل بحثترین رویکرد سینمای هالیوود به بحث آخرالزمان است که به دو شیوه: پرداخت مستقیم یا رویکرد نمادین و استعاری، شرایط آخرالزمانی را به تصویر میکشد. در این رویکرد آنتاگونیست در قالب یک ضد ارزش دینی (مثلاً: شیطان(9)، ضد مسیح(10)یا دجّال) در یک زمان خاص از زندان خود رها میشود و حیات بشر را بر روی کره زمین مورد تهدید قرار میدهد. طبعا در این
قبیل آثار، منجی یک شخصیت متدین (مثلاً یک کشیش(1)یا یک قدیس)(2)است که با تلفیقی از ایمان و شهامت و ایثار، آنتاگونیست را شکست میدهد و سحر شیطان را باطل میکند. در این قبیل آثار گاهی مسیح(3)و گاهی پیروان او محور مقابله با شرارتاند و در پروسهای تقدیری و حساب شده، شیطان را مقهور و منکوب میکنند. فیلمهایی نظیر، «جنگیر 1و2»(4)«طالع نحس3» (5)و «پایان روزگار»(6)مصادیق اینگونه آخرالزمانی به شمار میروند.
«آخرالزمان علمی ـ تخیلی» سوژه گروه دیگری از آثار هالیوودی است که طی آن تلفیقی از خیال و واقعیت یک خط آخرالزمانی را پدید میآورند. در این الگوی روایی، آنتاگونیستها در قالب موجودات فضایی، از آن سوی کهکشان و از اعماق تاریک فضا، پدیدار میشوند و حیات انسان را بر روی زمین مورد تهدید قرار میدهند. منجی این قبیل آثار با ترکیبی از دانش و مسائل ماوراءالطبیعه به جنگ بیگانگان میرود و در نبردی سخت و خونین، مهاجمان فضایی را از سر راه برمیدارد. فیلمهایی نظیر: مجموعه 4 قسمتی «بیگانه»(7)، «روز استقلال»(8)، «عنصر پنجم»(9)و مجموعه «جنگ ستارگان»(10)از جمله این قبیل آثارند.
«آخرالزمان اسطورهای» دستمایه گونهای دیگر از آثار هالیوودی است که طی آن، آنتاگونیست از آن سوی مرز واقعیت و رؤیا و از دنیای رمزآلود افسانه و اسطورههای کهن سر برمیدارد و به دنیای امروز پا میگذارد و پارادوکس ماهوی آنتاگونیست با دنیای مدرن امروز، شرایط آخرالزمانی را پدید میآورد. در اینگونه آثار، منجی و
یاران او هیچ چارهای جز سفر به دنیای اسرارآمیز اسطوره و خیال ندارند؛ زیرا هیچ سلاح و شیوه مدرنی بر آنتاگونیست ما قبل تاریخی کارگر نیست و صرفا او را با تمهیدات اسرارآمیزی از جنس خود او میتوان از میان برداشت. سرانجام با کشف یک طلسم یا ابزاری سحرآمیز، قدرت جادویی آنتاگونیست باطل میشود و بحران فرو مینشیند. از مصادیق تصویری اینگونه آخرالزمانی میتوان به فیلمهای: «مومیایی»(1)، «بازگشت مومیایی»(2)، «عقرب شاه»(3)و «ارباب حلقهها»(4)اشاره نمود.
علاوه بر آنچه ذکر شد، در سایر گونههای سینمایی نیز ردپایی از سوژه آخرالزمان و منجیان آخرالزمانی میتوان مشاهده نمود. به بیان دیگر موضوع آخرالزمان، امروزه به چاشنی و مکمل برخی از گونههای دیگر سینمایی تبدیل شده که توضیح در این مقوله نیازمند مقاله جداگانهای است.
در یک جمعبندی کلی به نظر میرسد که سیاستگذاران امپراتوری تصویری آمریکا و اعضای اتاق فکر هالیوود، با کشف جاذبه کمنظیر سوژههای آخرالزمانی و براساس چند هدف مشخص، تولید آثار سینمایی سالیان اخیر را در دستور کار خویش قرار دادهاند: هدف اول، سوء استفاده از احساس نیاز فطری و کنجکاوی طبیعی انسان امروز در خصوص آخرالزمان در مسیر جلب سرمایه و کسب ثروت بیشتر است. به هر حال سوژههایی از این دست در زمره پر فروشترین محصولات سینمایی تاریخ سینما محسوب میشوند و این اقبال بیش از حد بینندگان طبعا از چشمان تیزبین ارباب سینما به دور نمانده است.
هدف دوم، ترویج نگاه آخرالزمانی مطلوب هالیوود و تعریف مفاهیمی نظیر: منجی، دجال و علائم پایان دنیا براساس آموزههای توراتی و انجیلی است. در این
گونه آثار موضوعاتی از قبیل: شیطان، ضد مسیح، بهشت(1)و دوزخ(2)و نبرد نهایی خیر و شر همگی بر مدار توصیفات کتاب مقدس مطرح میشوند و همین امر به ترویج آموزههای بعضا تحریف شده کتاب مقدس منجر میگردد.
هدف سوم، از پرداختن به موضوع آخرالزمان ترسیم مغرضانه مختصات پیروان شیطان و نسبت دادن شر و پلیدی به بلاد مشرق زمین و کشورهای اسلامی است. در اکثر این آثار، شیطان یا آنتاگونیست ریشه و منشأ شرقی دارد و بعضا از یک کشور اسلامی برمیخیزد و نیمه غربی عالم را عرصه تاخت و تاز خود و یارانش قرار میدهد. جالب این که حتی موجودات فضایی چهرههای شرقی دارند و گاهی هم با مردم مشرق زمین ارتباط یا نسبتی برقرار کردهاند! طبعا در این قبیل آثار سینمایی، اتاق فکر هالیوود به صورت نمادین، خطوط اصلی نبرد آینده خود را با دنیای اسلام ترسیم میکند.
هدف چهارم، از تولید این قبیل محصولات تصویری و قریبالوقوع نشان دادن آخرالزمان، سعی در اخذ بیعت خوف و به بیان دیگر کسب اختیار ویژه، در مدیریت سیاسی، نظامی عالم است. نکته جالب این است که فیلمهای هالیوود با بزرگ نمایی فجایع آخرالزمانی و توصیف دقیق ابعاد هراسانگیز آن، بینندگان خود را به گونهای شرطی و فاقد اختیار میسازند که با تمامی ایدهها و راهحلهای سازندگان فیلم در خصوص مقابله با خطرات آخرالزمانی موافقت نموده و هر عملی را به شرط دافع خطر بودن، تأیید خواهند کرد.
اصولاً با مرور فیلمهای آخرالزمانی سالیان اخیر هالیوود، به نظر میرسد که این قبیل آثار از حد چند محصول سرگرم کننده سینمایی فراتر رفته و به پروتکل نبرد آینده دنیای مدرن غرب با دنیای اسرارآمیز مشرق زمین و فرهنگ غنی اسلامی تبدیل شدهاند. بینندگان میلیونی این قبیل آثار حتی اگر خود از ساکنان نیمه شرقی عالم یا از پیروان آیین اسلام باشند، با مشاهده مکرر محصولات تصویری هالیوود، از فرهنگ بومی و قومی خویش دلزده شده و اقتضائات دنیای مدرن را به عنوان تنها راه
مقابله با مشکلات و فتنههای آخرالزمانی به رسمیت خواهند شناخت. براساس این تحلیل هدف غایی سازندگان این قبیل آثار آن است تا افکار عمومی مردم جهان، آمریکا را به عنوان رهبر دنیای جدید و سر سلسله نیروهای خیر عالم قلمداد نموده و در قبال تصمیمات تجاوزگرانه و دیکتاتوری نظامی دولتمردان امروز آمریکا، از خود تساهل و تسامح بیشتری نشان دهند. طبعا در نبرد نهایی میان خیر و شر، مختصری خونریزی و خشونت (خصوصا اگر از جانب سر سلسله نیروهای خیر اعمال شده باشد) قابل اغماض و چشمپوشی خواهد بود! و این همان اختیار تامی است که سینمای هالیوود (به نیابت از دولت آمریکا) تلویحا در صدد کسب آن است.
کلام آخر آن که امروز نظام تصویری هالیوود، مشخصا به عنوان بازوی تصویری سیاستمداران آمریکایی در صدد است تا با مصادره به مطلوب مفاهیم خیر و شر و روایت مغرضانه معجونی از اسطوره و تاریخ، مقدمات رویارویی نهایی غرب را با دنیای اسلام فراهم آورد و در این میان مدیریت فرصتطلبانه «احساس قریبالوقوع بودن آخرالزمان» در عالم و موج سواری سیاسی در اقیانوس فطرت انسانها را وجهه همت خویش قرار داده است. ولی فارغ از تمام این معادلات شیطانی، گردونه علام بر مدار رحمانی خویش میگردد و آخرالزمان حقیقی و منجی آخرالزمان (نه آنگونه که یاران شیطان میپسندند) در آستانه بروز و ظهورند و پایان این ماجرا را دست اراده الهی رقم خواهد زد.
شوق آتشین باز آمدن یا آمدن منجی موعود، قرنها است بشر وامانده از عدالت، معنویت و آزادی را بیقرار ساخته است. هرچند افق نگاه مردمان، گونههای مختلفی به انتظار بخشیده است(1)، اما این واژه در معنای عام خود یکی از مشترکات بشر وانسان معاصر به حساب میآید. در این میان، ادیان ابراهیمی به این مسأله اهمیتی ویژه میدهند؛ چرا که ظهور موعود در هر یک از این ادیان به مفهوم تشکیل حکومت و سروری بر دیگران است. باتوجه به شرایط کنونی، آنچه دغدغه این نوشتار
1) ر.ک به: علی موحدیان، گونهشناسی موعود در ادیان مختلف، مجله هفت آسمان، ش 12و 13.
را فراهم ساخته است، نگاهی کوتاه به بازخوانی اندیشه موعود در جهان مسیحیت است. این مسأله از آنجا مهم و در خور اعتنا است که هم اینک بخشی از جهان مسیحیت با تکیه بر وعدههای توراتی ـ انجیلی و فنآوری موجود در دنیای غرب به گونهای خاص به تأویل و تفسیر آخرالزمان و اندیشه انتظار میپردازد و با ارائه نگاهی جنگطلبانه، تمامی اهرمهای خود را برای تحمیل نظریه خویش به کار میبرد. از اینرو، با گذری کوتاه بر اندیشه بازگشت مسیح، تلاش خواهیم نمود تا از زاویهای دیگر به این ماجرا بنگریم.
اندیشه بازگشت عیسی علیه السلام یکی از باورهای غالب جامعه مسیحیت است. این شوق و انتظار، در بخشهای قدیمیتر عهد جدید مانند رساله اول و دوم پولس به تسالونیکیان به خوبی منعکس گشته است. اما در رسالههای بعدی مانند رسالههای پولس به تیموتاؤس و تیطس، همچنین رسالههای پطرس به بعد اجتماعی مسیحیت توجه شده است. این مسأله از آنجا ناشی میشد که عیسویان با گذشت زمان پی بردند که بازگشت مسیح علیه السلام برخلاف تصور آنان نزدیک نیست.(1)هرچند اقلیتی از آنان بر این عقیده باقی ماندند که عیسی به زودی خواهد آمد و حکومت هزارساله خود را تشکیل خواهد داد؛ حاکمیتی که به روز داوری پایان خواهد یافت. از همینرو، از دیر باز گروههای کوچکی به نام هزارهگرا در مسیحیت پدید آمدهاند که تمام سعی و تلاش خود را صرف آمادگی برای ظهور دوباره عیسی در آخرالزمان میکنند.(2)البته، وجود آیاتی در انجیل این حالت انتظار را تشدید میکند و با اشاره به عدم تعیین وقت ظهور، آن را ناگهانی معرفی میکنند. به عنوان مثال، در انجیل متّا از زبان عیسی اینگونه نقل شده است: «شما نمیتوانید زمان و موقع آمدن مرا بدانید؛ زیرا این فقط در ید قدرت خداست. هیچ بشری از آن لحظه (زمان ظهور) آگاهی ندارد
حتی فرشتگان، تنها خدا آگاه است.»(1)یا آنکه در انجیل لوقا به نقل از مسیح چنین آمده است: «همیشه آماده باشید؛ زیرا که من زمانی میآیم که شما گمان نمیبرید.»(2)
روشن نگه داشتن چراغ انتظار در لابهلای انجیل به چشم میخورد: «کمرهای خود را بسته و چراغهای خود را افروخته بدارید، باید مانند کسانی باشید که انتظار آقای خود را میکشند که چه وقت از عروسی مراجعت کند. تا هر وقت آید و در را بکوبد، بیدرنگ در را برای او باز کنند. خوشا به حال آن غلامانی که آقای ایشان چون آید، ایشان را بیدار یابد. پس شما نیز مستعد باشید؛ زیرا در ساعتی که شما گمان نمیبرید پسر انسان میآید.»(3)
مسیحیت ضمن تأکید بر غیرمنتظره بودن بازگشت عیسی، هدف از این بازگشت را ایجاد حکومتی الهی در راستای حکومت الهی آسمانها ارزیابی میکند.(4)علاوه بر این، ظهور مسیح یگانه راه حل برای ادامه حیات و زندگانی برشمرده میشود(5)و عیسی منجی انسانها و پادشاهِ پادشاهان معرفی میگردد.(6)وی براساس سخنان دانیال نبی، نظام اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، تربیتی و مذهبی جهان را عوض خواهد کرد و جهانی بر مبنای راه و روش خدا بنا میکند.(7)مسیحیان همچنین علاماتی برای ظهور عیسی بن مریم قایل میباشند: «عنقریب بعد از آن آزمایش سخت، روزگاران خورشید تیره و تار میگردد و ماه نور خود را از دست خواهد داد و ستارگان افول خواهند کرد و قدرتهای آسمانی نیز به لرزه درخواهند آمد و سپس آثار و علایم ظهور آن مرد آسمانی آشکار خواهد شد و سپس تمامی قبایل زمین نگران و غمگین میگردند و
آنگاه عیسی از ابرهای آسمان با جلال و شکوه و قدرت فرو خواهد آمد.»(1)
در انجیل مرقس نیز ضمن تأکید بر همین مضامین، به جمعآوری یاران توسط مسیح اشاره شده است: «سپس عیسی با شکوه و جلال و قدرت خواهد آمد و فرشتگان تحت امر خود را به اطراف و اکناف عالم روانه خواهد کرد و منتخبان خود را از چهارگوشه جهان از بالاترین نقطه آسمان تا پایینترین نقطه زمین جمع خواهد کرد.»(2)روایات اسلامی نیز بر آمدن مسیح علیه السلام صحه میگذارند. از جمله آنکه، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: «سوگند به آنکه جانم به دست او است، به طور یقین عیسی بن مریم به عنوان داوری عادل و پیشوایی دادگر در میان شما فرود خواهد آمد.»(3)
این مسأله به خودی خود میتواند زمینههای گفتوگو و هماندیشی بین انتظار اسلامی و مسیحی را فراهم آورد. ناگفته نماند که حتی در برخی از انجیلهای مورد پذیرش گروهی از پروتستانها، به روشنی از ظهور نجات دهندهای صحبت به میان میآید که از فرزندان پیامبر عربی است: مسیح در وصایای خود به شمعون پطرس میفرماید: «ای شمعون! خدای من فرمود، تو را وصیت میکنم به سید انبیا، که بزرگ فرزندان آدم و پیغمبران امی عربی است. او بیاید، ساعتی که فرج قوی گردد و نبوت بسیار شود و مانند سیل جهان را پرکند.»(4)
«مسیحیت صهیونیستی» جریانی «فرهنگی، سیاسی» است که با تکیه بر آموزههای توراتی، تمایلات سیاسی صهیونیستی و امکانات نظامی آمریکا سعی در کسب سلطه کامل بر جغرافیای فرهنگی و خاکی مسلمین (از نیل تا فرات) دارد.
این جریان موضوع زمینهسازی ظهور مقدس را بهانه حضور در خاورمیانه، حمایت از اسرائیل، تسلط بر عراق و… ساخته است.
این جریان «ظهور حضرت عیسی علیه السلام » را مشروط به تشکیل اسرائیل بزرگ، انهدام بیتالمقدس، بنای هیکل سلیمان و بالاخره واقعه «آرماگدون» میشناسند و حذف عوامل مزاحم تحقق این استراتژی، مقابله با مسلمین و روحیه جهادی شیعیان، سلطه کامل بر ایران اسلامی و قتل عام مخالفان سلطه صهیونیسم بر سرزمینهای اسلامی را مقدمه لازم به شمار میآورد.
غرب در دهههای آخر قرن بیستم (بهویژه پس از پیروزی انقلاب اسلامی) دریافت که ایده «مهدوی» و فرهنگ ولایی اصیل که توسط شیعیان مطرح میشود از استعداد بالقوه و شگرفی برای تهدید فرهنگ و تمدن الحادی و سیاست استکباری غرب برخوردار است و به عنوان طرحی جایگزین «فرهنگ لیبرالیستی» میتواند جاذب عموم مردم سرخورده جهان امروز شود؛ از اینرو مخدوش ساختن چهره این فرهنگ، القاء این معنا که آینده از آن فرهنگ لیبرالیستی است و بیهوده جلوه دادن هرگونه تلاش برای تغییر وضع موجود در دستورکار گردانندگان نظام سلطه در بخشهای فرهنگی و سیاسی غربی قرار گرفته است.
متمسک شدن به موضوع «قریب الوقوع بودن ظهور حضرت مسیح علیه السلام » برای محتوم جلوه دادن سلطه یهودیت و مسیحیت بر کل جهان در هیأت حکومت جهانی، حکایت از طرحی زیرکانه، مُحرّف و سلطهجویانه دارد که عدم بازشناسی صبغه فرهنگی و سیاسی آن و همچنین مخفی ماندن زوایای این امر برای مخاطبان مسلمان موجب بروز انحراف فرهنگی جوانان و تأثیرپذیری آنها از آموزههای منحرف غرب مسیحی و یهودی خواهد شد.
مسیحیت صهیونیستی با توسل و تمسک به این حیله و با استفاده از همه قوا سعی در حفظ قدرت غرب و استمرار حاکمیتش بر سرتاسر جهان دارد. به طوری که از اولین سالهای پیروزی انقلاب اسلامی شاهد ورود فیلمهایی چون «نوسترآداموس» و صدها فیلم دیگر از این دست بودیم که سعی در مخدوش ساختن چهره مقدس منجی آخرالزمان و موعود مسلمانان کرده است.
بازشناسی این جریان محرّف، نقد و رد عملکرد تبلیغاتی، سیاسی و نظامی آن در جهان و به ویژه سرزمینهای اسلامی مقدمهای است برای مصونیت بخشیدن به جوانان، بیداری گردانندگان و حاکمان سرزمینهای اسلامی و متذکر شدن محققان و مبلغان برای نقد و مقابله جدی فرهنگی با این خطر بزرگ.
منتظران هارمجدون (آرماگدون)(1)
یکی از موضوعاتی که همواره در اندیشه انتظار مسیحیت و اسلام به عنوان چالش مطرح بوده، نبرد آخرالزمان است. با نگاهی به تاریخ اروپا و امریکا در مقاطعی حساس، رهبران آنان با اشاراتی کوتاه و بسیار مبهم مطالبی را بیان میداشتند که بیانگر اندیشههای درونی حاکم بر آنان بوده است. ناپلئون وقتی به دشت جرزال میان جلیله و سامریه در حوالی کرانه غربی رود اردن رسید، گفت: «این، میدان بزرگترین نبرد جهان است.»(2)وی این مطلب را براساس آموزههای انجیلی ابراز داشت. اما به نظر نمیرسد هیچ پژوهشگر مسلمانی این گفتار وی را، که در تاریخ ثبت شده است، مورد توجه، تجزیه و تحلیل قرار داده باشد. بیش از صد سال بعد، هنگامی که فرانسه توانست با سوء استفاده از ضعف امپراطوری عثمانی، سوریه و لبنان را اشغال کند، ژنرال گورو فرمانده فرانسوی و فاتح دمشق، در حالی که پای خود را با تنفر و تکبر تمام بر مزار صلاحالدین ایوبی گذاشته بود، اظهار داشت: «هانای صلاحالدین ما بازگشتیم!» این رفتار متفرعنانه مخصوص این فرمانده فرانسوی نبود. آلن بی، ژنرال انگلیسی نیز که خود در جنگی دیگر در زمان جنگ جهانی اول در هارمجدون پیروزی ارزشمندی را به دست آورده بود، هنگام ورود به قدس، سرمست از پیروزی خویش در برابر کنیسه قیامت ابراز داشت: «امروز جنگهای صلیبی به پایان رسید.» این حادثه برای یهودیان از چنان اهمیتی برخوردار بود که اسرائیل زانگوئیل آن را «جنگ هشتم صلیبی» نامید.(3)
در ادامه، خط سیر این اندیشه را در رفتار جنگجویانه آیزنهاور رئیس جمهور امریکا، در دهه پنجاه پی میگیریم. وی اعلام کرد: «بزرگترین جنگی که در پیش داریم، جنگی است برای تسخیر افکار انسانها.»(4)اما وی ابراز نداشت که سخن وی
در واقع روشی برای تحقق نظریه حمبس برونهام، در کتاب «مبارزه برای جهان» است که نوشته بود: «هدف ما ایجاد دولت جهانی امریکایی است، به گونهای که با دولتهای جهان به رقابت برخیزد.»(1)
در پی این اظهارات تند و مهار گسیخته در دهه هشتاد با جنگ ستارگان ریگان، تفکر مذهبی وی در رابطه با مشیت الهی، جنگ برای نابودی دشمنان خدا و حکومت هزارساله مسیح(2)روبهرو میگردیم. پس از ریگان، بوش ـ پدر ـ با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، نظریه نظم نوین جهانی را مطرح میسازد و فرزندش پس از حوادث یازده سپتامبر بار دیگر با نبش قبر اندیشهها و انگیزههای مدفون مذهبی، سخن از جنگهای صلیبی به میان میآورد و کشورهای ایران، عراق و کره شمالی را محور شرارت مینامد. نگاه تفوقجویانه و نامداری غرب نسبت به مسلمانان، با فراز و نشیبهایی مصلحتی در طول چند قرن اخیر به خوبی روشن است.
حال، این پرسش مطرح میشود که آیا همه این اظهارنظرها اتفاقی است و از نگرش لیبرالیستی غرب ناشی میشود یا برآیندی است از ناگفتههای ذهنی و عقیدتی غربیان، که با بیانهای گوناگون ابراز میشود؟ از سوی دیگر، آیا این نگاه خصمانه در اندیشه انتظار منجی آخرالزمان نیز ردپایی از خود برجای گذاشته است یا خیر؟ گریس هال سل در جستوجوی پاسخ این پرسشها، کتاب «تدارک جنگ بزرگ» را به رشته تحریر درآورده است. این نویسنده مسیحی ـ امریکایی به ریشهیابی دشمنیهای غرب پرداخته، با دلایل گوناگون و مستند این نظریه را اثبات میکند که برخی موضعگیریها و رفتارهای خصمانه یا دوستانه برخی از سردمداران کشورهای قدرتمند مسیحی، ناشی از یک عامل عقیدتی است؛ عاملی که از سوی حرکتهای راست افراطی مسیحی به شدت در جامعه مسیحی تبلیغ میگردد و تاکنون با اقبال خوبی روبه رو بوده است. این عامل چیزی جز «نبرد آخرالزمان» نیست؛ نبردی که در دره مجدون رخ خواهد داد. براساس این روایت عهد عتیق، پیکاری بزرگ بین ارتش دویست میلیونی شرق از یک سو، و ارتش یهودی مسیحی
از سوی دیگر، به وقوع خواهد پیوست.
نبردهای مجدون همزمان با بازگشت مسیح روی خواهد داد. براساس تأویلهای گروهی از کشیشیان پروتستان، در این جنگ از سلاحهای هستهای استفاده خواهد شد:(1)«ای پسر انسان نظر خود را بر جوج، که از زمین مأجوج و رئیس روش و ماشک و توبال است، بدار و بر او نبوت نما و بگو خداوند «یهوه» چنین میفرماید «اینک منای جوج رئیس روش و ماشک و تو بال بر ضد تو هستم و تو را برگرانیده قلاب خود بر چانهات میگذارم و تو را با تمامی لشکرت بیرون میآورم. اسبان و سواران، که جمیع ایشان با اسلحه تمام آراسته، جمعیت عظیمی با پسرهاو مجنّها و همگی اینها شمشیر به دست گرفته. فارس و کوش و فوط با ایشان و جمیع ایشان با سپر و خود، جومرو تمامی افواجش و خاندان توجَرمه از اطراف شمال با تمامی افواجش و قومهای بسیاری همراه تو. پس مستعد شو و تو تمامی جمعیت که نزد تو جمع شدهاند، خویشتن را مهیا سازید و تو مستحفظ ایشان باشد. پس از روزهای بسیار از تو تفقد خواهد شد و در سالهای آخر به زمینی، که از شمشیر استرداد شده است، خواهی آمد که از میان قومهای بسیار بر کوههای اسرائیل، که به خرابههای دائمی تسلیم شده بود، جمع شده است و آن از میان قومها بیرون آورده شده و تمامی اهلش به امنیت ساکن میباشند.»(2)علاوه بر این آیات، که به چگونگی تشکیل سپاهیان مهاجم و پایان خوش جنگ میپردازد، برخی دیگر جنبههای دهشتبار نبرد را روشن میسازند: «خداوند یهوه میگوید: در آن روز، یعنی در روزی که جوج به زمین اسرائیل برمیآید، همانا حدّت خشم من به بینیم خواهد برآمد… هر آینه در آن روز تزلزل عظیمی در زمین اسرائیل خواهد شد و ماهیان دریا و مرغان هوا و حیوانات صحرا و همه حشراتی که بر زمین میخزند و همه مردمانی که بر روی جهانند و به حضور من خواهند لرزید و کوهها سرنگون خواهد شد و صخرهها خواهد افتاد و جمیع حصارهای زمین منهدم خواهد گردید.»(3)در کتاب زکریای نبی، به
چگونگی کشته شدن جنگاوران مهاجم اشاره شده است: «گوشت ایشان در حالتی که بر پایهای خود ایستادهاند، کاهیده خواهد شد و چشمانشان در حدقه گداخته خواهد گردید و زبان ایشان در دهانشان کاهیده خواهد شد.»(1)شدت حادثه و تعداد کشتگان در این نبرد عظیم، چنان زیاد است که در مکاشفه یوحنا از آن به عنوان ضیافت خداوند برای پرندگان یاد میشود: «و دیدم فرشتهای را در آفتاب ایستاده که به آواز بلند تمامی مرغانی را که در آسمان پرواز میکنند ندا کرده، میگوید: بیایید و به جهت ضیافت عظیم خدا فراهم شوید. تا بخورید گوشت پادشاهان و گوشت سپه سالاران و گوشت جباران و گوشت اسبان و سواران آنها و گوشت همگان را چه آزاد، چه غلام و چه صغیر و چه کبیر.»(2)
این روایات عهد عتیق و انجیل، شباهت بسیاری با واقعه و نبرد قرقیسیا(3)در روایات شیعی دارد. برای مثال، از امام صادق علیه السلام در همین زمینه نقل شده است: «ان لله مائدة بقرقیسیا یطلع مطلع من الماء…»(4)«همانا برای خداوند در قرقیسیا سفرهای است که سروش آسمانی از آن خبر میدهد، پس ندا میدهدای پرندگان وای درندگان زمین! برای سیر گشتن ازگوشت ستمکاران شتاب کنید.» امام باقر علیه السلام نیز ضمن تأکید بر شدت واقعه میفرمایند: «همانا واقعهای برای فرزندان عباس و مروانی در قرقیسیا روی خواهد داد که نوجوان را پیر میکند و خداوند هرگونه یاری را از آنان دریغ داشته، به پرندگان آسمان و درندگان زمین الهام میکند تا از گوشت ستمگران سیر شوند.»(5)براساس تحلیلهای معتقدان نبرد آخرالزمان، 32 جمعیت جهان طی وقایع و حوادث ظهور از بین خواهند رفت. «خداوند میگوید: "در تمامی زمین دو حصه منقطع شده، خواهند مُرد و حصه سوم در آن باقی خواهد ماند و حصه سوم را از میان آتش خواهم گذرانید و ایشان را مثل قال گذاشتن نقره قال خواهم گذاشت و مثل مصفا ساختن طلا ایشان را مصفا خواهم نمود و اسم مرا
خواهند خواند و من ایشان را اجابت نموده، خواهم گفت: ایشان قوم من هستند و ایشان خواهند گفت که یهوه خدای ما میباشد."(1)این نگاه نیز با روایات اسلامی مطابقت دارد؛ چرا که از امیرمؤمنان علیه السلام در اینباره نقل شده است: «لا یخرج المهدی حتی یقتل ثلث و یموت ثلث و یبقی ثلث.»؛ مهدی زمانی خروج خواهد نمود که31 کشته میشوند، 31 میمیرند و31 باقی میمانند.(2)روایتی دیگر از امام صادق علیه السلام نیز بر همین مضامین تأکید دارد.(3)
مجموع این روایات توراتی و انجیلی، دستاویزی قابل اعتنا به دست هزارهگرایان مسیحی و پیروان تندرو مشیت الهی داده است. البته، لازم به یادآوری است که پیروان این نظریه حتی به متحدان یهودی خود نیز رحم نمیکنند و ضمن آنکه معتقدند میلیونها نفر از یهودیان در این جنگ کشته میشوند. آینده عده باقی مانده را نیز چنین ترسیم میکنند: «پس از نبردهای مجدون، تنها صد و چهل و چهار هزار نفر یهودی زنده خواهند ماند؛ و همه آنان اعم از مرد، زن و کودک، در برابر مسیح سجده خواهند کرد و به عنوان مسیحیان نوآیین، خود به تبلیغ کلام مسیح خواهند پرداخت.»(4)با وجود اصرار معتقدان به نبرد آخرالزمان بر واژههای مجدون، این کلمه تنها یک بار در انجیل مطرح شده است.(5)با این حال، این تفسیر جنگطلبانه در جوامع مسیحی به شدت بازتاب یافته است، به گونهای که در سال 1985 م. اینگونه تفسیرها، که در قالب برنامههای تلویزیونی ارائه میشد، تنها در امریکا حدود شصت میلیون مخاطب را به خود جذب نموده بود. همچنین فروش کتاب، «مرحوم سیاره بزرگ زمین» که در همین رابطه نوشته شده بود، به مرز هجده میلیون نسخه رسید و در سراسر دهه هفتاد پرفروشترین کتاب پس از انجیل به شمار میرفت.(6)هم اکنون امریکاییان به بیش از هزار و چهارصد ایستگاه رادیویی، که برنامههای مذهبی
پخش میکنند، گوش فرا میدهند(1)و هشتاد هزار کشیش بنیادگرای پروتستان روزانه از چهارصد ایستگاه رادیویی به تبلیغ مرام و مکتب خویش میپردازند. اکثریت آنها را هواخواهان مشیت الهی (نبرد پیروزمند مسیحیان در آخرالزمان) تشکیل میدهند.(2)این مبلغان جنگ، که بیشتر درباره حمایت خداوند از مسیحیان و عظمت و آینده درخشان ایشان سخن میگویند، با استفاده از شبکههای تلویزیونی خویش هم اکنون حدود شصت کشور را تحت پوشش برنامههای خود قرار دادهاند.
لازم به یادآوری است که یکی از ایستگاههای تلویزیونی مروج این نوع دیدگاه در جنوب لبنان حضور فعال دارد. یکی دیگر از فعالیتهای درخور توجه این گروه تربیت یکصد هزار کشیش متعصب و مدافع مسیحیت جنگطلب میباشد، که عمده فعالیت خود را در امریکا متمرکز نمودهاند. جالب است بدانیم مفسران و نظریهپردازان این نظریه تا پیش از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی واژگانی همچون روش، ماشک، توبال، فارس، جومر و توجرمه را، که به زعم اینان حریفان اصلی نبرد مجدون را تشکیل میدهند، به ترتیب بر روسیه، مسکو، توبولسک (یکی از شهرهای شوروی سابق)، ایران، شمال افریقا یا کشورهای اروپای شرقی و قزاقهای جنوب روسیه تطبیق میکردند.(3)این گروه نسبتا قدرتمند علاوه بر آنکه، روابط خویش را با اسرائیل مستحکم میسازند و تشکیل رژیم صهیونیستی را مقدمه ظهور مسیح ارزیابی میکنند، در عین حال با توجه به اعتقادات خویش، با جریان صلح یا سازش خاورمیانه مخالفت میکنند. جری فال ول، که یکی از کشیشان معروف و از رهبران این گروههای افراطی میباشد، درباره روند صلح خاورمیانه و پیمان کمپ دیوید میگوید: «به رغم انتظارهای خوشبینانه و دور از واقعبینی دولت ما، این قرارداد پیمان پایداری نخواهد بود. ما از صمیم قلب برای صلح در اورشلیم دعا میکنیم، ما به یقین بالاترین احترامها را برای نخست وزیر اسرائیل و ریاست جمهوری مصر قایل هستیم… اما شما و ما میدانیم تا روزی که خداوندگار ما عیسی بر روی تخت داوود
در اورشلیم (قدس) جلوس نکنند، صلحی در خاورمیانه برقرار نخواهد شد.»(1)متأسفانه باید اظهار داشت این دیدگاه افراطی تنها به پژوهشگران راست مسیحی و برخی کشیشان محدود نمیشود، بلکه رسوبات این طرز تلقی در یکی از مهمترین نظریات سیاسی ـ راهبردی، یعنی نظریه جنگ تمدنها و در پیوند با اهداف درازمدت قدرتهای بزرگ به خوبی قابل مشاهده است. نظریه جنگ تمدنها، که استخوانبندی سیاست خارجی و دفاعی امریکا را شکل داده است، در رابطه با آینده جوامع بشری به ویژه دو تمدن اسلام و غرب، نگاهی نزدیک به مشیتطلبان مسیحی داشته و ابراز میدارد: «تقابل اصلی جوامع بشری برخورد فرهنگ اسلامی و فرهنگ غربی است.»(2)
با جمعبندی آنچه گذشت، میتوان این حقیقت را دریافت که در صحنه انتظار موعود رقبایی سرسخت و پرکار حضور دارند؛ اندیشههایی که با ارائه تفاسیر خویش در تلاش هستند تا موجودیت سایر نگرشها را به خطر اندازند. این مسأله زمانی جدی تلقی میشود که بدانیم هویت شیعه پیوندی حیاتی با اندیشه انتظار داشته و در ارتباط با این مفهوم قوام مییابد. ازاینرو، میتوان با اطمینان اظهار داشت که بار گران تبیین اندیشه مهدویت بیش از هرجا بر دوش شیعه دوازده امامی سنگینی میکند. حال، اگر این واقعیت را با وقوع انقلاب اسلامی و داعیهداری زمینهسازی ظهور حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف ملاحظه نماییم، عمق مسأله بیش از پیش آشکار خواهد شد. بیگمان فرا رسیدن هزاره سوم فرصتی کم نظیر و طلایی را فراروی مبلغان واقعی منجی آخرالزمان قرار داده است. استفاده هدفدار و روشمند از این موقعیت ممتاز با توجه به غنا وگیرایی اندیشه انتظار در شیعه، میتواند راه را بر اندیشههای رقیب بسته یا دست کم آنان را بیرقیب رها نکند. در برابر بیتوجهی به فرصتهای پیش آمده راه نفوذ و هجوم دیگری را برای دشمنان فراهم خواهد ساخت؛ دشمنانی که با
اندیشه انتظار نیز برخوردی ابزاری خواهند داشت.
غربی در پیگیری مساله «آخر الزمان» به مراتب فعالتر از همه هستند. بازخوانی پرونده «میشل نوستر آداموس» از سوی اورسن ولز در فیلم «مردی که آینده را دید»، تنها یکی از حلقههای مشهور این تلاش است که اخیرا برخی جامعهشناسان و کارشناسان امور ارتباطی کشورمان هم بر آن تفطن یافتهاند. حال آنکه این زنجیره حلقههای دیگری هم دارد که برخی به پیش از ساخت این فیلم - در دهه هشتاد - و بعض دیگر به حوادث قریبالوقوع ماههای آینده مربوط میشود. طراحی «جنگ ستارگان» از سوی دولت ریگان نیز از جمله حلقات مشهود این تئوری است که پس از روی کار آمدن دولتبوش پسر، دوباره در دستور کار مقامات کاخ سفید قرار گرفته است. در مقالهای که چهار سال پیش ترجمه کردم (1) و تا کنون و بدون اطلاع این نویسنده در چندین و چند جا به چاپ مجدد رسیده است، به این موضوع اشاره شده که مؤسسات دینی راستگرایان مسیحی از سالهای دهه 80 میلادی، مردم کشورهای غربی را به ایمان جمعی به وقوع حادثهای بزرگ در سرزمین شام توجه دادهاند. بنا به پیشبینی این گروه از مفسران که از جمله مشاوران عالی کاخ سفید محسوب میشوند، در آینده لشکری از به اصطلاح دشمنان مسیح که بدنه اصلی آن از میلیونها نظامی تشکیل یافته، از عراق حرکت میکند و پس از گذشتن از رود خشک فرات به سوی قدس رهسپار میشود؛ اما نیروهای مؤمن به مسیح راه این لشکر را سد کرده، همگی در درهای به نام آرماگدون (یا همان هرمجدون) با همدیگر برخورد خواهند کرد. به پیشگویی و بلکه برنامهریزی نظامی این دول و به منظور تسریع در روند ظهور مسیح یهودی، وقوع نبردی هستهای در این منطقه اجتنابناپذیر است. جنگی جهانی که به مرگ میلیونها نفر غیر یهودی و غیر مسیحی بینجامد. چیزی شبیه اعتقاد غلط برخی افراد در کشور خود ما که تسریع ظهور حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف را به دامن زدن به فساد و تباهی منوط میدانند.
صهیونیسم یهودی و مسیحی از یک سو با معرفی چند سال آینده به عنوان دوران ظهور، سیستم سیاسی حاکم بر ایالات متحده را به عنوان یگانه منجی بشریت تبلیغ میکند و از سوی دیگر با تراشیدن موعودهای دروغین، اذهان خام سادهاندیشان را به سوی دستنشاندگان مزدور خود متوجه میسازد. تقابل بنلادن با
ایالات متحده بیتردید یک بازی سیاسی است که نمونه نازل آن را در پیروزی موقت اعراب در صحرای سینا شاهد بودیم. پیروزی ظاهری و موقتی که نتیجه باطنی آن حاکمیت چند ساله انور سادات رئیس جمهور معدوم مصر و امضای قرارداد صلح کمپدیوید بود. قرارداد صلحی که پیروزی صوری اعراب در جنگ با اسرائیل مقدمةالجیش آن و عامل خواب خرگوشی مسلمانان محسوب میشد. همین بازی در اثنای جنگ کویت تکرار شد و سادهاندیشی تحلیلگران ناآگاه که صدام و بوش پدر را در برابر هم میدیدند، به استقرار نیروهای نظامی غرب در کل منطقه خلیج و ترکیه انجامید….
تربیت نسل منتظر بر اساس آموزههای دینی و باورهای اسلامی در مسیر انتظار و توأم با فرهنگ مهدوی، منتظر را در راستای آرمان والا قرار میدهد. اهمیت تربیت نسل انتظار بر اساس آموزههای دینی و باورهای عمیق مهدوی، وقتی روشن تر می شود که با دقت در آیات و روایات به دست میآید که قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیاز به یاران و انصاری دارد که با تربیت و پرورش آنها امکانپذیر میشود. ما باید برای نسلهای منتظر برنامهریزی کنیم و به این وظیفه و تکلیف خود باور داشته باشیم.
برای اینکه نسل منتظر، از تربیت مهدوی و زیباییهای انتظار برخوردار شوند، رویکردها و راهکارهای زیر بایسته است.
تربیت فکری و عملی، عبارت است از تقویت دو بعد فکر و عمل، اعتقاد و عملکرد و…. دراین نوع رویکرد، نسل منتظر را باید از لحاظ اعتقادی و بینش های درست، تربیت و آماده کرد و وقتی فکر و باور او نسبت به منجی تقویت شد، او را در مسیر عمل و اصلاح رفتارها قرار داد. پویایی، رشد و بالندگی افراد ریشه در اعتقادات و باورهای آنان دارد. اگر افراد از لحاظ فکر و عمل تربیت شده و باورهای عمیق دینی بدست آوردند، توانستند فکر و عمل خویش را بر مبانی دینیِ عمیق استوار کنند، می توانند در مسیری قرار بگیرند که شخصیت آنان برای خدا و اهداف بلند مهدوی شکل گیرد.
برخی از مؤلفههای فکری و عملی مورد نیاز در تربیت نسل منتظر را میتوان چنین بیان کرد:
راه انتظار و مهدویت همچون دیگر زوایای دین از دشواریهای خاص خود برخوردار است و نیاز به شناخت کامل دارد تا بتوان در این مسیر طولانی و مشکل حرکت کرد. منتظر میبایست نسبت به تمام آنچه نیاز دارد شناخت پیدا کند.
معرفت، منتظر را آگاهی و بصیرت میبخشد و این آگاهی او را برای رسیدن به مقصود یاری می نماید
در روایات بسیاری سفارش به شناخت امام علیه السلام شده است که به عنوان نمونه به برخی از آنها اشاره میکنیم: خدای تبارک و تعالی، حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم را به پیامبری به سوی همۀ جهانیان بر انگیخت. هر کس به خدا و محمّد صلی الله علیه و آله و سلم ایمان بیاورد و او را پیامبر خدا بداند و از او پیروی کند، بر او واجب است که امام را بشناسد. ولی اگر کسی به خدا و پیامبر خدا ایمان نیاورده باشد، چگونه ممکن است که پیش از شناخت خدا و رسول، شناخت امام بر او واجب باشد؟ به خدا سوگند، حقوق ما را خداوند به مؤمنان الهام کرده است.(1)
از محورهای مهم بحث در تربیت نسل منتظر، شناخت وظایف و تکالیف است. شناخت و معرفت نسبت به آنچه میبایست انجام شود، به منتظر کمک می کند تا از سر بینایی و بصیرت عمل کرده شرایط رشد و بالندگی خویش را مهیا نماید.
برخی از وظایف منتظران در دوران غیبت که میبایست نسبت به آنها شناخت کافی پیدا کند عبارت است از:
الف. دینمداری:
2ـ3. تجدید بیعت با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و خواستن آن در ادعیه:
2ـ4. الگو پذیری از امام عجل الله تعالی فرجه الشریف :
امام صادق علیه السلام فرمود:
1) کشف الغُمّه، ج3، ص314؛ بحارالانوار، ج52، ص279؛ کافی، ج1، ص180.
«من سره ان یکون من اصحاب القائم فلینتظر و لیعمل بالورع و محاسن الاخلاق و هو منتظر؛(1)
هر کس دوست دارد از یاران حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف باشد باید منتظر باشد و در حال انتظار به پرهیزکاری و اخلاق نیکو رفتار نماید.»
این نوع عمل کردن؛ یعنی الگوبرداری رفتاری و اعتقادی از امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف که منتظر را در راه خویش کمک بسیاری می نماید.
موارد بسیار دیگری را می توان نام برد که از وظایف نسل منتظر است و باید نسبت به آنها شناخت و معرفت پیدا نماید که به برخی اشاره می شود:
حضور پر رنگ سیاسی و نظامی در اجتماع؛
حراست از فرهنگ دینی و اسلامی و مرزبانی از اندیشۀ اسلامی؛
تلاش در جهت رشد علمی و آگاهی از علوم روز دنیا؛
شناخت اهداف و برنامه های پس از ظهور
پس از آگاهی و شناخت منتظر نسبت به راه و هدف خویش و وظایف و مسؤولیتهایش، نوبت به اعتقاد و باور میرسد؛ یعنی، اینکه تنها آشنایی و شناخت کفایت نمیکند، بلکه میبایست با تمام وجود باور داشته باشد تا بتواند در آن راه جانفشانی و ایستادگی کند.
«أللهم لابد لأرضک من حجة علی خلقک یهدیهم إلی دینک و یعلمهم علمک، و لا یضیع أولیاؤک بعد إذ هدیتهم: ظاهر و لیس بالمطاع، أو متکتکم مترقب إن غاب شخصه عن الناس فی حال هدنة، لم یغب عنهم ثبوت علمه، فإذا قلوب المؤمنین مثبتة؛(2)
بار خدایا! همواره باید حجّتی در روی زمین باشد که بندگانت را به سوی دین تو رهنمون شود و تعالیم تو را به آنها بیاموزد. تا بندگانت پس از هدایت تو گمراه نشوند. حجّت تو یا ظاهر و آشکار خواهدبود که اطاعت نخواهد شد، و یا از دیدهها
غائب بوده که انتظارش را خواهندکشید اگر چه جسم او از ترس مخفی باشد ولی اثبات وجودش مخفی نخواهد بود؛ زیرا در دل مؤمنان ثابت و استوار خواهد بود».
باور به مهدی باید در وجود همة ما مانند ریشههای گیاه در خاک محکم باشد. غیبت امام علیه السلام نباید اعتقاد به وجود حضرت را در دل مؤمن منتظر سست کرده، او را از انتظار برای ظهورش غافل نماید.
پس از شناخت نسبت به این انگاره ارزشمند و وظایف و مسؤولیتها و پیدا نمودن باور و اعتقاد عمیق بدان، نوبت به رابطه و پیوند با امام زمان و راه دشوار انتظار میرسد.
قرآن میفرماید:
((یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَصَابِرُوا وَرَابِطُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکمْ تُفْلِحُونَ))(1)
ای کسانی که ایمان آوردهاید، بر ناگواریها و بر پرهیز از گناهان و اطاعت از خدا شکیبایی کنید و با اتکا به صبر و پایداری یکدیگر بر مقاومت خویش بیفزایید و در امور دین و دنیا با یکدیگر همبستگی داشته باشید، و از عذاب خدا پروا کنید، که نیکبخت شوید».
در روایات آمده است:
«یا أیها الذین آمنوا اصبروا و صابروا و قال اصبروا علی اداء الفرایض… رابطوا: إمامکم المنتظر(2)
ای کسانی که ایمان آوردهاید… رابطۀ ناگسستنی داشته باشید با امامتان، [مهدی] منتظر عجل الله تعالی فرجه الشریف ».
در واقع پس از شناخت و باورداشت عمیق، به مرحله ای می رسد که باید با آن موعود شناخته شده، ارتباط برقرار کند و خود را در دامن ولایت و امامت او قرار دهد.
پس از ایجاد ارتباط تنگاتنگ و پیوند عمیق، منتظر باید خود را همسو کند. یعنی باید برای رسیدن به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و قرار گرفتن در ردیف منتظران واقعی حضرت، خود را با اهداف ایشان همراه نموده و اهداف بلند امام علیه السلام همان اهداف او در زندگی باشد. نمیشود دم از انتظار زد، اما راه خویش را در پیش گرفت و به فرمان دیگران حرکت کرد. نباید در راه زندگی به شکلی عمل کرد که از مسیر انتظار و امام علیه السلام فاصله گرفته و به اهداف و آمال دشمنان کمک کرد و به اختلافات دامن زد.
روشن است که اطاعت و پیروی بدون هماهنگی، همسویی و همگرایی راه و هدف امکان ندارد. همراهی در عمل و رفتار بهترین نشان اطاعت است.
«وذالک بعد غیبة طویلة، لیعلم الله من یطیعه بالغیب و یؤمن به؛(1)
و آن-ظهور- بعد از سپری شدن یک غیبت طولانی است، تا خدا بداند که چه کسی در غیبت از او اطاعت میکند و به او ایمان میآورد»
مهمترین لوازمی که کمک فراوانی به نسل منتظر برای حرکت در مسیر اهداف امام عجل الله تعالی فرجه الشریف نموده و یاد و نام حضرتش را در زندگی انسان در دوران پر مخاطرۀ غیبت، رونق می بخشد و نورانیت خاص عطا میکند، توسل و توجه به حضرت در قالب ادعیه و زیارات وارده است. نسل منتظر با دعا، توسل و توجه و نیز ندبه و گریه به درگاه امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف همسویی، همفکری و زندگی در دایرۀ انتظار به معنای واقعی را برای خود نهادینه می کند.
((یَا أَیُّهَا الْعَزِیزُ مَسَّنَا وَأَهْلَنَا الضُّرُّ وَجِئْنَا بِبِضَاعَةٍ مُّزْجَاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْکیْلَ وَتَصَدَّقْ عَلَیْنَا إِنَّ اللّهَ یَجْزِی الْمُتَصَدِّقِینَ))(2)ای عزیز، به ما و خانوادة ما آسیب رسیده و در تنگنا قرار گرفتهایم. این سرمایهای که برای خرید آوریدهایم ناچیز و کمتر از بهای آذوقهای است که بدان
نیازمندیم؛ تو پیمانه را کامل ببخش که خداوند بخشندگان را پاداش میدهد.
همدلی و همراهی نتیجه آن شناخت، رابطه و همسویی است. زمانی که انسان نسبت به هدف خویش شناخت کامل پیدا نمود و توانست با آن رابطه و همسویی پیدا کند، میتواند همدل و هماهنگ با امام عجل الله تعالی فرجه الشریف بوده و تا رسیدن به انتهای راه همراه او حرکت کند و بدون هیچ نگرانی دل به دلدار سپرده، به امید روز موعود زندگی کند.
برای قرار گرفتن نسل منتظر در راه تربیت اعتقادی و رشد و پویایی باورهای عمیق انتظار، میبایست به مؤلفه های مهم و نکات اساسی توجّه نماید. اساس و پایۀ هر فکر و عمل، بینش و باور انسان است. به عبارت دیگر، بنیان رفتاری و تربیتی انسان، بر باورها و اعتقادات استوار میشود و اگر در وجود هر انسانی دنیا و دنیاگرایی و توجه به مادیات، ریشه کند، دیگر نمی تواند بر اساس هدف معنوی و آخرتی برنامه ریزی کند. چرا که اعتقاد و باور قلبی او بر اساس دنیاگرایی و ظاهر پسندی شکل گرفته است. اگر انسان شخصیت خویش را به لحاظ اعتقادی و باور قلبی نسبت به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و حرکت عظیم ایشان، شکل داد و روح و وجود خود را ساخته و پرداخته کرد، وجوه شخصیتی وی نیز به راحتی در همان مسیر قرار خواهد گرفت. مهمترین مؤلفههایی که برای تربیت باورهای منتظر مورد نیاز است، به شرح ذیل است:
رفتن و رسیدن به هر هدفی، میتواند راههای متفاوتی داشته باشد. انسان میتواند برای رسیدن از هر راهی استفاده کرده و یا خواسته یا ناخواسته در مسیری قرار گیرد که با فراز و نشیبهای آن آشنا نبوده، حرکت خود را آهسته کند. لذا شناخت نزدیکترین و بهترین راه برای رسیدن به هدف، همیشه مد نظر انسانهای عاقل و آگاه بوده است.
راهشناسی یعنی آشنا شدن با بهترین و نزدیکترین راهی که انسان را با اطمینان خاطر به هدف برساند. شهید مطهری در این رابطه مینویسد:
«بشر در مسیر تکاملی خود مانند قافلهایست که در راهی و به سوی مقصود معینی حرکت میکند؛ ولی راه را نمیداند هر چند یک بار، به کسی برخورد میکند که راه را میداند و با نشانیهایی که از او میگیرد دهها کیلومتر راه را طی میکند… تا تدریجاً خود قابلیت بیشتری برای فراگیری پیدا میکند و میرسد به شخصی که نقشة کلی راه را از او میگیرد و برای همیشه با در دست داشتن آن نقشه از راهنمایی جدید بینیاز میگردد(1)». امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف در یکی از توقیعات آفتابگون خویش میفرماید:
«… ولیعلموا أن الحق معنا و فینا، لا یقول ذلک سوانا إلا کذاب مفتر، و لا یدعیه غیرنا إلا ضال غوی. فلیقتصروا منا علی هذه الجملة دون تفسیر، و یقنعوا من ذلک بالتعریض دون التصریح إن شاء الله(2)
شیعیان ما باید بدانند که حقّ با ماست و حقّ در میان ماست. به جز ما هرکس این ادعا را بکند درغگوست و جز ما هر کس این دعوی را بکند ضالّ و گمراه است. شیعیان ما باید این جمله را از ما بپذیرند و تفسیر آن را نخواهند. از ما اشاره را قبول کنند و تصریح را نخواهند.»
باور به آموزة «مهدویت»، و فرهنگ انتظار نیز مانند هر اندیشه و فرهنگ دیگری آفت ها و آسیب هایی دارد که چنان چه به آنها توجه نشده و به موقع برای بر طرف ساختن آنها اقدام نگردد، میتواند آثار منفی و مخربی داشته باشد. البته این آسیب ها می تواند در هر زمان، متفاوت از زمان دیگر باشد. از این رو مقابله با آنها نیازمند آسیبشناسی مستمر و روز آمد از سوی عالمان دین و مراکز مرتبط است. انسان منتظر هم میبایست آشنایی کامل با این آسیب ها داشته باشد. این آشنایی به انسان کمک میکند تا با چشمی باز و با برنامهریزی کامل حرکت کند. عدم آشنایی با هر گونه آسیب در هر موضوعی به ویژه طی طریق در مسیر انتظار، حرکت را به حرکتی
کور تبدیل کرده، رسیدن را مشکل و در بیشتر موارد غیر ممکن میسازد.
در حالی که شناخت آسیبها، موانع و خطرات هر موضوعی متناسب با خودش، برنامهریزی صحیح و حرکتی از روی بصیرت و دانایی را به همراه دارد.
از جمله نکات مهمی که منتظران باید برای آن آماده و تربیت شوند، شناخت دشمنان مهدویت و مخالفان انتظار و منجی گرایی است. دو گروه همیشه به عنوان دشمنان اصلی این نظام وجود داشتهاند که به هر نحو در طول تاریخ با این امر دشمنی کرده و کوشیدهاند اسباب نابودی آن را فراهم سازند. یک گروه، مخالفان هستند که در چهره های گوناگون در طول رسالت پیامبر و ائمه علیهم السلام این کار را کرده و ضربههای فراوان زدهاند؛ گروه دیگر به ظاهر مسلمانند و به خدا و رسولش ایمان دارند و نیز به ظهور مصلح موعود اعتقاد دارند اما وجود امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را انکار می کنند. اینان نیز از دشمناناند که باید آنها را شناخت و برای رسیدن به نقطه اوج انتظار برای مبارزه با آنها نیز آماده شده، اهداف، برنامه ها وگفته هایشان را برای تربیت نسل منتظر تبیین و نقد نماییم.
راهنما و راهبر برای تربیت و رشد، در هر موضوعی از اهمیت ویژهای برخوردار است. خداوند متعال برای رسیدن بشر به نقطۀ اوج کمال و بندگی، رهبران و راه نمایان فراوانی را فرستاد، تا بشر بتواند به راحتی از آنها استفاده کرده به هدف خویش برسد. شناخت راهنما به قدری در تربیت انسان مؤثر است که خداوند اساس هدایت بشر را بر راهنما و راهبر گذاشته است و برای بهتر رسیدن انسان و اطمینان هر چه بیشتر آدمیان، راهبران را از هر خطا و لغزش مصون داشته است. انسانها به راحتی به آنان اطمینان میکنند و راه خویش را پیدا کرده تا رسیدن به هدف نهایی تلاش میکنند.
ابو نصر از یاوران امام حسن عسگری است که قبل از غیبت به محضر شریف امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف میرسد و حضرت سوال می فرمایند: آیا مرا میشناسی؟ پاسخ میدهد: آری شما سرور من و فرزند سرور من هستید. با شنیدن چنان جوابی که شاید در بدو امر
به ذهن هر مسلمان شیفتۀ اهل بیت میرسد امام فرمودند: مقصود من چنین شناختی نیست … (منظور حضرت این است که از یک شاگرد مکتب امام علیه السلام بیش از یک شناخت شناسنامهای انتظار است) به همین خاطر در جواب ابونصر که میگوید شما برایم توضیح دهید که منظورتان کدام شناخت است، حضرت به برخی ویژگیهای خویش اشاره میفرماید و به ابونصر میفهماند که منظور از شناخت، شناخت ویژگیها، شخصیت، مرتبه و تأثیر انوار مقدسه بر عالم هستی است.
«انا خاتم الأوصیاء و بییدفع الله البلاء من اهل و شیعتی(1)
من آخرین جانشین پیامبر خدا هستم و خداوند به برکت من بلا از خاندان و شیعیانم دور میکند.»
راهبر و راهنماشناسی، به این معنا است که بدانیم تنها هادی و راهنما و دستگیر ما، امامان معصوم علیهم السلام و به ویژه حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف است. بنابراین تنها به دامان آن بزرگواران پناه برده یا از کسانی فرمان بریم که امامان، ما را به آنان ارجاع داده اند. این همان دیدگاهی است که نسل منتظر ما باید نسبت به هادیان و راهنمایان خود داشته باشند.
پس از آنکه منتظر، راه خویش را شناخت و به راهنمای خود آشنایی پیدا کرد و دشمنان خود و امام خود را نیز شناخت، وقت آن میرسد که مسئولیت خویش را در این مسیر پیدا کرده به وظایف خود عمل کند.
شناخت مسئولیت و آماده شدن برای انجام آن از مهمترین راه کارهایی است که انسان را در راه رسیدن به هدف آماده وپر انگیزه میکند. مسئولیت های یک منتظر آگاه می تواند در ابعاد مختلفی تجلّی یابد؛ از جمله اند:
علم آموزی و توجه به رشد علمی جامعه مسلمین؛
عدالت خواهی و مبارزه با ظلم و ظلم گرایی؛
1) کمال الدین، ج2، ص171.
عمل جدی به تکالیف دینی و دوری از گناه و آلودگی؛
توجه ویژه به مسائل اجتماعی و پرهیز از خودخواهی؛
همدلی و همدردی با مظلومین و مستضعفان و تلاش در جهت حل مشکلات آنان؛
اقدام برای حلّ مشکلات مسلمانان و احساس وظیفه برای حل مشکلات؛
همراهی و همکاری خالصانه در زمینهسازی برای تحقق دین در جامعه؛
احساس دین به ائمه اطهار به ویژه حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف .
دین مداری و اعتقاد پا برجا و راسخ به دین و هم چنین عمل به دستورات دین از نکات قابل توجه در راه انتظار است. انتظار از آخرین حلقههای وظیفۀ مؤمن بوده و ایستادگی کامل و تام را میطلبد. دین گریزی چه در باور و چه در عمل، انسان را از قافلۀ منتظرین عقب انداخته موجبات نارضایتی امام علیه السلام را فراهم مینماید. آنان که وظایف دینی خود را چه در بُعد فردی و چه در بُعد اجتماعی به بهانه های واهی از جمله این که خود امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف میآیند و مشکلات را حل میکنند ترک کرده و تنبلی و آرزوگرایی افراطی را در پیش گرفتهاند؛ راه به جایی نبرده و در زمرة یاران و منتظران آن حضرت نخواهند بود.
«له غیبة یرتد فیها أقوام، و یثبت علی الدین آخرون(1)
برای او غیبتی است که گروههایی در آن ایام غیبت از دین بر میگردند-مرتدّ میشوند-و گروه دیگری ثابت قدم میمانند.»
تربیت اخلاقی به معنای پرورش ملکات فاضلۀ انسانی و تقویت روحیة ایمانی و ارزش گرایی در شخص منتظر است. او باید بداند که تنها در پرتو ورع و تقوی و اخلاق الهی می تواند به امام معصوم علیهم السلام خود نزدیک شده و در مدار و مسیر هدایت قرار گیرد. با توجه به اینکه انسان متقی در درگاه الهی جایگاه ویژه و بلندی دارد و تنها
1) غیبت طوسی، ص204؛ بحار الانوار، ج51، ص133.
راه قرار گرفتن در مسیر عبودیت نیز همین ـ تقوای الهی ـ بیان شده است، و منتظر هم باید در حد اعلای عبودیت و بندگی قرار بگیرد، لذا باید از حیث اخلاقی و رفتاری خود را چنانکه زیبندۀ ولیِّ خدا و ارتباط با حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف است ساخته و پرداخته نماید. دوری از اخلاق الهی و پیروی از نفس در اخلاقیات، انسان را از این مسیر دور کرده و در نهایت از صف منتظران حضرتش خارج میسازد.
اخلاقگرایی و توجه به اخلاق از اهمیت ویژهای در دین شریف اسلام برخوردار است. اخلاق یکی از ارکان سهگانه دین اسلام است.(1)اخلاق به اندازهای اهمیت دارد و از جایگاه بلندی برخوردار است که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم اصلیترین هدف خویش را کامل کردن مکارم و خوبهای اخلاق نامیدهاند:
«علیکم بمکارم الأخلاق فان ربی بعثنی بها؛
بر شماست به خوبیهای اخلاق پس به درستی که پروردگار من مبعوث کرد مرا به آن.»
از اینرو اولین قدم در تربیت اخلاقی، تثبیت ارزش و جایگاه اخلاق در دل و جان منتظر است. ابتدا منتظر باید به اهمیت این مفهوم در مسیر انتظار و رسیدن به جایگاه بلند منتظران پی برده، آن را با عمق وجود خویش درک نماید.
یکی از بزرگترین موانع در مسیر انتظار، اخلاق زشت و نکوهیده است که باید از وجود انسان پاک شود. اخلاقیات زشت و ناپسند، قلب انسان را محل رشد و پرورش گناهان نموده، روح آدمی را تاریک میکند. در این حالت حتی اگر انسان اهل عبادت ظاهری هم باشد راه به جایی نخواهد برد.
پیراستگی اخلاقی و از بین بردن بدیها و اخلاقیات ناپسند از مهمترین ویژگیهای مؤمن منتظر است. منتظر باید خود را از کژیها پیراسته و به نیکیهای
1) ارکان سهگانه اسلام عبارتند از: عقاید، احکام، اخلاق: برای اطلاعات بیشتر رک: علم اخلاق اسلامی .
اخلاقی آراسته نماید.
«من سره أن یکون من أصحاب القائم، فلینتظر، و لیعمل بالورع و محاسن الأخلاق و هو منتظر…(1)
هر کس دوست میدارد از یاران حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف باشد باید که منتظر باشد و در این حال به پرهیزکاری و اخلاق نیکو رفتار نماید، در حالی که منتظر است».
تربیت اجتماعی، به معنای این است که نسل منتظر برای حضوری فعال و مهدوی در اجتماع تربیت شود و به مسئولیتها و وظایف اجتماعی خود آشنا و عامل گردد. کسی که منتظر موعود منجی، برای تمام اجتماع انسانی است، میبایست خود را برای چنین حرکتی تربیت کرده و از هر لحاظ آماده کند. از این رو نسل منتظر باید هم صالح باشد و هم مصلح. در جهت ایجاد روحیة اجتماعی و تربیت نسلی منتظر در راستای اهداف بلند مهدوی عجل الله تعالی فرجه الشریف نکات ذیل باید مورد توجه قرار گیرد:
از وظایف مهم نسل منتظر، دوری ازگوشهنشینی، کنارهگیری و بیاعتنایی به امور است. انزوا و قطع ارتباط با جامعه، به طور کلی با طبیعت بشر که موجودی اجتماعی است سازگاری ندارد. پویایی و بالندگی از نتایجِ انتظار صحیح است؛ انتظاری که مؤمن منتظر باید خود را بدان آراسته و برای قیام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف آماده کند، انتظاری است رشد آفرین، فعّال و بابرنامه که حرکت به سمت جلو را زمینهسازی میکند. از این رو یکی از شاخصه های عمدۀ اعتقاد به مهدویت، انتظار و آمادگی مداوم به دور از هر گونه انزوا و گوشهگیری است.
جمعگرایی؛ یعنی وحدت، انسجام، همبستگی و یکپارچگی منتظران و دوری از اختلاف، پراکندگی، دشمنی و…. منتظران واقعی کسانی هستند که در صدد قرار
1) غیبت نعمانی، ص200.
گرفتن جبهه واحد حق طلبان و نیز در صفوف مبارزه با کفر و باطل و فساد هستند. مؤمنی که انتظار دولت حقّ را میکشد باید با همکاری دیگر هم نوعان و هم فکران خویش برای رسیدن به آن هدف بزرگ تلاش کنند و همدل و همراه، مسیر حرکت به سوی جامعه موعود را بپیمایند. اینان باید برای زمینهسازی ظهور کوشیده و به این منظور جمعیت مبارز، متحد و منسجم انقلابی را تشکیل دهند. باید از اختلاف و چند دستگی پرهیز کرده و میدان را برای دشمنان و مخالفان منجی موعود خالی نکنند. در سخنانی آفتابگون از وجود مقدّس امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در ضمن توقیع ایشان به شیخ مفید آمده است:
«… وَ لَو أنَّ أشْیاعَنا وَفَّقَهُمُ الله لِطاعَتِهِ، عَلی إجْتِماعِ مَنْ القُلوبِ فِی الْوَفاءِ بِالْعَهْدِ علیهم، لَما تَأخَّرَ عَنْهُمْ الیَمنُ بِلِقائِنا، …(1)
…اگرشیعیان ما ـ که خداوند آنها را به طاعت خود موفّق بدارد- دلهایشان در وفا کردن به پیمان قدیم یکی شود، هرگز سعادت دیدار ما از آنها به تأخیر نمیافتد…».
از دیگر نکاتی که منتظر باید در وجود خود احیا کند، مسئلۀ انحراف ستیزی است. مبارزه با انحرافات و برخورد با کسانی که قصد منحرف کردن این مسیر ارزشمند را دارند از وظایف مؤمن منتظر است.
نسل منتظر در دوره ای زندگی می کند که آکنده از ناملایمات، سختی ها، دشمنی ها، انحرافات، تردیدها و اضطراب است؛ به همین جهت باید خود را قوی و محکم ساخته و از ناملایمات ترس و اندوهی به خود راه نداده و صبر و بردباری انقلابی را پیشۀ خود ساخت. در روایتی از امام صادق علیه السلام آمده است:
1) بحارالانوار، ج53، ص176؛ الاحتجاج، ج2، ص498.
« من دین الأئمة الورع… و إنتظار الفرج بالصبر(1)
از دین امامان است پرهیزگاری… و انتظار فرج با صبر و شکیبایی».
اینان از زبان رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم، از رستگاران شمرده شده، مانند کسانی هستند که به غیب گرویدهاند:
«طوبی للصابرین فی غیبته… أولئک وصفهم الله فی کتابه و قال: «الذین یؤمنون بالغیب» و قال «اولئک حزب الله هم المفلحون(2)
خوشا به حال شکیبان در غیبت او… که آنان را خدای متعال در کتابش چنین توصیف کرد «کسانی که ایمان به غیبت میآورند» و فرمود: «ایشان حزب خدای متعال و رستگارانند.»
در تربیت نسل منتظر، رویکردهای احساسی، عاطفی و روانی اثر گذاری سریع تری دارد و پیوند قلبی و درونی بیشتری برقرار می کند. در این نوع تربیت، بر عواطف و احساساتی مانند عشق ورزی و محبت شدید در دل با محبوب و توجه همیشگی به او و… تأکید می شود. هر چند سفارش شده است که باورهای خود را بر مبانی عقلی و دلایل استوار، بنا نمایید، اما تأثیر عاطفه، احساس و دلبستگی عاطفی از نکاتی است که به لحاظ اجتماعی بودن انسان در روابط، به ویژه آنجا که نیاز به از خود گذشتگی دارد بسیار مهم بوده و تأثیر بسیاری در سرنوشت انسان می گذارد. از جمله نکات مهمی که در ایجاد و تقویت تربیت عاطفی میتوان ذکر کرد به شرح ذیل میباشد:
جذب و کشش از نکاتی است که در روابط عاطفی جزء امور محوری است. یعنی اگر جذابیت و به دنبال آن، کششی وجود داشته باشد روابط ماندگار میشود وگرنه بعد از مدتی به جدایی و فراموشی خواهد گرایید. از بهترین راه کارها برای ایجاد میل
کشش و جذب، داشتن صفاتی است که مورد توجه طرف مقابل است. اگر ما خود را به اخلاقیات و رفتارهای مورد علاقۀ شخص مورد توجهمان مزین کنیم، در آن صورت می توانیم زمینه را برای جذب و کشش آماده نماییم. نسل منتظر نیز برای اینکه بتواند خود را در دایرۀ جذبۀ حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف قرار دهد، باید شرایطی فراهم سازد که سنخیت و زمینه لازم را به دست آورد. عاطفه و محبت از جمله اموری است که اگر به صورت صحیح و منطقی بر روابط انسان حاکم شود، می تواند جذابیت بسیاری ایجاد نماید. یکی از اساسیترین عوامل ارتباطی بین انسانها که جذابیت و کشش زیادی ایجاد می کند عاطفه، محبت و مهربانی است. هر جا انسان بخواهد به آمال و آروزهای خویش در اجتماع دست یابد و جایگاهی ویژه برای خود دست و پا نماید، محبت کردن و ایجاد روابط عاطفی بهترین راهکار در این راستا است.
و امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف که آخرین بازمانده این خاندان بزرگوار است نیز، امام رحمت و عاطفه است و بهترین و برترین محبتها را نسبت به بندگان خداوند متعال دارد. بنده مؤمن و پایبند به مبانی دینی که در دوران انتظار خود را در ردیف یاران و منتظران حضرتش میداند باید نسبت به امام و رهبر خویش محبت و عاطفه داشته باشد چرا که:
((الَّذِینَ آمَنُواْ أَشَدُّ حُبًّا لِّلّهِ))(1)
آنان که ایمان آوردند دلبستگی عمیقی به خدا دارند.
بدیهی است نتیجة چنان عاطفه و محبت عمیق و معنوی، جذب و کششی است که انسان منتظر را به سوی امام خویش هدایت میکند و با حرص و ولع، منتظر رسیدن به آن یار سفر کرده است
پس از اینکه نسل منتظر، جذبه و کشش ویژهای نسبت به امام خود پیدا کرد، نوبت به ایجاد دوستی و محبت واقعی می رسد. در واقع باید بین ما و حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف دوستی و محبت الهی حاکم شود. محبت هر قدر رتبهاش بیشتر باشد، اثر آن در اعمال
1) بقره (2): 165.
بیشتر خواهد بود. اگر ما به ایشان مودت داشته باشیم همۀ کارهایمان را خالصانه برای ایشان و در راه رضایت ایشان انجام خواهیم داد چرا که روحیۀ عاطفی و مودت انسان اجازه نمیدهد خلاف نظر کسی که واقعاً دوستش داریم و به او از روی صدق و راستی عشق میورزیم، عمل کنیم. رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم مؤمنین منتظر و یاران حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را برادران خود میخواند و رمز آن را سختی و دشواری پابرجا ماندن برحقّ و حقیقت در عصر غیبت معرّفی میکند و درهمین راستا میفرماید:
«خوشا به حال شکیبایان در غیبت او و پا برجایان در محبت او که آنها را خدای تبارک و تعالی در کتابش چنین توصیف فرموده است(1): «این قرآن است برای پرهیزگاران، آنها که به غیب ایمان میآورند(2)».
در این مرحله، نسل منتظر باید یک رابطه ولایی و حقیقی با امام خود برقرار کند؛ او امام است و راهنما و نسل منتظر، مأموم است و هدایت شده و باید که ولایت مدار باشد. پیوند و ارتباط عمیق از مشخصه های مسلمانان است.
از لوازم اساسی و غیر قابل انکار در مکتب انتظار ولاء و پیوند این چنینی با یگانۀ اقیانوس بیانتهای محبت است. و در نتیجه تسلیم شدن به امر مولی، که از اساسیترین نیازهای هر مسلمان در هر زمان به ویژه دوران پر حادثۀ انتظار است. این پیوند و ارتباط عمیق و قلبی در نتیجۀ اعتقاد و باور به امام عجل الله تعالی فرجه الشریف و نیز ثبات قدم در این راه است که ارزش و آثار بسیاری به همراه دارد، چنانکه در روایتی ارزشمند از امام زینالعابدین میخوانیم:
«من ثبت علی ولایتنا فی غیبة قائمنا، أعطاه الله أجر ألف شهید مثل شهدا بدر و أحد(3)
کسی که در زمان غیبت قائم ما عجل الله تعالی فرجه الشریف بر ولایت ما ثابت و استوار بماند، خداوند به او پاداش هزار شهید از شهیدان بدر و أحد عطا میفرماید».
پیشتر یاد شد، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف دارای دو غیبت است؛ یکی کوتاه و ناتمام و دیگری طولانی و تمام.
امّا این که چرا چنین شد؟ باید توجه داشت اگر آن غیبت، یکباره رخ مینمود، ضربه سنگینی به پایگاههای مردمی و طرفداران امامت وارد میشد؛ زیرا مردم، پیش از آن با امام خود ارتباط داشتند و در مشکلات به او رجوع میکردند؛ اگر ناگهان امام غایب میشد و مردم احساس میکردند دیگر به رهبر فکری و معنوی خود دسترسی ندارند، ممکن بود همه چیز از دست برود و آن جمع به تفرقه دچار شوند.
بنابراین لازم بود که برای «غیبت تامّه» زمینهسازی شود، تا مردم به تدریج با آن خو بگیرند و خود را بر اساس آن بسازند. با غیبت صغرا، در واقع این زمینهسازی صورت گرفت. در این زمان، امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ازدیدهها پنهان بود؛ ولی از راه نمایندگان، وکیلان و یاران مورد وثوق با شیعیان خود ارتباط داشت.(1)
رفته رفته پس از گذشت 69سال، با پدید آمدن آمادگی، آن حضرت در پرده پنهانزیستی تمام، قرار گرفت.
در این درس بر آن هستیم تا درباره غیبت صغرا و نیابت خاص آن حضرت توضیح دهیم.
دوران غیبت صغرا که برخی آغاز آن را از همان ابتدای ولادت(2)و برخی از
شهادت امام حسن عسکری علیه السلام (1)دانستهاند. در واقع نوعی آماده سازی برای غیبت طولانی بود و غیبت طولانی هم مقدمة ظهور و حضور ظاهری آن حضرت در جامعه انسانی است.
غیبت صغرا، با ویژگیهای خاص خود، دورانی لازم و ضروری بود که به حکمت خداوند، در تاریخ شیعه رقم خورد، تا جامعه شیعی را به کاملترین صورت ممکن مهیای فصلی تازه از زندگی خود کند. برخی از این ویژگیهای غیبت صغرا بدین قرار است:
زمان غیبت صغرا محدود بود و از نگاه زمانی 69سال و چند ماه طول کشید و به دلیل کوتاهبودن مدت آن «غیبت صغرا» نامیده شد؛ به خلاف غیبت کبرا که غیر از خدا کسی از مدت آن آگاهی ندارد.
در دوران غیبت صغرا، امام از نگاهها پنهان بود؛ لیکن این غیبت، همگانی نبود؛ بلکه کسانی مانند نواب خاص و برخی از وکلای آن حضرت، میتوانستند با آن حضرت در تماس باشند و پرسشها و نامههای مردم را خدمت امام ببرند و پاسخ او را به مردم برسانند.
اما در غیبت کبرا، امام به طور کلّی از نگاهها پنهان است و راه نامهنگاری بسته است؛ یعنی بنای غیبت کبرا و اقتضای آن، این است که حضرت دیده نشود. البته این بدان معنا نیست که امکان ندارد دیده شود؛ بلکه ممکن است برخی افراد، حضرت را ببینند.
در غیبت صغرا، حضرت چهار نماینده داشت که آنها را به صورت معین و
1) غیبت طوسی، ص 159؛ کافی، ج 1، ص 341؛ غیبت نعمانی، ص 149.
مشخص تعیین کرده و برگزیده بود. آنان موظف بودند بین امام و مردم ارتباط برقرار کنند. اقامتگاه و مکان حضرت را نیز میدانستند؛ ولی در غیبت کبرا چنین نیست.
با توجه به ویژگیهای پیشین، روشن میشود یکی از مباحث مهم در این دوران، بحث نیابت خاص است.
در دورة غیبت صغرا، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به واسطة چهار نفر نایبان خاص خود با شیعیان در رابطه بود و امور آنان را سر و سامان میداد. این امور، افزون بر مسایل مالی، شامل مسایل عقیدتی و فقهی نیز میشد.
رابطان میان آن حضرت و شیعیان، چهار نفر از اصحاب باسابقه و مورد اعتماد امامان پیشین بودند که یکی پس از دیگری این وظیفه مهم را بر عهده داشتند. آنان، به «نواب خاص» آن حضرت معروفند. این افراد، با وکیلان حضرت در دورترین نقاط شهرهای اسلامی در تماس بوده و نامهها و خواستههای شیعیان را به محضر مقدس او میرساندند و در جواب، توقیعاتی از طرف آن حضرت صادر میشد.
نکتة قابل توجه آن که در این دوره، نه فقط شخص حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از دیدهها پنهان بود، بلکه بیشتر سفرای ایشان نیز به طور ناشناس و بدون آن که جلب توجه کنند، عمل میکردند.
نیابت خاص، بدان سان بود که امام شخص معین و مشخصی را نایب خود قرار دهد و به اسم و خصوصیات، او را معرفی کند؛ همانگونه که پیش از آن امام حسن عسکری علیه السلام این کار را انجام داده و فرمود:
اَلعَمْرِی وَاِبنُهُ ثِقَتانِ فَما اَدَّیا اِلَیْک عَنّی فَعَنّی یُؤَدِّیانِ وَ ما قالا لَک فَعَنی یَقُولان؛(1)
عمری و پسرش [= عثمان بن سعید، نایب اول و محمد بن عثمان، نایب دوم] مورد اعتماد هستند. هر چه آنان به تو برسانند، از من میرسانند و آنچه به تو بگویند، از جانب من میگویند.
1) کافی، ج 1، ص 329، ح 1؛ غیبت طوسی، ص 243 و ص 360.
و در جای دیگر فرمود:
وَاشْهَدُواعَلی اَنَّ عُثمانَ بنِ سَعیدِ العَمْرِیّ وَکیلی وَاَنَّ اِبْنَهُ مُحَمَّداً وَکیلُ اِبْنیَ مَهْدِیِّکمْ؛(1)
گواه و شاهد باشید که عثمان بن سعید عمری [= نایباول] وکیل من و فرزندش محمد بن عثمان [= نایب دوم] وکیل فرزند من، مهدی شما است.
حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، نایبان پس از عثمان بن سعید (نایب اوّل) را به وسیله نایب قبل او معین و به مردم معرفی میکرد.(2)
نیابت و سفارت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در دوران غیبت صغرا، از پستها و مسؤولیتهای بسیار خطیر و با اهمیّت شناخته شده است. این مقام ارجمند، فقط برازندة کسی است که ویژگیها و ارزشهای خاصی داشته باشد. برخی از این ویژگیها چنین است:
ـ ایمانی استوار و خلل ناپذیر
ـ امانت داری به مفهوم واقعی آن؛
ـ تقواپیشگی و پرهیزکاری؛
ـ رازداری و پوشیدهداشتن اموری که باید نهان بماند؛
ـ دخالتندادن رأی و نظر شخصی خویش در امور مخصوص به آن حضرت؛
ـ اجرای دستورهای امام.
و...
روشن است که «نیابت خاص» آن حضرت، با «نیابت عام» که مجتهد جامع شرایط دارد، مسؤولیتی بس متفاوت است.
اگرچه در نیابت خاص ویژگیهایی در نظر بود، آنچه دارای اهمیّت ویژهای بود، رازداری نواب خاص بود.
شیخ طوسی در کتاب الغیبة نوشته است:
عدهای از ابوسهل نوبختی پرسیدند: «چطور شد امر «نیابت» به ابوالقاسم حسین
بن روح واگذار شد؛ ولی به تو واگذار نگردید؟» او پاسخ داد: «آنان [= ائمه اطهار علیهم السلام ] بهتر از هر کس میدانند چه کسی را به این مقام برگزینند. من آدمی هستم که با دشمنان، رفت و آمد دارم و با ایشان مناظره میکنم. اگر آنچه ابوالقاسم بن روح درباره امام میداند، میدانستم، شاید در بحثهایم با دشمنان و جدال با آنان، میکوشیدم دلیلهای بنیادی را بر وجود امام ارائه کنم و در نتیجه محل اقامت او را آشکار سازم؛ اما اگر ابوالقاسم، امام را در زیر جامه خود پنهان کرده باشد، و بدنش را با قیچی قطعهقطعه کنند تا او را نشان دهد، هرگز چنین نخواهد کرد».(1)
در مدت غیبت صغرا ـ طبق دیدگاه مشهور ـ چهار سفیر یا نایب خاص، درخواستهای مردم را به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و نیز نامهها و توقیعات آن حضرت را به مردم میرساندند و خود به زیارت ایشان نایل میشدند. این سفیران یا نواب چهارگانه، به ترتیب عبارتند از:
نخستین نایب خاص حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ابوعمرو عثمان بن سعید عمری بود. شیخ طوسی، درباره سفیران حضرت و اوّلین ایشان چنین نوشته است:
سفیرانی که از جانب ائمه اطهار علیهم السلام به نیکی یاد شدهاند؛ نخستین آنان مرد بزرگواری است که حضرت امام هادی علیه السلام و امام عسکری علیه السلام او را توثیق فرمودهاند و او، شیخ موثق ابوعمر عثمان بن سعید عمری است.(2)
نام وی «عثمان بن سعید»، کنیهاش «ابوعمرو» و لقبش «العمری»، «سمّان»(3)، «اسدی»(4)و «عسکری»(5)میباشد.
وی از یاران، اصحاب و شاگردان مورد وثوق امام دهم و امام یازدهم بود. او مردی بزرگوار و مورد اطمینان بود که از یازدهسالگی در محضر امام هادی علیه السلام به خدمتگزاری و یادگیری احکام، حدیث و آموزههای اسلامی اشتغال داشت و شاگرد تربیتیافته در زیر سایه ولایت و امامت بود.(1)
شاید یکی از دلایلی که وی در پیشگاه دو امام قبل از حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف قرار گرفته بود، این بود که دیگر کسی در شأن و عظمت او تردید نداشت و مردم، به راحتی نیابت او از طرف حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را میپذیرفتند.
از احمدبن اسحاق نقل شده است:
از حضرت هادی علیه السلام پرسیدم: «با چه کسی داد و ستد کنیم و از چه کسی مطلب را بگیریم و گفته چه کسی را بپذیریم؟» امام فرمود: «عمری مورد اعتماد من است؛ آنچه را از من به تو برساند، به طور قطع از من میرساند و آنچه را از قول من برای تو گوید، به طور قطع از من میگوید. سخن وی را گوش کرده، اطاعت نما؛ زیرا او مورد اعتماد و امین است».(2)
عثمان بن سعید از سال 260ق به نص صریح امام حسن عسکری علیه السلام به نیابت از امام غایب معرفی شد. همچنین حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به وکالت و نیابت عثمان بن سعید برای جمعیت و اهالی قم اشاره کرد و آنها را به عثمان بن سعید ارجاع داد.(3)
از مهمترین ویژگیهای نخستین نایب حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به موارد زیر میتوان اشاره کرد:
به دستور امام عسکری علیه السلام پس از شهادت آن حضرت، عهدهدار نیازهای خانواده آن حضرت شد؛
افزون بر آنکه از طرف امام عسکری به نیابت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نصب شده بود، توسط خود حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز به این مقام گماشته شد؛
نقش مهمی در رسوایی جعفر کذاب داشت؛
پس از وفات وی، نامة تسلیتی از طرف حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف صادر شد و در آن، از او تجلیل فراوانی شد.
وی اندکی پیش از سپریشدن عمر شریفش، به دستور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، فرزندش، محمد بن عثمان را نایب خاص پس از خود منصوب کرد. البته پیش از این، فرزند عثمان بن سعید از سوی امام عسکری علیه السلام فردی مورد اطمینان برای فرزندش حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف معرفی و معین شده بود.(1)
وفات نایب اول
یکی از پژوهشگران معاصر دربارة مدت نیابت نایب نخست، چنین نگاشته است:
علی رغم نقش تعیینکنندة عثمان بن سعید در سازماندهی و تحکیم پایگاه شیعیان، بسیاری از ابعاد شخصیت و زندگانی او در دوران کودکی و جوانی و چگونگی رشد و نموّ او، از جمله تولد، وفات و مدت نمایندگی او در بستر تاریخ مبهم مانده است.
هیچ نویسنده و مورخی به صورت قطع و یقین، تاریخ وفات او را مشخص نکرده است. بعضیها به طور کلی متعرض این مسأله نشدهاند و بعضی هم با بیان تاریخهای احتمالی، از کنار مسأله رد شدهاند.
این تحقیق، پس از نقل برخی دیدگاهها در این زمینه، دو دیدگاه را مطرح کرده است. سپس نخستین آن دو را انتخاب کرده، اینگونه نوشته است:
وفات او پیش از سال 267ق بوده است و مشخصاً دانسته نیست کدام سال میباشد. اکثر مورخان و عالمان رجال همین احتمال را انتخاب کردهاند و این، اقرب
1) غیبت طوسی، ص 356.
به واقع است.(1)
ابونصر هبة الله بن محمد میگوید:
قبر عثمان بن سعید در طرف غربی بغداد در خیابان «میدان» در اوّل محل، که به «درب جبله» معروف است، در داخل مسجد، درب راست که داخل میشوند و قبر در خود قبلة مسجد قرار دارد.(2)
دومین نایب از «نواب چهارگانه» امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، محمد بن عثمان، فرزند نایب نخست است. وی پیش از آن، در زمان حیات پدرش، از سوی امام عسکری علیه السلام به نیابت امام غایب معرفی شده بود. بدین صورت که آن حضرت، هنگامی که گروهی از شیعیان یمن در شهر «سامرا» به حضورش شرفیاب شدند، عثمان بن سعید را نزد خود فرا خواند و بر وکالت و وثاقت او تصریح کرد. سپس فرمود:
گواه باشید عثمان بن سعید عمری، وکیل من است و فرزندش محمد بن عثمان وکیل فرزند من، مهدی شما است.(3)
عثمان بن سعید هنگام مرگ خود، به دستور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیابت را به فرزند خود «محمد» سپرد. به علاوه خود حضرت ولی عصر علیه السلام نیز در توقیعاتی، به نیابت او تصریح فرمود.(4)
آن حضرت در توقیعی چنین فرمود:
ما برای خداییم و بازگشتمان به سوی او است. تسلیم فرمان خدا و خشنود به قضای الهی هستیم. پدرت سعادتمندانه زیست و نیکو از این جهان، دیده بر بست. خدای رحمتش کند و او را به اولیا و موالی خود ملحق سازد! که همواره در راه آنان کوشا بود و در چیزهایی که او را به خدا نزدیک سازد، تلاش فراوانی داشت. خداوند
تبارک و تعالی رویش را سفید و درخشنده کند و لغزشهایش را ببخشد!.(1)
در بخش دیگری از آن توقیع فرمود:
از کمال سعادت او بود که خداوند چون تو فرزندی را روزیاش ساخت که جانشین او باشد و به امر او قیام کند.(2)
همچنین در توقیع دیگری فرمود:
... و اما محمد بن عثمان عمری، خداوند از او و پدرش خشنود و راضی باشد! همانا او مورد وثوق من و نوشته او، نوشته من است.(3)
محمد بن عثمان، به رغم مخالفتهایی که از سوی مدعیان دروغین نیابت با وی صورت میگرفت و با وجود فشارهایی که از حاکمان و خلفای آن دوران بر وی وارد میشد، توانست جایگاه نیابت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف را به گونهای شایسته نگه داشته، امور واگذار شده را به شایستگی انجام دهد. او نگذاشت غالیان با ترفندهای دروغین خود، شیعیان را متوجه خود سازند و نیابت او را متزلزل کنند؛ از این رو دوستداران ائمه علیهم السلام هیچگاه دربارة نیابت و وثاقت وی شک و تردید نکردند.
نایب دوم، میان نواب چهارگانه بیشترین مدت را در جایگاه نمایندگی امام زمان علیه السلام به خود اختصاص داد و حدود چهل سال نایب و رابط بین امام و شیعیان بود؛ از این رو توانست مسایل فقهی، کلامی، اجتماعی و... بیشتری از محضر حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف پرسیده، پاسخهای آن حضرت را در اختیار عموم مردم قرار دهد.
برخی ویژگیهای نایب دوم
وی فرزند نخستین نایب بود؛ از این رو از موقعیت نیابت به طور کامل آگاهی داشت.
همانند پدرش، از طرف دو امام به نیابت امام زمام علیه السلام نصب شده بود.
در مقایسه با دیگر نایبان، مدت زمان بیشتری نایب حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بوده است.
وی مرجع و پناهگاه شیعیان در مسایل کلامی، فقهی، اجتماعی و... بود.
ابوجعفر محمد بن عثمان، طبق دیدگاه مشهور، در سال 305 ق در آخر ماه جمادی الاولی وفات یافت.
قبر ابوجعفر محمد بن عثمان، در کنار قبر مادرش، بر سر راه کوفه در محلی که خانه اش آنجا بود، واقع است. این محل در سمت غربی بغداد است.(1)
سومین نایب خاص حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، محدث، فقیه و متکلم شیعی ایرانی، حسین بن روح نوبختی است. وی میان شیعیان بغداد، شهرت ویژهای داشت و یکی از افراد مورد اعتماد محمد بن عثمان عمری به شمار میرفت.
او در سالهای 305 ـ 326ق نایب امام زمان علیه السلام و واسطة بین حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و شیعیان بود. حسین بن روح دارای برتریهای فراوانی بود؛ امّا به طور عمده شهرت و اعتبار او، به مسأله نیابتش باز میگردد.
پیش از آن، محمد بن عثمان، او را حلقه اتصال بین خود و وکلای دیگرش در بغداد قرار داده بود. وی در زمان حیات نایب دوم، در دربار عباسی نفوذ چشمگیری داشت و از ناحیه برخی مقامات دولتی کمکهای مالی به او میرسید.(2)
نایب دوم، از دو یا سه سال پیش از درگذشت خود، با ارجاع برخی از شیعیان که اموالی از سهم امام و غیر آن پیش او میبردند به حسین بن روح نوبختی، زمینه را برای نیابت وی از طرف امام زمان علیه السلام هموار میکرد. او به کسانی که در این موضوع دچار شک و تردید میشدند، تأکید میکرد این دستور، از طرف امام علیه السلام صادر شده است.(3)
وی در انتصاب حسین بن روح به جانشینی خود، تأکید فراوانی میکرد. گاهی به
صورت انفرادی و گاهی میان عموم شیعیان مخلص و وکلای خویش، این مطلب را یادآور میشد. این تأکید، بدان علّت بود که از طرف امامان علیهم السلام، سخن صریحی که بیانگر وثاقت، امانت و نیابت حسین بن روح صادر باشد، نشده بود. از طرفی میان وکلای بغداد، کسانی بودند که در ظاهر ارتباط محمد بن عثمان با آنان بیشتر بود؛ از این رو عوام و خواص شیعیان، تصور نمیکردند حسین بن روح به جانشینی انتخاب شود؛ بدین سبب، نایب دوم از هر فرصتی برای تبیین نیابت خود از طرف امام زمان علیه السلام، برای رفع شک و تردید از آنان استفاده میکرد.(1)
پس از وفات ابوجعفر عمری و وصیت او دربارة نصب حسین بن روح به عنوان نایب سوم امام غایب، ابوالقاسم حسین بن روح به «دارالنیابة» در بغداد آمد و بزرگان شیعه به گرد او جمع شدند.
حسین بن روح، با همکاری وکلای بغداد و سایر مناطق، کار خویش را در جایگاه نیابت امام زمان علیه السلام آغاز کرد و توانست با روش عالمانه و منطقی، در بین دوست و دشمن از پذیرش بالایی برخوردار شود.
روایتها، حکایت از آن دارد که بر خلاف سفیر اوّل و دوم، موقعیت حسین بن روح در جایگاه سفیر امام دوازدهم بین شیعیان امامیه آشکار بود؛ به همین دلیل عدهای از عوام امامیه، بر آن شدند که وکلای نواحی خود را نادیده گرفته، به طور مستقیم با خود او در تماس باشند؛ ولی رفته رفته با انجام تغییراتی در دستگاه حاکمه و برکناری برخی حامیان او، وضع دگرگون شد؛ به گونهای که وی بخشی از پایان عمر خود را در زندان به سر برد.(2)
از جمله حوادث مهم دوران نیابت حسین بن روح، جدا شدن ابوجعفر محمد بن علی شلمغانی (معروف به ابن ابی عزاقر) از آیین شیعی و تکفیر او به دست حسین است.(3)
مدت نیابت
حسین بن روح، با وفات ابوجعفر محمد بن عثمان عمری، در سال 305ق منصب نیابت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را عهدهدار شد و در سال 326ق وفات یافت.
بدینسان مدت نیابت وی نزدیک به 21سال بود.
در وفات وی که در سال 326ق بوده، هیچ اختلافی نیست، و محدثان و مورخان در این مسأله اتفاق نظر دارند؛ لیکن در محل قبر او، اختلاف و شبهاتی وجود دارد. مسلم است که قبر او در بغداد است؛ ولی این که قبر در قسمت غربی بغداد است یا قسمت شرقی، مورد اختلاف است.(1)
ابوالحسن علی بن محمد سمری، چهارمین و آخرین سفیر حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف است. وی پس از درگذشت حسین بن روح به مقام سفارت رسید و مدت سه سال عهدهدار این جایگاه بود.
سمری از خاندانی دیندار و شیعه بود که در خدمتگزاری به «سازمان امامیه» شهرت فراوانی داشت. همین اصالت خانوادگی او، باعث شد در امر سفارت، با مخالفت چندانی روبهرو نشود.(2)
سمری، فرصت زیادی برای فعالیت نداشت؛ به همین دلیل، مانند نایبهای پیش از خود، نتوانست فعالیتهای گستردهای انجام داده، تغییرات قابل ملاحظهای در روابط خود و وکلا پدید آورد؛ لیکن اعتقاد شیعیان به بزرگواری و مورد اطمینان بودن او، مثل سایر نایبان بود و وی مورد پذیرش عموم شیعیان قرار گرفت.(3)
شش روز پیش از رحلت او، توقیعی از سوی امام دوازدهم به دستش رسید که مرگ وی را پیشگویی و زمان مرگ را نیز تعیین کرده بود. متن این توقیع شریف، نمایانگر پایان غیبت صغرا و نیابت خاص و آغاز غیبت کبرا و نیابت عام است.(4)
وفات علی بن محمد در سال 329ق رخ داد و قبر او در بغداد است.
در آغاز نیابت خاص، جایگاه سفارت برای مردم روشن نبود. فقط عدة اندکی از خواص و وکیلان، با نایب آن حضرت در ارتباط بوده، مسایل مورد نیاز خود را با او در میان میگذاشتند؛ امّا پس از گذشت زمان، با تلاشهای خالصانه وکیلان، نزد شیعیان، نیابت خاص حضرت، جایگاه خود را پیدا کرد.
بنابراین ارتباط شیعیان با نوّاب خاص در دورههای نخست، به طور عمده به واسطة وکیلان بود. به این صورت که مردم، خواستههای خود را با وکیلان در میان میگذاشتند یا وجوهات شرعی خود را به آنان میپرداختند. وکیلان نیز آنها را به سفیر و نایب امام عجل الله تعالی فرجه الشریف منتقل میکردند و با واسطه سفیر، از ناحیه مقدسه پاسخ پرسشهای خود را میگرفتند. با روشن شدن جایگاه نوّاب خاص، برخی شیعیان به صورت پنهانی توانستند به طور مستقیم با آنان تماس برقرار کنند. این کار، به طور عمده از زمان سفارت دومین سفیر آغاز شد و ادامه یافت.
برخی وظایف و فعالیتهای نایبان خاص عبارت است از:
ولادت آخرین ذخیرة الهی به صورت پنهانی صورت گرفت و جز اندکی از شیعیان، آن حضرت را در دوران پدر بزرگوارش ندیده بودند و تردیدهایی میان شیعیان پدید آمده بود؛ از این رو، یکی از مسؤولیتهای مهم و حساس نواب خاص، از میان بردن تردیدهای موجود دربارة حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بود. این تلاشها، بیشتر در دوران نایبان اوّل و دوم انجام شد؛ ولی در موارد مورد نیاز در دورة دیگر نواب نیز بدان توجه میشد.
از آنجا که این مسأله بسیار مهم و حساس بود، افزون بر ارائة کراماتی از طرف نایبان خاص، خود حضرت در موارد مورد نیاز، با صدور توقیعاتی این امر را بر ایشان آسان میکرد. در میان توقیعاتی که هم اکنون از آن حضرت در دست است، تعدادی
دربارة همین مسأله است.(1)
از احادیث نقل شده توسط نوّاب خاص و توقیعات صادر شده از طرف امام زمان علیه السلام به دست آنان(2)، دانسته میشود نوّاب وظیفهای دوجانبه داشتهاند:
از سویی محل زندگی امام را نه فقط از دشمنان، بلکه از شیعیان پنهان نگهمیداشتند و به وکلای خود آموزش میدادند مبادا اسمی از آن حضرت به میان آورند؛ از این رو توانستند شیعیان را از خطر عباسیان مصون دارند.
نایبان خاص، پرسشهای فقهی و شرعی شیعیان را خدمت امام و پاسخ آنها را به مردم میرساندند. بهویژه در دوره نیابت نایب دوم، محمد بن عثمان، پرسشهای فقهی بسیاری مطرح شد و امام، ضمن توقیعات متعدد و طولانی به آنها پاسخ داد.
فعالیتهای نایبان خاص به مسایل فقهی محدود نمیشد؛ بلکه وظیفه دیگر آنان حل مشکلات علمی و شرکت در بحثها و مناظرات عقیدتی بود.(3)
یکی از تشکلهای مهمی که در دوران امامان پیش از حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف شکل گرفت، «تشکیلات وکالت» بود. ایشان این سازمان را برای آماده کردن هرچه بیشتر مردم، برای تحمل دوران غیبت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به وجود آوردند؛ از این رو هر چه بیشتر میکوشیدند تا از مواجهة مستقیم، کم کرده، امور را به عهدة افراد شایسته بگذارند.
این تشکیلات، به طور رسمی در زمان امام کاظم علیه السلام پدید آمد؛ امّا در زمان حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به اوج خود رسید.
بنابراین، سیاست تعیین وکیل برای اداره امور نواحی گوناگون و برقراری ارتباط
میان شیعیان و امامان، از دورانهای امامان پیشین وجود داشت. در عصر غیبت، این تماس با امام زمان، قطع شد و محور ارتباط وکیلان با امام، نایبی بود که امام زمان تعیین میکرد.
مناطق شیعهنشین تقریباً مشخص بود و بنا به ضرورت در هر منطقهای، وکیلی تعیین میشد. گاهی چند وکیل در مناطق کوچکتر، تحت سرپرستی وکیلی بودند که امام و یا نایب خاص برای آنها تعیین میکرد. این وکلا، اموالی را که بابت وجوهات میگرفتند، به شیوههای گوناگونی به بغداد، نزد نوّاب میفرستادند و آنان نیز طبق دستور امام، در موارد بایسته به کار میگرفتند.
در مواردی ممکن بود برخی از وکیلان برای یک بار امام زمان علیه السلام را ملاقات کنند؛ چنانکه «محمد بن احمد قطّان» (از وکیلان ابوجعفر نایب دوم) به ملاقات امام نایل شد.(1)اما به طور معمول، آنان تحت نظر نایب خاص امام، انجام وظیفه میکردند. بنابر نقل احمد بن متیل قمی، ابوجعفر، ده وکیل در بغداد داشت که نزدیکترین آنان به وی «حسین بن روح» بود(2)که پس از او نایب سوم شد. از دیگر نزدیکان وی، «جعفر بن احمد بن متیل» بوده که از دید بسیاری، وی جانشین ابوجعفر خواهد بود. از روایتی دیگر، دانسته میشود در برابر اموال داده شده به وکیلان، قبضهایی از آنان دریافت میشد؛ امّا از نایب خاص، چنین قبضهایی دریافت نمیکردند. زمانی که ابوالقاسم، حسین بن روح را به جانشینی برگزید، دستور داد از وی قبضهایی نخواهند.(3)
برخی از این وکیلان، عبارت بودند از:
احمد بن اسحاق (وکیل در قم)؛
محمد بن شاذان (نایب در نیشابور)؛
محمد بن حفص؛
محمد بن صالح همدانی (وکیل در همدان)؛
قاسم بن علا (وکیل در آذربایجان)؛
ابوالحسین محمد بن جعفر اسدی (وکیل در ری)(1)
ابراهیم بن محمد همدانی؛
ابراهیم بن مهزیار (وکیل در اهواز)؛
محمد بن ابراهیم بن مهزیار؛
احمدبن حمزة بن یسع قمی؛
داوود بن قاسم بن اسحاق؛
محمد بن علی بن بلال؛
ابومحمد وجنائی؛
عبداللّه بن ابی غانم قزوینی؛
حسین بن علی بزوفری؛
احمد بن هلال عبرتائی؛
حاجز بن یزید ملقب به «وشاء» وکیل در بغداد.(2)
البته سه تن از این افراد محمد بن علی بن بلال، محمد بن صالح همدانی و احمدبن هلال ـ منحرف و از وکالت امام بر کنار شدند.
یکی از مسؤولیتهای اساسی سفرای چهارگانه ـ بویژه آخرین نایب ـ آماده کردن اذهان عمومی برای «غیبت کبرا» و عادتدادن تدریجی مردم به پنهانزیستی امام و جلوگیری از غافلگیر شدن در موضوع غیبت بود.
غیبت ناگهانی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف چه بسا باعث انکار مطلق وجود آن حضرت و انحراف افکار عمومی میشد. نمایندگان خاص امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در دوران غیبت صغرا، به این هدف و غرض نایل شدند و افکار و اذهان عمومی را برای «غیبت کبرا» آماده ساختند.
خلأ و کمبودی که به واسطة عدم حضور و فقدان امام، در اجتماع شیعیان پیدا شده بود، پر شد. امام زمان علیه السلام توانست به وسیلة نایبان خاص رهبری خویش را در جامعه اعمال کرده و خسارتهای ناشی از عدم حضور مستقیم خود را جبران کرد. آن حضرت، مصالح اجتماع آن زمان و دوستداران را ـ در سختترین و پیچیدهترین شرایط اجتماعی و سیاسی ـ حفظ کرد و نگذاشت شیعیان منحرف شده و متلاشی شوند.(1)
از مسؤولیتهای مهم نایبان خاص، این بود که شیعیان را از پراکندگی بیشتر مصون دارند. ایشان همواره آن دسته از گفتارهای پیامبر و امامان علیهم السلام را که دلالت داشت مجموع پیشوایان معصوم علیهم السلام به دوازده ختم میشود و واپسین آنان غیبت خواهد کرد، بیان میکردند.
نوّاب خاص در این مرحله، به پیروزی چشمگیری دست یافتند و توانستند انشعابات پدید آمده در مکتب تشیّع را کمتر کرده و در نهایت، به حد اقل برسانند.
یکی از مسؤولیتهای مهم نایبان خاص، مبارزه با مدعیان دروغین نیابت بود. این مبارزه به طور عمده، با هدایتهای امام با صدور توقیعات از طرف آن حضرت صورت میگرفت.(2)
هر کدام از نوّاب خاص امام، در دوران سفارت خود، وجوه و اموال متعلق به حضرت را تحویل میگرفت و در مواردی که امام دستور میداد، مصرف میکرد.
یکی از بحثهای حسّاس، مهم و اساسی مربوط به دوران غیبت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، بحث حاکمیت اسلامی در این دوران است. در این باره، میان اندیشوران شیعه، دیدگاههای متفاوتی پدید آمده است. برخی از فقیهان شیعه، بر این باورند که تشکیل حکومت اسلامی در دوران غیبت کبرا، ضرورتی اجتنابناپذیر است. این گروه، با بهرهمندی از سخنان پیشوایان معصوم علیهم السلام، بر این باورند که فقیهان عادل، باید پا پیش گذاشته، به این مهم جامة عمل بپوشانند و اگر یکی از آنها چنین کرد، بر دیگران است تا از او حمایت و پیروی کنند.
برابر دیدگاه نخست، عدهای بر این گمانند که برپایی حکومت اسلامی، از ویژگیهای پیشوای معصوم علیه السلام بوده، دیگران را در این عرصه نه فقط توانی نیست که مجالی هم نیست.
در این درس، در پی آنیم به اندازة ممکن، بحث نیابت عام را بررسی کرده، به وضعیّت حکومت اسلامی در دوران غیبت کبرا اشارهای داشته باشیم.(1)
پیش از آن که وارد بحث شویم، لازم است مقدمهای را یادآور شویم.
1) بدون شک بحث در این موضوع، گسترة بسیار وسیعی دارد و هر یک از موضوعات خود، درس یا درسهایی را در بر میگیرد؛ امّا به دلیل مجال اندک، در این اثر، فقط به صورت اشاره از آن میگذریم و علاقهمندان را به آثار فاخر و ارزشمندی که در این زمینه به رشتة تحریر در آمده است ارجاع میدهیم.
با پایان یافتن دوران "غیبت صغرا" در سال 329ق و رحلت چهارمین سفیر حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، «غیبت کبرا» و به بیان توقیع شریف «غیبت تامه»(1)آغاز شد که تا امروز ادامه داشته و تا فرا رسیدن روز ظهور آن حضرت نیز ادامه خواهد یافت.
همانگونه که اشاره شد، از این دوران در روایات با «غیبت تامّه» تعبیر شده و اصطلاح «غیبت کبرا» در روایات نیامده است، اگر چه در برخی روایات اشاره شده است که از دو غیبت حضرت، یکی کوتاه و دیگری دراز مدت است.
برخی ویژگیهای این غیبت که آن را از دوران نخست متفاوت میسازد، عبارت است از:
طولانی بودن و نامعین بودن مدت این دوران: بر خلاف غیبت صغرا، این غیبت، زمانی طولانی را در بر خواهد گرفت.
نامشخص بودن پایان آن: دورة غیبت کبرا محدود خواهد بود؛ امّا پایان آن نامشخص است و جز خداوند از آن آگاهی ندارد.
قطع ارتباط ظاهری با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در این دوران: به گونهای که ارتباط موجود در زمان غیبت صغرا در این دوران وجود نخواهد داشت.
عامّ بودن نیابت در این دوران: بر خلاف دوران غیبت صغرا که ارتباط مردم با آن حضرت، از راه نواب خاص صورت میگرفت، در این دوران دیگر سفارت و نیابت خاص وجود ندارد و یگانه مرجع مردم، نایبان عام آن حضرت هستند؛ که با ملاکهایی که در روایات ذکر شده، قابل تشخیص است. در این دوران مجتهدان جامع شرایط در جایگاه نایب عام، وظیفه ادارة جامعه را بر عهده دارند.
فراگیر شدن حاکمیت ستم و جور در زمین: از ویژگیهای مهم این دوران، گسترش ستم است. که هر چه به گاه ظهور نزدیکتر میشود بر شدت آن افزوده میشود.
1) شاید مقصود از "غیبت تامه" این باشد که این پنهانزیستی که در دوران کوتاهمدت، با ارتباط مردم به واسطه نایبهای چهارگانه و نیز ملاقاتهایی، به صورت ناقص بود، با پایان یافتن نیابت خاص و نیز بستهشدن درِ ملاقات، تمام و کامل شد.
بنابراین نیابت عامّ در جایگاه یکی از ویژگیهای دوران «غیبت کبرا» دارای اهمیّت است.
پس از پایان دوران «غیبت صغرا» و نیابت خاص و با آغاز «غیبت کبرا» هدایت شیعیان با عنوان «نیابت عام» از طرف حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف شکل گرفت؛ به این صورت که امام، ضابطهای کلّی و صفات و مشخصاتی عام به دست داد که در هر عصر، فرد شاخصی که آن ضابطه ـ از هر جهت و در همة ابعاد ـ بر او صدق کند، نایب امام شناخته شود و به نیابت از او در امر دین و دنیا، سرپرست جامعه باشد، سخنش سخن امام و اطاعتش واجب و مخالفش حرام خواهد بود.
در اینباره روایاتی چند نقل شده است؛ از جمله:
...وَاَمَّا الْحَوادِثُ الوقِعَةُ فَارجِعُوا فیها اِلی رُواةِ حَدیثِنا فَاِنَّهُمْ حُجَّتی عَلیکمْ وَاَنَا حُجةُ اللهِ علیهم؛(1)
...و اما در پیشامدهایی که برای شما رخ میدهد، باید به راویان اخبار ما (دانشمندان علوم دینی) رجوع کنید؛ ایشان حجّت من بر شما هستند و من حجّت خدای بر آنانم.
این روایت، از روشنترین روایات در بیان ولایت عام است. بیشتر افرادی که به این روایت تمسک کردهاند، بیشتر به فقرة دوم آن (فَاِنَّهُمْ حُجَّتی عَلیکمْ وَاَنَا حُجةُ اللهِ علیهم)، توجه داشتهاند.
1) غیبت طوسی، ص 290، ح 247؛ کمال الدین و تمام النعمة، ج 2، ص 483، باب 45، ح 4.
«لَولامَنْ یَبقی بَعدَ غَیبَةِ قائِمِکم مِنَ العُلَماءِ الدّاعین اِلَیهِ وَالدّالین عَلَیهِ وَالذّابّین عَنْ دینِهِ بِحُجَجِ اللَّهِ وَالمُنقِذینَ لِضُعَفاءِ عِبادِ اللّهِ مِنْ شُبَّاک اِبلیس وَمَرَدَتِهِ وَمِنْ فخاح النَّواصِبِ لَما بَقِی اَحَدٌ اِلاَّ اِرْتَدَّ عَنْ دینِاللهِ وِلکنَّهُم الذینَ یمسِکونَ ازمة قُلوبِ ضُعفاءِ الشیعةِ کما یُمسِک صاحِب السَّفینَةِ سُکانها اُولئک هُم الاَفضَلُونَ عِندَاللهِ عَزَّوَجَلَّ؛(1)
اگر نبود دانشمندانی که پس از غیبت قائم شما، به سوی او دعوت میکنند و به سوی او رهنمون میشوند و از دین او دفاع میکنند و بندگان ناتوان را از دامهای شیطان و مریدهای شیطانی نجات میدهند، احدی باقی نمیماند، جز این که از دین خدا مرتد میشدند؛ ولی این دانشمندان، زمام دل ضعفا را به دست میگیرند؛ همانگونه که ملوانها، زمام کشتی را به دست میگیرند و سرنشینهای کشتی را از خطر مرگ حفظ میکنند. اینها نزد خدای تبارک و تعالی برترین هستند.
3. امامحسنعسکری علیه السلام درباره فقیهان راستین، ویژگیهای آنها و مسؤولیت جامعه برابر آنها، فرموده است:
...وَاَمّا مَنْ کانَ مِنَ الفُقَهاءِ صَائِنا لِنَفْسِهِ حافِظاً لِدینِهِ مُخالِفاً لِهَواهُ مُطیعاً لِاَمرِ مَولاهُ فَلِلْعَوامِ اَنْ یُقَلِّدُوهُ...؛(2)
... و اما هر یک از فقیهان که بر نفس خود مسلّط باشند و دین خود را حفظ کنند با هوای نفس خود مخالفت ورزد و امر خدا را اطاعت کند، بر همگان واجب است از او تقلید نمایند.
4. مرحوم کلینی، شیخ صدوق و شیخ طوسی روایتی را که به «مقبوله عمربن حنظله» معروف است، از امام صادق علیه السلام به مضمون ذیل نقل کردهاند:
...مَنْ کانَ مِنکمْ مِمَّنْ قَدْ رَوَی حَدیثَنا ونَظَرَ فی حَلالِنا وَحَرامِنا وعَرَفَ اَحْکامَنا فَلْیَرْضَوا بِهِ حَکماً فَاِنّی قد جَعَلتُهُ عَلَیْکم حاکماً...؛(3)
...هر کدام از شما که حدیث ما را روایت کند و در حلال و حرام ما صاحب نظر باشد و احکام ما را بداند، او را به حکومت برگزینند که من او را بر شما حاکم قرار دادم... .
به راستی همین نایبان عام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف هستند که در طول غیبت کبرا، دین مقدس اسلام را از انحراف حفظ نموده، مسایل مورد نیاز را برای مسلمانان بیان کردهاند و دلهای شیعیان را بر اساس باورها درست، استوار ساختهاند. تمام موفقیتهای مختلف، با مجاهدت و تلاش خستگیناپذیر محدثان و فقیهان شیعه ـ از اواخر غیبت صغرا تا به امروز ـ بوده و حیات و شادابی و پویایی تشیّع را تضمین نموده است.
یکی از دانشوران معاصر، دربارة چگونگی «نیابت عام» و بروز اندیشة «ولایت فقیه» چنین نوشته است:
شیعیان، تا زمانی که امیدی به تشکیل حکومت نداشتند، به طور ارتکازی و با الهامگرفتن از امثال روایات "عمر بن حنظله" و "ابو خدیجه" و "توقیع صادر از ناحیه مقدسه"، نیازهای روزمره خو را با رجوع به فقهای بلاد برطرف میکردند و در واقع، فقهای واجد شرایط را «نواب عام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف » میشمردند (در برابر«نواب خاص» در زمان غیبت صغرا)؛ ولی از هنگامی که بعضی از حکام شیعه اقتداری یافتند، مسألة ولایت فقیه در زمان غیبت کبرا به صورت جدّی تری مطرح شد و با گسترش این مباحث در میان تودهها، حکام و سلاطین شیعه برای مشروع جلوه دادن حکومتشان کوشیدند موافقت فقهای بزرگ را به دست آورند و حتی گاهی رسماً از آنان اجازه میگرفتند و متقابلاً فقها هم این فرصتها را برای نشر معارف اسلامی و ترویج مذهب تشیّع مغتنم میشمردند؛ ولی ظاهراً در هیچ عصری، هیچ سلطانی حاضر به تحویل دادن قدرت به فقیه واجد شرایط نبوده؛ چنانکه هیچ فقیهی هم امیدی به دست یافتن به چنین قدرتی نداشته است و در واقع با پیروزی انقلاب اسلامی ایران بود که عملاً ولایت فقیه به معنای واقعی کلمه تحقق یافت و نیاز به بررسیهای دقیق دربارة مبانی و فروع آن آشکار گشت.(1)
اینجا به صورت فشرده به برخی بحثها در این زمینه اشاره میکنیم.
1) فصلنامه حکومت اسلامی، ش1، مقالة اختیارات ولی فقیه در خارج از مرزها.
مسألة «ولایت فقیه» که پیشینه آن به آغاز فقه باز میگردد، یکی از مهمترین مسایل جامعة شیعی است؛ به گونهای که اندیشة سیاسی پیروان مکتب اهل بیت علیهم السلام در عصر غیبت کبرا ـ بهویژه دوران معاصرـ با آن گره خورده است.
از آنجا که در دوران معاصر بزرگترین تحوّل اجتماعی در امت اسلامی به نام انقلاب اسلامی ایران بر این باور سترگ بنا شده، بحث دربارة آن، امری ضروری و اجتنابناپذیر است.
از سوی دیگر، یگانه فریاد ظلمستیزی و مقابله با زیادهخواهی استکبار جهانی، برخاسته از این تفکّر ارجمند و اصل مترقّی است که دشمنیهای فراوانی را از طرف ستمگران و استکبار جهانی در پی داشته است. این خود، اهمیّت پرداختن به این بحث را دوچندان ساخته است.
«ولایت» واژهای عربی است که از نگاه لغوی، از کلمة «ولی» گرفته شده است و به کسر و فتح «واو» خوانده میشود. «ولی» در لغت عرب، به معنای آمدن چیزی است در پی چیز دیگر؛ بدون آن که فاصلهای میان آن دو باشد؛ از این رو، این واژه در معانی «دوستی»، «یاری»، «پیروی»، «تصدّی امر غیر» و «سرپرستی» استعمال شده که وجه مشترک همة این معانی «قرب معنوی» است.
از میان این معانی، معنای سرپرستی و تصرّف در کار دیگری، با آنچه از ولایت فقیه اراده میشود، همخوانی بیشتری دارد. کسی که عهدهدار کاری میشود، بر آن ولایت یافته و «مولا» و «ولی» آن امر محسوب میشود.
بنابراین، کلمه ولایت و همریشههای آن (مانند ولی، تولیت، متولّی و والی) دلالت بر معنای سرپرستی، تدبیر و تصرّف دارد.
واژة «فقیه» در لغت، به معنای کسی است که فهمی عمیق و دقیق دارد و از ریشة فقه گرفته شده که به معنای غلبة علم و فهم و ادراک دربارة چیزی است. در اصطلاح، فقیه کسی است که بتواند احکام شرعی را از آیات قرآن و سخنان معصومان علیهم السلام استنباط و استخراج کند.
«ولایت فقیه» هم از راه عقل و هم از راه روایات و احادیث ثابت است.
از آن جا که در بخش نیابت عام به برخی روایات در اینباره اشاره شد، اینجا به صورت مختصر به دلیل عقلی اشارهای میکنیم.
همانگونه که پیش از این یاد شد، در عصر غیبت، دسترسی به پیشوای معصوم علیه السلام امکان پذیر نیست و تشکیل حکومت هم ضروری است؛ بنابراین باید فردی ولایت و حکومت را بر عهده بگیرد؛ بدین منظور، سه راه پیش رو داریم: یا این که «ولایت غیر فقیه» را بپذیریم یا «فقیه غیر عادل» یا «ولایت فقیه عادل» را.
عقل هر انسان حکم میکند «غیر فقیه» و «فقیه غیر عادل» شایستة ولایت و حکومت نیست؛ چرا که اینجا تشکیل حکومت اسلامی مورد بحث است و برای پیاده کردن حکومت اسلامی و اجرای احکام دین، باید فردی زمام این امر را به عهده گیرد که به احکام اسلامی به طور ژرف و اساسی آشنا بوده و شیوة ادارة حکومت را هم بداند و در عین حال، پرهیزگار و متعهد باشد، تا امر حکومت را فدای خواستههای نفسانی و امیال شیطانی خود نکند. افزون بر آن، این که نه فقط دربارة حکومت اسلامی، بلکه دربارة هر حکومتی، عقل حکم میکند جاهلان، جاهطلبان و هوسرانان شایستگی زمامداری را ندارند؛ بنابراین فقیهی که به احکام اسلامی و اوضاع سیاسی ـ اجتماعی زمان خود آگاه بوده و از تقوا و عدالت و تدبیر و مدیریت و کمالات لازم برخوردار باشد، برای حکومت شایستهتر از دیگران است.
در اصطلاح، «ولی فقیه» کسی است که عالم به سیاستهای دینی و برقرار کننده عدالت اجتماعی میان مردم باشد. طبق اخبار، او دژ اسلام و وارث پیامبران و جانشین پیامبر خدا و همچون پیامبران بنیاسرائیل بوده، بهترین خلق خدا پس از امامان علیهم السلام است. مجاری امور و احکام و دستورها، به دست او بوده و حاکم بر زمامداران است.(1)
1) ر.ک: امام خمینی قدس سرّه، رسائل، ج 2، ص 94 ـ 102.
مسأله «ولایت فقیه» ریشه کلامی دارد؛ ولی جنبه فقهی آن سبب شده است فقیهان از روز نخست، در ابواب گوناگون فقهی از آن بحث کنند و موضوع ولایت فقیه را در هر یک از مسایل مربوط روشن سازند. در باب جهاد و تقسیم غنایم و خمس و گرفتن و توزیع زکات و سرپرستی انفال و نیز اموال غایبان و قاصران و باب امر به معروف و نهی از منکر و باب حدود و قصاص و تعزیرات و مطلق اجرای احکام انتظامی اسلام، فقها از مسأله «ولایت فقیه» و گستره آن بحث کردهاند؛(1)بنابراین در یک تقسیم بندی کلّی، دو نوع ولایت تصور میشود:
قسم نخست: ولایت، از نوع سرپرستی و ادارة امور مؤمنان است؛ همان ولایتی که به قرار دادن خداوند، رسول اکرم و امامان معصوم علیهم السلام و در عصر غیبت، فقیه عادل از آن برخوردار است.
قسم دوم: ولایت، ناظر به تصدّی امور کسانی است که به سبب کوتاهی در فهم و شعور یا ناتوانی عملی از انجام کارهای خویش و یا عدم حضور، نمیتوانند حق خود را به طور کامل به دست آورند و لازم است که ولی از طرف آنان و به صلاحدید خودش به سرپرستی و ادارة امور این افراد اقدام کند. ولایت پدر و جد پدری بر فرزندان صغیر و یا سفیه و مجنون خود، ولایت اولیای مقتول ـ ولی دم ـ ولایت میّت، نمونههایی از این قسم ولایت است.(2)
از جمله آیات زیر را میتوان ناظر بر قسم دوم دانست.
((وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِیِّهِ سُلْطاناً فَلا یُسْرِفْ فِی الْقَتْل))؛(3)
و هر کس مظلوم کشته شود، به سرپرست وی قدرتی دادهایم؛ پس [او] نباید در قتل، زیادهروی کند.
و نیز این آیه: ((فَإِنْ کانَ الَّذی عَلَیْهِ الْحَقُّ سَفیهاً أَوْ ضَعیفاً أَوْ لا یَسْتَطیعُ أَنْ یُمِلَّ هُوَ فَلْیُمْلِلْ وَلِیُّهُ بِالْعَدْل))؛(4)
پس اگر کسی که حق بر ذمه او است، سفیه یا ناتوان است یا خود نمیتواند املا کند، پس ولی او باید با [رعایت] عدالت، املا نماید.
غفلت از تفاوت اساسی میان این دو قسم ولایت و یکسان پنداشتن آن دو، منشأ خطایی شده است که برخی مخالفان ولایت فقیه بدان دچار شده و پنداشتهاند ولایت فقیه، از سنخ ولایت بر محجوران و قاصران است و معنای ولایت فقیه، آن است که مردم همچون مجانین و کودکان و سفیهان محجور و نیازمند قیّمند، و ولی فقیه، قیم مردم است؛ پس ولایت فقیه، مستلزم نوعی تحقیر و اهانت به مردم و رشد آنان است.(1)
اساساً اضافه شدن ولایت به وصف عنوانی «فقیه» محدودیت آن را در چارچوب فقه میرساند. در واقع، فقه او است که حکومت میکند، نه شخص او، پس هیچگونه قاهریت و حاکمیت اراده شخصی در کار نیست.
از همینجا، مسؤولیت مقام رهبری در اسلام، در پیشگاه خدا و مردم روشن میشود. او در پیشگاه خدا مسؤول است تا احکام را کاملاً اجرا نماید و مقابل مردم مسؤول است، تا مصالح همگانی را به بهترین شکل ممکن تأمین نماید و عدالت اجتماعی را در همه زمینهها و به صورت گسترده و بدون تبعیض اجرا کند و هرگز در این مسؤولیت کوتاه نیاید.(2)اینجا است که بحث حکومت اسلامی به رهبری فقیه عادل پیش میآید.
شکی نیست که حکومت یک ضرورت اجتماعی است. جامعة بشری از آن جهت که از افراد با منافع، علاقهها و سلیقههای متعارض تشکیل شده است، به طور ضروری نیازمند حکومت است. نبود حکومت، سبب هرج و مرج و بینظمی خواهد شد.
افزون بر آن، حکومت، در جایگاه اساسیترین عنصر در تنظیم امور جامعه و تضمین اجرای قوانین در پیشرفت مادّی و معنوی جوامع، نقش تعیینکنندهای دارد؛
از این رو مسأله حکومت و اهمیّت آن در میان آموزههای دینی، جایگاه ویژهای دارد؛ به گونهای که انبوهی از روایات اسلامی، در این زمینه وارد شده است.
امیر مؤمنان علی علیه السلام، در پاسخ به دیدگاه باطل خوارج که حکومت را فقط در محدودة مسؤولیتهای خداوند میدانستند، فرمود:
...وَ إِنَّهُ لَا بُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَمِیرٍ بَرٍّ أَوْ فَاجِر...؛(1)
... و همانا مردم ناگزیرند از داشتن زمامدار؛ چه نیکوکار و چه بدکار... .
این فرمایش، ناظر به ضرورت وجود حکومت است و نشان میدهد در جامعه بشری اهمیّت وجود حکومت، به اندازهای است که حتی وجود حکومت غاصبانه و ولایت سیاسی نامشروع یک فرد ناصالح، بهتر از وضعیت هرج و مرج اجتماعی و فقدان حکومت است؛ زیرا حکومت ـ هرچند نامشروع و ناموجه ـ برخی نقصها و خللهای اجتماعی را میپوشاند و بخشی از نیازمندیهای مجتمع انسانی را تأمین میکند.
روشن است که حاکم نیکوکار، جامعه را به نیکیها و رستگاری هدایت خواهد کرد؛ بنابراین دین، ضمن این که حکومت را یک ضرورت اجتماعی پذیرفته است، بیشترین تأکیدهای خود را بر شکل گیری حاکمیت انسانهای صالح بر مدار دین یادآور شده است.
حکومتی مرجعیت همه جانبة دین را در عرصة سیاست و ادارة جامعه پذیرفته است که دولت و نهادهای گوناگون آن، خود را برابر آموزهها و تعالیم دین و مذهب متعهد میدانند و سعی میکنند در تدابیر و تصمیمات و وضع قوانین و شیوة سلوک با مردم و نوع معیشت و تنظیم انواع روابط اجتماعی، دغدغه دین داشته باشند و در همة این شؤون حکومتی از تعالیم دینی الهام بگیرند و آنها را با دین موزون و هماهنگ کنند.(2)
واقعیت تاریخی، آن است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم پس از هجرت به مدینه، قبایل اطراف مدینه را به اسلام دعوت کرد و اتفاق و اتحادی به مرکزیت مدینه النبی به وجود
آورد. هماره برداشت و تفسیر مسلمین از این واقعه چنین بوده است که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در مدینه حکومت تشکیل داد و در کنار نبوّت و وظایف تبلیغی و ارشادی، زعامت سیاسی مسلمین را نیز بر عهده داشت. این اقدام وی، ریشه در وحی و تعالیم الهی داشت و ولایت سیاسی پیامبر نشأت گرفته از تنفیذ و فرمان الهی بود؛ زیرا خداوند میفرماید:
((النَّبِیُّ أَوْلی بِالْمُؤْمِنینَ مِنْ أَنْفُسِهِم))؛ (1)
پیامبر به مؤمنان، از خودشان سزاوارتر [و نزدیکتر] است.
و نیز میفرماید:
((إِنَّا أَنْزَلْنا إِلَیْک الْکتابَ بِالْحَقِّ لِتَحْکمَ بَیْنَ النَّاسِ بِما أَراک اللَّه))؛(2)
ما این کتاب را به حق بر تو نازل کردیم، تا میان مردم به [موجب] آنچه خدا به تو آموخته است، داوری کنی.
خداوند در این دو آیه، به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، ولایت بر مسلمین را عطا میکند و از او میخواهد بر طبق آنچه از قرآن به او آموخته است، میان مردم حکم کند. همچنین در آیات دیگر، مانند این دو آیه زیر، از مسلمین میخواهد که از او اطاعت کنند.
((یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُول))؛(3)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! خدا را اطاعت کنید و پیامبر را [نیز] اطاعت کنید.
((فلا وَ رَبِّک لا یُؤْمِنُونَ حَتَّی یُحَکمُوک فیما شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لا یَجِدُوا فی أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَیْتَ وَ یُسَلِّمُوا تَسْلیماً))؛(4)
ولی چنین نیست؛ به پروردگارت قسم! که ایمان نمیآورند، مگر آنکه تو را درباره آنچه میان آنان مایه اختلاف است داور گردانند سپس از حکمی که کردهای در دلهایشان احساس ناراحتی [و تردید] نکنند و کاملًا سرِ تسلیم فرود آورند.
بر اساس این تفسیر رایج و متعارف، اقدام مسلمانان صدر اسلام به تشکیل حکومت دینی، ریشه در دین و تعالیم آن دارد و اقدامی کاملاً دینی و مشروع است.(1)
از آنچه گفته شد میتوان اندیشة سیاسی شیعه را در دو مقطع قابل بررسی دانست:
الف. مقطع حضور امام معصوم علیه السلام
ب. دوران غیبت امام عصر علیه السلام
شیعه در باب ولایت سیاسی پس از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به «نظریة امامت» معتقد است. اعتقاد شیعه در باب شأن و منزلت امامان معصوم علیهم السلام در ولایت سیاسی آنان بر امّت خلاصه نمیشود و بسی فراتر از آن است. شیعه بر آن است که امامان معصوم علیهم السلام در همة شؤون نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم جز دریافت وحی تشریعی، وارث و نایب او هستند؛ بنابراین، امامان، افزون بر ولایت سیاسی، دارای ولایت معنوی و هدایت دینی جامعه و آموزگار حقایق دینی نیز هستند.
دیدگاه عالمان شیعی در باب ولایت سیاسی در عصر حضور امام معصوم، به طور کامل متحد و صریح و روشن است. شیعه به نظریة امامت معتقد است و ولایت امّت را یکی از شؤون امامت امام معصوم میداند. این مذهب برحق، کلیّة حکومتهایی که با نادیده گرفتن این حقّ الهی تشکیل میشوند، غاصبانه و حکومت جور میداند. در این مبنا، عالمان شیعی اختلاف دیدگاهی ندارد؛ زیرا قوام و هویت شیعه با این اعتقاد گره خورده است. آنچه شایستة بحث و بررسی است، اندیشة سیاسی شیعه در عصر غیبت است.
اندیشة سیاسی شیعه در عصر غیبت، به لحاظ وضوح و روشنی و اتفاق کلمه،
1) حکومت اسلامی، ص 42.
برابر و همطراز با اندیشة سیاسی شیعه در عصر حضور امام معصوم نیست. هیچ عالم شیعی، هرگز در زمینه ولایت سیاسی معصومان و امامت آنان تردید نمیکند؛ زیرا این تردید، به منزلة خروج از تشیّع است. امامت معصومان علیهم السلام نه صرفاً یک اتفاق نظر، بلکه جوهرة تشیّع است. پرسش آن است که آیا چنین اتفاق نظری در باب کیفیت ولایت سیاسی در عصر غیبت امام معصوم علیه السلام وجود دارد؟
واقعیت آن است که چنین اتفاق نظری از همة جهات وجود ندارد؛ یعنی نمیتوان یک قول مشخص و ثابت را به همة عالمان شیعی نسبت داد؛ زیرا در برخی زوایای این بحث، میان آنان اختلاف نظرهایی وجود دارد.(1)
همانگونه که پیش از این گفته شد، ویژگیهایی، این دوران را با قبل از آن متمایز ساخته است که مهمترین آنها قطع ارتباط مردم با امام خویش است. در این دوران است که مسلمین از پیشوا و رهبرشان بریده، راهی به بهرهبرداری از گفتار و کردار آن حضرت ندارند؛ نماینده و سفیر خاصی نیست و از آن حضرت پیامی شنیده نمیشود و نامه و سفارشی از سوی آن حضرت ـ آن گونه که در دوران غیبت صغرا متداول بودـ نمیبینند.(2)
بنابراین، میتوان دیدگاه مدافعان "حکومت ولی فقیه" را در جایگاه اصلی مترقی مورد پذیرش دانست.
نقش اثرگذار «مهدویّت» و آموزه های آن، بر فرد و جامعه، بر کسی پوشیده نیست. این که مسلمانان ـ به ویژه شیعیان ـ به این امر بنیادین، باوری استوار دارند و آن را یکی از اعتقادهای ریشهای خویش بر میشمرند، روشن و غیر قابل انکار است.
بیگمان، هر چه باوری، ژرفای بیشتری داشته، به حقیقت نزدیکتر باشد و در دلها جای گیرد، افراد سوداگر و سودنگر، بیشتر در پی بهرههای ناپاک از آن بر خواهند آمد.
آموزههای مهدویّت، به سبب ویژگیهای ممتاز و پرجاذبة خود، و این که همواره در عمق قلبهای توده انسانها نفوذ کرده است، بیشتر مورد بهرهجویی و استفادة نادرست افراد کژرو قرار گرفته است. پیشینه پُردامنة انحرافهای پدید آمده در این عرصه، به ویژه فرقههای منحرف در مهدویّت که به قرنهای نخست اسلام باز میگردد، گواهی روشن بر این مدعا است.
بررسی این انحرافها و زمینههای پیدایی آن، میتواند در پیشگیری از فرو افتادن دوباره در این لغزشها، نقش مهمی داشته باشد.
از آنجا که پس از شهادت امام عسکری علیه السلام و آغاز غیبت صغرا، ارتباط رودرروی مردم با پیشوای معصوم قطع شد، «سفیران خاص» به گونهای ویژه، برای راهنمایی مردم، تلاشهای پردامنهای را آغاز کردند. ایشان از پراکندگی پیروان مکتب اهل بیت علیهم السلام جلوگیری کرده و رهبری شیعیان را به دست گرفتند.
پیروان اهل بیت علیهم السلام رفته رفته، با این روش خو گرفته و کارهای خود را از راه «سفیران چهارگانه» انجام دادند. و این خود جایگاه بلندی را برای این سفیران رقم زد.
در این میان، افرادی سستایمان و کژ اندیش برای رسیدن به اهدافی چند، به دروغ مدعی نیابت امام غایب شدند.
در یک بررسی کوتاه میتوان برخی سرچشمههای این ادعاهای دروغین را در موارد زیر خلاصه کرد:
یکی از عوامل مهم در چنین ادعاهای نادرستی، سستی باورهای دینی است؛ چرا که کسانی که دارای قوت مناسب ایمان هستند، هرگز برابر خواست پیشوای معصوم ـ در پیروی از سفیران خود ـ به بیراهه نمیروند. بیشترین افرادی که به دروغ چنین ادعایی کردند، از این کاستی برخوردار بودند.
یکی از افرادی که به دلیل سستی ایمان، دست به ادعاهای نادرست پرداخت، شلمغانی بود.
پس از این، اشاره خواهد شد که شلمغانی از یاران امام حسن عسکری علیه السلام و از دانشمندان، دبیران و محدثان زمان خود در بغداد بود. کتابهای بسیاری داشت که در آنها، انبوه سخنان اهلبیت علیهم السلام به چشم میخورد.(1)
هنگامی که راه انحراف و ارتجاع را پیش گرفت و از نظر اندیشه، عقیده و رفتار تغییر کرد، در روایات تغییراتی پدید میآورد؛ هر چه میخواست بر آنها میافزود و هر چه میخواست کم میکرد. نجاشی در رجال خود به این انحراف اشاره کرده است.(2)
در زمان غیبت صغرا، برخی برای آنکه اموال امام زمان علیه السلام را به وکیل و نماینده واقعیاش تحویل ندهند، ادعای نیابت و بابیت کردند.
ابوطاهر محمد بن علی بن بلال از کسانی است که برای ثروتاندوزی، ادعای
بابیت کرد. وی در آغاز کار، نزد امام عسکری علیه السلام فردی مورد وثوق بود و روایاتی از آن حضرت نقل کرده است؛ ولی رفته رفته به دلیل پیروی از هوای نفس، راه انحراف در پیش گرفت و مورد مذمت خاندان وحی واقع شد. وی ادعا کرد که وکیل حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است. او نیابت نایب دوم حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را منکر شد و دربارة اموالی که نزد وی جمع شده بود تا به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف برساند، خیانت کرد.(1)
نایب دوم، راه دیدار وی را با حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف آسان نمود و امام علیه السلام به وی دستور داد: اموال را به نایبشان برگرداند؛ امّا او در دشمنی و کژی خود باقی ماند. پایان کارش آن شد که توقیعی از ناحیه مقدسه حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بر لعن و نفرین و بیزاری از وی ـ در ضمن افرادی دیگر از جمله حلاج و شلمغانی ـ صادر شد.(2)
شهرت طلبی نیز از عوامل بسیار مهم در پیدایی باورهای خرافی و مذهبهای ساختگی است. اشتیاق به بزرگ شدن و خودنمایی از صفات نکوهیده اخلاقی است که انسان را به سوی کارهای خطرناک میکشاند. (3)
یکی دیگر از عوامل پدید آمدن مدعیان بابیّت، انگیزههای سیاسی است. دشمنان، گاهی به طور مستقیم و زمانی غیرمستقیم ـ برای آنکه باور شیعیان را سست کرده و آنان را در پراکندگی فرو برند ـ برخی را تحریک میکنند تا ادعای بابیت کنند.
در این راه، برخی عناصر را به دلخواه خویش تربیت کرده، به آنان دستور دادند ادعای بابیت کنند و آنان را با همه امکانات در این راه یاری کردند که برای نمونه میتوان به «علی محمد باب» اشاره کرد.
آغاز این جریان، بیشتر به دوران نایب دوم ـ محمد بن عثمان ـ بر میگردد؛ چرا
که در زمان نایب نخست (عثمان بن سعید) به دلایل مختلفی، منحرفان نتوانستند فعالیت چشمگیری از خود نشان دهند.
علل وجود نداشتن این دروغگویان در دوره نایب اوّل عبارتند از:
عثمان بن سعید از افراد مشهور و مورد اطمینان میان شیعیان بود. وی پیش از غیبت صغرا، از طرف امام هادی و امام عسکری علیهم السلام و به نظر برخی حتی از طرف امام جواد علیه السلام نیز وکالت داشته است. گذشتة طولانی او با امامان علیهم السلام، باعث شده بود شهرت و جایگاه ویژهای میان شیعیان داشته باشد؛ از این رو منحرفان در دورة نیابت وی، نتوانستند ابراز وجود کنند.
از آنجا که در اوایل غیبت صغرا، دولتمردان عباسی به شدت مراقب اوضاع بودند و با تمام قوا تلاش میکردند ردپایی از مهدی و یاران او بیابند و آنها را نابود سازند؛ بدین سبب کسی غیر از عثمان بن سعید، جرأت نمیکرد خود را در چنگال مرگ گرفتار کند؛ لذا فعالیت و نیابت او در آن دوره، یک جهاد بزرگ به شمار میرفت.
در آن دوره، هنوز برای مردم ارتباط با امام از طریق «نواب» به روشنی تجربه نشده بود؛ از اینرو عادت کردن مردم به زمان احتیاج داشت. این کار، در دوره اوّل صورت گرفت. وقتی منحرفان دیدند مردم به چنین کارهایی عادت کردهاند، خواستند با ادعای دروغین، خود را نایب خاص امام زمان معرفی کنند.(1)
برای اثبات دروغ بودن ادعاهای بابیت در غیبت کبرا و بخشی از غیبت صغرا، دلیلهای فراوانی ذکر شده است؛ اما بهترین دلیل، زندگی این افراد است. زندگی خصوصی این افراد نشان میدهد، افزون بر آن که از ایمانی سست برخوردار بودند، انسانهایی حسود و آزمند بودند که برای رسیدن به اهدافشان به کارهای ناشایستی
1) ر.ک: تاریخ الغیبة الصغری، ص494.
دست میزدند.
البته بیشتر شیعیان با توجه به دلیلهایی چند، هرگز در دام چنین دروغگویانی گرفتار نشدند. برخی از این دلیلها عبارت بود از:
لِلّهِ اَمرٌ هُوَ بالِغُه؛
خدا را امری است که باید به اتمام رساند.
این سخن علی بن محمد نشان میدهد، هنگام غیبت کبرا فرا رسیده است و دیگر نایبی معرفی نمیشود. چنانکه در محل خود ثابت شد، هر نایب باید به وسیله نایب قبل از خود، مشخص شود؛ بنابراین، معرفی نکردن نایب به وسیله علی بن محمد سمری، نشاندهنده نبود نایب و نادرستی همه ادعاهای نیابت است.
... وَلا تُوصِ اِلی اَحَدٍ یَقُومُ مَقامَک بَعْدَ وَفاتِک، فَقَدْ وَقَعَتِ الغَیْبَةُ الثانِیَةُ؛(1)
... و به هیچ کس وصیت نکن که پس از تو، جانشینت باشد که غیبت دوم و کامل واقع شد.
در هیچ روایتی به صراحت یا اشاره از وجود نایب و باب امام زمان پس از نواب اربعه سخن به میان نیامده است.
وجود نص خاص و کرامت، از شرطهای اثبات نیابت امام زمان است. نواب اربعه از این شرطها برخوردار بودند؛ اما مدعیان بابیت توان ارائه نص و کرامت را نداشتند.
در روایات، غیبت امام زمان علیه السلام به صغرا و کبرا یا تام و غیر تام تقسیم شده است. بیتردید غیبت صغرا را بدان سبب، غیر تام مینامند که در آن دسترسی به امام ـ به صورت غیرمستقیم و از طریق نایب ـ ممکن است. اگر در زمان غیبت کبرا نیز امام زمان نایب یا باب داشته باشد، اصل این تقسیم درست نیست و حتی در زمان غیبت کبرا، غیبت تام محقق نمیشود.
1) غیبت طوسی، ص 395؛ کمالالدین و تمام النعمة، ج 2، ص 516؛ کشفالغمة، ج 2، ص 53.
در پایان، گفتنی است که اجماع شیعه بر آن است که پس از علی بن محمد سمری، هیچ کس نایب خاص امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نخواهد بود. افزون بر اجماع، ضرورت مذهب شیعه نیز بر این است که با وفات علی بن محمد سمری، رشته وکالت و نیابت خاص منقطع شد.(1)
برخی از معروفترین مدعیان دروغین از این قرارند:
یکی از مدعیان دروغین نیابت، حسن شریعی است. البته به یقین مشخص نیست که اسم او «حسن» باشد؛ بلکه او با لقب معروف شده است. در روایتی که نقل خواهد شد، راوی حدیث به صورت حدس و گمان اسم او را حسن ذکر کرده است.(2)
مؤلف قاموس الرجال مینویسد:
از حدیثی که شیخ طوسی رحمة الله نقل کرده است. روشن میشود اسم او به صورت یقین روشن نیست و او به وسیلة لقب معروف بوده است و اینکه «تلعکبری» راوی حدیث، به صورت گمان حکم کرده که اسم او حسن است؛ به سبب این است که او «ابومحمد» بوده و اغلب اسم کسانی که کنیة آنها «ابومحمد» است، حسن میباشد.(3)
شریعی نخستینکسی استکه به دروغ و افترا، ادعای نیابت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را کرد. او
پیشتر از یاران امام هادی و امام حسن عسکری علیهما السلام بود؛ ولی پس از آن منحرف شد.
تاریخ ادعای نیابت دروغین او به صورت دقیق بیان نشده است؛ لیکن چون این ادعاهای دروغین، از دوران نایب دوم آغاز شده است، به نظر میرسد وی در دوران سفارت و نیابت محمد بن عثمان، به چنین عملی دست زده است.
دانشوران علم رجال درباره شرح حال او چندان بحث نکردهاند؛ لذا جامعترین سخن درباره ایشان، کلام شیخ طوسی در کتاب الغیبة است.
شیخ طوسی رحمة الله درباره «شریعی» مینویسد:
نخستین کسی که به دروغ و افترا، دعوی نیابت خاص از جانب امام زمان علیه السلام کرد، شخصی معروف به «شریعی» بود. جماعتی از عالمان از ابومحمد تلعکبری از ابوعلی محمد بن همام نقل کردهاند: کنیه شریعی «ابومحمد» بود.
تلعکبری میگفت: «گمان دارم نام وی حسن باشد». او از اصحاب امام هادی علیه السلام و امام حسن عسکری علیه السلام به شمار میآمد. او نخستین کسی است که مدعی مقامی شد که خداوند برای او قرار نداده بود و شایسته آن هم نبود. در این خصوص، بر خدا و حجّتهای پروردگار دروغ بست و چیزهایی به آنان نسبت داد که شایسته مقام والای آنان نبود و آنها از آن به دور بودند؛ از این رو، شیعیان هم او را ملعون دانسته و از وی دوری جستند و توقیعی از جانب ولی عصر علیه السلام دربارة لعن و دوری از وی صادر شد.(1)
یکی از رقبای محمد بن عثمان بود که نیابت وی را قبول نداشت و خود مدعی نیابت بود. شیخ طوسی در رجال خود، در اصحاب امام جواد علیه السلام دو بار از او نام برده و هیچ شرحی درباره او انجام نداده است.(2)
علامه حلی در رجال خود، دو جا از ایشان نام برده، مینویسد:
محمد بن نصیر نمیری کسی است که امام هادی علیه السلام او را لعن کرده است.
در جایی دیگر میگوید:
ابن غضائری درباره او گفته است: «محمد بن نصیر از نظر علمی، از فضلای بصره بود [و از نظر عقیدتی] ضعیف بود. فرقه «نصیریه» را او تأسیس کرده و به او نسبت داده میشود».(1)
در رجال کشی نیز شرح حال او مطرح است. به نظر مرحوم کشی امام هادی علیه السلام سه نفر را لعن کرده که یکی از آنها محمد بن نصیر نمیری است.(2)در جای دیگر از «عبیدی» نقل میکند که:
امام حسن عسکری علیه السلام ـ بدون اینکه من سؤالی از او بپرسم ـ نامهای به سوی من فرستاد و در آن نامه از محمد بن نصیر نمیری و حسن بن محمد بن باباقمی، اعلان انزجار کرده، فرمود: تو و همة دوستداران ما، از آنان دوری جویید و من آنها را لعن میکنم و لعنت خدا نیز بر آنها باد! آنان از نام ما سوء استفاده کرده و اموال مردم را میخورند و فتنه انگیزی میکنند! آنان ما و شیعیان ما را اذیت کردند. خداوند آنها را اذیت کند و آنان را در فتنهای که ایجاد کردهاند، مغلوب و نابود سازد!.(3)
همانگونه که پیش از این نیز یاد شد، ابوطاهر محمد بن علی بن بلال در ابتدای کار، نزد امام حسن عسکری علیه السلام فردی مورد اعتماد بود و روایاتی چند از آن حضرت نقل کرده است؛ ولی رفته رفته به سبب پیروی از هوای نفس، راه انحراف در پیش گرفت و مورد مذمت خاندان وحی واقع شد. وی، ادعا کرد وکیل حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است. او نیابت نایب دوم حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را منکر شد و دربارة اموالی که نزد وی جمع شده بود تا به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف برساند، خیانت کرد. (4)
نایب دوم، زمینة دیدار وی را با حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف فراهم کرد. امام به وی فرمان داد: اموال را به نایبشان رد کند؛ اما او در دشمنی و انحراف خود باقی ماند. پایان
کارش آن شد که توقیعی از ناحیه مقدسه حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، مبنی بر لعن و نفرین و بیزاری از وی ـ در ضمن افرادی دیگر از جمله حلاج و شلمغانی ـ صادر شد.
حسین بن منصور حلّاج، حدود سال 244ق در قریه «طور» از قرای بیضای فارس (هفت فرسنگی شیراز) زاده شد. وی با پدرش منصور از بیضا، به واسط رفت و در آنجا علوم اسلامی را آموخت و در بیست سالگی به بصره رفت. مرید صوفی آن سامان شد و به دست او خرقه تصوّف پوشید. در سال 270ق به مکه سفر کرد و از آنجا به اهواز رفت و به دعوت پرداخت. حلاج برای دعوت به مذهب صوفیانه خود ـ که جنبه «حلولی» داشت ـ به مسافرت میپرداخت. وی در آغاز خود را رسول امام غایب و باب آن حضرت معرفی میکرد؛ به همین سبب علمای علم رجال شیعه، او را از مدعیان «بابیّت» شمردهاند.
نام او ابوالمغیث حسین بن منصور حلاّج بود که در سال 309ق کشته شد. حلاّج پس از ادعای بابیّت، بر این شد که ابوسهل اسماعیل بن علی نوبختی (متکلم امامی) را در سلک یاران خود در آورد و به تبع او، هزاران شیعه امامی را که در قول و فعل تابع او بودند، به عقاید حلولی خویش معتقد سازد؛ بهویژه آنکه جماعتی از درباریان خلیفه به حلاّج، حسن نظر نشان داده و جانب او را گرفته بودند.
ولی ابوسهل که پیری مجرّب بود، نمیتوانست ببیند او با مقالاتی تازه، خود را معارض حسین بن روح نوبختی وکیل امام غایب معرفی میکند.
اسماعیل در پاسخ گفت: «وکیل امام زمان علیه السلام باید معجزه داشته باشد. اگر راست میگویی، موهای مرا سیاه کن. اگر چنین کاری انجام دهی، همه ادعاهایت را میپذیرم». ابن حلاج که میدانست ناتوان است، با استهزای مردم روبهرو شد و از شهر بیرون رفت. آنگاه به قم شتافت و به مغازه علی بن بابویه، (پدربزرگوار شیخ صدوق رحمة الله) رفت و خود را نماینده امام زمان علیه السلام خواند. مردم بر وی شوریدند و او را با خشونت از شهر بیرون افکندند. ابن حلاج، پس از آنکه جمعی از خراسانیان ادعایش
را پذیرفتند، دیگر بار به عراق شتافت.(1)
در این زمان، چون فقه امامیه از سوی خلفا به رسمیت شناخته نشده بود، شیعیان در میان مذاهب اهل سنّت «مذهب ظاهری» را که مؤسس آن، ابوبکر محمد بن داوود اصفهانی است، پذیرفته بودند.
رؤسای امامیه و خاندان نوبختی، برای برانداختن حلاّج ناچار به محمد بن داوود ظاهری متوسل شدند و او را به صدور فتوایی وا داشتند که در سال 297ق و اندکی پیش از مرگ خود در وجوب قتل حلاّج انتشار داده بود. ابوالحسن علی بن فرات، وزیر شیعی مذهب مقتدر (خلیفه عباسی) نیز در تکفیر حلاّج به آل نوبخت کمک کرد.
حلاّج در سال 296ق به بغداد رفت و مردم را به طریقه خاصی مبتنی بر نوعی تصوف آمیخته با گونهای «حلول» دعوت کرد.
ابوالحسن بن فرات، وی را تعقیب کرد و ابن داوود فتوای معروف خود را در حلیت خون او صادر نمود. وی در سال 301ق به دست کارگزاران خلیفه گرفتار شد و به زندان افتاد.
پس ازهفت ماه محاکمه، علمای شرع او را مرتد و خارج از دین اسلام شمردند (24ذیقعده 309ق) و به فرمان مقتدر و وزیر او حامدبن عباس به دار آویخته شد.(2)سپس جسد او را سوزاندند و سرش را بر بالای جسر بغداد زدند.
پیش از این گفته شد شلمغانی از یاران امام حسن عسکری علیه السلام و از دانشمندان، دبیران و محدثان زمان خود در بغداد بود. کتابهای بسیاری داشت و در آنها، انبوه روایاتی را که از امامان اهلبیت علیهم السلام شنیده بود، گردآوری و دستهبندی کرده بود.(3)
هنگامیکه راه انحراف و ارتجاع را در پیش گرفت و از نظر اندیشه، عقیده و عملکرد تغییر یافت؛ در روایات تغییراتی ایجاد میکرد؛ هر چه میخواست بر آنها میافزود وهرچه دلخواه او بود، کم میکرد.
همانگونه که پیش از نیز یاد شد، نجاشی در رجال خود مینویسد:
ابوجعفر محمد بن علی شلمغانی از پیروان مذهب امامیه بود؛ اما رشک و حسد بر
مقام ابوالقاسم حسین بن روح، وی را بر آن داشت که ترک مذهب امامیه گوید و داخل کیشهای مردود شود؛ تا بدآنجا که از طرف امام غایب توقیعاتی بر ضد او صادر شد. سرانجام به امر سلطان (دولت) به دار آویخته شد.(1)
حسین بن روح، از سال انتصاب خود به مقام نیابت سوم (جمادی الآخر 306ق) در بغداد با عزّت و احترام میزیست و خاندان آل فرات که وزارت بنیعباس به دست ایشان بود، از طرفداران شیعه بوده و از او حمایت میکردند.
در ربیع الاول سال 312ق وزارت به حامد بن عباس انتقال یافت و آل فرات و کسان ایشان از کار بر کنار شده و به زندان افتادند.
پس از آن، حسین بن روح نیز به زندان افتاد و تا سال 317ق (مدت پنج سال) در حبس ماند. وی، پیش از افتادن به زندان، مدتی پنهان میزیست و چون اعتمادی کامل به ابن ابی العزاقر داشت، او را به نیابت خود برگزید. شلمغانی واسطه بین او و شیعیان شد. توقیعات حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، از سوی حسین بن روح به دست شلمغانی صادر میشد و مردم برای رفع حوایج و حل مشکلات، به او رجوع میکردند.(2)
پس از این زمان، شلمغانی به ادعاهای باطل پرداخت و از مذهب شیعه امامیه اثنی عشریه انحراف جست. حسین بن روح در زندان، از انحرافش مطلع شد و از همان جا در ذیحجه سال 312ق توقیعی در لعن ابی العزاقر به شیخ ابوعلی محمد بن همام اسکافی بغدادی که از بزرگان شیعه بود، فرستاد و از وی تبرّی جست.(3)
مردم پس از صدور لعن شلمغانی، نزد حسین بن روح شتافتند و گفتند: «خانههای ما از آثار شلمغانی انباشته است، چه کنیم؟» فرمود: «نظر من، درباره کتابهای او همان چیزی است که امام عسکری علیه السلام درباره کتابهای بنی فضّال فرمود: "...خُذُوا بِما رَوَوا وَذَرُوا ما رَأوُا؛ اعتقادات آنان را کنار گذارید و آنچه نقل کردهاند، بپذیرید".(4)
به نظر شیخ طوسی علت کشته شدن شلمغانی چنین بود: زمانی که ابوالقاسم حسین بن روح او را آشکارا لعن کرد و همه جا شهرت یافت و مردم از وی دوری جستند. تمام شیعیان از او بر حذر بودند؛ به طوری که نتوانست به حیلهها و نیرنگهای خود ادامه دهد. روزی در محفلی که رؤسای شیعه حاضر بودند و همه لعن شلمغانی و دوری از او را از ابوالقاسم حسین بن روح نقل میکردند، شلمغانی به حاضران گفت: من و او (حسین بن روح) را در جایی بخواهید تا من دست او و او هم دست مرا بگیرد و در حق یکدیگر نفرین کنیم. اگر آتش نیامد و او را نسوزاند، هرچه او درباره من گفته، درست است. این خبر در خانه ابن مقله اتفاق افتاد و از آنجا به گوش «الراضی بالله» خلیفه عباسی رسید. «راضی» هم دستور داد او را دستگیر کرده و به قتل رساندند؛ بدین گونه شیعیان از شرّ او راحت شدند.(1)این اتفاق، سال 323ق رخ داد.(2)
احمدبن هلال، اهل روستای بزرگی از منطقه «نهروان» بود که میان واسط و بغداد قرار دارد. گفته شده است: وی از یاران حضرت هادی علیه السلام یا امام عسکری علیه السلام بود. به غلو مشهور به علو و مورد لعن ونفرین ابدی است.
نخست از افراد مورد اطمینان حضرت عسکری علیه السلام و از اصحاب خاص و روایت کننده از امامان معصوم علیهم السلام بود. 54 مرتبه به زیارت خانه خدا رفت که بیست مرتبه آن با پای پیاده بود.
امّا دچار کژی شد؛ به گونهای که حضرت عسکری علیه السلام او را بسیار نکوهش کرد و در بارهاش فرمود: «از این صوفی ریا کار و بازیگر پروا کنید».(3)
برخی نیز این جمله را در نکوهش او، از جانب حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف دانستهاند که در هر حال نشانگر پلیدی و گمراهی این مرد است.
او تا زمان نیابت محمد بن عثمان زیست و با سماجت بسیار، سفارت آن جناب را انکار کرد. توقیع مبارکی از جانب حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف دربارة لعن و نفرین بر او و لزوم
اظهار بیزاری از کارهایش صدور یافته است.(1)
بیشتر کتابهای رجالی، او را به «عَبَرْتایی» ملقب میدانند.(2)شیخ طوسی در کتاب الغیبة وی را «کرخی» نامگذاری کرده و به او «بغدادی» نیز گفته شده است.
از تاریخ، فهمیده میشود احمدبن هلال تا آخر سفارت و نیابت نایب نخست منحرف نشده بود؛ لکن به مجرد وفات عثمان بن سعید در نایب دوم شک کرد و نیابت او را نپذیرفت.(3)
شیعیان هم پس از عزل، او را ملعون دانسته و از وی دوری جستند. پس از مرگ وی توقیعی از سوی ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف به دست حسین بن روح به شرح ذیل صادر شد:
خداوند از فرزند هلال نگذرد که بدون اجازه و رضایت ما، در کار ما مداخله و فقط به میل خود عمل میکرد! تا آنکه پروردگار، با نفرین ما زندگیاش را به انجام رساند. ما در زمان حیاتش نیز انحرافش را به خواص شیعیان خود اعلام کردیم. این را به هر کس که درباره او میپرسد، برسانید. هیچیک از شیعیان ما معذور نیست در آنچه افراد مورد اعتماد از ما نقل میکنند، تردید کند؛ زیرا میدانند ما اسرار خود را با آنان میگوییم».
آن حضرت در توقیعی دیگر فرمود:
ابن هلال، ایمان خود را پایدار نداشت و با آنکه مدت طولانی خدمت کرد، به دست خود ایمانش را به کفر دگرگون ساخت و خدا نیز او را کیفر داد.(4)
آنچه یاد شد، فقط برخی از مدعیان دروغین در دوران غیبت بود. پرداختن به همة مدعیان، مجال بسیار گستردهای میطلبد که در حوصلة این نوشتار نیست. علاقهمندان میتوانند به کتابهای مفصلی که در اینباره تدوین شده است، مراجعه کنند.
البته این انحرافها و ادعاها در هر دوره به گونهای بوده است. در درس بعد، برای نمونه و گذرا به یکی از انحرافهای بزرگ معاصر اشاره خواهیم کرد.
شکی نیست شمار جریانهای انحرافی از مهدویّت ـ بهویژه در دوران غیبت ـ بسیار افزون بر آن است که در مجال یک درس و حتی یک کتاب بگنجد؛ از این رو ناگزیر در این درس فقط به برخی جریانهایی اشاره خواهیم کرد که امروزه از اهمیّت بیشتری برخوردار است و علاقهمندان را به کتابهای مفصل ارجاع میدهیم.
یکی از انحرافهای بزرگ و پر دامنه در دوران معاصر «بابیّت» و «بهائیت» است؛ امّا پیش از پرداختن به این دو انحراف، لازم است به ریشههای فکریای که باعث پیدایش «بابیت» و «بهائیت»» شد، اشارهای کوتاه شود.
شیخیه، فرقهای منشعب از شیعیان دوازدهامامی است که براساس تعالیم شیخ احمد احسائی (1166- 1241 ق)، در نیمه اول قرن سیزدهم پدید آمد.
اساس این مذهب، مبتنی بر ترکیب برخی از افکار عرفانی و عقاید غالیان با اخبار آل محمد علیهم السلام است. آموزههای ویژه بنیانگذار این فرقه، غیر از آنکه مایه انشعاب داخلی فرقه شد، زمینهساز پیدایش دو فرقه منحرف «بابیت» و «بهائیت» نیز گردید.
شیخ احمد، مشهور به «احسایی»، فرزند زینالدین بن ابراهیم در رجب 1166 ق، در منطقه «احساء» در شرق عربستان چشم به جهان گشود و در ذیقعده سال 1241 ق به دیار باقی شتافت.
احسایی، در سال 1186 ق برای تحصیل علم رهسپار عتبات شد. وی افزون بر فقه و اصول و حدیث، در طب و نجوم و ریاضی قدیم و علم حروف و اعداد و
طلسمات و فلسفه مطالعاتی داشته است.
شیخ احمد در سال 1221 ق عازم زیارت مشهد رضوی شد و در راه بازگشت، در یزد توقفی کرد. اهل یزد، از او استقبال گرمی به عمل آوردند و وی به اصرار ایشان، در یزد مقیم شد و شهرت بسیاری کسب کرد.(1)
در این زمان که آوازه احسایی در ایران پیچیده بود، فتحعلی شاه قاجار از وی برای اقامت در تهران، دعوت به عمل آورد. احسایی ابتدا دعوت شاه را نپذیرفت؛ اما سرانجام به تهران رفت؛ ولی اصرار شاه را مبنی بر مقیم شدن در تهران نپذیرفت و در سال 1223 ق به همراه خانوادهاش به یزد بازگشت.
احسایی در سال 1229 ق در راه زیارت عتبات، به کرمانشاه وارد شد و با استقبال مردم و حاکم کرمانشاه روبهرو گشت. که وی را به اقامت راضی کرد. اقامت او در کرمانشاه ده سال طول کشید.
شیخ احمد در سال 1241 ق راهی مکه شد؛ اما در دو منزلی مدینه درگذشت و در قبرستان بقیع دفن گردید.(2)
شیخ احمد، تا بیست سالگی در «احساء» علوم دینی متداول را فرا گرفت؛ اما از زندگی تحصیلی وی چیزی در دسترس نیست. برخی از شیخیمذهبان بر این عقیدهاند که وی در مراحل بعد، استاد خاصی نداشت و استفادههای او، از مجالس درس عالمان، تحصیل به معنای متعارف نبود؛ به ویژه آنکه او در جایی از آثارش، با کسی با عنوان استاد، استناد نکرده است.(3)
احسایی در سال 1186 ق، مقارن با آشوبهای ناشی از حملات عبدالعزیز حاکم سعودی به «احساء»، به کربلا و نجف مهاجرت کرد و در درس عالمانی چون سیدمهدی بحرالعلوم و آقامحمدباقر وحید بهبهانی، حضور یافت و در مدمت اقامت
در عتبات، اجازههای متعددی دریافت کرد.(1)
مهمترین مشایخ اجازه روایی شیخ احمد احسایی عبارتند از: سیدمهدی بحرالعلوم، میرزا محمدمهدی شهرستانی، آقا سید علی طباطبایی (معروف به صاحب ریاض)، شیخ جعفر کاشف الغطاء، و شیخ حسین آل عصفور.(2)
احسایی، شاگردان بسیار داشت که از میان ایشان، سیدکاظم رشتی (1212 ـ 1259 ق)، پس از وفات احسایی در بسط و ترویج افکار او، کوشید وجانشین وی بود.(3)
شیخ احمد احسایی، گرچه به وارستگی و علم ستوده شده است، آرا و نظریاتش، از خطا مصون نبود و برخی از عالمان معروف آن عصر، با انتقاد جدی از اندیشهها و لغزشهای وی، او را «غالی»، «منحرف» و حتی «کافر» خواندند.
در قزوین، ملا محمدتقی برغانی شیخ احمد را به دلیل دیدگاه وی دربارة معاد جسمانی تکفیر کرد. شیخ احمد معتقد بود انسان با جسم این جهان وارد قیامت نشده بلکه با جسم هورقلیایی از قبر بیرون میآید.
حکم تکفیر شیخ، در ایران، عراق و عربستان، نشر یافت. شاخص اندیشة غلو آمیز او که باعث تکفیر وی از سوی علمای دیگر بلاد شد، این است که وی ائمة اطهار را علل اربعه کائنات (علت فاعلی، مادّی، صوری و غایی) معرفی میکند.(4)
چنین دیدگاه غلوآمیزی، علاوه بر آنکه خود گناه بزرگی است، زمینه پیدایش افکار دیگری (مثل ادعای الوهیت، تجلی ذات حق، و حلول حق تعالی در افراد و...) شده است.
پیروان این فرقه مجموعاً از مردم بصره، حلّه، کربلا، قطیف، بحرین و بعضی از
1) دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج 6، ص 663 به نقل از: اجازات الشیخ احمد الأحسایی، ص 37 ـ 40.
2) دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج 6، ص 663 به نقل از: انوار البدرین، ص 406 ـ 407؛ چند اجازه، ص 1 و 2، 7؛ دلیل المتحیرین، ص 51 ـ 55.
3) 19. ر.ک: فهرست کتب مشایخ عظام، ص 115 و....
4) 34. ر.ک: شرح الزیارة الجامعة الکبیرة، ج 3، ص 65، 296 ـ 298؛ ج 4، ص 47 و 48، 78.
شهرهای ایران بودند.(1)
سیّد کاظم رشتی ـ از سادات مهاجر حجاز به رشت ـ در سال 1212 ق در رشت به دنیا آمد. او در جوانی در یزد به شیخ پیوست و همیشه ملازم او بود. شیخ احمد احسایی پیش از وفات خود، سیّد کاظم رشتی را جانشین خود ساخت. پیروان وی نیز بیهیچ اختلافی، سیّد را به پیشوایی خویش پذیرفتند.
طایفه شیخی که در احترام قبور ائمة اطهار، غلو داشتند، در بالای ضریح حسینی، نماز نمیگذاردند و آن مکان را فوقالعاده تقدیس میکردند. مخالفان آنان، از روحانیان شیعه و پیروان آنان که در بالای سر ضریح امام حسین علیه السلام نماز میخواندند، در مقابل «شیخی»، «بالاسری» نامیده شدند.
دورة ریاست سیّد رشتی، شانزده سال طول کشید. طایفة شیخی، همهجا، طبق تعلیمات شیخ احمد و سیّد کاظم، معالم دین خود را به جای میآوردند و خود را از دیگر فرقههای شیعه ممتاز میدانستند.
سید رشتی، زمانی به جای استاد نشست که کمتر از سی سال سن داشت. وی، به سبب نطق و قلم و تصنیف و تألیف کتاب، عهدهدار انتشار افکار استاد خود شد. او، در تمام مدت پیشوایی خود، به ایران سفر نکرد و مرکز خود را همان عتبات عالیات قرار داد و از آنجا، با هند و ممالک عثمانی و حجاز، رابطه داشت. و در سال 1259 ق در کربلا از دنیا رفت.
یکی از شاگردان وی، حاج محمد کریم خان قاجار (1225ـ 1288 ق) مؤسس فرقة شیخیة کرمانیه است. سیّد علیمحمد شیرازی، معروف به «باب» نیز از شاگردان سید کاظم رشتی است.
برخی علمای آذربایجان نیز نزد شیخ احمد احسایی و سیّد کاظم رشتی شاگردی کرده و شیخیة آذربایجان را تأسیس کردند. خانوادههای ثقة الاسلام، حجة الاسلام و احقاق، سه طایفة معروف شیخیة آذربایجان هستند. میرزا موسی احقاقی و
1) ر.ک: معجم الفرق الاسلامیة، ص 149.
فرزندانش ریاست شیخیة آذربایجان را عهدهدار بودند و به نقد تفکرات شیخیة کرمانیه و بابیه و بهائیت پرداختند. اکنون مرکز این گروه کویت است و فرق چندانی با امامیه ندارند.
از موضوعات جنجال برانگیز در عقاید شیخیّه، اعتقاد به «رکن رابع» است.(1)اکثراً، آن را به سیّد کاظم رشتی نسبت میدهند. مقصود از رکن رابع، آن است که میان شیعیان، شیعة کاملی وجود دارد که واسطة فیض میان امام عصر علیه السلام و مردم است. آنان، اصول دین را چهار چیز میدانند: توحید، نبوت، امامت و رکن رابع. آنان، معاد و عدل را از اصول عقاید نمیشمارند؛ زیرا، اعتقاد به توحید و نبوّت، خود، مستلزم اعتقاد به قرآن است و چون در قرآن عدالت خدا و معاد ذکر شده است، لزومی ندارد این دو اصل را در کنار توحید و نبوّت قرار دهیم. همانگونه که ملاحظه شد، این عقیده، بر خلاف عقاید شیعه است و مسلمانان، به طور عموم، معاد را از اصول دین میدانند.
طرح «رکن رابع»، سبب اختلاف و انشعاب در شیخیّه گردید و پس از اندکی، دستاویزی برای ادعای جدید به نام «بابیّت» شد.
ادعای «بابیّت» از سوی یکی از شاگردان سیّد کاظم رشتی صورت گرفت که خود، سرآغاز فسادی بزرگ میان مسلمانان به شمار میرود.
ادعای دروغین «بابیّت»، از زمان امامان علیهم السلام تا قرن حاضر، کم و بیش رواج داشته است، امّا هیچ یک از مدّعیان دروغین آن، به اندازهی میرزا علی محمد باب، جامعة اسلامی را به انحراف نکشاند. علاوه بر آن ـ چنانکه خواهد آمد ـ میرزا علی محمد باب، غیر از ادعای دروغین بابیّت، ادعای دیگری مطرح کرد که زمینهساز فرقة دیگری به نام «بهائیت» شد.
«باب» در لغت فارسی به معنای پدر، سزاوار، ملایم، متعارف و حاجب است. در
1) ر.ک: بررسی عقاید و ادیان، ص 463 ـ 466.
عربی نیز به معنای «در» و «محل ورود و خروج» به کار میرود. راغب اصفهانی میگوید: محل دخول و ورود به چیزی را باب میخوانند؛ مانند «بابالمدینه» یا «بابالبیت».
در روایات فراوانی، از پیشوایان معصوم علیهم السلام با عنوان «بابُ اللّه» یاد شده است.(1)در دعای ندبه میخوانیم: «أیْنَ بَابُ اللَّهِ الَّذِی مِنْهُ یُؤتی؟»(2)
بنابراین باب، یعنی چیزی که میتوان به وسیله آن به چیز دیگر رسید. حدیث «اَنَا مَدِینَةُ العِلْمِ وَ عَلیٌّ بابُها»(3)بدان معنا است که به وسیله حضرت علی علیه السلام میتوان به شهر علم دست یافت. از دیگر موارد، میتوان به «بابُ الحَوائج»، «بابُ حِطّه»، «بابُ مَدینَةِ عِلْمِ النَّبی صلی الله علیه و آله و سلم »(4)، «بابُ الحِکمَة» و «بابُ اللَّه» اشاره کرد.
اما «باب» امامان علیهم السلام در اصطلاح، به کسی گفته میشود که به معصومان علیهم السلام بسیار نزدیک است و در همه کارها یا کاری خاص، نماینده مخصوص آنان شمرده میشود(5). بر این اساس، میتوان وکیل یا نماینده امام را «باب» امام نامید.
چنانکه ابن شهرآشوب مینویسد: جمعی از اصحاب امامان علیهم السلام باب آن بزرگواران بودهاند؛ مانند «رشید هجری» باب سیّد الشهداء علیه السلام (6)، «یحیی بن ام الطویل مطعمی» باب حضرت سجّاد علیه السلام (7)، «جابربن یزید جعفی» باب امام باقر علیه السلام (8).
متأسفانه رفته رفته این واژه با سوء استفاده مدعیان دروغین ـ بهویژه «بابیّت» ـ روبهرو شد. ادعاهای نادرست کسانی چون سیّد علیمحمد باب، این واژه را از جایگاه
1) کافی، ج 1، ص 145، ح 7؛ و ر.ک: من لایحضره الفقیه، ج 2، ص 589؛ تهذیب، ح 6، ص 27.
2) الاقبال، ص 297.
3) وسائل الشیعة، ج 27، ص 34، ح 33146؛ عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج 2، ص66.
4) ر.ک: ابن شهرآشوب، مناقب، ج 4، ص 323؛ بحارالانوار، ج 48، ص 6؛ خصال، ج 2، ص 626؛ أمالی، ص 525؛ الاقبال، ص 610.
5) ر.ک: بحارالانوار، ج 17، ص 253.
6) مناقب آل ابی طالب، ج3، ص232.
7) مناقب آل ابی طالب، ج3، ص311.
8) مناقب آل ابی طالب، ج3، ص340.
واقعیاش دور و متروک ساخت؛ به گونهای که امروزه کمتر دربارة نمایندگان امام معصوم علیه السلام به کار میرود و بیشتر برای اشاره به کسانی است که به دروغ، خود را نماینده معصومان معرفی میکنند.
در عصر حاضر مشهورترین مدعی بابیّت، سیّد علی محمد شیرازی است. از آنجا که او در ابتدای دعوتش، مدعی بابیت امام دوازدهم شیعه بود و خود را راه ارتباط با امام زمان علیه السلام میدانست، ملقب به «باب» گردید و پیروانش «بابیه» نامیده شدند.
سیّد علیمحمد در سال 1235 ق در شیراز به دنیا آمد. او در کودکی پدرش را از دست داد و تحت سرپرستی عموی خود حاج سیّد علی تربیت یافت. در نوزده سالگی همراه دایی خود رهسپار بوشهر شد و مدت پنج سال در آن شهر به کسب مشغول بود. وی جوانی عابد و ریاضت کش بود. زی سیادت و طلبگی و کسوت روحانیت و خوی خوش و سیمای جذاب و قیافه محجوب او توجه بوشهریان را جلب کرد و جمعی را مجذوب و مرید او ساخت. وی برای طلب علم رهسپار عراق شد و در کربلا در سلک شاگردان و مریدان سیّد کاظم رشتی (1203ـ1259) در آمد. در آن ایام، بعضی شیعیان ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را نزدیک میدانستند. سیّد رشتی نیز در مقالات و دروس خود، آتش انتظار ایشان را دامن میزد. سیّد علی محمد، ضمن دو سه سالی که در حوزه سیّدمحمد کاظم دانش میآموخت توجه استاد را به خود جلب کرد.
پس از درگذشت سیّد کاظم رشتی، شاگردان و مریدانش برای یافتن «رکن رابع» به تکاپو افتادند. در اینباره، میان چند تن از شاگردان سیّد کاظم از جمله سیّدعلیمحمد رقابت سختی در گرفت. سرانجام سیّد علی محمد پا را از جانشینی سیّد کاظم فراتر نهاده خود را «باب امام دوازدهم» معرفی کرد. و هجده تن از شاگردان سیّد کاظم که نزد بابیان، به حروف حیّ مشهورند، به باب ایمان آوردند. هر کدام از آنان، در شهرستانی به تبلیغ پرداخته، و جمعی را به آیین باب در آوردند.
در زمانی که علیمحمد هنوز از ادعای بابیت امام زمان علیه السلام فراتر نرفته بود، به دستور والی فارس در سال 1261 ق دستگیر و به شیراز فرستاده شد. پس از آن، وقتی در مناظره با علمای شیعه شکست خورد، اظهار پشیمانی کرد و در حضور مردم گفت: «لعنت خدا بر کسی که مرا وکیل امام غایب بداند! لعنت خدا بر کسی که مرا باب امام بداند!». پس از این واقعه، شش ماه در خانه پدری خود تحت نظر بود و از آنجا
به اصفهان و سپس به قلعه ماکو تبعید شد.
در همین قلعه، با مریدانش مکاتبه داشت و از این که میشنید آنان در کار تبلیغ دعاوی او میکوشند، به شوق افتاد و کتاب بیان را در همان قلعه نوشت. دولت محمد شاه قاجار برای آنکه پیوند او را با مریدانش قطع کند، در سال 1264ق وی را از قلعه ماکو به قلعه چهریق در نزدیکی ارومیه منتقل کرد. پس از چندی، وی را به تبریز برده و در حضور چندتن از عالمان محاکمه کرد.
علیمحمد، در آن مجلس آشکارا از مهدویّت خود سخن گفت و «بابیت امام زمان» را که پیش از آن ادعا کرده بود، به «بابیت علم اللّه» تأویلکرد.
علی محمد در مجالس عالمان نتوانست ادعای خود را اثبات کند و چون از او درباره برخی مسایل دینی پرسیدند، از پاسخ فرو ماند و جملههای ساده عربی را غلط خواند. در نتیجه وی را چوب زده و تنبیه کردند. او از دعاوی خویش تبرّی جست و توبهنامه نوشت؛ اما این توبه نیز مانند توبه قبلی، واقعی نبود؛ از اینرو پس از مدتی ادعای پیامبری کرد. پس از مرگ محمدشاه قاجار در سال 1264ق مریدان علیمحمد، آشوبهایی در کشور پدید آوردند و در مناطقی به قتل و غارت مردم پرداختند. در این زمان، میرزا تقی خان امیرکبیر ـ صدر اعظم ناصرالدین شاه ـ تصمیم به قتل علیمحمد و فرونشاندن فتنه بابیه گرفت و برای این کار، از عالمان فتوا خواست. برخی عالمان به دلیل دعاوی گوناگون و متضاد او و رفتار جنون آمیزش، شبهه دیوانه بودن را مطرح کرده و از صدور حکم اعدام او خودداری کردند؛ اما برخی دیگر وی را مردی دروغگو و ریاست طلب شمردند و به قتل او حکم دادند. علیمحمد همراه یکی از پیروانش در 27 شعبان 1266 در تبریز اعدام شد.(1)وی پیش از مرگ خود، میرزا یحیی نوری، معروف به صبح ازل را جانشین خود معرفی کرد.
عقاید باب را میتوان عقایدی آمیخته از تعالیم صوفیان، باطنیها، غالیان شیعه و شیخیه دانست که با برداشتی باطنی از برخی آیات و روایات و تغییر و تبدیل آن و
1) ر.ک: فتنه باب .
احکام و قوانین به صورت یک مذهب و مسلک، بین بابیان ترویج شده است؛ از این رو میتوان گفت سیّد علیمحمد باب از آغاز دعوت خود، عقاید و آرای متناقضی ابراز داشت.
آنچه از مهمترین کتاب او نزد پیروانش، یعنی کتاب بیان، فهمیده میشود آن است که وی خود را برتر از همة انبیای الهی و مظهر نفس پروردگار میپنداشته است(1)و عقیده داشته که با ظهورش، آیین اسلام منسوخ و قیامت موعود در قرآن، به پا شده است.(2)بهعلاوه، سیّد علی محمد خود را «من یظهره الله» خوانده است و در ایمان پیروانش بر آن، تأکید فراوان دارد.(3)سیّد علی محمد در حقانیت این آرا پافشاری کرده و در برخورد با افرادی که بابی نباشند، خشونت بسیاری را سفارش کرده است. در بیان فارسی، فرمان میدهد همه کتابها را محو و نابود کنند؛ جز کتبی که درباره آیین وی پدید آمده یا میآید. همچنین تأکید کرده است پیروانش جز کتاب بیان و آنچه بدان وابسته میشود، نیاموزند(4). افکار سیّدعلیمحمد باب، مجموعهای است از برخی آرای شیخیان و باطنیان (تأویلگرایان) و صوفیان و کسانی که به علم حروف و اعداد گرایش داشتهاند و نیز پارهای از دعاوی.(5)
از آنچه گفته شد میتوان برخی باورهای بابیه را در موارد زیر خلاصه کرد:
اعتقاد به تجسد خداوند در «هیکل» میرزا حسینعلی با تجلی و جلوه خدا در بهاء؛
منسوخ بودن ادیان پیشین و رسالت جدید؛
انکار قیامت؛
اعتقاد به «من یظهره الله».
بهائیت، (1)استمرار انحراف
بهائیت، فرقهای منشعب از آیین بابیه است. بنیانگذار آیین بهایی، میرزا حسینعلی نوری، معروف به بهاء الله است. این آیین نیز نام خود را از همین لقب برگرفته است. وی در سال 1233ق در تهران به دنیا آمد و مانند برادرانش آموزشهای مقدماتی ادب فارسی و عربی را زیر نظر پدر و معلمان و مربیان گذراند. در زمان ادعای بابیت سید علی محمد شیرازی، در جمادی الاولی 1260، او جوانی 28 ساله و ساکن تهران بود که در پی تبلیغ نخستین پیرو باب، ملاحسین بشرویهای معروف به "باب الباب" در شمار نخستین گروندگان به باب در آمد. از آن پس، همراه برادرش، میرزا یحیی صبح ازل یکی از فعّالترین افراد بابی شد و به ترویج بابیگری ـ بهویژه در نور و مازندرانـ پرداخت.
در دوران جانشینی صبح ازل، حسینعلی مسؤول تمام امور بابی بود. رقابت دو برادر بر سر رهبری «بابیان» کم کم به اوج خود رسید تا جایی که طرفین یکدیگر را به مرگ تهدید کردند؛ بنابراین در سال 1285 ق به دستور دولت عثمانی، یحیی صبح ازل به قبرس، و حسین علی بهاء به عکا در سرزمین فلسطین تبعید شدند. در راه فلسطین، میرزا حسینعلی ادعای من یظهره اللّهی کرد. در همین ایام بود که برای تشخیص طرفداران آن دو، اطرافیان صبح ازل به فرقه «ازلیه» و پیروان میرزا حسینعلی بهاء، فرقه «بهائی» نامیده شدند.
اما با مرگ یحیی صبح ازل، ازلیه و به تبع آن، بابیان برای ابد فراموش شدند.
وقتی میرزا حسینعلی احساس کرد دعوت او مؤثّر افتاد و عدّهای گرد او حلقه زدند، نوع دعوتش را در مراحل گوناگون زمانی تغییر داد. وی پس از ادعای «من یظهره الله» ادّعای رسالت و شارعیت و سپس ادعای حلول روح خدا در او به نحو تجسد و تجسّم کرد. او با عبارت «انا الهیکل الاعلی» از این مطلب یاد میکرد.
1) ر.ک: مقالة بهائیت، دانشنامة جهان اسلام .
لازم ذکر است که بهاء در بغداد و اسلامبول و ادرنه و نیز در عکا همواره با تقیّه و تظاهر به اسلام زندگی میکرد، تا خشم حکومت عثیمانی را بر ضد خود بر نینگیزد. وی در نماز جمعه عکا شرکت میجست و در ماه رمضان، به روزهداری تظاهر میکرد؛ با این حال، رابطة سرّی خود را با «بابیّان» ایران که بعدها «بهائی» نام گرفتند، قطع کرده و همواره مکتوبات و وحیهای ادّعایی، یا تجلّیات «خدا منشآنة» خود را برای آنان میفرستاد یا باز میگفت.
وی سرانجام در سال 1892م (حدود 1309ق) پس از سالها سکونت در عکا درگذشت و آنجا به خاک سپرده شد.
میرزا حسینعلی، آثار متعددی نگاشت که مهمترین آنها عبارت است از: ایقان در اثبات قائمیت سید علیمحمد باب که آن را در آخرین سالهای اقامت بغداد، در پاسخ پرسشهای دایی سید علیمحمد باب و جذب او به مسلک بابی، نگاشت. اقدس که کتاب احکام بهائیان است و آن را در 1290ق یا اندکی پس از آن ـ زمانی که در عکا تحت نظر بود ـ تألیف کرد.(1)
پس از میرزا حسینعلی، فرزندش عبدالبهاء رهبر بهائیان شد و نظام جدیدی را در تفکرات بهائیت پدید آورد. وی در سفرهای خود، تعالیم باب و بهاء را با آنچه در قرن نوزدهم در غرب، خصوصاً تحت عناوین روشنگری و مدرنیسم و اومانیسم متداول بود، آشتی داد. او تعالیم دوازدهگانة بهائیت را با الهام از همین آموزهها تدوین و عرضه کرد که عبارتند از: ترک تقلید، تطابق دین با علم و عقل، وحدت اساس ادیان، بیت العدل، وحدت عالم انسانی، ترک تعصبات، الفت و محبت میان افراد بشر، تعدیل معیشت عمومی، تساوی حقوق زنان و مردان، تعلیم و تربیت اجباری، صلح عمومی و تحریم جنگ و وحدت خط و زبان.(2)
تعالیم دوازدهگانة یادشده، در ظاهر بسیار جذّاب و زیبا است و از طرفی شعارهای تبلیغاتی مؤثری در جذب افراد بهائی به این آیین است؛ اما با عملکرد رهبران و پیروان آن در گذشته و حال ـ به ویژه برنامههای اعمال شده از سوی «بیت العدل
اعظم» بهاییانـ مغایرت بسیار دارد.
پس از مرگ عبد البهاء، نوة دختری او شوقی افندی رهبر بهائیان شد. پس از وی، هدایت بهائیان به شورایی با عنوان بیت العدل واگذار شد که تا کنون در فلسطین اشغالی به هدایت بهائیان میپردازد.
نوشتههای سیّد علیمحمد باب، میرزا حسین علی بهاءالله و عبدالبهاء، تا حدی نیز شوقی افندی ربانی، از کتب مقدس بهائیان است و در مجالس ایشان قرائت میشود؛ امّا کتب باب به طور عموم در دسترس بهائیان قرار نمیگیرد و دو کتاب اقدس و ایقان میرزا حسینعلی نوری نزد آنان از اهمیّت ویژهای برخودار است. برخی مناسک و احکام که بهاء الله و جانشینانش واجب کردهاند عبارتند از:
قداست عدد نوزده: تقویم شمسی بهائی، از نوروز آغاز شده به نوزده ماه و هر ماه به نوزده روز، تقسیم میشود. چهار روز (در سالهای کبیسه، پنج روز) باقیمانده که به ایام «هاء» موسوم است، برای شکرگزاری و جشن تعیین شده است. بهائیان به نماز روزانه، روزه به مدت نوزده روز از طلوع تا غروب آفتاب آخرین ماه سال موظف میباشند.
حد دزدی و زنا: بهاء الله مجازات دزد را در نخستین بار، تبعید و در بار دوم، حبس و در مرتبة سوم، گذاشتن علامت در پیشانی او قرار داده و برای تکرار دزدی پس از آن، حکمی قرار نداده است. وی همچنین مجازات زنا را پرداخت نه مثقال و در صورت تکرار، هجده مثقال طلا برای دیه به «بیت العدل» میداند.(1)
محارم: در آیین بهاء، تعداد محارم جنسی بسیار محدودند و فقط حرمت ازدواج با زن پدر اعلام شده است. در این آیین، ازدواج با بیش از دو زن جایز نیست و ازدواج موقت، در این آیین حرام است.(2)
نهی از دخالت در سیاست: در آیین بهائی، بهائیان به شدّت از دخالت در
سیاست نهی شدهاند.
افزون بر احکام یاد شده، بسیاری از احکام آنها با بدیهیترین احکام اسلام مخالف است.
آیین بهائی از ابتدای پیدایی، میان مسلمانان یک انحراف اعتقادی (فرقة ضاله) شناخته شد. ادعای قائمیت توسط سید علیمحمد باب ـ با توجه به احادیث قطعی پذیرفته نبود. ویژگیهای «مهدی» در احادیث اسلامی به گونهای تبیین شده که راه هرگونه ادعای بیجا را بسته است. مخالفت عالمان با سید علیمحمد باب به سبب همین ادعا و ادعای بابیت او بود. مشکل بهائیت از این حیث مضاعف است. میرزا حسینعلی علاوه بر پذیرش قبول قائمیت سیدعلیمحمد باب و این که او دین جدیدی آورده است، خود را «من یظهره الله» نامید و ادعای شریعت مستقل را مطرح کرد. همة مسلمانان خاتمیت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم را مسلّم میدانند و بالطبع، هر ادعایی که با این اعتقاد سازگار نباشد و هر فرقهای که این اصل را نپذیرد، از نظر مسلمانان، از اسلام جدا شده است.
بررسیهای تاریخی نشان میدهد عالمان و گروههای فراوانی برابر این انحرافها ایستادگی کردند؛ یکی از این گروهها، انجمن حجتیّه(2)است.
سابقة شکلگیری این گروه، به جریانهایی بر میگردد که در دهة 1320ش تا اواسط دهة سی در جامعة ایران به وقوع پیوست. در این مقطع، دو خطر عمده در حوزة دین پدید آمد:
نخست: حزب توده که مرام مارکسیسم را میان جوانان نشر میداد و متدینان، ملیها و رژیم پهلوی همه با آن در گیر بودند.
دوم: خطر بهائیت بود که فقط، متدینان بر آن حساسیت داشته و پس از شهریور
1320ش متوجه نفوذ آن در دستگاه اداری پهلوی شده، به مبارزه با آن پرداختند. طبعاً از نگاه متدینان، خطر بهائیان نه فقط کمتر از حزب توده نبود، بلکه پس از سرکوبی حزب توده در سالهای 1332ـ 1336ش خطر بهائیت جدّیتر هم شده است؛(1)از این رو، عالمان و مراجع تقلید به مبارزاتی جدّی در مقابل این انحراف پرداختند.
انجمن حجّتیه مهدویّه، در سال 1332ش با تلاش شیخ محمود ذاکرزاده تولایی، معروف به شیخ محمود حلبی (1279 ـ 1376ش) با همکاری جمع زیادی از متدینان که در جایگاه هیأت مدیره، امور انجمن را اداره میکردند، فعالیت خود را آغاز و تا آغاز پیروزی انقلاب اسلامی، به فعالیت فرهنگی بر ضد این فرقه اشتغال داشت. این گروه، از هر سو تلاش میکرد افزون بر جمعآوری اطلاعات، به تربیت نیرو برای مقابله با بهائیان و تبلیغات آنان بپردازد.
از آنجا که کار عمدة آقای حلبی پس از شهریور 1320ش، کارهای تبلیغی در قالب منبر بود و در این کار، مهارت و شهرت خاصی به دست آورده بود، همراه جمعی از فعالان مذهبی مشهد و نیز انجمنها و هیأتهای مذهبی، به طور منظم با بهائیان درگیر شدند.(2)
مؤسس این انجمن همواره تأکید میکرد:
امروز، امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف از کسی جز این خدمت را نمیپذیرد و چیزی جز این انتظار ندارد. به خدا قسم! امروز تکلیف شرعی و دینی همه ما آن است که با بهائیت مبارزه کنیم.(3)
به نظر میرسد انجمن، به جز کارهای تبلیغی، به نقد جدّی عقاید بهایی هم میپرداخت؛ گر چه این مسأله ممکن بود در قالب کمک به دیگر نویسندگان باشد که نمونه آن، آقای محمد باقر نجفی در کتاب بهائیان است که از آقای حلبی به دلیل در اختیار نهادن برخی اسناد تشکر کرده است. همینطور خود آقای حلبی هم گویا به نقد کتاب ایقان مشغول بوده است. مرحوم محیط طباطبایی در مقالهای گفته
است:
آقای حاجی شیخ محمود حلبی... 154 غلط ادبی از متن ایقان بیرون آورده و در کتاب پژوهش جامع درباره ایقان تألیف خود، به تفصیل یاد کرده است.(1)
یادآوری این نکته لازم است که طبعاً در این سالها مبارزه با بهائیت، در انجمن حجّتیه منحصر نبود و اطلاعیههایی که گاه از سوی مراجع انتشار مییافت، خطر نفوذ اقتصادی بهائیان را متذکر میشد و با آن به مبارزه میپرداخت.
1) مجله گوهر، س6، س61 (فروردین 1357ش).
شادابی و پویایی بشر در طول دوران زندگی فردی و اجتماعی، مرهون نعمت «امید» و «انتظار» است. اگر انسان، به آینده امیدی نداشته باشد، زندگی برایش مفهوم چندانی نخواهد داشت. آنچه انسان را به زندگی امیدوار میکند و آن را جاذبهدار میسازد و نگرانیها و ناراحتیها را برای او آسان مینماید، انتظار و امید به آیندهای روشن و رشدآفرین است که در آن، به تمام نیازهای روحی و جسمی او به طور کامل پاسخ داده شود. آدمی در پرتو همین انتظار و امید، رنجها و گرفتاریها را تحمل میکند و با کشتی امید و آرزو در دریای متلاطم و طوفانزای زندگی، به سیر خود ادامه میدهد.
شیعه، با بهرهگیری از آموزههای اهل بیت علیهم السلام، این امید و انتظار به آینده را در متعالیترین نوع خود، فراراه انسانهای آزاداندیش و آزادیخواه قرار داده است.
«انتظار»، در لغت به معنای چشمداشت و چشمبهراه بودن(1)است؛ اما در اصطلاح، به معنای چشمبهراه بودن برای ظهور واپسین ذخیرة الهی و آماده شدن برای یاری او در برپایی حکومت عدل و قسط در سراسر گیتی است.
به بیان دیگر، «کیفیتی روحی است که باعث به وجود آمدن حالت آمادگی (انسانها) برای آنچه انتظار دارند، میشود و ضد آن، یأس و ناامیدی است. هر چه
1) ر.ک: لغتنامه دهخدا، کلمه انتظار.
انتظار بیشتر باشد و هر چه شعلة آن فروزانتر و پر فروغتر باشد، تحرک و پویایی او و در نتیجه آمادگی نیز بیشتر خواهد بود».(1)
«فَرَج» به معنای «گشایش» است. انتظار فرج، برخاسته از فطرت کمال جوی بشری است؛ اگر چه عوامل دیگری نیز میتواند منشأ انتظار باشد.
یکی از اندیشوران معاصر، با بیان این که برخی دوست دارند حالت انتظار را یک مسأله روانی ناشی از حرمان در اقشار محروم جامعه وتاریخ تفسیر کنند وحالت فرار از واقعیت گرانبار یا مشقّتها به سوی تصور آیندهای که محرومان در آن بتوانند تمام حقوق از دسترفته وسیادتشان را بازپس گیرند، نوشته است: «این گمانه، نوعی خیالبافی یا نوعی گریز از دامن واقعیت به آغوش تخیل است». (2)
بر خلاف گمان برخی که اندیشة مهدویّت را ساختة شیعه میدانند، باور داشت مهدویّت نه فقط به پیروان اهل بیت علیهم السلام اختصاص ندارد، بلکه بخش مهمی از عقاید اسلامی و یکی از مسایل مهم و ریشهای در اصول اسلامی به شمار میآید که بین تمام گروهها و مذاهب اسلامی بر اساس بشارتهای قرآن مجید و آموزههای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، شکل گرفته است. روایتهای مربوط به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ همانگونه که در منابع شیعه آمده است ـ در بسیاری از کتابهای معروف اهل سنّت نیز آمده است.(3)
بنابراین، باور به پیروزی نهایی نیروی حقّ، صلح و عدالت بر نیروی باطل، ستیز و بیداد، گسترش جهانی ایمان اسلامی، استقرار کامل و همهجانبة ارزشهای انسانی، تشکیل مدینة فاضله و جامعة آرمانی و سرانجام، اجرای این ایدة عمومی و انسانی به وسیلة شخصیتی عالی قدر که در روایات اسلامی، از او به «مهدی» تعبیر شده است، برخاسته از چشمه سار وحی است؛ از این رو انتظار آن دوران، علاوه بر آن که در مجموعة باورهای تمام پیروان ادیان آسمانی به چشم میخورد، بین مسلمانان نیز از اهمیّت ویژهای برخوردار است.
در یک بررسی کوتاه، روایاتی که سخن از انتظار گفتهاند، به دو دسته کلی تقسیم میشود:
در این معنا، آموزههای دینی بر آن است تا افزون بر بیان فضیلت «گشایش عمومی» و امید به آینده، و سوق انسانها به این عرصه، نومیدی را نیز مورد نکوهش قرار داده، از ورود جوامع بشری به آن جلوگیری کند.
اهتمام آموزههای اسلامی در بیان معنای عام انتظار و امید، تا بدان حد بوده که از آن با بلندترین عنوانها یاد نموده، ارزشهای شگفتآوری برای آن ذکر کرده است. برخی از این عنوانها بدین قرار است.
قرآن و اهل بیت علیهم السلام، به ما میآموزند که هدف از آفرینش، بندگی خداوند است.(1)
رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم یکی از نمودهای این بندگی را انتظار گشایش دانسته، میفرماید:
اِنتِظارُ الفَرَجِ عِبَادَةٌ؛ (2)
انتظار فرج عبادت است.
از آنجا که بیشتر عبادتها در شمار رفتار انسان است، میتوان نتیجه گرفت اینجا نیز مقصود از انتظار، مجموعه رفتاری خاص است.
برخی عبادتها بر برخی دیگر برتری دارد؛ از این رو انجام آن، افزون بر آن، که مورد تأکید آموزههای دینی است، از پاداش افزونتری نیز برخوردار است و نقش آن، در سازندگی انسان بیشتر است.
رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم پس از آن که انتظار فرج را در زمرة عبادتهای خداوند
دانسته است، آن را یکی از برترین عبادتها برشمرده، میفرماید:
اَفضَلُ العِبادَةِ اِنتِظارُ الفَرَجِ؛(1)
برترین عبادت انتظار فرج است.
گاهی آن را برترین کارهای امت پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله و سلم معرفی میکند.
رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم در اینباره میفرماید:
اَفْضَلُ اَعْمالِ اُمَّتِی اِنتظارُ الفَرَجِ مِنَ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ؛(2)
برترین کارهای امت من، انتظار فرج از جانب خداوند است.
امروزه، از نظر دانش روانشناسی ثابت شده است امید داشتن، نقش بسیار مهمی در رفتارهای اجتماعی دارد. به بیان دیگر انتظارِ آیندهای روشن و درخشان، باعث میشود زندگی کنونی انسان نیز از روشنایی و پویایی برخوردار شود.
در برخی روایات مربوط به انتظار فرج به این حقیقت ارزشمند، اینگونه اشاره شده است که خود انتظار فرج، نوعی فرج و گشایش است.
در اینباره امام سجّاد علیه السلام فرمود:
اِنتِظارُ الفَرَجِ مِنْ اَعظَمِ الفَرَجِ؛(3)
انتظار گشایش، خود از بزرگترین گشایشها است.
در آموزههای دینی، جهاد و کوشش در راه خدا، یکی از مهمترین رفتارهای فردی و گروهی مسلمانان معرفی شده است. آیات فراوانی از قرآن و روایات بسیاری از معصومان علیهم السلام به حقیقت این رفتار ارزشمند اشاره کرده است.
درباره اهمیّت انتظار فرج ـ افزون بر آنچه مورد اشاره قرار گرفت ـ به روایاتی بر میخوریم که بسی شگفتی آور است و آن، این که انتظار را فقط «جهاد» که
«برترین جهاد» دانسته است. از این نوع روایات نیز به خوبی استفاده میشود انتظار، از نوع عمل است.
رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم برترین جهاد بودن انتظار فرج را اینگونه بیان فرموده است:
اَفْضَلُ جِهادِ اُمَّتی اِنْتِظارُ الفَرَجِ؛(1)
برترین جهاد امت من انتظار گشایش است.
در مقابل آموزههای بالا، یأس و ناامیدی از رحمت پروردگار، به شدت مذمت شده و در شمار گناهان بزرگ به حساب آمده است.(2)
در این معنا، انتظار به معنای چشمبهراه بودن آیندهای با تمام ویژگیهای یک جامعه، مورد رضایت خداوندی است که یگانه مصداق آن دوران حاکمیت آخرین ذخیرة الهی وجود مقدّس حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف است.
برخی سخنان معصومان علیهم السلام در اینباره اینگونه است:
امام باقر علیه السلام ـ آنگاه که دین مورد رضایت خداوند را تعریف میکند ـ پس از شمردن اموری میفرماید:
...وَالتَّسْلِیمُ لِاَمْرِنا وَالوَرَعُ وَالتَّواضُعُ وَاِنتِظارُ قائِمِنا...؛ (3)
... و تسلیم به امر ما، و پرهیزکاری و فروتنی، و انتظار قائم ما....
امام صادق علیه السلام فرمود:
عَلَیْکمْ بِالتَّسْلیمِ وَالرَّدِّ اِلینا وَاِنْتظارِ اَمْرِنا وَامْرِکمْ وَفَرَجِنا وَفَرَجِکم؛(4)
بر شما باد به تسلیم و رد امور به ما و انتظار امر ما و امر خودتان و فرج ما و فرج خودتان.
از روایات انتظار ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به دست میآید انتظار ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نه فقط راه رسیدن به جامعه موعود است؛ بلکه خود نیز موضوعیت دارد؛
بدان معنا که اگر کسی در انتظار راستین به سر برد، تفاوتی ندارد که به مورد انتظار خویش دست یابد یا دست نیابد.
در اینباره شخصی از امام صادق علیه السلام پرسید: «چه میفرمایید درباره کسی که دارای ولایت پیشوایان است و انتظار ظهور حکومت حق را میکشد و در این حال از دنیا میرود؟»
حضرت علیه السلام در پاسخ فرمود:
هُوَ بِمَنزِلَةِ مَنْ کانَ مَعَ القائِمِ فِی فُسطاطِهِ». ثُمَ سَکتَ هَنیئةً، ثُمَ قالَ: «هُوَ کمَنْ کانَ مَعَ رُسولِ اللّه؛(1)
او همانند کسی است که با حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف در خیمه او باشد». سپس کمی سکوت کرد و فرمود: «مانند کسی است که با پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم در مبارزاتش همراه بوده است».
به رغم روشنی و قطعیت معنای راستین انتظار، تفاسیر و برداشتهای مختلفی از آن ارائه شده است. بخش عمدة این برداشتها، مربوط به فهم اندیشوران و دانشمندان و بخش دیگر، مربوط به برداشت برخی شیعیان از مسأله انتظار است.
دو برداشت اصلی و عمده، در این زمینه، عبارت است از:
انتظار سازنده، تحرکبخش و تعهدآور، همان انتظار راستینی است که در روایات، آن را «با فضیلتترین عبادت» و «برترین جهاد امت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم » دانستهاند.
مرحوم مظفر در گفتاری کوتاه و جامع، انتظار را اینگونه تفسیر کرده است که:
معنای انتظار ظهور مصلح حقیقی و نجات بخش الهی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف این نیست که مسلمانان در وظایف دینی خود دست روی دست گذاشته و در آنچه بر آنها واجب است، مانند یاری حقّ، زنده کردن قوانین و دستورهای دینی، جهاد و امر به معروف و نهی از منکر فروگذاری کنند و به این امید که قائم آل محمد عجل الله تعالی فرجه الشریف بیاید و کارها را درست کند، از آنها دست بردارند. هر مسلمان، موظف است خود را به انجام
1) محاسن، ج 1، ص 173؛ بحارالانوار، ج 52، ص 125.
دستورهای اسلام مکلف بداند؛ برای شناسایی دین از راه صحیح، از هیچ کوششی فروگذاری نکند و به توانایی خود از امر به معروف و نهی از منکر دست نکشد؛ همچنانکه پیامبر بزرگوار صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «کلُّکمْ رَاعٍ وَ کلُّکمْ مسؤول عَنْ رَعِیَّتِهِ»؛(1)«همه شما رهبر یکدیگر و در راه اصلاح هم مسؤول هستید».
بر این اساس، یک مسلمان نمیتواند به دلیل انتظار به ظهور مهدی مصلح، از وظایف مسلّم و قطعی خود دست بکشد یا کوتاه بیاید؛ چه، انتظار به ظهور، نه اسقاط تکلیف میکند و نه مجوز تأخیر انداختن عمل را میدهد. سستی در وظایف دین و بیتفاوتی به آن به هیچ وجه جایز نیست.(2)
کوتاه سخن این که: فرهنگ راستین انتظار با سه رکن اساسی استوار است:
الف. نارضایتی و یا قانع نبودن از وضع موجود؛
ب. امید داشتن به آینده بهتر؛
ج. حرکت و تلاش برای گذر از وضع موجود و قرارگرفتن در وضع مطلوب.
انتظار ویرانگر، فلجکننده و بازدارنده که در واقع نوعی «اباحیگری» است، همواره مورد مذمت و سرزنش بزرگان دین قرار گرفته است و این بزرگان پیروان مکتب اهل بیت را از آن پرهیز دادهاند.
علامه مطهری قدس سرّه در اینباره مینویسد:
[این نوع انتظار حاصل] برداشتِ قشری مردم از مهدویّت و قیام و انقلاب مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف است که صرفاً ماهیت انفجاری دارد؛ فقط و فقط از گسترش و اشاعه و رواج ستمها، تبعیضها، اختناقها، حقکشیها و تباهیها ناشی میشود.
نوعی سامانیافتن است که معلول پریشان شدن است. آنگاه که حق و حقیقت طرفداری نداشته باشد، باطل، یکهتازِ میدان گردد و جز نیروی باطل نیرویی حکومت نکند و فرد صالحی در جهان یافت نشود، این انفجار رخ میدهد و دست غیب برای
نجات حقیقت ـ نه اهل حقیقت؛ زیرا حقیقت، طرفداری ندارد ـ از آستین بیرون میآید؛ بنابراین هر اصلاحی محکوم است؛ زیرا هر اصلاح یک نقطه روشن است و تا در صحنه اجتماع، نقطه روشنی هست دست غیب ظاهر نمیشود.
بر عکس، هر گناه، فساد، ستم، تبعیض، حقکشی و هر پلیدی ـ به حکم اینکه مقدمه صلاح کلی است و انفجار را قریب الوقوع میکند ـ روا است؛ زیرا [هدف وسیلههای نامشروع را مشروع میکند]؛ پس بهترین کمک به تسریع در ظهور و بهترین شکل انتظار، ترویج و اشاعه فساد است... .
این نوع برداشت از ظهور و قیام مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف و این نوع انتظار فرج که به نوعی تعطیل در حدود و مقررات اسلامی منجر میشود و نوعی «اباحیگری» باید شمرده شود، به هیچ وجه با موازین اسلامی و قرآنی وفق نمیدهد.(1)
بنیانگذار نظام اسلامی ایران، در بیاناتی ارزشمند پس از بیان برداشتهای نادرست از انتظار، به شدت کسانی را که چنین تصوراتی دارند، مذمت کرده است.(2)
بنابراین منتظر راستین، برای چنان برنامه مهمی، هرگز نمیتواند نقش تماشاگر را داشته باشد؛ بلکه باید از هم اکنون به طور حتم در صف یاران آن حضرت قرار گیرد؛ چرا که ایمان به نتایج و عاقبت این تحوّل بزرگ، هرگز به او اجازه نمیدهد در صف مخالفان باشد و قرار گرفتن در صف موافقان نیز محتاج داشتن «اعمال پاک» و «روحی پاکتر» و برخورداری از «شهامت» و «آگاهی» کافی است.
پیشتر گفته شد، دست کم سه مؤلفة در شکلگیری انتظار، نقش اساسی دارد:
بدون تردید وضع موجود در عصر غیبت، دارای کاستیهایی است که هر انسان کمالطلب را ناراضی خواهد کرد. این کاستیها به طور عمده از عدم حضور ظاهری امام ناشی شده است.
در باور شیعه است که آخرین پیشوای معصوم به دلایلی که برخی از آنها بر ما پوشیده است، غایب شده است.(1)این پنهان بودن باعث شده است جامعه بشری از فواید ظاهری آن امام معصوم بیبهره باشد. یک منتظر راستین، کسی است که نه فقط به سبب محرومبودن خود از حضور ظاهری امام وضع موجود را بر نمیتابد که محروم بودن جامعه بشری از نعمت حضور ظاهری امام نیز او را آزار میدهد. او بر خود لازم میداند همة عواملی را که باعث غیبت آن حضرت شده است، به اندازه توان خود برطرف کند.
یکی از نعمتهای بزرگ خداوند در نهاد انسان، کمالطلبی او است، به گونهای که تمام فعالیتهای خود را در سمت آن، سوق میدهد.
انسان، به دلیل دارا بودن ظرفیتهای فراوان، همواره در جهت رشد معنوی و فکری خود در تلاش است. او در انتظار، در پی روزگاری است که زمینهها و شرایط دست به هم داده، تمام قوههای او در جهت رشد و تعالی به فعلیت رسد.
از سوی دیگر، شکی نیست که غیبت آخرین پیشوای معصوم، باعث میشود برخی از راههای کمال بر انسان و جامعه بسته شود. در انتظار، امید به دستیابی وضع بهتر، مؤلفهای اساسی است که انسان را از رکود و خمودگی برحذر میدارد و او را به تلاش در راه رسیدن به وضع مطلوب وا میدارد. در این صورت، اگر به دلایلی به وضع مطلوب هم نرسید، به دلیل اهتمام و سعی او، خداوند پاداش کسانی را آن مرحله را درک میکنند به او خواهد داد.
این امیدواری، ناگزیر مراحلی را در بر خواهد داشت که برخی بدین قرارند:
بسیاری از مواقع، انسان در زندگی کمبودی دارد؛ امّا به سبب آنکه به آن کمبود آگاهی ندارد، هرگز در پی رفع آن کمبود هم نمیرود و هرگز برای جبران آن کاستی از خود تلاشی نشان نمیدهد؛ پس در نخستین مرحله انتظار، میبایست آگاه شد که
1) کافی، ج1، ص338، ح9؛ غیبت نعمانی، ص166، ح6.
حجت الهی در پردة غیبت است.
ممکن است در عصر پنهانزیستی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف کسی به غیبت آن حضرت آگاهی هم داشته باشد؛ امّا هرگز به این دیدگاه نرسیده که جامعه بشری نیازمند چنین رهبری الهی است. به بیان دیگر، مؤلفة پیشین وجود دارد؛ امّا فرد هرگز به آن حجت الهی احساس نیاز پیدا نکرده است. او بر این باور است که مردم، چه نیازی به امام معصوم دارند، در حالی که زندگی خود را سپری میکنند.
به طور دقیق، اینگونه است که چنین کسی هرگز نمیتواند انتظار ظهور حضرتش را درون خود ایجاد کند. و در مقابل، هر کس احساس نیاز بیشتری به حضور و ظهور امام را در درون خود شاهد باشد، به همان نسبت، روحیه انتظار در او بیشتر است.
شکی نیست کسانی که به ظهور امام غایب یقین ندارند، در انتظار نیز نخواهند بود؛ بلکه انتظار برای آنها بیمعنا خواهد بود. همانگونه که میلیاردها انسان امروزه در حالی زندگی خود را سپری میکنند که هرگز در انتظار راستین آمدن چنین انسانی نیستند؛ چون به آمدن چنین شخصی باور قطعی ندارند.
در مقابل، هر قدر آگاهی و یقین شخص به ظهور امام علیه السلام بیشتر و عمیقتر باشد، انتظارش به آن، بیشتر است. اگر شک و تردیدی در اصل وقوع آن داشته باشد یا اعتقادش به آن سست و ضعیف باشد، انتظارش هم به همان اندازه کم و ضعیف و سست خواهد بود و چه بسا به صفر برسد.
پیشوایان معصوم علیهم السلام با در نظر گرفتن این نکتة اساسی، همواره در سخنان نورانی خود، باور قطعی به ظهور آخرین حجّت الهی را تقویت کرده، از هرگونه ناامیدی، ایشان را پرهیز میدادند.
رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: قیامت بر پا نمیشود، تا این که قیام کنندهای به حق از خاندان ما قیام کند و این، هنگامی است که خداوند به او اجازه فرماید. هر
کس از او پیروی کند، نجات می یابد و هر کس از او سرپیچد، هلاک خواهد شد(1).
کسی که به ظهور امام زمان علیه السلام معتقد است و وقوع آن را هم نزدیک میبیند، هر قدر ظهور موعود را بیشتر دوست بدارد، انتظارش برای آن بیشتر خواهد بود و اگر آن را خوش نداشته باشد، انتظارش ضعیف و سست میشود. این دوستداشتن فقط زمانی به وجود میآید که مؤمنان، تصویر روشنی از زمان ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف داشته باشند، تا اینکه نه فقط از آن نهراسند، بلکه برای وقوعش لحظهشماری کنند.
متأسفانه تصویرسازی دوران ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف همواره از افراطها و تفریطهایی برخوردار بوده است. گاهی دوران حکومت آن حضرت را سختترین و تلخترین دوران یاد میکنند و گاهی آن دوران را دوران رفاه و آسایش و تن پروری معرفی مینمایند که بدون تردید، هر دو تصویر، زیانهای خود را در باورهای جامعه گذاشته است.
اگر چه انتظار با مؤلفههای یاد شده تحقق مییابد، نزدیکدانستن ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف میتواند بر شدت انتظار افزوده، آمادگی فرد را افزایش دهد.
نزدیک دانستن ظهور باعث میشود توجه به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بیش از پیش افزایش پیدا کند، مشکلات دیگر، تحتالشعاع قرار گرفته، تمام رفتار در راستای رضایت آن حضرت انجام شود.
اگر کسی به راستی به تمام شرایط انتظار، پایبند بود و بایستههای مورد نظر را انجام داد، آثاری تربیتی برای وی در پی خواهد داشت که برخی چنین است:
همانگونه که پیش از این یاد شد، انسان برای تداوم زندگی و تحمل دشواریهای آن، نیازمند انگیزهای نیرومند است که در پدیدهای با نام «امید به آینده» تجلی
1) عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج2، ص59؛ ر.ک: کشفالغمة فی معرفة الائمة، ج2، ص459.
مییابد؛ آیندهای که به مراتب، عالی تر، زیباتر و بهتر از امروز باشد؛ این مسأله ـ بهویژه برای جوانان ـ دارای اهمیّت بیشتری است؛ زیرا آنان میتوانند در پرتو «امید به فردایی بهتر» به نیروی فراوان خود، جهت و معنا بخشند.
از روایات نورانی معصومان علیهم السلام استفاده میشود که انتظار حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، سبب گسترش امید راستین میشود. این مهم، نه فقط بر پیروان این مکتب سترگ روشن است که بر بیگانگان نیز محرز است. یکی از نویسندگان معاصر دربارة امیدبخشی این اعتقاد زندگیبخش حکایتی نقل کرده که خالی از لطف نیست. وی میگوید:
در یک جلسه هفتگی که با یک استاد فرانسوی محقق در تشیع (هانری کربن) تشکیل میشد، از پروفسور سؤال شد: «آیا راست است که پس از جنگ، بازگشت محسوس در اروپا به معنویات و دینداری پیدا شده است؟» پاسخ داد: «کاتولیکها خیلی فعالیت میکنند؛ ولی فایده ندارد. مسیحیت دین پیشین و مرده است و پاسخ سؤال روز و انتظارات آینده را نمیتواند بدهد. اسلام با آنکه دین تازهتری است، برای اهل تسنن که پا از زمان پیغمبر جلو نگذاشتهاند، با «خاتمیّت» باب معنویت و تربیت، بسته میشود و ناظر به آینده نیست. فقط اقلیت «شیعه» هستند که با اعتقاد و انتظار «امام غایب»، امیدوارانه به آیندة دنیا و دارای روح و دل، زندهاند و مسایل فلسفی و مشکلات زندگی را با نظر و اعتقاد و امید دیگری طرح میکنند. شیعه نه فقط برای آینده، مهرة معجزهآسایی در چنته دارد، بلکه به گذشته نیز مایههای افتخار و اتکای فراوان دارد؛ پیش رویش علی علیه السلام است که مادر دهر، مانند او نزاییده و نخواهد زایید».(1)
زندگی انسان آن زمان قابل توجیه است که آثار حرکت، پویایی و شادابی در تمام زوایای آن به چشم خورد. آنگاه که انسان، به وضعیت موجود راضی نیست و در صدد ایجاد شرایطی بهتر است، همانا در انتظار به سر میبرد.
این اثر ارزنده در جوامع شیعی به روشنی تمام دیده میشود؛ به گونهای که آن را از دیگر جوامع به روشنی تمام، متمایز و برجسته ساخته است.
1) قدّیس، ص259، به نقل از: مرجعیّت و روحانیّت، ص160.
انتظار ـ افزون بر آثار فردی ـ دارای آثار اجتماعی فراوانی نیز است که از مهمترین آنها میتوان به وحدت، انسجام و همدلی بین منتظران اشاره کرد. این همدلی، به سبب توجه به هدف مشترکی است که در مسأله انتظار به روشنی تمام در چشمانداز آن، قابل رؤیت است.
امروزه ثابت شده است افرادی که در پی هدفی مشترک هستند، از عملکردی مشابه برخوردارند؛ به گونهای که همگرایی در آنها در مقایسه با جوامع دیگر، بیشتر به چشم میخورد. در جامعه شیعی، انتظار ظهور مردی از سلاله پاک رسول گرامی اسلام عجل الله تعالی فرجه الشریف باعث شده است تمام پیروان این آرمان مقدس، از همدلی بسیار خوبی برخوردار باشند.
یکی دیگر از آثار غیر قابل تردید در انتظار راستین، احساس حضور در محضر آن امام غایب و احساس حضور آن امام غایب در زندگی است. یک منتظر راستین، همواره بر این باور است که تمام رفتار و اعمال او در نگر گاه آن امام پنهان است و این خود در اصلاح رفتار وی بسیار مؤثر است. این مهم، نه فقط به اصلاح فرد منجر میشود که رفته رفته به اصلاح و سلامت اخلاقی جامعه میانجامد که خود در زمینه سازی ظهور، نقشی بس مهم و انکارناپذیر خواهد داشت.
بنابراین انتظار یک «مصلح جهانی» به طور قطع به معنای آمادهباش کامل فکری، اخلاقی، مادی و معنوی برای اصلاح همة جهان است. اصلاح تمام روی زمین و پایان دادن به همة ظلمها و نابسامانیها، شوخی نیست و نمیتواند کار سادهای باشد. آمادهباش برای چنین هدف بزرگی، باید متناسب با آن باشد؛ یعنی، باید به گستردگی و عمق آن باشد. افزون بر آن، این که منتظران راستین وظیفه دارند مراقب حال یکدیگر نیز باشند و علاوه بر اصلاح خویش، در اصلاح دیگران نیز بکوشند؛ زیرا برنامه عظیم و سنگین که منتظر آنند، یک برنامة فردی نیست.
در آموزههای ارزنده معصومان علیهم السلام آنچنان جایگاه و منزلتی برای منتظران راستین حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف برشمرده شده است که به راستی جای شگفتی و تعجب است و این پرسش را پیش رو قرار میدهد که چگونه ممکن است چنین حالتی از چنین ارزشی والا برخوردار باشد. البته توجه به جایگاه ارجمند انتظار که پیش از این اشاره شد و نیز وظایف منتظران، تا حدودی میتواند پاسخی به این پرسش باشد.
اکنون به برخی فضایل و برتریهای منتظران با استفاده از روایات معصومان علیهم السلام اشاره میکنیم.
شخصیت انسانها از رفتاری متأثر است که در زندگی انجام میدهند. این رفتارها بر اساس آموزههای دینی، دارای اعتبار و ارزش متفاوتی خواهند بود. از نگاه آیات و روایات معصومان علیهم السلام برترین انسانها کسانی هستند که با رفتار خود اسباب رضایت و خوشنودی پروردگار جهانیان را فراهم میآورند.
از پارهای روایات استفاده میشود به سبب شرایط ویژهای که بر مردمان عصر انتظار حاکم است، اگر آنها منتظر راستین باشند، جایگاه بسیار ارزشمندی خواهند داشت.
امام سجّاد علیه السلام در اینباره فرمود:
...إِنَّ أَهْلَ زَمَانِ غَیْبَتِهِ وَ الْقَائِلِینَ بِإِمَامَتِهِ وَ الْمُنْتَظِرِینَ لِظُهُورِهِ عجل الله تعالی فرجه الشریف أَفْضَلُ مِنْ أَهْلِ کلِّ زَمَان لِأَنَّ اللَّهَ تَعَالَی ذِکرُهُ أَعْطَاهُمْ مِنَ الْعُقُولِ وَ الْأَفْهَامِ وَ الْمَعْرِفَةِ مَا صَارَتْ
بِهِ الْغَیْبَةُ عَنْهُمْ بِمَنْزِلَةِ الْمُشَاهَدَةِ...؛(1)
مردم زمان غیبت آن امام که به امامت و منتظر ظهور او معتقد هستند، از مردم هر زمانی برترند؛ زیرا خداوند، عقل و فهم و معرفتی به آنها داده است که غیبت نزد آنان به منزلة مشاهده است... .
از مهمترین آرزوهای تمام نیکان عالم، حضور در دورانی است که در آن اثری از فساد، بیداد و تباهی نباشد. این فضیلت، آنگاه به کمال خود میرسد که در زمان ظهور در نزدیکترین موضع به رهبر قیام، یعنی در جایگاه فرماندهی که همانا خیمه آن حضرت است، حاضر باشد.
امام صادق علیه السلام در وصف منتظران راستینی که زمان ظهور را درک نمیکنند، فرمود:
مَنْ مَاتَ مِنْکمُ عَلی هَذا الْاَمْرِ مُنتَظِراً کانَ کمَنْ هُوَ فِیالفُسْطَاطِا الَّذِی لِلْقائم؛(2)
هر کس از شما از دنیا برود، در حالی که بر منتظر این امر است، مانند کسی است که در خیمهگاه آن حضرت است.
از برترین عبادتها، نماز و روزه است. از روایات استفاده میشود آنگاه که شخصی به انتظار روزگار سپری میکنند، بسان کسی است که در حال نماز و روزه است.
امام باقر علیه السلام در اینباره میفرماید:
وَاعْلَمُوا اَنَّ المُنتَظِرَ لِهذا الاَمْرِ لَهُ مِثْلُ اَجْرِ الصَّائِمِ القائِمِ...؛(3)
و آگاه باشید همانا پاداش منتظر این امر، مانند پاداش روزهدار شب زندهدار است....
از توفیقهای بیمانند آن است که کسی در جایگاهی نزدیک برترین انسانها قرار گیرد. در میان انسانها چه کسی شریفتر از رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم که اشرف پیامبران الهی و محبوبترین موجودات نزد خداوند است. حال، کسی که در عصر انتظار، آن گونه که بایسته و شایسته است زندگی کند، گرامیترین از امت پیامبر و در جوار آن بزرگوار خواهد بود. که خود آن حضرت علیه السلام فرمود:
...اُولئِک رُفَقائی وَاکرَمُ اُمَّتی عَلَی؛ (1)
ایشان رفقای من و گرامیترین امت من هستند.
از شریفترین انسانها میتوان به مجاهدان در راه خداوند اشاره کرد. این فضیلت، آنگاه به کمال میرسد که این مجاهدت در جوار انسان کامل و رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم باشد.
از فضیلتهایی که برای منتظران شمرده شده، این است که ایشان را مانند کسانی دانسته که به همراه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در راه خدا به جهاد برخاستهاند.(2)
و سرانجام آنچه شگفتی را به اوج میرساند، آن است که در برتری منتظران راستین و ثابت قدمان بر ولایت اهل بیت علیهم السلام سخن از پاداشی افزون بر هزار شهید از شهیدان صدر اسلام به میان آمده است.
امام سجاد علیه السلام در اینباره فرمود:
مَن ثَبَتَ عَلی مُوالاتِنا فِی غَیْبَةِ قائِمِنا اَعْطاهُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ اَجْرَ اَلْفَ شَهیدٍ مِنْ شُهَداءِ بَدْرٍ وَاُحُدٍ؛(3)
هر کس بر دوستی ما در دوران غیبت قائم ما ثابت و استوار بماند، خداوند پاداش
هزار شهید از شهیدان بدر و احد به او ارزانی میدارد.
برخی از این فضایل در حدیث لوح حضرت زهرا علیها السلام نیز به بیانی زیبا یاد شده است.(1)
اما در پاسخ به این پرسش که «چرا این همه فضیلت و پاداش قرار داده شده است؟» چند نکته اساسی را باید مورد توجه قرار داد.
چنانکه میدانید «ولایت» و «امامت» رکن اساسی مکتب تشیّع است و اعتقاد به ضرورت وجود حجّت خدا در هر عصر و زمان، از مهمترین نقاط تمایز این مکتب از دیگر مکتبها است. از دیدگاه شیعه، پذیرش ولایت معصومان علیهم السلام و به طور کلّی تسلیم برابر امام و حجت عصر، سرآمد همة فضیلتها و شرط اساسی قبولی همة اعمال عبادی است.
با توجه به این نکات درمییابیم که «انتظار» در زمان غیبت و عدم حضور ظاهری امام در جامعه به نوعی اعلام پذیرش ولایت و امامت واپسین امام از سلسله امامان شیعه است و همین انتظارسبب میشود ارتباط قلبی و معنوی، حفظ شود و آنها در همة اعصار از فیض وجود امامشان برخوردار باشند.
امیدها و آرزوها واقعی انسانها معیار خوبی برای سنجش میزان رشد، کمال و تعالی آنها است؛ تا آنجا که برخی میگویند: «بگو چه آرزویی داری تا بگویم کیستی». آرزوهای بلند، متعالی و ارزشمند از کمال روح و رشد شخصیت انسانها و بلندای همّت آنها حکایت میکند. به عکس آرزوهای خرد، حقیر و بیارزش که از بیهمتّی و رشد نیافتگی افراد نشان دارد.
بنابراین چون انسان منتظر برترین و ارزشمندترین امیدها و آرزوهای ممکن را داراست، به طور طبیعی از بهترین و والاترین ارزشها نیز برخورداراست.
1) کمالالدین و تمام النعمة، ج1، باب28، ح1.
چنان که از مطالب بعدی (بایستههای انتظار) روشن خواهد شد، انتظار، نقش مهمی در سازندگی، پویایی و اصلاح فرد و جامعه در زمان غیبت دارد. اگر انسان منتظر، به وظایفی که برای او شمرده شده است عمل کند، به الگوی مطلوب انسان دیندار دست یافته و از جایگاه و مرتبة والایی برخوردار میشود.
به عبارت دیگر، انسان منتظر با رعایت همة شرایط انتظار به همان شأن و منزلتی که مورد انتظار دین اسلام است، رسیده و به بالاترین نقطه کمال میرسد. (1)
دربارة وظایف و مسؤولیتهای منتظران، سخنهای بسیاری گفته شده است؛ امّا در حدّ اختصار میتوان گفت وظایف انسانها در این دوران به دو دسته تقسیم میشود:
این وظایف، در سخنان معصومان علیهم السلام در شمار تکالیف عصر غیبت یاد شده است؛ امّا ویژة این دوران نیست و لازم است در همة زمانها انجام شود. شاید ذکر آنها در شمار وظایف دوران غیبت برای تأکید بوده است.
برخی از این وظایف، بدین قرار است:
از وظایفی که در هر زمان ـ به ویژه در عصر غیبت ـ برای پیروان آموزههای اسلامی مورد تأکید و سفارش واقع شده، تحصیل شناخت و معرفت امام آن زمان است.
امام صادق علیه السلام خطاب به فضیل فرمود:
اعْرِفْ إِمَامَک فَإِنَّک إِذَا عَرَفْتَ لَمْ یَضُرَّک تَقَدَّمَ هَذَا الْأَمْرُ أَوْ تَأَخَّرَ؛
امام خود را بشناس که اگر امام خود را شناختی، دیر و زود شدن این امر، آسیبی
1) انتظار، باید و نبایدها، ص24ـ21 (با تصرّف).
به تو نخواهد رساند... .(1)
بیگمان شناخت امام از شناخت خداوند متعال جدا نیست؛ بلکه یکی از ابعاد آن است؛ چنانکه در دعای شریف معرفت، به خداوند متعال عرض میکنیم:
اللَّهُمَّ عَرِّفْنِی نَفْسَک فَإِنَّک إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی نَفْسَک لَمْ أَعْرِفْ نَبِیک اللَّهُمَّ عَرِّفْنِی رَسُولَک فَإِنَّک إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی رَسُولَک لَمْ أَعْرِفْ حجّتک اللَّهُمَّ عَرِّفْنِی حجّتک فَإِنَّک إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی حجّتک ضَلَلْتُ عَنْ دِینِی؛(2)
خدایا! خودت را به من بشناسان که اگر خود را به من نشناسانی پیامبرت را نمیشناسم. خدایا! رسول خود را به من بشناسان که اگر رسول خود را به من نشناسانی، حجّت تو را نمیشناسم. خدایا! حجّتت را به من بشناسان که اگر حجّت خود را به من نشناسانی، از دین خود، گمراه میشوم.
امیر مؤمنان علی علیه السلام در اینباره فرمود:
...وَ إِنَّمَا الْأَئِمَّةُ قُوَّامُ اللَّهِ عَلَی خَلْقِهِ وَ عُرَفَاؤُهُ عَلَی عِبَادِهِ وَ لَا یَدْخُلُ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ عَرَفَهُمْ وَ عَرَفُوهُ وَ لَا یَدْخُلُ النَّارَ إِلَّا مَنْ أَنْکرَهُم…؛
پیشوایان، مدیران الهی بر مردمند و رؤسای بندگان اویند. هیچکس جز کسی که آنها را بشناسد و آنها نیز او را بشناسند وارد بهشت نخواهد شد و جز کسی که آنها را انکار کند و آنها نیز او را انکار کنند، داخل دوزخ نگردد... .(3)
از روایات معصومان علیهم السلام به روشنی استفاده میشود که همه فضیلتها و ارزشها در بندگی خدای متعال، به داشتن معرفت امام علیه السلام و ملتزم شدن به آن، برمیگردد؛ به طوری که اگر کسی این اکسیر گرانقدر را در اختیار داشته باشد، از نگاه آنچه مطلوب خداوند متعال است، هیچ کمبودی ندارد.
اما این که چگونه میتوان به این شناخت رسید؟ به نظر میرسد هر حقیقت و واقعیتی ـ خواه وجود عینی خارجی داشته باشد یا از امور عقلی باشدـ از راه شناخت مناسب خود، مانند حس و تجربه و فطرت و عقل و خواب و وحی قابل شناخت
میباشد. بدیهی است این نظر به این معنا نیست که بگوییم همه اشیا و حقایق، از این راه شناخته شدهاند؛ بلکه مقصود، این است که معرفت هر یک از اشیا و حقایق، از یک یا بیشتر از این راهها امکان دارد؛ برای مثال از راه وحی، هر چیزی که خدا اراده شناساندن آن را به وسیله وحی اراده فرموده باشد، شناخته میشود.
امروزه با توجه به انبوه روایات معتبر، راه شناخت امام زمان علیه السلام باز است.
امام علی بن موسی الرضا علیه السلام، فرمود:
«...امام، امانتدار الهی میان خلقش، و حجّت او بر بندگانش، و خلیفة او در سرزمین هایش، و دعوتکننده به سوی خدا و دفاعکننده از حقوق واجب او بر بندگان است. امام، پاک شده از گناه و برکنار گشته از عیبها است که همه علم، به او اختصاص دارد و به حلم شناخته میشود. امام، نظام دهنده به دین و باعث سربلندی مسلمانان و خشم منافقان و از میان رفتنِ کافران است. امام، یگانه روزگار خویش است. هیچکس در مقام، به منزلت او نزدیک نمیشود و هیچ عالمی با او برابری نمیکند و برای او جایگزین پیدا نمیشود و شبیه و مانند ندارد. همه فضیلتها، مخصوص او است، بدون آنکه آنها را طلب کرده باشد؛ بلکه این، امتیازی است از طرف فضلکننده بسیار بخشنده، برای امام... .(1)
از گفتار بالا و ادامه روایت به دست میآید:
1. ارزش امامت، بیشتر و شأن آن، والاتر و جایگاهش بلندتر و درون آن، ژرفتر از آن است که اندیشة انسانها – آنگونه که شایسته است - به آن راه یابد و بشر بتواند با عقل و درک خویش، امام را برگزیند.
2. امامت زمام امور دین، نظام مسلمین، صلاح دنیا و عزّت مؤمنان است. امامت، بنیاد بالنده و فرع نمایان اسلام است. تمامیّت نماز، زکات، روزه، حج، جهاد، تقسیم عادلانه سرمایههای عمومی، اجرای احکام و حدود شرعی، پاسداری از مرزهای مملکت اسلامی، با امام تحقق میپذیرد.
3. امام، بسان خورشیدی است که با نور خود، جهان را روشن میسازد و کسی را به بلندای آن دسترسی نیست. امام، آب گوارایی است که تشنگان هدایت را سیراب
1) کافی، ج 1، ص 201.
میسازد. امام و دلالت کننده به هدایت و رهاننده از گمراهی است. امام، چونان آتشی بر بلندی است که هم راه را به راهروان مینمایاند و هم به کسانی که از او گرمی بخواهند، گرما میبخشد و هر کس از او جدا شود، نابود میگردد.
4. امام، امین خداوند میان مردم و حجت پروردگار بر بندگان و جانشین او در جهان است. امام، ما را به سوی خداوند فرا میخواند و از حرمتهای الهی پاسداری میکند.
5. امام، از گناهان، پاکیزه، از عیبها پیراسته و از علم و حلم ویژه برخوردار است.
6. امام، یگانة عصر خویش است؛ در دانش و فضیلتهای انسانی نظیر و مانند ندارد. او فضیلت و دانش را از کسی نیاموخته است؛ بلکه خداوند بخشنده، به او ارزانی کرده است.
به راستی اگر فقط همین چند ویژگی را که اینجا بیان شد، خوب متوجه شویم، قدم بلندی در راه شناخت امام برداشتهایم. آنگاه، در پس شناخت است که نوبت اطاعت و فرمانبرداری فرا میرسد.(1)
یکی از وظایف مهم ما در هر عصر و زمان، محبت و دوستی با اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در جایگاه دوستان خداوند است. در دوران غیبت واپسین پیشوای معصوم، به سبب پنهانزیستی امام، ممکن است عواملی انسان را از این وظیفة مهم دور سازد؛ از این رو در روایات، سفارش شده است که بر محبت به آن انوار مقدس پایدار باشیم.
فراموش نکنیم این محبت، دستور پروردگار متعال است. سالها پیش از آن که آن حضرت، زندگی دنیایی خود را آغاز کند، انسانهای پاک به او ابراز محبت کردهاند. رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، آن اشرف انبیا و واپسین فرستاده الهی، آنگاه که سخن از واپسین وصی خود به میان میآورد، در نهایت احترام، از بزرگترین واژگان محبت یعنی«بابی و امی؛ پدر و مادرم فدای او» بهره برده است؛ آنجا که میفرماید:
1) کاملترین متن امامشناسی، زیارت معتبر و ارزشمندی است که از وجود مقدّس امام هادی علیه السلام به ما رسیده و نام آن، زیارت «جامعه کبیره» است؛ یعنی بزرگترین و کاملترین زیارتی که با آن، همة معصومان علیهم السلام را با هم زیارت میکنیم. این زیارت مورد توجّه و علاقه همه بزرگان و عالمان دین است.
بِأَبِی وَ أُمِّی سَمِیی وَ شَبِیهِی وَ شَبِیهُ مُوسَی بْنِ عِمْرَانَ عَلَیهِ جُیوبُ النُّور...؛ «پدر و مادرم فدایش باد! که او همنام من و شبیه من و شبیه موسی بن عمران است که بر او نورهایی احاطه دارد... .(1)
نیز آنگاه که نگاه تیزبین علی بن ابیطالب علیه السلام اعصار و قرون را در مینوردد، زمان واپسین امام را نظاره میکند و چنین میفرماید:
فَانْظُرُوا أَهْلَ بَیتِ نَبِیکمْ فَإِنْ لَبَدُوا فَالْبُدُوا، وَ إِنِ اسْتَنْصَرُوکمْ فَانْصُرُوهُمْ، فَلَیفَرِّجَنَّ اللَّهُ [الْفِتْنَةَ] بِرَجُلٍ مِنَّا أَهْلَ الْبَیتِ. بِأَبِی ابْنُ خِیرَةِ الْإِمَاءِ؛(2)
به اهل بیت پیامبرتان بنگرید؛ اگر آنها ساکت شدند و در خانه نشستند، شما نیز سکوت کرده به زمین بچسبید و اگر از شما یاری طلبیدند، به یاری آنها بشتابید که البته خدای متعال، به دست مردی از ما اهل بیت، گشایش میبخشد. پدرم فدای او باد! که فرزند بهترین کنیزان است.
خلاّد بن صفّار میگوید: از امام صادق علیه السلام سؤال شد: «آیا قائم به دنیا آمده است؟» حضرت فرمود:
لَا وَ لَوْ أَدْرَکتُهُ لَخَدَمْتُهُ أَیامَ حَیاتِی؛(3)
نه؛ اگر او را درک کنم، روزهای زندگانیم را خدمتگذار او خواهم بود.
در روایتی شگفتانگیزتر، ششمین آفتاب سپهر ولایت و امامت فرموده است:
...أَمَا إِنِّی لَوْ أَدْرَکتُ ذَلِک لَأَبْقَیتُ نَفْسِی لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ؛(4)
به درستی که اگر من آن روز را درک میکردم، جانم را برای صاحب این امر نگه میداشتم.
با توجه به روایتهای یاد شده، جای تردیدی نیست که محبّت اهل بیت علیهم السلام - به ویژه آخرین حجت الهی- در دوران غیبت، کاری بس مهم و ارزشمند است.
پروای الهی، در همه زمانها لازم و واجب است؛ اما در دوران غیبت به دلیل
شرایط خاص، اهمیّت بیشتری دارد؛ چرا که در این دوران، عوامل فراوانی دست به هم داده تا انسانها را به بیراهه کشانده گمراه سازند.
امام صادق علیه السلام فرمود:
همانا برای صاحبالامر غیبتی هست؛ پس بنده تقوای الهی پیشه کند و به دین او چنگ زند.(1)
آن حضرت همچنین فرمود:
هر کس شاد میشود از آن که از یاران قائم باشد، پس میبایست پرهیزکار بوده، نیکوییهای اخلاقی را عمل کند؛ در حالی که منتظر است؛ پس اگر از دنیا برود و پس از آن، قائم قیام کند، پاداشی مانند آن کس که قائم را درک نماید، خواهد داشت؛ پس کوشش کنید و منتظر باشید. گوارایتان بادای گروه مورد رحمت الهی واقع شده!(2)
از آنجا که تمام امامان علیهم السلام نور واحدی هستند، دستورها و فرمودههای ایشان نیز یک هدف را دنبال میکند؛ بنابراین، پیروی از هر کدام، پیروی از همة آنها است. در زمانی که یکی از آنها در دسترس نیست، دستورهای دیگران چراغ راه هدایت است.
امام صادق علیه السلام در پاسخ کسی که گفت: «شنیدهایم صاحب الامر غایب خواهد شد؛ پس چه کنیم؟» فرمود:
چنگ بزنید به آنچه [از پیشوایان قبل] در دستتان است، تا این که امر بر شما آشکار شود.(3)
یونس بن عبدالرحمان گوید بر موسی بن جعفر علیه السلام وارد شدم و گفتم: «ای فرزند رسول خدا! آیا شما قائم هستید» فرمود:
من قائم به حق هستم؛ ولی قائمی که زمین را از دشمنان خدا پاک سازد و آن را از عدل و داد سرشار سازد همچنان که پر از ظلم و جور شده باشد، او پنجمین از
فرزندان من است. او را غیبتی طولانی است، زیرا بر نفس خود میهراسد و گروههایی در آن غیبت، مرتد شده و گروههایی دیگر در آن ثابتقدم خواهند بود.
آن حضرت سپس فرمود:
خوشا بر احوال شیعیان ما! که در غیبت قائم ما به رشتة ما چنگ زنند و بر دوستی ما و بیزاری از دشمنان ما ثابت قدم هستند؛ آنها از ما و ما از آنهاییم. آنها ما را به امامت و ما نیز آنان را به شیعه بودن پذیرفته ایم، پس خوشا بر احوال آنها! به خدا سوگند! آنان در روز رستاخیز همدرجة ما هستند.(1)
کمک به ضعفا و محرومان در همة زمانها کاری بس ارزشمند است و در دین اسلام به آن سفارش شده است؛ اما به علت غیبت امام، در دوران غیبت ارزش بیشتری دارد.
امام باقر علیه السلام فرمود:
... هر آینه باید کمک نماید قوی شما ضعیفتان را و باید عطوفت نماید ثروتمندتان بر فقیرتان و خیرخواهی نماید فرد برای برادر دینی خود... پس اگر شخص در این حال از دنیا رفت پیش از آنکه قائم ظهور کند، شهید از دنیا رفته است...».(2)
البته فقر، گاهی فقر اقتصادی و گاهی فقر فرهنگی و معنوی است.
وظایف خاص، وظایفی است که به نوعی با غیبت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در ارتباط است.
در روایات فراوانی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بر محبت و دوستی با اهل بیت علیهم السلام و دشمنی با دشمنان ایشان تأکید شده و این مربوط به همة زمانها است؛ امّا در برخی روایات به صورت ویژه به دوستی با دوستان حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و دشمنی با دشمنان حضرت
مهدی سفارش شده است.
امام باقر علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم روایت کند که فرمود:
طُوبی لِمَنْ اَدْرَک قائِمَ اَهْلِ بَیتی وَهُوَ یأتَمُّ بِهِ فی غَیْبَتِهِ قَبْلَ قِیامِهِ وَیَتَوَلّی اَوْلِیاءَهُ وَیُعادِی اَعْداءَهُ، ذلِک مِنْ رُفَقایی وَ ذَوِی مَوَدَّتی وَاَکرَمُ اُمَّتی عَلَی یَوْمَالقِیامَةِ؛(1)
خوشا بر احوال کسی که قائم اهل بیت مرا درک کرده و در غیبت و پیش از قیامش پیرو او باشد؛ دوستانش را دوست بدارد و با دشمنانش دشمن باشد؛ چنین کسی در روز قیامت، از رفقا و دوستان من و گرامیترین امت من خواهد بود.
امروزه کم نیستند افرادی که به دلیلهایی، باور به آن امام غایب و یاد آن حضرت را برنمیتابند و در این راه، از هرگونه ایجاد مانع و اذیت و آزار فرو نمیگذارند. از آنجا که یکی از آموزههای مهم دینی صبر بر مشکلات و مصیبتها است، لازم است در این دوران، بیش از هر زمان دیگر برابر این مشکلات و مصیبتها شکیبایی داشته باشیم.
عبدالله بن سنان از امام صادق علیه السلام روایت کرده که فرمود: رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
سَیَأْتِی قَوْمٌ مِنْ بَعْدِکمْ الرَّجُلُ الْوَاحِدُ مِنْهُمْ لَهُ أَجْرُ خَمْسِینَ مِنْکمْ. قَالُوا: یَا رَسُولَ اللَّهِ نَحْنُ کنَّا مَعَک بِبَدْرٍ وَ أُحُدٍ وَ حُنَیْنٍ وَ نَزَلَ فِینَا الْقُرْآنُ. فَقَالَ: إِنَّکمْ لَوْ تحملوا [تحملونَ] لِمَا حُمِّلُوا لَمْ تَصْبِرُوا صَبْرَهُمْ؛(2)
پس از سپریشدن دوران شما، مردمی بر سر کار خواهند آمد که هر فرد آنان، پاداش پنجاه تن از شما را داراست». عرض کردند: «ای رسول خدا! ما در جنگ بدر و احد و حنین در رکاب شما جنگیدیم و دربارة ما آیاتی از قرآن نازل شد». فرمود: «اگر شما آنچه را آنها تحمل کردند، متحمل شوید، از صبر و شکیبایی آنان برخوردار نخواهید بود.
امام حسین بن علی علیهما السلام فرمود:
اَما اِنَّ الصَّابِرَ فِی غَیبَتِهِ عَلَی الاَذی وَالتَّکذِیبِ
بِمَنزِلَةِ المُجاهِدِ بِالسَّیْفِ بَیْنَ یَدَی رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم؛(1)
... اما صبرکننده بر اذیت و تکذیب در غیبت او، بسان مجاهدی است که با شمشیر در رکاب پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم با دشمنان مبارزه کند.
دعا و نیایش، در فرهنگ اسلامی جایگاه والایی دارد. یکی از مصادیق دعا میتواند رفع گرفتاریهای همه انسانها باشد. در نگاه شیعه، این مهم تحقق نمییابد، مگر آن زمانی که واپسین ذخیره الهی از پس پرده غیبت بیرون آمده جهان را به نور خود روشن سازد، از این رو است که در برخی روایات سفارش شده است برای فرج و گشایش دست به دعا برداریم.
... آری کسی که در انتظار آمدن مولای خود به سر میبرد، از خداوند تعجیل امر فرج او را درخواست خواهد کرد؛ بویژه آن که بداند با فرج و ظهور او زمینه هدایت، رشد و کمال جامعه بشری به طور کامل فراهم میشود. در روایت است که خود آن حضرت، در بخشی از توقیع شریف فرمود:
وَاَکثِرُوا الدُّعاء بِتَعجیلِ الفَرَجِ؛
و برای تعجیلفرج بسیار دعا کنید.(2)
یکی از پژوهشگران معاصر مینویسد:
البته هر کس میداند که سفارش امام به درخواست و دعا، فقط مقصود ادای کلمات و لقلقة زبان نیست؛ گرچه خواندن دعا هم ثواب مخصوصی دارد؛ بلکه منظور، توجة قلبی دائم به معنا و مفهوم این دعا و توجه به این است که در دورة غیبت، امر دین و دینداری و اعتقاد صحیح به غیبت و امامت، کار دشواری است که فقط از آدم اهل یقین و با استقامت ساخته است.
یگانه کسی که از دریای معرفت پروردگار چشیده باشد و به قلزم شناخت پیامبر و ائمه و امام غایب علیهم السلام دستی رسانده و از کجراههای گمراهی و سرگردانی پرهیز کرده
باشد، سختیهای دورة غیبت را به آسانی تحمل خواهد کرد و ناباوریها، برایش به یقین مبدل خواهد شد.(1)
از مهمترین وظایف دوران غیبت، آمادگی دائمی و راستین است. در اینباره در کتابهای روایی روایات فراوانی وجود دارد.
امام باقر علیه السلام ذیل آیة شریف ((اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا)) فرمود:
اصْبِرُوا عَلَی أَدَاءِ الْفَرَائِضِ وَ صَابِرُوا عَدُوَّکمْ وَ رَابِطُوا إِمَامَکمْ المنتظر؛(2)
بر انجام واجبات شکیبایی کنید و برابر دشمنان، یک دیگر را یاری نمایید و برای یاری پیشوای منتظَر، همواره آمادگی خود را حفظ کنید.
بر خلاف تصور برخی که «رابطوا» را بر ایجاد ارتباط و ملاقات با حضرت معنا کردهاند، این واژه به معنای آمادگی برای مبارزه است.(3)
از سخنان معصومان علیهم السلام به دست میآید، مرابطه بر دو گونه است:
گونه اوّل: آن است که گروهی از مسلمانان در مرزهای کشورهای اسلامی برای دفع دشمنان آماده باشند.
گونه دوم: آن است که مؤمنان در هر حال، منتظر فرج معصومان علیهم السلام باشند، و در تسلیم و اطاعت امر آنها و صبر بر طول زمان ظهور و فرج و در آنچه در حال استتار آنها و امر آنها است، ثابت قدم باشند، و در این حال، در حد امکان آماده باشند؛ عزم بر یاری ایشان در هنگام ظهور داشته باشند و از نظر ظاهری و جسمی هم در امر آنها ثابت قدم باشند.
امام صادق علیه السلام فرمود:
هر یک از شما برای ظهور قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف ابزار جنگی فراهم کنید؛ اگر چه یک تیر باشد. امید است همین که کسی این نیّت را داشته باشد، حقّ تعالی او را از اصحاب و
یاوران او قرار دهد.(1)
یکی از مسؤولیتهای شیعه دربارة حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در این دوران بزرگداشت نام و یاد آن حضرت است. این بزرگداشت، جلوههای فراوانی دارد. از تشکیل نشستهای دعا و نیایش گرفته تا اقدامهای فرهنگی و ترویجی و از تشکیل حلقههای بحث و گفتوگو گرفته، تا پژوهشهای بنیادین و سودمند، همه و همه میتواند در راستای بلندی بخشیدن به این نام بزرگ باشد.
یکی از نمادهای بزرگداشت آن حضرت، احترام هنگام یاد آن حضرت است.(2)
از آن جا که امروزه ایستادن هنگام شنیدن لقب خاص حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در فرهنگ شیعه به معنای احترام به آن حضرت است اگر برنخاستن، بیاحترامی به آن حضرت باشد، به طور قطع جایز نیست.
حفظ و تقویت پیوند قلبی با امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف و تجدید دائمی عهد و پیمان، یکی دیگر از وظایف مهمی است که هر شیعه منتظر در عصر غیبت بر عهده دارد.
هر آن که جانب اهل وفا نگه دارد خداش در همه حال از بلا نگـه دارد
گرت هواست که معشوق نگسلد پیوند نگاه دار سر رشته تا نگه دارد
امام باقر علیه السلام درباره ثابتقدمان بر امر ولایت فرموده است:
زمانی بر مردم آید که امامشان غیبت کند. خوشا بر افرادی که در آن زمان، بر امر ما ثابت بمانند! کمترین ثوابی که برای آنها خواهد بود، این است که باری تعالی به
1) غیبت نعمانی، ص320، ح10.
2) لازم یادآوری است برخی دلیل این کار را روایاتی میدانند که در اینباره وارد شده است، امّا این روایات با وجود آنکه در برخی کتابهای معاصر نقل شده است(لطف الله، منتخب الاثر، ص 640، ح 4)، در منابع اولیّه و معتبر نقل نشده است. برخی نیز روایاتی است که بررسیها نشان میدهد تغییراتی در آنها پدید آمده است. (لطف الله، منتخب الاثر، ص 640، ح3)؛ در حالی که در منابع نخستین، به گونهای متفاوت ذکر شده است.( کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص276، ح6؛ کفایة الاثر، ص276؛ عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج2، ص266؛ اعلام الوری، ص331؛ کشف الغمة، ج2، ص328؛ منتخب الانوار المضیئة، ص39؛ بحار الانوار، ج51، ص154).
آنها ندا کرده و فرماید:ای بندگان وای کنیزان من! به نهان من ایمان آوردید و غیب مرا تصدیق کردید؛ پس به ثواب نیکوی خود، شما را مژده میدهم. شما بندگان و کنیزان حقیقی من هستید. از شما میپذیرم و از شما در میگذرم و برای شما میبخشم و به واسطة شما باران بر بندگانم میبارم و بلا را از آنها بگردانم. و اگر شما نبودید؛ بر آنها عذاب میفرستادم.... (1)
شکی نیست امامان معصوم علیهم السلام سخنی از نزد خود نمیگویند و آنچه در این سخن بدان اشاره فرمودهاند بر گرفته از علومی است که از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و آن حضرت نیز از وحی الهی دریافت کرده است؛ بنابراین جای هیچ تردیدی باقی نخواهد ماند.
بنابراین یکی از کارهایی که این پیوند را ناگسستنی میکند تجدید عهد هر روزه با آن یار سفر کرده است. در اینباره سفارش شده در پگاه هر روز، زانوی ادب در مقابل ساحت آن امام همام بر زمین نهاده به دستور امام صادق علیه السلام این عهدنامه را نجوا نماید که اگر چهل صبح چنین کند، امید است از یاران آن حضرت باشد؛ دعایی که اینگونه آغاز میشود:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ اللَّهُمَّ بَلِّغْ مَوْلَایَ صَاحِبَ الزَّمَانِ عجل الله تعالی فرجه الشریف أَیْنَمَا کانَ وَ حَیْثُمَا کانَ مِنْ مَشَارِقِ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبِهَا سَهْلِهَا وَ جَبَلِهَا عَنِّی وَ عَنْ وَالِدَیَّ وَ عَنْ وُلْدِی وَ إِخْوَانِی التَّحِیَّةَ وَ السَّلَامَ عَدَدَ خَلْقِ اللَّهِ وَ زِنَةَ عَرْشِ اللَّهِ...؛(2)
بیگمان یکی از آرزوهای پیروان راستین امامان معصوم علیهم السلام آن است که در دوران پنهانزیستی آخرین پیشوای معصوم خویش به دیدار جمال نورانی آن امام همام نایل شوند.
از آنجا که در روایات، پنهانزیستی آن امام بزرگوار، رازی از رازهای خداوند دانسته شده و دربارة چگونگی آن غیبت، دیدگاههای متفاوتی ذکر شده، دربارة ملاقات با آن حضرت در عصر غیبت، نگاههای مختلفی ارائه شده است.
بنابراین یکی از بحثهایی که دربارة حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف لازم است به طور ویژه مورد توجه قرار گیرد، بحث «ملاقات با آن حضرت در دوران غیبت» است.
دانشوران شیعه، زندگی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را از زوایای گوناگون به گونههای متفاوت تقسیم کردهاند.
در یکی از این تقسیمها، عمر آن حضرت به چهار دورة متفاوت تقسیم شده است.
دوران زندگی با پدر خود؛
دوران غیبت صغرا؛
دوران غیبت کبرا؛
دوران ظهور.
بحث ارتباط با آن حضرت نیز به تناسب دورههای مختلف، متفاوت خواهد بود.
شکی نیست که در دورة نخست، افرادی به صلاحدید امام یازدهم علیه السلام به دیدار آخرین حجّت الهی نایل شدند.
دربارة دورة دوم و پس از شهادت آن حضرت نیز از روایات و حکایات استفاده
میشود دیدار با حضرت حجّت، مانند دوران حیات پدر بزرگوارشان نبوده است؛ ولی در عین حال گروهی با آن حضرت دیدار داشتهاند که شیخ صدوق، در کتاب کمال الدین و تمام النعمة و نیز دیگران، اسامی آنان را ذکر کردهاند.
دورة سوم که با مرگ آخرین نایب خاص آغاز شده است و همچنان ادامه دارد، به دلیل وجود روایات متعارض، همچنان محل بحث و گفتوگو بوده است.
سرانجام دربارة دورة چهارم، شکی نیست که جهانیان از دیدار آن حضرت به کاملترین صورت بهرهمند خواهند شد.
از آنجا که دورة نخست و دوم و نیز دورة چهارم چندان محل مناقشه نیست، در این مجال، فقط به دورة سوم خواهیم پرداخت.
پیش از آن که به بحث در اینباره بپردازیم اشاره به این نکته لازم است که دربارة تلاش برای ملاقات با حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف دو دیدگاه وجود دارد:
برخی دستورالعملهایی را برای دیدار با حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ارائه میکنند، ایشان طلب دیدار را نوعی ابراز ارادت نسبت به آن حضرت میدانند و آن را برخاسته از شیدایی و عشق خود به ایشان میدانند. اگرچه چنین باوری قابل تقدیر و به عنوان امری شخصی بین افراد با آن حضرت قابل قبول است اما به عنوان یک دستور العمل شرعی، نیازمند روایت و دلیل است که به نظر میرسد در میان روایات معتبر چنین توصیهای صورت نگرفته است. در مقابل برخی بر این باورند از هیچ روایت موثقی به دست نمیآید که توصیه شده باشد کاری انجام دهیم تا به ملاقات با آن حضرت نایل شویم. اگر در برخی دعاها نیز از خداوند میخواهیم که چهرة نورانی آن حضرت را ببینیم، به زمان ظهور آن حضرت انصراف دارد و به نوعی دعا برای ظهور آن حضرت است.
اینها معتقدند در برخی روایات سفارش شده است دنبال چنین کاری نباشیم.
از جمله خود حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف تأکید فرمودهاست شیعیان در دوران غیبت در جستوجو و دیدار با آن حضرت نباشند. آن حضرت در توقیع شریف، در پاسخ کسی که از خانه و دیار خود دل کنده بود و در پی دیدار آن حضرت تلاش فراوانی میکرد، وی را از این تلاش برحذر داشته، فرموده است:
مَنْ بَحَثَ فَقَدْ طَلَبَ وَ مَنْ طَلَبَ فَقَدْ دَلَّ وَ مَنْ دَلَّ فَقَدْ أَشَاطَ
وَ مَنْ أَشَاطَ فَقَدْ أَشْرَک؛(1)
هر کس جستوجو کند، هر آینه میطلبد و هر کس بطلبد، به دیگران بنماید و هر کس به دیگران بنماید، به کشتن دهد و هر کس به کشتن دهد، مشرک شود.
آن شخص نیز در امتثال امر مولای خود چنین کرده، به دیار خود باز گشت.
نیز آن حضرت در توقیعی دیگر، پس از آن که سیر امامت را تا امام عسکری علیه السلام بیان میفرماید، اینگونه ادامه میدهد:
... َوْصَی بِهَا إِلَی وَصِیٍّ سَتَرَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِأَمْرِهِ إِلَی غَایَةٍ وَ أَخْفَی مَکانَهُ بِمَشِیَّتِهِ... فَلْیَدَعُوا عَنْهُمُ اتِّبَاعَ الْهَوَی وَ لْیُقِیمُوا عَلَی أَصْلِهِمُ الَّذِی کانُوا عَلَیْهِ وَ لَا یَبْحَثُوا عَمَّا سُتِرَ عَنْهُمْ فَیَأْثَمُوا وَ لَا یَکشِفُوا سَتْرَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَیَنْدَمُوا...؛(2)
...وصایتی که در دست داشت، به وصی خود سپرد که خدای عزّ و جلّ او را پنهان کرد، تا مدتی که دارد. و به مشیّت خود جایش را نهان داشت... و باید پیروی هوای نفس را از سر بگذارند و بر اساسی که داشتند و بر آن بودند، بر سر پا بایستند. و از آنچه بر آنها پوشیده شده است، کاوش نکنند که به گناه میافتند. و پردهای که خدای عزّ و جلّ افکنده است، بالا نزنند، تا پشیمان شوند...».
برخی مراجع تقلید نیز در پاسخ به این پرسش که «آیا از جمله تکالیف شیعه در عصر غیبت، درخواست و تقاضای دیدار با امام است یا چنین تکلیفی نیست؟» گفته است:
نه؛ ما مأمور نیستیم که اصرار به دیدن حضرت داشته باشیم. کسی ممکن است خدمت حضرت مشرف بشود؛ امّا آنانی که مشرّف شدند، خبری نمیدهند. آنان، تظاهر به این مسایل نمیکنند. بر اساس رواج همین تفکر غلط، خیلیها میآیند پیش ما و میگویند: «آقا! دعا کنید تا حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را ببینیم».(3)
یکی دیگر از مراجع، این مطلب را اینگونه بیان کرده است:
نباید این مطلب را در جامعه گسترش دهیم که باید بیابانها و کوه و دشت را طی کنیم تا آن حضرت را ببینیم. خود آن حضرت نیز فرمودهاند: «هر کسی ادعای مشاهده نموده، بایستی او را تکذیب کنید.» اصلاً ما نیازی به این حرفها نداریم. آنچه وظیفه ما و همه شیعیان و دوستداران آن حضرت است، اشاعه فرهنگ صحیح «مهدویّت»، «مهدی زیستی» و «ترویج افکار ائمه علیهم السلام » است.(1)
صرفنظر از اینکه به دنبال دیدار حضرت بودن، امری لازم و یا غیر لازم است، میپردازیم به دیدگاههای متفاوت دربارة ملاقات با آن حضرت.
همانگونه که پیش از این یاد شد، به دلیل وجود روایات و حکایات متعارض، در این بحث، دیدگاههای متفاوتی وجود دارد:(2)
این دیدگاه، به طور اساسی از روایاتی قابل استفاده است که از ناپیدایی آن حضرت در دوران غیبت سخن به میان آورده است. برخی از این روایات، با مضامین ذیل(3)این دیدگاه را شکل میدهند:
1) آیت الله فاضل لنکرانی در دیدار با دانشپژوهان مرکز تخصصی مهدویّت، فصلنامه انتظار، ش3، ص27.
2) این نکته در خور دقّت است که نه آنان که ادعای ملاقات در غیبت کبرا را نمیپذیرند از اسلام و تشیّع دورند و نه کسانی که به آن عقیده دارند، از ایمان بیشتری برخورداند؛ چرا که هر یک، ادلهای بر ادعای خود ارائه میکنند و به روایاتی تمسک میجویند.
3) از آنجا که در درس مربوط به چگونگی غیبت، به صورت مفصل روایات مورد نظر را نقل کردیم، اینجا فقط به برخی از آنها اشاره میکنیم.
4) غیبت نعمانی، ص144.
5) کافی، ج 1 ص 337، ح 6؛ غیبت نعمانی، ص 175 ح 14؛ غیبت طوسی، ص 161، ح 119؛ کمال الدین و تمام النعمة، ج2، باب 33، ص346، ح33.
6) کافی، ج 1 ص339؛ همان.
7) کافی، ج2، ص333، ح1.
«لَا یُرَی جِسْمُهُ؛ جسم او دیده نمیشود».(1)
«لَا یُرَی شَخْصُهُ؛ شخص او دیده نمیشود».(2)
«لَا تَرَوْنَ شَخْصَهُ؛ شخص او را نمیبینید».(3)
«أَرَی الْخَلْقَ وَ لَا تُرَی؛ مردمان را میبینم و تو دیده نمیشوی».(4)
روشن است که همه روایات پیشین و احادیثی مانند آن، دلالت میکند آن حضرت با وجود این که زنده است و بین مردم زندگی میکند و مردم را میبیند، مردم آن او را نمیبینند.
روایات پیشین و مانند آن، باعث شده است ابن ابی زینب نعمانی ـ در جایگاه نخستین کسی که به طور شایسته روایات مربوط به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را گردآوری و بررسی کرده است ـ درفصلی از کتاب خود، به روشنی مشاهده حضرت را در عصر غیبت جایز ندانسته و تحقیق در این زمینه را ممنوع و شیعیان را در ندیدن حضرت، معذور بداند. وی به این نکتة مهم، اینگونه اشاره کرده است:
... و هم معذورون فی أن لایروا حجتهم و إمام زمانهم فی أیام الغیبة و یضیق علیهم فی کل عصر و زمان قبله أن لا یعرفوه بعینه و اسمه و نسبه و محظور علیهم الفحص و الکشف عن صاحب الغیبة و المطالبة باسمه أو موضعه أو غیابه أو الإشادة بذکره فضلا عن المطالبة بمعاینته(5)
... برای شیعیان، جستوجوی امام و کشف صاحب غیبت و در پی نام و محلّ سکونت و محل غیبت او بودن یا اشاره به ذکر او کردن، ممنوع است، چه رسد بر آنکه بخواهند آشکارا او را ببینند.
با وجود آنکه این دیدگاه، از روایات پیشین قابل استفاده است، و نیز به روایاتی
که امام را بسان خورشید پس ابر معرفی کرده، نزدیکتر است، کسی به روشنی قائل به آن نشده و امکان ملاقات را ممتنع ندانسته است؛ به دلیل آن که:
در دسته دوم روایات، برخی روایات، امکان ملاقات را منتفی ندانسته، دیدن بدون شناخت را ممکن دانستهاند.
شکی نیست در دوران غیبت صغرا که بخشی از دوران غیبت آن حضرت است، برخی شیعیان ـ بهویژه نایبان خاص آن حضرت را ملاقات کردهاند؛ بنابراین شکی نیست که روایتهای یاد شده، تخصیص خورده و ملاقات با آن حضرت امکان دارد.
دربارة امکان ملاقات، برخی اندیشوران شیعه نیز چنین نوشتهاند:
... همانا ممتنع نیست که امام برای برخی دوستانش آشکار شود؛ از افرادی که از سوی آنها ترسی وجود ندارد.(1)
نخست ما با جزم و یقین نمیدانیم که آن محبوب دلها از دیدة همة دوستدارانش نهان و غایب است؛ بلکه امکان دارد برای بیشتر آنان ظاهر شود(2).
امام، اکنون از جمیع شیعیان غایب است؛ ولی ممتنع نیست گروهی از آنان به ملاقات حضرت مشرف شده، از گفتار و کردار او استفاده کنند(3).
در این دیدگاه، بر خلاف دیدگاه نخست، امکان ملاقات مورد پذیرش است؛ ولی وقوع ملاقات همراه شناخت آن حضرت را در این دوران، غیر قابل پذیرش و آن را با فلسفة غیبت در تعارض میداند.
در این دیدگاه، به طور عمده به روایاتی استناد میشود که در آن، سخن از
دیدهشدن حضرت به میان آمده است؛ امّا تصریح شده که در آن دیدار، هرگز شناختی از حضرت صورت نمیگیرد؛ بنابراین امکان دیدار هست؛ اما چون فرد، آن حضرت را نخواهد شناخت.
شیخ صدوق در کمال الدین و تمام النعمة و نیز در علل الشرایع با ذکر سند از سدیر نقل کرده است که امام صادق علیه السلام فرمود:
إِنَّ فِی الْقَائِمِ سُنَّةً مِنْ یُوسُفَ... فما تنکر هذه الامة ان یکون الله عزّ و جلّ یَفْعَلُ بِحُجَّتِهِ مَا فَعَلَ بِیُوسُفَ أَنْ یَکونَ یَسِیرُ فِی أَسْوَاقِهِمْ وَ یَطَأُ بُسُطَهُمْ وَ هُمْ لَا یَعْرِفُونَهُ حَتَّی یَأْذَنَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ أَنْ یُعَرِّفَهُمْ نَفْسَهُ کمَا أَذِنَ لِیُوسُفَ...؛
در قائم، سنّتی از یوسف است... چرا این مردم منکرند که خدای تعالی با حجت خود همان کند که با یوسف کرد؟ بین ایشان گردش کند و در بازارهای آنها راه رود و بر بساط آنها پا نهد و آنها او را نشناسند، تا آنگاه که خدای تعالی به او اذن دهد که خود را به آنها معرفی سازد؛ همانگونه که به یوسف اذن داد.... (1)
برخی، این روایت را دلیلی بر امکان ملاقات و وقوع آن و نیز پذیرش ادعای ملاقات انگاشتهاند؛ در حالی که با کمی تأمل در مییابیم که نه فقط چنین استفادهای از روایت نادرست است، بلکه برای دیدگاه عدم شناخت، بهتر به کار میآید. چرا که از حکایات تاریخی و روایات، هرگز به دست نمیآید تا زمانی که حضرت یوسف خود را معرفی نکرد، کسی او را با عنوان یوسف شناخته باشد.
این پاسخ، زمانی قاطعیت بیشتری مییابد که بدانیم صریح آیه قرآن، از این حکایت دارد که حتی برادران یوسف که مدتها با وی زندگی کردند، در دیدار نخست او را نشناختند.
بنابراین دست کم، با استناد به این روایت و مانند آن، شباهت آن حضرت با یوسف اقتضا دارد که هرگز با عنوان حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف شناخته نشود.
سخن دیگری نیز در تأیید این دیدگاه از نایب خاص حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف محمد بن عثمان نقل شده است که میگوید:
وَ اللَّهِ إِنَّ صَاحِبَ هَذَا الْأَمْرِ لَیَحْضُرُ الْمَوْسِمَ کلَّ سَنَةٍ یَرَی
1) کمال الدین و تمام النعمة، ج1، ص144، باب 5، ح3.
النَّاسَ وَ یَعْرِفُهُمْ وَ یَرَوْنَهُ وَ لَا یَعْرِفُونَهُ؛
به خدا سوگند! همانا صاحب این امر، هر سال در موسم حج حاضر میشود؛ مردم را میبیند و آنها را میشناسد و مردم، او را میبینند؛ ولی نمیشناسند.(1)
از این روایات، استفاده میشود نه فقط هنگام ملاقات که پس از آن هم، حضرت شناخته نمیشود. منطقی است گفته شود کسی که هنگام دیدار، آن حضرت را نشناخته است، دلیلی وجود ندارد پس از آن بگوید آن کسی را که دیده، به طور حتم حضرت بوده است. چه بسا از ملازمان آن حضرت یا یکی از اولیای الهی بوده که به دستور آن حضرت، برای رفع مشکل او اقدام کرده است. این نکته، قابل تأمل است.
حجم روایات این دیدگاه، بسیار کمتر از دستة نخست است؛ امّا به هر حال میتوان دیدگاه یاد شده را از آن به دست آورد.
جمع بین دو دیدگاه یاد شده به این صورت است که آن حضرت، از نگاه عموم مردم پنهان است و اگر اراده کند کسی آن حضرت را ببیند، او را نخواهد شناخت.
در این دیدگاه، نه فقط امکان و وقوع ملاقات مورد پذیرش است، بلکه ملاقات همراه با شناخت آن حضرت نیز پذیرفته شده است؛ امّا آنچه مورد انکار است این که ملاقات کننده، حق ندارد مشاهده خود را برای دیگران نقل نماید. به بیان دیگر ادعای ملاقات نماید.
این دیدگاه، به طور عمده از توقیعی با این مضمون استفاده شده است. در این توقیع که شش روز پیش از مرگ علی بن محمد سمری، واپسین سفیر خاص امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف از ناحیه آن حضرت صادر شده، (2)چنین آمده است:
به نام خداوند بخشنده مهربان.ای علی بن محمد سمری! خداوند پاداش برادرانت را درباره تو بزرگ نماید. تو در فاصله شش روز میمیری. کارهای خود را انجام بده و
به هیچ کس وصیت نکن که پس از تو جانشینت باشد که غیبت دوم و کامل واقع شد و ظهوری نیست، مگر پس از اذن خداوند. این اذن پس از مدتی طولانی است که دلها قسی و سخت شود و زمین، از ستم پر گردد.
به زودی از شیعیان من، کسانی خواهند آمد که ادعای مشاهده بکنند. آگاه باشید هر کس پیش از خروج سفیانی و صیحه آسمانی ادعای مشاهده کند او دروغگوی افترا زننده است. و توان و نیرویی نیست مگر از سوی خداوند بزرگ.(1)
این توقیع شریف، حد اقل به سه نکتة اساسی تصریح کرده است:
2. غیبتی که در دوران پیش به دلایلی ناقص بود، اینک با رفع آن عوامل، تمام و کامل شده است (فَقَدْ وَقَعَتِ الْغَیْبَةُ التَّامَّةُ)؛
در این جا مدعی، اعم از این است که به ادعای خویش اطمینان داشته باشد یا به دروغ، ادعایی را مطرح کند یا بپندارد حق است.
البته برخی بزرگان، اشکالاتی به توقیع وارد ساخته، نوشتهاند:
این خبر، ضعیف و غیر آن خبر؛ واحد است که جز ظنی از آن حاصل نشود و مورث جزم و یقین نباشد؛ پس قابلیت ندارد که معارضه کند با وجدان قطعی که از مجموع آن قصص و حکایات پیدا میشود. هر چند از هر یک آنها پیدا نشود؛ بلکه از جملهای از آنها دارا بود کرامات و خارق عاداتی را که ممکن نباشد صدور آنها از غیر آن جناب؛ پس چگونه روا است اعراض از آنها به جهت وجود خبر ضعیفی که ناقل آن که شیخ طوسی است ـ عمل نکرده به آن، در همان کتاب.(2)
در مجموع، این مؤلف بزرگوار بر توقیع چهار اشکال وارد کرده است:
توقیع، خبر واحد و غیر قابل اعتماد است؛
خبر، مرسل و ضعیف است؛
شیخ طوسی که توقیع را نقل کرده به آن عمل نکرده است؛
توقیع، معرض عنه است؛ چرا که اصحاب، حکایات زیادی نقل کردهاند که اشخاص با امام زمان علیه السلام دیدار داشتهاند.
در پاسخ به اشکالهای پیشین، گفته شده است:
توقیع مرسل نیست؛ چرا که شیخ صدوق در کمال الدین آن را با سند ذکر کرده است. افزون بر آن، شیخ طوسی این حدیث را از ابن بابویه نقل میکند و میگوید: «اخبرنا جماعة»؛ پس توقیع از یک طریق نیست؛ بلکه از طرقی گوناگون آن را نقل میکند. سرانجام آن که، اگر در کتاب احتجاج طبرسی به صورت مرسل ذکر شده است، وی در ابتدای کتاب خود میگوید: «سند روایات را نیاوردهام یا به سبب شهرت یا مطابقت با عقول یا اینکه مجمع علیه است».
توقیع ضعیف نیز نیست؛ چرا که همة راویان آن، ثقه هستند و خبر واحد ثقه است که حجیت آن در اصول ثابت شده است و میتوان به آن اعتماد کرد.
از نقلهای متعدد استفاده میشود که به این حدیث، توجه و اعتنا شده است؛ گر چه منظور ما، شهرت اصطلاحی نیست. این تعدد نقل در کتابهای بزرگان مذهب از قدما و متأخران و معاصران، بدون اشاره به ضعف و ردّ آن را میتوان یکی از شواهد ـ نه دلایل ـ اعتبار قرار داد.(1)
این که گفته شده است: «راوی آن، شیخ طوسی، به توقیع عمل نکرده است»، درست نیست؛ چرا که آنچه شیخ طوسی نقل کرده است، به دوران غیبت صغرا مربوط میشود و توقیع، نفی ادعای دیدن در دوران غیبت کبرا را مورد نظر دارد و مدعی دیدار در این زمان را باید تکذیب کرد.
این که گفتهاند: «از توقیع اعراض شده است» درست نیست؛ زیرا عالمان بزرگوار ما که پس از شیخ صدوق، به نقل توقیع پرداختهاند، به آن، باور داشته و در سند و دلالت آن، تردیدی نکردهاند.
1) ر.ک: مقاله: سفارت و نیابت خاصه، نجم الدین طبسی، فصلنامه انتظار، ج18، ص142.
افزون بر آن، این که هنگامی اعراض اصحاب از توقیع اثبات میشود که همة ناقلان حدیث یاد شده، ادعای ملاقات را باور داشته باشند و چون چنین چیزی ـ نه به دلالت مطابقی و نه التزامی ـ از کلام آنها قابل برداشت نیست و بلکه در مواردی بر خلاف آن است، نمیتوان گفت به طور کلی اصحاب از آن اعراض کردهاند. علاوه بر آن، اعراض برخی باعث ضعف حدیث نمیشود.
ممکن است گفته شود منظور توقیع، مشاهدة همراه با ادعای سفارت یا وکالت از جانب حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و رساندن پیام به آن حضرت و گرفتن پاسخ از ایشان است.
این احتمال، خلاف ظاهر عبارت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در توقیع شریف است؛ زیرا در آن صورت، امام باید میفرمود: ألا فَمنِ ادعی المشاهدة مع السفارة او الوکالة فهو کذّاب؛ در حالی که به صورت مطلق میگوید: «هر کس ادعای مشاهده کند، دروغگو است».
این جا لازم است به برخی سخنان بزرگان اشاره کنیم که در آن، ضمن پذیرش امکان ملاقات، گفتهاند در صورت ملاقات، فرد ملاقاتکننده پرده از راز دیدار خود بر نخواهد داشت و این، همان تکذیب ادعای ملاقات است.
انا غیر قاطعین علی ان امام لایصل الیه احد و لایلقاه بشر فهذا امر غیر معلوم ولاسبیل الی القطع علیه...؛(1)
ما قطع نداریم دست کسی به امام نمیرسد و بشر نمیتواند او را ملاقات کند. این، امری غیر معلوم است که راهی بر قطع به آن نیست.
وی آنگاه با فاصلة چند صفحه، در پاسخ به این پرسش که اگر غیبت حضرت به سبب ترس از دشمنان است، چرا از دوستان پنهان است؟ مینویسد:
...انه غیر ممتنع انیکون الامام علیه السلام یظهر لبعض اولیائه ممن لایخشی من جهته شیئاً من اسباب الخوف، فان هذا مما لایمکن القطع علی ارتفاعه و امتناعه، و انما یعلم کل واحد من شیعته حال نفسه ولا سبیل له
1) تنزیه الانبیاء، ص235.
الی العلم بحال غیره؛(1)
... همانا ممتنع نیست که امام برای برخی دوستانش آشکار شود؛ از افرادی که از سوی آنها ترسی وجود ندارد. پس به درستی که این، از اموری است که قطع بر امتناع و ارتفاع آن ممکن نیست. و هر یک از شیعیان حال خودش را میداند و راهی نیست برای آگاهی به حال دیگران.
دربارة فرمایش سیّد مرتضی نکاتی قابل تأمل است:
الف. در بخش نخست گفتار خود فقط استبعاد عدم امکان ملاقات را رد کرده و این، به معنای پذیرش ادعای ملاقات نیست؛ چرا که اگر او ـ دست کمـ ادعای ملاقات را قبول داشت، به طور حتم بر آن تأکید میکرد.
ب. او در واپسین جمله کلام خویش (راهی نیست برای آگاهی به حال دیگران) به اشاره، ادعای ملاقات را نیز رد کرده است.
إنا أولاً لانقطع علی استتاره عن جمیع أولیائه؛ بل یجوز أنیظهر لأکثرهم و لایعلم کل إنسان إلاّ حال نفسه؛(2)
اولاً ما با جزم و یقین نمیدانیم آن حضرت از دیدة همة دوستدارانش نهان و غایب است؛ بلکه امکان دارد برای بیشتر آنان ظاهر شود و هر فرد، فقط از حالات خود خبر دارد.
این بیان، دیدن آن حضرت را ممکن میداند؛ امّا دربارة ادعای وقوع ملاقات، به نظر میرسد، آن را منتفی میداند.
و اذا کان غیر ظاهر الآن لجمیع شیعته فلایمتنع أنیکون جماعة منهم یلقونه و ینتفعون بمقاله و فعاله و یکتمونه...؛(3)
اگر امام اکنون از جمیع شیعیان غایب است؛ ولی ممتنع نیست گروهی از آنان به
ملاقات حضرت مشرف شده، از گفتار و کردار او استفاده کنند و از دیگران بپوشانند....
فرمایش سیّد بن طاووس مؤید دیدگاه تکذیب ادعای مشاهد است؛ چه این که پوشاندن تشرّف هنگامی که در مقیاس کلّی باشد، به معنای ردّ تمام ادعاهایی است که در دست است.
مرحوم طبرسی چرا چنین گفته است؟ در حالی که باید قطع به این داشته باشد؛ چرا که با فاصله اندکی پیش از این، او توقیع نفی ملاقات را (فمن ادعی المشاهدة...) را ذکر کرده بود.
محقق اربلی آنگاه دیدگاه خود را در توجیه سخن مرحوم طبرسی، اینگونه بیان کرده است: حتماً او نظر به این نکته داشته است که افرادی که احیاناً به دیدار نایل میشوند، هرگز آن دیدار را افشا نخواهند کرد و افرادی که به چنین ادعایی دست میزنند، دروغگویند.(1)
گروهی از دانشمندان شیعه بر این باورند که در غیبت کبرا، ملاقاتهای فراوانی با آن حضرت صورت گرفته است. این دیدگاه، بین متأخران شهرت بیشتری پیدا کرده است. این گروه بر قبول امکان، وقوع و ادعای ملاقات با حضرت حجّت عجل الله تعالی فرجه الشریف در غیبت کبرا به حکایتهایی که در اینباره در دست است، استناد کردهاند
ایشان بر این باورند که در کتابهای بسیاری، داستانهای گوناگونی نقل شده که سخن از ملاقات با حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به میان آورده است و هرگز انبوه این ادعاها را نمیتوان انکار نمود.
مهمترین دلیل ایشان، این است که چگونه ممکن است این همه ادعای ملاقات دروغ باشد؟
1) کشف الغمة فی معرفة الائمة، ج2، ص538.
برخی در پاسخ به این استدلال گفتهاند: چگونه از مجموع حکایتها میتوان به یقین رسید؟ در حالی که ملاقاتها تکتک یقین آور نیست. مجموع تشکیل شده از این تک تکها چگونه یقین آور است؟
و نیز گفتهاند: کسی نگوید این مجموع، مانند متواتر، یقین خواهد آورد؛ زیرا گفته میشود: دربارة تواتر، مفاد همة خبرها یکی است؛ امّا اینجا چنین نیست. و موارد حکایات، گوناگون است؛ بنابراین قطعی نیز از این حکایات به دست نمیآید؛ مگر برای کسی که شگفتزدة فراوانی شمار این حکایتها شود و چنین قطعی به قطع قطّاع بیشتر شبیه است.
افزون بر آنچه ذکر شد، برخی ملاقاتها را به دستههایی تقسیم کرده، آنگاه نتیجه گرفتهاند بخش اندکی از آنها با توقیع، در تعارض است.
دستههای ملاقاتهای موجود در کتابها بدین قرار است:
بسیاری از ملاقاتها مربوط به زمان غیبت صغرا است.
برخی ملاقاتها به بزرگان نسبت داده شده است؛ امّا سند معتبر و محکمی ندارد.
در بخشی از آنها، شخص، در عالم رؤیا به محضر آن حضرت مشرف شده است.
بسیاری از آنچه در باب ملاقات و تشرف آمده، شنیدن صدای امام بوده است، نه مشاهده آن حضرت.
بسیاری از آنچه ادعا شده، فقط حدس است.
بسیاری از آنچه ذیل عنوان ملاقات و تشرف ذکر میشود، کرامتهایی است که از سوی آن حضرت برای فرد صادر شده و هیچ ملاقاتی در آن ذکر نشده است.
بسیاری از آنچه با عنوان مشاهده در کتابها گفته شده، از نظر محتوا و متن دارای اشکال و ایرادهای فراوانی است. بارزترین نمونة آن، داستان جزیرة خضرا است.
برخی از آنچه گفته شده، مشاهده است، مکاشفه بوده و آن هم از محل بحث خارج است.
آنچه باقی میماند، شمار اندکی از مشاهده است که مورد توجه بزرگان قرار گرفته است.
باید توجه داشت ملاقات حضرت فضیلت بزرگی است؛ امّا آنچه مهمتر است، شناخت و معرفت آن بزرگوار و عمل به دستورهایی است که رضایت خداوند و آن حضرت را در پی دارد. فراموش نشود کم نبودند افرادی که همواره در زمان پیامبر و امامان علیهم السلام با آن بزرگواران دیدار میکردند؛ اما بهره معرفتی چندانی از آن ملاقاتها نمیبردند و گاهی هم مورد خشم و غضب ایشان واقع میشدند.
استقبال قابل ستایش و روزافزون از مباحث مهدویّت از سویی و عدم نظارت جدّی بر انتشار کتابهای مهدویّت از سوی دیگر، میطلبد تا افرادی که علاقهمند مطالعه در این عرصة ارزشمند هستند، آگاهی لازم را برای شناسایی منابع معتبر و بدون اشکال به دست آورند.
یکی از راههایی که میتواند به علاقهمندان این عرصه کمک ارزشمندی نماید، معرفی کتابهای معتبر در این زمینه است. کتابهایی که دارای محتوایی استوار و قابل پذیرش هستند یا ـ دست کم ـ اغلب مطالب آن، از استحکام لازم برخوردارند؛ بنابراین مناسب دیدیم در یک درس، به برخی از کتابهایی از این دست اشاره کنیم(1).
1) لازم به یادآوری است معرفی این کتابها به معنای تأیید کامل مطالب مندرج در آنها نیست؛ بلکه بدان سبب است که در مقایسه با کتابهای دیگر، به دلیلهایی بیشتر قابل استفاده هستند.
کتاب خورشید مغرب، نوشته محمد رضا حکیمی(1)از دانشمندان اسلامی در عصر حاضر است. این کتاب جایگاه ویژهای در میان کتابهای مربوط به امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف دارد. عنوان فرعی کتاب «غیبت، انتظار و تکلیف» است. مؤلف کوشیده تا مسأله مهدویّت را از زوایای علمی، عقلی، تاریخی، روایی، قرآنی و ملل و نحل مورد بحث و بررسی قرار دهد.
خورشید مغرب، نخستین بار در 51 صفحه در سال 1349 از سوی انتشارات غدیر در تهران به چاپ رسید. در سال 1360 مباحث و نکات دیگری بر آن افزوده شده و در همان قطع به همّت دفتر نشر فرهنگ اسلامی چاپ شد. مؤلف در سال 1362 آن را درقطع وزیری، با 390 صفحه به شکل کنونی درآورد و از آن زمان تاکنون بارها چاپ و منتشر شده است. خورشید مغرب، چهارده فصل (به عدد معصومین علیهم السلام ) و یک یادآوری مهمّ دارد:
وی در بخشی از کتاب چنین نوشته است: «یکی از ابعاد عظیم تکلیف حساس و بزرگ، در روزگاران غیبت و انتظار، حفظ دین، نگهبانی مرزهای عقیدتی، و حراست از باروهای باورهای مقدس است. جامعة منتظر، نباید در باره این امر عظیم سستی روا بدارد.
لازم است فروغ ایمان و نور یقین و پرتو عقیده به حق و تشعشع اعتقادات راستین، همواره در دل و جان مردم محفوظ باشد و پیوسته ژرف تر و ژرفتر شود و بارورتر و بارورتر
1) استاد محمد رضا حکیمی سال 1314 در مشهد مقدس در خانواده ای اهل دین و معرفت زاده شد. حدود دوازده سالگی به مدرسه نواب یکی از مهمترین مدرسه حوزه علمیه مشهد در آن روزگار وارد شد و سال ها از محضر دانشمندان برجسته بهره های علمی و معنوی وافری برد. استاد حکیمی بعد ها بیشتر به پژوهش و نگارش پرداخت و ده ها جلد اثر ارزشمند با نثری زیبا و محتوایی عمیق، پدید آورد.
گردد. لازم است جان و دل نوباوگان، نوجوانان و جوانان، هردم در برابر تابش اعتقادات حقه قرار گیرد و از این تابش و تجلی آکنده گردد. ایمان، جزء وجود آنان و مایه تقوم هویتِ اصلی آنان باشد؛ تا کم کم، حق و فداکاری در راه اعتلای حق، چون خون، همة وجود آنان را گرم کند و چون روح، جوهر حیات آنان باشد».(1)
گفتنی است نام کتاب از روایاتی گرفته شده که طلوع خورشید از مغرب را از حوادث مهمّی دانسته است که در آستانه قیامت رخ خواهد داد.(2)شیخ مفید رحمة الله درباره چگونگی این اتفاق نوشته است: «خورشید هنگام ظهر در آسمان راکد می شود و ساعتی چند تا به هنگام عصر پیدا نباشد؛ آن گاه از مغرب آشکار گردد»(3).
این کتاب علاوه بر نثر زیبا، از استحکام خوبی برخوردار است که میتواند برای عموم علاقه مندان به مباحث مهدویّت ـ به ویژه اهل فرهنگ ـ مفید باشد.
این کتاب اثر ارزشمندی است از محمد حکیمی که نگاهی بدیع و کاربردی به موضوعات و مسائل مهدویّت دارد. نویسنده در این راستا کوشیده مباحث را به صورت تحلیلی، با کمک گرفتن از آیات و روایات، تبیین و تفسیر کند.
مؤلف با بهره گیری از حدود سیصد آیه و روایت، مخاطب را به تأمل بیشتر در آیات وروایات فرا می خواند. عصر زندگی می کوشد با تحلیلهای نسبتاً مناسب، به بعضی از بیماریها و آفتهای اخلاقی و مشکلات و لغزشهای جریانهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی پیش از ظهور پرداخته و علت پیدایش و راه بر طرف شدن آنها را توضیح دهد. نویسنده به دنبال گشودن دریچة امید برای بشریتِ گرفتار یأس و سرخوردگیها است که با ظهور مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف تحقق خواهد یافت وبرای این کار، مطالب ارزشمند و وزینی ارائه می دهد.
کتاب مورد نظر 25 بخش دارد که بعضی از آنها بدین قرار است:
در بخشی از این کتاب این گونه میخوانیم: «از اقدامات مهم امام، تصحیح انحراف هایی که به مرور ایام در تفسیر احکام و توجیه مبانی دین روی داده و حذف برداشتهای غیر اسلامی و نادرست است که به نام اسلام به اذهان القا شده و در مبانی دین تحریف معنوی یا موضعی پدید آورده است. کوشش امام و رسالت او، تطبیق درست و دقیق تعالیم قرآن، بر مسائل حیات بشری و مشخص کردن حد و مرزهای واقعی احکام اسلام است؛ به گونهای که توجیه و تأویل بردار نباشد و مانع هر گونه انحراف و کژی و بد آموزی شود. دگروار تفسیرکردن تعالیم اسلامی، منحصر به احکام فرعی و فقهی و مسائل اجتماعی و اقتصادی نیست؛ بلکه اصول دین نیز مشمول این جریان است».
این کتاب با نثری زیبا و روان، میتواند مورد استفاده عموم علاقه مندان به مباحث مهدویّت باشد.
کتاب حکومت جهانی مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نوشته آیتاللّه ناصر مکارم شیرازی، پژوهشی دربارة ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و ویژگیهای حکومت جهانی آن حضرت است.
مؤلف در این کتاب، با بهرهگیری از روایات و منابع تاریخی شیعه و سنّی و برخی از پژوهشهای غربیان، مطالب ارزشمندی ارائه کرده است. ایشان نخست در خصوص آیندة جهان و سیر تکاملی جامعه، به بیان نظریات بعضی از ادیان و کتابهای آسمانی (نظیر زرتشتی، هندو، یهود و مسیحیت) و نیز دانشمندان غربی دربارة مصلح بزرگ پرداخته است. سپس دربارة انواع حکومتها، فلسفه انتظار و غیبت، مصلح بزرگ جهانی در منابع اسلامی، نشانههای ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و روش حکومت آن حضرت بحث کرده، به این پرسش ها پاسخ داده است:
آیا سرنوشت آیندة بشریت، صلح، عدالت، امنیت و آزادی انسانها از چنگال هر گونه ظلم و ستم و تبعیض و استعمار است؟ یا آن گونه که بعضی پیش بینی میکنند، هرج و مرجها روز افزون، فاصلهها بیشتر، ناهماهنگیها و نابسامانیها فراوانتر و سرانجام یک جنگ اتمی یا فوق اتمی عالم گیر، پایههای تمدن انسانی را ویران خواهد ساخت و اگر انسان هایی بر روی کره زمین باقی بمانند، افرادی عقب مانده، معلول، بینوا و درمانده خواهند بود؟
اگر عقیده نخست صحیح است، دلیل آن چیست؟ اگر بنا هست جهان به سوی عدل و صلح و برادری گام بردارد، آیا اجرای این اصول بدون انقلاب ممکن است؟ به تعبیر دیگر آیا اصلاحات تدریجی توانایی دگرگون ساختن چهرة عمومی جهان، با این همه ناهنجاریها را دارند؟ اگر لازم است انقلابی صورت گیرد، آیا تنها از طریق قوانین مادی امکان پذیر است؟ یا بدون استمداد از اصول معنوی و ارزشهای اصیل انسانی، ممکن نیست؟
اگر قبول کنیم چنین انقلابی ـ به هر حال ـ رخ خواهد داد، رهبر این انقلاب چه صفاتی باید داشته باشد؟ آیا این انقلاب الزاماً به حکومت واحد جهانی میانجامد؟ آیا آمادگیهای خاصّی برای چنان حکومتی لازم است؟ این آمادگیها در دنیای کنونی وجود دارد یا نه؟ و اگر ندارد، آیا در حال حاضر جهان به سوی این آمادگیها گام بر میدارد، یا بر عکس آن؟
آیا این امور با عقیده عمومی مذاهب جهان، نسبت به ظهور یک مصلح بزرگ آسمانی ارتباطی دارد؟ اعتقاد عمومی مسلمانان به ظهور مهدی علیه السلام چگونه است و پیوند آن با مسائل سرنوشت ساز چیست؟ آیا اعتقاد به چنان ظهوری، ما را به اصلاح عمومی جهان از طریق یک انقلاب همه جانبه نزدیکتر میسازد؟ یا آن چنان که برخی میاندیشند، دور میکند؟
آیا این فکر و عقیده عمومی مذهب، یک واقعیت عینی و مولود دلایل منطقی است و یا یک تخیل برای اشباع کاذب تمایلات سرکوفتة انسانها، در مسیر گمشدة عمومی (یعنی صلح و عدالت) است؟
نویسنده در بخشی از کتاب دربارة «فلسفه انتظار» بر این باور است که: «اگر اعتقاد و انتظار به حکومت جهانی مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به صورت ریشه دار حلول کند، سرچشمة
دو رشته اعمال دامنه دار خواهد شد. این دو رشته اعمال عبارت است از: ترک هر گونه همکاری و هماهنگی با عوامل ظلم و فساد و حتی مبارزه و درگیری با آنها از یک سو و خود سازی و خود یاری و جلب آمادگیهای جسمی، روحی، مادی و معنوی برای شکل گرفتن آن حکومت واحد جهانی و مردمی از سوی دیگر».
این اثر ارزشمند، دارای محتوای غنی و خوبی است که میتواند برای علاقه مندان به مباحث مهدویّت مفید باشد.
کتاب دادگستر جهان نوشتة آیتاللّه ابراهیم امینی(1)، در 344 صفحه رقعی منتشر شده است. نویسندة کتاب، علت تألیف آن را رخنه شبهات در اعتقادات جوانان و دانش آموختگان می داند که از سوی نویسندگان، پاسخی مناسب و شایسته نگرفتهاند. از این رو ایشان تصمیم میگیرد چنین کتابی تألیف کند و در سال 1346 توفیق مییابد آن را منتشر سازد. این کتاب نزدیک به بیست بار تجدید چاپ شده و به برخی از زبانها نیز ترجمه شده است.
دادگستر جهان عمدتاً به صورت پرسش و پاسخ، بین برخی از فرهیختگان تنظیم شده و با استفاده از روایات معصومین علیهم السلام، مطالب ارزندهای برای استفاده عموم ـ به ویژه جوانان ـ ارائه کرده است.
نویسنده در دوازده فصل، با استناد به یافتههای عقلی و نقلی محدّثان، مفسّران و مورخان امامیه و عامّه و نیز دستاوردهای علوم تجربی، به تشکیکهای گوناگون درباره مهدویّت پاسخ داده است. طرح مباحث به شیوة مناظره بوده که بر جذابیت
1) آیت الله ابراهیم امینی در سال 1304 در شهر نجف آباد متولد شد. پس از پایان دوره ابتدایی، در سال 1321 برای تحصیل علوم دینی به حوزه علمیه اصفهان رفت. ادبیات زبان عربی و کتاب های سطح فقه و اصول و منطق را در آنجا خواند و در سال 1326 برای ادامه تحصیلات به حوزه علمیه قم رفت و برای دروس خارج فقه و اصول در محضر اساتید بزرگ زمان حاضر شد. وی در حوزه علمیه قم و اصفهان به تدریس کتاب های ادبیات، فقه و اصول و فلسفه پرداخت. وی از سال 1344 در باره موضوعاتی چون تعلیم و تربیت، حقوق خانواده، اخلاق و سیره پیامبر و ائمه اطهار علیهم السلام و... کتابهایی چند طبع رسانیده است. (ر.ک: مشعل جاوید، ص591).
کتاب افزوده است. مؤلف آغاز عقیده به مهدویّت را از زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم میداند و شخصیت و تبار امام را بررسی میکند. او همچنین ادعای مهدی بودن محمد بن حنفیه، اعتقاد زیدیه به مهدویّت محمدبن عبداللّه بن حسن و باور واقفیه به عروج امام صادق علیه السلام را رد میکند و این نکته را که منشأ مهدویّت از تعالیم یهود و زرتشتی است و عبداللّه بن سبا در ایجاد آن نقش داشته، مردود می داند.
عالم غیب و امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف، امامت کودک پنج ساله، فلسفه طولانی شدن غیبت، مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در کتابهای اهل سنّت، نشانهها و شرایط ظهور، یاوران حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، چگونگی ظهور و احادیث، منابع، تألیفات و اقوال بزرگان اهل سنّت در بارة حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، طول عمر، محل زندگی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و جهان در عصر آن حضرت، از مباحث مهمّ دادگستر جهان است.
تجدید مکرر چاپ کتاب، نشانگر استقبال خوب از این اثر ارزنده است. این کتاب برای علاقه مندان به مباحث مهدویّت بسیار مفید است.
کتاب در فجر ساحل به وسیله محمد حکیمی، به رشته تحریر در آمده و تا کنون دهها مرتبه تجدید چاپ شده است. نویسنده با بهرهگیری از قلمی شیوا و ادبی، به پژوهش درباره حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف پرداخته، دنیای آینده را از نظر مذهب شیعه تصویر کرده است. وی علاوه بر بهره مندی از آیات نورانی قرآن و روایات شیعی، از دیگر کتابهای آسمانی نیز به طور فراوان بهره برده است. مطالب کتاب در پنج بخش ارائه شده است:
در آخرین فصل کتاب می خوانیم: کاروان بشریت به سان کشتی گرداب گرفته و در کام موج فرو افتاده است. سرگذشت انسان تا کنون به سرگذشت غریقی همانند است که لحظات مرارت باری را میگذراند و با همة هستی خویش، تلاش میکند تا خود را به ساحل برساند... عاقبت روزی میرسد که ناخدای بزرگی، کشتی را به
مقصود میرساند و در تاریخ نوع بشر، به نام «قهرمان بزرگ بنی نوع بشر» مشهور خواهد گردید...».(1)
کتاب راه مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نوشتة آیت الله سید رضا صدر بوده و به اهتمام سید باقر خسرو شاهی در اختیار علاقه مندان قرار گرفته است.
سید رضا صدر برادر بزرگ امام موسی صدر و فرزند مرحوم آیت الله سید صدر الدین صدر است که در سال 1339 هـ در مشهد مقدس به دنیا آمد. خاندان او ـ از جمله پدر، عمو و پدر بزرگش ـ از علمای برجسته و مراجع نامدار بودند.
آیت الله سید رضا صدر در دوران تحصیل در مشهد و قم، همدرس شهید مطهری قدس سرّه و آیت الله مدنی و در دوران تحصیلات عالی از شاگردان برجستة آیت الله بروجردی رحمة الله، آیت الله حجّت رحمة الله و امام خمینی قدس سرّه بوده است. او به سرعت مدارج ترقی را طی کرد و به درجه اجتهاد رسید. و بسیاری از فضلای حوزههای قم و تهران ـ از جمله سید مصطفی خمینی رحمة الله ـ در محضر او کسب علم و دانش نمودهاند.
چهاری که مساوی است با یک،
وی در بخشی از کتاب ( چهاری که مساوی است با یک ) با اثبات اینکه راه مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف همان راه محمد صلی الله علیه و آله و سلم و راه علی علیه السلام و راه قران است، بیان کرده که راه محمد راه خدا است؛ راه علی علیه السلام راه خدا است، راه قرآن راه خدا است و راه مهدی علیه السلام نیز راه خدا است. چهار راهی است که نظیر ندارد و بیمانند است. این چهار راه، مساوی با یک است.
1) در فجر ساحل، ص156.
وی در بارة خصایص مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نوشته است: مهدی امید بشر، برگزیدة خدا، انجام دهندة هدف انبیا، دادگر کل، بنیان گذار عدل مؤید جهانی، انسانی بزرگ، پاکیزهترین فرد بشر هنگام قیام و دادگستری زنده و پاینده است که سراپای وجودش، از فضیلت، عدالت و بزرگواری آکنده است.
این کتاب برای استفادة دانشجویان و دانش پژوهان در حوزة معارف مهدوی، بسیار مفید و ارزنده است.
(پژوهشی درباره امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف )
کتاب رهبری بر فراز قرون به دست آیت الله شهید سید محمد باقر صدر(1)تألیف و به قلم مصطفی شفیعی به فارسی برگردان شده است. این کتاب ترجمه کتاب بحث حول المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است. اگرچه حجم آن به ظاهر اندک است؛ ولی مطالب ارزندهای را در خود جای داده است. مقدمه وتحقیق دکتر عبد الجبار شراره بر غنای این اثر افزوده است.
در این کتاب به روش عقلی، علمی و دینی، به برخی از پرسشهای مربوط به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، به روش عقلی پاسخ داده شده است. محقق، در مقدمهای طولانی، روشهای پژوهش درباره حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را دو گونه دانسته است:
روش کسانی که در وجود آن حضرت پیوسته، در صدد شک اندازی و القای شبهه بودهاند!
روش موافقان که از دو روش عقلی و نقلی پیروی می کنند.
وی ضمن بیان فشردهِ دلایلِ استفاده کنندگان از روشهای یاد شده، روش شهید صدر را در این اثر، دنبال کردن موضوع، به روش عقلی دانسته است.
مؤلف در هشت گفتار، به پرسشهایی در بارة، وجود، طول عمر، شایستگی ها،
1) ایشان در25 ذی القعده 1352 هـ. ق در کاظمین و در خانواده ای روحانی و جلیل القدر دیده به جهان گشود. پدرش آیت الله سید حیدر صدر از علمای بزرگ و مادرش دختر آیت الله شیخ عبدالحسین آل یاسین بود. ایشان علاوه بر آثار ارزشمندی که از خود به یادگار گذاشت، زندگی خود را با مبارزه در برابر رژیم بعث عراق و شهادتی سرخ به نیک ترین صورت ممکن به پایان رساند.
ظهور و حکومت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف پاسخ گفته است.
وی در خصوص طول عمر امام علیه السلام بر این نظر است که این امر امکان علمی، عملی، منطقی و فلسفی دارد. افزون بر آن با توجه به رسالت بزرگ مهدی موعود علیه السلام و پدیدهای آن چنان بزرگ و غیر مأنوس، ایجاد چنین پدیدهای در روند هستی نسبت به خداوند امری طبیعی است؛ چنان که معراج پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در برابر رسالت بزرگ آن حضرت، کاری عادی بود.
به نظر نویسنده، طولانی شدن عمر امام، نوعی اعجاز است. اصرار به رهبری شخصی خاصّ چون امام و چگونگی کمال یافتن شایستگی های رهبر منتظر و وجود خارجی امام؛ علت تأخیر در ظهور، چگونگی تغییر سرنوشت بشریت به دست یک فرد و روشهایی که در روز موعود برای تغییر جهان صورت می گیرد، پرسشهای دیگری است که در این اثر به آنها پاسخ داده شده است.
این اثر ارزشمند، حاصل سالها تلاش آیت الله شیخ لطف الله صافی گلپایگانی(1)از مراجع تقلید معاصر شیعه است.
این کتاب، مجموعه مقالاتی است که در مناسبتها و فرصتهای گوناگون دربارة «ولایت و امامت عامه و خاصه» به رشته تحریر در آمده و پیش از آن به صورت کتابهای مستقلی به چاپ رسیده بود.
این مجموعه، پس از تنظیم در سال 1380 در دو مجلد به چاپ رسیده است. جلد نخست، دربارة مباحث بنیادین امامت و جلد دوم ویژة مباحث مهدویّت است.
عناوین مطالب جلد نخست این کتاب بدین قرار است.
ولایت تکوینی و ولایت تشریعی: در این مقاله، به بحثهایی چون توحید و پرهیز از شرک و غلو، ولایت تکوینی، ولایت تشریعی، و...پرداخته شده است.
تجلی توحید در نظام امامت: در این مقاله، به بحث دربارة تجلی توحید در رسالات انبیا، در اسلام، در نظام امامت و در امامت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف پرداخته شده است.
پیرامون معرفت امام: در این مقاله، به موضوعاتی که به شناخت و معرفت امام مربوط است، توجه شده و به مناسبت، به بحثهایی چون نیاز جامعه به مرکز و مدیر و وجوب اطاعت امام نیز پرداخته شده است.
نظام امامت و رهبری: در این بخش، به بررسی معنای امام و در پی آن، انواع حکومتها اشاره شده است.
فروغ ولایت: در این بخش، به بررسیهایی دربارة دعای ندبه ـ چه از دیدگاه سند و چه از دیدگاه محتوا ـ توجه شده است و در پایان نیز به برخی پرسشها که در رابطة این دعای شریف مطرح شده، پاسخ داده شده است.
1) این عالم ارجمند در نوزده جمادی الاول 1337ق در گلپایگان دیده به جهان گشوده. مراحل تحصیلی خود را در گلپایگان، قم و نجف سپری کرد و از خرمن علمی اساتیدی چون آیات عظام : خوانساری، حجّت، صدر، بروجردی، گلپایگانی در قم، سید جمال الدین گلپایگانی، شیخ محمد علی کاظمی و شیخ محمد کاظم شیرازی در نجف اشرف و پدر بزرگوارش در گلپایگان خوشه چید. حدود 80 اثر ارزشمند به رشته تحریر در آورده که قسمتی از آنها را به حضرت بقیة الله علیه السلام اختصاص داده است. ( مشعل جاوید، ص185)
عنوان نوشتههای جلد دوم چنین است
وابستگی جهان به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف؛
عقیده نجات بخش؛
اصالت مهدویّت؛
در این مقاله، اصالتهای عقیده مهدویّت را از ده جهت بحث و بررسی کرده که برخی از این قرار است:
ـ اصالت مهدویّت از جهت معقول بودن امکان آن.
ـ اصالت مهدویّت از جهت اتکا بر مبانی معقول و منطقی.
ـ اصالت مهدویّت از جهت موافقت با فطرت و سنن عالم خلقت.
ـ اصالت مهدویّت از جهت قبول امتها و مبتنی بودن آن، بر بشارتهای پیامبران و ادیان آسمانی.
ـ اصالت مهدویّت از جهت ابتنای آن بر آیات قرآن کریم.
ـ اصالت مهدویّت از جهت ابتنای بر احادیث معتبر و متواتر.
ـ اصالت مهدویّت از جهت اتفاق مسلمانان و اجماع شیعه و اهل سنت.
ـ اصالت مهدویّت از جهت معجزهها و کرامتها.
ـ اصالت مهدویّت از جهت ابتنای آن بر توحید و یکتاپرستی.
ـ اصالت مهدویّت از جهت نقش آن در عمل و برقراری عدالت و به ثمر رساندن انقلاب اسلام.
معرفت حجت خدا: در این نوشتار به صورت عمده، به بحث دربارة دعای «اللهم عرفنی نفسک...» پرداخته شده است.
نوید امن و امان: در این مقاله به بشارتهای قرآن مجید و نیز احادیث به ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف اشاره شده است.
پاسخ به ده پرسش: در بخش پایانی این مجموعه، در ضمن پرسش و پاسخ به مباحثی چون استمرار نظام امامت، چگونگی تسخیر جهان با یاران معدود، چگونگی پیروزی امام زمان علیه السلام بر سلاحهای ویرانگر، مکان آن حضرت در دوران غیبت کبرا و
موضوعاتی دیگر، آنها را نقد و بررسی کرده و سعی نموده با استفاده از آیات و روایات و علم جدید و استدلالهای عقلانی به پرسشها پاسخ معقول و منطقی دهد.
سیّد صدر الدین صدر، مؤلف کتاب، از دانشمندان بزرگ شیعه است. وی در این اثر، با بهرهگیری از منابع حدیثی اهل سنّت به موضوعات مربوط به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف پرداخته با مروری بر آیات ناظر بر موضوع، به نقل روایات مربوط به نسب مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف میپردازد.
وی دربارة انگیزة تألیف در مقدمه مینویسد: «در مجلس دوستانهای، از مهدی منتظر عجل الله تعالی فرجه الشریف و آنچه شیعة امامیه، در این باب بدان معتقدند، سخن به میان آمد. برخی حاظران در مجلس، اظهار داشتند: «برادران اهل سنت، در این موضوع چه عقیدهای دارند؟ آیا از طریق آنان، احادیثی که موافق احادیث شیعه باشد، وارد شده و دانشمندان آنان، نوشتهای دارند یا خیر؟»
در پاسخ گفتم: «از طریق اهل سنّت، احادیث مستفیضه، بلکه متواتره وارد شد و علمای آنان در این باب، تألیفات زیادی دارند. البته بعضی مناقشات و استبعاداتی نیز دارند که از گذشتگان خود گرفتهاند و میان آنان رواج یافته و به تألیفات آنان، با اختلاف در تعبیر، سرایت کرده است».
بعضی از حاضران در مجلس گفتند: «برای شما امکان دارد در این موضوع کتابی بنویسید؟» گفتم: «پرداختن به این مسأله، سبب جریحهدار شدن عواطف میشود و این را نمیپسندم؛ بهویژه مثل این زمان که ما به وحدت کلمه نیاز شدید داریم». گفتند: «بحث علمی با حفظ آداب مناظره و خارج نشدن از آداب و اخلاق اسلامی، اشکال ندارد».
از این رو پذیرفتم در این باب، کتابی بنگارم. آنگاه پس از مطالعه کتابهایی که در دسترس بود، احادیث مربوط به موضوع را ذیل عنوان مناسب، گردآوری کردم. اگر حدیثی بر چند عنوان دلالت داشته، آن را زیر هر یک از عناوین آوردم.
در نقل روایات، بر کتابهایی که در چاپخانههای اهل سنّت به طبع رسیده بود، یا آثار مخطوطی که اعتبار آنها مسلّم بود، اکتفا کردم و جز اندکی از کتابهای چاپ شده
در ایران، نقل نکردم. عنایت داشتم مطالبی گرد آورم که از کتابهای اهل سنّت و مورد اعتماد آنان باشد. از علمای شیعه و منابع شیعی که احادیث نبوی را از طریق اهل سنّت نقل کردهاند، حدیث نقل نکردم، مگر مقداری از کتاب الدرر الموسویة فی شرح عقاید الجعفریة، تألیف حسن صدر کاظمی، به سبب ادای بعضی حقوق و تأیید مطالب.
مؤلف، در پایان مقدمه میگوید: «خدا را شاهد میگیرم من به دیده انصاف به احادیث و سخنان سلف صالح نگریستم و بر آن رویه مشی کردم که اعتقاد خود را با دلیل منطبق سازم».
این کتاب، در هشت فصل بدین قرار گرد آمده است:
فصل اول: درباره بشارتهایی است که بر ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در قرآن، سنّت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، سخنان حضرت علی علیه السلام و بزرگان و دانشمندان، در قالب نظم یا نثر وارد شده است.
فصل دوم: مهدی منتظر، عرب و از امت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است و بیت شریف و خانواده وی مشخص بوده و شواهد بسیاری بر این دلالت دارند.
فصل سوم: در ویژگیهای ظاهری و باطنی، ملکات فاضله، دانش، قضاوت، بیعت، حکومت، اصلاحات و...
فصل چهارم: در مقام و منزلت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نزد خداوند و...
فصل پنجم: در ولادت، تعیین اسم، لقب، کنیه، نام پدر، مادر، طول عمر شریف و...
فصل ششم: در چگونگی غیبت، محل غیبت و علت غیبت، چگونگی بهرهمندی مردم از حضرتش در زمان غیبت و...
فصل هفتم: در نشانههای آسمانی و زمینی ظهور، اوضاع عمومی جهان در آستانه ظهور و...
فصل هشتم: فضیلت انتظار فرج، نهی از تعیین زمان ظهور، محل ظهور، بیعت، شمار بیعتکنندگان و...
تاریخ غیبت کبرا، کتابی تاریخی و کلامی است که اصل آن، به زبان عربی با عنوان تاریخ الغیبة الکبری توسط سید محمد صدر به رشته تحریر در آمده است.
این اثر، دومین مجموعه از رشته پژوهشهایی درباره حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است و عنوان کلی آن، موسوعة الامام المهدی میباشد. این کتاب، دارای پیشگفتاری درباره تعریف «غیبت کبرا» و سه بخش است:
بخش اول: تاریخ زندگی شخصی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف که دارای پنج فصل است:
1. راز بنیادی غیبت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف . تکلیف اسلامی امام، در زمان غیبت کبرا و کارهایی که در این مدت انجام میدهد؛
3. زندگی خصوصی آن حضرت؛
4. دیدارهایش در طول غیبت کبرا؛
5. نامههای او به شیخ مفید.
بخش دوم: تاریخ انسانیت در روزگار غیبت کبرا که دارای سه فصل است:
1. بررسی اخبار مربوط به پیشگویی آینده؛
2. اخباری مشتمل بر پیشگوییها؛
3. تکلیف اسلامی در عصر غیبت کبرا.
بخش سوم: شرایط ظهور و نشانههای آن که دارای دو فصل است:
1. شرایط ظهور، برنامهریزی ویژه ایجاد رهبر؛
2. نشانههای ظهور: تعیین روش کلّی، رویدادهایی که در تاریخ اتفاق افتاده است، روی دادن معجزهها بیش از اندازه، قانونمندی معجزات، شمارش یکایک نشانههای ظهور و کوشش برای فهم کلی و منظم علایم ظهور.
این کتاب ارزنده، به دست علامه متقی مرحوم حاج میرزا محمدتقی موسوی اصفهانی قدس سرّه، (1)نگارش یافته است.
طبق عنوان کتاب، موضوع آن، بررسی فواید دعا برای حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است؛ امّا
1) وی در سال 1301 ق در اصفهان تولّد یافت و عمر خود را در تهذیب نفس، فراگیری و نشر علوم آل محمد سپری کرد. اگرچه عمر نسبتاً کوتاهی داشت، ولی آثار علمی ارزندهای از خود به یادگار گذاشت. که از جمله آنها کتاب مکیال المکارم فی فواید الدعاء للقائم عجل الله تعالی فرجه الشریف است. وی درسال 1348ق وفات یافت و در تخت فولاد اصفهان در جوار پدرش مدفون گردید.
فقط بخش عمدة کتاب به این موضوع اختصاص دارد و نویسنده، به بحثهای دیگر دربارة حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز پرداخته است.
این کتاب، پژوهشی است دربارة لزوم شناخت امام زمان علیه السلام و دعا برای آن حضرت و فواید دنیایی و آخرتی آن بر محور بیش از یک هزار حدیث فراهم آمده است. هدف نویسنده، حقگزاری و شکر نعمت وجود حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و دیدن خوابی دربارة نوشتن این کتاب است.
وی درباره انگیزه نگارش این اثر نوشته است:
به نظرم آمد که کتاب مستقلی در این موضوع (فواید دعا برای امام زمان علیه السلام انتظار فرج، ابزار قرب به او و...) بنویسم؛ اما مشکلات روزگار، مرا از این کار بازداشت؛ تا این که در خواب، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را دیدم که به من فرمود: «این کتاب را بنویس و عربی هم بنویس و نام آن را مکیال المکارم فی فواید الدعاء للقائم بگذار». وقتی از خواب بیدار شدم، تصمیم به نگارش آن گرفتم که توفیق یارم نشد؛ تا این که در سال1330 ق به مکه مشرف شدم و وبا در آنجا گسترش یافت.
با خداوند عهد کردم اگر به سلامت بازگشتم، تصنیف این کتاب را آغاز کنم. به لطف خدا، با سلامتی بازگشتم و تدوین آن را آغاز کردم.
نویسنده، مطالب کتاب را در هشت باب به تعداد درهای بهشت، تنظیم کرده است:
1. وجوب شناخت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف؛
2. امام زمان ما حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است؛
3. بخشی ازحقوق امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بر ما؛
4. ویژگی های حضرت که مستوجب دعای مردم در حق او است؛
5. فواید دعا برای فرج صاحب الزّمان عجل الله تعالی فرجه الشریف؛
6. اوقات و حالاتی که در آنها دعا برای حضرت و تعجیل فرج تأکید شده است؛
7. چگونگی دعا برای تعجیل فرج و پارهای از دعاهای مأثور؛
8. در بقیه اموری که سبب قرب به حضرت می شود و حضرت را خوشحال می کند و نزد او پر ارزش است.
در این کتاب که به وسیله گروهی از نویسندگان (پور سیّد آقایی، جبّاری، عاشوری حکیم) به رشته تحریر در آمده، تلاش شده است تحلیلی از دوران غیبت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در اختیار خواننده قرار گیرد.
کتاب، نگاهی است از منظر تاریخی و تلاشی است در جهت بررسی تاریخ «غیبت صغرا» و «غیبت کبرا» ی امام دوازدهم عجل الله تعالی فرجه الشریف .
در بررسی غیبت صغرا، ابتدا مروری شده است بر بررسی منابع و شناخت وضعیت سیاسی ـ اجتماعی و فکری عصر حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در آستانة غیبت و آشنایی با زمینههای تاریخی و تمهیدات امامان علیهم السلام ـ به ویژه امام هادی علیه السلام و امام عسکری علیه السلام ـ برای ورود شیعه به این عصر و بررسی سازمان مخفی وکالت و تکوین و فرایند تکاملی آن و نقش آن، در زمان غیبت صغرای حضرت و سپس چگونگی آغاز غیبت، دلایل آن، شرح نواب خاص و وظایف و نقش آنان در این عصر.
در بررسی غیبت کبرا نیز به تاریخ شیعه، نهضتها و دولتهای آن همراه حرکتهای علمی و مبارزههای دانشمندان و دورانهای مرجعیت فقیهان و مدارس آنان، اشاره شده است. در نهایت نیز بررسی کوتاهی دربارة آثار و سیرت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف صورت پذیرفته است.
عناوین فصلهای نهگانه کتاب بدین قرار است:
معرفی و بررسی منابع تاریخ عصر غیبت؛
نگاهی کوتاه به زندگی امام دوازدهم عجل الله تعالی فرجه الشریف؛
وضعیت سیاسی، اجتماعی و فکری عصر عباسیان در آستانه غیبت صغرا؛
وضعیت فکری، سیاسی و اجتماعی شیعه در آستانة غیبت صغرا؛
زمینهسازی معصومان برای ورود شیعه به عصر غیبت؛
پیشینة سازمان وکالت و جایگاه آن در عصر غیبت صغرا؛
عصر غیبت صغرا؛
مروری بر برخی از مهمترین مسایل عصر غیبت کبرا؛
سیرت و آثار امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف .
این کتاب، برای علاقهمندان به مباحث تاریخی مهدویّت به خوبی قابل استفاده است.
مؤلف این کتاب دکتر جاسم محمد حسین، اهل عراق و متخصّص در تاریخ اسلام است. وی تحصیلات خود را در تاریخ خاورمیانه در بصره، بغداد و ادینبورگ به انجام رسانده و دکترای خود را از دانشگاه ادینبورگ اخذ کرده است. سپس در بخش «مطالعات اسلامی و خاورمیانه» آن دانشگاه، دوره تحقیقات فوق دکترا را ادامه داده است.
علاوه بر این کتاب، مقالات و کتابهای محققانه دیگری نیز از دکتر جاسم حسین به زبانهای انگلیسی، عربی و اردو به چاپ رسیده که برخی از آنها عبارت است از:
بررسی مراسم مذهبی تعزیه میان شیعیان از دیدگاه تاریخی و جامعهشناسی؛
سیاست اصولی و منسجم امامان؛
نقش احادیث مذهبی در غیبت امام دوازدهم عجل الله تعالی فرجه الشریف؛
تأثیر غیبت کبرای امام دوازدهم علیه السلام بر موقعیت سیاسی و مذهبی فقهای امامیه؛
نقش وکالت امامیه با عنایت خاص نسبت به دوران نخستین سفیر.
در این کتاب، مطالعهای تفصیلی در نهضت شیعة امامیه از زمان امام صادق علیه السلام تا آخر غیبت صغرای امام دوازدهم علیه السلام انجام شده است.
آنچه ارائه شده، تصویری است از سازمان مخفی وکالت با پیروانی در سراسر جهان اسلام که با اعتقاد به امامت، در جایگاه قطب سازمان، قادر به حفظ تمامیت اسلام از گزند رویدادهای روزگار است.
کتاب تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم عجل الله تعالی فرجه الشریف با ورود و خروج خوبی به مباحث، یک مسیر تحقیقی محققانه و منصفانه را پی میگیرد و از یک مقدمه، هفت فصل و نتیجهگیری تشکیل شده است.
مقدمه: معرفی منابع اولیّه و بررسی آنها؛
فصل اول: نقش احادیث در غیبت امام دوازدهم عجل الله تعالی فرجه الشریف؛
فصل دوم: نقش امامان در فعالیتهای مخفی و تأثیر آن بر تکامل تدریجی غیبت؛
فصل سوم: دیدگاههای امامیه درباره امام غایب و ولادت آن حضرت؛
فصل چهارم: بازتاب فعالیتهای مخفی امام دوازدهم عجل الله تعالی فرجه الشریف در اقدامهای سفیران آن حضرت؛
فصل پنجم: فعالیتهای مخفی دومین سفیر امام دوازدهم عجل الله تعالی فرجه الشریف؛
فصل ششم. دوران نوبختی، سومین سفیر؛
فصل هفتم: سفیر چهارم و غیبت کبرای امام دوازدهم عجل الله تعالی فرجه الشریف (1).
این کتاب اثر نویسنده جبل عاملی، کامل سلیمان است که به اسلوبی نوین به رشته تحریر در آمده است.
متن عربی این کتاب با نام یوم الخلاص در یک جلد نگارش یافته است؛ اما ترجمه آن، به دلیل وجود متن عربی بسیاری از روایات، در دو جلد منتشر شده است.
این کتاب در 20 بخش تنظیم شده است که نیمی از آن به بیان کلیّاتی از احوال، آثار غیبت و انتظار، و دلایل و حکمتهای آنها و ردّ منکران حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف پرداخته است. نیمة دوم کتاب، به حوادث نزدیک ظهور، قیام و حکومت حضرت، نشانههای آخر الزمان، صفات یاران و مخالفان وی و دهها بحث دیگر به شیوهای ابتکاری پرداخته است.
مؤلف در نگارش این اثر، در هر بخش، نخست سخنان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و سپس روایات دیگر معصومان علیهم السلام را مورد توجه و بررسی قرار داده است.
یادکرد این نکته لازم است که نقل روایت از برخی منابع که دارای اعتبار لازم نیستند و نیز عدم دقت لازم در برخی ترجمهها، کم و بیش در این اثر ارزشمند، اشکال ایجاد کرده است.
از ویژگیهای ترجمة حاضر، آن است که از چاپ چهارم کتاب یوم الخلاص برگردان شده که در مقایسه با چاپ نخست، مطالب بیشتری دارد و مترجم در آخر آن، فهرستهای مفصل و مفیدی افزوده است.
این اثر، حاصل تحقیقات علی غفار زاده درباره سفیران چهارگانه حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است.
با این که آگاهی از زندگانی نایبان خاص در زمان غیبت صغرا از اهمیّت خاصی
1) جاسم حسین، تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم عجل الله تعالی فرجه الشریف، ترجمه: محمد تقی آیتاللهی، ص 12.
برخوردار است، کمتر کتاب جامعی در اینباره نگارش یافته است.
به همین دلیل، کتاب مورد نظر از اهمیّت ویژهای برخوردار است.
کتاب، دارای پیشگفتاری به قلم آیت الله سبحانی، مقدمه و دو بخش است.
بخش اوّل دارای سه فصل است که مباحث مقدماتی مانند: غیبت، خلفای دوران غیبت صغرا و علل محفوظ ماندن مکتب تشیّع از آثار منفی غیبت را بحث و بررسی کرده است.
بخش دوم کتاب، به تفصیل زندگانی نواب خاص امام زمان علیه السلام را در طول هفتاد سال غیبت صغرا بررسی کرده است.
مؤلف در بخشی از کتاب، اینگونه به پارهای از وظائف و فعالیتهای نواب خاص اشاره کرده است:
پنهان نگه داشتن نام و مکان حضرت و رفع تردید درباره او؛
جلوگیری از فرقهگرایی و انشعابات شیعیان؛
پاسخگویی به پرسشهای فقهی و مشکلات علمی و عقیدتی؛
مبارزه با مدعیان دروغین نیابت؛
گرفتن و توزیع اموال متعلق به امام علیه السلام؛
سازماندهی وکیلهای حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف .
این کتاب، پژوهشی است انتقادی دربارة پارهای از حکایتهای مربوط به مهدویّت و نشانههای آخرالزمان که به قلم شیوای سید جعفر مرتضی تألیف و به دست محمد سپهری به فارسی برگردان شده است.
نویسنده با هدف گزارش واقعیت مسایل آخرالزمان، نخست پیشگوییهای منسوب به امامان علیهم السلام دربارة نشانههای ظهور را به دو دسته محتوم و غیر محتوم تقسیم و بسیاری از روایات آن را ساختگی و جعلی معرفی کرده است. سپس به تفصیل، متن دو کتاب بیان الائمة و خطبة البیان را بررسی و مطالعات عنوان شده در آنها را بیاساس و موهوم ارزیابی کرده است. در پایان، به حکایت مربوط به جزیرة خضرا پرداخته و آنها را مخدوش شمرده است.
از دیدگاه نویسنده، بسیاری از این سخنان، پس از وقوع حوادث مورد نظر، جعل
شده و به طور یقین نمیتوان آنها را به معصوم استناد داد.
این کتاب دارای یک پیشگفتار و سه بخش است. بخش نخست، با دو فصل به بحث از پیشگوییهای غیبی امامان علیهم السلام از نشانههای ظهور و دیدگاه انتخاب شده و موضعی که باید انتخاب شود و سپس تقسیم نشانههای ظهور، به حتمی و غیر حتمی میپردازد.
در بخش دوم، طی چهار فصل، به ارائه دو نمونه از روایات و اخبار و پیشگوییهایی پرداخته که در اخبار ساختگی و تحریف شده به صورت کاملاً آشکاری نمایان است. این دو نمونه عبارتند از:
کتاب بیان الائمه علیهم السلام : این کتاب چند سال پیش با روایاتی منسوب به حضرت علی علیه السلام منتشر شد که هیچ اساسی ندارد. دانسته شد که یا این روایات پس از وقوع حوادث جعل شده یا آن موقع که علامات و نشانههای صریح و روشن آن نمایان شده است.
خطبة البیان: نقد و بررسی خطبه معروف به خطبة البیان منسوب به حضرت علی علیه السلام و مطالب کذب و نادرست و تحریف شدهای که برای اهداف پست و شیطانی وضع شده است.
در بخش سوم با چهار فصل به بررسی روایت مربوط به جزیرة خضرا پرداخته و مینویسد: ما این روایت را قابل قبول و معتبر ندیدیم؛ بلکه بر عکس در لابهلای آن، مطالب فراوانی است که باعث شک و تردید در صحت آن بوده و این احتمال قوی مینماید که از اساس ساختگی و جعلی باشد.
علامه سیّد جعفر مرتضی عاملی تلاش نموده است با ارائه ادلة فراوانی، خط بطلان به هر سه موضوع بکشد و از اساس آنها را باطل کند.
1.قرآن کریم، ترجمه: محمد مهدی فولادوند.
2.آل سید حیدر، سید مصطفی، بشارة المصطفی، قم: مؤسسه آل البیت، بینا.
3.ابن ابی الحدید، ابوحامد بن هبة الله، شرح نهج البلاغه، 20 جلد، قم: کتابخانه مرعشی نجفی، 1404ق.
4.ابن شهرآشوب، محمّد بن علی، المناقب، ج 4، قم : انتشارات علاّمه، 1379.
5.ابن طاوس، علی بن موسی، اقبال الاعمال، دوم، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1367ش.
6.ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1408ق.
7.ابو معاش، سعید، الامام المهدی فی القرآن و السنة، چاپ اول، مشهد: بنیاد پژوهشهای قدس رضوی، 1380ش.
8.احسائی، ابن ابی جمهور، عوالی اللآلی، سید الشهدا، قم: 1405ق .
9.احمد الشامی، صالح، تربیت و حکومت در سیرة رسول الله، ترجمه محمد ملازاده، تهران، احسان، 1385ش.
10.اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمة فی معرفة الائمة علیهم السلام، تبریز، مکتبة بنی هاشمی، 1381ق.
11.اسفراینی، طاهر بن محمد، تاج التراجم فی تفسیر القران للاعاجم، میراث مکتوب، تهران: 1375ق.
12.امینی، ابراهیم، دادگستر جهان، نوزدهم، قم، شفق، 1379ش.
13.امینیان، مختار، مبانی اخلاقی اسلامی، سوم، قم، بوستان کتاب، 1381ش.
14.انصاری، عبدالله، منازل السائرین، ترجمه و شرح علی شیروانی، اول، تهران، الزهراء، 1373ش.
15.ایازی، سید محمد علی، شناخت نامه تفاسیر، کتاب مبین، رشت: 1378ش.
16.ایمانی، محسن، تربیت عقلانی، اول، تهران، امیرکبیر، 1378ش.
17.بحرانی، المحجّه فی مانزل فی القائم الحجّة (سیمای حضرت مهدی در قرآن)، ترجمه مهدی حائری قزوینی، چاپ سوم، تهران: آفاق، 1376ش.
18.بحرانی، حسین، سلوک عرفانی در سیرة اهل بیت علیهم السلام، ترجمة علی شیروانی، اول، قم، وثوق، 1379ش.
19.بحرانی، سید هاشم، البرهان فی تفسیر القران، پنج جلد، مؤسسه بعثت، 1417ق.
20.بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری، بیروت، دار ابن کثیر، 1407ق.
21.بدری، سیّد سامر، پاسخ به شبهات احمد الکاتب، ناصر ربیعی، قم، انوار الهدی، 1380ش.
22.برقی، احمد بن محمد، المحاسن، ج 1، چاپ دوم، قم: دار الکتب الاسلامیه، 1371ش.
23.برنجکار، رضا، آشنایی با فرق و مذاهب اسلامی، مؤسسه فرهنگی طه، قم: 1378ش.
24.البستوی، عبدالعلیم، المهدی المنتظر، مکة: مکتبة المکیّة، 1420ق.
25.بغدادی، ابومنصور عبدالقاهر، الفَرق بین الفِرَق، ترجمه محمد جواد مشکور، قم، انتشارات اشراقی.
26.البغوی، حسین بن مسعود، معالم التنزیل فی التفسیر والتأویل، پنج جلد، بیروت، دارالفکر للطباعه والنشر والتوزیع، 1405ق.
27.بنی هاشمی، سیّد محمّد، معرفت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف، سوم، [بیجا] نیک معارف، 1383ش.
28.بنیهاشمی، سیّد محمد، سلوک منتظران، تهران، منیر، 1382ش.
29.بهشتی، محمد و...، اهداف تربیت از دیدگاه اسلام، هفتم، تهران، سمت، 1385.
30.بهشتی، محمد، ادیان و مهدویّت، انتشارات مرآتی، بیتا.
31.البیضاوی، ناصرالدین ابو سعید، انوارالتنزیل و اسرار التأویل، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1410ق.
32.پیاژه، ژان، تربیت به کجا ره میسپرد، ترجمه منصور و دیگران، تهران، دانشگاه تهران، 1371.
33.پیشوایی، مهدی، سیرة پیشوایان علیهم السلام، قم، مؤسسه امام صادق علیه السلام، 1372ش.
34.ترمذی، محمد بن عیسی، سنن ترمذی، بیروت، داراحیاء التراث العربی [بیتا].
35.التمیمی المغربی، نعمان بن محمد، شرح الاخبار فی فضائل الائمة الاطهار علیهم السلام، مؤسسة النشر الاسلامی، قم: بیتا.
36.توفیقی، هزاره گرایی درفلسفه تاریخ مسیحیت، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1378ش.
37.تهرانی، آغا بزرگ، الذریعة الی تصانیف الشیعة، 26 جلد، چ دوم، بیروت، دارالاضواء، 1403ق.
38.جاسم حسین، تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم علیه السلام، سیّد محمد تقی آیت اللهی، دوم، تهران، امیرکبیر، 1377ش.
39.جعفر مرتضی، جزیرة خضراء در ترازوی نقد، قم، دفتر تبلیغات 1377ش.
40.جعفری، محمدتقی، نقد و تفسیر و تحلیل مثنوی، تهران، بعثت، بیتا.
41.جعفریان، رسول، جریانها و سازمانهای مذهبی سیاسی ایران، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1383ش.
42.جمعی از نویسندگان، چشم به راه مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، دوم، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1378ش.
43.جمعی از نویسندگان، مجموعه مقالات و گفتارها پیرامون حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، دبیرخانه اجلاس دو سالانه ابعاد وجودی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، 1380ش.
44.جمعی از نویسندگان، مشعل جاوید، انتشارات دلیل ما، قم: 1380ش.
45.جمعی از نویسندگان، نور مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، تهران، آفاق، 1401ق.
46.جوادی آملی، عبدالله، تفسیر موضوعی قرآن کریم، مرکز نشر اسراء، قم.
47.جوادیآملی، عبداللّه، ولایت فقیه ولایت فقاهت وعدالت، قم، اسراء، 1379ش.
48.جوینی خراسانی، علی بن محمد، فرائد السمطین، مؤسسه محمودی، قم: 1400هـ . 98.
49.حائری، محمدحسن، آشنایی با اخلاق اسلامی، دوم، مشهد، نشر قدس رضوی، 1384ش.
50.حرّ عاملی، محمد بن حسن، اثبات الهداة (بالنصوص والمعجزات من الامام...)، 3 جلد، چاپ اول، تهران: دارالکتاب الاسلامیه، بیتا.
51.حرانی، حسن بن علی، تحف العقول عن آل الرسول علیهم السلام، تصحیح: علی اکبر غفاری، قم، جامعه مدرسین، 1404ق.
52.حسن زاده آملی، حسن، نهج الولایة، قم، انتشارات قیام، 1379ش .
53.حکیمی، محمّد، در فجر ساحل، بیست و یکم، تهران، آفاق، 1378ش.
54.حکیمی، محمد، عصر زندگی و چگونگی آینده انسان و اسلام، چاپ چهارم، قم، بوستان کتاب، 1380.
55.حکیمی، محمّدرضا، خورشید مغرب، شانزدهم، تهران، دفتر نشر و فرهنگ اسلامی، 1379ش.
56.حلی، علی بن یوسف، العدد القویه، قم، کتابخانه آیت الله مرعشی، 1418 هـ .
57.حموی، یاقوت بن عبداللّه، معجم البلدان، پنج جلد، بیروت، دار احیاء التراث العربی.
58.خادمی شیرازی، محمّد، مجموعه فرمایشات بقیةاللّه عجل الله تعالی فرجه الشریف، قم، رسالت، 1377ش.
59.خزاز قمی، علی بن محمّد، کفایة الاثر، قم، بیدار، 1401ق.
60.خسروشاهی، سید هادی، مصلح جهانی و مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف از دیدگاه اهل سنّت، چاپ دوم، تهران، انتشارات اطلاعات، 1374 هـ . ش.
61.دوانی، علی، دانشمندان عامّه و مهدی موعود علیه السلام، چاپ سوم، تهران، دار الکتب الاسلامیه، 1361هـ .ش.
62.دهخدا، علی اکبر، لغتنامه، تهران، دانشگاه تهران، 1373ش.
63.دیلمی، حسنبن ابیالحسن، الارشاد القلوب، [بیجا] شریف رضی 1412ش.
64.الرازی، ابوالفتوح، روض الجنان و روح الجنان، تهران، اسلامیه، 1346هـ .
65.راغباصفهانی، حسین بن محمّد، المفردات فی غریب القران، دوم، [بیجا] دفتر نشر الکتاب [بیتا].
66.راوندی، قطبالدین، الخرائج والجرائح، قم، موسسه امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، 1409ق.
67.رجالی تهرانی، علی رضا، ولایت فقیه در عصر غیبت، قم، نبوغ، 1379ش.
68.رشیدپور، عبدالمجید، تربیت از دیدگاه وحی، سوم، قم، نشر مؤلف، 1370.
69.رضوانی، علی اصغر، موعود شناسی و پاسخ به شبهات، قم، مسجد جمکران، 1384ش.
70.سجستانی، سلیمان بن اشعث، سنن ابی داود، بیروت، دار الفکر، 1410ق.
71.سعادت پرور، علی، ظهور نور، سیّد محمد جواد وزیری فرد، تهران، احیاء کتاب، 1380ش.
72.سلیمان، کامل، یوم الخلاص (روزگار رهایی)، ترجمه علی اکبر مهدی پور، ج 2، چاپ سوم، تهران، آفاق، 1376ش.
73.سهروردی، شهاب الدین، مجموعة مصنفات، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1372.
74.سیوطی، جلال الدین عبد الرحمن، الحاوی للفتاوی، تهران، دار الفکر، 1414ق .
75.سیوطی، حافظ جلال الدین، العرف الوردی، دمشق، دار الکوثر، 1422.
76.شجاعی، محمد، آشتی با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، تهران، محیی، 1381ش.
77.شفیعی سروستانی، ابراهیم، معرفت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و تکلیف منتظران، تهران، موعود عصر، 1385ش.
78.شفیعی سروستانی، اسماعیل، استراتژی انتظار، تهران، موعود عصر، 1384ش.
79.شفیعی، سیدمحمد، پرتویی از مبانی تربیتی ـ عرفانی امام خمینی قدس سرّه، دوم، قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1376.
80.شوشتری، محمد تقی و دیگران، جزیره خضرا افسانه یا واقعیت؟، ترجمه و تحقیق ابوالفضل طریقه دار، قم، بوستان کتاب، 1380ش.
81.شهرستانی، محمد بن عبد الکریم، الملل و النحل، دو جلد، بیروت، دار و مکتبة الهلال، 1998م.
82.شهید اول، الدروس، مؤسسه النشر الاسلامی، قم: 1412ق
83.شیبانی، احمدبن حنبل، مسند احمد، مصر، موسسه قرطبه [بیتا].
84.صادقی تهرانی، محمد، بشارات عهدین، تهران، انتشارات امید فردا، 1382 هـ .ش.
85.صافی گلپایگانی، لطف الله، امامت و مهدویّت، ق، انتشارات حضرت معصومه علیها السلام، 1377ش.
86.صافی گلپایگانی، لطف الله، پیرامون معرفت امام، قم، انتشارات حضرت معصومه علیها السلام، 1375ش.
87.صافی گلپایگانی، لطف الله، فروغ ولایت در دعای ندبه، قم، انتشارات حضرت معصومه علیها السلام، 1357ش.
88.صافی گلپایگانی، لطف اللّه، منتخب الاثر، قم، موسسه السیّدة المعصومة علیها السلام، 1419ق.
89.صدر حاج سیّد جوادی، احمد و دیگران، دایرة المعارف تشیع، تهران، شهید سعید محبی، 1381ش.
90.صدر، سیّد رضا، راه مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، قم، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه، 1378ش.
91.صدر، سیّد محمد باقر، رهبری بر فراز قرون، تهران، موعود، 1379ش.
92.صدر، سیّد محمّد، تاریخ الغیبة الصغری، سیّد حسن افتخارزاده، تهران، نیک معارف، 1371ش.
93.صدر، سید محمد، تاریخ پس از ظهور، اول، تهران، موعود عصر، 1384ش.
94.صدوق، محمد بن علی بن حسین بن بابویه قمی، عیون اخبار الرضا(ع)، 2 جلد، تهران، انتشارات جهان، 1378ش.
95.صدوق، محمد بن علی بن حسین بن بابویه قمی، ثواب الاعمال، قم، انتشارات شریف رضی، 1364ش.
96.صدوق، محمد بن علی، الخصال، دو جلد در یک مجلد، چ دوم، قم، انتشارات جامعه مدرسین، 1403ق.
97.صدوق، محمد بن علی، أمالی، تهران، کتابخانه اسلامیه، 1362ش.
98.صدوق، محمد بن علی، کمال الدین و تمام النعمة، قم، دارالکتب الاسلامیه، 1395ق.
99.صدوق، محمد بن علی، کمال الدین وتمام النعمه، 2جلد، چاپ دوم، قم، دارالکتب الاسلامیه، 1395.
100.صدوق، محمد بن علی، معانی الاخبار، قم، جامعه مدرسین، 1361ش.
101.صدوق، محمد بن علی، من لایحضره الفقیه، قم، جامعه مدرسین، 1413ق.
102.صفری فروشانی، نعمت اللّه، غالیان، مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، 1378ش.
103.طاهری، حبیب الله، سیمای آفتاب، قم، زائر، 1380ش.
104.طباطبایی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القران، یازدهم، قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1361ش.
105.طباطبایی، محمدحسین، شیعه در اسلام، اول، قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1374.
106.طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الکبیر، دوم، قاهره، مکتبه ابن تیمیه [بیتا].
107.طبرسی، ابومنصور احمد بن علی، الاحتجاج، ج 1، مشهد، نشر مرتضی، 1403.
108.طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری، چاپ سوّم، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1390.
109.طبرسی، محمد بن محمد بن علی، بشارة المصطفی، ج 1، چاپ دوم، قم، کتابخانه مرعشی نجفی، 1409.
110.طبرسی، میرزا حسین، نجمالثاقب، دوم، قم، مسجد جمکران، 1377ش.
111.طبری، آملی، محمد بن ابی القاسم، بشارة المصطفی لشیعة المرتضی، دوم، نجف، کتابخانه حیدریه، 1383ق.
112.طبری، محمد بن جریر بن رستم، دلائل الامامة، قم، دارالذخائر، [بیتا].
113.طبری، محمدبن جریر، تاریخ الامم والملوک، هشت جلد، بیروت، موسسة الاعلمی.
114.طبسی، محمد جواد، با خورشید سامرا، ترجمه عباس جلالی، قم، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه، 1379ش.
115.طبسی، محمدرضا، شیعه و رجعت، ترجمه محمد میرشاه ولد، انتشارات دارالنشر اسلام.
116.طریحی، فخر الدین، مجمعالبحرین، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1403ق.
117.طوسی، ابی جعفر محمد بن حسن، التهذیب، 10 جلد، چاپ چهارم، تهران، دارالکتب الاسلامیة، 1365.
118.طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القران، ده جلد، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بیتا.
119.طوسی، محمد بن حسن، کتاب الغیبة، قم، موسسه معارف اسلامی، 1411ق.
120.طوسی، محمدبن حسن، مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، بیروت، موسسه فقه شیعه، 1410ق.
121.طوسی، نصیرالدین، اخلاق ناصری، تهران، خوارزمی، 1364.
122.عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعة، قم، موسسه آل البیت، 1409ق.
123.العاملی، محمدبن حسن، الایقاظ من الهجعة فی اثبات الرجعة، ترجمه احمد جنتی، تهران، انتشارات نوید، 1362 هـ .ش.
124.عُکبری، محمد بن محمد بن النعمان (شیخ مفید)، اختصاص، مصحح علی اکبر غفاری، قم، کنگره شیخ مفید، 1413ق.
125.عکبری، محمد بن نعمان (شیخ مفید)، اربع رسالات فی الغیبة، قم، کنگره شیخ مفید، 1413ق.
126.عکبری، محمد بن نعمان (شیخ مفید)، الارشاد، قم، کنگره شیخ مفید، 1413ق.
127.عکبری، محمد بن نعمان (شیخ مفید)، الرسائل فی الغیبة، بیروت، دار المفید، 1414ق
128.عکبری، محمدبن محمدبن نعمان (شیخ مفید)، امالی، ج1، چاپ دوم، قم: کنگره جهانی هزاره شیخ مفید، 1413ق.
129.علم الهدی، سیّد مرتضی، جوابات المسایل التبانیات (رسائل الشریف)، قم، دارالقران الکریم، [بیتا].
130.علی بن حسام الدین، البرهان فی علامات مهدی آخرالزمان، مصر، دار الغدیر الجدید المنصوره، 1425ق.
131.علیا نسب، سید ضیاء الدین، جریانشناسی انجمن حجتیه، قم، زلال کوثر، 1385ش.
132.عمید زنجانی، عباس، فقه سیاسی، چهارم، تهران، امیرکبیر، 1377ش.
133.عمیدی، سیّد ثامر هاشم، در انتظار ققنوس، ترجمه و تحقیق مهدی علیزاده، قم، موسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمة الله، 1375ش.
134.العمیدی، سیدثامر هاشم، مهدی منتظر علیه السلام در اندیشه اسلامی، ترجمه محمد باقر محبوب القلوب، قم، انتشارات مسجد جمکران، 1380ش.
135.عیاشی، محمد بن مسعود، تفسیر عیاشی، بیروت، منشورات اعلمی، 1417ق.
136.غفار زاده، علی، پژوهشی پیرامون زندگانی نواب خاص امام زمان علیه السلام، قم، نبوغ، 1375ش.
137.فقیه ایمانی، مهدی، الامام المهدی علیه السلام عند اهل السنه، چاپ دوم، قم، مجمع جهانی اهل بیت علیهم السلام، 1418ق.
138.قرطبی انصاری، القاب الرسول و عترته علیهم السلام، بیتا، بیجا.
139.قرطبی، محمد بن احمد، تفسیر القرطبی، بیست جلد، دارالشعب، قاهره: 1372 هـ .
140.قزوینی، سیّد محمّدکاظم، امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از ولادت تا ظهور، حسین فریدونی، تهران، آفاق، 1379ش.
141.قزوینی، محمد بن یزید، سنن ابن ماجه، بیروت، دار الفکر، [بیتا].
142.قشیری، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، بیروت، دار احیاء التراث العربی، [بیتا].
143.قطب الدین راوندی، ابی الحسن سعید بن هبة الله، الخرائج والجرائح، 3 جلد، قم، مؤسسه امام مهدی، 1409ق.
144.قمی، ابن قولویه، کامل الزیارات، نجف، مرتضویه، 1356ق.
145.قمی، شاذان بن جبرئیل، فضائل، دوم، قم، رضی، 1363ش.
146.قمی، شیخ عباس، تتمة المنتهی، تهران، انتشارات پیام آزادی، 1379ش.
147.قمی، شیخ عباس، سفینة البحار، چ اول، بنیاد پژوهشهای آستان قدس رضوی، 1416ق .
148.قمی، شیخ عباس، منتهی الآمال، تهران، پیام آزادی، 1379ش.
149.قندوزی، سلیمان بن ابراهیم، ینابیع المودّة، 2 جلد، چاپ دوم، قم، شریف رضی، 1375ش.
150.کارگر، رحیم، آینده جهان، دوم، قم، مرکز تخصصی مهدویّت، 1387ش.
151.کاظمی، سید مصطفی، بشارة الاسلام، چاپ اول، نجف: بینا، 1382ش.
152.کانت، ایمانوئل، دین در محدودة عقل تنها، ترجمه منوچهر صانعی درّه بیدی، اول، تهران، نقش و نگار، 1381ش.
153.کشی، محمد بن عمر، رجال کشی، مشهد، دانشگاه مشهد، 1348ش.
154.کفعمی، ابراهیم بن علی، المصباح، قم، انتشارات رضی، 1405 هـ .
155.کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1365ش.
156.کنجی شافعی، ابو عبدالله محمّد، البیان فی اخبار صاحب الزمان علیه السلام، بیروت، دار المحجه البیضاء، 1421ق.
157.کورانی، علی و دیگران، معجم احادیث الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، قم، موسسه معارف اسلامی، 1411ق.
158.کورانی، علی، عصر ظهور، ترجمه عباس جلالی، شرکت چاپ و نشر بین الملل سازمان تبلیغات اسلامی، تهران: 1378 هـ .ش.
159.کوفی، فرات بن ابراهیم، تفسیر فرات، [بیتا]، موسسه چاپ و نشر، 1410ق.
160.کی منش، عباس، پرتو عرفان، اول، تهران، انتشارات علمی، 1366.
161.گروهی از نویسندگان، فصلنامة انتظار، قم، مرکز تخصصی مهدویّت.
162.گنجی الشافعی، ابو عبدالله محمد، البیان فی اخبار صاحب الزمان علیه السلام، تحقیق مهدی حمد الفتلاوی، دار المحجه البیضاء، بیروت، 1421 هـ .
163.مازندرانی، محمدبن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، تصحیح و تعلیق سید هاشم رسولی محلاتی، 4 جلد، موسسه انتشارات علامه، قم: 1379 هـ .ش.
164.مازندرانی، مولی محمد صالح، شرح اصول کافی، بیتا.
165.متقی هندی، علاء الدین علی، البرهان (فی علامات مهدی آخر الزمان)، چاپ اول، قم: مطبعه خیام، 1399.
166.متقی هندی، علاء الدین علی، کنزالعمال، بیروت، موسسة الرسالة، 1409ق.
167.مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، بیروت، موسسة الوفاء، 1404ق.
168.مجلسی، محمدباقر، حق الیقین، انتشارات کانون پژوهش، 1380ش.
169.محمدی ری شهری، محمد، میزان الحکمة، ترجمه حمیدرضا شیخی، پانزده جلد، قم، دارالحدیث 1377ش.
170.محمود عقاد، عباس، تفکر از دیدگاه اسلام، ترجمه محمدرضا عطایی، مشهد، نشر قدس رضوی، 1379ش.
171.مرعشی نجفی، شهاب الدین، ملحقات الاحقاق، ج 29، قم، مکتبة آیة الله مرعشی نجفی، 1415ق.
172.مرکز فرهنگ و معارف قران، دایرةالمعارف قران کریم، قم، انتشارات دفتر تبلیغات حوزه علمیه 1382ش.
173.المروزی، نعیم بن حماد، کتاب الفتن، بیروت، دارالفکر، 1424ق.
174.مسعودی، علی بن حسین، اثبات الوصیة، قم، موسسه انصاریان، 1417ق.
175.مشکور، محمد جواد، فرهنگ فرق اسلامی، چ سوم، مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، 1375 هـ .ش.
176.مصباح یزدی، محمدتقی، خودشناسی برای خودسازی، سوم، قم، مؤسسه در راه حق، 1370ش.
177.مطهری، مرتضی، تعلیم و تربیت در اسلام، تهران، الزهراء، 1362ش.
178.مطهری، مرتضی، قیام و انقلاب مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، قم، صدرا، 1379ش.
179.مظفر، محمّدرضا، عقاید الامامیه، علیرضا مسجد جامعی، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1380ش.
180.معرفت، محمّدهادی، ولایت فقیه، قم، موسسه فرهنگی انتشاراتی التمهید، 1377ش.
181.مقدسی شافعی، یوسف بن یحیی، عقد الدرر فی اخبار المنتظر، قم، ناصح، 1416ق.
182.مک ناوین، دیوید، بصیرت اخلاقی، ترجمه محمود فتحعلی، قم، مؤسسه آموزشی امام خمینی، 1380.
183.مکارم شیرازی، ناصر و دیگران، تفسیر نمونه، چهلم، تهر ان، دارالکتب الاسلامیه، 1380ش.
184.مکارم شیرازی، ناصر، القواعد الفقهیه، قم، مدرسه الامام امیر المؤمنین علیه السلام، 1411ق.
185.مکارم شیرازی، ناصر، حکومت جهانی مهدی(عج)، چاپ هشتم، قم: مدرسه امام علی(علیه السلام )، 1376ش.
186.مکارم، محمدحسن، مدینه فاضله در متون اسلامی، اول، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1377ش.
187.منصوری لاریجانی، اسماعیل، ولایت حکومت حکیمانه، قم، خادم الرضا علیه السلام، 1382ش.
188.موسوی اصفهانی، سیّد محمد تقی، مکیال المکارم، سیّد مهدی حائری قزوینی، [بیجا]، دفتر تحقیقات و انتشارات بدر، 1379ش.
189.موسوی خمینی، روح الله، صحیفه نور (مجموعه سخنرانی)، تهران، سازمان مدارک انقلاب فرهنگی، 1361ش.
190.موسوی خمینی، روح الله، ولایت فقیه، تهران، تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1379ش.
191.موسوی خمینی، روحالله، جهاد اکبر (مبارزه با نفس)، تهران، بعثت، 1361.
192.میرجهانی، سیدحسن، نوائب الدهور فی علائم الظهور، 4 جلد، چاپ سوم، تهران: کتابخانه صدر، 1376ش.
193.نباطی، علی بن یونس، الصراط المستقیم، 3 جلد، چاپ اول، نجف: کتابخانه حیدریه، 1384ش.
194.نجاشی، احمدبنعلی، رجال، قم، جامعه مدرسین، 1407ق.
195.نجفی، شرف الدین، تأویل الآیات الظاهرة، قم، مؤسسة الامام المهدی، بیتا.
196.نراقی، ملامهدی، جامع السعادات (علم اخلاق اسلامی)، ترجمه مجتهدی، سوم، تهران، حکمت، 1366ش.
197.نعمانی، محمد بن ابراهیم، الغیبة، تهران، مکتبة الصدوق، 1397ق.
198.نوری، میرزا حسین، مستدرک الوسائل، قم، موسسه آل البیت علیهم السلام، 1408ق.
199.نیشابوری، محمد بن حسن فتال، روضة الواعظین، قم، رضی، [بیتا].
200.نیلی نجفی، علی بن عبدالکریم، منتخب الانوار المضیئة، قم، الهادی، 1401ق.
201.هاشمی شهیدی، سیّد اسداللّه، زمینه سازان انقلاب جهانی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، چ دوم، پرهیزکار، قم: 1380ش.
202.الهامی، داود، آخرین امید، دوم، قم، مکتب اسلام، 1377ش.
203.هلالی کوفی، سلیم بن قیس، کتاب سلیم بن قیس، قم، الهادی، 1415ق.
204.هیئت علمی مؤسسه نهج البلاغه، موسوعة احادیث امیرالمؤمنین(ع)، ج 1، چاپ اول، قم: بنیاد نهج البلاغه، 1376.
205.یزدی حائری، علی، الزام الناصب، چاپ اول، تهران: 1351ش.
وقتی او می آید
سید محمد رضا غیاثی کرمانی
این کتاب که با معرفی سیمای دلربای مهدی فاطمه(س) شروع شده است، تا پایان به صورت مختصر، مفید و قابل فهم برای عموم مهدی دوستان به مطالبی هم چون انقلاب، عدالت، امنیت، عقلانیت، انقلاب عملی و فرهنگ مهدوی و...می پردازد.
شمیم
جمعی از محققان
همچون عطری از گلستان معارف مهدوی اهل دیار ظهور را عطر آگین میکند. این کتاب گزیدهای از تمام مباحث مربوط به حوزه مهدویت که بسیار مفید، مختصر و با تبیین و تحلیل دقیق به مطالب پرداخته است. «شمیم» اثری است به جا مانده از جمعی از محققان و پژوهشگران پر تلاش مرکز تخصصی مهدویت که از ویژگیهای بارز آن وجود سؤالاتی است که با توجه به متن کتاب و به شکل مسابقه در آخر کتاب به چاپ رسیده است.
زنان در حکومت امام زمان(عج(
محمد جواد طبسی
زنان در حکومت امام زمان کاری از نویسنده و پژوهشگر ارجمند جناب آقای محمد جواد طبسی است. این کتاب بر آن است که با آگاهی دادن به جامعه در رابطه با مهدویت، عطر امید به آیندهای روشن را در دل بانوان اسلام به ویژه زنان همه جهان تشیع دمیده، نقش بانوان را در تشکیل و اداره حکومت الهی دوران ظهور بررسی نماید. در این کتاب نویسنده محترم بسیار مفید و مختصر به تبیین نقش بانوان در حکومت امام زمان(عج) پرداخته است.
شرح فراق
علی اصغر همتیان
از جمله دعاهای مورد سفارش در سخنان آفتابگون اهل بیت(ع) دعای ندبه است.این دعای ارزشمند خط سیر انتخاب حرکت هدایت کنندگان و راهبران الهی را از آغاز حکومت به طور فشرده بر میشمارد تا خواننده واقف گردد که این مسیر به وسیله چه کسانی و چگونه ادامه یافته و به کجا خواهد انجامید؟ جملات بالا از متن کتاب انتخاب شده، که توسط مرحوم استاد محمد جعفر امامی نگاشته شده است. کتاب شرح فراق حاصل دو سال مباحثه در محضر ایشان بوده که توسط آقای علی اصغر همتیان به رشته تحریر در آمده است.
دکترین مهدویت
سید رضی موسوی گیلانی
این اثر گران سنگ که به صورت تخصصی و برای اهل پژوهش و تحقیق به رشته تحریر در آمده است به مطالبی مثل نگرش مذاهب اسلامی به مسئله مهدویت، نیاز به مصلح جهانی از منظر ادیان، مصلح جهانی از منظر ادیان، مصلح جهانی از دیدگاه جامعه شناسان و فیلسوفان، دکترین مهدویت و کارکرد آن از منظر انسان شناسی و جامعه شناسی و ...پرداخته است.
از نظر نویسنده محترم این کتاب، دغدغه اصلی و نقطه مشترک فعالیت کتب پیرامون مهدویت باید این باشد که مسئله مهدویت به حوزه تئوری پردازی مسلمانان وارد شود و تمام مسلمانان آن را به عنوان یک اصل بنیادین و کلان در زندگی خویش بدانند.
آفتاب مهر
واحد پرسش و پاسخ
آفتاب مهر، کاری از واحد پرسش و پاسخ مرکز تخصصی مهدویت است. در این کتاب به یکصد و ده پرسش از پرسشهای رسیده به این واحد پاسخ داده شده است.
نوع نگارش و نحوه ترتیب سؤالات بسیار زیبا و منطقی است که به خواننده کمک فراوانی در فهم مطالب مینماید.خوانندگان محترم میتوانند با مطالبی همچون اعتقاد به موعود، مهدی شناسی، انتظار منتظران و... در این کتاب آشنا شوند.
انتظار پویا
آیت الله آصفی
کتاب حاضر توسط آیتالله آصفی تألیف و به قلم تقی متقی به فارسی برگردان شده است.
نویسنده کتاب را در دو فصل سامان داده که فصل نخست با عنوان انتظار و حرکت به موضوعاتی مانند تبیین مسأله انتظار در مکاتب فکری غیردینی و دینی پرداخته است. چیستی انتظار و انواع انتظار از بحثهای این فصل است.
در فصل دوم به بحث پیوند حرکت و انتظار پرداخته و موضوعات مربوطه را بهطور خلاصه بیان کرده است. با توجه به حجم اندک کتاب، مطالب ارزندهای در آن ارائه شده است.
امام زمان(عج) در کلام آیت الله بهجت
محمد تقی امیدیان
جناب آقای محمدتقی امیدیان با گردآوری آنچه آیتالله بهجت درباره حضرت مهدی(عج) فرموده قدمی در راه شناخت آن حضرت برداشته است. چه اینکه سخنان این این بزرگان میتواند چراغ راه در مسیر معرفت ایشان باشد. بویژه آن که مطالب در ضمن چهار فصل ارائه شده است.
در فصل نخست سخنان معظمله درباره معرفت امام زمان(عج) و در فصل دوم گفتارهایی در غیبت و انتظار است. در فصل سوم با عنوان تشرفات به موضوعات مربوط اشاره شده است و سرانجام در فصل چهارم موضوعات مربوط به ظهور ذکر شده است.
جامعه مهدوی (پیامهای حضرت مهدی به مسئولان و دولتمردان)
علی اصغر رضوانی
یکی از نیازهای اساسی در دوران انقلاب اسلامی به ویژه برای دولتمردان آشنایی با مسئولیتهای این دوران است.
این کتاب که به قلم علیاصغر رضوانی نگاشته شده با بهرهگیری از برخی فرمایشات حضرت مهدی(عج) به پارهای مسئولیتهای دولتمردان اشاره کرده است. وی ایجاد وفاق بین امتها، احیای سنتهای فراموششده، عمل به سیره پیامبر و حضرت علی(ع) را به عنوان اولویتهای این مسئولیتها به بحث پرداخته است. مجموع پیامهایی که در کتاب مورد بررسی قرار گرفته 86 پیام است که هر یک جای دقت و تأمل دارد.
تعلیم و تربیت در عصر ظهور
رحیم کارگر
اگرچه بحث درباره موضوعات مربوط به ظهور حضرت مهدی(عج) بس مشکل مینماید اما استفاده از روایات صحیح و کلمات دانشمندان تا حدی این امر را آسان میسازد.
رحیم کارگر مؤلف این اثر با بهرهگیری از سخنان ارزشمند معصومان(ع) گامهای نخست و ارزشمندی را در تبیین چگونگی تعلیم و تربیت در عصر ظهور برداشته و تا حد زیادی به بایستههای تربیتی این دوران اشاره است. وی نخستین ساز و کار تعلیم و تربیت را در شکوفاسازی عقل فردی و جمعی دانسته که به روشنی در سخنان پیشوایان معصوم(ع) تجلی یافته است.
مطالعه این اثر میتواند ما را با فضای تعلیم و تربیت دوران ظهور آشنا کند.
زمزمه های انتظار
محمد هادی فلاح
کتاب حاضر مجموعه دلنوشتههایی است که نگارنده خطاب به آن امام غایب نگاشته است. محمدهادی فلاح با بهرهگیری از برخی ادبیات شعر درباره حضرت مهدی و افزودن نوشتههایی ادبی ارادت خویش را به حضرتش ابراز نموده و از سویدای دل با آن مهر پنهان به نجوا پرداخته است.
جوانان، یاوران حضرت مهدی(عج)
محمد باقر پورامینی
این کتاب توصیفی است از جوانان مهدی یاور و ویژگیهای آنها در آن قیام جهانی که توسط محمد باقر پور امینی به رشته تحریر در آمده است.
این نوشتار که با نثری ادبی نگارش یافته ابتدا با این پرسش آغاز کرده که چرا جوان...؟! آن گاه با عنوان یاران صبح به جایگاه جوانان در آن قیام جهانی اشاره کرده است.در سومین قسمت با عنوان نشانه ها، به ویژگیهای آنان اشاره کرده و در قسمت 4 با عنوان امیران نور به نقش جوانان اشاره کرده است.
قرآن، مهدی و جوانان
محمد رضا نصوری
این کتاب با نگاهی دقیق به سه موضوع مهم قرآن، مهدویت و جوانان و پیوندهای بین این سه، بحثهای جذابی را ارائه نموده است.
نویسنده کتاب، آقای محمد رضا نصوری در بخش نخست به جوانان از نگرگاه آموزههای قرآن پرداخته و آیاتی را بیان کرده است.
در بخش دوم با عنوان یاران جوان به نقش جوانان در حوادث تاریخ صدر اسلام عصر بعثت و واقعه عاشورا و نیز عصر ظهور پرداخته است.
بخش سوم را به عنوان حکومت جهانی جوانان اختصاص داده و بخش پایانی را به وظایف جوان منتظر اختصاص داده است. در این فصل به مهم ترین مسئولیت جوان منتظر از جمله معرفت، محبت و اطاعت از امام پرداخته و مطالبی ارزشمند ارائه نموده است.
پله پله مهربانی(فرهنگنامه امام زمان (عج((
مجید ملامحمدی
از زمانی که فرهنگنامه مهدویت به قلم خدامراد سلیمیان توسط مرکز تخصصی مهدویت چاپ شد نوجوانانی اظهار علاقه کردند که اگر چنانچه این واژگان متناسب فهمشان در یک مجموعهای کوچکتر شکل گیرد بسیار متناسب است.
مجید ملامحمدی نویسندة آثار برای کودکان و نوجوانان زحمت این بازنگاری را کشید و فرهنگنامه مهدویت را مناسب فهم نوجوانان به پلهپله مهربانی تبدیل کرد.
در این کتاب واژههایی چند برای نوجوانان عزیز شرح و توضیح داده شده است. کتاب پلهپله مهربانی میتواند گامهای خوبی در فضای شناخت معارف مهدوی بویژه برای دانشآموزان باشد. این کتاب به گونهای جذاب و قیمت مناسب در اختیار نوجوان قرار میگیرد.
نگاهی دوباره به انتظار
مجید حیدری نیک
اگرچه اصول و اساس آموزههای دینی همواره ثابت و استوار است اما نگاههای متناسب هر دوران میتواند متفاوت باشد. انتظار به عنوان آموزهای بلند و درسآموز در هر دوره نیازمند نگاهی دوباره است. مجید حیدرینیک این نگاه دوباره را در اثری ارزشمند و قابل استفاده برای عموم در نگاه علاقهمندان قرار داده است. کتاب حاضر اگرچه حجم اندکی دارد اما مجموع نوشتههای آن که با بهرهگیری از آیات و روایات سامان یافته حکایت از بلندی این اندیشه دارد.
این نوشتار پس از سخن آغازین با چیستی انتظار شروع شده است، و در فصلهای بعدی به ضرورت، ابعاد، مبادی، بایستهها، رهآورد و سرانجام انتظار پرداخته است. این کتاب برای عموم علاقه مندان بویژه جوانان، انتظار را به گونهای زیبا تصویر کرده است.
امام مهدی در حدیث ثقلین
جمعی از نویسندگان
از افتخارات مرکز تخصصی مهدویت در نشر آثار مکتوب انجام کارهای گروهی است که بدون شک نسبت به کارهای فردی در برخی جهات دارای امتیازهایی است.
کتاب حاضر که حاصل تلاش جمعی از نویسندگان مرکز تخصصی مهدویت است بحثهایی را در شش بخش ارائه کرده است. عنوانهای بخشهای ششگانه کتاب از این قرارند:
بخش اول: حدیث ثقلین در کتاب اهل سنت
بخش دوم: بررسی اسناد حدیث ثقلین
بخش سوم: بررسی دلالت حدیث ثقلین
بخش چهارم: نکات مهم در حدیث ثقلین
بخش پنجم: مهدی در حدیث ثقلین
بخش ششم: آینده انسان از نظر قرآن و سنت و عترت
جستارهایی در مهدویت
رحیم کارگر
امروزه بحثهایی چون مهدویت و فلسفه تاریخ، جهانی شدن، نزاع حق و باطل و بالاخره انقلاب و انتظار از مباحث مهم در نشستهای مربوط به مهدویت است.
پژوهشگر ارجمند رحیم کارگر تلاش کرده موضوعات یاد شده و برخی بحثهای دیگر را در ضمن 4 فصل سامان دهد که حاصل آن کتاب حاضر شده است. گرچه کتاب از حجم متوسطی برخوردار است اما مطالب مندرج دارای عمق فراوانی است که بویژه پژوهشگران، طلاب و دانشجویان از آن بخوبی بهره میبرند. مؤلف در فصل دوم با عنوان مهدویت و فرجام ستیزش حق و باطل بحثهای مهمی را ارائه کرده و دیدگاههای مطرح در این زمینه را به بحث و بررسی گذارده است. از بحثهای مهم دیگر کتاب میتوان به فصل سوم و بحث جهانی شدن و حکومت جهانی شدن و حکومت جهانی حضرت مهدی اشاره کرد.
فرات تا فرات (1)
جمعی از نویسندگان
این کتاب حاصل تلاش جمعی از نویسندگان مرکز تخصصی مهدویت است که پیوندهای دو قیام امام حسین(ع) و قیام حضرت مهدی را به تصویر کشیدهاند.
اینک کتاب حاضر دفتر نخست از مجموعهای است که در این رابطه نگارش یافته است.
نویسندگان این اثر آیتالله استادی با عنوان «بازخوانی جریانهای فکری در دو نهضت عاشورا و انتظار»، سید محمد مهدی میرباقری با عنوان «سلوک با عاشورای حسین تا خیمه مهدوی»، حسین ایرانی با عنوان «عاشورا و انتظار در یک نگاه» و دیگر عناوین است. مجموع گفتارهای این کتاب 9 عنوان است. از ویژگیهای اثر، وجود پرسش و پاسخنامه در پایان کتاب است که آن را به عنوان یک اثر ارزشمند برای برپایی مسابقات مناسب کرده است.
فرات تا فرات (2)
جمعی از محققان
در این اثر جمعی از نویسندگان از جمله نویسندگان از جمله آیتالله محییالدین حایری شیرازی، سید مهدی طائب، سید رضی گیلانی و رحیم کارگر به بحثهایی در رابطه عاشورا و انتظار پرداختهاند.
این کتاب در ادامه دفتر نخست به بحثهایی چون«جایگاه آرمانی در چشمانداز عاشورا و انتظار»، «اهداف انقلاب حسینی و انقلاب مهدوی»، «انتظار و تربیت نیرو»، «تفسیر ارگانیک از عاشورا و غیبت»، «درسهای عاشورا برای منتظران» و «زن در آینه قیام حسین و قیام مهدوی» پرداخته است.
این دفتر همچون دفتر نخست در پایا ن کتاب با ارائه پرسشهایی از مجموع نوشتهها و پاسخنامه کتاب را برای برگزاری هرچه بهتر مسابقه آماده کرده است.
نینوا و انتظار، تأملی نو
جمعی از محققان
جمعی از محققان مرکز تخصصی مهدویت هر یک به تناسب، مقاله و پاسخی را تنظیم و سپس با کنار هم قرار دادن آن مجموعهای ارزشمند را سامان دادهاند که کتاب حاضر است.
این کتاب که حاصل کنار هم قرار گرفتن 15 عنوان از نکاتی درباره حضرت مهدی از آیتالله بهجت آغاز و به برخی پرسش و پاسخها پایان میگیرد. تنوع مطالب کتاب همراه با قابل فهم بودن مطالب از جمله ویژگیهای کتاب است و نیز ارتباط موضوعات مهدوی با قیام امام حسین(ع) که مطالب آن را در این زمینه جذاب کرده است. علاقه مندان به شناخت پیوندهای قیام امام حسین و قیام جهانی حضرت مهدی میتوانند با مطالعه این اثر بسیاری از پرسشهای خود را پاسخ گیرند.
دلایل عقلی و نقلی امامت و مهدویت
رحیم لطیفی
در این کتاب آقای رحیم لطیفی به دنبال اثبات این که مباحث مهدویت و امامت صرفاً مباحث نقلی نیستند و بلکه مباحث عقلی قابل توجهی درباره این بحثها قابل ارائه است کتاب را سامان داده است.
نویسنده در این اثر با برهانهای عقلی همچون برهان لطف، برهان واسطه فیض، برهان انسان کامل، به اثبات مهدویت اهتمام ورزیده است.
ایشان در بخش دوم کتاب و پس از بهرهگیری از برهانهای عقلی به دلایل نقلی اثبات مهدویت نیز نیمنگاهی کرده و خواسته جمع بین عقل و نقل کرده باشد. این کتاب تا حد قابل توجهی مباحث نقلی را در دست تکمیل میکند.
درسنامه مهدویت (1( (حضرت مهدی(عج) از ولادت تا امامت)
خدامراد سلیمیان
یکی از نیازهای اساسی در ترویج درست و اصولی مباحث مهدویت متنهای آموزشی دقیق و جامع است که متأسفانه به پدید آوردن آن چندان اهتمامی صورت نگرفته است. این کتاب به عنوان نخستین درسنامه در مباحث مهدویت آغازی است بر راه طولانی که به دست خدامراد سلیمیان مؤلف این اثر صورت گرفت.
نگارنده که مدعی است مجموع مباحث مهدویت را در 4 جلد پیشبینی کرده در این جلد مباحث مربوط به حضرت مهدی(عج) را از آغاز تا هنگام به امامت رسیدن در 14 درس تنظیم کرده که با درس 15 که معرفی کتاب است یک مجموعه 15 درسی شکل گرفته است.
برخی از درسهای این کتاب عبارتند از: اندیشه موعود در ادیان ابراهیمی، مهدویت در قرآن، مهدویت در منابع روایی شیعه مهدویت از نگاه اهلسنت، انحراف در مهدویت و نسب حضرت مهدی(عج) از آنجا که مخاطب این اثر عموم علاقهمندان است مطالب متناسب و قابل فهم ارائه شده است.
درسنامه مهدویت (2( (حضرت مهدی(عج) و دوران غیبت)
خدامراد سلیمیان
جلد دوم از مجموعه 4 جلدی است که مؤلف در آن به موضوعات مربوط به دوران غیبت حضرت مهدی پرداخته است.
خدامراد سلیمیان در این اثر نیز مجموع درسهای را در 15 درس تنظیم کرده است.
درس نخست درباره آغاز امامت حضرت مهدی است که در آن به پشوایی در خردسالی نیز پرداخته شده است.
درس دوم به مباحث کلی غیبت، و پس از آن در درسها به موضوعاتی چون فلسفه و علل غیبت، فواید امام غایب، غیبت صغرا و نیابت خاص، فرمایشهای حضرت مهدی(عج)، بحث ارتباط با حضرت مهدی(عج) زندگی حضرت در عصر غیبت و انتظار و منتظران پرداخته است. استقبال شایان از این درسنامه سبب شد تا در یک سال 4 بار تجدید چاپ شود.
مهدویت از دیدگاه دین پژوهان غربی
سید رضی موسوی گیلانی
سید رضی موسوی گیلانی این کتاب را در ده فصل سامان داده است. پس از پیش گفتار در فصل نخست با عنوان مهدویت از منظر شرقشناسان به بیان دیدگاه برخی دانشمندان از جمله هانری کربن جیمزدار مستتر، فان فلوتن، ادوارد براون، مارکو لیوث پرداخته است. این کتاب که میتواند آغاز ارزشمندی برای کارهای بسیار گستردهتر و تحلیلیتر باشد هماینک برای پژوهشگران و علاقهمندان مباحث موعودگرایی و مهدویت قابل استفاده است.
اگر چه بین فصلهای دهگانة کتاب نوعی پیوستگی وجود دارد امّا هر فصل به گونهای جداگانه قابل استفاده است.
نگین آفرینش
گروه نویسندگان
این کتاب که هم اینک به عنوان متن درسی برای دوره مقدماتی معارف مهدویت استفاده میشود ابتدا توسط برخی پژوهشگران مرکز تخصصی مهدویت استفاده عمومی نگارش یافت که پس از تغییراتی به صورت درسنامه ارائه شده است. مؤلفان این اثر آقایان محمد بالا دستیان، محمد مهدی حایریپور و مهدی یوسفیان هستند که مباحث را به گونهای زیبا سامان دادهاند.
این کتاب در پانزده درس به مباحث مهم و اساسی مهدویت پرداخته و به عنوان مقدمهای برای ورود به بحثهای اساسیتر زمینههای خوبی را در مهدیآموزان فراهم میکند که با متن درس بعدی با عنوان درسنامه مهدویت تکمیل میگردد.
از ویژگیهای مهم کتاب قابل فهم بودن آن برای عموم علاقهمندان است. دیگر آن که این کتاب به خاطر استقبال شایان علاقهمندان بارها تجدید چاپ شده است.
آینده جهان(دولت و سیاست در اندیشه مهدویت)
رحیم کارگر
این کتاب که مورد استقبال محققان، دانشجویان و طلاب قرار گرفته است در سال 1384 به عنوان پژوهش برتر و برگزیده «کتاب سال حوزه» شناخته شد. مؤلف، این کتاب را در سه بخش ارائه نموده است.در بخش نخست با عنوان «کلیات و چهارچوب نظری» به بحث هایی چون روش شناسی آینده تاریخ و آینده دولت از نگاه شیعه پرداخته است. در بخش دوم فرضیههای دولت مهدی (عج) در اندیشه شیعه را بحث و بررسی کرده و سرانجام در بخش سوم و پایانی با عنوان ساختار، کارکردها و بروندادها به ساختار و سازمان حکومت مهدوی پرداخته است.
از ویژگیهای مهم این کتاب میتوان به پژوهش عمیق در آیات روایات و سخنان دانشمندان اشاره کرد؛ که آن را بویژه برای محققان قابل استفاده کرده است.
فرهنگنامه مهدویت
خدامراد سلیمیان
این کتاب که حاصل بررسیهای عمیق در بیش از 2000 روایت و دهها کتاب مهدوی است نه فقط برای دانش پژوهان که برای عموم علاقه مندان مباحث مهدوی قابل استفاده است.
نویسنده در این اثر زیر عنوان مدخل متناسب با واژگان مهدوی توضیحات قابل استفادهای را ارائه کرده است که در حد معمول خواننده را از مراجعه به کتابهای مربوط بینیاز میسازد . در این کتاب افزون بر دویست مدخل مورد بررسی قرار گرفته است که با آخرالزمان شروع و با یالثارات الحسین پایان گرفته است این اثر پس از چاپ نخست در مدت 2 سال پس از بررسیهای دوباره در سال 1387 به شکلی زیبا چاپ و منتشر شد که مورد استقال علاقه مندان بویژه طلاب و دانشجویان قرار گرفت.
از ویژگیهای مهم این کتاب میتوان به استفاده قابل توجه از آیات و روایات و نیز نثر روان آن اشاره کرد. این کتاب هم اینک در حال ترجمه به برخی زبانهای دیگر است.
مجموعه «انتظار»
جمعی از محققان
امروزه با توجه به استقبال از نوشتههای کوتاه و کتابهای پالتویی ارائه مطالب در این قالب میتواند از اهمیت ویژهای برخوردار با شد.از این مرکز تخصصی مهدویت تاکنون بیش از ده عنوان به این صورت در اختیار علاقه مندان قرار داده است:
ضرورت طرح مباحث مهدویت؛نوشته روح الله شاکری
پژوهشی عقلی درباره حضرت مهدی(عج)؛نوشته روح الله شاکری
امام مهدی در قرآن؛نوشته مهدی یوسفیان
امام مهدی در احادیث شیعه و سنی؛نوشته محمد امین بالا دستیان، سید محمد روحانی، جواد جعفری، مهدی یوسفیان
طلوع خورشید؛نوشته مهدی یوسفیان
اندیشه مهدویت و آسیب ها؛نوشته محمد صابر جعفری
مهدی ستیزان؛نوشته محمد صابر جعفری
پژوهشی درباره جزیره خضرا؛نوشته مجتبی کلباسی
جهانی شدن و حکومت حضرت مهدی (عج)؛نوشته رحیم کارگر.
اعمال نیمه شعبان
محمدرضا فؤادیان
بسیاری از علاقهمندان به مهدویت، نیمه شعبان را سرآغازی برای پیوند با حضرت مهدی (ع) میدانند و با برپایی جشن و چراغانی و تبریک به یکدیگر این مناسبت را گرامی میدارند. اما افزون بر این در روایات و سفارشات بزرگواران همواره این شب از عظمتی بسیار برخوردار بوده تا جایی که به پای بزرگی شب قدر رسیده است.
از این رو مؤمنان به اعمالی در این شب ارزشمند سفارش شدهاند. کتاب اعمال نیمه شعبان با بهرهمندی از روایات معصومان (ع) ضمن تأکید بر استفاده هر چه بهتر از این شب به پارهای از اعمال عبادی این شب اشاره کرده است. حجم زیبای کتاب همراه با قلم روان نویسنده استفاده از این کتاب را برای عموم علاقهمندان سهل و اسان کرده است.
جهانی شدن و فرهنگ مهدوی
زینب متقی زاده
جهانی شدن و فرهنگ مهدوی اثر سرکار خانم زینب متقی زاده تلاشی است در بیان ارتباط میان دو مقوله بسیار مهم و حساس، فرهنگ مهدوی و جهانی شدن؛ بیگمان امروزه تبیین زوایای حکومت جهانی حضرت میتواند جذابیتهای خاص خود را برای علاقهمندان به مباحث نو داشته باشد.
این اثر که در چهار فصل سامان یافته با عناوینی چون کلیات و چارچوب نظری فرهنگ مهدوی و چشم انداز آینده بشر، جهانی شدن، ویژگیها، ابعاد و پیامدها، چالشها و فرصتهای فرهنگ مهدوی در عصر جهانی شدن این اثر به ویژه برای طلاب و دانشجویان قابل استفاده است.
پیچک انحرف
جواد اسحاقیان
یکی از عرصههای مهم در مهدویت بررسی آسیبها و انحرافات در این زمینه است.
پیچک انحراف نوشتهای است در افشای دستهای پیدا و پنهان در زمینه انحرفات در مهدویت.
این کتاب به طور عمده به زمینههای سیاسی، اجتماعی، و فرهنگی گرایش برخی از مردم به مدعیان مهدویت و نیابت در دو قرن اخیر پرداخته است. از جمله بحثهای این اثر مدعیان بابیه و بهائیه، قادیانیه و مهدی سودانی است.
منجی در ادیان
روح ا... شاکری زواردهی
از بحثهای مورد علاقه امروزین در حوزه معارف مهدوی بررسی نگاه ادیان به مقوله منجی و منجی باوری است. روح الله شاکری این اثر را در پس پژوهشهای ارجمند در متون موجود ادیان سامان داده که میتواند پاسخگوی نیازهای چشم گیری از علاقهمندان به شمار آید.
وی در این کتاب در دو بخش کلی یعنی ادیان ابراهیمی و ادیان غیر ابراهیمی به بیان دیدگاههای یهود ـ مسیحیت ـ اسلام و زرتشت و هند و بودا پرداخته است.
از ویژگیهای این اثر استنادات قابل توجه به متون ادیان یاد شده است.
تا ظهور (1و2)
نجم الدین طبسی
کتاب تا ظهور مجموعهای از نوشتارها در موضوعات مهدوی است که در دو جلد توسط محقق بزرگوار نجم الدین طبسی به رشته تحریر در آمده است.
از ویژگیهای مهم این اثر پرداختن عالمانه به بحثهای مهدوی است که میتواند سرآغاز خوبی برای پژوهشهای بنیادین پس از آن باشد.
این کتاب در 22 فصل تنظیم شده که برخی از عنوانهای آن از این قرار است. دلایل غیبت، جریان حضرت نرگس، سفارت و نیابت خاص، پایگاه زمینهسازان ظهور، یمانی. داستان جزیره خضرا و در پایان نیز به برخی منابع روایی پرداخته شده است.
غنچههای قیام
حسین ایرانی
کتاب غنچههای قیام اثری است در معرفی ایرانیان به عنوان زمینهسازان نهضت جهانی مصلح موعود این کتاب با بهرهمندی از سخنان معصومان (ع) سامان یافته به بحث زمینهسازی و زمینهسازان ظهور و همچنین جایگاه ایرانیان در این امر مهم پرداخته است. مرحوم حسین ایرانی با بهرهمندی زیبا از برخی روایات خواننده را به اهمیت و جایگاه مردم ایران زمین در پیروی از اهل بیت و نیز در ظهور آخرین حجت الهی متوجه کرده است.
مهدویت در صحاح سته
سید رضی قادری
نویسنده در این کتاب که در چهار بخش تنظیم شده است به بررسی جایگاه مهدویت در کتابهای ششگانه اهل سنت پرداخته و اثبات کرده است که کتب مهم اهل سنت، همگی بر موضوع مهدویت اتفاق نظر دارند.
در بخش چهارم این کتاب ـکه از پنج فصل تشکیل شده است حسب و نسب، شمایل، شرایط و علایم ظهور، حکومت جهانی حضرت مهدی(عج) و ویژگیهای حکومت حضرت مهدی(عج) از نظر علمای بزرگ اهل سنت را بررسی نموده است.
کودتای دل
سید جمال حیدری
این کتاب شامل داستانهایی که به قلم شیوای آقای سید جمال حیدری روایت شده است.
داستانها و روایتهای این کتاب عبارتند از: روایت اول: کودتای دل؛ روایت دوم: میلاد حضرت ابراهیم خلیلالله؛ روایت سوم: میلاد حضرت موسی کلیمالله؛ و روایت چهارم: میلاد حضرت مهدی بقیهالله
پایگاه اطلاع رسانی مرکز تخصصی مهدویت (سایت)
www.imammahdi-s.com
www.mahdi313.com
www.mahdiyeh.ir
پایگاه دائرة المعارف روایات مهدویّت
www.mahdaviat.org
فصلنامه علمی تخصصی انتظار موعود:
www.entizar.ir
entizarmag@gmail.com
نشریه امان:
www.aman.ir
ص.پ: 3975- 37185