ghaemiyeh.com
سرشناسه : نجفی، هادی، ۱۳۴۲ -
عنوان قراردادی : الکنزالجلی لولدی علی .فارسی - عربی
عنوان و نام پدیدآور : گنجنامه: احادیث، اندرزها، توصیههای علمی/ تالیف هادی نجفی ؛ ترجمه علیاصغر حبیبی.
مشخصات نشر : اصفهان: کانون پژوهش، ۱۳۸۸.
مشخصات ظاهری : ۱۲۸ ص.
شابک : ۳۰۰۰۰ ریال: 978-600-5287-07-3
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : فارسی - عربی .
یادداشت : کتابنامه : ص.[۱۱۸] - ۱۲۴ ؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع : اسلام -- مسائل متفرقه
موضوع : احادیث شیعه -- قرن ۱۴
شناسه افزوده : حبیبی، علیاصغر، ۱۳۵۰ -، مترجم
رده بندی کنگره : BP۱۱/ن۲۶ک۹۰۴۱ ۱۳۸۸
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۰۲
شماره کتابشناسی ملی : ۱۶۶۹۴۴۸
بسم الله الرحمن الرحیم
هست کلید در گنج حکیم
[اولین بیت مخزن الاسرار نظامی]
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
علیٌّ قد قفا لِخُطی أبیه أقرّ اللّه عین أبیه فیه
تورَّث مجده و عُلاه طرّا لآباء فقیه عن فقیه(1)
(همانا علی پیرو خطّ و مشیِ پدرش میباشد، خداوند او را مایه چشمروشنی و افتخار پدرش قرار دهد.
او وارث بزرگی و عظمتِ مقامِ پدرانِ فقیهش یکی پس از دیگری میباشد.)
1) 1. قد شارک فی إنشاء البیتین العلّامتان السید محمدرضا الجلالی و السید عبدالستار الحسنی البغدادی، و هو فی صبیحة یوم الجمعة الحادی و العشرین من ثانی الجمادین عام 1428 فی بیتنا بإصبهان صانها اللّه تعالی عن الحدثان. (در سرودن این دو بیت دو علّامه بزرگوار: آقایان سیّد محمّدرضا جلالی و سیّد عبدالسّتار حسنی بغدادی در صبح روز جمعه بیست و یکم جمادیالثّانی سال 1428 در منزل ما در شهر اصفهان مشارکت کردند. خداوند این شهر را از حوادث نگه دارد.)
بِسمِ اللّهِ الرّحمنِ الرّحیم
الحمدللّه رب العالمین و صلّی اللّه علی محمّد و آله الطّیبین و اللّعن الدائم علی اعدائهم اجمعین.
گنج از واژههایی است که در فکر و ذهن مردم جایگاه ویژهای داشته و دارد بطوری که حتّی اگر کسی در خواب ببیند گنجی پیدا کرده است شاد میشود، چه رسد به اینکه در بیداری گنجی پیدا کند و در ضربالمثلها و مطالب و حقایق بزرگ از این واژه استفاده میکنند. در تعالیم حیاتبخش اسلام، اولیاء ارجمند دین ما برای روشنگری و هدایت مردم از همین لغات و اصطلاحاتی که مورد توجّه خاصّ مردم میباشد، جهت تفهیم مطالب و مفاهیمِ بلندِ اعتقادی، اخلاقی، عرفانی و غیره استفاده نمودهاند و در کلمات نورانی پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و ائمه طاهرین علیهمالسلام از اموری تعبیر به گنج شده است، لکن فهم این جواهر کلمات بلکه شناخت معادن آن کار هرکس نیست و به عبارت روشنتر این مهم از عهده عالمان وارسته دین و فقهای مکتب اهلبیت علیهمالسلام بر میآید که سالها در تحصیل علوم و فنون دین و دانشهایی که مقدّمه فهم آن است با تلاش و جدیّت شبانهروزی قدم برداشتهاند، استاد بزرگوار ما و یادگار عالمان فرهیخته از دودمان رفیع نجفی یعنی حضرت آیتاللّه حاج شیخ هادی نجفی (حفظه اللّه تعالی) در زمره این فقها و عالمان ارزشمند است.
از آثار وجودی ایشان همین رسالهایست که در پیش رو دارید که با شیوه بسیار جالبی جمعآوری و تدوین شده است و در این کتاب به خوانندگان گنجهایی معرفی شده است که دارای ویژگیهای ذیل است:
1- گنجی که بهتر از دنیا و آنچه که در دنیاست.
2- گنجهایی از عرش الهی
3- گنجهایی از بهشت
4- گنجی از قرآن
5- گنجی که از بین نمیرود.
6- گنجی که انسان را از نابودی و ذلّت و خواری و از حوادث تلخی مثل سوختن و غرق شدن و... حفظ میکند.
7- گنجی که بهترین و سودمندترین و بالاترین گنجهاست.
8- گنجی که نه مورد دستبرد دزدی قرار میگیرد و نه آفتی آن را تهدید میکند و خلاصه گنجی و گنجهایی که اگر کسی واجد آنها شد سعادت دنیا و آخرت او تضمین است.
نکته قابل توجّه در این نوشتار این است که استاد معظّم در مرحله اوّل این گنجها را به فرزند عزیزش میسپارد و او را توصیه به بهرهبرداری از چنین گنجهایی میکند برخلاف روشی که در بین مردم عادّی جاری است که بر مبنای همان علاقه خدادادی که به فرزندان خود دارند خانه یا زمین و یا سرمایههای مادّی دیگر را برای آنها به یادگار میگذارند لکن باتوجّه به اینکه این موارد نیز تا اندازهای مورد نیاز انسان است ولی همه آنچه که رنگ و تعلّق مادّی داشته باشد، روزی از بین میرود ولیکن این گنجهایی که حضرت استاد به فرزندش میدهد گنج خدایی است که هرگز در آن زوال و نابودی راه ندارد و در واقع گنجهای حقیقی همین گنجهاست که در این رساله آمده است.
و از آنجا که متن رساله به زبان عربی نوشته شده است و همه اقشار جامعه نیاز به خواندن و عمل نمودن به آن دارند خداوند به این کمترین توفیق ترجمه آن را به زبان فارسی عنایت فرمود. امیدوارم این قدم ناچیز در پیشگاه و منظر کریمانه خداوند مورد پذیرش واقع شود و طالبانِ این گنجها از آن بهرهمند شوند، و متذکر میگردم که مصادر و منابع احادیث شریفه در ذیل صفحات متن عربی کتاب آمده است.
از صاحبان قلم و اندیشه و اساتید و دوستان تقاضامندم چنانچه نقصی در ترجمه این رساله مشاهده فرمودند با دیده اغماض به آن نظر کرده و بزرگوارانه به حقیر انتقال دهند.
و همچنین از محقق گرانمایه آیتاللّه زاده محترم استاد آقای علی زاهدپور -حفظه اللّه تعالی- به خاطر تصحیحاتشان بر متن و ترجمه تشکر و قدردانی میکنم.
علیاصغر حبیبی
بِسمِ اللّهِ الرّحمنِ الرّحیم
المقدمة
الحمدللّه ربّ العالمین و الصلاة و السلام علی رسول اللّه محمد المصطفی و آله الأئمة الهداة و لا سیما علی الحجة الثانی عشر بقیةاللّه الأعظم صاحب العصر و الزمان (عجل اللّه تعالی فرجه الشریف).
کلّ انسان یورث لولده من مال أو عقار أو ماء أو شیءٍ من حطام الدنیا قلیلاً کان أو کثیرا، و لکن لم تکن هذه الاُمور وجهة نظری و غایة همّتی و مدار عملی و رأس أملی فأنا أرتحل من هذه الدنیا الدنیة إلی جوار موالیَّ علیهمالسلام و لیس عندی ما یعتنی بها منها و اُفوّض أمرهم إلی اللّه تعالی. فهو خلیفتی علیهم و هو نعم المولی و نعم النصیر.
هذا و قد أری أنّ عندی کنزا بل کنوزا لابدّ من أن أکتب لهم عناوینها حتّی یصلوا إلیها إنشاء اللّه تعالی.
و هذه الرسالة هی خریطة الکنوز. فقد استخرتُ اللّه تعالی فی تدوینها و أنا کنتُ من وفده فی العمرة المفردة عام 1426 بمکة المکرمة فجاءت آیة «بسم اللّه الرّحمن الرّحیم»فی أوّل سورة لقمان، من ثَمّ عزمت علی ترسمیها، ولکن لم یتیسرلی
بِسمِ اللّهِ الرّحمنِ الرّحیم
مقدمه
ستایش مخصوص خدایی است که پروردگار جهانیان است و درود و سلام بر پیامبر أعظم حضرت محمّدِ مصطفی و خاندانش، امامانی که راهنمایان انسانهایند بویژه بر دوازدهمین حجّت خدا حضرت بقیّةاللّه الأعظم امام زمان، که خدای متعال در ظهور آن حضرت تعجیل فرماید.
هر انسانی برای فرزندان خود چیزی به ارث میگذارد از اموال دنیا، زمین یا مِلکی و یا آب و غیره، کم باشد یا زیاد. ولی این موارد موردنظر و توجّه من و وجهه همّت من و معیار عمل من و سرلوحه آرزوی من نیست. بنابراین از این دنیای پست به سوی پیشوایانم که درود خدا بر آنان باد کوچ میکنم. در حالی که در نزد من هیچکدام از این اموری که ذکر شد نیست، و من کار فرزندانم را به خدای متعال واگذار میکنم و سرپرستی آنان را به او میسپارم و او بهترین سرپرست و یاور است.
ولی با این حال که دست من از دنیا و متاع آن خالی است لکن در نزد من گنجی بلکه گنجهایی است که ناچارم عناوین و فهرست آنها را بنویسم تا به دست فرزندانم برسد. (إن شاء اللّه تعالی)
و این رساله نمودار و نقشه گنجها است، و من از خداوند متعال در این باره طلب خیر نمودم به کلام نورانیش در سفر عمره مفرده در سال 1426 هجری قمری در مکّه مکرمّه و آیه شریفه «بسم اللّه الرّحمن الرّحیم» آمد که در اوّل سوره مبارکه لقمان واقع شده است، لذا تصمیم گرفتم بر این کار، ولی فرصت مناسب برای این کار پیدا نمیکردم.
مجال و فرصة، حتّی مَنّ اللّه تعالی علیَّ و وفّقنی لزیارة مولای و سیّدی و إمامی الحجة الثامن، ضامن الجنّة، الإمام الرّؤوف علیّ بن موسی الرّضا -علیه آلاف التحیة و الثناء- فی آخر یوم من رجب المرجّب عام 1427 و ببرکة وجوده الشریف ابتدأت بتألیف هذه الرسالة فی جوار مضجعه الطاهر بمدینة المشهد المقدس فی الاُسبوع الذی کنت بجواره، و قد وفّقنی اللّه تعالی إتمامها و کتابة ما یلیق أن یسطر فیها ببرکة وجوده الشریف و بحقّه سلام اللّه علیه.
و قد خاطبت فیها ولدی «محمد علی» و لکن لیس هو المخاطَب الوحید، بل یتوجه خطابی إلی جمیع وُلْدی و نسلی و کلّ من یرید أن یستفید منها و لا سیّما أَولادی الروحانیین الذین قضیت شطرا من عمری فیما بینهم تعلیما و تعلّما فی مجالَی الفقه و الأصول و غیرهما.
و کلّ أملی أن یقرأ و یقرؤوا الخریطة، و یسعی و یسعوا فیها حتّی یصل و یصلوا إلی الکنز بل الکنوز إنشاء اللّه تعالی.
و المرجوّ عنه و عنهم أن لا ینسونی من صالح دعواتهم و طلب المغفرة و الرّحمة لی فی حیاتی و مماتی. إنّه هو الغفور الرّحیم و الموفّق المعین.
غرّة شعبان المعظّم 1427
هادی النّجفی
تا اینکه خداوند متعال بر من منّت نهاد و توفیق زیارت مولا و آقایم امام هشتم ضمانت کننده بهشت، امام مهربان حضرت علیّ بن موسی الرّضا (که بر او هزاران درود و تحیّت باد) به من ارزانی فرمود در آخرین روز ماه رجب سال 1427 هجری قمری، و به برکت وجود ارزشمند امام رضا علیهالسلام این رساله را شروع به نوشتن کردم، در کنار مرقد پاک آن امام در شهر مقدّس مشهد در یک هفتهای که در جوار امام رضا علیهالسلام بودم، و آرزومندم که خدای متعال توفیق تمام کردن این رساله و نوشتن آنچه که سزاوار است در این رساله درج شود را به برکت وجود شریف آن حضرت و به حق آن امام که سلام خدا بر او باد به من عنایت کند.
در این نوشتار من طرف خطابم را فرزندم محمّد علی قرار دادم ولی او تنها مخاطب من نیست بلکه طرف خطاب من تمام فرزندانم و نسلم و هرکسی که اراده استفاده از این رساله را دارد مخصوصا فرزندان روحانیم که بخشی از عمرم را به خاطر تعلیم و تعلّم در دو درس فقه و اصول و غیر آن دو در خدمت آنان بودهام، میباشند.
و تمام آرزوی من این است که فرزندم و همه مخاطبان من در این رساله این مجموعه را بخوانند و سعی و تلاش کنند تا به آن گنجها دست یابند، إنشاء اللّه تعالی.
و از فرزندم و همه خوانندگان این کتاب درخواست دارم که مرا از دعاهای خیر خود و طلب آمرزش و رحمت از درگاه خدا در زمان حیات و بعد از آن فراموش نکنند، همانا اوست آمرزنده، مهربان و توفیق دهنده و یاور.
اوّل شعبان المعظّم 1427هـ.ق
هادی نجفی
بِسمِ اللّهِ الرّحمنِ الرّحیم
یا بنیّ: کنزی الوحید الذی منه تنشأ بقیة الکنوز هو اللّه تعالی ربّ العالمین و خالق السموات و الأرضین و القادر المطلق الذی أنت فی حضرته دائما و هو یراک.
و نُسِبَ إلیه، أنّه قال سبحانه: «کنتُ کنزا مخفیّا. فأحببتُ أن اُعرف، فخلقت الخلق لکی أعرف و بسطت».(1)
و قد ورد فی دعاء المشلول بالنسبة إلیه تعالی: «یا کنز من لا کنز له».(2)
و نقل الکفعمی فی البلدالأمین(3)دعاءً عن أمیرالمؤمنین علیهالسلام و فیه: «یا کنز من لا کنز له» و فیه أیضا: «یا کنز الفقراء».
1) 1. مشارق أنوار الیقین /39، رسائل المحقق الکرکی 3/159 و 162، شرح نهجالبلاغة 5/163 لابن أبی الحدید المعتزلی، شرح اُ صول الکافی 1/92 للمولی صالح المازندرانی، بحارالأنوار، 84/199 و 344 من طبع بیروت و إحقاق الحق، 1/431، للشهید السید نوراللّه التستری مع اختلاف فی اللفظ.
2) 2. المصباح /262 للکفعمی - دعاء المشلول.
3) 3. البلدالأمین /332 و نقل عنه فی مفاتیحالجنان بعد دعاء آخر للتوسل و قبل ذکر «حرز الصدیقة الطاهرة(علیها السلام)».
بِسمِ اللّهِ الرّحمنِ الرّحیم
ای فرزندم: یگانه گنج من که تمام گنجها از او سرچشمه میگیرد همانا خداوند متعال است که پروردگار جهانیان و آفریننده آسمانها و زمین و آن یگانه قدرتمند واقعی است که تو همیشه در معرض دید او هستی و او تو را میبیند.
به خداوند سبحان نسبت داده شده که فرمود: «من گنج پنهانی بودم، دوست داشتم که شناخته شوم. پس آفرینش را آفریدم که بدان شناخته شوم و هستی را به همین منظور توسعه دادم».
و در دعای مشلول نسبت به خدای متعال این عبارت آمده است «ای گنجِ کسی که گنجی ندارد».
و شیخ کفعمی در بلدالأمین دعایی را نقل نموده است که در آن دعا میخوانیم: «ای گنج کسی که گنجی ندارد»؛ و همچنین در این دعا نسبت به خداوند میگویی: «ای گنج مستمندان».
و کذا ورد «یا کنز من لا کنز له» فی دعاء أوّل یوم من المحرّم فی الإقبال 3/42 و عنه فی بحارالأنوار 95/334 و فی موسوعتی الحدیثیّة 1/269، و مهجالدعوات /115 و نقل عنه فی بحارالأنوار 92/282.
و قد ورد فی دعاء الجوشن الکبیر بالنسبة إلی اللّه تعالی: «یا کنز الفقراء».(1)
و قد ورد فی المناجاة الرابعة عشرة المسماة بمناجاة المعتصمین الملحقة بالصحیفة المبارکة السّجادیة: «یا کنز المفتقرین».(2)
فاعلم بأنّ اللّه تعالی خالقُک و خالقُ کلّ شیءٍ، و هو ربّک و ربّ کلّ شیءٍ، و هو عالِمٌ بمصلحتک. ففوِّض اُمورک إلیه تعالی و اعلم بأنّه لا یقدّر لعبده المؤمن إلّا خیراً له فی الدنیا و العقبی.
و کن أنتَ عبده تطیعه و لا تعصیه فی أمر. فاعمل بواجباته تماماً من الأوّل إلی الآخر، و اترک معاصیه و نواهیه تماماً من الصدر إلی الذیل. فإن شئت أکثر من ذلک، فاعمل بالمستحبات بقدر طاقتک و ما ترید، و هذا هو جمیع سیری و سلوکی. فإن شئت فاعمل علیه و لا یغرّنّک الوسواسون الخنّاسون بغیر هذه المشی و السیر؛ فإنّهم قطّاع الطریق و لیس عندهم غیر الضلالة و الظلمات.
فإذا أنت عملت بواجباته و ترکت معاصیه، فتصیر عبده «و العبودیة جوهرة کنهها الربوبیة»(3). بمعنی: أنت تصیر خلیفته فی أرضه.(4)
و جمله اول در دعای روز اوّل محرم در کتاب اقبال، ج3، ص42 و به نقل از آن در بحارالانوار، ج95، ص334 و در کتاب موسوعه حدیثی من، ج1، ص269 و در کتاب مهجالدّعوات، ص115 و به نقل از آن در بحارالانوار، ج92، ص282 نیز آمده است.
و در دعای جوشن کبیر درباره خداوند متعال آمده است: «ای گنج تهیدستان».
و در مناجات چهاردهم که مناجات معتصمین نامیده شده است که ملحق به صحیفه مبارکه سجادیّه شده این عبارت درباره خداوند آمده است: «ای گنج نیازمندان».
پس بدان که خداوند متعال آفریننده تو و هر موجودی است و او پروردگار تو و هر شیای است؛ و اوست که به مصلحت تو داناست. پس امور خود را به او واگذار کن و بدان که آنچه را او برای بنده مؤمنش مقدّر میکند به خیر او و به صلاح دنیا و آخرت اوست.
و بنده او باش که همواره از او اطاعت میکند و در هیچ کاری معصیت او نکن؛ از این رو به تمام واجبات شرعیّه از اوّل تا به آخر آن عمل کن و آنچه را که خدا نهی کرده از ابتدا تا انتهایش ترک کن، بلکه اگر خواستی قدم از این هم فراتر بگذار و به مستحبّات هم به اندازه توانائیت عمل کن؛ و از کارهای مکروه هم به مقدار توانت پرهیز کن. این تمام برنامه سیر و سلوک من است. اگر خواستی به این شیوه عمل کن و مواظب باش که شیطانصفتهای وسوسهگر تو را فریب ندهند و به روش دیگری رهنمون نشوند؛ چرا که آنها دزدهای راه هدایت مردمند و در نزد آنان جز تاریکی و گمراهی چیز دیگری یافت نشود.
پس زمانی که تو به واجبات الهی عمل نمودی و معاصی او را ترک کردی، بنده او میشوی که «بندگی گوهری است که انسان را به مقام ربوبی میرساند». به این معنی که تو جانشین خدا در روی زمین خواهی شد.
و قد ورد فی الحدیث القدسی: یا ابن آدم، أنا غنیٌ لا أفتقر، أطعنی فیما أمرتک، أجعلْک غنیّاً لا تفتقر. یا ابن آدم، أنا حیّ لاأموت، أطعنی فیما أمرتک، أجعلْک حیّاً لا تموت. یا ابن آدم، أنا أقول للشیء کن فیکون. أطعنی فیما أمرتک، أجعلْک تقول للشیء کن فیکون.(1)
و عن أبی حمزة قال: إنّ اللّه أَوحی إلی داود علیهالسلام : یا داود، إنّه لیس عبد من عبادی یطیعنی فیما آمره إلّا أعطیته قبل أن یسألنی، و أستجیب له قبل أن یدعونی.(2)
و عن أبی جعفر علیهالسلام قال: إنّ اللّه تعالی أَوحی إلی داود علیهالسلام أن أبلغ قومک أنّه لیس مِن عبد منهم آمره بطاعتی فیطیعنی إلّا کان حقّا علیَ أن أُطیعه و أعینه علی طاعتی، و إن سألنی أعطیته و إن دعانی أجبته و إن اعتصم بی عصمته و إن استکفانی کفیته و إن توکّل علیّ حفظته من وراء عورته، و إن کاده جمیع خلقی کنت دونه.(3)
و قد ورد فی صحیحة أبان بن تغلب عن أبی جعفر علیهالسلام قال: لمّا اُسری بالنبی صلیاللهعلیهوآله قال: یا ربّ، ما حال المؤمن عندک؟ قال: یا محمّد، مَنْ أهان لی ولیّا فقد بارزنی بالمحاربة و أنا أسرع شیء إلی نصرة أولیائی، و ما تردّدتُ عن شیء أنا فاعله کتردّدی عن وفاة المؤمن، یکره الموت و أکره مساءته. و إنّ من عبادی المؤمنین من
لذا در حدیث قدسی آمده است که: «ای پسر آدم من (خدای) بینیاز هستم که هرگز نیازمند نمیشوم اطاعت کن مرا در آنچه به تو دستور دادهام تا تو را هم به چنین مرتبهای برسانم که بینیاز شوی و هرگز فقیر نگردی، ای پسر آدم من زندهای هستم که نمیمیرم اطاعت کن مرا در آنچه به تو امر کردهام تا تو را هم به جایی برسانم که زنده باشی و هرگز نمیری، ای پسر آدم من اگر به چیزی بگویم باش موجود میشود تو هم به دستوراتی که من به تو دادهام عمل کن و مطیع من باش تا تو را به مرتبهای برسانم که به محض این که به چیزی بگویی باش موجود گردد.»
و از ابوحمزه نقل شده است که خداوند به حضرت داوود علیهالسلام وحی نمود: ای داوود بندهای از بندگان من نیست که مرا اطاعت کند در آنچه به او امر کردهام مگر این که به او عطا کنم قبل از اینکه از من بخواهد و در حقّ او اجابت کنم قبل از اینکه مرا به دعا بخواند.
و از ابوجعفر (امام باقر) علیهالسلام روایت شده است که فرموده: خداوند متعال به حضرت داوود علیهالسلام وحی نمود که به قوم خود این مطلب را برسان: بندهای از بندگان من نیست که او را بر انجام فرمانی دستور داده باشم و او مرا اطاعت کند مگر این که بر من لازم است که مطیع او باشم و او را بر انجام اطاعتم یاری کنم و اگر از من درخواستی کرد به او ببخشم و اگر دعایی نمود اجابتش کنم و اگر به من پناهنده شد او را حفظ میکنم و اگر کفایت امور مهّم خود را از من خواست من او را کفایت میکنم و اگر به من توکّل کند پشتیبان او میگردم و اگر تمام خلق من در حقّ او مکر و حیله کنند من با او هستم.
و در روایت صحیحه أبان بن تغلب از امام أبیجعفر(باقرالعلوم) علیهالسلام روایت شدهاست که: آن حضرت فرمود: وقتی پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به معراج رفت به خدا عرضه داشت: خدایا جایگاه مؤمن در نزد تو چگونه است؟ خدا فرمود: هرکس به یکی از اولیای من اهانت کند در واقع آشکارا به جنگ من آمده است و من کسی هستم که از همه زودتر به یاری دوستانم میشتابم، و در هر کاری که میکنم تردید به خود راه نمیدهم جز تردیدی که در قبض روح و میراندن بنده مؤمن خود دارم. [چرا که]او مرگ را ناخوشایند میپندارد و من از ناراحتی او ناراحتم و همانا بعضی از بندگان باایمانِ
لا یصلحه إلّا الغنی و لو صرفته إلی غیر ذلک لهلک، و إنّ من عبادی المؤمنین من لا یصلحه إلّا الفقر و لو صرفته إلی غیر ذلک لهلک، و ما یتقرَّبُ إلیّ عبدٌ من عبادی بشیءٍ أحبّ إلیَّ ممّا افترضتُ علیه، و إنّه لیتقرَّب إلیَّ بالنافلة حتّی أُحبّه. فإذا أحببته کنتُ إذا سمعه الذی یسمع به و بصره الذی یبصر به و لسانه الذی ینطق به ویدهالذی یبطش بها، إن دعانی أجبته و إن سألنی أعطیته.(1)
و قد ورد ذیلها أیضا فی خبر حماد بن بشیر عن أبی عبداللّه علیهالسلام المروی فی الکافی الشریف.(2)فراجعه إن شئت.
و قد روی ابن فهد الحلی مرفوعة عن النّبی صلیاللهعلیهوآله أنّه قال: أَوحی اللّه إلیَّ: أن یا أخا المرسلین و یا أخا المنذرین، أنذر قومک لا یدخلوا بیتا من بیوتی و لأحدٍ من عبادی عند أحد منهم مظلمة؛ فإنّی ألعنه مادام قائما یصلّی بین یدیَّ حتّی یردَّ تلک المظلمة، فأکون سمعه الذی یسمع به و أکون بصره الذی یبصر به، و یکون من أَولیائی و أصفیائی، و یکون جاری مع النبیین و الصدیقین و الشهداء [و الصالحین[ فی الجنة.(3)
و لا تکن فی هذا المجال أقل من أیاز الّذی کان عبدا للسلطان محمود الغزنوی و له قصة معروفة معه فی شأن الجوهرة الثمینة، و قد تعرّض لها الحاج المولی هادی السبزواری قدسسره فی منظومته الفقهیة المسماة بـ «النبراس» حیث قال:
من امورشان اصلاح نمیشود، مگر در صورتی که بینیاز شوند و اگر غیر از این حالت درباره آنان انجام گیرد هلاک میشوند و گروهی دیگر صلاح آنان در فقر و نیازمندی است که اگر غیر از این باشد هلاک میشوند. و هیچکدام از بندگان من به من نزدیک نمیشود به چیزی در نزد من، بهتر از انجام کارهایی که بر او واجب کردهام. و همانا او به درگاه من تقرّب میجوید به وسیله انجام نافله (نمازهای مستحبّی) به طوری که من او را دوست میدارم پس اگر دوستدار او شوم همان گوش او میشوم که با آن میشنود و چشم او میشوم که با آن میبیند و زبانش میشوم که با آن سخن میگوید و دستش میشوم که با آن کارهای مهّم انجام میدهد و اگر مرا بخواند او را اجابت میکنم و چنان چه چیزی از من بخواهد به او میبخشم.
و قسمت پایانی این حدیث در روایت حمّاد بن بشیر از امام صادق علیهالسلام در کتاب کافی نقل شده است، اگر خواستی میتوانی مراجعه کنی.
ابن فهد حلّی رحمهالله حدیث مرفوعهای را از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت نموده که آن حضرت فرمود: خداوند به من وحی کرد: ای برادر پیامبران و ای برادر بیمدهندگان، قوم خود را هشدار ده وارد خانهای از خانههای من نشوند در حالی که ستمی بر بندگان من بر ذمه آنها باشد. و اگر با این حال به درگاه من به نماز ایستند، تازمانی که در پیشگاه من به نماز ایستادهاند، من آنها را لعنت میکنم مگر وقتی که آن ستم را از صاحبش برطرف کنند.پس اگر کسی این کار را بکند، چنین شخصی را من گوش وی میشوم که با آن میشنود و چشم او میشوم که با آن میبیند و او از دوستان و برگزیدگان من میگردد و در جوار من با پیامبران و صدیقّان و شهیدان [و بندگان شایسته من] در بهشت قرار میگیرد.
در این دنیا و در مسیر بندگی خدا از ایاز کمتر نباش. وی غلام سلطان محمود غزنوی بود و داستان معروفی با سلطان محمود درباره یک گوهر گرانبها دارد.* که حاج ملّا هادی سبزواری قدسسره در منظومه فقهیش «النّبراس» در بیتی بدان اشاره میکند:
کسرُ الأیازِ للفریدةِ اشتهر *** و أمر مأمورٍ أمیرٍ ما کَسَرَ(1)
یا بنیّ، الکنز الثانی: هو صاحب الخُلق العظیم و رحمة للعالمین و رسول ربّه خاتم الأنبیاء و المرسلین نبیّنا محمّد رسولاللّه المصطفی صلیاللهعلیهوآله (المولود 17 ربیعالأوّل فی عامالفیل و المتوفی مسموما 28 صفر عام 11)، صاحب رسالة ربّه و الداعی إلیه. و هو الذی قد جاء بخیر الأدیان و أحسن الشرایع و «حلاله حلال أبدا إلی یوم القیامة و حرامه حرام أبدا إلی یوم القیامة»(2). کما أتی بمعاجز کثیرة لا یمکننی عدّها فی هذه الوجیزة، و علیک بمراجعة الکتب المفصّلة فی هذا المجال.
و من معاجزه الباقیة هی عملیة المباهلة التی لها ترتیب خاصّ.(3)
و منها: القرآن الکریم و هو المعجزة الخالدة علی مرّ الدهور و الأیام.
و منها: أمیرالمؤمنین علی بن أبیطالب علیهالسلام و أحد عشر من أَولاده الأئمة المعصومین علیهمالسلام .
بنیّ، فاعلم أن ماجاء به محمّد رسولاللّه صلیاللهعلیهوآله حقّ لاریب فیه. فإن کان من العقائد فاعتقد بها و اجعل عقد قلبک علیها، و إن کان من واجب الأعمال فاعمل به، و إن کان من المناهی فانته عنه؛ فإنّه رسول ربّ العالمین و لاینطق عن الهوی إن هو إلّا وحی یوحی.
شکستن آن گوهر گرانبها به دست ایاز مشهور است، ولی وی مأموری بود که دستور امیر خود را نشکست.
ای فرزندم: دوّمین گنج، صاحب اخلاق بزرگ و رحمت برای جهانیان و فرستاده پروردگارش آخرین پیامبر الهی پیامبر ما حضرت محمّد بن عبداللّه صلیاللهعلیهوآله است که در سال واقعه اصحاب فیل در 17 ربیعالاوّل به دنیا آمد. و در 28 صفر سال 11 هجری در حالی که آن حضرت را مسموم نموده بودند از دنیا رحلت فرمود. آن حضرت دارای رسالت از جانب پروردگارش و دعوت کننده مردم به سوی خدا بود که با بهترین شریعت و دین به سوی مردم آمد و حلال آن حضرت تا روز قیامت حلال و حرامش نیز تا روز قیامت حرام میباشد. پیامبر صلیاللهعلیهوآله با معجزات فراوانی به رسالت برانگیخته شد که مرا توانایی شمارش آنها در این رساله مختصر نیست و تو میتوانی به کتابهای مفصّلی که در اینباره نوشته شده است مراجعه کنی.
از معجزات باقی آن حضرت همان مباهلهایست که با ترتیب و کیفیّت خاصّی انجام میگیرد.
و از دیگر معجزاتش قرآن کریم است که در واقع معجزه همیشگی و جاویدان پیامبر اسلام میباشد که با گذشت روزگاران و مرور ایّام همچنان باقی است.
و از دیگر معجزات آن حضرت وجود مقدّس امیرالمؤمنین علیّ بن ابیطالب علیهالسلام و یازده نفر از فرزندان معصوم وی علیهمالسلام میباشند.
فرزندم: بدان که آنچه حضرت محمّد رسول خدا صلیاللهعلیهوآله آورده است مطابق با واقع میباشد بدون ذرهّای تردید و شکّ، پس آنچه از معارف آن حضرت مربوط به اعتقادات میباشد به آن معتقد باش و ایمان قلبیت را بر آن قرار بده، و آنچه از واجبات و احکام عملی است آنها را انجام ده و از آنچه آن حضرت نهی نموده است پرهیز نما، و بدان که آن حضرت فرستاده خداوند است و از روی هوی و هوس سخنی نمیگوید بلکه آنچه بر زبان میراند در واقع به جز وحی الهی چیز دیگری نیست.
یابنیّ، الکنز الثالث: هو أمیرالمؤمنین علی بن أبیطالب -علیه الصلاة و السلام- (المولود 13رجب ثلاثون عاما بعد عام الفیل و المتوفی شهیدا 21 شهر رمضان عام40) و هو الخلیفة(1)-بلافصل- بعد رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله و أخیه و وصیّه و صهره لبنته فاطمة الزهراء سیّدة نساء العالمین علیهاالسلام ، و له الولایة فی التکوین و التشریع و هو نفس رسولاللّه صلیاللهعلیهوآله بدلالة آیة المباهلة، إلاّ أن رسولاللّه صلیاللهعلیهوآله آخر الأنبیاء و خاتمهم و هو أوّل الأئمة و مبتدئهم و أبیهم.
و قد ورد فی الروایة عن رسولاللّه صلیاللهعلیهوآله أنّه قال عند قرب وفاته: «أیّها الناس، هذا علیّ بن أبیطالب کنز اللّه الیوم و ما بعد الیوم، من أحبّه و تولّاه الیوم و ما بعد الیوم فقد أوفی بما عاهد علیه اللّه و أدّی ما وجب علیه، و من عاداه الیوم و ما بعد الیوم، جاء یوم القیامة أعمی و أصمّ لا حجّة له عند اللّه».(2)
و قد ذکر الصدوق بإسناده عن علیّ بن أبیطالب علیهالسلام أنّ رسولاللّه صلیاللهعلیهوآله قال له: «یا علیّ، إنّ لک کنزا فی الجنة و أنت ذو قرنَیها» الحدیث.(3)
و زاد فی أمالیه: «و شیعتک تُعرَفُ بحزب اللّه عزوجل»(4)
ثم قال الصّدوق فی تفسیر «الکنز فی الجنة» وجهان:
ای فرزندم؛ گنج سوّم امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (سلاماللّه علیه) میباشد (که در 13 رجب در حالی که سی سال از واقعه عامالفیل گذشته بود به دنیا آمد و در 21 ماه رمضان سال 40 هجری به شهادت رسید) آن حضرت جانشین بلافصل پیامبر صلیاللهعلیهوآله و برادر و وصّی و داماد وی و شوهر دختر رسول خدا فاطمه زهرا علیهاالسلام سرور زنان عالم میباشد. و دارای ولایت تکوینی و تشریعی است و او به منزله نفس رسول خدا صلیاللهعلیهوآله است به دلالت آیه شریفه مباهله با این فرق که حضرت محمّد صلیاللهعلیهوآله آخرین نفر از پیامبران الهی است ولی حضرت علی اوّلین امام از امامان معصوم و پدر آن بزرگواران میباشد.
و در روایتی آمده است که پیامبر خدا در حالی که نزدیک وفاتشان بود فرمودند: ای مردم این علیّ بن ابیطالب گنج خدا در این روزگار و آینده است کسی که امروز و آینده او را دوست بدارد و ولایت وی را برگزیند. پس به عهد و پیمانی که از جانب خدا بر عهده اوست وفا نموده است و آنچه را که خدا بر او واجب کرده ادا نموده است و کسی که با او امروز و بعد از این دشمنی نماید روز قیامت در حالی که عذری برای او نیست در نزد پروردگارش محشور میشود در حالی که کور و لال است و در نزد خداوند دلیل و حجتی ندارد.
شیخ صدوق - رحمت و رضوان الهی بر او باد- با سندهای خود از حضرت علیّ بن ابیطالب علیهالسلام روایت نموده است که پیامبر صلیاللهعلیهوآله به او فرمود:
ای علی برای تو در بهشت گنجی است و تو صاحب دو مهم آن هستی.
در امالی شیخ صدوق اضافه به این جملات عبارت دیگری را در ادامه حدیث آورده است و آن این است: و پیروان تو به عنوان حزب خدای عزّوجّل شناخته میشوند.
شیخ صدوق در ذیل این حدیث در تفسیر «گنج در بهشت» که در این روایت آمده است دو وجه ذکر میکند:
الأوّل: إنّه علیهالسلام مفتاح نعیمها.
الثانی: قال: و قد سمعت بعض المشایخ یذکر أنّ هذا الکنز هو ولده المحسن علیهالسلام و هو السّقط الذی ألقته فاطمة علیهاالسلام لمّا ضغطت بین البابین.
و قال فی تفسیر «ذو قرنیها»: إنّ قرنین هما الحسن و الحسین علیهماالسلام ، أو المراد بهما قرنیالدنیا؛ أی: شرقها و غربها و أنّک الحجة علیها.
راجع لتفصیل کلامه إلی کتابه معانیالأخبار/ 206 و 207.
و قال علی علیهالسلام : أنا کنزُ الغِنی.(1)و قال أیضا: أنا کنز ملهوف.(2)
بنیّ، علیک بالتمسک بحبل ولایته و إمامته، و هو حبل اللّه المتین و صراطه المستقیم و باب مدینة علم النبی صلیاللهعلیهوآله ، و هو الحقّ کما قال النبی صلیاللهعلیهوآله : «الحقّ مع علیٍ و علیٌّ مع الحقِّ لا یفترقان حتّی یردا علیَّ الحوض».(3)
و هو الجنة کما قال النبی صلیاللهعلیهوآله : «علیٌّ قسیمُ النارِ».(4)
بنیّ، علیک بحبِّ مَن تولّاه مِن شیعته و موالیه(5)و البراءة ممَّنْ عاداه مِن مخالفیه و غاصبی حقوقه. فاعلم أنّک إن نصرت علیّا فاللّه هو ناصرک، و إن خذلته فاللّه هو خاذلک -أعیذک باللّه من ذلک- . و الوجه فی ذلک هو دعاء النبی المستجاب قطعا فی
1) 1. الفضائل 1/80 لشاذان بن جبرئیل القمی، و نقل عنه فی کتاب «فاطمة الزهراء آیة عظمة اللّه» /170.
2) 2. نوادر المعجزات /112 ح12 للطبری الإمامی، الطبعة الحدیثة.
3) 3. الخصال، /559، المناقب، 2/260، کشفالغمة 1/144، بحارالأنوار، 29/16، 31/324، 38/28.
4) 4. المناقب 2/9، بحارالأنوار، 39/204، 40/176.
5) 5. فی هذا المجال راجع کتابیالمطبوع «ألف حدیث فی المؤمن».
اوّل: این که حضرت علی صلیاللهعلیهوآله کلید نعمتهای بهشت است.
دوّم: همان طوری که من از بزرگان شنیدهام آن گنج فرزندش محسن میباشد که او همان جنینی بوده که از حضرت فاطمه (سلام اللّه علیها) سقط شد آن زمان که حضرت فاطمه (سلاماللّه علیها) در فشار بین دو در (در و دیوار) قرار گرفت.
و شیخ صدوق در تفسیر «صاحب دو مهم» گفته است که مراد امام حسن و امام حسین علیهماالسلام میباشند و یا این که منظور دو طرف دنیا یعنی مشرق و مغرب میباشد و این که تو حجّت بر عالم دنیا میباشی، که مفصّل کلام شیخ صدوق را میتوانی در کتابش معانی الاخبار ص207 و ص206 ببینی.
در حدیث دیگری از حضرت علی علیهالسلام نقل شده است که آن حضرت فرمودند: من گنج بینیازی هستم. و همچنین آن حضرت فرموده است: من گنج آن کَسَم که فریاد خواهد و او را اندوه رسیده باشد.
فرزندم بر تو باد به ولایت و امامت این بزرگوار چنگ زنی که او ریسمان محکم خدا و راه مستقیم الهی و درب شهر علم و دانش پیامبر صلیاللهعلیهوآله میباشد؛ و اوست حقّ همان طوری که پیامبر فرموده است: «حق با علی است و علی با حق است و این دو از هم جدا نمیشوند تا روز رستاخیز در حوض کوثر بر من وارد شوند».
و در حقیقت بهشت خودِ حضرت علی علیهالسلام است؛ همان طوری که پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: «علی علیهالسلام قسیمِ (نقطه مقابل) آتشِ جهنم است».
فرزندم بر تو باد به دوستی کسانی که آن حضرت را دوست دارند که همان شیعیان و پیروان آن حضرت میباشند. و بر تو باد به برائت از دشمنان آن حضرت که همان مخالفان آن امام و غصب کنندگان حقوقش میباشند. پس بدان که اگر یاور حضرت علی علیهالسلام باشی همانا خدا یاور توست و اگر آن حضرت را رها کنی در حقیقت خدا ترا رها میکند؛ و دلیل این مطلب دعای مستجاب پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در روز
یوم غدیرخم حیث قال بعد نصب أمیرالمؤمنین علیهالسلام بالولایة و الخلافة: «من کنتُ مولاه فعلیٌّ مولاه. اللّهمّ وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله...» إلی آخره.
و اعلم أنّ مذهب أمیرالمؤمنین علیهالسلام هو مذهب الشیعة الإمامیّة الاثنا عشریة، و هو المذهب الحقّ الوحید الفرید الذی قامت لحقانیته أدلة و حجج و أمارات لا تعدّ و لا تحصی.
و أمّا السند القطعی لمذهبنا مذهب أهل البیت علیهمالسلام الذی لا یمکن لأحدٍ أن یناقش فیه و فی دلالته هی مولاتنا فاطمة الزهراء بنت رسولاللّه و قرة عینه و ثمرة فؤاده، سیدة نساء العالمین من الأوّلین و الآخرین سلاماللّه علیها (المولودة 20 جمادیالثانیة خمسة أعوام بعد البعثة - المتوفاة شهیدة فی 13 إلی 15 جمادیالاُولی أو 3 جمادیالثانیة عام 11)؛ فإنه قال رسولاللّه صلیاللهعلیهوآله فی حقّها غیر مرةٍ: «فاطمة بضعةٌ منّی. فمن أغضبها أغضبنی».(1)
و من المعلوم عند الجمیع بأنّ فاطمة الزهراء سلاماللّه علیها استشهدت بعد أبیها رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله بشهور لأجل مصائب و محن وردت علیها من قبل الخلافة و السلطة الموجودة فی زمانها و التی کانت غاضبة علیها، و لذا وصّت بأن یدفنها أمیرالمؤمنین علیهالسلام سرّا و لا یحضر أحد من غاصبی حقوقها فی تشییعها و دفنها کما
1) 1. قد ذکرت مصادر هذه الروایة من بعض طرق العامة فی کتابی: موسوعة أحادیث أهل البیت علیهمالسلام 8/254 فراجع ما حررته هناک.
عید غدیرخم است پیامبر صلیاللهعلیهوآله در حالی که حضرت علی علیهالسلام را به عنوان جانشین خود نصب نمودند دعا کردند که هرکس تاکنون من پیشوای او بودم از این به بعد علی پیشوای اوست، خدایا اهل ولایت او را در کنف ولایت خود گیر، و با دشمنان وی دشمن باش. خدایا یاور یارانش باش و به خودشان واگذار کسانی که علی علیهالسلام را یاری نکردند... تا آخر حدیث.
و بدان که مذهب حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام همان مذهب شیعه دوازده امامی است. مذهبی که تنها و یگانه مذهب حق میباشد و برای حقانیتش دلائل و براهین و نشانههای بیشماری اقامه شده است.
و امّا سند قطعی مذهب ما که همان مذهب اهلبیت علیهمالسلام است و سندی که برای کسی امکان ایراد و اشکال بر آن نیست در واقع یک نفر است و آن حضرت فاطمه زهرا (سلاماللّه علیها) دختر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و نور چشم آن حضرت و میوه دلش، سرور زنان عالمیان از اوّلین و آخرین میباشد (که آن حضرت در بیستم جمادی الثّانی سال پنجم بعثت به دنیا آمد و در 13 إلی 15 جمادی الاوّل و یا سوم جمادی الثّانی سال یازدهم هجری به شهادت رسید.)
پیامبر صلیاللهعلیهوآله در شأن حضرت فاطمه (سلاماللّه علیها) بارها فرمودند: فاطمه پاره تن من است هر که او را به خشم آورد مرا به خشم آورده است.
و نزد همه معلوم و آشکار است که آن حضرت به شهادت رسید بعد از پدرش پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله به فاصله چند ماه به دلیل مصیبتها و آزارهایی که بر آن بزرگوار وارد شد از جانب حکومتِ وقت و حقّ آن حضرت غصب شد و به همین خاطر هم وصیّت نمود که حضرت علی او را در پنهانی دفن کند و در تشییع جنازهاش و هنگام دفنش یکی از آنهایی که حقوق وی را غصب نمودند حاضر نشوند
حدثنا التاریخ، و لم ترضَ عنهم، و معلوم أنّ غضبها من غضب اللّه و رضاها من رضا اللّه.
و اعلم یابنیّ، أنّ لفاطمة سلاماللّه علیها حرمة عنداللّه تعالی و جاه عظیم فی الدنیا و الآخرة، و لها حرمة عند أبیها رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله بحیث یُقَبِّلُها کلّما دخلت هی علیه کما ورد فی الروایة،(1)و لها حرمة عند بعلها أمیرالمؤمنین علیهالسلام و عند أولاده الأئمة المعصومین علیهمالسلام فإذا أردت حاجة فاطلبها من اللّه تعالی و اجعل واسطتک بینک و بین اللّه عزوجل و بین من له الولایة فاطمة الزهراء سلاماللّه علیها، و کذلک شفیعتک بینک و بین اللّه، و واسطتک بینک و بین بعلها و أولادها؛ فإنّهم یبجّلونها و یقدّسونها و لها مقام الشفاعة فی الدنیا و الآخرة.
و قد ثبت عندی بطرق مختلفة أنّها مدفونة فی بیتها و هذا من أسرار آل محمد علیهمالسلام .
و إن وفقک اللّه لزیارتها علیهاالسلام و زیارة أبیها صلیاللهعلیهوآله ، فاقرأ زیارتها بعد زیارة أبیها صلیاللهعلیهوآله و أنت قائم فی حضرة بیتها المعلوم حالیا أنّه فی خلف قبر رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله بأقدام. و اسأل اللّه الرحمة و المغفرة لی فی ذاک المکان الذی یعادل الجنة بل هو الجنة حقّا.
1) 1. سنن الترمذی 5/361، مستدرک الصحیحین 3/154 و 159 من الطبعة القدیمة، جامع الأصول 9/127، ح6677، ذخائر العقبی /41، الأدب المفرد /141، للبخاری من الطبعة القدیمة، سنن البیهقی 7/101، بحارالأنوار 37/71 (15/605)، فضائل الخمسة 3/158، للفیروز آبادی، التاج الجامع للأصول 5/254.
همانطوری که تاریخ این حقیقت را گزارش کرده است و آن حضرت از آنان راضی نبود. و روشن است که خشم او خشم خدا و رضایتش رضایت خدا است.
و بدان ای فرزندم؛ فاطمه زهرا (سلاماللّه علیها) در نزد خداوند متعال احترام ویژه و جایگاه بلندی در دنیا و آخرت دارد و در نزد پدرش رسول خدا صلیاللهعلیهوآله . به طوری که پیامبر هر زمان دخترش بر او وارد میشد او را میبوسید چنانچه در روایت آمده است. و در نزد حضرت امیرالمؤمنین صلیاللهعلیهوآله و فرزندانِ معصوم آن حضرت علیهمالسلام هم این احترام و جایگاه مخصوص وجود دارد. پس هرگاه از درگاه خدا حاجتی داشتی آن را از خداوند بخواه و واسطه بین خود و خدای خود و ائمه معصومین علیهمالسلام را فاطمه زهرا (سلاماللّه علیها) قرار بده و به وی متوسّل شو، و او را شفیع بین خود و خدایت و واسطه بین خودت و امیرالمؤمنین علیهالسلام همسر گرامیش و فرزندان معصومش علیهمالسلام قرار ده. چون ایشان او را گرامی میدارند و بزرگ میشمارند و مقام شفاعت در دنیا و آخرت از آن اوست.
و برای من از راههای گوناگون ثابت شده است که آن حضرت در خانه خودش دفن شده است، و این از اسرار آل محمد علیهمالسلام میباشد.
و اگر خدا به تو توفیق زیارت آن حضرت علیهاالسلام و زیارت پدرش صلیاللهعلیهوآله را عطا فرمود، زیارت آن حضرت را بعد از زیارت پدرش در حال ایستاده در کنار خانهاش که فعلاً مشخّص است و در چند قدمی پشت قبر پیامبر صلیاللهعلیهوآله واقع شده بخوان. و از خدا در آن مکان که معادل بهشت بلکه بهشت واقعی است برای من رحمت و آمرزش بخواه.
ثم اخرج إلی البقیع الغَرقد وزُر أولادها الأئمة الهداة الأربع المدفونین فیه.
و فی شأن أولادها -و هم الأئمة المعصومون من أهل البیت علیهمالسلام - قال أمیرالمؤمنین علیهالسلام : فیهم کرائمُ القرآن و هم کنوز الرحمن. إنْ نَطَقُوا صَدَقُوا و إنْ صَمَتُوالم یُسْبَقُوا، الخطبة.(1)
یا بنیّ، و اعلم أنّ الإمام بعد أمیرالمؤمنین علیهالسلام هو نجله الإمام الحسن المجتبی علیهالسلام السبط الأکبر (المولود فی النصف من شهر رمضان عام 3 و المستشهد مسموما فی 7 أو 28 صفر عام 50 هجریا) الذی سمّه معاویة - علیه الهاویة - علی ید جَعْدَة بنت أشعث بن قیس و هی زوجة الإمام ممّا أدی إلی لفظ کبده الشریف فی الطشت، کما أفصحت بذلک الروایات التاریخیة(2)و استشهد علیهالسلام و ذهب إلی جوار ربّه و للإلتحاق بجده و أمّه و أبیه.
و اعلم أنّ والده أمیرالمؤمنین علیهالسلام أوّل مظلوم ظلم فی الإسلام و ظلامته هی اغتصاب الخلافة منه و من ولده علیه و علیهمالسّلام التی هی میراثهم الشّرعیّ الذی یرثه الأئمة علیهمالسلام کابرا عن کابر، و قد ورثه الحسن علیهالسلام من أبیه؛ و هو أیضا من المظلومین. فعلیک بالدفاع عنه و عن والده و التذکیر بما وقع علیهما بأی مناسبة
1) 1. نهجالبلاغة، الخطبة 154، و رواها الآمدی فی غررالحکم، ح10062.
2) 2. راجع فی هذالمجال إلی الرّسالة التی کتبها بالفارسیة المحقق الجلیل جویا جهانبخش باستدعاء منّی. و قد سماها «حکایت اخگر الماسریزهها» و طبعتها عام 1384ش دارالنشر «دلیل ما» بقم المقدسة. فالمؤلف جمع فیها النصوص الروائیة و التاریخیة و أثبت فیها أنّه علیهالسلام رأی کبده فی الطشت.
سپس از مسجدالنّبی به سوی بقیع نورانی بیرون رو و چهار امام هدایتگر مدفون در آنجا را که فرزندان حضرت فاطمه (سلاماللّه علیها) هستند زیارت کن.
و در شأن فرزندان حضرت زهرا(سلاماللّه علیها) که همان پیشوایان معصوم از اهلبیت پیامبرند، حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام میفرمایند: «درباره آنان آیات ویژه قرآن نازل شده است و آنان گنجهای خداوند رحمان میباشند که اگر سخن بگویند راست بگویند و اگر سکوت کنند کسی در سخن گفتن به آنها پیشی نمیگیرد...»
ای فرزندم، بدان که امام بعد از حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام فرزند آن بزرگوار سبط اکبر امام حسن مجتبی علیهالسلام میباشد (که آن حضرت در نیمه ماه رمضان سال سوّم هجری در مدینه به دنیا آمد و در هفتم یا 28 صفر سال 50 هجری مسموم و شهید شد.) امام حسن علیهالسلام سبط اکبر پیامبر اسلام را معاویه (که جایگاهش دوزخ باد) به دست زن آن حضرت جَعْدَة دختر أشعث بن قیس به شهادت رساند؛ و به حدّی سمّ در بدن امام اثر نمود که آن حضرت پارههای جگر خود را داخل طشتی ریخت و مشاهده کرد و این واقعیّتی است که روایات تاریخی به آن اعتراف دارند. و امام با این حال از دنیا رحلت کرد و به جوار رحمت پروردگارش و زیارت جدّش و مادر و پدرش شتافت.
و بدان که پدرش امیرالمؤمنین علیهالسلام اوّلین مظلوم در اسلام است؛ و مظلومیّت در واقع ارثی است که امامان معصوم علیهمالسلام از همدیگر میبرند و این موضوع را امام حسن علیهالسلام از پدرش علیهالسلام به ارث بُرد. آن حضرت درنهایتِ مظلومیّت قرار داشت؛ لذا توصیه میکنم که از مقام و مظلومیّت او و پدرش و آنچه برایت نوشتم که امام حسن علیهالسلام جگرش را در داخل طشت دید در هر مناسبتی یاد کنی و دفاع نمایی.
کانت. و لا سیما التذکر بما کتبت لک من أنّه علیهالسلام رأی کبده فی الطشت.
و التحق الإمام الحسن المجتبی علیهالسلام بالرفیق الأعلی مظلوماً و شهیدا و دفن فی البقیع بعد منعهم من دفنه فی حجرة رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله التی ورثها من أمّه فاطمة الزهراء علیهاالسلام و هی ترثها من أبیها رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله .
و اعلم أنّ له کرما یختص به و هو کریم أهل البیت علیهمالسلام . فإنْ کانت لک حاجة، فاسأل اللّه تعالی من طریقه و بشفاعته، تصل إلیها إن شاءاللّه تعالی؛ فهو یکافئ و یجازی کلَّ مَنْ ذکره و خدمه و عظّمه جزاءً سریعا عاجلاً. و أنا جرّبت ذلک مرارا فی حیاتی یاولدی و حظیت بالمکافئة.
یا بنیّ، و اعلم أنّ الإمام بعده هو أخوه الإمام الحسین بن علی سیدالشهداء علیهالسلام (المولود 3 أو 5 شعبان عام 4 و المقتول(1)شهیدا فی الیوم العاشر من محرم الحرام عام 61). و له من بین الأئمة خصائص و فضائل:
منها: أنّ کلّهم سفن النجاة و لکن سفینة الحسین مجراها علی اللجج الغامرة أسرع(2).
و منها: أن تربته أمان من کلِّ خوف و شفاء من کلِّ داءٍ -و أنا قد جرّبت هذا الأمر مرارا فی حیاتی- فلا تشک فیه أبدا.
و منها: أن تحت قبته استجابة الدعاء و قد جربت هذا الأمر أیضا مرارا فی
و امام حسن مجتبی علیهالسلام در این حالت به لقاء اللّه پیوست و در قبرستان بقیع دفن شد.
و این بعد از آن بود که نگذاشتند آن حضرت را در کنار قبر پیامبر صلیاللهعلیهوآله و در آن حجره و جایگاهی که از طریق مادرش فاطمه زهرا علیهاالسلام از پیامبر به او ارث میرسید دفن کنند.
بدان که برای امام حسن علیهالسلام کرم و بخشش خاصّی است و آن حضرت کریم اهلبیت پیامبر علیهمالسلام میباشد. اگر حاجتی به درگاه خدا داشته باشی، از طریق او و با شفاعتش از خدا بخواه و چنانچه خواستِ خدا باشد به خواستهات میرسی؛ که خداوند متعال هرکسی را که به یاد امام حسن علیهالسلام باشد و خدمتگزار وی باشد و آن حضرت را بزرگ شمارد، پاداش سریع و اجر جزیل عطا فرماید. فرزندم، این موضوع را من بارها تجربه کردهام و از آثار و برکاتش بهرهمند شدهام.
فرزندم، بدان که امام بعد از آن حضرت برادرش امام حسین علیهالسلام فرزند حضرت علی علیهالسلام سیّدالشهداء میباشد (که در سوّم یا پنجم شعبان سال چهارم هجری متوّلد شد و در روز دهممحرّم سال 61 هجری به شهادت رسید.)
امام حسین علیهالسلام در بین امامان معصوم علیهمالسلام دارای ویژگیهای منحصر به فردی است و همین طور فضائل مخصوصی را داراست که از جمله آنها این است که:
با این که همه آن بزرگواران کشتیهای نجات انسانهایند، ولی کشتی امام حسین علیهالسلام بر موجهای بلند و خطرناک سریعتر حرکت میکند.
و دیگر این که خاک مرقد آن حضرت ایمنیبخش از هر ترس و شفاء برای هر درد است -و این حقیقت را من بارها در زندگیم تجربه کردهام- پس هرگز دراینباره شک به خود راه مده.
و این که در زیر گنبد حَرَمِ آن حضرت دعا مستجاب است، و این موضوع را نیز بارها در زندگیم تجربه کردهام،
حیاتی، فلا تشک فیه أبدا فإن وفقک اللّه زیارته فی مدینة کربلاء المقدسة، فلا تنسانی أن تطلب المغفرة و الرحمة لی.
و منها: أنّ الأئمة علیهمالسلام من بعده کلّهم من ذریته علیه و علیهم السلام.
و اعلم یا بنیّ، أن الحسین علیهالسلام سریع الإجابة. فإن کان لک حاجة إلی اللّه تعالی فتوسّل بالحسین علیهالسلام ، یقض اللّه حاجتک سریعا عاجلاً قریبا إن شاء اللّه تعالی.
و أن اللّه تعالی یحبّ أن یقیم مجلس عزاء الحسین إلی یوم القیامة. فعلیک أن تقیممجلس عزائه مادمت حیّا؛ لأنّه تفیدک فی الدنیا و الآخرة. و اجعل سعیک فی هذه الإقامة من أفضل و أعظم ما عبدتَ اللّه به.
و اعلم أنّ زیارته علیهالسلام من أفضل العبادات بحیث لم تثبت لدیَّ عبادة أفضل منها. فإن شئت أن تزوره فی کلِّ یوم فزره، و إن کنت نائیا عن مزاره، فزُره بزیارة عاشوراء المعروفة، فإنّها تکفی لزیارته من قریب و بعید فی کلِّ یوم، کما هو دَیْدَنی.
و اعلم أنّ من أعظم الکنوز هو البکاء علیه علیهالسلام ، و الدمعة التی جرت من أجله تطفی نار الجحیم، و هی عنداللّه تعادل التوبة المقبولة، و حینَ جریان الدمعة و بعدها یکون دعائک مستجابا ببرکتها، فلا تغفُل عن البکاء علیه.
و إن ترد أفضل من ذلک، فاذکر مصائبه حتّی یبکی الناس، و أبک أنت أیضا معهم؛ فإنّ ذکر مصائبه کذلک من أفضل الأعمال. فاسع لتسجّل اسمک فی قائمة الذاکرین لمصائبه علیهالسلام ، و اکتب اسمک فی قائمة المقیمین لتعزیته علیهالسلام حتّی تفیدک فی الآجلة و العاجلة.
لذا در اینباره تردید به خود راه مده، پس اگر خداوند توفیق زیارت آن حضرت را در شهر مقدّسِ کربلا به تو عنایت کرد برای من طلب رحمت و آمرزش کُن.
از دیگر ویژگیهای آن حضرت این است که امامان معصوم علیهمالسلام که بعد از او هستند همه از فرزندان و نسلِ آن امام میباشند.
بدان فرزندم که امام حسین علیهالسلام زود اجابت میکند کسانی را که به آن حضرت توسّل پیدا کنند. پس اگر حاجتی به درگاه خدای متعال داری، متوسّل به آن حضرت شو که خداوند به زودی حاجت تو را برآورده میکند. انشاء اللّه تعالی.
و خداوند برپا داشتن مجالس ماتم و عزای امام حسین علیهالسلام را دوست دارد که تا روز قیامت اقامه شود؛ لذا بر تو باد به برپائیمجلس عزای آن حضرت تا زمانی که زنده هستی به خاطر این که این موضوع تو را در دنیا و آخرت فایده میبخشد؛ و سعی و تلاش خود را در اقامه عزای آن حضرت از بهترین و بالاترین عبادات محسوب کن.
و بدان که زیارت مرقد امام حسین علیهالسلام از بهترین عبادتها محسوب میشود، به طوری که در نزد من عبادتی بالاتر از آن ثابت نشده است. پس اگر خواستی آن حضرت را هر روز زیارت کنی؛ و اگر از مزار آن امام دور باشی، با زیارت عاشورای معروفه زیارت نما و این زیارتنامهای است که میتوان با آن امام حسین علیهالسلام را از دور و نزدیک و در هر روز زیارت نمود، همان طوری که سیره و روش من است.
و بدان که از بزرگترین گنجها گریه بر امام حسین علیهالسلام است که گریه و اشک جاری بر او میتواند آتش سوزان جهنّم را خاموش کند، و اشک برای آن حضرت در نزد خداوند معادل توبه مقبول میباشد، و در زمان جاری شدن اشک و بعد از آن دعایت به برکت اشک و گریه بر آن حضرت مستجاب است. پس از گریه بر آن حضرت غفلت نکن.
و اگر بالاتر و بهتر از این را میخواهی مصائب آن حضرت را برای مردم بخوان تا گریه کنند و تو نیز با آنان گریه کن که ذکر مصائب آن حضرت نیز از بهترین اعمال به شمار میآید. پس سعی کن نام خودت را در زمره ذاکران مصائب آن حضرت ثبت کنی و همین طور در گروه برپا کنندگان عزای آن حضرت قرار دهی، تا در آینده دور و نزدیک به آثار و برکات و فوائد آن برسی.
و الإمام من بعده هو ولده علی بن الحسین علیهالسلام سیّدالساجدین و زینالعابدین و تاج البکّائین (المولود 15 جمادیالثانیة أو 9 شعبان عام 38 و المستشهد مسموما فی 12 أو 25 محرم الحرام عام 95) الذی بکی علی أبیه أکثر من ثلاثین عاما و أحیی المذهب بعد استشهاد أبیه علیهالسلام .
و قد ورّث لنا کنزا خفیّا من کثرة ظهوره و اشتهاره و هو أدعیته المجموعة تحت عنوان «الصحیفة السجادیة»، و هو زبور آل محمد و اُخت القرآن. و فیها أدعیة کثیرة قد جرّبتُ بعضها فنجحت و وُفّقت. فلا تغفل من هذا الکنز الذی بجوارک و ادع اللّه به. و اشتهار هذه الصحیفة یغنینا عن أسنادها، و لکن مع ذلک لها أسناد صحاح وصلت إلینا بواسطة أعلام الطائفة الحقّة.
کما أنّه قد ورّث لنا کنزا آخرا یسمی بـ «رسالة الحقوق»، و فیه أیضا منافع و دررٌ و جواهر جمة. فعلیک بمطالعتها و استخراجها.
و الإمام من بعده هو ولده الإمام محمّد بن علی علیهالسلام باقر علم الأوّلین و الآخرین (المولود فی غرة رجب أو 3 صفر عام 57 و المستشهد مسموما فی السابع من ذیالحجة عام 114 هجریا) الذی أسّس لنا هو و ولده الفقه و اُصوله و قواعد الإستنباط، و کلّنا نُعّد من تلامذته و نجلس علی موائد علومه، و کلٌّ یستفیدون منها بقدر وسعهم و طاقتهم، و کلّنا عیاله و عیال ولده.
بل أخذ العامة منه علیهالسلام قدرا کبیرا من مسائلهم فی باب الحج، کما رووا عنه علیهالسلام فی أبواب فقهیة أخری.
و امام بعد از او فرزندش علیّ بن الحسین علیهالسلام سرور سجدهکنان و زینت عبادت کنندگان و تاج افتخار گریهکنان است (در 15 جمادیالثّانی یا 9 ماه شعبان سال 38 به دنیا آمد و در 12 یا 25 محرّم الحرام سال 95 به زهر جفا مسموم و شهید شد). آن حضرت در عزای پدر گرامیش بیش از سی سال گریه کرد و زنده کننده مذهب بعد از شهادت پدرش بود.
آن امام بزرگوار برای ما گنجی را به ارث گذاشت که از فرط آشکاری و شهرت، پنهان است. آن همان دعاهای گردآوری شده حضرت است که «صحیفه سجّادیه» نام دارد و زبور آل محمّد صلیاللهعلیهوآله و خواهر قرآن است. در این کتاب دعاهای زیادی است و من بعضی از این دعاها را خواندهام و آثار و برکات آنها را دیده و تجربه کردهام. پس از این گنجی که در نزد توست غافل مباش و با آن خدا را بخوان. البته شهرت این کتاب ما را از این که به اسناد آن بپردازیم بینیاز میکند، ولی با این حال سندهای صحیحی را که به آن حضرت منتهی میشود و به وسیله علمای شیعه امامیّه به دست ما رسیده است در اختیار داریم.
همچنین آن بزرگوار گنج دیگری را برای ما به ارث گذاشته است که «رساله حقوق» نامیده میشود که در این کتاب نیز مروارید و جواهر و گوهرهای گرانبهایی از معارف وجود دارد. از مطالعه این کتاب و استخراج جواهرات آن نیز غافل مشو.
و امام بعد او فرزندش امام محمّد باقر علیهالسلام شکافنده دانش اوّلین و آخرین است. (در اوّل ماه رجب یا سوم ماه صفر سال 57 هجری به دنیا آمد و در هفتم ذیالحجه سال 114 هجری قمری بر اثر مسمومیّت به شهادت رسید). این امام بزرگوار و فرزندش برای ما علم فقه و اصول و قوانین استنباط احکام شرعی را بنا نهادند و همه ما از شاگردان آن حضرت بهشمار میآییم و بر سر سفره علوم و دانشهای آن امام نشستهایم. و هرکس به اندازه توانایی و ظرفیّت خود از علم و دانش آن بزرگوار استفاده میکند و در واقع همه ما جزء خانواده علمی و معنوی او و فرزندش محسوب میشویم.
بلکه اهل سنّت نیز بسیاری از مسائل حج و غیر آن از مسائل فقهی را از وی گرفتهاند و از او روایت میکنند.
و الإمام من بعده ولده الإمام جعفر بن محمّد الصادق علیهالسلام (المولود 17 ربیعالأول عام 83 -و المستشهد مسموما فی 25 شوال المکرم عام 148). رئیس مذهب الإمامیة الحقّة، و هو شیخ الأئمة علیهمالسلام و قد وصل المذهب إلینا بواسطته و واسطة أبیه الإمام الباقر علیهالسلام ، و لهما فی حفظ المذهب و تبلیغه و ترویجه و تربیة التلامیذ و حفظ الحدیث عن طریق الرواة حقّ علی الشیعة لاینکره أحدٌ حتی انتسب المذهب إلیه، فعرف أتباعه بالجعفریة نسبة الی الإمام جعفر بن محمّد علیهالسلام .
و الإمام من بعده هو ولده موسی بن جعفر الکاظم علیهالسلام (المولود فی 7 صفر 128 و المستشهد مسموما مسجونا فی 25 رجب 183). و هو حجة اللّه و باب الحوائج إلیه تعالی. فاسأل حوائجک من طریقه علیهالسلام ، فإنّ له صُرر معروفة فی حیاته یملأها بالدرهم و الدینار و ینفقها علی الفقراء و المساکین. و قد بقی کرمه بعد استشهاده بوجوه مختلفة.
و الإمام من بعده ولده علی بن موسی الرضا علیه آلاف التحیة و الثناء (المولود فی 11 ذیالقعدة الحرام عام 148 و المستشهد مسموما فی آخر صفر عام 203) - الذی أکتب هذه الأسطر فی مکتبته العامرة بمدینة المشهد المقدس فی جوار مضجعه الشریف - و هو الإمام الرؤوف، ضامن الجنة، و عالم آل محمد علیهمالسلام الذی منه انتشر کثیر من علومهم، و روایاته و احتجاجاته علی المخالفین و أرباب المذاهب معروفة مذکورة فی الکتب. و کذا رسالته الذهبیة و ما کتبه للمأمون من شرایع الدین من ذخائر تراثنا الخالد.
و امام بعد از او فرزندش امام جعفر بن محمّد صادق علیهالسلام میباشد (که در 17 ربیعالاوّل سال 83 به دنیا آمد و در 25 شوال سال 148 به وسیله زهر مسموم و به شهادت رسید). امام صادق علیهالسلام رئیس مذهب حقّه امامیّه است و آن حضرت بیشترین عمر را در بین امامان داشت. مذهب شیعه نیز به وسیله آن حضرت و پدرش امام باقر علیهالسلام به دست ما رسیده است و این دو بزرگوار در حفظ مذهب شیعه و تبلیغ و ترویج آن و تربیت شاگردان شایسته و نگهداری احادیث به وسیله راویان، حقّ بزرگی به گردن شیعیان دارند که قابل انکار نیست و آنچنان است که مذهب شیعه به آن حضرت نسبت داده میشود و پیروان آن حضرت به عنوان جعفری شناخته میشوند.
و امام بعد از او فرزندش امام موسی کاظم علیهالسلام میباشد (که در هفتم ماه صفر سال 128 متولّد شد و در 25 رجب سال 183 در زندان با مسمومیّت به شهادت رسید). آن حضرت حجّت خدا و باب الحوائج به درگاه خدای متعال است. از این رو نیازها و خواستههای خود را از طریق آن امام از خدا بخواه که آن حضرت در زمان حیاتش مشهور به داشتن کیسههایی از درهم و دینار بود که به نیازمندان از آن کیسهها میبخشید و این رویه پسندیده آن حضرت بعداز شهادت هم به صورتهای گوناگون و از راههای مختلف ادامه داشته و دارد.
و امام بعد از او فرزندش حضرت علیّ بن موسی الرضاست -که بر او هزاران تحیّت و ثنا باد- (آن امام در 11 ذیالقعدة الحرام سال 148 به دنیا آمد و در آخر ماه صفر سال 203 با حال مسمومیّت به شهادت رسید). امام بزرگواری که این سطرهای رساله را در کتابخانه بزرگش در شهر مقدّس مشهد و در کنار مرقد شریف آن حضرت واقع شده است مینویسم. آن حضرت امامِ مهربان، ضمانت کننده بهشت و دانشمند خاندان حضرت محمّد صلیاللهعلیهوآله است که بسیاری از علوم آن بزرگواران از ناحیه وی منتشر شد و روایات و احتجاجات آن حضرت با مخالفین و صاحبانِ مذاهبْ، معروف و در کتابها ذکر شده است. و همین طور از آثار وجودی آن حضرت رساله ذهبیّه و مطالبی است که درباره قوانین و دستورات دین خطاب به مأمون نوشته از میراث ماندگار ما شیعیان است.
و اشتهر أمره فی الآفاق بحیث یعرفون أبنائه الأئمة من بعده بأنّهم «أبناء الرضا»، و هذا الاسم یطلق عند الناس فی ذاک العصر حتّی بالنسّبه للإمام الحادی عشر الإمام الحسن العسکری علیهالسلام .
و لیس هذا إلّا اشتهار أمره و أنّه کالشمس -بل هو الشمس- فی رائعة النهار، بل أعلی منها هو شمس الشموس فی أرض طوس.
و اعلم یابنیّ، لایذهب علیک من عمرک عاماً و لا ینقضی عنک حولاً إلّا و أنت تزور سیدی و مولای الإمام الرضا علیهالسلام علی الأقلّ فی السنة مرّة واحدة - کما هو دأبی و دَیْدَنی - لأنّ فی زیارته فوائد کثیرة فی الدنیا و الآخرة. و إنَّ الأدعیة لمستجابة فی جوار مضجعه الشریف.
و لا سیما إذا تحلفه علیهالسلام بولده جواد الأئمة علیهالسلام أو بأُمّه فاطمة الزهراء علیهاالسلام أو کلیهما علیهماالسلام ، لا یردّ الدعاء قطعا؛ و جرّبت هذا مرارا و تکرارا و أخذتُ ببرکته و شفاعته الدنیا و الآخرة بحمداللّه تعالی و منّه.
و الإمام من بعده هو ولده محمّد بن علی الجواد علیهالسلام (المولود 15 أو 17 شهر رمضان أو 10 رجب عام 195 و المستشهد مسموما فی آخر ذیالقعدة الحرام عام 220) باب الحوائج إلی اللّه تعالی، و هو أصغر الأئمة علیهمالسلام عمرا فی هذه الدنیا الدنیّة، و حین استشهاده لیس له من العمر إلاّ خمسة و عشرون عاما. و الإمام بلغ مرتبة الإمامة بعد والده و عمره اَقلّ من عشر سنین، و هو کوالده إمام رؤوف، یتوسل به الناس فی حوائجهم الدنیویة خصوصا، و لکنک تستطیع أن تأخذ منه علیهالسلام الدنیا و
آن حضرت چنان مشهور شد که امامانِ از نسل او را به عنوان ابن الرضّا میشناختند و این تعبیر در نزد مردم درباره اولاد آن حضرت حتّی نسبت به امام یازدهم علیهالسلام نیز رواج داشت.
و این نیست مگر اشتهار نام وی بهگونهای همانند خورشید بلکه خودِ خورشیدِ در وسط روز، بلکه بالاتر از آن، او خورشیدِ خورشیدها در سرزمین طوس میباشد.
و بدان فرزندم، مبادا سالی از عمرت بگذرد مگر این که سرور و پیشوای من امام رضا علیهالسلام را زیارت کنی و این کار را حدّاقل در هر سال یک مرتبه انجام ده، همانگونه که این برنامه جزء رویّه و سیره من نیز میباشد؛ چون در زیارت آن حضرت فایدههای زیادی در دنیا و آخرت میباشد و همانا دعا در جوار مرقد شریف آن حضرت مستجاب است.
به ویژه اگر تو آن حضرت را به فرزندش جواد الأئمه علیهالسلام یا به مادرش فاطمه زهرا (سلاماللّه علیها) یا هر دو سوگند بدهی دعایت رد نمیشود، و من این حقیقت را بارها تجربه کردهام و دنیا و آخرت را به برکت آن حضرت و شفاعت آن بزرگوار گرفتهام، و خدا را بر این نعمت بزرگ سپاس و ستایش میکنم.
و امام بعد از او فرزندش امام محمّدِ جواد علیهالسلام میباشد (که در 15 یا 17 ماه رمضان یا 10 رجب سال 195 به دنیا آمد و در آخر ذیالقعدة الحرام سال 220 در حال مسمومیّت به شهادت رسید.) آن حضرت باب الحوائج به درگاه خداست و در بین امامان معصوم علیهمالسلام کمترین عمر را در این دنیا داشت؛ چون در موقع شهادتش 25 سال بیشتر نداشت و در کمتر از 10 سالگی بعد از پدر بزرگوارش به امامت رسید. آن امام مثل پدرش مهربان بود و مردم مخصوصا در نیازهای دنیایی خود به آن حضرت متوسّل میشوند، ولی تو ای فرزندم میتوانی به واسطه آن حضرت حوائج دنیوی و
الآخرة بلافرق، لأنّه إمام کغیره من الأئمة علیهمالسلام .
و الإمام من بعده ولده علی بن محمّد الهادی علیهالسلام (المولود فی 15 ذیالحجة أو 2 رجب عام 212 و المستشهد مسموما فی 3 رجب عام 254)، الذی أبعده طاغیة زمانه المتوکل العباسی من مدینة جدّه النّبیّ صلیاللهعلیهوآله إلی مدینة سامرّاء لیکون تحت نظره. فقد تواترت الأحادیث و تناقل الرواة بأنّ حفید الإمام الهادی علیهالسلام -و هو الحجة الثانی عشر- یقطع دابر الظالمین و یملأ الأرض قسطا و عدلاً بعد ما تمتلئ ظلماً و جورا، و لذا جلبته السلطة الظالمة إلی مدینة سامرّاء الّتی فیها عسکر الموالین للخلیفة الظالم لیکون تحت نظره و یقبض علی قائم آل محمّد و الحجّة علی أهل الدنیا الإمام المهدی بن الحسن العسکری عجّل اللّه فرجه و سهّل مخرجه و جعلنا من أتباعه و شیعته. ولکنّهم أرادوا شیئا و اللّه أراد شیئا آخر، و إذا أراد اللّه شیئا یکفی أن یقول کن فیکون، و لا یعارض إرادة اللّه شیءٌ.
و بعد أن بلغ الإمام الهادی علیهالسلام السنة الواحدة أو الإثنتین و الأربعین من عمره، سمّوه فاستشهد و دفن فی بیته الشریف.
و الإمام من بعده ولده الإمام الحسن بن علی العسکریّ علیهالسلام (المولود فی 8 ربیع الثانی عام 232 و المستشهد مسموما فی 8 ربیع الأوّل عام 260). هو والد إمام زماننا صاحب العصر و الزمان -عجّل اللّه تعالی فرجه الشریف- . و قد تعامل الظالمون معه تعاملهم مع والده الإمام الهادی علیهالسلام ، و هم یریدون الممانعة من ولادة الإمام المهدی(عجل اللّه تعالی فرجه شریف) ولکن اللّه أراد ولادته فولد. سلام اللّه
اخروی خود را بگیری، به دلیل اینکه آن حضرت باامامان دیگر در مقام والای امامت هیچ تفاوتی ندارد.
و امام بعد از او فرزندش امام علیِّ هادی علیهالسلام است. (که در 15 ذی الحجّه یا دوّم ماه رجب سال 212 هجری به دنیا آمد و در سوّم ماه رجب سال 254 هجری با حال مسمومیّت به شهادت رسید). آن حضرت توسّط خلیفه و طاغوت زمانش متوکل عباسی از شهر جدّش پیامبر صلیاللهعلیهوآله یعنی مدینه به شهر سامرّاء منتقل شد تا زیر نظر باشد؛ چرا که احادیث و روایاتی به تواتر نقل شده و از راویان شنیده بودند که نوه امام هادی علیهالسلام که امام دوازدهم است، ریشه ظالمان را میکند و زمین را بعد از آنکه از ظلم و ستم پر شود پر از عدل و داد میکند. لذا ایشان به صورت ظالمانه و اجبار به شهری که لشکریان حامی خلیفه ظالم در آنجا استقرار داشتند آورده شد تا زیر نظر خلیفه باشد و امکان جستجو و دستیابی و دستگیری قائم آل محمّد صلیاللهعلیهوآله و حجّت خدا بر اهلِ دنیا امام مهدی فرزند امام حسن عسکری که خداوند در ظهورش تعجیل فرماید و خروج آن حضرت را آسان گرداند و ما را از پیروان و شیعیان او قرار دهد راحتتر باشد. لکن آنان کاری را اراده کرده بودند و خدا اراده دیگر داشت، خداوند اگر اراده کاری را نماید کافی است امر کند، بدون فاصله آن کار انجام میگیرد و با اراده خدا هیچ چیز نمیتواند معارضه کند.
بعد از اینکه امام هادی علیهالسلام عمر شریفش به چهل و یک یا دو سال رسید، آن حضرت را مسموم کردند که بر اثر آن به شهادت رسید و در خانه خود دفن گردید.
و بعد از او فرزندش امام حسن عسکری علیهالسلام میباشد (که در 8 ربیعالثّانی سال 232 متولّد شد و در 8 ربیعالاوّل سال 260 در حالی که مسموم شده بود به شهادت رسید.) آن حضرت پدر امام زمان ما صاحب العصر و الزّمان (عجّلاللّه تعالی فرجه الشریف) است. شیوه برخورد ظالمین با آن حضرت همان شیوه برخورد با پدر بزرگوارش امام هادی علیهالسلام بود که میخواستند مانع ولادت امام مهدی علیهالسلام شوند. ولی خدا ولادتش را اراده کرد و آن حضرت به دنیا آمد (که سلام خدا
علیه و أرواحنا فداه.
و لذا أراد الظلمة قتل الإمام العسکری علیهالسلام و هو فی سنّ الشّباب و لم یمض من عمره إلاّ ثمانیة و عشرین عاما. فسمّوه فانتقل إلی رحمة اللّه شهیدا و دفن فی جوار والده فی بیته بسامراء.
و الإمام من بعده ولده محمّد بن الحسن و هو الحجة الثانی عشر صاحب العصر و الزمان -عجّل اللّه تعالی فرجه الشریف- (المولود 15 شعبان المعظم عام 255) الإمام الحیّ الغائب عن الأنظار الّذی یملأ الأرض قسطا و عدلاً بعد ما ملئت ظلما و جورا.(1)
و اعلم یا بنیّ، إنّنا جالسون علی مائدة إفضاله و إنعامه و نعدّ أنفسنا من عیاله و خَدَمه و جـُنوده، و هو یری أعمالنا. فکن علی حذرٍ بحیث لایراک فی معصیة اللّه و لا یتألم قلبه المبارک من العمل الذی لاینبغی منک.
و هو کآبائه الطاهرین یرعی أحسن رعایة موالیه و أتباعه و شیعته و محبیّه، و لذا إنّنا فی رعایته مسرورین مأمولین.
و اعلم یابنیّ، هو لا ینساک أبدا. فاسع کی لاتنساه، و اعمل فی تحصیل رضاه بتعلّم علوم آبائه علیهمالسلام و العمل بها و تعلیمها لمحصّلی العلوم و الناس قاطبة.
و قد کتبتُ هذه الأسطر لک و کنتُ أنا فی مدینته و مدینة أجداده أعنی مدینة
1) 1. کتبت حوله (عجلاللّه تعالی فرجه الشریف) کتابی المطبوع «الأربعون حدیثا فی من یملأ الأرض قسطا و عدلاً»، و قد ترجم إلی الفارسیة مرّتین و طبع مرّات.
بر او و روح ما فدای آن امام باد).
به همین دلیل ستمگران بر آن شدند که امام عسکری را بکشند در حالی که آن حضرت هنوز جوان بود و از عمرش 28 سال بیشتر نگذشته بود، لذا آن حضرت را مسموم کردند، و وی به شهادت رسید و در جوار رحمت حق آرمید و در کنار پدر بزرگوارش در خانه خود در سامرّاء دفن شد.
و امام بعد از او فرزندش حضرت محمّد بن حسن علیهالسلام حجّت دوازدهم صاحب العصر و الزّمان (عجّلاللّه تعالی فرجه الشّریف) میباشد (که در 15 شعبان سال 255 متولّد شد.) آن حضرت امام زنده و غایب از نظرهاست که زمین را بعد از آن که از ظلم و جور پر بشود پر از عدل و داد میکند.
و بدان پسرم، که ما در واقع بر سر سفره نعمت آن حضرت نشستهایم و خود را جزء خانواده و خادمان و سربازان آن حضرت به حساب میآوریم و او اعمال ما را میبیند؛ لذا مواظب باش که آن حضرت تو را در حال گناه نبیند و قلب مبارک آن حضرت را به درد نیاور به خاطر ارتکاب عملی که از تو شایسته نیست.
و او همانند پدران پاکش به بهترین گونه مراعات و مراقبت از احوال پیروان و شیعیان و دوستدارانش میکند و ما از اینکه تحت سرپرستی و مراقبت وی قرار داریم شاد و مسروریم.
و بدان پسرم، که آن حضرت هرگز تو را فراموش نمیکند پس سعی کن تو هم آن بزرگوار را فراموش ننمایی و در راه به دست آوردن خشنودی آن حضرت به وسیله یادگیری علوم پدرانش علیهمالسلام و عمل بر طبق آن علوم و یاد دادن آن علوم به طالبان آن و همه مردم قدم برداری.
و من این چند سطرِ رساله را برای تو در شهر آن حضرت و شهر پدرانش یعنی
النبی فی موسم الحج عام 1427ق، و أدعو لک عند مرقد جده رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله و اُمّه فاطمة الزهراء علیهاالسلام و قبور آبائه أئمة الهدی علیهمالسلام المدفونین بالبقیع الغرقد بأن جعلک اللّه من أنصاره و خدمه و جنوده و شیعته الخاصة و فقهاء مذهبه إن شاء اللّه تعالی. و المرجوّ منک إن رزقک اللّه هذه الزیارات أن لا تنسانی من صالح دعواتک و طلب المغفرة و الاستغفار لی؛ فإنّی محتاج إلیه فی حیاتی و مماتی.
عزیزی، إذا کنتَ أنتَ مِن أهله و جنوده، فهو یرعاک بأحسن وجه فلا تغتمّ لأجل دنیاک و معاشک و اُمورک أبدا. لأنّک ضیفه فی الدنیا و الآخرة و هو یرعی و یقری ضیوفه بأحسن الضیافة و أکمل الکرامة و أفضل الإنعام.
و علی هذا فی الدنیا «أنفق و لا تخف من ذیالعرش إقلالاً» فی أعمال الخیر و تلبیة حوائج أهل العلم و الطلبة و رواتبهم و طبع الکتب الدینیة و جمیع الخیرات و المبرّات فقد ثبت لدیّ صحة هذا الکلام و قد قرّره رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله فی حدیث(1)بابتسامة، و قد جرّبته فی حیاتی مرارا.
بل ورد فی صحیحة البزنطی قال: قرأت فی کتاب أبی الحسن الرضا علیهالسلام إلی أبی جعفر علیهالسلام : یا أبا جعفر، بلغنی أنّ الموالی إذا رکبت أخرجوک من الباب الصغیر، فإنّما ذلک مِن بُخلٍ منهم لئلاّ ینال منک أحد خیرا، و أسألک بحقّی علیک لا یکن مدخلک و مخرجک إلّا من الباب الکبیر. فإذا رکبت فلیکن معک ذهب و فضة. ثم لا یسألک أحد شیئا إلّا أعطیته، و من سألک من عمومتک أن تبرّه فلا تعطه أقل من خمسین
1) 1. موسوعة أحادیث أهل البیت علیهمالسلام 1/142، ح7.
شهر پیامبر صلیاللهعلیهوآله ، مدینه منوّره در موسم حجّ سال 1427 هجری قمری نوشتم و در کنار مرقد جدّش رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و مادرش فاطمه زهرا(سلام اللّه علیها) و قبور پدران ارجمندش پیشوایان هدایت علیهمالسلام که در قبرستان بقیع دفن شدهاند دعاگوی تو هستم که خدا تو را از یاران و خادمان و سربازان و شیعیان خاصش و از فقهای مذهبش قرار بدهد. انشاء اللّه تعالی. و امیدوارم که خداوند توفیق این زیارتها را روزی تو نماید و در این صورت مرا از دعاهای خیر خود و طلب آمرزش فراموش نکن که من هم در زمان حیات و پس از مرگم نیازمند آنم.
عزیزم، اگر تو از اهل و سپاهیان آن حضرت قرار گرفتی، آن بزرگوار به نیکوترین وجه رعایت حال تو را خواهد نمود، پس نگران دنیا و معاشت و کارهایت نباش. چرا که تو در دنیا و آخرت مهمان امام زمان علیهالسلام هستی و او از مهمانان خود به بهترین صورت پذیرایی میکند و در اکرام و اعطای نعمت به آنها چیزی را دریغ نمیکند.
بنابراین در دنیا نسبت به کارهای خیر و برطرف کردن نیازهای اهل علم و طلّاب علوم دین و پرداخت شهریّه آنان و چاپ کتابهای دینی و انجام تمام خیرات و مبرّات با جدیّت قدم بردار و انفاق کن و از خدایی که صاحب عرش است نترس که تنگدست شوی، که این موضوع برای من ثابت شده و پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله این حقیقت را در حدیثی با لبخند خود تأیید فرموده است و من آن را بارها تجربه کردهام.
بلکه در صحیحه بزنطی وارد شده است که وی میگوید: در نامه امام رضا علیهالسلام به فرزندش ابوجعفر امام جواد علیهالسلام خواندم که نوشته بود: ای ابوجعفر، به من خبر رسیده است که وقتی تو به قصد خارج شدن از منزل سوار میشوی، غلامان تو را از درِ کوچک خانه خارج میکنند، و این به خاطر بُخلی است که آنها دارند؛ چراکه نمیخواهند از جانب تو به شخصی خیری برسد. و از تو به خاطر آن حقّی که به گردن تو دارم میخواهم که ورود و خروج خود را از در بزرگ خانه قرار بدهی و هرگاه سوار شدی که بیرون بروی، به همراه خود طلا و نقره بردار، و هرکس از آنها از تو درخواست کمک کرد به او ببخش، و اگر عموهایت از تو خواستند که به آنها نیکی کنی کمتر از پنجاه
دینارا، و الکثیر إلیک، و من سألک من عمّاتک فلا تعطها أقل من خمسة و عشرین دینارا و الکثیر إلیک، إنّی إنّما اُرید بذلک أن یرفعک اللّه، فأنفِق و لا تخش من ذیالعرش إقتارا.(1)
و اعلم یا بنیّ، نحن فی الدنیا تحت رعایة محمد صلیاللهعلیهوآله و آله الأئمة الهدی علیهمالسلام ، و فی الآخرة - أی البرزخ و القیامة- أیضا کذلک. فببرکتهم و شفاعتهم ندخل الجنة آمنین إن شاءاللّه تعالی.
و باعتقادی أنّ الشفاعة کما تجری فی القیامة کذلک تجری فی العالم البرزخ - الحدّ الوسط بین الدنیا و القیامة- لأنّ أدلتها عامة و لم یرد المخصّص، و ما ورد من ثبوت الشفاعة فی القیامة لا تنفیها عن البرزخ، و ما ورد(2)من خوف الأئمة علینا بالنسبة إلی العالم البرزخ، فهو تحریک إلی الاعتقادات الصحیحة و الأعمال الصالحة. و بالجملة لم یثبت المخصّص عندی.
و کذلک تجری الشفاعة حتّی بالنسبة إلی هذه الدنیا الحاضرة، و جمیع استجابة الدعوات عند مراقدهم علیهمالسلام و تلبیة التوسلات بهم بنظری القاصر لیست إلّا من الشفاعة المقبولة فی الدنیا.
و اعلم یا بنیّ، نحن ببرکتهم و شفاعتهم و ولایتهم نکون فی الجنّة دائما، جنّة الدنیا و جنّة البرزخ و جنّة العدن إن شاءاللّه تعالی. و اللّه هذا اعتقادی و أرجوه، و
سکه طلا به آنها نبخش و اگر بیشتر از آن را خواسته باشی که عطا کنی آن دیگر به عهده توست، و اگر چنین خواستهای را یکی از عمّههایت از تو داشت کمتر از بیست و پنج سکّه طلا به او نده و اگر بیشتر میخواهی ببخشی خودت میدانی. و من با این کار میخواهم خدا به تو مقام بلندی مرحمت کند؛ لذا انفاق کن و از خداوند صاحب عرش از تنگدستی هراس نداشته باشد.
و بدان پسرم، ما در دنیا و در عالم برزخ و روز قیامت مورد لطف پیامبر اکرم حضرت محمّد صلیاللهعلیهوآله و خاندان پاک آن حضرت میباشیم که امامان هدایتگرند و انشاء اللّه تعالی، به برکت آنان و شفاعتشان در حالی که از عذاب الهی در امان هستیم وارد بهشت خواهیم شد. و به عقیده من شفاعت همان طوری که در روز قیامت وجود دارد در عالم برزخ (عالم بین دنیا و آخرت) هم جریان دارد؛ چون ادلّه اثبات شفاعت عام است و دلیل خاصّی که شفاعت را به روز قیامت منحصر کند، در روایات نیامده است، و روایاتی که شفاعت در عالم قیامت را بیان میکند شفاعت در عالم برزخ را نفی نمیکند. آن احادیثی هم که از ائمّه درباره نگرانی آنان از حال شیعیان در عالم برزخ وارد شده، در واقع برای تشویق مردم به اعتقادات صحیح و اعمال صالح است. به هر حال، تخصیص شفاعت آن هم فقط به عالم قیامت، در نزد من ثابت نیست.
همچنین شفاعت در عالم دنیا هم جریان دارد و دعاهایی که در کنار مراقد آنها (پیامبر اکرم و خاندان پاکش) مستجاب میشود و توسّلات به آن بزرگواران که به ثمر میرسد، به نظر قاصرِ من جز از طریق شفاعت قبول شده آن عزیزان به درگاهِ خدا نیست.
و بدان پسرم، ما به برکت آنها و شفاعت و ولایتشان به طور دائمی در بهشت خواهیم بود. هم در بهشت دنیا و هم در بهشت عالم برزخ و بهشت جاودان انشاءاللّه تعالی. و به خدا قسم این اعتقاد من است و امیدوارم همان طوری که
قد وصلت إلی بعضه و أصِلُ إلی الباقی منه إنْشاء اللّه تعالی.
کما ورد فی روایة الصدوق بإسناده عن أبیعبداللّه علیهالسلام أنّه قال لشیعته: «دیارکم لکم جنّةٌ، و قبورکم لکم جنّةٌ، للجنّة خُلِقتُم و إلی الجنّة تصیرون».(1)
و کما ورد فی خبر موسی بن بکر قال: کنّا عند أبیعبداللّه علیهالسلام فقال رجل فی المجلس: أسأل اللّه الجنة، فقال أبوعبداللّه علیهالسلام : أنتم فی الجنة، فاسألوا اللّه أن لایخرجکم منها، فقالوا: جعلنا اللّه فداک! نحن فی الدنیا؟ فقال: ألستم تقرّون بإمامتنا؟ قالوا: نعم، فقال: هذا معنی الجنة الذی مَنْ أقرّ به کان فی الجنة فاسألوا اللّه أنّ لا یسلبکم.(2)
و لعلّ إلی ما ذکرنا أشار قوله تعالی فی سورة الرحمن «و لِمَن خافَ مقامَ ربّه جنّتان»(3). فالقدر المتیقن منهما جنّة البرزخ و جنّة الآخرة. و إن یمکن حملهما علی جنّة الدنیا و جنّة الآخرة بدخول الجنّة البرزخیة فی جنّة الآخرة.
و یمکن حمل الجنّتین علی المرتبتین و الدرجتین فی الآخرة جنّة السابقین و جنّة أصحاب الیمین، و یمکن حملهما علی جنّة أهلها و جنّة أهل النار التی هم یورثونها منهم کما ورد فی بعض الروایات.(4)
و حمل الآیة الاُخری من سورة الرحمن «و مِن دونهما جنّتان»(5)علی الجنّة
به بعضی از این اعتقادات رسیدهام به مابقی هم برسم انشاءاللّه تعالی.
چنانچه در روایت شیخ صدوق (رحمةاللّه علیه) با سندهایش از امام صادق علیهالسلام وارد شده است که آن حضرت به شیعیانش فرمود: خانههای شما برای شما بهشت است و قبرهایتان برای شما بهشت است و شما برای بهشت آفریده شدهاید و به سوی بهشت میروید.
و همان طوری که در خبر موسی بن بکر این موضوع وارد شده است که وی میگوید: در نزد امام صادق علیهالسلام بودیم که مردی در آن مجلس گفت: از خداوند بهشت را خواستارم. امام صادق علیهالسلام فرمود: شما در بهشتید. از خداوند بخواهید شما را از آن خارج نسازد. گفتیم: جان ما به فدای شما! ما که در دنیا هستیم. (چگونه میفرمایید که شما در بهشتید؟) حضرت فرمود: مگر شما اقرار به امامت ما نمیکنید؟ پاسخ گفتند: آری. حضرت فرمود: این معنایِ بهشتی است که هرکس به آن اقرار نماید او در بهشت است. پس از خدا بخواهید که شما را از آن محروم ننماید.
و شاید آیه مبارکه سوره الرّحمن (و برای کسی که از مقام پروردگارش بترسد دو بهشت وجود دارد) اشارهای باشد بر آنچه ذکر کردیم. قدر متیقّن از آیه شریفه این است که مُراد از بهشت، بهشت برزخی و بهشت آخرت است، اگر چه امکان دارد که این دو بهشت حمل شود به دو بهشتِ دنیا و آخرت، زیرا بهشت برزخی هم در بهشت آخرت داخل است.
و امکان هم دارد که آیه شریفه حمل شود به دو بهشت در دو مرحله و دو درجه در عالم قیامت، به این صورت که آیه حمل شود به بهشت سابقین و بهشت اصحاب یمین. و ممکن است حمل شود به جایگاه بهشتی که از آنِ بهشتیان است و جایگاه بهشتی که از کفِ دوزخیان رفته و به بهشتیان ارث رسیده است؛ چنانچه در برخی از روایات وارد شده است.
و میتوان حمل نمود آیه دیگر سوره الرّحمن را (و پایین از آن دو بهشت دو بهشت دیگر است) به بهشت
الدنیویة و الجنّة البرزخیة، و إن یمکن حمل الجمیع علی المراتب و الدرجات فی الآخرة کما یظهر من بعض الروایات.(1)و من نُزِلَ الکتابُ فی بیوتهم هم العارفون بکتاب اللّه تعالی.
و قد ورد أنّه قال بعض الأعراب لابن عباس: مَن یحاسِبُ الناس یومالقیامة؟ فقال: یحاسبهم اللّه تعالی، فقال الأعرابی: نجونا إذا و ربِّ الکعبة، فقیل: و کیف؟ قال: إنّ الکریم لا یدقق فی الحساب.(2)
و قیل لأعرابی: إنّ اللّه محاسبک غدا، فقال: سررتنی یا هذا. إذن إنّ الکریم إذا حاسب تفضّل.(3)
یا بنیّ و اعلم، بأنّ الأمر فی الواقع هو ما ذکره هذان الأعرابیان الفهیمان. فإذا کان الأمر کلّه بید الکریم، فالنجاة لیست من الاُمور الظنیة، بل تصیر من الاُمور القطعیة إن شاءاللّه تعالی.
و قد کتبت هذه الأسطر فی هذه الصفحة و أنا کنت محرما بإحرام حج التمتّع فی مساء یوم الترویة من عام 1427، حیث أحرمت خلف مقام ابراهیم علیهالسلام فی المسجد الحرام، و الآن أذهب إلی عرفات مقدمة للوقوف الواجب، و الغرض من کتابة هذه الصفحة أنّی کنتُ ذاکرا لک فی هذا المقام، فأنت لا تنسانی إن وصلت إلیه، حیّا کنتُ
دنیوی و بهشت برزخی، اگرچه میتوان هر دو آیه را به درجات و مراتب بهشت آخرت حمل نمود؛ همانگونه که از برخی روایات ظاهر میشود؛ و کسانی که قرآن در خانههای آنان نازل شده است (محمّد صلیاللهعلیهوآله و آل محمّد علیهمالسلام )، ایشان آگاه به کتاب خدا هستند.
و در روایت وارد شده است که عربی بادیهنشین از ابنعبّاس سؤال نمود که در روز قیامت حسابرسی مردم بر عهده چه کسی است؟ او در جواب فرمود: خداوند متعال به حساب اعمال مردم رسیدگی میکند. اعرابی گفت: پس در این صورت به خدای کعبه قسم ما نجات پیدا میکنیم. شخصی گفت: چگونه؟ آن اعرابی گفت: چون کریم در حسابرسی دقّت عمل به خرج نمیدهد.
در نقل دیگری آمده است به یک عرب بادیهنشین گفته شد فردا خدا به حساب تو میرسد. گفت: مرا خوشحال کردی. چون اگر کریم به حساب رسیدگی کند تفضّل و بخشش میکند.
ای فرزندم بدان که، در واقع مطلب همان است که این دو اعرابیِ فهیم گفته و بیان کردهاند. چرا که وقتی که تمام امور به دست کریم باشد، در این صورت نجات پیدا کردن نه از امور ظنّی که از امور حتمی است. انشاءاللّه تعالی.
و من سطرهای این صفحه از رساله را در حالی که مُحرِم بودم به احرامِ حجّ تمتّع، در عصر روز ترویه سال 1427 نوشتم، و در پشت مقام ابراهیم علیهالسلام در مسجد الحرام مُحرِم شدم و الآن به صحرای عرفات میروم که مقدّمه وقوف واجب باشد. و این چند خط را نوشتم که تو بدانی در این جایگاه به یاد تو بودهام، پس تو نیز اگر به این جایگاه ارزشمند آمدی مرا فراموش نکن؛
أم میّتا. فاستغفرِ اللّهَ لی، غفر اللّه لی و لک إن شاءاللّه تعالی.
عزیزی، آباؤُک و أجدادک کلّهم کانوا من العلماء العاملین و الفقهاء الکبار حتّیسبعة آباءٍ(1)
و قال النظامی:
چون شیر به خود سپهشکن باش *** فرزند خصال خویشتن باش
جایی که بزرگ بایدَت بود *** فرزندیِ کس نداردت سود
[کن مثل الأسد هازم الجیوش/ و کن ابن خصالک
إذا ترید أن تکون کبیر الشأن/ لا ینفعک أن تکون ابن أحد]
و قد یقال:
إنّ الفتی من یقول: ها أناذا *** لیس الفتی من یقول: کان أبی!
، و قلّما وُجد مثل هذا النسب فی المذهب، و أنتَ إن وفقک اللّه تعالی فَامْشِ فی طریقهم و اسلک مسلکهم و اذهب مذهبهم فهو مذهب أهلبیت العصمة و الطهارة علیهمالسلام فاسع فی تحصیل العلوم الدینیة و البحوث الحوزویة و اشتغل فی الحوزات بالدرس و البحث، و اعلم أنّه لاکنز أنفع من العلم.(2)1) 1. کتبت تراجمهم فی کتابی المطبوع «قبیله عالمان دین» باللغة الفارسیة. کما أنت تصل من طریق الاُمهات أیضا إلی عدّة من أعلام الطائفة منهم: العلامة الشیخ محمّد باقر المجلسی و الشیخ الأکبر الشیخ جعفر کاشف الغطاء و السیّد صدرالدین الصدر الکبیر (جدّ آل الصدر) و السیّد محمّدباقر حجةالإسلام الشفتی و الآخوند الشیخ الملا محمّدباقر الفشارکی، و الآیتان الحجتان الشیخ جمال الدین النجفی الإصفهانی و أخوه الشیخ محمّد إسماعیل النجفی الإصفهانی و السیّد محمّد (محیی آثار القدماء) و الفقیه السیّد محمّد هاشم ابنی السیّد زینالعابدین الموسوی الخوانساری (والد صاحب روضات الجنات). و أنت بنفسک تصل من طریق الاُم إلی الآخوند الشیخ محمّدحسین المظاهری الکَرْوَنی المدفون فی مقبرة البروجردی و المذکور فی کتاب «بوستان فضیلت» /204 قدّس اللّه أسرارهم.
2) 2. کنز الفوائد 1/319 و نقل عنه فی بحارالأنوار 1/183، ح88.
چه زنده باشم و چه از دنیا رفته باشم. پس برایم طلب آمرزش کن از خداوند، امیدوارم خدا من و تو را مورد بخشش خود قرار دهد و بیامرزد. انشاء اللّه تعالی.
عزیزم، همه پدران و اجداد تو تا هفت پُشت از عالمان با عمل و فقهای بزرگ مذهب بودهاند.(1)
و چه زیبا به زبان فارسی نظامی سروده است:
چون شیر به خود سپهشکن باش فرزند خصال خویشتن باش
جایی که بزرگ بایدت بود فرزندیِ کس نداردت سود
و همچنین سرودهاند:
به راستی جوانمرد کسی است که بگوید من چنین هستم/ نه آنکه بگوید پدرم چنین بود.
و به نُدرت چنین انتسابی در مذهب پیدا میشود. و تو اگر خداوند متعال توفیقت داد راه آنها را ادامه بده و در سِلک و لباس مقدّس آنان قرار بگیر و مذهب آنها را داشته باش که همان مذهب اهلبیت عصمت و طهارت علیهمالسلام است. پس سعی کن در تحصیل علوم دینی و بحثهای حوزوی، و اشتغال پیدا کن در حوزههای علمیه به درس و بحث و بدان که هیچ گنجی مفیدتر از علم نیست.1) 1. شرح حال آنان را در کتاب «قبیله عالمان دین» به زبان پارسی نگاشتهام. همانگونه که تو از طریق مادران نیز به تعدادی از بزرگانِ علماء میرسی، از آن جمله علّامه محمّدباقر مجلسی و شیخ جعفر کاشفالغطاء و سیّد صدرالدّین صدر بزرگ (جد خاندان صدر) و سیّد محمّدباقر حجةالإسلام شفتی و آخوند ملا محمّدباقر فشارکی و آیتین حجتین حاج شیخ جمالالدّین و برادرش حاج شیخ محمّد اسماعیل نجفی اصفهانی و سیّد محمّد (که از او به زندهکننده آثار پیشینیان یاد شده است) و فقیه بزرگ سیّد محمّدهاشم که هر دو فرزندان سیّد زینالعابدین موسوی خوانساری (پدر صاحب روضات) هستند، و شخص تو از طریق مادر به آخوند شیخ محمّدحسین مظاهری کرونی مدفون در تکیه بروجردی و یاد شده در کتاب «بوستان فضیلت» /204 میرسی، قدّس اللّه اسرارهم.
بل إنّه أفضل الکنوز و أجملها، خفیف المحمل عظیم الجدوی، فی الملإ جمالٌ و فی الوحدة اُنس ٌ،(1)و علم لاینفع ککنز لاینفق منه(2). و فی روایة اُخری: علمٌ لایُعْمَلُ به ککنز لاینفق منه(3)، و فی روایة ثالثة: العلم کنزٌ.(4)
فابدأ بالمقدمات من الصرف و النحو و المعانی و البیان و البدیع و المنطق و الکلام و العقائد الحقّة الجعفریة، ثم بالسطوح الفقهیة و الاُصولیة نحو: شرح اللمعة للشهیدین (متنا و شرحا) و المعالم و اُصول الفقه للمرحوم المظفر و فرائد الأصول (الرسائل) و المکاسب للشیخ الأعظم الأنصاری قدسسره و الکفایة للمحقق الآخوند الخراسانی قدسسره .
و اعلم أنّ هذه الثلاثة الأخیرة لیست لها النهایة. ثم احضر البحوث العالیة فی الفقه و الاُصول - الخارج- عند الفقهاء العظام و مراجع الاُمة؛ و فی هذه الفترة اشتغل بتحصیل علم الرجال فإنّه و علم الاُصول هما رِجْلا الفقیه و لایمکن الاستنباط إلّا مع إعمالهما اجتهادا. فلیکن حضورک فی بحوث الخارج لایقل عن خمسة عشر عاما و کذلک شارک دورتین کاملتین فی اُصول الفقه و اقرأ کتبا فقهیة بعضها فی العبادات و بعضها فی المعاملات بالمعنی الأعم أو الأخص(5)و بعضها فی
1) 1. شرح نهجالبلاغة 20/339 لابن أبی الحدید فی الحکم المنسوبة إلی أمیر المؤمنین علیهالسلام .
2) 2. الأثنا عشریة فی المواعظ العددیة /17، الطبعة عام 1384 ش، عن النبی صلیاللهعلیهوآله .
3) 3. نبذة من کتاب جواهر الکلام/ 457 ح129 للآمدی المطبوعة ضمن مجلة تراثنا، العددان 91 و 92.
4) 4. کشفالغمة 3/490.
5) 5. فی هذا المجال یمکنک الرجوع إلی کتابی الآراء الفقهیة، المطبوعة.
بلکه علم برترین گنجها و زیباترین آنهاست. حمل آن آسان و فایده آن بسیار است. در میان مردم باعث آبرو و در تنهایی باعث اُنس است، و علمی که نافع نباشد مثل گنجی است که از آن انفاق نشود و بهرهبرداری نکنند. و در روایت دیگری آمده است که علمی که به آن عمل نشود مانند گنجی است که از آن استفاده نشود؛ و در روایت سومی وارد شده است: دانش گنج است.
لذا برای موفقیّت در تحصیل علوم دین ابتدا از مقدمّات شروع کن که عبارت است از: صرف و نحو و پس از آن به علومِ معانی و بیان و بدیع و منطق و کلام و عقاید حقّه مذهب جعفری علیهالسلام اشتغال داشته باش و پس از آن به تحصیل سطوح فقه و اصول مثل کتاب شرح لمعه دو شهید بزرگوار (که متن لمعه از شهید اوّل و شرح آن از شهید ثانی است) بپرداز و کتاب معالم و اصول فقه مرحوم مظفّر و فرائد الاصول (رسائل) و مکاسب شیخ اعظم انصاری و کفایه محقّق آخوند خراسانی قدسسرهم را بخوان.
و بدان این سه کتاب آخر که ذکر شد از نظر معنا و محتوا بیانتها هستند. و درنهایت بحثهای عالی خارج فقه و اصول را در محضر فقهای بزرگ و مراجع تقلید یاد بگیر. در این مرحله به تحصیل علم رجال نیز مشغول باش؛ چرا که علم رجال و علم اصول برای فقیه همانند دو پا در استنباط احکام شرعی است و کسی نمیتواند احکام شرعیه را استنباط کند مگر اینکه در این دو علم به درجه اجتهاد رسیده باشد. پس حضور تو در بحثهای درس خارج حدّاقل باید پانزده سال باشد. لذا دو دوره کامل در اصول فقه شرکت کن و کتابهایی را نیز در فقه باید طی کنی که بعضی از آنها در عبادات است و بعضی در معاملات به معنی اعم یا به معنای اخصّ و برخی هم در موضوع پنج کتاب آخر دوره فقهیه است که اصطلاحاً آن را
السیاسات.
و فی هذه الفترة فاسع فی أخذ الإجازة الروائیة من مراجع الطائفة و فقهائنا العظام لأجل اتصال السند بأئمة الهداة المعصومین علیهمالسلام .
ولیکن حضورک فی البحث و الدرس حضور تفهّم و تعمّق و تعلّم، و قبل کلّ درسٍ علیک بمطالعته ثم الحضور فی الدرس ثم المطالعة بعد الدرس ثم المباحثة و إن تمکنت فعلیک بتدریسه و کتابته.
و إیّاک و الغیاب عن حلقة الدرس؛ لأنّ الدرس کحبات التسبیح و الغیاب بمنزلة انقطاع خیطه فتنفلت و تنتثر الحبات و الدرر.
و أنت إذا سعیت کلّ سعیک بعد عشرین سنة أو خمسة و عشرین عاما تصل بإذن اللّه تعالی و مشیئته إلی مرتبة الاجتهاد. فإذا وصلت إلیه فاحذر من مقام الإفتاء و لاتجعل رقبتک تحت أقدام الناس، و اعلم أنّ الخیر بید اللّه تعالی، و ما هو مقسوم لک فی قضائه و قدره یصل إلیک إن شاء اللّه تعالی.
و اترک هذه المرتبة لغیرک مادام هو موجودا. لأنّ حسابه فی الآخرة صعبٌ و وقوفک أمام اللّه یطول، و العزّة فی الدنیا و الآخرة بیداللّه تعالی و هی للّه و لرسوله و للمؤمنین.
ولکن لاتترک فی عمرک التدریس و التألیف و التحقیق و الکتابة و الطباعة لأنّها عملنا و شغلنا و فعلنا و عمل آبائنا الکرام الأبرار و شغلهم و فعلهم.
و اعلم الآن أنت مالکٌ لعدّة من الکنوز إن شاء اللّه تعالی:
سیاسات مینامند.
و در این مرحله از تحصیل علم تلاش کن از مراجع طائفه امامیّه و فقهایِ عظام ما، به خاطرِ اتّصال سند به ائمه معصومین علیهمالسلام اجازه روایت بگیری.
و حضور تو در درس و بحث از روی دقّت و به قصد یادگیری و تعمّق باشد. همچنین قبل از حضور در درس پیشمطالعه کن و بعد از درس هم باز مطالعه و پس از آن مباحثه کن. و اگر توانستی بر تو باد به تدریس درسهای گذشته و نوشتن آنها.
مبادا در جلسات درس و بحث غیبت داشته باشی؛ چراکه درس مثل دانههای تسبیح است و غیبت در درس مثل پاره شدن نخ تسبیح است که باعث میشود تمام دانهها از هم جدا و پراکنده شوند.
و چنان چه در تحصیل علوم دینی نهایت سعی و تلاش خود را بکنی، بعد از بیست سال یا بیست و پنج سال به اذن و خواست خداوند متعال به درجه اجتهاد خواهی رسید. پس اگر به این موقعیّت نائل شدی، بپرهیز از فتوا دادن و گردن خود را در زیر پاهای مردم قرار مده (مسئولیّت دیگران را به عهده خودت نگیر) و بدان که خیر دستِ خداوند متعال است و آنچه در قضا و قدر الهی برای تو در نظر گرفته شده است به تو میرسد انشاءاللّه تعالی. و این مسئولیت (فتوا دادن) را ترک کن و واگذار به دیگران، تا مادامی که افرادی هستند که این مسئولیت را بر عهده گیرند. چون در عالم آخرت محاسبه آن مشکل است و باعث طولانی شدن ایستادن تو در مقابل خدا به جهت محاسبه آن میشود و عزّت در دنیا و آخرت در دست خدا و از آنِ خدا و رسول خدا و مؤمنین است.
در طول عمرت تدریس، تألیف و تحقیق و نوشتن و چاپ کُتب را ترک نکن؛ به خاطر اینکه شغل و کار ما و پدران بزرگوار و نیکوکار ما همین بوده و هست.
و بدان که اکنون تو به خواست خداوند مالک گنجهایی هستی:
منها: حیاتک و عمرک.
و منها: صحتک و سلامتک و عافیتک.
و منها: موهبتک و غیرها من قواک.
و منها: إیمانک و اعتقادک باللّه تعالی و بنبیّه محمد رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله و بوصیّه علی ابن أبیطالب علیهالسلام و أحد عشر من اُولاده المعصومین علیهمالسلام الذین مرّ ذکرهم فی هذه الرسالة.
و منها: طاعتک للّه تعالی، لأنّه قال الرضا علیهالسلام : من کان منّا لم یطع اللّه عزوجلّفلیس منّا، و أنت إذا أطعت اللّه عزوجل فأنت منّا أهل البیت.(1)
و منها: صلواتک من الفرائض و النوافل الرواتب و غیرها؛ لأنّه ورد فی الحدیث: الصلاة کنز من کنوز الجنة(2)، قال فی مجمع البحرین: «أی: أجرها مدّخَرٌ لفاعلها و المتصف بها کما یدّخر الکنز الذی هو أنفس أموالکم».(3)
و منها: توکلک علی اللّه تعالی؛ فإنّه یعطیک القوة و القدرة للإتیان بالأعمال الصعبة المشکلة کما قال الإمام الجواد علیهالسلام : الثقة باللّه ثمن لکلِّ غالٍ و سُلَّمٌ إلی کلّ عالٍ.(4)
از جمله آنها: زندگی و عمر تو.
و سلامتی و عافیت تو.
و استعدادت و دیگر نیروهایی که در اختیار توست
و ایمان و اعتقادی که به خداوند متعال داری و عقیدهای که به پیامبرش حضرت محمّد رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و جانشین او حضرت علیّ ابن ابیطالب علیهالسلام و یازده نفر از اولاد معصومش علیهمالسلام داری که قبلاً در این رساله از آنها یاد شد.
و از دیگر گنجها: اطاعت تو از خداوند متعال است که امام رضا علیهالسلام میفرماید: کسی که ادعا کند از ما اهلبیت است و از خداوند اطاعت نکند، در حقیقت از ما نیست؛ و تو هر زمانی که از خداوند عزّوجلّ اطاعت کردی از ما اهلبیت میباشی.
و از دیگر گنجها: نمازهای شبانهروزی واجب و مستحب و غیر آنهاست؛ زیرا در حدیثی چنین وارد شده است که نماز گنجی از گنجهای بهشت است. در توضیح این حدیث در کتاب مجمعالبحرین چنین آمده است: «یعنی پاداش نماز برای انجام دهنده آن و کسی که آن را برپا دارد ذخیره شده است؛ همان گونه که گنج که از گرانبهاترین اموال شماست اندوخته میگردد».
و از دیگر گنجهایی که در اختیار تو میباشد: توکّل به خداوند متعال است و اینکه خدا به تو نیرو عطا فرموده تا کارهای سخت و مشکل را انجام دهی؛ همان طوری که امامِ جواد علیهالسلام میفرماید: اطمینان به خداوند بهای هر چیز گرانبها و نردبان رسیدن به هر مقام بالایی است.
و قد قال جدنا العلاّمة أبی المجد قدسسره أبیاتا فی هذا المجال أحبّ أن أذکرها لک:
بنیّ اسمع إلی قولی *** تکن منّی علی خُبْرِ
حلبتُ الدّهر شطرَیْه *** فَمِنْ عُسْرٍ و مِنْ یُسْرِ
و ذُقتُ الدّهر طَعمَیه *** فَمِن حُلو و من مُرِّ
وَ عُمِّرتُ و ذَرَّفتُ *** علی الخمسینَ من عُمری
فکم نائبةٍ نابَت *** فما ضاقَ بها صَدری
و حاشا أن یَضیقَ الصد *** رُمنّی و معی صبری
إذا مشکلةٌ عَنَّتْ *** و أعیی حَملُها فکری
توکلّتُ علی اللّ *** هِ و فَوَّضتُ له أمری
کَبُزّ فی ید التّاجـ *** ر بین الطّیِّ و النّشرِ
لِعِلْمی أن مَنْ أبْ *** دَعَ خَلقی کاشفٌ ضرّی
فَکَم مِنْ فَرجٍ عنها *** أتی مِنْ حَیثُ لا أدْرِی(1)
و منها: حبّک لأمیرالمؤمنین علیهالسلام یکون کنز اللّه لک؛ لأنّه روی القاضی نعمان المصری مرفوعة عن جابر بن عبداللّه أبی إسحاق عن بصیرة بن مریم قال: قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله لعلی علیهالسلام : یا علی أنت أخی و وصیی و خلیفتی من بعدی و أبو ولدی تُقاتل علی سنّتی و تقضی دینی و یُنجِز عِداتی. من أحبّک فی حیاتک فهو کنز اللّه له، و من أحبّک بعد موتک ختم اللّه(2)له بالأمن و الأمان و من مات و هو یحبک فقد
و جدّ علّامه ما مرحوم أبیالمجد در اینباره اشعاری دارد که دوست دارم برای تو آنها را ذکر کنم. ترجمه اشعار این است:
پسرم، به گفتار من گوش فرا ده که در این صورت ترا از روی آگاهی باخبر میکنم.
من هر دو روی سکّه روزگار را دیدهام: هم سختیهایش را و هم آسانیهایش را دیدهام.
و طعم شیرینیها و تلخیهایش را چشیدهام و در طول پنجاه سال که از عمرم گذشته است.
چهبسا سختیها و مصائبی که بر من وارد شد ولی به خاطر آنها دلتنگ نشدم.
و تا زمانی که نعمت صبر را دارم هرگز سینهام از سختیها تنگ نمیشود.
و چهبسیار مشکلاتی که بر من وارد میشد و در حلّ آن فکر من مشکلگشا نبود.
و به خدا توکل مینمودم و کارم را به او واگذار میکردم.
مثل تاجری که طاقهای از پارچه در دست اوست و به راحتی آن را باز میکند و میپیچد (کارم را به خدا واگذار میکردم).
چرا که میدانستم آن خدایی که مرا در ابتدا آفرید مشکلات و سختیهای مرا برطرف میکند.
چه بسیار اتّفاق افتاد که گشایش کارهای مهمّ من از راههایی انجام میگرفت که من هیچ اطلاعی از آن نداشتم.
و از دیگر گنجها: این است که دوستدار حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام باشی که در این صورت این دوستی گنجِ خداوند برای توست؛ به خاطر این که قاضی نُعمان مصری در حدیث مرفوعهای از جابر بن عبداللّه ابو اسحاق از بصیرة بن مریم چنین روایت کرده که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به حضرت علی علیهالسلام فرمود: ای علی، تو برادر من و وصیّ من و جانشین من بعد از من و پدر فرزندان من هستی و به خاطر دفاع از سنّت من جنگ میکنی و قرض مرا ادا مینمایی و به وعدههای من وفا میکنی. کسی که دوستدار تو در زمان حیاتت باشد، این دوستی گنجِ خدا برای اوست؛ و هر کس بعد از مرگِ تو دوستدارِ تو باشد، خداوند سرنوشت او را قرین سلامت و امنیّت قرار میدهد؛ و کسی که با دوستی تو از دنیا برود،
نَحْبه بَریئا من الآثام. و من مات و هو یبغضک مات میتة جاهلیة و حوسِب بما عمل فی الإسلام.(1)
و منها: توسلک بالأئمة المعصومین علیهمالسلام ؛ فإنّه من أعظم طرق النجاة فی دنیاک و آخرتک.
و منها: دعاؤک لربّک الجلیل فی جمیع الأحوال و الأحیان و لکافّة الحوائج و الخلّات؛ ولْیَکن الأئمة المعصومون علیهمالسلام وسائلک إلی ربّک و وسائطک بینک و بین ربّک و شفعائک بینه و بینک.
و منها: تهجدک فی آناء اللیل و الناس نیام و مناجاتک لربّک فی الأسحار و اعلم أنّ «القصد إلی اللّه تعالی بالقلوب أبلغ من إتعاب الجوارح بالأعمال» کما عن الإمام أبی جعفر علیهالسلام .(2)
و منها: توبتک إلی اللّه تعالی و استغفارک إیّاه فی اللیل و النهار و جمیع الآنات من الذنوب و الخطایا و الآثام.
روی الکفعمی مرفوعا عن الصادق علیهالسلام قال: من قال کلّ یومٍ أربعمائة مرّة مدّة شهرین متتابعین، رُزِقَ کنزا من علمٍ أو کنزا من مالٍ: أستغفراللّه الذی لا إله إلّا هو الرحمن الرحیم الحیّ القیوم، بدیع السموات و الأرض من جمیع ظلمی و جرمی و
براستی به عهد خود وفا کرده و در حالی که از گناهان خود پاک شده از دنیا رفته است. و کسی که با بغض تو بمیرد به مرگ جاهلیّت مرده است و طبق آنچه باید در اسلام به آن عمل میکرد به اعمال او رسیدگی میشود و مورد حسابرسی قرار میگیرد.
و از گنجهایی که در اختیار توست: توفیق توسّل به امامان معصوم علیهمالسلام میباشد که از بزرگترین راههای نجات در دنیا و آخرت توست.
و از جمله گنجهایی که در دست توست: توفیق دعا به درگاه پروردگار جلیل و بزرگ در تمام حالات و زمانها و برای همه حاجتها و کمبودهایت. و باید امامان معصوم علیهمالسلام وسیله و واسطه بین تو و خدا و شفیع تو در نزد خدا باشند.
و از دیگر گنجها: توفیق تهجّد و راز و نیاز با خدا در دل شب است، آن هم در حالی که مردم در خوابند و نیز مناجات سحرگاهان و بدان که «توجّه به درگاه خدای متعال با دل، رساتر و مهمتر از به رنج انداختن اعضا و جوارح در اعمال سخت است»؛ چنان که این مطلب از امام باقر علیهالسلام نقل شده است.
و از گنجهای دیگر: توفیق توبه به درگاه خداوند و طلب آمرزش از خدای متعال در شب و روز و در تمام لحظات زندگی از گناهان و خطاها و لغزشهاست.
شیخ کفعمی در حدیثی مرفوع از امام صادق علیهالسلام نقل کرده که آن حضرت فرمودند: هرکس به مدّت دو ماه هر روز پی در پی چهارصد مرتبه این ذکر استغفار را بگوید، گنجی از علم و یا گنجی از مال روزی او میشود: «از خداوندی که معبودی جز او نیست و بخشنده و مهربان و زنده و پایدار است و پدید آورنده آسمانها و زمین است آمرزش میخواهم برای تمام ستمها و گناهان و
إسرافی علی نفسی و أتوب إلیه.(1)
و منها: قراءتک للقرآن الکریم؛ لأنّ رسولاللّه صلیاللهعلیهوآله قال: لایعذّب اللّه قلبا وعَی القرآن.(2)
و منها: تصدّقک علی الفقراء و أرباب الحاجة؛ کما قال رسولاللّه صلیاللهعلیهوآله : نِعْمَ الکنزُ الصدقةُ.(3)
و منها: إنفاقک إلی مستحقیها؛ لأنّ اللّه تعالی مثّلها بـ «حبةٍ أنبتت سبع سنابل فیکل سنبلة مائة حبّةٍ و اللّه یضاعف لمن یشاء و اللّه واسع علیم»(4)، و نقل أبوالفتوح الرازی روایة مفصلة فی ذیلها و ورد فیها: أخرج جبرئیل لک [أی لأمیرالمؤمنین علیهالسلام بجهة إنفاقه دینارا علی المقداد بن الأسود] کنزا من کنوز الأرض، الحدیث.(5)
و ورد فی صحیحة صفوان بن یحیی عن أبی الحسن الرضا علیهالسلام قال: دخل علیه مولی له فقال له: هل أنفقتَ الیوم شیئا؟ قال: لا و اللّه، فقال أبوالحسن علیهالسلام : فمن أین یخلف اللّه علینا، أنفِق ولو درهما واحدا.(6)
و منها: والدتک و أنا أوصیک بها ثم أوصیک بها. فلیس لها بعد اللّه تعالی غیرک. فکن لها ولدا بارّا و لاتنس ما نقل اللّه تعالی عن عیسی علیهالسلام و أمره به حیث قال:
1) 1. المصباح /63 و نقل عنه فی وسائل الشیعة 7/225 ح21، الباب 48 من أبواب الذکر.
2) 2. أمالی الشیخ الطوسی، المجلس الاول ح8/7 الرقم8.
3) 3. نبذة من کتاب جواهر الکلام/ 465 ح239 للآمدی المطبوعة ضمن مجلة تراثنا، العددین 91 و 92.
4) 4. سورة البقرة/261.
5) 5. راجع تفصیل الروایة فی تفسیره روض الجنان 4/(48-43).
6) 6. الکافی 4/44 و نقلت عنه فی موسوعة احادیث أهل البیت علیهمالسلام 1/470 ح14.
زیادهروی در گناه که به ضرر خود انجام دادهام و به درگاه او توبه میکنم».
و از دیگر گنجها: قرائت قرآن کریم است؛ به خاطر اینکه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمودند: خدا قلبی را که جایگاه قرآن باشد عذاب نخواهد کرد.
و از دیگر گنجها: صدقه دادن تو به فقیران و نیازمندان است چنان که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمودند: صدقه گنجی نیکوست.
و از دیگر گنجها: این است که به مستحقّان انفاق کنی؛ زیرا خداوند متعال انفاق را به دانهای مثال زده است که وقتی در زمین کاشته شود هفت خوشه از آن یک دانه به عمل میآید که در هر خوشهای صد دانه میباشد. و ابوالفتوح رازی روایتی طولانی را در ذیل این آیه آورده و در ضمن آن روایت این عبارت آمده است که پیامبر صلیاللهعلیهوآله به حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: جبرئیل برای تو به جهت اینکه یک دینار به مقداد بن اسود بخشیدی گنجی از گنجهای زمین را بیرون آورد.
و در صحیحه صفوان بن یحیی از امام رضا علیهالسلام وارد شده است که صفوان میگوید: غلام آن حضرت نزد امام آمد. حضرت فرمود: آیا امروز چیزی را انفاق کردهای؟ عرض کرد: نه به خدا. امام فرمود: پس از کجا خداوند برای ما جایگزین برساند؟! انفاق کن اگرچه به اندازه یک درهم باشد.
و از دیگر گنجهایی که در اختیار توست مادرت میباشد. و من تو را توصیه میکنم نسبت به او و مجدّدا تو را درباره او وصیّت و سفارش میکنم؛ چرا که او بعد از خدای متعال کسی غیر از تو را ندارد. پس برای او فرزند نیکوکاری باش و فراموش نکن آن چه را خداوند متعال از حضرت عیسی علیهالسلام نقل نموده است: (که در گهواره و هنگام طفولیّت این جملات را بر زبان جاری کرد):
«و أوصانی بالصلاة و الزکاة مادمتُ حیّا * و برّا بوالدتی و لم یجعلنی جبارا شقیّا».(1)
و اعلم بأنّ رضائی فی رضاها و قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله : رضا اللّه مع رضا الوالدین و سخط اللّه مع سخط الوالدین.(2)
و روی: أنّ امرأة أتت إلی النبی صلیاللهعلیهوآله فقالت: إنّ اُمّی بلغت عندی من الکبر حتّی ولّیتُ منها مثل الذی ولّتْه منّی، و کنتُ اُنظّفها ممّا ینظّف منه الصّبی، فهل بلغت یا رسول اللّه أداء ما کان لها؟ قال: لا، لأنّکِ ولیتِ منها مثل الذیذکرتِ و أنتِ تحبّینالراحة منها، و ولّتْ ذلک منکِ و هی تحبّ بقاءکِ.(3)
و منها: اعتبارک و ماء وجهک.
و منها: تکفّل خالقک بإعطاء رزقک؛ لأنّه تعالی یقول: «ما من دابة فی الأرض إلاّ علی اللّه رزقها»(4). «و کأیّن من دابّة لا تحمل رزقها اللّه یرزقها و إیّاکم و هو السمیع العلیم»(5).
و منها: قناعتک فی کلِّ شیءٍ؛ فإن القناعة کنزٌ لا یفنی.(6)
و عن أمیرالمؤمنین علیهالسلام أنّه قال: ... و لاکنز أغنی من القناعة(7)، و عنه علیهالسلام قال:
(...و خدا مرا سفارش به نماز و زکات نمود تا زمانی که زندهام و توصیه کرد که نسبت به مادرم نیکوکار باشم و مرا سرکش و بدبخت قرار نداد).
و بدان که رضایت و خشنودی من از تو در گرو رضایت و خشنودی اوست. پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمودند: رضایت خدا در رضایت پدر و مادر است و خشم خدا نیز با خشم پدر و مادر است.
روایت شده است که زنی به محضر پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله شرفیاب شد و عرض کرد: مادر من در اثر کهولت سنّ به جایی رسیده است که من او را سرپرستی و نگهداری میکنم مثل سرپرستی و نگهداری او از من در کودکیم و حتّی من او را تمیز میکنم مثل مادری که بچّهاش را تمیز میکند. آیا حقّ مادرم را با این زحمات ادا کردهام یا نه؟ پیامبر فرمود: خیر، چون تو تمام این کارها را در حالی در حقّ او انجام میدهی که دوست داری از دست او راحت شوی (هرچه زودتر او از دنیا برود)؛ و مادر تو در کودکیِ تو این کارها را در حالی در حقّ تو انجام میداد که دوست داشت تو زنده بمانی.
و از دیگر گنجها که در نزد توست اعتبارت و در بین مردم و آبروی توست.
و از دیگر گنجها: این است که خدا روزیِ تو را به عهده گرفته است و به تو میرساند؛ چراکه فرموده است: (هیچ جنبدهای در روی زمین نیست مگر اینکه روزی او بر عهده خداست.) و در آیه دیگر میفرماید: (و بسا جنبندهای که روزی خود را حمل نمیکند خداوند روزی او و شما را میدهد و اوست شنوای دانا).
و از دیگر گنجها: قناعت تو در همه چیز است؛ زیرا طبق فرمایش حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله : قناعت گنجی است که هرگز از بین نمیرود.
و از حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام نقل شده است که آن حضرت فرمودند: ... و هیچ گنجی به اندازه قناعت انسان را بینیاز نمیکند. و در روایت دیگری میفرمایند:
کفی بالقناعة مُلکا.(1)
و سُئل الإمام الرضا علیهالسلام عن القناعة، فقال: القناعة تَجمَعُ إلی صیانة النفس و عزِّ القَدرِ، طَرْحَ مُؤُنِ الاستکثار و التَّعبُّدَ لأهل الدنیا. و لا یسلُک طریقَ القناعةِ إلّا رجلان: إمّا مُتَقَلِّل ٌ یریدُ أجرَ الآخرةِ، أو کریمٌ مُتَنَزَّةٌ عن لِئامِ الناسِ.(2)
و منها: خُلقُک الحسن و أدبک حیال خلقاللّه تعالی. و قد ورد عن مولانا أمیرالمؤمنین علیهالسلام : فی سعة الأخلاق کنوز الأرزاق.(3)
و منها: صبرک فی دهرک؛ لأنّ الصبر کنز من کنوز الجنة کما قاله نبیک محمّد المصطفی صلیاللهعلیهوآله .(4)
و منها: الأیام تهتک لک الأمر عن الأسرار الکامنة کما عن أبی جعفر الجواد علیهالسلام .(5)
و منها: إظهار الشیء قبل أن یستحکم مفسدةٌ له؛ کما عن أبی جعفر الجواد علیهالسلام .(6)
و منها: من انقاد إلی الطمأنینة قبل الخبرة، فقد عرض نفسه للهلکة و العاقبة
1) 1. نهجالبلاغة، الحکمة 229.
2) 2. نثر الدّر 1/361 لمنصور بن الحسین الآبی المتوفی 421 ق، تحقیق محمّدعلی قرنة، طبع مصر.
3) 3. بحارالأنوار 78/53.
4) 4. مسکّن الفواد /47 و نقل عنه فی مستدرک الوسائل 2/425، ح23.
5) 5. أعلام الدین /310 و نقل عنه فی بحارالأنوار 75/365.
6) 6. تحف العقول /457؛ المحاسن 2/603.
قناعت برای پادشاهی کافی است (همانند سلطنت و پادشاهی انسان را بینیاز میکند).
از امام رضا علیهالسلام درباره قناعت سؤال شد، حضرت فرمودند: قناعت برایِ انسان چهار فایده را جمع میکند: اولّ، پاک نگهداشتن نفس؛ دوّم، بالا بردن قدر و منزلتِ انسان؛ و سوّم، کنار گذاشتن زحمات و هزینههای زیادی؛ و چهارم، دوری جستن از اطاعت مردم دنیا. و دو نفر در واقع راه قناعت را پیش میگیرند: کسی که به مال کمِ دنیا بسنده میکند به خاطر اینکه به اجر اُخروی نائل شود و انسان کریمی که از انسانهایِ پست خود را دور نگه میدارد.
و از دیگر گنجها: اخلاق نیک و ادب تو نسبت به خلق خداست و از مولای ما حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام روایتی وارد شده است که فرمودهاند: گنجهای روزیها در گشادهرویی و خوش اخلاقی است.
و از دیگر گنجها: صبر تو در روزگارت میباشد؛ چرا که طبق گفتار پیامبرِ تو محمّد مصطفی صلیاللهعلیهوآله صبر گنجی از گنجهای بهشت است.
و از دیگر گنجها: روزگار است که برای تو بعضی از اسرار و حقایق پنهان را آشکار میکند؛ و این سخن را امام جواد علیهالسلام فرمودهاند.
و از دیگر گنجها: این سخن است که: «اظهار کردن هر امری قبل از آنکه قطعی گردد، از بین بردن آن کار است»؛ که از امام جواد علیهالسلام نقل شده است.
و از دیگر گنجها: این حدیث است که: «کسی که به دیگران قبل از آزمودن آنها اعتماد کند، خود را در معرض هلاکت قرار داده و گرفتار عاقبت
المتعبة؛ کما عن أبی جعفر الجواد علیهالسلام .(1)
و منها: صمتک فی محالّها؛ لأنّ الصمت کنز وافر و زَیْن الحلیم و ستر الجاهل؛ کما قاله الإمام الصادق علیهالسلام .(2)
و منها: انتظارک للصلاة؛ بعد الصلاة؛ فإنّه کنز من کنوز الجنّة؛ کما قاله نبیّک خاتم الأنبیاء و المرسلین صلیاللهعلیهوآله .(3)
و منها: قراءتک سورة الحمد؛ فإنّها من کنز الجنة؛ کما عن رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله .(4)
و منها: قراءتک آیةالکرسی؛ فإنّها من کنز تحت العرش کما قال أبو عبدالرحمن القاسم بن عبدالرحمن أخبره عن صُدَیّ أبی اُمامة الباهلی: أنّه سمع علیّ بن أبیطالب علیهالسلام یقول: ما أری رجلاً أدرک عقله الإسلام و ولد فی الإسلام یبیت لیلةً سوادَها -قلت(5): و ما سوادها یا أبا اُمامةَ؟ قال: جمیعها- حتّی یقرأ هذه الآیة: «اللّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ» فقرأ الآیة إلی قوله: «العَلِیُّ الْعَظِیمُ»(6)ثمّ قال: فلو تعلمون ما هی - أو قال: ما فیها- لما ترکتموها علی حالٍ، إنّ رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله أخبرنی قال: اُعطیتُ آیةالکرسی من کنزٍ تحت العرش و لم یُؤتَها نبیٌّ کان قبلی. قال علیّ علیهالسلام : فما بتّ لیلةً قطُّ منذ سمعتُها من رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله حتّی أقرأها.
پُر از رنج و سختی میشود».
و از دیگر گنجها: این است که ساکت باشی در جای خود؛ زیرا سکوت گنجی بزرگ و زینت انسان بردبار و باعث پوشش شخص نادان است؛ چنان که از امام صادق علیهالسلام نقل شده است.
و از دیگر گنجها: این است که بعد از انجام هر نماز در انتظار نماز باشی، زیرا این حالت گنجی از گنجهای بهشت است؛ همانگونه که پیامبر تو که آخرین پیامبران است چنین مطلبی را فرمودهاند.
و از دیگر گنجها: این است که سوره مبارکه حمد را بخوانی که این سوره از گنجهای بهشت است؛ که این حقیقت را نیز پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرموده است.
و از دیگر گنجها: قرائت آیة الکرسی میباشد که این آیه از گنج زیر عرش الهی است؛ چنان که قاسم بن عبدالرّحمن از صُدَی أبی اُمامه باهِلی روایت نموده که از حضرت علیّ ابن ابیطالب علیهالسلام شنیده حضرت فرمود: برای مردی که عقل او اسلام را درک کرده است و در اسلام متولّد شده است شایسته نمیبینم که سیاهی شب را بخوابد (قاسم گوید به أبی اُمامه گفتم؟ منظور از سیاهی شب چیست؟ گفت: همه شب) مگر اینکه این آیه را «اللّهُ لَآ إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ»تا «العَلِیُّ الْعَظِیمُ»بخواند. سپس فرمود: اگر بدانید که در این کار چه ارزشی است یا فرمود: چه اجر و پاداشی در این قرائت است هرگز آن را در هیچ حالی ترک نمیکردید. همانا پیامبر صلیاللهعلیهوآله به من خبر داد که آیة الکرسی گنجی از زیر عرش است که به من عطا شده است و به پیامبری قبل از من داده نشده است. پس حضرت علی علیهالسلام فرمود: من از زمانی که این مطلب را از پیامبر شنیدم حتّی یک شب هم نخوابیدم مگر این که این آیه را خواندم.
ثمّ قال: یا أبا اُمامة، إنّی أقرأها ثلاثَ مرّات فی ثلاثة أحایینَ(1)من کلّ لیلةٍ. فقلت: و کیف تصنع فی قرائتک لها یابنَ عمّ محمّد صلیاللهعلیهوآله ؟ قال: أقرأها قبل الرکعتین بعد صلاة عشاء الآخرة. فواللّه ما ترکتها مذ سمعتُ هذا الخبرَ عن نبیّکم صلیاللهعلیهوآله حتّی أخبرتک به.(2)
و منها آيتان من خاتمة سورة البقرة لأنّ الصدوق روى بإسناده عن جابر بن عبدالله قال: قال رسول الله الله في حديث نقلاً من الله تعالى: واعطيتك لك ولأمتك كنزاً من كنوز عرشي فاتحة الكتاب و خاتمة سورة البقرة، الحديث(3).
و روى عن النبي صلیاللهعلیهوآله أنه قال : أوتيتُ خواتيم سورة البقرة من كنز تحت العرش لم يُؤْتَهُنَّ نبي قبلي(4).
و عن علقمة بن قيس عن عقبة بن عمرو قال: سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم قال: أنزل الله عزّوجلّ آيتين من كنوز العرش كتبهما الرحمن عزّوجلّ [بيده] (5)قبل أن يخلق الخلق بألفي سنة من قرأهما بعد العشاء الآخرة مرّتين أجزأتا عنه قيام الليل: آمن الرسول . إلى آخر السورة(6).
بعد از آن فرمود: همانا من این آیه را سه مرتبه در سه زمان در هر شب میخوانم. من عرض کردم که ای پسرعموی پیامبر، درباره قرائت این آیه چگونه عمل میکنید؟ فرمودند: من آن را قبل از دو رکعت نافله عشا، بعد از نماز عشا (قبل از نافله عشا و بعد از نماز فریضه عشا) میخوانم. به خدا قسم از زمانی که این خبر را از پیامبر شما شنیدم هرگز آن را ترک نکردم تا به تو خبر دادم.
و از دیگر گنجها دو آیه آخر سوره بقره است چون شیخ صدوق به سند متصلش از جابر بن عبدالله از پیامبر صلیاللهعلیهوآله در حدیثی نقل میکند که خدای عزوجل به پیامبر صلیاللهعلیهوآله چنین فرمود: و به تو و به امت تو گنجی از گنجهای عرش خودم را عطا کردم و آن سوره حمد و دو آیه پایانی سوره بقره است.
و از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله چنین نقل شده است که فرمود: دو آیه آخر سوره بقره از گنج زیر عرش الهی به من داده شده و به هیچ پیامبری قبل از من چنین چیزی داده نشده است.
علقمة بن قیس از عقبة بن عمرو نقل میکند که از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله شنیدم، فرمود: «حق سبحانه این دو آیه را انزال فرمود از گنجهای بهشت و آن را به ید قدرت خود نوشته خداوند بخشنده پیش از آنکه خلق آسمان و زمین ،کند به دو هزار سال هر که بعد از نماز خفتن قرائت کند کفایت کند قیام شب او را، یعنی همچنان باشد که همه شب را احیا کرده باشد بـه
عبادت و طاعت». (1)
1) تفسير منهج الصادقین ۱۶۹/۲.
و عن علي علیه السلام خواتيم سورة البقرة من كنز تحت العرش. (1)
و منها: قرائتک سورة القدر؛ لأنّها کنز القرآن؛ کما عن الإمام الصادق علیهالسلام .(2)
و منها: روی عن النبی صلیاللهعلیهوآله أنّه قال: أوّلها [أی أوّل سورة المؤمنین] و آخرها من کنوز الجنة. مَنْ عَمِلَ بثلاث آیات مِن أوّلها واتّعظ بأربعٍ مِنْ آخرها، فقد نجا و أفلح.(3)
و منها: صلاتک علی محمّد صلیاللهعلیهوآله و آل محمّد علیهمالسلام ؛ کما ورد فی صحیحة محمّد بن مسلم عن أحدهما علیهماالسلام قال: ما فی المیزان شیءٌ أثقلَ من الصلاة علی محمّد و آل محمّد، و إنّ الرجل لَتوضَع أعمالُه فی المیزان، فتمیل به فیخرج الصلاة علیه فیضعها فیمیزانه فیرجَّح [به].(4)
و روی معاویة بن عمّار عن جعفر بن محمّد علیهالسلام قال: من صلّی علی محمّد و آله مأة مرّة، قضی اللّه له مأة حاجة.(5)
راجع فی هذا المجال موسوعتی الحدیثیّة 6/128 و جامع أحادیث الشیعة 19/536.
و منها: کلمة التوحید؛ کما ورد فی معتبرة بل صحیحة مالک بن أعین عن أبیعبداللّه علیهالسلام قال: من قال مأة مرّة: «لا إله إلّا اللّه الملک الحقّ المبین»، أعاذه اللّه
1) الکشاف 334/1
2) 3. المصباح للکفعمی /588 و نقل عنه فی مستدرک الوسائل 4/363، ح145.
3) 4. منهج الصادقین 6/203، أنوار التنزیل المعروف بتفسیر البیضاوی /290 من الطبع الحجری، التفسیر الکبیر للفخر الرازی 23/128 و فیه: «من کنوز العرش»، خواص الآیات /91 من الطبع الحجری لعمنا آیةاللّه الشیخ محمّدتقی آقاالنجفی الاصفهانی قدسسره .
4) 5. الکافی 2/494 ح15.
5) 1. کشف الغمة 3/165.
و از علی علیه السلام روایت است که فرمود : دو ایه اخر سورة بقره از گنج زیر عرش الهی است.
و از دیگر گنجها: تلاوت سوره مبارکه قدر است؛ چون این سوره به فرموده امام صادق علیهالسلام گنج قرآن است.
و از دیگر گنجها: روایتی است از پیامبر خاتم صلیاللهعلیهوآله نقل شده که فرموده است: اولِ سوره مؤمنون و آخر آن از گنجهای بهشت است. هرکه به سه آیه اوّل آن عمل کند و از چهار آیه آخر آن پند گیرد، نجات یابد و رستگار گردد.
و از دیگر گنجها: صلوات تو بر حضرت محمّد و خاندانش است؛ چنان که در صحیحه محمّد بن مسلم به نقل از یکی از آن دو بزرگوار (امام باقر و امام صادق علیهماالسلام ) آمده است که حضرت فرمود: در میزان هیچ چیزی از صلوات بر حضرت محمّد و آل محمّد سنگینتر نیست. و همانا اعمال مردی را در میزان قرار میدهند و نزدیک است که طرفِ کفّه اعمال صالحه سبک شود که ثواب صلوات، اعمال صالحه را سنگین میکند و برتری میبخشد.
و معاویة بن عمّار از امام جعفر صادق علیهالسلام روایت نموده که حضرت فرمود: کسی که صد مرتبه بر حضرت محمّد صلیاللهعلیهوآله و آل محمّد علیهمالسلام
صلوات بفرستد، خداوند صد حاجت او را برآورده میکند.
در این باره (آثار و برکات صلوات) به کتاب دائرةالمعارف حدیثی من ج6، ص128 و جامع احادیث شیعه ج19، ص536 مراجعه کن.
و از دیگر گنجها: کلمه توحید است؛ همان طوری که در حدیث معتبره بلکه صحیحه مالک بن أعین از امام صادق علیهالسلام وارد شده است که حضرت فرمود: هرکس صد مرتبه بگوید: لا اِلهَ اِلَّا اللّهُ الْمَلِکُ الْحَقُّ الْمُبینُ، خداوند
العزیز الجبّار من الفقر، و أنس وحشة قبره، و استجلب الغنی، و استقرع باب الجنّة.(1)
و روی الإربلی نحوها فی کشفالغمة 3/169 و لأجل ثواب کلمة التوحید راجع أوّل کتاب ثواب الأعمال لشیخنا الصدوق قدسسره .
و منها: معروفک إلی الغیر؛ فإنّه کنز من أفضل الکنوز فلا یزهدنّک فی المعروف کفرُ مَنْ کفره و لا جُحودُ مَن جحده کما عن أمیرالمؤمنین علیهالسلام .(2)و کذا روی الآمدی عنه علیهالسلام قال: المعروف کنزٌ.(3)و عنه علیهالسلام : المعروف کنزٌ من أفضل الکنوز، و زرعٌ من أنمی الزروع، و حصنٌ من أحصن الحصون.(4)
و منها: محبة القلوب إلیک فإنّها أنفع الکنوز؛ کما عن أمیرالمؤمنین علیهالسلام .(5)
و منها: إیّاک و معاداة الرجال؛ لانّ سیدی و مولای علی بن الحسین علیهالسلام قال لابنه: یا بنیَّ، إیّاک و معاداةَ الرجال؛ فإنّه لن یَعْدِمَک مکرُ حلیم و مفاجَأةُ لئیم.(6)
و منها: عملک کما عن النبی صلیاللهعلیهوآله فی حدیث: العمل کنزٌ.(7)
و عن علی علیهالسلام أنّه قال فی حدیث: ولْیَکُن أحبّ الکنوز إلیک و أوثقها عندک
عزیز جبّار او را از فقر در پناه خود قرار میدهد و با او در وحشتِ قبر اُنس میگیرد و وی را بینیازش میکند و با این کار درِ بهشت را کوبیده است.
و إربلی شبیه همین حدیث را در کشفالغمّة ج3، ص169 روایت نموده است؛ و برای ثواب کلمه توحید به اوّلِ کتاب ثواب الأعمال شیخ صدوق قدسسره مراجعه کن.
و از دیگر گنجها: رساندن خیر و نیکی به دیگران است که از بهترین گنجها به شمار میآید و از انجام خیر و نیکی در حقّ دیگران دریغ نکن. پس مبادا خیر رساندن به دیگران را به جهت ناسپاسی کسی که به او خیر رساندهای کم کنی، یا به خاطر آنکه آن فرد ناسپاس خیر و خوبی رساندن تو را انکار کرده است؛ و این سخن از امیرالمؤمنین علیهالسلام است. و همینطور آمُدی از ایشان علیهالسلام روایت نموده است که فرمودند: «انجام کارهای نیک گنج است». و از او علیهالسلام روایت شده است که فرمود: «انجام کار شایسته و خیر رساندن به دیگران از بهترین گنجهاست و از زراعتهایی است که بیشترین نتیجه را در پی دارد و دژ محکمی است که از محکمترین دژها شمرده میشود».
و از دیگر گنجها: محبّت تو در دل مردم است؛ و در کلام امیر المؤمنین علیهالسلام این گنج از سودمندترین گنجها شمرده شده است.
و از دیگر گنجها: پرهیز از دشمنی کردن با مردم است؛ زیرا آقا و مولا و پیشوای من علی بن الحسین علیهالسلام به فرزندشان فرمودند: ای فرزندم، بپرهیز از دشمنی با مردم چون برای تو جز حیله دراز مدت انسان بردبار و برخورد سریع انسان پست چیزی را به دنبال ندارد.
و از دیگر گنجها: کِردار توست؛ همان طوری که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در حدیثی فرمودند: عمل انسان گنج است.
و از علی علیهالسلام نقل شده است که آن حضرت فرمودند: دوستداشتنیترین گنجها در نزد تو
نفعا و عائدةً الاستکثارُ مِن صالح الأعمال و اعتقاد صالح الآثار.(1)
و قال علیهالسلام : من کنوز البرّ إخفاء العمل و الصبر علی الرّزایا و کتمان المصائب.(2)
و منها: تقواک کما عن أمیرالمؤمنین علیهالسلام أنّه قال: فإنّ التقوی أفضلُ کنزٍ و أحرزُ حرزٍ و أعزُ عزٍّ.(3)
و منها: صلاتک فی أوّل یوم من رجب عَشْر رکعات تقرأ فی کلِّ رکعة فاتحةَ الکتاب مرّةً و قل هو اللّه أحد ثلاثَ مرّات؛ فإنّها من غرائب الکنز کما روی عن رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله .(4)
و منها: دعاؤک بما ورد عن أبی عبداللّه علیهالسلام ؛ فإنّه کنزٌ هو خیرٌ من الدنیا و ما فیها و هو سرٌّ مِن سرّ رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله . فاحتفظ به و لاتعلّمه إلاّ لمن تثق به. و إنّه دعاءٌ لایَسألُ اللّه عزوجل شیئا إلّا أعطاه قائله.(5)
و منها: دعاؤک اللّه تعالی بدعاء الجوشن الکبیر المعروف؛ فإنّه کنز من کنوز اللّه تعالی کما عن الإمام الحسین الشهید علیهالسلام .(6)
و منها: إن تُردْ کلماتٍ من کنوز العرش، فاقرأ الدعاء الذی نزل به جبرئیل علیهالسلام من السماء ضاحکا مستبشرا، و هَدِیّةً من اللّه تعالی إلی رسوله صلیاللهعلیهوآله .(7)
1) 2. دعائم الإسلام 1/345 و نقل عنه فی مستدرک الوسائل 13/145.
2) 3. عیون أخبار الرضا علیهالسلام 2/38، ح105، صحیفة الإمام الرضا علیهالسلام /66، ح119.
3) 4. بحارالأنوار 74/374، ح36.
4) 5. إقبال الأعمال /637.
5) 6. راجع بحارالأنوار 92/204، ح38.
6) 7. بحارالأنوار 91/402.
7) 1. بحارالأنوار 92/198، ح32.
و با اعتمادترین آنها از نظر نفع و سودمندی این است که هرچه بیشتر کارهای شایسته را انجام دهی و به آثار و برکات باارزش چنین اعمالی اعتقاد داشته باشی.
و در حدیث دیگری فرمودند: از گنجهای نیکی پنهان انجام دادن کارهای خیر و بردباری در سختیها و پنهان نمودن مصیبتها میباشد.
و از دیگر گنجها: این است که تقوای الهی را پیشه خودسازی؛ همان طوری که از امیرالمؤمنین علیهالسلام نقل شده است: تقوی برترین گنج و بهترین حرز و عزیزترین عزّت است.
و از دیگر گنجها: نمازی است که در اوّلین روز ماه رجب آن را انجام میدهی و آن ده رکعت میباشد: در هر رکعت یک بار سوره حمد و سه بار سوره توحید را میخوانی که از عجیبترین گنجهاست؛ همان طور که پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرموده است.
و از دیگر گنجها: دعایی است که از امام صادق علیهالسلام نقل شده؛ و بهراستی آن گنجی است بهتر از دنیا و آنچه در دنیاست. و رازی از رازهای رسولاللّه صلیاللهعلیهوآله است. پس این دعا را نگهداری کن و جز به کسی که به او اعتماد داری یاد نده. و این دعایی است که بهوسیله آن خواننده دعا از خداوند عزّوجلّ هرچه بخواهد به او عطا میکند.
و از دیگر گنجها: این است که با دعای جوشن کبیر به درگاه خداوند متعال مناجات کنی؛ و این دعا همانگونه که امام حسین علیهالسلام فرمودهاند از گنجهای خداوند متعال است.
و از دیگر گنجها: اگر خواستی به کلماتی از گنجهای عرشی دست یابی، دعایی را بخوان که جبرئیل خندان و با بشارت برای پیامبر صلیاللهعلیهوآله آورد و آن کلمات و دعا را به عنوان هدیه از جانب خداوند متعال به پیامبرش صلیاللهعلیهوآله رساند.**
و منها: ما ذکره ابن طاوس قال: بإسنادنا إلی أبی جعفر بن بابویه رحمهالله عن ابراهیم بن محمد بن الحارث النوفلی قال: حدثنی أبی و کان خادما لمحمد بن علی بن موسی الجواد علیهالسلام لمّا زوّج المأمون أبا جعفر محمّد بن علی بن موسی الرضا علیهالسلام ابنته کتب إلیه إنّ لکل زوجة صداقا من مال زوجها و قد جعل اللّه أموالنا فی الآخرة مؤجلة مذخورة هناک کما جعل أموالکم معجلة فی الدنیا و کنزها ههنا و قد أمهرت ابنتک الوسائل إلی المسائل و هی مناجات دفعها إلیَّ أبی قال: دفعها إلیّ أبی جعفر علیهالسلام قال: دفعها إلیّ محمد أبی قال دفعها إلیّ علی بن الحسین علیهالسلام أبی قال: دفعها إلیّ الحسین أبی قال: دفعها إلیّ الحسن علیهالسلام أخی قال: دفعها إلیّ أمیرالمؤمنین علی بن أبیطالب علیهالسلام قال: دفعها إلیّ رسول اللّه قال: دفعها إلّی جبرئیل علیهالسلام قال: یا محمد ربّ العزة یقرئک السلام و یقول لک: هذه مفاتیح کنوز الدنیا و الآخرة فاجعلها وسائلک إلی مسائلک تصل إلی بغیتک فتنجح فی طلبتک فلا تؤثرها فی حوائج الدنیا فتبخس بها الحظ من آخرتک و هی عشر وسائل إلی عشرة مسائل تطرق بها أبواب الرغبات فتفتح و تطلب بها الحاجات فتنجح و هذه نسختها ثمّ ذکر الأدعیة...(1)
و أنت تجد نصوص الأدعیة فی کتاب الباقیات الصالحات للمحدث الجلیل الشیخ عباس القمی رحمهالله المطبوعة بهامش مفاتیح الجنان فراجعها.
1) 2. مهج الدعوات، /309 طبع بیروت، و نقل عنه فی بحارالأنوار، 50/73.
و از دیگر گنجها: سیّد بن طاووس رحمهالله گوید: با سندهای ما به ابوجعفر بن بابویه از ابراهیم بن محمد بن حارث نوفلی نقل شده است که گفت: پدرم از خدمتگزاران امام محمد جواد بود مرا حدیث کرد وقتی مأمون دخترش را به ازدواج ایشان درآورد حضرت برای او چنین نوشت: برای هر زنی مهری از شوهرش میباشد و حق تعالی اموال ما را در آخرت ذخیره نموده است همچنان که اموال شما را در دنیا به شما داده و من مهریّه دختر ترا دعاهایی قرار میدهم که وسائل برای رسیدن به خواستهها و حاجتها است و آن ادعیه و مناجاتی است که پدرم به من داده و به او از پدرش موسی بن جعفر علیهالسلام و به آن حضرت هم از طریق پدرش امام جعفر صادق علیهالسلام و به او هم از پدرش امام محمد باقر علیهالسلام و به او هم از پدرش امام علی بن حسین علیهالسلام رسیده و او هم از پدرش امام حسین علیهالسلام و او نیز از برادرش امام حسن علیهالسلام و آن بزرگوار هم از پدرش امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیهالسلام و او هم از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و رسول خدا هم از جبرییل دریافت نموده است و جبرییل به پیامبر گفت: یا محمد! پروردگار عزیز ترا سلام میرساند و میفرماید این کلیدهای گنجهای دنیا و آخرت است آنرا وسیله خود برای درخواستهایت قرار بده تا به مراد خود برسی و این دعاها را برای رسیدن به نیازهای دنیوی قرار نده که از بهره آخرت تو کم میشود، و آن دعاها ده وسیله است که بواسطه آنها درهای امور شگفتآور باز میشود و به سبب آنها تو به حاجات خود میرسی و این است نسخه آن دعاها:... .
و متن این دعاها را در کتاب باقیات الصالحات محدث بزرگوار مرحوم آقای حاج شیخ عباس قمی رحمهالله ، چاپ شده در حاشیه مفاتیح الجنان مییابی، پس به آن کتاب شریف مراجعه کن.
و اعلم یا بنی، إنّ الکنز قد یطلق فی الروایات علی أشیاء و اُمور:
منها: ما ورد فی خبر علی بن أسباط قال: سمعت أباالحسن الرضا علیهالسلام یقول: کان فی الکنز الذی قال اللّه عزوجل: «و کان تحتَه کنزٌ لهما»(1)کان فیه: «بسم اللّه الرّحمن الرّحیم». عجبتُ لِمن أیقن بالموت کیف یفرح و عجبتُ لمن أیقن بالقَدَر کیف یحزَن و عجبت لمن رأی الدنیا و تقلّبها بأهلها کیف یرکن إلیها؟! و ینبغی لمن عَقَل عن اللّه أن لا یتّهم اللّه فی قضائه و لا یستبطئه فی رزقه. فقلتُ: جُعلت فِداک! أرید أن أکتبه. قال: فضرب و اللّه یدَه إلی الدواة لیضعها بین یدی فتناولت یده فقبّلتها و أخذتُ الدواة فکتبته.(2)
و روی نحوها الشیخ بسنده المعتبر فیالتهذیب 9/276 و نقل عنه فی وسائلالشیعة 26/99، ح9.
و منها: ما ورد عن أبی عبداللّه علیهالسلام عن أبیه علیهالسلام عن آبائه علیهمالسلام قال: قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله : من تظاهرت علیه النعم فَلْیَقُل: «الحمدللّه رب العالمین»، و من ألحّ علیه الفقر فلیُکثِرْ مِن قول: «لاحول و لاقوة إلّا باللّه العلیّ العظیم». فإنّه کنز من کنوز الجنة و فیه شفاء من اثنین و سبعین داءً أدناهم الهمّ.(3)
و منها: ما رواها البرقی بإسناده عن الحسن البصری قال: کنت مع أبی جعفر علیهالسلام بمنی و قدمات رجل من قریش. فقال: یا أباسعید، قُمْ بنا إلی جنازته. فلمّا
و بدان پسرم، که گنج در روایات به اموری اطلاق شده است:
از جمله آنها: طبق آنچه در خبر علیّ بن اسباط آمده آن است که وی میگوید از امام رضا علیهالسلام شنیدم که فرمود: در داخل گنجی که خداوند عزّوجلّ میفرماید: «و در زیر آن دیوار گنجی برای آن دو کودک یتیم بود»، چنین نوشته شده بود: به نام خداوند بخشنده مهربان. در شگفتم از کسی که یقین به مرگ دارد چگونه شادمان است، و تعجّب میکنم از کسی که قضا و قدر الهی را باور کرده است چرا غمناک میشود، و در تعجّبم از کسی که دنیا و دگرگونی آن را نسبت به اهلش میبیند چگونه به آن اعتماد میکند؟! و سزاوار است کسی که تقوای الهی دارد خدا را در تقدیر و روزی رسانیش متّهم نکند. علیّ بن اسباط گوید به امام عرض کردم: جانم فدای شما! میخواهم این مطلب را بنویسم. به خدا قسم حضرت با دست خود مُرکّب را برداشت تا آن را در مقابل من بگذارد، که من دستِ آن حضرت را گرفتم و بوسیدم و مرکّب را از دست حضرت گرفتم و این حدیث را نوشتم.
شبیه همین خبر را شیخ طوسی رحمهالله با سندِ معتبر خود در کتاب تهذیب، ج9، ص276 روایت کرده و در کتاب وسائلالشّیعة، ج26، ص99، حدیث9 هم به نقل از تهذیب آمده است.
و از جمله: آن که امام صادق علیهالسلام از پدرش و از پدران بزرگوارش علیهمالسلام و آنها از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نقل کردهاند که آن حضرت فرمودند: کسی که نعمتهای الهی به او روی میآورد بگوید «الحمدللّه ربّ العالمین»؛ و چنانچه کسی از فقر به ستوه آید، بسیار بگوید: «لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلّا بِاللّه الْعَلّیِ الْعَظیم». که همانا این ذکر گنجی از گنجهای بهشت است و در آن شِفایِ هفتاد و دو درد است که کمترین آنها غم و اندوه میباشد.
و از جمله: روایتی است که برقی با سند خود از حسن بصری نقل نموده است که وی گوید: با امام باقر علیهالسلام در سرزمین مِنی بودم که مردی از قریش فوت کرد. حضرت فرمود: ای ابوسعید [کنیه حسن بصری است]، برخیز با هم به تشییع جنازه او برویم. وقتی
دخلنا المقابر، قال: ألا اُخبرکم بخمس خصال هی من البِرّ، و البرّ یدعو إلی الجنة؟ قلت: بلی، قال: إخفاء المصیبة و کتمانها، و الصدقة تعطیها بیمینک لاتعلم بها شمالک، و بِرّ الوالدین فإنّ برّهما للّه رضیً، و الإکثار من قول: «لاحول و لا قوة إلّا باللّه العلیّ العظیم» فإنّه من کنوز الجنة، و الحبّ لِمحمد و آل محمد (صلّی اللّه علیه و علیهم أجمعین).(1)
و منها: مارواها البرقی عن یونس عن عمرو بن جمیع رفعه قال: قال سلمان الفارسی رضوان اللّه علیه: أوصانی خلیلی بسبعة خصال لا أدَعُهنّ علی کلّ حال: أوصانی أن أنظر إلی من هو دونی و لا أنظر إلی من هو فوقی، و أن أحبّ الفقراء و أدنو منهم، و أن أقول الحقّ و إن کان مرّا، و أن أصل رَحِمی و إن کانت مُدْبِرةً، و لا أسال الناسَ شیئا، و أوصانی أن أُکثِرَ مِن قول «لا حول و لا قوة إلّا باللّه العلّی العظیم»، فإنّها کنز من کنوز الجنة.(2)
و منها: قال الإربلی: قال مالک بن أنس: قال جعفر علیهالسلام یوما لسفیان الثوری: یا سفیان، إذا أنعم اللّه علیک بنعمة فأحببت بقاءها، فأکثِر مِن الحمد و الشکر علیها؛ فإنّ اللّه عزوجل قال فی کتابه العزیز: «لئن شکرتم لأزیدنّکم»(3). و إذا استبطأت الرزق فأکثِرْ مِن الاستغفار؛ فإنّ اللّه عزوجل قال فی کتابه: «استغفروا ربّکم إنّه کان غفّارا یُرسِلِالسماءَ علیکم مِدرارا و یُمْدِدْکم بأموال و بنین...» -یعنی فی الدنیا-
داخل قبرستان شدیم حضرت فرمود: آیا به شما خبر ندهم از پنج فضیلت که در زمره نیکیهاست و نیکی انسان را به بهشت میرساند؟ گفتم: بفرمائید. حضرت فرمود: پنهان کردن مصیبت و کتمانِ آن، صدقه در حالی که آن را وقتی با دست راست خود عطا کردی دست چپ تو نفهمد، نیکی به پدر و مادر که نیکی به آنها باعث رضایت خداست، زیاد گفتن ذکرِ «لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلّا بِاللّه الْعَلّیِ الْعَظیم» که این ذکر از گنجهای بهشت است و دوستی پیامبر و خاندان آن حضرت که خداوند به آن حضرت و همه خاندان وی درود و رحمت فرستد.
و از جمله: روایتی است که برقی از عمروبن جمیع مرفوعا نقل کرده است که وی گوید: سلمان فارسی (رضواناللّه علیه) میگفت: دوست من (یعنی پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله ) هفت خصلت را به من سفارش نمود که آنها را در هیچ حالی ترک نمیکنم: پیامبر مرا توصیه کرد به شخصی که از نظر مالی از من پایینتر است نگاه کنم و به کسی که از نظر مالی از من بالاتر است نگاه نکنم، فقرا را دوست داشته باشم و به آنها نزدیک شوم، حقّ را بگویم اگر چه تلخ باشد، با خویشانم صله رحم کنم اگرچه آنها به من پُشت کنند، از مردم چیزی نخواهم، و توصیه نمودند که بسیار بگویم ذکرِ «لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلّا بِاللّه الْعَلّیِ الْعَظیم» را که گنجی از گنجهای بهشت است.
و از جمله: حدیثی است که اِربلی از مالک بن انس نقل کرده میگوید: امام جعفر صادق علیهالسلام روزی به سفیان ثوری فرمود: ای سفیان، زمانی که خداوند به تو نعمتی داد و دوست داری که آن نعمت برایت باقی بماند، خدا را بهخاطر آن نعمت، سپاس و شکر فراوان کن که خداوند عزّوجلّ در کتاب عزیزش میفرماید: «اگر سپاسگزاری کردید برای شما نعمت خود را زیاد میکنم»؛ و اگر
روزی برای تو تنگ شد، بسیار آمرزش بخواه؛ چراکه خداوند عزّوجلّ در کتابش میفرماید: «از پروردگارتان طلب آمرزش کنید. که او بسیار آمرزنده است: برای شما از آسمان باران فراوان سرازیر میکند و به وسیله اموال و پسران شما را یاری میکند.» که منظور یاری در دنیاست
«و یجعلْ لکم جنّاتٍ»(1)فی الآخرة. یا سفیان، إذا حَزَنک أمرٌ من سلطان أو غیره فأکثِرْ من قول «لا حول و لا قوّة إلّا باللّه العلی العظیم»، فإنّها مفتاح الفرج و کنز من کنوز الجنة».(2)
و منها: ما رواها الصدوق بإسناده عن أبیعبداللّه علیهالسلام قال: عَجِبْتُ لمن فَزع من أربعٍ کیف لا یَفْزَع إلی أربعٍ: عجبتُ لمن خاف العدوَّ کیف لایفزع إلی قوله تعالی: «حَسْبُنا اللّه و نعم الوکیل»(3)؟! فإنی سمعت اللّه عزوجل یقول بِعَقِبها: «فانقلبوا بنعمة من اللّه عزوجل و فضلٌ لم یَمْسَسْهُم سوءٌ»(4)، و عجبت لمن اغتمّ کیف لایفزع إلی قوله تعالی: «لا إله إلّا أنت سبحانک إنّی کنت من الظالمین»(5)؟! فإنّی سمعت اللّه عزوجل بعقبها: «فاستجبنا له و نجّیناه من الغمّ و کذلک نُنْجِی المؤمنین»(6)، و عجبت لمن مُکر به کیف لایفزع إلی قوله تعالی: «و اُفوِّض أَمری إلی اللّه إنّ اللّه بصیرٌ بالعباد»(7)؟! فإنّی سمعت اللّه عزوجل یقول بعقبها: «فَوَقاه اللّه سیئاتِ ما مکروا»(8)، و عجبتُ لمن أراد الدنیا و زینتها کیف لا یفزع إلی قوله تعالی: «ماشاء اللّه لا قوة إلاّ باللّه»(9)فإنّی سمعت اللّه عزوجل
1) 1. سورة نوح /12-10.
2) 2. کشفالغمّه 3/154، مطالب السؤول 2/56، أورده ابن حمدون فی التذکرة الحمدونیة 1/113، الراغب فی المحاضرات 2/467، الذهبی فی السیر 6/261.
3) 3. سورة آل عمران /173.
4) 4. سورة آل عمران /174.
5) 5. سورة الأ نبیاء /87.
6) 6. سورة الأ نبیاء /88.
7) 7. سورة غافر /44.
8) 8. سورة غافر/45.
9) 1. سورة الکهف /39.
«و برای شما باغهایی را قرار میدهد» در آخرت. بعد امام صادق علیهالسلام فرمود: ای سفیان، اگر امری از سلطان یا غیر آن تو را غمناک کرد، بسیار بگو: «لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلّا بِاللّه الْعَلیِّ الْعَظیم»؛ چرا که این ذکر کلید گشایش مشکلات و گنجی از گنجهای بهشت است.
و از جمله: روایتی است که شیخ صدوق رحمهالله با سند خود از امام صادق علیهالسلام نقل نموده است که آن حضرت فرمود: در شگفتم از کسی که از چهار چیز در هراس است، چرا به چهار چیز (برای نجات خود از آن چهار چیز که میترسد) پناه نمیبرد؟ در شگفتم از کسی که از دشمن میترسد چرا پناه نمیبرد به گفتار خداوند متعال: «حسبُنا اللّه و نعم الوکیلُ» (و خدا ما را کافی است و او کارگزار خوبی است)، که من از خداوند شنیدم که در ادامه آن در کتابش فرمود: «فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِنَ اللّهِ وَ فَضْلٍ لَمْ یَمْسَسْهُمْ سُوءٌ» (پس بازگشتند به نعمتی از خدا و فضلی که به آنها بدی و آسیبی نرسید). و در شگفتم از کسی که غمگین است چرا پناه نمیبرد به گفتار خداوند متعال: «لا اِلهَ اِلّا اَنْتَ سُبْحانَکَ اِنّی کُنْتُ مِنَ الظّالِمینَ» (معبودی جز تو نیست تو پاک و منزّهی. همانا من از ستمگران بودم)، که من شنیدم از خداوند که در ادامه آن فرمود: «فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَ نَجَّیْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَ کَذلِکَ نُنْجِی الْمُؤْمِنینَ» (پس ما او را اجابت نمودیم و از اندوه و غم نجاتش دادیم و همین طور مؤمنان را نیز نجات میدهیم)؛ و در شگفتم از کسی که درباره او مکر و حیلهای شده است، چرا پناه نمیبرد به گفتار خداوند متعال «وَ اُفَوِّضُ اَمْری اِلَی اللّهِ اِنَّ اللّهَ بَصیرٌ بِالْعِبادِ» (و من واگذار کردم کارم را به خدا همانا خداوند نسبت به بندگانِ خود بیناست)، که شنیدم خداوند عزّوجلّ در ادامه این آیه فرمود: «فَوَقاهُ اللّهُ سَیِئاتِ ما مَکَرَوُا» (پس خداوند حفظ کرد او را از نقشههای بدی که درباره او ریخته بودند)؛ و در شگفتم از کسی که دنیا و زینت آن را میخواهد، چرا پناه نمیبرد به گفتار خداوند متعال که میفرماید: «ماشآءَ اللّهُ لا قُوَّةَ اِلّا بِاللّهِ» (آنچه خدا بخواهد واقع میشود و نیرویی نیست جز اینکه از جانب خداست)، که شنیدم خداوند عزّوجلّ
یقول بعقبها: «إنْ تَرَن أنا اَقلُّ منک مالاً و ولدا فعسی ربّی أن یُؤْتِیَنِ خیرا من جنّتک»(1)و عسی موجِبَةٌ.(2)
و منها: مما رواها المفید فی أمالیه بسنده عن الصادق علیهالسلام عن أبیه علیهالسلام عن جده علیهالسلام قال: رسولاللّه صلیاللهعلیهوآله : أربعةٌ من کنوز البرّ: کتمان الحاجة و کتمان الصدقه و کتمان المرض و کتمان المصیبة.(3)
و منها: مارواها الراوندی رفعه عن النبی صلیاللهعلیهوآله أنّه قال: أربع من کنوز الجنّة: کتمان الفاقة و کتمان الصدقة و کتمان المصیبة و کتمان الوجع.(4)
و قال صلیاللهعلیهوآله : من کنوز البرّ: کتمان المصائب و الأمراض و الصدقة.(5)
و منها: ورد فی خبر أبی سعید الخدری قال: سمعت رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله یقول: الکوفة جمجمة العرب و رمح اللّه تبارک و تعالی و کنز الإیمان فخُذ عنهم، الحدیث.(6)
و الکوفة الیوم تنطبق علی الغَرِیّ الشریف و هو بلدی و بلدک و بلد آباؤنا و إلیه انتسابنا.
و منها: مارواها الحسن بن سلیمان الحلّی بإسناده عن المفضّلبن عمر عن الصادق علیهالسلام فی حدیث طویل: ثم یخرج الفتَی الحسنی الصبیح من نحو الدیلم، فَیَصیح بصوت له فصیحٍ: یا آلَ محمّد، أجیبوا الملهوف! و المنادی من حول الضریح، فتجیبه
در ادامه این آیه فرمود: «اِنْ تَرَنِ اَنَا اَقَلُّ مِنْکَ مالاً وَ وَلَدا فَعَسی رَبّی اَنْ یُؤْتِیَنِ خَیْرا مِنْ جَنَّتِکَ»(اگر مرا ببینی که من در مال و فرزند کمتر از تو هستم، امیدوارم پروردگار من بهتر از باغِ تو به من بدهد)؛ و کلمه «عسی» در اینجا معنی امید میدهد.
از دیگر مواردی که در روایات به آن گنج اطلاق شده است: روایتی است که شیخ مفید (رضواناللّه تعالی علیه) در کتاب امالی خود با سندش از امام صادق علیهالسلام نقل میکند و آن حضرت هم از پدرش علیهالسلام از جدّش علیهالسلام از پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله روایت نمودهاند که آن حضرت فرمودند: چهار چیز از گنجهای نیکی است: پنهان کردن نیاز و حاجت، پنهان کردن صدقه، پنهان کردن بیماری و پنهان کردن مصیبت.
و از جمله: حدیث مرفوعهای است که قُطب راوندی قدسسره از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نقل میکند که آن حضرت فرمود: چهار چیز از گنجهای بهشت است: پنهان کردن فقر، پنهان کردن صدقه، پنهان کردن مصیبت و پنهان کردن رنج و درد.
و از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نقل شده است که فرمودند: از گنجهایِ نیکی پنهان کردن بیماریها و مصیبتها و صدقه است.
و از جمله: حدیثی است که در خبر ابوسعید خِدری وارد شده است که وی میگوید: از پیامبر صلیاللهعلیهوآله شنیدم میفرمود: شهر کوفه جمجمه عرب است (مرکز قدرت جهان عرب) و نیزه خداوندِ تبارک و تعالی است (به دلیل داشتن انسانهای شجاع) و گنجینه ایمان است (به خاطر وجود عالمان راستین در آن شهر) پس دانش خود را از آنان بگیر... .
و کوفه امروز منطبق بر نجف اشرف است. همانجا که سرزمین من و تو و پدران ماست و ما به آن شهر منسوب هستیم.
و از جمله: حدیثی طولانی است که حسن بن سلیمان حلّی با اسنادش از مفضّل بن عمر و او از امام صادق علیهالسلام نقل میکند که حضرت فرمودند: ...سپس از طرف دیلم جوان حسنی که چهره زیبایی دارد خارج میشود
و با صدای بلند و فصیحی میگوید: ای خاندان محمّد صلیاللهعلیهوآله ، اجابت کنید کسی را که فریاد خواهد و به او اندوه رسیده باشد. پس از آن منادی در کنار ضریح است و سپس
کنوزُ اللّه بالطالقان، کنوزٌ و أیُ کنوز، لا من ذهب و لا من فضّة، بل هی رجال کزُبُر الحدید، لَکأنّی أنظر إلیهم علی البراذین الشَّهْبِ بأیدیهم الْحِرابُ، یتعاوَوْن شوقاً إلی الحرب کما تتعاوی الذئابُ. أمیرُهم رجلٌ من تمیم یقال له شعیب بن صالح. فَیُقبِل الحسنی فیهم... الحدیث.(1)
و روی ابنُ أعثمَ الکوفی فی کتاب الفتوح عن أمیرالمؤمنین علیهالسلام أنّه قال: ویحا للطالقان! فإنّ للّه عزّوجلّ بها کنوزا لیست من ذهب و لا فضّة، ولکن بها رجال مؤمنون عرفوا اللّه حقّ معرفته، و هم أیضا أنصار المهدی فی آخر الزمان.(2)
و اعلم یا بنی، إنّ الکنز لابدّ من أن یودعَ عند الأمین، و إلّا یخاف علیه من النَّهْب و السَّرِقة؛ و لذا قال عیسی علی نبیّنا و آله و علیه السّلام: لاتتخذوا الدنیا ربّا فتتخذَکم عبیدا، اِکنِزوا کنزکم عند من لا یُضیّعُه؛ فإنّ صاحب کنز الدنیا یُخاف علیه الآفةُ و صاحب کنز اللّه لا یخاف علیه الآفة.(3)
فأودع الکنوز التی ذکرتُها لک عنداللّه تعالی و اعمل بها. و اعلم إن هدی اللّهُ بک أحدا فهو کنزک؛ کما یظهر من قضیة عیسی علیهالسلام مع الیتیم المذکورة فی بحارالأنوار(4). فاسع فی هدایة الخلق و ترویج مذهب الإمامیة الحقّة.
گنجهای خدا در طالقان دعوت او را اجابت میکنند. آنان گنجهایند و چه گنجهایی!! این گنجها نه از جنس طلا هستند و نه از جنس نقره، بلکه مردانی هستند که در شجاعت و مقاومت مثل پارههای آهن میباشند. گویا من آنها را میبینم که با در دست داشتن ادوات جنگی بر مرکبهای سیاه و سفید سوارند و با اشتیاق تمام مثل صدای گرگها صدای جنگ بر لب دارند. فرمانده آنان مردی از قبیله تمیم است که به او شعیب بن صالح گفته میشود. پس سیّد حسنی فرماندهی کل آنها را بهعهده میگیرد... .
ابن اعثم کوفی در کتاب الفتوح از حضرت امیرالمؤمنین صلیاللهعلیهوآله روایت میکند که آن حضرت فرمود: خوشا بر طالقان که خداوند در آنجا گنجهایی دارد که نه از طلایند و نه از نقره، بلکه آن گنجها مردان مؤمنی هستند که خدای را به حقیقت شناختهاند و آنان یاران حضرت مهدی علیهالسلام در آخرالزّمان میباشند.
و بدان ای فرزندم، اینکه گنج را باید نزد شخص امانتداری گذاشت، در غیر این صورت ترس آن میرود که مورد دستبُرد قرار میگیرد و یا غارت شود؛ به همین خاطر حضرت عیسی (علی نبیِّنا و آله و علیه الصّلاة و السّلام) فرمود: دنیا را معبود خود قرار ندهید که او شما را بنده خود نماید گنج خود را در نزد کسی بگذارید که آن را ضایع نکند و از بین نبرد همانا کسی که گنج دنیایی دارد بیم آفت برای آن گنج میرود، ولی صاحب گنجِ خدایی هرگز بیم آفت برای آن نمیرود.
پس گنجهایی را که برایت ذکر کردم نزد خداوند متعال به امانت بگذار و به آنها عمل کن؛ و بدان که اگر خداوند به وسیله تو کسی را هدایت کرد، همین برای تو گنجی است؛ چنان که این مطلب از داستان حضرت عیسی علیهالسلام و آن یتیم که در بحارالانوار ذکر شده است ظاهر میشود. پس در هدایت مردم و ترویج مذهبِ بر حقِّ امامیّه تلاش کن.***
قد جعلت خاتمة هذه الرسالة اُمورا:
قال الإربلی: «حدّث عبداللّه بن الفضل بن الربیع عن أبیه قال: حجّ المنصور سنةَ سبعٍ و أربعین و مائة، فَقَدِم المدینة و قال للربیع بن یونس: ابعث إلی جعفربن محمّد من یأتینا به مُتعَبا. قتلنی اللّه إن لم أقتلْه. فتغافل الربیع عنه لِیَنساه، ثم أعاد ذکره للربیع و قال: ابعث من یأتی به مُتعَبا. فتغافل عنه، ثم أرسل إلی الربیع قبیحةً أغلظ علیه فیها، و أمره أن یَبعثَ من یُحضِر جعفرا، ففعل.
فلمّا أتاه قال له الربیع: یا أباعبداللّه، اذکر اللّه، فإنّه قد أرسل إلیک بما لا دافع له غیرُ اللّه. فقال جعفر: «لا حول و لا قوة إلّا باللّه».
ثم إنّ الربیع أعلم المنصور بحضوره، فلمّا دخل جعفر علیه أوعده و أغلظ له و قال: أیْ عدوَّ اللّه، اِتّخذک أهل العراق إماما یُجبون إلیک زکاة أموالهم، و تُلحِد فی سلطانی و تبغیه الغوائل. قتلنی اللّه إن لم أقتلک.
خاتمه:
این رساله را در اموری چند قرار دادم:
امر اوّل: دعای امامصادق علیهالسلام در مجلس منصور دوانیقی به خاطر نجات از او
علّامه اِربلی (رحمةاللّه علیه) میگوید: عبداللّه بن فضل بن ربیع از پدرش حدیث کرد که منصور دوانیقی در سال 147هجری قمری به سفرِ حجّ خانه خدا رفته بود. وقتی وارد مدینه شد به ربیع فرزند یونس گفت: شخصی را بفرست به سوی جعفر بن محمّد تا او را با حال رنج و سختی به نزد من بیاورد. خدا مرا بکشد اگر او را نکشم. ربیع در انجام این کار سهلانگاری کرد شاید منصور این امر را فراموش کند، ولی باز منصور گفتهاش را تکرار کرد لکن ربیع خود را به بیخبری زد، ولی در مرحله سوّم منصور نامه تندی به ربیع نوشت و در آن نوشته به شدّت دستور احضار امام را داد آن هم با حالت زحمت و رنج. در این مرتبه ربیع مجبور به انجام این دستور شد.
وقتی امام را حاضر کردند، ربیع به امام عرض کرد: ای ابا عبداللّه، به یاد خدا باش. منصور تو را به اینجا آورده به خاطر آنچه جز خدا نمیتواند آن را از تو برطرف نماید. امام فرمود: قدرت و نیرویی نیست جز اینکه از آنِ خداوند است.
سپس ربیع به منصور خبر داد که امام صادق علیهالسلام را حاضر نموده است. وقتی که امام وارد بر منصور شد، او با امام برخورد تندی نمود و تهدیدهای شدید کرد و به امام میگفت: ای دشمن خدا، مردم عراق تو را به عنوان پیشوای خود قرار دادهاند و زکات مالشان را به سوی
فقال له: یا أمیرالمؤمنین علیهالسلام ، إنّ سلیمان أُعطِی فشکر، و إنّ أیوب اُبتُلی فصبر، و إنّ یوسف ظُلِمَ فَغَفَر، و أنت من ذلک السنخ.
فلما سمع المنصورُ ذلک منه قال له: إلیّ و عندی یا أبا عبداللّه، أنت البریء الساحة، السلیم الناحیة، القلیل الغائلة، جزاک اللّه مِن ذی رَحِمٍ أفضلَ ما جزی ذوی الأرحامِ عن أرحامهم.
ثم تناول یدَه و أجلسه علی فُرُشه. ثم قال: عَلیَّ بالطیب. فأُتی بالغالیة، فجعل یُغَلّب لحیةَ جعفر بیده حتّی ترکها تَقطُرُ، ثم قال: قُم فی حفظ اللّه وکلاءته. ثم قال: یا ربیعُ، ألْحِقْ أبا عبداللّه جائزته و کسوته. انصرف أبا عبداللّه فی حفظ اللّه و کنفه فانصرف.
قال الربیع: ولحقته فقلت له: إنّی قد رأیتُ قبلک مالم تره، ورأیتُ بعدک مالا رأیتُهُ، فما قلتُ یا أبا عبداللّه حین دخلت؟
قال: قلت: «اللهم احرسنی بعینک التی لا تنام و اکفِنی برکنک الذی لا یُرام و اغفرلی بقدرتک علیَّ. و لا أهلِکُ و اَنتَ رجائی. اللهم أنتَ أکبرُ و أجلُّ ممّا أخافُ و أحذرُ. اللهم بک أدفعُ فی نحره و أستعیذ بک من شرِّه». ففعل اللّه بی ما رأیتَ.(1)
قد رُوی لقاء الإمام الصادق علیهالسلام بالمنصور بکلمات مختلفة، لعلّه متعدد. فراجع إن شئت الکافی 2/562 ح22 و أمالی الصدوق، المجلس التاسع و الثمانین ح 10/709 الرقم 978.
1) 1. کشفالغمة 3/159، مطالب السؤول 2/58.
تو می فرستند. تو سلطنت مرا از بین برده ای و باعث آشوب شده ای. خدا مرا بکشد اگر تو را نکشم.
امام صادق علیهالسلام فرمود: ای امیرالمؤمنین، همانا حضرت سلیمان علیهالسلام مشمول عطای ویژه خداوند قرار گرفت پس شکرگزاری کرد؛ و حضرت ایّوب گرفتار بلا شد پس صبر نمود؛ و حضرت یوسف علیهالسلام مورد ظلم قرار گرفت پس (برادرانش را) بخشید. تو هم از این گروه هستی.
چون منصور سخنان امام را شنید به او گفت: بیا به سوی من ای ابا عبداللّه، این اتهامات از تو مبرّی است. خداوند به تو از طرف خویشان بهترین جزایی که شخص از جانب خویشان خود میگیرد عنایت فرماید.
سپس دستش را دراز کرد و امام را روی فرش و جایگاه خاصّ خود نشاند. پس دستور داد عِطر بیاورند. عطر گرانبهایی را آماده کرده و آوردند و با آن عطر محاسن امام را با دستش معطّر نمود به حدّی که قطرات عطر از محاسن امام به زمین میچکید. سپس گفت: برخیز که در حفظ و حراستِ خداوند قرار داری. بعد به ربیع دستور داد که لباس و جایزه ابا عبداللّه را به او بده و او را رها کن در حفظ و حمایت ویژه خدا. امام هم به این صورت از منصور جدا شد.
ربیع میگوید: من به نزد امام صادق علیهالسلام رفتم و به آن حضرت گفتم: من قبل از شما دیدم چیزی را که شما ندیدی، و بعد از آمدن شما دیدم چیزی را که تاکنون ندیدهام. وقتی وارد به مجلس منصور شدی چه ذکری گفتی؟
امام فرمود: گفتم: «خدایا با آن دیده و چشم خود که هرگز نمیخوابد مرا نگهدار، و مرا در سایه رکنِ استوار و خِلَلناپذیرت قرار بده، و مرا ببخش با آن قدرتی که داری، و من از بین نمیروم تا تو امید من هستی. خداوندا، تو بزرگتر و با اهمیتتر از آن هستی که من از آن میترسم و وحشت دارم. خدایا، من به واسطه تو دفع میکنم قتلی که او در حقّ من میخواهد انجام دهد؛ و از شرّ او به تو پناه میبرم». پس خدا هم انجام داد در حقّ من آنچه را دیدی.
جریان ملاقات امام صادق علیهالسلام با منصور با کلمات گوناگون و تعابیر متعدّد روایت شده است. اگر خواستی میتوانی به کتاب کافی، ج2، ص562، حدیث22 و به کتاب امالی شیخ صدوق، مجلس هشتاد و نهم، ح10، ص709، رقم 978 مراجعه کنی.
قال الإربلی: «و عن بعض أصحاب جعفر علیهالسلام قال: دخلت علیه و موسی علیهالسلام بین یدیه و هو یُوصیه بهذه الوصیة. فکان ممّا حفظتُ منها أن قال:
یا بنیّ، أقبِل وصیتی و احفظ مقالتی؛ فإنّک إن حفظتها تَعِش سعیدا و تَمُتْ حمیدا.
یا بنیّ، من قنع بما قُسم له استغنی، و من مَدَّ عینه إلی ما فی ید غیره مات فقیرا، و من لم یَرضَ بما قسم اللّه له اتّهم اللّه فی قضائه، و من استصغر زلّة غیره استعظم زلّة نفسه، و من استصغر زلّة نفسه استعظم زلّة غیره.
یا بنیّ، من کشف حجاب غیره انکشفت عورات بیته، و من سلّ سیفَ البغی قُتل به، و من احتفر لأخیه بئرا سقط فیها، و من داخل السفهاءَ حُقّر، و من خالط العلماء وُقِّر، و من دخل مَداخل السوء اُتُّهِم.
یا بنیّ، إیّاک أن تُزرِیَ بالرجال فیُزری بک، و إیّاک و الدخولَ فیما لا یعنیک فتذلُّ لذلک.
یا بنیّ، قل الحقّ لک و علیک تُستشار من بین أقرانک.
یا بنیّ، کن لِکتاب اللّه تالیا و للإسلام فاشیا و بالمعروف آمرا و عن المنکر ناهیا و لمن قطعک واصلاً و لمن سکت عنک مبتدئا و لمن سألک معطیا.
و إیّاک و النمیمةَ، فإنّها تزرع الشّحْناءَ فی قلوب الرجال، و إیّاک و التّعّرضَ لعیوب الناس. فمنزلة المتعرّض لعیوب الناس کمنزلة الهدف.
امر دوم: وصیّتِ امام صادق علیهالسلام به فرزندش امام کاظم علیهالسلام
عالم جلیل القدر علیّ بن عیسی اِربلی (رحمة اللّه علیه) از یکی از اصحاب امام صادق علیهالسلام نقل میکند که وی میگوید: بر امام صادق علیهالسلام در حالی وارد شدم که فرزندش امام موسی بن جعفر علیهالسلام در نزد آن حضرت بود و امام به وی وصیت مینمود آنچه من از وصیّتهای امام صادق در نظرم مانده این است که فرمود:
ای فرزندم، وصیّت مرا بپذیر و گفتارم را در نظرت بسپار که اگر آنچه را میگویم حفظ کنی و عمل نمایی، سعادتمند زندگی خواهی کرد و مورد ستایش خواهی مُرد.
ای فرزندم، کسی که قانع باشد به آنچه برای او تقسیم شده است بینیاز خواهد شد؛ و کسی با چشمانش به آنچه در دست دیگران است نگاه طمعکارانه داشته باشد، نیازمند خواهد مُرد، و کسی که راضی به آنچه خدا برای او تقسیم نموده است نباشد، به خداوند در قضایش تهمت زده است؛ و کسی که لغزش دیگران را کوچک بشمارد، در واقع لغزشهای خودش را بزرگ شمرده است؛ و کسیکه لغزش دیگران را بزرگ بشمارد، لغزش خودش را کوچک شمرده است.
ای فرزندم، کسی که رازِ دیگران را فاش کند خداوند اسرار و عیبهای خانوادگیش را فاش میسازد؛ و کسی که شمشیر ستم علیه کسی بکشد با همان شمشیر کشته خواهد شد؛ و کسی که چاهی را برای برادرش بکند خودش در آن چاه میافتد؛ و کسی که با نادانان همنشینی داشته باشد حقیر و کوچک شمرده میشود؛ و کسی که با دانشمندان رفت و آمد داشته باشد مورد احترام قرار میگیرد؛ و کسی که به جایگاه و مجالس بد وارد شود مورد اتّهام قرار میگیرد.
ای فرزندم، بپرهیز از اینکه بزرگان را سرزنش کنی که در این صورت خودت مورد سرزنش و ملامت واقع خواهی شد؛ و بپرهیز از دخالت در اموری که فایدهای به حال تو ندارد که بهخاطر آن خوار و ذلیل خواهی شد.
ای فرزندم، حق را بگو چه به سود تو باشد و چه به زیان تو؛ و بر تو باد که با آنان که همانند تو هستند مشورت کنی.
ای فرزندم، کتاب خدا را تلاوتکن و دیناسلام را آشکارنما و مردم را به کارهای نیک
یا بنیّ، إذا طلبت الجود فعلیک بمعدِنه، فإنّ للجود معادنُ و للمعادن أصولاً و للأصول فروعا و للفروع ثمرا و لا یطیب ثمر إلّا بفرع و لا فرعٌ إلّا بأصل و لا أصل ثابتٌ إلّا بمعدِنٍ طیّب.
یا بنیّ، إذا زُرتَ فزُر الأخیار و لا تزُر الفجّارَ، فإنّهم صخرة لا یتفجّر ماؤها و شجرة لا یَخْضرُّ ورقُها، و أرض لا یظهر عُشبُها.
قال علی بن موسی علیهالسلام : فما ترک أبی هذه الوصیة إلی أن تُوُفِّیَ».(1)
و منها: اُوصیک بما وصّی به رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله أمیرالمؤمنین علی بن أبیطالب علیهالسلام المرویّ فی الفقیه.(2)
و منها: اُوصیک بما وصّی بها أمیرالمؤمنین علیهالسلام ولده الإمام الحسن علیهالسلام المنقول فی الکتاب الواحد و الثلاثین من نهجالبلاغة، فراجِعْها.
و منها: أوصیک بما وصّی به أمیرالمؤمنین علیهالسلام ولده محمّد ابن الحنفیة المرویّ فی الفقیه أیضا.(3)
و منها: وصیة رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله لأمیرالمؤمنین علیهالسلام المرویّ فی صحیحة معاویة بن عمار قال: سمعت أبا عبداللّه علیهالسلام یقول: کان فی وصیة النبی صلیاللهعلیهوآله لعلیٍّ أن قال: یا علی، اُوصیک فی نفسک بخصال فاحفظْها عنّی. ثم قال: اللهم أعِنْه.
دستور ده و از کارهای بد نهی کن. با آن کس که از تو بُریده است پیوند داشته باش و با آن کس که با تو حرف نمیزند تو شروع کن به حرف زدن، و به آن کسی که از تو کمک میخواهد عطا کن. و مبادا سخنچینی کنی که این کار در دلهای مردم کینه ایجاد میکند و بپرهیز از اینکه به عیبجویی مردم بپردازی؛ چرا که شخصی که عیبجویی مردم را میکند همانند هدفی است که همه تیرها به طرف آن پرتاب میشود.
ای فرزندم، اگر طالب جود و بخشش هستی بر تو باد به معدنهای آن. همانا برای جود معادنی وجود دارد و برای معدنها ریشههایی وجود دارد و برای ریشهها شاخههایی وجود دارد و برای شاخهها میوههایی هست، هیچ میوهای گوارا نمیشود مگر به وسیله شاخهاش و هیچ شاخهای وجود ندارد بدون ریشه و هیچ ریشه ثابتی هم وجود ندارد مگر در جایگاه و معدن پاکیزهای.
ای فرزندم، اگر خواستی کسی را زیارت کنی انسانهای نیکوکار را زیارت کن و از زیارت بدکاران بپرهیز، چراکه بدکاران مثل صخرههایی هستند که آبی از آنها نمیجوشد و مثل درختی هستند که برگی از آن درخت سبز نمیشود و مانند زمینی میباشند که از آن سبزهای نمیروید.
امام رضا علیهالسلام میفرماید: پدرم عمل به این وصیّت را ترک نکرد تا وقتی از دنیا رفت [همواره در حیاتش به این وصیت عمل نمود].
امر سوّم از خاتمه رساله: اینکه تو را توصیه میکنم به آنچه پیامبر خدا به امیرالمؤمنین علی به ابیطالب علیهالسلام سفارش نمود که وصایای آن حضرت در کتابِ من لایحضره الفقیه نقل شده است.
امر چهارم از خاتمه رساله:اینکه تو را توصیه میکنم به آنچه حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام به فرزندش امام حسن علیهالسلام وصیت نمود و در نامه سی و یکم نهجالبلاغه نقل شده است. پس به آن مراجعه کن.
امر پنجم از خاتمه رساله: اینکه تو را توصیه میکنم به آنچه حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام به فرزندش محمّد حنفیّه سفارش فرمود که در کتاب «من لا یحضره الفقیه» روایت شده است.
أمّا الاُولی: فالصِّدق و لا تَخرُجَنَّ مِن فیک کِذبةٌ أبدا.
و الثانیة: الورع و لا تجتریْء علی خیانة أبدا.
و الثالثة: الخوف مِن اللّه -عَزَّ ذِکْرُه- کأنّک تَراه.
و الرابعة: کثرة البکاء من خشیة اللّه یُبنی لک بکلّ دمعة ألف بیت فی الجنّة.
و الخامسة: بَذْلُک مالک و دمک دون دینک.
و السادسة: الأخذ بسنّتی فی صلاتی و صومی و صدقتی. أما الصلاة فالخمسون رکعةً، و أمّا الصیام فثلاثة أیام فی الشهر: الخمیس فی أوّله و الأربعاء فی وسطه و الخمیس فی آخره، و أمّا الصدقة فجَهدک حتّی تقولَ: قد أسرفتُ و لم تُسرفْ، و علیک بصلاة اللّیل و علیک بصلاة الزّوال و علیک بصلاة الزّوال و علیک بصلاة الزّوال(1)، و علیک بتلاوة القرآن علی کلِّ حالٍ، و علیک برفع یدَیْک فی صلاتک و تقلیبهما، و علیک بالسّواک عند کلِّ وضوء، و علیک بمحاسن الأخلاق فارکبْها و مساوئ الأخلاق فاجتنِبْها. فإن لم تفعل فلا تلومنَّ إلّا نفسَک.(2)
و منها: اُوصیک بما أوصی به لقمانُ الحکیمُ ابنه، و وصایاه مذکورة فی کتب الأخبار و منها بحارالأنوار(3)لِشیخنا العلامة المجلسی قدسسره .
و منها: اُوصیک فی الختام بما وصّی به العلّامة ولدَه فخرَ المحققین فی خاتمة
امر ششم از خاتمه رساله: وصیّت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله به حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام است که در صحیحه معاویة بن عمّار روایت شده وی میگوید: از امام صادق علیهالسلام شنیدم که فرمود: از وصایای حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله به علی علیهالسلام این است که فرمود: ای علی! تو را درباره خودت به خصلتهایی توصیه میکنم. پس به آنها توجه کن و از من به یادگار نگهدار. سپس آن حضرت دعا کرد که خدایا علی را کمک کن (در انجام این سفارشها). و امّا آن وصایا این است که:
اوّل: راستگویی، و هرگز دروغی از دهان تو صادر نشود.
دوّم: ورع و پرهیزکاری، و مبادا جرأت بر خیانتی پیدا بکنی.
سوّم: ترس از خداوند به طوری که گویا خدا را میبینی.
چهارم: گریه زیاد از خشیت خداوند و در این صورت برای تو به ازای هر قطرهای هزار خانه در بهشت ساخته میشود.
پنجم: اینکه مال و خونت را در راه دینت ببخشی.
ششم: در نماز و روزه و صدقه به سنّت و روش من عمل کنی. امّا روش من در نماز پنجاه رکعت است. روش من در روزه سه روز در هر ماه، پنجشنبه اوّل هر ماه و چهارشنبه وسط هر ماه و پنجشنبه آخر هر ماه. روش من در صدقه این است که در این کار طوری تلاش کنی به انفاق کردن که خودت بگویی من در صدقه دادن زیادهروی کردم در حالی که زیادهروی نکردهای. و بر تو باد به نماز شب و بر تو باد به نماز ظهر. بر تو باد به نماز ظهر و بر تو باد به نماز ظهر، و بر تو باد به تلاوت قرآن در هر حال، و بر تو باد به بلند کردن دو دست هنگام نماز و برگرداندن آنها (در تکبیرة الاحرام)، و بر تو باد به مسواک زدن هنگام هر وضو، و بر تو باد به اخلاق نیکو که خود را واجد آنها کنی و از اخلاق بد بپرهیزی. پس اگر چنین نکردی، غیر از خودت را ملامت و سرزنش نکن.
امر هفتم از خاتمه رساله: تو را توصیه میکنم به آنچه لقمان حکیم به پسرش سفارش کرد که وصایای او در کتابهای روایت ذکر شده است، از جمله عالمِ بزرگِ ما علّامه مجلسی قدسسره در کتابِ بحارالأنوار آن را یاد کرده است.
امر هشتم از خاتمه رساله: تو را وصیّت میکنم. به آنچه علّامه حلّی (رضوان اللّه
و منها: لا تنسانی من صالح دعواتک و طلبِ المغفرة لی فی الحیاة و بعد الممات و عند قبری:
مرا زنده پندار چون خویشتن بیایم بجان گر بیائی به تن(3)
[اعتبرنی حیّا کما أنت حیٌّ/ فآتی بروحی لوتأتی بالجسد.]
و منها: ما ذکره الوحید البهبهانی قدسسره - و هو أستاذ الکل- فی جواب سؤال عن سبب ترقّیه و تفوّقه علی المحققین الأعلام قائلاً قدسسره : «إنّ العبد لا یشاهد فی نفسه شیئا یوجب ذلک إلّا أنّی راعیتُ مدّة عمری ثلاثة أشیاء و لم أترکْها بقدر الاستطاعة:
أحدها: إنّی لم أتّکل فی شیء من اُموری علی أحدٍ سِوَی اللّه تعالی؛
و ثانیها: إنّی لم أُقصّر فی أمر أحد من العلماء الماضین و الأساتید اللّاحقین، بل عظّمتُهم و جلّلتُهم و أعلیتُ أمرهم بقدر الوسع و الطّاقة؛
و ثالثها: إنّی قهرتُ نفسی و اشتغلت بتحصیل العلوم و التّصنیف و التّألیف و التّدریس أکثر عمری، و لم اُرافق البطّالین و المعطّلین و المهملین من طلبة العلوم. فإن أعطانی اللّه شیئا فإنّما هو من برکة هذه الاُمور».(4)
1) 1. قواعدالأحکام 3/717-714.
2) 2. فیض الباری إلی قرة عینی الهادی /4 المطبوعة ضمن «قبیله عالمان دین» /219.
3) 3. البیت للنظامی الگنجوی.
4) 4. نقل الفقیه المیرزا محمّد هاشم الچهارسوقی عن الوحید فی إجازته للعلامة المیرزا محمّد بن عبدالوهاب الهمدانی، المطبوعة ضمن المجلد الرابع من «میراث حوزه اصفهان» /504.
تعالی علیه) به فرزندش فخرالمحقّقین در آخر کتاب قواعدش توصیه نموده است که این توصیه در واقع سفارش پدرم که رحمت خدا بر او باد به من نیز میباشد؛ چنان که در اجازهاش به من نوشت.
امر نهم از خاتمه رساله: اینکه مرا از دعاهای خیر خود فراموش نکن و برای من آمرزش بخواه؛ چه در زمان حیاتم و چه بعد از مرگ و در قبرم.
مرا زنده پندار چون خویشتن بیایم به جان گر بیایی به تن
امر دهم از خاتمه رساله: آن چیزی است که وحید بهبهانی قدسسره (استاد همه علمایِ عصر خود) در جواب سؤالی که از رمز موفقیّت و برتری خود نسبت به محققّین بزرگ از او نموده بودند فرمود: من چیزی را که موجب این موفقیّت باشد در خود نمیبینم، مگر اینکه در طول عمرم همواره سه امر مهم را رعایت میکردم و در حدّ توانم آنها را ترک نمینمودم.
اوّل: من در تمام کارهایم به جز خداوند به هیچ کس تکیه و اعتماد نکردم؛
دوّم: درباره ادای حقّ هیچ یک از علمای گذشته و اساتید کوتاهی نکردم، بلکه به اندازه تواناییم به تجلیل و تعظیم آنها پرداختم؛
سوّم: من بر نفس خود چیره شدم و بیشتر عمرم را صرف یادگیری علوم و نوشتن و گردآوری آنها و تدریس نمودم و با افرادی که عمر خود را به بطالت و بیهودگی صرف مینمودند همراه نشدم. پس اگر خداوند به من چیزی بخشید فقط به برکت این سه امر بوده است.
و منها: إن ترد عملاً لأجل معاشک فکن زارعا و لأنّه؛ ورد فی خبر یزید بن هارون المروی فی الکافی قال: سمعت أباعبداللّه علیهالسلام یقول: الزارعون کنوز الأنام. یزرعون طیّبا أخرجه اللّه عزوجل و هُم یوم القیامة أحسن الناس مقاما و أقربهم منزلةً، یدعون المبارکین.(1)
و هکذا روی الشیخ الطوسی فی التهذیب بإسناده عن یزید بن هارون الواسطی قال: سألت جعفر بن محمّد علیهماالسلام عن الفلّاحین فقال: هم الزّارعون. کنوز اللّه فی أرضه و ما فی الأعمال شیءٌ أحبَّ إلی اللّه من الزراعة، و ما بعث اللّه نبیّا إلّا زارعا إلّا ادریس علیهالسلام ، فإنّه کان خیّاطا.(2)
و روی أنّ أباعبداللّه علیهالسلام قال: الکیمیاء الأکبر الزراعة.(3)
و منها: و اعلم أنّ الروایات الواردة عن أئمتنا المعصومین علیهمالسلام کلّها کنوز. فعلیک بمطالعتها و مراجعتها و العمل بها و قراءتها للناس(4). فأجزت لک هنا - کما أجزتک سابقا و شفهیّا عند ضریح باب مدینة علم النبی صلیاللهعلیهوآله و وصیّه أمیرالمؤمنین علی بن أبیطالب علیهالسلام فی صبیحة یوم الخمیس السابع و العشرین من شهر شعبان المعظم عام 1427 فی مدینة النجف الأشرف -نقل روایاتهم علیهمالسلام من الکتب الأربعة و غیرها من الکتب المعروفة عند الأصحاب رضوان اللّه تعالی علیهم أجمعین، و الطریق
امر یازدهم از خاتمه رساله: این است که اگر خواستی برای هزینه زندگی خود دست به کاری بزنی، کشاورزی را اختیار کن؛ به خاطر اینکه در خبر یزید بن هارون که در اصول کافی روایت شده است چنین آمده است که وی میگوید، از امام صادق علیهالسلام شنیدم که میفرمود: کشاورزان گنجهای مردم میباشند. دانههایِ خوراکیِ پاکی را میکارند که خداوند عزّوجلّ آنها را از زمین بیرون میآورد؛ و آنها در روز قیامت از نظر مقام بهترین مردم و نزدیکترین آنها از جهت منزلت میباشند که در آن روز به عنوان انسانهای بابرکت خوانده میشوند.
و نیز شیخ طوسی در کتاب التّهذیب به اسناد خود از یزید بن هارون واسطی چنین روایت میکند که او میگوید: از امام جعفر بن محمّد صادق علیهماالسلام درباره کشاورزان سؤال نمودم. حضرت فرمود: آنها گنجهایِ خداوند در زمینش هستند در بین کارها دوستداشتنیترینِ آنها زراعت است و خداوند هیچ پیامبری را مبعوث نفرمود مگر اینکه کشاورز بود به جز حضرت ادریس علیهالسلام که او خیّاط بود.
و روایت شده است که امام صادق علیهالسلام فرموده: بزرگترین کیمیا زراعت است.
امر دوازدهم از خاتمه رساله: اینکه بدان ای فرزندم، روایاتی که از جانب امامان معصومِ علیهمالسلام ما وارد شده است، همه آنها گنج است. پس بر تو باد به مطالعه آنها و مراجعه و عمل نمودن به آنها و خواندن آن روایات برای مردم که من اجازه نقل آنها را اینجا به تو میدهم؛ همان طور که قبلاً نیز به طور شفاهی در کنار ضریح دربِ شهر علم پیامبر صلیاللهعلیهوآله و وصیّ آن حضرت یعنی حضرت امیرالمؤمنین علیّ بن ابیطالب علیهالسلام در صبح روز پنجشنبه بیست و هفتم ماه شعبان سال 1427 در شهر نجف اشرف به تو دادم. که از کتابهای چهارگانه و دیگر کتابهای معروف علمای مذهب امامیّه (رضواناللّه تعالی علیهم) روایت نقل کنی. من سلسله سند خود را تا برسد به صاحبان کتابها و از آنها تا ائمه معصومین علیهمالسلام را
مأخوذ من رسالتی «طریق الوصول إلی أخبار آل الرسول علیهمالسلام ».
و منها: و إن ترد المال و الثروة فی الدنیا التی تعدّ فی أعین الناس کنزا - و لیس بکنز حقیقةً - فاقرأ فی کلّ یوم من شهر رجب المرجب اثنتی عشرة مرّة هذه الآیة الشریفة و هی قوله تعالی: «اللّه لطیفٌ بعباده یرزق منیشاء و هو القویالعزیز»(1)(2).
إلی هنا تمت هذه الرسالة الشریفة المسماة بـ «الکنز الجلی لِوَلدی علی» علی ید مؤلّفها العبد الفانی هادی النجفی، کان اللّه له و جعل مستقبل أمره خیرا من ماضیه و حشره اللّه مع موالیه أمیرالمؤمنین و أولاده المعصومین علیهمالسلام ُ فی یوم الثلاثاء الثالث و العشرین من صفر المظفر عام1428 ببلدة إصبهان -صانها اللّه تعالی عن الحدثان- و الحمدللّه أولاً و آخرا و صلیاللّه علی سیدنا محمّد و آله الطیبین الطاهرین المعصومین.
در کتاب دیگرم بنام «طریق الوصول إلی اخبار آل الرسول علیهمالسلام » یاد کردهام و می توانی تمام سند را از آنجا بگیری.
امر سیزدهم از خاتمه رساله: این است که اگر مال و ثروت دنیا که در نظر مردم گنج است میخواهی (در حالی که گنج واقعی مال دنیا نیست)، برای این هدف در هر روز از ماه رجب المرجّب دوازده مرتبه این آیه شریفه را قرائت کن: «اللّهُ لِطیفٌ بِعِبادِهِ یَرْزُقُ ما یَشاءُ وَ هُوَ الْقَویُّ الْعَزیزُ»
تمام شد این رساله شریفه به نام (گنج آشکار برای فرزندم علی) به دست نویسندهاش بنده فانی هادی نجفی که خدا با او باشد و آیندهاش را بهتر از گذشته گرداند و او را با پیشوایانش حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام و فرزندان معصومش علیهمالسلام محشور گرداند.
تاریخ اتمام این رساله در روز سهشنبه 23 ماه صفرالمظفّر سال 1428 در شهر اصفهان بود که خداوند متعال این شهر را از حوادث تلخ نگهدارد. سپاس مخصوص خداست در اوّل و آخر و خداوند بر پیامبرِ ما حضرت محمّد صلیاللهعلیهوآله و خاندان پاک و معصومش درود و رحمت فرستد.
ترجمه رساله «گنجنامه» توسّط بنده حقیر علیاصغر حبیبی در تاریخ هشتم ذیالقعده 1428 هجری قمری مطابق با 28 آبان سال 1386 هجری شمسی به پایان رسید.
(1) *. به طور خلاصه داستان ایاز از این قرار است: سلطان محمود غزنوی غلامی داشت به نام ایاز که او را بسیار دوست میداشت به طوری که وی مورد حسادت وزیران و دیگر غلامان پادشاه قرار گرفت و گاهی از او پیش سلطان سعایت و بدگویی میکردند و پادشاه از این موضوع باخبر بود که آنها درباره وی حسادت میورزند، لذا برنامهای را تدارک دید که علّت علاقهاش به ایاز برای همه روشن شود، به این صورت که در مراسمی که وزرای وی حضور داشتند سلطان یک دانه قیمتی از جواهرات الماس و یا از جنس دیگر به یکی از وزرا داد و دستور داد که آن را بشکند ولی او قبول نکرد و گفت این جواهر گرانبهایی است و با شکستن آن به خزانه حکومتی ضرر و زیان مهمّی میرسد و دیگر وزرا هم وقتی سلطان چنین دستوری را به آنها داد همان جواب را دادند و یا این که ترسیدند بعدها سلطان آنها را تنبیه کند آن را نشکستند، ولی ایاز که در آن جلسه حضور داشت وقتی که سلطان آن جواهر را به او داد و دستور داد که بشکند بلافاصله آن را به زمین زد و شکست و وزرا همه زبان به انتقاد گشودند که با این کار او زیان به خزانه مملکتی رسید. سلطان محمود گفت: درست است که از نظر مالی به خزانه سلطنتی من ضرر رسید ولی ایاز با این کارش حرف من را زمین نزد و به دستور من عمل کرد و این کارش مهمتر از آن ضرری است که شما میپندارید.
1) 1. در ترجمه کتاب با (*) علامت زده شده است.
**. یَا مَن أظْهَرَ الْجَمِیلَ وَ سَتَرَ الْقَبِیحَ، یَا مَنْ لَمْ یُؤَاخِذْ بِالْجَرِیرَةِ وَ لَمْ یَهْتِکِ السِّتْرَ، یَا عَظِیمَ الْعَفْوِ، یَا حَسَنَ التّجَاوُزِ، یَا وَاسعَ الْمَغْفِرَةِ، یَا بَاسِطَ الْیَدَیْنِ بِالرِّحْمَةِ، یَا صَاحِبَ کُلِّ نَجْوَی وَ مُنْتَهی کُلِّ شَکْوَی، یَا کَرِیمَ الصَّفحِ، یَا عَظِیمَ الْمَنِّ، یَا مُبْتَدِئاً بِالنِّعَمِ قَبْلَ اسْتِحْقَاقِهَا. یَا رَبَّنَا وَ یَا سَیِّدَنَا وَ یَا مَوْلَانَا وَ یَا غَایَةَ رَغْبَتِنَا، أسْألُکَ یَا اللّهُ أنْ لَا تُشَوِّهَ خَلْقِی بِالنَّارِ. بحارالأنوار، ج92، ص198.
***. آن جریان از این قرار است: علّامه مجلسی (رضواناللّه تعالی علیه) میگوید: در بعضی از کتابها داستانی را یافتم به این شرح که: حضرت عیسی علیهالسلام با بعضی از حوارییّن در سفر سیاحتی که به شهری داشتند در نزدیکی آن شهر در مسیر راه گنجی را یافتند. همراهان حضرت به او گفتند: ای روحاللّه به ما اجازه بده در همین جا اقامت داشته باشیم و از این گنج بهرهمند شویم تا ضایع نشود. حضرت فرمود: شما همین جا اقامت کنید ولی من داخل این شهر میروم چرا که گنجی در آنجا دارم که جویای آن هستم. لذا چون آن حضرت داخل شهر شد و مقداری گشت خانه خرابی را دید پس داخل آن خانه شد که پیره زنی در آنجا بود حضرت به او فرمود: من امشب مهمان تو هستم آیا غیر از تو در این خانه کسی هست؟ گفت: بله پسری دارم که پدرش فوت کرده است و او در کنار من یتیم مانده است. کارش این است که هر روز به صحرا میرود و خار میکند و جمع میکند و به شهر میآورد و میفروشد و با پول آن ما گذرانِ زندگی میکنیم. پس اتاقی را برای پذیرایی از حضرت عیسی آماده ساخت تا اینکه پسرش آمد. پیرهزن به او گفت: خدا امشب مهمان شایستهای را برای ما فرستاده است که از پیشانی او نور زهد و صلاح میبارد. پس فرصت را غنیمت بشمار و در خدمت او باش و با او همراهی کن. پس آن پسر وارد بر حضرت عیسی شد و در خدمت آن حضرت قرار گرفت و او را گرامی داشت. چون پاسی از شب گذشت حضرت عیسی علیهالسلام از حال و زندگی او جویا شد. پس حضرت در آن جوان آثار خردمندی و هوشیاری و زمینه ترقّی و رشد برای رسیدن به درجات کمال را احساس نمود. ولی حضرت عیسی متوجّه شد که این جوان در درون خود اندوه بزرگی دارد. لذا به او فرمود: ای غلام من میبینم که قلب تو مشغول به غمی است که برطرف نمیشود. پس به من راجع به آن خبر ده شاید در نزد من برای این درد دوایی وجود داشته باشد. پس چون حضرت در اینباره اصرار و مبالغه کرد آن جوان گفت: بله من در قلبم
ناراحتی دارم که کسی غیر از خداوند نمیتواند آن را مداوا کند. پس غلام عرض کرد: من روزی خارها را که حمل میکردم به طرف شهر، عبورم به کاخ دختر پادشاه افتاد و نگاه به کاخ میکردم در این بین چشمم به دختر پادشاه افتاد. پس محبّت او به شدّت در دلم قرار گرفت و هر روز این علاقه زیاد شد و برای این درد دارویی غیر از مرگ نمیبینم.
حضرت عیسی فرمود: من راهی جلو تو میگذارم که تو بتوانی با او ازدواج کنی. پس جوان رفت و مادرش را در جریان فرمایش حضرت عیسی علیهالسلام گذاشت. مادرش به او گفت: پسرم من گمان نمیکنم که این مرد وعدهای بدهد که امکان نداشته باشد به آن وفا کند. پس به او گوش کن و در هرچه میگوید او را اطاعت کن.
چون شب را به صبح رساندند حضرت عیسی به غلام فرمود: برو به در خانه پادشاه، زمانی که افراد مخصوص دربار او و وزیران وی خواستند بر او وارد شوند به آنها بگو که به پادشاه از زبان تو بگویند که من آمدهام به خواستگاری دخترش. پس هر اتفاقی که بعد از این افتاد بین تو و پادشاه بیا و به من بگو. جوان خود را به درِ خانه پادشاه رساند و وقتی که خواسته خود را به افراد مخصوص پادشاه گفت: آنها به او خندیدند و از گفتارش شگفتزده شدند و رفتند به نزد پادشاه در حالی که وی را به مسخره گرفته بودند مطلب او را به پادشاه گفتند. پادشاه دستور داد او را در نزدش حاضر کنند. پس چون داخل شد و به حضور پادشاه رسید و از دختر پادشاه خواستگاری نمود پادشاه با حال تمسخر به او گفت: من دختر خود را به تو نمیدهم مگر اینکه تو به من مرواریدها و یاقوتها و گوهرهای آنچنانی بدهی و خلاصه جواهراتی را از وی درخواست نمود که جز در خزانه پادشاه در جای دیگر پیدا نمیشد. پس جوان به پادشاه گفت: من میروم و جواب تو را میآورم. لذا به نزد حضرت عیسی آمد و جریان را گفت: پس حضرت عیسی به خرابهای که در آن سنگها و کلوخهای بزرگی بود رفت و از خدا درخواستی کرد و دعا نمود. پس آن سنگها و کلوخها تبدیل به جواهراتی شد که پادشاه خواسته بود بلکه بهتر از آنها. بعد از آن فرمود: ای غلام هر چقدر از اینها را که میخواهی بردار و ببر به نزد پادشاه. پس غلام آن جواهرات را پیش پادشاه بُرد ولی او و افرادی که در مجلس او بودند درباره این جوان و کار وی تعجّب کردند. در عین حال گفتند که این مقدار ما را کافی نیست. جوان دوباره آمد به نزد حضرت عیسی و آنچه اتفّاق
افتاده بود گزارش داد. حضرت عیسی فرمود: برو داخل خرابه شو و هرچه میخواهی از آن جواهرات بردار و ببر به نزد آنان در این مرتبه آن جوان دو برابر آنچه را برده بود برداشت از آن جواهرات و برد به نزد پادشاه که باعث شگفتی بیشتر وی و همراهانش شد. پادشاه گفت: کار این غلام عجیب است. پس با غلام خلوت کرد و از رازِ مطلب وی جویا شد. پس او هم آنچه که بین خود و حضرت عیسی اتفّاق افتاده بود و علاقه شدیدی که به دختر پادشاه پیدا کرده بود را به پادشاه اطلّاع داد. پادشاه پی برد که آن مهمان حضرت عیسی علیهالسلام میباشد. لذا به جوان گفت: به مهمانت بگو به نزد من بیاید و دختر من را به ازدواج تو در آورد. پس حضرت عیسی حاضر شد و دخترِ پادشاه را به ازدواج آن جوان درآورد. پادشاه نیز لباس فاخری را دستور داد برای جوان آوردند و او پوشید و خلاصه شبی را آن جوان و دختر پادشاه با هم به صبح رساندند، وقتی صبح شد. پادشاه غلام را خواست و با او صحبت کرد. دید او شخص عاقل و پاکی است و برای پادشاه هم فرزندی غیر از همان دخترش وجود نداشت. لذا آن غلام را ولیعهد خود نمود و وارث پادشاهیش قرار داد و به خواصّ و اعیان حکومتش دستور داد که با او بیعت کنند و دستوراتش را اطاعات کنند. چون شب دوّم شد پادشاه به طور ناگهانی فوت کرد و آن غلام را بزرگان حکومت به تخت پادشاهی نشاندند و مطیع او شدند و خزانههای مملکت را به او سپردند. در روز سوّم حضرت عیسی آمد که با آن جوان که پادشاه شده بود خداحافظی کند. غلام گفت: ای حکیم تو به گردنِ من حقوقی داری که من سپاس یکی از آنها را نمیتوانم به جای آوردم حتّی اگر همیشه زنده باشم و به تو خدمت کنم. ولی دیشب در دل من امری عارض شد که اگر در اینباره جواب مرا ندهی از آنچه که من به دست آوردهام نفع و سودی نمیبرم. حضرت عیسی فرمود: آن مطلب چیست؟ غلام گفت: تو که توانستی مرا در عرض دو روز از آن جایگاه پست به این درجه بالا برسانی چرا درباره خودت این کار را انجام نمیدهی و تو را در این لباسهای ساده میبینم و در این شرایط خاصّ؟
حضرت عیسی علیهالسلام به او فرمود: کسی که نسبت به خدا و خانه کرامت او [آخرت] و ثوابش علم دارد و به فانی بودن دنیا و پستیش آگاهی دارد رغبت به این پادشاهی و اموری که از بین میرود پیدا نمیکند و ما در مقام نزدیکیِ به خداوند متعال و دوستیش لذّتهای روحانی داریم که این لذّتهای از بین رفتنیِ دنیا در مقابل آنها چیزی نیست. پس چون
حضرت عیسی او را به آفات و عیبهای دنیا و نعمتهای آخرت و درجات آن خبر داد غلام به آن حضرت گفت: برای من بر تو سؤال دیگری است و آن اینکه تو چرا برای خود لذّتهای بهتر و بالاتر را برگزیدی و مرا در این بلای بزرگ قرار دادی؟ حضرت عیسی علیهالسلام فرمود: من به این جهت تو را در این امر قرار دادم که هوش و عقل تو را بیازمایم تا به خاطر ترک این امور آسان برای تو پاداش بیشتر و کاملتر به دست آید و این پشت پا زدنِ تو به دنیا و پادشاهی آن برای دیگران حجّتی باشد. پس غلام پادشاهی را رها کرد و لباسهای قبلی خود را پوشید و از همراهان حضرت عیسی شد. چون حضرت عیسی سویِ حوارییّن برگشت فرمود: این همان گنجی بود که من گمان میکردم در این شهر است و خدا را سپاس که آن را پیدا کردم.
بحارالانوار، ج14، ص281.
2.الإثنا عشریة فی المواعظ العددیة، لمحمدبن الحسن العاملی، قم المقدسة،1384ش - 1427ق.
إحقاق الحق، للشهید القاضی نوراللّه التستری، مکتبة آیةاللّه المرعشی.
الأربعون حدیثا فی من یملأ الأرض قسطا و عدلاً، للشیخ هادی النجفی، قم المقدسة، 1411ق.
از چشمه خورشید (چهل حدیث از امیرمؤمنان علی علیهالسلام )، للشیخ هادی النجفی، ترجمة جویا جهانبخش، اصفهان، 1429.
الأدب المفرد، للبخاری، الطبعة القدیمة.
أعلامالدین، للدیلمی، مؤسسة آل البیت علیهمالسلام ، قم المقدسة.
إقبال الأعمال، لإبن طاووس الحسینی، الطبع الحجری.
ألف حدیث فی المؤمن، للشیخ هادی النجفی، مؤسسة النشر الإسلامی، قم المقدسة، 1416ق.
أمالی الصدوق، تحقیق مؤسسة البعثة، قم المقدسة.
أمالی الشیخ طوسی، تحقیق مؤسسة البعثة، قم المقدسة.
اندوخته خداوند، للشیخ هادی النجفی، ترجمة جویا جهانبخش، حروفیه، تهران، 1424.
أمالی المفید، تحقیق علیأکبر الغفاری، مؤسسة النشر الإسلامی قم المقدسة.
أنوار التنزیل، المسمّی بتفسیر البیضاوی، الطبع الحجری.
بحارالأنوار، للشیخ محمدباقر المجلسی، بیروت فی 110 مجلدات، و بیروت عام 1421ق فی 44 مجلدا.
البرهان فی تفسیر القرآن، للسید هاشم البحرانی، مؤسسة البعثة، قم المقدسة.
البلدالأمین، للکفعمی، صورة عن الطبع الحجری، قم المقدسة.
بوستان فضیلت، لحمید خلیلیان، إصفهان، 1385ش.
البیان فی أخبار صاحب الزمان، لمحمد بن یوسف الکنجی الشافعی، مؤسسة النشر الإسلامی قم المقدسة.
التاج الجامع للأصول فی أحادیث الرسول، للشیخ منصور علی ناصف، بیروت 1406ق.
تحفالعقول، لابن شعبة الحرانی، تحقیق علیأکبر الغفاری، مؤسسة النشر الإسلامی قم المقدسة.
التذکرة الحمدونیة، لمحمد بن الحسن بن محمد بن علی ابنحمدون، بیروت 1996م.
التعریف بوجوب حق الوالدین، لأبی الفتح الکراجکی، قم المقدسة.
تفسیر القمی، لعلی بن إبراهیم القمی، مجلدان، قم المقدسة.
التفسیر الکبیر، للفخر الرازی، بیروت.
تمام نهجالبلاغة، للسید صادق ابن السید محمدباقر ابن السید عبداللّه الموسوی الشیرازی، موسسة الاعلمی، بیروت، لبنان 1426ق.
التهذیب، للشیخ الطوسی، تحقیق السید حسن الخرسان، طهران.
ثواب الأعمال، للشیخ الصدوق، تحقیق علیأکبر الغفاری، طهران.
جامع الأصول فی أحادیث الرسول، لابن الأثیر الجزری، بیروت، دارالفکر، 1403ق.
جامع الشتات، لمحمد إسماعیل الخواجوئی الأصفهانی، تحقیق السید مهدی الرجائی، قم المقدسة.
الجعفریات، لمحمد بن محمد بن الأشعث، طهران، 1370.
جواهرالکلام، [نبذة من کتاب]، للآمدی، المطبوعة ضمن مجلة تراثنا، العددین 91 و 92، قم المقدسة.
حکایت أخگر الماسریزهها، لجویا جهانبخش، دلیل ما، 1384ش.
حلیة الأولیاء، للحافظ أبی نعیم الأصفهانی، بیروت.
الخصائص الحسینیة، للشیخ جعفر التستری، المطبعة الحیدریة، النجف الأشرف، 1375ق.
الخصال، للشیخ الصدوق، تحقیق علیأکبر الغفاری، مؤسسة النشر الإسلامی قم المقدسة.
خواص الآیات، للشیخ محمد تقی آقا النجفی الإصفهانی، الطبع الحجری.
رسائل المحقق الکرکی، تحقیق الشیخ محمد الحسّون، قم، مکتبة آیةاللّه المرعشی، 1409ق.
رَوض الجِنان، لأبی الفتوح الرازی، الآستانة الرضویة المقدسة.
روضة الواعظین، لمحمد بن فتّال النیسابوری، النجف الأشرف.
الدرة الباهرة، للشهید الأول، الآستانة الرضویة المقدسة، 1365ش - 1408ق.
دعائم الإسلام، للقاضی نعمان المصری، طبعته مصوّرا، مؤسسة آلالبیت علیهمالسلام .
الدعوات، للقطب الراوندی، قم المقدسة.
44 دیوان أبیالمجد، للشیخ محمد الرضا النجفی الأصفهانی، تحقیق السید احمد الحسینی، قم المقدسة، 1408ق.
ذخائر العقبی فی مناقب ذوی القربی، لمحبالدین أحمد بن عبداللّه الطبری، بیروت.
سفینة البحار و مدینة الحکم و الآثار، للشیخ عباس القمی، الآستانه الرضویة المقدسة.
سنن البیهقی، للبیهقی، بیروت 10 مجلدا.
سنن الترمذی، للترمذی.
سِیَر أعلام النبلاء، للذهبی، بیروت 1406ق.
شرح الأخبار فی فضائل الأئمة الأطهار، للقاضی نعمان المصری، مؤسسة النشر الإسلامی قم المقدسة.
شرح أصول الکافی، للمولی صالح المازندرانی، بیروت.
شرح نهجالبلاغة، لابن أبی الحدید المعتزلی، مصر.
صحیفة الإمام الرضا علیهالسلام ، تحقیق الشیخ محمدمهدی نجف، الآستانة الرضویة المقدسة.
عُدة الداعی، لإبن فهد الحلی، طبعة مؤسسة المعارف الإسلامیة، 1420ق.
عقاب الأعمال، للشیخ الصدوق، تحقیق علیأکبر الغفاری، طهران.
عقد الدرر فی أخبار المنتظَر، لیوسف بن یحیی بن علی بن عبدالعزیز المقدسی الشافعی، مصر 1399ق.
عیون أخبار الرضا علیهالسلام ، للشیخ الصدوق، تحقیق السید مهدی اللاجوردی، قم المقدسة.
غررالحکم، للآمدی، طبع المرحوم الشیخ محمد علی الانصاری.
فاطمة الزهراء آیة عظمة اللّه، لجماعة من المحققین.
الفتوح لابن أعثم الکوفی، بیروت، دارالندوة الجدیدة.
الفضائل، لشاذان بن جبرئیل القمی، قم المقدسة.
فضائل الخمسة من الصحاح الستة، للسید مرتضی الفیروزآبادی، قم المقدسة.
فضائل الشیعة، للشیخ الصدوق، قم المقدسة.
فیض الباری إلی قرة عینی الهادی، للشیخ مهدی غیاثالدین مجدالإسلام النجفی، المطبوع ضمن قبیله عالمان دین، قم المقدسة 1381.
قبیله عالمان دین، للشیخ هادی النجفی، قم المقدسة 1381ش.
قواعد الأحکام، للعلامة الحلی، مؤسسة النشر الإسلامی، قم المقدسة.
67.کتاب ابلیس اللعین، للشیخ هادی النجفی، دارالنشر دلیل ما، قم المقدسة، 1429.
الکافی، لمحمد بن یعقوب الکلینی، تحقیق علیأکبر الغفاری، طهران.
کتاب من لا یحضره الفقیه، للشیخ الصدوق، تحقیق علیاکبر الغفاری، مؤسسة النشر الإسلامی، قم المقدسة.
کشفالغمّة، لمحمد بن عیسی الإربلی، تحقیق علیأکبر الغفاری، طهران.
الکشکول، للشیخ محمد بهاءالدین العاملی، منشورات لسان الصدق، قم المقدسة، 2006م.
کنزالعمّال، للمتقی الهندی، بیروت.
کنزالفوائد، للکراجکی، تحقیق الشیخ عبداللّه النعمة، بیروت.
مجمع البحرین، للطریحی، الطبع الحجری، و الطبع الحروفی بیروت.
المحاسن، للبرقی، تحقیق السید مهدی الرجایی، قم المقدسة.
محاضرات الاُدباء و محاورات الشعراء و البلغاء، للراغب الأصفهانی، بیروت.
مختصر البصائر، للحسن بن سلیمان الحلی، مؤسسة النشر الإسلامی، قم المقدسة.
مستدرک سفینة البحار، للشیخ علی النمازی الشاهرودی، مؤسسة النشر الإسلامی قم المقدسة، 1427ق.
المستدرک علی الصحیحین، للنیسابوری، الطبعة القدیمة.
مستدرک وسائل الشیعة، للشیخ حسین النوری، طبع مؤسسة آل البیت علیهمالسلام .
مسکّن الفؤاد، للشهید الثانی، آل البیت علیهمالسلام ، قم المقدسة.
مشارق أنوار الیقین، للحافظ رجب البرسی، قم المقدسة.
المصباح، للکفعمی، مصورا عن الطبع الحجری، قم المقدسة.
مصباح الشریعة، للصهردشتی، الأعلمی، بیروت.
مطالب السؤول، لمحمد بن طلحة الشافعی، النجف الأشرف.
معانی الأخبار، للشیخ الصدوق، تحقیق علیأکبر الغفاری، مؤسسة النشر الإسلامی، قم المقدسة.
مفاتیح الجِنان، للشیخ عباس القمی.
مفتاح السعادة، للشیخ محمد تقی آقا النجفی الأصفهانی، الطبع الحجری.
المناقب، لابن شهر آشوب، قم المقدسة.
منهج الصادقین، للشیخ فتحاللّه الکاشانی، طهران.
موسوعة أحادیث أهلالبیت علیهمالسلام ، للشیخ هادی النجفی، دارإحیاء التراث العربی، بیروت 1423ق.
میراث حوزه اصفهان، لجماعة من المحققین، أصفهان.
النبراس، للحاج المولی هادی السبزواری، مصورا عن الطبع الحجری.
نثرالدُّر، لمنصور بن الحسین الآبی، تحقیق محمد علی قرنة، مصر.
نهجالبلاغة، للسید الرضی، طبع صبحی صالح.
نزهة الناظر و تنبیه الخاطر، للحسین بن محمد بن حسن بن نصر الحلوانی، قم المقدسة 1408ق.
نوادر المعجزات، للطبری الإمامی، الطبعة الحدیثة، قم المقدسة.
وسائل الشیعة، للشیخ الحر العاملی، مؤسسة آل البیت، قم المقدسة.
ولایت و امامت، للشیخ هادی النجفی، قم 1370ش - 1413ق.
یوم الطّفّ، للشیخ هادی النجفی، قم 1413ق.
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر