ghaemiyeh.com
عنوان و نام پدیدآور : باران کرامت/تنظیم و تدوین دفتر پژوهشهای کاربردی- گروه تاریخ و مناسبتها؛ تهیه کننده مرکز پژوهش و سنجش افکار، اداره کل پژوهشهای اسلامی.
مشخصات نشر : قم: صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، اداره کل پژوهشهای اسلامی رسانه، ۱۳۹۴.
مشخصات ظاهری : ۱۷۶ص.: جدول؛ ۵/۱۴×۵/۲۱ سم.
شابک : 978-964-514-377-8
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : عنوان دیگر: باران کرامت: بسته مناسبتی ویژه امام حسن مجتبی علیهالسلام.
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
عنوان دیگر : باران کرامت: بسته مناسبتی ویژه امام حسن مجتبی علیهالسلام.
موضوع : حسنبن علی(ع)، امام دوم، ۳ - ۵۰ق.
شناسه افزوده : صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران. اداره کل پژوهشهای اسلامی رسانه
شناسه افزوده : صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران. اداره کل پژوهشهای اسلامی رسانه. دفتر پژوهشهای کاربردی. گروه تاریخ و مناسبتها
شناسه افزوده : صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران. مرکز پژوهش و سنجش افکار. اداره کل پژوهشهای اسلامی
رده بندی کنگره : BP۴۰/ب۲ ۱۳۹۴
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۹۵۲
شماره کتابشناسی ملی : ۴۰۳۵۶۰۴
فهرست اول
مقدمه. 7[1]
بخش اول: شخصیتشناسی(سیدمحمدحسین حسینی هرندی).. 9 [2]
فصل اول: زندگی نامه. 11 [3]
فصل دوم: ویژگیها [4]18
فصل سوم: باپیامبر. 31 [5]
فصل چهارم:زمان حکومت امام علی علیه السلام.. 42 [6]
فصل پنجم: فرزندان امام حسن علیه السلام.. 46 [ 7]
فصل ششم: مظلومیت امام حسن علیه السلام.. 50 [8]
فصل هفتم: امام حسن علیه السلام در نگاه قرآن و حدیث.. 52 [9]
فصل هشتم: رویارویی با معاویه. 58 [10]
فصل نهم: صلح.. علیه السلام5 [11]
فصل دهم:شهادت امام حسن علیه السلام.. 81 [12]
بخش دوم: سیرهشناسی(سیدمحمدحسین حسینی هرندی).. 97 [13]
فصل اول: سیره فرهنگی.. 99 [14]
فصل دوم: سیره اقتصادی. 109 [15]
فصل سوم: سیره سیاسی.. 111 [16]
ص: علیه السلام
فصل چهارم: سیره فردی.. 121 [17]
بخش سوم: اندیشهشناسی(سیدمحمدحسین حسینی هرندی).. 133 [18]
بخش چهارم: متون ادبی(مریم سقلاطونی و سیدعلی حسینی ایمنی).. 145 [19]
متن ادبی،حکایت،شعر و زیرنویسهای.. 147 [20]
ولادت و شهادت امام حسن علیه السلام.. 147 [21]
بخش پنجم: ایدهها و موضوعات برنامهسازی (محمدکاظم جعفرزاده و مریم سقلاطونی).. 171 [22]
قال الامامُ الرِّضا علیه السلام: «رَحِمَ اللّهُ عَبْدا اَحْیا أمْرَنا،» فَقُلْتُ لَهُ: «فَکَیْفَ یُحْیِی أمْرَکُمْ؟» قالَ: «یَتَعَلَّمُ عُلُومَنا و یُعَلِّمُها النّاسَ، فَإِنَّ النّاسَ لَوْ عَلِمُوا مَحاسِنَ کَلامِنا لاَتَّبَعُونا». بحار الانوار ج 2 ـ ص 30.
اداره کل پژوهشهای اسلامی رسانه افتخار دارد در طول بیست سال گذشته در جهت نشر و گسترش فرهنگ اهلبیت: در موضوعات مختلف آثار و تألیفاتی را با اهداف تأمین محتوای برنامهسازی رسانه ملی ارائه نموده است.
کتاب حاضر، مجموعهای است از متون مناسبتی درباره امام حسنمجتبی علیه السلام که در سه بخش کلی شخصیت شناسی، سیره شناسی، اندیشه شناسی، بخش متون ادبی و بخش پایانی محورهای برنامهسازی، با هدف کمک فکری به گروههای مختلف برنامهسازی تهیه و تدوین گردیده است در باب نوشتار حاضر چند نکته قابل ذکر میباشد.
محتوای این مجموعه شامل نوشتارهای اکثراً کوتاهی است که در هر کدام به صورت مستقل (بدون ارتباط الزامی به قبل و بعد) قابل استفاده میباشد.
این مجموعه به دلیل اینکه از مطالب آثار مختلف در این زمینه تجمیع گردیده است ممکن است به صورت طبیعی از لحاظ قلم و نگارش متفاوت باشند.
تلاش شده است که این نوشتار به لحاظ منطقی در ذیل بخشهای مختلف و منطقی تدوین گردد که امیدواریم مورد استفاده برنامهسازان محترم قرار گیرد.
قال الامامُ الرِّضا علیه السلام: «رَحِمَ اللّهُ عَبْدا اَحْیا أمْرَنا،» فَقُلْتُ لَهُ: «فَکَیْفَ یُحْیِی أمْرَکُمْ؟» قالَ: «یَتَعَلَّمُ عُلُومَنا و یُعَلِّمُها النّاسَ، فَإِنَّ النّاسَ لَوْ عَلِمُوا مَحاسِنَ کَلامِنا لاَتَّبَعُونا». بحار الانوار ج 2 ـ ص 30.
اداره کل پژوهشهای اسلامی رسانه افتخار دارد در طول بیست سال گذشته در جهت نشر و گسترش فرهنگ اهلبیت: در موضوعات مختلف آثار و تألیفاتی را با اهداف تأمین محتوای برنامهسازی رسانه ملی ارائه نموده است.
کتاب حاضر، مجموعهای است از متون مناسبتی درباره امام حسنمجتبی علیه السلام که در سه بخش کلی شخصیت شناسی، سیره شناسی، اندیشه شناسی، بخش متون ادبی و بخش پایانی محورهای برنامهسازی، با هدف کمک فکری به گروههای مختلف برنامهسازی تهیه و تدوین گردیده است در باب نوشتار حاضر چند نکته قابل ذکر میباشد.
محتوای این مجموعه شامل نوشتارهای اکثراً کوتاهی است که در هر کدام به صورت مستقل (بدون ارتباط الزامی به قبل و بعد) قابل استفاده میباشد.
این مجموعه به دلیل اینکه از مطالب آثار مختلف در این زمینه تجمیع گردیده است ممکن است به صورت طبیعی از لحاظ قلم و نگارش متفاوت باشند.
تلاش شده است که این نوشتار به لحاظ منطقی در ذیل بخشهای مختلف و منطقی تدوین گردد که امیدواریم مورد استفاده برنامهسازان محترم قرار گیرد.
در بخش محورهای برنامهسازی با هدف استفاده بهینه سعی شده تا بر اساس گروههای برنامهساز محوریابی انجام شود و در عین حال نسبت به مسائل روز جامعه نیز تناسب بیشتری داشته باشد.
با توجه به اینکه در نظر است در خصوص همه معصومین: چنین مجموعهای ارائه شود و از هر گونه انتقاد و پیشنهاد در جهت ارتقای کیفی این گونه آثار استقبال مینمائیم.
در پایان از همه عزیزانی که ما را در تهیه وتدوین این مجموعه یاری نمودند تقدیر و تشکر فراوان داریم بویژه از سرکار خانم سقلاطونی، آقایان حسین هرندی، حسینی ایمنی، جعفرزاده و عباسی که با تلاشهای خود این مجموعه را به سامان رساندند، و همچنین از سایر همکاران اداره کل و مدیریت خدمات پژوهشی که در چاپ اثر زحمات فراوانی کشیدند.
گروه تاریخ و مناسبتها
اداره کل پژوهشهای اسلامی رسانه
فرزند رسالت و امامت
امروز آسمان و زمین و هرآنچه در آن است غرقِ سرور و شادمانی است؛ زیرا پذیرای میهمان پربرکتی از خاندان پاک رسالت و امامت است؛ زیرا که ستاره درخشانی از میان ستارگان زیبای هدایت طلوع میکند و نسیمی بهاری قلبهای سرد و خشک انسانها را جان تازهای میبخشد. ای فرزند رسالت و امامت و ای کوثر ولایت، میلادت مبارک باد.
شناسنامه
نام: حسن.
کنیه: ابامحمد.
لقبها: سید، سبط، امین، حجت، نقی، زکی، مجتبی.
پدر و مادر: امیرمؤمنان علی علیه السلام و حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
ولادت: 15 رمضان المبارک سال سوم هـ. ق.
محل تولد: مدینه منوره.
مدت عمر: 47سال.
زمان و مکان شهادت: 28 صفرالمظفر سال 50 هـ . ق در مدینه.
محل دفن: مدینه ـ قبرستان بقیع.
مدت امامت: 10 سال از سال 40 هـ . ق تا 50 هـ . ق.
فرزند رسالت و امامت
امروز آسمان و زمین و هرآنچه در آن است غرقِ سرور و شادمانی است؛ زیرا پذیرای میهمان پربرکتی از خاندان پاک رسالت و امامت است؛ زیرا که ستاره درخشانی از میان ستارگان زیبای هدایت طلوع میکند و نسیمی بهاری قلبهای سرد و خشک انسانها را جان تازهای میبخشد. ای فرزند رسالت و امامت و ای کوثر ولایت، میلادت مبارک باد.
شناسنامه
نام: حسن.
کنیه: ابامحمد.
لقبها: سید، سبط، امین، حجت، نقی، زکی، مجتبی.
پدر و مادر: امیرمؤمنان علی علیه السلام و حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
ولادت: 15 رمضان المبارک سال سوم هـ. ق.
محل تولد: مدینه منوره.
مدت عمر: 47سال.
زمان و مکان شهادت: 28 صفرالمظفر سال 50 هـ . ق در مدینه.
محل دفن: مدینه ـ قبرستان بقیع.
مدت امامت: 10 سال از سال 40 هـ . ق تا 50 هـ . ق.
مولود با برکت
امام حسن علیه السلام چشمهای جوشان و خروشان از خورشید پرثمر و بابرکت ولایت است که در ماهی عزیز و با شکوه پا به عرصه هستی نهاد و این ماه را با قدوم پربرکت خود آراست. ماه رمضان چون صدفی میماند که گوهر بسیار گرانبهایی را در سینه خود دارد و بر خود میبالد و بر ماههای دیگر مینازد. امام مجتبی علیه السلام همچون ستارهای درخشان در این ماه نورافشانی میکند. در آن هنگامه ارجمند، مولودی پا به عالم ناسوت گذاشت که به رموز عالم لاهوت آشنا بود. برگزیدهای که علمش فراتر از تمام علوم و اعجازش فراتر از زمان و مکان بود. امروز منزل رسالت، غرقِ شادی و سرور و دل پاک خاندان عصمت از این فرزند بابرکت خشنود است.
طلوع خورشید در خانه وحی
در سال سوم هجرت و در شب نیمه ماه رمضان ـ که بهترین ماههای خداست ـ خانه امیرمؤمنان علی علیه السلام و فاطمه سلام الله علیهامیزبان قدوم مولود مبارکی شد که شادی را با خود به خانه وحی آورد. در این شب فرخنده، سبط اکبر پیامبر اکرم(ص)، حضرت امام حسن علیه السلام چشم به جهان گشود و شهر مدینه را غرق نور کرد. علی علیه السلام، هم بر تولد میوه دلش حسن علیه السلام و هم بر ولادت وصی و جانشین خود ـ که حافظ آرمان رسول خدا بود ـ شادمان گشته بود. ازاینرو فاطمه سلام الله علیها که خانهاش روشنی دیگری از نور امامت گرفته، لبخند میزد و پیامبر نیز بر تبسم علی و فاطمه متبسم بود؛ چرا که خانهای برای باغبانی عدالت برافراشته بودند و فرزندانی در مقام امامتْ در سنگر حفاظت از رسالت، تربیت میکردند. امام حسن علیه السلام نخستین میوه این بوستان بود که از چهره رسولْ زینت و از دریای معطر بتولْ عطر گرفته بود. زیبا فرزندی که صورتی آراسته و سیرتی مزین اوصاف رسول مکرم داشت.
مژده میلاد
هنگامی که امام حسن علیه السلام به دنیا آمد، رسول اکرم9 در سفر بودند و امیرمؤمنان علی علیه السلام و فاطمهسلام لله علیها چشم به راه بازگشت ایشان. پیامبر پس از مراجعت از سفر، طبق معمول ابتدا به خانه فاطمه3 وارد شد. هنگامی که خبر تولد نوزاد را به ایشان دادند، شادمانی وجود حضرت را فرا گرفت. بشارت تولد نخستین شکوفه پیوند فرخنده
علی و فاطمهسلام لله علیها ، شهر مدینه را سرشار شادی و شور کرد؛ شکوفهای که نام مبارک چهارمین معصوم، حضرت حسن بن علی علیه السلام را به سومین شاخه طوبی میآویخت و عرشیان را با نغمههای سرور بر سریر شکوهمند پیامبر فرستاد تا بهترین شادباشهای خود را در طبقهای نور نثارش کنند.
نام آسمانی
یکی از فرمانهای مهم دین اسلام، نامگذاری نیکو روی فرزندان است. نامگذاری اسامی محبوبان درگاه الهی و امامان و پیامبران بزرگوار، افزون بر اینکه جنبه تقویت اصل دین و مذهب دارد، مِحکی است تا بندگان بدین وسیله ارادت خویش را به دین و رهبران دینی به اثبات رسانند. آنها با این کار، یاد و خاطره آن بزرگواران را در طول زندگانی خود و فرزندانشان جاری میسازند و از برکت اسامی نورانی آنان بهره میگیرند؛ زیرا این نامهای شریف، خود از بارگاه کبریایی پروردگار نازل گشته و نامگذاری آنان به دست ذات پاک معبود صورت گرفته است؛ چنانکه در روایت میخوانیم: «خدای سبحان اسامی دو نور رخشان ولایت، امام حسن و امام حسین8 را از مردمان پنهان فرموده بود، تا آنکه دو گوهر فاطمی به آن دو نامگذاری شدند و پیش از آن، هیچکس را این دو نام ننهاده بودند».(1)
نامگذاری کودک
هنگامی که کودک را نزد پیامبر آوردند، حضرت رو به علی علیه السلام کرده، فرمود: «آیا او را نامگذاری کردهای؟» عرض کرد: «من در نامگذاری وی بر شما پیشی نمیگیرم». رسول خدا9 فرمود: «من هم در نامگذاری بر خداوند سبقت نمیجویم». در این هنگام جبرئیل از آسمان فرود آمد و از سوی خدای متعال به وی تهنیت گفت و سپس اظهار داشت: «خداوند تو را فرمان داده که نام پسر هارون، «شبر» را بر او بگذاری». حضرت فرمود: «زبان من عربی است». جبرئیل عرض کرد: نامش را «حسن» بگذار و پیامبر او را «حسن» نامید.(2)
در آغوش نبی9
هنگامی که پیامبر گرانقدر اسلام از سفر کوتاه خود به مدینه بازگشت، طبق شیوه همیشگیاش نخست به خانه فاطمه آمد، ولی این بار در خانه فاطمه و علی علیه السلام با مژده مسرّتبخش ولادت نخستین ثمره وجود خود روبهرو شد. آنگاه از اسماء پرسید که فرزندم کجاست؟ اسماء به شتاب به سراغ نوزاد خجسته که در پوششی زردرنگ پوشانده شده بود، رفت. پیامبر نوزاد را در آغوش گرفت. آنگاه در گوش راستش اذان و در چپ اقامه خواند؛ این نخستین صدایی بود که به گوش نواده بزرگوار رسید و در ژرفای قلب و جانش دوانده شد، صدای نیای مهربانش که میخواند: اللّه اکبر، لا اله الااللّه و اللّه اکبر. این واژههای کوتاهِ پربار، سرود و شعار امام حسن مجتبی علیه السلام در همه مراحل زندگیاش گردید و با همه وجود کوشید تا آن را در اعماق دل جای دهد و در گذر زمان، سرمشق زندگی مردمان باشد.(1)
سنتی نیکو
هنگامی که هفت روز از تولد امام حسن علیه السلام گذشت، پیامبر، میهمان خانه علی علیه السلام شد تا به شکرانه این ولادت قربانی کند. بنابراین، برای حسن علیه السلام عقیقه داد و گوسفندی برای او قربانی کرد، در حالی که میگفت: «به نام خدا. این قربانی در برابر حسن است. خدایا! استخوان و گوشت و موی این گوسفند، در مقابل استخوان و گوشت و موی حسن ذبح میشود. خداوندا! این عقیقه و قربانی را موجب حفظ و سلامت محمد(ص)و آل او قرار ده.» این اقدام پیامبر که برای نخستینبار صورت میگرفت، به سنتی پسندیده میان امت او تبدیل شد.(2)همچنین پیامبراکرم9 موی سر فرزندش را تراشید و هموزن به مستمندان نقره داد. افزون بر آن، مقداری عطر و زعفران بر سر نوزاد مالید، ولی از مالیدن خون قربانی بر پیشانی و سر نوزاد نهی فرمود و آن کار را یادگار دوران جاهلیت دانست.(3)
عقیقه
یکی از سنتهای زیبای اسلامی، «عقیقه کردن» است. در این سنت اسلامی، برای حفظ سلامتی و دور ماندن نوزاد از آسیبهای احتمالی، گوسفندی را میکشند و گوشت آن را میان مردم به صورت خام یا پخته تقسیم میکنند. پیامبر اکرم9 روز هفتم ولادت امام مجتبی علیه السلام دستور داد تا گوسفندی(1)بیاورند، سپس خود ایشان گوسفند را ذبح کرده و دعای مربوط به عقیقه را خواند. امام صادق علیه السلام درباره این جریان میفرماید: «جدّم رسول خدا9 هنگامی که میخواست گوسفند را برای عموی بزرگوارم حضرت حسن بن علی علیه السلام عقیقه کند، اینگونه دعا فرمود: به نام خدا! این گوسفند عقیقه حسن است. خدایا! استخوان این گوسفند را به جای استخوان او، گوشتش را به جای گوشت او، خونش را به جای خون او و مویش را به جای موی او عقیقه میکنم. خدایا! این عقیقه را مایه حفظ و سلامت محمد و دودمانش قرار ده. سپس رو به حاضران کرد و فرمود: از گوشت این گوسفند هم خود بخورید و هم به دیگران بدهید و ران گوسفند را هم برای قابله فرزندم حسن علیه السلام (اسماء) بفرستید».(2)
در این سنت پسندیده اسلامی، همه مردم به ویژه نیازمندان در شادی صاحب فرزند، سهیم میشوند. پیامبر این سنت زیبا را در برابر سنتهای زشت جاهلی که هیچ سودی نداشت قرار داد و برکت و ثواب آن را جایگزین عادتهای خرافی و ناپسند جاهلی کرد. از جمله عادتهای زشت جاهلی این بود که هرگاه نوزادی به دنیا میآمد، سر او را آغشته به خون میکردند، ولی پیامبر برای از میان بردن این رسم جاهلی دستور فرمود تا سر امام مجتبی علیه السلام را تراشیده و با عطر خوشبو سازند و افزون بر عقیقه کردن گوسفند و تقسیم گوشت آن در میان نیازمندان، هموزن موهای تراشیده شده سر او، نقره نیز صدقه داد(3)و به اسماء فرمود:
ای اسماء! آغشته کردن سر نوزاد به خون، از رسوم جاهلیت است.(4)
کنیه و القاب حضرت
کنیه آن حضرت «ابومحمد» بوده است. جد بزرگوارش او را «ابومحمد» خطاب مینمود و کنیه دیگری برای آن حضرت ذکر نشده است.
اما برخی از القاب آن حضرت بدین شرح است: زکی، مجتبی، سیّد، تقی، نقی، طیّب، ولی و برّ. مشهورترین این القاب، مجتبی و تقی است و نیز سیّد، که پیامبر اکرم9 امام حسن علیه السلام را بدان ملقب فرمودهاند.(1)
برگی از افتخارات
امام مجتبی علیه السلام به اَلطَیِّب، تقی، زکی، ولی، سَبْط و مجتبی لقب یافت و ابومحمد کنیه گرفت. به اتفاق راویان حدیث، سَرور جوانان بهشتی است و یکی از دو بزرگواری است که خاندان پاک پیامبر بدانها منحصر گردید. او یکی از چهار تن است که پیامبر خدا به آنان در برابر مسیحیان نجران مباهات کرد و از جمله چند تنی است که به آیه تطهیر، مطهر گشتهاند و از خویشاندانی است که خداوند فرمان به دوستی با آنها داده و این کار را اجر رسالت خود دانسته است. او یکی از دو گرانمایهای است که هر کس بدانها چنگ زند، نجات یابد و هر کس از آنها روی گرداند، گمراهی و تباهی را برای خود به ارمغان آورده است. امام مجتبی علیه السلام از اهل بیتی است که خداوند آنان را به کشتی نوح تشبیه و دوستیشان را سفارش کرده است.(2)درود و سلام خداوندی بر او و بر نیاکان پاکش باد.
شرافت نسب
حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام اولین مولودی است که از نظر شرافت نسب هیچ کسی به پای او نمیرسد. در شرافت دودمان و طهارت نسل، مقامی به بلندای آسمان دارد. او از کانون وحی ریشه گرفت و حیات خویش را وامدار نیایی است که سرچشمه فیض خداوندی و سرسلسله انبیای الهی است. او در جوار شکوه عظمت روح پدری بالیده که لیاقت مدال پر افتخار وصایت الهی را داشت و از زلال محبت برترین مادر
هستی سیراب گشته است. این شکوهمندی و شرافت، روشنتر از آفتاب در همه اوراق تاریخ تجلّی یافته و روشندلان حقیقتجو را شیفته خود ساخته است.
جد بزرگوارش پیامبر و خاتمالانبیا، پدر گرامیاش اولین امام و سیدالاوصیا، و مادر مکرمش، صدیقه اطهر سیدة النساست. هیچ کس قبل از امام حسن علیه السلام دارای چنین شرافت نسب و خاندانی نبوده است. او در مکتب پیامبر اکرم(ص) و امیرمؤمنان علی علیه السلام رشد یافت و در دامان برترین زنان عالم، حضرت فاطمه زهراسلام الله علیها، بزرگ شد.
فضیلتهای خجسته
امام حسن علیه السلام دارای فضیلتهای فراوانی است که خلاصه آن را میتوان در تبار پاک، آیات آسمانی و روایات نبوی بیان کرد. از مهمترین فضیلتهای آن امام وارسته این است که پدرش علی مرتضی علیه السلام، دومین شخصیت برجسته جهان اسلام و مادرش فاطمهزهرا3 نخسین بانوی نمونه اسلام و نیای ارجمندش، آخرین پیامآور خدای یکتاست و جدّه فداکارش، اولین بانوی مسلمان، حضرت خدیجه3 است. امام حسن علیه السلام میوه شاخسار آن درختی است که ریشهاش استوار، و ساقهها، شاخه و برگهایش، بهترین ساقهها، شاخهها و برگها هستند. از برجستهترین فضیلتهای امام حسن علیه السلام این است که جزو اصحاب کسا و آل عبا و از اهلبیت پیامبر قلمداد شد؛ اهلبیتی که آیات فراوانی در شأن ایشان نازل شده است. با توجه به اصالت خانوادگی و تربیت علوی و فاطمی است که رسول اکرم9، امام حسن و برادر بزرگوارش امام حسین8 را چنین میستاید که: «آن دو، سرور جوانان اهل بهشتاند»(1).
علم و دانش امام حسن علیه السلام
امام حسن علیه السلام از لحاظ علم و دانش، چهرهای درخشان و ممتاز بود و چون دریایی موّاج، بحر علم و دانشش موج میزد. روشن است کسی که در مهد نبوت و آغوش
فضیلتهای خجسته
امام حسن علیه السلام دارای فضیلتهای فراوانی است که خلاصه آن را میتوان در تبار پاک، آیات آسمانی و روایات نبوی بیان کرد. از مهمترین فضیلتهای آن امام وارسته این است که پدرش علی مرتضی علیه السلام، دومین شخصیت برجسته جهان اسلام و مادرش فاطمهزهرا3 نخسین بانوی نمونه اسلام و نیای ارجمندش، آخرین پیامآور خدای یکتاست و جدّه فداکارش، اولین بانوی مسلمان، حضرت خدیجه3 است. امام حسن علیه السلام میوه شاخسار آن درختی است که ریشهاش استوار، و ساقهها، شاخه و برگهایش، بهترین ساقهها، شاخهها و برگها هستند. از برجستهترین فضیلتهای امام حسن علیه السلام این است که جزو اصحاب کسا و آل عبا و از اهلبیت پیامبر قلمداد شد؛ اهلبیتی که آیات فراوانی در شأن ایشان نازل شده است. با توجه به اصالت خانوادگی و تربیت علوی و فاطمی است که رسول اکرم9، امام حسن و برادر بزرگوارش امام حسین علسه السلام را چنین میستاید که: «آن دو، سرور جوانان اهل بهشتاند»(2).
علم و دانش امام حسن علیه السلام
امام حسن علیه السلام از لحاظ علم و دانش، چهرهای درخشان و ممتاز بود و چون دریایی موّاج، بحر علم و دانشش موج میزد. روشن است کسی که در مهد نبوت و آغوش
ولایت و دامان عصمت و خاندان طهارت رشد و نمو کرده و تربیت شده و در مکتب وحی آموزش و پرورش یافته باشد، باید چنین باشد که چون دریای موّاج، بحر دانش او موج بزند. آن بزرگوار بازویی علمی، قضایی و نیرویی بسیار کارآمد برای حکومت علوی و شخص امیرمؤمنان بود. بسیار اتفاق میافتاد که دانشمندان غیر مسلمان از امام علی علیه السلام مینمودند و حضرت به فرزندش امام حسن علیه السلام میفرمود، پاسخ آنها را بدهد و بسیاری از اوقات برای اینکه جایگاه علمی فرزندش را به دیگران نشان دهد، خود پرسشهای گوناگونی در مسائل مختلف از امام حسن علیه السلام مینمود و آن بزرگوار آن مسائل را پاسخ میداد و مشکلات علمی را حل میکرد.(1)
صداقت عاشقی
صبر بر مصیبتهای دنیا و پایداری در راه بندگی حقتعالی، رمزی از اسرار عاشقی و راستی در ادعای شیفتگی و شیدایی است. تحمل مشکلات دنیایی و دل در گرو رضای الهی سپردن، درسی است که استادان مکتب عشق و بندگی آموختهاند و بر شیعیان و دوستداران، پیروی از آنان واجب و لازم است. دوران زندگانی امام حسن علیه السلام، الگویی درخشان برای پیمودن راه صبر و شکیبایی است؛ چنانکه در روایت است مادر آن حضرت، فاطمه زهرا3 روزی به پدر بزرگوار خویش حضرت محمد مصطفی9 فرمود: «پدر جان! سه روز است که طعامی نخوردهایم و فرزندانم حسن و حسین از فرط گرسنگی بیتاباند و اکنون، چون جوجههای پر کنده، از گرسنگی به خواب رفتهاند».(2)روزی دیگر، آن دو نوگل بوستان الهی نزد جد بزرگوارشان از گرسنگی و بیغذایی شکوه کردند و گفتند: «یا رسول اللّه! گرسنهایم، به مادرمان بگو قرص نانی به ما دهد» و وقتی پیامبر رحمت از زهرای مرضیه3 برای آنان طعامی طلب فرمود، پاسخ شنید: «پدر جان! در خانه ما جز برکت وجود رسول خدا9 چیزی وجود ندارد».(3)
عصمت
برترین و والاترین ویژگی جانشین پیامبر دوری از هر گونه گناه و اشتباه و فراموشی است و داشتن این ویژگی برای او ضروری است؛ زیرا پس از پیامبر او پاسدار شریعت و نگهبان قرآن و حجت بالغه خداوند در عالم هستی است و کسی که چنین وظیفه سنگینی بر عهده دارد، باید از همه آلایشهای مادی و معنوی پاک باشد.
بنابراین، امام برای برآوردن این هدف، نه تنها در دوران امامت، بلکه پیش از آن نیز باید از این ویژگی برخوردار باشد:
اِنّما یُریدُ اللّه لِیُذهِبُ عَنکُم الرِّجسَ اَهلَ البَیتِ و یُطَهِّرَکُم تَطهیرا. (احزاب: 33)
خداوند خواسته است تا هرگونه پلیدی را از شما اهل بیت بزداید و شما را پاک و پاکیزه گرداند.
«آلوسی مفسر بزرگ اهل سنت با اشاره به حدیث ثقلین، نزول این آیه را در شأن فرزندان پیامبر و خانواده او میداند و از رسول خدا9 نقل میکند که:
این آیه در شأن پنج نفر نازل شده است؛ من، علی علیه السلام، فاطمه سلام الله علیها .حسن علیه السلام و حسین علیه السلام .(1)
او میافزاید: «پیامبر اکرم(ص)، فاطمه سلام الله علیها علی علیه السلام و حسنین علیهم الشلام را زیر عبایی جمع کرد و فرمود: خدایا! اینان اهل بیت من هستند. پس پلیدی را از آنان دور کن و پاک شان گردان!»
او در پایان با پیروی از دیدگاه شیعه، میگوید:
تفسیر «دوری از گناهان، همان عصمت است. پس علی علیه السلام، فاطمه سلام الله علیها، حسن علیه السلام و حسین علیه السلام از گناه و زشتی دورند و معصوم میباشند».(2)
دانش و آگاهی از اسرار
امام مجتبی علیه السلام از آگاهترین و دانشمندترین افراد زمان خود بود. آثار دانش از کودکی در ایشان پدیدار بود. علاقهمندی به علم آموزی، او را در کودکی بر آن میداشت که هر روز، در مسجد حضور پیدا کند و سخنان وحی را به خاطر بسپارد و برای مادر بازگو نماید.(1)
«حذیفه یمانی»_ _روایت کرده است که روزی اصحاب نزدیکیهای کوه حرا گرد پیامبر نشسته بودند که امام حسن علیه السلام که کودک خردسالی بود آمد. پیامبر به گونهای خاص او را نگاه میکرد و چشم از او برنمیداشت. سپس فرمود:
«بدانید که حسن پس از من پیشوا و راهنمای شما خواهد بود. او هدیهای از خدا برای من است. درباره من، شما را آگاه خواهد کرد و مردم را با آثار علم من آشنا خواهد ساخت. سیره و روش زندگانی مرا زنده خواهد کرد؛ زیرا رفتار او مانند رفتار من است. خدا به او عنایت دارد. خدا رحمت کند کسی را که او را واقعا بشناسد و به پاس احترام من به او نیکی کند».
در همین هنگام، مرد بیاباننشینی با عصبانیت و چماقی در دست وارد شد و فریاد کشید: «کدام یک از شما محمد است، اصحاب برخاستند و با تندی جوابش را دادند، ولی پیامبر فرمود: صبر کنید. عرب دوباره فریاد زد: «من دشمن تو بودم و اکنون دشمنیام بیشتر شده است. تو که ادعای پیامبری میکنی، نشانهات چیست؟» پیامبر با آرامش پاسخ داد: «اگر خواستی، نشانههایم را فرزند خردسالم حسن به تو نشان خواهد داد». مرد عرب به گمان اینکه مسخره شده است، با عصبانیتی بیشتر گفت: «خودت نمیتوانی پاسخ دهی، این بچه خردسال را بهانه میکنی؟» امام مجتبی علیه السلام به اشاره پیامبر برخاست و اشعار زیبایی را با این مضمون خواند:
«تو از انسان نادان و یا فرزند نادانی پرسش نمیکنی، بلکه تو در برابر انسانی آگاه و دانشمند هستی و تویی که گرفتار نادانی هستی. حال که چنین گرفتار نادانی هستی، پاسخ پرسشت و داروی دردت نزد من است. هر چه میخواهی بپرس که من دریای بیکرانه علم و دانشم و آنرا از پیامبر به ارث بردهام».
1) [1] . همان، ص 338.
سپس فرمود: «از حق خودت تجاوز کردی، ولی به زودی ایمان خواهی آورد». سپس هدف آن مرد عرب را از آمدن به نزد پیامبر بیان کرد؛ زیرا او میخواست این را بهانهای برای کشتن پیامبر قرار دهد. امام مجتبی علیه السلام پرده از اسرار او برداشت و فرمود:
«شبانه از خانهات بیرون آمدی، ولی طوفان شدیدی در گرفته بود و تو توان حرکت نداشتی. ستارگان دیده نمیشدند و نمیتوانستی راهت را پیدا کنی. طوفان تو را آزرده ساخت و اینک هم توانی برایت باقی نمانده است».
مرد که با شگفتی تمام به سخنان ادیبانه و عالمانه امام مجتبی علیه السلام، گوش میداد، پرسید: «ای پسر! این چیزها را از کجا دانستی؟ تو اسراری را که در دلم نهفته بود، آشکار ساختی. گویی همراه من بودهای. تو غیب میدانی! چگونه باید مسلمان شوم؟»
امام مجتبی علیه السلام در حضور بزرگانی چون پیامبر، علی علیه السلام و اصحاب، اسلام آوردن را به او یاد داد. آن مرد بیاباننشین، اسلام آورد و به قبیلهاش بازگشت. چند روز بعد، به همراه بسیاری از بستگانش برای مسلمان شدن بازگشت. از آن روز، درباره آن کودک میگفتند:
«حسن هدیهای است که خدا به ما داده و مانندش را هیچکس به ما ارزانی نداشته است».(1)
نوشتهاند روزی دو نفر نزد ایشان آمدند. حضرت به یکی از آن دو نفر فرمود: «دیروز با فلان کس درباره فلان مطلب این چنین گفتهای؟» او با شگفتی به دوستش گفت: «گویی او اسرار را میداند!» سپس حضرت در بیان آگاهی از اسرار و دانش امام معصوم علیه السلام فرمود:
«ما (امامان معصوم) هر چه که در شب و روز اتفاق میافتد میدانیم. خداوند بزرگ، حلال و حرام، تنزیل و تأویل ـ همه دانشها ـ را به پیامبر آموخت. آنگاه او به علی علیه السلام کل دانش خود را آموخت».(2)
سخنوری و سخندانی
یکی از برجستهترین ویژگیهای امام مجتبی علیه السلام توان ایشان در سخنوری است. ایشان از کودکی این ویژگی نیکو را دارا بود. به زیبایی سخن میگفت و اشعار را حفظ میکرد.(1)و نکتههایی ظریف و نغز را در سخنان خود میگنجانید.
نخستین روزهای پس از رحلت پیامبر بود. امام حسن علیه السلام که هفت سال بیشتر نداشت، به مسجد آمد و دید که ابوبکر بالای منبر پیامبر نشسته است و سخنرانی میکند. امام حسن علیه السلام با همان لحن کودکانهاش، جملهای کوتاه و پرمعنا گفت که همگان را به شگفتی واداشت. با صدای رسایی فرمود: پائین بیا! از منبر پدرم پایین بیا و بالای منبر پدر خودت برو!
ابوبکر غافلگیر شد و با شرمساری پاسخ گفت: «راست میگویی. به خدا که این منبر پدر توست؛ نه منبر پدر من.»(2)
روزی علی علیه السلام برای اینکه برتری حسن علیه السلام را بیشتر به مردم نشان دهد و کودک خود را نیز تعلیم بیشتری داده باشد، به او فرمود: «پسر عزیزم! برخیز و سخنرانی کن. [دوست دارم] سخنرانیات را بشنوم».
حسن علیه السلام پاسخ داد: «پدر جان! در حالی که به صورت شما نگاه میکنم، خجالت میکشم و نمیتوانم سخن بگویم. سپس علی علیه السلام از مجلس دور شد؛ در حالی که سخنان فرزندش را از دور میشنید. سپس حسن علیه السلام شروع به سخنرانی کرد. پس از سخنرانی علی علیه السلام که سخنان کودک سخنورش را میشنید، وارد مجلس شد و حسن علیه السلام را در آغوش گرفته و میان دیدگانش را بوسید و این آیه را زمزمه کرد:
«ذُرِیَة بَعضُها مِن بَعض و اللّه سَمیعٌ عَلیم.
فرزندانی که بعضی از آنان از نسل بعضی دیگرند و خداوند شنوای داناست.» (آل عمران: 34)
این چیرگی در سخن، تا جایی بود که همواره تحسین همگان را در پی میداشت(3).
عمر درباره هنر سخنپردازی او گفته بود:
او کانون سخن شیوا و رساست.(1)
معاویه میگفت:
حسن تنها کسی است که وقتی سخن میگفت، آرزو میکردم که گفتارش را ادامه دهد. من درباره هیچ کسی چنین احساسی نداشتهام و هرگز واژه تندی از او نشنیدم.(2)
در همین راستا، روزی به معاویه گفتند: حسن بن علی در سخنرانی ناتوان است. او را وادار کن که برای مردم سخن بگوید تا کاستیهای او بر مردم روشن شود. معاویه به امام مجتبی علیه السلام رو کرد و گفت: بالای منبر برو و ما را موعظه کن. حضرت بالای منبر رفت و پس از سپاس و ستایش خداوندی فرمود:
«ای مردم! هر که مرا میشناسد که میشناسد و هر که نمیشناسد بداند من حسن فرزند علی بن ابیطالب و فرزند فاطمه دختر رسول خدا هستم. من زاده بهترین آفریده خدایم. منم فرزند رسول خدا؛ آنکه دارنده همه نیکیها و معجزات و راهنماییها بود. من فرزند امیر مؤمنانم. من آنم که حقم را گرفتند. من و برادرم حسین مهتر جوانان بهشتیم. من فرزند رکن و مقامم، من پور مکه و منایم. من پسر مشعر و عرفاتم».
سخن شیوای حضرت همچنان ادامه داشت تا آنجا که معاویه ترسید سخن او در دل مردم بنشیند. از همین رو، سخن او را قطع کرد و سبک سرانه پرسید:
«ابامحمد! [این سخن را فروگذار] در توصیف رطب سخن بگو؟»
امام با بزرگواری تمام فرمود:
«باد آن را میرویاند، گرما میرساند و سرما خوشطعمش میکند».
و دوباره سخن آغازین خود را ادامه داد:
من فرزند کسی هستم که دعایش مستجاب بود. من فرزند شفاعتکننده مطاع هستم و....
معاویه بار دیگر به تکاپو افتاد و این بار با تندی سخن زیبای امام را برید.(1)
همنشینی با قرآن
امام مجتبی علیه السلام صوتی زیبا در قرائت قرآن داشت و از کودکی علوم قرآن را به نیکی میدانست. همواره پیش از خوابیدن سوره کهف را تلاوت میکرد و سپس میخوابید. گفتهاند در دوران زندگانی پیامبر اکرم9، شخصی وارد مسجد شد و از کسی در زمینه تفسیر شاهد و مشهود(2)پرسید، آن مرد پاسخ داد: شاهد روز جمعه است و مشهود روز عرفه. از مرد دیگری پرسید، ولی او گفت: شاهد روز جمعه و مشهود روز عید قربان است.
سپس نزد کودکی که در گوشه مسجد نشسته بود، رفت. او پاسخ داد: شاهد رسول خدا و مشهود روز قیامت است. مگر نخواندهای که خداوند درباره رسولش میفرماید: «اِنّا اَرسَلناک شاهدا و مُبَشِّرا و نَذیرا؛ ای پیامبر، ما تو را گواه و بشارتگر و هشدار دهنده فرستادیم». (احزاب: 45)
و نیز درباره قیامت میفرماید: «ذلک یَوم مَجموع لَه النّاسُ و ذلکَ یَوم مشَهود؛ آن روز، روزی است که مردم را برای آن گرد میآورند و روزی است که (جملگی در آن) حاضر میشوند. (هود: 103)
راوی داستان میگوید: پرسیدم فردی که اول پاسخ داد که بود؟ گفتند: ابن عباس. پرسیدم دومی که بود؟ گفتند: ابن عمر. سپس گفتم آن کودک که از همه بهتر و درستتر پاسخ داد که بود؟ گفتند: او حسن بن علی بن ابیطالب بود.(3)
امام حسن علیه السلام در خانهای تربیت یافته بود که کلام خدا پیوسته سخن آغاز و انجام بود. در خانهای که پدر نخستین گرد آورنده قرآن و اهل خانواده بهترین عملکنندگان به آیات آن بودند.
بردباری
از سختترین دوران زندگانی با برکت امام مجتبی علیه السلام، دوران پس از صلح با معاویه بود.
ایشان سختی این سالهای ستم را با بردباری وصف ناشدنیاش سپری میکرد. در این سالها، ایشان از غریبه و آشنا، سخنان زشت و گزنده میشنید. و زخم خدنگ بیوفایی میخورد. بسیاری از دوستان به ایشان پشت کرده بودند. روزگار، برایشان به سختی میگذشت. ناسزا گفتن به علی علیه السلام، شیوه سخنرانان شهر شده بود. هرگاه امام را میدیدند میگفتند: «السّلامُ عَلَیک یا مُذِلَّ المُومنین؛ سلام بر تو ای خوارکننده مؤمنان».(1)
در حضور ایشان، زبان به هتک و دشنام علی علیه السلام میگشودند و امام با بردباری و مظلومیت بسیار هتاکیها و دشنامها را تحمل میکرد.
روزی ایشان وارد مجلس معاویه شد. مجلسی شلوغ و پرازدحام بود. امام جای خالی نیافت و ناگزیز نزدیک پای معاویه که بالای منبر بود، نشست. معاویه با دشنام به علی علیه السلام سخنش را آغاز کرد و درباره خلافت خودش سخن راند و گفت: «من از عایشه در شگفتم که مرا در خور خلافت ندیده است و فکر میکند که این جایگاه، حق من نیست.» سپس با حالتی تمسخرآمیز گفت: «زن را به این سخنان چهکار؟! خدا از گناهش بگذرد. آری! پدر این مرد [با اشاره به امام مجتبی علیه السلام] در کار خلافت با من سر ستیز داشت، خدا هم جانش را گرفت».
امام علیه السلام فرمود: «ای معاویه! آیا از سخنان عایشه تعجب میکنی؟» معاویه گفت: «بله به خدا!» امام علیه السلام فرمود: «میخواهی عجیبتر از آن را برایت بگویم؟» گفت: «بگو». امام علیه السلام پاسخ داد: «عجیبتر از اینکه عایشه تو را قبول ندارد، این است که من پای منبر تو و نزد پای تو بنشینم.»(2)
این بردباری تا جایی بود که مروان بن حکم_ _ـ دشمن سرسخت امام ـ با حالتی اندوهگین در تشییع پیکر ایشان شرکت کرد و در پاسخ آنانی که به او میگفتند تو تا دیروز با او دشمن بودی، گفت: «او کسی بود که بردباریش با کوهها سنجیده نمیشد».(3)
بخشندگی و برآوردن نیازهای دیگران
میتوان گفت که بارزترین ویژگی امام مجتبی علیه السلام که بهترین سرمشق برای دوستداران او است، بخشندگی بسیار و کمک به دیگران است. ایشان به بهانههای مختلف همه را از
خوان کرم خویش بهرهمند میساخت و آنقدر بخشش میکرد تا شخص نیازمند بینیاز میشد؛ زیرا طبق تعالیم اسلام بخشش باید به گونهای باشد که فرهنگ تکدیگری را ریشه کن سازد و در صورت امکان شخص را از جرگه نیازمندان بیرون گرداند.
روزی حضرت مشغول عبادت بود. دید فردی در کنار او نشسته است و به درگاه خدا میگوید: «خدایا! ده هزار درهم به من ارزانی دار». حضرت به خانه آمد و برای او ده هزار درهم فرستاد.(1)
نوشتهاند شخصی از امام مجتبی علیه السلام کمک خواست. امام نیز به او پنجاه هزار درهم نقره و پانصد دینار طلا بخشید. آن مرد به امام عرض کرد: «اکنون باربری نیز به من بده تا این همه سکه را حمل کنم». امام علیه السلام نیز باربری به همراه جامه اطلس خود به او بخشید!
امام حسن مجتبی علیه السلام هیچگاه سائلی را از خود نمیراند و هرگز پاسخ «نه» به نیازمندان نمیفرمود و تمامی جنبههای معنوی بخشش را در نظر میگرفت.
آوردهاند مردی نزد امام مجتبی علیه السلام آمد و ابراز نیازمندی کرد. امام برای اینکه کمک رو در رو نباشد و سبب شرمندگی آن مرد نگردد، فرمود: «آنچه را میخواهی در نامهای بنویس و برای ما بفرست تا نیازت برآورده شود». آن مرد رفت و نیازهای خود را در نامهای به امام فرستاد. حضرت نیز آنچه را خواسته بود برایش فرستاد. شخصی که در آنجا حضور داشت، به امام عرض کرد: به راستی چه نامه پربرکتی برای آن مرد بود! امام در پاسخ او فرمود:
«برکت این کار برای من بیشتر بود که سبب شد شایستگی انجام این کار نیک را بیابم؛ زیرا بخشش راستین آن است که بدون درخواست شخص، نیازش را برآوری، ولی اگر آنچه را خواسته است، به او بدهی، در واقع قیمتی است که برای آبرویش پرداختهای».(2)
روزی عثمان بن عفان_ _در مسجد نشسته بود که مرد فقیری وارد مسجد شد. نزد او رفت و درخواست کمک کرد. عثمان به او پنج درهم داد. آن مرد نگاهی به سکهها کرد و گفت: مرا نزد کسی راهنمایی کن [تا کمک بیشتری به من کند]. عثمان او را به امام
مجتبی علیه السلام که به همراه حسین علیه السلام و عبدالله بن جعفر نشسته بودند، فرستاد و گفت: «نزد آن چند جوان برو و از آنها کمک بخواه». فقیر پیش آنها رفت و نیاز خود را بیان داشت. امام حسن علیه السلام برای نمایاندن جنبههای تربیتی بخشش، از مرد پرسید:
کمک خواستن از دیگران، تنها در سه مورد رواست: 1. خونبهایی به گردن انسان باشد و توان پرداخت آن را نداشته باشد؛ 2. بدهی سنگینی داشته باشد و از عهده پرداخت آن برنیاید؛ 3. درماندهای باشد که دستش به جایی نمیرسد. تو کدام یک از این سه دسته هستی.
مرد فقیر سبب نیازمندی خود را بیان کرد. سپس امام حسن علیه السلام پنجاه دینار طلا به او بخشید. حضرت امام حسین علیه السلام به پیروی از ایشان و نیز رعایت جایگاه امامت، چهل و نه درهم و عبدالله بن جعفر نیز با همین انگیزه چهل و هشت درهم به او کمک کردند. عثمان با دیدن این جریان گفت:
این خاندان کانون علم و حکمت و سرچشمه همه نیکیها هستند.(1)
امام برآوردن نیاز دیگران را در هر حالی در اولویت قرار میدادند. ابن عباس میگوید: با امام مجتبی علیه السلام در مسجدالحرام بودم. حضرت در آنجا معتکف و مشغول طواف بودند. نیازمندی نزد ایشان آمد و عرض کرد: ای فرزند رسول خدا به فلان شخص مقداری بدهکارم و از عهده قرض او بر نمیآیم. اگر ممکن است [مرا کمک کنید ] امام فرمود:
«به صاحب این خانه [و اشاره به کعبه کرد] متأسفانه در حال حاضر، پولی در اختیار ندارم. شخص نیازمند گفت: ای فرزند رسول خدا! پس از او بخواهید که به من مهلت بدهد؛ چون مرا تهدید کرده است که اگر بدهی خود را نپردازم، مرا به زندان بیندازد. حضرت طواف خود را قطع کرد و همراه آن مرد به راه افتاد تا نزد طلبکارش بروند و از او مهلت بگیرند.
ابن عباس میگوید عرض کردم: یابن رسول الله! گویا فراموش کردهاید که در مسجد قصد اعتکاف کردهاید.(2)حضرت فرمود: «نه فراموش نکردهام؛ ولی از پدرم شنیدم که پیامبر اکرم9
فرمود: هر کس حاجت برادر مؤمن خود را برآورد، نزد خدا مانند کسی است که نه هزار سال روزها روزه گرفته و شبها را به عبادت گذرانیده است.»(1)
فروتنی
امام مانند جدش رسول الله9 بدون هیچ تکبری روی زمین مینشست و با تهیدستان همسفره میشد. روزی سواره از محلی میگذشت که دید گروهی از بینوایان روی زمین نشستهاند و مقداری نان را پیش خود گذاردهاند و میخورند. وقتی امام حسن علیه السلام را دیدند، به ایشان تعارف کردند و حضرت را سر سفره خویش خواندند. امام از مرکب خویش پیاده شد و این آیه را تلاوت کرد: «اِنّه لایُحبُ المُستَکبرین؛ خداوند خودبزرگبینان را دوست نمیدارد.» (نحل: 23) سپس سرسفره آنان نشست و مشغول خوردن گردید. وقتی همگی سیر شدند، امام آنها را به منزل خود فراخواند و از آنان پذیرایی نمود و به آنان پوشاک هدیه کرد.(2)
همواره دیگران را نیز بر خود مقدم میداشت و پیوسته با احترام و فروتنی با مردم برخورد میکردند. روزی ایشان در مکانی نشسته بود. برخاست که برود، ولی در این لحظه پیرمرد فقیری وارد شد. امام به او خوشآمد گفت و برای ادای احترام و فروتنی به او، فرمود:
«ای مرد! وقتی وارد شدی که ما میخواستیم برویم. آیا به ما اجازه رفتن میدهی؟» و مرد فقیر عرض کرد: بله ای پسر رسول خدا!(3)
شجاعت
شجاعت، میراث ماندگار علی علیه السلام بود و امام مجتبی علیه السلام میراثدار آن بزرگوار. در کتابهای تاریخی آمده است که علی علیه السلام در تقویت این روحیه در کودکانش، خود به طور مستقیم دخالت میکرد. شمشیر زنی و مهارتهای نظامی را از کودکی به آنان میآموخت و پشتیبانی از حق و حقیقت را به آنان درس میداد. میدانهای نبرد، مکتب درس شجاعت علی علیه السلام به فرزندانش بود.
با آغاز خلافت علی علیه السلام، کشمکشها نیز آغاز شد. نخستین فتنه، جنگ جمل بود که به بهانه خونخواهی عثمان بر پا گردید. شعلههای جنگ زبانه میکشید. علی علیه السلام، پسرش «محمد بن حنفیّه» را فراخواند و نیزه خود را به او داد و فرمود: «برو شتر عایشه را نحر کن». محمد بن حنفیّه نیزه را گرفت و حمله کرد، ولی کسانی که به سختی اطراف شتر عایشه را گرفته بودند، حمله او را دفع کردند. او چندین بار حمله کرد، ولی نمیتوانست خود را به شتر برساند. ناچار نزد پدر آمد و اظهار ناتوانی کرد. امام نیزه را پس گرفته و به حسن علیه السلام داد. او نیزه را گرفت و به سوی شتر تاخت و پس از مدتی کوتاه، بازگشت، در حالیکه از نوک نیزهاش خون میریخت. محمد حنفیه به شتر نحر شده و نیزه خونین نگریست و شرمنده شد. امیرمؤمنان علی علیه السلام به او فرمود:
«شرمنده نشو؛ زیرا او فرزند پیامبر است و تو فرزند علی هستی».(1)
امام مجتبی علیه السلام در دیگر جنگهای آن دوران نیز شرکت کرده و دلاوریهای بسیاری از خود نشان داد. معاویه درباره دلاوریهای او میگفت:
«او فرزند کسی است که به هر کجا میرفت، مرگ نیز همواره به دنبالش بود (کنایه از اینکه نترس بود و از مرگ نمیهراسید)».(2)
امام حسن علیه السلام، شبیه پیامبر
روزی رسول خدا9 خطاب به امام حسن مجتبی علیه السلام فرمودند: «اَشْبَهْتَ خَلْقی و خُلْقی؛ تو به لحاظ صورت و سیرت به من میمانی».(1)
آیینه جمال و جلال
خداوند متعال در وجود گرانقدر امام مجتبی علیه السلام با قلم صنع خویش جمالی دلربا و جلالی شکوهمند را در هم آمیخته و سیمایی دلپذیر از آیت الهی خود را به تصویر کشیده بود. درباره امام مجتبی علیه السلام روایت شده: چهره مبارکش سرخ و سفید بود، دیدههایش گشاده و بسیار سیاه مینمود و به فرموده پدر بزرگوارش علی علیه السلام، از سیما و شمایل، شباهت بسیار به رسول خدا 9 داشت. گاه بر در خانه خویش روی زیراندازی مینشست. مردمانی که از آنجا میگذشتند در تحیّر از جلال و عظمت آن بزرگوار میایستادند تا آنکه راه کوچه از ازدحام مردم مسْدود میشد. حضرت به خانه برمیگشت و مردم پراکنده میشدند. همچنین در راه حج، هر کس چشمش به جمال نورانی امام مجتبی علیه السلام میافتاد، از مرکب پیاده میشد تا چهره زیبا و پرجاذبه ایشان را زیارت کند.(2)
امام حسن علیه السلام، شبیه پیامبر
روزی رسول خدا9 خطاب به امام حسن مجتبی علیه السلام فرمودند: «اَشْبَهْتَ خَلْقی و خُلْقی؛ تو به لحاظ صورت و سیرت به من میمانی».(3)
آیینه جمال و جلال
خداوند متعال در وجود گرانقدر امام مجتبی علیه السلام با قلم صنع خویش جمالی دلربا و جلالی شکوهمند را در هم آمیخته و سیمایی دلپذیر از آیت الهی خود را به تصویر کشیده بود. درباره امام مجتبی علیه السلام روایت شده: چهره مبارکش سرخ و سفید بود، دیدههایش گشاده و بسیار سیاه مینمود و به فرموده پدر بزرگوارش علی علیه السلام، از سیما و شمایل، شباهت بسیار به رسول خدا 9 داشت. گاه بر در خانه خویش روی زیراندازی مینشست. مردمانی که از آنجا میگذشتند در تحیّر از جلال و عظمت آن بزرگوار میایستادند تا آنکه راه کوچه از ازدحام مردم مسْدود میشد. حضرت به خانه برمیگشت و مردم پراکنده میشدند. همچنین در راه حج، هر کس چشمش به جمال نورانی امام مجتبی علیه السلام میافتاد، از مرکب پیاده میشد تا چهره زیبا و پرجاذبه ایشان را زیارت کند.(4)
سیمای امام حسن علیه السلام
امام حسن علیه السلام رخساری سفید و آمیخته با اندکی سرخی داشت، در چشمانش سیاهی درخشندهای برق میزد و موی سرش انباشته و پیچیده بود. استخوانها و عضلاتی ستبر داشت و فاصله شانه و بازوانش زیاد بود. موی درهم پیچیده و محاسن کوتاه و انبوهی داشت و گردنش به مانند نقره میدرخشید. خضاب میکرد و چهرهاش در شمار زیباترین چهرهها بود و چهره و اخلاقش شبیه پیامبر اکرم9 بود.(1)
شأن و مقام امام حسن علیه السلام در کودکی
بزرگی منش و سترگی روح آن امام، چندان بود که پیامبر ارجمند اسلام9 او را با کمی سن، در برخی از عهدنامهها گواه میگرفت. آنگاه که پیامبر به امر خدا، با اهل نجران، به مباهله برخاست، امام حسن و امام حسین و حضرت علی و فاطمه3 را نیز به فرمان خدای، همراه خویش برد و آیه تطهیر در پاکدامنی آن گرامیان فرود آمد.(2)
آقای جوانان اهل بهشت
در روایات بسیاری نقل شده است که پیامبر اکرم9 به امام حسن و امام حسین علیه السلام محبت فراوان داشت و میفرمود که آن دو سید، جوانان اهل بهشت هستند. همچنین در روایتی آمده است که رسول خدا9 فرمود: «هرکس دوست دارد به آقای جوانان اهل بهشت بنگرد، به حسن بنگرد».(3)و این گفتار پیامبر نیز مشهور است که فرمود: «اهل بهشت همگی جوان هستند» و این تذکر پیامبر به این دلیل است که عدهای فکر نکنند که برای پیران اهل بهشت نیز سیّد و آقایی خواهد بود. چنانکه امام جواد علیه السلام فرمود: «به خدا سوگند، در بهشت پیری وجود ندارد؛ بلکه همگی جوان هستند».(4)
دوستی امام حسن علیه السلام
شکوه وجود و مقام بلند امام حسن مجبتی علیه السلام و محبت و دوستی آن امام همام در
روایات، بسیار تأکید شده است. «ابوهُرَیْرِه» که از راویان مشهور و قابل اعتماد اهل سنت است، روایت کرده: من در یکی از کوچههای مدینه به اتفاق پیامبر اکرم9 میرفتم، ناگهان ایشان برگشت و سه بار فرمود: طفل خردسال [من] کجاست؟ حسن بن علی را بخوانید. حسن بن علی برخاست و پیش آمد. پیامبر خدا فرمود: «بار الها به حقیقت من او را دوست دارم، پس دوست بدار هر کس که او را دوست دارد».
ابوهریره میگوید: «پس از این گفتار پیامبر گرامی اسلام، هیچ کس را به اندازه حسن بن علی علیه السلام دوست نداشتم».(1)
دوستان و دشمنان
آنان که اسلام راستین را راه زندگی برگزیدهاند و سیره رفتار خود را از کلام پیامبر خاتم و اهلبیت نورانی او وام میگیرند در دوستی و محبت و حتی در بغض و نفرتشان نیز رهرو راه آنانند. ازاینرو مهرمندانه به اهل بیت پیامبر ـ که تاکید بر محبتشان در کلام رسول خدا9 موج میزند ـ عشق میورزند. «سلمان فارسی»، صحابی بزرگ پیامبر روایت کرده است: رسول خدا9 درباره حسن و حسین میفرمود: «هر کس این دو را دوست بدارد، من هم او را دوست میدارم و هر کس را من دوست داشته باشم، خداوند نیز او را دوست میدارد و هر کس را که خدا دوست بدارد، داخل بهشت میکند؛ هر کس این دو را دشمن بدارد، من او را دشمن میدارم و هر کس را من دشمن داشته باشم، خدا هم او را دشمن میدارد و کسی را که خدا دشمن بدارد، او را داخل جهنم میکند و برای او عذاب آماده است».(2)
وارث نبی9
امام مجتبی علیه السلام مظهر زیباییهای معنوی و صفات عالی الهی بود؛ چرا که به شهادت راویان بسیار، صورت و سیرت را از برترین وجود هستی پیامبر خاتم به ارث برده بود و شبیهترین مردمان به ایشان بود.(3)حضرت فاطمه زهرا3 نیز وقتی دو فرزند دلبندش حسن و حسین8 را به دیدار پدرش رسول خدا آورد و فرمود: ای پدر
بزرگوارم، این دو فرزندان شما هستند، چیزی درباره آنان به یادگار بگذارید که همیشه یادآور شما باشد، پیامبر خدا9 فرمودند: «امام حسن، پس هیبت و سیادتم نصیب او میگردد و امام حسین علیه السلام، پس بخشش و شجاعتم نصیب اوست».(1)
بر شانههای نبی9
امام حسن مجتبی علیه السلام هفت سال از عمر شریفش را در پرتو حیات گرانقدر نیای بزرگوارشان رسول خدا9 سپری کرد. آنچه از تاریخنویسان در این مدت بر جای مانده، همه از عشق شدید و علاقهای عجیب و فراتر از محبت عادی پدر و فرزندی بین پیامبر و امام مجتبی علیه السلام حکایت دارد. «عایشه» همسر رسول خدا9 در این باره میگوید: «پیامبر، امام حسن علیه السلام را بر شانههایش سوار میکرد، مردی در این حالت بر او گذشت و گفت: چه برتر مرکبی سوار شدهای کودک. پیامبر خدا9 فرمود: و چه برتر سواری است او. گاهی نیز که حضرت به سجده میرفت، امام حسن علیه السلام میآمد و بر پشتش سوار میشد و ایشان سجودشان را به درازا میکشاندند. وقتی نماز به پایان میرسید، مسلمانان علت این کار را میپرسیدند، پاسخ میفرمود: فرزندم بر من سوار بود و نمیخواستم ناکامش گذارم».(2)
تجلی رسول خدا9
توصیفکنندگان حقیقتخواهی که به ترسیم سیمای آفتابگونه امام مجتبی علیه السلام پرداختهاند، ایشان را در صورت و صلابت و در سیرت و قدرت، بیش از هر کسی به پیامبر خدا9 شبیه دانستهاند. «غزالی» دانشمند بزرگ اهل سنت در کتاب احیاءالعلوم_ _میگوید: «پیامبر به او (حسن بن علی علیه السلام ) فرمود تو در صورت و سیرت، شباهت به من داری». و بنابر آنچه از «مالکبناَنس» گفته شده، هیچ کس از او به پیامبر شبیهتر نبود. امام مجتبی علیه السلام افزون بر افتخار برگرفتن دانش و صفات پسندیده از نیای بزرگوارش پیامبر و پدر ارجمندش امام علی علیه السلام، صفات برجسته دیگری داشت که در هیچ کس دیگر از مردمان فراهم نیامده بود. مسلمانان، اخلاق نیکو، صلابت در حق، فداکاری در راه خدا و نیک اندیشی برای بشریت را در وی مییافتند.
امام مجتبی علیه السلام شخصیت رسول خدا9 و پدر بزرگوارش را تجسم بخشید و از هر نظر مسلمانان را به یادشان انداخت؛ ازاینرو دوستش داشتند و گرامیش میدانستند.(1)
شمایل آن حضرت
چنان که مورخان گفتهاند: امام حسن مجتبی علیه السلام در صورت و سیرت و مجد و بزرگواری شبیهتر از همه مردمان به رسول اکرم9 بود. ایشان آیینه تمامنمای سیمای اخلاقی و سیره عملی جدش رسول اکرم9 بود. مردم سیمای پیامبر را در سبط اکبرش حسن مجتبی علیه السلام میدیدند. او رخسارهای سفید آمیخته به سرخی، چشمانی سیاه، گونهای هموار، محاسنی انبوه، گیسوانی پرپشت، اندامی متناسب (نه چندان بلند و نه چندان کوتاه)، شانهای عریض، سیمایی نمکین و چهرهای در شمار زیباترین چهرهها داشت.(2)
گل خوشبوی پیامبر
«ذَهبی» که از دانشمندان بزرگ اهل سنت است، در کتاب معروف خود به نام تَذْکِرَةُالحُفّاظ از «ابیبکره» روایت کرده است که: «رسول خدا چنان بود که هرگاه به نماز میایستاد، حسن میآمد و بر پشت و یا گردن آن حضرت بالا میرفت و رسول خدا9 او را به آرامی بلند میکرد که نیفتد و این کار بارها اتفاق میافتاد و چون نماز آن حضرت به پایان میرسید، مردم که از رفتار پیامبر متعجب بودند، میگفتند: ای رسول خدا! ما ندیدیم کاری را که با حسن انجام دادی، با هیچ کس دیگری تکرار کنی. آن حضرت میفرمود: آری، به راستی که او گل خوشبوی من در دنیاست و به حقیقت که این پسر من، سید و بزرگوار است».(3)
حسن را دوست بدارید
در آیینه روایات از مقام بلند و عظمت وجود امام مجتبی علیه السلام سخنهای بسیار میبینیم. این روایات بیشمار که راویان بسیار از اهل سنت نیز آن را آورده کرده هر یک، از نگاهی راهگشا در دوستی و محبت آن امام همام تأکید کردهاند. «زُهیرِ بنِ اَقْمَر» که از
راویان حدیث است، میگوید: «پس از شهادت امیرمؤمنان علی علیه السلام هنگامی که فرزندش حسنبنعلی علیه السلام سخنرانی میکرد، مردی گندمگون و بلند قامت از قبیله «اَزُد» برخاست و گفت: به راستی که رسول خدا را دیدم که حسن را بر گردن خود سوار کرده بود و میفرمود: «هر کس مرا دوست دارد، باید که او را دوست بدارد. هر که حاضر است، این گفتار را به آنان که غایبند برساند» و اگر این دستور صریح رسول خدا نبود من برای شما آن را بازنمیگفتم».(1)
شفاعت
«ابن شهر آشوب»، دانشمند بزرگ جهان اسلام، در کتاب مشهور خود به نام مناقب از امام باقر علیه السلام روایت کرده است مردی در زمان رسول خدا9 مرتکب گناهی شد. او شرمزده و خجل از کرده خویش، خود را پنهان ساخت، تا آنکه روزی حسن و حسین را در کوچه خلوتی مشاهده کرد. آن دو را در آغوش گرفت و بر دوش خود سوار کرد و به نزد رسول خدا آورد و گفت: من به خداوند تعالی و به این دو پناهنده شدهام. رسولخدا9 که زیرکی آن مرد را دید، آن قدر خندید که دست مبارکش را جلوی دهان گرفت. سپس به آن مرد فرمودند: تو آزادی و به امام حسن و حسین نیز چنین گفتند: شما را درباره این مرد شفیع قرار دادم.(2)به دنبال این واقعه این آیه نازل شد: «... و اگر ایشان هنگامی که به خود ستم میکردند به نزد تو میآمدند و از خدا طلب آمرزش میکردند و پیامبر هم برای آنها استغفار میکرد، خدا را توبهپذیر و مهربان مییافتند». (نساء: 64)
راهنما و هدایتگر
امام حسن مجتبی علیه السلام کودک بود که پیامبر بزرگوار اسلام9 او را به عظمت و بزرگی یاد میکرد. به یقین، این رفتارهای محبتآمیز که هیچگاه در زمان خاص یا در محدوده خاص ابراز نمیشد، نشان دهنده این بود که آن حضرت میخواست پرده از چهره مبارک امام حسن علیه السلام کنار زده و شخصیت والای او را بیش از پیش
به مسلمانان معرفی کند. «حُذَیْقه»، از یاران رسول اکرم9 میگوید: روزی صحابه پیامبر در نزدیکی کوه حرا گرد ایشان جمع شده بودند که امام حسن علیه السلام در خردسالی، با وقار خاصی به جمع آنان پیوست. پیامبر با نگاه طولانی که بر او داشت، همه را مخاطب قرار داده و فرمود: «آگاه باشید که همانا حسن بعد از من، راهنما و هدایتگر شما خواهد بود. او تحفهای است از خداوند جهان برای من. از من خبر خواهد داد و مردم را با آثار باقی مانده از من آشنا خواهد کرد. سنّت مرا زنده میکند و افعال و کردارش، نشاندهنده کارهای من است. رحمت و رضوان خدا بر کسی باد که حق او را بشناسد و به خاطر من، به او احترام نموده و نیکی کند»(1).
چشمه سار محبت
اظهار محبتهای پیامبر به حسنین8 و علاقه وافر آن حضرت به این دو امام، بسیار زیاد و روشن و مشخص است. پیامبر اسلام9 در روایتی فرمود: «محبوبترین فرد از خاندانم، حسن و حسین هستند.»(2)از مجموع روایات در این زمینه که تعدادشان هم کم نیست، استفاده میشود که محبت امام حسن علیه السلام و برادر گرامیاش، در قلب شفاف و نورانی پیامبر خاتم9 موج میزد. معمولاً رسول خدا9 علاقه شدید و محبت فراوان خود را نسبت به آنان، در میان مردم اظهار مینمود. گرچه نحوه ابراز فرق داشت؛ گاه سخن شیوایی در مورد این دو بزرگوار بیان میفرمود و گاهی از منبر پایین میآمد و آنها را میبوسید و بعد از نوازش آن دو، بار دیگر بالای منبر قرار میگرفت. افزون بر این، از رسول خدا9 نقل شده که در هنگام اظهار محبت به حسنین8 میفرمود: «شاهدان، این ابراز علاقه را به غایبان برسانند» و این نبود مگر آماده سازی از همان عموم مردم، به پذیرش امامت حسنین8 بعد از ولایت پدرشان امام علی علیه السلام .
ریحانه و گل خوشبو
امام حسن مجتبی علیه السلام، هفت سال از عمر شریف خود را کنار جدّ بزرگوارش گذرانید
و در این مدت، بسیار مورد لطف و احترام آن حضرت بود. از برخی روایات استفاده میشود که میزان محبّت پیامبر به این کودک و برادرش امام حسین علیه السلام بیش از حد معمول بوده است(1). چه بسیار مواقعی که پیامبر او را بر شانه خویش مینهاد و میفرمود: «خداوندا، من او را دوست دارم، تو هم او را دوست بدار، و کسی که او را دوست دارد هم دوست بدار».(2)آن حضرت همواره به فاطمه3 میفرمود: «دو پسر دلبند مرا به نزدم بخوان، و چون آنان به خدمت جدّ بزرگوارشان میشتافتند آنان را به سینه میفشرد و میبویید.»(3)در روایات فراوانی نیز ایشان را ریحانه و گل خوشبوی خود میخواند و میفرمود: «ایشان، گلهای خوشبوی من در دنیا هستند».(4)
دوستی حسن علیه السلام: دوستی خدا
امام مجتبی علیه السلام مهر بیکران و علاقه فراوان نیای بزرگوارش پیامبر اکرم9 را همواره همراه داشت. مردمان بارها از پیامبر اکرم9 شنیدند که فرمود: «خداوندا! من حسن را دوست میدارم، تو هم او را دوست بدار و هر که حسنم را دوست بدارد، خداوند او را دوست میدارد».(5)امیرمؤمنان علی علیه السلام هم در این باره میفرمایند: «رسول خدا9 بر ما وارد شد، دست حسنم را گرفت، او را به سینه خویش چسبانید و فرمود: پدر و مادرم به فدای تو باد، هر که مرا دوست دارد، پس این ]حسنم] را نیز دوست بدارد».(6)
در آغوش نبی
«زید بن ارقم» که از راویان بزرگ حدیث است، محبت شدید پیامبر را به امام مجتبی علیه السلام این چنین حکایت میکند: روزی پیامبر در مسجد مشغول سخن گفتن بود که حسن بن علی در حالی که کودکی خرد بود و لباسی بلند بر تن داشت، وارد مسجد شد و در برابر چشمان رسول خدا9 بر زمین افتاد. رسول اللّه خطبه را قطع
کرد و با سرعت از منبر پایین آمد. مردم امام حسن علیه السلام را از روی زمین بلند کردند و به دست مبارک پیامبر سپردند. رسول اللّه او را بر دوش خود گذاشت و با دستانی نوازشگر آرامش کرد و سپس به منبر رفت و ادامه سخن را گفت.(1)
اکسیر محبت
مرکب سیر الی اللّه و بندگی عاشقانه و راستین، محبت «اللّه» و شیدایی به اوست و هر چه بوی دوست دهد، نزد جان و دل عابدان، گوارا و دوستداشتنی است؛ زیرا جلوهای از جمال پروردگار در آن میبینند و مشام جان را با آن به عطر و بوی دوست معطر میکنند. محبت اولیای الهی به یکدیگر، مصداق کامل دوست داشتن در مسیر رضای خداست و از همین مایه است علاقه پیامبر به نور دیدگان خویش امام حسن و امام حسین8.(2)در روایت است که آن حضرت به امام علی علیه السلام فرمود: «ای علی! محبت این دو فرزند، محبت دیگران را برای من به فراموشی سپرد. همانا پروردگارم مرا امر فرموده تا ایشان را و هر که ایشان را دوست میدارد، دوست بدارم».(3)
نیز در روایتی دیگر که آن حضرت دست دو فرزند خویش را در دست گرفت و فرمود: «هر که این دو و پدر مادر ایشان را دوست بدارد، در بهشت همدرجه من خواهد بود».(4)
کوی یار
زیارت بزرگان و اولیا، عمق بخشیدن به ارادت قلبی به پاکان درگاه الهی و در نتیجه، میثاق دوباره بندگی با خدای تعالی و درخواست قرب و رضایت اوست. از همین رو، به این عبادت بزرگ بسیار سفارش و توصیه شده است؛ چنانکه در خبر است روزی امام حسن مجتبی علیه السلام سر مبارکش را در دامان پر مهر پیامبر اسلام9 گذاشت و از جد بزرگوارش پرسید: پاداش آنکه پس از رحلت شما به زیارتتان بیاید، نزد خدای چه خواهد بود؟ آن حضرت فرمود: «فرزندم! کسی که پس از مرگ مرا زیارت کند، بهشت رضوان الهی پاداش اوست. همینطور کسی که پدر و برادرت را پس از رحلتشان
زیارت کند و هر کس که تو را پس از رحلت زیارت نماید، خدای بزرگ بهشت را ارزانی او فرماید».(1)در روایتی دیگر، از پیامبر اسلام9 نقل است که فرمود: «در قیامت، من به زیارت زائران فرزندم حسن مجتبی خواهم آمد تا از گناهان رهایشان سازم».(2)
بهترین مربّی
پیامبر خدا9 در زمان حیاتش، کوشاترین فرد در تربیت و پرورش امام حسن علیه السلام بود و همواره او را در سایه پرمهر و محبت خویش میپروراند. ایشان میکوشید او را در کارهای عبادی، سیاسی و اجتماعی شرکت دهد و از هر فرصتی برای این منظور استفاده میکرد. ازاینرو بود که امام حسن علیه السلام با وجود سنّ کمی که داشت، همراه جدّش به مسجد میرفت و کنار او نماز میخواند.(3)او در ماجرای مباهله پیامبر با سران مسیحیت نیز در حالیکه دستش در دست رسول خدا9 بود، شرکت کرد.(4)یکی از اصحاب پیامبر میگوید: «آن حضرت را بر فراز منبر دیدم که مردم را موعظه میکرد، در حالیکه حسن علیه السلام در کنارش بود. ایشان گاه به حسن علیه السلام و زمانی به مردم مینگریست، آنگاه به حسن علیه السلام اشاره کرد و فرمود: همانا این پسرم، آقا و سرور است».(5)
آفتاب حسن
شکوه و جلال معنوی امام حسن علیه السلام، زبانزد خاص و عام بود و این صفت را از جدّ بزرگوارش به ارث داشت.
انس بن مالک، شمایل امام حسن علیه السلام را اینگونه توصیف میکند: «او شبیهترین مردان زمانِ خود به پیامبر بود که رخساری سفید مایل به سرخی، چهرهای گلگون، چشمانی سیاه، گونههایی پهن، محاسنی انبوه، گردنی نقرهفام، گیسوانی بلند و مویی مجعّد داشت که آنها را به رنگ سیاه خضاب میکرد. چهار شانه بود و قامتی میانه و بدنی قوی داشت و از نظر صورت، زیباترین مردم بود».(6)
میوه دل
محبوبیت امام حسن علیه السلام در دوران کودکی نزد پیامبر آشکار بود. حضرت، او را پاره تن، نور دیده، میوه دل(1)و گل خوشبوی بوستان نبوت مینامید(2)و پیوسته او را فرزند خود میخواند و میفرمود: «همه فرزندان به پدرشان نسبت میبرند، جز اولاد فاطمه که من پدرشان هستم».(3)
پیامبر از عمق دل به امام حسن علیه السلام عشق میورزید. دست او را میگرفت و بر روی دامن خود مینشاند و به مردم میگفت: «هر که این فرزند مرا دوست بدارد، مرا دوست داشته و هر که او را دشمن بدارد، مرا دشمن داشته است. خداوند دوست کسی است که محبت حسن مرا در دل دارد.»(4)پیامبر، امام حسن علیه السلام را در آغوش میکشید و میبویید و میبوسید و به او میگفت: «تو آقا، فرزند آقا و برادر آقایی».(5)
آخرین دیدار
هنگامی که پیامبر در بستر بیماری بود، در ساعتهای آخر زندگی، امام حسن و امام حسین8 به بالین حضرت آمدند. آنها در حالی که سخت گریه میکردند، خود را روی رسول خدا9 افکندند. حضرت علی علیه السلام خواست آنها را از پیامبر جدا سازد، ولی حضرت فرمود: «ای علی! بگذار من آنها را ببویم و آنان مرا ببویند. من از دیدار آنها توشه برمیگیرم و آنها نیز از دیدارم توشه برمیگیرند. بدان که این دو فرزند بعد از من ستمها خواهند دید و مظلومانه کشته خواهند شد. خدا لعنت کند آنان را که به این دو ستم میکنند».(6)
شعر تربیت
سیره پیشوایان و اولیای الهی در تربیت فرزندان، شگفتانگیز است؛ چنانکه از کودکی و اوایل رشد و شکوفایی، آنان را با آموزههای بلند دینی و فطری پرورش میدادند. بسیار نیکوست که این روش پسندیده در میان پیروان و شیعیان ایشان نیز رواج یابد و به کار گرفته شود تا از برکات اخلاقی و تربیتی آن بیبهره نمانند. برای مثال، از حضرت زهرا3 روایت شده است که چون کودکان خویش را در خانه به بازی میگرفت و به تربیت جسمی و روحی امام حسن علیه السلام میپرداخت، در قالب اشعاری موزون و زیبا وی را چنین خطاب میفرمود: «دلبندم! مانند پدرت علی علیه السلام باش و ریسمان از گردن حق بازگیر. پروردگار کریم و احساندهنده را پرستش کن و دشمنان و کینهورزان را به دوستی مگیر». هنگامی که امام علی علیه السلام این سخنان روحافزا را میشنید، تبسمی شیرین بر لبانش مینشست.(1)
نوجوانی و جوانی
دوره نوجوانی و جوانی امام مجتبی علیه السلام، با دوران خانهنشینی امیرمؤمنان علی علیه السلام همزمان بود. در آن دوره در روند حاکمیت جامعه اسلامی خیانت شد؛ یعنی ماجرای (سقیفه) برپا گردید. علی علیه السلام با دیدن آشفتگی اوضاع، برای در امان ماندن اسلام و مسلمانان از آسیبهای احتمالی (نظری و عملی) خود را از خلافت کنار
شعر تربیت
سیره پیشوایان و اولیای الهی در تربیت فرزندان، شگفتانگیز است؛ چنانکه از کودکی و اوایل رشد و شکوفایی، آنان را با آموزههای بلند دینی و فطری پرورش میدادند. بسیار نیکوست که این روش پسندیده در میان پیروان و شیعیان ایشان نیز رواج یابد و به کار گرفته شود تا از برکات اخلاقی و تربیتی آن بیبهره نمانند. برای مثال، از حضرت زهرا3 روایت شده است که چون کودکان خویش را در خانه به بازی میگرفت و به تربیت جسمی و روحی امام حسن علیه السلام میپرداخت، در قالب اشعاری موزون و زیبا وی را چنین خطاب میفرمود: «دلبندم! مانند پدرت علی علیه السلام باش و ریسمان از گردن حق بازگیر. پروردگار کریم و احساندهنده را پرستش کن و دشمنان و کینهورزان را به دوستی مگیر». هنگامی که امام علی علیه السلام این سخنان روحافزا را میشنید، تبسمی شیرین بر لبانش مینشست.(2)
نوجوانی و جوانی
دوره نوجوانی و جوانی امام مجتبی علیه السلام، با دوران خانهنشینی امیرمؤمنان علی علیه السلام همزمان بود. در آن دوره در روند حاکمیت جامعه اسلامی خیانت شد؛ یعنی ماجرای (سقیفه) برپا گردید. علی علیه السلام با دیدن آشفتگی اوضاع، برای در امان ماندن اسلام و مسلمانان از آسیبهای احتمالی (نظری و عملی) خود را از خلافت کنار
کشید و بیست و پنج سال تمام در انزوا به سر برد. او در این دوران به کار در نخلستانها، کندن چاه و آبیاری مزرعهها روی آورد و تنها آنگاه که به دانش الهی او نیاز بود، در جریانهای اجتماعی و سیاسی حضور مییافت و همواره از دور، بر اوضاع کلی جامعه اسلامی نظارت داشت تا از مسیر اصلی منحرف نشود.
امام مجتبی علیه السلام، نیز در این سالها، دوران پیشرفت خود را پشت سر میگذاشت. او با فرمانبرداری کامل از پدر، در این سالها به آموزش قرآن و کمک به علی علیه السلام در کارهای کشاورزی میپرداخت و هرگاه از پدر مأموریتی مییافت، آن را به بهترین شکل انجام میداد. برای نمونه، امام حسن علیه السلام از سوی امیرمؤمنان علی علیه السلام دستور یافت تا برای ادای احترام به بزرگ مبارز اسلام و مسلمان پیشکسوت حضرت اباذر، او را تا محل تبعیدش ـ ربذه ـ همراهی کند.(1)همچنین گاه از سوی پدر مأموریت مییافت تا در جنگهایی که در این دوران درمیگرفت، حضور یابد.(2)
همراه و همگام پدر
امام حسن مجتبی علیه السلام در زمان حیات و حکومت امیرمؤمنان علی علیه السلام دوشادوش آن بزرگوار در حل مشکلات و رفع اختلافات همراه و همگام پدر بود و مسئولیتهای مختلفی برعهده داشت. امامحسن علیه السلام طی حکمی از سوی حضرت علی علیه السلام سرپرستی و تولیت اوقاف را برعهده گرفت.(3)
همچنین آن حضرت، هر گاه که عذری چون مریضی یا سفر برای حضرت علی علیه السلام رخ میداد به امامت جمعه و جماعت میپرداخت. امام حسن علیه السلام در کار قضاوت نیز همراه پدرش بود و حضرت علی علیه السلام، بسیاری از قضاوتها را بر عهده ایشان میگذاشت.(4)
در دوران حکومت امام علی علیه السلام
امام حسن مجتبی علیه السلام از صفات برجستهای چون لیاقت، شجاعت، شهامت و درایت سرشار بود و این صفات در سرتاسر زندگی آن امام همام، نمودی روشن داشت. ایشان در زمان حکومت پدرش، امام علی علیه السلام، دوشادوش آن حضرت، در همه صحنههای سخت و طاقتفرسا حضوری مؤثر و یاریرسان داشت و مسئولیتهای گوناگونی را بر عهده گرفت. برخی از این مسئولیتها عبارت است از: تولیت موقوفات و صدقات، مشارکت در جنگ جمل و بسیج مردم برای شرکت در جنگ، ایثار در معرکه صفین و تشویق مردم به حضور در این نبرد، امام جماعت موقت از سوی امام علی علیه السلام و همکاری در کارهای قضایی.(1)
شرکت در جنگ جمل و بسیج مردم
امام حسن مجتبی علیه السلام بر اساس دستور پدر بزرگوار خود، پیش از جنگ جمل به همراه «عمار یاسر»_ _و تنی چند از یاران امیرمؤمنان علی علیه السلام وارد کوفه شد. ایشان، مردم کوفه را برای مشارکت در جهاد بر ضد ناکثین فراخواند و در سخنانی خطاب به آنان برای سرکوبی منافقان داخلی چنین فرمود: «ای مردم، به دعوت امام و امیر خود پاسخ مثبت دهید و به کمک برادران مجاهد خود بر ضد شورشیان داخلی حرکت کنید. به یقین، کسانی امیرمؤمنان را یاری خواهند کرد. سوگند به خدا! چنانچه مردان هوشمند و باخرد او را یاری کنند، درس عبرتی برای آیندگان نزدیک و دور خواهید شد و عاقبت نیکی خواهید داشت. پس به دعوت ما پاسخ دهید و ما را بر آنچه ما و شما بدان دچار شدهایم، یاری کنید.»(2)مردم پس از شنیدن سخنان امام حسن علیه السلام، به ندای امام خود لبیک گفتند و آماده نبرد شدند.
بسیج مردم برای شرکت در جنگ صفین
هنوز آتش جنگ جمل فروکش نکرده بود که زمزمههای ناآشنا در برپایی فتنه خونین دیگری از آن سوی مرزها به گوش رسید. «معاویه_» _و همدستانش سرگرم آمادهسازی سپاه و گردآوری نیرو برای جنگ با امام علی علیه السلام بودند. خبر به امیرمؤمنان
علی علیه السلام رسید. ایشان، فرزند خود امام حسن مجتبی علیه السلام را مأمور کرد تا برای مردم، سخنرانی و آنان را برای دفاع در برابر مهاجمان زرپرست و زورمدار تشویق کند. امام مجتبی علیه السلام در حضور پدر، سخنان رسا و شیوایی بیان فرمود و مردم را اینگونه به جنگ با معاویه تشویق کرد: «خشم ما برای خدا و در راستای مصالح شماست؛ زیرا پروردگار بر ما منت نهاده است تا شکرگزار او باشیم و در نعمتها و آزمونها و بخششهایش، خشنودی او را به دست آوریم. همانا هیچ ملتی بر کاری اجتماع نکردند و یکپارچه نشدند، مگر آنکه بدان استواری و قدرت یافتند و پیوندشان محکم شد. پس برای نبرد با دشمن خود بسیج شوید؛ زیرا او اینک آماده شده است. شما روحیه پیکار را رها نکنید که ترک آن، رشته قلبها و همبستگیتان را از میان میبرد؛ زیرا هرگز قومی پایداری نکردند، مگر آنکه خداوند به برکت این پایداری، ناتوانی را از ایشان برگرفت و آنان را به سختیها و خواریها نگاه داشت و به سوی نشانههای دینداری هدایتشان کرد».(1)
1) [1] . آفتاب حسن، ص 59.
دیدگاهها درباره شمار فرزندان امام مجتبی علیه السلام نیز متفاوت است. نظر مشهور درباره آنها پانزده نفر است که برخی از آنان در حادثه کربلا نیز بودهاند و در آن جریان شهید یا زخمی شدهاند که نخست به معرفی آنها میپردازیم.
حسن بن الحسن معروف به حسن مثّنی
او مردی دانشور و پارسا بود که در زمان خود سرپرست صدقهها و موقوفات امیرمؤمنان علی علیه السلام بود و در این کار، دقت نظر به خرج میداد. او در جوانی به همراه عموی خود امام حسین علیه السلام، در کربلا حضور یافت. وی داماد امام حسین علیه السلام نیز بود و فاطمه بنت الحسین علیه السلام همسرش بود. روز عاشورا نیز پس از جنگ با دشمنان و به هلاکت رسانیدن هفده تن از آنان به شدت مجروح شد و با میانجیگری «اسماء بن خارجه» که دایی او بود، عمر سعد از خون وی گذشت و او را نکشت. او به مدینه بازگشت و بهبود یافت، ولی صراحت لهجه، ایمان و غیرتمندی حسن مثنی در برابر دشمنان اهل بیت: سبب شد که به دستور عبدالملک در سن 35 سالگی مسموم شود و به شهادت برسد.(1)
قاسم بن الحسن
قاسم نوجوانی رشید و زیبارو بود. شب عاشورا وقتی سخنان امام حسین علیه السلام را شنید از حضرت پرسید: «آیا من هم فردا شهید میشوم؟» امام علیه السلام پرسید: «مرگ نزد تو چگونه است.» قاسم جواب داد: «از عسل شیرینتر.» امام علیه السلام فرمود: «آری تو نیز شهید میشوی.»(2)
دیدگاهها درباره شمار فرزندان امام مجتبی علیه السلام نیز متفاوت است. نظر مشهور درباره آنها پانزده نفر است که برخی از آنان در حادثه کربلا نیز بودهاند و در آن جریان شهید یا زخمی شدهاند که نخست به معرفی آنها میپردازیم.
حسن بن الحسن معروف به حسن مثّنی
او مردی دانشور و پارسا بود که در زمان خود سرپرست صدقهها و موقوفات امیرمؤمنان علی علیه السلام بود و در این کار، دقت نظر به خرج میداد. او در جوانی به همراه عموی خود امام حسین علیه السلام، در کربلا حضور یافت. وی داماد امام حسین علیه السلام نیز بود و فاطمه بنت الحسین علیه السلام همسرش بود. روز عاشورا نیز پس از جنگ با دشمنان و به هلاکت رسانیدن هفده تن از آنان به شدت مجروح شد و با میانجیگری «اسماء بن خارجه» که دایی او بود، عمر سعد از خون وی گذشت و او را نکشت. او به مدینه بازگشت و بهبود یافت، ولی صراحت لهجه، ایمان و غیرتمندی حسن مثنی در برابر دشمنان اهل بیت: سبب شد که به دستور عبدالملک در سن 35 سالگی مسموم شود و به شهادت برسد.(3)
قاسم بن الحسن
قاسم نوجوانی رشید و زیبارو بود. شب عاشورا وقتی سخنان امام حسین علیه السلام را شنید از حضرت پرسید: «آیا من هم فردا شهید میشوم؟» امام علیه السلام پرسید: «مرگ نزد تو چگونه است.» قاسم جواب داد: «از عسل شیرینتر.» امام علیه السلام فرمود: «آری تو نیز شهید میشوی.»(4)
وی روز عاشورا برای مبارزه آماده شد و اینگونه رجز خواند: اگر نمیدانید من که هستم، من پسر حسن نوه پیامبر برگزیده و امینم. اینک حسین علیه السلام است که گرفتار شما است. خداوند به شما از باران رحمتش، نچشاند.
سپس به دشمن حمله کرد. فردی از سپاه دشمن میگوید: نوجوانی از خیمهها به سوی میدان آمد که بسیار زیبا بود و صورتش مانند ماه میدرخشید. شمشیری در دست و پیراهن بلندی بر تن داشت. «عمر و بن سعد اَزدی» فریاد زد: سرسختانه به او حمله خواهم کرد._ «حمید بن مسلم» _به او میگوید: «این نوجوان را رها کن. به خدا قسم، اگر حتی به من حمله کند و مرا زخمی نماید، به او کاری نخواهم داشت. بگذار همانانی که دور او را گرفتهاند، کارش را تمام سازند» ولی او نپذیرفت و پاسخ داد: به خدا سوگند، من باید به او حملهور شوم. سپس کمین کرد و سر قاسم را هدف شمشیر خود قرار داد و از روی اسب بر زمین انداخت.
قاسم عمویش را صدا زد. امام حسین علیه السلام خود را به سرعت بالای سر او رساند. عمرو بن سعد ازدی دوباره جلو آمد تا او را به شهادت برساند، ولی شمشیر حضرت دست او را قطع کرد. لشکر برای یاری او به صورت گروهی حملهور شدند و در همین هنگام، بدن قاسم زیر سم اسبهای آنان ماند. امام آنها را پراکنده ساخت، ولی دید قاسم در حال جان دادن است. آنگاه فرمود: «به خدا سوگند، چهقدر برای عمویت دشوار است که او را صدا بزنی و او جوابت را ندهد یا جواب او به حال تو سودی نداشته باشد».(1)
عبدالله بن الحسن (معروف به عبدالله اکبر)
او نیز از جمله فرزندان امام مجتبی علیه السلام، بود که در کربلا به یاری عمویش شتافت و پس از ساعتی جنگ در روز عاشورا به دست «هانی بن شبیب خضرمی»_ _به شهادت رسید. نمونهای از رجزهای او که برگرفته از رجزهای علی علیه السلام بود، این گونه است:
اگر مرا نمیشناسید، من از فرزندان حیدر هستم که مانند شیرهای بیشه پرهیبت حمله میبرد و مخالفان را از پای در میآورد. بر دشمنان مانند طوفانی سخت میوزم و با شمشیر نابودشان میکنم.(2)
عبدالله بن الحسن (معروف به عبدالله اصغر)
او کودکی یازده ساله بود که به همراه امام حسین علیه السلام و دوشادوش برادرانش به کربلا آمده بود. وقتی امامحسین علیه السلام در گودال قتلگاه بود و آخرین لحظات عمرشان را سپری میکرد، عبدالله صدای غربت عمویش را شنید و از خیمهها بیرون دوید. امام علیه السلام او را به خواهرش زینب3 سپرده بود. حضرت زینب3 کوشید تا او را به خیمهها بازگرداند. امام نیز از میدان دستور داد که او را به خیمه برگردانند، ولی عبدالله دوان دوان خود را به عمو رساند و فریاد زد: «به خدا از عمویم جدا نمیشوم.» و خود را در آغوش امام انداخت و با او گرم صحبت شد. ناگاه یکی از افراد دشمن خود را به آنها رسانیده و شمشیرش را بالا برد تا امام را به شهادت برساند. عبدالله دستش را برای دفاع از عمویش جلو آورد، ولی شمشیر دست عبدالله را قطع کرد. امام کودک را در آغوش کشید و برای آرام کردن او فرمود: «عزیزم صبر داشته باش که به زودی به دیدار جدت میروی.» در این لحظه، حرمله او را هدف تیر خود قرار داد و به شهادت رسانید.
بشر بن الحسن
برخی از تاریخ نویسان، او را نیز در زمره شهیدان کربلا یاد کردهاند.(1)
ابوبکر بن الحسن
مادر او و عبدالله، رَمله بود. او نیز در صحنه کربلا حضور داشته و در رکاب امام حسین علیه السلام به شهادت رسید. قاتل او را «عبدالله بن عقبه غنوی_» نوشتهاند.(2) «سلیمان بن قبه» _در سوگ او چنین سروده است:
«نزد قبیله غنوی قطرههایی از خون ریخته شد که یادآور شجاعتهای شیر دیگری از ماست».(3)
عمرو بن الحسن
او کودکی یازده ساله بوده که به کربلا رفت و از آنجا به همراه قافله اسیران به شهرهای کوفه و شام رهسپار شد. در کاخ یزید این فرزند خردسال امام مجتبی علیه السلام
که در دامان عموی خود امام حسین علیه السلام پرورش یافته بود، حماسهای آفرید که یزید انگشت حیرت به دندان گزید. یزید برای نمایش غلبه و قدرت خود و همچنین به انگیزه کوچک شمردن اسیران، به عمرو بن حسن که در گوشهای از مجلس ایستاده بود رو کرد و گفت: «حاضری با پسرم خالد کشتی بگیری؟». او میخواست بدین وسیله نظر حاضران مجلس را از افشاگریهای حضرت زینب3 و امام سجاد3 منصرف کند، ولی عمرو پاسخ یزید را اینگونه داد: «در من نیروی کشتی گرفتن نمانده است، ولی اگر واقعاً در پی زورآزمایی هستی، خنجری به من بده و خنجری به پسرت تا با هم بجنگیم. یا او مرا میکشد و مرا به جدم رسول الله و پدرم علی بن ابیطالب علیه السلام میرساند و یا من او را میکشم و به جدش ابوسفیان و پدرش معاویه ملحق میکنم».
یزید از پاسخ شجاعانه این خردسال یکه خورده و با خشم زیر لب گفت: مثل اینکه کوچک و بزرگ اینان، دست از دشمنی با ما برنمیدارند! خواست تا بیشتر آبرویش نرود. ازاینرو، فریاد کشید: «ببیند اگر بالغ شده است، او را بکشید. گفتند: «او هنوز کودک است». او نیز مجبور شد سوزش کلام آتشین فرزند امام مجتبی علیه السلام را ناشنیده بگیرد.(1)
زید بن الحسن
زید بزرگترین فرزند امام مجتبی علیه السلام و مردی سخاوتمند و بزرگوار بود. وی سرپرستی صدقات رسول خدا را بر عهده داشت و این مسئولیت را تا زمان خلافت سلیمان بن عبدالملک_ بر عهده داشت. وقتی عمر بن عبدالعزیز _به قدرت رسید، نامهای نوشت به همان شخصی که عهدهدار عزل زید از سرپرستی صدقات گردید و دستور داد تا مسئولیتش را به او بازگردانند. شاعران بسیاری درباره بزرگ منشی و احسان او قصیدههای طولانی سردادهاند و جایگاه این فرزند بزرگوار امام مجتبی علیه السلام را پاس داشتهاند.(2)نام افراد دیگری نیز به عنوان فرزندان امام در کتابهای تاریخی آمده است.(3)
امام حسن مجتبی علیه السلام از مظلومترین امامان معصوم است. هنوز هفت سال از عمر شریف ایشان نگذشته بود که جد بزرگوارش پیامبر از دنیا رحلت کرد. با وفات پیامبر مظلومیت و غربت او و خاندانش نیز آغاز شد. دوران کودکی را با غم از دست دادن مادر به سر رساند و دوران جوانی را با غم خانهنشینی پدر و مشاهده مظلومیتهای آن امام خار در چشم و استخوان در گلو و شهادت مظلومانهاش به پایان رساند. امام حسن مجتبی علیه السلام دوران امامت خود را با از دست دادن حکومتی که حق مسلّم او بود تحمل کرد.
مظلومیت آن بزرگوار به اندازهای بود که هنگام دفن بدن مطهرش نیز جنازه مبارکش را تیرباران کردند.(1)
امیر مظلوم
خطبههای امام مجتبی علیه السلام در جریان صلح که خطاب به یاران بیوفا و پیمانشکن خویش ایراد میفرمود، خود سند آشکاری بر مظلومیت و غربت آن حضرت است. از آن جمله، خطبهای است که پس از اراده صلح با معاویه در مداین به این مضمون ایراد فرمود: «اما بعد، به درستی که من به حمد و نعمت الهی امیدوارم که خیرخواهترین مردمان برای خلایق باشم. کینهای از هیچ مسلمانی در دل ندارم و اراده بدی به هیچ کس در خاطر نمیگذرانم. جمعیت و اتحاد مسلمانان را از پراکندگی
امام حسن مجتبی علیه السلام از مظلومترین امامان معصوم است. هنوز هفت سال از عمر شریف ایشان نگذشته بود که جد بزرگوارش پیامبر از دنیا رحلت کرد. با وفات پیامبر مظلومیت و غربت او و خاندانش نیز آغاز شد. دوران کودکی را با غم از دست دادن مادر به سر رساند و دوران جوانی را با غم خانهنشینی پدر و مشاهده مظلومیتهای آن امام خار در چشم و استخوان در گلو و شهادت مظلومانهاش به پایان رساند. امام حسن مجتبی علیه السلام دوران امامت خود را با از دست دادن حکومتی که حق مسلّم او بود تحمل کرد.
مظلومیت آن بزرگوار به اندازهای بود که هنگام دفن بدن مطهرش نیز جنازه مبارکش را تیرباران کردند.(2)
امیر مظلوم
خطبههای امام مجتبی علیه السلام در جریان صلح که خطاب به یاران بیوفا و پیمانشکن خویش ایراد میفرمود، خود سند آشکاری بر مظلومیت و غربت آن حضرت است. از آن جمله، خطبهای است که پس از اراده صلح با معاویه در مداین به این مضمون ایراد فرمود: «اما بعد، به درستی که من به حمد و نعمت الهی امیدوارم که خیرخواهترین مردمان برای خلایق باشم. کینهای از هیچ مسلمانی در دل ندارم و اراده بدی به هیچ کس در خاطر نمیگذرانم. جمعیت و اتحاد مسلمانان را از پراکندگی
آنان بهتر میدانم. آنچه من صلاح شما را در آن میدانم، بهتر است از آنچه خودتان صلاح خویش میپندارید. پس با امر من مخالفت نکنید و رأیی را که من برایتان اختیار میکنم بر من باز مگردانید که حق تعالی ما و شما را بیامرزد و به هر چه موجب خشنودیاش است هدایت کند». چون سخن آن حضرت بدین جا رسید، به بهانه اینکه قصد صلح با معاویه دارد، به اوحمله کردند، خیمهاش را غارت نمودند و خنجری بر ران مبارکش فرود آوردند که تا استخوان را شکافت.(1)
تنهاترین سردار
پس از آنکه علی علیه السلام از دنیا رفت، مردم نزد امام حسن علیه السلام رفتند و گفتند: تو جانشین و وصی پدرت هستی. ما گوش به امر و فرمانبر توییم. اینک فرمانمان ده. آن حضرت فرمود: «دروغ میگویید. به خدا سوگند، شما به کسی که بهتر از من بود، وفا نکردید، چگونه به من وفا میکنید؟ چگونه به شما اطمینان کنم، در حالی که دلم به شما اطمینان ندارد که راست میگویید؟ قرار میان ما و شما، لشکرگاه مداین. آنجا نزد من آیید».
بسیاری از کسانی که قول داده بودند امام حسن علیه السلام را یاری کنند، نیامدند و به عهد خود وفا نکردند. پس امام برخاست و فرمود: «شما مرا فریفتید، همانگونه که امام پیش از مرا فریفتید.» سپس امام، سپاهی را سوی معاویه گسیل داشت، ولی سرداران سپاهش با توطئههای معاویه، یکی پس از دیگری به او خیانت کردند و آن حضرت را در مبارزه با معاویه تنها و بییاور گذاشتند.(2)
قرآن
در جریان مباهله آمده است که وقتی حضرت محمد9 در دعوت سران ادیان دیگر به دین مبین اسلام، مسیحیان را دعوت نمود و آنان تکذیب کردند، قرار شد هر دو طرف با خانواده و فرزندان و خویشاوندان خود به خارج شهر بروند و هر کدام، لعنت خدا و عذاب الاهی را برای شخص دروغگو خواستار شوند. در جمع کوچکی که همراه پیامبر اکرم9 به مباهله رفتند، امام حسن علیه السلام نیز دیده میشد.(1)
همچنین آیه تطهیر، از جمله آیات معروفی است که در شأن اهلبیت: نازل شده است و آنان را از هر گونه گناه پاک میداند. پس از نزول این آیه، از پیامبر سؤال شد که این آیه در شأن کیست؟ حضرت فرمودند: در شأن من، علی علیه السلام، فاطمه3 و حسنین:.(2)
حدیث
رسول اکرم9 فرمود: «حسن از من و من از اویم، هر که او را دوست بدارد خداوند دوستش بدارد».(3)
«کسی که میخواهد به بزرگِ جوانان بهشت مسرور گردد به حسن علیه السلام بنگرد».(4)
قرآن
در جریان مباهله آمده است که وقتی حضرت محمد9 در دعوت سران ادیان دیگر به دین مبین اسلام، مسیحیان را دعوت نمود و آنان تکذیب کردند، قرار شد هر دو طرف با خانواده و فرزندان و خویشاوندان خود به خارج شهر بروند و هر کدام، لعنت خدا و عذاب الاهی را برای شخص دروغگو خواستار شوند. در جمع کوچکی که همراه پیامبر اکرم9 به مباهله رفتند، امام حسن علیه السلام نیز دیده میشد.(5)
همچنین آیه تطهیر، از جمله آیات معروفی است که در شأن اهلبیت: نازل شده است و آنان را از هر گونه گناه پاک میداند. پس از نزول این آیه، از پیامبر سؤال شد که این آیه در شأن کیست؟ حضرت فرمودند: در شأن من، علی علیه السلام، فاطمه3 و حسنین:.(6)
حدیث
رسول اکرم9 فرمود: «حسن از من و من از اویم، هر که او را دوست بدارد خداوند دوستش بدارد».(7)
«کسی که میخواهد به بزرگِ جوانان بهشت مسرور گردد به حسن علیه السلام بنگرد».(8)
1) [1] . فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام 9 ، صص 495 ـ 501؛ زندگانی امام حسن مجتبی علیه السلام ، ص 44.
2) [2] . فاطمه زهرا 3 ، ص 55؛ زندگانی امام حسن مجتبی علیه السلام ، ص 4 علیه السلام.
3) [3] . بحارالانوار، ج 43، ص 306.
4) [4] . البدایة و النهایة ، ج 8، ص 35.
5) [1] . فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام 9 ، صص 495 ـ 501؛ زندگانی امام حسن مجتبی علیه السلام ، ص 44.
6) [2] . فاطمه زهرا 3 ، ص 55؛ زندگانی امام حسن مجتبی علیه السلام ، ص 4 علیه السلام.
7) [3] . بحارالانوار، ج 43، ص 306.
8) [4] . البدایة و النهایة ، ج 8، ص 35.
امام حسن علیه السلام در نگاه ائمه معصوم:
امام حسن علیه السلام در نگاه علی علیه السلام، شخصیتی بسیار بزرگ و ممتاز بود و از همان دوران کودکی که آیات الهی را برای مادرش فاطمه3 میخواند، این گوهر گرانبها را شناخت و در طول سالیانی که در کنار یکدیگر بودند، همواره از فرزند خود تعریف، تمجید و تقدیر میکرد. حتی گاه در برخی از موارد، قضاوت یا پاسخ به پرسشهای علمی را به عهده امام حسن علیه السلام میگذاشت. روزی مردی شامی که خود را از پیروان امام علی علیه السلام معرفی میکرد، به حضور ایشان رسید. حضرت به معرفی او پرداخت و گفت: تو از پیروان ما نیستی، بلکه برای پادشاه کشور روم پرسشهایی پیش آمده و او پیک خود را نزد معاویه فرستاده، او که در جواب عاجز مانده تو را نزد ما فرستاده است. سپس برای پاسخ به پرسشهایش، فرزندان خود را به مرد شامی معرفی کرد و مرد شامی امام حسن علیه السلام را انتخاب کرد. امام قبل از آنکه مرد شامی لب به سخن بگشاید، پرسشهای او را مطرح کرده و پاسخ گفتند. وقتی مرد شامی پاسخهایش را شنید گفت: «گواهی میدهم تو فرزند رسول خدایی و همانا علی برای خلافت و جانشینی رسول خدا از معاویه سزاوارتر است.»(1)
امام حسین علیه السلام نیز فرمود: «آن کس که مالش ربوده شده، غارت شده نیست؛ بلکه غارت شده کسی است که برادرش را در دل خاک بپوشاند».(2)
امام سجاد علیه السلام فرمود: «حسن بن علی علیه السلام برترین مردم زمان خود و پارساترین آنان بود».(3)
امام باقر علیه السلام
امام باقر علیه السلام در بیانی جانگداز، شرح جور و جفایی را که اجداد پاکش، به ویژه امام حسن مجتبی علیه السلام از دست مردمان کشیدند اینگونه بیان میفرماید: «چهها به ما رسید از ستم قریش و اتفاق آنان بر ظلم و ستم ما، و چهها کشیدند شیعیان و محبان ما از مردم... چون با امیرمؤمنان بیعت کردند، آن را شکستند و به روی او شمشیر کشیدند... تا او را شهید کردند. پس با پسرش امام حسن علیه السلام بیعت نمودند و بعد از بیعت با او،
مکر کردند تا آنجا که میخواستند او را به دشمن تحویل دهند و اهل عراق روی او ایستادند و بر پهلویش خنجر زدند و خیمهاش را غارت کردند و او را مضطر گردانیدند تا آنجا که با معاویه صلح نمود... . بیست هزار نفر از اهل عراق با امام حسن علیه السلام بیعت کردند و به روی او شمشیر کشیدند و هنوز بیعتهای آن حضرت در گردن ایشان بود که او را به شهادت رساندند».(1)
از امام باقر علیه السلام روایت شده است که امام حسن علیه السلام حدود بیست بار از مدینه به قصد زیارت خدا پیاده رفت و میفرمود از خدا شرم دارم که غیر پیاده به دیدارش بروم.(2)
امام صادق علیه السلام
امام مجتبی علیه السلام در شبزندهداری اهتمامی فراوان داشت. امام صادق علیه السلام در بیان حالت معنوی ایشان میفرمود: «امام مجتبی علیه السلام عابدترین مردم زمان خود بود. بسیار حج به صورت پیاده و گاه با پای برهنه به جای میآورد. همیشه او را در حال گفتن ذکر میدیدند و هر گاه آیه یا اَیُّها الذینَ آمَنوا را میشنید، پاسخ میگفت: لَبیک اَللّهُمَ لَبیّک؛ خداوندا، گوش به فرمان توام».(3)امام همواره در قنوت نمازش، بسیار دعا میکرد و خدا را اینگونه میخواند: «ای پناهگاه درماندگان! فهمها در درک تو حیران و دانشها در برابر تو ناتوان و نارساست. تو پروردگار زنده و قیّومی که جاودانه است. تو خود میبینی آنچه را میدانی و در آن کار دانا و بردبار هستی. تو بر آشکار ساختن هر پنهان قدرت داری و میتوانی از انجام هر کاری پیشگیری کنی؛ بدون آنکه در تنگنا قرارگیری. بازگشت همه چیز به سوی توست؛ همانسان که آغاز آن از خواست تو سرچشمه میگیرد. تو از آنچه در سینهها پنهان میدارند، آگاهی».(4)
امام صادق علیه السلام میفرماید: «حسن بن علی علیه السلام عابدترین مردم زمان خود بودند. آنگاه که به نماز میایستادند اعضای بدنش از شدّت خضوع در برابر عظمت پروردگار عالم به لرزه در میآمد و رنگ مبارکش دگرگون میشد».(5)
در اندیشه خزان عمر
امام صادق علیه السلام فرمود: «وقتی امام حسن علیه السلام به یاد مرگ میافتاد، میگریست. هرگاه به یاد قبر میافتاد، سخت گریه میکرد. وقتی به یاد قیامت میافتاد، ناله میکرد. هرگاه به یاد گذشتن از پل صراط میافتاد، میگریست. هرگاه کردارهای خود را برای خداوند باز میگفت، نالهای میکرد و از هوش میرفت. وقتی به نماز میایستاد، بدنش میلرزید. هرگاه بهشت و دوزخ را به یاد میآورد، میگریست. مانند مارگزیده، از خدا بهشت را میخواست و از آتش جهنم او، دوری میجست».(1)هنگامی که آثار مرگ در چهرهاش آشکار شد، او را دیدند که میگرید. پرسیدند: شما چرا میگریید که مقام والایی نزد خدا و رسولش دارید و پیامبر آن سخنان والا را در مورد شما فرموده است، که شما بیست مرتبه پیاده حج به جای آوردهاید و سه بار همه داراییهای خود را در راه خدا تقسیم کردهاید؟ در پاسخ فرمود: «به دو دلیل میگریم: اول از ترس روز قیامت و دیگری از دوری دوستانم».(2)
محمد بن حنفیه
هنگامی که بدن مبارک امام حسن علیه السلام دفن گردید، محمد حنفیه بر سر مزار آن حضرت چنین گفت: «زندگی تو عزیز و پُرارزش بود و مرگ تو، واقعهای جانگداز و طاقتفرساست. چه نیکو روحی است که کفن تو او را در بر گرفته و چه نیکو کفنی که بدن تو را حاوی است. چرا چنین نباشد، در حالی که تو چکیده هدایت و ملازم اهل تقوا و پنجمین نفر از اصحاب کسایی»(3).
مرثیه بر پیشوای غریب
وی پس از شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام بر مزار ایشان، حاضر میشد و با اندوه میگفت: «خدای تو را رحمت کند، ای ابامحمد. همانگونه که زندگانیات سبب سربلندی و افتخار ما بود، شهادتت نیز به همان اندازه سنگین و کمرشکن بود. چه روح بزرگواری داشتی و چه پربرکت بود. آن بدن که کفن او را در برگرفت. آری!
چگونه چنین نباشد که تو فرزند هدایت بودی و همپیمان پرهیزکاری. در دامن اسلام پرورش یافته بودی و از سینه ایمان شیر نوشیده بودی. تو آن همه پیشینه درخشان و مراتب بزرگ را به نام خود رقم زدی...».(1)
در کلام دیگران
معاویه
خوشتر آن باشد که سرّ دلبران گفته آید در حدیث دیگران
امام مجتبی علیه السلام عابدترین، پارساترین و عالمترین مردمان عصر خود بود. در وجود آن بزرگوار علم، حلم، سخاوت و فصاحت به هم آمیخته بود. هیبت و شکوه آن امام به گونهای بود که حتی سرسختترین دشمنان ایشان، یعنی معاویه ـ همو که مکر و نیرنگ او شهره آفاق بود ـ زبان به اعتراف گشوده و گفت: «ندیدم حسن را مگر آنکه مرعوب مقامش میشدم و میترسیدم که بر من ایراد گیرد».(2)
عبدالله بن عباس
هرگاه ابن عباس میدید که امام حسن یا امام حسین8 میخواهند بر مرکب خود سوار شوند، جلو میرفت و رکاب ایشان را میگرفت و پارچه روی مرکب و لباس امام را میتکاند و آنان را بدرقه میکرد. «مدارک بن زیاد» با دیدن این صحنه، او را سرزنش کرد، ولی ابن عباس با تندی گفت: ای نادان و بی خرد! هیچ میدانی اینان کیستند؟! اینان فرزندان رسول خدایند! آیا این نعمت خدا نیست که بر من ارزانی شده است تا رکاب آن دو بزرگوار را بگیرم و بر مرکب سوارشان سازم و لباسشان را مرتب نمایم.(3)
انسابن مالک
انس ابن مالک نیز درباره امام حسن علیه السلام گفته است: کسی به پیامبر شبیهتر از حسن بن علی علیه السلام نبود.(4)
عایشه
عایشه میگفت: هرکس میخواهد رسول خدا9 را ببیند به این پسر نگاه کند.(1)او میگفت: رسول خدا9 را میدیدم که حسن را به سینه میچسبانید و میفرمود: بار خدایا، این پسر من است. او را دوست دارم. تو نیز او را دوست بدار و هر کسی که او را دوست میدارد، دوست خود بدار.(2)
بوهریره
ابوهریره میگفت: هرگاه حسن بن علی علیه السلام را میدیدم، اشک از دیدگانم سرازیر میشد؛ زیرا روزی او را دیدم که میدوید و خود را در دامان رسول خدا9 میانداخت. در آن حال، رسول خدا او را در آغوش میفشرد و در دهان حسن علیه السلام میفرمود: خدایا من او را دوست دارم و نیز هر که او را دوست بدارد، دوست دارم!(3)
سعد بن ابی وقاص
سعد میگوید: نزد رسول خدا بودم و حسن و حسین8 در پیش روی او بازی میکردند. عرض کردم ای رسول خدا، آیا این دو را دوست میداری؟ فرمود: چگونه این دو را دوست نداشته باشم که اینها گلهای خوشبوی من در دنیا هستند و من آنها را میبویم.(4)
ابوبکر
ابوبکر درباره امام حسن و امام حسین علیه السلام گفته است: حسن و حسین8 را دیدم، در حالی که رسول خدا9 نماز میخواند و آن دو بر پشت پیامبر سوار شده بودند. رسول خدا آن دو را با دست خود نگه داشت و آنان را به آهستگی بر زمین گذارد که برخیزند و آنان به راحتی بر زمین ایستادند. وقتی نمازش به پایان رسید، آن دو را در دامان خود نشانید و نوازش کرد و فرمود:
«این دو پسر، دو گل خوش بوی من در این دنیایند.»(5)
خلافت حضرت امام حسن علیه السلام
اواخر عمر امام علی علیه السلام سرشار از وصیتها و رهنمودهایی است که آن حضرت برای برپاداشتن حق و حقگرایی بیان فرموده و البته در بیشتر موارد، روی سخن با فرزندانش است؛ به ویژه امام حسن علیه السلام بیشتر مورد خطاب قرار میگرفت تا از این راه، بر جانشینی و امامت او تصریح و تأکید بیشتری صورت گیرد. پس از شهادت امام علی علیه السلام مردمان کوفه به مانند مردم هراسانی که مصیبت بزرگی دیدهاند، به مسجد هجوم آوردند. امام حسن علیه السلام در میان آن جمعیت عظیم برخاست و اولین سخنرانی خود را پس از شهادت پدر بزرگوارش بیان نمود. هنوز سخنان امام به پایان نرسیده بود که ابن عباس از جا بلند شد و مردم را برای بیعت با امام تشویق و تحریص نمود و بدین ترتیب، مردم با امام بیعت کردند،(1)اما پس از چندی، بیعت خود را شکستند و به سوی معاویه گرویدند و نشان دادند که اهل دنیا و همپیاله معاویه هستند.
بیعت با امام مجتبی علیه السلام
پیامبر اکرم9 همواره امام حسن و برادرش حسین8 را به عنوان امام معرفی کرده بود و همگان از پیش میدانستند که امام حسن علیه السلام پیشوای آنها خواهد بود. پیامبر9 پیوسته میفرمود:
«حسن و حسین هر دو امام هستند؛ چه بجنگند و چه صلح کنند.» علی علیه السلام نیز در روزهای واپسین زندگانیاش، همه بزرگان را گرد آورد و جانشینی فرزندش را
خلافت حضرت امام حسن علیه السلام
اواخر عمر امام علی علیه السلام سرشار از وصیتها و رهنمودهایی است که آن حضرت برای برپاداشتن حق و حقگرایی بیان فرموده و البته در بیشتر موارد، روی سخن با فرزندانش است؛ به ویژه امام حسن علیه السلام بیشتر مورد خطاب قرار میگرفت تا از این راه، بر جانشینی و امامت او تصریح و تأکید بیشتری صورت گیرد. پس از شهادت امام علی علیه السلام مردمان کوفه به مانند مردم هراسانی که مصیبت بزرگی دیدهاند، به مسجد هجوم آوردند. امام حسن علیه السلام در میان آن جمعیت عظیم برخاست و اولین سخنرانی خود را پس از شهادت پدر بزرگوارش بیان نمود. هنوز سخنان امام به پایان نرسیده بود که ابن عباس از جا بلند شد و مردم را برای بیعت با امام تشویق و تحریص نمود و بدین ترتیب، مردم با امام بیعت کردند،(2)اما پس از چندی، بیعت خود را شکستند و به سوی معاویه گرویدند و نشان دادند که اهل دنیا و همپیاله معاویه هستند.
بیعت با امام مجتبی علیه السلام
پیامبر اکرم9 همواره امام حسن و برادرش حسین8 را به عنوان امام معرفی کرده بود و همگان از پیش میدانستند که امام حسن علیه السلام پیشوای آنها خواهد بود. پیامبر9 پیوسته میفرمود:
«حسن و حسین هر دو امام هستند؛ چه بجنگند و چه صلح کنند.» علی علیه السلام نیز در روزهای واپسین زندگانیاش، همه بزرگان را گرد آورد و جانشینی فرزندش را
اعلام کرد و فرمود: حسنم! رسول خدا دستور داد تا تو را جانشین خود کنم و نوشتهها و شمشیر خودم را (به عنوان نشانه) به تو دهم. این همان کاری است که رسول خدا نیز در مورد من انجام داد. تو نیز هنگامی که عمرت به پایان رسید، آن را به امام پس از خود ـ برادرت حسین علیه السلام ـ واگذار کن.(1)
پس از شهادت علی علیه السلام، امام سخنرانی پرشوری ایراد کرد. مردم در حالی که میگریستند، به سخنانش گوش میدادند. او در خطبه خود فرمود: ای مردم! بیگمان، ما گروه پیروز خداییم، خویشان نزدیک و خانواده پیامبر اوییم. ما یکی از آن دو امانت گرانسنگ رسول خدا نزد امت هستیم. ما به همراه قرآن، یعنی کتابی که همه چیز در آن هست و هیچ زشتی و نادرستی در آن راه ندارد، هستیم. در تفسیر قرآن باید از ما کمک خواست؛ زیرا در برداشت از آن به حدس و گمان شخصی روی نمیآوریم، بلکه ما حقایق را آنگونه که هست میدانیم. از ما فرمانبرداری داشته باشید که اطاعت ما واجب و با اطاعت خدا و رسول همسنگ و برابر است. خدا فرموده: «ای کسانی که ایمان آوردهاید، از خدا و رسول او پیروی کنید و اگر در مسئلهای اختلاف کردید، آن را به خدا و رسولش باز گردانید و نیز فرموده است: و اگر آن را به رسول و سرپرستان خود بازگردانید، حتما کسانی که در پی فهم و درکند، آن را در خواهند یافت.» مردم آگاه باشید و به زمزمههای شیطان گوش ندهید. او دشمن آشکار شماست. اگر گوش دادید، مانند دوستان او خواهید بود که به آنها میگفت: امروز هیچ کس از مردم بر شما پیروز نیست و من پشتیبانتان هستم، ولی آن لحظه که هر گروهی از شما بر دیگری پشت کند، قرآن میفرماید: من از شما بیزارم. من چیزی را میبینم که شما نمیبینید. به زودی عذاب خواهید دید. بدانید که دیگر در آن روز، ایمان آوردن آنان که پیش از آن ایمان نیاورده بودند، سودی نخواهد بخشید».(2)
پس از پایان سخنرانی امام، عبدالله بن عباس برخاست و گفت: مردم! این فرزند پیامبرتان و جانشین امامتان است. پس با او بیعت کنید.
سپس خود جلو آمد و دست امام را در دست فشرد.(1)مردم نیز به پیروی از او با امام همپیمان شدند. آنها میگفتند:
چهقدر او دوست داشتنی است. چقدر خلافت برازنده اوست.
بیست و یکم ماه رمضان سال چهلم هجری بود.(2)پس از بیعت مردم، امام پستهای حکومتی را به بزرگانی که میشناخت سپرد و خلافت خود را سامان داد. بیعت مردم، دشمنان را به هراس انداخت و سبب شد که آنان در برنامهریزیهای خود دقیقتر شوند.
تشکیل شورای براندازی از سوی معاویه
وقتی معاویه از ماجرای بیعت آگاهی یافت، برای اینکه تلاشهایش در به دست گرفتن قدرت، هدر نرود، خیلی زود وارد عمل شد. ازاینرو، مشاوران سیاسی خود مانند «عمروعاص» و «قیس بن اشعث» را حاضر کرد تا برای سست کردن پایههای خلافت امام حسن علیه السلام تصمیم بگیرند؛ خلافتی که حتی یک هفته از روی کار آمدن آن نمیگذشت. آنها به این نتیجه رسیدند که اگر خلافت امام را از میان نبرند، همواره در نگرانی و ناامیدی خواهند بود.(3)معاویه همواره یک خط مشی سیاسی را پی میگرفت. خط مشی سیاسی معاویه همیشه پیرو این سه اصل فریبکارانه بود: تطمیع، تهدید، شکنجه.
او در راستای سیاستهای فریبکارانه خود به تناسب از هر سه روش سود میجست. نخست فرد مقابل را با وعدههای توخالی (یا گاه واقعی) به طمع وا میداشت. اگر نتیجه نمیداد، با استفاده از قدرت و نفوذش او را از عاقبت کارش میترسانید و اگر باز هم نتیجهای نمیگرفت، با زور شکنجه او را از سر راه خود کنار میزد. نکته مهم در اینجا این است که بیشتر کسانی که دستخوش این سیاست بازی قرار میگرفتند، در همان مرحله اول فریفته معاویه میشدند. شاید به جرئت بتوان گفت که او تمامی سیاستهایش را با بهرهگیری از همان روش اول به انجام رسانید
و بدون نیاز به زور و شیوههای دیگر، سیاستهای شیطانیاش را به کرسی مینشاند. مهمترین موفقیتهای معاویه را در اجرای سیاستهایش میتوان این چنین برشمرد: شکست لشکر امام حسن علیه السلام، فریب یاران نزدیک امام، شهادت امام، بیعت گرفتن برای حکومت پسرش یزید و... .
او برای پیشبرد سیاست تطمیع خود، باید فضایی مناسب، دست و پا میکرد تا بتواند به راحتی مهرههای مورد نظر را خریداری کرده و به سوی خود بکشاند. او باید امام را فردی ناکار آمد در خلافت، سست اراده و صلحجو یا رفاه طلب معرفی میکرد تا بتواند از آب گلآلود، ماهی بگیرد. از همین رو، هجوم تبلیغاتی گستردهای را علیه ایشان آغاز کرد. او افرادی را نزد مردم عراق میفرستاد تا با اغتشاش و شایعهپراکنی، افکار عمومی را مشوش ساخته و زمینههای آشوب را آماده سازند. البته این شیوه، راهکار دیرین او بود. او در زمان خلافت امیرمؤمنان علی علیه السلام نیز از این سیاست بسیار بهره برده بود و بسیاری از واقعیتها را دگرگونه جلوه داده بود. به گونهای که دهها سال پس از او، هنوز آثار آن تبلیغات زهرآگینش به چشم میخورد.
نوشتهاند روزی که سفّاح ـ سرسلسله خلفای عباسی ـ به قدرت رسید و شام را فتح کرد، گروهی از مردم شام نزد او آمدند و پیوسته سوگند یاد کردند که تا آن روز خویشان و خاندانی برای پیغمبر9 جز بنیامیه نمیشناختهاند که وارث پیامبر باشند. به همین دلیل از آنان پیروی میکردهاند.(1)یا وقتی از یکی از بزرگان شام که همواره علی علیه السلام را بر بالای منبرها لعن میکرد پرسیدند: آیا تو اصلاً علی را میشناسی؟ در پاسخ گفت: فکر میکنم او یکی از دزدان و راهزنان باشد.(2)
یا در جنگ صفین، «هاشم مرقال» که یکی از یاران علی است، مردی شامی را میبیند که شمشیر میزند و پیوسته علی علیه السلام را دشنام میدهد. هاشم از او میپرسد: ای مرد، این چه کاری است که میکنی؟ فردای قیامت در محضر خداوند درباره دشنام به سرور دوستان خدا و بهترین جانشین رسول خدا چه خواهی گفت؟ مرد شامی میگوید: در پیشگاه خداوند بزرگ خواهم گفت که من با مردی جنگیدهام که
فرمانروا و رهبرشان بینماز است و خود نیز این فریضه را به جای نمیآورد، ولی همین مردم شام کسانی بودند که در روز چهارشنبه نماز جمعه را به معاویه اقتدا کردند و سپس برای جنگ به سوی صفین آمدند.(1)
اینها نمونههایی از تبلیغات زهرآگین است که معاویه در دوران حکومت خود بر شام انجام داده بود. اینک در دوران خلافت امام حسن علیه السلام نیز زمان آن بود تا سیاستهای بازسازی شدهای از آن حربههای تبلیغاتی را دوباره به کار گیرد.
دعوت معاویه به حق
رسالت آل محمد9، برپا داشتن دین و نجات مردم است. چون معاویه همواره دشمن این هدفها بود، امام حسن علیه السلام نیروهای مسلمانان را بر ضد او بسیج کرد و در نامهای، او را به پذیرش حکومت الهی فراخواند.
نامههای امام حسن علیه السلام به معاویه، آشکارا دربردارنده تهدید به جنگ و اندرزی شدید و استدلالی استوار است. سخن از حق بر اساس نص قرآن کریم یا گفتههای صریح پیامبر درباره تعیین امام و مسئله خلافت، یا دعوت وی به تسلیم و حفظ خون مسلمانان است. به عکس نامههای معاویه به امام حسن علیه السلام بیشتر به حواشی پرداخته و برانگیزاننده روح تفرقه میان مسلمانان است. آخرین پاسخی هم که معاویه به فرستادگان امام حسن علیه السلام داد، چنین بود: «برگردید! میان ما و شما جز شمشیر نیست.» بدین ترتیب، ستیز و دشمنی با امام حسن علیه السلام از سوی معاویه شروع شد.
نامهنگاریهای دو جانبه
با دستگیری جاسوسان معاویه که مأموریت شایعهپراکنی و آشوبگری در بافت عمومی جامعه اسلامی را داشتند، امام حسن علیه السلام برای معاویه نامهای فرستاد تا او را از شکست نقشههای پلیدش آگاه سازد امام نوشت: تو پنهانی افرادی را به کوفه و بصره فرستادی تا برای تو جاسوسی کنند. گویا خواستار جنگ هستی. تردیدی نیست که جنگ واقع خواهد شد. پس منتظر جنگ باش که اگر خدا بخواهد، درخواهد گرفت. به من خبر رسیده است که تو از مرگ بزرگمردی (علی علیه السلام ) خشنود شدهای؛ در حالی که هیچ عاقل و اندیشمندی از آن خشنود نیست و....
1) [1] . همان، ج 2، ص علیه السلام2
در پایان دو بیت شعر بدین مضمون برای او نوشت:
به کسی که برخلاف همه فکر میکند و دیگر اندیش است، بگو مانند دیگران برای رفتن آماده باش که رفتن تو نیز نزدیک است.(1)
معاویه نیز برای امام نامهای فرستاد و در آن انگیزههای جنگ طلبانه خود را بیشتر بروز داد. معاویه در این نامه نوشت: خدای بیهمتا را میستایم که دشمن شما و کشندگان خلیفه (عثمان) است؛ همان پروردگاری که با عنایت خویش، مردی از بندگان خود را برانگیخت تا علی بن ابیطالب را غافلگیر کرده و بکشد و یاران او پراکنده گردند که از طرف سرکردگانشان نامههایی به دستم رسیده است که از من برای خود و قبیلهشان امان خواستهاند. به همین جهت، به محض دریافت نامه من، با لشکرت و هرچه برای جنگ با من آماده کردهای آماده جنگ باش که انتقام خون خود را گرفتید و به آرزویتان رسیدید.(2)
او در این نامه با چهرهای حق به جانب و مظلوم نما، در درجه اول، امام را از قاتلان عثمان قلمداد میکند و در درجه دوم او را آغازگر جنگ و تجاوزگر معرفی میکند تا بتواند همه توطئههای خود را توجیه کند و آن را حرکتی شایسته در مقابل جنگطلبی امام بشناساند.
ولی از آنجا که امامان معصوم هرگز آغازگر جنگ نبودهاند، امام مجتبی علیه السلام نیز درصدد خیرخواهی بیشتر برآمده برای جلوگیری از کشتار مسلمانان و اتمام حجت، نامهای به معاویه فرستاد و پس از ستایش الهی، او را سفارش کرد و نوشت:
ای معاویه! به راستی جای شگفتی است که تو به چنین کاری دست زدهای که به هیچ گونه شایستگی آن را نداری؛ نه به فضیلتی در دین معروف هستی و نه در اسلام پیشینهای درخشان داری.
تو فرزند کسانی هستی که در جنگ احزاب با رسول خدا9 به دشمنی برخاستند. تو پسر پلیدترین فرد قریش نسبت به پیامبر هستی. بدان که خدا تو را ناامید خواهد
کرد و به زودی به سویش باز میگردی. آنگاه خواهی دانست که فرجام نیکوی آن سرا از آن که خواهد بود. به خدا سوگند، به زودی با پروردگارت دیدار میکنی و به سزای کردار زشت خود دچار خواهی شد و خداوند هیچگاه به بندگانش ستم نخواهد کرد. پس از درگذشت پدرم علی علیه السلام، مسلمانان امر خلافت را پس از او به من واگذار کردند و من از خدا میخواهم که در این دنیای زودگذر چیزی را که سبب کاستی نعمتهای آخرتش گردد به ما ندهد و از آنچه بر ما عنایت کرده نکاهد.
اینکه من به تو نامه نگاشتهام، تنها به سبب این بود که میان خود و خدایم عذری داشته باشم. این را بدان که اگر از مخالفت با من دست برداری، بهره معنوی بزرگی خواهی برد و مصلحت مسلمانان رعایت خواهد شد. ازاینرو، به تو پیشنهاد میکنم که بیش از این بر باطل پا فشاری نکن و از آن دست بردار و مانند دیگر مردم که با من بیعت کردهاند، تو نیز بیعت کن؛ زیرا تو خود میدانی که من به امر خلافت شایستهتر از تو هستم. از خدا بترس و ستمکاری را رها کن و خون مسلمانان را بدین وسیله پاس بدار. راه مسالمتآمیز پیش گیر و سر تسلیم فرود آر و درباره خلافت با کسی که شایسته آن و از تو سزاوارتر است، ستیزه مجوی تا خدا آتش جنگ و اختلاف را فرو نشاند. اگر هم در خودسری و جنگطلبی خود سرسازش نداری، ناچار با مسلمانان و لشکر انبوه به سوی تو خواهم آمد و با تو پیکار خواهم کرد تا خداوند میان ما حکم کند که او بهترین داوران است.(1)
در نامه امام حسن علیه السلام انگیزهای جز خیرخواهی و اتمام حجت به چشم نمیخورد. برای اینکه معاویه رویه خود را تغییر دهد و راه درست در پیش گیرد، لازم بود تا امام همه مطالب را به روشنی بیان میداشت. معاویه با بیشرمی، پاسخ نامه امام را این گونه داد:
سیاستمداری و تجربه من در خلافت بیشتر است. این تویی که باید از من پیروی کنی. پس به فرمان من در آی تا من هم خلافت را پس از خود به تو واگذار کنم. از این گذشته، هر چه را در خزانه عراق یافت میشود به تو میدهم. آنها را
1) [1] . همان، ص 6 علیه السلام
بردار و به هر جا که میخواهی برو. اجازه نخواهم داد که کسی بر تو حکومت کند و کارها نیز بدون دستور تو اجرا نخواهد شد. البته کارهایی که منظور در آن، اطاعت خدا باشد، برابر خواست شما انجام میگیرد.(1)
روشن است که معاویه با بیشرمی تمام، خود را بالاتر از فرزند رسولخدا9 میدانست که فریبکاری را مایه برتری خود بر امام میپنداشت. از اینرو، دوباره همان سیاستهای کهنهاش را که پیشتر در جریانهای مختلف مانند جنگ صفین در مورد امام علی و یارانش آزموده بود، به کار گرفت و به امام حسن نیز وعده ولیعهدی خود را داد و بهای کنارهگیری امام از خلافت را نیز از خزانه بیت المال عراق و از جیره مسلمانان پرداخت. با همه بیشرمیهای معاویه، امام حسن بار دیگر فروتنی کرد و پاسخ او را برخلاف میل خود و تنها برای اتمام حجتی دیگر، چنین نگاشت: چون ستمکاری و زورگویی تو را دیدم، آن را لایق پاسخ ندانستم و به خدا پناه میبرم. بیا و از راستی و درستی پیروی کن که من اهل آنم.(2)
این آخرین نامه امام به معاویه پیش از لشکرکشی بود.
آماده سازی سپاه برای جنگ با معاویه
پس از نامهنگاریهای امام و معاویه، هر دو طرف تصمیم به رویارویی نظامی با یکدیگر گرفتند. امام برای تقویت روحیه نظامی سپاهش، برای آنان سخنرانی کرد؛ در حالی که نبود روحیه پیکارگری و دفاع از حق را در چشمان آنان میدید. سپاه امام در میدان نُخَیلة_ گرد هم آمد و تا دیر عبدالرحمن پیشروی کرد. لشکری انبوه با ساز و برگ کامل گردهم آمده بود. امام به «عبیدالله بن عباس» _فرمود:
ای پسر عمو! من دوازده هزار نفر از جنگجویان و قاریان شهر را با تو همراه میسازم؛ مردانی که هر کدام با گروهی از دشمن برابری میکنند، با آنان همراه شو و نسبت به آنها نرمش نشان ده و فروتنی کن و آنان را به خود نزدیک گردان؛ زیرا آنها باقیمانده افراد مورد اطمینان امیرمؤمنان علی علیه السلام هستند. همچنان از کرانه رود فرات حرکت کنید تا به سپاه معاویه برسی. هر جا به او برخوردی، جلوی او را بگیر تا من
به شما برسم. اگر با آنها برخورد کردی تو شروع به جنگ مکن، ولی اگر او جنگ را آغازید، با او بجنگ. اگر برایت اتفاقی افتاد، قیس بن سعد را جانشین خود کن و پس از او نیز سعید بن قیس جانشینی را بر عهده گیرد.(1)
عبیدالله بن عباس به همراه لشکر خود حرکت کرد و با معاویه روبهرو شد و میانشان درگیری رخ داد و او توانست نیروهای معاویه را به عقبنشینی وادار کند.
وضعیت دو سپاه
پس از اعلان جنگ از سوی معاویه، او برای رسیدن به اهداف شوم خود، وجدانهای خفته را با پول خرید و جاسوسهایی به میان سپاه امام حسن علیه السلام فرستاد.
آن حضرت نیز اعلان جهاد داد. به دعوت او، مسلمانان گرد آمدند؛ کسانی که امام در توصیف آنان فرمود: «یک تن از آنان، افزون از یک لشکر است.» در کنار این دسته از یاران بااخلاص، جمعی آشوبطلب و دنیاخواه در اردوگاه امام حسن علیه السلام وجود داشتند که هر یک بهگونهای از هدف اصلی آن حضرت، دور و بیگانه بودند. خطری که از این گروههای نامنسجم امام حسن علیه السلام را تهدید میکرد، بزرگتر از خطری بود که از سپاه معاویه انتظار میرفت.
عبیدالله بن عباس
امام حسن علیه السلام، «عبیدالله بن عباس» را برای فرماندهی سپاه اعزامی برگزید. عبیدالله، یکی از سران سرشناس بنیهاشم و پسرعموی امام بود که پیشینه افتخارآمیز دینی و نظامی داشت. امام او را فراخواند و اینگونه مورد خطاب قرار داد: «هان ای پسر عمو! اینک من دوازده هزار تن از جنگجویان عرب را با تو میفرستم که یک تن از آنان، با یک لشکر برابر است. آنان را کوچ ده. با آنان زبان نرم و فروتنی تمام داشته باشی و با ایشان همنشینی کن. هر روز مرا از خبر خود آگاه ساز. چون به معاویه رسیدی، نخست به جنگ مپرداز تا او شروع کند، ولی اگر شروع کرد، تو هم بجنگ. من به فاصلهای اندک به سوی تو خواهم آمد».
1) [1] . تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 190.
خیانت عبیدالله بن عباس
عبیدالله بن عباس، فرمانده سپاه امام حسن علیه السلام، وقتی با سپاهش به نقطه دیدار دو لشکر رسید، اطلاع یافت که عملیات کینهتوزانه برخی سران کوفه، مانع تلاشهای بزرگان شیعه برای بسیج عمومی مردم شده است. تفاوت عدد دو سپاه برای او چندان ترسآور نبود، بلکه خبرهای دروغ و وعدههای فریبنده معاویه که هر لحظه به سپاهش میرسید و موجب تضعیف روحیه آنان میشد، او را میترساند. عدهای از افراد منافق و عافیتطلب نیز آرزو میکردند شایعهها، از جمله شایعه شروع مذاکرات صلح از طرف امام حسن علیه السلام، راست باشد.
عبیداللّه بن عباس و برخی از یارانش میدانستند امام حسن علیه السلام که همهجا آمادگی خود را برای جنگ نشان داده است، ممکن نیست کلمهای درباره صلح به معاویه بنویسد، ولی این دام شیطان، با مهارت گسترده شده بود. عبیدالله با مشاهده این اوضاع آشفته و یادآوری شکست احتمالی و نامههای فریبنده معاویه، از منصب خود کنارهگیری کرد و با سپاهش به معاویه پیوست. بدین ترتیب، یکی از زشتترین صحنههای خیانت و زبونی پدیدار شد.
بستر سازی صلح از سوی معاویه
معاویه با ارزیابی توان بالای نظامی امام و ناتوانی خود، به نیرنگی کثیف دست زد و پیروزی خود را در صلح انگاشت، ولی جنگ شروع شده بود و او باید میکوشید تا زمینه را برای صلح فراهم سازد. او باید صلح را به امام تحمیل میکرد؛ زیرا میدانست امام از انگیزههای شیطانیاش باخبر است. از سوی دیگر، معاویه به خوبی از تزلزل روحیه لشکر امام و انگیزههای دنیایی برخی از آنان برای شرکت در جنگ آگاهی داشت. بنابراین، از این سستی و ناتوانی یاران امام سود جست و تحریک و فریب آنان را راهکار اصلی شکست دادن سپاه امام دانست. ازاینرو، به فرماندهان سپاه امام، نامه نوشت و سیاستهای شیطانیاش را درباره آنان به کار گرفت. البته بعضی نپذیرفتند، ولی عبیدالله بن عباس لغزش نشان داد و فریب خورد. معاویه به او نوشته بود که امام صلح کرده است و بهتر است او نیز دست از جنگ بکشد و فرمانبردار باشد. همچنین به او هزار هزار درهم (یک میلیون درهم) پیشنهاد داده و نیمی از آن
را نیز پیشاپیش به او پرداخت کرده بود. او نیز نیمه شب خیمهگاه خود را ترک کرد و به سوی اردوی معاویه گریخت.(1)صبح هنگامی که خبر پناهنده شدن عبیدالله بن عباس پیچید، در لشکر، آشفتگی پدید آمد؛ این در حالی بود که امام هنوز به اردوگاه خود نرسیده بود.
معاویه نیز از فرصت استفاده کرد و بر این آشفتگی بیشتر دامن زد تا پیش از رسیدن امام کار را یکسره کند. او افرادی را به لشکرگاه امام فرستاد که میگفتند: ای مردم این (عبیدالله بن عباس) امیر شماست که به معاویه پیوسته و پناهنده شده است و این هم حسن بن علی است که صلح کرده است. پس خود را به کشتن ندهید(2)و بدین ترتیب، با شایعهپراکنی و در نبود امام، زمینه را برای صلح آماده ساختند. از سوی دیگر، معاویه گروهی را برای مذاکره با امام به مدائن فرستاد تا درباره پارهای از موضوعها (بهجز صلح) با امام گفتوگو و تبادل نظر کنند، ولی وقتی که از خیمه امام بیرون آمدند و به سوی قرارگاه خویش به راه افتادند، بلند بلند ـ به گونهای که مردم میشنیدند ـ به همدیگر میگفتند: خدا را شکر که امام صلح را پذیرفت و خدا به وسیله فرزند رسولش، خون بیگناهان را حفظ کرد.(3)
این دروغپردازیها و شایعهپراکنیها، هم لشکر امام را از هم گسیخت و هم خشم اطرافیان امام را برانگیخت. آنان با شمشیرهای برهنه به خیمه امام ریختند. سجاده نماز را از زیر پای حضرت کشیدند و وسایل امام را غارت کردند. شماری از یاران راستین امام به دفاع برخاستند و امام را بر اسب خود سوار کردند و از معرکه دور نمودند.(4)اوضاع و شرایط چنان مبهم و آشفته بود که امام ترجیح داد در فرصتی مناسبتر به روشن کردن موضع خود بپردازد.
بررسی عوامل صلح
عوامل زیادی در صلح امام حسن علیه السلام با معاویه نقش داشت که برخی از آن شفاف و بعضی دیگر پیچیده بود. در اینجا به بررسی برخی عوامل میپردازیم:
اول ـ فریبکاری معاویه
چنانچه دیدیم معاویه در دوران زمامداریاش پیوسته میکوشید با سیاستهای عوام فریبانه، واقعیتها را دیگرگونه جلوه دهد و از ابزارهای پیچیدهای بهره برد. او با شایعهپراکنی، دروغپردازی، تطمیع فرماندهان نظامی و سیاسی، معرفی چهرهای مذهبی و شریعتدوست از خود، و دهها راهکار دیگر فضا را کاملاً مبهم و تیره کرد.
در جریان صلح، او نه تنها به خریدن عبیدالله بن عباس بسنده نکرد، بلکه از خود او برای جلب دیگر افراد بهره گرفت و گروه زیادی از سپاهیان امام را توسط او از لشکر جدا کرد.
گفتنی است فریبکاری دشمن را نمیتوان عامل مستقل در شکست یک لشکر دانست؛ اگر در سپاهی عناصر سادهلوح، دنیا دوست و سست عقیده باشند، آنگاه فریبکاری دشمن میتواند کارآمد گردد و زمینههای شکست را برای سپاه فراهم آورد. وقتی امام حسن علیه السلام مجبور به صلح شد با بینشی ژرف و عملکردی روشنبینانه، صلح را پذیرفت تا توطئه دشمن را خنثی سازد و اندک مسلمانان واقعی را که در کنار او مانده بودند، در امان بدارد.
دوم ـ بیوفایی و دنیازدگی سپاهیان امام حسن علیه السلام
درگیریها و جنگهای طولانیای که در زمان علی علیه السلام با گروههای مختلف در گرفته بود، نوعی خستگی از جنگ و بیعلاقگی به دفاع از حق و حقیقت در میان سپاهیان امام بر جای گذاشته بود. همچنانکه علی علیه السلام در دوران خلافت خود نیز با این مشکل روبهرو بود و به سختی مردم را به دفاع از حق و ایستادگی در برابر مهاجمان ترغیب میکرد. به گونهای که میفرمود:
ملّتها صلح میکنند در حالی که از ستم زمامدارانشان در وحشتاند، ولی من صلح میکنم در حالی که از ستم یاران خودم در وحشتم. شما را برای جهاد با دشمن برانگیختم، به پای برنخاستید. حقیقت را به گوش شما خواندم، ولی نشنیدید. شما را به مبارزه با سرکشان ترغیب کردم، هنوز سخنانم پایان نیافته، مانند قوم «سبأ»، پراکنده شدید و در لباس اندرز و پند، همدیگر را فریب دادید تا مبادا سخنانم در شما اثر کند... رهبرتان از خدا اطاعت میکند، شما با او مخالفت میکنید، ولی رهبر شامیان
(معاویه) از خدا نافرمانی میکند و از او فرمانبردارید. به خدا سوگند، دوست دارم معاویه شما را با افراد خودش مبادله کند و مثل مبادله دینار با درهم، ده نفر از شما را برابر یکی از افراد خودش به من بدهد.(1)
این خط رفاهطلبی و آسایشپرستی، در زمان خلافت علی علیه السلام نیز بود و اکنون امام مجتبی علیه السلام با افرادی به جنگ معاویه رفته بود که سرزنشهای علی علیه السلام به راهشان نیاورده بود. بر این اساس، همین روحیه ذلتپذیر امام را با بحران پذیرش صلح روبهرو ساخت. امام با شناختی که از اطرافیان و روحیه آنان داشت، کوشید تا باز هم با نصیحت آنان را به مبارزه تشویق کند. بر این اساس، این گونه با آنان سخن گفت:
هیچ چیز نمیتواند ما را از رویارویی با سپاه شام باز دارد. ما در گذشته، با تکیه بر پشتوانه استقامت شما با شامیان وارد جنگ شدیم، ولی امروز شایعه پراکنیهای بیهوده و کینهتوزیها، استقامت شما را از میان برده و لب به شکوه گشودهاید. وقتی به جنگ صفین میرفتیم، دین را بر دنیا برگزیده بودید، ولی امروز منافع خود را لحاظ میکنید. ما همانیم که در گذشته بودیم، ولی شما مانند گذشته وفادار نیستید.
شماری از شما بستگان خود را در جنگ صفین و برخی دیگر نیز در نهروان از دست دادند. گروهی بر آنها اشک میریزید. عدهای هم خونبهای آنها را میخواهید. دیگران هم از دستورهای من سرپیچی میکنند. معاویه به ما پیشنهادی دور از انصاف داده است که با هدف ما و عزت اسلامی ما منافات دارد. حال اگر برای کشته شدن در راه خدا آمادهاید برخیزید و با شمشیر پاسخ او را بدهید، ولی اگر خواستار آسایش و رفاه هستید بگویید تا صلح را بپذیرم.
سخن امام پایان نیافته بود که همه سپاهیان فریاد زدند: «زندگی! زندگی!»(2)
امام با دیدن سستی سپاهش، به ناچار صلح را پذیرفت. گذشته از اینکه شماری از آنان نیز پیشتر با نامهنگاریهایشان با معاویه به استقبال صلح رفته بودند. حتی برخی نیز آمادگی خود را برای تسلیم امام به معاویه و یا ترور او اعلام کرده بودند.
ازاینرو، وقتی از امام علّت صلح را میپرسند، پاسخ داد: به خدا اگر با معاویه میجنگیدم، مرا دست بسته به او تحویل میدادند.(1)
سوم ـ انگیزههای مختلف در سپاهیان امام حسن علیه السلام
چنانچه در سخنرانی امام نیز به چشم میخورد، افرادی با انگیزههای مختلف در سپاه ایشان گرد آمده بودند و سپاه امام در هدف خود یکپارچه نبود. دستهای از آنان در اثر اندیشههای انحرافی خوارج برای دستیابی به معاویه و قتل او صف آراسته بودند؛ زیرا پس از قتل علی علیه السلام هدف بعدیشان معاویه بود. همچنانکه ابن ملجم نیز بر آن اعتراف کرده است.(2)گروهی در راستای تعصبات قبیلهای و برخی دیگر نیز به طمع غنیمتهای جنگی آمده بودند. این گوناگونی و اختلاف انگیزهها، سبب شده بود که فرمانبرداری لازم را از امام به عمل نیاورند.
اهداف و انگیزههای امام حسن علیه السلام از پذیرش صلح
افزون بر عواملی که سبب تحمیل صلح به امام بر شمرده شد، میتوان به این جریان از نگاه امام مجتبی علیه السلام نیز نگریست. امام حسن علیه السلام با در نظر گرفتن موارد زیر دست به صلح زد:
اول ـ خطر تهاجم خارجی
حمله رومیان، خطر جدی و بزرگی بود که همواره سرزمین مسلمانان را تهدید میکرد. آنها از آغاز ظهور اسلام ضربههای مهلکی از مسلمانان خورده بودند و همواره در پی فرصتی مناسب میگشتند تا تهاجمی تلافیجویانه را آغاز کنند. با انتشار خبر بروز فتنههای داخلی در کشور اسلامی، آنها به سرعت واکنش نشان دادند و برای عملی کردن آرمان سلطهگرانه خود لشکرکشی کردند، ولی صلح امام سبب دفع این خطر بزرگ گردید.(3)زیرا هدف اصلی امام حفظ نظام اسلامی در سطح کلان بود؛ نه استحکام خلافت خود.
ص: علیه السلام1
دوم ـ رعایت مصلحت عمومی
سیره پیامبر اکرم(ص)و پیشوایان دین این بود که هیچگاه آغازگر جنگ نبودند و تا حملهای صورت نمیگرفت، دست به شمشیر نمیبردند. بر این اساس، همواره حجت را تمام میکردند و تا جایی که امکان داشت میکوشیدند که با نصیحت و خیرخواهی از خونریزی جلوگیری کنند و در صورت ناامیدی از حقگرایی دشمن، به جنگ دست میزدند.
امام مجتبی علیه السلام از جنگ و پیکار و بذل جان خویش در راه خدا دریغ نمیورزید. او کانون شجاعت و ستمستیزی بود، ولی افکار عمومی جامعه، پذیرای روحیه بلند او نبود. او از حق خود گذشت تا مبادا در آن دوره حساس زمانی، گزندی به اسلام و جامعه مسلمانان وارد شود. وی با در نظر گرفتن مصالح جامعه اسلامی، از سیره پدرش امیرمؤمنان علی علیه السلام پیروی کرد و برای جلوگیری از چند دستگی و حفظ ارکان نظام اسلامی، خود را کنار کشید و صلح کرد. زیرا او دشمن خود را به خوبی میشناخت و میدانست که جنگ با او نیز سبب جلوگیری از سرپیچی او نخواهد شد. جنگ تنها عرصه را بر امام تنگ میکرد. امام به خوبی میدانست که با ادامه دادن جنگ نابرابر، اسلام دوام چندانی نخواهد آورد. امام دوران خلافت پدرش را به خوبی در نظر داشت و دشمن حیلهگر را کاملاً میشناخت که چگونه برای رسیدن به قدرت، به هر جنایتی دست میزند و چون روزبهروز از شمار مسلمانان راستین کاسته میشد، خطری سختتر از دوران خلافت علی علیه السلام اسلام را تهدید میکرد؛ زیرا برای مثال، عبیدالله بن عباس در زمان امیرمؤمنان علی علیه السلام چهره درخشانی از خود نشان داده بود. او از فرمانداران علی علیه السلام و افراد مطمئن آن زمان به شمار میرفت و علی علیه السلام او را به فرمانداری _یمن _گمارده بود، ولی یک شب بیشتر در اردوگاه امام حسن علیه السلام دوام نیاورد.
امام برای خنثی کردن توطئههای معاویه که هر روز خطرناکتر میشد، کنار رفت تا او از اسلامستیزی دست بردارد. خون مسلمانان بیگناه برای او بیشتر از خلافت بر آنها ارزش داشت. ازاینرو، به صلح تن در داد. خود بارها میفرمود: من جنگ را (تنها) به خاطر رضایت خدا و حفظ خون مسلمانان رها کردم.(1)
1) [1] . بحارالانوار، ج 44، ص 25.
سوم ـ حفظ جایگاه امامت
معاویه به تلاش گستردهای برای تخریب چهره امامان معصوم دست یازیده بود. او تمام توان خود را برای شوراندن مردم و تشویش فضای سیاسی علیه امام به کار میگرفت. او میخواست داغ ننگی را که سالهای سال بر پیشانی خاندان امیه خورده بود، پاک کند و شکل زیبندهای به حکومت خود دهد و تمام آن خفتها و خواریها را متوجه امام مجتبی علیه السلام گرداند و خود را برای مردم، محبوبتر جلوه دهد. زمینههای چنین فتنهای را نیز پیشتر در میان سپاه امام آماده کرده بود. امام فتنه انگیزیهای او را به چشم میدید، ولی مردم درک نمیکردند که معاویه چگونه شخصیت امام را زیر سؤال میبرد. او هنگامی که به دست افراد سپاهش زخم خورد، در این باره فرمود:
به خدا من معاویه را به این مردم ترجیح میدهم؛ زیرا خیال کردهاند که شیعه و پیرو من هستند، ولی نقشه قتل مرا میکشند. اثاثیه مرا به غارت میبرند و مالم را میدزدند. به خدا اگر من از معاویه پیمانی برای حفظ جانم بگیرم، بسیار بهتر است که در میان یاران خودم در امان نباشم.بسیار بهتر از این است که اینان (که خود را پیرو من میپندارند) مرا بکشند و خانوادهام را به اسیری برند. به خدا اگر با معاویه میجنگیدم، همینان دست و گردنم را بسته و به معاویه تسلیم میکردند. به خدا اگر من با او صلح کنم، جایگاهم محترم شمرده شده و عزیز میمانم؛ ولی اگر بجنگم یا مرا به خواری اسیر میکنند و یا با منت گذاردن آزاد میکنند که تا قیامت این داغ ننگ از پیشانی بنیهاشم پاک نخواهد شد؛ خوار میگردیم و معاویه و دودمانش تا ابد بر زنده و مرده ما منت خواهند گذاشت.(1)
پس باید دانست که امام افقی را میدید که هیچ یک از یارانش آن را نمیدیدند. آنان نگرشی سطحی به جریان داشتند.
چهارم ـ سکوت تا بلوغ سیاسی
گاه گذشت زمان آموزگار خوبی برای وجدانهای خوابآلوده است که با عافیتطلبی روزگار میگذرانند و تازیانه بیوفایی را نچشیدهاند و همواره گردش روزگار را برکام
1) [1] . الاحتجاج، ص 148.
مراد میانگارند؛ به سان کودکی لجوج که از سختی آموزش میگریزد و لذت بازی را برمیگزیند و تنها آن روز میفهمد که دیگر پشیمانی سودی نمیبخشد.
اندرزهای امام نه در معاویه اثر میکرد و نه در دل مردم، تا از او پیروی کنند. امام وقتی افکار عمومی را برای پذیرش جنگ آماده نمیبیند و اسلام عزیز را در معرض آسیبهای گوناگون مییابد، صلح میکند و مبارزه را به گونهای دیگر آغاز میکند. او میخواست با کمک مسلمانان، اسلام را از خطر نجات دهد، ولی با پشت کردن آنان و شانه خالی کردن از زیر بار جنگ، به ناچار خود به تنهایی بار تمام مسئولیتها را بر دوش گرفت و به آنان فرصت داد تا فردا به چشم خویش عاقبت غفلت امروزشان را ببیند تا در آینده با عزمی راسختر و ارادهای جدیتر برای حق از دست رفته برپاخیزند. آنچه بر امام در آن مقطع حساس زمانی تکلیف بود، یادآوری فردایی سخت برای جامعه نافرمان بود که عافیت میطلبیدند. تمامی این لجاجتها در جهتی سامان میگرفت که امام بر حق مردم در خانه تنها بماند و درندهای سیریناپذیر بر آنان حکومت کند. هم چنانکه اعمال فشار، تهدید و شکنجه از همان روزهای آغازین حکومت معاویه بر مردم کوفه و بصره که علیه او قد علم کرده بودند آغاز شد. نامشان از دفتر بیت المال حذف گردید. شهادت دادنشان پذیرفته نشد، داراییشان به تاراج رفت و خانههایشان ویران شد.(1)همه اینها کفاره لحظهای غفلت و آسایشخواهی بود.
امام هیچ سیاستی را در آن شرایط آشفته، برتر از صلح نمییافت. تنها به آنان فرصت داد تا نتیجه نادانی و رفاهطلبیشان را ببینند. امام تنها دراینباره به شیعیانش فرمود:
شما شیعیان من هستید. اگر من در پی ریاست و دنیا پرستی بودم، معاویه هرگز اینگونه بر من پیشی نمیگرفت، ولی من چیزی را میبینم که شما نمیبینید. آنچه روا داشتم، تنها برای جلوگیری از خونریزی و حفظ جان شما بود. پس حال که این گونه شد، به امر خدای خود راضی و در برابر دستور او تسلیم باشید. حال به خانههایتان بروید و آسایش یابید.(2)
صلح؛ سنگری دیگر برای مبارزه
رویهای در سیاست وجود دارد که هرگاه سیاستمداری به پذیرش امتیازی منفی مجبور میشود و به دادن امتیاز مثبتی به حریف وادار میشود، راهکاری را بر میگزیند که کمترین زیان را برای او و جامعهاش داشته باشد. امامحسن علیه السلام میکوشید با رعایت این اصل، تمام توان و سیاست خود را در مفاد قرارداد صلح بگنجاند تا بتواند از این ابزار، مبارزه با معاویه را در سطحی دیگر ادامه دهد.
امام در قرارداد، مطالبی گنجانید که امتیازهای زیادی برای اسلام و مسلمانان داشت و کوشید در آن معاویه را آنگونه که هست به مردم بشناساند و چهره واقعی او را بنمایاند. امام در مفاد صلح، او را در تنگنای موازین شرعی قرار داد و به وسیله مواد صلح نامه، اهداف واقعی خود را از جنگ با معاویه نشان داد که عبارت بودند از: جلوگیری از آزار شیعیان، جلوگیری از ناسزاگویی به علی علیه السلام، جلوگیری از تبعیض نژادی، قومیتگرایی، رانتخواری، فساد مالی و دهها حرکت زشت معاویه که آزادانه به اسم اسلام انجام میداد.
البته امام به خوبی میدانست که معاویه به این قرار داد عمل نمیکند، ولی این مسئله سبب رسوایی او میشد و این خود یکی از بزرگترین انگیزههای امام در جنگ با معاویه بود. بر این پایه، امام حق انتخاب را به مردم واگذار کرد تا به خود آیند و سرنوشت خود را خود برگزینند.
صلح؛ سنگری دیگر برای مبارزه
رویهای در سیاست وجود دارد که هرگاه سیاستمداری به پذیرش امتیازی منفی مجبور میشود و به دادن امتیاز مثبتی به حریف وادار میشود، راهکاری را بر میگزیند که کمترین زیان را برای او و جامعهاش داشته باشد. امامحسن علیه السلام میکوشید با رعایت این اصل، تمام توان و سیاست خود را در مفاد قرارداد صلح بگنجاند تا بتواند از این ابزار، مبارزه با معاویه را در سطحی دیگر ادامه دهد.
امام در قرارداد، مطالبی گنجانید که امتیازهای زیادی برای اسلام و مسلمانان داشت و کوشید در آن معاویه را آنگونه که هست به مردم بشناساند و چهره واقعی او را بنمایاند. امام در مفاد صلح، او را در تنگنای موازین شرعی قرار داد و به وسیله مواد صلح نامه، اهداف واقعی خود را از جنگ با معاویه نشان داد که عبارت بودند از: جلوگیری از آزار شیعیان، جلوگیری از ناسزاگویی به علی علیه السلام، جلوگیری از تبعیض نژادی، قومیتگرایی، رانتخواری، فساد مالی و دهها حرکت زشت معاویه که آزادانه به اسم اسلام انجام میداد.
البته امام به خوبی میدانست که معاویه به این قرار داد عمل نمیکند، ولی این مسئله سبب رسوایی او میشد و این خود یکی از بزرگترین انگیزههای امام در جنگ با معاویه بود. بر این پایه، امام حق انتخاب را به مردم واگذار کرد تا به خود آیند و سرنوشت خود را خود برگزینند.
مفاد صلح
مفاد عهدنامه صلح عبارت بود از:
حکومت به معاویه واگذار میشود؛ به شرطی که براساس کتاب خدا و سنت رسول خدا و روش خلفای شایسته عمل کند؛
خلافت، پس از معاویه از آن امام مجتبی علیه السلام خواهد بود و اگر اتفاقی برای او رخ داد و موفق نشد، حکومت به حسین علیه السلام میرسد و معاویه حق ندارد برای خود جانشین تعیین کند؛
دشنام و ناسزا به امیرالمؤمنین و نیز نفرین او در قنوت نمازها ترک میشود و همه باید از او به نیکی یاد کنند؛
4. همه مردم در هرکجا که زندگی میکنند و از هر نژاد و قبیلهای که هستند، باید امنیت کامل داشته باشند. از آنچه در گذشته انجام دادهاند، باید گذشت شود و افراد به بهانههای پوچ تعقیب نگردند و با مردم عراق نیز بدرفتاری نشود؛
یاران و پیروان علی علیه السلام در هر جا که هستند، باید در امان باشند و به آنها تعرضی نشود و جان و مال و ناموسشان امنیت داشته باشد. معاویه حق تعقیب و سوء قصد نسبت به آنها را ندارد و باید حقوق هر صاحب حقی را باز پس گیرند و هر چه را از یاران علی علیه السلام گرفتهاند، باید به آنان بازگردانده شود؛
نسبت به حسن و حسین بن علی علیه السلام نباید هیچ گونه توطئهای صورت گیرد و به هیچ یک از خاندان اهل بیت نباید گزندی برسد و در هیچ نقطهای از زمین نباید بر آنان ستم روا دارند؛
علیه السلام. معاویه حق قضاوت ندارد و نباید خود را امیرالمؤمنین بنامد؛
1) [1] . همان، ص 65؛ اعیان الشیعه، ج 1، ص 5 علیه السلام0؛ کشف الغمة، ص 145. با اندکی گزینش
پیآمدهای صلح
همانگونه که انتظار میرفت، معاویه با رسیدن به قدرت، تمامی پیمانهای خود را شکست. پس از صلح، سران دو طرف به کوفه آمدند و معاویه برای مردم سخنرانی کرد. او بالای منبر رفت و گفت:
به خدا ای مردم، من برای برپاداشتن نماز با شما نجنگیدم. جنگ من نه به دلیل روزه بود، نه حج و نه پرداخت زکات. تنها انگیزه من از نبرد با شما حکومت بر شما بود؛ چه ناراحت شوید و چه خشنود. بدانید که من هر پیمانی را که با حسن بن علی علیه السلام بستهام، زیر پا گذاشته و به آن پایبند نخواهم بود.(1)
برخلاف مفاد صلحنامه، نخست بر اعمال فشار، تهدید و شکنجه مردم کوفه و بصره و به ویژه علویان و پیروان امام افزود. وی همواره برای ضربه زدن به امام و گوشهگیر ساختن ایشان تلاش میکرد و در این گیرو دار، با نمایاندن چهرهای خیرخواه، برای خود نیز آبرویی دست و پا میکرد. ازاینرو، به فکر افتاد تا به امام مأموریتی واگذار کند تا هم بر حضرت منّتی بنهد و هم تأییدی بر کار خود بگیرد. ازاینرو، به امام دستور داد فرماندهی جنگ با یکی از دشمنان سرسخت حکومت به نام «حوثرة اسدی» را که از خوارج بود، برعهده گیرد، ولی امام با آگاهی تمام از افکار شیطانی معاویه به او فرمود:
به خدا، اینکه من از جنگ با تو دست کشیدم، تنها به سبب حفظ جان مسلمانان بود که اکنون نیز فکر نمیکنم برای دفاع از تو با مردم بجنگم. به خدا سوگند، تو از آنها سزاوارتر به جنگ هستی که به جنگ تو بیایم.(2)
در پی همین اغراض شیطانی، او در حضور مردم به امام میگفت: ای حسن! من از تو بهترم. امام دلیل ادعایش را پرسید، پاسخ داد: چون مردم گرد من جمع شدهاند و از من فرمان بردارند، ولی تو تنهایی. امام در پاسخش فرمود:
هرگز! چه پندار خامی داری، ای پسر هند جگر خوار! اینها که گرد تو جمعاند، دو دستهاند: یا به واقع فرمانبری دارند و یا ناگریز به آن هستند. اگر فرمانبردارند،
پس نافرمان خدا هستند و اگر هم ناگزیرند که تکلیفی ندارند و به گفته خدا عذرشان پذیرفته است. من هرگز نگویم از تو بهترم؛ زیرا در تو خیری وجود ندارد، ولی خدا مرا از همه زشتیها دور کرده است؛ همانگونه که تو را از خوبیها برکنار کرده است.(1)
امام، روزهای سختی را در کوفه میگذراند. بهترین یاران او که گذشته درخشانی در زمان علی علیه السلام داشتند، تحت تعقیب قرار گرفته و به شهادت رسیدند. طلایهدارانی چون «حجر بن عدی»، «رشید هجری» و «میثم تمار» از آنان بودند. امام حسن علیه السلام در آن زمان، تنها به نشر معارف اسلامی میپرداخت.
شهادت سرداران اسلام به دست معاویه، شکنجه و تهدید آنان و حذف نام شیعیان از دفتر بیت المال و دیگر فشارها که پس از صلح صورت گرفت، پیآمدهایی را در جامعه اسلامی بر جای گذاشت.
اول ـ بیداری عافیتطلبان
مردم با شیوه حکومتی معاویه آشنا نبودند و سازشکارانه با او کنار میآمدند، ولی این فشارها همه وجدانهای خوابآلوده را بیدار ساخت و این همان خیری بود که امام حسن علیه السلام پیشبینی کرده بود.
دوم ـ شناخت جایگاه امام
امام پس از دیدن بیوفایی یاران و فشار دستگاه بنیامیه بر او، کوفه را به مقصد مدینه ترک کرد و به انتظار روزی نشست که مردم فرجام کارشان را ببینند و به خود آیند. همان هایی که با کنار آمدن با دشمن دینشان، دو امام بزرگ خویش را خانهنشین کرده بودند. مردم عراق به این حقیقت رسیدند، ولی افسوس که دیر شده و امام حسن علیه السلام از دنیا رفته بود، ولی نتیجه آن در زمان امامت امام حسین علیه السلام به خوبی ظاهر گشت. دعوت مردم کوفه از امام حسین و قیامهای پس از آن، بیداری مردم را نشان میدهد. این مسئله به آن دلیل بود که مدت زمان واکنش آنها به پیشآمدهای روزگار بسیار دیر هنگام رخ میداد.
1) [1] . همان، ص 104.
آنان حساسیت اوضاع را به خوبی در نمییافتند و همواره به امید روزی نشسته بودند که وضع، بدون انجام واکنشی جدّی بهبود یابد. در واقع، آنان خوشبینانه با مسأل برخورد میکردند. هدف امام مجتبی علیه السلام کلیتر از آن بود که به آن حقایق و شناختها در زمان خود او برسند. امام به سوی مدینه حرکت کرد و نگاهی به کوفه انداخت و به کسانی که برای بدرقهاش آمده بودند، فرمود: من شهر و خانه دوستانم را از روی دشمنی ترک نمیکنم؛ چون آنها از پیمان من و تعهدهایم دفاع میکردند.(1)
نتیجه بیوفایی
دوری از حق و گرایش به باطل، همواره آثار هولناکی به همراه داشته که دیر یا زود گریبانگیر اهل آن شده است. آنان که از این درس تاریخ، عبرت گرفتهاند، هوشیاران روزگارند؛ زیرا صحنه زندگیانسانها، لحظه به لحظه در جدال حق و باطل سپری میشود و این توجه، باید در تمام تصمیمهای ریز و درشت زندگی لحاظ گردد. جایی که حق، امام معصوم و حجت خداوند باشد و باطل، طاغوت سیاهرویی چون معاویه، روشن است که ترک حق و روی آوردن به باطل، چه بدبختیهایی را نصیب جامعه خواهد کرد؛ چنانکه در تاریخ ثبت است، پیشگوییهای امام مجتبی علیه السلام درمورد روزگار آینده مردمان فریبکار درست بود. معاویه پس از صلح، زیاد را والی کوفه و بصره کرد. چون او شیعیان را میشناخت، آنان را از هر جایی پیدا میکرد و به قتل میرسانید و میترسانید. دست و پای آنان را میبرید و بر درخت خرما به دار میآویخت. چشمان آنان را کور میکرد و ایشان را آواره دیار مینمود، تا آنکه همه آنان را از عراق بیرون کرد و در عراق شیعهای نماند مگر آنکه کشته شدند و به دار آویخته گردیدند یا رانده و آواره شدند.(2)
شمشیر طعنه
دنیا، خانه امتحان انسانهاست که روسفیدی آخرت آنان، در گرو سربلندی در امتحانات دنیایی است. نیکوکاران باید دقت کنند که گاه فتنه و امتحانات دنیایی آنقدر دقیق و خطرناک میشود که پای رادمردان و تیزبینان نیز میلغزد و به
انحرافی بزرگ میافتند. دوران صلح و ابتدای امامت و مظلومیت امام مجتبی علیه السلام چنین است؛ چنانکه بر اساس روایات، آنان که تا دیروز از یاران امیرمؤمنان و امام مجتبی8 و در شمار اصحاب آن حضرت بودند، روز امتحان و فتنه صلح با معاویه، که بر اثر بیوفاییها و پیمانشکنیهای خودشان بر امام تحمیل شد، باز هم دست از آزار امام برنداشتند و با زبان ملامت به او حمله میکردند و بر زخم غربت و تنهاییاش نمک میزدند. درباره برخی از یاران آن حضرت نقل است که پس از ماجرای صلح، ایشان را با جمله «سلام بر تو ای خوارکننده مؤمنان» خطاب میکردند.(1)
1) [1] . بحارالانوار، ج 44، ص 59.
مهمان تازه
امروز زمین مدینه آغوش گشوده است تا مهمان تازهاش را در قلبش جای دهد. بقیع آن قبرستان غریب و خاموش مهمانی تازه دارد. آماده است تا انسان پاکی از سلاله رسول اکرم9 را در خود جای دهد.
پیامبر عظیم الشأن9 ، علی مرتضی علیه السلام و فاطمه زهرا3 هم به استقبال این مهمان تازه وارد آمدهاند و دینداری، جوانمردی، شجاعت، شهامت، گذشت، بخشندگی و صبر او را تحسین میکنند و ایشان را به حیاتی برتر و والا در کنار انبیا و اولیا بشارت میدهند.
شهادت امام مجتبی علیه السلام
دومین ستاره تابناک آسمان امامت و ولایت، امام حسن مجتبی علیه السلام در سال چهلم هجرت به امامت رسید و دوران امامتش ده سال بود، و سرانجام در 28 صفر سال پنجاه هجری در سن 4 علیه السلام یا 48 سالگی به دستور معاویه و توسط همسر خائن خود در شهر مدینه مسموم شده و مظلومانه به شهادت رسید.(1)
معاویه و چالشهای فراروی
سنّ معاویه بالا رفته بود و باید برای جانشینی پس از خود فکری میکرد. او برابر آنچه در عهدنامه صلح با امام حسن علیه السلام پذیرفته بود، باید پس از خود حکومت را به
مهمان تازه
امروز زمین مدینه آغوش گشوده است تا مهمان تازهاش را در قلبش جای دهد. بقیع آن قبرستان غریب و خاموش مهمانی تازه دارد. آماده است تا انسان پاکی از سلاله رسول اکرم9 را در خود جای دهد.
پیامبر عظیم الشأن9 ، علی مرتضی علیه السلام و فاطمه زهرا3 هم به استقبال این مهمان تازه وارد آمدهاند و دینداری، جوانمردی، شجاعت، شهامت، گذشت، بخشندگی و صبر او را تحسین میکنند و ایشان را به حیاتی برتر و والا در کنار انبیا و اولیا بشارت میدهند.
شهادت امام مجتبی علیه السلام
دومین ستاره تابناک آسمان امامت و ولایت، امام حسن مجتبی علیه السلام در سال چهلم هجرت به امامت رسید و دوران امامتش ده سال بود، و سرانجام در 28 صفر سال پنجاه هجری در سن 4 علیه السلام یا 48 سالگی به دستور معاویه و توسط همسر خائن خود در شهر مدینه مسموم شده و مظلومانه به شهادت رسید.(2)
معاویه و چالشهای فراروی
سنّ معاویه بالا رفته بود و باید برای جانشینی پس از خود فکری میکرد. او برابر آنچه در عهدنامه صلح با امام حسن علیه السلام پذیرفته بود، باید پس از خود حکومت را به
امام واگذار میکرد، ولی فکر ولیعهدی فرزندش یزید، آرام و قرار را از او گرفته بود. او برای معرّفی فرزندش، به عنوان ولی عهد با دو مشکل بزرگ روبهرو بود:
خلق و خوی عشرتطلب یزید؛
وجود شخصیتهای مخالف که چند دسته بودند.
در رأس همه آنها امام و همراهان او بودند. دستهای دیگر رقیبان سیاسی معاویه بودند که دور او حلقه زده و مرگ او را انتظار میکشیدند تا قدرت را به دست گیرند؛ کسانی چون «عمروعاص»، «مغیرة بن شعبه»، «مروان»، «عبدالرحمن بن خالد» و... . او نخست به مشکل اول پرداخت و کوشید با بهرهمندی از سیاستها و حربههای کهنه خود. یزید را چهرهای دیندار و کارآمد نمایش دهد. به این منظور، او را به حج میفرستاد و به فرماندهی لشکر خود میگماشت، ولی بیلیاقتی، شهوتپرستی، و ناپختگی او نقشههای معاویه را باطل میکرد. آنان که او را میدیدند میگفتند: از نزد کسی میآییم که هیچ دینی ندارد. شراب مینوشد، طنبور مینوازد و سگبازی میکند.(1)
معاویه ناامید از حل مشکل اول، به برطرف کردن مشکل دوم روی آورد و آن از میان بردن مخالفان ولایتعهدی یزید بود.
او به دقت آنان را شناسایی میکرد و در این راه، گاه از نظرسنجیهای مردم نیز بهره میجست. آنگاه با سیاست همیشگی خود یعنی تطمیع، تهدید، شکنجه، یا قتل، او را از صف مخالفان برمیداشت.
در همین راستا، روزی مراسمی برای شناسایی نامزدهای ولیعهدی خود ترتیب داد و با ظاهری خیرخواه و دلسوز گفت:
ای مردم! سن و سالم بالا رفته و پیر و فرتوت شدهام. مرگم نزدیک است. میخواهم کارم را به کسی واگذارم که رشته امر حکومت و نظم کارها گسسته نشود. من هم یکی از شما هستم. شما که را پیشنهاد میکنید؟
مردم پس از همهمه بسیار، «عبدالرحمن ابن خالد بن ولید» را پیشنهاد کردند. او که در انتظار شنیدن نام فرزندش بود، نام عبدالرحمن بر سینهاش سنگینی کرد، ولی
1) [1] . الکامل فی التاریخ، ج 4، ص45.
سری تکان داد و به روی خود نیاورد. سپس پزشک دربارش را که محرم اسرارش نیز بود، فرا خواند. زمزمهای مرموز در گوش او خواند و او را برای درمان دردی که هرگز وجود نداشت، نزد عبدالرحمن فرستاد. پزشک شربتی به او خوراند در نتیجه، شکم او به سختی برآمد و مرد. بدین ترتیب، معاویه با سادگی، نامزد مردم را از میان برداشت و گامی به هدف خود نزدیکتر شد.(1)
وی افرادی چون «عمروعاص، مغیره، مروان» و... را نیز با وعدههای خود ساکت کرد. در این میان، بزرگترین مشکل حسن بن علی علیه السلام بود. امام حسن علیه السلام جایگاه ویژهای در نزد مسلمانان داشت و هرگز به پذیرش ولایت عهدی یزید تن در نمیداد و معاویه این را به خوبی میدانست. او میدانست که نوه پیامبر و فرزند علی علیه السلام هرگز با فرد پستی مانند یزید بیعت نخواهد کرد و در برابر او خواهد ایستاد. ازاینرو، روز به روز اندیشه وحشتناک قتل امام را در ذهن خود پرورش میداد.
جنایتی هولناک
معاویه به تنهایی نمیتوانست چنان جنایتی را به انجام برساند. او باید پای دیگران را نیز به این جریان وارد میکرد. عمروعاص، در قبال حکومت مصر، برنامهریزی ترور امام را به عهده گرفت،(2)ولی این کافی نبود. معاویه هنوز به همفکری و همیاری افراد بیشتری نیاز داشت. او مروان را نیز وارد این دسیسه هولناک کرد. از همه مهمتر به شخصی نیاز بود که قتل امام را بر عهده گیرد.
امام همواره جانب احتیاط را حفظ میکرد. همانگونه که پیشتر آمد، امام به دلیل آگاهی از خطر بنیامیه و توطئههای آنان، همواره با زرهی زیر لباس در انظار حاضر میشد و بنیهاشم نیز به دلیل نابسامان بودن اوضاع امنیتی، به شدّت حفاظت امام را در اختیار داشتند. افزون بر آن، معاویه نمیتوانست به سادگی امام را به قتل برساند. در واقع، او با توجه به جایگاه امام و حساسیّت بحث ولایت عهدی، جرئت چنین کاری را در خود نمیدید. پس باید فردی در پنهانی، آن هم به شیوهای مرموز چنان کاری را میکرد، به گونهای که افشا شدن آن، خطری را متوجه دستگاه نکند.
با در نظر گرفتن همه شرایط، جعده ـ دختر اشعث بن قیس و همسر امام ـ بهترین گزینه برای انجام این نقشه شوم بود؛ زیرا او هم در خانه امام به سر میبرد و هم به دلیل گذشته پست خانوادگیاش، دستخوش انجام این کار میشد. امام صادق علیه السلام درباره پیشینه سوء پدر و برادر او فرموده است:
خود اشعث در خون امیرمؤمنان علی علیه السلام، دخترش در خون حسن بن علی علیه السلام و پسرش (محمد بن اشعث) در خون امام حسین علیه السلام شرکت جستند.(1)
چنین موقعیت ویژهای برای معاویه بسیار ارزشمند بود. ازاینرو، نامهای به پادشاه روم نوشت و از او زهری کشنده درخواست کرد. پادشاه روم در پاسخ او نوشت: دین ما به ما این اجازه را نمیدهد که در قتل کسی که با ما دشمنیای ندارد کمک کنیم. معاویه پاسخ داد: مردی را که میخواهم بکشم، فرزند همان کسی است که [با شما دشمنی داشته است] در سرزمین تهامه خروج کرده بود. او اینک قیام کرده است و میخواهد حکومت پدر خود را بازگیرد. من میخواهم این زهر را به او بدهم و مردم را از شر او آسوده سازم. آنگاه برای ترغیب وی، هدیههای زیادی نزد او فرستاد و زهر را به هر وسیلهای بود از او گرفت.(2)آنگاه زهر را برای مروان فرستاد و به او گفت که آن را به جعده دهد و ضمن پرداخت یکصد هزار درهم به اضافه وعده دروغین ازدواج با پسرش یزید، او را به قتل امام برانگیزد. جعده که دختر فردی منافق بود، به آسانی فریب وعده پوچ معاویه را خورد و زهر را داخل شیر ریخت. روز بسیار گرمی بود و امام روزه بود. وقتی به خانه بازگشت و هنگام افطار شد، جعده ظرف شیر را به حضرت داد. امام آن را نوشید و همین که از توطئه او آگاه شد. فرمود:
ای دشمن خدا! مرا کشتی، خدا تو را بکشد! به خدا سوگند که پس از من به آنچه میخواهی نمیرسی و خدا تو را خوار و زبون میسازد.(3)
پس از آنکه جعده امام را مسموم کرد، از معاویه مزد کار خویش را درخواست
کرد، ولی معاویه با تمسخر گفت: من یزید را دوست دارم و اگر چنین نبود، به وعدهام عمل میکردم.(1)
او بعدها به ازدواج مردی از خاندان «طلحه» در آمد و صاحب فرزندانی شد، ولی همان گونه که امام فرموده بود، هرگاه میان فرزندان او و دیگران نزاعی در میگرفت، آنان را به خاطر مادرشان سرزنش میکردند.(2)امام پس از خوردن زهر، چهل روز بیمار بود.(3)و سپس به شهادت رسید.
دلیل شهادت امام حسن علیه السلام
حکومت اموی پس از تحمیل صلح بر امام حسن علیه السلام گرچه به بسیاری از اهداف خود رسیده بود، ولی همچنان وجود امام حسن علیه السلام مانع از به اجرا درآوردن برخی از نیّات پلید آنان بود. از جمله اهدافی که معاویه دنبال میکرد تعیین جانشین برای خود بود. وی از اجرای این تصمیم که برخلاف مفاد صلحنامه او با امام حسن علیه السلام بود وحشت داشت و میدانست که اگر در زمان حیات آن حضرت به چنین کاری دست بزند، بدون شک با مخالفت شدید حسن بن علی علیه السلام روبهرو خواهد شد. بر این اساس تصمیم گرفت از هر راه ممکن امام علیه السلام را به شهادت برساند. پس از بررسیهای زیاد، جعده همسر امام حسن علیه السلام را مناسبترین فرد برای تحقق بخشیدن به این هدف پلید دید. بدینوسیله جعده آنحضرت را با زهر مسموم کرد و طولی نکشید بر اثر آن، امام حسن علیه السلام به شهادت رسید.(4)
امام حسن علیه السلام پس از رنجهای بسیار، سرانجام با نیرنگ معاویه و به دست همسرش جعده، به زهر جفا مسموم شد و در 28 صفر سال 50 هجری جام شهادت را نوشید.(5)
عروج مظلومانه
یکی از شروط صلح امام حسن علیه السلام با معاویه این بود که معاویه بعد از خود کسی را
به عنوان جانشین برنگزیند، و خلافت بعد از وی، به امام مجتبی علیه السلام برسد. معاویه تصمیم گرفت که این شرط را زیر پا بگذارد و برای سلطنت فرزند خود یزید، از مردم بیعت بگیرد و در این راه، هیچ مشکلی برای او، مهمتر از وجود حسن بن علی علیه السلام نبود.
تحقّق حدیث پیامبر
وقتی زمان رحلت امام مجتبی علیه السلام نزدیک شد، به واسطه اینکه زهر در بدن مبارک حضرت اثر کرده بود، رنگ ایشان مایل به سبزی گردید. امام حسین علیه السلام پرسید: برادر جان، چرا رنگت سبز شده است؟ چشمان امام حسن علیه السلام غرق اشک گردید و فرمود: حدیث جدّم رسول خدا9 درباره من و تو مصداق پیدا کرد. ایشان فرمودند: در شب معراج داخل باغهای بهشت شدم، دو قصر در کنار هم و مانند هم دیدم، ولی رنگ یکی سبز و دیگر سرخ بود. گفتم ای جبرئیل، این دو کاخ برای کیست؟ گفت یکی برای حسن است و دیگری برای حسین. گفتم: چرا رنگ آنها متفاوت است. جبرئیل پاسخ نداد. گفتم: چرا جواب نمیدهی؟ گفت: یا رسولاللّه، از تو شرم دارم. گفتم: تو را به خدا بگو. جواب داد: سبزی کاخ حسن به علت آن است که او با زهر از دنیا میرود و هنگام مرگ، رنگش سبز میگردد و سرخی کاخ حسین از آن است که او با شمشیر کشته میشود و صورتش با خون سرخ میگردد.(1)
وصیت امام حسن علیه السلام
چون امام حسن علیه السلام را مسموم کردند و حال او دگرگون شد برادرشان امام حسین علیه السلام به بالین آنحضرت حاضر شدند. وقتی جویای احوال او گشتند امام حسن علیه السلام فرمودند: «خود را در اوّلین روز از روزهای آخرت و آخرین روز از روزهای دنیا میبینم». در ادامه، این گونه وصیت فرمودند: گواهی میدهم به وحدانیت خدا و اینکه برای او شریکی نیست و تنها او سزاوار پرستش است. هرکه اطاعت او را در پیش گیرد رستگار میشود و هرکه نافرمانیاش کند گمراه
1) [1] . بحارالانوار، ج44، ص 145.
میگردد و کسی که از گناهان و تقصیراتش به نزد او توبه کند هدایت میشود. ای حسین، جنازه مرا در کنار جدم رسول خدا9 دفن کن بهشرط آنکه کسی مانع این کار نباشد. اگر تو را از این کار باز داشتند مبادا بر آن پافشاری کنی؛ چون راضی نیستم به خاطر این کار قطرهای خون به زمین ریخته شود.
امام در آخرین لحظههای زندگانی پربرکت خود به برادرش حسین علیه السلام فرمود:
در این واپسین روز زندگانیام در این دنیا و آغاز زندگی آخرتیام، از اینکه میان من و تو جدایی میافتد ناخرسندم، ولی اینک از دیدار جدم رسول خدا، پدرم علی علیه السلام و مادرم فاطمه و عمویم حمزه و جعفر خشنودم.
آنگاه ودیعههای امامت را که از پدرش و از انبیای الهی به ارث داشت، به او وا گذاشت و فرمود:
ای حسین! به تو وصیت میکنم که در میان بازماندگان و اهل بیت من، خطاکاران را با بزرگواری ببخش و نیکوکاران را پذیرا باش و پس از من برای همگی آنان پدری مهربان باش.
آخرین لحظات
وقتی امام به حال احتضار رسید فرمود: مرا به حیاط خانه ببرید. آنگاه به آسمان خیره شد و فرمود: خدایا! به تو پناه میآورم که تو در نزد من قویترین هستی.(1)
وقتی امام حسین علیه السلام از حال ایشان جویا شد، فرمود:
از جدم رسول خدا9 شنیدم که ما خاندان اهل بیت تا هنگامی که جان در بدنمان است، خرد و اندیشه از ما دور نمیشود. اکنون دست خود را در دست من بگذار. وقتی فرشته مرگ را دیدار کنم. دستت را میفشارم.
حسین علیه السلام دستش را در دست امام گذاشت و پس از ساعتی فرمود: فرشته مرگ به من مژده میدهد که خدا از من خشنود است. و آرام آرام دست حسین علیه السلام را رها کرد.(2)آن روز 28 صفر سال 50 هجری بود(3)که روح بلند امام شیعیان به ملکوت اعلی پیوست.
واپسین روزها
«عمرو بن اسحاق» میگوید: به همراه حسین علیه السلام نزد امام مجتبی علیه السلام بودیم و از بیماری ایشان پرسیدیم. امام فرمود: بارها به من زهر دادهاند، ولی این بار تفاوت داشت؛ زیرا لختههای خون از دهانم خارج شد. حسین علیه السلام پرسید: چه کسی به شما زهر داد. امام پاسخ فرمود: از او چه میخواهی؟ آیا میخواهی او را بکشی؟ اگر او همان کسی باشد که من میدانم، خشم و عذاب خدا از تو شدیدتر است و اگر نباشد دوست ندارم انسان بیگناهی به خاطر من به خطر افتد.(1)
در آن وضعیت وخیم نیز امام حسن علیه السلام از هدایت و راهنمایی کردن آنان سر باز نمیزد.
«جنادة بن ابی امیه_» _که برای عیادت و ادای احترام به خدمت امام رسیده بود، میگوید: به دیدار امام رفتم و دیدم که تشتی پر از خون در کنار اوست. بسیار نگران شدم و پرسیدم: ای سرورم، چرا خود را درمان نمیکنید؟ فرمود: ای بنده خدا، بیماری مرگ را چه دارویی است؟ سرم را پایین انداختم و گفتم: إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَیْهِ راجِعُونَ. امام فرمود: ما یازده پیشوا از فرزندان علی و فاطمه هستیم که همگی شهید یا مسموم میشویم.
در این هنگام، دیدم رنگ حضرت پرید و حالش بدتر شد و نفس او به شماره افتاد. به گونهای که ترسیدم امام از دنیا برود. در این لحظه حسین علیه السلام و اسود داخل شدند.(2)
داستان فراق
لحظات جدایی دو برادر معصوم و دو امام مظلوم، سوزناکترین صحنه فراق و هجران است؛ وداع جانگداز امام مجتبی علیه السلام با برادر کوچکتر خویش حضرت امام حسین علیه السلام با آن الفت قلبی و فطری. امام حسین علیه السلام در لحظات آخر، به بالین برادر آمد و چون حال او را آن گونه دید، به سختی گریست. امام حسن علیه السلام فرمود: «برادرم! مرا به زهر مسموم کردند و بر اثر همان به قتل خواهم رسید، ولی هیچ روزی به سختی روز شهادت تو نیست ای اباعبداللّه! سی هزار نفر که خود را مسلمان و از امت جد ما میدانند، تو را محاصره میکنند و با کمال گستاخی خونت را میریزند، اموالت را غارت و زن و بچهات
را اسیر میکنند. برادرم! به قدری شهادتت جانسوز است که آنچه در زمین و آسمان است بر مصیبت تو میگریند.(1)
غم فِراق
امام حسین علیه السلام با اندوه فراوان، بدن پاک برادر خویش را تشییع کرد و پس از گذاشتن جنازه مقدس آن حضرت در قبر، اشعار ذیل را در سوگ ایشان سرود: «همواره تا کبوتر آواز میخواند و باد شمال و جنوب میوزد، برای تو گریه میکنم و چشمان من از اشک خشک نشود. تا وقتی در درختهای حجاز، شاخهای سبز وجود دارد، گریهام طولانی و اشکهایم روان است. تو از ما دور شدی، ولی قبر و زیارتگاهت نزدیک است. آری برادرم! تو غریبی در حالیکه دیوارهای خانهها غربت تو را در برگرفتهاند و به راستی که هر کس زیر خاک آرمیده، غریب است. برادر و عزیز دلم، غارت زده آن نیست که مالش ربوده شده، بلکه غارتشده کسی است که با دست خود، برادرش را در دل تیره خاک بپوشاند».(2)
مراسم خاک سپاری
با انتشار خبر شهادت امام مجتبی علیه السلام شهر مدینه یکپارچه درسوگ نشست. مردم دسته دسته به سوی خانه امام آمدند. امام حسین علیه السلام به همراه عبدالله بن اجعفر، عبدالله بن عباس و پسرش بدن امام را غسل داد و بر بدن مطهر او نماز گزاردند.(3)سپس بنابر وصیت امام مجتبی علیه السلام، بدن مطهر ایشان را به سوی مزار تابناک رسول خدا9 تشییع کردند.
مروان ـ حاکم مدینه ـ از انگیزه تشییع کنندگان آگاه شد و به همراه گروهی از سربازان، با آرایش کامل نظامی، جلوی آنان را گرفت. مروان فریاد زد: آیا میخواهید او را کنار پیامبربه خاک بسپارید؟ از سوی دیگر عایشه که بر استری سوار بود، نزدیک آمد و گفت: چگونه میخواهید کسی را که من هرگز او را دوست ندارم به خانه من بیاورید؟
مروان دوباره صدای خود را بلند کرد: این درست است که عثمان در دورترین جای مدینه و در قبرستان به خاک سپرده شود و حسن بن علی علیه السلام در جوار پیامبر 9 دفن شود. هرگز! من با شمشیر جلو این کار را خواهم گرفت. سپس میان بنیامیه
و بنیهاشم درگیری لفظی صورت گرفت، ولی بنا بر وصیتنامه امام، نباید خونی ریخته میشد. ازاینرو، امام حسین علیه السلام با بردباری فتنه را خوابانید و فرمود: به خدا اگر سفارش برادرم، یعنی ریخته نشدن خون نبود، میدیدید که چگونه شما را با شمشیرهای خدا آشنا میساختم. شما پیمان خود را با ما شکستید و هرچه را که شرط کرده بودیم، از میان بردید.(1)
آنگاه راه قبرستان بقیع را در پیش گرفت. در این هنگام، مروان باز هم جلوی بنیهاشم را گرفت و بدن مطهر امام را هدف تیرهای خود قرار دادند و هفتاد تیر به تابوت امام زدند.(2)
تیرباران تابوت امام حسن علیه السلام
پس از شهادت غریبانه امام حسن مجتبی علیه السلام، امام حسین علیه السلام بعد از غسل و کفن آن حضرت، ایشان را به مصلّای رسول اکرم9 بردند و بر آن نماز خواندند و سپس جنازه را داخل مسجد کردند و پس از اینکه با رسول خدا9 تجدید عهد نمودند، بدن مبارک حضرت را برای دفن به قبرستان بقیع برده و به خاک سپردند. بدین ترتیب، نخستین معصوم در قبرستان بقیع دفن گردید؛(3)ولی پیش از دفن آن حضرت، هفتاد تیر از تابوت مبارک حضرت بیرون آوردند؛ زیرا بدن مبارک حضرت توسط بنیامیه تیرباران شده بود.(4)به همین دلیل در زیارت جامعه ائمه میخوانیم: «شما خاندان نبوت، هر کدام گرفتار ظلمی شدید؛ یکی با فرق شکسته در محراب افتاده و دیگری پس از شهادت در بالای تابوت، پارچههای کفنش از تیرهای دشمن سوراخ سوراخ شد و...».(5)
اشعار امام حسین علیه السلام در سوگ برادر
وقتی از دفن جنازه امام حسن علیه السلام در کنار مرقد جد بزرگوارش پیامبر اکرم9
جلوگیری کردند، امام حسین علیه السلام دستور دادند جنازه را به بقیع منتقل کردند و آن را در کنار قبر جدهاش فاطمه بنت اسد در خاک نهادند. طبق روایت ابن شهر آشوب وقتی امام حسین علیه السلام از دفن جنازه برادر فارغ شد. اشعاری به این مضمون در سوگ برادر بر زبان جاری فرمودند: «حالا که بدن مطهّر تو را با دست خود کفن کرده، در قبر گذاشتم از این بعد چگونه میتوانم شاد باشم و خود را آراسته سازم یا از زینتها و امکانات دنیا بهره گیرم؟ من از این به بعد همواره در سوگ تو اشک خواهم ریخت و اندوهم در فراق تو طولانی خواهد شد. غارتزده کسی نیست که مالش را به غارتت بردهاند؛ بلکه غارت زده کسی است که مصیبت مرگ برادر را دیده باشد».(1)
پیآمدهای شهادت امام حسن علیه السلام
هنوز مدت کوتاهی از شهادت امام نگذشته بود که معاویه تکاپوی جدیتری را برای تثبیت ولیعهدی یزید آغاز کرد. او گمان میکرد که بزرگترین مانع جانشینی یزید برطرف شده است. ازاینرو، از مردم شام برای فرزندش بیعت گرفت.(2)
ولی مشکل او مردم شام نبود، بلکه دشواری اساسیتر برای او، مردم مدینه و بازماندگان یاران علی علیه السلام و امام مجتبی علیه السلام بودند. ازاینرو، نامههایی به فرمانداران استانها به ویژه مروان ـ حاکم مدینه ـ نوشت و از او خواست تا با فشار و تهدید از مردم مدینه بیعت بگیرد. مروان که خود خواب حکومت را میدید، سرپیچی کرد و معاویه نیز او را برکنار کرد و «سعید بن عاص» را به جای او گمارد.
مروان نیز با تکیه بر نیروی خویشانش به شام رفت و با زور وارد کاخ معاویه شد و به معاویه گفت: ای پسر ابوسفیان! کارت به جایی رسیده است که کودکان را بر جای خود مینشانی. معاویه با دیدن تندی مروان، احساس خطر کرد و با دوراندیشی بیشتر دست او را گرفت و گفت: خداوند برای هر چیزی پایهای و برای هرنیکی نیز رهروانی قرار داده است. خدا دودمان تو را بزرگوار قرار داد. تو پسر کسی هستی که چشمههای بخشش از او
1) [1] . ءَ أَدْهَنُ رأسی أَم تَطَیبُ مُحاسِنی وَ رأسُکَ مَغْفُـورٌ وَ اَنْتَ سَلـیبُ فـلا زلَتْ اَبـکی مـا تَغَنَّتْ حمـامَـة عَلَیکَ وَ ما هَبَّتْ صَبا و جَنوبُ فَلَیْسَ حَـریبٌ مَـنْ اُصیِـبَ بِمـالِـهِ وَ لکِنَّ مَنْ واری اخـاهُ حَـریبُ بحارالانوار ، ج 44، ص 160.
2) [2] . الامامة و السیاسة، ص 19 علیه السلام
جاری است. آفرین بر تو و خاندانت. آنگاه برای خوشایند او ماهانه هزار دینار طلا بر مقدار دریافتی او و یکصد دینار هم به دریافتی یک یک افراد خانوادهاش افزود.
مردم مدینه که سوگوار امام مجتبی علیه السلام بودند، از بیعت با یزید کناره گرفتند. معاویه بر فشار خود بر مردمان شهرها افزود و کم کم بر خشم و نارضایتی مردم افزوده شد. او دستور داده بود، تا با خشونت از مردم مدینه بیعت بگیرند و هیچ یک از انصار و مهاجران و فرزندان آنان را بدون گرفتن بیعت رها نکنند. «سعید بن عاص»_ _با بیرحمی تمام به انواع تهدیدها و شکنجهها دست زد، ولی مردم از بیعت با یزید سرباز میزدند.(1)
از سوی دیگر معاویه «عمروبن حریث»_ _را به فرمانداری کوفه برگزید.(2)او نتوانست به خوبی نقشههای معاویه را پیاده کند. ازاینرو، سمت خود را به «زیاد بن سمیه» واگذار کرد. زیاد با تمام توان، به سرکوب مخالفان از جمله «حجر بن عدی» و «عمرو بن حمق» که از بهترین یاران امام علیه السلام بودند، پرداخت و آنان را به زندان انداخت. در جریان این سرکوبها، حجر بن عدی و شمار زیادی از بهترین یاران امام به شهادت رسیدند.(3)
شهادت حجر و یارانش که همچنان سوگوار امام بودند، بر اندوه مردم افزود و بغض وکینه آنان را در اعتراض به دستگاه حکومتی و شیوههای سرکوبگرانه و اسلامستیزانه معاویه افزایش داد. روند رو به رشد اعتراضهای مردمی در کوفه، بصره و مدینه گسترش یافت و به بیداری مردم انجامید. پیمانشکنیهای معاویه، چهره کریه یزید، شهادت امام و یاران باوفای او و... سبب شد که مردم در گذشته خود و غفلتی که کرده بودند، بیندیشند و تأسف بخورند؛ غفلتی که به صلح اجباری امام با معاویه انجامید و پس از گذشت مدتی، عرصه را بر همگان تنگ کرد. ازاینرو، تشکلهای مختلف در اعتراض به معاویه و مبارزه با او صورت گرفت. یک سال پس از شهادت امام، نخستین حرکت نظامی علیه معاویه به دست
«زیاد بنخراش»_ صورت گرفت. همچنین «معاذ طایی» نیز با تشکیل گروهی نظامی علیه معاویه قیام کرد.(1)اگرچه هردو قیام سرکوب شدند؛ ولی این حرکتها آغاز اعتراضها و نقطه عطفی در مبارزه علیه حکومت اموی به شمار آمد. پس از آن نیز قیامهای دیگری مانند واقعه حرّه، قیام عاشورا، قیام توابین، قیام مختار _و... در همین راستا صورت گرفت.
غم و اندوه در عراق
مردمان دو شهر مهم عراق یعنی کوفه و بصره با شنیدن خبر شهادت امام حسن علیه السلام لباس سیاه پوشیدند و به عزاداری پرداختند. این خبر دردناک را در بصره «عبداللّه بن سَلَمه به زیاد بن اَبیْهِ» حاکم شهر داد، او نیز «حَکَم ابن ابیالعاص ثقفی» را مأمور ابلاغ این خبر به مردم شهر کرد، مردم شهر نیز با شنیدن آن مصیبت عزادار شده و صداها را به گریه و زاری بلند کردند. کوفه نیز با رسیدن آن خبر جانسوز و دردناک یکپارچه، رنگ عزا و ماتم گرفت و شعرای اهل کوفه مانند «سلیمان بن قُتّه» و «قَیسِ بن عمر» در مرثیه آن حضرت اشعاری جانسوز سرودند.(2)
تکبیر شامیان
غم و اندوه از دست دادن امام حسن علیه السلام همه جا را فرا گرفته بود. هر کس خبر شهادت امام علیه السلام را میشنید متأثّر شده و لباس عزا بر تن میکرد. به هر شهری خبر شهادت امام حسن علیه السلام میرسید. پیر و جوان از دوستداران آن امام علیه السلام عزادار شده و گریه و شیون آنها بلند میشد.
وقتی در شام خبر شهادت امام حسن علیه السلام به معاویه رسید از خوشحالی در پوست خود نمیگنجید و بیاختیار اظهار سرور و شادمانی کرده و تکبیر میگفت و سپس سجده شکر به جا آورد و حاضران در مجلس او نیز همانند او تکبیرگفتند و سجده شکر به جا آوردند.(3)لعنت خدا بر آنان که از مرگ محبوب قلب مصطفی، پیامبر خدا9 این چنین شادمان شدند.
واکنش دشمن
وقتی خبر شهادت امام به گوش معاویه رسید، او از خوشحالی بیاختیار قهقهه زد و سپس تکبیر گفت و سجده شکر به جای آورد! حاضران نیز برای خوشایند او پیروی کردند و به خاک افتادند،(1)ولی «فاخته» همسر او از شادمانی پوچ او تعجب کرد و کلمه استرجاع_ _را بر زبان آورد و گریست.(2)
نوشتهاند وقتی ابن عباس نزد معاویه رفت. معاویه از او پرسید: ابن عباس! آیا ابومحمد در گذشت؟ گفت: بله خدایش رحمت کند. خبر تکبیر گفتن و سجده کردن تو نیز که از درگذشت حسن بن علی علیه السلام اظهار شادمانی کردی به من رسید، ولی به خدا سوگند مرگ او جلوی مرگ تو را نخواهد گرفت و کوتاهی عمر او بر عمر تو نخواهد افزود. سخنان عبدالله ابن عباس چنان اثری در نهاد معاویه گذاشت که برای لحظهای او را شرمسار کرده و حتی اشکش را نیز جاری ساخت. معاویه پرسید: شنیدهام حسن فرزندان کوچکی نیز از خود به جای گذاشته است. عبدالله گفت: به یقین، همه ما ابتدا کوچک بودهایم و سپس بزرگ شدهایم. معاویه که انسانی هزار چهره بود، با قیافهای مظلومنما که گویی از هیچ چیز خبر ندارد، از ابن عباس پرسید: او چند سال داشت؟ ابن عباس پاسخ داد: کار حسن بزرگتر از آن بود که کسی زمان تولد او را به یاد نداشته باشد.
معاویه سرش را پایین انداخت و دوباره با همان لحن گفت: تو از این پس بزرگ قبیله خود هستی؛ ولی ابن عباس باز هم او را سرافکنده کرد و گفت: تا زمانی که حسین بن علی علیه السلام زنده است، من هرگز بزرگ قبیلهام نیستم.(3)
سوگواری بر امام حسن علیه السلام
مدینه در سوگ سبط اکبر میسوخت. مردان هفت روز برای امام عزاداری کردند و زنان زیورها را از خود دور ساخته و یک ماه به سوگواری نشستند.(4)خبر شهادت امام به شهرهای کوفه، بصره نیز رسید و در آن شهرها نیز مردم به نوحه سرایی برای امام پرداختند.(5)
امام حسین علیه السلام هر شب جمعه بر مزار امام حسن علیه السلام میرفت(1)و این گونه با برادر سخن میگفت:
چگونه بدن خود را خوشبو کنم که بدن تو در زیر خاک است. چگونه از دنیا بهره گیرم که دیگر تو در نزد من نیستی. هرگاه کبوتر بانگ زند و باد شمال به وزش در آید، بر تو خواهم گریست. هرگاه درختی جوانه زند چشمانم از اشک تو خشک نخواهد شد و گریهام طولانی و اشکم جاری خواهد بود؛ غریبی، دیوارههای قبر تو را در برگرفته است. او که رفته خوشحال و اینکه مانده غمگین است. برادرم! غارت زده آن کسی نیست که داراییاش را به تاراج بردهاند، غارت زده منم که برادرم زیر خاک مدفون است.(2)
فضیلت و آثار گریه بر مصیبت امام حسن علیه السلام
ابن عباس روایت میکند که رسول خدا9 فرمودند: «آنگاه که فرزندم حسن مجتبی را با زهر شهید کنند تمام ساکنان آسمان وزمین بر او سوگوار میشوند. بدانید سوگواری و گریه بر مصیبتهای فرزندم حسن بسیار فضیلت دارد. هرکس در مصیبت او گریه کند چشمان او در روزی که همه دیدهها نابینا خواهند بود روشن و بینا خواهد شد و دل او در روزی که تمام دلها اندوهناک خواهند بود از غبار اندوه پاک خواهد شد و هرکس که مرقد او را در بقیع زیارت کند، قدمهای او در پل صراط، در روزی که قدمها بر آن لرزان شوند، از لغزش در امان خواهد ماند».
پاداش زیارت امام حسن علیه السلام
ابن عباس از پیامبر اکرم9 نقل میکند که: وقتی فرزندم حسن را به زهر شهید کنند، فرشتگان آسمانهای هفتگانه بر او خواهند گریست. هر چه آفریده شده حتی پرندگان آسمان و ماهیان دریا، برایش میگریند. هرگز دل کسی که در این مصیبت بزرگ اندوهناک شود، اندوه به خود نبیند و در روزی که چشمها بینایی خود را از دست میدهند، بینا شود و دل او در آن روز شاد گردد. هر آن که در بقیع فرزندم را زیارت کند، خدگامهای او را در روزی که قدمها بر صراط میلغزند، استوار نگه دارد.(3)
دوران امامت امام مجتبی علیه السلام از 21 رمضان سال 40 هجری قمری و تا زمان شهادت آن حضرت یعنی 28 صفر سال 50 هجری قمری به مدت ده سال بود. حدود 6 تا 8 ماه آن را همراه با خلافت و مسئولیت سیاسی مسلمانان سپری نمودند، و بقیه را در مقام حساس امامت و رهبری فکری و معنوی مردم پشت سر نهادند.
البته در این میان، امام مجتبی علیه السلام نیز ساکت نبود و با رعایت شرایط زمان، اعتراض خود را آشکار میکرد و به مبارزه فرهنگی با معاویه برمیخاست. برخی از این اقدامها به قرار زیر است:
یک ـ مناظره امام با حاکمیت طاغوتی معاویه
امام در برابر حرکتهای ضد اسلامی معاویه هرگز سکوت نمیکرد و به محض یافتن فرصتی مناسب، پیشینه ننگین و اغراض شوم معاویه را آشکار میساخت و ضربههای سهمگینی بر پیکر حکومت غاصبانه او وارد میساخت. امام همواره انزجار خود را نسبت به معاویه هویدا میکرد و مشروعیت حاکمیت او را زیر سؤال میبرد.
ایشان بدون هیچگونه واهمهای از قدرت حاکمه، حتی در زمان صلح و با وجود افزایش قدرت معاویه دست به افشاگری زده و با تمام توان معاویه را به باد انتقاد میگرفت.
بهترین نمونه این افشاگری، مناظرهای طولانی بود که میان امام و معاویه در گرفت و امام در آن مناظره، از چهره کثیف معاویه و فرزندانش پرده برداشت.(1)معاویه و
1) [1] . بحارالانوار، ج 44، صص علیه السلام0 ـ 8 علیه السلام.
کارگزارانش میکوشیدند تا با ترتیب دادن گفتوگویی از پیش تعیین شده، موقعیت فرهنگی امام را نزد مردم خراب کنند و به جایگاه او لطمه بزنند. براین اساس، معاویه سران قبیلهها و بزرگان اقوام مختلف را فرا خواند و «عمروعاص»، «ولید بن عقبه»، «مغیرة بنشعبه»، «عتبة ابن ابی سفیان» و «عمروبن عثمان» را که نظریهسازان دستگاه او بودند مأمور مناظره با امام کرد.
امام واپسین روزهای اقامت خود را در کوفه سپری میکرد که پیک معاویه او را به مجلس فریبکارانه کوفه فرا خواند. امام وارد مجلس شد و معاویه به گرمی از او استقبال کرد و با او مصافحه نمود. امام که از نیت معاویه آگاهی داشت فرمود: آیا خوشآمدگویی و دست دادن با مهمان، نشانه امنیت و سلامت برای اوست؟!
معاویه با قیافهای حق به جانب به حاضران اشاره کرد و مناظره را اینگونه آغاز کرد: این جماعت آمدنت را درخواست کرده بودند و میخواهند بدانند آیا عثمان را پدرت کشته است یا نه؟ در این زمینه، پرسشهایی دارند و منتظر پاسخاند. تا وقتی که من در این مجلس هستم، نگران نباش [که در امانی].
امام فرمود: پاک است خدا! اگر تو به خواسته مهمانانت تن در دادهای و خواسته آنان را اجابت کردهای، عمل زشتی مرتکب شدهای و من از ناسزا گفتن به تو (در خانهات) شرم دارم، ولی اگر آنها (با اصرار) بر تو پیروز شدهاند و تو را به انجام آن وادار کردهاند در این صورت از ناتوانی و بیچارگیات شرمنده هستم. حال به کدامیک (زشتی عمل خود یا بیچارگی خود) اقرار میکنی؟ بدان که اگر میدانستم چنین افرادی در این مجلس هستند، من هم افرادی از خاندان خودم، از فرزندان عبدالمطلب، میآوردم تا در بحث، همردیف با آنان باشند. بدان که از تو و این افرادت هرگز هراسی به دل راه ندادهام، بلکه اینهایند که ترسیدهاند ؛ زیرا خداوند من یکتاست. هم او که قرآن را فرو فرستاده و اختیاردار نیکان است.
گفتار آغازین امام به قدری کوبنده بود که همه یکّه خوردند، ولی با این حال، آنان پرسشها و خواستههای خود را اینگونه مطرح کردند: بنیامیه در جنگ بدر، هفده کشته داده است و باید از بنیهاشم انتقام گرفته شود؛ پدرت علی به خاطر دنیا و فرمانروایی در
قتل عثمان شرکت کرد؛ ادعای تو برای خلافت به دلیل ناتوانی در خردورزی است؛ پدرت ابوبکر را مسموم کرد و در قتل عمر نقش داشت؛ شما چیزهایی را ادعا میکنید که شایستگی آن را ندارید؛ پدرت با رسول خدا دشمن بود. او شمشیری بلند و زبانی گزنده داشت که زندهها را میکشت و مردگان را متهم میکرد... .
امام با دقت به سخنان آنان گوش داد و مطالب دیکته شده و جهتدار آنان را شنید. سپس به معاویه که چهره خود را در نقاب پرسشهای مشاورانش پنهان کرده بود، رو کرد و فرمود:
سپاس خدایی را که هدایت اولین و آخرین شما را بر عهده ما گذاشت و محمد سرور ما و خاندان او را مورد رحمت و بزرگداشت خویش قرار داد.
اما بعد، ای معاویه از تو شروع میکنم. این گروه به من ناسزا نگفتند، بلکه تو گفتی؛ زیرا تو با پستی همنشین هستی و زشتیها در جانت ریشه دوانیدهاند. با محمد و خاندانش دشمنی میکنی. به خدا سوگند، ای معاویه، اگر من و این جماعت در مسجد پیامبر اینگونه روبهرو میشدیم و مهاجران در اطراف ما بودند، جرئت چنین جسارتهایی را پیدا نمیکردید و با من اینگونه رفتار نمیکردید. شما که بر ضد من اینجا گرد آمدهاید، حق را نپوشانید و باطل را گواهی ندهید. شما را به خدا سوگند میدهم آیا میدانید آن کسی را که دشنام دادید، به سوی هر دو قبله مسلمانان نماز گزارده است (سبقت در مسلمانی) در حالی که تو ای معاویه، به هردوی این قبلهها کافر بودهای و «لات» و «عّزی» را پرستش میکردهای. او در پیمان رضوان و فتح شرکت داشته است، ولی تو نسبت به بیعت رضوان کفر ورزیدی و در (بیعت) فتح نیز پیمان شکستی.
شما را سوگند میدهم، آیا علی بن ابیطالب نخستین کسی نبود که در جنگ بدر پرچم اسلام را بر دوش کشید. و تو ای معاویه، همان کسی نیستی که پرچم کفر را بر دوش داشتی و جنگ با پیامبر خود را واجب میدانستی؟ علی علیه السلام در احد و خندق همراه پیامبربود و پرچم پیامبررا بر دوش داشت، ولی تو همان کسی هستی که پرچم کفر را در جبهه کفر بر دوش میکشیدی. خداوند در هر سه جنگ، حجت خود را آشکار ساخت و دین خود را یاری کرد و گفتار پیامبرش را در مورد پیروزی گواهی
کرد. پیامبر در همه این جنگها از پدرم راضی بود، ولی از پدر تو خشمگین. علی علیه السلام همان کسی بود که شب در بستر پیامبر خوابید تا او را از چنگال مشرکان نجات دهد و دربارهاش این آیه نازل شد که «وَ مِنَ النّاسِ مَن یَشری نَفْسَهُ اِبتغاءَ مَرْضاتِ اللّه؛ و از میان مردم کسی است که جان خود را برای طلب خشنودی خدا میفروشد». (بقره: 20 علیه السلام)(1)
شما را به خدا سوگند میدهم! آیا به یاد میآورید هنگامی که لشکر اسلام، بنی قریظه و بنینضیر را محاصره کرد و پرچم مهاجرین را به عمر و پرچم انصار را به سعد بن معاذ داد. سعد مجروح شد و عمر نیز ترسید و پیامبر پرچم را گرفت و فرمود: پرچم را به کسی خواهم سپرد که خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش نیز او را دوست میدارند. یورشی بدون فرار میبرد و تا خدا پیروزی را به دستان او مسلّم نکند، باز نمیگردد.
و فردا در برابر چشمان نگران و منتظر ابوبکر، عمر و دیگر مهاجرین، پرچم را به دست علی علیه السلام سپرد. پیامبر چشمان پدرم را که درد میکرد، شفا داد و پرچم را به او سپرد و او نیز رفت و با پیروزی بازگشت.
اما تو ای معاویه، در آن روزها که در مکه بر دشمنی با خدا و رسولش پا میفشردی، آیا با علی علیه السلام که عمرش را به خیرخواهی در راه خدا و یاری و پیروی از رسولش گذراند، برابر هستی؟
به خدا سوگند که هنوز ایمان به دل تو راه نیافته است و از ترس جانت چیزی را زبانت میگوید که در قلبت نیست. ای مردم! شما را به خدا سوگند، به یاد ندارید که در غزوه تبوک، رسول خدا9، علی علیه السلام را در مدینه به جای خویش گمارد تا اداره مدینه را عهدهدار شود؟ در آن روزگار، منافقان علیه او بسیار گفتند تا او مدینه را خالی کند. علی علیه السلام نیز به رسول خدا9 گفت: من در هیچ غزوهای از شما جدا نشدهام، مرا هم با خود ببرید، ولی رسول خدا فرمود: «تو جانشین و وصی من از میان اهل بیتم هستی. تو برای من مانندهارون برای موسی هستی».
پیامبردست پدرم را گرفت و فرمود: «ای مردم! هرکس مرا ولی خود میداند، علی
1) [1] . همان آیهای که معاویه دستور داد آن را در شأن ابن ملجم روایت کنند.
را ولی خود دانسته و هرکس علی را ولی خود بداند، مرا سرپرست خود خوانده است». آیا به یاد نمیآورید آنچه را که پیامبردرباره علی علیه السلام در حجه الوداع به شما فرمود: ای مردم! من در میان شما کتاب خدا را به امانت میگذارم تا گمراه نشوید و به آن عمل کنید... و اهل بیت مرا دوست بدارید و در برابر دشمنان، آنها را یاری کنید. قرآن و اهل بیتم در میان شما میماند تا روز رستاخیز بر من وارد شوند. پیامبربالای منبر بود که علی علیه السلام را صدا زد. دست او را گرفت و فرمود: خدایا! هر که علی را دوست دارد، دوست بدار و با هر که با علی دشمنی کند، دشمن باش. به خدا سوگندتان میدهم، آیا به یاد نمیآورید روزی را که پیامبر به علی علیه السلام فرمود: تو دورکننده بیگانگان از حوض کوثر هستی. شما را به خدا سوگند، آیا بیاد ندارید که هنگام درگذشت پیامبر، علّت گریه علی علیه السلام او را جویا شد و او فرمود: گریهام به خاطر توست که عدهای از امّت، کینه تو را به دل میگیرند و آن گاه که به قدرت برسند، در پی تلافی و ستم بر میآیند و عقدهگشایی میکنند.
آیا او در هنگام رحلت نفرمود که اهل بیت من در میان شما مانند کشتی نوح هستند؛ هرکس بر آن وارد شود، نجات مییابد و هرکس وارد نشود، نابود میگردد.
شما را به خدا سوگند، به یاد نمیآورید که اصحاب پیامبر، همگی در زمان زندگانی او، جانشینی علی علیه السلام را به او تبریک میگفتند... . علی بن ابیطالب اولین کسی بود که به زمان مرگ مردم آگاهی داشت. حقایق احکام را میدانست و جداکننده حق از باطل بود، به تأویل و تفسیر قرآن آگاهی داشت. او جزو افرادی بود که خدا او را مؤمن نامید که تعدادشان به ده نفر نمیرسید.
ای معاویه، و ای هواداران او، شما کسانی هستید که رسول خدا شما را نفرین کرد. من گواهی میدهم که شما نفرین شدگان پیامبرهستید. شما را به خدا سوگند ای مردم، آیا نمیدانید پیامبر سه بار شخصی را درپی معاویه فرستاد تا نامهای به قبیله بنی خزیمه بنویسد، ولی او آنقدر اهمال کرد و مشغول خوردن شد که پیامبربه خشم آمد و فرمود: خدا شکمش را سیر نگرداند.
سوگند به خدا! دعای پیامبر درباره تو مستجاب شد و تو به این شکمپرستی و پرخوری تا قیامت دچار خواهی بود. ای معاویه، پدرت در روز جنگ احزاب (خندق)
بر شتری سرخموی سوار بود و مردم را به جنگ با مسلمانان تشویق میکرد؛ در حالی که تو آن شتر را میراندی و برادرت «عتبه» که اینک در مجلس حضور دارد، مهار آن شتر را گرفته بود و وقتی رسول خدا این صحنه را دید، بر هر سهتان نفرین فرستاد و فرمود: خدایا! سواره، راننده و مهارگیرنده این شتر را از رحمت خود دور فرما!
ای معاویه! آیا تو فراموش کردهای که وقتی پدرت خواست مسلمان شود، تو با اشعاری او را از این کار باز میداشتی؟ ای جماعت، شما را به خدا سوگند میدهم آیا به یاد نمیآورید روزی را که رسول خدا در هفت جا بر ابوسفیان لعنت فرستاد که هیچ کس نمیتواند آن را انکار کند: اول، آن روزی که در خارج مکه نزدیکی طائف در حالی که پیامبر «قبیله بنی ثقیف» را به اسلام فرا میخواند، پدرت پیش آمد و به پیامبر ناسزا گفت و او را دیوانه و دروغگو خواند. حتی بر او حملهور شد که پیامبراو را لعنت کرد.
دوم، روزی که کاروان قریش از شام باز میگشت و پیامبر میخواست آنان را در برابر اموالی که از مسلمانان باز ستانده بود، توقیف کند، ولی ابوسفیان از بیراهه رفت و جنگ بدر را به راه انداخت. ازاینرو، پیامبر او را نفرین کرد.
سوم، در جنگ احد که پیامبر بر فراز کوه بود و فریاد میزد: خدا سرپرست ماست، ولی شما کسی را ندارید، ولی ابوسفیان نعره میزد، بت هبل بلند آوازه باد، ما عزّی را داریم و شما ندارید. در آنجا نیز پیامبر به همراه خدا و فرشتگان الهی و مؤمنان بر او لعنت فرستادند.
چهارم، در جنگ احزاب (که بر شتر سرخ موی سوار بود و مردم را به جنگ با مسلمانان بر میانگیخت).
پنجم، در روز صلح حدیبیه که ابوسفیان به همراه قریش راه را بر مسلمانان بست و آنان را از انجام حج بازداشت، پیامبر بر آنان لعنت فرستاد. از حضرت پرسیدند: آیا مسلمان شدن هیچ یک از آنان را امید نداری؟ فرمود: این نفرین بر فرزندان مؤمن آنها نمیرسد، ولی زمامدارانشان هرگز روی رستگاری را نخواهند دید.
ششم، وقتی در جنگ حنین، ابوسفیان کافران قبیلههای «قریش» و «هوازن» را جمع کرد و نیز «عنینه»، «غطفان» و عدهای از یهودیان را گرد آورد، ولی خدا شر آنها
را بازگرداند. در آن روز [ای معاویه] تو مشرک بودی و پدرت را یاری میکردی ولی علی علیه السلام در دین پیامبرراسخ و استوار بود.
و هفتم، در روز ثنیه که یازده نفر به همراه ابوسفیان، کمر به قتل پیامبربسته بودند و پیامبر آنان را نفرین کرد. ای مردم، شما را به خدا سوگند میدهم آیا نمیدانید که ابوسفیان (در پایان عمرش) پس از بیعت مردم با عثمان، به خانه وی رفت (او که در پیری نابینا شده بود) از عثمان پرسید: برادرزاده! آیا کسی غیر از بنیامیه در این جا هست؟ عثمان گفت: نه! گفت: ای جوانان بنیامیه! خلافت را بربایید و همه پستهای آن را در دست بگیرد. که نه بهشتی در کار است و نه جهنمی!
ای مردم، آیا نمیدانید پس از بیعت مردم با عثمان ابوسفیان دست برادرم حسین علیه السلام را گرفت و به سوی قبرستان بقیع برد و نعره زد: ای اهل قبرها! شما با ما بر سر حکومت و خلافت جنگیدید، ولی امروز بدنتان در زیر خاک است و حکومت در دست ماست و حسین علیه السلام در پاسخ او فرمود: ای ابوسفیان! عمری از تو گذشته است چهرهات زشت باد. آنگاه دست خود را کشید و به مدینه آمد و اگر «نعمان بن بشیر» نبود، چه بسا حسین را به قتل میرساند.
ای معاویه، این کارنامه ننگین توست. آیا باز هم سخنی برای گفتن داری؟ عمر بن خطاب تو را والی شام کرد و تو خیانت کردی. عثمان تو را ابقا کرد و تو او را به کام مرگ کشاندی. از این دو بالاتر اینکه به خودت جرئت دادی و با علی علیه السلام به مخالفت پرداختی! تو به خوبی از برتریهای او آگاه بودی. تو مردم نادان را علیه او برانگیختی و با مکر و حیله خونشان را بر زمین ریختی... آنگاه که در قیامت نامه اعمالت را به دست گیری و به دوزخ وارد شوی و علی علیه السلام روانه بهشت شود (خواهی دانست) که چه کردهای؟
در دنباله گفتوگو، امام به ترتیب دیگر حاضران در مجلس را که عبارت بودند از «عمروبن عثمان»، «عمروعاص»، «ولیدبن عقبة»، «عتبة بن ابی سفیان» و«مغیرة بن شعبة»، مورد خطاب آتشین خود قرار داد و با بیانی کوبنده همگی آنان را رسوا ساخت. و در پایان سخنان روشنگرانهاش را با این آیه به انجام رسانید:
و چون بخواهیم شهری را هلاک کنیم، خوشگذرانانش را وا میداریم تا در آن
به انحراف و [فساد] بپردازند و در نتیجه عذاب بر آن [شهر] لازم گردد. پس آن را [یکسره] زیر و رو میکنیم. (اسراء: 16)
آنگاه از جای برخاست و رو به معاویه و دیگر حاضران این آیه را تلاوت فرمود: الْخَبیثاتُ لِلْخَبیثینَ وَ الْخَبیثُونَ لِلْخَبیثاتِ. (نور: 26)
زنان پلید برای مردان پلید و مردان پلید برای زنان پلید.
سپس به معاویه فرمود:ای معاویه! به خدا سوگند ناپاکان در این آیه، تو و اطرافیانت هستند.
آنگاه در حالی که همگان محو سخنان او بودند و چشمانشان از بیان واقعیتها توسط امام حسن علیه السلام خیره مانده بود، مجلس معاویه را ترک کرد.(1)
دو ـ ترویج ارزشهای ناب اسلامی
امام حسن علیه السلام در برابر جریان تحریفها و تهاجم گسترده دستگاه بر ضد فرهنگ اسلامی، به ترویج ارزشهای اسلامی پرداخت و در این راه، گامهای بزرگی برداشت و در بیدار کردن کسانی که آموزههای ارزشمند اسلامی را به خوبی درک نکرده بودند، بسیار کوشید. امام هر روز پس از انجام فریضه صبح و بالا آمدن آفتاب، جلسههای آموزش احکام به مردان را تشکیل میداد. و پس از نماز ظهر نیز احکام اسلامی را به بانوان میآموخت.(2)
همگان برای شنیدن سخنان شیوایش به مسجد میآمدند و امام نیز آنان را با روش و سیره جدش رسول خدا آشنا میکرد و در برابر دستگاه معاویه و سیاستهای شیطانی آن، به نشر معارف اسلام ناب میپرداخت.
سه ـ تربیت شاگردان و نیروهای ارزشی
امام پس از پذیرش صلح و بازگشت به مدینه، در مدت ده سال شاگردانی در زمنیههای علمی و اعتقادی تربیت کرد. امام حسن علیه السلام افرادی را که زمینههای خوبی در فهم مسائل دینی و سیاسی داشتند. گرد خود جمع میکرد و آموزشهای لازم را
به آنان میداد. در واقع، فضای صلح، فرصت مناسبی برای حضرت پیش آورد تا به پرورش استعدادهای جامعه بپردازد و دانشمندان بزرگی را از آفتاب وجودش، نورافشان سازد. عدهای از آنان، کسانی بودند که گذشته نیکویی در اسلام داشتند و حتی بعضی، از صحابه پیامبر اکرم9 به شمار میآمدند یا از محضر امیرمؤمنان علیه السلام علی کسب فیض کرده بودند. سرشناسان این گروه عبارت بودند از: «احنف بن قیس»، «جابربن عبدالله انصاری»، «اصبغ بن نباته»، «حبیب بن مظاهر»، «حجر بن عدی»، «رفاعة بن شداد»، «زید بن ارقم»، «رشید هجری»، «حبّة بن جوین عرفی»، «جعید همدانی»، «عمروبن حمق»، «کمیل بن زیاد»، «مسیب بن نجبه»، «میثم تمار»، «قیس بن عباد»(1)و... .
دستهای دیگر از آنان از اطراف به مدینه میآمدند که برخی از آنان پس از شهادت امام، شربت شهادت نوشیدند. این بزرگان عبارت بودند از: «ابوالاسود دوئلی»، «ابوصادق»، «ابومخنف»، «ابویحیی»، «ابوجوزی»، «ابو اسحاق بن کلیب سبیعی»، «اسحاق بن یسار»، «اشعث بن سوار»، «جابر بن خلد»، «جارود بن منذر»، «حبّابه بنت جعفر»، «مسلم بن عقیل»، «محمد بن اسحاق»(2)و... .
چهار ـ پاسخگویی به پرسشهای اندیشمندان اسلامی
یکی دیگر از فعالیتهای چشمگیر امام حسن علیه السلام در عرصه فرهنگی، پاسخگویی به پرسشها و دشواریهای پیچیده علمی بود که اندیشمندان حوزههای گوناگون مطرح میکردند. مسئله جبر و اختیار از مسائل پیچیده علمی آن دوران بود. «حسن بن یسار»_ معروف به «ابوالحسن بصری» (وفات: 110 هـ . ق) که از بنیانگذاران فرقه قدریه _و از نظریهپردازان جبرگرایی است، در نامهای به امام، دیدگاه ایشان را درباره جبر و اختیار جویا شد. امام در پاسخ، ضمن گوشزد کردن بطلان نظریه آنان، گرایش امامیه را در این زمینه، این گونه بیان فرمود: کسی که به مقدرّات الهی ـ اعم از خیر و شر ـ ایمان نیاورده باشد، کافر است. هرکس گناهان را به خداوند نسبت دهد، فاجر و ستمکار است؛ زیرا کسی خداوند را با زور اطاعت نکرده و با قهر و غلبه گناه نمیکند. نه بندگان به اطاعت مجبورند
و نه خداوند به جلوگیری از گناه آنان ناتوان است. خداوند بندگانش را بیهدف و خودسر رها نکرده است. او مالک حقیقی همه چیزهایی است که در اختیار بندگان قرار دارد و خود از قدرت مطلق برخوردار است. پس آنان را امر به معروف میکند؛ اگر قدرت گزینش دارند، چنان چه میخواستند اطاعت میکنند و فرمان میبرند، ولی اگر بخواهند نافرمانی کنند، ممکن است خداوند بر آنان منت نهد و مانعی برای گناهشان ایجاد کند (در امر و نهی وعده جزای نیکو و جزای شر داده است.) پس در این صورت، چنانچه گناهی کردند، خداوند آنان را بر ارتکاب گناه مجبور نمیکند، بلکه باز بر آنان منت نهاده و بصیرت و شناخت به آنها داده است و به فرجام کارها هشدار داده و امر و نهی کرده است؛ نه همچون فرشتگان که گل وجودشان را به اطاعت آمیخته و آنان را بر گناه اجبارشان نکرده است.(1)
1) [1] . کشف المحجوب، ص 1 علیه السلام.
همان گونه که گفته شد، امام سرپرستی موقوفات و صدقات امیرمؤمنان علیه السلام و حضرت زهرا3 را پیش از دوران امامت عهدهدار بود. این امر را در دوران امامت خویش نیز پی میگرفت و آنها را در راه مسلمانان به مصرف میرساند.
یکی از چشمگیرترین تلاشهای اقتصادی امام مجتبی علیه السلام در دوران پیش از امامت، سرپرستی زمینها و اموالی بود که از سوی پیامبر اکرم9، امیرمؤمنان علیه السلام و فاطمه زهرا3 به عنوان وقف مشخص شده بود و بیشتر آنها به حجاج بیت الله الحرام، یتیمان، مستمندان و خانواده اهل بیت وقف شده بود. این داراییها به صورت نخلستان، زمین زراعی، چاه، قنات و... بود. موقوفات پیامبربه وسیله علی علیه السلام اداره میشد و پس از درگذشت پیامبر و جانشینی علی علیه السلام، حضرت آنها را به اضافه موقوفات خود به تولیت و سرپرستی امام مجتبی علیه السلام درآورد. در حکم تفویض این سرپرستی آمده است:
این فرمانی از سوی بنده خدا علی بن ابیطالب ـ پیشوای مؤمنان ـ درباره داراییهای (موقوفه) خود برای بهدست آوردن خشنودی خداوند است... که سرپرستی و اداره آن با حسن بن علی است. او باید در چهارچوب قوانین شرعی ازآن برای خود بهره گیرد و انفاق نیز بنماید. اگر برای حسن اتفاقی افتاد و حسین زنده بود، او باید سرپرستی را بر عهده گیرد و جانشین برادرش گردد. باید دانست که بهره فرزندان فاطمه از موقوفات علی، درست به اندازه دیگر فرزندان علی است و اینکه سرپرستی آن را به فرزندان فاطمه واگذار کردم، به دلیل نزدیکی آنان به خدا و رسول اوست و نیز به دلیل بزرگداشت
همان گونه که گفته شد، امام سرپرستی موقوفات و صدقات امیرمؤمنان علیه السلام و حضرت زهرا3 را پیش از دوران امامت عهدهدار بود. این امر را در دوران امامت خویش نیز پی میگرفت و آنها را در راه مسلمانان به مصرف میرساند.
یکی از چشمگیرترین تلاشهای اقتصادی امام مجتبی علیه السلام در دوران پیش از امامت، سرپرستی زمینها و اموالی بود که از سوی پیامبر اکرم9، امیرمؤمنان علیه السلام و فاطمه زهرا3 به عنوان وقف مشخص شده بود و بیشتر آنها به حجاج بیت الله الحرام، یتیمان، مستمندان و خانواده اهل بیت وقف شده بود. این داراییها به صورت نخلستان، زمین زراعی، چاه، قنات و... بود. موقوفات پیامبربه وسیله علی علیه السلام اداره میشد و پس از درگذشت پیامبر و جانشینی علی علیه السلام، حضرت آنها را به اضافه موقوفات خود به تولیت و سرپرستی امام مجتبی علیه السلام درآورد. در حکم تفویض این سرپرستی آمده است:
این فرمانی از سوی بنده خدا علی بن ابیطالب ـ پیشوای مؤمنان ـ درباره داراییهای (موقوفه) خود برای بهدست آوردن خشنودی خداوند است... که سرپرستی و اداره آن با حسن بن علی است. او باید در چهارچوب قوانین شرعی ازآن برای خود بهره گیرد و انفاق نیز بنماید. اگر برای حسن اتفاقی افتاد و حسین زنده بود، او باید سرپرستی را بر عهده گیرد و جانشین برادرش گردد. باید دانست که بهره فرزندان فاطمه از موقوفات علی، درست به اندازه دیگر فرزندان علی است و اینکه سرپرستی آن را به فرزندان فاطمه واگذار کردم، به دلیل نزدیکی آنان به خدا و رسول اوست و نیز به دلیل بزرگداشت
جایگاه آنان و شرافت و خویشاوندیشان با رسول خداست. با کسی که سرپرستی را بر عهده میگیرد، شرط میکنم اصل مال را حفظ کند و تنها از درآمد آن در راهی که دستور داده شد، انفاق نماید و از فروش نخلها خودداری کند تا همه آن سرزمین به صورت یکپارچه به نخلستان تبدیل شود.(1)
همچنین حضرت زهرا3 نیز موقوفات و صدقاتی داشتند که از سوی پدرشان به او رسیده بود. ایشان نیز آن را وقف نیازمندان کرد و سرپرستی آن را نخست به علی علیه السلام و پس از آن به فرزند بزرگشان ـ امام حسن مجتبی علیه السلام ـ واگذارد. در حکم اعطای این سرپرستی چنین آمده است:
این نامه سفارشی از فاطمه دختر محمد پیامبر خدا9 است. این نامه حیطان سبعه را که عبارت است از مناطق عواف، دلال، برقه، میثب، حسنی، صافیة و حائط ام ابراهیم، در اختیار علی بن ابیطالب علیه السلام قرار میدهم و چنانچه علی علیه السلام از دنیا رفت، سرپرستی آن را به فرزندم حسن بن علی واگذار میکنم. اگر او هم از دنیا رفت، در اختیار فرزند دیگرم حسین بن علی میگذارم. پس از او نیز در اختیار بزرگترین فرزندانم خواهد بود.
شاهدان این وقفنامه، اول خدا، سپس مقداد بن اسود کندی و زبیر بن عوام هستند. این نامه، به دست علی بن ابیطالب علیه السلام نگاشته شد.(2)
در طول 25 سالی که امام علی علیه السلام را از حاکمیت کنار گذاردند، دوران سختی برای علی علیه السلام و خانوادهاش بود. امام مجتبی علیه السلام در این دوران، مادر بزرگوارش را نیز از دست داد. امام علی علیه السلام و خانوادهاش، روزگار سختی را میگذراندند، ولی از دور به جامعه مسلمانان نظارت میکردند. امام حسن علیه السلام نیز از خیرخواهی و فعالیتهای سودمند به حال مسلمانان و خدمتگزاری به دین اسلام دست بر نمیداشت، تا اینکه پدرش به خلافت رسید. فعالیتهای امام حسن علیه السلام در این دوران، به قرار زیر است:
بسیج مردم برای شرکت در جنگ جمل
ناتوانی شدید عثمان در حاکمیت، تبعیضها، قومیتگراییها، بخششهای بیحساب و کتاب از بیتالمال و دهها مشکل دیگر سبب شد تا جبههای معترض و عدالتخواه از مردم مدینه در برابر او صفآرایی کنند. عثمان به تحریک شماری از عناصر سودجو و فرصتطلب مانند طلحه، زبیر و عمروعاص کشته شد و خلافت به علی علیه السلام رسید. علی علیه السلام با وجود اینکه او را حاکمی عادل نمیدانست، ولی از فتنه قتل او نیز ناخشنود بود؛ زیرا میدانست این آشوب، آشوبهای دیگری در پی خواهد داشت. امام در ماجرای قتل عثمان اینگونه فرمود:
بدانید هرکس که در زمان خلافت عثمان، به او چیزی بخشیده شده است، باید آن را به بیت المال باز گرداند.(1)اگر بدان (قتل عثمان) امر میکردم، قاتل او بودم و اگر از آن جلوگیری میکردم یاور او... . او در انجام کار خود بسیار بد
در طول 25 سالی که امام علی علیه السلام را از حاکمیت کنار گذاردند، دوران سختی برای علی علیه السلام و خانوادهاش بود. امام مجتبی علیه السلام در این دوران، مادر بزرگوارش را نیز از دست داد. امام علی علیه السلام و خانوادهاش، روزگار سختی را میگذراندند، ولی از دور به جامعه مسلمانان نظارت میکردند. امام حسن علیه السلام نیز از خیرخواهی و فعالیتهای سودمند به حال مسلمانان و خدمتگزاری به دین اسلام دست بر نمیداشت، تا اینکه پدرش به خلافت رسید. فعالیتهای امام حسن علیه السلام در این دوران، به قرار زیر است:
بسیج مردم برای شرکت در جنگ جمل
ناتوانی شدید عثمان در حاکمیت، تبعیضها، قومیتگراییها، بخششهای بیحساب و کتاب از بیتالمال و دهها مشکل دیگر سبب شد تا جبههای معترض و عدالتخواه از مردم مدینه در برابر او صفآرایی کنند. عثمان به تحریک شماری از عناصر سودجو و فرصتطلب مانند طلحه، زبیر و عمروعاص کشته شد و خلافت به علی علیه السلام رسید. علی علیه السلام با وجود اینکه او را حاکمی عادل نمیدانست، ولی از فتنه قتل او نیز ناخشنود بود؛ زیرا میدانست این آشوب، آشوبهای دیگری در پی خواهد داشت. امام در ماجرای قتل عثمان اینگونه فرمود:
بدانید هرکس که در زمان خلافت عثمان، به او چیزی بخشیده شده است، باید آن را به بیت المال باز گرداند.(2)اگر بدان (قتل عثمان) امر میکردم، قاتل او بودم و اگر از آن جلوگیری میکردم یاور او... . او در انجام کار خود بسیار بد
عمل کرد و شما هم به گونهای بیتابی کردید. به هر حال، برای او و شما نزد خدا حکمی ثابت است.(1)
اینکه علی علیه السلام در ماجرای قتل عثمان، موضعی شفاف از خود نشان نداد، دستاویزی شد برای عناصر سودجو تا بهانههایی برای قدرتطلبی به کار گیرند. علی علیه السلام حکومت خود را با عدالت پیش میبرد و آنان که به زراندوزیهای زمان عثمان خو کرده بودند و همانانی که مردم را به قتل او تشویق میکردند، پس از مدتی که اوضاع را به فراخور حال خود ندیدند، پیراهن خونین عثمان را دستاویز مقاصد پلید خود ساختند. در بصره به اخلالگری و آشوبطلبی دست زدند. علی علیه السلام فرزند بزرگ خود امام حسن علیه السلام را برای جلب مشارکت مردم در ستیز با پیمانشکنان به کوفه فرستاد.(2)وقتی مردم او را دیدند که میخواهد برای آنان سخنرانی کند، زیر لب میگفتند: «خدایا! زبانِ زاده دختر پیامبرمان را گویا گردان.»
امام مجتبی علیه السلام به سبب بیماری که داشت، به ستونی تکیه کرد و سخنان بسیار شیوا و رسایی ایراد کرد. امام پس از سپاس و ستایش به درگاه خداوند فرمود:
ای مردم! میدانید که امیرمؤمنان علی علیه السلام مرا به سوی شما فرستاده تا شما را به عمل کردن به کتاب خدا و ستیز در راه او فرا خوانم. اگر چه جنگ برای شما خوشایند نیست، ولی پس از آن خشنودی او سبب خوشحالی شما خواهد شد. شما به خوبی میدانید که علی همان کسی است که به تنهایی و نخستین بار با پیامبر نماز خواند و ده سال بیشتر نداشت که او را تصدیق کرد. همه جا با رسول خدا بوده و تلاشهایش تنها در راه جلب خشنودی خدا و پیروزی رسولش بود. کردار نیک او را در اسلام، همگی میدانید. رسول خدا همواره از او خشنود بود تا آنگاه که دیدگان خود را از این دنیا بست. علی او را غسل داد و فرشتگان به او کمک کردند. «فضل» ـ پسر عمویش ـ آب برای او میآورد و خود او را در قبر نهاد. رسول خدا در پرداخت بدهیها و انجام وعدههای خود و دیگر کارها به او سفارش میکرد. اینها همه منّتهایی است که خدا به علی عنایت فرموده است. به خدا سوگند، کسی علی علیه السلام را برای بیعت به سوی خدا فرا نخواند. این مردم بودند که
به سان شتران تشنه که به سوی آبشخور هجوم میبرند، به سویش آمدند و همگی نیز از روی میل با او بیعت کردند، ولی گروهی از آنان بدون دلیل و بیآنکه اشتباهی از او دیده باشند، پیمانشان را با او شکستند و با او کینهتوزی کردند و به او حسد ورزیدند.... پس ای بندگان خدا، پرهیزکاری پیشه سازید. پایداری کنید و از خدا کمک بخواهید و در مورد آنچه فرمانروای شما خواسته، شتاب کنید. خداوند ما و شما را به آنچه که با آن دوستان و پیروانش را حفظ کرده، نگاه دارد و پیروی از خود را به شما روزی کند و ما و شما را بر ستیز دشمنانش نیرومند سازد.(1)
مردم پس از شنیدن سخنان امام مجتبی علیه السلام آمادگی خود را برای شرکت در جنگ و یاری علی علیه السلام اعلام کردند و امام مجتبی علیه السلام توانست سپاه انبوهی را برای جنگ در رکاب علی علیه السلام گرد آورد.
شرکت در جنگ جمل
همانگونه که گفته شد، امام مجتبی علیه السلام در جنگ جمل حضوری چشمگیر و شجاعانه داشت و ضربه نهایی را ایشان با نحر کردن شتر عایشه به انجام رسانید و جنگ را به سود امیرمؤمنان علی علیه السلام پایان داد.
بسیج مردم برای شرکت در جنگ صفین
آتش جنگ جمل فروکش نکرده بود که زمزمههایی ناآشنا در برپایی فتنه خونین دیگری از آن سوی مرزها به گوش رسید. معاویه و همدستانش سرگرم تجهیز سپاه و جمعآوری نیرو برای جنگ با علی علیه السلام بودند. خبر به امیرمؤمنان علی علیه السلام رسید. علی علیه السلام فرزندش امام مجتبی علیه السلام را مأمور کرد تا برای مردم سخنرانی کند و آنان را برای دفاع در برابر مهاجمان زرپرست و زورمدار تشویق کند. امام مجتبی علیه السلام در حضور پدر، سخنان رسا و شیوایی بیان نمود و اینگونه مردم را به جنگ با معاویه تشویق کرد:
سپاس خداوندی را که جز او خداوندی نیست و شریکی ندارد. او را آنسان که شایسته ستایش است میستایم. سپس فرمود: همانا خداوند حق بزرگ خود را بر دوش شما گذاشته است. چنان نعمت فراوانی به شما ارزانی داشته است که به شمار
1) [1] . شرح نهج البلاغه، ج 3، ص 293.
در نمیآید. سپاس و ستایش او ـ آن گونه که شایسته اوست ـ ادا نمیشود و در گستره بیان نمیگنجد. خشم ما به خاطر خدا و در راستای مصالح شماست؛ زیرا پروردگار بر ما منت نهاده تا شکرگزار او باشیم و در نعمتها و آزمونها و بخششهایش، خشنودی او را به دست آوریم.
همانا هیچ ملتی بر کاری اجتماع نکردند و یکپارچه نشدند؛ مگر آنکه بدان استحکام و قدرت یافتند و پیوندشان استوار گردید. پس برای نبرد با دشمن خود (معاویه) بسیج گردید؛ زیرا او اینک آماده شده است. شما روحیه پیکار را رها نکنید که ترک آن، رشته پیوند قلبها و همبستگیتان را از میان میبرد. زیرا هرگز قومی پایداری نکردند، مگر آنکه خداوند به برکت این پایداری، ناتوانی را از ایشان برگرفت و آنان را از سختیها و خواریها نگاه داشت و به سوی نشانههای دینداری هدایتشان کرد.(1)
شرکت در جنگ صفین و فرماندهی نظامی
متأسفانه برخلاف خواست امام علی علیه السلام بهترین لحظههای خلافتش، صرف جنگی طولانی گردید؛ در حالی که این دوران درخشان، میتوانست صرف عمران و آبادانی و تحقق برنامهریزیهای حکومت علوی گردد. امام مجتبی علیه السلام در جنگ صفیّن از سوی امیرمؤمنان علی علیه السلام دستور یافت که سمت فرماندهی میمنه(2)لشکر را برعهده گیرد.(3)امام مجتبی علیه السلام در رکاب پدر، دلاورانه شمشیر میزد و حمله میکرد. وقتی علی علیه السلام رزمِ نمایان او را دید که چگونه به قلب دشمن حملهور میشود، برای محافظت از جان او و برادرش حسین علیه السلام، دستور داد تا آنان را به عقب برگردانند. علی علیه السلام فرمود:
پسرانم را از جنگ بازدارید که از به خطر افتادن جان این دو بیم دارم و میترسم نسل رسول خدا9 قطع شود.(4)
در گرما گرم جنگ، معاویه جنگیدن امام مجتبی را که دید، خواست تا سیاست پلید و همیشگیاش را درباره امام حسن علیه السلام به کار گیرد. ازاینرو، کوشید تا امام مجتبی علیه السلام را با وعدههای پوشالی از میدان به در کند. به همین منظور، «عبیدالله بن
عمر» فرزند کوچک خلیفه دوم و از یاغیان آزاد شده امت عثمان ـ را به میدان جنگ فرستاد. تا امام حسن علیه السلام را با وعده خلافت و دیگر بهانهها از میدان به در کند. وقتی عبیدالله، امام مجتبی علیه السلام را مشغول کارزار دید، نزدیک رفت و گفت: با تو کاری دارم. امام دست از جنگ کشید و نزدیک آمد. عبیدالله پیشنهاد معاویه را به امام رسانید. امام با تندی فرمود:
گویی میبینمت که امروز یا فردا کشته خواهی شد، ولی شیطان فریبت داده و این کار را برایت زیبا نموده است تا روزی که زنان شام بر جنازهات بگریند. به زودی خدا بر زمینت میزند و جنازهات را با صورت به خاک میکشد.
عبیدالله شگفت زده و ناامید و سرافکنده به سوی خیمهگاه بازگشت. معاویه با دیدن حالت او، خود به جواب پی برد و گفت: [ناراحت مباش] او پسر علی است.(1)
سخنگوی علی علیه السلام در ماجرای حکمیت
جنگ صفین طولانی شده بود و بینتیجه پیش میرفت. علی علیه السلام دست از حقیقت برنمیداشت و معاویه بر سخن باطل خود پای میفشرد. جنگ، جنگ حق و باطل بود و هر دو در شعار خود سرسختی نشان میدادند. تا آنجا که نوشتهاند این جنگ نزدیک به یک سال و نیم به درازا کشید.
سرانجام تا پیروزی لشکر حق تنها چند ضربه شمشیر دیگر نیاز بود، به دستور معاویه قرآنها را بر سر نیزهها کردند و کتاب خدا را بازیچه دنیاپرستی و قدرتطلبی خود قرار دادند. در نتیجه در سپاه امیرمؤمنان علی علیه السلام دو دستگی افتاد و چشمهای ظاهربین و نیز بازوان خسته از جنگ، شمشیرها را زمین گذاشتند و امام را به پذیرش حکمیت وادار کردند. بدین ترتیب به راحتی علی علیه السلام از خلافت کنار گذاشته شد. دیری نپایید که این اشتباه بزرگ و جبرانناپذیر برای همگی به اثبات رسید. ازاینرو، به سختی ابراز پشیمانی کردند و حتی بعضی از علی علیه السلام خواستند تا پیمانی را که به اصرار آنان بسته بود، بشکند و جنگ را بیمحابا آغاز کند، ولی برخی نیز به بهانههای مختلف خودِ حضرت را در این جریان مقصّر میدانستند. بیم آن میرفت که آشوب گری از سرگرفته شود و فاجعه دیگری به وقوع بپیوندد.
1) [1] . مناقب، ج 3، صص 165 ـ 168.
در این جا، لازم بود تا چهرهای که برای همگان مورد پذیرش و احترام است، میانجی گری کند و آشوب را پایان بخشد. به همین منظور، امام علی علیه السلام فرزند بزرگش حسن علیه السلام را که چهرهای پذیرفته شده بود مأمور کرد تا از طرف ایشان مسأله را روشن و مشکل را حل کند. او باید نخست با دلایل قانع کننده، حکمی را که ابوموسی اشعری صادر کرده بود، لغو میکرد و نیز برای جلوگیری از فتنههای مخالفان، مشروعیت حکمیت را نیز میپذیرفت. این کار در آن موقعیت حسّاس که بیشتر حاضران جزو مخالفان بودند، بسیار دشوار مینمود و کسی جز امام مجتبی علیه السلام در میان هواداران علی علیه السلام توان انجام چنین مسؤولیتی را نداشت. امام مجتبی علیه السلام درآن جمع این گونه فرمود:
ای مردم! بیگمان شما درباره این دو مرد [عمرو عاص و ابوموسی] زیاده سخن گفتید و آنها را برگزیدید تا با کتاب خدا حکم کنند؛ نه از روی هوای نفسشان، ولی آنها با هوای نفس حکم کردند؛ نه با کتاب خدا و کسی که چنین کند، حَکَم نیست، بلکه محکوم است. عبدالله بن قیس (ابوموسی) که عبدالله بن عمر را خلیفه قرار داد، سه اشتباه کرد:
با نظر پدرش عمر مخالفت کرد؛ زیرا عمر به خلیفه قرار دادن او راضی نبود. حتی او را از اعضای شورای شش نفره نیز قرار نداده بود؛
با خود عبدالله بن عمر در این باره مشورت نکرده بود؛
مهاجرین و انصار که حکومت را منعقد کردند و نظر آنها مورد پذیرش مردم بود، نظری در این باره ندادهاند (و این حکم تنها از آن این دو نفر است).
ولی اصل مسئله حکمیت و (مشروعیت آن) پذیرفته است و رسول خدا نیز سعد بن معاذ را در جریان بنیقریظه حَکَم قرار داد و او نیز آنچه را که مورد رضای خدا بود، حکم کرد. بی تردید اگر او مخالفت میکرد، رسول خدا نیز رضایت نمیداد.(1)
سخنان شیوای امام، مسئله را بر همگان آشکار ساخت، هر چند دشمن هیچگاه دست از فتنهگری بر نمیداشت. این سخنان، جایگاه علمی و سیاسی امام حسن علیه السلام را برای همگان روشن ساخت.
1) [1] . حیا ة امام الحسن بن علی علیه السلام ، ج 1، ص 53.
مشاور سیاسی و جانشین امیرمؤمنان علی علیه السلام
با بررسی جریانهای تاریخی عصر امام علی علیه السلام، روشن میشود که امام حسن8 در تمامی تصمیمگیریهای امام علی علیه السلام و برنامهریزیهای او نقش مهم و تعیینکنندهای داشته است؛ زیرا امام علی علیه السلام همواره با امام حسن علیه السلام مشورت میکرد. همین مسئله توانایی والای ایشان را به اثبات میرساند؛ چه اگر فردی داناتر و تواناتر از او در میان هواداران علی علیه السلام یافت میشد، حتماً او انجام این وظایف را بر دوش میگرفت. در کتابهای تاریخی آمده است که پس از پایان جنگ جمل علی علیه السلام، مدت یک ماه را در بصره سپری کرد. امام علی علیه السلام در این مدت بیمار شد و امام مجتبی علیه السلام به جای آن حضرت، نقش پدر را بر عهده گرفت.(1)
همچنین نوشتهاند علی علیه السلام پیش از جنگ با معاویه، سرداران و فرماندهان سپاه خود را برای مشورت گرد آورد و از آنان درباره جنگ نظرخواهی کرد و فرمود:
شما مردانی خوشفکر، صاحبنظر و بردبار هستید. کارتان مبارک و گفتارتان راست و راستین است. اکنون ما قصد جنگ با دشمن را داریم. پس شما هم نظر خود را با من در میان گذارید.
در این هنگام، امام مجتبی علیه السلام به عنوان مشاور سیاسی علی علیه السلام، پس از ستایش الهی، نظر خود را اینگونه بیان داشت:
هیچ قومی نبود که وقتی بر کاری همرأی شدند، آن کار عملی نشود و استحکام نیابد و اجتماعشان یکپارچهتر نگردد. پس برای جنگ با معاویه و یارانش همپیمان شوید که هماکنون وقت آن است. دست از یاری یکدیگر نکشید که دلها را نگران میکند. بهراستی که به خوش آمد نیزهها رفتن، دلاوری است. تا پریشانی از جامعهای رخت بر نبندد، نیرومند نمیشود و به منزلهای روشنیبخش رستگاری هدایت نخواهد شد.(2)
مشاور و جانشین فرهنگی امام علی علیه السلام
امام مجتبی علیه السلام در تبیین مسائل علمی و اعتقادی بسیار توانا بود. این امر از همان اوان کودکی در ایشان نمودار بود و حتی پیامبر و علی علیه السلام به دلیل آگاهی از فرهیختگی امام مجتبی علیه السلام در کودکی به او دستور حلّ مسائل را میدادند.
نوشتهاند علی علیه السلام در _رُحبَه _ـ از محلههای کوفه ـ بود که مردی نزد او آمد و بسیار ابراز ارادت نمود و گفت: من از ارادتمندان شمایم. علی علیه السلام فرمود: «تو از ما نیستی، بلکه برای پادشاه کشور روم پرسشهایی پیش آمده بود که آن را با پیکی به شام فرستاد و پاسخ آن را از معاویه خواست و اینک نیز آنجاست و چون معاویه از پاسخ آن ناتوان مانده است، تو را برای حلّ آنها نزد ما فرستاده است». مرد با شگفتی سخنان علی علیه السلام را تصدیق کرد و گفت: ولی من مخفیانه اینجا آمدهام و هیچ کس از آمدن من خبر نداشته است. امام علی علیه السلام فرمود: «پرسشهایت را با یکی از این دو فرزندم در میان بگذار»، مرد گفت: از فرزندت حسن میپرسم. امام مجتبی علیه السلام زودتر فرمود: «آمدهای این پرسش را بپرسی: فرق حق و باطل چهقدر است؟ میان آسمان و زمین چه فاصلهای است؟ مسافت میان مشرق و مغرب چه اندازه است؟ قوس و قزح چیست؟ ارواح مشرکان در کجا جمع است؟ ارواح مؤمنان کجا جمعاند؟ خنثی چیست؟ کدام ده چیز است که هر کدام قویتر از دیگری است؟» مرد شامی دوباره با شگفتی گفت: بله ای پسر رسول خدا پرسشهایم همینها بود که فرمودید و امام اینگونه به یک یک پرسشهایش پاسخ داد:
میان حق و باطل چهار انگشت فاصله است. آنچه رابه چشم دیدی حق و آنچه را با گوش شنیدی باطل است. فاصله میان آسمان و زمین به اندازه درخواست یک فرد ستمدیده و یک لحظه چشم بر هم زدن است و هر کس غیر این را بگوید، دروغ گفته است.
فاصله میان مشرق و مغرب به اندازه حرکت یک روز خورشید است که صبحگاه از مشرق، طلوع و در مغرب، غروب میکند.
درباره قوس و قزح فرمود:
وای بر تو! قوس را به قزح نسبت نده؛ زیرا قزح شیطان است. ولی رنگین کمان، نشانه قدرت خداست که پس از بارش باران رحمتش، نمودار میشود و نشانه حاصلخیزی و برکت است. ارواح مشرکان در جایی به نام «برهوت» و ارواح مؤمنان در جایگاه گستردهای به نام «سلمی» است. خنثی کسی است که جنسیت آن مشخص نیست. او باید صبر کند تا بزرگ شود.
امام حسن درباره این پرسش که کدام ده چیز است که بر یکدیگر غلبه دارد، فرمود:
سنگ را خدا محکم آفرید، ولی آهن از آن محکمتر است و آن را قطعه قطعه میکند. مقاومتر از آهن، آتش است که آهن را ذوب میکند. قویتر از آتش، آب است که آن را خاموش میسازد و چیرهتر از آب، ابر است که آب را به صورت باران جابه جا میکند. قویتر از ابر، باد است که آن را انتقال میدهد و پیروزتر از باد، فرشتگاناند که به آن دستور جابهجایی میدهند. نیرومندتر از فرشتگان «عزرائیل» است که آنها را میمیراند و نیرومندتر از عزرائیل مرگ است که او را نیز میمیراند و از همه اینها قویتر و بالاتر، فرمان خداوند بزرگ است که مرگ را نیز میمیراند و خود همواره میماند.
مرد شامی که پاسخ تمامی پرسشهای خود را گرفته بود، گفت:
شهادت میدهم که تو فرزند رسول خدایی و به حق علی بن ابیطالب از معاویه سزاوارتر بر خلافت و رهبری است.(1)
اینگونه مطالب که نشانه برتری علمی امام مجتبی علیه السلام است، در تاریخ فراوان است.
امام جمعه موقت کوفه
یکی از مسئولیتهای مهم فرهنگی امام مجتبی علیه السلام در دوران خلافت امیرمؤمنان علی علیه السلام امامت جمعه بود. هرگاه امام علی علیه السلام کوفه را ترک میکرد و یا به دلیل عذری نمیتوانستند نماز جمعه را اقامه کند، این مهم را بر دوش فرزند بزرگترشان میگذاشتند.(2)
قضاوت به جای امام علی علیه السلام
از برجستهترین جلوههای حکومت امام علی علیه السلام عدالت و سختگیری ایشان در اجرای آن و نیز دادرسی و گرفتن حق مظلوم از ظالم بود. چه بسا خلفای دیگر در بسیاری از مسائل قضایی، از حل آنها باز میماندند و امام علی علیه السلام آنان را کمک کرد و حتی خود ایشان نیز گاه این امر را به فرزند بزرگشان امام حسن علیه السلام میسپردند. تا علم او را نیز به دیگران ثابت کند.(3)
1) 1. مرد شامی نزد معاویه بازگشت و معاویه نیز پاسخها را از قول خود برای پادشاه روم فرستاد، ولی او فهمید که پاسخها را معاویه نداده است و به او نوشت: سوگند به عیسی که این پاسخها برخاسته از پیامبران و خاندان آنهاست و به تو ربطی ندارد. (بحارالانوار، ج 43، ص 325).
2) [2] . مروج الذهب، ج 3، ص 9.
3) [3] . بحارالانوار، ج 40، ص 280.
نوشتهاند در دوران خلافت حضرت علی علیه السلام، مردی را نزد او آوردند که او را در خرابهای، کنار جسدی بیجان و خونین یافته بودند؛ در حالی که کاردی خونین نیز در دست داشت. جریان را به حضرت گفتند. امام فرمود: چیزی برای گفتن داری؟ مرد پاسخ داد: یا امیرمؤمنان علی علیه السلام! این اتهام را میپذیرم. علی علیه السلام دستور داد که او را برده و قصاص کنند. در این هنگام، مردی با عجله خود را رسانید، در حالیکه فریاد میزد: او را رها کنید! او را رها کنید! او کسی را نکشته و قاتل من هستم.
امیرمؤمنان علی علیه السلام از متهم پرسید: چرا اتهام قتل را پذیرفتی در حالی که قاتل کس دیگری است؟
مرد پاسخ داد: من در وضعی نبودم که بتوانم از خود دفاع کنم، زیرا چندین نفر مرا بالای سر جسد، با کارد خونین دیده بودند. من گوسفندی را کشته بودم و برای قضای حاجت به خرابه آمدم که دیدم آن مرد در خون خود میغلتد. شگفتزده شدم و در حالی که کارد خونین دردستم بود، این چند نفر وارد خرابه شدند و مرا با آن وضع دیدند و انگاشتند که من او را کشتهام. علی علیه السلام متهم و قاتل را نزد فرزندش حسن علیه السلام فرستاد تا حکم را از او بخواهند. امام مجتبی علیه السلام پس از شنیدن صحبتهای هر دو فرمود: «مرد قاتل که با راست گفتاریاش جان متهم را نجات داد، به استناد آیه کریمه «وَ مَن اَحیاها فَکَاَنَّما اَحیاالنّاسَ جَمیعا؛ هرکس انسانی را از مرگ نجات دهد، گویی همه مردم را نجات داده است». گویی همه انسانها را از مرگ رهایی بخشیده است. فردی را کشته و دیگری را از مرگ رهانیده است. پس هر دو را آزاد کنید و دیه مقتول را از بیت المال بپردازید».
زهد امام حسن علیه السلام
نویسندگان تراجم به اتفاق گفتهاند: حسن بن علی علیه السلام پس از جدّ بزرگوارش پیامبر اکرم9 و پدر گرامیاش علی بن ابیطالب علیه السلام از همه مردم زاهدتر بود.(1)شخصی به نام «مُدْرِک بن زیاد» میگوید: روزی در یکی از باغهای ابن عباس بودیم. غذای مناسبی آوردند. امام حسن علیه السلام دستور داد که کارگران و خدمتگزاران را جمع کنند و آن غذای خوب را به آنها بدهند. مُدرِک میگوید: خود امام حسن علیه السلام لب به آن غذا نزد و خود مشغول خوردن نان با قدری نمک شد. وقتی به آن حضرت گفته شد شما خود چرا از آن غذای خوب میل نمیکنید، در جواب فرمودند: «اِنّ ذاک الطَّعام احبُّ عندی؛ این خوراک را بیشتر دوست دارم».(2)
شباهت به رسول خدا(ص)
حضرت امام حسن علیه السلام از نظر صورت و سیرت در بین ائمه اطهار علیه السلام شبیهترین آنان به رسول گرامی اسلام9 است. وقتی امام حسن علیه السلام به دنیا آمد شباهت بسیاری به جد بزرگوارش داشت و این شباهت بعدها در چهره، رفتار و گفتار آن حضرت بیشتر نمایان شد. علاوه بر چهره جذاب و نورانی، راه رفتن و صحبت کردن حضرت نیز مانند پیامبربود. حُسنِ خلق، کرامت، جوانمردی، یتیمنوازی و دیگر سجایای اخلاقی را نیز
زهد امام حسن علیه السلام
نویسندگان تراجم به اتفاق گفتهاند: حسن بن علی علیه السلام پس از جدّ بزرگوارش پیامبر اکرم9 و پدر گرامیاش علی بن ابیطالب علیه السلام از همه مردم زاهدتر بود.(3)شخصی به نام «مُدْرِک بن زیاد» میگوید: روزی در یکی از باغهای ابن عباس بودیم. غذای مناسبی آوردند. امام حسن علیه السلام دستور داد که کارگران و خدمتگزاران را جمع کنند و آن غذای خوب را به آنها بدهند. مُدرِک میگوید: خود امام حسن علیه السلام لب به آن غذا نزد و خود مشغول خوردن نان با قدری نمک شد. وقتی به آن حضرت گفته شد شما خود چرا از آن غذای خوب میل نمیکنید، در جواب فرمودند: «اِنّ ذاک الطَّعام احبُّ عندی؛ این خوراک را بیشتر دوست دارم».(4)
شباهت به رسول خدا(ص)
حضرت امام حسن علیه السلام از نظر صورت و سیرت در بین ائمه اطهار علیه السلام شبیهترین آنان به رسول گرامی اسلام9 است. وقتی امام حسن علیه السلام به دنیا آمد شباهت بسیاری به جد بزرگوارش داشت و این شباهت بعدها در چهره، رفتار و گفتار آن حضرت بیشتر نمایان شد. علاوه بر چهره جذاب و نورانی، راه رفتن و صحبت کردن حضرت نیز مانند پیامبربود. حُسنِ خلق، کرامت، جوانمردی، یتیمنوازی و دیگر سجایای اخلاقی را نیز
آن حضرت از جدّ گرامیاش به ارث برده بود. شیخ مفید در کتاب معروف خود، ارشاد، آورده است: «و حسن علیه السلام چنان بود که از نظر خلقت و سیرت و سیادت شبیهترین مردم به رسول خدا بود».(1)
بردباری امام حسن علیه السلام
از صفات برجسته و معروف امام حسن علیه السلام حلم و بردباری بود. به گونهای که «الحِلْمُ الحَسَنِیَّة» در فرهنگ اسلامی ضربالمثل شده است. بردباری و سعه صدر آنحضرت به اندازهای بوده است که سرسختترین دشمنان او نیز به این صفت همواره اعتراف داشتند. نقل میکنند وقتی جنازه امام حسن علیه السلام را پس از ممانعت عدهای از دفن آن، کنار مرقد رسول خدا9، به طرف بقیع حمل میکردند، ناگهان امام حسین علیه السلام متوجّه شدند که مروان یکی از سرسختترین دشمنان برادر بزرگوارش امام حسن علیه السلام یک طرف تابوت را به دوش گرفته است. امام حسین علیه السلام، از این کار او متعجب شد و سپس از وی پرسید: «شما که تا برادرم زنده بود همواره مایه اندوه او بودید. چه شده که اکنون در تشییع جنازهاش شرکت کردهاید؟» مروان گفت: «آری! این کارها را در حق کسی انجام دادم که حلم و خویشتنداری او با کوهها برابری داشت».(2)
محبوبترین خلق خدا
امام مجتبی علیه السلام از راهی سواره میگذشتند، مردی از اهل شام به آن حضرت برخورد کرد و بدون مقدمه شروع به ناسزا گفتن نمود، ولی امام علیه السلام هیچ عکسالعملی نشان ندادند. آن گاه امام علیه السلام پیش رفت و با تبسم به او فرمود: اگر اجازه دهی تو را راضی میکنم، چنانچه چیزی بخواهی به تو خواهم داد، اگر راه را گم کردهای من نشانت دهم.
اگر گرسنهای تو را سیر کنم، اگر احتیاج به لباس داری تو را میپوشانم، اگر فقیری بینیازت کنم... مرد شامی از شنیدن این سخنان گریهاش گرفت و گفت: تو و پدرت ناپسندترین مردم در نزد من بودید، اینک محبوبترین خلق در نظرم شدید.
فریادرس محرومان
امام حسن علیه السلام نه تنها از نظر علم، تقوی، زهد و عبادت مقامی برگزیده و ممتاز داشت، بلکه از لحاظ بذل و بخشش و دستگیری از بیچارگان و درماندگان نیز در زمان خود زبانزد خاص و عام بود. وجود گرامی آن حضرت آرامشبخش دلهای دردمند و پناهگاه مستمندان و تهیدستان و نقطه امید درماندگان بود. هیچ فقیری از در خانه آن حضرت دست خالی برنمیگشت. هیچ آزردهدلی شرح پریشانی خود را نزد آن بزرگوار بازگو نمیکرد، جز آنکه مرهمی بر دل آزرده او مینهاد. گاه پیش از آنکه مستمندی اظهار نیاز کند و عرق شرم بریزد، نیاز او را برطرف میکرد و اجازه نمیداد رنج و ذلت درخواست کردن را بر خود هموار سازد.(1)
آخرین گریه امام حسن علیه السلام
نقل شده است چون زهر در بدن مبارک امام حسن علیه السلام اثر کرد و حالت احتضار بدو دست داد، ناگهان اشک از چشمان آن حضرت سرازیر شد. حاضران عرض کردند: «ای فرزند رسول خدا، آیا شما نیز با این مقام و منزلت و قرابتی که با پیامبر خدا9 دارید و با این همه عبادات و اطاعات در این لحظات گریه میکنید؟ حضرت فرمودند: «من برای دو چیز گریه میکنم: اوّل برای هیبت و وحشت روز قیامت که بسیار سخت است، دوّم بهسبب فراق و دوری از دوستان که این نیز کار مشکلی است».(2)
چون مرد شامی این رفتار را از امام حسن علیه السلام دید، ناگهان به گریه افتاد و گفت: «اَشْهَدُ انَّکَ خَلِیفُة اللّهِ فی ارضِهِ؛ گواهی میدهم که تو خلیفه خدا در روی زمین هستی».(3)
احسان امام حسن علیه السلام
مردی خدمت امام حسن علیه السلام آمد و عرض کرد ای فرزند امیرمؤمنان علی علیه السلام به حقِ آن خدایی که نعمت بسیار بر شما کرامت فرموده است تو را قسم میدهم که به فریاد من برس و مرا از دشمنی که حرمت پیران را نگه نمیدارد و به کودکان و نوجوانان
رحم نمیکند، نجات دهی. امام علیه السلام پرسید دشمن تو کیست تا از او دادخواهی کنم. آن مرد گفت: فقر است. امام علیه السلام به خادم خود دستور داد: «هرچه ثروت در نزد تو هست به او بده». او پنج هزار درهم حاضر کرد و به او داد. امام علیه السلام رو به مرد فقیر کرد و گفت: «تو را به خداوند متعال قسم میدهم که هروقت این دشمن بر تو رو آورد شکایتش را نزد من بیاور تا از تو دفع شر کنم».(1)
پرهیزکاری امام حسن علیه السلام
امام حسن علیه السلام توجهی ویژه به خداوند داشت. آثار این توجه را گاه از چهره او هنگام وضو درمییافتند: چون وضو میگرفت رنگ میباخت و به لرزه میافتاد. میپرسیدند که چرا چنین میشوی؟ میفرمود: «آن را که در پیشگاه خدا میایستد جز این سزاوار نیست». از امام ششم علیه السلام نقل میکنند که فرمود: «امام حسن علیه السلام هم عابدترین مردمان زمان خویش بود و هم با فضیلتترین. چون به یاد مرگ و رستاخیز میافتاد آن قدر میگریست تا بیحال میشد. پیاده و گاه پابرهنه، 25 بار به خانه خدا رفت».(2)
شجاعت امام حسن علیه السلام
در بیان شجاعت امام حسن علیه السلام همین بس که او تربیتیافته شیر خدا، علی علیه السلام است که در جنگها به دشمن پشت نمیکرد و تا دشمن را به هلاکت نمیرساند، از پای نمینشست. امام حسن علیه السلام نیز که از کودکی همراه پیامبرجنگها دیده بود و از پدر جنگاوری آموخته بود، در پیکار بسیار دلاور بود.
کرامت و بخشندگی امام علیه السلام
کرم و سخاوت امام حسن مجتبی علیه السلام به حدی بود که در روایت آمده است هیچ گاه سائلی را رد نکرد و در برابر درخواست او «نه» نگفت. به همین دلیل است که او را «کریم آل طه» میخوانند.
هنگامی که به ایشان عرض شد: «چرا هیچ سائلی را رد نمیکنید؟» فرمود: «من
سائل درگاه خدا و راغبِ پیشگاه اویم و شرم دارم که خود درخواست کننده باشم و سائلی را رد کنم».(1)و نیز میفرمود: «بهترین روزهای جوانمرد روزی است که از او چیزی درخواست شود».(2)
فروتنی همراه با سخاوت
روایت شده است که حسن بن علی علیه السلام بر گروهی از فقرا گذشت که تکه نانهایی بر زمین نهاده و گرد یکدیگر نشسته بودند و از آن برمیداشتند و میخوردند. این جماعت به امام علیه السلام گفتند: ای پسر دختر رسول خدا، بفرمایید. حضرت فرود آمد و فرمود: «خداوند مستکبران را دوست ندارد» و همراه آنان به خوردن نشست تا از خوردن دست کشیدند. سپس امام علیه السلام آنها را به مهمانی دعوت کرد و اطعامشان نمود و جامهشان بخشید.(3)امام علیه السلام چون از این کار فراغت یافت، فرمود: «فضیلت و برتری از آنهاست؛ زیرا آنها جز آن چه ما را بدان اطعام کردند، نداشتند ولی ما بیش از آنچه دادیم، داریم.»(4)این مطلب فروتنی فراوان امام علیه السلام را نشان میدهد.
سیرت نیکو
روش، منش، رفتار و کردار امام حسن علیه السلام نمونه روزگار بود. در یک جمعبندی کلی، میتوان چنین نتیجه گرفت که تاریخنویسان، مهمترین برجستگیهای اخلاقی آن حضرت را «بخشندهترین، بزرگ منشترین، با سخاوتترین، حلیمترین، زاهدترین، راستگوترین، پارساترین، عابدترین، گرامیترین و پرگذشتترین شخص در میان مردم» ثبت و ضبط کردهاند. شیخ صدوق در کتاب امالی، از امام صادق علیه السلام و آن حضرت از پدرانش نقل میکند: «امام حسن علیه السلام در میان مردم زمان خود عابدترین، پارساترین و گرامیترینِ افراد بود. چون قصد حج میکرد، پیاده میرفت و گاهی پای خود را برهنه مینمود. هیچگاه دست به کاری نمیزد، مگر اینکه خدا را یاد میکرد. راستگوترینِ مردم بود و رساترین بیان را داشت. هرگاه به در ورودی مسجد میرسید، سر خود را بلند کرده عرض مینمود.
بارالها، بنده تباهکارت به درگاهت شتافته، پس ای کریم، از زشتیهایی که مرتکب شده، به خاطر زیباییهایی که نزد توست در گذر.»(1)
زیبادوستی
حس زیبا دوستی از نعمات بزرگ الهی است که از جانب خداوند بخشنده در وجود انسان به ودیعه نهاده شده است. این مسئله باید برای ما مسلمانان در هنگام نماز و حاضر شدن در پیشگاه الهی نمود بیشتری داشته باشد. پیشوایان دینی ما نیز حقیقتاَ در این زمینه الگوهای بسیار خوبی برای ما میباشند؛ چنانچه در روایتی آمده است که امام حسن مجتبی علیه السلام بهترین لباسهای خود را در موقع نماز در بر میکرد. کسانی از آن حضرت سبب این کار را ایشان در جواب فرمود: «خداوند زیباست و زیبایی را دوست دارد». ازاینرو، خود را در پیشگاه الهی زینت میکنم. خداوند امر فرموده که با زینتهای خود در مساجد حاضر شوید.(2)
عبادت خالص امام مجتبی علیه السلام
پیشوای دوم ما، حضرت امام حسن علیه السلام، در زهد و عبادت نمونه است. به هنگام وضو گرفتن و نماز خواندن، از اینکه خویشتن را در پیشگاه پروردگار میدید، بندهای بدنش به لرزه میافتاد. همیشه به یاد خدا بود و وقتی به مسجد میرفت، در نزدیکیآنجا، سر را به سوی آسمان بلند میکرد و میگفت: «بار پروردگارا، مهمان تو به درِ خانه تو آمده است. ای خداوند نیکوکار، گناهکاری به نزد تو آمده است. ای بخشنده، به گذشت و مهربانی و لطفی که داری، از زشتیها و گناهان من درگذر و چشم بپوش. حسن بن علی علیه السلام در نهایت اخلاص و ایمان، به عبادت پروردگار میپرداخت؛ عبادتی که با شناخت و آگاهی همراه بود. عبادتی که چونان رشته ارتباطی میان خالق و مخلوق است. عبادتی که آدمی را از ژرفترین مکان حیوانی به قلّه انسانی میرساند، عروجش میدهد و به اوجش میخواند.(3)
پناهگاه مستمندان
امام مجتبی علیه السلام نه تنها از نظر علم و زهد و تقوا مقامی برگزیده داشت، بلکه در بذل و بخشش و دستگیری از بیچارگان و درماندگان نیز زبانزد خاص و عام بود. وجود گرامی آن حضرت آرامبخش دلهای دردمند، پناهگاه مستمندان و تهیدستان و نقطه امید درماندگان بود. هیچ فقیری از در خانه آن حضرت ناامید برنمیگشت و هیچ آزردهدلی شرح پریشانی خود را نزد آن بزرگوار بازگو نمیکرد، جز آنکه مرهمی بر دل آزرده او مینهاد. گفتهاند روزی مردی اعرابی، به نیاز به درگاه ایشان آمد. حضرت فرمود هر چه در خانه هست به او بدهید، بیست هزار درهم در خانه بود که همه را به او دادند. اعرابی گفت: مولای من، نمیخواستی تا نیازم را بگویم؟ امام فرمودند: «ما مردمی هستیم که بخشش فراوانی داریم و همواره امید و آرزو را برآورده میکنیم. پیش از آنکه کسی از ما بخواهد، میبخشیم؛ چون پاس آبروی سؤالکننده را میدانیم».(1)
راوی نور
امام مجتبی علیه السلام دوران کودکی را در دامان پر مهر و محبت جدّش رسول خدا تربیت یافت و اسرار الهی را از آن حضرت آموخت. گاه آن حضرت در هنگام نزول وحی در کنار پیامبر بود و آیات الهی را از زبان ایشان میشنید و برای مادرش بازگو میکرد. وقتی حضرت علی علیه السلام به خانه میآمد، میدید همسرش حضرت زهرا3 از نزول آیات الهی آگاه است، وقتی از ایشان سؤال میکرد، پاسخ میشنید که فرزندم حسن علیه السلام برایم بیان کرده است.(2)قدرت حافظه و حفظ حدیث امام مجتبی علیه السلام به اندازهای بوده است که گاه روایات بسیاری از آن حضرت، بدون واسطه از رسول خدا9 نقل شده و در کتابهای حدیث آمده است.(3)
شیرمردی بیمانند، خطیبی بی هماورد
امام مجتبی علیه السلام تجلّی انسان کامل بود. آن امام علاوه بر آنکه قلههای رفیع معنویت را در اوج زهد و تقوا فتح کرده بود، در میدان رزم شیرمردی بیمانند و در مجلس سخن
خطیبی بیهماورد بود. از گفتن حق، هراسی به دل راه نمیداد و در برابر هر ناروایی، روحیه اعتراض و جوش و خروش داشت. در دوران خلیفه سوم در میان خون و آتش انقلابیون، در جنگ جمل در میان تیرباران شدید هودجیان، در جنگ صفین در آن معرکه عظیم بین سپاه اسلام و کفر و بالاخره در تمام صحنهها و کارزارها جوهر ذات خود را نشان داد و لیاقت و شایستگی خویش را به منصه بروز رساند. شجاعت و تدبیر امام چنان بود که امام علی علیه السلام انجام مأموریتهای بزرگ جنگی و اجتماعی و سیاسی را که از عهده اصحاب و فرماندهان بزرگی همچون مالک اشتر و دیگران برنمیآمد، به فرزند شجاع و کاردانش امام مجتبی علیه السلام میسپرد.(1)
دریایی از دانش
دانش زلال و بصیرت الهی امام مجتبی چنان گسترده و عمیق بود که همه دانشوران و مدعیان آگاهی خود را نیازمند بهرهگیری از خرمن علم امام میدانستند و یقین داشتند که خانه دانش امام، غنیترین منبعی است که میتواند به نیازهای مختلف آنان پاسخ دهد. دریای علم امام حسن مجتبی علیه السلام مظهر معارف قرآنی بود و دانش دین به شفافترین و بهترین وجه در وجود شریفش تجلّی داشت. آنگاه که امام مجتبی علیه السلام درباره معارف وحی و امامت لب به سخن میگشود، حتی امام علی علیه السلام که خود دروازه شهر علم الهی بود به تحسین فرزندش برمیخاست و ضمن بوسیدن دیدگان آن بزرگوار، از او به عنوان یادگار رسول خدا یاد میکرد.
فرزند فصاحت
فرزندان نبوت و رسالت، کانونهای فصاحت و بلاغت هستند و از منابع سرشار علم و حکمت الهی بهره دارند. امام مجتبی علیه السلام مشعلی درخشان از بلاغت و فصاحت دودمان نبوی است. هنوز کودک است که مادرش فاطمه3 میبیند که او بالشهای منزل را روی هم گذارده و برای خود منبری ساخته و بر فراز آن خطبه میخواند. مادر که از شیوه ادای سخن او سخت خوشحال و شادمان است، به همسرش علی علیه السلام واقعه را میگوید. فردا روز علی علیه السلام در هنگام سخنرانی فرزند، در گوشهای خود را
1) [1] . نک: چهارده نور پاک، ص 436.
پنهان میسازد تا به سخنان دلبندش گوش فرا دهد. امام حسن علیه السلام بر عرش منبر قرار میگیرد؛ ولی با لکنت زبان روبهرو میشود. مادر که این حالت او را میبیند میپرسد: تو که زبانی روان چونان شمشیر برنده داشتی؟! حسن پس از مکث کوتاهی میگوید: احساس میکنم روح بزرگ و شخصیت وارستهای به سخنانم گوش فرا میدهد، من در برابر عظمت او از سخن باز ایستادهام. در این هنگام حضرت علی علیه السلام از پشت پرده بیرون آمده و حسن را در آغوش میکشد.(1)
زهد امام علیه السلام
سبط اکبر پیامبر در زهد و تقوا همچون جدّ بزرگوارش رسول خدا9 و پدرش امیرمؤمنان علی علیه السلام بود. همه او را به زهد و تقوا میشناختند و احترامش میکردند. در اثبات زهد امام حسن علیه السلام همین مقدار بسنده است که به خاطر حفظ جان و مال مسلمانان، از زمامداری و حکومت ـ که حق مسلّم او بود ـ چشمپوشی کرد.
علما و دانشمندان همه اتفاق نظر دارند که امام حسن علیه السلام پس از جدش رسول خدا9 و پدرش علی علیه السلام زاهدتر از همه مردم بوده و همتایی نداشته است.(2)
بخشش و احسان
امام حسن مجتبی علیه السلام همچون پدرش علی علیه السلام تمام توان خویش را در راه انجام وظایف الهی و امور خدا پسندانه به کار میگرفت. درباره سخاوت ایشان گفتهاند: اموال فراوانی در راه خدا میبخشید. هیچ فقیری از در خانه او دست خالی برنمیگشت. گاه قبل از آنکه مستمندی اظهار نیازمندی کند و عرق شرم بریزد. نیاز و احتیاج او را برآورده میکرد. اجازه نمیداد رنج و مذلت سؤال کردن را بر خود هموار سازد.
ایشان در طول عمر مبارک خود دوبار تمام اموالش را در راه خدا به مصرف رساند. و سه بار ثروتش را به دو نیم تقسیم کرده و نصف آن را در راه خدا بخشید.
شجاعت
درباره شجاعت امام حسن مجتبی علیه السلام گفتهاند: او مردی بود سختکوش و شجاع و باشهامت که هرگز ترسی در دل نداشت. او در راه خدا و در راه پیشرفت اسلام
از هیچگونه ایثار، فداکاری و جانبازی دریغ نمیکرد و پیوسته آماده مجاهده و پیکار در راه خدا بود. امام علیه السلام در جنگ جمل در رکاب پدر خود، در خط مقدم جبهه جنگید و در جنگ صفین از یاران شجاع علی علیه السلام سبقت گرفته و بر قلب دشمن حمله میکرد. امام حسن علیه السلام آنقدر در صحنه جنگ شجاعانه جنگید که امیرمؤمنان علی علیه السلام از یاران خود خواست که او و برادرش حسین علیه السلام را از ادامه جنگ باز دارند و فرمود: از ادامه پیکار بازش دارید و از پیشرویاش جلوگیری کنید تا مرگ او مرا در هم نکوبد. من در مرگ این دو بخل میورزم چرا که میترسم با مرگ آنها نسل رسول خدا9 قطع شود.(1)
زهد و عبادت امام حسن علیه السلام
درباره زهد، تقوا، عبادت، خضوع و خشیت امام حسن علیه السلام میتوان گفت همچون پدر بزرگوارش پرهیزکار و با تقوا بود. آن بزرگوار توجه و علاقهای خاص به عبادت خدای تعالی داشت و در آن هنگام، از نظر توجه به حق تعالی، چنان حالت روحانی پیدا میکرد که آثار آن، در چهره و صورت آن حضرت به هنگام عبادت آشکار میشد. چون وضو میگرفت، رنگ میباخت و میلرزید و رنگ مبارکش زرد میشد. میپرسیدند: چرا چنین شدی؟، میفرمود: «سزاوار است بر کسی که میخواهد نزد پروردگارش به بندگی بایستد، رنگش زرد شود و بدنش بلرزد»(2). تقرب به خدا و دل بستن به پروردگار، در وجود آن حضرت به گونهای بود که دلها را میلرزاند و آدمی در برابر آن همه خلوص، خود را خاشع مییافت. آن حضرت شاخه درخت ولایت بود و مانند پدر، در عبادتهایی چون جهاد بدنی، مالی، عبادی، نماز، روزه، تلاوت قرآن و حج نمونه روزگار بود.(3)امامِ صابر، عابد و کریمی بود که عاشقانه به عبادت میایستاد و لبهایش، همواره به ذکر محبوب مترنّم بود.
کریم اهل بیت علیه السلام
در زبان و فرهنگ اسلامی، کریم، یعنی جوانمرد و با مروّت، بخشاینده، بلندهمت و
بزرگوار و در یک کلمه، جامع همه ارزشها، و این همه در امام حسن علیه السلام گرد آمده بود. در واقع، دوست و دشمن به آن حضرت کریم میگفتند و در میان شیعیان و پیروان اهلبیت: به «کریم اهل بیت» شهره شد.(1)امام حسن علیه السلام کریم بود و به انسانها به دیده کرامت و بزرگی مینگریست؛ چرا که ایشان، انسان را موجودی کرامتمند میدانست و تلاش میکرد کرامت، بزرگ و عزّت نفس را در آنها تقویت کند و این رقیب فرعونمنشِ او، معاویه بود که با مؤمنان از سر حقارت برخورد میکرد و آنها را کوچک و حقیر میشمرد. امام حسن علیه السلام مردم را بزرگ میشمرد و سعی میکرد بر آگاهی و دانش آنها بیفزاید و آنان را به کرامت نفس و گوهر نفیس انسانیت خود توجه دهد. آنگونه که مهمانان ماه خدا از سفره رحمت الهی برخوردار میشدند، شیعیان نیز در مهمانخانه همیشه گسترده آن پیشوای سخاوت، از معنویت و پارسایی و بزرگواری او بهره میبردند.
فریادرسی محرومان
امام حسن علیه السلام در دستگیری بیچارگان و درماندگان و تأمین احتیاجات محرومان، بسیار میکوشید، به طوری که روش آن حضرت در این جهت، زبانزد عام و خاص بود و وجود آن امام بزرگوار، آرامبخش دلهای دردمندان و پناهگاه مستمندان و بینوایان به شمار میآمد. هیچ فقیری از در خانه او دست خالی برنمی گشت. هیچ آزردهدلی شرح پریشانی خود را نزد آن حضرت بازگو نمیکرد، جز آنکه مرهمی بر دل آزرده او مینهاد. از تمام امکانات خود برای رفع نیاز حاجتمندان استفاده میکرد. گاهی که کمک مستقیم بر ای آن حضرت مقدور نبود، به طور غیرمستقیم در رفع نیازمندیهای آنان تلاش میکرد و گره از مشکلات گرفتاران میگشود. روزی مردی فقیر از آن بزرگوار درخواست کمک کرد و آن حضرت چیزی در دست نداشت و چون نمیخواست آن فرد را ناامید برگرداند، او را به سوی بارگاه خلیفه راهنمایی کرد تا خلیفه را در سوگ دخترش تسلیت بدهد و بدین وسیله، صلهای دریافت دارد.(2)آن حضرت همدرد محرومان، همراه ضعیفان، همنوای فرشتگان و همآوای کرّوبیان بود.
مناظره امام حسن علیه السلام در فضیلت اهل بیت:
امام حسن علیه السلام در برابر جریان تحریفها و تهاجم گسترده حکومت معاویه بر ضد فرهنگ اسلام و آیین پیامبر و اهل بیت او، به ترویج ارزشهای اسلامی پرداخت و در این راه، گامهای بزرگی برداشت. از جمله اینکه یکبار در مجلس معاویه، درباره مقام والای امام علی علیه السلام و اهل بیت پیامبر فرمود: «آیا به یاد نمیآرید آنچه را رسول خدا9 درباره علی علیه السلام در حجهالوداع به شما فرمود که ای مردم! من در میان شما کتاب خدا را به امانت میگذارم تا گمراه نشوید و به آن عمل کنید و اهل بیت مرا دوست بدارید و در برابر دشمنان.آنها را یاری کنید. قرآن و اهل بیتم در میان شما میماند تا در روز رستاخیز بر من وارد شوند. آیا او در هنگام رحلت نفرمود که اهل بیت من در میان شما همانند کشتی نوح هستند؛ هر کس بر آن وارد شود، نجات مییابد و هر کس وارد نشود، نابود میشود».(1)
پیروان حقیقی قرآن
امام حسن علیه السلام میفرماید:«تنها چیزی که در این دنیای فانی و زوالپذیر باقی میماند، قرآن است. پس قرآن را پیشوا و امام خود قرار دهید تا به راه راست و مستقیم هدایت شوید. همانا بیشترین حق را کسی بر قرآن دارد که بدان عمل کند، گرچه ظاهر آن را حفظ نکرده باشد و دورترین افراد به قرآن کسانی هستند که به دستورهای آن عمل نکنند، گرچه حافظ و قاریاش باشند».(2)
وصایای آموزنده امام حسن علیه السلام به جُناده
جُنادَهِ بن اَبیاُمَیه پس از مسموم شدن امام حسن علیه السلام به حضور آن حضرت رسید. پس از
احوالپرسی، به امام علیه السلام عرض کرد: ای فرزند رسول خدا9 مرا موعظه کن. امام حسن مجتبی علیه السلام مطالب بسیار مهمّی بیان کردند و از جمله فرمودند: «ای «جُناده» خود را برای سفری که در پیش داری، آماده ساز و پیش از آنکه اجلت فرا برسد، توشه خود را آماده کن. بدانکه تو در پی دنیایی و مرگ نیز در پی تو. هرگز غصه فردای خود را بر فکر امروزت ترجیح مده. بدان اگر چیزی را بیشتر از مقدار خوراک در خانه گرد آوری، تنها خزانهدار دیگران بودهای. آنچه را از مال دنیا به دست میآوری، اگر در راه حلال مصرف شود، حسابرسی دارد. اگر در راه حرام به مصرف برسد، عذاب خواهد داشت و اگر در جایی که شبههناک است خرج شود، سرزنش در پی خواهد داشت. پس دنیا را بهسان مردهای انگار و هنگام نیاز از آن بهرهمند شو. حال اگر آنچه مصرف کردهای حلال بود، تو با بیرغبتی به آن، زیانی ندیدهای و اگر حرام باشد، از کار زشتی دوری گزیدهای و به اندازه نیازت از آن مردار برداشت کردهای و اگر سرزنشی در پی داشته باشد، زودگذر و آنی خواهد بود. درباره دنیایت به گونهای رفتار کن که گویا همیشه زندگی خواهی کرد و برای آخرتت چنان کن که گویا فردا خواهی مرد. اگر عزّت بدون وابستگی فامیل و حسب و نسب میخواهی و بزرگواری را بدون سلطنت خواستاری، از گناه دوری کن و لباس سربلندی و بزرگواری اطاعت خدا را بر تن کن.
هرگاه به همنشینی با مردم نیاز پیدا کردی، کسی را برگزین که اگر با او نشست و برخاست کردی، بر وقار و بزرگی تو بیفزاید و وقتی به او خدمتی کردی، از تو پاسداری کند و اگر از او کمکی خواستی تو را یاری نماید، هرگاه سخنی گفتی، خوشبینانه بپذیرد. چون برای کاری سودمند یاری خواستی، او نیز کمک کند و اگر به خطایی دچار شدی، اشتباه تو را جبران نماید. اگر از تو عمل نیکی بیند، آن را به دست فراموشی نسپارد و چنانچه خواهشی نمودی، برآورد و اگر از او جدا شدی، او باز به تو بپیوندد و اگر مصیبت دیدی همدردی نماید. دوست تو باید کسی باشد که از تو به او زیانی نرسد و دشواریها از سوی او برای تو پیش نیاید. در مسائل مهم تو را کوچک ننماید و اگر چیزی را میان خود تقسیم میکنید، تو را بر خود ترجیح دهد.(1)
1) [1] . بحارالانوار، ج 44، ص 138
تقوا
امام حسن علیه السلام در سفارش اخلاقی فرمود: ای بندگان خدا! از نافرمانی در برابر خدا بپرهیزید و برای تحقق خواستههای خویش بکوشید و از کارهای ناروا بگریزید و پیش از اینکه سختیها به شما روی آورد و به آغوش مرگ بیفتید، نیکی کنید. همانا نعمتهای دنیا، زودگذر و ناپایدار است و کسی از خطرها و بدبختیها در امان نیست. فریب خوردن از دنیا، مانع خوشبختی است و تکیه کردن بر آن، سست و بیاساس است. ای بندگان خدا! پندپذیر باشید و از تاریخ گذشتگان درس عبرت بیاموزید. نعمتها شما را سرگرم نکند و از آخرت باز ندارد. از پندها و موعظهها بهره گیرید. خدا در نگهداری کردن و یاری دادن به شما کفایت میکند و برای راهنمایی شما و حجت در برابر دشمنانتان، قرآن کافی است. بهشت، اجر و مزد نیکوکاران و جهنم و آتش، کیفر و عقاب تبهکاران است.(1)
فضیلت دعا
درماندگان اهل خاک برای جلا بخشیدن به دلهای خسته خود و برطرف کردن حاجات و نیازهایشان، دست دعا به سوی پروردگار متعال بلند کرده و امید به مدد او میبندند. چه بسا دعا کردن سیر و سلوکی است برای نزدیک شدن بیشتر به خداوند عزوجل تا انسان همیشه امیدوار به درگاه حق باشد.
امام حسن علیه السلام در اینباره میفرماید: خدای مهربان و عزوجل درِ سؤال را به روی کسی نگشوده که درِ اجابت را به رویش ببندد و درِ عمل را به روی فردی نگشوده که در قبول را بر او ببندد و درِ شکر را بر بندهای نگشوده که درِ فروتنی را برویش ببندد.(2)
بدخلقی
حسن خلق، خوش اخلاقی و رفتار نیکو داشتن پیوند دوستی را محکم میکند. بداخلاقی و تندخلقی از صفات ناپسند و زشتی است که رشتههای دوستی و محبت را میگسلد.
تندخویی و بداخلاقی، محبتها را میزداید، دوستیها را کمرنگ میکند،
خانوادهها را از هم میپاشد و کانون مصیبتهای بسیار میشود. امام حسن علیه السلام در این باره میفرماید: «بدتر از مصیبت بدخلقی است».(1)
پیروان حقیقی قرآن
قرآن کریم، کلام خدا، رشته دستیابی به احکام الهی و رهبر و راهبر واقعی جامعه است. تنها راه دستیابی به سعادت واقعی را باید در سایه عمل به دستورات قرآن جستوجو کرد. پیروان واقعی قرآن کسانی هستند که قرآن را برنامه زندگی خود قرار داده و از دستورات روحبخش آن بهره میبرند. امام حسن علیه السلام میفرماید: تنها چیزی که در این دنیای فانی و زوالپذیر، پابرجا و باقی است قرآن است؛ پس قرآن را پیشوا و امام خود قرار دهید تا به راه راست و مستقیم هدایت شوید.(2)
رفتار قرآنی
امام حسن علیه السلام که خود از اهل بیت: است و در شمار پاکانِ از گناه قرار دارد، رفتاری بر گرفته از آموزههای قرآنی داشت. موعظههای امام حسن علیه السلام هم، رنگ و بوی قرآنی داشت. امام علیه السلام باآیات الهی زندگی میکرد و در هر موقعیتی، آیات مختلف قرآن کریم را تلاوت میفرمود؛ گاه در نماز جمعه، زمانی در برخوردهای شخصی، گاهی در اجتماعات و گاه در میدان جنگ. از شمار موعظههای قرآنی حضرت این است که میفرمود: «ای فرزند آدم، از حرامهای خدا بپرهیز تا عابد باشی و به آنچه خدا قسمت تو کرده راضی باش تا بینیاز شوی و همسایگی همسایه خود را نیکودار تا مسلمان باشی. ای فرزند آدم، از روزی که زاده شدی، پیوسته در پی تباه خود بودهای. اینک باقی ماندهاش را برای آخرت خود دریاب که مؤمن توشه برمیدارد و کافر سرگرم بهره کنونیاش است». امام بعد از این انذار، آیه 134 سوره آلعمران را تلاوت میفرمود: «برای خود توشه بردارید که به راستی بهترین توشه، پرهیزکاری است.»(3)
مناظرات عمیق و فصاحت امام حسن علیه السلام
امام حسن علیه السلام در فصاحت و بلاغت، مانند پدر بزرگوارش جایگاه والایی داشت. روزی امیرمؤمنان علی علیه السلام به او فرمود: برفراز منبر برو تا قریش از قدرت کلام نیکوی تو آگاه شوند. سپس حضرت بالای منبر رفت و حمد و ثنای الهی و درود بر رسول خدا9 را به گونهای فصیح و بلیغ به جای آورد و آنگاه فرمود: «ای مردم، من از جدم رسول خدا9 شنیدم که فرمود: من شهر علم هستم و علی درب آن است، چه کسی وارد شهر علم میشود، جز از در آن.»(1)خطبهها و نامههای آن بزرگوار بامعاویه و دیگران، شاهد این حقیقت است. آن امام بزرگوار در فصاحت و بلاغت و نظم و نثر، بزرگترین شاگرد مکتب امیرمؤمنان علیه السلام بوده و بیش از بیست خطبه و چندین نامه و چند احتجاج و اشعاری که از آن حضرت باقی مانده، نمونه بارزی از قدرت فصاحت و بلاغت را در نظم و نثر امام نشان میدهد.(2)
ارشاد و مقام هدایت گری امام حسن علیه السلام
امام حسن علیه السلام مانند دیگر اولیای خداکه به اذن الهی به امر مهم ارشاد و هدایت مردم میپرداختند، همواره و همیشه مردم را ارشاد و هدایت میکرد در زیارت جامعه کبیره میخوانیم: «شما امامان معصوم، کارتان ارشادمردم به راه خدا و هدایت آنان به راه صواب است». بر این اساس، امام حسن علیه السلام نیز همانند دیگر اولیا و اوصیای خدا، در تمام حالات و تدبیرهای گوناگون، مردم را به سوی خدا و راه صواب، ارشاد و هدایت میکرد. روزی امام حسن و امام حسین8 پیرمردی را دیدند که وضو میگرفت، اما احکام و آداب وضو را نمیدانست. در نظر گرفتند او را ارشاد کنند و روش صحیح وضو گرفتن را به او یاد بدهند، البته طوری که خجالت هم نکشد. ازاینرو، به منازعه پرداختند و هر کدام به یکدیگر میگفتند: من از تو بهتر وضو میگیرم. سپس از پیرمرد کمک خواستند. پیرمرد هنگامی که وضو گرفتن آنها را دید، گفت: هر دو نفر شما صحیح وضو میگیرید و این و اینک به دست شما یاد گرفتم»(3). بدین وسیله،امام حسن علیه السلام و برادر بزرگوارش، آن من هستم که اشتباه وضو میگیرم
پیرمرد را ارشاد کردند.
سخاوت و بخشندگی امام حسن علیه السلام
یکی از ویژگیهای بخشش امام مجتبی علیه السلام، این بود که به شکلی هدیههای مالی را تقدیم میکرد که باعث نجات یک زندگی و فرد از فقر گردد. آوردهاند که مردی از آن حضرت تقاضای کمک مالی نمود. حضرت پنجاه هزار درهم و پانصد دینار به وی ارزانی داشت، سپس فرمود: برو باربری را بیاور که این پولها را برای تو حمل کند. مرد باربری را آورد. حضرت ردای سبز خود را به مرد سائل داده و فرمود: این کرایه باربر است.(1)
همچنین آوردهاند که روزی فردی از بیاباننشینان به خدمت حضرتش شرفیاب شده، پیش از آن که اظهار نیاز کند، حضرت امر فرمودند که هر چه در خزانه هست به او بدهند. وقتی به سراغ خزانه رفتند، بیست هزار درهم در آن جا یافتند و همه را به سائل دادند. او شگفت زده شد، حضرت فرمودند: ما گروهی هستیم که بخششمان بیدرنگ صورت میگیرد.(2)
حضرت دوبار تمام اموال خود را در راه خدا خرج کرد و سه بار ثروت خود را به دو نیم کرد و نصف آن رادر راه خدا بخشید(3).
خاندان علم و فضیلت
روزی مردی از خلیفه سوم که در کنار مسجد نشسته بود، کمک مالی خواست. خلیفه به وی پنج درهم داد. مرد فقیر گفت: مرا نزد کسی راهنمایی کن که کمک بیشتری به من کند. او مرد را به طرف امام حسن مجتبی علیه السلام راهنمایی کرد. مرد نزد حضرت رفت و کمک خواست. امام فرمود: از دیگران کمک مالی خواستن تنها در سه مورد جایز است: «دیهای به گردن انسان باشد که نتواند آن را پرداخت کند، بدهی کمرشکن داشته باشد که نتواند آن را بپردازد یا فقیر و درمانده گردد و دستش
به جایی نرسد». مرد گفت: اتفاقا گرفتاری من یکی از همین سه مطلب است. امام پنجاه دینار به وی داد و به پیروی از ایشان حضرت حسین علیه السلام، 49 دینار و عبداللّه بن جعفر 48 دینار به وی دادند. فقیر موقع بازگشت از کنار خلیفه گذشت. خلیفه پرسید: چه کردی؟ مرد گفت: از تو پول خواستم، تو هم دادی، ولی هیچ نپرسیدی پول را برای چه منظوری میخواهم؟ اما یکی از آن سه نفر(امام مجتبی علیه السلام ) در مورد مصرف پول سؤال کرد و من هم جواب دادم و آن گاه هر کدام از سه نفر مقداری به من عطا کردند. خلیفه گفت: «این خاندان، کانون علم و حکمت هستند؛ نظیر آنها را کِی توان یافت؟»(1)
توصیه امام حسن علیه السلام به خردسالان
امام حسن علیه السلام در سفارشی به خردسالان فرمود: «ای فرزندان من و ای فرزندان برادر من، امروز شما خردسالانِ گروهی هستید و در آینده نزدیک، بزرگان گروهی خواهید بود. پس دانش بیاموزید و هر که از شما توانایی روایت و نگهداری دانش را ندارد، آن را بنویسد و در خانه خود بگذارد». همچنین امام ادامه دادند: «شما که خردسالید، هم اکنون نوشتن بیاموزید و خط، تعلیم بگیرید و دانشی را که آموختهاید، به قلم آورید.»(2)
شاهد و مشهود
امام مجتبی علیه السلام صورتی زیبا، سیرتی نیکو و صوتی دلنشین داشتن. آن حضرت چون در منزلگاه وحی و دامان نبوت و امامت رشد یافته بود، در همان کودکی از معانی بلند قرآن آگاهی داشت. در این باره گفتهاند: روزی شخصی به مسجد آمد و از تفسیر دو واژه «شاهد» و «مشهود»(3)در قرآن پرسید. مردی پاسخ گفت: شاهد روز جمعه است و مشهود روز عرفه. مرد دیگری گفت: شاهد روز جمعه است و مشهود روز عید قربان، اما کودکی که در گوشه مسجد نشسته بود پاسخی متفاوت داد. او گفت: «شاهد رسول خدا و مشهود روز قیامت است». وی درباره دلیل سخنش به آیه 45 سوره احزاب اشاره کرد که خداوند میفرماید: «ای پیامبر، ما تو را شاهد، مژدهدهنده و بیمدهنده فرستادیم» و سپس به سخن
پروردگار در آیه 103 سوره هود استناد کرد. سؤال کننده که از شیوه بیان و استدلال استوار کودک به وجد آمده بود، از مردم نام کودک را پرسید. گفتند: او حسن بن علی بن ابیطالب8 است.(1)
به نزد من بیا
روزی شخصی به خدمت امام حسن مجتبی علیه السلام رسید و پس از سوگند دادن حضرت به مقامی که خداوند ارزانیاش داشته، از دشمن ستمگری شکوه کرد که حرمت پیران را پاس نمیدارد و بر خردسالان رحم نمیکند. امام به او فرمود: «چه کسی با تو ستیز کرده تا دادت را از او بستانم؟ مرد گفت: تنگ دستی و ناداری. امام لحظهای سر به زیر افکند و سپس رو به خادمش کرد و فرمود: «هر چه نقد داری حاضر کن». خادم پنج هزار درهم آورد.
امام همه درهمها را به مرد فقیر بخشید و فرمود: «به حق سوگندهایی که دادی، تو را قسم میدهم که هر زمان دیگر دشمنت، فقر، از سرستیز با تو درآمد، شکایت او را به نزد من بیاور». مرد وقتی از امام رخصت خداحافظی گرفت، شیوه کریمانه و بزرگواری امام را تحسین میگفت.(2)
ردّ بدی با خوبی
احسان را با ناسپاسی و نیکی را به بدی پاسخ گفتن، از مرام مروت به دور و کار نامردمان زشتسیرت است. در قانون فطرت انسانی و در مسلک دینباوران پاک طینت، پاداش احسان سپاس است و پاسخ نیکی خوبی، و البته جزای جنایت و نامردمی تلخی و عقوبت. اما مکتب الهی اسلام که همه عظمتهای روحی را در اوج و عروج خویش تجلّییافته دارد، فرهنگی فراتر از باورهای حساباندیش مادّی را بر روابط انسانی حاکم کرده است. این آیین انسانساز در بسیاری از حیطهها برای زدودن تاریکیهای ظلمتآور، از عطر سپیدیهای روشناییزا استمداد میطلبد، همچنان که وقتی مولای بیان، حضرت علی علیه السلام از فرزندش حضرت مجتبی علیه السلام میپرسد: فرزندم درستی چیست؟ پاسخ میشنود که پدر جان! درستی، رد کردن بدی است با خوبی.(3)
خواهم آنچه او خواهد
چشمهای ظاهربین و عقلهای معاشاندیش از بارگاه بینیاز، نعمت و آسایش نیاز میکنند تا در پرتو آن شاکر باشند و ذاکر، اما هستند عارفان خود ساختهای که مس وجود را با کیمیای درد و مصیبت به طلای کمال مبدّل میکنند. در باور اینان فقر خوشایندتر از ثروت است و بیماری انسانسازتر از سلامت. اما دیگرانی که به افقهایی فراتر از نگاه اینان چشم دارند، فقط آن میخواهند که خدا خواهد؛ خواه فقر و خواه ثروت، خواه مرض و خواه سلامت. اینان کمال یافتهتر از دیگرانند. آن چنان که روزی به امام مجتبی علیه السلام گفتند: «ابوذر گفته است نزد من فقر بهتر از ثروت و بیماری بهتر از سلامتی است». آن حضرت فرمود: «خدا ابوذر را بیامرزد، ولی من میگویم: آن کس که خویش را به خواست خدا واگذارد، نمیخواهد مگر حالی را که خدا برایش خواسته است(1)
1) [1] . همان، ص 277؛ البدایه و النهایه فی التاریخ، ج 8، ص 39.
الف) ولادت
باغبان نور
میآیی از آبیترین کرانههای نور؛ تا سخاوت دریایی تو عرصهای باشد برای طلوع دومین خورشید امامت در تیرگی زمین.
کریم اهل بیت، ای باغبان نور! با خندههای غنچه به مهمانی آمدی، ما جشن آفتابی آیینه تو را در چهره علی به تماشا نشسته ایم.
امروز، گل به خانه زهرا رسیده است. یعنی خدا جمال تو را آفریده است.
ای کمال سخاوت! زمین آغوش خود را گشوده است تا با تو بپیوندد و دل بیقرار خود را به دریای تو بزند.
یا کریم اهل بیت! تو آن آیهای که از سوره کوثر نازل میشوی تا منجی روز محشر باشی. تو آمدی و پردههای شب را کنار زدی تا در زلالی سینهات، پرنده ایمان، دوباره اوج بگیرد.
درآ که در دل خسته توان درآید باز بیا که در تن مرده روان درآید باز
چشمه سخاوت
امشب، هر ستارهای را که رصد میکنم، نام تو را میبینم که به وسعت یک آسمان شکیبایی، میدرخشد و شوق پرواز را در دل عاشقانت به تپش وامیدارد. دستهای نیازمان را از چشمه سخاوتت کوتاه مکن؛ بگذار با وضو در نور امامتت، شیرینی
الف) ولادت
باغبان نور
میآیی از آبیترین کرانههای نور؛ تا سخاوت دریایی تو عرصهای باشد برای طلوع دومین خورشید امامت در تیرگی زمین.
کریم اهل بیت، ای باغبان نور! با خندههای غنچه به مهمانی آمدی، ما جشن آفتابی آیینه تو را در چهره علی به تماشا نشسته ایم.
امروز، گل به خانه زهرا رسیده است. یعنی خدا جمال تو را آفریده است.
ای کمال سخاوت! زمین آغوش خود را گشوده است تا با تو بپیوندد و دل بیقرار خود را به دریای تو بزند.
یا کریم اهل بیت! تو آن آیهای که از سوره کوثر نازل میشوی تا منجی روز محشر باشی. تو آمدی و پردههای شب را کنار زدی تا در زلالی سینهات، پرنده ایمان، دوباره اوج بگیرد.
درآ که در دل خسته توان درآید باز بیا که در تن مرده روان درآید باز
چشمه سخاوت
امشب، هر ستارهای را که رصد میکنم، نام تو را میبینم که به وسعت یک آسمان شکیبایی، میدرخشد و شوق پرواز را در دل عاشقانت به تپش وامیدارد. دستهای نیازمان را از چشمه سخاوتت کوتاه مکن؛ بگذار با وضو در نور امامتت، شیرینی
کرامتت را چشیده باشیم! ای شعله خدا /هم خانه با حسین/همشانه با علی/چون چلچراغ علم/بر دل خوش آمدی!
امام غربت
ای امام غربت، آنکه از آبروی تو وساطت میطلبد، تشنه باران هدایت توست و آنکه حاجت را بهانه کرده، تشنه رفاقت با تو. به حق شادی میلادت، قفل بسته چشمان ما را با عنایت و کرمت بگشای تا طعم سفره مهربانی تو را بچشیم؛ که هیچ زخمی از بارش کرامت بارانیات بیمرهم نمیماند؛ یا کریم اهل هدایت!
در خندههای دل انگیزِ صبحدم نیمههای رمضان، مژده میلادی خجسته به آسمانها برخاست. میلاد شکوفهای که بر شاخسار «آل عبا» رویید و عطر نیکویش، در نسیم پیچید و تمام کوچه باغهایِ نیکی را پیمود و باغ ضیافت الهی را با قدوم خود زیور و زینت داد. گوهری تابناک، که از دو دریای عصمت بیرون آمده بود. حُسن خدا در خانه زهرا سلام الله علیها و علی علیه السلام تجلی میکند و حَسَن علیه السلام سید جوانان اهل بهشت، چشم بر جهان میگشاید. ولادت گل خوشبوی باغ زهرا سلام الله علیها و علی علیه السلام، مبارک باد.
ای مولاد خجسته رمضان! ای بدر تمام ماه خدا! تو تنهاترین فرزند رمضانی و آسمان، در پیشگاه کرم و بخشش تو، با همه ابرهای باران زایش، گمشدهای غریب بیش نیست. تو پیشوای همه خوبیها و همه خُلقهای نیکویی. بالِ کدام تخیل، به نیّت مکاشفه، به دامنه شناخت تو میرسد؟ تو چکادنشینِ شانههای خورشیدی! رسولِ رحمت، تو را بر شانههایِ خویش سوار میکرد و بر تو مباهات مینمود. تو ادامه محمّد صلی الله علیه و آله وسلم و کرانه علی علیه السلام هستی و پَر و بالِ ققنوسِ بلندپروازِ عقل، به سایهات هم نمیرسد. تو امام مایی و ما مُرید و دلداده تو. و اینک، در بهار شکفتن تو، در فصل خدا، بر خود از رهبری تو میبالیم و بر نام تو افتخار میکنیم که زینت همه خوبیها و نیکیهاست و ولادت خجسته تو را جشن میگیریم.
امشب مدینه چه حال و هوایی دارد! ماه چه سرمست و از خود رهیده، قندیلِ مهتاب را در دست میگرداند و ستارگان چه خرسند، در هُرم بیابانهای مدینه، سوسو
میزنند. امشب علی علیه السلام پدر میشود و فاطمه علیه السلام مادر، و شادترین دلهای آسمانی، امشب، در خانه کوچک علی علیه السلام جمع هستند، ملائک، ازدحام کردهاند و بر در و دیوار خانه، عطر و گلاب میپاشند. شادی خاطرهها، در وصف نمیگنجد و طراوتِ شکفتن این گل، از فهمِ بهار بالاتر است. نیکوترین خلق آفرینش آمده است و قنداقهاش، بر دست نبی و وصی میدرخشد. فرشتگان شاد از میلاد او هستند، و با دلی غرقِ سرور و شادی، در کنارِ سفره مهمانی خدا، یعنی رمضان، ولادت او را بر زمینیان تبریک میگویند. ما نیز در سرمستی ولادت او، این عید را بر همگی شما میهمانان خدا تبریک میگوییم.
امشب زیباترین گلِ نیکویی و بخشش، شکوفا میشود. گلی بیخار، که عطر و رایحه دلانگیزش، مشام جان را مینوازد. گلی که هیچگاه دستِ سائلی را خالی از طراوتِ کرم خود، وانگذاشت و بدیِ هیچ دشمنی را با بدی، پاسخ نگفت. قدوم نیکوترین خُلق آفرینش، حَسن علیه السلام ، مبارک باد.
کریمانه
آن صفت کریمانه را که در اسما و صفات ذات الهی شنیدهای، در ظهور وجود مبارک حسن علیه السلام ببین!
اگر امام علیه السلام را کریم اهل بیت میخوانند، بدان جهت نیست که دیگر امامان معصوم از این صفت برخوردار نیستند، بلکه از آن است که این صفت در وی به تمامیت و کمال رسیده است و امام حسن علیه السلام در ظهور و بروز کرامت، پیشی گرفته است؛ به زبان دیگر، امام، در تجلی صفت کرامت و بزرگواری خداوند آنچنان آیینهداری میکند که سزاواری این اسم اعظم را یافته است.
در واقع، خداوند تعالی در هر یک از اهل بیت: صفتی از اسمای الهی خویش را شاخص گردانیده تا مردم برای رجوع، قبله حاجات واحد و یگانهای داشته باشند؛ وگرنه، دیگر اهل بیت: نیز از صفت کرامت به دور نیستند. چنین است که هر یک از آل اللّه در صفتی بارز شدهاند تا به واسطه آن، بر شفاعت عالَم، جلوه بیشتری بیابند.
از بزرگواری کریم اهل بیت به دور است که هنگام نیاز و حاجت کسی، کرامت خویش بپوشاند و در انعام و اکرام به او بخل ورزد.
پس دست التماس ما و دامان کریمانه او!
حکایتهای کوتاه
همیشه همراه پیامبر بود؛ در کنارش، روی زانوهایش و حتی روی شانهها. وحی الهی که نازل میشد، آن را از لبهای مبارک پیامبر میربود و میبرد برای مادرش زهرا سلام الله علیها. علی علیه السلام که به خانه میآمد، حرفهای تازهای از قرآن و وحی میشنید، میگفت: زهرا ! اینها را از کجا نقل میکنی؟ میگفت: از فرزندت، حسن.
وقتی وضو میگرفت، تمام بدنش از ترس خدا میلرزید و چهرهاش زرد میشد. میپرسیدند: ای پسر رسولخدا! چرا؟ میفرمود: «بنده و عبد خدا باید هنگامی که آماده بندگی به درگاه او می شود، از ترس او رنگش تغییر کند و اعضایش بلرزد».
وقتی به آستان مسجد میرسید، میگفت: «خدایا! مهمانت بر در خانه است. ای نیکوکار! بدرفتار به سویت آمده است. ای خدای کریم! به زیباییهایی که داری، از زشتیهایی که از من میدانی، درگذر».وقتی به نماز میایستاد، تمام تنش میلرزید. امام صادق علیه السلام میگفت: «امام علیه السلام عابدترینِ مردم زمان خودش بود».
پیروانت میگویند که هیچ چیزی در آسمان و زمین نیست، مگر اینکه به آن آگاه هستی. اگر از پیامبر، تعداد خرمای درختی را میپرسیدند، درست میگفت، تو چطور؟ به من بگو این درخت، چند خرما دارد؟ این را معاویه از سر انکار و امتحان پرسید. امام فرمود: چهارهزار و چهار دانه. این را امام با قاطعیت گفت. خرماها را که شمردند، چهارهزار و سه دانه بود. فرمود: «باید دانهای را پنهان کرده باشند».درست گفته بود؛ یک دانه در دست عبدالله بن عامر بود. درختان خرما از بیآبی خشکشده بودند. زیر یکی از همان درختها، فرشی انداختند. یکی از همراهان، نگاهی به درخت خشک شده کرد و با افسوس گفت: اگر این درخت، خشک نشده بود، از آن میخوردیم. رطب میل دارید؟ آری. دستان امام که آبشار نیایش و خواهش شد، درخت به اعجاز امامت سبز گشت، برگ درآورد و رطب داد، آنقدر که همه اهل قافله با شادی این خاطره، کامشان را شیرین کنند.
شعر
نام تو
محمد علی مجاهدی
ای صمدی خصلت و ایزد جلال
عشق چو از غیب پدیدار شد
نام تو با حُسن چو آمیختند
حسن سه حرف است و در این حرف نیست
مستی ملک و ملکوت از تو باد
تا به کف حسن تو این جام هست
وی علویصولت و احمدجمال
حُسن به حُسن تو گرفتار شد
در سَرِ ما طرح دگر ریختند
جز سه رقم باده در این ظرف نیست
باده به جام جبروت از تو باد
هر دو جهان هست از این باده مست
راز حُسن
مرتضی حیدری آل کثیر
خواست بنا را به سوختن بگذارد
حُسن تو را خواست بیشتر کند، آنگاه
خواست ببیند بر آسمان قدمت را
زخمهات را شبیه غنچه تشنه
شور دلیرت مقدّر آمده این بار
غربت از این بیشتر که خواسته باشی
خاک به جام تو خیره مانده که ای کاش
شمع تنت را به انجمن بگذارد
نام تو را چون خودش «حسن» بگذارد
ردی از آه تو بر چمن بگذارد
تا ابد به حال واشدن بگذارد
پای به یک صلح تن به تن بگذارد
کوفه برای علی وطن بگذارد
قدری از آن در دهان من بگذارد
عطر بهشت
یوسف رحیمی
امشب که فرشتگان سخن میگویند
گویا سخن از زبان من میگویند
ذکر لبشان شنیدنیتر شده است
در ارض و سما حسن حسن میگویند
خاک قدمش شمیم جنت دارد
در هر نفسش عطر اجابت دارد
اعجاز محمدی ست در چشمانش
از بس که به جد خود شباهت دارد
ای زمزمه صبح و نسیم ادرکنی
آئینه رحمان و رحیم ادرکنی
ای در کرم و سخاوت و آقایی
بیخاتمه، ایها الکریم ادرکنی
مانند علی لحن فصیحی داری
در چهره خود نور ملیحی داری
آقا حرم الله شده دلهامان
در هر دل بیتاب ضریحی داری
زیرنویس
· ولادت باسعادت خُلق نیکوی سرمدی، حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام بر روزهداران مبارک .
· میلاد مسعود چشمه زلال حُسن خلق و بخشش، امام حسن مجتبی علیه السلام مبارک.
· خجسته میلاد فرزند ماه خدا و شفیع روز جزا، حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام بر میهمانان ضیافت الهی مبارک.
· فرخنده زاد روز کهکشان سبز کرامت و سید جوانان بهشت و قیامت، حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام را تبریک میگوییم.
· سلام بر اقیانوس کرامت و سخاوتی که از دامان «کوثر» و «ابوتراب» برخاست.
· امام مجتبی علیه السلام، در آغوش پاکترین مادران عالم چشم به جهان گشود و میوه قلب رسول اللّه9 شد.
· ثمره زندگی علی و فاطمه سلام الله علیها، پا به جهان خاکی گذاشت. خاک تا افلاک غرق نور و سرور شود. میلاد امام حسن علیه السلام مبارک.
· از بزرگواری کریم اهل بیت: به دور است که هنگام نیاز و حاجت کسی، کرامت خویش بپوشاند و در انعام و اکرام به او بخل ورزد.
· ولادت مظهر جود و کرم و بخشش، مبارک.
· ولادت سعادتآفرین سرور جوانان بهشتی، گل بستان احمدی، زیباترین لبخند محمدی، زاده ارجمند علی، سرچشمه فضیلت و نیکی و قهرمان استقامت و بیداری، حضرت امام حسن علیه السلام مبارک!
· میلاد سبط اکبر مصطفی (ص)، مظهر صلح و صفا، میداندار خلوص و تقوا، روح والای عالم معنا، حضرت امام مجتبی علیه السلام تهنیت!
· تجلی حسن دلآرای حضرت حق، در آیینه چشمان فاطمه3 را در ماه نور و رحمت، به میهمانان خوان عشق تبریک میگوییم.
· گلباران باد مقدم نخستین ثمره باغ ولایت و اولین جرعه از جام کوثر وجود فاطمه3.
ب) شهادت
جگر آتش گرفته
این جگر آتش گرفته که در تشت میریزد، سالهاست که در سینه اوست. سم تنها بهانهای است برای پایان رنج.
ساباطِ حسن که تمام شود، عاشورای حسین در راه است و تن مسمومش را اما صبح از روی زمین بلند خواهند کرد؛ آنگاه که شب در خون شفق غرق شود و مردمان با پشیمانی برای خود معمای قیام و قعود حسن و حسین8 را حل کنند.
درخت کوشید تا بر پاییز فکر برگها و بر هرچه تباهی چیره شود و حتی هنوز جای برگ برگشان، روی تن داغدیدهاش درد میکند.
اما نمیدانم آن روز که چکمههای معاویه کمر برگها را خُرد کرد، چرا به درخت میگفتند: مذل المؤمنین! مگر مرکبِ عزادارِ قلمِ او نبود که با صلحی هنرمندانه، جان گران سرخشان را خرید؟!
او با همان قدرت که صفین و جمل را تا دروازه مرگ تارومار و ترس را بارها زیر سم اسبِ خود در کارزار تکه تکه کرد، صلح را هم پذیرفت. عزم او تنها در میدان رزم جلوهگر نبود؛ عزم او عظمتی بود که به وقت خود آینده را رقم میزد.
و جنگ و صلح، گزینههای درخشانی برای تمام فصول تاریخند که تنها سلاله عقلانیت، به گزینش درست در مقابل آن دو دست خواهند زد.
خوارکننده، شمشیری است که بیجا خون بریزد و علامت سؤالی را به وسعت خونهای ریخته شده از خود به جای بگذارد. شمشیر حسن علیه السلام در غلاف خود تاریخ را به سمت کربلا ورق زد و روی جمله «هیهات منا الذلة» انگشت نهاد.
صلح او، فانوسی بود که در غار سیاه معاویه روشن شد و اسکلتهای به جا مانده از زندانها و جنایات او را نشان داد و شکاف مُدهِش میان مدینةالنبی و شام معاویه در مقابل یک نسل پیدا شد.
فانوس صلح او، بهترین یاران تاریخ را تا کربلا برد و حتی به قاسم که فرزندش بود، مرگی شیرینتر از عسل بخشید.
فانوس صلح او چنان درخشید، که چشمهای حیلهگر عمروعاص، سوخت و معاویه هرچه ریا اندوخت، در دامن آلوده یزید افتاد.
فانوس صلح او به جای یک قیام، سیلی از قیامها به راه انداخت؛ آنقدر که نه تنها معاویه، بلکه بنیامیه را آب برد.
او هنوز هم غریب است
میگویی غریب است؟ مظلوم است؟ برایش گریه میکنی و اشک میریزی؟ راست میگویی، حسن در هالهای از مظلومیت و غربت پنهان است و جای آن دارد که برای غربتش خون گریه کنی به جای اشک. حتّی آستان و بارگاهی ندارد که زیر سایه آن، از آفتاب گرم مدینه خلاص شوی؛ تنها کاری که میتوانی انجام دهی این است که روزها پای پوشت را به خاطره کفشداری بقیع بسپاری و با پای برهنه مهمان او شوی؛ آن هم از دور.
زیارتنامهات را آرام بخوان! مواظب شکفتن بغضت باش که به گوش شرطههای وهّابی نرسد! این جا غیر از حال خودت باید مواظب اتّحاد مسلمانان و سهمیه زائران ایرانی باشی.
شبها امّا حال دیگری دارد؛ درست است که درها بسته، امّا دیگر کسی برای نمناکی صورتت، چپ چپ نگاهت نمیکند و به نشانه اعتراض، آیات شرک را برایت لقلقه نمیکند.
حالا میتوانی سرت را در شبکههای پنجرهها فرو ببری و پیشانیات را به آن بچسبانی و تا دلت می خواهد گریه کنی و خالی شوی. تازه در آن ظلمت کسی از حال چشمهایت هم باخبر نمیشود.
امّا از همه اینها که بگذری، یک چیزی میماند که مثل سنگ توی دل آدم سنگینی میکند. چرا؟ این همه غربت برای چیست؟
مگر امام حسن علیه السلام سیّد جوانان اهل بهشت نیست؟ کریم اهل بیت نیست؟ آخر میدانی! نه اینکه امام فقط در مدینه غریب باشد، نه؛ او در بین دلهای ما نیز غریب است؛ همان طور که تاریخ، حدیث غریبی او را به دوش میکشد.
امام غریب ما، همان رزمندهای است که حضرت امیرمؤمنان علی علیه السلام، بارها او را از قلب سپاه دشمن بیرون میکشید و دیگران را سفارش میفرمود، مراقب او باشند تا نسل پیامبر9 با شهادتش در خطر نیفتد.
همان امامی است که در جریان فتنه جمل، به کوفه رفت و با خطبه کوتاه و چشمگیر خود، جمع عظیمی را بر جنگ علیه اهل جمل تحریک کرد.
امام ما، همان امامی است که سه بار، مال خود را با خدا تقسیم کرد و 25 بار نیز بیابانهای گرم حجاز را برای زیارت خانه دوست، با پای پیاده طی کرد.
امام ما با همه بزرگواریاش و با همه سخاوت و شجاعت و کرمش، هنوز هم غریب است، هنوز هم.
وارث اندوه فاطمه سلام الله علیها
امشب دوباره چه شده است که سایه خسته شانههایت که بیصدا میلرزد، بر قبور قبرستان بقیع افتاده است! چه گریه غریبانهای!
پس از آن شب اندوهناک، که مادرت را به آغوش خاکهای من سپردند، همه غربت عالم در بقیع جمع شد و من کمکم عادت کردم به گریههای بیصدای بچههای فاطمه3 که جز در دل شب نمیتوانستند در وقت دیگر به زیارت قبر بینام و نشان مادر بیایند.
هنوز جای پای بیتابیهای کودکانه حسین علیه السلام و چادر بلند خواهر کوچکت، که بر خاکها کشیده میشد، بر صفحه دل من باقی مانده است!
از اندوه قَلَندر همیشه بیدار شبهای دلتنگ شهر هم که دیگر نمیتوان سخنی گفت، که با بقیع الفتی دیرینه داشت!
کریم اهل بیت
امام مجتبی! ای ریحانه خوشبوی پیامبر و ای برگزیده عالم! به خدا بهشت حق دارد مشتاق شمیم شما باشد و عالم حق دارد که از همان لحظه وداع تا هم اکنون، داغدار شما مانده باشد.
وداع با شما برای اهل زمین سنگین است؛ زیرا شما یادگار پیامبر خدایی و شبیهترین مردم به رسول آسمانیمان! خلقت و شرافت و بزرگواری تان به او میماند و حدیث مهر بیپایان آن حضرت به شما، حدیث آغوش گرمی است که همواره مشتاق حضور میوههای دلش بود. از این پس دیگر بقیع، خاموش و سرد نیست. بقیع، قلب تپنده هستی را در سینه دارد؛ قلبی به وسعت امام حسن مجتبی علیه السلام که
حدیث جود و سخاوت و فِراست او بر سر زبانها افتاده و سابقه کرامتش، شهره هر محفلی شده است. بقیع، بقعهای خاموش نیست؛ گوشه گوشهاش ستاره باران دلهای شیفته شیعیان امام دوم است که ارادتشان به ساحت قدسی او، کبوتر آستانشان کرده است. چه بیراه رفتهاند آنها که گمان بردهاند دلها به طواف پارههای سنگ میروند! دل شیعیان، پروانههای واله و سرگشته امامی است که هرگز نمرده است و در جواب هر سلامی، او تحیتی بالاتر نثار خواهد کرد.
ای کریم اهل بیت! دلهایمان ندبهخوان فراق شماست. گویی کسی در کنج تنهاییمان، آرام و محزون زمزمه میکند: «أَیْنَ الْحَسَنُ وَ أَیْنَ الْحُسیْن، أَیْنَ أَبْناءَ الْحُسَیْن؟» گویا گم کردهای دارد و عالم را در پی آن جستوجو میکند. کجایند آن مردان صالح و راهبر؛ مردانی که زمین، به مدد پارسایی و بزرگواری شان، از حضور ملائک سرشار میشد و لحظههای اتصالشان به آسمان، عطر مناجات با خدا را در دلها سرازیر میکرد!
تاریخ، روزگار شما را کمتر به خود دیده است؛ روزگاری که صورتکهای مقدس نما، کراهت و تیرگی باطنها را در برگرفت و از قامت پرنور حق در میان پیکر کج آن همه باطل، جز کورسویی نماند.
مردمان، حیلهگری و دسیسهبازی را به پای سیاستمداری گذاشتند و طریق حقیقت را به سرخی سکههای زر واگذاشتند.
چقدر ظالمانه باید باشد صلحی این چنین به اجبار که مایه زخم زبان عدهای میگردد و چه صبر باشکوهی باید باشد تا بایستد در برابر رگباری از تیرهای مسموم اهانت و افترا.
نباید از یاد برد که جریان پرشکوه عاشورا، رودی است که از قله فداکاری حسن علیه السلام سرچشمه گرفت و تیری است که از چله صلح مدبّرانه او برخاست.
نباید فراموش کرد که عرصه خونین عاشورا، سختتر از میدان نبرد خاموش امام مجتبی علیه السلام نیست؛ زیرا شجاعت و دلاوری، خصلت خاندان علی علیه السلام است، اما صبر و سکوتی این چنین، همان است که کمر علی را خم میکند. صلح شجاعانه حسنی، همان شاه کلیدی است که گره از کار امت مصطفی گشود و راه قیام حسینی و بر باد رفتن دودمان پرتزویر اموی را هموار ساخت.
سلام، پیکر تیرباران شده
بقیع، در خلوت غریبانهاش دل به صدای مردی سپرده است؛ مردی که خدا، بسیار دوستش دارد.
ماه، رخسار به خاک مزاری نهاده، که مدتهاست روشنای هیچ شمعی را حس نکرد، سوسوی هیچ فانوسی را نشنید و گرمایِ هیچ اشکی را لمس نکرد. مزاری که مثل صاحب غریبش، غریب است. تنها حضور اشکهای یک مرد را میفهمد.
یک تکّه از آسمان است، که در دل خاک پنهان است. یک سهم از بهشت است، که در بقیع گم شده است. یک سوره از قرآن است، که قرنها تلاوت نشد، جز با لب و زبان همین مرد؛ همین مرد که چهره بر خاک گذارده و غریبانهترین عاشقانهها را در فراق آن غربت بینهایت، سر داده است.
خون جگر
مصلحت نیست که دیگر بغضها را به مرثیه بدل کنیم؟ مصلحت نیست که دیگر سکوت را پاس نداریم؟ چه سکوتی؟ چه تحملی؟ وقتی پیشوای صبر از فرط دندان بر جگر گذاشتن، تمام زندگی را ترک کرد. اکنون دیگر سکوت، فرقی به حال زخمهای صلح نمیکند. دیگر فقط مراثی خونجگر، حق تنهایی را ادا خواهد کرد. بیباک باشیم. مصیبتهای سر به مُهر عشق را افشا کنیم. بگذاریم تمام گریههای مستورش، سطور آگاهی تاریخ شود.
از فرط صبر بود که نام خود را با تمام بینوایان در میان میگذاشت. از غایت بردباری، دشمن را در دل نگاه میداشت و دوست را لبخند سزاوار میدانست. هدیهاش به دوستان، حوصله بود و به درماندگان، اندرزهای شکیب. پس چگونه بییار بود با آن همه کرامت زلال؟ چرا آنان که از همسایگیاش رستگاری آموختند، عظمتش را همراهی نکردند؟ دریغ است که بگویم شهید شد؛ که بگویم با اندوه به خون جگر بدل گشت. او که راهبر بود، حامی صداقت بود، پشتکار عدل بود، چرا در تمام عمر، دشمنی دید و نادوستی چشید؟
هیچ انکاری نیست که بسیار دلاور بود. نه از شمشیرها هراسی داشت و نه بازوانش پیکار را ترسان بودند. اما در بیپشتوانگی غربت، مسالمت را لباس دلیری
خویش کرد. یارانش سفره احسان او را دیدند و از لقمههای تبرکش چیدند، ولی سرانجام در خیمه تزویرِ خصم بیعت کردند. او به دقت طاقت خویش را به تمام ریاکاران ابلاغ کرد. هیچ نگفت و رفتار ناصوابشان را با آن کلمات وقیح شنید؛ چرا که لکنتِ آتیه آنها را میدانست.
به هر حال، او تفسیر آسمان و روشنیبخش زمین بود. چه کسی میخواست در برابر دانش بیکرانش ادعای سروری کند؟ معیار چشمانش برای سنجش حق و باطل همچنان رونق داشت و حتی دشمنان ناچار بودند رفتار او را هر چند به سختی بیاموزند. او در تمام عمر طبق اسرار عشق زندگی کرد و هیچگاه نخواست خرمی دانش را به کویر آدمیان تحمیل کند. تنها برایشان دعای باران میخواند، ولی مردم به اصرار شاخه شاخه دلش را میبریدند تا به عریانی خارزار خود وصله کنند. او با رضایت محض درد میکشید در آرزوی آنکه شاید بیابان مردم به پردیس ابدی بدل شود.
تاریخِ جفای بیکرانی در توست میراث صبور خاندانی در توست
ای عصمت صلح، از نبردی پر زخم با خون به جگر شدن نشانی در توست
تو میروی و من میمانم
تو تلخی زیر کامت از ماجرای تحمیلی صلح را در طعم سوزناک زهر خیانت مزه مزه میکنی و من رد سوزش آن را با جگر شرحه شرحهات دنبال میکنم.
تو در آتش نابهنگام دل، زینب سلام الله علیها را صدا میزنی و من در طوفان خاکستر جانم، مادر را به کمک میطلبم.
تو آه سینه را فرو میخوری و من بغض دیرپای خویش را.
تو گریههایت را در دامان طشت میریزی و من سر به دامان حسین علیه السلام.
تو طشت را پر از خونابه جگر می کنی و من کاسه چشم را آغشته به خون دل.
تو سر به زیر عبا میکشی تا نبینم لبهای کبودت را و من سر به زیر چادر میبرم تا نبینی دانههای سرخ اشکهایم را.
تو دست کوچک عبدالله را در دست من میگذاری و من دست او را در دست حسین علیه السلام.
تو با یک آه تا کربلا میروی و من با دست بریده عبدالله جا میمانم.
تو جنازه به تیر و کمان میسپاری و من، دل به خشم فرو خورده عباس علیه السلام.
تو راه به سوی بقیع پیش میگیری و من راه خانهای با در نیم سوخته.
تو شبهای سکوت ابدیات را به عطر مزار گمشده ما در میآمیزی و من شبهای گریههای خاموشم را به بوی یاسی که نسیم از بقیع میآورد.
تو میروی و کولهبار اندوه موروثی فاطمه سلام الله علیها را بر شانههای حسین علیه السلام مینهی و من میمانم تا آن را از گودال کربلا به امانت بردارم.
بقیع غریب
چقدر شیرین است آرزوی رسیدن به دنیای بقیع برای زائری که در انتظار است تا با افتخار آن را از نزدیک ببیند و چقدر برای سیر در بهشت بقیع روزگار میشمارد تا نکند حضرت قابضُالاَرواح از راه برسد و حسرت زیارت بقیع در مدینه دلها در دلش بماند.
اما اگر این انتظار به سرانجام رسد و پس از سالها چشم به راهی، رسول مهربانیها وی را به حریمش راه دهد و به حضور پر خیر و برکتش بپذیرد، زهی سعادت است که زائر مشتاق را در بر گرفته است.
وقتی زائر شیفته به مدینه قدم میگذارد و خود را در آستان رسول مهربانیها میبیند و به بارگاه پادشهان بقیع مشرف میشود، تازه متوجه میشود وه! چه شیرین روزگاری است توقف در حریم حرمت باران و چه صفای غریبی دارد، پرسه در کوچه بنیهاشم مدینه دلهای نبوی.
طنین زنگ قدیمآشنای ندای «کوچه بنیهاشم» روزگاری است بر گوش دل زائر بارگاه نبوی و بهشت بقیع میپیچد، ولی وقتی در این کوچه گام میگذارد، میبیند این کوچه بنیهاشم عجب بزرگراه غریبی است. ابتدایش بهشت و انتهایش نیز بهشتی دیگر و خود نیز سراسر بهشت، و اینجا فقط بهشت است و بهشت.
به بارگاه نبوی که مشرف میشوی، سفره دل میگشایی و آنچه در پستوی دل نهفته داری و روزگاری است عقدهگشاییاش را به چنین روزی موکول کرده بودی، از حنجره درد به بیرون میجهانی و با تمام وجود مینالی و راز دل بر ملا میکنی و دل را با باران رأفت آن رسول رحمت و مهربانی شستوشو و جلا میدهی و این
چنین خود را سبک مینمایی، ولی فقط خدا میداند آن پادشاه انس و جان چقدر دردِ میلیونها زائری را که به محضرش میشتابند، با مهربانی میشنود و با قدرت الهیاش تاب میآورد و پاسخ میدهد.
درد و دلت که با حضرتش پایان پذیرفت، احساس میکنی وقت آن رسیده تا از محضرش رخصت طلبی و تمنا کنی تو را با دعای خیرش به دیدار پارههای تنش در بارگاه بقیع بدرقه کند.
وارد بزرگراه بنیهاشم میشوی و خویش را با هزار خاطره تاریخی که با شیر مادر تاکنون با خون و گوشتت عجین شده است، به پشت دروازههای بهشت بقیع میرسانی، ولی با کمال تعجب و تأسف، دروازه این بهشت را بسته میبینی و ناگزیری قلبت را به نردههای دیوارش گره بزنی و پشت خاکریز وصل به انتظار فرج، صبر پیشه کنی.
چه دشوار و چه دیرگذر است این لحظههای وا مانده از زمان. هر چند شیعه عادت کرده است به انتظار فرج، و انتظار و منتظر، واژگانیاست که قرنهاست بر تارک قاموس شیعه سنگینی میکند.
شیعه به رجعت قائل است، ولی اینجا گویا امویان بازگشتهاند. مأموران حلقه به گوش امیران ستم و حاکمان بنیامیه زمان، گُرز بر کف همچنان بر دروازه شهر بقیع ایستادهاند و هر نگاه غریبی را تا آن سوی ظلمت دنبال میکنند؛ و تو با چشم دل میبینی قلب سیاه و زمخت و سنگین آنان را چنان ظلمت فراگرفته که از نگاه غریبانه تو هراس دارند و تیر نگاهشان را بر لبان تو دوختهاند. مبادا بر درگاه بهشتیان آن سوی خاکریز ستم، شِکوِه از جور ستمگران زمانه بری.
اینجا حمل هر کاغذی که درد دلت را از روی آن بخوانی، ممنوع است، اما گیریم کاغذ را جواز ورود نباشد، با لوح دلت چه میکنند؟ آیا آن را نیز میتوان از تو ستانند؟ اگر چنین بود، پس چگونه بدین بهشت راه یافتهای؟
نگاه مشتاقانه چشمان منتظر باران را دیدهای؟
در انتهای آزادراه بنیهاشم، دیدگان مشتاقی را میبینی که کویر انتظارشان، منتظر قطرههایی از ابر بهاری است و تو میبینی هر چند جسم خاکی مشتاقان پادشهان بقیع
در پشت دیوارهایش حبس میکشند، کبوتر دل بر بام خاکی آن قصرهای پرنور، بال و پر میساید و فقط واژه انتظار، الماس دیده میسابد و جگر میخراشد تا زندانبانان بقیع درهای این زندان را بگشایند و... .
انتظار به پایان میرسد و وارد بقیع که میشوی، حس غریبی سراپای وجودت را فرامیگیرد؛ غربت مظلومان بقیع تو را در هالهای از شگفتی و سرگردانی در هم میپیچد. گویی نه پای رفتن داری و نه نای ماندن. اما آن حس غریب تو را به باریکهراهی هدایت میکند که به چهار کهکشان ختم میشود و تو هر قدم که جلو میگذاری، انگار در کوچهباغهای رضوان الهی گام نهاده ای.
خیسی کاغذ، بغض قلم را برمیتابد و واگویههای پنهانت، چون قطرات باران کنگره رخسارت را طی میکند و در مرغزار محاسنت جاری میشود و تو در حیرتی که این دیگر چگونه بهشتی است؟!
پس کنگره عرشی قصر این پادشاهان کجاست؟!
او که سبط اکبر و سرور جوانان اهل بهشت است، پس چرا بیبارگاه است و مرقدش در کرباس غبار پیچیده؟!
وا عجبا! مگر اینجا سرای کریم اهل سخا نیست؟ این امت را چه شده که از عطایای کرامت و سخاوت خودش، سایهبانی بر مزارش بنا نمیکنند؟
وا مصیبتا! این چه رسم بزرگنوازی است که کسی غبار از سرای سرور نمیروبد؟
دست بلند میکنی تا سرت را به دیوار بکوبی از این غربت، که ناگاه میبینی خفاشان شب، چتر ظلمت گستردهاند و پنجه در آلت عداوت درافکنده، و سرنیزه نگاه ستمشان به سویت نشانه رفته است.
اینجاست که ترجمان غربت واقعی را درک میکنی و دلواژههایت عقده دل میگشاید و میگویی:
ای حسن، ای مجتبای اهل بیت،
ای صاحب و سلطان سختترین و تلخترین جنگی که صلحش نامند،
ای فرزند باب علم، که پدران جهل در کوچههای شهر او را به هر سوی میکشاندند،
ای فرزند دختری که مادر پدر بود و بوی بهشت از او به مشام پدر میرسید،
ای فرزند نیلوفری که بین دیوار و در چون لاله واژگون، محسنش را پرپر کردند،
ای تنهاترین سردار،
تو را میستایم؛ تویی که اگر پدر سر بر چاه فرو میکرد و ناله میداد، تو اما عبای غریبی بر سر میکشیدی و طشت، تاب تحمل جگرپارههایت را نداشت.
ای غریب بقیع، تو خود شاهدی امروزه دوستدارانت از دورترین نقاط عالم بار سفر میبندند و به دیدارت میشتابند تا با غربتت شریک شوند، ولی وقتی بارگاه افلاکی اما خاکیات را میبینند، آه جگرسوزشان عرش را میلرزاند.
ای دست پر خیر و سخاوت خدا که کریمت نامند، عُمّال و عقبه بنیامیه زمان، امروز هم چراغ نور ربوبی تو را خاموش میخواهند، ولی تو خاموششدنی نیستی.
ای خورشید هدایت، نوری که جدّت بر افروخت و آنگاه پدر مظلومت به تو سپرد و بعد به وسیله تو و حسین و اولاد حسین تداوم یافت تا چراغ هدایت بشر از جاده انحراف و تاریکی باشد، خاموش شدنی نیست.
ای کریم اهل کرم، دست ما بگیر که به کرامتت در تمام طول دو سرا نیازمندیم؛ نیازمندی بینوا که جز با دست کرامت شما راهی به سمت سعادت نمیبیند.
داستان
برای چه کمک میخواهی؟
نزدیک اذان بود و عدهای در مسجد مشغول ذکر گفتن بودند. پیرمردی که لباسهای وصله داری به تن و موهای ژولیدهای داشت، از کنار مسجد عبور میکرد. نگاهی به مسجد انداخت و به آن نزدیک شد. جلوی در مسجد مردی با لباسهای گرانقیمت ایستاده بود و با کس دیگری حرف میزد. پیرمرد نزدیک رفت و گفت: من تو را نمیشناسم، ولی از سر و وضعت معلوم است دستت به دهنت میرسد برای رضای خدا به من کمک کن.
یکی از آن طرف گفت: چطور او را نمیشناسی، او جناب عثمان است.
پیرمرد سرش را پایین انداخت. عثمان دستور داد مرد پنج درهم به پیرمرد بدهد. پیرمرد به پولها نگاه کرد و گفت: مرا پیش یک آدم باسخاوت بفرست تا او هم
کمکم کند. عثمان به داخل مسجد اشاره کرد: برو پیش آن سه نفری که توی مسجد نشستهاند؛ آنها میتوانند به تو کمک کنند. آنها دوپسر علی بن ابیطالب و دیگری عبدالله بن جعفر است. پیرمرد از عثمان تشکر کرد و به طرف آنها رفت. حرفشان که تمام شد، جلو رفت و بعد از سلام گفت: شنیدهام شما سه نفر انسانهای شریفی هستید برای رضای خدا به من کمک کنید.
امام حسن علیه السلام فرمود: ای پیرمرد! گدایی و درخواست پول از دیگران جایز نیست مگر در سه مورد: اول کسی که دیگری را کشته و نمیتواند دیه او را بدهد؛ دوم کسی که قرض دارد و همین او را تحت فشار قرار داده؛ سوم فقر و تنگ دستی که انسان را بیچاره کرده باشد. حالا تو برای کدام یک از این دلایل درخواست کمک میکنی؟
پیرمرد سرش را پایین انداخت و با صدای آهستهای گفت: برای یکی از این مواردی که گفتی.
امام حسن غلامش را که کمی دورتر نشسته بود، صدا زد و به او فرمود: 50 دینار طلا به این مرد بده. امام حسین علیه السلام هم به غلام خود فرمود: از طرف من هم 49 دینار طلا به او بدهید. عبدالله بن جعفر هم غلامش را صدا زد و گفت: 48 دینار هم از طرف من به این پیرمرد بدهید.
پیرمرد که خوشحال شده بود، از آنها تشکر کرد و از مسجد بیرون آمد و زیر لب برای همه آنها دعا کرد. از مسجد که خارج شد، عثمان او را دید و پرسید: خوب پیرمرد چه کردی پیش آنها رفتی؟ کمکی به تو کردند؟
پیرمرد گفت: بله، موقعی که من از تو درخواست کمک کردم، تو بدون اینکه سؤالی از من بکنی، پنج درهم به من دادی، ولی حسن علیه السلام از من سؤال کرد به چه دلیلی درخواست کمک میکنم و بعد 50 دینار طلا به من داد، برادرش 49 دینار و عبدالله 48 دینار به من دادند.
عثمان گفت: پس تو را به خوب کسانی راهنمایی کردم. ای پیرمرد! نظیر این جوانان را در جای دیگر نمییابی. تمام خیر و حکمتها در وجود آنها نهفته است.
پیرمرد از عثمان تشکر کرد و به سوی خانهاش قدم برداشت.
منبع: محمدجواد، نجفی، ستارگان درخشان. کتابفروشی اسلامیه، جلد4، صص50 ـ 51.
خدمت، با افتخار
با چند تا از کنیزهای دیگر امام برای کاری به روستایی نزدیک شهرمان رفته بودیم. بهار بود و علفهای سبز کوچک و گلهای وحشی، لب جوهای آب روستا روییده بودند. من که بیشتر در خانه خدمت میکردم و از این صحنه ها کمتر دیده بودم با دیدن سبزی علف ها و گلهای رنگارنگ کوچک کنار جوی آب به وجد آمدم. لحظاتی کنار آنها نشستم و سیر نگاهشان کردم. نمیتوانستم دل بکنم. فکری به ذهنم رسید. چند شاخه گل کوچک کندم. بعد کوزه کوچکی را که همراهم بود از آب جوی پر کردم و گلها را توی آن گذاشتم و با کنیزهای دیگر به طرف شهر به راه افتادیم. در تمام طول راه مراقب بودم که ساقه گلها از آب بیرون نماند.
وقتی به خانه امام رسیدیم گلها را از کوزه بیرون آوردم. شاخههای اضافی را کندم و همه را به صورت یک دسته کردم و نخی دور آن پیچیدم. بعد پیش آقایم امام حسن مجتبی علیه السلام رفتم و دسته گل را به ایشان هدیه کردم.
امام دستهگل را گرفت و لبخند زد. بعد آن را بو کرد و گفت: از تو متشکرم. تو از این به بعد آزادی.
غلامی که کمی آن طرف تر مشغول آسیاب کردن گندم بود با این حرف امام، سرش را بالا آورد و با تعجب، من و امام را نگاه کرد. یکی از یاران امام هم که کنار ایشان ایستاده بود تیز نگاهم کرد و با لحنی معترضانه به امام گفت: این کنیز فقط دستهگلی کم ارزش به شما هدیه داده، آزاد کردن او برای تشکر از این کارش کمی زیادهروی است.
امام گفت: خداوند ما را چنین تربیت کرده است. خدا در قرآن میفرماید: «چون به شما درود گفته شد، شما به [صورتی] بهتر از آن، درود گویید.» بهتر از دستهگلی که این کنیز به من داد، آزادی او بود.
من که تمام این مدت سرم را پایین انداخته بودم خیسی چشمانم را با آستینم پاک کردم و تصمیم گرفتم باز هم در خانه امام خدمت کنم اما این بار آزادانه و با افتخار.
منبع: سید کاظم ارفع، سیره عملی اهل بیت:، ص23.
تقسیم غذا
به امام گفتم: همین جا استراحت کنیم.
امام کنار چشمه وضو گرفت. خیلی گرسنه بودم. کاش هر چه زودتر لقمهای نان بخوریم. نمیدانم این سگ از ما چه میخواهد. از وقتی از اسب پیاده شدهایم، نزدیک آمده و بیهیچ صدایی به ما زل زده است. تا وقتی کاری با ما نداشته باشد، خطری ندارد. بهتر است غذا را از توی بقچه دربیاورم و سفره را پهن کنم. تا آن وقت امام هم میآید. نماز امام که تمام میشود، صدایش میزنم. اما هنوز دارد زیر لب ذکر میگوید. سفره را پهن میکنم و نان و غذا را توی سفره میگذارم. سگ کمی دورتر از ما ایستاده و به ما زل زده است. امام لقمهای برمیداد و هنوز توی دهانش نگذاشته، سگ را میبیند. لقمه را برای سگ میاندازد. سگ هم که انگار منتظر چنین چیزی است، لقمه را میخورد. امام لقمه بعدی را خودش میخورد. من هم دست به کار میشوم و شروع میکنم به خوردن. سگ هنوز دارد به ما نگاه میکند؛ انگار تا غذای ما را تمام نکند، دستبردار نیست. بلند میشوم که سگ را دور کنم. امام میفرماید: این کار را نکن. من از خداوند خجالت میکشم حیوانی به غذای من نگاه کند و من بدون اینکه از نعمتهای او به این سگ بدهم، او را از خودم دور کنم.
با شنیدن این سخن سرجایم مینشینم. امام یک لقمه خودش میخورد و یک لقمه برای سگ میاندازد. غذایمان خیلی زود تمام میشود. درست است که کاملاً سیر نشدهام، ولی از اینکه نعمتهای خداوند را با یکی از مخلوقاتش شریک شدهام، احساس رضایت میکنم.
منبع: محمدجواد، نجفی. ستارگان درخشان. کتابفروشی اسلامیه، جلد4، ص51.
شعر
قیام
محمدعلی کعبی
بگو قیام که بی التیام برخیزد
و هرچه رنج بریزد به کام، برخیزد
پس از تو شهر در آشوب صلح میسوزد
پس از تو خواست هزاران قیام برخیزد
کجاست سمّ جگرسوز جعده، میخواهم
که خون جگر بشود هر که خام، برخیزد
و صلح، جنگ سفیدی است با شب مغرور
نخواست تیغ همیشه به نام برخیزد
پس از تو جنگ به آهنگ صلح مینازد
بگو قیام که بیالتیام برخیزد
ولای حسن
سید رضا مؤید
مهرت به کاینات برابر نمیشود
داغی ز ماتم تو فزون تر نمیشود
از داغ جانگداز تو ای گوهر وجود
سنگ است هر دلی که مکدر نمیشود
ظلمی که بر تو رفت ز بیداد اهل ظلم
بر صفحه خیال مصور نمیشود
بیبهره از فروغ ولای تو یا حسن
مشمول این حدیث پیمبر نمیشود
فرمود دیدهای که کند گریه بر حسن
آن دیده، کور وارد محشر نمیشود
دارم امید بوسه قبر تو در بقیع
اما چه میتوان که میسر نمیشود
با این ستم که بر تو و بر مدفنت رسید
ویران چرا بنای ستمگر نمیشود
آن را چه دوستی است «مؤید» که دیدهاش
از خون دل ز داغ حسن تر نمیشود
زیرنویسهای شهادت امام حسن علیه السلام
· اصلیترین اثر صلح امام حسن علیه السلام، بقای اسلام، شیعیان و به تبع آن نظام امامت بود.
· امام حسن علیه السلام: اگر صلح نمیکردم، روی زمین از شیعیان ما کسی نمیماند مگر اینکه کشته میشد.(1)
· شرائطی که به کنارهگیری امام مجتبی علیه السلام و صلح تحمیلی بر آن بزرگوار انجامید، تلخترین حوادث تاریخ اسلام است.
· صلح با معاویه جام زهری بود که امام حسن علیه السلامبرای پاسداری از دین و حفظ خون مسلمانان نوشید.
· خدایا! تو میدانی که تلاشم را نیندوختم و از توانم دریغ نورزیدم تا حرمتم شکسته شد و تنها ماندم. (2)
· امام حسن علیه السلام با درک عمیق اوضاع و شرایط جامعه اسلامی و رعایت مصالح روز، صلح را پذیرفتند.
· اگر یارانی داشتم که در جنگ با دشمنان خدا با من همکاری میکردند، هرگز خلافت را به معاویه واگذار نمیکردم، زیرا خلافت بر بنیامیه حرام است.
· صلح امام حسن علیه السلام، چهره واقعی معاویه را آشکار ساخت و دستگاه جور او را به مردم شناساند.
· صلح امام حسن علیه السلام، انقلاب سبزی بود که زمینه انقلاب سرخ حسینی را فراهم ساخت .
· صلح امام حسن علیه السلام نرمش قهرمانانهای کنار جنبش ظلمستیزانه دستگاه اموی بود.
· صلح امام حسن علیه السلام پایهریز انقلاب علمی امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام شد.
· صلح امام حسن علیه السلام با تدبیر و دوراندیشی و سیاست حکیمانه، اسلام را از خطر نابودی که معاویه با تمام قوا در صدد آن بود، حفظ کرد.
· صلح امام حسن علیه السلام نرمش قهرمانانهای برای شکل گیری یک نهضت ضداستکباری بود.
· صلح امام حسن به ما آموخت دیگر صلح تحمیلی را نپذیریم.
· نرمش قهرمانانه استفاده بهموقع و بهجا از انعطاف و اقتدار است.
· از نظر امام حسن علیه السلام فقر، تهیدستی و بینوایی نیست، بلکه فقیر واقعی کسی است که حریص و آزمند است.
· بارزترین ویژگی امام علیه السلام که بهترین سرمشق برای دوستداران اوست، بخشندگی بسیار و دستگیری از دیگران است.
· ای مردم بدانید که بهترین زیرکیها، تقوا و پرهیزکاری است و بدترین حماقتها، آلودگی و معصیت الهی است.(1)
· هرکس خداوند را عبادت و بندگی کند، خدای مهربان همه چیز را در برابر او مطیع می سازد. (2)
· پیامبر(ص) درباره پیشوایی امام حسن علیه السلام و برادر بزرگوارش امام حسین علیه السلام میفرماید: حسن و حسین در همه احوال، امام و پیشوایند؛ چه بایستند و چه بنشینند. (3)
· سوگند به خداوند ! همانا محبت ما گناهان فرزندان آدم را از بین میبرد، همانطور که باد برگ درختان را میریزد. (4)
· درود خداوند بر امام بزرگواری که هنگام نماز، در پیشگاه معبود، از خوف و خشیت او بدنش میلرزید و روی مبارکش زرد میگشت!
· سلام و درود خدا بر امام صبوری که برای نجات دین خدا، تلخی صلح با حکومت طاغوتی معاویه و کنایه و طعن منافقان را به جان خرید!
· درود خداوند بر امام غریبی که در خانه خود نیز مظلوم و تنها بود!
· شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام را به تشنگان دریای کرامت و بزرگواری او تسلیت میگوییم.
ایدهها و موضوعات پیشنهادی برای گروههای مختلف برنامهساز(ویژه میلاد و شهادت امام حسن علیه السلام)
ردیف
· مروری بر زندگانی کریم اهل بیت:
· ماجرای ولادت امام علیه السلام
· تربیت در سیره و سخن امام مجتبی علیه السلام
· بررسی افسانه ازدواجها و طلاقهای امام حسن علیه السلام
· معرفی یاران امام حسن علیه السلام
· دلایل ازدواج امام حسن علیه السلام با جعده
· عوامل تربیت فرزند صالح از منظر امام حسن مجتبی علیه السلام
· درسهای عملی از سبک زندگی امام علیه السلام
· نقشآفرینی بانوان دوران امام حسن علیه السلام
· معرفی بانوان روایتگر حدیث در عصر امام حسن علیه السلام
گروه خانواده
1
· مسئولیتهای امام حسن علیه السلام در دوران امام علی علیه السلام
· شخصیت علمی امام حسن علیه السلام
· نقش آفرینی امام حسن علیه السلام درسوره انسان
· نقش امام حسن علیه السلام در پاسداری از ارزشها
· مروری بر دوران جوانی امام حسن علیه السلام
· شاخصهای رفتاری امام حسن علیه السلام در زمان حکومت امام علی علیه السلام
· معرفی یاران برتر امام حسن علیه السلام
جوان
2
· شاخصههای رفتاری امام حسن علیه السلام در دوره کودکی و نوجوانی
· نصایح امام حسن علیه السلام به کودکان
· رفتار امام حسن علیه السلام با کودکان
کودک و نوجوان
3
· بررسی انفاق در سیره امام حسن علیه السلام
· سیره تربیتی امام حسن علیه السلام
· صبر در سیره امام علیه السلام
· آداب بخشش و رسیدگی به حال محرومان در سیره امام حسن علیه السلام
· سفارشهای امام حسن علیه السلام به مردم
· بررسی اخلاق اجتماعی امام حسن علیه السلام
· مردمداری در سیره امام حسن علیه السلام
· فضائل و کرامات امام حسن علیه السلام
مخاطبان عام
4
· مقایسه عصر حسنین: از دیدگاه شهید مطهری
· جَعده؛ قبل و بعد از زندگی با امام حسن علیه السلام
· چرا امام حسن علیه السلام با جعده ازدواج کرد؟
· چه شد که جعده، امام حسن علیه السلام را به شهادت رساند؟
· صلح عزتآفرین از زبان امام حسن علیه السلام
· ا بعاد وجودی و شخصیتی و سیره والای امام حسن علیه السلام
· امام حسن علیه السلام و دغدغه حفظ اصل دین
· امام حسن علیه السلام در موضع واقعبینی و هدفگرایی
· فضایل امام حسن علیه السلام در منابع اهل سنت
· زندگانی و سیره امام حسن علیه السلام در مکاتب تاریخی
· بررسی تاریخی زندگانی امام حسن علیه السلام بعد از صلح
مخاطبان خاص
5
· حیات اقتصادی امامان: از صلح امام حسن علیه السلام تا آغاز غیبت صغری
· فعالیتهای اقتصادی امام حسن علیه السلام
· کار و تلاش در سیره امام حسن علیه السلام
گروههای اقتصادی
6
· صلح امام حسن علیه السلام پرشکوهترین نرمش قهرمانانه تاریخ
· انتظارات امام حسن علیه السلام از شیعیان
· مبارزات و فعالیتهای سیاسی حسن بن علی علیه السلام پیش از دوران امامت
· مناظرات کوبنده امام مجتبی علیه السلام با بنی امیه
· بررسی قانون صلح در اسلام
· مفاد پیمان صلح امام حسن علیه السلام
· شرایط سیاسی و اجتماعی دوران امامت امام حسن علیه السلام
· مدیریت سیاسی در کلام و رفتار امام حسن علیه السلام
· چرا امام حسن علیه السلام صلح کرد؟
· تحلیل مقام معظم رهبری از صلح امام حسن علیه السلام
· امام حسن علیه السلام، فلسفه صلح با معاویه
· مولفههای صلح امام حسن علیه السلام به عنوان پرشکوه ترین نرمش قهرمانانه تاریخ
· صلح امام حسن علیه السلام در کلام شهید مطهری
· امام حسن علیه السلام و مبارزه منفی علیه حکومت بنی امیه(افشاگریها و...)
· سیره سیاسی امام حسن علیه السلام الگوی همه سیاستمداران
· بررسی صلح امام حسن علیه السلام، به عنوان زمینهساز قیام عاشورا
· حمایتهای سیاسی امام حسن علیه السلام از موالیان
· قاطعیت امام حسن علیه السلام در مبارزه با طاغوت شام
· مروری بر محورهای مهم خطبه امام حسن علیه السلام
· دلایل متفرق شدن سپاه امام حسن علیه السلام در جنگ با معاویه
گروههای سیاسی و خبر
علیه السلام
· صلح امام حسن علیه السلام پرشکوهترین نرمش قهرمانانه تاریخ
· انتظارات امام حسن علیه السلام از شیعیان
· مبارزات و فعالیتهای سیاسی حسن بن علی علیه السلام پیش از دوران امامت
· مناظرات کوبنده امام مجتبی علیه السلام با بنی امیه
· بررسی قانون صلح در اسلام
· مفاد پیمان صلح امام حسن علیه السلام
· شرایط سیاسی و اجتماعی دوران امامت امام حسن علیه السلام
· مدیریت سیاسی در کلام و رفتار امام حسن علیه السلام
· چرا امام حسن علیه السلام صلح کرد؟
· تحلیل مقام معظم رهبری از صلح امام حسن علیه السلام
· امام حسن علیه السلام، فلسفه صلح با معاویه
· مولفههای صلح امام حسن علیه السلام به عنوان پرشکوه ترین نرمش قهرمانانه تاریخ
· صلح امام حسن علیه السلام در کلام شهید مطهری
· امام حسن علیه السلام و مبارزه منفی علیه حکومت بنی امیه(افشاگریها و...)
· سیره سیاسی امام حسن علیه السلام الگوی همه سیاستمداران
· بررسی صلح امام حسن علیه السلام، به عنوان زمینهساز قیام عاشورا
· حمایتهای سیاسی امام حسن علیه السلام از موالیان
· قاطعیت امام حسن علیه السلام در مبارزه با طاغوت شام
· مروری بر محورهای مهم خطبه امام حسن علیه السلام
· دلایل متفرق شدن سپاه امام حسن علیه السلام در جنگ با معاویه
گروههای سیاسی و خبر
7
· مکارم اخلاق و سیرههای عملی امام حسن علیه السلام
· امامت امام حسن علیه السلام از منظر روایات
· امامت امام حسن علیه السلام در گفتار پیامبر9
· امامت امام حسن علیه السلام در منابع اهل سنّت
· بازتاب حوادث در مدینه بعد از شهادت امام حسن علیه السلام
· تجلی قرآن در سیره امام حسن علیه السلام
· بررسی سیره عبادی امام حسن علیه السلام
· ابعاد مظلومیت امام حسن علیه السلام
· بایدها و نبایدهای معیشت اندیشی در سیره و کلام امام حسن علیه السلام
· روایت امام صادق علیه السلام از فضایل امام حسن علیه السلام
· نقش امام حسن علیه السلام در قیام عاشورا
· مروری بر وصایای امام حسن علیه السلام به امام حسین علیه السلام
· نقش امام حسن علیه السلام در نشر فرهنگ اصیل اسلام
· مروری بر وصیت امام حسن علیه السلام به محمد حنفیه
· جایگاه امام حسن علیه السلام در حدیث شیعه
گروه معارف
8