ghaemiyeh.com
دوازده گفتار مهدوی
مرکز تخصصی مهدویّت ـ قم
گردآوری و تنظیم: رحیم کارگر
فصل اول
ضرورت وجود امام 13
ضرورت وجود امام 14
قاعده لطف 15
تبیین قاعده 16
بایستگی کارشناس دین 17
اوصاف امام 18
علم الهی 19
نصب الهی امام 20
معرفی امام 21
فصل دوم
مهدویت در قرآن 23
الف. جامعیت قرآن 24
ب. تأویل و تفسیر 25
ج. جایگاه پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه(علیهم السلام) 26
د. شیوه های معرفی در قرآن 27
برخی از آیات مهدویت 30
یک. غلبه اسلام بر جمیع ادیان 30
دو. خلافت مؤمنان، وعده الهی 32
سه. بندگان صالح وارثان زمین 34
پنج. حیات دوباره 36
شش. امام، نعمت الهی 37
تأویل آیه 38
هفت. ذخیره الهی 39
هشت. غیبت 40
فصل سوم
امام مهدی در روایات 45
منابع روایی درباره حضرت مهدی علیه السلام 47
الف. منابع شیعه 47
ب. منابع عامه 49
معرفی مهدی موعود 50
نتیجه 50
امام مهدی در پرتو احادیث 51
احادیث عام 51
احادیث خاص 57
عرصههای مشترک 58
1ـ اصل مهدویت 58
2- وجوب اعتقاد به امر مهدی علیه السلام 58
3- جهانی بودن دعوت و حکومت مهدی علیه السلام 59
4- نزول عیسی و اقتدا به امام زمان علیه السلام 60
5- خسف بیداء 60
6- اتفاق بر لقب «مهدی» علیه السلام 60
7- مهدی علیه السلام از فرزندان فاطمه علیها السلام 61
8- هم نام با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم 61
9- بیعت بین رکن و مقام 61
عرصههای اختلافی 62
فصل چهارم
غیبت 63
غیبت 64
مفهوم غیبت 64
پیشینه غیبت 65
حکمتها و فلسفه غیبت 66
یک. اراده و خواست خداوند 67
1-1. آزمون و امتحان مردم 67
1-2. اتمام حجّت 68
1-3. تطابق و همسانی با پیامبران 69
1-4. هدایت بخشی مداوم 70
1-5. ظهور نسل مؤمن از صلب کافر و منافق 70
دو. نقش و تأثیر مردم 71
2-1. تأدیب و متنبّه شدن 71
2-2. ستمکاری و نادانی مردم 72
2-3. جلوگیری از کشته شدن 72
2-4. بیعت نکردن با حاکمان 74
2-5. آماده شدن جهان و افکار عمومی 75
2-6. آماده سازی و تربیت شیعیان 75
فصل پنجم
فوائد امام غایب 77
نمونههای روائی 78
وجوه شباهت امام زمان علیه السلام به خورشید پشت ابر 79
«نعمت در پرده غیبت» 80
بهرهمندی از دعاهای امام 86
فصل ششم
انتظار 89
معنای انتظار 90
ابعاد انتظار 91
یک. وظایف فردی و اخلاقی 94
سه. وظایف سیاسی و اجتماعی منتظران 101
وظایف خاص کارگزاران منتظر 105
توانمندی و قدرت اراده 107
عشق والا به امام علیه السلام 107
شجاعت و دلاوری 108
عبادت خالصانه 108
فرمانبری و اطاعت محض 108
روشنگری و هدایتبخشی 109
پاداش منتظران 109
فصل هفتم
تعلیم و تربیت 113
تعلیم و تربیت 114
شکوفاسازی عقول انسانی 117
فرهنگ سازی جامع 120
تأثیرگذاری معنوی (ولایت تکوینی) 121
تزکیه و تهذیب نفوس 121
مانع زدایی و تغییر ساختارهای فرهنگی 123
شکوفایی فطرت انسانی 125
کنترل و نظارت فراگیر 125
درمان بیماریهای روحی 126
تقویت آموزههای اعتقادی 127
بازسازی هویت و منزلت انسانی 128
تطهیر و نورانی کردن جامعه 129
برپاداشت سیاست فاضله (حکومت قدسی) 130
نقش اثرگذار صالحان و پاکان 131
غنای واقعی بشر 132
بهسازی اخلاق کارگزاران 133
حاکمیت اندیشة قرآنی 135
پر رنگ کردن ماهیت «عبادی»انسان 136
رفع نیازهای مادی و تعدیل خواسته ها 137
وحدت و الفت انسانها 138
فراگیری و همگانی شدن تعلیم و تربیت 139
ارشاد و نصیحتگری 140
اجرای تعالیم و قوانین الهی 142
فصل هشت
شرایط و نشانههای ظهور 143
شرایط و مقدمات ظهور 144
ضرورت زمینهسازی 146
شرایط ظهور و قیام 148
یک. قانون و برنامه کامل و جامع 148
دو. رهبری مقتدر و توانمند 149
سه. یاران ایثارگر و مجریان توانمند 149
چهار. آمادگی عمومی و بالارفتن سطح رشد و فهم مردم 150
عوامل مهم زمینه ساز ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف 151
1 ـ جاذبه قرآن و حقانیت اسلام 151
2 ـ علم و اندیشه و به کار انداختن آن 151
3 ـ استقامت و پایداری و شجاعت 151
4 ـ زهد و رعایت اخلاق و حقوق 152
5 ـ ایمان و توکل به خدا 152
6 ـ تعاون و همکاری 152
7 ـ برخوردها و روشهای منطقی با یکدیگر 152
8 ـ توجّه به طبقه و قشر مستضعف 152
9ـ اتحاد و انسجام مسلمانان 152
10 ـرهبر شایسته 152
11 ـ لزوم برنامه ریزی 152
گروه «زمینهسازان» در منابع اسلامی 152
برنامه زمینهسازی 155
علایم و نشانههای ظهور امام مهدی علیه السلام 156
زمان ظهور 156
بررسی نشانههای ظهور 157
آخرالزمان و نشانههای آن 158
نشانههای ظهور 160
الف) نشانههای عام و خاص 161
دیگر نشانهها 163
خروج دجّال 163
خسوف و کسوف غیر عادی 165
جمعبندی 165
فصل نهم
حکومت جهانی امام زمان 167
سیمای حکومت جهانی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف 168
پیروزی حق بر باطل با انقلاب جهانی مهدوی 172
شکلگیری انقلاب جهانی 173
ویژگیهای حکومت جهانی مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف 176
جهان شمولی 176
عدالت گرایی 176
معنویتگرایی و کمال بخشی 177
حقگرایی (و ریشه کنی نمودهای باطل) 178
تحقّق عبودیت و یکتاپرستی 179
خشونت ستیزی (ظلم، جنگ، ناامنی و …) 180
تأمین رضامندی و خشنودی مردم 180
شایسته سالاری (حکومت صالحان و مستضعفان) 181
دگرگونیهای مثبت و سازنده 182
ایجاد انسجام و همدلی 183
برنامههای حکومت 183
ابعاد مختلف اصلاحات مهدی علیه السلام 185
الف. اصلاحات اقتصادی 185
ب. اصلاحات دینی و فرهنگی 186
ج. اصلاحات اجتماعی 187
فصل دهم
مدیریت مهدوی 189
پناه مردم بودن 191
جاذبه داشتن 191
سبقت گرفتن در کارهای نیک 191
کوشش برای گسترش عدالت 192
بی نیاز کردن مردم با معنویات 192
جلب رضایت مردم 192
حفظ ارتباط مردمی 193
معیار اخلاص در انتخاب وزیران 194
دستور به عمران و نیکی 194
انتخاب افراد نجیب 194
سخت گیری بر وزیران و کارگزاران 195
عدالت در تقسیم بودجه 195
ایجاد اشتغال 196
خدمت بی منّت 196
ساده زیستی 196
دل نبستن به غیر خدا 197
اطاعت از دستورات رهبر 197
انتخاب کارگزاران باانگیزه 198
توجیه مردم در کارها 199
عمل به سیره پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در حکومت داری 199
عقب نشینی از مواضع اصولی ممنوع 200
ارتباط دائم با وزیران 200
رحمت، قبل از خشونت 200
استحکام حکومت با بر طرف کردن ظلم 201
تشویق کارگزاران مخلص 202
خبر گرفتن از احوال مردم 202
اهل کوشش و تلاش 203
گسترش علم 203
فروتنی نسبت به برادران دینی 204
امانت داری 204
قوت قلب 204
فصل یازدهم
آسیبشناسی 207
برداشتهای غلط 208
استعجال ظهور 210
تعیین زمان ظهور 211
تطبیق علائم ظهور بر مصادیق خاص 211
طرح مباحث غیرضروری 212
مدّعیان دروغین 212
ملاقات گرایی 212
مدعیان دروغین مهدویت، نیابت خاصه و عامه 213
فصل دوازدهم
مهدویت و غرب 217
تبلیغات غرب علیه مهدویت 218
غرب، سینما و آخرالزمان 220
اهداف غرب 226
غرب، یهود و مسیحیت صهیونیستی 228
مسیحیان و بازگشت مسیح 229
«مسیحیت صهیونیستی» 232
منتظران هارمجدون (آرماگدون) 233
حاصل سخن 240
امامت خورشید زندگی بخشی است که اعتقاد شیعه با آن گره خورده و باعث شده است تا این گروه، راه خویش را در تاریخ اسلام از کج راههها و بیراههها جدا کند. حیات، بالندگی و بقای شیعه در گرو این حقیقت بزرگ قرآنی و یادگار سترگ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است.
در میان امامان شیعه، امام دوازدهم از ویژگیها و امتیازهای خاصی برخوردار است. او تنها کسی است که همه جهان را از عدل و داد، سرشار خواهد ساخت؛ همان گونه که از ظلم و بیداد پر شده است.
مهدویت، به دلیل دارا بودن ویژگیهای منحصر به فرد، یکی از توانمندترین عوامل رشد جامعه دینی ما است؛ از این رو طرح درست و گسترش این فرهنگ در جامعه، باعث تعالی هرچه بیشتر جامعه و حفظ آن از فرو غلتیدن در ناراستی ها، فسادها و تباهیها است.
«مهدویت» در اندیشه اسلام و ادیان آسمانی، اندیشهای فراگیر و پیشینه دار و نقطه اوج و کمال تاریخ بشری است. توجه جهان به این موضوع مهم در عصر حاضر و مطرح شدن اندیشههای موازی و انحرافی در این زمینه، از سوی قدرتهای جهانی و اندیشمندان بشری و برداشتهای غیر کارشناسانه از آن، ضرورت پاسداری از این اندیشه بنیادین اسلام را چند برابر کرده است.
در این راستا بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف و مرکز آموزشی تخصصی مهدویت، به منظور ترویج و معرفی بیشتر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و شناساندن فرهنگ مهدویت و آشنا ساختن جامعه ـ مخصوصاً نسل نو ـ با نقش آن امام عزیز در عصر غیبت و حکومت واحد جهانی و تحکیم پایههای امامت و ولایت، تأسیس شده و اهداف مختلفی را پیگیری کرده است.
یکی از برنامههای مهم این بنیاد، تألیف و نشر کتاب و نشریه و تدوین آثار فرهنگی، علمی و ادبی درباره شخصیت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است که تا کنون در بخش کتاب، بیش از چهل عنوان، تدوین و چاپ کرده است.
کتاب حاضر که تحت عنوان «دوازده گفتار مهدوی» تقدیم میشود حاصل تلاش جمعی از محققین و نویسندگان مباحث مهدویّت میباشدکه توسط جناب حجتالاسلام والمسلمین «رحیم کارگر» گردآوری و تنظیم شده است.
لازم به ذکر است مجموعه حاضر گامی آغازین در این زمینه به شمار می آید؛ امید است فرهیختگان با تلاشهای جدید و ژرف تر، پژوهشهای کاملتر و متنوع تری ارائه دهند و اقدامات پر ثمری در ترویج فرهنگ «مهدویت» به عمل آورند.
قم ـ مرکز تخصصی مهدویت
مجتبی کلباسی
وجود امام و خلیفه پیامبر صلی الله علیه و آله و پیشوای مسلمین، مورد قبول همه مذاهب اسلامی ـ اعم از شیعه و سنّی ـ است. این انگاره به قدری اهمیت دارد که وقتی به اهل سنّت درباره ماجرای سقیفه اعتراض میشود که چرا عده ای از صحابه ـ از جمله خلیفه اول و دوم ـ هنوز بدن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را غسل و کفن نکرده، به مسأله جانشینی پرداختند، میگویند: امامت و رهبری امت اسلامی، مهمتر از تجهیز و کفن و دفن پیامبر صلی الله علیه و آله است!
پس مسأله ضرورت وجود امام، نه تنها برای شیعه؛ بلکه حتی برای فرقه های مختلف اهل سنّت نیز جدّی و پر اهمیت است و آنان نیز در اینکه امامت و خلافت، امری بایسته و ضروری است، تردید ندارند، منتها در کیفیت و وجوب آن، با شیعه اختلاف دارند
یادآوری: فریقین معتقد به وجوب امامت هستند، ولی در اینکه این وجوب بر خدا است یا بر مردم اختلاف نظر دارند. قول به «وجوب بر خدا»، وجوب کلامی است که امامیه بدان معتقد است؛ ولی قول به «وجوب بر مردم»، وجوب فقهی است که فرقه های اهل سنّت (از آنجا که به حسن و قبح عقلی معتقد نیستند) بر آن دیدگاه هستند.
«مقصود از وجوب کلامی، این است که فعلی، مقتضای عدل یا حکمت یا جود یا رحمت یا دیگر صفات کمال الهی است و چون ترک چنین فعلی، مستلزم نقص در ساحت خداوند و در نتیجه، محال است؛ پس انجام دادن آن، واجب و ضروری است. البته کسی، آن فعل را بر خداوند واجب نمی کند؛ بلکه او خود، به مقتضای صفات کمال و جمالش، آن را بر خود واجب میکند؛ چنان که فرموده است: (...کتَبَ رَبُّکم عَلی نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ...)و نیز فرموده است:
(اِنَّ عَلَینا لَلْهُدی)(1)و آیات دیگر.
انسان برای داشتن زندگی بهتر و ایده آل، نیازمند الگویی کامل و جامع است که از هر نقص و عیبی به دور بوده و بتواند راهنمای خوبی برای او در همه زمینهها باشد. در زندگی اجتماعی نیز انسان به رهبری محتاج است که او را به سوی خوبیها و کمال هدایت کند. پیشوایان معصوم علیهم السلام، بهترین الگو برای رسیدن بشر به سعادت و کمال هستند. در دست داشتن چنین معیار و الگویی، بزرگترین لطف و مرحمت الاهی برای جامعه انسانی است.
وجود پیشوایی معصوم به منظور پاسداری از اصالت مکتب و خالص بودن برنامههای دینی همواره ضروری است تا از انحرافات و اندیشههای نادرست و خرافات جلوگیری کند. به یقین اگر مذهب و آیین بدون وجود چنین رهبری بوده یا از رهنمودهای هدایتگرایانه او محروم باشد، درمدت بسیار کوتاهی اصالت و خلوص خود را از دست خواهد داد. امام، مکلفان را در به پا داشتن واجبات و بازداشتن از زشتیها سوق داده و انسان را از اخلال به واجبات و ارتکاب گناهان باز میدارد. امام رضا علیه السلام میفرماید: «امامْ ماه تابان، چراغ فروزان، نور درخشان و ستارهای است راهنما در شدت تاریکیها. امامْ آب گوارای زمان تشنگی و رهبری به سوی هدایت و نجات بخش از هلاکت است…؛ هر که از او جدا شود، هلاک میگردد».
تا زمانی که نوع انسان روی زمین باقی است، لازم است همواره در میان آنها فرد کامل و معصوم وجود داشته باشد که تمام کمالاتی که برای بشر در نظر گرفته شده، در او به فعلیت و ظهور رسیده باشد تا بتواند با کردار و دانش خویش، هدایت افراد را بر عهده گیرد. امام باقر علیه السلام میفرماید: «به خدا سوگند خدا از آن زمان که آدم علیه السلام را قبض روح کرد تا حال، هرگز زمین را
1) سوره اللیل (92)، آیه 12.
بیامامی که مردم به واسطه او هدایت یابند، رها نکرده است و او حجت خدا بر بندگان میباشد. زمین خدا هرگز بیامام باقی نمیماند تا خدا بر بندگانش حجتی داشته باشد».
یکی از براهین عقلی که متکلّمان شیعه برای وجوب امامت به آن استدلال میکنند، «قاعده لطف» است. «لطف» از صفات فعل خداوند است، نه ذات و مراد از آن، هر فعلی است که خداوند نسبت به مکلفین انجام میدهد (مانند نعمت ها، خیرها و...) و به واسطه آن بندگان را به اطاعت نزدیک میکنند و از معصیت باز میدارد (البته به حدّ جبر نمی رسد.)
اثبات ضرورت امامت بر اساس «قاعده لطف» چنین است.
حال که خداوند، تکالیفی را بر بندگان واجب کرده است، غرض او، اطاعت و پیروی انسانها از آن تکالیف است تا در سایه آن، به کمال و سعادت مطلوب برسند. این مهم (امتثال) بدون انجام دادن اموری [از جانب خداوند]، مثل نصب امام معصوم، وعد و وعید و... محقّق نمی شود و خدای حکیم، حتماً این امور را انجام میدهد تا نقض غرض در تکلیف لازم نیاید.
قرآن، در موارد گوناگون، این مضمون را بیان میکند که اگر خداوند، دستوری داده، یا لطفی کرده است و یا ضرری را متوجه انسانها ساخته، هدف انجام دادن، دستورها بوده است تا در سایه آن، به کمال مطلوب برسند. در اینجا به ذکر چند نمونه از آیات بسنده میشود:
(وبلوناهم بالحسنات والسیئات لعلّهم یرجعون).(1)
1) اعراف (7)، آیه 168.
با پذیرش خاتمیّت رسالت پیامبر صلی الله علیه و آله و جامعیت دین اسلام، این مشکل رخ میدهد که پیامبر صلی الله علیه و آله در طول 23 سال ابلاغ رسالت، فرصت نیافت که همه جزئیات و تفاصیل بایسته برای راهنمایی و رهبری امت را تبیین کند و شیوه های آن را در گفتار و عمل ارائه دهد. علاوه بر اینکه مردم نیز توانایی درک بعضی از معارف را نداشتند و برخی مباحث و مسائل نیز مورد نیاز نبود تا مردم آن را یاد بگیرند و به دیگران برسانند.
از اینجا مسأله احتیاج به کارشناس بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله (به عنوان امام) مطرح میشود؛ یعنی، کارشناس امر دین که به اشتباه دچار نشود و خطایی از او سر نزند.
این مسأله یک ضرورت عقلی و شیوه پذیرفته شده در میان عقلا است که در هر کاری متخصّص آن را میطلبند و در مواجهه با هر مکتب و طرح پیچیده ای، کارشناس آن را جستوجو میکنند؛ زیرا بدون متخصّص و کارشناس، رسالت های علمی و دینی، ناتمام میماند و سرانجام به تباهی کشیده میشود.
آیة الله سبحانی در بحث ادله امامت دلیلی تحت عنوان «الفراغات الهائلة بعد النبی فی
1) کشف المراد، ص 362.
مجالات اربعه» ذکر کرده است. ایشان در تقریر برهان چنین میگوید:(1)
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در طول حیات خود، مسؤولیت هایی داشته که عبارت بود از:
1. شرح و تفسیر آیات الهی و کشف اسرار آنها؛
2. شرح و بیان احکام مستحدثه در زمان حیات پربرکت خویش؛
3. دفع شبهات و پاسخ به سؤالات اهل کتاب؛
4. حفظ دین از تحریف.
اینها امور چهارگانه ای بود که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در حیاتش بدان ممارست میکرد، حال بعد از رسول اکرم صلی الله علیه و آله چه کسی باید عهده دار چنین مسؤولیتی باشد؟ سه احتمال وجود دارد:
الف. شارع مقدّس، مسأله را مهمل بگذارد و کاری به بعد نداشته باشد! این احتمال محال است.
ب. مسأله را مهمل نگذارد؛ بلکه امّت بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله مسؤولیت های او را انجام دهد. این هم با توجه به مسائل بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله، و حوادثی که بعد از رحلت اتفاق افتاد و جامعه اسلامی را دچار تفرقه و جدایی کرد، قابل پذیرش نیست.
ج. خداوند این مسؤولیت را به شخصی مانند پیامبر صلی الله علیه و آله بسپارد که شئون مختلفی (مثل تفسیر معصومانه از دین و...) داشته باشد.
از این سه، دو احتمال نخست باطل است، و احتمال درست نصب جانشین پیامبر و امام از سوی خداوند است.
اوصاف امام دو دسته است: بعضی از اوصاف بین فریقین اتفاقی است؛ نظیر اینکه، امام باید مسلمان، عادل (اجمالا)، حرّ و آزاد باشد (نه بنده)، و... .
1) الالهیات، صص 523 ـ 533.
دسته دیگر از اوصاف اختلافی است، مثل عصمت. شیعه معتقد است: امام باید معصوم باشد و حال آنکه اهل سنّت معتقد به عصمت امام و یا خلیفه نیستند.
عصمت هم عصمت عملی و ترک گناه را شامل میشود و هم عصمت علمی را. عصمت علمی؛ یعنی، معصوم در حوزه علم و معرفت دچار خطا نمی شود. عصمت علمی دارای مراتب و ابعادی است، از جمله:
عصمت در شناخت احکام الهی،
عصمت در شناخت موضوعات احکام شرعی،
عصمت در تشخیص مصالح و مفاسد امور مربوط به رهبری جامعه اسلامی،
عصمت در امور مربوط به زندگی عادی، اعم از مسائل فردی و اجتماعی.
خداوند میفرماید: (و اِذ ابتلی ابراهیم ربّه بکلمات فاتمّهُنّ قال انی جاعلک للناس اماماً قال و من ذرّیتی قال لاینال عهدی الظّالمین).(1)
خداوند در این آیه کسب مقام امامت را از ظالم نفی کرده و فقط غیر او را شایسته مقام امامت میداند. «ظلم» نیز به صورت مطلق آمده و شامل همه ظلمها و تجاوزها در هر زمان از دوران زندگی میشود. روشن است برای جانشینی رسول خدا، به فرد غیر معصوم نمیتوان اعتماد و اطمینان کامل داشت.
یکی دیگر از ویژگیهایی که امام واجد آن است علم لَدُنّی (خدادادی ) میباشد، مرجعیّت علمی امام و نیاز امت به او، وجود چنین علمی را برای امام ضروری میکند. چنین علمی است که مورد اعتماد کامل مردم قرار میگیرد و آنان با اطمینان و آرامش، بیان امام را میپذیرند زیرا میدانند آنچه میگوید صحیح و درست است.
1) بقره (2)، آیه 124.
نکتهای که نباید از آن غفلت نمود این است که امام علاوه بر اینکه باید علم دین را بداند، لازم است که مخاطب را بشناسد و با توجه به مقدار درک و استعداد و توانایی فهم او، معارف دین را دراختیار او بگذارد.
در مباحث قبل ثابت شد که امام باید دو شرط عصمت و علم را دارا باشد. تشخیص وجود این اوصاف در کسی، از عهده مردم خارج بوده و فقط خدا از آن آگاه است. پس انتخاب امام نیز فقط به وسیلة او امکان دارد.
خداوند در آیات متعددی انتخاب امام را به عهدة خود دانسته است مانند «وَ إِذِ ابْتَلی إِبْرَهِیمَ رَبُّهُ بِکلِمَتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنی جَاعِلُک لِلنَّاسِ إِمَاما؛ (به خاطر بیاورید) هنگامی که خداوند ابراهیم را با وسایل گوناگونی آزمود، و او به خوبی از عهده این آزمایشها برآمد. خداوند به او فرمود: «من تو را امام و پیشوای مردم قرار دادم» (بقره، آیه124)
از سیرة پیامبر اکرم نیز استفاده میشود که آن حضرت امامت را امری الهی دانسته و انتخاب امام را در اختیار خدا میدانست. در سیرة ابن هشام آمده است: بنی عامر بن صعصعه خدمت رسول خدا رسیدند: حضرت آنان را به سوی خدا دعوت نمود. در این هنگام یک نفر از آن گروه به نام بحیرة بن فراس گفت: اگر با تو بر اسلام بیعت کردیم و خداوند تو را بر مخالفینت غلبه داد، آیا ما در خلافت بعد از تو سهمی داریم؟ پیامبر فرمود: امر خلافت به دست خداست و هر جا بخواهد قرار میدهد. در این هنگام بحیرة گفت: آیا ما جان خود را برای دفاع از تو بدهیم ولی وقتی خداوند تو را بر دشمنان غلبه داد خلافت به غیر ما برسد؟ ما احتیاجی به اسلام تو نداریم (سیره ابن هشام، ج2، ص132ـ تاریخ طبری، ج2، ص84ـ سیره ابن کثیر، ج2، ص158و...)
شبیه این داستان در مورد قبیلة بنی کنده و عماربن طفیل نیز تکرار شده است (سیره ابن کثیر، ج2، ص159ـ ج4، ص114)
ثابت شد که امام باید از طرف خدا انتخاب شود و توسط پیامبر به صورت واضح و روشن به مردم معرفی گردد.
اکنون جای این سؤال است که: آیا پیامبر، فرد یا افرادی را به عنوان امام و خلیفه پس از خود معرفی کرده است؟
در پاسخ به این پرسش میگوئیم: آری، پیامبر به دو صورت جانشین خود را معرفی نمود:
1ـ به صورت عمومی و معرفی همگی امامان. (شرح این بحث در بخش امام مهدی در روایات خواهد آمد.
2ـ معرفی شخص حضرت علی علیه السلام .
بر اساس روایات بیش از200 آیه قرآن به وجود امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و ویژگیها وهمچنین قیام و انقلاب جهانی آن حضرت، اشاره کرده است. (معجم احادیث امام مهدی)
پیامبر اکرم خاتم سلسله پیامبران است. مهم ترین رخدادی که با ارتحال وجود مقدّس رسول خدا در تاریخ حیات بشری پدید آمد، انقطاع وحی بود. امیرالمومنین علیه السلام میفرماید:
«...اِنْقطَعَ بِمَوتِک ما لایَنْقَطِعُ بِمَوتِ اَحَد»؛(1)[ای پیامبر!] به واسطه از دست رفتن شما چیزی از بشر قطع گردید (وحی) که به واسطه مرگ احدی قطع نمی شود.
رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله؛ یعنی، پایان رسمی تشریع آسمانی و انقطاع وحی تشریعی و نزول قانون تکامل انسانی. بر این اساس و با توجه به اینکه قرآن و دین اسلام جاودانه و همیشگی است، باید کتاب وحی و قانون از جامعیتی بی نظیر برخوردار باشد.
سخن از جامعیت قرآن، امری است که مفسران و دانشمندان با استناد به خود قرآن و استفاده از عقل و نقل، آن را طرح کردهاند. قرآن مجید در این باره میفرماید:
(وَ نَزَّلنا عَلَیک َ الْکتابَ تِبْیاناً لِکلِّ شَیء)،(2)و بر تو [ای پیامبر!] نازل کردیم کتابی را که در آن تبین هر چیزی [که در هدایت انسان نقش دارد] صورت گرفته است.
بر اساس این آیه و آیات دیگر قرآن کتاب «تبیان» و «هدایت» است.(1)«تبیان» صفت عام و فراگیر قرآن است؛ یعنی، کتابی که برای هدایت همه انسانها و همه زمانها نازل شده، بیان «کلِ شَیْء» را عهده دار است.
علامه میفرماید: اگر روایاتی [که دلالت بر وجود علم ما کان و ما یکون و ما هو کائن در قرآن دارند ]صحیح باشد، لازم میآید که مراد از «تبیان» اعم از آن چیزی باشد که از طریق دلالت های الفاظ به دست میآید. پس شاید در اینجا اشاراتی ـ البته از راهی غیر از دلالت الفاظ ـ باشد که اسراری را کشف میکند که با فهم متعارف؛ راهی به سوی آنها نیست.
بحث تأویل و تفسیر از مباحث مهم علوم قرآنی است. به مقتضای این بحث، تحلیل و تعریفی را که برای فهم این نوشتار ضروری است، بیان میکنیم.
«اَلتَفْسِیرُ کشْفُ الْقناعِ عَنْ الْمُشْکلِ»؛ یعنی تفسیر نقاب برگرفتن از چهره الفاظ مشکل است».
در این بیان، تفسیر، مربوط به «ظهر» قرآن میشود و همان طور که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «ما مِنَ الْقُرآنِ آیة اِلاّ وَ لَها ظَهرٌ وَ بَطْن»(2)«هیچ آیه ای در قرآن نیست، مگر آنکه ظهر و بطنی دارد».
در این نگاه، تأویل به معنای «بطن» قرآن است که دلالت درونی قرآن را میرساند. با این نگاه تمامی آیات قرآن بطن دارند؛ نه اینکه بطون، مخصوص آیات متشابه باشد.(3)
به عبارت دیگر گاهی آیات الهی حاوی حقایقی ورای الفاظ و ظواهر آن است که تنها روایات و گفتار معصومین(علیهم السلام) از آنها پرده برمی دارد و اسرار آنها را آشکار میسازد. به این مرحله از فهم آیات ـ که دلالت به باطن قرآن دارد ـ «تأویل» گفته میشود. بنابراین برای بهره مندی جامع و شایسته، هم باید به ظاهر قرآن و «تفسیر» آن توجه کرد و هم از باطن آن (تأویل) استمداد جست.
شکی نیست که کلام وحی و معارف بی کران الهی، اقیانوسی است که عقل و دانش ناقص و محدود بشری، توانایی درک و تحلیل تعالیم و مفاهیم بلند و آسمانی آن را به تنهایی، به صورت کامل و صحیح ندارد و ناگزیر از یاری افرادی است که خود از سرچشمه وحی و علم الهی بهره مند شده و توانایی لازم برای بیان حقایق آن را داشته باشند. این فضیلت در وجود پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و اهل بیت معصومین(علیهم السلام)جلوه گر و متبلور شده است.
خداوند در این باره خطاب به رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله میفرماید:
«وَ اَنزَلنا اِلَیک الذِکرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّاسِ مانُزِّل َ اِلَیهم»؛(1)«و ما ذکر (قرآن) را بر تو نازل کردیم تا آنچه را که به سوی مردم نازل شده است برای آنها تبیین کنی». نبی گرامی اسلام صلی الله علیه و آله نیز پس از خود، خاندان و اهل بیت عصمت خویش را عهده دار این وظیفه سنگین و امر خطیر معرفی میفرماید؛ چنان که در حدیث معروف ثقلین آمده است؛ «اِنّی تارک فِیکم الثَّقلَینِ کتابَ اللّهِ وَ عِترَتِی أهل بَیتی...»(2)«من در میان شما دو چیز گران بها و ارزشمند باقی میگذارم، کتاب خدا و عترت و اهل بیتم. و اگر به این دو ثقل چنگ بزنید و تمسک بجویید هرگز گمراه
نمی شوید و این دو هیچ گاه از هم جدا نمی شوند تا در روز قیامت در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند.»
این انگاره از آیات دیگر قرآن نیز قابل استفاده است:
(فَاسْألُوا أهْلَ الذِّکرِ اِنْ کنْتُم لا تَعلَمُونَ)(1)
«اگر چیزی را نمی دانید از اهل ذکر (که مصداق اتمّ آن ائمه اهل بیت هستند) بپرسید».
در تفسیر این آیه آمده است:
«نَحْنُ أهْلُ الذّکرِ وَ نَحْنُ الْمَسؤُولُونَ»؛(2)
«منظور از اهل ذکر ماییم و ما کسانی هستیم که مورد سؤال قرار میگیریم».
راز و رمز حیات و جامعیت قرآن، در همگامی و همراهی آن، با عترت است. قرآن در کنار معصوم، عامل هدایت و مانع از گمراهی است.
پس روشن شد که قرآن، جامع و دارای ظهر و بطن و تفسیر و تأویل است و پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و ائمه هدی(علیهم السلام) در تبیین آن نقشی بی بدیل دارند و نه تنها در حوزه متشابهات که در حوزه ظواهر و نصوص نیز بیان آنان حجّت است.
با این مقدمات نتیجه میگیریم که بحث «مهدی علیه السلام در قرآن» را باید فراتر از ظواهر الفاظ دید و به صرف اینکه نام مبارک مهدی علیه السلام در قرآن ذکر نشده، نباید گفت: قرآن از حقیقت «مهدویت» خالی است و ریشه در قرآن ندارد.
با همه این تفاصیل، چرا نام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به صراحت در قرآن نیامده تا جلوی انکار خیلیها گرفته شود؟ آیا اگر نام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ذکر میشد، مردم آن را بهتر و راحتتر نمی پذیرفتند؟ شبیه
همین سؤال درباره ولایت مولا علی علیه السلام نیز مطرح است.
ابتدا به این حدیث توجه کنید: ابو بصیر گوید: از امام صادق علیه السلام درباره قول خدای عز و جل «أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکم- 59 نساء» پرسیدم، فرمود: درباره علی بن ابی طالب و حسن و حسین علیهم السلام نازل شده است. عرض کردم: مردم میگویند: چرا نام علی و خانوادهاش در کتاب خدای عز و جل برده نشده؟
فرمود: به آنها بگو: آیه نماز، بر پیغمبر صلی الله علیه و آله نازل شد و سه رکعتی و چهار رکعتی آن نام برده نشد تا اینکه پیغمبر صلی الله علیه و آله خود برای مردم بیان کرد و آیه زکات بر آن حضرت نازل شد و نام برده نشد که زکات از هر چهل درهم یک درهم است، تا اینکه خود پیغمبر آن را برای مردم شرح داد و امر به حج نازل شد و به مردم نگفت هفت دور طواف کنید تا اینکه خود پیغمبر صلی الله علیه و آله برای آنها توضیح داد. و آیه أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکمْ نازل شد و در باره علی و حسن و حسین هم نازل شد، پس پیغمبر صلی الله علیه و آله درباره علی علیه السلام فرمود: «هر که را من مولا و آقایم علی مولا و آقاست» و باز فرمود: در باره کتاب خدا و اهل بیتم به شما سفارش میکنم. من از خدای عز و جل خواستهام که میان آنها جدائی نیندازد تا آنها را در سر حوض بمن رساند، خدا خواسته مرا عطا کرد. (کافی، ج1، ص286)
در ادامه باید گفت: قرآن برای معرفی شخصیتها به مقتضیات حکمت و بلاغت، از سه راه استفاده کرده است:
معرفی با اسم: نخستین راه این است که شخصیت مورد نظر را با اسم معرفی و مطرح میکند؛ مانند: (وَ ما مُحمَّدٌ اِلاّ رَسُولٌ قَدْ خلَتْ مَنْ قَبْلِه الرُّسُل).(1)
معرفی با عدد: شیوه دوم، معرفی با عدد و تعداد است که قرآن نقبای بنی اسرائیل را این گونه معرفی میکند: (وَ بَعَثْنا مِنْهُم اَثنَیْ عَشَرَ نَقِیباً)؛(2)«و از ایشان دوازده نقیب مبعوث کردیم».
(اَلَّذینَ یَتَّبعُونَ الرَّسُولَ النّبیَّ الاُمیّ... یَأمُرُهُم بِالمَعْروُفِ وَ یَنْهاهم عَنِ المُنکرِ وَ یَحِلُّ لَهُم اَلطیّباتِ وَ یُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبائِثَ...)؛(1)
«کسانی که از پیامبر تبعیت میکنند... که پیامبر ایشان را به کارهای پسندیده دستور میدهد و از کارهای زشت و ناپسند باز میدارد و بر ایشان امور پاکیزه را حلال و بر ایشان امور ناپسند را حرام کرده است.
شناساندن با صفت، بهترین راه معرفی است. این نوع معرفی راه را بر سودجویان میبندد؛ زیرا میتوان نام جعلی درست کرد؛ اما بهره برداری از صفات، کار آسانی نبوده و قابل جعل نیست.
نکته دیگر اینکه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «هنگامی که فتنهها چون پارههای شب تاریک، شما را فرا گرفت؛ به قرآن روی آورید». برای راهنما و فصل الخطاب شدن در همه موارد، بیان شاخصهها، شایستگیها و ویژگیهای صالحان و مفسدان، حقّ و باطل، خوب و بد و… بهترین راه شمرده میشود. بدین سبب قرآن - جز در موارد ضروری - از بردن نام مؤمنان، منافقان، حواریون، پادشاهان، مشرکان… صرف نظر کرده است تا مخاطبان قرآن، به صفات و ویژگیها - و نه نامها - توجّه کنند و امکان بهرهگیریهای نو از قرآن فراهم شود.
پس روشن میشود که تنها راه معرفی، ذکر نام امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیست و حضرت از راه های دیگر (صفات) معرفی شده است و قرآن به شکل های مختلف به وجود امام زمان علیه السلام و حکومت جهانی او اشاره کرده است.
از طرفی مصالحی در کار بوده که امامان معصوم(علیهم السلام) به نام ذکر نشوند که
1) اعراف (7)، آیه 157.
میتوان به محفوظ ماندن قرآن از تحریف اشاره کرد. درست همان علتی که ایجاب کرد «آیه اکمال دین»(1)در بین آیات تحریم خبائث و «آیه تطهیر»(2)در بین آیه «نساء النبی» قرار گیرد تا ضمن ابلاغ پیام به همه حق جویان، مانع از دست بردن در قرآن نیز بشود.
(یُریدُونَ اَنْ یُطفِئُوا نُورَاللّه بأفواهِهِم وَ یأبَی اللّهُ إلاّ اَنْ یُتِمَّ نُورهَ وَ لَو کرهَ الْکافِرُون. هُوَ الَّذِی اَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دینِ الحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلی الدِینِ کلِّه وَ لُو کرِه الْمُشرکون.)؛(3)
«می خواهند نور خدا را با سخنان خویش خاموش کنند؛ ولی خداوند نمیگذارد تا نور خود را کامل کند، هر چند کافران را خوش نیاید. او کسی است که پیامبرش را با هدایت و دین درست فرستاد تا آن را بر هر چه دین است پیروز گرداند؛ هر چند مشرکان خوش نداشته باشند».
واژه «یظهره» فعل مضارع از باب اِفعال است که وقتی همراه با «عَلی» میآید، به معنای «یغلبه» و «یعلیه» (غلبه و برتری دادن) است.
خداوند در این آیات اشاره میکند که دشمنان دین و حقیقت میخواهند نور خدا را خاموش کنند؛ در حالی که خداوند نور خود را کامل میکند و تلاشهای آنان ره به جایی نمیبرد. خداوند وقتی از اراده دشمنان برای خاموشی نور خدا و نابودی دین خبر میدهد، تنها از جلوگیری این اراده خبر نمیدهد و نمیگوید: ما نمیگذاریم آنان نور خدا را خاموش کنند؛ بلکه از اتمام نور سخن میفرماید: «خدا این نور را تمام میکند». سپس به روشنی میگوید:
«خدا رسولش را با هدایت (دلایل روشن و برهانهای آشکار) و دین حق (آیینی که اصول و فروعش همه بر اساس واقعیت و حقیقت است) فرستاد». نتیجه چنین هدایت و دینی که با خود دلایل شفاف و مطالب حق و درست به همراه دارد، پیروزی بر همه مکاتب و آیینهای دیگر است که خداوند آن را اراده کرده است.
با توجه به اینکه چنین امری هنوز رخ نداده است، این خبر و وعده الهی در آینده به حتم روی خواهد داد. از طرفی قیام جهانی حضرت مهدی علیه السلام امری مسلم و قطعی و یکی از آموزههای دین مقدس اسلام است. قیامی که نتیجه اش نابودی شرک و گسترش دین اسلام در همه جای کره زمین است.
محمد بن فضیل میگوید: «از امام کاظم علیه السلام درباره قول خداوند «لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کلِّه» پرسیدم فرمود: «لِیُظهِرَهُ عَلی جَمیعِ الاَدیانِ عِنْدَ قِیامِ الْقائِمِ؛(1)پیروز میکند خدا دین اسلام را بر همه دینها هنگام قیام قائم علیه السلام ».
از این روایت استفاده میشود که مراد از پیروزی دین اسلام، پیروزی همه جانبه و حاکمیت این دین بر زمین است.
پس مراد از ظهور و غلبه دین، برتری در زمین است؛ به گونه ای که دیگر جایی برای شرک باقی نمیماند. به عبارت دیگر، هر چه زمان بیشتر میگذرد و جوامع بشری به هم نزدیکتر و از حال هم آگاهتر میشوند و واقعیت «دهکده کوچک جهانی» ملموستر میگردد. نیاز به وجود یک مدیر و حاکم عادل و حکیم، با دانایی و توانایی مافوق بشری و با قانونی جامع و کامل، برای سعادت و کمال مادی و معنوی انسان ها، بیش از پیش آشکار میشود؛ چرا که پراکندگی و کوتاه نگری قوانین بشری، با حاکمانی خودسر، خودخواه و هوسران، روز به روز بر سقوط ارزشها و حذف امنیت و آرامش این دهکده کوچک
1) کافی، ج 1، ح 9، ص 432.
افزوده و هراس از آینده ای تاریک و مبهم را افزایش داده است و انتظار یک منجی و مصلح عدالت گستر را در قلبهای مضطرب و نگران، افزون ساخته است.
وَعَدَ اللّهُ الذینَ آمَنُوا مِنْکم وَ عَمِلُوا الصّالِحاتَ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُم فِی الاَرض کما اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مَنْ قَبْلِهِم وَ لَیُمَکنَنَّ لَهُم ْ دینَهُم ْ الَّذی ارْتضی لَهُم وَ لَیُبَدِّلَنَّهُم مِن بَعْدِ خَوفِهِم ْ اَمناً یَعْبُدُونَنی لایُشرِکون بی شیْئاً وَ مَنْ کفَرَ بَعْدَ ذلِک فَاولئِک هُمُ الْفاسِقُون؛(1)
خدا به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده اند، وعده داده است که حتماً آنان را در این زمین جانشین [خود ]قرار دهد؛ همان گونه که کسانی را که پیش از آنان بودند جانشین خود قرار داد. و آن دینی که بر ایشان پسندیده است، به سودشان مستقر میکند، و بیمشان را به ایمنی مبدل گرداند، [تا] مرا عبادت کنند و چیزی را با من شریک نگردانند و هر کس پس از آن به کفر گراید، آنانند که نافرمانند.
آیه شریفه از وعده ای بسیار زیبا خبر میدهد؛ خداوند به مؤمنان صالح وعده میدهد که:
برای آنان جامعه ای صالح مخصوص خود درست میکند و زمین را در اختیارشان قرار میدهد.
دینشان را در زمین چیره و برتر میسازد.
امنیت را جایگزین ترسشان میکند.
فقط خدای را عبادت میکنند.
این آیه خطاب به امت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بوده و خداوند در آن از تعبیر «وعد» استفاده کرده است و وعدههای خدا تخلف بردار نیست. بنابراین، مفاد آن این میشود که خداوند، به گروهی از امت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم وعده «استخلاف» روی زمین را داده است. این گروه دو ویژگی مهم و اساسی دارند:
1) نور/ 55.
ایمان، که همه اعماق وجودشان را پر کرده است.
عمل صالح، که همه اعضا و جوارحشان در خدمت و اطاعت مولا است.
حال منظور خداوند از این وعده، شامل چه افرادی میشود؟
برخی از مفسران ـ مانند صاحب تفسیر نمونه ـ معتقدند: آیه عمومیت دارد و نتیجه آن چنین است که در هر زمان، که پایههای ایمان و عمل صالح در میان مسلمانان مستحکم شود؛ آنان دارای حکومتی ریشه دار و پرنفوذ خواهند شد. البته بی شک، حکومت حضرت مهدی علیه السلام مصداق کامل این آیه است.(1)
علامه طباطبایی رحمة الله بیان بلندی در این زمینه دارد که خلاصه آن چنین است:
از ظاهر آیه استفاده میشود که آیه مربوط به برخی از افراد امت اسلام است و اینان دارای مجتمعی صالح خواهند بود. این جامعه دارای دین مرضی خدا بوده و دین اسلام به گونه ای در جامعه برقرار میگردد که تزلزلی در آن راه نخواهد یافت و امنیت به گونه ای در آن اجتماع به وجود میآید که دیگر از هیچ دشمنی (خارجی، داخلی، علنی و پنهانی) نمیترسند [چرا که همه زمینههای خوف از بین میرود و لذا خوف تبدیل به امنیت میشود]. این چنین امنیتی است که جای امتنان دارد؛ چرا که آیه در مقام امتنان و منت گذاشتن بر مردم است و امتنان وقتی مناسب و پذیرفتنی است که جامعه از هر جهت در امان بوده و آزادی برای همه باشد. در این جامعه اخلاص در عبادت عمومیت پیدا میکند و بنیان هر کرامتی غیر از تقوا منهدم میشود. این جامعه با این صفات تا کنون به وجود نیامده است. پس اگر مصداقی داشته باشد، در روزگار امام مهدی علیه السلام میباشد و حق مطلب این است که اگر واقعاً بخواهیم حق معنای آیه را به آن بدهیم، آیه جز با اجتماعی که با ظهور حضرت مهدی علیه السلام تشکیل میشود، قابل انطباق با هیچ مجتمعی نیست.(2)
امام صادق علیه السلام در روایتی فرمود:
«اِنّهُ لَمْ یَجِیء تَأویلُ هذِه الآیَةِ وَلَو قامَ قائِمُنا، سَیَری مَن یُدرِکهُ ما یَکونُ مِن تأویلِ هذِهِ الآیَةِ، وَلَیَبْلُغَنَّ دینُ مُحَمَّد صلی الله علیه و آله و سلم ما بَلَغَ اللَّیلُ حَتّی لایَکونَ مُشرِک عَلَی ظَهْرِ الاَرضِ کما قال اللّه تَعالی وَیَعبُدوُنَنِی لایُشرِکونَ بِی شَیئاً»؛(1)
تأویل و مصداق این آیه هنوز نیامده است. هنگامی که قائم ما قیام کند کسی که او را درک میکند، تأویل این آیه را میبیند: هر آینه دین محمد صلی الله علیه و آله و سلم به هر جایی که شب برسد، میرسد (همه کره زمین)؛ به صورتی که هیچ مشرکی بر روی زمین نخواهد بود؛ همان گونه که خداوند فرمود: (یعبدوننی…).
(وَ لَقَدْ کتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکرِ أَنَّ اْلأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصّالِحُونَ)؛(2)
و در حقیقت، در زبور پس از تورات نوشتیم که زمین را بندگان شایسته ما به ارث خواهند برد».
همه مفسران بر این باورند که خداوند متعال در این باره به کتابهای انبیا اشاره دارد و میفرماید: در کتابهای پیامبران نوشتهایم که زمین را بندگان صالح به ارث میبرند. البته در این اختلاف شده که: آیا خداوند در همه کتابهای پیامبران به این آیه اشاره کرده است یا در بعضی از آنها؟
کلمه «ارض» وقتی به صورت مطلق و بدون قرینه میآید، همه کره زمین را در بر میگیرد و مراد از «وراثتِ زمین» این است که سلطه بر منافع و استفاده از آنها از دیگران، به بندگان صالح منتقل شده و برکات زندگی نصیب ایشان و مختصّ آنان خواهد شد.
«وراثت زمین» طبق آیه شریفه به انسان هایی خواهد رسید که دارای دو صفت بسیار مهم باشند:
«عبد خدا» بوده و هیچ استقلالی برای خود قائل نیستند. همه وجودشان را برای خدا قرار دادهاند و مُهر عبودیت بر پیشانی شان میدرخشد. اینان به مرز ایمان و توحید واقعی رسیدهاند و همه چیز را در شعاع وجود او و برای او و به سوی او میبینند.
«صالح» و شایسته بوده و لیاقت بهره برداری را دارا هستند.
امام باقر علیه السلام میفرماید:
«و قوله (وَلَقَدْ کتَبنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعدِ الذِّکر)قال: اَلکتُبُ کلُّها ذِکر، (وَاَنَّ الاَرضَ یَرِثُها عِبادِی الصالِحُونَ) قالَ: اَلْقائِمُ علیه السلام وَاَصحابُه»؛(1)
مراد از کلمه «ذکر» در «وَلَقَد کتَبنا…» همه کتابهای [پیامبران ]است. و مراد از «اَنّ الاَرضَ…» قائم علیه السلام و یاران او میباشد.
از روایت بالا استفاده میشود که این وعده الهی در همه کتابهای آسمانی بیان شده است.
(وَ نُریدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا فِی اْلأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثینَ)(2)
«و میخواهیم کسانی که در آن سرزمین فرو دست شده بودند، منت نهیم و آنان را پیشوایان [مردم] گردانیم و ایشان را وارث [زمین] کنیم.
هر چند ظاهر آیه بیان یک قسمت از حوادث روزگار قوم بنی اسرائیل و حضرت موسی علیه السلام است؛ ولی میدانیم که خداوند از گفتن این داستانها هدف دارد و گویا میخواهد بگوید: مستکبران و زورمداران ادامه حیات و حکومت خود را در استثمار مستضعفان میدانند و به دنبال آنند که به گونه ای از آنان بهره کشی کنند و در نهایت آنها را از هستی و
حیات مناسب محروم سازند؛ ولی اراده خداوند بر خلاف خواست قدرتمندان است و به بندگان خود کمک میکند. لذا در اینجا از فعل مضارع بهره گرفته که دلالت به استمرار دارد و میگوید: اراده دائمی و سنت ما چنین است که به مستضعفان (لایق) کمک کنیم.
این آیه بشارتی است برای همه حق پرستان و عدالت خواهان که حکومت ظلم و جور دائمی نیست و در نهایت، پیروزی برای رنج دیدگان خواهد بود. بیشتر از هر چیز دیگر، این آیه، به حکومت جهانی و انقلاب نورانی حضرت مهدی علیه السلام مربوط میشود و قیام امام زمان علیه السلام، مصداق کامل و تمام آن قرار میگیرد. امام علی علیه السلام درباره این آیه فرمود:
«هُمْ آلُ مُحَمَّد یَبْعَثُ اللّهُ مَهدِیَهم بَعدَ جَهْدِهِم فَیَعِزُّهُم وَیَذِّلُ عَدُوَّهم»؛(1)
این افراد خاندان پیامبرند که خداوند مهدی آنان را… بر میانگیزد و به آنان عزت میدهد و دشمنانشان را خوار و ذلیل میسازد.
بنابراین، اراده الهی بر این است که مظلومان و محرومان، بر جباران و ستمگران غلبه کرده و وارث زمین و صاحب اختیار آن شوند و با برپایی حکومت عدل، رهبری همیشگی بشریت را بر عهده گیرند و این اراده خدا تخلف ناپذیر است.
اعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ یُحْیِ اْلأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها قَدْ بَیَّنّا لَکمُ اْلآیاتِ لَعَلَّکمْ تَعْقِلُونَ؛(2)
و بدانید که خدا زمین را پس از مرگش زنده میگرداند. به راستی آیات [خود] را برای شما روشن گردانیده ایم، باشد که بیندیشید.
خداوند پس از آنکه مؤمنان را مورد نکوهش قرار داد که آیا وقت خشوع نرسیده است. در ادامه به حیات زمین اشاره میکند؛ گویا میخواهد میان قلب هایی که مردهاند و با ذکر
الهی زنده میشوند، با زمین مرده ای که به برکت قطرات باران دوباره زنده و سرسبز میشود، شباهت برقرار کند. در اینجا خداوند میفرماید: چنین حیاتی تحقق مییابد (یُحی الارض). اگر این آیه با آیه قبل ارتباط داشته باشد (که دارد)، میتوان استفاده کرد که دلهای مرده نیز به خواست او زنده خواهد شد. امام باقر علیه السلام درباره این آیه شریفه فرمود:
«یُحیِیها اللّهُ عَزَّوَجَلَّ بِالقائِمِ علیه السلام بَعدَ مَوتِها، بِمَوتِها: کفرُ اَهْلِها، وَالکافِر مَیِّتٌ»؛(1)
خدای تعالی زمین را به واسطه قائم علیه السلام زنده میکند، پس از آنکه مرده باشد، و مقصود از مردن آن، کفر اهل زمین است و کافر همان مرده است.
(أَ لَمْ تَرَوْا أَنَّ اللّهَ سَخَّرَ لَکمْ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی اْلأَرْضِ وَ أَسْبَغَ عَلَیْکمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَ باطِنَةً وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یُجادِلُ فِی اللّهِ بِغَیْرِ عِلْم وَ لا هُدًی وَ لا کتاب مُنیر)؛(2)
«آیا ندانستهاند که خدا آنچه را که در آسمانها و زمین است، مسخّر شما ساخته و نعمتهای ظاهر و باطن خود را بر شما تمام کرده است؟ و برخی از مردم درباره خدا بی آنکه دانش و رهنمود و کتابی روشن داشته باشند، به مجادله بر میخیزند».
خداوند در این آیه به انسانها خطاب کرده و نعمتهای بی پایان خویش را به آنان گوشزد میکند: آیا شما به آسمانها و زمین نگاه و در نظام شگرف آن تأمل نمیکنید که خدای متعال چگونه سراپای عالم را مسخّر و محکوم این نظام کرده است تا انسان (شریف ترین عضو آن) پدید آید و با استفاده از نعمتها به کمال برسد. خداوند در این امر سنگ تمام گذاشت و نعمتهای ظاهری و باطنی را برای شما گسترش داده و تمام کرده است. «نعمت» برای چیزی استعمال میشود که با طبع و وجود آدمی سازگار باشد. «نعمت»های خدا هم «ظاهری» است
که انسان به راحتی آنها را حس و درک میکند؛ (مانند اعضای بدن، سلامتی و رزق پاک و طیب، و هم «باطنی» است (مانند: شعور و اراده و عقل). هر چند لطف الهی بسیار روشن و غیر قابل انکار است ولی باز گروهی از مردم به جدال و ستیز در برابر حق بر میخیزند و بی آنکه دارای دانش و یا علمی باشند، به انکار حقیقت میپردازند. اینان بدون تکیه بر حجتهای قابل اعتمادی مانند علم و عقل، حقایق و الهامهای الهی و کتابهای آسمانی به مجادله روی میآورند و میخواهند حقیقت و واقعیت را منکر شوند!
یکی از مصادیقی که برای «نعمت ظاهر» و «نعمت باطن» ذکر شده «امام ظاهر» و «امام غایب» است. محمد بن زیاد ازدی میگوید:
از سرور خودم امام موسی بن جعفر علیه السلام درباره کلام خدا «وَاَسبَغَ عَلَیکم…» پرسیدم، حضرت فرمود: نعمت ظاهری امام ظاهر است و باطنی امام غایب. گفتم: آیا در میان ائمه کسی هست که غایب شود؟ فرمود: آری شخص او از دیدگان مردم پنهان میشود، اما یاد او از قلوب مؤمنان غایب نمیشود و او دوازدهمین ما امامان است. خداوند برای او هر امر سختی را آسان و هر امر دشواری را هموار سازد و گنجهای زمین را برایش آشکار کند و هر بعیدی را برای وی قریب سازد و به دست وی تمامی جباران عنود را نابود کند و هر شیطان متمردی را به دست وی هلاک سازد. او فرزند سرور کنیزان است. کسی که ولادتش بر مردمان پوشیده و ذکر نامش بر آنان روا نیست تا آن گاه که خدای تعالی او را ظاهر ساخته و زمین را پر از عدل و داد کند؛ همان گونه که از ظلم و جور پر شده باشد. (1)
«امام نعمت کامل» خدا است؛ پس ظهور و غیبت او در اصل یاری رسانی به مردم و بهره بردن مردم از او تأثیر زیادی ندارد. بر این اساس، وجودگرامی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و ائمه علیهم السلام ـ و حتی
1) کمال الدین و تمام النعمة، ج 2، ب 34، ح 6.
خود امام زمان علیه السلام ـ «امام غایب» را به خورشید پشت ابر تشبیه کرده اند
(بَقیّةُ اللّهِ خَیرٌ لَکمْ اِنْ کنتُم مُؤمِنینَ وَما اَنا عَلَیکمْ بِحَفیظ)؛(1)
« ذخیره خدا برای شما بهتر است اگر مؤمن باشید و من نگهبان شما نیستم».
این آیه در ادامه آیاتی است که درباره گفتوگوی شعیب علیه السلام با قومش در رابطه با چگونگی معامله و مسائل مادی است. در پایان به آنان گوشزد میکند که ثروت فراوانی که از راه نادرست به دست آید، مفید نبوده و هنگام نیاز، به کار نمیآید؛ بلکه مال حلال برای شما بهتر است. این در صورتی است که ایمان داشته باشید؛ زیرا این مال باقی بوده و برکات الهی را برای شما به همراه خواهد داشت. درک این واقعیت و کسب برکات، وقتی است که شما به خداوند ایمان داشته باشید.
در روایات متعدد مصداق کامل و تمام «بقیة اللّه» حضرت مهدی علیه السلام معرفی شده و این لفظ به آن جناب تأویل گشته است. صدوق رحمة الله در روایتی از امام باقر علیه السلام نقل میکند:
امام باقر علیه السلام ضمن بیان برخی از ویژگیهای دوران ظهور و بعضی از علایم ظهور، به محل قیام حضرت مهدی علیه السلام (مکه) اشاره دارد و چگونگی سلام دادن اصحاب و مردم را به آن حضرت بازگو میکند. در این زمان خود امام مهدی علیه السلام ابتدا به معرفی جایگاه خویش میپردازد. کلینی رحمة الله در روایتی نقل میکند:
شخصی از امام صادق علیه السلام پرسید: آیا به قائم به (لفظ) امیرالمؤمنین سلام گفته میشود؟ حضرت فرمود: نه این اسمی است که خدا به این اسم امام علی علیه السلام را نامیده است. کسی قبل از او به این نامیده نشد و بعد از او نیز نامیده نمیشود، مگر کافر. گفتم: فدای شما بشوم! چگونه بر او سلام گفته میشود؟ حضرت فرمود: میگویند: «السَلامُ عَلَیک یا بَقِیَةَ اللّهِ». سپس
1) هود/ 86.
حضرت این آیه را خواند: (بَقیَةُ اللّه خیرٌ لَکمْ اِن کنتُم مُؤمِنین). (1)
با توجه به لغت و کاربرد آن (به خصوص در آیه شریفه)، میتوان گفت که «بقیة اللّه»؛ یعنی، هر شیء مفید و نافعی که از طرف خدا (به عنوان موهبت) برای آدمی ذخیره میشود و مایه خیر و سعادت و فلاح او میگردد. چون حضرت مهدی علیه السلام آخرین پیشوا و بزرگ ترین رهبر انقلابی است، پس یکی از روشن ترین مصادیق «بقیة اللّه» میباشد و از همه به این لقب شایستهتر است. به ویژه که او تنها باقی مانده از سلسله پیامبران و امامان است و خداوند به واسطه او به مؤمنان عزت میدهد و دشمنان را خوار و ذلیل میکند: «اَیْنَ مُعزُّ الاولِیاءِ وَمُذِلّ الاَعداءِ» و بناهای شرک و نفاق را منهدم میکند: «اَینَ هادِمُ اَبنِیَةِ الشِّرک وَالنِّفاقِ» و دین را احیا میکند: «اَینَ مُحیِی مَعالِم الدِّینِ وَاَهلِه».(2)
(قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ ماؤُکمْ غَوْرًا فَمَنْ یَأْتیکمْ بِماء مَعین)؛(3)
«به آنها بگو: به من خبر دهید اگر آب های مورد استفاده شما، در زمین فرو رود، چه کسی میتواند آب جاری در دسترس شما قرار دهد؟!»
واژه «أرأیتم» یک واژه ترکیبی از همزه استفهام و فعل «رأیتم» است. این ترکیب و ترکیب هایی مانند آن، بیش از سی بار در قرآن آمده و در مواردی به کار رفته که نیاز به دقت، اندیشه و توجه دادن مخاطب باشد (و به معنای) «اخبرونی» (خبر دهید مرا) است..
زمین از دو پوشه تشکیل شده است: یکی «قشر نفوذپذیر» که آب را در خود فرو میبرد و دیگری «قشر نفوذناپذیر» که آب را در آنجا نگاه میدارد. تمام چشمه ها، چاهها و قناتها
از برکت این ترکیب ویژه به وجود آمده اند؛ زیرا اگر زمین تا اعماق زیاد نفوذپذیر بود، آبها در زمین فرو میرفتند و دست کسی به آنها نمی رسید و همچنین اگر همه سطح زمین «نفوذناپذیر» بود، آبها روی زمین میماندند و باتلاقی بزرگ درست میشد یا به دریاها میریختند و چیزی به نام ذخایر آب زیرزمینی به وجود نمی آید. این نمونه کوچکی از رحمت عام خداوند است که مرگ و زندگی انسان، سخت با آن گره خورده است.(1)
در روایات متعدد مصداق آب جاری «وجود مقدّس امام مهدی علیه السلام » دانسته شده است.
از امام باقر علیه السلام نقل شده است: «این آیه درباره امام قائم علیه السلام نازل شده است. میفرماید: اگر امامتان غایب شود و ندانید که او کجاست، چه کسی امام ظاهری برای شما خواهد آورد تا اخبار آسمان و زمین و حلال و حرام خداوند را برای شما بیاورد؟ سپس فرمود: به خدا سوگند! تأویل این آیه هنوز نیامده است و ناگزیر خواهد آمد.(2)
نقش امام در جامعه انسانی مثل آب، نقشی مهم و اساسی است و البته شباهت هایی میان این دو وجود دارد:
(وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ کلَّ شَیْء حَیِّ)؛(3)«و همه چیز را از آب، حیات و زندگی دادیم».
امامت حضرت مهدی علیه السلام نیز مایه حیات فکری و معنوی بشر است؛ چنان که امام باقر علیه السلام فرمود:
«اِذا قامَ قائمُنا وَضَعَ اللّهُ یَدَه عَلی رُؤوسِ العِبادِ فَجَمَع بِها عُقُولَهم وَکمُلَت بِها أَحلامَهُم»؛(4)
وقتی قائم ما علیه السلام قیام کند، خداوند دست خود را بر سر بندگان قرار میدهد و بدین سبب
خردهای آنان را جمع کرده و عقل ایشان را کامل میکند.
همان گونه که نزول آب از عالم بالا است، موضوع امامت حضرت مهدی علیه السلام و ظهور او نیز امری آسمانی است. قرآن کریم درباره آب فرموده است: (وَأنزَلَ مِن السَّماءِ ماءً)(1)«و خدا از آسمان آب فرو فرستاد» و درباره مسأله امامت میفرماید: ... ولایَنالُ عَهدِیَ الظّالِمینَ(2)«و پیمان من به ستمکاران نخواهد رسید».
آب سبب پاکیزگی و رفع آلودگی است. حکومت حضرت مهدی علیه السلام نیز مایه پاکیزگی و طهارت دلها است. در روایتی از امام علی علیه السلام نقل شده است:
«لَو قَد قامَ قائِمُنا... لَذَهَبَتْ الشَّحْناءُ مِن قُلوبِ العِبادِ»؛(3)
اگر قائم ما قیام کند... کینه [و دشمنی] از دل های بندگان برود.
همان گونه که اگر آب به اعماق زمین برود، هیچ کس به آن دسترسی ندارد و بشر با همه توان خود از رسیدن به آب ناتوان خواهد بود، اگر امام به اراده پروردگار در پس پرده غیبت قرار گیرد، مردم نمی توانند امامی از میان خود برگزینند؛ بلکه نیاز آنان به امام و پیشوای آسمانی باقی است. پس باید در طلب او باشند و از خداوند ظهور او را بخواهند؛ همان گونه که در نبود آب، باید از خداوند طلب کنند که چشمه های آنها را پُر آب کند.
با این بیان روشن میشود که مضمون آیه، میتواند ناظر به دوران غیبت امام مهدی علیه السلام باشد؛ همان گونه که پیامبر صلی الله علیه و آله وقتی از امامان دوازده گانه پس از خود خبر داد، عمار یاسر از آن حضرت درباره مهدی علیه السلام سؤال کرد، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: ای عمار! خداوند ـ تبارک و تعالی ـ با من پیمان بسته که بیرون میآید از نسل حسین علیه السلام نُه امام و نهمین آنان از میان ایشان غایب میگردد. و این همان سخن خداست که فرمود: «بگو [ای پیامبر] به من خبر دهید که اگر
آب مورد استفاده شما در زمین فرو رود، چه کسی میتواند آب جاری در دسترس شما قرار دهد؟!» برای او (مهدی) غیبتی طولانی خواهد بود که گروهی از امامت او باز خواهند گشت و گروهی دیگر بر آن ثابت قدم میمانند و چون آخر الزمان شود، [مهدی علیه السلام ] قیام میکند و دنیا را پر از قسط و عدل میسازد؛ همان گونه که از ظلم و جور پر شده باشد.(1)
1) البرهان فی تفسیر القرآن، ج 8، ح 1، ص 79.
عقیده به ظهور حضرت مهدی با اوصاف معرفی شده، عقیدهای است که در متن نصوص اولیه اسلامی اعلام و عنوان شده است و برحسب احادیث متواتر که شکی در تواتر و صدور آنها از پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم، نیست پیغمبر شخصا از این ظهور خبر داده، و امت خود را در انتظار این روز بزرگ و ظهور مهدی موعود گذاشته است. این عقیده مثل سایر عقاید اصیل و اصلی اسلامی از طرف خود پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم، به مردم عرضه شده است و ایمان به آن حضرت مقتضی ایمان و باور به این ظهور است.
اهل سنت و شیعه، در طی اعصار و مرور قرنها، بر این اتفاق داشته و دارند که در آخرالزمان، یک نفر از اولاد رسول صلی الله علیه و آله و سلم و فرزندان علی و فاطمه علیه السلام - که صفات و علاماتش در احادیث مذکور است - در هنگامی که دنیا پر از ظلم و جور شده باشد، ظهور نماید و جهان را پر از عدل و داد کند. همه او را هم نام و هم کنیه پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم و ملقّب به مهدی معرفی کردهاند و همه اتفاق دارند بر اینکه تا او ظهور نکند، سیر این عالم و این جامعه بشری به پایان نخواهد رسید و تا این دادگستر بزرگ و رهبر حکومت عدل جهانی قیام نکرده است، بشر باید منتظر ظهور او باشد و بداند که جهان، محکوم ظلم ستمگران و فسادگران نیست و سرانجام همه تباهیها و نگرانیها به راحتی و امنیّت و آسایش مبدّل میشود و مستکبران و مفسدان، ریشه کن میگردند» (لطف اللَّه صافی گلپایگانی، امامت و مهدویت، ج 2، ص 163).
آنچه مورد اختلاف میباشد این است که آیا از مادر متولد شده و هم اکنون در قید حیات است، یا در آینده به دنیا خواهد آمد؟ شیعه و گروهی از محققان اهل سنت طرفدار رای نخست
بوده و معتقدند که آن حضرت در سال 255 هجری قمری از مادر متولد شده و هم اکنون در قید حیات است، ولی گروهی از اهل سنت میگویند وی در آینده متولد خواهد شد.
برای آشنایی بهتر با منابع مهدویت، آنها را به دو دسته شیعی و سنی تقسیم میکنیم. همچنین میتوان آنها را در دو مقطع قبل از ولادت و بعد از ولادت امام مهدی علیه السلام دسته بندی کرد.
از منابعی که قبل از ولادت امام مهدی علیه السلام نوشته شده میتوان به کتاب سلیم بن قیس؛ شیخ ابو صادق سلیم بن قیس هلالی عامری کوفی (م 76 هـ.) که نام دیگر این کتاب اسرار آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم است، و کتاب الغیبة للحجة؛ عباس بن هشام ابوالفضل الناشری (م 220 هـ) اشاره کرد.
و از منابعی که بعد از ولادت امام مهدی علیه السلام نوشته شده میتوان به کتاب کافی؛ از محمد بن یعقوب بن اسحاق الکلینی الرازی (م 329 هـ) که از قدیمی ترین و معتبرترین کتب روایی شیعه است، و کفایة الاثر فی النص علی الأئمة الاثنی عشر علیهم السلام؛ از ابوالقاسم علی بن محمد بن علی خزاز قمی از راویان و فقهای برجسته شیعه، در نیمه دوم قرن چهارم، و الارشاد فی معرفة حجج اللّه علی العباد؛ از شیخ مفید که در بردارنده تاریخ و فضایل ائمه معصومین علیهم السلام است، اشاره کرد.
برخی از منابع و کتابها نیز ویژه امام عصر علیه السلام نوشته شده است مانند:
(ت 305 هـ) . او به دعای امام زمان علیه السلام به دنیا آمد و این کتاب را به دستور آن حضرت نوشت که(1)از قدیمی ترین منابع روایی در این زمینه شمرده میشود.
1) کمال الدین و تمام النعمة، مقدمه.
الغیبة؛ از ابن ابی زینب نعمانی. وی از راویان بزرگ شیعه در اوایل قرن چهارم است. این کتاب در سال 342 در حلب نگارش یافته و 478 حدیث دارد.
الفصول العشرة فی الغیبة؛ ابو عبداللّه محمد بن محمد بن نعمان معروف به شیخ مفید. موضوع اصلی آن، پاسخ به مهم ترین شبهاتی است که درباره وجود مبارک امام مهدی علیه السلام در دوران ایشان مطرح بوده است. نامهای دیگر این کتاب «الاجوبة عن المسائل العشرة» و «المسائل العشرة فی الغیبة» است.
کتاب الغیبة للحجة؛ شیخ طوسی. این کتاب از بهترین، مهم ترین و کامل ترین منابع شیعه در مسأله غیبت امام مهدی علیه السلام است. این کتاب شامل دلایل عقلی و نقلی وجود امام مهدی علیه السلام، غیبت، ظهور، علایم ظهور و فضایل و سیره آن امام علیه السلام است.
این کتاب چون در بغداد و با استفاده از دو کتابخانه بزرگ شیعه نوشته شده و مؤلف آن به بسیاری از اصول قدما دسترسی داشته است، اهمیت فراوانی دارد.
گفتنی است تعداد کتابهای نوشته شده ـ که تمام یا مقداری از بحث خود را به امام مهدی علیه السلام اختصاص دادهاند ـ بیش از اینها است.
1) اساتید معظم، آقایان کورانی و نجم الدین طبسی و... .
از کتابهایی که قبل از تولّد حضرت مهدی علیه السلام روایات مهدویت را ذکر کردهاند: الرسالة؛ محمد بن ادریس شافعی (م 204 هـ)، المصنف صنعانی (م211 ه)، الفتن؛ نعیم بن حماد (م 229 هـ) و مسند احمد؛ نوشته احمد بن حنبل ابوعبداللّه الشیبانی (م 241 هـ).
از منابعی که بعد از ولادت امام مهدی علیه السلام (یعنی سال 255 هـ) نوشته شده میتوان به: سنن ابو داود؛ سلیمان بن اشعث ابو داود السجستانی الأزدی (م 275 هـ) که از نکات مهم آن آوردن حدیث دوازده خلیفه در کتاب المهدی است و نشان میدهد از نظر نویسنده، امام مهدی علیه السلام یکی از دوازده خلیفهای است که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم معرفی کرده است، و سنن ابن ماجه؛ محمد بن یزید ابوعبداللّه القزوینی (م 275 هـ)، و سنن ترمذی؛ محمد بن عیسی ابو عیسی الترمذی السلمی (م 279 هـ) اشاره کرد. این کتب از کتب ششگانه مهم عامه است.
از کتابهایی که ویژه حضرت مهدی علیه السلام نوشته شده: الاربعین؛ ابونعیم اصفهانی (م 430 هـ)، البیان فی اخبار صاحب الزمان؛ ابو عبداللّه محمد بن یوسف بن محمد کنجی شافعی (م 658هـ)، الفصول المهمّه؛ علی بن محمد بن احمد مالکی مشهور به ابن صباع (م 855 هـ) البرهان فی علامات مهدی آخرالزمان؛ علاءالدین علی بن حسام الدین مشهور به متقی هندی (م 975 هـ)، موسوعة المهدی المنتظر؛ دکتر عبدالعلیم عبدالعظیم البستوی. وی در دو جلد به بررسی 388 حدیث مهدوی میپردازد.
برخی از خصوصیات این مصلح جهانی که در روایات اسلامی به نقل آنها پرداختهاند به شرح زیر است:
او از اهل بیت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و از فرزندان امیرالمؤمنین علی علیه السلام و فاطمه زهرا علیها السلام است.
او نهمین فرزند از اولاد امام حسین علیه السلام است.
عمر او طولانی خواهد بود.
غیبت طولانی خواهد داشت.
به هنگام ظهور او اسلام جهانگیر میشود.
6. زمین را پر از عدل و داد میکند.
7. هنگام ظهور عیسی نزول کرده و به امامت او نماز میخواند.
روایات نقل شده در مورد امام مهدی علیه السلام را میتوان به چهار گروه تقسیم کرد:
الف. روایات تفسیری؛ روایاتی که در ذیل آیات قرآن کریم را نقل شده و آیهای را بر امام مهدی علیه السلام تطبیق کرده است.
ب. روایات اخباری؛ روایاتی که از آینده خبر میدهد؛ مانند؛ وقوع غیبت، جهان قبل از ظهور، علایم ظهور، بشارتهای ظهور، اوصاف ظاهری امام، سیره حضرت، اوصاف یاران حضرت، جریان قیام و سیمای دوران حکومت.
ج. روایات تبیینی؛ روایاتی که بیان کننده علل غیبت، اهمیت انتظار، وظایف منتظران، حکم بردن نام امام و حکم تعیین وقت ظهور است.
د. روایات تاریخی؛ روایاتی که ولادت امام، نسب امام و معجزات امام مهدی علیه السلام را نقل میکند.
با بررسی کتابهای اختصاصی امام مهدی علیه السلام و یا کتبی که بخشی از آنها، به ذکر احادیث آن حضرت اختصاص یافته، به این واقعیت پی میبریم که حداقل حدود شصت تن از صحابه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، احادیث مربوط به حضرت مهدی علیه السلام را بدون واسطه از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل کردهاند.
با بررسی روایات بحث مهدویت، دو ویژگی و امتیاز به دست میآید که اهمیت موضوع مهدویت را در میان معارف اسلامی و دینی نشان میدهد. 1)تواتر احادیث امام مهدی علیه السلام 2) صحت احادیث امام مهدی علیه السلام ؛ این ویژگیهای ارزشمند باعث میشود علاوه بر قبول آن، به
محتوا و مفاد آن نیز توجه شده و به دستورات آنها عمل شود.
در این بخش، نخست به تبیین برخی روایات امامت میپردازیم و چگونگی دلالت آن را بر حضرت مهدی علیه السلام به عنوان یکی از امامان معصوم علیهم السلام بررسی میکنیم. سپس با توجه به روایات خاص «مهدویت»، عرصههای مشترک و اختلافی شیعه و سنی را درباره «مهدویت» مطرح میکنیم.
در این قسمت سه روایت «ثقلین»، «مَنْ ماتَ» و «خلفای دوازده گانه» را مورد بررسی قرار میدهیم:
حدود 34 تن از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم این حدیث را نقل کردهاند و 187 نفر از بزرگان اهل سنت (مانند مسلم، ترمذی و احمد بن حنبل) این حدیث را در کتابهای خود آوردهاند.(1)
مسلم در صحیح خود از «زید بن ارقم» نقل میکند: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم روزی در کنار آبی به نام خم (غدیر خم) میان مکه و مدینه خطبهای ایراد کرد و در آن خطبه خدا را ثنا گفت و مردم را نصیحت نمود. آن گاه چنین فرمود:
«اَلا اَیّها النّاسُ! فَاِنّما اَنَا بَشَرٌ یُوشَک اَنْ یَأتِی رَسُولُ رَبّی فَاُجیبُ «وَ اَنَا تارِک فِیکم الثَقلین: اَوّلُهما کتابُ اللّهِ فِیهِ الْهُدی وَ النُّور فخُذُوا بکتابِ اللّه و اسْتَمْسِکوا بِه» فَحَثَّ علی کتاب اللّه و رَغَّبَ فیه ثم قال: وَ اَهلُ بَیْتِی اُذَکرُکم اللّه فِی اَهْلِ بَیْتی اُذَکرُکم اللّه فِی اَهْلِ بَیْتی اُذَکرُکم اللّهَ فِی اَهْلِ بَیْتی».(2)
از مفاد حدیث ثقلین، این نکته روشن میشود که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم عترت خویش را در کنار قرآن کریم قرار داده است. اکنون جای این سؤال است که مراد از عترت چه کسانی است؟ و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم چه کسانی از عترت خود را در ردیف قرآن قرار داده و ثقل اصغر خوانده است؟ ابن اثیر میگوید:
عترت انسان به خاص ترین و نزدیک ترین خویشاوندان وی گفته میشود و عترت رسولاللّه صلی الله علیه و آله و سلم فرزندان فاطمه علیها السلام هستند. قول ابن سیده نیز همین است.(1)
پیداست، مراد از «عترت» و «اهل بیت» در حدیث ثقلین محدود است و همه منسوبان به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را دربر نمیگیرد؛ بلکه مقصود از آن، تنها کسانیاند که به قرینه قرار گرفتن در کنار قرآن، از امتیازات ویژهای برخوردارند. اینان همتای قرآن و مانند آن ارزشمند هستند و تمسّک به آنان مانع از لغزش و انحراف است؛
بر اساس این حدیث، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دستاورد رسالت خود را دو چیز گران مایه یکی،«کتاب خدا» و دیگری «عترت» آن حضرت که از هم جدایی ناپذیر و عامل راهیابی و رستگاری انسانها تا روز قیامت هستند. ملازمت بر این دو از مهم ترین وظایف دینی هر مسلمانی است و تا قیامت پایدار است. به بیان دیگر این حدیث شریف و زیبا حاوی نکات ارزشمندی است:
یکم. همان گونه که کتاب خدا جاویدان است و تا پایان عمر دنیا وجود دارد، یک نفر از اهل بیت نیز همیشه در کنار قرآن تا پایان عمر دنیا خواهد بود. این نکته از واژه «لن یفترقا» به خوبی روشن میشود.
همچنان که قرآن حجّت بوده و بر مردم واجب است از آن پیروی کنند؛ همچنین باید از اهل بیت علیهم السلام پیروی و اطاعت کنند. از این رو اهل بیت تنها کسانیاند که شایستگی دارند رهبری، امامت و سرپرستی امور مردم را به عهده گیرند. معنای دو ثقل اکبر و اصغر نیز این
1) نهایة، ج 3، ص 177.
است.
پس طبق حدیث معروف ثقلین، همیشه فردی از اهل بیت علیهم السلام باید در کنار قرآن وجود داشته باشد. اکنون باید بیان کنیم که امام مهدی علیه السلام یکی از افراد اهل بیت علیهم السلام میباشد.
بر اساس احادیث، حضرت مهدی علیه السلام فردی از «عترت»، «اهل بیت» و فرزندان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و یکی از دو شیء گران قدری است که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در «حدیث ثقلین» بدان سفارش کرده است.
«قالَ رَسُولُ اللّه صلی الله علیه و آله و سلم لاتنْقَضِی الْاَیامُ وَ لایَذْهَبُ الدَهْرُ حَتّی یَمْلِک الْعَرَبُ رَجلٌ مِنْ اَهْلِ بَیْتی اسمه یُواطئُ اِسْمِی»؛(1)
رسول خدا فرمود: روزگار به پایان نمیرسد و عمر دنیا سپری نمیشود؛ مگر اینکه فردی از اهل بیت من، بر عرب حاکم میشود، نامش هم نام من است.
همچنین پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
«المهدی من عترتی من ولد فاطمة علیها السلام (2)»؛ مهدی از عترت من و از فرزندان فاطمه علیها السلام است.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم میفرماید:
«من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیة»؛ هر کس بمیرد و امام زمان خود را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است.(3)
علامه مجلسی رحمة الله این حدیث را با چهل سند از طرق اختصاصی شیعه در بحارالانوار آورده است.(4)
علمای اهل سنت این حدیث را در بیش از هفتاد کتاب از منابع حدیثی خود آوردهاند که بعضی از آنها عبارت است از 1. سنن ابوداود؛ 2. مصنف حافظ عبدالرزاق بن همام صنعانی؛ 3. سنن سعید بن منصور خراسانی؛ 4. طبقات الکبری محمد بن سعد کاتب واقدی؛ 5. مسند حافظ ابوالحسن علی بن جعد جوهری؛ 6. مصنف ابن شیبه؛ 7. صحیح بخاری 8. صحیح مسلم و….(1)
بخش ابتدایی این احادیث از دو حال خارج نیست: گروهی با «من مات» شروع میگردد و نتیجه عدم شناخت امام زمان را مرگ جاهلی میداند و بخشی دیگر، با الفاظی چون «من خرج» شروع میشود و تمرّد و نافرمانی از امام را به مرگ جاهلی منتهی میداند. امامی که نشناختن او مرگ جاهلی و سرپیچی از دستوراتش جهنم را در پی دارد، امامِ واجد شرایط و دعوت کننده به امر الهی است؛ نه امام کفر و دعوت کننده به آتش و آلوده به انواع فسق و فجور.
با دقت در حدیث «من مات…» و آنچه گفته شد نکات زیر به دست میآید:(2)
ضرورت اصل امامت و رهبری واجد شرایط در نظام عقیدتی اسلام؛
ضرورت استمرار امامت و وجود امام در هر زمانی؛
تعداد امام برحسب زمان مختلف است، نه بر حسب کشورها و نژادها؛
نفی امامت عموم متصدیان و مدعیان خلافت که شرایط آن را ندارند؛ (به دلیل انطباق نداشتن راه و رسم آنها با امام زمان، و اینکه هیچ کس نشناختن آنان را موجب مرگ جاهلیت نمیداند)؛
با توجّه به قطعی بودن حدیث «من مات» احادیث دیگر درباره تعداد خلفای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و امامان دوازده گانه ائمه، شکی نیست که دوازدهمین امام و خلیفه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم حضرت
مهدی موعود علیه السلام است.(1)
جابر بن سمره میگوید:
«سمعت رسول اللّه یقول: لایزال الاسلام عزیزاً الی اثنی عشر خلیفة ثم قال کلمة لم اسمعها فقلت لأبی ما قال؟ فقال کلهم من قریش»؛(2)
شنیدم پیامبر خدا میفرمود: همواره اسلام در سایه دوازده خلیفه« من» عزیز میماند. سپس کلمهای فرمود که من نشنیدم، پس به پدرم گفتم: چه فرمود؟ گفت: همه آنان از قریش هستند.
این حدیث را فریقین(3)در کتابهای حدیثی خود نقل کردهاند و همگی صدور آن را از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم قبول دارند. بنابراین مهم آن است که بدانیم این دوازده خلیفه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم چه کسانیاند. از دو طریق میتوان به مراد آن حضرت پی برد که یکی مراجعه به روایات و دیگری بررسی تاریخی است.
محمد بن ابراهیم حمّوئی شافعی از عبداللّه بن عباس نقل میکند:
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: خلفا و اوصیای من و حجتهای خدا بر خلق پس از من دوازده نفر هستند: اولین آنان برادرم و آخرین آنان پسر من است. گفته شد:ای رسول خدا: برادر شما کیست؟ فرمود: علی بن ابی طالب. سؤال شد: فرزند شما کیست؟ فرمود: مهدی و او همان کسی است که زمین را پر از عدل و داد میکند، همان گونه که سرشار از ظلم و جور شده باشد. (4)
در این حدیث پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم برای تبیین مراد از دوازده خلیفه، به معرّفی امام اول و امام دوازدهم اکتفاء میکند؛ در حالی که در مواقع دیگر اسامی همه دوازده خلیفه را بیان میکند و حتی اسم پدرانشان را نیز برمی شمرد.
پیامبر اکرم فرمود: جانشین و خلیفه بعد از من علی بن ابی طالب علیه السلام است و بعد از او دو نوه من حسن علیه السلام و سپس حسین علیه السلام هستند. سپس نه فرزند حسین علیه السلام امام خواهند بود. [نعثل ]گفت: ای محمد صلی الله علیه و آله و سلم آن نُه نفر را نام ببر. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: وقتی حسین علیه السلام از دنیا رفت، فرزندش علی علیه السلام امام است و هنگامی که علی علیه السلام از دنیا رفت، فرزندش محمد علیه السلام به امامت میرسد و چون محمد علیه السلام از دنیا رفت، پسرش جعفر علیه السلام امام خواهد شد و وقتی جعفر علیه السلام از دنیا برود، فرزندش موسی علیه السلام امام است و هنگامی که موسی علیه السلام درگذشت، پسرش علی علیه السلام و بعد از او فرزندش حسن علیه السلام و بعد از او حجة بن الحسن علیه السلام امام خواهد بود. اینان دوازده امام به عدد نقبای بنی اسرائیل هستند. (1)
با توجه به این روایات و احادیث دیگر شیعه و سنی، روشن میشود که مراد از دوازده خلیفه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، همین امامان دوازده گانه است.
در تاریخ اسلام؛ دوازده خلیفهای که حافظ و نگهبان عزت اسلام باشند ـ جز دوازده امامی که شیعه به آنان معتقد است ـ نمیتوان یافت؛ زیرا دوازده خلیفه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بلافاصله پس از آن حضرت به عنوان خلیفه ایشان معرفی شدند، از طرفی مایه عزّت اسلام بودند و هیچ وقت اسلام بدون آنان نبوده است. چنان که از ظاهر «لایزال» فهمیده میشود.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در هیچ زمانی بدون خلیفه نبوده است. حال باید دید این دوازده نفر کیستند؟ تاریخ زندگی خلفای اموی و عباسی نشان میدهد که آنان هیچ وقت مایه عزّت اسلام نبودند! ولی دوازده امام شیعه علیه السلام ـ که همگی در عصر خود مظهر تقوا و حافظ سنت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بوده اند، پیوسته مورد توجه صحابه و تابعین و نسلهای بعدی قرار داشتند و به علم و وثاقت
1) فرائد السمطین، ج 2، ص 133، ذیل حدیث 431؛ ینابیع المودة، باب 76، ص 441.
معروف بودند.
علاوه بر این، کسی غیر از شیعه، دوازده امامی را که از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم تا آخر دنیا استمرار داشته باشد، معرفی نکرده است، اگر تنها مصداق حدیث «اثنی عشر خلیفة» را بپذیریم، با مراجعه به تاریخ میبینیم که یازده امام آمده و شهید شدهاند و اکنون دوران امامت و خلافت دوازدهمین امام ـ حضرت مهدی علیه السلام ـ است.
مجموع اخباری که با عنوان «اثنی عشر خلیفه» و تعابیر همانند آن آمده، نشانگر این است که:
امامان دوازده نفر هستند.
امامت آنان تا پایان دنیا مستمر است؛ (با توجه به جمله «لایزال الاسلام و لاینقضی»).
غیر از شیعه کسی چنین ادعایی ندارد.
حضرت مهدی علیه السلام، دوازدهمین امامی است که از سال 260 امامت را بر عهده دارد.
پس آن ثِقل همدوش قرآن که باید به آن تمسّک نمود و خلیفهای که در پرتو امامت او، اسلام عزیز میگردد و نشناختن او باعث خروج از اسلام میشود، همان حضرت مهدی علیه السلام است.
در جوامع روایی، بیش از دو هزار حدیث در این باره نقل شده است. برای نمونه مؤلف منتخب الاثر با استفاده از 157 منبع شیعی و سنی، قریب 900 روایت را بدون تکرار و به طور کامل ذکر مینماید.
در زمینه «مهدویت» مسائلی مورد اتفاق شیعه و اهل سنت است که به برخی اشاره میکنیم.
یکی از موارد اتفاقی بین شیعه و اهل سنت در قضیه مهدویت، اتفاق بر اصل آن است.
امت اسلامی ـ به غیر از گروهی اندک از غربزدگان و روشنفکرنمایان مانند احمد امین مصری ـ بر این مسأله اتفاق دارند که در آخر الزمان شخصی به نام مهدی علیه السلام از فرزندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ظهور کرده و زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد.
شهید صدر در این باره میگوید: به راستی اعتقاد به حضرت مهدی علیه السلام به عنوان پیشوای منتظَر برای تغییر جهان به عالمی بهتر، در احادیث پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به طور عموم و به ویژه در روایات اهل بیت علیهم السلام آمده است. در روایات فراوان، به طور جدی بر این مسأله تأکید شده که جای هیچ شکی را برای انسان باقی نمی گذارد.(1)
حافظ ابن حجر عسقلانی میگوید: تواترت الاخبار بان المهدی من هذه الامة(2)اخبار به حد تواتر دلالت دارد بر اینکه مهدی علیه السلام از این امت (اسلام) است.
در روایات شیعه و سنی منکر خروج مهدی علیه السلام، کافر شمرده شده است. جابر بن عبداللّه از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نقل میکند:
«من انکر خروج المهدی علیه السلام فقد کفر بما انزل علی محمد صلی الله علیه و آله و سلم »؛(3)کسی که منکر خروج مهدی علیه السلام است به آنچه بر محمد صلی الله علیه و آله و سلم نازل شده، کافر گردیده است.
امام صادق علیه السلام در روایتی در بیان مصادیق غیب ـ که ایمان به آن لازم است ـ میفرماید:
«متقین، شیعیان امام علی علیه السلام هستند، [و یکی از مصادیق] غیب نیز همان حجت غایب است؛ یعنی، مهدی منتظَر».(4)
شیخ ناصر الدین البانی وهابی میگوید:
ان عقیدة خروج المهدی عقیدة ثابته متواترة عنه صلی الله علیه و آله و سلم یجب الایمان به لانها من امور الغیب و الایمان بها من صفات المتقین؛ همانا عقیده به خروج مهدی علیه السلام عقیدهای ثابت و متواتر از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است که ایمان به آن واجب است؛ زیرا این عقیده از اموری است که ایمان به آن در قرآن، از صفات پرهیزکاران شمرده شده است.(1)
امام باقر علیه السلام میفرماید: امام مهدی علیه السلام 309 سال حاکم بر زمین میشود، همان مقدار که اصحاف کهف در غارشان درنگ کردند، و زمین را پر از عدل و داد میکند، همان گونه که پر از ظلم و جور شده باشد. خداوند برای او شرق و غرب عالم را فتح میکند تا تنها دین محمد صلی الله علیه و آله و سلم بر روی زمین باقی بماند.(2)
حاکم نیشابوری از ابو سعید خدری نقل میکند که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: زمین از ستم و ظلم پر میشود. در این هنگام شخصی از عترتم خروج کرده، مدت هفت یا نه [سال ]مالک کل زمین خواهد شد و در این هنگام زمین را پر از عدل و داد میکند.(3)
ابوبصیر گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که فرمود:
«و ینزل روح اللّه عیسی ابن مریم علیه السلام فیصلی خلفه...»؛(4)نازل میشود روح اللّه عیسی بن مریم، پس نماز میخواند پشت سر او (امام مهدی علیه السلام ) .
ابوهریره از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل میکند:
«کیف انتم اذا نزل ابن مریم فیکم و امامکم منکم»؛(1)چگونه اید زمانی که فرزند مریم فرود میآید، در حالی که امام شما فردی از خودتان است؟
جابر گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: پس فرود میآید امیر لشگر سفیانی [همراه با لشگرش] به [زمین ]بیداء، پس منادی از آسمان ندا میدهد:ای [زمین] بیداء نابود کن قوم (لشکر) را. پس آنها را در خود فرو میبرد.(2)
عایشه از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نقل کرده است: لشگری آهنگ کعبه میکنند، پس هنگامی به زمین بیداء در آمدند، [زمین] همه آنها را فرو میبرد.(3)
از ابوسعید خراسانی نقل شده است: به امام صادق علیه السلام گفتم: مهدی و قائم یک نفر است؟ فرمود: آری. پس پرسیدم: چرا او را مهدی نامیدند؟ فرمود: چون هدایت میشود به هر امر مخفی.(4)کعب گوید: به درستی که او را مهدی علیه السلام نامیدند، زیرا هدایت میکند (یا هدایت میشود) به امری که مخفی است.(5)
ام سلمه در روایتی از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نقل میکند:
«المهدی من عترتی من ولد فاطمة»؛(6)«مهدی از عترت من از فرزندان فاطمه علیها السلام است».
هشام بن سالم از امام صادق علیه السلام از پدرانش علیهم السلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل میکند:
«القائم من ولدی، اسمه اسمی و کنیته کنیتی و شمائله شمائلی و سنته سنتی...»؛(1)«قائم از فرزندان من است، اسم او اسم من و کنیه او کنیه من است، و شمایل و خصوصیات او شمایل من و سنت و روش او، سنت من است».
عبداللّه از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نقل میکند:
«لاتذهب أو لاتنقضی الدنیا حتی یملک العرب رجل من اهل بیتی یواطیء اسمه اسمی»؛(2)«دنیا به پایان نمی رسد یا دنیا تمام نمی شود تا اینکه مردی از اهل بیتم ـ که هم نام من است ـ بر عرب حاکم میشود».
جابر جعفی از امام باقر علیه السلام نقل میکند: بیعت میکنند با قائم بین رکن و مقام سیصد و چند نفر به تعداد اهل بدر.(3)
احمد حنبل در روایتی از وجود مقدس پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نقل میکند: با مردی بین رکن و مقام بیعت میکنند.(4)
همان گونه که گذشت دو مذهب شیعه و سنی، در محورهای مختلفی درباره مهدویت اشتراک نظر دارند؛ با این وجود گروهی از اهل سنت در بعضی موارد دیدگاهی متفاوت با
شیعیان دارند.
آنچه که در این عرصه قابل توجه است، موضوع ولادت آن حضرت است. در میان اهل سنت دو نظر وجود دارد: گروهی از آنان، عقیدهای مطابق با نظر شیعیان دارند و معتقدند که امام مهدی علیه السلام در سال 255 به دنیا آمده است و برخی دیگر (اکثریت) آن را انکار میکنند.
اولین نکته قابل طرح آن است که غیبت به معنی «پوشیده بودن از دیدگان» است نه حاضر نبودن. بنابراین در این بخش، سخن از دورهای است که امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از چشمان مردمان غایب است و آنها او را نمیبینند و این در حالی است که آن بزرگوار در بین مردم حضور دارد و در کنار ایشان زندگی میکند. این حقیقت در روایات امامان معصوم به عبارات گوناگون بیان گردیده است.
امام علی علیه السلام فرمود:
«سوگند به خدای علی، حجّت خدا در میان مردم هست و در راهها (کوچه و بازار) گام برمی دارد؛ به خانههای آنها سر میزند؛ در شرق و غرب زمین رفت و آمد میکند؛ گفتار مردم را میشنود و برایشان سلام میکند؛ میبیند و دیده نمیشود تا وقت [ معین ] و وعده [الهی ].»(1)
البته نوع دیگری از غیبت نیز برای آن حضرت بیان شده است.
امام صادق علیه السلام فرمود:
«در صاحب این امر سنتهایی از انبیاء وجود دارد... اما سنّت او از یوسف علیه السلام، پنهان بودن است. خداوند بین او و مردم حجابی قرار میدهد [به گونه ای که] مردم او را میبینند ولی
1) الغیبة نعمانی، باب 10، ح 3، ص 146.
نمیشناسند.»(1)
بنابراین درباره حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف غیبت به دو گونه روی میدهد: آن بزرگوار در مواردی از دیدگان پنهان است و در مواردی دیگر دیده میشود ولی شناخته نمیگردد اما در هر حال در میان مردم حضور دارد.
غیبت و نهان زیستی، پدیدهای نیست که برای اولین بار و تنها درباره آخرین حجّت پروردگار روی داده باشد بلکه از روایات فراوان استفاده میشود که تعدادی از پیامبران بزرگ الهی، بخشی از زندگی خود را در پنهانی و غیبت بودهاند و این امر به جهت حکمت و مصلحت خدایی بوده و نه یک خواسته شخصی و یا مصلحت خانوادگی.
بنابراین غیبت یکی از سنّت های(2)الهی است که در زندگی پیامبرانی همچون ادریس، نوح، صالح، ابراهیم، یوسف، موسی، شعیب، الیاس، سلیمان، دانیال و عیسی علیهم السلام جریان یافته است و هر یک از آن سفیران الهی به تناسب شرایط سالهایی را در غیبت بسر بردهاند.(3)
به همین دلیل است که در روایات از غیبت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به عنوان یکی از سنتهای پیامبران یاد شده است و یکی از دلایل غیبت آن حضرت، اجرا شدن سنّت انبیاء علیهم السلام در زندگی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف شمرده شده است.
1) کمال الدین، ج2، باب33، ح46، ص28.
2) قرآن کریم در سورههای متعددی از جمله غافر، آیه58؛ فتح، آیه23 و اسراء، آیه77 سخن از سنّت الهی مطرح کرده است و از مجموع اینها استفاده می شود که مقصود از سنّت الهی قوانین ثابت و اساسی الهی است که هرگز دگرگونی در آن روی نمی دهد. این قوانین هم بر اقوام گذشته حاکم بوده است و هم بر اقوام امروز و آینده حکومت خواهد کرد. ( تفسیر نمونه، ج 17، ص 435، با تلخیص)
3) کمال الدین، ج 1، باب اول تا هفتم، ص 254 تا 300.
امام صادق علیه السلام فرمود:
«به راستی که برای [امامِ] قائم از ما غیبتی است که مدت آن طولانی خواهد بود. راوی گوید: دلیل این غیبت چیستای فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ؟»
حضرت میفرماید:
«خداوند میخواهد سنتهای انبیاء در غیبت هایشان درباره آن حضرت روی دهد.»(1)
غیبت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف یکی از پدیدههایی است که با اراده و تدبیر خداوند رخ داده است؛ پس به طور حتم دارای حکمت و مصلحتی مهم و قابل توجه است. رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم حقیقتسر بودن این امر را اینگونه بیان فرموده است:
«یا جابر! ان هذا الامر امر من امر الله وسر من سر الله، مطوی عن عباد الله، فایاک والشک؛ فان الشک فی الله کفر؛(2)
ای جابر! همانا این امر؛ امری است از امر خداوندی و سری است از سر خدا که بر بندگان او پوشیده است. پس برحذر باش که دچار تردید نشوی. همانا شک در مورد خدا کفر است.»
عبداللَّه بن فضل هاشمی میگوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که میفرمود: «صاحب الامر، غیبتی دارد که ناگزیر اتفاق میافتد و ناراستان و طرفداران باطل به شک میافتند». عرض کردم: «فدایت شوم چرا چنین میشود؟» فرمود: «به خاطر چیزی که ما اجازه نداریم، آن را برای شما بازگو کنیم». عرض کردم: «حکمت و فایده این غیبت چیست؟» فرمود: «حکمت غیبت او، همان حکمت غیبت آن عده از حجتهای خداوند است که قبلاً از آنها یاد شده
است؛ حکمت این غیبت نیز تا بعد از ظهور آن حضرت، بر مردم معلوم نخواهد شد؛ همان طور که حکمت کارهایی که خضر انجام داد، تا قبل از جدا شدنش از موسی، معلوم نشد. ای پسر فضل! این امری الهی است و سرّ آن و جهات پنهانی آن نیز، الهی و به خدا مربوط است و هنگامی که ما میدانیم خداوند عزّوجل حکیم است، قبول و اعتراف میکنیم که تمام کارهایش، عین حکمت و درستی است؛ هر چند که علت و چرایی آن کارها، برای ما روشن نشده باشد»(1).
بر اساس این حدیث، علّت و حکمت اصلی «غیبت»، برای ما معلوم نیست و پس از ظهور مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف آشکار میگردد؛ ولی در روایات متعدد دیگر، اسرار و عللی برای غیبت آن حضرت بیان شده که قابل توجّه است و میتواند ما را نسبت به وقوع غیبت و لزوم آن به اطمینان بیشتری برساند. در اینجا عوامل و حکمتهای غیبت - بر اساس یک دستهبندی جدید و جامع - بیان میشود؛ بنابراین تقسیم، غیبت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف هم از جانب خدا و به خواست و اراده او بوده است و هم مردم، حاکمان ظالم و شیعیان در آن نقش و تأثیر داشتهاند.
طبق بیان روایات، غیبت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، از ناحیه خدا و بر اساس مشیّت، حکمت و اراده او بوده است. خداوند با غیبت حجت خود، اهداف و اغراض زیر را در نظر داشته است:
یکی از حکمت الهی در مسئله «غیبت حجت»، امتحان و آزمایش انسانها - به خصوص شیعیان - است؛ یعنی، امتحان و آزمایش گروهی که ایمان محکمی ندارند تا باطنشان ظاهر شود. کسانی هم که ایمان در اعماق دل آنان ریشه دوانده، به واسطه انتظار و صبر بر شداید و ایمان به غیب، ارزش و قدرشان معلوم میگردد و به درجاتی از ثواب نایل میآیند. زرارة بن
1) اثبات الهداة، ج 3، ص 488، ج 217
اعین میگوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که میفرمود: «… و هو المنتظر غیر انَّ اللهِ یُحبّ ان یمتحن الشیعه، فعند ذلک یرتاب المبطلون»؛(1)«او منتظر است؛ اما خداوند دوست دارد شیعه را آزمایش کند؛ آن گاه معتقدان و طرفداران باطل به شک میافتند».
جابر گوید: به امام باقر علیه السلام عرض کردم، فَرَج شما چه هنگام خواهد بود؟ فرمود: «هیهات! هیهات!: لایکونُ فَرَجُنا حتّی تُغَربلوا ثُمَّ تُغَربلوا حتی یذهب الکیدر و یبقی الصفو»؛(2)«دور است، دور است؛ فرج ما پیش نخواهد آمد تا اینکه غربال شوید، باز غربال شوید… تا اینکه ناخالصی از بین برود و صافی باقی بماند». بر این اساس آزمایش مردم از دو جهت صورت میگیرد:
الف. چون اصل غیبت بسیار طولانی میشود، بیشتر مردم در شک و تردید میافتند و برخی در اصل ولادت و بعضی نیز در بقای آن حضرت شک میکنند.
ب. شدتها و پیشامدهای ناگوار، باعث میشود که حفظ ایمان و استقامت در راه دین، بسیار دشوار گردد و ایمان افراد در مخاطرات سخت واقع شود(3). اگر کسی اعتقاد خود را به امام علیه السلام از دست ندهد و یا در مشکلات و سختیها استقامت داشته و مؤمن باشد، از این امتحان سربلند بیرون میآید.
با غیبت طولانی ولی الهی، همه گروهها، افراد، اندیشهها و نظامها، امکان حکومت بر مردم و مدیریت جامعه را پیدا کرده و ضعف و ناتوانی خود را در اداره جامعه و رفع مشکلات و گسترش عدالت بروز میدهند. این در حالی است که حکومت و ولایت بر مردم، شایسته و بایسته اولیای الهی - به خصوص دوازده امام معصوم - است و خداوند میخواهد
بدین ترتیب با مردم اتمام حجت کند و توجّه و خواست آنان را به حکومت معصومان جلب نماید. امام صادق علیه السلام در این زمینه میفرماید: «ما یکون هذا الامر حتّی لا یبقی صنفٌ من النّاس الا و قد ولّوا علی الناس حتی لا یقول قائلٌ: اِنّا لو وَلَّینا، لَعَدَ لنا؛ ثمّ یقومُ القائم بالحقّ و العدل»؛(1)«ظهور تحقق نمییابد تا اینکه گروهی نماند، مگر اینکه بر مردم حکومت کرده باشد تا کسی نگوید: اگر ما حکومت داشتیم؛ عدالت را (میگستراندیم)! آن گاه قائم به حق و عدل قیام میکند».
خداوند بنابر مصالحی، انبیای گذشته را برای مدّتی از بین مردم مخفی میکرد؛ پس خواست که این موضوع را درباره حضرت مهدی هم پیاده کند تا آن حضرت، آخرین غیبت را انجام دهد و این سنّت الهی به طور کامل و تمام، به منصّه ظهور رسد. حنان بن سدیر به نقل از پدرش از امام صادق علیه السلام نقل میکند: «قائم ما غیبتی دارد که طولانی میشود»، عرض کردم: «ای فرزند رسول خدا! علّت آن چیست؟ فرمود: «انّ الله عزوجل أبی الاّ ان یجری فیه سنن الانبیاء فی غیباتهم و انّه لابدّ له... من استیفاء مدد غیباتهم: قال الله عز و جل: «لتَرَکبُنَّ طَبقاً عن طبق»؛ اَی سنّنا علی سنن من کان قبلکم»(2)«خداوند نمیخواهد این امر انجام شود؛ مگر اینکه تمام سنتهایی را که پیامبران در غیبتهایشان داشتهاند، در این غیبت قرار دهد… بنابراین باید تمام مدّت، مجموع غیبتهای پیامبران، در این غیبت وجود داشته باشد. خداوند میفرماید: «لترکبُنّ طبقاً عن طبق»؛ مقصود این است که سنتهای گذشتگان، در مورد شما جاری خواهد شد».
همان طور که در مباحث گذشته اشاره شد، امامان واسطه فیض الهی و منبع هدایت و راهنمایی مردم هستند. خداوند به منظور استمرار هدایت مردم - وقتی آنان در برههای از زمان نعمت بینظیر الهی (امام معصوم) را قدردان نبودند - طبق مصلحت، وجود او را در پس پرده غیبت قرار میدهد تا علاوه بر حفظ نظام عالم، نزول فیض و رحمت حق از طریق او به بندگان ادامه یابد و راه هدایت و رستگاری بر روی مردم باز باشد. به نظر میرسد با توجّه به وجود مشکلات زیاد فراروی امامان، غیبت، بهترین وسیله این هدایت بخشی باشد.
امیر مؤمنان علیه السلام فرموده است: «لا تخلوا الأرضُ من قائم للهِ بِحُجَّة اَمّا ظاهراً مشهوراً و اِمّا خائِفاً مغموراً لئلاّ تبطُلَ حُجَجُ اللهِ و بیّناته... »؛(1)«زمین هیچ گاه از حجت الهی خالی نیست که برای خدا با برهان روشن، قیام کند (به صورت) آشکار و شناخته شده و یا بیمناک و پنهان؛ تا حجت خدا باطل نشود و نشانههایش از میان نرود (دلیلهای روشن هدایت از بین نروند)».
طول غیبت، باعث میشود که در اصلاب فاسدان و منافقان و کافران، اگر مؤمنی باقی باشد، همه به دنیا بیایند؛ چنان که شیوه امامان معصوم نیز چنین بوده و حتی پیش بینیهایی در مورد بعضی از افراد منافق و ناصبی داشتند. بعد از مدتی نیز از صلب آنان، افرادی مؤمن و دوستدار اهل بیت علیه السلام به دنیا میآمدند. ابراهیم کرخی میگوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: خداوند سالمت بدارد؛ آیا علی علیه السلام در دین خدا قوی نبود؟ فرمود: آری چنین بود: گفتم: پس چگونه مردم بر او چیره شدند و او جلوی ایشان نایستاد؟ چه چیزی باعث شد جلوی آنها را نگیرد؟ فرمود: آیهای از قرآن، او را از این کار بازداشت. گفتم: آن آیه کدام است؟ فرمود: «لَوْ
1) نهج البلاغه، حکمت 147
تَزَیَّلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذِینَ کفَرُوا مِنْهُمْ عَذاباً أَلِیماً»؛(1). خداوند عز و جل فرزندانی مؤمن، در پشت افرادی از کافران و منافقان قرار داده است و حضرت علی، پدران کافر یا منافق را نمیکشت تا اینکه این امانتهای الهی از پشت آنان خارج شوند و وقتی این فرزندان از صلب آنان خارج میشدند، بر هر کدام که دست مییافت، با آنها میجنگید. قائم ما اهل بیت نیز چنین است، تا تمام امانتهای الهی از پشت پدرانشان (کافران و منافقان) خارج نشوند، ظهور نکرده و کسی را نمیکشد. اما وقتی امانتها خارج شدند، بر کافران و منافقان مسلّط شده، آنان را میکشد»(2).
یکی از عوامل مهم غیبت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، عدم همراهی و تمکین مردم از آن حضرت و سستی و قصور در یاری امام علیه السلام است؛ چنان که امامان پیشین، از این ناحیه آسیبهای فراوانی دیدند و مرارتها کشیدند. نتیجه این معصیت و نافرمانی بزرگ مردم، کشته شدن و شهادت همه آنان و از دست دادن حکومت بوده است! بر این اساس غیبت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بیشتر از ناحیه خود مردم بوده است؛ نه از سوی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، خواجه نصیر الدین طوسی میگوید: «وجوده لطفٌ و تصرّفه لطف آخر و عدمه منّا»؛(3)«وجود امام، لطف است (از سوی خدا) و تصرّف او (در امور) لطفی دیگر است و غیبت او، مربوط به خود ما است»؛ یعنی، عدم حضور امام و غیبت او از ناحیه خود ما و مشکلات و موانعی است که ما به وجود آوردهایم. در مورد نقش مردم در غیبت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف میتوان به چند مورد اشاره کرد:
وقتی مردم به وظایف و مسئولیتهای خود، در برابر امام و پیشوای بر حق خود، پایبند
نباشند و از اطاعت و یاری او سرپیچی کنند و از جان و مالش محافظت نکنند؛ روا است که خداوند، آن امام را برای مدتی از مردم جدا سازد و تأدیبشان کند. در این صورت مردم از بسیاری از مواهب و الطاف امام معصوم علیه السلام، بیبهره مانده و از برکات ظاهری وجود او محروم میشوند و این نشانگر غضب و خشم الهی است. محمد بن فرج میگوید: امام ابوجعفر علیه السلام برایم نوشت: «اذا غضب الله - تبارک و تعالی - علی خلقه نحاناً عن جوارهم»؛(1)«وقتی خداوند متعال بر مردم خشم گیرد، ما را از کنارشان دور میسازد».
ظلم و ستمی که مردم هم بر خود و هم بر دیگران روا میدارند و از حجت الهی، به جهت جهل و نادانیشان بهره کافی نمیبرند، موجب غیبت امام علیه السلام شده است. حضرت علی علیه السلام در این زمینه میفرماید: «واعلموا انّ الارض لا تخلوا من حجّة الله ولکنّ الله سیعمی خلقه منها بظلمهم وجورهم و اسرافهم علی انفسهم»؛(2)«ای مردم بدانید که زمین هرگز از حجّت الهی خالی نمیماند، اما پروردگار، مردم را به جهت ظلم و ستمی که مرتکب میشوند و نیز به جهت اسراف و زیاده رویهای که در حق خود انجام میدهند، از دیدن حجّت خودش (امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ) محروم میسازد».
یکی از موانع و چالشهای اساسی فراروی امامان معصوم علیه السلام، وجود حاکمان ظالم، دشمنان جاهل و کینهجو و نفاق پیشگان دنیا دوست بوده است. این امر منجر به غصب خلافت، کشته شدن امامان، انزوا و محدودیت، فشارهای مالی و اقتصادی، جلوگیری از ارتباط با مردم و… شده بود.
امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز با همه این خطرات رو به رو بود و حکمت الهی اقتضا میکرد که آن حضرت از دیدگاهها غایب شود. با توجه به این امر بدیهی، عوامل زیر در غیبت آن حضرت نقش و تأثیر زیادی داشته است:
امام حسن عسکری علیه السلام فرمود: «بنیامیه و بنیعباس، شمشیرهای خود را برای ما تیز کردند؛ زیرا خوب میدانستند که آنها در خلافت حقی ندارند. آنان از ترس اینکه خلافت به جای خود برگردد و در میان صاحبان اصلیاش مستقرّ شود، به کشتن اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و از بین بردم سلاله آن حضرت، همت گماشتند تا شاید از ولادت حضرت قائم جلوگیری کنند و یا او را به قتل برسانند؛ ولی خداوند اراده کرد که او را بر احدی از دشمنان آشکار نکند و نور خود را به اتمام رساند؛ اگر چه مشرکان خوش ندارند»(1). زراره میگوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که میفرمود: «یا زرارة لابُدّ للقائم من غیبة»؛ «به درستی که برای قائم غیبتی هست». پرسیدم: برای چه: فرمود: «یخاف علی نفسه»؛«بر جان خویش میترسد»(2).در اینجا بیان دو نکته خالی از فایده نیست:
الف. ترس حضرت بر جان خود، برای آن است که او، آخرین ذخیره الهی است که باید برای تحقق عدالت جهانی - که وعده حتمی خداوند است - باقی بماند؛ وگرنه او نیز مانند پدران بزرگوارش، از شهادت در مسیر تحقّق اهداف الهی، استقبال میکند.
ب. خداوند متعال، هر چند قادر و توانا است که در هر زمان و هر ساعت، آن حضرت را ظاهر و به طور قهر و غلبه، بر تمام ملل و حکومتها - پیش از فراهم شدن اسباب - غالب سازد؛ ولی چون جریان این جهان را بر مجرای اسباب و مسبّبات قرار داده و تا زمانی که اسباب چنان ظهوری فراهم نشود، قیام آن حضرت به تأخیر خواهد افتاد و اگر پیش از
فراهم شدن اسباب و مقدمات ظاهر شود، از حفظ قتل مصون نخواهد ماند(1).
یکی از عواملی که در روایات بسیار به آن اشاره شده، عدم بیعت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف با خلفای جور و طاغوتها است، آن حضرت به جهت اینکه مثل پدرانش مجبور به بیعت با آنان نشود، به فرمان خدا از چشم مردم مخفی شد. «بیعت، نوعی عقد و قرارداد دو سویه بین حاکم و فرمانبرداران است که از یک سو خلیفه را متعهد به اداره جامعه… میکند و از طرف دیگر بیعتکنندگان متعهد میشوند، ضمن شنیدن و اطاعت از خلیفه، از او حمایت کنند»(2).
آن حضرت زمانی که ظهور میکند، بیعت هیچ کس و هیچ حکومت غاصب و ستمگری را - حتی به عنوان تقیه - بر گردن ندارد. امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف خود در این زمینه مرقوم فرموده است:
«...و اما علّةُ ما وقَعَ مِنَ الغیبةِ، فانّ الله عزّ و جل یقول: «یا ایها الذین آمنوا لا تسئلوا عن اشیاء... »؛ انّه لم یکن احَد من آبائی الاّ وَقعت فی عنقه بیعته لطاغیة زمانِهِ و انّی اَخرُجُ حین اخرج و لا بیعة لِاَحدِ الطواغیت فی عُنُقی... »؛(3)«اما در مورد علت غیبت، خدای متعال میفرماید: «ای کسانی که ایمان آوردهاید، هرگز نپرسید از مسائلی که اگر فاش شود، شما را اندوهگین سازد…» هر یک از پدران من بیعتی از طاغوتهای زمان به گردن داشت، ولی من به هنگامی ظهور خواهم کرد که بیعت احدی از طاغوتها، بر گردنم نباشد».
امام صادق علیه السلام میفرماید: «یقومُ القائمُ و لیسَ لِاَحَد فی عُنقِهِ عهدٌ و لا عقد و لا بیعة»؛(4)«قائم ما در حالی ظهور میکند که در گردن او، برای احدی، عهد و پیمان و بیعتی نباشد».
امام علی علیه السلام در این باره فرموده بود: «هنگامی که قائم ما قیام کند، برای احدی در گردن او
بیعت نخواهد بود. از این جهت ولادت او مخفی میشود و خود از دیدهها پنهان میباشد»(1).
یکی از علتهای مهم غیبت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و طولانی شدن پنهان زیستی آن حضرت، آماده ساختن جامعه بشری، برای رسیدن به مقصد نهایی و الهی خود است. آمادگی جهان عبارت است از: بالا رفتن سطح آگاهی مردم و درک نیاز به پیشوایی عادل و عالم، به وجود آمدن امکانات و زمینههای مناسب برای تشکیل یک حکومت جهانی، به ستوه آمدن مردم از ظلم و بیدادگری و خواست جهانی و مردمی برای گسترش و احیای عدالت، معنویت و امنیت جهانی. تا این زمان (آمادگی جهانی) فرا رسد، حضرت در غیبت خواهند بود؛ زیرا وظیفه حضرت، تحقّق فراگیر و گسترده تمامی اهداف و برنامههای پیامبران و اولیا است و اقدامات و اصطلاحات او، نیازمند درک بالا و شعور مترقی از سوی مردم است.
شیخ طوسی میگوید: «فلسفه غیبت فقدان قدرت لازم امام است که باید مردم به آن همت گمارند؛ در واقع تا هنگامی که مردم زمینه اقتدار او را فراهم سازند، غیبت تداوم خواهد یافت؛ چرا که خداوند خواستار تقویت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، به وسیله بشر است، نه فرشتگان»(2).
یکی از حکمتهای «پنهان زیستی» امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، این بود که شیعیان ضعیف و کم ظرفیت، تربیت شده و سطح آگاهی و تحمّل و آمادگی آنها بالا برود.
علی بن یقطین از امام کاظم نقل میکند که: «شیعیان با آرزوها، تربیت میشوند» پدرم یقطین به من گفت: چه آنچه راجع به سلطنت بنیعباس به ما گفته شده بود، انجام شد؛ ولی آنچه که به شما درباره فرج اهل بیت گفته شده بود، انجام نشد؟
به او گفتم: آنچه که به ما و شما گفته شده بود، هر دو از یک جا صادر شده است؛ نهایت اینکه وعدهای که به شما داده شد، سر رسید اما وعده ما - چون زمانش حتی نبود - هنوز نرسیده است. در عین حال ما را با ایجاد امید و آرزوی آن دوران تربیت کردند؛ چون اگر از همان نخست، به ما میگفتند که: فرجبیت، تا سال دویستم یا سیصدم انجام میشود، هر آینه مردم قساوت قلب میگرفتند و عموم آنان از اسلام بر میگشتند! اما همیشه به ما گفتهاند: به همین زودی و با سرعت این کار انجام میشود تا قلبهای مردم حفظ شود و فرج را نزدیک بدانند»(1)
1) مرآة العقول، ج 4، ص 176، ج 6 (به نقل از: مطلع الفجر
یکی از مطالبی که در مورد امام زمان علیه السلام، مطرح میشود این است که: امام غایب رهبر و پیشوا است و وجود رهبر در صورتی میتواند مفید باشد که حضور عادی در میان پیروان خود داشته باشد. امامی که دیده نمیشود، چگونه میتواند نقش رهبری را در جامعه ایفا کند؟
به تعبیر دیگر زندگی امام در دوران غیبتبه منزله چشمه آب زلالی است که در ظلمات بوده و کسی را توان دسترسی به آن نیست.
وجود مخفیانه آن چشمه چه سودی برای عموم مردم دارد و مردم چگونه از وجود پنهان او بهرهمند میشوند؟ این سؤال تنها امروز برای ما مطرح نیستبلکه از روایات استفاده میشود که حتی پیش از تولد حضرت مهدی علیه السلام در عصر امامان نیز مطرح بوده و ائمه اطهار با آغوش باز به آن پاسخ میدادهاند.
جابر بن عبدالله انصاری از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم پرسید: آیا شیعه در زمان غیبت از فیوضات قائم آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم برخوردار میشوند؟ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «آری، قسم به پروردگاری که مرا به پیامبری برگزید! از وی نفع میبرند و از نور ولایتش کسب نور میکنند، همچنان که از خورشید استفاده میکنند هنگامی که در پشت ابرها قرار گیرد.» (1)
از امام سجاد علیه السلام پرسیدند: شیعیان در زمان غیبت از وجود حضرت ولی عصر علیه السلام چگونه استفاده میکنند؟ فرمود: «آنچنان که از خورشید استفاده میشود، هنگامی که در پشت ابرها پنهان گردد.»
امام باقر علیه السلام فرمود: «از روزی که خداوند متعال حضرت آدم را آفریده تا روز قیامت
زمین خالی از حجت نبوده و نخواهد بود، یا حجت ظاهر و روشن و یا غایب و پنهان.» راوی پرسید از امام غایب چگونه استفاده میشود؟ فرمود: «آن چنان که از خورشید هنگامی که پشت ابر است استفاده میشود.» (2)
نکته اساسی این جاست که چرا امام زمان علیه السلام در زمان غیبتبه خورشید پنهان در پشت ابر تشبیه شده است؟
به بقای او دنیا باقی است و به یمن وجود او بقیه موجودات روزی داده میشوند و به واسطه وجود او زمین و آسمان پایدارند.»
غیبت امام قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف دهها فایده دارد که در اینجابه طور اختصار به چندفایده آن اشاره میکنیم:
ـ وجود امام غایب به پیروانش امید میبخشد و آنهارا دلگرم میکند که دارای چنین
رهبری هستند، با توجه به اینکه امید؛ آن هم امیدی این چنین سازنده است، غیبت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف پیروانش را قدم به قدم آماده میسازد تا آن حضرت رااز عزلت بیرون آورند.
ـ آن حضرت در عین اینکه غایب است گاه در مسایل مهم با فقها و بزرگان اسلام تماس میگیرد و آنهارا راهنمایی میکند.
ـ آمادگیها و زمینههای فرهنگی، سیاسی، اجتماعی، و اقتصادی و بالاخره نظامی در همه جا پیدا میشود و به این ترتیب زمینه ظهور حضرت مهّیا میگردد.
ـ از طرفی طول غیبت و دوری از مردم از رهبر مصلح و عادل، موجب فساد در تمام زمینهها شده و همین فساد موجب خستگی و نارضایتی و ناراحتی مردم میشود و در دل این فساد، جرقههای انقلاب بروز میکند و مردم تشنه مصلح واقعی و عدالت میشوند؛ چرا که مردم تا رنج و ستم و فساد نبرند، آماده درک لذت عدالت و اصلاح نخواهند شد. چنانکه در روایات مربوط به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بسیار آمده که: « یَمْلاَءُ اْلاَرْضَ عَدْلا وَ قِسطاً وَ نُوراً کما مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوراً وَ شَرّاً.»
خلاصه آنکه میتوان گفت، که ریشه اصلی این مطلب به درک اولیه ما از مفهوم «غیبت» باز میگردد؛ به گونهای که مروری دوباره بر معنای صحیح این واژه، راهگشای ما، در رسیدن به پاسخ صحیح خواهد بود.
واژه «غیبت» معمولاً در عرف عام در برابر «حضور» به کار میرود و کلمه «غایب» در برابر «حاضر». بنابراین، هرگاه گفته میشود کسی غایب است، در عرف یعنی «حاضر نیست».
بر پایه این معنا، بسیاری میان غایب بودن امام دوازدهم و ظهور دیگر امامان، تفاوت جدّی قائل میشوند و غیبت را عدم حضور تلقی میکنند و شاید از همین جاست که به نتایج متفاوتی هم در این زمینه میرسند.
برخی گمان میکنند، حاصل غیبت الزاما تحیر و سرگردانی بشر است. گروهی آن را اساسا برابر با عدم امکان فهم صحیح دین میدانند که برای دسترسی به این فهم، چارهای جز انتظار نیست.
بعضی، غیبت را محرومیت از فیض مجالست با امام و بهره بردن از محضرش تلقی میکنند که تنها میتوان بر آن افسوس خورد و گروهی نیز غیبت را مانع کسب اجر و مجاهده در رکاب امام دانستهاند.
اما نگاهی به سیر تاریخ امامت روشن میکند که بسیاری از این امور که حاصل غیبت دانسته شده، در زمان ائمه گذشته نیز اتفاق افتاده است.
شواهدی در قرآن، تاریخ و روایات، بر آن دلالت دارد که در شرایطی که غیبت نامیده میشود، امکان بهرهگیری از برکات و منافع وجود حجت الهی و استفاده از او ممکن و چه بسا قطعی است.
برای نمونه آن جا که قرآن، داستان حضرت یوسف علیه السلام را نقل میکند میبینیم که در مقطعی از زمان، آن حضرت به طور ناشناس با مردم زندگی میکرد و مشکلات جامعه را برطرف مینمود، از تعبیر خواب پادشاهی که او را به زندان انداخته، تا برنامهریزی اقتصادی برای تأمین ارزاق… حتی زمانی که بر مسند قدرت بود، برادرانش که به او ستم کرده بودند، به نرمی سخن میگفت، نیازشان را برآورده میکرد و آنها را مورد محبّت خود قرار میداد… تا زمانی که خداوند به او اجازه داد که خود را معرفی کند. ناشناخته بودن حضرت در این مدت، هرگز مانع بهره بردن مردم از برکات وجودش نگردید.
امام صادق علیه السلام درباره امام دوازدهم میفرماید: این امت چرا باور ندارد که خداوند عزوجل با حجت خود همان کند که با یوسف کرد؟ که در بازارهایشان آمد و شد کند و بر زیر اندازهایشان گام نهد؛ در حالی که او را نمیشناسند… تا زمانی که خداوند اذن دهد و خود
را به ایشان بشناساند؛ چنان که به یوسف اجازه داد…(1)
باکنکاشی در متون روایات میتوان این فواید را به دو دسته تقسیم نمود:
فوایدی که به نفس وجود امام برمی گردد؛
فوایدی که حاصل رفتارها و عملکرد امام میباشد.
در واقع دسته نخست، از جمله سنتهای الهی یا قوانینی هستند که خداوند متعال در عالم قرار داده و قرآن و روایات از آن سخن گفتهاند(2)اموری که فاعل آن خداوند است، امّا براساس حکمت الهی از طرق و مجاری خاصی اجرا میگردد.
آن دسته از سنتهای الهی، که از کانال وجودی امام جاری میشود، همان چیزی است که، آن را فواید «بود» امام مینامیم. مهمترین این فواید، «اصل بر پایی عالم، و بقا و استمرار خلقت به سبب وجود امام و حجت الهی» است.
همان طور که پا بر جایی هر خیمه به ستون و محور آن وابسته است و استمرار برپایی و بقاء آن نیز منوط به استواری همان ستون میباشد، عمود خیمه عالم هستی نیز، وجود حجت الهی است؛ چنان که در روایات متعددی آمده است: لوبقیت الارض یوما بغیر امام لساخت.(3)
عالم، تا زمانی برپاست که حجت الهی در روی زمین باقی باشد. جعلهم الله ارکان الأرض ان تمید بأهلها...(4)
بقای جهان تحقق نمیگیرد.
از امام رضا علیه السلام پرسیدند: آیا زمین به غیر امام باقی میماند؟ فرمودند: خیر، باقی نمیماند، در این صورت فرو میریزد.(5)بر این اساس، بر پایی عالم و حیات خود ما و استفاده از برکات
1) کمال الدین و تمام النعمة، ابن بابویه (صدوق)، ص 341.
2) حکمت این سنتهای الهی، خود بحث دیگری است که مجالی گستردهتر میطلبد.
3) امام صادق علیه السلام، اصول کافی، کلینی، ج 1، ص 179، ح 10.
4) امام باقر علیه السلام، اصول کافی، کلینی، کتاب الحجة، ح 12.
5) امام رضا علیه السلام، اصول کافی، کلینی، کتاب الحجة، ح 11.
عالم، مهمترین اثر وجودی و فایدهای است که با بودن آن حضرت بر ما و جهان خلقت جاری است و این سنت و قانون الهی تغییرناپذیر میباشد.
دومین فایده «بود» امام، بقا و قوام دین است. در روایات متعدّدی آمده است که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: لایزال هذا الدین قائما حتی یکون علیکم اثنی عشر خلیفة(1)
روایت معین شده، پس از یازدهمین ایشان، پایداری دین به وجود آخرین امام خواهد بود.
حضرت امیر علیه السلام در کلامی، وجود امام ظاهر یا غایب را در هر زمان، رمز عدم بطلان حجتها و بیّنات الهی میداند: اللهم بلی، لاتخلو الارض من قائم لله بحججه امّا ظاهرا مشهورا او خائفا مغمورا، لئلاّ تبطل حجج الله و بینّاته(2)
یافتگان به حق در کره خاکی، مدیون و وابسته به امام است.
سومین فایده: در بسیاری از روایات، امام واسطه رسیدن فیض الهی به بشریت معرفی شده است؛ یعنی آنچه از برکات، نعمتها، رحمت و لطف خداوند بر عالم نازل میگردد، به واسطه امام و از کانال وجودی او است.
این مفهوم اساسی بارها در سخنان ائمه علیه السلام تکرار شده است. امام سجاد علیه السلام میفرمایند؛ خداوند به واسطه ما رحمت را منتشر میسازد و به ما باران میفرستد و برکات را از زمین بیرون میآورد.
و امام صادق علیه السلام میفرماید: بنا اثمرت الاشجار و أیعنت الثمار وجرت الأنهار و ینزل الغیث. گویا طبیعت نظام خلقت، دارای مراتبی همانند هرم است که در رأس آن، وجود حجت الهی است، برکات و فیض و رحمت پروردگار، نخست، بر آن قُله نازل شده و سپس از آن جا بر همه جوانب، تا قاعده هرم سرازیر میگردد.
چهارمین فایده وجود حجت الهی، مسئله رفع عذاب و امان اهل زمین میباشد. یکی از
سنتهای الهی آن است که وجود یک فرد مؤمن و صالح در یک جمع، باعث دور کردن عذاب و حفظ همه آن جمع میگردد. جابربن عبدالله از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نقل میکند:
«خداوند به واسطه صلاح فرد مسلمانی، فرزندان و فرزندان فرزندان و اهل خانه و خانههای اطرافش را نگه میدارد و همه آنان در پناه خداوندند تا زمانی که او در میان ایشان است.»(1)
روایات معصومین علیه السلام مؤید این است که به برکت وجود حضرت، بسیاری از عذابها از جامعه بشری رفع میگردد.
از امام باقر علیه السلام سؤال شد: أبالناس حاجة الی الامام؟ در پاسخ فرمود: أجل لیرفع العذاب عن اهل الارض، سپس به آیه قرآنی استشهاد کردند که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم را مخاطب قرار داده و حضرت را عامل رفع عذاب از امّت معرفی میکند: ((و ما کان الله لیعذبهم و انت فیهم))(2).
عظیمترین فایده وجودی امام که همان وظیفه اصلی اوست، مسئله «هدایت» میباشد.
این مسئولیت در زمان همه ائمه علیه السلام در رأس اهتمامات ایشان بوده و هرگز متوقف نشده است و لازمه انجام آن نیز شناخت چهره امام و ارتباط مستقیم با او نبوده است.
نقل شده که اسحق کندی، از فلاسفه معروف عرب، در عصر امام حسن عسکری علیه السلام کتابی به نام تناقضات قرآن نوشت. امام از طریق یکی از شاگردان اسحق و با طرح سؤالاتی او را متوجه اشتباهاتش مینماید.
تا جایی که او به حقیقت اعتراف میکند و با ندامت، کتابش را میسوزاند.(3)به این ترتیب علی رغم فاصله مکانی و بدون دیدار با امام، از راهنمایی حضرت بهرهمند میگردد.
این حقیقت تاریخی نشان میدهد که گستره هدایت ائمه علیه السلام به کسانی که حتی آنها را ندیده یا نمیشناختهاند نیز، از طرق وسایل گوناگون میرسیده است و هیچ مانعی وجود ندارد
که این امر در زمان غبیت نیز جریان داشته باشد.
چه بسیار راههای فهم دین و تمیز آن از مسیرهای انحرافی که به واسطه امام گشوده میشود و چه بسیار قلبهای آماده پذیرش حق و اذهان جست و جوگری که با عنایت امام به سر چشمههای هدایت متصل میگردند، هر چند که خود منشاء این فیض را ندانند و نیابند.
در واقع هدایت انسانها، شغل و وظیفهای نیست که امام گاهگاهی به آن بپردازد، بلکه فلسفه وجودی و لازمه امامت اوست. همان گونه که هر مادری به حکم محبتها و مجموعه فداکاریهایی که برای فرزندش انجام میدهد، «مادر» نامیده میشود و معنای مادری در همان رفتارها نهفته است.
به طوری که بدون آن مجموعه، سمت مادری بیمعناست، صفت «هادی» بودن برای امام نیز به همین گونه است؛ لذا در زیارات خطاب به ایشان میگوییم:
السّلام علیک یا نورالله الذی یهتدی به المهتدون(1)
سیره ائمه گذشته، همواره امام را در کنار مردم و یاور و حامی آنان در سختیها و مصایب میبینیم.
ادای دین قرض داران، شفای بیماران، رفع نیازهای نیازمندان… همه را امام به حکم امامت انجام میداده است و تحقق این امور هیچ گاه مشروط به شناخته شدن حجت الهی نبوده است، فقرایی که شبانه از امام سجاد علیه السلام طعام دریافت میکردند، به دلیل پوشیده بودن چهره امام او را نمیشناختند و بسیاری از یتیمان کوفه پس از شهادت علی علیه السلام دانستند که چه کسی هر شب به دیدارشان میرفته است. آیاتی از قرآن کریم در سیره حجتهای پیشین نیز گواه این معنا است.
در داستان حضرت خضر علیه السلام در سوره کهف(2)سخن از کارهایی است که آن ولی خدا در
حالی که مردم او را نمیشناختند، برای حل مشکلات آنان انجام میدهد.
بنابراین، در زمان غیبت نیز، امام جدا از مشکلات، گرفتاریها و رنج و اندوه مردم نیست و نشناختن حضرت به چهره، مانع از بهره مندی مردم از کمکهای ایشان نمیگردد. به همین دلیل است که در زیارت جامعه کبیره خطاب به همه ائمه علیه السلام میگوییم:
«بکم ینفسّ الهم و یکشف الضر... و فرّج عنّا غمرات الکروب.»
فایده مهم دیگر، دعای امام است. مطابق روایات متعدد، اعمال انسانها دائما، به حجت الهی در هر عصر عرضه میشود و هرگز آن امام از وضعیت مردم غافل نیست، بلکه به حکم مسئولیتش نسبت به این اعمال نگران است.
امام علی علیه السلام میفرماید: هیچ مؤمنی نیست که اندوهگین شود؛ مگر آن که به جهت اندوه او اندوهگین میشویم و دعایی نکند مگر این که برای او آمین میگوییم و ساکت نماند مگر آن که برایش دعا میکنیم.
بنابراین، دعای امام همواره و در هر حال شامل حال افراد میگردد.
نقل شده است که همسایه امام رضا علیه السلام روزی خدمت امام رسیده و عرض کرده: از شما میخواهم که برای من و خانوادهام دعا کنید. حضرت فرمودند: آیا من این کار را انجام نمیدهم؟ همانا اعمال شما در هر صبح و شام بر ما عرضه میشود.(1)و چون سؤال کننده از این پاسخ متعجب شد، امام به آیه قرآن استشهاد فرمود: قل اعملوا فسیری الله عملکم و رسوله و المؤمنون.(2)
در مجموع فواید وجود امام زمان علیه السلام را میتوان به دو قسم تکوینی و تشریعی تقسیم نمود.
فواید تکوینی امام زمان علیه السلام مانند واسطه فیض؛ فایدههای تشریعی امام غایب مانند پاسداری از آئین خدا.
از جمله موضوعاتی که در اندیشه شیعی جایگاه مهم و تعیین کنندهای دارد، انتظار دولت آرمانی و حکومت عادلانه خاتم الاوصیاء امام مهدی علیه السلام است.
دوران غیبت دوران تحرک و پویایی و انتظار منشور سترگ و تابناک حرکت و درس مبارزه است. انتظار دیدن روزنه امید برای رهایی است. انتظار دیدن افق فردا و فرداهاست. امید به آینده است. اشتیاق رسیدن به بهترین وضع است و نه تنها تلاش برای تثبیت وضع موجود نیستبلکه تلاشی استبرای بهتر شدن، تکامل یافتن و همیشه پویا زیستن. بنابراین جامعه منتظر، جامعهای است پویا، رو به تکامل و متمایل به بهتر و انسانی زیستن و فرد منتظر باید همیشه در حال گریز از وضع موجود و تلاش برای فردایی بهتر از امروز باشد باید بر علیه هرچه شر استبشورد تا جامعه برای ظهور و حضور آن انسان کامل آماده باشد.
انتظار در لغت، به معنای درنگ در امور، نگهبانی، چشم به راه بودن و نوعی امید داشتن به آینده است.(1)با مطالعه ی فرهنگهای لغت در مییابیم که انتظار یک حالت روانی به همراه درنگ و تأمل است؛ اما از این معنا دو نوع برداشت میتوان کرد.
1) التحقیق فی کلمات القرآن، حسن مصطفوی، ج 12، ص 166.
با مراجعه به متون روایی، مشاهده میشود که معصومان(علیهم السلام) خیلی روشن و صریح با ارائه تصویری مناسب از انتظار، روی برداشت نخست، خط بطلان کشیدهاند و برای این که هرگز آن معنا به ذهن مخاطب خطور نکند، انتظار را عمل نامیده اند، آن هم برترین اعمال(1)یا آن را عبادت خوانده اند، آن هم محبوب ترین عبادت.(2)
اساساً این یک قاعده ی عقلی و منطقی است؛ آن کس که وضعیت موجود را نمی پذیرد و تحمل نمی کند، در انتظار گشایش است و برایش آماده میشود؛ من انتظر أمراً تهیّأ له.
انسان از زوایای مختلف دارای ابعاد گوناگون است: از سویی از بُعد نظری و عملی برخوردار است و از سوی دیگر دارای بُعد فردی و اجتماعی است و از زاویهای دیگر در کنار بُعد جسمی، بُعد روحی و روانی دارد. بدون تردید در همه ابعاد یاد شده نیاز به چارچوبِ مشخصی است تا در قالب آن راه صحیح زندگی باز شود و مسیرهای انحرافی به روی آدمی بسته گردد. و آن راهِ درست همان مسیر انتظار است.
انتظار موعود جهانی در همه ابعاد زندگی منتظر تأثیر میگذارد. در بعد فکری و نظری که زیر بنای اعمال و رفتار انسان است، باورهای اساسی حیات آدمی را در حصار خود حفظ میکند. به بیان دیگر انتظار صحیح میطلبد که منتظر، بنیانهای اعتقادی و فکری خود را تقویت کند تا در دام مکتبهای انحرافی گرفتار نشود و یا به خاطر طولانی شدن دوره غیبت
امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف به چاه یأس و ناامیدی سقوط نکند.
امام باقر علیه السلام فرمود:
«روزگاری بر مردم خواهد آمد که امام ایشان غایب خواهد شد پس خوشا به حال آنان که در آن زمان، بر امرِ (ولایت) ما ثابت و استوار بمانند.»(1)
یعنی در دوره غیبت که دشمنان با انواع شبههها میکوشند تا اعتقادات درست شیعیان را از بین ببرند به برکت قرار گرفتن در سنگر انتظار مرزهای عقیدتی حفظ میشود.
در بُعد عملی، انتظار به همه اعمال و رفتار انسان جهت میدهد. منتظر باید در میدان عمل بکوشد تا زمینههای ظهور دولت حق فراهم گردد. بنابراین، منتظر در این بخش هم به ساختن خود و هم به سامان دادن جامعه همت میگمارد. در بُعد فردی هم به حیات روحی و روانی خود و کسب فضیلتهای اخلاقی روی میآورد و هم به تقویتِ جنبه جسمی و بدنی میپردازد تا نیرویی کار آمد برای جبهه نور باشد.
امام صادق علیه السلام فرمود:
«... کسی که دوست دارد از یاران قائم علیه السلام باشد پس منتظر باشد و در حال انتظار پرهیزگاری پیشه کند و به اخلاق نیکو آراسته گردد...»(2)
ویژگی «انتظار» آن است که آدمی را از محدوده خود فراتر میبرد و او را با تک تک افراد جامعه مرتبط میسازد. یعنی انتظار نه تنها در زندگی فردی منتظر مؤثر است که در حوزه رابطه فرد با جامعه نیز طرح و برنامه دارد و او را به تأثیر گذاری مثبت در جامعه وا میدارد و از آنجا که شرط ظهور دولت حق آمادگی جمعی است، هر کسی به اندازه توان خود برای اصلاح جامعه میکوشد و در برابر ناهنجاریهای اجتماعی ساکت و بی تفاوت نمیماند، چرا که منتظر مصلح جهانی در اندیشه و عمل، مسیر صلاح و راستی را طی میکند.
کوتاه سخن اینکه «انتظار» جریان مبارکی است که در تمام مویرگهای حیات فرد و اجتماع منتظر جاری است و در همه عرصههای زندگی، رنگ الهی به انسان و حیات او میبخشد و چه رنگی از رنگ الهی بهتر و ماندگارتر؟!
قرآن کریم میفرماید:
((... صِبْغَةَ اللّه وَ مَنْ اَحْسَن مِنَ اللّه صِبْغَةً...))(1)
رنگ الهی (بگیرید) و چه چیز از رنگ الهی داشتن نیکوتر است؟!
بر این اساس، انتظار فرج، فراتر از انتظار معمولی است؛ یعنی انتظاری همراه با آگاهی، بصیرت، درایت، معنویت، آمادگی، حقگرایی، عدلخواهی و… به عبارت روشنتر، انتظار فرج، شناخت حق و شناختن رهبر و امام حقّ و انتظار یاری رساندن به او است. چنین شخصی در غیبت امام، چنان رفتار میکند که گویا در زمان ظهور و حضور او زندگی میکند. به همین جهت شیعه تمامی دشواریها و کاستیها را پشت سر نهاده و از خطر انقراض و زوال به دور مانده است. این نوع انتظار است که دارای فضیلت و ارزش بیشماری است.
امام سجّاد علیه السلام میفرمود: «انتظار الفرج من اعظم الفرج»(2)«انتظار فرج، خود از بزرگترین گشایشها است».
به صراحت میتوان گفت: از مهمترین رازهای نهفته بقای تشیّع همین روح انتظاری است که کالبد شیعه را آکنده ساخته و پیوسته او را به تلاش، کوشش، جنبش و جوشش وا میدارد.
«انتظار»، ظرفیت و توانایی فراوانی برای تحقّق جامعه آرمانی اسلام ایجاد میکند و رفتارها و برنامهها را بدان سمت سوق میدهد. اگر مفهوم انتظار به درستی فهمیده شود، معلوم میگردد بین انتظار موعود و حیات پویا و ظلم ستیزی و ریشه کنی فساد از زمین،
ملازمه هست و روایات فراوانی که فضیلت انتظار و مقام منتظران را بیان میکند، این تصویر زیبا را ارائه کرده است. در پرتو انتظار موعود، حرکتهای اصلاحی شکل میگیرد و به برکت آن، حیات انسانی، مفهوم و جایگاه الهی خود را پیدا میکند و بشر را به سوی اهداف والای انسانی به پیش میبرد.
کسی که منتظر و چشم به راه ظهور و قیام جهانی نجات دهنده بزرگ و موعود امتها است، بایسته است از نظر عملی، فکری و اعتقادی نیز انتظار و آمادگی خود را نشان دهد. تنها با لقلقه زبان و ادعای چشم به راه بودن، نمیتوان خود را منتظر واقعی دانست!! البته مرحله نخست «انتظار سازنده»، باور به وجود منجی و اعتقاد به ظهور او و برپاداشت انقلاب جهانی به دست او است. سپس نوبت به اصلاح و همسوسازی رفتارها، گفتارها و پندارها با این اعتقاد و باور است. وقتی انسان حقیقتاً منتظر کسی باشد، تمام رفتارها و سکناتش نشان از منتظر بودن او دارد. به عنوان مثال اگر منتظر میهمان باشد، حتماً خانه را تمیز و مرتب میکند، وسایل پذیرایی را آماده میکند و با لباس مرتّب و چهرهای شاداب، در انتظار میماند. چنین کسی میتواند ادعا کند که منتظر میهمان است. اما کسی که نه خانه را مرتّب کرده و نه وسایل پذیرایی را آماده نموده است و نه لباس مرتّب و تمیزی پوشیده و نه اصلاً به فکر میهمان بوده است؛ اگر ادعا کند که در انتظار میهمان است. همه او را ریشخند کرده، بر گزافهگویی او خواهند خندید!!
بعضی از بایستهها و وظایف منتظران امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را چنین میتوان شمارش کرد:
منتظران واقعی، وضعیت فکری، روحی و عملی خود را به گونهای سامان میبخشند که سنخیت کاملی با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف داشته باشد. به طور کلی هر انسانی دارای سه مرتبه وجودی
(افکار، صفات و اعمال) است و هیچ انسانی از این قاعده مستثنا نیست. اگر کسی بخواهد به انسان دیگری نزدیک شود، چارهای ندارد جز اینکه بکوشد نوع اعتقاد، باورها، صفات و رفتار خود را به ایشان نزدیک سازد تا از این طریق شیعه و پیرو واقعی او باشند.
امام باقر علیه السلام در تفسیر آیه «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا»(1)فرمود: «اصبروا»، یعنی صبر کنید بر ادای واجبات و «صابروا»، یعنی شکیبا باشید بر اذیّت دشمنان و «رابطوا»، یعنی رابطه ناگسستنی با امام خود، مهدی منتظر عجل الله تعالی فرجه الشریف داشته باشید(2)»
یکی از وظایف و بایستههای مهم منتظران، آراستن درون با فضایل انسانی و چنگ زدن به مکارم اخلاقی است؛ یعنی، همان طور که قرآن میفرماید: «اگر میخواهید محبوب خدا باشید، تقوا پیشگی کنید»؛ این قانون در مورد حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز هست.
از امام صادق علیه السلام نقل شده است: «برای صاحب الامر، غیبتی طولانی است؛ در این دوران هر کس باید تقوا پیشه سازد و به دین خود چنگ زند» (الغیبة النعمانی، ص 250، باب 14، ح5).
منتظر حقیقی، کسی است که از یاد و نام محبوب خود غافل نمیشود و پیوسته در فکر و اندیشه او است.
روایت شده است: وقتی امام موسی بن جعفر علیه السلام از امام غایب و نعمت باطنی خدا یاد کرد، فردی پرسید: آیا از امامان کسی غایب میشود؟ فرمود: «نعم یغیبُ عن اَبصارِ النّاس شخصُهُ و لا یَغیبُ عن قُلوبِ المؤمنین ذِکرُهُ و هو الثّانی عَشر منّا»(3)«بلی، شخص او از دیدگاههای مردم
غایب میشود؛ ولی یاد او از دلهای مؤمنان نهان نمیشود و او دوازدهمین نفر از ما است».
بزرگداشت یاد و نام امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف مصادیق و شکلهای مختلفی دارد مانند برپاخاستن به هنگام شنیدن نام ایشان؛ نکوداشت روزهای منسوب به آن حضرت؛ مانند نیمه شعبان و اعیاد چهارگانه اسلامی: فطر، قربان، غدیر و جمعه؛ آغاز کردن هر روز با سلام به پیشگاه امام علیه السلام ؛
یکی از اوصاف منتظران شیعیان خالص امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، مهرورزی و محبّت سرشار به آن حضرت است. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم درباره لزوم دوستی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف میفرماید:
«مَن اَحَبّ اَن یَلقی اللّه و قَد کمل ایمانُهُ و حَسُنَ اِسلامُهُ فَلیَتَوَلَّ الحُجّة صاحب الزمان المنتظر»(1)«هر کس دوست دارد خدا را ملاقات کند؛ در حالی که ایمانش کامل و اسلامش نیکو باشد، پس باید دوستدار حضرت حجّت، صاحب الزمان منتظر باشد».
خود امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز مردم را به کارهایی سفارش فرموده که موجب ازدیاد محبّت و مودّت میشود: «هر یک از شما باید به اموری بپردازد که او را به محبّت ما نزدیک کند و از کارهایی که ناخوشایند ما است، دوری جوید؛ زیرا ظهور ما به صورت ناگهانی فرا میرسد(2)»
البته این محبت و مهرورزی دو طرفه است؛ زیرا امام معصوم نیز شیعیان و یاران خود را دوست دارد و شفیق و دلسوز آنها است: « (الامام) الانیسُ الرفیق و الوالدِ الشفیقُ و الاخُ الشفیق... »(3)«امام همدم و رفیق، پدر مهربان و برادر دلسوز است».
محزون بودن در فراق امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، ندبه و اظهار شوق به لقای او از اوصاف منتظران
عاشق پیشه است.
امام حسن عسکری علیه السلام فرمود: «لا تزالُ شیعتنا فی حُزنٍ حتّی یظهَر وَلَدی الّذی بشّر به النبی صلی الله علیه و آله و سلم »(1)«شیعیان ما در یک اندوه دائم به سر میبرند تا فرزندم - که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نوید ظهورش را داده است - ظاهر شود».
شور طلب و علاقه دیدار یار و اظهار شیدایی و اشتیاق به محبوب، از ویژگیهای بارز منتظران است؛ چنان که در دعای ندبه آمده است: «لیتَ شِعری اَینَ استَقرّت بِک النّوی بَل اَی ارض تُقِلُّک اَو ثَری ابرضوی ام غیرها ام ذی طوی... »(2)«ای کاش میدانستم در چه جایی منزل گرفتهای و چه سرزمین و مکان تو را در بر گرفته است! آیا در کوه رضوی هستی و یا در جای دیگر و یا در ذیطوی هستی…».
در روایات زیادی توصیه به صبر و بردباری در این دوران شده و برای منتظران صابر، پاداشها و ثوابهای چندی بیان گشته است.
امام صادق علیه السلام میفرماید: «من دین الائمة الورع و العفّة و الصلاح و انتظارُ الفرج بالصّبر»(3)«از آیین امامان است: تقوا، عفّت، صالحبودن و انتظار فرج با صبر و شکیبایی».
رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرموده است: «خوشا به حال شکیبایان در غیبت و محبّت او، که آنان را خدای تبارک و تعالی، در کتابش چنین توصیف فرموده است: «هُدی لِلْمُتَّقِینَ الَّذِینَ
یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ»(1)در روایات دیگر نیز «متقین» به شیعیان و «غیب» به حجّت غایب تفسیر شده است(2).
همچنین روایت شده است: «کسی که منتظر امر ما باشد (ظهور مهدی) و بر آنچه در این راه از آزار و ترس و وحشت میبیند، صبر کند، فردا (روز رستاخیز)، در جرگه ما خواهد بود»(3).
پیروی از پیشوایان معصوم، پای فشردن بر شاخصهای زندگی سالم، اجرای حدود الهی، حق مدار ماندن، تقویت ایمان و اعتقاد و داشتن ثبات قدم در دین داری، گرفتار نیامدن در دام بدعتها و انحرافات و… از بایستههای اساسی عصر غیبت است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: سوگند به آن که مرا به حقّ برانگیخت! فرزند به پا خاسته من غایب خواهد شد… پس هر که روزگار غیبت وی را درک کند؛ بر ریسمان محکم دین خدا چنگ زند و بر ابلیس خبیث راهی نگشاید که با افسونِ شک و تردید، او را از آیین من، دور و از دین من بیرون سازد»(4).
امام حسن عسکری علیه السلام میفرماید: «به خدا سوگند! او غیبتی خواهد داشت که در آن، تنها کسانی از هلاکت نجات مییابند که خداوند آنان را بر قول امامتش ثابت قدم داشته و در دعا برای تعجیل فرجش، موفّق کرده است»(5).
مؤثّرترین وسیله برای ایجاد رابطه روحی با امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف و نیز عامل مؤثر در ظهور آن حضرت، دعای مردم برای فرج آن حضرت است. در کتاب مکیال المکارم، برای دعا در فرج امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف صد فایده مهم نقل شده است؛ از جمله:
دعا برای فرج، موجب فرج خواهد بود.
موجب زیاد شدن نعمت پروردگار میشود.
سبب ناراحتی و اضطراب شدید شیطان میگردد.
باعث کامل شدن ایمان است.
با ارزشترین اعمال و اجر رسالت پیامبر است.
موجب دعا کردن متقابل امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف برای دعا کننده است.
موجب نجات از فتنههای آخرالزمان و سالم ماندن از هلاکت روحی است و…(1).
یکی از وظایف و بایستههای مهم منتظران، شناخت امام علیه السلام و آشنایی و ارتباط هر چه بیشتر با آن حضرت است. شناخت امام علیه السلام به حدی ضرورت دارد که در روایات معتبر شیعه و سنّی آمده است: «هر کس بمیرد و امام زمانش را نشناسد، به مرگ جاهلی مرده است»(2). این معرفت هم شامل نام و نسب میشود و هم شامل اوصاف و ویژگیها و هم اهداف و برنامهها میباشد. به همین جهت در یکی از دعاهای معتبر و معروف میگوییم: «اللهم عرّفنی نفسَک فانّک ان لم تُعرّفنی نفسَّک لم اعرف نبیّک، اللّهم عرّفنی رسولَک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک، لم اعرف حجّتک، اللّهم عرّفنی حجّتک فانّک اِن لم تُعرّفنی حُجّتک ضللتُ عن
دینی»؛(1).
حفظ و تقویت پیوند قلبی با امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف و تجدید دایمی عهد و پیمان با آن حضرت، یکی دیگر از وظایف مهمی است که هر شیعه منتظر در عصر غیبت بر عهده دارد.
بایسته است شیعیان منتظر در همه حالات - به ویژه هنگام شداید و سختیها و تهاجم دشمن - به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، متوسّل شوند و رفع مشکل خود را از مولای خود بخواهند؛ چنان که توصیه شده هنگام سختی گفته شود:
«یا صاحب الزمان اغِثنی: یا صاحب الزمان ادرکنی»(2).
در این رابطه زیارت روز جمعه، زیارتیاسین، دعای عهد و… را بخوانند(3)و با امام خود، ارتباط قلبی و انس درونی فراهم سازند.
صدقه دادن برای سلامتی آن حضرت از اوصاف منتظران و دوستداران حقیقی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است. اعمالی چون قرائت قرآن، حج، طواف، زیارت مرقد ائمه علیه السلام و هر کار خیر دیگری را میتوان به نیابت از آن حضرت به جای آورد و ضمن اظهار ارادت و دوستی واقعی خود، یاد و نام او را همیشه در دل و جان خود زنده نگه داشت. سید ابن طاووس در کشف المحجة سفارش میکند: «صدقه دادن از سوی آن جناب را، پیش از صدقه دادن از سوی خود و عزیزانت، قرار ده و دعا برای آن حضرت را، بر دعا کردن برای خودت مقدّم بدار و نیز در
هر کار خیری که مایه وفای به حق آن حضرت است، آن بزرگوار را مقدّم بدار که سبب میشود به سوی تو توجّه فرماید و به تو احسان کند»(1).
روزی مهزم به امام صادق علیه السلام، عرض کرد: فدایت شوم! خبر ده مرا از این امری که منتظرش هستیم کی خواهد بود؟ امام فرمود: «ای مهزَم! تعیینکنندگان وقت دروغ میگویند و عجله کنندگان هلاک میگردند و تسلیم شدگان نجاتاند»(2).
همچنین در تفسیر آیه «أَتی أَمْرُ اللَّهِ فَلا تَسْتَعْجِلُوهُ»؛(3)، فرمود: «این امر ما است، خدای عزّوجل امر فرموده که در آن عجله نشود تا اینکه سه لشکر آن را تأیید کنند: فرشتگان، مؤمنان و
رعب؛ خروج قائم، همانند خروج رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم خواهد بود…»(4)
عرصه سیاست و اجتماع، مهمترین میدان بروز و ظهور بایستههای انتظار و مؤثرترین زمینه در جهت تحقق اهداف امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در عصر غیبت و قبل از قیام ایشان است. بعضی از وظایف و بایستههای سیاسی و اجتماعی منتظران امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف عبارت است از:
علاقهمندان و یاوران حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، هیچ گاه نباید سیره و روش پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و اهل بیت او را فراموش کنند؛ بلکه باید همواره آن را در نظر داشته و آماده پیوستن به قیام جهانی
حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف باشند و در عین حال خود علیه ظلم و ستم و فساد، مبارزه کنند.
رسول گرامی اسلام فرمود: «لا یزالونَ قومٌ من امّتی یُقاتلون علی الحقّ ظاهرین الی یوم القیامة»؛(1)«همواره گروهی از امت من تا روز رستاخیز، پیروزمندانه در راه حق نبرد میکنند».
تاریخ، صحنه حضور و نزاع دو گروه حقّ و باطل و دو اندیشه طغیانگری و حقگرایی است؛ راه حقّ و صلاح، راه پیامبران و صالحان و راه باطل و کفر، راه شیاطین و سردمداران زر و زور و تزویر است. این دو گروه و نبرد میان آنها، همیشه در جامعه بوده و همه منتظران واقعی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، باید پیرو و طرفدار حق و مخالف و دشمن باطل باشند. با ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، جهان شاهد مصاف نهایی حق و باطل و پیروزی و غلبه حق به رهبری آن حضرت خواهد بود و منتظران ظهور نیز در هر حال باید برای چنین مصافی آماده باشند و خود نیز باید حق و حق خواهی را محور و مدار برنامهها و فعالیتهایشان قرار دهند.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در این زمینه میفرماید: «لا تَزالُ طائفة مِن اُمّتی علی الحَقّ ظاهرین حتّی یأتی امرُ اللّه»؛(2)«گروهی از امت من همواره حق را آشکار میکنند تا فرمان خدا (امر ظهور) فرا رسد».
«انتظار ظهور»، یکی از بزرگترین عوامل پایداری، استقامت و مقاومت در برابر سختیها و مشکلات عصر غیبت است. انتظار مسلمانان - به ویژه شیعیان - را در برابر ظلمها، فسادها، زورگوییها و انواع بلاها و سختیها، ثابت و پا برجا نگه میدارد و به آنان دل و
جرأت میدهد تا در برابر تهدیدها، تطمیعها و سختگیریهای دشمنان اسلام، خود را نبازند و از هیچ چیز و هیچ کس نهراسند.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به مسلمانان صدر اسلام فرمود: «بعد از شما قومی خواهد آمد که پاداش هر یک از آنها برابر پاداش پنجاه نفر از شما است». گفتند: ای رسول خدا! مگر نه این است که ما در حضور شما، در بدر و احد و حنین شرکت کردیم و قرآن در میان ما نازل شد؟! فرمود: «اگر آنچه بر آنها روی خواهد داد، بر شما روی میداد؛ شما نمیتوانستید چون آنها صبر و شکیبایی را پیشه خود سازید»(1).
امام حسین علیه السلام نیز در این باره میفرماید:
«... امّا الصابر فی غیبته علی الاذی و التکذیب، بمنزلة المجاهد بالسیف بین یدی رسول اللّه»؛(2)«… کسانی که در زمان غیبت او در مقابل آزار و تکذیب، استقامت میکنند، مانند کسانیاند که در حضور رسول خدا شمشیر زدهاند».
امام صادق علیه السلام نیز فرموده است: «هر یک از شما باید برای خروج حضرت قائم (سلاحی) مهیّا کند - هر چند یک تیر باشد - خدای تعالی هرگاه بداند کسی چنین نیتی دارد، امید آن است که عمرش را طولانی کند تا آن حضرت را درک کند (و از یاران و همراهانش قرار گیرد(3)». پس برای ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و یاری آن حضرت، باید در هر لحظهای آماده بود و خود را مهیّا نگه داشت و این شامل آمادگی نظامی، جسمانی و… میشود؛ اما مهمتر از همه آمادگی فکری، علمی و سیاسی در عصر غیبت است.
مهمترین چیزی که در عصر غیبت واجب است، یکپارچگی و اتحاد شیعیان و پای بندی به عهدشان با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است. هرگونه اخلال در صفوف متحد منتظران، منافی با وظایف دینی آنان و کمک به دشمنان آن حضرت است.
امام رحمة الله در توقیع معروف خود به شیخ مفید رحمة الله مینویسد: «ولو انّ اشیاعنا - وفقهم الله لطاعة - علی اجتماع من القلوب فی الوفاء بالعهد علیهم لما تأخّر عنهم الیمن بلقائنا و لتعجلت لهم السعادة بمشاهدتنا علی حق المعرفة منهم بنا»؛(1)«اگر شیعیان ما - که خداوند به اطاعت خویش موفقشان بدارد - در وفا به پیمانی که با ما دارند، یکپارچه میشدند و هرگز از میمنت ملاقات ما محروم نشده و ظهور ما به تأخیر نمیافتاد و البته سعادت حضور در محضر ما، با معرفتی حقیقی هر چه زودتر نصیبشان میشد».
از مهمترین امور در زندگی محبّان و منتظران قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف رعایت حقوق برادران و مسلمانان و کمک به آنان است. انسان منتظر، نمیتواند به گونهای زندگی کند که حقوق دیگران بر عهدهاش باشد و در عین حال خود را دوستدار و منتظر مهدی موعود بداند؟!
امام باقر علیه السلام به جابر جعفی فرمود: «ای جابر! آیا کسی که ادعای تشیّع میکند، برای او این قول که دوست اهل بیت هستم، کافی است؟! سوگند به خدا، شیعه ما نیست، مگر کسی که پرهیزگار بوده و اطاعت از خداوند کند. شیعیان ما را به این صفات بشناسید: تواضع، خشوع، امانتداری، بسیار در یاد خدا بودن… ای جابر! به ولایت و دوستی ما، جز از راه عمل و پرهیزگاری نمیتوانی برسی(2)». به همین جهت امام صادق علیه السلام وظایف شیعیان را در رابطه با
برادران مسلمان خود، چنین معرّفی میکند: آنچه را برای برادر مسلمانت دوست بداری که برای خودت دوست میداری؛ از خشمگین کردن برادر مسلمان دوری کنی و آنچه را که مورد رضایتش است، انجام دهی و اوامرش را اطاعت کنی؛ چشم و راهنما و آیینه او باشی و… وقتی چنین کردی، دوستی خود را، به دوستی او و دوستی او را به دوستی خود پیوند دادهای(1)».
عصر غیبت، دوران پنهان زیستی امام و عدم دسترسی به او است؛ در این صورت برای اخذ احکام و تعالیم دینی و عمل به وظایف و تکالیف سیاسی، اجتماعی و عقیدتی، باید به نایبان عام آن حضرت مراجعه کرد و به ولایت و رهبری آنان گردن نهاد. فقها و علما، به عنوان جانشینان امام معصوم علیه السلام، راهبران جامعه و هادیان امت و محل رجوع مردم هستند و احکام دینی را با اجتهاد و تفقه خود، به آنان ابلاغ میکنند
در قرآن، آیاتی وجود دارد که ویژگیهای برشمرده آنها را، میتوان بر اساس آنها وظایف خاص کارگزاران و مسؤولان جامعه منتظر را تبیین کرد. قرآن میفرماید:
((یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکمْ عَنْ دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَی الْکافِرِینَ یُجاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ لا یَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ ذلِک فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِیمٌ))(2)
براساس این آیه خداوند در آینده جمعیتی را برای حمایت دین بر میانگیزد و اوصاف کسانی را که باید این رسالت بزرگ را انجام دهند، چنین شرح میدهد:
آنان عاشق خدا بوده و جز به خشنودی او نمیاندیشند. هم خدا آنها را دوست دارد و هم آنان خدا را دوست دارند. «صلی الله علیه وسلم یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ»
در برابر مؤمنان خاضع و فروتن هستند. «صلی الله علیه وسلم أَذِلَّةٍ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ»
در برابر ستمکاران قدرتمند هستند. «أَعِزَّةٍ عَلَی الْکافِرِینَ»
جهاد در راه خدا برنامه همیشگی آنهاست. «یُجاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ»
ثابت قدم بوده و از ملامت کنندگان باکی ندارند. «وَ لا یَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ»
در پایان میفرماید: «به دست آوردن این امتیازات (علاوه بر کوشش شخصی)، مرهون فضل الهی است که به هر کس شایسته باشد، داده میشود. «ذلِک فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِیمٌ».در روایتی از امام صادق علیه السلام اوصافی برای یاران حضرت مهدی بیان شده که با اوصاف مذکور در آیه هماهنگ است(1).
به طور کلی میتوان وظایف ومسؤولیتهای کارگزاران منتظر را براساس ویژگیهای یاران خاص حضرت را در روایات چنین شمارش کرد:
«کأنّ قلوبهم زبرالحدید لایشوبها شکّ فی ذاتاللّه أشدّ منالحجر»
یاران حضرت حجت در اعتقاد خود باید چنان از درجه بالای خلوص برخوردار باشند که لحظهای شکّ و تردید در دل آنها سایه نگسترد و کنج قلبشان را به تسخیر نیاورد؛ بلکه با سراسر وجود او را ادراک کرده و در همه حال خود را در حضور او یابند؛ از اشعه آفتاب توحیدشان هیچ زاویه مبهم و تاریکی بیبهره نماند و حصار قلب توحیدی اینان چنان پارههای آهن باشد که یغماگران شرک و کفر و بیمبالاتی در آن هیچ راهی نداشته باشند.
1) بحارالانوار، ج 52، ص 308
باورداران حضرت باید چنان قوی و با اراده و ذوفنون باشند که اگر بر کوهها یورش برند، آنها را از بن بر کنند. در راه پیشبرد اهداف و اغراض خود چنان سخت عزم باشند کهاگر کوهها از جا کنده شود، اینان خم به ابرو نمیآورند و چرا اینگونه نباشند که اهل تقوایند و «إنّ التقوی أعزّ عزّ؛ فیه نجاة کل هارب و درک کل طالب و ظفر کل غالب»(1)و این اکسیر تقواست که زندگی قدرتمندانه را به ارمغان میآورد که: «من اتّقی اللّه عاش قویا»(2)، البته بدیهی است که هیچ قدرتی بیفیض علم صورت تحقّق نمیبندد، پس یاران آن حضرت از لحاظ دانش همه در مرتبه والایند.
مهمترین گام برای قرار گرفتن در مسیر انتظار صحیح، ارادت و عشق به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و پایبندی به راه و آرمان ایشان است. کارگزارن در جامعه مهدوی، باید ارتباطشان با مولای خود بیشتر از همه و ولایت مداری و تولای آنان قویتر از همه باشد.
باورداران حضرت حجت علیه السلام با دل و جان، باید در راه تعالی آمرانهای دینی و آموزة مهدویّت بکوشند جان را فدای آن جانان کنند، که جان تحفه ناقابلی است.
باورداران حضرت مهدی باید کفایت زیادی جهت انجام وظایف محوله داشته باشند؛ چرا که کفایت، مشروب از زلال علم است و آن یاد گرفتن دانشهای لازم، کارها را به نحو
احسن و اتم، انجام دهند و مراد حضرتش را در داشتن یک جامعة الهی، حاصل نمایند.
منتظران واقعی حضرت باید شیران روز باشند و پگاه را بر فراز سمندهای تیز پای خود پیشواز کنند و از هرگونه بطالت و اهمال و لهو و لعب به دور باشند. و در انجام کارها شجاعت، توانایی و جدیت به خرج دهند. در فرهنگ دینی، تلاش پربار واژهای است که ژرفناکترین معانی را حمل میکند. آری مصداق بارز فرمایش مولای متقیاناند که «و أمّا النهار فحلماء علماء أبرار و أتقیا».(1)
یاران آن حضرت باید شیفته عبادت باشند. به خاطر خدا رو به قبله عشق آورند و از عبادت تجارتپیشگان و برده صفتان سخت احتراز میجویند. اینان محصول کمال را از سرزمین زرافشان سجاده درو میکنند و از خمخانه آن، هر فضیلت دیگر را صبغه الهی میزنند و صفای اندرون را که لیاقت همصحبتی و انس و یادگیری حضرتش را ارزانی میدارد، از میخانه سجاده حاصل میکنند.
کارگزاران نظام دینی باید بر اطاعت بیچون و چرای مولای خود کمر بندند و دل در رضای او بسپرندو هر آنچه او بخواهد آن را حق محض و محض حق شمرند. اینان ولایتمداران سر سپرده و بیهمتایند که به هیچ رو از خط فرمان ولی خود سربر نمیتابند و از دستورات و تعالیم او تبعیت میکنید.
1) همان، ص613.
کارگزاران در جامعه منتظران باید چراغهای روشن هدایت باشند و سرچشمههای حکمت در اثر تقوای محض از سرزمین قلبشان بر زبانشان جاری باشد و سراسر وجودشان بارقه لطف ازل را نمایان سازد و در ظلمت اندیشهها از قندیل قلبشان پرتو افشانیها کند.
مهمترین ره توشه راه انتظار، خدمت گزاری به خلق خدا و تلاش و کوشش در جهت برآوردن حوایج آنان است به این خواستهای است بحق که به طور کامل در عصر ظهور، تحقق خواهد یافت.
بجاست که در بخش پایانی از فصل انتظار، از فضیلت و رتبه بی نظیر جرعه نوشان جام انتظار سخن بگوییم و نمونه هایی از کلمات پیشوایان دین را بیاوریم.
امام صادق علیه السلام فرمود:
«خوشا به حال شیعیان قائم ما (اهلبیت)، آنها که در دوران غیبت او، ظهورش را انتظار دارند و در ایام ظهورش سر به فرمان او میآورند. آنها دوستان خدایند که هیچ ترس و اندوهی برای ایشان نخواهد بود.»(1)
و چه افتخاری از این برتر که مدال دوستی پروردگار را بر سینه دارند. و چرا باید گرفتار غم و اندوه شوند و حال آنکه زندگی و مرگ آنها ارزشی گران پیدا کرده است.
امام سجاد علیه السلام فرمود:
«کسی که در زمان غیبت قائم ما بر ولایت ما استوار باشد خداوند پاداش هزار شهید از
1) کمال الدین، ج 2، باب 33، ح 54، ص 39.
شهدای جنگ بدر و احد را به او خواهد داد.»(1)
آری آنان که در دوران غیبت بر ولایت امام زمان خود باقی بمانند و عهد و پیمان خود با آن بزرگوار را استوار دارند مانند رزمندگانی هستند که در رکاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به نبرد با دشمنان خدا پرداخته و در آن صحنه به خون خود غلطیده اند!
منتظرانی که جان بر کف به انتظار یاری فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ایستادهاند از هم اکنون در خیمه جنگ و در کنار امیر جبهه حق هستند.
امام صادق علیه السلام فرمود:
«اگر کسی از شما (شیعیان) بمیرد در حالی که منتظر امر (فرجِ امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ) باشد همانند کسی است که در کنار قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف و در خیمه اش بوده است! سپس اندکی درنگ کرد و فرمود: نه بلکه مانند کسی است که در کنار حضرت جنگیده و شمشیر زده است! سپس فرمود: نه به خدا قسم؛ بلکه مثل کسی است که در کنار رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به شهادت رسیده باشد.»(2)
این گروه همان جماعتی هستند که قرنها پیش، پیامبر بزرگ خدا آنها را برادران و رفقاء خود خوانده است و دوستی و مودّت قلبی خود را نسبت به ایشان اعلام کرده است.
امام باقر علیه السلام فرمود:
«روزی پیامبر در حضور گروهی از اصحاب خود فرمود: خدایا برادران مرا به من نشان ده! و این جمله را دو بار فرمود: اصحاب حضرت گفتند: ای رسول خدا آیا ما برادران تو نیستیم؟!
فرمود: خیر، شما اصحاب من هستید و برادران من قومی هستند در آخرالزمان؛ که به من ایمان میآورند و حال آنکه هرگز مرا ندیده اند! خداوند آنها را به اسم خود و پدرانشان به من معرفی کرده است... استواری هر یک از ایشان در دین خود از کندن خارهای گون در شب تاریک و به دست گرفتن آتش گداخته، سختتر است. آنها مشعلهای هدایت هستند
که خداوند آنها را از فتنههای تیره و تار نجات میبخشد.»(1)
و پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
«خوشا حال کسی که قائم اهلبیت مرا درک کند و حال آنکه پیش از قیامش به او اقتدا کرده باشد. با دوستان او دوستی و از دشمنان او بیزاری جسته باشد و امامان پیش از او را نیز دوست داشته باشد. آنها رفقای من و صاحبان دوستی و مودت من و گرامی ترین امت من نزد من هستند.»(2)
و اینان که به چنین مقام و رتبهای نزد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دست یافتهاند به شرف خطاب حضرت دوست مشرف میشوند! آن هم ندایی که مملوّ از محبّت و عشق است و حکایت از نهایت تقرّب و نزدیکی آنها به محضر حضرت حق دارد.
امام باقر علیه السلام فرمود:
«روزگاری بر مردم میآید که امامشان غایب خواهد بود پس خوشا حال آنان که در آن زمان بر امر (ولایت) ما استوار بمانند. به راستی که کمترین پاداش آنها این است که حضرت پروردگار آنها را ندا میدهد که: ای بندگان من، به سرّ من (و امام غایب) ایمان آوردید و او را تصدیق کردید پس شما را بشارت باد به پاداش نیکوی من، شما به حقیقت بندگان من هستید. اعمال شما را میپذیرم و از خطاهای شما میگذرم و به (برکت) شما باران را بر بندگانم نازل میکنم و بلا را از ایشان میگردانم و اگر شما (در میان مردم) نبودید حتماً عذاب خود را [بر مردم گنهکار] میفرستادم.»(3)
ولی به راستی چه چیز منتظران را آرام میکند و انتظار آنها را پایان میدهد؟ چه چیز روشنی چشم ایشان است و دل بی قرار آنها را قرار و آرام میبخشد؟ آیا آنان که عمری به
جادّه انتظار چشم دوختهاند و در همین مسیر با همه سختی هایش راه پیمودهاند تا به دشت سر سبز موعود منتظر پای گذارند به پاداشی کمتر از هم نشینی با محبوب و معشوق خود راضی میشوند؟! و چه فرجامی از این زیباتر و چه لحظهای از این باشکوه تر!
امام کاظم علیه السلام فرمود:
«خوشا حال شیعیان ما، آنان که در زمان غیبت قائم ما به ریسمان دوستی ما، چنگ زنند و بر دوستی، و بیزاری از دشمنانمان استوار بمانند. آنها از ما هستند و ما از آنها. آنها به پیشوایی ما راضی شدند (و امامت ما را پذیرفتند) و ما نیز به شیعه بودن آنها راضی و خشنود شدیم. خوشا حال ایشان!! به خدا قسم اینان در قیامت با ما و در رتبه و درجه ما خواهند بود.»(1)
1) کمال الدین، ج 2، باب 34، ح 5، ص 43.
یکی از پرسشهای اساسی در مورد «عصر ظهور»، چگونگی تعلیم و تربیت مهدوی و امکان اصلاح اخلاقی و تغییر و تحولات روحی و معنوی در انسانها و دوری آنان از معصیت، فسادگری، جنایت و بیداد است؛ یعنی، آیا انسانها واقعاً خوب و صالح میشوند و در چه ابعادی امکان الگوبرداری از آن ممکن است؟
بر اساس روایات پاسخ این سؤال، روشن و مثبت است؛ یعنی، در سایه تعلیم و تربیت و دانایی و پارسایی، آنان گام در جاده راستی و درستی مینهند و به رشد فکری و اخلاقی میرسند. در واقع اصلاح کامل و همه جانبه رفتار، اخلاق، پندار و گفتار انسانها به دست امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و در پرتو دولت اخلاقی مهدوی صورت میگیرد و جلوههای ویژهای از تعلیم و تربیت دینی آشکار میشود.
بیان چرایی و چگونگی این دگرگونی روحی و انقلاب اخلاقی، میتواند راهگشای بسیاری از نگرشها و رویکردهای معرفتی دربارة امکان اصلاح انسان و رفع مشکلات عدیدة بشر و تعلیم و تربیت او در همه سطوح باشد. بحث تعلیم و تربیت، منحصر در فعالیتهای رسمی آموزش و پرورش ـ آن هم در سطح گروه سنی کودک و نوجوان ـ نیست؛ بلکه انسان در هر حال نیاز به تعلیم و تربیت دارد و این رسالت عظیم پیامبران و امامان بوده است. در نگاه روشنبینانه ادیان آسمانی، مهمترین مانع رشد و تعالی انسان و فرو رفتن وی در کاستیها و ناراستیها، عدم تعلیم و تربیت صحیح و الهی است و تنها راه نجات و سعادت او، قرار گرفتن تحت تعلیم و تربیت دینی است. تعلیم و تربیت صحیح و واقعی، در صدر اسلام و به
دست نبی مکرّم و عترت پاک او، به اوج رسیده و در عصر ظهور و به دست امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، شکوفا و بارور میشود؛ یعنی، انسان در پرتو رشد فکری و اخلاقی راه کمال و سعادت را میپوید و از گردنههای سخت کژی و انحراف عبور میکند. دست رحمت و نجات بخش الهی، انسانها را از ورطه فساد و تباهی خارج میکند و در ساحل معنویت و نورانیت قرار میدهد.
انسان تربیت یافته و خردورز، پیشوایی و امامت منجی موعود را مغتنم شمرده و به آن میبالد. در پرتو ارشاد و هدایتگری او، روحی تازه در کالبد قلوب مرده و طغیانگر دمیده میشود و زخمهای ناراستی و شهوت آلودگی جامعة منحط، ترمیم میشود و….
خداوند در قرآن کریم در مورد یکی از حکمتهای نبوت میفرماید:
((وَیَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالأَغْلاَلَ الَّتِی کانَتْ عَلَیْهِمْ))(1)«پیامبر زنجیرها و مشقتها (جهالت و هواپرستی) را از آنها (مردم) بر میدارد».
در اینجا منظور از زنجیر و مشقّت، بندها و زنجیرهای مادی نیست؛ بلکه مقصود زنجیرهای نادانی و فساد است که پیامبر اکرم با هدایتها و تلاشهای فراوان فرهنگی، آنها را از انسانها بر طرف ساخت. در عین حال از هدایتهای تکوینی ویژهای نیز استفاده کرد و در دل و جان مردم مشرک و فاسد نفوذ معنوی داشت و تأثیرات عمیقی بر آنان گذاشت.
قرآن در این رابطه میفرماید:
((هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِّنْهُمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکتَابَ وَالْحِکمَةَ وَإِن کانُوا مِن قَبْلُ لَفِی ضَلَالٍ مُّبِینٍ))(2)«او است که در میان قوم بیکتاب، پیامبری از میان خودشان بر انگیخت که آیات او را بر آنان میخواند و پاکیزةشان میدارد و به آنان کتاب و حکمت میآموزد».
بر اساس این آیه، تکامل وجود انسان از جنبههای علمی و عملی و تزکیه و تهذیب او، به عنوان هدف نهایی بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم معرّفی شده است و یکی از زمینهها و بسترهای رسیدن به این هدف، بصیرت بخشی و علمآموزی به انسان است. امام علی علیه السلام میفرماید:
«خداوند فرستادگان خود را در میان مردمان بر انگیخت و پیامبران خویش را پیاپی روانه کرد تا از آنان رعایت میثاق فطری الهی را باز طلبند و نعمتهای فراموش شده خدایی را به آنان یاد آور سازند و نیروهای پنهان عقل آدمی را آشکار کنند (یثیروا لهم دفائن العقول) و آیات بهنجار آفرینش را به مردمان بنمایانند…».(1)
بر این اساس نقش اصلی دعوت پیامبران، گسترش دانایی و آموزش و تعلیم است و ایمان و معرفت، خود از شاخههای دانایی به شمار میرود. پیامبران به انسانها، راه و رسم زندگی و هدف و نتیجه آن را میآموختند و ارزش انسان و والایی مقام و نقش برجستة او در کائنات و توانایی و ظرفیت وجودی او را در رسیدن به تکامل فراگیر و تعالی روحی، به وی یادآور میشدند. در پرتو چنین تعلیمی، نیروی تفکر و خردورزی را در او بیدار میکردند و به اندیشه درباره مبدأ و معاد و کشف رموز و اسرار آیات الهی وا میداشتند. البته در کنار این و فراتر از آن، به تزکیه و تهذیب او اهمیت داده و راه رسیدن به کمال را در اخلاق متعالی و معنویت دینی میدانستند.
عصر ظهور، عصر شکوفایی و بالندگی انسان، در پرتو تعلیم و تربیت واقعی و رسیدن او به بصیرت اخلاقی است و آن با ساز وکارها و شیوههای گوناگونی محقق میشود که مهمترین آنها تربیت عقلانی است؛ یعنی، شکوفا کردن عقل و خرد آدمی (برای باور عمیق و ژرف نسبت به آموزههای دینی و عشق به مکارم اخلاقی) و نیز بالنده کردن فطرت و سرشت پاک آدمی و تزکیه نفس آلوده. در واقع چند مؤلّفه مهم اخلاقی ـ فکری در این نظام قابل شناسایی
1) نهج البلاغه، خطبة 33.
است.
انقلاب بزرگ فرهنگی و اخلاقی؛
بالابردن سطح دانایی و خرد ورزی انسان؛
ریشه کنی عوامل فساد و تباهی فرد و اجتماع؛
کمک گرفتن از عقل و خرد در جهت شناخت مبدأ و معاد و نیکیها و زشتیها؛
کمک به قدرت انتخاب گری مردم در جهت دادن به آنها برای تغییر وضع نابسامان خود؛
رشد توأم فکری و اخلاقی انسان (تزکیه و تعلیم مردم)؛
مهذب کردن اخلاق مردم و آشنا ساختن آنان با فضایل انسانی و….
روشن است برای نجات انسانها از گرداب ضلالت و جهالت و اصلاح جوامع و کاستن از مشکلات عدیده، باید سازوکارها و شیوههای مختلفی به کار گرفته شود و از ابزار و امکانات مناسبی استفاده گردد. در عصر ظهور از همة امکانات و مکانیسمهای ممکن برای بهْسازی اخلاق و پاکزیستی انسان و ایجاد محیط سالم و متعالی بهره گرفته خواهد شد و این در پرتو عنایات الهی و شخصیت، قدرت و درایت ویژة امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ممکن خواهد بود. در این قسمت سازوکارها و مکانیسمهای برگرفته از روایات و منابع دینی، ذکر میشود:
مهمترین مکانیسم رسیدن به بصیرت اخلاقی، کمال فکری است؛ یعنی، توجه ویژه دین به شکوفا کردن عقل و خرد آدمی و بالا بردن سطح دانایی و روشن بینی او. پس نخستین و اساسیترین مکانیسم، شکوفایی بعد فکری و عقلی انسانها است.
عقل، پایه و اساس انسانیت، حجت باطنی خداوند، وسیلة فهم و دریافت معارف اعتقادی و یکی از منابع استنباط احکام فقهی اسلام است. شکوفا سازی و تربیت این موهبت ارجمند الهی، رسالت تمامی ادیان آسمانی، به ویژه دین اسلام بوده است.
اسلام، به عقل و تعقل بسیار اهمیت داده و تربیت اخلاقی را به نوعی تربیت عقلانی و
بازپروری قوة استدلال میداند. فلاسفه و متکلمان شیعی ـ از جمله شیخ طوسی، شیخ مفید، فارابی، بو علی سینا و… ـ بر این باورند که عقل آدمی، توان شناسایی حسن و قبح افعال را داراست و عقلی دانستن حسن و قبح را نیز به این معنا میدانند که عقل آدمی، میتواند در ابتدا به حسن و قبح عملی پی ببرد.
محتوای برخی از روایات، این است که اساساً زیربنای اخلاق، وابسته به عقل و خرد است؛ زیرا عقل است که آدمی را از ارتکاب اعمال زشت و رفتار ناپسند باز میدارد و او را به پاکی گزینی و روشنبینی ایمانی و اخلاقی دعوت میکند. به عبارت دیگر عقل همانند پیامبر بیرونی است که انسانها را از ارتکاب اعمال زشت باز میدارد. امام علی علیه السلام میفرماید:
«العاقِلُ مَنْ تَوَرَعُ عَنِ الذُّنُوبِ و تَنَزَّهَ مِنَ العُیُوبِ»(1)«خردمند کسی است که خود را از گناهان بر حذر داشته، خود را از عیوب پاک سازد.»
و نیز:
«العاقِلُ مَنْ قَمَعَ هَواه بِعَقْلِهِ»؛ «خردمند کسی است که در پرتو عقلش، بر هواهای نفسانی پیروز گردد».
با توجه به سخنان امام علی علیه السلام عقل عبارت است از: نیروی تشخیص و ادراک حق و باطل در «قلمرو نظر» و خیر و شرّ در «قلمرو عمل» از یک سو و بازدارنده از اعمال گناه و هدایت کننده به اعمال صالحه از سوی دیگر.
پس برای برخورداری از روحیات متعالی و اخلاقی، در درجة اول باید به پرورش خرد و عقل پرداخت. طبیعی است وقتی علت، پرورده باشد، معلول نیز قویتر و استوارتر به وجود خواهد آمد. امام صادق علیه السلام میفرماید:
«دَعامَةُ الاِنسانِ العَقْلُ و العَقْلُ مِنه الفطنْة و الفَهْمُ الحِفظُ والعِلمُ»؛ «ستون وجودی انسان، عقل است و هوشمندی و فهم و حفظ و دانش از عقل
1) غرر الحکم .
سرچشمه میگیرند».(1)
وصول به کمالات اخلاقی در پرتو نیروی خرد و عقل امکان پذیر است و هر مقدار عقل دچار رکود گردد، به همان نسبت امکان رشد اخلاقی ممتنع خواهد بود. رسول خدا در روایتی میفرماید:
«اِنّما یُدرَک الخَیْرُ کلَّهُ بِالعَقْلَ»؛ «همانا همه نیکیها و کمالات در پرتو عقل عاید انسان میگردد».
البته آنچه در امر تربیت عقلانی از اهمیت برخوردار است، بذل توجه به پرورش عقل الهی است؛ چرا که انسان سعادتمند در مکتب اسلام، کسی است که علاوه بر تربیت یافتن در عقل معاش، عقل معاد نیز در وی رشد یابد. به نظر مرحوم نراقی: عقل برترین قوة وجود آدمی است و با پیروی از آن است که دیگر قوا تعدیل شده و به فضایل مربوط دست مییابند.(2)
در روایت بسیار قابل توجهی، به این بعد از کمال فکری و عقلی بشر ـ که در عصر ظهور در حد بالایی خواهد بود ـ اشاره شده است. امام باقر علیه السلام میفرماید:
«اِذا قامَ قائِمُنا وَضَعَ یَدَهُ عَلی رُؤُوسِ العِبادِ فَجَمَعَ بِه عُقُولَهُم وَ کمُلَت بهِ اَحْلامَهُم»(3)«وقتی قائم قیام کند، دست (عنایتش) را بر سر بندگان مینهد و بدین وسیله عقل آنها زیاد شده و فهمشان بالا میرود (کامل میگردد)».
به نظر میرسد این جمله، کنایه از تربیت امت اسلامی توسط امام قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشد و تعبیر از «رؤوس» (سرها)، به آن دلیل است که مردم سر را مرکز خرد و اندیشه میدانند و دست بر سر نهادن کنایه از اقناع و تربیت است و فرقی نمیکند که خداوند مربی باشد و یا مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ؛ زیرا قانون مهدوی، همان قانون الهی است و تربیت او، آیت تربیت پروردگار بلند مرتبه میباشد. بدین ترتیب نتیجة طبیعی و مطلوب تربیت ـ که عبارت از گرد آمدن عقلها
و تکامل اندیشهها است ـ به بار مینشیند.(1)
در این صورت معنا چنین میشود: در زمان ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، با آفتزدایی از درخت عقل و خرد و ایجاد بستر و زمینة مناسب برای رشد و شکوفایی عقول مردم، رحمت و نعمت خداوند بر مردم نازل میشود و همة آنان هدایت مییابند و به سر منزل مقصود (کمال) میرسند.
عصر ظهور، دوران گسترش فرهنگ سالم و انسانی در همه سطوح جامعه و زدودن خرافات، پیرایهها و آداب و رسوم ناسالم و غیر مفید است. همچنین عصر فعالیتهای گستردة فرهنگی است؛ یعنی، بعضی از مشکلات و کاستیهای جامعه، از طریق فرهنگی (تبلیغی و آگاهی بخشی و ارشادی)، قابل حل است و اقدامات حکومت جهانی نیز، بیشتر ماهیت فرهنگی و ارزشی دارد. در این برهة نورانی، انسانها به عمق و زشتی مفاسد اخلاقی و کژتابیهای فکری و عملی پی میبرند و از آلودگیها بیزار میگردند و این تنها در سایه ترویج و تعمیق «فرهنگ برتر دینی» و یا «فرهنگ سازی جامع» است؛ یعنی، فرهنگ سالم دینی در همه سطوح گسترش مییابد و ماهیت امور فرهنگی میشود.
در روایتی میفرماید:
«یَدْعوا النّاسَ اِلی کتابِ اللهِ وُ سُنَّةِ نَبیِّه...»(2)«مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف » مردم را به سوی کتاب خدا، سنت پیامبر و… دعوت میکند».
این نفوذ و اثرگذاری ژرف و درونی، بر اساس ولایت هدایت و پرورش معنوی امام
معصوم علیه السلام صورت میگیرد. هدایت معنوی و ارتقا و پرورش فرد و جامعه، بر عهدة پیامبران و امامان است (جَعَلْناهُم اَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا) و مستلزم اختیارات ویژه و قدرت نفود درونی و سلطه و ولایتی خاص است که به وسیلة آن، احیای دلهای مرده و زنگار گرفته و ارتقای ارواح و پرورش قلوب و هدایت معنوی انسانها، برای امام میسور میگردد.
در شرایط سختی که موانع و مشکلات فراوانی فراروی مصلحان الهی قرار دارد؛ ناگزیر حکمت الهی ایجاب میکند که امام از قدرت ویژهای برخوردار باشد تا بتواند علی رغم ظلمات، موانع و حجابها، از یک سو در عمق جانهای مرده و وجدانهای خفته و فطرتهای زنگار گرفته، نفوذ کند و در آنها تصرف نموده و تحول ایجاد کند و از سوی دیگر در وجدان و تفکر عمومی جامعه، روح و حیاتی جدید بدمد و فرد و جامعه را در سیر تکاملی قرار دهد.(1)
در روایت دیگری آمده است:
«وَضَعَ یَدَهُ عَلی رُؤُوسِ العِبادَ و فَلایَبْقی مُؤمِنٌ اِلاّ صارَ قَلْبَهُ اشد من زبر الحدید...»(2)«… و دستش را بر سر بندگان خدا مینهد و دل هر مؤمنی از پارههای آهن محکمتر میشود…».
پالایش درون در قرآن، با عنوان «تزکیه» و «تزکی» مطرح شده است. این دو از نظر لغوی به معنای پاک نمودن و یا پاک شدن از آنچه که باید از آن پاک شد و از نظر اصطلاحی، پاکیزه ساختن نفس از شرور و آلودگیها است. بزرگترین هدف پیامبران، تهذیب و تزکیه نفوس انسانی بوده است. پالایش نفوس؛ یعنی، سوق دادن انسانها به خود سازی، کسب فضایل اخلاقی، ریشه کنی گناهان و قرار دادن در میدان جهاد اکبر و ریاضتهای شرعی و پاکسازی
قلب از خودخواهی، هوس بازی، قساوت و معصیت.
عصر ظهور به راستی، دوران تزکیه و تطهیر نفوس است؛ هم با برنامههای پیامبرانة امام زمان و هم با آگاهاندن و سوق دادن مردم به آن. در روایتی طهارت انسانها در آن دوران چنین مطرح شده است:
«وَ فی اَیّامِ دُولَتِه تَطُیبُ الدُّنیا و اَهْلُها»(1)«در دوران حکومت او، دنیا پاکیزه شده و اهل دنیا (مردم) ظاهر و نیک میکردند».
و نیز:
«لَذَهَبَتِ الشَّحْناءُ مِنْ قُلوُبِ العِبادِ...»(2)«کینهها و دشمنیها از دل مردم بیرون میرود… ».
«یَفْتَحُ حُصُونَ الضَّلالَةِ و قُلُوباً غُفُلاً»(3)«قلعههای گمراهی و دلهای غفلت گرفته را، باز میکند».
«هنجار پذیری»، فرآیندی است که منجر به انتقال آموزههای اخلاقی و مکارم انسانی و تثبیت آنها در افراد میشود. در این فرآیند (همچون جامعهپذیری)، ارزشهای اخلاقی تبیین و تشریع میگردند و ضمن آگاه کردن انسانها از آنها، زمینههای علاقة قلبی آنان و کشش درونی به آنها را فراهم میسازند. مهمترین ویژگی هنجارپذیری انسان، فهم و پذیرش قوانین ثابت اخلاقی و تلاش برای گسترش و حاکمیت این اصول است؛ یعنی، مزین شدن به اصول ارزشی و پایبندی با معرفت به آنها. مهمترین برنامة امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، حاکمیت ارزشهای اخلاقی و آگاهی بخشی به مردم در این زمینه است:
«یُشیرُ بِالتُّقی وَ یَعْمَلُ بِالهُدی...»(4)«تقوا و پرهیزگاری را مطرح میکند و بر
اساس هدایت گری رفتار میکند».
«دَعاهِمَ اِلی حَقِّه وَ اَنْ یَسیرَ فیهِمْ بِسیرةِ رَسولِ اللهِ وَ یَعْمَلُ فیهِم بِعَمله»(1)«… او مردم را به حق (راه حق) فرا میخواند و به سیرة پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در میان مردم رفتار کرده و عمل او را مبنا قرار میدهد».
خودکامگی، فسادگری، هواپرستی، غفلت، استکبار، شیطنت و… موانع و سدهای بزرگی در راه رشد و تعالی انسانها است و تا این موانع وجود داشته باشد، امکان رشد و بالندگی معنوی برای انسانها فراهم نیست. موانع رشد و تعالی انسانها در چند بعد قابل شناسایی است:
الف: بعد فرا انسانی؛ مهمترین مانع برای شکوفایی انسان و رسیدن او به قرب و بندگی خداوند متعال، شیطان و اعوان و انصار او در گمراهسازی، اغواگری و افسادگری است. تا این منشأ اصلی آلودگی از بین نرود، بسیاری از جنایتها، خیانتها، حق کشیها و معصیتها و عبودیتهای غیر الهی باقی خواهد ماند و با دفع او، وسوسهگریهایش نیز از بین خواهد رفت و این تنها در عصر ظهور و به دست حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف خواهد بود:
وهب بن جمیل میگوید: از حضرت صادق علیه السلام پرسیدم: اینکه خداوند به شیطان فرمود: ((اِنّک مِنَ الْمُنْتَظِرینَ اِلی یَومِ الوَقْتِ المَعلومِ))، این وقت معلوم چه زمانی است؟ آن حضرت فرمود:
«خداوند تا روز قیام قائم ما، به شیطان مهلت داده است. وقتی [قائم قیام میکند]، به مسجد کوفه میرود. درآن هنگام شیطان ـ در حالی که با زانوان خود راه میرود ـ به آنجا میآید و میگوید: ای وای بر من از امروز!! پس حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف پیشانی او را میگیرد و گردنش را میزند و آن هنگام، روز وقت معلوم است که مهلت شیطان به پایان میرسد»(2).
ب. بعد ساختاری؛ بسیاری از ساختارها و نهادهای فرهنگی و اجتماعی، نه تنها برنامههای بایسته و شایسته هنجاری و تربیتی ندارند؛ بلکه یا به طور ناقص و معیوب یک سری آداب و رسوم خشک را ترویج میکنند یا اینکه ایدههای ناسالم و رویکردی شالوده شکن فرهنگی دارند و یا خود کانون فساد و تباهی اخلاقی هستند.
با حذف و تغییر این ساختارهای ضد فرهنگی و نهادهای مشکلزا و اصلاح برنامهها و رویکردهای فرهنگی و نابودی کانونهای فساد، میتوان امیدوار به حل بعضی از کاستیهای جوامع بود؛ همانگونه که در دوران ظهور چنین خواهد شد. روایات در این باره میگویند:
«یَفْتَحُ مَدائِنَ الشِّرک»؛(1)«کانونهای شرک را میگشاید».
ج. بعد انسانی؛ پارهای از آلودگیها و ناهنجاریهای جامعه، ناشی از فعالیت افسادگران و شیاطین انسی است؛ اشرار و ملحدانی که تمام همت خود را مصروف ستیزه با دین، هنجار زدایی، باطلگرایی، ترویج فساد و فحشا، دنیاگرایی، منفعتگرایی خشونتآمیز و… دارند و کانونها و رسانههای وابسته به آنها نیز، مرکز اشاعه منکرات و ولاابالیگری هستند. با حذف یا اصلاح این طراحان فساد و تباهگران، جوامع رو به اصلاح و پاکی خواهند رفت؛ امری که به یقین در عصر ظهور اتفاق میافتد:
«... تُهْلَک الاَشرارِ و تُبْقَی الاَخْیارِ»(2)«اشرار و بدان نابود میشوند و نیکان و اخیار باقی میمانند».
و «یُبیرُ به کلَّ جَبّارِ عَنیدٍ و یُهْلَک عَلی یَدِه کلَّ شَیْطانٍ مُرید»(3)«به دست او هر جبار عنودی نابود میشود و هر شیطان سرکشی هلاک میگردد».
همه انسانها، بر سرشت پاک و فطرت الهی به دنیا میآیند و هر چند دارای غرایز و نیروهای غریزی و بهیمی هستند؛ اما ملکات انسانی و نیروهای قدسی آنان قویتر و ماندگارتر است. اگر انسان تحت تربیت صحیح قرار گیرد و دچار اغواگری و شیطنت ابلیس نشود، توانایی رشد و بالندگی روحی و معنوی فوق العادهای دارد. پس باقی ماندن بر فطرت پاک یا بازگشت به این سرشت و سیرت الهی، بایستهترین راه برای رسیدن انسان به کمال و تعالی واقعی، رشد روز افزون و شکوفایی واقعیتهای انسانی است. این اصل مسلّم، رکن پایدار اندیشة مهدویت و از مکانیسمهای مهم تربیتی، برای خارج کردن انسان از حالت بهیمی و مادی محض و رساندن او به اوج «طهارت» و «قدسی بودن» است:
«... حَتّی یَکونَ النّاسُ عَلی مِثْلِ اَمْرِهِمِ الاوّلِ لا یُوقظُ نائِمَاً و لا تهرقُ دَماً»(1)«مردم به فطرت خویش باز میگردند، نه خونی به ناحق ریخته میشود و نه خوابیدهای را بیدار میکنند».
آنچه در «شکوفایی سرشت انسان» مهم است، خروج او از زندگی سطحی، نازل و فرومایه و فعال سازی استعدادهای درونی او و گام گذاشتن در زندگی شریف و باکر امت است.
برای اینکه بتوان رفتار و پندار انسانها را دگرگون کرد و آنها را در مسیر اصلاح و سازندگی واقعی قرار داد، باید برنامهای پایدار و اثرگذار برای او ارایه نمود و در ضمن آن، نظارت جامع و کاملی بر رفتارها و هنجار شکنیهای وی داشت. علاوه بر این باید بر حسن اجرای برنامههای تربیتی و اصلاحی، مراقبت جدی داشت و در صورت ضرورت، از مکانیسم «انذار و تخویف» و «تنبیه» استفاده کرد. همچنین در اجرای دستورات دینی (در زمینههای
1) مجلسی، بحار الانوار، ج52، ص 472.
مختلف)، جدیت به خرج داد و در برابر طغیان و قانون شکنی کوتاه نیامد.
در صورتی که برنامههای فرهنگی، تحت انضباط و نظم دینی قرار گیرد، بسیار مؤثر و کاربردی خواهد بود. این نظارت جامع برای هدایت و رهنمونی انسانها، به صلاح و تقوا و جلوگیری از هنجار شکنی و افسادگری در عصر ظهور، با ظرافت خاص و برنامهای فراگیر صورت خواهد گرفت:
«یُنْصَبُ لَهُ عَمُودٌ مِنْ نُورٍ فِی الأَرْضِ اِلَی السَّماءِ یَری فیه اَعمالَ العِبادِ»(1)«برای امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف عمودی از نور از زمین تا آسمان، نصب میشود که اعمال بندگان را در آن میبیند».
همانگونه که اشاره شد، منشأ اعمال، حرکات، گفتارها و خوبیها و بدیهای انسان، «نفس» است. اگر نفس اصلاح شد، دنیا و آخرت انسان تأمین و آباد میشود و اگر به فساد کشیده شد، منشأ بدیها بوده و اجتماع را از نظم معنوی و سامان بهینه دور میکند.
آفتها و عیوب روحی و معنوی (شرور)، دارای اقسامی است:
الف. آفتها و عیوب اعتقادی؛ مانند: کفر، نفاق، شرک، شک، جهل، ریا و….
ب. آفتها و عیوب عاطفی؛ مانند: یأس، سستی، بیحالی، غرور، فریفتگی، فخر، حسرت و….
ج. آفتها و عیوب رفتاری؛ مانند: دروغ، غیبت، تهمت، تجسس، استهزا و….(2)
هر فتنه، فساد، خیانت و جنایتی که از افراد دیده میشود، سببش یک نوع بیماری روانی است که او را وادار به کردار غیر انسانی نموده است. همانطور که انسان در بیماریهای جسمی، محتاج درمان است، در دفع امراض روحی نیز به معالجه و رجوع به اخلاق محتاجتر
است؛ چه اینکه بیماری روح، انسان را از رسیدن به لذت ابدی و سعادت سرمدی باز میدارد.
حضرت علی علیه السلام دربارة پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم میفرماید:
«... طَبیبُ دَوّارٌ بِطِبِّهِ قَد اَحْکمَ مَراهِمَه وَ احْمِی مَواسمِهَ یَضْعُ ذلِک حَیْثُ الحاجَةَ اِلَیهِ مِنْ قُلُوبٍ عُمْیٍ وَ اَذانٍ صُمٍّ و اَلْسِنَةٍ بُکم، مُتَتبع بِدَوائِه مَواضِعَ الغَفْلةِ وَ مَواطِنِ الحَیرةِ»(1)«او طبیبی است دوّار (سیار) که با طب خویش همواره به گردش میپردازد. مرهم هایش را به خوبی آماده ساخته، حتی برای مواقع اضطرار و داغ کردن محل زخمها، ابزارش را گداخته است…. برای قلبهای نابینا، گوشهای ناشنوا (از حق) و زبانهای گنگ با داروی خود در جست و جوی بیماران فراموش شده و سرگردان است».
این درست همان کاری است که مصلح کل بشر انجام خواهد داد:
«سَلَک بِکم مَناهِجَ الرَّسُولِ فَتَداوَیتُم مِنَ العَمی وَ الصُمِّ و اُلبکمِ»(2)«شیوه پیامبر خدا را در پیش میگیرد و شما را از کوری، کری و گنگی (بیماریهای روحی) نجات میدهد».
بر اساس این سازوکار، برای اینکه انسان بتواند اعمال و رفتار درست و با اعتدالی بروز دهد، باید زیربناهای فکری و معرفتیاش استوار و فخیم گردد؛ یعنی، تا انسان شناخت درست و باور عمیقی نسبت به مبانی اعتقادی خود (به خصوص توحید)، نداشته باشد و آنها را با دل و جان نپذیرد، کمتر هنجار پذیر شده و به سمت کمالات واقعی خود حرکت میکند. پس رشد فکری و اخلاقی بشر، مترتب بر تعمیق باورهای دینی و آشنایی عمیق با آغاز و فرجام خود و حاملان وحی (انبیا) و راهبران طریق (امامان) است. همان گونه که مهم ترین برنامه رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، جایگزینی توحید، به جای شرک و بنیاد نهادن تمدن توحیدی بود؛ آن هم با
تغییر در باورهای اعراب جاهلی. در عصر ظهور نیز تقویت و بنیانهای فکری و اعتقادی مورد توجه خاصی خواهد بود:
«یَدعُو الناس اِلی کتابِ اللهُ وَ سُنّةِ نَبیِّهِ وَ الوِلایَةِ لِعلیّ بنِ اَبیطالِب و الْبراءَةِ مِنْ عَدُوّهِ»(1)«مردم را به سوی کتاب خدا، سنت پیامبر، ولایت علیبنابیطالب و بیزاری از دشمنان او دعوت میکند».
«لا یَبْقی فِی الاَرضِ اِلّا نُودِیَ فیها شَهادة لا اِله الاالله»(2)«هنگامی که او قیام میکند، زمینی باقی نمیماند، مگر آنکه گلبانگ توحید در آن بلند گردد».
انسان، دارای منزلت و مقامی والا و ستودنی است؛ منزلتی بس عظیم و شکوهمند. او خلیفة الله و وجود برگزیده الهی است. این دایره از انسان و با انسان آغاز شده و با انسان، به انسان باز میگردد. شیخ اشراق مینویسد:
انسان موجودی قدسی، صاحب علم و اراده و فناناپذیر است. او از عالم علوی به این عالم سفلی سفر کرده و به زندان گرفتار آمده است. او موجود برگزیدة خداوند است و لباس کرامت الهی را بر تن دارد. او در دوران حیات باید کرامت خویش را ارج نهد و پاس بدارد و از هر چه به این کرامت لطمه میزند، بگریزد. صداقت، عدالت، ایثار و مانند آن باعث بقا و ارتقای این کرامت است و دنیا طلبی، خود بینی، ذلّت و اسارت در چنگال غضب و شهوت، موجب زوال این کرامت است.(3)
کرامت و عزت نفس، نقطهای است که اسلام، برای احیای اخلاق انسانی و سوق دادن انسان به سوی رشد و تعالی، بر آن تأکید کرده است. کرامت نفس، پایه و محور همة تعلیمات اخلاقی است؛ یعنی، محترم شمردن نفس برای دوری از گناهان و مفاسد؛ چنان که مولا علی علیه السلام میگوید:
«آن که در خود احساس کرامت و بزرگواری کند، مخالفت با شهوات حیوانی برای او آسان میگردد».(1)
این امر در عصر ظهور، محقق شده و انسان کرامت یافته، به اوج منزلت خود میرسد:
«تَعظم الاُمّةَ وَ یُعزّهم»(2)«مردم بزرگ داشته شده، و عزت مییابند» و «یُخْرِجُ الذلَّ مِنْ اَعْناقِکم»(3)«خداوند به وسیله او، ذلت را از گردنهای شما بر میدارد».
انسان در محیطی زندگی میکند که هم بعد مادی دارد و هم جنبة فرامادی و ملکوتی. آنچه که او با دیده ظاهر بین مشاهده میکند، زندگی فرو بستة دنیایی است؛ با آلایشها و آرایشهای متعدد و آنچه که او را از حقیقت وجودیاش و آن فضای معنوی و ملکوتی دور میسازد (و در فضای آلوده و ظلمانی قرار میدهد)، توجه وافر به مادیات، نفسانیات و وهمیات است. در واقع جامعة آلوده، جامعهای است آکنده از امواج منفی و ویرانگر، افکار و اندیشههای آلوده و کشنده، رویکردهای شهوانی و حیوانی، انواع تحریکات و فریباییهای جنسی و…!! در واقع انسان ـ به خصوص در عصر حاضر ـ در فضای ظلمانی و زهرآگین زندگی میکند که بر روح و روان و فکر او اثر منفی و مخرّبی میگذارد (مستقیم و یا غیر مستقیم).
برای رهایی ذهن و روان انسانها از این سموم روحی و مغناطیسهای ضد فرهنگی، باید فضا را پاک کرد و آنان را در یک محیط امن فرهنگی و جامعة نورانی قرار داد. در این صورت است که انسان میتواند در یک محیط سالم (هم در ظاهر و هم در باطن)، به پرورش
و شکوفایی خود بپردازد و جامعة پاک اخلاقی داشته باشد. روایات تصویر بسیار زیبایی از این طهارت و پاکی محیط و نورانیت جهان در عصر ظهور ارائه میدهند:
«تَطیُب الدُّنیا و اَهْلُها فی اَیّام دُولَتِه»(1)«در روزگار او، دنیا پاکیزه میشود و اهل آن نیک و (طاهر) میگردند».
«یُطَهِّرُ اللهُ بِهِ الأرَضَ»(2)«خداوند به وسیله مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف زمین را طاهر و پاک میگرداند».
«امامت» در اعتقاد شیعه، پیشوایی، زعامت و ولایت چند بعدی شخص معصوم است که از سوی خداوند، به این مقام منصوب شده است. این یک مقام والای معنوی و دینی است که علاوه بر رهبری حکومت اسلامی، هدایت همه جانبه را در امر دین و دنیا بر عهده دارد. در واقع سیاست و حکومت داری، میتواند سه گونه باشد: سیاست الهی، سیاست شیطانی، سیاست صوری (روز مره). سیاست شیطانی، بیشتر برنامهها و خط مشیها را در جهت از خودبیگانگی و جهالت انسانها و غرق کردن آنها در تباهی، فساد و خوش گذرانی و غفلت قرار میدهد و منشأ بسیاری از جنایتها و رذالتها و جنگها است. سیاست صوری، برنامههای عادی و معیشتی حکومتها است که به شکلهای مختلف، بیشتر در صدد ادارة امور روز مره بشر و تکیه بر جنبههای مادی و ظاهری زندگی است و نه تنها کاری با رشد و بالندگی معنوی مردم ندارد؛ بلکه گاهی منشأ ناراستیهای اخلاقی نیز میباشد. سیاست الهی، همان سیاست فاضله است که علاوه بر توجه به امور معیشتی و دنیوی و ارائه راهکارهای مناسب جهت ایجاد تعادل و پیشرفت در این زمینهها، بیشتر به ابعاد معنوی و روحی انسانها نظر دارد و به هدایت، تربیت و رشد همه جانبه و سعادت واقعی آنان همّت میگمارد. این
سیاست فاضله، همان امامت است که به قول خواجه نصیر الدین طوسی، «غرض از آن تکمیل خلق بود و لازمش نیل سعادت».(1)
این سیاست الهی، استمرار برنامة پیامبران ـ به خصوص نبی مکرّم اسلام و عترت پاک او ـ است؛ چنان که آن حضرت میفرماید:
«اَلمَهْدیُّ یَقْفُو اَثَری لا یُخْطِیء»(2)«مهدی روش من را دنبال میکند و هرگز از روش من بیرون نمیرود».
«اِذا قامَ... سارَ بِسیرةِ عَلّیّ»(3)«زمانی که قائم قیام کند، بر سیرة علی علیه السلام عمل میکند».
وجود انسانهای فرهیخته، پارسا و عالم در میان مردم و حضور پر رنگ آنان در اجتماع و به دست گرفتن امور فرهنگی، علمی و حتی سیاسی، موجب رشد و ارتقای آن جوامع و تربیت صحیح نفوس است. اینان الگوهای عملی مردم، معلمان و مربیان اخلاق، راهبران دلها و عقلها به سوی ایمان و معرفت و جلب کنندة برکات و حجتهای الهی هستند؛ مانند پیامبران، امامان، دانشمندان پارسا، عارفان و… تأثیرات مثبت و سازنده حضور کیفی و کمی آنها در جوامع و کارآیی آنان در اصلاح گری و انسانسازی، به حدی است که امام سجاد علیه السلام میفرماید:
«هلَک مَنْ لَیْسَ لَه حکیمٌ یُرْشِدُه»(4)«آن کس که فرزانهای ارشادگر ندارد، هلاک خواهد شد».
در عصر ظهور نیز امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و انسانهای بسیار وارسته و برگزیده همراه او، چنین
نقش پویا و مانایی را ایفا خواهند کرد. بازگشت پیامبر صالح خدا عیسی مسیح علیه السلام، حضور حضرت خضر و الیاس، رجعت مالک اشتر، سلمان فارسی، مقداد، ابودجانه انصاری، اصحاب کهف، یاران موسی و یوشع وصی موسی و…(1)بیحکمت نیست و خبر از تحولات بسیار گسترده و شگفت آوری میدهد و نقش بارز مردان الهی را در تطهیر فضای جامعه و انسانسازی نشان میدهد.
علاوه بر اینها انسانهای صالح و شایستهای نیز جزء یاران خاص امام و از گلچینهای الهی برای یاری او و راهبری مردم هستند و ایشان به عنوان حاکمان جهان و مسؤولان سیاسی و فرهنگی، امور تعلیم و تربیت جهانی را سامان میدهند:
«لَهُ رِجالٌ اِلهیّونَ یُقیمُونَ دَعْوَته و یَنصِرُونَه هُمُ الْوزَراءُ لَه یَتَحمَّلُونَ اَثْقالً المَمْلِکةِ عَنه و یعیُنونَه عَلی مَا قَلَّدَه اللهُ»(2)«گروهی از مردان الهی، دور او گرد میآیند، دعوتش را سرپا نگه میدارند و او را یاری میکنند. آنان وزیران او هستند که سنگینی مسائل کشوری را بر عهده میگیرند و او را در مسؤولیت بزرگی که خداوند به عهدهاش گذاشته، یاری میکنند».
یکی از سازوکارهای بسیار مهم در تغییر و تحوّلات روحی انسانها و فروکاستن از آمال مادی صرف و خواستههای فزاینده دنیوی و تجملاتی، استغنای روحی انسانها است. بالارفتن ظرفیتهای فکری و درونی مردم، توجه به نیازهای اصیل و فطری و ماندگار، پایین آوردن سطح خواستهها و تمایلات متنوع و فزایندة مادی و غریزی، در اولویت قرار ندادن امور نازل و فانی و… نشانههای غنای روحی و معنویاند. اینها با مدیریت و هدایت دقیق و درست، عامل حل بسیاری از کاستیها و ناهنجاریها خواهند بود؛ امری که در عصر ظهور به صورت
کامل و تمام محقق خواهد شد.
در روایتی دربارة بینیازی قلبی مردم در عصر ظهور میفرماید:
«وَ یَجْعَلُ اللهُ الغِنی فِی قُلوبِ العِبادِ»(1)«خداوند بینیازی را در دلهای این امت قرار میدهد».
یکی از مکانیسمهای تأثیرگذار در رشد فکری و اخلاقی مردم، تقدم اصلاح رفتاری و معرفتی بازیگران عرصة سیاست و مدیریت جهان بر دیگران است. اگر کارگزاران امور، از نظر اخلاقی سالم و پاک باشند و در عمل به وظایف خود از مسیر حق، عدالت و اعتدال خارج نشوند، بسیاری از انحرافات و کژتابیهای اخلاقی و رفتاری جهان کاسته خواهد شد و مردم نیز تابع آنان خواهند بود؛ چنان که فرمودهاند:
«النّاسُ عَلی دینِ مُلُوکهم»؛ «مردم بر دین حاکمان خود هستند».
گام اول در اصلاح و بهسازی اخلاق کارگزاران امور و مدیران و مجریان، نظارت شدید بر آنها و سخت گیری در برابر قانون شکنی و هنجار ناپذیری آنان است. همچنین دقت در گزینش مسؤولان متعهد و وظیفه شناس که بتوانند در حرکت مردم به سوی کمال و تعالی، اثرگذار باشند و جلوتر از آنان، این مسیر رشد و بالندگی را طی کنند. بشر هر لحظه در معرض اشتباه و انحراف است و برای جلوگیری از آن، رهبر میباید نظارت کامل بر زمامداران جامعه داشته باشد. هر چند وقت آنان را نصیحت و راهنمایی کند و از انحراف و لغزش منع فرماید؛ چنانکه حضرت علی علیه السلام، کاربردیترین و دقیقترین نظارتها را بر کارگزاران خود داشت و حضرت مهدی علیه السلام نیز چنین خواهد بود:
«اَلمهْدیُّ... شَدیدٌ عَلَی العُمّالِ رَحیمٌ بِالمَساکین»(2)«مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف .. بر مسوولان
کشوری بسیار سخت میگیرد و بر بینوایان بسیار رئوف و مهربان است».
و نیز:
«یَأْخَذُ الوالی مِنْ غَیْرِها عُمّالها عَلی مُساوِئ اَعْمالِها»(1)«عمال و کارگزاران حکومتها را بر اعمال بدشان کیفر خواهد داد».
مهمترین دستور حضرت به یاران خود بر پاداشت عدالت و احسان و نیکی با مردم است:
«یُفَرّقُ المَهدیّ اَصحابَه فِی جَمیع البُلْدان وَ یَأْمُرهم بِالْعَدْلِ و الاِحْسان...»(2)«مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف یارانش را در همة شهرها پراکنده میسازد و به آنان دستور میدهد که عدل و احسان را شیوة خود سازند».
حضرت پیش از انتخاب و فرستادن آنان، پیمانی سخت و دشوار از آنها میگیرد که بسیاری از مفاد آن، اخلاقی و در جهت تزکیه و تهذیب آنان است:
«… با مهدی بیعت میکنند که هرگز دزدی نکنند؛
زنا نکنند؛
مسلمانی را دشنام ندهند؛
خون کسی را به ناحق نریزند،
به آبروی کسی لطمه نزنند،
به خانة کسی هجوم نبرند؛
طلا، نقره، گندم و جو ذخیره نکنند؛
مال یتیم را نخورند؛
در مورد چیزی که یقین ندارند، گواهی ندهند؛
مشروب نخورند؛
حریر و خز نپوشند؛
در برابر سیم و زر سر فرود نیاورند؛
راه را بر کسی نبندند؛
راه را نا امن نکنند؛
گرد همجنس بازی نگردند؛
خوراکی را از گندم و جو انبار نکنند؛
طرفدار پاکی باشند؛
از پلیدی گریزان باشند؛
به نیکی فرمان دهند؛
از زشتیها بازدارند؛
جامههای خشن بپوشند؛
خاک را متکای خود سازند؛
در راه خدا حق جهاد را ادا کنند و…».(1)
قرآن، برنامه جامعه و کامل برای ساختن جامعهای سالم و آباد، انسانی فرهیخته و متعالی و آیندهای رو به رشد و مترقی است. وجود آموزههای وحیانی قرآن، به عنوان مبنا و معیار درستی و نادرستی اندیشهها و افکار و تربیت کننده و اصلاحگر نفوس و دلها، عامل رستگاری و نجات همة انسانها در هر سطح و منزلتی است.
افکار و آرای گوناگون فلسفی و سیاسی و اندیشههای ناقص و دنیاگرایانه، عامل برخی از انحرافات، ارزش ستیزیها، دنیاگراییها، تشویشها و حتی بیعدالتیها و جنگها است.
1) ر.ک: صافی گلپایگانی، منتخب الاثر، ص 581، نگارنده، آینده جهان، ص 243 و 244.
حضرت علی علیه السلام در بارة اینکه امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نظرات، قوانین و خواستها را مطابق با قرآن میکند، میفرماید:
«یَعْطِفُ الهَوی عَلَی الهُدی اِذا عَطفوا الهُدی عَلَی الهَوی و یَعْطِفُ الرَأی عَلَی القُرآنِ اِذا عَطفوا القُرآن َعَلَی الرَّأیِ...»(1)«او خواستهها را تابع هدایت وحی میکند، هنگامی که مردم هدایت را تابع هوسهای خویش قرار میدهند و در حالی که به نام تفسیر، نظریههای گوناگون خود را بر قرآن تحمیل میکنند، او نظریهها و اندیشهها را تابع قرآن میسازد».
«... یُعَلّم النّاسَ القُرآنَ عَلی ما اَنزَلَ اللهُ جَلَّ جَلالَه»(2)«قرآن همان گونه که خداوند نازل کرده و به مردم یاد داده میشود».
«اِسْتَأنَفَ بِکم تَعْلیمَ القُرآنِ وَ شرایِعِ الدّینِ... کما اَنْزَلَ اللهُ عَلی مُحمّدٍ»(3)«وقتی قائم قیام میکند، قرآن و احکام دین را همان گونه که بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نازل شده است، از نو به شما میآموزد».
از دیدگاه قرآن و روایات و نیز فلسفه متعالی تاریخ، حرکت و سیر تاریخ، به سوی عبودیت و حاکمیت ارزشها و متعالی شدن انسان است. هدفی که قرآن برای کاروان بشریت ترسیم میکند«عبادت و عبودیت » است ((وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ))(4)یعنی، انسان آفریده شده است که خدا را پرستش کند و پرستش خود هدف است… طبعاً به این معنا، در منطق اسلام هدف اصلی از زندگی، جز معبود، چیز دیگری نمیتواند باشد. یکی از مشکلات بنیادین بشر، خروج از ولایت و عبودیت الهی و قرار گرفتن در ولایت شیطان است. این طغیان و انحراف، منجر به خودپرستی، تکبر، غفلت، کفر و شرک میشود و هر آینه
انسان را به جهت این کژتابی بزرگ، در معرض لغزشها، جنایتها و ستمها قرار میدهد و تنها راه چارة آن، بازگشت انسان به دایرة عبودیت و عبادتگری است.
عصر ظهور، دوران شکوفایی بعد عبادی انسان و زمان خروج کامل او از ولایت شیطان و قرار گرفتن در عبودیت رحمان است. کسی که در ولایت حق قرار گرفت و به مقام بندگی و پرستشگری دست یافت، درهای رحمت، وسعت و حکمت روی او گشوده میشود و دارای بصیرت اخلاقی و مقام رحمانی میگردد.
این بشارت غیبی برای همه انسانهای حقیقت جو و طالب کمال است:
«اَبْشِرُوا بِالمَهْدیّ... یَمْلَأُ قُلوبَ العِبادِ عِبادَةً وَ یَسَعُهُم عَدْلُه»(1)«بشارت باد به آمدن مهدی… او دلهای بندگان را با عبادت و اطاعت پر میکند و عدالتش همه را فرا میگیرد».
«اَلملْک للهِ... لکنْ اِذا قامَ القائِمُ لَمْ یُعْبَدُ الّا الله عَزَّوجَلّ»(2)«پادشاهی از آن خدا است… لکن هنگامی که قائم ما قیام کند، جز خدای تبارک تعالی پرستیده نمیشود».
«یُقْبِل الناسُ عَلَی العِبادات»(3)«مردم رو به عبادت میآورند و…».
اگر انسان دنیا را هدف زندگی خود قرار دهد و همه چیز را در مادیات خلاصه کند، به آن حرص میورزد و هر چه به دست میآورد، باز بیشتر میخواهد.این شیفتگی به دنیا زمینه را برای هر گناه و آفت و رذیلهای فراهم میسازد؛ دنیاخواهی و دنیا طلبی، صفات اخلاقی زشت را به آرامی در انسان ایجاد میکند و کبر، حرص و حسد، نمودهای مهم آن و عامل انحراف انسانها در طول تاریخ است. تنها راه درمان این فزون خواهی، تزکیه و تربیت
عقلانی بشر و قرار دادن او در مسیر پیامبران و امامان است.
با این حال دین در صدد رفع نیازهای مادی انسان نیز میباشد تا از این بابت، دغدغة خاطری نداشته باشد و زمینههای حرص و آز و طمع در او کمرنگ شود. با برنامههایی چون خمس، زکات و صدقه از یک طرف در صدد رفع فقر از جامعه برمیآید و از طرف دیگر جلوی ثروتاندوزی و اسراف و تجملگرایی را میگیرد و مانع انباشت بیرویه مادیات میشود. این آموزه در عصر ظهور به طور کامل کاربردی میشود. بر اساس روایتی:
«ثروتهای روی زمین و منابع زیر زمین، نزد آن حضرت گرد میآید. آنگاه حضرت به مردم خطاب میکند: بیایید بگیرید، بگیرید آنچه را که برایش خویشاوندی را قطع میکردید و به خون ریزی و گناهان دست میزدید (قَطَعْتُم فیه الارْحام و سَفَکتُم فیهِ الدّمَ الحَرامِ وَ رَکبْتُم فیهِ المَحارِم!!) او چنان اموال را میبخشد که کسی پیش از او چنان نکرده است».(1)
همچنین آمده است:
«یُسَوِّی بَیْنَ النّاسِ حَتّی لاتُری مُحتاجاً اِلی الزّکاةِ»(2)«او اموال را میان مردم چنان به تساوی قسمت میکند که دیگر نیازمندی یافت نمیشود تا به او زکات دهد».
دوری و اختلاف انسانها از همدیگر و کینهورزی نسبت به هم، چند پارگی فرهنگی و عقیدتی، خواستها و اهداف متضاد و چندگانه، ارزشها و هنجارهای گوناگون و… از تهدیدات مهم جامعه بشری و عامل رکود و خمودگی فکری و فرهنگی است. این مسأله به حدی است که برخی از متفکران انسان را گرگ انسان میدانند.(3)
یکی از برنامههای اساسی پیامبران، نزدیک ساختن انسانها به همدیگر، تألیف قلوب، تعمیق مهرورزی و محبت است؛ یعنی، تشکیل امت واحده و بازگرداندن انسانها به فطرت و سیرت واقعی خود. در پرتو این اتحاد و همدلی است که انسانها، یک فرهنگ و آیین واحد را پذیرا بوده و یک هدف و برنامه برای زندگی خواهند داشت. اگر انسانها در جامعه واحد جهانی گرد هم نیایند و بر تنازعها و تعارضهای فرهنگی و سیاسی و… پافشاری کنند، هیچ برنامه تربیتی و فرهنگی مؤثر نخواهد بود و مشکلات انسانها همچنان باقی خواهد ماند.
«... لَیَرْفَعُ عَنِ المِلَلِ وَ الْادیانِ الاِختلافِ»(1)«اختلافات و پراکندگی را از ملتها و ادیان بر میدارد».
آن حضرت الفت و دوستی در دل مردم ایجاد میکند و بغض و خصومت را برطرف میسازد:
«یُؤلَّفُ بَینَ قُلُوبٍ مُخْتَلِفَة»(2)«… بین قلبهای گوناگون الفت ایجاد میکند».
«اِذا قامَ القائِمُ جائَتِ المُزامِلَةُ...»(3)«زمانی که قائم قیام میکند، دوستی واقعی و صمیمیت حقیقی پیاده میشود».
یکی از انگارههای اهمیت دار در تربیت و بالندگی اخلاقی و روحی انسانها، فراگیری و شمول آن به همة افراد اجتماع است؛ یعنی، همگان باید در سطوح و مراحل مختلف زندگی، از برنامههای تربیتی و اخلاقی برخوردار شده و به تزکیه و تهذیب نفس و حکمتآموزی و خردورزی بپردازند. اگر بخشهایی از اجتماع ـ ولو اندک ـ از طهارت نفس و اخلاق فاضله بیبهره باشند، آن را به تباهی کشانده و مانع تأثیر برنامههای تربیتی میشوند. مهمتر از آن، افراد
هنجار شکن و تباهگر، خود از موانع اصلی تعلیم و تربیت بوده و همواره درصدد انحراف و اغوای دیگران و افساد جوامع بر میآیند. به همین جهت تعلیم و تربیت واقعی، آن است که شامل همة افراد بشر بوده و برای همگان، راهکارهای مناسب اصلاح و بازسازی اخلاقی ارائه دهد.
در روایات آمده است:
«لایَبْقی کافِرٌ الاّ اَمَنَ و لاطالِحٌ الاّ صَلَحَ»(1)«روی زمین کافری باقی نمیماند جز اینکه ایمان میآورد و شخص ناشایستی نمیماند، جز اینکه به صلاح و تقوا میگراید».
یکی از مؤلفههای مهم و تأثیرگذار در تعلیم و تربیت، بهرهوری از نصایح و پندهای هشدار دهنده و داشتن کلام نافذ و تأثیرگذار و بیان صریح و مهرورزانه خواستهها و ایدهها است. رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم در شیوة تربیتی خود، از روش کلامی مستقیم بهرة کاملی میبرد و با سخنان نورانی و رسای خود، بر روح و روان مخاطبان، تأثیر گذاشته و تا ژرفای وجود آنها نفوذ میکرد. این شیوه، همواره مورد توجه بوده و به خصوص از سوی اساتید اخلاق و مربّیان نفوس به کار گرفته میشد. بیان صمیمی و شفاف نکات اخلاقی و تربیتی و آگاهی بخشی دربارة خیر و شرّ، سعادت و ضلالت، نور و ظلمت، راستی و کژی، ارزشها و ناهنجاریها و… موجب رشد فکری و اخلاقی انسان شده و او را از غفلت، بیخبری و جهالت خارج میکند.
در روایات آمده است:
«یَدْعُو النّاسَ اِلی کتابِ اللهِ و سُنّة نَبیِّه و الوِلایَةٍ لِعَلیّ بنِ اَبی طالِبِ...»(2)«او مردم را به سوی کتاب خدا، سنت پیامبر و ولایت علی بن ابی طالب … دعوت میکند».
«... یُحِقَّ الحَقَّ بِکلِماتِه وَ یَقْطَعُ دابِر الکافرین»(1)«او حق را با کلماتش تأیید میکند و پشت کافران را در هم میشکند».
امام باقر علیه السلام میفرماید:
«مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از مکه به هنگام نماز عشا ظهور میکند؛ در حالی که پرچم و پیراهن و شمشیر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را به همراه دارد و چون نماز عشا را خواند، فریاد بر میآورد: ای مردم! شما را به ذکر خدا و به ایستادنتان در برابر خدا [در روز قیامت] متذکر میشوم؛ در حالی که حجتش را [در دنیا] بر شما تمام کرده است و پیامبران را مبعوث نموده و قرآن را فرو فرستاده است. خداوند به شما فرمان میدهد که به او شرک نورزید و فرمانبر او و پیامبرانش باشید. آنچه را قرآن امر به احیای آن کرده است، احیا و زنده کنید و آنچه را که امر به نابودی آن کرده است، نابود سازید و یاوران راه هدایت باشید و بر تقوا و پرهیزگاری همکاری نمایید؛ زیرا دنیا، فنا و زوالش فرا رسیده و نفخة وداع سرداده است. من شما را به سوی خدا و رسولش و عمل به کتاب او و نابودی باطل و احیا و زنده ساختن سیرة پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دعوت میکنم. آنگاه در میان 313 نفر از یارانش ظهور میکند»(2).
«... یَمْحوُ اللهُ بِه البِدَعَ کلَّها و یُمیتُ الفِتَنَ»(3)«خداوند همة بدعتها را به وسیله او نابود میسازد و همة فتنهها را به دست او از میان بر میدارد».
«یَذْهَبُ الشَرُّ وَ یَبْقَی الخَیْرُ ... یَذْهَبُ الزِّنا و شُرْبُ الخَمْرِ و یَذْهَبُ الربا»(4)« شرّ از بین میرود و خیر باقی میماند…زنا و شرابخواری و ربا ریشهکن میشود».
«... یَعْمَلُ بِکتابِ اللهِ لایَری فِیکم مُنْکراً اِلاّ اَنْکرَه»(5)«… او به کتاب خدا عمل میکند و زشتی در شما نمیبیند؛ مگر اینکه از آن نهی میکند».
«... تَعْدمُ الفِتَنَ و الغارات و یَکثُر الخَیرُ و البَرکات»(1)«[به وسیله مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ]، فتنهها و چپاولگریها از بین میرود و خیرات و برکات بسیار میشود».
«بِهِ یَمْحَقُ اللهُ الکذِبَ وَ یَذْهَبُ زَمانُ الکلِب...»(2)«خداوند به دست او دروغگویی را از بین میبرد و روزگار سخت را برمیاندازد».
پایبندی به دستورات و تکالیف دینی (قوانین الهی)، راز پویایی و ماندگاری جوامع و راه درخشان بهْروزی و رستگاری انسانها است. عدم اجرای کامل و بهینة آنها، یا به کار بستن ناقص و ضعیف آنها در اجتماع، موجب زوال و فروکاهیدگی آن و زندگی مضطرب، نابسامان و غیر الهی میشود.
«لایَبقی مُوضِعُ قَدَمِ اِلاّ وطئهُ و اَقامَ فیه الدّینَ الواجِبِ لِلهِ»(3)«جای پایی در روی زمین نمیماند جز اینکه به آنجا گام مینهد و آیینی را که از سوی خداوند واجب گشته، اقامه میکند».
«... یُمَهّدُ الاَرضَ و یُحیی السُنَّةَو الفَرْضَ»(4)«زمین را مهد [زندگی] میسازد و سنّت و واجبات [دینی] را زنده میکند».
«... یُقیم حُدُودَ الله و یَحْکمُ بِحُکمِ اللهِ»(5)«مهدی حدود الهی را اجرا میکند و به حکم خداوندی، حکم مینماید».
واژة «مقدمات»، در لغت عبارت است از «اموری که برای شروع در امری لازم هستند»، (4) و در اصطلاح، «مقدمات ظهور» به اموری گفته میشود که وجود آنها پیش از ظهور منجی موعود، حضرت حجةبن الحسن العسکری علیهما السلام، بایسته است؛ چرا که با فراهم آمدن این مقدمات، مقتضیات ظهور فراهم گشته و موانع آن برطرف میگردد.
یکی از مطالب مهمی که در میان آیات نورانی قرآن، بارها، مورد تصریح قرار گرفته، مسئلة «قانونهای حاکم بر جهان هستی و تاریخ و جامعه» است.
طبق آیات فروانی، تاریخ بشر و سرنوشت انسانها در دایرة نظام خاصی رقم میخورد که در آن، هرگونه دگرگونی و انقلابی، تابع یک سلسله قوانین مشخص و معینی است که به ارادة خداوند برای تدبیر جهان به اجرا در آمده است. در تعابیر قرآنی، از آنها، با عنوان «سنتهای الهی» یاد شده است. (10)
شاید بتوان یکی از این سنتها را «سنت دریافت پاداش به اندازة تلاش و کوشش» نامید. طبق این سنت، بهرهمندی از نعمتهای الهی به میزان سعی و تلاش آدمی بستگی دارد و این انسان ست که در پرتو اختیار، با عمل خویش، یا جامعه را به پیش میبرد و تاریخ را تکامل میبخشد و یا به خاطر سستی و عدم تلاش، قابلیت دریافت نعمتهای الهی را از دست میدهد و در سرازیری سقوط قرار میگیرد. قرآن کریم، در رابطه با این سنت، چنین میفرماید: «و ان لیس للانسان الا ما سعی × وان سعیه سوف یری × ثم یجزاه الجزاء الاوفی»
(11)؛ (برای انسان، بهرهای جز سعی و کوشش او نیست، و تلاش او، به زودی، دیده میشود سپس به او جزای کافی داده خواهد شد).
البته باید در نظر داشت که در کنار این سنت، قانون امداد رسانی و تاییدات غیبی خداوند که در مواقع لزوم برای یاری انسانهای پاک و مصلح به اجرا در میآید، تحت الشعاع واقع نمیشود، بلکه هر گاه ایشان به وظایف خویش در قبال تکالیف الهی عمل کنند، آن سنت نیز به اجرا در خواهد آمد. خداوند متعال، در آیة هفتم سورة محمد صلی الله علیه و آله میفرماید: «یا ایها الذین ءامنوا ان تنصروا الله ینصرکم و یثبت اقدامکم»؛ (ای کسانی که ایمان آوردهاید! اگر [آیین] خدا را یاری کنید، شما را یاری میکند و گامهایتان را استوار میدارد).
بنابراین، یک انسان مؤمن، در عین حال که معتقد به امدادهای غیبی و یاری رسانی خداوند متعال است، هیچ گاه این مطلب اساسی را فراموش نمیکند که جهان هستی، عالم اسباب و مسببات است و انسان برای رسیدن به مقصود خویش باید کمر همت را ببندد و از طریقی که سنت الهی است، مطلوب خویش را به دست آورد. امام صادق علیه السلام در این باره میفرماید: «ابی الله ان یجری الاشیاء الا باسباب (12)؛ ارادة خداوند، چنین تعلق گرفته که هیچ چیزی جز بواسطة اسباباش محقق نشود.».
این، نکتهای است که امام باقر علیه السلام در بخشی از سخنان خود به بشیر نبال متذکر آن میشوند. بشیر میگوید: هنگامی که به مدینه رسیدم، به امام باقر علیه السلام عرض کردم: «آنان میگویند: "هنگامی که مهدی علیه السلام قیام کند، کارها، به خودی خود، برای او سامان میگیرد و حتی به اندازة حجامتی هم خون نمیریزد".». حضرت فرمود: «هرگز چنین نیست! سوگند به آن که جانام به دست او است! اگر قرار بود کارها برای کسی به خودی خود سامان بگیرد، هر آینه، برای رسول خدا سامان میگرفت، در آن روز که دندانهایش شکست و صورتاش مجروح گشت! نه! قسم به آن که جانام به دست او است! چنین نخواهد شد تا آن که ما و شما، عرق و خون را از چهرة خود پاک کنیم.»، سپس به پیشانی خود دست کشید. (15)
البته باید توجه داشت که هدف، هر قدر بزرگتر و با ارزشتر باشد، رسیدن به آن نیز سختتر و مشکلتر خواهد بود؛ زیرا، پر واضح است که حاکمان جهان خواری که زیر سایة سرپرستی شیطان، در طول تاریخ، ظلمها و بیدادگریهای خود را در پهنة زمین به اجرا در آوردند، در راه پایداری و استمرار تشکیلات شیطانی خویش، از هیچ کوششی دریغ نکنند و در برابر برپا کنندگان حکومت الهی به مخالفتبرخواهند خاست و با ایشان به ستیز میپردازند، آن هم در موقعیتی که شبکة بیدادگری متمردان و مستکبران دنیا، هر چه به زمان قیام امام عصر علیه السلام نزدیکتر میشود، گستردهتر و قویتر میشود.
در حدیثی از امام باقر علیه السلام این نکتة حایز اهمیت، چنین مورد اشاره قرار گرفته است: ابوحمزه ثمالی میگوید: از امام باقر علیه السلام شنیدم که میفرمود: «همانا، هنگامی که صاحب این امر [حضرت مهدی علیه السلام ] ظهور کند، از جانب مردم؛ با همان چیزی روبهرو میشود که رسول خدا روبهرو شد، بلکه ناملایماتی را که او میبیند بیشتر است.». (16)؛
با اینکه اساسیترین وظیفه انبیاء و اولیاء و حجتهای الهی را، هدایت جامعة بشری به سوی کمال مقصود و رهایی از منجلاب پستحیوانی و نجات از چنگال حاکمان ستم پیشة شیطان مدار، باید ارزیابی کرد و یکی از مهمترین راههای رسیدن و پیش رفت در جهت نیل به آن را از طریق به دست گرفتن زمام امور جامعه باید دانست، اما باز هم مشاهده میشود که وقتی برای برخی از امامان معصوم (علیهمالسلام) مسالة عهده داری حاکمیت ظاهری بر مردم مطرح میشود، ایشان از پذیرش آن سر باز زده و از قبول آن امتناع میکنند؛ با دقت در روایات و بررسی منابع تاریخی، به این نکته میتوان پی برد که یکی از اساسیترین و عمدهترین علتهای عدم پذیرش حاکمیت و به دستگیری زمام امور جامعه در برهههای خاصی از زمان توسط امامان از اهل بیت پیامبر (علیهمالسلام)، عدم وجود زمینة مناسب بوده
است؛ چرا که اقدام به تشکیل و برپایی حکومت، پیش از فراهم آمدن زمینههای مناسب آن، ثمرهای جز برباد رفتن طرح و نقشههای سری و روبهرو شدن با شکست و ناکامی را در پی نخواهد داشت که به دنبال آن از بین رفتن نخبگان نهضت و قدرت و صلابت و هیبتبیشتر یافتن جبهة ستمگران نمایان میشود.
ایشان در برخی از روایات، اقدام پیش از موعد و بدون ایجاد تمهیدات لازم را، به پرواز کردن جوجهای نورس که هنوز پر و بال لازم جهت پریدن را پیدا نکرد، تشبیه نمودهاند.
امام باقر علیه السلام میفرماید: «مثل خروج القائم منا اهل البیت، کخروج رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم، و مثل من خرج منا اهل البیت قبل قیام القائم، مثل فرخ طار فوقع من وکره فتلاعبتبه الصبیان» (قیام قائم ما اهلبیت، همانند قیام رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است [که آن حضرت بعد از انجام مقدمات لازم، از مردم یثرب پیمان بر ایجاد حکومت در مقابل مشرکان را گرفت] و آن کس که از ما خاندان، قبل از قیام قائم، به پا خیزد، بسان جوجهای میماند که [بدون داشتن بال پرواز] پرواز کند و از آشیانة خود فرو افتد و در نتیجه دستخوش بازیچة کودکان گردد). (20)
اما در این باره باید توجه داشت که «برپایی یک حکومت جهانی با رنگ الهی، آن هم در تمام زمینهها، نیازمند چه عوامل و شرایط و اسباب و زمینههایی است که با حاصل شدن آنها، پیریزی و تشکیل چنین حکومتی امکان خواهد داشت؟».
شاید بتوان شرایط ظهور و اسباب برپایی حکومت عدل جهانی را در چهار عامل خلاصه کرد:
1 - قانون مدون و جامع و حکیمانهای که بتواند منشور ادارة جامعة بشری قرار گیرد.
2 - رهبر عادل و مدبر و توانمندی که انقلاب را هدایت کند، به پیروزی برساند و پیرو آن ادارة حکومت جهانی را بر عهده گیرد.
3 - آمادگی پذیرش جامعة جهانی و فراهم بودن زمینههای مناسب اجتماعی در جهت پشتیبانی از حکومت.
4 - تعداد کافی فرمانبرداران ویاوران آگاه و کارامد برای کمک رسانی به رهبری و
تشکیل و ادارة هستة مرکزی حکومت.
انقلاب حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف یک انقلاب در سطح جهان است و محدود به منطقه یا کشور خاص و یا قومیت و ملیت خاصی نیست و انقلابی فراگیر برای ریشه کن کردن تمام ابعاد ظلم و جور در گستره جهان است. قیام حضرت مثل تمامی انبیاء از طریق و مجاری طبیعی است و معجزه در روند برنامههای اصلاحی حضرت ایشان راهی ندارد یا به ندرت صورت میگیرد. هر انقلاب و ایجاد دگرگونی حتی در ابعاد بسیار کوچکتر برای موفقیت و پیروزی، بستر مناسب و شرایط مساعد و افراد و نیروهای آماده میخواهد، چه رسد به یک انقلاب عظیم.
یک انقلاب برای در هم شکستن وضع موجود و برقراری وضع مطلوب به دو برنامه نیاز دارد:
برنامهای جامع برای مبارزه با مشکلات و تغییر وضع موجود.
قانون متناسب برای حرکت جامعه به طرف وضعیت مطلوب و براساس نیازهای واقعی جامعه.
قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز این شرط لازم را دارد. برنامه انقلاب جهانی آن حضرت مبارزه پیگر و جدی با حکام جور و سردمداران فکری و نظامی جامعه بشری و نابودی کامل فساد و ظلم و کفر است. آن حضرت هم دارای این برنامه و هدف است و هم براساس پیش بینیهای قرآنی و روایی موفق و پیروز خواهد بود. برنامه حضرت در قسمت دوم نیز، براساس عمل به کتاب خدا و سنت پیامبر است که کاملترین و بهترین برنامه زندگی انسانی است. این قانون جامع، متناسب با همه نیازهای جامعه و ضامن تمام حقوق فردی و اجتماعی در یک نظام عادلانه حکومتی است.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میفرماید: «سیره و سنت او، سنت من است مردم را بر دین و آیین من به پا
خواهد داشت و آنان را به کتاب پروردگارم دعوت میکند» (کمال الدین، ج 2، ب 39، ح 6).
شرط دیگر برای پیدایش یک انقلاب وجود رهبر و پیشوایی آگاه، توانمند و دلسوز است تا با آشنایی کامل از اهداف، برنامهها، زمینهها و موانع، با مدیریتی صحیح و قاطع، حرکت انقلابی را راهبری کند و تا آخرین نفس ادامه دهد. هم چنین بتواند فرمان روایی جهان را در دست گرفته و عدالت را در آن گسترش دهد. انقلاب عظیم مهدوی، به یقین دارای این شرط است. حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف با توجه به مقام امامتشان، مسلماً شایستگی چنین منصبی را دارد و میتواند چنین مسئولیتی را بر عهده بگیرد.
شرط دیگر یک انقلاب وجود یارانی فداکار است که با آشنایی نسبت به برنامهها و اهداف و اعتقاد به آنها تا آخرین لحظه، از رهبر و انقلاب دست بر ندارند و آماده هر گونه فداکاری باشند.
قیام جهانی امام مهدی نیز نیاز به یارانی دارد که ضمن آشنایی و اعتقاد به امام و دین تا آخرین لحظه فداکاری کنند. این جمعیت خالص و مخلص که اصحاب حضرت را تشکیل میهند، نقش جدی و قابل توجهی در رهبری سپاه و فتح کشورها و اداره مناطق و سرزمینها ایفا خواهند کرد.
امام جواد علیه السلام در این زمینه میفرماید: «اصحاب مهدی به سوی او اجتماع میکنند که سیصد و سیزده نفراند؛ به تعداد اهل بدر از نقاط مختلف زمین… وقتی این عده جمع شدند، خدا امر او را ظاهر میکند و چون عده کامل شد که ده هزار نفراند، به اذن خدا خروج میکند».(1)
چه بسا این شرط هنوز تحقق نیافته و تعداد یاران آن حضرت - به خصوص اصحاب
1) کمال الدین، ج 2، باب 37، ح 2
خاص - کامل نشده است تا قیام نیز صورت گیرد.
یکی دیگر از شرایط یک انقلاب و تحقق آن، پذیرش مردمی و قابلیت آنان است، اگر مردم آن را نخواهند، و شرایط فکری و روانی فراهم نباشد، آن قیام به سرانجام نمیرسد؛ چنان که نهضت الهی امام حسین علیه السلام به جهت عدم همراهی مردم در ظاهر شکست خورد و آن حضرت به شهادت رسید.
قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز این شرط را لازم دارد. مردم باید به حدی از رشد و آگاهی رسیده باشند که پذیرای حرکت اصلاحی و قیام بزرگ منجی عالم بشریت باشند. وجود این آمادگی از شرایط بسیار مهم برای ظهور مصلح موعود است؛ چرا که با وجود آن، حرکت اصلاحی حضرت به نتیجه خواهد رسید.
از میان چهار شرط یاد شده، دو شرط فراهم است و آن طرح و برنامه کامل برای اداره جهان و وجود رهبر شایسته و کارآمد است. اما شرط سوم و چهارم نیز لازم است فراهم شود و مردم آمادگی پذیرش انقلاب او را داشته باشند.
براین اساس میتوان تفاوتهای میان شرایط و علایم ظهور را چنین شمارش کرد:
رابطه ظهور با شرایطش واقعی است. یعنی تا آنها نباشند ظهور هم اتفاقی نمیافتد حال آن که علایم، دلالت بر ظهور میکنند و از امکان و نزدیکی وقوع چنین حادثه عظیمی خبر میدهند.
شرایط ظهور همگی با هم باید در یک زمان محقق باشند حال آنکه علایم ظهور، به طور طبیعی طی ماهها و سالها و قرنها رخ میدهند. و نیز لازم نیست که همهشان رخبدهند و تنها حدوثعلایم حتمی کافیاست
شرایط ظهور باید مداومت داشته باشند و شرط بقای ظهورند، حال آنکه نشانههای ظهور در زمانی خاص رخ میدهند و نه لزوم و نه امکان دارد که آن شرایط در مدت زمانی
طولانی واقع شوند و وقوع آنها ادامه یابد.
از آنجا که انقلاب حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف همان انقلاب اسلامی است؛ منتهی در سطح وسیعتر و عمیق تر و از آنجا که این انقلاب تکمیل کننده انقلاب پیامبر اسلام ص است چند عامل مهم در زمینه سازی انقلاب حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نقش بسزایی دارند!
همان گونه که در مثلها آمده «سرانجام حقیقت جای خود را باز میکند» تکیه بر حقایق نورانی و استوار و منطقی قرآن و اسلام، این مکتب زنده و غنی و حیاتبخش و سازنده، یکی از عوامل مهم پیروزی است.
در این مورد اسلام اکیداً سفارش فرموده است. پیامبر خدا ص فرمود:
هر چیز اساس و پایه ای دارد. پایه این دین (اسلام) فهم و شناخت است و موضع گیری یک مسلمان فهیم و دارای شناخت در برابر شیطان و هرگونه فساد، محکمتر و بیشتر از هزاران مسلمان بدون شناخت است.
در صدر اسلام؛ استقامت و پایداری و شهامت پر توان مسلمانان در برابر تندبادهای حوادث، از عوامل پیروزی بود. اینک نیز برای پیروزی در نیل به تکمیل اسلام به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیاز به صبر و پایداری است.
رعایت اخلاق نیک نسبت به یکدیگر در برخوردها و تمام ابعاد زندگی و رعایت حقوق
جانی و مالی و عرضی و… که عالیترین نقش را در جذب دیگران و نفوذ در دلها دارد، از عوامل مهم گسترش اسلام در صدر اسلام بوده است. اخلاق پیامبر ص و امامان علیه السلام و شاگردانشان بسیاری از گردنکشان را به سوی اسلام پر مهر و صفا جلب کرد و موجب تقویت مسلمانان گردید.
روحیه قوی و اطمینان قلب و اعتماد به نفس از عوامل سازنده و پیش برنده و زمینه ساز و سوزاننده موانع سر راه است، یک چنین روحیه و آرامش و استواری قلب در سایه ایمان به خدا و توکل به او به دست میآید که دعا و مناجات و نماز و روزه تقویت کننده چنین ایمان و توکلی است.
در روایات زیر، گروه زمینهسازان به مناطق فوق منتسب شدهاند:
«حاکم» در مستدرک صحیحین از عبدالله بن مسعود نقل کرده است که وی گفت:
«[روزی] رسول خداصلی الله علیه و آله وسلم با شادمانی تمام به سوی ما آمد، به گونهای که برق شادی در نگاهش میدرخشید. هر چه میپرسیدیم، پاسخ میگفت، وهرگاه سکوت میکردیم، خود شروع میفرمود؛ تا آن که گروهی از جوانان بنی هاشم - که امام حسن وامام حسین علیهما السلام - در میانشان بودند، آمدند که از مقابل ما بگذرند. حضرت همین که آنان را دید در آغوششان کشید واشک از دیدگان مبارکش جاری شد. گفتیم: ای فرستاده خدا! چیست که پیوسته در چهره شما چیزی میبینیم که خوش نداریم. فرمود: ما خاندانی هستیم که خدای تعالی آخرت را در مقابل دنیا برای ما برگزیده است. پس از من خاندانم رانده وآواره شهرها گردند تا آن که پرچمهایی سیاه در مشرق سربلند کنند. حق را طلبند وبدیشان ندهند، در برههای دیگر حق را طلب کنند وبدیشان ندهند، وباز نیز چنین شود، پس آن گاه نبرد کنند وپیروز شوند. [سپس فرمود:] هر که از شما یا فرزندانتان چنین روزی را درک کرد نزد امامی که از خاندانم میباشد حاضر شود - اگرچه جامه به خود پیچد وبر برف گام نهد - زیرا این پرچمها پرچمهای هدایتند که آنها را به مردی از خاندانم تقدیم کنند.» (1)
ابی خالد کابلی از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام روایت کند که فرمود: «گویا میبینم مردمی را که در مشرق قیام کردهاند وحق را میطلبند وبدیشان داده نمیشود، ولیکن از پای نمینشینند. از این رو سلاح بر میگیرند، در نتیجه آنچه میخواستند بدیشان داده میشود، اما نمیپذیرند تا آن که قیام میکنند و حکومت را به کسی جز صاحب شما [امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف ] تحویل نمیدهند. کشتهشدگان از آنان، شهیدند. آگاه باشید که اگر من در آن زمان حضور داشتم، وجودم را وقف صاحب این امر میکردم.» (2)
علامه مجلسی در بحارالانوار روایت کرده است:
«رجل من اهل قم یدعو الناس الی الحق یجتمع معه قوم کزبر الحدید، لا تزلهم الریاح العواصف، لا یملون من الحرب ولا یجبنون وعلی الله یتوکلون والعاقبة للمتقین.»(1)
«مردی از اهالی قم مردم را به حق میخواند، گروهی که دلهای آنان چون پارههای آهن است گرد او جمع شوند، طوفانهای سخت نلرزاندشان، از جنگ خسته نشوند وبیمی به خود راه ندهند، بر خدا توکل کنند وعاقبت [نیک] از آن پرهیزگاران است.»
نخستین چیزی که در این قشر جلب نظر میکند، صلابت، نیرومندی واستواری آنان است. بنابراین آنان قوی وزورمندند که زمین را برای ظهور امام علیه السلام آماده میسازند.
حضرت امام جعفرصادق علیه السلام در روایتی که محمد بن یعقوب کلینی آن را در ذیل آیه «فاذا جاء وعد اولاهما بعثنا علیکم عبادا لنا اولی باس شدید»(2)آورده، «بندگان سخت نیرومند» را به همین قشر تفسیر کرده است.
چنان که در روایت، به صفت عجیب «قلوبهم کزبر الحدید، لا تزلهم الریاح العواصف»،(3)توصیف شدهاند. با آن که دارای «دل» هستند وطبیعت دل، نرمی ورافت است، لیکن این دلها در رویارویی با طاغوتها وستمگران به تکههای آهن بدل میشوند که دیگر نرمی ورقت نمیشناسند.
آمادهسازی دنیا برای انقلاب امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف وظیفهای گسترده، بزرگ وپیچیده است که این گروه در رویارویی با ستمگران وطاغوتهای مستکبر وسردمداران کفر بدان اقدام میکند.
از این رو گروهی که عهدهدار آمادهسازی جهان برای ظهور امام عصر علیه السلام استبه ناچار
میباید در رویارویی با این نیروها از همان تشکیلاتی که جبهه استکبار جهانی برخوردار است، برخوردار باشد. بلکه با تربیت ایمانی وجهادی وآگاهی سیاسی از دشمن پیشی گیرد.
بنابراین، طرح زمینهسازی برای قیام امام عصر علیه السلام که گروه زمینهسازان تدارک میبینند، دارای دو جنبه خواهد بود:
جنبه اول
رشد ایمانی، جهادی وآگاهی سیاسی، این، دقیقا همان چیزی است که جبهه مقابل فاقد آن است.
جنبه دوم
[ایجاد] تشکیلات سیاسی، نظامی، اقتصادی، اداری واطلاعاتی که به ناچار در مانند چنین نبردی باید موجود باشد.
این تشکیلات سیاسی، نظامی، اقتصادی واطلاعاتی بدون وجود نظام سیاسی ودولت در جهان محقق نخواهد شد، واین، همان دولت زمینهسازان است که روایات زیادی مژده برپایی آن را دادهاند وبه ناچار شکلگیری چنین نیرویی در زمین، ظهور امام علیه السلام را نزدیک میگرداند، وبدون آن، عوامل طبیعی ظهور امام فراهم نمیآید. کسب چنین نیرویی نیازمند عمل وحرکت در متن زندگی است وفقط «مترصد» بودن وبه «انتظار» نشستن، به معنی منفی آن، دردی را درمان نمیکند.
«ظهور» در فرهنگ مهدویتبه معنای فرجام پنهان زیستی و آغاز بزرگترین تحول تاریخ به دست موعود امتها و ملتها و آخرین ذخیره الهی، حضرت مهدی علیه السلام است.
عصر روشن ظهور را میتوان به مراحل ذیل تقسیم نمود:
غیبتحاصل میشود و پس از آن، حضرت به معرفی خویش، برنامههای الهی و جمع آوری یاران میپردازد که در این فاصله، رخدادهایی به وقوع میپیوندند.
پس از سپری شدن این مراحل، نوبتبه مرحله پایانی میرسد که آن هم حاکمیت انسان کامل بر جامعه انسانی است که این مژده تمامی سفیران الهی بوده است.
در بسیاری از روایاتی که از پیامبر گرامی اسلام، صلیاللهعلیهوآله، و امامان معصوم علیهم السلام، نقل شده، این نکته مورد تاکید قرار گرفته که ظهور نیز همانند قیامت، ناگهانی و غیرمنتظره فرا میرسد و زمان آن را هیچکس جز خداوند حکیم نمیداند. از جمله در روایتی که امام رضا علیه السلام، به واسطه پدران بزرگوارش از پیامبر اکرم، صلیاللهعلیهوآله، نقل میکند چنین آمده است: ان النبی، صلیاللهعلیهوآله، قیل له: یا رسولالله متی یخرج القائم من ذریتک؟ فقال علیه السلام : مثله مثل الساعة التی «لا یجلیها لوقتها الا هو ثقلت فیالسموات و الارض لا یاتیکم الا بغتة ». به پیامبر، صلیاللهعلیهوآله، عرض شد: ای رسول خدا آن قائم که از نسل شماست چه وقت ظهور میکند؟ آن حضرت فرمود: ظهور او مانند قیامت است. «تنها خداوند است که چون زمانش فرا رسد آشکارش میسازد. فرارسیدن آن بر آسمانیان و زمینیان پوشیده است. جز به ناگهان بر شما نیاید». این دسته از روایات از یک سو هشداری استبه شیعیان که در هر لحظه آماده ظهور حجتحق باشند و از سویی دیگر تذکری به همه کسانی که در پی تعیین وقتبرای ظهورند.
از طرفی تعیین وقتبرای ظهور جایز نیست و بر اساس روایات معصومین علیهم السلام، ما وظیفه داریم کسانی را که به تعیین وقتبرای ظهور میپردازند تکذیب کنیم. امام صادق علیه السلام، در روایتی
خطاب به محمدبن سلم میفرماید: یا محمد، من اخبرک عنا توقیتا فلاتهابن ان تکذبه، فانا لانوقت لاحد وقتا. ای محمد! هر کس برای تو خبری از ما درباره تعیین وقت [ظهور] نقل کرد در تکذیب او درنگ نکن؛ زیرا ما [اهلبیت] برای هیچکس وقت ظهور را تعیین نکردهایم. همچنین در توقیعی که از ناحیه مقدسه صاحبالزمان علیه السلام، در پاسخ به پرسشهای «اسحاق بن یعقوب» وارد شده چنین میخوانیم: و اما ظهور الفرج فانه الی الله تعالی ذکره، و کذب الوقاتون. اما آشکار شدن فرج، به اراده خداوند است و آنان که [برای ظهور] وقت تعیین میکنند دروغ میگویند.
بخش عمدهای از روایاتی که در زمینه مهدویت و انتظار از پیامبر گرامی اسلام، صلیاللهعلیهوآله، امامان معصوم علیهم السلام، نقل شده مربوط به نشانههای ظهور است. که این نشانهها عبارتند از برخی رویدادهای اجتماعی مانند جنگها، شورشها، کشته شدن افرادی خاص، زوال برخی حکومتها و…؛ برخی رویدادهای طبیعی مانند، سیلهای ویرانگر، قحطی، خشکسالی، خورشیدگرفتگی و ماه گرفتگی غیر عادی و… و همچنین برخی حوادث غیرعادی مانند برخاستن ندایی در آسمان که نام قائم علیه السلام، را در همه جا طنینانداز میسازد. چنانکه در روایات تصریح شده وقوع برخی از نشانههای یاد شده حتمی است و تا آنها واقع نشوند ظهور رخ نخواهد داد. برخی از آنها نیز غیر حتمی بوده و چه بسا که واقع نشوند. این نشانهها از یک سو هشدار و آمادهباشی برای منتظران و از سویی راهی برای شناخت ادعاهای بیاساس و مدعیان دروغین مهدویت و به عبارت دیگر وسیلهای برای حفظ مردم از درافتادن در خطا و اشتباه است. بنابراین همه ما وظیفه داریم که نشانههای ظهور را بر اساس روایات صحیح و قابل اعتماد بشناسیم و از کم و کیف آنها بدرستی آگاه شویم تا هر ادعایی را بدون دلیل نپذیریم.
آخر الزمان، اصطلاحی است که در فرهنگ اغلب ادیان بزرگ دنیا به چشم میخورد و به ویژه در ادیان ابراهیمی از برجستگی و اهمیت خاص برخوردار است. این اصطلاح معمولاً به روزگار پایانی دنیا و رویدادهایی که ممکن است در این بخش از زندگی جهان به وقوع بپیوندد، گفته میشود. ادیان بزرگ، درباره آخرالزمان پیشگوییهایی کردهاند. برای مثال در «انجیل» چنین آمده است «… و این را بدان که اوقات صعب در زمان آخر خواهد رسید، زیرا که مردم خود دوست و زرپرست و مغرور و متکبر و کفرگو و نافرمان والدین و حق ناشناس و بیدین و بیالفت و بیوفا و خبثکننده و بی پرهیز و بیحلم و با خوبان بیاعتنا و خائن و کم حوصله و عبوس خواهند بود و عیش را برخدا ترجیح میدهند.»(1)
در معارف ارزشمند اسلامی این اصطلاح در دو معنای کلی به کار رفته است:
مدت زمانی طولانی که با ولادت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم آغاز و با شروع رستاخیز بزرگ پایان مییابد. از اینرو آن پیامبر الهی را پیامبر آخرالزمان نیز نامیدهاند.
مدت زمانی که با ولادت واپسین جانشین پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف آغاز میشود. این گسترة زمانی زمان غیبت و ظهور را در برگرفته، با شروع قیامت به انجام میرسد.
این محدودة زمانی نشانههایی دارد که اصطلاحاً «علائم آخرالزمان» خوانده میشود. علاوه بر اصطلاح رایج علائم آخرالزمان در فرهنگ مسلمانان، اصطلاح مشابه دیگری به نام «اشراط الساعه» وجود دارد. این اصطلاح که بیشتر نزد اهل سنت رایج است، به نشانههای وقوع قیامت اختصاص دارد، ولی روایاتی که ذیل این عنوان ذکر شده، نشان میدهد بسیاری از نشانههای آن چون نشانههای آخر الزمان است و میتوان بسیاری از نشانههای آخرالزمان را نشانههای قیامت دانست.
1) کتاب مقدس،ترجمه فاضلخان همدانی، نامه دوم پولس حواری به تیموتیوس، باب سوم
هماگونه که اشاره شد، آخرالزمان به دو بخش متفاوت تقسیم میشود. براساس روایات، بخش اول بسیار دشوار خواهد بود. بخشی از مشخصههای این عصر عبارت است از:
پیامبرگرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم ویژگیهای انسانهای این دوران را اینگونه بر شمرده است: زمانی بر مردم خواهد آمد که دینشان درهمهایشان خواهد بود و زنان، قبلههایشان، برای طلا و نقره، رکوع و سجود بهجا میآورند. آنها همواره در حیرت و مستی خواهند بود. نه بر مذهب مسلمانیاند و نه بر مسلک نصرانی.(1)
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: زمانی بر امت من میآید که در آن زمان، درونهای مردم پلید میشود، ولی ظواهرشان به طمع مال دنیا آراسته میگردد.
به آنچه در پیشگاه خداوند است، دل نمیبندند، کارشان ریا و تظاهر است، خوف از خدا به دلشان راه نیابد و خداوند آنها را به عذابی فراگیر دچار سازد.
آنها چون انسانی در حال غرق شدن، خداوند را میخوانند، ولی خداوند دعایشان را مستجاب نمیکند.(2)
یکی دیگر از ویژگیهای دوران آخرالزمان، امتحاناتی است که انسانها در این دوران پشت سر میگذارند. با این آزمونها مردم به دو گروه کاملاً متفاوت تقسیم میشوند: موفقها و ناموفقها.
امیرمؤمنان علی علیه السلام دربارة نجات یافتگان این دوران میفرماید: و آن زمانی است که از فتنهها نجات نمییابد، مگر مؤمنی که بینام و نشان است. اگر در حضور باشند، شناخته نشوند و اگر غایب گردند، کسی سراغ آنها را نمیگیرد. آنها برای سیرکنندگان در شب ظلمانی جامعه ما، چراغهای هدایت و نشانههایی روشنند. نه مفسدهجو هستند و نه فتنهانگیز، نه در پی اشاعة فحشایند و نه مردمی سفیه و لغوگو! اینانند که خداوند درهای
رحمتش را به رویشان باز میکند و سختیها و مشکلات را از آنها برطرف میسازد.(1)
هر مسئلهای که اهمیت و مقبولیت عمومی داشته باشد، مخاطرات و تهدیدها نسبتبه آن از ناحیه سودجویان و فرصت طلبان بیشتر خواهد شد؛ از جمله این مسائل که دارای شاخصههای جهانی و همگانی است، ظهور منجی است که به منزله اعتقاد و باور عمومی در همه ادیان مطرح شده است. طبیعی است افرادی که به دنبال منفعت و سودجویی فردیاند با آزمندی بسیار و با ظاهر سازی فریبنده به اغفال مردم میپردازند تا به نیتسوء خود برسند. از اینرو بیان نشانهها و علایم ظهور، ضروری است و رهبران و بزرگان دین، برای جلوگیری از این انحرافها و کجرویها و برای حفظ باورهای اصیل مردم، باید منجی و مصلح آخر زمان را با تمام شاخصهها و خصال معرفی نمایند و برای ظهور و قیام او نشانهها و علایمی را بیان کنند تا مردم در تمیز سره از ناسره در تحیر و تردید نمانند.
از همین رو در روایات و احادیثبسیاری منجی آخر زمان (حضرت مهدی علیه السلام ) و کیفیت ظهور او، با تمام علایم و نشانهها بیان شده است.
در رویکرد کلی و کلان، میتوان نشانهها و علایم ظهور امام زمان علیه السلام را به انواع مختلف تقسیم کرد که به یکایک آنها خواهیم پراخت:
آن دسته از نشانهها و علایمی که شاخصههای کلی و عمومی دارند یعنی در قالب پدیده خاص، در برهه خاص و در افراد خاصی متصف نشدهاند، «علایم عمومی» نامیده میشوند؛
1) نهجالبلاغه، خطبه 103
نظیر احادیث و روایاتی که از احوال و اوضاع مردمان آخر زمان خبر میدهند و از انحرافات و کج رویهایی که در آن دوره رخ میدهد سخن به میان آوردهاند که در واقع، نوعی بیان علایم و نشانههای ظهور امام زمان علیه السلام است، اما در قالب و معیار کلی و عمومی.
بعضی از نشانهها و علایم ظهور، به صورت خاص و با شاخصهای ویژه در افراد متعین، تبلور مییابد؛ مثلا نشانه هایی نظیر فرو رفتن سفیانی در بیداء، قیام یمانی، خراسانی، سفیانی، دجال، قتل نفس زکیه، نشانه های حتمی و غیر حتمی
علایم و نشانههایی که به طور قطع قبل از ظهور حضرت، رخ خواهند داد و در واقع، هیچ گونه قید و شرطی در ایجاد آنها لحاظ نشده است علایم حتمی نامیده میشوند و شاید بتوان گفت که ادعای ظهور قبل از تحقق آنها کذب و دروغ است.
بعضی از نشانههای ظهور قبل از ظهور، بطور مشروط رخ میدهند؛ یعنی اگر مقتضی آنها موجود و موانع مفقود باشد، تحققشان حتمی خواهد بود. در میان نشانهها و علایم، آنچه حتمی شمرده شده، جزء محتومیات هستند و غیر از آنها که گروه بسیاری از علایم را تشکیل میدهند جزء علایم غیر حتمی شمرده میشوند.
به هر حال از روایات فراوانی که در میان آنها روایت صحیح نیز وجود دارد، حتمی بودن نشانههای پنج گانه ذیل استفاده میشود:
از سخنان معصومین علیهم السلام استفاده میشود که پیش از قیام حضرت مهدی علیه السلام، مردی از نسل ابوسفیان در منطقه شام خروج میکند و بخش گستردهای از سرزمینهای اسلامی را به تصرف
خود در آورد و پس از اتفاقاتی، در پایان به دستحضرت مهدی علیه السلام، به قتل میرسد.(1)
یکی دیگر از نشانههای ظهور حضرت مهدی علیه السلام، خروج سرداری از اهل یمن است که مردم رابه حق و عدل دعوت میکند. این نشانه در منابع اهل سنت نیز مورد اشاره قرار گرفته است و از پرچم او به عنوان هدایت گرترین پرچم یاد شده است.(2)
خسف به بیداء، به معنای فرو برده شدن در سرزمین بیداست. مقصود از این نشانه آن است که لشکر سفیانی به قصد جنگ با مهدی علیه السلام عازم مکه میشود و در بین مکه و مدینه، در محلی که سرزمین بیدا نامیده میشود، به گونهای معجزه آسا و به امر خداوند در زمین فرو میروند.(3)
نفس زکیه، یعنی فرد بی گناه، پاک و کسی که قتلی انجام نداده است. در آستانه قیام حضرت مهدی علیه السلام و در گیرو دار مبارزات زمینه ساز انقلاب مهدی علیه السلام، فردی پاک باخته، مخلصانه در راه امام تلاش مینماید و مظلومانه به شهادت میرسد.(4)
یکی دیگر از نشانههای حتمی ظهور، ندای آسمانی است؛ صدایی که در بین زمین و آسمان تولید میشود و به گوش تمامی انسانهای روی زمین میرسد.(5)
دجّال، از ریشهی «دجل» به معنای «دروغگو و حیلهگر» است . اصل داستان دجّال، در
کتابهای مقدس مسیحیان آمده است ( رساله یوحنا، باب 2، آیهی 18 و 22 ) . در انجیل، این واژه، بارها به کار رفته است، و از کسانی که منکر حضرت مسیح و یا «پدر و پسر» را انکار کنند، به عنوان دجال یاد شده است. به همین جهت، در ترجمهی انگلیسی کتابهای مقدس مسیحی، واژهی آنتی کریست (Anti christ) یعنی ضد مسیح، به کار رفته است.
در روایات زیادی از اهل سنّت، خروج دجّال از نشانههای برپایی قیامت دانسته شده است (سنن ترمذی، ج4، ص507تا 519؛ سنن ابیداوود، ج4، ص115؛ صحیح مسلم، ج18، ص 46 تا 81 ). اما درکتب روایی شیعه، تنها دو روایت در بارهی خروج دجّال، به عنوان یکی از علائم ظهور حضرت مهدی (علیه السلام ) آمده است (کمالالدین، صدوق، ص525، 526) که هیچ کدام از این دو روایت، از نظر سند، معتبر و قابل قبول نیست. بنابراین، از نظر منابع شیعی، دلیل معتبری بر این که خروج دجّال یکی از علایم ظهور باشد، وجود ندارد، امّا در عین حال، با توجه به روایات زیادی که در منابع اهل سنّت آمده است، احتمال دارد اصل قضیه دجّال، به طور اجمال، صحت داشته باشد، امّا بدون تردید بسیاری از ویژگیهایی که برای آن بیان شده است، افسانههایی بیش نیست. حال به فرض پذیرش، این سؤال مطرح است که مقصود از دجّال چیست؟
دو احتمال اساسی در این زمینه وجود دارد:
1 – با توجه به معنای لغوی دجال، مقصود از آن، نام شخصی معینی نباشد، بلکه هر کسی که با ادعاهای پوچ و بی اساس و با تمسک به انواع اسباب حیلهگری و نیرنگ، در صدد فریب مردم باشد، دجال است. بر این اساس، دجّالها، متعدد خواهند بود. وجود روایاتی که در آن، سخن از دجّالهای متعدد رفته است، این احتمال را تقویت میکند. مانند: «قال رسول
الله: یکون قبل خروج الدجال نیّف علی سبعین رجالاً ؛ پیش از خروج دجال، بیش از هفتاد دجال، خروج خواهد کرد.» (کنز العمال، ج 14، ص200). بنابراین احتمال، در حقیقت، قضیهی دجال، نشانهی این مطلب است که در آستانهی انقلاب امام مهدی (علیه السلام ) افراد فریبکار و حیلهگری، برای نگهداشتن فرهنگ و نظام جاهلی، همهی تلاش خود را به کار میگیرند و با تزویر و حیلهگری، مردم را نسبت به اصالت و تحقق انقلاب جهانی منجی، دلسرد و یا دو دل میکنند.
این که در همین روایات تأکید شده است: «هر پیامبری، امت خویش را از خطر دجّال بر حذر داشته است». خود تأییدی دیگر بر همین احتمال است که مقصود از دجّال، هر شخص حیلهگر و دروغگویی است که قبل از خروج حضرت مهدی (علیه السلام ) در صدد فریب مردم است.
2- دجال، کنایه از کفر جهانی و سیطرهی فرهنگ مادی بر همه جهان باشد. استکبار، با ظاهری فریبنده و با قدرت مادی و صنعتی و فنی عظیمی که در اختیار دارد، سعی میکند مردم را فریب دهد و مرعوب قدرت و ظاهر فریبندهی خود کند. بر این اساس، این که پیامبران، امتهای خود را از فتنهی دجال بیم دادهاند ما بعث الله نبیّا الاّ و قد انذر قومه الدجال …؛ هیچ پیامبری مبعوث نشد، مگر آن که قوماش را از فتنهی دجال بر حذر داشت (بحارالانوار، ج 52، ص 205) به این معنا است که آنان را از افتادن به دام مادیت و ورطهی حاکمیت طاغوت و استکبار جهانی برحذر داشتهاند. پس احتمال میرود، منظور از دجال، با آن شرایط و اوصافی که در این روایات برای او شمرده شده، همان استکبار جهانی باشد. در اوصاف دجال گفته شده «کوهی از طعام و شهری از آب، به همراه دارد». این، کنایه از امکانات عظیم و گستردهای است که استکبار در اختیار دارد.
برای آگاهی بیشتر به چشم به راه مهدی، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات قم، جمعی از نویسندگان، ص 289 و دادگستر جهان، ابراهیم امینی، مراجعه شود.
از نشانههای ظهور، «کسوف در نیمه رمضان» و «خسوف در آخر یا اول همان ماه» است. کسوف در روزهای نخست و روزهای آخر ماه و خسوف در روزهای میانی ماه، طبیعی و عادی است، ولی خورشید گرفتگی در وسط ماه یا ماه گرفتگی در اوایل یا آخر آن، ظاهراً امری غیر عادی است و رؤیت آن امکان ندارد. فلسفه این نشانه غیرعادی همانند برخی نشانههای دیگر، میتواند بیدار شدن مردم از خواب غفلت و یقین به امر ظهور باشد. به عبارت دیگر، خداوند در آستانه ظهور، برای اقامه حجت بر مردم و مطمئن ساختن یاران حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به ظهور آن حضرت، چنین پدیدههایی را برخلاف معمول و به گونه معجزه، محقق میسازد. البته این نشانه، از نشانههای حتمی ظهور نیست و در روایات، به ناگزیر بودن آن اشاره نشده است.
برخی از علما معتقدند: همان گونه که غیبت دو مرحلهای بود و غیبت صغری برای ایجاد آمادگی مردم برای ورود به غیبت کبری لازم بود، ظهور نیز ممکن است دو مرحلهای باشد و با ظهور صغری که در انقلاب اسلامی ایران تجلی یافته است، مردم با حقیقت قیام امام زمان آشنایی بیشتری پیدا کردهاند و برای ظهور اصلی و قیام جهانی حضرت آماده میشوند.
حرکت عمومی کشورها و جوامع به سمت وحدت و همگرایی و به عبارت دیگر توجه به تشکیلات بین المللی و اتحادیههای منطقهای و فاصله گرفتن از جزءگرایی، ملتها را به این نتیجه رسانده که برای آیندهای بهتر، باید مرزها را به حداقل رساند و جهان را دهکدهای کوچک دانست. این رویداد، آمادگی مردم برای برای پذیرش یک حاکمیت فراگیر، بیشتر کرده است. البته استکبار جهانی تئوری دهکده جهانی را در جهت حفظ منافع خود و تک
قطبی شدن جهان پیگیری میکند اما چه بسا اراده الهی به دست دشمنان خدا نیز انجام گیرد.
اجحاف و تجاوز بیش از حد و روز افزون دولتهای استکباری به کشورهای فقیر به شکلهای گوناگون از یک سو و لجام گسیختگی فرهنگی و فکری و علمی؛ مانند بحران هویت، بحران مشروعیت، بحران مدنیت از سوی دیگر، باعث هرج و مرج در زندگی بشر شده است.
این گونه مسائل و مباحث این واقعیت را اثبات میکند که آینده روشن فقط در سایه حاکمیت فردی آسمانی است که احتمالاً ظهورش نزدیک است.
رسیدن به منزلت منتظر بودن و یاری قائم آل محمد علیه السلام برترین کمالها را میطلبد و بایستی در بیبدیلترین فراز کمال و عشق بود تا به این خلعت عالی مخلع گردید. بدین تشریف هر کسی را مشرف نمیگردانند، باید گوهری پاک داشت و اهل حال بود و ریاضتکش کوی عشق که:
گوهر پاک بباید که شود قابل فیض ورنه هر سنگ و گلی لؤلؤ و مرجان نشود
سه دوران مشخّص در مورد انقلاب بزرگ تاریخ بشر، (قیام حضرت مهدی علیه السلام ) وجود دارد:
دوران آمادگی و انتظار و نشانههای ظهور.
دوران تحقّق انقلاب و مبارزه با ظلم و فساد.
دوران حکومت جهانی (دولت حقّ و عدالت)
در اندیشة مهدوی مباحث متعدد و متفاوتی مطرح میشود. یکی از مهمترین آنها، مسأله «حکومت جهانی مهدوی» است که دامنه گستردهای هم دارد و به همین جهت تعبیرهای مختلفی از این دولت در ادبیات دینی (به خصوص ادبیات شیعه) شده است که هر کدام از تعبیرها به جنبهای از جنبههای متعدد حکومت مهدویت اشاره دارد.
برخی از تعبیرهایی که در روایات در مورد دولت و حکومت امام مهدی علیه السلام آمده به شرح زیر است:
«دولت جهانی» که اشاره به قلمرو حکومت دارد؛
«دولت عدالت» که اشاره به بسط عدالت در زمان حاکمیت این دولت دارد؛
«دولت کریمه» که اشاره به محوریت کرامت انسان در این دولت دارد و به طور مشخص بیان شده که کرامت مداری یعنی عزت اسلام و مسلمین از یک سو و ذلتِ نفاق و منافقان از سوی دیگر؛
«دولت صالحان» که اشاره به صالح بودن زمامداران آن است؛
«دولت حق» که اشاره به حقمداری این دولت و نتیجة آن؛ یعنی بسط حق و رفع باطل است؛
«دولت مستضعفان» که اشاره به حاکمیت یافتن کسانی دارد که از سوی صاحبان زر و زور و تزویر به استضعاف کشیده شدهاند؛
«دولت امنیت» که اشاره به امنیت فراگیر در آن دولت است؛ امنیتی که هم اجتماعی است و هم ایمانی؛
«دولت رفاه» که اشاره به فراگیری رفاه در پهنة زمین است و…
مهمترین و اساسیترین اقدام امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف پس از پیروزی و سیطره بر سراسر جهان، تشکیل دولت و به دست گرفتن حکومت و فرمانروایی دنیا است. مردم جهان در عین حال که شاهد نابسامانی، جنگها، فساد، بیعدالتی، ناامنی و الحادگرایی در جهان بودهاند؛ دولتها، احزاب و سازمانهای بسیاری را نیز دیدهاند که مدعی خدمت به جهانیان و ایجاد آرامش، صلح و امنیت و بهبود وضع اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی در دنیا بودهاند! اما در عمل چیزی جز تباهی و ستم و جنگ مشاهده نکردهاند؛ با این حال روزگاری فرا میرسد که معنویت و عدالت، به دست توانای مرد الهی و در دولت کریمه اهل بیت علیهم السلام برقرار میشود و رفاه، امنیت، عدل و یکتاپرستی در همه جای عالم گسترش مییابد. روشن است که این تنها با تشکیل دولت و انسجام در امور، به دست میآید. امام باقر در تفسیر آیه (( الذین ان مکناهم فی الارض...)) میفرماید:
این آیه در حق آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و یاران او است که خداوند آنها را مالک شرق و غرب جهان نموده، آیین اسلام را پیروز میکند و بدعتها و باطلها را به دست او و یارانش نابود میسازد ـ چنان که [قبلاً] سفیهان حقّ را لگدمال کرده باشند ـ تا اینکه از ستم نشانهای نمیماند.(1)
این دولت بهترین، کاملترین و مردمیترین دولتها ـ پس از نابودی و پایان فرصت دولتهای دیگر ـ خواهد بود. در این زمینه روایتی آمده است:
همانا دولت ما آخرین دولتها است و برای هیچ خاندانی دولتی نیست؛ مگر اینکه قبل از ما حکومت کند؛ تا هنگامی که ما به قدرت رسیدیم کسی نگوید ـ وقتی روش حکومتی ما را دیدند ـ اگر ما نیز به قدرت میرسیدیم، این چنین رفتار میکردیم. و این گفتار خداوند است که: عاقبت برای تقوا پیشگان است.(2)
از بررسی اهداف، کارویژهها وعملکردها، پیامدها، نتایج مثبت، ویژگیها وشاخصها وبرنامههای دولت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، به دست میآید که پس از قیام وپیروزی بر گروه باطل ونابودی آنها، ظلم وستم از بین رفته وامنیت برقرار میشود. اما برای تغییر در بینش، روش ومنش ناسالم مردم ـ که سالیان سال با آن خو گرفتهاند ـ حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ؛ رشد وکمالیابی انسانها را سرلوحه برنامههای خود قرار داده وبر تزکیه نفوس، تتمیم مکارم اخلاقی، دعوت به خیرات عامه وفضایل (عدالت، راستی، قسط، پاکی و…) اقدام خواهد نمود. و این تنها در سایه تشکیل دولت اخلاقی مبتنی بر ساختار امامت امکان پذیر است؛ یعنی، دولتی که رشد اخلاقی و عقلی مردم را هدف اصلی خود قرار داده و آنها را به کمال مطلوب و واقعی میرساند.
در نتیجه مردم به آن غایت اصلی وبنیادین خود (عبادت وعبودیت) وتقرّب به خداوند سوق داده میشوند و در پرتو آن، به زدودن رذایل وآراستن فضایل، موفّق خواهند شد. این
دولت، سیاست، اجتماع، اقتصاد وفرهنگ را به سمت فضیلتهای اخلاقی و خیرات میکشاند و با پیوند میان سیاست و اخلاق، در تعالی وتکامل اخلاقی و عقلی مردم میکوشد. در این راستا، علم، دانش، صنعت وتکنولوژی در مسیر درست خود قرار میگیرد و رابطه مردم با خدا، با خود، با دیگران و با طبیعت تصحیح میشود و قدرت نیز در خدمت آنان قرار میگیرد. در این عصر سرچشمه اخلاق، دین و وحی الهی و شریعت آسمانی است که تکلیف و وظیفه مردم را به شکل مطلوبی تبیین میکند و….
این وعده قطعی و حتمی خداوند، تخلف نمیپذیرد و حقّ با تمام توان و شکوه به پیروزی میرسد. از مجموع آیات و روایات استنباط میشود که قیام مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف آخرین مرحله از مبارزات حقّ در برابر باطل است. او تحقق بخش آرمانها و خواستههای همه پیامبران و اولیای الهی است. به گفته شهید مطهری: «از آیات قرآن استفاده میشود که ظهور مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف، حلقه ای است از حلقات مبارزه اهل حقّ و اهل باطل که به پیروزی نهایی اهل حقّ منتهی میشود. سهیم بودن یک فرد در این سعادت، موقوف به این است که آن فرد عملاً در گروه اهل حقّ باشد. آیاتی که بدانها در روایات استناد شده است، نشان میدهد که مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف مظهر نویدی است که به اهل ایمان و عمل صالح داده شده است؛ مظهر پیروزی نهایی اهل ایمان»(1).
«در طول تاریخ گذشته و آینده، نبردهای انسان تدریجاً بیشتر جنبه عقیدتی و مسلکی پیدا کرده و میکند و انسان تدریجاً از لحاظ ارزشهای انسانی، به مراحل کمال خود؛ یعنی به مرحله انسان آرمانی و جامعه آرمانی نزدیکتر میشود تا آنجا که در نهایت امر، حکومت و عدالت؛ یعنی حکومت ارزشهای انسانی ـ که در تعبیرات اسلامی از آن حکومت مهدی تعبیر شده است ـ مستقر خواهد شد و از حکومت نیروهای باطل و حیوان مآبانه و خود
1) قیام و انقلاب مهدی، ص54.
خواهانه و خودگرایانه اثری نخواهد ماند».(1)
در روایات به زیبایی، صحنة پیروزی حقّ بر باطل تصویر تصویر شده است:
در این هنگام فجر دولت حقّ میدمد و تاریکی باطل را صحنة گیتی برچیده میشود (فعندها تیلألؤ صبح الحقّ وینجلی ظلام الباطل)(2)
زمانی که قائم قیام کند، هر دولت باطلی از بین میرود (اذا اقام القائم، ذهبت دولة الباطل)(3)
خداوند حقّ را به دست آنان، ظاهر میکند و باطل را با شمشیرهایشان نابود میسازد (یظهر الله الحق بهم و یخمد الباطل بأسیافهم)(4)
خداوند به دست او، حقّ را پایدار و پیروز و باطل را نابود میکند (یحقّ الله به الحقّ و یزهق الباطل)(5)
خداوند آنان (مهدی و یارانش) را مالک شرق و غرب جهان نموده، آیین اسلام را پیروز میگرداند و بدعتها و باطلها را به دست او و یارانش نابود میسازد (یملّکهم الله مشارق الارض و مغاربها و یظهر الدین و یمیت الله ـ عزّوجل ـ به و باصحابه البدع و الباطل)(6)
زمین را از دشمنان من پاک و میراث دوستانم میکند (اطهّر الارض من اعدائی و
اورثها اولیائی)(1)
بر اساس پارهای از احادیث قیام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف زمانی رخ خواهد داد که سعید و شقی (گروه حقّ و باطل) به نهایت کار خود رسیده باشند؛ یعنی، هر چه این حرکت تاریخ رو به جلو میرود، هم شقی شقیتر و هم سعید سعیدتر میشود. شیخ صدوق روایتی از امام صادق علیه السلام نقل میکند بر اینکه: این امر تحقق نمیپذیرد؛ مگر اینکه هر یک از شقی و سعید به نهایت کار خود برسد.
پس سخن در این است که گروه «سعداء» و گروه «اشقیاء»، هر کدام به نهایت کار خود برسند، نه اینکه سعیدی در کار نباشد و فقط اشقیاء به منتها درجة شقاوت برسند. در روایات اسلامی، سخن از گروهی زبده است که به محض ظهور امام به آن حضرت ملحق میشوند. به هر حال از مجموع آیات و روایات استنباط میشود که «قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف »، پایان بخش عمر گروه باطل و اهل شقاوت است و در این دوران صالحان وحق پویان، به رهبری آن حضرت، اهل نجات و ظفرمندی خواهند بود.
انقلاب مهدوی ابتدا حالت تهاجمی و جنگی ندارد، بلکه نهضت مقدسی برای رهایی انسانها و فرو کاهیدن از آلام و رنج بشری و سوق دادن آنان به کمال نهایی و سعادت سرمدی است. پیام واضح و آشکار این انقلاب «معنویت، عدالت و عقلانیت» است که همگان به آن دعوت میشوند.
از امام زین العابدین علیه السلام نقل شده است: «سپس در حالی که مردم اطرافش گرد آمدهاند، به سمت مکه خروج میکند… [آنجا] قیام کرده، میگوید: ای مردم! من فلانی، فرزند فلانی هستم، من پسر رسول خدا هستم. شما را به همان چیزی دعوت میکنم که پیامبر خدا، شما را
1) امالی صدوق، ص632، ح4.
به آن فراخوانده است».(1)از امام صادق علیه السلام نیز نقل است که فرمود: «… به نزد مقام ابراهیم میآید و مردم را به حق فرا میخواند».(2)صاحبان زرو زور و تزویر و طرفداران باطل (جبهه کفر و نفاق و فساد)، هجومی گسترده علیه انقلاب جهانی آغاز میکنند و خواهان نابودی آن هستند. اما وقتی امام دعوت عمومی خویش را شروع میکند، مردم رنجدیده و از همه جا مأیوس گرداگردش حلقه میزنند و با او بیعت میکنند. در اندک زمانی، سپاه انبوهی از مردان شجاع و فداکار و اصلاحگر جهان برایش مجهزّ میشود. در روایتی آمده است: « [یاران قائم] شرق و غرب جهان را میگیرند و تمامی موجودات جهان را مسخّر میکنند. هر یک از آنان نیروی چهل مرد دارد و قلوبشان از پارههای آهن سختتر است؛ به طوری که اگر در راه هدف به کوههای آهن برخورند، آنها را پاره میکنند و تا وقتی که خشنودی خدا فراهم نشود، دست از قیام نمیکشند».(3)
امام کاظم علیه السلام درباره تفسیر آیه ((وله اسلم من فی السموات و الارض طوعا و کرها)) میفرماید: «این آیه درباره قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف فرود آمده است؛ هنگامی که علیه یهود، نصارا، صابئین، مادی گرایان و برگشتگان از اسلام و کافران در شرق و غرب کره زمین قیام میکند و اسلام را به آنان پیشنهاد مینماید…».(4)
امام رضا علیه السلام میفرماید: «به خدا قسم! وقتی قائم ما قیام کند، خداوند همه شیعیان ما را از تمام مناطق به دور او جمع خواهد کرد».(5)حضرت باقر علیه السلام میفرماید: «گویا قائم را میبینم که سربازانش را به سراسر جهان گسیل میدارد».(6)و نیز «مهدی علیه السلام، یاران خود را برای گرفتن
بیعت، به سراسر جهان میفرستد و ستم و ستمگران را نابود میکند و شهرهای گشوده شده، برای او تثبیت میگردد و خداوند به دست مبارکش، قسطنطنیه را میگشاید».(1)
با وحدت و انسجامی که در صفوف انقلابیون به وجود میآید و رهبری بیبدیل امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف پیروز و موفقیت کامل نصیب حقطلبان میشود و صالحان و شایستگان جانشین مجموعة قبلی میشوند.
امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در مرحله آغازین پیروزی، همه حکّام جور و ستم را برکنار میکند و صالحان حق طلب و عدالت گستر را به جای آنها منصوب مینماید: «... لیعزلَنَّ عنکم امراء الجور ولیطهرنَّ الارض من کلّ غاش»؛(2)«… حکمرانان ستم پیشه را عزل میکند و زمین را از هر انسان نیرنگ باز و فریبکار پاک میسازد». امام باقر علیه السلام میفرماید: «هنگامی که امام قائم قیام میکند، دولت باطل بر چیده میشود (اذا قام القائم ذهبت دولة الباطل)»(3)و «همانا نابودی پادشاهان ستمگر و ظالم به دست قائم ما است (ان زوال ملک الجبابرة و الظلمة علی ید القائم منّا)».(4)به این ترتیب همه شهرها و کشورهای جهان را یک به یک از دست حکام فسادگر و ظالم خارج میکند و انقلاب جهانی خود را به همه جای عالم گسترش میدهد. این خیزش و جنبشی است که حق طلبان و مستضعفان عالم را در خود جای میدهد و در نتیجه اتحاد فراگیر و کنش جمعی و همگانی، به پیروزی میرسد. آنچه در این قیام نمود بیشتری دارد، شمول نجات بخشی و حقگستری آن، به همه طبقات و گروههای جامعه و به تمامی کشورها و مناطق عالم است. این نشانگر گسترده بودن وضعیت انقلابی و در نتیجه حتمی بودن انتقال قدرت است.
از نتایج درخشان انقلاب مهدوی، به وجود آمدن وحدت و انسجام پایداردر جهان است. در روایتی درباره امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف آمده است: «هو الذی یجمع الکلم و یتّم النعم»(1)«او کسی است که وحدت کلمه را ایجاد میکند و نعمت را کامل میسازد».
بعضی از مؤلفهها و ویژگیهای حکومت جهانی را میتوان چنین برشمرد:
حکومت حضرت مهدی جهان شمول و فراگیر بوده و جامع و شامل تمامی افراد بشر ـ در شرق و غرب زمین ـ است. هیچ یک از طبقات و گروههای انسانی از گستره آن خارج نبوده و هیچ بعدی از ابعاد زندگی (فرهنگ، سیاست، اجتماع، اقتصاد و …) مورد غفلت قرار نگرفته است. در حالی که در سایر نظریهها چنین نبوده و تنها طبقه و گروه خاصی مورد نظر بوده است؛ برای مارکس، «طبقة کارگر و پرولتاریا»، برای هگل، «نژاد برتر آلمانی»، برای یهود، «قوم برگزیدة بنی اسرائیل»، برای فوکویاما، «جهان غرب» و … واجد اهمیت است.
در روایات فراوانی دربارة عصر ظهور آمده است: «زمین با نور پروردگارش منوّر میشود، سلطنت او، شرق و غرب جهان را در برمیگیرد»(2)
عدالت؛ یعنی، برقراری مساوات و برابری؛ تقسیم عادلانه ثروت و نعمت؛ رفع ظلم و ستم و برپایی آیین دادگری و حقگرایی؛ ایجاد تعادل در همه امور (به خصوص رفتارها و پندارهای انسانها) و قرار دادن هر چیز و هر کس در جای مناسب خود. «عدالت»، امری
جامع و کامل است و منحصر در قسط و دادگری نیست، به همین جهت در سیاست، حقوق، اقتصاد ـ و به خصوص اخلاق ـ جایگاه ویژهای دارد و تأمین فراگیر آن، وجه ممیّزه یک نظریه و آموزة برتر و موفق است.
«مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف چنان عدالتی در جامعه برپا میکند که زندگان آرزو میکنند کاش مردگانشان زنده میبودند و از عدالت او بهرهمند میشدند»(1)و نیز: «چون قیام کند، به عدالت داوری میکند و در زمان او ستم ریشه کن میشود و …».(2)
تفسیر و تصویر راهبردی از عرصههای اساسی حیات بشر و نگرش جامع و کامل به امور، ایجاب میکند که ریشه و بنیاد تمامی مشکلات بشر، شناسایی و برای آن راهحل ارائه شود. با توجّه به آموزههای وحیانی و روایی و تجربههای زندگی بشری، انسانها، بیش از آنکه از بیعدالتی، ناامنی، فقر، تبعیض و … سختی ببینند؛ از فساد اخلاق و تباهی فکر رنج بردهاند! ریشه تمامی جنگها، ظلمها، بیدادگریها، بتپرستیها، حقکشیها، طغیانها و ناراحتیها، عدم تزکیه و تربیت واقعی انسانها و نداشتن رشد فکری و اخلاقی بوده است! اگر انسان به کمال و بلوغ عقلی و اخلاقی برسد و به کرامت و ارزش واقعی خود و دیگران پیببرد؛ به هیچ عنوان در صدد استثمار و بهرهکشی، ظلم و تبعیض، جنگ و خونریزی و فساد و طغیانگری برنخواهد آمد و به حقوق دیگران تجاوز نخواهد کرد. در این صورت او به استغنای روحی و جسمی خواهد رسید و در اندیشه تکامل و تعالی همه جانبه خواهد بود.
از طرفی بر اساس آموزههای دینی بشر به دنبال کمال نهایی خود (تقرّب به خدا) است و این تنها در صورتی ممکن است که معنویت گرایی و رشد فکری و اخلاقی انسانها و تزکیه
و تهذیب و تعلیم آنان، در اولویت نخست باشد. بر این اساس زیربناییترین و بایستهترین برنامهها و ایدهها در حکومت جهانی توجّه به ابعاد معنوی و روحی انسانها و کمال بخشی او است؛ چنان که در روایت زیبایی آمده است: «چون قائم ما قیام کند، دستش را بر سر بندگان میگذارد و عقول آنها را متمرکز ساخته و اخلاقشان را به کمال میرساند».(1)
برای تحقّق این ایده، حضرت به سیرت و باطن انسانها توجّه میکند و کیمیای وجود آنان را نورانی و اخلاق و رفتار و پندارشان را الهی میسازد.
حیات سیاسیـ اجتماعی انسانها، همواره شاهد نزاع و ستیزش پیوستة حق و باطل همواره پیامبران و پیروانشان، مخالفت خود را با کفر و ستمگری سردمداران زر و زور و فساد، اعلام کرده و منافع نامشروع و باطل آنها را به چالش کشیدهاند. دعوت آنان به یکتاپرستی، حقگرایی و دادگری بوده که با منافع فراوان باطلگرایان تعارض داشته است. اما سرانجام تاریخ ـ طبق سنّت الهی ـ از آن حق و حقطلبان است تا تمامی موانع کمال و تعالی انسان برطرف گردد و حاکمیت خط توحید، بر تمامی قلوب و نفوس تحقّق یابد.
((جاء الحق و ذهب الباطل)) و چیرگی مهدی موعود، عصر حاکمیت حق است. بر این اساس در «آموزه مهدویت» حقگرایی و باطلستیزی، محور قرار میگیرد و جبهه توحید و ایمان، تقویت میشود. کفر و الحاد، شرک و بتپرستی، افساد و طغیانگری و تزویر و زرمداری، مهمترین نمودهای «باطلگرایی» است که بر اساس این دکترین، ریشهکن شده و شریران از بین میروند؛ چنانکه امام هادی علیه السلام میفرماید: «خداوند حق را به دست او تحقّق میبخشد و باطل را نابود میکند». آنگاه حضرت آیه ((بقیة الله خیرٌ لکم)) را قرائت کرد و
1) بحارالانوار، ج 52، ص336؛ منتخب الاثر، ص482.
فرمود: «به خدا سوگند! بقیّةالله او است».(1)
تاریخ بشر، به جای اینکه آکنده از خداپرستی، عبادت و بندگی باشد، شاهد استکبار، عصیانگری و عبادت ستیزی بوده است! پرچمدار و نماد کامل این گمراهی و نافرمانی، شیطان و اعوان او هستند. شیطنت و گمراهگرایی ابلیس، باعث دوری انسانها از مسیر واقعی تاریخ و ابتلای آنان به انواع انحرافها و فسادها است. او برای پیشبرد مقاصد خود، در هر دورانی، از حربهها و شیوههای مختلف بهره برده و در عصر حاضر شیطنت و عبادت ستیزی را به حد اعلای خود رسانده است! برای رسیدن انسانها به قلههای کمال و تقرّب و تحقق عبودیت و بندگی آنان، باید این مانع برداشته شود و آیین یکتاپرستی و پرستشگری، حاکم گردد. بر اساس «اندیشه مهدویت»، جامعه باید از آسیبها و موانع نزدیکی انسان به خدا پیراسته و زمینهها و بسترهای عبادت و عبودیت او فراهم شود. با نابودی شیطان در عصر ظهور و حاکمیت کامل توحید و خدا محوری، این امر محقّق خواهد شد.
در روایات آمده است: «مهدی، دلهای بندگان را با عبادت و اطاعت پرمیکند»(2)و «همه مردم بر عبادت خدا گراییده، به اجرای احکام شریعت و دیانت روی میآورند(3)» و نیز: «زمانی که قائم قیام میکند، جز خدا را عبادت نمیکنند»(4)و «زمینی باقی نمیماند، مگر آنکه گلبانگ توحید در آن بلند میگردد».(5)
یکی از مشکلات زندگی بشری، جنگها، ناامنیها، بیدادگریها و ظلمها است. تاکنون هیچ مکتب و اندیشهای نتوانسته این معضل و دشواری را از مقابل انسانها بردارد و جهان را به ساحل ثبات و صلح برساند. پس از جنگهای دهشتناک اول و دوم جهانی، بیشتر کشورها با تشکیل جامعه ملل و سازمان ملل متحد، امید به آرامش و صلح جهانی داشتند! اما همین سازمانها، خود تبدیل به حربه اشغالگری و جنگ شدند و بر بیشتر نزاعهای جهانی و منطقهای مهر تأیید نهادند (مثل اشغال عراق) و یا از حل کوچکترین منازعات، ناتوان ماندند.
در رویکرد صحیح و جامع، هم باید ریشه آن (استکبار، شهوت، مقامپرستی و جنایتگری) خشکانده شود و هم تمامی عاملان آن از بین بروند. تربیت و تعلیم مردم نیز باید طوری باشد که از تجاوزگری و خونآشامی رویگردان بوده و خود عامل ایجاد صلح و دوستی باشند. این نگره، تنها در پرتو «آموزه مهدویت» قابل ارائه و دستیابی است و از وجوه ویژه آن نیز، ایجاد صلح دائمی و جهانی است: «کینهها از دل مردم بیرون میرود و درّندگان و چهارپایان در صلح زندگی میکنند»(1)و نیز: «در آن روز اختلافهای میان ملّتها و دینها رفع میشود».(2)
تمامی منازعات و ستیزشهای مستمرّـ به خصوص میان گروه حق و باطل ـ با قیام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به پایان خواهد رسید و پیروزی از آن حقگرایان و صلحطلبان خواهد بود.
در حکومت جهانی مهدوی توجّه به خواستههای واقعی مردم و جلب رضایت آنان، در
اولویت قرار دارد و برنامهها و ایدههای سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی آن، در راستای تأمین همه نیازهای مادی و معنوی مردم و رفع تمامی مشکلات و کاستیها است.
در واقع مردم در طول حیات دیرین خود، بر روی زمین، هیچ وقت شاهد رفع تمامی مشکلها و تهیه نیازمندیهای خود نبودهاند؛ اما این امر در «عصر ظهور» محقّق شده و موجبات خشنودی و شادی همگان فراهم خواهد شد.
گفتنی است بنا به ادعای فوکویاما، لیبرال ـ دموکراسی، مترقّیترین و آخرین نظام مطلوب بوده و این فرجام (خوش) تاریخ است! در حالی که نهایت هنر آن، تأمین منافع طبقه خاصی در جامعه و جلب رضایت (مادی و ظاهری) اکثریت بوده است. اقلیت در این نظام، از بسیاری از امکانات و ابزار رفاه و رضامندی محروم بوده و آوازه عدالت برای آنان بیگانه است! در صورتی که در «آموزة مهدویت»، تمامی اقشار و گروهها و همه خواستههای مشروع و بهحق، مورد توجّه بوده و برنامههای بسیاری برای خدمترسانی به مردم و جلب رضامندی آنان، اجرا خواهد شد.
در روایات آمده است: «در خلافت و رهبری مهدی، ساکنان زمین، آسمان و پرندگان در هوا، راضی و خشنودند»(1)و «اهل آسمان و زمین، (به وجود او) شادمانند»(2)و نیز: «همه از او خشنود و راضی میشوند».(3)
«شایستهسالاری» یکی از شاخصههای مهم حکومت جهانی و ویژگی برجسته حکومتگران و سیاستورزان است. تا زمانی که عرصة سیاست، جولانگاه فرومایگان،
زورمندان، تزویرگران و … باشد ـ که تاکنون نیز چنین بوده است ـ هیچ مشکلی از جامعه برطرف نخواهد شد و آتیه جهان، تیره و تار خواهد بود! اما آموزة مهدویت این نوید را میدهد که «یاران مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف مردانیاند که خدا را ـ آنچنان که شایسته است ـ شناختهاند»(1)و «آنان در طریق عبودیت، اوّل جدیت و تلاشاند»(2)و نیز «آنان خوبان امتاند… ».(3)
و در تفسیر آیة ((أن الارض یرثها عبادی الصالحین)) آمده است: «منظور از اینکه زمین را بندگان صالح خدا به ارث میبرند، مهدی قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف و یاران او هستند(4)».
تاریخ زندگی بشر، شاهد تحوّلات و دگرگونیهای بسیاری بوده و مراحل مختلفی را پشتسر نهاده است. معمولاً در هر مرحلهای، امور جدیدی حادث شده و تحوّل شگرفی رخ داده است. مهمترین ویژگی این تحوّلات ـ به خصوص در عصر حاضر ـ دگرگونیهای مادی و پیشرفتهای صنعتی و تکنولوژیکی است. حال ممکن است این پرسش رخ نماید که نتیجه این تحوّلات چیست و نقطه پایانی و اوج آن کجا است؟ و آیا این نوسازی، همیشه تأثیرهای مثبت و سازندهای بر زندگی انسانها داشته است، یا نقاط منفی و چالش برانگیزی نیز در آنها وجود دارد؟
در پاسخ گفتنی است که این تغییرات هم جنبه مثبت دارد و هم جنبة منفی. در وجه مثبت آن، زندگی مادی انسانها بهبود یافته و آنان از مزایای بهداشت، سوادآموزی، صنعت و … بهرهمند شدهاند. حتّی فرهنگ و هنجارهای جوامع تغییریافته و الگوهای همسان و یکپارچه، ترویج شده است. اما وجوه منفی این تحوّلات ـ به خصوص ابعاد دینستیزانه،
تبعیضآمیز، حقگریزانه و فسادگرایانه آن ـ کام بشر را تلخ کرده و سطح رضامندی او را پایین آورده است.
امروزه مدرنیسم، به عنوان نماد کامل تجدّد و تحوّل، دچار چالشهای اساسی و بحرانهای فراوانی (از قبیل بحران معنویت، هویت، مشارکت و … ) شده است و سرنوشت پسندیدهای برای آن متصوّر نمیشود.
از طرفی فساد و ناکارآمدی در ساختارهای مختلف قدرت، نفوذ کرده و موجب بیثباتی و از هم گسیختگی سیاست، اقتصاد و فرهنگ شده و مناسبات ناعادلانهای به وجود آورده است. و «آموزة مهدویت» عهدهدار ترسیم مناسبات صحیح و انسانی و تحوّل و دگرگونی گسترده در همه ساحتها و عرصهها است.
یکی از وجوه بایستة حکومت جهانی، تحقّق هماهنگی، همسانی و انسجام در جامعه بشری و میان آحاد مردم است. در این رویکرد، اختلافها، تمایزات، تکثّرات، تبعیضات و… از بین میرود و انسجام، وحدت، یکرنگی و همدلی کامل ایجاد میشود.
حکومت جهان اسلام به رهبری امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف دارای روح و ماهیت ویژهای است که دیگر حکومتها از آن بیبهرهاند. ماهیت حکومت اسلام، آموزههای وحیانی است که به او تعلیم میدهد که خدای او یکی است و فقط باید در برابر او عبادت و کرنش کند و در رفتار و کردارش از دایره بندگی خدا بیرون نرود زیرا فرمود: «یعبدوننی لا یشرکون بی شیئاً» این حکومت پیامی دارد که در بستر عمل به ارزشهای وحیانی، دنیای بهتری را به وی ارزانی بدارد و متأسفانه آنچه در حکومت امروز بشری کمتر یا اصلاً به چشم نمیخورد خداست و عدم پایبندی به وحی و اخلاق و ارزشهای معنوی است.
اساساً تاروپود حکومت مادی بر سرمایهاندوزی، مالپرستی و سود بیشتر از هر طریق و ترفندی بناگذاری شده است. و این تاروپود جای عشق به خوبیها، ارزشها، ایثار و مجاهدتها و بالأخره زیبائیهای زندگی را اشغال کرده بهطوری که جامعة انسانی را از گردونة خوبیها حذف نموده.
استاد شهید مرتضی مطهری در این باره مینویسد: «فکر خدا و زندگی اخروی را باید کنار گذاشت… باید رأفت و رقت قلب را دور انداخت، رأفت از عجز است. فروتنی و فرمانبرداری از فرومایگی است. حلم و حوصله، عفو و اغماض، از بیهمّتی و مستی است. مردانگی باید اختیار کرد. بشر باید به مرحله مرد برتر برسد، عزم و اراده داشته باشد این است روح حکومت مادی غرب که از باب نمونه به آن اشاره کردیم.»
آنان که به اصلاح جوامع بشری میاندیشند، و برای رفع عوامل بی عدالتی، ظلم، فساد و تباهی برنامه ریزی میکنند، به خوبی میدانند که سیمای ارائه شده در قرآن و احادیث اسلامی از وضعیت دوران پس از ظهور، الگویی کامل و عملی برای همه انسانهای دوره غیبت است، که میتوانند ساختار زندگی فردی و اجتماعی خود را بر اساس آن سامان بخشند و علیرغم، همه محدودیتها، سمت و سوی حرکت اصلاحی خود و جامعه را، در جهت اصلاحاتِ عصر ظهور حضرت مهدی علیه السلام قرار دهند.
با نگاهی گذرا به آیات و روایات عصر حکومت امام زمان علیه السلام به دو ویژگی مهم و اساسی اصلاحات امام مهدی علیه السلام پی میبریم:
اول، این که اصلاحات و سامان بخشیهای حکومتی امام زمان علیه السلام، جهانی است و در بردارنده سعادت، امنیت و آرامش برای همه انسانها، در جای جای این کره خاکی خواهد بود.
دوم، آن که، اصلاحات مهدی علیه السلام مطابق با فطرت و ذات خداجوی انسانهاست و در قوانین آن، هیچ گونه تبعیض و برتری نژادی وجود ندارند و تمامی جامعه بشری، در برابر آن، یکساناند.
به طور کلّی، اصلاحات عصر ظهور را به سه بخش عمده میتوان تقسیم کرد:
یکی از برنامهها و اقدامات مهم مهدی علیه السلام اصلاحات اقتصادی و معیشتی و پدید آوردن رفاه در جامعه بشری است. آیات و احادیث مربوط به عصر ظهور، حاکی از آن است که در سراسر زمین، جامعهای یکپارچه و منسجم تشکیل میشود که همه افرادش مثل یک خانواده با هم و در کنار هم در کمال صمیمیت، زندگی میکنند.
تردیدی نیست که بدترین اسارت برای بشر، فقر و گرسنگی است که لحظهای آسایش و آرامش برای وی باقی نمیگذارد و زمینههای رشد و تکامل علمی و معنوی او را نابود میسازد، و همواره انسان را در اندیشه سیر کردن شکم و پوشاندن بدن و دستیابی به سایبان و بهبودی از درد و بیماری، گرفتار میکند و فرصتی باقی نمیگذارد تا انسان به نیازهای روحی و معنوی بیندیشد و برای رشد علمی خویش اقدامی انجام دهد. با اصلاحات اقتصادی حضرت مهدی علیه السلام، بشر، از این اسارت جانسوز فقر و تبعیض رهایی مییابد.
طبق احادیثی که از پیشوایان دینی درباره حکومت امام زمان به ما رسیده است، تأمین زندگی و رفاه در عصر ظهور به حدّی میرسد که مردم، زکات مالشان را در کیسهها میگذارند و کنار کوچه قرار میدهند، ولی کسی پیدا نمیشود که آنها را بردارد و استفاده کند. ثروتهای غصب شده نیز از غاصبان گرفته میشوند و مهدی، حقّ هر حقداری را میگیرد و به او میدهد، حتی اگر زیر دندان غاصبان باشد.1
به طور کلی، اصلاحات اقتصادی امام مهدی علیه السلام را میتوان در سه محور اصلی خلاصه نمود:
به استخدام گرفتن ثروتهای زمین و بهرهبرداری از آنها به نفع فرد فرد جامعه جهانی.
باز پسگیری ثروتهای غصب شده و اموال بادآورده و استفاده از آنها برای ارتقای سطح زندگی انسانهای زمین.
برای تشکیل جامعه واحد جهانی، وحدت دینی مردم جهان، یکی از ضروریات است. زیرا دین و جهانبینی، زیربنای تفکّر و روابط اجتماعی انسان است. بر همین اساس، اصلاحات دینی و فرهنگی امام مهدی علیه السلام در راستای تشکیل حکومت واحد جهانی، بر سه اصل، استوار است:
یکی از مهمترین بخشهای اصلاحات دینی و فرهنگی امام مهدی علیه السلام، مقابله با انحرافات، کجرویها و بدعتهای دینی (بویژه در جوامع اسلامی) است.
بعد از ظهور امام زمان علیه السلام و مبارزه ایشان با انحرافات فکری و عقیدتی (از طریق روشنگری و استدلال و تسخیر قلبها و گستردن عدالت و محبّت) و نیز نزول حضرت عیسی علیه السلام و اقتدا نمودن او به مهدی علیه السلام در بیت المقدس، تقریبا تمامی مسیحیان و بسیاری از پیروان دیگر ادیان، به اسلام مهدی، ایمان میآورند3 و در زمانی اندک، دین واحدی بر جهان، حاکم خواهد گشت و پرچم اسلام در تمامی نقاط جهان به اهتزاز درخواهد آمد.
مهدی علیه السلام با حاکم کردن توحید و فرهنگ اسلامی بر جامعه جهانی و از بین بردن زمینههای ظلم و فساد و فقر، در ساختن جامعه یگانه بشری به توفیقی بزرگ و بی مانند، دست مییابد.
یکی از زیباترین مراحل اصلاحات دینی و فرهنگی حکومت مهدی، رشد عقلی انسانها و تکامل علم و دانش است. انسان در بعد عقلی و رشد فرهنگی، سیری طولانی داشته و زحمات
زیادی در این راه، متحمل شده و دستاوردهایی نیز حاصل نموده است؛ ولی کوشش انسان در مسیر تکامل و رشد، بیشتر به بُعد مادی جهان و زندگی انسان، معطوف بوده و در مسائل ماورای طبیعی، پیشرفت چندانی نداشته و همچنان مجهولات بیشماری پیش روی وی قرار دارد.
بدون شک، این مهم در زمان ظهور مهدی علیه السلام تحقّق مییابد و بشر به محضر استاد و معلّمی راه پیدا میکند که اوّلاً به خاطر اتّصال به منبع علم، هیچ مجهولی در عالم برایش وجود ندارد و ثانیا هدف او پردهبرداری از مجهولات و ارتقای انسانها تا اوج تکامل علمی و عقلی است.
بدیهی است حکومتی که بر اساس احادیث اسلامی، در مدتی کوتاه، بر دشواریها چیره میگردد و نا به سامانیها را از بین میبرد و بذر امید در دلها میکارد، از پشتیبانی همه جانبه مردمی برخوردار خواهد شد. نظامی که آتش ظلم و ستیز را خاموش کند و آسایش و امنیت و صلح و مهرورزی را چنان به جامعه بازگرداند که حیوانات نیز از آن، بهرهمند شوند، این چنین حکومتی، اصلاحات اجتماعی وسیعی خواهد داشت.
مدیریت و ادارة جامعه منتظر، در صورتی کارآمد و مقبول خواهد بود که براساس الگوی مهدوی صورت گیرد. روایات و احادیث به روشنی مؤلفهها و ویژگیهای مدیریت مهدوی را بیان کردهاند
دولت مردان وظیفه دارند با الگو گرفتن از حضرت مهدی علیه السلام درصدد ایجاد وفاق ملّی و اتحاد اسلامی باشند همان گونه که روش حکومت حضرت مهدی علیه السلام این چنین است.
از امام صادق علیه السلام درباره حضرت مهدی علیه السلام نقل شده که فرمود:«… یظهر الله عزّوجلّ الحقّ و العدل فی البلاد و یحسن حال عامة العباد و یجمع الله الکلمة و یولّف بین قلوب مختلفة»؛(1)«خداوند عزّوجلّ به واسطه او حق را ظاهر و عدل را در شهرها گسترش میدهد و حال عموم مردم را بهبود میبخشد و وحدت کلمه پدید آورده و بین قلبهای گوناگون اُلفت ایجاد میکند.»
در دعای ندبه نیز آمده است: «این جامع الکلمة علی التقوی»؛(2)«کجاست آن کسی که سخنها را بر تقوا جمع میکند.»
و نیز از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمود: «فوالله یا مفضل لیرفع عن الملل و الادیان الاختلاف و یکون الدین کلّه واحداً»؛(3)«به خدا سوگند! ای مفضل به طور حتم از ملتها و دینها اختلاف را برمی دارد و تمام دین یکی خواهد شد.»
مسئولان کشور اسلامی باید در شداید و مشکلات پناهگاه مردم باشند.
در روایتی آمده است: «یأوی الی المهدی امّته کما یأوی النحلة الی یعسوبها…»؛(1)«امّت مهدی به او پناه میبرند، همان گونه که زنبور به دور ملکه خود میگردد.»
و نیز در روایتی نقل شده است: «یخرج المهدی فی امّتی، یبعثه الله غیاثا للناس»؛(2)«از میان امّت من مهدی ـ علیه السلام ـ قیام میکند، خداوند او را برای فریادرسی مردمان بر میانگیزاند.»
مسئولان باید سعی کنند برای مردم و حتّی غیر مسلمانان جاذبه داشته و با سخنان و عملکرد خود مردم را به اسلام جذب نمایند همان گونه که عملکرد حضرت مهدی علیه السلام چنین خواهد بود.
در روایتی آمده است: «فاذا نظرت الیه الیهود اسلمت الاّ قلیلا منهم»؛(3)«چون یهود بر او نظر کند به جز اندکی، ـ همه ـ اسلام خواهند آورد.»
دولت مردان اگر بخواهند جامعه مهدوی گردد و زمینه ساز عملی حکومت او باشند، باید به آن حضرت و اصحابش اقتدا کرده و در خوبیها از دیگران سبقت بگیرند.
از امام صادق علیه السلام نقل شده که در تفسیر آیه (فاسْتَبِقُوا الْخَیْرَاتِ أَیْنَ ما تَکونُوا…)؛(4)«در نیکیها و اعمال خیر، بر یکدیگر سبقت جویید، هر جا باشید…» فرمود:
«نزلت فی القائم و اصحابه»؛(1)«این آیه در شان حضرت قائم ـ علیه السلام ـ و اصحاب او نازل شده است.»
دولت مردان باید نهایت سعی و کوشش خود را در گسترش عدل که یکی از اهداف حضرت مهدی علیه السلام است، به کار گیرند.
از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده که در باره حضرت مهدی علیه السلام فرمود: «… یملأ قلوب عباده عبادة و یسعهم عدله»؛(2)«… دلهای بندگان را پر از عدالت کرده و عدلش فراگیر میشود.»
در حدیثی آمده است: «اما والله! لیدخلنّ علیهم جوف بیوتهم کما یدخل الحرّ و القرّ»؛(3)«آگاه باشید به خدا سوگند! به طور حتم عدالت او داخل خانههای آنان خواهد رفت همان گونه که گرما و سرما چنین خواهد کرد.»
مسئولان باید سعی کنند تا مردم را با معنویات و نورانیّت دل بی نیاز کنند. در روایتی میخوانیم: «انّ قائمنا اذا قام اشرقت الأرض بنور ربّها و استغنی الناس»؛(4)«چون قائم ما قیام کند زمین به نور پروردگارش روشن میگردد و مردم همگی طلب بی نیازی میکنند.»
کسانی که به حکومت و یا پست و مقامی رسیدند باید در حدّ امکان رضایت ارباب رجوع را به دست آورده و آنان را خشنود سازند.
درباره حکومت حضرت مهدی علیه السلام میخوانیم: «یرضی فی خلافته اهل الارض و اهل السماء و الطیر فی الجوّ»؛(1)«در ایام خلافتش اهل زمین و آسمان و پرندگان هوا راضی خواهند شد.»
و در روایتی دیگر آمده است: «یرضی عنه ساکن السماء و ساکن الارض»؛(2)«از او ساکنان آسمان و زمین راضی گردند.»
و نیز آمده است: «یحبّه ساکن السماء و ساکن الارض… یتمنی الحیاء الاموات لیروا العدل و الطمانینة…»؛(3)«اهالی آسمان و زمین او را دوست میدارند… و زندهها آرزو میکنند که ای کاش مردهها زنده بودند تا عدالت و آرامش را به چشم خود میدیدند.»
مسئولان و دولت مردان گرچه به جهت مسایل امنیتی و اشتغالات زیادی که دارند نمیتوانند زیاد با مردم ارتباط نزدیک داشته باشند ولی وظیفه دارند تا ارتباط مردمی را حفظ کرده و از درد دل آنان آگاهی پیدا کنند، همان گونه که حضرت مهدی علیه السلام در عصر غیبت صغری ارتباط خود را با مردم از راه وکلا و سفیران حفظ نمود، ولی چون از این راه سوءاستفادهها شد و مدعیان سفارت پدید آمدند و برای مردم و امام مشکل ساز شدند، لذا نظام سفارت و وکالت برچیده شد و بعد از آن، خود حضرت در مواقع ضروری به فریاد شیعیان رسیده و رفع گرفتاری نمودند.
امام مهدی علیه السلام در توقیع خود به شیخ مفید میفرماید: «إنّا غیر مهملین لمراعاتکم، و لا ناسین لذکرکم، و لولا ذلک لنزل بکم اللأواء و اصطلمکم الأعداء»؛(4)«ما از رسیدگی و سرپرستی شما کوتاهی و اهمال نکرده و یاد شما را از خاطر نبردهایم که اگر جز این بود دشواریها و
مصیبتها بر شما فرود میآمد و دشمنان، شما را ریشه کن مینمودند.»
رئیس دولت اسلامی وظیفه دارد در انتخاب وزیران دو صفت را معیار قرار دهد، یکی اخلاص در عمل و دیگری برتری در علم. در حدیثی از امام جواد علیه السلام نقل شده که فرمود: «… فاذا اجتمعت له هذه العدة من اهل الاخلاص اظهر الله امره…»؛(1)«… چون برای حضرت این تعداد از مخلصین فراهم شود، خداوند امر او را ظاهر خواهد نمود…».
رئیس دولت اسلامی باید به وزیران خود دستور دهد تا به مردم نیکی کرده و شهرها را آباد نمایند. در حدیثی درباره حضرت مهدی علیه السلام آمده است: «یفرّق المهدی اصحابه فی جمیع البلدان و یأمرهم بالعدل و الاحسان و یجعلهم حکاما فی الأقالیم و یأمرهم بعمران المدن»؛(2)«… حضرت مهدی ـ علیه السلام ـ اصحاب خود را به تمام شهرها میفرستد و آنان را به عدل و نیکی فرمان داده و حاکمان در کشورهای اسلامی قرار مینماید و فرمان میدهد تا شهرها را آباد سازند.»
در انتخاب وزرا باید نجیبان را برگزید، همان گونه که حضرت مهدی علیه السلام در انتخاب وزیران چنین مینمایند.
امام صادق علیه السلام در روایتی اصحاب حضرت مهدی علیه السلام را این چنین تعریف میکند: «… و هم النجباء…»؛(3)«… آنان افرادی نجیب میباشند…».
رئیس دولت اسلامی وظیفه دارد که بر وزیران خود سخت گیر بوده و از آنان حساب بکشد. در حدیثی آمده است: «المهدی… رحیم بالمساکین، شدید علی العمّال»؛(1)«… مهدی ـ علیه السلام ـ بر مساکین رحیم و بر مدیران کشور سخت گیر است.»
از امام علی علیه السلام نقل شده که فرمود: «… یأخذ الوالی من غیرها عمّالها علی مساوی أعمالها و تخرج له الأرض افالیذ کبدها…»؛(2)«… فرمانروایی که از این طایفه ـ امویان ـ نیست، عاملان حکومت را به جرم کردار زشتشان بگیرد ـ و عذری از آنان نپذیرد ـ. زمین گنجینههای خود را برون آورد.»
و نیز درباره حضرت مهدی علیه السلام نقل شده: «… لیعزلنّ عنکم امراء الجور»؛(3)«… از بین شما فرماندهان و امیرانِ ظالم را عزل خواهد کرد.»
وظیفه دولت اسلامی است که بودجه کشور را علی السویه بین تمام استانها و نقاط کشور و بین افراد گوناگون تقسیم نماید. همانگونه که حضرت مهدی چنین خواهد کرد.
در حدیثی آمده است: «فیبعث الله عزوجل عند ذلک مهدینا… ارحمهم بالرعیة و اعدلهم بالسویّة».(4)«خدای عزوجل در آن هنگام مهدی ما را میفرستند… او که از همه بیشتر به رعیت خود رحیم بوده و از همه بیشتر به طور مساوات عدالت را اجرا میکند».
و در حدیثی دیگر آمده است: «اذا قام قائم اهل البیت قسّم بالسویّة و عدل فی الرعیة…»؛ «چون قائم اهل بیت قیام کند به طور مساوی بودجه را تقسیم کرده و در بین مردم به عدالت
رفتار خواهد نمود…».
دولت مردان وظیفه دارند تا برای مردم شغل فراهم ساخته و آنان را به کار و کسب مشغول سازند تا از این راه زندگی آبرومندانه ای را برای خود فراهم نمایند.
در حدیثی از امیرمؤمنان حضرت علی علیه السلام درباره حضرت مهدی علیه السلام چنین آمده است: «… یظهر صاحب الرایة… یمهّد الأرض…»؛(1)«… صاحب پرچم ـ مهدی علیه السلام ـ ظهور میکند… و زمین را [برای کار کردن بر روی آن] آماده میسازد…».
مسئولان و دولت مردان در نظام اسلامی نباید در خدمتگذاری به مردم بر آنان منّت گذارند. درباره حضرت مهدی علیه السلام از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده که فرمود: «یکون عند انقطاع من الزمان و ظهور الفتن رجل یقال له المهدی، عطاؤه هنیئا»؛(2)«هنگام گذشتِ بخشی از زمان و ظهور فتنهها مردی خواهد آمد که به او مهدی میگویند، عطاهای او گواراست.»
گوارا بودن عطای حضرت مهدی علیه السلام ممکن است کنایه از بی منت بودن آن باشد زیرا که اگر کسی چیزی را با منت به شخصی دهد برای او گوارا نخواهد بود.
مسئولان و دولت مردان نظام اسلامی باید ساده زیست بوده و رعایت حال مستضعفان جامعه را بنمایند همان گونه که حضرت مهدی علیه السلام ـ اگر چه جهان را فتح میکند و تمام امکانات جهان به دست او میرسد ـ خودش ساده زیست است.
از حضرت امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمود: «فوالله ما لباسه الاّ الغلیظ و لا طعامه الاّ
الجشب»؛(1)«به خدا سوگند! که لباس حضرت غلیظ و غذایش خشک است.»
دولت مردان باید مشغول خدمت به خلق خدا باشند و بر پست و مقام و هیچ چیز دیگری جز خدا دل نبندند، زیرا که همه چیز به دست باکفایت اوست.
از امام علی علیه السلام نقل شده که درباره اصحاب و کارگزاران حضرت مهدی علیه السلام فرمود: «… و لا یفرحون بأحد…»؛(2)«… به کسی ـ جز خدا ـ دل نمیبندد.»
مسئولان نظام اسلامی باید گوش به فرمان رهبر بوده و مطیع دستورات او باشند.
از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمود: «کأنّی أنظر الی القائم و اصحابه فی نجف الکوفة، کانّ علی رؤوسهم الطیر»؛(3)«گویا به قائم و اصحاب او در نجفِ کوفه نظر میکنم، گویا [از شدت توجه به امام خود] بر سرهایشان پرنده نشسته است.»
و نیز در حدیثی از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمود: «یتمسّحون بسرج الامام علیه السلام یطلبون بذلک البرکة و یحفوّن به، یقونه بأنفسهم فی الحروب، و یکفونه ما یرید فیهم»؛(4)«به زین امام علیه السلام دست میکشند و از آن طلب برکت مینمایند و دور او میچرخند، و با جانهای خود از او در جنگ حفاظت میکنند و آنچه را که از آنان میخواهد خودشان به تنهایی انجام میدهند.»
از امام باقر علیه السلام نقل شده که فرمود: «یکون لصاحب هذا الامر غیبة فی بعض هذه الشعاب. ثم أومأ بیده الی ناحیة ذی طوی، حتی اذا کان قبل خروجه بلیلتین انتهی المولی الذی یکون بین
یدیه حتی یلقی بعض أصحابه فیقول: کم انتم هاهنا؟ فیقولون نحن من اربعین رجلاً، فیقول: کیف انتم لوقد رأیتم صاحبکم؟ فیقولون: والله! لو یأوی بنا الجبال لأویناه معه، ثم یأتیهم…»؛(1)«برای صاحب این امر غیبتی است در برخی از درّه ها. آنگاه به دستش به ناحیه ای از ذی طوی اشاره نمود. و چون دو شب قبل از خروج او میشود یکی از موالیان امام برخی از اصحاب حضرت علیه السلام را ملاقات میکند به او میگوید: شما چند نفرید در اینجا؟ میگویند: حدود چهل نفر. او میگوید: اگر صاحب خود را ببینید چه حالی دارید؟ میگویند: به خدا سوگند! اگر ما را بخواهد به کوهها ببرد ما همراه او خواهیم بود، در آن هنگام است که حضرت به سراغ آنها میآید…».
از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمود: «له… رجال کانّ قلوبهم زبر الحدید… هم أطوع له من الأمة لسیّدها»؛(2)«برای حضرت مهدی علیه السلام … مردانی است که قلبهای آنها گویا پارههای آهن است، آنان نسبت به امامشان از کنیز نسبت به مولایش مطیع ترند.»
حاکم اسلامی باید به دنبال نیروهای باانگیزه و با اخلاص باشد هر چند تعداد آنان کم باشد چرا که این گونه نیروها میتوانند اثرگذاری بیشتری داشته باشند همان گونه که حضرت مهدی علیه السلام حکومت جهانی را با 313 نفر از یاران باانگیزه شروع خواهد کرد.
از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمود: «… و قد وافاه ثلاثمائة و بضعة عشر رجلا فیبایعونه…»؛(3)«… سیصد و سیزده نفر خدمت او رسیده و با او بیعت میکنند…».
مسئولان باید قبل از شروع در هر کاری مردم را در مورد آن کارها توجیه نمایند همان گونه که حضرت مهدی علیه السلام نیز چنین خواهد نمود.
از امام باقر علیه السلام نقل شده که حضرت مهدی علیه السلام در خطبه ای هنگام ظهورش میفرماید: «… اذکرکم الله ایّها الناس و مقامکم بین ربّکم، و قد اکدّ المحجّة و بعث الانبیاء و انزل الکتاب، یأمرکم ان لا تشرکوا به شیئا و ان تحافظوا علی طاعته و طاعة رسوله صلی الله علیه و آله و سلم، و ان تحیوا ما احیا القرآن و تمیتوا ما امات، و تکونوا اعوانا علی الهدی و وزراء علی التقوی»؛(1)«… ای مردم! شما را به یاد خدا میاندازم و به جایگاه شما نزد پروردگارتان یادآوری میکنم، او بر حجت تاکید کرده و انبیا را مبعوث نموده و قرآن را نازل کرده است. شما را دستور میدهد که به او هیچ گونه شرک نورزید و بر اطاعت او و رسولش صلی الله علیه و آله و سلم محافظت داشته باشید، و آنچه را که قرآن احیا کرده، زنده کنید، و آنچه را از بین برده زنده نکنید و کمک کار مردم بر هدایت و تاکید کننده بر تقوا باشید.»
مسؤولان باید سعی و کوشش خود را به کار برده تا با الگوگیری از حضرت مهدی علیه السلام در پیروی از سیره رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم احیاگر سیره آن حضرت باشند.
از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده که درباره حکومت حضرت مهدی علیه السلام فرمود: «… ثم تکون خلافة علی منهاج النبوة…»؛(2)«… سپس خلافتی خواهد بود که بر روش نبوت و سیری نبوی است…».
وظیفه هر شخصیت سیاسی و دینی آن است که بر مواضع اصولی خود پافشاری کرده و هرگز از آنها عدول ننماید مگر در جایی که مصحلت اهمّی در میان باشد.
از امام علی علیه السلام نقل شده که حضرت مهدی علیه السلام در کنار کوه صفا با اصحاب خود چنین عهد میبندد: «انا معکم علی ان لا تولّوا…»؛(1)«من با شما همراهم در صورتی که از مواضع خود برنگیرد…».
حاکم اسلامی در صورتی که افراد تحت امر خود را مطیع یافت باید با آنان ارتباط ویژه برقرار کرده و اجازه دهد تا هر وقت که خواستند به ملاقاتش بیایند.
از امام علی علیه السلام نقل شده که حضرت مهدی علیه السلام بعد از پیمان هایی که با کارگزاران خود میبندد میفرماید: «… فاذا فعلتم ذلک فعلی ان لا اتخذ حاجباً»؛(2)«… چون چنین نمودید بر من است که برای خود دربان و پاسداری قرار ندهم [تا هر وقت که خواستید با من ملاقات داشته باشید].»
حاکم اسلامی وظیفه دارد تا با الگوگیری از حضرت مهدی علیه السلام، قبل از دست زدن به هر گونه اقدام عملی، افراد شرور را دعوت به بازگشت و توبه از کارهای زشت نماید و در صورتی که این طریق جواب نداد دست به اقدام عملی بزند.
از امام باقر علیه السلام نقل شده که امام زمان علیه السلام قبل از ظهورش کسی را به سوی اهالی مکه میفرستد و به او دستور میدهد که به مردم بگو: «یا اهل مکة! انا رسول فلان الیکم و هو
یقول لکم: انّا اهل بیت الرحمة و معدن الرسالة و الخلافة...»؛(1)«ای اهالی مکه! من فرستاده فلان شخص [حضرت مهدی علیه السلام ] به سوی شمایم و پیام او به شما این است که ما اهل بیت رحمت و معدن رسالت و خلافتیم…».
وظیفه دولت مردان اسلامی در جامعه مهدوی نابودی ظلم و تعدّی و تجاوز و عدالت محوری است و این که سعی کنند تا با ظالم برخورد کرده و ریشه او را بخشکانند، از این طریق است که اهالی کشورها با میل و رغبت به او تمایل خواهند نمود، همان گونه که حضرت مهدی علیه السلام با ریشه کردن ظلم و اهلش، کشورها را تصرف خواهد کرد.
از امام صادق علیه السلام نقل شده که درباره حضرت مهدی علیه السلام فرمود: «... ویبعث المهدی جنوده الی الآفاق و یمیت الجور و اهله و تستقیم له البلدان...»؛(2)«... مهدی لشکرش را به اطراف می فرستد و ظلم و اهلش را نابود کرده و [اهالی] کشورها مطیع او می گردند...».
مسئولان قضایی نظام اسلامی و قضات باید چنان عدالت گستر باشند که کسی جرأت ظلم و تعدی به افراد را نداشته باشد.
از امام رضا علیه السلام نقل شده که درباره حضرت مهدی علیه السلام فرمود: «... و هو صاحب الغیبة قبل خروجه، فاذا خرج أشرقت الأرض بنوره، و وضع میزان العدل بین الناس فلا یظلم احدٌ احداً...»؛(3)«… و او قبل از خروجش غائب گردد، و چون ظهور نماید زمین را به نورش پرتوافکنی نماید، و ترازوی عدل را بین مردم قرار دهد تا مردم به یکدیگر ظلم نکنند…».
دولت مردان اسلامی وظیفه دارند تا با الگوگیری از حضرت مهدی علیه السلام کارگزاران مخلص و متعهد را تشویق و تمجید نمایند.
از امام زمان علیه السلام نقل شده که در توقیعی به شیخ مفید (رحمه الله) فرمود: «للأخ السدید، و الولی الرشید، الشیخ المفید، أبی عبدالله محمّد بن محمّد بن النعمان، أدام الله اعزازه... امّا بعد: سلام علیک أیّها الولی المخلص فی الدین، المخصوص فینا بالیقین...»؛(1)«به برادری که مورد تأیید بوده و دوست رشید ما، ابوعبدلله محمّد بن نعمان که خداوند عزّتش را مستدام گرداند… امّا بعد، سلام بر تو ای دوست دینی مخلص ما و کسی که در راه ما به یقین مخصوص رسیده ای…».
همچنین در ادامه نامه آمده است: «… و نُعْلِمک ـ أدام الله توفیقک لنصرة الحق و أجزل مثوبتک علی نطقک عنّا بالصدق ـ انّه قد أُذِن لنا فی تشریفک بالمکاتبة، و تکلیفک ما تؤدّیه عنّا إلی موالینا قِبَلک…»؛(2)«… به تو اعلام میدارم ـ خداوند توفیقت را برای یاری حق مستدام گردانیده و به جهت صداقت در گفتارت تو را جزای خیر دهد ـ، به ما اجازه داده شده تا شما را مشرّف به نوشتن نامه نماییم و در آن تو را مکلّف به ادای وظایفی کردهایم که باید به شیعیانمان برسانی…».
مسؤولان بلندپایه نظام اسلامی گرچه به جهت وظایف سنگینی که بر عهده دارند و نیز به جهت مسایل امنیتی که در نظر میگیرند نمیتوانند با مردم ارتباط نزدیک داشته باشند ولی وظیفه دارند تا اطلاعات دقیقی از وضعیت و مشکلات مردم داشته و از آنها آگاه باشند.
از امام زمان علیه السلام نقل شده که در توقیعی به شیخ مفید (رحمه الله) فرمود: «نحن و ان کنّا نائین بمکاننا النائی عن مساکن الظالمین، حَسْبَ الذی اراناه الله تعالی لنا من الصلاح و لشیعتنا المؤمنین فی ذلک ما دامت دولة الدنیا للفاسقین، فانّا نحیط علماً بأنبائکم، و لا یعزب عنّا شیء من اخبارکم و معرفَتِنا بالذلّ الذی اصابکم…»؛(1)«… ما گرچه به جهت دور ماندن از مکانهای ظالمین از شما دوریم به جهت مصلحتی که خداوند متعال برای ما تدارک دیده است، ولی اطلاع کامل از احوال شما داشته و هرگز چیزی از اخبار شما و مصیبت هایی که بر شما وارد میشود بر ما مخفی نخواهد بود…».
مسئولان نظام اسلامی باید همیشه آماده خدمت و تلاش بوده و هرگز در این راه از خود سستی نشان ندهند همان گونه که کارگزاران حضرت مهدی علیه السلام این گونه میباشند.
از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده که درباره حضرت مهدی علیه السلام فرمود: «یجمع الله له من أقاصی البلاد علی عدة اهل بدر... کداّدون، مجدّون فی طاعته»؛(2)«خداوند برای او از دورترین کشورها به تعداد اهل بدر [سیصد و سیزده نفر] جمع میکند، که همگی اهل کوشش و جدّیت در راه اطاعت او هستند.»
مسئولان نظام اسلامی باید برای گسترش علوم مختلف سرمایه گذاری کرده و بودجه خاصّی را برای آن در نظر گیرند همان گونه که یکی از کارهای مهم امام زمان علیه السلام بعد از ظهور، گسترش علم است.
از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده که درباره حضرت مهدی علیه السلام فرمود: «... یملأ الله عزّوجلّ به
الأرض نوراً بعد ظلمتها و عدلا بعد جورها و علماً بعد جهلها»؛(1)«… خدای عزّوجلّ به واسطه او زمین را بعد از تاریکی پر از نور کرده و پس از ظلم پر از عدل نموده و پس از جهل پر از علم نماید.»
مسئولان در نظام اسلامی باید در مقابل ملّت متواضع بوده ولی در مقابل دشمنان ایستادگی نموده و تسلیم خواستههای نامشروع آنها نشوند.
از امام صادق علیه السلام نقل شده که درباره اوصاف حضرت مهدی علیه السلام فرمود: «اذلّة علی المؤمنین، اعزّة علی الکافرین»؛(2)«در برابر مؤمنان ذلیل و در مقابل کافران با عزّت است.»
حاکمان اسلامی و عموم مردم باید امانت دار باشند همان گونه که حضرت مهدی علیه السلام چنین خواهد بود.
درباره آن حضرت آمده است: «... القائد العادل الحافظ لما استودع»؛(3)«… رهبری عادل که نگه دار آن چیزی است که نزد او به امانت گذاشته شده است.»
دولت مردان نظام اسلامی باید در مقابل مشکلات و دشمنان استقامت داشته و با قوت قلب به مقابله با آنها بپردازند.
از امام صادق علیه السلام درباره کارگزاران حضرت مهدی علیه السلام نقل شده که فرمود: «له... رجال کأنّ
قلوبهم زبر الحدید...»؛(1)«برای حضرت… مردانی است که قلب هایشان همانند قطعههای آهن است…».
حاکم اسلامی باید افرادی را به عنوان وزیر و کاگزار انتخاب کند که روحیه جانفشانی برای اسلام و ملت داشته و با این حالت درصدد خدمت به مردم باشند.
از امام صادق علیه السلام درباره اصحاب و یاران حضرت مهدی علیه السلام نقل شده که فرمود: «و هم من خشیة الله مشفقون، یدعون بالشهادة، یتمنون ان یقتلوا فی سبیل الله، شعارهم یالثارات الحسین علیه السلام، اذا ساروا یسیر الرعب أمامهم مسیرة شهر»؛(2)«و آنان از خشیت خداوند ترسانند، دعوت به شهادت مینمایند، و آرزو دارند که در راه خدا به شهادت برسند، شعار آنان "یالثارات الحسین علیه السلام " است، و چون حرکت کنند تا مسیر یک ماه، رعب و وحشت جلو آنها حرکت خواهد کرد.»
برای هر فرهنگ و مجموعة معرفتی ممکن است آفتهایی روی دهد که مانع رشد و بالندگی آن فرهنگ باشد. فرهنگ دینی نیز گاهی به آفتهایی گرفتار میشود که حرکت رو به کمال آن را کُند میکند و بحث «آسیبشناسی دینی» عهدهدار شناختن آن آفتها و شیوه مقابله با آنهاست.
آسیبهای فرهنگ مهدویت، مواردی است که غفلت از آنها موجب سستی اعتقاد مردم و به ویژه جوانان نسبت به اصل وجود امام مهدیعلیه السلام و یا ابعاد مختلف شناخت آن بزرگوار است و گاهی نیز سبب گرایش به افراد یا مجموعههای منحرف میگردد. بنابراین آشنایی با این آسیبها، منتظرانِ آن امام بزرگ را از کجروی در اعتقاد و عمل حفظ خواهد کرد.
به عنوان نمونه این امر در طول تاریخ، دچار آسیبهایی، از جمله مدعیان دروغین شده است. همین امر، دستاویزی برای برخی شده، تا اصل مهدویت و اعتقاد به مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف را زیر سؤال برند.
در اهمیت این مسئله همین بس که مولای متقیان حضرت علی علیه السلام میفرماید: «المصیبة بالدین اعظم المصائب؛ بزرگترین مصیبت، آفت در دین است» (2). آری وقتی دینداری فرد دچار آفت شود، این بزرگترین مصیبت است.
شود که فرمود:
من لم یعرف مضرّة الشی لم یقدر علی الامتناع منه
هرکس آفت چیزی را نشناسد، قادر به خودداری و پیشگیری از آن نیست.
ما در اینجا مهمترین آسیبهای فرهنگ مهدویت را در عنوانهایی جدا از یکدیگر مورد بحث قرار میدهیم:
از آسیبهای مهم در فرهنگ مهدویت، تفسیرها و برداشتهای نادرست از موضوعات
این فرهنگ اسلامی است. تحلیل نادرست و ناقص از روایات به دریافت غیر صحیح میانجامد که چند نمونه از آن را بیان میکنیم.
1-1. برداشت غلط از مفهوم «انتظار» سبب شده است که بعضی گمان کنند که چون اصلاح جهان از فسادها به دست امام عصرعلیه السلام خواهد بود ما در برابر تباهیها و ناهنجاریها هیچ وظیفهای نداریم و بلکه ممکن است گفته شود که برای نزدیک شدن ظهور امام مهدیعلیه السلام باید برای ترویج بدیها و زشتیها در جامعه اقدام کنیم!! این اندیشه نادرست در مقابل دیدگاه قرآن و اهل بیتعلیهم السلام است که امر به معروف و نهی از منکر را از وظایف حتمی هر مسلمان میداند.
بنیانگذار جمهوری اسلامی حضرت امام خمینی رحمة الله در نقد این دیدگاه فرمودهاند:
ما اگر دستمان میرسید، قدرت داشتیم باید برویم تمام ظلمها و جورها را از عالم برداریم تکلیف شرعی ماست. منتهی ما نمیتوانیم. این که هست این است که حضرت [امام مهدیعلیه السلام ] عالم را پر میکند از عدالت؛ نه شما دست بردارید از این تکلیفتان، نه این که شما دیگر تکلیف ندارید.(1)
همچنین در ادامه بیانات خود فرمودهاند:
[آیا] ما بر خلاف آیات شریفه قرآن دست از نهی از منکر برداریم؟ دست از امر به معروف برداریم و توسعه بدهیم گناهان را برای این که حضرت بیایند؟!(2)
لازم به ذکر است که ما در ابتدای بحث «انتظار» درباره معنی صحیح انتظار سخن گفتیم.
1-2. یکی دیگر از برداشتهای غلط در فرهنگ مهدویت، نشان دادن چهره خشونتآمیز از امام مهدیعلیه السلام است.
بر خلاف تصوّر بعضی افراد که میاندیشند امام مهدیعلیه السلام با شمشیر عدالت، دریایی
از خون به راه میاندازد و بسیاری را از دم تیغ عبور میدهد؛ امام عصرعلیه السلام مظهر رأفت و رحمت پروردگار است و مانند پیامبر بزرگوار اسلامصلی الله علیه وآله ابتدا همگان را با بیان روشن و دلائل آشکار به اسلام و قرآن میخواند و اکثر مردم دعوت آن حضرت را پاسخ میدهند و به او میپیوندند. بنابراین امامعلیه السلام تنها با مخالفان سرسخت که آگاهانه از پذیرفتن حق سرباز میزنند و جز زبان شمشیر نمیفهمند با سلاح برخورد میکند.
یکی دیگر از آسیبهای جدی در فرهنگ مهدویت، استعجال ظهور است. استعجال به معنی عجله کردن و خواستن چیزی قبل از رسیدن وقت آن و تحقّق زمینههای لازم برای آنست. انسانهای عجول به خاطر ضعف نفس و کم ظرفیت بودن، متانت و سکون و آرامش خود را از دست میدهند و بدون در نظر گرفتن شرایط، خواهان تحقّق پدیدهها هستند.
در فرهنگ ناب مهدویت و در برخورد با مسئله انتظار امام غایب، انسانِ منتظر، پیوسته در طلب ظهور است و با تمام وجود و اشتیاق خواستار ظهور است و برای تعجیل امر فرج دعا میکند ولی هرگز عجله نمیکند و هر چه غیبت به درازا کشد و انتظار، طولانی شود. باز هم صبر و شکیبایی را از کف نمیدهد بلکه علیرغم شوق فراوان به ظهور، در برابر اراده پروردگار و خواست او کمال تسلیم را از خود نشان میدهد و برای تحقّق همه زمینههای لازم برای ظهور میکوشد و بردباری میکند.
عبدالرحمن بن کثیر گوید: خدمت امام صادق نشسته بودم که مهرم داخل شد و عرض کرد: قربانت گردم! به من خبر دهید این امری که در انظارش هستیم کی واقع میشود؟ امام فرمود: ای مهرم دروغ گفتند وقت گذاران و هلاک شدند شتاب کنندگان و نجات یافتند تسلیم شدگان.(1)
1) کافی ج 2، ص 191.
نهی از عجله و شتاب زدگی در امر ظهور به آن جهت است که به دنبال این پدیده، روحیه یأس و نومیدی در انسانِ منتظر، پیدا میشود؛ آرامش و صبوری را از دست میدهد و حالت تسلیم او به حالت گلهمندی و شکایت تبدیل میگردد.
از آسیبهای فرهنگ مهدویت آن است که بعضی به دنبال تعیین زمان برای ظهور هستند. در حالی که زمان ظهور بر مردم مخفی است و در روایات پیشوایان دینی از تعیین وقت برای ظهور به شدت نهی شده است و وقت گذاران دروغگو شمرده شدهاند.
از امام باقرعلیه السلام سؤال شد، آیا برای ظهور وقت (معینی) است؟
فرمود:
آنها که برای ظهور تعیین وقت میکنند دروغ میگویند. (و سه بار این جمله را تکرار کرد.)(1)
با این حال بعضی آگاهانه یا ناآگاهانه برای ظهور تعیین وقت میکنند که کمترین اثر آن احساس یأس و ناامیدی برای کسانی است که این وعدههای دروغین را باور کردهاند ولی خلاف آن را مشاهده کردهاند.
در روایات فراوان نشانههایی برای ظهور امام مهدیعلیه السلام بیان شده است امّا کیفیت دقیق و خصوصیات آنها روشن نیست و این بستری برای تحلیلها و تفسیرهای شخصی و احتمالی گردیده است. هر چند گاهی بعضی در پی تطبیق علائم ظهور بر پدیدههای موجود بر میآیند و بدینوسیله خبر از نزدیکی ظهور و احتمال قریبالوقوع بودن آن میدهند.
این جریان نیز از آسیبهای فرهنگ مهدویت است که گاهی به یأس و ناامیدی از ظهور میانجامد. برای مثال وقتی شخصیت سفیانی به فردی خاصّ که در فلان منطقه است تفسیر
1) غیبت طوسی، ح 411، ص 426.
شود و درباره دجّال، تحلیلهای بیدلیل مطرح گردد و به دنبال آن بشارت ظهور در زمانی بسیار نزدیک، به همگان داده شود و پس از طی شدن سالیانی، امامعلیه السلام ظهور نکند، عدّهای به انحراف و اشتباه گرفتار میشوند و در اعتقادات صحیح خود دچار تزلزل و تردید میگردند.
در فرهنگ ناب مهدوی معارف فراوانی است که پرداختن به آنها یک ضرورت شمرده میشود و نقش اساسی در جهت آگاهی بخشی به شیعیان دارد و برای ترسیم نحوه عملکرد آنها در زمان غیبت بسیار مهم است.
گاهی افراد و مجموعهها در قالب گفتار و مقالهها و نشریات و حتی کنفرانسها به بحثهایی روی میآورند که هیچ ضرورتی برای طرح آنها احساس نمیشود و بلکه گاهی سبب ایجاد شبههها و سؤالات انحرافی در ذهن و اندیشه منتظران میگردد.
پرداختن به مباحثی از قبیل ازدواج حضرت و یا وجود فرزند برای آن بزرگوار و یا محل زندگی حضرت و مانند آن از نمونههای بحثهای غیر ضروری است که بجاست جای خود را به مباحث کاربردی و تأثیرگذار در مسیر زندگی منتظران بدهد.
یکی دیگر از آسیبهای معارف مهدویت، ظهور مدّعیان دروغین در این جریان مقدّس است. در طول سالیان غیبت امام مهدیعلیه السلام افرادی به دروغ ادعا کردهاند که با آن حضرت، ارتباط خاص دارند و یا از سوی آن بزرگوار، به مقام نیابت خاص رسیدهاند. در این باره در صفحات بعدی به تفصیل بحث خواهد شد.
برخی تمام همّ خویش را در دیدار امام خلاصه کردهاند. اینان به دیگران نیز این گونه
القاء میکنند، گویا هیچ وظیفه ای جز دیدار امام ندارند. غافل از این که آنچه مهم است؛ توجه و عنایت امام است. خیلیها امام زمان خویش را دیدند و بر امام شمشیر کشیدند. تذکر دیگر این که گرچه عده ای زیادی در طول تاریخ خدمت امام رسیدهاند. ولی فراموش نکنیم دوران، دوران غیبت است وقرار نیست همه به خدمت امام برسند. بنابراین تأکید زیاد بر دیدار وملاک محبوبیت و معنویت را دیدار امام قرار دادن، باعث یأس و ناامیدی (در اثر عدم دیدار) و تکذیب باور مهدویت است.
دیدار امر مطلوبی است: اما آنچه مهم است و ویژگی منتظران امام است، انجام وظایفی است که برای او رقم زدهاند.
همیشه کسانی بودهاند که در مقابل گوهر ناب، بدل آن را ارائه دادهاند. در مقابل پیامبران، مدعیان دروغین پیامبری، قد علم کردهاند. در بحث مهدویت نیز همیشه چنین بوده است. مخصوصاً با دست و حمایت دسیسه بازان وسیاست بازان، فرقههای متفاوتی چون بهائیت و… رخ نشان دادهاند و مردمان بی بصیرت را به وادی گمراهی کشاندهاند. مدعیان نیابت خاصه؛ ارتباط ویژه با امام، وکالت، پیام آوردن از امام و پیام نزد امام بردن، نیز به دلایل سیاسی یا هوی و هوس.
بر اساس واقعیت تاریخی، پس از رحلت پیامبر اسلام، صلیالله علیهو آله، و بویژه پس از شهادت مولای متقیان امیر مؤمنان علیه السلام، اسلام از مسیر اصلی و مستقیم خود خارج شد و تعصبات نژادی و اشرافیت ایرانی و رومی، دربار خلفای مسلمان را فراگرفت و روز به روز جامعه اسلامی از شعائر اسلامی فاصله گرفت و عدالت اجتماعی رختبربست و تفاخرات قومی و مذهبی به دنبال آن تبعیضهای اجتماعی، سراسر جامعه اسلامی را فراگرفت.
رهایی از ظلم و جور حکام ستمگر بظاهر مسلمان و بازگشتبه دوران بیآلایش و
معنوی و مساوات اسلامی صدر اسلام، آرمان همه دردمندان مسلمان از عالم و عامی بود.
برخی از آگاهان با اطلاع از نارضایی عمومی جامعه و اعتقاد عموم شیعیان به ظهور امام زمان علیه السلام، ادعای مهدویت نمودند تا با بسیج عمومی و غلیان احساسات پیروان خود، بساط ظلم و ستم را برچینند. برخی نیز اعتقادات و احساسات پاک مردم را ابزاری برای کسب قدرت خود نمودند.
در سال 665 ق. قیام بزرگ مردم فارس، تحت رهبری شیخ شرفالدین - که خود را مهدی خوانده بود - به وقوع پیوست که بشدت سرکوب شد.(1)در سال 845 ق. نیز قیام مشابهی در خوزستان ایجاد شد که در راس آن سید محمد مشعشع که از شیعیان افراطی (غالی) بود، قرار داشت. وی خود را «مقدمه» ظهور امام غایب میخواند و پیشگویی میکرد که وی بزودی ظهور خواهد کرد.(2)
گذشته از شیعیان امامیه (اثنی عشریه) و سرزمین ایران، نهضتهای سیاسی - اجتماعی متعددی توسط شیعیان غیر امامیه و نیز اهل سنت، بر ضد دولتهای وقتبه وقوع پیوست که رهبران آنها، داعیه مهدویت داشتهاند که غالبا از پایگاه اجتماعی نیرومند و حمایتهای وسیع مردمی برخوردار شدند که به اختصار به برخی از آنها اشاره میشود:
عبدالله بن میمون (م. 251 ق).، از اعراب خوزستان بود. وی به مقام «داعی» اسماعیلی نایل شد و از طرف امام مستور (امام زمان)، در خوزستان دعوت و تبلیغ میکرد. او ناگزیر پنهان شد و نخست در بصره پناهگاهی جست و سپس به سلامیه (در سوریه) گریخت و در آنجا به تبلیغ پرداخت و مبلغانی به اطراف گسیل کرد. آنان به مردم میگفتند که بزودی امام مستور (صاحبالزمان)، مهدی موعود، ظهور خواهد کرد.
در فاصله قرنهای سوم و چهارم هجری در سوریه (شامات)، داعیان اسماعیلی شایعاتی
منتشر کردند که مهدی علیه السلام، ظهور کرده و همان عبیدالله، امام اسماعیلی است که نامش تا آن اواخر مستور بوده است.
3 - عباس فاطمی که در اواخر سده هفتم هجری در مغرب ظهور کرد و خود را مهدی نامید و هواداران زیادی دور خود جمع کرد و کارش بالا گرفت و شهر مانس را تصرف کرد و بازار شهر را سوزاند و عاملان خود را به اطراف و اکناف فرستاد لکن پیش از آنکه دولتی تشکیل دهد کشته شد و دعوی او پایان یافت.(1)
4- محمدمهدی سنوسی که در نیمه دوم قرن نوزدهم میلادی/سیزدهم هجری در مغرب ادعای مهدویت کرد. اصل او از جبل سوس بود. پدرش شیخ محمد در ناحیه جغبوب (جربوب)، نزدیک واخهسیوا اقامت داشت و علاوه بر آنجا - که مقر اصلی او بود - نزدیک به 300 زاویه در بلاد مغرب دایر کرده بود که به نشر تعالیم او میپرداختند. وی پیش از وفات خود اشاره کرده بود که مهدی منتظر بزودی ظهور خواهد کرد. و شاید پسرش باشد و ظهور او در آخر قرن سیزدهم خواهد بود. مهدی، مردی خردمند، مقتدر و سختکوش بود و از کرامات مشهور او خیمهای جادویی بود که در جنگها همراه میبرد و پیروانش معتقد بودند که آن خیمه، هیچگاه از ذخایر و آذوقه تهی نمیشود.
5 - محمد احمد سودانی، معروف به مهدی سودانی (1848 - 1885 م. /1264 - 1292 ق). از مهمترین و معروفترین مدعیان مهدویتبود. وی از قبیله دناقله بود و در سودان به دنیا آمد. پدرش عبدالله نام داشت و به قایقسازی مشغول بود. محمد احمد به تعلیم علوم دینی پرداخت و در ضمن مراتب طریقت را نیز گذراند و با نرمخویی، تیزهوشی و سخنوری خود و از همه مهمتر زهد و تقوای خویش که زبانزد همگان بود، مردم را به خود جذب کرد. او به امر به معروف و نهی از منکر پرداخت و مردم را به رعایت موازین شرعی دعوت نمود و
1) همو، اسلام در ایران، ترجمه کریم کشاورز، تهران، پیام، چاپ چهارم، 1354، ص380 و 381.
در سال 1881 م. /1297 ق. که زمینه دعوت خود را مهیا دید ادعای مهدویت کرد و خود را همان مهدی منتظر علیه السلام، نامید. آنچه موجب دعوی محمد احمد گردید به طور عمده به این شرح است:
الف) انتظار اکثر مسلمانان و از آن جمله مردم سودان برای ظهور مهدی علیه السلام ؛
ب) اعتقاد شیوخ قبایل و فقهای سودان بر اینکه مهدی علیه السلام، از میان آنان ظهور خواهد کرد و این عقیده خود را به روایاتی از ائمه حدیث (اهل سنت) مستند میکردند؛
ج) دریافت مالیات سنگین از مردم سودان که همراه با فشار، آزار و توهین به مالیات دهندگان بود. حتی از زنان و کودکان سودانی، مالیات گرفته میشد.
د) خرید و فروش مردم سودان به عنوان «برده»، تجارت پردرآمدی برای تجار سودانی بود.
مهدی سودانی چند بار با نیروهای مصری - انگلیسی جنگید و آنان را شکست داد و شهر خارطوم را به تصرف خود درآورد و دولت مستقلی تشکیل داد.
6 - و بالاخره در ایران نیز در سال 1262 ق. یکی از شاگردان سیدکاظم رشتی به نام سید علیمحمد شیرازی خود را نماینده (باب) امام زمان علیه السلام، دانست و پس از اینکه گروهی به او گرویدند، دعوی مهدویت کرد. علما با ادعای پوچ او مخالفت نمودند. و با فشار آنها در جلسه مناظره شرکت کرد اما از پاسخهای اولیه درماند و پس از آنکه چوب مفصلی خورد توبه کرد و آزاد شد اما بار دیگر دعوتش را ادامه داد و سپس دستگیر و در قلعه چهریق زندانی گردید. پیروانش با حمایتسفرای روسیه و انگلستان در گوشه و کنار کشور شورش ضد دولتی به راه انداختند. اما این شورشها با هوشیاری و مقاومت مردم و همکاری قشون دولتی سرکوب گردید و باب نیز اعدام شد.(1)هر چند این حرکت خطرناک با مذهب بهائیت به نوع دیگری ادامه یافت.
1) برای اطلاع از دعاوی باب، رجوع شود به فتنه باب، نوشته اعتضاء السلطنه که کمی پس از رفع آن فتنه نوشته است.
موضوع مهدویت، بعنوان یکی از انقلابی ترین اعتقادات اسلامی، جهان غرب را در مورد آینده، به وحشت انداخته است. این وحشت ناشی از عمق بحران هایی است که غرب، آن را با تمام وجود احساس میکند و البته با یگانه هنر خود که «ظاهرآرایی» است، تلاش میکند نه تنها چهره یک ورشکسته را به خود نگیرد، بلکه در هیات یک جهاندار غالب ظاهر شود و افراد ساده اندیش و سطحی نگر را بفریبد. فروپاشی نظام خانواده و بحران اخلاقی- اجتماعی ناشی از آن، بروز بحران زیست محیطی، بحران اقتصادی که در شکل تبعیضهای وحشتناک خود را نشان میدهد، سیطره ظالمانه رسانهها و… بحرانهای امروز غرب است و اندیشمندان نظام سلطه گر غرب، بخوبی میدانند که اگر این وضع استمرار یابد، قطعا آینده از آن اندیشه ای خواهد بود که خلأ معنویت جهان را پر کند و اسلام و تشیع با اعتقاد بزرگ خود به مهدویت، قطعا یگانه مکتبی خواهد بود که بزودی ببر کاغذی غرب را در ساحت اندیشه و تفکر مچاله خواهد کرد و خود چونان موهبتی آسمانی بر دل و جان مردم حاکم خواهد شد.
این خطری است که اندیشمندان غربی آن را احساس کردهاند و راه گریز از این سرنوشت محتوم را در مقابله با اسلام و تشیع و بویژه مقابله با اعتقاد به مهدویت دیده اند، مقابله ای که هرگز با پاسخ درخوری از سوی مسلمانان همراه نشده است.
غرب به استناد احساس خطری که از ناحیه مهدویت کرده، مدتهاست که تبلیغات دامنه داری را در مقابله با آن آغاز نموده است. این تبلیغات با بهره برداری از آخرین تکنولوژیهای
روز که دراختیار غرب قرار دارد، انجام میشود. «دکتر سعیدی»، جامعه شناس، در این مورد به نکاتی جالب توجه اشاره میکند: «امروزه مدرن ترین ابزار تبلیغاتی غرب، هالیوود است. ابزاری مدرن، کارآ و نفوذکننده که یکسره در خدمت اندیشههای تمامیت طلب غربی است. فیلمهای جدید هالیوود که در آنها، بطور غیرمستقیم علیه مهدویت شیعی تبلیغ میشود، بسیار است. فیلمهای ژانر علمی- تخیلی، در این مقوله میگنجند. فیلم هایی پیش بینی آینده جهان را دستمایه سناریو خود قرار داده و غرب را قبله نجات مردم از سرسام تکنولوژی آینده تبلیغ میکنند، متاسفانه بدون دقت، از سوی برخی از کشورهای اسلامی دوبله شده و بنمایش درمی آیند. بعضی دیگر از فیلمهای هالیوود، بطور مستقیم به مقابله با مهدویت میپردازند که یکی از معروف ترین آنها، فیلم «نوستراداموس» است که با تبلیغات شدید، بارها در جهان بنمایش درآمده و میلیونها سی دی از آن در حال حاضر در دنیا توزیع شده است.»
اما تبلیغات غرب علیه مهدویت، صرفا درعرصه فیلم سازی خلاصه نمیشود. درهمه عرصههای تبلیغاتی غرب، میتوان رگه هایی ازتبلیغ علیه مهدویت را مشاهده کرد. درواقع نظریه پردازان غربی با تهیه خوراک تبلیغاتی برای سینما، کتاب، سخنرانی، تئاتر، تلویزیون و همه عرصههای هنری و فرهنگی، زمینههای تبلیغ علیه مهدویت را فراهم میآورند. درحال حاضر سایتهای کامپیوتری زیادی وجوددارند که تبلیغات ضدمهدویت را بعهده دارند و ذهن پاک جوانان را از این رهگذر، تحت تأثیر قرارمی دهند. درمیان این امواج توفنده تبلیغات سوء، ما مسلمانان برای تبلیغ مهدویت درجهان امروز چه کنیم؟
متأسفانه فقر تکنولوژیک مسلمانان، بسیاری از امکانات بالقوه را دراین مقوله، سلب کرده اما موضوع این است که ما حتی از داشتههای خود هم دراین راه بدرستی استفاده نمیکنیم و اگر به وظایف منتظران درعصر غیبت که تلاش درجهت آماده سازی زمینه برای ظهور حضرت صاحب الامر است، دقت کنیم، درخواهیم یافت که بخاطر این رخوتها در راه تبلیغ برای فرهنگ مهدویت، هریک به فراخور امکاناتی که دراختیار داریم، ضامن خواهیم
بود و قطعاً مورد سؤال قرارخواهیم گرفت. بی اطلاعی و کم اطلاعی جوانان جامعه ما ازمقوله مهدویت، گناهی است که بخش عمده آن بردوش اندیشمندان، صاحب امکانات و مسئولان و دست اندرکاران جامعه ما سنگینی خواهدکرد. امروزه، جلوههای مظلومیت را میتوان در موضوع مهدویت بخوبی مشاهده کرد.
این روزها «آخرالزمان»(1)ترکیب سهل و ممتنعی است که در بسیاری از محافلِ دینی، هنری، تاریخی و سیاسی، به کرات مورد استفاده قرار میگیرد و این واژگان حتی در ادبیات شفاهی و فرهنگ فولکلوریک برخی اقوام و ملل جهت بیان یک حس مشترک بشری از پایان تاریخ به کار میرود. اکنون سؤال این است که در ورای این ترکیب کلی و تعریف مشترک، چه کلید واژههای مشخصی را میتوان سراغ گرفت.
طبعا پیش از ورود به این بحث لازم است تعریفی کلی و اجمالی از مفهوم «آخرالزمان» عرضه داریم و طبیعتا محصول این تعریف، یک گزاره جامع و مانع یا به بیان دیگر یک «تعریف علمی» نخواهد بود. براساس این رویکرد، «آخرالزمان» یک باور مشترک بشری در خصوص فرجام کار عالم ناسوت است که عالم ماده را در نگاهی بُرداری و زمانمند، دارای نقاط ابتدا و انتهایی میداند. طبق این تعریف، عالم ماده ازلی وابدی نیست و همانگونه که در زمان معینی ایجاد شده، در وقت مشخصی نیز به پایان خواهد رسید. حال اگر عالم ماده را به یک کتاب قطور و سالهای عمر این عالم را به صفحات آن کتاب تشبیه کنیم، «آخرالزمان» آخرین فصل از کتاب ناسوت خواهد بود. از آنجا که خالق گیتی، کتاب خلقت عالم را بیغایت و بیهدف قلم نزده، لاجرم چکیده عمر عالم و همه مقصود از آفرینش، در واپسین فصل این کتاب ظهور خواهد کرد و همه قصههای ناتمام این کتاب، در آخرین فصل آن،
1) Apocalypse
پایانی شایسته و مقبول خواهند یافت.
طبق آنچه گفته آمد، «آخرالزمان» پاسخ تمام سؤالهای ناتمام عالم هستی است و آنچه در آخرین فصل این کتاب به وقوع خواهد پیوست، هدف از خلقت عالم و آفرینش انسان را محقق و آشکار خواهد ساخت. به بیان دیگر، آخرالزمان، برههای از تاریخ است که طی آن عالم ناسوت، هویت لاهوتی خویش را باز خواهد یافت و در واپسین چالش میان حق و باطل، شناسنامه توحیدی عالم ماده دوباره پیدا و پدیدار خواهد شد.
باورمندی نسبت به مقوله «آخرالزمان» و شرایط آن، در میان همه ادیان و اقوام، به حدی عمیق و مشترک است که جز پذیرش فطری بودن این باور، راه دیگری باقی نمیگذارد. یعنی همان پدیدهای که «کارل گوستاو یونگ»(1)آن را به عنوان قسمتی از «ضمیر ناخودآگاه مشترک»(2)آدمی به رسمیت میشناسد و از آن با عنوان «کهن الگو»(3)یاد میکند. در حقیقت «آخرالزمان» یک کهن الگوی عام و مشترک بشری است که آدمیان را صرفنظر از سرزمین و رنگ و نژاد، حول محور یک باور مشترک در خصوص پایان عمر دنیا گرد هم میآورد. براساس این باور، آخرالزمان به عنوان آخرین فصل کتاب عالم، به نوبه خود به سه مقطع زمانی قابل تقسیم است: مرحله اول، موعد آزمونهای سخت و فتنههای آخرالزمانی است. طی این مرحله که به «عصر عسرت»(4)موسوم است، فتنههای آخرالزمانی یکی از پی دیگری آشکار میشوند و انسان را در ورطهای از بلایای مافوق تصور غرق میکنند. مرحله دوم، مقطع «آشکار شدن منجی»(5)و باز شدن دریچه امید است. در این مرحله جدال میان حق و
باطل به اوج میرسد و «نبرد نهایی»(1)آغاز میشود. مرحله سوم، در پی غلبه حق بر باطل و هزیمت اهریمن از گیتی آغاز میشود و به «عصر طلایی»(2)موسوم است. در این مرحله انسان به نهایت رشد و کمال نایل میشود و تمام ظرفیتهای نهفته عالم هستی بروز میکنند.
براساس یک الگوی آخرالزمانی مشترک، در تمامی ادیان الهی و بسیاری از اساطیر کهن اقوام و ملل، تقریبا همین روایت سه مرحلهای را میتوان یافت و در اکثر این روایات یک ضد منجی یا «آنتاگونیست»(3)مهمترین مانع پیشروی منجی(4)و یاران اوست که تمام تاریکیها و نیروهای اهریمنی در پشت سر او قرار گرفتهاند. براساس اکثر روایات، نبرد نهایی میان خیر و شر، نبردی سهمگین و خونبار است که طی آن منجی و یارانش به امداد الهی بر لشکر اهریمن پیروز خواهند شد و بقیةالسیف این نبرد، ظهور عصر طلایی یا آرمان شهر(5)آخرالزمانی را شاهد خواهند بود.
آنچه بیان شد در حقیقت خویش به فطرت آدمی برمیگردد و همین الگوی فطری به دلیل برخورداری از ساختار اولیه درام (جدال خیر و شر و روایت فرازمانی) دستمایه بسیاری از رمانهای مشهور و فیلمنامههای سینمایی قرار گرفته است. حتی داستانها و فیلمهای کودکان نیز از این سوژه جذاب بینصیب نماندهاند و همذات پنداری کودک با شخصیت منجی به عنوان مهمترین عامل جذابیت این قبیل آثار برای کودکان و نوجوانان در نظر گرفته شده است.
طبعا نظام تصویری هالیوود(6)نیز به عنوان بزرگترین امپراتوری سینمایی جهان، به دلایل عدیده این سوژه جذاب و جهانی را محور بسیاری از محصولات تصویری خویش قرار داده
است؛ تا جایی که هماکنون در سینمای آمریکا، انواع مختلفی از آخرالزمان را میتوان مشاهده نمود و به همان میزان منجیان آخرالزمانی نیز متکثر و متنوعاند. این گونههای آخرالزمانی در یک طبقهبندی ساده عبارتند از: آخرالزمان تکنولوژیک(1)، آخرالزمان طبیعی(2)، آخرالزمان دینی(3)، آخرالزمان علمی ـ تخیلی(4)و آخرالزمان اسطورهای(5)که هر یک واجد شرایط و قهرمانان مختص خویش هستند.
در «آخرالزمان تکنولوژیک» آدمی با آفریدههای تکنولوژیک خویش در جدال است و این مصنوع شوریده بر صانع، شرایط آخرالزمانی را برای انسان پدید میآورد. جرقههای آغازین اینگونه را در آثاری مانند: «دکتر فرانکنشتاین»(6)و تداوم آن را در «ترمیناتور2»(7)و «ماتریکس»(8)میتوان دید. در اکثر این آثار انسان در مقابل مصنوع و مخلوق خویش کم آورده و دچار بحران هویت است. منجی این قبیل آثار معمولاً یک انسان دانا و شجاع است که با درآمیختن دانش و شهامت در ضمیر خویش، پیروان اندک خود را هدایت و رهبری میکند. در پایان نیز این تکنیسین اخلاقگرا، آنتاگونیست تکنولوژیک را شکست میدهد و بر نیروهای دشمن غلبه میکند.
در «آخرالزمان طبیعی» طبیعت صبور و مقهور انسان، به دلایل عمده (از جمله تخریب طبیعت به دست آدمی) بر علیه نسل بشر عصیان میکند و وقایعی مانند: گردباد، سیل، زلزله، آتشفشان و برخورد شهابسنگهای عظیم به کره زمین، شرایط آخرالزمانی را پدید میآورند.
گاهی نیز به دلیل دخالتهای نابجای انسان در پروسههای طبیعی و دستکاریهای ژنتیک، هیولاهای ناشناختهای از دل طبیعت پدیدار میشوند و حیات بشر را به مخاطره میافکنند. فیلمهایی نظیر: «برخورد عمیق»(1)، «آرماگدون»(2)، «قله دانته»(3)، «دنیای آب»(4)، «گودزیلا»(5)و «پارک ژوراسیک»(6)هر یک به سهم خود، مصادیقی از آخرالزمان طبیعی محسوب میشوند.
«آخرالزمان دینی» مهمترین و قابل بحثترین رویکرد سینمای هالیوود به بحث آخرالزمان است که به دو شیوه: پرداخت مستقیم یا رویکرد نمادین و استعاری، شرایط آخرالزمانی را به تصویر میکشد. در این رویکرد آنتاگونیست در قالب یک ضد ارزش دینی (مثلاً: شیطان(7)، ضد مسیح(8)یا دجّال) در یک زمان خاص از زندان خود رها میشود و حیات بشر را بر روی کره زمین مورد تهدید قرار میدهد. طبعا در این قبیل آثار، منجی یک شخصیت متدین (مثلاً یک کشیش(9)یا یک قدیس)(10)است که با تلفیقی از ایمان و شهامت و ایثار، آنتاگونیست را شکست میدهد و سحر شیطان را باطل میکند. در این قبیل آثار گاهی مسیح(11)و گاهی پیروان او محور مقابله با شرارتاند و در پروسهای تقدیری و حساب شده،
شیطان را مقهور و منکوب میکنند. فیلمهایی نظیر، «جنگیر 1و2»(1)، «طالع نحس3»(2)و «پایان روزگار»(3)مصادیق اینگونه آخرالزمانی به شمار میروند.
«آخرالزمان علمی ـ تخیلی» سوژه گروه دیگری از آثار هالیوودی است که طی آن تلفیقی از خیال و واقعیت یک خط آخرالزمانی را پدید میآورند. در این الگوی روایی، آنتاگونیستها در قالب موجودات فضایی، از آن سوی کهکشان و از اعماق تاریک فضا، پدیدار میشوند و حیات انسان را بر روی زمین مورد تهدید قرار میدهند. منجی این قبیل آثار با ترکیبی از دانش و مسائل ماوراءالطبیعه به جنگ بیگانگان میرود و در نبردی سخت و خونین، مهاجمان فضایی را از سر راه برمیدارد. فیلمهایی نظیر: مجموعه 4 قسمتی «بیگانه»(4)، «روز استقلال»(5)، «عنصر پنجم»(6)و مجموعه «جنگ ستارگان»(7)از جمله این قبیل آثارند.
«آخرالزمان اسطورهای» دستمایه گونهای دیگر از آثار هالیوودی است که طی آن، آنتاگونیست از آن سوی مرز واقعیت و رؤیا و از دنیای رمزآلود افسانه و اسطورههای کهن سر برمیدارد و به دنیای امروز پا میگذارد و پارادوکس ماهوی آنتاگونیست با دنیای مدرن امروز، شرایط آخرالزمانی را پدید میآورد. در اینگونه آثار، منجی و یاران او هیچ چارهای جز سفر به دنیای اسرارآمیز اسطوره و خیال ندارند؛ زیرا هیچ سلاح و شیوه مدرنی بر آنتاگونیست ما قبل تاریخی کارگر نیست و صرفا او را با تمهیدات اسرارآمیزی از جنس خود او میتوان از میان برداشت. سرانجام با کشف یک طلسم یا ابزاری سحرآمیز، قدرت جادویی آنتاگونیست
باطل میشود و بحران فرو مینشیند. از مصادیق تصویری اینگونه آخرالزمانی میتوان به فیلمهای: «مومیایی»(1)، «بازگشت مومیایی»(2)، «عقرب شاه»(3)و «ارباب حلقهها»(4)اشاره نمود.
علاوه بر آنچه ذکر شد، در سایر گونههای سینمایی نیز ردپایی از سوژه آخرالزمان و منجیان آخرالزمانی میتوان مشاهده نمود. به بیان دیگر موضوع آخرالزمان، امروزه به چاشنی و مکمل برخی از گونههای دیگر سینمایی تبدیل شده که توضیح در این مقوله نیازمند مقاله جداگانهای است.
در یک جمعبندی کلی به نظر میرسد که سیاستگذاران امپراتوری تصویری آمریکا و اعضای اتاق فکر هالیوود، با کشف جاذبه کمنظیر سوژههای آخرالزمانی و براساس چند هدف مشخص، تولید آثار سینمایی سالیان اخیر را در دستور کار خویش قرار دادهاند: هدف اول، سوء استفاده از احساس نیاز فطری و کنجکاوی طبیعی انسان امروز در خصوص آخرالزمان در مسیر جلب سرمایه و کسب ثروت بیشتر است. به هر حال سوژههایی از این دست در زمره پر فروشترین محصولات سینمایی تاریخ سینما محسوب میشوند و این اقبال بیش از حد بینندگان طبعا از چشمان تیزبین ارباب سینما به دور نمانده است.
هدف دوم، ترویج نگاه آخرالزمانی مطلوب هالیوود و تعریف مفاهیمی نظیر: منجی، دجال و علائم پایان دنیا براساس آموزههای توراتی و انجیلی است. در این گونه آثار موضوعاتی از قبیل: شیطان، ضد مسیح، بهشت(5)و دوزخ(6)و نبرد نهایی خیر و شر همگی بر
مدار توصیفات کتاب مقدس مطرح میشوند و همین امر به ترویج آموزههای بعضا تحریف شده کتاب مقدس منجر میگردد.
هدف سوم، از پرداختن به موضوع آخرالزمان ترسیم مغرضانه مختصات پیروان شیطان و نسبت دادن شر و پلیدی به بلاد مشرق زمین و کشورهای اسلامی است. در اکثر این آثار، شیطان یا آنتاگونیست ریشه و منشأ شرقی دارد و بعضا از یک کشور اسلامی برمیخیزد و نیمه غربی عالم را عرصه تاخت و تاز خود و یارانش قرار میدهد. جالب این که حتی موجودات فضایی چهرههای شرقی دارند و گاهی هم با مردم مشرق زمین ارتباط یا نسبتی برقرار کردهاند! طبعا در این قبیل آثار سینمایی، اتاق فکر هالیوود به صورت نمادین، خطوط اصلی نبرد آینده خود را با دنیای اسلام ترسیم میکند.
هدف چهارم، از تولید این قبیل محصولات تصویری و قریبالوقوع نشان دادن آخرالزمان، سعی در اخذ بیعت خوف و به بیان دیگر کسب اختیار ویژه، در مدیریت سیاسی، نظامی عالم است. نکته جالب این است که فیلمهای هالیوود با بزرگ نمایی فجایع آخرالزمانی و توصیف دقیق ابعاد هراسانگیز آن، بینندگان خود را به گونهای شرطی و فاقد اختیار میسازند که با تمامی ایدهها و راهحلهای سازندگان فیلم در خصوص مقابله با خطرات آخرالزمانی موافقت نموده و هر عملی را به شرط دافع خطر بودن، تأیید خواهند کرد.
اصولاً با مرور فیلمهای آخرالزمانی سالیان اخیر هالیوود، به نظر میرسد که این قبیل آثار از حد چند محصول سرگرم کننده سینمایی فراتر رفته و به پروتکل نبرد آینده دنیای مدرن غرب با دنیای اسرارآمیز مشرق زمین و فرهنگ غنی اسلامی تبدیل شدهاند. بینندگان میلیونی این قبیل آثار حتی اگر خود از ساکنان نیمه شرقی عالم یا از پیروان آیین اسلام باشند، با مشاهده مکرر محصولات تصویری هالیوود، از فرهنگ بومی و قومی خویش دلزده شده و اقتضائات دنیای مدرن را به عنوان تنها راه مقابله با مشکلات و فتنههای آخرالزمانی به رسمیت خواهند شناخت. براساس این تحلیل هدف غایی سازندگان این قبیل آثار آن است تا
افکار عمومی مردم جهان، آمریکا را به عنوان رهبر دنیای جدید و سر سلسله نیروهای خیر عالم قلمداد نموده و در قبال تصمیمات تجاوزگرانه و دیکتاتوری نظامی دولتمردان امروز آمریکا، از خود تساهل و تسامح بیشتری نشان دهند. طبعا در نبرد نهایی میان خیر و شر، مختصری خونریزی و خشونت (خصوصا اگر از جانب سر سلسله نیروهای خیر اعمال شده باشد) قابل اغماض و چشمپوشی خواهد بود! و این همان اختیار تامی است که سینمای هالیوود (به نیابت از دولت آمریکا) تلویحا در صدد کسب آن است.
کلام آخر آن که امروز نظام تصویری هالیوود، مشخصا به عنوان بازوی تصویری سیاستمداران آمریکایی در صدد است تا با مصادره به مطلوب مفاهیم خیر و شر و روایت مغرضانه معجونی از اسطوره و تاریخ، مقدمات رویارویی نهایی غرب را با دنیای اسلام فراهم آورد و در این میان مدیریت فرصتطلبانه «احساس قریبالوقوع بودن آخرالزمان» در عالم و موج سواری سیاسی در اقیانوس فطرت انسانها را وجهه همت خویش قرار داده است. ولی فارغ از تمام این معادلات شیطانی، گردونه علام بر مدار رحمانی خویش میگردد و آخرالزمان حقیقی و منجی آخرالزمان (نه آنگونه که یاران شیطان میپسندند) در آستانه بروز و ظهورند و پایان این ماجرا را دست اراده الهی رقم خواهد زد.
شوق آتشین باز آمدن یا آمدن منجی موعود، قرنها است بشر وامانده از عدالت، معنویت و آزادی را بیقرار ساخته است. هرچند افق نگاه مردمان، گونههای مختلفی به انتظار بخشیده است(1)، اما این واژه در معنای عام خود یکی از مشترکات بشر وانسان معاصر به حساب میآید. در این میان، ادیان ابراهیمی به این مسأله اهمیتی ویژه میدهند؛ چرا که ظهور موعود در هر یک از این ادیان به مفهوم تشکیل حکومت و سروری بر دیگران است. باتوجه به
1) ر.ک به: علی موحدیان، گونهشناسی موعود در ادیان مختلف، مجله هفت آسمان، ش 12و 13
شرایط کنونی، آنچه دغدغه این نوشتار را فراهم ساخته است، نگاهی کوتاه به بازخوانی اندیشه موعود در جهان مسیحیت است. این مسأله از آنجا مهم و در خور اعتنا است که هم اینک بخشی از جهان مسیحیت با تکیه بر وعدههای توراتی ـ انجیلی و فنآوری موجود در دنیای غرب به گونهای خاص به تأویل و تفسیر آخرالزمان و اندیشه انتظار میپردازد و با ارائه نگاهی جنگطلبانه، تمامی اهرمهای خود را برای تحمیل نظریه خویش به کار میبرد. از اینرو، با گذری کوتاه بر اندیشه بازگشت مسیح، تلاش خواهیم نمود تا از زاویهای دیگر به این ماجرا بنگریم.
اندیشه بازگشت عیسی علیه السلام یکی از باورهای غالب جامعه مسیحیت است. این شوق و انتظار، در بخشهای قدیمیتر عهد جدید مانند رساله اول و دوم پولس به تسالونیکیان به خوبی منعکس گشته است. اما در رسالههای بعدی مانند رسالههای پولس به تیموتاؤس و تیطس، همچنین رسالههای پطرس به بعد اجتماعی مسیحیت توجه شده است. این مسأله از آنجا ناشی میشد که عیسویان با گذشت زمان پی بردند که بازگشت مسیح علیه السلام برخلاف تصور آنان نزدیک نیست.(1)هرچند اقلیتی از آنان بر این عقیده باقی ماندند که عیسی به زودی خواهد آمد و حکومت هزارساله خود را تشکیل خواهد داد؛ حاکمیتی که به روز داوری پایان خواهد یافت. از همینرو، از دیر باز گروههای کوچکی به نام هزارهگرا در مسیحیت پدید آمدهاند که تمام سعی و تلاش خود را صرف آمادگی برای ظهور دوباره عیسی در آخرالزمان میکنند.(2)البته، وجود آیاتی در انجیل این حالت انتظار را تشدید میکند و با اشاره به عدم تعیین وقت ظهور، آن را ناگهانی معرفی میکنند. به عنوان مثال، در انجیل متّا از زبان عیسی
اینگونه نقل شده است: «شما نمیتوانید زمان و موقع آمدن مرا بدانید؛ زیرا این فقط در ید قدرت خداست. هیچ بشری از آن لحظه (زمان ظهور) آگاهی ندارد حتی فرشتگان، تنها خدا آگاه است.»(1)یا آنکه در انجیل لوقا به نقل از مسیح چنین آمده است: «همیشه آماده باشید؛ زیرا که من زمانی میآیم که شما گمان نمیبرید.»(2)
روشن نگه داشتن چراغ انتظار در لابهلای انجیل به چشم میخورد: «کمرهای خود را بسته و چراغهای خود را افروخته بدارید، باید مانند کسانی باشید که انتظار آقای خود را میکشند که چه وقت از عروسی مراجعت کند. تا هر وقت آید و در را بکوبد، بیدرنگ در را برای او باز کنند. خوشا به حال آن غلامانی که آقای ایشان چون آید، ایشان را بیدار یابد. پس شما نیز مستعد باشید؛ زیرا در ساعتی که شما گمان نمیبرید پسر انسان میآید.»(3)
مسیحیت ضمن تأکید بر غیرمنتظره بودن بازگشت عیسی، هدف از این بازگشت را ایجاد حکومتی الهی در راستای حکومت الهی آسمانها ارزیابی میکند.(4)علاوه بر این، ظهور مسیح یگانه راه حل برای ادامه حیات و زندگانی برشمرده میشود(5)و عیسی منجی انسانها و پادشاهِ پادشاهان معرفی میگردد.(6)وی براساس سخنان دانیال نبی، نظام اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، تربیتی و مذهبی جهان را عوض خواهد کرد و جهانی بر مبنای راه و روش خدا بنا میکند.(7)مسیحیان همچنین علاماتی برای ظهور عیسی بن مریم قایل میباشند: «عنقریب بعد از آن آزمایش سخت، روزگاران خورشید تیره و تار میگردد و ماه نور خود را از دست خواهد داد
و ستارگان افول خواهند کرد و قدرتهای آسمانی نیز به لرزه درخواهند آمد و سپس آثار و علایم ظهور آن مرد آسمانی آشکار خواهد شد و سپس تمامی قبایل زمین نگران و غمگین میگردند و آنگاه عیسی از ابرهای آسمان با جلال و شکوه و قدرت فرو خواهد آمد.»(1)
در انجیل مرقس نیز ضمن تأکید بر همین مضامین، به جمعآوری یاران توسط مسیح اشاره شده است: «سپس عیسی با شکوه و جلال و قدرت خواهد آمد و فرشتگان تحت امر خود را به اطراف و اکناف عالم روانه خواهد کرد و منتخبان خود را از چهارگوشه جهان از بالاترین نقطه آسمان تا پایینترین نقطه زمین جمع خواهد کرد.»(2)روایات اسلامی نیز بر آمدن مسیح علیه السلام صحه میگذارند. از جمله آنکه، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: «سوگند به آنکه جانم به دست او است، به طور یقین عیسی بن مریم به عنوان داوری عادل و پیشوایی دادگر در میان شما فرود خواهد آمد.»(3)
این مسأله به خودی خود میتواند زمینههای گفتوگو و هماندیشی بین انتظار اسلامی و مسیحی را فراهم آورد. ناگفته نماند که حتی در برخی از انجیلهای مورد پذیرش گروهی از پروتستانها، به روشنی از ظهور نجات دهندهای صحبت به میان میآید که از فرزندان پیامبر عربی است: مسیح در وصایای خود به شمعون پطرس میفرماید: «ای شمعون! خدای من فرمود، تو را وصیت میکنم به سید انبیا، که بزرگ فرزندان آدم و پیغمبران امی عربی است. او بیاید، ساعتی که فرج قوی گردد و نبوت بسیار شود و مانند سیل جهان را پرکند.»(4)
«مسیحیت صهیونیستی» جریانی «فرهنگی، سیاسی» است که با تکیه بر آموزههای توراتی، تمایلات سیاسی صهیونیستی و امکانات نظامی آمریکا سعی در کسب سلطه کامل بر جغرافیای فرهنگی و خاکی مسلمین (از نیل تا فرات) دارد.
این جریان موضوع زمینهسازی ظهور مقدس را بهانه حضور در خاورمیانه، حمایت از اسرائیل، تسلط بر عراق و… ساخته است.
این جریان «ظهور حضرت عیسی علیه السلام » را مشروط به تشکیل اسرائیل بزرگ، انهدام بیتالمقدس، بنای هیکل سلیمان و بالاخره واقعه «آرماگدون» میشناسند و حذف عوامل مزاحم تحقق این استراتژی، مقابله با مسلمین و روحیه جهادی شیعیان، سلطه کامل بر ایران اسلامی و قتل عام مخالفان سلطه صهیونیسم بر سرزمینهای اسلامی را مقدمه لازم به شمار میآورد.
غرب در دهههای آخر قرن بیستم (بهویژه پس از پیروزی انقلاب اسلامی) دریافت که ایده «مهدوی» و فرهنگ ولایی اصیل که توسط شیعیان مطرح میشود از استعداد بالقوه و شگرفی برای تهدید فرهنگ و تمدن الحادی و سیاست استکباری غرب برخوردار است و به عنوان طرحی جایگزین «فرهنگ لیبرالیستی» میتواند جاذب عموم مردم سرخورده جهان امروز شود؛ از اینرو مخدوش ساختن چهره این فرهنگ، القاء این معنا که آینده از آن فرهنگ لیبرالیستی است و بیهوده جلوه دادن هرگونه تلاش برای تغییر وضع موجود در دستورکار گردانندگان نظام سلطه در بخشهای فرهنگی و سیاسی غربی قرار گرفته است.
متمسک شدن به موضوع «قریب الوقوع بودن ظهور حضرت مسیح علیه السلام » برای محتوم جلوه دادن سلطه یهودیت و مسیحیت بر کل جهان در هیأت حکومت جهانی، حکایت از طرحی زیرکانه، مُحرّف و سلطهجویانه دارد که عدم بازشناسی صبغه فرهنگی و سیاسی آن و همچنین مخفی ماندن زوایای این امر برای مخاطبان مسلمان موجب بروز انحراف فرهنگی
جوانان و تأثیرپذیری آنها از آموزههای منحرف غرب مسیحی و یهودی خواهد شد.
مسیحیت صهیونیستی با توسل و تمسک به این حیله و با استفاده از همه قوا سعی در حفظ قدرت غرب و استمرار حاکمیتش بر سرتاسر جهان دارد. به طوری که از اولین سالهای پیروزی انقلاب اسلامی شاهد ورود فیلمهایی چون «نوسترآداموس» و صدها فیلم دیگر از این دست بودیم که سعی در مخدوش ساختن چهره مقدس منجی آخرالزمان و موعود مسلمانان کرده است.
بازشناسی این جریان محرّف، نقد و رد عملکرد تبلیغاتی، سیاسی و نظامی آن در جهان و به ویژه سرزمینهای اسلامی مقدمهای است برای مصونیت بخشیدن به جوانان، بیداری گردانندگان و حاکمان سرزمینهای اسلامی و متذکر شدن محققان و مبلغان برای نقد و مقابله جدی فرهنگی با این خطر بزرگ.
منتظران هارمجدون (آرماگدون)(1)
یکی از موضوعاتی که همواره در اندیشه انتظار مسیحیت و اسلام به عنوان چالش مطرح بوده، نبرد آخرالزمان است. با نگاهی به تاریخ اروپا و امریکا در مقاطعی حساس، رهبران آنان با اشاراتی کوتاه و بسیار مبهم مطالبی را بیان میداشتند که بیانگر اندیشههای درونی حاکم بر آنان بوده است. ناپلئون وقتی به دشت جرزال میان جلیله و سامریه در حوالی کرانه غربی رود اردن رسید، گفت: «این، میدان بزرگترین نبرد جهان است.»(2)وی این مطلب را براساس آموزههای انجیلی ابراز داشت. اما به نظر نمیرسد هیچ پژوهشگر مسلمانی این گفتار وی را، که در تاریخ ثبت شده است، مورد توجه، تجزیه و تحلیل قرار داده باشد. بیش از صد
سال بعد، هنگامی که فرانسه توانست با سوء استفاده از ضعف امپراطوری عثمانی، سوریه و لبنان را اشغال کند، ژنرال گورو فرمانده فرانسوی و فاتح دمشق، در حالی که پای خود را با تنفر و تکبر تمام بر مزار صلاحالدین ایوبی گذاشته بود، اظهار داشت: «هان ای صلاحالدین ما بازگشتیم!» این رفتار متفرعنانه مخصوص این فرمانده فرانسوی نبود. آلن بی، ژنرال انگلیسی نیز که خود در جنگی دیگر در زمان جنگ جهانی اول در هارمجدون پیروزی ارزشمندی را به دست آورده بود، هنگام ورود به قدس، سرمست از پیروزی خویش در برابر کنیسه قیامت ابراز داشت: «امروز جنگهای صلیبی به پایان رسید.» این حادثه برای یهودیان از چنان اهمیتی برخوردار بود که اسرائیل زانگوئیل آن را «جنگ هشتم صلیبی» نامید.(1)
در ادامه، خط سیر این اندیشه را در رفتار جنگجویانه آیزنهاور رئیس جمهور امریکا، در دهه پنجاه پی میگیریم. وی اعلام کرد: «بزرگترین جنگی که در پیش داریم، جنگی است برای تسخیر افکار انسانها.»(2)اما وی ابراز نداشت که سخن وی در واقع روشی برای تحقق نظریه حمبس برونهام، در کتاب «مبارزه برای جهان» است که نوشته بود: «هدف ما ایجاد دولت جهانی امریکایی است، به گونهای که با دولتهای جهان به رقابت برخیزد.»(3)
در پی این اظهارات تند و مهار گسیخته در دهه هشتاد با جنگ ستارگان ریگان، تفکر مذهبی وی در رابطه با مشیت الهی، جنگ برای نابودی دشمنان خدا و حکومت هزارساله مسیح(4)روبهرو میگردیم. پس از ریگان، بوش ـ پدر ـ با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، نظریه نظم نوین جهانی را مطرح میسازد و فرزندش پس از حوادث یازده سپتامبر بار دیگر با نبش قبر اندیشهها و انگیزههای مدفون مذهبی، سخن از جنگهای صلیبی به میان میآورد و
کشورهای ایران، عراق و کره شمالی را محور شرارت مینامد. نگاه تفوقجویانه و نامداری غرب نسبت به مسلمانان، با فراز و نشیبهایی مصلحتی در طول چند قرن اخیر به خوبی روشن است.
حال، این پرسش مطرح میشود که آیا همه این اظهارنظرها اتفاقی است و از نگرش لیبرالیستی غرب ناشی میشود یا برآیندی است از ناگفتههای ذهنی و عقیدتی غربیان، که با بیانهای گوناگون ابراز میشود؟ از سوی دیگر، آیا این نگاه خصمانه در اندیشه انتظار منجی آخرالزمان نیز ردپایی از خود برجای گذاشته است یا خیر؟ گریس هال سل در جستوجوی پاسخ این پرسشها، کتاب «تدارک جنگ بزرگ» را به رشته تحریر درآورده است. این نویسنده مسیحی ـ امریکایی به ریشهیابی دشمنیهای غرب پرداخته، با دلایل گوناگون و مستند این نظریه را اثبات میکند که برخی موضعگیریها و رفتارهای خصمانه یا دوستانه برخی از سردمداران کشورهای قدرتمند مسیحی، ناشی از یک عامل عقیدتی است؛ عاملی که از سوی حرکتهای راست افراطی مسیحی به شدت در جامعه مسیحی تبلیغ میگردد و تاکنون با اقبال خوبی روبه رو بوده است. این عامل چیزی جز «نبرد آخرالزمان» نیست؛ نبردی که در دره مجدون رخ خواهد داد. براساس این روایت عهد عتیق، پیکاری بزرگ بین ارتش دویست میلیونی شرق از یک سو، و ارتش یهودی مسیحی از سوی دیگر، به وقوع خواهد پیوست.
نبردهای مجدون همزمان با بازگشت مسیح روی خواهد داد. براساس تأویلهای گروهی از کشیشیان پروتستان، در این جنگ از سلاحهای هستهای استفاده خواهد شد:(1)«ای پسر انسان نظر خود را بر جوج، که از زمین مأجوج و رئیس روش و ماشک و توبال است، بدار و بر او نبوت نما و بگو خداوند «یهوه» چنین میفرماید «اینک من ای جوج رئیس روش و
1) گریس هالسل، پیشین، ص 74.
ماشک و تو بال بر ضد تو هستم و تو را برگرانیده قلاب خود بر چانهات میگذارم و تو را با تمامی لشکرت بیرون میآورم. اسبان و سواران، که جمیع ایشان با اسلحه تمام آراسته، جمعیت عظیمی با پسرهاو مجنّها و همگی اینها شمشیر به دست گرفته. فارس و کوش و فوط با ایشان و جمیع ایشان با سپر و خود، جومرو تمامی افواجش و خاندان توجَرمه از اطراف شمال با تمامی افواجش و قومهای بسیاری همراه تو. پس مستعد شو و تو تمامی جمعیت که نزد تو جمع شدهاند، خویشتن را مهیا سازید و تو مستحفظ ایشان باشد. پس از روزهای بسیار از تو تفقد خواهد شد و در سالهای آخر به زمینی، که از شمشیر استرداد شده است، خواهی آمد که از میان قومهای بسیار بر کوههای اسرائیل، که به خرابههای دائمی تسلیم شده بود، جمع شده است و آن از میان قومها بیرون آورده شده و تمامی اهلش به امنیت ساکن میباشند.»(1)علاوه بر این آیات، که به چگونگی تشکیل سپاهیان مهاجم و پایان خوش جنگ میپردازد، برخی دیگر جنبههای دهشتبار نبرد را روشن میسازند: «خداوند یهوه میگوید: در آن روز، یعنی در روزی که جوج به زمین اسرائیل برمیآید، همانا حدّت خشم من به بینیم خواهد برآمد… هر آینه در آن روز تزلزل عظیمی در زمین اسرائیل خواهد شد و ماهیان دریا و مرغان هوا و حیوانات صحرا و همه حشراتی که بر زمین میخزند و همه مردمانی که بر روی جهانند و به حضور من خواهند لرزید و کوهها سرنگون خواهد شد و صخرهها خواهد افتاد و جمیع حصارهای زمین منهدم خواهد گردید.»(2)در کتاب زکریای نبی، به چگونگی کشته شدن جنگاوران مهاجم اشاره شده است: «گوشت ایشان در حالتی که بر پایهای خود ایستادهاند، کاهیده خواهد شد و چشمانشان در حدقه گداخته خواهد گردید و زبان ایشان در دهانشان کاهیده خواهد شد.»(3)شدت حادثه و تعداد
کشتگان در این نبرد عظیم، چنان زیاد است که در مکاشفه یوحنا از آن به عنوان ضیافت خداوند برای پرندگان یاد میشود: «و دیدم فرشتهای را در آفتاب ایستاده که به آواز بلند تمامی مرغانی را که در آسمان پرواز میکنند ندا کرده، میگوید: بیایید و به جهت ضیافت عظیم خدا فراهم شوید. تا بخورید گوشت پادشاهان و گوشت سپه سالاران و گوشت جباران و گوشت اسبان و سواران آنها و گوشت همگان را چه آزاد، چه غلام و چه صغیر و چه کبیر.»(1)
این روایات عهد عتیق و انجیل، شباهت بسیاری با واقعه و نبرد قرقیسیا(2)در روایات شیعی دارد. برای مثال، از امام صادق علیه السلام در همین زمینه نقل شده است: «ان لله مائدة بقرقیسیا یطلع مطلع من الماء…»(3)«همانا برای خداوند در قرقیسیا سفرهای است که سروش آسمانی از آن خبر میدهد، پس ندا میدهد ای پرندگان و ای درندگان زمین! برای سیر گشتن ازگوشت ستمکاران شتاب کنید.» امام باقر علیه السلام نیز ضمن تأکید بر شدت واقعه میفرمایند: «همانا واقعهای برای فرزندان عباس و مروانی در قرقیسیا روی خواهد داد که نوجوان را پیر میکند و خداوند هرگونه یاری را از آنان دریغ داشته، به پرندگان آسمان و درندگان زمین الهام میکند تا از گوشت ستمگران سیر شوند.»(4)براساس تحلیلهای معتقدان نبرد آخرالزمان، 32 جمعیت جهان طی وقایع و حوادث ظهور از بین خواهند رفت. «خداوند میگوید: "در تمامی زمین دو حصه منقطع شده، خواهند مُرد و حصه سوم در آن باقی خواهد ماند و حصه سوم را از میان آتش خواهم گذرانید و ایشان را مثل قال گذاشتن نقره قال خواهم گذاشت و مثل مصفا ساختن طلا ایشان را مصفا خواهم نمود و اسم مرا خواهند خواند و من ایشان را اجابت
نموده، خواهم گفت: ایشان قوم من هستند و ایشان خواهند گفت که یهوه خدای ما میباشد."(1)این نگاه نیز با روایات اسلامی مطابقت دارد؛ چرا که از امیرمؤمنان علیه السلام در اینباره نقل شده است: «لا یخرج المهدی حتی یقتل ثلث و یموت ثلث و یبقی ثلث.»؛ مهدی زمانی خروج خواهد نمود که31 کشته میشوند، 31 میمیرند و31 باقی میمانند.(2)روایتی دیگر از امام صادق علیه السلام نیز بر همین مضامین تأکید دارد.(3)
مجموع این روایات توراتی و انجیلی، دستاویزی قابل اعتنا به دست هزارهگرایان مسیحی و پیروان تندرو مشیت الهی داده است. البته، لازم به یادآوری است که پیروان این نظریه حتی به متحدان یهودی خود نیز رحم نمیکنند و ضمن آنکه معتقدند میلیونها نفر از یهودیان در این جنگ کشته میشوند. آینده عده باقی مانده را نیز چنین ترسیم میکنند: «پس از نبردهای مجدون، تنها صد و چهل و چهار هزار نفر یهودی زنده خواهند ماند؛ و همه آنان اعم از مرد، زن و کودک، در برابر مسیح سجده خواهند کرد و به عنوان مسیحیان نوآیین، خود به تبلیغ کلام مسیح خواهند پرداخت.»(4)با وجود اصرار معتقدان به نبرد آخرالزمان بر واژههای مجدون، این کلمه تنها یک بار در انجیل مطرح شده است.(5)با این حال، این تفسیر جنگطلبانه در جوامع مسیحی به شدت بازتاب یافته است، به گونهای که در سال 1985 م. اینگونه تفسیرها، که در قالب برنامههای تلویزیونی ارائه میشد، تنها در امریکا حدود شصت میلیون مخاطب را به خود جذب نموده بود. همچنین فروش کتاب، «مرحوم سیاره بزرگ زمین» که در همین رابطه نوشته شده بود، به مرز هجده میلیون نسخه رسید و در سراسر دهه
هفتاد پرفروشترین کتاب پس از انجیل به شمار میرفت.(1)هم اکنون امریکاییان به بیش از هزار و چهارصد ایستگاه رادیویی، که برنامههای مذهبی پخش میکنند، گوش فرا میدهند(2)و هشتاد هزار کشیش بنیادگرای پروتستان روزانه از چهارصد ایستگاه رادیویی به تبلیغ مرام و مکتب خویش میپردازند. اکثریت آنها را هواخواهان مشیت الهی (نبرد پیروزمند مسیحیان در آخرالزمان) تشکیل میدهند.(3)این مبلغان جنگ، که بیشتر درباره حمایت خداوند از مسیحیان و عظمت و آینده درخشان ایشان سخن میگویند، با استفاده از شبکههای تلویزیونی خویش هم اکنون حدود شصت کشور را تحت پوشش برنامههای خود قرار دادهاند.
لازم به یادآوری است که یکی از ایستگاههای تلویزیونی مروج این نوع دیدگاه در جنوب لبنان حضور فعال دارد. یکی دیگر از فعالیتهای درخور توجه این گروه تربیت یکصد هزار کشیش متعصب و مدافع مسیحیت جنگطلب میباشد، که عمده فعالیت خود را در امریکا متمرکز نمودهاند. جالب است بدانیم مفسران و نظریهپردازان این نظریه تا پیش از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی واژگانی همچون روش، ماشک، توبال، فارس، جومر و توجرمه را، که به زعم اینان حریفان اصلی نبرد مجدون را تشکیل میدهند، به ترتیب بر روسیه، مسکو، توبولسک (یکی از شهرهای شوروی سابق)، ایران، شمال افریقا یا کشورهای اروپای شرقی و قزاقهای جنوب روسیه تطبیق میکردند.(4)این گروه نسبتا قدرتمند علاوه بر آنکه، روابط خویش را با اسرائیل مستحکم میسازند و تشکیل رژیم صهیونیستی را مقدمه ظهور مسیح ارزیابی میکنند، در عین حال با توجه به اعتقادات خویش، با جریان صلح یا سازش خاورمیانه مخالفت میکنند. جری فال ول، که یکی از کشیشان معروف و از رهبران
این گروههای افراطی میباشد، درباره روند صلح خاورمیانه و پیمان کمپ دیوید میگوید: «به رغم انتظارهای خوشبینانه و دور از واقعبینی دولت ما، این قرارداد پیمان پایداری نخواهد بود. ما از صمیم قلب برای صلح در اورشلیم دعا میکنیم، ما به یقین بالاترین احترامها را برای نخست وزیر اسرائیل و ریاست جمهوری مصر قایل هستیم… اما شما و ما میدانیم تا روزی که خداوندگار ما عیسی بر روی تخت داوود در اورشلیم (قدس) جلوس نکنند، صلحی در خاورمیانه برقرار نخواهد شد.»(1)متأسفانه باید اظهار داشت این دیدگاه افراطی تنها به پژوهشگران راست مسیحی و برخی کشیشان محدود نمیشود، بلکه رسوبات این طرز تلقی در یکی از مهمترین نظریات سیاسی ـ راهبردی، یعنی نظریه جنگ تمدنها و در پیوند با اهداف درازمدت قدرتهای بزرگ به خوبی قابل مشاهده است. نظریه جنگ تمدنها، که استخوانبندی سیاست خارجی و دفاعی امریکا را شکل داده است، در رابطه با آینده جوامع بشری به ویژه دو تمدن اسلام و غرب، نگاهی نزدیک به مشیتطلبان مسیحی داشته و ابراز میدارد: «تقابل اصلی جوامع بشری برخورد فرهنگ اسلامی و فرهنگ غربی است.»(2)
با جمعبندی آنچه گذشت، میتوان این حقیقت را دریافت که در صحنه انتظار موعود رقبایی سرسخت و پرکار حضور دارند؛ اندیشههایی که با ارائه تفاسیر خویش در تلاش هستند تا موجودیت سایر نگرشها را به خطر اندازند. این مسأله زمانی جدی تلقی میشود که بدانیم هویت شیعه پیوندی حیاتی با اندیشه انتظار داشته و در ارتباط با این مفهوم قوام مییابد. ازاینرو، میتوان با اطمینان اظهار داشت که بار گران تبیین اندیشه مهدویت بیش از هرجا بر دوش شیعه دوازده امامی سنگینی میکند. حال، اگر این واقعیت را با وقوع انقلاب
اسلامی و داعیهداری زمینهسازی ظهور حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف ملاحظه نماییم، عمق مسأله بیش از پیش آشکار خواهد شد. بیگمان فرا رسیدن هزاره سوم فرصتی کم نظیر و طلایی را فراروی مبلغان واقعی منجی آخرالزمان قرار داده است. استفاده هدفدار و روشمند از این موقعیت ممتاز با توجه به غنا وگیرایی اندیشه انتظار در شیعه، میتواند راه را بر اندیشههای رقیب بسته یا دست کم آنان را بیرقیب رها نکند. در برابر بیتوجهی به فرصتهای پیش آمده راه نفوذ و هجوم دیگری را برای دشمنان فراهم خواهد ساخت؛ دشمنانی که با اندیشه انتظار نیز برخوردی ابزاری خواهند داشت.
غربی در پیگیری مساله «آخر الزمان» به مراتب فعالتر از همه هستند. بازخوانی پرونده «میشل نوستر آداموس» از سوی اورسن ولز در فیلم «مردی که آینده را دید»، تنها یکی از حلقههای مشهور این تلاش است که اخیرا برخی جامعهشناسان و کارشناسان امور ارتباطی کشورمان هم بر آن تفطن یافتهاند. حال آنکه این زنجیره حلقههای دیگری هم دارد که برخی به پیش از ساخت این فیلم - در دهه هشتاد - و بعض دیگر به حوادث قریبالوقوع ماههای آینده مربوط میشود. طراحی «جنگ ستارگان» از سوی دولت ریگان نیز از جمله حلقات مشهود این تئوری است که پس از روی کار آمدن دولتبوش پسر، دوباره در دستور کار مقامات کاخ سفید قرار گرفته است. در مقالهای که چهار سال پیش ترجمه کردم (1) و تا کنون و بدون اطلاع این نویسنده در چندین و چند جا به چاپ مجدد رسیده است، به این موضوع اشاره شده که مؤسسات دینی راستگرایان مسیحی از سالهای دهه 80 میلادی، مردم کشورهای غربی را به ایمان جمعی به وقوع حادثهای بزرگ در سرزمین شام توجه دادهاند. بنا به پیشبینی این گروه از مفسران که از جمله مشاوران عالی کاخ سفید محسوب میشوند، در آینده لشکری از به اصطلاح دشمنان مسیح که بدنه اصلی آن از میلیونها نظامی تشکیل یافته، از عراق حرکت میکند و پس از گذشتن از رود خشک فرات به سوی قدس رهسپار میشود؛ اما نیروهای مؤمن به مسیح راه این لشکر را سد کرده، همگی در درهای به نام
آرماگدون (یا همان هرمجدون) با همدیگر برخورد خواهند کرد. به پیشگویی و بلکه برنامهریزی نظامی این دول و به منظور تسریع در روند ظهور مسیح یهودی، وقوع نبردی هستهای در این منطقه اجتنابناپذیر است. جنگی جهانی که به مرگ میلیونها نفر غیر یهودی و غیر مسیحی بینجامد. چیزی شبیه اعتقاد غلط برخی افراد در کشور خود ما که تسریع ظهور حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف را به دامن زدن به فساد و تباهی منوط میدانند.
صهیونیسم یهودی و مسیحی از یک سو با معرفی چند سال آینده به عنوان دوران ظهور، سیستم سیاسی حاکم بر ایالات متحده را به عنوان یگانه منجی بشریت تبلیغ میکند و از سوی دیگر با تراشیدن موعودهای دروغین، اذهان خام سادهاندیشان را به سوی دستنشاندگان مزدور خود متوجه میسازد. تقابل بنلادن با ایالات متحده بیتردید یک بازی سیاسی است که نمونه نازل آن را در پیروزی موقت اعراب در صحرای سینا شاهد بودیم. پیروزی ظاهری و موقتی که نتیجه باطنی آن حاکمیت چند ساله انور سادات رئیس جمهور معدوم مصر و امضای قرارداد صلح کمپدیوید بود. قرارداد صلحی که پیروزی صوری اعراب در جنگ با اسرائیل مقدمةالجیش آن و عامل خواب خرگوشی مسلمانان محسوب میشد. همین بازی در اثنای جنگ کویت تکرار شد و سادهاندیشی تحلیلگران ناآگاه که صدام و بوش پدر را در برابر هم میدیدند، به استقرار نیروهای نظامی غرب در کل منطقه خلیج و ترکیه انجامید….