ghaemiyeh.com
سرشناسه : مهدیپور، علیاکبر، ۱۳۲۴ -
عنوان و نام پدیدآور : پاسخ به شبهات وهابیت/ علیاکبر مهدیپور.
مشخصات نشر : قم: رسالت، ۱۳91.
مشخصات ظاهری : 150 ص.
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع : وهابیه
موضوع : وهابیه -- دفاعیهها و ردیهها
رده بندی کنگره : BP۲۳۸/۶/ر۳پ۲ ۱۳۹۴
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۵۲۷
فرقه تازه پیدا شده وهابیت حدود دو قرن سابقه دارند حال آنکه اسلام چهارده قرن است که ظهور نموده است . اینان بعد از 1200 سال میگویند : پیامبری نیامده ، وحی نبوده و معصومی در بین مردم نبوده است . اینان تنها گروه سیاسی هستند که آمدند و برخی از عقاید را تغییر دادند تا بدینوسیله بر مردم حکومت کنند .
این پایه مطالب مطرح شده اینان است و بر ما بود که اگر کاری با ما نداشتند ما نیز متعرض آنان نشویم ، ولی آنان برای شیعیان مبلّغ میفرستند ، در کشور ما مسجد میسازند و کتابهایشان را منتشر میکنند .
چند سال پیش در نمایشگاه بینالمللی کتاب اردیبهشت ماه ، یکی از دوستان خود را که تاجر فرش است دیدم که در حال توزیع قرآن چاپ سعودی بود . وقتی علت آن را پرسیدم ، گفت که دولت عربستان سعودی تعداد 50 هزار نسخه قرآن ترجمه شده مجانی به عنوان هدیه فرستادهاند و ما نیز آن را به مردم میدهیم .
ترجمه این قرآن به قلم کسی است که در پاکستان زندگی میکند و کتابی
به نام تحفه اثنیعشریه ، علیه شیعه نوشته است . مرحوم ... صاحب عبقات الانوار ، کتاب خود را در ردّ آن کتاب نوشته است .
این مترجم دوازده حدیث از احادیث مسلّم رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم را که همه شیعیان و اهلسنت آن را قبول دارند ، در کتاب خود ردّ کرده است ، و همچنین با اطلاعات دیگر معلوم شده است که او دشمن سرسخت مکتب شیعه است . صاحب عبقات الانوار نیز کمر همّت بسته و کتاب بسیار ارزشمند خود را در ردّ کتاب او نوشته است . حالا آقای فهد ترجمه قرآنِ این دشمن شیعه ـ که هر آیهای که مربوط به اهلبیت علیهمالسلام است تحریف کرده و در ترجمه آن دست برده است ـ را در تیراژ بسیار زیاد چاپ کرده و اینگونه به صورت مجانی به ایران فرستاده است تا مکتب شیعه در مملکت شیعه و به دست شیعیان از بین برود ؛ و البته در بقیه کشورهایی که در آنها نامی از شیعه برده میشود نیز این عمل صورت گرفته است .
لذا ، احساس نیاز میکنیم که بدانیم اگر بر امام حسین علیهالسلام گریه میکنیم ، شرعاً کار درستی است ؛ اگر برای آن حضرت زیارت عاشورا میخوانیم ، کار درستی است ؛ و اگر خداوند را به این بزرگواران معصومین قسم میدهیم ، کار درستی است . پس ، بر این روش عمل میکنیم که اعتقادات خود را تقویت نمائیم ، و همچنین بدانیم و به دیگر شیعیان نیز بفهمانیم آنچه که در مکتب شیعه اثنیعشری وجود دارد نه تنها کاملاً مورد تأیید و رضایت پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم حق تعالی است بلکه حتی با برخی احادیث اهل سنت نیز تأیید میشود و آنانند که به سخنان پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم که در کتب خودشان منتشر شده عمل نمیکنند .
در احادیث ما آمده است که فضایل ما را از زبان دشمنان ما نقل نکنید بلکه از زبان دوستان و محبین ما نقل نمائید اما چون در این مجموعه طرف این مطالب اینان هستند ما نیز و ناچار به جدال احسن هستیم ، منحصراً از احادیث آنان که در کتب معتبرشان از جمله صحاح سته یا کتب هم سطح دیگر آمده است ، استفاده میکنیم .
جلسه اول : توسّل
یکی از ایرادها و خردهگیریهای وهابیون ، مسئله توسل است . آنان توسل را مایه شرک و کفر میدانند . ما قبل از اینکه به این ایراد پاسخ بدهیم ، ابتدا آن را مورد دقت قرار میدهیم و از خود میپرسیم : آیا ما میتوانیم کسی را بین خود و خدا واسطه قرار دهیم ؟ مگر درِ خانه خدا به روی همه باز نیست ؟ پس چرا مستقیم با خدا ارتباط برقرار نکنیم ؟
پاسخ بسیار کوتاه برای این پرسش این است که : صورت انسان در اثر گناه آنقدر سیاه میشود که آدمی شرم دارد از اینکه رویش را به طرف خدا کند ، اما در زیر این آسمان کبود انسانهایی هستند که در درگاه خداوند آبرو دارند و ما از آبروی آنان استفاده میکنیم . ولی آیا این کار درست است ؟ پاسخ مثبت است .
دلایل قرآنی
آیه اول :
« یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ وَ
جاهِدُوا فِی سَبِیلِهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ »(1)
« ای کسانی که ایمان آوردید تقوی را پیشه کنید و برای [ رسیدن به ] خدا وسیله بیابید و در راه او تلاش کنید باشد که رستگار شوید » .
قرآن کریم ما را به سوی این توسّل هدایت میکند و میفرماید : « ای کسانی که ایمان دارید » ، این تعبیر برای کسی است که خدا را قبول دارد و به پیامبر و معاد و ... ایمان و اقرار دارد ، و به گناهان و آنچه انسان را به جهنم سوق میدهد اعتقاد دارد ، و در حدّ توان عمل میکند آنگونه که به درجه مؤمن رسیده است . خداوند به این شخص دستور میدهد : « پرهیزگاری و تقوی را پیشه خود قرار دهید » ، اما این کافی نیست بلکه غیر از آن باید « وسیله »ای برای نزدیک شدن به خدا بجوئید . سپس میفرماید : « در راه او تلاش کنید » ، یعنی پس از پیدا کردن « وسیله » ، خود نیز تلاش کنید تا رستگار شوید .
نمیشود گفت : علی دارم چه غم دارم ، زیرا این منطقی نیست . امیرالمؤمنین علیهالسلام شب تا صبح عبادت میکرد ، و یا دیگر دستورات الهی مثل انفاق ، جهاد ، کسب معیشت و هر کار دیگری که برای انسان لازم است . لذا توسل به تنهایی همه مشکلات را رفع نمیکند چرا که خداوند در آیه مذکور فرمود : ایمان ، تقوا ، یافتن وسیله و سپس تلاش لازم است تا انسان رستگار شود . یعنی انسان باید ایمان بیاورد ، تقوا پیشه کند بدانگونه
1) 1 . سوره مائده ، آیه 35 .
که هیچ گاه عمداً گناه نکند و در همه حال مراقب خود باشد ، سپس متوسّل شود و آنگاه علیرغم توسّل به آن انسانِ آبرومند ، باید خود نیز تلاش کند و در سایه این تلاش است که آن موارد به ثمر میرسد بلکه انسان رستگار شود .
امام معصوم علیهالسلام میفرماید : با عمل ، به ما کمک کنید . تصوّر کنید کسی در آب افتاده است اما دست خودش را برای کمک گرفتن به کسی نمیدهد ، پس چگونه میتوان او را نجات داد . لذا انسان اگر نافرمانی کند و دستش را به ناجی ندهد و در این راه تلاش نکند ، نجات نخواهد یافت ؛ و تنها در سایه تلاش است که « وسیله » میتواند دست انسان را بگیرد و او را نجات دهد .
آیه دوم :
« وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا »(1)
« دست جمعی به ریسمان الهی چنگ زنید و متفرق نشوید » .
در این آیه خداوند میفرماید که همه با هم به ریسمان الهی چنگ زنید ؛ نمیفرماید به خدا متوسل شوید ، بلکه میفرماید ریسمان خدا . حال ریسمان را قرآن یا پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم و یا اهلبیت علیهمالسلام در نظر بگیریم فعلاً در این مجموعه نمیخواهیم بدان بپردازیم و برای آوردن دلیل و برهان تفاوتی ندارد ، اگر چه در روایات بسیاری آمده است که « حبل اللّه »
1) 1 . سوره آلعمران ، آیه 103 .
علی علیهالسلام است .(1)
پس خداوند دستور میدهد که به ریسمان الهی چنگ زنید و توسل بجوئید .
آیه سوم :
« وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاءُوکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللّهَ تَوّاباً رَحِیماً »(2)
« اگر آنان ( مسلمانان ) هنگامی که به خود ستم کردند ، نزد تو آیند و از خدا طلب مغفرت کنند و پیامبر نیز برای آنان طلب مغفرت کند ، آنگاه خداوند را توبهپذیر و رحیم مییابند » .
در غالب آیات قرآنی ستم کردن به خود یعنی گناه کردن ، زیرا انسان در اثر ارتکاب گناه ، به خدا ، پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم یا امام علیهالسلام ضرری نمیرساند بلکه تنها به خود ستم میکند .
کلمه « جاءُوکَ » این را میرساند که خداوند شرط پذیرش توبه و رحمانیت خود را ، حاضر شدن در محضر پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، و استغفار گناهکاران و استغفار رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم برای آنان میداند ؛ و نمیفرماید بیواسطه و بیوسیله با خدا مرتبط شوند .
اما آیا اگر انسان به خود ستم کند و گناه انجام دهد ، نمیتواند با خدا
مناجات کند و استغفار نماید ؟ بلی ! میتواند ؛ ولی انسان چگونه میتواند با دلی آلوده و روی سیاه ، به کسی که نافرمانیاش کرده روی آورد ، چرا که شرم میکند . به عنوان نمونه اگر انسان به بزرگترِ خودش مثل پدر ، پدربزرگ و یا هر کس دیگر بیحرمتی کند در حالی که فرمان او را نادیده گرفته باشد ، غالباً کسی را مییابد که برای هر دو طرف عزیز باشد و لذا او را واسطه قرار میدهد ، و او با زبان گویا و احترامش نزد آن بزرگان ، برای خطاکار تقاضای بخشش مینماید و مثلاً خود را ضامن میکند که آن شخص دیگر خطا نکند .
این تعبیری دنیایی و بسیار ساده و کوچک است ولی برای این است که مسئله در ذهن انسان روشن شود که خطاکار معمولاً به دنبال واسطهای برای ارتباط است .
آیه چهارم
برادران یوسف خدمت پدربزرگوارشان حضرت یعقوب رسیدند و عرضه داشتند :
« قالُوا یا اَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا اِنّا کُنّا خاطِئینَ »
« گفتند ای پدر برای گناهان ما از خداوند برای ما طلب آمرزش کن ما قوم گناهکاری بودیم » .
آنها بچه معصوم و پنج سالهای که هیچ ضرری برای آنها نداشت ، در چاه انداختند ؛ این اقدام به قتل نفس است و گناه بزرگی است . تمام گناهان اگر جمع شود با قتل نفس برابری نمیکند بلکه اگر گناهی به جهاتی بسیار
بزرگ باشد آنرا به قتل نفس تشبیه میکنند ، مثلاً اقدام به خدشهدار کردن آبروی انسان با قتل او برابر دانسته شده است .
حضرت یعقوب پیامبر است و حرفش حجت است ، فرمودند :
« قال سَوْفَ اسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبّی »
« بزودی در حق شما استغفار میکنم » .
نمیفرماید من دعا نمیکنم ؛ بلکه میداند که اینان گناهکارند و دستشان آلوده است و نمیتوانند به درگاه خدا مستقیماً روی آورند ، و در پی انسان آبروداری برای طلب آمرزش آمدهاند .
در حدیث آمده است که یعقوب منتظر فرصت مناسبی بود ، که در آن فرصت خداوند را بخواند بلکه این گناه بزرگ بخشوده شود . در همان حدیث آمده است که او منتظر بود که شب جمعه فرا برسد تا در آن شبِ رحمت که عنایات پروردگار نازل میشود ، دعا کند . چرا که :
« اِنَّهُ هُوَ الغَفُورُ الرَّحیمُ »(1)
« زیرا او آمرزنده و مهربان است » .
این آیه نیز همچون دیگر آیات ، مؤیّد توسّل و توجّه به رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم و ائمه معصومین علیهمالسلام است زیرا تا نام رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم و هر نوع واسطهای برده میشود ، بر ما خرده میگیرند و این عمل را شرک میدانند ؛ حال آنکه دیدیم در قرآن کریم به صراحت به ما دستور میدهد که برای
1) 1 . سوره یوسف ، آیه 98 .
خدا وسیله و واسطه بیابید .
وسیله چیست ؟
ممکن است وسیله یک شیء باشد مثل قرآن ، کعبه ، حجرالاسود ، مقام حضرت ابراهیم علیهالسلام ، حرم ائمه علیهمالسلام ؛ ممکن است یک شخص باشد مثل رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، حضرت ابراهیم علیهالسلام ، ائمه معصومین علیهمالسلام ، و یا حتی ممکن است غلامان ایشان باشند . گاهی ممکن است یک عمل را وسیله قرار دهیم مثل نماز ، قرآن خواندن ، صدقه دادن ، و یا ترک یک عمل مثل ترک گناه .
این وسایل هر کدام میتواند واسطه باشند ، و شرک محسوب نمیشوند ، به شرط این که بدانیم به وسیله آنها مقرّب درگاه خدا خواهیم شد . اگر بت و یا آنچه که نزد خدا عزیز نیست ، مثل گناه ، واسطه قرار دهیم ، از طرف خدا پذیرفته نیست و این عمل ، یا این واسطه ، انسان را از خدا دور میکند .
حال که سخن بدین جا رسید میپرسیم : آیا در زمان رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم این چنین کاری انجام شده است و آیا رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم مسلمانان را به این مطلب راهنمایی نموده است ؟ از آنجا که در مجموعه حاضر ، قصد نداریم که پاسخ وهابیون را با احادیث موجود در کتب شیعه بدهیم ، و صرفاً نظر داریم که اشتباهات آنان را فقط از کتب بسیار معتبرِ خودشان گوشزد نمائیم ، لذا از احادیث فراوان و بسیار ارزشمند موجود در مکتب شیعه صرفنظر نموده ، و آنها را به مجالی دیگر میسپاریم . نکته دیگر این است
که در ضمن بیان احادیث در کتب اهل سنت ، این مطلب عاید میشود که آنان نه به محتوای کتب خود آشنایی دارند و نه آنها را قبول دارند ، و اگر هم قبول دارند حاضر به پذیرش سخن حق نیستند .
برخی شواهد هدایت رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم به پیدا کردن واسطه
در میان کتب اهل سنت شش کتاب وجود دارد به نام صحیح ، که آنها را صحاح سته مینامند و این صحاح معتبرترینِ کتب ایشان است تا آنجا که صحیح بخاری و مسلم را بعد از قرآن معتبرترین کتاب میدانند ، و این اعتبار را آنقدر ارج مینهند که اگر حدیثی را نتوانستند با قرآن مطابقت دهند ، سعی میکنند قرآن را توجیه نمایند ، ولی حدیث را مورد نقد و تأمّل قرار ندهند .
حدیث اول
از عثمان بن حُنَیف نقل شده که میگوید در محضر رسولخدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم بودم که : مرد نابینایی وارد شد :
« فَقالَ أدْعُ اللّه أَنْ یُعافِیَنی ، قال صلیاللهعلیهوآلهوسلم : اِنْ شِئْتَ دَعَوْتُ وَاِنْ شِئْتَ صَبَرْتَ فَهُوَ خَیْرٌ لَکَ . قال فَادْعُهْ ، قال : فَاَمَرَهُ اَنْ یَتَوَضَّأَ فَیُحْسِنَ وُضُوءَهُ وَیُصَلِّیَ رَکْعَتَیْنِ وَیَدْعُو بِهذَا الدُّعاءِ » .
پس گفت یار سول اللّه در حق من دعا فرمائید تا خدا دیدگانم را بینا فرماید . رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود : اگر بخواهی دعا میکنم ، ولی اگر میخواهی صبر کن ـ تا این ایام آخر عمر نیز بگذرد ـ و این برای تو بهتر است . اما ظاهراً صبرش به پایان رسیده بود .
پس گفت : یا رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم خدا را بخوان . پس به او فرمود وضوی نیکو و درست بگیرد . سپس فرمود دو رکعت نماز به جا آورد و سپس با این دعا خداوند را بخواند :
« اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُکَ وَاَتَوَجَّهُ اِلَیْکَ بِنَبِیِّکَ مُحَمَّدٍ نَبِیِّ الرَّحْمَةِ ، یا مُحَمَّدُ « ص » اِنّی اَتَوَجَّهُ بِکَ اِلی رَبّی فی حاجَتی هذِهِ لِفَتُقْضی لی ، اَللّهُمَّ فَشَفِّعْهُ فِیَّ » .(1)
خدایا من از تو میخواهم و به تو توجه میکنم به وسیله پیامبری که پیامبر رحمت است ، ای محمّد صلیاللهعلیهوآلهوسلم من به وسیله تو به خدا رو میکنم در مورد این حاجتم تا روا شود ، خدایا شفاعت او را در حق من بپذیر .
آن مرد رفت و این دستورات را انجام داد و با توسل به رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم به خداوند توجه نمود .
عثمان میگوید در مسجد در محضر رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم نشسته بودیم و دیدیم که آن مرد از روی سجاده برخاست و با دیدگان روشن آمد و به رسم قدردانی روی دست و پای پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم افتاد ، گویی که هرگز نابینا نبوده است .
این دعا نظیر همان دعای توسلی است که ما در مفاتیحالجنان داریم و بدان دعا به خداوند متوسل میشویم .
تا دو قرن پیش از این ، در این مورد سخنی نبود زیرا شخص رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم مردم را به توسل امر فرموده بودند . اما سرمایه نفت سعودی که میتوانست تمام جهان اسلام را اصلاح کند اینگونه باعث تشکیک در معارف الهی و تخریب عقاید صحیح اسلامی شده است .
1) 1 . سنن ابن ماجه ، ج 1 ، ص 441 ، سنن ترمذی ، ج 5 ، ص 569 .
حدود 20 سال قبل در مسجد النبی با یکی از علمای وهابی سخن میگفتیم ؛ من گفتم مگر شما در نماز عبارت « السلام علیک ایها النبی » را نمیگوئید ، پس چرا اجازه نمیدهید دیگران در کنار حرم رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم و یا در دور دستها این عبارت را بگویند ؟ گفت : در غیر از نماز شرک محسوب میشود .
این چه نمازی است که کلمه شرکآمیز در آن به کار میرود و شرک حساب نمیشود ، حال آنکه جملهای که شرک باشد خواندن آن در نماز به طریق اولی شرک است . ما در نماز به صورت مستحبی رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم را مورد خطاب قرار میدهیم و به او سلام میفرستیم ، ولی اینها میگویند خطاب سلام به رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم شرک است مگر در نماز . حال آنکه در حدیث آمده بود که خود پیامبر به توسل دستور میدهند .
این حدیث عیناً در کتاب مستدرک حاکم نیز آمده است .(1)مستدرک کتابی است که حاکم نیشابوری آن را بر مبنای صحیح بخاری و مسلم نوشته است یعنی دقیقاً بر همان اصولی که در آن دو کتاب منظور شده است ؛ لذا اهل سنت آن را همچون صحاح سته قبول دارند .
علاوه بر حاکم ، ذهبی نیز در تلخیص مستدرک صحیح کرده که این حدیث براساس معیارهای بخاری و مسلم صحیح میباشد .(2)
ترمذی و ابن ماجه نیز بر صحیح بودن آن تصریح کردهاند .
حدیث دوم
بعد از رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم در دوران خلافت غاصبین حق علی علیهالسلام ، خشکسالی و قحطی شدیدی شد . جمعی نزد عایشه آمدند و گفتند که تو یک عمر در محضر رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم بودی ؛ اکنون خشکسالی همه چیز را دارد از بین میبرد ، آیا راهی به نظرت میرسد که ما بدان متوسل شویم تا باران رحمت الهی نازل شود . گفت : آری . گفتند : چه کنیم . گفت :
انْظُرُوا اِلی قَبْرِ رَسُولِ اللّه ، فَاجْعَلُوا مِنْهُ کُوّاً اِلَی السَّماءِ ، حَتّی لایَکُونَ بَیْنَهُ وَبَیْنَ السَّماءِ سَقْفٌ(1)
نگاه کنید به قبر پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، از آنجا روزنهای به طرف آسمان قرار بدهید ، بدانگونه که بین قبر پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم و آسمان ـ از آن یک روزنه ـ سقفی نباشد .
آنها رفتند و این کار را انجام دادند . به محض اینکه سقف از روی قبر پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم برداشته شد ، باران رحمت الهی باریدن گرفت .
در اینجا میبینیم که عایشه برای باریدن رحمت الهی مردم را به توسل به قبر پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم دستور میدهد . لذا در این حدیث نیز قرار دادن واسطه و وسیله برای درخواست از خداوند تأئید میشود .
البته غیر از این واقعه ، وقایع دیگری هم هست که اینگونه اتفاقها در آنها نیز رخ داده است . مثلاً در روایات مربوط به حضرت دانیال علیهالسلام آمده
1) 1 . سنن دارمی ، ج 1 ، ص 43 .
است که بدن ایشان از زمان رحلتشان در حدود 2650 سال قبل ، در شوش قرار داشته است بدین صورت که بدن ایشان در داخلِ تابوت در بقعه یا بنایی بوده و آن بقعه دریچهای داشته ؛ و مردم هنگام خشکسالی ، تابوت آن بزرگوار را به بیرون بقعه میآوردند و پوشش آن را برمیداشتند تا بدن این بزرگوار زیر آسمان قرار بگیرد ؛ و همیشه با این عمل باران رحمت میبارید و خشکسالی از بین میرفت .
رسم ایرانیان تا هنگام فتح ایران به دست مسلمانان اینگونه بود ، اما در موقع خلافت خلیفه دوم ، در مورد آن بقعه و تابوت آن حضرت از طریق نامه کسب تکلیف کردند و خلیفه دستور داد که او را دفن کردند . یعنی تا آن زمان عملاً از بدن مبارک حضرت دانیال برای این کار استفاده میبردند .(1)
همچنین در داستان غلام حضرت سجاد علیهالسلام نیز آمده است که در سالی خشکسالی شد و مردم برای نزول باران نماز استسقا خواندند اما علیرغم همه انتظارها بارانی نیامد ، تا اینکه دیدند غلامی دست بر آسمان برد و دعا کرد و پس از آن فوراً باران بارید .
در داستان دیگری نیز آمده است که کسی دستش را به آسمان بالا برد و دعا کرد و فوراً باران بارید . از امام علیهالسلام در مورد او پرسیدند ، فرمود : در دست او استخوان پیامبر است . رفتند و دیدند استخوانی را که مربوط به یکی از پیامبران است در دست دارد . البته ناگفته نماند که بدن پیامبران هرگز نمیپوسد و این استخوان مربوط به پیامبری بود که شهید شده بود و
1) 1 . کامل ابن اثیر ، ج 2 ، ص 552 .
آن مرد استخوانش را برداشته بود .
این داستانها از آن لحاظ نقل شد که معلوم شود این اتفاق تنها به دستور عایشه و در اسلام نبوده است بلکه در امتهای گذشته و در دوران ائمه معصومین علیهمالسلام نیز اتفاق افتاده است که مردم با توسل و قرار دادن مقربان درگاه الهی به عنوان وسیله ، حاجتشان روا شده است .
حدیث سوم
در حدیث دیگری در کتب اهل سنت آمده است که در زمان خلیفه دوم قحطی شد . مردم نزد خلیفه آمدند و گفتند پیامبری در بین ما نیست که نماز استسقا بخواند ، ما چه کار کنیم . خلیفه دستور داد که مسلمانان در مصلّی جمع شدند . خلیفه عباس عموی پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم را پیشاپیش جمعیت قرار داد و خودش دستها را به آسمان بلند کرد و گفت :
اَللّهُمَّ اِنّا کُنّا نَتَوَسُّلُ اِلَیْکَ بِنَبِیِّنا فَتَسْقینا وَاِنّا نَتَوَسَّلُ اِلیکَ بِعَمِّ نَبِیِّنا فاَسْقِنا(1)
خدایا ما به وسیله رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم به تو متوسل میشدیم و تو ما را سیراب میفرمودی ، امروز عموی پیامبرت را واسطه قرار دادیم و او را به درگاه تو وسیله قرار دادهایم ، پس ما را سیراب کن .
تا این دعا به پایان رسید و مسلمانان آمین گفتند باران رحمت نازل شد .
بخاری این حدیث را در صحیح خود نقل میکند و همانطور که گفتیم او دشمنیِ بسیاری با اهلبیت علیهمالسلام دارد ؛ لذا در مورد صحّت کتاب او بسیار
1) 1 . صحیح بخاری ، ج 5 ، ص 25 .
اصرار دارند و آن را بسیار مستند میدانند .
از این حدیث به سادگی برداشت میشود که توسل نمودن و قرار دادن بزرگان به عنوان وسیله و واسطه رحمت الهی ، بین مسلمانان رایج بوده و کسی آن را شرک نمیدانسته است .
حدیث چهارم
در زمان خلیفه سوم کسی نزد عثمان بن حنیف آمد و گفت که مشکلاتی دارم و به نزد خلیفه عثمان بن عفان رفتم اما او مشکلات مرا حل نکرد ، آیا تو راهگشائی برای این امر میدانی یا خیر ؟ گفت : بلی . وضو بگیر و دو رکعت نماز بخوان و بگو :
اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُکَ وَاَتَوَجَّهُ اِلَیْکَ بِنَبِیِّنا مُحَمَّدٍ صلیاللهعلیهوآله نَبِیِّ الرَّحْمَةِ ، یا مُحَمَّدُ اِنّی اَتَوَجَّهُ بِکَ اِلی رَبّی فَتُقْضی لی حاجَتی(1)
خدایا من از تو میخواهم و به سوی تو توجه میکنم به وسیله پیامبرمان محمّد صلیاللهعلیهوآلهوسلم که پیامبر رحمت است ، پس بگو : یا رسول اللّه من به وسیله تو به خدا توجّه میکنم و تو را به درگاه پروردگار وسیله قرار میدهم تا حاجتم روا شود .
آن مرد این کار را انجام داد و حاجتش برآورده شد .
متنی که عثمان بن حنیف به آن مرد تعلیم کرد ، همان متنی است که در حدیث پیشین توسّط ایشان از شخص پیامبر صلیاللهعلیهوآله روایت شده است(2)و دقیقاً
همان متنی است که در ضمن دعای توسّل معروف آمده است .(1)این دعا را علامه مجلسی از شیخ صدوق از امامان معصوم علیهمالسلام روایت نموده است .(2)
حدیث پنجم
در تاریخ مشاهده میشود که در زمان حکومت غاصبین ، در نزول بلا مضایقه نمیشد ، لذا آمده است که در زمان خلیفه دوم در یک واقعه خشکسالی و قحطی ، شخصی به نام بلال بن حارث نزد قبر رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم آمد و خطاب به ایشان عرض کرد :
یا رَسُولَ اللّه اِسْتَسْقِ لاُِمَّتِکَ فَاِنَّهُمْ هَلَکُوا(3)
ای رسول خدا برای امت خودت از خدا طلب باران رحمت کن ، آنها در حال هلاک شدن هستند .
این روایت را سمهودی در کتاب « وفاء الوفا لاخبار دار المصطفی » که از کتب بسیار معتبر در مورد تاریخ مدینه است ، با سند صحیح روایت کرده است . و میبینیم در همه این کتابها ، عملِ توسل یک عمل رایج در میان مسلمانان صدر اسلام معرّفی شده و هرگز شرک خوانده نشده است مگر بعد از ظهور فرقه وهابیت .
حدیث ششم
محمّد بن حرب هلالی نقل میکند که مردی در مقابل قبر پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم ایستاد و گفت : یا رسول اللّه خداوند در قرآن فرموده است :
« وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاءُوکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللّهَ تَوّاباً رَحِیماً »(1)
« اگر مؤمنان هنگامی که به خود ستم کردند ( یعنی گناه انجام دادند ) و پیش تو آمدند و از خدا استغفار کردند و تو نیز برای آنها طلب مغفرت کردی خداوند را توبهپذیر و مهربان مییابند » ؛
سپس گفت :
جِئْتُکَ مُسْتَغْفِراً مِنْ ذَنْبی ، مُسْتَشْفِعاً بِکَ اِلی رَبّی(2)
اکنون آمدهام به مدینه منوره ، در حالی که گناهکارم و به وسیله تو از خدا طلب مغفرت میکنم و تو را بین خود و خدایم شفیع قرار میدهم .
سمهودی این را شاهد آورده بر این که اصحاب از این آیه عموم فهمیدهاند و آن را شامل حیات پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و پس از وفات آن حضرت دانستهاند .(3)
حدیث هفتم
منصور دوانیقی خلیفه سفاک بنی عباس نزد مالک بن انس آمد . مالک بن انس یکی از چهار امام مشهور اهل سنت میباشد و پیروان او را مالکی میگویند(1)و هماکنون اکثر مصریها به فتوای او عمل میکنند .
منصور گفت : ای مالک وقتی که من به مسجدالنبی میروم و حاجت دارم ، به سوی قبله بایستم یا به سوی قبر پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم ؟ .
به ما شیعیان امر شده است که در موقع زیارت در حرم ائمه علیهمالسلام رو به قبر مطهر و پشت به قبله بایستیم ، اما در موقع نماز بهتر است در بالای سر قبر امام علیهالسلام ولی باید رو به قبله نماز بخوانیم .
اکنون منصور این پرسش را از مالک میپرسد . مالک در مقام فتوا به او میگوید :
لِمَ تَصْرِفُ وَجْهَکَ عَنهُ وَهُوَ وَسیلَتُکَ وَوَسیلَةُ اَبیکَ آدَمُ اِلَی اللّه یَومَ الْقِیامَة ، بَلْ اِسْتَقْبِلْهُ وَاسْتَشْفِعْ بِه فَیُشَفِّعَکَ اللّه .(2)
چرا به خود اجازه میدهی که صورتت را از قبر پیامبر برگردانی و حال آنکه رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم وسیله تو و وسیله پدرت حضرت آدم علیهالسلام در روز قیامت است . پس حتماً رو به قبر کن و از او طلب استغفار کن و از او شفاعت بخواه ، تا خداوند او را شفیع تو سازد .
سپس مالک آیه « وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ... » را قرائت کرد .
از این حدیث برداشت میشود که خلفای اموی و بنیعباس نیز
ـ علیرغم همه اشتباهات و دشمنیهایشان ـ برای طلب حاجت به رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم متوسل میشدند و امام مالک به منصور دستور میدهد که در مسجدالنّبی به هنگام توسّل رو به قبر مطهر و پشت به قبله بایستد و آیه شریفه را شامل حال حیات و پس از ممات آن حضرت میداند .
حدیث هشتم
این حدیث را از شافعی نقل میکنیم تا تصوّر نشود که شاید فقط مالک بن انس توسّل به رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم را جایز دانسته است .
شافعی نسبت به اهلبیت علیهمالسلام اظهار محبت میکرد و اشعار زیادی دارد که به چاپ رسیده است . در دیوان اشعار او این دو بیت آمده است :
آلُ النَّبِیِّ ذَرِیعَتی وَهُموُ اِلَیْهِ وَسیلَتی
اَرْجُوبِهِمْ اُعْطی غَدَاً بِیَدی الْیُمْنی صَحیفَتی
آل پیامبر نردبان ( وسیله تقرّب ) من است ، و آنان به سوی خدا وسیله من هستند .
من امیدوارم که در سایه آنها و به توسّط آنها در روز قیامت نامه اعمالم به دست راست من داده شود .
او به این صراحت وسیله بودن اهلبیت علیهمالسلام را اعلام میکند باشد که به برکت آنان نامه اعمالش به دست راستش داده شود .
حدیث نهم
ابن حجر عسقلانی که از دشمنان سرسخت و قسم خورده شیعیان است در کتاب « الصواعق المحرقة » که ـ نعوذباللّه ـ آن را پیرامون کفر و زندیق بودن شیعیان نوشته است . هنگامی که به مقام اهلبیت علیهمالسلام میرسد ، به این ابیات شافعی استناد میکند و آنان را وسیله طلب حاجت از خداوند میداند .(1)
در اینجا عمداً این کتاب را معرفی میکنیم و اشعار امام شافعی را از کتاب او میآوریم زیرا ابن حجر را همه اهل سنت قبول دارند و او مردی نیست که کلامی به نفع شیعه از زبانش جاری شود .
حدیث دهم
خطیب بغدادی که در 1000 سال پیش میزیسته است در کتاب « تاریخ بغداد » که در 19 مجلّد چاپ شده و از کتب بسیار معتبر اهل سنت است نقل میکند که « ابوعلی خلاّل » شخصیّت برجسته حنبلیها میگوید : هرگاه در کاظمین بودم و مشکل داشتم به امام موسی بن جعفر علیهالسلام متوسّل میشدم و حاجات خود را از او میخواستم و حاجتم را میگرفتم . او میگوید :
ما هَمَّنی اَمْرٌ فَقَصَدْتُ قَبْرَ مُوسَی بْنَ جَعْفَرٍ فَتَوَسَّلْتُ بِه فَسَهَّلَ اللّه لی ما اُحِبُّ .(2)
هیچ مسئله مهمی برای من پیش نیامد مگر اینکه نزد قبر موسی بن جعفر علیهالسلام رفتم و
توسّط ایشان به خدا متوسّل شدم و خدا آن را برای من آسان نمود .
پس میبینیم که روال بر این بوده است که هر کس مشکل داشت به قبر پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم و یا امامان معصوم علیهمالسلام متوسل میشد و حاجات خود را میگرفت . حتی بزرگان اهل سنت .
حدیث یازدهم
خلیفه دوم عمر بن خطاب از پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم روایت نقل میکند که ایشان فرمودند :
لَمَّا اقْتَرَفَ آدَمُ الْخَطیئَةَ قالَ یا رَبِّ اَسْئَلُکَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ اِلاّ غَفَرْتَ لی(1)
هنگامی که حضرت آدم علیهالسلام آن ترک اولی را انجام داد وقتی از خدا خواست که آن ترک اولی را بر او ببخشد ، به نام پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم خدا را خواند و گفت : خدایا من تو را به حق رسولت میخوانم که مرا ببخشی .
1) 1 . کنزالعمّال ، ج 11 ، ص 455 .
تبرّک
متبرک شدن از آثار بر جای مانده از رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم و ائمّه معصومین علیهمالسلام جزء اعمالی است که از نظر شیعیان هیچ ایرادی ندارد بلکه دلایل استحباب آن در کتب حدیثی ، تفسیری ، سیره و تاریخ اهل سنّت نیز موجود است . این مطلب در بین شیعیان تا آنجا جایگاه دارد که ، همه ما افتخار مینمائیم که به آثار بر جای مانده از معصومین علیهمالسلام متبرک شویم . ولی از آنجا که وهابیان بر این عمل خرده میگیرند و آن را شرک و کفر میدانند ، این مطلب را نیز ابتدا در قرآن کریم و سپس در احادیث معتبر اهل سنت جستجو مینمائیم .
قرآن کریم میفرماید :
« إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا »(1)
« آنان که ایمان دارند و عمل صالح انجام دادند خداوند در دل مؤمنین برای ایشان « محبت » و « وُدّ » قرار میدهد » .
« وُدّ » مقامی است که از محبت بالاتر و عمیقتر است . محبت کار دل است ولی « وُدّ » زمانی است که اثر ظاهری نیز در آن مشاهده شود . اگر کسی را از درونِ دل دوست داریم بدین معناست که محبت او را در دل
1) 1 . سوره مریم ، آیه 96 .
داریم ؛ ولی هنگامی که این محبت به نوعی ظاهر شود ، به آن « مودّت » میگویند .
قرآن کریم در مورد اهلبیت علیهمالسلام عبارت « مودّتِ ذِی القُربی » را به کار میبرد . یعنی فقط محبت در دل کافی نیست ، بلکه باید آثار آن در ظاهر نیز آشکار شود و اعمال ما را تحت تأثیر قرار دهد .
تشکیل مجالس عزاداری و سیاهپوشی ، و یا مجالس جشن و سرور در اعیاد اسلامی و ایّام میلاد پیشوایان معصوم ، و رفتن به زیارت ائمه علیهمالسلام و تبرک به آثار آنها ، همگی ابراز محبت است که به آن مودّت میگویند .
تبرک در قرآن
قرآن کریم بر تبرکجویی صحه میگذارد آنجا که میفرماید :
« فَلَمّا أَنْ جاءَ الْبَشِیرُ أَلْقاهُ عَلی وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِیراً »(1)
« هنگامی که بشارت دهنده آمد ، [ پیراهن یوسف را ] بر روی او افکند ، پس بینا شد » .
این آیه مربوط به داستان حضرت یوسف است ؛ پس از سالیان طولانی که بین حضرت یعقوب و حضرت یوسف جدایی افتاد و از شدت گریه شبانهروزی ، حضرت یعقوب بینایی خود را از دست داد ؛ طبق این آیه ، هنگامی که بشارت دهنده از طرف یوسف ، پیراهن او را برای پدرش آورد ، آن را به طرف یعقوب انداخت . حضرت یعقوب این پیراهن را بر
1) 1 . سوره یوسف ، آیه 96 .
دیدگانش نهاد و چشمهایش بینا شد .
مفسّران گویند : این پیراهن از بهشت بود و بوی بهشتی داشت ، بر هر بیماری قرار میگرفت ، موجب بهبودی آن میشد .(1)
پس حضرت یعقوب از پیراهن فرزندش یوسف تبرک میجوید و بدان وسیله بینایی چشم را به دست میآورد .
در مذهب ما هم تبرک غیر از این نیست . ما قرآن را میبوسیم و بر دیدگان خود میگذاریم . ضریح پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم و دیگر معصومین علیهمالسلام را به نیّت تبرک میبوسیم و یا دست بر آن میمالیم . حال آنکه این عمل مطابق با فرموده قرآن کریم است و برخلاف نظر وهابیون ، به هیچ وجه شرک و کفر نیست .
اکنون که به آیه شریفهای از قرآن کریم استناد نمودیم ، به احادیث موجود در کتب معتبر اهل سنت میپردازیم و همین نوع تبرک را در آن منابع جستجو میکنیم .
حدیث اول
عون بن ابیجُحَیفه از پدرش نقل میکند :
اَتَیْتُ النَّبِیُّ وَهُوَ فی قُبَّةٍ حَمراءَ مِنْ آدَم ، وَرَأَیْتُ بلالاً اَخَذَ وَضُوءَ(2)النَّبی وَالنّاسُ یَبْتَدِرُونَ الوَضُوءَ فَمَنْ اَصابَ منه شَیْئاً تَمَسَّحَ بِه
وَمَنْ لَمْ یُصِبْ مِنْهُ شَیْئاً اَخَذَ مِنْ بَلَلِ یَدِ صاحِبِه(1)
ابوجحیفه میگوید : آمدم خدمت آقا رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، ایشان در چادر قرمزی از پوست حضور داشتند . دیدم که بلال برای وضو گرفتن رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم آب آورده است . مردم از هر طرف تلاش میکردند که دستشان به این آب برسد . هر کس که میتوانست از این آب مقداری میبرد و به سر و صورت میزد ؛ و هر کس که نمیتوانست از آن قطرات آب وضو چیزی برگیرد ، از رطوبت دست دوستش که از آب وضوی رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم برداشته بود استفاده میکرد .
قبلاً اشاره نمودهایم که صحیح بخاری معتبرترین کتاب اهل سنت است و آن را همسنگِ قرآن میدانند تا آنجا که هر جا آیهای با حدیثی از صحیح بخاری موافق نباشد ، عملاً حدیث بخاری را بر آیه ترجیح میدهند و آیه را مطابق با آن حدیث تأویل میکنند .
حدیث مذکور از این کتاب نقل شده است و نشان میدهد که در زمان رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم اصحاب ایشان در عمل ، به تبرک جستن از رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم بر هم سبقت میگرفتهاند و آن چنان بر یکدیگر فشار میآوردند که نزدیک میشد تلف بشوند .(2)و ایشان نیز بر این عمل اعتراض نمیکردند ، و با این عدم اعتراض ، بر این عمل صحه میگذاشتند و آن را تقریر میکردند .
سنت در مذهب ما عبارت است از : قول معصوم علیهالسلام ، فعل
معصوم علیهالسلام و تقریر معصوم علیهالسلام ؛ منظور از تقریر این است که اگر معصومی عملی را ببیند و اعتراض نکند ، در واقع آن را تایید کرده است و ما آن را تقریر مینامیم . این سه نوع سنّت ( قول ، فعل و تقریر ) برای ما حجت است .
وهابیون که تبرک جستن را شرک میدانند و همه را از این کار منع مینمایند ، خودشان در معتبرترین کتاب خود ، این چنین حدیثی را نقل کردهاند که مؤیّد تبرک از دیدگاه رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم میباشد .
حدیث دوم
ابوجُحَیفه گوید :
خَرَجَ رَسُولُاللّه بِالْهاجِرَةِ اِلَی الْبَطْحاءِ فَتَوَضَّأَ ثُمَّ صَلَّی الظُّهْرَ رَکْعَتَیْنَ وَالْعَصْرَ رَکْعَتَیْن ... وَقامَ النّاسُ فَجَعَلُوا یَأْخُذُونَ یَدَیْهِ فَیَمْحَسُونَ بِها وُجُوهَهُمْ فَاَخَذْتُ بِیَدِهِ فَوَضَعْتُها عَلی وَجْهی فَاِذا هِیَ اَبرَدُ مِنَ الثَّلْجِ وَاَطْیَبُ مِنْ رائحَةِ(1)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم در هنگام ظهر به طرف بطحاء حرکت کرد پس از طیِّ مسافتی ، نماز ظهر و عصر را هر کدام دو رکعت خواندند .(2)
مردم برخاستند دستان رسول خدا میگرفتند و به صورتهای خود
مینهادند ، من هم دست رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم را گرفتم و آن را بر روی خود نهادم ، دیدم که دست ایشان در آن هوای داغ و آفتاب سوزان ، از برف خنکتر بود و از بوی مشک خوشبوتر بود .
در این حدیث نیز همچون حدیث قبلی ، تبرّک جستن به دستهای مبارک رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم مطرح شده است ، و طبق نظر کارشناسان رجالی اهل تسنن این حدیث نیز صحیح است و در معتبرترین کتاب ایشان نقل شده است .
حدیث سوم
عبداللّه بن سلام به ابوبرده میگوید :
اَلا اَسْقیکَ فی قَدَحٍ شَرِبَ مِنْهُ النَّبِیّ(1)
آیا به تو آب ندهم در کاسهای که پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم از آن آب میل فرموده است .
این دو تن از کسانی بودهاند که در زمان رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم زندگی میکردهاند و صحابی رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم بودند ، وقتی نوشیدن آب در کاسهای که پیامبر از آن آب نوشیده است را برای خود افتخار میدانند ، آیا این تفکّر چیزی جز تبرّک جستن است ؟ لذا این حدیث نشان میدهد که از لحاظ عرفِ آن زمان کسانی که پیامبر را میشناختند در تبرّک جستن ، همدیگر را تشویق میکردند و در گفتگوهایشان این مطلب را برای یکدیگر گوشزد میکردند .
1) 1 . صحیح بخاری ، ج 4 ، ص 147 .
این احادیث آنقدر زیاد است که بخاری در کتاب خود فصلی دارد با این عنوان :
بابُ ما ذُکِرَ مِنْ دِرْعِ النَّبی وَعَصاهُ وَسَیْفِه وَقَدَحِه وَخاتَمِه مِمّا یَتَبَرَّکُ اَصْحابُهُ وَغَیْرِهِمْ بَعْدَ وَفاتِهِ .(1)
فصلی در مورد زره ، عصا ، شمشیر ، کاسه ، انگشتری و دیگر چیزهای متعلّق به پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم که اصحاب و دیگران بعد از پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم از آنها تبرّک میجستند .
و در این احادیث ، تمامی افرادی را که به وسایل بر جای مانده از رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم متبرّک شدهاند ، یاد میکند . با بررسی احادیث این باب نتیجه میگیریم که تبرّک جستن از آثار متعلّق به رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم نه تنها مشکلی ندارد بلکه جزء سیره و آداب جامعه اسلامی و مخصوصاً صحابه بوده است .
حدیث چهارم
سلمة بن اکوع میگوید :
بایَعْتُ النَّبِیُّ بِیَدی هذِه فَقَبَّلْناها فَلَمْ یُنْکِرْ ذلِکَ(2)
با این دستم با پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم بیعت نمودم و همان دست پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم را
بوسیدم و همگان آن را بوسیدند ، و پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، به این کار اعتراض نکرد .
حدیث پنجم
یحیی بن حارث میگوید :
لَقیتُ واثِلَةَ بْنَ الاَْسْقَعْ فَقُلْتُ بایَعْتَ بِیَدِکَ هذِه رَسُولَ اللّه ؟ فقال : نَعَم . قُلْتُ : اَعْطِنی یَدَکَ اُقَبِّلْها . فَاَعْطانیها فَقَبَّلْتُها(1)
واثِلة بن اسْقع را ملاقات کردم . گفتم : آیا با این دستت با پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم بیعت کردی ؟ گفت : بلی . گفتم : این دست را که با آن بیعت کردی بده ، تا ببوسم . او دستش را به من داد و من آن را بوسیدم .
راوی حدیث از کسانی بود که از فیض درک پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم بیبهره بوده است لذا از یکی از اصحاب که با پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم به وسیله دستش بیعت کرده ، میخواهد تا دستی را که دست مبارک پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم را لمس کرده ببوسد تا بدین وسیله از پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم تبرک بجوید .
حدیث ششم
ابوجَدعان میگوید که ثابت به اَنَس بن مالک گفت :
اَمَسَسْتَ النَّبِیَّ بِیَدِکَ ؟ قالَ : بَلی . فَقَبَّلَها(2)
آیا دست تو به دست پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم خورده است ؟ گفت : بلی . پس دست
او را بوسید .
غیر از این ، احادیث دیگری نیز در مجمع الزّوائد آمده است که مؤید مطالب گذشته است .(1)مؤلّف کتابْ ابن حجر است که از طرف همه اهل تسنّن مورد تأیید است .
حدیث هفتم
ابن عباس ایستاده بود ؛ زید بن ثابت را ـ که قاری معروف قرآن بود ـ دید که میخواهد بر اسب سوار شود . او آمد و رکاب اسب زید را گرفت . راوی میگوید : وقتی متوجّه شد که ابن عباس ، آن مرد بزرگ ، آمده است و رکاب او را گرفته است گفت :
تَنَحَّ یَابْنَ عَمِّ رَسُولِ اللّه ؛ قال : هکَذا اُمِرْنا اَنْ نَفْعَلَ بِاُمَرائِنا وَکُبَرائِنا .
فقال : اَرِنی یَدَکَ . فَاَخْرَجَ یَدَهُ ، فَقَبَّلَها ، فَقالَ : هکَذا اُمِرْنا اَنْ نَفْعَلَ بِاَهْلِ بَیتِ نَبِیِّنا(2)
ای پسر عموی رسول خدا این کار را انجام نده ؛ گفت : به ما امر شده است که با اُمرا و بزرگان خود اینگونه رفتار کنیم . پس زید گفت : دستت را بینیم ، ابن عباس دستش را از زیر عبا بیرون آورد . زید دست ابن عباس را گرفت و بوسید و گفت : به ما هم امر شده است که با اهل
بیت پیامبرمان اینگونه رفتار کنیم .(1)
ناگفته نماند که متقی هندی در این کتاب کنزالعمال ، تمامی صحاح سته را یکجا جمع کرده است ، لذا کتاب او از لحاظ صحت و اعتبار ، همسنگ صحاح سته خواهد بود .
حدیث هشتم
داوود بن صالح میگوید :
اَقْبَلَ مَرْوانُ یَوْماً فَوَجَدَ رَجُلاً واضِعاً وَجْهَهُ عَلَی الْقَبْرِ . فَقال : اَتَدْری ما تَصْنَعْ ؟ فَاَقْبَلَ عَلَیْهِ فَاِذا هُوَ اَبا اَیُّوبٍ . فَقالَ : نَعَم جِئْتُ اِلی رَسُولِ اللّه وَلَمْ آتِی الْحَجَرَ . سَمِعْتُ مِنْ رَسُولِ اللّه قالَ : لا تَبْکُوا عَلَی الدّینِ اِذا وَلِیَهُ اَهْلُهُ وَلکِنِ ابْکُوا عَلَی الدّینِ اِذا وَلِیَهُ غَیْرُ اَهْلِهِ .(2)
روزی مروان آمد و دید که مردی صورتش را روی قبر پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم نهاده است . گفت : آیا هیچ میدانی چکار میکنی ؟ آن مرد صورتش را برداشت تا ببیند که کیست . مروان دید که او ابوایوب انصاری(3)است .
1) 1 . اگر از بخش اول حدیث که ابن عباس ، زید بن ثابت را از افراد بزرگ در اسلام میخواند ، بگذریم ، بخش نهایی حدیث را نمیتوان نادیده گرفت و آن این است که او میگوید ما امر شدهایم که با اهلبیت پیامبر اینگونه رفتار کنیم و مثلاً دست آنان را ببوسیم ، یعنی بزرگی آنان را اذعان نماییم . این مطلبی است که به صراحت در این کتاب معروف اهل سنت آمده است ، ولی آیا آنان با اهلبیت پیامبر اینگونه عمل کردند ؟ ! !
2) 2 . مجمع الزوائد ، ج 5 ، ص 245 .
3) 3 . ابوایوب انصاری همان کسی است که در بین تمام مردم مدینه که پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم را در هنگام ورود ایشان به خانه خود دعوت میکردند ، چون خیلی فقیر بود و یک اتاق بیشتر نداشت احتمال ورود پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم را به خانه خودش نمیداد . پس پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود : هر جا شتر من که از طرف خدا مأمور است ، زانو بزند همانجا خواهم رفت . سپس شتر راه افتاد و در کنار منزل ابوایوب زانو زد و پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم تا هفت ماه در آنجا زندگی میکرد . ابوایوب در سال 52 ق . در استانبول درگذشت و در آنجا مدفون شد و اینک قبر او زیارتگاه عام و خاص است ، اما خانه او بعدها به کتابخانه تبدیل شد ، ولی هم اکنون تخریب شده و اثری از آن نیست .
گفت : بلی میدانم و آمدهام به زیارت قبر رسول اللّه ، من که به زیارت سنگ نیامدهام . سپس گفت :
از رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم شنیدم که فرمود اگر اهل دین بیاید و بر دین مسلط شود . آن دین گریه ندارد ؛ اگر نااهل به جای پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم بنشیند و به نام پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم برای دین حکم صادر کند ، باید برای دین گریه کرد .
از این حدیث برمیآید که مروان از پایهگذاران مخالفت صریح با تبرّک و توسل بوده است و علیرغم وجود آن همه حدیث در تبرک جستن ، باز هم مثل وهابیها میاندیشیده است . همچنین برمیآید که افراد دیگری همچون ابوایوب به قبر پیامبر متوسّل میشدند ، و در مقابلِ افرادی مثل مروان به استناد احادیث پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم به برخی مطالب چون تحریف حقایق دین و خانهنشینی اهلبیت علیهمالسلام اعتراض میکردند .
حدیث نهم
در مورد عبداللّه بن عمر آمده است :
کانَ یَضَعُ یَدَهُ الْیُمْنی عَلَی الْقَبْرِ الشَّریفِ(1)
1) 1 . وفاء الوفاء ، ج 4 ، ص 1405 .
وقتی به زیارت قبر پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم میآمد ، دست راستش را بر روی قبر مینهاد .
از این حدیث برمیآید که فرزند عمر بن خطاب نیز قبر پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم را به نیت تبرّک زیارت میکرد و پدرش او را از این کار منع نمیکرد .
یک فتوا
در حدیث فوق تبرّک قبر رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم را از طرف عبداللّه بن عمر و جلوگیری نکردن خلیفه دوم را نقل نمودیم . اکنون به گفتگوی پدر و پسر دیگری اشاره میکنیم که بسیار جالب توجه است :
احمد بن حنبل یکی از چهار فقیه اهل سنت است که همه حنبلیها احکام فقهی خود را از او گرفتهاند . او همان کسی است که تمامی وهابیون پیرو فقه او ، یعنی حنبلی مذهب هستند .
احمد بن حنبل پسری دارد که با نقل فتواهای پدر ، کتاب او را تکمیل کرده است . او میگوید :
سَأَلْتُ اَبی عَنِ الرَّجُلِ یَمُسُّ مِنْبَرَ رَسُولِ اللّه وَیَتَبَرَّکُ بِمَسِّه ، وَیُقَبِّلُهُ رَجاءَ ثَوابِ اللّه فقال : لابَأسَ به(1)
1) 1 . وفاء الوفاء ج 4 ، ص 1404 .
از پدرم احمد بن حنبل پرسیدم در مورد کسی که به منبر رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم دست میکشد و با این عمل قصد تبرک دارد ، و منبر را میبوسد به این نیت که به ثواب خداوند برسد . پدرم گفت : مانعی ندارد .
پس احمد بن حنبل که همه وهابیّون پیرو فقه او هستند فتوا داده است که متبرک شدن از منبر پیامبر صلیاللهعلیهوآله به وسیله بوسیدن به نیت رسیدن به ثواب خدا مانع ندارد . ولی آیا شیعیان حاضرند که هر چیزی که جنبه معنوی نداشته باشد به نیت تبرک ببوسند ؟ اگر اینگونه باشد چرا هیچ یک از آثار هنریِ بسیار ارزشمند را نمیبوسند و به آن خود را متبرک نمیکنند . آیا غیر از امید ثواب خدا در بوسیدن و تبرک جستن به اماکن زیارتی و متبرکه ، کار دیگری انجام دادهاند . بحث این است که وهابیون فقه خود را نیز فدای مقاصد خود کردهاند .
حدیث دهم
وجود مقدس آقا امیرالمؤمنین علی علیهالسلام نقل میکند :
لَمّا رُمِسَ رَسُولُ اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم جاءَتْ فاطِمَةُ فَوَقَفَتْ عَلی قَبْرِه وَاَخَذَتْ قَبْضَةً مِنْ تُرابِ الْقَبْرِ وَوَضَعَتْ عَلی عَیْنِها وَبَکَتْ(1)
هنگامی که دفن پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم تمام شد و پیکر مقدس رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم در زیر خاک قرار گرفت حضرت زهرا علیهاالسلام آمدند ، و در کنار قبر پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم ایستادند و یک مشت از خاک قبر پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم را برداشتند و آن را بر دیده نهادند و گریه کردند .
1) 1 . وفاء الوفاء ، ج 4 ، ص 1401 .
این حدیث اگر چه از کتب اهل سنت نقل میشود ، ولی برای ما شیعیان نیز حجت است ، زیرا راوی آن مولا علی علیهالسلام ، و عملی که انجام شده به وسیله حضرت زهرا علیهاالسلام است . اما هم اکنون چه شده است که علیرغم این همه سند و مدرک ، اگر به خاک بقیع که چهار امام معصوم علیهالسلام در آن دفن شده است دست زده شود ، آن را کفر و شرک میدانند .
حدیث یازدهم
بعد از رحلت رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، در کنار سختگیری بر اهلبیت پیامبر علیهمالسلام ، برای غلامان و کنیزان آن خاندان نیز ، مشکلاتی ایجاد کردند . از جمله این غلامان ، بلال بود .
به بلال دستور دادند که باید اذان بگوید ، اما بلال از این کار امتناع ورزید . گفتند : ابوبکر تو را خرید و آزاد کرد ، چرا اذان نمیگویی . گفت : اگر ابوبکر مرا در راه خدا آزاد کرده است ، درخواست میکنم که به خاطر خدا از من دست بردارد و مرا به حال خود رها کند . اما اگر آن روز مرا خرید و آزاد کرد که امروز برایش اذان بگویم ، من به این کار تن نمیدهم و حاضرم بنده او باشم ـ و مثلاً در اسطبل کار کنم ـ ولی اذان نمیگویم . زیرا من برای انتقال خلافت به علی علیهالسلام قدرت ندارم ، ولی همین اندازه توان دارم که با نگفتن اذان ، بر خلافت ابوبکر صحه نگذارم .
او را به شامات تبعید کردند ، و مدتی در آنجا بود . شبی آقا رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم را در خواب دید . پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم به او فرمود : بلال ! تو چرا
به من جفا میکنی ، و اینک مدتی است که به زیارت من نیامدهای .
بلال علیرغم اینکه تبعیدی بود و از خود اختیاری نداشت ، فردا صبح به سمت مدینه به حرکت افتاد و یکراست به سوی قبر پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم مسیرش را ادامه داد :
اَتی قَبْرَ النَّبی ، فَجَعَلَ یَبْکی عِنْدَهُ وَیُمَرِّقُ وَجْهَهُ عَلَیْه(1)
بلال نزد قبر پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم رفت و در آنجا گریه میکرد و صورتش را بر خاک قبر میمالید .
این عمل از طرف بلال ، شاهدی است بر تبرّک جستن اصحاب رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم از آثار و خاک قبر ایشان ، که در کتاب معتبر ابن عساکر نقل شده است .(2)
ادامه این قضیه در کتب اهلسنت نیامده است ، لذا آن را از مدارک شیعه نقل میکنیم :
وقتی بلال به مدینه آمد ، به فاطمه زهرا علیهاالسلام خبر دادند . ایشان حسنین علیهماالسلام را نزد بلال فرستادند . بلال تا آن عزیزان و نور چشمان پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم را دید آنها را به سینه چسبانید و از آن یادگاران بوی سَرورش پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم را استشمام میکرد .
آنان فرمودند : که مادرمان تو را طلبیده است . بلال به همراه آن
بزرگواران خود را به محضر صدیقه طاهره علیهاالسلام رسانید ، و پس از عرض سلام و تسلیت ، منتظر فرمایش دختر رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم بود . حضرت زهرا علیهاالسلام فرمودند : بلال ! دلم میخواهد به یاد روزهای حضور پدر بزرگوارم اذان بگویی . در آن روزهایی که تو اذان میگفتی پدرم به نماز برمیخاست .
بلال بپا خاست و شروع کرد به گفتن اذان ، و فاطمه زهرا علیهاالسلام همچنان گریه میکرد . هنگامی که به « اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللّه » رسید گفتند : بلال کافی است ، دیگر اذان نگو . فاطمه زهرا علیهاالسلام غش کرد و بیهوش افتاد . دیگر اذان نگو ، و او را به یاد روزهای عزت اسلام نینداز : روزهایی که پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم بر فاطمه علیهاالسلام وارد میشد و هنگام ورود آیه تطهیر میخواند و بر فرزندانش عزت میگذارد . روزهایی که آیات الهی بر پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم وحی میشد . روزهایی که علی علیهالسلام همدوش پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم در راه اعتلای اسلام و پایهریزی عدالت و هدایت جامعه کوشش میکردند ؛ ای بلال ! اذان نگو ، و زهرا را به یاد روزهای آمیخته با غم و اندوه ، پس از شهادت رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم نینداز ، روزی که علی علیهالسلام را به زور برای بیعت میبردند و ...
اما اگر چه دشمنان اراده کردند که نور خدا را خاموش کنند ، ولی خدا نور خود را به همگان رسانید و اگر صدای پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم در حال خاموش شدن بود خدای عزوجل آنگونه خواست که با صدای شکسته شدن استخوان سینه فاطمه زهرا علیهاالسلام و صدای سکوت علی علیهالسلام و درد دل گفتنش در صحرا ، و ندای « فُزْتُ وَرَبِّ الْکَعْبَة » ، و با صدای امام حسین علیهالسلام در کربلا که فرمود : « هَلْ مِنْ ذابٍّ یَذُبُّ عَنْ حَرَمِ رَسُولِ اللّه » ، و با فریاد شهادتش ، و ... ، و بالاخره
با انتظار موعود و منتقم الهی حضرت صاحب الزمان آقا بقیةاللّه علیهالسلام ، از خاموش شدن نور هدایت الهی جلوگیری کند ، آنجا که فرمود :
« یُرِیدُونَ أَنْ یُطْفِوءُا نُورَ اللّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ یَأْبَی اللّهُ إِلاّ أَنْ یُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ کَرِهَ الْکافِرُونَ »(1)
« اراده کردهاند که با دهانهایشان نور خدا را خاموش کنند ولی خداوند نمیپسندد مگر اینکه آن را تمام و کامل گرداند ، اگر چه کافران اکراه داشته باشند » .
1) 1 . سوره توبه ، آیه 32 .
زیارت اهل قبور
یکی دیگر از مسائلی که وهابیت به جهت آن برای ما شیعیان تهمت شرک و کفر میزند ، زیارت اهل قبور است . ما طبق فرمایش پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم و ائمه معصومین علیهمالسلام تا آنجا که امکان داشته باشد به زیارت اهل قبور از پدر و مادر ، و دیگر دوستان از اهل ایمان ، بالاخص اولیای الهی و سرآمد همه آنان ائمه معصومین علیهمالسلام ، و مهمتر از همه قبر آقا اباعبداللّه الحسین علیهالسلام میرویم ، وهابیان بر ما خرده میگیرند و بر این باورند که این زیارتها همچون کاری است که در دوران جاهلیت انجام میشد ، و همان گونه که آنها بر سر قبرها میرفتند و آنها را میپرستیدند ما نیز به عنوان پرستش اهل قبور مورد اتهام قرار گرفتهایم .
در این مجال از احادیث وارد شده در کتب اهل سنت که مؤید زیارت اهل قبور مخصوصاً زیارت قبر رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم است نمونههایی را مطرح مینماییم .
زیارت عمومی در قبرستان
احادیثی از رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم موجود است که در مورد زیارت عموم اهل قبور است . آنچه در مکتب اهل سنت در زمینه زیارت عموم اهل قبور است اینگونه است که رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم در ابتدا مردم را از زیارت اهل قبور نهی میکرده است اما بعد از مدتی فرمودهاند که به زیارت آنها بروید .
قبل از اینکه به موضوع اصلی بحث بپردازیم ، در این مورد توضیحی مختصر عرض میشود :
اگر این قضیه نهی از زیارت و سپس امر به آن ، صحت داشته باشد یکی از دلایلش این است که نهی فرمودنِ پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم مربوط به ایامی بوده است که هنوز هیچ مسلمانی در قبرستانها دفن نشده بود و قبرستانها اختصاص به مشرکان داشت . مسلمانها نیز جدیدالاسلام بودند ، اگر به زیارت قبر نیاکان خود میرفتند امکان داشت در عقاید جدید خود متزلزل شوند . لذا نهی از زیارت میباید مربوط به آن ایام بوده باشد . ولی هنگامی که برخی از مسلمانها فوت کردند و یا در جنگها کشته شدند ، و قبرستان مسلمانان از قبرستان دوران جاهلیت جدا شد ، پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم دستور دادند که به زیارت اهل قبور از مسلمانان بروید و نه قبور غیرمسلمین و مشرکین .
حدیث اول
قالَ رَسُولُ اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم : نَهَیْتُکُمْ عَنْ زِیارَةِ القُبُورِ ، فَزُورُوها فَاِنَّها تُذَکِّرُکُمُ الْمَوْتَ(1)
من در گذشته شما را از زیارت اهل قبور نهی کردم ، ولی حالا به زیارت آنها بروید ، چرا که این کار ، شما را به یاد مرگ میاندازد .
یعنی میفرماید غیر از اینکه از گذشتگان خود یاد میکنید و برای آنها طلب مغفرت مینمایید ، خودتان نیز به یاد مرگ میافتید و اندکی از این
1) 1 . مستدرک حاکم ، ج 1 ، ص 475 .
دنیا فاصله میگیرید چرا که به آینده خود نیز میاندیشید .
حدیث دوم
قالَ رَسُولُ اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم : قَدْ کُنْتُ نَهَیْتُکُمْ عَنْ زِیارَةِ الْقُبُورِ فَزُورُوها فَاِنَّها تُذَکِّرُ الاْخِرَة(1)
من در گذشته شما را از زیارت اهل قبور نهی کرده بودم . اما اکنون میگویم به زیارت آنها بروید . زیارت اهل قبور آخرت را به یاد شما میاندازد .
حدیث سوم
قالَ رَسُولُ اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم : کُنْتُ نَهَیْتُکُمْ عَنْ زِیارَةِ الْقُبُورِ اَلا فَزُورُوها فَاِنَّها تُرِقُّ الْقَلْبَ وَتُدْمِعُ الْعَیْنُ وَتُذَکِّرُ الاْخِرَةِ وَلا تَقُولُوا هَجْراً(2)
من در گذشته شما را از زیارت اهل قبور نهی کرده بودم ، آگاه باشید که به زیارت آنها بروید زیرا این زیارت دلها را نرم میکند ، و چشمها را پر از اشک میکند و آخرت را به یاد انسان میآورد ولی در آنجا حرف لغو و بیهوده نزنید .
وقتی انسان مرگ را فراموش میکند دلش سخت میشود و گمان میکند همیشه در این دنیا خواهد ماند ، ولی هنگامی که به زیارت اهل قبور
میرود ، میبیند که پدر ، مادر ، خوبها ، بدها ، انسانهای قدرتمند ، حاکم ، و یا ضعیف و ناتوان ، یا علما و ... ، از این دنیا رفتهاند ؛ لذا دلش نسبت به این دنیا نرم میشود و میداند که روزی نوبت به خودش میرسد .
زیارت قبر رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم و قبور ائمه معصومین علیهمالسلام
حدیث چهارم
قالَ رَسُولُ اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم : مَنْ زارَنی بَعْدَ مَوتی فَکَاَنَّما زارَنی فی حَیوتی(1)
هر کس مرا پس از مرگم زیارت کند همانند کسی است که در دوران زندگی مرا زیارت کرده است .
یعنی اگر کسی پس از مرگ مرا زیارت کند گویی مانند کسانی است که همراه من میزیستهاند ، و همان بهرهها و آثار برای آنان نیز خواهد بود .
حدیث پنجم
قالَ رَسُولُ اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم : مَنْ زارَ قَبْری وَجَبَتْ لَهُ شَفاعَتی(2)
هر کس قبر مرا زیارت کند ، شفاعت من بر او واجب میشود .
حدیث ششم
قالَ رَسُولُ اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم : مَنْ حَجَّ فَزارَ قَبْری بَعْدَ مَوتی کانَ کَمَنْ زارَنی فی حَیوتی(1)
کسی که به حج خانه خدا بیاید و بعد از مرگم قبر مرا زیارت کند ، مانند کسی است که مرا در دوران حیاتم زیارت کرده است .
حدیث هفتم
حدیثی است از بلال که در صفحات گذشته نقل نمودیم و اینجا به مناسبت ، بخشی از آن را نقل مینماییم : بلال در عالم خواب پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم را دید که فرمود :
ما هذِهِ الْجَفْوَةُ یا بِلال اَما آنَ لَکَ اَنْ تَزُورَنی یا بِلالُ ، فَانْتَبَهَ حَزیناً وَجِلاً خائِفاً فَرَکِبَ راحِلَتَهُ وَقَصَدَ الْمَدینَة وَاَتی قَبْرَ النَّبی(2)
این چه جفایی است ای بلال ، آیا هنوز وقتش نشده است که به زیارت من بیایی . بلال از خواب بیدار شد در حالی که بسیار محزون و ترسیده و در هراس بود . پس بر شترش سوار شد و به سوی مدینه حرکت کرد و به سوی قبر رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم رفت .
این مطلب اگر چه در خواب بوده است ولی از آنجا که پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود که هر کس مرا در خواب ببیند گویی مرا در بیداری دیده است ـ زیرا شیطان نمیتواند به قیافه من درآید ـ مطلبی صحیح است . دیگر اینکه این
مطلب در کتب اهل سنت است و خود آنان این مطلب را نقل کردهاند و آن را صحیح دانستهاند ؛ حال آنکه در منابع خود احادیث بسیار ناب و محکم و مستدل و نورانی از ائمه معصومین در اختیار داریم که نیازی به این احادیث نیست ولی از لحاظ الزام خصم و جدال احسن از کتب آنها نقل مینماییم .
حدیث هشتم
طلحة بن عبیداللّه میگوید :
خَرَجْنا مَعَ رَسُولِ اللّه یُریدُ قُبُورَ الشُّهَداءِ ، فَلَمّا جِئْنا قُبُورَ الشُّهَداءِ ، قالَ : هذِهِ قُبُورُ اِخْوانِنا(1)
ما در خدمت پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم از مدینه خارج شدیم برای زیارت قبور شهدای احد . هنگامی که کنار قبر شهدا قرار گرفتیم پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود : اینها قبور برادران ماست .
در گذشته که مدینه وسعت نداشت ، بین احد و مدینه فاصله زیادی بود ولی با این حال پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم گاه و بیگاه به زیارت آن میرفت .
در جای دیگری آمده است که پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم سه روز قبل از وفات دستور دادند که میخواهند به زیارت قبور بقیع بروند . ایشان را بردند ، و در همانجا بود که خطبه خواندند ، و فرمودند : خوشا به حال شما در گذشتگان ، که امروزها در این فتنه به وجود آمده و دامنگیر اهل مدینه
1) 1 . سنن ابوداود ، ج 1 ، ص 319 .
نیستید .
بقیع در آن زمان قبرستان مسلمین بوده و هیچ یک از ائمه علیهمالسلام آنجا دفن نشده بودند ولی پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم زیارت اهل قبور را انجام میداد .
حدیث نهم
شهر بن حوشب میگوید در خدمت عمر بن خطاب در بیت المقدس بودم :
لَمّا اَسْلَمَ کَعْبُ الاَْحْبارِ بِیَدِ عُمَر وَهُوَ فی بَیْتِ المَقْدِسِ ، فَرِحَ عُمَرُ بِاِسْلامِ کَعْبِ الاَْحْبارِ ثُمَّ قالَ : هَلْ لَکَ اَنْ تَسیرَ مَعی اِلَی الْمَدینَةِ فَتَزُورَ قَبْرَ النَّبِی وَتَتَمَتَّعَ بِزِیارَتِه . قال : نَعَمْ . اَنَا اَفْعَلُ ذلِکَ(1)
هنگامی که کعب الاحبار(2)به دست عمر که در آن زمان در بیتالمقدس بود ، مسلمان شد ، عمر از اسلام آوردن او خوشحال شد و به او گفت : آیا آماده هستی که با من تا مدینه بیایی ، تا قبر پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم را زیارت کنی و با زیارت قبر پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم متمتع شده و فیض ببری ، گفت : بلی میآیم و این کار را انجام میدهم .
با این حدیث دیگر چه جای شک و تردید در زیارت اهل قبور و پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم متصوّر است ؟ و پیروان وهابیت به چه مدرکی استناد میکنند
و ما را مشرک میخوانند ؟ !
حدیث دهم
در منابع عامه از امام سجاد علیهالسلام نقل شده است که پدر بزرگوارشان امام حسین علیهالسلام در مورد مادر گرامیشان فرمودند :
کانَتْ فاطِمَةُ تَزُورُ قَبْرَ عَمِّها حَمْزَةَ فی کُلِّ جُمُعَةٍ فَتُصَلّی وَتَبْکی عِنْدَهُ(1)
حضرت فاطمه علیهاالسلام در هر هفته ( در هر جمعه )(2)به زیارت قبر عمویش جناب حمزه سیدالشهدا تشریف میبردند و در کنار قبر ایشان نماز میخواندند و گریه میکردند .
حدیث یازدهم
ابوهریره نقل میکند :
هنگامی که رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم برای زیارت شهدای احد تشریف بردند
چون به قبرستان شهدای احد رسیدند فرمودند :(3)
معاویه پس از 46 سال از شهادت این بزرگواران ، برایش سخت بود که ببیند مردم به زیارت کسی میروند که مادرش هند ، وسیله شهادت او شده و جگر مبارکش را به دندان گرفته بود . لذا تصمیم گرفت که با تمهیداتی ، قبر آن بزرگوار را نابود کند . و بدین فکر پلید مردم مدینه را خبر کرد که برای کشیدن نهر دائمیِ آب برای شهر ، مسیر آب باید ناگزیر از قبرستان احد عبور کند ، پس مردم بیایند که اگر جسدی بیرون افتاد ، اموات خود را از آنجا به جای دیگر ببرند ، اما تمام همّ و غمّ او نابودی قبر حمزه سیدالشهدا علیهالسلام بود .
هنگامی که مسیر نهر آب به قبر حضرت حمزه علیهالسلام رسید دیدند که بدن ایشان و بدن عمرو بن جموح ، تر و تازه در کنار یکدیگر قرار دارد . بدن زخم خورده آنها بسیار سالم و و خونها قرمز و تازه است گویی مدت بسیار کوتاهی است که از شهادت آنها گذشته است .
در کتب اهل سنت آمده است که بیل به پای یکی از این شهدا خورد و خون جاری شد ؛ اما نمیگویند او چه کسی بود . و این بعید مینماید که افراد مشهور از شهدای جنگ احد را کسی نشناسد قطعاً مردم آنها را میشناختند اما نام آن مرد را نمیبرند . لذا با کنکاش بسیار در کتابها بالاخره یافتیم که نوشتهاند : بیل به پای جناب حمزه سیدالشهدا خورد . این مطلب در کتاب البدایة والنهایة نوشته ابن اثیر نقل شده است که از کتب بسیار معتبر اهل سنت است و وهابیون نیز آن را بسیار مستند میدانند .
گذشت 46 سال زمان بسیار زیادی نیست و قطعاً بزرگان آن زمان ، هم حمزه علیهالسلام و هم دیگر شهدا را به خوبی میشناختند اما در اکثر کتب ایشان ( بیش از 20 منبع ) به جای نام بردن از حمزه سیدالشهدا میگویند که بیل به پای مردی خورد و خون جاری شد .
اما عمرو بن جموح پیرمردی بود که چهار پسر داشت ، وقتی خود را برای جنگ احد آماده میکرد ، پسرانش او را نزد پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم آوردند و از ایشان خواستند تا آنها به جنگ بروند ولی پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم پدرشان را از حضور در جنگ منصرف کنند .
عمرو بن جموح یک پایش لنگ بود پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم به صورت نورانی او و به پایش نگاه کرد . عمرو ترسید مبادا پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم او را از حضور در جنگ منع فرماید ، ناگهان فریاد زد : یا رسول اللّه آیا افراد لنگ را در بهشت راه نمیدهند ؟ پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم خطاب به پسرانش فرمود : او را راحت بگذارید ، او شور شهادت دارد .
1) 1 . سنن بیهقی ، ج 4 ، ص 78 .
2) 2 . جُمُعَة دو معنا دارد : در هر هفته ، در هر جمعه . ولی در اینجا چون عبارت فی کل جُمُعَة آمده است یعنی در هر هفته یا هفتهای یک بار .
3) 3 . اکنون که نام از شهدای احد پیش آمد به جاست که از حضرت حمزه علیهالسلام و پیرمردی به نام عمرو بن جموح یاد کنیم که به روایتی به لحاظ رفاقتِ بیش از حدّ این دو بزرگوار ، پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم آن دو را در یک قبر نهادند . هماکنون نیز قبل از رسیدن به احد ، محلهای است که در آن محله مدرسهای به نام عمرو بن جموح نامگذاری شده است .
اَشْهَدُ اَنَّ هؤُلاءِ شُهَداءُ عِنْدَاللّهِ یَوْمَ الْقِیامَةِ فَأْتُوهُم وَزُورُوهُم ، وَالَّذی نَفْسی بِیَدِه لا یُسَلِّمُ عَلَیْهِم اَحَدٌ اِلی یَوْمِ القِیامَةِ اِلاّ رَدُّوا عَلَیْهِ(1)
من شهادت میدهم که اینها روز قیامت در پیش خدا شاهد هستند و شهادت خواهند داد . برای زیارت اینها بیایید و آنان را زیارت کنید . سوگند به آن خدایی که نفس من در دست قدرت اوست تا روز قیامت کسی به اینها سلام نمیکند مگر اینکه به او جواب میدهند .
این وعده رسول خداست که با این قاطعیت و قسم آن را یاد میکند و مؤید قطعی توجه زندگان به مردگان است و زیارت آنها ، و همچنین آگاهی کامل مردگان به حضور زندهها . ایشان با اجرای این سنت ، به آیندگان میآموزند که به زیارت بزرگان بروند برای تبرک ، و به زیارت دیگران بروند برای طلب آمرزش و تذکر خویش .
ما در اذن دخول امام رضا علیهالسلام میخوانیم :
اَشْهَدُ اَنَّکَ تَشْهَدُ مَقامی وَتَسْمَعُ کَلامی وَتَرُدُّ جَوابی
من شهادت میدهم که شما جایگاه مرا میبینید و سخن مرا میشنوید و
1) 1 . مستدرک حاکم ، ج 2 ، ص 248 .
جواب مرا میفرمایید .
ولکن گوشهای ما گوشی نیست که سخن امام رضا علیهالسلام را بشنود . این حدیث دلیل محکمی است بر اینکه هر سلامی که به این بزرگواران میرسد ، جواب میگیرد حتی از راه دور . مگر غیر از این است که به ما امر شده است که هر کجا هستید به قبر مطهر امام حسین علیهالسلام رو کنید و بگویید : « السَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللّه » و ملائکهای نیز مأمورند که این سلام را برسانند و پاسخ آن را بیاورند .
حدیثی درباره زیارت ، توسل و عرض اعمال
قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم : حَیاتی خَیْرٌ لَکُمْ تُحَدَّثُونَ وَتُحَدَّثُ اِلَیْکُمْ وَمَماتی خَیْرٌ لَکُمْ ، یُعْرَضُ عَلَیَّ اَعْمالُکُمْ فَما رَأَیْتُ مِنْ خَیْرٍ حَمِدْتُ اللّهَ عَلَیْه ، وَما رَأَیْتُ مِنْ شَرٍّ اِسْتَغْفَرْتُ اللّه لَکُمْ(1)
زندگی و حیات من برای شما خیر و برکت است ، میآیید و با من صحبت میکنید ، و من نیز با شما سخن میگویم ( سؤال میپرسید یا مشکلات خود را مطرح میکنید و من نیز پاسخ میدهم ) ،(2)دوران مرگ من و نبودن من ـ علی الظاهر ـ در بین شما ، نیز برای شما خیر است ؛ عملهای شما به من عرضه میشود ، اگر در اعمال شما خیری دیدم ، بدین اعمالِ شما ، خدا را سپاس میگویم ، اما اگر نامه اعمالتان را سیاه دیدم برای شما از خدا طلب آمرزش میکنم .
این حدیث به مطالب گذشته در مورد آیه 64 سوره نساء ارتباط مستقیم دارد که میفرماید : « وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ » و از آن اینگونه برداشت میشود که اگر گذشتگان با پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم همراهی داشتند و ایشان
برای آنها از خداوند طلب استغفار مینموده است ، این برکت وجود پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم مختص به آنان نبوده است بلکه نسلهای بعدی ، و هماکنون را نیز شامل میشود آنگونه که میتوان با رفتن به کنار قبر مطهر پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، از ایشان درخواست شود تا برای ما از خدا آمرزش طلب کند ، و طبق آیه مذکور میتوان خداوند را به واسطه این توسل توبهپذیر و مهربان یافت .
شَدِّ رِحال
یکی از مطالبی که مخالفین شیعه در مورد زیارت اهل قبور ، اولیای الهی و ائمه معصومین مطرح نمودهاند « شَدّ رحال » است .
شدّ رحال یعنی بار سفر بستن به سوی مقصدی که نیاز به مقدمات دارد . مثلاً کسانی که در مشهد زندگی نمیکنند برای زیارت قبر امام رضا علیهالسلام ناچار به تمهیدات سفر هستند ، این را شدّ رحال گویند ؛ ولی کسانی که در مشهد مقدس زندگی میکنند به زیارت میروند و برمیگردند ، این سفر و زیارت را شدّ رحال نمیگویند .
آنها شدّ رحال را بجز برای سه مسجد جایز نمیدانند : مسجدالنبی صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، مسجدالحرام و مسجد الاقصی ؛ و در اثبات آن حدیثی را به سه نقل روایت میکنند ؛ در یکی از این احادیث ابوهریره میگوید :
قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم لا تُشَدُّ الرِّحالُ اِلاّ اِلی ثَلثَةِ مَساجِدَ ، مَسجِدی هذا ، وَالْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَالْمَسْجِدِ الاَْقْصی(1)
1) 1 . صحیح مسلم ، ج 4 ، ص 126 .
بار سفر بسته نمیشود مگر به سه مسجد : مسجد من ، مسجد الحرام و مسجد الاقصی .
این حدیث به گونه دیگری نقل شده است :
تُشَدُّ الرَّحالُ اِلی ثَلثَةَ مَساجِدَ ...(1)
شدّ رحال برای سه مسجد جایز است ...
در تعبیر دیگر آمده است :
لا یَجُوزُ شَدُّ الرِّحالِ اِلاّ اِلی ثَلثَةِ مَساجِدَ ...(2)
بار سفر بستن بجز برای سه مسجد جایز نیست ...
ظاهر حدیث اینگونه است که بار سفر بستن به هیچ جایی جز به سه مسجد یاد شده ، جایز نیست ، ولی مسلّماً این ظاهر مراد نیست زیرا در موارد دیگر ، شدّ رحال به جاهای دیگر شرعاً ممدوح بوده و بدان امر شده است ، مثل شدّ رحال برای سفر علمی و کسب دانش ؛ که مخصوصاً در قدیم اکثر بزرگان و دانشمندان برای کسب علم ناچار به شدّ رحال بودهاند آنگونه که بسیاری از بزرگان از کشورهای مختلف جهان به نجف اشرف و یا دیگر بلاد مسافرت میکردند ؛ و بدین سفر امر شده است .
همچنین شدّ رحال برای جهاد و پیکار با دشمن که در محضر رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم و ائمه معصومین علیهمالسلام بارها اتفاق افتاده ، و ان شاءاللّه در ظهور آقا بقیةاللّه نیز طبق روایات موجود انجام خواهد شد .
و یا شدّ رحال برای سیر در آیات الهی ، مثلاً :
« قُلْ سیرُوا فِی الاَْرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ »(1)
بگو در زمین سیر کنید و ببینید که چگونه خداوند آفرینش را آغاز کرد .
و یا سیر در زمین برای دیدن آفریدههای خدا و کسب دانش الهی .
همچنین شدّ رحال در اعمال حج ، و امر شده است که به سوی مِنی و مشعر و عرفات بار سفر بسته شود .
رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم برای زیارت قبور شهدای احد امر میفرمودند و خود نیز به سوی آنان شدّ رحال میکردند .
در حدیثی آمده است :
کانَ النَّبِیُّ یَأْتی مَسْجِدَ قُبا کُلَّ سَبْتٍ ماشِیاً وَراکِباً(2)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم هر روز شنبه پیاده یا سواره به مسجد قبا تشریف میبردند .
مسجد قبا در چند کیلومتری مدینه بود و لازم بود که پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم به سوی آن مسجد ، شدّ رحال کند .
رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم میفرمایند :
مَنْ تَطَهَّرَ فی بَیْتِه ثُمَّ اَتی مَسْجِدَ قُبا فَصَلّی فیهِ صَلوةً کانَ لَهُ کَاَجْرِ عُمْرَةٍ(1)
کسی که در خانه وضو بگیرد و به طرف مسجد قبا برود و در آنجا نماز بخواند ، به اندازه یک عمره ثواب دارد .
از احادیثی که در مورد عدم مجوز شَدّ رحال بجز در سه مسجد مذکور است ، اینگونه برداشت میشود که بحث بر سر بیان فضیلت آن مساجد است و کسی در این شک ندارد . یعنی اگر فقط برای اعمال حج و عمره نیز نباشد ، برای انسان میارزد که برود و سختی راه را به جان بخرد و در مسجد الحرام دو رکعت نماز بخواند ؛ و همچنین است در مورد مسجد النبی و بقیع و مسجد الاقصی .
حال آنکه این همه احادیث که همگی از کتب معتبر اهل سنت نقل شده است ما را به شدّ رحال برای مساجد مختلف و امور مختلف دستور میدهد ، و شخصاً پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم آن را انجام میداده است .
زیارت رفتن زنان
مطلب دیگری که مخالفین زیارت مطرح مینمایند ، مسئله به زیارت رفتن زنان است . هیچ مشکلی در احادیث عمومی در زیارت رفتن زنان ، وجود ندارد و همانگونه که برای آقایان این امر مستحب و مؤکد شده است برای زنان نیز همان را بیان نمودهاند یعنی به زیارت اهل قبور و مؤمنین
1) 1 . سنن ابن ماجه ، ج 1 ، ص 453 .
بروند تا متنبه و متذکر شوند و به یاد آخرت بیفتند ، و در زیارت قبور ائمه علیهمالسلام برای اینکه متبرک شوند و با توسل به آن بزرگواران برای دین و دنیایشان نتایج ارزندهای بگیرند .
مرحوم علامه مجلسی و پدر بزرگوارشان تأکید کردهاند که اگر کسی مستطیع باشد واجب است که در طول عمر ، یک بار قبر مطهر امام حسین علیهالسلام را زیارت کند ؛ و احادیث در این زمینه را نیز نقل نمودهاند .
اما مخالفین زیارت ، احادیثی را نقل نمودهاند که مضمون آنها این است :
لَعَنَ رَسُولُ اللّه زَوّاراتِ الْقُبُورِ
و هنگامی که به مدینه مشرف میشویم میبینیم که این مضمون را به چندین زبان مختلف به صورت تابلو در آنجا نصب کردهاند و به استناد این حدیث از ورود خانمها به قبرستان بقیع جلوگیری میکنند ؛ حتی در ساعاتی که درِ قبرستان به روی شیعیان و ارادتمندان باز باشد .
این مطلب را در قبرستان ابوطالب علیهالسلام و دیگر اماکن نیز به همین صورت با نصب تابلو ، عملی نمودهاند .
اما آیا از نظر مدارک آنها ، واقعاً زنها حق زیارت اهل قبور ندارند . اکنون با ذکر چند حدیث عدم صحت این مطلب را استنتاج مینمائیم .
ابوهریره میگوید :
اِنَّ رَسُولَ اللّه لَعَنَ زَوّاراتِ الْقُبُورِ(1)
1) 1 . سنن ترمذی ، ج 3 ، ص 372 .
همانا رسول اللّه زنانی را که بسیار به زیارت اهل قبور میرفتند ، لعن کرد .
ترمذی که این حدیث را نقل نموده است ، حاشیهای بر آن نوشته و ما را از ذکر جواب بینیاز میکند :
اِنَّ هذا کانَ قَبْلَ اَنْ یُرَخِّصَ النَّبی فی زِیارَةِ الْقُبُورِ ، فَلَمّا رَخَّصَ ، دَخَلَ فی رُخْصَتِه الرِّجالُ وَالنِّساءُ(1)
این نهی از زیارت مربوط به زمانی است که هنوز رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم مردم را به زیارت اهل قبور اجازه نفرموده بود ، اعم از زن و مرد . هنگامی که حضرت اجازه فرمود برای زن و مرد فرقی نگذاشت .
قبلاً احادیثی را نقل کردیم که پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمودند که من قبلاً شما را از زیارت نهی میکردم ولی اکنون میگویم که بروید و اهل قبور را زیارت کنید . زیرا تا پیش از صدور مجوز زیارت ، اهل قبور منحصر به مشرکین بودند ، و هنوز از مسلمانان کسی در قبرستانها دفن نشده بود و ایشان مردم را از زیارت اهل قبور مشرک نهی فرمود .
دیگر اینکه زنها میرفتند و در قبرستانها نوحهگری میکردند و با اعمال و گفتاری ، عِرقهای جاهلی را به هیجان در میآوردند ؛ لذا ممکن بوده است که منع برای آنان نسبت به مردان بیشتر بوده باشد .
1) 1 . همان .
احادیث دیگری هم هست که نقل میکند عملاً زنها به زیارت میرفتند .
حدیث اول
عایشه نقل میکند که رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمودند :
اَمَرَنی رَبّی آتِی البَقیعَ فَاَسْتَغْفِرَ لَهُمْ .
پروردگارم به من امر فرمود که من به زیارت بقیع بروم و برای مؤمنین که در بقیع هستند از خدا طلب مغفرت کنم .
عایشه میگوید گفتم : یا رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم اگر من به زیارت اهل قبور رفتم چه بگویم ؟ پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم نه تنها او را که یک زن جوان است از زیارت منع نمیکند بلکه میفرماید :
قُولی اَلسَّلامُ عَلی اَهْلِ الدِّیارِ مِنَ الْمُؤْمِنینَ وَالْمُسْلِمینَ یَرْحَمُ اللّهُ الْمُسْتَقْدِمینَ مِنّا وَالْمُسْتَأخِرینَ وَاِنّا اِنْ شاءَاللّهِ بِکُم لاحِقُونْ(1)
بگو سلام بر اهل دیار از مسلمین و مؤمنین ، خدا گذشتگان و آیندگان را که بعداً ملحق میشوند رحمت کند و ان شاءاللّه ما نیز به شما اهل قبور ملحق خواهیم شد .
حدیث دوم
عبداللّه بن ابیملیکه میگوید دیدم که عایشه از قبرستان باز میگردد . گفتم : از کجا میآیی ؟ گفت : از قبرستان . گفتم : برای چه ؟ گفت : از
1) 1 . سنن نسائی ، ج 4 ، ص 93 .
زیارت قبر برادرم عبدالرحمن بن ابیبکر میآیم . گفتم :
اَلَیْسَ کانَ نَهی رَسُولُ اللّه عَنْ زِیارَةِ الْقُبُورِ ؟ قالَتْ : نَعَمْ . کانَ نَهی عَنْ زِیارَةِ القُبُورِ ثُمَّ اَمَرَ بِزِیارَتِها(1)
آیا اینگونه نبود که رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم زنها را از زیارت اهل قبور نهی کرده بود ؟ گفت : آری . ایشان قبلاً از زیارت اهل قبور منع فرموده بود ولی بعداً به آن امر فرمود .
این حدیث از کتاب نیل الاوتار است که از کتب بسیار معتبر وهابیون است و بیشترین چاپ آن در عربستان بوده است لذا با ذکر این حدیث ، میباید وهابیون در زیارت زنها هیچ ایرادی نگیرند .
حدیث سوم
انس بن مالک میگوید :
مَرَّ النَّبِیُّ صلیاللهعلیهوآلهوسلم بِاِمْرَأَةٍ تَبْکی عِنْدَ قَبْرٍ فَقالَ اِتَّقِ اللّه وَاصْبِری(2)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم از کنار زنی عبور کردند که در کنار قبری نشسته بود و گریه میکرد ، فرمود : تقوی و صبر پیشه کن .
از این حدیث استفاده میشود که پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم آن زن را از حضور در قبرستان و زیارت قبر عزیز از دست رفتهاش منع نکردند بلکه او را از گریه شدید که ظاهراً جزع و فزع بوده است نهی میکند و به او درس تقوی و
شکیبایی میدهد .
حدیث چهارم
کانَتْ فاطِمَةُ تَزُورُ قَبْرَ عَمِّها حَمْزَةَ کُلَّ جُمُعَة(1)
حضرت صدیقه طاهره علیهاالسلام قبر عمویش جناب حمزه را هر هفته زیارت میکرد .
این حدیث چون از عمل حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام خبر میدهد برای ما شیعیان نیز حجت است که این بانوی معصوم شدّ رحال مینمودند و به زیارت اهل قبور میرفتند مخصوصاً قبر مطهر حمزه سیدالشهدا .
در روایات آمده است که آن حضرت در کنار قبر حضرت حمزه گریه میکرد و نماز میخواند و از تربت مقدس حمزه سیدالشهدا تسبیح درست کردند و برای ما شیعیان در ساختن تسبیح تربت سنتی به یادگار بنا نهادند . ایشان خدا را ذکر میکرد اما برای شمارش دانههای آن از کنار قبر عموی پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم خاک برداشت تا با هر ذکر خدا ، بوی شهید اُحُد را از آن استشمام نماید . بدین سنت است که به ما نیز امر شده است از کنار قبر حضرت سیدالشهدا امام حسین علیهالسلام خاک برداریم و مهر و تسبیح بسازیم و نمازمان را با مهر تربت امام حسین علیهالسلام و تسبیح خود را با دانههای آمیخته با شور و غوغای شهادت حضرت سیدالشهدا متبرک نماییم ، باشد که در درگاه الهی مقبول واقع شود .
1) 1 . سنن بیهقی ، ج 4 ، ص 78 . قبلاً نیز حدیث دیگری به همین مضمون نقل نمودیم .
در این مورد احادیث فراوان دیگری نیز در کتب اهل سنت وجود دارد که از ذکر آنها خودداری مینماییم . این احادیث نیز که نقل شد صرفاً برای این است که بدانیم تکتک اعتقادات ما با آنچه دشمنان ما با سندهای صحیح از رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم و مسلمانان صدر اسلام نقل کردهاند ، مطابقت دارد و اگر بر ما خرده میگیرند به دلیل دشمنی با شیعیان و جهالت نسبت به کتابهای خودشان میباشد ؛ و همچنانکه قبلاً نیز گفته شد این احادیث برای بحث و جدل با آنان و یا برای آموزش مسائل اعتقادی نیست و صرفاً جنبه تحقیقی دارد ، و بلکه به جامعه جوان شیعه یادآوری نماییم که آنچه که ما عمل میکنیم مطابق با سنت پیغمبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم و کتاب خداست ، و ما نه چیزی از آن کاستهایم و نه چیزی بدان افزودهایم .
تعمیر قبور
یکی دیگر از مسائلی که وهابیون بر شیعیان خرده میگیرند و آن را ایراد میدانند نشانهگذاری برای قبور و تعمیر آن است . در قبرستان بقیع مشاهده میکنیم که پس از گذشت بیش از 1400 سال هیچ قبری در آنجا مشخص نیست و هر کس که در آن دفن میشود نه نامی و نه نشانی و نه یادی از او باقی نمیگذارند .
در مورد زیارت قبور ـ که آن را حرام میدانند ـ مطالبی را مستنداً از کتب مخالفین نقل نمودیم . اکنون در مورد تعمیر قبور نیز توضیحاتی مطرح مینماییم .
در همه احادیثی که پیشتر نقل شد و در آنها سنت پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم را ذکر نمودیم که به زیارت اهل قبور و مؤمنین و شهدا میرفتند ، بر ما حکم میکند که میباید نام و نشان و محل دفن آن عزیزان مخصوصاً اولیای الهی ، پایدار بماند .
وقتی که احترام به اولیای الهی وظیفه مسلمانی است پس لازم است که استمرار یاد آنها و زنده کردن نام ایشان نیز احترام به آنها محسوب شود . اما مخالفین شیعه آن را شرک و بتپرستی میدانند . حال آنکه مکرر در مکرر بیان داشتهایم که زیارت و متبرک شدن ، با بتپرستی بسیار فاصله دارد . یک شیعه وقتی به زیارت امام معصوم علیهالسلام میرود به قصد احترام و به قصد وسیله قرار دادن امام علیهالسلام برای رسیدن به خدا و رفع حاجات آن
معصوم علیهالسلام را زیارت میکند .
در زمان مرحوم آیتاللّه العظمی بروجردی ، نقل شده است که دشمنان شیعه ، شایع کرده بودند که وقتی شیعیان دستشان به ضریح و قبور امامانشان نمیرسد ، تصویر آن بارگاه را در سجاده و جانماز رسم میکنند و بر آن سجده میکنند . آن مرحوم نیز برای جلوگیری از این سوءاستفاده دشمن ، دستور دادند که از جا نمازهایی که تصویر گنبد و بارگاه بر آن نقش شده استفاده نشود . بعد از ایشان نیز برخی از علما همان دستور را نافذ دانستند . حال آنکه بتپرستی ، یا پرستش ربطی به داشتن گنبد و بارگاه و تصویر و ... ندارد .
حضرت ابراهیم خلیل الرحمان علیهالسلام از زمانی که فوت کرده ، گنبد و بارگاه دارد ، ولی تا به حال هیچ کس به ایشان سجده نکرده است تا چه برسد به اینکه او را بپرستد ؛ ولی حضرت عیسی علیهالسلام گنبد و بارگاه ندارد ، و به نص قرآن و اعتقاد قطعی ما ایشان وفات نکردهاند و در آسمانها قرار دادند ، و یکی از یاران حضرت بقیةاللّه هستند اما خودِ مسیحیان نیز که معتقد هستند ایشان به دار آویخته شدهاند ، محلی برای دفن ایشان در نظر نگرفتهاند ؛ چون معتقد هستند که ایشان پس از خاکسپاری زنده شده ، مدتی در میان شاگردانش توقف کرده ، سپس به آسمان عروج کرده است ، با این حال عدهای از مسیحیان ، حضرت عیسی علیهالسلام را میپرستند و خدا را متشکل از سه اقنوم اب و ابن و روح القدس ( اقانیم ثلاثه ) میدانند . پس پرستش هیچ ربطی به قبر و گنبد و بارگاه ندارد ، و کسی نمیتواند ادعا کند که تعمیر قبر و یا ساختن گنبد و بارگاه ، به پرستش ربط دارد ؛ اما چه
میتوان کرد که مظلومیت امامان معصوم شیعه و شیعیان همیشگی است .
در ادامه ، چند حدیث نقل مینماییم که شخص رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم برای قبور نشانه میگذاشتند . این احادیث نیز طبق روال این کتاب ، از کتب اهل سنت نقل میشود ، و این بدان معنا نیست که علمای ایشان از وجود این موارد در کتابهایشان بیخبر باشند بلکه هر زمان که سخن بدین مطالب میرسد احادیث موجود در منابع خود را نادیده میگیرند و شیعیان را متهم میسازند .
بیشتر احادیثی که اینجا نقل مینماییم ، در مورد عثمان بن مظعون است که یکی از بهترین دوستان امیرالمؤمنین علی علیهالسلام است . او اولین کسی است که بعد از مهاجرت رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم به مدینه یعنی در سال اول هجری ( سیزدهم بعثت ) وفات کرد . تا آن روز هیچ مسلمانی از دنیا نرفته بود و مسلمانان قبرستان نداشتند . وقتی که عثمان از دنیا رفت ، پیامبر همین محلی را که هماکنون به بقیع معروف است ، و آن زمان آنجا را بقیع الغرقد(1)میگفتند ، را به عنوان قبرستان تعیین نمودند و دستور دادند که آنجا را صاف و آماده نمایند . هماکنون در ابتدای ورود به بقیع که قبر حضرت امالبنین است ، قبر عثمان بن مظعون نیز همانجا است .
وقتی عثمان فوت کرد و او را در همانجا دفن کردند رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم به کسی فرمود که تخته سنگ بزرگ و صافی را که در آن نزدیکی بود بیاورد ،
1) 1 . غرقد نام خارهایی بوده است که شتران میخوردند ، و چون آنجا از این خارها پر بود آن را بقیع الغرقد میگفتند .
اما او نتوانست ، لذا پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم شخصاً تشریف بردند و سنگ را از جا کندند .(1)
حدیث اول
انس بن مالک میگوید :
اِنَّ رَسُولَ اللّه اَعْلَمَ قَبْرَ عُثْمانِ بنِ مَظْعُونَ بِصَخْرَةٍ(2)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم قبر عثمان بن مظعون را با سنگ بزرگی علامت نهادند .
حدیث دوم
یکی از اصحاب به نام مطلّب نقل میکند :
لَمّا ماتَ عُثْمانُ بْنُ مَظْعُون اُخْرِجَ جَنازَتُهُ فَدُفِنَ فَاَمَرَ النَّبِیُّ صلیاللهعلیهوآلهوسلم رَجُلاً اَنْ یَأتِیَهُ بِحَجَرٍ فَلَمْ یَسْتَطِعْ حَمْلَهُ ، فَقامَ اِلَیها رَسُولُ اللّه ثمَّ قَلَعَها فَوَضَعَها عِنْدَ رَأسِه وَقالَ اَتَعَلَّمُ بِها قَبْرَ اَخی وَاَدْفُنُ اِلَیْهِ مَنْ
1) 1 . به اعتقاد ما رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم قویترین انسان روی زمین بوده است ولی با حضور یاران از جان گذشته ، مخصوصاً وجود مبارک علی علیهالسلام هیچ گاه نوبت به اقدام ایشان نمیرسید . علی علیهالسلام میفرماید که هنگامی که کارزار شدید میشد ، نزدیکترین شخص به دشمن پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم بود . و همیشه در هنگام سختی همه به پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم پناه میبردند . اینگونه نبوده است که از دور نظارهگر جنگ باشد یا فقط آنان را راهنمایی کند .
2) 2 . سنن ابن ماجه ، ج 1 ، ص 498 .
ماتَ مِنْ اَهْلی(1)
هنگامی که عثمان بن مظعون از دنیا رفت جنازهاش را بیرون آوردند و دفن کردند ، رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم به کسی دستور داد که آن سنگ را بیاورد ، اما او نتوانست آن را بیاورد ، پس رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم برخاستند و به طرف سنگ رفتند ، سپس آن را کندند و بر بالای سر عثمان نهادند . و فرمودند من با این سنگ قبر برادرم را علامت میگذارم ، و هر کس از اهل و عیالم از دنیا برود در کنار او دفن میکنم .
حدیث سوم
ابوبکر بن محمّد بن عمرو که یکی از اصحاب است میگوید :
رَأَیْتُ قَبْرَ عُثْمانِ بْنِ مَظْعُون وَعِنْدَهُ شَیءٌ مَرْتَفَعٌ یَعْنی کَاَنَّهُ عَلَمٌ(2)
من قبر عثمان بن مظعون را دیدم که سنگ بزرگی در کنار آن بود که نشان آن بود .
حدیث چهارم
ابن شهاب :
اِنَّ رَسُولَ اللّه جَعَلَ اَسْفَلَ مِهْراسٍ عَلامَةً عَلی قَبْرِ عُثْمانِ بْنِ مَظْعُون
لِیُدْفَنَ النّاسُ حَولَهُ ، فَلَمَّا اسْتَعْمَلَ مُعاویَةُ مَرْوانَ بْنَ الْحَکَمِ عَلَی الْمَدینَةِ حَمَلَ الْمِهْراسَ عَلی قَبْرِ عُثْمانِ(1)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم قسمت پایینِ سنگ صافی را در کنار قبر عثمان بن مظعون نهادند تا علامتی باشد بر آن ، و دیگر مسلمانها وقتی وفات میکنند در کنار او دفن شوند . هنگامی که معاویه ، مروان بن حکم را والی مدینه کرد ـ از آنجا که عثمان بن مظعون از دوستان علی علیهالسلام و یاور پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم بود ـ مروان آن سنگ را از روی قبر او برداشت و آن را روی قبر عثمان بن عفان گذاشت .
وقتی عثمان بن عفان ، خلیفه سوم ، کشته شد ، مسلمانان اجازه ندادند که او را در قبرستان مسلمانها دفن کنند ، لذا او را در پشت قبرستان بقیع که قبرستان یهودیان بود ، بدون اینکه دفن کنند ، انداختند . شب هنگام حیوانات آمدند و یک پای او را خوردند .(2)سپس به همان صورت شبانه عدهای او را در همانجا دفن کردند . این قبر تا زمان معاویه بیرون از بقیع و پشت دیوار بقیع بود ، یعنی در همانجا که هم اکنون هست ، اما معاویه به بهانه بزرگ کردن بقیع ، دیوار را برداشت و قبر عثمان نیز به قبرستان بقیع ملحق شد . در نهایت برای مشروعیت دادن به دفن عثمان بن عفان در بخش الحاقی بقیع ، سنگ قبر عثمان بن مظعون را روی قبر او نهادند .
در این حدیث سه نکته است یکی اینکه پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم برای قبر نشانه میگذارد ، دوم اینکه معاویه همان سنگ را دستور میدهد که بر سر قبر
خلیفه سوم بگذارند و این علامتگذاری را جزء سنت پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم میدانسته است و سوم دشمنی معاویه و مروان را با دوستان علی علیهالسلام میرساند .
در مذهب ما تعمیر قبر جزء شعائر محسوب میشود و هنگامی که قرآن کریم میفرماید :
« اِنَّ الصَّفا وَالْمَرْوةَ مِنْ شَعائِرِاللّه »(1)
« بدرستی که صفا و مروه از شعائر الهی است » .
نمیتوان گفت که ـ نعوذ باللّه ـ این بتپرستی است . ما در اعمال حج به حجرالاسود دست میکشیم و طبق دستور پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم استلام حجر انجام میدهیم چرا که در روایات بسیار آمده است که حجرالاسود دست خدا بر روی زمین است ، آیا این اعمال ، بتپرستی است ؟
دشمنان اسلام و پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم و اهلبیت علیهمالسلام کار را بدانجا رسانیدهاند که همه مناسک حج را از بقایای عصر جاهلی و بتپرستی برشمرده است . لذا کتاب « الاصنام » نوشته کلبی ،(2)را در تهران ترجمه نموده و به نام « بتهای عرب » به چاپ رسانیدهاند .(3)مترجم آن تمامی اعمال حج و معالم آن ، از حجرالاسود ، مقام حضرت ابراهیم ، صفا و مروه ، مِنی ،
عرفات ، مشعر و بقیه موارد را از آثار بتپرستی معرفی کرده است .(1)
حال آنکه این دستور صریح خداوند در قرآن است که میفرماید :
« وَاتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ اِبْراهیمَ مُصَلًّی »(2)
« و از مقام ابراهیم جایگاه نماز برگزینید » .
و اگر خداوند میفرماید که نماز واجبِ طواف کعبه باید پشت مقام ابراهیم خوانده شود ، این دستور و این عمل ، تجلیلی از مقام ابراهیم خلیل الرحمان است ، بلکه تمام اعمال حج به نوعی تجلیل و تجدید خاطرات حضرت ابراهیم ، حضرت اسماعیل و حضرت هاجر است .
آیا پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله از تعمیر قبور نهی فرموده ؟
مسلم در صحیح خود از « ابن جُرَیح » از « ابو الزّبیر » از جابر روایت کرده که :
نَهی رَسُولُ اللّهِ أَنْ یُجَصَّصَ الْقَبْرُ وَأَنْ یُقْعَدَ عَلَیْهِ وَأَنْ یُبْنی عَلَیْهِ(3)
پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم از گچکاری قبر و نشستن بر روی قبر و ساختن بنا بر فراز قبر نهی فرمود .
در مورد بنا بر فراز قبر بعداً بحث خواهیم کرد ، امّا در مورد گچکاری قبر که در این حدیث از آن نهی شده ، سند این حدیث از دو جهت قابل استناد نیست ، زیرا :
اوّلاً : ابن جُرَیح در سند آن واقع شده ، ذهبی گفته که او تدلیس میکرد .(1)و یحیی بن معین همه احادیث او را تضعیف کرده و احمد حنبل احادیث او را مُنکَر دانسته(2)و ذهبی این حدیث را از غرائب شمرده است .(3)
ثانیاً : ابوالزّبیر در سند آن قرار گرفته ، او نیز قابل استناد نیست ، ذهبی گفته که او تدلیس میکرد(4)احمد حنبل نیز او را تضعیف کرده و از شعبه نقل کرده که در مکّه با او دیدار کرده ، کسی از او مسألهای پرسیده ، ابوالزّبیر به او تهمت زده ، شعبه اعتراض کرده ، در پاسخ گفته که او مرا به خشم آورد ، شعبه گفته : دیگر من از تو حدیث نقل نمیکنم .(5)
حدیث دیگری احمد حنبل از امّسلمه نقل کرده که گفت :
نَهی رَسُولُ اللّهِ أَنْ یُبْنی عَلَیْهِ أَوْ یُجَصَّصَ(6)
پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم نهی فرمود از اینکه بر فراز قبر ساختمان ساخته شود و یا گچکاری شود .
این حدیث نیز قابل استناد نیست ، زیرا در سند آن : « ابن لهیعه » واقع شده ، که از سوی منصور دوانیقی قاضی مصر بود ، نسائی و ابن معین او را
تضعیف کردهاند(1)احادیث مُنکَر در تحریف قرآن نقل کرده(2)و ذهبی گفته : با احادیث او نمیتوان احتجاج نمود .(3)
تعمیر قبور در احادیث اهلبیت علیهمالسلام
شیخ طوسی با سلسله اسنادش از امام صادق علیهالسلام روایت کرده که امیرمؤمنان علیهالسلام در مورد تعمیر قبور اهلبیت از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله پرسید ، آن حضرت فرمود :
یا اَبَا الْحَسَنِ إِنَّ اللّهَ جَعَلَ قَبْرَکَ وَقَبْرَ وُلْدِکَ بِقاعاً مِنْ بِقاعِ الْجَنَّةِ وَعَرْصَةً مِنْ عَرَصاتِها ، وَإِنَّ اللّهَ جَعَلَ قُلُوبِ نُجَباءَ مِنْ خَلْقِهِ وَصَفْوَتِهِ مِنْ عِبادِهِ تَحِنُّ إِلَیْکُمْ وَتَحْتَمِلُ الْمَذَلَّةَ وَالاْءَذی فیکُمْ ، فَیَعْمُرُونَ قُبُورَکُمْ وَیُکْثِرُونَ زِیارَتَها تَقَرُّباً مِنْهُمْ اِلَی اللّهِ ، مَوَدَّةً مِنْهُمُ لِرَسُولِهِ ، اُولئِکَ یا عَلِیُّ الْمَخْصُوصُونَ بِشَفاعَتی ، وَالْوارِدُونَ حَوْضی وَهُمْ زُوّاری غَداً فِی الْجَنَّةِ .
یا عَلِیُّ مَنْ عَمَّرَ قُبُورِکُمْ وَتَعاهَدَها فَکَأَنَّما أَعانَ سُلَیْمانَ بْنَ داوُودَ عَلی بِناءِ بَیْتِ الْمَقْدِسِ(4)
یا أبا الحسن ! خداوند قبر تو را و قبور فرزندانت را بقعهای از
بقعههای بهشت و عرصهای از عرصههای آن قرار داده است . خداوند دلهای نجیبان بندگان و برگزیدگان آفریدههایش را به سوی شما علاقمند نموده ، که در راه رسیدن به شما هر گونه سختی و خواری را به جان میخرند ، قبرهای شما را تعمیر میکنند و فراوان به زیارت قبور شما میآیند ، برای تقرّب به پروردگار و ابزار مودّت به رسول خدا ، علی جان ! آنها به طور ویژه مشمول شفاعت من هستند ، آنها بر حوض من وارد میشوند و در فردای قیامت در بهشت به دیدار من نایل گردند .
علی جان ! هر کس قبرهای شما را تعمیر کند و به زیارت آن مداومت کند ، همانند کسی است که در ساختن بیتالمقدس به سلیمان بن داود یاری نموده باشد .
امام صادق علیهالسلام به زیارت قبر امیرمؤمنان علیهالسلام مشرّف شده ، مبلغی به صفوان جمّال مرحمت کردند که قبر آن حضرت را تعمیر نماید .(1)
سمهودی از امام باقر علیهالسلام روایت کرده که فرمود :
إِنَّ فاطِمَةَ ـ رضی اللّه عنها ـ کانَتْ تَزُورُ قَبْرَ حَمْزَةَ تُرِمُّهُ وَتُصْلِحُهُ وَقَدْ تَعَلَّمَتْهُ بِحَجَرٍ(2)
حضرت فاطمه علیهاالسلام قبر حضرت حمزه را زیارت میکرد ، آن را تعمیر میکرد و اصلاح مینمود ، و آن را با سنگی علامت نهاده بود .
ساختن گنبد و بارگاه بر فراز قبر بزرگان
این مطلب از لحاظ مکتب تشیع که بر سنت پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم عمل میشود و دستور امامان معصوم علیهالسلام را پیروی میکنند هیچ شک و شبههای ندارد . اما از لحاظ وهابیون علیرغم وجود مدارک و اسناد معتبر ، پذیرفته نمیشود . این مبحث را نیز طبق روال مباحث گذشته با استفاده از منابع معتبر اهل سنت توضیح میدهیم اما پیش از آن ، آیاتی را متذکر میشویم که مجوز ساختن بارگاه و تکریم بزرگان را به ما میدهد و بدیهی است با وجود آیات قرآن ، دیگر هیچ نیازی به سخن دیگران نیست .
صراحت آیات قرآن بر اکرام قبور اولیا
اصحاب کهب ، هفت نفر از بزرگان زمان خود بودند که برای دور شدن از حیطه حکومتی سلطان ضد توحید ، و برای رسیدن به آزادی و یافتن فضایی جهت عبادت خدای یکتا ، از شهر خود هجرت کردند .(1)
نمونه بارز این هجرت ، حضرت ابراهیم خلیل الرحمان است که قرآن از زبان ایشان میفرماید : « رَبَّنا اِنّی اَسْکَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتی بِوادٍ غَیْرِ ذی زَرْعٍ » پروردگارا من برخی از اعضای خانوادهام را در بیابان خشک و بیآب و علف سکنی دادم . سپس در ادامه آیه علت هجرت را اینگونه نقل میفرماید : « رَبَّنا لِیُقیمُوا الصَّلاةَ » برای اینکه نماز ( عبادت ) را به پا دارند ( ابراهیم ، 37 ) .
پس علت اصلی هجرت حضرت ابراهیم و حضرت هاجر و فرزندش حضرت اسماعیل عدم امکان در به پاداری نماز و اعمال عبادی بوده است ، و این داستانهای ساختگی در مورد عدم سازش حضرت سارا و حضرت هاجر همهاش باطل و دروغ است و خلاف است که بگوییم حضرت سارا که یکی از بانوان بزرگ بهشتی است و یکی از چهار زن بزرگ خلقت است ، مانند زنان ابتدایی و جاهل نمیتوانست با هاجر که زن دیگر حضرت ابراهیم بود سازش کند . متن صریح قرآن علت هجرت را اقامه نماز بیان فرموده و هنگامی که خودِ قرآن به این مطلب و یا هر موضوع دیگری صراحت کند دیگر هیچ شک و شبههای در آن نیست .
1) 1 . در قرآن مجید برای کسانی که مدعی فشار اطرافیان و مکان زندگی آنها در جلوگیری از عبادت الهی بوده است مجوز هجرت داده شده و به صراحت فرموده است : « اَ لَمْ تَکُنْ اَرْضُ اللّه واسِعَةً فَتُهاجِرُوا فیها » آیا زمین خدا پهناور نبود تا در آن هجرت کنید . ( نساء ، 97 ) .
هنگامی که این هفت نفر وارد غار شدند خدای تعالی ایشان را به خوابی عمیق فرو برد که 309 سال طول کشید . در این مدت قدرت حاکم عوض شد و همه آن منطقه خداپرست و مسیحی شدند و لذا خداوند اینها را زنده کرد و این زنده ساختن را نیز حجتی برای مردم قرار داد تا هر کس در زنده ساختن مردگان شک دارد این دلیل را ببیند و به قیامت ایمان بیاورد .
پس از مدت مقرر ، یکی از آنها برای به دست آوردن غذا به شهر بازگشت و دید که حکومت تغییر کرده و مردم مسیحی شدهاند ؛ و سپس مردم از وضع ایشان خبردار شدند و جهت تکریم آنان به نزدیک غار آمدند ولی آنها به جای بازگشتن و زندگی دوباره ، از خدای تعالی مرگ را طلب کردند و خداوند دعای آنها را مستجاب کرد . و اینان مُردند تا اینکه در زمان ظهور ولیعصر ( عج ) بنابر احادیث فراوان و مستند ، رجعت کنند و از غار خارج شوند و جزء یاران خاص آن حضرت قرار گیرند .
وقتی مردم دیدند که آنها در غار مردهاند بزرگان قوم به اختلاف افتادند که آیا بر محل دفن آنها یادبود بسازند یا عبادتگاه :
« إِذْ یَتَنازَعُونَ بَیْنَهُمْ أَمْرَهُمْ فَقالُوا ابْنُوا عَلَیْهِمْ بُنْیاناً رَبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ قالَ الَّذِینَ غَلَبُوا عَلی أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَیْهِمْ مَسْجِداً »(1)
« هنگامی که بین آنها در کارشان نزاع افتاد ، برخی گفتند که بنیانی برای یادبود آنها بنا کنید خداوند به حال ایشان آگاهتر است ، ولی آنان که نظرشان غالب شد گفتند بر فراز قبر آنها مسجد خواهیم ساخت » .
در قرآن کریم بر این عمل اعتراضی نیامده است و نقل این واقعه و عدم اعتراض بر عمل گروهی که خداپرست بودهاند و به دنبال حق آمدهاند و آنگونه با یاران واقعی الهی عمل نمودهاند ، نشانه صحه گذاشتن بر آن حادثه است .
پس ، از نظر قرآن ساختن بنا چه به صورت مسجد و چه بنای معمولی بر قبر اولیای الهی ایراد ندارد و در مطالب گذشته نیز نقل نمودیم که فاطمه زهرا علیهاالسلام هر هفته بر سر قبر حضرت حمزه علیهالسلام حاضر میشدند و در آنجا نماز میخواندند ؛ لذا خواندن نماز در کنار قبر اولیای الهی سنت بوده است .
حتی در احادیث آمده است که خواندن نماز در کنار حرم اولیای خدا
1) 1 . سوره کهف ، آیه 21 .
افضل از دیگر اماکن است ، مثلاً در مورد مسجد النبی آمده است که یک رکعت نماز در کنار قبر مطهر پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم برابر با صد هزار رکعت نماز است ؛ و در روایتی دیگر آمده است که هر رکعت نماز در حرم امیرالمؤمنین علیهالسلام برابر با دویست هزار رکعت نماز است ؛ لذا میبینیم که نماز خواندن در کنار قبر اولیای الهی ارزش نماز را بالا میبرد ؛ و یا با سر گذاشتن بر مُهر تربت امام حسین علیهالسلام نماز انسان مزین و متبرک به آن والامقام شده و ارزش آن بیشتر میشود .
سیره مسلمانان در دفن اولیا
هنگامی که رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم وفات نمودند ، ایشان را در خانه فاطمه زهرا علیهاالسلام دفن نمودند ، یعنی در محلی که سقف داشت .
در روایات آمده است که وقتی بر سر محل دفن پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم اختلاف افتاد ، امیرالمؤمنین علیهالسلام به نقل از رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمودند که هر کس از انبیای الهی در هر کجا که فوت کند ، آنجا یکی از بقاع باارزش روی زمین است و باید همانجا دفن شود و لذا باید در همین حجره ( خانه حضرت زهرا علیهاالسلام ) که وفات نمودهاند ، دفن شوند .(1)
این محل ، خانه بود و سقف داشت ولی اولاً امیرالمومنین علیهالسلام آن محل را برای دفن تأیید نمودند ، ثانیاً اگر محل اختلاف نظر بود میبایست مردم
1) 1 . کتابی باارزش به نام « اَیْنَ دُفِنَ النَّبی » به صورت مستقل چاپ شده است که در آن با استناد به اخبار و احادیث اهل سنت اثبات شده است که رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم در خانه حضرت زهرا علیهاالسلام دفن شدهاند .
به این کار اعتراض میکردند و خواستار دفن پیامبرشان در محلی دیگر میشدند که خانه نباشد و فضای باز بدون دیوار و سقف باشد . اما هیچ روایت مستندی در این مورد نه در کتب شیعه و نه در کتب سنی نیامده است .
غیر از پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، دو خلیفه اول و دوم را نیز در کنار رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم دفن کردند . پس اگر دفن در خانه ایراد داشت میبایست لااقل این دو دشمن فاطمه زهرا نیز در آنجا دفن نمیشدند .
چگونگی دفن پیکر عباس بن عبدالمطلب
هنگامی که عباس عموی پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم فوت کرد او را در خانه عقیل دفن کردند . خانهای که در ، دیوار و سقف داشت .(1)
قبر عباس بن عبدالمطلب هم اکنون در بقیع(2)در پایین پای چهار امام مظلوم شیعه : امام حسن مجتبی ، امام زینالعابدین ، امام باقر و امام صادق علیهمالسلام قرار دارد ، در بالای سر این امامان نیز قبر فاطمه بنتاسد مادر امیرالمؤمنین علیهالسلام است ؛ و در هنگامی که این بزرگواران در آن خانه دفن
1) 1 . این مطالب از مسلّمات تاریخ است لذا نیازی به مدارک ندارد اما جهت اطلاع ، این مطلب را سمهودی در کتاب « وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی » ج 3 ، ص 910 ، تصریح کرده است .
2) 2 . در آن زمان خانههایی بودهاند که کوچک و نزدیک هم بودند که هماکنون به قبرستان بقیع تبدیل شدهاند ؛ و غیر از چهار امام علیهالسلام و عباس و فاطمه بنت اسد ، افراد دیگری از جمله ابراهیم فرزند پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم و سعد بن معاذ و ... در آن محل دفن شدهاند .
شدند ، آنجا خانه عقیل بود و همه کسانی که دشمن و مخالف این بزرگان بودند و بقیه مسلمانان ، هنگام دفن حضور داشتند ولی بر دفن نمودن در خانه هیچ اعتراضی نکردند .
مهمتر از این افراد ، دفن ابراهیم پسر پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم است و علت اهمیت آن نیز حضور شخص رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم در هنگام دفن بوده است . آوردهاند که پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، بدن فرزندش ابراهیم را در خانه محمّد بن زید دفن کرد ، که همچون دیگر خانهها در ، دیوار و سقف داشت .(1)
مشیت و اراده الهی بر این قرار گرفته بود که تمام فرزندان پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم علیرغم طیّب و طاهر بودن ، در کودکی جان بسپارند تا بازماندگان آن بزرگوار ، تنها از فاطمه زهرا علیهاالسلام و فرزندانش امام حسن و امام حسین علیهماالسلام باشند و آیه مباهله که « ابناءنا وابناءکم » دارد فقط بر اینها منطبق باشد . لذا در روایات آمده است که جبرئیل در حالی بر پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم وارد شد که ابراهیم بر روی یک زانو ، و امام حسین علیهالسلام بر زانوی دیگر نشسته بودند . جبرئیل از طرف خدا پیغام آورد که اراده الهی بر این قرار گرفته است که یکی از اینها را فدای دیگری کنی .
رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمودند : ای جبرئیل اگر ابراهیم وفات کند من و مادرش ماریه قبطیه ناراحت میشویم ولی اگر حسین فوت کند ، من ، مادرش فاطمه ، پدرش امیرالمؤمنین ، برادرش حسن علیهمالسلام و تمام کائنات از ملائکه و غیره ناراحت میشوند ، من ابراهیم را فدای حسینم میکنم .
1) 1 . وفاء الوفاء ج 3 ، ص 893 .
همان روز ابراهیم تب کرد و بعد از سه روز فوت کرد و در حضور رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، فرزند گرامیاش در خانه ، و زیر سقف دفن شد و پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم نیز اعتراض نکرد .
سعد بن معاذ نیز که از مردان بزرگ زمان خودش بود ، هنگامی که فوت کرد به وسیله دستان مبارک رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم در خانه ابن افلج به خاک سپرده شد .(1)
عمربن خطاب و فتح فلسطین و زیارت قبر بزرگان مدفون در آن منطقه
پیکر مبارک حضرت ابراهیم خلیلالرحمان در « بیت اللحم » در زیر گنبد و بارگاهی قرار داشت . وقتی مسلمانان فلسطین را فتح کردند عمر بن خطاب ، خلیفه دوم ، نیز در آنجا حضور داشت . او وارد محل دفن ابراهیم پیامبر شد و زیارت کرد و به وجود گنبد و بارگاه نیز هیچ اعتراضی نکرد . آن شهر که حضرت ابراهیم در آنجا دفن شدهاند هماکنون به « الخلیل » معروف است ، و قبلاً حاجیان در مسیر رفتن به حج ، به زیارت آن بزرگوار و دیگر پیامبران الهی مدفون در آن منطقه میرفتند .
حضرت داوود و حضرت سلیمان علیهماالسلام نیز در بیت اللحم دفن شدند . حرم مطهر ایشان گنبد بسیار باشکوهی داشت . عمر بن خطاب داخل حرم شد و در کنار قبر آن بزرگواران به نماز پرداخت . عدهای نزد او آمدند و در
1) 1 . وفاء الوفاء ، ج 3 ، 915 .
مورد وضعیت کسانی که مسئولیت نگهداری ـ همچون نظافت ، روشنایی ، خدمت به زائرین و ... ـ و سرپرستی آن حرم را به عهده داشتند ، پرسیدند . عمر گفت که آنها را در همان شغلهایی که داشتند ابقا میکنم و از بیتالمال برای آنها حقوقی در نظر میگیرم تا به انجام وظایف خود و خدمت به زائرین ادامه دهند .(1)
دیگر از کسانی که در بیتالمقدس مدفوناند حضرت یعقوب علیهالسلام و حضرت یوسف علیهالسلام هستند .
خلیفه دوم قبر آن بزرگواران را نیز که دارای گنبد و بارگاه بود زیارت کرد و رفت .
اگر چه عمل آن خلیفه برای ما شیعیان حجت و سنت نیست ولی برای آشنایی کسانی که او را بر رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم مقدم میدارند و براساس دستورات او برخی از سنتهای پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم را تغییر دادند ،(2)
بعدها امیرالمؤمنین علی علیهالسلام که به خلافت رسید از تراویح مانع شد اما با راهپیمایی و اعتراض مردم و شعار : واسُنَّةَ عُمر روبرو شد . لذا برای جلوگیری از نابودی اسلام ، مردم را آزاد گذاشت . این سنت عمر تاکنون ادامه دارد ، و تا روزی که حضرت ولیعصر ( عج ) ظهور فرمایند و کسی توانایی مقابله با آن حضرت را نداشته باشد ادامه خواهد داشت .
آگاهی از نوع1) 1 . این موارد و دستورات خلیفه در بسیاری از مدارک آمده است از جمله : معجم البلدان ، حموی ، ج 1 ، ص 522 .
2) 2 . رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم خواندن نمازهای نافله را به جماعت حرام فرموده بودند . اما در ماه رمضان ، عمر وارد مسجد شد و دید که همگان متفرقه به نماز مشغولند . دستور داد که به جماعت نماز بگذارند . فردا شب وقتی وارد مسجد شد تمام صفوف را منظم و مرتب دید و لذا گفت : نعم البدعة ، چه بدعت خوبی ! این نماز را تراویح نامیدند .
عملکرد آن خلیفه مهم و ضروری است .
تخریب و بازسازی دیوار حرم مطهر رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم
در تاریخ آمده است که در دوران حکومت عمر بن عبدالعزیز دیوار حرم رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم خراب شد ، حاکم دستور داد که دیوار را مجدداً ساختند و اضافاتی نیز به مسجد افزودند .(1)
نه تنها در دوره خلافت عمر بن عبدالعزیز ، بلکه در طول تاریخ ، بارها اتفاق افتاده است که ساختمان حرم را به دلایل مختلف تجدید بنا نمودهاند و از نو با شیوهای جدید آن را پایهگذاری کردهاند و یا آن را وسعت دادهاند .
دوبارهسازی دیوار تخریب شده و اضافه نمودن و تکرار این ساخت و سازها که تا هماکنون نیز ادامه دارد چه دلیلی غیر از مجوز ساخت و ساز بر قبور اولیا میتواند داشته باشد .
پس با این همه روایات و احادیث مستند به خودِ اهل سنت معلوم شد که قبور انبیای سلف ، رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم ائمه بقیع علیهمالسلام ، خواهران ، عمهها ، دختران و همسران رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، عثمان بن مظعون و تمام قبور بزرگان صدر اسلام در عربستان ، همه و همه قریب چهارده قرن دارای گنبد و بارگاه و یا حداقل دیوار و سقف بودهاند اما علیرغم تأئید تمامی علمایشان(2)در سال 1344 ه . ق به وسیله حکومت وقت برای تخریب
آنها دستور داده شد . حال آنکه نه پیامبری آمد و نه وحی الهی بر کسی نازل شد . تنها و تنها دست استعمارگران علت جلوگیری زیارت مسلمانان از این قبور مطهر شد و توابع آن را نیز به خورد جامعه دادند که این مطالب شرک و کفر است ؛ بلکه کمکم تفکر واسطهگری و قرار دادن این بزرگان به عنوان وسیلهای برای نزدیکی به خدا ، کمرنگ شود و نور الهیِ این اماکن متبرکه در قلوب مسلمین از بین برود .
اما مهم این بود که این فتنه برپا شده به وسیله دشمنان خدا و دین خدا ، باعث شد که آن فتنهگران این قبور را به دست شیعیان خراب کردند و دستور دادند که هر کس برای تخریب این اماکن حاضر نشود ، کشته خواهد شد . لذا شیعیان با کلنگهایی در دست و با چشمانی اشکآلود با زدن هر ضربه به آن دیوارها ، گویی ضربهای میزدند بر پیکر خود و بر پیکر فرزندان خود که در آینده میآیند .
وقتی که همه بناهای قبور مختلف آن بزرگان خراب شد . نوبت به مسجدالنبی رسید ، و قسمتی از آن بنا نیز خراب شد اما متوجه شدند که بسیاری از کشورهای اسلامی از جمله ایران ، به مخالفت با این عمل پرداختند . مرحوم حاج میرزا علیاکبر اردبیلی رضیاللهعنه در همان ایام پیام بسیار تندی برای سران کشور فرستاد(1)که اگر در مقابل تخریب مسجد النبی ساکت باشید ، تمام کشور را خراب میکنم . رضاشاه در ایران تعطیل
1) 1 . متن پیام هماکنون موجود است .
عمومی اعلام کرد و دیگر کشورهای اسلامی نیز به اقدامهایی اینچنین دست زدند ، لذا تنها جایی که تخریب نشد ، مسجدالنبی و قبر مطهر رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم بود .
ناتوانی مفتی اعظم در بحث و استدلال
یکی از مراجع و علمای بزرگ در سال 1346 به مکه مشرف شد ، در آن زمان امیر مدینه ، ولیعهد پادشاه آل سعود بود و هنوز سلطان نشده بود . این امیر به همراه بن باز مفتی اعظم سعودی جهت احترام خدمت آن مرجع تقلید رسیدند .
بین آنان مطالبی رد و بدل شد تا سخن بدینجا رسید که آن مرجع بزرگوار به امیر مدینه و بن باز فرمودند که چرا اجازه نمیدهید این گنبد و بارگاه بقیع ساخته شود ؟ بحث مفصلی بین آنان درگرفت تا آنجا که بنباز مجاب و تسلیم شد و گفت که حرفی در ساختن بقیع ندارد . البته این مطلب قطعی است که آنان در بحث و استدلال ، پایه و اساس علمی ندارند والاّ اگر پذیرای بحث میشدند ، جایی برای صحبت و عرض اندام نداشتند بلکه طبق معمول از صدر اسلام هر جا سخن به احتجاج و بحث میرسد ابتدا مجاب میشوند ولی پس از آن به همان سخن اولیه بازمیگردند .
طبق نظرات پیشنهادی ، قرار شد که هزینه ساخت تمامی بقیع و اتصال آن به مسجد النبی توسط ایشان پرداخت شود ، آنها هم قبول کردند . اما پس از مراجعت آن مرجع ، و پس از چند روز ، تلگراف زدند که بنباز از نظر خود عدول کرده است و معتقد است که ساختن بنا بر قبور جایز
نیست .
بررسی یک روایت
در کتب اهل سنت چند روایت آمده است که مطالبی را از عملکرد رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم نقل کردهاند نه اینکه فرموده پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم باشد :
نَهی رَسُولُ اللّه اَنْ یُبْنی عَلَی الْقَبْرِ اَوْ یُجَسَّسْ .(1)
پیامبر خدا از ساختن بنا بر قبر و یا محکم نمودن به وسیله گچ نهی کرده است .
این روایت ضعیف است ، حتی خودِ احمد بن حنبل نیز آن را ضعیف میداند زیرا شخصی به نام « وُکّیء » در سلسله سند است که احمد حنبل درباره او گفته است که احادیث او ضعیف است و نمیتوان به او اعتماد و استناد کرده و او در پانصد حدیث اشتباه کرده است .(2)حال ممکن است این حدیث یکی از آن پانصد تا ، و یا پانصد و یکمین اشتباه او باشد .
یکی دیگر از افرادی که در سند حدیث آمده است ابن جریح است . ذهبی در مورد او نوشته است که ابن جریح تدلیس میکرد(3)یعنی احادیث را آمیخته میکرد و از خودش میساخت .
در سلسله سند این روایت دو ـ سه نفر دیگر هستند که از نظر علم
رجال ، خودِ اهل تسنن آنها را ضعیف و غیرقابل اعتماد دانستهاند ، و ما به علت عدم نیاز به توضیحات بیشتر ، از ذکر آن و دیگر روایات ، خودداری میکنیم .
حال گیریم که این حدیث درست باشد ، شاید فرموده پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم و مورد عموم مردم باشد و نه اولیا و بزرگان ، زیرا اگر هر کسی بخواهد بر قبر عزیز از دست رفتهاش گنبدی بسازد تمام مصالح عمومی را میباید نادیده بگیرد ، و این خلاف است .
عدم موافقت مذاهب اهل تسنن با وهابیون در موضوع وجود گنبد و بارگاه(1)
در اکثر کشورهای سنی مذهب میتوان اماکن متبرکهای را مشاهده کرد که مربوط به بزرگان و اولیاء اللّه است . در صفحات قبل برخی از آنان را یاد نمودیم مثل پیامبرانی از جمله حضرت ابراهیم ، حضرت یعقوب و ... و یا بزرگوارانی از مسلمانان که در سوریه ( شام ) مدفون هستند همچون زینب کبری علیهاالسلام و حضرت رقیه ؛ و یا در دیگر کشورها . اما اگر در مراسم حج ، با دقت و تأمّل به مسلمانان سنی مذهب توجه شود ، تفاوت چهرههای اهالی قاهره ( مصر ) با دیگر مردم کاملاً پیداست ، زیرا در آنجا حرمی به نام حضرت زینب که یکی از اعضای بیت امام صادق علیهالسلام بوده است وجود دارد ، و همچنین جناب نفیسه خاتون از مخدران بزرگ جهان
1) 1 . دلایل فراوانی بر این ادعا وجود دارد اما اینجا فقط چند مورد از آن مطرح میشود .
تشیع . دیگر از اماکن متبرک در این منطقه ، حرمی است که به رأس الحسین معروف است و نقل کردهاند که شیعیان سر مبارک امام حسین علیهالسلام را از زیدیان دزدیدند و به آنجا بردهاند ؛ و اینان به اتکای این نقل ، حرم باعظمتی در آن منطقه بنا کردهاند . و میگویند که غالب عروسها قبل از رفتن به خانه بخت ، مقام محترم رأس الحسین علیهالسلام را طواف میکند ، و یا به زیارت دیگر حرمها میرود .
همین توسل و عرض ارادت آن اهالی ، در وجود عاطفه و محبت در آنان بسیار تأثیر داشته است و نسبت به اهلبیت علیهمالسلام بسیار علاقه دارند .
این مطلب نشان میدهد که وجود این گنبد و بارگاه و آشکار شدن عظمت امامزادههایی که در آن مکان مطهر وجود دارند در روحیه مردم بسیار مؤثر است و حتی بارها و بارها مردم را به سمت معنویت و خدا هدایت میکند تا آنجا که صاحبان مشکلات جاری روزانه بارها به آن اماکن رو میآورند و توبه میکنند و به خدا توسل میشوند ؛ و یا کسانی بودهاند که با کرامات قابل توجهی که از آنان دیدهاند مسلمان شدهاند .
یکی دیگر از دلایل ناموافق بودن اهل تسنن با وهابیت ، دقت در تعیین محل واقعی غار اصحاب کهف است . مرحوم علامه طباطبایی در مورد مکان واقعی این غار دقت نمودهاند و آوردهاند که با دلایل و قراین بسیار در قرآن و روایات و آثار به جای مانده ، در بین چند مکانی که احتمال دادهاند ، آن مکان که در اردن و در کوهی به نام « گاسیون » در اطراف دمشق تعیین شده است از دیگر اماکن ، معتبرتر باشد ؛ و یکی از دلایل مهم ایشان ، آثار به جای مانده از مسجدی است که در آن محل هنوز باقی مانده
است . و دلیل دیگر ایشان وجود دهکدهای در فاصله سه کیلومتری غار به نام « رقیب » است ، زیرا که در قرآن نام اصحاب کهف در کنار « رقیب » آمده است ، لذا این ارتباط را دلیلی بر صحت اعتبار آن مکان در اردن میدانند .(1)
صرفاً به اختصار بیان میداریم که چند محل دیگر برای غار در نظر گرفته شده است از جمله : یکی در ترکیه در شهر « اِفسوس » در دهکده « آیاسلوخ » و یکی در باکو در آذربایجان شوروی که این دو به همراه کوه گاسیون از دیگر اماکن ، معتبرتر شناخته شده است .
به خاطر همین دقت و توجه و توسل است که وهابیون از وجود اماکن و روضههای متبرکه و اثر آنها بر مردم میترسند ؛ و میترسند که اگر مردم به آن بارگاههای معنوی روی بیاورند ، بارگاه دروغین اینان از رونق و اعتبار بیفتد . لذا در طول سالهای زیادی که از هجرت میگذشت به این نتیجه رسیدند که باید این اماکن تخریب شود و این تصمیم شیطانی خود را در هشتم شوال سال 1344 ه . ق ، عملی کردند و قبور مطهر را بدین شکل که هماکنون هست درآوردند .
سابقه دیرینه دشمنی با اهلبیت علیهمالسلام
اگر چه تنها وهابیون توانستند که با شیوههای مختلف فرهنگی و سیاسی و اقتصادی ، دشمنیِ خود را با اهلبیت علیهمالسلام بدین شکل پایدار و طولانی
1) 1 . المیزان ، ج 16 ، ص ؛ در المیزان دلایل دیگری بر این ادعا آمده است که ما برای جلوگیری از طولانی شدن کلام ، از ذکر آن خودداری مینمائیم .
کنند ، اما این دشمنی در طول تاریخ سابقه داشته است و منحصر به آنان نمیشود بلکه اکثر خلفای جور ، در حدّ توان به این تفکر اقدام کرده و در فاصله انداختن بین مردم و اهلبیت علیهمالسلام کوشیدهاند .
متوکل عباسی صدها مرتبه قبر مطهر امام حسین علیهالسلام را مورد تعرض قرار داد . او قریب 20 سال دستور داد که قبر مطهر امام حسین علیهالسلام را شخم زدند و آب رها کردند ، اما تاریخ و شاهدان آن گفتهاند که بارها دیده شده است که آب از دور قبر امام علیهالسلام رد میشد ولی روی قبر نمیرفت(1)و یا گاوها همه جا را شخم میزدند ولی هنگامی که به قبر امام علیهالسلام میرسیدند آن را دور میزدند و حتی با فشار و تازیانه هم حاضر به عبور از روی قبر نبودند . این بصیرتی است که خداوند به آن حیوانات داد اما متأسفانه به برخی انسانها نداد ، انسانی که حیوان دو پاست و هیچ حریمی نمیشناسد .
قبر مطهر امیرالمؤمنین علی علیهالسلام قریب 150 سال ناشناخته بود ، تا آنکه روزی هارونالرشید برای شکار بدانسو حرکت میکرد . او سگان شکاری را به دنبال آهوان فرستاد . آهوان در یک جا ایستادند و سگها تا چند متری آنها میرفتند اما جلوتر نمیرفتند . وقتی آهوان دور میزدند سگها هم دور میزدند ولی مستقیم نمیرفتند .
هارون دستور داد تا پیرمردی را حاضر کردند و از او در این مورد
1) 1 . در اصطلاح عربی آمده است : حارَ الْماء یعنی آب بر گرد آن دور میزد ، حائر یعنی دور زننده .
پرسش کرد . پیرمرد از او امان خواست و بعد از گرفتن امان گفت : ما از پدران خود شنیدهایم که اینجا قبر امیرالمؤمنین علی علیهالسلام است . از همان موقع مکان قبر علی علیهالسلام شناخته شد .(1)
پایان نوار هفتم
1) 1 . البته ناگفته پیدا است که این قبر از دید امامان علیهمالسلام و اولیا مخفی نبوده است بلکه در روایات آمده است که امام باقر علیهالسلام با افرادی در یکی از زیارتهای خودشان از این قبر مطهر ، زیارت امیناللّه را میخواندند . در حین زیارت غریبهای به آن جمع نزدیک شد ، و امام علیهالسلام زیارت را به دعا بدل فرمودند ؛ به همین دلیل است که زیارت امیناللّه در اواسط آن به دعا تبدیل میشود .
گریه و عزاداری بر عزیزان از دست رفته
یکی از اشکالات مهمی که وهابیون بر شیعیان خرده میگیرند و مدعی ایراد بر مکتب ما میشوند مسئله گریه و اشک ریختن بر مردگان است . آنها میگویند که برای کسانی که میمیرند نباید گریه و زاری کرد و نباید بر آنان اشک ریخت .
[ علت مخالفت وهابیون در گریه کردن چیست ؟ ]
گریه کردن به شرطی که به مرحله جزع و فزع نرسد نه تنها ایراد ندارد بلکه نعمتی است که خداوند به انسان داده است تا بدینوسیله غم و حزن درونی خود را تخلیه کند تا بتواند آرامش لازم را به دست آورد و مرگ عزیزان و یا فشار مشکلات را تحمل نماید . این مطلب در علم روانشناسی نیز تثبیت شده است و هیچ نیازی به توضیح ندارد .
اما مسئله این است که مخالفین گریه اگر چه در باطن این مطالب را اذعان مینمایند ولی در ظاهر هنگامی که بحث گریه بر بزرگان و اولیا پیش میآید برای دشمنی با مکتب اهلبیت علیهمالسلام گریه بر مصیبتهای وارد شده بر آنان را غلط میدانند و بر ما ایراد میگیرند .
گریه تا آنجا مورد تأیید است که اولیا و پیامبران الهی نیز بدان اقدام مینمودهاند . در داستان حضرت یعقوب ، آن پیامبر خدا آنقدر در فراق
فرزند گمشدهاش گریه میکند که به تعبیر قرآن « وَابْیَضَّتْ عَیْناهُ » چشمانش سفید میشود ، یعنی حتی مردمک چشمش نیز از بین میرود .
حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام پس از شهادت پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم تا زمان به شهادت رسیدن خودشان که قریب سه ماه بود آنقدر در فراق پدر و ظلمهای وارد شده بر علی علیهالسلام و خاندان عترت و اسلام گریه کرد که یکی از « بَکّائینِ »(1)عالم به حساب آمده است .
امام سجاد زینالعابدین علیهالسلام پس از حادثه کربلا و شهادت امام حسین علیهالسلام مدت 35 سال امامت کردند و در تاریخ آمده است که آنقدر گریه میکرد که نزدیکانش از روی دلسوزی به ایشان توصیه میکردند که گریه را رها کند . اما ایشان در جواب میفرمود : چگونه میتوانم گریه نکنم ، حال آنکه خودم شاهد بر آن همه ظلم یزیدیان در کربلا ، و شهادت آن همه از عزیزان بودهام .
مسئله گریه نیز مثل دیگر مسائلی که پیش از این نقل کردیم در مکتب شیعه کاملاً شناخته شده است .
و هیچ شک و شبههای بر صحت آن وجود ندارد اما به لحاظ اینکه روش مجموعه حاضر بر استفاده از منابع اهل تسنن در تأئید مطالب مطرح شده است لذا به ذکر احادیثی در روشن شدن صحت گریه و اشک ریختن بر مردگان و اولیاء اللّه میپردازیم .
1) 1 . بَکّاء : صیغه مبالغه از بکاء است به معنای بسیار گریه کننده .
حدیث اول
گریه پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم بر مرگ فرزندش ابراهیم
پیش از این در مبحث « ساختن گنبد و بارگاه بر فراز قبر بزرگان » درباره چگونگی انتخاب رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم در مرگ امام حسین علیهالسلام و ابراهیم مختصر توضیح داده شد . اینجا تنها به مطلب مورد نظر میپردازیم .
بخاری(1)
با توجه به این مطلب یکی از احادیثی که نقل کرده و دشمنی خود را با اهلبیت علیهمالسلام در آن اثبات کرده است نقل مینماییم ؛ او میگوید رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود : هر کس بر من صلوات بفرستد ولی صلواتش « بتراء » باشد ـ یعنی خاندانم را ضمیمه صلوات نکند ـ به شفاعت من نائل نمیشود . بخاری در همین حدیث میگوید : قال رسول اللّه « صلی اللّه علیه وسلم » ؛ و صلوات خود را « بتراء » میکند و به گفته رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم عمل نمیکند . این حدیث همان است که بخاری آن را صحیح دانسته ، وضو گرفته ، دو رکعت نماز خوانده و حجت بر او تمام شده و سپس آن را نوشته است .
مشکل این است که متأسفانه ما باید به پیروی از علما و بزرگان خود به ناچار برای اثبات دروغین بودن ادعای دروغی آنان در ادامه این 1400 سال همچنان از منابع آنان حدیث نقل کنیم و حقانیت خود را به اثبات برسانیم . آنهم برای جلوگیری از منحرف شدن جامعه شیعه و جوانان مستضعف واقعی آن .
نقل میکند : وقتی ابراهیمِ سه ساله فوت کرد ، رسول1) 1 . پیشتر در مورد اعتبار و جایگاه بخاری و صحیح او در بین اهل تسنن مطالبی نقل کردیم . یکی از دلایل مهم این همه اعتبار ، که گاهی قرآن را مطابق با احادیث او توجیه میکنند ، دشمنی سخت او با اهلبیت علیهمالسلام است . او میگوید : هر حدیثی که در این کتاب آوردهام ، زمانی آن را در کتاب نوشتهام که بین من و خدایم حجت تمام شده باشد و یقین پیدا کرده باشیم که آن حدیث حتماً درست است . سپس برخاستهام و وضو گرفتهام و پس از خواندن دو رکعت نماز ، آن حدیث را نوشتهام .
خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم او را در نهایت حزن و اندوه در قبرستان بقیع و همین جای فعلی دفن نمودند . بعد از دفن ، رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم به شدت بر سر قبر او گریه میکردند . شخصی به نام سعد خدمت رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم آمد و گفت : شما چرا ؟ او گمان میکرد که چون پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم اشرف کائنات و افضل موجودات است ، و نیز آن کودک ، سه ساله بوده است لذا پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم نمیباید بر او گریه کند . پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود : بلی من هم یک انسانم ، و هر انسانی بر فقدان مرگ عزیزش گریه میکند ؛ سپس فرمود : اِنَّ الْعَیْنَ تَدْمَعْ وَالْقَلْبَ یَفْزَعَ وَلا نَقُولُ ما لا یَرْضی رَبُّنا ... وَاِنّا بِفَقْدِکَ یا اِبْراهیمُ لَمَحْزُونُونَ(1)
این چشم اشک میریزد و این دل میسوزد . اما چیزی که مورد رضای خدا نباشد بر زبان ما جاری نمیشود ... و ای ابراهیم ، ما دور از دست دادن تو محزونیم .
حدیث دوم
گریه پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم بر قبر مادر
حضرت عبداللّه ، پدر بزرگوار رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، پیش از ولادت ایشان ، در بازگشت از شامات در مدینه منوره بدرود حیات فرمودند ، لذا پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم زمانی به دنیا آمد که از طرف پدر یتیم بود . در سن پنج سالگی به همراه مادرش حضرت آمنه به مدینه حرکت کردند اما هنگامی که به ابواء(2)رسیدند ، مادر گرامی ایشان نیز وفات کردند و در همانجا دفن
شدند ؛ از دست دادن مادر ، غربت سنگینی بر پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم پنج ساله بود .
اکنون زمان هجرت رسیده است . پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم با یارانش به مدینه هجرت میکنند و مسلمانان تا اندازهای قدرت و عظمت پیدا کردهاند .
پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم با جمعی از یاران برای زیارت قبر مادر گرامیاش به ابواء حرکت کردند . ابوهریره داستان این زیارت را اینگونه نقل میکند :
زارَ النَّبیُّ قَبْرَ اُمِّه فَبَکی وَاَبْکی مَنْ حَولَهُ .(1)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم قبر مادرش را زیارت کرد و سپس بر آن گریه کرد و هر کس را که در آنجا بود به گریه انداخت .
حدیث سوم
درباره موضوع زیارت پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم بُریده میگوید :
زارَ النَّبیُّ قَبْرَ اُمِّه فی اَلْفِ مُقَنَّع فَلَمْ یُرَ باکِیاً اَکْثَرَ مِنْ یَومَئذ .(2)
رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم با هزار نقاب دار قبر مادرش را زیارت کردند ، و هرگز مشاهده نشده بود که این همه جمعیت آنقدر بر کسی گریه کنند و روزی پر گریه کنندهتر از آن روز دیده نشده بود .
تعبیر هزار نقابدار ، تاریخ حرکت پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم را نشان میدهد که
احتمالاً ایشان برای فتح مکه حرکت میکردند .
حدیث چهارم
انس بن مالک میگوید :
شَهِدْنا بِنْتاً لِرَسُولِ اللّه ، وَرَسُولُ اللّه جالِسٌ عَلَی الْقَبْرِ فَرَأیْتُ عَیْنَیْهِ تَدْمَعانِ .(1)
در تشییع جنازه یکی از دختران رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم حاضر شدیم رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم در کنار قبر نشسته بود ، دیدم هر دو چشم ایشان اشک میریزد .
طبیعی است که وقتی دختر هر کسی ،(2)در اثر کتک همسرش کشته شود چقدر رنجآور خواهد بود و پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم نیز بر این ظلم و ستم ، و این غم و اندوه اشک میریزد .
1) 1 . صحیح بخاری ، ج 2 ، ص 172 .
2) 2 . مطابق قرائن ، این دختر میبایست جناب امکلثوم باشند که در حباله عثمان بوده است . در تحقیقات آمده است برای پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم غیر از حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام دو دختر شناخته شده است که اینان دختران حضرت خدیجه کبری از شوهران قبلی بودهاند ، و هر دو بر اثر کتک به دست عثمان شهید شدند . لذا تنها دختر پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم حضرت صدیقه کبری هستند ، و تمامی کسانی که اکنون قریب 60 میلیون نفر هستند ، به واسطه همین زهرای اطهر علیهاالسلام سید و اولاد پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم شناخته شدهاند . این تعداد غیر از کسانی است که از طرف مادر سید بودهاند چرا که برای اینگونه سیدها ، شجرهای ننوشتهاند و آنها شناخته شده نیستند . این یک نسل با برکت از یگانه دختر پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم است که تنها 18 سال در دنیا زندگی کرد .
حدیث پنجم
پسری از نوههای دختری پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم فوت کرد . اسامة بن زید میگوید وقتی رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم در کنار قبر این بچه نشستند : فَفاظَتْ عَیْناهُ ، از دیدگان پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم اشک بیرون میزد ( فیضان میکرد ) ؛ سعد به پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم گفته که این چه کاری است که شما میکنید ، حضرت فرمودند :
هذِهِ رَحْمَةٌ جَعَلَهَا اللّه فی قُلُوبِ عِبادِه اِنَّما یَرْحَمُ اللّه مِنْ عِبادِهِ الرُّحَماء(1)
این مرحمت خداست که خداوند عاطفه را در دل بندگانش قرار داده است و خداوند منحصراً بر بندگانی رحم میآورد که مرحمتی در دلشان باشد .
حدیث ششم
هنگامی که رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم از جنگ احد برگشتند . در بیرون مدینه مشاهده کردند که زنان بنیعبدالاشهل برای کشتههایشان گریه میکنند . وارد مدینه شدند و نزدیک خانه حمزه سیدالشهدا رسیدند ، و دیدند که در آنجا خبری از عزاداری و گریه نیست . البته دو خواهر حمزه در کنار جنازه ایشان بودند ولی از داخل خانه آن بزرگوار صدای ناله گریهای به گوش نمیرسید ، لذا فرمود :
لکِنْ حَمْزَةُ لا بَواکِیَ لَهُ(2)
برای حمزه گریه کنی نیست .
این عبارت نه تنها گریه کردن را تأئید میکند ، بلکه از فقدان گریه کننده بر حمزه عموی بزرگوارش رنج میبرد .
در ادامه این حدیث آمده است : وقتی پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم این سخن را فرمودند :
فَجاءَ نِساءُ الاَْنْصارِ یَبْکینَ عَلی حَمْزَةَ عِنْدَهُ ،(1)
پس زنان انصار آمدند و در حضور پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم برای حمزه گریه سر دادند .
و بدین وسیله دل دردمند رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم را آرامش بخشیدند .
این قضیه تا 50 سال بین مسلمین سنت شد که هر زمان کسی از مؤمنین از دنیا میرفت ، عدهای از مسلمانان جمع میشدند و ابتدا بر حمزه گریه و نوحهسرایی میکردند و سپس برای آن از دست رفته ناله وزاری سر میدادند . اما از زمان شهادت امام حسین علیهالسلام شیعیان در حین عزاداری عزیز از دست رفته ، برای سالار شهیدان حضرت اباعبداللّه علیهالسلام گریه میکنند ، باشد که با ذکر آن همه مصیبت و تحمل رنج و درد ، غم فقدان آن کسی از دنیا رفته است برای نزدیکانش قابل تحمل شود و همچنین همه عالم بدانند : لایَوْمَ کَیَومَکَ یا اَباعَبْدِاللّه هیچ روزی با روز شهادت اباعبداللّه قابل مقایسه نیست و هیچ روزی از لحاظ رنج و درد و مصیبت و عزا و ماتم و مظلومیت و معصومیت برتر از روز عاشورای امام حسین علیهالسلام نیست .
1) 1 . همان .
حدیث هفتم
کانَتْ فاطِمَةُ تَزُورُ قَبْرَ عَمِّها کُلَّ جُمُعَة فَتُصَلّی وَتَبْی عِنْدَهُ .(1)
حضرت زهرا علیهاالسلام هر هفته به زیارت قبر عمویش حمزه تشریف میبردند و در کنار آن قبر نماز میخواندند و گریه میکردند .
همانطور که قبلاً هم ذکر شد ، در این حدیث زیارت ، شدّ رحال ، نماز خواندن کنار قبر و گریه کردن جایز شمرده شده است .
حدیث هشتم
ابوزُئید هذلی میگوید :
قَدِمْتُ الْمَدینَةَ وَلاَِهْلِها ضَجیجٌ بِالْبُکاءِ کَضَجیجِ الحَجیجِ اَهَلُّوا جَمیعاً بِالاِْحْرامِ فَقُلْتُ : مَهْ ؟ قالُوا : قُبِضَ رَسُولُ اللّه .(2)
وارد مدینه شدم و دیدم همه اهل مدینه مشغول ناله کردن و گریه و زاری هستند مانند صدای حاجیان هنگامی که به طور دستهجمعی لبیک گویان احرام میبندند . گفتم : چه شده ؟ گفتند : رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم از دنیا رفتهاند .
این حدیث درباره سیره مردم و مسلمانانی است که شاهد سیره و روش پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم بودهاند و یادآوری میکند که مسلمانان بر فقدان پیامبر رحمت ، گریه و زاری میکردند و کسی هم مانع این امر نبوده است .
حدیث نهم
مُسَنَّ بن سعیر میگوید که از انس بن مالک شنیدم که میگفت :
ما مِنْ لَیْلَةٍ اِلاّ وَاَنَا اَری فیها حَبیبی ثُمَّ یَبْکی .(1)
از وقتی رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم وفات کرده هر شب ایشان را در عالم رویا میبینم . این سخن را میگفت و گریه میکرد .
حدیث دهم
عاصم بن محمّد میگوید : ما سَمِعْتُ اِبْنَ عُمَرَ ذاکِراً رِسُولُ اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم اِلاَّ ابْتَدَرَتْ عَیْناهُ تَبْکِیانِ .(2)
هرگز ندیدم پسر عمر را که نام رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم را بر زبان بیاورد مگر اینکه اشک از چشمانش جاری بود .
خلاصه بحث
اگر چه اسناد و مدارک فراوانی میتوان در خصوص این مبحث از کتب اهل سنت نقل نمود اما تنها به همین ده حدیث اکتفا میکنیم .
خلاصه بحث این نتیجه را در بردارد که اگر ما پیرو رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم هستیم و ایشان را اسوه حسنه میدانیم ، پس باید از اموری که ایشان انجام
میدادهاند پیروی کنیم .
در این ده حدیث خواندیم که رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم بر رحلت فرزندش ابراهیم ، در فوت مادر بزرگوارشان آمنه خاتون ، کنار قبر امکلثوم دختر حضرت خدیجه و در کنار قبر نوه دختری خود ، گریه میکنند . از آنها مهمتر ، برای نداشتن گریه کننده در خانه حمزه سیدالشهدا اظهار ناراحتی میکنند و از آن مطلب رنج میبرند و سپس بر گریهکنندگان ایشان ایرادی نمیگیرند ؛ و همچنین مردم مدینه و پسر عمر و انس بن مالک بر فقدان رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم گریه میکنند .
اگر چه احادیث مربوط به پسر عمر و انس بن مالک و یا احادیثی از این دست از نظر علمای شیعه ممکن است صحیح نباشد ولی حداقل برای اقناع خصم لازم است که بدان اشاره شود . اما با این همه دلیل و نشانه و سند و مدرک ، باز هم وهابیون به احادیث ساختگیِ اندکی استناد میکنند ، و صرفاً دشمنی با شیعیان و اهلبیت علیهمالسلام را در سر دارند والاّ هیچ سود دیگری از این دروغپردازیها نمیبرند .
پایان نوار هشتم
مرثیهسرایی و عزاداری
یکی دیگر از مسائلی که وهابیون بر شیعیان خرده میگیرند و آن را کفر و شرک میدانند ، مراسم عزاداری و مرثیهسرایی است . در این مختصر به احادیثی میپردازیم که همچنان از کتب اهل سنت است و در مورد مراسم عزاداری برای شهادت رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم و امام حسین علیهالسلام نقل شده است .
در تاریخ آمده است که پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم بیش از نیم قرن قبل از واقعه کربلا ، مصیبتهای امام حسین علیهالسلام را برای اصحاب نقل کرده است و مردم را به گریه انداخته است . مرحوم علامه امینی 20 مورد از این احادیث را ، که منحصراً از کتب اهل سنت بوده ، در کتابی به نام « سیرتنا و سنتنا » مورد بحث قرار داده است .
ما در کتاب حاضر به این موارد نمیپردازیم بلکه فقط به چند حدیث که به مراسم عزاداری پرداخته است اشاره میکنیم که پیشتر از واقعه کربلا اتفاق افتاده است.
مرثیهسرایی عمه رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم
عروه میگوید که سفیّه(1)دختر حضرت عبدالمطلب ـ و عمه
1) 1 . سفیّه و عاتکه دو عمه بزرگوار پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم هستند که در ابتدای ورودیِ قبرستان بقیع در کنار حضرت امالبنین به خاک سپرده شدهاند .
پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم ـ در سوگ رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم به مرثیهسرایی پرداخت :
اَلا یا رَسُولَاللّه کُنْتَ رَجاءَنا وَکُنْتَ بِنا بَرّاً وَلَمْ تَکُ جافِیاً
وَکُنْتَ بِنابَرّاً رَحیماً نَبِیَّنا لِیَبْکی عَلَیْکَ الْیَوْمَ مَنْ کانَ ناکِیاً
ای رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم شما امید و پناه ما بودی ، شما بر ما نیکوکاری میکردی و جفاکار نبودی . ای پیامبر ما ! شما بر ما مهربان و نیکوکار بودی ، هر که میخواهد گریه کند بر چنین پیامبری گریه کند .
این اشعار مفصلی است تا آنجا میرسد که میگوید :
اَری حَسَناً اَیْتَمْتَهُ وَتَرَکْتَهُ یَبْکی وَیَدْعُو جَدَّهُ الْیَوْمَ نَائیاً
فَدَیً لِرَسُولِاللّه اُمّی وَخالَتی وَعَمّی وَنَفْسی قَصْرَهُ وَعِیالِیاً(1)
فرزندت امام حسن علیهالسلام را میبینم که او را یتیم کردی و تنها گذاشتی ، او در سوگ تو گریه میکند و اشک میریزد فدای رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم باد مادرم ، خالهام و عمویم ، و جانم و همه اهل و عیالم .
زید بن اَسلَم میگوید :
خَرَجَ عُمَرو بنُ الْخَطّابِ لَیْلَةً یَحْرُسُ فَرَأی مَصْباحاً فی بَیْتٍ فَدَنا فَاِذا عَجُوزٌ تَطْرُقُ شَعْراً لَها لِتَرْذِلَهُ وَهِیَ تَقُولُ:
شبی عمر بن خطاب ـ که خلیفه و زمامدار بود ـ در شهر نگاهبانی میداد ( به اوضاع شهر سرکشی میکرد ) ، در یک خانهای چراغی روشن دید ، پس نزدیک شد و از لابهلای در ، پیرزنی را دید که جلو
1) 1 . ابن حجر ، مجمع الزّوائد ، ج 9 ، ص 39 .
وسیله ریسندگی خود نشسته و پشمی را باز میکند تا بریسد ، در همین حال میگوید :
او برای رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم مرثیه میخواند ـ و دو سال و اندی بعد از رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم که عمر خلیفه شده است ـ و در حال شعر خواندن عزاداری میکند و میگوید :
اَلا مُحَمَّدٍ صَلوةُ الاَْبْرارٍ صَلّی عَلَیْکَ الْمُصْطَفینَ الاَْخْیارٍ
قَدْ کُنْتَ قَوّاماً بَکَ الاَْسْحارٍ یا لَیْتَ شِعری وَالْمَنایا اَطْوارٍ
هَلْ تَجْمَعُنی وَحَبیبی الدّارُ ..............
همانا صلوات نیکان عالم بر محمّد صلیاللهعلیهوآلهوسلم باد ، وای رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم ! صلوات تمامی انسانهای خیّر بر شما باد .
تو شب زندهدار بودی(1)و سحرها گریه میکردی ؛ ای کاش میدانستم [ که بر شریعت تو میمیرم ] زیرا مرگها مختلفند . کاش میدانستم که آیا من و حبیبم در یک خانه خواهیم بود ( آیا بهشتی خواهم بود ) .
فَجَعَلَ عَمَرُ یَبْکی . فَما زالَ یَبْکی حَتّی فُرِءَ البابُ عَلَیْها فَقالَتْ : مَنْ
1) 1 . نماز شب بر پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم واجب بوده است ولی برای دیگران مستحب است ، و پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم نماز شب را به سختترین شکل آن به جا میآورد ، یعنی وضو میگرفت ، دو رکعت میخواند و سپس اندکی میخوابید ، سپس دوباره برمیخاست و وضو میگرفت و دو رکعت میخواند و ... ؛ [ البته فضیلت این نماز خواندن قطعاً بسیار است ، و دیگر اینکه خوابیدن رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم نیز از روی عبادت کردن است و با خوابیدن انسانهای معمولی مقایسه نمیشود ] .
هذا ؟ فقال : اَنَا عُمَرُ بن الخَطاب .(1)
پس عمر شروع کرد به گریه کردن و همچنان گریه میکرد ، تا آنکه صدا به گوش زن رسید و در را باز کرد و گفت : تو که هستی ؟ او گفت : من عمر بن خطاب هستم .
مرثیهسرایی دختر عقیل بن ابیطالب
لَمّا اَتی اَهْلَ الْمَدینَةِ مَقْتَلُ الْحُسَیْنُ علیهالسلام خَرَجَتْ اِبْنَةُ عَقیلِ بنِ أبیطالبٍ وَمَعَها نِساءُها وَهِیَ حاسِرَةٌ تَلْوی بِثَوبِها وَتَقُولُ : ماذا تَقُولُونَ اِنْ قالَ النَّبِیُّ لَکُمُ ــــــــ ماذا فَعَلْتُمْ وَاَنْتُمْ آخِرُ الاُْمَمِ .
هنگامی که خبر شهادت مظلومانه اباعبداللّه الحسین علیهالسلام به اهالی مدینه رسید ، دیدم که دختر عقیل بن ابیطالب(2)
مسلم بن عقیل وقتی بزرگ شد داماد علی علیهالسلام شد و مدارج فراوانی را طی کرد تا آنجا که برخی از بزرگان برای او مقام عصمت را قائل شدهاند ، زیرا ایشان نایب خاص امام حسین علیهالسلام بود و بین نایب خاص و عام تفاوت است . لازمه نایب عام تنها عدالت است اما نایب خاص ویژگیهایی بیش از عدالت باید داشته باشد . و این مطلب در مورد نایبان خاص امام زمان علیهالسلام نیز مطرح شده است .
در حالی که ـ از شدت اضطراب و عجله ـ لباس به دست و پایش میپیچید ، آمد و برای امام1) 1 . کنزالعمّال ، ج 12 ، ص 562 .
2) 2 . عقیل برادر امیرالمؤمنین علیهالسلام و مردی بسیار بزرگوار بود . رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمودند که من عقیل را به دو علت دوست دارم : ابتدا برای اینکه مرد شایستهای است و دیگر اینکه ابوطالب او را زیاد دوست میداشت ؛ سپس فرمودند : ای علی علیهالسلام از او فرزندی به دنیا میآید که یار و یاور حسین علیهالسلام خواهد بود .
حسین علیهالسلام اینگونه مرثیهسرایی کرد : چه خواهید گفت اگر پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم به شما بگوید ـ با فرزندان من چکار کردید حال آنکه شما آخرین امت هستید .
[ از اینجا حدیث دیگری نقل شده است مربوط به سید حمیری ، که آغاز آن نیز ناقص است . ]
وَدَخَلَ وَسَلَّمَ وَجَلَسَ فَاسْتَنْشَدَهُ ، فَاَنْشَدَ قَوْلَهُ :
سید حمیری آمد و به امام صادق علیهالسلام سلام کرد و نشست . امام فرمودند : حال که آمدی ، از مصیبت جدم برایم بخوان ، و سید این ابیات را خواند :
اُمْرُرْ عَلی جَدَسِ الْحُسَیْنِ فَقُلْ لاَِعْظُمِهِ الزَّکِیَّهِ
یا اَعْظُماً لاذِلْتَ من وَاَطْفاءَ ساکِبَةٍ رَوِیَّةِ
فَرَأَیْتُ دُمُوعَ جَعْفَرِ بنِ مُحَمَّدٍ تَنْحَدِرُ عَلی حَدَّیِهْ ، وَارْتَفَعَ الصُراءُ وَالبُکاء(1)
بر پیکر امام حسین علیهالسلام مرور کن و به استخوانهای خرد شده ایشان بگو : ای استخوانهای زیر سم ستوران پایمال شده ، تا روز قیامت از اشکهای دیدگان محبین خود سیراب شوید .
پس از خواندن شعر دیدم که اشکهای امام جعفر صادق علیهالسلام بر صورت مبارکش میریزد و صدای ناله و شیون از خانه آن حضرت شنیده میشد .
1) 1 . ابوالفرج اصفهانی ، الاغانی ، ج 7 ، ص 260 .
بررسی حدیثی از عمر بن خطاب
حدیثی از عمر بن خطاب نقل میکنند که اگر کسی بر مرده داخل قبر گریه کند ، عذاب آن مرده زیادی شود ؛ و مخصوصاً در بقیع مشاهده میشود که به کسانی که زیاد گریه میکنند میگویند : اِنَّ الْمَیِّتَ لَیُعَذَّبُ فِی الْقَبْرِ بِبُکاءِ اَهْلِهِ عَلَیْهِ ، اگر گریه کنید مرده در قبر عذاب میشود . این حدیث به دو روایت آمده است :
روایت نخست
ابن عباس میگوید که عمر در روی منبر گفت :
قالَ رَسُولُ اللّه اِنَّ الْمَیِّتَ یُعَذَّبُ بِبَعْضِ الْبُکاءِ اَهْلِهِ عَلَیْهِ .
پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود که میت به جهت گریه برخی از اهل و عیالش عذاب میشود .
ابن عباس میگوید : تا زمانی که عمر زنده بود ما جرأت نداشتیم که در مقابل حرف او مطلبی بگوییم ، لذا منتظر شدم تا عمر مُرد . سپس نزد عایشه رفتم و گفتم نظر شما درباره سخن عمر چیست ؟
قالَتْ رَحِمَ اللّه عُمَرَ واللّه ما حَدَّثَ رَسُولُ اللّه اَنَّ اللّه لَیُعَذَّبُ الْمُؤْمِنَ بِبُکاءِ اَهْلِه عَلَیه . وَلکِنْ رَسُولُ اللّه قالَ اِنَّ اللّه لَیَزیدُ الْکافِرُ بِبُکاءِ اَهْلِه عَلَیْهِ(1)
عایشه گفت خدا از عمر بگذرد ، به خدا قسم رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم نگفته است که اگر کسی بر مؤمن گریه کند ، آن مؤمن عذاب میشود . بلکه رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود :
1) 1 . صحیح بخاری ، ج 2 ، ص 173 .
خداوند عذاب کافر را به جهت گریه اهلش بر او زیاد میکند .
اگر چه سخن عایشه ، حدیث عمر را نقض میکند ولی سند محکم برای ما آیه قرآن است که میفرماید : لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْری هیچ کس وزر و وبال دیگری را متحمل نمیشود ، مگر اینکه خودش در گناه او شریک باشد . مثلاً اگر کسی فتوای به ناحق و یا توجیه اشتباهی از دین بدهد ، خودش گناهکار است و در گناه دیگران که به گفته او عمل کردهاند نیز شریک است ؛ و همچنین آن شنونده نیز که به قول غلط او توجه کرده است ، او نیز سهم گناه خود را تحمل خواهد کرد . پس اگر کسی بر مردهای گریه کند ، اگر چه آن مرده کافر باشد ، گناهی بر او نیست ، و گریه کننده است که میباید گناهکار محسوب شود . البته این حدیث عایشه برای توجیه حدیث جعلی عمر است والاّ چنین مطلبی از پیغمبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم نقل نشده است .
روایت دوم
شخصی به نام عمرة میگوید :
اَنَّها سَمِعَتْ عایِشَه وَذُکِرَ لَها اَنَّ عَبْدَاللّه بنِ عَمُر یَقُولُ : قالَ رَسُولُ اللّه اَنَّ الْمَیِّتَ لَیُعَذَّبُ بِبُکاءِ اَهْلِه عَلَیْهِ ، قالَتْ یَغْفِرُاللّه اَبوعَبْدُ الرَّحْمنِ اَمّا اَنَّهُ لَمْ یَکْذِبْ وَلکِنْ نَسِیَ اَوْ اَخْطَأَ وَاِنَّما مَرَّ رَسُولُ اللّه عَلی یَهُودِیَّةٍ یُبْکی عَلَیها فقال اِنَّهُمْ لَیَبْکُونَ وَاِنَّها لَتُعَذَّبُ .
در محضر عایشه بودم که فردی آمد و گفت که عبداللّه بن عمر میگوید که رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود : اگر اهل و عیال مردهای بر او گریه کنند این مرده به جهت گریه
آنان ، در قبر معذب میشود . عایشه گفت : خدا ابیعبدالرحمن ( پسر عمر ) را بیامرزد ، او دروغ نگفته است ولکن فراموش کرده یا اشتباه کرده است ، همانا رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم از کنار قبر یک زن یهودی گذشت و دید که عدهای بر آن زن گریه میکنند پس فرمود اینها گریه میکنند در حالی که آن زن در قبر عذاب میشود .
این روایت اشکالی ندارد اگر بدین معنا باشد که اینها برای او گریه میکنند حال آنکه او به جهت یهودی بودنش در عذاب است ، و اگر این گریهکنندگان میدانستند ، لااقل از راه او برمیگشتند و دین صحیح را میپذیرفتند ؛ ضمن اظهار این نکته که دلیلی بر صحت گفته عمر ، در این حدیث یافت نمیشود .
این دو روایت با داستان گریه عمر بن خطاب در پشت درِ منزل آن پیرزن که برای رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم مرثیه میخواند و گریه میکرد متناقض است .
اکنون حدیث دیگری نیز که گریه و زاری عمر را تائید میکند ، نقل مینماییم تا بر پیروان او پوشیده نباشد که خلفای ایشان ، خودشان گریه میکردند و روایات صحیح نیز بر این مدعا در کتب خودِ آنان موجود است .
روایتی دیگر از گریه عمر بن خطاب
ابوعثمان روایت میکند :
رَأَیْتُ عُمَرَ لَمّا جاءَهُ نَعْیُ النُّعْمانِ وَضَعَ یَدَهُ عَلی رَأسِه وَجَعَلَ
یَبْکی .(1)
من عمر را با چشم خود دیدم که هنگامی که خبر مرگ نعمان را آوردند ، او دست روی سرش نهاد و برای او گریه کرد .
هنگامی که کینهها بیرون میریزد
متاسفانه برخی افراد هستند که سالهای سال مطالب غلط و کفرآمیز خود را در سینه نگه میدارند و قبل از مرگ نیز آن را به همسانان خود منتقل میکنند . اینان سالها منتظر مانند تا مطالب لامذهبی خود را در فرصت مناسب بیرون بریزند آنگاه در یک فرصت مناسب که وهابیون برای آنها فراهم کردند به وهابی زادگانی بدل شدند که هر چه حرف از بیدینی دارند به خورد جامعه نادان و یا نواندیش بدهند .
بلی ! کسانی هستند که در سخنان بیهودهای که نام آن را مقاله گذاشتهاند مطالبی را آوردهاند که با هیچ سخنی در مکتب اسلام ، خصوصاً مذهب تشیع سازگاری ندارد . برخی از آنان روشنفکری را در این دیدهاند که میگویند : نباید برای حسین علیهالسلام گریه کرد بلکه باید رقصید و مسرور و شادمان شد ، زیرا حسین علیهالسلام به هدفش رسیده است . جواب دادن به این افراد فقط با خاموشی است زیرا اینها نه دین دارند ، نه تفکر ، نه سواد ، نه اندیشه و نه انسانیت ؛ تنها کینههایی است که از آباء ایشان به ارث بدانها رسیده است و اینگونه در وجود اینان متبلور شده است . اینان حتی اندکی
1) 1 . کنزالعمّال ، ج 15 ، ص 227 .
هم از قرآن و حدیث و تاریخ نفهمیدهاند .
گریه بر امام حسین علیهالسلام از زبان دو امام معصوم
در تاریخ آمده است که امام جعفر صادق علیهالسلام به تشکیل مجالس عزاداری دستور میدادند و خود ایشان نیز در مصیبت جد بزرگوارشان امام حسین علیهالسلام بسیار اشک میریختند ، اما از زمان امام رضا علیهالسلام تشکیل مجالس ، و عزاداری بر سیدالشهدا علیهالسلام به صورت رسمی برقرار شد . در روایات آمده است که روز اول محرم ، امام رضا علیهالسلام شخصاً اطراف منزل را سیاهپوش میکردند ، و وسط مجلس را پرده میزد تا زنان و مردان در مجلس حضور یابند و برای امام حسین علیهالسلام عرض ارادت کنند .
داستان بسیار معروفی نیز در مورد حضور دعبل در یکی از این مجالس نقل شده است که وقتی دعبل خزائی وارد مجلس شد امام رضا علیهالسلام او را به خواندن اشعارش در مصیبت امام حسین علیهالسلام دستور دادند ، و سپس دو بیت در مصیبت خودشان نیز بر اشعار او افزودند .
امام رضا علیهالسلام در یکی از تعبیرات عجیب در مورد مصیبت سیدالشهدا علیهالسلام در روز اول محرم به پسر شبیب میفرماید :
اِنَّ یَوْمَ الْحُسَیْنِ اَقْرَحَ جُفُونَنا واَسْغَلَ دَمُوعَنا .
روز شهادت امام حسین علیهالسلام پلکهای ما را زخم کرده ، و اشکهای ما را همچون سیل روان کرده است .
ما یقین داریم که سخن امام معصوم علیهالسلام از روی مبالغه نیست و امام علیهالسلام
عین واقع را بر زبان جاری میکند و افراط و تفریط نمیکند ، لذا وقتی این سخن امام رضا علیهالسلام را میشنویم ، شدت مصیبت وارد شده بر آن حضرت را به یاد میآوریم .
آقا بقیةاللّه در زیارت ناحیه مقدسه خطاب به جد بزرگوارش میفرماید :
لاَِنْ اَخَّرَتْنِی الدُّهُورُ وعاقَطْنی عَنْ مَغْیرکَ الْمَقْدُورِ ، لاََبْکِیَنَّ عَلَیْکَ کُلَّ صَباحٍ وَمَساءٍ وَلاََبْکِیَنَّ عَلَیْکَ بَدَلَ الدُّمُوعِ دَماً .
اگر مقدور نبود که من در آن زمان در این جهان باشم تا بتوانم جانم را فدای تو سازم ، پس هر صبح و شام برای مصیبت تو گریه میکنم و به جای اشک ، از دیده خون گریه میکنم .
این آقا و این مظلوم حق دارد که اینگونه در مصیبت جدش گریه کند زیرا او به علم امامت و به دیده معرفت هر صبح و شام صحنه کربلا را به چشم میبیند و تمام مصیبتهای آن روز ، از جلو دیدگانش عبور میکند ؛ آن هم نه یک سال و دو سال و ده سال و صد سال بلکه از سال 255 ه . ق تاکنون هر روز و هر شب و مخصوصاً در هر محرم و عاشورا آن مظلومیت و آن مصیبت وارد شده بر جد او و اولاد ایشان را تحمل میکند و همچنان در پسِ پرده غیبت منتظر فرمان الهی مینشیند تا روزی که هنگام خروج برسد و دست انتقام الهی از آستین آن یگانه عالم بیرون آید و انتقام خونِ بر زمین مانده آن بزرگواران را از دشمنان ایشان بگیرد .
پایان نوار نهم
سجده کردن بر مُهر
یکی دیگر از مسائلی که وهابیون بر شیعیان خرده میگیرند و آن را شرک و کفر میدانند و دیگر اهل تسنن نیز با آنها موافقند ، مسئله سجده بر مُهر است . این مطلب اگر چه اختصاص به وهابیون ندارد ، اما از آنجا که نمیتوان جای بحث در مورد آن را در این مجموعه خالی گذارد ، ناگزیر به توضیحات مختصری در این زمینه میپردازیم .
حکم فقهی سجده این است که بر زمین و یا آنچه از زمین است انجام شود ، آن هم به شرطی که قیمتی نباشد . یعنی سجده بر سنگهای باارزش معادن همچون عقیق و امثال آن جایز نیست ، زیرا سجده برای خشوع و خضوع است ، حال آن که اگر مجوز ساخت مهر با سنگهای قیمتی داده میشد برخی از افراد ممکن بود که از سنگهای ارزشمندی مثل الماس و ... استفاده میکردند .
بهترین وسیله برای سجده ، خاک است و بهتر از آن تربت سالار شهیدان آقا اباعبداللّه الحسین علیهالسلام است ، چرا که ما به آبروی امام حسین علیهالسلام ، نمازمان را آبرو میدهیم ، و در احادیث آمده است که ثواب آن نماز هفتاد برابر میشود .
شیعیان در این امر ، به عمل حضرت صدیقه طاهره علیهاالسلام تأسی میجویند که از خاک حضرت حمزه سیدالشهدا برای سجده و برای دانههای تسبیح استفاده میکردند ، و بدین روش سجده و شمارش ذکر خداوند را با خاکی
انجام میدهند که بوی حضرت حمزه میدهد .
این سنت تا روز دوازدهم یا سیزدهم محرم در بین شیعیان وجود داشت تا اینکه در آن روزها ، حضرت علی بن الحسین زین العابدین علیهالسلام پس از دفن پدربزرگوارشان امام حسین علیهالسلام قبضهای از خاک کربلا برداشتند ، و آن را همیشه با خود همراه داشتند و در موقع نماز بر آن سجده میکردند .
احادیث مربوط به استفاده از مهر در کتب اهل سنت
در صحیح بخاری روایاتی جمعآوری شده است که در یک باب به نام « باب تبرید الحصا » یعنی باب خنک کردن سنگریزهها آمده است . در این باب احادیث مختلفی در مورد افرادی نقل شده است که سنگها را برای خنک کردن به سایه میبردند یا در آب قرار میدادند ، و پس از سردشدن ، بر آن سجده میکردند .
از رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم پرسیدند که در هنگامی که هوا گرم است و سنگها داغ است میتوانیم لباسمان را روی سنگ بگذاریم و سپس سجده کنیم ؛ فرمودند : خیر . لذا ابتدا سنگها را سرد میکردند و سپس بر آن پیشانی میگذاردند ؛ و آنقدر این مسئله از شرک و کفر دور است که یک باب از صحیح بخاری بدان اختصاص داده شده است .
یک باب دیگر در صحیح بخاری وجود دارد و در آن احادیثی آمده است مربوط به کسانی که در هنگام سوار شدن بر کشتی ، با خود سنگ حمل میکردند ؛ و در آنجا آورده است که چون کف کشتی تمیز نبوده است و اصحاب پیامبر برای چند روز مسافر کشتی میشوند ، با خود
سنگریزهای برمیداشتند تا بر آن سجده کنند .
پیشتر توفیقی دست داد و ما احادیث مربوط به « چیزهایی که میتوان بر آن سجده کرد » را که فقط در صحاح سته آمده است ، جمعآوری نمودیم که 32 حدیث شد ؛ و مدعی شدیم که هیچ حدیث دیگری که بر این تعداد افزوده شود ، در این کتابها وجود ندارد . همه این 32 حدیث دلالت دارد بر اینکه در هنگام سجده ، باید پیشانی بر زمین و یا آنچه روئیده از زمین باشد ، قرار بگیرد ؛ با این توضیح که آنچه از زمین است ، قیمتی و معدنی نباشد ، و روئیده از زمین ، خوردنی و پوشیدنی نباشد .
مطابق این احادیث از صحیح بخاری ، تمام کسانی که خلاف این مطلب عمل کردهاند ـ که غالب و بلکه همه اهل تسنن را در بر میگیرد ـ نمازشان باطل است .
استمداد و طلب یاری از اولیای الهی
در مبحث توسل و قرار دادن اولیای خدا به عنوان واسطه و وسیله نزدیک شدن به خدا ، این مسئله را کاملاً توضیح دادیم و در همان جا آیه قرآن را نقل کردیم که میفرماید :
« وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ »(1)
« به سوی خدا وسیله بجوئید » ؛
و همچنین آیه :
1) 1 . سوره مائده ، آیه 35 .
« وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاوءُکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللّهَ تَوّاباً رَحِیماً »(1)
« اگر آنان هنگامی که به خود ستم و گناه کردند وای رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم نزد تو بیایند و در حضور تو از خدا طلب مغفرت کنند ، و تو درباره آنها طلب مغفرت کنی ، خدا را توبهپذیر و مهربان مییابند » .
چند حدیث درباره موضوع استمداد
حدیث اول
انس بن مالک میگوید مادرم امسلیم خدمت رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم رسید و عرض کرد یا رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم :
خادِمُکَ اَنَسَ ، اُدْعُوا اللّه لَهُ ؛
انس خدمتگزار شماست ، در حق او به درگاه خدا دعا کن .
پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم دستهای خود را به سوی آسمان بلند کردند و فرمودند :
اَللّهُمَّ اَکْثِرْ مالَهُ وَوَلَدَهُ وَبارِکْ فیما اَعْطَیْتَهُ .(2)
خدایا مالش و فرزندانش را زیاد کن ، و آنها را برایش مبارک بگردان .
البته چون انس بن مالک بیشتر از این شأن و جایگاه نداشت ،
پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم در حق او و به درخواست مادرش این دعا را فرمودند ، حال آنکه در برخی موارد ، در مورد اصحابشان با مضامین بسیار عالی دعا فرمودهاند .
حدیث دوم
انس بن مالک میگوید که روزی رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم مشغول خواندن خطبه نماز جمعه بودند که یک نفر از جایش برخاست :
فَقالَ یا رَسُولَ اللّه ، اُدْعُوا اللّه اَنْ یَسْقِیَنا .
ای رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم باران نیامده است و گرفتاریم ، از خدا بخواه که باران بفرستد .
رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم دستهای مبارک خود را به سوی آسمان بلند کردند و دعا کردن :
فَتَغَمَّیَتِ السَّماءُ وَمُطْرِنا .(1)
آسمان فوراً ابری شد و باران فراوانی آمد و ما سیراب شدیم .(2)
1) 1 . صحیح بخاری ، ج 8 ، ص 134 .
2) 2 . جمع شدن ابرها و باریدن باران تنها اختصاص به پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم و معصومین علیهمالسلام ندارد بلکه یکی از نوکران ایشان نیز اگر با شرایط واقعاً روحانی و با توسل دعا کند خداوندآن را اجابت میکند ؛ از جمله در حدود صد سال پیش در قم شخصی بوده است به نام حاج ملاصادق ، که اکنون مدرسهای هم به نام ایشان در قم وجود دارد . آیتاللّه روحانی فرمودند که من از یکی از کسانی که حضور داشته است ، شنیدم که در قم خشکسالی شده بود ، و آقای حاج ملاصادق قمی ، در آن زمان نماز باران خواندند . او میگفت آن بزرگوار پس از نماز برخاست و به طرف قبله دستها را بلند کرد . ناگهان دیدم که از طرف قبله ، تمام ابرها جمع شد و به طرف ما آمد ؛ سپس از اطراف نیز به همین صورت ابرها جمع شدند ، و آنقدر باران بارید که همه جا سیراب شد .
حدیث سوم
حسان بن شداد میگوید :
اَنَّ اُمَّهُ وَفَدَتْ اِلَی النَّبِیِّ فَقالَتْ یا رَسُولَ اللّهِ اِنّی وَفَدْتُ اِلَیْکَ لِتَدْعُوَ لاِِبْنی هذا وَاَنْ تَجْعَلَهُ کَبیراً طَیِّباً ، فَتَوَضَّأَ مِنْ فَضِلِ وَضُوِئه وَسَحَ وَجْهَهُ فَقالَ : اَللّهُمَّ بارِکْ ما فیهِ وَاجْعَلْهُ کَبیراً طَیِّباً .(1)
مادرم خدمت رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم رسید . پس گفت : ای رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم من خدمت شما آمدهام تا برای این فرزندم دعا کنید تا اینکه خدا او را بزرگسال و پاکیزه گرداند . پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم وضو داشتند و لذا امر فرمودند که بقیه آب وضو را آوردند و با آن آب باقی مانده دوباره وضو گرفتند و هنگامی که دستشان خیس شد ، آن دست را بر صورت حسّان کشیدند . سپس فرمودند : خداوندا ، این بچه را مبارک گردان و او را بزرگ و پاکیزه نما .
حدیث چهارم
طلحة بن عبیداللّه میگوید روزی نشسته بودیم که دیدیم که یک نفر
1) 1 . کنزالعمال ، ج 13 ، ص 349 .
آمد و لباسهای خود را درآورد و بدنش نمایان شد ، سپس روی شنهای داغ رفت و به خودش خطاب میکرد : بچش و آماده آتش جهنم باش ؛ شبها مانند مردار میخوابی ؟ و روزها با بیکاری و به بطالت میگذرانی ؟ ( نه شب به یاد خدا و نه روز ) . در همین حال پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم را دید که در سایه درختی نشسته است . پس پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم به سوی او آمد . او از جای خود برخاست و خطاب به رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم گفت : نفسم بر من غلبه کرده است و من آن را زیر پا میگذارم . رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمودند :
اَما ، لَقَدْ فُتِحَتْ لَک، اَبْوابُ السَّماءِ وَلَقَدْ باها بِکَ الْمَلائِکَةُ ، ثُمَّ قالَ : تَزَوَّدُوا مِنْ اَخیکُمْ ، فَجَعَلَ رَجُلٌ یَقُولُ یا فُلانَ اُدْعُوا لی .(1)
حال که اینگونه به درگاه خداوند آمدی ، درهای آسمان به روی تو گشوده شده است ، خداوند به وسیله تو به ملائکه مباهات نمود ( ببینید که این بنده گنهکار من چگونه خاضعانه به درگاه من آمده است ) ، سپس رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم به اصحاب فرمود : از این برادرتان توشه بگیرید ، ( بیائید و از او مدد و یاری بجوئید چون او مورد عنایت خدا واقع شده است ) ؛ لذا همه جمع شدند و به او گفتند برای ما دعا کن .
حدیث پنجم
اویس قرنی کسی بود که رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم در مورد او بسیار سفارش
1) 1 . حیاة الصحابه ، ج 3 ، ص 336 .
کرده بود . اویس در زمان خلیفه دوم به مدینه آمد عمر بن خطاب خدمت ایشان رسید و گفت : اِسْتَغْفِرْ لی ، در حق من از خدا طلب مغفرت کن .
اویس گفت :
کَیْفَ اَسْتَغْفِرُ لَکَ وَاَنْتَ صاحِبُ رَسُولِ اللّه . قالَ سَمِعْتُ رَسُولُ اللّه یَقُولُ : اِنَّ خَیْرَ ـ التّابِعینَ رَجُلٌ یُقالُ لَهُ اُوَیْسَ .(1)
چگونه درباره تو استغفار کنم در حالی که تو مصاحبت با رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم داشتی . عمر گفت : از رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم شنیدم که فرمود : بهترینِ تابعین(2)کسی است که به او اویس گفته میشود .
چند حدیث درباره استمداد از مردگان
اولین موضوعی که به نظر میرسد این است که آیا مردگان چیزی هم میفهمند ؛ یعنی آیا آنها سخن ما را میشنوند و آیا توانایی برای دعا کردن دارند یا خیر ؟ این مطلب در مکتب شیعه حل شده است و شکی در آن نیست اما از نظر اهل تسنن و وهابیون چگونه است .
حدیث اول
انس بن مالک میگوید رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود :
اَلْعَبْدُ اِذا وُضِعَ فی قَبْرِه وَتَوَلّی وَذَهَبَ اَصْحابُهُ حَتی اِنَّهُ لَیَسْمَعُ قَرْعَ یغالِه .(1)
هنگامی که مرده را در قبر نهادند و همه دوستان رفتند ... این مرده صدای پای آنها را نیز میشنود .
این حدیث در مورد انبیا و اولیا نیست بلکه در مورد افراد معمولی است ، یعنی هر کس بمیرد ، از اطرافش باخبر است .
حدیث دوم
عمرو بن حزم میگوید :
رانی رَسُولُ اللّه مُتَّکِأً عَلی قَبْرٍ فَقالَ لاتُؤْذی صاحِبُ هذَا الْقَبْرِ .(2)
پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم مرا دید که به قبری تکیه دادهام . فرمود : این صاحب قبر را اذیت نکن .
حدیث سوم
ابوهریره میگوید که رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود :
ما مِنْ عَبْدٍ یَمُرُّ بِقَبْرِ رَجُلٍ یَعْرِفُهُ فِی الدُّنْیا فَیُسَلِّمْ عَلَیْهِ اِلاّ عَرَفَهُ وَرَدَّ
عَلَیْهِ السَّلامُ .(1)
هیچ بندهای نیست ( از مؤمن و کافر ) که عبور کند از کنار قبر کسی که در دنیا او را میشناخته است . و به او سلام بدهد ، مگر اینکه او را میشناسد و سلامش را جواب میگوید .
حدیث چهارم
عایشه میگوید :
کُنْتُ اَدْخُلُ بَْیتَی الَّذی فیهِ رَسُولُ اللّه وَاَبی فَاَضَعُ ثَوبی وَاَقُولُ اِنَّما هُوَ زَوْجی وَاَبی ، فَلَمّا دُفِنَ عُمَرُ مَعَهُمْ فَوَاللّه ما دَخَلْتُه اِلاّ وَاَنَا مَسْدُودَةٌ عَلی ثِیابِه .(2)
من همیشه در خانه خودم که رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم و پدرم در آنجا مدفون بودند ،(3)زندگی میکردم ؛ و لباسهایم را در میآوردم و میگفتم که این همسر من و این پدر من است ( نامحرم و بیگانه در خانه نیست ) هنگامی که عمر بن خطاب را در خانه من دفن کردند دیگر هیچ گاه وارد خانه نشدم مگر آنکه لباسم را محکم به خودم بستم .
1) 1 . کنزالعمال ، ج 15 ، ص 246 .
2) 2 . مجمع الزوائد ، ج 9 ، ص 37 .
3) 3 . قبلاً به این موضوع اشاره شده است که یقیناً پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم در خانه حضرت فاطمه علیهاالسلام مدفون شدند و دراین مورد کتاب مستقلی به نام « این دُفن النبی » نوشته شده است و در آن ، پس از تحقیقات دقیق ، وسیع و چند ساله ، ثابت شده است که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم قطعاً و یقیناً در خانه فاطمه زهرا علیهاالسلام دفن شدهاند .
در اینجا صحبت از قبر است و نه انسان زنده ، و این دلیلی است بر اینکه مردگان پس از مردن هم از اوضاع دنیا باخبرند .
[ حدیثی برای مبحث توسل ]
در زمان خلیفه سوم ، کسی خدمت عثمان بن حنیف آمد ، که بعدها از طرف علی علیهالسلام استاندار بصره شد ، و به او گفت که من حاجتی دارم ، مرا راهنمایی کن . عثمان بن حنیف به او گفت برو وضو بگیر و برو کنار قبر پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم و بگو :
اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُکَ وَاَتَوَجَّهُ اِلَیْکَ بِنَبِیِّنا مُحَمَّدٍ صلیاللهعلیهوآلهوسلم نَبِّیِّ الرَّحْمَةْ ، یا مُحَمَّدُ صلیاللهعلیهوآلهوسلم اِنّی اَتَوَجَّهُ بِکَ اِلی رَبّی فَتُقْضی لی حاجَتی .(1)
خدایا من از تو میخواهم و به سوی تو رو میآورم به احترام پیامبرمان محمّد صلیاللهعلیهوآلهوسلم که نبی رحمت است پس از اینکه این را گفتی ، خطاب به رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم بگو :
ای رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم من به وسیله شما به خدا توجه پیدا میکنم تا حاجتم برآورده نشود .
متأسفانه اثرات سوء تبلیغات دشمنان دین خدا دامنگیر همه شده است تا آنجا که حتی به برخی از علمایی که علم ناپایدار نیز داشتهاند سرایت کرده است ؛ و از آن گذشته ، حتی به عقاید راستین و ماندگار سینه به سینه
1) 1 . طَبَرانی ، معجم کبیر ، ج 9 ، ص 18 .
جامعه شیعه نیز اثر گذاشته است ، و با نام روشنفکری ، و در کنار توجیهات بسیار حساب شده برای مستضعفان معنوی ، برخی از این اعتقادات کمرنگ شده است . در اینجا برای اطلاع آن دسته از پاکدلانی که تحت تأثیر این تبلیغات قرار گرفتهاند و متأسفانه از اهداف سوء این ناپاکان بی خبرند حدیثی را از سیره امام صادق علیهالسلام نقل مینمائیم :
آمده است که امام صادق علیهالسلام بسیار تب میکردند و تنها کاری که از بین رفتن تب انجام میدادند ذکر « یا فاطمه علیهاالسلام ، یا فاطمه علیهاالسلام » بود . و ایشان آنقدر این ذکر را تکرار میکردند تا تب کاملاً رفع میشد .
امام صادق علیهالسلام ، معصوم است ولی هنگام تب ، با لفظ « یا فاطمه علیهاالسلام » از مادر بزرگوارشان صدیقه طاهره علیهاالسلام مدد میجوید . پس وای بر کسی که نمیفهمد و میگوید : نگویید یا علی ، بگویید یا اللّه ! ! استمداد از هر یک از این انوار الهی مطابق با معتقدات ما هیچ اشکال ندارد ، بلکه یکی از راههای توسل به درگاه الهی است که خداوند بدان وسیله ذکر « یا اللّه » را از ما بپذیرد .
درباره مرحوم علاّمه امینی صاحب کتاب بیمانند و گهربار« الغدیر » آمده است که ایشان حاجتی داشته است که البته مربوط به خودش نبوده ، بلکه مربوط به جهان خلقت بوده است ، حال شاید مصلحت در پذیرش آن نبوده باشد . به هر حال چهل شب جمعه به کربلا میرود و پس از عرض سلام به امام حسین علیهالسلام ، همه شب در حرم مقدس اباالفضل علیهالسلام مینشسته است .
حاجتش تا چهل شب روا نمیشود تا اینکه بالاخره شب چهلم ، در
حالی که در حرم نشسته بود ، دید که عربی بیابانی با کفش وارد حرم شد ، و بچهای را که از زندگی تنها نَفَس برایش باقی مانده بود در روی دست داشت . آن عرب آمد و بچه را کنار ضریح گذاشت و گفت : یا ابافضل ! میروم قهوهخانه ، قهوه را میخورم و میآیم بچهام را میبرم . علامه میگوید هنوز پدرِ آن بچه به درِ حرم نرسیده بود ، که بچه در حال مرگ ، بلند شد و پدرش را صدا زد و گفت : من هم میآیم و به طرف پدرش دوید . پدر بازگشت ، ضریح را گرفت و گفت : ای ابافضل ، ممنونم .
مرحوم امینی میگوید آن شب گفتم که ظاهراً آقا اباالفضل علیهالسلام با ما کاری ندارد و به این اعراب بیشتر عنایت دارد . من این همه برای امیرالمؤمنین قلم زدهام و این همه شبها تا صبح اینجا بودهام ؛ حال این عرب بیابانی آمد و حاجت گرفت و رفت . لذا آن شب دیگر تا صبح آنجا نماندم و قهر کردم .
نیمههای شب آقا اباالفضل علیهالسلام را در خواب دیدم . گفت : امینی ! آن اعراب و آن حاجتمندان ما را به این کرامت میشناسند و اگر اینگونه نبود آنها هرگز ما را نمیشناختند . آنها در مجالس عزا و شادی میروند و کرامات را به دیگران منتقل میکنند و میگویند : این بچه را اباالفضل علیهالسلام به ما داده است ، ولی شما از شرک میترسید و گرفتار اوهام خود هستید ، و مثل آن عرب حرف نمیزنید ، و همهاش احتیاط میکنید .
پایان نوار دهم
شفاعت
مبحث شفاعت ، از مباحث گسترده و دامنهدار است و حتی اگر نظر به پاسخگویی به وهابیون هم نباشد ، اطلاع از کمّ و کیف آن ، مطالبی طولانی را به خود اختصاص میدهد . اما براساس روال این سلسله مباحث که تاکنون نقل شده است ، در این فرصت سعی میشود که در حد امکان به شبهات وهابیون که ما را مشرک و کافر میدانند و بر ما خرده میگیرند که چرا غیر خدا را شفیع قرار میدهیم ، پاسخی کوتاه عرضه بداریم .
در قرآن مجید آیاتی وجود دارد که کافران را محکوم میکند و میفرماید که اینان بتها را شفیع خود قرار میدهند ، از جمله میفرماید :
« وَیَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّه ما لا یَضُرُّهُمْ وَلا یَنْفَعُهُمْ وَیَقُولُونَ هؤُلاءِ شُفَعاءؤُنَا عِنْدَاللّه » .(1)
« [ بتپرستان ] به غیر از خدا چیزهایی را میپرستند که نه به آنها ضرر میرسانند و نه نفع ، و میگویند که این بتها نزد خدا شفیعان ما هستند » .
و در آیهای دیگر میفرماید :
« ما نَعْبُدُهُمْ إِلاّ لِیُقَرِّبُونا إِلَی اللّهِ زُلْفی » .(2)
« ما بتها را نمیپرستیم مگر آنکه ما را به خدا نزدیک گرداند » .
دشمنان سرسخت اهلبیت علیهمالسلام این آیات را به شیعیان نسبت میدهند و میگویند که اینان ـ نعوذباللّه ـ پیامبر و یا امامان خود را میپرستند ، و بدین آیات ما را محکوم به کفر و شرک میدانند .
یک نکته بسیار ظریف و بسیار قابل توجه در زیارات آمده است و آن اینکه : امامان معصوم علیهالسلام از سر لطف و مرحمت و با توجه به مشکلات شیعیان در طول دوران غیبت ، مخصوصاً در این تنگنای بیکسی ، در تمام زیارات دستور دادهاند که بعد از زیارت دو رکعت نماز بخوانید و سپس بدین مضمون دعا کنید و بگویید : خداوندا ! من این نماز را برای تو خواندم زیرا عبادت و سجده بر غیر از تو حرام است .
در مباحث گذشته در مورد علت قرار دادن ائمه علیهمالسلام و دیگر اولیای الهی به عنوان « وسیله » و واسطه برای نزدیک شدن به خداوند مطالب مفصلی را مطرح نمودهایم و اینجا لزومی در تکرار آنها نیست ، اما صرفاً جهت اطلاع از دقت و توجه آن امامان رحمت ، مطلب زیارت را مطرح نمودیم تا بدانیم که توسل ، استمداد و ... همه و همه از باب لطف بیحد و حصر خدای تعالی به ما انسانهاست ، بلکه بتوانیم با آبروی بندهای آبرومند ، روی سیاه خود را به خداوند نشان بدهیم ، باشد که خداوند به آبروی آن بزرگواران از گناهان ما بگذرد .
شفاعت یعنی چه و به چه کسی تعلق میگیرد ؟
برخی از علما از لفظ شفاعت استحسان میکنند و میگویند : شفاعت یعنی دو چیز را به همدیگر پیوستن و جفت کردن ؛ مثلاً به نماز شب که بعد از هشت رکعت نماز خوانده میشود ، چون دو رکعت است « شفع » میگویند ؛ لذا شفاعت را هم اینگونه معنا میکنند : شفاعت خواهنده مقداری تلاش میکند ، و شفاعت کننده هم که ولیّ خدا باشد او را یاری میدهد و دست به دامن خدا میشود و از خدا میخواهد که به خاطر مقامی که در درگاه خداوند دارد ، عبادت ناچیز و ناقص شفاعت خواهنده را از او بپذیرد . لذا تفضّل آن ولیّ خدا زمینهای میشود برای عمل ناقص بندگان خدا ، تا خداوند درخواست او را بپذیرد .
در برخی موارد هم ، شفیع را در معنای واسطه به کار بردهاند و طبق آیه « وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ » او را وسیله نزدیک شدن به درگاه خدا میدانند .
آنجا که درباره توسل بحث شد ، اینگونه مطرح نمودیم که « وسیله » ممکن است عمل ، فعل ، ترک فعل ، شیء و یا شخص باشد .(1)
همچنین در مورد شفاعت و مجوز آن از طرف خداوند ، نکات دیگری هم در نظر گرفته شده است و آن اینکه این شفاعت شروطی دارد ، و هم از طرف شفیع و هم از طرف مشعوف محدودیتهایی دارد ؛ و چون شفاعت کننده و شفاعت خواهنده هر دو ، به فرمان و اجازه و اراده خدا عمل میکنند ، لذا باید هر دوی آنها خصوصیاتی را دارا باشند . در قرآن کریم آمده است :
1) 1 . ر . ک : مبحث توسل در مجموعه حاضر .
« ما مِنْ شَفیعٍ اِلاّ مِنْ بَعْدِ اِذْنِهِ » .(1)
« هیچ شفیعی نیست مگر اینکه به اجازه خدا شفاعت کند » .
و یا در آیهای دیگر میفرماید :
« وَ لا یَشْفَعُونَ إِلاّ لِمَنِ ارْتَضی » .(2)
« و شفاعت نمیکنند مگر کسی که خدا بخواهد » .
یعنی هم شفاعت کردن برای کسانی است که خدا بدانها اجازه بدهد و هم شفاعت در مورد کسانی است که از درگاه الهی طرد نشده باشند ، و راهی برای بازگشت خود باقی گذاشته باشند تا به وسیله شفاعت مجدداً در پیشگاه الهی پذیرفته شوند .
شفاعت در احادیثِ کتب اهل سنت
احادیث مربوط به شفاعت به گونههای مختلف آمده است از جمله : گاهی شخصِ رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم شفاعت میکردند ، گاهی وعده شفاعت میدادند ، در برخی احادیث رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم افرادی را به عنوان شفیع معرفی کردهاند و ... ؛ در این موضوع هزاران حدیث در کتب اهل سنت وجود دارد ، ولی ما تنها به چند نمونه اشاره میکنیم .
حدیث اول
رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم میفرمایند :
شَفاعَتی لاَِهْلِ الْکَبائِرُ لاِءُمَّتی .(1)
شفاعت من برای گنهکاران امت من است که گناه کبیره انجام دادهاند .
البته این شفاعت برای کسانی است که توبه نکرده باشند ، ولی و از روی غفلت گناهی انجام دادهاند و اصرار هم بر آن نداشتهاند ، و از روی نادانی ، توبه خود را نیز به روزهای بعد موکول کرده باشند .
حدیث دوم
یَشْفَعُ یَومَ القِیامَةِ ثَلاثَةٌ : اَلاْءَنْبِیاءُ ، ثُمَّ الْعُلَماءُ ، ثُمَّ الشُّهداءُ .(2)
در روز قیامت ، سه طایفه شفاعت میکنند : پیامبران ، عالمان و شهیدان .
از این حدیث ، خوشبختانه نمونههای بسیار زیاد وجود دارد که میتوان بدانها مراجعه نمود .
حدیث سوم
انس ، خادم پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم میگوید :
سَأَلْتُ النَّبِیُّ صلیاللهعلیهوآلهوسلم اَنْ یَشْفَعَ لی یَوْمَ الْقِیامَةِ ، فَقالَ صلیاللهعلیهوآلهوسلم اَنَا فاعِلٌ .
قُلْتْ فَاَیْنَ اَطْلُبْ ، قال صلیاللهعلیهوآلهوسلم اُطْلُبْنی اَوَّلُ ما تَطْلُبُنی عَلَی الصِّراطِ .(1)
از رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم درخواست کردم که در روز قیامت در حق من شفاعت کند . پس فرمودند : من شفاعت میکنم . گفتم : ای رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم کجا دنبال شما بگردم ، فرمود : اولین مرحله که میخواهی مرا طلب کنی در صراط طلب کن .
حدیث چهارم
رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم میفرماید :
خَیَّرَنی رَبّی اَنْ یَدْخُلَ نِصْفُ أُمَّتی الجَنَّةَ ... حِسابٍ وَلا عَذابٍ ، وَبَیْنَ الشَّفاعَةِ .
خداوند مرا بین دو چیز مخیر کرد یکی اینکه نصف امتم بدون سؤال و جواب به بهشت بروند ، و یا اینکه شفاعت را بپذیرم .
قلنا یا رسول اللّه مَن الَذی اخْتَرْتَ قالَ اِخْتَرْتُ الشَّفاعَةَ . قُلْنا یا رَسُولَ اللّه اِجْعَلْنا مِنْ اَهْلِ شَفاعَتِکَ . قال اِنَّ الشَّفاعَةَ بِکُلِّ مُسْلِمٍ .(2)
گفتیم : ای رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم کدام را اختیار کردی ؟ فرمود : من شفاعت را انتخاب کردم .
گفتیم ای رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم ما را جز کسانی که در مورد آنها شفاعت میکنی قرار
بده . فرمود شفاعت من برای هر مسلمانی است .
حدیث پنجم
اَتانی جَبْرَئیلُ انِفاً فَخَیَّرَنی بَیْنَ الشَّفاعَةُ وَبَیْنَ اَنْ یُغْفَرَ بِنِصْفِ أمَّتی فَاَخْتَرْتُ الشَّفاعَةُ فَنَهَضَ الْقَوْمُ اِلَیَّ فَقالوا یا رَسُولَ اللّه اِشْفَعْ لَنا قالَ شَفاعَتی لَکُمْ .(1)
دیشب جبرئیل پیش من آمد و مرا بین شفاعت و آمرزیده شدن نصف امتم اختیار داد ؛ من شفاعت را برگزیدم . قوم از جا برخاستند و به سوی من آمدند و گفتند : ای رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم در حق ما شفاعت کن . گفتم : شفاعت من برای شماست .
حدیث ششم
اَتانی آتٍ فی مَنامی فَخَیَّرَنی بَیْنَ اَنْ یَدْخُلَ نِصْفُ اُمَّتی الْجَنَّةِ وَالشَّفاعَةِ فَاَخْتَرْتُ لَهُمُ الشَّفاعَةُ فَقُلْنا اِنّا نَسْئَلُکَ بِحَقِّ الاْءِسْلامِ وَبِحَقِّ الصُّحْبَةِ لَمّا ... فی شِفاعَتِکَ .(2)
کسی ( فرشتهای ) در خواب نزد من آمد(3)و مرا مخیر کرد بین اینکه
1) 1 . همان .
2) 2 . همان .
3) 3 . خواب پیامبران ، تفاوتی با بیداری آنان ندارد . حضرت ابراهیم علیهالسلام به فرزندش حضرت اسماعیل علیهالسلام گفت : « اِنّی أَری فِی الْمَنامِ اَنّی اَذْبَحُکَ » . اسماعیل گفت : « یا اَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ » ، چون اسماعیل پیامبرزاده بود و نزد قهرمان توحید تربیت شده بود به پدرش عرض کرد : آنچه که در خواب بدان امر شدهای ، انجام بده . لذا هنگامی که برای اجرای فرمان الهی به منی رفتند ، آیه نازل شد : « قَدْ صَدَّقْتَ الرُؤْیا » و سپس خداوند فرمود : « وَفَدَیْناهُ بِذِبْحٍ عَظیمٍ » . ( سوره صافات ، آیات 102 ـ 107 )
نصف امتم را به بهشت داخل کنم یا اینکه شفاعت را بپذیرم و من در مورد امتم شفاعت را انتخاب نمودم . راوی میگوید که گفتیم : ای رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم تو را به حق اسلام و به حق این همصحبتی ( صحابه بودن ) مرا را جزء کسانی قرار بده که آنها را شفاعت میکنی .
حدیث هفتم
انس میگوید کسی به نام سواد بن قارب خدمت رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم آمد و عرضه داشت :
فَکُنْ لی شَفیعاً یَوْمَ لا ذُو شَفاعَةٍ سِواکِ بِمُؤْمِنٍ مِنْ سَوادِ بْنِ قارِبٍ .(1)
ای رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم شفیع من باش در روزی که جز تو نمیتواند از سواد بن قارب چیزی را کفایت کند .
حدیث هشتم
رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم در ضمن حدیثی طولانی در مورد قیامت میفرمایند که همه انبیا به نزد ایشان میآیند و میگویند :
1) 1 . الاصابة فی تمییز الصحابه ، ج 2 ، ص 95 .
یا محمّد صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، اَنْتَ رَسُولُ اللّه وَخاتَمُ الاْءَنْبِیاءِ وَقَدْ غَفَراللّه لَکَ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِکَ وَما تَأَخَّرَ .(1)
ای محمّد صلیاللهعلیهوآلهوسلم تو رسول خدا و خاتم همه پیامبرانی ، و خدا تمام گناهان گذشته و آینده تو را آمرزیده است . نزد پروردگارت در حق ما شفاعت کن ،(2)آیا نمیبینی ما چگونه پریشانیم . رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم میفرماید که من راه میافتم و میآیم زیر عرش و در مقابل پروردگارم به سجده میافتم .
سپس میفرماید که از جانب پروردگار ندا میرسد :
ثُمَّ یُقالُ یا محمّد صلیاللهعلیهوآلهوسلم اِرْفَعْ رَأْسَکَ سَلْ اُعْطَا وَاشْفَعْ تُشْفَعْ .(3)
سپس گفته میشود : ای محمّد صلیاللهعلیهوآلهوسلم سرت را بردار و بخواه تا عطا شوی و شفاعت کن تا شفاعتت پذیرفته شود .
حدیث نهم
1) 1 . توضیح در مورد این آیه ( سوره ، آیه ) فرصتی مفصل میطلبد ، اما اجمالاً اینکه پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم نه گناه کوچک و نه گناه بزرگ و نه ترک اولی انجام ندادهاند و یقیناً و بیشک معصوم هستند .
2) 2 . پیامبران خودشان نیاز به شفاعت ندارند بلکه برخی از آنان شفاعت نیز میکنند ، ولی شاید به دلایلی ، از پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم برای امت خود یاری میطلبند ، و یا ممکن است برای نشان دادن عظمت رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم باشد و ... .
3) 3 . صحیح بخاری ، ج 6 ، ص 158 .
روزی رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم به یکی از خادمین خود فرمودند :
اَلَکَ حاجَةٌ ، قالَ یا رَسُولَ اللّه حاجَتی . قال صلیاللهعلیهوآلهوسلم : ما حاجَتُکَ ؟ قالَ : حاجَتی اَنْ تَشْفَعَ لی یَوْمَ الْقِیامَةِ .(1)
آیا حاجتی داری که از من بخواهی ، گفت بلی یا رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم حاجتی دارم . فرمودند : حاجتت چیست ؟ گفت : حاجت من این است که در روز قیامت در حق من شفاعت کنی .
اینها نمونههایی بود از احادیث موجود در امهات کتب اهل سنت که پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم به درخواست دیگران ، آنان را مورد شفاعت قرار داده است و اهل تسنن نیز آن را قبول دارند ؛ اما اگر شیعیان از رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم شفاعت بطلبند ، مورد اتهام کفر و شرک قرار میگیرند .
در مکتب شیعه در مسئله شفاعت هیچ شک و شبههای نیست و یک دوره ده جلدی در مورد احادیث شفاعت و بحثهای تخصصی و جنبی آن نیز تهیه شده است که نشان دهنده عمق مطلب و اثرگذاری آن در دین و مذهب واقعی الهی است .
در احادیثِ مربوط به بیست و هشتم صفر که روز شهادت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم است آوردهاند که عزرائیل برای قبض روح پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم وارد خانه شد و از ایشان در این خصوص اجازه گرفت . گرفتن اجازه در بین پیامبران فقط مخصوص رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم بوده است چرا که برخی از
1) 1 . مسند احمد حنبل ، ج 3 ، ص 500 ؛ وهابیون از لحاظ فقهی ، حنبلی مذهب هستند و در همین کتاب مسند احمد حنبل ، احادیث بسیار زیادی در همین زمینه دیده میشود .
پیامبران را اجازه به نشستن ندادند و یا اجازه رفتن به سایه ندارند و ... ؛ ولی عزرائیل از پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم اجازه میگیرد و میگوید که رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم اگر بخواهد میتواند تا قیامت زنده باشد و اگر نه از دنیا برود . رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم البته جوار رحمت الهی را ترجیح میدهد .
در این هنگام جبرئیل میآید و در پاسخِ پرسش رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم در عدم حضورش ، میگوید که مشغول تزئین آسمانها برای تشریففرمایی ایشان بوده است . اما رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم میفرماید برای امتم از خدا درخواست عفو کن . جبرئیل به آسمان میرود و پس از مدتی پاسخ مسرت بخشِ اجازه شفاعتِ تمامی امت را به ایشان میرساند .
اما مهم این است که ما خود را آنگونه در مکتب رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم پرورش دهیم که جزء امت ایشان قرار بگیریم .
مؤمن طاق از شاگردان برجسته امام صادق علیهالسلام است که در بحث با دشمنان هم بسیار چیره دست و توانا بوده است .
ابوحنیفه روزی خطاب به مؤمن طاق گفت : که تو به قیامت معتقد هستی ؟ گفت : بله . پرسید : قیامت نقد است یا نسیه ؟ مؤمن طاق گفت : نقد است . گفت : هزار دینار به من قرض بده تا در روز قیامت به تو پس دهم .
مؤمن طاق گفت : یک ضامن میخواهم . گفت : چه ضامنی ؟ مؤمن گفت : ضامنی که ضمانت کند که تو روز قیامت به صورت آدمیزاده بیایی ، تا من تو را بشناسم و از تو پولم را بگیرم .
از این داستان به این نکته میرسیم که گاهی اوقات انسانها به گناهانی
آلوده میشوند که بر اثر آن گناهان در روز قیامت از شکل انسانی خود خارج میشوند ، مثل : ربا ، سخنچینی ، غیبت ، بهتان ، بدعت و ... ، و بدینسان نمیتوان او را از امت رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم دانست . لذا شفاعت مخصوص کسانی است که به گناهانی آلوده نشوند که در قیامت از شرایط انسانی خارج شده و جزء امت پیامبر آخرالزمان صلیاللهعلیهوآلهوسلم به حساب نیایند .
پایان نوار یازدهم
اقامه مجالس و بزرگداشت اولیای الهی و ایام اللّه
حدود 1400 سال است که اهل سنت به بزرگداشت و اقامه مجالسی میپردازند ، از جمله مجالس شبهای قدر ، یا شب نیمه شعبان و ... . آنها معمولاً برای بزرگداشت آن مجالس مولودیخوانی میکنند و به اصطلاح خودشان مولَد میخوانند ، و این در معنای تولد و یا ولادت نیست بلکه قصیدهای است که در مدح ولادت رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم خوانده میشود . این مولودیها چه در مجالس شادی و چه در ختم و عزا خوانده میشود .
در کتب اهل سنت احادیث فراوانی در مورد بزرگداشت ایام و لیالی متبرک وجود دارد ، از جمله مولَد نیمه شعبان ؛ زیرا شب نیمه شعبان ، از شبهای بسیار بابرکتی است که قبل از ولادت امام زمان علیهالسلام نیز در بین مسلمین با اهمیت بوده و احادیث ، اذکار و ادعیه فراوانی از رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم درباره این شب ذکر شده است ، که در کتب اهل سنت موجود است ؛ حتی کتابهای مستقلی نیز در مورد عظمت شب نیمه شعبان و آداب آن به چاپ رساندهاند . اما اخیراً کتابهای مستقل دیگری نوشتهاند که مولَد گرفتن در شب نیمه شعبان را حرام دانستهاند ، و این هیچ علتی ندارد جز اینکه این شب ، شب ولادت آقا امام زمان علیهالسلام است ، و اگر جشن بگیرند اعترافی است بر وجود مقدس آقا بقیةاللّه علیهالسلام .
نکته قابل توجه دیگر این است که در کتابهای بسیار معتبر اهل سنت احادیثی با سند صحیح آمده است : مَنْ اَنْکَرَ الْمَهْدِیُّ فَقَدْ کَذَّبَ بِما جاءَ بِهِ النَّبِی
اگر کسی حضرت مهدی علیهالسلام را انکار کند تمام آنچه را که پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم آورده تکذیب کرده است ؛ و بیش از صد نفر از علمای عامه به صراحت اعلام کردهاند که آن مهدی علیهالسلام که پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم وعده داده بوده . فرزند امام حسن عسکری علیهالسلام است . آقای علی دوانی همه این موارد را در کتابی مستقل به نام « امام زمان علیهالسلام و دانشمندان عامه » جمعآوری نموده است .
اجمالاً اینکه بزرگداشت ایام و لیالی ، شبهای هفتم ، چهلم و بسیاری از مراسمهایی که اکنون در بین مسلمین مرسوم است از همان زمان رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم به یادگار مانده است و جزء سنت مسلمین است .
اکنون صرفاً چند نمونه از آیات در مورد دستور خداوند به بزرگداشت یاد گذشتگانِ از اولیا و انبیا ، و حوادث تاریخی ، و چند حدیث نیز به عنوان نمونه در همین موضوع مورد بررسی قرار میدهیم .
یادکرد گذشتگان در قرآن مجید
« وَاذْکُرْ اِسْماعیلَ وَالْیَسَعَ وَذَالْکِفْلَ کُلٌّ مِنَ الاَْخْیارِ »(1)
« حضرت اسماعیل ، الیسع و ذالکفل را به یاد آور ، همه از نیکان بودند » .
« یادآوری » در این آیه به معنای آگاهی از وضعیت تاریخی زندگی آنان و همچنین اوضاع معنوی آن بزرگان است ، یعنی درس گرفتن از زندگی آنان در تسلیم و خضوع در برابر حق تعالی .
1) 1 . سوره ص ، آیه 45 .
« اُولئِکَ الَّذینَ هَدَیَ اللّه فَبِهُدیهُمُ اقْتَدِهْ »(1)
« آنان کسانیاند که هدایت شدند ، پس به رهبری و هدایتشان اقتدا کن » .
لذا بدین بیان ، خدای متعال ما را به پیروی و اقتدا از انبیا امر میفرماید و میگوید که ببین آنها چگونه هدایت یافتند ، تو نیز از آنها الهام بگیر .
این آیات به ما دستور میدهد که یادواره کسانی را زنده نگه داریم و یا کسانی را پیروی کنیم که از آئین ، مذهب ملت و نیت آنها باخبر باشیم و تا رنگ خدایی در آن نباشد و اعمالشان خلاف قواعد و احکام اسلامی نباشد به هیچ وجه شایسته پیروی و یادکرد نیستند .
[ در اینجا مطالبی در یادواره گرفتن برای سنیها و هزینه کردن پول و ... برای فلسطین و ... بیان شده است که در صورت لزوم با تعدیل بیاید . ]
« قالَ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ اللّهُمَّ رَبَّنا أَنْزِلْ عَلَیْنا مائِدَةً مِنَ السَّماءِ تَکُونُ لَنا عِیداً لأَِوَّلِنا وَ آخِرِنا »(2)
« عیسی بن مریم گفت : پروردگارا و خداوندا برای ما مائدهای از آسمان بفرست که برای اولین و آخرین ما عید شود » .
در این آیه « اولین » یعنی نسلهای معاصر و « آخرین » یعنی نسلهایی که بعداً خواهند آمد ، که سالروز نزول مائده را جشن میگیرند ؛ و بدین وسیله
از گذشته و گذشتگان خود یاد میکنند .
خداوند در مورد حضرت موسی علیهالسلام بیان میفرماید :
« وَلَقَدْ اَرْسَلْنا مُوسی بِایاتِنا اَنْ اَخْرِجْ قَوْمَکَ مِنَ الظُّلُماتِ اِلَی النُّورِ وَذَکِّرْهُمْ بِاَیّامِ اللّه »(1)
« ما حضرت موسی را با آیههای خود فرستادیم تا قدمش را از تاریکیهای [ شرک و بتپرستی و ... ] خارج کند و به روشنایی برساند و [ به او دستور دادیم ] ایام اللّه را برای مردم یاری کن » .
در مورد قوم موسی علیهالسلام ایام اللّه عبارتست از روزی که رود نیل شکافته شد و حضرت موسی با قومش عبور کرد و فرعون و فرعونیان در رود نیل غرق شدند ، و قوم موسی نجات یافتند ؛ روزی دیگر هم روزی بود که پس از چهل سال از بیابان نجات یافتند .
[ توضیحاتی در مورد ایام اللّه آمده است که حذف شده و فقط آمده است که ایام اللّه سه تا است ، روز ظهور ، روز حجت و روز قیامت ] .
در اینباره احادیثی هم آمده است که به چند نمونه اکتفا مینماییم .
حدیث اول
پسر عُمَر از رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم روایت میکند :
اُذْکُرُوا مَحاسِنَ مَوُتاکُمْ .(2)
موارد حَسَن از مردگان خود را که میتواند الهامبخش باشد برای دیگران بیان کنید .
حدیث دوم
معاذ از رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم نقل میکند که فرمودند :
ذِکْرُ الاَْنْبِیاء عِبادَةٌ وَذِکْرُ الصّالِحینَ عبادَةٌ وَذِکْرُ الْمَوْتِ صَدَقَةٌ(1)
یادآوری پیامبران عبادت است و همچنین یادآوری صالحان نیز عبادت است و به یاد مرگ بودن صدقه است .
اگرچه از این دست روایات در کتب اهل سنت زیاد است ، اما اکنون به احادیثی از کتب معتبر شیعی اشاره میکنیم تا مجموعه حاضر به اخبار و دستورات نقل شده از معصومین علیهمالسلام نیز متبرک شود .
از جمله مطالبی که بر آن تأکید شده است برگزاری و اقامه مجالس عزاداری سالار شهیدان اباعبداللّه الحسین علیهالسلام است . امام باقر علیهالسلام به آن خراسانی فرمودند : آیا برای جدم حسین علیهالسلام مجلس اقامه میکنید ؟ گفت : بلی فرمودند : اِنّی اُحِبُّ مَجالِسَکُمْ من مجالس شما را دوست دارم . سپس میفرماید : اَحْیُوا اَمْرَنا ، امر ما را به برگزاری این مجالس احیا کنید .
درباره احیای امر آل محمّد صلیاللهعلیهوآلهوسلم احادیث فراوانی وجود دارد که از ذکر آنها خودداری میکنیم زیرا فراوانی حجم مطالب به مجموعه دیگری
1) 1 . کنزالعمال ، ج 11 ، ص 477 .
نیاز دارد . اما در مورد بزرگداشت ایام و لیالی ، میتوانیم به مفاتیح الجنان مراجعه نماییم و ببینیم که در آنجا درباره اذکار و ادعیه آن مناسبتها چقدر توصیه شده است از جمله : ایام ولادت رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، شب غدیر ، شب نیمه شعبان ، روز نزول آیه مباهله ( 24 ذی الحجه ) ، روز نزول سوره هل اتی ( 25 ذی الحجه ) ، دحوالارض ( 25 ذیالقعده ) ، مثلاً در روز دحوالارض دستور دادهاند که کنار حرم حضرت علی بن موسی الرضا علیهالسلام بروید و اعمال را انجام دهید . مرحوم میر داماد کتاب مستقلی با نام « اربعة ایام » نوشته است که همهاش در مورد دحوالارض است و اینکه آن روز ، روز زیارتی امام رضا علیهالسلام است .
همچنین یاد و بزرگداشت اماکن از جمله : محل نزول آیه شریفهای که در مورد مسجد قبا است : « اِنَّهُ لَمَسْجِدُ اُسِّسَ عَلَی التَّقْوی » ، این محل تا چند سال گذشته مشخص و معلوم بود اما اکنون آن را برداشتهاند ؛ حتی میتوان چند نمونه از اماکنی که تا چند سال قبل وجود داشت اما وهابیون آنها را از بین بردند را نام برد ، از جمله : محل ولادت رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، که در مقابل مسجدالحرام ، با نصب تابلویی مشخص بود ؛ محل ولادت حضرت زهرا علیهاالسلام در نزدیکی مسجدالحرام ؛ اتاق زفاف حضرت زهرا علیهاالسلام در پشت مسجد قبا ،(1)و ... . تمام این خاطرات تا چند سال پیش بود اما اکنون در حال از بین بردن همه آنها هستند .
در روی ضریح مقدس آقا رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم آیههایی نوشته شده است .
1) 1 . اینجانب چندین بار این محل را زیارت کردهام ، ولی اکنون آن منطقه را به میدانی تبدیل کردهاند که دیگر آثاری از آن به جای نمانده است .
طرف قبله سه بخش است که سه آیه داشت : در وسط آنها این آیه بود : « وَلَوْ اَنَّهُمْ اِذْ ظَلَمُوا اَنْفُسَهُمْ جاؤُکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللّهَ تَواباً رَحیما » .(1)که آیه بسیار مناسبی برای آن مکان بود ، چرا که هر کس آن آیه را میخواند در مقابل ضریح پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم بود و به ایشان متوسل میشد تا خداوند او را ببخشد .
اما از آنجا که دیدند شیعیان برای این آیه اهتمام قائل هستند و آن را برای مبحث توسل و بزرگداشت گذشتگان از اولیا استفاده میکنند ، در همین سالهای اخیر ( حدوداً 1420 ه . ق ) ، این آیه را با آیه دیگری عوض کردند که میفرماید : « ما کانَ مُحَمَّدٌ اَبا اَحَدٍ مِنْ رِجالِکُمْ »(2)و با این کار مدرک رسمی توسل به پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم را از روی ضریح ایشان برداشتند .
یکی از مواردی که قادر به پوشاندن نشدند و خوشبختانه هنوز محفوظ است محل ولادت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام بر دیوار کعبه است که به « باب المستجار » معروف است ، و علیرغم اینکه خانه کعبه به کرّات بازسازی شده است اما آن مکان همچنان باقی است ، و در وسط آن شکاف سرب میریزند . نام آن « المستجار » یعنی پناهگاه است و هر کس کاری با خدا دارد باید آنجا برود .
این بزرگترین خاطره خانه کعبه است و این محل فقط یکبار شکافته شد و مادر علی علیهالسلام ، فاطمه بنت اسد ، به درون خانه کعبه وارد شد و باز
یکبار شکافته شد تا آن بانوی بزرگوار با طفلی در بغل از آنجا خارج شد .
فاطمه بنت اسد مادر بزرگوار علی علیهالسلام آمد و در مقابل کعبه ایستاد و فرمود خدایا به احترام این مولودی که در شکم دارم این زایمان را بر من آسان کن .
خداوند کسانی را که به این بانو و دیگر اولیای الهی مثل عبداللّه بن عبدالمطلب ، ابوطالب و ... نسبت کفر میدهند لعنت کند .
در روایات آمده است هنگامی که رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم به دنیا آمد و فاطمه بنت اسد قنداقه آن بزرگوار را به حضرت ابوطالب دادند ، فرمودند : اِصْبِری سَبْتاً آتیکی بِمِثْلِه اِلاَّ النُّبُوَّة ، سی سال منتظر باش تا همانندی برای تو خواهم آورد بجز در نبوت . لذا فاطمه بنت اسد سیسال منتظر آمدن علی مرتضی علیهالسلام بود .
ابوطالب نیز از آنجا که بعد از عبدالمطلب وصی ابراهیم خلیلالرحمان بود و از حنفاء قوم بود ، از ولادت رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم و علی علیهالسلام خبر داشت . اما با ولادت رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم همه چیز بر محور ایشان اجرا میشد تا بعثت و ... .
دشمنی با آل ابوطالب تا آنجاست که شخصی به نام عبداللّه خُنیزی در حدود 40 سال قبل کتابی به نام « ابوطالب مؤمن قریش » نوشت . خُنیزی اهل قطیف و سرزمینی است در عربستان که همه آنها شیعه هستند . این شخص را به جرم نوشتن این کتاب هفت سال زندانی کردند . آیا اگر کسی پیدا شود کتابی بنویسد که فرعون و یا نمرود مسلمان بودهاند ، اینقدر او را مجازات میکنند ؟ اما چون ابوطالب ، پدر امیرالمؤمنین است مظلوم
است و غیر از این جرمی ندارد .
حضرت ابوطالب پنج هزار بیت از اشعارش در مدح رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم باقی مانده است اما همه آنها را نادیده میگیرند ، حال آنکه اگر ابوسفیان پنج بیت در مدح رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم گفته بود چه تبلیغات وسیعی برای آن انجام میدادند .
جرم خُنیزی تا آنجا بزرگ پنداشته شد که بعد از 7 سال زندانی شدن ، حکم اعدامش صادر شد . ولی با همت دو مرجع بزرگ ، یکی از قم و دیگری مرحوم آیت اللّه العظمی حکیم از نجف اشرف ، مذاکره با همه مراکز بینالمللی ، حکم اعدام را لغو کردند ؛ او نیز پس از آزادی از زندان فوراً از عربستان خارج شد و در نجف اشرف به زندگی ادامه داد .(1)
اما برخی از اماکن که در عراق واقع شده است و هنوز دست ایادی دشمن بدانها نرسیده است برای زیارت علاقمندان به خاندان اهلبیت علیهمالسلام باقی مانده است از جمله : مسجد کوفه و محراب آن و دیگر اماکن مسجد ، خانه امیرالمؤمنین در نزدیکی مسجد کوفه پشت مرقد مطهر مسلم بن عقیل ، قتلگاه امام حسین علیهالسلام ، تل زینبیه و دیگر اماکنی که خاطراتی که همچنان محفوظ است و برای ما شیعیان آداب خاصی در زیارت آن اماکن دستور داده شده است .
پایان نوار دوازدهم
1) 1 . اینجانب در سال 1357 ه . ش . در سفری به عتبات عالیات ایشان را در بیت آیت اللّه خویی ملاقات کردم .