ghaemiyeh.com
سرشناسه:رحمتی، محمد، ۱۳۰۷ -
عنوان و نام پدیدآور:رساله توضیح المسائل/ مطابق با فتاوی محمد رحمتی.
وضعیت ویراست:[ویراست ]۲
مشخصات نشر:قم : محمد رحمتی ، ۱۳۸۴.
مشخصات ظاهری: ۶۰۷ص.
شابک:964-06-809-7:
وضعیت فهرست نویسی:فاپا
یادداشت:چاپ دوم.
یادداشت:کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع:فقه جعفری -- رساله عملی.
رده بندی کنگره:BP۱۸۳/۹/ر۳۴ر۵ ۱۳۸۴
رده بندی دیویی:۲۹۷/۳۴۲۲
شماره کتابشناسی ملی:م۸۴-۳۹۹۶۱
مطابق با فتاوای آیت الله آقای حاج شیخ محمّد رحمتی
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله ربّ العالمین، و الصّلاة و السّلام علی اشرف الانبیاء و المرسلین محمّد و آله الطّیّبین الطّاهرین، و الّعنة الدّائمة علی اعدائهم اجمعین، من الآن الی قیام یوم الدّین.
مسأله 1ـ شخص مسلمان باید به اصول دین از روی دلیل اعتقاد پیدا کند و نمیتواند در اصول دین تقلید نماید، یعنی بدون سؤال از دلیل، گفتهی کسی را قبول کند. ولی در احکام دین در غیرضروریّات و قطعیّات باید یا مجتهد باشد که بتواند احکام را از روی دلیل بهدست آورد، و یا از مجتهد تقلید کند، یعنی بدون سؤال از دلیل بهدستور او رفتار نماید، یا از راه احتیاط طوری به وظیفهی خود عمل نماید که یقین کند تکلیف خود را انجام داده است. مثلاً اگر عدّهای از مجتهدین عملی را حرام میدانند و عدّهی دیگر میگویند حرام نیست، آن عمل را انجام ندهد. و اگر عملی را بعضی واجب و بعضی مستحب میدانند، آن را بجا آورد. پس کسانی که مجتهد نیستند و نمیتوانند به احتیاط عمل کنند، واجب است از مجتهد تقلید نمایند.
مسأله 2ـ تقلید در احکام، عمل کردن به دستور مجتهد است. و از مجتهدی باید تقلید کرد که مرد و بالغ و عاقل و شیعهی دوازده امامی و حلالزاده و زنده و عادل باشد. و عادل کسی است که کارهایی را که برای او واجب است به آورد و کارهایی را که بر او حرام است ترک کند و به جا آوردن واجبات و ترک حرام برای داعی الهی باشد که حتی اگر کسی هم از حال او اطلاع نداشته باشد، واجبات را بهجا بیاورد و حرامها را ترک کند. و نشانهی عدالت این است که در ظاهر شخص خوبی باشد، که اگر از اهل محل یا همسایگان او یا کسانی که با او معاشرت دارند حال او را بپرسند، خوبی او را تصدیق نمایند. و در صورتی که اختلاف فتوی بین مجتهدین در مسائل محل ابتلاء ولو اجمالاً معلوم باشد، لازم است مجتهدی که انسان از او تقلید میکند اعلم باشد. یعنی در فهمیدن حکم خدا از تمام مجتهدهای زمان خود بهتر باشد.
مسأله 3ـ مجتهد و اعلم را از سه راه میتوان شناخت:
(اول) آنکه خود انسان یقین کند، مثل آنکه از اهل علم باشد و بتواند مجتهد و اعلم را بشناسد.
(دوم) آنکه دو نفر عالم و عادل، که میتوانند مجتهد و اعلم را تشخیص دهند، مجتهد بودن یا اعلم بودن کسی را تصدیق کنند، بهشرط آنکه دو نفر عالم و عادل دیگر با گفتهی آنان مخالفت ننمایند. و اجتهاد یا اعلمیت کسی به گفتهی یک نفر که مورد وثوق باشد آیا ثابت میشود؟ محل اشکال است.
(سوم) آنکه عدّهای از اهل علم که میتوانند مجتهد و اعلم را تشخیص دهند، و از گفتهی آنان اطمینان پیدا میشود، مجتهد بودن یا اعلم بودن کسی را تصدیق کنند.
مسأله 4ـ اگر اختلاف بین مجتهدین ولو اجمالاً معلوم و شناختن اعلم مشکل باشد، لازم است احتیاط کند، و در صورتی که احتیاط ممکن نباشد، باید از کسی تقلید کند که گمان به اعلم بودن او دارد. بلکه اگر احتمال ضعیفی هم بدهد که کسی اعلم است و بداند دیگری از او اعلم نیست، باید از او تقلید نماید.
مسأله 5ـ به دست آوردن فتوی یعنی دستور مجتهد چهار راه دارد.
(اول) شنیدن از خود مجتهد.
(دوم) شنیدن از دو نفر عادل که فتوای مجتهد را نقل کنند.
(سوم) شنیدن از کسی که انسان به گفتهی او اطمینان دارد.
(چهارم) دیدن در رسالهی مجتهد در صورتی که انسان به درستی آن رساله اطمینان داشته باشد.
مسأله 6ـ تا انسان یقین نکند که فتوای مجتهد عوض شده است، میتواند به آنچه در رسالهی او نوشته شده عمل نماید، و اگر احتمال دهد که فتوای او عوض شده، جستجو لازم نیست.
مسأله 7ـ اگر مجتهد اعلم در مسألهای فتوی دهد، مقلد آن مجتهد یعنی کسی که از او تقلید میکند نمیتواند در آن مسأله به فتوای مجتهد دیگر عمل کند، ولی اگر فتوی ندهد و بفرماید احتیاط آن است که فلان طور عمل شود، مثلاً بفرماید احتیاط آن است که در رکعت اوّل و دوّم نماز، بعد از سورهی حمد یک سورهی تمام بخواند، مقلد باید به این احتیاط که واجبش میگویند عمل کند و یا به فتوای مجتهد دیگری که تقلیدش جائز است عمل نماید، پس اگر او فقط سورهی حمد را کافی بداند میتواند سوره را ترک کند، و همچنین است اگر مجتهد اعلم بفرماید مسأله محل تامّل یا محل اشکال است.
مسأله 8 ـ اگر مجتهد اعلم بعد از آنکه در مسألهای فتوی داده یا پیش از آن احتیاط کند، مثلاً بفرماید ظرف نجس را که یک مرتبه در آب کر بشویند پاک میشود، اگرچه احتیاط آن است که سه مرتبه بشویند، مقلد او میتواند عمل به این احتیاط را ترک نماید و این را احتیاط مستحبّ مینامند.
مسأله 9ـ اگر مجتهدی که انسان از او تقلید میکند از دنیا برود، در صورتی که به فتوای او عمل کرده، یا فتوای او مطابق با احتیاط، یا نظر مجتهد جامعالشّرایط اعلم
زنده باشد، عمل به فتوای او جائز است. ولی اگر فتوای عمل شده را فراموش کرده، باید به مجتهد زنده رجوع نماید.
مسأله 10ـ اگر در مسألهای فتوای مجتهد را یاد گرفته، و بعد از مردن او در همان مسأله بر حسب وظیفهاش از مجتهد زنده تقلید نماید، دوباره نمیتواند آن را مطابق فتوای مجتهدی که از دنیا رفته است انجام دهد.
مسأله 11ـ مسائلی را که انسان غالباً به آنها احتیاج دارد واجب است یاد بگیرد.
مسأله 12ـ اگر برای انسان مسألهای پیش آید که حکم آن را نمیداند لازم است که احتیاط کند، یا اینکه با شرایطی که ذکر شد تقلید نماید، ولی چنانچه مخالفت غیر اعلم با اعلم را اجمالاً بداند و تأخیر واقعه و احتیاط ممکن نباشد و دستش به اعلم نرسد، جایز است از غیر اعلم تقلید نماید.
مسأله 13ـ اگر کسی فتوای مجتهدی را به دیگری بگوید، چنانچه فتوای آن مجتهد عوض شود، لازم نیست به او خبر دهد که فتوای آن مجتهد عوض شده، ولی اگر بعد از گفتن فتوی دانست اشتباه کرده، در صورتی که ممکن باشد باید این اشتباه را بر طرف کند.
مسأله 14ـ اگر مکلّف مدتی اعمال خود را بدون تقلید انجام دهد، سپس از مجتهدی تقلید نماید، در صورتی که آن مجتهد به صحّت اعمال گذشته حکم نماید، آن اعمال صحیح؛ و الاّ محکوم به بطلان است.
مسأله 15ـ آب یا مطلق است و یا مضاف: آب مضاف آبی است که آن را از چیزی بگیرند، مثل آب هندوانه، یا سایر میوهها، یا با چیزی مثل خاک یا آرد، شکر، چای، و مانند اینها مخلوط شود که دیگر به آن آب نگویند. و غیر اینها آب مطلق است، و آن بر پنج قسم است: (اوّل) آب کر. (دوم) آب قلیل. (سوم) آب جاری. (چهارم) آب باران. (پنجم) آب چاه.
مسأله 16ـ آب کرّ مقدار آبی است که اگر در ظرفی باشد که 2 جهت از 3 جهت درازا و پهنا و گودی آن سه وجب، و یک جهت آن 4 وجب است؛ یا مساحت آن به 36 و بلکه حدود 34 وجب هم برسد آن ظرف را پرکند. و احتیاط مستحبّ است که به وجب برسد. و وزن آن آب کرّ از 128 من تبریز 20 مثقال کمتر است که حدود 384 کیلوگرم میشود.
مسأله 17ـ اگر عین نجاست مانند بول و خون یا چیزی که نجس شده است مانند لباس نجس، به آب کرّ برسد، چنانچه آن آب، بو یا رنگ یا مزهی نجاست را بگیرد، نجس میشود. و اگر تغییر نکند، نجس نمیشود.
مسأله 18ـ اگر بو یا رنگ یا مزهی آب کرّ به واسطهی غیر نجاست تغییر کند نجس نمیشود.
مسأله 19ـ اگر عین نجس مانند خون به آبی که بیشتر از کرّ است برسد و بو یا رنگ یا مزهی قسمتی از آن را تغییر دهد، چنانچه مقداری که تغییر نکرده کمتر از کرّ باشد تمام آب نجس میشود. و اگر به اندازهی کرّ یا بیشتر باشد، تنها مقداری که بو یا رنگ یا مزهی آن تغییر کرده نجس است.
مسأله 20ـ آب فوّاره اگر متصل به کرّ باشد (اتصالی که در نظر مردم مورد تردید تأثیر آب کرّ نباشد) آب نجس را پاک میکند، ولی اگر قطره قطره روی آب نجس بریزد، آن را پاک نمیکند، مگر آنکه چیزی روی فوّاره بگیرند، تا آب آن قبل از قطره قطره شدن به آب نجس متصل شود و بهتر، بلکه احتیاط مستحبّ است که آب فوّاره با آن آب نجس مخلوط گردد.
مسأله 21ـ اگر چیز نجس را زیر شیری که متصل به کرّ است بشویند آبی که از آن چیز میریزد اگر متصل به کرّ باشد و بو یا رنگ یا مزه نجاست نگرفته باشد و عین نجاست هم در آن نباشد پاک است.
مسأله 22ـ اگر مقداری از آب کرّ یخ ببندد و باقی آن به قدر کرّ نباشد چنانچه نجاست به آن برسد نجس میشود. و هر مقدار که از یخ هم آب شود نجس است.
مسأله 23ـ آبی که به اندازه کرّ بوده، اگر انسان شک کند از کر کمتر شده یا نه مثل آب کرّ است، یعنی نجاست را پاک میکند. و اگر نجاستی هم به آن برسد نجس نمیشود. و آبی که کمتر از کرّ بوده و انسان شکّ دارد به مقدار کرّ شده یا نه، حکم آب کمتر از کرّ را دارد.
مسأله 24ـ کرّ بودن آب، به دو راه ثابت میشود: (اوّل) آنکه خود انسان یقین کند. (دوم) آنکه دو مرد عادل خبر دهند، و بعید نیست که قول یک مرد عادل بلکه قول کسی که مورد وثوق و اطمینان است نیز کافی باشد.
مسأله 25ـ آب قلیل آبی است که از زمین بیرون نیاید و از کرّ کمتر باشد.
مسأله 26ـ اگر آب قلیل روی چیز نجس بریزد، یا چیز نجس به آن برسد، نجس میشود. ولی اگر با فشار یا از بالا روی چیز نجس بریزد، مقداری که به آن چیز میرسد نجس است و مقداری که به آن چیز نرسیده پاک است.
مسأله 27ـ آب قلیلی که برای برطرف کردن عین نجاست روی چیز نجس ریخته شود و از آن جدا گردد نجس است.
و آب قلیلی که بعد از بر طرف شدن عین نجاست برای آب کشیدن چیز نجس روی آن میریزند و از آن جدا میشود حکم محلّ قبل از رسیدن آب به محلّ را دارد، مثلاً اگر آن نجس چیزی باشد که به یک مرتبه شستن پاک شود و عین نجس هم نداشته باشد غساله ی، آن یعنی آبی که از او در وقت شستن جدا میشود، نجس است. و امّا چیزی که دو مرتبه شستن آن لازم است از غسالهی شستن اوّل اجتناب لازم است. و غسالهی شستن دوم بنا بر احتیاط پاک نیست.
مسأله 28ـ آبی که با آن مخرج بول و غائط را میشویند با پنج شرط پاک است. (اوّل) آنکه بو یا رنگ یا مزهی نجاست نگرفته باشد. (دوم) نجاستی از خازج به آن نرسیده باشد. (سوم) نجاست دیگری مثل خون با بول یا غائط بیرون نیامده باشد. (چهارم) ذرّههای غائط در آب پیدا نباشد. (پنجم) بیشتر از مقدار معمول نجاست به اطراف مخرج نرسیده باشد.
مسأله 29ـ آب جاری آبی است که از زمین بیرون آید و جریان داشته باشد، مانند آب چشمه و قنات.
مسأله 30ـ آب جاری اگرچه کمتر از کرّ باشد، چنانچه نجاست به آن برسد، تا
وقتی که بو یا رنگ یا مزهی آن به واسطهی نجاست تغییر نکرده پاک است. ولی اگر عین نجس در آن باشد و از آب جاری جدا شده، مثلاً در استکانی آب برداشت و عین در آن بود، آن آب نجس است و استکان را هم نجس میکند.
مسأله 31ـ اگر نجاستی به آب جاری برسد، مقداری از آنکه بو یا ریگ یا مزهاش به واسطهی نجاست تغییر کرده نجس است. و طرفی که متصل به چشمه است اگرچه کمتر از کرّ باشد پاک است. و آبهای طرف دیگر نهر اگر به اندازه کرّ باشد؛ یا به واسطهی آبی که تغییر نکرده به آب طرف چشمه متصل باشد، پاک وگرنه نجس است.
مسأله 32ـ آب چشمهای که جاری نیست ولی طوری است که اگر از آن بردارند باز جای آن آب بیرون میآید، حکم آب جاری را دارد، یعنی اگر نجاست به آن برسد تا وقتی که بو یا رنگ یا مزهاش به واسطهی نجاست تغییر نکرده، پاک است.
مسأله 33ـ آبی که کنار نهر ایستاده و متصل به آب جاری است، در صورتی که به ملاقات نجس بو یا رنگ یا مزهاش تغییر نکند نجس نمیشود.
مسأله 34ـ چشمهای که مثلاً در زمستان آب از آن بیرون میآید و در تابستان بیرون نمیآید، فقط وقتی که آب از آن بیرون میآید حکم آب جاری را دارد.
مسأله 35ـ آب حوضچهی حمّام اگر کمتر از کرّ باشد، چنانچه به خزینهای که آبش به ضمیمهی آب حوض به اندازهی کرّ است متصل باشد و به ملاقات نجس بو یا رنگ یا مزهی آن تغییر نکند نجس نمیشود.
مسأله 36ـ آب لولههای حمّام و عمارت که از شیرها و دوشها میریزد اگر به ضمیمهی مخزن یا حوضی که متصل به آن است به قدر کرّ باشد حکم کرّ را دارد.
مسأله 37ـ آبی که روی زمین جریان دارد ولی از زمین بیرون نمیآید، چنانچه کمتر از کرّ باشد و نجاست به آن برسد نجس میشود. اما اگر با فشار جاری باشد و مثلاً نجاست به پائین آن برسد طرف بالای آن نجس نمیشود.
مسأله 38ـ چیزی که نجس است و عین نجاست در آن نیست به هر جای آن یک مرتبه باران برسد پاک میشود. و در فرش و لباس و مانند اینها فشار لازم نیست ولی باریدن دو سه قطره فائده ندارد، بلکه باید طوری باشد که بگویند باران میآید.
مسأله 39ـ اگر باران، بر عین نجاست ببارد و به جای دیگر ترشّح کند، چنانچه عین نجاست همراه آن نباشد، و بو یا رنگ یا مزهی نجاست نگرفته باشد پاک است، پس اگر باران بر خون ببارد و ترشّح کند، چنانچه ذرهّای خون در آن باشد، یا آنکه بو یا رنگ یا مزهی خون گرفته باشد نجس میباشد.
مسأله 40ـ اگر بر سقف عمارت یا روی بام آن، عین نجاست باشد، تا وقتی باران به بام میبارد، آبی که به چیز نجس رسیده و از سقف یا ناودان میریزد و عین نجس با آن نیست پاک است. ولی بعد از قطع شدن باران اگر معلوم باشد آبی که میریزد، به چیز نجس رسیده است نجس میباشد.
مسأله 41ـ زمین نجسی که باران بر آن ببارد پاک میشود، و اگر باران بر زمین جاری شود و در حال باریدن بهجای نجسی که زیر سقف است برسد، آن را نیز پاک میکند.
مسأله 42ـ خاک نجسی که به واسطهی باران گل شود پاک است.
مسأله 43ـهرگاه آب باران در جایی جمع شود، اگرچه کمتر از کرّ باشد چنانچه موقعی که باران بر آن میآید چیز نجسی را درآن بشویند و آب، بو یا رنگ یا مزه نجاست نگیرد، آن چیز پاک میشود.
مسأله 44ـ اگر بر فرش پاکی که روی زمین نجس است باران ببارد، و بر آن زمین نجس جاری شود، فرش نجس نمیشود و زمین هم پاک میگردد.
مسأله 45ـ آب چاهی که از زمین بیرون میآید، اگرچه کمتر از کرّ باشد چنانچه نجاست به آن برسد، تا وقتی که بو یا رنگ یا مزهی آن به واسطهی نجاست تغییر نکرده پاک است ولی مستحبّ است پس از رسیدن بعضی از نجاستها، مقداری که در کتابهای مفصّل گفته شده از آب آن بکشند.
مسأله 46ـ اگر نجاستی در چاه بریزد و بو یا رنگ یا مزهی آب آن را تغییر دهد، چنانچه تغییر آب چاه خود به خود از بین برود پاک میشود. و بهتر بلکه احتیاط مستحبّ است که با آبی که از چاه بیرون میآید مخلوط گردد.
مسأله 47ـ اگر آب باران در گودالی جمع شود و کمتر از کرّ باشد، پس از بریدن باران، به رسیدن نجاست به آن نجس میشود.
مسأله 48ـ آب مضاف که معنی آن در مسألهی (15) گفته شد، چیز نجس را پاک نمیکند و وضوء و غسل هم با آن، باطل است.
مسأله 49ـ آب مضاف هر قدر زیاد باشد، اگر ذرّهای نجاست به آن برسد نجس میشود، ولی چنانچه با فشار روی چیز نجس بریزد، مقداری که به چیز نجس رسیده نجس است. و مقداری که نرسیده است پاک میباشد. مثلاً اگر گلاب را از گلابدان روی دست نجس بریزند، آنچه به جای نجس دست رسیده نجس، و آنچه به دست نرسیده پاک است.
مسأله 50ـ اگر آب مضاف نجس طوری با آب کرّ یا جاری مخلوط شود که دیگر آب مضاف به آن نگویند پاک میشود.
مسأله 51ـ آبی که مطلق بوده و معلوم نیست که به حدّ مضاف شدن رسیده، مثل آب مطلق است، یعنی چیز نجس را پاک میکند، و وضوء و غسل هم با آن صحیح
است. و آبی که مضاف بوده و معلوم نیست مطلق شده، مثل آب مضاف است، یعنی چیز نجس را پاک نمیکند، و وضوء و غسل هم با آن باطل است.
مسأله 52ـ آبی که معلوم نیست مطلق است یا مضاف، و معلوم نیست که قبلاً مطلق بوده، یا مضاف، نجاست را پاک نمیکند، و وضوء و غسل هم با آن باطل است. و چنانچه نجاستی به آن برسد و کمتر از کرّ باشد، نجس میشود. و اگر به اندازهی کرّ یا بیشتر باشد بنا بر احتیاط نجس است.
مسأله 53ـ آبی که عین نجاست مثل خون و بول به آن برسد و بو یا رنگ یا مزهی آن را تغییر دهد، اگرچه کرّ یا جاری باشد نجس میشود. ولی اگر بو یا رنگ یا مزهی آب، به واسطهی نجاستی که بیرون آن است عوض شود، مثلاً مرداری که پهلوی آب است بوس آن را تغییر دهد نجس نمیشود.
مسأله 54ـ آبی که عین نجاست مثل خون و بول در آن ریخته و بو یا رنگ یا مزهی آن را تغییر داده، چنانچه به کرّ یا جاری متصل شود، یا باران بر آن ببارد یا باد باران را در آن بریزد، یا آب از ناودان هنگام باریدن در آن جاری شود در تمام این صور چنانچه تغییر آن از بین برود پاک میشود. ولی بنا بر احتیاط مستحبّ باید آب باران یا کرّ یا جاری با آن مخلوط گردد.
مسأله 55ـ اگر چیز نجسی را در کرّ یا جاری تطهیر نمایند در شستنی که با آن پاک میگردد آبی که بعد از بیرون آوردن از آن میریزد پاک است.
مسأله 56ـ آبی که پاک بوده و معلوم نیست نجس شده، پاک، و آبی که نجس بوده و معلوم نیست پاک شده، نجس است.
مسأله 57ـ نیمخوردهی سگ و خوک و کافر غیرکتابی، نجس و خوردن آن حرام است. بلکه در کتابی نیز بنا بر احتیاط واجب؛ اگر اقوی نباشد. و نیمخوردهی حیوانات حرام گوشت پاک، و خوردن آن در غیر گربه مکروه میباشد.
مسأله 58ـ واجب است انسان وقت تخلّی و مواقع دیگر، عورت خود را از کسانی که مکلّفند، اگرچه مثل خواهر و مادر با او محرم باشند، و همچنین از دیوانه و بچههای ممیّزـ که خوب و بد را میفهمندـ بپوشاند، ولی زن و شوهر و کسانی که در حکم آنها هستند مثل کنیز و مالکش، لازم نیست عورت خود را از یکدیگر بپوشانند.
مسأله 59ـ لازم نیست با چیز مخصوصی عورت خود را بپوشاند. و اگر مثلاً با دست هم آن را بپوشاند کافی است.
مسأله 60ـ موقع تخلّی باید طرف جلوی بدن یعنی شکم و سینه بلکه زانوها بنا بر احتیاط رو به قبله و پشت به قبله نباشد.
مسأله 61ـ اگر موقع تخلّی طرف جلوی بدن کسی رو به قبله یا پشت به قبله باشد، و عورت خود را از قبله بگرداند کفایت نمیکند، و اگر جلوی بدن او رو به قبله یا پشت به قبله نباشد. احتیاط واجب است که عورت را رو به قبله یا پشت به قبله ننماید.
مسأله 62ـ احتیاط مستحبّ است که طرف جلوی بدن در موقع استبراء که احکام آن بعداً گفته میشود، و موقع تطهیر مخرج بول و غائط، رو به قبله و پشت به قبله نباشد.
مسأله 63ـ اگر برای آنکه نامحرم او را نبیند مجبور شود در حال تخلّی رو به قبله یا پشت به قبله بنشیند، باید رو به قبله یا پشت به قبله بنشیند. و نیز اگر از راه دیگر ناچار باشد که رو به قبله یا پشت به قبله بنشیند مانعی ندارد.
مسأله 64ـ احتیاط واجب است که بچه را در وقت تخلّی رو به قبله یا پشت به قبله ننشانند. ولی اگر خود بچه بنشیند، جلوگیری از او واجب نیست.
مسأله 65ـ در چهار جا تخلّی حرام است:
(اول) در کوچههای بنبست در صورتی که صاحبانش اجازه نداده باشند.
(دوم) در ملک کسی که اجازه تخلّی نداده است.
(سوم) در جایی که برای عدّهی مخصوصی وقف شده است. مثل بعضی از مدرسهها. یا اجاره کسی باشد و آنان اجازه ندهند.
(چهارم) روی قبر مومنین در صورتی که بیاحترامی به آنان باشد و همچنین هر جایی که تخلّی موجب هتک حرمت یکی از مقدّسات دین یا مذهب شود. و اگر قبر، ملک کسی باشد تصرف به این عمل حتی بدون بیاحترامی به مرده جائز نیست مگر به اذن مالک.
مسأله 66ـ در سه صورت مخرج غائط فقط با آب پاک میشود:
(اول) آنکه با غائط نجاست دیگری مثل خون بیرون آمده باشد.
(دوم) آنکه نجاستی از خارج به مخرج غائط رسیده باشد.
(سوم) آنکه اطراف مخرج بیشتر از مقدار معمول آلوده شده باشد، و در غیراین صورت میتوان مخرج را با آب شست و یا به دستوری که بعداً گفته میشود، با پارچه و سنگ و مانند اینها پاک کرد، اگرچه شستن با آب بهتر است.
مسأله 67ـ مخرج بول با غیر آب پاک نمیشود. و در کرّ و جاری اگر بعد از برطرف شدن بول یک مرتبه بشویند کافی است، ولی با آب قلیل بنا بر احتیاط واجب باید دوبار شست. و بهتر آن است که سه بار شسته شود.
مسأله 68ـ اگر مخرج غائط را با آب بشویند، باید چیزی از غائط در آن نماند. ولی باقی ماندن رنگ و بوی آن مانعی ندارد. و اگر در دفعهی اوّل طوری شسته شود که ذرّهای از غائط درآن نماند، دوبار شستن لازم نیست.
مسأله 69ـ با سنگ و کلوخ و پارچه و مانند اینها اگر خشک و پاک باشند، میشود مخرج غائط را تطهیر کرد، و چنانچه رطوبت کمی داشته باشد که به مخرج نرسد اشکال ندارد.
مسأله 70ـ احتیاط واجب است که سنگ و کلوخ یا پارچهای که غائط را با آن برطرف میکنند، سه قطعه باشد. و اگر با سه قطعه برطرف نشود، باید به قدری اضافه نماید تا مخرج کاملاً پاکیزه شود، ولی باقی ماندن ذرّههای کوچکی که دیده نمیشود اشکال ندارد.
مسأله 71ـ پاک کردن مخرج غائط با چیزهایی که احترام آنها لازم است مانند کاغذی که اسم خدا یا پیغمبران یا امام معصوم برآن نوشته شده حرام است و پاک شدن مخرج با استخوان و سرگین محلّ اشکال است.
مسأله 72ـ اگر شکّ کند که مخرج را تطهیر کرده، لازم است تطهیر نماید اگرچه عادتاً همیشه بعد از بول یا غائط فوراً تطهیر میکرده.
مسأله 73ـ اگر بعد از نماز شکّ کند که قبل از نماز، مخرج را تطهیر کرده یا نه، در صورتی که احتمال بدهد که پیش از شروع به نماز ملتفت حالش بوده، نمازی که خوانده صحیح است، ولی برای نمازهای بعدی باید تطهیر کند.
مسأله 74ـ استبراء عملی مستحبّی است که مردها بعد از بیرون آمدن بول انجام میدهند، برای آنکه یقین کنند بول در مجری نمانده است. و آن دارای اقسامی است. و بهترین آنها این است که بعد از قطع شدن بول، اگر مخرج غائط نجس شده، اوّل آن را تطهیر کنند، بعد سه دفعه با انگشت میانهی دست چپ از مخرج غائط تا بیخ آلت بکشند، و بعد انگشت شست را روی آلت و انگشت پهلوی شست را زیر آن بگذارند و سه مرتبه تا ختنهگاه بکشند و پس از آن سه مرتبه سر آلت را فشار دهند.
مسأله 75ـ آبی که بعد از ملاعبه و بازی کردن با زن از انسان خارج میشود و به آن (مذی) میگویند پاک است، و نیز آبی که گاهی بعد از منی یا با آن بیرون میآید و به آن (وذی) گفته میشود، و آبی که گاهی بعد از بول بیرون میآید و به آن (ودی) میگویند اگر در بیرون مجری، بول به آن نرسیده باشد پاک است. و چنانچه انسان بعد از بول استبراء کند و بعد آبی از او خارج شود، و شکّ کند که بول است یا یکی از این سه آب، پاک میباشد.
مسأله 76ـ اگر انسان یقین دارد که استبراء نکرده یا شکّ دارد، و رطوبتی از او بیرون آید، نداند که پاک است یا نه، نجس میباشد. و چنانچه وضوء گرفته باشد، باطل میشود. ولی اگر شکّ کند استبرائی که کرده درست بوده یا نه و رطوبتی از او بیرون آید که نداند پاک است یا نه، پاک میباشد. و وضوء را هم باطل نمیکند.
مسأله 77ـ کسی که استبراء نکرده اگر به سبب آنکه مدّتی از بول کردن او گذشته، یقین کند بول در مجری نمانده است و رطوبتی ببیند و شکّ کند که پاک است یا نه، آن رطوبت پاک میباشد. و وضوء را هم باطل نمیکند.
مسأله 78ـ اگر انسان بعد از بول استبراء کند و وضوء بگیرد، چنانچه بعد از وضوء رطوبتی ببیند که بداند یا بول است یا منی، واجب است احتیاطاً غسل کند و وضوء هم بگیرد. ولی اگر وضوء نگرفته باشد فقط گرفتن وضوء کافی است.
مسأله 79ـ برای زن استبراء از بول نیست. و اگر رطوبتی ببیند و شکّ کند که بول است یا نه، پاک میباشد. و وضوء و غسل او را هم باطل نمیکند.
مسأله 80ـ مستحبّ است در موقع تخلّی جایی بنشیند که کسی او را نبیند و موقع وارد شدن به جای تخلّی، اوّل پای چپ، و موقع بیرون آمدن، اوّل پای راست را بگذارد. و همچنین مستحبّ است در حال تخلّی سر را بپوشاند و سنگینی بدن را بر پای چپ بیندازد.
مسأله 81ـ نشستن روبروی خورشید و ماه در موقع تخلّی مکروه است. ولی اگر عورت خود را به وسیلهای بپوشاند مکروه نیست. و نیز در موقع تخلّی نشستن روبروی باد و در جادّه و خیابان و کوچه و درب خانه و زیر درختی که میوه میدهد؛ و چیز خوردن و توقف زیاد و تطهیر کردن با دست راست، مکروه میباشد. و همچنین است حرف زدن در حال تخلّی، ولی اگر ناچار باشد یا ذکر خدا بگوید یا آیة الکرسی بخواند اشکال ندارد.
مسأله 82ـ ایستاده بول کردن و بول کردن در زمین سخت و سوراخ جانوران در آب، خصوصاً آب ایستاده مکروه است.
مسأله 83ـ خودداری کردن از بول و غائط مکروه است، و اگر برای بدن ضرر کلّی داشته باشد حرام است.
مسأله 84ـ مستحبّ است انسان پیش از نماز و پیش از جماع و بعد از بیرون آمدن منی بول کند. و پیش از خواب خود را بر بیتالخلاء عرضه نماید.
تذکّر: پارهای از مستحبّات ذکر شده رجاءً آورده شود.
مسأله 85ـ نجاسات ده چیز است: اوّل بول، دوم غائط، سوم منی، چهارم مردار، پنجم خون، ششم و هفتم سگ و خوک، هشتم کافر، نهم شراب، دهم فقّاع.
مسأله 86ـ بول و غائط انسان و هر حیوان حرام گوشتی که خون جهنده دارد؛ یعنی اگر رگ آن را ببرند، خون از آن جستن میکند، نجس است. و بول و غائط حیوان حرام گوشتی که خون آن جستن نمیکند مثل ماهی حرام گوشت و همچنین فضلهی حیوانات کوچک مثل پشه و مگس که گوشت ندارند پاک است.
مسأله 87ـ بول و فضلهی پرندگان حرام گوشت پاک و بهتر اجتناب از آنها است.
مسأله 88ـ بول و غائط حیوانات نجاستخوار نجس است. و همچنین است بول و غائط گوسفندی که شیر خوک خورده به تفصیلی که خواهد آمد. یا حیوانی که انسان با آن نزدیکی نموده است.
مسأله 89ـ منی انسان و هر حیوانی که خون جهنده دارد نجس است.
مسأله 90ـ مردار انسان و هر حیوانی که خون جهنده دارد نجس است، چه خودش مرده باشد، یا به غیر دستوری که در شرع معیّن شده آن را کشته باشند. و ماهی چون خون جهنده ندارد، اگرچه در آب بمیرد پاک است.
مسأله 91ـ آنچه از مردار مثل پشم و مو و کرک و استخوان و دندان روح ندارد پاک است.
مسأله 92ـ اگر از بدن انسان یا حیوانی که خون جهنده دارد در حالی که زنده است گوشت یا چیز دیگری را که روح دارد جدا کنند نجس است.
مسأله 93ـ اگر پوستهای مختصر لب و جاهای دیگر بدن را بکنند پاک است. ولی اگر وقت افتادن آن نرسیده آن را بکنند پاک بودن محلّ اشکال است.
مسأله 94ـ تخم مرغ که از شکم مرغ مرده بیرون میآید، اگر پوست روی آن سفت شده باشد پاک است، ولی ظاهراً آن را باید آب کشید.
مسأله 95ـ اگر بره وبزغاله پیش از آنکه علفخوار شوند بمیرند، پنیر مایهای که در شیردان آنها میباشد پاک است. ولی ظاهراً آن را باید آب کشید.
مسأله 96ـ دواهای روان و عطر و روغن و واکسن و صابون که از خارجه میآورند، اگر انسان یقین به نجاست آن نداشته باشد پاک است.
مسأله 97ـ گوشت و پیه و چرم حیوانی که چنانچه به دستور شرع کشته شود، خوردن گوشت و پیه حلال و چرمش پاک است. اگر از دست مسلمان گرفته شود حلال و پاک است. ولی اگر از دست کافر گرفته شود یا اینکه دست مسلمانی باشد که از کافر گرفته و رسیدگی نکرده که از حیوانی است که به دستور شرع کشته شده یا نه، خوردن آن گوشت و پیه حرام است، و نماز در آن چرم جائز نیست. و اما آنچه از بازار مسلمانها یا از مسلمانی گرفته شود و معلوم نباشد که از کافر گرفته شده، یا احتمال برود تحقیق کرده، اگرچه از کافر گرفته باشد نماز خواندن در آن چرم و خوردن آن گوشت و پیه نیز جائز است.
مسأله 98ـ خون انسان و هر حیوانی که خون جهنده دارد یعنی حیوانی که اگر رگ آن را ببرند خون از آن جستن میکند نجس است، و حیوانی که مانند ماهی و پشه خون جهنده ندارد پاک میباشد.
مسأله 99ـ اگر حیوان حلال گوشت را به دستوری که در شرع معیّن شده بکشند و خون آن به مقدار معمول بیرون آید، خونی که در بدنش میماند پاک است ولی اگر به علّت نفس کشیدن یا به واسطهی اینکه سر حیوان در جایی بلند بوده خون به بدن حیوان برگردد، آن خون نجس است.
مسأله 100ـ بنا بر احتیاط واجب از خوردن تخم مرغی که ذرّهای خون در آن است باید اجتناب کرد. ولی اگر خون در زرده باشد، تا پوست نازک روی آن پاره نشده، سفیده پاک میباشد.
مسأله 101ـ خونی که گاهی موقع دوشیدن شیر در آن دیده میشود، نجس است. و شیر را نجس میکند.
مسأله 102ـ اگر خونی که از لای دندانها میآید، به واسطهی مخلوط شده با آب دهان از بین برود اجتناب از آب دهان لازم نیست.
مسأله 103ـ خونی که به واسطهی کوبیدن شدن، زیر ناخن یا زیر پوست میمیرد اگر طوری شود که دیگر به آن خون نگویند، پاک و اگر به آن خون بگویند نجس است، و در این صورت چنانچه ناخن یا پوست سوراخ شود و بیرون آوردن خون و تطهیر محلّ، جهت وضوء یا غسل مشقّت زیاد دارد باید تیمّم نماید و وضوی جبیرهای (با گذاردن پارچهای پاک روی آن و شستن اطرافش و مسح بر آن) نیز بگیرد.
مسأله 104ـ اگر انسان نداند که خون زیر پوست، مرده، یا گوشت به واسطهی کوبیده شدن به آن حالت درآمده، پاک است.
مسأله 105ـ اگر موقع جوشیدن غذا ذرّهای خون نجس در آن بیفتد، تمام غذا
و ظرف آن نجس میشود. و جوشیدن و حرارت و آتش پاک کننده نیست.
مسأله 106ـ زردابهای که در حال بهبودی زخم در اطراف آن پیدا میشود اگر معلوم نباشد که با خون مخلوط است، پاک میباشد.
مسأله 107ـ سگ و خوکی که در خشکی زندگی میکنند حتی مو و استخوان و پنجه و ناخن و رطوبتهای آنها نجس است، ولی سگ و خوک دریایی پاک است.
مسأله 108ـ کافر یعنی کسی که منکر خدا یا معاد است، یا برای خدا شریک قرار میدهد، همچنین غلاة (یعنی آنهایی که یکی از ائمّه(ع) را خدا خوانده، یا بگویند خدا در او حلول کرده است). و خوارج و نواصب (یعنی آنهایی که به ائمّه (ع) اظهار دشمنی مینمایند). نجسند. و همچنین است کسی که نبوّت یا یکی از ضروریات دین را یعنی چیزی که مثل نماز و روزه، مسلمانان جزء دین اسلام میدانند، چنانچه بداند آن چیز ضروری دین است منکر شود. (اگرچه بقیّهی اصول اسلام را بپذیرد) بنا بر احتیاط واجب. و اما اهل کتاب (یعنی یهود و نصاری) که پیغمبری حضرت خاتم الانبیاء محمّد بن عبدالله (ص) را قبول ندارند نیز بنابر مشهور نجس میباشند، و این قول موافق احتیاط است، پس اجتناب از آنها نیز لازم است. و مجوس نیز مانند آنان میباشد.
مسأله 109ـ تمام بدن کافر حتی مو و ناخن و رطوبتهای او بنا بر احتیاط واجب نجس است.
مسأله 110ـ اگر پدر و مادر و جدّ و جدّهی بچهی نابالغ کافر باشند آن بچه هم نجس است، مگر در صورتی که ممیّز و مظهر اسلام باشد. و اگر یکی از اینها مسلمان باشد بچه پاک است. مگر جدّه که خالی از اشکال نیست.
مسأله 111ـ کسی که معلوم نیست مسلمان است یا نه، پاک میباشد، ولی احکام دیگر مسلمانان را ندارد، مثلاً نمیتواند زن مسلمان بگیرد. و باید در قبرستان مسلمانان دفن نشود.
مسأله 112ـ شخصی که به یکی از دوازده امام (ع) از روی دشمنی دشنام دهد نجس است.
مسأله 113ــ شراب و نبیذی که مسکر است نجس میباشد، و بنا بر احتیاط واجب هر چیزی که انسان را مست میکند، چنانچه به خودی خود روان باشد نیز نجس است، و اگر مثل بنگ و حشیش (چرس) روان نباشد پاک است اگرچه چیزی در آن بریزند که روان شود.
مسأله114ـ الکل صنعتی که برای رنگ کردن در و پنجره و میز، صندلی و مانند اینها بهکار میبرند در صورتی که نداند چیز مست کنندهی روان در او هست، تمام اقسامش پاک میباشد.
مسأله 115ـ اگر انگور و آب انگور به خودی خود یا به واسطهی پختن جوش بیاید، پاک، ولی خوردن آن حرام و احتیاط مستحبّ است که با آن معاملهی نجس کنند.
مسأله 116ـ خرما و مویز و کشمش و آب آنها اگرچه جوش بیایند پاکند. و احتیاط مستحبّ اجتناب از آنهاست. به خصوص کشمش و مویز. ولی خوردن آنها حلال است.
مسأله 117ـ فقّاع که از جو گرفته میشود و به آن آبجو میگویند نجس است. و غیر فقّاع مانند آبی که به دستور طبیب از جو میگیرند و به آن ماءالشّعیر میگویند پاک میباشد.
مسأله 118ـ عرق جنب از حرام پاک است، و بنا بر احتیاط مستحبّ نماز با آن نخوانند، و نزدیکی با زن در حال حیض، بنا بر احتیاط حکم جنابت از حرام را دارد.
مسأله 119ـ اگر انسان در اوقاتی که نزدیکی با زن حرام است؛ مثلاً در روز ماه رمضان، با زن خود نزدیکی کند، عرق او نیز بنا بر احتیاط حکم عرق جنب از حرام را دارد.
مسأله 120ـ اگر جنب از حرام عوض غسل تیمّم نماید، و بعد از تیمّم عرق کند، حکم آن عرق حکم عرق قبل از تیمّم است.
مسأله 121ـ اگر کسی از حرام جنب شود، و بعد با حلال خود نزدیکی کند، احتیاط مستحبّ است که در نماز از عرق خود اجتناب نماید، و چنانچه اوّل با حلال خود نزدیکی کند و بعد مرتکب حرام شود عرق او حکم عرق جنب از حرام را ندارد.
مسأله 122ـ با عرق شتر نجاستخوار و هر حیوانی که به خوردن نجاست انسان عادت کرده، نماز جائز نیست و در پاکی آن اشکال است.
مسأله 123ـ نجاست هر چیزی از سه راه ثابت میشود:
(اول) آنکه خود انسان یقین کند که آن چیز نجس است، و اگر گمان داشته باشد چیزی نجس است لازم نیست از آن اجتناب نماید. بنابراین، غذا خوردن در قهوهخانهها و میهمانخانههایی که مردمان لاابالی و کسانی که پاکی و نجسی را مراعات نمیکنند در آنها غذا میخورند، اگر انسان یقین نداشته باشد غذایی را که برای او آوردهاند نجس است اشکال ندارد.
(دوم) آنکه کسی که چیزی در اختیار او است بگوید آن چیز نجس است، مثلاً همسر یا نوکر یا کلفت انسان، ظرف یا چیز دیگری که در اختیار او است بگوید نجس میباشد.
(سوم) آنکه دو مرد عادل بگویند چیزی نجس است.
باید از آن اجتناب کرد. و نیز اگر یک نفر عادل، بلکه شخص موثّق، (اگر چه عادل هم نباشد) بگوید چیزی نجس است، بنا بر احتیاط باید از آن اجتناب کرد.
مسأله 124ـ اگر به واسطهی ندانستن مسأله، نجس بودن و پاک بودن چیزی را نداند، مثلاً نداند فضلهی موش پاک است یا نه، باید مسأله را بپرسد، ولی اگر با اینکه مسأله را میداند، در چیزی شکّ کند که پاک است یا نه، مثلاً شکّ کند آن چیز خون است یا نه، و یا نداند که خون پشه است یا خون انسان، پاک میباشد. و وارسی کردن یا پرسیدن لازم نیست.
مسأله 125ـ چیز نجسی که انسان شکّ دارد پاک شده، نجس است، و چیز پاک را اگر شکّ کند نجس شده، پاک است. و اگر هم بتواند نجس بودن یا پاک بودن آن را بداند لازم نیست وارسی کند.
مسأله 126ـ اگر بداند یکی از دو ظرف یا دو لباسی که از هر دوی آنها استفاده میکند نجس شده و نداند کدام است، باید از هر دو اجتناب کند. ولی اگر مثلاً نمیداند لباس خودش نجس شده یا لباسی که از تصرّف او خارج بوده و مال دیگری میباشد، لازم نیست از لباس خودش اجتناب نماید.
مسأله 127ـ اگر چیز پاک به چیز نجس برسد و هر دو یا یکی از آنها به طوری تر باشد که تری یکی به دیگری برسد، چیز پاک نیز نجس میشود، و همچنین اگر به چیز سومی با همان رطوبت برسد نجسش میکند، و مشهور فرمودهاند که متنجّس به طور مطلق منجّس است، ولی این حکم در بیش از سه چهار واسطه محلّ اشکال است، اگرچه احتیاط واجب اجتناب از او لازم است. (مثال) در صورتی که دست راست به بول متنجّس شود، آنگاه آن دست با رطوبت با دست چپ ملاقات کند این ملاقات
موجب نجاست دست چپ خواهد بود، و اگر دست چپ بعد از آن با آب قلیل ملاقات کند، آب نیز نجس میشود، و همچنین اگر با چیز دیگری با رطوبت ملاقات کند نجاست آن چیز بیاشکال و اجتناب از آن لازم است. و همچنین تا سه چهار واسطه، و اگر تری به قدری کم باشد که به دیگری نرسد، چیزی که پاک بود نجس نمیشود، اگرچه به عین نجس برسد.
مسأله 128ـ اگر چیز پاکی به چیز نجس برسد، و انسان شکّ کند که هر دو یا یکی از آنها تر بوده یا نه، آن چیز پاک نجس نمیشود و باید تر بودنی که سرایت کند در یکی از آن دو مسلّم باشد.
مسأله 129ـ دو چیزی که انسان میداند کدام پاک و کدام نجس است اگر چیز پاکی با رطوبت بعداً به یکی از آنها برسد یا قبلاً رسیده باشد، حکم نجس ندارد.
مسأله 130ـ زمین و پارچه و مانند اینها اگر رطوبت مُسری داشته باشد، هر قسمتی که نجاست به آن برسد نجس میشود. و جاهای دیگر آن پاک است. و همچنین است خیار و خربزه و مانند اینها در صورتی که آبکی نباشد که موجب سرایت باشد.
مسأله 131ـ هرگاه شیره و روغن و مانند اینها طوری باشد که اگر مقداری از آن را بردارند جای آن خالی نمیماند، همین که یک نقطه از آن نجس شد، تمام آن نجس میشود. ولی اگر طوری باشد که جای آن در موقع برداشتن خالی بماند اگرچه بعد پر شود، فقط جایی که نجاست به آن رسیده نجس میباشد. پس اگر فضلهی موش در آن بیفتد جایی که فضله افتاده نجس و بقیّه پاک است.
مسأله 132ـ اگر مگس یا حشرهای مانند آن، روی چیز نجسی که تر است بنشیند، و بعد روی چیز پاکی که آن هم تر است بنشیند، چنانچه انسان بداند نجاست همراه آن حشره بوده، چیز پاک نجس میشود، و اگر نداند، پاک است. و اگر یقین به وجود نجاست در بدن (بهخصوص دست و پای) آن داشته و شکّ کند که برطرف شده به نشستن حشره روی آن چیز پاک، احتیاط بجاست.
مسأله 133ـ اگر جایی از بدن که عرق دارد نجس شود و عرق از آنجا به جای دیگر برود، هر جا که عرق به آن برسد نجس میشود، و جاهای دیگر بدن پاک است.
مسأله 134ـ اخلاطی که از بینی یا گلو میآید، اگر خون داشته باشد، جایی که خون دارد نجس و بقیّهی آن پاک است. پس اگر به بیرون دهان یا بینی برسد مقداری را که انسان یقین دارد جاس نجسِ اخلاط به آن رسیده نجس است، و محلّی را که شکّ دارد جای نجس به آن رسیده، پاک میباشد.
مسأله 135ـ اگر آفتابهای را که ته آن سوراخ است روی زمین نجس بگذارند چنانچه از جریان بیفتد و آب زیر آن جمع گردد که با آب آفتابه یکی حساب شود، آب آفتابه نجس میشود. ولی اگر آب آفتابه جریان داشته باشد نجس نمیشود. مگر طوری به زمین متّصل باشد که مانع از تدافع آب گردد که در این صورت نجاست آن احوط است.
مسأله 136ـ اگر چیزی داخل بدن شود و به نجاست برسد، در صورتی که بعد از بیرون آمدن آلوده به نجاست نباشد پاک است. پس اگر اسباب عماله یا آب آن در مخرج غائط وارد شود، یا سوزن و چاقو و مانند اینها در بدن فرو رود و بعد از بیرون آمدن به نجاست آلوده نباشد نجس نیست. و همچنین است آب دهان و بینی اگر در داخل به خون برسد و بعد از بیرون آمدن، به خون آلوده نباشد.
مسأله 137ـ نجس کردن خطّ و ورق قرآن در صورتی که مستلزم هتک باشد بیاشکال حرام است، و اگر نجس شود باید فوراً آن را آب بکشند. بلکه بنا بر احتیاط واجب در غیر فرض هتک نیز نجس کردن آن حرام و آب کشیدن واجب است.
مسأله 138ـ اگر جلد قرآن نجس شود در صورتی که بیاحترامی به قرآن باشد باید آن را آب بکشند.
مسأله 139ـ گذاشتن قرآن روی عین نجس مانند خون و مردار، اگرچه آن عین نجس خشک باشد حکم نجس کردن آن را دارد.
مسأله 140ـ نوشتن قرآن با مرکّب نجس اگرچه یک حرف آن باشد حکم نجس کردن آن را دارد، و اگر نوشته شود باید آن را آب بکشند، یا به واسطهی تراشیدن و مانند آن کاری کنند که از بین رود.
مسأله 141ـ در صورتی که دادن قرآن به کافر مستلزم هتک باشد، حرام و گرفتن قرآن از او واجب است.
مسأله 142ـ اگر ورق قرآن یا چیزی که احترام آن لازم است، مثل کاغذی که اسم خدا یا پیغمبر یا امام معصوم بر آن نوشته شده، در مستراح بیفتد، بیرون آوردن و آب کشیدن آن، اگرچه خرج داشته باشد واجب است. و اگر بیرون آوردن آن ممکن نباشد، باید به آن مستراح نروند تا یقین کنند آن ورق پوسیده است. و نیز اگر تربت در مستراح بیفتد و بیرون آوردن آن ممکن نباشد، باید تا وقتی که یقین نکردهاند به کلّی از بین رفته، به آن مستراح نروند.
مسأله 143ـ خوردن و آشامیدن چیز متنجّس حرام است، و همچنین است خوراندن آن به دیگری، و در خوراندن آن به طفل یا دیوانه، اظهر جواز است. و اگر خود طفل یا دیوانه غذای نجس را بخورد یا با دست نجس غذا را نجس کند و بخورد، بیاشکال لازم نیست از او جلوگیری کنند.
مسأله 144ـ فرو ریختن و عاریه دادن چیز نجسی که میشود آن را آب کشید، چنانچه نجس بودن آن را به طرف بگویند اگرچه از قسم خوراکی باشد اشکال ندارد.
مسأله 145ـ اگر انسان ببیند کسی چیز نجسی را میخورد یا با لباس نجس نماز میخواند، لازم نیست به او بگوید.
مسأله 146ـ اگر جایی از خانه یا فرش کسی نجس باشد، و ببیند بدن یا لباس یا چیز دیگر کسانی که وارد خانهی او میشوند با رطوبت به جای نجس رسیده است، و در
معرض این باشد که نجاست به مأکول و مشروب سرایت کند، باید به آنان بگوید. بلکه بنا بر احتیاط مطلقاً حتی در صورتی که در معرض نباشد.
مسأله 147ـ اگر صاحب خانه در بین غذا خوردن دانست که غذا نجس است باید به میهمانها بگوید، اما اگر یکی از میهمانها دانست، لازم نیست به دیگران خبر دهد. ولی چنانچه طوری با آنان معاشرت دارد که ممکن است به واسطهی نجس بودن آنان خود او هم نجس شود، بعد از صرف غذا به آنان بگوید.
مسأله 148ـ اگر چیزی را که عاریه کرده نجس شود، چنانچه صاحبش آن چیز را در کاری که شرط آن پاکی است استعمال میکند، مانند ظرفی که در خوردن و آشامیدن استعمال میشود، واجب است نجس شدن آن را به او بگوید. و اما مثل لباس، نجس شدن او را لازم نیست بگوید، اگرچه بداند صاحبش با او نماز میخواند، زیرا که پاک بودن لباس در نماز شرط واقعی نیست. مگر در صورتی که سبب نجاست آب وضوء یا غسل شود که باید به او خبر دهد.
مسأله 149ـ اگر بچه بگوید چیزی نجس است، یا چیزی را آب کشیده، چنانچه اطمینان نداشته باشیم که راست میگوید لازم نیست سخن او را قبول کرد. ولی بچهای که تکلیفش نزدیک است (بلکه مطلق بچهی ممیّز) اگر بگوید چیزی را آب کشیدم، در صورتی که آن چیز در تصرّف او باشد یا آن بچه مورد اطمینان باشد حرف او قبول میشود، و همچنین اگر بگوید چیزی نجس است.
مسأله 150ـ دوازده چیز نجاست را پاک میکند، و آنها را مطهّرات گویند: (اوّل) آب. (دوم) زمین. (سوم) آفتاب. (چهارم) استحاله. (پنجم) انقلاب. ششم (انتقال). هفتم (اسلام). هشتم (تبعیّت) نهم (برطرف شدن عین نجاست. (دهم) استبراء حیوان نجاستخوار. (یازدهم) غائب شدن مسلمان. (دوازدهم) خارج شدن خون متعارف از ذبیحه. و احکام اینها به تفصیل در مسائل آینده گفته میشود.
مسأله 151ـ آب با چهار چیز نجس را پاک میکند:
(اول) آنکه مطلق باشد، پس آب مضاف مانند گلاب و عرق بید چیز نجس را پاک نمیکند.
(دوم) آنکه پاک باشد.
(سوم) آنکه وقتی چیز نجس را میشویند آب مضاف نشود، و در شستنی که بعد از آن شستن دیگر لازم نیست، باید بو یا رنگ یا مزهی نجاست هم نگیرد، و در غیر آن شستن نیز بنا بر احتیاط نباید آب تغییر کند. گرچه بعید نیست تغییر کردن آب اشکالی نداشته باشد.
(چهارم) آنکه بعد از آب کشیدن چیز نجس عین نجاست در آن نباشد. و پاک شدن
چیز نجس به آب قلیل یعنی آب کمتر از کرّ شرطهای دیگری هم دارد که بعداً گفته میشود.
مسأله 152ـ ظرف نجس را با آب قلیل باید سه مرتبه شست، و در کرّ و جاری یک مرتبه کافی است، ولی ظرفی را که سگ از آن آب یا چیز روان دیگر خورده باید اوّل با خاک و با ریختن مقداری آب پاک، خاک مال کرد، و بنا بر احتیاط خاک باید پاک باشد. سپس بنا بر احتیاط آب بریزند که خاک او زائل شود و بعد آن را یک مرتبه در کرّ یا جاری یا دو مرتبه با آب قلیل شست. و همچنین ظرفی را که سگ لیسیده بنا بر احتیاط واجب باید پیش از شستن خاک مالی کرد. و اگر آب دهان سگ در ظرفی بریزد خاک مالی لازم نیست.
مسأله 153ـ اگر دهانهی ظرفی که سگ دهن زده، تنگ باشد باید خاک را در آن بریزند و مقداری آب ریخته با شدّت حرکت دهند تا خاک به همهی آن ظرف برسد. و بعد به ترتیبی که ذکر شد بشویند.
مسأله 154ـ ظرفی را که خوک بلیسد یا از آن چیز روانی بخورد، یا اینکه در او موش صحرایی مرده دیده شود، با آب قلیل یا کرّ یا جاری باید هفت مرتبه شست. و لازم نیست آن را خاک مالی کنند. و بعید نیست در لیسیدن یا خوردن خوک با آب کرّ و جاری یک مرتبه شستن کفایت کند. ولی احتیاط به 7 بار ترک نشود.
مسأله 155ـ ظرفی که به شراب (چیز مست کننده) نجس شده، باید سه مرتبه بشویند. و فرقی بین آب قلیل و کرّ و جاری نیست.
مسأله 156ـ کوزهای که از گل نجس ساخته شده و یا آب نجس در آن فرو رفته اگر در آب کرّ یا جاری بگذارند، به هر جای آنکه آب برسد پاک میشود. و اگر بخواهند باطن آن هم پاک شود، باید به قدری در آب کرّ یا جاری بماند که آب به تمام آن فرو رود، و اگر ظرف رطوبتی داشته باشد که از رسیدن آب به باطن آن مانع باشد باید خشکش نمایند، و بعداً در آب کرّ یا جاری بگذارند.
مسأله 157ـ ظرف نجس را با آب قلیل دو قسم میشود آب کشید: یکی آنکه سه مرتبه پر کنند و خالی کنند، دیگر آنکه سه دفعه قدری آب در آن بریزند و هر دفعه آب طوری در آن بگردانند که به جاهای نجس آن برسد و بیرون بریزند.
مسأله 158ـ اگر ظرف بزرگی مثل پاتیل و خمره نجس شود، چنانچه سه مرتبه آن را از آب پر کنند و خالی کنند پاک میشود. و همچنین است اگر سه مرتبه از بالا آب در آن بریزند، به طوری که تمام اطراف آن را بگیرد و در هر دفعه آبی که ته آن جمع میشود بیرون آورند. و واجب است بنا بر احتیاط که در مرتبهی دوم و سوم ظرفی را که با آن آبها را بیرون میآورند آب بکشند.
مسأله 159ـ اگر مس نجس و مانند آن را آب بکشند، ظاهرش پاک میشود.
مسأله 160ـ تنوری که به بول نجس شده است، اگر دو مرتبه از بالا آب در آن بریزند، به طوری که تمام اطراف آن را بگیرد پاک میشود، و در غیر بول اگر با بر طرف شدن نجاست یک مرتبه به دستوری که گفته شد آب در آن بریزند کافی است. و بهتر است که گودالی ته آن بکنند تا آبها در آن جمع شود و سپس آن را بیرون بیاورند بعد آن گودال را با خاک پاک پر کنند.
مسأله 161ـ اگر چیز نجس را یک مرتبه در آب کرّ یا جاری فرو برند که آب به تمام جاهای نجس آن برسد، پاک میشود. و در فرش و لباس و مانند اینها فشار یا مانند آن از مالیدن پا، یا لگد کردن لازم است و در صورتی که لباس و مانند آن متنجّس به بول باشد در کرّ نیز دو مرتبه شستن لازم است، بنا بر احتیاط در هر مورد. و این احتیاط سزاوار است ترک نشود.
مسأله 162ـ اگر بخواهند چیزی را که به بول نجس شده، با آب قلیل آب بکشند، چنانچه یک مرتبه آب روی آن بریزند و از آن جدا شود، در صورتی که بول در آن چیز نمانده باشد، یک مرتبهی دیگر که آب روی آن بریزند پاک میشود، ولی در لباس و فرش و مانند اینها باید بعد از هر دفعه فشار دهند تا غسالهی آن بیرون آید. (و غسالهی آبی
است که معمولاً در وقت شستن و بعد از آن از چیزی که شسته میشود خود به خود یا به وسیلهی فشار میریزد.)
مسأله 163ـ اگر چیزی به بول پسر شیرخواری که غذا خور نشده نجس شود، چنانچه یک مرتبه آب روی آن بریزند که به تمام جاهای نجس آن برسد پاک میشود. ولی احتیاط مستحبّ است که یک مرتبهی دیگر هم آب روی آن بریزند. و همچنین احتیاط مستحبّ اختصاص حکم، به پسری است که شیرخوک یا کافره را نخورد. و در لباس و فرش و مانند اینها فشار لازم نیست. و احتمال قویّ دارد که این حکم دربارهی دختر بچه نیز باشد، در صورتی که شیر خوک یا زن کافره را نخورد.
مسأله 164ـ اگر چیزی به غیر بول نجس شود چنانچه با برطرف کردن نجاست یک مرتبه آب روی آن بریزند و از آن جدا شود پاک میگردد. ولی لباس و مانند آن را باید فشار دهند تا غسالهی آن بیرون آید.
مسأله 165ـ اگر حصیر نجس را که با نخ بافته شده بخواهند آب بکشند، باید به هر قسم که ممکن است ـ اگرچه با لگد زدن باشدـ فشار دهند تا غسالهی آن جدا شود. و در آب کرّ یا جاری بعد از برطرف شدن عین نجاست فشار دادن احتیاط مستحبّ است.
مسأله 166ـ اگر ظاهر گندم و برنج و صابون و مانند اینها نجس شود، به فرو بردن در کرّ و جاری پاک میگردد، و اگر باطن آنها نجس شود تطهیر آنها مثل تطهیر کوزهی نجس است که در مسألهی (156) گذشت.
مسأله 167ـ اگر انسان شکّ کند که آب نجس به باطن صابون رسیده یا نه، باطن آن پاک است.
مسأله 168ـ اگر ظاهر برنج و گوشت یا چیزی مانند اینها نجس شده باشد چنانچه آن را در کاسه و مانند آن بگذارند و سه مرتبه آب روی آن بریزند و خالی کنند پاک میشود، و آن ظرف هم پاک میگردد. ولی اگر بخواهند لباس یا چیزی را که فشار لازم دارد در ظرفی بگذارند و آب بکشند، باید در هر مرتبهای که آب روی آن میریزند آن
را فشار دهند و ظرف را کج کنند و غسالهی آن را بیرون بریزند.
مسأله 169ـ لباس نجسی را که به نیل و مانند آن رنگ شده اگر در آب کرّ یا جاری فرو برند یا با آب قلیل بشویند چنانچه موقع فشار دادن، آب مضاف از آن بیرون نیاید پاک میشود. یا اینکه در آب کرّ یا جاری پیش از مضاف شدن، آب به همه جای آن برسد.
مسأله 170ـ اگر لباسی را در کرّ یا جاری آب بکشند و بعد مثلاً لجن آب در آن ببینند، چنانچه احتمال ندهند که جلوگیری از رسیدن آب کرده آن لباس پاک است.
مسأله 171ـ اگر بعد از آب کشیدن لباس و مانند آن خوردهی گل یا اشنان یا صابون در آن دیده شود پاک است، ولی اگر آب نجس به باطن گل یا اشنان یا صابون رسیده باشد ظاهر آنها پاک و باطن آنها نجس است. و اگر با آب کرّ یا جاری آب کشیده شده و آب به باطن آن نفوذ کرده پاک است.
مسأله 172ـ هر چیز نجس، تا عین نجاست را از آن برطرف نکنند پاک نمیشود، ولی اگر بو یا رنگ نجاست در آن مانده باشد اشکال ندارد، پس اگر خون را از لباس برطرف کنند و لباس را آْب بکشند و رنگ خون در آن بماند پاک میباشد، اما چنانچه به واسطهی بو یا رنگ یقین کنند یا احتمال دهند که ذرّههای نجاست در آن چیز مانده نجس است.
مسأله 173ـ اگر نجاست بدن را در آب کرّ یا جاری برطرف کنند بدن پاک میشود و بیرون آمدن و دو مرتبه در آب رفتن لازم نیست.
مسأله 174ـ غذای نجسی که لای دندانهای مانده، اگر آب در دهان بگردانند و به تمام غذای نجس برسد پاک میشود. و بهتر است مسئلهی 27 را رعایت کنند.
مسأله 175ـ اگر موی سر و صورت را با آب قلیل آب بکشند، لازم نیست فشار دهند که غسالهی آن جدا شود، مگر آنکه بدون فشار جدا نشود.
مسأله 176ـ اگر جایی از بدن یا لباس را با آب قلیل آب بکشند، اطراف آنجا که
متصل به آن است و معمولاً موقع آب کشیدن، آب به آنها سرایت میکند، با پاک شدن جای نجس پاک میشود، به این معنی که آب کشیدن اطراف مستقلاً لازم نیست. بلکه اطراف و محلّ نجس به آب کشیدن با هم پاک میشوند، و اگر چیز پاکی را پهلوی چیز نجس بگذارند و روی هر دو آب بریزند، مثلاً برای آب کشیدن یک انگشت نجس، روی همهی انگشتها آب بریزند و آب نجس به همهی آنها برسد، بعد از پاک شدن انگشت نجس، تمام انگشتها پاک میشود. ولی اگر غسالهی شستن نجس به پاک برسد (نه آنکه با یک آب با هم شسته شوند) مراعات مسئلهی 27 با بکند.
مسأله 177ـ گوشت و دنبهای که نجس شده، مثل چیزهای دیگر آب کشیده می شود. و همچنین است اگر بدن یا لباس، چربی کمی داشته باشد که از رسیدن آب به آنها جلوگیری نکند.
مسأله 178ـ اگر ظرف یا بدن نجس باشد، و بعد به طوری چرب شود که جلوگیری از رسیدن آب به آنها کند، چنانچه بخواهند ظرف و بدن را آب بکشند، باید چربی را بر طرف کنند تا آب به آنها برسد.
مسأله 179ـ آب شیری که متصل به کرّ است حکم کرّ را دارد.
مسأله 180ـ اگر چیزی را آب بکشد و یقین کند پاک شده و بعد شکّ کند که عین نجاست را از آن بر طرف کرده یا نه، باید دوباره آن را آب بکشد بنا بر احتیاط و یقین کند که عین نجاست برطرف شده است.
مسأله 181ـ زمینی که آب در او فرو میرود مثل زمینی که روی آن شن یا ریگ باشد، اگر نجس شود با آب قلیل نیز پاک میشود. اما نیز ریگ یا شن که غسالهی نجس مانده است پاک نیست.
مسأله 182ـ زمین سنگ فرش و آجر فرش و زمین سختی که آب در آن فرو نمیرود، اگر نجس شود با آب قلیل پاک میگردد، ولی باید به قدری آب روی آن بریزند که جاری شود و آب غساله اگر در زمین بماند آنجا پاک نیست.
مسأله 183ـ اگر ظاهر نمک سنگ و مانند آن نجس شود، با آب کمتر ار کرّ هم پاک میشود.
مسأله 184ـ اگر شکر نجس آب شده را قند بسازند و در آب کرّ یا جاری بگذارند پاک نمیشود.
مسأله 185ـ زمین با سه شرط کف پا و ته کفش را که به راه رفتن نجس شده پاک میکند، (اوّل) آنکه زمین پاک باشد. (دوم) آنکه خشک باشد. (سوم) آنکه اگر عین نجس مثل خون و بول، یا متنجّس مثل گلی که نجس شده در کف پا و ته کفش باشد، به واسطهی راه رفتن یا مالیدن پا به زمین برطرف شود. و نیز زمین باید خاک یا سنگ باشد و آجر فرش و زمینی که روی آن گچ پخته یا آهک پخته مالیده شده محلّ اشکال است گرچه بعید نیست کافی باشد. و با راه رفتن روی فرش و حصیر و سبزه، کف پا و ته کفش نجس، پاک نمیشود.
مسأله 186ـ پاک شدن کف پا و ته کفش نجس، به واسطهی راه رفتن روی آسفالت و روی زمینی که با چوب فرش شده محلّ اشکال است.
مسأله 187ـ برای پاک شدن کف پا و ته کفش بهتر است مقدار پانزده ذراع دست یا بیشتر راه بروند، اگرچه به کمتر از پانزده ذراع یا مالیدن پا به زمین نجاست برطرف شود.
مسأله 188ـ لازم نیست کف پا و ته کفش نجس، تر باشد، بلکه اگر خشک هم باشد به راه رفتن پاک میشود.
مسأله 189ـ بعد از آنکه کف پا یا ته کفش نجس به راه رفتن پاک شد، مقداری از اطراف آن هم که معمولاً به گل آلوده میشود پاک میگردد.
مسأله 190ـ کسی که با دست و زانو راه میرود، اگر کف دست یا زانوی او نجس
شود، پاک شدن آن با راه رفتن، محلّ اشکال است. و همچنین است ته عصا و ته پای مصنوعی و نعل چهارپایان و چرخ اتومبیل و درشکه و مانند اینها.
مسأله 191ـ اگر بعد از راه رفتن، بو یا رنگ یا ذرّههای کوچکی از نجاست که دیده نمیشود، در کف پا یا ته کفش بماند اشکال ندارد، اگرچه احتیاط مستحبّ است که به قدری راه بروند که آنها هم برطرف شوند.
مسأله 192ـ داخل کفش به واسطهی راه رفتن پاک نمیشود. و همچنین مقداری از کف پا که به زمین نرسد. و پاک شدن کف جوراب به واسطهی راه رفتن محلّ اشکال است.
مسأله 193ـ آفتاب، زمین و ساختمان را با پنج شرط پاک میکند و پاک کردن چیزهایی که مانند در و پنجره در ساختمان به کار برده شده، و همچنین میخی را که به دیوار کوبیدهاند جای اشکال است. گرچه بعید نیست. و این پنج شرط عبارت از اینهاست: (اوّل) آنکه چیز نجس، تر باشد، به اندازهای که به چیزی که به آن برسد سرایت کند، بنا بر احتیاط. پس اگر خشک باشد باید به وسیلهای آن را تر کنند تا آفتاب خشک کند. (دوم) آنکه اگر عین نجاست در آن چیز باشد پیش از خشک شدنِ به تابیدن آفتاب، آن را بر طرف کند. (سوم) آنکه چیزی از تابیدن آفتاب جلوگیری نکند، پس اگر آفتاب از پشت پرده یا ابر و مانند اینها بتابد و چیز نجس را خشک کند، آن چیز پاک نمیشود. ولی اگر ابر به قدری نازک باشد که از تابیدن آفتاب جلوگیری نکند، اشکال ندارد. (چهارم) آنکه آفتاب به تنهایی چیز نجس را خشک کند. پس اگر مثلاً چیز نجس به واسطهی باد و آفتاب خشک شود پاک نمیگردد. ولی اگر باد به قدری کم باشد که نگویند به خشک شدن چیز نجس کمک کرده اشکال ندارد. (پنجم) آنکه آفتاب مقداری از بنا و ساختمان را که نجاست به آن فرو رفته یک مرتبه خشک کند. پس اگر یک مرتبه بر زمین و ساختمان نجس بتابد و روی آن را خشک کند و دفعهی
دیگر زیر آن را خشک نماید، فقط روی آن پاک میشود و زیر آن نجس میماند.
مسأله 194ـ پاک شدن حصیر نجس به تابیدن آفتاب محلّ اشکال است، و همچنین درخت و گیاه پیش از چیدن از زمین.
مسأله 195ـ اگر آفتاب به زمین نجس بتابد، بعد انسان شکّ کند که زمین موقع تابیدن آفتاب تر بوده، یا تری آن به واسطهی آفتاب خشک شده، آن زمین نجس است. و همچنین است اگر شکّ کند که پیش از تابش آفتاب عین نجاست از آن برطرف شده، یا شکّ کند که چیزی مانع تابش آفتاب بوده.
مسأله 196ـ اگر آفتاب به یک طرف دیوار نجس بتابد، و آن طرفی که آفتاب به آن نتابیده نیز خشک شود، بعید نیست در صورتی که دیوار بسیار نازک باشد هر دو طرف پاک شود.
مسأله 197ـ اگر جنس چیز نجس به طوری عوض شود که به صورت چیز پاکی در آید پاک میشود، مثل آنکه چوب نجس بسوزد و خاکستر گردد، یا سگ در نمکزار فرو رود و نمک شود، ولی اگر جنس آن عوض نشود، مثل آنکه گندم نجس را آرد کنند، یا نان بپزند پاک نمیشود.
مسأله 198ـ کوزهی گلی و مانند آنکه از گل نجس ساخته شده و ذغالی که از چوب نجس درست شده بنا بر احتیاط لازم نجس است.
مسأله 199ـ چیز نجسی که معلوم نیست استحاله شده یا نه، نجس است.
مسأله 200ـ اگر شراب به خودی خود یا به واسطهی ریختن چیزی مثل سرکه و نمک در آن، سرکه شود، پاک میگردد.
مسأله 201ـ شرابی که از انگور نجس و مانند آن درست کنند، چنانچه در ظرف دیگری که پاک باشد بریزند سرکه شود پاک شدنش محلّ اشکال است. و همچنین اگر نجاست دیگری به شراب برسد و مستهلک شود.
مسأله 202ـ سرکهای که از انگور و کشمش و خرمای نجس درست کنند نجس است.
مسأله 203ـ اگر پوشال ریز انگور یا خرما داخل آنها باشد و سرکه بریزند ضرر ندارد. بلکه ریختن خیار و بادمجان و مانند اینها در آن اگرچه پیش از سرکه شدن باشد نیز اشکالی ندارد، مگر اینکه پیش از سرکه شدن مسکر شده باشد.
مسأله 204ـ آب انگوری که به آتش یا بهخودی خود جوش بیاید، حرام میشود، و اگر آن قدر به آتش بجوشد که ثلثان شود، یعنی دو قسمت آن کم شود و یک قسمت آن بماند، حلال میشود. ولی اگر بهخودی خود جوش بیاید و مست کننده شود نجس میشود. و فقط به سرکه شدن پاک و حلال میشود. و در مسألهی (115) گذشت که آب انگور به جوش آمدن نجس نمیشود.
مسأله 205ـ اگر دو قسمت آب انگور بدون جوش آمدن کم شود چنانچه باقیماندهی آن جوش بیاید حرام میشود.
مسأله 206ـ آب انگوری که معلوم نیست جوش آمده یا نه حلال است. ولی اگر جوش بیاید تا انسان یقین نکند که دو قسمت آن کم شده، حلال نمیشود.
مسأله 207ـ اگر مثلاً در یک خوشهی غوره مقداری انگور باشد، چنانکه به آبی که از آن خوشه گرفته میشود، آب انگور نگویند، و آب غوره گفته شود و بجوشد خوردن آن حلال است.
مسأله 208ـ اگر یک دانه انگور در چیزی که به آتش میجوشد بیفتد و بجوشد و مستهلک نشود، فقط خوردن آن دانه حرام است.
مسأله 209ـ اگر بخواهند در چند دیگ شیره بپزند، جائز است کفگیری را که در یک
دیگ جوش آمده زدهاند در دیگی که جوش نیامده بزنند. ولی اگر همه جوش آمده و بعضی ثلثان شده و بعضی نشده کفگیر دیگ ثلثان نشده را نباید در ثلثان بزنند. (چون قبل از ثلثان شدن خوردن آن حرام است.)
مسأله 210ـ چیزی که معلوم نیست غوره است یا انگور، اگر جوش بیاید حلال است.
مسأله 211ـ اگر خون بدن انسان یا خون حیوانی که خون جهنده دارد، یعنی حیوانی که وقتی رگ آن را ببرند خون از آن جستن میکند ـ به بدن حشرهای که خون جهنده ندارد برود، و خون آن حساب شود پاک میگردد. و این را انتقال میگویند. و همچنین است حکم در سائر نجاسات، و اما خونی که زالو از انسان میمکد چون خون زالو به آن گفته نمیشود و میگویند خون انسان است نجس میباشد.
مسأله 212ـ اگر کسی پشهای را که به بدنش نشسته بکشد، و نداند خونی که از پشه بیرون آمده از او مکیده یا از خود پشه میباشد، پاک است، و همچنین است اگر بداند از او مکیده ولی جزء بدن پشه حساب شود، اما اگر فاصلهی بین مکیدن خون و کشتن پشه به قدری کم باشد که بگویند خون انسان است، یا معلوم نباشد که میگویند خون پشه است یا خون انسان، نجس میباشد.
مسأله 213ـ اگر کافر شهادتین بگوید یعنی به یگانگی خدا و نبوّت خاتم الانبیاء (ص) شهادت بدهد، به هر لغتی که باشد مسلمان میشود. و بعد از مسلمان شدن، بدن و آب دهان و بینی و عرق او پاک است. ولی اگر موقع مسلمان شدن، عین نجاست به بدن او بوده، باید برطرف کند و جای آن را آب بکشد، بلکه اگر پیش از مسلمان شدن عین
نجاست برطرف شده باشد، احتیاط واجب است که جای آن را آب بکشد.
مسأله 214ـ اگر موقعی که کافر بوده لباس او با رطوبت به بدنش رسیده باشد و آن لباس در موقع مسلمان شدن در بدن او نباشد نجس است، بلکه اگر در بدن او هم باشد، بنا بر احتیاط واجب تا او را آب نکشیده باید از آن اجتناب کند.
مسأله 215ـ اگر کافر شهادتین بگوید و انسان نداند قلباً مسلمان شده یا نه پاک است. و همچنین است اگر بداند که قلباً مسلمان نشده ولی چیزی که منافی با اظهار شهادتین باشد از او سر نزند، اگرچه خالی از اشکال نیست و احتیاط ترک نشود.
مسأله 216ـ تبعیّت آن است که چیز نجسی به واسطهی پاکی چیز دیگری پاک شود.
مسأله 217ـ اگر شراب سرکه شود، ظرف آن هم تا جایی که شراب موقع جوش آمدن به آنجا رسیده پاک میشود. و کهنه و چیزی هم که معمولاً روی آن میگذارند اگر با آن نجس شده پاک میگردد. ولی اگر پشت ظرف به آن شراب آلوده شود، احتیاط واجب است که بعد از سرکه شدن شراب از آن اجتناب کنند.
مسأله 218ـ بچه کافر به تبعیّت در دو مورد پاک میشود: 1ـ کافری که مسلمان شود طفل او در پاکی تابع اوست، و همچنین اگر جدّ طفل یا مادر یا جدّهی او نیز (با اشکالی) مسلمان شوند. 2ـ طفل کافری که به دست مسلمانی اسیر گردد، و پدر یا یکی از اجداد او با وی نباشد که بعید نیست پاک باشد و در این دو مورد، پاکی طفل به تابعیّت مشروط به این است که طفل در صورت ممیّز بودن اظهار کفر ننماید.
مسأله 219ـ تخته یا سنگی که روی آن میّت را غسل میدهند، و پارچهای که با آن عورت میّت را میپوشانند و دست کسی که او را غسل میدهد تمام این چیزها که با میّت شسته شده است، بعد از تمام شده غسل پاک میشود.
مسأله 220ـ کسی که چیز نجس را آب میکشد، بعد از پاک شدن آن چیز دست او هم که با آن نجس شسته شده پاک میشود.
مسأله 221ـ اگر لباس و مانند آن را با آب قلیل آب بکشند و به اندازهی معمول فشار دهند تا آبی که روی آن ریختهاند جدا شود، آبی که در آن میماند پاک است و آبی که از او جدا شده تفصیلش در مسألهی 27 گذشت.
مسأله 222ـ ظرف نجس را که با آب قلیل آب میکشند، بعد از جدا شدن آبی که برای پاک شدن، در آن ریختهاند، و کمی از آن میماند پاک است و آبی که از او جدا شده تفصیل آن در مسألهی (27) گذشت.
مسأله 223ـ اگر بدن حیوان به عین نجس مثل خون، یا متنجّس مثل آب نجس، آلوده شود، چنانچه آنها برطرف شوند، بدن آن حیوان پاک میشود. و همچنین است باطن بدن انسان مثل توی دهان و بینی. مثلاً خونی که از لای دندان بیرون آید و در آب دهان از بین برود، آب کشیدن توی دهان لازم نیست. ولی اگر دندان مصنوعی در دهان نجس شود، باید آن را آب بکشند.
مسأله 224ـ اگر غذا لای دندان مانده باشد و داخل دهان خون بیاید چنانچه انسان نداند که خون به غذا رسیده، آن غذا پاک است، و اگر خون به آن برسد نجس میشود.
مسأله 225ـ مقداری از لبها و پلک چشم که موقع بستن روی هم میآید، و نیز جایی را که انسان نمیداند از ظاهر بدن است یا باطن آن، اگر نجس شود، بنا بر احتیاط باید آب بکشد.
مسأله 226ـ اگر گرد و خاک نجس به لباس و فرش و مانند اینها بنشیند چنانچه طوری آنها را تکان دهند که گرد و خاک نجس از آنها بریزد، اگر چیزی با رطوبت با آنها ملاقات کند نجس نمیشود.
مسأله 227ـ بول و غائط حیوانی که به خوردن نجاست انسان عادت کرده نجس است. و اگر بخواهند پاک شود، باید آن را استبراء کنند. یعنی تا مدتی نگذارند نجاست بخورد و غذای پاک به آن بدهند که بعد از آن مدت دیگر نجاستخوار به آن نگویند، و بنا بر احتیاط واجب باید شتر نجاستخوار را چهل روز، و گاو را بیست روز، و بنا بر احتیاطی که سزاوار ترک نیست سی روز، و گوسفند را ده روز، و مرغابی را هفت یا پنج روز، و مرغ خانگی را سه روز، از خوردن نجاست باز دارند. و اگر بعد از این مدت باز هم نجاستخوار به آنها گفته شود، باید تا مدتی که بعد از آن مدت، دیگر نجاستخوار به آنها نگویند، آنها را از خوردن نجاست باز دارند.
مسأله 228ـ اگر بدن یا لباس مسلمان یا چیز دیگری که مانند ظرف و فرش در اختیار او است نجس شود و آن مسلمان غائب گردد. با شش شرط پاک است.
(اول) آنکه آن مسلمان چیزی را که بدن یا لباسش را نجس کرده نجس بداند. پس اگر مثلاً لباسش با رطوبت با بدن کافر ملاقات کرده و آنرا نجس نداند بعد از غائب شدن او نمیشود آن لباس را پاک دانست.
(دوم) آنکه بداند بدن یا لباسش به چیز نجس رسیده است.
(سوم) آنکه انسان ببیند آن چیز را در کاری که شرط آن پاکی است استعمال میکند، مثلاً ببیند با آن لباس نماز میخواند.
(چهارم) آنکه احتمال برود بلکه بنا بر احتیاط معلوم باشد که آن مسلمان بداند شرط کاری را که با آن چیز انجام میدهد پاکی است، پس اگر مثلاً نداند که باید لباس نمازگزار پاک باشد، و با لباسی که نجس شده نماز بخواند، نمیشود آن لباس را پاک دانست.
(پنجم) آنکه انسان احتمال دهد آن مسلمان چیزی را که نجس شده آب کشیده است، پس اگر یقین داشته باشد که آب نکشیده، نباید آن چیز را پاک بداند. و نیز اگر نجس و پاک درنظر آن مسلمان فرق نداشته باشد، پاک دانستن آن چیز محلّ اشکال است.
(ششم) آنکه آن مسلمان بالغ باشد، و در ممیّز طهارت و نجاست احتیاط ترک نشود.
مسأله 229ـ اگر انسان یقین کند چیزی که نجس بوده پاک شده است یا دو عادل به پاک شدن آن خبر دهند، آن چیز پاک است، و همچنین است اگر کسی که چیز نجس در اختیار اوست و لاابالی نباشد بگوید آن چیز پاک شده. یا مسلمانی چیز نجس را آب کشیده باشد. و اگر معلوم نباشد درست آب کشیده و اطمینان نداشته باشد، پاکی محلّ اشکال است. و بعید نیست اگر اطمینان پیدا کند خبر دادن یک نفر عادل یا شخص موثّق به پاکی آن نیز کفایت کند.
مسأله 230ـ کسی که وکیل شده است لباس انسان را آب بکشد، اگر بگوید آب کشیدم و انسان به گفتهی او اطمینان پیدا کند، آن لباس پاک است.
مسأله 231ـ اگر انسان حالی دارد که در آب کشیدن چیز نجس یقین پیدا نمیکند، می تواند به آنچه مردم معمولی آن را آب کشیدن میدانند اکتفاء نماید.
مسأله 232ـ خونی که در جوف ذبیحه بعد از کشتن آن به طریق شرعی باقی میماند، چنانچه خون به مقدار متعارف خارج شده باشد پاک است، همانگونه که در مسألهی (98) گذشت.
مسأله 233ـ حکم سابق مختص به حیوان حلال گوشت است، و بنا بر احتیاط در حیوان حرام گوشت جاری نیست، بلکه بنا بر احتیاط استحبابی در اجزاء محرّمه از حیوان حلال گوشت نیز جاری نمیباشد.
مسأله 234ـ ظرفی که از پوست سگ یا خوک یا مردار ساخته شده، (اگر مردار، حیوانی باشد که دارای خون جهنده است)، آشامیدن و خوردن چیزی از آن ظرف در صورتی که رطوبتی در ظرف یا آن چیز باشد که با ملاقات سرایت کند حرام است، و نباید آن ظرف را در وضوء و غسل و کارهایی که باید با چیز پاک انجام داد استعمال کنند، و احتیاط مستحبّ است که چرم سگ و خوک و مردار را ـ اگرچه ظرف هم نباشد ـ استعمال نکنند. و ترک این احتیاط سزاوار نیست.
مسأله 235ـ خوردن و آشامیدن از ظرف طلا و نقره بلکه بنا بر احتیاط واجب، مطلق استعمال آن حرام است، ولی زینت نمودن اطاق و مانند آن و نگاه داشتن آنها مانعی ندارد، اگرچه احوط ترک است، و همچنین است ساختن ظرف طلا و نقره و خرید و فروش آنها برای زینت نمودن یا نگاه داشتن.
مسأله 236ـ گیره استکان که از طلا یا نقره میسازند اگر بعد از برداشتن استکان، ظرف به آن گفته شود حکم استکان طلا و نقره را دارد و اگر ظرف به آن گفته نشود استعمال آن مانعی ندارد.
مسأله 237ـ استعمال ظرفی که روی آن را آب طلا یا آب نقره دادهاند اشکال ندارد.
مسأله 238ـ اگر فلزی را با طلا یا نقره مخلوط کنند و ظرف بسازند، چنانچه مقدار آن فلز به قدری باشد که ظرف طلا یا نقره به آن نگویند استعمال آن مانعی ندارد.
مسأله 239ـ اگر انسان غذایی را که در ظرف طلا یا نقره است به قصد اینکه چون غذا خوردن در ظرف طلا و نقره حرام میباشد، در ظرف دیگری بریزد خوردن غذا از ظرف دوم در صورتی که عرفاً نگویند از ظرف طلا و نقره غذا میخورد مانعی ندارد.
مسأله 240ـ استعمال بادگیر قلیان و غلاف شمشیر و کارد و قاب قرآن اگر از طلا یا نقره باشد، اشکال ندارد. ولی احتیاط است که عطردان و سرمهدان و تریاکدان طلا و نقره را استعمال نکند.
مسأله 241ـ خوردن و آشامیدن از ظرف طلا یا نقره در حال ناچاری به مقدار دفع ضرورت اشکال ندارد، ولی زیاده بر این مقدار جائز نیست.
مسأله 242ـ استعمال ظرفی که معلوم نیست از طلا یا نقره است یا چیز دیگر اشکال ندارد.
مسأله 243ـ در وضوء واجب است صورت و دستها را بشویند و جلوی سر و روی پاها را مسح کنند.
مسأله 244ـ درازای صورت را باید از بالای پیشانی؛ جایی که موی سر بیرون میآید تا آخر چانه شست، و پهنای آن به مقداری که بین انگشت وسط و شست قرار میگیرد باید شسته شود، و اگر مختصری از این مقدار را نشویند وضوء باطل است، و برای آنکه انسان یقین کند. این مقدار کاملاً شسته شده باید کمی اطراف آن را هم بشوید.
مسأله 245ـ اگر صورت یا دست کسی کوچکتر یا بزرگتر از متعارف مردم باشد، باید ملاحظه کند که مردمان متعارف تا کجای صورت خود را میشویند، او هم تا همانجا بشوید. و نیز اگر در پیشانی او مو روئیده یا جلوی سرش مو ندارد باید به اندازهی معمول پیشانی را بشوید.
مسأله 246ـ اگر احتمال دهد چرک یا چیز دیگری در ابروها و گوشههای چشم و لب او هست که نمیگذارد آب به آنها برسد، چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا باشد، باید پیش از وضوء وارسی کند که اگر هست برطرف نماید.
مسأله 247ـ اگر پوست صورت از لای مو پیدا باشد باید آب را به پوست برساند، و اگر پیدا نباشد شستن مو کافی است، و رساندن آب به زیر آن لازم نیست.
مسأله 248ـ اگر شکّ کند پوست صورت از لای مو پیدا است یا نه، بنا بر احتیاط واجب باید مو را بشوید و آب را به پوست هم برساند.
مسأله 249ـ شستن توی بینی و مقداری از لب و چشم که وقت بستن دیده نمیشود، واجب نیست، ولی برای آنکه یقین کند از جاهایی که باید شسته شود چیزی باقی نمانده، واجب است مقداری از آنها را هم بشوید و کسی که نمیدانسته باید این مقدار را بشوید، اگر نداند در وضوهایی که گرفته این مقدار را شسته یا نه و یقین هم به صورت شستن خود نداشته (به طوریکه چیزی از مقدار لازم باقی نمانده) ولو بعداً شکّ کند نمازی را که با آن وضوء خوانده و وقتش باقی است، با وضوی جدید اعاده نماید، و قضای نمازهایی که وقتش گذشته بنا بر احتیاط ترک نشود.
مسأله 250ـ باید صورت و دستها را از بالا به پائین شست، و اگر از پائین به بالا بشوید وضوء باطل است.
مسأله 251ـ اگر دست را تر کند و به صورت و دستها بکشد، چنانچه تری دست به قدری باشد که به واسطهی کشیدن دست، آب کمی بر آنها جاری شود کافی است.
مسأله 252ـ بعد از شستن صورت باید دست راست و بعد از آن دست چپ را از آرنج تا سر انگشتها بشوید.
مسأله 253ـ برای آنکه یقین کند آرنج را کاملاً شسته باید مقداری بالاتر از آرنج را هم بشوید.
مسأله 254ـ کسی که پیش از شستن صورت دستهای خود را تا مچ شسته، در موقع وضوء باید تا سر انگشتان بشوید و اگر فقط تا مچ بشوید وضوی او باطل است.
مسأله 255ـ در وضوء شستن صورت و دستها مرتبه ی اوّل واجب، و مرتبهی دوم مستحبّ و مرتبهی سوم و بیشتر از آن حرام میباشد. و اینکه کدام شستن اوّل یا دوم یا سوم است، آیا مربوط به قصد کسی است که وضوء میگیرد پس اگر به قصد شستن مرتبه اوّل مثلاً ده مرتبه آب به صورت بریزد اشکال ندارد. و همهی آنها شستن اوّل حساب میشود، و اگر به
قصد اینکه سه مرتبه بشوید سه مرتبه آب بریزد، مرتبهی سوم آن حرام است، ولی ظاهراً قصد، تأثیر ندارد. بلکه شستن نسبت به کمی و زیادی و فراگرفتن آب صدق میکند.
مسأله 256ـ بعد از شستن هر دو دست باید جلوی سر را با تری آب وضوء که در دست مانده، مسح کند، و احتیاط واجب اگر اقوی نباشد آن است که با کف دست راست مسح نماید و مسح را از بالا به پائین انجام دهد. گرچه جواز آن از پائین به بالا یا عرضی قوی است.
مسأله 257ـ یک قسمت از چهار قسمت سر، که مقابل پیشانی است جای مسح میباشد. و هر جای این قسمت را به هر اندازه مسح کند کافی است، اگرچه احتیاط است که پیش سر را به اندازهی درازای یک انگشت و از پهنا به اندازهی سه انگشت بسته مسح نماید، بلکه این احتیاط ترک نشود.
مسأله 258ـ لازم نیست مسح سر بر پوست آن باشد. بلکه بر موی جلوی سر هم صحیح است. ولی کسی که موی جلوی سر او به اندازهای بلند است که اگر مثلاً شانه کند به صورتش میریزد، یا به جاهای دیگر سر میرسد باید بیخ موها را مسح کند، یا فرق سر را باز کرده پوست سر را مسح نماید. و اگر موهایی را که به صورت میریزد یا به جاهای دیگر سر، میرسد جلوی سر جمع کند و بر آنها مسح نماید، یا بر موی جاهای دیگر سر که جلوی آن آمده مسح کند چنین مسحی باطل است.
مسأله 259ـ بعد از مسح سر باید با تری آب وضوء که در دست مانده روی پاها را از سر یکی از انگشتها تا بر آمدگی روی پا مسح کند، و احتیاط واجب است تا مفصل مسح نماید. کما اینکه احتیاط واجب (بلکه خالی از قوّت نیست) آن است که پای راست را با دست راست و پای چپ را با دست چپ مسح نماید. و همچنین احتیاط (بلکه خالی از قوّت نیست) مسح پای راست قبل از پای چپ است.
مسأله 260ـ پهنای مسح پا به هر اندازه باشد کافی است، ولی بهتر است به اندازهی پهنای سه انگشت بسته بلکه تمام روی پا را با تمام دست مسح نماید.
مسأله 261ـ احتیاط واجب است که در مسح پا، دست را بر سر انگشتها بگذارد و بعد به پشت پا بکشد یا آنکه دست را به مفصل گذاشته و تا سر انگشتها بکشد. نه آنکه تمام دست را روی پا بگذارد و کمی بکشد. مگر آنکه فوری باشد که رطوبت به واسطهی دست کشیدن به پا برسد.
مسأله 262ـ در مسح سر و روی پا باید دست را روی آنها بکشد. و اگر دست را نگهدارد و سر یا پا را به آن بکشد وضوء باطل است، ولی اگر موقعی که دست را میکشد سر یا پا مختصری حرکت کند اشکال ندارد. و همچنین مسح سر و پاها باید با باطن دست باشد نه با پشت آن. بلی اگر مسح با باطن ممکن نیست یا حرج دارد، با پشت دست اشکال ندارد.
مسأله 263ـ جای مسح باید خشک باشد و اگر به قدری تر باشد که رطوبت کف دست به آن اثر نکند مسح باطل است. ولی اگر تری آن به قدری کم باشد که رطوبتی که بعد از مسح در آن دیده می شود بگویند فقط از تری کف دست است اشکال ندارد.
مسأله 264ـ اگر برای مسح، رطوبتی در کف دست نمانده باشد نمیتواند دست را با آب خارج تر کند، بلکه باید از ریش خود رطوبت بگیرد و با آن مسح نماید و گرفتن رطوبت ار غیر ریش و مسح نمودن با آن محلّ اشکال است. و همچنین گرفتن از مقدار زائد از ریش که شستن آن در وضوء لازم نمیباشد.
مسأله 265ـ اگر رطوبت کف دست فقط به اندازهی مسح سر باشد سر را با همان رطوبت مسح کند، و برای مسح پاها از ریش خود رطوبت بگیرد.
مسأله 266ـ مسح کردن از روی جوراب و کفش باطل است، ولی اگر به واسطهی سرمای شدید یا ترس از دزد و درنده و مانند اینها نتواند کفش یا جوراب را بیرون آورد، و یا تقیّه در بین باشد، مسح بر جوراب و کفش نموده و تیمّم نیز بنماید.
مسأله 267ـ اگر روی پا نجس باشد و نتواند برای مسح آن را آب بکشد باید تیمّم نماید.
مسأله 268ـ وضوی ارتماسی آن است که انسان صورت و دستها را به قصد وضوء در آب فرو برد و بیرون آورد. ولی در ارتماس باید مواظب باشد که آب از بالای دست به کف دست نرسد، تا مسح سر و پا بیاشکال باشد. و در این فرض فرقی بین پای راست و چپ نیست.
مسأله 269ـ در وضوی ارتماسی هم باید صورت و دستها از بالا به پائین شسته شود، (بنابر این باید صورت را از طرف پیشانی و دستها را از طرف آرنج در آب فرو برد). و در غیر این صورت صحّت وضوء مشکل است.
مسأله 270ـ اگر در وضوء بعضی از اعضاء شستنی را ارتماسی و بعضی را غیر ارتماسی بشوید اشکال ندارد.
مسأله 271ـ کسی که وضوء میگیرد شایسته است موقعی که نگاهش به آب میافتد بگوید: (بسم الله و باالله والحمدلله الّذی جعل الماء طهوراً ولم یجعله نجساً) و در روایت این دعا را در وقت آب ریختن از ظرف بر دست راست (به وسیلهی دست چپ) دارد: (آب را بریزد و این دعا را بخواند.) و موقعی که پیش از وضوء دست خود را میشوید (ویا در آب مینهد که آب بر دارد) بنابه روایت خصال قبل از دست به آب زدن بگوید: (بسم الله وبالله، اللّهمّ اجعلنی من التّوّابین واجعلنی من المتطهّرین). و در وقت مضمضه کردن بگوید: (اللّهمّ لقّنی حجّتی یوم ألقاک و أطلق لسانی بذکرک). در وقت استنشاق یعنی آب در بینی کردن بگوید: (اللّهمّ لا تحرّم علیّ ریح الجنّة و اجعلنی ممّن یشمّ ریحها و روحها وطیبها). و موقع شستن رو بگوید: (اللّهم بیّض وجهی یوم تسودّ فیه الوجوه ولا تسوّد وجهی یوم تبیّض فیه الوجوه). و موقع شستن
دست راست بگوید: (اللّهمّ أعطنی کتابی بیمینی والخلد فی الجنان بیساری وحاسبنی حساباً یسیراً). و موقع شستن دست چپ بگوید: (اللّهمّ لا تعطنی کتابی بشمالی و لا من وارء ظهری ولا تجعلها مغلولة الی عنقی، و اعوذ بک من مقطّعات النّیران). و موقعی که سر را مسح میکند، بگوید: (اللّهمّ غشّنی برحمتک و برکاتک و عفوک). و در وقت مسح پا بگوید: (اللّهمّ ثبّتنی علی الصّراط یوم تزلّ فیه الاقدام و اجعل سعیی فی مایرضیک عنّی یا ذالجلال والاکرام).
شرائط صحیح بودن وضوء چند چیز است:
«شرط اوّل» آنکه آب وضوء پاک باشد.
«شرط دوم» آنکه مطلق باشد.
مسأله 272ـ وضوء با آب نجس و با آب مضاف باطل است، اگرچه انسان نجس بودن یا مضاف بودن آن را نداند یا فراموش کرده باشد. و اگر با آن وضوء نمازی هم خوانده باشد، باید آن نماز را دوباره با وضوی صحیح بخواند.
مسأله 273ـ اگر غیر از آب گل آلود مضاف، آب دیگری برای وضوء ندارد، چنانچه وقت نماز تنگ است، باید تیمّم کند، و اگر وقت دارد، باید صبر کند تا آب صاف شود و وضوء بگیرد.
«شرط سوم» آنکه آب وضوء و فضایی که در آن وضوء میگیرد، در حال مسح، بلکه بنا بر احتیاط واجب، در حال شستن نیز مباح باشد.
مسأله 274ـ وضوء با آب غصبی و با آبی که معلوم نیست صاحب آن راضی است، حرام و باطل است. و نیز اگر آب وضوء از صورت و دستها در جای غصبی بریزد چنانچه در غیر آنجا نتواند وضوء بگیرد، تکلیف او تیمّم است، و اگر در غیر آنجا بتواند وضوء بگیرد لازم است که در غیر آنجا وضوء بگیرد، و چنانچه در هر دو صورت
معصیت کرده و همان جا وضوء بگیرد، وضویش اشکال دارد. گرچه صحّت آن در غیر مورد آب غصبی بعید نیست.
مسأله 275ـ وضوء گرفتن از حوض مدرسهای که انسان نمیداند آن حوض را برای همهی مردم وقف کردهاند یا برای محصّلین همان مدرسه، در صورتی که معمولاً مردم یا محصّلین سایر مدارس از آن حوض وضوء میگیرند و این کارشان کشف از عمومیّت وقف کند اشکال ندارد.
مسأله 276ـ کسی که نمیخواهد در مسجدی نماز بخواند، اگر نداند حوض یا آب آن را برای همهی مردم وقف کردهاند یا برای کسانی که در آنجا نماز میخوانند، نمیتواند از حوض یا از آب آن مسجد وضوء بگیرد، ولی اگر معمولاً کسانی هم که نمیخواهند در آنجا نماز بخوانند از آن حوض یا آب وضوء میگیرند، و این کارشان کشف از عمومیّت وقف کند، میتواند از آن وضوء بگیرد و همچنین در مسئلهی بعدی.
مسأله 277ـ وضوء گرفتن از حوض تیمچهها و مسافرخانهها و مانند اینها برای کسانی که ساکن آنجاها نیستند، در صورتی که صحیح است که معمولاً کسانی که ساکن آنجاها نیستند از آنها وضوء بگیرند.
مسأله 278ـ وضوء گرفتن از نهرهای بزرگ اگرچه انسان نداند که صاحب آنها راضی است، اشکال ندارد، ولی اگر صاحب آنها از وضوء گرفتن نهی کند، یا انسان بداند که مالک راضی نیست، یا مالک صغیر یا مجنون باشد، یا آن نهرها در تصرّف غاصب باشند، در دو صورت اوّل وضوء گرفتن با آب آنها جائز نیست. و در صورت سوم بعید نیست جائز و درست باشد. و در صورت چهارم برای کسانی که تابع غاصب باشند حرام است. نه برای دیگران. و اما نهرهایی که در دهات و مانند دهات سیرهی مردم بر استفادهی از آنها جاری است، وضوء گرفتن و سائر استفادهها از آنها به اندازهی معمول که مضرّ بر مالک نباشد اشکال ندارد. اگرچه مالک آنها صغیر یا مجنون باشد. و بامنع مالک، استفاده اشکال دارد.
مسأله 279ـ اگر فراموش کند آب غصبی است و با آن وضوء بگیرد صحیح است، ولی کسی که خودش آب را غصب کرده اگر غصبی بودن آن را فراموش کند و وضوء بگیرد وضوی او باطل است. (بنا بر احتیاط واجب).
«شرط چهارم» آنکه ظرف آب وضوء مباح باشد.
«شرط پنجم» آنکه ظرف آب وضوء بنا بر احتیاط واجب طلا و نقره نباشد. و تفصیل این دو شرط در مسألهی بعدی ذکر میشود.
مسأله 280ـ اگر آب در ظرف غصبی است، و غیر از آن آب دیگری ندارد در صورتی که بتواند به وجه مشروعی آن آب را در ظرف دیگر که غصبی نیست خالی نماید، لازم است خالی کرده و با آن وضوء بگیرد، و چنانچه میسور نباشد باید تیمّم کند، و اگر آب دیگری دارد لازم است با آن وضوء بگیرد. و در صورت دوم اگر معصیت کرده و با دست یا چیزی دیگر آن آب ظرف غصبی را بر اعضاء وضوء بریزد و وضوء بگیرد وضویش صحیح است. و همچنین اگر با این کیفیّت از ظرف طلا یا نقره وضوء بگیرد. ولی اگر در ظرف غصبی وضوی ارتماسی بگیرد، وضوی او باطل است، چه آب دیگری داشته باشد یا نه، و نیز اگر در ظرف طلا و نقره وضوی ارتماسی بگیرد صحّت آن محلّ اشکال، بلکه باطل است.
مسأله 281ـ حوضی که مثلاً یک آجر یا یک سنگ آن غصبی است، در صورتی که برداشتن آب در عرف تصرف در آن آجر یا سنگ نباشد اشکالی ندارد. و اگر تصرف باشد برداشتن آب حرام، ولی وضوء اگر یکبار همهی آب آن را بردارد صحیح است.
مسأله 282ـ اگر در صحن یکی از امامان یا امامزادگان که سابقاً قبرستان بوده، حوض یا نهری بسازند، چنانچه انسان نداند که زمین صحن را برای قبرستان وقف کردهاند وضوء گرفتن در آن حوض و نهر اشکال ندارد.
«شرط ششم» آنکه اعضاء وضوء موقع شستن و مسح کردن پاک باشد.
مسأله 283ـ اگر پیش از تمام شدن وضوء جایی را که شسته یا مسح کرده نجس شود، وضوء صحیح است.
مسأله 284ـ اگر غیر از اعضاء وضوء جایی از بدن نجس باشد وضوء صحیح است. ولی اگر مخرج بول یا غائط را تطهیر نکرده، احتیاط مستحبّ است که اوّل آن را تطهیر کند و بعد وضوء بگیرد.
مسأله 285ـ اگر یکی از اعضاء وضوء نجس باشد و بعد از وضوء شکّ کند که پیش از وضوء آنجا را آب کشیده یا نه، چنانچه در موقع وضوء ملتفت پاک بودن و نجس بودن آنجا نبوده، وضوء باطل است. و اگر میداند ملتفت بوده؛ یا شکّ دارد که ملتفت بوده یا نه، وضوء صحیح است. و در هر دو صورت جایی را که نجس بوده باید آب بکشد.
«شرط هفتم» آنکه وقت برای وضوء و نماز کافی باشد.
مسأله 286ـ اگر در صورت یا دستها بریدگی یا زخمی است که خون آن بند نمیآید، و آب برای آن ضرر ندارد، باید بعد از شستن اجزاء صحیحهی آن عضو با رعایت ترتیب، موضع زخم یا بریدگی را در آب کرّ یا جاری فرو برد، و قدری فشار دهد که خون بند بیاید، و انگشت خود را روی زخم یا بریدگی در زیر آب از بالا به پائین بکشد تا آب بر آن جاری شود و وضوء صحیح است.
مسأله 287ـ هرگاه وقت به قدری تنگ باشد که اگر وضوء بگیرد تمام نماز یا مقداری از آن بعد از وقت خوانده میشود، باید تیمّم کند. ولی اگر برای وضوء و تیمّم یک اندازه وقت لازم است، باید وضوء بگیرد.
مسأله 288ـ کسی که در تنگی وقت نماز باید تیمّم کند، اگر به قصد قربت یا برای کار مستحبّی (مثل خواندن قرآن)، وضوء بگیرد صحیح است. و اگر با علم و عمد فقط برای خواندن آن نماز وضوء بگیرد باطل است.
«شرط هشتم» آنکه به قصد قربت (یعنی انجام فرمان خداوند عالم)، وضوء بگیرد. و اگر برای خنک شدن یا به قصد دیگری وضوء بگیرد باطل است.
مسأله 289ـ لازم نیست نیّت وضوء را به زبان بگوید یا از قلب خود بگذراند. بلکه اگر تمام افعال وضوء بداعی امر خدا بجا آورده شود کفایت میکند.
«شرط نهم» آنکه وضوء را به ترتیبی که گفته شد بجا آورد. یعنی اوّل صورت و بعد دست راست و بعد دست چپ را بشوید، و بعد از آن سر و بعد پاها را مسح نماید. و باید بنا بر احتیاط واجب اگر اقوی نباشد، پای چپ را بعد از پای راست مسح کند. و اگر به این ترتیب وضوء نگیرد باطل است.
«شرط دهم» آنکه کارهای وضوء را پشت سر هم انجام دهد.
مسأله 290ـ اگر بین کارهای وضوء به قدری فاصله شود که وقتی میخواهد جایی را بشوید یا مسح کند رطوبت جاهایی که پیش از آن شسته یا مسح کرده خشک شده باشد، وضوء باطل است. و اگر فقط رطوبت جایی که جلوتر از محلی است که میخواهد بشوید یا مسح کند خشک شده باشد، (مثلاً موقعی که میخواهد دست چپ را بشوید رطوبت دست راست خشک شده باشد و صورت تر باشد)، احتیاط اعادهی وضوء است.
مسأله 291ـ اگر کارهای وضوء را پشت سر هم بجا آورد، ولی به واسطهی گرمای هوا یا حرارت زیاد بدن و مانند اینها رطوبت جای پیشین خشک شود، وضوی او صحیح است.
مسأله 292ـ راه رفتن در بین وضوء اشکال ندارد. پس اگر بعد از شستن صورت و دستها چند قدم راه برود، و بعد سر و پا را مسح کند، وضوی او صحیح است.
«شرط یازدهم» آنکه شستن صورت و دستها و مسح سر و پاها را خود انسان انجام دهد، و اگر دیگری او را وضوء دهد، یا در رساندن آب به صورت و دستها و مسح سر و پاها به او کمک نماید، وضوء باطل است. ولی اگر آب به دست او بریزد و خود انسان آب را به صورت و دستها بکشد و برساند اشکال ندارد.
مسأله 293ـ کسی که نمیتواند وضوء بگیرد باید نائب بگیرد که او را وضوء دهد، و چنانچه مزد هم بخواهد، در صورتی که بتواند و مضرّ به حالش نباشد، باید بدهد. ولی
خود او باید نیّت وضوء کند، و با دست خود مسح نماید. و اگر نمیتواند باید نائبش دست او را بگیرد و به جای مسح او بکشد. و اگر این هم ممکن نیست، باید نائب از دست او رطوبت بگیرد و با آن رطوبت سر و پای او را مسح کند.
مسأله 294ـ هر کدام از کارهای وضوء را که میتواند به تنهایی انجام دهد، نباید در آن کمک بگیرد.
«شرط دوازدهم» آنکه استعمال آب برای او مانعی نداشته باشد.
مسأله 295ـ کسی که میترسد اگر وضوء بگیرد، مریض شود یا اگر آب را به مصرف وضوء برساند تشنه بماند، نباید وضوء بگیرد. ولی اگر نداند که آب برای او ضرر دارد وضوء بگیرد، اگرچه بعد بداند ضرر داشته، ولی به حدّی که شرعاً حرام است نباشد، وضوء صحیح است.
مسأله 296ـ اگر رساندن آب به صورت و دستها به مقدار کمی وضوء با آن صحیح است ضرر ندارد و بیشتر از آن ضرر دارد، باید با همان مقدار بیضرر وضوء بگیرد.
«شرط سیزدهم» آنکه در اعضاء وضوء مانعی از رسیدن آب نباشد.
مسأله 297ـ اگر میداند چیزی به اعضاء وضوء چسبیده، ولی شکّ دارد که از رسیدن آن جلوگیری میکند یا نه، باید آن را بر طرف کند، یا آب به زیر آن برساند.
مسأله 298ـ اگر زیر ناخن چرک باشد، وضوء اشکال ندارد. ولی اگر ناخن را بگیرند، باید برای وضوء، آن چرک را برطرف کنند، و نیز اگر ناخن بیشتر از معمول بلند باشد، باید چرک زیر مقداری را که از اندازهی معمول بلندتر است برطرف نمایند.
مسأله 299ـ اگر در صورت و دستها و جلوی سر و روی پاها به واسطهی سوختن یا چیز دیگر برآمدگی پیدا شود، شستن و مسح کردن روی آن کافی است. و چنانچه سوراخ شود، رساندن آب به زیر پوست لازم نیست. بلکه اگر پوست یک قسمت آن کنده شود، لازم نیست آب را به زیر قسمتی که کنده نشده برساند. ولی چنانچه پوستی که کنده شده گاهی به بدن میچسبد و گاهی نمیچسبد، باید آنرا قطع کند یا آب را به زیر آن برساند.
مسأله 300ـ اگر انسان شکّ کند که به اعضای وضوی او چیزی چسبیده یا نه، چنانچه احتمال او در نظر مردم بهجا باشد، (مثل آنکه بعد از گلکاری شکّ کند گل به دست او چسبیده یا نه) باید وارسی کند. یا به قدری دست بمالد که اطمینان پیدا کند که اگر بوده برطرف شده؛ یا آب به زیر آن رسیده است.
مسأله 301ـ اگر جایی را که باید شست، یا مسح کرد چرک باشد، ولی چرک آن مانع از رسیدن آب به بدن نباشد، اشکال ندارد. و همچنین است اگر بعد از گچکاری و مانند آن، چیز سفیدی که جلوگیری از رسیدن آب به پوست نمینماید بردست بماند. ولی اگر شکّ کند که با بودن آنها آب به بدن میرسد یا نه، باید آنها را برطرف کند.
مسأله 302ـ اگر پیش از وضوء بداند که در بعضی از اعضاء وضوء مانعی از رسیدن آب هست، و بعد از وضوء شکّ کند که در موقع وضوء آب را به آنجا رسانده یا نه، چنانچه احتمال بدهد که در حال وضوء ملتفت بوده، وضوی او صحیح است.
مسأله 303ـ اگر در بعضی از اعضاء وضوء مانعی باشد که گاهی آب بهخودی خود زیر آن میرسد، و گاهی نمیرسد، و انسان بعد از وضوء شکّ کند آب زیر آن رسیده یا نه، چنانچه بداند موقع وضوء ملتفت رسیدن آب به زیر آن نبوده، بنا بر احتیاط واجب؛ بلکه خالی از قوّت نیست باید دوباره وضوء بگیرد.
مسأله 304ـ اگر بعد از وضوء چیزی که مانع از رسیدن آب است در اعضاء وضوء ببیند، و نداند موقع وضوء بوده یا بعد پیدا شده، وضوی او صحیح است. ولی اگر بداند که در وقت وضوء ملتفت آن مانع نبوده، بنا بر احتیاط واجب؛ بلکه خالی از قوّت نیست، دوباره وضوء بگیرد.
مسأله 305ـ اگر بعد وضوء شکّ کند چیزی که مانع رسیدن آب است در اعضاء وضوء بوده یا نه، چنانچه احتمال دهد که در حال وضوء ملتفت بوده، وضوء صحیح است. بلکه بعید نیست مطلقاً صحیح باشد.
مسأله 306ـ کسی که در کارهای وضوء و شرائط آن؛ مثل پاک بودن آب و غصبی نبودن آن شکّ میکند، چنانچه به حدّ وسوسه برسد باید به شکّ خود اعتنا نکند.
مسأله 307ـ اگر شکّ کند که وضوی او باطل شده یا نه، بنا میگذارد که وضوی او باقی است. ولی اگر بعد از بول استبراء نکرده و وضوء گرفته باشد و بعد از وضوء رطوبتی از او بیرون آید که نداند بول است یا چیز دیگری، وضوی او باطل است.
مسأله 308ـ کسی که شکّ دارد وضوء گرفته یا نه، درحکم بیوضوء است.
مسأله 309ـ کسی که میداند وضوء گرفته و حدثی هم از او سر زده؛ مثلاً بول کرده، اگر نداند کدام جلوتر بوده، چنانچه پیش از نماز است، باید وضوء بگیرد. و اگر در بین نماز است، باید نماز را بشکند و وضوء بگیرد. و اگر بعد از نماز است، در صورتی که احتمال التفات در حال شروع به نماز را بدهد، نمازی که خوانده صحیح است. و برای نمازهای بعدی باید وضوء بگیرد.
مسأله 310ـ اگر بعد از وضوء یا در بین آن یقین کند که بعضی جاها را نشسته؛ یا مسح نکرده است، چنانچه رطوبت جاهایی که پیش از آن جا است به جهت طول مدّت خشک شده، باید دوباره وضوء بگیرد. و اگر فقط جای قبلی خشک شده و جا یا جاهای پیشتر خشک نشده، بنا بر احتیاط دوباره وضوء بگیرد. و اگر خشک نشده، یا به جهت گرمی هوا و مانند آن خشک شده، باید جایی را که فراموش کرده؛ و آنچه که بعد از آن است بشوید یا مسح کند. و اگر در بین وضوء در شستن یا مسح کردن جایی شکّ کند، باید به همین دستور عمل نماید.
مسأله 311ـ اگر بعد از نماز شکّ کند که وضوء داشته یا نه، در صورتی که احتمال بدهد که در حال شروع به نماز ملتفت حالش بوده است، نمازش صحیح است. ولی باید برای نمازهای بعد وضوء بگیرد.
مسأله 312ـ اگر در بین نماز شکّ کند که وضوء داشته یا نه، نماز او باطل است؛ و باید وضوء بگیرد و نماز را بخواند. مگر آنکه قبلاً وضوء داشته و شک دارد که باطل شده، که نمازش صحیح و میتواند نمازهای بعدی را نیز بدون تجدید وضوء بخواند.
مسأله 313ـ اگر بعد از نماز دانست که وضوی او باطل شده ولی شکّ کند، که قبل از نماز، یا در أثناء، باطل شده یا بعد از آن، نمازی که خوانده صحیح است.
مسأله 314ـ اگر انسان مرضی دارد که بول او قطره قطره میریزد؛ یا نمیتواند از بیرون آمدن غائط خودداری کند، چنانچه یقین دارد که از اوّل وقت نماز تا آخر آن به مقدار وضوء گرفتن و نماز خواندن مهلت پیدا میکند، باید نماز را در وقتی که مهلت پیدا میکند بخواند. و اگر مهلت او به مقدار کارهای واجب نماز است، باید در وقتی که مهلت دارد، فقط کارهای واجب نماز را بجا آورد، و کارهای مستحبّ مانند اذان و قنوت را ترک کند.
مسأله 315ـ اگر به مقدار وضوء و نماز مهلت پیدا نمیکند، و در بین نماز چند دفعه بول یا غائط از او خارج میشود، که اگر بخواهد بعد از هر دفعه وضوء بگیرد سخت نیست، احتیاط این است که ظرف آبی پهلوی خود بگذارد و هر وقت بول یا غائط از او خارج شد، فوراً وضوء بگیرد؛ و بقیّهی نماز را بخواند. ولی بعید نیست که اگر همان نماز را با یک وضوء بخواند کفایت کند. بلکه احتیاط مستحبّ علاوهی از وضوء در بین نماز، خواندن نماز دیگری با یک وضوء است.
مسأله 316ـ کسی که بول یا غائط طوری پی در پی از او خارج میشود که وضوء گرفتن بعد از هر دفعه برای او سخت است، برای هر نمازش بدون اشکال، یک وضوء کفایت میکند. بلکه بعید نیست که یک وضوء برای چندین نماز کافی باشد. مگر اینکه محدث به حدث دیگری گردد. ولی احتیاط لازم است که برای هر نماز یک وضوء بگیرد. و برای سجده و تشهّد قضاء شده، وضوی دیگر لازم نیست. و برای نماز احتیاط تجدید وضوء احتیاطاً لازم است.
مسأله 317ـ کسی که بول یا غائط، پی در پی از او خارج میشود، لازم نیست بعد از وضوء فوراً نماز بخواند، اگرچه بهتر بلکه احتیاط است که به نماز مبادرت نماید.
مسأله 318ـ کسی که بول یا غائط پی در پی از او خارج میشود، بعد از وضوء گرفتن بنا بر احتیاط لازم (اگر اقوی نباشد) جائز نیست نوشتهی قرآن را مسّ نماید.
مسأله 319ـ کسی که بول او قطره قطره میریزد، باید برای نماز به بستن کیسهای که در آن پنبه یا چیز دیگری است که از رسیدن بول به جاهای دیگر جلوگیری میکند، خود را حفظ نماید. و احتیاط واجب است که پیش از هر نماز، مخرج بول و کیسه را که نجس شده آب بکشد؛ یا کیسهی پاکی را بهجای آن ببندد. و نیز کسی که نمیتواند از بیرون آمدن غائط خودداری کند، چنانچه ممکن باشد باید به مقدار نماز از رسیدن غائط به جاهای دیگر جلوگیری نماید. و احتیاط واجب است اگر مشقّت ندارد، برای هر نماز مخرج غائط را آب بکشد.
مسأله 320ـ کسی که نمیتواند از بیرون آمدن بول و غائط خودداری کند، در صورتی که ممکن باشد به مقدار نماز از خارج شدن بول و غائط جلوگیری نماید، احتیاط است که جلوگیری نماید؛ اگرچه خرج داشته باشد. بلکه اگر مرض او معالجه شود، بهتر بلکه احتیاط است که خود را معالجه نماید.
مسأله 321ـ کسی که نمیتواند از بیرون آمدن بول و غائط خودداری کند، بعد از آنکه مرض او خوب شد، لازم نیست نمازهایی را که در وقت مرض مطابق وظیفهاش خوانده قضاء نماید. ولی اگر در بین وقت نماز مرض او خوب شود، باید نمازی را که در آن وقت خوانده دوباره بخواند.
مسأله 322ـ اگر کسی مرضی دارد که نمیتواند از خارج شدن باد جلوگیری کند، باید به وظیفهی کسانی که نمیتوانند از بیرون آمدن بول و غائط خودداری کنند عمل نماید.
مسأله 323ـ برای شش چیز وضوء گرفتن واجب است: «اوّل» برای نمازهای واجب؛ غیر از نماز میّت. و در نمازهای مستحبّ، وضوء شرط صحّت است. «دوم» برای سجده و تشهّد فراموش شده، اگر بین آنها و نماز حدثی از او سر زده. (مثلاً بول کرده باشد). ولی برای سجدهی سهو واجب نیست وضوء بگیرد. و رجاءً اشکال ندارد. «سوم» برای طواف واجبِ خانهی کعبه (یعنی طوافی که برای حجّ یا عمره است. ولو آن حجّ یا عمره مستحبّ باشد). «چهارم» اگر نذر یا عهد کرده یا قسم خورده باشد که وضوء بگیرد. «پنجم» اگر نذر کرده باشد که جایی از بدن خود را به خطّ قرآن برساند. «ششم» برای آب کشیدن قرآنی که نجس شده، یا برای بیرون آوردن آن از مستراح و مانند آن، در صورتی که مجبور باشد دست یا جای دیگر بدن را به خطّ قرآن برساند. ولی چنانچه معطّل شدن به مقدار وضوء بیاحترامی به قرآن باشد، باید بدون اینکه وضوء بگیرد، قرآن را از مستراح و مانند آن بیرون آورد، یا اگر نجس شده آب بکشد.
مسأله 324ـ مسّ نمودن خطّ قرآن، یعنی رساندن جایی از بدن به خطّ قرآن برای کسی که وضوء ندارد حرام است. ولی اگر قرآن را به زبان فارسی یا به زبان دیگر ترجمه کنند، مسّ آن اشکال ندارد.
مسأله 325ـ جلوگیری بچه و دیوانه از مسّ خطّ قرآن واجب نیست. ولی اگر مسّ نمودن آنان بیاحترامی به قرآن باشد، باید از آن جلوگیری کنند.
مسأله 326ـ کسی که وضوء ندارد بنا بر احتیاط واجب، حرام است اسم خداوند متعال و صفات خاصّه او را به هر زبانی نوشته شده باشد مسّ نماید. و بهتر است که اسم مبارک پیغمبر(ص) و امامان (ع) و حضرت زهراء (ع) را هم مسّ ننماید.
مسأله 327ـ اگر پیش از وقت نماز به قصد اینکه با طهارت باشد وضوء بگیرد؛ یا غسل کند صحیح است. و نزدیک وقت هم اگر به قصد مهیّا بودن برای نماز، وضوء
بگیرد اشکال ندارد. ولی، اولی و احوط است که قصد تحصیل طهارت کند.
مسأله 328ـ کسی که یقین دارد وقت داخل شده، اگر نیّتِ وضوی واجب کند و بعد از وضوء بداند وقت داخل نشده، وضوی او صحیح است. مگر به صورت تقیّد باشد که اشکال دارد.
مسأله 329ـ مستحبّ است به قصد طهارت، انسان برای نماز میّت و زیارت اهل قبور و رفتن به مسجد و حرم امامان (ع) و برای همراه داشتن قرآن و خواندن و نوشتن آن، و مسّ حاشیهی قرآن، و برای خوابیدن، وضوء بگیرد. و نیز مستحبّ است کسی که وضوء دارد، دوباره وضوء بگیرد. و اگر برای یکی از این کارها به قصد طهارت وضوء بگیرد، هر کاری را که باید انجام داد، میتواند بجا آورد. مثلاً میتواند با آن وضوء نماز بخواند. ولی اگر بدون قصد طهارت وضوء بگیرد، در بعضی از این موارد محلّ اشکال است.
مسأله 330ـ هفت چیز وضوء را باطل میکند: «اوّل و دوم» بیرون آمدن بول و غائط. «سوم» باد معده و روده که از مخرج غائط خارج شود. «چهارم» خوابی که به واسطهی آن چشم نبیند و گوش نشنود. ولی اگر چشم نبیند و گوش بشنود، وضوء باطل نمیشود. «پنجم» چیزهایی که عقل را از بین میبرد؛ مانند دیوانگی، مستی، و بیهوشی. «ششم» استحاضهی زنان. که بعداً گفته میشود. «هفتم» جنابت، بلکه بنا بر احتیاط واجب، هر کاری که برای آن باید غسل کرد.
چیزی که با آن زخم و جای شکسته را میبندند و گاهی دوایی که روی زخم و مانند آن میگذارند، جبیره نامیده میشود.
مسأله 331ـ اگر در یکی از جاهای وضوء زخم یا دمل یا شکستگی باشد، چنانچه روی آن باز باشد و آب ضرر ندارد، باید به طور معمول وضوء گرفت.
مسأله 332ـ اگر زخم یا دمل یا شکستگی در صورت و دستها است و روی آن باز است، و آب ریختن روی آن ضرر دارد، باید اطراف زخم یا دمل را (به طوری که در وضوء گفته شد)، از بالا به پائین بشوید. و بهتر، بلکه احتیاط است چنانچه کشیدن دست تر بر آن ضرر ندارد، دست تر بر آن بکشد. و اگر کشیدن دست تر ممکن نباشد، پارچهی پاکی روی آن بگذارد؛ و دست تر را روی پارچه بکشد. و اما در شکستگی، لازم است تیمّم بنماید. و احتیاط به وضوء گرفتن به طرز بالا، ترک نشود. اگرچه بعید نیست، تیمّم تنها کافی باشد؛ خصوصاً اگر تمام، یا اکثر یک عضو، مانند یک دست، شکستگی داشته باشد.
مسأله 333ـ اگر زخم یا دمل یا شکستگی در جلوی سر یا روی پا است و روی آن باز است، چنانچه نتواند آن را مسح کند، به این معنی که زخم مثلاً تمام محلّ مسح را گرفته باشد، یا آنکه از مسح جاهای سالم نیز متمکّن نباشد، در این صورت لازم است تیمّم نماید. و بنا بر احتیاط وضوء نیز گرفته و پارچهی پاکی روی آن بگذارد، و روی پارچه را با تری آب وضوء که در دست مانده مسح نماید.
مسأله 334ـ اگر روی دمل یا زخم یا شکستگی بسته باشد، چنانچه باز کردن آن ممکن است و آب برای آن ضرر ندارد، باید باز کند و وضوء بگیرد، چه زخم و مانند آن در صورت و دستها باشد، یا جلوی سر و روی پاها.
مسأله 335ـ اگر زخم یا دمل یا شکستگی که بسته است در صورت یا دستها باشد، چنانچه باز کردن و ریختن آب روی آن ضرر دارد، باید مقداری را که متمکّن است از اطراف شسته و روی جبیره را مسح نماید. و اگر کشیدن دست تر ضرر ندارد احتیاطاً دست تر کشیدن را نیز ترک نکند.
مسأله 336ـ اگر نمیشود روی زخم را باز کرد، ولی زخم و چیزی که روی آن گذاشته شده پاک است، و رساندن آب به زخم ممکن است، و ضرر هم ندارد، باید آب را به روی زخم از بالا به پائین برساند. و اگر زخم یا چیزی که روی آن گذاشته شده نجس است، چنانچه آب کشیدن آن و رساندن آب به روی زخم ممکن باشد، باید آن را آب بکشد، و موقع وضوء آب را به زخم برساند. و در صورتی که آب برای زخم ضرر ندارد، ولی رساندن آب به روی زخم ممکن نیست، یا زخم نجس است و نمیشود آن را آب کشید، باید تیمّم نماید. و در این مورد و جایی که جبیره نجس است (احتیاط به وضوء گرفتن، با گذاردن پارچهی پاک روی زخم (اگر ندارد) ترک نشود). و نیز موردی که رساندن آب ضرر دارد، وضوی جبیرهای بگیرد، و در جبیرهای که بیش از اندازهی متعارف از زخم بزرگتر باشد، احتیاط به تیمّم نیز ترک نشود.
مسأله 337ـ اگر جبیره تمام صورت یا تمام یکی از دستها یا تمام هر دو دست را گرفته باشد، بنا بر احتیاط باید تیمّم نماید؛ و وضوی جبیرهای نیز بگیرد. و همچنین اگر تمام سر یا پاها جبیره باشد، وضوی جبیرهای گرفته، و احتیاطاً تیمّم را ترک ننماید.
مسأله 338ـ لازم نیست جبیره از جنس چیزهایی باشد که نماز در آنها جائز است، بلکه اگر از حریر یا از اجزاء حیوان حرام گوشت نیز باشد مانعی ندارد و مسح بر آن اگر نجس نباشد جائز است.
مسأله 339ـ کسی که در کف دست و سر انگشتها جبیره دارد، و در موقع وضوء دست تر روی آن کشیده است، سر و پاها را با همان رطوبت مسح کند.
مسأله 340ـ اگر جبیره تمام پهنای روی پا را گرفته، ولی مقداری از اطراف انگشتان و مقداری از طرف بالای پا باز است، با مراعات ترتیب روی پا را و جایی که جبیره است روی جبیره را مسح کند.
مسأله 341ـ اگر در صورت یا دستها چند جبیره باشد، باید (با رعایت ترتیب) از بالا به پائین، آنجا را که جبیره نیست بشوید، و آنجا را که جبیره است مسح نماید. و همچنین اگر جبیرهها در سر یا روی پاها باشد، باید (بارعایت ترتیب) آنجا را که جبیره نیست مسح، و جایی که جبیره شده، مسح بر جبیره نماید.
مسأله 342ـ اگر جبیره بیشتر از معمول اطراف زخم را گرفته و برداشتن آن ممکن نیست، باید تیمّم نماید. و احتیاطاً لازم است، بین وضوء به طرز جبیره؛ و تیمّم جمع نماید. و اگر برداشتن جبیره ممکن است باید جبیره را بردارد. پس اگر زخم در صورت و دستها است، اطراف آن را با رعایت ترتیب از بالا به پائین بشوید. و همچنین اگر در سر یا روی پاها است، جای بیجبیره را مسح، و جای زخم را به دستور جبیره مسح نماید.
مسأله 343ـ اگر در جای وضوء زخم، و جراحت و شکستگی نیست، ولی به جهت دیگری آب برای آن ضرر دارد، باید تیمّم کند. و وضوی جبیره نیز مستحبّ است.
مسأله 344ـ اگر جایی از اعضاء وضو را رگ زده است، و نمیتواند آن را آب بکشد، یا آب برای آن ضرر دارد، لازم است تیمّم نماید. و احتیاطاً وضوء جبیره را بیاورد.
مسأله 345ـ اگر در جای وضوء یا غسل چیزی چسبیده است که برداشتن آن ممکن نیست، یا به قدری مشقّت دارد که نمیشود تحمّل کرد، وظیفهاش تیمّم است. و احتیاطاً وضوی جبیرهای نیز بگیرد. بلی اگر آن چیزی که چسبیده دواء باشد حکم جبیره را دارد.
مسأله 346ـ در غیر غسل میّت از سایر اغسال، غسل جبیرهای مثل وضوی جبیرهای است. ولی بنا بر احتیاط باید آن را ترتیبی بهجا آورند. و اظهر این است که اگر در بدن زخم یا دمل باشد و محلّ مجبور باشد واجب است غسل و احتیاطاً مسح بر جبیره هم نماید. و اگر محلّ مکشوف باشد، مکلّف مخیّر است بین غسل و تیمّم (با اشکال). و احتیاط است غسل را اختیار کند. گرچه تیمّم در غیر صورت ضرر (از ناحیهی غسل)
بعید نیست. و احتیاط واجب است که پارچهی پاکی روی زخم یا دمل باز گذاشته و روی پارچه را مسح نماید. و این در صورتی است که شستن به اقلّ مقدار لازم ممکن نباشد. و اگر در بدن شکستگی باشد باید غسل بنماید. و احتیاطاً روی جبیره را هم مسح کند. و در صورتی که مسح روی جبیره ممکن نباشد؛ یا اینکه محلّ شکسته باز باشد، لازم نیست تیمّم کند، و احتیاطاً غسل جبیره را به مقدار ممکن خصوصاً در صورت اوّل ترک نکند.
مسأله 347ـ کسی که وظیفهی او تیمّم است، اگر در بعضی از جاهای تیمّم او زخم یا دمل یا شکستگی باشد، باید به دستور وضوی جبیرهای، تیمّم جبیرهای نماید.
مسأله 348ـ کسی که باید با وضوء یا غسل جبیرهای نماز بخواند، چنانچه بداند که تا آخر وقت عذر او برطرف نمیشود، میتواند در اوّل وقت نماز بخواند. ولی اگر امید دارد که تا آخر وقت عذر برطرف میشود، بهتر است صبر کند. و چنانچه عذر او برطرف نشد، در آخر وقت نماز را با وضوء یا غسل جبیرهای بهجا آورد. لکن در صورتی که اوّل وقت نماز را خواند و تا آخر وقت عذرش برطرف شد، لازم است وضوء گرفته یا غسل کرده و نماز را اعاده نماید.
مسأله 349ـ اگر انسان برای مرضی که در چشم او است موی چشم خود را بچسباند، باید تیمّم نماید. و احتیاط به وضوی جبیره نیز ترک نشود.
مسأله 350ـ کسی که نمیداند وظیفهاش تیمّم است؛ یا وضوی جبیرهای، بنا بر احتیاط واجب باید هر دو را بهجا آورد.
مسأله 351ـ نمازهایی را که انسان با وضوی جبیرهای خوانده و تا آخر عذرش مستمّر بوده صحیح است. و آیا میتواند با آن وضوء نمازهای بعدی را نیز بهجا آورد؟ بعید نیست. گرچه احتیاط، تجدید وضوء است.
غسلهای واجب هفت است: «اوّل» غسل جنابت. «دوم» غسل حیض. «سوم» غسل نفاس. «چهارم» غسل استحاضه. «پنجم» غسل مسّ میّت. «ششم» غسل میّت. «هفتم» غسلی که به واسطهی نذر و قسم و مانند اینها واجب میشود.
مسأله 352ـ به دو چیز انسان جنب میشود: «اوّل» جماع. «دوم» بیرون آمدن منی. در خواب باشد؛ یا بیداری. کم باشد یا زیاد، با شهوت باشد یا بیشهوت، با اختیار باشد یا بیاختیار.
مسأله 353ـ اگر رطوبتی از انسان (مرد) خارج شود و نداند منی است یا بول یا غیر اینها، چنانچه با شهوت و جستن بیرون آمده و بعد از بیرون آمدن آن، بدن سست شده، آن رطوبت حکم منی را دارد. و اگر هیچیک از این سه نشانه؛ یا خصوص جستن و شهوت را نداشته باشد، حکم منی را ندارد. ولی در مریض و زن لازم نیست آن رطوبت با جستن بیرون آید، بلکه با شهوت بیرون آید و در موقع بیرون آمدن، بدن سست شود، در حکم منی است.
مسأله 354ـ اگر از مردی که مریض نیست آبی بیرون آید که یکی از سه نشانهای را که در مسألهی پیش گفته شد داشته باشد، و نداند نشانههای دیگر را داشته یا نه، چنانچه
پیش از بیرون آمدن آن آب، وضوء داشته، آیا میتواند به همان وضوء اکتفاء کند، و اگر وضوء نداشته، کافی است فقط وضوء بگیرد، و غسل بر او لازم نیست؟ بعید نیست. ولی احتیاطاً در هر دو صورت غسل را ترک نکند. بلی اگر یک نشانه داشت و بقیّه را نداشت غسل لازم نیست.
مسأله 355ـ مستحبّ است مرد بعد از بیرون آمدن منی بول کند. و اگر بول نکند و بعد از غسل رطوبتی از او بیرون آید که نداند منی است یا رطوبت دیگر، حکم منی را دارد.
مسأله 356ـ اگر انسان با زنی جماع کند و به اندازهی ختنهگاه یا بیشتر داخل شود، در قُبُل باشد یا دُبُر، بالغ باشد یا نابالغ، اگرچه منی بیرون نیاید هر دو جنب میشوند.
مسأله 357ـ اگر شکّ کند که مقدار ختنهگاه داخل شده یا نه، غسل بر او واجب نیست.
مسأله 358ـ اگر (نعوذ بالله) با حیوانی نزدیکی نماید، چه فاعل باشد چه مفعول، و منی از او بیرون آید، تنها غسل کافی است. و اگر منی بیرون نیاید، چنانچه پیش از وطی وضوء داشته، باز هم غسل تنها کافی است. و اگر وضوء نداشته، احتیاط واجب است که غسل کند و وضوء هم بگیرد. و همچنین است حکم، در نزدیکی با مرد یا پسر. گرچه بعید نیست حکم نزدیکی با زن را داشته باشد. ولی احتیاط ترک نشود.
مسأله 359ـ اگر منی از جای خود حرکت کند و بیرون نیاید، یا انسان شکّ کند که منی از او بیرون آمده یا نه، غسل بر او واجب نیست.
مسأله 360ـ کسی که نمیتواند غسل کند ولی تیمّم برایش ممکن است، بعد از داخل شدن وقت نماز هم میتواند با عیال خود نزدیکی کند.
مسأله 361ـ اگر در لباس خود منی ببیند و بداند که از خود اوست، و برای آن غسل نکرده، باید غسل کند. و نمازهای یومیه را که یقین دارد بعد از بیرون آمدن منی خوانده قضاء کند. ولی نمازهایی را که احتمال میدهد، پیش از بیرون آمدن آن منی خوانده، لازم نیست قضاء نماید.
مسأله 362ـ پنج چیز بر جنب حرام است:
«اوّل» رساندن جایی از بدن خود را به خطّ قرآن؛ یا به اسم خدا؛ به هر لغت که باشد. و بهتر بلکه احتیاط است که به اسم حضرات پیغمبر و امامان (ع) و حضرت زهرا (س) و همچنین پیغمبران گذشته (ع) نیز نرساند.
«دوم» رفتن در مسجد الحرام و مسجد پیغمبر (ص) اگرچه از یک در داخل و از در دیگر خارج شود.
«سوم» توقّف در مساجد دیگر، و همچنین بنا بر احتیاط واجب در حرم امامان (ع)، ولی اگر از یک در مسجد داخل و از در دیگر خارج شود و درنگ نکند، مانعی ندارد.
«چهارم» گذاشتن چیزی در مسجد، یا داخل شدن در آن برای گذاردن. ولی برای برداشتن چیزی جائز است، و نباید درنگ کند.
«پنجم» خواندن هر یک از آیات سجدهی واجب. و آن در چهار سوره است: 1ـ سورهی سیو دوم قرآن (الم تنزیل). 2ـ سورهی چهل و یکم (حم سجده). 3ـ سورهی پنجاه و سوم (والنّجم). 4ـ سورهی نود و ششم (اقرء). و احتیاط، ترک خواندن چیزی حتی یک کلمه از سورههای سجدهی واجبدار است، گرچه عدم وجوب بعید نیست.
مسأله 363ـ نُه چیز بر جنب مکروه است: «اوّل و دوم» خوردن و آشامیدن. ولی اگر وضوء بگیرد؛ یا دستها را بشوید مکروه نیست. «سوم» خواندن بیشتر از هفت آیه از قرآن که سجدهی واجب ندارد. «چهارم» رساندن جایی از بدن به جلد و حاشیه و بین خطهای قرآن. «پنجم» همراه داشتن قرآن. «ششم» خوابیدن ولی اگر وضوء بگیرد؛ یا به سبب نداشتن آب بدل از غسل تیمّم کند مکروه نیست. «هفتم» خضاب کردن به حنا
و مانند آن. «هشتم» مالیدن روغن به بدن. «نهم» جماع کردن، بعد از آنکه محتلم شده. یعنی در خواب منی از او بیرون آمده است.
مسأله 364ـ غسل جنابت به خودی خود مستحبّ است. و برای خواندن نماز واجب و مانند آن (طوافی که جزء حجّ یا عمره باشد. و برای روزه به شرحی که در احکام روزه میآید)، واجب میشود. ولی برای نماز میّت و سجدهی شکر و سجدههای واجب قرآن غسل جنابت لازم نیست. و در سجدهی سهو، احتیاط غسل است. و به سبب نذر یا عهد یا قسم نیز واجب است.
مسأله 365ـ لازم نیست در وقت غسل، نیّت کند که غسل واجب یا مستحبّ میکند، بلکه اگر به قصد قربت یعنی برای انجام فرمان خداوند عالم غسل کند کافی است.
مسأله 366ـ اگر یقین کند وقت نماز شده و نیّت غسل واجب کند، بعد معلوم شود که پیش از وقت غسل کرده، غسل او صحیح است. مگر به قید دخول وقت؛ باشد که اگر وقت داخل نشده قصد غسل را ندارد، که در صحّت غسل اشکال است.
مسأله 367ـ غسل را چه واجب و چه مستحبّ، به دو قسم میشود انجام داد: ترتیبی و ارتماسی.
مسأله 368ـ در غسل ترتیبی باید به نیّت غسل، اوّل سر و گردن، و بعد بدن را بشوید. و بهتر، بلکه احتیاط مستحبّ است که اوّل طرف راست، بعد طرف چپ بدن را بشوید و تحقّق غسل ترتیبی به حرکت دادن هر یک از اعضاء سهگانه، زیر آب به قصد غسل بیاشکال نیست؛ و احتیاط در اکتفاء نکردن به او است. و اگر عمداً یا از روی فراموشی یا به واسطهی ندانستن مسأله، بدن را قبل از سر بشوید غسل او باطل است.
مسأله 369ـ در صورتی که بدن را قبل از سر بشوید لازم نیست غسل را اعاده کند. بلکه چنانچه بدن را دوباره پیش از آنکه حدثی از او سر بزند بشوید غسل او صحیح خواهد بود.
مسأله 370ـ برای آنکه یقین کند هر دو قسمت، یعنی سر و گردن و بدن را کاملاً غسل داده، باید هر قسمتی را که میشوید مقداری از قسمت دیگر را هم با آن قسمت بشوید.
مسأله 371ـ اگر بعد از غسل بداند جایی از بدن غیر از سر و گردن را نشسته و نداند کجای بدن است، دوباره شستن سر لازم نیست. و فقط هر جایی را از بدن که احتمال میدهد نشسته باید بشوید.
مسأله 372ـ اگر بعد از غسل دانست مقداری از بدن را نشسته، چنانچه از طرف چپ باشد شستن همان مقدار کافی است. و اگر از طرف راست باشد احتیاط مستحبّ است که بعد از شستن آن مقدار، دوباره طرف چپ را بشوید. و اگر از سر و گردن باشد باید بعد از شستن آن مقدار، دوباره باقی بدن را بشوید.
مسأله 373ـ اگر پیش از تمام شدن غسل، در شستن مقداری از طرف چپ یا طرف راست شکّ کند، لازم است که آن مقدار را بشوید. و اگر در شستن مقداری از سر و گردن شکّ کند، بعید نیست شکّش غیر معتبر، و غسلش صحیح باشد. ولی احتیاط به شستن مورد شکّ و بعد از آن ترک نشود.
مسأله 374 ـ در غسل ارتماسی باید در یک آن، آب تمام بدن را فرا بگیرد. پس اگر به نیّت غسل ارتماسی در آب فرو رود، چنانچه پای او روی زمین باشد، باید از زمین بلند کند تا آب تمام بدن را همزمان فرا گیرد.
مسأله 375ـ در غسل ارتماسی بنا بر احتیاط باید موقعی نیّت کند که مقداری از بدن بیرون آب باشد. و این احتیاط ترک نشود.
مسأله 376ـ اگر بعد از غسل ارتماسی بداند که به مقداری از بدن آب نرسیده، جای آن را بداند؛ یا نداند، باید دوباره غسل کند. بنا بر احتیاط (در صورت اوّل)
مسأله 377 ـ اگر برای غسل ترتیبی وقت ندارد؛ و برای ارتماسی وقت دارد، باید غسل ارتماسی کند.
مسأله 378ـ کسی که روزه واجب معیّن گرفته، یا برای حجّ یا عمره احرام بسته، نمیتواند غسل ارتماسی کند. ولی اگر از روی فراموشی غسل ارتماسی کند غسلش صحیح است.
مسأله 379ـ در غسل ارتماسی، پاک بودن تمام بدن و در ترتیبی، پاک بودن هر قسمتی که آن را برای غسل میشوید، پیش از غسل کردن لازم است. و اگر به فرو رفتن در آب یا رساندن آب جاری یا کرّ به قصد غسل، بدن پاک شود، کفایت میکند.
مسأله 380ـ کسی که از حرام جنب شده، چنانچه با آب گرم غسل کند (اگرچه عرق میکند)، غسل او صحیح است. و احتیاط مستحبّ است که با آب سرد غسل کند.
مسأله 381ـ اگر در غسل به اندازهی سر مویی از بدن نشسته بماند، غسل باطل است. ولی شستن مثل توی بینی و هرچه از باطن شمرده میشود، واجب نیست و احتیاط لازم شستن داخل گوش است که دیده میشود.
مسأله 382ـ جایی را که شکّ دارد، از ظاهر بدن است یا از باطن آن، چنانچه قبلاً از ظاهر بوده باید بشوید والّا واجب نیست. گرچه احتیاط شستن آن است.
مسأله 383ـ اگر سوراخ جای گوشواره و مانند آن به قدری گشاد باشد که داخل آن از ظاهر شمرده شود، باید آن را شست. وگرنه شستن آن لازم نیست.
مسأله 384ـ چیزی را که مانع رسیدن آب به بدن است، باید برطرف کند و اگر پیش
از آنکه یقین کند برطرف شده غسل نماید غسل او باطل است. یعنی نمیتوان احکام غسل صحیح را بر او بار کرد.
مسأله 385ـ اگر موقع غسل شکّ کند چیزی که مانع از رسیدن آب باشد در بدن او هست یا نه، باید وارسی کند تا مطمئن شود که مانعی نیست.
مسأله 386ـ در غسل باید موهای کوتاهی را که جزء بدن حساب میشود، بشوید. و شستن موهای بلند واجب نیست. بلکه اگر آب را طوری به پوست برساند که آنها تر نشوند، غسل صحیح است، ولی اگر رساندن آب به پوست بدون شستن آنها ممکن نباشد، باید آنها را بشوید که آب به بدن برسد.
مسأله 387ـ تمام شرطهایی که برای صحیح بودن وضوء گفته شد، مثل پاک بودن آب و غصبی نبودن آن، در صحیح بودن غسل هم شرط است، ولی در غسل لازم نیست بدن را از بالا به پائین بشوید، و نیز در غسل ترتیبی لازم نیست بعد از شستن سر و گردن فوراً بدن را بشوید، پس اگر بعد از شستن سر و گردن صبر کند، و بعد از مدّتی بدن را بشوید اشکال ندارد بلکه لازم نیست تمام سر و گردن یا بدن را یک مرتبه بشوید. پس جائز است مثلاً، سر را شسته، و بعد از مدّتی گردن را بشوید. ولی کسی که نمیتواند از بیرون آمدن بول وغائط خودداری کند، اگر به اندازهای که غسل کند و نماز بخواند بول و غائط از او بیرون نمیآید باید فوراً غسل کند، و بعد از غسل هم فوراً نماز بخواند.
مسأله 388ـ کسی که پول حمّامی را بدون اینکه بداند حمّامی راضی است، بخواهد نسیه بگذارد، اگرچه بعد حمّامی را راضی کند، غسل او باطل است.
مسأله 389ـ اگر حمّامی راضی باشد که پول حمّام را نسیه بماند، ولی کسی که غسل میکند قصدش این باشد که طلب او را ندهد، یا از مال حرام بدهد، غسل او اشکال دارد.
مسأله 390ـ اگر پولی را که خمس آن را نداده به حمّامی بدهد، مرتکب حرام شده، و صحّت غسل او محلّ اشکال است. و ذمّهاش به مستحقّین خمس مشغول میشود.
مسأله 391ـ اگر مخرج غائط را در آب خزینه تطهیر کند و پیش از غسل شکّ کند که چون در خزینه تطهیر کرده حمّامی به غسل کردن او راضی است یا نه، غسل او بنا بر احتیاط لازم باطل است؛ مگر اینکه پیش از غسل حمّامی را راضی کند.
مسأله 392ـ اگر شکّ کند که غسل کرده یا نه باید غسل کند، ولی اگر بعد از غسل شکّ کند که غسل درست بوده یا نه، در صورتی که احتمال بدهد که وقت غسل ملتفت بوده و صحیح بهجا آورده، لازم نیست دوباره غسل نماید.
مسأله 393ـ اگر در بین غسل حدث اصغر از او سر زند (مثلاً بول کند)، باید غسل را رها کرده، و غسل دیگری بنماید، بنا بر احتیاط. و وضوء بگیرد. گرچه اکتفاء به اتمام همان غسل با وضوء بعید نیست.
مسأله 394ـ اگر از جهت ضیق وقت وظیفهی مکلّف تیمّم بوده، ولی به خیال اینکه به اندازهی غسل و نماز وقت دارد غسل کند، در صورتی که غسل را به قصد قربت کرده، غسل او صحیح است. ولی اگر برای نماز غسل نموده باشد صحّت غسل او محلّ اشکال است.
مسأله 395ـ کسی که جنب شده اگر شکّ کند غسل کرده یا نه، نمازهایی را که خوانده چنانچه احتمال بدهد که وقت شروع به نماز ملتفت به جنابت خود بوده صحیح است. ولی برای نمازهای بعد باید غسل کند. و در صورتی که بعد از نماز حدث اصغر از او صادر شده باشد، لازم است وضوء هم بگیرد. و اگر وقت باقی است نمازی را که خوانده اعاده نماید.
مسأله 396ـ کسی که چند غسل بر او واجب است میتواند به نیّت همه ی آنها یک غسل بهجا آورد. و ظاهر این است که اگر یکی معیّن از آنها را قصد کند؛ اگر جنابت باشد از بقیّه کفایت میکند. و در غیر آن محلّ اشکال است. لکن بعید نیست.
مسأله 397ـ اگر بر جایی از بدن، آیهی قرآن؛ یا اسم خداوند متعال نوشته شده باشد، چنانچه بخواهد وضوء یا غسل را ترتیبی بهجا آورد، باید آب را طوری به بدن برساند که دست او به نوشته نرسد.
مسأله 398ـ کسی که غسل جنابت کرده، نباید برای نماز وضوء بگیرد. ولی با غسلهای دیگر واجب غیر از غسل استحاضهی متوسّطه و یا غسلهای مستحبّ که در مسألهی (652) میآید، آیا میتواند بدون وضوء نماز بخواند؟ محلّ اشکال است. و احتیاط است وضوء هم بگیرد.
یکی از خونهایی که از زن خارج میشود خون استحاضه است. و زن را در موقع دیدن خون استحاضه، مستحاضه میگویند.
مسأله 399ـ خون استحاضه در بیشتر اوقات زرد رنگ و سرد است. و بدون فشار و سوزش بیرون میآید و غلیظ هم نیست، ولی ممکن است گاهی سیاه یا سرخ و گرم و غلیظ باشد، و با فشار و سوزش بیرون آید.
مسأله 400ـ استحاضه سه قسم است: قلیله، و متوسطّه، و کثیره. استحاضهی قلیله آن است که خون فقط روی پنبهای را که زن با خود بر میدارد آلوده کند و در آن فرو نرود، استحاضهی متوسّطه آن است که خون در پنبه فرو رود؛ اگرچه در یک گوشهی آن باشد، ولی از پنبه به دستمالی که معمولاً زنها برای جلوگیری از خون میبندند، نرسد. استحاضهی کثیره آن است که خون پنبه را فرا گرفته و به دستمال برسد.
مسأله 401ـ در استحاضهی قلیله باید زن برای هر نماز یک وضوء بگیرد، و بنا بر احتیاط پنبه را عوض کند، و باید ظاهر فرج را اگر خون به آن رسیده باشد آب بکشد.
مسأله 402ـ در استحاضهی متوسّطه باید زن برای نماز صبح غسل کند، و تا صبح دیگر برای نمازهای خود، کارهای استحاضهی قلیله را که در مسألهی پیش گفته شد انجام
دهد. و اگر عمداً یا از روی فراموشی برای نماز صبح غسل نکند، باید برای نماز ظهر و عصر غسل کند. و اگر برای نماز ظهر و عصر غسل نکند، باید پیش از نماز مغرب و عشاء غسل نماید، چه آنکه خون بیاید یا قطع شده باشد.
مسأله 403ـ در استحاضهی کثیره علاوه بر کارهای استحاضهی متوسّطه که در مسألهی پیش گفته شد، باید برای هر نماز بنا بر احتیاط دستمال را عوض کند، یا آب را بکشد و لازم است یک غسل برای نماز ظهر و عصر و یکی برای نماز مغرب و عشاء بجا آورد. و بین نماز ظهر و عصر فاصله نیندازد، و اگر فاصله بیندازد، باید برای نماز عصر دوباره غسل نماید، و نیز اگر بین نماز مغرب و عشاء فاصله بیندازد، باید برای نماز عشاء غسل نماید و آیا در استحاضهی کثیره غسل از وضوء کفایت میکند؟ محلّ اشکال است. و احتیاط به وضوء گرفتن ترک نشود.
مسأله 404ـ اگر خون استحاضه پیش از وقت نماز هم بیاید، باید در موقع نماز، وضوء یا غسل بجا آورد؛ اگرچه در آن موقع مستحاضه نباشد.
مسأله 405ـ مستحاضهی متوسّطه که باید وضوء بگیرد و غسل کند، هر کدام را اوّل بجا آورد صحیح است ولی بهتر آن است که اوّل وضوء بگیرد. ولی در استحاضهی کثیره، احتیاطاً وضوء را پیش از غسل بیاورد.
مسأله 406ـ اگر استحاضهی قلیلهی زن بعد از نماز صبح متوسّطه شود، باید برای نماز ظهر و عصر غسل کند، و اگر بعد از نماز ظهر و عصر متوسّطه شود باید برای نماز مغرب و عشاء غسل نماید.
مسأله 407ـ اگر استحاضهی قلیله یا متوسّطهی زن بعد از نماز صبح کثیره شود، باید برای نماز ظهر و عصر یک غسل؛ و برای نماز مغرب و عشاء غسل دیگری بجا آورد. و اگر بعد از نماز ظهر و عصر کثیره شود، باید برای نماز مغرب و عشاء غسل نماید.
مسأله 408ـ مستحاضهی کثیره یا متوسّطه اگر پیش از داخل شدن وقت نماز برای نماز غسل کند، غسل او باطل است. ولی نزدیک اذان صبح جائز است، به قصد رجاء غسل
نموده و نماز شب را بخواند، و بعد از طلوع فجر برای نماز صبح بنا بر احتیاط واجب باید غسل را اعاده نماید. اگرچه اکتفاء به همان غسل نماز شب اگر نزدیک صبح بوده قویّ است.
مسأله 409ـ زن مستحاضه بران هر نمازی (غیر از نماز یومیّه که حکم آن گذشت) چه واجب باشد چه مستحبّ، باید وضوء بگیرد، ولی اگر بخواهد نماز یومیّهای را که خوانده احتیاطاً دوباره بخواند، یا بخواهد نمازی را که تنها خوانده است، دوباره با جماعت بخواند، باید تمام کارهایی را که برای استحاضه گفته شد انجام دهد. اما برای خواندن نماز احتیاط و سجدهی فراموش شده و تشهّد فراموش شده، اگر آنها را بعد از نماز فوراً بهجا آورد؛ و نیز برای سجدهی سهو در هر حال، لازم نیست کارهای استحاضه را انجام دهد.
مسأله 410ـ زن مستحاضه بعد از آنکه خونش قطع شد، فقط برای نماز اوّلی که میخواند، باید کارهای استحاضه را انجام دهد، و برای نمازهای بعدی لازم نیست.
مسأله 411ـ اگر زن نداند استحاضهی او چه قسم است، موقعی که میخواهد نماز بخواند، باید مقداری پنبه داخل فرج نماید، و کمی صبر کند و بیرون آورد، و بعد از آنکه دانست استحاضهی او کدام یک از آن سه قسم است، کارهایی را که برای آن قسم دستور داده شده انجام دهد، ولی اگر بداند تا وقتی که میخواهد نماز بخواند استحاضهی او تغییر نمیکند، پیش از داخل شدن وقت هم میتواند خود را وارسی کند.
مسأله 412ـ زن مستحاضه اگر پیش از آنکه خود را وارسی کند، مشغول نماز شود، چنانچه قصد قربت داشته و به وظیفهی خود عمل کرده؛ مثلاً استحاضهاش قلیله بوده، و به وظیفهی استحاضهی قلیله عمل نموده، نماز او صحیح است، و اگر قصد قربت نداشته یا عمل او مطابق وظیفهاش نبوده؛ مثل آنکه استحاضهی او متوسّطه بوده و به وظیفهی قلیله رفتار کرده، نماز او باطل است.
مسأله 413ـ زن مستحاضه اگر نتواند خود را وارسی نماید، باید به آنچه مسلّماً
وظیفهی او است عمل کند؛ مثلاً اگر نمیداند استحاضهی او قلیله است یا متوسّطه باید کارهای استحاضهی قلیله را انجام دهد. و اگر نمیداند متوسّطه است یا کثیره باید کارهای استحاضهی متوسّطه را انجام دهد. و اگر بداند سابقاً کدام یک از آن سه قسم بوده، باید به وظیفهی همان قسم رفتار نماید.
مسأله 414ـ اگر خون استحاضه در اوّل ظهورش در باطن باشد و بیرون نیاید، وضوء یا غسل را که زن داشته باطل نمیکند، و اگر بیرون بیاید هر چند کم باشد، وضوء و غسل را باطل میکند.
مسأله 415ـ زن مستحاضه که بعد از وضوء یا غسل یا در اثناء آنها خون دیده؛ اگر بعد از نماز، خود را وارسی کند و خون نبیند؛ چنانچه وقت وسعت داشته باشد، بنا بر احتیاط لازم است بر حسب وظیفهاش وضوء گرفته یا غسل نماید؛ و آن نماز را اعاده کند، اگرچه بداند دوباره خون میآید.
مسأله 416ـ زن مستحاضه اگر بداند از وقتی که مشغول وضوء یا غسل شده خونی از او بیرون نیامده، میتواند خواندن نماز را تا وقتی که میداند پاک میماند تأخیر بیاندازد. ولی اگر نماز را میتواند با پاکی بخواند احتیاطاً باید تأخیر در آن نکند.
مسأله 417ـ اگر مستحاضه بداند که پیش از گذشتن وقت نماز به کلّی پاک میشود، یا به اندازهی خواندن نماز خون بند میآید، باید صبر کند و نماز را در وقتی که پاک است بخواند.
مسأله 418ـ اگر بعد از وضوء یا غسلی که در بین آنها خون دیده، خون در ظاهر قطع شود؛ و مستحاضه بداند که اگر نماز را تأخیر بیندازد، به مقداری که وضوء و غسل و نماز را بجا آورد به کلّی پاک میشود، باید نماز را تأخیر بیاندازد؛ و موقعی که به کلّی پاک شد دوباره وضوء و غسل را بجا آورد و نماز را بخواند. و اگر موقعی که خون در ظاهر قطع شود وقت نماز تنگ باشد، لازم نیست وضوء و غسل را دوباره بجا آورد. بلکه با وضوء و غسلی که دارد میتواند نماز بخواند.
مسأله 419ـ مستحاضهی کثیره و متوسّطه وقتی به کلّی از خون پاک شد، باید غسل کند. بنابر اقوی در بعضی موارد، و احتیاط در بقیّه. ولی اگر بداند از وقتی که برای نماز پیش مشغول غسل شده دیگر خون نیامده، لازم نیست دوباره غسل نماید.
مسأله 420ـ مستحاضهی قلیله بعد از وضوء، و مستحاضهی متوسّطه و کثیره بعد از غسل و وضوء، باید فوراً مشغول نماز شود، ولی گفتن اذان و اقامه قبل از نماز اشکال ندارد. و در نماز هم میتواند کارهای مستحبّ، مثل قنوت و غیر آن را بجا آورد.
مسأله 421ـ زن مستحاضه اگر بین وظیفهای که دارد؛ از وضوء، یا غسل، و نماز، فاصله بیندازد، و خون از وی بیرون آید، باید مطابق وظیفهاش دوباره وضوء گرفته یا غسل کند و بلافاصله مشغول نماز شود.
مسأله 422ـ اگر خون استحاضهی زن جریان دارد و قطع نمیشود، چنانچه برای او ضرر ندارد، باید بعد از غسل، از بیرون آمدن خون جلوگیری نماید. و چنانچه کوتاهی کند و خون بیرون آید، باید احتیاطاً دوباره غسل کند، و وضوء هم بگیرد. و اگر نماز هم خوانده باید دوباره بخواند.
مسأله 423ـ اگر در موقع غسل، خون قطع نشود، غسل صحیح است. ولی اگر در بین غسل، استحاضهی متوسّطه، کثیره شود، لازم است که غسل را از سر بگیرد.
مسأله 424ـ احتیاط است که زن مستحاضه متوسّطه و کثیره در تمام روزی که روزه است، به مقداری که میتواند، از بیرون آمدن خون جلوگیری کند.
مسأله 425ـ بنا بر احتیاط روزهی زن مستحاضهی کثیره، در صورتی صحیح است که غسل نماز مغرب و عشاء شبی که میخواهد روز آن را روزه بگیرد بجا آورد. و نیز در روز، غسلهایی را که برای نمازهای روز واجب است انجام دهد. ولی اگر مستحاضهی متوسّطه باشد، بعید نیست که در صحّت روزهاش غسل شرط نباشد.
مسأله 426ـ اگر بعد از نماز عصر، مستحاضه شود؛ و تا غروب غسل نکند، روزهی او صحیح است.
مسأله 427ـ اگر استحاضهی قلیلهی زن پیش از نماز، متوسّطه یا کثیره شود، باید کارهای متوسّطه یا کثیره را انجام دهد، و اگر استحاضهی متوسطه، کثیره شود، باید کارهای استحاضهی کثیره را انجام دهد. و چنانچه برای استحاضهی متوسّطه غسل کرده باشد فائره ندارد، و باید دوباره برای کثیره غسل کند.
مسأله 428ـ اگر در بین نماز، استحاضهی متوسّطهی زن کثیره شود، باید نماز را بشکند، و برای استحاضهی کثیره غسل کند. و کارهای دیگر آن را انجام دهد، و همان نماز را بخواند. و بنا بر احتیاط واجب با غسل وضوء بگیرد. و اگر برای غسل وقت ندارد لازم است وضوء گرفته و عوض غسل تیمّم کند. و اگر برای تیمّم نیز وقت ندارد، بنا بر احتیاط نماز را نشکند و به همان حال تمام کند. ولی لازم است در خارج وقت، قضاء نماید. و همچنین است اگر در بین نماز، استحاضهی قلیله متوسّطه یا کثیره شود. مگر اینکه غسل استحاضهی متوسّطه کفایت از وضوء نمیکند؛ چنانکه گذشت.
مسأله 429ـ اگر در بین نماز بند بیاید، و مستحاضه نداند که در باطن هم قطع شده یا نه، چنانچه بعد از نماز بداند به کلّی قطع شده بوده، و وقت وسعت داشته باشد که در حال پاکی نماز را دوباره بخواند، لازم است بر حسب وظیفهاش وضوء گرفته؛ یا غسل نموده و نماز را دوباره بجا آورد.
مسأله 430ـ اگر استحاضهی کثیرهی زن، متوسّطه شود، باید برای نمازهای بعدی عمل متوسّطه را بهجا آورد، مثلاً اگر پیش از نماز ظهر استحاضهی کثیره متوسّطه شود، باید برای نماز ظهر وضوء گرفته و غسل کند، و برای نماز عصر و مغرب و عشاء فقط وضوء بگیرد. ولی اگر برای نماز ظهر غسل نکند و فقط به مقدار نماز عصر وقت داشته باشد، باید برای نماز عصر غسل نماید، و اگر برای نماز عصر هم غسل نکند، باید برای نماز مغرب غسل کند، و اگر برای آن هم غسل نکند و فقط به مقدار نماز عشاء وقت داشته باشد، باید برای نماز عشاء غسل نماید.
مسأله 431ـ اگر پیش از هر نماز خون مستحاضهی کثیره، قطع شود، و دوباره بیاید، بنا بر احتیاط مستحبّ، برای هر نماز باید یک غسل بجا آورد.
مسأله 432ـ اگر استحاضهی کثیره، قلیله شود، باید برای نماز اوّل عمل کثیره، و برای نمازهای بعدی، عمل قلیله را انجام دهد. و نیز اگر استحاضهی متوسّطه، قلیله شود، باید برای نماز اوّل، عمل متوسّطه، و برای نمازهای بعدی عمل قلیله را بجا آورد.
مسأله 433ـ اگر مستحاضه یکی از کارهایی را که بر او واجب میباشد ترک کند، نمازش باطل است.
مسأله 434ـ مستحاضهای که برای نماز وضوء گرفته یا غسل کرده، بنا بر احتیاط نمیتواند در حال اختیار، جایی از بدن خود را به خطّ قرآن برساند. و در حال اضطرار جائز است. ولی بنا بر احتیاط باید وضوء بگیرد.
مسأله 435ـ مستحاضهای که غسلهای واجب خود را بجا آورده، رفتن او در مسجد، و توقّف در آن، و خواندن آیهای که سجدهی واجب دارد، و نزدیکی شوهر با او حلال است، اگرچه کارهای دیگری را که برای نماز انجام میداده، مثل عوض کردن پنبه و دستمال، انجام نداده باشد، و بعید نیست که این کارها بدون غسل نیز جائز باشد؛ اگرچه احتیاط در ترک است، خصوصاً در نزدیکی شوهر.
مسأله 436ـ اگر زن در استحاضهی کثیره، یا متوسّطه بخواهد پیش از وقت نماز، آیهای را که سجدهی واجب دارد، یا آیهای از سورهای که سجدهی واجب دارد، بخواند یا مسجد برود، بنا بر احتیاط مستحبّ باید غسل نماید. و اگر شوهرش بخواهد با او نزدیکی کند، احتیاط به غسل کردن نباید ترک شود. و در مسّ نوشتهی قرآن، نسبت به متوسّطه، علاوه بر غسل، وضوء هم لازم است. و در کثیره نیز بنا بر احتیاط.
مسأله 437ـ نماز آیات بر مستحاضه واجب است. و باید برای نماز آیات وضوء بگیرد، و بنا بر احتیاط پیش از وضوء در استحاضهی متوسّطه و کثیره غسل نیز بنماید.
مسأله 438ـ هرگاه در وقت نماز یومیّه، نماز آیات بر مستحاضه واجب شود، اگرچه بخواهد هر دو را پشت سر هم بجا آورد، بنا بر احتیاط، نمیتواند هر دو را با یک غسل و وضوء بخواند.
مسأله 439ـ اگر زن مستحاضه بخواهد نمازی را که قضای آن مضیّق شده بخواند، باید برای هرنماز، کارهایی را که برای نماز اداء بر او واجب است بجا آورد. و در بعضی صور آن، احتیاط است. و احتمال اینکه بتواند قضای موسّع را نیز به این ترتیب بیاورد قویّ است.
مسأله 440ـ اگر زن بداند خونی که از او خارج میشود خون زخم نیست؛ و شرعاً حکم حیض و نفاس را ندارد، باید به دستور استحاضه عمل کند. بلکه اگر شکّ داشته باشد که خون استحاضه است یا خونهای دیگر، چنانچه نشانهی آنها را نداشته باشد، بنا بر احتیاط واجب باید کارهای استحاضه را انجام بدهد.
حیض خونی است که غالباً در هر ماه چند روزی از رحم زنها خارج میشود. و زن را در موقع دیدن خون حیض، حائض میگویند.
مسأله 441ـ خون حیض در بیشتر اوقات غلیظ و گرم و رنگ آن سیاه یا سرخ است و با فشار و کمی سوزش بیرون میآید.
مسأله 442ـ زنهایی که سیّده نیستند، بعد از تمام شده پنجاه سال یائسه میشوند، بنابر مشهور. ولکن واجب است بر زنهای غیر سیّده و زنهای سیّده بعد از تمام شدن پنجاه سال تا تمام شدن شصت سال، چنانچه با نشانههای حیض، یا در روزهای عادت، خون ببینند احتیاط کنند، نمازهای یومیّه را بخوانند، در مساجد درنگ نکنند، از مسجد الحرام و مسجد پیغمبر (ص) در مدینه عبور نکنند، و آیهی سجدهی واجبدار نخوانند، و نوشتهی قرآن را مسّ نکنند، تمکین شوهر در کار زناشویی نداشته باشند، روز ماه مبارک را روزه بگیرند و آن را قضاء نمایند.
مسأله 443ـ خونی که دختر پیش از تمام شدن نه سال، و زن بعد از یائسه شدن میبیند حیض نیست.
مسأله 444ـ زن حامله و زنی که بچه شیر میدهد، ممکن است حیض را ببیند، و حکم زن حامله و غیر حامله یکسان است. فقط زن حامله در صورتی که بعد از گذشتن بیست روز اوّل عادتش خونی ببیند که صفات حیض را دارد لازم است بنا بر احتیاط مستحبّی؛ بین تروک حائض، و اعمال مستحاضه جمع نماید، همانگونه که در مسأله (442) گذشت.
مسأله 445ـ دختری که نمیداند نه سالش تمام شده، اگر خونی ببیند که دارای نشانههای حیض باشد، میشود حکم به حیض بودن آن، و بلوغ دختر کرد.
مسأله 446ـ زنی که شکّ دارد یائسه شده یا نه، اگر خونی ببیند و نداند حیض است یا نه، باید بنا بگذارد که یائسه نشده است.
مسأله 447ـ مدّت حیض، کمتر از سه روز، و بیشتر از ده روز نمیشود. و اگر مختصری هم از سه روز کمتر باشد حیض نیست.
مسأله 448ـ باید سه روز اوّل حیض، پشت سر هم باشد. پس اگر مثلاً دو روز خون ببیند و یک روز پاک شود و دوباره یک روز خون ببیند، حیض نیست.
مسأله 449ـ ابتداء حیض لازم است خون بیرون بیاید، ولی لازم نیست در تمام سه روز خون بیرون بیاید، بلکه اگر در باطن فرج خون باشد (به همان نحو که در بین زنان متداول است) کافی میباشد. و چنانچه در بین سه روز مختصری پاک شود به نحوی که در بین زنها، تماماً یا بعضاً متعارف است، بار هم حیض است.
مسأله 450ـ لازم نیست شب اوّل، و شب چهارم را خون ببیند، ولی باید در شب دوم و سوم خون قطع نشود. پس اگر از اوّل اذان صبح روز اوّل، تا غروب روز سوم، پشت سر هم خون بیاید و هیچ قطع نشود، حیض است. و همچنین است اگر در وسطهای روز اوّل شروع شود و در همان موقع از روز چهارم قطع گردد. و چنانچه از اوّل آفتاب تا غروب روز سوم دید و قطع شد، احتیاط جمع بین اعمال مستحاضه، و تروک حائض است، گرچه ترتیب آثار حیض بعید نیست.
مسأله 451ـ اگر سه روز پشت سر هم با نشانههای حیض، یا بدون آن، اگر محکوم به حیض باشد، یا روزهای عادت، خون ببیند و پاک شود، چنانچه دوباره خونی که دارای نشانههای حیض است، یا در روزهای عادت است ببیند، و با روزهایی که خون دیده و در وسط پاک بوده روی هم از ده روز بیشتر نشود، روزهایی هم که در وسط پاک بوده حیض است.
مسأله 452ـ اگر خونی ببیند که از سه روز بیشتر و از ده روز کمتر باشد، و نداند خون دمل و زخم است یا خون حیض، نباید آن را خون حیض قرار دهد. ولی احتیاط در این مسئله و مسئله بعدی بجاست خصوصاً در صورتی که خون از سمت چپ بیرون آید، بلکه نباید ترک شود.
مسأله 453ـ اگر خونی ببیند که نداند خون زخم است یا حیض، بنا بر احتیاط باید عبادتهای خود را بجا آورد؛ کارهایی که بر حائض حرام است ترک کند مگر اینکه حالت سابقهاش حیض باشد، که بنابر حیض بودن میگذارد.
مسأله 454ـ اگر خونی ببیند و شکّ کند که خون حیض است یا استحاضه، چنانچه شرائط حیض را داشته باشد، باید حیض قرار دهد.
مسأله 455ـ اگر خونی ببیند که نداند خون حیض است یا بکارت، باید خود را وارسی کند. یعنی مقداری پنبه داخل فرج نماید و کمی صبر کند، بعد بیرون آورد. پس اگر اطراف آن طوق مانند، آلوده باشد، خون بکارت است. و اگر به همهی آن رسیده، حیض میباشد.
مسأله 456ـ اگر کمتر از سه روز خون ببیند و پاک شود، و بعد سه روز خون در عادت، یا با نشانههای حیض ببیند، خون دوم حیض است، و خون اوّل اگرچه در روزهای عادتش باشد، حیض نیست.
مسأله 457ـ چند چیز بر حائض حرام است: «اوّل» عبادتهایی که مانند نماز باید با وضوء یا غسل یا تیمّم بجا آورده شود، ولی بجا آوردن عبادتهایی که وضوء و غسل و تیمّم برا آنها لازم نیست، مانند نماز میّت، مانعی ندارد. «دوم» تمام چیزهایی که بر جنب حرام است، و در احکام جنابت گفته شد. «سوم» جماع کردن در فرج، که هم برای مرد حرام است و هم برای زن، اگرچه به مقدار ختنهگاه داخل شود و منی هم بیرون نیاید. بلکه احتیاط واجب است که مقدار کمتر از ختنهگاه را هم داخل نکند. و بنا بر احتیاط که شایسته است، وطی زن را در دبر چه حائض باشد چه نباشد ترک کند.
مسأله 458ـ جماع کردن در روزهایی هم که حیض زن قطعی نیست ولی شرعاً باید برای خود حیض قرار دهد حرام است. پس زنی که بیشتر از ده روز خون میبیند و باید به دستوری که بعداً گفته میشود روزهای عادت خویشان خود را حیض قرار دهد، شوهرش نمیتواند در آن روزها با او نزدیکی نماید.
مسأله 459ـ اگر مرد با زن خود در حال حیض نزدیکی کند چه از قُبُل باشد، چه از دُبُر، لازم است استغفار کند، و بنا بر احتیاط مستحبّ که شایسته ترک نیست کفّاره بدهد. و کفّارهی آن بعداً بیان میشود.
مسأله 460ـ غیر از نزدیکی با زن حائض سایر استمتاعات، مانند بوسیدن و ملاعبه مانعی ندارد.
مسأله 461ـ کفّارهی نزدیکی در حال حیض، در قسمت اوّل آن، هیجده نخود طلای سکّه دار، و در قسمت دوم، نه نخود، و در قسمت سوم چهار نخود و نیم است. مثلاً زنی که شش روز خون حیض میبیند، اگر شوهرش در شب یا روز اوّل و دوم با او جماع کند، هیجده نخود طلا، و در شب یا روز سوم و چهارم، نه نخود، و در شب یا روز پنجم و ششم، چهار نخود و نیم بدهد.
مسأله 462ـ اگر طلای سکّهدار ممکن نباشد، قیمت آن را بدهد. و بعید نیست در صورت امکان نیز بتواند قیمت را بدهد. و اگر قیمت طلا در وقتی که جماع کرده، با وقتی که میخواهد به فقیر بدهند فرق کرده باشد، قیمت وقتی را که میخواهد به فقیر بدهد حساب کند.
مسأله 463ـ اگر کسی هم در قسمت اوّل، و هم در قسمت دوم، و هم در قسمت سوم حیض، با زن خود جماع کند، هر سه کفّاره را که روی هم سی و یک نخود و نیم میشود، بدهد.
مسأله 464ـ اگر با زن حائض چند مرتبه جماع کند، بهتر، بلکه احتیاط است، که برای هر جماع یک کفّاره بدهد.
مسأله 465ـ اگر مرد در حال جماع بداند زن حائض شده، باید فوراً از او جدا شود. و اگر جدا نشود احتیاط مستحبّ است کفّاره بدهد.
مسأله 466ـ اگر مرد با زن حائض زنا کند، یا با زن حائض نامحرمی به گمان اینکه عیال خودش است جماع نماید نیز، احتیاط مستحبّ است کفّاره بدهد.
مسأله 467ـ کسی که از روی نادانی یا فراموشی، با زن در حال حیض نزدیکی کند، کفّاره ندارد.
مسأله 468ـ اگر مرد به اعتقاد اینکه زن حائض است، با او نزدیکی کند، و بعداً معلوم شود که حائض نبود، کفّاره ندارد.
مسأله 469ـ طلاق دادن زن در حال حیض، به طوری که در احکام طلاق گفته میشود، باطل است.
مسأله 470ـ اگر زن بگوید حائضم، یا از حیض پاک شدهام، باید حرف او را قبول کرد.
مسأله 471ـ اگر زن در بین نماز حائض شود، نمازش باطل است.
مسأله 472ـ اگر زن در بین نماز شکّ کند حائض شده یا نه، نمازش صحیح است.
ولی اگر بعد از نماز دانست در بین نماز حائض شده، نمازی که خوانده باطل است.
مسأله 473ـ بعد از آنکه زن از خون حیض پاک شد واجب است، برای نماز و عبادتهای دیگری که باید وضوء، یا غسل، یا تیمّم بجا آورده غسل کند. و دستور آن مثل غسل جنابت است. و احتیاط واجب است که با غسل وضوء هم بگیرد، و بنا بر احتیاطی که شایستهی ترک نیست وضوء قبل از غسل باشد.
مسأله 474ـ بعد از آنکه زن از خون حیض پاک شد؛ اگرچه غسل نکرده باشد، طلاق او صحیح است، و شوهرش هم میتواند با او جماع کند. و اولی این است که جماع پس از شستن فرج باشد، ولی احتیاط مستحبّ است که پیش از غسل، از جماع با او خودداری نماید. اما کارهای دیگری که در وقت حیض بر او حرام بوده؛ مانند توقّف در مسجد، و مسّ خط قرآن، تا غسل نکند بر او حلال نمیشود.
مسأله 475ـ اگر آب برای وضوء و غسل کافی نباشد؛ و به اندازهای باشد که بتواند غسل کند، باید غسل کند. و بدل از وضوء تیمّم نماید، و اگر فقط برای وضوء کافی باشد، و به اندازهی غسل نباشد، باید وضوء بگیرد و عوض غسل تیمّم نماید. و اگر برای هیچ یک از آنها آب ندارد، باید دو تیمّم کند، یکی بدل از غسل و دیگری بدل از وضوء.
مسأله 476ـ نمازهای یومیّه را که زن در حال حیض نخوانده قضاء ندارد، ولی روزههای واجب را که در حال حیض نگرفته باید قضاء نماید.
مسأله 477ـ هرگاه وقت نماز داخل شود، و بداند یا احتمال دهد که اگرنماز را تأخیر بیندازد حائض میشود، باید فوراً نماز بخواند.
مسأله 478ـ اگر زن نماز را تأخیر بیندازد و از اوّل وقت به اندازهی خواندن یک نماز با تحصیل طهارت از حدث بگذرد، و حائض شود، قضای آن نماز بر او واجب است. ولی در تند خواندن و کند خواندن و چیزهای دیگر، باید ملاحضهی حال خود را بکند، مثلاً زنی که مسافر نیست اگر در اوّل ظهر نماز نخواند، قضای آن در صورتی واجب
میشود که به مقدار خواندن چهار رکعت نماز با تحصیل طهارت از حدث، از اوّل ظهر بگذرد و حائض شود، و برای کسی که مسافر است، گذشتن وقت به مقدار خواندن دو رکعت با تحصیل طهارت کافی است.
مسأله 479ـ اگر زن در آخر وقت نماز، از خون پاک شود، و به اندازهی غسل و وضوء (احتیاطاً)، و خواندن یک رکعت نماز یا بیشتر از یک رکعت وقت داشته باشد، باید نماز را با وضوء و غسل بخواند. و اگر نخواند، باید قضای آن را بجا آورد.
مسأله 480ـ اگر زن حائض، بعد از پاکی به اندازهی غسل و وضوء (احتیاطاً) وقت ندارد، ولی میتواند با تیمّم نماز را در اوّل وقت بخواند، احتیاط واجب اگر اقوی نباشد، آن است که نماز را با تیمّم بخواند. ولی در صورتی که نخواند قضاء بر او واجب نیست. اما اگر گذشته از تنگی وقت از جهت دیگر تکلیفش تیمّم است، مثل آنکه آب برایش ضرر دارد، باید تیمّم کند و آن نماز را بخواند. و در صورتی که نخواند لازم است قضاء نماید.
مسأله 481ـ اگر زن بعد از پاک شدن از حیض شکّ کند که برای نماز وقت دارد یا نه، باید نمازش را بخواند. (بنا بر احتیاط در بعض صور).
مسأله 482ـ اگر به خیال اینکه به اندازهی تهیّهی مقدّمات نماز و خواندن یک رکعت وقت ندارد؛ نماز نخواند، و بعد دانست وقت داشته، باید قضای آن نماز را به جا آورد.
مسأله 483ـ مستحبّ است زن حائض در وقت نماز، خود را از خون پاک نماید، و پنبه و دستمال را عوض کند، و وضوء بگیرد. و اگر نمیتواند وضوء بگیرد، بهتر است رجاءً تیمّم کند، و در جای نماز رو به قبله بنشیند و مشغول ذکر و دعاء و خواندن قرآن و صلوات شود.
مسأله 484ـ خواندن، و همراه داشتن قرآن، و رساندن جایی از بدن را به مابین خطّهای قرآن، و نیز خضاب کردن به حنا (حنا بستن) و مانند آن، برای حائض مکروه است.
مسأله 485ـ زنهای حایض بر شش قسمند:
«اوّل» صاحب عادت وقتیّه و عددیّه.و آن زنی است که دو ماه پشت سر هم در وقت معیّن خون حیض ببیند و شمارهی روزهای حیض او هم در هر دو ماه یک اندازه باشد، مثل آنکه دو ماه پشت سر هم از اوّل تا هفتم خون ببیند.
«دوم» صاحب عادت وقتیّه.و آن زنی است که دو ماه پشت سر هم در وقت معیّن خون حیض ببیند، ولی شمارهی روزهای حیض او در هر ماه یک اندازه نباشد، مثلاً دو ماه پشت سر هم از روز اوّل ماه خون ببیند، ولی ماه اوّل، روز هفتم، و ماه دوم، روز هشتم، از خون پاک شود.
«سوم» صاحب عادت عددیّه .و آن زنی است که شمارهی روزهای حیض او در دو ماه پشت سرهم به یک اندازه باشد، ولی وقت دیدن آن دو خون یکی نباشد، مثل آنکه ماه اوّل، از پنجم تا دهم، و ماه دوم، از دوازدهم تا هفدهم خون ببیند.
«چهارم» مضطربه.و آن زنی است که چند ماه خون دیده، ولی عادت معیّنی پیدا نکرده. یا عادتش به هم خورده و عادت تازهای پیدا نکرده است.
«پنجم» مبتدئه .و آن زنی است که دفعهی اوّل خون دیدن او است.
«ششم» ناسیه .و آن زنی است که عادت خود را فراموش کرده است. و هر کدام اینها احکامی دارند که در مسائل آینده گفته میشود.
مسأله 486ـ زنهایی که عادت وقتیّه و عددیّه دارند دو دستهاند:
«اوّل» زنی که دو ماه پشت سر هم در وقت معیّن خون حیض ببیند، و در وقت معیّن هم پاک شود، مثلاً دو ماه پشت سر هم از روز اوّل ماه خون ببیند، و روز هفتم پاک شود، که عادت حیض این زن از اوّل ماه تا هفتم است.
«دوم» زنی که دو ماه پشت سر هم در وقت معین خون حیض ببیند، و بعد از آنکه سه روز یا بیشتر خون دید یک روز یا بیشتر پاک شود و دوباره خون ببیند، و تمام روزهایی که خون دیده با روزهایی که در وسط پاک بوده، از ده روز بیشتر نشود، و در هر دو ماه همهی روزهایی که خون دیده و در وسط پاک بوده، روی هم یک اندازه باشد، که عادت او به اندازهی تمام روزهایی است که خون دیده و در وسط پاک بوده است. و لازم نیست روزهایی که در وسط پاک بوده در هر دو ماه به یک اندازه باشد. مثلاً اگر در ماه اوّل، از روز اوّل ماه تا سوم خون ببیند، و سه روز پاک شود، و دوباره سه روز خون ببیند، و در ماه دوم بعد از آنکه سه روز خون دید، کمتر از سه روز یا بیشتر پاک شود، و دوباره خون ببیند، و روی هم نه روز شود، در این صورت همهی نه روز حیض است. و عادت این زن نه روز میشود.
مسأله 487ـ زنی که عادت وقتیّه دارد، اگر در وقت عادت یک یا دو روز جلوتر با نشانههای حیض خون ببیند، باید به احکامی که برای زن حائض گفته شد عمل کند. بلکه اگر بدون نشانه باشد، بعید نیست همین حکم را داشته باشد. و چنانچه بعد دانست حیض نبوده، مثل اینکه پیش از سه روز پاک شود، باید نماز و روزه ماه مبارک (اگر در آن ماه باشد) را که بجا نیاورده قضاء نماید.
مسأله 488ـ زنی که عادت وقتیّه و عددیّه دارد اگر همهی روزهای عادت و چند روز با نشانههای حیض (و بعید نیست حتی بدون آن، مادام که تعجیل عادت صدق کند) پیش از عادت و بعد از عادت به جا نیاورده قضاء نماید. و اگر همهی روزهای عادت را با چند روز پیش از عادت خون ببیند و روی هم از ده روز بیشتر نشود، همه حیض است. و اگر از ده روز بیشتر شود، فقط خونی را که در روزهای عادت خود دیده، حیض است، و خونی که پیش از آن و بعد از آن دیده استحاضه میباشد. و باید نماز و روزه ماه مبارک (اگر در آن ماه باشد) را که در روزهای پیش از عادت و بعد از عادت با نشانههای حیض (و بعید نیست بدون نشانه نیز) خون ببیند و روی هم از ده روز
بیشتر نشود، همه حیض است. و اگر از ده روز بیشتر شود، فقط روزهای عادت او حیض، و خونی که پیش از آن دیده استحاضه میباشد. و چنانچه در آن روزها نماز و روزه را بجا نیاورده (اگر روزه ماه مبارک بوده) باید قضاء نماید. و اگر همهی روزهای عادت را با چند روز بعد از عادت با نشانههای حیض خون ببیند؛ و روی هم از ده روز بیشتر نشود، همه حیض است. و اگر بیشتر شود، فقط روزهای عادت حیض، و باقی استحاضه است. ولی در این مسئله و مسئلهی قبل، و بعد از آنکه خون بدون نشانهی حیض دیده میشود، و گفتیم بعید نیست حکم نشانهدار را داشته باشد، احتیاط بین اعمال مستحاضه و تروک حائض ترک نشود.
مسأله 489ـ زنی که عادت وقتیّه و عددیّه دارد اگر مقداری از روزهای عادت را با چند روز پیش از عادت، با نشانههای حیض خون ببیند، و روی هم از ده روز بیشتر نشود، همه حیض است. و اگر از ده روز بیشتر شود، روزهایی که در عادت، خون دیده چنانچه کمتر از سه روز باشد، با چند روز پیش از آنکه روی هم به مقدار عادت او شود، حیض، و روزهای اوّل را استحاضه قرار میدهد. و چنانچه سه روز یا بیشتر باشد، آن خون را حیض قرار دهد، و روزهای قبل از زمان عادت را تا به اندازهای که به مقدار عادت برسد احتیاط کند. و این فرق بین دو مورد موافق یا احتیاط است. و اگر مقداری از روزهای عادت را با چند روز بعد از عادت با نشانههای حیض خون ببیند و روی هم از ده بیشتر نشود، همه حیض است. و اگر بیشتر شود، باید روزهایی که در عادت خون دیده، و کمتر از سه روز باشد با چند روز بعد از آنکه روی هم به مقدار عادت او شود، حیض، و بقیّه را استحاضه قرار دهد. و در صورتی که خونی را که در عادت دیده سه روز یا بیشتر باشد، در مقدار زیادی تا مقدار عادت احتیاط کند.
مسأله 490ـ زنی که عادت دارد، اگر بعد از آنکه سه روز یا بیشتر خون دید پاک شود و دوباره خون ببیند و فاصلهی بین دو خون کمتر از ده روز باشد و همهی روزهایی که
خون دیده با روزهایی که در وسط پاک بوده از ده روز بیشتر باشد، مثل آنکه پنج روز خون ببیند و پنج روز پاک شود و دوباره پنج روز خون ببیند، چند صورت دارد.
1ـ آنکه تمامی خونی که دفعه اوّل دیده در روزهای عادت باشد، و خون دوم که بعد از پاک شدن میبیند در روزهای عادت نباشد، در این صورت باید همهی خون اوّل را حیض، و خون دوم را استحاضه قرار دهد. و همچنین است اگر مقداری از خون اوّل را در عادت، و مقداری از آن را قبل از عادت به یک یا دو روز ببیند، یا اینکه دارای نشانههای حیض باشد چه قبل از عادت باشد چه بعد از آن.
2ـ آنکه خون اوّل در روزهای عادت نباشد، و تمام خون دوم یا مقداری از آن به طوری که در صورت اوّل گفته شد در روزهای عادت باشد، که باید همهی خون دوم را حیض، و خون اوّل را استحاضه قرار دهد.
3ـ آنکه مقداری از خون اوّل و دوم در روزهای عادت باشد، و خون اوّلی که در روزهای عادت بوده از سه روز کمتر نباشد. در این صورت، آن مقدار با پاکی وسط، و مقداری از خون دوم که آن هم در روزهای عادت بوده، و مجموع از ده روز بیشتر نیست، همهی آنها حیض است، و مقداری از خون اوّل که پیش از روزهای عادت بوده؛ و مقداری از خون دوم که بعد از روزهای عادت بوده استحاضه است. مثلاً اگر عادتش از سوم ماه تا دهم بوده، در صورتی که یک ماه، از اوّل تا ششم خون ببیند، و دو روز پاک شود، و بعد تا پانزدهم خون ببیند، از سوم تا دهم حیض است، و روز اوّل و دوم، و همچنین از یازدهم تا پانزدهم استحاضه میباشد.
4ـ آنکه مقداری از خون اوّل و دوم در روزهای عادت باشد ولی خون اوّلی که در روزهای عادت بوده از سه روز کمتر باشد. در این صورت بعید نیست مقداری را که در عادت خود دیده با تمام کردن کسری آن از ماقبل تا سه روز شود، باید حیض قرار دهد. پس اگر بشود مقداری را که از خون دوم در بین عادت دیده حیض قرار دهد (به این معنی که مجموع این مقدار با مقداری که از اوّل حیض قرار داده، با پاکی
مابین آنها از ده روز تجاوز نکند)، تمام آنها حیض است والاّ خون اوّل را حیض، و باقی را استحاضه قرار دهد. ولی در این چهار صورت، مواردی که حیض بودن حتمی نبود؛ اگرچه حکم به آن شد، احتیاط به جمع بین تروک حائض و اعمال مستحاضه ترک نشود.
مسأله 491ـ زنی که عادت وقتیّه و عددیّه دارد، اگر در وقت عادت خون نبیند؛ و در غیر آن وقت به شمارهی روزهای حیضش با نشانههای حیض خون ببیند، باید همان را حیض قرار دهد؛ چه پیش از وقت، عادت دیده باشد چه بعد از آن. و بعید نیست بتواند مطلقاً بدون نشانه اگر کمتر از سه روز و بیشتر از 10 روز نباشد، آی را حیض قرار دهد.
مسأله 492ـ زنی که عادت وقتیّه و عددیّه دارد، اگر در وقت عادت خود خون ببیند ولی شمارهی روزهای آن کمتر یا بیشتر از روزهای عادت او باشد و بعد از پاک شدن، دوباره به شمارهی روزهای عادتی که داشته با نشانههای حیض خون ببیند، چنانچه مجموع این دو خون با پاکی مابین آنها از ده روز بیشتر نشود، همه را حیض قرار دهد. و در صورتی که بیشتر شود، خونی را که در عادت دیده حیض، و خون دیگر استحاضه است، و چنانچه خون اوّل بیشتر از عادت بوده و مقدار زیادی نشانههای حیض را داشته، همهی آن خون حیض است.
مسأله 493ـ زنی که عادت وقتیّه و عددیّه دارد، اگر بیشتر از ده روز خون ببیند، خونی که در روزهای عادت دیده؛ اگرچه نشانههای حیض را نداشته باشد حیض است، و خونی که بعد از روزهای عادت دیده؛ اگرچه نشانههای حیض را داشته باشد استحاضه است. مثلاً زنی که عادت حیض او از اوّل ماه تا هفتم است؛ اگر از اوّل ماه تا دوازدهم خون ببیند، هفت روز اوّل آن حیض، و پنج روز بعد استحاضه میباشد.
مسأله 494ـ زنهایی که عادت وقتیّه دارند دو دستهاند: «اوّل» زنی که دو ماه پشت سر هم در وقت معیّن خون حیض ببیند، و بعد از چند روز پاک شود، ولی شمارهی روزهای آن در هر دو ماه یک اندازه نباشد، مثلاً دو ماه پشت سر هم، روز اوّل ماه خون ببیند، ولی ماه اوّل روز هفتم، و ماه دوم روز هشتم، از خون پاک شود، که این زن باید روز اوّل ماه را عادت حیض خود قرار دهد. «دوم» زنی که دو ماه پشت سر هم در وقت معیّن سه روز یا بیشتر خون حیض ببیند و بعد پاک شود؛ و دو مرتبه خون ببیند و تمام روزهایی که خون دیده با روزهایی که در وسط پاک بوده از ده روز بیشتر نشود؛ ولی ماه دوم کمتر، یا بیشتر از ماه اوّل باشد، مثلاً در ماه اوّل هشت روز و در ماه دوم نه روز باشد، که این زن هم باید روز اوّل ر ا روز اوّل عادت حیض خود قرار دهد.
مسأله 495ـ زنی که عادت وقتیّه دارد و شمارهی روزهای او به یک اندازه نیست چنانچه در غیر ایّام عادت خونی ببیند که مقداری از آن، نشانههای حیض را داشته، و مقداری نداشته باشد، در صورتی که خون نشانهدار از سه روز کمتر و از ده روز بیشتر نباشد، لازم است آن را حیض، و خونی را که نشانههای حیض ندارد استحاضه قرار دهد، ولی چنانچه در وقت عادتش خون ببیند، داشتن نشانههای حیض در حیض بودن آن معتبر نیست. پس خونی را که در وقت عادتش دیده چنانچه ممکن است حیض باشد، لازم است حیض قرار دهد. مثلاً در وقت عادت خود سه روز خون دید، اگرچه نشانهی حیض را نداشته باشد حیض است. و همچنین است اگر در عادت خود مثلاً یک روز و پیش از عادت دو روز (بلکه تا بیشتر نیز اگر تعجیل صدق کند)، خون ببیند یا اینکه در عادت خود مثلاً یک روز و پس از آن با نشانههای حیض (و بعید نیست بدون نشانه نیز) دو روز خون ببیند، در این دو صورت نیز لازم است آن سه روز را حیض قرار دهد. پس اگر خون نشانهدار قبل از ده روز از اوّل خون دیدن قطع شد، تمام آن خون حیض است، و اگر بعداً نیز خون دید چنانچه آن خون دارای
نشانههای حیض؛ و فاصلهی بین آن و آخر خون اوّل ده روز یا بیشتر باشد، آن خون نیز حیض، والاّ استحاضه است.
مسأله 496ـ زنی که عادت وقتیّه دارد، اگر در غیر وقت عادت با نشانههای حیض، بیشتر از ده روز خون ببیند، و نتواند حیض را به واسطهی نشانههای آن تشخیص دهد، باید شش یا هفت روز را حیض، و بقیّه را استحاضه قرار دهد؛ اگر عادت خویشانش چنین باشد. و در صورت اختلاف، بعید نیست عادت یکی از آنها مأخذ باشد. و یک روز نیز استظهار کرده بعداً حکم استحاضه را دارد. و در این صورت احتیاط ترک نشود. و در صورت عدم امکان رجوع به خویشان، بین شش یا هفت روز مخیّر است. و احتیاط هفت روز است. و همچنین در مسئلهی بعدی.
مسأله 497ـ زنی که هر ماه، روز اوّل مثلاً خون میدیده، و گاهی روز پنجم، و گاهی روز هفتم پاک میشده، چنانچه یک ماه دوازده روز خون ببیند و نتواند با نشانههای حیض مقدار او را معیّن نماید، باید از اوّل، شش یا هفت روز را حیض، و باقی را استحاضه قرار دهد.
مسأله 498ـ صاحب عادت اگر وسط یا آخر عادت او معلوم است، چنانچه خون او از ده روز تجاوز کند شش یا هفت روز را طوری قرار دهد که آخر یا وسط آن موافق با آن وقت باشد.
مسأله 499ـ زنهایی که عادت عددیّه دارند دو دستهاند: «اوّل» زنی که شمارهی روزهای حیض او در دو ماه پشت سر هم یک اندازه باشد، ولی وقت خون دیدن او یکی نباشد، که در این صورت، هر چند روزی که خون دیده عادت او میشود. مثلاً اگر ماه اوّل از روز اوّل تا پنجم، و ماه دوم از یازدهم تا پانزدهم، خون ببیند، عادت او پنج روز میشود. «دوم» زنی که دو ماه پشت سر هم سه روز یا بیشتر خون ببیند؛ و یک
روز یا بیشتر پاک شود؛ و دو مرتبه خون ببیند، و وقتِ دیدن خون، در ماه اوّل، با ماه دوم فرق داشته باشد، که اگر تمام روزهایی که خون دیده و روزهایی که در وسط پاک بوده، از ده روز بیشتر نشود، و شمارهی روزهای آن هم به یک اندازه باشد، تمام روزهایی که خون دیده با روزهای وسط که پاک بوده، عادت حیض او میشود، و لازم نیست روزهایی که در وسط پاک بوده، در هر دو ماه به یک اندازه باشد. مثلاً اگر ماه اوّل از روز اوّل تا سوم خون ببیند؛ و دو روز پاک شود، و دوباره سه روز خون ببیند، و ماه دوم از یازدهم تا سیزدهم خون ببیند و دو روز یا بیشتر یا کمتر پاک شود و دوباره خون ببیند، و روی هم هشت روز بشود، عادت او هشت روز میشود. و اگر در یک ماه مثلاً هشت روز خون ببیند؛ و در ماه دوم چهار روز خون دیده و پاک شود، و دوباره خون ببیند و مجموع ایّام خونی با پاکی وسط هشت روز باشد، عادت او هشت روز خواهد بود.
مسأله 500ـ زنی که عادت عددیّه دارد، اگر با نشانههای حیض، کمتر یا بیشتر از شمارهی عادت خود خون ببیند و از ده روز تجاوز نکند، تمام آنها را حیض قرار دهد. و اگر خون قطع نشود و بدون داشتن نشانههای حیض از ده روز تجاوز کند، میتوان گفت به حکم مسألهی 497 عمل کند. و اگر با نشانههای حیض از ده روز تجاوز کرد، باید از موقع دیدن آن خون به شمارهی روزهای عادتش حیض، و بقیّه را استحاضه قرار دهد.
مسأله 501ـ مضطربه (یعنی زنی که چند ماه خون دیده ولی عادت معیّنی پیدا نکرده) اگر بیش از 10 روز خون ببیند، و همهی خونهایی که دیده دارای نشانههای حیض باشد، طبق مسألهی 496 عمل کند. و اولی و احوط این است که در صورت اتّفاق عادت خویشان او به هفت روز، همان را حیض، و بقیّه را استحاضه قرار دهد. و اگر کمتر است، آن را حیض، و بقیّه را تا هفت روز احتیاط به انجام دادن اعمال مستحاضه،
و ترک تروک حائض نماید. و چنانچه عادت خویشان از هفت روز بیشتر است همین احتیاط را در بیش از هفت روز انجام داده، و هفت روز را حیض قرار دهد.
مسأله 502ـ مضطربه اگر بیشتر از ده روز خونی ببیند که چند روز آن نشانهی حیض و چند روز دیگر نشانهی استحاضه دارد، چنانچه خونی که نشانهی حیض دارد کمتر از سه روز؛ و بیشتر از ده روز نباشد. همهی آن حیض است. و اگر همهی آن را که نشانهی حیض دارد نشود حیض قرار دهد، مثل آنکه پنج روز به نشانههای حیض، و پنج روز به نشانههای استحاضه، و پنج روز دوباره به نشانههای حیض ببیند، پس اگر آنچه به نشانهای حیض است هر کدام را بشود حیض قرار دهد، به اینکه هر کدام کمتر از سه روز و بیشتر از ده روز نباشد، باید در هر دو خون احتیاط کند. و بعید نیست حکم ذیل مسئلهی 504 را داشته باشد، و آنچه در وسط است و به نشانههای حیض نیست، استحاضه قرار دهد. و اگر فقط یکی از آنها را بشود حیض قرار داد همان را حیض، و بقیّه را استحاضه قرار دهد.
مسأله 503ـ مبتدئه (یعنی زنی که دفعهی اوّل خون دیدن او است) اگر بیشتر از ده روز خون ببیند و همهی خونهایی که دیده دارای نشانههای حیض باشد؛ یا دو رنگ نباشد و بتواند همه حیض باشد، باید عادت خویشان خود را حیض، و بقیّه را استحاضه قرار دهد. و اگر خویشی نداشته؛ یا عادت خویشانش مختلف باشد، ماه اوّل را شش یا هفت روز حیض قرار داده، و تا ده روز احتیاط کند، و در ماههای بعد، سه روز حیض قرار داده و تا شش یا هفت روز احتیاط کند.
مسأله 504ـ مبتدئه اگر بیشتر از ده روز خونی ببیند که چند روز آن نشانهی حیض، و چند روز دیگر نشانهی استحاضه را داشته باشد، چنانچه خونی که نشانهی حیض دارد کمتر از سه روز و بیشتر از ده روز نباشد، همه آن حیض است، ولی اگر پیش از گذشتن
ده روز از خونی که نشانهی حیض دارد دوباره خونی ببیند که آن هم نشانهی خون حیض داشته باشد، مثل آنکه پنج روز خون سیاه، و نه روز خون زرد، و دوباره پنج روز خون سیاه ببیند، باید خون وسطی را استحاضه قرار دهد. و در دو طرف آن بعید نیست به عادت خویشان رجوع کند و اگر عادت آنها یکسان نباشد، احتیاط کند چنانکه در مضطربه گذشت.
مسأله 505ـ مبتدئه اگر بیشتر از ده روز خونی ببیند که چند روز آن نشانهی حیض، و چند روز دیگر آن نشانهی استحاضه داشته باشد، ولی خونی که نشانهی حیض دارد از سه روز کمتر باشد، همهی خونهایی که دیده استحاضه است. و بعید نیست در صورت امکان حیض بودن خون، عادت خویشان ملاک حیض قرار دادن باشد.
مسأله 506ـ ناسیه (یعنی زنی که مقدار عادت خود را فراموش کرده است)، اگر خونی به نشانهی حیض ببیند که کمتر از سه روز و بیشتر از ده روز نباشد، آن را حیض قرار دهد. و اگر آن خون بیشتر از ده روز باشد، تا هر زمانی که احتمال بقاء عادت را میدهد، حیض قرار داده، و بقیّه استحاضه است. ولی در صورتی که احتمال بقاء عادتش در بیشتر از هفت تا ده روز باشد، پس از روز هفتم احتیاط کند. و در صورتی که عدد تنها را فراموش نکرده، بعید نیست وظیفهاش (بنابر عدم حرمت ذاتی عبادت) احتیاط انجام دادن اعمال مستحاضه و ترک تروک حائض باشد.
مسأله 507ـ مبتدئه و مضطربه و ناسیه و زنی که عادت عددیّه دارد، اگر خونی ببینند که نشانههای حیض را داشته باشد، باید عبادت را ترک کنند. و چنانچه بعد بدانند حیض نبوده، باید نمازهای واجب و روزه ماه مبارک (اگر در آن ماه باشد) در که بجا
نیاوردهاند قضاء نمایند. و در صورتی که نشانهی حیض را ندارد؛ و یقین ندارد که تا سه روز جریان دارد، احتیاط به انجام دادن اعمال مستحاضه و ترک تروک حائض کند. و در فرض یقین بعید نیست بتواند به وظیفهی حائض عمل کند. ولی احتیاط ترک نشود.
مسأله 508ـ زنی که در حیض عادت دارد، چه در وقت حیض عادت داشته باشد، چه در عدد حیض، یا هم در وقت و هم در عدد آن، اگر دو ماه پیاپی بر خلاف عادت خود خونی ببیند که وقت آن یا شمارهی روزهای آن، یا هم وقت و هم شمارهی روزهای آن یکی باشد، عادتش به آنچه در این دو ماه دیده است بر میگردد. مثلاً اگر از روز اوّل ماه تا هفتم خون میدیده و پاک میشده؛ چنانچه دو ماه از دهم تا هفدهم ماه خون ببیند و پاک شود، از دهم تا هفدهم عادت او میشود.
مسأله 509ـ مقصود از یک ماه، گذشتن سی روز از ابتدای خون دیدن است نه از روز اوّل ماه تا آخر ماه.
مسأله 510ـ زنی که معمولاً ماهی یک مرتبه خون میبیند، اگر در یک ماه دو مرتبه خون ببیند و آن خون نشانههای حیض را داشته باشد، چنانچه روزهایی که در وسط پاک بوده از ده روز کمتر نباشد، باید هر دو را حیض قرار دهد.
مسأله 511ـ اگر سه روز یا بیشتر خونی ببیند که نشانهی حیض را دارد؛ و بعد ده روز یا بیشتر خونی ببیند که نشانهی استحاضه را دارد؛ و دوباره سه روز خونی به نشانههای حیض ببیند، باید خون اوّل و خون آخر را که نشانههای حیض داشته حیض قرار دهد.
مسأله 512ـ اگر زن پیش از ده روز پاک شود و بداند که در باطن خون نیست، باید برای عبادتهای خود که شرط آنها پاک بودن از حیض است غسل کند؛ اگرچه گمان داشته باشد که پیش از تمام شدن ده روز دوباره خون میبیند. ولی اگر یقین داشته باشد که پیش از تمام شدن ده روز دوباره خون میبیند، نباید غسل کند.
مسأله 513ـ اگر زن پیش از ده روز پاک شود و احتمال دهد که در باطن خون هست،
باید قدری پنبه داخل فرج نماید؛ احتیاطاً یک پا را بالا گرفته خود را به دیوار بچسباند و کمی صبر کند و بیرون آورد، پس اگر پاک بود، غسل کند و عبادتهای خود را بجا آورد. و اگر پاک نبود، چنانچه در حیض عادت ندارد یا عادت او ده روز است، باید صبر کند؛ که اگر پیش از ده روز پاک شد، غسل کند، و اگر سر ده روز پاک شد، یا خون او از ده روز گذشت، سر ده روز غسل نماید. و اگر عادتش کمتر از ده روز است، در صورتی که بداند پیش از تمام شدن ده روز یا سر ده روز پاک میشود، نباید غسل کند. و اگر احتمال دهد که خون او از ده روز میگذرد، باید یک روز عبادت را ترک کند، اگر پاکی مسلّم شد؛ وگرننه دو روز یا سه روز یا تا ده روز، و بعد احکام مستحاضه را جاری کند. و احوط این است که تا روز دهم بین تروک حائض و اعمال مستحاضه جمع کند. و آیا این حکم مختص زنی است که قبل از عادت مستمرّة الدّم نبوده، والّا بعد از گذشتن عادت جائز نیست عبادت را ترک کند؟ محلّ اشکال است. و بعید نیست مختصّ نباشد. ولی احتیاط نسبت به غیر زن مذکور ترک نشود.
مسأله 514ـ اگر چند روز را حیض قرار دهد و عبادت نکند، بعد بداند حیض نبوده است، باید نماز واجب و روزهای که در آن روزها از ماه مبارک رمضان بجا نیاورده قضاء نماید. و در بقیّهی روزههای واجب تفصیل است. و اگر چند روز را به گمان اینکه حیض نیست عبادت کند، بعد بداند حیض بوده، چنانچه آن روزها را روزه نیز گرفته باشد و روزه وی درست نیست.
مسأله 515ـ از وقتی که اوّلین جزء بچه از شکم مادر بیرون میآید، خونی که زن میبیند، اگر پیش از ده روز یا سر ده روز قطع شود، خون نفاس است، و زن را در حال نفاس، نفساء میگویند.
مسأله 516ـ خونی که زن پیش از بیرون آمدن اوّلین جزء بچه میبیند نفاس نیست.
مسأله 517ـ لازم نیست که خلقت بچه تمام باشد؛ بلکه اگر ناتمام نیز باشد در صورتی که زائیدن صدق کند، خونی که تا ده روز ببیند خون نفاس است. ولی اگر به سقط عَلَقه یا مُضغه، زائیدن صدق نکند احتیاط لازم است.
مسأله 518ـ ممکن است خون نفاس یک آن بیشتر نیاید، ولی بیشتر از ده روز نمیشود.
مسأله 519ـ هرگاه شکّ کند که چیزی سقط شده یا نه، یا چیزی که سقط شده بچه است یا نه، لازم نیست وارسی کند، و خونی که از او خارج میشود شرعاً خون نفاس نیست.
مسأله 520ـ خواندن نماز، و گرفتن روزه، و توقّف در مسجد، و کارهای دیگری که بر حائض حرام است، بر نفساء هم حرام است. (در مسّ کتابت قرآن و نام خدا؛ و بنا بر احتیاط در بقیّهی کارها) و آنچه بر حائض واجب است، بر نفساء هم واجب میباشد. و بعید نیست در خیلی از مستحبّات و مکروهات مانند حائض باشد.
مسأله 521ـ طلاق دادن زنی که در حال نفاس است و نزدیکی کردن با او حرام میباشد، ولی اگر شوهرش با او نزدیکی کند، بدون اشکال کفّاره ندارد گرچه احتیاط مستحبّ است.
مسأله 522ـ وقتی زن از خون نفاس پاک شد، باید غسل کند و عبادتهای خود را بجا آورد. و اگر دوباره خون ببیند، چنانچه روزهایی را که خون دیده با روزهایی که در وسط پاک بوده، روی هم ده روز یا کمتر از ده روز باشد، تمام آن نفاس است، و اگر روزهایی که پاک بوده روزه نیز گرفته باشد، لازم است قضاء نماید.
مسأله 523ـ اگر زن از خون نفاس پاک شود و احتمال دهد که در باطن خون هست، باید مقداری پنبه داخل فرج نماید و کمی صبر کند، که اگر پاک است، برای عبادتهای خود غسل کند.
مسأله 524ـ اگر خون نفاس زن از ده روز بگذرد، چنانچه در حیض عادت دارد، به اندازهی روزهای عادت او نفاس، و بقیّه استحاضه است. و اگر عادت ندارد، تا ده روز نفاس، و زائد بر آن را استحاضه قرار دهد. و میتواند به مقدار عادت خویشان خود نفاس قرار داده، و تا ده روز احتیاط کند، و مستحبّ است، کسی که عادت دارد از روز بعد از عادت، و کسی که عادت ندارد، بعد از روز دهم تا روز هجدهم زایمان، کارهای استحاضه را بجا آورد، و کارهایی را که بر نفساء حرام است ترک کند.
مسأله 525ـ زنی که عادت حیضش کمتر از ده روز است، اگر بیشتر از روزهای عادتش خون ببیند، باید به اندازهی روزهای عادت خود نفاس قرار دهد، و بعد از آن واجب است یک روز عبادت را ترک نماید، و بعد جائز است احکام استحاضه را جاری؛ یا اینکه عبادت را تا ده روز ترک نماید. و اگر خون از ده روز بگذرد، باید روزهای بعد از عادت تا روز دهم را استحاضه قرار دهد، و عبادتهایی را که در آن روزها بجا نیاورده و قضاء دارد قضاء نماید. مثلاً زنی که عادت او شش روز بوده، اگر بیش از شش روز خون ببیند، باید شش روز را نفاس قرار دهد، و روز هفتم نیز عبادت را ترک کند، و در روز هشتم و نهم و دهم مخیّر است بین اینکه عبادت را ترک کند؛ یا کارهای استحاضه را بجا آورد. و اگر بیشتر از ده روز خون دید، از روز بعد از عادت او استحاضه میباشد.
مسأله 526ـ زنی که در حیض عادت دارد، اگر بعد از زائیدن، تا یک ماه، یا بیشتر از یک ماه، پی در پی خون ببیند، به اندازهی روزهای عادت او نفاس است، و خونی که بعد از نفاس تا ده روز میبیند اگرچه در روزهای عادت ماهانهاش باشد، استحاضه است. مثلاً زنی که عادت حیض او از بیستم هر ماه تا بیست و هفتم آن ماه است، اگر روز دهم ماه زائید؛ و تا یک ماه یا بیشتر پی در پی خون دید، تا روز هفدهم نفاس است. و از روز هفدهم تا ده روز حتّی خونی که در روزهای عادت خود که از بیستم تا بیست و هفتم است میبیند، استحاضه میباشد، و بعد از گذشتن ده روز، اگر خونی را که میبیند در
روزهای عادتش باشد، حیض است. چه نشانههای حیض را داشته؛ چه نداشته باشد. و همچنین است اگر در روزهای عادتش نباشد؛ ولی نشانههای حیض را داشته باشد، و خونی که بعد از گذشتن ده روز از نفاس میبیند، و در روزهای عادت حیض او نباشد؛ و نشانههای حیض را هم نداشته باشد استحاضه است.
مسأله 527ـ زنی که در حیض عادت عددیّه ندارد، اگر بعد از زایمان تا یک ماه، یا بیشتر از یک ماه خون ببیند، حکم ده روز اوّل آن در مسأله (524) گذشت. و ده روز دوم آن استحاضه است. و خونی که بعد از آن میبیند، اگر نشانهی حیض را داشته باشد؛ یا در وقت عادتش باشد حیض، وگرنه آن هم استحاضه میباشد.
مسأله 528ـ اگر کسی بدن انسان مردهای را که سرد شده و غسلش ندادهاند مسّ کند، یعنی جایی از بدن خود را به آن برساند، باید غسل مسّ میّت نماید، چه در خواب مسّ کند چه در بیداری؛ با اختیار مسّ کند یا بیاختیار. حتّی اگر ناخن و استخوان او به ناخن و استخوان میّت برسد، باید غسل کند. ولی اگر حیوان مردهای را مسّ کند، غسل بر او واجب نیست.
مسأله 529ـ برای مسّ مردهای که تمام بدن او سرد نشده، غسل واجب نیست اگرچه جایی را که سرد شده مسّ نماید.
مسأله 530ـ اگر موی خود را به بدن میّت برساند، یا بدن خود را به موی میّت یا موی خود را به موی میّت برساند، چنانچه مو به حدّی بلند باشد که عرفاً مسّ میّت بر او صدق نکند غسل واجب نیست.
مسأله 531ـ برای مسّ بچه مرده، حتّی بچهی سقط شدهای که چهار ماه او تمام شده، غسل مسّ میّت واجب است. بنابر این اگر بچهی چهار ماههای مرده به دنیا بیاید و بدنش سرد شده؛ و ظاهر بدن مادر با او مساس حاصل کند مادر او باید غسل مسّ میّت کند.
مسأله 532ـ بچهای که بعد از مردن مادر و سرد شدن بدنش به دنیا میآید، چنانچه ظاهر بدن مادر را مسّ نماید وقتی بالغ شد واجب است غسل مسّ میّت کند، و قبل از بلوغ نیز غسل صحیح است.
مسأله 533ـ اگر انسان، میّتی را که سه غسل او کاملاً تمام شده مسّ نماید، غسل بر او واجب نمیشود. ولی اگر پیش از آنکه غسل سوم تمام شود جایی از بدن او را مسّ کند اگرچه غسل سوم آنجا تمام شده باشد، باید غسل مسّ میّت نماید.
مسأله 534ـ اگر دیوانه یا بچهی نابالغی میّت را مسّ کند، بعد از آنکه آن دیوانه عاقل، یا بچه بالغ شد، باید غسل مسّ میّت نماید و در مسألهی 532 گذشت که غسل نابالغ نیز صحیح است.
مسأله 535ـ اگر از بدن زنده، یا مردهای که غسلهای سه گانهاش را ندادهاند، قسمتی که دارای استخوان است جدا شود، انسان آن را مسّ نماید، باید بنا بر احتیاط غسل مسّ میّت کند. ولی اگر قسمتی که جدا شده، استخوان نداشته باشد، برای مسّ آن، غسل واجب نیست. و قسمت جدا شدهی از بدن، اگر خود شخص نیز او را بعد از سرد شدن مسّ کند، بنا بر احتیاط غسل دارد.
مسأله 536ـ برای مسّ استخوانی که گوشت ندارد؛ و آن را غسل ندادهاند، چه از مرده جدا شده باشد، چه از زنده، بنا بر احتیاط غسل واجب است. و همچنین است برای مسّ دندانی که از مرده قبل از تمام شدن غسلهای سه گانه جدا شده باشد. و مسّ ناف طفل بعد از جدا شدن غسل ندارد.
مسأله 537ـ غسل مسّ میّت را باید مثل غسل جنابت انجام دهند. ولی کسی که مسّ میّت کرده، اگر بخواهد نماز بخواند، احتیاط واجب است که وضوء هم بگیرد. همانگونه که احتیاط، بطلان وضوء به مسّ میّت است. خصوصاً اگر در بین غسل حدث اصغر از وی سر زده باشد.
مسأله 538ـ اگر چند میّت را مسّ کند؛ یا یک میّت را چند بار مسّ نماید، یک غسل کافی است و اگر در بین غسل مسّ میّت، مردهای دیگر را مسّ نماید، که مسّ او غسل داشته باشد غسل را از سر بگیرد.
مسأله 539ـ برای کسی که بعد از مسّ میّت غسل نکرده است، توقّف در مسجد؛ و نزدیکی با زن؛ و خواندن آیههایی که سجدهی واجب دارد، مانعی ندارد، ولی برای نماز و مانند آن باید غسل کند.
مسأله 540ـ مسلمانی را که محتضر است، یعنی در حال جان دادن میباشد، مرد باشد؛ یا زن؛ بزرگ باشد؛ یا کوچک، بنا بر احتیاط در صورت امکان باید به پشت بخوابانند، به طوری که کف پاهایش به طرف قبله باشد.
مسأله 541ـ احوط (احتیاطی که سزاوار ترک نیست) آن است تا وقتی که غسل میّت تمام نشده، نیز او را رو به قبله بخوابانند. ولی بعد از آنکه غسلش تمام شد، بهتر آن است که او را مثل حالتی که بر او نماز میخوانند بخوابانند.
مسأله 542ـ بنا بر احتیاط، رو به قبله کردن محتضر بر هر مسلمان واجب است. و اجازه گرفتن از ولّی او احتیاط مستحبّ است.
مسأله 543ـ مستحبّ است شهادتین؛ و اقرا به دوازده امام؛ و سایر عقائد حقّه را به کسی که در حال جان دادن است، طوری تلقین کنند که بفهمد، و نیز مستحبّ است چیزهایی را که گفته شد، تا وقت مرگ تکرار کنند. و کلمات فرج را (لا اله الله الحلیم الکریم تا آخر) به او تلقین کنند.
مسأله 544ـ مستحبّ است این دعا را طوری به محتضر تلقین کنند که بفهمد: (اَلّلهُمَّ اغْفِرْلِیَ الْکَثیِرَ مِنْ مَعاصیِکَ وَ اقْبَلْ مِنِّّّی الْیَسیِرَ مِنْ طاعَتِکَ یا مَنْ یَقْبَلُ الْیَسیِرَ وَ یَعْفُو عَنِ الْکَثیِرَ اِقْبَلْ مِنِّی الْیَسیِرَ وَاعْفُ عَنِّی الْکَثیِرَ اِنَّکَ اَنْتَ الْعَفُوُّ الْغَفوُرُ. اَلّلهُمَّ ارْحَمْنِی فَاِنَّکَ رَحیِمُ).
مسأله 545ـ مستحبّ است کسی را که سخت جان میدهد اگر ناراحت نمیشود و سبب تعجیل مرگ او نمیگردد به جایی که نماز میخوانده ببرند.
مسأله 546ـ مستحبّ است برای راحت شدن محتضر بر بالین او سورهی مبارکهی یس؛ و صافّات؛ و احزاب؛ و آیة الکرسیّ؛ و آیهی پنجاه و چهارم از سوره اعراف؛ و سه آیهی آخر سورهی بقره را، بلکه هر چه قرآن ممکن است بخوانند.
مسأله 547ـ تنها گذاشتن محتضر؛ (و احتمال دارد که این حکم مخصوص بعد از مرگ باشد) و گذاشتن چیزی روی شکم او؛ و بودن جنب و حائض نزد او مکروه است. و احتمال دارد حرف زدن زیاد؛ و گریه کردن؛ و تنها گذاشتن زنها نزد او نیز مکروه باشد. و اگر گذاشتن چیزی روی شکم محتضر موجب آزار وی باشد حرام است.
مسأله 548ـ بعد از مرگ مستحبّ است چشمها؛ و لبها؛ و چانه و دو فکّ میّت را ببندند. و بهتر است دست و پای او را دراز کنند؛ و پارچهای روی او بیندازند. و اگر شب مرده است تا مدّتی در جایی که مرده، چراغ روشن کنند. و مستحبّ است برای تشییع جنازهی او مؤمنین را خبر کنند. و در دفن او عجله نمایند. ولی اگر یقین به مردن او ندارند، باید صبر کنند تا معلوم شود. و نیز اگر میّت حامله باشد و بچه در شکم او زنده باشد، باید به قدری دفن را عقب انداخته تا که پهلوی چپ او را بشکافند؛ و طفل را بیرون آورند و پهلو را بدوزند.
مسأله 549ـ غسل و کفن و نماز و دفن مسلمان اگرچه دوازده امامی نباشد، برهر مکلّفی واجب است، و اگر بعضی انجام دهند، از دیگران ساقط میشود، و چنانچه
هیچ کسی انجام ندهد، همهی کسانی که میدانند و میتوانند معصیت کردهاند.
مسأله 550ـ اگر کسی مشغول کارهای میّت شود، بر دیگران واجب نیست اقدام نماید، ولی اگر او عمل را نیمه کاره بگذارند، باید دیگران تمام کنند.
مسأله 551ـ اگر انسان یقین کند که دیگری مشغول کارهای میّت شده، واجب نیست به کارهای میّت اقدام کند، ولی اگر شکّ یا گمان دارد، باید اقدام نماید.
مسأله 552ـ اگر کسی بداند غسل، یا کفن، یا نماز، یا دفن میّت را باطل انجام دادهاند، باید دوباره صحیح انجام دهد، ولی اگر گمان دارد که باطل بوده، یا شکّ دارد که درست بوده یا نه، لازم نیست اقدام نماید.
مسأله 553ـ برای غسل و کفن و نماز و دفن میّت، باید از ولیّ او اجازه بگیرند.
مسأله 554ـ ولیّ زن شوهر او است، و بعد از او، مردهایی که از میّت ارث میبرند، مقدّم بر زنهای ارث برند.
مسأله 555ـ اگر کسی بگوید من ولیّ میّت هستم، یا ولیّ میّت به من اجازه داده که غسل و کفن و دفن میّت را انجام دهم؛ یا بگوید راجع به امور تجهیز میّت، من وصیّ او میباشم، چنانچه به حرف او اطمینان دارند؛ یا میّت در تصرّف او است؛ یا اینکه دو نفر عادل، بلکه شخصی که مورد اطمینان باشد و از گفتهاش اطمینان حاصل میشود به گفتهی او شهادت دهند، باید ادّعای او را قبول کرد. و اگر از گفتهی یک نفر اطمینان حاصل نشود؛ ولی عادل باشد این حکم ثابت نیست. ولی جای احتیاط است.
مسأله 556ـ اگر میّت برای غسل و کفن و دفن و نماز خود غیر از ولیّ، کس دیگری را معیّن کند، ولایت این امور با او است. و لازم نیست کسی که میّت او را برای انجام این کارها معیّن کرده، این وصیّت را قبول کند، ولی اگر قبول کرد، باید به آن عمل نماید.
مسأله 557ـ واجب است میّت را سه غسل بدهند:
«اوّل» با آبی که با سدر مخلوط باشد. «دوم» با آبی که با کافور مخلوط باشد. «سوم» با آب خالص.
مسأله 558ـ سدر و کافور باید به اندازهای زیاد نباشد، که آب را مضاف کند، و به اندازهای هم کم نباشد، که نگویند سدر و کافور با آب مخلوط شده است.
مسأله 559ـ اگر سدر و کافور به اندازهای که لازم است پیدا نشود، بنا بر احتیاط واجب مقداری که به آن دسترسی دارند در آب بریزند.
مسأله 560ـ اگر کسی در حال احرام بمیرد، نباید او را با آب کافور غسل دهند، و به جای آن باید با آب خالص غسلش بدهند، مگر اینکه در احرام حج بوده، و سعی را تمام نموده باشد. یا از احرام عمرهی مفرده، فقط طواف نساء باقی باشد، که در این دو صورت با آب کافور باید غسلش دهند؛ و او را حنوط کنند.
مسأله 561ـ اگر سدر و کافور یا یکی از اینها پیدا نشود، یا استعمال آن جائز نباشد، مثل آنکه غصبی باشد، باید به جای هر کدام که ممکن نیست، میّت را با آب خالص غسل داده، و بنا بر احتیاط مستحبّ تیمّم نیز بدهند.
مسأله 562ـ کسی که میّت را غسل میدهد، باید مسلمان دوازه امامی و بالغ و عاقل باشد، و مسائل غسل را هم بداند. ولی اگر میّت مسلمان غیر اثنی عشری را هم مذهب خودش بر طبق مذهبش غسل بدهد، تکلیف از مؤمن اثنی عشری ساقط است.
مسأله 563ـ کسی که میّت را غسل میدهد، باید قصد قربت داشته باشد، یعنی غسل را برای انجام فرمان خداوند عالم بجا آورد.
مسأله 564ـ غسل دادن بچه مسلمان اگرچه از زنا باشد واجب است، و غسل دادن و کفن و دفن کافر و اولاد او جائز نیست، و کسی که از بچگی دیوانه بوده و به حال دیوانگی بالغ شده، چنانچه محکوم به اسلام بوده، باید او را غسل داد.
مسأله 565ـ بچهی سقط شده را اگر چهار ماه یا بیشتر دارد، باید غسل بدهند و کفن کنند، و اگر چهار ماه ندارد، باید بنا بر احتیاط در پارچهای بپیچند؛ و بدون غسل دفن کنند. و اگر خلقتش تمام باشد حکم چهار ماهه را دارد.
مسأله 566ـ حرام است مرد، زن را و زن، مرد را غسل بدهد ولی زن میتواند، شوهر خود را غسل دهد، و شوهر هم میتواند زن خود را غسل دهد، اگرچه احتیاط مستحبّ است که زن، شوهر خود و شوهر، زن خود را در حال اختیار غسل ندهد.
مسأله 567ـ مرد میتواند دختر بچهای را که سن او از سه سال بیشتر نیست، غسل دهد. و زن هم میتواند پسر بچهای را که سه سال بیشتر ندارد غسل دهد.
مسأله 568ـ اگر برای غسل دادن میّتی که مرد است مرد پیدا نشود؛ و زن ندارد، یا نمیتواند او را غسل دهد، زنانی که با او نسبت دارند و محرمند، مثل مادر و خواهر و عمّه و خاله، یا به واسطهی شیر خوردن یا تزویج با او محرم شدهاند، میتوانند از زیر لباس یا چیزی که بدن او را بپوشاند غسلش بدهند. و نیز اگر برای غسل میّت زن، زنی دیگر نباشد، مردهایی که با او نسبت دارند و محرمند، یا به واسطهی شیر خوردن یا تزویج، با او محرم شدهاند، میتوانند از زیر لباس و مانند آن او را غسل دهند.
مسأله 569ـ زنی که در عدّهی طلاق رجعی است، میتواند شوهر خود را غسل دهد. ولی زنی که در عدّهی طلاق بائن است نمیتواند شوهر خود را غسل دهد.
مسأله 570ـ اگر میّت و کسی که او را غسل میدهد هر دو مرد یا هر دو زن باشند، جائز است بلکه شاید افضل باشد که غیر از عورت، جاهای دیگر میّت برهنه باشد.
مسأله 571ـ نگاه کردن به عورت میّت حرام است، و کسی که او را غسل میدهد اگر نگاه کند معصیت کرده، ولی غسل باطل نمیشود.
مسأله 572ـ اگر جایی از بدن میّت نجس باشد، بنا بر احتیاط پیش از آنکه آنجا را غسل بدهند، آب بکشند، و اولی آن است که تمام بدن میّت، پیش از شروع به غسل از جهت نجاستهای دیگر پاک باشد.
مسأله 573ـ غسل میّت مثل غسل جنابت است. احتیاط واجب (اگر اظهر نباشد) آن است که تا غسل ترتیبی ممکن است، میّت را غسل ارتماسی ندهند، و در غسل ترتیبی هم لازم است طرف راست را پیش از طرف چپ بشویند، و نیز اولی و احوط است که هر یک از سه قسمت بدن را در آب فرو نبرند، بلکه آب را روی آن بریزند.
مسأله 574ـ کسی را که در حال حیض یا در حال جنابت مرده، لازم نیست غسل حیض یا غسل جنابت بدهند، بلکه در جواز آن تأمّل و اشکال است. و همان غسل میّت برای او کافی است.
مسأله 575ـ مزد گرفتن برای غسل دادن میّت حرام است، و اگر کسی برای گرفتن مزد، میّت را غسل بدهد، آن غسل باطل است. ولی مزد گرفتن برای کارهای مقدّماتی غسل حرام نیست.
مسأله 576ـ در غسل میّت، جبیره مشروع نیست. و اگر آب پیدا نشود؛ یا استعمال آن مانعی داشته باشد، باید عوض هر غسل، میّت را یک تیمّم بدهند، و احتیاط واجب است که یک تیمّم دیگر هم عوض هر سه غسل بدهند، و اگر کسی که تیمّم میدهد، در یکی از این سه تیمّم قصد مافی الذمّه نماید، یعنی نیّت کند که این تیمّم را برای آنکه به تکلیف عمل شده باشد، انجام میدهم، تیمّم چهارم لازم نیست.
مسأله 577ـ کسی که میّت را تیمّم میدهد باید دست خود را به زمین بزند، و به صورت و پشت دستهای میّت بکشد، و اگر ممکن باشد، احتیاط واجب است که با دست میّت هم او را تیمّم بدهد.
مسأله 578ـ میّت مسلمان را حتّی اگر سقط چهار ماهه باشد، باید با سه پارچه که آنها را لنگ و پیراهن و سرتاسری میگویند کفن نمایند.
مسأله 579ـ لنگ باید از ناف تا زانو، اطراف بدن را بپوشاند. و بهتر آن است که از
سینه تا روی پا برسد. و پیراهن باید،
از سر شانه تا نصف ساق پا، تمام بدن را بپوشاند. و بهتر است که تا روی پا برسد. و درازی سرتاسری باید به قدری باشد که بستن دو سر آن ممکن باشد، و پهنای آن باید به اندازهای باشد که یک طرف آن روی طرف دیگر بیاید، و رسیدن دو طرف به هم کافی است؛ ولو به سبب نخهایی به هم متّصل گردند.
مسأله 580ـ مقداری از لنگ که ناف تا زانو را میپوشاند؛ و مقداری از پیراهن که از شانه تا نصف ساق را میپوشاند، مقدار واجب کفن است. و آنچه بیشتر از این مقدار در مسألهی قبل گفته شد، مقدار مستحبّ کفن میباشد.
مسأله 581ـ اگر ورثه بالغ باشند و اجازه دهند که بیشتر از مقدار واجب کفن را که در مسأله قبل گفته شد از سهم آنان بردارند؛ اشکال ندارد. و احتیاط واجب است، که بیشتر از مقدار واجب کفن را از سهم وارثی که بالغ نشده بر ندارند.
مسأله 582ـ اگر کسی وصیّت کرده باشد که مقدار مستحبّ کفن را که در دو مسألهی قبل گفته شد، از ثلث مال او بردارند؛ یا وصّیت کرده باشد، ثلث مال را به مصرف خود او برسانند؛ ولی مصرف آن را معیّن نکرده باشد؛ یا فقط مصرف مقداری از آن را معیّن کرده باشد، میتوانند مقدار مستتحبّ کفن را از ثلث مال او بردارند.
مسأله 583ـ اگر میّت وصیّت نکرده باشد که کفن را از ثلث مال او بردارند و بخواهند از اصل مال بردارند، احتیاط واجب است که مقدار واجب کفن را با ملاحظهی شأن میّت به ارزانترین قیمتی که ممکن است تهیّه نمایند، ولی اگر کسانی که از ورثه که بالغ هستند اجازه بدهند که از سهم ارث آنان بردارند، مقداری را که اجازه دادهاند، از سهم آنان میشود برداشت.
مسأله 584ـ کفن زن بر عهده شوهر است، اگرچه زن از خود مال داشته باشد. و همچنین اگر زن را به شرحی که در احکام طلاق گفته میشود، طلاق رجعی بدهند؛ و پیش از تمام شدن عدّه بمیرد، شوهرش باید کفن او را بدهد. و چنانچه شوهر بالغ
نباشد؛ یا دیوانه باشد، ولیّ شوهر باید از مال او کفن زن را بدهد.
مسأله 585ـ کفن میّت برخویشان او واجب نیست، اگرچه از کسانی باشد که مخارج او در حال زندگی بر آنان واجب باشد. ولی اگر مالی ندارد که با آن کفن شود، احتیاط لازم است کسی از خویشانش که نفقهی میّت بر او واجب بوده کفن او را بدهد.
مسأله 586ـ احتیاط واجب است که، هر یک از سه پارچهی کفن به قدری نازک نباشد که بدن میّت از زیر آن پیدا باشد. و احتمال کفایت پیدا نبودن از زیر مجموع قطعات کفن قویّ است.
مسأله 587ـ کفن کردن با پوست مردار؛ و چیز غصبی، اگرچه چیز دیگری هم پیدا نشود، جایز نیست. ولی اگر مردار نجس نباشد (مرداری که خون جهنده نداشته)، احتیاط کفن کردن با پوست آن در حال اضطرار است. بلکه این احتیاط، در پوست مردار نجس نیز قویّ است. و چنانچه کفن میّت غصبی باشد؛ و صاحب آن راضی نباشد، باید از تنش بیرون آورند، اگرچه او را دفن کرده باشند.
مسأله 588ـ کفن کردن میّت، با چیز نجس؛ و با پارچهی ابریشمی خالص؛ یا مساوی با خلیط آن، و بنا بر احتیاط، با پارچهای که طلا بافته شده، جایز نیست. ولی در حال ناچاری اشکال ندارد.
مسأله 589ـ کفن کردن با پارچهای که از پشم، یا کرک، یا موی حیوان حرام گوشت تهیه شده، و با پوست حیوان حلال گوشت حتّی اگر تذکیه شده و پاک باشد، بنا بر احتیاط در حال اختیار جایز نیست، ولی اگر کفن از موی و کرک و پشم حیوان حلال گوشت باشد اشکال ندارد. اگرچه احتیاط مستحبّ آن است که با این دو کفن ننمایند.
مسأله 590ـ اگر کفن میّت به نجاست خود او، یا به نجاست دیگری نجس شود؛ چنانچه کفن ضایع نمیشود، باید مقدار نجس را بشویند یا ببرند؛ اگرچه بعد از گذاشتن در قبر باشد. و اگر شستن، یا بریدن آن ممکن نیست، در صورتی که عوض کردن آن ممکن باشد، باید عوض نمایند.
مسأله 591ـ کسی که برای حجّ؛ یا عمره، احرام بسته اگر بمیرد، باید مثل دیگران کفن شود. و پوشاندن سر و صورتش اشکال ندارد.
مسأله 592ـ مستحبّ است انسان در حال سلامتی، کفن و سدر و کافور خود را تهیّه کند.
مسأله 593ـ بعد از غسل واجب است میّت را حنوط کنند، یعنی به پیشانی و کف دستها و سر زانوها و سر انگشت بزرگ پاهای او کافور بمالند. و شایسته است، به سر بینی میّت هم کافور بمالند. و مستحبّ است زیر بغل و لبّه (جای گردن بند) زیر گلو و بالای سینه و مفاصل (جای بندهای بدن) را نیز کافور بمالند. و شایسته است جای جمع شدن چرک، مانند بیخ رانها و کف پاها و نیز پشت دستها مالیده شود. و باید کافور، سائیده و تازه و پاک و مباح باشد. و اگر به سبب کهنه بودن عطر او از بین رفته باشد، کافی نیست.
مسأله 594ـ احتیاط مستحبّ است که اوّل کافور را به پیشانی میّت بمالند. ولی در جاهای دیگر ترتیب لازم نیست.
مسأله 595ـ بهتر است که میّت را پیش از کفن کردن، حنوط نمایند. و اگر در بین کفن کردن؛ و بعد از آن هم حنوط نمایند مانعی ندارد.
مسأله 596ـ کسی که برای حجّ یا عمره احرام بسته است؛ اگر بمیرد، حنوط کردن او جایز نیست. مگر اینکه در احرام حجّ، بعد از تمام کردن سعی بمیرد؛ یا از عمرهی مفرده، فقط طواف نساء باقی باشد. همانگونه که در مسئلهی 560 گذشت.
مسأله 597ـ زنی که شوهر او مرده؛ و هنوز عدّهاش تمام نشده، اگرچه حرام است خود را خوشبو کند، ولی چنانچه بمیرد، حنوط او واجب است.
مسأله 598ـ احتیاط واجب است که، میّت را با مشک و عنبر و عود و عطرهای دیگر خوشبو نکنند. و نیز اینها را با کافور مخلوط ننمایند.
مسأله 599ـ مستحبّ است قدری تربت حضرت سیّد الشّهداء (ع) را با کافور مخلوط کنند. ولی باید از آن کافور به جاهایی که بیاحترامی میشود نرسانند. و نیز باید تربت به قدری زیاد نباشد؛ که وقتی با کافور مخلوط شد آن را کافور نگویند.
مسأله 600ـ اگر کافور پیدا نشود، یا فقط به اندازهی غسل باشد، حنوط لازم نیست. و چنانچه از غسل زیاد بیاید ولی به همهی هفت عضو نرسد، بنا بر احتیاط باید اوّل بر پیشانی، و اگر زیاد آمد، به جاهای دیگر بمالند.
مسأله 601ـ مستحبّ است دو چوب تر و تازه در قبر همراه میّت بگذارند، و بهتر است از درخت خرما باشد. وگرنه از درخت سدر؛ وگرنه از بید؛ یا انار؛ وگرنه از چوب تر هر درختی. و چوب خشک کفایت نمیکند. و بهتر است درازای هر یک، یک ذراع (حدود نیم متر) باشد.
مسأله 602ـ بهتر است یکی را سمت راست؛ از چنبره گردن روی بدن؛ و دیگری را در سمت چپ؛ بالای پیراهن؛ به همان کیفیّت نهاد. و میشود سمت راستی را بالای پیراهن قرار داد. و بعضی گفتهاند: میشود، چوب را در قبر میّت نهاد؛ و اگر فراموش شد بالای قبرش بگذارند.
مسأله 603ـ نماز خواندن بر هر میّت مسلمان؛ یا بچهای که محکوم به اسلام و شش سال او تمام باشد واجب است.
مسأله 604ـ نماز خواندن بر بچهای که شش سال او تمام نشده، رجاءً مانعی ندارد. ولی نماز خواندن بر بچهای که مرده به دنیا آمده مستحبّ نیست.
مسأله 605ـ نماز میّت باید بعد از غسل و حنوط و کفن کردن او خوانده شود، و اگر پیش از اینها؛ یا در بین اینها بخوانند، اگرچه از روی فراموشی یا ندانستن مسأله باشد کافی نیست.
مسأله 606ـ کسی که میخواهد نماز میّت بخواند، لازم نیست با وضوء یا غسل یا تیمّم باشد؛ و بدن و لباسش پاک باشد، و اگر لباس او غصبی هم باشد اشکال ندارد. اگرچه بهتر است تمام چیزهایی را که در نمازهای دیگر لازم است رعایت کند.
مسأله 607ـ کسی که بر میّت نماز میخواند، باید رو به قبله باشد. و نیز واجب است میّت را مقابل او به پشت بخوابانند؛ به طوری سر او به طرف راست نمازگزار؛ و پای او به طرف چپ نمازگزار باشد.
مسأله 608ـ بنا بر احتیاط، مکان نمازگزار باید غصبی نباشد، و نیز باید از جای میّت پستتر یا بلندتر نباشد. ولی پستی و بلندی مختصر اشکال ندارد.
مسأله 609ـ نمازگزار باید از میّت دور نباشد. ولی مأمومی که نماز میّت را به جماعت میخواند، اگر از میّت دور باشد، چنانچه صفها به یکدیگر متّصل باشند اشکال ندارد.
مسأله 610ـ نمازگزار باید مقابل میّت بایستد، ولی اگر نماز به جماعت خوانده شود و صف جماعت از دو طرف میّت بگذرد، نماز کسانی که مقابل میّت نیستند اشکال ندارد.
مسأله 611ـ بین میّت و نمازگزار، باید پرده و یا دیوار و یا چیزی مانند اینها نباشد. ولی اگر میّت در تابوت و مانند آن باشد اشکال ندارد.
مسأله 612ـ در وقت خواندن نماز باید عورت میّت پوشیده باشد. و اگر کفن کردن او ممکن نیست، باید عورتش را اگرچه با تخته و آجر و مانند اینها باشد بپوشانند؛ و او را در حال نماز در قبر، به پشت بگذارند.
مسأله 613ـ نماز میّت را باید ایستاده و با قصد قربت بخواند، و در موقع نیّت، میّت را معیّن کند. مثلاً نیّت کند نماز میخوانم بر این میّت قربةً الی الله.
مسأله 614ـ اگر کسی نباشد که بتواند نماز میّت را ایستاده بخواند، میشود نشسته بر او نماز خواند.
مسأله 615ـ اگر میّت وصیّت کرده باشد، که شخص معیّنی بر او نماز بخواند، احتیاط مستحبّ است که آن شخص از ولیّ میّت اجازه بگیرد.
مسأله 616ـ مکروه است بر میّت چند نماز بخوانند. ولی اگر میّت اهل علم؛ و تقوی باشد، مکروه نیست.
مسأله 617ـ اگر میّت را عمداً یا از روی فراموشی یا به جهت عذری؛ بدون نماز دفن کنند، یا بعد از دفن معلوم شود نمازی که بر او خوانده شد باطل بوده است، تا وقتی جسد او از هم نپاشیده، واجب است با شرطهایی که برای نماز میّت گفته شد به قبرش نماز بخوانند. و چنانچه فاصله زمانی زیادی مثلاً به اندازهی یک شب یا یک روز، نشده در صورت عمد باید بدن را بیرون آورده نماز بگزارند.
مسأله 618ـ نماز میّت پنج تکبیر دارد. و اگر نمازگزار به این ترتیب بگوید کافی است: بعد از نیّت و گفتن تکبیر اوّل، بگوید: «اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اَلاّ اللهُ وَ اَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللهِ» و بعد از تکبیر دوم بگوید: «اَلّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ». و بعد از تکبیر سوم، بگوید: «اَلّلهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنینَ وَ الْمُؤْمِناتِ». و بعد از تکبیر چهارم، اگر میّت مرد است بگوید: «اَلّلهُمَّ اغْفِرْ لِهذَا الْمَیِّتِ». و اگر زن است بگوید: «اَلّلهُمَّ اغْفِرْ لِهذِهِ الْمَیِّتِ». و بعد، تکبیر پنجم را بگوید، و بهتر است بعد از تکبیر اوّل، بگوید: «اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ الاَّ اللهُ وَحْدَهُ لا شَریکَ لَهُ، وَ اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسوُلُهُ اَرْسَلَهُ بِالْحَقِّ بَشِیراً وَ نَذِیراً بَیْنَ یَدَیِ السّاعَةِ». و بعد از تکبیر دوم، بگوید: «اَلّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ بارَکْ عَلی اِبْراهِیمَ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَارْحَمْ مُحَمَّداً وَ آلِ مُحَمَّدٍ، کَأفْضَلِ ما صَلّیْتَ وَ بارَکْتَ وَ تَرَحَّمْتَ عَلی اِبْراهِیمَ وَ آلِ اِبْراهِیمَ اِنَّکَ حَمِیدٌ مَجِیدٌ، وَ صَلِّ عَلی جَمِیعِ الْانْبِیاءِ وَ الْمُرسَلِینَ، وَالشُّهَداءِ وَالصِّدِّیقِینِ، وَ جَمِیعِ عِبادِ اللهِ الصّالِحِینَ». و بعد از تکبیر سوم، بگوید: «اَلّلهُمَّ اغُفِرُ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِناتِ وَالْمُسْلِمِینَ وَالْمُسْلِماتِ اَلْاَحْیاءِ مِنْهُمْ وَ
الأَمْواتِ، تابِعْ بَیْنَنا وَ بَیْنَهُمْ بِالْخَیْراتِ، اِنَّکَ مُجِیبُ الدَّعَواتِ، اِنَّکَ عَلی کُلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ» و بعد از تکبیر چهارم اگر میّت مرد است بگوید: «اَلّلهُمَّ اِنَّ هذا عَبْدُکَ وَ ابْنُ عَبْدِکَ وَ ابْنُ اَمَتِکَ نَزَلَ بِکَ وَ اَنْتَ خَیْرِ مَنْزوُلٍ بِهِ، اَلّلهُمَّ اِنّا لا نَعْلَمُ مِنْهُ اِلاّ خََیْراً وَ اَنْتَ اعْلَمُ بِهِ مِنّا، اَلّلهُمَّ اِنْ کانَ مُحْسِناً فَزِدْ فِی اِحْسانِهِ، وَ اِنْ کانَ مُسِیئاً فَتَجاوَزْ عَنْهُ وَ اغْفِرْ لَهُ، اَلّلهُمَّ اجْعَلْهُ عِنْدَکَ فِی أعْلی عِلّیِینَ وَ اخْلُفْ عَلی أَهْلِهِ فِی الْغابِرِینَ وَ ارْحَمْهُ بِرَحْمَتِکَ یا أَرْحَمَ الرّاحمِیِن». و بعد، تکبیر پنجم را بگوید. ولی اگر میّت زن است، بعد از تکبیر چهارم بگوید: «اَلّلهُمَّ اِنَّ هذِهِ أمَتُکَ وَ ابْنَةُ عَبْدِکَ وَ ابْنَةُ أَمَتِکَ نَزَلَتْ بِکَ وَ أَنْتَ خَیْرُ مَنزُولٍ بِهِ، اَلّلهُمَّ اِنّا لا نَعْلَمُ مِنْها اِلاّ خَیْراً وَ اَنْتَ اَعْلَمُ بِها مِنّا، اَلّلهُمَّ اِنْ کانَتْ مُحْسِنَةً فَزِدْ فِی اِحْسانِها، وَ اِنْ کانَتْ مُسِیئَةً فَتَجاوَزْ عَنْها وَ اغْفِر لَها، اَلّلهُمَّ اجْعَلْها عِنْدَکَ فِی اَعْلی عِلّیِینَ وَ اخْلُفْ عَلی اَهْلِها فِی الْغابِرِینَ وَ ارْحَمْها بِرَحْمَتِکَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمِینَ».
مسأله 619ـ باید تکبیرها و دعاها را طوری پشت سر هم بخواند، که نماز از صورت خود خارج نشود.
مسأله 620ـ کسی که نماز میّت را به جماعت میخواند، اگرچه مأموم باشد، باید تکبیرها و دعاهای آن را هم بخواند.
مسأله 621ـ چند چیز در نماز میّت مستحبّ است: «اوّل» آنکه نمازگزار بر میّت، با وضوء؛ یا غسل؛ یا تیمّم باشد. و احتیاط است در صورتی تیمّم کند که وضوء یا غسل ممکن نباشد؛ یا بترسد که اگر وضوء بگیرد یا غسل کند به نماز میّت نرسد. «دوم» اگر میّت مرد است، امام جماعت یا کسی که فرادی بر او نماز میخواند، مقابل وسط قامت او بایستد. و اگر نیّت زن است، مقابل سینهاش بایستد. «سوم» پا برهنه نماز بخواند. و بعید نیست با نعلین مکروه باشد. «چهارم» در هر تکبیر دستها را بلند کند. «پنجم» بنا به گفتهی شیخ صدوق (قدس) فاصلهی او با میّت به قدری کم باشد؛ که اگر باد، لباسش را حرکت
دهد به جنازه برسد. «ششم» نماز میّت را به جماعت بخواند. «هفتم» امام جماعت تکبیر و دعاها را بلند بخواند، و کسانی که با او نماز میخوانند آهسته بخوانند. «هشتم» در جماعت اگرچه مأموم یک نفر باشد رجاءً عقب امام بایستد. «نهم» نمازگزار، به میّت و مؤمنین، زیاد دعا کند. «دهم» رجاءً پیش از نماز در جماعت سه مرتبه بگوید: الصّلاة. «یازدهم» نماز را در جایی بخوانند که مردم برای نماز میّت بیشتر به آنجا میروند. «دوازدهم» زن حائض اگر نماز را به جماعت میخواند، تنها بایستد. و در صف نمازگزاران نایستد.
مسأله 622ـ خواندن نماز میّت در مساجد مکروه است. ولی در مسجدالحرام مکروه نیست.
مسأله 623ـ واجب است میّت را طوری در زمین دفن کنند، که بوی او بیرون نیاید. و درندگان هم نتوانند بدنش را بیرون آورند. و اگر ترس آن باشد که جانور بدن او را بیرون آورد، باید قبر را با آجر و مانند آن محکم کنند.
مسأله 624ـ اگر دفن میّت در زمین ممکن نباشد. میتوانند به جای دفن او را در بناء یا تابوت بگذارند.
مسأله 625ـ میّت را باید در قبر، به پهلوی راست، طوری بخوابانند که جلوی بدن او رو به قبله باشد.
مسأله 626ـ اگر کسی در کشتی بمیرد؛ چنانچه جسد او فاسد نمیشود؛ و بودن او در کشتی مانعی ندارد، باید صبر کنند تا به خشکی برسند، و او را در زمین دفن کنند. وگرنه، باید در کشتی غسلش بدهند و حنوط و کفن کنند. وپس از خواندن نماز میّت بنا بر احتیاط، در صورت امکان، او را در خمره بگذارند، و درش را ببندند و به دریا بیندازند و إلاّ؛ چیز سنگینی به پایش بسته، و به دریا بیندازند. و اگر ممکن است باید او
را در جایی بیندازند که فوراً طعمه حیوانات نشود.
مسأله 627ـ اگر بترسد که دشمن قبر میّت را بشکافد و بدن او را بیرون آورد، و گوی یا بینی اعضای دیگر او را ببُرد، چنانچه ممکن باشد، باید باید به طوری که در مسألهی پیش گفته شد: او را به دریا بیندازند.
مسأله 628ـ مخارج انداختن به دریا؛ و مخارج محکم کردن قبر میّت را؛ در صورتی که لازم باشد، باید از اصل مال میّت برداردند.
مسأله 629ـ اگر زن کافر بمیرد؛ و بچه در شکم او مرده باشد، یا هنوز روح به بدن او داخل نشده باشد، چنانچه پدر بچه مسلمان باشد، باید زن را در قبر به پهلوی چپ؛ پشت به قبله بخوابانند که روی بچه به طرف قبله باشد.
مسأله 630ـ دفن مسلمان در قبرستان کفّار؛ و دفن کافر در قبرستان مسلمانان جایز نیست.
مسأله 631ـ دفن مسلمان در جایی که بیاحترامی به او باشد، مانند جایی که خاکروبه و کثافت میریزند، جایز نیست.
مسأله 632ـ دفن میّت در جای غصبی؛ و در زمینی که مثل مسجد، برای غیرِ دفن کردن وقف شده، جایز نیست.
مسأله 633ـ دفن میّت در قبر مردهی دیگر جایز نیست، بنا بر احتیاط در بعضی صور مگر آنکه قبر کهنه شده و میّت اوّلی به کلّی از بین رفته باشد و قبر ملک دیگری نباشد.
مسأله 634ـ چیزی که از میّت جدا میشود، اگرچه مثل مو و ناخن و دندانش باشد، بنا بر احتیاط باید با او دفن شود. و دفن ناخن؛ و دندانی که در حال زندگی از انسان جدا میشود، مستحبّ است.
مسأله 635ـ اگر کسی در چاه بمیرد و بیرون آوردنش ممکن نباشد، باید درِ چاه را ببندند؛ و همان چاه را قبر او قرار دهند.
مسأله 636ـ اگر بچه در شکم مادر بمیرد و ماندنش در رحم برای مادر خطر داشته
باشد، باید به آسانترین راه او را بیرون آورند. و چنانچه ناچار شوند که او را قطعه قطعه کنند اشکال ندارد. ولی باید به وسیلهی شوهرش اگر اهل فن است، یا زنی که اهل فن باشد، او را بیرون بیاورند. و اگر ممکن نیست، مرد محرمی که اهل فن باشد؛ و اگر آن هم ممکن نشود، مرد نامحرمی که اهل فن باشد بچه را بیرون بیاورد. و در صورتی که آن هم پیدا نشود، کسی که اهل فن نباشد میتواند بچه را بیرون آورد.
مسأله 637ـ هرگاه مادر بمیرد و بچه در شکمش زنده باشد، اگرچه امید زنده ماندن طفل را نداشته باشد، باید به وسیلهی کسانی که در مسأله پیش گفته شد: پهلوی چپ او را بشکافند؛ و بچه را بیرون آورند؛ و پهلو را بدوزند.
مسأله 638ـ مستحبّ است: 1ـ قبر را به اندازهی قد انسان متوسّط (تا حد چنبرهی گردن)؛ یا قامت که در روایات وارد شده، گود کنند؛ 2ـ و میّت را در نزدیکترین قبرستان دفن نمایند. مگر آنکه قبرستان دورتر، از جهتی بهتر باشد. مثل آنکه مردمان خوب در آنجا دفن شده باشند. یا مردم برای خواندن فاتحهی اهل قبور بیشتر به آنجا بروند. 3ـ و جنازه را در چند ذرعی قبر، زمین بگذارند و تا دو یا سه مرتبه کمکم نزدیک ببرند، و در هر مرتبه زمین بگذارند و بردارند. و در نوبت سوم یا چهارم وارد قبر کنند. و اگر میّت مرد است، در دفعهی سوم طوری زمین بگذارند؛ که سر او طرف پایین قبر باشد و در دفعهی چهارم از طرف سر وارد قبر نمایند، و در بیشتر روایات از طرف پاها دارد. و اگر زن است، در دفعهی سوم طرف قبلهی قبر بگذارند؛ و به پهنا وارد قبر کنند. و در موقع وارد کردن پارچهای روی قبر بگیرند. 4ـ و جنازه را به آرامی از تابوت گرفته وارد قبر کنند. 5ـ و دعاهایی که دستور داده شده، پیش از دفن؛ و موقع دفن، بخوانند، 6ـ لحد برای میّت سمت قبله قرار دهند، 7ـ میّت را که در لحد گذاشتند، گرههای کفن را از سمت سر شروع کرده باز کنند. 8ـ و صورت میّت را روی
خاک بگذارند. و بالشی از خاک زیر سر او بسازند، 9ـ و پشت میّت خشت خام؛ یا کلوخی بگذارند؛ که میّت به پشت برنگردد. 10ـ و قدری تربت حضرت سیّدالشّهداء (ع) با وی در قبر بگذارند. و پیش از آنکه لحد را بپوشانند، دست راست را به شانهی راست میّت بزنند، و دست چپ را به قوّت بر شانهی چپ میّت بگذارند؛ و دهان را نزدیک گوش او ببرند؛ و به شدّت حرکتش دهند؛ و سه مرتبه بگویند: (اِسْمَعْ اِفْهَمْ یا فُلانُ ابنُ فُلانٍ). و بجای فلان ابن فلان اسم میّت و پدرش را بگویند. مثلاً اگر اسم او محمّد و اسم پدرش علی است سه مرتبه بگویند: (اِسْمَعْ اِفْهَمْ یا محمّدَ بْنَ عَلِیّ) پس از آن بگویند:
«هَلْ اَنْتَ عَلَی الْعَهْدِ الَّذیِ فارَقْتَنا عَلَیْهِ مِنْ شَهادةِ اَنْ لا اِلهَ اِلاّ اللهُ وَحْدَهُ لا شَرِیکَ لَهُ وَ اَنَّ مُحَمَّداً(ص) عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ سَیِّدُ النَّبِیِّینَ وَ خاتَمُ الْمُرسَلِینَ وَ اَنَّ عَلِیّاً اَمیرُ الْمُؤْمِنینَ وَ سَیِّدُ الْوَصییّنَ وَ اِمامُ افْتَرَضَ اللهُ طاعَتَهُ عَلَی الْعالَمینَ، وَ اَنَّ الْحَسَنَ وَالْحُسَیْنَ وَ عَلیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ وَ مُحَمَّدَ بْنَ عَلیًّ وَ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ وَ مُوسَی بْنَ جَعْفَرٍ وَ عَلیَّ بْنَ موُسی وَ مُحَمَّدَ بْنَ عَلیٍّ وَ عَلیَّ بْنَ مُحَمَّدٍ وَ الْحَسَنَ بْنَ عَلیٍّ وَ الْقائِمَ الْحُجَّةَ الْمَهْدیَّ صَلَواتُ اللهِ صَلَواتُ اللهِ عَلَیْهِمْ اَئِمَّةُ المُؤْمِنینَ وَ حُجَجُ اللهِ عَلَی الْخَلْقِ اَجْمَعینَ وَ اَئِمَّتَکَ اَئِمَّةُ هُدًی اَبْرارٌ» یا «فُلانَ بْنَ فُلانٍ» و به جای فلان ابن فلان اسم میّت و پدرش را بگوید.
و بعد بگوید: «اِذا اَتاکَ الْمَلِکانِ الْمُقَرَّبانِ رَسوُلَیْنِ مِنْ عِنْدِ اللهِ تَبارَکَ وَ تَعالی وَ سَألاکَ عَنْ رَبَّکَ وَ عَنْ نَبیِّکَ وَ عَنْ دینِکَ وَ عَنْ کِتابِکَ وَ عَنْ قِبْلَتِکَ وَ عَنْ اَئِمَّتِکَ فَلا تَخَفْ وَ لا تَحْزَنْ وَ قُلْ فی جَوابِهِما اَللهُ رَبّی وَ مُحَمَّدٌ (ص) نَبیّی وَ الْاِسْلامُ دینی وَ الْقُرْآنُ کِتابی وَ الْکَعْبَةُ قِبْلَتی وَ اَمیرُ الْمُؤْمِنینَ عَلیُّ بْنُ اَبی طالِبٍ اِمامی والْحَسَنُ بْنُ عَلیًّ الْمُجْتَبی اِمامی وَ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلیًّ الشَّهیدُ بِکَرْبَلاءَ اِمامی وَ عَلیٌّ زَیْنُ الْعابِدینَ اِمامی وَ مُحَمَّدٌ الْْباقِرُ اِمامی وَ جَعْفَرٌ الصّادِقُ اِمامی وَ موُسَی الْکاظِمُ اِمامی وَ عَلیٌّ الرِّضا اِمامی وَ مُحَمَّدٌ الْجَوادُ اِمامی وَ عَلیٌّ الْهادی اِمامی وَ الْحَسَنُ الْعَسْکَریُّ اِمامی وَ الْ حُجَّةُ الْمُنْتَظَرُ اِمامی، هؤُلاءِ صَلَواتُ اللهِ عَلَیْهِمْ اَئِمَّتی وَ سادَتی وَ قادَتی وَ شُفَعائی. بِهِمْ
اَتَوَلّی وَ مِنْ اَعْدائَهِمْ اَتَبَرَّءُ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ. ثُمَّ اعْلَمْ یا فُلانُ ابْنُ فُلانٍ». و به جای فلان ابن فلان اسم میّت و پدرش را بگوید.
و بعد بگوید: «اِنَّ اللهَ تَبارَکَ وَ تَعالی نِعْمَ الرَّبُّ، وَ اِنَّ مُحَمَّداً (ص) نِعْمَ الرَّسُولُ، وَ اِنَّ عَلیَّ بْنَ اَبی طالِبٍ وَ اَوْلادُهُ الْمَعْصوُمینَ الْاَئِمَّةُ الْإِثْنی عَشَرَ نِعْمَ الْأَئِمَّةُ، وَ اَنَّ ماجاءَ بِهِ مُحَمِّدٌ (ص) حَقٌّ وَ اَنَّ الْمَوتَ حَقٌّ وَ سُؤالَ مُنکِرٍ وَ نَکیرٍ فِی الْقَبْرِ حَقٌّ وَالْبَعْثَ حَقٌّ والنُّشُورَ حَقٌّ وَالصِّراطَ حَقٌّ وَالْمیزانَ حَقٌّ وَ تَطایُرَ الْکُتُبِ حَقٌّ وَ اَنَّ الْجَنَّةَ حَقٌّ وَالنّارَ حقٌّ، وَ اَنَّ السّاعَةَ آتِیَةٌ لا رَیْبَ فیها وَ اَنَّ اللّهَ یَبْعَثُ مَنْ فِی الْقُبُورِ». پس بگوید: «اَ فَهِمْتَ یا فُلانُ» و به جای فلان اسم میت را بگوید. پس از آن بگوید: «ثَبَّتَکَ اللهُ بِالْقوُلِ الثّابِتِ وَ هَداکَ اللهُ اِلی صِراطِ مُسْتَقیمٍ، عَرَّفَ اللهُ بَیْنَکَ وَ بَیْنَ اَوْلِیائِکَ فی مُسْتَقَرٍّ مِنْ رَحْمَتِهِ». پس بگوید: «اَلّلهُمَّ جافِ الْأَرْضِ عَنْ جَنْبَیْهِ وَ اصْعَدْ بِرُوحِهِ اِلَیْکَ وَ لَقِّهِ مِنْکَ بُرْهاناً اَلّلهُمَّ عَفْوَکَ عَفْوَکَ».
مسأله 639ـ مستحبّ است کسی که میّت را در قبر میگذارد، با طهارت، و سر برهنه و پابرهنه باشد و دکمههای خود را باز کند. و از طرف پای میّت از قبر بیرون بیاید. و غیر از خویشان میّت کسانی که حاضرند، با پشت دست خاک بر قبر بریزند؛ و بگویند: (اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ). و اگر میّت زن است، کسی که با او محرم میباشد خصوصاً شوهرش او را در قبر بگذارد. و اگر محرمی نباشد، خویشانش او را در قبر بگذارند.
مسأله 640ـ مستحبّ است قبر را مربّع یا مستطیل بسازند و به اندازه چهار انگشت از زمین بلند کنند؛ (و مسطّح باشد؛ بدون بر آمدگی.) و نشانهای روی آن بگذارند که اشتباه نشود. و روی قبر از طرف سر سپس به اطراف چهارگانه تا به سر برسد؛ آب بپاشند، و باقی ماندهی آب را در وسط؛ بالای قبر بریزند. و بعد از پاشیدن آب، کسانی که حاضرند؛ و نیز کسانی که بعد از دفن نزد قبر میآیند، دستها را بر قبر نزد سر بگذارند و انگشتها را باز کرده، و در خاک فرو برند، (برای کسی که به نماز میّت نرسیده تأکید دارد)،
و هفت مرتبه سورهی مبارکهی انا انزلناه را بخوانند، و برای میّت طلب آمرزش کنند و این دعا را بخوانند:
(اَلّلهُمَّ جافِ الْأَرْضَ عَنْ جَنْبَیْهِ وَ اصْعَدْ اِلَیْکَ رُوحَهُ وَ لَقِّهِ مِنْکَ رِضْواناً وَ اَسْکِنْ قَبْرَهُ مِنْ رَحْمَتِکَ ماتُغْنیهِ بِهِ عَنْ رَحْمَةِ مَنْ سِواکَ). و بعضی گفتهاند: مستحبّ است، قدری سنگریزه روی قبر بگذارند. و بهتر است، قرمز رنگ باشد.
مسأله 641ـ پس از رفتن کسانی که تشییع جنازه کردهاند، مستحبّ است ولیّ میّت؛ یا کسی که از طرف ولیّ اجازه دارد، دعاهایی را که دستور داده شده به میّت به صدای بلند تلقین کند.
مسأله 642ـ بعد و قبل از دفن مستحبّ است صاحبان عزا را سر سلامتی دهند. ولی اگر مدتی گذشته است که به واسطهی سر سلامتی دادن مصیبت یادشان میآید ترک آن بهتر است. و نیز مستحبّ است تا سه روز برای اهل خانهی میّت غذا بفرستند، و غذا خوردن نزد آنان و در منزلشان مکروه است.
مسأله 643ـ مستحبّ است انسان در مرگ خویشان، مخصوصاً در مرگ فرزند صبر کند. و هر وقت میّت را یاد میکند، انّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ بگوید. و برای میّت قرآن بخواند. و سر قبر پدر و مادر از خداوند حاجت بخواهد. و قبر را محکم بسازد که زود خراب نشود. و خویشان را نزدیک هم دفن کنند.
مسأله 644ـ جایز نیست بنا بر احتیاط واجب انسان در مرگ کسی صورت و بدن خود را بخراشد و سیلی بزند و به خود آسیب برساند.
مسأله 645ـ بنا بر احتیاط واجب پاره کردن یقه؛ یا لباس در مرگ غیر پدر و برادر جایز نیست. واحتیاط مستحبّ است که در مصیبت آنان نیز یقه پاره نکند.
مسأله 646ـ اگر زن در عزای میّت صورت خود را بخراشد و خونین کند؛ یا موی خود را بکند، بنا بر احتیاط یک بنده آزاد کند؛ یا ده فقیر را طعام دهد؛ یا بپوشاند. و اگر نتوانست، سه روز روزه بگیرد. و همچنین است اگر مرد در مرگ زن یا فرزند یقه یا
لباس خود را پاره کند. و اگر زن موی خود را در عزای مرده از ته بچیند، کفّاره آن یک بنده آزاد کردن؛ یا دو ماه پیاپی روزه گرفتن؛ یا اطعام شصت مسکین است.
مسأله 647ـ احتیاط واجب است که در گریه بر میّت، صدا را خیلی بلند نکنند.
مسأله 648ـ سزاوار است در شب اوّل قبر، دو رکعت نماز وحشت برای میّت بخوانند. و دستور آن این است که در رکعت اوّل بعد از حمد یک مرتبه آیة الکرسی، و در رکعت دوم بعد از حمد ده مرتبه سورهی انا انزلناه را بخوانند و بعد از سلام نماز بگویند: (اَلّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ ابْعَثْ ثَوابَها اِلی قَبْرِ فِلانٍ). و به جای کلمهی فلان اسم میّت را بگویند.
مسأله 649ـ نماز وحشت را در هر موقع از شب اوّل قبر میشود خواند. ولی بهتر است در اوّل شب، بعد از نماز عشاء خوانده شود.
مسأله 650ـ اگر بخواهند میّت را به شهر دوری ببرند، یا به جهت دیگر دفن او تأخیر بیفتد، باید نماز وحشت را تا شب اوّل او تأخیر بیندازند. و بهتر است، شب اوّل مرگ او نیز نماز وحشت را بخوانند.
مسأله 651ـ نبش قبر مسلمان، یعنی شکافتن قبر او اگرچه طفل یا دیوانه باشد حرام است، ولی اگر بدنش از بین رفته و خاک شده باشد اشکال ندارد.
مسأله 652ـ نبش قبر امامزادهها و شهداء وعلماء و صلحاء، اگرچه سالها بر آن گذشته باشد حرام است.
مسأله 653ـ شکافتن قبر در چند مورد حرام نیست.
«اوّل» آنکه میّت در زمین غصبی دفن شده باشد و مالک زمین راضی نشود که در
آنجا بماند. که در این صورت باید میّت را بیرون آورده، در زمین مباح دفن کنند.
«دوم» آنکه کفن یا چیزی که با میّت دفن شده غصبی باشد و صاحب آن راضی نشود که در قبر بماند، که در این صورت نیز نبش لازم است؛ تا با کفن مباح تکفین شود. و آنچه از آن دیگری است به او داده شود و همچنین است اگر چیزی از مال خود میّت که به ورثهی او رسیده با او دفن شده و ارزش بالایی داشته و ورثهی او راضی نشوند که آن جیز در قبر بماند. ولی اگر میّت وصیّت کرده باشد که دعاء یا قرآن یا انگشتری را با او دفن کنند و از ثلث ترکه بعد از پرداخت بدهی زیادتر نباشد، برای بیرون آوردن اینها نمیتوانند قبر را بشکافند. و باید طبق وصیت عمل شود.
«سوم» میّت بیغسل یا بیکفن دفن شده باشد یا بدانند غسلش باطل بوده، یا به غیر از دستور شرع کفن شده یا در قبر او را رو به قبله نگذاشتهاند. و شکافتن قبر موجب هتک حرمت میّت نباشد.
«چهارم» آنکه برای ثابت شدن حقّی بخواهند بدن میّت را ببینند.
«پنجم» آنکه میّت را در جایی که بیاحترامی به اوست مثل قبرستان کفّار یا جایی که کثافت و خاکروبه میریزند دفن کرده باشند.
«ششم» آنکه برای یک مطلب شرعی که اهمّیّت آن از شکافتن قبر بیشتر است، قبر را بشکافند. مثلاً بخواهند بچهی زنده را از شکم زن حاملهای که دفنش کردهاند بیرون آورند.
«هفتم» آنکه بترسند درندهای بدن میّت را پاره کند، یا سیل او را ببرد، یا دشمن او را بیرون آورد.
«هشتم» آنکه قسمتی از بدن میّت را که با او دفن نشده بخواهند دفن کنند، ولی احتیاط واجب است که آن قسمتی از بدن را طوری در قبر بگذارند که بدن میّت دیده نشود.
«نهم» آنکه میّت را بخواهند به مشاهده مشرّفه نقل نمایند؛ بخصوص اگر وصیّت کرده باشد. ولی این کار باید مستلزم هتک میّت نباشد.
مسأله 654ـ در شرع مقدّس اسلام غسلهایی مستحبّ است و از آن جمله است:
1ـ غسل جمعه. و وقت آن بعد از اذان صبح است و بهتر است که نزدیک ظهر بجا آورده شود. و اگر تا ظهر انجام ندهد، بهتر است بدون نیّت اداء و قضاء تا غروب بجا آورد. و اگر در روز جمعه غسل نکند، مستحبّ است از صبح شنبه تا غروب، قضای آن را بجا آورد. و کسی که میداند در روز جمعه آب پیدا نمیکند؛ یا میترسد که پیدا نکند، میتواند روز پنجشنبه غسل را رجاءً انجام دهد، بلکه استحباب آن بعید نیست. و مستحبّ است انسان در موقع غسل جمعه بگوید: «اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاّ اللهُ وَحْدَهُ لا شَریکَ لَهُ، وَ اَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ، اَلّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اجْعِلنی مِنَ التَّوابّینَ وَ اجْعَلْنی مِنَ الْمُتَطَهَّرینَ».
2ـ غسل شب اوّل و هفدهم و نوزدهم و بیست و یکم و بیست و سوم و بیست و چهارم ماه رمضان.
3ـ غسل روز عید فطر و عید قربان و وقت آن از اذان صبح است تا ظهر. و بعد از ظهر تا غروب به قصد رجاء بیاورند، گرچه استحباب آن تا غروب بعید نیست. و بهتر است که آن را پیش از نماز عید به جا آورند.
4ـ غسل شب عید فطر. و وقت آن از اوّل مغرب است تا اذان صبح. و شایسته است که در اوّل شب بجا آورده شود. و بهتر است برای شب عید قربان نیز غسل رجاءً بیاورد.
5ـ غسل روز هشتم و نهم ذیحجّه. و در روز نهم بهتر است که آن را نزدیک ظهر بجا آورد.
6ـ غسل کسی که در موقع گرفتن خورشید و ماه، نماز آیات را عمداً نخوانده؛ در صورتی که تمام ماه و خورشید گرفته باشد. بلکه استحباب آن مطلقاً بعید نیست. حتّی اگر نماز را اداءً بخواند.
7ـ غسل کسی که جایی از بدنش را به بدن میّتی که غسل دادهاند رسانده باشد.
8ـ غسل احرام.
9ـ غسل دخول حرم.
10ـ غسل دخول مکّه.
11ـ غسل زیارت خانهی کعبه.
12ـ غسل دخول کعبه.
13ـ غسل برای نحر و ذبح و حلق از اعمال حجّ.
14ـ غسل داخل شدن مدینهی منوّره.
15ـ غسل داخل شدن حرم پیغمبر (ص).
16ـ غسل وداع قبر مطهّر پیغمبر (ص).
17ـ غسل برای مباهلهی با خصم.
18ـ غسل دادن بچهای که تازه به دنیا آمده.
19ـ غسل برای استخاره.
20ـ غسل برای استسقاء.
21ـ غسل در وقت احتراق قرص آفتاب در کسوف.
22ـ غسل زیارت سیّد الشّهداء (ع) هر چند از دور باشد.
مسأله 655ـ فقهاء در بیان اغسال مستحبّه اغسال زیادی نقل فرمودهاند. که از جملهی آنها این چند غسل است:
1ـ غسل تمام شبهای طاق ماه مبارک رمضان و غسل تمام شبهای دههی آخر آن، و غسل دیگری در آخر شب بیست و سوم. 2ـ غسل روز بیست و چهارم ذیالحجّه.
3ـ غسل روز عید نوروز و شب پانزدهم شعبان و نهم و هفدهم ربیع الأوّل و روز بیست و پنجم ذیالقعده.
4ـ غسل زنی که برای غیر شوهرش بوی خوش استعمال کرده است.
5ـ غسل کسی که در حال مستی خوابیده.
6ـ غسل کسی که برای تماشای بهدار آویخته رفته و آن را دیده باشد، ولی اگر اتّفاقاً؛ یا از روی ناچاری نگاهش بیفتد یا مثلاً برای شهادت رفته باشد، غسل مستحبّ نیست.
7ـ غسل برای دخول مسجد پیغمبر (ص).
8ـ غسل برای زیارت معصومین (ع) از دور یا نزدیک. ولی احوط این است که این غسلها را به قصد رجاء بجا آورند و این احتیاط سزاوار ترک نیست.
مسأله 656ـ انسان با غسلهای مستحبّی که برای خود انجام داده و در مسألهی (654) ذکر شده، نمیتواند بنا بر احتیاط لازم کاری که مانند نماز؛ وضوء لازم دارد، انجام دهد. و بهتر است وضوء را قبل از غسل بیاورد و اما غسلهایی که رجاءً بجا آورده میشود، حتماً از وضوء کفایت نمیکند.
مسأله 657ـ اگر چند غسل بر کسی مستحبّ باشد و به نیّت همه؛ یک غسل بجا آورد کافی است.
در هفت مورد بجای وضوء و غسل باید تیمّم کرد:
آنکه تهیّهی آب به قدر وضوء یا غسل ممکن نباشد.
مسأله 658ـ اگر انسان در آبادی باشد، باید بنابر اقوی برای تهیّهی آب وضوء و غسل، به قدری جستجو کند که از پیدا شدن آن ناامید شود. و اگر در بیابان باشد، چنانچه زمین آن پست و بلند؛ یا به جهت زیادی درختان راه آن دشوار است، باید در هر یک از چهار طرف به اندازهی پرتاب یک تیر قدیمی که با کمان پرتاب میکردند(1)(2)در جستجوی آب برود و الّا، باید در هر طرف به اندازهی پرتاب دو تیر جستجو نماید.
مسأله 659ـ اگر بعضی از چهار طرف هموار؛ و بعضی دیگر پست و بلند باشد، در طرفی که هموار است به اندازهی پرتاب دو تیر در طرفی که هموار نیست به اندازهی پرتاب یک تیر جستجو کند.
مسأله 660ـ در هر طرفی که یقین دارد آب نیست، جستجو لازم نیست.
مسأله 661ـ کسی که وقت نماز او تنگ نیست، و برای تهیه آب وقت دارد، اگر یقیین دارد در محلی دورتر از مقداری که باید جستجو کند آب هست باید برای تهیه آب برود، و اگر گمان دارد آب هست، رفتن به آن محل لازم نیست ولی اگر گمان او قوی و
به حد اطمینان باشد، باید برای تهیه آب به آن محل برود.
مسأله 662ـ لازم نیست خود انسان در جستجوی آب برود، بلکه میتواند کسی را که به گفته او اطمینان دارد بفرستد و در این صورت اگر یک نفر از طرف چند نفر برود کافی است.
مسأْله 663ـ اگر احتمال دهد که داخل بار سفر خود، یا در منزل یا در قافله آب هست، بنا بر احتیاط باید به قدری جستجو نماید که به نبودن آب یقین کند، یا از پیدا کردن آن ناامید شود.
مسأله 664ـ اگر پیش از وقت نماز جستجو نماید، و آب پیدا نکند و تا وقت نماز همانجا بماند، چنانچه احتمال دهد آب پیدا میکند، احتیاط واجب است دوباره در جستجوی آب برود.
مسأله 665ـ اگر بعد از داخل شدن وقت نماز جستجو کند و آب پیدا نکند و تا وقت نماز دیگر در همانجا بماند، چنانچه احتمال دهد که آب پیدا میشود احتیاط واجب است که دوباره در جستجوی آب برود.
مسأله 666ـ اگر وقت نماز تنگ باشد یا از دزد و درنده بترسد یا جستجوی آب به قدری سخت باشد که تنواند تحمل کند، جستجو لازم نیست.
مسأله 667ـ اگر در جستجوی آب نرود تا وقت نماز تنگ شود، اگرچه معصیت کرده ولی نمازش با تیمم صحیح است.
مسأله 668ـ کسی که یقین دارد آب پیدا نمیکند، چنانچه به دنبال آب نرود و با تیمم نماز بخواند، و بعد از نماز بداند که اگر جستجو میکرد آب پیدا میشد، چنانچه وقت وسعت داشته باشد، لازم است وضوء گرفته و نماز را اعاده نماید، و بعد از وقت نیز احتیاط واجب اگر اقوی نباشد قضاء آن نماز است.
مسأله 669ـ اگر بعد از جستجو، آب پیدا نکند و با تیمم نماز بخواند و بعد از نماز دانست، در جایی که جستجو کرده آب بوده، در صورتی که وقت باقی باشد بنا بر
احتیاط واجب اگر اقوی نباشد باید وضوء گرفته و نماز را دوباره بجا آورد. بلکه احتیاط به قضاء نیز بعد از وقت اگر دانست شایسته است.
مسأله 670ـ کسی که یقین دارد وقت نماز تنگ است، اگر بدون جستجو با تیمم نماز بخواند و بعد از نماز و پیش از گذشتن وقت دانست که برای جستجو وقت داشته، احتیاط واجب است اگر اقوی نباشد که دوباره نمازش را با جستجوی آب وگرنه با تیمّم بخواند. بلکه بعد از وقت نیز احتیاط به آوردن قضاء ترک نشود.
مسأله 671ـ اگر بعد از داخل شدن وقت نماز، وضوء داشته باشد و بداند که اگر وضوی خود را باطل کند تهیه آب برای او ممکن نیست یا نمیتواند وضوء بگیرد، چنانچه بتواند وضوی خود را نگهدارد، نباید آن را باطل نماید. ولی میتواند با عیال خود نزدیکی کند، اگرچه بداند که از غسل متمکن نخواهد شد.
مسأله 672ـ اگر پیش از وقت نماز وضوء داشته باشد، و بداند که اگر وضوی خود را باطل کند تهیه آب برای او ممکن نیست، چنانچه بتواند وضوی خود را نگهدارد، احتیاط واجب است که آن را باطل نکند.
مسأله 673ـ کسی که فقط به مقدار غسل آب دارد، و میداند که اگر آن را بریزد آب پیدا نمیکند، چنانچه وقت نماز داخل شده باشد، ریختن آن حرام است، و احتیاط واجب است که پیش از وقت نماز هم آن را نریزد.
مسأله674ـ کسی که میداند آب پیدا نمیکند، اگر بعد از داخل شدن وقت نماز وضوی خود را باطل کند، یا آبی که دارد بریزد معصیت کرده، ولی نمازش با تیمم صحیح است، اگرچه احتیاط مستحب است که قضای آن نماز را نیز با وضوء بخواند.
مسأله 675ـ اگر به واسطهی پیری یا ناتوانی، یا ترس از دزد و جانور و مانند اینها یا نداشتن وسیلهای که آب از چاه بکشد، دسترسی به آب نداشته باشد، باید تیمم کند. و
همچنین است اگر تهیه کردن آب یا استعمال آن به قدری مشقّت داشته باشد که مردم آن را تحمل نمیکنند، ولی در صورت اخیر چنانچه تیمم ننماید و وضوء بگیرد وضوی او صحیح است.
مسأله 676ـ اگر برای کشیدن آب از چاه، دلو و ریسمان و مانند اینها لازم دارد، و مجبور است بخرد باید بخرد یا کرایه نماید، اگرچه قیمت یا اجرت آن چند برابر معمول باشد، و همچنین است اگر آب را به چندین برابر قیمتش بفروشند، ولی اگر تهیه آنها به قدری پول میخواهد که نسبت به حال او ضرر دارد، واجب نیست تهیه نماید.
مسأله 677ـ اگر ناچار شود که برای تهیه آب قرض کند، باید قرض نماید ولی کسی که میداند یا گمان دارد که نمیتواند قرض خود را بدهد، واجب نیست قرض کند.
مسأله 678ـ اگر کندن چاه مشقّت زیادی ندارد، باید برای تهیه آب، چاه بکند.
مسأْله679ـ اگر کسی مقداری آب بیمنت به او ببخشد که برای وضوء یا غسلش کافی است باید قبول کند.
مسأله680ـ اگر از استعمال آب بر جان خود بترسد یا بترسد که به واسطه استعمال آن مرض یا عیبی در او پیدا شود، یا مرضش طول بکشد، یا شدت کند یا به سختی معالجه شود، باید تیمم نماید، ولی اگر آب گرم برای او ضرر ندارد، باید با آب گرم وضوء بگیرد و در مواردی که غسل لازم است غسل کند.
مسأله681ـ لازم نیست یقین کند که آب برای او ضرر دارد، بلکه اگر احتمال ضرر بدهد، چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا باشد، و از آن احتمال ترس برای او پیدا شود، باید تیمم کند.
مسأله682ـ کسی که مبتلا به درد چشم است و آب برای او ضرر دارد، باید تیمّم کند.
مسأله 683ـ اگر به سبب یقین یا برس ضرر، تیمم کند و پیش از نماز دانست که آب برایش ضرر ندارد، تیمم او باطل است. و اگر بعد از نماز دانست بنا بر احتیاط واجب اگر اقوی نباشد در صورتی که وقت باقی باشد باید دوباره نماز را با وضوء یا غسل بخواند، و اگر وقت گذشته قضاء ندارد.
مسأْله 684ـ کسی که میداند آب برایش ضرر ندارد، چنانچه غسل کند یا وضوء بگیرد و بعد دانست که آب برای او ضرر داشته، در صورتی که ضرر به حدی نباشد که اقدام برای آن شرعاً حرام است وضوء و غسل او صحیح است.
مسأله 685ـ هر گاه بترسد که اگر آب را به مصرف وضوء یا غسل برساند دچار زحمت میشود باید تیمم نماید، و جواز تیمم به این جهت در سه صورت است.
1ـ آنکه اگر آب را در وضوء یا غسل صرف نماید خودش فعلاً یا بعداً به تشنگی که باعث تلف یا مرضش میشود یا تحملش مشقت زیادی دارد مبتلا خواهد شد.
2ـ آنکه بر کسانی که حفظشان بر او واجب است بترسد که از تشنگی تلف یا بیمار شوند.
3ـ آنکه بر غیر خود (چه انسان باشد یا حیوان (حیوانی که کشتنش واجب نیست) بترسد و تلف یا بیماری یا بیتابیشان بر او گران باشد، و در غیر این سه صورت با داشتن آب تیمم جائز نیست.
مسأله686ـ اگر غیر از آب پاکی که برای وضوء یا غسل دارد آب نجسی هم به مقدار آشامیدن خود و کسانی که با او مربوطند داشته باشد، باید آب پاک را برای آشامیدن بگذارد، و با تیمم نماز بخواند، ولی چنانچه آب را برای حیوانش بخواهد، باید آب نجس را به او بدهد و با آب پاک وضوء و غسل را انجام دهد. و در بچه نابالغ نیز قوی است ولی اشکال دارد.
مسأله687ـ کسی که بدن یا لباسش نجس است و کمی آب دارد که اگر با آن وضوء بگیرد یا غسل کند، برای آب کشیدن بدن یا لباس او نمیماند، در این صورت بنا بر احتیاط واجب بدن یا لباس را آب بکشد و با تیمم نماز بخواند، ولی اگر چیزی نداشته باشد که بر آن تیمم کند، باید آب را به مصرف وضوء یا غسل برساند، و با بدن یا لباس نجس نماز بخواند.
مسأله 688ـ اگر غیر از آب یا ظرفی که استعمال آن حرام است آب یا ظرف دیگری ندارد، مثلاً آب یا ظرفش غصبی است و غیر از آن آب و ظرف دیگری ندارد باید به جای وضوء و غسل تیمم کند.
مسأله 689ـ هرگاه وقت به قدری تنگ باشد که اگر وضوء بگیرد، یا غسل کند تمام نماز، یا مقداری از آن بعد از وقت خوانده میشود، باید تیمم کند.
مسأله 690ـ اگر عمداً نماز را به قدری تاخیر بیندازد که وقت وضوء یا غسل نداشته باشد، معصیت کرده، ولی نماز او با تیمم صحیح است، اگرچه احتیاط مستحب است که قضای آن نماز را نیز با وضوء یا غسل بخواند.
مسأله 691ـ کسی که شک دارد که اگر وضوء بگیرد، یا غسل کند وقت برای نماز او میماند یا نه، باید تیمم نماید.
مسأله 692ـ کسی که به سبب تنگی وقت تیمم کرده، و بعد از نماز میتوانست وضوء بگیرد و نگرفت تا آبی که داشته از دستش رفت، در صورتی که وظیفهاش تیمم باشد، باید برای نمازهای بعدی دوباره تیمم نماید، اگرچه تیمم خود را نشکسته باشد.
مسأله 693ـ کسی که آب دارد، اگر به سبب تنگی وقت با تیمم مشغول نماز شود، و در بین نماز آبی که داشته از دستش برود، چنانچه وظیفهاش تیمم باشد، احتیاط واجب است برای نمازهای بعدی دوباره تیمم کند.
مسأله 694ـ اگر انسان به قدری وقت دارد که میتواند وضوء بگیرد، یا غسل کند، و نماز را بدون کارهای مستحبی آن مثل اذان و قنوت بخواند، باید غسل کند یا وضوء بگیرد. و نماز را بدون کارهای مستحبی آن بجا آورد. بلکه به اندازه سوره هم وقت ندارد، باید غسل کند یا وضوء بگیرد و نماز را بدون سوره بخواند.
مسأله695ـ تیمم به خاک و ریگ و کلوخ و سنگ صحیح است، همچنین با شِن ولی احتیاط مستحب است که اگر با خاک ممکن باشد به چیز دیگر تیمم نکند، و اگر خاک نباشد با شن یا ریگ یا کلوخ و چنانچه ریگ و کلوخ هم نباشد با سنگ تیمم نماید.
مسأله696ـ تیمم بر سنگ گچ و سنگ آهک صحیح است، و بنا بر احتیاط واجب در حال اختیار به گچ و آهک پخته و آجر پخته و به سنگ معدن مثل سنگ عقیق تیمم ننمایند، بلکه عدم جواز قوی است.
مسأله697ـ اگر خاک و ریگ و کلوخ و سنگ پیدا نشود، باید به گرد و غباری که در فرش و لباس و مانند اینها است تیمم نماید، و چنانچه گرد پیدا نشود، باید به گل تیمم کند و در هر دو صورت احتیاط واجب است که در صورت تمکن به یکی از امور گذشته (گچ، آهک، آجر یا سفال وگرنه با سنگ معدن بنا بر احتیاط مستحب) نیز تیمم کند. و اگر غبار و گل میسور نشد فقط به یک از این امور تیمم نماید و اگر هیچ یک از اینها پیدا نشود احتیاط مستحب است که نماز را بدون تیمم بخواند، ولی واجب است بعداً قضای آن را بجا آورد.
مسأله698ـ اگر بتواند با تکاندن فرش و مانند آن خاک تهیه کند، تیمم به گرد باطل است، و همچنین اگر بتواند گل را خشک کند و از آن خاک تهیه نماید، تیمم به گل باطل میباشد.
مسأله 699ـ کسی که آب ندارد اگر برف یا یخ داشته باشد، چنانچه ممکن است باید آن را آب کند، و با آن وضوء بگیرد یا غسل نماید، و اگر ممکن نیست و چیزی هم که تیمم به آن صحیح است ندارد، لازم است نماز خود را در خارج وقت قضاء نماید، و بهتر است که با برف یا یخ اعضاء وضوء یا غسل را نمناک کند و اگر این هم ممکن نیست با یخ یا برف تیمم نماید، و در وقت نیز نماز را بخواند.
مسأله700ـ اگر با خاک و ریگ چیزی مانند کاه که تیمم به آن باطل است مخلوط شود نمیتواند به آن تیمم کند، ولی اگر آن چیز به قدری کم باشد که در خاک یا ریگ از بین رفته حساب شود، تیمم به آن خاک و ریگ صحیح است.
مسأله701ـ اگر چیزی ندارد که بر آن تیمم کند، چنانچه ممکن است باید به خریدن و مانند آن تهیه نماید.
مسأله702ـ تیمم به دیوار گلی صحیح است، و احتیاط مستحب است که با بودن زمین یا خاک خشک، به زمین یا خاک نمناک تیمم نکند.
مسأْله 703ـ چیزی که بر آن تیمم میکند باید پاک باشد، و اگر چیز پاکی که تیمم به آن صحیح است، ندارد، نماز بر او واجب نیست، ولی باید قضای آن را با وضوء یا غسل بجا آورد و بهتر است که در وقت نیز نماز بخواند.
مسأله704ـ اگر یقین داشته باشد که تیمم به چیزی صحیح است، و به آن تیمم نماید بعد بداند تیمم با آن باطل بوده، نمازهایی را که با آن تیمم خوانده باطل و اگر قضاء دارد باید دوباره بخواند.
مسأْله705ـ چیزی که بر آن تیمم میکند و مکان آن چیز باید غصبی نباشد. پس اگر بر خاک غصبی تیمم کند، یا خاکی را که مال خود اوست بی اجازه در ملک دیگری
بگذارد، و بر آن تیمّم کند تیمم او باطل میباشد.
مسأله706ـ تیمم در فضای غصبی بنا بر احتیاط واجب باطل است، پس اگر در ملک خود دستها را به زمین بزند و بیاجازه داخل ملک دیگری شود و دستها را به پیشانی بکشد تیمّم او باطل میباشد.
مسأله707ـ تیمم به چیز غصبی، یا در فضای غصبی یا بر چیزی که در ملک غصبی است، در حالی که فراموش کرده یا غفلت داشته باشد صحیح است. ولی اگر چیزی را خودش غصب کند و فراموش کند که غصب کرده و بر آن تیمم کند، یا ملکی را غصب نماید و فراموش کند که غصب کرده، و چیزی را که بر آن تیمم میکند در آن ملک بگذارد، یا در فضای آن ملک تیمم نماید حکم او حکم عامد است.
مسأْله708ـ کسی که در جای غصبی حبس است، اگر آب و خاک آن هر دو غصبی است، باید با تیمم با غیر غصبی نماز بخواند. و اگر وضوء با آب مباح و سایر شرایط ممکن است باید وضوء بگیرد.
مسأله709ـ چیزی که بر آن تیمّم میکند، بنا بر احتیاط در صورت امکان باید گردی داشته باشد که به دست بماند، و بعد از زدن دست بر آن سزاوار است، دست را بتکاند که گرد آن بریزد.
مسأله710ـ تیمم به زمین گود و خاک جاده و زمین شورهزار که نمک روی آن را نگرفته مکروه است، و اگر نمک روی آن را گرفته باشد باطل است.
مسأله 711ـ در تیمم بدل از وضوء یا غسل چهار چیز واجب است: (اول) نیت. (دوم) زدن کف دو دست با هم بر چیزی که تیمم به آن صحیح است. (سوم) کشیدن کف هر دو دست به تمام پیشانی و دو طرف آن، از جایی که موی سر میروید، تا ابروها و بالای بینی و احتیاطاً باید دستها روی ابروها هم کشیده شود.
(چهارم) کشیدن کف دست چپ به تمام پشت دست راست از مچ دست و همچنین در دست چپ و بعد از آن کشیدن کف دست راست به تمام پشت دست چپ. و باید ترتیب را با نیّت بین سه واجب بعدی رعایت کند.
مسأله712ـ احتیاط است که تیمم را چه بدل از وضوء باشد چه بدل از غسل، به این ترتیب بجا آورد، یک مرتبه دستها را به زمین بزند و به پیشانی و پشت دستها بکشد و یک مرتبه دیگر به زمین بزند و پشت دستها را مسح نماید.
مسأله713ـ اگر مختصری هم از پیشانی یا پشت دستها را مسح نکند تیمم باطل است، چه عمداً مسح نکند، یا مسأله را نداند، یا فراموش کرده باشد، ولی دقت زیاد هم لازم نیست. و همین قدر که بگویند تمام پیشانی و پشت دستها مسح شده کافی است.
مسأله714ـ برای آنکه یقین کند تمام پشت دست را مسح کرده، باید مقداری بالاتر از مچ را هم مسح نماید، ولی مسح بین انگشتان لازم نیست.
مسأله715ـ پیشانی و پشت دستها را بنا بر احتیاط باید از بالا به پایین مسح نماید، و کارهای تیمّم را باید پشت سر هم بجا آورد، و اگر بین آنها به قدری فاصله دهد که نگویند تیمم میکند باطل است.
مسأله716ـ در موقع نیت باید معین کند که تیمم او بدل از غسل است، یا بدل از وضوء و اگر بدل از غسل باشد باید آن غسل را معین نماید، و چنانچه یک تیمم بر او واجب باشد و قصد نماید که وظیفه فعلی خود را انجام دهد، اگرچه در تشخیص اشتباه کند تیممش صحیح است.
مسأله717ـ در تیمم بنا بر احتیاط باید پیشانی و کف دستها و پشت دستها در صورت تمکن پاک باشد.
مسأله718ـ انسان باید برای تیمم انگشتر را از دست بیرون آورد و اگر در پیشانی یا پشت دستها یا در کف دستها مانعی باشد، مثلاً چیزی به آنها چسبیده باشد باید بر طرف نماید.
مسأله719ـ اگر پیشانی یا پشت دستها زخم است، و پارچه یا چیز دیگری را که بر آن بسته نمیتواند باز کند، باید دست را روی آن بکشد، و نیز اگر کف دست زخم باشد و پارچه یا چیز دیگری را که بر آن بسته نتواند باز کند باید دست را با همان پارچه به چیزی که تیمم به آن صحیح است بزند و به پیشانی و پشت دستها بکشد.
مسأله720ـ اگر پیشانی و پشت دستها مو داشته باشد اشکال ندارد ولی اگر موی سر روی پیشانی آمده باشد، باید برای مسح پیشانی آن را عقب بزند.
مسأله721ـ اگر احتمال دهد که در پیشانی و کف دستها و یا پشت دستها مانعی هست، چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا باشد، باید جستجو نماید تا یقین یا اطمینان کند که مانعی نیست.
مسأله722ـ اگر وظیفه او تیمم است و نمیتواند تیمم کند، باید نائب بگیرد و کسی که نائب میشود، باید او را با دست خود تیمم دهد، و اگر ممکن نباشد، حتی با گذاردن دست شخص، باید نائب دست خود را به چیزی که تیمم به آن صحیح است بزند و به پیشانی و پشت دستهای او بکشد.
مسأله723ـ اگر در بین تیمم شک کند که قسمتی از آن را فراموش کرده یا نه، چنانچه از محل آن گذشته به شک خود اعتنا نکند، و اگر نگذشته باید آن قسمت را بجا آورد.
مسأله724ـ اگر بعد از مسح دست چپ شک کند درست تیمم کرده یا نه، در صورتی که احتمال بدهد که در حال عمل ملتفت بوده تیمم او صحیح است. و چنانچه شک او در مسح دست چپ باشد، بنا بر احتیاطی که نباید ترک شود لازم است او را مسح کند مگر آنکه در عملی که مشروط به طهارت است داخل شده و یا موالات فوت شده باشد.
مسأله725ـ کسی که وظیفهاش تیمم است نمیتواند پیش از وقت نماز برای نماز تیمم کند، ولی اگر برای کار واجب دیگری یا مستحب که تیمم برای او جائز باشد تیمم کند و تا وقت نماز عذر او باقی باشد، میتواند به همان تیمم نماز بخواند.
مسأله726ـ کسی که وظیفهاش تیمم است، اگر بداند تا آخر وقت عذر او باقی میماند، در وسعت وقت میتواند با تیمم نماز بخواند، ولی اگر بداند تا آخر وقت عذر او بر طرف میشود، باید صبر کند و با وضوء یا غسل نماز بخواند، و نیز اگر امید دارد که عذرش بر طرف شود، احتیاط است که صبر کند و با وضوء یا غسل نماز بخواند، یا در تنگی وقت با تیمم نماز را بجا آورد. ولی خواندن نماز با تیمّم به قصد رجاء جایز است و اگر عذرش تا آخر وقت باقی بود نماز اعاده یا قضاء ندارد.
مسأله727ـ کسی که نمیتواند وضوء بگیرد، یا غسل کند، اگر یقین کند که عذرش بر طرف نمیشود، میتواند نمازهای قضای خود را با تیمم بخواند، ولی اگر بعداً عذرش بر طرف شد باید دوباره آنها را با وضوء یا غسل بجا آورد. و در صورت احتمال بر طرف نشدن عذر، احتیاط تأخیر است تا ترس مردن مگر آنکه رجاء بیاورد و عذر بر طرف نشود.
مسأْله728ـ کسی که نمیتواند وضوء بگیرد یا غسل کند، جایز است نمازهای مستحبی را مثل نافلههای شبانه روز، که وقت معین دارد با تیمم بخواند، ولی اگر احتمال دهد که تا آخر وقت آنها عذر او بر طرف میشود احوط است که آنها را در اول وقتشان بجا نیاورد، مگر رجاءً.
مسأْله729ـ کسی که احتیاطاً غسل جبیرهای و تیمم نماید، اگر بعد از غسل و تیمم نماز بخواند، و بعد از نماز حدث اصغری از او سر بزند مثلاً بول کند، برای نمازهای بعد، بدل از غسل احتیاطاً تیمّم کند و وضوء هم بگیرد، و چنانچه حدث پیش از نماز باشد برای آن نماز نیز وضوء گرفته و تیمم نماید.
مسأله730ـ اگر به سبب نداشتن آب یا عذر دیگری تیمم کند، بعد از بر طرف شدن عذر، تیمّم او باطل میشود.
مسأله731ـ چیزهایی که وضوء را باطل میکند، تیمم بدل از وضوء را هم باطل میکند، و چیزهایی که غسل را باطل می کند، تیمم بدل از غسل را هم باطل مینماید.
مسأله732ـ کسی که نمیتواند غسل کند، اگر چند غسل بر او واجب باشد جائز است یک تیمم بدل از آنها بنماید و احتیاط مستحب است که بدل هر یک از آنها یک تیمم نماید.
مسأله733ـ کسی که نمیتواند غسل کند، اگر بخواهد عملی را که برای آن غسل واجب است انجام دهد، باید بدل از غسل تیمم نماید و کسی که نمیتواند وضوء بگیرد و بخواهد عملی را که برای آن وضوء واجب است انجام دهد، باید بدل از وضوء تیمم نماید.
مسأله 734ـ اگر بدل از غسل جنابت تیمم کند، لازم نیست برای نماز وضوء بگیرد. ولی اگر بدل از غسلهای دیگر تیمم کند، کفایت از وضوء نمینماید. پس اگر نتواند وضوء بگیرد باید تیمم دیگری هم بدل از وضوء بنماید.
مسأله735ـ اگر بدل از غسل جنابت تیمم کند و بعد کاری که وضوء را باطل میکند برای او پیش آید چنانچه برای نمازهای بعد نتواند غسل کند، باید بنا بر احتیاط لازم بدل از غسل تیمم نموده، وضوء نیز بگیرد.
مسأله736ـ کسی که باید برای انجام عملی مثلاً برای خواندن نماز بدل از وضوء و بدل از غسل تیمم کند اگر در تیمم اول، نیت بدل از وضوء یا نیت بدل از غسل نماید، و تیمم دوم را به قصد اینکه وظیفه خود را انجام داده باشد بجا آورد کفایت میکند.
مسأله737ـ کسی که وظیفهاش تیمم است اگر برای کاری تیمم کند تا تیمم و عذر او باقی است، کارهایی را که باید با وضوء یا غسل انجام داد، بجا آورد. ولی اگر عذرش تنگی وقت بوده، یا با داشتن آب برای نماز میت یا خوابیدن تیمم کرده فقط
کارهایی را که برای آن تیمم نموده میتواند انجام دهد.
مسأله738ـ در چند مورد بهتر است نمازهایی را که انسان با تیمم خوانده با غسل یا وضوء (هر کدام بر عهده وی است) قضاء نماید.
(اول) آنکه از استعمال آب ترس داشته و عمداً خود را جنب کرده و با تیمم نماز خوانده است. (بلکه به احتمال قوی حتّی اگر بدون تعمّد جنب شده).
(دوم) آنکه میدانسته یا گمان داشته که آب پیدا نمیکند و عمداً خود را جنب کرده و با تیمم نماز خوانده است.
(سوم) آنکه تا آخر وقت عمداً در جستجوی آب نرود و با تیمم نماز بخواند و بعد بداند که اگر جستجو میکرد آب پیدا میشد.
(چهارم) آنکه عمداً نماز را تأخیر انداخته و در آخر وقت با تیمم نماز خوانده است.
(پنجم) آنکه میدانسته یا گمان داشته که آب پیدا نمیشود و آب را که داشته ریخته و با تیمم نماز خوانده است. و استحباب در بعضی از این پنج صورت بعید نیست.
نماز بهترین اعمال دینی است که اگر قبول درگاه خداوند عالم شود، عبادتهای دیگر هم قبول میشود و اگر پذیرفته نشود اعمال دیگر هم قبول نمیشود و همان گونه که اگر انسان شبانه روزی پنج نوبت در نهر آبی شست و شو کند، چرک در بدنش نمیماند، نمازهای پنجگانه هم انسان را از گناهان کوچک پاک میکند، و سزاوار است که انسان نماز را در اول وقت بخواند و کسی که نماز را پست و سبک بشمارد، مانند کسی است که نماز نمیخواند. پیغمبر اکرم (ص) فرمود: کسی که به نماز اهمیت ندهد و آن را سبک شمارد سزاوار عذاب آخرت است. روزی که حضرت در مسجد تشریف داشتند مردی وارد و مشغول نماز شد، و رکوع و سجودش را کاملاً بجا نیاورد، حضرت فرمودند اگر این مرد در حالی که نمازش این طور است از دنیا برود، به دین من از دنیا نرفته است.
پس انسان باید مواظب باشد که به عجله و شتاب زدگی نماز نخواند، و در حال نماز به یاد خدا و با خضوع و خشوع و وقار باشد، و متوجه باشد که با چه کسی سخن میگوید و خود را در مقابل عظمت و بزرگی خداوند عالم بسیار پست و ناچیز ببیند، و اگر انسان در موقع نماز کاملاً به این مطلب توجه کند، از خود بی خبر میشود،
چنانکه گفته شده(1)که در حال نماز تیری را از پای مبارک امیر المومنین (ع) بیرون کشیدند و آن حضرت متوجه نشدند و نیز باید نمازگزار توبه و استغفار نماید، و گناهانی را که مانع قبول شدن نماز است مانند حسد، کبر غیبت، خوردن حرام، آشامیدن مسکرات، و ندادن خمس و زکاة بلکه هر معصیتی را ترک کند. و همچنین سزاوار است کارهایی را که ثواب نماز را کم میکند بجا نیاورد. مثلاً در حال خواب آلودگی و خودداری از بول به نماز نایستد، و در موقع نماز به آسمان نگاه نکند، و کارهایی را که ثواب نماز را زیاد میکند بجا آورد، مثلاً انگشتر عقیق به دست کند و لباس پاکیزه بپوشد و مسواک کند، و خود را خوشبو نماید.
نمازهای واجب شش است: (اول) نمازهای شبانه روزی. (دوم) نماز آیات. (سوم) نماز میت. (چهارم) نماز طواف خانه کعبه. (پنجم) نماز قضای پدر بعد از مرگ که بر پسر بزرگتر واجب است، و همچنین نماز قضاء مادر اگر واجب دانستیم. (ششم) نمازی که به واسطهی اجاره و نذر و قسم و عهد واجب میشود و نماز جمعه از نمازهای روزانه است.
نمازهای واجب شبانه روزی پنج است: ظهر و عصر، هر کدام چهار رکعت، مغرب سه رکعت، عشاء چهار رکعت، صبح دو رکعت.
مسأله 739ـ در سفر باید نمازهای چهار رکعتی را با شرائطی که گفته میشود دو رکعت خواند.
1) 3 علّامه حلّی اعلی الله مقامه در کتاب نهج الحق و کشف الصدق، ص 247 آورده است .
مسأله740ـ اگر چوب یا چیزی مانند آن را (شاخص) راست در زمین هموار فرو برند، صبح که خورشید بیرون میآید سایه آن به طرف مغرب میافتد و هر چه آفتاب بالا میآید این سایه کم میشود، و در شهرهای ما در اول ظهر شرعی(1)به آخرین درجه کمی میرسد، و ظهر که گذشت، سایه آن به طرف مشرق بر میگردد و هر چه خورشید رو به مغرب میرود سایه زیادتر میشود، بنا بر این وقتی سایه به آخرین درجه کمی رسید و دو مرتبه رو به زیاد شدن گذاشت معلوم میشود ظهر شرعی شده است. ولی در بعضی از شهرها مثل مکه که گاهی موقع ظهر سایه به کلی از بین میرود، بعد از آنکه سایه دوباره پیدا شد، معلوم میشود ظهر شده است.
مسأله741ـ وقت نماز ظهر و عصر بعد از زوال تا غروب آفتاب است. ولی چنانچه نماز عصر را عمداً قبل از نماز ظهر بخواند باطل است، مگر اینکه از آخر وقت بیش از آوردن یک نماز مجال نباشد، که در این فرض اگر کسی تا این موقع نماز ظهر را نخوانده، نماز ظهر او قضاء است، و باید نماز عصر را بخواند، واگر کسی پیش از این وقت اشتباهاً تمام نماز عصر را پیش از نماز ظهر بخواند نمازش صحیح است، و احوط این است که آن را نماز ظهر قرار داده و چهار رکعت دیگر به قصد ما فی الذمه بجا آورد، و اگر نماز عصر را از روی فراموشی یا اشتباه اول وقت ظهر یا نماز ظهر را از روی فراموشی یا اشتباه اول وقت ظهر یا نماز ظهر را از روی فراموشی یا اشتباه در آخر وقت عصر بیاورد (که از این دو، وقت مختص
1) [1] ـ ظهر شرعی عبارت از گذشتن نصف روز است. مثلاً اگر روز دوازده ساعت باشد پس از گذشتن شش ساعت از طلوع افتاب ظهر شرعی است و اگر روز سیزده ساعت باشد پس از گذشتن شش ساعت و نیم از طلوع آفتاب ظهر شرعی است و اگر روز یازده ساعت باشد،پس از گذشتن پنج ساعت و نیم از طلوع آفتاب ظهر شرعی است و ظهر شرعی که عبارت از گذشتن نصف از طلوع آفتاب تا غروب آن است در بعضی از مواقع سال، چند دقیقه پیش از ساعت دوازده (به ساعت ظهر کوک هر منطقه و شهری) و گاهی چند دقیقه بعد از ساعت دوازده است.
تعبیر میشود) احتیاط، اعاده نماز عصر بعد از نماز ظهر در فرض اوّل به صورت اداء و قضاء هر دو نماز در فرض دوم است. فقط یک صورت استثناء است و آن مورد شروع نماز عصر در وقت مختص به ظهر و اکمال آن در وقت مشترک بین ظهر و عصر میباشد که تکلیفش عدول به نماز ظهر است و بعد نماز عصر را میآورد و همچنین نسبت به نماز عشاء و مغرب، و اگر نماز عصر را قبل از آخر وقت اشتباهاً یا از روی فراموشی پیش از نماز ظهر آورده، نماز ظهر را در آخر وقت بخواند.
مسأله742ـ اگر پیش از خواندن نماز ظهر، سهواً مشغول نماز عصر شود، و در بین نماز دانست اشتباه کرده است، باید نیت را به نماز ظهر برگرداند. یعنی نیت کند که آنچه تا حال خواندهام و آنچه را مشغولم و آنچه بعد میخوانم همه نماز ظهر باشد، و بعد از آنکه نماز را تمام کرد نماز عصر را بخواند.
مسأله743ـ وقت فضیلت نماز ظهر تا زیاد شدن سایه شاخض به اندازهی خود شاخص و فضیلت نماز عصر به دو برابر استمرار دارد. و بهتر است مراعات و سایه شود و بهتر از آن برای ظهر و برای نماز عصر است.
مسأله744ـ نماز جمعه مانند نماز صبح دو رکعت است، و امتیازش از نماز صبح این است که دو خطبه در پیش دارد، و نماز جمعه واجب تخییری است: به این معنی که مکلف در روز جمعه مخیر است که نماز جمعه را بخواند در صورتی که شرائطش موجود باشد، یا نماز ظهر بجا آورد، پس اگر نماز جمعه را بجا آورد کفایت از ظهر میکند، ولی احتیاط خواندن نماز ظهر نیز هست.
(اول) داخل شدن وقت، و آن عبارت از زوال آفتاب یعنی ظهر است و آخر وقتش
بنا بر مشهور برابر شدن سایه با شاخص است. پس هرگاه تا این هنگام نماز را تأخیر انداخت، وقتش تمام شده و نماز ظهر را باید بجا آورد. لکن احتیاط رعایت رسیدن سایه به قدر ذراع یعنی 2 قدم است که از این وقت تأخیر نیندازد. گرچه گفته مشهور بعید نیست.
(دوم) شماره افراد، و آن هفت نفر است با امام، و هرگاه هفت نفر از مسلمانان جمع نشوند نماز جمعه واجب نمیشود. بلی نماز جمعه با پنج نفر که یکیشان امام باشد صحیح است.
(اول) جماعت بودن، پس فرادی صحیح نیست و هرگاه ماموم قبل از رکوع رکعت دوم نماز جمعه به امام برسد مجزی خواهد بود، و یک رکعت دیگر به او اضافه میکند، و اگر در رکوع درک امام کند مجزی بودنش مشکل است، و احتیاط ترک نشود.
(دوم) خواندن دو خطبه پیش از نماز: که در خطبه اول امام حمد و ثنای الهی را گفته و وصیت به تقوی و پرهیزگاری کند و یک سوره کوچکی از قرآن بخواند، سپس نشسته و برخیزد، و باز هم حمد و ثنای الهی را بجا آورده و بر پیغمبر اکرم و ائمه مسلمین (ع) صلوات فرستاده، و برای مؤمنین و مؤمنات استغفار (طلب آمرزش) کند. و لازم است خطبهها پیش از نماز باشد، پس اگر نماز را پیش از دو خطبه شروع کرد صحیح نخواهد بود و خواندن خطبه پیش از زوال آفتاب بنا بر احتیاط لازم جائز نیست. و لازم است خطبه را ایستاده بخواند، پس هرگاه خطبه را نشسته بخواند صحیح نخواهد بود و فاصله انداختن بین دو خطبه به نشستن واجب است، و لازم
است نشستن مختصر و خفیف باشد، و امام جماعت و خطیب (کسی که خطبه میخواند) یک نفر باشد. و اقوی این است که در خطبه طهارت شرط نیست. اگرچه احوط است. و در مقدار واجب از خطبه عربیت (زبان عربی) معتبر است، و در مازاد بر آن معتبر نیست مگر آنکه حاضرین زبان عربی را ندانند، که احوط در این صورت در خصوص وصیت به تقوی جمع بین عربیت و زبان حاضرین است.
(سوم) آنکه مسافت بین دو نماز جمعه کمتر از یک فرسخ نباشد، پس هرگاه نماز جمعه دیگری در مسافت کمتر از یک فرسخ بر پا باشد، و مقارن هم بودند هر دو باطل میشوند، و اگر یکی سبقت بر دیگری داشت هر چند به تکبیرة الاحرام باشد صحیح و دومی باطل خواهد بود و اگر پس از برگزاری نماز جمعه کشف شد که نماز جمعه دیگری بر او سابق یا مقارنش در مسافت کمتر از یک فرسخ بر پا شده بوده بجا آوردن نماز ظهر واجب خواهد بود، و فرقی نیست بین اینکه این کشف در وقت یا در خارج وقت باشد، و بر پا نمودن نماز جمعه در صورتی مانع از نماز جمعه دیگر در مسافت مزبور میشود که خود صحیح و جامع شرائط باشد، و الا در مانع بودنش اشکال است، و اقرب مانع نبودن است.
مسأله 745ـ هر گاه نماز جمعهای که دارای شرائط است بر پا شود، بنا بر احتیاط مستحب حضورش لازم است، و در آن چند چیز معتبر است.
(اول) آنکه مکلف مرد باشد، و حضور در نماز جمعه بر زنان لازم نیست. همانگونه که بر بچهی نابالغ و دیوانه واجب نیست.
(دوم) آزادی، پس حضور در نماز جمعه بر بندگان (بردهها) لازم نیست.
(سوم) حاضر بودن، پس بر مسافر واجب نیست، و در مسافر فرقی نیست که تکلیف او در نماز قصر باشد یا تمام مثل مسافری که قصد اقامه نموده باشد. گرچه احتیاط نسبت به کسی که قصد اقامت 10 روز کرده مراعات حکم حاضر است.
(چهارم) سلامت از بیماری و کوری، پس بر بیمار و کور واجب نیست.
(پنجم) پیر نبودن، پس بر پیرمردان واجب نیست.
(ششم) آنکه بین شخص و جایی که نماز جمعه برپا میشود بیش از دو فرسخ فاصله نباشد، و بر کسی که سر دو فرسخ است بنا بر احتیاط مستحب حضور لازم است و همچنین بر کسی که حضور جمعه بر او دشوار باشد حضور واجب نیست، بلکه بعید نیست که اگر باران باشد حضور لازم نباشد هرچند حرج و مشقتی نداشته باشد.
مسأله746ـ چند حکم که به نماز جمعه راجع است از این قرار میباشد:
(اول) کسی که نماز جمعه از او ساقط شده و حضورش لازم نباشد، جائز است در اول وقت مبادرت به نماز ظهر نماید. بلکه مطلقاً برای هر کسی جائز است.
(دوم) هر گاه در بلد انسان نماز جمعه جامع شرائط برپا میشود، بنا بر احتیاط مستحب شایسته نیست که انسان بعد از زوال آفتاب سفر کند.
(سوم) سخن گفتن ـ هنگامی که امام مشغول خطبه خواندن است ـ جائز نیست، و فرقی بین عدد معتبر در اصل و جوب نماز جمعه و بین بیشتر از آن نیست.
(چهارم) گوش دادن به دو خطبه بنا بر احتیاط واجب است ولی کسانی که معنای خطبه را نمیفهمند گوش دادن بر آنها واجب نیست.
(پنجم) اذان دوم روز جمعه بدعت است، و این همان اذانی است که در عرف اذان سوم نامیده میشود.
(ششم) وقت خطبه امام، ظاهر این است که حضور واجب نباشد.
(هفتم) خرید و فروش هنگامی که برای نماز جمعه صحیح نداء میشود در صورتی که منافی نماز باشد حرام، والّا حرام نخواهد بود، ولی در اصل حرمت حتّی در صورت منافات با حضور جمعه اشکال، بلکه منع است و اظهر این است که در صورت حرمت نیز معامله باطل نیست.
(هشتم) کسی که حضور جمعه در زمان غیبت بر او واجب بود، و ترک نموده و نماز ظهر را بجا آورده نمازش صحیح است.
مسأله747ـ احتیاط واجب است قبل از اینکه سرخی مشرق که بعد از غروب آفتاب پیدا میشود از بالای سر انسان بگذرد، انسان نماز مغرب را بجا نیاورد.
مسأله748ـ وقت نماز مغرب و عشاء تا نیمه شب امتداد دارد، ولی نماز عشاء در صورتی که با التفات، قبل از نماز مغرب خوانده شود باطل است مگر اینکه از وقت بیش از مقدار اداء نماز عشاء نمانده باشد، که در این صورت لازم است نماز عشاء را قبل از نماز مغرب بخواند.
مسأله749ـ اگر کسی اشتباهاً نماز عشاء را پیش از نماز مغرب بخواند، و بعد از نماز ملتفت شود، نمازش صحیح است، و باید نماز مغرب را بعد از آن بجا آورد و تفصیل مسئله 741 در اینجا میآید.
مسأله750ـ اگر پیش از خواندن نماز مغرب، سهواً مشغول نماز عشاء شود و در بین نماز دانست که اشتباه کرده، چنانچه به رکوع چهارم نرفته است، باید نیت را به نماز مغرب برگرداند، و نماز را تمام کند و بعد نماز عشاء را بخواند، و اگر به رکوع رکعت چهارم رفته است باید نماز را به هم زند بعد از خواندن نماز مغرب نماز عشاء را بجا آورد.
مسأله751ـ آخر وقت نماز عشاء نصف شب است. و شب از اول غروب است تا طلوع فجر صادق ولی مراعات احتیاط به ملاحضه تا اول آفتاب سزاوار ترک نیست.
مسأْله752ـ اگر از روی معصیت، یا به سبب عذری نماز مغرب یا عشاء را تا نصف شب نخواند، بنا بر احتیاط واجب، باید تا قبل از اذان صبح بدون اینکه نیت اداء و قضاء کند آن نماز را بجا آورد. و همچنین در نماز ظهر و عصر اگر قبل از گذشتن سرخی سمت مشرق از بالای سر آن دو نماز را نخوانده باشد.
مسأله753ـ نزدیک اذان صبح از طرف مشرق، سفیدهای رو به بالا حرکت میکند که آن را فجر اول گویند، موقعی که آن سفیده پهن شد، فجر دوم و اول وقت نماز صبح است. و آخر وقت نماز صبح موقعی است که آفتاب بیرون می آید. و وقت فضیلت نماز صبح، پیش از پیدا شدن سرخی در سمت افق است. و وقت فضیلت نماز مغرب تا غروب شفق و وقت فضیلت نماز عشاء تا ثلث شب است.
مسأله754ـ موقعی انسان میتواند مشغول نماز شود که یقین کند وقت داخل شده است یا دو مرد عادل به داخل شدن خبر دهند. بلکه به اذان شخص که وقت شناس و مورد اطمینان باشد یا به خبر دادن او به دخول وقت نیز در صورتی که در هر دو مورد اطمینان به دخول وقت پیدا شود، میتوان اکتفا نمود.
مسأله755ـ اگر به سبب ابر یا غبار، نتواند در اول وقت نماز به داخل شدن وقت یقین کند، چنانچه اطمینان داشته باشد که وقت داخل شده، میتواند مشغول نماز شود، و بعید نیست گمان هم مانند اطمینان باشد. و همچنین در چیزهایی که نسبت به شناختن وقت مانع شخصی باشد مثل نابینایی و در زندان بودن، لازم است که نماز را تاخیر بیندازد تا یقین یا اطمینان کند که وقت داخل شده است. بلکه در مورد ابر یا غبار نیز این احتیاط را ترک نکند.
مسأله756ـ اگر به یکی از راههای گذشته برای انسان ثابت شود که وقت نماز شده و مشغول نماز شود، و در بین نماز دانست که هنوز وقت داخل نشده، نماز او باطل است. و همچنین است اگر بعد از نماز بداند که تمام نماز را پیش از وقت خوانده. و بنا بر احتیاط اگر در بین نماز دانست وقت داخل شده، یا بعد از نماز دانست که در بین نماز وقت داخل شده بود نماز را اعاده نماید.
مسأله757ـ اگر انسان ملتفت نباشد که باید با یقین به داخل شدن وقت، مشغول نماز شود، چنانچه بعد از نماز دانست که تمام نماز را در وقت خوانده، نماز او صحیح است، و اگر دانست نماز را پیش از وقت خوانده یا ندانست که وقت داخل شده است، باید دوباره آن نماز را بخواند.
مسأله758ـ اگر یقین کند وقت داخل شده و مشغول نماز شود، و در بین نماز شک کند که وقت داخل شده یا نه، نماز او باطل است، ولی اگر در بین نماز یقین داشته باشد که وقت داخل شده، و شک کند که آنچه از نماز خوانده در وقت بوده یا نه، اگر در اوّل نماز یقین به وقت داشته، نمازش صحیح است.
مسأله759ـ اگر وقت نماز به قدری تنگ است که با بجا آوردن بعضی از کارهای مستحب نماز، مقداری از آن بعد از وقت خوانده میشود، باید آن مستحب را بجا نیاورد. مثلاً اگر به سبب خواندن قنوت مقداری از نماز بعد از وقت خوانده میشود، باید قنوت را نخواند.
مسأله760ـ کسی که به اندازه خواندن یک رکعت نماز وقت دارد، نباید نماز را به نیت قضاء بخواند، ولی نباید عمداً نماز را تا این وقت تأخیر بیندازد.
مسأله761ـ کسی که مسافر نیست، اگر تا غروب آفتاب به اندازه خواندن پنج رکعت نماز وقت دارد، باید نماز ظهر و عصر هر دو را بخواند، و اگر کمتر وقت دارد باید فقط نماز عصر را بخواند، و بعداً نماز ظهر را قضاء کند. و همچنین اگر تا نصف شب به اندازه خواندن پنج رکعت وقت دارد، باید نماز مغرب و عشاء را بخواند، و اگر کمتر وقت دارد باید فقط عشاء را بخواند و بعداً مغرب را بجا آورد.
مسأله762ـ کسی که مسافر است و تا غروب آفتاب به اندازه خواندن سه رکعت نماز وقت دارد، باید نماز ظهر و عصر را بخواند، و اگر کمتر وقت دارد، باید فقط عصر بخواند و بعداً نماز ظهر را قضاء کند، و اگر تا نصف شب به اندازه خواندن چهار رکعت نماز وقت دارد، باید نماز مغرب و عشاء را بخواند. و اگر کمتر وقت دارد
باید عشاء را بخواند، و بعداً مغرب را به جا آورد، و چنانچه بعد از خواندن عشاء معلوم شود که از وقت به مقدار یک رکعت یا بیشتر به نصف شب مانده است، باید فوراً نماز مغرب را به نیت اداء بجا آورد.
مسأله763ـ مستحب است انسان نماز را در اول وقت آن بخواند و راجع به آن خیلی سفارش شده است و هر چه به اول وقت نزدیکتر باشد بهتر است مگر آنکه تاخیر آن از جهتی بهتر باشد، مثلاً صبر کند که نماز را به جماعت بخواند. اما به اندازهای که وقت فضیلت فوت نشود.
مسأله764ـ هرگاه انسان عذری دارد که اگر بخواهر در اول وقت نماز بخواند، ناچار است با تیمم نماز بخواند، چنانچه بداند عذر او تا آخر وقت باقی است، میتواند در اول وقت نماز بخواند ولی اگر احتمال بدهد که عذر او از بین میرود، باید صبر کند تا عذرش بر طرف شود و چنانچه عذر او بر طرف نشد، در آخر وقت نماز بخواند، و لازم نیست به قدری صبر کند که فقط بتواند کارهای واجب نماز را انجام دهد بلکه اگر برای مستحباب نماز نیز مانند اذان و قنوت وقت دارد میتواند تیمم کند و نماز را با آن مستحبات بجا آورد لکن اگر قبل از آخر وقت رجاءً نماز بخواند و عذرش باقی باشد، نماز صحیح است. و در عذرهای دیگر غیر از موارد تیمم اگر احتمال بدهد که عذر او باقی بماند جایز است اول وقت نماز بخواند، و چنانچه در اثناء وقت عذرش بر طرف گردد لازم است اعاده نماید.
مسأله765ـ کسی که مسائل نماز و شکیات و سهویات را نمیداند و احتمال میدهد که یکی از اینها در نماز پیش آید باید برای یاد گرفتن اینها نماز را از اول وقت تاخیر بیاندازد، ولی اگر اطمینان دارد که نماز را به طور صحیح تمام میکند، میتواند در اول وقت مشغول نماز شود، پس اگر در نماز مسألهای که حکم آن را نمیداند پیش نیاید، نماز او صحیح است، و اگر مسأله ای که حکم آنرا نمیداند پیش آید جایز است به یکی از دو طرفی که احتمال میدهد رجاءً عمل نماید و نماز را تمام کند، لکن بعد از نماز
باید مسأله را بپرسد که اگر نمازش باطل بوده، دوباره بخواند، و اگر صحیح بوده اعاده لازم نیست.
مسأله 766ـ اگر وقت نماز وسعت دارد و طلبکار هم طلب خود را مطالبه میکند، در صورتی که ممکن است، باید اول قرض خود را بدهد، بعد نماز بخواند، و همچنین است اگر کار واجب دیگری که باید فوراً آن را بجا آورد پیش آمد کند مثلاً ببیند مسجد نجس است باید اول مسجد را تطهیر کند، و بعد نماز بخواند، و چنانچه در هر دو صورت اول نماز بخواند معصیت کرده، ولی نماز او صحیح است.
مسأله767ـ انسان باید نماز عصر را بعد از نماز ظهر، و نماز عشاء را بعد از نماز مغرب بخواند و اگر نماز عصر را عمداً پیش از نماز ظهر، و هم چنین نماز عشاء را پیش از نماز مغرب بخواند باطل است.
مسأله768ـ اگر به نیت نماز ظهر مشغول نماز شود، و در بین نماز یادش بیاید که نماز ظهر را خوانده است، نمیتواند نیت را به نماز عصر برگرداند، بلکه باید نماز را بشکند و نماز عصر را بخواند، و همینطور است در نماز مغرب و عشاء.
مسأله 769ـ اگر در بین نماز عصر یقین کند که نماز ظهر را نخوانده است و نیت را به نماز ظهر برگرداند، چنانچه یادش بیاید که نماز ظهر را خوانده بوده، باید نیت را به نماز عصر برگرداند و نماز را تمام کند. ولی اگر بعضی از واجبات نماز را به نیت ظهر آورده احتیاط است که بعد از اکمال آن به نیت عصر دوباره نماز را بیاورد و این احتیاط شایسته ترک نیست. خصوصاً در صورتی که بعض ارکان را به نیّت ظهر آورده باشد.
مسأله770ـ اگر در بین نماز عصر شک کند که نماز ظهر را خوانده یا نه بنا بر احتیاط واجب اگر اقوی نباشد باید نیت را به ظهر برگرداند، ولی اگر وقت به قدری کم است که بعد از تمام شدن نماز، آفتاب غروب میکند و برای یک رکعت از نماز هم
مجال نیست، باید به نیت نماز عصر نماز را تمام کند. و احتیاط مستحب قضاء نماز ظهر بعد از نماز عصر است.
مسأله771ـ اگر در نماز عشاء پیش از رکوع رکعت چهارم شک کند که نماز مغرب را خوانده یا نه، چنانچه وقت به قدری کم است که بعد از تمام شدن نماز نصف شب میشود و به مقدار یک رکعت از نماز هم مجال نیست باید به نیت عشاء نماز را تمام کند، و اگر بیشتر وقت دارد بنا بر احتیاط واجب اگر اقوی نباشد باید نیت را به نماز مغرب برگرداند و نماز را سه رکعتی تمام کند، بعد نماز عشاء را بخواند.
مسأله 772ـ اگر در نماز عشاء بعد از رسیدن به رکوع رکعت چهارم شک کند که نماز مغرب را خوانده یا نه، چنانچه وقت کم است باید نماز عشاء را تمام کند و اگر به مقدار پنج رکعت وقت باشد بنا بر احتیاط واجب اگر اقوی نباشد، باید نماز را به هم زده و نماز مغرب و عشاء را به ترتیب بخواند.
مسأله773ـ اگر انسان نمازی را که خوانده احتیاطاً دوباره بخواند و در بین نماز یادش بیاید نمازی را که باید پیش از آن بخواند نخوانده است، نمیتواند نیت را به آن نماز برگرداند، مثلاً موقعی که نماز عصر احتیاطاً میخواند، اگر یادش بیاید نماز ظهر را نخوانده است نمیتواند نیت را به نماز ظهر برگرداند.
مسأله774ـ برگرداندن نیت از قضاء به نماز ادا، و نماز مستحب به نماز واجب جایز نیست.
مسأله775ـ اگر وقت نماز اداء وسعت داشته باشد، و در بین نماز یادش بیاید که نمازی واجب از وی فوت شده میتواند در بین نماز نیت را به قضاء برگرداند، ولی باید برگرداندن نیت به نماز قضاء ممکن باشد. مثلاً اگر مشغول نماز ظهر است، در صورتی میتواند نیت را به قضای صبح برگرداند که داخل رکوع رکعت سوم نشده باشد.
مسأله776ـ نمازهای مستحبی زیاد است و آنها را نافله گویند، و در بین نمازهای مستحبی به خواندن نافلههای 776ـ شبانه روزی بیشتر سفارش شده، و آنها در غیر روز جمعه سی و چهار رکعتند، که هشت رکعت آن نافله ظهر و هشت رکعت نافله عصر، و چهار رکعت نافله مغرب، و دو رکعت نافله عشاء، و یازده رکعت نافله شب، و دو رکعت نافله صبح میباشد. و چون دو رکعت نافله عشاء را بنا بر احتیاط باید نشسته بخواند، یک رکعت حساب میشود. ولی بعید نیست ایستاده جائز و افضل باشد. و در روز جمعه بر شانزده رکعت نافله ظهر و عصر، چهار رکعت اضافه میشود و بهتر است که تمام بیست رکعت را پیش از زوال بجا آورد. و بهتر از آن خواندن شش رکعت در صدر روز و شش رکعت قبل از ظهر و دو رکعت چون ظهر شد و شش رکعت بعد از نماز جمعه(1)است و میتواند شش رکعت قبل از زوال و دو رکعت نزد زوال و هشت رکعت بعد از نماز واجب ظهر (یا جمعه) بخواند. که در صحیحة(2)سلیمان بنخالد از امام ششم (ع) وارد و این نمازها عموماً دو رکعتی است بجز نماز وتر که یک رکعت است.
مسأله777ـ از یازده رکعت نافله شب، هشت رکعت (چهار دو رکعتی) باید به نیت نافله شب، و دو رکعت آن به نیت نماز شفع، و یک رکعت آن به نیت نماز وتر خوانده شود و دستور کامل نافله شب در کتابهای دعا ذکر شده است.
مسأله778ـ نمازهای نافله را میشود نشسته خواند، ولی بهتر است دو رکعت نماز نافله نشسته را یک رکعت حساب کند، مثلاً کسی که میخواهد نافله ظهر را که هشت رکعت است نشسته بخواند، بهتر است شانزده رکعت بخواند، و اگر میخواهد نماز
وتر را نشسته بخواند، دو نماز یک رکعتی نشسته بخواند.
مسأله779ـ نافله ظهر و عصر را در سفر نباید خواند، و نافله عشاء چنانچه به قصد رجا خوانده شود مانعی ندارد. گرچه عدم سقوط آن در سفر قوی است.
مسأله780ـ نافله نماز ظهر پیش از نماز ظهر خوانده میشود و وقت آن از اول ظهر است تا موقعی که آن مقدار از سایه شاخص که بعد از ظهر پیدا میشود به اندازه دو هفتم آن شود، مثلاً اگر درازی شاخص هفت وجب باشد، هر وقت مقدار سایهای که بعد از ظهر پیدا میشود به دو وجب رسید، آخر وقت نافله ظهر است.
مسأله781ـ نافله عصر پیش از نماز عصر خوانده میشود، و وقت آن تا موقعی است که آن مقدار از سایه شاخص که بعد از ظهر پیدا میشود، به چهار هفتم آن برسد. و چنانچه بخواهد نافله ظهر یا نافله عصر را بعد از وقت آنها بخواند، باید نافله ظهر را بعد از نماز ظهر و نافله عصر را بعد از نماز عصر بخواند، و بنا بر احتیاط نیت اداء و قضاء نکند. و کسی که نمیتواند بعد از ظهر در وقت خود آنها را بخواند، قبل از ظهر میتواند بخواند.
مسأله782ـ وقت فضیلت نافله مغرب بعد از تمام شدن نماز مغرب است تا وقتی که سرخی طرف مغرب که بعد از غروب کردن آفتاب در آسمان پیدا میشود از بین برود، و دور نیست که بتواند تا آخر وقت مغرب آن را بجا آورد لکن احتیاطاً قصد اداء یا قضاء نکند.
مسأله783ـ وقت نافله عشاء بعد از تمام شدن نماز عشاء تا نصف شب است و بهتر است بعد از نماز عشاء بلافاصله خوانده شود. (مگر در صورتی که بخواهد بعض نمازهای وارده در شب را بعد از نماز عشاء بخواند که نماز و تیره را بعد از آنها بیاورد.
مسأله784ـ نافله صبح پیش از نماز صبح خوانده میشود، و وقت آن بعد از فجر
اول است تا وقتی که سرخی طرف مشرق پیدا شود. و نشانه فجر اول در وقت نماز صبح گفته شد. و ممکن است نافله صبح را بعد از نافله شب بلافاصله بخوانند.
مسأله785ـ وقت نافله شب از نصف شب است تا اذان صبح، و بهتر است که نزدیک اذان صبح خوانده شود. و اگر قبل از طلوع فجر وقت خواندن همان سه رکعت شفع و وتر بیش نیست، آنها را بخواند. ولی اگر بعد از طلوع فجر از خواب بیدار شود میتواند هر 11 رکعت نماز شب را قبل از نماز صبح بخواند. اما به این کار عادت نکند.
مسأْله786ـ گفتهاند مسافر و کسی که بر وی سخت است نافله شب را بعد از نصف شب بخواند میتواند آن را در اول شب بجا آورد. ولی در روایات، پیش از نصف شب خواندن نماز شب در مورد ترس بلند نشدن از خواب یا فوت آن در آخر شب یا مرض یا سرما مطلقاً بخصوص در سفر و یا ترس از جنابت در سفر یا در سرما یا پیری یا کوتاهی شب است. و برای اینان بهتر است بعد از نماز عشاء نماز شب را بخوانند.
مسأله787ـ نماز غفیله از نمازهای مستحبی مشهور است که بین نماز مغرب و عشاء خوانده میشود. و وقت آن بنا بر احتیاط پیش از آن است که سرخی طرف مغرب از بین برود. و بعد از آن به قصد رجا بیاورد و در رکعت اول آن، بعد از حمد باید به جای سوره این آیه را بخوانند:
«وَ ذَا النُّونِ اِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ اَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَیْهِ فَنادی فِی الظُّلُماتِ اَنْ لاالهَ اِلّا اَنْتَ سُبْحانَکَ اِنّی کُنْتُ مِنَ الظّالِمینَ فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَ نَجَّیْناهُ مِنَ الغَمِّ وَ کَذلِکَ نُنْجِی الْمُؤْمِنین»
و در رکعت دوم بعد از حمد به جای سوره، این آیه را بخوانند:
«وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الغَیْبِ لا یَعْلَمُها اِلّا هُوَ وَ یَعْلَمُ ما فِی البَرِّ وَ البَحْرِ وَ ما تَسْقُطُ مِنْ
وَرَقَةٍ اِلّا یَعْلَمُها وَ لا حَبَّةٍ فی ظُلُماتِ الاَرْضِ وَ لا رَطْبٍ وَ لا یابِسٍ اِلّا فی کِتابٍ مُبین».
و در قنوت آن بگویند:
«اَلّلهُمَّ اِنّی أَسْأَلُکَ بِمَفاتِحِ الغَیْبِ الّتی لا یَعْلَمُها اِلّا اَنْتَ اَنْ تُصَلِّیَ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اَنْ تَفْعَلَ بی کَذا وَ کَذا». و به جای کلمه کذا و کذا حاجتهای خود را بگویند. و بعد بگویند: «اللّهُمَّ اَنْتَ وَلِیُّ نِعْمَتی وَ الْقادِرُ عَلی طَلِبَتی تَعْلَمُ حاجَتی فَاَسْأَلُکَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمّدٍ علیه و علیهم السلام لَمّا قَضَیْتَها لی». سپس حاجت خود را به نحو مختصر بگوید.
مسأله788ـ خانه کعبه که در مکه معظمه میباشد قبله است، و باید روبروی آن نماز خواند، ولی کسی که دور است،
اگر طوری بایستد که بگویند رو به قبله نماز میخواند کافی است. و همچنین است کارهای دیگر ـ مانند سر بریدن حیوانات ـ که باید رو به قبله انجام گیرد.
مسأله789ـ کسی که نماز واجب اداء یا قضاء را باید ایستاده بخواند، باید صورت و سینه و شکم او رو به قبله باشد، و احتیاط مستحب است که انگشتان پای او هم رو به قبله باشد. بلکه این احتیاط سزاوار ترک نیست.
مسأله790ـ کسی که باید نشسته نماز بخواند، باید در موقع نماز صورت و سینه و شکم او رو به قبله باشد. و بهتر است سر زانوهای وی نیز رو به قبله باشد.
مسأله791ـ کسی که نمیتواند نشسته نماز بخواند، باید در حال نماز به پهلوی راست طوری بخوابد که جلوی بدن او رو به قبله باشد، و اگر ممکن نیست باید به پهلوی چپ طوری بخوابد که جلوی بدن او رو به قبله باشد، و اگر این را هم نتواند باید به پشت بخوابد به طوری که کف پاهای او رو به قبله باشد.
مسأله792ـ نماز احتیاط و سجده و تشهد فراموش شده را باید رو به قبله بجا آورد
و بنا بر احتیاط سجده سهو را نیز رو به قبله بجا آورد. و این احتیاط ترک نشود.
مسأله793ـ نماز نافله را میشود در حال راه رفتن و سواری خواند و اگر انسان در این دو حال نماز نافله بخواند، لازم نیست رو به قبله باشد.
مسأله794ـ کسی که میخواهد نماز بخواند، باید برای پیدا کردن قبله کوشش نماید، تا یقین یا چیزی که در حکم یقین است پیدا کند که قبله کدام طرف است، و اگر نتواند باید به گمانی که از محراب مسجد مسلمانان یا قبرهای آنان یا از راههای دیگر پیدا میشود عمل نماید، حتی اگر از گفته فاسق یا کافری که به وسطه قواعد عملی قبله را میشناسد گمان به قبله پیدا کند کافی است.
مسأله795ـ کسی که گمان به قبله دارد، اگر بتواند گمان قویتری پیدا کند نمیتواند به گمان خود عمل نماید، مثلاً اگر میهمان از گفته صاحب خانه گمان به قبله پیدا کند، ولی بتواند از راه دیگر گمان قویتری پیدا کند، نباید به حرف صاحبخانه عمل نماید.
مسأله796ـ اگر برای پیدا کردن قبله وسیلهای ندارد، یا کوشش کرده، و گمانش به طرفی نمیرود، نماز خواندن به یک طرف کافی است، و احتیاط است که چنانچه وقت نماز وسعت دارد چهار نماز به چهار طرف مقابل یکدیگر بخواند. و این احتیاط ترک نشود.
مسأله797ـ اگر یقین کند که قبله در یکی از دو طرف است باید به هر دو طرف نماز بخواند. و در صورت گمان احتیاط مسأله 796 را مراعات نماید.
مسأله798ـ کسی که بخواهد به چند طرف نماز بخواند، اگر بخواهد دو نماز بخواند که مثل نماز ظهر و عصر باید یکی بعد از دیگری خوانده شود، احتیاط مستحب است که نماز اول را به آن چند طرف بخواند بعد نماز دوم را شروع کند.
مسأله799ـ کسی که یقین به قبله ندارد، اگر بخواهد غیر از نماز کاری کند که باید رو به قبله انجام داد، مثلاً بخواهر سر حیوانی را ببرد، باید به گمان عمل نماید، و اگر گمان بدون مشقت و حرج ممکن نیست به هر طرف که انجام دهد صحیح است.
مسأله800ـ مرد باید در حال نماز اگرچه کسی او را نمیبیند عورتین خود را بپوشاند. و بهتر است که از ناف تا زانو را هم بپوشاند.
مسأله801ـ زن باید در موقع نماز، تمام بدن حتی سر و موی خود را بپوشاند، و احتیاط مستحب است که کف پاها را هم بپوشاند و این احتیاط سزاوار ترک نیست. ولی پوشانیدن صورت به مقداری که در وضوء شسته میشود و دستها تا مچ و روی پاها تا مچ پا لازم نیست. اما برای آنکه بداند واجب را پوشانده است، باید مقداری از اطراف صورت و قدری پائینتر از مچها را هم بپوشاند.
مسأله802ـ موقعی که انسان قضای سجده فراموش شده یا تشهد فراموش شده را بجا میآورد باید خود را مثل موقع نماز بپوشاند. و احتیاط است که در موقع به جا آوردن سجده سهو نیز خود را بپوشاند.
مسأله803ـ اگر انسان عمداً یا از روی ندانستن مسأله، از روی تقصیر در نماز همه یا بعض آنچه را باید بپوشاند را نپوشاند نمازش باطل است. و همچنین بنا بر احتیاط اگر از روی نادانی که مقصر نبوده باشد.
مسأله804ـ اگر شخصی در بین نماز دانست که عورت او پیدا است، اظهر این است که نمازش باطل است، و احتیاط لازم اتمام نماز بعد از پوشاندن فوری آن است. ولی اگر بعد از نماز دانست که در نماز عورت او پیدا بوده، نمازش صحیح است و همچنین است اگر در اثناء نماز بداند که قبلاً عورتش پیدا بوده، و فعلاً پوشیده باشد.
مسأله805ـ اگر لباس در حال ایستادن عورت را میپوشاند، ولی ممکن است در حال دیگر، مثلاً در حال رکوع و سجود نپوشاند، چنانچه موقعی که عورت او پیدا میشود، به وسیلهای آن را بپوشاند، نماز او صحیح است، ولی احتیاط مستحب است که با آن لباس نماز نخواند.
مسأله806ـ انسان موقعی که پوشاک ندارد میتواند در نماز خود را به علف و برگ
درختان بپوشاند. بلکه حتی اگر داشته باشد نیز اقوی جواز است.
مسأله807ـ انسان در حال ناچاری میتواند در نماز خود را با گل بپوشاند.
مسأله808ـ اگر چیزی ندارد که در نماز خود را با آن بپوشاند، چنانچه احتمال دهد که پیدا میکند، احتیاط لازم است اگر اقوی نباشد نماز خود را تاخیر بیندازد، و اگر چیزی پیدا نکرد، در آخر وقت مطابق وظیفهاش نماز بخواند.
مسأله809ـ کسی که میخواهد نماز بخواند، اگر برای پوشاندن خود حتی برگ درخت و علف و لجن و احتیاطاً گودالی که بتواند در آن نماز را کاملاً بیاورد، نداشته باشد، و احتمال ندهد که تا آخر وقت چیزی پیدا کند که خود را با آن بپوشاند، در صورتی که احتمال بدهد که ناظر محترم او را میبیند، باید نشسته نماز بخواند، و اگر اطمینان دارد که ناظر محترم او را نمیبیند، ایستاده نماز بخواند، و بنا بر احتیاط دست بر عورت خود بگذارد، و در هر حال رکوع و سجود را با اشاره بجا آورد، و بنا بر احتیاط استحبابی اشاره سجود را بیشتر نماید.
مسأله810ـ لباس نمازگزار شش شرط دارد: (اول) آنکه پاک باشد، (دوم) آنکه مباح باشد، (سوم) آنکه از اجزاء مردار نباشد. (چهارم) آنکه از حیوان حرام گوشت نباشد. (پنجم و ششم) آنکه اگر نماز گزار مرد است، لباس او ابریشم خالص و طلا باف نباشد، و تفصیل اینها در مسائل آینده گفته میشود.
مسأله811ـ (شرط اول) لباس نماز گزار باید پاک باشد، و اگر کسی در حال اختیار با بدن یا لباس نجس نماز با علم به نجاست بخواند، نمازش باطل است.
مسأله812ـ کسی که از روی تقصیر نمیداند با بدن و لباس نجس نماز باطل است، اگر با بدن یا لباس نجس نماز بخواند، نمازش باطل میباشد و همچنین بنا بر احتیاط در نادانی که از روی تقصیر نباشد.
مسأله813ـ اگر به سبب ندانستن مسأله از روی تقصیر چیز نجس را نداند نجس است، مثلاً نداند عرق کافر نجس است، و با آن نماز بخواند نمازش باطل است. و همچنین بنا بر احتیاط واجب در نادانی که از روی تقصیر نباشد.
مسأله814ـ اگر نداند که بدن یا لباسش نجس است و بعد از نماز دانست نجس بوده نمازش صحیح است.
مسأله815ـ اگر فراموش کند که بدن یا لباشس نجس است، و در بین نماز یا بعد از آن یادش بیاید، نماز را دوباره بخواند، و اگر وقت گذشته قضاء نماید.
مسأله816ـ کسی که در وسعت وقت مشغول نماز است، اگر در بین نماز بدن یا لباسش نجس شود، و پیش از آنکه چیزی از نماز را با نجاست بخواند، ملتفت شود که نجس شده یا دانست بدن یا لباسش نجس است، و شک کند که همان وقت نجس شده یا از پیش نجس بوده، در صورتی که آب کشیدن بدن یا لباس، یا عوض کردن لباس یا بیرون آوردن آن نماز را به هم نمیزند، در بین نماز بدن یا لباس را آب بکشد، یا لباس را عوض نماید، یا اگر چیز دیگری عورت او را پوشانده، لباس را بیرون آورد. ولی چنانچه طوری باشد که اگر بدن یا لباس را آب بکشد، یا لباس را عوض کند یا بیرون آورد، نماز به هم میخورد یا اگر لباس را بیرون آورد برهنه میماند، باید نماز را بشکند و با بدن و لباس پاک نماز بخواند.
مسأله817ـ کسی که در تنگی وقت مشغول نماز است، اگر در بین نماز لباس او نجس شود، و پیش از آنکه چیزی از نماز را با نجاست بخواند، دانست که نجس شده یا دانست که لباس او نجس است و شک کند که همان وقت نجس شده یا از پیش نجس بوده، در صورتی که آب کشیدن یا عوض کردن یا بیرون آوردن لباس نماز را هم نمیزند، و میتواند لباس را بیرون آورد باید لباس را آب بکشد و یا عوض کند، یا اگر چیز دیگری عورت او را پوشانده لباس را بیرون آورد و نماز را تمام کند، اما اگر چیز دیگری عورت او را نپوشانده و لباس را هم نمیتواند آب بکشد یا عوض کند،
باید با همان لباس نجس نماز را تمام کند.
مسأله818ـ کسی که در تنگی وقت مشغول نماز است، اگر در بین نماز بدن او نجس شود، و پیش از آنکه چیزی از نماز را با نجاست بخواند، ملتفت شود که نجس شده، یا دانست بدن او نجس است و شک کند که همان وقت نجس شده یا از پیش نجس بوده، در صورتی که آب کشیدن بدن نماز را به هم نمیزند، بدن را آب بکشد و اگر نماز را به هم میزند، باید با همان حال نماز را تمام کند، و نماز او صحیح است.
مسأله819ـ کسی که در پاک بودن بدن یا لباس خود شک دارد و نمیداند از سابق نجس بوده چنانچه نماز بخواند و بعد از نماز دانست که بدن یا لباسش نجس بوده، نماز او صحیح است.
مسأله820ـ اگر لباس را آب بکشد و یقین کند که پاک شده است و با آن نماز بخواند، وبعد از نماز دانست پاک نشده نمازش صحیح است.
مسأله821ـ اگر خونی در بدن یا لباس خود ببیند و یقین کند که از خونهای نجس نیست، مثلاً یقین کند که خون پشه است، چنانچه بعد از نماز دانست از خونهایی بوده که نمیشود با آن نماز خواند، نمازش صحیح است.
مسأله822ـ اگر یقین کند خونی که در بدن یا لباس او است خون نجسی است که نماز با آن صحیح است، مثلاً یقین کند خون زخم و دمل است چنانچه بعد از نماز دانست خونی بوده که نماز با آن باطل است، نمازش صحیح است.
مسأله823ـ اگر نجس بودن چیزی را فراموش کند و بدن یا لباسش با رطوبت به آن برسد، و در حال فراموشی نماز بخواند و بعد از نماز یادش بیاید نمازش صحیح است. ولی اگر بدنش با رطوبت به چیزی که نجس بودن آن را فراموش کرده برسد و بدون اینکه خود را آب بکشد، غسل کند و نماز بخواند، غسل و نمازش باطل است. مگر اینکه قبل از غسل نمودن، بدن پاک شده باشد. گرچه نداند، و نیز اگر جایی از اعضاء وضوء با رطوبت به چیزی که نجس بودن آن را فراموش کرده برسد و پیش
از آنکه آنجا را آب بکشد، وضوء بگیرد و نماز بخواند، وضوء و نمازش باطل میباشد، مگر اینکه قبل از وضوء گرفتن اعضاء وضوء نیز پاک شده باشد، گرچه نداند مثل اینکه وضوء ارتماسی با آب کر یا جاری میگیرد و وقت بیرون آوردن آن عضو قصد وضوء بکند.
مسأله824ـ کسی که یک لباس دارد، اگر بدن و لباسش نجس شود و به اندازه آب کشیدن یکی از آنها آب داشته باشد، اولی بلکه احوط این است که بدن را آب کشیده و با لباس نجس نماز بخواند، و آیا جائز است که لباس را آب کشیده و با بدن نجس نماز بخواند؟ محل اشکال است، ولی در صورتی که نجاست یکی از آنها بیشتر باشد لازم است آن را آب بکشد.
مسأله825ـ کسی که غیر از لباس نجس، لباس دیگری ندارد، میتواند با لباس نجس حتی در غیر مورد ضرورت نماز بخواند و نمازش صحیح است. و احتیاط مستحب است که در صورت امن از ناظر محترم برهنه نیز نماز بخواند.
مسأله826ـ کسی که دو لباس دارد، اگر بداند یکی از آنها نجس است و نداند کدام یک آنها است، چنانچه وقت دارد، باید با هر دو لباس نماز بخواند، مثلاً اگر میخواهد نماز ظهر و عصر بخواند، باید با هر کدام یک نماز ظهر و یک نماز عصر بخواند، ولی اگر وقت تنگ است، با هر کدام نماز بخواند کافی است.
مسأْله827ـ (شرط دوم) لباس نماز گزار باید مباح باشد. و کسی که میداند پوشیدن لباس غصبی حرام است یا اینکه از روی تقصیر حکم مسأله را نداند اگر عمداً در آن لباس نماز بخواند، باطل است. ولی در چیزهایی که به تنهایی عورت را نمیپوشاند و همچنین چیزهایی که فعلاً نماز گزار آنها را بپوشیده، مانند دستمال بزرگ یا لنگی که در جیبش گذارده، اگرچه بشود عورت را با آنها پوشانید، و همچنین چیزهایی که نماز گزار آنها را پوشیده ولی ساتر مباح دیگری دارد، در این صور آیا غصبی بودن آنها به نماز ضرری ندارد؟ محل اشکال است. و احتیاط در ترک است، بلی در مورد
دستمالهای بزرگ یا لنگ صحّت نماز خالی از قوّت نیست.
مسأله828ـ کسی که میداند پوشیدن لباس غصبی حرام است، ولی نمیداند نماز را باطل میکند، اگر عمداً با لباس غصبی نماز بخواند به تفصیلی که در مسأله قبلی گفته شد نمازش باطل است.
مسأله829ـ اگر نداند که لباس او غصبی است یا فراموش کند در صورتی که خود غاصب نباشد و با آن لباس نماز بخواند، نمازش صحیح است.
مسأله830ـ اگر نداند، یا فراموش کند که لباس او غصبی است و در بین نماز دانست، چنانچه چیز دیگری عورت او را پوشانده است و میتواند فوراً یا بدون اینکه موالات (یعنی پی در پی بودن نماز) به هم بخورد، لباس غصبی را بیرون آورد، باید آن را بیرون آورد، و تا بیرون آوردن کارهای نماز را نکند و اگر چیز دیگری عورت او را نپوشانده، یا نمیتواند لباس غصبی را فوراً بیرون آورد، یا اگر بیرون آورد پی در پی بودن اجزاء نماز به هم میخورد، در صورتی که به مقدار یک رکعت هم وقت داشته باشد، باید نماز را بشکند، و با لباس غیر غصبی نماز بخواند، و اگر به این مقدار وقت ندارد، باید در حال نماز لباس را بیرون آورد و به دستور نماز برهنگان نماز را تمام نماید.
مسأله831ـ اگر کسی برای حفظ جانش با لباس غصبی نماز بخواند، یا مثلاً برای اینکه دزد لباسی غصبی را نبرد با آن نماز بخواند و در راه رساندن آن به صاحبش باشد، نمازش صحیح است.
مسأله832ـ اگر با عین پولی که خمس آن را نداده لباس بخرد، حکم نماز خواندن در آن لباس، حکم نماز خواندن در لباس غصبی است. مگر آنکه فروشنده بداند که پول مورد تعلّق خمس است. و بدون اجازه مجتهد جامع الشرایط یا پرداخت خمس معامله صحیح نیست. و لباس را در اختیار خریدار بگذارد، که نماز اشکال ندارد. و همچنین اگر خرید با عین پول مورد خمس نبوده، کلّی (بر ذمّه) باشد و در مقام
پرداخت، آن را از پول خمس نداده اداء کند.
مسأله833ـ (شرط سوم) لباس نمازگزار باید از اجزاء حیوان مردهای که خون جهنده دارد، یعنی حیوانی که اگر رگش را ببرند خون از آن جستن میکند نباشد. بلکه اگر از حیوان مردهای که مانند ماهی و مار خون جهنده ندارد لباس تهیه کند، احتیاط واجب است اگر اقوی نباشد که با آن نیز نماز نخواند.
مسأله834ـ هرگاه چیزی از مردار ـ مانند گوشت و پوست آنکه روح داشته ـ همراه نماز گزار باشد، بعید نیست نمازش صحیح نباشد.
مسأله835ـ اگر چیزی از مردار حلال گوشت ـ مانند مو و پشم که روح ندارد ـ همراه نماز گزار باشد، یا با لباسی که از آنها تهیه کردهاند، نماز بخواند نمازش صحیح است.
مسأْله836ـ (شرط چهارم) لباس نماز گزار باید از اجزاء حیوان حرام گوشت نباشد، و اگر مویی از آن همراه نماز گزار باشد، نماز او باطل است.
مسأله837ـ اگر آب دهان یا بینی یا رطوبت دیگری از حیوان حرام گوشت، مانند گربه بر بدن یا لباس نماز گزار باشد، چنانچه تر باشد نماز باطل است و اگر خشک شده و عین آن بر طرف شده باشد، نماز صحیح است.
مسأله838ـ اگر مو و عرق و آب دهان مسلمان بر برن یا لباس نماز گزار باشد اشکال ندارد و همچنین است اگر مروارید و موم و عسل همراه او باشد.
مسأله839ـ اگر شک داشته باشد که لباس از اجزاء حیوان حلال گوشت است یا حرام گوشت، چه در داخل تهیه شده باشد چه در خارج، جائز است با آن نماز بخواند، ولی احتیاط ترک نماز در موردی است که از دست مسلمان گرفته نشده یا از مسلمانی گرفته که از طرف غیر مسلمان در اختیار او قرار گرفته باشد.
مسأله840ـ معلوم نیست که صدف از اجزاء حیوان حرام گوشت باشد، پس جائز است که انسان با آن نماز بخواند.
مسأله841ـ پوشیدن خز خالص در نماز اشکال ندارد، ولی احتیاط مستحب است که با پوست سنجاب نماز نخوانند.
مسأله842ـ اگر با لباسی که نمیداند یا فراموش کرده که از حیوان حرام گوشت است نماز بخواند، بنا بر احتیاط مستحب آن نماز را دوباره بخواند.
مسأله843ـ (شرط پنجم) پوشیدن لباس طلا باف برای مردان حرام است و نماز با آن باطل است. ولی برای زنان در نماز و غیر نماز اشکال ندارد.
مسأْله844ـ پوشیدن طلا، مثل آویختن زنجیر طلا به سینه و انگشتری طلا به دست کردن و بستن ساعت مچی طلا به دست، و عینک طلا گذاشتن برای مرد حرام، و نماز خواندن با آنها باطل است. ولی برای زن در نماز و غیر نماز اشکال ندارد.
مسأله845ـ اگر مردی نداند یا فراموش کند که انگشتری یا لباس او از طلا است، یا شک داشته باشد و با آن نماز بخواند، نمازش صحیح است.
مسأْله846ـ (شرط ششم) لباس مرد نماز گزار باید ابریشم خالص نباشد و در غیر نماز هم پوشیدن آن برای مردان حرام است. ولی چیزهایی که به تنهایی با آنها نمیشود نماز خواند مانند عرقچین و بند شلوار مانعی ندارد، و بعید نیست مکروه باشد.
مسأله847ـ اگر تمام آستر لباس، یا مقداری از آن، ابریشم خالص باشد، پوشیدن آن برای مرد بنا بر احتیاط حرام، و نماز در آن باطل است.
مسأله848ـ لباسی را که نمیداند از ابریشم خالص است یا چیز دیگر جائز است بپوشد، و نماز در آن نیز اشکال ندارد.
مسأله849ـ دستمال ابریشمی و مانند آن، اگر در جیب مرد باشد اشکال ندارد، و نماز را باطل نمیکند.
مسأله850ـ پوشیدن لباس ابریشمی برای زن، در نماز و غیر نماز اشکال ندارد.
مسأله851ـ پوشیدن لباس غصبی و ابریشمی خالص و طلا باف، در حال ناچاری
مانعی ندارد، و نیز کسی که ناچار است لباس بپوشد و لباس دیگری غیر از اینها ندارد، میتواند با این لباسها نماز بخواند. و احتیاط مستحب است که در غیر مورد غصب، نماز را با لباسی که از مردار است نیز بیاورد و همچنین در مورد مسأله 853.
مسأْله852ـ اگر غیر از لباس غصبی و لباسی که از مردار تهیه شده، لباس دیگری ندارد، و ناچار نیست لباس بپوشد، باید به دستوری که برای برهنگان گفته شد نماز بخواند.
مسأْله853ـ اگر غیر از لباسی که از حیوان حرام گوشت تهیه شده لباس دیگری ندارد چنانچه در پوشیدن لباس حتی در حال نماز ناچار باشد، میتواند با همان لباس نماز بخواند و اگر ناچار نباشد، باید به دستوری که برای برهنگان گفته شد، نماز را بجا آورد.
مسأله854ـ اگر مرد غیر از لباس ابریشمی خالص یا طلا باف، لباس دیگری نداشته باشد، چنانچه در پوشیدن لباس ناچار نباشد، باید به دستوری که برای برهنگان گفته شد نماز بخواند.
مسأله855ـ اگر چیزی ندارد که در نماز عورت خود را با آن بپوشاند، واجب است اگرچه به کرایه یا خریداری باشد، تهیه نماید. ولی اگر تهیه آن به قدری پول لازم دارد که نسبت به دارایی او زیاد است، یا طوری است که اگر پول را به مصرف لباس برساند، به حال او ضرر دارد باید به دستوری که برای برهنگان گفته شد نماز بخواند.
مسأْله856ـ کسی که لباس ندارد، اگر دیگری لباس به او ببخشد، یا عاریه دهد، چنانچه قبول کردن آن برای او مشقت نداشته باشد، باید قبول کند، بلکه اگر عاریه کردن یا طلب بخشش برای او سخت نیست، باید از کسی که لباس دارد، طلب بخشش یا عاریه نماید.
مسأله857ـ پوشیدن لباسی که پارچه یا رنگ یا دوخت آن برای کسی که میخواهد آن را بپوشد معمول نیست، مثل آنکه اهل علم لباس نظامی بپوشد، در صورتی که
موجب هتک حرمت باشد حرام است، بلکه احتیاط لازم اگر اقوی نباشد ترک پوشیدن آن است مطلقاً به گونه پوشیدن لباس متعارف. ولی اگر تنها باشد یا مدتی کم بدون شهرت بین مردم بپوشد اشکال ندارد و در موردی که نباید بپوشد، اگر با آن لباس نماز بخواند بعید نیست نمازش باطل باشد. اگرچه صحت آن قوی است.
مسأله858ـ اگر مرد لباس زنانه و زن لباس مردانه بپوشد، در صورتی که زی خود قرار دهد بنا بر احتیاط حرام است، و نماز خواندن با آن حکم مسأله سابقه را دارد.
مسأله859ـ کسی که باید خوابیده نماز بخواند، اگر لحافش از اجزاء حیوان حرام گوشت باشد، نماز در آن اگر پوشیدن گفته شود، جائز نیست هر چند برهنه نباشد، و همچنین اگر نجس یا ابریشم باشد، ولی مجرد روی خود کشیدن که پوشیدن گفته نشود عیبی ندارد و ضرر به نماز نمیرساند، و اما تشک به هر حال عیب ندارد، مگر اینکه مقداری از آن را به خود بپیچد که در عرف پوشیدن گفته شود، در این صورت حکم آن حکم لحاف است.
مسأله860ـ در سه صورت که تفصیل آنها بعداً گفته میشود، اگر بدن یا لباس نماز گزار نجس باشد، نماز او صحیح است: (اول) آنکه به سبب زخم یا جراحت یا دملی که در بدن او است، لباس یا بدنش به خون آلوده شده باشد. (دوم) آنکه بدن یا لباس او به مقدار کمتر از درهم (که تقریباً به اندازه سر انگشت سبابه ـ شهادت ـ میشود) به خون آلوده باشد. (سوم) آنکه ناچار باشد با بدن یا لباس نجس نماز بخواند، و نیز اگر لباسهای کوچک او، مانند جوراب و عرقچین نجس باشد. و احکام این چهار صورت مفصلاً در مسائل بعد گفته میشود.
مسأله861ـ اگر در بدن یا لباس نماز گزار، خون زخم یا جراحت یا دمل باشد، چنانچه طوری است که آب کشیدن بدن یا لباس یا عوض کردن لباس برای بیشتر
مردم سخت است. تا وقتی که زخم یا جراحت یا دمل خوب نشده است، میتواند با آن خون نماز بخواند. و همچنین است اگر چرکی که با خون بیرون آمده، یا دوایی که روی زخم گذاشتهاند و نجس شده، در بدن یا لباس او باشد.
مسأله862ـ اگر خون بریدگی و زخمی که به زودی خوب میشود و شستن آن آسان است، در بدن یا لباس نماز گزار باشد، و به اندازه درهم (سر انگشت سبابه، شهادت) است، نماز او باطل میباشد.
مسأْله863ـ اگر جایی از بدن یا لباس که با زخم فاصله دارد، به رطوبت زخم نجس شود، جایز نیست با آن نماز بخواند. ولی اگر مقداری از بدن یا لباس که معمولاً به رطوبت زخم آلوده میشود، به رطوبت آن نجس شود نماز خواند با آن مانعی ندارد.
مسأله864ـ اگر از بواسیر که دانههای آن بیرون نباشد، یا زخمی که توی دهان و بینی و مانند اینها است. خونی به بدن یا لباس برسد که متعارف باشد آیا میتواند با آن نماز بخواند؟ محل اشکال است گرچه بعید نیست. اما خون بواسیری که دانههای آن بیرون است بدون اشکال نماز خواندن با آن جائز است.
مسأله865ـ کسی که بدنش زخم است، اگر در بدن یا لباس خود خونی که بیشتر از درهم است ببیند، و نداند از زخم است یا خون دیگر، جائز نیست با آن نماز بخواند.
مسأله866ـ اگر چند زخم در بدن باشد به طوری نزدیک هم باشدن که یک زخم حساب شود، تا وقتی همه خوب نشدهاند، نماز خواندن با خون آنها اشکال ندارد، ولی اگر به قدری از هم دور باشند که هر کدام یک زخم حساب شود، هر کدام که خوب شد، باید برای نماز بدن و لباس را از خون آن آب بکشد.
مسأْله867ـ اگر سر سوزنی خون سگ، یا خوک، یا کافر، یا مردار، یا حیوان حرام گوشت در بدن، یا لباس نماز گزار باشد، نماز او باطل است و بنا بر احتیاط واجب اگر اقوی نباشد خون حیض و نفاس و استحاضه نیز چنین است. ولی خونهای دیگر مثل خون بدن انسان یا خون حیوان حلال گوشت اگرچه در چند جای بدن و لباس باشد،
در صورتی که روی هم کمتر از درهم باشد نماز خواندن با آن اشکال ندارد.
مسأله868ـ خونی که به لباس بیآستر بریزد و به پشت آن برسد، یک خون حساب میشود، ولی اگر پشت آن جدا خونی شود، در صورتی که به هم نرسد باید هر کدام را جدا حساب نمود، پس اگر خونی که در پشت و روی لباس است روی هم کمتر از درهم باشد، نماز با آن صحیح، و اگر بیشتر باشد، نماز با آن باطل است. و در صورتی که به هم برسند بنا بر احتیاط واجب اگر اقوی نباشد همین حکم را دارند.
مسأله869ـ اگر خونی روی لباسی که آستر دارد بریزد و به آستر آن برسد، یا به آستر بریزد و روی لباس خونی شود، باید هر کدام را جدا حساب نمود، پس اگر خون روی لباس و آستر کمتر از درهم باشد، نماز با آن صحیح، و اگر بیشتر باشد نماز با آن باطل است.
مسأله870ـ اگر خون بدن یا لباس کمتر از درهم باشد، و رطوبتی به آن برسد که اطراف را آلوده کند، نماز با آن باطل است، اگرچه خون و رطوبتی که به آن رسیده به اندازه درهم نباشد، ولی اگر رطوبت فقط به خون برسد و اطراف را آلوده نکند، ظاهراً نماز خواندن با آن اشکال ندارد.
مسأْله871ـ اگر بدن یا لباس خونی نشود، ولی به سبب رسیدن با رطوبت به خون نجس شود، اگرچه مقداری که نجس شده کمتر از درهم باشد، نمیشود با آن نماز خواند.
مسأله872ـ اگر خونی که در بدن یا لباس است کمتر از درهم باشد، و نجاست دیگری به آن برسد، مثلاً یک قطره بول روی آن بریزد، در صورتی که به بدن یا لباس برسد، نماز خواندن با آن جایز نیست. و در غیر این صورت نیز احتیاط ترک است.
مسأْله873ـ اگر لباسهای کوچک نماز گزار مثل عرقچین و جوراب که نمیشود با آنها عورت را بپوشانید نجس باشد،
چنانچه از مردار و حیوان حرام گوشت درست نشده باشد، نماز با آن صحیح است، و نیز اگر با انگشتری نجس نماز بخواند اشکال ندارد.
مسأله874ـ چیز نجس مانند دستمال و کلید و چاقوی نجس جائز است همراه نماز گزار باشد، و بعید نیست که مطلق لباس نجس که همراه او است ضرری به نماز نرساند. ولی احتیاط ترک نشود.
مسأله875ـ اگر میداند خونی که در بدن یا لباس اوست کمتر از درهم است، ولی احتمال میدهد که از خونهایی باشد که عفو در آنها نیست جائز است با آن خون نماز بخواند و شستن لازم نیست.
مسأله876ـ اگر خونی که در لباس یا بدن است کمتر از درهم باشد و نداند که از خونهایی است که عفو در آنها نیست،
و نماز بخواند و بعد معلوم شود که از خونهایی بوده که عفو در آنها نیست، اعاده نماز لازم نیست. و همچنین است اگر اعتقاد نماید کمتر از درهم است و نماز بخواند، و بعد معلوم شود که به مقدار درهم یا بیشتر بوده در این صورت نیز حاجتی به اعاده نیست.
مسأْله877ـ چند چیز در لباس نماز گزار مستحب است که از آن جمله عمامه با تحتالحنک را شمردهاند ولی رجاء مانعی ندارد و پوشیدن عبا، و در روایات رداء وارد شده، دیگر لباس سفید، ولی اختصاص به نماز ندارد و پوشیدن پاکیزهترین لباسها، رجاء و استعمال بوی خوش، و دست کردن انگشتری عقیق.
مسأْله878ـ چند چیز را در لباس نماز گزار مکروه شمردهاند، و از آن جمله است: پوشیدن لباس سیاه، و چرک ولی اولی ترک است، و تنگ و در کراهت آن تامل است، و لباس شرابخوار، و لباس کسی که از نجاست پرهیز نمیکند، و لباسی که نقش
صورت حیوان دارد، و نیز باز بودن تکمههای لباس، و دست کردن انگشتری که نقش صورت حیوان دارد. و از لباس سیاه سه چیز استثناء شده است: 1ـ عمامه، 2ـ کساء (عبا را نیز شامل میشود) 3ـ خفّ (نوعی کفش است که میتوان با آن نماز خواند). و نماز خواندن زن بدون زیور را مکروه دانستهاند (مگر نداشته باشد).
مکان نماز گزار هفت شرط دارد: 0شرط اول) آنکه مباح باشد.
مسأْله879ـ کسی که در ملک غصبی نماز میخواند اگرچه روی فرش و تخت و مانند اینها باشد، در صورتی که مواضع سجودش غصبی باشد نمازش باطل است. و همچنین است در مسائل آینده، ولی نماز خواندن در زیر سقف غصبی و خیمه غصبی مانعی ندارد.
مسأله880ـ نماز خواندن در ملکی که منفعت آن مال دیگری است بدون اجازه کسی که منفعت ملک مال او میباشد باطل است، مثلاً در خانه اجارهای اگر صاحب خانه یا دیگری بدون اجازه کسی که آن خانه را اجاره کرده نماز بخواند، نمازش باطل است، و اگر میت وصیت کرده باشد که ثلث مال او را به مصرفی برسانند، در صورتی که عمل به وصیت نشده باشد نمیشود در ملک او نماز خواند. ولی بعد از جدا کردن ثلث به قصد عمل به وصیت احتمال قوی دارد نماز در آن برای وارث یا به رضای وارث برای دیگران جائز باشد.
مسأله881ـ کسی که در مسجد نشسته، اگر دیگری جای او را غصب کند و در آنجا نماز بخواند نمازش بنا بر احتیاط باطل است. گر چه صحّت آن بعید نیست ولی گناه کرده.
مسأْله882ـ اگر در جایی که غصبی بودن آن را فراموش کرده نماز بخواند و بعد از نماز یادش بیاید، نماز او صحیح است، ولی کسی که خودش جایی را غصب کرده، اگر
فراموش کند و در آنجا نماز بخواند نمازش بنا بر احتیاط باطل است و اگر در جایی که نمیداند غصبی است با مجوز شرعی نماز بخواند، و بعد از نماز بداند که محل سجدهاش غصبی بوده نمازش صحیح است.
مسأله883ـ اگر بداند جایی غصبی است، ولی نداند که در جای غصبی نماز باطل است و در آنجا نماز بخواند، نماز او باطل میباشد. بنا بر احتیاط در جاهل قاصر. گر چه صحّت نمازش بعید نیست.
مسأله884ـ کسی که ناچار است نماز واجب را سواره بخواند، چنانچه مرکب سواری یا جای قرار گرفتن بر آن غصبی باشد، نماز او بنا بر احتیاط در بعض موارد و اقوی در پارهای دیگر باطل است، و همچنین است اگر بخواهد بر آن مرکب نماز مستحبی بخواند. ولی در صورتی که نعل حیوان یا طایر اتومبیل که مرکب وی است غصبی باشد بطلان محل اشکال است. و اگر نماز را سواره با اشاره در سجود بخواند و وظیفه اش باشد درست بودن نماز خالی از قوت نیست.
مسأله885ـ کسی که در ملکی با دیگری شریک است اگر سهم او جدا نباشد، بدون اجازه شریکش نمیتواند در آن ملک تصرف کند و نماز بخواند.
مسأله886ـ اگر با عین پولی که خمس و زکاة آن را نداده ملکی بخرد، تصرف او در آن ملک حرام و نمازش در آن باطل است. مگر به ذیل مسأله 832 منطبق شود.
مسأله887ـ اگر صاحب ملک به زبان اجازه نماز خواندن بدهد، و انسان بداند که قلباً راضی نیست، نماز خواندن در ملک او باطل است، و اگر اجازه ندهد و انسان یقین کند که قلباً راضی است نماز صحیح است.
مسأله888ـ تصرف در ملک میتی که خمس یا زکاة بدهکار است حرام و نماز در آن باطل است، ولی اگر بدهی او را بدهند یا ضامن شوند که اداء نمایند، تصرف و نماز در ملک او اشکال ندارد.
مسأله889ـ تصرف در ملک میتی که به مردم بدهکار است، آیا در صورتی که ورثه بنای اداء قرض را بدون مسامحه نداشته باشند حرام، و نماز در آن باطل است؟ ظاهراً مانند مسئله گذشته است ولی اگر طلبکار یا حاکم شرع یا وصی میت اجازه دهند صحت نماز بدون مسامحه در پرداخت بدهی خالی از قوت نیست.
مسأله890ـ اگر میت قرض نداشته باشد، ولی بعضی از ورثه او صغیر یا دیوانه یا غائب باشند، تصرف در ملک او بدون اجازه ولیّ آنها حرام، و نماز در آن باطل است.
مسأْله891ـ نماز خواندن در مسافرخانه و حمام و مانند اینها که برای واردین اماده است اشکال ندارد، ولی در غیر این قبیل جاها، در صورتی میشود نماز خواند که مالک آن اجازه بدهد، یا حرفی بزند که معلوم شود، برای نماز خواندن اذن داده است. مثل اینکه به کسی اجازه بدهد، در ملک او بنشیند و بخوابد که از اینها دانسته میشود برای نماز خواندن هم اذن داده است.
مسأله892ـ در زمین بسیار وسیعی که برای بیشتر مردم مشکل است موقع نماز از آنجا بجای دیگر بروند، بی اجازه مالک میشود نماز خواند به نحوی که در مسأله (278) در وضوء گذشت.
مسأْله893ـ (شرط دوم) مکان نماز گزار باید بی حرکت باشد و اگر به سبب تنگی وقت یا جهت دیگر ناچار باشد در جایی که حرکت دارد، مانند اتومبیل و کشتی و ترن و هواپیما نماز بخواند، به قدری که ممکن است باید استقرار و قبله را رعایت نماید، و اگر آنها از سمت قبله به طرف دیگر حرکت کنند، به طرف قبله برگردد.
مسأْله894ـ نماز خواندن در اتومبیل و کشتی و ترن و هواپیما و مانند اینها در وقتی که ایستادهاند مانعی ندارد.
مسأله895ـ روی خرمن گندم و جو و مانند اینها که نمیشود بیحرکت ماند، نماز باطل است.
(شرط سوم) باید در جایی نماز بخواند که احتمال بدهد نماز را تمام میکند. و نماز
خواندن در جایی که به سبب باد و باران و زیادی جمعیت و مانند اینها اطمینان دارد که نمیتواند نماز را تمام کند، صحیح نیست. مگر اتفاقاً نماز را با قصد قربت رجاء تمام کند که صحت آن بعید نیست.
مسأله896ـ اگر در جایی که ماندن در آن حرام است. مثلاً زیر سقفی که نزدیک است خراب شود نماز بخواند ـ اگرچه معصیت کرده ـ ولی نمازش اشکالی ندارد.
مسأله897ـ نماز خواندن روی چیزی که ایستادن و نشستن روی آن حرام است، مثل جایی از فرش که اسم خدا بر آن نوشته شده، بنا بر احتیاط صحیح نیست.
(شرط چهارم) آنکه جای نماز گزار سقفش به اندازهای که نتواند در آنجا راست بایستد کوتاه نباشد، و همچنین به اندازهای که جای رکوع و سجود نداشته باشد کوچک نباشد.
مسأله898ـ اگر در تمام وقت ناچار شود که در جایی نماز بخواند که به طور کلی از ایستادن تمکن ندارد، لازم است نشسته نماز بخواند، و اگر از رکوع و سجود تمکن ندارد، برای آنها با سر اشاره نماید.
مسأْله899ـ باید جلوتر از قبر پیغمبر و امام معصوم (ع) در صورتی که مستلزم هتک باشد نماز نخواند. و در غیر صورت هتک احتیاط لازم است که جلوتر از قبر نماز بخواند. و در مساوی احتمال صحت قوی است، ولی با فاصله زیاد که صدق جلو بودن یا تساوی نکند یا حائل در بین باشد اشکال ندارد.
(شرط پنجم) آنکه مکان نماز گزار اگر نجس است، به طوری تر نباشد که رطوبت آن به بدن یا لباس او برسد، ولی جایی که پیشانی را بر آن میگذارد اگر نجس باشد، در صورتی که خشک هم باشد نماز باطل است، و احتیاط مستحب است که مکان نماز گزار اصلاً نجس نباشد.
(شرط ششم) باید بین مرد و زن در حال نماز بنا بر احتیاط اقلاً مقدار یک وجب فاصله باشد، و نماز خواندن در فاصله کمتر از ده ذراع مکروه است.
مسأله900ـ اگر زن برابر مرد یا جلوتر در کمتر از یک وجب بایستد و با هم وارد نماز شوند، باید نماز را بنا بر احتیاط دوباره بخوانند، ولی اگر یکی زودتر از دیگری به نماز بایستد، فقط کسی که بعد مشغول نماز شده، باید نمازش را دوباره بخواند.
مسأله901ـ اگر بین مرد و زن که برابر هم ایستادهاند، یا زن جلوتر ایستاده و نماز میخوانند دیوار، یا پرده، یا چیز دیگری باشد که یکدیگر را نبینند، نماز هر دو صحیح است گر چه بین آنها یک وجب هم فاصله نباشد. ولی بلند بودن دیوار یا پرده به قدری که همدیگر را نبینند شرط نیست.
(شرط هفتم) آنکه جای پیشانی نمازگزار از جای سرانگشتان پای او بیش از چهار انگشت بسته پستتر، یا بلندتر نباشد. و تفصیل این مسأله در احکام سجده گفته میشود.
مسأله902ـ بودن مرد و زن نامحرم در جایی که کسی در آنجا نیست، و کسی هم نمیتواند وارد شود، در صورتی که احتمال وقوع در معصیت را بدهند حرام است، و احتیاط واجب است که در آنجا نماز نخوانند.
مسأْله903ـ نماز خواندن در جایی که تار میزنند، یا مانند آن را استعمال میکنند در مورد ضرورت مثل برف، باران،
سرما، ترس، حرج و مشقت باطل نیست، اگرچه گوش دادن و استعمال آن معصیت است.
مسأله904ـ احتیاط واجب است که بر بام خانه کعبه در حال اختیار نماز واجب نخوانند، ولی در حال ناچاری اشکال ندارد، و ظاهر این است که نماز در خانه کعبه در حال احتیار نیز جائز است.
مسأله905ـ خواندن نماز مستحب در خانه کعبه و بر بام آن اشکال ندارد، بلکه مستحب است در داخل خانه مقابل هر رکنی دو رکعت نماز بخوانند. و همچنین بین دو ستون روی سنگ خارای سرخ.
مسأله906ـ در شرع مقدس اسلام بسیار سفارش شده است که نماز را در مسجد بخوانند، و بهتر از همه مسجدها مسجدالحرام است، و بعد از آن مسجد پیغمبر (ص) و بعد از آن مسجد کوفه، و بعد از آن مسجد بیتالمقدس، و بعد مسجد جامع هر شهر، و بعد مسجد هر محله و بعد مسجد بازار است. و به ترتیب ثواب نماز در آنها: 1ـ هزار و هزار و 100هزار. 2ـ هزار و 10هزار و صد هزار. 3ـ 1000نماز. 4ـ 1000 نماز. 5ـ 100نماز. 6ـ 25 نماز. 7ـ 12 نماز وارد شده است.
مسأله907ـ برای زنها نماز خواندن در خانه، بلکه در صندوقخانه و اتاق عقب بهتر است.
مسأله908ـ نماز خواندن در حرم امامان (ع) مستحب بلکه بهتر از مسجد است، و مروی است که نماز در حرم مطهر حضرت امیر المؤمنین (ع) برابر دویست هزار نماز است.
مسأله909ـ زیاد رفتن به مسجد و رفتن در مسجدی که نماز گزار ندارد، مستحب است، و همسایه مسجد اگر عذری نداشته باشد، مکروه است در غیر مسجد نماز بخواند.
مسأله910ـ مستحب است انسان با کسی که در مسجد حاضر نمیشود غذا نخورد، و با چیزی نیاشامد و در کارها با او مشورت نکند، و همسایه او نشود، و از او زن نگیرد، و به او زن ندهد.
مسأله911ـ نماز خواندن در چند جا گفتهاند مکروه است، و از آن جمله است: (1) حمام. (2) زمین نمکزار. (3) مقابل انسان. (4) مقابل دری که باز است. (5) در جاده و خیابان و کوچه اگر برای کسانی که عبور میکنند زحمت نباشد و چنانچه زحمت
باشد مزاحمت حرام است. (6) مقابل آتش و چراغ. (7) در آشپزخانه و هر جا که کوره آتش باشد. (8) اطراف چاه و چالهای که محل بول باشد. (9) روبروی عکس و مجسمه چیزی که روح دارد، مگر آنکه روی آن پرده بکشند. (10) در اطاقی که جنب در آن باشد. (11) در جایی که عکس باشد اگرچه روبروی نماز گزار نباشد. (12) مقابل دو قبر. (13) روی قبر. (14) بین قبر. (15) در قبرستان. ولی در کراهت نسبت به پارهای از اینجاها اشکال است.
مسأله912ـ کسی که در محل عبور مردم نماز میخواند، یا کسی روبروی او است، مستحب است جلوی خود چیزی بگذارد، و اگر چوب یا ریسمانی هم باشد کافی است. بلکه مستحبّ است ولو در معرض عبور هم نباشد، چیزی وقت نماز جلو خود قرار دهد، ولو سنگ یا تیر وگرنه خطّی پیش روی خود بکشد.
مسأْله913ـ نجس کردن زمین و سقف و بام و طرف داخل دیوار مسجد حرام است، و هر کس بداند نجس شده است باید فوراً نجاست آن را بر طرف کند، و احتیاط واجب است که طرف بیرون دیوار مسجد را هم نجس نکنند، و اگر نجس شود بر طرف کردن آن احتیاطاً لازم است حتی در صورتی که بقاء نجاست موجب هتک مسجد نباشد.
مسأْله914ـ اگر نتواند مسجد را تطهیر نماید، یا کمک لازم داشته باشد و پیدا نکند، تطهیر مسجد بر او واجب نیست،
ولی بنا بر احتیاط واجب باید به کسی که میتواند تطهیر کند اطلاع دهد.
مسأله915ـ اگر جایی از مسجد نجس شود که تطهیر آن بدون کندن یا خراب کردن ممکن نیست، باید آنجا را بکنند یا خراب نمایند، در صورتی که خرابی کلی و مستلزم ضرر وقف نباشد، و پر کردن جایی که کندهاند، و ساختن جایی که خراب کردهاند
واجب نیست. ولی اگر چیزی مانند آجر مسجد نجس شود، در صورتی که ممکن باشد، باید بعد از آب کشیدن، بجای اولش بگذارند.
مسأله916ـ اگر مسجدی را غصب کنند، و به جای آن خانه و مانند آن بسازند یا به طوری خراب شود که نماز خواندن در آن ممکن نباشد، بنا بر احتیاط در فرض اول و اقوی در فرض دوّم باز هم نجس کردن آن حرام و تطهیر آن واجب است.
مسأله917ـ نجس کردن حرم امامان (ع) حرام است، و اگر یکی از آنها نجس شود، چنانچه نجس ماندن آن بیاحترامی باشد تطهیر آن واجب است، بلکه احتیاط مستحب است که اگر بیاحترامی هم نباشد آن را تطهیر کنند.
مسأله918ـ اگر حصیر مسجد نجس شود، بنا بر احتیاط باید آن را آب بکشند، ولی چنانچه نجاست حصیر بیاحترامی به مسجد باشد، و به سبب آب کشیدن، خراب میشود، و بریدن جای نجس بهتر باشد، باید آن را ببرند.
مسأْله919ـ بردن عین نجس و متنجس در مسجد اگر بیاحترامی به مسجد باشد حرام است، بلکه احتیاط است که اگر بیاحترامی هم نباشد، عین نجس را در مسجد نبرند.
مسأله920ـ اگر مسجد را برای روضه خوانی چادر بزنند و فرش کنند، سیاهی بکوبند و اسباب چای در آن ببرند، در صورتی که این کارها به مسجد ضرر نرساند و مانع نماز خواندن نشود اشکال ندارد.
مسأله921ـ احتیاط واجب است که مسجد را به طلا و صورت چیزهایی که مثل انسان و حیوان روح دارد زینت نکنند.
مسأله922ـ اگر مسجد خراب هم شود نمیتوانند آن را بفروشند، یا داخل ملک و جاده نمایند.
مسأْله923ـ فروختن در و پنجره و چیزهای دیگر مسجد حرام است و اگر مسجد خراب شود، باید اینها را صرف تعمیر همان مسجد کنند، و چنانچه به درد آن مسجد نخورد، باید در مسجد دیگر مصرف شود، ولی اگر به درد مسجدهای دیگر هم
نخورد، میتوانند آن را بفروشند و پول آن را اگر ممکن است صرف تعمیر همان مسجد، و گرنه صرف تعمیر مسجد دیگر نمایند.
مسأله924ـ ساختن مسجد و تعمیر مسجدی که نزدیک به خرابی میباشد، مستحب است و اگر مسجد طوری خراب شود که تعمیر آن ممکن نباشد، میتوانند آن را خراب کنند و دوباره بسازند، بلکه میتوانند مسجدی را که خراب نشده برای احتیاج مردم خراب کنند و بزرگتر بسازند.
مسأْله925ـ تمیز کردن مسجد و روشن کردن چراغ در آن مستحب است و کسی که میخواهد مسجد برود مستحب است خود را خوشبو کند، و لباس پاکیزه و قیمتی بپوشد، و ته کفش خود را وارسی کند که نجاستی به آن نباشد، و موقع داخل شدن به مسجد، اول پای راست و موقع بیرون آمدن اول پای چپ را بگذارد، و همچنین مستحب است از همه زودتر به مسجد آید و از همه دیرتر بیرون رود.
مسأْله926ـ وقتی انسان وارد مسجد میشود، مستحب است دو رکعت نماز به قصد تحیت و احترام مسجد بخواند، و اگر نماز واجب یا مستحب دیگری هم بخواند کافی است.
مسأْله927ـ کراهت خوابیدن در هر مسجد غیر از قسمتهی اصلی مسجدالحرام محل تأمل است خصوصاً اگر انسان ناچار باشد، ولی اگر هتک مسجد باشد حرام است. و صحبت کردن در مسجد راجع به کارهای دنیا و مشغول صنعت شدن و خواندن شعری که نصیحت و مانند آن نباشد مکروه است، و نیز مکروه است آب دهان و بینی و اخلاط سینه را در مسجد بیندازد، و گمشدهای را طلب کند و صدای خود را بلند کند، بلی بلند کردن صدا برای اذان یا درود بر پیغمبر و آل آن حضرت (ص) فرستادن مانعی ندارد.
مسأله928ـ راه دادن بچه و دیوانه به مسجد مکروه است و کسی که پیاز و سیر و مانند اینها خورده که بوی دهانش مردم را اذیت میکند مکروه است به مسجد برود.
مسأْله929ـ برای مرد و زن مستحب است پیش از نمازهای واجب شبانه روزی (یومیه) اذان بگویند، و ترک اقامه سزاوار نیست بلکه احوط آوردن آن است خصوصاً برای نماز صبح و مغرب و جماعت، و برای نمازهای دیگر واجب یا مستحب مشروع نیست ولی پیش از نماز عیدین مستحب است سه مرتبه بگویند الصلاة. و در نمازهای واجب غیر یومیه مثل نماز آیات در صورتی که با جماعت بخوانند، بهتر است رجاء گفته شود.
مسأله930ـ مستحب است در روز اولی که بچه به دنیا میآید، در گوش راست او اذان و در گوش چپش اقامه بگویند، و بهتر است که پیش از آنکه بند نافش بیفتد این کار را بکنند.
مسأله931ـ اذان هیجده جمله است: الله اکبر چهار مرتبه، اشهد ان لااله الا الله، اشهد ان محمّداً رسول الله، حیّ علی الصّلاة، حیّ علی الفلاح، حیّ علی خیر العمل، الله اکبر، لا اله الا الله هر یک دو مرتبه، و اقامه هفده جمله است یعنی دو مرتبه الله اکبر از اوّل اذان و یک مرتبه لا اله الا الله از آخر کم میشود و بعد از گفتن حیّ علی خیر العمل باید دو مرتبه قد قامت الصّلاة اضافه نمود.
مسأْله932ـ اشهد انّ علیّاً ولیّ الله جزء اذان و اقامه نیست، ولی خوب است بعد از اشهد انّ محمّداً رسول الله به قصد قربت گفته شود.
الله اکبر؛ یعنی خدای تعالی بزرگتر از آن است که وصف شود. اشهد ان لا اله الا الله؛ یعنی شهادت میدهم که خدایی سزاور پرستش نیست جز خدایی که یکتا و بیهمتاست. اشهد انّ محمّداً رسول الله؛ یعنی شهادت میدهم که حضرت محمد بن
عبدالله (ص) پیغمبر و فرستاده خدا است. اشهد انّ علیاً امیر المؤمنین ولی الله؛ یعنی شهادت میدهم که حضرت علی علیهالصّلاة والسّلام امیر مؤمنان و ولیّ خدا بر همه خلق است. حیّ علیالصّلاة؛ یعنی بشتاب به سوی نماز. حیّ علی الفّلاح؛ یعنی بشتاب برای رستگاری. حیّ علی خیرالعمل؛ یعنی بشتاب برای بهترین کارها که نماز است. قد قامت الصّلاة؛ یعنی به تحقیق نماز بر پا شد. لا اله الاّ الله؛ یعنی خدایی سزاوار پرستش نیست مگر خدایی که یکتا و بیهمتا است.
مسأْله933ـ بین جملههای اذان و اقامه باید خیلی فاصله نشود و اگر بین آنها بیشتر از معمول فاصله بیندازد، باید دوباره آن را از سر بگیرد.
مسأْله934ـ اگر در اذان و اقامه صدا در گلو بیندازد، چنانچه غنا شود، یعنی به طور آواز خوانی که در مجلس لهو و بازیگری معمول است اذان و اقامه را بگوید، حرام است، و اگر غنا نشود بهتر ترک است.
مسأْله935ـ در دو نماز اذان مشروع نیست: اول نماز عصر در عرفات روز عرفه که روز نهم ذیحجه است و دوم نماز عشاء شب عید قربان، برای کسی که در مشعرالحرام باشد، و در این دو نماز در صورتی اذان ساقط میشود که با نماز قبلی هیچ فاصله نشود، یا بین آنها کمی فاصله باشد.
مسأله936ـ اگر برای نماز جماعتی اذان و اقامه گفته باشند، کسی که با آن جماعت نماز میخواند، نباید برای نماز خود اذان و اقامه بگوید.
مسأْله937ـ اگر برای خواندن نماز جماعت به مسجد رود و ببیند جماعت تمام شده، تا وقتی که صفها به هم نخورده و جمعیت متفرق نشده و برای نمازشان اذان و اقامه گفته شده میتواند برای نماز خود اذان و اقامه نگوید. بلکه احوط ترک است.
مسأله938ـ در جایی که عدهای مشغول نماز جماعتند، یا نماز آنان تازه تمام شده و صفها به هم نخورده است، اگر انسان بخواهد فرادی یا با جماعت دیگری که برپا میشود نماز بخواند، با شش شرط اذان و اقامه از او ساقط میشود: (اول) آنکه نماز
جماعت در مسجد باشد، و اگر در مسجد نباشد، ساقط شدن اذان و اقامه معلوم نیست. لکن رجاء مانعی ندارد. (دوم) آنکه برای نماز، اذان و اقامه گفته شده باشد. (سوم) آنکه نماز جماعت باطل نباشد. ولی در جماعت اهل سنت سقوط قویّ است لکن موارد نقص را خود بگوید. (چهارم) آنکه نماز او و نماز جماعت در یک جا باشد، پس اگر نماز جماعت داخل مسجد باشد و او بخواهد در بام مسجد نماز بخواند، اذان و اقامه ساقط نیست، (پنجم) آنکه نماز او و نماز جماعت هر دو اداء باشد. وگرنه رجاء عیبی ندارد. (ششم) آنکه وقت نماز او و نماز جماعت مشترک باشد، مثلاً هر دو نماز ظهر، یا هر دو نماز عصر بخوانند، یا نمازی که به جماعت خوانده میشود، نماز ظهر باشد و او نماز عصر بخواند یا او نماز ظهر بخواند و نماز جماعت نماز عصر باشد.
مسأْله939ـ اگر در شرط سوم از شرطهایی که در مسأله پیش گفته شد شک کند، یعنی شک کند نماز جماعت صحیح بوده یا نه، اذان و اقامه از او ساقط است. ولی اگر در یکی از پنج شرط دیگر شک کند اذان و اقامه ساقط نیست.
مسأله940ـ کسی که اذان دیگری را بشنود مستحب است هر قسمتی را که میشنود، بگوید. و بهتر است بجای حیّ علیها (لا حول ولا قوة الا بالله) بگوید. و در اقامه بعید نیست مستحب باشد ولی بهتر است به جای قد قامت الصّلاة بگوید:
(اللّهم اَقمها و اَدِمْها واجْعَلنا مِنْ خیر صالحی اهلها عملاً)
مسأْله941ـ کسی که اذان و اقامه دیگری را شنیده باشد، چه با او گفته باشد یا نه، در صورتی که بین آن اذان و اقامه و نمازی که میخواهد بخواند زیاد فاصله نشده باشد، میتواند برای نماز خود اذان و اقامه نگوید.
مسأْله942ـ اگر مرد اذان زن را با قصد لذت بشنود، آیا اذان او ساقط میشود، و همچنین اگر قصد لذت نداشته باشد؟ اشکال دارد.
مسأْله943ـ اذان و اقامه نماز جماعت را باید مرد بگوید، ولی در نماز جماعت زنان اگر زن اذان و اقامه بگوید کافی است.
مسأله944ـ اقامه باید بعد از اذان گفته شود، و نیز در اقامه معتبر است که در حال ایستادن و طهارت از حدث (با وضوء یا غسل یا تیمم) باشد. و رو به قبله بودن مستحب است.
مسأله945ـ اگر کلمات اذان و اقامه را بدون ترتیب بگوید، مثلاً حیّالفلاح را پیش از حیّ علیالصّلاة بگوید، باید از جایی که ترتیب به هم خورده دوباره بگوید.
مسأله946ـ باید بین اذان و اقامه فاصله ندهد، و اگر بین آنها به قدری فاصله دهد که اذانی را که گفته اذان این اقامه حساب نشود، مستحب است دوباره اذان را بگوید، و نیز اگر بین اذان و اقامه و نماز به قدری فاصله دهد که اذان و اقامه آن نماز حساب نشود، مستحب است دوباره برای آن نماز اذان و احتیاطاً اقامه را بگوید.
مسأله947ـ اذان و اقامه باید به عربی گفته شود، پس اگر به عربی غلط بگوید یا به جای حرفی حرف دیگر بگوید، یا مثلاً ترجمه آن را به فارسی بگوید صحیح نیست.
مسأله948ـ اذان و اقامه باید بعد از داخل شدن وقت نماز گفته شود و اگر عمداً یا از روی فراموشی پیش از وقت بگوید باطل است. بلی اذان اعلام برای صبح پیش از آن نزدیک صبح مانعی ندارد.
مسأْله949ـ اگر پیش از گفتن اقامه شک کند که اذان گفته باید اذان را بگوید، ولی اگر مشغول اقامه شود و شک کند که اذان گفته، گفتن اذان لازم نیست.
مسأله950ـ اگر در بین اذان یا اقامه پیش از آنکه قسمتی را بگوید شک کند که قسمت پیش از آن را گفته یا نه، باید قسمتی را که در گفتن آن شک کرده بگوید، ولی اگر در حال گفتن قسمتی از اذان یا اقامه شک کند که آنچه پیش از آن است گفته، گفتن آن لازم نیست.
مسأله951ـ مستحب است انسان در موقع اذان گفتن، رو به قبله بایستد، و با طهارت باشد، و دستها را به گوش بگذارد، و صدا را بلند نماید و بکشد، و بین جملههای اذان کمی فاصله دهد، و بین آنها حرف نزند.
مسأْله952ـ مستحب است بدن انسان در موقع گفتن اقامه آرام باشد و آن را از اذان آهستهتر بگوید، و جملههای آن را به هم نچسباند، ولی به اندازهای که بین جملههای اذان فاصله میدهد بین جملههای اقامه فاصله ندهد.
مسأله953ـ مستحب است بین اذان و اقامه یک قدم بر دارد، یا قدری بنشیند، یا سجده کند، یا ذکر بگوید، یا دعا بخواند، یا قدری ساکت باشد، یا حرفی نزند، یا دو رکعت نماز بخواند، ولی حرف زدن بین اذان و اقامه نماز صبح و نماز خواندن بین اذان و اقامه نماز مغرب مستحب نیست.
مسأله954ـ مستحب است کسی را که برای گفتن اذان معین میکنند عادل و وقت شناس و بینا و صدایش بلند باشد، و اذان را در جای بلند بگوید.
واجبات نماز یازده چیز است: (اول) نیت. (دوم) قیام یعنی ایستادن. (سوم) تکبیرةالاحرام یعنی گفتن الله اکبر در اول نماز. (چهارم) رکوع. (پنجم) سجود. (ششم) قرائت. (هفتم) ذکر. (هشتم) تشهد. (نهم) سلام. (دهم) ترتیب. (یازدهم) موالات یعنی (پی در پی بودن اجراء نماز.)
مسأله955ـ بعضی از واجبات نماز رکن است، یعنی اگر انسان آنها را بجا نیاورد عمداً باشد یا اشتباهاً نماز باطل میشود. و بعضی دیگر رکن نیست، یعنی اگر اشتباهاً کم گردد نماز باطل نمیشود. و رکن نماز پنج چیز است: (اول) نیّت، (دوم) تکبیرةالاحرام، (سوم) قیام متصل به رکوع، یعنی ایستادن پیش از رکوع، (چهارم) رکوع،
(پنجم) دو سجده از یک رکعت، و اما نسبت به زیادی در صورتی که عمدی باشد مطلقاً نماز باطل میشود، و در صورتی که از روی اشتباه باشد اگر زیادی در رکوع یا در دو سجده از یک رکعت باشد نماز باطل است، والا باطل نیست.
مسأله956ـ انسان باید نماز را به نیت قربت، یعنی برای انجام دادن فرمان خداوند عالم بجا آورد، و لازم نیست نیت را از قلب خود بگذراند، یا مثلاً به زبان بگوید چهار رکعت نماز ظهر میخوانم قربة الی الله.
مسأله957ـ اگر در نماز ظهر یا در نماز عصر نیت کند که چهار رکعت نماز میخوانم و معین نکند ظهر است یا عصر، نماز او باطل است، و نیز کسی که مثلاً قضای نماز ظهر بر او واجب است، اگر در وقت نماز ظهر بخواهد آن نماز را با قضاء یا نماز ظهر را بخواند، باید نمازی را که میخواند، در نیت معین کند.
مسأله958ـ انسان باید از اول تا آخر نماز به نیت خود باقی باشد، پس اگر در بین نماز به طوری غافل شود که اگر بپرسند چه میکنی؟ نداند چه بگوید، آنچه را که از روی غفلت آورده زائد است و اگر قبل از فوت موالات آنها را بیاورد و رکنی کم یا زیاد نشده باشد میتواند نماز خود را کامل کرده صحیح باشد.
مسأله959ـ انسان باید فقط برای انجام امر خداوند عالم نماز بخواند. پس کسی که ریا کند یعنی برای نشان دادن به مردم نماز بخواند نمازش باطل است، خواه فقط برای مردم باشد، یا خدا و مردم هر دو را در نظر بگیرد. ولی در این مسأله و صدر مسأله بعدی اگر ریا از روی سهو یا فراموشی در اجزاء غیر رکنی باشد و آن جزء یا اجزاء را دوباره به قصد قربت بیاورد نماز صحیح است.
مسأله960ـ اگر قسمتی از نماز را هم برای غیر خدا بجا آورد، نمازش باطل است، بلکه اگر نماز را برای خدا بجا آورد ولی برای نشان دادن به مردم در جای مخصوصی
مثل مسجد، یا در وقت مخصوصی مثل اول وقت یا به طرز مخصوصی مثلاً با جماعت نماز بخواند نمازش باطل است. و بنا بر احتیاط اگر جزء مستحبی را نیز مثل قنوت برای غیر خدا بجا آورد نمازش باطل میباشد.
مسأله961ـ گفتن الله اکبر در اول هر نماز واجب و رکن است و باید حروف الله و حروف اکبر و دو کلمه الله و اکبر را پشت سر هم بگوید و نیز باید این دو کلمه به عربی صحیح گفته شود و اگر به عربی غلط بگوید، یا مثلاً ترجمه آن را به فارسی بگوید صحیح نیست. و همچنین تبدیل (الله) به (الرحمن) یا کلمه دیگری و تبدیل (اکبر) به (اعظم) و مانند آن صحیح نیست.
مسأْله962ـ احتیاط واجب است که تکبیرةالاحرام نماز را به چیزی که پیش از آن میخواند، مثلاً به اقامه یا به دعایی که پیش از تکبیر میخواند وصل نکند و نیز بعد از کلمه (الله) (تعالی) (جلّ شأنه) (سبحانه) و امثال این کلمات را نگوید و اکبر را بدون الف و لام گفته و من ان یوصف، یا من کلّ شیء به آن اضافه نکند.
مسأْله963ـ اگر بخواهد الله اکبر را به چیزی که بعد از آن میخواند مثلاً به بسم الله الرحمن الرحیم وصل کند، باید (راء) اکبر را پیش بدهد، ولی احتیاط واجب است که در نماز واجب وصل نکند.
مسأله964ـ موقع گفتن تکبیرةالاحرام باید بدن آرام باشد، و اگر عمداً در حالی که بدنش حرکت دارد، تکبیرةالاحرام را بگوید باطل است.
مسأْه965ـ تکبیر و حمد و سوره و ذکر و دعا را باید طوری بخواند که خودش بشنود، و اگر به واسطه سنگینی یا کری گوش یا سر و صدای زیاد نمیشنود، باید طوری بگوید که اگر مانعی نباشد بشنود.
مسأله966ـ کسی که لال است یا زبان او مرضی دارد که نمیتواند الله اکبر را بگوید باید به طوری که میتواند بگوید، و اگر هیچ نمیتواند بگوید، بنا بر احتیاط باید در قلب خود بگذارند، و برای تکبیر با انگشت دست خود اشاره کند و زبانش را هم اگر میتواند حرکت دهد.
مسأْله967ـ گفتهاند مستحب است بعد از تکبیرةالاحرام بگوید: «یا مُحْسِنُ قَدْ اَتاکَ الْمُسیءُ وَ قَدْ اَمَرْتَ الْمُحْسِنَ اَنْ یَتَجاوَزَ عَنِ الْمُسیء، اَنْتَ الْمُحْسِنُ وَ اَنَا الْمُسیءُ بَحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ تَجاوَزْ عَنْ قَبیحِ ما تَعْلَمُ مِنّی».
یعنی ای خدایی که به بندگان احسان میکنی، بنده گنه کار به در خانه تو آمده و تو امر کردهای که نیکوکار از گناه کار بگذرد، تو نیکوکاری و من گناهکار، به حق محمد و آل محمد رحمت خود را بر محمد و آل محمد بفرست و از بدیهایی که میدانی از من سر زده بگذر. ولی بهتر است قبل از تکبیرةالحرام دعا خوانده شود.
مسأله968ـ مستحب است موقع گفتن تکبیر اول نماز و تکبیرهای بین نماز دستها را تا مقابل گوشها یا مقابل صورت یا تا نزدیک صورت بالا ببرد.
مسأله969ـ اگر شک کند که تکبیرةالاحرام را گفته یا نه، چنانچه مشغول خواندن چیزی از قرائت یا استعاذه شده، به شک خود اعتنا نکند، گرچه احتیاط است که داخل قرائت شده باشد. و اگر داخل استعاذه شده نماز را تمام کند دوباره بیاورد و یا تکبیر را مردد بین احرام و ذکر بگوید (که اگر داخل نماز نشده تکبیرةالاحرام وگرنه ذکر مطلق باشد) و اگر چیزی نخوانده، باید تکبیر را بگوید.
مسأْله970ـ اگر بعد از گفتن تکبیرةالاحرام شک کند که آن را صحیح گفته یا نه، چه مشغول خواندن چیزی شده باشد یا نه به شک خود اعتناء نکند. گر چه مستحب است بعد از اتمام نماز آن را اعاده نماید.
مسأله971ـ قیام در موقع گفتن تکبیرةالاحرام و قیام پیش از رکوع که آن را قیام متصل به رکوع میگویند رکن است، و این حکم در قیام متصل به رکوع احتیاط لازم است. ولی قیام در موقع خواندن حمد و سوره و قیام بعد از رکوع رکن نیست، و اگر کسی آن را از روی فراموشی ترک کند، نمازش صحیح است.
مسأله972ـ واجب است پیش از گفتن تکبیر و بعد از آن مقداری بایستد تا یقین کند که تکبیر را در حال ایستادن گفته است.
مسأله973ـ اگر بعد از حمد و سوره بنشیند و یادش بیاید که رکوع نکرده، باید بایستد و به رکوع رود، و اگر بدون اینکه بایستد به حال خمیدگی به رکوع برگردد، چون قیام متصل به رکوع را بجا نیاورده بنا بر احتیاط واجب نماز او باطل است.
مسأله974ـ موقعی که برای تکبیرةالاحرام یا قرائت ایستاده است، باید بدن را حرکت ندهد و به طرفی خم نشود، و بنا بر احتیاط در حال اختیار به جایی یا چیزی تکیه نکند، ولی اگر از روی ناچاری باشد اشکال ندارد.
مسأله975ـ اگر موقعی که ایستاده، و مشغول قرائت حمد یا سوره یا خواندن اذکار واجبه است، از روی فراموشی بدن را حرکت دهد، یا به طرفی خم شود، یا به جایی تکیه کند اشکال ندارد. ولی بهتر بلکه احتیاط اعاده آنچه که در حال حرکت خوانده به قصد قربت مطلقه است.
مسأله976ـ احتیاط است که در موقع ایستادن، هر دو پا روی زمین باشد، ولی لازم نیست سنگینی بدن روی هر دو پا باشد، و اگر روی یک پا هم باشد اشکال ندارد.
مسأْله977ـ کسی که میتواند درست بایستد، اگر پاها را خیلی گشاد بگذارد که ایستادن بر او صدق نکند نمازش باطل است.
مسأله978ـ موقعی که انسان در نماز مشغول خواندن چیزی از اذکار واجب است باید بدنش آرام باشد. بلکه بنا بر احتیاط در اذکار مستحبه نیز که در نماز وارد شده، و
هنگامی که میخواهد کمی جلو یا عقب رود یا کمی بدن را به طرف راست یا چپ حرکت دهد، باید چیزی از اذکار واجب را نگوید.
مسأله979ـ اگر در حال حرکت بدن ذکر مستحبی بگوید، مثلاً موقع رفتن به رکوع یا رفتن به سجده تکبیر بگوید، نمازش صحیح است مگر تکبیر مخصوص که قبل از رفتن به رکوع و قبل از رفتن به سجده وارد شده که احتیاط مراعات آرامش بدن است. و (بحول الله وقوّته اقوم و اقعد) را که مستحب است، باید در حال برخاستن بگوید.
مسأله980ـ حرکت دادن دست و انگشتان کم و مختصر در موقع خواندن حمد یا سوره یا سایر اذکار اشکال ندارد. اگرچه احتیاط مستحب است آنها را هم حرکت ندهد.
مسأله981ـ اگر موقع خواندن حمد و سوره، یا خواندن تسبیحات بیاختیار به قدری حرکت کند که از حال آرام بودن بدن خارج شود، احتیاط است که بعد از آرام گرفتن بدن، آنچه را در حال حرکت خوانده دوباره بخواند.
مسأله982ـ اگر در بین نماز از ایستادن عاجز شود، باید بنشیند، و اگر از نشستن هم عاجز شود، باید بخوابد، ولی تا بندنش آرام نگرفته باید چیزی از ذکرهای واجب را نگوید. و همچنین است ذکرهای مستحب که در جای مخصوص وارد شده به جز (بحول الله). ولی اکتفاء نمودن به این نماز مشروط به استمرار عذر در تمام وقت است.
مسأله983ـ تا انسان میتواند ایستاده نماز بخواند، نباید بنشیند، مثلاً کسی که در موقع ایستادن بدنش حرکت میکند، یا مجبور است به چیزی تکیه دهد یا بدنش را مختصری کج کند، باید هر طوری که میتواند ایستاده نماز بخواند، ولی اگر به هیچ قسم نتواند بایستد، باید راست بنشیند و نشسته با آرامش بدن نماز بخواند.
مسأله984ـ تا انسان میتواند بنشیند نباید خوابیده نماز بخواند و اگر نتواند راست بنشیند باید هر طوری که میتواند بنشیند و اگر هیچ قسم نمیتواند بنشیند باید به
طوری که در احکام قبله گفته شده به پهلوی راست بخوابد، و اگر نمیتواند به پهلوی چپ بخوابد، و اگر آن هم ممکن نیست به پشت بخوابد، به طوری که کف پاهای او رو به قبله باشد.
مسأله985ـ کسی که نشسته نماز میخواند، اگر بعد از خواندن حمد و سوره بتواند بایستد، و رکوع را ایستاده بجا آورد، باید بایستد و از حال ایستاده به رکوع رود، و اگر نتواند، باید رکوع را هم نشسته بجا آورد.
مسأله986ـ کسی که خوابیده نماز میخواند، اگر در بین نماز بتواند بنشیند باید مقداری را که میتواند نشسته بخواند و نیز اگر میتواند بایستد باید مقداری را که میتواند، ایستاده بخواند، ولی تا بدنش آرام نگرفته باید چیزی از اذکار واجب را نخواند. و همچنین اذکار مستحب که در مسئله 978 اشاره شد و همچنین در مسأله بعدی.
مسأله987ـ کسی که نشسته نماز میخواند اگر در بین نماز بتواند بایستد، باید مقداری را که میتواند ایستاده بخواند. ولی تا بدنش آرام نگرفته باید چیزی از ذکرهای واجب را نخواند.
مسأله988ـ کسی که میتواند بایستد اگر بترسد که به سبب ایستادن مریض شود یا ضرری به او برسد، میتواند نشسته نماز بخواند و اگر از نشستن هم بترسد، میتواند خوابیده نماز بخواند.
مسأله989ـ اگر انسان احتمال بدهد که آخر وقت میتواند ایستاده نماز بخواند، بهتر بلکه احتیاط است نماز را تاخیر بیندازد. پس اگر نتوانست بایستد در آخر وقت مطابق وظیفهاش نماز را بجا آورد، و در صورتی که اول وقت نماز را خواند و در آخر وقت قدرت بر ایستادن حاصل نمود، باید نماز را دوباره ایستاده بجا آورد. و هم چنین است حکم کسی که خوابیده رو به قبله نماز میخواند اگر احتمال دهد که بتواند به سمت راست یا چپ یا نشسته نماز بخواند. به طور کلّی هر مرتبه پائین نسبت به مرتبهی بالا.
مسأله990ـ مستحب است در حال ایستادن بدن را راست نگهدارد و شانهها را پائین بیندازد. و دستها را روی رانها مقابل زانوها بگذارد، و انگشتان دستها را به هم بچسباند، و جای سجده را نگاه کند، و سنگینی بدن را به طور مساوی روی دو پا بیندازد، و با خضوع و خشوع باشد، و پاها را پس و پیش نگذارد، و اگر مرد است پاها را از سه انگشت باز تا یک وجب فاصله دهد، و اگر زن(1)است پاها را به هم بچسباند.
مسأله991ـ در رکعت اول و دوم نمازهای واجب یومیه، انسان باید اول حمد و بعد از آن ـ بنا بر احتیاط واجب اگر اقوی نباشدـ یک سوره تمام معین کرده بخواند، و سوره والضحی و الم نشرح و همچنین سوره فیل و لایلاف در نماز یک سوره حساب میشود. و احتیاط لازم خواندن بسم الله الرحمن الرّحیم علاوه از خواندن برای سورهی اوّل برای هر یک سوره از 2 سوره بعدی است.
مسأله992ـ اگر وقت نماز تنگ باشد یا انسان ناچار شود که در تمام وقت سوره را نخواند، مثلاً بترسد که اگر سوره را بخواند، دزد یا درنده یا چیز دیگری به او صدمه بزند، یا مریض است، یا برای کاری لازم عجله دارد. و در غیر 2 مورد اخیر نباید سوره را بخواند. و در مورد مرض اولی و احوط مراعات مشقّت است و گر نه باید سوره خوانده شود.
مسأله993ـ اگر عمداً سوره را پیش از حمد بخواند نمازش باطل است و اگر اشتباهاً بخواند و در بین آن یا بعد یادش بیاید، باید سوره را رها کند، و بعد از خواندن حمد، همان سوره یا سوره دیگری را از اول بخواند.
1) [1] ـ وسائل الشیعه، باب 1، افعال الصلاة.
مسأله994ـ اگر حمد و سوره یا یکی از آنها را فراموش کند، و بعد از رسیدن به رکوع یادش آید، نمازش صحیح است.
مسأله995ـ اگر پیش از آنکه برای رکوع خم شود، یادش آمد که حمد و سوره را نخوانده، باید بخواند. و اگر یادش آمد سوره را نخواندهباید فقط سوره را بخواند، ولی اگر بداند حمد تنها را نخوانده، باید اول حمد بعد از آن دوباره سوره را بخواند. و نیز اگر خم شود و پیش از آنکه به حدّ رکوع برسد، یادش آید که حمد و سوره یا سوره تنها یا حمد تنها را نخوانده، باید بایستد و به همین دستور عمل نماید.
مسأله996ـ اگر در نماز واجب یکی از چهار سورهای که آیه سجده دارد در مسأله (362) گفته شد عمداً بخواند، و سجده تلاوت نکند بنا بر احتیاط نمازش باطل است. و با سجده تلاوت قطعاً نماز باطل میشود.
مسأله997ـ اگر اشتباهاً در نماز واجب مشغول خواندن سورهای شود که سجده واجب دارد و پیش از رسیدن به آیه سجده باید سوره را رها کرده سورهای که سجده واجب ندارد بخواند. و چنانچه بعد از خواندن آیه سجره یادش آمد. احتیاطاً به سجده اشاره نموده سوره را تمام کند و سجده تلاوت را بعد از نماز بجا آورد.
مسأله998ـ اگر در نماز واجب آیه سجده را گوش دهد نمازش صحیح است، و بنا بر احتیاط به سجده اشاره نماید و بعد از نماز سجده آن را بجا آورد.
مسأله999ـ خواندن سورهای که سجده واجب دارد یا خواندن خود آیه سجده در نمازهای نافله مانعی ندارد و بعد از خواندن آیه سجده سجده تلاوت را میآورد و نماز را تمام میکند.
مسأله1000ـ در نماز مستحب خواندن سوره لازم نیست، اگرچه آن نماز به سبب نذر کردن واجب شده باشد، ولی در بعضی از نمازهای مستحبی مثل نماز وحشت که سوره مخصوصی وارد شده، اگر بخواهد به دستور آن نماز رفتار کرده باشد، باید همان سوره را بخواند.
مسأله1001ـ در نماز جمعه و در نماز ظهر روز جمعه مستحب است در رکعت اول بعد از حمد، سوره جمعه و در رکعت دوم بعد از حمد، سوره منافقون را بخواند و اگر مشغول یکی از اینها شود، بنا بر احتیاط واجب نمیتواند آن را رها کند و سوره دیگر را بخواند. و نیز مستحب است در نماز صبح و عصر روز جمعه آن دو سوره را بخواند.
مسأله1002ـ اگر بعد از حمد مشغول خواندن سوره (قل هو الله احد) یا سوره (قل یا ایها الکافرون) شود نمیتواند آن را رها کند و سوره دیگر را بخواند، ولی در نماز جمعه و نماز ظهر روز جمعه اگر از روی فراموشی به جای سوره جمعه و منافقین یکی از آن دو سوره را بخواند میتواند آن را رها کند و سوره جمعه و منافقون را بخواند و احتیاط است که بعد از تجاوز نصف رها ننماید. گرچه جواز بعید نیست.
مسأله1003ـ اگر در نماز جمعه یا نماز ظهر روز جمعه عمداً سوره (قل هو الله احد) یا سوره (قل یا ایها الکافرون) بخواند، اگرچه به نصف نرسیده باشد، بنا بر احتیاط نمیتواند رها کند و سوره جمعه و منافقون را بخواند. ولی بعید نیست جایز باشد.
مسأله1004ـ اگر در نماز واجب، غیر سوره (قل هو الله احد) و (قل یا ایها الکافرون) سوره دیگری بخواند، تا به نصف نرسیده میتواند رها کند و سوره دیگر بخواند. و بنا بر احتیاط در ما بین نصف و دو ثلث رها نکند و پس از اینکه به دو ثلث رسید رها کردن آن و عدول به سوره دیگر جائز نیست.
مسأله1005ـ اگر مقداری از سوره را فراموش کند، یا از روی ناچاری مثلاً به واسطه تنگی وقت یا به جهت دیگر نشود آن را تمام نماید میتواند آن سوره را رها کند و سوره دیگر بخواند، اگرچه از دو ثلث هم گذشته باشد یا سورهای میخوانده (قل هو الله احد) یا (قل یا ایها الکافرون) باشد.
مسأله1006ـ بر مرد واجب است حمد و سوره نماز صبح و مغرب و عشاء را بلند بخواند و بر مرد و زن واجب است حمد و سوره نماز ظهر و عصر را آهسته بخوانند.
مسأله1007ـ مرد باید در نماز صبح و مغرب و عشاء مواظب باشد که تمام کلمات حمد و سوره حتی حرف آخر آنها را بلند بخواند.
مسأْله1008ـ زن میتواند حمد و سوره نماز صبح و مغرب و عشاء را بلند و یا آهسته بخواند، ولی اگر نامحرم صدایش را بشنود، بنا بر احتیاط آهسته بخواند.
مسأله 1009ـ اگر در جایی که باید نماز را بلند بخواند، عمداً آهسته بخواند، یا در جایی که باید آهسته بخواند عمداً بلند بخواند، نمازش باطل است. ولی اگر از روی فراموشی یا ندانستن مسأله باشد صحیح است و اگر در بین خواندن حمد و سوره هم بداند اشتباه کرده، لازم نیست مقداری را که خوانده دوباره بخواند.
مسأْله1010ـ اگر کسی در خواندن حمد و سوره بیشتر از معمول صدایش را بلند کند، مثل آنکه آنها را با فریاد بخواند، نمازش باطل است.
مسأله1011ـ انسان باید نماز را یاد بگیرد که غلط نخواند، و کسی که به هیچ قسم نمیتواند صحیح آن را یاد بگیرد، باید به هر طور که میتواند بخواند و احتیاط مستحب است که نماز را به جماعت بجا آورد. و حکم لال و گنگ در مسأْله 966 گذشت.
مسأله1012ـ کسی که حمد و سوره و چیزهایی دیگر نماز را به خوبی نمیداند و میتواند یاد بگیرد چنانچه وقت نماز وسعت دارد، باید یاد بگیرد، و اگر وقت تنگ است، در صورتی که ممکن باشد، باید نمازش را به جماعت بخواند. و اگر جماعت میسّر نشد هر اندازه که از سوره حمد را میداند بخواند و احتیاطاً به اندازه باقی حمد، همان قدر را تکرار کند. یا از جای دیگر قرآن بخواند. وگرنه تکبیر نماز را گفته و به اندازه حمد تسبیح بگوید و احتیاط است تسبیحات اربع را بخواند و اگر سوره را نمیداند وجوب آن ساقط است.
مسأله1013ـ مزد نگرفتن برای یاد دادن واجبات نماز بهتر بلکه احتیاط است و مزد گرفتن برای یاد دادن مستحبات آن بدون اشکال جایز است.
مسأله1014ـ اگر یکی از کلمات حمد یا سوره را نداند، یا عمداً آن را نگوید یا به جای
حرفی حرف دیگر بگوید، مثلاً بجای (ض) (ظ) بگوید یا جایی که باید بدون زیر و زبر خوانده شود، زیر و زبر بدهد، یا جایی را که نباید تشدید بگوید، تشدید دهد، نماز او باطل است. و اگر از روی فراموشی باشد، نماز صحیح است، مگر آنکه وقت تدارک آن باقی باشد که باید آن را صحیح بیاورد.
مسأله1015ـ اگر انسان کلمهای را یاد گرفته صحیح بداند و در نماز همانطور بخواند، و بعد بداند غلط خوانده اگر مردّد نبوده مقصّر نباشد، لازم نیست دوباره نماز را بخواند.
مسأله1016ـ اگر زیر و زبر کلمهای را نداند، یا نداند مثلاً کلمهای به (س) است یا به (ص) باید یاد بگیرد، و چنانچه دو جور یا بیشتر بخواند مثل آنکه در (اهدنا الصراط المستقیم) صراط را یک مرتبه با سین و یک مرتبه با صاد بخواند، بعضی گفتهاند نمازش باطل است. لکن در مورد صراط بعید نیست به هر دو جور صحیح باشد خصوصاً اگر رجاء باشد. ولی اگر آن کلمهای را که دو جور خوانده از اذکار باشد، و غلط خواندنش از ذکر بودن خارجش نکند و در صحیح آن قصد جزئیت و در غلط آن قصد ذکر را داشته، نمازش صحیح است.
مسأله1017ـ اگر در کلمهای واو باشد و حرف قبل از واو در آن کلمه پیش داشته باشد، و حرف بعد از واو درآن کلمه همزه باشد، مثل کلمه (سوء) بهتر است آن واو را مد بدهد یعنی آن را بکشد، و همچنین اگر در کلمهای (الف) باشد و حرف قبل از الف در آن کلمه زبر داشته باشد و حرف بعد از الف در آن کلمه همزه باشد مثل (جاء) باید الف آن را بکشد. و نیز اگر در کلمهای (ی) باشد و حرف پیش از (ی) در آن کلمه زیر داشته باشد و حرف بعد از (ی) در آن کلمه همزه باشد مثل (جیءَ) بهتر است (ی) را با مد بخواند و اگر بعد از این حروف (واو و الف و یا) به جای همزه حرفی باشد که ساکن است یعنی زیر و زبر و پیش ندارد، بهتر است این سه حرف را با مد بخواند، مثلاً در (ولاالضالین) که بعد از الف، حرف لام ساکن است، بهتر است الف آن را با مد
بخواند، و چنانچه به دستوری که گفته شد رفتار نکند، احتیاط مستحبّ است که نماز را تمام کند و دوباره بخواند. و اگر حرف بدون کشیدن اداء نشود اعاده لازم است.
مسأله1018ـ احتیاط واجب است که در نماز، وقف به حرکت و وصل به سکون ننماید، و معنای وقف به حرکت آن است که زیر یا زبر یا پیش آخر کلمهای را بگوید، و بین آن کلمه و کلمه بعدش فاصله دهد، مثلاً بگوید: الرحمن الرحیم و میم الرحیم را زیر بدهد، و بعد قدری فاصله دهد و بگوید مالک یوم الدین. و معنای وصل به سکون آن است که زیر یا زبر یا پیش کلمهای را نگوید و آن کلمه را به کلمه بعد وصل کند، مثل آنکه بگوید الرحمن الرحیم و میم الرحیم را زیر ندهد و فوراً مالک یوم الدین را بگوید.
مسأْله1019ـ در رکعت سوم و چهارم نماز میتواند فقط یک حمد بخواند، یا یک مرتبه تسبیحات اربع بگوید، یعنی یک مرتبه بگوید: (سبحان الله و الحمدلله و لا اله الّا الله و الله اکبر) و بهتر بلکه احتیاط است که سه مرتبه بگوید، و میتواند در یک رکعت حمد و در رکعت دیگر تسبیحات بگوید، و در نماز فرادی بهتر است در هر دو رکعت تسبیحات بخواند. و برای ماموم در نمازهای جهریه احوط لزومی اختیار تسبیحات است.
مسأله1020ـ در تنگی وقت باید تسبیحات اربع را یک مرتبه بگوید.
مسأله1021ـ بر مرد و زن واجب است که در رکعت سوم و چهارم نماز، حمد یا تسبیحات را آهسته بخوانند.
مسأله1022ـ اگر در رکعت سوم و چهارم حمد بخواند، بنا بر احتیاط باید بسم الله آن را هم آهسته بگوید.
مسأله1023ـ کسی که نمیتواند تسبیحات را یاد بگیرد یا درست بخواند باید در رکعت سوم و چهارم حمد بخواند.
مسأْله1024ـ اگر در دو رکعت اول نماز به خیال اینکه دو رکعت آخر است تسبیحات
بگوید، چنانچه پیش از رکوع دانست، باید حمد و سوره را بخواند و اگر در رکوع یا بعد از رکوع بداند، نمازش صحیح است.
مسأْله1025ـ اگر در دو رکعت آخر نماز به خیال اینکه در دو رکعت اول است حمد بخواند یا در دو رکعت اول نماز با اینکه گمان میکرده در دو رکعت آخر است حمد بخواند، چه پیش از رکوع بداند چه بعد از آن نمازش صحیح است. و اگر قصد خصوصیت داشته احتیاطاً پیش از رکوع وظیفه فعلی خود را انجام دهد.
مسأله1026ـ اگر در رکعت سوم یا چهارم میخواست حمد بخواند تسبیحات به زبانش آمد، یا میخواست تسبیحات بخواند حمد به زبانش آمد باید آن را رها کند و دوباره حمد یا تسبیحات را بخواند، ولی اگر عادتش خواندن چیزی بوده که به زبانش آمده، میتواند همان را تمام کند و نمازش صحیح است.
مسأْله1027ـ کسی که عادت دارد، در رکعت سوم و چهارم تسبیحات بخواند، اگر از عادات خود غفلت نماید و به قصد اداء وظیفه مشغول خواندن حمد شود کفایت میکند، و لازم نیست دوباره حمد یا تسبیحات را بخواند.
مسأله1028ـ در رکعت سوم و چهارم مستحب است بعد از تسبیحات استغفار کند، مثلاً بگوید (استغفرالله ربّی و اتوب الیه) یا بگوید (اللّهم اغفرلی) و اگر نماز گزار پیش از خم شدن برای رکوع شک کند که حمد یا تسبیحات را خوانده، باید حمد یا تسبیحات را بخواند. و اگر مشغول گفتن استغفار یا بعد از فراغ از آن باشد، احتیاط است یکی از آن دو را بیاورد.
مسأله1029ـ اگر در رکوع رکعت سوم یا چهارم شک کند که حمد یا تسبیحات را خوانده، باید به شک خود اعتنا نکند. و اگر پیش از رسیدن به حد رکوع شک کند لازم است برگردد و حمد یا تسبیحات را بخواند.
مسأله1030ـ هرگاه شک کند که آیه یا کلمهای را درست گفته یا نه، مثلاً شک کند که قل هو الله احد را درست گفته، میتواند به شک خود اعتناء نکند، ولی اگر احتیاطاً آن
آیه یا کلمه را دوباره به طور صحیح بگوید اشکال ندارد. و اگر چند مرتبه هم شک کند، میتواند چند بار بگوید اما اگر به وسواس برسد و باز هم بگوید، بنا بر احتیاط نمازش را دوباره بخواند.
مسأله1031ـ گفتهاند مستحب است در رکعت اول، پیش از خواندن حمد بگوید: 1ـ (اعوذ بالله من الشیطان الرجیم). 2ـ و در رکعت اول و دوم نماز ظهر و عصر بسم الله را بلند بگوید. 3ـ و حمد و سوره را شمرده بخواند، 4ـ و در آخر هر آیه وقف کند، یعنی آن را به آیه بعد وصل نکند. 5ـ و در حال خواندن حمد و سوره به معنای آیه توجه داشته باشد. 6ـ و اگر نماز را به جماعت میخواند بعد از تمام شدن حمد امام، و اگر فرادی میخواند یا امام جماعت است، بعد از آنکه حمد خودش تمام شد، بگوید (الحمدلله ربّ العالمین). 7ـ و بعد از خواندن سوره قل هو الله احد، یک یا دو یا سه مرتبه (کذلک الله ربّی) یا سه مرتبه (کذلک الله ربّنا) بگوید، 8ـ و بعد از خواند سوره کمی صبر کند، بعد تکبیر پیش از رکوع را بگوید، یا قنوت بخواند. ولی در دلیل بعضی از این مستحبات تامل است و رجاء مانعی ندارد.
مسأله1032ـ مستحب است در تمام نمازها در رکعت اول، سوره انا انزلناه و در رکعت دوم سوره قل هو الله احد را بخواند.
مسأله1033ـ مستحب است نمازهای نافله روز را آهسته و نمازهای نافله شب را بلند بخواند و نافله صبح حسب ظاهر پارهای روایات حکم نافله شب را دارد.
مسأله1034ـ مکروه است در تمام نمازهای یک شبانه روز سوره قل هو الله احد را نخواند.
مسأله1035ـ خواندن سوره قل هو الله احد به یک نفس مکروه است.
مسأله1036ـ سورهای را که در رکعت اول خوانده مکروه است در رکعت دوم بخواند. ولی اگر سوره (قل هو الله احد) را در هر رکعت بخواند مکروه نیست.
مسأله1037ـ در هر رکعت از نمازهای شبانه روزی و نمازهای مستحب لازم است رکوع کند و در نماز آیات هر رکعت 5 رکوع دارد و در رکوع هر نماز بعد از قرائت باید به اندازهای خم شود که بتواند دست را به زانو بگذارد، و این عمل را رکوع میگویند، و خم شدن تا رسیدن سر انگشتان به زانو کافی است.
مسأله1038ـ اگر به اندازه رکوع خم شود، ولی دستها را به زانو نگذارد اشکال ندارد.
مسأله1039ـ هرگاه رکوع را به طور غیر معمول بجا آورد، مثلاً به چپ یا راست خم شود، اگرچه دستهای او به زانو برسد، صحیح نیست.
مسأله1040ـ خم شدن باید به قصد رکوع باشد، پس اگر به قصد کار دیگری مثلاً برای کشتن جانوری خم شود، نمیتواند آن را رکوع حساب کند، بلکه باید بایستد و دوباره برای رکوع خم شود، و با این عمل، رکن زیاد نشده و نماز باطل نمیشود.
مسأله1041ـ کسی که دست یا زانوی او با دست و زانوی دیگران فرق دارد، مثلاً دستش خیلی بلند است که اگر کمی خم شود به زانو میرسد یا زانوی او پائینتر از مردم دیگر است که باید خیلی خم شود تا دستش به زانو برسد، یا دستش کوتاه است باید به اندازه معمول خم شود.
مسأله1042ـ کسی که نشسته رکوع میکند، باید به قدری خم شود که صورتش مقابل زانوها برسد، و بهتر است به قدری خم شود که صورت نزدیک جای سجده برسد. ولی ظاهراً کفایت خم شدن تا مقداری مساوی با خم شدن از حال ایستاده برای رکوع است.
مسأله1043ـ در رکوع ذکر واجب و بهتر است در حال اختیار در رکوع، سه مرتبه (سبحان الله) یا یک مرتبه (سبحان ربّی العظیم و بحمده) بگوید و ظاهر این است که گفتن هر ذکری که به این مقدار باشد کفایت میکند. ولی در تنگی وقت و در حال ناچاری گفتن یک (سبحان الله) کافی است.
مسأله1044ـ ذکر رکوع باید دنبال هم و به عربی صحیح گفته شود و مستحب است آن را سه یا پنج یا هفت مرتبه بلکه بیشتر بگویند.
مسأله1045ـ در رکوع باید به مقدار ذکر واجب، بدن آرام باشد و در ذکر مستحب هم آرام بودن بدن در صورتی که قصد خصوصیت نماید احوط است.
مسأله1046ـ اگر در حالی که ذکر واجب رکوع را میگوید، بیاختیار به قدری حرکت کند که از حال آرام بودن بدن خارج شود، احتیاط لازم است که بعد از آرام گرفتن بدن دوباره ذکر را بگوید، ولی اگر کمی حرکت کند که از حال آرام بودن بدن خارج نشود، یا انگشتان را حرکت دهد ضرری ندارد.
مسأله1047ـ اگر پیش از آنکه به مقدار رکوع خم شود و بدن آرام گیرد عمداً ذکر رکوع را بگوید، نمازش باطل است.
مسأله1048ـ اگر پیش از تمام شدن ذکر واجب، عمداً سر از رکوع بر دارد نمازش باطل است، و اگر سهواً سر بر دارد، چنانچه پیش از آنکه از حال رکوع خارج شود، یادش بیاید که ذکر رکوع را تمام نکرده، باید در حال آرامی بدن ذکر را بگوید، و اگر بعد از آن از حال رکوع خارج شد یادش بیاید نمازش صحیح است.
مسأله1049ـ اگر نتواند به مقدار ذکر در رکوع بماند، احتیاط واجب است که بقیه آن را در حال برخاستن بگوید، و بعید نیست بتواند به گفتن یک مرتبه سبحان الله اکتفا کند.
مسأله1050ـ اگر به سبب مرض و مانند آن در رکوع آرام نگیرد، نمازش صحیح است، ولی باید پیش از آنکه از حال رکوع خارج شود، ذکر واجب را به نحوی که گذشت بگوید.
مسأله1051ـ هرگاه نتواند به اندازه رکوع خم شود، باید به چیزی تکیه دهد و رکوع کند، و اگر موقعی هم که تکیه داده نتواند به طور معمول رکوع کند بنا بر احتیاط باید به هر اندازه میتواند خم شود و اشاره به رکوع نیز بنماید، و اگر هیچ نتواند خم شود،
باید برای رکوع با سر اشاره نماید، و رکوع نشسته در نماز دیگری بنا بر احتیاط ترک نشود و اگر نتواند، همان ایستادن و اشاره با سر به جای رکوع کافی است.
مسأْله1052ـ کسی که برای رکوع باید با سر اشاره کند اگر نتواند با سر اشاره کند، باید به نیت رکوع چشمها را هم بگذارد و ذکر آن را بگوید و به نیت برخاستن از رکوع، چشمها را باز کند، و اگر از این هم عاجز است بنا بر احتیاط در قلب خود نیت رکوع کند و ذکر آن را بگوید.
مسأله1053ـ کسی که نمیتواند ایستاده رکوع کند، ولی برای رکوع میتواند در حالی که نشسته است خم شود، باید ایستاده نماز بخواند، و برای رکوع با سر اشاره نماید، و احتیاط است که نماز دیگری هم بخواند و موقع رکوع آن بنشیند و برای رکوع خم شود. همانگونه که در مسأله (1051) گذشت.
مسأله1054ـ اگر بعد از رسیدن به حد رکوع و آرام گرفتن بدن سر بر دارد دو مرتبه به اندازه رکوع خم شود، نمازش باطل است.
مسأله1055ـ بعد از تمام شدن ذکر رکوع، باید راست بایستد و بعد از آنکه بدن آرام گرفت به سجده رود، و اگر عمداً پیش از ایستادن، یا پیش از آرام گرفتن بدن به سجده رود نمازش باطل است.
مسأله1056ـ اگر رکوع را فراموش کند، و پیش از آنکه به سجده برسد یادش بیاید باید بایستد بعد به رکوع رود، و چنانچه به حالت خمیدگی به رکوع برگردد نمازش بنا بر احتیاط واجب باطل است.
مسأله1057ـ اگر بعد از آنکه پیشانی به زمین رسید، یادش بیاید که رکوع نکرده، لازم است برگردد و رکوع را بعد از ایستادن بجا آورد، و در صورتی که در سجده دوم یادش بیاید نمازش باطل است.
مسأله1058ـ مستحب است پیش از رفتن به رکوع در حالی که راست ایستاده تکبیر بگوید و در آن حال دستها را تا برابر صورت بالا برد. و در رکوع زانوها را به عقب
دهد، و پشت را صاف نگهدارد و گردن را بکشد و مساوی پشت نگهدارد. و بین دو قدم را نگاه کند، و پیش از ذکر یا بعد از آن صلوات بفرستد، و بعد از آنکه از رکوع برخاست و راست ایستاد، در حال آرامی بدن بگوید (سمع الله لمن حمده).
مسأله1059ـ مستحب است در رکوع زنها دست را از زانو بالاتر بگذارند و زانوها را به عقب ندهند.
مسأله1060ـ نمازگزار باید در هر رکعت از نمازهای واجب و مستحب بعد از رکوع دو سجده کند، و سجده آن است که پیشانی را به قصد خضوع به زمین بگذارد و در حال سجده در نماز واجب است که کف دو دست با تمام انگشتان و دو زانو و دو انگشت بزرگ پاها را بر زمین بگذارد. و بهتر است به اندازهی یک بند انگشت پیشانی را بر سجده گاه بگذارد و همچنین کاسه زانو را بر زمین بنهد.
مسأله1061ـ دو سجده روی هم یک رکن است، و اگر کسی در نماز واجب عمداً یا از روی فراموشی در یک رکعت هر دو را ترک کند، یا دو سجده دیگر به آنها اضافه نماید، نمازش باطل است.
مسأله1062ـ اگر عمداً یک سجده کم یا زیاد کند، نمازش باطل میشود. اگر سهواً باشد حکم آن بعداً گفته خواهد شد.
مسأله1063ـ اگر پیشانی را عمداً یا سهواً به زمین نگذارد، سجده نکرده است، اگرچه جاهای دیگر به زمین برسد، ولی اگر پیشانی را به زمین بگذارد و سهواً جاهای دیگر را به زمین نرساند، یا سهواً ذکر نگوید سجده صحیح است.
مسأله1064ـ ذکر در سجده واجب و بهتر است در حال اختیار در سجده سه مرتبه (سبحان الله) یا یک مرتبه (سبحان ربّی الاعلی و بحمده) بگوید، و باید این کلمات دنبال هم و به عربی صحیح گفته شود، و ظاهر این است گفتن هر ذکری که به این
مقدار باشد کفایت میکند. و مستحب است (سبحان ربّی الاعلی و بحمده) را سه مرتبه یا پنج یا هفت مرتبه یا بیشتر بگوید.
مسأله1065ـ در سجود باید به مقدار ذکر واجب، بدن آرام باشد و موقع گفتن ذکر مستحب هم با قصد خصوصیت آرام بودن بدن احوط است.
مسأله1066ـ اگر پیش از آنکه پیشانی به زمین برسد و بدن آرام گیرد عمداً ذکر سجده را بگوید و به همان اکتفاء کند، یا پیش از تمام شدن ذکر عمداً سر از سجده بر دارد نماز باطل است.
مسأله1067ـ اگر پیش از آنکه پیشانی به زمین برسد سهواً ذکر سجده را بگوید، و پیش از آنکه سر از سجده بر دارد، بداند اشتباه کرده است، باید دوباره در حال آرام بودن بدن ذکر را بگوید.
مسأله1068ـ اگر بعد از آنکه سر از سجده برداشت، دانست پیش از آنکه ذکر سجده تمام شود سر برداشته، نمازش صحیح است.
مسأله1069ـ اگر موقعی که ذکر سجده را میگوید، یکی از هفت عضو را عمداً از زمین بردارد، نماز باطل میشود، ولی موقعی که مشغول گفتن ذکر نیست اگر غیر پیشانی جاهای دیگر را از زمین بردارد و دوباره بگذارد اشکال ندارد.
مسأله1070ـ اگر پیش از تمام شدن ذکر سجده، سهواً پیشانی را از زمین بر دارد نمیتواند دوباره به زمین بگذارد، و باید آن را یک سجده حساب کند، ولی اگر جاهای دیگر را سهواً از زمین بر دارد، باید دو مرتبه به زمین بگذارد و ذکر را بگوید.
مسأله1071ـ بعد از تمام شدن ذکر سجده اول، باید راست بنشیند تا بدن آرام گیرد و دوباره به سجده رود.
مسأله1072ـ جای پیشانی نماز گزار باید از جای سر انگشتان پای او و همچنین بنا بر احتیاط اگر اقوی نباشد از جای زانوهای او (و این احتیاط در مسائل آینده نیز میآید) بلندتر از چهار انگشت بسته نباشد بلکه واجب است که جای پیشانی او از جای
انگشتان پایش پستتر از چهار انگشت بسته نیز نباشد.
مسأله1073ـ در زمین سراشیب که سراشیبی آن درست معلوم نیست اگر جای پیشانی نمازگزار از جای انگشتهای پای او بیش از چهار انگشت بسته بلندتر باشد اشکال دارد.
مسأله1074ـ اگر پیشانی را اشتباهاً بر چیزی بگذارد که از جای انگشتهای پای او بلندتر از چهار انگشت بسته است، و نمیگویند در سجده است باید سر را بر دارد و بر چیزی که بلند نیست یا بلندیش به اندازه چهار انگشت بسته یا کمتر است بگذارد و اگر صدق سجده میکند باید پیشانی را بدون برداشتن کشید تا به فاصله کمتر از چهار انگشت برسد و اعاده نماز لازم نیست.
مسأله1075ـ باید بین پیشانی و آنچه بر آن سجده میکند، چیزی فاصله نباشد، پس اگر مهر به قدری چرک باشد که پیشانی به خود مهر نرسد، سجده باطل است ولی اگر مثلاً رنگ مهر تغییر کرده باشد اشکال ندارد.
مسأله1076ـ در سجده باید همه دو کف دست را تا سر انگشتان به زمین بگذارد، ولی در حال ناچاری پشت دست هم مانعی ندارد. و اگر پشت دست هم ممکن نباشد، بنا بر احتیاط باید مچ دست را به زمین بگذارد، و چنانچه آن را هم نتواند، تا آرنج هر جا را که میتواند به زمین بگذارد، و اگر آن هم ممکن نیست گذاشتن بازو کافی است.
مسأله1077ـ در سجده باید دو انگشت بزرگ پاها را به زمین بگذارد و اگر انگشتهای دیگر پا، یا روی پا را به زمین بگذارد، یا به سبب بلند بودن ناخن شست به زمین نرسد نماز باطل است، و کسی که از روی تقصیر و ندانستن مسأله نمازهای خود را اینطور خوانده، باید دوباره بخواند. و احتیاط است نمازگزار در سجده سر انگشتان بزرگ پا (شست) را بر زمین نهد.
مسأله1078ـ کسی که مقداری از شست پایش بریده، باید بقیه آن را به زمین بگذارد، و اگر چیزی از آن نمانده، یا اگر مانده خیلی کوتاه است، بنا بر احتیاط باید بقیه انگشتان
را بگذارد، و اگر هیچ انگشت ندارد، هر مقدار که از پا باقی مانده به زمین بگذارد.
مسأله1079ـ اگر به طور غیر معمول سجده کند، مثلاً سینه و شکم را به زمین بچسباند، یا پاها را دراز کند، اگرچه هفت عضوی که گفته شد به زمین برسد، بنا بر احتیاط باید نماز را دوباره بخواند، ولی اگر طوری دراز بکشد که سجده صدق ننماید نماز او باطل است.
مسأله1080ـ مهر یا چیز دیگری که بر آن سجده میکند، باید پاک باشد ولی اگر مثلاً مهر را روی فرش نجس بگذارد، یا یک طرف مهر نجس باشد و پیشانی را به طرف پاک آن بگذارد اشکال ندارد.
مسأله1081ـ اگر در پیشانی دمل و مانند آن باشد، چنانکه ممکن است باید به جای سالم پیشانی سجده کند، و اگر ممکن نیست باید زمین را گود کند و دمل را در گودال و جای سالم را به مقداری که برای سجده کافی باشد بر زمین بگذارد.
مسأله1082ـ اگر دمل یا زخم تمام پیشانی را فرا گرفته باشد، بنا بر احتیاط باید به یکی از دو طرف پیشانی و چانه ولو به تکرار نماز باشد سجده کند، و اگر ممکن نیست فقط به چانه، و اگر به چانه هم ممکن نیست، باید برای سجده اشاره کند. و چنانچه سجده بر بینی یا جای دیگر از صورت ممکن است بر سجده اشارهای تقدم دارد. و احتیاط جمع بین آن دو است.
مسأله1083ـ کسی که نمیتواند پیشانی را به زمین برساند، باید به قدری که میتواند خم شود، و مهر یا چیز دیگری را که سجده بر آن صحیح است، روی چیز بلندی گذاشته و طوری پیشانی را بر آن بگذارد که بگویند سجده کرده است، ولی باید کف دستها و زانوها و انگشتان پا را به طور معمول به زمین بگذارد.
مسأله1084ـ اگر چیز بلندی نباشد که مهر یا چیز دیگری که سجده بر آن صحیح است بگذارد، لازم است که مهر یا چیز دیگر را با دست بلند کرده و بر آن سجده نماید. و این در موردی است که سجده صدق کند.
مسأله1085ـ کسی که هیچ نمیتواند سجده نماید باید برای سجده با سر اشاره کند، و احتیاط در نشستن را ترک نکند و اگر نتواند باید با چشمها اشاره نماید، و اگر با چشمها هم نمیتواند اشاره کند بنا بر احتیاط با دست و مانند آن برای سجده اشاره کند و در قلب نیز نیت سجده نماید.
مسأله1086ـ اگر پیشانی بیاختیار از جای سجده بلند شود، چنانچه ممکن باشد باید نگذارد دوباره به جای سجده برسد، و این یک سجده حساب میشود، چه ذکر سجده را گفته باشد یا نه، و اگر نتواند سر را نگهدارد و بیاختیار دوباره به جای سجده برسد، روی هم یک سجده حساب میشود، و اگر ذکر نگفته باشد بنا بر احتیاط باید بگوید.
مسأله1087ـ جایی که انسان باید تقیه کند میتواند بر فرش و مانند آن سجده نماید، و آیا لازم نیست برای نماز به جای دیگر برود؟ محل اشکال است. ولی اگر بتواند بر حصیر یا چیزی که سجده بر آن صحیح میباشد، طوری سجده کند که به زحمت نیفتد، نباید بر فرش و مانند آن سجده نماید.
مسأله1088ـ سجده روی تشک پر و مانند آن، در صورتی که بدن روی آن آرام نگیرد، باطل است.
مسأله 1089ـ اگر انسان ناچار شود که در زمین گلی نماز بخواند، چنانچه آلوده شدن بدن و لباس برای او مشقت زیاد ندارد، باید سجده و تشهد را به طود معمول بجا آورد، و اگر مشقت دارد، در حالی که ایستاده برای سجده با سر اشاره کند و تشهد را ایستاده بخواند و نمازش صحیح است. و اگر به طور معمول بخواند و حرج و مشقت را تحمل کند نماز صحیح است.
مسأله1090ـ در رکعت اول و رکعت سومی که تشهد ندارد، مثل رکعت نماز سوم نماز ظهر و عصر و عشاء احتیاط است که بعد از سجده دوم مقداری بیحرکت بنشیند و بعد برخیزد.
مسأله1091ـ باید بر زمین و چیزهایی غیر خوراکی و پوشاکی که از زمین میروید مانند چوب و برگ درخت سجده کرد، و سجده بر چیزهای خوراکی و پوشاکی مانند گندم و جو و پنبه و آنچه که از اجزاء زمین شمرده نشود مانند طلا و نقره و قیر و نفت و امثال اینها صحیح نیست.
مسأله1092ـ بر برگ مو قبل از خشک شدن یا نزدیک آنکه خورده نمیشود سجده جائز نیست.
مسأله1093ـ سجده بر چیزهایی که از زمین میروید و خوراک حیوان است مثل علف و کاه صحیح است.
مسأله1094ـ سجده بر گلهایی که خوراکی نیستند، صحیح است، بلکه سجده بر دواهای خوراکی که از زمین میروید، مانند گل بنفشه و گل گاو زبان نیز بعید نیست صحیح باشد، ولی منع سجده بر اینها قوی است.
مسأله1095ـ سجده بر گیاهی که خوردن آن در بعضی از شهرها معمول است، و در شهرهای دیگر معمول نیست، جایز نمیباشد، و بر میوه نارس بنا بر احتیاط صحیح نیست.
مسأله1096ـ سجده بر سنگ آهک و سنگ گچ صحیح است، و احتیاط است که در حال اختیار به گچ و آهک پخته و آجر و کوزه گلی و مانند اینها سجده نکنند.
مسأله1097ـ سجده بر کاغذ صحیح است. و اگر از پنبه و مانند آن ساخته شده احتیاط ترک است گرچه صحت بعید نیست. ولی بر جای نوشته کاغذ که از گیاه نباشد جایز نیست.
مسأله1098ـ برای سجده بهتر از هر چیز تربت حضرت سید الشهداء (ع) میباشد، بعد از آن خاک، بعد از خاک سنگ و بعد از سنگ گیاه است.
مسأله1099ـ اگر چیزی که سجده بر آن صحیح است در تمام وقت ندارد، یا اگر دارد
به سبب سرما یا گرمای زیاد و مانند اینها نمیتواند بر آن سجده کند، باید به لباسش که از پنبه و کتان است سجده کند، و اگر فراهم نباشد باید بر پشت دست یا چیز دیگر که در حال اختیار بر او جائز نیست سجده نماید. ولی احتیاط مستحب است که تا سجده بر پشت دست ممکن است، بر آن چیز سجده نکند. و احتمال قوی میرود که ضرورت عرفی در مراعات نکردن تمام وقت کافی باشد.
مسأله1100ـ سجده بر گل و خاک سستی که پیشانی روی آن آرام نمیگیرد باطل است.
مسأله1101ـ اگر در سجده اول مهر به پیشانی بچسبد باید برای سجده دوم مهر را بر دارد. و همچنین اگر خاک یا چیز دیگری باشد که مانع از رسیدن بشره پیشانی بر مهر گردد.
مسأله1102ـ اگر در بین نماز چیزی که بر آن سجده میکند گم شود و چیزی که سجده بر آن صحیح است نداشته باشد چنانچه وقت وسعت دارد و میتواند چیزی که سجده بر آن صحیح است بیابد باید نماز را بشکند، و چنانچه احتمال یافتن میدهد نماز را رجاءً به دستور مسألهی 1099 تمام کند و اگر تا آخر وقت نیافت نماز صحیح و گر نه آن را اعاده نماید.
مسأله1103ـ هر گاه در حال سجده دانست پیشانی را بر چیزی گذاشته که سجده بر آن باطل است، باید پیشانی را بدون برداشتن سر از سجده روی چیزی که سجده بر آن صحیح است بکشد و سجده نماید، و اگر ممکن نباشد، چنانچه وقت نماز وسعت دارد، باید نماز را بشکند، و اگر وقت تنگ است، به ترتیبی که در مسأله (1099) گفته شد عمل نماید.
مسأله1104ـ اگر بعد از سجده دانست پیشانی را روی چیزی گذاشته که سجده بر آن باطل است، نماز صحیح است و بنا بر احتیاط مستحب نماز را از سر بجا آورد، و اگر این کار در دو سجده از یک رکعت اتفاق افتاد نماز را اتمام نماید، و احتیاط واجب است که نماز را دوباره بخواند.
مسأله1105ـ سجده کردن برای غیر خداوند متعال حرام میباشد. و بعضی از مردم عوام که مقابل قبر امامان (ع) پیشانی را به زمین میگذارند اگر برای شکر خداوند متعال باشد، اشکال ندارد وگر نه حرام است.
مسأله 1106ـ در سجده چند چیز مستحب است.
1ـ کسی که ایستاده نماز میخواند بعد از آنکه سر از رکوع برداشت و کاملاً ایستاد، و کسی که نشسته نماز میخواند، بعد از آنکه کاملاً نشست، برای رفتن به سجده تکبیر بگوید و دستها را تا برابر صورت بلند کند. و احتمال قوی میرود که در حال رفتن به سجده نیز تکبیر مستحبّ باشد.
2ـ موقعی که میخواهد به سجده برود، مرد اول دستها را، و زن اول زانوها را به زمین بگذارد.
3ـ بینی را به مهر یا چیزی که سجده بر آن صحیح است بگذارد.
4ـ در حال سجده انگشتان دست را باز کرده به هم بچسباند و برابر گوش بگذارد به طوری که سر آنها رو به قبله باشد. و در صحیحه حماد مقابل صورت دارد و دلیل رو به قبله بودن آن روایت فقه الرضا (ع) است.
5ـ در سجده دعا کند و از خدا حاجت بخواهد و این دعا را بخواند: (یا خیر المسوولین و یا خیر المعطین، ارزقنی وارزق عیالی من فضلک فانک ذوالفضل العظیم)
یعنی: (ای بهترین کسی که از او سوال میکنند ای بهترین عطا کنندگان، از فضل خودت روزی بده به من و عیال من، پس به درستی که تو دارای فضل بزرگی.
6ـ بعد از سجده بر ران چپ بنشیند و روی پای راست را بر کف پای چپ بگذارد.
7ـ بعد از هر سجده وقتی نشست و بدنش آرام گرفت تکبیر بگوید، و بعد از سجده دوم به عنوان مطلق ذکر تکبیر بگوید.
8ـ بعد از سر برداشتن از سجده اول بدنش که آرام گرفت (استغفرالله ربی و اتوب الیه) بگوید.
9ـ سجده را طول بدهد و در موقع نشستن، دستها را روی رانها بگذارد.
10ـ برای رفتن به سجده دوم، در حال آرامی بدن (الله اکبر) بگوید.
11ـ در سجدهها صلوات بفرستد.
12ـ در موقع بلند شدن، دستها را بعد از زانوها از زمین بردارد.
13ـ مردها آرنجها و شکم را به زمین نچسبانند و بازوها را از پهلو جدا نگاه دارند و زنها آرنجها و شکم را بر زمین بگذارند و اعضاء بدن را به یکدیگر بچسبانند. مستحبات دیگر سجده در کتابهای مفصل گفته شده است.
مسأله1107ـ قرآن خواندن در سجده مکروه است. و نیز مکروه است برای بر طرف کردن گرد و غبار، جای سجده را فوت کند. و اگر در اثر فوت کردن، دو حرف از دهان عمداً بیرون آید، نماز باطل است و غیر از اینها مکروهات دیگری هم در کتابهای مفصل گفته شده است.
مسأله1108ـ در هر یک از چهار سوره والنجم، واقرا، و الم تنزیل، و حم سجده، یک آیه سجده است، که اگر انسان بخواند یا گوش دهد، بعد از تمام شدن آن آیه، باید فوراً سجده کند و اگر فراموش کرد، هر وقت یادش آمد باید سجده نماید. و ظاهر این است که در شنیدن بدون اختیار سجده واجب نیست اگرچه بهتر بلکه احتیاط سجده نمودن است و این سجده بر مکلّف واجب است حتی اگر جنب یا حائض یا زائو باشد. لکن خواندن آیه برای این سه جایز نیست.
مسأله1109ـ اگر انسان موقعی که آیه سجده را گوش دهد خودش نیز بخواند، بنا بر احتیاط واجب اگر اقوی نباشد، باید دو سجده نماید.
مسأله1110ـ در غیر نماز اگر در حال سجده آیه سجده را بخواند یا گوش کند، باید سر از سجده بر دارد و دوباره سجده کند. و ادامه سجده برای خواندن آیه یا گوش دادن کافی نیست.
مسأله1111ـ اگر انسان از گرامافون یا ضبط صوت یا از بچه غیر ممیز که خوب و بد را نمیفهمد، یا از کسی که قصد خواند قرآن ندارد، آیه سجده را بشنود، یا گوش دهد سجده واجب نیست ولی احتیاط در این موارد سجده کردن است، بلکه ترک نشود و همچنین است رادیو اگر به طور نوار و ضبط صوت باشد، ولی اگر شخصی در ایستگاه رادیو یا تلویزیون آیه سجده را به قصد اینکه از قرآن است بخواند و انسان گوش دهد سجده واجب است.
مسأله1112ـ در سجده واجب قرآن نیت و قصد قربت لازم است و باید جای انسان غصبی نباشد و بنا بر احتیاط واجب پیشانی و سر زانوهای او از جای سر انگشتانش بیش از چهار انگشت بسته بلندتر نباشد، ولی لازم نیست با وضوء یا غسل و رو به قبله باشد و عورت خود را بپوشاند و بدن و جای پیشانی او پاک باشد، و نیز چیزهایی که در لباس نماز گزار شرط میباشد در لباس او شرط نیست. و این سجده تشهّد و سلام ندارد. و مستحب است بعد از سر برداشتن از آن تکبیر بگوید.
مسأله1113ـ احتیاط واجب است که در سجده واجب قرآن، پیشانی را بر مهر یا چیز دیگری که سجده بر آن صحیح است گذاشته و جاهای دیگر بدن را به دستوری که در سجده نماز گفته شد بر زمین بگذارد.
مسأله1114ـ هر گاه در سجده واجب قرآن پیشانی را به قصد سجده به زمین بگذارد، اگرچه ذکر نگوید کافی است، و گفتن ذکر مستحب است، و بهتر این است که بگوید: (لا إِلهَ إِلّا اللهُ حَقّاً حَقّاً لا إِلهَ إِلَّا اللهُ اِیماناً وَ تَصْدیقاً لا اِلهَ اِلّا اللهُ عُبُودِیَّةً وَ رِقّاً سَجَدْتُ لَکَ یا رَبِّ تَعَبُّداً وَ رِقّاً لا مُسْتَنْکِفاً وَ لا مُسْتَکْبِراً بَلْ أنَا عَبْدٌ ذَلِیلٌ ضَعیِفٌ خَائِفٌ مُسْتَجِیرٌ)
مسأله1115ـ در رکعت دوم نمازهای واجب و مستحب و رکعت سوم نماز مغرب و رکعت چهارم نماز ظهر و عصر و عشاء باید انسان بعد از سجده دوم بنشیند و در حال آرام بودن بدن، تشهد بخواند یعنی بگوید: (اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلّا اللهُ وَحْدَهُ لا شَرِیکَ لَهُ وَ اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ اَللّهمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ) و احتیاط واجب است که به غیر این ترتیب نگوید و در نماز وتر هم تشهد لازم است.
مسأله1116ـ کلمات تشهد باید به عربی صحیح و به طوری که معمول است پشت سر هم گفته شود.
مسأله1117ـ اگر تشهد یا بعض کلمات آن را عمداً ترک کند نماز باطل است و چنانچه فراموش کند و بایستد و پیش از رکوع یادش بیاید که تشهد یا قسمتی از آن را نخوانده باید بنشیند و آنچه را نخوانده بخواند و دوباره بایستد، و آنچه باید در آن رکعت خوانده شود بخواند و نماز را تمام کند، و بنا بر احتیاط واجب بعد از نماز برای ایستادن بیجا دو سجده سهو بجا آورد و اگر در رکوع یا بعد از آن یادش بیاید، باید نماز را تمام کند، و بعد از سلام نماز بنا بر احتیاط واجب اگر اقوی نباشد تشهد را قضاء کند، و برای تشهد فراموش شده دو سجده سهو بجا آورد.
مسأله1118ـ گفتهاند مستحب است در حال تشهد بر ران چپ بنشیند و روی پای راست را به کف پای چپ بگذارد و کناره انگشت شست و لنبرها را روی زمین نهد و پیش از تشهد بگوید: (اَلْحَمْدُ لِلّهِ) یا بگوید: (بِسْمِ اللهِ وَ بِاللهِ وَالْحَمْدُللهِ وَ خَیْرُ الْأَسْماء لِلّهِ) و نیز مستحب است دستها را بر رانها بگذارد و انگشتها را به یکدیگر بچسباند و به دامان خود نگاه کند و بعد از صلوات در تشهد اوّل بگوید: (وَتَقَبَّلْ شَفاعَتَهُ وَ ارْفَعْ دَرَجَتَهُ). ولی بعضی از اینها رجاءً باید آورده شود؛ مانند نظر به دامان خود کردن.
مسأله1119ـ مستحب است زنها در وقت خواندن تشهد، رانها را به هم بچسبانند.
مسأله1120ـ سلام در نماز واجب است و بعد از تشهد رکعت آخر نماز مستحب است در حالی که رو به قبله نشسته و بدن آرام است بگوید: (اَلسَّلامُ عَلَیْکَ اَیُّهَا النَّبِیُّ وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَکاتُهُ) و بعد از آن سلام واجب را به یکی از دو صورت بدهد: 1ـ بگوید (اَلسَّلامُ عَلَیْنا وَ عَلی عِبادِ اللهِ الصّالِحِینَ). 2ـ یا بگوید: (اَلسَّلامُ عَلَیْکُمْ) و در صورت اختیار السلام علینا احتیاط به گفتن سلام بعدی شایسته ترک نیست و اولی و احوط است که به جمله (السلام علیکم) جمله (و رحمة الله و برکاته) را اضافه نماید و هر دو صیغه را بگوید.
مسأله1121ـ اگر سلام نماز را فراموش کند و موقعی یادش بیاید که صورت نماز به هم نخورده، و کاری هم که عمدی و سهوی آن نماز را باطل میکند مثل پشت به قبله کردن انجام نداده، باید سلام را بگوید و نمازش صحیح است.
مسأله1122ـ اگر سلام نماز را فراموش کند و موقعی یادش بیاید که صورت نماز به هم خورده است، یا آنکه کاری که عمدی و سهوی آن نماز را باطل میکند، مثل پشت به قبله کردن انجام داده باشد، نمازش صحیح است. ولی احتیاط مستحب است نماز را اعاده کند. بلکه احتیاط را ترک نکند.
مسأله1123ـ اگر عمداً ترتیب نماز را به هم بزند، مثلاً سوره را پیش از حمد بخواند، یا سجود را پیش از رکوع بجا آورد، نماز باطل میشود.
مسأله1124ـ اگر رکنی از نماز را فراموش کند، و رکن بعد از آن را بجا آورد، مثلاً پیش از آنکه رکوع کند دو سجده نماید، نماز باطل است.
مسأله1125ـ اگر رکنی را فراموش کند و چیزی را که بعد از آن است و رکن نیست
بجا آورد، مثلاً پیش از آنکه دو سجده کند تشهد بخواند، باید رکن را بجا آورد، و آنچه را اشتباهاً پیش از آن خوانده دوباره بخواند.
مسأله1126ـ اگر چیزی را که رکن نیست فراموش کند و رکن بعد از آن را بجا آورد، مثلاً حمد را فراموش کند و مشغول رکوع شود، نمازش صحیح است.
مسأله1127ـ اگر چیزی را که رکن نیست فراموش کند و چیزی را که بعد از آن است و آن هم رکن نیست بجا آورد، مثلاً حمد را فراموش کند و سوره را بخواند، اگر رکن بعد را نیاورده باید آنچه را فراموش کرده بجا آورد، و بعد از آن چیزی را که اشتباهاً جلوتر خوانده دوباره بخواند.
مسأله1128ـ اگر سجده اول را به خیال اینکه سجده دوم است یا سجده دوم را به خیال اینکه سجده اول است بجا آورد، نماز صحیح است و سجده اول او سجده اول و سجده دوم او سجده دوم حساب میشود.
مسأله1129ـ انسان باید نماز را با موالات بخواند، یعنی کارهای نماز مانند رکوع و سجود و تشهد را پی در پی و پشت سر هم بجا آورد، و چیزهایی را که در نماز میخواند به طوری که معمول است پشت سر هم بخواند، و اگر به قدری بین آنها فاصله بیندازد که نگویند نماز میخواند، نمازش باطل است.
مسأله1130ـ اگر در نماز سهواً بین حرفها یا کلمات فاصله بیندازد و فاصله به قدری نباشد که صورت نماز از بین برود، چنانچه مشغول رکن بعد نشده باشد باید آن حرفها یا کلمات را بهطور معمول بخواند، و در صورتی که چیزی بعد از آن خوانده شده لازم است تکرار نماید و اگر مشغول رکن بعد شده باشد، نمازش صحیح است.
مسأله1131ـ طول دادن رکوع و سجود و خواندن سورههای بزرگ موالات را به هم نمیزند.
مسأله1132ـ در تمام نمازهای واجب و مستحب به جز نماز احتیاط پیش از رکوع رکعت دوم مستحب است قنوت بخواند، ولی در نماز شفع اگر قنوت را بیاورد رجاء باشد و در نماز وتر با آنکه یک رکعت میباشد، خواندن قنوت پیش از رکوع مستحب است، و نماز جمعه در هر رکعت یک قنوت دارد، رکعت اولی قبل از رکوع و رکعت دوم بعد از سر برداشتن از رکوع و نماز آیات پنج یا دو قنوت و نماز عید فطر و قربان در رکعت اول پنج قنوت و در رکعت دوم چهار قنوت دارد.
تذکر: آنچه معروف است که در قنوت نماز وتر باید چهل مؤمن (یا چهل مرد مؤمن) را دعا کند در خصوص این قنوت وارد نشده بلکه برای 40 مومن دعا کردن مطلقاً ثواب ذکر شده و موجب زیادتی روزی و دفع مکروه و استجابت دعا میشود. و دربارهی یک مؤمن نیز روایت دارد. و بعید نیست فرق بین مرد مؤمن و زن مؤمنه نباشد. گرچه در بعض اخبار چهل مرد آمده است.
مسأله1133ـ مستحب است قبل از قنوت تکبیر گفته و در قنوت دست ها را بالا برده پایین آورد، سپس برابر صورت برده و رجاءً کف آنها را رو به آسمان و پهلوی هم نگهدارد، و غیر شست، انگشتهای دیگر را به هم بچسباند و به کف دستها نگاه کند. و کسی که ایستاده نماز میخواند قنوت را نیز ایستاده بیاورد.
مسأله1134ـ در قنوت هر ذکری بگوید، اگرچه یک (سبحان الله) باشد، کافی است. و بهتر است بگوید: (لا اِلهَ اِلاَّ اللهُ الْحَلیمُ الْکَریمُ، لا اِلهَ اِلاَّ اللهُ الْعَلِیُّ الْعَظیمُ، سُبْحانَ اللهِ رَبِّ السَّمواتِ السَّبْعِ وَ رَبِّ الْأرْضینَ السَّبْعِ وَ ما فیهِنَّ وَ ما بَیْنَهُنَّ وَ رَبِّ الْعَرْشِ الْعَظیمِ وَ الْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمینَ).
مسأله1135ـ مستحب است انسان قنوت را حتی در نماز ظهر و عصر بلند بخواند، ولی برای کسی که نماز را به جماعت میخواند، اگر امام جماعت صدای اور را بشنود در استحباب بلند خواندن قنوت اشکال است.
مسأله1136ـ اگر عمداً قنوت نخواند قضاء ندارد، و اگر فراموش کند و پیش از آنکه به اندازه رکوع خم شود یادش بیاید، مستحب است بایستد و بخواند و اگر در رکوع یادش بیاید مستحب است بعد از رکوع قضاء کند، و اگر در سجده یا بعد از آن یادش بیاید، مستحب است بعد از سلام آن را رو به قبله نشسته قضاء نماید، و اگر در راه روانه شدن برای کارهای دیگرش یادش آمد رو به قبله باشد.
(بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ)؛ (بِسْمِ اللهِ) یعنی ابتدا میکنم به نام خدا، ذاتی که جامع جمیع کمالات و از هر گونه نقص منزه است. (الرَّحمنِ) رحمتش واسع و بینهایت است. (الرَّحیمِ) رحمتش ذاتی و ازلی و ابدی است. (اَلْحَمْدُللهِ رَبِّ الْعالَمینَ)؛ یعنی ثنا مخصوص خداوندی است که پرورش دهنده همهی موجودات است. (الرَّحمنِ الرَّحیم)؛ معنای آن گذشت. (مالِکِ یَوْمِ الدّین)؛ یعنی ذات توانایی که حکمرانی روز جزا با او است. (ایّاکَ نَعْبُدُ وَ اِیّاکَ نَستَعینَ)؛ یعنی فقط تو را عبادت میکنیم، و فقط از تو کمک میخواهیم. (اِهْدِناالصِّراطَ الْمُسْتَقیمَ)؛ یعنی هدایت کن ما را به راه راست که آن دین اسلام است.
(صِراطَ الَّذینَ اَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ)؛ یعنی به راه کسانی که به آنان نعمت دادهای که آنان پیغمبران و جانشینان پیغمبران هستند. (غَیْرِالْمَغْضوُبِ عَلَیْهِمْ وَ لاَ الضّالّینَ)؛ یعنی نه به راه کسانی که غضب کردهای بر ایشان، و نه آن کسانی که گمراهند.
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرِّحیمِ: معنای آن گذشت. (قُلْ هُوَ اللهُ اَحَد)؛ یعنی بگو ای محمد (ص) که خداوند، خدایی است یگانه. (اللهُ الصَّمَد)؛ یعنی خدایی که از تمام
موجودات بینیاز است. (لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَد)؛ فرزند ندارد و فرزند کسی نیست. (وَلَمْ یَکُنْ لََّهُ کُفُواً اَحَد)؛ یعنی هیچ کسی از مخلوقات مثل او نیست و همتایی ندارد.
(سُبْحانَ رَبّیَ الْعَظیمِ وَ بِحَمْدِه)؛ یعنی پروردگار بزرگ من از هر عیب و نقصی پاک و منزه است. و من مشغول ستایش او هستم. (سُبْحانَ رَبّیَ الْأَعْلی وَ بِحَمْدِه)؛ یعنی پروردگار من از همه کسی بالاتر میباشد و از هر عیب و نقصی پاک و منزه است، و من مشغول ستایش او هستم. (سَمِعَ اللهُ لِمَنْ حَمِدَه)؛ یعنی خدا بشنود و بپذیرد ثنای کسی که او را ستایش میکند. (اَسْتَغْفِرُاللهَ رَبّی وَ اَتُوبُ اِلَیْه)؛ یعنی طلب آمرزش میکنم از خداوندی که پرورش دهنده من است و من به طرف او بازگشت مینمایم. (بِحَوْل اللهِ وَ قُوَّتِهِ اَقوُمُ وَ اَقْعُدْ)؛ یعنی به یاری خدای متعال و قوة او بر میخیزم و مینشینم.
(لا اِلهَ اِلّا اللهُ الْحَلیمُ الْکَریم)؛ یعنی نیست خدایی سزاوار پرستش، مگر خدای یکتای بیهمتایی که صاحب حلم و کرم است. «لا اِلهَ الّا اللهُ العَلِیُّ العَظیم»؛ یعنی نیست خدایی سزاوار پرستش، مگر خدای یکتای بیهمتایی که بلند مرتبه و بزرگ است.
«سُبْحانَ اللهِ رَبِّ السَّمواتِ السَّبْعِ وَ رَبِّ الأرْضینَ السَّبْعِ»؛ یعنی پاک و منزه است خداوندی که پروردگار هفت آسمان و پروردگار هفت زمین است.
«وَ ما فیهِنَّ و ما بینهُنَّ و ربِّ العَرْشِ العَظیم»؛ یعنی پروردگار هر چیزی است که در آسمانها و زمینها و مابین آنها است، و پروردگار عرش بزرگ است.
«وَ الْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمینَ»؛ یعنی حمد و ثنا مخصوص خداوندی است که پرورش دهندهی تمام موجودات است.
«سُبْحانَ اللهِ وَ الْحَمْدِللهِ وَلا اِلهَ اللهُ و َ اللهُ اَکْبَر»؛ یعنی خداوند متعال پاک و منزه است، و ثنا مخصوص او است، و نیست خدایی سزاوار پرستش مگر خدای بیهمتا، و خداوند بزرگتر است از اینکه وصف شود.
«اَلْحَمْدُ لِلّهِ اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ الّا اللهُ وَحْدَهُ لا شَریکَ لَهُ»؛
یعنی ستایش مخصوص پروردگار است، و شهادت میدهم که خدایی سزاوار پرستش نیست مگر خدایی که یگانه است و شریک ندارد. « و اَشهد اَنَّ محمداً عبدُهُ و رسولُهُ» یعنی شهادت میدهم که محمد (ص) بنده خدا و فرستاده او است. «الّلهمّ صلِّ علی محمدٍ و آلِ محمدٍ» یعنی خدایا رحمت بفرست بر محمد و آل محمد. «وَ تَقَبَّل شفاعتَهُ و ارْفَعْ دَرجَته»؛ یعنی قبول کن شفاعت پیغمبر را، و درجه آن حضرت را نزد خود بلند کن. «السلامُ علیک ایُّها النبیُّ و رحمةُ الله و بَرَکاته»؛ یعنی درود و سلام بر تو ای پیغمبر رحمت و برکات خدا بر تو باد. «السلام عَلَیْنا و علی عبادِ اللهِ الصّالحین»؛ یعنی درود و سلام از خداوند عالم بر ما نمازگزاران و تمام بندگان خوب او. «السلامُ عَلَیْکم و رحمةُ اللهِ و برکاتُه»؛ یعنی درود و سلام و رحمت و برکات خداوند بر شما مؤمنین باد.
مسأله1137ـ مستحب است انسان بعد از نماز ولو نماز مستحبّ مقداری مشغول تعقیب، یعنی خواندن ذکر و دعا و قرآن شود. و بهتر است پیش از آنکه از جای خود حرکت کند و وضوء یا غسل یا تیمم او باطل شود، رو به قبله تعقیب را بخواند. و لازم نیست تعقیب به عربی باشد، ولی بهتر است چیزهایی را که در کتابهای دعا دستور
دادهاند بخواند، اوّل: بعد از سلام نماز سه بار دستها را مانند اول نماز تا نزدیک گوشها بالا برده تکبیر بگوید. 2ـ و از تعقیبهایی که خیلی به آن سفارش شده است، تسبیح حضرت زهرا (س) است که باید به این ترتیب گفته شود: (34) مرتبه الله اکبر، بعد از آن (33) مرتبه الحمد لله، بعد از آن (33) مرتبه سبحان الله و میشود سبحان الله را پیش از الحمدلله گفت ولی بهتر است بعد از الحمدلله گفته شود.
مسأله1138ـ مستحب است بعد از نماز، سجده شکر نماید و همین قدر که پیشانی را به قصد شکر بر زمین بگذارد کافی است. ولی بهتر است صد مرتبه یا سه مرتبه یا یک مرتبه، شکراً لله یا عفواً بگوید. ونیز مستحب است هر وقت نعمتی به انسان میرسد یا بلایی از او دور میشود سجده شکر بجا آورد.
مسأله1139ـ هر وقت انسان اسم مبارک حضرت رسول (ص) را مانند محمد و احمد یا لقب و کنیه آن جناب را مثل مصطفی و ابوالقاسم بگوید یا بشنود، اگرچه در نماز باشد مستحب است صلوات بفرستد. بلکه تنی چند از فقهاء واجب دانستهاند.
مسأله1140ـ موقع نوشتن اسم مبارک حضرت رسول (ص) مستحب است صلوات را هم بنویسند. و نیز بهتر است هر وقت آن حضرت را یاد میکنند صلوات بفرستند.
مسأله1141ـ دوازه چیز نماز را باطل میکند و آنها را مبطلات میگویند.
اول ـ آنکه در بین نماز یکی از شرطهای آن از بین برود، و اگر در بین نماز دانست لباسش که ساتر است غصبی است، به مسائل 827 تا 830 مراجعه کند.
دوم ـ آنکه در بین نماز عمداً یا سهواً یا از روی ناچاری، چیزی که وضوء یا غسل را باطل میکند پیش آید. مثلاً بول از او بیرون آید، ولی کسی که نمیتواند از بیرون آمدن
بول و غائط خودداری کند، اگر در بین نماز بول و غائط از او خارج شود، چنانچه به دستوری که در احکام وضوء گفته شد، رفتار نماید نمازش باطل نمیشود، و نیز اگر در بین نماز از زن مستحاضه خون خارج شود، در صورتی که به دستور استحاضه رفتار کرده باشد نمازش صحیح است.
مسأله1142ـ کسی که بیاختیار خوابش برده، اگر نداند که در بین نماز خوابش برده یا بعد از آن باید نمازش را دوباره بخواند.
مسأله1143ـ اگر بداند به اختیار خودش خوابیده و شک کند که بعد از نماز بوده، یا در بین نماز یادش رفته که مشغول نماز است و خوابیده نمازش صحیح است. ولی احتیاط به اعاده ترک نشود و همچنین در مسئله بعدی (صورت دوم).
مسأله1144ـ اگر در حال سجده از خواب بیدار شود و شک کند که در سجده آخر نماز است یا در سجده شکر، چنانچه بداند که بیاختیار خوابش برده، باید آن نماز را دوباره بخواند، و اگر بداند به اختیار خودش خوابیده و احتمال دهد که از روی غفلت در سجده نماز خوابیده نمازش صحیح است.
سوم ـ از مبطلات نماز آن است که دست ها را به قصد اینکه جزء نماز باشد روی هم بگذارد و اگر به این قصد نباشد بلکه به عنوان ادب باشد، بنا بر احتیاط واجب نماز را دوباره بخواند.
مسأله1145ـ هر گاه از روی فراموشی یا ناچاری یا تقیه یا برای کار دیگر مثل خاراندن دست و مانند آن، دستها را روی هم بگذارد اشکال ندارد.
چهارم ـ از مبطلات نماز آن است که بعد از خواندن حمد در صورتی که قصد دعا ننماید، و یا به قصد اینکه جزء نماز باشد آمین بگوید. ولی اگر فقط به قصد دعا یا اشتباهاً یا از روی تقیه بگوید، نمازش باطل نمیشود.
پنجم ـ از مبطلات نماز آن است که عمداً یا از روی فراموشی پشت به قبله کند یا به طرف راست یا چپ قبله برگردد، بلکه اگر عمداً به قدری برگردد که نگویند رو به قبله
است، اگرچه به طرف راست یا چپ نرسد نمازش باطل است.
مسأله1146ـ اگر عمداً یا سهواً سر را به قدری بگرداند که مواجه طرف راست یا چپ قبله یا بیشتر باشد بنا بر احتیاط در بعض فروض، آن نمازش باطل است. ولی اگر سر را کمی بگرداند که نگوید روی خود را از قبله برگردانده ـ عمداً باشد یا اشتباهاً ـ نمازش باطل نمیشود، و اگر به مقداری برگرداند که بگویند روی خود را از قبله برگردانده است، ولی به حد راست یا چپ قبله نرسد، در این صورت چنانچه رو گرداندن عمدی باشد نمازش باطل، و اگر سهوی باشد نماز صحیح است.
ششم ـ از مبطلات نماز آن است که عمداً کلمهای را بگوید که یک حرف یا بیشتر باشد. معنی هم داشته باشد و اگر یک حرف بیمعنی باشد، باطل نشدن نماز قویّ است.
مسأله1147ـ اگر سهواً کلمهای بگوید که یک حرف یا بیشتر دارد اگرچه آن کلمه معنی داشته باشد نمازش باطل نمیشود، ولی لازم است بعد از نماز سجده سهو بجا آورد چنانکه خواهد آمد.
مسأله1148ـ سرفه کردن و آروق زدن و آه کشیدن در نماز اشکال ندارد، ولی گفتن آخ و آه و مانند اینها اگر عمدی باشد نماز را باطل میکند.
مسأله1149ـ اگر کلمهای را به قصد ذکر بگوید، مثلاً به قصد ذکر بگوید (الله اکبر) و در موقع گفتن، آن، صدا را بلند کند که چیزی را به دیگری بفهماند، اشکال ندارد. و اگر به قصد اینکه چیزی به کسی فهماند کلمهای را به قصد ذکر بگوید اشکال دارد و احتیاط ترک است. گرچه جواز قوی است و اگر به هر دو قصد مشترکاً یا تنها به قصد فهماندن دیگری باشد نماز باطل میشود.
مسأله1150ـ خواندن قرآن در نماز، غیر از چهار آیهای که سجده واجب دارد و در احکام جنابت گفته شد و نیز دعای حلال کردن در نماز اشکال ندارد. ولی احتیاط است که به غیر عربی دعا نکند.
مسأله1151ـ اگر چیزی از حمد و سوره و ذکرهای نماز را عمداً بدون قصد جزئیت یا احتیاطاً چند مرتبه بگوید اشکال ندارد، مگر آنکه از روی وسوسه باشد که خالی از اشکال نیست.
مسأله1152ـ در حال نماز، انسان نباید به دیگری سلام کند، و اگر به او سلام کند، بنا بر احتیاط واجب باید همانطور که او سلام کرده جواب دهد، مثلاً اگر گفته (سلام علیکم) در جواب بگوید (سلام علیکم) و در جواب (علیکم السلام) هر صیغهای که میخواهد میتواند بگوید. ولی بهتر است نماز را دوباره بخواند. و اگر سلام کننده و رحمة الله و برکاته را در سلام گفت نمازگزار همان جواب سلام را بدهد و گفتن اضافه اشکال دارد.
مسأله1153ـ انسان باید جواب سلام را چه در نماز یا در غیر نماز فوراً بگوید، و اگر عمداً یا از روی فراموشی جواب سلام را به قدری طول دهد که اگر جواب بگوید، جواب آن سلام حساب نشود، چنانچه در نماز باشد نباید جواب بدهد، و اگر در نماز نباشد، جواب دادن واجب نیست.
مسأله1154ـ باید جواب سلام را طوری بگوید که سلام کننده بشنود، ولی اگر سلام کننده کر باشد، یا سلام داده و تند رد شود، گفتهاند چنانچه انسان به طور معمول جواب او را بدهد کافی است. و در صورت کری سلام کننده وجوب محل اشکال است و در صورت دوم نیز اگر خیلی دور شده که جواب بیهوده باشد.
مسأله1155ـ واجب نیست نماز گزار جواب سلام را به قصد دعا بگوید، یعنی از خداوند عالم برای کسی که سلام کرده سلامتی بخواهد. بلکه اگر به قصد تحیت نیز بگوید مانعی ندارد. و احتیاط است که به این قصد باشد.
مسأله1156ـ اگر زن یا مرد نا محرم یا بچه ممیز یعنی بچهای که خوب و بد را میداند به نماز گزار سلام کند، نماز گزار باید جواب او را بدهد ولی در سلام زن که (سلام علیک) بگوید باید بگوید (سلام علیک) و میتواند کاف را زیر دهد. و بهتر است آنرا بیحرکت بگوید.
مسأله1157ـ اگر نماز گزار جواب سلام را ندهد، معصیت کرده، ولی نمازش صحیح است.
مسأله1158ـ اگر کسی به نماز گزار غلط سلام کند به طوری که سلام حساب نشود، جواب او واجب نیست.
مسأله1159ـ جواب سلام کسی که از روی مسخره یا شوخی سلام میکند و جواب سلام مرد و زن غیر مسلمان در صورتی که ذمی نبوده مشرک باشند واجب نیست. و اگر ذمی باشند بنا بر احتیاط واجب به کلمه (علیک) اکتفا شود. و بعید نیست به سلام تنها نیز جائز باشد. ولی جواب سلام غیر مسلمان در نماز اشکال دارد، اگر جواب داد احتیاطاً نماز را اعاده کند.
مسأله1160ـ اگر کسی به عدهای سلام کند، جواب سلام او بر همه آنان واجب است، ولی اگر یکی از آنها جواب دهد کافی است.
مسأله1161ـ اگر کسی به عدهای سلام کند و کسی که سلام کننده قصد سلام دادن به او را نداشته جواب دهد، باز هم جواب سلام او بر آن عده واجب است.
مسأله1162ـ اگر به عدهای سلام کند و کسی که بین آنها مشغول نماز است شک کند که سلام کننده قصد سلام کردن به او را هم داشته، نباید جواب بدهد. و همچنین است اگر بداند قصد او را هم داشته ولی دیگری جواب سلام را بدهد، اما اگر بداند قصد او را هم داشته و دیگری جواب ندهد، باید جواب سلام را بدهد.
مسأله1163ـ سلام کردن مستحب است، سفارش شده که سوار به پیاده و اسب سوار بر قاطر سوار، و قاطر سوار بر خر سوار و ایستاده به نشسته و کوچکتر به بزرگتر و جماعت کم به جماعت زیاد سلام کنند.
مسأله1164ـ اگر دو نفر با هم به یکدیگر سلام کنند، بنا بر احتیاط واجب اگر اقوی نباشد، باید هر یک جواب دیگری را بدهد.
مسأله1165ـ در غیر نماز، مستحب است جواب سلام را بهتر از سلام بگوید، مثلاً اگر کسی گفت (سلام علیکم) در جواب بگوید (سلام علیکم و رحمة الله).
هفتم ـ از مبطلات نماز خنده با صدا و عمدی است، و چنانچه عمداً بیصدا یا سهواً با صدا بخندد، ظاهراً نمازش اشکال ندارد.
مسأله1166ـ اگر برای جلوگیری از صدای خنده در حال نماز حالش تغییر کند مثلاًً رنگش سرخ شود، بهتر بلکه احتیاط است که نمازش را دوباره بخواند.
هشتم ـ از مبطلات نماز آن است که برای کار دنیا عمداً با صدا گریه کند و احتیاط واجب است که برای کار دنیا بیصدا هم گریه نکند، ولی اگر از ترس خدا یا برای آخرت گریه کند، آهسته باشد یا بلند اشکال ندارد، بلکه از بهترین اعمال است.
نهم ـ از مبطلات نماز کاری است که صورت نماز را بر هم بزند، مانند دست زدن مکرّر (نه یک بار، دوبار) به هوا پریدن، عمداً باشد یا از روی فراموشی، ولی کاری که صورت نماز را به هم نزند مثل اشاره کردن با دست اشکال ندارد.
مسأله1167ـ اگر در بین نماز به قدری ساکت بماند که نگویند نماز میخواند، نمازش باطل میشود.
مسأله1168ـ اگر در بین نماز کاری انجام دهد یا مدتی ساکت شود و شکّ کند که نماز به هم خورده یا نه، جائز است نماز را قطع کرده، اعاده نماید. و بهتر، بلکه احتیاط است، نماز را تمام کرده دوباره بخواند.
دهم ـ از مبطلات نماز خوردن و آشامیدن است، اگر در نماز طوری بخورد یا بیاشامد که نگویند نماز میخواند، عمداً باشد یا از روی فراموشی، نمازش باطل میشود. ولی کسی که میخواهد روزه بگیرد اگر پیش از اذان صبح نماز وتر بخواند و تشنه باشد، چنانچه بترسد اگر نماز را تمام کند صبح میشود، و آب روبروی او در 2 سه قدمی باشد میتواند در بین نماز آب بیاشامد اما کاری که نماز را باطل میکند، مثل رو گرداندن از قبله انجام دهد، و بعید نیست در مطلق نمازهای مستحبی بلکه واجب نیز این قسم آب آشامیدن جایز باشد.
مسأله1169ـ اگر به سبب خوردن یا آشامیدن عمدی موالات نماز به هم بخورد، به طوری که نگویند نماز را پشت سر هم میخواند بنا بر احتیاط واجب اگر اقوی نباشد، باید نماز را دوباره بخواند.
مسأله1170ـ اگر در بین نماز، غذایی را که در دهان یا لای دندانها مانده فرو ببرد، نمازش باطل نمیشود، و نیز اگر قند یا شکر و مانند اینها در دهان مانده باشد و در حال نماز کم کم آب شود و فرو رود اشکال ندارد.
یازدهم ـ از مبطلات نماز، شک در رکعتهای نماز دو رکعتی یا سه رکعتی، یا در دو رکعت اول نمازهای چهار رکعتی است در صورتی که نمازگزار در حال شک باقی باشد.
دوازدهم ـ از مبطلات نماز آن است که رکن نماز را عمداً یا سهواً کم کند، یا چیزی را که رکن نیست عمداً کم نماید، یا چیزی را عمداً در نماز زیاد کند یا رکنی مثل رکوع یا دو سجده از یک رکعت را سهواً زیاد کند و اما زیاد کردن تکبیرة الاحرام سهواً مبطل نماز نیست.
مسأله1171ـ اگر بعد از نماز شک کند که در بین نماز کاری که نماز را باطل میکند انجام داده، یا نه نمازش صحیح است.
مسأله1172ـ گفتهاند مکروه است در نماز صورت را کمی به طرف راست یا چپ بگرداند، به طوری که نگویند روی خود را از قبله گردانده، و الا نماز باطل است چنانکه گذشت. و نیز مکروه است در نماز چشمها را هم بگذارد یا به طرف راست و چپ بگرداند و با ریش و دست خود بازی کند، و انگشتها را داخل هم نماید، و آب دهان بیندازد، و به خط قرآن یا کتاب یا خط انگشتری نگاه کند، و نیز مکروه است موقع خواندن حمد و سوره و گفتن ذکر برای شنیدن حرف کسی ساکت شود، بلکه
هر کاری خضوع و خشوع را از بین ببرد مکروه میباشد. لکن در کراهت پارهای مانند ساکت شدن برای شنیدن حرف کسی تأمّل است، ولی رجاء ترک کند مانعی ندارد.
مسأله1173ـ موقعی که انسان خوابش میآید و نیز موقع خودداری کردن از بول و غائط مکروه است نماز بخواند، و همچنین پوشیدن خف که چکمه یا موزه معنی شده اگر تنگ باشد که پا را فشار دهد بلکه مطلق کفش تنگ در نماز مکروه میباشد. و غیر از اینها مکروهات دیگری هم در کتابهای مفصل گفته شده است.
مسأله1174ـ شکستن نماز از روی اختیار بنا بر احتیاط واجب حرام است، ولی برای حفظ مال و جلوگیری از ضرر مالی یا بدنی مانعی ندارد.
مسأله1175ـ اگر حفظ جان انسان یا کسی که حفظ جان او واجب است، یا حفظ مالی که نگهداری آن واجب میباشد، بدون شکستن نماز ممکن نباشد، باید نماز را بشکند.
مسأله1176ـ اگر در وسعت وقت مشغول نماز باشد، و طلبکار طلب خود را از او مطالبه کند، چنانچه بتواند در بین نماز طلب او را بدهد، باید در همان حال بپردازد، و اگر بدون شکستن نماز، دادن طلب او ممکن نیست، باید نماز را بشکند و طلب او را بدهد و بعد نماز را بخواند.
مسأله1177ـ اگر در بین نماز دانست که مسجد نجس است، چنانچه وقت تنگ باشد، باید نماز را تمام کند. و اگر وقت وسعت دارد و تطهیر مسجد نماز را به هم نمیزند، باید در بین نماز تطهیر کند، بعد بقیه نماز را بخواند و اگر نماز را به هم میزند، در صورتی که بعد از نماز تطهیر مسجد ممکن باشد، شکستن نماز برای تطهیر جایز است، و در صورتی که بودن نجاست باعث هتک باشد واجب میشود، و اگر بعد از
نماز تطهیر مسجد ممکن نباشد، باید نماز را بشکند و مسجد را تطهیر نماید، و بعد نماز را بخواند.
مسأله1178ـ کسی که باید نماز را بشکند، اگر نماز را تمام کند معصیت کرده، ولی نمازش صحیح است اگرچه احتیاط مستحب است که دوباره بخواند.
مسأله1179ـ اگر پیش از آنکه به اندازه رکوع خم شود، یادش بیاید که اذان و اقامه را فراموش کرده، چنانچه وقت نماز وسعت دارد، مستحب است برای گفتن آنها نماز را بشکند. و همچنین است اگر پیش از قرائت یادش بیاید که اقامه را فراموش کرده است.
شکیات نماز (23)قسم است: هشت قسم آن شکهایی است که نماز را باطل میکند و به شش قسم آن نباید اعتناء کرد و نه قسم دیگر آن صحیح است.
مسأله1180ـ شکهایی که نماز را باطل میکند از این قرار است:
اول ـ شک در شماره رکعتهای نماز دو رکعتی واجب مثل نماز صبح و نماز مسافر. ولی شک در شماره رکعتهای نماز مستحب نماز را باطل نمیکند، و حکم شک نماز احتیاط در مسأله 1244 میآید.
دوم ـ شک در شماره رکعتهای نماز سه رکعتی.
سوم ـ آنکه در نماز چهار رکعتی شک کند که یک رکعت خوانده یا بیشتر.
چهارم ـ آنکه در نماز رکعتی پیش از سر برداشتن از سجده دوم شک کند که دو رکعت خوانده یا بیشتر. و اگر پیش از سر برداشتن شک کند و ذکر سجده تمام شده، احتیاطاً به وظیفه شک عمل کرده و نماز را اعاده نماید و همچنین در کلیه مواردی که رکعت دوم مطرح است و ذکر سجده دوم تمام شده ولی سر از سجده برنداشته است.
پنجم ـ شک بین دو و پنج یا دو و بیشتر از پنج.
ششم ـ شک بین سه و شش یا سه و بیشتر از شش.
هفتم ـ شک در رکعتهای نماز که نداند چند رکعت خوانده است.
هشتم ـ شک بین چهار و شش یا چهار و بیشتر از شش.
مسأله1181ـ اگر یکی از شکهای باطل کننده برای انسان پیش آید، احتیاط مستحبّ است که نماز را به هم نزند، بلکه به قدری فکر کند که صورت نماز به هم بخورد، یا از پیدا شدن یقین یا گمان نا امید شود.
مسأله1182ـ شکهایی که نباید به آنها اعتناء کرد از این قرار است: (اول) شک در چیزی که محل بجا آوردن آن گذشته است، مثل آنکه در رکوع شک کند که حمد را خوانده یا نه. (دوم) شک بعد از سلام نماز. (سوم) شک بعد از گذشتن وقت نماز. (چهارم) شک کثیرالشک یعنی کسی که زیاد شک میکند. (پنجم) شک امام در شماره رکعتهای نماز، در صورتی که ماموم شماره آنها را بداند، و همچنین شک ماموم در صورتی که امام شماره رکعتهای نماز را بداند. (ششم) شک در نمازهای مستحبی. و حکم شک در نماز احتیاط در مسأله (1244) میآید.
مسأله1183ـ اگر در بین نماز شک کند که یکی از کارهای واجب آن را انجام داده یا نه، مثلاً شک کند که حمد خوانده یا نه، چنانچه مشغول جزیی که باید بعد از آن انجام دهد نشده، باید آنچه را که در انجام آن شک کرده بجا آورد، و اگر به جزئی که باید بعد از آن انجام دهد مشغول شده، مثلاً در حال خواندن سوره شک کند حمد خوانده یا نه به شک خود اعتناء نکند.
مسأله1184ـ اگر در بین خواندن آیه شک کند که آیه پیش را خوانده یا نه، یا وقتی که آخر آیه را میخواند شک کند که اول آن را خوانده یا نه، باید به شک خود اعتناء نکند. ولی مستحب است آیه را به قصد قربت بخواند. (اعم از واجب یا مستحب)
مسأله1185ـ اگر بعد از رکوع یا سجود شک کند که کارهای واجب آن مانند ذکر و آرام بودن بدن را انجام داده، یا نه، باید به شک خود اعتناء نکند.
مسأله1186ـ اگر در حالی که به سجده میرود شک کند که رکوع کرده یا نه، لازم است برگشته و بایستد و رکوع را به جا آورد، و اگر شک کند که بعد از رکوع ایستاده یا نه، باید برگردد و بایستد.
مسأله1187ـ اگر در حال برخاستن شک کند که سجده یا تشهد را بجا آورده یا نه، باید برگردد و بجا آورد. و بهتر است تشهد را به قصد قربت مطلقه بیاورد.
مسأله1188ـ کسی که نشسته یا خوابیده نماز میخواند، اگر موقعی که حمد یا تسبیحات میخواند، شک کند که سجده یا تشهد را بجا آورده باید به شک خود اعتناء نکند و اگر پیش از آنکه مشغول حمد یا تسبیحات شود، شک کند که سجده یا تشهد را بجا آورده، باید بجا آورد.
مسأله1189ـ اگر در حال نماز شک کند که یکی از رکنهای نماز را بجا آورده یا نه، چنانچه مشغول عملی (جزئی) که بعد از آن است نشده باید آن را بجا آورد، مثلاً اگر پیش از خواندن تشهد شک کند که دو سجده را بجا آورده یا نه باید بجا آورد، و چنانچه بعد یادش بیاید که آن رکن را بجا آورده، چون رکن زیاد شده نمازش باطل است.
مسأله1190ـ اگر در بین نماز شک کند جزیی را که رکن نیست بجا آورده یا نه، چنانچه مشغول عمل (جزیی) بعد از آن نشده، باید آن را بجا آورد، مثلاً اگر پیش از خواندن سوره شک کند که حمد را خوانده یا نه، باید حمد را بخواند و اگر بعد از انجام آن یادش بیاید که آن را بجا آورده، چون رکن زیاد نشده نمازش صحیح است.
مسأله1191ـ اگر در بین نماز شک کند که رکنی را بجا آورده یا نه، مثلاً وقتی مشغول تشهد است شک کند که دو سجده را بجا آورده یا نه و به شک خود اعتناء نکند و بعداً یادش بیاید که آن رکن را بجا نیاورده، در صورتی که مشغول رکن بعد نشده باید آن را بجا آورد، و اگر مشغول رکن بعد شده نمازش باطل است، بنا بر این اگر پیش از رکوع بعد یادش بیاید که دو سجده را بجا نیاورده باید بجا آورد، و اگر در رکوع یا بعد از آن یادش بیاید نمازش باطل است.
مسأله1192ـ اگر در حال نماز شک کند عملی را که رکن نیست بجا آورده یا نه، چنانچه مشغول عمل (جزیی) بعد از آن شده، باید به شک خود اعتناء نکند، مثلاً موقعی که مشغول خواندن سوره است، اگر شک کند که حمد را خوانده یا نه، باید به شک خود اعتناء نکند، و اگر بعد یادش بیاید که آن را بجا نیاورده، در صورتی که مشغول رکن بعد نشده، باید بجا آورد، و اگر مشغول رکن بعد شده نمازش صحیح است. بنا بر این اگر مثلاً در قنوت یادش بیاید که حمد را نخوانده، باید بخواند.
و اگر در رکوع یادش بیاید، نمازش صحیح است.
مسأله1193ـ اگر شک کند که سلام نماز را گفته یا نه، چنانچه مشغول نماز دیگر شده، یا به سبب انجام کاری که نماز را به هم میزند، از حال نماز گزار بیرون رفته، باید به شک خود اعتناء نکند، لکن در هر دو صورت اگر خود را فارغ از نماز نداند نیاوردن محل اشکال است، و اگر پیش از اینها شک کند، باید سلام را بگوید، ولی اگر مشغول تعقیب باشد بنا بر احتیاط سلام بدهد. و اگر شک کند که سلام را درست گفته یا نه به شک خود اعتناء نکند، هر چند مشغول تعقیب هم نشده باشد.
مسأله1194ـ اگر بعد از سلام نماز شک کند که نمازش صحیح بوده، یا نه مثلاً شک کند رکوع کرده یا نه، یا بعد از سلام نماز چهار رکعتی شک کند که چهار رکعت خوانده یا
پنج رکعت، به شک خود اعتنا نکند، ولی اگر هر دو طرف شک او باطل باشد، مثلاًٌ بعد از سلام نماز چهار رکعتی شک کند که سه رکعت خوانده یا پنج رکعت، نمازش باطل است.
مسأله1195ـ اگر بعد از گذشتن وقت نماز، شک کند که نماز خوانده، یا نه، گمان کند که نخوانده، خواندن آن لازم نیست، ولی اگر پیش از گذشتن وقت شک کند که نماز خوانده یا نه اگرچه گمان کند که خوانده است، باید آن نماز را بخواند.
مسأله1196ـ اگر بعد از گذشتن وقت شک کند که نماز را درست خوانده یا نه، به شک خود اعتناء نکند.
مسأله1197ـ اگر بعد از گذشتن وقت نماز ظهر و عصر بداند چهار رکعت نماز خوانده، ولی نداند به نیت ظهر خوانده یا به نیت عصر، چهار رکعت نماز قضاء به نیت نمازی که بر او واجب است بخواند.
مسأله1198ـ اگر بعد از گذشتن وقت نماز مغرب و عشاء بدان یک نماز خوانده، ولی نداند سه رکعتی خوانده یا چهار رکعتی، باید قضای نماز مغرب و عشاء را بخواند.
مسأله1199ـ کثیرالشک کسی است که عرفاً بگویند زیاد شک میکند یا اینکه حال او به نحوی باشد که در هر سه نماز لااقل یک مرتبه شک کند، چنین شخصی به شک خود اعتناء نکند. مگر، که کثرت شک از روی ترس و پریشانی حال یا غضب و رنج و اندوه مفرط باشد که باید به شک اعتناء کرد.
مسأله1200ـ کثیرالشک اگر در بجا آوردن (جزیی) از اجزاء نماز شک کند باید بنا بگذارد آن را بجا آورده، مثلاً اگر شک کند رکوع کرده یا نه، باید بنا بگذارد که رکوع کرده است، و اگر در آوردن چیزی شک کند که نماز را باطل میکند، مثل اینکه شک کند نماز صبح را دو رکعت خوانده یا سه رکعت بنا را بر صحت میگذارد.
مسأله1201ـ کسی که در یک جزء نماز زیاد شک می کند، چنانچه در اجزاء دیگر نماز شک کند، باید به دستور آن عمل نماید، مثلاً کسی که زیاد شک میکند سجده کرده یا نه، اگر در بجا آوردن رکوع شک کند باید به دستور آن رفتار نماید، یعنی اگر به سجده نرفته رکوع را به جا آورد و اگر به سجده رفته اعتناء نکند.
مسأله1202ـ کسی که در نماز مخصوصی مثلاً در نماز ظهر زیاد شک میکند، اگر در نماز دیگر مثلاً نماز عصر شک کند، باید به دستور شک رفتار نماید.
مسأله1203ـ کسی که فقط وقتی در جای مخصوصی نماز میخواند زیاد شک میکند، اگر در غیر آنجا نماز بخواند و شکی برای او پیش آید، باید به دستور شک عمل نماید.
مسأله1204ـ اگر انسان شک کند کثیرالشک شده، یا نه، باید به دستور شک عمل نماید، و کثیرالشک تا وقتی یقین نکند که به حال معمولی مردم برگشته باید به شک خود اعتناء نکند.
مسأله1205ـ کسی که زیاد شک میکند، اگر شک کند رکنی را به جا آورده یا نه، و اعتناء نکند بعد یادش بیاید که آن را بجا نیاورده، چنانچه مشغول رکن بعد نشده، باید آن را بجا آورد، و اگر مشغول رکن بعد شده نمازش باطل است. مثلاً اگر شک کند رکوع کرده یا نه و اعتناء نکند، چنانچه پیش از سجده دوم یادش بیاید که رکوع نکرده است باید برگردد و رکوع کند و اگر در سجده دوم یادش بیاید، نمازش باطل است.
مسأله1206ـ کسی که زیاد شک میکند، اگر شک کند چیزی را که رکن نیست بجا آورده و اعتناء نکند، و بعد یادش بیاید که آن را بجا نیاورده چنانچه از محل بجا آوردن آن نگذشته، باید آن را به جا آورد و اگر از محل آن گذشته نمازش صحیح است، مثلاً اگر شک کند که حمد خوانده و اعتناء نکند چنانچه در قنوت یادش بیاید که حمد نخوانده، باید بخواند، و اگر در رکوع یادش بیاید، نمازش صحیح است.
مسأله1207ـ اگر امام جماعت در شماره رکعتهای نماز شک کند، مثلاً شک کند که سه رکعت خوانده یا چهار رکعت، چنانچه ماموم یقین داشته باشد که چهار رکعت خوانده، و به امام بفهماند که چهار رکعت خوانده است، امام باید نماز را تمام کند، و خواندن نماز احتیاط لازم نیست و نیز اگر امام یقین داشته باشد که چند رکعت خوانده است، و ماموم در شماره رکعتهای نماز شک کند، باید به شک خود اعتناء ننماید، و حکم گمان هر یک از امام و ماموم گرچه بعید نیست حکم یقین باشد ولی احتیاط به اقتصار بر یقین هر یک ترک نشود.
مسأله1208ـ اگر در شماره رکعتهای نماز مستحبی شک کند، چنانچه طرف بیشتر شک نماز را باطل میکند، باید بنا را بر کمتر بگذارد، مثلاً اگر در نافله صبح شک کند دو رکعت خوانده یا سه رکعت، باید بنا بگذارد که دو رکعت خوانده است، و اگر طرف بیشتر شک نماز را باطل نمیکند، مثلاً شک کند که دو رکعت خوانده یا یک رکعت به هر دو طرف شک عمل کند، نمازش صحیح است.
مسأله1209ـ کم شدن رکن، نافله را باطل میکند، ولی زیاد شدن آن را باطل نمیکند، پس اگر یکی از اجزاء نافله را فراموش کند و موقعی یادش بیاید که مشغول رکن بعد از آن شده، باید آن جزء را انجام داده و دوباره آن رکن را بجا آورد، مثلاً اگر در بین رکوع یادش بیاید که سوره حمد را نخوانده باید برگردد و حمد را بخواند و دوباره به رکوع رود.
مسأله1210ـ اگر در یکی از اجزاء نافله شک کند، خواه رکن باشد یا غیر رکن، چنانچه محل آن نگذشته، باید به جا آورد و اگر محل آن گذشته به شک خود اعتناء نکند.
مسأله1211ـ اگر در نماز مستحبّی دو رکعتی گمانش به سه رکعت یا بیشتر برود، آیا باید اعتناء نکند و نمازش صحیح میباشد؟ محلّ تأمل است. بلکه بنا بر حجیّت گمان در نافله، نمازش (در فرض زیاد آوردن یک رکعت) باطل است. ولی به زیادتی رکوع یا دو سجده باطل نمیشود و اگر گمانش به دو رکعت یا کمتر برود، باید به همان گمان عمل کند، مثلاً اگر گمانش به یک رکعت میرود باید یک رکعت دیگر بخواند.
مسأله1212ـ اگر در نماز نافله یکی از چیزهایی که برای آن در نماز واجب سجده سهو لازم است پیش آید مثلاً یک سجده یا تشهد را فراموش نماید، لازم نیست بعد از نماز، سجده سهو یا قضای سجده و تشهد را بجا آورد.
مسأله1213ـ اگر شک کند نماز مستحبی را خوانده، چنانچه آن نماز مثل نماز جعفر طیار وقت معین نداشته باشد بنا بگذارد که نخوانده است و همچنین است اگر مثل نافله یومیه وقت معین داشته باشد و پیش از گذشتن وقت شک کند که آن را بجا آورده یا نه. ولی اگر بعد از گذشتن وقت شک کند که خوانده است یا نه، به شک خود اعتناء نکند.
مسأله1214ـ در نه صورت اگر در شماره رکعتهای نماز چهار رکعتی شک کند، بنا بر احتیاط باید فوراً فکر نماید پس اگر یقین یا گمان به یک طرف شک پیدا کرد، همان طرف را بگیرد و نماز را تمام کند، وگر نه به دستورهایی که گفته میشود عمل نماید، و آن نه صورت از این قرار است:
(اول) اگر بعد از سر برداشتن از سجده دوم شک کند که دو رکعت خوانده است یا سه رکعت، باید بنا بگذارد که سه رکعت خوانده است و یک رکعت دیگر بخواند و نماز را تمام کند و بعد از نماز یک رکعت احتیاط ایستاده بجا آورد، و بعید نیست دو رکعت نشسته نیز کافی باشد.
(دوم) شک بین دو و چهار بعد از سر بر داشتن از سجده دوم که باید بنا را بگذارد چهار رکعت خوانده و نماز را تمام کند و بعد از نماز دو رکعت نماز احتیاط ایستاده بخواند.
(سوم) شک بین دو و سه و چهار بعد از سر برداشتن از سجده دوم که باید بنا را بر چهار بگذارد و بعد از نماز دو رکعت نماز احتیاط ایستاده و بعد دو رکعت نشسته بجا آورد.
(چهارم) شک بین چهار و پنج بعد از سر برداشتن از سجده دوم که باید بنا را بر چهار بگذارد و نماز را تمام کند، و بعد از نماز دو سجده سهو بجا آورد. ولی اگر بعد از سجده اول، یا پیش از تمام ذکر از سجده دوم، یکی از این چهار شک برای او پیش آید، نمازش باطل است. و اگر بعد از تمام شدن و قبل از سر بر داشتن باشد احتیاط به عمل به دستور این شک و اعاده نماز ترک نشود.
(پنجم) شک بین سه و چهار، که در هر جای نماز باشد، باید بنا بر چهار بگذارد و نماز را تمام کند، و بعد از نماز یک رکعت نماز احتیاط ایستاده یا دو رکعت نشسته بجا آورد. و بهتر بلکه احوط اختیار دو رکعت نشسته است.
(ششم) شک بین چهار و پنج در حال ایستادن که باید بنشیند و تشهد را بخواند و سلام نماز را بدهد و یک رکعت نماز احتیاط ایستاده یا دو رکعت نشسته بجا آورد.
(هفتم) شک بین سه و پنج در حال ایستادن که باید بنشیند و تشهد و سلام نماز را بدهد و دو رکعت نماز احتیاط ایستاده بجا آورد. و اگر در غیر حال ایستادن باشد نماز باطل است. (لدوران الامر) بین الزّیادة والنقیصة.
(هشتم) شک بین سه و چهار و پنج در حال ایستادن، که باید بنشیند و تشهد بخواند و بعد از سلام نماز، دو رکعت نماز احتیاط ایستاده و بعد دو رکعت نشسته بجا آورد.
(نهم) شک بین پنج و شش در حال ایستادن که باید بنشیند و تشهد بخواند و سلام نماز را بدهد و دو سجده سهو بجا آورد. و نیز بنا بر احتیاط واجب دو سجده سهو برای ایستادن بیجا در این چهار صورت بجا آورد. و احتیاطاً برای ذکر بحول الله وخواندن تسبیحات در حال قیام سجده سهو بیاورد. گرچه احتیاط برای بحول الله ضعیف است. و شک اخیر در غیر حال ایستادن موجب باطل شدن نماز میشود.
مسأله1215ـ اگر یکی از شکهای صحیح برای انسان پیش آید بنا بر احتیاط واجب نباید نماز را بشکند و بایستی به دستوری که گفته شد عمل نماید.
مسأله1216ـ اگر یکی از شکهایی که نماز احتیاط برای آنها واجب است در نماز پیش آید، چنانچه انسان نماز را تمام کند. احتیاط واجب است که نماز احتیاط را بخواند، و بدون خواندن نماز احتیاط، نماز را از سر نگیرد و اگر پیش از انجام کاری که نماز را باطل میکند نماز را از سر بگیرد، نماز دومش هم باطل است. ولی اگر بعد از انجام کاری که نماز را باطل میکند، مشغول نماز شود نماز دومش صحیح است.
مسأله1217ـ وقتی یکی از شکهای باطل برای انسان پیش آید، و بداند که اگر به حالت بعدی منتقل شود برای او یقین یا گمان پیدا میشود جائز نیست با حالت شک نماز را ادامه دهد، مثلاً اگر در حال ایستادن شک کند که یک رکعت خوانده یا بیشتر و بداند که اگر به رکوع رود به یک طرف یقین یا گمان پیدا میکند جائز نیست با این حال رکوع کند.
مسأله1218ـ اگر اول گمانش به یک طرف بیشتر باشد، بعد دو طرف در نظر او مساوی شود، باید به دستور شک عمل نماید. و اگر اول دو طرف در نظر او مساوی باشد و به طرفی که وظیفه او است بنا بگذارد، بعد گمانش به طرف دیگر برود. باید همان طرف را بگیرد و نماز را تمام کند.
مسأله1219ـ کسی که نمیداند گمانش به یک طرف بیشتر است یا هر دو طرف در نظر او مساوی است باید به دستور شک عمل کند.
مسأله1220ـ اگر بعد از نماز بداند که در بین نماز حال تردیدی داشته، که مثلاً دو رکعت خوانده یا سه رکعت، و بنا را بر سه گذاشته، ولی نداند که گمانش به خواندن سه رکعت بوده، یا هر دو طرف در نظر او مساوی بوده، باید نماز احتیاط را بخواند.
مسأله1221ـ اگر موقعی که تشهد میخواند، یا بعد از ایستادن شک کند که دو سجده را بجا آورده، یا نه، و در همان موقع یکی از شکهایی که اگر بعد از تمام شدن دو سجده اتفاق بیفتد صحیح میباشد، برای او پیش آید، مثلاً شک کند که دو رکعت خوانده یا سه رکعت، چنانچه به دستور آن عمل کند نمازش صحیح است.
مسأله1222ـ اگر پیش از آنکه مشغول تشهد شود، یا پیش از ایستادن بعد از رکعتی که تشهّد ندارد شک کند که یک یا دو سجده را بجا آورده یا نه، و در همان موقع یکی از شکهایی که بعد از تمام شدن دو سجده صحیح است، برایش پیش آید نمازش باطل است.
مسأله1223ـ اگر موقعی که ایستاده شک بین سه و چهار یا بین سه و چهار و پنج کند و یادش آید که یک یا دو سجده از رکعت قبل را بجا نیاورده، نمازش باطل است.
مسأله1224ـ اگر شک او از بین برود، و شک دیگری برایش پیش آید، مثلاً اول شک کند که دو رکعت خوانده یا سه رکعت، بعد شک کند که سه رکعت خوانده یا چهار رکعت، باید به دستور شک دوم عمل نماید.
مسأله1225ـ اگر بعد از نماز شک کند که در حال نماز مثلاً بین دو و چهار شک کرده، یا بین سه و چهار، جایز است که نماز را دوباره بخواند. ولی احتیاط به آوردن نماز احتیاط برای هر دو قسم شک و سپس اعاده نماز نباید ترک شود.
مسأله1226ـ اگر بعد از نماز بداند که در حال نماز شکی برای او پیش آمده، ولی نداند از شکهای باطل یا صحیح بوده، و اگر از شکهای صحیح بوده نداند کدام قسم آن بوده است، جایز است نماز را دوباره بخواند. ولی مانند صورت بالا احتیاط کند.
مسأله1227ـ کسی که نشسته نماز میخواند، اگر شکی کند که باید برای آن یک رکعت نماز احتیاط ایستاده یا دو رکعت نشسته بخواند، باید یک رکعت نشسته بجا آورد. و بعید نیست دو رکعت نیز صحیح باشد و اگر شکی کند که باید برای آن دو رکعت نماز احتیاط ایستاده بخواند. باید دو رکعت نشسته بجا آورد.
مسأله1228ـ کسی که ایستاده نماز میخواند، اگر موقع خواندن نماز احتیاط از ایستادن عاجز شود، باید مثل کسی که نماز را نشسته میخواند که حکم آن در مسأله پیش گفته شد، نماز احتیاط را بیاورد.
مسأله1229ـ کسی که نشسته نماز میخواند، اگر موقع خواندن نماز احتیاط بتواند بایستد، باید به وظیفه کسی که نماز ایستاده میخواند عمل کند.
مسأله1230ـ کسی که نماز احتیاط بر او واجب است، بعد از سلام نماز باید فوراً نیت نماز احتیاط کند و تکبیر بگوید و حمد را بخواند و به رکوع رود و دو سجده نماید. پس اگر یک رکعت نماز احتیاط بر او واجب است، بعد از دو سجده تشهد بخواند و سلام دهد و اگر دو رکعت نماز احتیاط بر او واجب است بعد از دو سجده، یک رکعت دیگر مثل رکعت اول بجا آورد و بعد از تشهد سلام بدهد.
مسأله1231ـ نماز احتیاط سوره و قنوت ندارد و باید آن را آهسته بخوانند و نیت آن را به زبان نیاورند، و احتیاط واجب است که (بسم الله) آن را هم آهسته بگویند.
مسأله1232ـ اگر پیش از خواندن نماز احتیاط دانست نمازی که خوانده درست بوده، نماز احتیاط ساقط است و اگر در بین نماز احتیاط دانست، آن را رها کرده و لازم نیست آن را تمام نماید.
مسأله1233ـ اگر پیش از خواندن نماز احتیاط دانست که رکعتهای نمازش کم بوده، چنانچه کاری که نماز را باطل میکند انجام نداده، باید آنچه از نماز نخوانده بخواند و
برای سلام بیجا دو سجده سهو بنماید. و اگر کاری که نماز را باطل میکند انجام داده، مثلاً پشت به قبله کرده باید نماز را دوباره بجا آورد.
مسأله1234ـ اگر بعد از نماز احتیاط دانست کسری نمازش به مقدار نماز احتیاط بوده، مثلاً در شک بین سه و چهار یک رکعت نماز احتیاط بخواند بعد بداند نماز را سه رکعت خوانده، نمازش صحیح است.
مسأله1235ـ اگر بعد از خواندن نماز احتیاط دانست کسری نماز کمتر از نماز احتیاط بوده، مثلاً در شک بین دو و چهار، دو رکعت نماز احتیاط بخواند، بعد بداند نماز را سه رکعت خوانده، باید نماز را دوباره بخواند.
مسأله1236ـ اگر بعد از خواندن نماز احتیاط دانست کسری نمازش بیشتر از نماز احتیاط بوده، مثلاً در شک بین سه و چهار یک رکعت نماز احتیاط بخواند، بعد بداند نماز را دو رکعت خوانده، چنانچه بعد از نماز احتیاط کاری که نماز را باطل میکند انجام داده، مثلاً پشت به قبله کرده باید نماز را دوباره بخواند، و اگر کاری که نماز را باطل میکند انجام نداده، آیا نماز احتیاطش محسوب است، و باید یک رکعت کسری نمازش را به جا آورد. و نمازش صحیح است. و برای زیادی هر یک از سلام در اصل نماز، و نماز احتیاط دو سجده سهو بجا آورد؟ محل اشکال است ولی بعید نیست، بلکه رکعت کسری را آورده ونماز را دوباره بخواند و احتیاط کامل نسبت به زیادتیها آوردن سجده سهو برای هر یک از آنها است.
مسأله1237ـ اگر بین دو و سه و چهار بعد از اکمال سجدتین شک کند، و بعد از خواندن دو رکعت نماز احتیاط ایستاده، یادش بیاید که نماز را دو رکعت خوانده، لازم نیست دو رکعت نماز احتیاط نشسته را بخواند.
مسأله1238ـ اگر بین سه و چهار شک کند و موقعی که یک رکعت نماز احتیاط ایستاده را میخواند یادش بیاید که نماز را سه رکت خوانده، باید نماز احتیاط را تمام کند، و نمازش صحیح است، ولی در فرض تذکر قبل از رکوع، احتیاط عمل کردن به وظیفه
کسی است که متذکر نقص شده گرچه تفاوت روشنی با اتمام نماز احتیاط ندارد. و در صورت تذکر در حال رکوع نماز را تمام کرده در هر دو مورد اعاده نماید. و برای سلام زیادی و هر کدام از سایر زیادیها سجده سهو بنماید، و اگر موقعی که دو رکعت نماز احتیاط نشسته میخواند یادش بیاید، پس اگر قبل از رکوع اول یادش بیاید، بایستد و نماز را مطابق کسری که دارد تمام نماید، و اگر بعد از رکوع یادش بیاید نمازش باطل است.
مسأله1239ـ اگر بین دو و سه و چهار بعد از اکمال سجدتین شک کند و موقعی که دو رکعت نماز احتیاط ایستاده را میخواند، پیش از رکوع دوم یادش بیاید که نماز را سه رکعت خوانده، باید بنشیند و نماز احتیاط را یک رکعتی تمام کند، و احتیاطاً نماز را اعاده نماید. و برای سلام زیادی و زیادتی قیام و یا اذکار دیگر سجده سهو بنماید.
مسأله1240ـ اگر در بین نماز احتیاط دانست کسری نمازش بیشتر یا کمتر از نماز احتیاط بوده، چنانچه نتواند نماز احتیاط را مطابق کسری نمازش تمام کند، باید آن را رها کند، و در این صورت اگر ممکن باشد کسری نماز را بجا آورد و اگر ممکن نباشد، نماز را دوباره بخواند، مثلاً در شک بین سه و چهار اگر موقعی که دو رکعت نماز احتیاط نشسته را میخواند یادش بیاید که نماز را دو رکعت خوانده، چون نمیتواند دو رکعت به جای دو رکعت ایستاده حساب کند، باید نماز نشسته را رها کند، پس اگر قبل از رکوع اول نماز احتیاط یادش آمده بود باید کسری نمازش را بخواند و اگر بعد از آن بوده باید نماز را دوباره بجا آورد. و در صورت اول برای زیادتیها هر کدام و بنا بر احتیاط در بعضی سجده سهو بیاورد.
مسأله1241ـ اگر شک کند نماز احتیاطی را که بر او واجب بوده بجا آورده یا نه، چنانچه وقت نماز گذشته و به شک خود اعتناء نکند، و اگر وقت دارد در صورتی که بین شک و نماز زیاد طول نکشیده و کاری هم مثل رو گرداندن از قبله که نماز را باطل میکند انجام نداده، باید نماز احتیاط را بخواند، و اگر کاری که نماز را باطل میکند آورده، یا بین نماز و شک او زیاد طول کشیده اعتنا به شک ننماید. ولی در این دو
صورت خصوصاً اگر خود را فارغ از نماز نداند احتیاط اعاده آن است.
مسأله1242ـ اگر در نماز احتیاط، رکنی را زیاد کند، یا مثلاً به جای یک رکعت دو رکعت بخواند، نماز احتیاط باطل میشود، و باید دوباره اصل نماز را نخواند. و مستحب است قبل از آنکه نماز احتیاط را اعاده کند.
مسأله1243ـ موقعی که مشغول نماز احتیاط است اگر در یکی از کارهای آن شک کند، چنانچه محل آن نگذشته، باید بجا آورد، و اگر محلش گذشته، باید به شک خود اعتناء نکند، مثلاً اگر شک کند که حمد خوانده یا نه چنانچه به رکوع نرفته باید بخواند، و اگر به رکوع رفته باید به شک خود اعتناء نکند.
مسأله1244ـ اگر در شماره رکعتهای نماز احتیاط شک کند، چنانچه طرف بیشتر شک نماز را باطل میکند، باید بنا را بر کمتر بگذارد و اگر طرف بیشتر شک نماز را باطل نمیکند باید بنا را بر بیشتر بگذارد، مثلاً موقعی که مشغول خواندن دو رکعت نماز احتیاط است، اگر شک کند که دو رکعت خوانده، یا سه رکعت، چون طرف بیشتر نماز را باطل میکند، باید بنا را بگذارد که دو رکعت خوانده و اگر شک کند که یک رکعت خوانده یا دو رکعت، چون طرف بیشتر شک نماز را باطل نمیکند باید بنا بگذارد که دو رکعت خوانده است. ولی احتیاط به اعاده نماز احتیاط و اصل نماز ترک نشود. گرچه اکتفاء به همان اصل نماز بعید نیست.
مسأله1245ـ اگر در نماز احتیاط چیزی که رکن نیست سهواً کم یا زیاد شود، بنا بر احتیاط سجده سهو بیاورد.
مسأله1246ـ اگر بعد از سلام نماز احتیاط شک کند که یکی از اجزاء یا بیشتر آن را بجا آورده یا نه، به شک خود اعتناء نکند.
مسأله1247ـ اگر در نماز احتیاط، تشهد یا یک سجده را فراموش کند و در جای خود تدارکش ممکن نباشد، احتیاط واجب بلکه نسبت به سجده اقوی است که بعد از سلام نماز آن را قضاء نماید.
مسأله1248ـ اگر نماز احتیاط و قضای یک سجده یا قضای یک تشهد یا دو سجده سهو بر او واجب شود، باید اول نماز احتیاط را بجا آورد.
مسأله1249ـ حکم گمان در نماز نسبت به رکعات مثل حکم یقین است، مثلاً اگر نداند که یک رکعت خوانده یا دو رکعت، و گمان داشته باشد که دو رکعت خوانده بنا میگذارد که دو رکعت است و اگر در نماز چهار رکعتی گمان دارد که چهار رکعت خوانده، نباید نماز احتیاط بخواند، اما نسبت به افعال گمان حکم شک را دارد، پس اگر کمان دارد رکوع کرده در صورتی که داخل سجده نشده است، باید آن را بجا آورد و اگر گمان دارد حمد را نخوانده، چنانچه در سوره داخل شده باشد اعتناء به گمان ننماید و نمازش صحیح است. ولی در مثل حمد از چیزهایی که ذکر و قرآن است اعاده آنها به قصد قربت مطلقه و در موارد افعال چون رکوع و سجده بعد از اتمام نماز اعاده آن مستحب است.
مسأله1250ـ حکم شک و سهو و گمان در نمازهای واجب یومیه و نمازهای واجب دیگر فرق ندارد، مثلاً در نماز آیات شک کند که یک رکعت خوانده یا دو رکعت، چون شک او در نماز دو رکعتی است، نمازش باطل میشود، و اگر گمان داشته باشد که دو رکعت یا یک رکعت است، بر طبق گمان خود نماز را تمام مینماید. و در مورد سجده و تشهد فراموش شده حکم مسأله 1247 جاری است، و در جایی که در نمازهای یومیه سجده سهو واجب میشود، در آنها نیز واجب است.
مسأله1251ـ برای پنج چیز بعد از سلام نماز، باید دو سجده سهو به دستوری که بعداً گفته میشود، بجا آورد.
اول ـ چنانچه در بین نماز، سهواً حرف بزند.
دوم ـ جایی که نباید سلام نماز را بدهد، مثلاً در رکعت اول سهواً سلام بدهد.
سوم ـ اگر تشهد را فراموش کند و جای تدارک آن گذشته باشد.
چهارم ـ چنانچه در نماز چهار رکعتی بعد از تمامی ذکر سجده دوم شک کند که چهار رکعت خوانده یا پنج رکعت.
پنجم ـ آنکه یک سجده را فراموش کند و جای تدارک آن گذشته باشد، یا اینکه در جایی که باید بایستد مثلاً موقع خواندن حمد و سوره اشتباهاً بنشیند و در موقعی که باید بنشیند مثلاً موقع تشهد اشتباهاً بایستد. در این سه صورت، بنا بر احتیاط واجب باید دو سجده بجا آورد. بلکه برای هر چیزی که در نماز اشتباهاً کم یا زیاد کند احتیاط است که دو سجده سهو بنماید. و احکام این چند صورت در مسائل آینده گفته میشود.
مسأله1252ـ اگر انسان اشتباهاً یا به خیال اینکه نمازش تمام شده حرف بزند، باید دو سجده سهو بجا آورد.
مسأله1253ـ برای صدایی که از آه کشیدن و سرفه کردن پیدا میشود سجده سهو واجب نیست. ولی اگر مثلاً سهواً آخ یا آه بگوید، بایدسجده سهو نماید.
مسأله1254ـ اگر چیزی را که سهواً غلط خوانده دوباره به طور صحیح بخواند، برای غلط خواندن آن سجده سهو بنا بر احتیاط واجب است.
مسأله1255ـ اگر در نماز سهواً مدتی حرف بزند و تمام آنها عرفاً یک مرتبه حساب شود، دو سجده سهو بعد از سلام نماز کافی است.
مسأله1256ـ اگر سهواً تسبیحات اربع را نگوید، احتیاط است که بعد از نماز دو سجده سهو بجا آورد. همچنین در زیادتی آن.
مسأله1257ـ اگر در جایی که نباید سلام نماز را بگوید سهواً بگوید (السلام علینا و علی عبادلله الصالحین) یا بگوید (السلام علیکم) اگرچه (و رحمة الله و برکاته) را نگفته باشد باید دو سجده سهو بنماید، و همچنین اگر اشتباهاً بگوید (السلام علیک ایها النبی و رحمة الله و برکاته) احتیاط است که دو سجده سهو بجا آورد. و نیز اگر بعضی از جملات دو سلام را سهواً آورده، وجوب سجده قوی است.
مسأله1258ـ اگر در جایی که نباید سلام دهد اشتباهاً هر سه سلام را بگوید دو سجده سهو کافی است.
مسأله1259ـ اگر یک سجده یا تشهد را فراموش کند، و پیش از رکوع رکعت بعد یادش بیاید، باید برگردد و بجا آورد. و بعد از نماز بنا بر احتیاط واجب برای ایستادن بیجا دو سجده سهو بنماید.
مسأله1260ـ اگر در رکوع یا بعد از آن یادش بیاید که یک سجده یا تشهد را از رکعت پیش فراموش کرده، باید بعد از سلام نماز سجده را قضاء نموده و تشهد را نیز احتیاطاً قضاء کند، و بعد از آن در فراموش کردن تشهد دو سجده سهو نیز بجا آورد.
مسأله1261ـ اگر میداند در نماز زیاد کرده یا کم، بنا بر احتیاط واجب (اگر اقوی نباشد) سجده سهو بر او واجب است.
مسأله1262ـ اگر سجده سهو را بعد از سلام نماز عمداً بجا نیاورد، معصیت کرده، و واجب است هر چه زودتر آن را انجام دهد، و چنانچه سهواً بجا نیاورد هر وقت یادش آمده بنا بر احتیاط باید فوراً انجام دهد، و لازم نیست نماز را دوباره بخواند.
مسأله1263ـ اگر شک دارد مثلاً دو سجده سهو بر او واجب شده یا نه، لازم نیست بجا آورد.
مسأله1264ـ کسی که شک دارد مثلاً دو سجده سهو بر او واجب شده یا چهار تا، اگر دو سجده بنماید کافی است.
مسأله1265ـ اگر بداند که یکی از دو سجده سهو را بجا نیاورده، با باقی بودن موالات بیاورد و با فوت آن بنا بر احتیاط واجب دو سجده سهو بجا آورد، و اگر بداند سهواً سه سجده کرده، احتیاط واجب است که دوباره دو سجده سهو بنماید.
مسأله1266ـ اگر شکّ دارد یک سجده از نماز آورده یا دو سجده، و در تشهّد وارد شده به شک خود اعتناء نکند، و قبل از آن سجده دیگر را بیاورد و اگر ذکر سجده را فراموش کرده و سر از سجده برداشته، اعاده کردن آن لازم نیست گرچه بهتر است.
مسأله1267ـ دستور سجده سهو این است که بعد از سلام نماز و فوراً نیت سجده سهو کند و پیشانی را بر چیزی که سجده بر آن صحیح است بگذارد و احوط این است که بگوید: (بسم الله و بالله السلام علیک ایها النبی و رحمة الله و برکاته) و میتواند یکی از دو صیغه دیگر را بگوید (بسم الله و بالله وصلی الله علی محمّد و آل محمّد). (بسم الله وبالله الّلهم صلّ علی محمد و آل محمّد) و احوط جمع بین دو صیغه است. و مانند نماز تشهد بخواند، بعد از آن بگوید: (السلام علیکم) و اولی این است (و رحمة الله و برکاته) را اضافه کند. و احتیاط لازم مراعات تمام شرایط سجده نماز در این دو سجده است. و همچنین چیزهایی که نماز را باطل میکند، باید در این سجده ترک شود، و لازم است بین دو سجده آرام بنشیند.
مسأله1268ـ سجده و تشهدی را که فراموش کرده و بعد از نماز قضای آن را به جا میآورد، باید تمام شرائط نماز مانند پاک بودن بدن و لباس و رو به قبله بودن و شرطهای دیگر را داشته باشد.
مسأله1269ـ اگر سجده را چند دفعه فراموش کند، مثلاً یک سجده از رکعت اول، و یک سجده از رکعت دوم فراموش نماید، باید بعد از نماز قضای هر دو را با سجدههای سهوی که احتیاطاً برای آنها لازم است بجا آورد.
مسأله1270ـ اگر یک سجده و تشهد را فراموش کند، میتواند هر یکی را که بخواهد اول قضاء نماید اگرچه بداند کدام اول فراموش شده است، و بنا بر احتیاطی که سزاوار ترک نیست اول آنچه را ابتداءً فوت شده قضاء نماید و اگر نداند کدام اول فوت شده، احتیاط آوردن تشهد بعداً سجده سپس اعاده تشهد است.
مسأله1271ـ اگر دو سجده از دو رکعت فراموش نماید لازم نیست هنگام قضاء مراعات ترتیب نماید. و احتیاطی که سزاوار ترک نیست مراعات است.
مسأله1272ـ اگر بین سلام نماز و قضای سجده یا تشهد کاری کند که اگر عمداً یا سهواً در نماز اتفاق بیفتد نماز باطل میشود، مثلاً پشت به قبله نماید، احتیاط واجب است که بعد از قضای سجده و تشهد دوباره نماز را بخواند. اگرچه اکتفاء به اعاده نماز قویّ است.
مسأله1273ـ اگر بعد از سلام نماز یادش بیاید که یک سجده یا تشهد را از رکعت آخر فراموش کرده، و منافی عمدی و سهوی نیاورده، و منافی عمدی را عمداً نیاورده باید برگشته آنچه را فراموش کرده بیاورد و احتیاطاً اجزاء بعدی (تشهد یا سلام) را به قصد قربت بدون نیّت اداء و قضاء انجام دهد و دو سجده سهو برای سلام بیجا بجا آورد و در صورت آوردن منافی دستور سابق را عمل کرده و احتیاطاً نماز را اعاده کند.
مسأله1274ـ اگر بین سلام نماز و قضای سجده یا تشهد کاری کند که برای آن سجده سهو واجب میشود، مثل آنکه سهواً حرف بزند، بعد از قضاء سجده یا تشهد احتیاطاً دوبار دو سجده سهو بیاورد. و اگر سجده یا تشهّد از رکعت اخیر فراموش شده، یک بار دیگر دو سجده سهو برای سلام بیجا نیز انجام دهد.
مسأله1275ـ اگر نداند که در نماز سجده را فراموش کرده یا تشهد را، هر دو را احتیاطاً آورده و دو سجده سهو بجا آورد.
مسأله1276ـ اگر شک دارد که سجده یا تشهد را فراموش کرده، واجب نیست قضاء تشهّد یا سجده نماز یا سجده سهو نماید.
مسأله1277ـ اگر بداند سجده یا تشهد را فراموش کرده، و شک کند که پیش از رکوع رکعت بعد یا قبل از سلام (در فراموشی رکعت اخیر) بجا آورده یا نه، واجب است آن را قضاء نماید.
مسأله1278ـ کسی که باید سجده یا تشهد را قضاء نماید، اگر برای سبب دیگری هم سجده سهو بر او واجب شود، باید بعد از نماز سجده یا تشهد را قضاء نماید، بعد سجده سهو را بجا آورد.
مسأله1279ـ اگر شک دارد که بعد از نماز، قضای سجده یا تشهد فراموش شده را بجا آورده یا نه، چنانچه وقت نماز نگذشته، باید سجده یا تشهد را قضاء نماید، و اگر وقت نماز گذشته، قضای آن احتیاطاً ترک نشود.
مسأله1280ـ هر گاه چیزی از واجبات نماز را عمداً کم یا زیاد کند اگرچه یک حرف از حمد یا سوره یا ذکرهای واجب باشد، نماز باطل است.
مسأله1281ـ اگر به سبب ندانستن مسأله، از روی تقصیر چیزی او واجبات نماز را کم یا زیاد کند، نماز باطل است، و همچنین از روی ندانستن که در آن مقصر نبوده بنا بر احتیاط. گرچه احتمال صحت قوی است. ولی چنانچه به سبب ندانستن مسأله، حمد و سورهی نماز صبح و مغرب و عشاء را آهسته بخواند، یا حمد و سوره نماز ظهر و عصر را بلند بخواند، یا در مسافرت نماز ظهر و عصر و عشاء را چهار رکعتی بخواند، نمازش صحیح است.
مسأله1282ـ اگر در بین نماز دانست وضوء یا تیمّم (در جای تیمّم) یا غسلش باطل بوده، یا بدون طهارت مشغول نماز شده، باید نماز را به هم بزند، و دوباره با وضوء یا غسل یا تیمّم (اگر وظیفهاش تیمّم است) بخواند، و اگر بعد از نماز بداند، باید نماز را با وضوء یا غسل یا تیمّم بجا آورد و اگر وقت گذشته قضاء نماید.
مسأله1283ـ اگر بعد از رسیدن به رکوع یادش بیاید که دو سجده از رکعت پیش را فراموش کرده، نمازش باطل است. و اگر پیش از رسیدن به رکوع یادش بیاید باید برگردد و دو سجده را بجا آورد، و برخیزد و حمد و سوره یا تسبیحات را بخواند و
نماز را تمام کند، و بعد از نماز بنا بر احتیاط واجب، برای ایستادن بیجا دو سجده سهو بنماید.
مسأله1284ـ اگر پیش از گفتن (السلام علینا) و (السلام علیکم) یادش بیاید که دو سجده رکعت آخر را بجا نیاورده، باید دو سجده را بجا آورد، و دوباره تشهد بخواند و سلام نماز را بدهد.
مسأله1285ـ اگر پیش از سلام نماز یادش بیاید که یک رکعت یا بیشتر از آخر نماز نخوانده، باید مقداری را که فراموش کرده بجا آورد.
مسأله1286ـ اگر بعد از سلام نماز یادش بیاید که یک رکعت یا بیشتر از آخر نماز را نخوانده، چنانچه کاری انجام داده که عمداً یا سهواً نماز را باطل میکند، مثلاً پشت به قبله کرده، نمازش باطل است، و اگر کاری که عمدی و سهوی آن نماز را باطل میکند انجام نداده باید فوراً مقداری را که فراموش کرده بجا آورد و برای سلام زیادی دو سجده سهو بنماید.
مسأله1287ـ هرگاه بعد از سلام نماز عملی انجام دهد که عمداً یا سهواً نماز را باطل میکند، مثلاً پشت به قبله نماید، و بعد یادش بیاید که دو سجده آخر را بجا نیاورده، نمازش باطل است. و اگر پیش از انجام کاری که نماز را باطل میکند یادش بیاید، باید دو سجدهای را که فراموش کرده بجا آورد، و دوباره تشهد بخواند، و سلام نماز را بدهد و دو سجده سهو برای سلامی که اول گفته است بنماید. و اعاده نماز نیز اولی است.
مسأله1288ـ اگر دانست نماز را پیش از وقت خوانده، یا پشت به قبله خوانده باید دوباره بخواند، و اگر وقت گذشته قضاء نماید و چنانچه بداند که به طرف راست یا به طرف چپ قبله یا بین طرف راست و قبله و یا طرف چپ و قبله بجا آورده، در صورتی که پیش از گذشتن وقت باشد دوباره بخواند، و اگر اجتهاد در شناختن قبله کرده و مابین سمت راست یا چپ و قبله بوده اعاده لازم نیست. ولی اگر بعد از گذشتن
وقت باشد بعید نیست کسی که کوشش برای یافتن قبله کرده یا اشتباه در جهت داشته یا معتقد بوده که همان جهت قبله بوده نماز خوانده (به خلاف غیر اینها که اعاده احتیاطاً لازم است) قضاء نداشته باشد مگر اینکه این عمل به جهت ندانستن حکم شرعی بوده باشد.
مسافر باید نماز ظهر و عصر و عشاء را با هشت شرط شکسته بجا آورد یعنی دو رکعت بخواند.
شرط اول ـ آنکه سفر او کمتر از هشت فرسخ شرعی نباشد. و گفتهاند فرسخ شرعی مقداری کمتر از پنج کیلومتر و نیم است، ولی باید مسلم باشد.
مسأله1289ـ کسی که رفتن و برگشتن او هشت فرسخ است، چنانچه رفتن و همچنین برگشتنش کمتر از چهار فرسخ نباشد، باید نماز را شکسته بخواند. بنا بر این اگر رفتن سه فرسخ و برگشتن پنج فرسخ، یا به عکس باشد باید نماز را تمام یعنی چهار رکعتی بخواند، و احتیاط به خواندن دو رکعت را ترک نکند.
مسأله1290ـ اگر رفتن و برگشتن هشت فرسخ باشد ولو روزی که میرود، همان روز یا شب آن برنگردد، باید نماز را شکسته بخواند، اگرچه بهتر است تمام نیز بخواند.
مسأله1291ـ اگر سفر مختصری از هشت فرسخ کمتر باشد، یا انسان نداند که سفر او هشت فرسخ است، نباید نماز را شکسته بخواند و چنانچه شک کند که سفر او هشت فرسخ است، تحقیق کردن در صورت مشقت برایش لازم نیست، و باید نمازش را تمام بخواند.
مسأله1292ـ اگر یک عادل یا شخص موثقی خبر دهد که سفر انسان هشت فرسخ است، چنانچه از گفته آنان اطمینان پیدا شود باید نماز را شکسته بخواند. وگرنه احتیاط به جمع بین تمام و شکسته نماید.
مسأله1293ـ کسی که یقین دارد سفر او هشت فرسخ است، اگر نماز را شکسته بخواند، و بعد بداند که هشت فرسخ نبوده، باید آن را چهار رکعتی بجا آورد، و اگر وقت گذشته، قضاء نماید.
مسأله1294ـ کسی که یقین دارد سفرش هشت فرسخ نیست، یا شک دارد که هشت فرسخ هست، چنانچه در بین راه بداند که سفر او هشت فرسخ بوده، اگرچه کمی از راه باقی باشد، باید نماز را شکسته بخواند، و اگر تمام خوانده باید دوباره شکسته بجا آورد.
مسأله1295ـ اگر بین دو محلی که فاصله آنها کمتر از چهار فرسخ است، چند مرتبه رفت و آمد کند، اگرچه روی هم رفته هشت فرسخ شود باید نماز را تمام بخواند.
مسأله1296ـ اگر محلی دو راه داشته باشد، یک راه آن کمتر از هشت فرسخ و راه دیگر آن هشت فرسخ یا بیشتر باشد، چنانچه انسان از راهی که هشت فرسخ است به آنجا برود، باید نماز را شکسته بخواند، و اگر از راهی که هشت فرسخ نیست برود، باید تمام بخواند.
مسأله1297ـ اگر شهر بارو دارد، و بعد از بارو خانههای دیگر بنا نشده باید ابتدای هشت فرسخ را از باروی شهر، و اگر بارو ندارد، باید از خانههای آخر شهر حساب نماید، و ابتدای سفر برای چادر نشینان و مانند آنان منزلشان حساب میشود.
شرط دوم ـ آنکه از اول مسافرت قصد هشت فرسخ را داشته باشد، پس اگر به جایی که کمتر از هشت فرسخ است مسافرت کند، و بعد از رسیدن به آنجا قصد کند جایی برود که با مقداری که آمده هشت فرسخ شود، چون از اول قصد هشت فرسخ را نداشته، باید نماز را تمام بخواند. ولی اگر بخواهد از آنجا هشت فرسخ برود، یا چهار فرسخ برود، و چهار فرسخ دیگر به وطنش یا محلی که میخواهد ده روز در آنجا بماند برگردد، باید نماز را شکسته بخواند. و چنانچه از اوّل قصد چهار فرسخ یا بیشتر را با قصد برگشتن داشت، نماز را شکسته میخواند و در مسأله1289 به آن اشاره شد.
مسأله1298ـ کسی که نمیداند سفرش چند فرسخ است، مثلاً برای پیدا کردن گمشدهای مسافرت میکند، و نمیداند که چه مقدار باید برود تا آن را پیدا کند، باید نماز را تمام بخواند ولی در برگشتن چنانچه تا وطنش یا جایی که میخواهد ده روز در آنجا بماند، هشت فرسخ یا بیشتر باشد باید نماز را شکسته بخواند. و اگر در بین رفتن قصد کند که چهار فرسخ برود و چهار فرسخ برگردد نماز وی شکسته است.
مسأله1299ـ مسافر در صورتی باید نماز را شکسته بخواند که تصمیم داشته باشد هشت فرسخ برود، پس کسی که از شهر بیرون میرود و مثلاً قصدش این است که اگر رفیق پیدا میکند، سفر هشت فرسخی برود. چنانچه رفیق پیدا کرد و به سفر رفت باید نماز را شکسته بخواند.
مسأله1300ـ کسی که قصد هشت فرسخ دارد، اگرچه در هر روز مقدار کمی راه برود وقتی به جایی برسد که اذان شهر را نشنود و اهل شهر او را نبینند و نشانه آن این است که او اهل شهر را نبیند، باید نماز را شکسته بخواند، ولی اگر در هر روز مقدار خیلی کمی راه برود که عرفاً نگویند مسافر است، باید نمازش را تمام بخواند، و احتیاط مستحب است که هم شکسته هم تمام بخواند.
مسأله1301ـ کسی که در سفر در اختیار دیگر است مانند نوکری که با آقای خود مسافرت میکند، چنانچه بداند سفر او هشت فرسخ است باید نماز را شکسته بخواند، و اگر نداند، نماز را تمام بجا آورد، و پرسیدن لازم نیست. (ولی احتیاط است).
مسأله1302ـ کسی که در سفر در اختیار دیگری است، اگر بداند یا گمان داشته باشد که پیش از رسیدن به چهار فرسخ از او جدا میشود، باید نماز را تمام بخواند.
مسأله1303ـ کسی که در سفر در اختیار دیگری است، اگر شک دارد که پیش از رسیدن به چهار فرسخ از او جدا میشود، باید نماز را تمام بخواند، ولی اگر شک او از این جهت است که احتمال میدهد مانعی برای سفر او پیش آید، چنانچه احتمال او در نظر مردم نباشد، باید نماز را شکسته بخواند.
مسأله1304ـ کسی را که بدون اراده و اختیار مثلاً دست و پا بسته یا در حال بیهوشی به هشت فرسخ ببرند، آیا نماز وی شکسته است؟ احتمال قوی دارد ولی احتیاط به جمع کردن بین شکسته و چهار رکعتی ترک نشود.
شرط سوم ـ آنکه در بین راه از قصد خود برنگردد، پس اگر پیش از رسیدن به چهار فرسخ از قصد خود برگردد، یا مردّد شود، باید نماز را تمام بخواند.
مسأله1305ـ اگر بعد از رسیدن به چهار فرسخ از مسافرت منصرف شود، چنانچه تصمیم داشته باشد که همانجا بماند یا بعد از ده روز برگردد یا در برگشتن و ماندن مردّد باشد، باید نماز را تمام بخواند. ولی در فرض اخیر اگر قصد برگشتن در کمتر از 10 روز دارد، نماز وی شکسته است.
مسأله1306ـ اگر بعد رسیدن به چهار فرسخ از مسافرت منصرف شود، و تصمیم داشته باشد که برگردد، باید نماز را شکسته بخواند، اگرچه بخواهد کمتر از ده روز در آنجا بماند.
مسأله1307ـ اگر برای رفتن به محلی که هشت فرسخ است حرکت کند، و بعد از رفتن مقداری از راه بخواهد جای دیگری برود، چنانچه از محل اولی که حرکت کرده تا جایی که میخواهد برود، هشت فرسخ باشد، باید نماز را شکسته بخواند.
مسأله1308ـ اگر بعد از آنکه چهار فرسخ رفت، مردّد شود که بقیه هشت فرسخ را برود یا بدون اینکه ده روز در جایی بماند به محل خود برگردد، چه موقعی که مردّد است راه برود یا نرود، باید نماز را شکسته بخواند، خواه بعداً تصمیم بگیرد که بقیه راه را برود یا اینکه برگردد.
مسأله1309ـ اگر بعد از آنکه چهار فرسخ برود، مردّد شود که بقیه هشت فرسخ را برود یا اینکه به محل خود برگردد، ولی احتمال بدهد که در محل تردید یا جای دیگر ده روز توقف مینماید، اگرچه بعد تصمیم بگیرد که بدون ماندن ده روز بقیه را برود، در این صورت لازم است نماز را تمام کند، و شکسته را نیز احتیاطاً بیاورد چه در حال
تردید راه برود چه نرود، ولی اگر تصمیمش این باشد که هشت فرسخ دیگر برود یا چهار فرسخ برود، و چهار فرسخ برگردد از وقتی که شروع به رفتن نماید نمازش شکسته است.
1310ـ اگر پیش از آنکه چهار فرسخ برود، مردّد شود که بقیه راه را برود یا نه، و بعد تصمیم بگیرد که بقیه راه را برود، چنانچه باقیمانده سفر او هشت فرسخ باشد، یا آنکه بخواهد چهار فرسخ رفته و چهار فرسخ دیگر برگردد از وقتی که شروع به راه رفتن بعد از تصمیمش نماید نماز را شکسته میخواند، و در این صورت نیز فرقی نیست که در حال تردید راه برود یا نرود، و اگر مسافتی را که قصد دارد برود با مقداری از راه رفته قبل از مردّد شدن هشت فرسخ باشد احتیاط در خواندن شکسته و تمام ترک نشود، مگر تردید در زمانی زیاد بوده به طوری که ادامه راه رفتن، راه رفتن جدید به شمار آید که باید شرایط سفر جدید در شکسته بودن نماز مراعات گردد.
شرط چهارم ـ آنکه نخواهد پیش از رسیدن به هشت فرسخ از وطن خود بگذرد یا ده روز یا بیشتر در جایی بماند، پس کسی که میخواهد پیش از رسیدن به هشت فرسخ از وطنش بگذرد، یا ده روز در محلی بماند، باید نماز را تمام بخواند.
مسأله1311ـ کسی که نمیداند پیش از رسیدن به هشت فرسخ از وطنش میگذرد یا نه، یا ده روز در محلی قصد اقامت مینماید یا نه، باید نماز را تمام بخواند.
مسأله1312ـ کسی که میخواهد پیش از رسیدن به هشت فرسخ از وطنش بگذرد یا ده روز در محلی بماند، و نیز کسی که مردّد است که از وطنش بگذرد یا ده روز در محلی بماند، اگر از ماندن ده روز یا گذشتن از وطن منصرف شود، باز هم باید نماز را تمام بخواند. ولی اگر باقیمانده راه هشت فرسخ باشد، یا چهار فرسخ باشد، و بخواهد برود و برگردد، و برگشتن نیز چهار فرسخ باشد باید نماز را شکسته بخواند.
شرط پنجم ـ آنکه برای کار حرام سفر نکند، و اگر برای کار حرامی مانند دزدی سفر کند، باید نماز را تمام بخواند. و همچنین است اگر خود سفر حرام باشد، مثل آنکه
برای او ضرری که اقدام بر آن شرعاً حرام است داشته باشد یا زن بدون اجازه شوهر در صورتی که نشوز بر او صادق شود، بلکه مطلقاً بنا بر احتیاط، و فرزند بانهی پدر و مادر که موجب عقوقش باشد سفری بروند که بر آنان واجب نباشد، ولی اگر مثل سفر حج واجب باشد، باید نماز را شکسته بخوانند.
مسأله1313ـ سفری که واجب نیست اگر به سبب اذیت پدر و مادر باشد حرام است، و انسان باید در آن سفر نماز را تمام بخواند و اگر ماه رمضان است روزه هم بگیرد.
مسأله1314ـ کسی که سفر او حرام نیست و برای کار حرام هم سفر نمیکند، اگرچه در سفر معصیتی انجام دهد، مثلاً غیبت کند یا شراب بخورد باید نماز شکسته بخواند.
مسأله1315ـ اگر برای آنکه کار واجبی را ترک کند مسافرت نماید چه غرض دیگری در سفر داشته باشد یا نه نمازش تمام است، پس اگر بدهکار است و بتواند بدهی خود را بدهد و طلبکار هم مطالبه کند، چنانچه در سفر نتواند بدهی خود را بدهد، و برای فرار از دادن قرض مسافرت نماید، باید نماز را تمام بخواند، ولی اگر سفرش برای کار دیگری است اگرچه در سفر ترک واجب نیز بنماید. باید نماز را شکسته بخواند. و شایسته است تمام را نیز بیاورد.
مسأله1316ـ اگر سفر او سفر حرام نباشد، ولی حیوان سواری او یا مرکب دیگری که سوار است غصبی باشد، یا در زمین غصبی مسافرت کند باید نماز را شکسته بخواند. و احتیاط به تمام خواندن نیز شایسته است ترک نشود خصوصاً در صورت انحصار مرکب به مرکب غصبی و یا مسافرت در زمین غصبی و احتیاط در مرکب غصبی قوی است.
مسأله1317ـ کسی که با ظالم مسافرت میکند، اگر ناچار نباشد و مسافرت او کمک به ظالم باشد، باید نماز را تمام بخواند، و اگر ناچار باشد یا مثلاً برای نجات دادن مظلومی با او مسافرت کند، نمازش شکسته است.
مسأله1318ـ اگر به قصد تفریح و گردش مسافرت کند، سفر او حرام نیست، و باید نماز را شکسته بخواند.
مسأله1319ـ اگر برای لهو و خوش گذرانی به شکار رود، نمازش در حال رفتن تمام، و در برگشتن در صورتی که به حد مسافت باشد قصر است و چنانچه برای تهیه معاش به شکار رود، نمازش شکسته است، و همچنین است اگر برای کسب و زیاد کردن مال برود، اگرچه در این صورت بنا بر احتیاطی که نباید ترک شود نماز را هم شکسته و هم تمام بخواند.
مسأله1320ـ کسی که برای معصیت سفر کرده، موقعی که از سفر بر میگردد، اگر برگشتن به تنهایی هشت فرسخ است باید نماز را شکسته بخواند و احتیاط مستحب است در صورتی که توبه نکرده هم شکسته و هم تمام بخواند.
مسأله1321ـ کسی که سفر او سفر معصیت است، اگر در بین راه از قصد معصیت برگردد، چنانچه باقیمانده راه هشت فرسخ باشد، یا چهار فرسخ باشد، و بخواهد برود و چهار فرسخ برگردد، باید نماز را شکسته بخواند.
مسأله1322ـ کسی که برای معصیت سفر نکرده، اگر در بین راه قصد کند که بقیه راه را برای معصیت برود، باید نماز را تمام بخواند، و اگر به اندازه هشت فرسخ بدون قصد معصیت سفر کرده احتیاط به جمع بین شکسته و تمام ترک نشود. ولی نمازهایی را که شکسته خوانده در صورتی که مقدار گذشته مسافت بوده صحیح است، والا احتیاط است که آن نمازها را چهار رکعت اعاده نماید.
شرط ششم ـ آنکه از صحرانشینهایی نباشد که در بیابانها گردش میکنند، و هر جا آب و خوراک برای خود و حشمشان پیدا کنند، میمانند، و بعد از چندی به جای دیگر میروند، و صحرانشینها در این مسافرتها باید نماز را تمام بخوانند.
مسأله1323ـ اگر یکی از صحرانشینها برای پیدا کردن منزل و چراگاه حیواناتشان
سفر کند، چنانچه با بنه و دستگاه باشد نماز را تمام بخواند، و الا چنانچه سفر او هشت فرسخ باشد، نماز را شکسته بخواند. و احتیاط به تمام آوردن نیز ترک نشود.
مسأله1324ـ اگر صحرا نشین برای زیارت یا حج یا تجارت و مانند اینها مسافرت کند، اگر با بنه و دستگاه نباشد باید نماز را شکسته وگرنه تمام بخواند.
شرط هفتم ـ آنکه شغل او مسافرت نباشد. بنا بر این شتردار و راننده و چوبدار و کشتیبان و مانند اینها اگرچه برای بردن اثاثیه منزل خود مسافرت کنند و گفته شود که سفر عمل آنهاست باید نماز را تمام بخوانند و در صورتی که صدق عمل و شغل به سفر اول نکند، جای احتیاط است و ملحق میشود به کسی که کارش سفر است کسی که کارش در جای دیگری است که اکثر روزها را برای کار خود سفر میرود و بر میگردد. دانش آموز باشد یا دبیر، آموزگار، استاد دانشگاه، پزشک که محل اقامتشان با محلّ کار به اندازه مسافت (8 فرسخ) یا بیشتر است یا رفتن و برگشتن به 8 فرسخ میرسد.
مسأله1325ـ کسی که شغلش مسافرت است، اگر برای کار دیگری مثلاً برای زیارت یا حج مسافرت کند، باید نماز را شکسته بخواند. ولی اگر مثلاً راننده اتومبیل خود را برای زیارت کرایه بدهد، و در ضمن خودش هم زیارت کند، باید نماز را تمام بخواند.
1326ـ حملهدار یعنی کسی که برای رساندن حاجیها به مکه مسافرت میکند، چنانچه شغلش مسافرت باشد، باید نماز را تمام بخواند و اگر شغلش مسافرت نباشد و فقط در ایام حج برای حملهداری سفر میکند، احتیاط واجب است که بین نماز تمام و شکسته جمع نماید، مگر شغلش ولو به طور موقت (گفته شود) مسافرت است که تمام خواندن قوی است. ولی چنانچه مدت سفر او کم باشد مثل این زمان که سفر با هواپیما است. بعید نیست حکم او شکسته باشد.
مسأله1327ـ کسی که شغل او حملهداری است و حاجیها را از راه دور به مکه میبرد، چنانچه مقدار معتنی بهی از ایام سال را در راه باشد، باید نماز را تمام بخواند.
مسأله1328ـ کسی که در مقداری از سال شغلش مسافرت است، مثل راننده که فقط زمستان یا تابستان اتومبیل خود را کرایه میدهد باید در آن سفر نماز را تمام بخواند، و احتیاط مستحب است که هم شکسته و هم تمام بخواند.
مسأله1329ـ راننده و دوره گردی که در دو سه فرسخی شهر رفت و آمد میکند، چنانچه اتفاقاً سفر هشت فرسخی برود، باید نماز را شکسته بخواند.
مسأله1330ـ چهار پاداری که شغلش مسافرت است، اگر ده روز یا بیشتر در وطن خود بماند چه از اول قصد ماندن ده روز را داشته باشد، چه بدون قصد بماند باید در سفر اولی که بعد از ده روز میرود نماز را شکسته بخواند و همچنین است اگر در غیر وطن خود ده روز با قصد بماند.
مسأله1331ـ کسی که شغلش مسافرت است غیر از چهارپادار، اگرچه در غیر وطن خود با قصد ده روز بماند، یا در وطن خود، هر چند بدون قصد ده روز بماند، در سفر اولی که بعد از ده روز میرود نیز حکمش قویاً شکسته است ولی احتیاط واجب است که بین نماز تمام و شکسته جمع نماید.
مسأله1332ـ چهارپاداری که شغلش مسافرت است، اگر شک کند که در وطن خود یا جای دیگر ده روز مانده یا نه، باید نماز را تمام بخواند.
مسأله1333ـ کسی که در شهرها سیاحت میکند، و برای خود وطنی اختیار نکرده باید نماز را تمام بخواند.
مسأله1334ـ کسی که شغلش مسافرت نیست، اگر مثلاً در شهری یا در دهی جنسی دارد که برای حمل آن مسافرتهای پی در پی میکند، باید نماز را شکسته بخواند.
شرط هشتم ـ آنکه به حد ترخص برسد، و معنای حد ترخص در مسأله (1300) گذشت، و اما در غیر وطن اعتباری به حد ترخص قویاً نیست و همین که از محل اقامت خارج شود نمازش قصر است. ولی احتیاط ترک نشود.
مسأله1335ـ کسی که به سفر میرود اگر به جایی برسد که اذان جایی را که از آنجا سفر کرده نشنود ولی اهل شهر یا دیوارهای آن را ببیند یا اهل شهر را نبیند و صدای اذان را بشنود چنانچه بخواهد در آنجا نماز بخواند بنا بر احتیاط واجب باید هم شکسته و هم تمام بخواند.
مسأله1336ـ مسافری که به وطنش بر میگردد وقتی که اهل وطن خود یا دیوارهای آن را ببیند و صدای اذان وطن را بشنود باید نماز را تمام بخواند و مسافری که میخواهد ده روز در محلی بماند، مادامی که به آن محل نرسیده نمازش قصر است، ولی احتیاط شایسته ترک نیست.
مسأله1337ـ هرگاه شهر در بلندی باشد که از دور اهل یا دیوارهای آن (همچنین در مثل مسأله 1338) دیده شود یا به قدری گود باشد که اگر انسان کمی دور شود اهل آن را نبیند، کسی که از اهالی آن شهر مسافرت میکند، وقتی به اندازهای دور شود که اگر آن شهر در زمین هموار بود، اهلش از آنجا دیده نمیشدند، باید نماز خود را شکسته بخواند. و نیز اگر پستی و بلندی راه بیشتر از معمول باشد باید ملاحظه معمول را بنماید.
مسأله1338ـ اگر از محلی مسافرت کند که اهل یا دیوار ندارد، وقتی به جایی برسد که اگر آن محل اهل یا دیوار داشت از آنجا دیده نمیشد، باید نماز را شکسته بخواند.
مسأله1339ـ اگر به قدری دور شود که نداند صدایی را که میشنود صدای اذان است یا صدای دیگر، باید نماز را شکسته بخواند، ولی اگر بداند اذان میگویند و کلمات آن را تشخیص ندهد، باید تمام بخواند.
مسأله1340ـ اگر به قدری دور شود که اذان خانهها را نشنود، ولی اذان شهر را که معمولاً در جای بلند میگویند بشنود، نباید نماز را شکسته بخواند.
مسأله1341ـ اگر به جایی برسد که اذان شهر را که معمولاً در جای بلند میگویند نشنود ولی اذانی را که در جای خیلی بلند میگویند بشنود، باید نماز را شکسته بخواند.
مسأله1342ـ اگر چشم یا گوش او، یا صدای اذان غیر معمولی باشد در محلی باید نماز را شکسته بخواند که چشم متوسط، اهل شهر یا دیوارهای آن را نبیند و گوش متوسط صدای اذان معمولی را نشنود.
مسأله1343ـ اگر موقعی که سفر میرود شک کند که به حد ترخص رسیده یا نه، باید نماز را تمام بخواند. و مسافری که از سفر بر میگردد اگر شک کند که به حد ترخیص رسیده یا نه، باید شکسته بخواند. ولی اگر در همان نقطه رفتن میخواهد نماز بخواند جمع بین شکسته و تمام بکند.
مسأله1344ـ مسافری که در سفر از وطن خود عبور میکند، اگر به قدری نزدیک شود که اهل وطن خود را که در نقطه اول شهرند یا دیوارهای آن را ببیند و صدای اذان آن را بشنود، باید نماز را تمام بخواند.
مسأله1345ـ مسافری که در بین مسافرت به وطنش رسیده، تا وقتی که در آنجا هست باید نماز را تمام بخواند ولی اگر بخواهد از آنجا هشت فرسخ برود یا چهار فرسخ برود و چهار فرسخ برگردد، وقتی به حد ترخص برسد، باید نماز را شکسته بخواند.
مسأله1346ـ محلی را که انسان برای اقامت و زندگی خود اختیار کرده وطن او است، چه در آنجا به دنیا آمده و وطن پدر و مادرش باشد یا خودش آنجا را برای زندگی اختیار کرده باشد.
ولی در مورد اخیر باید به مقداری که بگویند اهل آنجا است سکونت کند تا وطن گفته شود.
مسأله1347ـ اگر قصد دارد در محلی که وطن اصلیش نیست مدتی بماند، بعد به جای دیگر رود، آنجا وطن او حساب نمیشود.
مسأله1348ـ جایی را که انسان محل زندگی خود قرار داده و مثل کسی که آنجا وطن او است در آنجا زندگی میکند مانند اکثر طلابی که در حوزههای علمیه ساکن
میباشند که اگر مسافرتی برای آنها پیش آید، دوباره به همانجا بر میگردند، گرچه قصد نداشته باشند همیشه در آنجا بمانند، در حکم وطن او حساب میشود. به شرط اینکه مدت طولانی قصد ماندن داشته باشد والا احتیاط در صورت اقامت کمتر از ده روز جمع بین نماز تمام و شکسته است. و همانند اینان دانشجویانی هستند که مثلاً سه چهار سال در جای دیگر غیر از وطن خود مشغول تحصیل هستند.
مسأله1349ـ کسی که در دو محل زندگی میکند، مثلاً شش ماه در شهری و شش ماه در شهر دیگر میماند، هر دو محل وطن او است. و نیز اگر بیشتر از دو محل را برای زندگی خود اختیار کرده باشد، همه آنها وطن او حساب میشود.
مسأله1350ـ جمعی از فقهاء گفتهاند کسی که در محلی مالک منزل مسکونی است اگر شش ماه متصل با قصد در آنجا بماند، تا وقتی که آن منزل مال او است هر وقت در مسافرت به آنجا برسد، باید نماز را تمام بخواند. ولی اشکال دارد، و بعید نیست در اقامت کمتر از ده روز همان نماز شکسته کافی باشد و احتیاط جمع است.
مسأله1351ـ اگر به جایی برسد که وطن او بوده و از آنجا صرف نظر کرده، نباید نماز را تمام بخواند. هر چند وطن دیگری هم برای خود اختیار نکرده باشد.
مسأله1352ـ مسافری که قصد دارد، ده روز پشت سر هم در محلی بماند یا میداند که بدون اختیار ده روز درمحلی میماند، در آن محل باید نماز را تمام بخواند.
مسأله1353ـ مسافری که میخواهد ده روز در محلی بماند، لازم نیست قصد ماندن شب اول یا شب یازدهم را داشته باشد، و همین که قصد کند که از طلوع آفتاب و بنا بر احتیاط لازم از طلوع فجر روز اول تا غروب روز دهم بماند، باید نماز را تمام بخواند. و همچنین است اگر مثلاً قصدش این باشد که از ظهر روز اول تا ظهر روز یازدهم بماند. و اگر قصد از طلوع آفتاب تا غروب روز دهم یا تا کمتر از طلوع آفتاب روز یازدهم باشد احتیاط جمع است.
مسأله1354ـ مسافری که میخواهد ده روز در محلی بماند، در صورتی باید نماز را تمام بخواند که بخواهد تمام ده روز را در یک جا بماند، پس اگر بخواهد مثلاً ده روز در نجف و کوفه یا در تهران و شمیران بماند باید نماز را شکسته بخواند. مگر دو جا با اتّصال به یکدیگر یکجا گفته شوند.
مسأله1355ـ مسافری که میخواهد ده روز در محلی بماند، اگر از اول، قصد داشته باشد که در بین ده روز به اطراف آنجا که به قدر حد ترخص یا بیشتر دور باشد برود، اگر مدت رفتن و آمدنش مثلاً به اندازه یک یا دو ساعت است که در نظر عرف با اقامت ده روز منافات ندارد. نماز را تمام بخواند و شایسته است احتیاط به خواندن شکسته را ترک نکند و اگر مدت از این بیشتر باشد احتیاطاً بین شکسته و تمام جمع نماید، و اگر تمام یا بیشتر روز باشد نمازش شکسته است.
مسأله1356ـ مسافری که تصمیم ندارد ده روز در محلی بماند، مثلاً قصدش این است که اگر رفیقش بیاید یا منزل خوبی پیدا کند، ده روز بماند، باید نماز را شکسته بخواند.
مسأله1357ـ کسی که تصمیم دارد ده روز در محلی بماند، اگر احتمال بدهد که برای ماندن او مانعی برسد و احتمال او عقلایی باشد، چنانچه مانع از تحقق قصد باشد باید نماز را شکسته بخواند.
مسأله1358ـ اگر مسافر بداند که مثلاً ده روز یا بیشتر به آخر ماه مانده، و قصد کند که تا آخر ماه در جایی بماند، باید نماز را تمام بخواند، بلکه اگر نداند تا آخر ماه چقدر مانده و قصد کند تا آخر ماه بماند در صورتی که آخر ماه معلوم باشد، مثلاً روز جمعه است ولی مسافر نمیداند که روز اول قصدش پنجشنبه است تا مدت اقامتش نه روز باشد یا چهارشنبه است تا ده روز باشد، اگر بعداً معلوم شود که روز اول قصدش چهارشنبه بوده نمازش تمام است، ولی احتیاط به خواندن نماز شکسته را ترک نکند و در غیر این صورت باید نماز را شکسته بخواند اگرچه از موقعی که قصد کرده تا روز آخر ماه ده روز یا بیشتر باشد. و همچنین اگر مثلاً قصد دارد تا آمدن فرزند یا دوستش بماند و نمیداند تا آمدن آنها 10 روز میشود یا نه.
مسأله1359ـ اگر مسافر قصد کند که ده روز در محلی بماند چنانچه پیش از خواندن یک نماز چهار رکعتی از ماندن منصرف شود، یا مردد شود که در آنجا بماند یا به جای دیگر برود، باید نماز را شکسته بخواند، ولی اگر بعد از خواندن یک نماز چهار رکعتی اداء از ماندن منصرف شود، یا مردد شود، تا وقتی که در آنجا هست، باید نماز را تمام بخواند.
مسأله1360ـ مسافری که قصد کرده ده روز در محلی بماند، اگر روزه بگیرد، و بعد از ظهر از ماندن در آنجا منصرف شود، چنانچه یک نماز چهار رکعتی اداء خوانده باشد تا وقتی که در آنجا هست روزههایش صحیح است، و باید نمازهای خود را تمام بخواند. و اگر نماز چهار رکعتی نخوانده باشد، روزه آن روزش صحیح است، ولی احتیاط به قضاء آن ترک نشود. اما نمازهای خود را باید شکسته بخواند و روزهای بعد هم نمیتواند روزه بگیرد.
مسأله1361ـ مسافری که قصد کرده ده روز درمحلی بماند، اگر از ماندن منصرف شود، و شک کند که پیش از آنکه از قصد ماندن بر گردد یک نماز چهار رکعتی اداء خوانده یا نه، باید نمازهای خود را شکسته بخواند.
مسأله1362ـ اگر مسافر به نیت اینکه نماز را شکسته بخواند مشغول نماز شود، و در بین نماز تصمیم بگیرد که ده روز یا بیشتر بماند، باید نماز را چهار رکعتی تمام نماید.
مسأله1363ـ مسافری که قصد کرده ده روز در محلی بماند، اگر در بین نماز اول چهار رکعتی از قصد خود برگردد، چنانچه مشغول رکعت سوم نشده باید نماز را دو رکعتی تمام نماید، و بقیه نمازهای خود را شکسته بخواند و همچنین است اگر مشغول رکعت سوم شده و به رکوع نرفته باشد که باید بنشیند و نماز را شکسته به آخر برساند، و اگر به رکوع رفته نمازش بنا بر اظهر باطل است و باید آن را شکسته اعاده نماید. و تا وقتی که در آنجا هست نماز را شکسته بخواند. ولی به نظر بعض علماء احتیاط مستحب تمام کردن همان نماز و جمع بین نماز شکسته و تمام تا وقت اقامت در آن محل است.
مسأله1364ـ مسافری که قصد کرده ده روز در جایی بماند، اگر بیشتر از ده روز بماند تا وقتی که مسافرت نکرده باید نمازش را تمام بخواند و لازم نیست دوباره قصد ماندن ده روز کند.
مسأله1365ـ مسافری که قصد کرده ده روز درمحلی بماند، باید روزه واجب را بگیرد، و میتواند روزه مستحبی را هم به جا آورد، و نماز جمعه و نافله ظهر و عصر و عشاء را هم بخواند.
مسأله1366ـ مسافری که قصد کرده ده روز در محلی بماند، اگر بعد از خواندن یک نماز چهار رکعتی، یا بعد از ماندن ده روز ـ اگرچه یک نماز تمام هم نخوانده باشد ـ بخواهد به جایی که کمتر از چهار فرسخ است برود و برگردد و دوباره در جای اول خود ده روز یا کمتر بماند، از وقتی که میرود تا وقتی که بر میگردد و بعد از برگشتن باید نماز را تمام بخواند. ولی اگر برگشتن به محل اقامتش فقط از این جهت باشد که در طریق سفرش واقع شده است و سفر او مسافت شرعیه باشد لازم است موقع برگشتن نماز را شکسته بخواند. و احتیاط به جمع بین نماز شکسته و چهار رکعتی در رفتن و توقف در مقصد ترک نشود اگرچه کفایت تمام بعید نیست.
مسأله1367ـ مسافری که قصد کرده ده روز در محلی بماند، اگر بعد از خواندن یک نماز چهار رکعت ادایی بخواهد به جای دیگری که کمتر از هشت فرسخ است برود و ده روز در آنجا بماند، در رفتن و در محلی که قصد ماندن ده روز دارد باید نمازهای خود را تمام بخواند. ولی اگر تا محلی که میخواهد برود هشت فرسخ یا بیشتر باشد، باید موقع رفتن نمازهای خود را شکسته بخواند و چنانچه قصد ندارد ده روز در آنجا بماند باید مدتی را که درآنجا میماند نیز نمازهای خود را شکسته بخواند.
مسأله1368ـ مسافری که قصد کرده ده روز در محلی بماند اگر بعد از خواندن یک نماز چهار رکعتی ادایی بخواهد به جایی که کمتر از چهار فرسخ است برود، چنانچه
مردد باشد که به محل اول برگردد یا به کلی از برگشتن به آنجا غافل باشد، یا بخواهد برگردد ولی مردد باشد که ده روز آنجا بماند یا نه، یا آنکه از ده روز ماندن در آنجا و مسافرت از آنجا غافل باشد، باید از وقتی که میرود تا وقتی که بر میگردد و بعد از برگشتن، نمازهای خود را تمام بخواند. و احتیاط مستحب خواندن نماز شکسته نیز رجاء بعد از خارج شدن از محل اقامت در هر چهار صورت است.
مسأله1369ـ اگر به خیال اینکه رفقایش میخواهند ده روز در محلی بمانند قصد کند که ده روز در آنجا بماند، و بعد از خواندن یک نماز چهار رکعتی ادائی دانست که آنها قصد نکردهاند، اگرچه خودش هم از ماندن منصرف شود، تا مدتی که در آنجا هست، باید نماز را تمام بخواند.
مسأله1370ـ اگر مسافری که چهار فرسخ راه پیموده اتفاقاً سی روز در محلی بماند، مثلاً در تمام سی روز در رفتن و ماندن مردد باشد، بعد از گذشتن از سی روز اگرچه مقدار کمی در آنجا بماند، باید نماز را تمام بخواند.
مسأله1371ـ مسافری که میخواهد نه روز کمتر در محلی بماند، اگر بعد از آنکه نه روز یا کمتر در آن جا ماند، بخواهد دوباره نه روز دیگری بماند، و همینطور تا سی روز، روز سی و یکم باید نماز را تمام بخواند.
مسأله1372ـ مسافر بعد از سی روز، در صورتی باید نماز را تمام بخواند که سی روز را در یک جا بماند، پس اگر مقداری از آن را در جایی و مقداری را در جایی دیگر بماند، بعد از سی روز هم باید نماز را شکسته بخواند.
مسأله1373ـ مسافر میتواند در مسجد الحرام و مسجد پیغمبر (ص) بلکه در تمام شهر مکه و مدینه و مسجد کوفه نمازش را تمام بخواند. و احتیاط لازم اقتصار بر
مقداری است که در زمان ائمه (ع) شهر مکه و مدینه بوده است و احتیاط مستحب اقتصار بر خصوص دو مسجد آن زمان است. و نیز مسافر میتواند در حرم حضرت سید الشهداء (ع) نماز را تمام بخواند اگرچه دورتر از اطراف ضریح مقدس باشد. ولی احتیاطی که سزاوار ترک نیست، مراعات 25 ذراع (حدود 12متر) از اطراف قبر مطهر است و در زائد از این مقدار نماز را شکسته بخواند.
مسأله1374ـ کسی که میداند مسافر است و باید نماز را شکسته بخواند، اگر در غیر چهار جایی که در مسأله پیش گفته شد عمداً تمام بخواند نمازش باطل است و همچنین است اگر فراموش کند که نماز مسافر شکسته است و تمام بخواند. ولی در صورت فراموشی اگر بعد از وقت یادش بیاید قضاء لازم نیست.
و احتیاط درباره کسی که حکم را فراموش کرده آوردن قضاء است.
مسأله1375ـ کسی که میداند مسافر است و باید نماز را شکسته بخواند اگر سهواً تمام بخواند و در اثناء وقت بلکه بنا بر احتیاط مطلقاً ملتفت شود نمازش باطل است.
مسأله1376ـ مسافری که نمیداند باید نماز را شکسته بخواند اگر تمام بخواند نمازش صحیح است.
مسأله1377ـ مسافری که میداند باید نمازش را شکسته بخواند اگر بعضی از خصوصیات آن را نداند، مثلاً نداند که در سفر هشت فرسخی باید شکسته بخواند، چنانچه تمام بخواند و در وقت دانست لازم است اعاده نماید، و اگر اعاده نکرد باید قضاء نماید ولی اگر در خارج وقت دانست احتیاط به قضاء ترک نشود. گرچه عدم وجوب قضاء قوت دارد.
مسأله1378ـ مسافری که میداند باید نماز را شکسته بخواند اگر به گمان اینکه سفر او کمتر از هشت فرسخ است تمام بخواند، وقتی بداند سفرش هست فرسخ بوده، نمازی را که تمام خوانده، باید دوباره شکسته بخواند، و اگر بعد از وقت دانست قضاء ندارد ولی احتیاط است.
مسأله1379ـ اگر فراموش کند که مسافر است و نماز را تمام بخواند چنانچه در وقت یادش بیاید، باید شکسته به جا آورد و اگر بعد از وقت یادش بیاید قضای دو رکعتی بر او واجب نیست.
مسأله1380ـ کسی که باید نماز را تمام بخواند، اگر شکسته به جا آورد در هر صورت نمازش باطل است، مگر مسافری که قصد ماندن ده روز در جایی داشته باشد، و به جهت ندانستن حکم مسأله نماز را شکسته بخواند، که احتیاط لازم اعاده نماز به صورت تمام است. گرچه کفایت کردن همان نماز که خوانده قوی است.
مسأله1381ـ اگر مشغول نماز چهار رکعتی شود و در بین نماز یادش بیاید که مسافر است، یا ملتفت شود که سفر او هشت فرسخ است و باید دو رکعت بخواند، چنانچه به رکوع رکعت سوم نرفته، باید نماز را دو رکعتی تمام کند، و احتیاطاً استحباباً آن را اعاده نماید و اگر به رکوع رکعت سوم رفته نمازش باطل است و در صورتی که به مقدار خواندن یک رکعت هم وقت داشته باشد، باید نماز را دوباره شکسته بخواند.
مسأله1382ـ اگر مسافر بعضی از خصوصیات نماز مسافر را نداند، مثلاً نداند که اگر چهار فرسخ برود و چهار فرسخ برگردد باید شکسته بخواند، چنانچه به نیت نماز چهار رکعتی مشغول نماز شود، و پیش از رکوع رکعت سوم مسأله را دانست باید نماز را دو رکعتی تمام کند و احتیاط مستحب است آن را اعاده نماید و اگر در رکوع ملتفت شود نمازش باطل است و در صورتی که به مقدار یک رکعت هم وقت مانده باشد باید نماز را دوباره شکسته بخواند.
مسأله1383ـ مسافری که باید نماز را تمام بخواند اگر به سبب ندانستن مسأله به نیت نماز دو رکعتی مشغول نماز شود و در بین نماز مسأله را بداند باید نماز را چهار رکعتی تمام کند و احتیاط مستحب اعاده آن است.
مسأله1384ـ مسافری که نماز نخوانده، اگر پیش از تمام شدن وقت به وطنش برسد، یا به جایی برسد که میخواهد ده روز در آنجا بماند، باید نماز را تمام بخواند، و
مستحب است شکسته نیز بخواند و کسی که مسافر نیست، اگر در اول وقت نماز نخواند و مسافرت کند، در سفر باید نماز را شکسته خوانده، ولی احتیاط مستحبّ است که نماز را تمام نیز بخواند.
مسأله1385ـ اگر مسافری که باید نماز را شکسته بخواند نماز ظهر یا عصر یا عشای او قضاء شود، باید آن را دو رکعتی قضاء نماید اگرچه در غیر سفر بخواهد قضای آن را بجا آورد. و اگر از کسی که مسافر نیست یکی از این سه نماز در وقت فوت شود، باید چهار رکعتی قضاء نماید اگرچه در سفر بخواهد آن را قضاء نماید.
مسأله1386ـ مستحب است مسافر بعد از هر نماز سی مرتبه بگوید (سبحان الله و الحمدلله و لااله الا الله و الله اکبر) و در تعقیب نماز ظهر و عصر و عشاء بیشتر سفارش شده است و بهتر است در تعقیب هر یک از این سه نماز شصت مرتبه بلکه 70 مرتبه بگوید.
مسأله1387ـ کسی که نماز واجب خود را در وقت آن نخوانده باید قضای آن را به جا آورد، اگرچه در تمام وقت نماز خواب مانده، یا به سبب مستی و بنا بر احتیاط اگر اقوی نباشد به سبب بیهوشی اختیاری نماز نخوانده باشد، ولی نمازهایی را که زن در حال حیض یا نفاس نخوانده قضاء ندارد چه نمازهای یومیه باشد چه غیر آن (چنانچه از موقتات باشد).
مسأله1388ـ اگر بعد از وقت نماز دانست نمازی را که خوانده باطل بوده باید قضای آن را بخواند.
مسأله1389ـ کسی که نماز قضاء دارد، باید در خواندن آن کوتاهی نکند ولی واجب نیست فوراً آن را به جا آورد.
مسأله1390ـ کسی که نماز قضاء دارد میتواند نماز مستحب بخواند.
مسأله1391ـ اگر انسان احتمال دهد که نماز قضائی دارد یا نمازهایی را که خوانده صحیح نبوده، مستحب است احتیاطاً قضای آنها را بجا آورد.
مسأله1392ـ در قضای نمازهای یومیه ترتیب لازم نیست ـ مگر در نمازهایی که در ادای آنها ترتیب هست، مثل نماز ظهر و عصر یا مغرب و عشاء از یک روزـ اگرچه بهتر بلکه احتیاط مستحب در غیر آنها نیز مراعات ترتیب است.
مسأله1393ـ اگر بخواهد قضای چند نماز غیر یومیه مانند نماز آیات را بخواند، یا مثلاً بخواهد قضای یک نماز یومیه و چند نماز غیر یومیه را بخواند، لازم نیست آنها را به ترتیب فوت بجا آورد.
مسأله1394ـ اگر ترتیب نمازهایی را که نخوانده فراموش کند بهتر بلکه احتیاط مستحب است طوری آنها را بخواند که یقین کند به ترتیبی که قضاء شده بجا آورده است. مثلاً اگر قضای یک نماز ظهر و یک نماز مغرب بر او واجب است و نمیداند کدام اول قضاء شده، اول یک نماز مغرب و بعد از آن یک نماز ظهر و دوباره نماز مغرب را بخواند، یا اول یک نماز ظهر و بعد از آن یک نماز مغرب، و دوباره نماز ظهر را بخواند، تا یقین کند هر کدام را که اول قضاء شده اول خوانده است.
مسأله1395ـ اگر نماز ظهر یک روز و نماز عصر روز دیگر یا دو نماز ظهر یا دو نماز عصر از او قضاء شده و نمیداند کدام اول قضاء شده است چنانچه دو نماز چهار رکعتی بخواند به نیت اینکه اولی قضای نماز روز اول و دومی قضای نماز روز دوم باشد و عنوان ظهر اگر اول باشد یا عصر را در نیت داشته باشد و همچنین در نماز دوم، ترتیب محقق شده است.
مسأله1396ـ اگر یک نماز ظهر و یک نماز عشاء یا یک نماز عصر و یک نماز عشاء از او قضاء شود، و نداند کدام اول قضاء شده است، بهتر بلکه احتیاط است که طوری آنها را بخواند که یقین کند به ترتیب به جا آورده است، مثلاً در فرض بالا یک نماز ظهر بعد از آن یک نماز عشاء، دوباره یک نماز ظهر بخواند، یا اول یک نماز عشاء بعد یک نماز ظهر، دوباره یک نماز عشاء بخواند.
مسأله1397ـ کسی که میداند یک نماز چهار رکعتی نخوانده ولی نمیداند نماز ظهر است یا عصر اگر یک نماز چهار رکعتی به نیت قضای نمازی که نخوانده به جا آورد کافی است.
مسأله1398ـ کسی که پنج نماز پشت سر هم از او قضاء شده و نمیداند اولی آنها کدام است، چنانچه نه نماز به ترتیب بخواند مثلاً از نماز صبح شروع کند و بعد از آنکه ظهر و عصر و مغرب و عشاء را خواند دو مرتبه نماز صبح و ظهر و عصر مغرب را بخواند یقین به ترتیب حاصل نموده است.
مسأله1399ـ کسی که میداند نمازهای پنجگانه او هر کدام از یک روز قضاء شده و ترتیب آنها را نمیداند بهتر است که نماز پنج شبانه روز را بخواند، و اگر شش نماز از شش روز از او قضاء شده نماز شش شبانه روز را بخواند. و همچنین برای هر نمازی که به نمازهای قضای او اضافه شود یک شبانه روز بیشتر بخواند تا یقین کند به ترتیبی که قضاء شده به جا آورده است، مثلاً اگر هفت نماز از هفت روز نخوانده باشد نماز هفت شبانه روز را قضاء نماید.
مسأله1400ـ کسی که مثلاً چند نماز صبح یا چند نماز ظهر از او قضاء شده و شماره آنها را نمیداند، یا فراموش کرده، مثلاً نمیداند که سه یا چهار یا پنج نماز بوده، چنانچه مقدار کمتر را بخواند کافی است. ولی بهتر است به قدری نماز بخواند که یقین کند تمام آنهار را خوانده است، مثلاً اگر فراموش کرده که چند نماز صبح از او قضاء شده است و یقین دارد بیشتر از ده نماز نبوده، احتیاطاً ده نماز صبح بخواند. و در صورتی که به خاطر داشته و فراموش کرده احتیاط ترک نشود.
مسأله1401ـ کسی که فقط یک نماز قضاء از روزهای پیش دارد، بهتر است اگر ممکن است اول آن را بخواند بعد مشغول نماز آن روز شود، و نیز اگر از روزهای پیش نمازقضاء ندارد ولی یک نماز یا بیشتر از همان روز از او قضاء شده، در صورتی که ممکن باشد بهتر بلکه احتیاط است که نمازهای قضای آن روز را پیش از نماز اداء بخواند.
مسأله1402ـ اگر در بین نماز یادش بیاید که یک نماز یا بیشتر از همان روز از او قضاء شده، یا فقط یک نماز قضاء از روزهای پیش دارد، چنانچه وقت وسعت دارد و ممکن است نیت را به نماز قضاء برگرداند، بهتر بلکه احتیاط است که نیت نماز قضاء کند، مثلاً اگر در نماز ظهر پیش از رکوع رکعت سوم یادش بیاید که نماز صبح آن روز قضاء شده در صورتی که وقت نماز ظهر تنگ نباشد، نیت را به نماز صبح برگرداند و آن را دو رکعتی تمام کند. بعد ظهر را بخواند، ولی اگر وقت تنگ است یا نمیتواند نیت را به نماز قضاء برگرداند، مثلاًً در رکوع رکعت سوم نماز ظهر یاشد بیاید که نماز صبح را نخوانده، چون اگر بخواهد نیت نماز صبح کند یک رکوع که رکن است زیاد میشود نباید نیت را به قضای صبح برگرداند.
مسأله1403ـ اگر از روزهای گذشته نمازهای قضاء دارد و یک نماز یا بیشتر هم از همان روز از او قضاء شده، چنانچه برای قضای تمام آنها وقت ندارد یا نمیخواهد همه را در آن روز بخواند، مستحب است بلکه احتیاط است نماز قضای آن روز را پیش از نماز اداء بخواند بهتر است که بعد از خواندن قضای نمازهای سابق دوباره نماز قضائی را که در آن روز پیش از نماز اداء خوانده به جا آورد.
مسأله1404ـ تا انسان زنده است اگرچه از قضای نمازهای خود عاجز باشد، دیگری نمیتواند نمازهای او را قضاء نماید.
مسأله1405ـ نماز قضاء را با جماعت میشود خواند، چه نماز امام جماعت اداء باشد یا قضاء، و لازم نیست هر دو یک نماز را بخوانند مثلاً اگر نماز قضای صبح را با نماز ظهر یا عصر امام بخواند اشکال ندارد.
مسأله1406ـ مستحب است بچه ممیز را یعنی بچهای که خوب و بد را میفهمد به نماز خواندن و عبادتهای دیگر عادت دهند بلکه مستحب است او را به قضای نمازها هم وادار نمایند.
مسأله1407ـ اگر پدر نماز واجب خود را نخوانده یا باطل خوانده، و میتوانسته است قضاء آن را بیاورد، و یا اگر در مرض مرگ، اول وقت نماز با گذشتن مقداری که میتوانست اداء آن را بجا بیاورد مُرد و بنا بر احتیاط هر چند از روی نافرمانی ترک کرده باشد. بر پسر بزرگترش یا تنها پسری که دارد واجب است بعد از مرگش به جا آورد، یا برای او اجیر بگیرد و قضای نمازهای مادر نیز بنا بر احتیاط بر او واجب است.
مسأله1408ـ اگر پسر بزرگتر شک دارد که پدرش نماز قضاء داشته، چیزی بر او واجب نیست.
مسأله1409ـ اگر پسر بزرگتر بداند که پدرش نماز قضاء داشته و شک کند که بجا آورده، بنا بر احتیاط واجب باید قضاء آنها را بیاورد.
مسأله1410ـ اگر معلوم نباشد پسر بزرگتر کدام است، قضای نماز پدر بر هیچ کدام از پسرها واجب نیست. ولی احتیاط مستحب است که نماز او را بین خودشان قسمت کنند، یا برای انجام آن قرعه بزنند.
مسأله1411ـ اگر میت وصیت کرده باشد که برای نماز او اجیر بگیرند بعد از آنکه اجیر نماز او را به طور صحیح به جا آورد، بر پسر بزرگتر چیزی واجب نیست.
مسأله1412ـ اگر پسر بزرگتر بخواهد نماز مادر را بخواند، باید در جهر و اخفات به تکلیف خود عمل کند، پس قضای نماز صبح و مغرب و عشاء مادرش را باید بلند بخواند.
مسأله1413ـ کسی که خودش نماز قضاء دارد، اگر نماز پدر و مادر را هم بخواهد قضاء کند هر کدام را اول به جا آورد صحیح است.
مسأله1414ـ اگر پسر بزرگتر موقع مرگ پدر نابالغ یا دیوانه باشد وقتی که بالغ شد یا عاقل گردید، باید نماز پدر را قضاء نماید. و احتیاط دربارهی پسری که بعد از مرگ به دنیا میآید بعد از بلوغ و عقل به قضاء نماز پدر و مادر ترک نشود.
مسأله1415ـ اگر پسر بزرگتر پیش از آنکه نماز پدر را قضاء کند بمیرد بر پسر دوم چیزی واجب نیست.
مسأله1416ـ مستحب است نمازهای واجب خصوصاً نمازهای یومیه را با جماعت بخوانند و در نمازهای صبح و مغرب و عشاء خصوصاً برای همسایه مسجد و کسی که صدای اذان مسجد را میشنود بیشتر سفارش شده است.
مسأله1417ـ در روایات معتبره وارد است که نماز با جماعت بیست و پنج درجه افضل از نماز فرادی است.
مسأله1418ـ حاضر نشدن به نماز جماعت از روی بیاعتنایی جایز نیست و سزاوار نیست که انسان بدون عذر نماز جماعت را ترک کند.
مسأله1419ـ مستحب است انسان صبر کند که نماز با جماعت بخواند، و نماز جماعت از نماز اول وقت که فرادی ـ یعنی تنها خوانده شودـ در پارهای موارد بهتر است، ولی نماز فرادی در وقت فضیلت افضل از نماز جماعت در غیر وقت فضیلت است و نیز نماز جماعتی را که مختصر بخوانند از نماز فرادی که آن را طول بدهند بهتر میباشد.
مسأله1420ـ وقتی که جماعت برپا میشود مستحب است کسی که نمازش را فرادی خوانده دوباره با جماعت بخواند، و اگر بعد دانست که نماز اولش باطل بوده، نماز دوم او کافی است.
مسأله1421ـ اگر امام یا ماموم بخواهد نمازی را که با جماعت خوانده دوباره با جماعت بخواند، چنانچه احتمال فساد آن نماز را ندهد اشکال دارد. مگر بخواهد امام جماعت کسانی شود که در بین آنها کسی نماز واجب را نخوانده باشد.
مسأله1422ـ کسی که در نماز به حدی وسواس دارد که موجب بطلان نمازش میشود و فقط در صورتی که نماز با جماعت بخواند، از وسواس راحت میشود، باید نماز را به جماعت بخواند.
مسأله1423ـ اگر پدر یا مادر به فرزند خود امر کند که نماز را به جماعت بخواند، در صورتی که ترک آن موجب عقوقش شود نماز جماعت بر او واجب میشود و در غیر این صورت واجب نیست.
مسأله1424ـ نماز مستحب را نمیشود با جماعت خواند، مگر نماز استسقاء ـ که برای آمدن باران میخوانند ـ و نمازی که واجب بوده و به جهتی مستحب شده است، مانند نماز عید فطر و قربان که در زمان امام معصوم (ع) واجب بوده و به واسطهی غائب شدن ایشان مستحب میباشد.
مسأله1425ـ موقعی که امام جماعت نماز یومیه میخواند، هر کدام از نمازهای یومیه را میشود به او اقتدا کرد.
مسأله1426ـ اگر امام جماعت قضای نماز یومیه خود یا کس دیگر را که فوت آن یقینی باشد میخواند، میشود به او اقتداء کرد، ولی اگر نماز خود یا کس دیگر را احتیاطاً قضاء میکند اقتداء به او جایز نیست.
مسأله1427ـ اگر انسان نداند نمازی را که امام میخواند نماز واجب یومیه است یا نماز مستحب، نمیتواند به او اقتداء کند.
مسأله1428ـ در صحت جماعت شرط است که بین امام و مأموم و همچنین بین مأموم و مأموم دیگر که واسطه بین مأموم و امام است حائلی نباشد، و مراد از حائل چیزی است که مانع از دیدن شود مانند پرده یا دیوار و امثال اینها، پس اگر در تمام احوال نماز یا بعض آن بین امام و مأموم یا بین مأموم و مأموم دیگر که واسطه اتصال است چنین حائلی باشد جماعت باطل خواهدشد، و زن از این حکم مستثنی است چنانکه خواهد آمد.
مسأله1429ـ اگر به سبب درازی صف اول، کسانی که دو طرف صف ایستادهاند، امام را نبینند میتوانند اقتداء کنند و نیز اگر به واسطه درازی یکی از صفهای دیگر کسانی که دو طرف آن ایستادهاند، صف جلوی خود را نبینند میتوانند اقتداء نمایند.
مسأله1430ـ اگر صفهای جماعت تا در مسجد برسد، کسی که مقابل در، پشت صف ایستاده نمازش صحیح است، و نیز کسانی که پشت سر او اقتداء میکنند صحیح میباشد، ولی صحّت نماز کسانی که در دو طرف ایستادهاند و از جهت ماموم دیگر اتصال به جماعت دارند محل اشکال است.
مسأله1431ـ کسی که پشت ستون ایستاده، اگر از طرف راست یا چپ به واسطه ماموم دیگر به امام متصل نباشد، نمیتواند اقتداء کند.
مسأله1432ـ جای ایستادن امام باید از جای مأموم به اندازه یک وجب متعارف بلندتر نباشد، و اگر کمتر از یک وجب باشد اشکال ندارد و احتیاط مراعات کمی به اندازه انگشت است و نیز اگر زمین سراشیب باشد و امام درطرفی که بلندتر است بایستد، در صورتی که سراشیبی آن زیاد نباشد و طوری باشد که به آن زمین مسطح بگویند مانعی ندارد.
مسأله1433ـ اگر جای مأموم بلندتر از جای امام باشد اشکال ندارد ولی اگر به قدری بلندتر باشد که نگویند اجتماع کردهاند، جماعت صحیح نیست.
مسأله1434ـ اگر بین کسانی که در یک صف ایستادهاند یک نفر نمازش باطل است فاصله شود، میتوانند اقتداء کنند، و اما اگر چند نفر در کنار هم که نمازشان باطل است فاصله شوند و از جهت دیگر فاصله زیادی باشد نمیتوانند اقتداء کنند.
مسأله1435ـ بعد از تکبیر امام اگر صف جلو آماده نماز، و تکبیر گفتن آنان نزدیک باشد، کسی که در صف بعد ایستاده، بعید نیست بتواند تکبیر بگوید ولی احتیاط لازم است که صبر کند تا تکبیر صف جلو تمام شود یا کسی که قبل از اوست تکبیر بگوید.
مسأله1436ـ اگر بداند نماز یک صف از صفهای جلو باطل است در صفهای بعد نمیتواند اقتداء کند، ولی اگر نداند نماز آنان صحیح است یا نه، میتواند اقتداء نماید.
مسأله1437ـ هرگاه بداند نماز امام باطل است، مثلاً بداند امام وضوء ندارد اگرچه خود امام ملتفت نباشد، نمیتواند به او اقتداء کند.
مسأله1438ـ اگر ماموم بعد از نماز دانست که امام عادل نبود، یا کافر بوده، یا به جهتی نمازش باطل بوده، مثلاً بیوضوء نماز خوانده، در صورتی که کاری نماز فرادی را ولو سهواً باطل کند مثل زیاد رکوع کردن انجام نداده باشد، نمازش صحیح است.
مسأله1439ـ اگر در بین نماز شک کند که اقتداء کرده یا نه، اگر بنایش بر جماعت خواندن بوده و احتمال دهد که از روی فراموشی نیت جماعت نکرده است، چنانچه در حالی باشد که وظیفهی مأموم است مثلاً به حمد و سورهی امام گوش میدهد، آیا نمازش جماعت است؟ محل اشکال است. احتیاطاً نیت فرادی کرده نماز را تمام کند و اگر مشغول کاری باشد که هم وظیفهی امام و هم وظیفهی مأموم است، مثلاً در رکوع یا سجده باشد، باید نماز را به نیّت فرادی تمام نماید.
مسأله1440ـ اگر مأموم در بین نماز بخواهد قصد انفراد نماید در صورتی که از اول نماز چنین قصدی نداشته اشکال ندارد، ولی اگر از اول نماز قصد داشته، مورد اشکال است.
مسأله1441ـ اگر مأموم بعد از حمد و سورهی امام، نیت فرادی کند بنا بر احتیاط تمام حمد و سوره را به نیّت قربت مطلقه بخواند، و اگر پیش از تمام شدن حمد و سوره نیت فرادی نماید نیز بنا بر احتیاط لازم است مقداری را که امام خوانده بخواند.
مسأله1442ـ اگر در بین نماز جماعت نیت فرادی نماید، نمیتواند دوباره نیت جماعت کند، بلکه اگر مردد شود که نیت فرادی کند یا نه و بعد تصمیم بگیرد که نماز را با جماعت تمام کند، صحت جماعتش محل اشکال است. ولی بعید نیست صحیح باشد.
مسأله1443ـ اگر شک کند که در بین نماز نیت فرادی کرده یا نه، باید بنا بگذارد که نیت فرادی نکرده است.
مسأله1444ـ اگر موقعی که امام در رکوع است اقتداء کند و به رکوع امام برسد، اگرچه ذکر امام تمام شده باشد، نمازش صحیح است و یک رکعت حساب میشود. امام اگر به مقدار رکوع خم شود و به رکوع امام نرسد جماعتش باطل است.
مسأله1445ـ اگر موقعی که امام در رکوع است اقتداء کند و به مقدار رکوع خم شود و شک کند که به رکوع امام رسیده، احتیاط است نماز را به جماعت تمام کرده و آن را فرادی اعاده بنماید. گرچه باطل بودن نماز و وجوب اعادهی آن قویّ است.
مسأله1446ـ اگر موقعی که امام در رکوع است اقتداء کند، و پیش از آنکه به اندازهی رکوع خم شود، امام سر از رکوع بر دارد، بنا بر احتیاط به صورت فرادی نماز را بخواند. و احتمال قوی دارد که اگر امام زود به رکعت بعدی برسد بتواند صبر کند و در رکعت بعد جماعت را درک کند ولی احتیاط به تمام کردن این نماز و اعاده به صورت فرادی ترک نشود.
مسأله1447ـ اگر اول نماز یا بین حمد و سوره اقتداء کند و اتفاقاً پیش از آنکه به رکوع رود، امام سر از رکوع بردارد نماز او صحیح است.
مسأله1448ـ اگر موقعی برسد که امام مشغول خواندن تشهد آخر نماز است چنانچه بخواهد به ثواب جماعت برسد، باید بعد از نیت و گفتن تکبیرة الاحرام بنشیند و تشهد را نه به عنوان وجوب با امام بخواند، ولی سلام را نگوید و صبر کند تا امام سلام نماز را بدهد، بعد بایستد بدون آنکه دوباره نیت کند و تکبیر بگوید، حمد و سوره را بخواند، و آن را رکعت اول نماز خود حساب کند.
مسأله1449ـ مأموم نباید جلوتر از امام بایستد و بنا بر احتیاط اگر مأموم یک مرد باشد، قدری عقبتر در طرف راست امام بایستد، و اگر متعدد باشند پشت سر امام بایستند، و در صورت اول اگر قد او بلندتر از امام است، بنا بر احتیاط واجب باید طوری بایستد که در رکوع و سجود جلوتر از امام نباشد.
مسأله1450ـ اگر امام مرد و مأموم زن باشد، چنانچه بین آن زن و امام یا بین آن زن و مأموم دیگری که مرد است و زن به واسطهی او به امام متصل شده است پرده و مانند آن باشد اشکال ندارد.
مسأله1451ـ اگر بعد از شروع به نماز بین مأموم و امام، یا بین مأموم و کسی که مأموم به واسطهی او متصل به امام است، پرده یا چیز دیگری حائل شود، جماعت باطل میشود و لازم است مأموم به وظیفهی منفرد عمل نماید.
مسأله1452ـ احتیاط واجب است که بین جای سجده ی مأموم و جای ایستاده امام بیش از قدری کمتر از یک متر فاصله نباشد. و همچنین است اگر انسان به واسطهی مأمومی که جلوی او ایستاده به امام متصل باشد، و احتیاط مستحب است که جای سجدهی مأموم با جای کسی که جلوی او ایستاده، هیچ فاصله نداشته باشد.
مسأله1453ـ اگر مأموم به واسطهی کسی که طرف راست یا چپ او اقتداء کرده به امام متصل باشد، و از جلو به امام متصل نباشد، بنا بر احتیاط واجب باید با کسی که در طرف راست یا چپ او اقتداء کرده، بیش از قدری کمتر از یک متر فاصله نداشته باشد.
مسأله1454ـ اگر در نماز بین مأموم و امام، یا بین مأموم و کسی که مأموم به واسطهی او به امام متصل است یک متر فاصله پیدا شود، بنا بر احتیاط اگر اقوی نباشد باید قصد انفراد کند و نمازش صحیح است. بلکه اگر قدری کمتر نیز باشد حکم همین است.
مسأله1455ـ اگر نماز همه کسانی که در صف جلو هستند تمام شود، حتّی چنانچه فوراً برای نماز دیگری به امام اقتداء کنند، جماعت صف بعد محل اشکال است و باید احتیاطاً نیت فرادی کرده به وظیفهی فرادی عمل کند.
مسأله1456ـ اگر در رکعت دوم اقتداء کند، لازم نیست حمد و سوره بخواند، ولی قنوت و تشهد را با امام میخواند، و احتیاط است که موقع خواندن تشهد انگشتان دست و سینه پا را به زمین بگذارد و زانوها را بلند کند و باید بعد از تشهد با امام برخیزد و حمد و سوره به بخواند و اگر برای سوره وقت ندارد، حمد را تمام کند و در رکوع خود را به امام برساند، و اگر در رکوع به امام نرسد، بنا بر احتیاط واجب قصد انفراد نماید.
مسأله1457ـ اگر موقعی که امام در رکعت دوم نماز چهار رکعتی است اقتداء کند، باید در رکعت دوم نمازش که رکعت سوم امام است بعد از دو سجده بنشیند، و تشهد را به مقدار واجب بخواند و برخیزد، و چنانچه برای گفتن سه مرتبه تسبیحات وقت ندارد، باید یک مرتبه بگوید و در رکوع خود را به امام برساند.
مسأله1458ـ اگر امام در رکعت سوم یا چهارم باشد و مأموم بداند که اگر اقتداء کند و حمد را بخواند به رکوع امام نمیرسد، بنا بر احتیاط واجب باید صبر کند تا امام به رکوع رود، بعد اقتداء نماید.
مسأله1459ـ اگر در حال قیام رکعت سوم یا چهارم امام اقتداء کند، باید حمد و سوره را بخواند، و اگر برای سوره وقت ندارد، باید حمد را تمام کند و در رکوع خود را به امام برساند، و اگر در رکوع به امام نرسد بنا بر احتیاط واجب قصد انفراد کند.
مسأله1460ـ کسی که میداند اگر سوره یا قنوت را تمام کند به رکوع امام نمیرسد، چنانچه عمداً سوره یا قنوت را بخواند و به رکوع نرسد، اظهر این است که نمازش صحیح است، ولی منفرد میشود و باید به وظیفهی منفرد عمل نماید.
مسأله1461ـ کسی که اطمینان دارد اگر سوره را شروع کند یا تمام نماید به رکوع امام میرسد، احتیاط لازم است که سوره را شروع کند یا اگر شروع کرده تمام نماید.
مسأله1462ـ کسی که یقین دارد اگر سوره را بخواند به رکوع امام میرسد چنانچه سوره را بخواند و به رکوع نرسد با توجه با مسأله (1447) جماعتش صحیح است.
مسأله1463ـ اگر امام ایستاده باشد و مأموم نداند که در کدام رکعت است میتواند اقتداء کند، ولی باید حمد و سوره را به قصد قربت بخواند. اگرچه بعد دانست که امام در رکعت اول یا دوم بوده.
مسأله1464ـ اگر به خیال اینکه امام در رکعت اول یا دوم است، حمد و سوره نخواند و بعد از رکوع دانست که در رکعت سوم یا چهارم بوده، نمازش صحیح است، ولی اگر
پیش از رکوع دانست، باید حمد و سوره را بخواند و اگر وقت ندارد، فقط حمد را بخواند و در رکوع خود را به امام برساند و اگر نمیرسد بنا بر احتیاط واجب قصد انفراد نماید.
مسأله1465ـ اگر به خیال اینکه امام در رکعت سوم یا چهارم است حمد و سوره بخواند و پیش از رکوع یا بعد از آن بداند که در رکعت اول یا دوم بوده، نمازش صحیح است. و اگر در بین حمد و سوره دانست، لازم نیست آنها را تمام کند.
مسأله1466ـ اگر موقعی که مشغول نماز مستحبی است جماعت برپا شود، چنانچه اطمینان ندارد که اگر نماز را تمام کند به جماعت میرسد مستحب است نماز را رها کند و مشغول نماز جماعت شود بلکه اگر اطمینان نداشته باشد که به رکعت اول برسد مستحب است به همین دستور رفتار نماید.
مسأله1467ـ اگر موقعی که مشغول نماز سه رکعتی یا چهار رکعتی است جماعت برپا شود، چنانچه به رکوع رکعت سوم نرفته و اطمینان ندارد که اگر نماز را تمام کند به جماعت میرسد، مستحب است به نیت نماز مستحبی نماز را دو رکعتی تمام کند و خود را به جماعت برساند.
مسأله1468ـ اگر نماز امام تمام شود و مأموم مشغول تشهد یا سلام اول باشد لازم نیست نیت فرادی کند.
مسأله1469ـ کسی که یک رکعت از امام عقب مانده، بهتر بلکه احتیاط است وقتی امام تشهد رکعت آخر را میخواند، انگشتان دست و سینهی پا را به زمین بگذارد و زانوها را بلند نگهدارد و صبر کند تا امام سلام نماز را بگوید و بعد برخیزد، و اگر در همانجا بخواهد قصد انفراد نماید مانعی ندارد. ولی چنانچه از اول قصد انفراد داشته محل اشکال است.
مسأله1470ـ امام جماعت باید بالغ و عاقل و شیعهی دوازده امامی و عادل و حلالزاده باشد و نماز را به طور صحیح بخواند و نیز اگر مأموم مرد است امام او هم باید مرد باشد و اقتداء کردن بچه ممیز که خوب و بد را میفهمد به بچهی ممیز دیگر مانعی ندارد. و احتمال قوی دارد آثار جماعت بر او مترتب شود.
مسأله1471ـ امامی را که عادل میدانسته، اگر شک کند که به عدالت خود باقی است یا نه، میتواند به او اقتداء نماید.
مسأله1472ـ کسی که ایستاده نماز میخواند، نمیتواند به کسی که نشسته یا خوابیده نماز می خواند اقتداء کند. و کسی که نشسته نماز میخواند، نمیتواند به کسی که خوابیده نماز میخواند اقتداء نماید.
مسأله1473ـ کسی که نشسته نماز میخواند، میتواند به کسی که نشسته نماز میخواند اقتداء کند، ولی اقتداء کسی که خوابیده نماز میخواند به کسی که نشسته یا خوابیده نماز میخواند محل اشکال است و دور نیست جائز باشد.
مسأله1474ـ اگر امام جماعت به واسطهی عذری با لباس نجس یا با تیمم یا وضوی جبیرهای نماز بخواند، میشود به او اقتداء کرد.
مسأله1475ـ اگر امام مرضی دارد که نمیتواند از بیرون آمدن بول و غائط خودداری کند، در فرض حفظ موالات با تجدید طهارت در بین نماز که وظیفه امام است میشود به او اقتداء کرد والّا اشکال دارد و نیز زنی که مستحاضه نیست میتواند به زن مستحاضه اقتداء نماید.
مسأله1476ـ احتیاط لازم است کسی که مرض خوره یا پیسی دارد، امام جماعت نشود و بنا بر احتیاط واجب به کسی که حد شرعی بر او جاری شده اقتداء ننمایند، و همچنین، اهل شهر (خانهنشین) به اعرابی (صحرانشین) اقتداء نکند.
مسأله1477ـ موقعی که مأموم نیت میکند، باید امام را معین نماید ولی دانستن اسم او لازم نیست، و اگر نیت کند اقتداء میکنم به امام جماعت حاضر، نمازش صحیح است.
مسأله1478ـ مأموم باید غیر از حمد و سوره همه اذکار نماز خودش را بخواند، ولی اگر رکعت اول یا دوم مأموم رکعت سوم یا چهارم امام باشد، باید حمد و سوره را نیز بخواند.
مسأله1479ـ اگر مأموم در رکعت اول و دوم نماز صبح و مغرب و عشاء صدای حمد و سورهی امام را بشنود، اگرچه کلمات را تشخیص ندهد، باید حمد و سوره را نخواند و اگر صدای امام را نشنود مستحب است حمد و سوره را بخواند ولی باید آهسته بخواند و چنانچه سهواً بلند بخواند اشکال ندارد.
مسأله1480ـ اگر مأموم بعضی از کلمات حمد و سورهی امام را بشنود احتیاط واجب است که حمد و سوره را نخواند.
مسأله1481ـ اگر مأموم سهواً حمد و سوره را بخواند یا خیال کند صدایی را که میشنود صدای امام نیست و حمد و سوره را بخواند و بعد بداند صدای امام بوده نمازش صحیح است.
مسأله1482ـ اگر شک کند که صدای امام را میشنود یا نه، یا صدایی بشنود و نداند صدای امام است یا صدای کس دیگر، میتواند حمد و سوره را بخواند.
مسأله1483ـ مأموم در رکعت اول و دوم نماز ظهر و عصر نباید بنا بر احتیاط واجب حمد و سوره را بخواند و مستحب است به جای آن ذکر بگوید.
مسأله1484ـ مأموم نباید تکبیرة الاحرام را پیش از امام بگوید، بلکه احتیاط واجب است تا تکبیر امام تمام نشده تکبیر نگوید.
مسأله1485ـ اگر مأموم سهواً پیش از امام سلام دهد، نمازش صحیح است. و لازم نیست دوباره با امام سلام دهد. بلکه ظاهر این است که اگر عمداً هم پیش از امام سلام دهد در صورتی که از اول نماز قصد نداشته نمازش اشکال ندارد.
مسأله1486ـ اگر مأموم غیر از تکبیرةالاحرام و سلام، تشهّد و اذکار دیگر نماز را پیش از امام بگوید اشکال ندارد، ولی اگر آنها را بشنود، یا بداند امام چه وقت میگوید، احتیاط مستحب است که پیش از امام نگوید.
مسأله1487ـ مأموم باید غیر از آنچه در نماز خوانده میشود، کارهای دیگر آن، مانند رکوع و سجود را با امام یا کمی بعد از امام بجا آورد. و اگر عمداً پیش از امام یا مدتی بعد از امام انجام دهد، جماعتش بنا بر احتیاطی که نباید ترک شود باطل میشود، گرچه صحت در بعضی موارد بعید نیست، ولی اگر به وظیفهی منفرد عمل نماید نمازش صحیح است.
مسأله1488ـ اگر سهواً پیش از امام سر از رکوع بردارد، چنانچه امام در رکوع باشد، باید به رکوع برگردد و با امام سر بردارد و در این صورت زیاد شدن رکوع که رکن است نماز را باطل نمیکند، ولی اگر به رکوع برگردد و پیش از آنکه به رکوع امام برسد، امام سر بردارد نمازش باطل است.
مسأله1489ـ اگر اشتباهاً سر از سجده بر دارد و ببیند امام در سجده است، باید به سجده برگردد و چنانچه در هر دو سجده این اتفاق بیفتد برای زیاد شدن دو سجده که رکن است نماز باطل نمیشود. گرچه خالی از بحث نیست.
مسأله1490ـ کسی که اشتباهاً پیش از امام سر از سجده برداشته هرگاه به سجده برگردد و معلوم شود امام قبلاً سر بر داشته است نمازش صحیح است ولی اگر در هر دو سجده این اتفاق بیفتد نمازش باطل است.
مسأله1491ـ اگر اشتباهاً سر از رکوع یا سجده بردارد و سهواً یا به خیال اینکه به امام نمیرسد به رکوع یا سجده نرود جماعت و نمازش صحیح است.
مسأله1492ـ اگر سر از سجده بر دارد و ببیند امام در سجده است چنانچه به خیال اینکه سجدهی اول امام است، به قصد اینکه با امام سجده کند به سجده رود و بداند سجده دوم امام بوده، سجده دوم او حساب میشود و اگر به خیال اینکه سجده دوم امام است به سجده رود و دانست سجده اول امام بوده، باید به قصد اینکه با امام سجده کند تمام کند و دوباره با امام به سجده رود. و د هر دو صورت احتیاط لازم است که نماز را به جماعت تمام کند و دوباره بخواند.
مسأله1493ـ اگر سهواً پیش از امام به رکوع رود و طوری باشد که اگر سر بردارد به مقداری از قرائت امام میرسد، چنانچه سر بردارد و با امام به رکوع رود نمازش صحیح است و اگر عمداً بر نگردد نمازش بنا بر احتیاط باطل است.
مسأله1494ـ اگر سهواً پیش از امام به رکوع رود و طوری باشد که اگر بر گردد به چیزی از قرائت امام نمیرسد، اگر به قصد اینکه با امام نماز بخواند سر بر دارد و با امام به رکوع رود، جماعت و نمازش صحیح است و اگر عمداً برنگردد نمازش صحیح و بنا بر احتیاط منفرد میشود. ولی ظاهراً حکم جماعت باقی است.
مسأله1495ـ اگر سهواً پیش از امام به سجده رود، و به قصد اینکه با امام نماز بخواند سر بر دارد و با وی به سجده رود، جماعت و نمازش صحیح است، و اگر عمداً برنگردد نمازش صحیح و (بنا بر احتیاط) منفرد میگردد. ولی مانند مسئلهی سابق است.
مسأله1496ـ اگر امام در رکعتی که قنوت ندارد اشتباهاً قنوت بخواند، یا در رکعتی که تشهد ندارد اشتباهاً مشغول خواندن تشهد شود، مأموم نباید قنوت و تشهد را بخواند، ولی نمیتواند پیش از امام به رکوع رود، یا پیش از ایستادن امام بایستد، بلکه باید صبر کند تا قنوت و تشهد امام تمام شود و بقیه نماز را با او بخواند.
مسأله1497ـ بنا بر احتیاط واجب اگر مأموم یک مرد باشد، قدری عقبتر طرف راست امام بایستد و اگر یک یا چند زن باشند، پشت سر امام سمت راست بایستند به طوری که سجده زن محاذی زانوها یا پاهای امام باشد. و اگر چند مرد باشند پشت سر امام بایستند. و اگر یک مرد و یک زن یا یک مرد و چند زن باشند مرد طرف راست امام قدری عقبتر بایستد و یک زن یا چند زن پشت سر امام بایستند و اگر چند مرد و یک یا چند زن باشند، آنچه مرد است عقب امام و زنها پشت مردها بایستند.
مسأله1498ـ اگر امام و مأموم هر دو زن باشند، احتیاطی که سزاوار ترک نیست آن است که هم ردیف یکدیگر بایستند و امام جلوتر از دیگران نایستد.
مسأله1499ـ مستحب است اهل علم و کمال و تقوی در صف اوّل بایستند و نزدیک امام برتر از جاهای دیگر است، و شایسته است سمت راست برای افضل آنان باشد و برای امام بهتر است در وسط صف بایستد.
مسأله1500ـ مستحب است صفهای جماعت منظم باشد و بین کسانی که در یک صف ایستادهاند فاصله نباشد و شانهی آنان ردیف یکدیگر باشد.
مسأله1501ـ مستحب است بعد از گفتن (قد قامت الصلاة) مأمومین برخیزند.
مسأله1502ـ مستحب است امام جماعت حال مأمومی را که از دیگران ضعیفتر است رعایت کند و قنوت و رکوع و سجود را طول ندهد، مگر بداند همهی کسانی که به او اقتداء کردهاند مایل باشند طول بدهد.
مسأله1503ـ مستحب است امام جماعت در حمد و سوره و ذکرهایی که بلند میخواند، خصوصاً در تشهد والسلام علینا صدای خود را به قدری بلند کند که دیگران بشنوند، ولی باید بیش از اندازه صدا را بلند نکند.
مسأله1504ـ اگر امام در رکوع دانست کسی تازه رسیده و میخواهد اقتداء کند مستحب است رکوع را دو برابر همیشه طول بدهد و بعد سر از رکوع بردارد، اگرچه بداند کس دیگری هم برای اقتداء وارد شده است.
چیزهایی که در نماز جماعت مکروه است.
مسأله1505ـ اگر در صفهای جماعت جا باشد، مکروه است انسان تنها بایستد.
مسأله1506ـ مکروه است مأموم ذکرهای نماز را طوری بگوید که امام بشنود.
مسأله1507ـ مسافری که نماز ظهر و عصر و عشاء را دو رکعت میخواند مکروه است در این نمازها به کسی که مسافر نیست اقتداء کند و کسی که مسافر نیست مکروه است در این نمازها به مسافر اقتداء نماید.
مسأله1508ـ نماز آیات که دستور آن بعداً گفته خواهد شد، به یکی از چهار سبب واجب میشود: اول و دوم ـ گرفتن خورشید و ماه اگرچه مقدار کمی از آنها گرفته شود و کسی هم از آن نترسد. سوم ـ زلزله اگرچه کسی هم نترسد. چهارم ـ رعد و برق و بادهای سیاه و سرخ و مانند اینها از آیات آسمانی در صورتی که بیشتر مردم بترسند و امام در حوادث زمینی مانند فرو رفتن آب دریا و افتادن کوه که موجب ترس اکثر مردم شود بنا بر احتیاط واجب نماز آیات ترک نشود.
مسأله1509ـ اگر از اسباب نماز آیات بیش از یکی اتفاق بیفتد، باید برای هر یک از آنها یک نماز آیات بخواند مثلاً اگر خورشید بگیرد و زلزله هم بشود، باید دو نماز آیات بخواند.
مسأله1510ـ کسی که قضای چند نماز آیات بر او واجب است، اگر همهی آنها برای یک سبب بر او واجب شده باشد، مثلاً سه مرتبه خورشید گرفته و نماز آنها را نخوانده است لازم نیست معین کند که برای کدام یک آنها باشد؛ ولی اگر برای چند چیز باشد مثلاً برای آفتاب گرفتن و ماه گرفتن و زلزله نمازهایی بر او واجب شده باشد، موقعی که قضای آنها را میخواند باید برای هر کدام که میخواهد بخواند بنا بر احتیاط مستحبّ نیت آن را به خصوص بکند.
مسأله1511ـ اسباب نماز آیات، در هر جایی اتفاق بیفتد، فقط مردم همان جا باید نماز آیات بخوانند و بر مردم جاهای دیگر واجب نیست.
مسأله1512ـ از وقتی که خورشید یا ماه شروع به گرفتن میکند، انسان باید نماز آیات را بخواند و بهتر بلکه احتیاط است به قدری تأخیر نیندازد که شروع به باز شدن کند. گرچه طول دادن نماز تا باز شدن ماه یا خورشید مانعی ندارد.
مسأله1513ـ اگر خواندن نماز آیات را به قدری تأخیر بیندازد که آفتاب یا ماه شروع به باز شدن کند، نیت اداء مانعی ندارد ولی اگر بعد از باز شدن تمام آن، نماز بخواند بنا بر احتیاط باید نیت قضاء نماید.
مسأله1514ـ اگر مدت گرفتن خورشید یا ماه به اندازهی خواندن یک رکعت نماز یا کمتر باشد، نماز آیات واجب است و اگر مدت گرفتن آنها بیشتر باشد ولی نماز را نخواند، تا به اندازهی خواندن یک رکعت به آخر وقت آن مانده باشد در این صورت نماز آیات واجب و اداء است. و احتیاط قصد ما فی الذمّه است.
مسأله1515ـ موقعی که زلزله و رعد و برق و مانند اینها اتفاق میافتد انسان باید فوراً نماز آیات را بخواند به نحوی که در نظر مردم تأخیر محسوب نشود و اگر تأخیر کرد معصیت کرده و بنا بر احتیاط وقت خواندن نیت اداء و قضاء نکند.
مسأله1516ـ اگر گرفتن آفتاب یا ماه را نداند و بعد از باز شدن آفتاب یا ماه دانست که تمام آن گرفته بوده، باید قضای نماز آیات را بخواند ولی اگر دانست مقداری از آن گرفته بوده قضاء بر او واجب نیست.
مسأله1517ـ اگر عدهای که اطمینان به گفتار آنها نباشد بگویند که خورشید یا ماه گرفته است، چنانچه انسان از گفتهی آنان یقین یا اطمینان شخصی پیدا نکند و در بین آنان کسی ثقه نباشد و نماز آیات نخواند و بعد معلوم شود راست گفتهاند، در صورتی که تمام خورشید یا ماه گرفته باشد، نماز آیات را بخواند، ولی اگر مقداری از آن گرفته باشد، خواندن نماز آیات بر او واجب نیست. و همچنین است اگر دو نفر که عادل
بودن آنان معلوم نیست، بگویند خورشید یا ماه گرفته، بعد معلوم شود که عادل بودهاند.
مسأله1518ـ اگر انسان به گفتهی کسانی که از روی قاعدهی علمی وقت گرفتن خورشید و ماه را میدانند، اطمینان پیدا کند که خورشید یا ماه گرفته، بنا بر احتیاط واجب باید نماز آیات بخواند. و نیز اگر بگویند فلان وقت خورشید یا ماه میگیرد و فلان مقدار طول میکشد و انسان به گفتهی آنان اطمینان پیدا کند، بنا بر احتیاط واجب باید به مقتضای گفته آنان عمل نماید.
مسأله1519ـ اگر دانست نماز آیاتی که خوانده باطل بوده، باید دوباره بخواند و اگر وقت گذشته قضاء نماید.
مسأله1520ـ اگر در وقت نماز یومیه نماز آیات هم بر انسان واجب شود چنانچه برای هر دو نماز وقت دارد، هر کدام را اول بخواند اشکال ندارد. و اگر وقت یکی از آن دو تنگ باشد اول آن را بخواند. و اگر هر دو تنگ باشد، باید اول نماز یومیه را بخواند.
مسأله1521ـ اگر در بین نماز یومیه دانست که وقت نماز آیات تنگ است چنانچه وقت نماز یومیه هم تنگ باشد، باید آن را تمام کند بعد نماز آیات را بخواند، و اگر وقت نماز یومیه تنگ نباشد، آن را بشکند و اول نماز آیات و بعد نماز یومیه را بجا آورد.
مسأله1522ـ اگر در بین نماز آیات دانست که وقت نماز یومیه تنگ است، باید نماز آیات را رها کند و مشغول نماز یومیه شود و بعد از آنکه نماز را تمام کرد پیش از انجام کاری که نماز را به هم بزند، بقیهی نماز آیات را از همان جا که رها کرده بخواند.
مسأله1523ـ اگر در حال حیض یا نفاس زن آفتاب یا ماه بگیرد نماز آیات بر او واجب نیست و قضاء هم ندارد. ولی اگر رعد و برق و مانند اینها اتفاق بیفتد، بنا بر احتیاط بعد از پاک شدن و غسل و وضوء نماز را بیاورد.
مسأله1524ـ نماز آیات دو رکعت است و هر رکعت پنج رکوع دارد و دستور آن این است که انسان بعد از نیت، تکبیر بگوید و یک حمد و یک سورهی تمام بخواند و به رکوع رود و سر از رکوع بردارد، دوباره یک حمد و یک سوره بخواند باز به رکوع رود تا پنج مرتبه و بعد از بلند شدن از رکوع پنجم دو سجده نماید و برخیزد و رکعت دوم را هم مثل رکعت اول بجا آورد و تشهد بخواند و سلام دهد.
مسأله1525ـ در نماز آیات ممکن است بعد از نیت و تکبیر و خواندن حمد، آیههای یک سوره را پنج قسمت کند و یک آیه یا بیشتر یا کمتر از آن را بخواند و احتیاط لازم است که یک جمله را ناقص نگذارد و به رکوع رود و سر بردارد و بدون اینکه حمد بخواند، قسمت دوم از همان سوره را بخواند و به رکوع رود و همینطور تا پیش از رکوع پنجم سوره را تمام نماید. مثلاً میتواند به قصد سوره (قل هو الله احد)، (بسم الله الرحمن الرحیم) بگوید و به رکوع رود، بعد بایستد و بگوید: (قل هو الله احد) دوباره به رکوع رود و بعد از رکوع بایستد و بگوید: (الله الصمد) باز به رکوع رود و بایستد و بگوید: (لم یلد و لم یولد) و برود به رکوع، باز هم سر بردارد و بگوید: (و لم یکن له کفواً احد) و بعد از آن به رکوع پنجم رود. و بعد از سر برداشتن، دو سجده کند، و رکعت دوم را هم مثل رکعت اول بجا آورد و بعد از سجدهی دوّم تشهد بخواند و نماز را سلام دهد.
و نیز جائز است که به کمتر از پنج قسمت تقسیم نماید؛ لکن هر وقت سوره را تمام کرد لازم است حمد و قسمتی از سوره را قبل از رکوع بعدی بخواند و لازم نیست در این صورت سوره دوم را قبل از رکوع پنجم تمام کند، ولی در رکعت بعدی باید حمد را خوانده و دور نیست بتواند باقی مانده سوره قبلی را بخواند. لکن باید یک سوره کامل در این رکعت ولو به تفریق بخواند و به خواندن باقی مانده سوره گذشته اکتفاء نکند.
مسأله1526ـ اگر در یک رکعت از نماز آیات، پنج مرتبه حمد و سوره بخواند و در رکعت دیگر یک حمد بخواند و سوره را پنج قسمت کند مانعی ندارد.
مسأله1527ـ آنچه در نمازهای یومیه واجب و مستحب است در نماز آیات هم واجب و مستحب میباشد، ولی در نماز آیات در صورتی که با جماعت باشد مستحب است رجاءً به جای اذان و اقامه سه مرتبه بگوید: (الصلوة) و در غیر جماعت وارد نیست.
مسأله1528ـ مستحب است پیش از هر رکوع و بعد از آن درغیر رکوع آخر (پنجم و دهم) تکبیر بگوید و بعد از رکوع پنجم و دهم قبل از تکبیر (سمع الله لمن حمده) نیز بگوید. و اگر تکبیر بعد از رکوع 5 و 10 گفت قصد رجاء یا مطلق ذکر بکند.
مسأله1529ـ مستحب است پیش از رکوع دوم و چهارم و ششم و هشتم و دهم قنوت بخواند و اگر فقط قنوت پیش از رکوع دهم بخواند کافی است.
مسأله1530ـ اگر در نماز آیات شک کند که چند رکعت خوانده و فکرش به جایی نرسد نماز باطل است.
مسأله1531ـ اگر شک کند که در رکوع آخر رکعت اول است یا در رکوع اول رکعت دوم و فکرش به جایی نرسد، نمازش باطل است. ولی اگر مثلاً شک کند که چهار رکوع کرده یا پنج رکوع، چنانچه شک او پیش از رسیدن به سجده بوده رکوعی را که شک دارد به جا آورده یا نه باید به جا آورد ولی اگر به سجده رسیده باشد باید به شک خود اعتناء نکند.
مسأله1532ـ هر یک از رکوعهای نماز آیات رکن است که اگر عمداً یا اشتباهاً کم یا زیاد شود نماز باطل است.
مسأله1533ـ نماز عید فطر و قربان در زمان حضور امام (ع) واجب است و باید با جماعت خوانده شود. و در زمان ما که امام (ع) غائب است مستحب میباشد و میشود آن را با جماعت یا فرادی خواند.
مسأله1534ـ وقت نماز عید فطر و قربان از اول آفتاب روز عید تا ظهر است.
مسأله1535ـ گفتهاند مستحب است نماز عید قربان را بعد از بلند شدن آفتاب بخوانند. ولی استحباب تأمل دارد، و در عید فطر مستحب است بعد از بلند شدن آفتاب افطار کنند و زکاة فطره را هم بدهند، بعد نماز عید را بخوانند.
مسأله1536ـ نماز عید فطر و قربان دو رکعت است که در رکعت اول بعد از خواندن حمد و سوره، باید پنج تکبیر بگوید، و بعد از هر تکبیر یک قنوت بخواند و بعد از قنوت پنجم تکبیر دیگری بگوید، و به رکوع رود و دو سجده بجا آورد و برخیزد، و در رکعت دوم چهار تکبیر بگوید، و بعد از هر تکبیر قنوت بخواند و تکبیر پنجم را بگوید و به رکوع رود، و بعد از رکوع دو سجده کند و تشهد بخواند و نماز را سلام دهد.
مسأله1537ـ در قنوت نماز عید فطر و قربان هر دعاء و ذکری بخوانند کافی است. ولی بهتر است این دعاء را بخوانند:
(اَللّهُمَّ اَهْلَ الْکِبْرِیاءِ وَالْعَظَمَةِ وَ اَهْلَ الْجوُدِ وَ الْجَبَروُتِ وَ اَهْلَ الْعَفْوِ وَ الرَّحْمةِ وَ اَهْلَ التَّقْوی وَ الْمَغْفِرَةِ اَسْألُکَ بِحَقِّ هذَا الْیَوْمِ الَّذی جَعَلْتَهُ لِلْمُسْلِمینَ عیداً وَ لِمُحَمَّدٍ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ ذُخْراً وَ شَرَفاً وَ کَرامَةً وَ مَزیداً اَنْ تُصَلّیَ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اَنْ تُدْخِلَنی فی کُلِّ خَیْرٍ اَدْخَلْتَ فیهِ مُحَمَّداً وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اَنْ تُخْرِجَنی مِنْ کُلِّ سُوءٍ اَخْرَجْتَ مِنْهُ مُحَمَّداً وَ آلَ مُحَمَّدٍ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَ عَلَیْهِمْ اَللّهمَّ اِنّی اَسْأَلُکَ خَیْرَ ما سَأَلَکَ بِهِ عِبادُکَ الصّالِحوُنَ وَ اَعوُذُ بِکَ مِمَّا اسْتَعاذَ مِنْهُ عِبادُکَ الْمُخْلَصوُنَ).
مسأله1538ـ در زمان غائب بودن امام (ع) مستحب است بعد از نماز عید فطر و قربان خطبه بخوانند، و بهتر است در خطبهی عید فطر احکام زکاة فطره و در خطبه عید قربان احکام قربانی را بگویند.
مسأله1539ـ نماز عید سوره مخصوصی ندارد، ولی بهتر است که در رکعت اول آن سوره شمس (سوره 91) و در رکعت دوم سورهی غاشیه (سورهی 88) را بخوانند. یا در رکعت اول سوره سبح اسم (سورهی 87) و در رکعت دوم سورهی شمس را بخوانند.
مسأله1540ـ مستحب است نماز عید را در صحرا بخوانند ولی در مکه مستحب است در مسجد الحرام خوانده شود.
مسأله1541ـ مستحب است پیاده و پا برهنه و با وقار به نماز عید بروند و پیش از نماز غسل کنند و عمامهی سفیدی بر سر بگذارند.
مسأله1542ـ مستحب است در نماز عید بر زمین سجده کنند و در حال گفتن تکبیرها دستها را بلند کنند و کسی که نماز عید میخواند، امام جماعت است یا فرادی، نماز را بلند بخواند.
مسأله1543ـ بعد از نماز مغرب و عشاء شب عید فطر و بعد از نماز صبح آن و بعد از نماز عید فطر مستحب است این تکبیرها را بگوید: (اَللهُ اَکْبَرُ، اَللهُ اَکْبَرُ لا اِلهَ اِلّا اللهُ وَ اَللهُ اَکْبَرُ، اَللهُ اَکْبَرُ وَ لِلّهِ الْحَمْدُ، اَللهُ اَکْبَرُ، عَلی ما هَدانا وَ الْحَمْدُلِلّه عَلی ما ابْلانا)
مسأله1544ـ مستحب است انسان در عید قربان بعد از ده نماز که اول آنها نماز ظهر روز عید و آخر آنها نماز صبح روز دوازدهم است تکبیرهایی را که در مسألهی پیش گفته شد بگوید و بعد از آن بگوید: ( اَللهُ اَکْبَرُ عَلی ما رَزَقَنا مِنْ بَهیمَةِ الانْعامِ وَ الْحَمْدُلله عَلی ما أَبْلانا). ولی اگر عید قربان را در منی باشد مستحب است بعد از پانزده نماز که اول آنها نماز ظهر روز عید و آخر آنها نماز صبح روز سیزدهم ذیحجه است، ایت تکبیرها را بگوید.
مسأله1545ـ احتیاط مستحب است که زنها از رفتن به نماز عید خودداری کنند ولی این احتیاط برای زنهای پیر نیست.
مسأله1546ـ در نماز عید هم مثل نمازهای دیگر، مأموم باید غیر از حمد و سوره تشهد و اذکار و قنوت نماز را خودش بخواند.
مسأله1547ـ اگر مأموم موقعی برسد که امام مقداری از تکبیرها را گفته بعد از آنکه امام به رکوع رفت، باید آنچه از تکبیرها وقنوتها را که با امام درک نکرده خودش بگوید و اگر در هر قنوت یک «سبحان الله» یا یک «الحمدلله» بگوید کافی است.
مسأله1548ـ اگر در نماز عید موقعی برسد که امام در رکوع است میتواند نیت کند و تکبیر اول نماز را بگوید و به رکوع رود.
مسأله1549ـ اگر در نماز عید یک سجده یا تشهد را فراموش کند احتیاط بلکه در فراموشی سجده لازم است که بعد از آن نماز را بجا آورد و همچنین اگر کاری که برای آن در نماز یومیه سجدهی سهو لازم است پیش آید لازم است بنا بر احتیاط دو سجده سهو بنماید.
مسأله1550ـ بعد از مرگ انسان، میشود برای نماز و عبادتهای دیگر او که در زندگی بجا نیاورده، یا صحیح نیاورده و بر عهدهاش باقی است، دیگری را اجیر کنند یعنی به او مزد دهند که آنها را بجا آورد. و اگر کسی بدون مزد هم آنها را انجام دهد صحیح است.
مسأله1551ـ انسان میتواند برای بعضی از کارهای مستحبی مثل زیارت قبر پیغمبر و امامان (ع) از طرف زندگان اجیر شود. و نیز میتواند بعضی کارهای مستحبی را انجام دهد و ثواب آن را برای مردگان یا زندگان هدیه نماید.
مسأله1552ـ کسی که برای نماز قضای میت اجیر شده مانند دیگر مردم، باید یا مجتهد باشد یا مسائل نماز را از روی تقلید صحیح بداند. یا آنکه عمل به احتیاط کند در صورتی که موارد احتیاط را کاملاً بداند.
مسأله1553ـ اجیر باید موقع نیت، میت را معین نماید و لازم نیست اسم او را بداند، پس اگر نیت کند از طرف کسی نماز میخوانم که برای او اجیر شدهام کافی است.
مسأله1554ـ اجیر باید عمل را به قصد آنچه در ذمّهی میت است بجا آورد و اگر عملی را انجام دهد و ثواب آن را برای او هدیه کند کافی نیست.
مسأله1555ـ باید کسی را اجیر کنند که اطمینان داشته باشند عمل را درست انجام میدهد.
مسأله1556ـ کسی را که برای نمازهای میت اجیر کردهاند، اگر بدانند که عمل را بجا نیاورده یا باطل انجام داده، باید عمل را ولو به اجیر گرفتن اجیر دیگری بیاورند.
مسأله1557ـ هرگاه شک کند که اجیر عمل را انجام داده یا نه، همین که مورد اطمینان باشد و بگوید انجام دادهام و از گفتهاش اطمینان پیدا میشود کافی است. و همچنین اگر شک کند که عمل او صحیح بوده یا نه، بنا بر صحت آن بگذارد.
مسأله1558ـ کسی را که عذری دارد مثلاً با تیمم یا نشسته نماز میخواند نمیشود برای نمازهای میت اجیر کرد، اگرچه نماز میت هم همانطور قضاء شده باشد.
مسأله1559ـ مرد برای زن و زن برای مرد میتواند اجیر شود و در بلند خواندن و آهسه خواندن نماز باید اجیر به تکلیف خود عمل کند.
مسأله1560ـ در قضاهای نمازهای میت ترتیب واجب نیست مگر در نمازهایی که اداء آنها ترتیب دارد مثل نماز ظهر و عصر یا مغرب و عشاء از یک روز، چنانکه سابقاً گذشت. و گذشت که مراعات ترتیب فوت در غیر نماز ظهر و عصر و یا مغرب و عشاء از یک روز و شب مستحب است.
مسأله1561ـ اگر با اجیر شرط کنند که عمل را به طور مخصوصی انجام دهد اگر آن طور را فاسد نمیداند باید همان طور بجا آورد و اگر با او شرط نکنند، باید در آن عمل به تکلیف خود رفتار نماید و احتیاط مستحب است که از وظیفهی خودش و میت هر کدام که به احتیاط نزدیکتر است به آن عمل کند، مثلاً اگر وظیفهی میت گفتن سه مرتبه تسبیحاب اربع بوده و تکلیف او یک مرتبه است، سه مرتبه بگوید.
مسأله1562ـ اگر با اجیر شرط نکنند که نماز را به چه مقدار از مستحبات آن بخواند، باید مقداری از مستحبات نماز را که معمول است بجا آورد.
مسأله1563ـ اگر انسان چند نفر را برای نماز قضای میت اجیر کند بنا بر آنچه در مسأله «1560» گفته شده لازم نیست برای هر کدام آنها وقتی را معین کند، ولی مراعات ترتیب فوت در خواندن نمازهای احتیاط مستحب (و در مثل ظهرین و مغرب و عشاء از یک روز لازم است).
مسأله1564ـ اگر کسی اجیر شود که مثلاً در مدت یک سال نمازهای میت را بخواند و پیش از تمام شدن سال بمیرد، نمازهای واجبی که میدانند بجا نیاورده بر ذمّه میت است و باید ولو با اجیر گرفتن دیگری بیاورند. و چنانچه احتمال میدهند که بجا نیاورده بنا بر احتیاط واجب اگر اقوی نباشد نیز اجیر بگیرند یا دیگری بیاورد.
مسأله1565ـ کسی را که برای نمازهای میت اجیر کردهاند، اگر پیش از تمام کردن نمازها بمیرد و اجرت همهی آنها را گرفته باشد، چنانچه شرط کرده باشند که تمام نمازها را خودش بخواند، اگر قادر بر عمل بوده اجاره صحیح و اجاره کننده میتواند اجرةالمثل باقیمانده را بگیرد یا آنکه اجاره را فسخ نموده و اجرةالمثل مقداری را که بجا آورده کسر و مابقی را بگیرد و اگر قادر نبوده اجاره نسبت به ما بعد فوت اجیر باطل است و میتواند اجرةالمسمای باقیمانده را گرفته یا آنکه اجارهی مقدار گذشته را فسخ نموده و اجرة المثل او را بدهد، و اگر شرط نکرده باشند که خودش بخواند باید ورثهاش از مال او کسی را اجیر بگیرند، و اگر مال نداشته باشد بر ورثهی او چیزی واجب نیست.
مسأله1566ـ اگر اجیر پیش از تمام کردن نمازهای میت بمیرد و خودش هم نماز قضاء داشته باشد، بعد از عمل به دستوری که در مسألهی قبلی ذکر شد اگر چیزی از مال او زیاد آمد، در صورتی که وصیت کرده و از ثلث زیادتر باشد و ورثه اجازه بدهند، برای تمام نمازهای او اجیر بگیرند، و اگر اجازه ندهند ثلث آن را به مصرف نماز او برسانند.
روزه، خودداری از چیزهای ده گانهای است که بعداً شرح داده میشود و باید برای انجام فرمان خدا باشد (وگرنه به طوری که بیان میشود باطل است) و در نُه چیز باید از وقت اذان صبح تا مغرب خودداری کرد.
مسأله1567ـ لازم نیست انسان نیت روزه را از قلب خود بگذراند یا مثلاً بگوید فردا را روزه میگیرم، بلکه همین قدر که بنا داشته باشد برای انجام فرمان خداوند عالم از وقت اذان صبح که دمیدن سپیده از سمت مشرق است تا مغرب کاری که روزه را باطل میکند انجام ندهد کافی است. و برای آنکه یقین کند تمام این مدت را روزه بوده، باید اندکی پیش از وقت اذان صبح و لحظهای هم بعد از مغرب از انجام کاری که روزه را باطل میکند خودداری نماید.
مسأله1568ـ انسان میتواند در هر شب از ماه رمضان برای روزهی فردای آن نیت کند و بهتر است که شب اول ماه هم نیت روزهی همهی ماه را بنماید.
مسأله1569ـ وقت نیت روزهی ماه رمضان از اول شب است تا اذان صبح.
مسأله1570ـ وقت نیت روزهی مستحبی از اول شب است تا موقعی که به اندازهی نیت کردن به مغرب وقت مانده باشد. که اگر تا این وقت کاری که روزه را باطل میکند انجام نداده باشد و نیت روزهی مستحبی کند روزهی او صحیح است.
مسأله1571ـ کسی که پیش از اذان صبح در غیر روزه ماه رمضان بدون نیت روزه خوابیده است، اگر پیش از ظهر بیدار شود و نیت کند روزهی او صحیح است چه روزهی او واجب باشد چه مستحب. و اگر بعد از ظهر بیدار شود، نمیتواند نیت روزهی واجب نماید، اما در ماه رمضان اگر بینیت خوابیده باشد اگرچه پیش از ظهر بیدار شود و نیت کند صحّت روزهاش محل اشکال است. و احتیاط روزه گرفتن و قضاء آن است.
مسأله1572ـ اگر بخواهد غیر روزهی رمضان روزهی دیگری بگیرد باید آن را معین نماید، مثلاً نیت کند که روزهی قضاء یا روزهی نذر میگیرد ولی در ماه رمضان نیّت روزه هر روز را بکند کافی است. و لازم نیست نیت کند که روزهی رمضان میگیرم، گرچه بهتر و موافق با احتیاط است. بلکه اگر نداند ماه رمضان است یا فراموش نماید و روزهی دیگری را نیت کند روزهی رمضان حساب میشود.
مسأله1573ـ اگر بداند ماه رمضان است و عمداًنیّت روزه غیر رمضان کند، روزه ماه رمضان حساب نمیشود و بنا بر احتیاط واجب روزهای هم که نیت آن را کرده حساب نمیآید.
مسأله1574ـ اگر مثلاً به نیت روز اول ماه روزه بگیرد، بعد دانست دوم یا سوم بوده روزهی او صحیح است.
مسأله1575ـ اگر پیش از اذان صبح نیت کند و بیهوش شود و در بین روز به هوش آید، بنا بر احتیاط واجب باید روزهی آن روز را تمام نماید، و تمام کرد یا نکرد قضای آن را به جا آورد.
مسأله1576ـ اگر پیش از اذان صبح نیت کند و مست شود و در بین روز به هوش آید، احتیاط واجب است که روزهی آن روز را تمام کند و قضای آن را هم بجا آورد.
مسأله1577ـ اگر پیش از اذان صبح نیت کند و بخوابد و بعد از مغرب بیدار شود، روزهاش صحیح است.
مسأله1578ـ اگر نداند یا فراموش کند که ماه رمضان است و پیش از ظهر ملتفت شود چنانچه کاری که روزه را باطل میکند انجام داده باشد یا بعد از ظهر ملتفت شود که ماه رمضان است، روزهی او باطل میباشد. ولی باید تا مغرب کاری که روزه را باطل میکند انجام ندهد و بعد از ماه رمضان هم آن روزه را قضاء نماید. و همچنین است حکم بنا بر احتیاط واجب اگر پیش از ظهر ملتفت شود، و کاری که روزه را باطل میکند انجام نداده باشد.
مسأله1579ـ اگر بچه پیش از اذان صبح ماه رمضان بالغ شود، باید روزه بگیرد و اگر بعد از اذان بالغ شود، روزهی آن روز بر او واجب نیست، ولی اگر تا قبل از لحظهی بلوغ روزه بوده احتیاط به اتمام آن روزه ترک نشود.
مسأله1580ـ کسی که برای آوردن روزهی میتی اجیر شده، اگر روزهی مستحبی بگیرد اشکال ندارد. ولی کسی که روزهی قضاء و بنا بر احتیاط واجب اگر اقوی نباشد یا روزهی واجب دیگری دارد نمیتواند روزهی مستحبی بگیرد، و چنانچه فراموش کند و روزهی مستحب بگیرد در صورتی که پیش از ظهر یادش بیاید، روزهی مستحبی او به هم میخورد و میتواند نیت خود را به روزهی واجب برگرداند، و اگر بعد از ظهر ملتفت شود، روزهی او باطل است و اگر بعد از مغرب یادش بیاید، روزهاش صحیح است.
مسأله1581ـ اگر غیر از روزهی رمضان روزهی معین دیگری بر انسان واجب باشد، مثلاً نذر کرده باشد که روز معینی را روزه بگیرد، چنانچه عمداً تا وقت اذان صبح به طوری که یک لحظه از صبح گذشته نیت نداشته، روزه باطل است. و اگر نداند که روزهی آن روز بر او واجب است، یا فراموش کند و پیش از ظهر یادش بیاید چنانچه کاری که روزه را باطل میکند، انجام نداده باشد و نیت کند روزهی او صحیح وگرنه باطل میباشد.
مسأله1582ـ اگر برای روزهی واجب غیر معینی مثل روزهی کفاره عمداً تا نزدیک ظهر نیت نکند اشکال ندارد. بلکه اگر پیش از نیت تصمیم داشته باشد که روزه نگیرد، یا تردید داشته باشد که بگیرد یا نه، چنانچه کاری که روزه را باطل میکند انجام نداده باشد و پیش از ظهر نیت کند روزهی او صحیح است.
مسأله1583ـ اگر در ماه رمضان، پیش از ظهر کافر مسلمان شود روزه آن روز و قضاء آن بر او واجب نیست، لکن اگر نیت روزه قبل از صبح داشته و مرتکب چیزی نشده که آن را باطل کند (حتی مثل باقی ماندن عمدی بر حدث اکبر تا دمیدن سپیدهی صبح)، بهتر بلکه احتیاط است آن روزه را تمام نماید.
مسأله1584ـ اگر در وسط روز ماه رمضان پیش از ظهر یا بعد از آن مریض خوب شود روزهی آن روز بر او واجب نیست هر چند تا آن وقت کاری که روزه را باطل میکند انجام نداده باشد. مگر آنکه قبل از ظهر خوب شده و افطار بر او واجب نبوده که احتیاطاً نیت کرده آن روزه و قضای آن را بگیرد.
مسأله1585ـ روزی را که انسان شک دارد آخر شعبان است یا اول رمضان واجب نیست روزه بگیرد. و اگر بخواهد روزه بگیرد، نمیتواند نیت روزه رمضان کند، ولی اگر نیت کند که اگر رمضان است روزهی رمضان و اگر رمضان نیست روزهی قضاء یا مانند آن (اگر بر عهده دارد) وگر نه روزه مستحب باشد، بعید نیست روزه صحیح باشد، و بهتر است نیّت روزه قضاء و مانند آن بنماید و چنانچه بعد معلوم شود رمضان بوده، از رمضان محسوب میشود. لکن در صورتی که قصد کند آنچه را که فعلاً خدا از او خواسته انجام دهد و بعد معلوم شود رمضان بوده نیز کافی است. گرچه برگشتش به همان قسم مذکور است.
مسأله1586ـ اگر روزی را که شک دارد آخر شعبان است یا اول رمضان به نیت روزهی قضاء یا روزهی مستحبی و مانند آن روزه بگیرد و در بین روز دانست که ماه رمضان است باید نیت روزهی ماه رمضان کند.
مسأله1587ـ اگر در روزهی واجب معیّنی مثل روزه ماه رمضان مردّد شود که روزه خود را باطل کند یا نه، یا قصد کند که روزه را باطل کند، روزهاش باطل میشود، اگرچه از قصدی که کرده توبه نماید و کاری هم که روزه را باطل میکند انجام ندهد.
مسأله1588ـ اگر برای روزهدار تردید و شک در صحت روزه پیش آید مثلاً شک کند که از جهت تناول خوردنی یا آشامیدنی از روی فراموشی روزه باطل شده و بنا دارد بعد از سؤال کردن اگر بداند باطل نیست آن را ادامه بدهد روزهاش صحیح است.
مسأله1589ـ در روزهی مستحب و روزهی واجبی که وقت آن معین نیست مثل روزهی کفاره، اگر قصد کند کاری که روزه را باطل میکند انجام دهد یا مردّد شود که بجا آورد یا نه، چنانچه بجا نیاورد و پیش از ظهر دوباره نیت روزه کند روزهی او صحیح است.
مسأله1590ـ نه چیز روزه را باطل میکند. «اول» خوردن و آشامیدن. «دوم» جماع. «سوم» استمناء و استمناء آن است که انسان با خود یا دیگری غیر از جماع کاری کند که منی از او بیرون آید. «چهارم» دروغ بستن به خدا و پیغمبر و جانشینان پیغمبر یعنی 12 امام معصوم علیه السلام و همچنین بنا بر احتیاط لازم حضرت زهرا علیها السلام. «پنجم» رساندن غبار به حلق. «ششم» فرو بردن تمام سر در آب. «هفتم» باقی ماندن بر جنابت و حیض و نفاس تا اذان صبح. «هشتم» عماله کردن با چیزهای روان. «نهم» قی کردن. و احکام اینها در مسائل آینده گفته میشود.
مسأله1591ـ اگر روزهدار با التفات به اینکه روزه دارد، عمداً چیزی بخورد یا بیاشامد، روزهی او باطل میشود، چه خوردن و آشامیدن آن چیز معمول باشد مثل نان و آب، چه معمول نباشد مثل خاک و شیرهی درخت و چه کم باشد چه زیاد، حتی اگر مسواک را از دهان بیرون آورد و دوباره به دهان ببرد و رطوبت آن را فرو ببرد روزه باطل میشود مگر آنکه رطوبت مسواک در آب دهان طوری از بین برود که رطوبت خارج به آن گفته نشود.
مسأله1592ـ اگر موقعی که مشغول غذا خوردن است دانست صبح شده باید لقمه را از دهان بیرون آورد و چنانچه عمداً فرو ببرد روزهاش باطل است و به دستوری که بعداً گفته خواهد شد کفاره هم بر او واجب میشود.
مسأله1593ـ اگر روزهدار سهواً چیزی بخورد یا بیاشامد، روزهاش باطل نمیشود.
مسأله1594ـ آمپولی که عضو را بیحس میکند یا به جهت دیگر استعمال میشود برای روزهدار اشکال ندارد. و احتیاط لازم است از استعمال آمپولی که به جای غذا به کار میبرند خودداری کند.
مسأله1595ـ اگر روزهدار چیزی را که لای دندان مانده است عمداً فرو ببرد، روزهاش باطل است.
مسأله1596ـ کسی که میخواهد روزه بگیرد، لازم نیست پیش از وقت اذان صبح دندانهایش را خلال کند. ولی اگر بداند غذایی که لای دندان مانده در روز فرو میرود، چنانچه خلال نکند و چیزی از آن فرو رود، روزهاش باطل میشود. بلکه اگر فرو نرود نیز روزه اشکال دارد و احتیاط لازم است آن را تمام کرده قضاء بیاورد.
مسأله1597ـ فرو بردن آب دهان، اگرچه به سبب خیال کردن ترشی و مانند آن در دهان جمع شده باشد، روزه را باطل نمیکند.
مسأله1598ـ فرو بردن اخلاط سر و سینه، تا به فضای دهان نرسیده اشکال ندارد، ولی اگر داخل فضای دهان شود، احتیاط واجب است که آن را فرو نبرند.
مسأله1599ـ اگر روزهدار به قدری تشنه شود که بترسد از تشنگی بمیرد میتواند به اندازهای که از مردن نجات پیدا کند آب بیاشامد. ولی روزهی او باطل میشود و اگر ماه رمضان باشد، باید در بقیهی روز از بجا آوردن کاری که روزه را باطل میکند خودداری نماید.
مسأله1600ـ جویدن غذا برای بچه یا پرنده و چشیدن غذا و مانند اینها که معمولاً به حلق نمیرسد، اگر اتفاقاً به حلق برسد، روزه را باطل نمیکند ولی اگر انسان از اول بداند که به حلق میرسد، روزهاش باطل میشود و باید قضای آن را بگیرد و کفاره هم بر او واجب است.
مسأله1601ـ انسان نمی تواند برای ضعف، روزه را بخورد ولی اگر ضعف او به قدری است که معمولاً نمیشود آن را تحمل کرد خوردن روزه اشکال ندارد.
مسأله1602ـ جماع روزه را باطل میکند، اگرچه فقط به مقدار ختنهگاه داخل شود و منی هم بیرون نیاید.
مسأله1603ـ اگر کمتر از ختنهگاه داخل شود و منی هم بیرون نیاید، روزه باطل نمیشود.
مسأله1604ـ اگر عمداً جماع نماید و شک کند که به اندازهی ختنهگاه داخل شده یا نه، روزهی او باطل است. و لازم است قضاء نماید ولی کفاره واجب نیست.
مسأله1605ـ اگر فراموش کند که روزه است و جماع نماید، یا او را به جماع مجبور نمایند، به نحوی که از اختیار او خارج شود روزهی او باطل نمیشود. ولی چنانچه در بین جماع یادش بیاید یا جبر از او برداشته شود، باید فوراً از حال جماع خارج شود و اگر نشود، روزهی او باطل است.
مسأله1606ـ اگر روزهدار استمناء کند (معنای استمناء در مسألهی 1590 گذشت)، روزهاش باطل میشود.
مسأله1607ـ اگر بیاختیار منی از انسان بیرون آید، روزه باطل نمیشود.
مسأله1608ـ هرگاه روزهدار بداند که اگر در روز بخوابد محتلم میشود یعنی در خواب منی از او بیرون می آید، جایز است بخوابد هر چند به سبب نخوابیدن به زحمت نیفتد، و اگر محتلم شود روزهاش باطل نمیشود.
مسأله1609ـ اگر روزهدار در حال بیرون آمدن منی از خواب بیدار شود، واجب نیست از بیرون آمدن آن جلوگیری کند.
مسأله1610ـ روزهداری که محتلم شده، میتواند بول کند اگرچه بداند به سبب بول کردن باقیماندهی منی از مجری بیرون می آید.
مسأله1611ـ روزهداری که محتلم شده، اگر بداند منی در مجری مانده و در صورتی که پیش از غسل بول نکند بعد از غسل منی از او بیرون میآید، بنا بر احتیاطی که نباید ترک شود باید پیش از غسل بول کند.
مسأله1612ـ کسی که به قصد بیرون آمدن منی بازی و شوخی کند، اگرچه منی از او بیرون نیاید، باید روزه را تمام کند و قضاء هم بنماید.
مسأله1613ـ اگر روزهدار بدون قصد بیرون آمدن منی مثلاً با زن خود بازی و شوخی کند، چنانچه اطمینان دارد که منی از او نخارج نمیشود اگرچه اتفاقاً منی بیرون آید روزهی او صحیح است. و احتیاط مستحب قضاء آن است ولی اگر اطمینان ندارد، در صورتی که منی از او بیرون آید، روزه باطل میشود.
مسأله1614ـ اگر روزهدار به گفتن یا به نوشتن یا به اشاره و مانند اینها به خدا و یا یکی از پیغمبران و جانشینان معصوم پیغمبران عمداً نسبتی را بدهد که میداند دروغ است ـ اگرچه فوراً بگوید دروغ گفتم یا توبه کند ـ روزهی او باطل است و احتیاط واجب است که به حضرت زهراء علیه السلام هم به دروغ نسبتی ندهد. ولی باطل شدن روزه در دروغ بستن در غیر امور دینی به سایر پیغمبران و جانشینان آنان (غیر از پیغمبر خاتم و جانشینان آن حضرت (ع) احتیاط است.
مسأله1615ـ اگر بخواهد خبری را که نمیداند راست است یا دروغ نقل کند، بنا بر احتیاط واجب باید از کسی که آن خبر را گفته، یا از کتابی که آن خبر را در آن نوشته شده نقل نماید.
مسأله1616ـ اگر چیزی را به اعتقاد اینکه راست است از قول خدا یا پیغمبر نقل کند و بعد بداند دروغ بوده، روزهاش باطل نمیشود.
مسأله1617ـ اگر چیزی را که نمیداند دروغ است به خدا و پیغمبر نسبت دهد و بعداً دانست آنچه را که گفته راست بوده، باید روزه را تمام کند و قضای آن را هم به جا آورد.
مسأله1618ـ اگر دروغی را که دیگری ساخته عمداً به خدا یا پیغمبر یا جانشینان پیغمبر نسبت دهد روزهاش باطل میشود، ولی اگر از قول کسی که آن دروغ را ساخته نقل کند اشکال ندارد.
مسأله1619ـ اگر از روزهدار بپرسند که آیا پیغمبر (ص) چنین مطلبی را فرمودهاند و او جایی که در جواب باید بگوید نه، عمداً بگوید بلی، یا جایی که باید بگوید بلی، عمداً بگوید نه، روزهاش باطل میشود.
مسأله1620ـ اگر از قول خدا یا پیغمبر حرف راستی را بگوید بعد بگوید دروغ گفتم، یا در شب به دروغ آنان نسبتی بدهد و فردای آنکه روزه میباشد بگوید آنچه دیشب گفتم راست است، روزهاش باطل میشود.
مسأله1621ـ بنا بر احتیاط واجب اگر اقوی نباشد رساندن غبار غلیظ یا غیر غلیظ به حلق روزه را باطل میکند، چه غبار از روی چیزی باشد که خوردن آن حلال است مثل آرد، یا غبار چیزی باشد که خوردن آن حرام است مثل خاک.
مسأله1622ـ اگر به واسطهی باد غباری پیدا شود و انسان با اینکه متوجه است مواظبت نکند و به حلق برسد، بنا بر احتیاط واجب بلکه علی الظاهر روزهاش باطل میشود.
مسأله1623ـ احتیاط واجب است که روزهدار بخار غلیظ دود سیگار و تنباکو و مانند اینها را هم به حلق نرساند.
مسأله1624ـ اگر مواظبت نکند و غبار یا بخار یا دود و مانند اینها داخل حلق شود، چنانچه یقین یا اطمینان داشته که به حلق نمیرسد روزهاش صحیح است، و اگر گمان میکرده که به حلق نمیرسد، بهتر است که آن روزه را قضاء کند.
مسأله1625ـ اگر فراموش کند که روزه است و مواظبت نکند، یا بیاختیار غبار و مانند آن به حلق برسد روزهاش باطل نمیشود.
مسأله1626ـ اگر روزهدار عمداً تمام سر را در آب فرو برد، اگرچه باقی بدن او از آب بیرون باشد، روزهاش باطل میشود، ولی اگر تمام بدن را آب بگیرد و مقداری از سر بیرون باشد، روزه باطل نمیشود.
مسأله1627ـ اگر نصف سر را یک دفعه و نصف دیگر آن را دفعهی دیگر در آب فرو برد، روزهاش باطل نمیشود.
مسأله1628ـ اگر به قصد اینکه تمام سر را زیر آب ببرد در آب فرو رود و شک کند که تمام سر زیر آب رفته یا نه، روزهاش باطل است ولی کفاره ندارد.
مسأله1629ـ اگر تمام سر زیر آب برود اگرچه مقداری از موها بیرون بماند روزه باطل می شود.
مسأله1630ـ سر فرو بردن در غیر آب از چیزهای روان مانند شیر به روزه ضرری ندارد و فرو بردن سر در آب مضاف روزه را بنا بر احتیاط باطل میکند.
مسأله1631ـ اگر روزهدار بیاختیار در آب بیفتد و آب تمام سر او را بگیرد یا فراموش کند که روزه است و سر در آب فرو برد، روزهی او باطل نمیشود.
مسأله1632ـ اگر به خیال اینکه آب سر او را نمیگیرد، خود را در آب بیندازد و آب تمام سر او را بگیرد، روزهاش اشکال ندارد.
مسأله1633ـ اگر فراموش کند که روزه است و سر را در آب فرو برد، یا دیگری به زور سر او را در آب فرو برد، چنانچه در زیر آب یادش بیاید که روزه است یا آن کس دست بر دارد، باید فوراً سر را بیرون آورد و چنانچه بیرون نیاورد، روزهاش باطل میشود.
مسأله1634ـ اگر فراموش کند که روزه است و به نیت غسل سر را در آب فرو برد، روزه و غسل او هر دو صحیح است.
مسأله1635ـ اگر بداند روزه است و عمداً برای غسل سر در آب فرو برد، چنانچه روزهی او روزهی ماه رمضان باشد، روزه غسل او هر دو باطل است، و همچنین است حکم روزهی قضاء رمضان بعد از زوال علی الاحوط گرچه خالی از بحث نیست، و اگر روزهی مستحب باشد، یا روزهی واجبی باشد که مثل روزهی کفاره وقت معینی ندارد غسل او صحیح و روزهاش باطل میشود، و ظاهر این است که این حکم در روزه واجب معین غیر رمضان نیز جاری است.
مسأله1636ـ اگر برای نجات دادن کسی سر در آب فرو برد، اگرچه نجات دادن او واجب باشد، روزهاش باطل میشود ولی کفّاره ندارد.
مسأله1637ـ اگر جنب عمداً در ماه رمضان تا اذان صبح غسل نکند روزهاش باطل است و کسی که وظیفهاش تیمم است و عمداً تیمم ننماید روزهاش نیز باطل است، و حکم قضاء ماه رمضان بعداً خواهد آمد.
مسأله1638ـ اگر در روزهی غیر ماه رمضان و قضاء آن از روزههای واجبی که مثل روزهی ماه رمضان وقت آن معین است، جنب عمداً تا اذان صبح غسل نکند اظهر این است که روزهاش صحیح است. و همچنین در روزه واجب غیر معیّن.
مسأله1639ـ کسی که در شب ماه رمضان جنب است چنانچه عمداً غسل نکند تا وقت تنگ شود، بنا بر احتیاط واجب باید تیمم کند و روزه بگیرد و قضای آن را هم به جا آورد.
مسأله1640ـ اگر جنب در ماه رمضان غسل را فراموش کند و بعد از یک روز یادش بیاید، باید روزهی آن روز را بعد از غسل قضاء نماید، و اگر بعد از چند روز یادش بیاید روزهی هر چند روزی را که یقین دارد جنب بوده قضاء نماید. مثلاً اگر نمیداند سه روز جنب بوده یا چهار روز، باید روزهی سه روز را قضاء کند.
مسأله1641ـ کسی که در شب ماه رمضان برای هیچ کدام از غسل و تیمم وقت ندارد، اگر خود را جنب کند، روزهاش باطل است و قضاء و کفاره بر او واجب میشود.
مسأله1642ـ اگر برای آنکه بداند وقت دارد یا نه، جستجو نماید و گمان کند که به اندازه غسل وقت دارد و خود را جنب کند و بعد بداند وقت تنگ بوده و تیمم کند، روزهاش صحیح است. و اگر بدون جستجو گمان کند که وقت دارد و خود را جنب نماید و بعد دانست وقت تنگ بوده، و با تیمم روزه بگیرد، بنا بر احتیاط اگر اقوی نباشد باید روزهی آن روز را قضاء کند.
مسأله1643ـ کسی که در ماه رمضان جنب است و باید روزه بگیرد و میداند که اگر بخوابد تا صبح بیدار نمیشود، نباید غسل نکرده بخوابد و چنانچه پیش از غسل بخوابد و تا صبح بیدار نشود، روزهاش باطل است و قضاء و کفاره بر او واجب میشود.
مسأله1644ـ هرگاه جنبی که باید روزه بگیرد در شب ماه رمضان بخوابد و بیدار شود احتیاط مستحب است پیش از غسل در صورتی که عادتش به بیدار شدن نباشد نخوابد، اگرچه احتمال بدهد که اگر دوباره بخوابد پیش از اذان صبح بیدار میشود.
مسأله1645ـ کسی که در شب ماه رمضان جنب است، و باید روزه بگیرد، و یقین دارد اگر بخوابد پیش از اذان صبح بیدار میشود، چنانچه تصمیم داشته باشد بعد از بیدار شدن غسل کند و با این تصمیم بخوابد و تا اذان خواب بماند روزهاش صحیح است و
همچنین است کسی که عادت بیدار شدن قبل از اذان صبح را داشته و احتمال بیدار شدن را نیز بدهد.
مسأله1646ـ کسی که در شب ماه رمضان جنب است و باید روزه بگیرد و میداند یا احتمال میدهد اگر بخوابد پیش از اذان صبح بیدار میشود، چنانچه غفلت داشته باشد که بعد از بیدار شدن باید غسل کند، در صورتی که بخوابد و تا اذان صبح خواب بماند بنا بر احتیاط قضاء بر او واجب میشود.
مسأله1647ـ کسی که در شب ماه رمضان جنب است و باید روزه بگیرد و یقین دارد یا احتمال میدهد اگر بخوابد پیش از اذان صبح بیدار میشود، چنانچه نخواهد بعد از بیدار شدن غسل کند یا تردید داشته باشد که غسل کند، در صورتی که بخوابد و بیدار نشود، روزهاش باطل و قضاء و کفاره بر وی لازم است.
مسأله1648ـ اگر جنب در شب ماه رمضان بخوابد و بیدار شود و یقین کند یا احتمال دهد که اگر دوباره بخوابد پیش از اذان صبح بیدار میشود و تصمیم هم داشته باشد بعد از بیدار شدن غسل کند، چنانچه دوباره بخوابد و تا اذان بیدار نشود، باید روزهی آن روز را قضاء کند و اگر از خواب دوم بیدار شود و برای مرتبهی سوم بخوابد و تا اذان صبح بیدار نشود باید روزهی آن روز را قضاء کند و بنا بر احتیاط استحبابی کفاره نیز بدهد.
مسأله1649ـ مراد از خواب اول و دوم و سوم ـ در صورتی که انسان در خواب محتلم شودـ خوابی است که بعد از بیدار شدن بخوابد و خوابی که در آن محتلم شده خواب اول حساب نمیشود.
مسأله1650ـ اگر روزهدار در روز محتلم شود، واجب نیست فوراً غسل کند.
مسأله1651ـ هرگاه در ماه رمضان بعد از اذان صبح بیدار شود و ببیند محتلم شده، اگرچه بداند پیش از اذان محتلم شده، روزهی او صحیح است.
مسأله1652ـ کسی که میخواهد قضای روزهی ماه رمضان را بگیرد، هرگاه تا اذان صبح جنب بماند، اگرچه از روی عمد نباشد روزهی او باطل است.
مسأله1653ـ کسی که میخواهد قضای روزهی ماه رمضان را بگیرد، اگر بعد از اذان صبح بیدار شود و ببیند محتلم شده و بداند پیش از اذان محتلم شده است، روزهی او باطل است ولی چنانچه وقت قضای روزه تا آمدن ماه رمضان دیگر تنگ است، مثلاً پنج روز روزهی قضای ماه رمضان دارد و پنج روز هم به ماه رمضان مانده است. احتیاط است آن روز را روزه بگیرد و بعد از ماه رمضان هم عوض آن را بجا آورد وگرنه بعد از ماه رمضان قضاء آن را بگیرد.
مسأله1654ـ اگر در روزهی واجبی غیر قضای روزهی رمضان از روزههایی که مثل روزهی کفاره وقت معینی ندارد عمداً تا اذن صبح جنب بماند، اظهر این است که روزهاش صحیح است ولی احتیاط مستحب است که غیر از آن روزه، روز دیگری را روزه بگیرد.
مسأله1655ـ اگر زن پیش از اذان صبح از حیض یا نفاس پاک شود و عمداً غسل نکند، در روزهی ماه رمضان، روزهاش باطل است. و در غیر آن باطل نیست اگرچه احوط غسل کردن است و زنی که وظیفهاش نسبت به حیض یا نفاس تیمم است در روزهی ماه رمضان اگر عمداً پیش از اذان صبح تیمم نکند روزهاش باطل است.
مسأله1656ـ اگر زن پیش از اذان صبح در ماه رمضان از حیض یا نفاس پاک شود و برای غسل وقت نداشته باشد، باید تیمم نماید و بنا بر احتیاط واجب باید تا اذان صبح بیدار بماند و همچنین است حکم جنب در صورتی که وظیفهاش تیمم باشد.
مسأله1657ـ اگر زن نزدیک اذان صبح در ماه مبارک رمضان از حیض یا نفاس پاک شود و برای هیچ کدام از غسل و یا تیمم وقت نداشته باشد، روزهاش صحیح است.
مسأله1658ـ اگر زن بعد از اذان صبح از خون حیض یا نفاس پاک شود، یا در بین روز خون حیض یا نفاس ببیند، اگرچه نزدیک مغرب باشد، روزهی او باطل است.
مسأله1659ـ اگر زن غسل حیض یا نفاس را فراموش کند و بعد از یک روز یا چند روز یادش بیاید روزههایی که گرفته صحیح است.
مسأله1660ـ اگر زن پیش از اذان صبح در ماه رمضان از حیض یا نفاس پاک شود و در غسل کردن کوتاهی کند و تا اذان صبح غسل نکند، روزهاش باطل است. ولی چنانچه کوتاهی نکند مثلاً منتظر باشد که حمام زنانه شود، اگرچه سه مرتبه بخوابد و تا اذان غسل نکند روزهی او صحیح است.
مسأله1661ـ اگر زنی که در حال استحاضهی کثیره است، غسلهای خود را به تفصیلی که در احکام استحاضه گفته شد بجا آورد، روزهی او صحیح است، و در استحاضهی متوسطه بنا بر احتیاط مستحبّی غسل ترک نشود.
مسأله1662ـ کسی که مس میت کرده یعنی جایی از بدن خود را به بدن میت قبل از تمام شدن غسلهای سه گانه و بعد از سرد شدن بدن میت ولو بدون اختیار رسانده، میتواند بدون غسل مس میت روزه بگیرد، و اگر در حال روزه هم میت را مس نماید، روزهی او باطل نمیشود.
مسأله1663ـ عماله کردن با چیز روان اگرچه از روی ناچاری و برای معالجه باشد روزه را باطل میکند.
مسأله1664ـ هرگاه روزهدار عمداً قی کند اگرچه به سبب مرض و مانند آن ناچار باشد، روزهاش باطل میشود ولی اگر سهواً یا بیاختیار قی کند اشکال ندارد.
مسأله1665ـ اگر در شب چیزی بخورد که میداند به واسطهی خوردن آن، در روز بیاختیار قی میکند، احتیاط واجب است که روزهی آن روز را قضاء نماید.
مسأله1666ـ اگر روزهدار بتواند از قی کردن خودداری کند، چنانچه برای او ضرر و مشفت نداشته باشد، باید خودداری نماید.
مسأله1667ـ اگر مگس در گلوی روزهدار برود، چنانچه ممکن باشد، باید آن را بیرون آورد و روزهی او باطل نمیشود. ولی اگر بداند که به سبب بیرون آوردن آن قی میکند واجب نیست بیرون آورد و روزهی او صحیح است.
مسأله1668ـ اگر سهواً چیزی را فرو ببرد و پیش از رسیدن به شکم یادش بیاید که روزه است، بیرون آوردن آن لازم نیست و روزهی او صحیح است.
مسأله1669ـ اگر یقین داشته باشد که به واسطهی آروغ زدن، چیزی از گلو بیرون میآید، بنا بر احتیاط نباید عمداً آروغ بزند ولی اگر یقین نداشته باشد اشکال ندارد.
مسأله1670ـ اگر آروغ بزند و چیزی در گلو یا دهانش بیاید، باید آن را بیرون بریزد و اگر بیاختیار فرو رود، روزهاش صحیح است.
مسأله1671ـ اگر انسان عمداً و از روی اختیار کاری که روزه را باطل می کند انجام دهد، روزهی او باطل میشود (بنا بر احتیاط در جاهل قاصر و مقصّری که التفات نداشته و مردد نبوده و همچنین غافل، و عدم بطلان در اینها قوی است) و چنانچه از روی عمد نباشد اشکال ندارد ولی جنب اگر بخوابد و به تفصیلی که در مسأله (1648) گفته شد تا اذان صبح غسل نکند روزهی او باطل است.
مسأله1672ـ اگر روزهدار سهواً یکی از کارهایی که روزه را باطل میکند انجام دهد و به خیال اینکه روزهاش باطل شده، عمداً دوباره یکی از آنها را بجا آورد، روزهی او باطل میشود.
مسأله1673ـ اگر چیزی به زور در گلوی روزهدار بریزند، یا سر او را به زور در آب فرو برند، روزهی او باطل نمیشود، ولی اگر مجبورش کنند که روزهی خود را باطل کند مثلاً به او بگویند اگر غذا نخوری ضرر مالی یا جانی به تو میزنیم و خودش برای جلوگیری از ضرر چیزی بخورد، روزهی او باطل میشود.
مسأله1674ـ روزهدار نباید جایی برود که میداند چیزی در گلویش میریزند یا مجبورش میکنند که خودش روزهی خود را باطل کند، و اگر برود و چیزی در گلویش بریزند، یا از روز ناچاری خودش کاری که روزه را باطل میکند انجام دهد، روزهی او در فرض دوم قطعاً و در فرض اول بنا بر احتیاط باطل میشود، بلکه اگر قصد رفتن کند، اگرچه نرود روزهاش باطل است بنا بر احتیاط در فرض دوم.
مسأله1675ـ چند چیز برای روزهدار مکروه است و از آن جمله است: «1» دوا ریختن به چشم و سرمه کشیدن، در صورتی که مزه آن به حلق برسد یا در او مشک باشد. «2» انجام دادن هر کاری مانند خون گرفتن و حمام رفتن که باعث ضعف میشود. «3» انفیه کشیدن، اگر نداند به حلق میرسد و اگر بداند جایز نیست. «4» بو کردن گیاهان معطّر. «5» نشستن زن در آب. «6» استعمال شاف بنا بر قول جمعی. «7» تر کردن لباسی که بر بدن است. «8» کشیدن دندان و هر کاری که به سبب آن از دهان خون بیاید. «9» مسواک کردن با چوب تر. «10» بیجهت آب یا بنا به گفته بعضی چیزی روان در دهان کردن. و نیز مکروه است انسان بدون قصد بیرون آمدن منی زن خود را ببوسد، یا کاری کند که شهوت خود را به حرکت آورد. و اگر به قصد بیرون آمدن منی یا عادت به بیرون آمدن باشد روزهی او باطل میشود.
مسأله1676ـ اگر در شب ماه رمضان جنب شود و به تفصیلی که در مسألهی (1648) گفته شد بیدار شود و دوباره بخوابد و تا اذان صبح بیدار نشود فقط باید قضای آن روز را بگیرد. ولی اگر کار دیگری که روزه را باطل میکند عمداً انجام دهد در صورتی که میدانسته آن کار روزه را باطل میکند، قضاء و کفاره بر او واجب میشود. بنا بر احتیاط در تعمد قی و عماله.
مسأله1677ـ اگر به سبب ندانستن مسألهی کاری انجام دهد که روزه را باطل میکند، ظاهر این است که کفاره بر او واجب نیست. ولی اگر عمداً به خدا و پیغمبر به دروغ نسبتی بدهد و بداند که حرام است کفاره نیز بنا بر احتیاط واجب، واجب میشود اگرچه نداند این عمل روزه را باطل میکند.
مسأله1678ـ در کفارهی افطار روزه ماه رمضان، باید یک بنده آزاد کند یا به دستوری که در مسألهی بعد گفته میشود دو ماه روزه بگیرد یا شصت فقیر را سیر کند یا به هر کدام یک مُد که تقریباً ده سیر است طعام یعنی گندم یا جو یا نان و مانند اینها بدهد، و چنانچه اینها برایش ممکن نباشد، بنا بر احتیاط باید به قدری امکان تصدق داده و استغفار نماید و بعید نیست مخیّر بین 18 روز روزه گرفتن و تصدّق به اندازه امکان باشد ولی استغفار را ترک نکند و احتیاط واجب است که هر وقت بتواند، کفاره را بدهد.
مسأله1679ـ کسی که میخواهد دو ماه روزه کفارهی ماه رمضان را بگیرد باید یک ماه تمام و یک روز را از ماه دیگری بعد از ماه اول پی در پی بگیرد و اگر بقیهی آن پی در پی نباشد اشکال ندارد، و اگر یک روز از ماه قبل و یک ماه تمام بعد از آن را بگیرد خالی از اشکال نیست.
مسأله1680ـ کسی که میخواهد دو ماه کفارهی روزهی رمضان را بگیرد نباید موقعی شروع کند که در بین یک ماه و یک روز، روزی باشد که مانند عید قربان روزهی آن حرام است.
مسأله1681ـ کسی که باید پی در پی روزه بگیرد، اگر در بین آن بدون عذر یک روز روزه نگیرد، باید روزهها را از سر بگیرد.
مسأله1682ـ اگر بین روزهایی که باید پی در پی روزه بگیرد عذری مثل حیض، یا نفاس یا سفری که در رفتن آن مجبور است، برای او پیش آید، بعد از برطرف شدن عذر، واجب نیست روزهها را از سر بگیرد، بلکه بقیه را بجا آورد.
مسأله1683ـ اگر به چیز حرامی روزهی خود را باطل کند، چه آن چیز اصلاً حرام باشد، مثل شراب و زنا، یا به جهتی حرام شده باشد، مثل خوردن غذای حلالی که برای انسان ضرر کلی دارد، و نزدیکی کردن با عیال خود در حال حیض، بنا بر احتیاط کفارهی جمع بر او واجب میشود یعنی باید یک بنده آزاد کند و دو ماه پیاپی روزه بگیرد و شصت فقیر را سیر کند، یا به هر کدام آنها یک مُد که تقریباً ده سیر است، گندم یا جو یا نان و مانند اینها بدهد. و چنانچه هر سه برایش ممکن نباشد، هر کدام آنها را که ممکن است باید انجام دهد.
مسأله1684ـ اگر روزهدار دروغی را به خدا و پیغمبر (ص) عمداً نسبت دهد بنا بر احتیاط، کفارهی جمع که تفصیل آن در مسألهی پیش گفته شد بر او واجب میشود و این احتیاط ترک نشود، گرچه بعید نیست مراعات آن لازم نباشد.
مسأله1685ـ اگر روزهدار در یک روز ماه رمضان چند مرتبه جماع کند برای هر دفعه یک کفاره بر او واجب است (بنا بر احتیاط اگر اقوی نباشد). و ظاهر این است که استمناء نیز حکم جماع را دارد. و چنانچه به حرام باشد کفاره جمع به تعدد جماع مکرّر میشود.
مسأله1686ـ اگر روزهدار در یک روز ماه رمضان چند مرتبه غیر جماع و استمناء کار دیگری که روزه را باطل میکند انجام دهد، برای همهی آنها یک کفاره کافی است.
مسأله1687ـ اگر روزهدار غیر از جماع و استمناء کار دیگری که روزه را باطل میکند انجام دهد و بعد با حلال خود جماع نماید، بنا بر احتیاط برای هر کدام یک کفاره واجب میشود ولی در صورت عکس همان کفاره اولی کافی است.
مسأله1688ـ اگر روزهدار غیر از جماع و استمناء کار دیگری که حلال است و روزه را باطل میکند، انجام دهد مثلاً آب بیاشامد و بعد کار دیگری که حرام است و روزه را باطل میکند غیر از جماع و استمناء انجام دهد، مثلاً غذای حرامی بخورد، یک کفاره کافی است.
مسأله1689ـ اگر روزهدار آروغ بزند و چیزی در دهانش بیاید چنانچه عمداً آن را فرو ببرد، روزهاش باطل است، و باید قضای آن را بگیرد و کفاره هم بر او واجب میشود و اگر خوردن آن چیز حرام باشد، مثلاً موقع آروغ زدن خون یا چیزی که از صورت غذا بودن خارج است، به دهان او بیاید و عمداً آن را فرو برد باید قضای آن روزه را بگیرد و بنا بر احتیاط کفارهی جمع هم بر او واجب میشود.
مسأله1690ـ اگر نذر کند روز معینی را روزه بگیرد، چنانچه در آن روز عمداً روزهی خود را باطل کند، باید کفاره بدهد و آن در کفارهی حنث نذر میآید.
مسأله1691ـ اگر روزهدار به گفتهی کسی که میگوید مغرب شده و اعتماد به گفتهی او نیست افطار کند و بعد دانست مغرب نبوده است یا شک کند که مغرب بوده، قضاء و کفاره بر او واجب میشود.
مسأله1692ـ کسی که عمداً روزه خود را باطل کرده، اگر بعد از ظهر مسافرت کند، یا پیش از ظهر برای فرار از کفاره سفر نماید کفاره از او ساقط نمیشود، بلکه اگر قبل از ظهر مسافرتی برای او پیش آمد کند کفاره نیز بر او واجب است.
مسأله1693ـ اگر عمداً روزه خود را باطل کند، و بعد عذری مانند حیض یا نفاس یا مرض برای او پیدا شود احتیاط واجب است که کفاره بدهد.
مسأله1694ـ اگر یقین کند که روز اول ماه رمضان است و عمداً روزهی خود را باطل کند، بعد معلوم شود آخر شعبان بوده کفاره بر او واجب نیست.
مسأله1695ـ اگر انسان شک کند که آخر ماه رمضان است یا اول شوال و عمداً روزه خود را باطل کند، بعد معلوم شود اول شوال بوده کفاره بر او واجب نیست.
مسأله1696ـ اگر روزهدار در ماه رمضان با زن خود که روزهدار است جماع کند، چنانچه زن را مجبور کرده باشد، کفارهی روزهی خودش و روزهی زن را باید بدهد، و اگر زن به جماع راضی بوده، بر هر کدام یک کفاه واجب میشود.
مسأله1697ـ اگر زنی شوهر روزهدار خود را مجبور کند که با او جماع نماید، واجب نیست کفارهی روزهی شوهر را بدهد.
مسأله1698ـ اگر روزهدار در ماه رمضان، زن خود را مجبور به جماع کند و در بین جماع، زن راضی شود، بنا بر احتیاط واجب باید مرد دو کفاره و زن یک کفاره بدهد.
مسأله1699ـ اگر روزهدار در ماه مبارک رمضان با زن روزهدار خود که خواب است جماع نماید، یک کفاره بر او واجب میشود و روزهی زن صحیح است و کفاره هم بر او واجب نیست.
مسأله1700ـ اگر مرد زن خود یا زن، شوهر خود را مجبور کنند که غیر جماع کاری دیگر که روزه را باطل میکند بجا آورد، بر هیچ یک از آنها کفاره دیگری واجب نیست.
مسأله1701ـ کسی که به سبب مسافرت یا مرض روزه نمیگیرد، نمیتواند بنا بر احتیاط اگر اقوی نباشد زن روزهدار خود را مجبور به جماع نماید ولی اگر او را مجبور نماید کفاره بر مرد نیز واجب نیست.
مسأله1702ـ انسان نباید در پرداخت کفاره کوتاهی کند، ولی لازم نیست فوراً آن را انجام دهد.
مسأله1703ـ اگر کفاره بر انسان واجب شود و چند سال آن را بجا نیاورد چیزی بر آن اضافه نمیشود.
مسأله1704ـ کسی که باید برای کفارهی یک روز شصت فقیر را طعام دهد نمیتواند به هر کدام از آنها بیشتر از یک مد که تقریباً ده سیر است طعام بدهد، یا یک فقیر را بیش از یک مرتبه سیر نماید، و زیادی را از کفاره حساب نماید؛ ولی میتواند برای هر یک از عیالات فقیر اگرچه صغیر باشند یک مد به آن فقیر بدهد. و اگر بالغ و عاقل و رشید باشند باید به خود آنان یا وکیل آنها ولو پدر یا شوهر مثلاً باشد داد.
مسأله1705ـ کسی که قضای روزهی ماه رمضان را میگیرد، اگر بعد از ظهر عمداً کاری که روزه را باطل میکند انجام دهد،
باید به ده فقیر هر کدام یک مد که تقریباً ده سیر است طعام بدهد و اگر نمیتواند، سه روز روزه بگیرد.
مسأله1706ـ در چند صورت فقط قضای روزه بر انسان واجب است و کفاره واجب نیست:
«اول» آنکه در شب ماه رمضان جنب باشد و به تفصیلی که در مسألهی (1648) گفته شد تا وقت اذان صبح از خواب دوم بیدار نشود.
«دوم» عملی که روزه را باطل میکند بجا نیاورد ولی نیت روزه نکند یا ریا کند، یا قصد کند که روزه نباشد، یا قصد کند کاری که روزه را باطل میکند انجام دهد.
«سوم» آنکه در ماه رمضان غسل جنابت را فراموش کند و با حال جنابت یک روز یا چند روز روزه بگیرد.
«چهارم» آنکه در ماه رمضان بدون اینکه تحقیق کند صبح شده یا نه، کاری که روزه را باطل میکند انجام دهد، بعد معلوم شود صبح بود، و نیز اگر بعد از تحقیق با اینکه گمان دارد صبح شده کاری که روزه را باطل میکند انجام دهد و بعد معلوم شود صبح بوده، قضای آن روزه بنا بر احتیاط بر او واجب است. بلکه اگر بعد از تحقیق شک کند
که صبح شده یا نه و کاری که روزه را باطل میکند انجام دهد بعد معلوم شود صبح بوده باید قضای روزهی آن روز را بجا آورد.
«پنجم» آنکه کسی بگوید صبح نشده و انسان به گفته او کاری که روزه را باطل میکند انجام دهد، بعد معلوم شود صبح بوده.
«ششم» آنکه کسی بگوید صبح شده و انسان به گفتهی او یقین نکند، یا خیال کند شوخی میکند و کاری که روزه را باطل میکند انجام دهد، بعد معلوم شود صبح بوده است.
«هفتم» آنکه کور و مانند آن به گفتهی کسی دیگر، با اطمینان به مغرب بودن، افطار کند، بعد معلوم شود مغرب نبوده است. و اگر اطمینان نداشت و میدانست که نباید به قول هر کس عمل کرد کفاره نیز دارد.
«هشتم» آنکه در هوای صاف به سبب تاریکی یقین کند که مغرب شده و افطار کند، بعد معلوم شود مغرب نبوده است. ولی اگر در هوای ابر به گمان اینکه مغرب شده افطار کند بعد معلوم شود مغرب نبوده، قضاء لازم نیست. و اگر اطمینان نداشته قضاء احتیاطاً لازم است.
«نهم» آنکه برای خنک شدن یا بیجهت مضمضه کند یعنی آب در دهان بگرداند و بیاختیار فرو رود، و همچنین است بنا بر احتیاط واجب اگر اظهر نباشد چنانچه مضمضه برای وضوی غیر نماز واجب باشد، ولی اگر فراموش کند که روزه است و آب را فرو دهد، یا برای وضوی نماز واجب مضمضه کند و بیاختیار فرو رود، قضاء بر او واجب نیست.
«دهم» آنکه کسی از جهت اکراه یا اضطرار یا تقیه افطار کند لازم است روزه را قضاء نماید و کفاره واجب نیست.
مسأله1707ـ اگر غیر آب چیز دیگری را در دهان ببرد و بیاختیار فرو رود یا آب داخل بینی کند و بیاختیار فرو رود، قضاء بر او واجب نیست. ولی احتیاط مستحب است.
مسأله1708ـ مضمضهی زیاد برای روزهدار بنا بر مشهور مکروه است. و همچنین استنشاق زیاد. و اگر بعد از مضمضه بخواهد آب دهان را فرو برد، بهتر است سه مرتبه آب دهان را بیرون بریزد.
مسأله1709ـ اگر انسان بداند به سبب مضمضه بیاختیار یا از روی فراموشی آب وارد گلویش میشود، نباید مضمضه کند.
مسأله1710ـ اگر در ماه رمضان بعد از تحقیق یقین کند که صبح نشده و کاری که روزه را باطل میکند انجام دهد، بعد معلوم شود صبح بوده قضاء لازم نیست.
مسأله1711ـ اگر انسان شک کند که مغرب شده یا نه، نمیتواند افطار کند ولی اگر شک کند که صبح شده یا نه، پیش از تحقیق هم میتواند کاری که روزه را باطل میکند انجام دهد.
مسأله1712ـ اگر دیوانه عاقل شود، واجب نیست روزههای زمانی را که دیوانه بوده قضاء نماید.
مسأله1713ـ اگر کافر مسلمان شود، واجب نیست روزههای وقتی را که کافر بوده قضاء نماید. ولی اگر مسلمانی کافر شود و دوباره مسلمان گردد روزههای زمانی را که کافر بوده باید قضاء نماید.
مسأله1714ـ روزهای که از انسان به واسطهی مستی فوت شده، باید قضاء نماید، اگرچه چیزی را که به واسطه ی آن مست شده، برای معالجه خورده باشد.
مسأله1715ـ اگر برای عذری چند روز روزه نگیرد و بعد شک کند که چه وقت عذر او بر طرف شده، واجب نیست مقدار بیشتر را که احتمال میدهد روزه نگرفته قضاء نماید، مثلاً کسی که پیش از ماه رمضان مسافرت کرده و نمیداند پنجم رمضان از سفر برگشته یا ششم، و یا اینکه مثلاً در آخرهای ماه رمضان مسافرت کرده و بعد از ماه
رمضان برگشته و نمیداند که بیست و پنجم ماه رمضان مسافرت کرده، یا بیست و ششم، در هر دو صورت میتواند مقدار کمتر یعنی پنج روز را قضاء کند، اگرچه احتیاط مستحب است که مقدار بیشتر یعنی شش روز را قضاء نماید. و اگر بعد از یقین حاصل شدن به عدد روزههای فوت شده آن را فراموش کرده احتیاط ترک نشود.
مسأله1716ـ اگر از چند ماه رمضان روزهی قضاء داشته باشد، قضای هر کدام را که اول بگیرد مانعی ندارد. ولی اگر وقت قضای ماه رمضان آخر تنگ باشد مثلاً پنج روز از ماه رمضان آخر قضاء داشته باشد و پنج روز هم به ماه رمضان مانده باشد احتیاط است که اول قضای رمضان آخر را بگیرد.
مسأله1717ـ اگر قضای روزهی چند ماه رمضان بر او واجب باشد و در نیت معین نکند روزهای را که میگیرد قضای کدام ماه رمضان است، قضای سال آخر حساب نمیشود.
مسأله1718ـ در قضای روزهی ماه رمضان میتواند پیش از ظهر روزهی خود را باطل نماید ولی اگر وقت قضاء تنگ باشد احتیاط لازم است که باطل ننماید.
مسأله1719ـ اگر قضای روزهی میتی را میگیرد، بهتر است که بعد از ظهر روزه را باطل نکند.
مسأله1720ـ اگر به سبب مرض، یا حیض، یا نفاس، روزهی ماه رمضان را نگیرد و پیش از تمام شدن ماه رمضان بمیرد، لازم نیست روزههایی را که نگرفته برای او قضاء کنند.
مسأله1721ـ اگر به سبب مرضی روزهی ماه رمضان را نگیرد و مرض او تا ماه رمضان سال بعد طول بکشد، قضای روزههایی را که نگرفته بر او واجب نیست بلکه مستحب است و باید برای هر روز یک مد که تقریباً ده سیر است طعام یعنی گندم یا جو یا نان و مانند اینها به فقیر بدهد، ولی اگر به واسطهی عذر دیگری مثلاً به سبب مسافرت روزه نگرفته باشد و عذر او تا ماه رمضان بعد باقی بماند روزههایی را که نگرفته باید قضاء کند و احتیاط مستحب است که برای هر روز یک مد طعام به فقیر بدهد.
مسأله1722ـ اگر به سبب مرضی روزهی ماه رمضان را نگیرد و بعد از ماه رمضان مرض او بر طرف شود ولی عذر دیگری پیدا کند که نتواند تا ماه رمضان بعد قضای روزه را بگیرد، باید روزههایی را که نگرفته قضاء نماید. و نیز اگر در ماه رمضان غیر از مرض عذر دیگری داشته باشد و بعد از ماه رمضان آن عذر برطرف شود و تا ماه رمضان سال بعد به واسطهی مرض نتواند روزه بگیرد، روزههایی را که نگرفته باید بنا بر احتیاط واجب قضاء کند و نیز بنا بر احتیاط واجب اگر اقوی نباشد برای هر روز یک طعام به فقیر بدهد.
مسأله1723ـ اگر در ماه رمضان به سبب عذری روزه نگیرد و بعد از ماه رمضان عذر او برطرف شود و تا ماه رمضان آینده عمداً قضای روزه را نگیرد باید روزه را قضاء کند، و برای هر روز یک مد طعام هم به فقیر بدهد.
مسأله1724ـ اگر در قضای روزه کوتاهی کند تا وقت تنگ شود و در تنگی وقت عذر پیدا کند، باید قضاء را بگیرد و برای هر روز یک مد طعام به فقیر بدهد، و همچنین است بنا بر احتیاط واجب اگر اقوی نباشد چنانچه تصمیم داشته باشد بعد از برطرف شدن عذر روزههای خود را قضاء کند ولی پیش از آنکه قضاء نماید در تنگی وقت عذر پیدا کند.
مسأله1725ـ اگر مرض انسان چند سال طول بکشد، بعد از آنکه خوب شد، باید قضای ماه رمضان آخر را بگیرد و برای هر روز از روزههای سالهای پیش یک مد طعام به فقیر بدهد.
مسأله1726ـ کسی که باید برای هر روز یک مُد طعام به فقیر بدهد میتواند کفارهی چند روز را به یک فقیر بدهد.
مسأله1727ـ اگر قضای روزهی ماه رمضان را چند سال تأخیر بیندازد باید قضاء را بگیرد و از جهت تأخیر در سال اول برای هر روزه یک مد طعام به فقیر بدهد و اما از جهت تأخیر چند سال بعدی چیزی بر او واجب نیست.
مسأله1728ـ اگر روزهی ماه رمضان را عمداً نگیرد باید قضای آن را بجا آورد و برای هر روز دو ماه پیاپی روزه بگیرد، یا به شصت فقیر طعام بدهد یا یک بنده آزاد کند و چنانچه تا رمضان آینده قضای آن روزه را بجا نیاورد، برای هر یک مد طعام نیز کفاره بدهد.
مسأله1729ـ اگر روزهی ماه رمضان را عمداً نگیرد و در روز مکرر جماع یا استمناء کند، کفاره هم مکرر میشود چنانکه در مسألهی 1685 گذشت. ولی اگر چند مرتبه کار دیگری که روزه را باطل میکند انجام دهد، مثلاً چند مرتبه بخورد یک کفاره کافی است.
مسأله1730ـ بعد از مرگ پدر، پسر بزرگتر وگر نه تنها پسری که هست باید قضای روزهی او را به تفصیلی که در نماز مسألهی «1407» گفته شد بجا آورد. و نیز نسبت به مادر بنا بر احتیاط چنین است.
مسأله1731ـ اگر پدر غیر از روزهی ماه رمضان، روزهی واجب دیگری را مانند روزهی نذر نگرفته باشد، احتیاط واجب اگر اقوی نباشد آن است که پسر بزرگتر قضاء نماید، ولی اگر برای روزهای اجیر شده و نگرفته باشد قضاء آن بر پسر بزرگ لازم نیست. و همچنین اگر روزه از پدرش بر او واجب بوده و نیاورده.
مسأله1732ـ مسافری که باید نمازهای چهار رکعتی را در سفر دو رکعت بخواند، نباید در ماه رمضان روزه بگیرد و مسافری که نمازش را تمام میخواند مثل کسی که شغلش مسافرت، یا سفر او سفر معصیت است، باید در سفر روزه بگیرد.
مسأله1733ـ مسافرت در ماه رمضان اشکال ندارد، ولی برای فرار از روزه مکروه است. و همچنین است مطلق سفر قبل از روز بیست و چهارم ماه رمضان، مگر اینکه سفر برای حج یا عمره یا به جهت ضرورتی باشد.
مسأله1734ـ اگر غیر روزهی ماه رمضان روزهی معین دیگری بر انسان واجب باشد، مثلاً نذر کرده باشد روز معینی را روزه بگیرد، احتیاط است تا ناچار نشود در آن روز مسافرت نکند. و اگر در سفر باشد، چنانچه ممکن است قصد کند ده روز در جایی بماند و آن روز را روزه بگیرد، ولی بعید نیست سفر جائز و قصد اقامت لازم نباشد، و در صورتی که به سبب سفر روزه نگیرد لازم است روزهی آن روز را قضاء کند (بنا بر احتیاط در بعضی صور).
مسأله1735ـ اگر نذر کند روزهی مستحبی بگیرد و روز آن را معین نکند نمیتواند آن را در سفر بجا آورد. ولی چنانچه نذر کند روز معینی را در سفر روزه بگیرد، باید آن را در سفر بجا آورد. ونیز اگر نذر کند روز معینی را چه مسافر باشد یا نباشد روزه بگیرد، باید آن روز را اگرچه مسافر باشد روزه بگیرد.
مسأله1736ـ مسافر میتواند برای خواستن حاجت سه روز در مدینهی طیبه روزهی مستحبی بگیرد. و احوط اگر اقوی نباشد آن سه روز روزهای چهارشنبه و پنجشنبه و جمعه باشد. و اگر روزهای دیگر را انتخاب کرد روزه را رجاءً بیاورد.
مسأله1737ـ کسی که نمیداند روزهی مسافر باطل است اگر در سفر روزه بگیرد و در بین روز مسأله را دانست، روزهاش باطل میشود، و اگر تا مغرب نداند روزهاش صحیح است.
مسأله1738ـ اگر فراموش کند که مسافر است، یا فراموش کند که روزهی مسافر باطل میباشد و در سفر روزه بگیرد، روزهی او باطل است.
مسأله1739ـ اگر روزهدار بعد از ظهر مسافرت نماید، باید روزه را تمام کند و اگر پیش از ظهر مسافرت کند وقتی به حد ترخص برسد در صورتی که از شب نیت سفر داشته باشد روزهاش باطل میشود والا بنا بر احتیاط واجب روزه را تمام و بعداً قضاء کند و اگر پیش از رسیدن به حد ترخص روزه را باطل کند کفاره بر او واجب است.
مسأله1740ـ اگر مسافر در ماه رمضان قبل از فجر در سفر بوده چنانچه پیش از ظهر به وطنش برسد یا به جایی برسد که میخواهد ده روز در آنجا بماند، و کاری که روزه را باطل میکند انجام نداده، باید آن روز روزه را بگیرد و اگر انجام داده، روزهی آن روز درست نبوده بر او واجب نیست. ولی اگر بعد از فجر سفر رفت و پیش از ظهر به وطن یا جایی که قصد اقامت ده روز را دارد برسد احتیاطاً آن روز را تمام کرده و قضای آن را نیز بیاورد.
مسأله1741ـ اگر مسافر بعد از ظهر به وطنش برسد، یا به جایی برسد که میخواهد ده روز در آنجا بماند، نباید آن روز را روزه بگیرد.
مسأله1742ـ مسافر و کسی که از روزه گرفتن عذر دارد، مکروه است در روز ماه رمضان جماع نماید و در خوردن و آشامیدن خود را سیر کند، بلکه شایسته است چیزی نخورد.
مسأله1743ـ کسی که به سبب پیری نمیتواند روزه بگیرد، یا برای او مشقت دارد، روزه بر او واجب نیست، ولی در صورت دوم و همچنین در صورت اول بنا بر احتیاط واجب اگر اقوی نباشد باید برای هر یک روز یک مد طعام ـ گندم یا جو یا نان و مانند اینها ـ به فقیر بدهد.
مسأله1744ـ کسی که به سبب پیری روزه نگرفته اگر بعد از ماه رمضان بتواند روزه بگیرد احتیاط مستحب است که قضای روزههایی را که نگرفته بجا آورد.
مسأله1745ـ اگر انسان مرضی دارد که زیاد تشنه میشود و نمیتواند تشنگی را تحمل کند، یا برای او مشقت دارد، روزه بر او واجب نیست ولی در صورت دوم و همچنین صورت اول بنا بر احتیاط واجب باید برای هر روز یک مد طعام به فقیر بدهد، و احتیاط مستحب است بیشتر از مقداری که ناچار است آب نیاشامد و چنانچه بعد بتواند روزه بگیرد، و بنا بر احتیاط مستحب روزههایی را که نگرفته قضاء نماید.
مسأله1746ـ زنی که زائیدن او نزدیک است و روزه برای بچّهاش ضرر دارد، روزه بر او واجب نیست. و باید هر روز یک مد طعام به فقیر بدهد و نیز اگر روزه برای خودش ضرر دارد، بر او واجب نیست، و بنا بر احتیاط واجب اگر اقوی نباشد برای هر روز یک مد طعام به فقیر بدهد و در هر دو صورت روزههایی را که نگرفته باید قضاء نماید.
مسأله1747ـ زنی که بچه شیر میدهد و شیر او کم است چه مادر بچه یا دایهی او باشد یا بیاجرت شیر دهد اگر روزه برای بچهای که شیر میدهد ضرر دارد، روزه بر او واجب نیست و باید برای هر روز یک مد طعام به فقیر بدهد و نیز اگر برای خودش ضرر دارد، روزه بر او واجب نیست و بنا بر احتیاط واجب برای هر روز یک مد طعام به فقیر بدهد و در هر صورت روزه هایی را که نگرفته باید قضاء نماید، ولی اگر کسی پیدا شود که بیاجرت بچه را شیر دهد یا برای شیر دادن بچه از پدر و مادر بچه یا از کس دیگری که اجرت او را بدهد اجرت بگیرد، واجب است که بچه را به او بدهد و روزه بگیرد.
مسأله1748ـ اول ماه به چهار چیز ثابت میشود:
اول ـ آنکه خود انسان ماه را ببیند.
دوم ـ عدهای که از گفتهی آنان یقین یا اطمینان پیدا میشود، بگویند ماه را دیدهایم و همچنین است هر چیزی که به واسطهی آن یقین یا اطمینان پیدا شود.
سوم ـ دو مرد عادل بگویند که در شب ماه را دیدهایم، ولی اگر صفت ماه را بر خلاف یکدیگر بگویند، اول ماه ثابت نمیشود.
چهارم ـ سی روز از اول ماه شعبان بگذرد که به سبب آن اول ماه رمضان ثابت میشود، و سی روز از اول ماه رمضان بگذرد که به سبب آن، اول ماه شوال ثابت میشود.
مسأله1749ـ اول ماه به حکم حاکم شرع جامع الشرایط بعید نیست ثابت شود مگر در صورتی که حجت به خطای وی یا مستندش باشد.
مسأله1750ـ اول ماه با پیشگویی منجمین ثابت نمیشود ولی اگر انسان از گفتهی آنان یقین یا اطمینان پیدا کند، باید به آن عمل نماید.
مسأله1751ـ بلند بودن ماه یا دیر غروب کردن آن، دلیل نمیشود که شب پیش، شب اول ماه بوده است، بلی اگر پیش از ظهر ماه دیده شود آن روز اول ماه محسوب میشود و همچنین اگر ماه طوق داشته باشد معلوم شود از آن شب سابق بوده. ولی در این دو مورد نیز اگر اطمینان حاصل نشد مراعات احتیاط لازم است.
مسأله1752ـ اگر اول ماه رمضان برای کسی ثابت نشود و روزه نگیرد، چنانچه بعد ثابت شود که شب پیش اول ماه بوده، باید روزهی آن روز را قضاء نماید.
مسأله1753ـ اگر در شهری اول ماه ثابت شود، در شهرهای دیگر چه دور باشند چه نزدیک چه در افق متحد باشد یا نه نیز ثابت میشود در صورتی که در اکثر وقت شب مشترک باشند نه آنکه اول شب یکی نصف شب دیگری باشد.
مسأله1754ـ اول ماه به تلگراف ثابت نمیشود، مگر انسان بداند که تلگراف از روی شهادت دو مرد عادل یا از راه دیگری بوده که شرعاً معتبر است.
مسأله1755ـ روزی را که انسان نمیداند آخر رمضان است یا اول شوال، باید روزه بگیرد. ولی اگر در اثناء روز دانست که اول شوال است باید افطار کند.
مسأله1756ـ اگر زندانی یا اسیر نتواند به ماه رمضان یقین کند، باید به گمان عمل نماید. و اگر آن هم ممکن نباشد، هر ماهی را که احتمال میدهد ماه رمضان است روزه بگیرد صحیح است ولی باید بعد از گذشتن یازده ماه از ماهی که روزه گرفته دوباره یک ماه روزه بگیرد. و چنانچه بعداً معلوم شود ماهی که روزه گرفته بعد از ماه رمضان بود، روزه وی صحیح است وگر نه باید قضاء ماه را بیاورد.
مسأله1757ـ روزهی عید فطر و قربان حرام است و بحثی در روزه روز عید قربان برای قاتل در ماههای حرام یا حرم مکّه هست. و نیز روزی را که انسان نمیداند آخر ماه شعبان است یا اول ماه رمضان، اگر به نیت اول ماه رمضان روزه بگیرد حرام میباشد.
مسأله1758ـ اگر زن به سبب گرفتن روزهی مستحبی حق شوهرش از بین برود، روزهی او حرام است. و احتیاط است، اگر حق شوهر هم از بین نرود، بدون اجازهی او روزهی مستحبی نگیرد.
مسأله1759ـ روزهی مستحبی اولاد، اگر موجب اذیت پدر و مادر یا جد شود حرام است.
مسأله1760ـ اگر پسر بدون اجازه پدر روزهی مستحبی بگیرد، و در بین روز پدر او را نهی کند، چنانچه مخالفت او موجب اذیتش باشد باید افطار نماید.
مسأله1761ـ کسی که میداند روزه برای او ضرر ندارد، اگرچه دکتر بگوید ضرر دارد، باید روزه بگیرد و کسی که یقین یا گمان دارد که روزه برایش ضرر دارد، اگرچه دکتر بگوید ضرر ندارد باید روزه نگیرد و اگر روزه بگیرد صحیح نیست.
مسأله1762ـ اگر انسان احتمال بدهد که روزه برایش ضرر دارد و از آن احتمال، ترس برای او پیدا شود، چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا باشد، نباید روزه بگیرد، و اگر روزه بگیرد صحیح نیست.
مسأله1763ـ کسی که عقیدهاش این است که روزه ماه رمضان برای او ضرر ندارد، اگر روزه بگیرد و بعد از مغرب دانست روزه برای او ضرر داشته در صورتی که ضرر به مرتبهای باشد که با علم و عمد ارتکاب آن حرام است بنا بر احتیاط واجب باید قضای آن را بجا آورد.
مسأله1764ـ غیر از روزههایی که گفته شد، روزههای حرام دیگری هم هست که در کتابهای مفصّل گفته شده است. (از آنها روزه روزهای 11ـ 12ـ 13 ذیحجّه است برای کسی که در منی باشد چه محلّ باشد چه محرم).
مسأله1765ـ روزهی روز عاشورا و روزی که انسان شک دارد روز عرفه است یا عید قربان مکروه است.
مسأله1766ـ روزهی تمام روزهای سال، غیر از روزههای حرام و مکروه که گفته شد، مستحب است و برای بعضی از روزها بیشتر سفارش شده است که از آن جمله موارد زیر را گفتهاند: 1ـ پنجشنبهی اول و پنجشنبهی آخر هر ماه و چهارشنبهی اولی که بعد از روز دهم ماه است. و اگر کسی آنها را بجا نیاورد. مستحب است قضاء نماید و چنانچه اصلاً نتواند روزه بگیرد، مستحب است برای هر روز یک مد طعام یا 6/12 نخود نقرهی سکهدار به فقیر بدهد. 2ـ سیزدهم و چهاردهم و پانزدهم هر ماه. 3ـ تمام ماه رجب و شعبان و بعضی از این دو ماه اگرچه یک روز باشد. 4ـ روز عید نوروز ولی بهتر است آن را رجاءً بیاورد و همچنین در مورد پنج و آن شش روز از ماه شوال است و بهتر است آن را از پنجم شوال شروع کند. بلکه کراهت روزه چهارم شوال همانند دوم و سوم آن بعید نیست. 6ـ روز بیست و پنجم و بیست و نهم ذیالقعده ولی آن را رجاءً بیاورد و همچنین در 8 روز اول ذیالحجه. 7ـ روز اول تا روز نهم ذیالحجه (روزه عرفه) و اگر به سبب ضعف روزه نتواند دعاهای روز عرفه را بخواند روزهی آن روز مکروه است. 8ـ روز عید سعید غدید (18 ذیحجه) 9ـ روز مباهله (24 ذیحجه). این روز و روز سوم و هفتم بلکه نهم محرم و 15 جمادی الاولی(1)را نیز رجاءً بیاورد و
1) [1] ـ در اقبال آن را روز ولادت امام چهارم (ع) ذکر کرد ه است.
یا در اینها و بعضی دیگر که قبلاً گذشت نیّت مطلق روزه را داشته باشد. 10ـ روز اول و سوم و هفتم محرم. 11ـ روز میلاد مسعود پیغمبر اکرم (ص) (17 ربیع الاول). 12ـ روز پانزدهم جمادی الاولی. و نیز مستحب است روز مبعث حضرت رسول اکرم (ص) (27 رجب) را روزه بگیرد، و اگر کسی روزهی مستحبی بگیرد واجب نیست آن را به آخر برساند بلکه اگر برادر مؤمنش او را به غذا دعوت کند، مستحب است دعوت او را قبول کند، و در بین روز اگرچه بعد از ظهر باشد افطار نماید.
مسأله1767ـ برای پنج نفر مستحب است در ماه رمضان ـ اگرچه روزه نیستند ـ از کاری که روزه را باطل میکند خودداری نمایند:
«اول» مسافری که در سفر کاری که روزه را باطل میکند انجام داده باشد و پیش از ظهر به وطنش یا جایی که میخواهد ده روز بماند برسد.
«دوم» مسافری که بعد از ظهر به وطنش یا جایی که میخواهد ده روز در آنجا بماند برسد بلکه برای این دو کراهت نیز دارد.
«سوم» مریضی که بعد از ظهر خوب شود و همچنین است اگر پیش از ظهر خوب شود و کاری که روزه را باطل میکند انجام داده باشد.
«چهارم» زنی که در بین روز از خون حیض یا نفاس پاک شود.
«پنجم» کافری که بعد از ظهر اسلام بیاورد و یا قبل از ظهر و لکن چیزی که روزه را باطل میکند انجام داده، بلکه حتی اگر انجام نداده یا مثلاً با جنابت یا حدث حیض و نفاس عمداً صبح کرده.
«ششم» کسی که بعد از طلوع فجر بالغ شود اگرچه احتیاط است چنانچه قبل از بلوغ روزه بوده آن را تمام کند.
«هفتم» دیوانه یا بیهوشی که بعد از طلوع فجر حالشان خوب شود. (رجاءً).
مسأله1768ـ مستحب است روزهدار نماز مغرب و عشاء را پیش از افطار کردن بخواند ولی اگر کسی منتظر او است یا میل زیادی به غذا دارد که نمیتواند با حضور قلب نماز بخواند، بهتر است اول افطار کند ولی به قدری که ممکن است نماز را در وقت فضیلت آن بجا آورد.
مسأله1769ـ اعتکاف یکی از عبادات است. و آن درنگ (توقّف) در مسجد است. و آیا بدون قصد عبادتی از قبیل نماز، ذکر، خواندن قرآن محقق میشود؟ احتیاط اعتبار آن و اقوی عدم اشتراط است.
بنا بر این اگر کسی فقط قصد توقف در مسجد داشته باشد، ولو آنکه هیچ عبادتی نیاورد با شرایطی که بعداً ذکر میشود معتکف است (ولی با ترک نمازهای واجب، اعتکاف خالی از اشکال نیست).
مسأله1770ـ اعتکاف در اصل شرع مقدس اسلام واجب نیست، بلکه مستحب است. لکن به سبب نذر یا عهد یا قسم یا شرط در ضمن عقد واجب میشود. و اگر اعتکاف مستحب را شروع نماید، اکمال و اتمام آن واجب نیست. مگر آنکه دو روز از آن بگذرد که روز سوم واجب میگردد. و اگر در حال نیت اعتکاف شرط کند چنانچه سبب خاصی حاصل شد اعتکاف را به هم زند، میتواند حال پیدایش آن سبب از اعتکاف، حتی بعد از روز سوم دست بردارد. و اگر شرط را حال نیت نکرد، قبل یا بعد آن اعتباری برای شرط نیست.
مسأله1771ـ اعتکاف در هر زمانی که روزه صحیح است واقع میشود و از همه اوقات، افضل ماه مبارک رمضان و افضل اوقات آن ماه؛ دهه آخر است.
مسأله1772ـ در اعتکاف چند چیز شرط است: 1ـ عقل. پس اعتکاف (مانند سایر عبادات و معاملات) از دیوانه درست نیست. بلی اگر ادواری بوده و در زمان عقل داشتن معتکف شود، درست است. 2ـ اسلام. 3ـ ایمان (یعنی دوازده امامی بودن). 4ـ قصد قربت (مانند سایر عبادات).
مسأله1773ـ نیت قربت در اعتکاف با نیت قربت و قصد روزه فرق دارد. در روزه میتواند از سر شب قصد کرده ولو وقت شروع روزه (طلوع فجر) خواب باشد. ولی در اعتکاف باید هم زمان با شروع اعتکاف نیت (قصد) و قربت داشته باشد. و چنانچه قبل از طلوع فجر نیت کرده، در حال طلوع غافل یا خواب باشد کافی نیست. مگر آنکه از حال نیت اعتکاف را شروع کند ( و میتوان گفت: اگر نیت در حافظه بوده و با این نیت بخوابد و همزمان با طلوع فجر خواب باشد اعتکافش صحیح میباشد).
مسأله1774ـ اعتکاف از بچهای که بالغ نشده ولی ممیز است (خوبی و بدی را درک میکند) مانند سایر عبادات صحیح است.
مسأله1775ـ اعتکاف به نیابت دیگری صحیح است. ولی آیا به نیابت انسان زنده میتوان اعتکاف کرد؟ محل خلاف است. و در نیابت برای بیش از یک نفر اشکال است و به عنوان هدیه ثواب مانعی ندارد.
مسأله1776ـ شرط پنجم اعتکاف روزه است. لذا اگر کسی روزهاش به جهت سفر یا غیر آن درست نیست، نمیتواند اعتکاف کند.
مسأله1777ـ لازم نیست روزه برای اعتکاف باشد، بلکه روزه مستحبی یا نیابتی یا قضاء یا اداء نیز کافی است.
مسأله1778ـ شرط ششم اعتکاف عدد است: کمتر از سه روز صحیح نیست، ولی بیشتر مانعی ندارد ولو قدری از روز یا شب باشد. و شب اول و آخر از سه روز خارج و دو شب وسط داخل اعتکاف است.
مسأله1779ـ شرط هفتم: بودن اعتکاف در یکی از مساجد چهارگانه یا پنچ مسجد است. 1ـ مسجد الحرام در مکّه معظّمه. 2ـ مسجد النبی (ص) در مدینهی طیّبه. 3ـ مسجد کوفه. 4ـ مسجد بصره که حضرت امیر المومنین (ع) در آن نماز خواندهاند. 5ـ مسجد جامع شهر یا مساجدی که جماعت صحیح در آن خوانده میشود. و اشاره به عموم (معنی پنجم) دارد. آیه مبارکه قرآن: «ولا تباشروهن و انتم عاکفون فی المساجد» و احتیاط استحبابی در صورت امکان اقتصار بر چهار مسجدی است که اول بیان شد.
مسأله1780ـ مسجد باید یکی باشد، پس اگر اعتکاف را در مسجدی شروع کرد و مانعی مانند خراب شدن مسجد برای ادامه اعتکاف پیش آمد، ادامه و اتمام آن در مسجد دیگری مورد ندارد. و چنانچه اعتکاف واجب بوده باید مطلقاً یا احتیاطاً آن را در مسجدی دیگر یا همین مسجد بعد از رفع مانع انجام دهد.
مسأله1781ـ پشت بام و سرداب (زیر زمین) و محراب و منبر مسجد حکم مسجد دارد. مگر آنکه شاهدی (قرینهای) بر خلاف باشد.
مسأله1782ـ قصد اعتکاف در جای مخصوص از مسجد بیهوده است. و لازم نیست همان جا را جای اعتکاف قرار دهد.
مسأله1783ـ شرط هشتم: اجازه کسی است که اجازه دادن وی در صحت اعتکاف معتبر است (مانند مالک غلام و کنیز نسبت به آن دو) شوهر نسبت به زن (در موردی که اعتکاف با حق شوهر منافات دارد) و پدر و مادر چنانچه اعتکاف فرزند سبب آزار یکی از آنان شود. ولی اگر بدون اطلاع آنها معتکف شود مانعی ندارد.
مسأله1784ـ شرط نهم: ادامه توقف در مسجدی است که اعتکاف را در آن شروع کرده. پس چنانچه بدون سبب بیرون رود، اعتکاف باطل میشود. و فرقی بین عالم و جاهل به حکم نیست. ولی بیرون شدن از روی ناچاری یا اکراه مانعی ندارد. و همچنین برای کار ضروری مانند (دستشویی رفتن، غسل واجب کردن، مثل غسل جنابت، استحاضه، مسّ میّت) و جائز است بیرون شدن برای تشییع جنازه، یا غسل
دادن، کفن کردن، دفن میت و همچنین عیادت مریض. لکن برای اقامه شهادت یا تحمّل آن یا مشایعت مؤمن، بیرون شدن اشکال دارد، مگر ضروری باشد که باید نزدیکترین را انتخاب کرده، بیش از اندازهی لازم بیرون نماند. و اگر بیرون بودن باعث محو صورت اعتکاف باشد ولو از روی سهو، اضطرار، اکراه، اعتکاف باطل میگردد. و احتیاط واجب ننشستن در بیرون مسجد است. و چنانچه مضطرّ باشد در صورت امکان زیر سایه ننشیند. کما اینکه، اگر امکان غسل کردن در مسجد باشد (مثلاً برای غسل مسّ میّت) جائز نیست بیرون رود. بلی در مورد غسل جنابت نمیتواند در مسجد برای آن درنگ کند. مگر آن مقدار زمان بیرون رفتن از مسجد با زمان غسل کردن مساوی یا بیشتر باشد که در مسجد غسل میکند.
مسأله1785ـ در اعتکافی که مستحب است میتواند شرط برگشت از آن را هر گاه بخواهد بکند ولو بدون سبب خاصی و همچنین در نذر اعتکاف میتواند شرط برگشت در نیت اعتکاف را داشته باشد و گرنه اشکال دارد.
مسأله1786ـ نشستن روز فرش غصبی در مسجد ضرر به اعتکاف ندارد. و اگر کسی را از جای خود در مسجد دور کرد خود بجای او قرار گرفت در باطل شدن اعتکاف تأمل است.
مسأله1787ـ کسی که اعتکاف میکند باید از چندین کار اجتناب کند: 1ـ جماع و احتیاط واجب ترک لمس و بوسیدن به شهوت است. و در این حکم فرقی بین زن و مرد و شب و روز نیست. 2ـ استمناء، بنا بر احتیاط واجب. 3ـ بوئیدن بوی خوش و ریحان با لذت بردن، ولی اگر بو را حس نمیکند اشکالی ندارد. 4ـ خرید و فروش، بلکه مطلق تجارت بنا بر احتیاط واجب. اما اشتغال به کار مباح دنیوی مانند خیاطی و پارچه بافتن مانعی ندارد. گرچه احتیاط استحبابی اجتناب از آنهاست. و چنانچه
مضطرّ به خرید و فروش شود که مورد حاجت وی باشد و با وکیل کردن دیگری ممکن نیست. و بدون خرید و فروش نیز نقل و انتقال نمیشود. خرید و فروش مورد اضطرار اعتکاف را باطل میکند یا نه؟ خالی از شبهه نیست. 5ـ مجادله و گفتگو و بحث در کار دینی یا دنیوی به منظور اثبات برتری و فضل بر دیگری، و به منظور اثبات حق و برگرداندن طرف بحث از خطا و اشتباه از افضل عبادات است و ملاک قصد معتکف است.
مسأله1788ـ احتیاط استحبابی اجتناب معتکف از آنچه بر محرم حرام میباشد. گرچه اقوی خلاف آن است، خصوصاً در پوشیدن لباس دوخته و بر طرف کردن مو از بدن و خوردن شکار صحرایی و عقد تزویج، که همه اینها جائز و بیاشکال است.
مسأله1789ـ ارتکاب هر یک از آنچه بر معتکف ممنوع است و باید ترک کند، شب باشد یا روز، اعتکاف را باطل میکند. لکن در حرام بودن آنها اگر اعتکاف واجب معیّن (ولو به لحاظ گذشت دو روز از آن) نباشد، اشکال است. و احتیاط واجب ترک است.
مسأله1790ـ اگر مرتکب یکی از امور ذکر شده در مسألهی 1787 سهواً و از روی فراموشی شد آیا اعتکاف باطل میشود؟ محل اشکال است.
مسأله1791ـ هر گاه اعتکاف را به سبب انجام دادن یکی از این چیزها باطل کرده، و واجب معیّن بوده، قضاء آن اعتکاف بنا بر احتیاط واجب لازم است. و اگر واجب غیر معین بوده، اعتکاف را دوباره می آورد. و همچنین از سر گرفتن اعتکاف واجب است. اگر اعتکاف مستحب را با گذشت دو روز باطل ساخته، و چنانچه پیش از گذشتن دو روز بوده چیزی بر وی نیست. و در موردی که قضاء اعتکاف واجب است، لازم نیست آن را فوراً بیاورد.
مسأله1792ـ خرید و فروش که در حال اعتکاف جائز نیست و موجب باطل شدن آن میشود. باطل نیست و نقل و انتقال بر آن مترتب میشود.
مسأله1793ـ اگر اعتکاف را به سبب جماع (ولو در شب) باطل کرد، کفاره واجب میشود و چنانچه اعتکاف را به سبب کار دیگری باطل کرد اقوی عدم وجوب کفاره است، ولی مستحب میباشد.
مسأله1794ـ کفاره اعتکاف همانند کفاره افطار روزه ماه مبارک رمضان است، گرچه احتیاط مستحب است که مانند کفاره ظهار (ترتیبی) باشد. و اگر اعتکاف در ماه مبارک رمضان بود و در روز به جماع کردن آن را باطل نمود، دو کفاره واجب میشود: 1ـ کفاره باطل کردن اعتکاف. 2ـ کفاره افطار روزه ماه مبارک رمضان. و جماع کردن در روزه قضاء ماه مبارک بعد از ظهر برای معتکف، علاوه بر بطلان اعتکاف نیز 2 کفاره دارد: 1ـ کفاره باطل کردن اعتکاف. 2ـ کفاره افطار روزه قضاء ماه مبارک. و در باطل کردن اعتکاف نذری که معین بوده (در ماه مبارک، یا در قضاء آن) کفارهی سومی نیز به سبب مخالفت نذر واجب میشود. و اگر زن وی روزه ماه مبارک رمضان داشته باشد و با او به اکراه جماع نموده، روزه نذر هم بوده، کفاره چهارم واجب میگردد.
مسأله1795ـ در هفت چیز خمس واجب میشود: «اول» منفعت کسب. بلکه مطلق عایدی ولو از کسب نباشد. «دوم» معدن. «سوم» گنج. «چهارم» مال حلال مخلوط به حرام. «پنجم» جواهری که به واسطهی غواصی یعنی فرو رفتن در دریا به دست میآید. «ششم» غنیمت جنگ. «هفتم» زمینی که کافر ذمی از مسلمان بخرد. و احکام اینها مفصلاً گفته خواهد شد.
مسأله1796ـ هرگاه انسان از تجارت یا صنعت، یا کسبهای دیگر مالی به دست آورد، اگرچه مثلاً نماز و روزهی میتی را بجا آورده و از اجرت آن مالی تهیه کند چنانچه از مخارج سال خود او و عیالش زیاد بیاید باید خمس یعنی پنج یک آن را به دستوری که بعداً گفته میشود بدهد.
مسأله1797ـ اگر از غیر کسب، مالی به دست آورد، مثلاً چیزی به او ببخشند چنانچه از مخارج سالش زیاد بیاید، خمس آن را باید بدهد.
مسأله1798ـ مهری که زن میگیرد و مالی را که مرد عوض طلاق خلع اخذ مینماید خمس ندارد. ولی احتیاطی که سزاوار ترک نیست اگر اقوی نباشد آن است که خمس آنها را بدهد. و همچنین است ارثی که به انسان میرسد. ولی اگر مثلاًً با کسی
خویشاوندی داشته و گمان ارث بردن از او نداشته احتیاط واجب است اگر اقوی نباشد خمس آن ارث را که از او میبرد اگر از مخارج سالش زیاد بیاید بدهد.
مسأله1799ـ اگر مالی به ارث به او برسد و بداند کسی که این مال از او به ارث رسیده خمس آن را نداده، و شیعه 12 امامی بوده بنا بر احتیاط واجب اگر اقوی نباشد خمس آن را بدهد، ولی اگر در خود آن مال خمس نباشد و وارث بداند کسی که شیعه 12 امامی بوده و آن مال از او به ارث رسیده، خمس بدهکار است، باید خمس را از مال او بدهد.
مسأله1800ـ اگر به سبب قناعت کردن، چیزی از مخارج سال انسان زیاد بیاید، باید خمس آن را بدهد.
مسأله1801ـ کسی که دیگری مخارج او را میدهد، باید خمس تمام مالی را که به دست میآورد بدهد.
مسأله1802ـ اگر ملکی را بر افراد معینی مثلاً بر اولاد خود وقف نماید، چنانچه در آن ملک زراعت و درختکاری کنند و از آن چیزی به دست آورند و از مخارج سال آنان زیاد بیاید، باید خمس آن را بدهند. و همچنین اگر طور دیگری هم از آن ملک نفع ببرند مثلاً اجارهی آن را بگیرند، باید خمس مقداری را که از مخارج سالشان زیاد میآید بدهند.
مسأله1803ـ اگر مالی را که فقیر بابت خمس یا زکوة و صدقهی مستحبی گرفته از مخارج سالش زیاد بیاید، یا از مالی که به او دادهاند منفعتی ببرد مثلاً از درختی که بابت خمس به او دادهاند میوهای به دست آورد، و از مخارج سالش زیاد بیاید، باید خمس آن را بدهد. بلکه خود درخت نیز اگر جزء مخارج و احتیاجات نباشد خمس دارد. ولی نسبت به سیّد احتمال قوی دارد که آن زیاده را مالک نشده به صاحبش یا مجتهد جامع الشرایط برساند.
مسأله1804ـ اگر با عین پولی که به او خمس تعلق گرفته و آن را نپرداخته جنسی را بخرد یعنی به فروشنده بگوید این جنس را به این پول میخرم ظاهر این است که معامله نسبت به زائد بر مقدار خمس صحیح است، و در مقدار خمس به اجازه و امضاء حاکم شرع احتیاج دارد.
مسأله1805ـ اگر جنسی را بخرد و بعد از معامله قیمت آن را از پولی که خمس به آن تعلق گرفته و نداده، بدهد، معاملهای که کرده صحیح است. و خمس پولی را که به فروشنده داده به صاحبان خمس مدیون میباشد.
مسأله1806ـ اگر مالی را که خمس آن داده نشده بخرد، خمسش به عهدهی فروشنده است و بر خریدار چیزی نیست. ولی احتیاط مراجعه به حاکم شرع است.
مسأله1807ـ اگر چیزی را که خمس آن داده نشده به کسی ببخشند پنج یک آن به عهدهی خود بخشنده است، و چیزی بر این شخص نیست. ولی احتیاط مسألهی سابق باید مراعات شود.
مسأله1808ـ اگر از کافر یا کسی که به دادن خمس عقیده ندارد و شیعهی دوازده امامی نیست مالی به دست انسان آید، واجب نیست خمس آن را بدهد. و در شیعهی محلّ اشکال است، بلکه ظاهراً خمس دارد.
مسأله1809ـ تاجر و کاسب و صنعتگر و مانند اینها از وقتی که منفعت میبرند یک سال که بگذرد باید خمس آنچه را که از خرج سالشان زیاد میآید بدهند. و بعید نیست که بتوانند اول سال خود را هنگام شروع به تجارت و کسب قرار دهند. و کسی که شغلش کاسبی نیست، اگر اتفاقاً منفعتی ببرد، بعد از گذشت یک سال از هنگامی که فائده برده، خمس آنچه را که از خرج سالش زیاد آمده باید بدهد.
مسأله1810ـ انسان میتواند در بین سال هر وقت منفعتی به دستش آید خمس آن را بدهد. و جائز است دادن خمس را تا آخر سال تأخیر بیندازد. و اگر برای دادن خمس، سال شمسی را مبنی قرار دهد مانعی ندارد.
مسأله1811ـ کسی که مانند تاجر و کاسب برای دادن خمس، سال قرار دهد اگر منفعتی به دست آورد و در بین سال بمیرد، باید مخارج تا موقع مرگش را از آن منفعت کسر کنند و خمس باقی مانده را بدهند.
مسأله1812ـ اگر قیمت جنسی که برای تجارت خریده بالا رود و آن را نفروشد و در بین سال قیمتش پایین آید، خمس مقداری که بالا رفته بر او واجب نیست.
مسأله 1813ـ اگر قیمت جنسی که برای تجارت خریده بالا رود و به امید اینکه قیمت آن بالاتر رود، تا بعد از تمام شدن سال آن را نفروشد و قیمتش پایین آید، خمس مقداری را که بالا رفته بنا بر احتیاط بپردازد.
مسأله1814ـ اگر غیر از مالالتجاره مالی داشته باشد که خمسش را داده یا خمس ندارد، مثلاً چیزی را برای مؤنهاش خریده باشد، چنانچه قیمتش بالا رود، اگر آن را بفروشد خمس مقداری را که بر قیمتش اضافه شده، باید بدهد و همچنین اگر مثلاً درختی را که خریده میوه بیاورد، یا گوسفند چاق شود، در صورتی که مقصود او از نگهداری آنها این بوده که منفعتی از آنها ببرد، باید خمس آنچه زیاد شده بدهد. بلکه اگر مقصودش منفعت بردن هم نبوده، باید خمس آن را بدهد. و در چاقی گوسفند همانند نمو درخت احتیاط است.
مسأله1815ـ اگر باغی احداث کند برای آنکه بعد از بالا رفتن قیمتش بفروشد، باید خمس میوه و نمو درختها را بدهد و همچنین زیادی قیمت باغ را قبل از فروش بنا بر احتیاط ولی اگر قصدش این باشد که میوهی آن درختها را فروخته و از قیمتش استفاده کند، فقط باید خمس میوه و نمو درختها را بدهد.
مسأله1816ـ اگر درخت بید و چنار و مانند اینها را بکارد، باید هر سال خمس زیادی آنها را بدهد. و همچنین اگر مثلاً از شاخههای آنکه معمولاً هر سال میبرند استفادهای ببرد و به تنهایی یا با منفعتهای دیگر کسبش از مخارج سال او زیاد بیاید، در آخر سال باید خمس آن را بدهد.
مسأله1817ـ کسی که چند رشته کسب دارد مثلاً اجارهی کاری دارد و خرید و فروش هم میکند، باید خمس آنچه را که در آخر سال از مخارج او زیاد میآید بدهد. و چنانچه از یک رشته نفع ببرد و از رشتهی دیگر ضرر کند بنا بر احتیاط مستحب باید خمس نفعی را که برده بدهد، ولی اگر دو رشتهی مختلف دارد مثلاً تجارت و زراعت میکند در این صورت هم بنا بر احتیاط مستحبّ ضرر یک رشته را به نفع رشتهی دیگر تدارک ننماید.
مسأله1818ـ خرجهایی را که انسان برای به دست آوردن فائده میکند مانند دلالی و حمالی میتواند از منفعت، کسر نماید و نسبت به آن مقدار خمس لازم نیست.
مسأله1819ـ آنچه از منافع کسب در بین سال به مصرف خوراک و پوشاک و اثاثیه و خرید منزل و عروسی پسر و جهیزیهی دختر و زیارت و مانند اینها میرساند، در صورتی که از شأن او زیاد نباشد و زیاده روی هم نکرده باشد، خمس ندارد.
مسأله1820ـ مالی را که انسان به مصرف نذر و کفاره میرساند، جزء مخارج سالیانه است. و نیز مالی را که به کسی میبخشد یا جایزه میدهد در صورتی که از شأن او زیاد نباشد، از مخارج سالیانه حساب میشود.
مسأله1821ـ اگر انسان در شهری باشد که معمولاً هر سال مقداری از جهیزیهی دختر را تهیه میکنند، چنانچه در بین سال از منافع آن سال جهیزیهای بخرد و از شأنش زیاد نباشد خمس آن را لازم نیست بدهد. و اگر شأنش زیاد باشد یا از منافع آن سال در سال بعد جهیزیه تهیه نماید، باید خمس آن را در فرض دوم و خمس زیادی را در فرض اوّل بدهد.
مسأله1822ـ مالی را که خرج سفر حج و زیارتهای دیگر میکند از مخارج سالی حساب میشود که در آن سال خرج کرده و اگر سفر او تا مقداری از سال طول بکشد آنچه در سال بعد از درآمد سال قبل خرج میکند باید خمس آن را بدهد.
مسأله1823ـ کسی که از کسب تجارت فائدهای برده اگر مال دیگری هم دارد که خمس آن واجب نیست میتواند مخارج سال خود را فقط از فائده کسبش بپردازد.
مسأله1824ـ آذوقهای که برای مصرف سالش از منافع کسبش خریده، اگر در آخر سال زیاد بیاید باید خمس آن را بدهد، و چنانچه بخواهد قیمت آن را بدهد، در صورتی که قیمتش از وقتی که خریده زیاد شده باشد قیمت آخر سال را حساب کند.
مسأله1825ـ اگر از منافع کسب پیش از دادن خمس اثاثیهای برای منزل بخرد، هر وقت احتیاجش از آن برطرف شد، احتیاط مستحب است که خمس آن را بدهد. و همچنین است زیور آلات زنانه، در صورتی که وقت زینت کردن زن با آنها گذشته باشد.
مسأله1826ـ اگر در یک سال منفعتی نبرد نمیتواند مخارج آن سال را از منفعتی که در سال بعد میبرد کسر نماید.
مسأله1827ـ اگر در اول سال منفعتی نبرد و از سرمایه خرج کند، و پیش از تمام شدن سال منفعتی ببرد، جمعی گفتهاند نمیتواند مقداری را که سرمایه برداشته از منافع کسر کند و فقط مؤنه (مصارف) تجارت را میتواند از او کسر کند. ولی بعید نیست بتواند، گرچه احتیاط شایسته است.
مسأله1828ـ اگر مقداری از سرمایه در تجارت و مانند آن از بین برود میتواند مقداری را که از سرمایه کم شده از منافع قبل از تلف آن مقدار کسر نماید. و کسر کردن از منافع همان سال بعد از تلف نیز بعید نیست.
مسأله1829ـ اگر غیر از سرمایه چیز دیگری از مالهای او از بین برود، نمیتواند از منفعتی که به دستش میآید آن چیز را بدون پرداخت خمس تهیه کند، مگر آنکه در همان سال به آن چیز احتیاج داشته باشد.
مسأله1830ـ اگر در تمام سال منفعتی نبرد و برای مخارج خود قرض کند نمیتواند از منافع سالهای بعد مقدار قرض خود را کسر نماید. ولی اگر چیزی از آن را پرداخت میتواند، و اگر در اول سال برای مخارج خود قرض کند و پیش از تمام شدن سال منفعتی ببرد ظاهر این است که بتواند مقدار قرض خود را از آن منفعت کسر نماید خواه قرض بعد از منفعت کردن باشد یا قبل از آن و در هر دو صورت میتواند قرض خود را از ارباح اثناء سال اداء نماید و به آن خمس تعلق نمیگیرد.
مسأله1831ـ اگر برای زیاد کردن مال، یا خریدن ملکی که به آن احتیاج ندارد قرض کند، نمیتواند از منافع کسب مقدار آن قرض را بدون پرداخت خمس اداء نماید. بلی اگر مالی را که قرض کرده و یا چیزی را که از قرض خریده از بین برود در این صورت میتواند قرض خود را از منافع سال بدهد.
مسأله1832ـ انسان میتواند خمس هر چیز را از همان چیز بدهد یا به مقدار قیمت خمسی که بدهکار است، پول بدهد. و اما اگر جنس دیگر بخواهد بدهد، محل اشکال است مگر آنکه در خصوص سهم مبارک و به احتمال قوی در کل خمس با اجازهی حاکم شرع باشد.
مسأله1833ـ کسی که خمس به مال او تعلق گرفت و سال بر او گذشت تا خمس او را نداده است و قصد دادن خمس را ندارد نمیتواند در آن مال تصرف کند. بلکه اگر قصد خمس را هم داشته باشد نیز چنین است.
مسأله1834ـ کسی که خمس بدهکار است نمیتواند آن را به ذمه بگیرد یعنی خود را بدهکار اهل خمس بداند و در تمام مال تصرف کند و چنانچه تصرف کند و آن مال تلف شود، باید خمس آن را بدهد.
مسأله1835ـ کسی که خمس بدهکار است، اگر با حاکم شرع مصالحه کند و خمس را به ذمه بگیرد، میتواند در تمام مال تصرف نماید ولی نسبت به سهم سادات خالی از شبهه نیست. و بعد از مصالحه، منافعی که از آن به دست میآید مال خود او است.
مسأله1836ـ کسی که با دیگری شریک است، اگر خمس منافع خود را بدهد و شریک او ندهد و در سال بعد از مالی که خمسش را نداده برای سرمایه شرکت بگذارد، آن کس نمیتواند در آن مال تصرف کند. مگر آنکه مورد مسألهی 1808 باشد.
مسأله1837ـ اگر بچهی صغیر سرمایهای داشته باشد و از آن منافعی به دست آید، واجب است بعد از آنکه بالغ شد، بنا بر احتیاط خمس آن را بدهد.
مسأله1838ـ کسی که مالی از دیگری به دست آورد و شک نماید خمس آن را داده یا نه، میتواند در آن مال تصرف نماید بلکه اگر یقین هم داشته باشد که خمس آن را نداده در خصوص فرض مسألهی «1808» میتواند درآن تصرف نماید.
مسأله1839ـ اگر کسی از منافع کسب خود در اثناء سال ملکی بخرد که از لوازم و مخارج سالیانهاش حساب نشود واجب است بعد از تمامی سال خمس او را بدهد و چنانچه خمس او را نداد و قیمت آن ملک بالا رفت لازم است خمس مقداری را که آن ملک فعلاً ارزش دارد بدهد و همچنین است غیر ملک از فرش و مانند آن.
مسأله1840ـ کسی که از اول تکلیف خمس نداده، اگر مثلاً ملکی بخرد و قیمت آن بالا رود، چنانچه آن ملک را برای آن نخریده که قیمتش بالا رود و بفروشد، مثلاً زمینی را برای زراعت خریده است، و از پول خمس نداده قیمت آن را داده، باید خمس قیمتی را که خریده بدهد. و اگر مثلاً پول خمس نداده را به فروشنده داده و به او گفته این ملک را با این پول میخرم، احتیاطاً باید خمس مقداری را که آن ملک فعلاً ارزش دارد بدهد. و در اصل امضاء معامله از حاکم شرع جامع الشرایط اجازه بگیرد.
مسأله1841ـ کسی که از اول تکلیف خمس نداده، اگر از منافع کسب چیزی که به آن احتیاج ندارد خریده و یک سال از وقت منعفت بردن یا شروع کسب گذشته باید خمس آن را بدهد و اگر اثاث خانه و چیزهای دیگری که به آنها احتیاج دارد مطابق شأن خود خریده، و بداند در بین سالی که در آن سال فائده برده آنها را خریده، لازم نیست خمس آنها را بدهد و اگر نداند که در بین سال خریده یا بعد از تمام شدن سال، بنا بر احتیاط واجب باید با حاکم شرع مصالحه کند.
مسأله1842ـ اگر از معدن طلا، نقره، سرب، مس، آهن، نفت، ذغال سنگ، فیروزه، عقیق، زاج، نمک و معدنهای دیگر چیزی به دست آورد در صورتی که به مقدار نصاب باشد، باید خمس آن را بدهد.
مسأله1843ـ نصاب معدن 15 مثقال معمولی طلای مسکوک است یعنی اگر قیمت چیزی را که از معدن بیرون آورده، به 15 مثقال طلای مسکوک برسد، باید خمس آنچه را که پس از کم کردن مخارجی که کرده است باقی میماند، بدهد. و اگر با کسر مخارج از 15 مثقال کمتر شود بنا بر احتیاط نیز خمس بدهد.
مسأله1844ـ چنانچه قیمت چیزی که از معدن بیرون آورده، به 15 مثقال طلای مسکوک یا در غیر معدن طلا به قیمت 105 مثقال نقره سکهدار و همچنین در خود معدن طلا نیز (بنا بر احتیاط) نرسد، خمس آن در صورتی لازم است که به تنهایی یا با منفعتهای دیگر کسب او از خارج سالش زیاد بیاید.
مسأله1845ـ آیا گچ و آهک و گل سرشور و گل سرخ از چیزهای معدنی نیست و آیا کسی که اینها را بیرون میآورد، در صورتی باید خمس بدهد که آنچه را بیرون آورده، به تنهایی یا با منافع دیگر کسبش از مخارج سال او زیاد بیاید؟ محلّ اشکال است و احتیاط لازم مراعات حکم معدن در آنها است.
مسأله1846ـ کسی که از معدن چیزی به دست میآورد، باید خمس آن را بدهد چه معدن روی زمین باشد یا زیر آن، چه در زمینی باشد که ملک است یا در جایی باشد که مالک ندارد.
مسأله1847ـ اگر نداند قیمت چیزی را که از معدن بیرون آورده به 15 مثقال طلای مسکوک میرسد، خمس ندارد و لازم نیست به وزن کردن یا از راه دیگر قیمت آن را معلوم کند. گرچه احتیاط مستحب آزمایش و تحقیق است.
مسأله1848ـ اگر چند نفر چیزی بیرون آورند، چنانچه قیمت آن به 15 مثقال طلای مسکوک برسد، اگرچه سهم هر کدام آنها این مقدار نباشد باید خمس آن را بدهند.
مسأله 1849 ـ اگر معدنی را که در ملک دیگری است بیرون آورد آنچه از آن به دست میآید، مال صاحب ملک است. و در صورتی که به مقدار نصاب برسد چون صاحب ملک برای بیرون آوردن آن خرجی نکرده باید خمس تمام آنچه را که از معدن بیرون آمده بدهد.
مسأله1850ـ گنج مالی است که در زمین یا درخت یا کوه یا دیوار پنهان باشد و کسی آن را پیدا کند و طوری باشد که به آن، گنج بگویند.
مسأله1851ـ اگر انسان در زمینی که ملک کسی نیست گنجی پیدا کند، مال خود او است و باید خمس آن را بدهد. لکن در صورتی که آن گنج غیر از طلا و نقره باشد وجوب خمس در آن بنا بر احتیاط است.
مسأله1852ـ نصاب گنج اگر نقره باشد 105 مثقال نقرهی مسکوک و اگر طلا باشد 15 مثقال طلای مسکوک است و اگر از غیر طلا و نقره باشد نصاب را با یکی از دو نصاب طلا و نقره ملاحظه نمایند.
مسأله1853ـ اگر در زمینی که از دیگری خریده گنج پیدا کند و بداند مال کسانی که قبلاً مالک آن زمین بودهاند نیست، مال خود او میشود و باید خمس آن را بدهد. ولی اگر احتمال دهد که مال یکی از آنان است بنا بر احتیاط واجب باید به او اطلاع دهد، و چنانچه معلوم شود مال او نیست، به کسی که پیش از او مالک زمین بوده اطلاع دهد، و به همین ترتیب به تمام کسانی که پیش از او مالک زمین بوده خبر دهد و اگر معلوم شود مال هیچ یک از آنان نیست، مال خود او میشود و باید خمس آن را بدهد.
مسأله1854ـ اگر در ظرفهای متعددی که در یک جا دفن شده مالی پیدا کند که قیمت آنها روی هم 105 مثقال در نقره یا 15 مثقال در طلا باشد باید خمس آن را بدهد. ولی چنانچه در چند جا گنج پیدا کند، هر کدام آنها که قیمتش به این مقدار برسد، خمس آن واجب است و گنجی که قیمت آن به این مقدار نرسیده است خمس ندارد. مگر در صورتی که از یک گنج حساب شوند یا وحدت زمان آنها را یکی حساب کند که احتیاط لازم است همه را با هم ضمیمه کند.
مسأله1855ـ اگر دو نفر گنجی پیدا کنند که قیمت آن به 105 مثقال نقره یا 15 مثقال طلا برسد، اگرچه سهم هر یک آنان به این مقدار نباشد، باید خمس آن را بدهند.
مسأله1856ـ اگر کسی حیوانی را از قبیل ماهی بخرد و در شکم آن مالی را پیدا کند اگر احتمال ندهد که مال فروشنده است، لازم نیست به او خبر دهد، و در حکم منافع کسب است و در صورت احتمال، احتیاط لازم مراجعه به فروشنده است، و اگر آن حیوان از قبیل چهارپایان باشد لازم است به فروشنده اطلاع دهد و چنانچه او علامت داد مال او است و الّا مال پیدا کننده است و در حکم منافع کسب است.
مسأله1857ـ اگر مال حلال با مال حرام به طوری مخلوط شود که انسان نتواند آنها را از یکدیگر تشخیص دهد و صاحب مال حرام و مقدار آن هیچ کدام معلوم نباشد، و نداند که مقدار حرام کمتر از خمس است یا زیادتر، باید خمس تمام مال را بدهد و بعد از دادن خمس، بقیهی مال حلال میشود.
مسأله1858ـ اگر مال حلال با حرام مخلوط شود و انسان مقدار حرام را ـ چه کمتر چه بیشتر از خمس باشدـ بداند، ولی صاحب آن را نشناسد باید آن مقدار را به نیت صاحبش صدقه بدهد. و احتیاط واجب است که از حاکم شرع هم اذن بگیرد.
مسأله1859ـ اگر مال حلال با حرام مخلوط شود و انسان مقدار حرام را نداند ولی صاحبش را بشناسد، باید او را راضی نماید. و چنانچه صاحب مال راضی نشود، باید مقداری را که یقین دارد مال او است به او بدهد و بهتر بلکه بنا بر احتیاطی که سزاوار ترک نیست دادن مقدار بیشتری است که احتمال میدهد مال او باشد.
مسأله1860ـ اگر خمس مال حلال مخلوط به حرام را بدهد و بعد بداند که مقدار حرام بیشتر از خمس بوده، باید بنا بر احتیاط لازم مقداری را که میداند از خمس بیشتر بوده، از طرف صاحب آن صدقه بدهد.
مسأله1861ـ اگر خمس مال حلال مخلوط به حرام را بدهد، یا مالی که صاحبش را نمیشناسد و لقطه (یافتنی) نباشد به نیت او صدقه بدهد، بعد از آنکه صاحبش پیدا شد، لازم نیست چیزی به او بدهد.
مسأله1862ـ اگر مال حلالی با حرام مخلوط شود و مقدار حرام معلوم باشد و انسان بداند که صاحب آن از چند نفر معین بیرون نیست ولی نتواند بداند کیست باید در صورت امکان همهی آنها را راضی کند والا بین آنها قرعه بزند و به اسم هر کسی اصابت کرد آن مال را به او بدهد. و به احتمال قوی بتواند آن مال را به طور مساوی بین آنان قسمت کند.
مسأله1863ـ اگر به واسطهی غواصی یعنی فرو رفتن در دریا لؤلؤ و مرجان یا جواهر دیگری بیرون آورند، روئیدنی باشد، یا معدنی، باید خمس آن را بدهند و بنا بر احتیاطی که نباید ترک شود نصابی در آن معتبر نیست. پس هر مقدار که باشد باید خمس آن را بعد از استثناء مؤنه آن داد چه بیرون آورنده یک نفر باشد، یا چند نفر.
مسأله1864ـ اگر بدو فرو رفتن در دریا به واسطهی اسبابی جواهر بیرون آورد بنا بر احتیاط خمس بعد از مؤمنه آن واجب است. ولی اگر از روز آب دریا یا از کنار دریا جواهر بگیرد، در صورتی باید خمس آن را بدهد که آنچه را به دست آورده به تنهایی یا با منفعتهای دیگر کسب او از مخارج سالش زیادتر باشد.
مسأله1865ـ خمس ماهی و حیوانات دیگری که انسان بدون فرو رفتن در دریا میگیرد، در صورتی واجب است که به تنهایی یا با منفعتهای دیگر کسب او از مخارج سالش زیادتر باشد.
مسأله1866ـ اگر انسان بدون قصد اینکه چیزی از دریا بیرون آورد در دریا فرو رود و اتفاقاً جواهری به دستش آید، بنا بر احتیاط واجب اگر اقوی نباشد باید خمس آن را بدهد.
مسأله1867ـ اگر انسان در دریا فرو رود و حیوانی را بیرون آورد و در شکم آن جواهری پیدا کند چنانچه آن حیوان مانند صدف باشد که نوعاً در شکمش جواهر هست، باید خمس آن را بدهد، و اگر اتفاقاً جواهر بلعیده باشد، در صورتی خمس آن واجب است که به تنهایی یا با منفعتهای دیگر کسب او از مخارج سالش زیادتر باشد.
مسأله1868ـ اگر در رودخانههای بزرگ مانند دجله و فرات فرو رود و جواهری بیرون آورد، چنانچه در آن رودخانه جواهر عمل میآید، باید خمس آن را بدهد.
مسأله1869ـ اگر در آب فرو رود و مقداری عنبر بیرون آورد، باید خمس آن را بدهد. بلکه چنانچه از روی آب یا از کنار دریا به دست آورد بنا بر احتیاط خمس آن واجب است.
مسأله1870ـ کسی که کسبش غواصی یا بیرون آوردن معدن است اگر خمس آنها را بدهد و چیزی از مخارج سالش زیاد بیاید، لازم نیست دوباره خمس آن را بدهد.
مسأله1871ـ اگر بچهای معدنی را بیرون آورد، یا گنجی پیدا کند یا به سبب فرو رفتن در دریا، جواهر بیرون آورد بنا بر احتیاط واجب خمس دارد و اگر مال حلال مخلوط به حرام داشته ولی او باید آن مال را تطهیر نماید.
مسأله1872ـ اگر مسلمانان به امر امام علیه السلام با کفار جنگ کنند و چیزهایی در جنگ به دست آورند، به آنها غنیمت گفته میشود. و مخارجی را که برای غنیمت کردهاند، مانند مخارج نگهداری و حمل و نقل آن و نیز مقداری را که امام علیه السلام صلاح میداند به مصرفی برساند یا به کسی بدهد و چیزهایی که مخصوص به امام است باید از غنیمت کنار بگذارند و خمس بقیهی آن را بدهند و آنچه در زمان غیبت امام علیه السلام در جنگ با کفار گرفته میشود بنا بر احتیاط نیز حکم غنیمت را دارد.
مسأله1873ـ اگر کافر ذمی زمینی را از مسلمان بخرد باید خمس آن را از همان زمین یا از مال دیگرش بدهد. و نیز اگر خانه و دکان و مانند اینها را از مسلمان بخرد بعید نیست واجب باشد خمس زمین آن را بدهد و در دادن این خمس قصد قربت لازم نیست بلکه حاکم شرع هم که خمس را از او میگیرد، لازم نیست قصد قربت نماید.
مسأله1874ـ اگر کافر ذمی زمینی را که از مسلمان خریده به مسلمان دیگری بفروشد، خمس از کافر ساقط نمیشود ولی بر مسلمان لازم نیست خمس آن را بدهد و همچنین است اگر بمیرد و مسلمانی آن زمین را از او ارث ببرد و بنا بر احتیاط مستحب در هر دو صورت در فرضی که خود کافر یا کس دیگر از قبلش خمس نداده باشد مسلمان خمس آن زمین را بدهد.
مسأله1875ـ اگر کافر ذمی موقع خریدن زمین شرط کند که خمس ندهد یا شرط کند که خمس بر فروشنده باشد، شرط او صحیح نیست و باید خمس را بدهد ولی اگر شرط کند که فروشنده مقدار خمس را از طرف او به صاحبان خمس بدهد بر فروشنده لازم است که عمل به شرط نماید.
مسأله1876ـ اگر مسلمان زمینی را به غیر خرید و فروش ملک کافر ذمی کند و عوض آن را بگیرد مثلاً با او صلح نماید، کافر ذمی باید خمس آن را بدهد.
مسأله1877ـ اگر کافر ذمی صغیر باشد و ولّی او برایش زمینی بخرد احتیاط واجب است که در ضمن معامله با او شرط کنند که خمس آن را بدهد. و بدون شرط نیز وجوب خمس بر ولیّ صغیر بعید نیست.
مسأله1878ـ خمس را باید به دو قسمت کنند، یک قسمت آن سهم سادات است و باید به سید فقیر، یا سید یتیم، یا به سیدی که در سفر درمانده شده بدهند و نصف دیگر آن سهم امام (ع) است که در این زمان باید به مجتهد جامع الشرایط بدهند، یا به مصرفی که او اجازه میدهد برسانند، ولی اگر انسان بخواهد سهم امام را به مجتهدی که از او تقلید نمیکند بدهد بنا بر احتیاط واجب باید از مجتهدی که تقلید میکند اجازه بگیرد و در صورتی به او اذن داده میشود که آن مجتهد و مجتهدی که از او تقلید میکند، سهم امام را به یک طور مصرف میکنند.
مسأله1879ـ سهم سادات باید به کسی داد که از جانب پدر نژادش به حضرت هاشم بن عبد مناف برسد، خواه از دودمان حضرت امیر (ع) باشد یا از نسل برادران یا عموهای آن بزرگوار پس به کسی که نژادش به عقیل یا جعفر میرسد یا از بنی عباس باشد میشود خمس داد.
مسأله1880ـ سید یتیمی که به او خمس میدهند، باید فقیر باشد و باید خمس را در اختیار ولی شرعی او قرار گیرد، ولی به سیدی که در سفر درمانده شده، اگر در وطنش فقیر هم نباشد، میشود خمس داد.
مسأله1881ـ به سیدی که در سفر درمانده، اگر سفر او معصیت باشد بنا بر احتیاط واجب نباید خمس بدهند.
مسأله1882ـ به سیدی که عادل نیست، میشود خمس داد، ولی به سیدی که دوازده امامی نیست، نباید خمس داد.
مسأله1883ـ به سیدی که معصیت کار است، اگر خمس دادن کمک به معصیت او باشد نمیشود خمس داد. و احوط است که به سیدی که شراب میخورد یا نماز نمیخواند یا آشکارا معصیت میکند، اگرچه دادن خمس کمک به معصیت او نباشد، خمس ندهند.
مسأله1884ـ اگر کسی بگوید سیدم نمیشود به او خمس داد، مگر آنکه دو نفر عادل، سید بودن او را تصدیق کنند، یا در بین مردم به طوری معروف باشد که انسان یقیق یا اطمینان کند که سید است.
مسأله1885ـ به کسی که در شهر خودش مشهور باشد سید است، اگر انسان به سید بودن او یقین یا اطمینان داشته باشد، میشود خمس داد، در غیر این صورت محلّ اشکال است، گرچه بعید نیست.
مسأله1886ـ کسی که زنش سیده است بنا بر اقوی نمیتواند به او خمس بدهد که به مصرف مخارج خودش برساند، ولی اگر مخارج دیگران بر آن زن واجب باشد و
نتواند مخارج آنان را بدهد، جائز است انسان خمسش را به آن زن بدهد که به مصرف آنان برساند و همچنین است دادن خمس به او که در نفقات غیر واجبهاش صرف نماید.
مسأله1887ـ اگر مخارج سید یا سیدهای که زن انسان نیست بر انسان واجب باشد، بنا بر احتیاط واجب، نمیتواند خوراک و پوشاک و سائر نفقات واجبهی او را از خمس بدهد، ولی اگر مقداری خمس به او بدهد که به مصرف دیگری «غیر از نفقات واجبه» برساند مانعی ندارد.
مسأله1888ـ به سید فقیری که مخارجش بر دیگری واجب است و او نمیتواند مخارج آن سید را بدهد یا دارد و نمیدهد، میشود خمس داد.
مسأله1889ـ احتیاط واجب است که بیشتر از مخارج یک سال اگر هیچ ندارد و بیش از باقی مخارج سال اگر قسمتی از آن را دارد به سید فقیر خمس ندهند.
مسأله1890ـ اگر در شهر انسان سید مستحقی نباشد و یقین یا اطمینان داشته باشد که بعداً نیز پیدا نمیشود، یا نگهداری خمس تا پیدا نشدن مستحق ممکن نباشد، باید خمس را به شهر دیگر ببرد و به مستحق برساند و میتواند مخارج بردن آن را از خمس بر دارد. و اگر خمس از بین برود، چنانچه در نگهداری آن کوتاهی کرده، باید عوض آن را بدهد و اگر کوتاهی نکرده، چیزی بر او واجب نیست.
مسأله1891ـ هرگاه در شهر خودش مستحقی نباشد اگرچه یقین یا اطمینان داشته باشد که پیدا میشود، و نگهداری خمس تا پیدا شدن مستحق ممکن باشد، میتواند خمس را به شهر دیگر ببرد، و چنانچه در نگهداری آن کوتاهی نکند و تلف شود، نباید چیزی بدهد. ولی نمیتواند مخارج بردن آن را از خمس بردارد.
مسأله1892ـ اگر در شهر خودش مستحق پیدا شود، باز هم میتواند خمس را به شهر دیگر ببرد و به مستحق برساند، ولی مخارج بردن آن را باید از خودش بدهد و در صورتی که خمس از بین برود، اگرچه در نگهداری آن کوتاهی نکرده باشد ضامن است.
مسأله1893ـ اگر به امر حاکم شرع خمس را به شهر دیگری ببرد، و از بین برود لازم نیست دوباره خمس بدهد. و همچنین است اگر به کسی بدهد که از طرف حاکم شرع وکیل بوده که خمس را بگیرد و از آن شهر به شهر دیگر ببرد.
مسأله1894ـ جائز نیست جنسی را به زیادتر از قیمت واقعی حساب نموده و بابت خمس بدهد و در مسألهی «1832» گذشت که دادن جنس دیگر غیر از پول طلا و نقره و مانند آنها مطلقاً محل اشکال است.
مسأله1895ـ کسی که از مستحق طلبکار است و میخواهد طلب خود را بابت خمس حساب کند، بنا بر احتیاط واجب باید خمس را به او بدهد، و بعداً مستحق بابت بدهی خود به او برگرداند. و میتواند ازمستحق وکالت گرفته و خود از جانب او قبض نموده و بابت طلبش دریافت کند.
مسأله1896ـ مستحق نمیتواند خمس را بگیرد و به مالک ببخشد، ولی کسی که مقدار زیادی خمس بدهکار است و فقیر شده و میخواهد مدیون اهل خمس نباشد، اگر مستحق راضی شود که خمس را از او بگیرد و به او ببخشد اشکال ندارد.
مسأله1897ـ زکاة در نه چیز است: «اول» گندم. «دوم» جو. «سوم» خرما. «چهارم» کشمش و مویز. «پنجم» طلا. «ششم» نقره. «هفتم» شتر. «هشتم» گاو. «نهم» گوسفند، و اگر کسی مالک یکی از این نه چیز باشد با شرایطی که بعداً گفته میشود، باید مقداری که معین شده، به یکی از مصرفهایی که دستور دادهاند برساند.
مسأله1898ـ سلت که دانهای است به نرمی گندم و خاصیت جو را دارد و علس که مثل گندم است و خوراک مردمان صنعا میباشد، بنا بر احتیاط واجب باید از آنها زکاة داده شود.
مسأله1899ـ زکاة در صورتی واجب میشود که مال به مقدار نصاب که بعداً گفته میشود برسد و مالک آن، بالغ و عاقل و آزاد باشد و بتواند در آن مال تصرف کند.
مسأله1900ـ اگر انسان یازده ماه مالک گاو، گوسفند، شتر، طلا، نقره باشد، اگرچه اول ماه دوازدهم زکاة بر او واجب میشود ولی اول سال بعد را باید بعد از تمام شدن ماه دوازدهم حساب کند.
مسأله1901ـ اگر مالک گاو، گوسفند، شتر، طلا و نقره در بین سال بالغ شود مثلاً بچهای در اول محرم مالک چهل گوسفند شود و بعد از گذشتن دو ماه بالغ گردد، یازده
ماه که از اول محرم بگذرد، زکاتی بر او نیست، ولی احتیاط دادن زکاة است و قطعاً بعد از گذشتن یازده ماه از بلوغش زکاة بر او واجب میشود.
مسأله1902ـ زکاة گندم و جو وقتی واجب میشود که به آنها گندم و جو گفته شود، و زکاة کشمش و مویز وقتی واجب میشود که انگور شود، و زکاة خرما وقتی واجب میشود که خرما گفته شود، و عرب به آن تمر گوید ولی وقت دادن زکاة در گندم و جو موقع خرمن و جدا کردن کاه آنها است و در خرما و کشمش و مویز موقعی است که خشک شده باشند.
مسأله1903ـ در موقع واجب شدن زکاة گندم و جو و کشمش و مویز و خرما که در مسألهی پیش گفته شد، چنانچه صاحب آنها بالغ و عاقل و آزاد و متمکن از تصرف باشد، باید زکاة آنها را بدهد وگرنه واجب نیست. و منظور از آزاد در این مسئله و چهار مسئله قبل یعنی غلام و کنیز نباشد.
مسأله1904ـ اگر صاحب گاو، گوسفند، شتر، طلا و نقره در تمام سال یا در مقداری از آن دیوانه باشد، زکاة بر او واجب نیست. مگر در آخر سال عاقل شود که احتیاط مستحب دادن زکوة است.
مسأله1905ـ اگر صاحب گاو، گوسفند، شتر، طلا، و نقره در مقداری از سال مست یا بیهوش شود، زکاة از او ساقط نمیشود، و همچنین است اگر موقع واجب شدن زکاة گندم و جو و خرما و کشمش مست یا بیهوش باشد.
مسأله1906ـ مالی را که انسان غصب کردهاند و نمیتواند در آن تصرف کند زکاة ندارد.
مسأله1907ـ اگر طلا، نقره یا گوسفند، گاو، شتر را که زکاة در آن واجب است قرض کند و یک سال نزد او بماند، باید زکاة آن را بدهد و بر کسی که قرض داده چیزی واجب نیست، و اگر پرداخت، بر قرض گیرنده لازم نیست.
مسأله1908ـزکاة گندم و جو و خرما و کشمش، وقتی واجب میشود که به مقدار نصاب برسند و نصاب آنها «288» من تبریز «45» مثقال کم است که «864» کیلو گرم الا 45 مثقال میشود.
مسأله1909ـ اگر پیش از دادن زکاة از انگور و خرما و جو و گندمی که زکاة آنها واجب شده و خود و عیالاتش بخورند، یا مثلاً به فقیر به غیر عنوان زکاة بدهد باید زکاة مقداری را که مصرف کرده بدهد.
مسأله1910ـ اگر بعد از آنکه زکاة گندم و جو و خرما و انگور واجب شد مالک آن بمیرد، باید مقدار زکاة را از مال او بدهند، ولی اگر پیش از واجب شدن زکاة بمیرد، هر یک از ورثه که سهم او به اندازهی نصاب است باید زکاة سهم خود را بدهد.
مسأله1911ـ کسی که از طرف حاکم شرع مأمور جمع آوری زکاة است موقع خرمن که گندم و جو را از کاه جدا میکنند و بعد از خشک شدن خرما و انگور میتواند زکاة را مطالبه کند. و اگر مالک ندهد و چیزی که زکاة آن واجب شده از بین برود باید عوض آن را بنا بر احتیاط واجب، بدهد.
مسأله1912ـ اگر بعد از مالک شدن درخت خرما و انگور یا زراعت گندم و جو زکاة آنها واجب شود، باید زکاة آن را بدهد.
مسأله1913ـ اگر بعد از آنکه زکاة گندم و جو و خرما و انگور واجب شده، زراعت و درخت را بفروشد، فروشنده باید زکاة آنها را بدهد و چنانچه داد بر خریدار چیزی واجب نیست.
مسأله1914ـ اگر انسان گندم یا جو یا خرما یا انگور را بخرد و بداند که فروشنده زکاة آن را داده، یا شک کند (ولو خالی از شبهه نیست) که داده، چیزی بر او نیست، و اگر بداند که زکاة آن را نداده، چنانچه حاکم شرع معاملهی مقداری را که باید از بابت زکاة داده شود اجازه ندهد، معامله آن مقدار باطل است، و حاکم شرع میتواند مقدار زکاة
را از خریدار بگیرد، و اگر معاملهی مقدار زکاة را اجازه بدهد، معامله صحیح است. و خریدار باید قیمت آن را به حاکم شرع بدهد و اگر به فروشنده داده باشد، میتواند از او پس بگیرد.
مسأله1915ـ اگر وزن گندم و جو و خرما و کشمش موقعی که تر است به «288» من «45» مثقال کم برسد و بعد از خشک شدن کمتر از این مقدار شود زکاة آن واجب نیست.
مسأله1916ـ اگر گندم و جو و خرما را پیش از خشک شدن مصرف کند چنانچه خشک آنها به اندازهی نصاب باشد، باید زکاة آنها را بدهد.
مسأله1917ـ خرما بر سه قسم است «اول» آن است که خشکش میکنند و حکم زکاة آن گفته شد «دوم» آن است که در حال رطب بودنش میخورند «سوم» آن است که نارس خلال آن را میخورند. در قسم دوم چنانچه مقداری باشد که خشک آن به «288» من «45» مثقال کم برسد بنا بر احتیاط زکاة آن واجب است و اما قسم سوم ظاهر این است که زکاة بر آن واجب نباشد. مگر در صورتی که اگر بماند خرما گفته شود که ندادن زکاة بی اشکال نیست.
مسأله1918ـ گندم و جو و خرما و کشمشی که زکاة آنها را داده، اگر چند سال هم نزد او بماند زکاة ندارد.
مسأله1919ـ اگر گندم و جو و خرما و انگور از آب باران یا نهر مشروب شود یا مثل زراعتهای مصر از رطوبت زمین استفاده کند، زکاة آن ده یک است، و اگر با دلو و مانند آن آبیاری شود، زکاة آن بیست یک است.
مسأله1920ـ اگر گندم و جو و خرما و انگور، هم از آب باران مشروب شود و هم از آب دلو و مانند آن استفاده گردد، چنانچه طوری باشد که عرفاً بگویند آبیاری آن با دلو و مانند آن شده، زکاة آن بیست یک است، و اگر بگویند آبیاری با آب نهر یا باران شده، زکاة آن ده یک است، و اگر طوری است که عرفاً میگویند به هر دو آبیاری شده زکات آن سه چهلم است.
مسأله1921ـ چنانچه در صدق عرفی شک کند و نداند که آبیاری طوری است که در عرف میگویند با هر دو آبیاری شده یا اینکه میگویند آبیاری آن مثلاً با باران است اگر سه چهلم بدهد کافی است.
مسأله1922ـ اگر شک کند و نداند که عرف میگویند با هر دو آبیاری شده یا اینکه میگویند با دلو و نحو آن آبیاری شده است در این صورت دادن یک بیستم کافی است، و همچنین است حال، اگر احتمال برود که در عرف بگویند با آب باران آبیاری شده است. و احتیاط در صورت اول دادن و در صورت دوم است.
مسأله1923ـ اگر گندم و جو و خرما و انگور با آب باران و نهر مشروب شود، و به آب دلو و مانند آن احتیاج نباشد، ولی با آب دلو هم آبیاری شود، و آب دلو به زیاد شدن محصول کمک نکند، زکاة آن ده یک است، و اگر با دلو و مانند آن آبیاری شود و به آب نهر و باران محتاج نباشد و با آب نهر و باران هم مشروب شود و آنها به زیاد شدن محصول کمک نکنند، زکاة آن یک بیستم است.
مسأله1924ـ اگر زراعتی را با دلو و مانند آن آبیاری کنند و در زمینی که پهلوی آن است زراعتی کنند که از رطوبت آن زمین استفاده نماید و محتاج به آبیاری نشود، زکاة زراعتی که با دلو آبیاری شده، یک بیستم، و زکاة زراعتی که پهلوی آن است یک دهم میباشد.
مسأله1925ـ مخارجی را که برای گندم و جو و خرما و انگور کرده است، نمیتواند بنا بر احتیاط واجب از حاصل کسر نموده و ملاحظه نصاب نماید. پس چنانچه یکی از آنها پیش از ملاحظهی مخارج به «288» من «45» مثقال کم برسد باید زکاة آن را بدهد.
مسأله1926ـ تخمی را که به مصرف زراعت رسانده، چه از خودش باشد، یا خریده باشد نمیتواند از حاصل کسر کند و سپس ملاحظه نصاب بنماید بلکه نصاب را نسبت به مجموع حاصل باید ملاحظه نماید.
مسأله1927ـ آنچه که دولت از عین مال میگیرد زکاة آن واجب نیست، مثلاً اگر حاصل زراعت «890» کیلوگرم و دولت «90» کیلوگرم را به عنوان مالیات بگیرد فقط زکاة در «800» کیلوگرم واجب میشود.
مسأله1928ـ مصارفی که انسان پیش از تعلق زکاة نموده بنا بر احتیاط واجب نمیتواند از حاصل کسر نموده و فقط زکاة بقیه را بدهد.
مسأله1929ـ مصارفی که بعد از تعلق زکاة است میتواند از حاکم شرع یا وکیل او در صرف آنها اجازه بگیرد و آنچه نسبت به مقدار زکاة خرج شده بردارد.
مسأله1930ـ واجب نیست صبر نماید تا جو و گندم به حد خرمن برسد و انگور و خرما خشک گردد و آن گاه زکاة را بدهد بلکه همین که زکاة واجب شد جائز است مقدار زکاة را قیمت نموده و به عنوان زکاة قیمت آن را بدهد.
مسأله1931ـ بعد از تعلق زکاة میتواند عین زراعت یا خرما و انگور را پیش از درو کردن یا چیدن به مستحق یا حاکم شرع یا وکیل اینها مشاعاً تسلیم نماید و پس از آن در مصارف شریک میباشند.
مسأله1932ـ در صورتی که مالک عین مال را از زراعت یا خرما و انگور به حاکم یا مستحق یا وکیل آنها تسلیم نمود، لازم نیست آنها را مجاناً به طور اشاعه نگاه دارد بلکه میتواند برای اینکه تا وقت درو یا خشک شدن برسد برای ماندن آنها در زمینش اجرت مطالبه نماید.
مسأله1933ـ اگر انسان در چند شهر که فصل رسیدن حاصل آنها با یکدیگر اختلاف دارد و زراعت و میوهی آنها در یک وقت به دست نمیآید گندم یا جو و خرما یا انگور داشته باشد و همهی آنها محصول یک سال حساب شود چنانچه چیزی که اول میرسد به اندازهی نصاب یعنی «288» من «45» مثقال کم باشد، باید زکاة آن را موقعی که میرسد بدهد و زکاة بقیه را هر وقت به دست میآید اداء نماید، و اگر آنچه اول میرسد به
اندازهی نصاب نباشد، صبر میکند تا بقیه آن برسد، پس اگر روی هم به مقدار نصاب شود، زکاة آن واجب است و اگر به اندازهی نصاب نشود، زکاة واجب نیست.
مسأله1934ـ اگر درخت خرما یا انگور در یک سال دو مرتبه میوه بدهد، چنانچه روی هم به مقدار نصاب باشد، بنا بر احتیاط زکاة آن واجب است.
مسأله1935ـ اگر مقداری خرمای خشک نشده یا انگور دارد که خشک آن به اندازهی نصاب میشود، چنانچه به قصد زکاة از تازه آن به قدری به مصرف زکاة برساند که اگر خشک شود به اندازهی زکاتی باشد که بر او واجب است، اشکال ندارد.
مسأله1936ـ اگر زکاة خرمای خشک یا کشمش یا مویز بر او واجب باشد نمیتواند زکاة آن را خرمای تازه بدهد بلکه چنانچه ملاحظهی قیمت نماید و انگور یا خرمای تازه یا کشمش یا خرمای خشک دیگر از بابت قیمت بدهد نیز محل اشکال است، و نیز اگر زکاة خرمای تازه یا انگور بر او واجب باشد، نمیتواند زکاة آن را بنا بر احتیاط خرمای خشک یا کشمش بدهد بلکه چنانچه به اعتبار قیمت خرما و یا انگور دیگری بدهد، اگرچه تازه باشد محل اشکال است.
مسأله1937ـ کسی که بدهکار است و مالی هم دارد که زکاة آن واجب شده اگر بمیرد، باید اول تمام زکاة را از مالی که زکاة آن واجب شده بدهند بعد قرض او را اداء نمایند.
مسأله1938ـ کسی که بدهکار است و گندم یا جو یا خرما یا انگور هم دارد اگر بمیرد و پیش از آنکه زکاة اینها واجب شود، ورثه قرض او را از مال دیگر بدهند، هر کدام که سهمشان به «288» من «45» مثقال کم برسد، باید زکاة بدهد و اگر پیش از آنکه زکاة اینها واجب شود، قرض او را ندهند، چنانچه مال میت فقط به اندازهی بدهی او یا کمتر باشد، واجب نیست زکاة را بدهند و اگر مال میت بیشتر از بدهی او باشد، باید جنس زکاةدار را نسبت به مجموع مال ملاحظه کنند به همان نسبت از جنس زکاةدار کسر شود و باقی بین وارث تقسیم میگردد. پس سهم هر یک از ورثه به اندازهی نصاب برسد زکاة بر او واجب است.
مسأله1939ـ اگر گندم و جو و خرما و کشمش که زکاة آنها واجب شده خوب و بد دارد، احتیاط واجب است که زکاة هر کدام از خوب و بد را از خود آنها بدهد. اگرچه دادن خوب مطلقاً کافی است.
مسأله1940ـ طلا دو نصاب دارد: نصاب اول آن بیست مثقال شرعی است که هر مثقال آن «18» نخود است، پس وقتی که طلا به بیست مثقال شرعی که پانزده مثقال معمولی است برسد، اگر شرایط دیگر را هم که گفته شد داشته باشد، انسان باید یک چهلم آن را ـ که نه نخود میشود ـ از بابت زکاة بدهد و اگر به این مقدار نرسد، زکاة آن واجب نیست. و نصاب دوم آن چهار مثقال شرعی است که سه مثقال معمولی میشود، یعنی اگر سه مثقال به پانزده مثقال اضافه شود، باید زکاة تمام «18» مثقال را از قرار چهل یک بدهد، و اگر کمتر از سه مثقال اضافه شود فقط باید زکاة «15» مثقال آن را بدهد و زیادی آن زکاة ندارد و همچنین است هرچه بالا رود، یعنی اگر سه مثقال اضافه شود باید زکاة تمام آنها را بدهد و اگر کمتر اضافه شود، مقداری که اضافه شده زکاة ندارد.
مسأله1941ـ نقره دو نصاب دارد: نصاب اول آن «105» مثقال معمولی است که اگر نقره به «105» مثقال برسد و شرائط دیگر را هم که گفته شد داشته باشد انسان باید یک چهلم آن را که «2» مثقال و «15» نخود است از بابت زکاة بدهد و اگر به این مقدار نرسد، زکاة آن واجب نیست. و نصاب دوم آن «21» مثقال است، یعنی اگر «21» مثقال به «105» مثقال اضافه شود، باید زکاة تمام «126» مثقال را به طوری که گفته شد بدهد و اگر کمتر از «21» مثقال اضافه شود، فقط باید زکاة «105» مثقال آن را بدهد و زیادی آن زکاة ندارد، و همچنین است هر چه بالا رود. یعنی اگر «21» مثقال اضافه شود، باید
زکاة تمام آنها را بدهد واگر کمتر اضافه شود، مقداری که اضافه شده و کمتر از «21» مثقال است زکاة ندارد. بنا بر این اگر انسان یک چهلم هر چه طلا و نقره دارد بدهد، زکاتی را که بر او واجب بوده داده و گاهی هم بیشتر از مقدار واجب داده است مثلاً کسی که «110» مثقال نقره دارد اگر یک چهلم آن را بدهد زکاة «105» مثقال آن را که واجب بوده داده و مقداری هم برای «5» مثقال آن داده که واجب نبوده است.
مسأله1942ـ کسی که طلا یا نقره او به اندازهی نصاب است، اگرچه زکاة آن را داده باشد، تا وقتی از نصاب اول کم نشده، همه سال باید زکاة آن را بدهد.
مسأله1943ـ زکاة طلا و نقره در صورتی واجب میشود که آن را سکه زده باشند و معامله با آن رواج داشته باشد. واگر سکه آن از بین رفته باشد باید زکاة آن را بدهند.
مسأله1944ـ طلا و نقره سکه داری که زنها برای زینت به کار میبرند در صورتی که رواج معامله با آن باقی باشد، یعنی باز معامله پول طلا و نقره با آن شود بنا بر احتیاط زکاة آن واجب است. ولی اگر رواج معامله با آن باقی نباشد زکاة واجب نیست.
مسأله1945ـ کسی که طلا و نقره دارد، اگر هیچ کدام آنها به اندازهی نصاب اول نباشد مثلاً «104» مثقال نقره و «14» مثقال طلا داشته باشد زکاة بر او واجب نیست.
مسأله1946ـ چنانکه سابقاً گفته شد زکاة طلا و نقره در صورتی واجب میشود که انسان یازده ماه مالک مقدار نصاب باشد، و اگر در بین یازده ماه طلا و نقرهی او از نصاب اول کمتر شود، زکاة بر او واجب نیست.
مسأله1947ـ اگر در بین یازده ماه طلا و نقرهای که دارد با طلا یا نقره یا چیز دیگر عوض نماید یا آنها را آب کند، زکاة بر او واجب نیست، ولی اگر برای فرار از دادن زکاة این کارها را بکند احتیاط مستحب است که زکاة را بدهد.
مسأله1948ـ اگر در ماه دوازدهم پول طلا و نقره را آب کند، باید زکاة آنها را بدهد و چنانچه به سبب آب کردن، وزن یا قیمت آنها کم شود باید زکاتی را که پیش از آب کردن بر او واجب بوده بدهد.
مسأله1949ـ اگر طلا و نقرهای که دارد خوب و بد داشته باشد، میتواند زکاة هر کدام از خوب و بد را از خود آن بدهد، بلکه اگر قسمتی از نصاب طلا و نقره بد باشد میتواند زکاة را از قسمت بد بدهد ولی خالی از شبهه نیست، و احتیاط است زکاة همه آنها را از طلا و نقرهی خوب بدهد یا زکوة هر کدام را از خود آن یا به اندازه قیمتش بپردازد.
مسأله1950ـ پول طلا و نقرهای که بیشتر از اندازه معمول فلز دیگر دارد اگر به آن پول طلا و نقره بگویند در صورتی که به حد نصاب برسد زکاتش واجب است، هر چند خالصش به حد نصاب نرسد و در صورتی که قدر معمول آن به اندازهی نصاب نباشد بنا بر احتیاط ولی اگر به آن پول طلا و نقره نگویند وجوب زکاة در آن محل اشکال بلکه منع است، هرچند خالصش به حد نصاب برسد.
مسأله1951ـ اگر پول طلا و نقرهای که دارد به مقدار معمول فلز دیگر با آن مخلوط باشد، چنانچه زکاة آن را از پول طلا و نقرهای که بیشتر از معمول مخلوط با فلز دیگر است بدهد محلّ اشکال است، ولی اگر از پول غیر طلا و نقره بدهد و به قدری باشد که قیمت آن، به اندازهی قیمت زکاتی باشد که بر او واجب است، اشکال ندارد.
مسأله1952ـ زکاة شتر و گاو و گوسفند غیر از شرطهایی که گفته شد دو شرط دیگر دارد: (اول) آنکه حیوان در تمام سال بیکار باشد، ولی اگر در طول سال یکی دو روز بلکه بیشتر هم خصوصاً متفرقاً کار کرده باشد، بنا بر احتیاط اگر اقوی نباشد زکاة آن واجب است. (دوم) آنکه در تمام سال از علف بیابان بچرد، پس اگر تمام سال یا مقداری از آن علف چیده شده، یا در زراعتی که ملک او یا ملک کس دیگر است بچرد زکاة ندارد. و اگر در تمام سال یک روز یا دو روز بلکه بیشتر از علف مالک بخورد، بنا بر احتیاط اگر اقوی نباشد زکاة آن واجب میباشد.
مسأله1953ـ اگر انسان برای شتر و گاو و گوسفند خود چراگاهی را که کسی نکاشته بخرد، یا اجاره کند، وجوب زکاة در آن مشکل است اگرچه احوط دادن زکاة است؛ ولی اگر برای چراندن در آن باج بدهد، باید زکاة را بدهد.
مسأله1954ـ شتر دوازده نصاب دارد: (اول) پنج شتر و زکاة آن یک گوسفند است و تا شمارهی شتر به این مقدار نرسد زکاة ندارد. (دوم) ده شتر و زکاة آن دو گوسفند است. (سوم) پانزده شتر و زکاة آن سه گوسفند است. (چهارم) بیست شتر و زکاة آن چهار گوسفند است. (پنجم) بیست و پنج شتر و زکاة آن پنج گوسفند است. (ششم) بیست و شش شتر و زکاة آن یک شتر است که داخل سال دوم شده باشد. (هفتم) سی و شش شتر، و زکاة آن یک شتر است که داخل سال سوم شده باشد. (هشتم) چهل و شش شتر و زکاة آن یک شتر است که داخل سال چهارم شده باشد. (نهم) شصت و یک شتر و زکاة آن یک شتر است که داخل سال پنجم شده باشد. (دهم) هفتاد و شش شتر و زکاة آن دو شتر است که داخل سال سوم شده باشند. (یازدهم) نود و یک شتر و زکاة آن دو شتر است که داخل سال چهارم شده باشند. (دوازدهم) صد و بیست و یک شتر و بالاتر از آن است که باید یا چهل تا چهل تا حساب کند و برای هر چهل تا یک شتر بدهد که داخل سال سوم شده باشد، یا پنجاه تا پنجاه تا حساب کند و برای هر پنجاه تا، یک شتر بدهد که داخل سال چهارم شده باشد، و یا با چهل و پنجاه حساب کند، ولی در هر صورت باید طوری حساب کند که چیزی باقی نماند، یا اگر چیزی باقی میماند، از نه تا بیشتر نباشد، مثلاً اگر «140» شتر دارد باید برای صد تا دو شتر که داخل سال چهارم شده، و برای چهل تا یک شتر که داخل سال سوم شده بدهد، و شتری که در زکاة داده میشود باید ماده باشد. مگر از نصاب 6 که اگر آن را ندارد شتر نری که داخل در سال سوم شده باشد کافی است.
مسأله1955ـ زکاة ما بین دو نصاب واجب نیست پس اگر شمارهی شترهایی که دارد از نصاب اول که پنج است بگذرد، تا به نصاب دوم که ده تا است نرسیده باشد فقط باید زکاة پنج تای آن را بدهد. و همچنین است حال در نصابهای بعد.
مسأله1956ـ گاو دو نصب دارد: نصاب اول آن سی تا است که وقتی شمارهی گاو به سی رسید، اگر شرائطی را که گفته شد داشته باشد باید یک گوسالهای که داخل سال دوم شده از بابت زکاة بدهد. و احتیاط است که گوساله نر باشد، و اکتفاء به ماده بعید نیست ولی ترک احتیاط به دادن نر نکند. و نصاب دوم آن چهل است و زکاة آن یک گوساله مادهای است که داخل سال سوم شده باشد، و زکاة ما بین سی و چهل واجب نیست، مثلاً کسی که سی و نه گاو دارد فقط باید زکاة سی تای آنها را بدهد. و نیز اگر از چهل گاو زیادتر داشته باشد تا به شصت نرسیده، فقط باید زکوة چهل تای آن را بدهد و بعد از آنکه به شصت رسید چون دو برابر نصاب اول را دارد، باید دو گوساله که داخل سال دوم شدهاند بدهد، و همچنین هر چه بالا رود باید یا سی تا سی تا حساب کند، یا چهل تا چهل تا، یا سی و چهل حساب نماید، و زکاة آن را به دستوری که گفته شد بدهد. و باید طوری حساب کند که چیزی باقی نماند، یا اگر چیزی باقی میماند از نه تا بیشتر نباشد، مثلاً اگر هفتاد گاو دارد، باید به سی و چهل حساب کند و برای سی تای آن زکاَة سی تا، و برای چهل تای آن زکاة چهل تا را بدهد، چون اگر به حساب سی تا حساب کند، ده تا زکاة نداده میماند.
مسأله1957ـ گوسفند پنج نصاب دارد: (اول) چهل تا است و زکاة آن یک گوسفند است و تا گوسفند به چهل نرسد زکاة ندارد. (دوم) صد و بیست و یک است و زکاة آن
دو گوسفند است. (سوم) دویست و یک است و زکاة آن سه گوسفند است. (چهارم) سیصد و یک است و زکاة آن چهار گوسفند است. (پنجم) چهار صد و بالاتر از آن است که باید آنها را صد، صد، حساب کند و برای هر صد تای آنها یک گوسفند بدهد، و لازم نیست زکاة را از خود گوسفندها بدهد، بلکه اگر گوسفند دیگری بدهد، یا مطابق قیمت گوسفند پول بدهد، کافی است.
مسأله1958ـ زکاة ما بین دو نصاب واجب نیست پس اگر شمارهی گوسفندهای کسی از نصاب اول که چهل است بیشتر باشد تا به نصاب دوم که صد و بیست و یک است نرسیده، فقط باید زکاة چهل تای آن را بدهد و زیادی آن زکاة ندارد و همچنین است حکم در نصابهای بعد.
مسأله1959ـ زکاة شتر و گاو و گوسفندی که به مقدار نصاب برسد واجب است چه همه آنها نر باشند، یا ماده، یا بعضی نر باشند و بعضی ماده.
مسأله1960ـ در زکاة، گاو و گاومیش یک جنس حساب میشوند و شتر عربی و غیر عربی یک جنس است، و همچنین بز و میش و شیشک در زکاة با هم فرق ندارند.
مسأله1961ـ اگر برای زکاة شتر و گوسفند، گوسفند میشینه بدهند بنا بر احتیاط واجب باید داخل سال دوم شده باشد و اگر بز ماده یا نر (نری) بدهند باید داخل سال سوم باشد و اکتفاء به تمام شدن 8 ماه در برّه و میش و به داخل شدن در سال دوم در بزینه قوی است ولی احتیاط ترک نشود.
مسأله1962ـ گوسفندی را که بابت زکاة میدهد، اگر قیمتش مختصری از گوسفندهای دیگر او کمتر باشد اشکال ندارد. ولی بهتر است گوسفندی را که قیمت آن از تمام گوسفندهایش بیشتر است بدهد و همچنین است در گاو و شتر.
مسأله1963ـ اگر چند نفر با هم شریک باشند، هر کدام آنان که سهم به نصاب اول رسیده باید زکاة بدهد، و بر کسی که سهم او کمتر از نصاب اول است زکاة واجب نیست.
مسأله1964ـ اگر یک نفر در چند جا گاو یا شتر یا گوسفند داشته باشد و روی هم به اندازهی نصاب باشند، باید زکاة آنها را بدهد.
مسأله1965ـ اگر گاو و گوسفند و شتری که دارد مریض و معیوب هم باشند باید زکاة آنها را بدهد.
مسأله1966ـ اگر گاو و گوسفند و شتری که دارد، همه مریض یا معیوب یا پیر باشند، میتواند زکاة را از خود آنها بدهد. ولی اگر همه سالم و بیعیب و جوان باشند، نمیتواند زکاة آنها را مریض یا معیوب یا پیر بدهد. بلکه اگر بعضی از آنها سالم، و بعضی مریض، و دستهای معیوب و دستهی دیگر بیعیت و مقداری پیر و مقداری جوان باشند، احتیاط است که برای زکاة آنها سالم و بیعیب و جوان بدهد.
مسأله1967ـ اگر پیش از تمام شدن ماه یازدهم، گاو و گوسفند و شتری را که دارد با چیز دیگری عوض کند، یا نصابی را که دارد با مقدار نصاب از همان جنس عوض نماید، مثلاً چهل گوسفند بدهد و چهل گوسفند دیگر بگیرد، زکاة بر او واجب نیست.
مسأله1968ـ کسی که باید زکاة گاو و گوسفند و شتر را بدهد، اگر زکاة آنها را از مال دیگرش بدهد، تا وقتی شمارهی آنها از نصاب کم نشده همه ساله باید زکاة را بدهد. و اگر از خود آنها بدهد و از نصاب اول کمتر شوند زکاة بر او واجب نیست، مثلاً کسی که چهل گوسفند دارد اگر از مال دیگرش زکاة آنها را بدهد تا وقتی که گوسفندهای او از چهل کم نشده، همه ساله باید یک گوسفند بدهد و اگر از خود آنها بدهد، تا وقتی به چهل نرسیده زکاة بر او واجب نیست.
مسأله1969ـ انسان میتواند زکاة را در هشت مورد مصرف کند:
«اول» فقیر، و او کسی است که مخارج سال خود و عیالاتش را ندارد، و کسی که صنعت یا ملک یا سرمایهای دارد که میتواند مخارج سال خود را بگذراند فقیر نیست.
«دوم» مسکین و او کسی است که از فقیر سختتر میگذراند.
«سوم» کسی که از طرف امام معصوم علیه السلام یا نائب او مأمور است که زکاة را جمع و نگهداری نماید و به حساب آن رسیدگی کند و آن را به امام علیه السلام یا نائب امام یا فقرا برساند.
«چهارم» کافرهایی که اگر زکاة به آنان بدهند به دین اسلام مایل میشوند یا در جنگ به مسلمانان کمک میکنند.
«پنجم» خریداری بندههایی که در شدت میباشند و آزاد کردن آنان.
«ششم» بدهکاری که نمیتواند قرض خود را بدهد.
«هفتم» فی سبیل الله، یعنی کارهایی که میتوان با آنها قصد قربت نمود مثل ساختن مسجد، و مدرسهای که علوم دینیه در آن خوانده میشود، و تنظیف شهر، آسفالت راهها و توسعهی آنها و مانند اینها.
«هشتم» ابنالسبیل، یعنی مسافری که د سفر درمانده شده و احکام اینها در مسائل آینده گفته خواهد شد.
مسأله1970ـ احتیاط واجب است که فقیر و مسکین بیشتر از مخارج سال خود و عیالاتش را از زکاة نگیرد و این احتیاط نباید ترک شود گرچه جواز ترک آن خالی از قوت نیست، و اگر مقداری پول یا جنس دارد، بنا بر احتیاط فقط به اندازهی کسری مخارج یک سالش زکاة بگیرد.
مسأله1971ـ کسی که مخارج سالش را داشته باشد، اگر مقداری از آن را مصرف کند، و بعد شک کند آنچه باقی مانده به اندازهی مخارج یک سال او هست یا نه، نمیتواند زکاة بگیرد.
مسأله1972ـ صنعتگر یا مالک یا تاجری که درآمد او از مخارج سالش کمتر است، میتواند برای کسری مخارجش زکاة بگیرد، و لازم نیست ابزار کار، یا ملک، یا سرمایهی خود را به مصرف مخارج برساند. ولی اگر ملک وی مورد احتیاج نیست و با فروش یا اجارهاش کمبود خرج سال ندارد، نمیتواند زکوة بگیرد.
مسأله1973ـ فقیری که خرج سال خود و عیالاتش را ندارد، اگر خانه ای دارد که ملک او است و در آن نشسته، یا مال سوری دارد چنانچه بدون اینها نتواند زندگی کند، اگرچه برای حفظ آبرویش باشد، میتواند زکاة بگیرد و همچنین است اثاث خانه، و ظروف، و لباس زمستانی، تابستانی، و چیزهایی که به آنها احتیاج دارد و فقیری که اینها را ندارد، اگر به اینها احتیاج داشته باشد، میتواند از زکاة خریداری نماید.
مسأله1974ـ فقیری که یاد گرفتن صنعت برای او مشکل نیست، بنا بر احتیاط واجب باید یاد بگیرد و با گرفتن زکاة زندگی نکند. ولی تا وقتی مشغول یاد گرفتن است، میتواند زکاة بگیرد.
مسأله1975ـ به کسی که قبلاً فقیر بوده و یا اینکه معلوم نباشد فقیر بوده یا نه و میگوید فقیرم، اگر انسان از گفتهی او اطمینان پیدا کند میشود زکاة داد. و در صورت عدم اطمینان بعید نیست بتواند، ولی خالی از اشکال نیست.
مسأله1976ـ کسی که میگوید فقیرم و قبلاً فقیر نبوده، چنانچه از گفتهی او اطمینان پیدا نشود، احتیاط واجب است که به او زکاة ندهند.
مسأله1977ـ کسی که باید زکاة بدهد، اگر از فقیری طلبکار باشد، میتواند طلبی را که از او دارد، بابت زکاة حساب کند.
مسأله1978ـ اگر فقیر بمیرد و مال او به اندازهی قرضش نباشد، انسان میتواند آن مقدار از طلب که زیادتر از ترکه او است بابت زکاة حساب کند و اگر مال او به اندازهی قرضش باشد و ورثه قرض او را ندهند، یا به جهت دیگر انسان نتواند طلب خود را بگیرد، آیا میتواند طلبی را که از او دارد، بابت زکاة حساب کند؟ محل اشکال است گرچه بعید نیست و احتیاط ترک است.
مسأله1979ـ چیزی را که انسان بابت زکاة به فقیر میدهد لازم نیست به او بگوید که زکاة است، بلکه اگر فقیر خجالت بکشد مستحب است مال را به قصد زکاة به او داده و زکاة بودنش را اظهار ننماید.
مسأله1980ـ اگر به خیال اینکه کسی فقیر است به او زکاة بدهد، بعد دانست فقیر نبوده، یا از روی ندانستن مسأله به کسی که میداند فقیر نیست زکاة بدهد کافی نیست، پس چنانچه چیزی را که به او داده باقی باشد و قبلاً آن را به عنوان زکاة جدا کرده بود بایستی از او بگیرد و به مستحق بدهد، و اگر آنچه را به او داده خواه جدا کرده و یا نه، از بین رفته باشد، پس اگر کسی که آن چیز را گرفته میدانسته زکاة است، انسان میتواند عوض آن را از او بگیرد و به مستحق بدهد و اگر نمیدانسته زکاة است، نمیتواند چیزی از او بگیرد و باید از مال خودش زکاة را به مستحق بدهد.
مسأله1981ـ کسی که بدهکار است و نمیتواند بدهی خود را بدهد اگرچه مخارج سال خود را داشته باشد، میتواند برای دادن قرض خود زکاة بگیرد، ولی باید مالی را که قرض کرده در معصیت خرج نکرده باشد.
مسأله1982ـ اگر به کسی که بدهکار است و نمیتواند بدهی خود را بدهد زکاة بدهد، بعد دانست قرض را در معصیت مصرف کرده، چنانچه آن بدهکار فقیر باشد، میتواند آنچه را که به او داده بابت زکاة حساب کند.
مسأله1983ـ کسی که بدهکار است و نمیتواند بدهی خود را بدهد اگرچه فقیر نباشد، انسان میتواند طلبی را که از او دارد، بابت زکاة حساب کند.
مسأله1984ـ مسافری که خرجی او تمام شده، یا مرکبش از کار افتاده، چنانچه سفر او سفر معصیت نباشد و نتواند با قرض کردن یا فروختن چیزی خود را به مقصد برساند، اگرچه در وطن خود فقیر نباشد، میتواند زکاة بگیرد. ولی اگر بتواند در جای دیگر با قرض کردن یا فروختن چیزی مخارج سفر خود را فراهم کند فقط به مقداری که به آنجا برسد میتواند زکاة بگیرد.
مسأله1985ـ مسافری که در سفر مانده شده و زکاة گرفته بعد از آنکه به وطنش رسید، اگر چیزی از زکاة زیاد آمده باشد و نتواند آن را به زکوة دهنده یا وکیلش برساند، باید آن را به حاکم شرع (مجتهد جامع الشّرایط) بدهد و بگوید آن چیز زکاة است.
مسأله1986ـ کسی که زکاة میگیرد باید شیعهی دوازده امامی باشد و اگر انسان کسی را شیعه بداند و به او زکاة بدهد، بعد معلوم شود شیعه نبوده باید دوباره زکاة بدهد.
مسأله1987ـ اگر طفل یا دیوانهای از شیعه فقیر باشد، انسان میتواند به ولیّ او زکاة بدهد. (به قصد اینکه آنچه میدهد ملک طفل یا دیوانه باشد).
مسأله1988ـ اگر به ولیّ طفل و دیوانه دسترسی ندارد، میتواند خودش یا به وسیله یک نفر امین و احتیاطاً با اجازهی مجتهد جامع الشرایط وگرنه عدول مؤمنین زکاة را به مصرف طفل یا دیوانه برساند و باید موقعی که زکاة به مصرف آنان میرسد نیت زکاة کند.
مسأله1989ـ به فقیری که گدایی میکند، میشود زکاة داد. ولی به کسی که زکاة را در معصیت مصرف میکند، نباید زکاة داد.
مسأله1990ـ به کسی که شراب خوار است بنا بر احتیاط لازم نمیتوان زکاة داد، بلکه به کسی که معصیت کبیره را آشکارا به جا میآورد یا نماز نمیخواند گرچه آشکارا نباشد اگر ندادن زکاة سبب خواندن نمازش گردد احتیاط واجب است که زکاة ندهند.
مسأله1991ـ کسی که بدهکار است و نمیتواند بدهی خود را بدهد اگرچه مخارج او بر انسان واجب باشد، با شرط مسئله 1981 میشود قرضش را از زکاة داد.
مسأله1992ـ انسان نمیتواند مخارج کسانی را که مثل اولاد خرجشان بر او واجب است از زکاة بدهد، ولی اگر مخارج آنان را ندهد، دیگران میتوانند به آنان زکاة بدهند.
مسأله1993ـ اگر انسان زکاة را به پسرش بدهد که خرج زن و نوکر و کلفت خود نماید اشکال ندارد.
مسأله1994ـ اگر پسر به کتابهای علمی دینی احتیاج داشته باشد پدر میتواند برای خرید آنها به پسر زکاة بدهد، و احتمال قوی دارد بتواند خریده و در اختیار بگذارد.
مسأله1995ـ پدری که تمکن تزویج پسرش را ندارد میتواند از زکاة برای پسرش زن بگیرد و همچنین است پسر نسبت به پدر. و میتوانند هر کدام زکوة را به دیگری برای تزویج بدهند.
مسأله1996ـ به زنی که شوهرش مخارج او را میدهد و زنی که شوهرش خرجی او را نمیدهد ولی ممکن است و او را به دادن خرجی مجبور کنند، نمیشود زکاة داد.
مسأله1997ـ زنی که صیغه شده اگر فقیر باشد، شوهرش و دیگران میتوانند به او زکاة بدهند، ولی اگر با شوهرش در ضمن عقد شرط کند که مخارج او را بدهد یا به جهت دیگری دادن مخارجش بر او واجب باشد در صورتی که مخارج آن زن را بدهد، یا بتوان بدون حرج و مشقت او را وادار به دادن مخارج کرد، نمیشود به آن زن زکاة داد.
مسأله1998ـ زن میتواند به شوهر فقیر خود زکاة بدهد اگرچه شوهر زکاة را صرف مخارج خود آن زن نماید.
مسأله1999ـ سید نمیتواند از غیر سید زکاة بگیرد ولی اگر خمس و سایر وجوهات کفایت مخارج آن را نکند و از گرفتن زکاة ناچار باشد میتواند از غیر سید زکاة بگیرد.
مسأله2000ـ به کسی که معلوم نیست سید است، میشود زکاة داد.
مسأله2001ـ انسان باید زکاة را به قصد قربت یعنی برای انجام فرمان خداوند عالم بدهد و در نیت معین کند که آنچه را میدهد زکاة مال است یا زکاة فطره. ولی اگر مثلاً زکاة گندم و جو بر او واجب باشد، و از خود جنس، گندم یا جو را بدهد همان کافی است.
مسأله2002ـ کسی که زکاة چند مال بر او واجب شده، اگر مقداری زکاة بدهد و نیت هیچ کدام آنها را نکند، چنانچه چیزی را که داده هم جنس یکی از آنها باشد، زکاة همان جنس حساب میشود. و اگر از قسم پول بدهد که هم جنس هیچ کدام آنها نباشد، به
همهی آنها قسمت میشود، پس کسی که زکاة چهل گوسفند و زکاة پانزده مثقال طلا بر او واجب است، اگر مثلاً یک گوسفند از بابت زکات بدهد و نیت هیچ کدام آنها را نکند، زکاة گوسفند حساب میشود ولی اگر پول نقره یا اسکناس بدهد به زکاتی که برای گوسفند و طلا بدهکار است تقسیم میشود.
مسأله2003ـ اگر کسی را وکیل کند که زکاة مال او را بدهد، موقعی که زکاة را به آن وکیل میدهد، باید نیت کند که آنچه را وکیل او بعداً به فقیر میدهد زکاة باشد، و احوط این است که نیت او تا زمان رسیدن زکاة به فقیر مستمر باشد یا در آن هنگام نیت داشته باشد و وکیل هم در وقت دادن زکاة به نیابت از موکل نیت کند.
مسأله2004ـ اگر بدون قصد قربت زکاة را به فقیر بدهد و پیش از آنکه مال از بین برود، نیت زکاة کند، زکاة حساب میشود. و بعید نیست در صورتی که زکاة را ریاءً داده باشد همین حکم را دارا باشد.
مسأله2005ـ بنا بر احتیاط موقعی که گندم و جو را از کاه جدا میکنند و موقع خشک شدن خرما و انگور، انسان باید زکاة را به فقیر بدهد، یا از مال خود جدا کند. و زکاة طلا و نقره و گاو و گوسفند و شتر را بعد از تمام شدن ماه یازدهم باید به فقیر بدهد، یا از مال خود جدا نماید؛ حتی اگر منتظر فقیر معینی باشد یا بخواهد به فقیری بدهد که از جهتی برتری دارد.
مسدله2006ـ بعد از جدا کردن زکاة لازم نیست فوراً آن را به مستحق بدهد، ولی اگر به کسی که میشود زکاة داد، دسترسی دارد، احتیاط مستحب است که دادن زکاة را تأخیر نیندازد.
مسأله2007ـ کسی که میتواند زکاة را به مستحق برساند، اگر ندهد و به واسطهی کوتاهی کردن او از بین برود، باید عوض آن را بدهد.
مسأله2008ـ کسی که میتواند زکاة را به مستحق برساند، اگر زکاة را ندهد و بدون آنکه در نگهداری آن کوتاهی کند از بین برود، چنانچه به قدری تأخیر انداخته که اگر میپرداخت نگویند فوراً داده است باید عوض آن را بدهد و اگر به این مقدار تأخیر نینداخته مثلاً دو سه ساعت تأخیر انداخته، و در همان دو سه ساعت تلف شده، در صورتی که مستحق حاضر نبوده، چیزی بر او واجب نیست واگر مستحق حاضر بوده بنا بر احتیاط واجب باید عوض آن را بدهد.
مسأله2009ـ اگر زکاة را از مال خود کنار بگذارد، میتواند در بقیه آن تصرف کند و اگر از مال دیگرش کنار بگذارد، میتواند در تمام مال مصرف نماید.
مسأله2010ـ انسان نمیتواند زکاتی را که کنار گذاشته تبدیل کرده و چیزی دیگری به جای آن بگذارد.
مسأله2011ـ اگر از زکاتی که کنار گذاشته منفعت حاصل شود مثلاً گوسفندی که برای زکاة گذاشته برّه بیاورد، آن هم باید در مورد زکاة مصرف شود.
مسأله2012ـ اگر موقعی که زکاة را کنار میگذارد مستحقی حاضر باشد بهتر است زکاة را به او بدهد، مگر کسی را در نظر داشته باشد که دادن زکاة به او از جهتی بهتر باشد.
مسأله2013ـ اگر بدون اجازهی حاکم شرع با مالی که برای زکاة کنار گذاشته تجارت کند و ضرر نماید، نباید چیزی از زکاة کم کند، ولی اگر منفعت کند، باید آن را به مصرف زکاة برساند. و احتیاطاً برای نفوذ معاملات اجازهی حاکم شرع را تحصیل کند.
مسأله2014ـ اگر پیش از آنکه زکاة بر او واجب شود، چیزی که در زکوة میتوان پرداخت بابت زکاة به فقیر بدهد، زکاة حساب نمیشود و بعد از آنکه زکاة بر او واجب شد، اگر آن را که به فقیر داده از بین نرفته باشد و آن فقیر هم به فقر خود باقی باشد، میتواند چیزی را که به او داده بابت زکاة حساب کند.
مسأله2015ـ فقیری که میداند زکاة بر انسان واجب نشده، اگر چیزی بابت زکاة بگیرد و پیش او تلف شود، ضامن است و موقعی که زکاة بر انسان واجب میشود، اگر آن فقیر به فقر خود باقی باشد، میتواند عوض چیزی را که به او داده و به عنوان زکوة میتوان پرداخت، بابت زکاة حساب کند.
مسأله2016ـ فقیری که نمیداند زکاة بر انسان واجب نشده اگر چیزی بابت زکاة بگیرد و پیش او تلف شود، ضامن نیست و انسان نمیتواند عوض آن را بابت زکاة حساب کند.
مسأله2017ـ مستحب است زکاة گاو و گوسفند و شتر را به فقیرهای آبرومند بدهد و در دادن زکاة، خویشاوندان خود را بر دیگران، و اهل علم و کمال را بر غیر آنان و کسانی را که اهل سؤال نیستند، بر اهل سؤال مقدم بدارد. ولی اگر دادن زکاة به فقیری از جهت دیگر بهتر باشد، مستحب است زکاة را به او بدهد.
مسأله2018ـ بهتر است زکاة را آشکار و صدقهی مستحبی را پنهانی بدهند.
مسأله2019ـ اگر در شهر کسی که میخواهد زکاة بدهد مستحقی نباشد و نتواند زکاة را به مصرف دیگری هم که برای آن معین شده برساند، چنانچه امید نداشته باشد که بعداً مستحق پیدا کند باید زکاة را به شهر دیگر ببرد و به مصرف زکاة برساند و میتواند مخارج بردن به آن شهر را از زکاة بردارد و اگر زکاة تلف شود ضامن نیست.
مسأله2020ـ اگر در شهر خودش مستحق پیدا شود، میتواند زکاة را به شهر دیگر ببرد؛ ولی مخارج بردن به آن شهر را باید خودش بدهد، و اگر زکاة تلف شود ضامن است، مگر آنکه به امر حاکم شرع برده باشد و قبلاً زکاة را به او داده و وکیل او شود که در شهر دیگری بپردازد.
مسأله2021ـ اجرت وزن کردن و پیمانه نمودن گندم و جو و کشمش و مویز و خرمایی را که برای زکاة میدهد با خود او است.
مسأله2022ـ کسی که «2» مثقال و «15» نخود نقره یا بیشتر از بابت زکاة بدهکار است بنا بر احتیاط مستحب که سزاوار ترک نیست (و همچنین در فرض بعد) کمتر از «2» مثقال و «15» نخود نقره به یک فقیر ندهد و نیز اگر غیر نقره چیز دیگری مثل گندم و جو بدهکار باشد و قیمت آن به «2» مثقال و «15» نخود نقره برسد بنا بر احتیاط مستحب به یک فقیر کمتر از آن ندهد.
مسأله2023ـ مکروه است انسان از مستحق درخواست کند که زکاتی را که از او گرفته به او بفروشد ولی اگر مستحق بخواهد چیزی را که گرفته بفروشد بعد از آنکه به قیمت رساند، کسی که زکاة را به او داده در خریدن آن بر دیگران مقدم است.
مسأله2024ـ اگر شک کند زکاتی را که بر او واجب بوده داده و مال زکاةدار موجود باشد باید زکاة را بدهد، هر چند شک او برای زکاة سالهای پیش بوده باشد، و اگر عین تلف شده، بعضی گفتهاند زکاتی بر او نیست هرچند از سال حاضر باشد. ولی احتیاط به دادن ترک نشود گرچه عدم وجوب قوی است.
مسأله2025ـ فقیر نمیتواند زکاة را به کمتر از مقدار آن صلح کند، یا چیزی را گرانتر از قیمت آن بابت زکاة قبول نماید، یا زکاة را از مالک بگیرد و به او ببخشد، ولی کسی که زکاة زیادی بدهکار است و فقیر شده ونمیتواند زکاة را بدهد، چنانچه توبه کند، فقیر میتواند زکاة را از او بگیرد و به او ببخشد. و بهتر است با او شرط کند که در صورت تمکّن بعداً بپردازد.
مسأله2026ـ انسان میتواند از زکاة از سهم سبیل الله قرآن یا کتاب دینی یا کتاب دعا بخرد و وقف نماید، اگرچه بر اولاد خود و بر کسانی وقف کند که خرج آنان بر او واجب است. و نیز میتواند تولیت وقف را برای خود یا اولاد خود قرار دهد.
مسأله2027ـ انسان نمیتواند از زکاة ملک بخرد و بر اولاد خود یا کسانی که مخارج آنان بر او واجب است وقف نماید که عایدی آن را به مصرف مخارج خود برسانند.
مسأله2028ـ انسان میتواند برای رفتن به حج و زیارت و مانند اینها از سهم سبیل الله (نه همیشه و نه همه کس) زکاة بگیرد، اگرچه فقیر نباشد یا اینکه به مقدار خرج سالش زکاة گرفته باشد.
مسأله2029ـ اگر مالک فقیری را وکیل کند که زکاة مال او را بدهد، چنانچه آن فقیر یقین نداشته باشد که قصد مالک این بوده که خود آن فقیر از زکاة بر ندارد، آیا میتواند به مقداری که به دیگران میدهد برای خودش نیز بر دارد؟ بعید نیست، لکن احتیاط ترک نشود.
مسأله2030ـ اگر فقیر شتر، گاو، گوسفند، طلا، نقره را بابت زکاة بگیرد چنانچه شرطهایی که برای واجب شدن زکاة گفته شد در آنها جمع شود، باید زکاة آنها را بدهد.
مسأله2031ـ اگر دو نفر در مالی که زکاة آن واجب شده با هم شریک باشند و یکی از آنان زکاة قسمت خود را بدهد و بعد مال را تقسیم کنند چنانچه بداند شریکش زکاة سهم خود را نداده و بعداً نیز نمیدهد تصرف او در سهم خودش هم (بنا بر بعض احتمالات در کیفیت تعلّق زکوة) اشکال دارد مگر اینکه زکاة شریک را تبرعاً با اذن او و در صورت امتناع با اذن حاکم شرع (مجتهد جامع الشّرایط) بدهد.
مسأله2032ـ کسی که خمس یا زکاة بدهکار است و کفاره و نذر و مانند اینها هم بر او واجب شده و قرض هم دارد، چنانچه نتواند همهی آنها را بدهد، اگر مالی که خمس یا زکاة آن واجب شده، از بین نرفته باشد، باید خمس و زکاة را بدهد، و اگر از بین رفته باشد میتواند خمس یا زکاة را بدهد یا کفاره و نذر و قرض و مانند اینها را اداء نماید.
مسأله2033ـ کسی که خمس یا زکاة بدهکار است و حجةالاسلام بر او واجب شده و قرض هم دارد، اگر بمیرد، و مال او برای همهی آنها کافی نباشد، چنانچه مالی که خمس و زکاة آن واجب شده، از بین نرفته باشد، باید خمس و زکاة را بدهند و بقیهی مال او را بر حج و قرض قسمت نمایند، و اگر مالی که خمس و زکاة آن واجب شده از بین رفته باشد، باید مال او را صرف حج بنمایند و در صورتی که چیزی باقی باشد به خمس و زکاة و قرض قسمت نمایند.
مسأله2034ـ کسی که مشغول تحصیل علم است و اگر تحصیل نکند می تواند برای معاش خود کسب کند، چنانچه تحصیل آن علم، واجب باشد میشود به او زکاة داد. و اگر تحصیل آن علم مستحب باشد، زکاة دادن به او فقط از سهم سبیل الله در بعضی موارد جائز است، و اگر نه واجب نه مستحب باشد جایز نیست به او زکاة بدهند.
مسأله2035ـ کسی که موقع غروب شب عید فطر بالغ و عاقل است و فقیر و بندهی کس دیگر نیست، باید برای خودش و کسانی که عائله (نان خور) او هستند هر نفری یک صاع که تقریباً سه کیلو است گندم یا جو یا خرما یا کشمش یا برنج یا ذرت و مانند اینها به مستحق بدهد و اگر پول یکی از اینها را هم بدهد کافی است. و نسبت به بیهوش در وقت غروب احتیاط دادن زکوة برای خود و عائله (نان خور) خود است.
مسأله2036ـ کسی که مخارج سال خود و عیالاتش را ندارد و کسی هم ندارد که مخارج سال خود و عیالاتش را عهدهدار باشد فقیر است و دادن زکاة فطره بر او واجب نیست.
مسأله2037ـ انسان فطرهی کسانی را که در غروب شب عید فطر عائله (نان خور) او حساب میشوند باید بدهد، کوچک باشند یا بزرگ، مسلمان باشند یا کافر، دادن خرج آنها بر او واجب باشد یا نه، در شهر خود او باشند یا در شهر دیگر.
مسأله2038ـ اگر کسی را که از عائله او است و در شهر دیگر است وکیل کند که از مال او فطرهی خود را بدهد، چنانچه اطمینان داشته باشد که فطره را میدهد، لازم نیست خودش فطرهی او را بدهد.
مسأله2039ـ فطرهی مهمانی که پیش از غروب شب عید فطر با رضایت صاحبخانه وارد شده و از عائله (نان خور) او محسوب میشود، بر او واجب است.
مسأله2040ـ واجب بودن فطرهی مهمانی که پیش از غروب شب عید بدون رضایت صاحبخانه وارد میشود و مدتی نزد او میماند محل اشکال است، و احوط دادن فطره او است، و همچنین است فطره کسی که انسان را مجبور کردهاند که خرجی او را بدهد. گرچه عدم وجوب در این صورت قوی است.
مسأله2041ـ فطرهی مهمانی که بعد از غروب شب عید فطر وارد میشود در صورتی که عائله (نان خور) او حساب شود بنا بر احتیاطی که سزاوار ترک نیست واجب است والا واجب نیست؛ اگرچه پیش از غروب او را دعوت کرده باشد و در خانهی او افطار کند.
مسأله2042ـ اگر کسی موقع غروب شب عید فطر دیوانه باشد در صورتی که دیوانگی او تا ظهر روز عید فطر باقی باشد زکاة فطره بر او واجب نیست والا بنا بر احتیاطی که سزاوار ترک نیست لازم است فطره را بدهد.
مسأله2043ـ اگر پیش از غروب یا مقارن غروب بچه بالغ شود یا دیوانه عاقل گردد، یا فقیر غنی شود، در صورتی که سایر شرائط واجب شدن فطره را دارا باشد، باید زکاة فطره را بدهد.
مسأله2044ـ کسی که موقع غروب شب عید فطر، زکاة فطره بر او واجب نیست، اگر تا پیش از ظهر روز عید شرطهای واجب شدن فطره در او پیدا شود بنا بر احتیاطی که سزاوار ترک نیست، زکاة فطره را بدهد.
مسأله2045ـ کافری که بعد از غروب شب عید فطر مسلمان شده فطره بر او واجب نیست ولی مسلمانی که شیعه نبوده، اگر بعد از دیدن ماه شیعه شود باید زکاة فطره بدهد.
مسأله2046ـ کسی که فقط به اندازهی یک صاع تقریباً سه کیلو است گندم و مانند آن را دارد، مستحب است زکاة فطره را بدهد و چنانچه عیالاتی داشته باشد و بخواهد فطرهی آنها را هم بدهد میتواند به قصد فطره آن یک صاع را به یکی از عیالاتش بدهد و
او هم به همین قصد به دیگری بدهد و همچنین تا به نفر آخر برسد، و بهتر است نفر آخر چیزی را که میگیرد به فقیری بدهد که از خودشان نباشد و اگر یکی از آنها صغیر باشد، ولی او به جای او میگیرد و احتیاط است که چیزی را که برای صغیر گرفته به کسی ندهد.
مسأله2047ـ اگر بعد از غروب شب عید فطر بچهدار شود واجب نیست فطرهی او را بدهد. ولی بنا بر احتیاطی که سزاوار ترک نیست فطرهی کسانی را که بعد از غروب تا پیش از ظهر عید عائله او حساب میشوند بدهد.
مسأله2048ـ اگر انسان از عائله کسی باشد و پیش از غروب یا مقارن غروب جزء عائله کس دیگر شود، فطره او بر کسی که عائله او شده واجب است. مثلاً اگر دختر پیش از غروب به خانهی شوهر رود، باید شوهرش فطره او را بدهد.
مسأله2049ـ کسی که دیگری باید فطرهی او را بدهد، واجب نیست فطرهی خود را بدهد.
مسأله2050ـ اگر فطرهی انسان بر کسی واجب باشد و او فقیر باشد خود شخص بپردازد و اگر فقیر نباشد و فطره را ندهد بنا بر احتیاطی که شایسته ترک نیست خود وی آن را بپردازد.
مسأله2051ـ اگر کسی که فطرهی او بر دیگری واجب است خودش فطره را بدهد، از کسی که فطره بر او واجب شده ساقط نمیشود.
مسأله2052ـ زنی که شوهرش مخارج او را نمیدهد، چنانچه از عائله کس دیگر باشد، فطرهاش بر آن کس واجب است و اگر نان خور کس دیگر نیست در صورتی که فقیر نباشد، باید فطرهی خود را بدهد.
مسأله2053ـ کسی که سید نیست، نمیتواندبه سید فطره بدهد و حتی اگر سیدی از عائله او باشد، نمیتواند فطرهی او را به سید دیگری بدهد.
مسأله2054ـ فطرهی طفلی که از مادر یا دایه شیر میخورد، بر کسی است که مخارج مادر یا دایه و لباس و سایر احتیاجات بچه را میدهد، و اگر پدر اجرت شیر دادن را میدهد ظاهراً بر پدر است، ولی اگر مخارج مادر یا دایه از مال طفل داده میشود، فطرهی طفل بر کسی واجب نیست.
مسأله2055ـ انسان اگرچه مخارج عیالاتش را از مال حرام بدهد باید فطرهی آنان را از مال حلال بدهد.
مسأله2056ـ اگر انسان کسی را اجیر نماید و شرط کند که مخارج او را بدهد باید فطرهی او را هم بدهد، ولی چنانچه شرط کند که مقدار مخارج او را بدهد مثلاً پولی برای مخارجش بدهد، واجب نیست فطرهی او را بدهد.
مسأله2057ـ اگر کسی بعد از غروب شب عید فطر بمیرد، باید فطرهی او و عیالاتش را از مال او بدهند ولی اگر پیش از غروب بمیرد، واجب نیست و هر یک از افراد عائله تکلیف خود را دارد.
مسأله2058ـ اگر زکاة فطره را به یکی از هشت مصرفی که سابقاً برای زکاة مال گفته شد برسانند کافی است. ولی احتیاط مستحب است که فقط به فقرای شیعه بدهند.
مسأله2059ـ اگر طفل شیعهای فقیر باشد، انسان میتواند فطره را با اجازه حاکم شرع (مجتهد جامع الشّرایط) و گرنه عدول مؤمنین بنا بر احتیاط به مصرف او برساند، و میتواند به دادن به ولی او، ملک طفل نماید. و اگر بر ولیّ خرج طفل واجب باشد و بپردازد، نمیتوان زکاة را برای طفل داد.
مسأله2060ـ فقیری که فطره به او میدهند، لازم نیست عادل باشد، ولی دادن به شرابخوار بنا بر احتیاط جائز نیست و احتیاط واجب است که به بینماز و کسی که آشکارا معصیت میکند اگر ندادن باعث خواندن نماز و ترک معصیت گردد، فطره ندهند.
مسأله2061ـ به کسی که فطره را در معصیت مصرف میکند نباید فطره بدهند.
مسأله2062ـ احتیاط است که به یک فقیر کمتر از یک صاع که تقریباً سه کیلو است فطره ندهند، ولی اگر بیشتر بدهند اشکال ندارد.
مسأله2063ـ اگر از جنسی که قیمتش دو برابر قیمت معمولی آن است مثلاً از گندمی که دو برابر قیمت گندم معمولی قیمت دارد، نصف صاع که معنای آن در مسألهی پیش گفته شد بدهد کافی نیست. بلکه اگر آن را به قصد قیمت فطره هم بدهد کفایت نمیکند.
مسأله2064ـ انسان نمیتواند نصف صاع را از یک جنس مثلاً گندم و نصف دیگر آن را از جنسی دیگر مثلاً جو بدهد، و اگر آن را به قصد قیمت فطره هم بدهد کافی نیست.
مسأله2065ـ مستحب است در دادن زکاة فطره، خویشان فقیر خود بر دیگران مقدم دارد و بعد همسایگان فقیر، و بعد اهل علم فقیر را ولی اگر دیگران از جهتی برتری داشته باشند، مستحب است آنها را مقدم بدارد.
مسأله2066ـ اگر انسان به خیال اینکه کسی فقیر است به او زکوة فطره بدهد و بعد دانست فقیر نبوده، چنانچه مالی را که به او داده از بین نرفته باشد، و به عنوان زکوة آن را از مال خود جدا کرده، باید بگیرد و به مستحق بدهد، و اگر نتواند بگیرد، باید از مال خودش زکوة فطره را بدهد، و اگر از بین رفته باشد، در صورتی که گیرنده فطره میدانسته آنچه را که گرفته زکوة است، باید عوض آن را بدهد و اگر نمیدانسته، دادن عوض بر او واجب نیست وانسان باید دوباره زکوة فطره را بدهد.
مسأله2067ـ اگر کسی بگوید فقیرم، و از گفتهاش اطمینان پیدا شود میتوان به او زکوة فطره داد و همچنین اگر بداند که قبلاً فقیر بوده است و حال فعلی او معلوم نباشد.
مسأله2068ـ انسان باید زکاة فطره را به قصد قربت یعنی برای انجام فرمان خداوند عالم بدهد و موقعی که آن را میدهد نیت دادن زکوة فطره نماید.
مسأله2069ـ اگر پیش از ماه رمضان زکوة فطره را بدهد صحیح نیست، و احتیاط مستحب است که در رمضان هم آن را ندهد گرچه اقوی جواز است، ولی اگر پیش از ماه رمضان، به فقیر بدهد و بعد از آنکه زکوة فطره بر او واجب شد، و فقیر بر فقر خود باقی باشد طلب خود را بابت فطره حساب کند مانعی ندارد.
مسأْله2070ـ گندم یا چیز دیگری را که برای فطره میدهد باید به جنس دیگری یا خاک مخلوط نباشد و چنانچه مخلوط باشد اگر خالص آن به یک صاع که تقریباً سه کیلو است برسد، یا آنچه مخلوط شده به قدری کم باشد که قابل اعتناء نباشد اشکال ندارد.
مسأله2071ـ اگر فطره را از چیز معیوب بدهد، بنا بر احتیاط واجب کافی نیست.
مسأله2072ـ کسی که فطرهی چند نفر را میدهد، لازم نیست همه را از یک جنس بدهد مثلاً اگر فطرهی بعضی را گندم و فطرهی بعضی دیگر را جو بدهد کافی است.
مسأله2073ـ کسی که نماز عید فطر میخواند، بنا بر احتیاط واجب باید زکوة فطره را پیش از نماز عید بدهد یا قبلاً جدا کند. ولی اگر نماز عید نمیخواند، میتواند دادن زکوة فطره را تا ظهر تأخیر بیندازد.
مسأله2074ـ اگر به نیت زکوة فطره مقداری از مال خود را کنار بگذارد و تا ظهر روز عید به مستحق ندهد، هر وقت آن را میدهد نیت زکوة فطره نماید.
مسأله2075ـ اگر موقعی که دادن زکاة فطره واجب است، آن را ندهد و کنار هم نگذارد، بعداً بنا بر احتیاط بدون اینکه نیت اداء و قضاء کند زکوة فطره را بدهد.
مسأله2076ـ اگر زکوة فطره را کنار بگذارد، نمیتواند آن را برای خودش بردارد و مالی دیگر را برای زکوة فطره بگذارد.
مسأله2077ـ اگر انسان مالی داشته باشد که قیمتش از زکوة فطره بیشتر است، چنانچه زکوة فطره را ندهد و نیت کند که مقداری از مال برای آن باشد اشکال دارد.
مسأله2078ـ اگر مالی را که برای زکوة فطره کنار گذاشته از بین برود چنانچه دسترس به فقیر داشته و دادن زکوة فطره را تأخیر انداخته، باید عوض آن را بدهد و اگر دسترس به فقیر نداشته ضامن نیست.
مسأله2079ـ اگر در محل خودش مستحق پیدا شود، احتیاط واجب است که زکوة فطره را به جای دیگر نبرد واگر به جای دیگر ببرد و تلف شود، باید عوض آن را بدهد. ولی زکوة جدا نشده را میتواند خود یا وکیلش در جای دیگر بپردازد.
مسأله2080ـ حج زیارت کردن خانهی خدا و انجام اعمالی است که دستور دادهاند در جاهای مخصوص به جا آورده شود، و در تمام عمر بر کسی که این شرایط را دارا باشد، یک مرتبه واجب میشود:
«اول» آنکه بالغ باشد. «دوم» آنکه عاقل و آزاد باشد. «سوم» به واسطهی رفتن به حج مجبور نشود، کار حرامی را که ترک آن از حج مهمتر است انجام دهد، یا عمل واجبی را که از حج مهمتر است ترک نماید. ولی چنانچه حج رفت ظاهراً مجزی است.
«چهارم» آنکه مستطیع باشد و مستطیع بودن به چند چیز است:
«اول » آنکه توشهی راه و رفتن و گشتن و مرکب سواری یا مالی که بتواند با آن مال آنها را تهیه کند داشته باشد. «دوم» سلامت مزاج و توانایی آن را داشته باشد که بتواند مکه رود و حج را به جا آورد. «سوم» در راه مانعی از رفتن نباشد و اگر راه بسته باشد، یا انسان بترسد که در راه جان یا عرض او از بین برود، یا مال او را ببرند، که با تلف آن در عسر و حرج بیفتد حج بر او واجب نیست. ولی چنانچه حج رفت ظاهراً درست و مجزی است و اگر از راه دیگری بتواند برود اگرچه دورتر باشد، باید از آن راه برود. «چهارم» به قدر به جا آوردن اعمال حج وقت داشته باشد. «پنجم» مخارج کسانی را که خرجی آنان بر او واجب است مثل زن و بچه، و مخارج کسانی را که مردم خرجی دادن به آنها را لازم میدانند داشته باشد. «ششم» بعد از برگشتن کسب یا زراعت، یا عایدی
ملک، یا راه دیگری برای معاش خود داشته باشد که مجبور نشود به زحمت زندگی کند.
مسأله2081ـ کسی که بدون خانه ملکی رفع احتیاجش نمیشود وقتی حج بر او واجب است که پول خانه یا خود خانه را داشته باشد.
مسأله2082ـ زنی که میتواند مکه برود، اگ بعد از برگشتن از خودش مالی که برای اداره زندگیش کافی باشد نداشته باشد و شوهرش هم مثلاً فقیر باشد و خرجی او را ندهد و ناچار شود که به سختی زندگی کند، حج بر او واجب نیست.
مسأله2083ـ اگر کسی توشه راه و رفتن و برگشتن و مرکب سواری نداشته باشد و دیگری به او بگوید حج برو، و من خرج تو و عیالات تو را در موقعی که در سفر حج هستی میدهم در صورتی که اطمینان داشته باشد که خرج او و عیالش را میدهد حج بر او واجب میشود.
مسأله2084ـ اگر خرجی رفتن و برگشتن و خرجی عیالات کسی را در مدتی که مکه میرود و بر میگردد، به او ببخشند و با او شرط کنند که حج کند و او قبول نماید یا ننماید (بنا بر احتیاط واجب اگر اقوی نباشد) حج بر او واجب میشود، اگرچه قرض داشته باشد و در موقع برگشتن هم مالی که بتواند با آن زندگی کند نداشته باشد.
مسأله2085ـ اگر مخارج رفتن و برگشتن و مخارج عیالات کسی را در مدتی که مکه میرود و بر میگردد به او بدهند و بگویند حج برو، ولی ملک او نکنند حج بر او واجب میشود. ولی اگر یقین دارد که آنچه را داده است پس میگیرد، حج واجب نیست.
مسأله2086ـ اگر مقداری مال که برای حج کافی است به کسی بدهند و با او شرط کنند که در راه مکه به کسی که مال را داده خدمت بنماید، حج بر او واجب نمیشود.
مسأله2087ـ اگر مقداری مال به کسی بدهند و حج بر او واجب شود چنانچه حج نماید، هر چند بعداً مالی از خود پیدا کند، دیگر حج بر او واجب نیست.
مسأله2088ـ اگر برای تجارت مثلاً تا جده برود و مالی به دست آورد که اگر بخواهد از آنجا به مکه رود مستطیع باشد، که سایر شرائط استطاعت نیز محقق شده باشد، باید حج کند و در صورتی که حج نماید اگرچه بعداً مالی پیدا کند که بتواند از وطن خود به مکه رود دیگر حج بر او واجب نیست.
مسأله2089ـ اگر انسان اجیر شود که مباشرتاً از طرف کس دیگر حج کند، چنانچه خودن نتواند برود و بخواهد دیگری را از طرف خودش بفرستد باید از کسی که او را اجیر کرده اجازه بگیرد.
مسأله2090ـ اگر کسی مستطیع شود و مکه نرود و فقیر شود، باید اگرچه به زحمت باشد بعداً حج کند و اگر به هیچ قسم نتواند حج برود، چنانچه کسی او را برای حج اجیر کند، باید به مکه رود و حج کسی را که برای او اجیر شده بجا آورد و تا سال بعد در مکه بماند و برای خود حج نماید، ولی اگر ممکن باشد که اجیر شود و اجرت را نقد بگیرد و کسی که او را اجیر کرده، راضی شود که حج او در سال بعد به جا آورده شود، باید سال اول برای خود و سال بعد برای کسی که اجیر شده حج نماید.
مسأله2091ـ اگر در سال اولی که مستطیع شده به مکه رود و در وقت معینی که دستور دادهاند به عرفات و مشعرالحرام نرسد، چنانچه در سالهای بعد مستطیع نباشد، حج بر او واجب نیست. ولی اگر از سالهای پیش مستطیع بوده و نرفته، اگرچه به زحمت باشد باید حج کند.
مسأله2092ـ اگر در سال اولی که مستطیع شده حج نکند و بعد به واسطهی پیری یا مرض و ناتوانی نتواند حج نماید و ناامید باشد از اینکه بعداً خودش حج کند، باید دیگری را از طرف خود بفرستد، بلکه اگر نا امید هم نباشد احتیاط واجب است که اجیر بگیرد و در صورتی که بعداً قدرت پیدا کرد خودش نیز حج نماید، و همچنین است اگر در سال اولی که به قدر رفتن حج مال پیدا کرده، به واسطهی پیری یا مرض یا ناتوانی نتواند حج کند و ناامید از توانایی خود باشد و در تمام این صور بنا بر احتیاط
واجب چنانچه منوب عنه مرد باشد باید نائب مرد باشد و احتیاط مستحب است که صروره (یعنی قبلاً حج نکرده) باشد.
مسأله2093ـ کسی از طرف دیگری برای حج اجیر شده، باید طواف نساء را نیز از طرف او به جا آورد و اگر به جا نیاورد، زن بر آن اجیر حرام میشود، و برای نائب طوافی دیگر واجب نیست، و به انجام دادن طواف نساء برای منوب عنه، زن و تمام جهات مرتبط با او حلال میگردد و همچنین اگر نائب زن باشد. مرد بر او حلال میشود.
مسأله2094ـ اگر طواف نساء را درست به جا نیاورد یا فراموش کند، چنانچه بعد از چند روز یادش بیاید و از بین راه برگردد و بجا آورد صحیح است. و چنانچه برگشتن برایش مشقت داشته باشد، میتواند نائب بگیرد. و تا نائب طواف و نماز را درست بجا نیاورد، زنها و استمتاعات از زن و احتیاطاً عقد و شاهد عقد شدن بر وی حرام است. و همچنین اگر زن باشد نسبت به مرد و سایر امور.
مسأله2095ـ شخص کاسب سزاوار بلکه واجب است احکام خرید و فروش و سایر معاملات در موارد محل ابتلاء را یاد بگیرد چنانچه از حضرت امام صادق (ع) روایت شده: کسی که میخواهد خرید و فروش کند، باید احکام آن را یاد بگیرد و اگر پیش از یاد گرفتن احکام آن، خرید و فروش کند، به واسطه ی معاملههای باطل و شبههناک به هلاکت میافتد.
مسأله2096ـ اگر انسان برای ندانستن مسأله نداند معاملهای که کرده صحیح است یا باطل، نمیتواند در مالی که گرفته تصرف نماید.
مسأله2097ـ کسی که مال ندارد و مخارجی بر او واجب است مثل خرج زن و بچه، باید کسب کند و برای کارهای مستحبی مانند وسعت دادن به عیالات و دستگیری از فقرا، کسب کردن مستحب است.
مسأْله2098ـ چهار چیز در خرید و فروش مستحب است. «اول» آنکه در قیمت جنس بین مشتریهای مسلمان فرق نگذارد. «دوم» آنکه در قیمت جنس سختگیری نکند. «سوم» آنکه چیزی را که میفروشد زیادتر بدهد و آنچه را که میخرد کمتر بگیرد. «چهارم» آنکه کسی که با او معامله کرده، اگر پشیمان شود و از او تقاضا کند که معامله را به هم بزند، بپذیرد و معامله را به هم بزند.
مسأله2099ـ عمدهی معاملات مکروه از این قرار است: «اول» ملک فروشی مگر اینکه ملک دیگری با پول آن بخرد. «دوم» ذبح یا نحر نمودن حیوان. «سوم» کفن فروشی. «چهارم» معامله با مردمان پست. «پنجم» معامله بین اذان صبح و اول آفتاب. «ششم» آنکه کار خود را خرید و فروش گندم و جو و مانند اینها قرار دهد. «هفتم» آنکه برای خرید جنسی که دیگری میخواهد بخرد داخل معالمهی او شود؛ بلکه احتیاط ترک است.
مسأله2100ـ معاملات حرام شش است: «اول» خرید و فروش عین نجس مثلا مشروبات مسکر، و سگ غیر شکاری، و مردار نجس، و خوک، و در غیر اینها در صورتی که بشود از آن استفادهی حلال نمود مثلاً غائط را کود نمایند خرید و فروش محل اشکال و احتیاط در ترک است. ولی میتوان در مقابل واگذار کردن حق اختصاص مالی گرفت، و خرید و فروش غلام و کنیز اگر کافر یا مرتدّ باشد جائز است. «دوم» خرید و فروش مال غصبی. «سوم» خرید و فروش چیزی که نزد مردم مال نیست مانند حشرات. «چهارم» معاملهی چیزی که منافع معمولی آن کار حرام باشد، مانند اسباب قمار. «پنجم» معاملهای که در آن ربا باشد. «ششم» فروش جنسی که با چیز دیگر مخلوط است، در صورتی که آن چیز معلوم نباشد و فروشنده هم به خریدار نگوید، مثل فروختن روغنی که آن را به پیه مخلوط کرده است و این عمل را غش میگویند. پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: از ما نیست کسی که در معامله با مسلمان غش کند یا به آنان ضرر بزند یا تقلب و حیله نماید و هر که با برادر مسلمان خود غش کند، خداوند برکت روزی او را میبرد و راه معاش او را تباه سازد و او را به خودش واگذار میکند.
مسأله2101ـ احتکار بنا بر احتیاط واجب اگر اقوی نباشد، حرام است. و آن نگهداری کالا و خودداری از فروش آن به منظور بالا رفتن قیمت است. و مورد آن صورت در اختیار داشتن انحصاری آن و احتیاج مردم به آن است. و ظاهراً مخصوص 6 چیز است: گندم، جو، خرما، مویز، روغن، زیت و احتیاط استحبابی است که نمک هم اضافه شود. بله هر چیز مورد حاجت مردم؛ لباس، مسکن، وسیله سواری. و محتکر را وادار به فروش میکنند، لکن نرخ تعیین نمیشود. بلی اگر قیمت فروش موجب اجحاف به عامّه مردم باشد، او را وادار به فروش به قیمت کمتر میکنند.
مسأله2102ـ بازی کردن با آلات و ادوات و اسباب قمار هر قسم باشد (پاسور، شطرنج، نرد و غیر اینها) حرام است. و آنچه برنده بگیرد نیز حرام و مالک آن نمیشود. و بازی بدون برد و باخت نیز با این آلات حرام است، ولی بازی بدون برد و باخت با چیزهایی که آلت مخصوص این کار نباشند عیبی ندارد. و تنها در مورد برد و باخت حرام میباشد. مانند کشتی گرفتن، چیز سنگین بلند کردن، پرش، و در مورد شطرنج حدود چهل روایت وارد شده. در یکی از اینها به سند معتبر(1)از امام صادق (ع) دارد که پیغمبر (ص) از بازی با شطرنج و نرد نهی فرمودند (برد و باخت باشد یا نباشد) و در روایتی(2)خرید و فروش آن حرام و خوردن پولش سُحت گفته شده (سحت: حرام شدید) است و بازی کردن با آن، شرک و حتی سلام کردن بر بازیگر آن معصیت بزرگ شمرده شده و در روایت عیون(3)اخبار الرضا (ع) شیخ صدوق (قدس) از امام هشتم (ع) نقل کرده، چون سر امام حسین (ع) به شام برده شد، یزید لعین دستور داد سر را نهاده، سفره غذا گستردند، خود و اصحابش میخوردند و آب جو میآشامیدند، چون فارغ شد فرمان داد سر مبارک را در طشتی زیر تخت نهاده، رقعه شطرنج بر روی
آن گسترده مشغول به بازی شد و هرگاه بر حریف غالب میآمد، آب جو میخورد و دُرد آن را زیر تخت نزدیک طشت میریخت. امام (ع) میفرمایند، هر که از شیعه ما است باید از این عمل (شطرنج و خوردن آب جو) بپرهیزد، و هر کس نظرش بر آنها افتاد، یاد امام حسین (ع) کند و یزید و آل زیاد را لعنت نموده، خداوند گناهانش (گناهان کوچک) را ولو به عدد ستارگان باشد محو میسازد.
مسأله2103ـ فروختن چیز پاکی که نجس شده و آب کشیدن آن ممکن است اشکال ندارد. ولی اگر مشتری آن چیز را برای کاری بخواهد که شرط آن پاک بودن است، مثلاً از قسم خوراکی است که میخواهد او را بخورد، باید فروشنده نجس بودن آن را به او بگوید. و اگر لباس است آیا گفتن لازم نیست اگرچه مشتری با آن نماز بخواند؟ محل اشکال است چون در نماز طهارت ظاهری بدن و لباس کافی است. و احتیاط در گفتن است.
مسأله2104ـ اگر چیز پاکی مانند روغن و نفت که آب کشیدن آن ممکن نیست نجس شود، چنانچه آن را برای کاری بخواهد که شرطش پاک بودن است مثلاً روغن را برای خوردن بخواهد، لازم است فروشنده نجاست او را به مشتری بگوید و همچنین است اگر برای کاری بخواهد که شرط آن پاک بودن نیست، مثلاً بخواهد نفت نجس را بسوزاند، ولی در معرض این باشد که خوراک یا بدن مشتری نجس شود. که در این صورت نیز گفتن لازم است، زیرا بنا بر احتیاط سبب شدن برای خوردن نجاست و همچنین سبب شدن برای نجاست بدن که موجب بطلان وضوء یا غسل گردد جائز نیست.
مسأله2105ـ خرید و فروش دواهای نجس خوردنی محل اشکال است؛ اگرچه جائز است در مقابل واگذاری حقّ اختصاصی، مالی گرفت. ولی باید نجاستش را به مشتری بگویند و همچنین است بنا بر احتیاط اگر خوردنی نباشد ولی در معرض این باشد که خوراک یا بدن مشتری آلوده به نجاست شود.
مسأله2106ـ خرید و فروش روغنهایی که از ممالک غیر اسلامی میآورند اگر نجس بودن آنها معلوم نباشد اشکال ندارد، و روغنی را که از حیوان بعد از جان دادن آن میگیرند، و احتمال برود از حیوانی است که به دستور شرع کشته شده چنانچه از دست کافر بگیرند یا از ممالک غیر اسلامی بیاورند پاک بودن و خرید و فروش آن محل اشکال است و خوردنش حرام و بر کسی که آن را به دیگری واگذار میکند لازم است کیفیت را به گیرنده بفهماند.
مسأله2107ـ اگر روباه و مانند آن را به غیر دستوری که در شرع معین شده کشته باشند، یا خودش مرده باشد، خرید و فروش پوست آن حرام و معاملهی آن باطل است.
مسأله2108ـ چرمی که از ممالک غیر اسلامی میآوردند، یا از دست کافر گرفته میشود و احتمال برود از حیوانی است که به دستور شرع کشته شده خرید و فروش آن محل اشکال است و نماز در آن جایز نسیت.
مسأله2109ـ روغنی که از حیوان بعد از جان دادنش گرفته شده یا چرمی که از دست مسلمان گرفته شود و انسان بداند که آن مسلمان آن را از دست کافر گرفته و تحقیق نکرده از حیوانی است که به دستور شرع کشته شده، خرید و فروشش محل اشکال است و نماز در آن چرم و خوردن آن روغن جایز نیست.
مسأله2110ـ مشروبات مسکر (مست کننده) معاملهی آنها حرام و باطل است.
مسأله2111ـ فروختم مال غصبی باطل است و فروشنده باید پولی را که از خریدار گرفته به او برگرداند.
مسأله2112ـ اگر خریدار جداً قاصد معامله است ولی قصدش این باشد که پول جنس را که میخرد ندهد، به صحت معامله ضرر ندارد گرچه خالی از شبهه نیست، ولی لازم است پول آن را به فروشنده بدهد.
مسأله2113ـ اگر خریدار بخواهد پول جنسی را که به ذمه خریده بعداً از مال حرام بدهد، معامله صحیح است، ولی باید مقداری را که بدهکار است از مال حلال بدهد تا اینکه ذمهاش بریء گردد.
مسأله2114ـ خرید و فروش آلات لهو مثل تار و ساز حرام است و بنا بر احتیاط سازهای کوچک که بازیچهی بچهها است نیز این حکم را دارد و اما آلات مشترکه مثل رادیو و ضبط صوت و تلویزیون و ویدئو در صورتی که به قصد استعمال در حرام نباشد خرید و فروش آن مانعی ندارد.
مسأله2115ـ اگر چیزی را که میشود استفادهی حلال از آن ببرند به قصد این بفروشد که آن را در حرام مصرف کنند مثلاً انگور را به این قصد بفروشد که از آن شراب تهیه نمایند، معاملهی آن حرام بلکه بنا بر احتیاط باطل است. ولی اگر به این قصد نفروشد و فقط بداند که مشتری از انگور شراب تهیه خواهد کرد ظاهر این است که معامله اشکال ندارد.
مسأله2116ـ ساختن مجسمهی جاندار بلکه نقاشی آن حرام است، ولی خرید و فروش آن مانعی ندارد اگرچه احوط ترک است.
مسأله2117ـ خریدن چیزی که از قمار، یا دزدی، یا از معامله باطل تهیه شده حرام است و اگر کسی آن را بخرد، باید به صاحب اصلیش باز گرداند.
مسأله2118ـ اگر روغنی را که با پیه مخلوط است بفروشد، چنانچه آن را معین کند مثلاً بگوید این یک من روغن را میفروشم، معامله به مقدار پیهی که در آن است باطل میباشد و پولی که فروشنده برای پیه آن گرفته مال مشتری و پیه مال فروشنده است و مشتری میتواند معاملهی روغن خالصی را هم که در آن است به هم بزند، ولی اگر آن را معین نکند بلکه یک من روغن در ذمه بفروشد، بعد روغنی که پیه دارد بدهد، مشتری میتواند آن روغن را پس بدهد و روغن خالص را مطالبه نماید.
مسأله2119ـ اگر مقداری از جنسی را که با وزن یا پیمانه میفروشند به زیادتر از همان جنس بفروشد، مثلاً یک من گندم را به یک من و نیم گندم بفروشد، ربا و حرام است، بلکه اگر یکی از دو جنس، سالم و دیگری معیوب یا جنس یکی خوب و جنس دیگری بد باشد، یا با یکدیگر تفاوت داشته باشند، چنانچه بیشتر از مقداری که میدهد، بگیرد، باز هم ربا و حرام است. پس اگر مس درست را بدهد و بیشتر از آن
مس شکسته بگیرد. یا برنج صدری را بدهد و بیشتر از آن برنج گرده بگیرد یا طلای ساخته را بدهد و بیشتر از آن طلای نساخته بگیرد ربا و حرام میباشد.
مسأله2120ـ اگر چیزی را که اضافه میگیرد غیر از جنسی باشد که میفروشد، مثلاً یک من گندم به یک من گندم و یک تومان پول بفروشد باز هم ربا و حرام است؛ بلکه اگر چیزی زیادتر نگیرد ولی شرط کند که خریدار عملی برای او انجام دهد نیز ربا و حرام میباشد.
مسأله2121ـ اگر کسی که مقدار کمتر را میدهد چیزی علاوه کند، مثلاً یک من گندم و یک دستمال را به یک من و نیم گندم بفروشد، اشکال ندارد. و همچنین است اگر از هر دو طرف چیزی زیاد کنند مثلاً یک من گندم و یک دستمال را به یک من و نیم گندم و یک دستمال بفروشد.
مسأله2122ـ اگر چیزی را که مثل پارچه با متر و ذرع میفروشد، یا چیزی را که مثل گردو و تخم مرغ با شماره معامله میکنند، بفروشد و زیادتر بگیرد مثلاً ده تا تخم مرغ بدهد و یازده تا بگیرد اشکال ندارد، ولی چنانچه ده عدد تخم مرغ را به یازده عدد در ذمه بفروشد لازم است که بین آنها امتیاز باشد، مثلاً ده عدد تخم مرغ بزرگ را به یازده عدد متوسط در ذمه بفروشد زیرا که اگر بین آنها هیچ امتیاز نباشد خرید و فروش محقق نمیشود، بلکه واقع معامله قرض است اگرچه به لفظ خرید و فروش باشد و بدین جهت معامله حرام و باطل است، و از این قبیل است فروختن اسکناس نقداً به زیادتر از آن با مدت؛ مثلاً صد تومان نقداً بدهد که صد و ده تومان بعد از شش ماه بگیرد. ولی اگر بین آنها امتیاز باشد مانعی ندارد مثلاً آنکه صد تومان را به جنس دیگر از اسکناس مثل دینار یا پاوند یا دلار بفروشد که در این صورت با تفاوت قیمت نیز اشکال ندارد.
مسأله2123ـ جنسی را که در غالب شهرها با وزن، یا پیمانه میفروشند و در بعضی از شهرها با شماره معامله میکنند، احتیاط واجب است که آن جنس را به زیادتر از آن نفروشند. و در صورتی که شهرها مختلف باشند و چنین غلبهای در بین نباشد حکم آن در هر شهری بر طبق معمول آن شهر است.
مسأله2124ـ اگر چیزی را که میفروشد و عوضی را میگیرد از یک جنس نباشد، زیادی گرفتن اشکال ندارد؛ پس اگر یک من برنج بفروشد و دو من گندم بگیرد معامله صحیح است.
مسأله2125ـ جنسی را که میفروشد و عوضی را که میگیرد، اگر از یک چیز عمل آمده باشد، باید در معامله زیادی نگیرد بنا بر احتیاط در بعضی موارد. مثلاً اگر یک من روغن گاو بفروشد و در عوض آن یک من و نیم پنیر گاو بگیرد، ربا و حرام است و همچنین اگر میوهی رسیده را با میوهی نارس آن معامله کند نمیتواند زیادی بگیرد.
مسأله2126ـ جو و گندم در ربا یک جنس حساب میشود، پس اگر مثلاً یک من گندم بدهد و یک من و پنج سیر جو بگیرد، ربا و حرام است و نیز اگر مثلاً ده من جو بخرد که سر خرمن ده من گندم بدهد، چون جو را نقد گرفته و بعد از مدتی گندم را میدهد، مثل آن است که زیادی گرفته و حرام است.
مسأله2127ـ معاملهی ربا چه با مسلمان چه با کافر حرام است. بلی اگر مسلمان از کافری که در پناه اسلام نیست یا از کافری که در پناه اسلام است و ربا گرفتن در شریعتش جائز باشد ربا بگیرد اشکال ندارد و پدر و فرزند و زن و شوهر نیز میتوانند از یکدیگر ربا بگیرند.
مسأله2128ـ برای فروشنده و خریدار شش چیز شرط است: «اول» آنکه بالغ باشند. «دوم» آنکه عاقل باشند. «سوم» آنکه سفیه نباشند ـ یعنی مال خود را در کارهای بیهوده مصرف نکنند. «چهارم» آنکه قصد خرید و فروش داشته باشند پس اگر مثلاً به شوخی بگوید مال خود را فروختم، معاملهای واقع نشده. «پنجم» آنکه کسی آنها را مجبور نکرده باشد. «ششم» آنکه جنس و عوض را که میدهند مالک باشند و احکام اینها در مسائل آینده گفته خواهد شد.
مسأله2129ـ معامله با بچهی نابالغ، که مستقل در معامله باشد باطل است، اما اگر معامله با ولی باشد و بچهی نابالغ ممیز فقط صیغهی معامله را جاری سازد معامله صحیح است، و اگر جنس یا پول مال دیگری باشد و آن بچه وکالتاً از صاحبش آن مال را بفروشد یا به آن پول چیزی بخرد معامله اشکال دارد، ولی صحت آن بعید نیست اگرچه بچه ممیّز مستقل در تصرف باشد، و همچنین است اگر طفل وسیله باشد که پول را به فروشنده بدهد و جنس را به خریدار برساند، یا جنس را به خریدار بدهد و پول را به فروشنده برساند گرچه ممیّز نباشد معامله صحیح است چون واقعاً دو نفر بالغ با یکدیگر معامله کردهاند، ولی باید فروشنده و خریدار یقین یا اطمینان داشته باشند، که طفل جنس یا پول را به صاحب آن میرساند.
مسأله 2130ـ اگر از بچه نابالغ در صورتی که معامله با او صحیح نیست چیزی بخرند یا چیزی به او بفروشند، باید جنس یا پولی را که از او گرفتهاند اگر مال خود بچه باشد به ولیّ او و اگر مال دیگری بوده به صاحب آن بدهند یا از صاحبش رضایت بگیرند. و چنانچه صاحب آن را نمیشناسند و راهی برای شناختن او ندارد، باید چیزی را که از بچه گرفتهاند از طرف صاحبش بابت ردّ مظالم به فقیر بدهند.
مسأله2131ـ اگر کسی با بچهی ممیز در صورتی که معامله با او صحیح نیست معامله کند و جنس یا پولی که به بچه داده از بین برود، آیا میتواند از بچه بعد از بلوغش یا از ولی او مطالبه نماید؟ محلّ اشکال است و اگر بچه ممیز نباشد آن کس حق مطالبه ندارد.
مسأله2132ـ اگر خریدار یا فروشنده را به معامله مجبور کنند چنانچه بعد از معامله راضی شود مثلاً بگوید راضی هستم، معامله صحیح است. ولی احتیاط مستحب است که دوباره صیغهی معامله را بخوانند.
مسأله2133ـ اگر انسان مال کسی را بدون اجازهی او بفروشد چنانچه صاحب مال به فروش آن راضی نشود و اجازه نکند معامله باطل است.
مسأله2134ـ پدر و جد پدری طفل و نیز وصی پدر، و وصی جد پدری بر طفل میتوانند مال طفل را بفروشند، و مجتهد عادل در صورتی که ضرورت اقتضاء کند می تواند مال دیوانه یا طفل یتیم یا مال کسی را که غایب است بفروشد.
مسأله2135ـ اگر کسی مالی را غصب کند و بفروشد و بعد از فروش صاحب مال معامله را اجازه کند، معامله صحیح است و چیزی را که غصب کننده به مشتری داده و منفعتهای آن از موقع معامله ملک مشتری است و چیزی را که مشتری داده و منفعتهای آن از موقع معامله، ملک کسی است که مال او را غصب کردهاند.
مسأله2136ـ اگر کسی مالی را غصب کند و بفروشد، به قصد اینکه پول آن مال خودش باشد، چنانچه صاحب مال معامله را اجازه بکند، معامله صحیح است ولی پول مال مالک میشود نه مال غاصب.
مسأله2137ـ جنسی را که میفروشند و چیزی را که عوض آن میگیرند پنج شرط دارد:
«اول» آنکه مقدار آن با وزن یا پیمانه یا شماره و مانند اینها معلوم باشد.
«دوم» آنکه بتوانند آن را تحویل دهند، بنا بر این فروختن اسبی که فرار کرده صحیح نیست ولی اگر اسب فرار کرده را با چیزی که میتواند تحویل دهد مثلاً با یک فرش بفروشد، اگرچه آن اسب پیدا نشود، معامله صحیح است.
«سوم» خصوصیاتی را که در جنس و عوض است و به خاطر آنها میل مردم به معامله فرق میکند معین نمایند.
«چهارم» آنکه ملک مطلق باشد. پس مالی را که انسان وقف کرده فروش آن جائز نیست مگر در چند مورد که خواهد آمد. و همچنین مالی که رهن داده تصرف خلاف حق مرتهن نافذ نیست.
«پنجم» خود جنس را بفروشد نه منفعت آن را، پس اگر مثلاً منفعت یک ساله خانه را بفروشد، صحیح نیست. ولی چنانچه خریدار به جای پول منفعت ملک خود را بدهد،
مثلاً فرشی را از کسی بخرد و عوض آن، منفعت یک ساله خانهی خود را به او واگذار کند اشکال ندارد و احکام اینها در مسائل آینده گفته خواهد شد.
مسأله2138ـ جنسی را که در شهری با وزن یا پیمانه معامله میکنند در آن شهر انسان باید با وزن یا پیمانه بخرد، ولی میتواند همان جنس را در شهری که با دیدن معامله میکنند، با دیدن خریداری نماید.
مسأله2139ـ چیزی را که با وزن خرید و فروش میکنند با پیمانه هم میشود معامله کرد، اگر مثلاً میخوهد ده من گندم بفروشد با پیمانهای که یک من گندم میگیرد ده پیمانه بدهد.
مسأله2140ـ اگر یکی از شرطهایی که گفته شد در معامله نباشد معامله باطل است، ولی اگر خریدار و فروشنده راضی باشند که در مال یکدیگر تصرف کنند تصرف آنها اشکال ندارد.
مسأله2041ـ معاملهی چیزی که وقف شده باطل است، ولی اگر به طوری خراب شود یا در معرض خرابی باشد که نتوانند استفادهای را که مال برای آن وقف شده از آن ببرند، مثلاً حصیر مسجد به طوری پاره شود که نتوانند روی آن نماز بخوانند، فروش آن اشکال ندارد، و در صورتی که ممکن باشد باید پول آن را در همان مسجد به مصرفی برسانند که به مقصود وقف کننده نزدیکتر باشد.
مسأله2042ـ هرگاه بین کسانی که مال را برای آنان وقف کردهاند به طوری اختلاف پیدا شود که اگر مال وقف را نفروشند، گمان آن برود که مال یا جانی تلف شود، بعید نیست بتوانند آن مال را بفروشند و به مصرفی که به مقصود وقف کننده نزدیکتر است برسانند. و همچنین است اگر واقف شرط کند که چنانچه صلاح در فروش وقف باشد بفروشند.
مسأله2043ـ خرید و فروش ملکی که آن را به دیگری اجاره دادهاند اشکال ندارد، ولی استفادهی آن ملک در مدت اجاره مال مستأجر است. و اگر خریدار نداند که آن ملک را اجاره دادهاند، یا مدت اجاره زیاد بوده و خریدار به گمان اینکه کم است، ملک را خریده باشد، پس از اطلاع بر کیفیت، میتواند معاملهی خودش را به هم بزند.
مسأله2144ـ در خرید و فروش لازم نیست صیغهی عربی بخوانند، مثلاً اگر فروشنده به فارسی بگوید این مال را در عوض این پول فروختم و مشتری بگوید قبول کردم معامله صحیح است ولی خریدار و فروشنده باید قصد انشاء داشته باشند. یعنی به گفتن این دو جمله مقصودشان خرید و فروش باشد.
مسأله2145ـ اگر در موقع معامله صیغه نخوانند، ولی فروشنده در مقابل مالی که از خریدار می گیرد، مال خود را ملک او کند معامله صحیح است و هر دو مالک میشوند.
مسأله2146ـ فروش میوهای که گل آن ریخته و دانه بسته پیش از چیدن صحیح است و نیز فروختن غوره بر درخت اشکال ندارد.
مسأله2147ـ فروختن میوهای که بر درخت است پیش از آنکه دانه ببندد و گلش بریزد نیز جائز ولی مکروه است و برای رفع کراهت بهتر است که چیزی از حاصل زمین مانند سبزیها را با آن بفروشند، یا با مشتری شرط کنند که میوه را پیش از دانه بستن بچیند، یا میوهی بیشتر از یک سال را به او بفروشند.
مسأله2148ـ اگر میوه اصلاً به وجود نیامده بدون ضمیمه فروش آن باطل است مگر دو ساله یا بیشتر باشد.
مسأله2149ـ اگر خرمایی را که زرد یا سرخ شده، بر درخت بفروشند اشکال ندارد، ولی عوض آن را از خرمای آن درخت بلکه مطلقاً (از درختی دیگر نیز بنا بر احتیاط) قرار ندهد. اما اگر کسی یک درخت خرما در خانه یا باغ کس دیگر داشته باشد در صورتی که مقدار آن را تخمین کنند و صاحب درخت آن را به صاحب خانه یا باغ بفروشد و عوض آن را خرما قرار دهند اشکال ندارد. و معامله با خرمای خود درخت اشکال دارد. و میتوان خرمای خود درخت را در مقام اداء بدهد.
مسأله2150ـ فروختن خیار و بادنجان و سبزیها و مانند اینها که سالی چند مرتبه چیده میشود، در صورتی که ظاهر و نمایان شده باشد و معین کند که مشتری در سال چند دفعه آن را بچیند اشکال ندارد.
مسأله2151ـ اگر خوشهی گندم و جو را بعد از آنکه دانه بسته، به چیز دیگری غیر از گندم و جو که از خودش حاصل میشود بفروشند اشکال ندارد. ولی به حاصل خودش اشکال دارد و احتیاط ترک است گرچه جواز خالی از وجه نیست.
مسأله2152ـ اگر جنسی را نقد بفروشند، خریدار و فروشنده بعد از معامله میتوانند جنس و پول را از یکدیگر مطالبه نموده و تحویل بگیرند و تحویل دادن خانه و زمین و مانند اینها به این است که آن را در اختیار خریدار بگذاردند که بتواند در آن به طور استقلال تصرف کند و تحویل دادن فرش و لباس و مانند اینها به این است که آن را طوری در اختیار خریدار بگذارند که اگر بخواهد آن را به جای دیگر ببرد فروشنده جلوگیری نکند.
مسأله2153ـ در معاملهی نسیه باید مدت کاملاً معلوم باشد، پس اگر جنسی را بفروشد که سر خرمن پول آن را بگیرد، چون مدت کاملاً معین نشده معامله باطل است.
مسأله2154ـ اگر جنسی را نسیه بفروشد پیش از تمام شدن مدتی که قرار گذاشتهاند، نمیتواند عوض آن را از خریدار مطالبه نماید، ولی اگر خریدار بمیرد و از خودش مال داشته باشد، فروشنده میتواند پیش از تمام شدن مدت، طلبی را که دارد از ورثهی او مطالبه نماید.
مسأله2155ـ اگر جنسی را نسیه بفروشد، بعد از تمام شدن مدتی که قرار گذاشتهاند، میتواند عوض آن را از خریدار مطالبه نماید، ولی اگر خریدار نتواند بپردازد، باید او را مهلت دهد، و بعضی گفتهاند میتواند معامله را فسخ کند، و در صورتی که آن جنس موجود است میتواند پس بگیرد. ولی در این گفته تأمل و اشکال است.
مسأله2156ـ اگر به کسی که قیمت جنس را نمیداند، مقداری نسیه بدهد و قیمت آن را به او نگوید معامله باطل است. ولی اگر به کسی که قیمت نقدی جنس را میداند نسیه بدهد و گرانتر حساب کند، مثلاً بگوید جنسی را که به تو نسیه میدهم تومانی یک ریال از قیمتی که نقد میفروشم گرانتر حساب میکنم و او قبول کند اشکال ندارد.
مسأله2157ـ کسی که جنسی را نسیه فروخته و برای گرفتن پول آن مدتی قرار داده، اگر مثلاً بعد از گذشتن نصف مدت، مقداری از طلب خود را کم کند و بقیه را نقد بگیرد اشکال ندارد.
مسأله2158ـ معاملهی سلف آن است که مشتری پول را بدهد و بعد از مدتی جنس را تحویل بگیرد، و اگر بگوید این پول را میدهم که مثلاً بعد از شش ماه فلان جنس را بگیرم و فروشنده بگوید قبول کردم، یا فروشنده پول را بگیرد و بگوید فلان جنس را فروختم که بعد از شش ماه تحویل بدهم معامله صحیح است.
مسأله2159ـ اگر پولی را که از جنس طلا یا نقره است سلف بفروشد و عوض آن را پول طلا یا نقره بگیرد معامله باطل است. ولی اگر جنسی یا پولی را که از جنس طلا و نقره نیست بفروشد و عوض آن را جنس دیگر یا پول طلا یا نقره بگیرد معامله صحیح است. و احتیاط(1)مستحب است که در عوض جنسی که میفروشد پول بگیرد و جنس دیگر نگیرد.
مسأله2160ـ معاملهی سلف هفت شرط دارد:
«اول» خصوصیاتی را که قیمت جنس به جهت آنها فرق میکند معین نمایند. ولی دقت زیاد هم لازم نیست، همین قدر که مردم بگویند خصوصیات آن معلوم شده کافی است.
1) [1] ـ به جهت رعایت فتوی ابن عقیل که تجویز نکرده. جواهر الکلام 273/24.
«دوم» پیش از آنکه خریدار و فروشنده از هم جدا شوند، خریدار تمام قیمت را به فروشنده بدهد یا به مقدار آن از فروشنده طلبکار نقدی باشد، و طلب خود را بابت قیمت جنس حساب کند و او قبول نماید و چنانچه مقداری از قیمت آن را بدهد، اگرچه معامله نسبت به آن مقدار صحیح است، ولی فروشنده میتواند معامله را به هم بزند.
«سوم» مدت را کاملاً معین کنند. و اگر بگوید تا اول خرمن جنس را تحویل میدهم چون مدت کاملاً معلوم نشده معاملهی او باطل است.
«چهارم» وقتی را برای تحویل جنس معین کنند که در آن وقت جنس به قدری کمیاب نباشد که فروشنده نتواند آن را تحویل دهد.
«پنجم» اگر با تعیین نکردن جای تحویل جنس اختلاف و نزاع پیش آید باید جای تحویل جنس را معین نمایند، ولی اگر از گفتههای آنان جای آن معلوم باشد لازم نیست اسم آنجا را ببرند.
«ششم» وزن یا پیمانهی آن را معین کنند، و جنسی را هم که معمولاً با دیدن معامله میکنند اگر سلف بفروشد اشکال ندارد، ولی باید مثل بعضی از اقسام گردو و تخم مرغ تفاوت افراد آن به قدری کم باشد که مردم به آن اهمیت ندهند.
«هفتم» چیزی را که میفروشند چنانچه از اجناسی باشد که با وزن یا پیمانه فروخته میشود عوض آن از آن جنس نباشد، مثلاً گندم را به گندم سلفاً نمیتوان فروخت.
مسأله2161ـ انسان نمیتواند جنسی را که سلف خریده پیش از تمام شدن مدت به غیر فروشندهاش بفروشد (و به فروشنده خالی از قوت نیست) و بعد از تمام شدن مدت، اگرچه آن را تحویل نگرفته باشد، فروختن آن چه به فروشنده یا دیگری اشکال ندارد. ولی فروختن غله مانند گندم و جو و سایر اجناسی که با وزن یا پیمانه فروخته میشود پیش از تحویل گرفتن آن بنا بر احتیاط جائز نیست مگر اینکه به سرمایهاش بفروشد. گرچه کراهت مطلقاً قوی است.
مسأله2162ـ در معاملهی سلف اگر فروشنده جنسی را که قرارداد کرده در موعدش بدهد، مشتری باید قبول کند. و نیز اگر بهتر از آنچه قرار گذاشته بدهد و طوری باشد که از همان جنس حساب شود، یا منظور از شرط استثناء جنس پست بوده مشتری باید قبول نماید.
مسأله2163ـ اگر جنسی را که فروشنده میدهد، پستتر از جنسی باشد که قرارداد کرده، مشتری میتواند قبول نکند.
مسأله2164ـ اگر فروشنده به جای جنسی که قرار داد کرده، جنس دیگری بدهد، در صورتی که مشتری راضی شود اشکال ندارد.
مسأله2165ـ اگر جنسی را که سلف فروخته در موقعی که باید آن را تحویل دهد نایاب شود و نتواند آن را تهیه کند، مشتری میتواند صبرکند تا تهیه نماید، یا معامله را به هم بزند و چیزی را که داده پس بگیرد.
مسأله2166ـ اگر جنسی را بفروشد و قرار بگذارد که بعد از مدتی تحویل دهد و پول آن را هم بعد از مدتی بگیرد، بنا بر احتیاط واجب معامله باطل است.
مسأله2167ـ اگر طلا را به طلا و نقره را به نقره بفروشند، سکهدار باشند یا بیسکه در صورتی که وزن یکی از آنها زیادتر باشد، معامله حرام و باطل است.
مسأله2168ـ اگر طلا را به نقره یا نقره را به طلا بفروشند، معامله صحیح است و لازم نسیت وزن آنها مساوی باشد.
مسأله2169ـ اگر طلا یا نقره را به طلا یا نقره بفروشند، باید فروشنده و خریدار پیش از آنکه از یکدیگر جدا شوند، جنس و عوض آن را به یکدیگر تحویل دهند و اگر هیچ مقدار از چیزی را که قرار گذاشتهاند تحویل ندهند معامله باطل است.
مسأله2170ـ اگر فروشنده یا خریدار، تمام چیزی را که قرار گذاشته تحویل دهد، و دیگری مقداری از آن را تحویل دهد، و از یکدیگر جدا شوند، اگرچه معامله نسبت به آن مقدار صحیح است، ولی کسی که تمام مال به دست او نرسیده میتواند معامله را به هم بزند.
مسأله2171ـ اگر خاک نقرهی معدن را به نقرهی خالص و خاک طلای معدن را به طلای خالص بفروشند، معامله باطل است. ولی فروختن خاک نقره را به طلا، و خاک طلا را به نقره اشکال ندارد.
مسأله2172ـ حق به هم زدن معامله را خیار میگویند و خریدار و فروشنده در یازده صورت میتوانند معامله را به هم بزنند:
«اول» آنکه از مجلس معامله متفرق نشده باشند و این خیار را خیار مجلس میگویند.
«دوم» آنکه مشتری یا فروشنده در خرید و فروش، یا یکی از دو طرف معامله در معاملات دیگر مغبون شده باشد که آن را «خیار غبن» گویند.
«سوم» در معامله قرار داد کنند که تا مدت معینی هر دو یا یکی از آنان بتوانند معامله را به هم بزنند که آن را «خیار شرط» گویند.
«چهارم» یکی از دو طرف معامله، کالای خود را بهتر از آنچه هست نشان دهد و کاری کند که قیمت کالا در نظر مردم زیاد شود که آن را «خیار تدلیس» گویند.
«پنجم» یکی از دو طرف معامله با دیگری شرط کند که کاری را انجام دهد و به آن شرط عمل نشود یا شرط کند جنسی را که میدهد دارای صفاتی خاص باشد و آن جنس دارای آن خصوصیت نباشد، که در این صورت شرط کننده میتواند معامله را به هم بزند و آن را «خیار تخلف شرط» گویند.
«ششم» در جنس یا عوض آن عیبی باشد و آن را «خیار عیب» گویند.
«هفتم» معلوم شود مقداری از جنسی را که معامله نمودهاند، مال دیگری است که اگر صاحب آن به معامله راضی نشود، گیرنده میتواند معامله را به هم بزند یا عوض آن مقدار را چنانچه پرداخته باشد از طرف خود بگیرد و آن را «خیار شرکت» گویند.
«هشتم» صاحب جنس خصوصیات جنس معینی را که طرف ندیده به او بگوید و بعد معلوم شود طوری که گفته نبوده است، که در این صورت طرف میتواند معامله را به هم بزند و آن را «خیار رؤیت» گویند.
«نهم» مشتری پول جنسی را که خریده و شرط نکرده که در پرداخت آن تأخیر کند تا سه روز ندهد، اگر فروشنده جنس را تحویل نداده باشد میتواند معامله را به هم بزند. ولی اگر جنسی را که خریده مثل بعضی از میوهها باشد که اگر یک روز بماند ضایع میشود، چنانچه تا شب پول آن را ندهد و شرط نکرده باشد که دادن آن را تأخیر بیندازد، فروشنده میتواند معامله را به هم بزند و آن را«خیار تأخیر» گویند.
«دهم» کسی که حیوانی را خریده تا سه روز میتواند معامله را به هم بزند و اگر در عوض چیزی که فروخته حیوانی گرفته باشد، فروشنده تا سه روز میتواند معامله را به هم بزند و آن را «خیار حیوان» گویند.
«یازدهم» فروشنده نتواند جنسی را که فروخته تحویل دهد مثلاً اسبی را که فروخته فرار نماید که در این صورت خریدار میتواند معامله را به هم بزند و آن را «خیار تعذر تسلیم» گویند و احکام اینها در مسائل آینده گفته خواهد شد.
مسأله2173ـ اگر خریدار قیمت جنس را نداند، یا در موقع معامله غفلت کند و جنس را گرانتر از قیمت معمولی آن بخرد، چنانچه به قدری گران خریده که مردم به آن اهمیت میدهند، میتواند معامله را به هم بزند و نیز اگر فروشنده قیمت جنس را نداند، یا موقع معامله غفلت کند و جنس را ارزانتر از قیمت آن بفروشد، در صورتی که مردم به مقداری که ارزان فروخته اهمیت بدهند، میتواند معامله را به هم بزند.
مسأله2174ـ در معاملهی بیع شرط که مثلاً خانهی صد هزار تومانی را به پنجاه هزار تومان میفروشند و قرار میگذارند که اگر فروشنده سر مدت پول را بدهد بتواند معامله را به هم بزند، در صورتی که خریدار و فروشنده قصد خرید و فروش داشته باشند معامله صحیح است.
مسأله2175ـ در معاملهی بیع شرط اگرچه فروشنده اطمینان داشته باشد که هر گاه سر مدت پول را ندهد، خریدار ملک را به او میدهد معامله صحیح است؛ ولی اگر سر مدت پول را ندهد، حق ندارد ملک را از خریدار مطالبه کند و اگر خریدار بمیرد، نمیتواند ملک را از ورثهی او مطالبه نماید.
مسأله2176ـ اگر چای اعلا را با چای پست مخلوط کند و به اسم چای اعلا بفروشد، مشتری میتواند معامله را به هم بزند.
مسأله2177ـ اگر خریدار دانست مالی را که خریده عیبی دارد، مثلاً حیوانی را بخرد و دانست که یک چشم آن کور است، چنانچه آن عیب پیش از معامله در حیوان بوده و او نمیدانسته، میتواند معامله را به هم زده و آن حیوان را به فروشنده برگرداند و چنانچه برگرداندن ممکن نباشد مثلاً در آن حیوان تغییری حاصل شده یا تصرفی که مانع از ردّ است نموده باشد، در این صورت فرق قیمت سالم و معیوب آن را معین کند و به نسبت تفاوت قیمت سالم و معیوب از پولی که به فروشنده داده پس بگیرد، مثلاً مالی را که به چهار تومان خریده اگر دانست معیوب است، در صورتی که قیمت سالم آن هشت تومان و قیمت معیوب آن شش تومان باشد، چون فرق قیمت سالم و معیوب یک چهارم میباشد میتواند یک چهارم پولی را که داده یعنی یک تومان از فروشنده بگیرد.
مسأله2178ـ اگر فروشنده دانست در عوضی که کالای خود را به آن فروخته عیبی هست، چنانچه آن عیب پیش از معامله در عوض بوده و او نمیدانسته میتواند معامله را به هم زده و آن عوض را به صاحبش برگرداند و چنانچه از جهت تغییر یا تصرف نتواند برگرداند میتواند تفاوت قیمت سالم و معیوب را به دستوری که در مسألهی پیش گفته شده بگیرد.
مسأله2179ـ اگر بعد از معامله و پیش از تحویل دادن مال عیبی در آن پیدا شود، خریدار میتواند معامله را به هم بزند، و نیز اگر در عوض مال بعد از معامله و پیش از تحویل دادن، عیبی پیدا شود، فروشنده میتواند معامله را به هم بزند، ولی اگر بخواهند تفاوت قیمت بگیرند محلّ اشکال است.
مسأله2180ـ اگر بعد از معامله عیب مال را دانست بنا بر مشهور لازم نیست فوراً معامله را به هم بزند، و بعداً هم حق به هم زدن معامله را دارد ولی خالی از بحث نیست و همچنین است حکم در سائر خیارات.
مسأله2181ـ هرگاه بعد از خریدن جنس عیب آن را دانست، اگرچه فروشنده حاضر نباشد، میتواند معامله را به هم بزند و همچنین است حکم در سائر خیارات.
مسأله2182ـ در چند صورت خریدار به واسطهی عیبی که در کالا است نمیتواند معامله را به هم بزند، یا تفاوت قیمت بگیرد: «اول» آنکه موقع خریدن عیب مال را بداند. «دوم» آنکه به عیب مال راضی شود. «سوم» آنکه در وقت معامله بگوید: اگر مال عیبی داشته باشد، پس نمیدهم و تفاوت قیمت هم نمیگیرم. «چهارم» آنکه فروشنده در وقت معامله بگوید این مال را با هر عیبی که دارد میفروشم. ولی اگر عیبی را معین کند و بگوید مال را با این عیب میفروشم و معلوم شود عیب دیگری هم دارد، خریدار میتواند برای عیبی که فروشنده معین نکرده مال را پس دهد، و در صورتی که نتواند پس دهد تفاوت قیمت بگیرد.
مسأله2183ـ اگر خریدار دانست کالا عیبی دارد، و پس از تحویل گرفتن آن، عیب دیگری در او پیدا شود نمیتواند معامله را به هم بزند، ولی میتواند تفاوت قیمت سالم و معیوب را بگیرد. اما اگر حیوان معیوبی را بخرد و پیش از گذشتن زمان خیار که سه روز است عیب دیگری پیدا کند اگرچه آن را تحویل گرفته باشد باز هم میتواند آن را پس دهد. و نیز اگر فقط خریدار تا مدتی حق به هم زدن معامله را داشته باشد، و در آن مدت مال عیب دیگری پیدا کند، اگرچه آن را تحویل گرفته باشد، میتواند معامله را به هم بزند.
مسأله2184ـ اگر انسان مالی داشته باشد که خودش آن را ندیده و دیگری خصوصیات آن را برای او گفته باشد، چنانچه او همان خصوصیات را به مشتری بگوید و آن را بفروشد و بعد از فروش دانست بهتر از آن بوده که قیمت زیادتر باشد، میتواند معامله را به هم بزند.
مسأله2185ـ اگر فروشنده قیمت خرید جنس را به مشتری بگوید و بنای خرید و فروش بر آن باشد باید تمام چیزهایی را که به واسطهی آنها قیمت کالا کم یا زیاد میشود بگوید اگرچه به همان قیمت یا کمتر از آن بفروشد؛ مثلاً باید بگوید که نقد خریده است یا نسیه، و چنانچه بعضی از آن خصوصیات را نگوید و بعداً مشتری دانست میتواند معامله را به هم بزند.
مسأله2186ـ اگر انسان جنسی را به کسی بدهد و قیمت آن را معین کند و بگوید این جنس را به این قمیت بفروش و هر چه زیادتر فروختی اجرت فروشت باشد، هر چه زیادتر از آن قیمت بفروشد مال صاحب جنس است، و فروشنده فقط میتواند مزد کار خود را از صاحب جنس بگیرد. و بهتر بلکه احوط مصالحه است، و اگر به طور جعاله باشد و بگوید این جنس را به زیادتر از آن قیمت اگر فروختی زیادی مال خودت باشد اشکال ندارد.
مسأله2187ـ اگر قصاب گوشت نر بفروشد و به جای آن، گوشت ماده بدهد معصیت کرده است، پس اگر آن گوشت را معین کرده و گفته این گوشت نر را میفروشم مشتری میتواند معامله را به هم بزند. و اگر آن را معین نکرده، در صورتی که مشتری به گوشتی که گرفته راضی نشود قصاب باید گوشت نر به او بدهد.
مسأله2188ـ اگر مشتری به بزّاز بگوید پارچهای میخواهم که رنگ آن نرود و بزاز پارچهای به او بفروشد که رنگ آن برود، مشتری میتواند معامله را به هم بزند.
مسأله2189ـ قسم خوردن در معامله اگر راست باشد مکروه و اگر دروغ باشد حرام است.
مسأله2190ـ هرگاه یکی از دو شریک سهم خود را به کس سوم فروخت، شریک وی میتواند سهم فروش رفته را با همان قیمت که شریک فروخته برای خود بگیرد، و این را حق شفعه میگویند و شریک صاحب حق شفیع گفته میشود.
مسأله2191ـ شفعه در فروش اموال غیر منقول که قابل تقسیم باشند محقق است. مانند زمینها، خانهها، باغها و بنا بر اقوی در منقولات مانند لباس، آلات و ادوات و حیوان نیز شفعه میآید. و همچنین چیزهایی که قابل قسمت نباشد. به جزء کشتی، نهر، راه رفت و آمد، حمام، آسیا که در اینها شفعه نمیباشد.
مسأله2192ـ شفعه در مورد دو خانه مستقل که هر کدام مالک خاصی دارد و در راه با هم شریکند چنانچه یکی از دو خانه با سهم مشاع راه فروش رفت، برای صاحبخانه دیگری ثابت است و فرقی ندارد که این دو خانه پیش از این یک خانه بوده و تقسیم شده یا نه. و همچنین اگر تنها راه بدون خانه فروخته شد.
مسأله2193ـ حکم مسألهی بالا در بیش از دو خانه نیز با شرط شرکت در راه در فرض فروش یکی از آنها با سهم مشاع راه، برای بقیه صاحبان خانهها ثابت است. ولی اگر بدون انضمام سهم راه، یکی از خانه را مالکش فروخت برای صاحبخانه یا صاحبان
بقیه خانه حق شفعه نمیباشد. و همچنین در غیر خانه از املاک دیگری که مفروز و جدا بوده و در راه شریک باشند ثابت نیست. و نیز چنانچه دو خانه در مثل چاه، جوی، نهر آب با هم مشترکند، و صاحب یکی از خانهها خانه خود را با سهم مشترک یکی از اینها فروخت در ثبوت شفعه برای صاحبخانه دیگر اشکال، بلکه منع است.
مسأله2194ـ شفعه در غیر مسکن و زمین مخصوص به انتقال به سبب فروش است. پس اگر سهم شریک به سبب هبه (بخشش، صلح و مانند اینها) به دیگری منتقل شود برای شریک حق شفعه نیست. اما در مورد مسکن و زمین اختصاص شفعه به مورد فروش اشکال دارد.
شرایطی برای حق شفعه در مورد ملک و شریک میباشد که با نبود یکی از آنها شفعه ثابت نیست.
مسأله2195ـ (1) اگر ملک مورد اشتراک بین وقف و مطلق است و ملک طلق (غیر وقف) فروش رفت. موقوف علیه گرچه یک نفر باشد حق شفعه ندارد، ولی اگر ملک وقف در جایی که مجوز فروش دارد، به فروش رفت آیا حق شفعه برای شریک هست؟ خالی از اشکال نیست.
مسأله2196ـ (2) شرط است که چیزی که فروخته شده بین دو نفر شریک باشد. اگر شریک بیش از دو نفر بود و یکی از آنان سهم خود را فروخت برای دیگر شریکها حق شفعه نمیباشد. و اگر همه فروختند به جز یکی، ثبوت حق برای وی مشکل است.
مسأله2197ـ در ثبوت حق شفعه برای شریک لازم نیست، شریک تمام سهم خود را بفروشد، بلکه اگر قدری از آن را به شخص ثالثی بفروشد، شفعه برای شریک وی میباشد.
مسأله2198ـ (3) اگر مشتری مسلمان باشد، شریک هم باید مسلمان باشد. پس کافر حق شفعه بر مسلمان ندارد، هر چند فروشنده (شریکی که سهم خود را فروخته) کافر باشد. ولی کافر نسبت به کافری دیگر حق شفعه دارد، همچنین مسلمان بر کافر (یعنی اگر کافری مشتری باشد. شریک وی خواه مسلمان، خواه کافر، حق شفعه دارد).
مسأله2199ـ (4) شفیع (شریکی که میخواهد سهم فروشی شریک خود را از خریدارش با حق شفعه به خود انتقال دهد) باید قدرت بر پرداخت قیمت جنس فروخته شده را داشته باشد. پس برای کسی که ناتوان از پرداخت قیمت است حق شفعه نیست. گرچه چیزی گرو بدهد یا ضامن معتبر داشته باشد، مگر مشتری راضی شود و در موردی که پول در جای دیگری باشد، سه روز به وی مهلت حاضر کردن داده میشود و اگر در شهری دیگری باشد، اضافه از سه روز مقدار زمانی را که برای رسیدن پول (یا قیمت) به وی لازم است مهلت میدهند. اگر حاضر نکرد حق وی ساقط است. و ابتداء سه روز، زمان استفاده از حق شفعه است، نه زمان فروش، و بنا بر این اگر در بین روز از حق خود استفاده کرد روز چهارم همان زمان حق وی پایان میگیرد. و چنانچه وقتی بیش از حد متعارف برای انتقال دادن قیمت (از شهری دیگر لازم باشد که موجب ضرر مشتری گردد، ظاهراً حق شفعه ساقط میشود.
مسأله2200ـ حق شفعه برای شریکی که وقت فروش، حاضر در شهر فروش نباشد، نیز ثابت است. پس هر گاه حاضر شد و از فروش اطلاع یافت حق شفعه دارد. ولو مدتی طولانی گذشته باشد. ولی هر گاه در شهر وکیلی دارد که میتواند شفعه را انجام دهد برای وی جائز است.
مسأله2201ـ حق شفعه برای شریک ملک فروشی ثابت است. ولو بچه، یا دیوانه، یا سفیه باشد. ولی و قیّم آنان حق استفاده از آن را داشته حتی اگر وصی باشد و خود آنان حق دخالت ندارند. و اگر خود سفیه با اجازه ولیّ از حق استفاده کرد درست است. و احتمال قوی دارد کودک نیز چنین باشد.
مسأله2202ـ چنانچه ولیّ کودک یا دیوانه یا ولیّ سفیه حق شفعه را ساقط نمود (و مصلحت آنان بوده یا استفاده از شفعه به مصلحت نبود) برای هیچ یک از آنها بعد از بلوغ یا عاقل شدن یا رشد پیدا کردن حق مطالبه نیست. ولی اگر در مطالبه شفعه سهل انگاری (مسامحه) صورت گرفت، هر یک از آنان بعد از بلوغ و عقل و رشد میتوانند از حق شفعه استفاده کنند.
مسأله2203ـ گرفتن حق شفعه به گفتار یا عمل محقق میشود، مثلاً بگوید: کالا (چیز فروخته شده) را به قیمت گرفتم یا قیمت را به قصد شفعه داده و کالا (چیز فروخته شده) را مستقلاً در اختیار بگیرد.
مسأله2204ـ شفیع نمیتواند بعضی کالا را گرفته بعضی را پس بزند، بلکه یا همه را بگیرد یا واگذارد.
مسأله2205ـ شفیع به همان قیمت فروش رفته باید بگیرد، نه زیادتر و نه کمتر، خواه قیمت بازار همان قیمت باشد یا کمتر یا زیادتر از آن، و اقوی عدم ثبوت حق شفعه در کالایی است که با غیر پول، فروخته شده است.
مسأله2206ـ غرامت و خرجهایی را که مشتری، اضافه از پول کالا پرداخته، یا به کسی انعام داده بر عهدهی شفیع نیست، و همچنین اگر فروشنده بعد از فروش، قدری از پول کالا را از مشتری کم کرده و نگرفته، شفیع نمیتواند از پول کالا کم کرده باقی را بدهد.
مسأله2207ـ اقوی، فوریت حق شفعه است. پس اگر بدون عذر، استفاده از آن را تأخیر انداخت ساقط میشود و با عذر مانند ندانستن فروش، ولو از جهت زندان بودن ناحق یا به خاطر حقی که از پرداخت آن عاجز است یا ندانستن حق شفعه یا گمان زیادتی قیمت یا اشتباه در قیمت کالا و مانند اینها، ساقط نمیشود.
مسأله2208ـ منظور از مبادرت و فوریت در گرفتن حق شفعه، طور معمول آن است، پس چنانچه مشغول عبادت واجب یا مستحب است یا مشغول خوردن و آشامیدن یا استحمام باشد. نباید آن را برای فوریت شفعه قطع کند. همانگونه که لازم نیست تند راه برود، و اگر در جای دیگری است و راه ترس و خطر دارد میتواند به انتظار همراهان، آمدن به محل فروش را تأخیر بیندازد. ولی اگر با وکیل کردن کسی یا وسائل روز مانند تلفن، فاکس، موبایل، و... بتواند حق شفعه را اعمال کند و نکند حقش ساقط میگردد.
مسأله2209ـ شفیع در گرفتن کالا به سبب شفعه باید پول (قیمت) را حاضر کند، و همان گفتن: «به شفعه گرفتم» در انتقال کالا به وی کافی نیست. و اگر گفت، و فرار کرد یا مسامحه نمود یا از پرداخت پول ناتوان شد، کالا در ملک مشتری باقی میماند.
مسأله2210ـ حق شفیع به سبب فروختن مشتری باطل نمیشود، بلکه میتواند از مشتری اول کالا را به قیمت اول بگیرد و فروش دوم باطل میشود. ولی اگر آن را اجازه کرد صحیح است، همانگونه که میتواند از مشتری دوم به قیمت خرید وی کالا را به شفعه بگیرد و در نتیجه فروش اول درست است.
مسأله2211ـ تصرفاتی که مشتری در کالا (جنس) فروخته شده میکند خواه وقف کردن باشد (حتی اگر آن را مسجد کند) یا بخشیدن یا مهر قرار دادن، حق شفعه را ساقط نمیسازد. بلکه با گرفتن کالا به حق شفعه (به گفتار یا عمل) تصرفات باطل میشود.
مسأله2212ـ حق شفعه قابل اسقاط است و میتوان در مقابل اسقاط یا استفاده نکردن آن عوض گرفت. و در فرض اول اگر آن را ساقط نکرد و مورد استفاده قرار داد صحیح است. لکن گناه کرده و طرف میتواند معامله با او را فسخ کرده، عوض را بگیرد و یا اجرت المثل از او درخواست کند و آیا در فرض دوم نیز اگر حق شفعه را اعمال کرد نافذ و صحیح است؟ خالی از تأمل نیست و مشهور صلح بر سقوط را نیز کافی دانستهاند و خالی از اشکال نیست.
مسأله2213ـ حق شفعه قابل انتقال به غیر نیست.
مسأله2214ـ چنانچه شریک (شفیع) سهم خود را قبل از استفاده از حق شفعه بفروشد، خصوصاً اگر دانست که شریک سهم خود را فروخته، حقش ساقط میشود و هم چنین اگر کل کالا قبل از آن تلف شود، ولی اگر پارهای از آن تلف شده و باقی تلف نشده، شفیع میتواند باقی مانده را به کل قیمت بگیرد و مشتری ضامن چیزی نیست.
مسأله2215ـ چنانچه بعد از گرفتن و استفاده کردن از حق شفعه: کالا (آنچه فروش رفته) به سبب مشتری تلف شد، ضامن است و اگر بدون دخالت وی از بین رفت، مشتری ضامن نیست. مگر از بین رفتن بعد از درخواست شفیع و مسامحه مشتری در تسلیم به او باشد که در این صورت مشتری ضامن است.
مسأله2216ـ اسقاط قبل از فروش اثری ندارد، و بعد از فروش حق شفعه برای شفیع ثابت است و همچنین اگر حاضر فروش بود یا تبریک به مشتری گفت، مگر گفتار و حالش شاهد اسقاط حق باشد.
مسأله2217ـ مشهور علماء در استفاده از حق شفعه دانستن قیمت فروش را شرط دانستهاند. پس اگر شفیع قیمت را نمیداند شفعه را درست نمیدانند، ولی صحت آن بی وجه نیست.
مسأله2218ـ پول فروش اگر نسیه باشد شفیع میتواند به همان مدت نسیه حق شفعه را اعمال کند و ظاهراً بتوان او را وادار به کفالت کفیل نمود. و اگر مشتری قیمت را نقداً بپذیرد، به قیمت نقدی میتواند شفیع چیز فروخته شده را بگیرد.
مسأله2219ـ حق شفعه به اقاله بیع ساقط نمیشود، بعد از اقاله نیز شفیع میتواند از حق شفعه استفاده کند.
مسأله2220ـ در صورتی که چیز فروخته شده داردی عیبی بوده، صور متعددی دارد که در بعض از آنها شفیع حق رد و در بعض حق ارش دارد.
مسأله2221ـ مضاربه عبارت از این است که کسی مالی در اختیار دیگری برای تجارت (خرید و فروش) قرار بدهد که سود بین آنها به صورت مشاع. نصف یا ثلث. یا کمتر یا بیشتر تقسیم شود. صاحب مال را مالک (مضارب) و دیگری را عامل میگویند.
مسأله2222ـ باید طرفین مکلف (بالغ، عاقل، مختار) باشند. کسی آنان را برای مضاربه اجبار (اکراه) نکرده باشد. و همچنین باید صاحب مال سفیه مفلس (ممنوع از تصرفات مالی) نباشد. و سفاهت در عامل نیز نباید باشد. و مانند سایر معاملات ایجاب از مضارب و قبول عامل را لازم دارد، و هر لفظی که باشد. و همچنین لازم است سهم هر یک از سود، معیّن باشد. و شرط قسمی از سود برای شخص ثالث درست نیست، مگر در تجارت کاری انجام دهد. و در صورتی که تجارت مقید به شخص عامل باشد باید توانایی داشته باشد. بلی اگر شرط شده باشد، مالک (مضارب) در مورد تخلّف شرط حق فسخ را دارد. و مضاربه مملوک (خواه صاحب مال باشد یا عامل به اذن مالک جائز است).
مسأله2223ـ آیا درصحت مضاربه شرط است که مال پول طلا و نقره سکهدار معامله باشد؟ مشهور علماء پول طلا و نقره را شرط میدانند ولی دور نیست با اسکناس و چکهای مورد معامله نیز درست باشد. بلی احتیاط در اینها رعایت احکام جعاله است.
مسأله2224ـ مضاربه موجب شرکت هر یک در مقدار سهم خود میباشد و اگر باطل باشد تمام سود از آن مالک است و عامل تنها اجرت کار را حق دارد.
مسأله2225ـ در مضاربه عامل باید از حد معین شده تجاوز نکند. اگر خرید و فروش جنس مخصوص یا در شهر خاص یا در بازار مخصوص برایش معین شده باید آن را مراعات نماید وگرنه معاملات وی احتیاج به اجازه مالک دارد.
مسأله2226ـ زیان در معامله بر مالک است و عامل عهدهدار آن نیست، مگر تعدی و تفریط کرده باشد. یا شرط شود که زیان یا قدری از آن را از مال خود بدهد.
مسأله2227ـ مضاربه را هر یک از طرفین هرگاه بخواهند میتوانند فسخ نمایند. خواه مدتدار بوده یا نه. بلی اگر در ضمن عقد لازمی شرط شده باشد که تا مدتی مثلاً فسخ نکند، باید به شرط عمل شود.
مسأله2228ـ عامل در صورتی که صاحب مال اجازه دهد میتواند مال مضاربه را با مال دیگری از خود یا ثالثی مخلوط نماید وگرنه هر چه از مال مضاربه تلف شود ضامن است.
مسأله2229ـ عامل اگر شرط نشده باشد میتواند بر حسب رأی خود از هر که بخرد و به هر که بفروشد. و سفر بردن مال مضاربه را اگر معمول و متعارف باشد، جائز است وگرنه ضامن تلف مال است.
مسأله2230ـ میتواند در فرض اطلاق (که با وی شرط نشده باشد) مانند سایر تجار معامله نسیه نیز داشته باشد، مگر متعارف نباشد که باید با اجازه مالک باشد.
مسأله2231ـ اگر بدون اجازه و متعارف بودن، نسیه فروخت، بعضی گفتهاند چنانچه قبل از اطلاع مالک قیمت را دریافت کرد معامله صحیح وگرنه بدون اجازه مالک معامله باطل است. ولی در صحت معامله فرض اول اشکال است.
مسأله2232ـ اگر مضاربه مطلق باشد (قید نشده) میتواند جنس را با جنس معامله کند مگر جنسی که میگیرد مورد رغبت خریدار نباشد که حق ندارد.
مسأله2233ـ در جایی که به اجازهی مالک میتواند برای تجارت سفر رود و شرط
نشده که با خرج خود باشد، میتواند از سرمایه خرج خورد و خوراک و پوشاک و مسکن و اجرت وسیله سفر را بپردازد. و همچنین هر مبلغی که در تجارت باید مصرف کند. و خرج وی در سفر مناسب با حال و شأن خودش باید باشد و در صورت اسراف و زیادهروی آن مقدار بر عهدهی خود وی است. و اگر مهمان شد یا صرفه جویی کرد نمیتواند آن را به حساب بیاورد.
مسأله2234ـ برای سفر میتواند قبل از سود هم از سرمایه خرج کند. بعداً به حساب سود بیاورد. و سرمایه کلاً به مالک داده میشود و سود باقی تقسیم میگردد. و در سفر اگر مریض هم شود و مانع از کارش نگردد، میتواند خرج خود را از سرمایه بر دارد و خرج بهبودی از مرض را اگر متعارف باشد، مانند سرما خوردگی بعید نیست بتواند به حساب سرمایه بیاورد وگرنه نمیتواند.
مسأله2235ـ مضاربه به مرگ هر یک از مالک یا عامل باطل میشود. و در بطلان به سبب دیوانه شدن یا بیهوشی اشکال است.
مسأله2236ـ هر یک از مالک و عامل مالک سهم سود خود است حتی اگر قسمت نشده باشد. ولی اگر تلف یا زیانی عارض شود از سود قبل از قسمت کم میشود. ولو مضاربه باقی باشد. ولی تلف بعد از قسمت کم نمیشود.
مسأله2237ـ هنگامی که سود حاصل شود مالک میتواند عامل را بر قسمت آن اجبار کند ولی بعد از فسخ هر کدام را این حق هست.
مسأله2238ـ اگر زیانی بعد از تقسیم سود حاصل رخ داد و سود بعد کمتر از مقدار زیان بود، گفته شده بر عامل لازم است کمترین چیز را از سهم زیان و سود برگرداند. (ولی خالی از بحث نیست).
مسأله2239ـ فسخ مضاربه یا انفساخ (مثلاً به سبب مرگ یا ناتوانی عامل) قبل از شروع به کار تجارت، یا بعد از آن بدون سود، حقی را برای هیچ کدام بر دیگری ثابت نمیکند.
مسأله2240ـ در مورد اختلاف بین مالک و عامل نسبت به مقدار سرمایهای که به عامل داده، گفته عامل با قسم خوردنش مقدم بر گفته و ادعای زیادتی مالک است. مگر آنکه مالک بینه داشته باشد. ولی در مورد اختلاف سهم سود گفته مالک مقدم میباشد.
مسأله2241ـ ادعای مالک بر عامل در مورد خیانت یا تفریط بدون بیّنه پذیرفته نیست. و گفتهی عامل (با قسم) مقدم است و همچنین است در مورد تلف یا خسارت یا بیسود بودن معامله یا دریافت نشدن پول معاملات نسیهای (که با اجازه مالک بوده) و فرقی بین قبل از فسخ مضاربه و بعد آن نیست.
مسأله2242ـ اگر عامل سرمایه را دریافت کرده و نزد خود گذارد و در مدتی کم یا زیاد تجارت نکرد گناه کرده، ولی مالک به جز سرمایه حقی دیگر بر عامل ندارد.
مسأله2243ـ اگر دو نفر بخواهند با هم شرکت کنند، چنانچه هر کدام مقداری از کالای خود را با کالای دیگری به طوری مخلوط کند که از یکدیگر تشخیص داده نشود و به عربی یا به زبان دیگر صیغهی شرکت را بخوانند، یا کاری کنند که معلوم باشد میخواهند با یکدیگر شریک باشند شرکت آنان صحیح است.
مسأله2244ـ اگر چند نفر در مزدی که از کار خودشان میگیرند با یکدیگر شرکت کنند، مثلاً چند کارگر با هم قرار بگذارند که هر قدر مزد گرفتند با هم قسمت کنند، شرکت آنان صحیح نیست. ولی اگر بعد از مدتی که شرکت کردند هر یک نصف منافع و اجرت خود یا هر قدر آن را با نصف یا هر قدر منافع و اجرت دیگری مصالحه کند صحیح است و آیا میتوانند از ابتداء امر این گونه شرکت داشته باشند؟ صحت آن اشکال دارد گرچه بعید نیست.
مسأله2245ـ اگر دو نفر با یکدیگر شرکت کنند که هر کدام به اعتبار خود جنسی بخرد و قیمت آن را خودش بدهکار شود، و در سود جنسی که هر کدام خریدهاند با یکدیگر شریک باشند صحیح نیست، اما اگر هر کدام دیگری را وکیل کند که جنس را
برای او نسیه بخرد بعد هر شریکی جنسی را برای خودش و شریکش بخرد که هر دو بدهکار شوند شرکت صحیح است.
مسأله2246ـ کسانی که به واسطهی شرکت با هم شریک میشوند باید مکلف و عاقل و آزاد باشند و از روی قصد و اختیار شرکت کنند ونیز باید بتوانند در مال خود تصرف نمایند، پس سفیه ـ کسی که مال خود را در کارهای بیهوده صرف میکند ـ چون حق ندارد در مال خود تصرف نماید، اگر شرکت کند صحیح نیست. و همچنین مملوک (برده، غلام یا کنیز).
مسأله2247ـ اگر در عقد شرکت شرط کنند کسی که کار میکند یا بیشتر از شریک دیگر کار میکند بیشتر منفعت ببرد، باید آنچه را شرط کردهاند به او بدهند و اگر شرط کنند کسی که کار نمیکند، یا بیشتر کار نمیکند بیشتر منفعت ببرد اظهر این است که شرکت آنان صحیح است، و صحت شرط نیز خالی از قوت نیست.
مسأله2248ـ اگر قرار بگذارند که همهی استفاده را یک نفر ببرد یا تمام ضرر یا بیشتر آن از یکی از آنان باشد شرکت در صورتی که به معنی قرار به جبران ضرر یا صرف نظر از استفاده برگردد صحیح است و طبق قرار عمل میشود.
مسأله2249ـ اگر شرط نکنند که یکی از شریکها بیشتر منفعت ببرد چنانچه سرمایهی آنان یک اندازه باشد منفعت و ضرر را هم به یک اندازه میبرند و اگر سرمایهی آنان یک اندازه نباشد، باید منفعت و ضرر را به نسبت سرمایه قسمت نمایند، مثلاً اگر دو نفر شرکت کنند و سرمایهی یکی از آنان دو برابر سرمایهی دیگری باشد، سهم او از منفعت و ضرر دو برابر سهم دیگری است چه هر دو به یک اندازه کار کنند، یا یکی کمتر کار کند، ولی اگر هیچ کار نکند محلّ اشکال است. گرچه خالی از قوت نیست.
مسأله2250ـ اگر در عقد شرکت شرط کنند که هر دو با هم خرید و فروش نمایند، یا هر کدام به تنهایی معامله کند، یا فقط یکی از آنان معامله کند، باید به قرارداد عمل نمایند.
مسأله2251ـ اگر معین نکنند که کدام یک آنان با سرمایه خرید و فروش نمایند، هیچ یک از آنان بدون اجازهی دیگری نمیتواند با آن سرمایه معامله کند.
مسأله2252ـ شریکی که اختیار سرمایه شرکت با او است باید به قرارداد شرکت عمل کند، مثلاً اگر با او قرار گذاشتهاند که نسیه بخرد یا نقد بفروشد، یا جنس را از محل مخصوصی بخرد، باید به همان قرارداد رفتار نماید و اگر با او قراری نگذاشته باشند، باید به طور معمول معامله کند و داد و ستدی نماید که برای شرکت ضرر نداشته باشد، و مال شرکت را در مسافرت همراه خود نبرد.
مسأله2253ـ شریکی که با سرمایه معامله میکند، اگر بر خلاف قراردادی که با او کردهاند خرید و فروش کند یا آنکه قراردادی نکرده باشند، و بر خلاف معمول معامله کند، در این صورت معامله نسبت به حصهی شریک فضولی است. پس چنانچه اجازه نکند میتواند عین مالش را و در صورت تلف عین، عوض مالش را بگیرد.
مسأله2254ـ شریکی که با سرمایهی شرکت معامله میکند اگر زیاده روی ننماید و در نگهداری سرمایه کوتاهی نکند، و اتفاقاً مقداری از آن یا تمام تلف شود ضامن نیست.
مسأله2255ـ شریکی که با سرمایهی شرکت معامله میکند اگر بگوید سرمایه تلف شده و پیش حاکم شرع قسم بخورد، باید حرف او را قبول کرد. ولی در مورد متهم خالی از بحث نیست.
مسأله2256ـ اگر تمام شریکها از اجازهای که به تصرف در مال یکدیگر دادهاند برگردند هیچ کدام نمیتوانند در مال شرکت تصرف کنند، و اگر یکی از آنان از اجازهی خود برگردد شریکهای دیگر حق تصرف ندارند، ولی کسی که از اجازهی خود برگشته، میتواند در مال شرکت تصرف کند.
مسأله2257ـ هر وقت یکی از شریکها تقاضا کند که سرمایهی شرکت را قسمت کنند، اگرچه شرکت مدت داشته باشد، باید دیگران قبول نمایند مگر آنکه تقسیم ضرر معتنابه بر شرکاء داشته باشد.
مسأله2258ـ اگر یکی از شریکها بمیرد، یا دیوانه، یا بیهوش شود شریکهای دیگر نمیتوانند در مال شرکت تصرف کنند و همچنین است اگر یکی از آنان سفیه شود یعنی مال خود را در کارهای بیهوده صرف نماید.
مسأله2259ـ اگر شریک، چیزی را نسیه برای خود بخرد، نفع و ضررش راجع به خود او است و اگر برای شرکت بخرد و شریک دیگر اجازه نماید مثلاً بگوید به آن معامله راضی هستم، نفع و ضررش راجع به هر دوی آنان است.
مسأله2260ـ اگر با سرمایهی شرکت معاملهای کنند، بعد بدانند شرکت باطل بوده، چنانچه طوری باشد که اذن در معامله به صحت شرکت مقید نباشد به این معنی که اگر میدانستند شرکت درست نیست، به تصرف در مال یکدیگر راضی بودند معامله صحیح است و هر چه سود از آن معامله پیدا شود مال همهی آنان است و اگر این طور نباشد در صورتی که کسانی که به تصرف دیگران راضی نبودهاند بگویند به آن معامله راضی هستیم، معامله صحیح وگرنه باطل میباشد. و در صورت اول هر کدام آنان که برای شرکت کاری کرده است اگر به قصد مجانی کار نکرده باشد، میتواند مزد کارهای خود را به اندازهی معمولی با حفظ نسبت از شریکهای دیگر بگیرد.
مسأله2261ـ صلح آن است که انسان با دیگری سازش کند که مقداری از مال یا منفعت مال خود را ملک او کند، یا از طلب، یا حق خود بگذرد که او هم در عوض، مقداری از مال، یا منفعت خود را به او واگذار نماید یا از طلب، یا حقی که دارد بگذرد. بلکه اگر بدون آنکه عوض بگیرد مقداری از مال، یا منفعت مال خود را به کسی واگذار کند، یا از طلب یا حق خود بگذرد باز هم صلح صحیح است.
مسأله2262ـ کسی که دارایی خود را به دیگری صلح میکند، باید بالغ و عاقل و آزاد باشد، و قصد صلح داشته، و کسی او را مجبور نکرده باشد، و سفیه هم نباشد.
مسأله2263ـ لازم نیست صیغهی صلح به عربی خوانده شود، بلکه با هر لفظی که بفهماند با هم صلح و سازش کردهاند صحیح است.
مسأله2264ـ اگر کسی گوسفندهای خود را به چوپان بدهد که مثلاً یک سال نگهداری کند و از شیر آن استفاده نماید و مقداری معیّن روغن یا چیز دیگری بدهد، چنانچه شیر گوسفند را در مقابل زحمتهای چوپان و آن روغن صلح کند صحیح است. بلکه اگر گوسفند را یک ساله به چوپان اجاره دهد(1)که از شیر آن استفاده کند و در عوض، مقداری روغن بدهد نیز صحیح است لکن کراهت دارد.
1) [1] ـ دلیل آن صحیحة ابنسنان است. مرآةالعقول 261/19 ح 4.
مسأله2265ـ اگر کسی بخواهد طلب یا حق خود را به دیگری صلح کند در صورتی صحیح است که او قبول نماید، ولی اگر بخواهد از طلب یا حق خود بگذرد قبول کردن او لازم نیست.
مسأله2266ـ اگر انسان مقدار بدهی خود را بداند و طلبکار او نداند، چنانچه طلبکار طلب خود را به کمتر از مقداری که هست صلح کند مثلاً پنجاه تومان طلبکار باشد و طلب خود را ده تومان صلح نماید، زیادی برای بدهکار حلال نسیت. مگر آنکه مقدار بدهی خود را به او بگوید و او را راضی کند، یا طوری باشد که اگر طلب خود را میدانست، باز هم به آن مقدار صلح میکرد.
مسأله2267ـ اگر بخواهند دو چیز را که از یک جنس و وزن آن معلوم است به یکدیگر صلح کنند، احتیاط واجب است که وزن یکی بیشتر از دیگری نباشد، ولی اگر وزن آنها معلوم نباشد، اگرچه احتمال دهند که وزن یکی بیشتر از دیگری است و صلح نمایند صحیح است.
مسأله2268ـ اگر دو نفر از یک نفر طلبکار باشند، یا دو نفر از دو نفر دیگر طلبکار باشند و بخواهند طلبهای خود را به یکدیگر صلح کنند چنانچه طلب آنان از یک جنس و وزن آنها یکی باشد مثلاً هر دو ده من گندم طلبکار باشند، مصالحهی آنان صحیح است و همچنین است اگر جنس طلب آنان یکی نباشد مثلاً یکی ده من برنج و دیگری دوازده من گندم طلبکار باشد، ولی اگر طلب آنها از یک جنس و چیزی باشد که معمولاً با وزن یا پیمانه آن را معامله میکنند، در صورتی که وزن یا پیمانهی آنها مساوی نباشد، مصالحهی آن اشکال دارد. بلکه بطلان خالی از قوّت نیست.
مسأله2269ـ اگر از کسی طلبی دارد که باید بعد از مدتی بگیرد چنانچه طلب خود را به مقدار کمتری صلح کند و مقصودش این باشد که از مقداری از طلب خود گذشت کند و بقیه را نقد بگیرد اشکال ندارد. و این حکم در صورتی است که طلب از جنس طلا یا نقره یا جنس دیگر باشد که با وزن و پیمانه فروخته میشود، و اما در غیر آنها
برای طلبکار جائز است که طلب خود را به بدهکار یا غیر آن به کمتر از طلب صلح نموده با بفروشد چنانکه در مسألهی (2407) خواهد آمد.
مسأله2270ـ اگر دو نفر چیزی را با هم صلح کنند، با رضایت یکدیگر میتوانند صلح را به هم بزنند. و نیز اگر در ضمن معامله برای هر دو یا یکی از آنان حق به هم زدن معامله را قرار داده باشند، کسی که آن حق را دارد میتواند صلح را به هم بزند.
مسأله2271ـ تا وقتی خریدار و فروشنده از مجلس معامله متفرق نشدهاند میتوانند معالمه را به هم بزنند، و نیز اگر مشتری حیوانی را بخرد تا سه روز حق به هم زدن معامله را دارد. و همچنین اگر پول جنسی را که خریده تا سه روز ندهد و جنس را تحویل نگیرد، فروشنده میتواند معامله را به هم بزند، ولی کسی که مالی را صلح میکند در این سه صورت حق به هم زدن صلح را ندارد. اما در صورتی که طرف مصالحه در پرداخت مال المصالحه از حد متعارف تأخیر کند یا اینکه شرط شده باشد که مثلاً مال المصالحه را نقد بدهد و طرف عمل به شرط ننماید در این صورت میتواند صلح را به هم بزند و همچنین در صور دیگر که در احکام خرید و فروش گفته شد نیز میتواند صلح را به هم بزند.
مسأله2272ـ اگر چیزی را که به صلح گرفته معیوب باشد، میتواند صلح را به هم بزند، ولی اگر بخواهد تفاوت قیمت صحیح و معیوب را بگیرد اشکال دارد.
مسأله2273ـ هرگاه مال خود را به کسی صلح نماید و با او شرط کند و بگوید که بعد از مرگ من باید چیزی را که به تو صلح کردم مثلاً وقف کنی و او هم این شرط را قبول کند، باید به شرط عمل نماید.
مسأله2274ـ اجاره دهنده و کسی که چیزی را اجاره میکند باید مکلف و عاقل باشند و به اختیار خودشان اجاره را انجام دهند و نیز باید در مال خود حق تصرف داشته باشند، پس سفیه چون حق ندارد درمال خود تصرف نماید اگر چیزی را اجاره کند، یا اجاره دهد صحیح نیست، و همچنین برده (غلام و کنیز).
مسأله2275ـ انسان میتواند از طرف دیگری وکیل شود و مال او را اجاره دهد یا مالی را برای او اجاره کند.
مسأله2276ـ اگر ولیّ یا قیّم شرعی بچه مال او را اجاره دهند، یا خود او را اجیر دیگری نمایند اشکال ندارد و اگر مدتی از زمان بالغ شدن او را جزء مدت اجاره قرار دهند، بعد از آنکه بچه بالغ شد میتواند بقیهی اجاره را به هم بزند، ولی هرگاه طوری بوده که اگر مقداری از زمان بالغ بودن بچه را جزء مدت اجاره نمیکرد، بر خلاف مصلحت بچه بود نمیتواند اجارهی مال خود را به هم بزند، امّا نفوذ اجارهی خود بچه بعد از بلوغش محل اشکال است.
مسأله2277ـ بچهی صغیری را که ولیّ ندارد بدون اجازهی مجتهد نمیشود اجیر کرد، و کسی که به مجتهد دسترسی ندارد میتواند از چند نفر مؤمن که عادل باشند، اجازه بگیرد و او را اجیر نماید.
مسأله2278ـ اجاره دهنده و مستأجر لازم نیست صیغهی عربی بخوانند، بلکه اگر
مالک به کسی بگوید، ملک خود را به تو اجاره دادم و او بگوید قبول کردم اجاره صحیح است. و نیز اگر حرفی نزنند و مالک به قصد اینکه ملک خود را اجاره دهد، به مستأجر واگذار کند و او هم به قصد اجاره بگیرد و مبلغ مالالاجاره و مدت آن معلوم باشد اجاره صحیح است.
مسأله2279ـ اگر انسان بدون صیغهی خواندن بخواهد برای انجام عملی اجیر شود، همین که به این قصد با توافق طرف خود مشغول آن عمل شد اجاره صحیح است.
مسأله2280ـ کسی که نمیتواند حرف بزند، اگر با اشاره بفهماند که ملک را اجاره داده، یا اجاره کرده صحیح است.
مسأله2281ـ اگر خانه یا دکان یا اطاقی را اجاره کند و صاحب ملک با او شرط کند که فقط خود او از آنها استفاده نماید، مستأجر نمیتواند آن را به جهت دیگر استفاده از آن اجاره دهد مگر آنکه اجاره طوری باشد که مخصوص خودش باشد. مثل اینکه زنی منزلی یا اطاقی را اجاره کند و بعداً شوهر کرده و اطاق یا منزل را برای سکنای خود اجاره دهد و اگر مالک شرط نکند میتواند آن را به دیگری اجاره دهد. و اگر بخواهد به زیادتر از مقداری که آن را اجاره کرده اجاره دهد، باید در آن کاری مانند تعمیر و سفیدکاری مثلاً انجام داده باشد، یا به غیر جنسی که اجاره کرده آن را اجاره دهد مثلاً اگر با پول اجاره کرده به گندم یا چیز دیگر اجاره دهد، و بنا بر احتیاطی که سزاوار ترک نیست، کشتی حکم خانه را دارد.
مسأله2282ـ اگر اجیر با انسانی شرط کند که فقط برای خود او کار کند، نمیشود اجیر را به دیگری اجاره داد مگر به نحوی که در مسألهی قبلی گذشت. و اگر شرط نکند، چنانچه او را به چیزی که اجرت او قرار داده اجاره دهد، باید زیادتر نگیرد و اگر به چیز دیگری اجاره دهد، میتواند زیادتر بگیرد. و همچنین است اگر خودش اجیر کسی شود و برای انجام آن عمل شخص دیگری را به کمتر اجاره نماید، ولی اگر مقداری از آن عمل را خودش انجام داده باشد میتواند دیگری را به کمتر اجاره نماید.
مسأله2283ـ اگر غیر خانه و دکان و اطاق و کشتی و اجیر، چیز دیگری مثلاً زمین را اجاره کند و مالک با او شرط نکند که فقط خودش از آن استفاده نماید، اگر بیشتر از مقداری که اجاره کرده آن را اجاره دهد اشکال ندارد.
مسأله2284ـ اگر خانه یا دکانی را مثلاً یک ساله به صد تومان اجاره کند و از نصف آن خودش استفاده نماید، میتواند نصف دیگر را به صد تومان اجاره دهد، و اگر بخواهد نصف آن را به زیادتر از مقداری که اجاره کرده، مثلاً به صد و بیست تومان اجاره دهد، باید در آن، کاری مانند تعمیر انجام داده باشد.
مسأله2285ـ مالی را که اجاره میدهند چند شرط دارد:
«اول» آنکه معین باشد، پس اگر بگوید یکی از خانههای خود را به تو اجاره دادم درست نیست.
«دوم» مستأجر آن را ببیند، یا کسی که آن را اجاره میدهد طوری خصوصیات آن را بگوید که کاملاً معلوم باشد.
«سوم» تحویل دادن آن ممکن باشد؛ پس اجاره دادن اسبی که فرار کرده باطل است.
«چهارم» آنکه استفاده از آن مال به اتلاف و از بین بردنش نباشد، پس اجاره دادن نان و میوه و خوردنیهای دیگر صحیح نیست.
«پنجم» استفادهای که مال را برای آن، اجاره دادهاند ممکن باشد، پس اجاره دادن زمین برای زراعت در صورتی که آب باران کفایت آن را نکند و از آب نهر هم مشروب نشود، صحیح نیست.
«ششم» چیزی را که اجاره میدهد مال خود او باشد و اگر مال کسی دیگر را اجاره میدهد، در صورتی صحیح است که صاحبش رضایت دهد.
مسأله2286ـ اجاره دادن درخت برای استفاده از میوهاش، در صورتی که میوهاش فعلاً موجود نباشد بعید نیست صحیح باشد و همچنین است اجاره دادن حیوان برای شیرش.
مسأله2287ـ زن میتواند برای آنکه از شیرش استفاده کنند اجیر شود و لازم نیست از شوهر خود اجازه بگیرد، ولی اگر به واسطهی شیر دادن، حق شوهر از بین برود، بدون اجازهی او نمیتواند اجیر شود.
مسأله2288ـ استفادهای که مال را برای آن اجاره میدهند چهار شرط دارد:
«اول» آنکه حلال باشد، بنا بر این اجاره دادن دکان برای شراب فروشی یا نگهداری شراب یا هر قسم مست کننده یا خرید و فروش آلات موسیقی، چون تار، طنبور، ساز، تمبک یا آلات قمار مانند شطرنج، پاسور و کرایه دادن حیوان یا هر وسیله نقلیّه برای حمل و نقل شراب و هر مست کننده باطل است.
«دوم» آنکه عمل در نظر شرع به طور مجانی واجب نباشد. پس اجیر شدن برای فرائض یومیه یا تجهیز اموات جائز نیست، و بنا بر احتیاط معتبر است که پول دادن برای آن استفاده در نظر مردم بیهوده نباشد.
«سوم» اگر چیزی را که اجاره میدهند چند فایده داشته باشد استفادهای را که باید مستأجر از آن بکند، معین نمایند؛ مثلاً اگر حیوانی را که سواری میدهد و بار میبرد اجاره دهند، باید در موقع اجاره معین کنند که فقط سواری یا باربری آن، مال مستأجر است یا همهی استفادههای آن.
«چهارم» مدت استفاهده را معین نمایند، و اگر معلوم نباشد و عمل را معین کنند مثلاً با خیاط قرار بگذارند که لباس معینی را به طور مخصوصی بدوزد کافی است. اما نباید مدت دوخت آن از حدّ متعارف خارج باشد.
مسأله2289ـ اگر ابتدای مدت اجاره را معین نکنند، در صورتی که از گفتگوی طرفین استفاده شود، ابتدای آن بعد از خواندن صیغهی اجاره است و بعید نیست مطلقاً چنین باشد.
مسأله2290ـ اگر خانهای را مثلاً یک ساله اجاره دهند و ابتدای آن را یک ماه بعد از خواندن صیغه قرار دهند اجاره صحیح است، اگرچه موقعی که صیغه میخوانند خانه در اجارهی دیگری باشد.
مسأله2291ـ اگر مدت اجاره را معلوم نکند و بگوید هر وقت در خانه نشستی اجارهی آن، ماهی ده تومان است اجاره صحیح نیست.
مسأله2292ـ اگر به مستأجر بگوید خانه را ماهی ده تومان به تو اجاره دادم، یا بگوید خانه را یک ماهه به ده تومان به تو اجاره دادم و بعد از آن هم هر قدر بنشینی اجارهی آن ماهی ده تومان است، در صورتی که ابتدای مدت اجاره را معین کند یا ابتدای آن معلوم باشد، اجارهی ماه اول صحیح است.
مسأله2293ـ خانهای را که غریب و زوّار در آن منزل میکنند و معلوم نیست چقدر در آن می مانند، اگر قرار بگذارند مثلاً شبی یک تومان بدهند و صاحب خانه راضی شود، استفاده از آن خانه اشکال ندارد، ولی چون مدت اجاره را معلوم نکردهاند اجاره نسبت به غیر از شب اول صحیح نیست، و صاحب خانه بعد از شب اول هر وقت بخواهد میتواند آنها را بیرون کند.
مسأله2294ـ مالی را که مستأجر بابت اجاره میدهد باید معلوم باشد. پس اگر از چیزهایی است که مثل گندم با وزن معامله میکنند باید وزن آن معلوم باشد، و اگر از چیزهایی است که مثل پولهای رایج با شماره معلوم میکنند باید شمارهی آن معین باشد، و اگر مثل اسب و گوسفند است باید اجاره دهنده آن را ببیند یا مستأجر خصوصیات آن را بگوید.
مسأله2295ـ اگر زمینی را برای زراعت اجاره دهد و مال الاجاره را حاصل همان زمین یا زمین دیگر که فعلاً موجود نیست قرار دهد اجاره بنا بر اقوی در زراعت گندم و جو به حاصل خود زمین و بنا بر احوط در سایر موارد صحیح نیست. و اگر مال الاجاره بالفعل موجود باشد مانعی ندارد.
مسأله2296ـ کسی که چیزی را اجاره داده، تا آن چیز را تحویل ندهد حق ندارد مال الاجارهی آن را مطالبه کند، و نیز اگر برای انجام عمل اجیر شده باشد پیش از انجام عمل حق مطالبهی اجرت ندارد. ولی اگر شرط کرده باشند یا از راه دیگری معلوم باشد مثل اجیر شدن برای حجّ، مانعی ندارد.
مسأله2297ـ هرگاه چیزی را که اجاره داده تحویل دهد، اگرچه مستأجر تحویل نگیرد، یا تحویل بگیرد و تا آخر مدت اجاره از آن استفاده نکند، باید مال الاجارهی آن را بدهد.
مسأله2298ـ اگر انسان اجیر شود که در روز معینی کاری را انجام دهد و در آن روز برای انجام آن کار حاضر شود، کسی که او را اجیر کرده اگرچه آن کار را به او مراجعه نکند، باید اجرت او را بدهد، مثلاً اگر خیاطی را در روز معینی برای دوختن لباس اجیر نمایند، و خیاط در آن روز آمادهی کار باشد اگرچه پارچه را به او ندهند که بدوزد، باید اجرتش را بدهد چه خیاط بیکار باشد، چه برای خودش یا دیگری کار کند.
مسأله2299ـ اگر بعد از تمام شدن مدت اجاره معلوم شود که اجاره باطل بوده، مستأجر باید مال الاجاره را به قدر معمول به صاحب ملک بدهد؛ مثلاً اگر خانهای را که یک ساله به صد تومان اجاره کند بعد بداند اجاره باطل بوده چنانچه اجارهی آن خانه معمولاً پنجاه تومان است، باید پنجاه تومان را بدهد و اگر دویست تومان است در صورتی که اجاره دهنده صاحب مال یا وکیل آن بوده بنا بر احتیاط و اگر غیر اینها بوده بنا بر اقوی باید دویست تومان را بپردازد، گرچه در مورد اول جواز اکتفاء به پرداخت همان 100 تومان بعید نیست. و نیز اگر بعد از گذشتن مقداری از مدت اجاره معلوم شود که اجاره باطل بوده، نسبت به اجرت مدت گذشته نیز این حکم جاری است.
مسأله2300ـ اگر چیزی را که اجاره کرده از بین برود، چنانچه در نگهداری آن کوتاهی نکرده و در استفاده بردن از آن هم زیادهروی ننموده ضامن نیست. و نیز اگر مثلاً پارچهای را که به خیاط داده از بین برود در صورتی که خیاط زیاده روی نکرده و در نگهداری آن کوتاهی نکرده باشد نباید عوض آن را بدهد.
مسأله2301ـ هرگاه صنعتگر از حدّ اجاره تجاوز کرده چیزی را گرفته ضایع کند ضامن است.
مسأله2302ـ اگر قصاب سر حیوانی را ببرّد و آن را حرام کند چه مزد گرفته باشد چه مجانی سر بریده باشد، باید قیمت آن را به صاحبش بدهد.
مسأله2303ـ اگر حیوانی را اجاره کند و معین نماید که چقدر بار بر آن بگذارد، چنانچه بیشتر از آن مقدار بار کند و آن حیوان بمیرد یا معیوب شود ضامن است، و نیز اگر مقدار بار را معین نکرده باشند و بیشتر از معمول بار کند و حیوان تلف شود یا معیوب گردد، ضامن میباشد و در هر دو صورت اجرت زیادی را بر حسب معمول نیز باید بدهد.
مسأله2304ـ اگر حیوانی را برای بردن بار شکستنی اجاره دهد چنانچه آن حیوان بلغزد، یا رم کند بار را بشکند، صاحب حیوان ضامن نیست؛ ولی اگر به واسطهی زدن و مانند آن کاری کند که حیوان زمین بخورد و بار را بشکند ضامن است.
مسأله2305ـ اگر کسی بچهای را ختنه کند و ضرری به آن بچه برسد یا بمیرد، چنانچه بیشتر از معمول بریده باشد ضامن است. و اگر بیشتر از معمول نبریده باشد، ضمان محل اشکال است بلکه عدم ضمان بعید نیست و احوط استحباباً رجوع به صلح است.
مسأله2306ـ اگر دکتر به دست خود به مریض دوا بدهد چنانچه در معالجه خطا کند و به مریض ضرری برسد یا بمیرد، دکتر ضامن است؛ ولی اگر بگوید فلان دوا برای فلان مرض فائده دارد و به واسطهی خوردن دوا ضرری به مریض برسد یا بمیرد دکتر ضامن نیست.
مسأله2307ـ هرگاه دکتر به مریض یا ولیّ او بگوید که ضرری به او برسد ضامن نیستم، در صورتی که دقت و احتیاط خود را بکند و به مریض ضرری برسد، یا بمیرد دکتر اگرچه به دست خود دوا داده باشد ضامن نیست.
مسأله2308ـ مستأجر و کسی که چیزی را اجاره داده، با رضایت یکدیگر میتوانند معامله را به هم بزنند. و نیز اگر در اجاره شرط کنند که هر دو یا یکی از آنان حق به هم زدن معامله را داشته باشند، میتوانند مطابق قرار داد، اجاره را به هم بزنند.
مسأله2309ـ اگر اجاره دهنده، یا مستأجر دانست که مغبون شده است چنانچه در موقع اجاره نمودن ملتفت نباشد که مغبون است، میتواند اجاره را به هم بزند؛ ولی اگر در صیغهی اجاره شرط کنند که اگر مغبون هم باشند حق به هم زدن معامله را نداشته باشند، نمیتوانند اجاره را به هم بزنند.
مسأله2310ـ اگر چیزی را اجاره دهد و پیش از آنکه تحویل دهد کسی آن را غصب نماید، مستأجر میتواند اجاره را به هم بزند و چیزی را که به اجاره دهنده داده پس بگیرد، یا اجاره را به هم نزند و اجارهی مدتی را که در تصرف غصب کنند بوده به میزان معمول از او بگیرد. پس اگر حیوانی را یک ماهه به ده تومان اجاره نماید و کسی آن را ده روز غصب کند و اجارهی معمولی ده روز آن پانزده تومان باشد، میتواند پانزده تومان را از غصب کننده بگیرد.
مسأله2311ـ اگر چیزی را که اجاره کرده تحویل بگیرد، و بعد آن را غصب کند، نمیتواند اجاره را به هم بزند و فقط حق دارد کرایهی آن چیز را به مقدار معمول، از غصب کننده بگیرد.
مسأله2312ـ اگر پیش از آنکه مدت اجاره تمام شود، ملک را به مستأجر بفروشد، اجاره به هم نمیخورد و مستأجر باید مالالاجاره را بدهد، و همچنین است اگر آن را به دیگری بفروشد.
مسأله2313ـ اگر پیش از ابتدای مدت اجاره، ملک به طوری خراب شود که هیچ قابل استفاده نباشد، اجاره باطل میشود و پولی که مستأجر به صاحب ملک داده به او برمیگردد. و به احتمال قوی دارد در موردی که قابل استفادهای که شرط کردهاند نباشد، نیز چنین باشد، و اگر بتواند استفادهی مختصری از آن ببرد، میتواند اجاره را به هم بزند.
مسأله2314ـ اگر ملکی را اجاره کند و بعد از گذشتن مقداری از مدت اجاره به طوری خراب شود که هیچ قابل استفاده نباشد، اجارهی مدتی که باقیمانده باطل میشود، و احتمال قوی دارد در موردی که قابل استفاده شرط شده نباشد نیز حکم همین باشد، و اگر بتواند استفادهی مختصری از آن ببرد میتواند اجاره را به هم بزند، و احتمال قوی دارد که حق داشته باشد اجاره را کلاً به هم زده و نسبت به مدت گذشته اجرت معمولی آن را بپردازد.
مسأله2315ـ اگر خانهای را که مثلاً دو اطاق دارد اجاره دهد و یک اطاق آن خراب شود، چنانچه فوراً آن را بسازد و هیچ مقداری از استفادهی آن از بین نرود اجاره باطل نمیشود و مستأجر هم نمیتواند اجاره را به هم بزند؛ ولی اگر ساختن آن به قدری طول بکشد که مقداری از استفادهی مستأجر از بین برود اجاره به آن مقدار باطل میشود، و مستأجر میتواند اجاره باقی مدت و به احتمال قوی تمام مدت را به هم بزند و برای استفادهای که کرده «اجرت المثل» بدهد.
مسأله2316ـ اگر اجاره دهنده یا مستأجر بمیرد، اجاره باطل نمیشود ولی اگر خانه، مال اجاره دهنده نباشد مثلاً دیگری وصیت کرده باشد که تا او زنده است منفعت خانه مال او باشد، چنانچه آن خانه را اجاره دهد و پیش از تمام مدت اجاره بمیرد، از وقتی که مرده اجاره باطل است؛ و اگر مالکِ فعلی آن اجاره را امضاء کند صحیح میشود و وجه اجارهی مدتی که بعد از مردن اجاره دهنده باقی مانده به مالک فعلی میرسد.
مسأله2317ـ اگر صاحب کار بنّاء را وکیل کند که برای او عمله بگیرد، چنانچه بنّاء کمتر از مقداری که از صاحب کار میگیرد به عمله بدهد، زیادی آن بر او حرام است، و باید آن را به صاحب کار بدهد، ولی اگر اجیر شود که ساختمان را تمام کند و برای خود اختیار بگذارد که خودش بسازد یا به دیگری بدهد در صورتی که مقداری خودش کار کرده و باقی را به کمتر از مقداری که اجیر شده به دیگری بدهد، زیادی آن برای او حلال میباشد.
مسأله2318ـ اگر رنگرز قرار بگذارد که مثلاً پارچه را با نیل رنگ کند، چنانچه با چیز دیگری رنگ نماید حق ندارد چیزی بگیرد.
مسأله2319ـ جعاله آن است که انسان قرار بگذارد در مقابل کاری که برای او انجام میدهند مال معینی بدهد، مثلاً بگوید هر کس گمشدهی مرا پیدا کند، ده تومان به او میدهم و به کسی که این قرار را میگذارد «جاعل» و به کسی که کار را انجام میدهد «عامل» میگویند. و فرق بین جعاله و اجاره این است که در اجاره بعد از خواندن صیغه، اجیر باید عمل را انجام دهد و کسی هم که او را اجیر کرده اجرت را به او بدهکار میشود، ولی در جعاله اگرچه عامل شخص معین باشد میتواند مشغول عمل نشود، و تا عمل را انجام ندهد جاعل بدهکار نمیشود.
مسأله2320ـ جاعل باید بالغ و عاقل باشد و از روی قصد و اختیار قرارداد کند و شرعاً بتواند در مال خود تصرف نماید، بنا بر این جعالهی آدم سفیه ـ کسی که مال خود را در کارهای بیهوده مصرف میکند ـ صحیح نیست. و همچنین انسان مملوک (غلام، کنیز).
مسأله2321ـ کاری را که «جاعل» میگوید برای او انجام دهند، باید حرام یا بیفائده یا از واجباتی که شرعاً لازم است مجاناً آورده شود نباشد. پس اگر بگوید هر کس شراب بخورد، یا در شب به جای تاریکی برود نماز واجب خود را بخواند ده تومان به او میدهم «جعاله» صحیح نیست. و همچنین باید اجرتی که برای انجام کار معیّن میکند، حرام نباشد مگر جاعل ذمّی باشد که برای مثل خودش اجرت قرار دادن شراب و خوک مانعی ندارد.
مسأله2322ـ اگر مالی را که قرار میگذارد بدهد معین کند مثلاً بگوید هر کس اسب مرا پیدا کند، این گندم را به او میدهم، لازم نیست بگوید آن گندم مال کجا است و قیمت آن چیست. ولی اگر مال را معین نکند مثلاً بگوید کسی که اسب مرا پیدا کند، ده من گندم به او میدهم، باید خصوصیّات آن را کاملاً معین نماید.
مسأله2323ـ اگر «جاعل» مزد معینی را برای کار قرار ندهد، مثلاً بگوید هر کس بچهی مرا پیدا کند پولی به او میدهم و مقدار آن را معین نکند، چنانچه کسی آن عمل را انجام دهد، بنا بر احتیاط لازم باید مزد او را به مقداری که کار او در نظر مردم ارزش دارد بدهد.
مسأله2324ـ اگر «عامل» پیش از قرار داد، کار را انجام داده باشد یا بعد از قرارداد به قصد اینکه پول نگیرد انجام دهد، حقی به مزد گرفتن ندارد.
مسأله2325ـ پیش از آنکه «عامل» شروع به کار کند، «جاعل» میتواند «جعاله» را به هم بزند.
مسأله2326ـ بعد از آنکه «عامل» شروع به کار کرد، اگر «جاعل» بخواهد جعاله را به هم بزند اشکال دارد.
مسأله2327ـ «عامل» میتواند عمل را نا تمام بگذارد، ولی اگر تمام نکردن عمل، موجب ضرر «جاعل» شود، باید آن را تمام نماید، مثلاً اگر کسی بگوید هر کس چشم مرا عمل کند فلان مقدار به او میدهم و دکتر جرّاح شروع به عمل کند، و چنانچه عمل را تمام نکند، چشم معیوب میشود بایدآن را تمام نماید و در صورتی که نا تمام بگذارد، حقی «به جاعل» ندارد، بلکه احتمال ضمان نیز قوی است.
مسأله2328ـ اگر «عامل» کار را نا تمام بگذارد، چنانچه آن کار مثل پیدا کردن اسب است که تا تمام نشود، برای «جاعل» فائده ندارد «عامل» نمیتواند چیزی مطالبه کند و همچنین است اگر «جاعل» مزد را برای تمام کردن «عمل» قرار دهد. مثلاً بگوید
هر کس لباس مرا بدوزد، ده تومان به او میدهم، ولی اگر مقصودش این باشد که هر مقدار از عمل که انجام گیرد، برای آن مقدار مزد بدهد، «جاعل» باید مزد مقداری را که انجام شده به «عامل» بدهد اگرچه احتیاط است که به طور مصالحه یکدیگر را راضی نمایند.
مسأله2329ـ مزارعه آن است که مالک با زراع به این قسم معامله کند که زمین را در اختیار او بگذارد، تا زراعت کند و مقداری از حاصل آن را به مالک بدهد.
مسأله2330ـ مزارعه چند شرط دارد:
«اول» آنکه صاحب زمین به زارع بگوید زمین را برای زراعت به تو واگذار کردم و زارع هم بگوید قبول کردم، یا بدون اینکه حرفی بزنند مالک، زمین را به زارع به قصد زراعت واگذار کند و زارع قبول نماید.
«دوم» صاحب زمین و زارع هر دو مکلّف و عاقل باشند و با قصد و اختیار خود مزارعه را انجام دهند و سفیه نباشند یعنی مال خود را در کارهای بیهوده صرف نکنند. و آزاد باشند (غلام و کنیز نباشند).
«سوم» مالک و زارع از تمام حاصل زمین ببرند. پس اگر مثلاً شرط کنند که آنچه اول یا آخر میرسد، مال یکی از آنان باشد مزارعه باطل است.
«چهارم» سهم هر کدام نصف یا ثلث حاصل و مانند اینها باشد، پس اگر مالک بگوید در این زمین زراعت کن و هر چه میخواهی به من بده صحیح نیست، و همچنین است اگر مقدار معینی از حاصل را مثلاً ده من فقط برای زارع یا مالک قرار دهند.
«پنجم» مدتی را که باید زمین در اختیار زارع باشد معیّن کنند و باید مدت به قدری باشد که در آن مدت به دست آمدن حاصل ممکن باشد. و اگر اول مدت را روز معینی و
آخر مدت را رسیدن حاصل قرار دهند کافی است. و همچنین اگر زمین سالی یک بار بیش زراعت نمیشود و سال معین باشد کفایت میکند.
«ششم» زمین قابل زراعت باشد و اگر زراعت در آن ممکن نباشد اما بتوانند کاری کنند که زراعت ممکن شود، مزارعه صحیح است.
«هفتم» اگر منظور هر کدام آنان زراعت مخصوصی است، چیزی را که زارع باید بکارد معیّن کنند؛ ولی اگر زراعت معینی را در نظر ندارند، یا زراعتی را که هر دو در نظر دارند معلوم است، لازم نیست آن را معیّن نمایند.
«هشتم» مالک، زمین و مقدار آن را معین کند. پس کسی که چند قطعه زمین دارد و با هم تفاوت دارند، اگر به زارع بگوید در یکی از این زمینها زراعت کند و آن را معیّن نکند بنا بر احتیاط مزارعه باطل است، ولی صحت معامله در صورت تعیین مقدار ولو زمین معیّن نباشد خالی از قوت نیست.
«نهم» خرجی را که هر کدام آنان باید بکنند اگر معلوم نباشد معیّن نمایند.
مسأله2331ـ اگر مالک با زارع قرار بگذارد که مقداری از حاصل برای او باشد و بقیه را بین خودشان قسمت کنند، چنانچه بدانند بعد از برداشتن آن مقدار، چیزی باقی میماند مزارعه صحیح است.
مسأله2332ـ اگر مدت مزارعه تمام شود و حاصل به دست نیاید، چنانچه مالک راضی شود که با اجاره یا بدون اجاره، زراعت در زمین او بماند و زارع هم راضی باشد مانعی ندارد و اگر مالک راضی نشود، میتواند زارع را وادار کند که زراعت را بچیند و اگر برای چیدن زراعت ضرری به زارع برسد لازم نیست عوض آن را به او بدهد. ولی زارع اگرچه راضی شود که به مالک چیزی بدهد، نمیتواند مالک را مجبور کند که زراعت در زمین او بماند.
مسأله2333ـ اگر به واسطهی پیش آمدی زراعت در زمین ممکن نباشد مثلاً آب از
زمین قطع شود، مزارعه به هم میخورد و اگر زارع بدون عذر زراعت نکند چنانچه زمین در تصرف او بوده و مالک در آن تصرفی نداشته است، باید اجارهی آن مدت را به مقدار معمول به مالک بدهد.
مسأله2334ـ اگر مالک و زارع صیغه خوانده باشند، بدون رضایت یکدیگر نمیتوانند مزارعه را به هم بزنند و بعید نیست که اگر مالک به قصد مزارعه زمین را به کسی واگذار کند نیز بدون رضایت یکدیگر نتوانند معامله را به هم بزنند، ولی اگر در ضمن معاملهی مزارعه شرط کرده باشند که هر دو یا یکی از آنان حقّ به هم زدن معامله را داشته باشند، میتوانند مطابق قراری که گذاشتهاند معامله را به هم بزنند.
مسأله2335ـ اگر بعد از قرار دادن مزارعه، مالک یا زارع بمیرد مزارعه به هم نمیخورد، و وارثشان به جای آنان است، ولی اگر زارع بمیرد و قرار داد کرده باشند که خود زارع زراعت را انجام دهد، مزارعه به هم میخورد و چنانچه زراعت نمایان شده باشد، باید سهم او را به ورثهاش بدهند و حقوق دیگری هم که زارع داشته ورثهی او از آن ارث میبرند ولی نمیتوانند مالک را مجبور کنند که زراعت در زمین او باقی بماند.
مسأله2336ـ اگر بعد از زراعت بدانند که مزارعه باطل بوده چنانچه بذر، مال مالک بوده حاصلی هم که به دست میآید مال او است و باید مزد زارع و مخارجی را که کرده و کرایهی گاو یا حیوان دیگری را که مال زارع بوده و در آن زمین کار کرده به او بدهد، و اگر بذر مال زارع بوده زراعت هم مال او است و باید اجارهی زمین و خرجهایی را که مالک کرده و کرایهی گاو یا حیوان دیگری که مال او بوده و در آن زراعت کار کرده به او بدهد. و در هر صورت چنانچه مقدار استحقاق معمولی بیشتر از مقدار قرار داد باشد احتمال قوی دارد دادن زیادی واجد نباشد.
مسأله2337ـ اگر بذر، مال زارع باشد و بعد از زراعت بدانند که مزارعه باطل بوده، چنانچه مالک و زارع راضی شوند که با اجرت یا بیاجرت در زمین بماند
اشکال ندارد. و اگر مالک راضی نشود، پیش از رسیدن زراعت هم میتواند زارع را وادار کند که زراعت را بچیند، و زارع اگرچه راضی شود چیزی به مالک بدهد، نمیتواند او را مجبور کند که زراعت درزمین او بماند و نیز مالک نمیتواند زارع را مجبور کند که اجاره بدهد و زراعت را در زمین خود باقی بگذارد.
مسأله2338ـ اگر بعد از جمع کردن حاصل و تمام شدن مدت مزارعه ریشهی زراعت در زمین بماند و سال بعد باز حاصل دهد، چنانچه مالک با زارع شرط اشتراک در ریشه نکرده باشد، آیا حاصل سال دوم مال مالک زمین است یا نه؟ محل اشکال است و احتیاط مصالحه است. گرچه اشتراک بعید نیست.
مسأله2339ـ اگر انسان با کسی به این قسم معامله کند که درختهای میوهای را که میوهی آن مال خود او است، یا اختیار میوههای آن با او است تا مدت معینی به آن کس واگذار کند که تربیت نماید و آب دهد و به مقداری که قرار میگذارند از میوهی آن بر دارد، این معالمه را مساقات میگویند.
مسأله2340ـ معاملهی مساقات در درختهایی که میوه نمیدهند مثل بید و چنار صحیح نیست و در مثل درخت حنا که از برگ آن استفاده میکنند اشکال دارد، گرچه بعید نیست.
مسأله2341ـ در معاملهی مساقات لازم نیست صیغه بخوانند. بلکه اگر صاحب درخت به قصد مساقات آن را واگذار کند و کسی که کار میکند به همین قصد مشغول کار شود، معامله صحیح است.
مسأله2342ـ مالک و کسی که تربیت درختها را به عهده میگیرد، باید مکلف و عاقل باشند و کسی آنها را مجبور نکرده باشد و نیز مالک سفیه نباشد یعنی مال خود را در کارهای بیهوده مصرف نکند. و مفلس نباشد و آزاد باشد (غلام، کنیز نباشد) و مفلس در مسئله 2356 شرح داده میشود.
مسأله2343ـ مدت مساقات باید معلوم باشد و اگر اول آن را معین کنند و آخر آن را موقعی قرار دهند که میوهی آن سال به دست میآید صحیح است.
مسأله2344ـ باید سهم هر کدام نصف یا ثلث حاصل و مانند اینها باشد و اگر قرار بگذارند که مثلاً صد من از میوهها از آنِ مالک و بقیه از کسی باشد که کار میکند معامله باطل است.
مسأله2345ـ باید قرار معاملهی مساقات را پیش از ظاهر شدن میوه بگذارند، و اگر بعد از ظاهر شدن میوه و پیش از رسیدن آن قرار بگذارند، پس اگر کاری مانند آبیاری که برای تربیت درخت لازم است باقی نمانده باشد معامله صحیح نیست، اگرچه احتیاج به کاری مانند چیدن میوه و نگهداری آن باشد. و اگر کاری که برای تربیت درخت لازم است باقی مانده باشد صحت معامله محل اشکال است ولی بعید نیست.
مسأله2346ـ معاملهی مساقات در بوتهی خربزه و خیار و مانند اینها بنا بر احتیاط مستحب صحیح نیست.
مسأله2347ـ درختی که از آب باران یا رطوبت زمین استفاده میکند و به آبیاری احتیاج ندارد، اگر به کارهای دیگر مانند بیل زدن و کود دادن محتاج باشد، معاملهی مساقات در آن صحیح است.
مسأله2348ـ دو نفری که مساقات کردهاند، با رضایت یکدیگر میتوانند معامله را به هم بزنند. و نیز اگر ضمن قرار داد مساقات شرط کنند که هر دو یا یکی از آنان حق به هم زدن معاله را داشته باشند، مطابق قراری که گذاشتهاند به هم زدن معامله اشکال ندارد. و اگر در ضمن معاملهی مساقات شرطی کنند و آن شرط عملی نشود، کسی که برای نفع او شرط کردهاند، میتواند معامله را به هم بزند.
مسأله2349ـ اگر مالک بمیرد، معاملهی مساقات به هم نمیخورد و ورثهاش به جای او هستند.
مسأله2350ـ اگر کسی که تربیت درختها به او واگذار شده بمیرد، چنانچه در عقد شرط نکرده باشند که خودش آنها را تربیت کند، ورثهاش به جای او هستند، و چنانچه خودشان عملی را انجام ندهند و اجیر هم نگیرند حاکم شرع از مال میّت اجیر میگیرد
و حاصل را بین ورثهی میّت و مالک قسمت میکند و اگر قرارداد کرده باشند که خود او درختها را تربیت نماید، به نحوی که به عمل دیگری راضی نباشد، با مردن او معامله به هم میخورد. و اگر عمل خود عامل به نحو شرط باشد، مالک مخیر است از شرط صرف نظر کند و یا معامله را فسخ نماید.
مسأله2351ـ اگر شرط کند که تمام حاصل برای مالک باشد، مساقات باطل است و میوه ملک مالک میباشد و کسی که کار میکند نمیتواند مطالبهی اجرت نماید، ولی اگر باطل بودن مساقات به جهت دیگر باشد، مالک در صورت کمال به بلوغ و عقل و رشد و محجور نبودن باید مزد آبیاری و کارهای دیگر را به مقدار معمول به کسی که درختها را تربیت کردن بدهد. و اگر مقدار معمول بیشتر از مقدار قرار داد باشد، دادن زیادی به احتمال قوی لازم نیست. و در صورت شرط تمام حاصل برای عامل، صحّت معامله به عنوان جعاله بعید نیست.
مسأله2352ـ اگر زمینی را به دیگری واگذار کند که در آن درخت بکارد و آنچه عمل میآید مال هر دو باشد معامله باطل است، پس اگر درختها مال صاحب زمین بوده، بعد از تربیت هم مال او است و باید مزد کسی که آنها را تربیت کرده بدهد و اگر مال کسی بوده که آنها را تربیت کرده، بعد از تربیت هم مال او است و میتواند آنها را از زمین بیرون آورد. ولی گودالهایی را که به این جهت پیدا شده باید پر کند، و اجارهی زمین را از روزی که درختها را کاشته به صاحب زمین بدهد، و مالک هم میتواند او را مجبور نماید که درختها را بیرون آورد و اگر به این جهت، عیبی در آن پیدا شود چیزی بر صاحب زمین نیست. بلی اگر خود صاحب زمین درختها را بیرون آورد و عیبی در آنها پیدا شود باید تفاوت قیمت آن را به صاحب درخت بدهد، و صاحب درخت نمیتواند او را مجبود کند که با اجاره، یا بدون اجاره، درخت را در زمین باقی بگذارد. و همچنین صاحب زمین نمیتواند صاحب درختها را مجبور نماید که با اجارهی یا بدون اجاره درختها در زمین او بماند.
مسأله2353ـ راه صحّت در فرض مسألهی بالا به صلح یا جعاله یا اجاره با مراعات شرایط آنها موجود است.
مسأله2354ـ بچهای که بالغ نشده شرعاً نمیتواند در مال خود تصرف کند و نشانهی بالغ شدن یکی از سه چیز است: «اول» روئیدن موی درشت در زیر شکم بالای عورت. «دوم» بیرون آمدن منی. «سوم» تمام شدن پانزده سال قمری در مرد، و تمام شدن نه سال قمری در زن.
مسأله2355ـ روئیدن موی درشت در صورت و پشت لب و در سینه و زیر بغل و درشت شدن صدا و مانند اینها نشانهی بالغ شدن نیست، مگر انسان به واسطهی اینها به بالغ شدن یقین کند.
مسأله2356ـ دیوانه، و مفلّس یعنی کسی که از جهت مطالبهی طلبکاران از طرف حاکم شرع (مجتهد جامع الشّرایط) از تصرف در مال خود ممنوع است، و سفیه یعنی کسی که مال خود را در کارهای بیهوده مصرف میکند، نمیتوانند در مال خود تصرف نمایند. و همچنین مملوک (غلام، کنیز).
مسأله2357ـ کسی که گاهی عاقل و گاهی دیوانه است، تصرّفی که موقع دیوانگی در اموال خود میکند صحیح نیست.
مسأله2358ـ انسان میتواند در مرضی که به آن مرض از دنیا میرود هر قدر از مال خود را به مصرف خود و عیال و مهمان و کارهایی که اسراف شمرده نمیشود برساند، و اظهر این است که اگر مال خود را به کسی ببخشد یا ارزانتر از قیمت بفروشد، اگرچه بیشتر از ثلث باشد و ورثه هم اجازه ننماید تصرّف او صحیح است.
مسأله2359ـ و آن مالک کرده مجانی چیزی (مالی) به دیگری است. بدون عوض و ایجاب لازم دارد، به سخن گفتن باشد یا به عمل، و اشاره هم که مقصود را برساند کافی است و در قبول، سخن یا کاری که قبول ایجاب را برساند لازم است.
مسأله2360ـ بخشنده باید بالغ و عاقل باشد و قصد بخشش را دارا باشد. و با اختیار بدون اجبار و اکراه چیزی را ببخشد و باید سفیه و مملوک (برده) و مفلس نیز نباشد. (مفلّس در مسأْلهی 2356 شرح داده شد).
مسأله2361ـ بخشش از مریض که در آن مرض میمیرد نیز مانند سایر تصرفات مالی وی گرچه از ثلث اموالش بیشتر باشد صحیح است.
مسأله2362ـ هبه (بخشش) در چیزهایی مملوک گرچه مشاع باشد جائز است و اگر طلب خود را بخشید، نسبت به بدهکار ابراء و به غیر وی نیز صحیح است و قبض آن به قبض مقدار آن میباشد.
مسأله2363ـ در صحت بخشش قبض «تصرف دادن به موهوب (آنکه به او بخشیده)» شرط است و باید به اجازهی واهب (بخشنده) باشد، مگر آنکه در تصرف موهوب باشد که قبض تازه نمیخواهد. و در آن فوریت یا در مجلس بخشش بودن لازم نیست. و هرگاه قبض ولو بعد از مدتی از زمان بخشش صورت گرفت درست است، ولی منافع آن تا حال قبض از بخشنده است. و اگر دو یا چند چیز را بخشید و بعضی قبض شد و بعضی قبض نشد، فقط هبه (بخشش) قبض شده درست است.
مسأله2364ـ پدر و جد پدری ولایت قبول و قبض هبه را از ناحیه کودک و دیوانهای که به همان حال بالغ شده دارند.
مسأله2365ـ قبض منقوله به گذاردن موهوب در دست و اختیار موهوب و در غیر منقول به تخلیه و دست بر داشتن واهب و در زیر سلطه موهوب قرار دادن است.
مسأله2366ـ واهب بعد از قبض حق رجوع به هبه را در سه مورد ندارد:
«اول» هبه به ارحام (خویشان).
«دوم» بعد از تلف شدن یا تبدیل آن به مالی دیگر. و در تصرف بحث است. و اقوی جواز رجوع است مادام که عین به حال خود باقی باشد و چنانچه پارچهای بوده آن را دوخته یا بریده یا به دیگری داده حق رجوع ندارد. ولی آیا رنگ کردن هم حق رجوع را ساقط میسازد؟ خالی از تأمّل نیست. و در غیر این دو مورد حق رجوع دارد و اگر نزد متهب (آنکه به او بخشیده) عیبدار شد، آن را ضامن نیست واگر زیادتی داشت، منفصل مانند شیر، پشم، کرک، مو، و چیده شده، بچه، از آن موهوبله (آنکه به او بخشیده است) میباشد. حتی اگر به اصل رجوع کند و در چیده نشده نیز از آن موهوبله میباشد ولی اشکال دارد. بلی زیادتی متصل مانند طول و چاقی، رسیدن میوه، بعد از رجوع از آن مالک (بخشنده) خواهد بود.
مسأله2367ـ جمعی بخشش مرد به زن و زن به شوهر خود را مانند بخشش به ارحام دانستهاند، و این حکم دور نیست.
مسأله2368ـ مرگ هر یک از واهب (بخشنده) و موهوبله (آنکه به او بخشیده شده) قبل از قبض، بخشش را باطل میسازد و چیز بخششی به ورثهی بخشنده بر میگردد.
مسأله2369ـ مرگ بعد از قبض موجب لازم شدن هبه است و واهب حق رجوع به ورثه موهوبله بعد از مرگ وی و ورثه وی حق رجوع به موهوبله بعد از مرگ واهب ندارند.
مسأله2370ـ در رجوع به بخشش اگر موهوبله نداند واهب رجوع کرده، رجوع درست است.
مسأله2371ـ یک قسم بخشیدن بخشش با شرط است. اگر به کسی چیزی بخشید به شرط اینکه او نیز چیزی به واهب ببخشد، باید موهوبله به شرط عمل کند و چنانچه عمل نکرد یا نتوانست، بخشنده حق رجوع دارد، بلکه حق رجوع قبل از عمل به شرط نیز ثابت است.
مسأله2372ـ در بخشش بدون عوض اگر متهب (موهوبله) عوض داد، بخشش لازم شده حق واهب به رجوع ساقط، ولی اگر واهب نپذیرفت، حق ثابت است.
مسأله2373ـ عوضی که شرط میشود اگر چیزی معین نباشد و عادت و قرینهای بر لزوم تساوی قیمت نباشد چیز کمی هم که عوض بدهد کفایت میکند.
مسأله2374ـ عوض هبه میشود عقد یا ایقاع باشد. مثلاً جنس واهب را بفروشد، یا ذمّه وی را از دین بریء سازد.
وکالت آن است که انسان کاری را که میتواند خود انجام داده یا در آن دخالت کند، به دیگری واگذار نماید تا از طرف او انجام دهد؛ مثلاً کسی را وکیل کند که خانهی او را بفروشد یا زنی را برای او عقد نماید. پس سفیه و مملوک (غلام، کنیز) چون حق ندارند در مال خود تصرّف کنند، نمیتوانند برای فروش آن، کسی را وکیل نمایند.
مسأله2375ـ در وکالت لازم نیست صیغه بخوانند و اگر انسان به دیگری بفهماند که او را وکیل کرده و او هم بفهماند قبول نموده، مثلاً مال خود را به کسی بدهد که برای او بفروشد و او مال را به همین قصد بگیرد وکالت صحیح است.
مسأله2376ـ اگر انسان کسی را که در شهر دیگر است وکیل نماید و برای او وکالتنامه بفرستد و او قبول کند، گرچه وکالتنامه بعد از مدتی برسد وکالت صحیح است.
مسأله2377ـ موکّل یعنی کسی که دیگری را وکیل میکند و نیز کسی که وکیل میشود، باید عاقل باشند و از روی قصد و اختیار اقدام کنند، و در وکیل و موکّل بلوغ در اموری که بلوغ شرط آن است نیز معتبر است. بنا بر این پسر ده ساله میتواند کسی را برای وصیّت وکیل نماید، و خود میتواند وکیل دیگری شود.
مسأله2378ـ کاری را که انسان نمیتواند انجام دهد، یا شرعاً نباید انجام دهد نمیتواند برای انجام آن از طرف دیگری وکیل شود، مثلاً کسی که در احرام حج است، چون نباید صیغهی زناشویی را بخواند، نمیتواند برای خواندن صیغه از طرف دیگری وکیل شود.
مسأله2379ـ اگر انسان کسی را برای انجام تمام کارهای خودش که نیابت بردار است وکیل کند صحیح است، ولی اگر برای کارهای خود وکیل نماید و آن کاری را معین نکند وکالت صحیح نیست.
مسأله2380ـ اگر موکّل وکیل را عزل کند یعنی از کار بر کنار نماید، بعد از آنکه خبر به او رسید نمیتواند آن کار را انجام دهد. ولی اگر پیش از رسیدن خبر، آن کار را انجام داده باشد صحیح است.
مسأله2381ـ وکیل میتواند از وکالت کناره گیرد اگرچه موکّل غائب باشد.
مسأله2382ـ وکیل نمیتواند برای انجام کاری که به او واگذار شده دیگری را وکیل نماید، ولی اگر موکّل به او اجازه داده باشد که وکیل بگیرد به هر طوری که به او دستور داده، میتواند رفتار نماید. پس اگر گفته باشد برای من وکیل بگیر، باید از طرف او وکیل بگیرد و نمیتواند کسی را از طرف خودش وکیل کند.
مسأله2383ـ اگر وکیل با اجازهی موکل کسی را از طرف او وکیل کند، نمیتواند آن وکیل را عزل نماید. و اگر وکیل اول بمیرد، یا موکّل او را عزل کند وکالت دومی باطل نمیشود.
مسأله2384ـ اگر وکیل با اجازهی موکّل، کسی را از طرف خودش وکیل کند، موکّل و وکیل اول میتوانند آن وکیل را عزل کنند و اگر وکیل بمیرد یا عزل شود، وکالت دومی باطل میشود.
مسأله2385ـ اگر چند نفر را برای انجام کاری وکیل کند و به آنها اجازه دهد، هر کدام به تنهایی در آن کار اقدام کنند، هر یک از آنان میتواند آن کار را انجام دهد و چنانچه
یکی از آنان بمیرد وکالت دیگران باطل نمیشود؛ ولی اگر نگفته باشد که با هم یا به تنهایی انجام دهند، یا گفته باشد که با هم انجام دهند، نمیتوانند به تنهایی اقدام کنند و در صورتی که یکی از آنان بمیرد وکالت دیگران باطل میشود.
مسأله2386ـ اگر وکیل یا موکّل بمیرد، وکالت باطل میشود و نیز اگر چیزی که برای تصرف در آن وکیل شده است از بین برود مثلاً گوسفندی که برای فروش آن وکیل شده بمیرد، وکالت باطل میشود، و اگر یکی از آنها دیوانه یا بیهوش شود در زمان دیوانگی یا بیهوشی وکالت اثری ندارد اما بطلان وکالت به نحوی که بعد از برطرف شدن دیوانگی و بیهوشی نیز نتواند عمل را انجام دهد محل اشکال است.
مسأله2387ـ اگر انسان کسی را برای کاری وکیل کند و چیزی برای او قرار بگذارد، بعد از انجام آن کار، چیزی را که قرار گذاشته باید به او بدهد.
مسأله2388ـ اگر وکیل در نگهداری مالی که اختیار او است کوتاهی نکند و غیر از تصرفی که به او اجازه دادهاند، تصرف دیگری در آن ننماید و اتفاقاً آن مال از بین برود، نباید عوض آن را بدهد.
مسأله2389ـ اگر وکیل در نگهداری مالی که در اختیار او است کوتاهی کند یا غیر از تصرّفی که به او اجازه دادهاند تصرّف دیگری در آن بنماید و آن مال از بین برود، ضامن است. پس اگر لباسی را که گفتهاند بفروش، بپوشد و آن لباس تلف شود، باید عوض آن را بدهد.
مسأله2390ـ اگر وکیل غیر از تصرفی که به او اجازه دادهاند تصرف دیگری در مال بکند، مثلاً لباسی را که گفتهاند بفروش، بپوشد و بعداً تصرفی را که به او اجازه دادهاند بنماید، آن تصرف صحیح است.
قرض دادن از کارهای مستحبی است که در آیات قرآن و اخبار، راجع به آن زیاد سفارش شده است. از پیغمبر اکرم (ص) روایت شده که هر کس به برادر مسلمان خود قرض بدهد مال او زیاد میشود و ملائکه بر او رحمت میفرستند و اگر با بدهکار خود مدارا کند، بدون حساب و به سرعت از صراط میگذرد و کسی که برادر مسلمانش از او قرض بخواهد و ندهد، بهشت بر او حرام میشود.
مسأله2391ـ در قرض لازم نیست صیغه بخوانند، بلکه اگر چیزی را به نیت قرض به کسی بدهد و او هم به همین قصد بگیرد، صحیح است.
مسأله2392ـ هر وقت بدهکار بدهی خود را بدهد، طلبکار باید قبول نماید.
مسأله2393ـ اگر در صیغهی قرض برای پرداخت آن مدتی قرار دهند احتیاط واجب است که طلب کار پیش از تمام شدن آن مدت طلب خود را مطالبه نکند. ولی اگر مدت نداشته باشد طلبکار هر وقت بخواهد میتواند طلب خود را مطالبه نماید.
مسأله2394ـ اگرطلبکار طلب خود را مطالبه کند، چنانچه بدهکار بتواند بدهی خود را بدهد، باید فوراً آن را بپردازد و اگر تأخیر بیاندازد گناهکار است.
مسأله2395ـ اگر بدهکار غیر از خانهای که در آن نشسته و اثاثیهی منزل و چیزهای دیگری که به آنها احتیاج دارد، چیزی نداشته باشد، طلبکار نمیتواند طلب خود را از او مطالبه نماید، بلکه باید صبر کند تا بتواند بدهی خود را بدهد.
مسأله2396ـ کسی که بدهکار است و نمیتواند بدهی خود را بدهد چنانچه بتواند کسب کند، بنا بر حتیاط، واجب است که کسب کند و بدهی خود را بدهد.
مسأله2397ـ کسی که دسترسی به طلبکار خود ندارد، چنانچه امید نداشته باشد که او را پیدا کند، باید طلب او را از طرف وی به فقیر بدهد، و بنا بر احتیاط از حاکم شرع اجازه بگیرد و اگر طلبکار او سید نباشد، میتواند طلب او را حتّی به سیّد فقیر بدهد.
مسأله2398ـ اگر مال میّت بیشتر از خرج واجب کفن و دفن و بدهی او نباشد، باید مالش را به همین مصرفها برسانند و به وارث او چیزی نمیرسد.
مسأله2399ـ اگر کسی مقداری پول طلا یا نقره قرض کند و قیمت آن کم شود، چنانچه همان مقدار را که پس گرفته پس بدهد کافی است و اگر قیمت آن زیادتر گردد لازم است همان مقدار را که گرفته بدهد. ولی در هر دو صورت اگر بدهکار و طلبکار به غیر آن راضی شوند اشکال ندارد.
مسأله2400ـ اگر مالی را که قرض کرده از بین نرفته باشد و صاحب مال، آن را مطالبه کند، احتیاط مستحب است که بدهکار همان مال را به او بدهد.
مسأله2401ـ اگر کسی که قرض میدهد شرط کند که زیادتر از مقداری که میدهد بگیرد، مثلاً یک من گندم بدهد و شرط کند که یک من و پنج سیر بگیرد یا ده تخم مرغ بدهد که یازده تا بگیرد، ربا و حرام است. بلکه اگر قرار بگذارد که بدهکار کاری برای او انجام دهد، یا چیزی را که قرض کرده با مقداری جنس دیگر پس بدهد، مثلاً شرط کند که یک تومانی را که قرض کرده با یک کبریت پس دهد، ربا و حرام است و نیز اگر با او شرط کند چیزی را که قرض میگیرد به طور خصوصی پس دهد، مثلاً مقداری طلای ساخته به او بدهد و شرط کند که ساخته بگیرد، باز هم ربا و حرام میباشد. ولی اگر بدون اینکه شرط کند، خود بدهکار زیادتر از آنچه قرض کرده بدهد اشکال ندارد بلکه مستحب است.
مسأله2402ـ ربا دادن مثل ربا گرفتن حرام است و کسی که قرض ربائی گرفته مشکل است مالک شود و احوط است که در آن تصرف نکند. بلی، اگر قرار ربا را با هم نگذاشته
بودند، صاحب پول راضی بوده که گیرندهی قرض در آن پول تصرّف کند، قرض گیرنده میتواند در آن بدون اشکال تصرف نماید.
مسأله2403ـ اگر گندم، یا چیزی مانند آن را به طور قرض ربائی بگیرد و با آن زراعت کند مشکل است که حاصل را مالک شود و احوط این است که در حاصلی که از آن به دست میآید بدون اذن قرض دهنده تصرف نکند.
مسأله2404ـ اگر لباسی را بخرد و بعداً از پولی که به قرض ربائی گرفته، یا از پول حلالی که مخلوط با آن پول است به صاحب لباس بدهد پوشیدن آن لباس و نماز خواندن با آن اشکال ندارد. و اگر به فروشنده بگوید که این لباس را با این پول میخرم احوط است که در این صورت آن لباس را در نماز و غیر نماز نپوشد.
مسأله2405ـ اگر انسان مقداری پول به تاجر بدهد که در شهری دیگر از طرف او کمتر بگیرد، اشکال ندارد و این را صرف برات میگویند.
مسأله2406ـ اگر مقداری پول به کسی بدهد که بعد از چند روز در شهر دیگر زیادتر بگیرد، مثلاً نهصد و نود تومان بدهد که بعد از ده روز در شهر دیگر هزار تومان بگیرد در صورتی که مادهی آن پول مثلاً طلا و نقره باشد ربا و حرام است، ولی اگر کسی که زیادی را میگیرد و در مقابل زیادی جنس بدهد، یا عملی انجام دهد اشکال ندارد. و اما اسکناسهای معمولی که از قسم شمردنیهای است زیاد گرفتن اشکال ندارد مگر اینکه قرض داده و شرط زیادی نموده باشد.
مسأله2407ـ اگر کسی از دیگری طلبی دارد که از جنس طلا و نقره یا کشمنی و پیمانهای نیست میتواند آن را به شخص بدهکار یا دیگری به کمتر فروخته و وجه آن را نقداً بگیرد. بنا بر این در زمان حاضر برات یا سفتههایی که طلبکار از بدهکار گرفته است میتواند آنها را به بانک یا شخص دیگر به کمتر از طلب خود ـ که در عرف آن را نزول کردن گویند ـ بفروشد و باقی وجه را نقداً بگیرد. زیرا اسکناس و پولهای معمولی با وزن و پیمانه معامله نمیشود.
مسأله2408ـ اگر کسی طلبکار خود را حواله بدهد که طلب خود را از دیگری بگیرد و طلبکار قبول نماید، بعد از آنکه حواله با شرایطی که بعداً گفته میشود درست شد، کسی که به او حواله شده بدهکار میشود، و دیگر طلبکار نمیتواند طلبی را که دارد از بدهکار اولی مطالبه نماید.
مسأله2409ـ بدهکار و طلبکار باید مکلّف و عاقل باشند و کسی آنها را مجبور نکرده باشد و آزاد بوده (غلام، کنیز) نباشند و نیز باید سفیه نباشند یعنی مال خود را در کارهای بیهوده مصرف نکنند. و معتبر است نیز بدهکار و طلبکار مفلّس نباشند؛ ولی اگر حواله بر شخص بریء باشد حواله دهنده اگرچه مفلّس باشد اشکال ندارد. و همچنین به احتمال قوی اگر سفیه باشد.
مسأله2410ـ حواله دادن بر کسی که بدهکار نیست، در صورتی صحیح است که او بالغ، عاقل، آزاد، مختار بوده، سفیه نباشد و قبول کند. و اگر انسان بخواهد به کسی که جنسی بدهکار است، جنس دیگر حواله دهد مثلاً به کسی که جو بدهکار است گندم حواله دهد، تا او قبول نکند حواله صحیح نیست.
مسأله2411ـ کسی که حواله میدهد باید بدهکار باشد. پس اگر بخواهد از کسی قرض کند، تا وقتی از او قرض نکرده نمیتواند او را به کسی حواله دهد که آنچه را بعداً قرض میدهد از آن کس بگیرد.
مسأله2412ـ گفتهاند حواله دهنده و طلبکار باید مقدار حواله و جنس آن را بدانند پس اگر مثلاً ده من گندم و ده تومان پول به یک نفر بدهکار باشد و به او بگوید یکی از دو طلب خود را از فلانی بگیر و آن را معین نکند حواله درست نیست. ولی اگر بگوید هر یک از دو طلب را خواستی بگیر، صحّت آن بعید نیست.
مسأله2413ـ اگر بدهی واقعاً معیّن باشد، ولی بدهکار و طلبکار در موقع حواله دادن، مقدار یا جنس آن را ندانند حواله صحیح است. مثلاً اگر طلب کسی را در دفتر نوشته باشد و پیش از دیدن دفتر حواله بدهد و بعد دفتر را ببیند و به طلبکار مقدار طلبش را بگوید، حواله صحیح میباشد.
مسأله2414ـ طلبکار میتواند حواله را قبول نکند، اگرچه کسی که به او حواله شده فقیر نباشد و در پرداختن حواله هم کوتاهی ننماید.
مسأله2415ـ کسی که به حواله دهنده بدهکار نیست، اگر حواله را قبول کند، پیش از پرداختن حواله نمیتواند مقدار حواله را از حواله دهنده بگیرد و اگر طلبکار طلب خود را به مقدار کمتر صلح کند، کسی که حواله را قبول کرده، فقط همان مقدار را میتواند از حواله دهنده مطالبه نماید.
مسأله2416ـ بعد از آنکه حواله درست شد، حواله دهنده و کسی که به او حواله شده، نمیتوانند حواله را به هم بزنند، و هرگاه کسی که به او حواله شده در موقع حواله فقیر نباشد، اگرچه بعداً فقیر شود، طلبکار هم نمیتواند حواله را به هم بزند، و همچنین است اگر موقع حواله فقیر باشد و طلبکار بداند که فقیر است، ولی اگر نداند فقیر است و بعد دانست، اگرچه در آن وقت مالدار شده باشد طلبکار میتواند حواله را به هم بزند و طلب خود را از حواله دهنده بگیرد.
مسأله2417ـ اگر بدهکار و طلبکار و کسی که به او حواله شده (در صورتی که قبول او در صحّت حواله معتبر باشد) یا یکی از آنان برای خود حقّ به هم زدن حواله را قرار دهند، مطابق قراری که گذاشتهاند میتوانند حواله را به هم بزنند.
مسأله2418ـ اگر حواله دهنده خودش طلب طلبکار را بدهد، چنانچه به خواهش کسی که به او حواله شده و مدیون حواله دهنده بوده داده است میتواند چیزی را که داده از او بگیرد، و اگر بدون خواهش او داده یا اینکه او مدیون حواله دهنده نبوده، نمیتواند چیزی را که داده از او مطالبه نماید.
مسأله2419ـ رهن آن است که بدهکار مالی از خود را نزد طلبکار بگذارد که اگر طلب او را ندهد طلبش را از آن مال به دست آورد.
مسأله2420ـ در رهن لازم نیست صیغه بخوانند و همین قدر که بدهکار مال خود را به قصد گرو به طلبکار بدهد و طلبکار به همین قصد بگیرد رهن صحیح است.
مسأله2421ـ گرو دهنده و کسی که مال را گرو میگیرد باید مکلّف و عاقل باشند و کسی آنها را مجبور نکرده باشد و آزاد باشند (غلام و کنیز نباشند) مگر به اجازه مالک خود و نیز باید گرو دهنده مفلّس و سفیه نباشد. معنای مفلس و سفیه در مسألهی «2356» گذشت.
مسأله2422ـ انسان مالی را میتواند گرو بگذارد که شرعاً بتواند در آن تصرف کند، ولی اگر مال کس دیگر را با اجازه او گرو بگذارد صحیح است.
مسأله2423ـ چیزی را که گرو میگذارند، باید خرید و فروش آن صحیح باشد، پس اگر شراب و مانند آن از چیزهایی که خرید و فروش آنها حرام است، مثل وسائل قمار و موسیقی را گرو بگذارند درست نیست.
مسأله2424ـ استفادهی چیزی را که گرو میگذارند، مال کسی است که آن را گرو گذاشته است.
مسأله2425ـ طلبکار نمیتواند مالی را که گرو گرفته، بدون اجازهی بدهکار ملک کسی کند، مثلاً ببخشد یا بفروشد. ولی اگر آن را ببخشد یا بفروشد بعد بدهکار اجازه نماید اشکال ندارد.
مسأله2426ـ اگر طلبکار چیزی را که گرو برداشته با اجازهی بدهکار بفروشد بنا بر مشهور بین علماء پول آن هم مثل خود مال، گرو میباشد. و همچنین است در صورتی که بیاجازهی او بفروشد و بعد بدهکار امضاء کند یا آنکه خود بدهکار آن چیز را با اجازهی طلبکار بفروشد که عوض آن گرو باشد و در صورتی که بیاجازهی او باشد آن چیز به گرو بودن خود باقی میماند.
مسأله2427ـ اگر موقعی که باید بدهی خود را بدهد، طلبکار مطالبه کند و او ندهد، طلبکار در صورتی که وکالت در فروش داشته باشد میتواند مالی را که گرو برداشته بفروشد و طلب خود را بر دارد. و اگر وکالت نداشت لازم است از بدهکار اجازه بگیرد و اگر دسترسی به او ندارد، بنا بر احتیاطی که سزاوار ترک نیست باید برای فروش آن از حاکم شرع اجازه بگیرد. و در هر دو صورت اگر به زیادتر از طلب خود فروخت باید زیادی را به بدهکار بدهد.
مسأله2428ـ اگر بدهکار غیر از خانهای که در آن نشسته و چیزهایی که مانند اثاثیه، محل احتیاج او است، چیز دیگری نداشته باشد، طلبکار نمیتواند طلب خود را از او مطالبه کند ولی مالی را که گرو گذاشته اگرچه خانه و اثاثیه باشد، طلبکار میتواند بفروشد و طلب خود را بردارد.
مسأله2429ـ اگر کسی بخواهد ضامن شود که بدهی دیگری را بدهد، ضامن شدن او در صورتی صحیح است که به هر لفظی اگرچه عربی نباشد یا به عملی به طلبکار بفهماند که من ضامن شده ام طلب تو را بدهم و طلبکار هم رضایت خود را بفهماند، و راضی بودن بدهکار شرط نیست.
مسأله2430ـ ضامن و طلبکار باید مکلف و عاقل باشند و کسی هم آنها را مجبور نکرده باشد و نیز باید سفیه نباشند، و طلبکار باید سفیه و مفلس نباشد، و اگر ضامن مفلس باشد مانعی ندارد، ولی این شرطها در بدهکار نیست. مثلاً اگر کسی ضامن شود که بدهی بچه یا دیوانه یا سفیه را بدهد صحیح است. و همچنین ضامن شدن مملوک (غلام، کنیز) به اذن مالک خود صحیح است و بدون اذن، بر عهده خود او است که بعد از آزاد شدن بپردازد.
مسأله2431ـ هرگاه کسی که ضمانت مینماید چنین بگوید اگر بدهکار قرض تو را نداد من میدهم، به این معنی که بالفعل عهدهدار قرض شود که در صورت ندادن بدهکار، از عهده برآید، بعید نیست ضمان صحیح باشد، و طلبکار در صورت ندادن بدهکار، بتواند از ضامن مطالبه نماید؛ ولی خالی از بحث نیست.
مسأله2432ـ اگر کسی بخواهد از دیگری قرض کند و شخص به قرض دهنده بگوید که من ضامن قرض هستم، بعید نیست در صورتی که قرض گیرنده اداء نکند طلبکار
بتواند از ضامن مطالبه کند.
مسأله2433ـ در صورتی کسی میتواند ضامن شود که طلبکار و بدهکار و جنس بدهی همه در واقع و نفس الامر معیّن باشد. پس اگر دو نفر از کسی طلبکار باشند و انسان بگوید من ضامن هستم که طلب یکی از شماها را بدهم، چون معین نکرده طلب کدام را میدهم، ضامن شدن او باطل است. و نیز اگر کسی از دو نفر طلب دارد و شخصی بگوید من ضامن هستم بدهی یکی از دو نفر را بپردازم چون معین نکرده، ضمان او باطل میباشد و همچنین اگر کسی از دیگری مثلاً ده من گندم و ده تومان پول طلبکار باشد و شخصی بگوید من ضامن یکی از دو طلب تو هستم و معین نکند که ضامن گندم است، یا ضامن پول، صحیح نیست.
مسأله2434ـ اگر طلبکار طلب خود را به ضامن ببخشد، ضامن نمیتواند از بدهکار چیزی بگیرد و اگر مقداری از آن را ببخشد نمیتواند آن مقدار را مطالبه نماید.
مسأله2435ـ اگر انسان ضامن شود که بدهی کسی را بدهد، نمیتواند از ضامن شدن خود برگردد.
مسأْله2436ـ ضامن و طلبکار ـ بنا بر احتیاط ـ نمیتوانند شرط کنند که هر وقت بخواهند ضامن بودن ضامن را به هم بزنند.
مسأله2437ـ هرگاه انسان در موقع ضامن شدن بتواند طلب طلبکار را بدهد، اگرچه بعد فقیر شود، طلبکار نمیتواند ضامن بودن او را به هم زند و طلب خود را از بدهکار اول مطالبه نماید و همچنین است اگر در آن موقع نتواند طلب او را بدهد ولی طلبکار بداند و به ضامن شدن او راضی شود.
مسأله2438ـ اگر در موقعی که ضامن میشود نتواند طلب طلبکار را بدهد و طلبکار چگونگی را نمیدانسته، مشهور آن است که میتواند ضامن بودن او را به هم بزند، ولی اشکال دارد. علیالخصوص در صورتی که ضامن پیش از اینکه طلبکار ملتفت شود قدرت پیدا کرده باشد.
مسأله2439ـ اگر کسی بدون اجازهی بدهکار ضامن شود که بدهی او را بدهد، نمیتواند با پرداخت بدهی آنچه را پرداخته از بدهکار بگیرد.
مسأله2440ـ اگر کسی با اجازهی بدهکار ضامن شود که بدهی او را بدهد، میتواند مقداری را که ضامن شده پس از پرداختن از او مطالبه نماید؛ ولی اگر به جای جنسی که بدهکار بوده جنس دیگری به طلبکار او بدهد، نمیتواند چیزی را که داده از او مطالبه نماید، مثلاً اگر ده من گندم بدهکار باشد و ضامن ده من برنج بدهد، نمیتواند برنج را از او مطالبه نماید، اما اگر خودش راضی شود که برنج بدهد اشکال ندارد.
مسأله2441ـ کفالت آن است که انسان متعهد شود هر وقت طلبکار یا صاحب حق، بدهکار یا کسی را که ادعاء حقی بر او ثابت شده خواست، به دست او بدهد یا نزد حاکم برساند و به کسی که این طور متعهد میشود کفیل میگویند.
مسأْله2442ـ کفالت در صورتی صحیح است که کفیل به هر لفظی اگرچه عربی نباشد یا به عملی به طلبکار یا صاحب حقّ بفهماند که من متعهدم هر وقت بدهکار خود و یا کس مورد دعوی را بخواهی به دست تو بدهم یا نزد حاکم حاضر سازم و طلبکار یا صاحب حقّ هم قبول نماید.
مسأله2443ـ کفیل باید مکلّف و عاقل باشد و در مواردی سفیه ومفلّس نباشد و او را در کفالت مجبور نکرده باشند و بتواند کسی را که کفیل او شده حاضر نماید.
مسأله2444ـ یکی از شش چیز، کفالت را به هم میزند:
«اول» کفیل بدهکار را به دست طلبکار بدهد.
«دوم» طلب طلبکار یا حق صاحب حقّ داده شود.
«سوم» طلبکار از طلب یا صاحب حقّ از حقّ خود بگذرد.
«چهارم» بدهکار یا کسی که باید حاضر شود، بمیرد.
«پنجم» طلبکار کفیل را از کفالت آزاد کند.
«ششم» مکفول خود را در اختیار مکفولله قرار دهد.
مسأْله2445ـ اگر کسی به زور بدهکار را از دست طلبکار رها کند چنانچه طلبکار دسترسی به او نداشته باشد، کسی که بدهکار را رها کرده، باید او را به دست طلبکار بدهد. و میتواند بدهی او را بپردازد.
مسأله2446ـ اگر انسان مال خود را به کسی بدهد و بگوید نزد تو امانت باشد و او هم قبول کند، یا بدون اینکه حرفی بزنند صاحب مال بفهماند که مال را برای نگهداری به او میدهد و او هم به قصد نگهداری بگیرد، باید به احکام ودیعه و امانتداری که بعداً گفته میشود عمل نمایند.
مسأله2447ـ امانتدار و کسی که مال را امانت میگذارد باید هر دو عاقل باشند. پس اگر انسان مالی را نزد دیوانه امانت بگذارد، یا دیوانه مالی را پیش کسی امانت بگذارد صحیح نیست. ولی جائز است بچهی ممیز با اذن ولیّ مال خود را نزد کسی امانت بگذارد و همچنین جائز است مال دیگری را با اذنش نزد کسی امانت بگذارد، و امانت گذاشتن نزد بچه ممیز عیبی ندارد اگرچه ولیّ اجازه نداده باشد، ولی احکام امانت مشکل است جاری شود.
مسأله2448ـ اگر کسی از بچهای چیزی را بدون اذن صاحبش به طور امانت قبول کند، باید آن را به صاحبش بدهد و اگر آن چیز مال خود بچه است و ولیّ در امانت گذاشتن بچه اجازه نداده باشد. لازم است آن مال را به ولیّ او برساند، و چنانچه در رساندن مال به آنان کوتاهی کند و تلف شود، باید عوض آن را بدهد و همچنین است حکم، اگر امانت گذار دیوانه باشد.
مسأله2449ـ کسی که نمیتواند امانت را نگهداری نماید، در صورتی که امانتگذار ملتفت حال او نباشد بنا بر احتیاط واجب باید قبول نکند.
مسأله2450ـ اگر کسی به صاحب مال بفهماند که برای نگهداری مال او حاضر نیست، چنانچه او مال را بگذارد و برود و آن مال تلف شود، کسی که امانت را قبول نکرده ضامن نیست، ولی احتیاط مستحب است اگر ممکن باشد آن را نگهداری نماید. و همچنین اگر اکراه به قبول امانت شد و بعداً راضی نگردد.
مسأله2451ـ کسی که چیزی را امانت میگذارد، هر وقت بخواهد میتواند آن را باز پس بگیرد و کسی هم که امانت را قبول میکند، هر وقت بخواهد میتواند آن را به صاحبش برگرداند.
مسأله2452ـ اگر انسان از نگهداری امانت منصرف شود و ودیعه را به هم بزند، باید هر چه زودتر مال را به صاحب آن یا وکیل یا ولیّ صاحبش برساند یا به آنها خبر دهد که به نگهداری حاضر نیست و اگر بدون عذر، مال را به آنان نرساند و خبر هم ندهد، چنانچه مال تلف شود، باید عوض آن را بدهد.
مسأله2453ـ کسی که امانت را قبول میکند، اگر برای آن، جای مناسبی ندارد، باید جای مناسبی تهیه نماید و طوری آن را نگهداری کند که مردم نگویند در نگهداری آن کوتاهی نموده است و اگر در جایی که مناسب نیست بگذارد و تلف شود، باید عوض آن را بدهد.
مسأله2454ـ کسی که امانت را قبول میکند، اگر در نگهداری آن کوتاهی نکند و تعدّی ـ یعنی زیاده روی ـ هم ننماید و اتفاقاً آن مال تلف شود ضامن نیست ولی اگر آن را در جایی بگذارد که مأمون از آن نباشد که ظالمی بداند و آن را ببرد، چنانچه تلف شود، باید عوض آن را به صاحبش بدهد.
مسأله2455ـ اگر صاحب مال برای نگهداری مال خود جایی را معین کند و به کسی که امانت را قبول کرده، بگوید که باید مال را در اینجا حفظ کنی و اگر احتمال هم بدهی
که از بین برود، نباید آن را به جای دیگری ببری، اگر به جای دیگری ببرد و تلف شود ضامن است. مگر در صورتی که نظر صاحب مال بر امن بودن جای معیّن بوده و در نظر امانتدار آنجا امن نباشد که احتمال ضامن نبودن قوی است.
مسأله2456ـ اگر صاحب مال برای نگهداری مال خود جایی را معین کند و کسی که امانت را قبول کرده بداند آن محل در نظر صاحب مال خصوصیتی نداشته، بلکه یکی از موارد حفظ آن بوده، میتواند آن را به جای دیگری که مال در آنجا محفوظتر یا مثل محل اولی است ببرد و چنانچه مال در آن جا تلف شود ضامن نیست.
مسأله2457ـ اگر صاحب مال دیوانه شود، کسی که امانت را قبول کرده باید فوراً امانت را به ولیّ او برساند و یا به ولیّ او خبر دهد، و اگر بدون عذر شرعی مال را به ولیّ او ندهد و از خبر دادن هم کوتاهی کند و مال تلف شد، باید عوض آن را بدهد.
مسأْله2458ـ اگر صاحب مال بمیرد، امانتدار باید مال را به وارث او برساند یا به وارث او خبر دهد و چنانچه مال را به وارث ندهد و از خبر دادن هم کوتاهی کند، و مال تلف شود ضامن است، ولی اگر برای آنکه بداند کسی که میگوید وارث میّتم راست می گوید، یا میّت وارث دیگری دارد؛ مال را ندهد و از خبر دادن هم کوتاهی کند و مال تلف شود و طبق متعارف و معمول باشد، نه زمان طولانی، ضامن نیست.
مسأله2459ـ اگر صاحب مال بمیرد و چند وارث داشته باشد، کسی که امانت را قبول کرده باید مال را به همهی ورثه بدهد، یا به کسی بدهد که همهی آنان گرفتن مال را به او واگذار کردهاند؛ پس اگر بدون اجازهی دیگران تمام مال را به یکی از ورثه بدهد ضامن سهم دیگران است.
مسأله2460ـ اگر کسی که امانت را قبول کرده بمیرد، یا دیوانه شود، وارث یا ولیّ او باید هرچه زودتر به صاحب مال اطلاع دهد یا امانت را به او برساند.
مسأله2461ـ اگر امانتدار نشانههای مرگ را در خود ببیند، چنانچه ممکن است، باید امانت را به صاحب آن یا وکیل او برساند، و اگر ممکن نیست باید آن را به حاکم
شرع بدهد و چنانچه به حاکم شرع دسترسی ندارد، در صورتی که وارث او امین است و از امانت اطلاع دارد، لازم نیست وصیّت کند وگرنه باید وصیّت کند و شاهد بگیرد و به وصیّ و شاهد اسم صاحب مال و جنس و خصوصیات مال و محل آن را بگوید.
مسأله2462ـ اگر امانتدار نشانههای مرگ را در خود ببیند و به وظیفهای که در مسألهی پیش گفته شد عمل نکند، چنانچه آن امانت از بین برود، بنا بر احتیاط باید عوضش را بدهد، اگرچه در نگهداری آن کوتاهی نکرده باشد و مرض او خوب شود یا بعد از مدتی پشیمان شود و وصیت کند.
مسأله2463ـ عاریه آن است که انسان مال خود را به دیگری بدهد که از آن استفاده کند و در عوض، چیزی از او نگیرد.
مسأله2464ـ لازم نیست در عاریه صیغه بخوانند، و اگر مثلاً لباس را به قصد عاریه به کسی بدهد و او هم به همین قصد بگیرد عاریه صحیح است.
مسأله2465ـ عاریه دادن مال غصبی و چیزی که مال انسان است ولی منفعت آن را به دیگری واگذار کرده مثلاً آن را اجاره داده، در صورتی صحیح است که مالک مال غصبی یا کسی که آن مال را اجاره کرده به عاریه دادن راضی باشد.
مسأله2466ـ چیزی را که منفعتش مال انسان است مثلاً آن را اجاره کرده میتواند عاریه بدهد. ولی اگر در اجاره شرط کرده باشند که خودش از آن استفاده کند، نمیتواند آن را به دیگری عاریه بدهد.
مسأله2467ـ اگر دیوانه و بچه و مفلّس و سفیه مال خود را عاریه بدهند صحیح نیست، اما اگر ولیّ در صورتی که مصلحت بداند مال کسی را که بر او ولایت دارد عاریه دهد اشکال ندارد، و همچنین است اگر خود بچه با اجازهی ولیّ مال خود را عاریه بدهد.
مسأله2468ـ اگر در نگهداری چیزی که عاریه کرده کوتاهی نکند و در استفاده از آن زیاده روی هم ننماید و اتفاقاً آن چیز تلف شود ضامن نیست. ولی چنانچه شرط کند که اگر تلف شود عاریه کننده ضامن باشد، یا چیزی را که عاریه کرده طلا و نقره سکهدار
باشد، باید عوض آن را بدهد. و نیز چنین است که در غیر سکهدار بنا بر احتیاط بلکه خالی از قوت نیست.
مسأله2469ـ اگر طلا و نقره را عاریه نماید و شرط کند که اگر تلف شود ضامن نباشد، چنانچه تلف شود ضامن نیست.
مسأله2470ـ اگر عاریه دهنده بمیرد، عاریه گیرنده باید چیزی را که عاریه کرده به ورثهی او بدهد.
مسأله2471ـ اگر عاریه دهنده شرعاً نتواند در مال خود تصرّف کند مثلاً دیوانه شود، عاریه کننده باید مالی را که عاریه کرده به ولیّ او بدهد.
مسأله2472ـ کسی که چیزی را عاریه داده هر وقت بخواهد میتواند آن را بازپس بگیرد وکسی هم که عاریه کرده هر وقت بخواهد میتواند آن را به صاحبش بدهد.
مسأله2473ـ عاریه دادن چیزی که استفادهی حلال ندارد مثل آلات لهو و قمار یا ظرف طلا و نقره به جهت استعمال، باطل است. و اما عاریه دادن ظرف طلا و نقره به جهت زینت نمودن جائز است اگرچه احتیاط در ترک است.
مسأله2474ـ عاریه دادن گوسفند برای استفاده از شیر و پشم آن و عاریه دادن حیوان نر برای کشیدن بر ماده صحیح است.
مسأله2475ـ اگر چیزی را که عاریه کرده به مالک یا وکیل یا ولیّ عاریه دهنده بدهد و بعد آن چیز تلف شود، عاریه کننده ضامن نیست. ولی اگر بدون اجازهی صاحب مال، یا وکیل، یا ولیّ او آن را به جایی ببرد اگرچه جایی باشد که صاحبش معمولاً به آنجا میبرد، مثلاً اسب را در اصطبلی که صاحبش برای آن درست کرده ببندد و بعد تلف شود یا کسی آن را تلف کند ضامن است.
مسأله2476ـ اگر چیز نجس را برای کاری که شرط آن پاکی است عاریه دهد، مثلاً ظرف نجس را عاریه دهد که در آن غذا بخورند، باید نجس بودن آن را به کسی که عاریه میکند بگوید. و اگر لباس نجس را برای نماز خواندن عاریه میدهد لازم است
نجس بودنش را بنا بر احتیاط اطلاع دهد.
مسأله2477ـ چیزی را که عاریه کرده بدون اجازهی صاحب آن نمیتواند به دیگری اجاره یا عاریه دهد.
مسأله2478ـ اگر چیزی را که عاریه کرده با اجازهی صاحب آن به دیگری عاریه دهد، چنانچه کسی که اول آن چیز را عاریه کرده بمیرد یا دیوانه شود، عاریهی دومی باطل نمیشود.
مسأله2479ـ اگر بداند مالی را که عاریه کرده غصبی است، باید آن را به صاحبش برساند و نمیتواند به عاریه دهنده بدهد.
مسأله2480ـ اگر مالی را که میداند غصبی است عاریه کند و از آن استفادهای ببرد و در دست او از بین برود، مالک میتواند عوض مال و عوض استفادهای که عاریه کنند برده، از او یا از کسی که مال را غصب کرده مطالبه کند و اگر از عاریه کننده بگیرد، او نمیتواند چیزی را که به مالک میدهد از عاریه دهنده مطالبه نماید.
مسأله2481ـ اگر نداند مالی را که عاریه کرده غصبی است و نزد او از بین برود، چنانچه صاحب مال عوض آن را از او بگیرد، او هم میتواند آنچه را به صاحب مال داده از عاریه دهنده مطالبه نماید؛ ولی اگر چیزی را که عاریه کرده طلا و نقره باشد، یا عاریه دهنده با او شرط کرده باشد اگر آن چیز از بین برود عوضش را بدهد، نمیتواند عوض آن را که به صاحب مال میدهد از عاریه دهنده مطالبه نماید.
به واسطهی عقد تزویج، زن به مرد حلال میشود و آن بر دو قسم است: دائم و غیر دائم (تزویج موقت). عقد دائم آن است که مدت زناشویی در آن معین نشود و همیشگی باشد و زنی را که به این قسم عقد میکنند دائمه میگویند. و عقد غیر دائم آن است که مدت زناشویی در آن معین شود، مثلاً زن را به مدت یک ساعت یا یک روز یا یک ماه یا یک سال یا بیشتر عقد نماید و زنی را که به این قسم عقد کنند متعه و صیغه مینامند.
مسأله2482ـ در زناشویی چه دائم و چه غیر دائم باید صیغه خوانده شود و تنها راضی بودن زن و مرد کافی نیست و صیغهی عقد را یا خود زن و مرد میخوانند، یا دیگری را وکیل میکنند که از طرف آنان بخواند و یا یکی خود و بجای دیگری وکیلش میخواند.
مسأله2483ـ وکیل لازم نیست مرد باشد، زن هم میتواند برای خواندن صیغهی عقد از طرف دیگری وکیل شود.
مسأله2484ـ زن و مرد تا یقین نکنند که وکیل آنها صیغه را خوانده است نمیتوانند به یکدیگر نگاه محرمانه نمایند و گمان به اینکه وکیل صیغه را خوانده است کفایت نمیکند، ولی اگر وکیل بگوید صیغه را خواندهام کافی است.
مسأله2485ـ اگر زنی کسی را وکیل کند که مثلاً ده روزه او را به عقد مردی در آورد و ابتدای ده روز را معین نکند، آن وکیل میتواند هر وقت که بخواهد او را ده روزه به عقد آن مرد در آورد ولی اگر معلوم باشد که زن، روز یا ساعت معینی را قصد کرده، باید صیغه را مطابق قصد او بخواند.
مسأله2486ـ یک نفر میتواند برای خواندن صیغهی عقد دائم یا غیر دائم از طرف دو نفر وکیل شود و نیز انسان میتواند از طرف زن وکیل شود و او را برای خود به طور دائم یا غیر دائم عقد کند ولی احتیاط مستحب بلکه احتیاطی که شایسته ترک نیست آن است که صیغه عقد را دو نفر بخوانند.
مسأله2487ـ اگر صیغهی عقد دائم را خود زن و مرد بخوانند و اول زن بگوید: «زوّجتک نفسی علی الصداق المعلوم» یعنی خود را زن تو نمودم به مهری که معین شده و پس از آن بدون فاصله مرد بگوید: «قبلت التزویج هکذا» یعنی قبول کردم تزویج را این چنین عقد صحیح است. و اگر دیگری را وکیل کنند که از طرف آنها صیغهی عقد را بخواند چنانچه مثلاً اسم مرد «احمد» و اسم زن «فاطمه» باشد و وکیل زن به وکیل مرد بگوید «زَوَّجْتُ مُوکِّلتی فاطِمَةَ مُوَکِّلَکَ اَحْمَدَ عَلَی الصَّداق الْمَعلومِ» پس بدون فاصله وکیل مرد بگوید «قَبِلتُ التَّزْویج لِمُوَکِّلتی اَحمَدَ عَلَی الصَّداقِ الْمعلومِ» صحیح میباشد. و بنا بر احتیاط باید لفظی که مرد یا وکیلش میگوید با لفظی که زن یا وکیل او میگوید مطابق باشد، مثلاً اگر زن «زوّجت» میگوید مرد هم «قَبِلْتُ التَّزْوِیجَ» بگوید.
مسأله2488ـ اگر خود زن و مرد بخواهند صیغهی عقد غیردائم را بخوانند بعد از آنکه مدت و مهر را معین کردند، چنانچه زن بگوید: «زَوَّجْتُکَ نَفْسی فِی المُدَّةِ المَعلومَةِ عَلَی المَهرِ المَعْلومِ» بعد بدون فاصله مرد بگوید: «قَبِلْتُ هکذا» صحیح است و اگر دیگری را وکیل کنند و اول وکیل زن به وکیل مرد بگوید«زَوَّجْتُ مُوَکِّلَتی مُوَکِّلَکَ فِی
المدةِ المعلومة عَلَی المَهْرِ المَعْلُومِ» پس بدون فاصله وکیل مرد بگوید«قَبِلْتُ التَّزویج لِمُوَکِّلِی هکَذا» صحیح میباشد.
مسأله2489ـ عقد تزویج چند شرط دارد:
«اول» آنکه بنا بر احتیاط به عربی صحیح خوانده شود. و اگر خود مرد و زن نتوانند صیغه را به عربی بخوانند، چنانچه ممکن باشد، بنا بر احتیاط واجب کسی را که میتواند به عربی صحیح بخواند وکیل کنند و اگر ممکن نباشد خودشان میتوانند به غیر عربی بخوانند، اما باید لفظی بگویند که معنی زوجت و قبلت را بفهماند.
«دوم» مرد و زن، یا وکیل آنها که صیغه را میخوانند قصد انشاء داشته باشند یعنی اگر خود مرد و زن صیغه را میخوانند، زن بگفتن «زَوَّجْتُکَ نَفْسی» قصدش این باشد که خود را زن او قرار دهد و مرد به گفتن «قَبِلْتُ التَّزوِیجَ» زن بودن او را برای خود قبول بنماید. و اگر وکیل مرد و زن صیغه را میخوانند به گفتن «زوجت و قبلت» قصدشان این باشد که مرد و زنی که آنان را وکیل کردهاند زن و شوهر شوند.
«سوم» کسی که صیغه را میخواند باید عاقل و بنا بر احتیاط بالغ باشد، چه برای خودش بخواند، یا از طرف دیگری وکیل شده باشد.
«چهارم» اگر وکیل زن و شوهر یا ولیّ آنها صیغه را میخوانند در موقع عقد زن و شوهر را معیّن کنند مثلاً اسم آنها را ببرند یا به آنها اشاره نمایند. پس کسی که چند دختر دارد، اگر به مردی بگوید «زوجتک احدی بناتی» یعنی زن تو نمودم یکی از دخترانم را، و او بگوید «قبلت» یعنی قبول کردم، چون در موقع عقد دختر را معین نکردهاند عقد باطل است.
«پنجم» زن و مرد به تزویج راضی باشند ولی اگر زن ظاهراً با کراهت اذن دهد و معلوم باشد قلباً راضی است عقد صحیح است.
مسأله2490ـ اگر در صیغه عقد یک حرف غلط خوانده شود که معنی آن را عوض کند عقد باطل است.
مسأله2491ـ کسی که دستور زبان عربی را نمیداند، اگر قرائتش صحیح باشد و معنای هر کلمهی از عقد را جداگانه بداند و از هر لفظی معنای آن را قصد نماید میتواند صیغه عقد را بخواند.
مسأله2492ـ اگر زنی را برای مردی بدون اجازهی آنان عقد کنند و بعداً زن و مرد آن عقد را اجازه نمایند، عقد صحیح است.
مسأله2493ـ اگر زن و مرد یا یکی از آن دو را به تزویج مجبور نمایند و بعد از خواندن صیغه عقد آنکه مجبور بوده عقد را اجازه نمایند، عقد صحیح است و بهتر است که دوباره صیغه عقد را بخوانند.
مسأله2494ـ پدر و جدّ پدری میتوانند فرزند پسر یا دختر نابالغ یا دیوانهی خود را که با حال دیوانگی بالغ شده است تزویج کنند، و بعد از آنکه طفل بالغ شد، یا دیوانه عاقل گردید، اگر تزویجی که برای او کردهاند مفسدهای نداشته، نمیتواند آن را به هم بزند و اگر مفسدهای داشته میتواند آن را امضاء یا ردّ نماید؛ ولی در صورتی که دختر و پسر نابالغ را پدرانشان به یکدیگر تزویج کنند چنانچه پس از بلوغشان اجازه نکنند سزاوار است احتیاط به طلاق ترک نشود.
مسأله2495ـ دختری که به حد بلوغ رسیده و رشیده است یعنی مصلحت خود را تشخیص میدهد، اگر بخواهد شوهر کند، چنانچه بکر باشد باید از پدر یا جد پدری خود اجازه بگیرد و اجازهی مادر برادر لازم نیست.
مسأله2496ـ اگر دختر بکر نباشد یا باشد ولی اجازه گرفتن از پدر یا جد پدری به جهت غائب بودن یا غیر آن ممکن نباشد و دختر حاجت به شوهر کردن داشته باشد اجازهی پدر و جد لازم نیست.
مسأله2497ـ اگر پدر، یا جدّ پدری برای پسر نابالغ خود زن بگیرد پسر باید بعد از بالغ شدن خرج آن زن را بدهد.
مسأله2498ـ اگر پدر یا جدّ پدری برای پسر نابالغ خود زن بگیرد چنانچه پسر در موقع عقد مالی داشته، مدیون مهر زن است و اگر در موقع عقد مالی نداشته پدر و جدّ او باید مهر زن را بدهند.
مسأله2499ـ اگر مرد بعد از عقد دانست که زن یکی از هشت عیب را که ذکر میشود دارد میتواند عقد را به هم بزند:
«اول» دیوانگی. «دوم» مرض خوره. «سوم» مرض پیسی. «چهارم» کوری. «پنجم» زمین گیر بودن و در حکم آن است شلی که شل بودن او واضح باشد. «ششم» افضاء یعنی راه بول و حیض یا راه حیض و غائط او یکی شده باشد. «هفتم» آنکه گوشت یا استخوانی (بنا به گفته جمعی از فقهاء) در فرج او باشد که مانع نزدیکی شود. «هشتم» لنگی آشکار.
مسأله2500ـ اگر زن بعد از عقد دانست که شوهر او پیش از عقد دیوانه بوده است یا آنکه بعد از عقد چه پیش از نزدیکی یا بعد از آن دیوانه شود یا آلت مردی نداشته، یا بعد از عقد پیش از نزدیکی بریده شود یا مرضی دارد که نمیتواند وطی (نزدیکی) نماید هر چند آن مرض بعد از عقد و پیش از نزدیکی عارض شده باشد در تمام این صور بدون طلاق میتواند عقد را به هم بزند. ولی در صورتی که شوهر نمیتواند نزدیکی نماید لازم است زن رجوع به حاکم شرع یا وکیل او نماید و حاکم، شوهر را یک سال مهلت میدهد و چنانچه شوهر نتوانست به آن زن یا زنی دیگر نزدیکی کند پس از آن، زن میتواند عقد را به هم بزند و اگر آلت مردی بعد از نزدیکی بریده شود و زن عقد تزویج را فسخ کند فسخ اثری ندارد اگرچه احتیاط مستحب این است که شوهر او را طلاق دهد.
مسأله2501ـ اگر زن بعد از عقد دانست که تخمهای شوهرش را کشیدهاند در صورتی که امر را بر آن زن مشتبه کرده باشند میتواند عقد را به هم بزند و در غیر فرض اشتباهکاری احتیاط ترک نشود.
مسأله2502ـ اگر به سبب آنکه مرد نمیتواند وطی (نزدیکی) کند زن عقد را به هم بزند، شوهرش باید نصف مهر را بدهد. ولی اگر به واسطهی یکی از عیبهای دیگر که گفته شد، مرد یا زن عقد را به هم بزند، چنانچه مرد با زن نزدیکی نکرده باشد چیزی بر او نیست و اگر نزدیکی کرده، باید تمام مهر را بدهد.
مسأله2503ـ تزویج زنهایی که با انسان محرم هستند مثل مادر و خواهر و دختر و دختر خواهر و عمه یا عمه پدر یا مادر یا جد و جده هر چه بالا رود و همچنین در خاله و دختر پسر و دختر هرچه پائین رود و دختر برادر، دختر دختر برادر یا دختر پسر برادر و هرچه پایین رود، و همچنین در دختر خواهر و دختر پسر خواهر بر مرد حرام است.
مسأله2504ـ اگر کسی زنی را برای خود عقد نماید، اگرچه با او نزدیکی نکند، مادر و مادر مادر آن زن و مادر پدر او هر چه بالا روند به آن مرد محرم میشوند و تزویج آنان حرام است.
مسأله2505ـ اگر زنی را عقد کند و با او نزدیکی نماید، دختر و نوهی دختری و پسری آن زن هر چه پایین روند، چه در وقت عقد باشند یا بعداً به دنیا بیایند، به آن مرد محرم میشوند و تزویج آنان حرام است.
مسأله2506ـ اگر با زنی که برای خود عقد کرده نزدیکی نکرده باشد تا وقتی که آن زن در عقد او است باید بنا بر احتیاط اگر اقوی نباشد دختر او را تزویج نکند.
مسأله2507ـ عمه و خالهی انسان و عمه و خالهی پدر، و عمه و خالهی پدر پدر، یا مادر پدر و عمه و خالهی مادر، و عمه و خالهی مادر مادر، یا پدر مادر هرچه بالا روند به انسان محرمند.
مسأله2508ـ پدر و جدّ شوهر، هرچه بالا روند و پسر و نوهی پسری و دختری او هرچه پایین آیند چه در موقع عقد باشند، یا بعداً به دنیا بیایند به زن او محرم هستند و تزویج با آنان حرام است.
مسأله2509ـ اگر زنی را برای خد عقد کند، دائمه باشد یا صیغه، تا وقتی که آن زن در عقد او است نمیتواند خواهر آن زن را تزویج نماید.
مسأله2510ـ اگر زن خود را به ترتیبی که در کتاب طلاق گفته میشود طلاق رجعی دهد، در بین عده نمیتواند خواهر او را عقد نماید، ولی در عدهی طلاق بائن میتواند خواهر او را تزویج نماید و در عدهی متعه بنا بر احتیاط نباید وی را تزویج کند.
مسأله2511ـ انسان نمیتواند بدون اجازهی زن خود خواهرزاده یا برادرزادهی او را تزویج کند، ولی اگر بدون اجازهی زنش هر کدام را عقد نماید و بعداً زن اجازه نماید اشکال ندارد.
مسأله2512ـ اگر زن دانست شوهرش برادرزاده یا خواهرزادهی او را عقد کرده و حرفی نزد، چنانچه بعداً رضایت ندهد عقد آنان باطل است.
مسأله2513ـ اگر انسان پیش از آنکه دختر خالهی خود را بگیرد با مادر او زنا کند، نمیتواند دخترش را تزویج نماید، و بنا بر احتیاط واجب دختر عمه نیز این حکم را دارد.
مسأله2514ـ اگر دختر عمه یا دختر خالهی خود را تزویج نماید و پس از نزدیکی با آنان با مادرشان زنا کند موجب جدایی آنها نمیشود، و همچنین است حکم. اگر پیش از آنکه با آنان نزدیکی کند با مادرشان زنا نماید، اگرچه احتیاط مستحب است که در این صورت از ایشان به طلاق دادن جدا شود.
مسأله2515ـ اگر با دختر یا زنی غیر از عمه و خالهی خود زنا کند، احوط و اولی است که دختر را تزویج نکند، بلکه اگر زنی را عقد نماید و پیش از آنکه با او نزدیکی کند با مادر او زنا کند بهتر است که از آن زن جدا شود؛ ولی اگر با او نزدیکی کند و بعد با مادر او زنا نماید بیشبهه لازم نیست از آن زن جدا شود.
مسأله2516ـ زن مسلمان نمیتواند به عقد کافر در آید، مرد مسلمان هم نمیتواند زنهای کافره غیر اهل کتاب را تزویج کند، ولی صیغه کردن زنهای اهل کتاب مانند یهود و نصاری مانعی ندارد، و بنا بر احتیاط استحبابی عقد دائمی با آنها ننماید، و بعضی از فرق از قبیل خوارج و غلاة و نواصب که خود را مسلمان میدانند در حکم کفار غیر کتابی هستند، و مرد و زن مسلمان نمیتوانند با آنها به طور دائم یا انقطاع تزویج نمایند. و عقد انقطاعی زن مجوسیه بعید نیست جائز باشد.
مسأله2517ـ اگر مرد با زنی که در عده طلاق رجعی است زنا کند آن زن ـ بنا بر احتیاط ـ اگر اقوی نباشد بر او حرام میشود و اگر با زنی که در عدهی متعه، یا طلاق بائن، یا عدهی وفات است زنا کند بعداً میتواند او را عقد نماید، اگرچه احتیاط مستحب بلکه احتیاطی که سزاوار ترک نیست آن است که او را تزویج نکند و معنای طلاق رجعی و طلاق بائن و مقدار عدهی متعه و عدهی وفات در احکام طلاق گفته خواهد شد.
مسأله2518ـ اگر با زن بیشوهری که در عده نیست زنا کند، بعداً میتواند آن زن را برای خود عقد نماید ولی احتیاط واجب است که صبر کند تا آن زن حیض ببیند و بعد او را عقد نماید، و اگر دیگری بخواهد آن زن را عقد کند این احتیاط مستحب است. و احتیاط لازم ترک تزویج مشهوره به زنا قبل از توبه است. ولی بعد از توبهاش مانعی ندارد.
مسأله2519ـ اگر زنی را که در عدهی دیگری است برای خود عقد کند، چنانچه مرد و زن، یا یکی از آنان بدانند که عدهی زن تمام نشده و بدانند عقد کردن زن در عده حرام است، آن زن بر او حرام ابدی میشود، اگرچه مرد بعد از عقد با آن زن نزدیکی نکرده باشد.
مسأله2520ـ اگر زنی را که در عدهی دیگری است برای خود عقد کند و با او نزدیکی کند، آن زن بر او حرام ابدی میشود، اگرچه نمیدانسته که آن زن در عده است یا نمیدانسته که عقد زن در عده حرام است.
مسأله2521ـ اگر انسان بداند زنی شوهر دارد و تزویج زن شوهردار حرام است و او را تزویج کند، باید از او جدا شود و بعداً هم نباید او را برای خود عقد کند و همچنین است اگر نداند که آن زن شوهر دارد ولی بعد از تزویج با او نزدیکی کرده باشد.
مسأله2522ـ زن شوهردار اگر زنا کند بر مرد زنا کننده ـ بنا بر احتیاط ـ حرام ابدی میشود و بر شوهر خود حرام نمیشود و چنانچه توبه نکند و بر عمل خود باقی باشد، بهتر است که شوهر، او را طلاق دهد ولی باید مهرش را بدهد.
مسأله2523ـ زنی را که طلاق دادهاند، و زنی که صیغه بوده و شوهرش مدت او را بخشیده یا مدتش تمام شده، چنانچه بعد از مدتی شوهر کند و بعد شک کند که موقع عقد شوهر دوم عدّهی شوهر اول تمام بوده یا نه، به شک خود اعتناء نکند.
مسأله2524ـ مادر و خواهر و دختر پسری که لواط داده بر لواط کننده ـ در صورتی که بالغ بودهـ حرام است ولی اگر گمان کند که دخول شده، یا شک کند که دخول شده یا نه، بر او حرام نمیشوند.
مسأله2525ـ اگر کسی مادر یا خواهر پسری را تزویج نماید و بعد از تزویج با آن پسر لواط کند، آنها بر او حرام نمیشوند مگر اینکه آن تزویج به طلاق یا مانند آن به هم بخورد و لواط کننده بخواهد دوباره آنها را تزویج کند در این صورت احتیاط واجب است که آنها را تزویج ننماید.
مسأله2526ـ اگر کسی در حال احرام که یکی از کارهای حج و عمره است زنی را تزویج نماید، عقد او باطل است. و چنانچه میدانسته که زن گرفتن بر او در آن حال، حرام است، دیگر نمیتواند آن زن را تزویج کند.
مسأله2527ـاگر زنی که در حال احرام است با مردی که در حال احرام نیست تزویج
کند عقد او باطل است و اگر زن میدانسته که تزویج کردن در حال احرام حرام است واجب است بنا بر احتیاط بعداً با آن مرد تزویج نکند بلکه خالی از قوّت نیست.
مسأله2528ـ تا مرد مُحرم طواف نساء را که یکی از کارهای حج و عمره مفرده است به جا نیاورد، زنش و زنان دیگر بر او حرام میباشند و نیز اگر زن محرمه طواف نساء نکند شوهرش و مردان دیگر بر او حرام میمانند. ولی اگر بعداً طواف نساء را انجام دهند زن بر مرد خود و شوهر بر زن خود حلال میشوند و چنانچه تزویج نکردهاند میتوانند تزویج کنند.
مسأله2529ـ نزدیکی با دختری که بالغ نشده حرام است. ولی اگر کسی دختر نابالغی را برای خود عقد کند و پیش از آنکه نه سال دختر تمام شود، با او نزدیکی کند، اظهر آن است که بعد از بلوغ دختر نزدیکی با او حرام نیست اگرچه افضاء نموده باشد (معنای افضاء در مسألهی «2499» گذشت).
مسأله2530ـ زنی را که سه مرتبه طلاق دادهاند بر شوهرش حرام میشود ولی اگر با شرائطی که در احکام طلاق گفته میشود مرد دیگری را تزویج کند، بعد از مرگ یا طلاق شوهر دوم و گذشتن مقدار عده او شوهر اول میتواند دوباره او را برای خود عقد نماید.
مسأله2531ـ زنی که عقد دائمی شده احتیاط لازم است که بدون اجازهی شوهر برای کارهای جزیی نیز از خانه بیرون نرود، هرچند با حق شوهر منافات نداشته باشد و باید خود را برای لذتی که او میخواهد تسلیم نماید و بدون عذر شرعی از نزدیکی کردن با او جلوگیری نکند، و غذا و لباس و منزل زن مادامی که بدون عذر از منزل او بیرون نرفته بر شوهر واجب است، و اگر ندهد چه توانایی داشته باشد یا نداشته باشد مدیون زن است.
مسأله2532ـ اگر زن در کارهایی که در مسألهی پیش گفته شد اطاعت شوهر را نکند حق همخوابی ندارد و گناهکار است و مشهور فرمودهاند که حق غذا و لباس و منزل
نیز ندارد. و این حکم مادامی که زن نزد شوهر است به نظر بعضی محل اشکال است. ولی فرموده مشهور علماء قوی است، و اما مهر او بدون اشکال از بین نمیرود.
مسأله2533ـ مرد حق ندارد زن خود را به خدمت خانه مجبور کند.
مسأله2534ـ مخارج سفر زن اگر بیشتر از مخارج وطن باشد با شوهر نیست، ولی اگر شوهر زن را به سفر ببرد، باید خرج سفر او را بدهد.
مسأله2535ـ زنی که خرج او بر عهدهی شوهر است و شوهر خرج او را نمیدهد میتواند با اجازهی حاکم وگر نه عدول مؤمنین وگر نه مطلقاً خرجی خود را بدون اجازه از مال او بردارد و اگر ممکن نیست، چنانچه ناچار باشد که معاش خود را تهیه کند در موقعی که مشغول تهیه معاش است اطاعت شوهر بر او واجب نیست.
مسأله2536ـ مرد اگر دو زن داشته باشد و نزدیکی از آنها یک شب بماند واجب است نزد دیگری نیز یک شب در ضمن چهار شب بماند، و در غیر این صورت ماندن نزد زن واجب نیست. بلی لازم است او را به طور کلی ترک ننماید و اولی و احوط است که مرد در هر چهار شب یک شب نزد زن دائمی خود بماند.
مسأله2537ـ شوهر نمیتواند بیش از چهار ماه با عیال دائمی جوان خود خواه دائمی خواه انقطاعی (صیغه) نزدیکی را ترک کند.
مسأله2538ـ اگر در عقد دائمی مهر را معین نکنند عقد صحیح است و چنانچه مرد با زن نزدیکی کند، باید مهر او را مطابق مهر زنهایی که مثل او هستند بدهد و اما در متعه چنانچه مهر را معین نکنند عقد باطل میشود.
مسأله2539ـ اگر موقع خواندن عقد دائمی برای دادن مهر مدت معین نکرده باشند، زن میتواند پیش از گرفتن مهر از نزدیکی کردن شوهر جلوگیری کند، چه شوهر توانایی دادن مهر را داشته باشد چه نداشته باشد؛ ولی اگر پیش از گرفتن مهر به نزدیکی راضی شود و شوهر با او نزدیکی کند دیگر نمیتواند بدون عذر شرعی از نزدیکی شوهر جلوگیری نماید.
مسأله2540ـ صیغه کردن زن اگرچه برای لذت بردن هم نباشد صحیح است.
مسأله2541ـ واجب است شوهر بیش از چهار ماه با متعه جوان خود نزدیکی را ترک نکند.
مسأله2542ـ زنی که صیغه میشود اگر در عقد شرط کند که شوهر با او نزدیکی نکند، عقد و شرط او صحیح است و شوهر فقط میتواند لذتهای دیگر از او ببرد، ولی اگر بعداً به نزدیکی راضی شود، شوهر میتواند با او نزدیکی نماید.
مسأله2543ـ زنی که صیغه شده اگرچه آبستن شود حق خرجی ندارد.
مسأله2544ـ زنی که صیغه شده حق همخوابی ندارد و از شوهر ارث نمیبرد و شوهر هم از او ارث نمیبرد مگر در صورتی که ارث بردن را در عقد شرط کرده باشند که در این صورت هر کدام شرط کرده ارث میبرد.
مسأله2545ـ زنی که صیغه شده اگرچه نداند که حق خرجی و همخوابی ندارد عقد او صحیح است و برای آنکه نمیدانسته، حقی به شوهر پیدا نمیکند.
مسأله2546ـ زنی که صیغه شده چنانچه بدون اجازهی شوهر از خانه بیرون برود، و به سبب بیرون رفتن، حق شوهر از بین برود، بیرون رفتن او حرام است و بنا بر احتیاط در صورتی که حق شوهر از بین نرود بدون اجازه او از خانه بیرون نرود.
مسأله2547ـ اگر زنی مردی را وکیل کند که به مدت و مبلغ معین او را برای خود صیغه نماید، چنانچه مرد او را به عقد دائم خود درآورد، یا به غیر از مدت یا مبلغی که معین شده او را صیغه کند، وقتی آن زن دانست، اگر اجازه نماید آن عقد صحیح وگرنه باطل است.
مسأله2548ـ برای محرم شدن، پدر یا جدّ پدری میتواند دختر نابالغ خود را یک ساعت یا بیشتر به عقد کسی در آورد ولی باید آن عقد برای دختر نفعی داشته باشد و احتیاط است که در مدتی از زمان قابلیت استمتاع باشد. و آیا میتوان برای پسر نابالغ جهت محرم شدن در زمانی که به طور کلی قابلیت استمتاع نداشته باشد زنی را عقد نمایند؟ محل اشکال است.
مسأله2549ـ اگر پدر یا جد پدری، طفل خود را که در محل دیگری است و نمیداند زنده است یا مرده، برای محرم شدن به عقد کسی درآورد در صورتی که در مدّت عقد یا بعض آن دختر قابل استمتاع باشد بر حسب ظاهر محرم بودن حاصل میشود، و چنانچه بعداً معلوم شود که در موقع عقد، دختر زنده نبوده عقد باطل است و کسانی که به سبب عقد ظاهراً محرم شده بودند نامحرمند.
مسأله2550ـ اگر مرد مدت صیغهی زن را ببخشد، چنانچه با او نزدیکی کرده، باید تمام مهر او را بدهد و اگر نزدیکی نکرده واجب است نصف مهر را بدهد و بهتر است تمام مهر را بدهد. خصوصاً در صورتی که مدت کمی را ببخشد، مثلاً از یک سال صیغه یک هفته را ببخشد.
مسأله2551ـ مرد میتواند زنی را که صیغهی او بوده و هنوز عدهاش تمام نشده به عقد دائم خود درآورد، یا اینکه دوباره صیغه نماید.
مسأله2552ـ نگاه کردن مرد به بدن زنان نامحرم و همچنین نگاه کردن به موی آنان چه با قصد لذت، چه بدون آن حرام است و نگاه کردن به صورت و دستهای آنان اگر به قصد لذت باشد حرام است بلکه احتیاط واجب است که بدون قصد لذت هم به آنها نگاه نکند و نیز نگاه کردن زن به بدن مرد نامحرم در غیر صورت و دستها و سر و گردن و پاها حرام میباشد. و در این مواضع اگر اقوی نباشد بنا بر احتیاط باید نگاه نکند.
مسأله2553ـ اگر انسان بدون قصد لذت به صورت و دستهای زنهای کافر و جاهایی از بدن که عادت آنها به پوشانیدنش نیست نگاه کند، در صورتی که نترسد به حرام بیفتد اشکال ندارد؛ ولی احتیاط در ترک آن است.
مسأله2554ـ زن باید بدن و موی خود را از نامحرم بپوشاند و بهتر است که بدن و موی خود را از پسری که بالغ نشده ولی خوب و بد را میفهمد بپوشاند.
مسأله2555ـ نگاه کردن به عورت دیگری حتی به عورت بچه ممیّزی که خوب و بد را میفهمد حرام است، اگرچه از پشت شیشه یا در آئینه یا آب صاف و مانند اینها باشد. ولی زن و کنیز و مولایش که مرد باشد میتوانند به تمام بدن یکدیگر نگاه کنند.
مسأله2556ـ مرد و زنی که با یکدیگر محرمند، اگر قصد لذت نداشته باشند میتوانند غیر از عورت به تمام بدن یکدیگر نگاه کنند. و در حکم عورت است ما بین ناف و زانوهای آنها علیالاحوط.
مسأله2557ـ مرد نباید با قصد لذت به بدن مرد دیگری نگاه کند و نگاه کردن زن هم به بدن زن دیگر با قصد لذت حرام است.
مسأله2558ـ مرد نباید عکس زن نامحرم را بیندازد و همچنین اگر زن نامحرمی را بشناسد بنا بر احتیاط نباید به عکس او نگاه کند.
مسأله2559ـ اگر زن بخواهد زن دیگر، یا مردی غیر از شوهر خود را تنقیه کند، یا عورت او را آب بکشد، باید چیزی در دست کند که دستش به عورت او نرسد و همچنین است اگر مرد بخواهد مرد دیگر، یا زنی غیر از زن خود را تنقیه کند یا عورت او را آب بکشد.
مسأله2560ـ اگر مرد برای معالجهی زن نامحرم ناچار باشد که او را نگاه کند و دست به بدن او بزند اشکال ندارد. و همچنین زن نسبت به مرد نامحرم (در مورد اضطرار) ولی هر کدام اگر با نگاه کردن بتواند معالجه کند نباید دست به بدن او بزند و اگر با دست زدن بتواند معالجه کند، نباید او را نگاه کند.
مسأله2561ـ اگر انسان برای معالجهی کسی ناچار شود به عورت او نگاه کند، بنا بر احتیاط واجب باید آئینه را در مقابل گذاشته و در آن نگاه کند. ولی اگر چارهای جز نگاه کردن به عورت نباشد اشکال ندارد.
مسأله2562ـ کسی که به واسطه ی نداشتن زن به حرام میافتد واجب است زن بگیرد.
مسأله2563ـ اگر شوهر در عقد شرط کند که زن بکر باشد و بعد از عقد معلوم شود که بکر نبوده و بکارتش به نزدیکی با مردی با او از بین رفته بنا بر احتیاط نمیتواند عقد را به هم بزند ولی اگر مهر را پرداخته میتواند با ملاحظه نسبت به تفاوت بین مهر بکر و غیر بکر آن اندازه را از مهری که قرار دادهاند به زن پرداخته، بگیرد.
مسأله2564ـ ماندن مرد و زن نامحرم در محل خلوتی که کسی در آنجا نیست و دیگری هم نمیتواند وارد شود یا بچهای که خوب و بد را میفهمد در آنجا باشد یا احتمال فساد نرود اشکال ندارد.
مسأله2565ـ اگر مرد مهر زن را در عقد معین کند و قصدش این باشد که آن را ندهند، عقد صحیح است ولی مهر را باید بدهد.
مسأله2566ـ مسلمانی که منکر خدا یا پیغمبر یا معاد یا از فرقههایی باشد که در مسألهی «2516» گفته شد و یا حکم ضروری دین. یعنی حکمی را که مسلمانان جزءِ دین اسلام میدانند مثل واجب بودن نماز و روزه در صورتی که بداند آن حکم ضروری دین است انکار کند مرتد میشود، و احکامی که در مسائل آینده ذکر میشود بر او مترتب است.
مسأله2567ـ اگر زن پس از تزویج به طوری که در مسألهی پیش گفته شد مرتد شود، چنانچه شوهرش با او نزدیکی نکرده باشد عقد او باطل میگردد و عده ندارد. و همچنین است اگر بعد از نزدیکی مرتد شود ولی یائسه باشد؛ امام اگر یائسه نباشد، باید به دستوری که در احکام طلاق گفته خواهد شد، عدّه نگهدارد، و مشهور آن است که اگر در بین عدّه از ارتداد توبه کرد، عقد او به حال خود باقی میماند؛ ولی این حکم محل اشکال است و البته احتیاط ترک نشود و معنای یائسه در مسألهی «442» گذشت.
مسأله2568ـ مردی که مسلمانزاده است اگر مرتد شود، زنش بر او حرام میشود و باید به مقدار عدّهی وفات که در احکام گفته میشود عدّه نگهدارد.
مسأله2569ـ مردی که از پدر و مادر غیر مسلمان به دنیا آمده و مسلمان شده اگر بعد از تزویج مرتد شود، چنانچه با زنش نزدیکی نکرده عقد او باطل میگردد، و در این فرض و موردی که زن یائسه باشد عدّه ندارد. و اگر بعد از نزدیکی مرتد شود، و زن او در سن زنهایی باشد که حیض میبینند باید آن زن به مقدار عدّهی طلاق که در احکام طلاق گفته میشود عدّه نگهدارد، و مشهور است که اگر پیش از تمام شدن عدّه، شوهر او از ارتداد توبه کرده برگردد، عقد او به حال خود باقی میماند، ولی این حکم نیز محل اشکال است و البته احتیاط ترک نشود.
مسأله2570ـ اگر زن در عقد با مرد شرط کند که او را از شهری بیرون نبرد و مرد هم قبول کند، نباید زن را بدون رضایتش از آن شهر بیرون ببرد.
مسأله2571ـ اگر زنی از شوهر سابقش دختری داشته باشد، شوهر بعدی میتواند آن دختر را برای پسر خود که از این زن نیست عقد کند و نیز اگر دختری را برای پسر خود عقد کند، میتواند مادر آن دختر را تزویج نماید.
مسأله2572ـ اگر زنی از زنا آبستن شود، در صورتی که خود آن زن یا مردی که با او زنا کرده، یا هر دوی آنان مسلمان باشند، برای آن زن جایز نیست بچه را سقط کند.
مسأله2573ـ اگر کسی با زنی زنا کند، چنانچه بعد از استبراء به نحوی که در مسألهی «2518» گفته شد او را عقد کند و بچهای از آنان پیدا شود در صورتی که ندانند از نطفهی حلال است یا حرام، آن بچه حلالزاده است.
مسأله2574ـ اگر مرد نداند که زن در عدّه است و او را تزویج کند چنانچه زن هم نداند و بچهای از آنان به دنیا آید، حلالزاده است و شرعاً فرزند هر دو میباشد. ولی اگر زن میدانسته که در عدّه است و تزویج در عدّه جایز نیست شرعاً بچه فرزند پدر است و در هر دو صورت عقد آنان باطل است و به یکدیگر حرام میباشند.
مسأله2575ـ اگر زن بگوید یائسهام بعید نیست بتوان حرف او را قبول کرد و اگر بگوید شوهر ندارم، حرف او قبول میشود.
مسأله2576ـ اگر بعد از تزویج زنی که گفت شوهر ندارم، کسی بگوید آن زن شوهر داشته، چنانچه شرعاً ثابت نشود که زن شوهر داشته، نباید حرف آن کس را قبول کرد.
مسأله2577ـ تا دو سال پسر یا دختر تمام نشده، پدر نمیتواند او را از مادرش جدا کند. و احوط و اولی است که دختر را تا هفت سال از مادرش جدا نکند.
مسأله2578ـ مستحب است در شوهر دادن دختری که بالغه است یعنی مکلف شده عجله کنند. از حضرت صادق علیه السلام روایت شده که یکی از سعادتهای مرد آن است که دخترش در خانهی او حیض نبیند.
مسأله2579ـ اگر زن مهر خود را به شوهر صلح کند که زن دیگر نگیرد واجب است بنا بر احتیاط که زن مهر را نگیرد و شوهر هم زن دیگر را تزویج نکند.
مسأله2580ـ کسی از زنا به دنیا آمده، اگر زن بگیرد و بچهای پیدا کند آن بچه حلالزاده است.
مسأله2581ـ هرگاه مرد در روزهی ماه رمضان یا در حال حیض زن خود، با او نزدیکی کند معصیت کرده، ولی اگر بچهای از آنان به دنیا آید حلالزاده است.
مسأله2582ـ زنی که یقین دارد شوهرش در سفر مرده اگر بعد از عدّهی وفات که مقدار آن در احکام طلاق گفته خواهد شد، شوهر کند و شوهر اول از سفر برگردد، باید از شوهر دوم جدا شود و به شوهر اول حلال است؛ ولی اگر شوهر دوم با او نزدیکی کرده باشد، زن باید عده نگهدارد و شوهر دوم باید مهر او را مطابق زنهایی که مثل او هستند بدهد ولی خرج عدّه ندارد. و تزویج شوهر دوم با آن زن بعد از مرگ یا طلاق شوهر اول حرام است.
مسأله2583ـ اگر زنی بچهای را با شرائطی که در مسألهی «2593» گفته خواهد شد، شیر دهد، آن بچه به این عده محرم میشود:
«اول» خود زن و آن را مادر رضاعی میگویند.
«دوم» شوهر زن که شیر مال او است و او را پدر رضاعی میگویند.
«سوم» پدر و مادر آن زن، هرچه بالا روند، اگرچه پدر و مادر رضاعی او باشند.
«چهارم» بچههایی که از آن زن به دنیا آمدهاند یا بعد به دنیا میآیند.
«پنجم» بچههای اولاد آن زن هر چه پایین روند، چه از اولاد او به دنیا آمده چه اولاد او آن بچهها را شیر داده باشند.
«ششم» خواهر و برادر آن زن اگرچه رضاعی باشند یعنی به سبب شیر خوردن با آن زن خواهر و برادر شده باشند.
«هفتم» عمو و عمهی آن زن اگرچه رضاعی باشند.
«هشتم» دایی و خالهی آن زن اگرچه رضاعی باشند.
«نهم» اولاد شوهر آن زن که شیر مال آن شوهر است هر چه پایین روند، اگرچه اولاد رضاعی باشند.
«دهم» پدر و مادر شوهر آن زن که شیر مال آن شوهر است، هرچه بالا روند.
«یازدهم» خواهر و برادر شوهری که شیر مال او است اگرچه خواهر و برادر رضاعی او باشند.
«دوازدهم» عمو و عمه و دایی و خالهی شوهری که شیر مال او است هرچه بالا روند، اگرچه رضاعی باشند و نیز عدّهی دیگری هم ـ که در مسائل بعد گفته میشود ـ به سبب شیر دادن محرم میشوند.
مسأله2584ـ اگر زنی بچهای را با شرائطی که در مسألهی «2593» گفته میشود شیر دهد، پدر آن بچه نمیتواند دخترهای آن زن را تزویج کند ولی جائز است دخترهای رضاعی آن زن را تزویج نماید اگرچه احتیاط مستحب است که آنان را تزویج نکند. و نیز نمیتواند دخترهای شوهری را که شیر مال او است اگرچه دخترهای رضاعی او باشند برای خود عقد نماید و در هر دو صورت چنانچه یکی از آنها فعلاً زن او باشد عقد او باطل میشود.
مسأله2585ـ اگر زنی بچهای را با شرائطی که در مسألهی «2593» گفته میشود شیر دهد، شوهر آن زن که صاحب شیر است به خواهرهای آن بچه محرم نمیشود ولی احتیاط مستحب است که آنان را تزویج ننماید و نیز خویشان شوهر به خواهر و برادر آن بچه محرم نمیشوند.
مسأله2586ـ اگر زنی بچهای را شیر دهد، به برادرهای آن بچه محرم نمیشود و نیز خویشان آن زن به برادر و خواهر بچهای که شیر خورده محرم نمیشوند.
مسأله2587ـ اگر مرد زنی که دختری را شیر کامل داده تزویج کند و با وی نزدیکی نماید، دیگر نمیتواند آن دختر را برای خود عقد کند.
مسأله2588ـ اگر مرد دختری را تزویج کند، دیگر نمیتواند زنی که آن دختر را شیر کامل داده تزویج نماید.
مسأله2589ـ مرد نمیتواند دختری را که مادر، یا مادر بزرگ او آن دختر را شیر کامل داده تزویج کند. و نیز اگر زن پدر مردی از شیر پدر او دختری را شیر داده باشد آن مرد نمیتواند آن دختر را تزویج نماید. و چنانچه دختر شیر خواری را برای خود عقد
کند، بعد مادر، یا مادر بزرگ، یا زن پدر او آن دختر را شیر دهند، عقد باطل میشود.
مسأله2590ـ مرد نمیتواند دختری که خواهر، یا زن برادرش او را شیر کامل داده تزویج کند. و همچنین است اگر خواهرزاده، یا برادرزاده، یا نوهی خواهر، یا نوهی برادر. آن دختر را شیر داده باشند.
مسأله2591ـ اگر زنی بچهی دختر خود را شیر دهد، آن دختر به شوهر خود حرام میشود، ولی اگر زنی بچهی پسر خود را شیر دهد، زن پسرش که مادر آن طفل شیرخوار است بر شوهر خود حرام نمیشود.
مسأله2592ـ اگر زن پدر دختری بچهی شوهر آن دختر را به شیر پدرش شیر دهد، آن دختر به شوهر خود حرام میشود، چه بچه از همان دختر چه از زن دیگر باشد.
مسأله2593ـ شیر دادنی که علت محرم شدن است هشت شرط دارد:
«اول» بچه شیر زن زنده را بخورد، پس اگر پستان زنی که مرده است شیر بخورد فائده ندارد.
«دوم» شیر آن زن حرام نباشد، پس اگر بچهای را که از زنا به دنیا آمده به بچه دیگر بدهند، به خوردن آن شیر، بچه به کسی محرم نمیشود.
«سوم» بچه شیر را از پستان بمکد، پس اگر شیر را در گلوی او بریزند فائده ای ندارد.
«چهارم» شیر خالص باشد و با چیز دیگر مخلوط نباشد.
«پنجم» شیر از یک شوهر باشد. پس اگر زن شیر دهی را طلاق دهند، بعد شوهر دیگری کند و از او آبستن شود و تا موقع زائیدن، شیری که از شوهر اول داشته باقی باشد و مثلاً هشت دفعه پیش از زائیدن از شیر شوهر اول و هفت دفعه بعد از زائیدن از شیر شوهر دوم به بچهای بدهد، آن بچه به کسی محرم نمیشود.
«ششم» بچه به جهت مرض شیر را قی نکند و اگر قی کند، بنا بر احتیاط واجب کسانی که به سبب شیر خوردن به آن بچه محرم میشوند او را تزویج نکنند و نگاه محرمانه هم به او ننمایند.
«هفتم» پانزده مرتبه یک یا شبانه روز به طوری که در مسألهی بعد گفته میشود شیر سیر بخورد، یا مقداری شیر به او بدهند که از آن شیر استخوانش محکم شده و گوشت در بدنش روئیده باشد، بلکه اگر ده مرتبه هم به او شیر دهند، در صورتی که بین آن ده مرتبه هیچ فاصله حتی به طعام دادن نباشد احتیاطی که سزاوار ترک نیست آن است که کسانی که به سبب شیر خوردن او به او محرم میشوند، او را تزویج نکنند و نگاه محرمانه هم به او ننمایند.
«هشتم» دو سال بچه تمام نشده باشد و اگر بعد از تمام شدن دو سال او را شیر دهند به کسی محرم نمیشود. بلکه اگر مثلاً پیش از تمام شدن دو سال، هشت مرتبه و بعد از آن هفت مرتبه شیر بخورد به کسی محرم نمیشود، ولی چنانچه از موقع زائیدن زن شیرده بیشتر از دو سال گذشته باشد و شیر او باقی باشد و بچهای را شیر دهد آن بچه به کسانی که گفته شد، محرم میشود.
مسأله2594ـ باید بچه در بین یک شبانه روز غذا یا شیر کس دیگر را نخورد. ولی اگر کمی غذا بخورد که نگویند در بین، غذا خورده اشکال ندارد و نیز باید پانزده مرتبه را از شیر یک زن بخورد و در بین پانزده مرتبه شیر کس دیگر را نخورد و در هر بار بدون فاصله شیر بخورد. ولی اگر در بین شیر خوردن نفس تازه کند، یا کمی صبر کند که از زمانی که پستان در دهان میگیرد تا وقتی سیر میشود، یک بار حساب شود اشکال ندارد.
مسأله2595ـ اگر زن از شیر شوهر خود بچهای را شیر دهد، بعد شوهر دیگر کند و از شیر شوهر دوم بچهی دیگر را شیر دهد، آن دو بچه به یکدیگر محرم نمیشوند، اگرچه بهتر است که هم را تزویج نکنند.
مسأله2596ـ اگر زن از شیر یک شوهر چندین بچه را شیر دهد، همهی آنان به یکدیگر
و به شوهر و به زنی که آنان را شیر داده محرم میشوند.
مسأله2597ـ اگر کسی چند زن داشته باشد و هر کدام آنان شرائطی که گفتیم بچهای را شیر دهند، همهی آن بچهها به یکدیگر و به آن مرد و به همهی آن زنها محرم میشوند.
مسأله2598ـ اگر کسی دو زن شیر ده دارد و یکی از آنان بچهای را مثلاً هشت مرتبه و دیگری هفت مرتبه شیر بدهد آن بچه به کسی محرم نمیشود.
مسأله2599ـ اگر زنی از شیر یک شوهر پسر و دختری را شیر کامل بدهد خواهر و برادر آن دختر به خواهر و برادر آن پسر محرم نمیشوند.
مسأله2600ـ انسان نمیتواند بدون اذن زن خود، زنهایی را که به سبب شیر خوردن خواهرزاده یا برادرزادهی زن او شدهاند تزویج کند. و نیز اگر با پسری لواط کند، نمیتواند دختر و خواهر و مادر و مادر بزرگ آن پسر را که رضاعی هستند یعنی به سبب شیر خوردن. دختر و خواهر و مادر او شدهاند، برای خود عقد کند.
مسأله2601ـ زنی که برادر انسان را شیر داده به انسان محرم نمیشود، اگرچه احتیاط مستحب است که او را تزویج نکند.
مسأله2602ـ انسان نمیتواند دو خواهر را، اگرچه رضاعی باشند یعنی به واسطهی شیر خوردن، خواهر یکدیگر شده باشند با هم تزویج کند. و چنانچه دو زن را عقد کند و بعد دانست خواهر بودهاند، در صورتی که عقد آنان در یک وقت بوده عقد هر دو باطل است و اگر در یک وقت نبوده عقد «اولی» صحیح و عقد «دومی» باطل میباشد.
مسأله2603ـ اگر زن از شیر شوهر خود کسانی را که بعداً گفته میشود شیر دهد، شوهرش بر او حرام نمیشود، اگرچه بهتر است که احتیاط کند: «اول» برادر و خواهر خود را. «دوم» عمو و عمه و دایی و خالهی خود را. «سوم» اولاد عمو و اولاد دایی خود را. «چهارم» برادرزادهی خود را. «پنجم» برادر شوهر، یا خواهر شوهر خود را. «ششم» خواهر زادهی خود، یا خواهرزادهی شوهرش را. «هفتم» عمو و عمه و دایی و خالهی شوهرش را. «هشتم» نوهی زن دیگر شوهر خود را.
مسأله2604ـ اگر زنی دختر عمه یا دختر خالهی مردی را شیر دهد به او محرم نمیشود ولی احتیاط مستحب است که از تزویج با هم خودداری نمایند.
مسأله2605ـ مردی که دو زن دارد، اگر یکی از آن دو زن فرزند عموی زن دیگر را شیر دهد، زنی که فرزند عموی او شیر خورده، به شوهر خود حرام نمیشود.
مسأله2606ـ برای شیر دادن بچه بهتر از هر کس مادر اوست، و سزاوار است که مادر برای شیر دادن از شوهر خود مزد نگیرد، و خوب است که شوهر مزد بدهد. و اگر مادر بخواهر بیشتر از دایه مزد بگیرد، شوهر میتواند بچه را از او گرفته به دایه بدهد.
مسأله2607ـ شایسته است دایهای که برای طفل میگیرند، دوازده امامی باشد و مستحبّ است دارای عقل و عفت و صورت نیکو باشد و مکروه است کم عقل، یا بد صورت، یا بد اخلاق، یا زنازاده باشد. و نیز مکروه است دایهای بگیرند که شیرش از بچهای است که از زنا به دنیا آمده باشد. و اگر دایه یهودی یا نصرانی یا کافره دیگری باشد او را از خوردن شراب و مست کنندهها باز دارد و بچه را به منزل خود نبرد، و گرفتن دایه مجوسی در غیر مورد اضطرار کراهت دارد.
مسأله2608ـ مستحب است از زنها جلوگیری کنند که هر بچهای را شیر ندهند، زیرا ممکن است فراموش شود به چه کسانی شیر دادهاند و بعداً دو نفر محرم یکدیگر را تزویج کنند.
مسأله2609ـ کسانی که به سبب شیر خوردن، خویشی پیدا میکنند شایسته است یکدیگر را احترام نمایند، ولی از یکدیگر ارث نمیبرند و حقهای خویشی که انسان با خویشان نسبی خود دارد برای آنان نیست.
مسأله2610ـ در صورتی که ممکن باشد، مستحب است بچه را دو سال تمام شیر بدهند.
مسأله2611ـ اگر به جهت شیر دادن، حق شوهر از بین نرود، زن میتواند بدون اجازهی شوهر، بچهی کس دیگر را شیر دهد، ولی جایز نیست بچهای را شیر دهد که به سبب شیر دادن به آن بچه به شوهر خود حرام میشود، مثلاً اگر شوهر او دختر شیرخواری را برای خود عقد کرده باشد، زن نباید آن دختر را شیر دهد مگر به مقداری کمتر از آنچه در مسألهی «2593» ذکر شد. چون اگر آن دختر را شیر دهد، خودش مادر زن شوهرش میشود و بر او حرام میگردد.
مسأله2612ـ اگر کسی بخواهد زن برادرش به او محرم شود، باید دختر شیر خواری را مثلاً مدتی که قابل استمتاع باشد برای خود صیغه کند و بعداً با شرایطی که در مسألهی «2593» گفته شد زن برادرش آن دختر را شیر دهد.
مسأله2613ـ اگر مرد پیش از آنکه زنی را برای خود عقد کند، بگوید به جهت شیر خوردن آن زن بر او حرام شده، مثلاً بگوید شیر مادر او را خورده چنانچه تصدیق او ممکن باشد، نمیتواند آن زن را تزویج کند. و اگر بعد از عقد بگوید و خود زن هم حرف او را قبول نماید، عقد باطل است و چنانچه مرد با او نزدیکی نکرده یا نزدیکی کرده باشد ولی در وقت نزدیکی کردن، زن بداند بر آن مرد حرام است، مهر ندارد و اگر بعد از نزدیکی دانست مرد باید مهر او را مطابق زنهایی که مثل او هستند بدهد.
مسأله2614ـ اگر زن پیش از عقد بگوید به سبب شیر خوردن به مردی حرام شده، چنانچه تصدیق او ممکن باشد، نمیتواند با آن مرد تزویج کند و اگر بعد از عقد بگوید، مثل صورتی است که مرد بعد از عقد بگوید زن بر او حرام است و حکم آن در مسألهی پیش گفته شد.
مسأله2615ـ شیر دادنی که علت محرم شدن است به دو چیز ثابت میشود:
«اول» خبر دادن عدهای که انسان از گفتهی آنان یقین پیدا کند.
«دوم» شهادت دو مرد عادل یا چهار زن که عادل باشند، و به احتمال قوی شهادت یک مرد و دو زن عادل نیز کافی است ولی باید شرائط شیر دادن را هم بگویند؛ مثلاً بگویند ما دیدهایم که فلان بچه بیست و چهار ساعت از پستان فلان زن شیر خورده و چیزی هم در بین نخورده و همچنین سایر شرطها که در مسأله «2593» گفته شد شرح دهند.
مسأله2616ـ اگر شک کنند به مقداری که علت محرم شدن است بچه شیر خورده یا نه، یا گمان داشته باشند که به آن مقدار شیر خورده بچه به کسی محرم نمیشود ولی بهتر است که احتیاط کنند.
مسأله2617ـ مردی که زن خود را طلاق میدهد، باید بالغ و عاقل باشد و به اختیار خود طلاق دهد و اگر او را مجبور کنند که زنش را طلاق دهد طلاق باطل است و نیز باید قصد طلاق داشته باشد، پس اگر صیغهی طلاق را مثلاً به شوخی بگوید صحیح نیست.
مسأله2618ـ زن باید در وقت طلاق از خون حیض و نفاس پاک باشد و شوهرش در آن پاکی با او نزدیکی نکرده باشد و تفصیل این دو شرط در مسائل آینده گفته میشود.
مسأله2619ـ طلاق دادن زن در حال حیض یا نفاس در سه صورت صحیح است: «اول» آنکه شوهرش بعد از تزویج با او نزدیکی نکرده باشد. «دوم» معلوم باشد آبستن است و اگر معلوم نباشد و شوهر در حال حیض طلاقش بدهد، بعد دانست آبستن بوده، احتیاط واجب است که دوباره او را طلاق بدهد. «سوم» مرد به واسطهی غائب بودن یا حبس بودن نتواند بداند زن از خون حیض و نفاس پاک است یا نه.
مسأله2620ـ اگر مرد زن را از خون حیض پاک بداند و طلاق دهد بعد معلوم شود که موقع طلاق در حال حیض بوده، طلاق او باطل است و اگر او را در حیض بداند و طلاقش بدهد بعد معلوم شود پاک بوده، طلاق او صحیح است.
مسأله2621ـ کسی که میداند زنش در حال حیض یا نفاس است، اگر غائب شود مثلاً مسافرت کند و بخواهد او را طلاق دهد، باید تا مدتی که معمولاً زنها از حیض یا نفاس پاک میشوند صبر کند و بعد طلاق بدهد. و احتیاط یک ماه صبر کردن است.
مسأله2622ـ مردی که غائب است اگر بخواهد زن خود را طلاق دهد چنانچه بتواند اطلاع پیدا کند که زن او در حال حیض یا نفاس است یا نه. اگرچه اطلاع او از روی عادت حیض زن، یا نشانههای دیگری باشد که در شرع معین شده، باید تا مدتی که معمولاً زنها از حیض یا نفاس پاک میشوند صبر کند.
مسأله2623ـ اگر با عیالش که از خون حیض یا نفاس پاک است نزدیکی کند و بخواهد طلاقش دهد، باید صبر کند تا دوباره حیض ببیند و پاک شود؛ ولی زنی را که نُه سالش تمام نشده، یا آبستن است، اگر بعد از نزدیکی طلاق دهند اشکال ندارد و همچنین است اگر یائسه باشد. (معنای یائسه در مسألهی 442 گذشت).
مسأله2624ـ اگر با زنی که از خون حیض و نفاس پاک است نزدیکی کند و در همان پاکی طلاقش دهد، چنانچه بعد معلوم شود که موقع طلاق آبستن بوده، بنا بر احتیاط واجب باید دوباره او را طلاق دهد.
مسأله2625ـ اگر با زنی که از خون حیض و نفاس پاک است نزدیکی کند و مسافرت نماید، چنانچه بخواهد در سفر طلاقش دهد، باید به قدری که زن معمولاً بعد از آن پاکی خون میبیند و دوباره پاک میشود صبر کند. و احتیاط واجب است که آن مدت کمتر از یک ماه نباشد. و تا سه ماه مستحب است بلکه پنج تا شش ماه، صبر بهتر است.
مسأله2626ـ اگر مرد بخواهد زن خود را که در اصل خلقت یا به سبب مرضی حیض نمیبیند طلاق دهد، باید از وقتی که با او نزدیکی کرده تا سه ماه از جماع با او خودداری نماید و بعد او را طلاق دهد.
مسأله2627ـ طلاق باید به صیغهی عربی صحیح و به کلمهی طالق خوانده شود و دو مرد عادل آن را بشنوند و اگر خودِ شوهر بخواهد صیغهی طلاق را بخواند و اسم زن او مثلاً فاطمه باشد، باید بگوید: «زوجتی فاطمة طالق» یعنی زن من فاطمه رها است، و اگر دیگری را وکیل کند آن وکیل باید بگوید: «زوجة موکلی فاطمة طالق» و در صورتی که زن معین باشد ذکر نام او لازم نیست.
مسأله2628ـ زنی که صیغه شده، مثلاً یک ماهه یا یک ساله او را عقد کردهاند طلاق ندارد و رها شدن او به این است که مدتش تمام شود، یا مرد مدت را به او ببخشد به این ترتیب که بگوید: مدت باقی تزویج را به تو بخشیدم و شاهد گرفتن و پاک بودن زن از حیض لازم نیست.
مسأله2629ـ زنی که نه سالش تمام نشده، و زن یائسه عده ندارند، یعنی اگرچه شوهرشان با آنها نزدیکی کرده باشد، بعد از طلاق میتوانند فوراً شوهر کنند.
مسأله2630ـ زنی که نُه سالش تمام شده و یائسه نیست و شوهرش با او نزدیکی کند، اگر طلاقش دهد، بعد از طلاق باید عده نگه دارد و عدّهی زن آزاد آن است که بعد از آنکه شوهرش در پاکی طلاقش داد، به قدری صبر کند که دو بار حیض ببیند و پاک شود و همین که حیض سوم را دید عدّهی او تمام میشود و میتواند شوهر کند. ولی اگر پیش از نزدیکی کردن با او طلاقش بدهد عدّه ندارد، یعنی میتواند بعد از طلاق فوراً شوهر کند.
مسأله2631ـ زنی که حیض نمیبیند اگر در سن زنهایی باشد که حیض میبینند، چنانچه شوهرش بعد از نزدیکی با او طلاقش بدهد، باید بعد از طلاق سه ماه عدّه نگهدارد.
مسأله2632ـ زنی که عدّهی او سه ماه است، اگر اول ماه طلاقش بدهند، باید سه ماه هلالی یعنی از موقعی که ماه دیده میشود تا سه ماه عدّه نگهدارد. و اگر در بین ماه طلاقش بدهد، باید باقی ماه را با دو ماه بعد از آن و نیز کسری ماه اول را از ماه چهارم عدّه نگهدارد تا سه ماه تمام شود، مثلاً اگر غروب روز بیستم ماه طلاقش دهند و آن ماه بیست و نه روز باشد، باید نه روز باقی مانده را با دو ماه بعد از آن و بیست روز از ماه چهارم عدّه نگهدارد و احتیاطی که شایسته ترک نیست آن است که از ماه چهارم بیست و یک روز عدّه نگهدارد، تا با مقداری که از اول ماه عدّه نگهداشته سی روز شود.
مسأله2633ـ اگر زن آبستن را طلاق دهند، عدّهاش تا دنیا آمدن یا سقط شدن بچهی او است بنا بر این اگر مثلاً یک ساعت بعد از طلاق، بچهی او به دنیا آمد، عدّهاش تمام میشود.
مسأله2634ـ زنی که نه سالش تمام شده و یائسه نیست اگر صیغه شود مثلاً یک ماهه، یا یک ساله شوهر کند، چنانچه شوهرش با او نزدیکی نماید و مدت آن زن تمام شود، یا شوهر مدت را به او ببخشد باید عدّه نگهدارد. پس اگر حیض میبیند باید به مقدار دو حیض عدّه نگهدارد و شوهر نکند و اگر حیض نمیبیند، چهل و پنج روز از شوهر کردن خودداری نماید و در صورتی که آبستن باشد احتیاطی که نباید ترک نشود آن است که به هر کدام از زائیدن یا چهل و پنج روز که بیشتر است عدّه نگهدارد.
مسأله2635ـ ابتدای عدّهی طلاق از موقعی است که خواندن صیغهی طلاق تمام میشود چه زن بداند طلاقش دادهاند، یا نداند. پس اگر بعد از تمام شدن عدّه دانست که او را طلاق داده اند، لازم نیست دوباره عدّه نگهدارد.
مسأله2636ـ زنی که شوهرش مرده در صورتی آزاد است و آبستن نباشد، چهار ماه و ده روز عدّه نگهدارد یعنی از شوهر کردن خودداری نماید اگرچه یائسه یا صغیره باشد، یا شوهرش با او نزدیکی نکرده باشد و اگر آبستن باشد باید تا موقع زائییدن عدّه نگهدارد، ولی اگر پیش از گذشتن چهار ماه و ده روز، بچهاش به دنیا آید، باید تا چهار ماه و ده روز از مرگ شوهرش صبر کند و این عدّه را عدّه وفات میگویند.
مسأله2637ـ زنی که در عدّهی وفات میباشد حرام است لباس رنگی بپوشد و سرمه بکشد، و همچنین کارهای دیگر که زینت محسوب میشود بر او حرام میباشد.
مسأله2638ـ اگر زن یقین کند که شوهرش مرده و بعد از تمام شدن عدّه وفات شوهر کند، چنانچه معلوم شود شوهر او بعداً مرده است باید از شوهر دوم جدا شود و بنا بر احتیاط در صورتی که آبستن باشد تا مقدار زائیدن برای شوهر دوم عدّهی طلاق و بعد
برای شوهر اول عدّهی وفات نگهدارد و اگر آبستن نباشد، گفتهاند برای شوهر اول عدّهی وفات و بعد برای شوهر دوم عدّیی طلاق نگهدارد. لکن در صورت دخول شوهر دوم قبل از فوت اوّل، عده طلاق شوهر دوم مقدم است.
مسأله2639ـ ابتدای عدّهی وفات در صورتی که شوهر زن غائب یا در حکم غائب باشد از موقعی است که زن از مرگ شوهر مطلع شود. (بنا بر احتیاط اگر اقوی نباشد نسبت به حکم غائب).
مسأله2640ـ اگر زن بگوید عدّهام تمام شده، با دو شرط از او قبول میشود: «اول» آنکه بنا بر احتیاط مورد تهمت نباشد. «دوم» از طلاق یا مردن شوهرش به قدری گذشته باشد که در آن مدت تمام شدن عدّه ممکن باشد.
مسأله2641ـ طلاق بائن آن است که بعد از طلاق، مرد حق ندارد به زن خود رجوع کند، یعنی بدون عقد او را به زنی قبول نماید و آن پنج قسم است: «اول» طلاق زنی که نُه سالش تمام نشده باشد. «دوم» طلاق زنی که یائسه باشد. «سوم» طلاق زنی که شوهرش بعد از عقد با او نزدیکی نکرده باشد. «چهارم» طلاق سوم زنی که او را سه دفعه طلاق داده اند. «پنجم» طلاق خلع و مبارات و احکام اینها بعداً گفته خواهد شد و غیر اینها طلاق رجعی است به این معنی که تا وقتی زن در عدّه است، شوهرش میتواند به او رجوع نماید.
مسأله2642ـ کسی که زنش را طلاق رجعی داده، حرام است او را از خانهای که موقع طلاق در آن بوده بیرون کند، ولی در بعضی از مواقع که از جملهی آنها ناسزا گفتن ولو به کسان شوهر است بیرون کردن او اشکال ندارد. و نیز حرام است زن برای کارهای غیر لازم از خانه بیرون رود.
مسأله2643ـ در طلاق رجعی مرد به دو قسم میتواند به زن خود رجوع کند؛ «اول» حرفی بزند که معنایش این باشد که او را دوباره زن خود قرار داده. «دوم» کاری انجام دهد و به آن کار قصد رجوع کند، ولی باید نزد عرف آن کار رجوع حساب آید، و ظاهر این است که به نزدیکی کردن رجوع محقق میشود اگرچه قصد رجوع نداشته باشد.
مسأله2644ـ برای رجوع لازم نیست مرد شاهد بگیرد، یا به زن خبر دهد، بلکه اگر بدون اینکه کسی بداند خودش رجوع کند، رجوعش صحیح است. ولی اگر بعد از تمام شدن عدّه، مرد بگوید که در عدّه رجوع نمودهام لازم است اثبات نماید.
مسأله2645ـ مردی که زن خود را طلاق رجعی داده، اگر مالی از او بگیرد و با او صلح کند که دیگر به او رجوع نکند، این مصالحه اگرچه صحیح است و لازم است که رجوع ننماید؛ ولی حق رجوع او از بین نمیرود، و در صورتی که قبل از تمام شدن عدّه رجوع کند طلاقی که داده موجب جدائی نمیشود.
مسأله2646ـ مرد اگر زنی را دوبار طلاق دهد و به او رجوع کند یا دوبار او را طلاق دهد و بعد از هر طلاق و پایان یافتن عدّه عقدش کند، یا بعد از یک طلاق رجوع و بعد از طلاق دیگر عقد کند، بعد از طلاق سوم آن زن بر او حرام است. ولی اگر بعد از طلاق سوم به دیگری شوهر کند، با پنج شرط به شوهر اول حلام میشود یعنی او میتواند آن زن را دوباره عقد نماید:
«اول» آنکه عقد شوهر دوم همیشگی باشد و اگر مثلاً یک ماهه یا یک ساله او را صیغه کند بعد از آنکه از او جدا شد شوهر اول نمیتواند او را عقد کند.
«دوم» شوهر دوم با او نزدیکی و دخول کند و احتیاط واجب آن است که نزدیکی از جلوی زن باشد.
«سوم» شوهر دوم طلاقش دهد یا بمیرد.
«چهارم» عدّهی طلاق یا عدّهی وفات شوهر دوم تمام شود.
«پنجم» بنا بر احتیاط واجب شوهر دوم بالغ باشد.
مسأله2647ـ طلاق زنی را که به شوهرش مایل نیست و از وی بدش میآید و مهر یا مالی دیگر از خود را به او میبخشد که طلاقش دهد طلاق خلع گویند.
مسأله2648ـ اگر خود شوهر بخواهد صیغهی طلاق را بخواند چنانچه اسم زن مثلاً فاطمه باشد پس از بذل میگوید: «زَوْجَتی فاطِمَة خالَعْتُها عَلی ما بَذَلَتْ» یا «فاطمه مختلعة علی ما بذلت» و بنا بر احتیاط مستحب نیز بگوید: «هِیَ طالِق» یعنی زنم فاطمه را در مقابل چیزی که بذل نموده طلاق خلع دادم، او رها است یا فاطمه در مقابل آنچه بذل کرده خلع شده است، او رهاست. و در صورتی که زن معین باشد بردن نامش در اینجا و در طلاق مبارات نیز لازم نیست.
مسأله2649ـ اگر زنی کسی را وکیل کند که مهر او را به شوهرش ببخشد و شوهر همان کس را وکیل کند که زن را طلاق بدهد، چنانچه اسم شوهر محمد و اسم زن فاطمه باشد وکیل، صیغهی طلاق را این طور میخواند: «عَن مُوَکِّلتی فاطِمَة بَذَلَتُ مَهْرَها لِمُوکِّلی محمد لِیَخْلَعها عَلَیْهِ» پس از آن بدون فاصله میگوید: «زَوجَةُ مُوکِّلی خالَعْتُها علی ما بَذَلَتْ هِیَ طالقِ» یا «زوجة موکّلی مختلعة علی ما بذلت» و اگر زنی کسی را وکیل کند که غیر از مهر چیز دیگری را به شوهر او ببخشد که او را طلاق دهد وکیل باید به جای کلمهی «مهرها» آن چیز را بگوید، اگر مثلاً صد تومان داده باید بگوید: «بَذَلَتْ مِأةَ تُومان»
مسأله2650ـ اگر زن و شوهر یکدیگر را نخواهند و زن مالی به مرد دهد یا آنچه از مهر (تمام، یا مقداری از آن) که طلب دارد بذل کند که او را طلاق دهد، آن طلاق را مبارات میگویند.
مسأله2651ـ اگر شوهر بخواهد صیغهی مبارات را بخواند، چنانچه مثلاً اسم زن فاطمه باشد، باید بگوید: «بارَأتُ زَوْجَتی فاطِمَة عَلی ما بَذَلتْ فَهِی طالقِ» یعنی من و زنم فاطمه در مقابل بذل کردهی او از هم جدا شدیم، پس او رهاست، و اگر دیگری را وکیل کند، وکیل باید بگوید: «عَنْ قِبَلِ مُوَکِّلی بارَأتُ زَوْجَتَهُ فاطمة عَلی ما بَذَلَتْ فَهِی طالِق» و در هر دو صورت اگر به جای کلمهی «علی ما بذلت» «بما بذلت» بگوید اشکال ندارد.
مسأله2652ـ صیغهی طلاق خلع و مبارات باید به عربی صحیح خوانده شود، ولی اگر زن برای آنکه مال خود را به شوهر ببخشد مثلاً به فارسی بگوید برای طلاق فلان مال را به تو بخشیدم اشکال ندارد.
مسأله2653ـ اگر زن در بین عدّهی طلاق خلع، یا مبارات از بخشش خود برگردد، شوهر میتواند رجوع کند و بدون عقد دوباره او را زن خود قرار دهد.
مسأله2654ـ مالی را که شوهر برای طلاق مبارات میگیرد، باید بیشتر از مهر نباشد ولی در طلاق خلع اگر بیشتر باشد اشکال ندارد.
مسأله2655ـ اگر مردی با زن نامحرمی به گمان اینکه عیال خود اوست نزدیکی کند، چه زن بداند که او شوهرش نیست، یا گمان کند شوهرش میباشد باید عدّه نگهدارد.
مسأله2656ـ اگر مردی با زنی که میداند عیالش نیست زنا کند، چه زن بداند آن مرد شوهر اونیست، یا گمان کند شوهرش میباشد، بهتر است عدّه نگهدارد.
مسأله2657ـ اگر مردی با زنی که میداند عیالش نیست زنا کند، چه زن بداند آن مرد شوهر او نیست، یا گمان کند شوهرش میباشد، بهتر است عدّه نگهدارد.
مسأله2658ـ هرگاه زن در ضمن عقد با شوهر شرط کند که اگر شوهر مسافرت نماید، یا مثلاً شش ماه به او خرجی ندهد اختیار طلاق با او باشد این شرط باطل است. و اگر شرط کند که اگر مرد مسافرت کند یا مثلاً تا شش ماه خرجی ندهد، از طرف او
برای طلاق خود وکیل باشد در صحت وکالت اشکال است گرچه بعید نیست. ولی اگر مرد در ضمن عقد تزویج یا عقد لازم دیگری زن خود را وکیل کند نسبت به طلاق دادن خود در مدتی معین و عمل به این وکالت را وابسته به خرجی ندادن یا مسافرت در مدت شش ماه مثلاً قرار دهد در این صورت بعد از حصول شرط اگر زن، خود را طلاق بدهد صحیح است.
مسأله2659ـ زنی که شوهرش گم شده، اگر بخواهد به دیگری شوهر کند باید نزد مجتهد عادل برود و به دستور او عمل نماید.
مسأله2660ـ پدر و جد پدری دیوانه میتوانند زن او را طلاق بدهند.
مسأله2661ـ اگر یا پدر یا جد پدری برای طفل خود زنی را صیغه کند، چنانچه صلاح بچه باشد آیا میتواند مدت آن زن را ببخشد؟ محلّ تأمل است، گرچه خالی از وجه نیست. ولی زن دائمی او را نمیتواند طلاق دهد.
مسأله2662ـ اگر از روی علاماتی که در شرع معین شده، مرد دو نفر را عادل بداند و زن خود را پیش آنان طلاق دهد، دیگری که یکی از آن دو را فاسق میداند نمیتواند آن زن را برای خود عقد کند و اگر عادل میداند عقد کردن برای او بعد از عدّه اشکال ندارد.
مسأله2663ـ اگر کسی زن خود را بدون اینکه او بداند طلاق بدهد چنانچه مخارج او را مثل وقتی که زنش بوده بدهد، بعد از یک سال مثلاً بگوید یک سال پیش تو را طلاق دادم و شرعاً هم ثابت کند، میتواند چیزهایی را که در آن مدت برای زن تهیه نموده و او مصرف نکرده است از او پس بگیرد، ولی چیزهایی را که مصرف کرده نمیتواند از او مطالبه نماید.
غصب آن است که انسان از روی ظلم، بر مال یا حق کسی مسلّط شود، و این یکی از گناهان بزرگ است که اگر کسی انجام دهد، در قیامت به عذاب سخت گرفتار میشود. از حضرت پیغمبر اکرم (ص) روایت شده است هر کس یک وجب زمین از دیگری غصب کند در قیامت آن زمین را از هفت طبقهی آن مثل طوق به گردن او میاندزند.
مسأله2664ـ اگر کسی نگذارد مردم از مسجد و مدرسه و پل و جاهای دیگری که برای عموم ساخته شده استفاده کنند، حق آنان را غصب نموده و همچنین است، اگر کسی در مسجد جائی را برای خود بگیرد و دیگری را نگذارد که از آنجا استفاده نماید.
مسأله2665ـ چیزی را که کسی پیش طلبکار گرو میگذارد، باید پیش او بماند که اگر طلب او را ندهد طلب خود را از آن به دست آورد، پس اگر پیش از آنکه طلب او را بدهد آن چیز را از او بگیرد، حق او را غصب کرده است.
مسأله2666ـ مالی را که نزد کسی گرو گذاشتهاند اگر دیگری غصب کند هر یک ازصاحب مال و طلبکار میتواند چیزی را که غصب کرده از او مطالبه نماید و چنانچه آن چیز را از او بگیرد، باز هم در گر است و اگر آن چیز از بین برود و عوض آن را بگیرند، آن عوض هم مثل خود آن چیز گرو میباشد.
مسأله2667ـ اگر کسی چیزی را غصب کند، باید به صاحبش برگرداند و اگر از بین برود، باید عوض آن را به او بدهد.
مسأله2668ـ اگر از آنچه که غصب کرده، منفعتی به دست آید مثلاً از گوسفندی که غصب کرده برّهای پیدا شود، مال صاحب مال است و نیز کسی که مثلاً خانهای غصب کرده اگرچه در آن ننشیند باید اجارهی آن را بدهد.
مسأله2669ـ اگر کسی از بچه یا دیوانه چیزی را که مال آنها است غصب کند باید آن را به ولیّ او بدهد و اگر از بین رفته، باید عوض آن را بدهد.
مسأله2670ـ هرگاه دو نفر با هم چیزی را غصب کنند، اگرچه هر یک به تنهائی میتوانسته آن را غصب نماید، هر کدام آنان ضامن نصف آن است.
مسأله2671ـ اگر چیزی را که غصب کرده با چیز دیگری مخلوط کند مثلاً گندمی را که غصب کرده با جو مخلوط نماید، چنانچه جدا کردن آن ممکن است. اگرچه زحمت داشته باشد باید جدا کند و به صاحبش برگرداند.
مسأله2672ـ اگر شخصی مثلاً گوشوارهای را که غصب کرده خراب نماید، باید آن را با مزد ساختنش به صاحب آن بدهد و چنانچه برای اینکه مزد ندهد بگوید آن را مثل اوّل میسازم، مالک مجبور نیست قبول نماید، و نیز مالک نمیتواند او را مجبور کند که آن را مثل اوّل بسازد.
مسأله2673ـ اگر چیزی را که غصب کرده به طوری تغییر دهد که از اول بهتر شود مثلاً طلائی را که غصب کرده گوشواره بسازد، چنانچه صاحب مال بگوید مال را به همین صورت بده، باید به او بدهد و نمیتواند برای کاری که کرده مزد بگیرد و همچنین بدون اجازهی مالک حق ندارد آن را به صورت اوّل در آورد، و اگر بدون اجازهی او آن چیز را مثل اول کند، باید بنا بر احتیاط مزد ساختن آن را هم به صاحبش بدهد.
مسأله2674ـ اگر چیزی را که غصب کرده به طوری تغییر دهد که از اول بهتر شود، و صاحب مال بگوید باید آن را به صورت
اول در آوری واجب است آن را به صورت اول در آورد و چنانچه قیمت آن به جهت تغییر دادن از اولش کمتر شود باید تفاوت آن را به صاحبش بدهد، پس طلائی را که غصب کرده اگر گوشواره بسازد و صاحب آن بگوید باید به صورت اول در آوری، در صورتی که بعد از آب کردن، قیمت آن از قیمت پیش از گوشواره ساختن به سبب کم شدن وزن آن کمتر شود، باید تفاوت آن را بدهد. و همچنین است بنا بر احتیاط در صورت کم نشدن وزن.
مسأله2675ـ اگر در زمینی که غصب کرده زراعت کند، یا درخت بنشاند. زراعت و درخت و میوه آن مال خود اوست، و چنانچه صاحب زمین راضی نباشد که زراعت و درخت در زمین او بماند، کسی که غصب کرده باید فوراً زراعت یا درخت خود را اگرچه ضرر نماید از زمین بیرون آورد و نیز باید اجارهی زمین را در مدتی که زراعت و درخت در آن بوده به صاحب زمین بدهد، و خرابیهایی را که در زمین پیدا شده، درست کند، مثلاً جای درختها را پر نماید، و اگر به سبب اینها قیمت زمین از اول کمتر شود، باید تفاوت آن را هم بدهد. و نمیتواند صاحب زمین را مجبور کند که زمین را به او بفروشد، یا اجاره دهد. ونیز صاحب زمین نمیتواند او را مجبور کند که درخت یا زراعت را به او بفروشد.
مسأله2676ـ اگر صاحب زمین راضی شود که زراعت و درخت در زمین او بماند، کسی که آن را غصب کرده، لازم نیست درخت و زراعت را بیرون آورد ولی باید اجارهی آن زمین را از وقتی که غصب کرده تا وقتی که صاحب زمین راضی شده بدهد.
مسأله2677ـ اگر چیزی که غصب کرده از بین برود، در صورتی که مثل گاو و گوسفند باشد که از جهت خصوصیات شخصی قیمت آن درنظر عقلاء با قیمت فرد دیگری فرق دارد، باید قیمت آن را بدهد و چنانچه قیمت بازار آن فرق کرده باشد باید قیمت وقتی را که غصب کرده بدهد، و احتمال قوی دارد که ضامن قیمت هنگام تلف شدن باشد و احتیاط مستحب است که بالاترین قیمتی را که از زمان غصب تا زمان تلف داشته بدهد.
مسأله2678ـ اگر چیزی را که غصب کرده از بین رفته مانند گندم و جو باشد که قیمت افرادش از جهت خصوصیات شخصیه با هم فرق ندارد، باید مثل همان چیزی را که غصب کرده بدهد ولی چیزی را که میدهد باید خصوصیات نوعی و سنخیش مانند چیزی باشد که آن را غصب کرده و از بین رفته است. مثلاً اگر از قسم اعلای برنج غصب کرده نمی تواند از قسم پست بدهد.
مسأله2679ـ اگر چیزی را که مثل گوسفند است غصب نماید و از بین برود چنانچه قیمت بازار آن فرق نکرده باشد، ولی در مدتی که پیش او بوده مثلاً چاق شده باشد، باید قیمت وقتی را که چاق بوده بدهد.
مسأله2680ـ اگر چیزی را که غصب کرده دیگری از او غصب نماید و از بین برود، صاحب مال میتواند عوض آن را از هر یک از آنان بگیرد، یا از هر کدام آنان مقداری از عوض آن را مطالبه نماید و چنانچه عوض مال را از اولی بگیرد، اولی میتواند آنچه را داده از دومی بگیرد، ولی اگر از دومی بگیرد، او نمیتواند آنچه را که داده از اولی مطالبه نماید.
مسأله2681ـ اگر چیزی را که میفروشند یکی از شرطهای معامله در آن نباشد مثلاً چیزی را که باید با وزن خرید و فروش کنند بدون وزن معامله نمایند معامله باطل است. و چنانچه فروشنده و خریدار با قطع نظر از معامله راضی باشند که در مال یکدیگر تصرف کنند اشکال ندارد، وگر نه چیزی را که از یکدیگر گرفتهاند مثل مال غصبی است، و باید آن را به همدیگر برگردانند. و در صورتی که مال هر یک در دست دیگری تلف شود، چه بداند معامله باطل است چه نداند، باید عوض آن را بدهد.
مسأله2682ـ هر گاه مالی را از فروشنده بگیرد که آن را ببیند یا مدتی نزد خود نگهدارد تا اگر پسندید بخرد، در صورتی که آن مال تلف شود، باید عوض آن را بنا بر احتیاط به صاحبش بدهد. و بهتر است با هم مصالحه کنند.
مسأله2683ـ مال گم شده را که از قسم حیوان نیست چنانچه انسان پیدا کند و نشانهای نداشته باشد که به سبب آن صاحبش معلوم شود، و قیمت آن کمتر از یک درهم «6/12 نخود نقره سکهدار» نباشد احتیاط مستحب است از طرف صاحبش به فقرا صدقه بدهد و تملک نکند.
مسأله2684ـ اگر مالی پیدا کند که قیمت آن از یک درهم کمتر است چنانچه صاحب آن معلوم باشد و انسان نداند راضی است، نمیتواند بدون اجازه او بر دارد و اگر صاحب آن معلوم نباشد، میتواند به قصد اینکه ملک خودش است بردارد، و واجب است بنا بر احتیاط هر وقت صاحبش پیدا شد، در صورتی که تلف نشده خود مال و در صورتی که تلف شده بنا بر احتیاطی که ترکش سزاوار نیست عوض آن را به او بدهد.
مسأله2685ـ اگر چیزی را که پیدا کرده نشانهای دارد که به سبب آن میتواند صاحبش را پیدا کند، اگرچه بداند صاحب آن سنی یا کافر است که اموالش محترم است، در صورتی که قیمت آن چیزی به مقدار یک درهم برسد باید از روزی که آن را پیدا کرده تا یک سال در محل اجتماع مردم اعلان کند.
مسأله2686ـ اگر انسان خودش نخواهد اعلان کند، میتواند به کسی که اطمینان دارد بگوید که از طرف او اعلان نماید.
مسأله2687ـ اگر یک سال اعلان کند و صاحب مال پیدا نشود در صورتی که آن مال را
در غیر حرم مکه پیدا کرده، میتواند آن را برای خود بردارد، یا برای صاحبش نگهداری کند که هر وقت پیدا شد به او بدهد یا از طرف صاحبش به فقراء صدقه بدهد. و اگر آن مال را در حرم پیدا کرده، احتیاط واجب است که از جانب صاحبش تصدق بدهد و جواز نگهداری برای وی نیز خالی از قوت نیست.
مسأله2688ـ اگر یک سال اعلان کرد و صاحب مال پیدا نشد و مال را برای صاحبش نگهداری کند و از بین برود، چنانچه در نگهداری آن کوتاهی نکرده و تعدّی یعنی زیاده روی هم ننموده ضامن نیست. ولی اگر برای خود برداشته باشد ضامن است. و اگر از طرف صاحبش صدقه داده باشد صاحبش مخیر است بین آنکه به صدقه راضی شده یا عوض مالش را مطالبه کند و ثواب صدقه برای تصدق کننده باشد.
مسأله2689ـ کسی که مالی را پیدا کرده، اگر عمداً به دستوری که گفته شد اعلان نکند، گذشته از اینکه معصیت کرده، باز هم واجب است اعلان کند.
مسأله2690ـ اگر دیوانه یا بچهی نابالغ چیزی پیدا کند ولیّ او میتواند اعلان نماید. و پس از آن برای او تملک و یا از طرف صاحبش تصدق دهد.
مسأله2691ـ اگر در بین سالی که اعلان میکند، از پیدا شدن صاحب مال ناامید شود و بخواهد آن را صدقه بدهد یا تملک نماید اشکال دارد.
مسأله2692ـ اگر در بین سالی که اعلان میکند مال از بین برود، چنانچه در نگهداری آن کوتاهی کرده یا تعدّی یعنی زیادهروی کرده باشد باید عوض آن را به صاحبش بدهد. وگرنه چیزی بر او واجب نیست.
مسأله2693ـ اگر مالی را که نشانه دارد و قمیت آن به یک درهم میرسد در جائی پیدا کند که معلوم است با اعلان، صاحب آن پیدا نمیشود، میتواند از روز اول آن را از طرف صاحبش به فقراء صدقه بدهد و لازم نیست صبر نماید تا سال تمام شود.
مسأله2694ـ اگر چیزی را پیدا کند و به خیال اینکه مال خود او است بردارد، بعد بداند مال خودش نبوده، باید یک سال اعلان نماید.
مسأله2695ـ لازم نیست موقع اعلان، جنس چیزی را که پیدا کرده بگوید بلکه همین قدر که بگوید چیزی پیدا کردهام کافی است.
مسأله2696ـ اگر کسی چیزی را پیدا کند و دیگری بگوید مال من است و نشانههای آن را بگوید، در صورتی باید به او بدهد که اطمینان داشته باشد مال او است و لازم نیست نشانههایی را که بیشتر اوقات صاحب مال هم ملتفت آنها نیست بگوید.
مسأله2697ـ اگر قیمت چیزی را که پیدا کرده، به یک درهم برسد چنانچه اعلان نکند و در مسجد، یا جای دیگری که محل اجتماع مردم است بگذارد و آن چیز از بین برود، یا دیگری آن را بر دارد، کسی که آن را پیدا کرده ضامن است.
مسأله2698ـ هرگاه چیزی را پیدا کند که اگر بماند فاسد میشود، باید بنا بر احتیاط مستحب با اجازهی حاکم شرع، یا وکیل او قیمت آن را معین کند و بفروشد یا خود تصرف کند و پولش را نگهدارد و اگر صاحب آن پیدا نشد از طرف او صدقه بدهد.
مسأله2699ـ اگر چیزی را که پیدا کرده موقع وضو گرفتن و نماز خوانده همراه او باشد، در صورتی که قصدش این باشد که صاحب آن را پیدا کند بیشبهه اشکال ندارد والاّ حکم مغصوب را دارد.
مسأله2700ـ اگر کفش شخصی را ببرند و کفش دیگری به جای آن بگذارند چنانچه بداند کفش که مانده مال کسی است که کفش را برده و راضی است که کفشش را عوض کفشی که برده است بردارد، میتواند به جای کفش خودش بردارد. و همچنین است اگر بداند که کفش او را به ناحق و ظلم برده است ولی در این فرض باید قیمت آن از کفش خودش بیشتر نباشد والاّ حکم مجهولالمالک نسبت به زیادی قیمت جاری است، و در غیر این دو صورت حکم مجهولالمالک بر آن کفش جاری خواهد بود.
مسأله2701ـ اگر مالی که در دست انسان است مجهولالمالک «صاحب آن نامعلوم» باشد و گمشده بر آن مال صدق نکند، لازم است صاحب آن را جستجو کند، و پس از مأیوس شدن از پیدا شدن صاحبش آن را به فقراء صدقه بدهد و احوط این است که با اجازهی حاکم شرع تصدق کند، و اگر بعداً صاحبش پیدا شود ضمانی ندارد.
مسأله2702ـ اگر حیوان حلال گوشت را به دستوری که بعداً گفته میشود سر ببرند وحشی باشد یا اهلی، بعد از جان دادن، گوشت آن حلال و بدن آن پاک است، ولی حیوانی که انسان با آن وطی (نزدیکی) کرده و نسل آن حیوان و گوسفندی که شیر خوک خورده تا بزرگ شده و استخوانش محکم گشته و بچّههای آن و همچنین حیوانی که نجاستخوار شده، اگر به دستوری که در شرع معین نمودهاند آن را استبراء نکرده باشند، بعد از سر بریدن گوشت آنها حلال نیست.
مسأله2703ـ حیوان حلال گوشت وحشی مانند آهو و کبک و بز کوهی و حیوان حلال گوشتی که اهلی بوده و بعداً وحشی شده مثل گاو و شتر اهلی که فرار کرده و وحشی شده است، اگر به دستوری که بعداً گفته میشود آنها را شکار کنند پاک و حلال است، ولی حیوان حلال گوشت اهلی مانند گوسفند و مرغ خانگی و حیوان حلال گوشت وحشی که به سبب تربیت کردن اهلی شده است، با شکار کردن پاک و حلال نمیشود.
مسأله2704ـ حیوان حلال گوشت وحشی در صورتی با شکار کردن پاک و حلال میشود که بتواند فرار کند یا پرواز نماید، بنا بر این بچه آهو که نمیتواند فرار کند و بچه کبک که نمیتواند پرواز نماید، با شکار کردن پاک و حلال نمیشود، و اگر آهو و بچهاش را که نمیتواند فرار کند، با یک تیر شکار نماید آهو حلال و بچهاش حرام است.
مسأله2705ـ حیوان حلال گوشتی که مانند ماهی خون جهنده ندارد. اگر به خودی خود بمیرد پاک میباشد ولی گوشتش حرام است.
مسأله2706ـ حیوان حرام گوشتی که خون جهنده ندارد مانند مار، مرده آن پاک است ولی با سر بریدن حلال نمیشود.
مسأله2707ـ سگ و خوک با سر بریدن و شکار کردن پاک نمیشوند و خوردن گوشت آنها هم حرام است و حیوان حرام گوشتی را که مانند گرگ و پلنگ، درنده و گوشتخوار است اگر به دستوری که گفته میشود سر ببرند یا با تیر و مانند آن با شرایط شکار کنند پاک است، ولی گوشت آن حلال نمیشود، و اگر با سگ شکاری آن را شکار کنند، پاک شدن بدنش هم اشکال دارد.
مسأله2708ـ فیل و خرس و بوزینه و موش و حیواناتی که مانند سوسمار در داخل زمین زندگی میکنند، اگر خون جهنده داشته باشند و به خودی خود بمیرند، نجسند. ولی اگر سر آنها را با شرایطی که بعداً ذکر میشود ببرند، یا آنها را با اسلحه، تیر و مانند آن با شرایطی که گفته میشود شکار نمایند پاکند.
مسأله2709ـ اگر از شکم حیوان زنده بچه مردهای بیرون آید یا آن را بیرون آوردند، خوردن گوشت آن حرام است.
مسأله2710ـ دستور سر بریدن حیوان آن است که چهار رگ بزرگ گردن آن را به طور کامل ببرند و اگر آنها را بشکافند کافی نیست. و معروف این است که بریدن این چهار رگ واقع نمیشود مگر اینکه از زیر برآمدگی گلو ببرند، و آن چهار رگ عبارت است از مجرای نفس و مجرای خوردن و دو رگ کلفتی که در دو طرف مجرای نفس میباشد.
مسأله2711ـ اگر بعضی از چهار رگ را ببرند و صبر کنند تا حیوان بمیرد بعد بقیه را ببرند حلال نمیشود؛ اما در صورتی که چهار رگ را پیش از جان دادن حیوان ببرند
ولی به طور معمول پشت سر هم نباشد، پاک بودن و حلال شدن حیوان محل اشکال است گرچه بعید نیست ولی احتیاط ترک نشود مگر آنکه فاصله عرفاً به حساب نیاید.
مسأله2712ـ اگر گرگ گلوی گوسفندی را به طوری گاز بگیرد که از چهار رگی که در گردن است و باید بریده شود، چیزی نمانده، آن گوسفند حرام میشود. ولی اگر مقداری از گردن را گاز بگیرد و چهار رگ باقی باشد، یا جای دیگر بدن را گاز گرفت در صورتی که گوسفند زنده باشد و به دستوری که گفته میشود سر آن را ببرند حلال و پاک میباشد. و احتمال دارد که اگر تنها حلقوم باقی باشد به بریدن آن حیوان حلال گردد.
مسأله2713ـ سر بریدن حیوان چند شرط دارد:
«اول» کسی که سر حیوان را میبرد چه مرد باشد، چه زن، باید مسلمان باشد. و بچه مسلمان هم اگر ممیز باشد یعنی خوب و بد را بفهمد میتواند سر حیوان را ببرد و اما کسی که از کفار یا فرقههایی است که در حکم کفارند مانند غلاة و خوارج و نواصب نمیتوانند سر حیوان را ببرد.
«دوم» سر حیوان را با چیزی ببرند که از آهن باشد ولی چنانچه آهن پیدا نشود و طوری باشد که اگر سر حیوان را نبرند میمیرد، یا ضرورتی مقتضی سر بریدنش شود، با چیز تیزی که چهار رگ آن را جدا کند مانند شیشه و سنگ تیز و پوست بیرونی نِیْ میشود سر آن را برید. بلکه بعید نیست با استخوان نیز بتوان سر برید.
«سوم» در موقع سر بریدن، صورت و دست و پا و شکم حیوان رو به قبله باشد و کسی که میداند باید رو به قبله سر ببرد، اگر عمداً حیوان را رو به قبله نکشد، حیوان حرام میشود ولی اگر فراموش کند، یا مسأله را نداند، یا قبله را اشتباه کند، یا نداند قبله کدام طرف است، یا نتواند حیوان را رو به قبله کند، اشکال ندارد. و احتیاط مستحب آن است که برنده، سر (کشنده ـ ذابح) نیز رو به قبله باشد.
«چهارم» وقتی میخواهد سر حیوان را ببرد، یا کارد به گلویش بگذارد به نیت سر بریدن، نام خدا را ببرد و همین قدر که بگوید بسمالله کافی است و اگر بدون قصد سر بریدن نام خدا را ببرد، آن حیوان پاک نمیشود و گوشت آن حرام است ولی اگر از روی فراموشی نام خدا را نبرد اشکال ندارد.
«پنجم» حیوان بعد از سر بریدن حرکتی بکند، اگرچه مثلاً چشم یا دم خود را حرکت دهد، یا پای خود را به زمین زند و این حکم در صورتی است که زنده بودن آن حیوان در حال ذبح مشکوک باشد و الا لزومی ندارد، ولی رعایت آن احتیاط است. و نیز واجب است که به اندازهی معمول آن حیوان خون از بدنش به طور معمول (نه سنگین) بیرون آید.
«ششم» آنکه بنا بر احتیاط واجب سر حیوان را در غیر پرندگان از بیرون آمدن روح از بدنش جدا نکنند بلکه خود این کار فی نفسه حتی در پرندگان محل اشکال است. بلی اگر از روی غفلت یا به جهت تیزی چاقو سر جدا شود اشکالی ندارد و ذبیحه حلال است و همچنین بنا بر احتیاط رگ سفیدی را که از مهرههای گردن تا دم حیوان امتداد دارد و او را نخاع میگویند عمداً قطع نکنند. و گردن را قبل از مرگ حیوان را نشکنند.
«هفتم» آنکه کشتن از مذبح باشد و بنا بر احتیاط وجوبی جائز نیست کارد را پشت گردن فرو نموده و به طرف جلو بیاورد که گردن از پشت بریده شود.
مسأله2714ـ اگر بخواهند شتر را بکشند که بعد از جان دادن پاک و حلال باشد، باید با شرائطی که برای سر بریدن حیوانات گفته شد، کارد یا چیز دیگری را که از آهن و برنده باشد، در گودی بین گردن و سینهاش فرو کنند.
مسأله2715ـ وقتی میخواهند کارد را به گردن شتر فرو ببرند، بهتر است که شتر ایستاده باشد ولی در حالی که زانوها را به زمین زده، یا به پهلو خوابیده و دست و پا و سینهاش و احتیاطاً گردنش در صورت امکان رو به قبله است، کارد را در گودی گردنش فرو کنند اشکال ندارد.
مسأله2716ـ اگر به جای اینکه کارد در گودی گردن شتر فرو کنند سر آن را ببرند، یا گوسفند و گاو و مانند اینها را مثل شتر کارد در گودی گردنشان فرو کنند گوشت آنها حرام و بدن آنها نجس است، ولی اگر چهار رگ شتر را ببرند و تا زنده است به دستوری که گفته شد کارد در گودی گردنش فرو کنند گوشت آن حلال و بدن آن پاک است و نیز اگر کارد در گودی گردن گاو یا گوسفند و مانند اینها فرو کنند و تا زندهاند سر آنها را با همان شرایط ببرند حلال و پاک میباشند.
مسأله2717ـ اگر حیوانی سرکش شود و نتوانند آن را به دستوری که در شرع معین شده بکشند، یا مثلاً در چاه بیفتد و بترسند که در آنجا بمیرد و کشتن آن به دستور شرع ممکن نباشد، هر جای بدنش را که زخم بزنند و در اثر همان زخم زدن جان بدهد حلال میشود و رو به قبله بودن آن لازم نیست ولی باید شرطهای دیگری که برای سر بریدن حیوانات گفته شد رعایت شود.
مسأله2718ـ چند چیز در سر بریدن حیوانات مستحب یا شایسته است:
«اول» موقع سر بریدن گوسفند، دو دست و یک پای آن را ببندند و پای دیگرش را باز بگذارند. و موقع سر بریدن گاو چهار دست و پایش را ببندند و دم آن را باز بگذارند. و در موقع کشتن شتر در حال نشستگی دو دست آن را از پایین تا زانو، یا زیر بغل ببندند و پاهایش را باز بگذارند و مستحب است مرغ را بعد از سر بریدن رها کنند تا پر و بال بزند.
«دوم» پیش از کشتن حیوان آب جلوی آن بگذارند.
«سوم» کاری کنند که حیوان کمتر اذیت شود مثلاً کارد را خوب تیز کنند و با عجله سر حیوان را ببرند.
مسأله2719ـ چند چیز در کشتن حیوانات مکروه است:
«اول» پیش از بیرون آمدن روح، پوست حیوان را بکنند.
«دوم» در جائی حیوان را بکشند که حیوان دیگر آن را ببیند.
«سوم» در شب یا پیش از ظهر روز جمعه سر حیوان را ببرند ولی در صورت احتیاج عیبی ندارد.
«چهارم» خود انسان چهار پائی را که پرورش داده است بکشد.
مسأله2720ـ اگر حیوان حلال گوشت وحشی را با اسلحه شکار کنند و بمیرد با پنج شرط حلال و بدنش پاک است:
«اول» آنکه اسلحهی شکار مثل کارد و شمشیر برنده باشد، یا مثل نیزه و تیر، تیز باشد که به سبب تیز بودن، بدن حیوان را پاره کند و اگر به وسیلهی معراض (چوبی است دو سر تیز و وسط کلفت) که بدن شکار را پاره کند حیوان کشته شود حلال و اگر با سنگینی حیوان را بکشد حرام است و در شکار با تیر کمان که آهن دارد ولو آهن به بدن شکار فرو نرود و به پهنا به حیوان برسد حیوان حلال است. و اگر با دام یا چوب یا سنگ و مانند اینها حیوانی را شکار کنند پاک نمیشود، و خوردن گوشت آن حرام است و چنانچه حیوانی را با تفنگ شکار کنند، و گلوله آن تیز باشد که در بدن حیوان فرو رود و آن را پاره کند بعید نیست پاک و حلال باشد گر چه خالی از شبه نیست. و اگر گلوله تیز
نباشد بلکه با فشار در بدن حیوان فرو رود و حیوان را بکشد با به حرارتش بدن حیوان را بسوزاند و در اثر سوختن، حیوان بمیرد پاک و حلال بودنش اشکال دارد.
«دوم» کسی که شکار میکند باید مسلمان یا بچه مسلمانی باشد که خوب و بد را بفهمد و اگر کافر یا کسی که در حکم کافر است ـ مانند غلاة و خوارج و نواصب ـ حیوانی را شکار نماید، آن شکار حلال نیست.
«سوم» اسلحه را برای شکار کردن حیوان به کار برد و اگر مثلاً جائی را نشان کند و اتفاقاً حیوانی را بکشد، آن حیوان پاک نیست و آن شکار حلال نیست.
«چهارم» در وقت به کار بردن اسلحه نام خدا را ببرد و چنانچه عمداً نام خدا را نبرد شکار حلال نمیشود ولی اگر فراموش کند اشکال ندارد.
«پنجم» وقتی به حیوان برسد که مرده باشد، یا اگر زنده است به اندازهی سر بریدن آن وقت نباشد. و چنانچه به اندازهی سر بریدن وقت باشد و سر حیوان را نبرد تا بمیرد حرام است.
مسأله2721ـ اگر دو نفر حیوانی را شکار کنند، و یکی از آنان مسلمان و دیگری کافر باشد یا یکی از آن دو، نام خدا را ببرد و دیگری عمداً نام خدا را نبرد، آن حیوان حلال نیست.
مسأله2722ـ اگر بعد از آنکه حیوانی را تیر زدند مثلاً در آب بیفتد و انسان بداند که حیوان به واسطهی تیر و افتادن در آب جان داده، حلال نیست بلکه اگر نداند که جان دادن آن فقط به واسطهی تیر بوده نیز حلال نمیباشد.
مسأله2723ـ اگر با سگ غصبی یا اسلحه غصبی حیوانی را شکار کند شکار حلال است و مال خود او میشود ولی گذشته از اینکه گناه کرده، باید اجرت اسلحه یا استفاده از سگ را به صاحبش بدهد.
مسأله2724ـ اگر با شمشیر یا چیز دیگری که شکار کردن با آن صحیح است با شرطهایی که در مسألهی «2720» گفته شد، حیوانی را دو قسمت کنند، و سر و گردن در
یک قسمت بماند و انسان وقتی برسد که حیوان جان داده باشد، هر دو قسمت حلال است. همچنین است اگر حیوان زنده باشد، ولی به اندازهی سر بریدن وقت نباشد. اما اگر به اندازهی سر بریدن وقت باشد و ممکن باشد که مقداری زنده بماند، قسمتی که سر و گردن ندارد حرام و قسمی که سر و گردن دارد، اگر سر آن را به دستوری که در شرع معین شده ببرند حلال و گرنه آن هم حرام می باشد.
مسأله2725ـ اگر با چوب یا سنگ یا چیز دیگری که شکار کردن با آن صحیح نیست حیوانی را دو قسمت کنند، قسمتی که سر و گردن ندارد حرام است و قسمتی که سر و گردن دارد، اگر زنده باشد و ممکن باشد که مقداری زنده بماند و سر آن را به دستوری که در شرع معین شده ببرند حلال وگر نه آن قسمت هم حرام میباشد.
مسأله2726ـ اگر حیوانی را شکار کنند، یا سر ببرند و بچهی زندهای از آن بیرون آید چنانچه آن بچه را به دستوری که در شرع معین شده سر ببرند حلال وگرنه حرام میباشد.
مسأله2727ـ اگر حیوانی را شکار کنند یا سر ببرند و بچهی مردهای از شکمش بیرون آوردند، چنانچه خلقت آن بچه کامل باشد و مو یا کُرکْ در بدنش روئیده باشد و به طور متعارف بچه را زود بیرون آورند و نگذارند طول بکشد، پاک و حلال است.
مسأله2728ـ اگر سگ شکاری، حیوان وحشی حلال گوشتی را شکار کند، پاک بودن و حلال بودن آن حیوان شش شرط دارد:
«اول» سگ به طوری تربیت شده باشد که هر وقت آن را برای گرفتن شکار بفرستند برود و هر وقت جلوگیری کنند بایستد، و نیز باید عادتش این باشد که تا صاحبش نرسد از شکار نخورد، ولی اگر عادت به خوردن خون شکار داشته باشد یا اتفاقاً از شکار بخورد اشکال ندارد.
«دوم» صاحبش آن را بفرستد و اگر خود دنبال شکار رود و حیوانی را شکار کند خوردن آن حیوان حرام است. بلکه اگر خود دنبال شکار رود و بعداً صاحبش بانگ بزند که زودتر آن را به شکار برساند اگرچه به واسطهی صدای صاحبش شتاب کند، بنا بر احتیاط واجب باید از خوردن آن شکار خودداری نمایند.
«سوم» کسی که سگ را میفرستد باید مسلمان یا بچه مسلمان باشد که خوب و بد و بفهمد و اگر کافر یا کسی که در حکم کافر است مانند غالی و خارجی و ناصبی یعنی شخصی که اظهار دشمنی با اهل بیت پیغمبر علیه السلام میکند سگ را بفرستد شکار آن سگ حرام است.
«چهارم» وقت فرستادن سگ، نام خدا را ببرد و اگر عمداً نام خدا را نبرد، آن شکار حرام است ولی اگر فراموش کند اشکال ندارد.
«پنجم» شکار به واسطهی زخمی که از دندان سگ پیدا کرده بمیرد. پس اگر سگ، شکار را خفه کند، یا شکار از دویدن یا ترس بمیرد حلال نیست.
«ششم» کسی که سگ را فرستاده، وقتی برسد که حیوان مرده باشد یا اگر زنده است به اندازهی سر بریدن آن وقت نباشد و چنانچه وقتی برسد که به اندازهی سر بریدن وقت باشد و سر حیوان را نبرد تا بمیرد حلال نیست.
مسأله2729ـ کسی که سگ را فرستاده اگر وقتی برسد که بتواند سر حیوان را ببرد، چنانچه مثلاً به سبب بیرون آوردن کارد و مانند آن وقت بگذرد و آن حیوان بمیرد حلال است، ولی اگر چیزی همراه او نباشد که با آن سر حیوان را ببرد و حیوان بمیرد، حلال نمیشود و در این حال اگر سگ را وادار کند که آن حیوان را بکشد حلال میشود. گرچه احتیاط مستحب اجتناب است.
مسأله2730ـ اگر چند سگ را بفرستد و با هم حیوانی را شکار کنند چنانچه همهی آنها دارای شرطهایی که در مسألهی «2728» گفته شد بودند، شکار حلال است و اگر یکی از آنها دارای آن شرطها نبود، شکار حرام است.
مسأله2731ـ اگر سگ را برای شکار حیوانی بفرستد و آن سگ حیوان دیگری را شکار کند، آن شکار حلال و پاک است و نیز اگر آن حیوان را با حیوان دیگری شکار کند، هر دوی آنها حلال و پاک میباشند.
مسأله2732ـ اگر چند نفر با هم سگ را بفرستند و یکی از آنها کافر باشد یا عمداً نام خدا را نبرد، آن شکار حرام است و نیز اگر یکی از سگهایی را که فرستادهاند به طوری که در مسألهی «2728» گفته شد تربیت شده نباشد، آن شکار حرام میباشد.
مسأله2733ـ اگر باز یا حیوان دیگر غیر سگ شکاری، حیوانی را شکار کند، آن شکار حلال نیست. ولی اگر وقتی برسند که حیوان زنده باشد و به دستوری که در شرع معین شده سر آن را ببرند حلال است.
مسأله2734ـ اگر ماهی فلسدار را زنده از آب بگیرند، و بیرون آب جان دهد، پاک و خوردن آن حلال است و چنانچه در آب بمیرد پاک است ولی خوردن آن حرام میباشد. مگر اینکه در تور ماهیگیر در آب بمیرد که در این صورت به نظر بعضی خوردنش حلال است و حلال بودن گرچه بعید نیست لکن احتیاط ترک نشود. و ماهی بیفلس را اگرچه زنده از آب بگیرند و بیرون آب جان دهد حرام است.
مسأله2735ـ اگر ماهی از آب بیرون بیفتد، یا موج آن را بیرون بیندازد، یا آب فرو رود و ماهی در خشکی بماند، چنانچه پیش از آنکه بمیرد، با دست یا به وسیلهی دیگر کسی آن را بگیرد، بعد از جان دادن حلال است.
مسأله2736ـ کسی که ماهی را صید میکند، لازم نیست مسلمان باشد و در موقع گرفتن آن نام خدا را ببرد ولی مسلمان باید گرفتن آن را دیده باشد یا از راه دیگری یقین داشته باشد که زنده از آب گرفته شده است.
مسأله2737ـ ماهی مردهای که معلوم نیست آن را زنده از آب گرفتهاند یا مرده، چنانچه در دست مسلمان باشد، و خبر از تذکیهی آن بدهد یا رفتارش دلالت بر تذکیه داشته باشد، حلال است و اگر در دست کافر باشد اگرچه بگوید آن را زنده گرفتهام حرام میباشد.
مسأله2738ـ خوردن ماهی زنده جائز است و اولی خودداری کردن است.
مسأله2739ـ اگر ماهی زنده بریان کنند، یا در بیرون آب پیش از جان دادن بکشند، خوردنش جائز است، ولی اولی آن است که از خوردن آن خودداری نمایند.
مسأله2740ـ اگر ماهی را بیرون آب دو قسمت کنند و یک قسمت آن در حالی که زنده است در آب بیفتد، خوردن قسمتی که بیرون آب مانده جائز است و احتیاط مستحب است که از خوردن آن خودداری کنند.
مسأله2741ـ اگر ملخ را با دست یا به وسیلهی دیگری زنده بگیرند، بعد از جان دادن حلال است. و لازم نیست کسی که آن را میگیرد مسلمان باشد و در موقع گرفتن نام خدا را ببرد. ولی اگر ملخ مرده ای در دست کافر باشد و معلوم نباشد که آن را زنده گرفته، اگرچه بگوید زنده گرفتهام حرام است.
مسأله2742ـ خوردن ملخ که بال در نیاورده و نمیتواند پرواز کند حرام است.
مسأله2743ـ خوردن گوشت مرغ خانگی و خروس و هر کبوتری و مرغابی و اقسام گنجشگ حلال است، و بلبل و سار و چکاوک از قسم گنجشک است، و شب پره و طاووس و جمیع انواع کلاغ و هر پرندهای که مثل شاهین و عقاب و باز چنگال دارد. یا هنگام پرواز بال زدنش کمتر از صاف نگهداشتن بالش است حرام است و همچنین هر مرغی که چینهدان و سنگدان و خارپشت پا ندارد مگر آنکه معلوم باشد که بال زدنش بیشتر از صاف نگهداشتن او است که در این صورت حلال باشد، و تخم هر پرنده در حلال و حرام بودن تابع خود پرنده است اگر حلال باشد، حلال وگرنه حرام است. و خوردن گوشت پرستو و هدهد مکروه است. و همچنین چند پرنده دیگر و از آنهاست قنبره (که بعضی آن را چلو گفتهاند و به اصطلاح بعضی کلاه قودی گفته میشود) و هر درندهای از حیوانات و هر حشرهای حرام است. و فیل و بوزینه و کرگدن نیز حرام است و زرافه (شتر گاو پلنگ) نیز بنا بر احتیاط واجب اگر اقوی نباشد حرام است.
مسأله2744ـ اگر چیزی را که روح دارد از حیوان زنده جدا نمایند مثلاً دنبه یا مقداری گوشت از گوسفند زنده ببرند، نجس و حرام میباشد. و همچنین خوردن نجاسات حرام است و مردار حتی از حلال گوشت و شیر حیوان حرام گوشت نیز حرام است.
مسأله2745ـ بعضی از اجزاء حیوانات حلال گوشت بیاشکال حرام و بعضی بنا بر
احتیاط واجب حرام است و مجموع آن پانزده چیز است: 1ـ خون. 2ـ فضله. 3ـ نری. 4ـ فرج. 5ـ جفت. 6ـ بچهدان. 7ـ غدّه که آن را دشول میگویند. 8ـ تخم که آن را دنبلان میگویند. 9ـ چیزی که در مغز کله است و به شکل نخود میباشد. 10ـ مغز حرام که در میان تیرهی پشت است. 11ـ پی که در دو طرف تیرهی پشت است. 12ـ زهره دان. 13ـ سپرز (طحال). 14ـ بولدان (مثانه). 15ـ حدقهی چشم (ظاهراً در پرندگان بعضی از اینها مثل خون و فضله و زهرهدان وجود دارد نه همهی آنها.) همچنین خوردن قلوه و دو گوش دل کراهت دارد.
مسأله2746ـ خوردن بول شتر برای درمان حلال است. و همچنین خوردن بول گاو و گوسفند. و در غیر آن صورت احتیاط لازم ترک است و همچنین خوردن و آشامیدن هر چیز پاک که طبع انسان از آن متنفّر بنا بر احتیاط (اگر اقوی نباشد).
مسأله2747ـ خوردن خاک حرام است، و خوردن گل ارمنی برای معالجه اشکال ندارد و خوردن کمی به اندازهی نخود از تربت حضرت سید الشهداء علیه السلام برای استشفاء جائز است و بهتر این است که تربت را در مقداری از آب مثلاً حل نمایند که مستهلک شود و بعداً آن آب را بیاشامند.
مسأله2748ـ فرو بردن آب بینی و خلط سینه که در دهن آمده حرام نیست و نیز فرو بردن غذایی که موقع خلال کردن، از لای دندان بیرون میآید اشکال ندارد.
مسأله2749ـ خوردن چیزی که موجب مرگ میشود یا برای انسان ضرر کلی دارد حرام است.
مسأله2750ـ خوردن گوشت اسب و قاطر و الاغ مکروه است، و اگر کسی آنها را وطی (نزدیکی) کند خود و نسلشان حرام میشوند و بول و سرگین آنها نجس میشود و باید آنها را از شهر بیرون ببرند و در جای دیگری بفروشند، و بر واطی لازم است قیمتش را به صاحبش بدهد و اگر با حیوان حلال گوشتی مانند گاو و گوسفند نزدیکی کنند، بول و سرگین آنها نجس میشود و خوردن گوشت و آشامیدن شیر آنها هم حرام
است و همچنین است نسل آنها و باید فوری آن حیوان را بکشند و بسوزانند و کسی که با آن وطی کرده، پول آن را به صاحبش بدند.
مسأله2751ـ بزغاله و برهی شیر خوار اگر از خوک به مقداری که گوشت و استخوانشان قوت بگیرد شیر بخورند خود و نسلشان حرام میشوند و در صورتی که مقدار شیر خوردن کمتر از آن باشد لازم است استبراء شوند و پس از آن حلال میگردند و استبراء آنها این است که هفت روز از پستان بز یا گوسفند شیر بخورند، و اگر حاجت به شیر نداشتند بنا بر احتیاط هفت روز علف بخورند، اگرچه کمتر از هفت روز بعید نیست کفایت کند. و حیوان نجاست خوار نیز خوردن گوشتش حرام است و چنانچه استبرائش نمایند حلال میشود و کیفیت استبراء آن در مسألهی «227» بیان شد.
مسأله2752ـ آشامیدن انواع عرق و شراب حرام است و در بعضی از اخبار بزرگترین گناه شمرده شده است و اگر کسی آن را حلال بداند کافر است. از حضرت امام جعفر صادق (ع) روایت شده است که فرمودند: شراب ریشهی بدیها و منشأ گناهان است و کسی که شراب میخورد، عقل خود را از دست میدهد و در آن موقع خدا را نمیشناسد و از هیچ گناهی باک ندارد و احترام هیچ کس را نگه نمیدارد، و حق خویشان نزدیک را رعایت نمیکند، و از زشتیهای آشکار رو نمیگرداند، و روح ایمان و خداشناسی از بدن او بیرون میرود و روح ناقص خبیثی که از رحمت خدا دور است در او میماند، و خدا و فرشتگان و پیغمبران و مؤمنین او را لعنت میکنند، و تا چهل روز نماز او قبول نمیشود و روز قیامت روی او سیاه است و زبان او از دهانش بیرون میآید و آب دهان او به سینهاش میریزد و فریاد تشنگی او بلند است.
مسأله2753ـ نشستن سر سفرهای که در آن عرق، شراب میخورند، اگر انسان یکی از آنان حساب شود حرام و چیز خوردن از آن سفره نیز حرام است.
مسأله2754ـ بر هر مسلمان واجب است مسلمان دیگری را که نزدیک است از گرسنگی یا تشنگی بمیرد، نان و آب داده و او را از مرگ نجات دهد.
مسأله2755ـ آداب غذا خوردن چند چیز است:
«اول» هر دو دست را پیش از غذا بشوید.
«دوم» بعد از غذا دست خود را بشوید و با دستمال خشک کند.
«سوم» میزبان پیش از همه شروع به غذا خوردن کند و بعد از همه دست بکشد و پیش از غذا اول میزبان دست خود را بشوید، بعد کسی که طرف راست او نشسته و همین طور تا برسد به کسی که طرف چپ او نشسته، و بعد از غذا اول کسی که طرف چپ میزبان نشسته دست خود را بشوید و همین طور تا به میزبان برسد.
«چهارم» در اول غذا بسم الله بگوید ولی اگر سر یک سفره چند جور غذا باشد در وقت خوردن هر کدام آنها گفتن بسم الله مستحب است.
«پنجم» با دست راست غذا بخورد.
«ششم» با سه انگشت یا بیشتر غذا بخورد و با دو انگشت نخورد.
«هفتم» اگر چند نفر سر یک سفره نشستهاند هر کسی از غذای جلوی خودش بخورد.
«هشتم» لقمه را کوچک بردارد.
«نهم» سر سفره زیاد بنشیند و غذا خوردن را طول بدهد.
«دهم» غذا را خوب بجود.
«یازدهم» بعد از غذا خداوند عالم را حمد کند.
«دوازدهم» انگشتها را بلیسد.
«سیزدهم» بعد از غذا خلال نماید ولی با چوب ریحان و انار و برگ درخت خرما خلال نکند و بعض روایات نهی از آس شده است.
«چهاردهم» آنچه بیرون سفره میریزد جمع کند و بخورد. ولی اگر در بیابان غذا بخورد، مستحب است آنچه میریزد، برای پرندگان و حیوانات بگذارد.
«پانزدهم» در اول روز و اول شب غذا بخورد و در بین روز و در بین شب غذا نخورد.
«شانزدهم» بعد از خوردن غذا به پشت بخوابد و پای راست را روی پای چپ بیندازد.
«هفدهم» در اول غذا و آخر آن نمک بخورد.
«هیجدهم» میوه را پیش از خوردن با آب بشوید.
«نوزدهم» کم نگاه کردن به صورت دیگران است.
«بیستم» بعد از گذاردن نان در سفره انتظار چیزی دیگر را نکشد.
مسأله2756ـ چند چیز در غذا خوردن مذموم است:
«اول» در حال سیری غذا خوردن. «دوم» پر خوردن و در خبر است که خداوند عالم بیشتر از هر چیز از شکم پر بدش میآید. «سوم» خوردن غذای داغ. «چهارم» فوت کردن به چیزی که میخورد یا میآشامد. «پنجم» بعد از گذاشتن نان در سفره، منتظر چیز دیگر شدن. «ششم» پاره کردن نان با کارد. «هفتم» گذاشتن نان زیر ظرف غذا. «هشتم» پاک کردن گوشتی که به استخوان چسبیده به طوری که چیزی در آن نماند. «نهم» پوست کندن میوه. «دهم» دور انداختن میوه پیش از آنکه کاملاً آن را بخورد.
مسأله2757ـ آداب آشامیدن چند چیز است:
«اول» آب را به طور مکیدن بیاشامد. «دوم» در روز ایستاده بخورد. «سوم» پیش از آشامیدن آب بسم الله و بعد از آن الحمدلله بگوید. بلکه اگر در سه مرتبه بیاشامد و بعد از بار اول و دوم حمد خدای را کند موجب بهشت است. «چهارم» به سه نفس آب بیاشامد. «پنجم» از روی میل آب بیاشامد. «ششم» بعد از آشامیدن آب حضرت ابیعبدالله (ع) و اهل بیت ایشان(ع) را یاد کند و قاتلان آن حضرت را لعنت نماید.
مسأله2758ـ زیاد آشامیدن آب و خصوصاً بعد از غذای چرب و در شب به حال ایستادن مذموم است. و نیز آشامیدن آب با دست چپ و همچنین از جای شکستهی کوزه و جائی که دستهی آن است مذموم است.
مسأله2759ـ نذر آن است که انسان ملتزم شود که کار خیری را برای خدا به جا آورد، یا کاری را که نکردن آن بهتر است برای خدا ترک نماید.
مسأله2760ـ در نذر باید صیغه خوانده شود و لازم نیست آن را به عربی بخوانند، پس اگر بگوید چنانچه مریض من خوب شود، برای خدا بر من است که ده تومان به فقیر بدهم نذر او صحیح است.
مسأله2761ـ نذر کننده باید مکلف و عاقل باشد و به اختیار خود نذر کند، بنا بر این نذر کسی که او را مجبور کردهاند، یا به واسطهی عصبانی شدن بیاختیار نذر کرده صحیح نیست.
مسأله2762ـ سفیه (کسی که مال خود را در کارهای بیهوده مصرف میکند) اگر مثلاً نذر کند چیزی به فقیر بدهد صحیح نیست. و همچنین است مفلّس اگر قصدش دادن مالی که مورد حجر (منع) قرار گرفته باشد.
مسأله2763ـ اگر شوهر از نذر کردن زن جلوگیری نماید، زن نمیتواند در صورتی که وفاء به نذرش منافی با حق شوهر باشد نذر کند بلکه بدون اذن شوهر در این صورت نذر زن منعقد نمیشود.
مسأله2764ـ اگر زن با اجازهی شوهر نذر کند، شوهر نمیتواند نذر او را به هم بزند، یا او را از عمل کردن به نذر باز دارد؛ مگر اینکه در ظرف عمل وفاء به نذر منافی با حق شوهر باشد که در این صورت شاید بتواند به هم بزند، ولی مشکل است.
مسأله2765ـ اگر فرزند بدون اجازهی پدر یا با اجازهی او نذر کند، باید به آن نذر عمل نماید. ولی اگر پدر یا مادر از عملی که نذر کرده منعش کنند آیا نذرش منحل میشود؟ محلّ اشکال است.
مسأله2766ـ انسان کاری را میتواند نذر کند که انجام آن برایش ممکن باشد. بنا بر این کسی که مثلاً نمیتواند پیاده کربلاء برود، اگر نذر کند که پیاده برود نذر او صحیح نیست.
مسأله2767ـ اگر نذر کند کار حرام یا مکروهی را انجام دهد یا کار واجب یا مستحب را ترک کند، نذر او صحیح نیست.
مسأله2768ـ اگر نذر کند کار مباحی را انجام دهد یا ترک نماید چنانچه به جا آوردن آن و ترکش از هر جهت مساوی باشد، نذر او صحیح نیست، و اگر انجام آن از جهتی بهتر باشد و انسان به قصد همان جهت نذر کند، مثلاً نذر مند غذایی را بخورد که برای عبادت قوت بگیرد، و یا ترک آن از جهتی بهتر باشد و انسان برای همان جهت نذر کند که آن را ترک نماید مثلاً برای اینکه دود مضر است نذر کند که آن را استعمال نکند بنا بر احتیاط در این دو صورت به نذر عمل کند.
مسأله2769ـ اگر نذر کند نماز واجب خود را در جائی بخواند که به خودی خود ثواب نماز در آنجا زیاد نیست مثلاً نذر کند نماز را در اطاق بخواند، چنانچه نماز خواندن در آنجا از جهتی بهتر باشد مثلاً به جهت اینکه خلوت است انسان حضور قلب پیدا میکند، به نذر خود بنا بر احتیاط عمل کند.
مسأله2770ـ اگر نذر کند عملی را انجام دهد، باید همان طور که نذر کرده به جا آورد.
پس اگر نذر کند که روز اول ماه صدقه بدهد یا روزه بگیرد یا نماز اول ماه بخواند چنانچه قبل از آن روز یا بعد از آن روز به جا آورد کفایت نمیکند، و نیز اگر نذر کند که وقتی مریض او خوب شد صدقه بدهد، چنانچه پیش از آنکه خوب شود آن صدقه را بدهد کافی نیست.
مسأله2771ـ اگر نذر کند روزه بگیرد ولی وقت و مقدار آن را معین نکند چنانچه یک روز روزه بگیرد کافی است، و اگر نذر کند نماز بخواند و مقدار و خصوصیات آن را معین نکند، اگر یک نماز دو رکعتی بخواند کفایت میکند و اگر نذر کند صدقه بدهد و جنس و مقدار آن را معین نکند، اگر چیزی بدهد که بگویند صدقه داده، به نذر عمل کرده است و اگر نذر کند کاری برای خدا به جا آورد. در صورتی که یک نماز یا یک روز روزه بگیرد یا چیزی صدقه بدهد نذر خود را انجام داده است.
مسأله2772ـ اگر نذر کند روز معینی را روزه بگیرد، باید همان روز را روزه بگیرد و در صورتی که عمداً روزه نگیرد باید گذشته از قضای آن روزه کفاره هم بدهند و اظهر این است که کفاره اش کفاره مخالفت قسم است چنانچه خواهد آمد؛ ولی در آن روز اختیاراً میتواند مسافرت کند و روزه را نگیرد. و چنانچه در سفر باشد لازم نیست قصد اقامه کرده، روزه بگیرد و در صورتی که از جهت سفر یا عذر دیگری مثل مرض یا حیض روزه نگیرد لازم است روزه را قضا کند. ولی در بعضی صور مسألهی قضاء احتیاط است.
مسأله2773ـ اگر کسی از روی اختیار به نذر خود عمل نکند، باید کفاره بدهد.
مسأله2774ـ اگر نذر کند تا وقت معینی عملی را ترک کند، بعد از گذشتن آن وقت میتواند آن عمل را اگر حرام نباشد به جا آورد و اگر پیش از گذشتن آن وقت از روی فراموشی یا ناچاری انجام دهد، چیزی بر او واجب نیست، ولی باز هم لازم است که تا آن وقت آن عمل را به جا نیاورد و چنانچه دوباره پیش از رسیدن آن وقت بدون عذر
آن عمل را انجام دهد باید کفاره بدهد. مگر آنکه نذرش برای یک بار بوده که بعد از آن (اگر بیاورد) نذر نباشد.
مسأله2775ـ کسی که نذر کرده عملی را ترک کند و وقتی برای آن معین نکرده است، اگر از روی فراموشی، یا ناچاری، یا غفلت، آن عمل را انجام دهد کفاره بر او واجب نیست ولی بعداً هر وقت از روی اختیار آن را به جا آورد، باید کفاره بدهد، مگر مانند فرض آخر مسألهی قبلی باشد.
مسأله2776ـ اگر نذر کند در هر هفته روز معینی مثلاً روز جمعه را روزه بگیرد چنانچه یکی از جمعهها عید فطر یا قربان باشد یا در روز جمعه عذر دیگری مانند سفر یا حیض برای او پیدا شود، باید آن روز را روزه نگیرد، و بنا بر احتیاط در بعض صور، قضای آن را به جا آورد.
مسأله2777ـ اگر نذر کند مقدار معینی صدقه بدهد و معلّق به شرطی که حاصل نشده نباشد چنانچه پیش از دادن صدقه بمیرد احتیاط لازم (اگر اقوی نباشد) آن است که آن مقدار را از مال او صدقه بدهند و بهتر بلکه احتیاط است که بالغین از ورثه آن مقدار را از حصهی خود از جانب میّت صدقه بدهند.
مسأله2778ـ اگر نذر کند به فقیر معینی صدقه بدهد، نمیتواند آن را به فقیر دیگر بدهد و اگر آن فقیر بمیرد، بنا بر احتیاط باید به ورثهی او بدهد.
مسأله2779ـ اگر نذر کند به زیارت یکی از امامان مثلاً به زیارت حضرت ابیعبدالله (ع) مشرف شود، چنانچه به زیارت امام دیگر برود کافی نیست، و اگر به سبب عذری که موجب عجز از زیارت آن امام باشد نتواند آن امام را زیارت کند، چیزی بر او واجب نیست، و اگر وقتی برای زیارت معین نکرده میتواند هر زمان به نذر خود عمل کند.
مسأله2780ـ کسی که نذر کرده زیارت برود و غسل زیارت و نماز آن را نذر کرده لازم نیست آنها را به جا آورد.
مسأله2781ـ اگر برای حرم یکی از امامان معصوم (ع) یا امامزادگان نذر کند باید آن را بنا بر احتیاط در تعمیر و روشنایی و فرش حرم و مانند اینها مصرف کند.
مسأله2782ـ اگر برای خود امام (ع) چیزی نذر کند، چنانچه مصرف معینی را قصد کرده، باید به همان مصرف برساند و اگر مصرف معینی را قصد نکرده، بهتر است که به مصرفی برساند که نسبتی با امام علیه السلام داشته باشد مانند زوار فقیر یا به مصارف حرم آن امام از قبیل تعمیر ساختمان یا تأسیس مسجد یا نصب موتور برق و ساختن حمام و مانند آن و همچنین است اگر چیزی را برای امامزادهای نذر کند.
مسأله2783ـ گوسفندی را که برای صدقه، یا برای یکی از امامان نذر کردهاند، اگر پیش از آنکه به مصرف برسد شیر بدهد، یا بچه بیاورد مال کسی است که آن را نذر کرده ولی پشم گوسفند و مقداری که چاق میشود جزء نذر است.
مسأله2784ـ هرگاه نذر کند اگر مریض او خوب شود، یا مسافر او بیاید، عملی خیر را انجام دهد، چنانچه معلوم شود که پیش از نذر کردن مریض خوب شده، یا مسافر آمده است، عمل کردن به نذر لازم نیست.
مسأله2785ـ اگر پدر یا مادر نذر کند که دختر خود را به سید شوهر دهد بعد از آنکه دختر به تکلیف رسید، رضایت دختر شرط است و نذر آنان اعتبار ندارد. مگر آنکه نذر پدر مقیّد به قبل از تکلیف دختر باشد و مفسدهای برای دختر نداشته باشد که پدر باید به آن عمل نماید.
مسأله2786ـ هرگاه با خدا عهد کند اگر به حاجت شرعی خود برسد کار خیری را انجام دهد، بعد از آنکه حاجتش برآورده شد، باید آن کار را انجام دهد و نیز اگر بدون آنکه حاجتی داشته باشد، عهد کند که عمل خیری را انجام دهد، آن عمل بر او واجب میشود.
مسأله2787ـ در عهد هم مثل نذر باید صیغه خوانده شود و مشهور آن است کاری را که عهد میکند انجام دهد، باید یا عبادت باشد؛ مثل نماز واجب و مستحب، یا کاری باشد که انجام آن بهتر از ترکش باشد. و اگر عهد بر ترک است باید ترک مکروه یا حرام بوده و به عهد وفا کند، ولی بنا بر احتیاط واجب در صورتی که متعلق عهد مرجوح شرعی نباشد بر طبق عهد عمل کند.
مسأله2788ـ اگر به عهد خود عمل نکند، باید کفاره بدهد یعنی شصت فقیر را سیر کند، یا دو ماه پی در پی روزه بگیرد، یا یک بنده آزاد کند.
مسأله2789ـ اگر قسم بخورد که کاری را انجام دهد یا ترک کند، مثلاً قسم بخورد که روزه بگیرد، یا دود استعمال نکند، چنانچه عمداً مخالفت کند، باید کفاره دهد، یعنی یک بنده آزاد کند، یا ده فقیر را سیر کند یا آنان را بپوشاند و اگر اینها را نتواند باید سه روز روزه بگیرد و باید روزه پی در پی باشد.
مسأله2790ـ قسم چند شرط دارد:
«اول» کسی که قسم میخورد باید بالغ و عاقل باشد و از روی قصد قسم بخورد. پس قسم خوردن بچه و دیوانه و مست و کسی که مجبورش کردهاند درست نیست و همچنین است اگر در حال عصبانی بودن بی قصد قسم بخورد. بلی اگر دیوانهای ادواری بوده در دور عقل قسم بخورد باید به آن عمل کند و کافر نیز اگر قسم بخورد باید به آن عمل نماید.
«دوم» کاری را که برای انجام آن قسم میخورد باید حرام یا مکروه نباشد و کاری را که قسم میخورد ترک کند، باید واجب یا مستحب نباشد و اگر قسم بخورد کار مباحی را به جا آورد، باید ترک آن در نظر مردم بهتر از انجامش نباشد و نیز اگر قسم بخورد کار مباحی را ترک کند باید انجام آن بهتر از ترکش نباشد.
«سوم» به یکی از اسمهای خداوند عالم قسم بخورد که به غیر ذات مقدس او گفته نمیشود مانند (خدا) و (الله) و نیز اگر به اسمی قسم بخورد که به غیر خدا هم میگویند ولی به قدری به خدا گفته میشود که هر وقت کسی آن اسم را بگوید ذات مقدس حق در نظر میآید مثل آنکه به خالق و رازق قسم بخورد صحیح است و بلکه احتیاط وجوبی در غیر این صورت هم عمل به آن قسم است.
«چهارم» قسم را به زبان بیاورد و اگر بنویسد یا در قلبش آن را قصد کند صحیح نیست ولی آدم لال اگر با اشاره قسم بخورد صحیح است.
«پنجم» عمل کردن به قسم برای او ممکن باشد و اگر موقعی که قسم میخورد ممکن باشد و بعداً از عمل به آن عاجز شود، از وقتی که عاجز میشود قسم او به هم میخورد و همچنین است اگر عمل کردن به نذر یا قسم یا عهد به قدری مشقت پیدا کند که نشود آن را تحمل کرد. مگر آنکه قسمش مخصوص این صورت باشد که باید عمل کند. و اگر ناتوانی به سبب تأخیر قسم خورنده باشد مخالفت آن کفاره دارد.
مسأله2791ـ اگر پدر از قسم خوردن فرزند جلوگیری کند، یا شوهر از قسم خوردن زن جلوگیری نماید، قسم آنان صحیح نیست.
مسأله2792ـ اگر فرزند بدون اجازهی پدر و زن بدون اجازهی شوهر قسم بخورد، پدر و شوهر میتوانند قسم آنان را به هم بزنند، بلکه ظاهر آن است که قسم آنها بدون اجازهی پدر یا شوهر منعقد نمیشود و همچنین است حکم کنیز و بنده نسبت به مولایشان.
مسأله2793ـ اگر انسان از روی فراموشی یا ناچاری یا غفلت به قسم عمل نکند، کفاره بر او واجب نیست و همچنین است اگر مجبورش کنند که به قسم عمل ننماید. و قسمی که وسواسی میخورد، مثل اینکه میگوید والله الان مشغول نماز میشوم، و به سبب وسواس مشغول نمیشود، اگر وسواس او طوری باشد که بیاختیار به قسم عمل نکند کفاره ندارد.
مسأله2794ـ کسی که قسم میخورد حرف من راست است چنانچه حرف او راست باشد قسم خوردن مکروه است و اگر دروغ باشد حرام و از گناهان بزرگ میباشد، ولی اگر برای اینکه خودش یا مسلمان دیگری را از شر ظالمی نجات دهد قسم دروغ بخورد اشکال ندارد، بلکه گاهی واجب میشود، اما اگر بتواند توریه کند یعنی موقع قسم خوردن طوری نیت کند که دروغ نشود بهتر بلکه احتیاط لازم است که توریه نماید. مثلاً اگر ظالمی بخواهد کسی را اذیت کند و از انسان بپرسد که او را دیدهای و انسان یک ساعت قبل او را دیده باشد، بگوید او را ندیدهام و قصد کند که از پنج دقیقه پیش ندیدهام.
مسأله2795ـ اگر کسی چیزی را وقف کند، از ملک او خارج میشود و خود او و دیگران نمیتوانند آن را ببخشند، یا بفروشند و کسی هم از آن ملک ارث نمیبرد ولی در بعض موارد که در مسألهی «2141» و «2142» گفته شد فروختن آن اشکال ندارد.
مسأله2796ـ لازم نیست صیغهی وقف را به عربی بخوانند، بلکه اگر مثلاً بگوید خانه خود را وقف کردم، و کسی که خانه برایش وقف شده، یا وکیل، یا ولی آن کس بگوید قبول کردم وقف صحیح است. و وقف به عمل نیز محقق میشود مثلاً چنانچه حصیری را به قصد وقف بودن در مسجد بیندازد و یا جائی را به قصد مسجد بودن بسازد و در اختیار نمازگزاران بگذارد وقفیت محقق میشود. و در موقوفات عامه مثل مسجد و مدرسه یا چیزی که برای عموم وقف کند، یا مثلاً بر فقراء یا سادات وقف نماید، قبول کردن کسی در صحت وقف لازم نیست.
مسأله2797ـ اگر ملکی را برای وقف معین کند و پیش از خواندن صیغهی وقف پشیمان شود، یا بمیرد، وقف واقع نمیشود.
مسأله2798ـ کسی که مالی را وقف میکند، باید از موقع خواندن صیغه، مال را برای همیشه وقف کند و اگر مثلاً بگوید این مال بعد از مردن من وقف باشد، چون از موقع خواندن صیغه تا مردنش وقف نبوده صحیح نیست. و نیز اگر بگوید تا ده سال وقف باشد و بعد از آن نباشد، یا بگوید تا ده سال وقف باشد، بعد پنج سال وقف نباشد و
دوباره وقف باشد، وقف صحیح نیست.
مسأله2799ـ وقف در صورتی صحیح است که مال وقف را به تصرّف کسی که برای او وقف شده یا وکیل یا ولی او بدهند، ولی اگر چیزی را بر اولاد صغیر خود وقف کند و به قصد اینکه آن چیز ملک آنان شود از طرف آنان نگهداری نماید، وقف صحیح است.
مسأله2800ـ ظاهر این است که در اوقاف عامه از قبیل مدارس و مساجد و امثال اینها قبض معتبر باشد و وقفیت به مجرد وقف نمودن محقق نمیشود. مگر واقف خود را متولی قرار داده و بخواهد تا آخر عمر متولّی باشد. ولی اگر یک نفر به اذن واقف در مسجد نماز بخواند یا در مدرسه ساکن گردد یا در مقبره دفن شود کافی است.
مسأله2801ـ وقف کننده باید مکلف و عاقل و با قصد و اختیار باشد و شرعاً بتواند در مال خود تصرّف کند، بنا بر این سفیه (یعنی کسی که مال خود را در کارهای بیهوده مصرف میکند) چون حق ندارد در مال خود تصرّف نماید اگر چیزی را وقف کند صحیح نیست. ولی پسری که 10 سال دارد اگر در امور خیر وقف کند صحت وقف او خالی از وجه نیست.
مسأله2802ـ اگر مالی را برای بچهای که در شکم مادر است و هنوز به دنیا نیامده وقف کند صحت آن محل اشکال و لازم است رعایت احتیاط نمایند. ولی اگر برای اشخاصی که فعلاً موجودند و بعد از آنها برای کسانی که بعداً به دنیا میآیند وقف نماید اگرچه در موقعی که وقف محقق میشود در شکم مادر هم نباشند مثلاً چیزی را بر اولاد خود وقف کند که بعد از آنان وقف نوههای او باشد و هر دستهای بعد از دستهی دیگر از وقف استفاده کنند صحیح است.
مسأله2803ـ اگر چیزی را بر خودش وقف کند مثل آنکه دکانی را وقف کند که عایدی آن را بعد از مرگ مقبرهاش نمایند صحیح نیست، ولی اگر مثلاً مالی را بر فقراء وقف کند و خودش فقیر شود، میتواند از منافع وقف استفاده نماید. مگر آنکه خودش را استثناء کرده باشد.
مسأله2804ـ اگر برای چیزی که وقف کرده متولی معین کند، باید مطابق قرارداد او رفتار نمایند. و اگر معین نکند چنانچه بر افراد مخصوصی مثلاً بر اولاد خود وقف کرده باشد اختیار با خود آنان است و اگر بالغ نباشند اختیار با ولی ایشان است و برای استفاده از وقف اجازه حاکم شرع لازم نیست.
مسأله2805ـ اگر ملکی را مثلاً بر فقراء یا سادات وقف کند، یا وقف کند که منافع آن به مصرف خیرات برسد، در صورتی که برای آن ملک متولی معین نکرده باشد، اختیار آن با حاکم شرع است.
مسأله2806ـ اگر ملکی را بر افراد مخصوصی مثلاً بر اولاد خود وقف کند، که هر طبقهای بعد از طبقهی دیگر از آن استفاده کنند، چنانچه متولی وقف بر حسب اختیاری که واقف برایش معین کرده آن را اجاره دهد و بمیرد اجاره باطل نمیشود. ولی اگر متولی نداشته باشد و یک طبقه از کسانی که ملک بر آنها وقف شده، آن را اجاره دهند و در بین مدت اجاره بمیرند، چنانچه طبقهی بعدی بقیّه آن اجاره را امضاء نکنند اجاره باطل میشود. و در صورتی که مستأجر مالالاجارهی مدت را داده باشد مالالاجارهی از زمان مردنشان تا آخر مدت اجاره را از مال آنان پس میگیرد.
مسأله2807ـ اگر ملک وقف خراب شود، از وقف بودن بیرون نمیرود مگر آنکه عنوان را قصد کرده باشد که آن عنوان از بین برود مثل اینکه باغ را برای تنزه وقف کرده باشد که اگر آن باغ خراب شود وقف باطل میشود و به ورثهی واقف بر میگردد.
مسأله2808ـ ملکی که مقداری از آن وقف است و مقداری وقف نیست اگر تقسیم نشده باشد، متولی وقف و اگر متولی ندارد مجتهد جامعالشرایط میتواند با نظر خبره سهم وقف را جدا کند.
مسأله2809ـ اگر متولی وقف، خیانت کند و عایدات آن را به مصرفی که معین شده نرساند، حاکم شرع امینی را به او ضمیمه مینماید که مانع از خیانتش گردد و در صورتی که ممکن نباشد میتواند به جای او متولی امینی معین نماید.
مسأله2810ـ فرشی را که برای حسینیه وقف کردهاند، نمیشود برای نماز به مسجد ببرند، اگرچه آن مسجد نزدیک حسینیه باشد.
مسأله2811ـ اگر ملکی را برای تعمیر مسجدی وقف نمایند، چنانچه آن مسجد احتیاج به تعمیر ندارد و انتظار هم نمیرود که تا مدتی احتیاج به تعمیر پیدا کند میتوانند عایدات آن ملک را به مصرف مسجدی که احتیاج به تعمیر دارد برسانند.
مسأله2812ـ اگر ملکی را وقف کند که عایدی آن را خرج تعمیر مسجد نمایند و به امام جماعت و به کسی که در آن مسجد اذان میگوید بدهند، در صورتی که بدانند یا اطمینان داشته باشند که برای هر یک چه مقدار معین کرده، باید همان طور مصرف کنند. و اگر یقین یا اطمینان نداشته باشند، باید اول مسجد را تعمیر کنند و اگر چیزی زیاد آمد، بین امام جماعت و کسی که اذان میگوید به طور مساوی قسمت نمایند و بهتر است که این دو نفر در تقسیم با یکدیگر صلح کنند.
مسأله2813ـ وصیت آن است که انسان سفارش کند بعد از مرگش برای او کارهائی انجام دهند، یا بگوید بعد از مرگش چیزی از مال او ملک کسی باشد یا اینکه چیزی از مال او را به کسی تملیک یا صرف در خیرات و مبرات کنند، یا برای اولاد خود و کسانی که اختیار آنان با او است، قیّم و سرپرست معین کند. وکسی را که به او وصیت میکنند وصی میگویند.
مسأله2814ـ کسی که نمیتواند حرف بزند، اگر با اشاره، مقصود خود را بفهماند، برای هر کاری میتواند وصیت کند. ولی کسی که میتواند حرف بزند اگر با اشارهای که مقصودش را بفهماند وصیت کند آیا صحیح است؟ محل اشکال است گرچه صحت خالی از وجه و بلکه قوت نیست.
مسأله2815ـ اگر نوشتهای به امضاء یا مهر میت ببینند، چنانچه مقصود او را بفهماند و معلوم باشد که برای وصیت کردن نوشته، باید مطابق آن عمل کنند ولی اگر بدانند که مقصودش وصیت کردن نبوده و چیزهائی را نوشته است که بعداً مطابق آن وصیت کند لازم نیست عمل کند.
مسأله2816ـ کسی که وصیت میکند باید عاقل باشد و از روی اختیار وصیت کند و وصیت بچهی ده ساله برای ارحامش جائز است و برای غیر ارحام نیز صحت وصیت قوی است، و اعتبار سفیه نبودن در نفوذ وصیت محل اشکال است و احتیاط واجب
است که عمل به وصیت او ترک نشود.
مسأله2817ـ کسی که از روی عمد مثلاً زخمی به خود زده یا سمی خورده است که به سبب آن، یقین یا گمان مردن حاصل میشود، اگر وصیت کند که مقداری از مال او را به مصرفی برسانند صحیح نیست.
مسأله2818ـ اگر انسان وصیت کند که چیزی از اموالش مال کسی باشد، در صورتی که آن کس وصیت را قبول کند اگرچه قبولش در زمان زنده بودن موصی باشد آن چیز را بعد از مردن موصی مالک میشود بلکه ظاهر این است که قبول اصلاً معتبر نباشد و فقط ردّ مانع است.
مسأله2819ـ وقتی انسان نشانههای مرگ را در خود دید، باید فوراً امانتهای مردم را به صاحبانش برگرداند یا آنکه به آنها اطلاع دهد و طبق مسألهی 2461 عمل کند، و اگر به مردم بدهکار است و موقع دادن آن بدهی رسیده باید بدهد، و اگر خودش نمیتواند بدهد، یا موقع دادن بدهی او نرسیده باید وصیت کند و بر وصیت شاهد بگیرد، ولی اگر بدهی او معلوم باشد، وصیت کردن لازم نیست.
مسأله2820ـ کسی که نشانههای مرگ را در خود میبیند، اگر خمس و زکاة و مظالم یا کفارات مالی بدهکار است، باید فوراً بدهد و اگر نمیتواند بدهد، چنانچه از خودش مال دارد، یا احتمال میدهد کسی آنها را اداء نماید، باید وصیت کند و همچنین است اگر حج بر او واجب باشد.
مسأله2821ـ کسی که نشانههای مرگ را در خود میبیند، اگر نماز و روزهی قضاء دارد، باید وصیت کند که از مال خودش برای آنها اجیر بگیرند، بلکه اگر مال نداشته باشد ولی احتمال بدهد کسی بدون آنکه چیزی بگیرد آنها را انجام میدهد، باز هم واجب است وصیت نماید. و اگر قضای نماز و روزهی او به تفصیلی که در باب نماز قضاء گفته شد، بر پسر بزرگترش واجب باشد باید به او اطلاع دهد یا وصیت کند که برای او به جا آورند.
مسأله2822ـ کسی که نشانههای مرگ را در خود میبیند، اگر مالی پیش کسی دارد یا در جائی پنهان کرده است که ورثه نمیدانند، چنانچه به جهت ندانستن، حقشان از بین برود، باید به آنان اطلاع دهد و لازم نیست برای بچههای صغیر خود قیّم و سرپرست معین کند، ولی در صورتی که بدون قیّم مالشان را از بین میرود، یا خودشان ضایع میشوند، برای آنان باید قیّم امینی معیّن نماید.
مسأله2823ـ وصی باید عاقل باشد و احوط این است که بالغ نیز باشد، و بنا بر مشهور لازم است وصی شخص مسلمان، مسلمان باشد، و در اموری که راجع به شخص موصی نیست لازم است مورد اطمینان باشد. و احتیاطی که شایستهی ترک نیست مراعات آن نسبت به امور خود موصی نیز هست. مگر آنکه وصّی در انجام واجباتی است که بر عهده موصی بوده که باید مورد اطمینان باشد.
مسأله2824ـ اگر کسی چند وصی برای خود معین کند، چنانچه اجازه داده باشد که هر کدام به تنهائی به وصیت عمل کنند، لازم نیست در انجام وصیت از یکدیگر اجازه بگیرند و اگر اجازه نداده باشد، چه گفته باشد که هر دو با هم به وصیت عمل کنند، یا نگفته باشد، باید با نظر یکدیگر به وصیت عمل نمایند و اگر حاضر نشوند که با یکدیگر به وصیت عمل کنند، حاکم شرع آنها را مجبور میکند و اگر اطاعت نکنند، به جای هر یکی از آنان یا همه، شخص دیگری را معین مینماید.
مسأله2825ـ اگر انسان از وصیت خود برگردد مثلاً بگوید ثلث مالش را به کسی بدهند و بعد بگوید به او ندهند وصیت باطل میشود. و اگر وصیت خود را تغییر دهد، مثل آنکه قیّمی برای بچههای خود معین کند، بعد دیگری را به جای او قیم نماید، وصیت اولش باطل میشود و باید به وصیت دوم او عمل نمایند.
مسأله2826ـ اگر کاری کند که معلوم شود از وصیت خود برگشته مثلاً خانهای را که وصیت کرده به کسی بدهند، بفروشد یا دیگری را برای فروش آن وکیل نماید، وصیت باطل میشود.
مسأله2827ـ اگر وصیت کند چیز معینی را به کسی بدهند بعد وصیت کند که نصف همان را به دیگری بدهند، باید آن چیز را به دو قسمت کنند و به هر کدام از آن دو نفر یک قسمت آن را بدهند.
مسأله2828ـ اگر کسی در مرضی که به آن مرض میمیرد، مقداری از مالش را به کسی ببخشد و وصیت کند که بعد از مردن او هم مقداری به کس دیگر بدهند باید مالی را که بخشیده و به تصرّف داده از اصل تکه حساب نمایند چنانچه د مسألهی «2361» گذشت ولی مالی را که وصیت کرده باید از ثلث خارج کنند.
مسأله2829ـ اگر وصیت کند که ثلث مال او را نفروشند و عایدی آن را به مصرفی برسانند، باید مطابق گفته او عمل نمایند.
مسأله2830ـ اگر در مرضی که به آن مرض میمیرد، بگوید مقداری به کسی بدهکار است، چنانچه متهم باشد که برای ضرر زدن به ورثه گفته است باید مقداری را که معین کرده از ثلث او بدهند، و اگر متهم نباشد اقرار او نافذ است و باید از اصل مالش داده شود.
مسأله2831ـ کسی را که انسان وصیت میکند چیزی به او بدهند لازم نیست در حال وصیت وجود داشته باشد، پس اگر وصیت کند به بچهای که ممکن است فلان زن حامله شود چیزی بدهند. اگر آن بچه پس از مرگ موصی موجود باشد بعید نیست لازم باشد آن چیز را به او بدهند و اگر موجود نباشد و از وصیت دانسته شود که موصی خواسته در این مورد وگرنه مورد نزدیک به آن مصرف شود. در مصرف دیگری که به نظر موصی نزدیکتر به مورد وصیت باشد صرف کنند؛ ولی اگر وصیت کند که چیزی از مال او بعد از مرگش مال کسی باشد پس اگر آن شخص وقت مرگ موصی موجود باشد وصیت صحیح و الاّ باطل است و آنچه را که برای او وصیت کرده، ورثه میان خودشان قسمت میکنند.
مسأله2832ـ اگر انسان بداند کسی او را وصی کرده، چنانچه به اطلاع وصیت کننده برساند که برای انجام وصیت او حاضر نیست، لازم نیست بعد از مردن او به وصیت عمل کند. ولی اگر پیش از مردن او نداند که او را وصی کرده یا بداند و به او اطلاع ندهد که برای عمل کردن به وصیت حاضر نیست، در صورتی که مشقت زیاد که به حدّ حرج برسد نداشته باشد، باید وصیت او را انجام دهد، و نیز اگر وصی پیش از مرگ موصی موقعی ملتفت شود که موصی به سبب شدت مرض یا مانع دیگر نتواند به دیگری وصیت کند بنا بر احتیاط باید وصیت را قبول نماید.
مسأله2833ـ اگر کسی که وصیت کرده بمیرد، وصی نمیتواند دیگری را برای انجام کارهای میت معین کند و خود از کار کناره نماید، ولی اگر بداند مقصود میت این نبوده که وصی آن کار را انجام دهد، بلکه مقصودش فقط انجام کار بوده، میتواند دیگری را از طرف خود وکیل نماید.
مسأله2834ـ اگر کسی دو نفر را با هم وصی کند، چنانچه یکی از آن دو بمیرد یا دیوانه یا کافر شود (جایی که اسلام وصیّ شرط است) حاکم شرع یک نفر دیگر را به جای او معین میکند و اگر هر دو بمیرند یا دیوانه یا کافر شوند، حاکم شرع دو نفر دیگر را معین میکند. ولی اگر یک نفر بتواند وصیت را عملی کند، معین کردن دو نفر لازم نیست.
مسأله2835ـ اگر وصی نتواند به تنهایی کارهای میت را انجام دهد، حاکم شرع برای کمک او یک نفر دیگر را معین میکند.
مسأله2836ـ اگر مقداری از مال میت در دست تلف شود چنانچه در نگهداری آن کوتاهی کرده و یا تعدی نموده، مثلاً میت وصیت کرده است که فلان مقدار به فقرای فلان شهر بده و او مال را به شهر دیگر برده و در راه از بین رفته، ضامن است و اگر کوتاهی نکرده و تعدی هم ننموده ضامن نیست.
مسأله2837ـ هرگاه انسان کسی را وصی کند و بگوید که اگر آن کس بمیرد فلانی وصی باشد، بعد از مرگ وصی اول، وصی دوم باید کارهای میت را انجام دهد.
مسأله2838ـ حجی که بر میت واجب است و بدهکاری و حقوقی را که مثل خمس و زکاة و مظالم، و کفارات مالی یا فدیهها اداء کردن آنها واجب میباشد، باید از اصل مال میت بدهند اگرچه میت برای آنها وصیت نکرده باشد.
مسأله2839ـ اگر مال میت از بدهی و حج واجب و حقوقی که مثل خمس و زکاة و مظالم بر او واجب است زیاد بیاید، چنانچه وصیت کرده باشد ثلث یا مقداری از ثلث را به مصرفی برسانند، باید به وصیت او عمل کنند و اگر وصیت نکرده باشد، آنچه میماند مال ورثه است.
مسأله2840ـ اگر مصرفی را که میت معین کرده، از ثلث مال او بیشتر باشد، وصیت او در بیشتر از ثلث در صورتی صحیح است که ورثه حرفی بزنند یا کاری کنند که معلوم شود وصیت را اجازه نمودهاند و تنها راضی بودن آنها کافی نیست. و اگر مدتی بعد از مردن او هم اجازه نمایند صحیح است و چنانچه بعضی از ورثه اجازه و بعضی رد نمایند وصیت فقط در حصهی آنهایی که اجازه نمودهاند صحیح و نافذ است.
مسأله2841ـ اگر مصرفی را که میت معین کرده، از ثلث مال او بیشتر باشد، و پیش از مردن او ورثه اجازه نمایند، بعد از مردن او نمیتوانند از اجازهی خود برگردند.
مسأله2842ـ اگر وصیت کند از ثلث او خمس و زکاة یا بدهی دیگر او را بدهند و برای نماز و روزهی او اجیر بگیرند و کار مستحبی هم مثل اطعام فقراء انجام دهند، باید اوّل بدهی خمس، زکاة، حج، کفارات مالی او را از ثُلث بدهند و اگر چیزی زیاد آمد برای نماز و روزه او اجیر بگیرند. و اگر از آن هم زیاد آمد به مصرف کار مستحبی که معین کرده برسانند و چنانچه ثلث مال او فقط به اندازهی بدهی مالی (مردمی یا خدایی او باشد) و ورثه هم اجازه ندهند که بیشتر از ثلث مال مصرف شود، وصیت برای نماز و روزه و کارهای مستحبی باطل است.
مسأله2843ـ اگر وصیت کند که بدهی او را بدهند و برای نماز و روزهی او اجیر بگیرند و کار مستحبی هم انجام دهند، چنانچه وصیت نکرده باشد که اینها را از ثلث بدهند، باید بدهی او از اصل مال داده شود و اگر چیزی زیاد آمد، ثلث آن را به مصرف نماز و روزه و کارهای مستحبی که معین کرده برسانند، و در صورتی که ثلث کافی نباشد پس اگر ورثه اجازه بدهند، باید وصیت او عملی شود و اگر اجازه ندهند باید نماز و روزه را از ثلث بدهند و اگر چیزی زیاد آمد به مصرف کارهای مستحبی که معین کرده برسانند.
مسأله2844ـ اگر کسی بگوید که میت وصیت کرده فلان مبلغ به من بدهند چنانچه دو مرد عادل گفتهی او را تصدیق کنند یا قسم بخورد و یک مرد عادل هم گفتهی او را تصدیق نماید، یا یک مرد عادل و دو زن عادله، یا چهار زن عادله به گفتهی او شهادت دهند، باید مقداری را که میگوید به او بدهند، و اگر یک زن عادله شهادت دهند، نصف آن را و اگر سه زن عادله شهادت دهند، سه چهارم آن را به او بدهند و نیز اگر دو مرد کافر کتابی که در دین خود عادل باشند گفتهی او را تصدیق کنند، در صورتی که میت دسترسی به شاهد عادل مسلمان نداشته که وصیت کند، باید چیزی را که مطالبه میکند به او بدهند.
مسأله2845ـ اگر کسی بگوبد من وصی میّتم که مال او را به مصرفی برسانم یا میّت مرا قیّم بچههای خود قرار داده، در صورتی باید حرف او را قبول کرد که دو مرد عادل گفتهی او را تصدیق نمایند.
مسأله2846ـ اگر وصیت کند چیزی از مال او برای کسی باشد و آن کس پیش از آنکه قبول کند یا ردّ نماید بمیرد، تا وقتی که ورثهی او وصیت را ردّ نکردهاند میتوانند آن چیز را قبول نمایند ولی این حکم در صورتی است که وصیت کنند از وصیت خود برنگردد وگرنه حقی به آن چیز ندارند.
مسأله2847ـ کسانی که به سبب خویشی ارث میبرند، سه دسته هستند:
دستهی اول ـ پدر و مادر و اولاد میت است و با نبودن اولاد، اولاد اولاد هرچه پایین روند، هر کدام آنان که به میت نزدیکتر است ارث میبرد، و تا یک نفر از این دسته هست دستهی دوم ارث نمیبرند.
دستهی دوم ـ جد یعنی پدر بزرگ و جده یعنی مادر بزرگ و در نبود آنان پدر یا مادر آنان و همچنین، و خواهر و برادر است و با نبودن برادر و خواهر اولاد ایشان، هر کدام آنان که به میت نزدیکتر است ارث میبرند و تا یک نفر از این دسته هست دستهی سوم ارث نمیبرند.
دستهی سوم ـ عمو و عمه و دائی و خاله و اولاد آنان است و تا یک نفر از عموها و عمهها و دائیها و خالههای میت زنده اند اولاد آنان ارث نمیبرند، ولی اگر میت عموی پدری و پسر عموی پدر و مادری داشته باشد، ارث به پسر عموی پدر و مادری میرسد و عموی پدری ارث نمیبرد.
مسأله2848ـ اگر عمو و عمه و دائی و خالهی میّت و اولاد آنان و اولاد اولاد آنان نباشند، عمو و عمه و دائی و خالهی پدر و مادر میّت ارث میبرند و اگر اینها نباشند اولادشان ارث میبرند و اگر اینها هم نباشند، عمو و عمه و دائی و خالهی جد و جدهی میت ارث میبرند و اگر اینها هم نباشد، اولادشان ارث میبرند.
مسأله2849ـ زن و شوهر به تفصیلی که بعداً گفته میشود، از یکدیگر ارث میبرند.
مسأله2850ـ اگر وارث میت فقط یک نفر از دستهی اول باشد مثلاً پدر و مادر یا یک پسر یا یک دختر باشد، همهی مال میّت به او میرسد و اگر پسر و دختر باشند، مال را طوری قسمت میکنند که هر پسر دو برابر دختر ببرد.
مسأله2851ـ اگر وارث میّت فقط پدر و مادر او باشند، مال سه قسمت میشود، دو قمست آن را پدر و یک قسمت را مادر میبرد، ولی اگر میت دو برادر یا چهار خواهر یا یک برادر و دو خواهر داشته باشد که همهی آنان مسلمان و آزاد و پدری باشند یعنی پدر آنان با پدر میت یکی باشد، خواه مادرشان هم با مادر میت یکی باشد یا نه، و متولد شده باشند و بنا بر احتیاط قاتل نباشند، اگرچه تا میت پدر و مادر دارد اینها ارث نمیبرند، اما با بودن اینها مادر شش یک مال را میبرد و بقیه را به پدر میدهند.
مسأله2852ـ اگر وارث میت فقط پدر و مادر و یک دختر باشد چنانچه میت دو برادر یا چهار خواهر یا یک برادر و دو خواهر پدری نداشته باشد، مال را پنج قسمت میکنند، پدر و مادر، هر کدام یک قسمت و دختر سه قسمت آن را میبرد و اگر دو برادر یا چهار خواهر یا یک برادر و دو خواهر پدری داشته باشد. مشهور این است مال را شش قسمت میکنند و پدر و مادر، هر کدام یک قسمت و دختر سه قسمت میبرد و یک قسمت باقیمانده را چهار قسمت میکنند و یک قسمت را به پدر و سه قسمت را به دختر میدهند و در نتیجه مال میت 24 قسمت میشود. 15 قسمت آن را به دختر و پنج قسمت آن را به پدر و چهار قسمت آن را به مادر میدهند و لکن این حکم محل اشکال است و بعید نیست که در این صورت نیز پنج قسمت کنند ولی احتیاط به مصالحه در مقدار شبهه است (و آن پنج سهمی از سی است که احتمال سهم
دختر بین از پنج سهم یا و سهم پدر بین از 5 سهم یا آن است و سهم مادر احتمالاً یک سهم از پنج سهم از سی سهم است.
مسأله2853ـ اگر وارث میت فقط پدر و مادر و یک پسر باشد، مال را شش قسمت میکنند و پدر و مادر هر کدام یک قسمت و پسر چهار قسمت آن را میبرد و اگر چند پسر یا چند دختر باشند، آن چهار قسمت را به طور مساوی بین خودشان قسمت میکنند و اگر پسر و دختر باشند، آن چهار قسمت را طوری تقسیم میکنند که هر پسری دو برابر یک دختر ببرد.
مسأله2854ـ اگر وارث میت فقط پدر، یا مادر و یک یا چند پسر باشند مال را شش قسمت میکنند، یک قسمت آن را پدر یا مادر و پنج قسمت را یک پسر و یا چند پسر به طور مساوی میبرند.
مسأله2855ـ اگر وارث میت فقط پدر، یا مادر، با پسر و دختر باشد مال را شش قسمت میکنند، یک قسمت آن را پدر، یا مادر میبرد و بقیه را طوری قسمت میکنند که هر پسری دو برابر دختر ببرد.
مسأله2856ـ اگر وارث میت فقط پدر، یا مادر و یک دختر باشد مال را چهار قسمت میکنند، یک قسمت آن را پدر یا مادر و بقیه را دختر میبرد.
مسأله2857ـ اگر وارث میت فقط پدر یا مادر و چند دختر باشد، مال را پنج قسمت میکنند، یک قسمت را پدر و مادر میبرد، و چهار قسمت را دخترها به طور مساوی بین خودشان قسمت میکنند.
مسأله2858ـ اگر میت فرزند نداشته باشد، نوهی پسری او اگرچه دختر باشد سهم پسر میت (پدر خود) را میبرد و نوهی دختری او اگرچه پسر باشد سهم دختر میت (مادر خود) را میبرد. مثلاً اگر میت یک پسر از دختر خود و یک دختر از پسرش داشته باشد، مال را سه قسمت میکنند و یک قسمت را به پسر دختر و دو قسمت را به دختر پسر میدهند.
مسأله2859ـ دستهی دوم از کسانی که به سبب خویشی ارث میبرند. جد یعنی پدر بزرگ و جده یعنی مادر بزرگ، و برادر و خواهر میت است و اگر برادر و خواهر نداشته باشد، اولادشان ارث میبرند.
مسأله2860ـ اگر وارث میت فقط یک برادر، یا یک خواهر باشد همهی مال به او میرسد و اگر چند برادر پدر و مادری، یا چند خواهر پدر و مادری باشد مال به طور مساوی بین آنان قسمت میشود و اگر برادر و خواهر پدر و مادری با هم باشند، هر برادری دو برادر خواهر میبرد. مثلاً اگر دو برابر و یک خواهر پدر و مادری دارد، مال را پنج قسمت میکنند، هر یک از برادرها دو قسمت و خواهر یک قسمت آن را میبرد.
مسأله2861ـ اگر میت برادر و خواهر پدر و مادری دارد، برادر و خواهر پدری که از مادر با میت جدا است ارث نمیبرد. و اگر برادر و خواهر پدر و مادر ندارد، چنانچه فقط یک خواهر و یک برادر پدری داشته باشد، همهی مال به او میرسد و اگر چند برادر و یا چند خواهر پدری داشته باشد مال به طور مساوی بین آنان قسمت میشود و اگر هم برادر و هم خواهر پدری داشته باشد هر برادری دو برابر خواهر میبرد.
مسأله2862ـ اگر وارث میت فقط یک خواهر یا یک برادر مادری باشد که از پدر با میت جدا است همهی مال به او میرسد. و اگر چند برادر مادری یا چند خواهر مادری یا چند برادر و خواهر مادری باشند، مال به طور مساوی بین آنان قسمت میشود.
مسأله2863ـ اگر میت برادر و خواهر پدر و مادری و برادر و خواهر پدری و یک برادر و یک خواهر مادری داشته باشد، برادر و خواهر پدری ارث نمیبرند و مال را شش قسمت میکنند، یک قسمت آن را به برادر یا خواهر مادری و بقیه را به برادر و خواهر پدر و مادری میدهند و هر برادری دو برابر خواهر ارث میبرد.
مسأله2864ـ اگر میت برادر و خواهر پدر و مادری و برادر و خواهر پدری و چند برادر و خواهر مادری داشته باشد، برادر و خواهر پدری ارث نمیبرد و مال را سه قسمت میکنند، یک قسمت آن را برادر و خواهر مادری به طور مساوی بین خودشان قسمت میکنند و بقیه را به برادر و خواهر پدر و مادری میدهند و هر برادری دو برابر خواهر میبرد.
مسأله2865ـ اگر وارث میت فقط برادر و خواهر پدری و یک برادر یا خواهر مادری باشد، مال را شش قسمت میکنند، یک قسمت آن را برادر یا خواهر مادری میبرد و بقیه را به برادر و خواهر پدری میدهند و هر برادر دو برابر خواهر میبرد.
مسأله2866ـ اگر وارث میت فقط برادر و خواهر پدری و چند برادر و خواهر مادر باشند، مال را سه قسمت میکنند، یک قسمت آن را برادر و خواهر مادری به طور مساوی بین خودشان قسمت میکنند و بقیه را به برادر و خواهر پدری میدهند و هر برادری دو برابر خواهر میبرد.
مسأله2867ـ اگر وارث میت فقط برادر و خواهر و زن او باشد، زن ارث خود را به تفصیلی که بعداً گفته میشود میبرد و خواهر و برادر به طوری که در مسائل گذشته گفته شد ارث خود را میبرند. و نیز اگر زنی بمیرد و وارث او فقط خواهر و برادر و شوهر او باشد، شوهر نصف مال را میبرد و خواهر و برادر به طوری که در مسائل پیش گفته شد ارث خود را میبرند، ولی به سبب ارث بردن زن یا شوهر از سهم برادر و خواهر مادری چیزی کم نمیشود، و از سهم برادر و خواهر پدر و مادری یا پدری کم میشود. مثلاً اگر وارث میت شوهر و برادر و خواهر مادری و برادر و خواهر پدر و مادری او باشد نصف مال به شوهر میرسد و یک قسمت از سه قسمت اصل مال را به برادر و خواهر مادری میدهند و آنچه میماند مال برادر و خواهر پدر و مادری است، پس اگر همهی مال او شش تومان باشد سه تومان به شوهر و دو تومان به برادر و خواهر مادری و یک تومان به برادر خواهر پدر و مادری میدهند.
مسأله2868ـ اگر میت خواهر و برادر نداشته باشد، سهم ارث آنان را به اولادشان میدهند مثلاً اگر میّت دو برادر یا دو خواهر داشته و فرزندان آنان وارث میّت هستند و یک برادر یک پسر و یکی دختر دارد ارث دو قسمت میشود. نصف آن را پسر پسر و نصف دیگر را دختر پسر میبرد، و همچنین دو خواهر، اگر یکی دارای دو پسر و دیگری دارای دو دختر باشد، نصف ارث بین دو پسر یک دختر به طور مساوی و نصف دیگر به همین نحو بین دو دختر دختر تقسیم میشود. و سهم برادرزاده و خواهرزادهی مادری به طور مساوی بین آنان قسمت میشود، و از سهمی که به برادرزاده و خواهرزادهی پدری یا پدر و مادری میرسد. بنا بر مشهور، هر پسری دو برابر دختر میبرد، ولی بعید نیست بلکه شاید اظهر باشد که بین اینها هم بالسویه قسمت شود؛ لکن احوط رجوع به صلح است و این احتیاط ترک نشود.
مسأله2869ـ اگر وارث میت فقط یک جد یا یک جده است، پدری باشد یا مادری، همهی مال به او میرسد و با بودن جد میت، پدر یا مادر جد او ارث نمیبرد، و اگر وارث میت فقط جد و جدهی پدری باشد، مال سه قسمت میشود، دو قسمت را جدّ و یک قسمت را جده میبرد. و اگر جد و جدهی مادری باشد، مال را به طور مساوی بین خودشان قسمت میکنند.
مسأله2870ـ اگر وارث میت فقط یک جد یا جده پدری و یک جد یا جدهی مادری باشد مال سه قسمت میشود، دو قسمت را جد یا جدهی پدری و یک قسمت را جد یا جدهی مادری میبرد.
مسأله2871ـ اگر وارث میت جد و جدهی پدری و جد و جدهی مادری باشد مال سه قسمت میشد و یک قسمت آن را جده و جدهی مادری به طور مساوی بین خودشان قسمت میکنند و دو قسمت آن را به جد و جدهی پدری میدهند و جد دو برابر جده میبرد.
مسأله2872ـ اگر وارث میت فقط زن و جد و جدهی پدری و جد و جدهی مادری او باشد، زن ارث خود را به تفصیلی که بعداً گفته میشود میبرد، و یک قسمت از سه قسمت اصل مال را به جد و جدهی مادری میدهند که به طور مساوی بین خودشان قسمت میکنند و بقیه را به جد و جدهی پدری میدهند و جد دو برابر جده میبرد. و اگر وارث میت شوهر و جد و جده باشد، شوهر نصف مال را میبرد و جد و جده به دستوری که در مسائل گذشته گفته شد، ارث خود را میبرد.
مسأله2873ـ در اجتماع برادر یا خواهر یا برادرها و خواهرها با جد یا جده یا اجداد یا جدات چند صورت است:
«اول» اینکه هر یک از جد یا جده و برادر یا خواهر همه از طرف مادر باشند که در این صورت، مال بین آنها به طور مساوی تقسیم میشود، اگرچه از حیث ذکورت و انوثت مختلف باشند.
«دوم» اینکه همهی آنها از طرف پدر باشند که در این صورت، مال بین آنها، در فرضی که همهی ذکور و یا همه اناث باشند، نیز به طور مساوی تقسیم میشود و اگر مختلف باشند، هر مذکری دو مقابل انثی میبرد.
«سوم» اینکه هر یک از جد یا جده از طرف پدر، و برادر، یا خواهر از طرف پدر و مادر باشد. حکم این صورت حکم صورت گذشته است، و دانسته شد که برادر یا خواهر پدری میت اگر با برادر یا خواهر پدری و مادری جمع شود پدری تنها ارث نمیبرد.
«چهارم» اینکه اجداد یا جدات بعضی از آنها پدری باشد و بعضی مادری، چه اینکه همه شان ذکور باشند یا اناث یا مختلف و برادرها یا خواهرها نیز چنین باشند. در این صورت از برای خویشان مادری از برادرها و خواهرها و اجداد و جدات یک سوم از ترکه است، و به طور مساوی تقسیم میشود، اگرچه از جهت ذکورت و انوثت مختلف باشند و از برای خویشان پدری دو سوم از ترکه است که به هر مذکری دو مقابل انثی داده میشود و اگر اختلاف بین آنها نباشد و همه ذکور و یا همه اناث باشند به طور مساوی بین آنها تقسیم میشود.
«پنجم» اینکه جد یا جده از طرف پدر با برادر یا خواهر از طرف مادر جمع شود. در این صورت برادر یا خواهر در فرضی که یکی باشد یک ششم از مال را میبرد و اگر متعدد باشند یک سوم را به طور مساوی بینشان تقسیم مینمایند و باقی مانده مال جد یا جده است، و اگر جد و جده هر دو باشند، جد دو مقابل جده میبرد.
«ششم» اینکه جد یا جده از طرف مادر با برادر از طرف پدر جمع شود. در این صورت از برای جد یا جده یک سوم است، اگرچه یکی باشد، و دو سوم آن از برای برادر است اگرچه نیز یکی باشد، و اگر با آن جد یا جده خواهر از طرف پدر باشد در صورتی که یکی باشد نصف را میبرد و اگر متعدد باشد دو سوم را میبرند، و در هر صورت از برای جد و یا جده یک سوم است، و بنا بر این اگر خواهر یکی شد یک ششم از ترکه زائد از فریضه میماند، و احتیاط واجب در آن مصالحه است. گر چه اوجه این است که مال خواهر باشد.
«هفتم» اینکه اجداد یا جدات بعضی از آنها پدری و بعضی از آنها مادری و با آنها برادر یا خواهر پدری باشد، چه اینکه یکی باشد یا متعدد. در این صورت از برای جد یا جده مادری یک سوم است و با تعدد به طور مساوی بین آنها تقسیم میشود. اگرچه از حیث ذکورت و انوثت اختلاف داشته باشند، و از برای جد یا جده پدری و برادر یا خواهر پدری دو سوم باقی مانده از ترکه است. و با اختلاف از حیث مرد یا زن بودن با تفاضل و بدون اختلاف (که همه مرد، یا همه زن باشند) به طور مساوی قسمت میشود، و اگر با آن اجداد یا جدّهها برادر یا خواهر مادری باشد، برای جدّ یا جدّه مادری با برادر یا خواهر مادری یک سوم است که به طور مساوی بین آنان تقسیم میشود اگرچه از حیث زن و مرد بودن اختلاف داشته باشند و از برای جد و یا جده پدری دو سوم است و بینشان در صورت تعدّد با تفاضل تقسیم میشود.
«هشتم» اینکه برادرها یا خواهرها بعض از آنها پدری و بعض از آنها مادری و با آنها جد یا جدّه پدری باشد. در این صورت از برای برادر یا خواهر مادری، یک ششم
ترکه است اگر یکی باشد و یک سوم آن است اگر متعدد باشند، و به طور مساوی بین آنها تقسیم میشود، و از برای برادر یا خواهر پدری با جد یا جدهی پدری باقی آن ترکه است و در صورتی که اختلاف از حیث ذکورت و انوثت نداشته باشند، به طور مساوی و در صورت اختلاف به تفاضل بین آنها تقسیم میشود، و اگر با آن برادرها یا خواهرها جد یا جدهی مادری باشد، از برای جد یا جدهی مادری با برادر یا خواهر مادری تماماً یک سوم است و به طور مساوی بین آنها تقسیم میشود، و از برای برادر یا خواهر پدری یا چند برادر، یا چند خواهر، دو سوم است و احتیاط فرض ششم نیز در اینجا میآید و بین آنها اگر متعدّد باشند در صورت اختلاف از حیث ذکورت و انوثت با تفاضل و در صورت عدم اختلاف به طور مساوی تقسیم میشود. و اگر یک خواهر باشد نصف را میبرد.
مسأله2874ـ در صورتی که میت برادر یا خواهر دارد، برادرزاده یا خواهرزادهی او ارث نمیبرد. ولی این حکم در جائی که ارث برادرزاده یا خواهرزاده با برادر یا خواهر مزاحمت نکند جاری نیست، مثلاً اگر میت برادر پدری و جد مادری داشته باشد برادر پدری دو ثلث و جد مادری یک ثلث ارث میبرد، و در این صورت اگر میت پسر برادر مادری نیز داشته باشد پسر برادر با جد مادری در ثلث شریک میباشند.
مسأله2875ـ دستهی سوم عمو و عمه و دائی و خاله و اولاد آنان است به تفصیلی که گفته شد که اگر از طبقهی اول و دوم کسی نباشد اینها ارث میبرند.
مسأله2876ـ اگر وارث میت فقط یک عمو یا یک عمه است، چه پدر و مادری باشد یعنی با پدر میت از یک پدر و مادر باشد، یا پدری باشد یا مادری، همهی مال به او میرسد و اگر چند عمو یا چند عمه باشند و همه پدر و مادری، یا همه پدری باشند، مال به طور مساوی بین آنان قسمت میشود، و اگر عمو و عمه هر دو باشند، و همه
پدر و مادری یا همه پدری باشند، مشهور این است که عمو دو برابر عمه میبرد. مثلاً اگر وارث میت دو عمو و یک عمه باشد مال را پنج قسمت میکنند، یک قسمت را به عمه میدهند و چهار قسمت را عموها به طور مساوی بین خودشان قسمت میکنند. ولی بعید نیست که قسمت بین عمو و عمه نیز به طور مساوی باشد. اما احتیاط به مصالحه ترک نشود.
مسأله2877ـ اگر وارث میت فقط چند عموی مادری یا چند عمهی مادری یا عمو و عمهی مادری باشند، ظاهر آن است که مال به طور مساوی بین آنان قسمت میشود.
مسأله2878ـ اگر وارث میت عمو و عمه باشد و بعضی پدری و بعضی مادری و بعضی پدری و مادری باشند، عمو و عمهی پدری ارث نمیبرند، و مشهور این است که اگر میت یک عمو یا یک عمهی مادری دارد، مال را شش قسمت میکنند و یک قسمت را به عمو یا عمهی مادری و بقیه را به عمو و عمهی پدر و مادری (به عمو دو برابر عمه) و در فرض نبودن آنها به عمو و عمهی پدری میدهند، و اگر هم عمو و هم عمهی مادری دارد، مال را سه قسمت میکنند، دو قسمت را به عمو و عمهی پدر و مادری (به عمو دو برابر عمه) و در فرض نبودن آنها به عمو و عمه پدری و یک قسمت را به عمو و عمه مادری میدهند، ولی بعید نیست که در هر دو صورت عمو و عمهی مادری مثل عمو و عمههای دیگر باشند و مال بین همهی آنها به طور مساوی تقسیم شود. و این قول اگرچه خالی از قوت نیست لکن احتیاط به صلح در هر دو صورد ترک نشود.
مسأله2879ـ اگر وارث میت فقط یک دائی، یا یک خاله باشد همهی مال به او میرسد و اگر هم دائی و هم خاله باشد و همه پدر و مادری، یا پدری یا مادری باشند، مال به طور مساوی بین آنان قسمت میشود.
مسأله2880ـ اگر وارث میت فقط یک یا چند دائی، و خالهی مادری و دائی و خالهی پدر و مادری و دائی و خالهی پدری باشد، دائی و خالهی پدری ارث نمیبرد، و بعید نیست بقیه در تقسیم با همدیگر مساوی باشند. و احوط مصالحه بقیه است، ولی قوّی است
خاله یا دائی مادری اگر یکی است سدس و اگر متعدّد باشد ثلث را مساوی ببرند، و باقی مانده را پدر و مادریها یا پدریها اگر از پدر و مادریها کسی نباشد به اختلاف (مرد دو برابر زن) تقسیم نمایند. و احوط مصالحه بقیه است.
مسأله2881ـ اگر وارث میت یک یا چند دائی یا یک یا چند خاله یا دائی و خاله و یک یا چند عمو یا یک یا چند عمه یا عمو و عمه باشد مال را سه قسمت میکنند و یک قسمت را دائی یا خاله یا هر دو بقیه را عمو یا عمه یا هر دو میبرد.
مسأله2882ـ اگر وارث میت یک دائی یا یک خاله و عمو و عمه باشد چنانچه عمو و عمه، پدر و مادری یا پدری باشند، مال را سه قسمت میکنند، یک قسمت را دائی یا خاله میبرد، و از بقیه بنا بر مشهور دو قسمت به عمو و یک قسمت به عمه میدهند؛ بنا بر این مال را نه قسمت میکنند؛ سه قسمت را به دائی یا خاله و چهار قسمت را به عمو و دو قسمت را به عمه میدهند، و این قول خالی از قوت نیست، ولی احوط مصالحه است.
مسأله2883ـ اگر وارث میت یک دائی یا یک خاله و یک عمو یا یک عمهی مادری و عمو و عمهی پدر و مادری یا پدری باشد، مال را سه قسمت میکنند یک قسمت آن را به دائی یا خاله میدهند و بقیه ورثه مانند مسائل گذشته رفتار مینمایند.
مسأله2884ـ اگر وارث میت چند دائی و چند خاله باشند که همه پدر و مادری یا پدری یا مادری باشند و عمو و عمه هم داشته باشد، مال سه سهم میشود و دو سهم آن را به دستوری که گفته شد بین عمو و عمه قسمت میکنند و یک سهم آن را دائیها و خالهها به طور مساوی میبرند.
مسأله2885ـ اگر وارث میت عمو و عمه است و با آنها دائی و یا خالهی مادری و چند دائی و خالهی پدر و مادری یا پدری تنها (در صورتی که پدری و مادری نباشد) میباشد، مال سه سهم میشود، دو سهم آن را به دستوری که سابقاً گفته شد عمو و عمه بین خودشان قسمت میکنند، و باقی ورثه مانند مسألهی «2880» رفتار میکنند.
مسأله2886ـ اگر میت عمو و عمه و دائی و خاله نداشته باشد مقداری که به عمو و عمه میرسد، به اولاد آنان و مقداری که به دائی و خاله میرسد به اولاد آنان به همان گونه که در مسئله 2868 بیان شد داده میشود. لکن اگر عمو یا عمّه یا دائی یا خاله باشد ارث تماماً به او میرسد و اولاد عمو یا عمه یا دائی و خاله هیچ کدام ارث نمیبرند.
مسأله2887ـ اگر وارث میت عمو و عمه و دائی و خاله پدر و عمو و عمه و دائی و خاله مادر او باشند، مال سه سهم میشود، یک سهم آن را عمو و عمه و دائی و خاله مادر میت میبرند، و آیا به طور مساوی بین خودشان قسمت کنند؟ محلّ اشکال است و بعید نیست یک سوم به دائی و خاله و دو سوم به عمه و عمو برسد، و در تقسیم مانند مسائل گذشته عمل میکنند، و احتیاط مصالحه است. و دو سهم دیگر آن را سه قسمت میکنند که یک قسمت را دائی و خالهی پدر میت به طور مساوی بین خودشان قسمت مینمایند. و در دو قسمت دیگر عمو و عمهی پدری همانند مسائل گذشته عمل میکنند.
مسأله2888ـ اگر میت پسر عموی پدر و مادری داشته باشد بر عموی پدری مقدم است؛ ولی اگر میّت دائی و خاله یا شوهر یا زن داشته باشد، این حکم محل اشکال است.
مسأله2889ـ اگر زنی بمیرد و فرزند نداشته باشد، نصف همهی مال را شوهر او و بقیه را ورثهی دیگر میبرند، و اگر از آن شوهر یا از شوهر دیگر فرزند یا فرزند زاده داشته باشد، چهار یک همهی مال را شوهر و بقیه را ورثهی دیگر میبرند.
مسأله2890ـ اگر مردی بمیرد و فرزند نداشته باشد، چهار یک مال او را زن عقدی و بقیه را ورثهی دیگر میبرند، و اگر از آن زن یا از زن دیگر فرزند یا فرزند زاده داشته باشد هشت یک مال را زن عقدی و بقیه را ورثهی دیگر میبرند، و زن از زمین خانه و باغ و زراعت و زمینهای دیگر ارث نمیبرد. نه از خود زمین و نه از قیمت آن، و نیز از خود هوائی خانه مانند بناء و درخت ارث نمیبرد، ولی از قیمت آنها ارث میبرد و همچنین است درخت و زراعت و ساختمانی که در زمین باغ و زراعت و زمینهای دیگر است.
مسأله2891ـ اگر زن بخواهد در چیزهایی که از آنها ارث نمیبرد مانند زمین خانه مسکونی، تصرّف کند، باید از ورثهی دیگر اجازه بگیرد و جایز نیست که ورثه تا سهم زن را ندادهاند، در چیزهائی که زن از قیمت آنها ارث میبرد، مانند بناء و درخت بدون اجازهی او تصرّف کنند.
مسأله2892ـ اگر بخواهند بناء و درخت و مانند آن را قیمت نمایند باید حساب کنند که اگر آنها بدون اجاره در زمین بمانند تا از بین بروند، چقدر ارزش دارند و سهم زن را از آن قیمت بدهند.
مسأله2893ـ مجرای آب قنات و مانند آن حکم زمین را دارد و آجر و چیزهایی که در آن به کار رفته، در حکم ساختمان است.
مسأله2894ـ اگر میت بیش از یک زن داشته، چنانچه فرزند نداشته باشد، چهار یک مال، و اگر فرزند داشته باشد، هشت یک مال به شرحی که گفته شد، به طور مساوی بین زنهای او قسمت میشود، اگرچه شوهر با همه یا بعض آنان نزدیکی نکرده باشد، ولی اگر در مرضی که در آن مرض از دنیا رفته، زنی را عقد دائمی کرده و با او نزدیکی نکرده است، آن زن از او ارث نمیبرد و حق مهر هم ندارد.
مسأله2895ـ اگر زن در حال مرض به عقد دائم شوهر کند و به همان مرض بمیرد شوهرش اگرچه با او نزدیکی نکرده باشد، از او ارث میبرد.
مسأله2896ـ اگر زن را به ترتیبی که در احکام طلاق گفته شد، طلاق رجعی بدهند و در بین عده بمیرد، شوهر از او ارث میبرد. و نیز اگر شوهر در بین آن عده بمیرد زن از او ارث میبرد. ولی اگر بعد از گذشتن عده یا در عدّه طلاق بائن، یکی از آنان بمیرد، دیگری از او ارث نمیبرد.
مسأله2897ـ اگر شوهر در حال مرض، عیالش را طلاق دهد و پیش از گذشتن دوازه ماه هلالی (قمری) بمیرد، زن با سه شرط از او ارث میبرد:
«اول» آنکه در این مدت شوهر دیگر نکرده باشد، و در صورتی که شوهر کرده
باشد احتیاط است که صلح نمایند. اگرچه اصحّ این است که ارث نمیبرد.
«دوم» به واسطهی بیمیلی به شوهر مالی به او نداده باشد که به طلاق دادن راضی شود؛ بلکه اگر چیزی هم به شوهر ندهد ولی طلاق به تقاضای زن باشد، باز هم ارث بردنش اشکال دارد.
«سوم» شوهر در مرضی که در آن مرض زن را طلاق داده، به سبب آن مرض یا به جهت دیگری بمیرد، پس اگر آن مرض خوب شود و به جهت دیگری از دنیا برود، زن از او ارث نمیبرد.
مسأله2898ـ لباسی که مرد برای پوشیدن زن خود گرفته و به زن بخشیده حتّی اگرچه زن آن را پوشیده باشد، بعد از مردن شوهر، جزء مال شوهر است.
مسأله2899ـ قرآن و انگشتر و شمشیر میت و لباسهایی را که پوشیده مال پسر بزرگتر است و در مورد کتابها و رحل و راحله (شتر سواری) و سلاح میت مصالحه نمایند. و اگر میت از سه چیز اول بیشتر از یکی دارد، مثلاً دو قرآن یا دو انگشتر دارد، احتیاط واجب است که پسر بزرگ در آنها با ورثهی دیگر صلح کند. بلکه در سلاح و شمشیر ارث بردن قوی است.
مسأله2900ـ اگر پسر بزرگ میت، بیش از یکی باشد مثلاً از دو زن او در یک وقت دو پسر به دنیا آمده باشد، باید لباس و قرآن و انگشتری و شمشیر میت و همچنین چهار چیز مورد مصالحهی مسألهی (2899) را به طور مساوی بین خودشان قسمت کنند.
مسأله2901ـ اگر میت قرض داشته باشد، چنانچه قرضش به اندازهی مال او یا زیادتر باشد، باید چهار چیزی هم که مال پسر بزرگتر است و در مسألهی پیش گفته شد، به قرض او بدهند و اگر قرضش کمتر از مال او باشد، جمعی گفتهاند باید از آن چهار چیزی هم که به پسر بزرگتر میرسد، به نسبت به قرض او بدهند، مثلاً اگر همهی
دارایی او شصت تومان است و به مقدار بیست تومان آن از چیزهایی است که مال پسر بزرگتر است و سی تومان هم قرض دارد، پسر بزرگ باید به مقدار ده تومان از آن چهار چیز را بابت قرض میت بدهد. لکن این حکم خالی از اشکال نمیباشد، بلکه بعید نیست بتوان بدهی را از غیر آنچه مال پسر بزرگ است بدهند و از سهم او چیزی کم نشود، ولی احتیاط ترک نشود.
مسأله2902ـ مسلمان از کافر ارث میبرد، ولی کافر اگرچه پدر یا پسر میت مسلمان باشد از او ارث نمیبرد.
مسأله2903ـ اگر کسی یکی از خویشان خود را عمداً و به ناحق بکشد از او ارث نمیبرد؛ ولی اگر از روی خطا باشد مثل آنکه سنگ را به هوا بیندازد و اتفاقاً به یکی از خویشان او بخورد و او را بکشد از او ارث میبرد، لکن ارث بردن او از دیهی قتل که بعداً گفته میشود محل اشکال است.
مسأله2904ـ هرگاه بخواهند ارث را تقسیم کنند برای بچهای که در شکم است و اگر زنده به دنیا بیاید ارث میبرد. درصورتی که احتمال بیشتر از یکی نرود سهم یک پسر را کنار میگذارند و زیادی را ورثه بین خود تقسیم میکنند، و اگر احتمال بدهند بیشتر از یکی است مثلاً احتمال بدهند که زن به دو یا سه بچه حامله باشد و ورثه راضی نباشند که سهم حمل محتمل را کنار بگذارند. بعضی گفتهاند زائد از سهم یک پسر را با وثوق و اطمینان به حفظ سهم زائد، جائز است بین ورثه تقسیم کنند. لکن احتیاطاً سهم دو پسر و اگر گمان قوی باشد سهم بیش از دو پسر را کنار گذارده، بقیه را تقسیم میکنند و بعد از وضع حمل در صورت معلوم شدن خلاف آن به مأخذ واقعی ارث عمل میشود.
مسأله2905ـ اگر کسی با یکی از محرمهای خود مثل مادر و خواهر زنا کند، به حکم شرع باید او را بکشند و همچنین است اگر مرد کافر با زن مسلمان زنا کند و یا مسلمان یا کافر با زنی به اکراه و اجبار زنا کند، و در اخبار دارد که انجام دادن یکی از حدها بهتر است از اینکه چهل روز باران ببارد.
مسأله2906ـ اگر مرد آزادی که عاقل باشد بدون اکراه زنا کند، باید او را صد تازیانه بزنند و چنانچه سه مرتبه زنا کند، و در هر بار صد تازیانهاش بزنند، بار چهارم باید او را بکشند ولی کسی که زن عقدی دائمی یا کنیز مملوک دارد، و در حالی که بالغ و عاقل و آزاده بوده با او نزدیکی کرده، و هر صبح و شام هم بخواهد میتواند با او نزدیکی کند، اگر با زنی که بالغه و عاقله است به اختیار زنا کند باید او را سنگسار نمایند.
مسأله2907ـ مشهور این است که اگر مردی ببیند کسی با زن او زنا میکند، چنانچه نترسد به او ضرری بزنند، میتواند هر دو را بکشد؛ ولی این حکم خالی از اشکال نیست و به هر حال آن زن بر او حرام نمیشود.
مسأله2908ـ اگر مرد مکلف عاقل با مکلف عاقل دیگر لواط کند و هر دو مختار باشند باید هر دوی آنان را بکشند. و حاکم شرع (مجتهد جامع الشرایط) میتواند لواط کننده را با شمشیر بکشد یا زنده به آتش بسوزاند، یا دست و پای او را ببندد و از جای بلندی
به زیر اندازد و یا دیواری را روی او خراب کنند که کشته شود و با شرائطی که در مسألهی (2906) گفته شد (بلکه بدون آن شرایط نیز بنا به اصحّ) میتواند سنگسارش کند.
مسأله2909ـ اگر یک نفر کس دیگر را امر کند که به ناحق کسی را بکشد، در صورتی که قاتل و کسی که به او دستور داده، هر دو مکلف و عاقل باشند، قاتل را میتوان کشت و کسی را که امر کرده باید حبس کرد تا بمیرد.
مسأله2910ـ اگر فرزند، پدر یا مادر را عمداً بکشد، میتوان او را کشت، ولی اگر پدری فرزند خود را عمداً بکشد، باید به دستوری که در احکام دیه گفته میشود دیه بدهد و حاکم شرع او را تأدیب نماید.
مسأله2911ـ هرگاه کسی پسری را از روی شهوت ببوسد گفتهاند حاکم شرع از سی تازیانه تا نود و نه تازیانه هر قدر صلاح میداند، به او بزند. ولی مسلّم 20 تازیانه است و بیشتر خلاف احتیاط است. و روایت شده است که خداوند عالم دهانهای از آتش به دهان او میزند و ملائکهی آسمان و زمین و ملائکهی رحمت و غضب بر او لعنت میکنند و جهنم برای او مهیا خواهد بود. ولی اگر توبه کند توبهی او قبول میشود.
مسأله2912ـ اگر مردی، مرد و زن یا دختری را برای زنا یا مرد و پسر یا مردی را برای لواط به هم برساند، باید هفتاد و پنج تازیانه به او بزنند، و مشهور آن است که بعد از هفتاد و پنج تازیانه باید سر او را بتراشند و در کوچه و بازار بگردانند و از آن محلی که در آن محل این کار را کرده بیرونش کنند و این حکم خالی از وجه نیست، و اگر زن این کار را انجام دهد، همان 75 تازیانه را به او میزنند.
مسأله2913ـ اگر کسی بخواهد با زنی زنا کند، یا با پسری لواط نماید و بدون آنکه او را بکشند جلوگیری از او ممکن نباشد، کشتن او جائز است.
مسأله2914ـ اگرکسی به مرد یا زن مسلمانی که بالغ و عاقل و آزاد و عفیف است نسبت زنا یا لواط بدهد، یا ولدالزنا بگوید، با شرایط خاصّ باید هشتاد تازیانه از روی لباس به او بزنند.
مسأله2915ـ کسی که مکلف و عاقل است اگر از روز اختیار و علم به حرمت، شراب یا هر چیز مست کنند روان یا آبجو بخورد، در بار اول و دوم باید هشتاد تازیانه به او بزنند و در بار سوم باید او را بکشند، و چنانچه مرد باشد لازم است برای تازیانه زدن بدن او را به جز عورت برهنه کنند و بین شانههای او تازیانه بزنند.
مسأله2916ـ کسی که مکلف و عاقل است اگر چهار نخود و نیم طلای سکهدار یا چیز دیگری را که به این مقدار ارزش دارد بدزدد، چنانچه شرطهایی را که در شرع برای آن معین شده دارا باشد، در بار اول باید چهار انگشت دست راست او را از بیخ ببرند و کف دست و شست او را بگذارند، و در بار دوم پای چپ او را از وسط ببرند و در بار سوم باید او را حبس کنند تا بمیرد و خرج او را از بیتالمال بدهند و در صورتی که در مرتبهی چهام در زندان دزدی کند، باید او را بکشند. و احتمال قوی دارد که دزدیدن نخود طلا یا به قیمت آن چیزی دیگر نیز برای اجراء این حکم کافی باشد.
مسأله2917ـ اگر کسی که بالغ و عاقل است عمداً و به ناحق مسلمانی را بکشد، در صورتی که مقتول، مَرد یا پسر باشد ولیّ کشته میتواند قاتل را عفو کند یا بکشد. وی اگر مقتول کافر باشد قاتل او را که مسلمان است نمیتوان کشت. لکن اگر قاتل مرد باشد در صورت قصاص باید نصف دیهی او را به ولی بدهند، و اگر قاتل دیوانه یا نابالغ باشد مطلقاً دیه لازم میآید و دیهی آن بر عاقله است که معنای آن خواهد آمد، و نیز ولی مقتول میتواند در موردی که حق قصاص داشت به مقداری که طرفین راضی شوند از قاتل دیه بگیرند و قصاص نکند. و در صورتی که رضایت آنها به دیهای باشد که در شرع معین شده چون تقدیرات شرعی در دیه مختلف است اختیار تعیین آن با قاتل
است و میتواند هر کدام را که برای او آسانتر است اختیار نماید. بنا بر این میتواند قیمت نقره را که از سایر اقسام دیه کمتر است بدهد و آن به حساب قران قدیم ایرانی که یک مثقال بوده پانصد و بیست و پنج تومان 5250 مثقال میشود. اما اگر از روی خطای محض بکشد مثلاً سوی حیوانی تیر بیندازد و اشتباهاً کسی را بکشد، ولیّ کشته حقّ ندارد قاتل را بکشد، و میتواند از عاقله (یعنی مردهای خویشان پدری قاتل) و در صورت ندادن آنان ازخود قاتل، دیه بگیرد. که در ظرف سه سال داده میشود و اگر از روی خطای شبیه به عمد بکشد به این معنی که شخصی کسی را با آلتی بزند که عادتاً کشنده نیست و قصد کشتن هم نداشته باشد و اتفاقاً بکشد، در این فرض خود قاتل باید دیه بدهد و ولیّ مقتول حق کشتن او را ندارد.
مسأله2918ـ دیهای که قاتل باید بدهد در صورتی که مقتول مرد و مسلمان و آزاد باشد یکی از شش چیز است:
«اول» درقتل عمدی صد شتر که داخل سال ششم شده باشند. و در قتل خطای محض و شبه عمد سن شترها کمتر از این است. «دوم» دویست گاو. «سوم» هزار گوسفند. «چهارم» دویست حله و هر حله دو پارچه است و اولی این است که از پارچههای یمن باشد. «پنجم» هزار مثقال شرعی که طلا که هر مثقال 18 نخود است. «ششم» ده هزار درهم که هر درهمی 6/12 نخود نقرهی سکهدار است. واگر مقتول، زن و مسلمان و آزاد باشد، دیهی او در هر یک از این شش چیز نصف دیهی مرد است، و چنانچه مقتول کافر ذمّی باشد در صورتی که مرد است دیهی او هشتصد درهم و در صورتی که زن باشد دیهی او چهارصد درهم است و اگر کافر غیر ذمیّ باشد دیه ندارد، و دیهی مقتولی که غلام یا کنیز باشد قیمت او است در صورتی که بیشتر از دیهی آزاد نباشد و در مورد قتل عمدی هم نمیشود قاتل آزاد را برای قتل او کشت.
مسأله2919ـ دیهی چند چیز مثل دیهی کشتن است که مقدار آن در مسألهی پیش گفته شد: «اول» آنکه دو چشم کسی را کور کند، یا چهار پلک چشم او را از بین ببرد و اگر یک
چشم او را کور کند، باید نصف دیهی کشتن را بدهد. ولی در پلکها خالی از اشکال نیست.
«دوم» دو گوش کسی را ببرد، یا کاری کند که هر دو گوش او کر شود و اگر یک گوش او را ببرد یا کر کند، باید نصف دیهی کشتن را بدهد و اگر نرمهی گوش او را ببرد احوط این است که با او صلح نماید. ولی دیهی آن ثلث است.
«سوم» تمام بینی یا نرمهی بینی کسی را ببرد.
«چهارم» زبان کسی را از بیخ ببرد و اگر مقداری از آن را ببرد و به نسبت مخارج حروفی که به جهت قطع زبان از بین رفته است ملاحظه نمایند و دیه تمام را نسبت به مخارج حروف تقسیم کنند و نسبت آن مقدار را بدهد، و احوط این است که با مقداری که در ملاحظه مساحت یعنی نصف یا ثلث یا ربع و مانند اینها واجب میشود مقایسه نموده هر کدام بیشتر است آن را بدهد.
«پنجم» تمام دندان های کسی را از بین ببرد و در صورتی که بعضی از دندانها را از بین ببرد چنانچه صاحب دندان مرد باشد باید برای هر دندانی از دندانهای جلو که دوازده عدد است پانصد درهم و اگر زن باشد دیهی آن تا به مقداری که به ثلث دیه نرسد با دیهی مرد مساوی است و در صورتی که به ثلث برسد و جنایت یک مرتبه باشد دیهی دندانهای او نصف دیهی دندانهای مرد است.
«ششم» هر دو دست کسی را از بند جدا کند و اگر یک دست را از بند جدا کند، باید نصف دیهی کشتن مثل او را بدهد.
«هفتم» ده انگشت کسی را ببرد و دیهی انگشت ابهام ثلث دیهی دست و دیهی سایر انگشتها سدس است و دیه در زن اگر به ثلث برسد نصف دیهی مرد است.
«هشتم» هر دو پستان زنی را ببرد و اگر یکی از آنها را ببرد، باید نصف دیهی کشتن مثل او را بدهد.
«نهم» هر دو پای کسی را تا مفصل یا همهی ده انگشت پا را ببرد و دیهی هر انگشت پا
مثل دیهی آن انگشت از دست است.
«دهم» تخمهای مردی را از بین ببرد.
«یازدهم» طوری به کسی آسیب برساند که عقل او از بین برود. و اگر پشت کسی را طوری بشکند که دیگر درست نشود باید تمام دیه را بدهد اگرچه احوط است که رجوع به صلح شود و موارد دیگری نیز هست.
مسأله2920ـ اگر اشتباهاً مسلمانی را بکشد باید علاوه بر دیه که در مسألهی «2918» گفته شد قاتل یک بنده مسلمان آزاد کند و اگر نتواند بنده آزاد کند دو ماه پی در پی روزه بگیرد و اگر این را هم نتواند شصت فقیر را سیر کند یا به هر کدام یک مدّ (سه ربع کیلو) طعام بدهد. و اگر عمداً و به ناحق بکشد، در صورت عفو یا گرفتن دیه باید دو ماه پی در پی روزه بگیرد و شصت فقیر را سیر کند یا طعام بدهد و یک بنده مسلمان را آزاد نماید.
مسأله2921ـ کسی که سوار حیوان است، اگر کاری کند که آن حیوان به کسی آسیب برساند، ضامن است. و نیز اگر دیگری کاری کند که حیوان به سوار خود، یا به کس دیگر صدمه بزند، ضامن میباشد.
مسأله2922ـ اگر انسان کاری کند که زن حامله سقط کند، و آن سقط آزاد و محکوم به اسلام باشد چنانچه چیزی که سقط شده نطفه باشد، دیهاش بیست مثقال شرعی طلای سکهدار است، که هر مثقال آن 18 نخود میباشد، و اگر علقه یعنی خون بسته باشد، چهل مثقال و اگر مضغه یعنی پارهی گوشت باشد، شصت مثقال و اگر استخواندار شده باشد، هشتاد مثقال و اگر گوشت آورده ولی هنوز روح در او دمیده نشده، صد مثقال و اگر روح در او دمیده شده، چنانچه پسر باشد دیهی او هزار مثقال و اگر دختر باشد، دیهی او پانصد مثقال شرعی طلای سکهدار است. و در جمیع این صور اگر عوض هر یک مثقال طلا ده درهم نقره بدهد کافی است.
مسأله2923ـ اگر زن حاملهای عمداً کاری کند که بچهاش سقط شود، باید دیه آن را به
تفصیلی که در مسألهی پیش گفته شد، به وارث بچه بدهد و به خود زن چیزی از آن نمیرسد.
مسأله2924ـ اگر کسی زن حامله را بکشد، علاوه از حکم قتل زن (قصاص یا دیه) دیهی بچه نیز ثابت است.
مسأله2925ـ اگر پوست سر، یا صورت مردی را پاره کند، باید یک صدم دیهی انسان را که در مسألهی «2918» گفته شد به او بدهد. و اگر به گوشت برسد و قدری از آن را هم ببرد، باید دو صدم بدهد و اگر خیلی از گوشت را پاره کند باید سه صدم بدهد و اگر به پردهی نازک استخوان برسد، چهار صدم و اگر استخوان نمایان شود پنج صدم و اگر استخوان بشکند ده صدم و اگر بعضی از ریزههای استخوان از جای خود بیرون آید، پانزده صدم و اگر به پردهی مغز سر برسد باید سی و سه صدم و ثلث صدم بدهد.
مسأله2926ـ اگر به صورت کسی سیلی یا چیز دیگری بزند به طوری که صورت او سرخ شود، باید یک مثقال و نیم شرعی طلای سکهدار که هر مثقال 18 نخود است بدهد و اگر کبود شود، سه مثقال و اگر سیاه شود، باید شش مثقال شرعی طلای سکهدار بدهد. ولی اگر جای دیگر بدن کسی را به سبب زدن سرخ یا کبود یا سیاه کند، باید نصف آنچه را که گفته شد بدهد.
مسأله2927ـ اگر به حیوان حلال گوشت کسی زخم بزند، یا چیزی از بدن آن را ببرد، باید تفاوت قیمت سالم و معیوب آن را به صاحبش بدهد.
مسأله2928ـ اگر انسان سگ شکاری کسی را یا سگی که نگهداری خانه را میکند، یا سگ گلّهی کسی را یا سگی که پاسبانی زراعت را میکند بکشد باید بنا بر احتیاط در صورتی که قیمت در سگ نگهدار خانه و سگ گله به 20 درهم نرسد و همچنین در سگ پاسبان زراعت به جریبی گندم نرسد قیمت او را بدهد بلکه خالی از قوت نیست (جریب مردّد بین معانی چندی است که به حدود 5ـ 114ـ 144 کیلو قابل انطباق است) و اگر قیمت سگ شکاری کمتر از چهل درهم باشد لازم است چهل درهم بدهد.
مسأله2929ـ اگر حیوان، زراعت یا مال کسی را از بین ببرد چنانچه صاحب حیوان در نگهداری آن کوتاهی کرده باشد، باید مقداری را که ضرر زده به صاحب مال یا زراعت بدهد.
مسأله2930ـ اگر بچه یکی از گناهان کبیره را انجام دهد، ولیّ یا مثلاً معلم او با اجازه ولیّ بنا بر احتیاطی که شایسته ترک نیست میتواند به قدری که ادب شود و دیه واجب نشود او را بزند و احتیاط لازم است که ولیّ از 6 تازیانه و معلّم از سه تازیانه بیشتر نزند.
مسأله2931ـ اگر کسی بچهای را طوری بزند که دیه واجب شود، دیه مال طفل است و اگر مرد باید به ورثهی او بدهد و چنانچه مثلاً پدر به قدری او را بزند که بمیرد، دیه او را ورثهی دیگرش میبرند و به خود پدر از دیه چیزی نمیرسد.
مسأله2932ـ اگر ریشهی درخت همسایه در ملک انسان بیاید، میتواند از آن جلوگیری کند و چنانچه ضرری هم از ریشهی درخت به او برسد، میتواند از صاحب درخت بگیرد.
مسأله2933ـ جهیزیهای که پدر دختر میدهد، اگر مثلاً به عنوان صلح یا بخشش ملک او کرده باشد، نمیتواند از او باز پس بگیرد واگر ملک او نکرده باشد باز پس گرفتن آن اشکال ندارد.
مسأله2934ـ اگر کسی بمیرد، ورثهی بالغ او میتوانند از سهم خودشان خرج عزاداری میت نمایند ولی از سهم صغیر نمیشود چیزی برداشت.
مسأله2935ـ اگر انسان غیبت مسلمانی را کند، احتیاط لازم است اگر مفسدهای پیدا نشود، از آن مسلمان خواهش کند او را حلال نماید. و چنانچه ممکن نباشد، باید برای او از خداوند طلب آمرزش کند، و اگر به سبب غیبتی که کرده اهانتی به آن مسلمان شده، در صورتی که ممکن است باید آن را بر طرف نماید.
مسأله2936ـ انسان نمیتواند بدون اذن حاکم شرع از مال کسی که میداند خمس نمیدهد، خمس بر دارد و به حاکم شرع برساند.
مسأله2937ـ آوازی که مخصوص مجالس لهو و بازیگری است، غناء و حرام میباشد. و اگر نوحه یا روضه یا قرآن را هم با غناء بخوانند حرام است. و اگر آن را با صدای خوب بخوانند که غناء نباشد اشکال ندارد.
مسأله2938ـ کشتن حیوانی که اذیت میرساند و مال کسی نیست اشکال ندارد.
مسأله2939ـ جایزهای را که بانک به بعضی از کسانی که در صندوق پس انداز حساب دارند میدهد، چون برای تشویق مردم از خودش میدهد حلال است.
مسأله2940ـ اگر چیزی را به صنعتگری بدهند که درست کند و صاحب آن نیاید آن را ببرد، چنانچه صنعتگر جستجو کند و از پیدا کردن صاحب آن ناامید شود، باید آن را به نیّت صاحبش به فقیر بدهد، و احوط این است که از حاکم شرع (مجتهد جامع الشرایط) استجازه کند.
مسأله2941ـ سینه زدن در کوچه و بازار با اینکه زنها عبور میکنند اشکال ندارد ولی بنا بر احتیاط سینه زن باید پیراهن پوشیده باشد. همچنین اگر جلوی جمعیت عزادار بیرق و مانند آن ببرند، مانعی ندارد ولی باید آلات لهو استعمال نشود.
مسأله2942ـ گذاشتن دندان طلا و دندانی که روکش طلا دارد برای زن مانعی ندارد هر چند زینت حساب شود. ولی برای مرد اگر زینت باشد اشکال دارد.
مسأله2943ـ حرام است انسان استمناء کند یعنی با خود یا دیگری غیر از زن یا کنیزی که وطی آن جائز است به غیر از جماع کاری کند که منی از او بیرون آید. و جماع با غیر زن و کنیز خود زنا و با مرد یا پسر لواط است که حکم آن گذشت.
مسأله2944ـ تراشیدن ریش و ماشین کردن آن اگر مثل تراشیدن باشد در حال اختیار بنا بر احتیاط واجب اگر اقوی نباشد، حرام است.
مسأله2945ـ احتیاط واجب است که ولیّ بچه پیش از آنکه بچه بالغ شود او را ختنه نماید و اگر او را ختنه نکند، بعد از بالغ شدن بر خود بچه واجب است.
مسأله2946ـ اگر پدر و مادر فقیر باشند و نتوانند کسب کنند، فرزند آنان دختر باشد یا پسر اگر بتواند، باید خرجی آنان را بدهد.
مسأله2947ـ اگر کسی فقیر باشد و نتواند کسب کند پدر او باید خرجی او را بدهد و اگر پدر ندارد، یا نمیتواند خرجی او را بدهد، چنانچه فرزندی هم نداشته باشد که بتواند خرجی او را بدهد. مشهور آن است که جد پدری او باید خرجی او را بدهد، و اگر جدّ پدری ندارد یا نمیتواند خرج او را بدهد مادرش باید خرج او را بدهد و اگر مادر هم ندارد، یا نمیتواند خرجی او را بدهد باید مادر پدر، و مادر مادر، و پدر مادر، باهم خرجی او را بدهند و اگر بعضی از اینها نباشند یا نتوانند، باید بعضی دیگر خرجی او را بدهند. و قول مشهور موافق احتیاط است.
مسأله2948ـ دیواری که مال دو نفر است، هیچ کدام آنها حق ندارند بدون اذن شریک دیگر آن را بسازند یا سر تیر یا پایه عمارت خود را روی آن دیوار بگذارد یا به دیوار میخ بکوبد ولی کارهایی که معلوم است شریک راضی است مانند تکیه دادن به دیوار و لباس انداختن روی آن اشکال ندارد، اما اگر شریک بگوید به این کارها هم راضی نیستم، انجام اینها هم جایز نیست.
مسأله2949ـ نقاشی تمام بدن از حیوان یا انسان هر چند مجسمه نباشد حرام است ولی عکاسی فتوگرافی اشکال ندارد.
مسأله2950ـ درخت میوهای که شاخه آن از دیوار باغ بیرون آمده اگر انسان نداند صاحبش راضی است بنا بر احتیاط نمیتواند از میوهی آن بچیند و اگر میوهی آن روی زمین هم ریخته باشد، نمیتواند آن را بردارد.
مسأله2951ـ مشهور فرمودهاند در کلیّه معاملات که به نحو معاوضه (داد و ستد) باشد لازم است هر یک از دو طرف معاوضه مالیت (قیمت و ارزش) داشته باشد، زیرا اگر یکی از دو طرف مالیت نداشته باشد معامله سفهی و باطل خواهد بود. (مثلاً) اگر کسی یک دانه جو را که مالیت ندارد به یکصد ریال بفروشد معامله باطل است، و رعایت فتوی مشهور احوط است گرچه بعید نیست ملاک صحت معامله، غرض عقلائی باشد مثلاً شخصی طالب خط پدرش باشد و آن خط نزد کسی است و ارزش ندارد، چنانچه آن شخص خط پدر خود را به قیمتی بخرد، این معامله سفهی نخواهد بود.
مسأله2952ـ مالیت هر مالی به یکی از دو چیز تحقق مییابد. یکی داشتن منفعت و اثر خاصی است که در چیزی باشد و مردم برای آن منفعت و اثر و آن چیز رغبت پیدا میکنند مانند خوردنیها و آشامیدنیها و پوشیدنیها و مساکن و مغازهها و مانند اینها. دوم از ناحیهی اعتباری که مقامی چون دولت به چیزی میدهد و آن چیز ارزش مییابد و هر وقت بخواهد آن اعتبار را از آن چیز برمیدارد مانند اسکناسها و تمبرها و سایر اوراق بهادار که در هر کشوری دولت به آنها رسمیت و ارزش و اعتبار میدهد.
مسأله2953ـ اجناس و چیزهائی که مورد معامله و یا قرض واقع میشوند بر دو قسمند:
1ـ مکیل و موزون (پیمانهای و کشمنی). 2ـ غیر آنها. قسم اول ارزشش روی پایه پیمانه یا کشیدن قرار گرفته مانند برنج، گندم، جو، نان، گوشت، طلا و نقره و امثال اینها.
قسم دوم ارزشش روی شماره یا ذراع مثلاً یا مساحت است مانند: پارچه، فرش، زمین، ساختمان، اتومبیل و امثال اینها. در مورد قرض هر چیزی را قرض بدهیم و شرط زیاده گرفتن، آن زیاده ربا و آن قرض حرام میشود، خواه از قسم اول (مکیل و موزون) باشد یا از قسم دوم. ولی در مورد معامله، مبادله در خصوص مکیل و موزون با جنس مثل خود با زیاده در یکی از دو طرف ربا و حرام است. پس هرگاه 100 عدد تخم مرغ به دیگری قرض داده و دو ماهه مثلاً به 110 عدد، این قرض ربا و حرام و زیاده ملک گیرنده نمیشود. ولی اگر مبادله و خرید و فروش بوده و امتیاز و فرقی بین جنس فروشی و قیمت آن (از جنس خود) باشد ربا نبوده و معامله درست است و نتیجه هر دو گرچه یکی است ولی عنوان باعث فرق حکم آنها میشود؛ چون واقع قرض غیر از فروش است. چرا که قرض عبارت از این است که انسان مالی را به دیگری بدهد به قصد اینکه آن مال در ذمّهی گیرنده باشد و فروش آن است که مالی را در عوض مال دیگر به کسی بدهد. پس در فروش لازم است مال فروخته شده غیر از عوض او باشد. بنا بر این اگر مثل 100 عدد تخم مرغ را به 110 عدد در ذمّه بفروشد بایستی بین آن دو امتیاز باشد. مثل اینکه صد عدد تخم مرغ بزرگ را با 110 عدد متوسط نقد یا در ذمّه بفروشد. زیرا که اگر امتیاز نباشد، خرید و فروش نیست بلکه قرضی به صورت خرید و فروش میباشد و این معامله باطل و حرام است.
مسأله2954ـ کلیهی پولهای کاغذی از قبیل تومانهای ایرانی یا دینارهای عراقی یا کویتی یا بحرینی و دلارهای امریکایی و لیرههای انگلیسی و امثال اینها که مالیّت اعتباری که در مسألهی «2952» به آن اشاره شد دارند و هر دولتی که به آنها اعتبار داده میتواند آنها را از اعتبار انداخته از ارزش ساقط شوند، چون از قسم مکیل و موزون (پیمانهای و کشمنی) نیستند، میتوان اینها را با مثل خود به زیاده با وجود فرق بین ثمن و مثمن که در مسألهی «2953» اشاره شد. یا واحد پول دیگری مبادره کرد و ربا نمیشود. و اگر یکی از پولها دین در ذمه باشد میتوان آن را با پول نقد با تحقق شرط
مذکور با کم یا زیاد معامله کرد. و بعضی از بزرگان احتیاط به ضمیمه کردن چیزی از نقد و جنس با پول کمتر کردهاند. و این احتیاط شایسته مراعات است.
مسأله2955ـ سفتههایی که مابین مردم و تجار معمول است و با آنها معامله میکنند، مانند اسکناس نیست که خود آنها مالیت (ولو اعتباری) داشته باشند. بلکه نوعی سند و مدرک است که مبلغ ثبت شده در آن بدهی امضاء کننده و متعهد است. و مشتری هنگامی که سفتهای به فروشنده کالا میدهد، بهای کالا را نداده لذا اگر آن سفته گم شود یا بسوزد دین اداء نشده و مالی تلف نگشته. به خلاف اسکناس که به دادن آن به فروشنده کالا، دین اداء شده و اگر گم شود یا بسوزد زیان مربوط به گیرنده اسکناس است.
مسأله2956ـ سفتهای را که امضاء کننده آن واقعاً بدهکار سفته گیرنده است میتوان به مبلغی کمتر نقداً با رعایت احتیاط ذیل مسألهی «2954» به دیگری واگذار کرد. و معاملهی غیری نقدی آن اشکال دارد بلکه میتوان گفت باطل است.
مسأله2957ـ در مورد معامله سفتههایی که امضاء کنند آن بدهکار سفته گیرنده نیست، چند راه برای جلوگیری از ربای در معامله هست:
1ـ گیرنده سفته معادل مبلغ سفته 10 هزار تومان یک ماهه مثلاً پول دیگری (مانند دلار یا دینار یا ریال و لیره و امثال آن) از کسی با سفته میخرد و بعداً همان واحد پول خریداری شده را به فروشنده یا دیگری به مبلغی کمتر از 10 هزار تومان نقدی فروخته پول آن را دریافت میکند. و بر خلاف معامله اول در معاملهی دوم کالا و پول رد و بدل میشود. و در معاملهی اول خریدار مبلغ سفته را حواله امضاء کننده آن میکند که فروشنده دلار یا دیگر پولها، آن را سر موعد دریافت نماید و سپس همین مبلغ را از گیرندهی سفته (خریدار اوّل) دریافت میکند و در این دو معامله ربائی صورت نگرفته، و این دو معامله به عنوان وکالت از امضاء کننده سفته نیز ممکن است، هم چنانکه به جای خرید پول خارجی در معامله اول و فروش آن در معاملهی دوم. میتوان کالای خریده شده در معاملهی اوّل را به قیمتی کمتر به فروشندهی اول آن یا دیگری نقداً واگذار کرد.
2ـ بانک یا شخصی مثلاً معادل مبلغ سفته را به صاحب سفته قرض میدهد لکن متلغی را به عنوان کار مزد و ثبت در دفاتر کم کرده باقی را در اختیار صاحب سفته قرار میدهد. در این صورت چون بانک در واقع تمام مبلغ را داده و آنچه کم کرده سود نیست بلکه کارمزد است، پس قرض بدون سود بوده. (خصوصاً اگر این کار مزد را صاحب سفته از پول دیگری در اختیار بانک بگذارد.) و حلال است و میتواند امضاء کنند سفته بعد از پرداخت بانک تمام مبلغ را از صاحب سفته مطالبه کند و ربائی صورت نگرفته... ولی این صورت در غیر فرض اخیر آن خالی از شبهه نیست مگر آنکه اضافه را (یعنی آنچه به عنوان کار مزد کم میشود) به بانک ببخشد یا با ضمیمهای که در ذیل مسألهی «2954» ذکر شد بانک مبلغ کمتر از وجه سفته را بپردازد و کل مبلغ را بعداً دریافت دارد که برگشت آن به راه سوم است.
3ـ یک سر قند یا بستهای چای مثلاً به مبلغ 20000 ریال به طرف بفروشد به شرط آنکه یک صد هزار تومان یک ساله به وی قرض الحسنه بدهد و به امضاء دیگری برای سر سال سفته دریافت کند. و به این گونه میتوان از ربای در قرض دوری جست، و روایاتی در دست داریم که به نظیر این موارد ائمهی معصومین (ع) اشاره فرموده و آن را یاد دادهاند.(1)به هر حال احتیاط است که از راه چهارم استفاده نکند به این ترتیب که مبلغ 9000 تومان را مثلاً برای یک سر قند به 10 هزار تومان سه ماهه بفروشد. (علامه خوئی(قدس)(2)آن را قرض ربائی دانسته. گرچه خود آن بزرگوار در جای دیگر(3)نظیر آن را تجویز کرده و کلام علامهی طباطبایی مرحوم آیة الله سید محمد کاظم یزدی اعلی الله مقامه را شاهد آورده است).
مسأله2958ـ ربا (زیاده گرفتن) در قرض حرام است. اما اگر مبلغی را قرض میدهد و شرط سود نمیکند و قرض گیرنده سودی به او داد گرفتن آن حرام نیست. و همچنین در سپردههای بانکی چنانچه صاحب پول شرط سود نکند و خود را طلبکار نداند و اگر سودی نداند مطالبه نکند( گرچه بداند بانک به وی سودی میدهد) گرفتن آن اشکالی ندارد. و اگر دادن پول به عنوان مضاربه باشد و شرایط آن محقق شود به یکی از دو صورت یا طرف معامله خود بانک باشد، یا وکیل در انجام معامله با دیگران باشد میتواند در منفعتی که عاید عامل (طرف مضاربه) میشود طبق قرار (به نحو مشاع) سهیم باشد.
مسأله2959ـ جایزههای بانکی که بر طبق قرعه کشی بدون شرط برای صاحبان حساب در نظر گرفته میشود حلال و گرفتن و تصرف در آن جائز است.
مسأله2960ـ سر قفلی محل کسب چهار قسم است. در یک قسم آن کسب کردن و سرقفلی گرفتن بدون رضای مالک حرام و در سه قسم آن جائز و حلال است. و میزان مشروعیّت و عدم مشروعیت این است که در هر مورد که مؤجر (صاحب محلّ) حق تخلیه و بالا بردن مبلغ اجاره را داشته باشد و مستأجر تخلیه نکند یا اجاره را بالا نبرد گرفتن سرقفلی یا واگذار کردن محل به دیگری بدون سرقفلی یا تخلیه نکردن حرام است و در هر مورد که صاحب محل (مؤجر) حق بالا بردن مبلغ اجاره و یا تخلیه را ندارد و مستأجر حق واگذاری به دیگری را داشته باشد، گرفتن سرقفلی و واگذاری به دیگری مشروع و حلال است.
مسأله2961ـ قسم اول که جائز نیست. در مورد املاکی است که بدون شرط اضافه کردن مال الاجاره یا تمدید آن اجاره داده شده و شرعاً بعد از تمام شدن مدت اجاره، مستأجر باید محلّ را تخلیه کرده در اختیار موجر بگذارد، و اگر با گرفتن مبلغی به عنوان سرقفلی یا عنوانی دیگر محل را به دیگری واگذار کرد، گرفتن و تصرف در آن مبلغ حرام و واگذاری محل به دیگری نیز بدون اجازهی مالک حرام است. و همچنین است اگر از اول بدون رضای مالک، در محلّ کسب استقرار یافته و با گرفتن سرقفلی آنجا را به دیگری واگذارد.
قسم دوم: موردی است که مالک محل را به مبلغی کمتر از مالالاجاره معمول آن به کسی اجاره میدهد مثلاً مالالاجاره دو هزار تومان را یک هزار تومان میگیرد، لکن مبلغ پنجاه هزار تومان اضافه از مستأجر میگیرد و شرط میکند که تا چند سال معیّن مستأجر در این محل به همین مبلغ اجاره باقی بماند و حق واگذار کردن به دیگری را دارا باشد و دیگری به همان مبلغ یا بیشتر (طبق شرط) مالالاجاره به موجر پرداخت نماید. در این قسم اگر مستأجر در مقابل واگذاری محل به دیگری مبلغی به اندازهی آنچه که به موجر داده یا کمتر یا بیشتر از کسی که محل را به او وامیگذارد دریافت کند، حلال و تصرّف در آن و واگذاری محل جائز است و حقّ اعتراض برای موجر نیست.
توضیح: شرط اضافه نکردن اجاره ممکن است از ثلث اجاره معمول یا نصف یا دو ثلث مثلاً بیشتر نباشد که مستأجر ثلث یا نصف یا دو ثلث را باید بپردازد.
قسم سوم: موردی است که محل کسب را مستأجر به مبلغی معین مدتی معین اجاره کرده و شرط میکند تا مدتی مثلاً ده سال، سال به سال حق تمدید اجاره را به هر مبلغ که توافق کردند برای خود دارا بوده و حق انتقال به دیگری را نداشته باشد. در این صورت میتواند مستأجر قبل از تمام شدن ده سال شرط شده با اخذ مبلغی از ثالثی که با موجر توافق کرده محل را تخلیه تا مالک آن را به آن ثالث اجاره بدهد.
قسم چهارم: صورتی است که محل را مدتی معین به مبلغی معین اجاره میکند و شرط تمدید اجاره را تا ده سال مثلاً سال به سال با اجرت معمولی یا غیر آن با موجر (صاحب محل) میکند. و در آن مدت موجر حق بیرون کردن مستأجر و تخلیهی محل را ندارد و شرط واگذار نکردن به دیگری هم ولو به صورت ضمنی نمیشود. در این مورد هم مستأجر میتواند در زمان شرط شده با اخذ مبلغی محل را به دیگری واگذار کند و گرفتن مبلغ و تصرف در آن و واگذاری نیز در مدت شرط شده جائز است.
مسأله2962ـ تشریح بدن مرده مسلمان (زن یا مرد، کوچک یا بزرگ، حتی دیوانهی مسلمان) جائز نیست. و در صورت ارتکاب خواه عمدی باشد یا از روی فراموشی و اشتباه دیه (خونبها) دارد که در جای خود مقدار آن مشخص شده.
مسأله2963ـ تشریح بدن مرده کافر جائز است (مگر در صورتی که پیمانی بین مسلمانان و کفار منعقد شده و ترک این قبیل کارها در آن قرار داده شده باشد).
مسأله2964ـ برای حفظ جان و سلامتی مسلمان میتوان از بدن مردهی کافر استفاده کرد و عضوی از اعضای او را به مسلمان پیوند زد، و تشریح بدن مردهی مسلمان و استفاده از اعضای او برای این منظور حرام است، مگر درموردی که حفظ جان و سلامتی آن مسلمان اهمّ از حرمت تشریح بدن و استفاده از عضو مسلمان مرده بوده رجحان داشته باشد. لکن دیه ساقط نمیشود و تا هنگامی که عضو پیوند زده از اعضان انسان زنده شمرده نشود، حکم به طهارت آن نمیشود، و همچنین است در پیوند عضوی از اعضاء حیوانی که نجسالعین باشد مانند سگ و خوک یا مردار بوده (در حیواناتی که مردار آنها نجس است). ولی در عین حال نماز خواندن با عضو نجس (که پیوند زده شده) اشکالی ندارد.
مسأله2965ـ آیا جائز است انسان وصیت کند عضوی از بدنش را بعد از مردن به انسان محتاج به آن عضو پیوند زده تا زندگی او ادامه پیدا کند؟ محل اشکال است گر چه
بعید نیست و این کار را در زندگی نیز در موارد جزئی که ضرر کلی به وی نخورد میتواند انجام دهد. (مثل اینکه یک کلیه خود را به دیگری بدهد تا حیاتش ادامه پیدا کند) و بهتر بلکه احتیاط است که به صورت خرید و فروش نباشد. بلکه به عنوان گذشت از حق اختصاص باشد) و همچنین است در مورد خون به بیماران دادن.
مسأله2966ـ تزریق و تلقیح نطفه مرد اجنبی (بلکه غیر اجنبی نیز از خویشان، غیر از شوهر) به زن یا دختری که تزویج نکرده، جائز نیست؛ خواه این عمل به وسیلهی شوهر یا یکی از محارم انجام شود یا اجنبی. و در صورت تحقق و آبستن شدن زن و دختر تلقیح شده میتوان گفت که صاحب نطفه پدر، و زن یا دختر تلقیح شده، مادر آن بچه باشند و بعید نیست تمام احکام جاری بین پدر و مادر و فرزند و خویشان آنها در این مورد نیز جاری باشد. برای اینکه این عمل زنا نیست که از موارد اکثر آن احکام استثناء شده باشد. و همچنین است حکم درموردی که نطفهی مرد به زنی دیگر به طرز مساحقه منتقل گردد.
مسأله2967ـ گرفتن نطفه مرد به طرز مشروع (که به صورت استمناء یا حرام دیگری نباشد) و پرورش دادن آن در رحم مصنوعی جائز است و چنانچه به ثمر رسید بعید نیست احکام پدر و فرزند بین بچه و صاحب نطفه جاری گردد. ولی چنین بچهای مادر ندارد.
مسأله2968ـ تلقیح نطفه شوهر به زن خود جائز است. ولی باید مستلزم کار حرامی نبوده و کسی که این کار را انجام میدهد یا شوهر باشد یا زن یا کسی که مسّ او با بدن زن یا نگاه کردن وی از نظر شرعی حلال باشد. مثل برادر یا پدر یا فرزند خواهر یا برادر و نگاه کردن اینان نیز به جز شوهر و نگاه هر زنی به عورت زن و مسّ آن جائز نیست. و به هر حال اگر فرزندی پیدا شود، فرزند حلالزاده است.
مسأله2969ـ اگر شخص روزهداری در ماه رمضان بعد از غروب و افطار کردن در محلّ خود با هواپیما به طرف مغرب و به جائی که در آنجا آفتاب غروب نکرده مسافرت کند، پس از رسیدن به آن محلّ آیا واجب است تا غروب امساک کند؟ ظاهراً واجب نباشد. چون طبق آیهی مبارکه (ثم اتمّو الصیّام الی اللیل) روزه را به آخر رسانده وموجبی ندارد که در آن محل امساک کند.
مسأله2970ـ اگر شخص مکلف نماز صبح را در محل خود بخواند و سپس با هواپیما مثلاً به طرف مغرب جائی که هنوز آنجا صبح نشده، مسافرت کند، یا نماز ظهر و عصر را خوانده به جائی که هنوز آنجا ظهر نشده مسافرت نماید و یا نماز مغرب و عشاء را خوانده و به محلی که هنوز آفتاب در آنجا غروب نکرده مسافرت کند، آیا در این موارد واجب است نمازهای خود را دوباره بخواند؟ دو وجه دارد و احتیاط واجب است که آنها را اعاده نماید. و اگر وقت نماز در محلّ خودش گذشته و نمازش فوت شده، مثلاً آفتاب طلوع کرده و نماز صبح را نخوانده و یا آفتاب غروب کرده و نماز ظهر و عصر را نخوانده، سپس با هواپیما به محلّی مسافرت کند که در آنجا آفتاب طلوع نکرده یا مغرب نشده، واجب است نمازهائی را که نخوانده بخواند ولی قصد مافیالذّمه (اعم از اداء یا قضاء) کند.
مسأله2971ـ اگر کسی با هواپیما مسافرت کرد و میخواهد در هواپیما نماز بخواند باید تمام شرایط نماز را مراعات کند و نمازش صحیح است. و اگر نتواند نماز را رو به قبله بخواند یا شرط دیگری را مراعات کند و وقت نماز به اندازهی پیاده شدن و به جا آوردن آن وسعت دارد، باید پس از پیاده شدن با مراعات قبله یا شرایط دیگر نماز را بخواند؛ ولی اگر وقت وسعت ندارد، در هواپیما نماز را رو به قبله بخواند و اگر قبله را نمیداند، رو به سمتی که گمان دارد قبله است نماز بخواند وگرنه بنا بر احتیاط به چهار طرف وگرنه به سه طرف به طور مثلثوار وگر نه به هر طرف که شد بخواند.
احکام تقلید. 5 [1]
احکام طهارت... 9 [2]
آب مطلق و مضاف... 9 [3]
1ـ آب کرّ. 9 [4]
2ـ آب قلیل.. 11 [5]
3ـ آب جاری... 11 [6]
4ـ آب باران.. 13 [7]
5ـ آب چاه. 14 [8]
احکام آبها 14 [9]
احکام تخلّی.. 16 [10]
استبراء 18 [11]
مستحبّات و مکروهات تخلّی.. 19 [12]
نجاسات... 21 [13]
1و2ـ بول و غائط.. 21 [14]
3ـ منی.. 21 [15]
4ـ مردار 22 [16]
5ـ خون.. 23 [17]
6و7ـ سگ و خوک... 24 [18]
8ـ کافر. 24 [19]
9ـ شراب... 25 [20]
10ـ فقّاع. 25 [21]
راه ثابت شدن نجاست... 26 [22]
چیز پاک چگونه نجس میشود؟. 27 [23]
احکام نجاسات... 29 [24]
مطهّرات... 32 [25]
1ـ آب... 32 [26]
2ـ زمین.. 38 [27]
3ـ آفتاب... 39 [28]
4ـ استحاله. 40 [29]
5ـ انقلاب... 40 [30]
6ـ انتقال.. 42 [31]
7ـ اسلام. 42 [32]
8 ـ تبعیّت... 43 [33]
9ـ بر طرف شدن عین نجاست... 44 [34]
10ـ استبراء حیوان نجاستخوار 45 [35]
11ـ غائب شدن مسلمان.. 45 [36]
12ـ رفتن خون متعارف... 46 [37]
احکام ظرفها 47 [38]
وضوء 49 [39]
وضوی ارتماسی.. 53 [40]
خواندن دعاهایی که موقع وضو گرفتن مستحبّ است. 53 [41]
شرائط صحّت وضوء 54 [42]
احکام وضوء 61 [43]
چیزهایی که باید برای آنها وضوء گرفت. 64 [44]
چیزهایی که وضوء را باطل میکند. 65 [45]
احکام وضوی جبیرهای... 65 [46]
غسلهای واجب... 70 [47]
احکام جنابت... 70 [48]
چیزهایی که بر جنب حرام است. 72 [49]
چیزهایی که بر جنب مکروه است. 72 [50]
غسل جنابت... 73 [51]
غسل ترتیبی.. 73 [52]
غسل ارتماسی.. 74 [53]
احکام غسل کردن.. 75 [54]
استحاضه. 79 [55]
احکام استحاضه. 79 [56]
حیض..... 86 [57]
احکام حائض..... 89 [58]
اقسام زنهای حایض..... 93 [59]
1ـ صاحب عادت وقتیّه و عددیّه. 93 [60]
2ـ صاحب عادت وقتیّه. 98 [61]
3ـ صاحب عادت عددیّه. 99 [62]
4ـ مضطربه. 100 [63]
5ـ مبتدئه. 101 [64]
6ـ ناسیه. 102 [65]
مسائل متفرّقه حیض..... 102 [66]
نفاس.... 104 [67]
غسل مسّ میّت... 107 [68]
احکام محتضر. 110 [69]
احکام بعد از مرگ... 111 [70]
وجوب غسل و کفن و نماز و دفن میّت... 111 [71]
کیفیّت غسل میّت... 113 [72]
احکام کفن میّت... 115 [73]
احکام حنوط.. 118 [74]
احکام نماز میّت... 119 [75]
دستور نماز میّت... 121 [76]
مستحبّات نماز میّت... 122 [77]
احکام دفن.. 123 [78]
مستحبّات دفن.. 125 [79]
نماز وحشت... 129 [80]
نبش قبر. 129 [81]
غسلهای مستحبّ... 131 [82]
تیمّم.. 134 [83]
اول از موارد تیمم.. 134 [84]
دوم از موارد تیمم.. 136 [85]
سوم از موارد تیمم.. 137 [86]
چهارم از موارد تیمم.. 138 [87]
پنجم از موارد تیمم.. 139 [88]
ششم از موارد تیمم.. 139 [89]
هفتم از موارد تیمم.. 139 [90]
چیزهایی که تیمم به آنها صحیح است. 140 [91]
دستور تیمم بدل از وضوء یا غسل.. 142 [92]
احکام تیمم.. 143 [93]
احکام نماز 148 [94]
نمازهای واجب... 149 [95]
نمازهای واجب شبانه روزی... 149 [96]
وقت نماز ظهر و عصر. 150 [97]
نماز جمعه و احکام آن.. 151 [98]
واجب شدن نماز جمعه چند شرط دارد: 151 [99]
صحیح بودن نماز جمعه چند شرط دارد: 152 [100]
وقت نماز مغرب و عشاء 155 [101]
وقت نماز صبح.. 156 [102]
احکام وقت نماز 156 [103]
نمازهایی که باید به ترتیب خوانده شود. 159 [104]
نمازهای مستحب... 161 [105]
وقت نافلههای یومیه. 162 [106]
نماز غفیله. 163 [107]
احکام قبله. 164 [108]
پوشانیدن بدن در نماز 166 [109]
شرائط لباس نمازگزار 167 [110]
مواری که لازم نیست بدن و لباس نماز گزار پاک باشد. 175 [111]
چیزهایی که در لباس نماز گزار مستحب است. 178 [112]
چیزهایی که در لباس نماز گزار مکروه است. 178 [113]
مکان نماز گزار 179 [114]
جاهایی که نماز در آنها مستحب است. 184 [115]
جاهایی که نماز خواندن در آنها مکروه است. 184 [116]
احکام مسجد. 185 [117]
اذان و اقامه. 188 [118]
ترجمه اذان و اقامه. 188 [119]
واجبات نماز 192 [120]
نیّت... 193 [121]
تکبیرةالاحرام. 194 [122]
قیام (ایستادن) 196 [123]
قرائت... 199 [124]
رکوع. 207 [125]
سجود. 210 [126]
چیزهایی که سجده بر آنها صحیح است. 215 [127]
مستحبات و مکروهات سجده. 217 [128]
سجدههای واجب قرآن.. 218 [129]
تشهد. 220 [130]
سلام نماز 221 [131]
ترتیب... 221 [132]
موالات... 222 [133]
قنوت... 223 [134]
ترجمه نماز 224 [135]
1ـ ترجمه سوره حمد. 224 [136]
2ـ ترجمه سوره قل هو الله احد. 224 [137]
3ـ ترجمه ذکر رکوع و سجود و ذکرهایی که بعد از آنها مستحب است. 225 [138]
4ـ ترجمه قنوت... 225 [139]
5ـ ترجمه تسبیحات اربع. 226 [140]
6ـ ترجمه تشهد و سلام کامل.. 226 [141]
تعقیب نماز 226 [142]
صلوات بر پیغمبر. 227 [143]
مبطلات نماز 227 [144]
چیزهایی که در نماز مکروه است... 233 [145]
مواردی که میشود نماز واجب را شکست... 234 [146]
شکیات نماز 235 [147]
شکهای باطل کننده. 235 [148]
شکهایی که نباید به آنها اعتناء کرد. 236 [149]
1ـ شک در چیزی که محل آن گذشته است... 236 [150]
2ـ شک بعد از نماز 238 [151]
3ـ شک بعد از وقت... 239 [152]
4ـ کثیرالشک (کسی که زیاد شک میکند) 239 [153]
5ـ شک امام و ماموم. 241 [154]
6ـ شک در نماز مستحبی.. 241 [155]
شکهای صحیح.. 242 [156]
دستور نماز احتیاط.. 246 [157]
سجده سهو. 250 [158]
دستور سجده سهو. 253 [159]
قضای سجده و تشهد فراموش شده. 253 [160]
کم و زیاد کردن اجزاء و شرائط نماز 255 [161]
نماز مسافر. 257 [162]
مسائل متفرقه. 272 [163]
نماز قضاء 275 [164]
نماز قضای پدر که بر پسر بزرگتر واجب است... 279 [165]
نماز جماعت... 280 [166]
شرائط امام جماعت... 288 [167]
احکام جماعت... 289 [168]
وظیفهی امام و مأموم در نماز جماعت... 292 [169]
چیزهایی که در نماز جماعت مکروه است. 293 [170]
نماز آیات... 293 [171]
کیفیّت نماز آیات... 296 [172]
نماز عید فطر و قربان.. 298 [173]
اجیر گرفتن برای نماز 300 [174]
احکام روزه. 304 [175]
نیت... 304 [176]
چیزهایی که روزه را باطل میکند. 308 [177]
1ـ خوردن و آشامیدن.. 308 [178]
2ـ جماع. 310 [179]
3ـ استمناء 310 [180]
4ـ دروغ بستن به خدا و پیغمبر. 311 [181]
5ـ رساندن غبار به حلق.. 312 [182]
6ـ فرو بردن سر در آب... 313 [183]
7ـ باقی ماندن بر جنابت و حیض و نفاس تا اذان صبح.. 314 [184]
8ـ عماله کردن.. 318 [185]
9ـ قی کردن.. 318 [186]
احکام چیزهایی که روزه را باطل میکند. 319 [187]
آنچه برای روزهدار مکروه است. 320 [188]
جایی که قضاء و کفاره واجب است. 320 [189]
کفاره روزه. 321 [190]
جاهایی که فقط قضای روزه واجب است. 325 [191]
احکام روزهی قضاء 327 [192]
احکام روزهی مسافر. 330 [193]
کسانی که روزه بر آنها واجب نیست... 332 [194]
راه ثابت شدن اول ماه. 333 [195]
روزههای حرام و مکروه. 335 [196]
روزههای مستحب... 336 [197]
مواردی که مستحب است انسان از کارهایی که روزه را باطل میکند خودداری نماید. 337 [198]
اعتکاف... 339 [199]
احکام اعتکاف... 342 [200]
احکام خمس.... 345 [201]
1ـ منفعت کسب... 345 [202]
2ـ معدن.. 352 [203]
گنج.. 354 [204]
مال حلال مخلوط به حرام. 355 [205]
جواهری که به واسطهی فرو رفتن در دریا به دست میآید. 356 [206]
غنیمت... 357 [207]
زمینی که کافر از مسلمان بخرد. 357 [208]
مصرف خمس.... 358 [209]
احکام زکات... 362 [210]
شرایط واجب شدن زکات... 362 [211]
زکات گندم و جو و خرما و کشمش.... 364 [212]
نصاب طلا.. 369 [213]
نصاب نقره. 369 [214]
زکاة شتر و گاو و گوسفند. 371 [215]
نصاب شتر. 372 [216]
نصاب گاو. 373 [217]
نصاب گوسفند. 373 [218]
مصرف زکات... 375 [219]
شرائط کسانی که مستحق زکاتند. 379 [220]
نیت زکاة. 380 [221]
مسائل متفرقه زکاة. 381 [222]
زکاة فطره. 386 [223]
مصرف زکاة فطره. 389 [224]
مسائل متفرقه زکاة فطره. 391 [225]
احکام حج.. 393 [226]
احکام خرید و فروش.... 397 [227]
مستحبات خرید و فروش.... 397 [228]
معاملات مکروه. 398 [229]
معاملات حرام. 398 [230]
شرائط فروشنده و خریدار 404 [231]
شرائط جنس و عوض آن.. 406 [232]
صیغهی خرید و فروش.... 408 [233]
خرید و فروش میوهها 408 [234]
نقد و نسیه. 409 [235]
معامله سلف و شرائط آن.. 410 [236]
احکام معاملهی سلف... 411 [237]
فروش طلا و نقره به طلا و نقره. 412 [238]
مواردی که خریدار یا فروشنده میتواند معامله را به هم بزند. 413 [239]
مسائل متفرقه خرید و فروش.... 417 [240]
احکام شفعه. 418 [241]
در چه چیزهایی شفعه ثابت است. 418 [242]
شروط شفعه. 419 [243]
چگونگی استفاده از حق شفعه. 421 [244]
احکام مضاربه. 424 [245]
احکام شرکت ـ صلح ـ اجاره ـ جعاله ـ مزارعه ـ مساقات و مغارسه. 428 [246]
احکام شرکت... 428 [247]
احکام صلح.. 432 [248]
احکام اجاره. 435 [249]
شرایط مالی که آن را اجاره میدهند. 437 [250]
شرایط استفادهای که مال را برای آن اجاره میدهند. 438 [251]
مسائل متفرقه اجاره. 439 [252]
احکام جعاله. 445 [253]
احکام مزارعه. 448 [254]
احکام مساقات و مغارسه. 452 [255]
کسانی که از تصرف مال خود ممنوعند. 455 [256]
احکام هبه (بخشیدن) 456 [257]
احکام وکالت ـ قرض ـ حواله ـ رهن ـ ضامن شدن ـ کفالت ـ ودیعه (امانت) ـ عاریه. 459 [258]
احکام وکالت... 459 [259]
احکام قرض..... 462 [260]
احکام حواله دادن.. 465 [261]
احکام رهن.. 468 [262]
احکام ضامن شدن.. 470 [263]
احکام کفالت... 473 [264]
احکام ودیعه (امانت) 475 [265]
احکام عاریه. 479 [266]
احکام نکاح (تزویج) 482 [267]
احکام عقد. 482 [268]
دستور خواندن عقد. 483 [269]
شرایط عقد. 484 [270]
عیبهایی که به واسطهی آنها میشود عقد را به هم زد. 486 [271]
عدهای از زنها که تزویج آنان حرام است. 487 [272]
احکام عقد دائم.. 491 [273]
متعه (تزویج موقت) 493 [274]
احکام نگاه کردن.. 494 [275]
مسائل متفرقه زناشویی.. 496 [276]
احکام شیر دادن.. 499 [277]
شرائط شیر دادنی که علت محرم شدن است. 501 [278]
آداب شیر دادن.. 504 [279]
مسائل متفرقه شیر دادن.. 504 [280]
احکام طلاق.. 507 [281]
عدهی طلاق.. 509 [282]
عدهی زنی که شوهرش مرده. 510 [283]
طلاق بائن و طلاق رجعی.. 511 [284]
احکام رجوع کردن.. 512 [285]
طلاق خلع. 513 [286]
طلاق مبارات... 513 [287]
احکام متفرقه طلاق.. 514 [288]
احکام غصب... 516 [289]
احکام مالی که انسان آن را پیدا میکند. 520 [290]
احکام سر بریدن و شکار کردن حیوانات... 523 [291]
دستور سر بریدن حیوانات... 524 [292]
شرائط سر بریدن حیوان.. 525 [293]
دستور کشتن شتر. 526 [294]
چیزهائی که موقع سر بریدن حیوانات مستحب است. 527 [295]
چیزهائی که در کشتن حیوانات مکروه است... 528 [296]
احکام شکار کردن با اسلحه. 528 [297]
شکار کردن با سگ شکاری... 530 [298]
صید ماهی و ملخ.. 532 [299]
احکام خوردنیها و آشامیدنیها 534 [300]
آداب غذا خوردن.. 537 [301]
چیزهائی که در غذا خوردن مذموم است... 538 [302]
آداب آشامیدن.. 538 [303]
چیزهائی که در آشامیدن مذموم است. 539 [304]
احکام نذر و عهد، قسم، وقف، وصیت... 540 [305]
احکام نذر و قسم.. 540 [306]
احکام عهد. 544 [307]
احکام قسم خوردن.. 545 [308]
احکام وقف... 548 [309]
احکام وصیت... 552 [310]
احکام ارث... 559 [311]
ارث دستهی اول.. 560 [312]
ارث دستهی دوم. 562 [313]
ارث دستهی سوم. 567 [314]
مسائل متفرقه ارث... 572 [315]
حدود و دیات... 574 [316]
حدی که برای بعضی از گناهان معین شده است. 574 [317]
احکام دیه. 576 [318]
مسائل متفرقه. 581 [319]
پارهای احکام معاملات پولی.. 584 [320]
سفته و سرقفلی.. 584 [321]
احکام سرقفلی.. 588 [322]
احکام تشریح و تلقیح و نماز در مسافرت هوایی.. 591 [323]
تلقیح مصنوعی.. 592 [324]
احکام نماز در مسافرتهای هوایی.. 593 [325]
5ـ خون.. 23 [1]
6و7ـ سگ و خوک... 24 [2]
8ـ کافر. 24 [3]
9ـ شراب... 25 [4]
10ـ فقّاع. 25 [5]
راه ثابت شدن نجاست... 26 [6]
چیز پاک چگونه نجس میشود؟. 27 [7]
احکام نجاسات... 29 [8]
مطهّرات... 32 [9]
1ـ آب... 32 [10]
2ـ زمین.. 38 [11]
3ـ آفتاب... 39 [12]
4ـ استحاله. 40 [13]
5ـ انقلاب... 40 [14]
6ـ انتقال.. 42 [15]
7ـ اسلام. 42 [16]
8 ـ تبعیّت... 43 [17]
9ـ بر طرف شدن عین نجاست... 44 [18]
10ـ استبراء حیوان نجاستخوار 45 [19]
11ـ غائب شدن مسلمان.. 45 [20]
12ـ رفتن خون متعارف... 46 [21]
احکام ظرفها 47 [22]
وضوء 49 [23]
وضوی ارتماسی.. 53 [24]
خواندن دعاهایی که موقع وضو گرفتن مستحبّ است. 53 [25]
شرائط صحّت وضوء 54 [26]
احکام وضوء 61 [27]
چیزهایی که باید برای آنها وضوء گرفت. 64 [28]
چیزهایی که وضوء را باطل میکند. 65 [29]
احکام وضوی جبیرهای... 65 [30]
غسلهای واجب... 70 [31]
احکام جنابت... 70 [1]
چیزهایی که بر جنب حرام است. 72 [2]
چیزهایی که بر جنب مکروه است. 72 [3]
غسل جنابت... 73 [4]
غسل ترتیبی.. 73 [5]
غسل ارتماسی.. 74 [6]
احکام غسل کردن.. 75 [7]
استحاضه. 79 [8]
احکام استحاضه. 79 [9]
حیض..... 86 [10]
احکام حائض..... 89 [11]
اقسام زنهای حایض..... 93 [12]
1ـ صاحب عادت وقتیّه و عددیّه. 93 [13]
2ـ صاحب عادت وقتیّه. 98 [14]
3ـ صاحب عادت عددیّه. 99 [15]
4ـ مضطربه. 100 [16]
5ـ مبتدئه. 101 [17]
6ـ ناسیه. 102 [18]
مسائل متفرّقه حیض..... 102 [19]
نفاس.... 104 [20]
غسل مسّ میّت... 107 [21]
احکام محتضر. 110 [22]
احکام بعد از مرگ... 111 [23]
وجوب غسل و کفن و نماز و دفن میّت... 111 [24]
کیفیّت غسل میّت... 113 [25]
احکام کفن میّت... 115 [26]
احکام حنوط.. 118 [27]
احکام نماز میّت... 119 [28]
دستور نماز میّت... 121 [29]
مستحبّات نماز میّت... 122 [30]
احکام دفن.. 123 [31]
مستحبّات دفن.. 125 [1]
نماز وحشت... 129 [2]
نبش قبر. 129 [3]
غسلهای مستحبّ... 131 [4]
تیمّم.. 134 [5]
اول از موارد تیمم.. 134 [6]
دوم از موارد تیمم.. 136 [7]
سوم از موارد تیمم.. 137 [8]
چهارم از موارد تیمم.. 138 [9]
پنجم از موارد تیمم.. 139 [10]
ششم از موارد تیمم.. 139 [11]
هفتم از موارد تیمم.. 139 [12]
چیزهایی که تیمم به آنها صحیح است. 140 [13]
دستور تیمم بدل از وضوء یا غسل.. 142 [14]
احکام تیمم.. 143 [15]
احکام نماز 148 [16]
نمازهای واجب... 149 [17]
نمازهای واجب شبانه روزی... 149 [18]
وقت نماز ظهر و عصر. 150 [19]
نماز جمعه و احکام آن.. 151 [20]
واجب شدن نماز جمعه چند شرط دارد: 151 [21]
صحیح بودن نماز جمعه چند شرط دارد: 152 [22]
وقت نماز مغرب و عشاء 155 [23]
وقت نماز صبح.. 156 [24]
احکام وقت نماز 156 [25]
نمازهایی که باید به ترتیب خوانده شود. 159 [26]
نمازهای مستحب... 161 [27]
وقت نافلههای یومیه. 162 [28]
نماز غفیله. 163 [29]
احکام قبله. 164 [30]
پوشانیدن بدن در نماز 166 [1]
شرائط لباس نمازگزار 167 [2]
مواری که لازم نیست بدن و لباس نماز گزار پاک باشد. 175 [3]
چیزهایی که در لباس نماز گزار مستحب است. 178 [4]
چیزهایی که در لباس نماز گزار مکروه است. 178 [5]
مکان نماز گزار 179 [6]
جاهایی که نماز در آنها مستحب است. 184 [7]
جاهایی که نماز خواندن در آنها مکروه است. 184 [8]
احکام مسجد. 185 [9]
اذان و اقامه. 188 [10]
ترجمه اذان و اقامه. 188 [11]
واجبات نماز 192 [12]
نیّت... 193 [13]
تکبیرةالاحرام. 194 [14]
قیام (ایستادن) 196 [15]
قرائت... 199 [16]
رکوع. 207 [17]
سجود. 210 [18]
چیزهایی که سجده بر آنها صحیح است. 215 [19]
مستحبات و مکروهات سجده. 217 [20]
سجدههای واجب قرآن.. 218 [21]
تشهد. 220 [22]
سلام نماز 221 [23]
ترتیب... 221 [24]
موالات... 222 [25]
قنوت... 223 [26]
ترجمه نماز 224 [27]
1ـ ترجمه سوره حمد. 224 [28]
2ـ ترجمه سوره قل هو الله احد. 224 [29]
3ـ ترجمه ذکر رکوع و سجود و ذکرهایی که بعد از آنها مستحب است. 225 [30]
4ـ ترجمه قنوت... 225 [31]
5ـ ترجمه تسبیحات اربع. 226 [32]
6ـ ترجمه تشهد و سلام کامل.. 226 [1]
تعقیب نماز 226 [2]
صلوات بر پیغمبر. 227 [3]
مبطلات نماز 227 [4]
چیزهایی که در نماز مکروه است... 233 [5]
مواردی که میشود نماز واجب را شکست... 234 [6]
شکیات نماز 235 [7]
شکهای باطل کننده. 235 [8]
شکهایی که نباید به آنها اعتناء کرد. 236 [9]
1ـ شک در چیزی که محل آن گذشته است... 236 [10]
2ـ شک بعد از نماز 238 [11]
3ـ شک بعد از وقت... 239 [12]
4ـ کثیرالشک (کسی که زیاد شک میکند) 239 [13]
5ـ شک امام و ماموم. 241 [14]
6ـ شک در نماز مستحبی.. 241 [15]
شکهای صحیح.. 242 [16]
دستور نماز احتیاط.. 246 [17]
سجده سهو. 250 [18]
دستور سجده سهو. 253 [19]
قضای سجده و تشهد فراموش شده. 253 [20]
کم و زیاد کردن اجزاء و شرائط نماز 255 [21]
نماز مسافر. 257 [22]
مسائل متفرقه. 272 [23]
نماز قضاء 275 [24]
نماز قضای پدر که بر پسر بزرگتر واجب است... 279 [25]
نماز جماعت... 280 [26]
شرائط امام جماعت... 288 [27]
احکام جماعت... 289 [28]
وظیفهی امام و مأموم در نماز جماعت... 292 [29]
چیزهایی که در نماز جماعت مکروه است. 293 [30]
نماز آیات... 293 [31]
کیفیّت نماز آیات... 296 [32]
نماز عید فطر و قربان.. 298 [1]
اجیر گرفتن برای نماز 300 [2]
احکام روزه. 304 [3]
نیت... 304 [4]
چیزهایی که روزه را باطل میکند. 308 [5]
1ـ خوردن و آشامیدن.. 308 [6]
2ـ جماع. 310 [7]
3ـ استمناء 310 [8]
4ـ دروغ بستن به خدا و پیغمبر. 311 [9]
5ـ رساندن غبار به حلق.. 312 [10]
6ـ فرو بردن سر در آب... 313 [11]
7ـ باقی ماندن بر جنابت و حیض و نفاس تا اذان صبح.. 314 [12]
8ـ عماله کردن.. 318 [13]
9ـ قی کردن.. 318 [14]
احکام چیزهایی که روزه را باطل میکند. 319 [15]
آنچه برای روزهدار مکروه است. 320 [16]
جایی که قضاء و کفاره واجب است. 320 [17]
کفاره روزه. 321 [18]
جاهایی که فقط قضای روزه واجب است. 325 [19]
احکام روزهی قضاء 327 [20]
احکام روزهی مسافر. 330 [21]
کسانی که روزه بر آنها واجب نیست... 332 [22]
راه ثابت شدن اول ماه. 333 [23]
روزههای حرام و مکروه. 335 [24]
روزههای مستحب... 336 [25]
مواردی که مستحب است انسان از کارهایی که روزه را باطل میکند خودداری نماید. 337 [26]
اعتکاف... 339 [27]
احکام اعتکاف... 342 [28]
احکام خمس.... 345 [29]
1ـ منفعت کسب... 345 [30]
2ـ معدن.. 352 [31]
گنج.. 354 [1]
مال حلال مخلوط به حرام. 355 [2]
جواهری که به واسطهی فرو رفتن در دریا به دست میآید. 356 [3]
غنیمت... 357 [4]
زمینی که کافر از مسلمان بخرد. 357 [5]
مصرف خمس.... 358 [6]
احکام زکات... 362 [7]
شرایط واجب شدن زکات... 362 [8]
زکات گندم و جو و خرما و کشمش.... 364 [9]
نصاب طلا.. 369 [10]
نصاب نقره. 369 [11]
زکاة شتر و گاو و گوسفند. 371 [12]
نصاب شتر. 372 [13]
نصاب گاو. 373 [14]
نصاب گوسفند. 373 [15]
مصرف زکات... 375 [16]
شرائط کسانی که مستحق زکاتند. 379 [17]
نیت زکاة. 380 [18]
مسائل متفرقه زکاة. 381 [19]
زکاة فطره. 386 [20]
مصرف زکاة فطره. 389 [21]
مسائل متفرقه زکاة فطره. 391 [22]
احکام حج.. 393 [23]
احکام خرید و فروش.... 397 [24]
مستحبات خرید و فروش.... 397 [25]
معاملات مکروه. 398 [26]
معاملات حرام. 398 [27]
شرائط فروشنده و خریدار 404 [28]
شرائط جنس و عوض آن.. 406 [29]
صیغهی خرید و فروش.... 408 [30]
خرید و فروش میوهها 408 [31]
نقد و نسیه. 409 [1]
معامله سلف و شرائط آن.. 410 [2]
احکام معاملهی سلف... 411 [3]
فروش طلا و نقره به طلا و نقره. 412 [4]
مواردی که خریدار یا فروشنده میتواند معامله را به هم بزند. 413 [5]
مسائل متفرقه خرید و فروش.... 417 [6]
احکام شفعه. 418 [7]
در چه چیزهایی شفعه ثابت است. 418 [8]
شروط شفعه. 419 [9]
چگونگی استفاده از حق شفعه. 421 [10]
احکام مضاربه. 424 [11]
احکام شرکت ـ صلح ـ اجاره ـ جعاله ـ مزارعه ـ مساقات و مغارسه. 428 [12]
احکام شرکت... 428 [13]
احکام صلح.. 432 [14]
احکام اجاره. 435 [15]
شرایط مالی که آن را اجاره میدهند. 437 [16]
شرایط استفادهای که مال را برای آن اجاره میدهند. 438 [17]
مسائل متفرقه اجاره. 439 [18]
احکام جعاله. 445 [19]
احکام مزارعه. 448 [20]
احکام مساقات و مغارسه. 452 [21]
کسانی که از تصرف مال خود ممنوعند. 455 [22]
احکام هبه (بخشیدن) 456 [23]
احکام وکالت ـ قرض ـ حواله ـ رهن ـ ضامن شدن ـ کفالت ـ ودیعه (امانت) ـ عاریه. 459 [24]
احکام وکالت... 459 [25]
احکام قرض..... 462 [26]
احکام حواله دادن.. 465 [27]
احکام رهن.. 468 [28]
احکام ضامن شدن.. 470 [29]
احکام کفالت... 473 [30]
احکام ودیعه (امانت) 475 [31]
احکام عاریه. 479 [1]
احکام نکاح (تزویج) 482 [2]
احکام عقد. 482 [3]
دستور خواندن عقد. 483 [4]
شرایط عقد. 484 [5]
عیبهایی که به واسطهی آنها میشود عقد را به هم زد. 486 [6]
عدهای از زنها که تزویج آنان حرام است. 487 [7]
احکام عقد دائم.. 491 [8]
متعه (تزویج موقت) 493 [9]
احکام نگاه کردن.. 494 [10]
مسائل متفرقه زناشویی.. 496 [11]
احکام شیر دادن.. 499 [12]
شرائط شیر دادنی که علت محرم شدن است. 501 [13]
آداب شیر دادن.. 504 [14]
مسائل متفرقه شیر دادن.. 504 [15]
احکام طلاق.. 507 [16]
عدهی طلاق.. 509 [17]
عدهی زنی که شوهرش مرده. 510 [18]
طلاق بائن و طلاق رجعی.. 511 [19]
احکام رجوع کردن.. 512 [20]
طلاق خلع. 513 [21]
طلاق مبارات... 513 [22]
احکام متفرقه طلاق.. 514 [23]
احکام غصب... 516 [24]
احکام مالی که انسان آن را پیدا میکند. 520 [25]
احکام سر بریدن و شکار کردن حیوانات... 523 [26]
دستور سر بریدن حیوانات... 524 [27]
شرائط سر بریدن حیوان.. 525 [28]
دستور کشتن شتر. 526 [29]
چیزهائی که موقع سر بریدن حیوانات مستحب است. 527 [1]
چیزهائی که در کشتن حیوانات مکروه است... 528 [2]
احکام شکار کردن با اسلحه. 528 [3]
شکار کردن با سگ شکاری... 530 [4]
صید ماهی و ملخ.. 532 [5]
احکام خوردنیها و آشامیدنیها 534 [6]
آداب غذا خوردن.. 537 [7]
چیزهائی که در غذا خوردن مذموم است... 538 [8]
آداب آشامیدن.. 538 [9]
چیزهائی که در آشامیدن مذموم است. 539 [10]
احکام نذر و عهد، قسم، وقف، وصیت... 540 [11]
احکام نذر و قسم.. 540 [12]
احکام عهد. 544 [13]
احکام قسم خوردن.. 545 [14]
احکام وقف... 548 [15]
احکام وصیت... 552 [16]
احکام ارث... 559 [17]
ارث دستهی اول.. 560 [18]
ارث دستهی دوم. 562 [19]
ارث دستهی سوم. 567 [20]
مسائل متفرقه ارث... 572 [21]
حدود و دیات... 574 [22]
حدی که برای بعضی از گناهان معین شده است. 574 [23]
احکام دیه. 576 [24]
مسائل متفرقه. 581 [25]
پارهای احکام معاملات پولی.. 584 [26]
سفته و سرقفلی.. 584 [27]
احکام سرقفلی.. 588 [28]
احکام تشریح و تلقیح و نماز در مسافرت هوایی.. 591 [29]
تلقیح مصنوعی.. 592 [30]
احکام نماز در مسافرتهای هوایی.. 593 [31]
احکام تقلید. 5 [1]
احکام طهارت... 9 [2]
آب مطلق و مضاف... 9 [3]
1ـ آب کرّ. 9 [4]
2ـ آب قلیل.. 11 [5]
3ـ آب جاری... 11 [6]
4ـ آب باران.. 13 [7]
5ـ آب چاه. 14 [8]
احکام آبها 14 [9]
احکام تخلّی.. 16 [10]
استبراء 18 [11]
مستحبّات و مکروهات تخلّی.. 19 [12]
نجاسات... 21 [13]
1و2ـ بول و غائط.. 21 [14]
3ـ منی.. 21 [15]
4ـ مردار 22 [16]
5ـ خون.. 23 [17]
6و7ـ سگ و خوک... 24 [18]
8ـ کافر. 24 [19]
9ـ شراب... 25 [20]
10ـ فقّاع. 25 [21]
راه ثابت شدن نجاست... 26 [22]
چیز پاک چگونه نجس میشود؟. 27 [23]
احکام نجاسات... 29 [24]
مطهّرات... 32 [25]
1ـ آب... 32 [26]
2ـ زمین.. 38 [27]
3ـ آفتاب... 39 [28]
4ـ استحاله. 40 [29]
5ـ انقلاب... 40 [30]
6ـ انتقال.. 42 [31]
7ـ اسلام. 42 [32]
8 ـ تبعیّت... 43 [33]
9ـ بر طرف شدن عین نجاست... 44 [34]
10ـ استبراء حیوان نجاستخوار 45 [35]
11ـ غائب شدن مسلمان.. 45 [36]
12ـ رفتن خون متعارف... 46 [37]
احکام ظرفها 47 [38]
وضوء 49 [39]
وضوی ارتماسی.. 53 [40]
خواندن دعاهایی که موقع وضو گرفتن مستحبّ است. 53 [41]
شرائط صحّت وضوء 54 [42]
احکام وضوء 61 [43]
چیزهایی که باید برای آنها وضوء گرفت. 64 [44]
چیزهایی که وضوء را باطل میکند. 65 [45]
احکام وضوی جبیرهای... 65 [46]
غسلهای واجب... 70 [47]
احکام جنابت... 70 [48]
چیزهایی که بر جنب حرام است. 72 [49]
چیزهایی که بر جنب مکروه است. 72 [50]
غسل جنابت... 73 [51]
غسل ترتیبی.. 73 [52]
غسل ارتماسی.. 74 [53]
احکام غسل کردن.. 75 [54]
استحاضه. 79 [55]
احکام استحاضه. 79 [56]
حیض..... 86 [57]
احکام حائض..... 89 [58]
اقسام زنهای حایض..... 93 [59]
1ـ صاحب عادت وقتیّه و عددیّه. 93 [60]
2ـ صاحب عادت وقتیّه. 98 [61]
3ـ صاحب عادت عددیّه. 99 [62]
4ـ مضطربه. 100 [63]
5ـ مبتدئه. 101 [64]
6ـ ناسیه. 102 [65]
مسائل متفرّقه حیض..... 102 [66]
نفاس.... 104 [67]
غسل مسّ میّت... 107 [68]
احکام محتضر. 110 [69]
احکام بعد از مرگ... 111 [70]
وجوب غسل و کفن و نماز و دفن میّت... 111 [71]
کیفیّت غسل میّت... 113 [72]
احکام کفن میّت... 115 [73]
احکام حنوط.. 118 [74]
احکام نماز میّت... 119 [75]
دستور نماز میّت... 121 [76]
مستحبّات نماز میّت... 122 [77]
احکام دفن.. 123 [78]
مستحبّات دفن.. 125 [79]
نماز وحشت... 129 [80]
نبش قبر. 129 [81]
غسلهای مستحبّ... 131 [82]
تیمّم.. 134 [83]
اول از موارد تیمم.. 134 [84]
دوم از موارد تیمم.. 136 [85]
سوم از موارد تیمم.. 137 [86]
چهارم از موارد تیمم.. 138 [87]
پنجم از موارد تیمم.. 139 [88]
ششم از موارد تیمم.. 139 [89]
هفتم از موارد تیمم.. 139 [90]
چیزهایی که تیمم به آنها صحیح است. 140 [91]
دستور تیمم بدل از وضوء یا غسل.. 142 [92]
احکام تیمم.. 143 [93]
احکام نماز 148 [94]
نمازهای واجب... 149 [95]
نمازهای واجب شبانه روزی... 149 [96]
وقت نماز ظهر و عصر. 150 [97]
نماز جمعه و احکام آن.. 151 [98]
واجب شدن نماز جمعه چند شرط دارد: 151 [99]
صحیح بودن نماز جمعه چند شرط دارد: 152 [100]
وقت نماز مغرب و عشاء 155 [101]
وقت نماز صبح.. 156 [102]
احکام وقت نماز 156 [103]
نمازهایی که باید به ترتیب خوانده شود. 159 [104]
نمازهای مستحب... 161 [105]
وقت نافلههای یومیه. 162 [106]
نماز غفیله. 163 [107]
احکام قبله. 164 [108]
پوشانیدن بدن در نماز 166 [109]
شرائط لباس نمازگزار 167 [110]
مواری که لازم نیست بدن و لباس نماز گزار پاک باشد. 175 [111]
چیزهایی که در لباس نماز گزار مستحب است. 178 [112]
چیزهایی که در لباس نماز گزار مکروه است. 178 [113]
مکان نماز گزار 179 [114]
جاهایی که نماز در آنها مستحب است. 184 [115]
جاهایی که نماز خواندن در آنها مکروه است. 184 [116]
احکام مسجد. 185 [117]
اذان و اقامه. 188 [118]
ترجمه اذان و اقامه. 188 [119]
واجبات نماز 192 [120]
نیّت... 193 [121]
تکبیرةالاحرام. 194 [122]
قیام (ایستادن) 196 [123]
قرائت... 199 [124]
رکوع. 207 [125]
سجود. 210 [126]
چیزهایی که سجده بر آنها صحیح است. 215 [127]
مستحبات و مکروهات سجده. 217 [128]
سجدههای واجب قرآن.. 218 [129]
تشهد. 220 [130]
سلام نماز 221 [131]
ترتیب... 221 [132]
موالات... 222 [133]
قنوت... 223 [134]
ترجمه نماز 224 [135]
1ـ ترجمه سوره حمد. 224 [136]
2ـ ترجمه سوره قل هو الله احد. 224 [137]
3ـ ترجمه ذکر رکوع و سجود و ذکرهایی که بعد از آنها مستحب است. 225 [138]
4ـ ترجمه قنوت... 225 [139]
5ـ ترجمه تسبیحات اربع. 226 [140]
6ـ ترجمه تشهد و سلام کامل.. 226 [141]
تعقیب نماز 226 [142]
صلوات بر پیغمبر. 227 [143]
مبطلات نماز 227 [144]
چیزهایی که در نماز مکروه است... 233 [145]
مواردی که میشود نماز واجب را شکست... 234 [146]
شکیات نماز 235 [147]
شکهای باطل کننده. 235 [148]
شکهایی که نباید به آنها اعتناء کرد. 236 [149]
1ـ شک در چیزی که محل آن گذشته است... 236 [150]
2ـ شک بعد از نماز 238 [151]
3ـ شک بعد از وقت... 239 [152]
4ـ کثیرالشک (کسی که زیاد شک میکند) 239 [153]
5ـ شک امام و ماموم. 241 [154]
6ـ شک در نماز مستحبی.. 241 [155]
شکهای صحیح.. 242 [156]
دستور نماز احتیاط.. 246 [157]
سجده سهو. 250 [158]
دستور سجده سهو. 253 [159]
قضای سجده و تشهد فراموش شده. 253 [160]
کم و زیاد کردن اجزاء و شرائط نماز 255 [161]
نماز مسافر. 257 [162]
مسائل متفرقه. 272 [163]
نماز قضاء 275 [164]
نماز قضای پدر که بر پسر بزرگتر واجب است... 279 [165]
نماز جماعت... 280 [166]
شرائط امام جماعت... 288 [167]
احکام جماعت... 289 [168]
وظیفهی امام و مأموم در نماز جماعت... 292 [169]
چیزهایی که در نماز جماعت مکروه است. 293 [170]
نماز آیات... 293 [171]
کیفیّت نماز آیات... 296 [172]
نماز عید فطر و قربان.. 298 [173]
اجیر گرفتن برای نماز 300 [174]
احکام روزه. 304 [175]
نیت... 304 [176]
چیزهایی که روزه را باطل میکند. 308 [177]
1ـ خوردن و آشامیدن.. 308 [178]
2ـ جماع. 310 [179]
3ـ استمناء 310 [180]
4ـ دروغ بستن به خدا و پیغمبر. 311 [181]
5ـ رساندن غبار به حلق.. 312 [182]
6ـ فرو بردن سر در آب... 313 [183]
7ـ باقی ماندن بر جنابت و حیض و نفاس تا اذان صبح.. 314 [184]
8ـ عماله کردن.. 318 [185]
9ـ قی کردن.. 318 [186]
احکام چیزهایی که روزه را باطل میکند. 319 [187]
آنچه برای روزهدار مکروه است. 320 [188]
جایی که قضاء و کفاره واجب است. 320 [189]
کفاره روزه. 321 [190]
جاهایی که فقط قضای روزه واجب است. 325 [191]
احکام روزهی قضاء 327 [192]
احکام روزهی مسافر. 330 [193]
کسانی که روزه بر آنها واجب نیست... 332 [194]
راه ثابت شدن اول ماه. 333 [195]
روزههای حرام و مکروه. 335 [196]
روزههای مستحب... 336 [197]
مواردی که مستحب است انسان از کارهایی که روزه را باطل میکند خودداری نماید. 337 [198]
اعتکاف... 339 [199]
احکام اعتکاف... 342 [200]
احکام خمس.... 345 [201]
1ـ منفعت کسب... 345 [202]
2ـ معدن.. 352 [203]
گنج.. 354 [204]
مال حلال مخلوط به حرام. 355 [205]
جواهری که به واسطهی فرو رفتن در دریا به دست میآید. 356 [206]
غنیمت... 357 [207]
زمینی که کافر از مسلمان بخرد. 357 [208]
مصرف خمس.... 358 [209]
احکام زکات... 362 [210]
شرایط واجب شدن زکات... 362 [211]
زکات گندم و جو و خرما و کشمش.... 364 [212]
نصاب طلا.. 369 [213]
نصاب نقره. 369 [214]
زکاة شتر و گاو و گوسفند. 371 [215]
نصاب شتر. 372 [216]
نصاب گاو. 373 [217]
نصاب گوسفند. 373 [218]
مصرف زکات... 375 [219]
شرائط کسانی که مستحق زکاتند. 379 [220]
نیت زکاة. 380 [221]
مسائل متفرقه زکاة. 381 [222]
زکاة فطره. 386 [223]
مصرف زکاة فطره. 389 [224]
مسائل متفرقه زکاة فطره. 391 [225]
احکام حج.. 393 [226]
احکام خرید و فروش.... 397 [227]
مستحبات خرید و فروش.... 397 [228]
معاملات مکروه. 398 [229]
معاملات حرام. 398 [230]
شرائط فروشنده و خریدار 404 [231]
شرائط جنس و عوض آن.. 406 [232]
صیغهی خرید و فروش.... 408 [233]
خرید و فروش میوهها 408 [234]
نقد و نسیه. 409 [235]
معامله سلف و شرائط آن.. 410 [236]
احکام معاملهی سلف... 411 [237]
فروش طلا و نقره به طلا و نقره. 412 [238]
مواردی که خریدار یا فروشنده میتواند معامله را به هم بزند. 413 [239]
مسائل متفرقه خرید و فروش.... 417 [240]
احکام شفعه. 418 [241]
در چه چیزهایی شفعه ثابت است. 418 [242]
شروط شفعه. 419 [243]
چگونگی استفاده از حق شفعه. 421 [244]
احکام مضاربه. 424 [245]
احکام شرکت ـ صلح ـ اجاره ـ جعاله ـ مزارعه ـ مساقات و مغارسه. 428 [246]
احکام شرکت... 428 [247]
احکام صلح.. 432 [248]
احکام اجاره. 435 [249]
شرایط مالی که آن را اجاره میدهند. 437 [250]
شرایط استفادهای که مال را برای آن اجاره میدهند. 438 [251]
مسائل متفرقه اجاره. 439 [252]
احکام جعاله. 445 [253]
احکام مزارعه. 448 [254]
احکام مساقات و مغارسه. 452 [255]
کسانی که از تصرف مال خود ممنوعند. 455 [256]
احکام هبه (بخشیدن) 456 [257]
احکام وکالت ـ قرض ـ حواله ـ رهن ـ ضامن شدن ـ کفالت ـ ودیعه (امانت) ـ عاریه. 459 [258]
احکام وکالت... 459 [259]
احکام قرض..... 462 [260]
احکام حواله دادن.. 465 [261]
احکام رهن.. 468 [262]
احکام ضامن شدن.. 470 [263]
احکام کفالت... 473 [264]
احکام ودیعه (امانت) 475 [265]
احکام عاریه. 479 [266]
احکام نکاح (تزویج) 482 [267]
احکام عقد. 482 [268]
دستور خواندن عقد. 483 [269]
شرایط عقد. 484 [270]
عیبهایی که به واسطهی آنها میشود عقد را به هم زد. 486 [271]
عدهای از زنها که تزویج آنان حرام است. 487 [272]
احکام عقد دائم.. 491 [273]
متعه (تزویج موقت) 493 [274]
احکام نگاه کردن.. 494 [275]
مسائل متفرقه زناشویی.. 496 [276]
احکام شیر دادن.. 499 [277]
شرائط شیر دادنی که علت محرم شدن است. 501 [278]
آداب شیر دادن.. 504 [279]
مسائل متفرقه شیر دادن.. 504 [280]
احکام طلاق.. 507 [281]
عدهی طلاق.. 509 [282]
عدهی زنی که شوهرش مرده. 510 [283]
طلاق بائن و طلاق رجعی.. 511 [284]
احکام رجوع کردن.. 512 [285]
طلاق خلع. 513 [286]
طلاق مبارات... 513 [287]
احکام متفرقه طلاق.. 514 [288]
احکام غصب... 516 [289]
احکام مالی که انسان آن را پیدا میکند. 520 [290]
احکام سر بریدن و شکار کردن حیوانات... 523 [291]
دستور سر بریدن حیوانات... 524 [292]
شرائط سر بریدن حیوان.. 525 [293]
دستور کشتن شتر. 526 [294]
چیزهائی که موقع سر بریدن حیوانات مستحب است. 527 [295]
چیزهائی که در کشتن حیوانات مکروه است... 528 [296]
احکام شکار کردن با اسلحه. 528 [297]
شکار کردن با سگ شکاری... 530 [298]
صید ماهی و ملخ.. 532 [299]
احکام خوردنیها و آشامیدنیها 534 [300]
آداب غذا خوردن.. 537 [301]
چیزهائی که در غذا خوردن مذموم است... 538 [302]
آداب آشامیدن.. 538 [303]
چیزهائی که در آشامیدن مذموم است. 539 [304]
احکام نذر و عهد، قسم، وقف، وصیت... 540 [305]
احکام نذر و قسم.. 540 [306]
احکام عهد. 544 [307]
احکام قسم خوردن.. 545 [308]
احکام وقف... 548 [309]
احکام وصیت... 552 [310]
احکام ارث... 559 [311]
ارث دستهی اول.. 560 [312]
ارث دستهی دوم. 562 [313]
ارث دستهی سوم. 567 [314]
مسائل متفرقه ارث... 572 [315]
حدود و دیات... 574 [316]
حدی که برای بعضی از گناهان معین شده است. 574 [317]
احکام دیه. 576 [318]
مسائل متفرقه. 581 [319]
پارهای احکام معاملات پولی.. 584 [320]
سفته و سرقفلی.. 584 [321]
احکام سرقفلی.. 588 [322]
احکام تشریح و تلقیح و نماز در مسافرت هوایی.. 591 [323]
تلقیح مصنوعی.. 592 [324]
احکام نماز در مسافرتهای هوایی.. 593 [325]