ghaemiyeh.com
سرشناسه:انصاریان، حسین، ۱۳۲۳ -
عنوان و نام پدیدآور:مرگ و فرصتها: مجموعه سخنرانیهای حسین انصاریان/ ویرایش و تحقیق محسن فیضپور.
مشخصات نشر:قم: دارالعرفان، ۱۳۸۸.
مشخصات ظاهری:۲۰، ۴۲۶ ص.
فروست:سیری در معارف اسلامی؛ ۲۶. مجموعه آثار؛ ۸۵.
شابک:۵۵۰۰۰ ریال: گالینگور: 978-964-2939-43-5 ؛ ۴۵۰۰۰ ریال، شومیز
وضعیت فهرست نویسی:فاپا
یادداشت:کتابنامه.
یادداشت:نمایه.
موضوع:انصاریان، حسین، ۱۳۲۳ - -- وعظ
موضوع:اسلام -- مقاله ها و خطابه ها
موضوع:اخلاق اسلامی -- مقالهها و خطابهها
موضوع:مرگ -- جنبههای مذهبی -- اسلام
موضوع:مرگ -- جنبههای قرآنی
شناسه افزوده:فیضپور قمی، محسن، ۱۳۵۳ -
رده بندی کنگره:BP۱۰/۵/الف۸۲م۴ ۱۳۸۸
رده بندی دیویی:۲۹۷/۰۸
شماره کتابشناسی ملی:۱۹۲۳۳۳۷
در جهان پرتلاطم امروز، آیات پرشور الهی و کلام روحبخش معصومین و زمزم لایزال معارف شیعه مرهم جانهای خسته و سیراب کننده تشنگان هدایت و رهایی جویندگان از ظلمتهای نفس است. عالمان دینی و عارفان حقیقی غواصان این اقیانوس بیکران معرفتاند که گوهرهای ناب علوم قرآن و اهلبیت علیهم السلام را به دست آورده و به مشتاقان حقیقت عرضه مینمایند.
در این میان، کرسی منبر و خطابه رسانه دیرپا و سازندهای است که از دیرباز زمینه ارتباط و انتقال معارف دینی و مکارم اخلاقی را میان عالمان و متعلمان فراهم کرده است و عالمان آگاه و هادیان دلسوز، که عمر خویش را صرف تتبع و تحقیق در آثار علمی شیعه نمودهاند، عباد اللّه را به مصداق کریمانۀ « اُدْعُ إِلیٰ سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ »، با کلام نغز و لطیف خود به راه سعادت دعوت کردهاند.
مجموعه حاضر، که با عنوان «سیری در معارف اسلامی» در مجلدات مختلف و موضوعات متنوع در اختیار خوانندگان محترم قرار میگیرد، مجموعه مباحث عالمانه و ارزشمند محقق ارجمند حضرت استاد حسین انصاریان، مدظله العالی، است که یکی از عالمان برجسته و میراثداران گوهر سخن در زمان خویش است که استواری کلام و لطافت بیان نافذشان بر اهل نظر پوشیده نیست.
این گنجینه ارزشمند حاصل نیم قرن مجاهدت علمی و تبلیغی حضرت استاد جهت نشر و ترویج فرهنگ غنی شیعه بر کرسی بحث ونظر میباشد که به منظور پربارتر ساختن محتوای تبلیغ دینی در جامعه و استفاده بیشتر طلاب محترم علوم دینی به زیور طبع آراسته میشود.
در این مجموعه گرانقدر، تلاش شده است با تکیه بر ویرایشی روشمند و دقیق - که شرح آن در یادداشت ویراستار آمده است - ساختار هنرمندانه مباحث و سبک استاد در ارائه سخن از بین نرود، تا ضمن نشرفرهنگ انسان ساز آل اللّه علیهم السلام شیوه منحصر به فرد استاد در تبیین معارف دینی نیز حفظ شده و به مشتاقان ارائه گردد.
مجلّدی که اکنون تقدیم خوانندگان گرامی میشود بیست و ششمین اثر از این مجموعۀ سترگ و دربردارندۀ 27 گفتار در باب مرگ و فرصتها و مطالب گوناگون آن میباشد که مربوط به سخنرانیهای استاد در ماه رمضان 1383 در حسینیۀ مکتب النبی تهران است.
این مکتوب، علاوه بر در برداشتن متن سخنرانی که لاجرم سبک و سیاق متن را نیز گفتاری میسازد، از فواید زیر خالی نیست:
عنوان بندی مناسب و تفکیک مطالب و موضوعات.
استخراج مصادر آیات و روایات و ارائه مطالب متنوع دیگر در پینوشت.
ذکر نام مستقل برای هر بحث (در انتخاب نام هر مجلد و نیز هر گفتار غلبه موضوع مدنظر بوده است، نه انطباق کامل موضوع و محتوا)
مجموعه متنوع فهرستها و...
در پایان، با امید به این که این اثر مورد رضایت حضرت حق و اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام و مقبول نظر مبلغان دینی قرار گیرد، لازم است از استاد انصاریان، دامت برکاته، که این فرصت مغتنم را در اختیار قرار دادند سپاسگزاری نماییم.
مرکز علمی تحقیقاتی دارالعرفان
«الحمد لله و الصلاة علی رسول الله و علی آله آل الله »
پایه گذار منبر و جلسات سخنرانی برای رشد و هدایت جامعه وجود مبارک پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله بود. ارزش تبلیغ دین از طریق منبر و جلسات تا جایی بود که خود رسول اکرم صلی الله علیه و آله تا روز پایان عمرشان با کمال اخلاص به بیان معارف دین پرداختند و در این راه زحمات سنگینی را متحمل شدند. پس از پیامبر، وجود مقدس امیرمؤمنان علیه السلام ادای این تکلیف الهی به عهده گرفتند که بخشی از سخنرانیهای آن حضرت در کتاب بینظیر نهج البلاغه موجود است.
امامان معصوم، به ویژه حضرت باقر و حضرت صادق علیهما السلام نیز تا جایی که فرصت در اختیارشان قرار گرفت و مزاحمتی از جانب حکمرانان بنی امیه و بنیعباس برایشان پیش نیامد این مهم را به صورت بیان معارف الهی و رشتههای مختلف علوم به صورتی که حجت تا قیامت بر همگان تمام باشد به عهده گرفتند و دیگران را که مورد اعتمادشان در علم و عمل بودند به این مسأله تشویق کردند.
عالمان مخلص و باعمل شیعه برای حفظ دین خدا و تبلیغ معارف الهیه بر اساس قرآن و فرهنگ اهل بیت قرن به قرن تا به امروز که سال 1387 هجری شمسی است این جایگاه عظیم را حفظ کردند؛ شخصیتهایی چون شیخ مفید، شیخ صدوق، شیخ
طوسی، علامه محمدباقر مجلسی، شیخ جعفر شوشتری و در قرن معاصر بزرگانی چون آیت اللّه العظمی بروجردی، آیت اللّه سیدعلی نجف آبادی، آیت اللّه حاج میرزا علی شیرازی، آیت اللّه حاج میرزا علی هستهای، آیت اللّه حاج میرزا علی فلسفی تنکابنی و...
با داشتن مقام مرجعیت و مقام علمی بسیار بالا در ماه رمضان و محرم و صفر به منبر میرفتند و از این طریق دِین خود را به قرآن و اهل بیت ادا میکردند.
این جانب حسین انصاریان که سالیانی از عمرم را در شهر مقدس قم، این آشیانه اهل بیت، نزد بزرگانی از مراجع و اساتید مشغول تحصیل بودهام، بر اساس وظیفهای که احساس میکردم رو به جانب تبلیغ و تألیف آوردم و در این راه، فقط توفیق حق رفیق راهم بود. در زمینه تبلیغ بیش از شش هزار سخنرانی در نزدیک به پانصد موضوع مختلف بر پایه قرآن و روایات اهل بیت و تاریخ صحیح و نکاتی از حیات پاکان و اولیای الهی پرداختهام و امیدوارم تا لحظات پایان عمر هم چنان توفیق ادای این وظیفه را از جانب حق داشته باشم.
مؤسسه دارالعرفان، که در شهر قم در جهت نشر معارف قرآنی و فرهنگ اهل بیت علیهم السلام کارهای مهمی را در سطح جهانی انجام میدهد، بنا گذاشت متن این سخنرانیها به صورت مکتوب درآید تا در اختیار طلاب حوزهها و دانشجویان و مردم علاقمند قرار گیرد و این مجموعه که احتمالاً حدود دویست جلد خواهد شد در آینده منبعی برای مبلغان شیعه قرار گیرد. من پس از سپاس از حضرت حق لازم میدانم به خاطر تحقق این مهم از دو فرزندم و جناب آقای پیمان تشکر کنم و از خوانندگان، به خصوص مبلغان گرامی، درخواست دعا نمایم. حال، این شما و این اثر اسلامی که فقط لطف و رحمت حق سبب ظهورش شد.
فقیر: حسین انصاریان
قطعیّت مرگ بر همۀ انسانها
تهران، حسینیه مکتب النبی
رمضان 1383
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
شخصی در محضر مبارک رسول خدا صلی الله علیه و آله عرضه داشت: یا رسول اللّه! شما به من اجازه میفرمایید که من از خدا درخواست مرگ کنم تا پروردگار عالم به عمر من خاتمه دهد؟ البته این مطلب را از باب گرفتاری، مشکلات و سختیها نگفت، بلکه نزد خود فکر کرده بود که من بروم و چنین اجازهای را از رسول خدا بگیرم، اگر حضرت اجازه دادند از خداوند متعال بخواهم که مرگ مرا برساند.
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله به او فرمودند:
مرگ واقعیتی حتمی است. قرآن مجید در این باره میفرماید:
« کُلُّ نَفْسٍ ذٰائِقَةُ الْمَوْتِ » (1)
هر صاحب جانی، شربت مرگ را میچشد. مردن قطعی است، خدا در قرآن به پیامبر صلی الله علیه و آله میفرماید:
« إِنَّکَ مَیِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَیِّتُونَ » (2)
ای حبیب من! با این موقعیت و عظمت و با این که بندۀ خاص و ویژۀ من هستی، خواهی مرد و مردم نیز میمیرند.
قرآن کریم فرموده:
« قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذِی تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلاٰقِیکُمْ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلیٰ عٰالِمِ الْغَیْبِ وَ الشَّهٰادَةِ فَیُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ » (1)
به آنهایی که از مرگ فراری هستند و تصور میکنند که فرار از مرگ با ورزش، دوا، غذا و تهیه کردن ابزارهای سلامتی برایشان میسر است، بگو: شما که از مرگ فراری هستید، مرگ شما را ملاقات خواهد کرد.
امیرالمؤمنین علیه السلام در «نهج البلاغه» میفرماید:
مرگ شما را دنبال میکند و شما را گم نخواهد کرد. (2)یا در قرآن میفرماید:
« أَیْنَمٰا تَکُونُوا یُدْرِکْکُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ کُنْتُمْ فِی بُرُوجٍ مُشَیَّدَةٍ » (3)
محکمترین و سختترین قصرها را بسازید، هزاران نگهبان برایش قرار دهید، ضدّ همۀ حوادث طبیعی بسازید که نه زلزله خرابش کند، نه اسلحه، ولی مرگ آنجا نیز به سراغ شما میآید.
حضرت فرمودند: مرگ قطعی است و این سفر، سفری است طولانی؛ زیرا ارواح از لحظۀ مرگ تا قیامت، باید از منازلی عبور کنند. منزل نهایی قیامت است که آنجا دیگر راه عبور وجود ندارد. تمام مردم جهان، از اولین و آخرین نیز در قیامت در دو جایگاه قرار میگیرند.
جایگاه انسان یا بهشت است یا دوزخ، بهشت و دوزخی که خودشان برای خودشان فراهم میکنند، نه این که خداوند متعال با اجبار کسی را به بهشت و دوزخ ببرد. (4)
دو در به روی مردم باز است:
1) (1)) - جمعه (62) : 8؛ «بگو : بیتردید مرگی را که از آن میگریزید با شما دیدار خواهد کرد ، سپس به سوی دانای نهان و آشکار بازگردانده میشوید ، پس شما را به اعمالی که همواره انجام میدادید ، آگاه خواهد کرد .»
2) (2)) - نهج البلاغه: نامۀ 27؛ «فَاحْذَرُوا عِبَادَ اللَّهِ الْمَوْتَ وَ قُرْبَهُ وَ أَعِدُّوا لَهُ عُدَّتَهُ فَإِنَّهُ یَأْتِی بِأَمْرٍ عَظِیمٍ وَ خَطْبٍ جَلِیلٍ بِخَیْرٍ لَایَکُونُ مَعَهُ شَرٌّ أَبَداً أَوْ شَرٍّ لَایَکُونُ مَعَهُ خَیْرٌ أَبَداً». نهج البلاغه: خطبۀ 63؛ «فَاتَّقُوا اللَّهَ عِبَادَ اللَّهِ وَ بَادِرُوا آجَالَکُمْ بِأَعْمَالِکُمْ وَ ابْتَاعُوا مَا یَبْقَی لَکُمْ بِمَا یَزُولُ عَنْکُمْ وَ تَرَحَّلُوا فَقَدْ جُدَّ بِکُمْ وَ اسْتَعِدُّوا لِلْمَوْتِ فَقَدْ أَظَلَّکُمْ وَ کُونُوا قَوْماً صِیحَ بِهِمْ فَانْتَبَهُوا وَ عَلِمُوا أَنَّ الدُّنْیَا لَیْسَتْ لَهُمْ بِدَارٍ فَاسْتَبْدَلُوا». نهج البلاغه: خطبۀ 230؛ «وَ أُوصِیکُمْ بِذِکْرِ الْمَوْتِ وَ إِقْلَالِ الْغَفْلَةِ عَنْهُ وَ کَیْفَ غَفْلَتُکُمْ عَمَّا لَیْسَ یُغْفِلُکُمْ وَ طَمَعُکُمْ فِیمَنْ لَیْسَ یُمْهِلُکُمْ فَکَفَی وَاعِظاً بِمَوْتَی». نهج البلاغه: حکمت 203؛ «وَ قَالَ علیه السلام أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِی إِنْ قُلْتُمْ سَمِعَ وَ إِنْ أَضْمَرْتُمْ عَلِمَ وَ بَادِرُوا الْمَوْتَ الَّذِی إِنْهَرَبْتُمْ مِنْهُ أَدْرَکَکُمْ وَ إِنْ أَقَمْتُمْ أَخَذَکُمْ وَ إِنْ نَسِیتُمُوهُ ذَکَرَکُمْ».
3) (3)) - نساء (4) : 78؛ «هر کجا باشید هر چند در قلعههای مرتفع و استوار ، مرگ شما را درمییابد .»
4) (4)) - بقره (2) : 94 ؛ «بگو : اگر [ آن گونه که میپندارید ] سرای آخرت [ با همۀ نعمت هایش ] نزد خدا ویژۀ شماست نه مردم دیگر ، پس چنانچه راستگویید مرگ را آرزو کنید .» المواعظ العددیة: باب 10؛ فصل اول (کتاب لباب الألباب) «جاء رجل إلی النبیّ صلی الله علیه و آله : فقال له: أتأذن لی أن أتمنّی الموت، فقال صلی الله علیه و آله : الموت شیء لا بدّ منه و سفر طویل ینبغی لمن أراده أن یرفع عشر هدایا، فقال: و ما هی؟ قال صلی الله علیه و آله : هدیّة عزرائیل، و هدیّة القبر،و هدیّة منکرو نکیر، و هدیّة المیزان، و هدیّة الصراط، و هدیّة مالک، و هدیّة رضوان و هدیّة النبیّ صلی الله علیه و آله ، و هدیّة جبرئیل، و هدیّة اللّه تعالی. أمّا هدیّة عزرائیل فأربعة أشیاء: رضاء الخصماء، و قضاء الفوائت، و الشوق إلی اللّه، و التمنّی للموت و هدیّة القبر أربعة أشیاء: ترک النمیمة، و استبراؤه من البول، و قراءة القرآن، و صلاة اللیل و هدیّة منکر و نکیر أربعة أشیاء: صدق اللسان، و ترک الغیبة، و قول الحقّ، و التواضع لکلّ أحد .و هدیّة المیزان أربعة أشیاء: کظم الغیظ، و ورع صادق، و المشی إلی الجماعات، و التداعی إلی المغفرات.و هدیّة الصراط أربعة أشیاء: إخلاص العمل، و حسن الخلق، و کثرة ذکر اللّه، و احتمال الأذی . و هدیة مالک أربعة أشیاء: البکاء من خشیة اللّه، و صدقة السر، و ترک المعاصی، و برّ الوالدین. و هدیّة رضوان أربعة أشیاء: الصبر علی المکاره، و الشکر علی نعمه، و إنفاق المال فی طاعته، و حفظ الأمانة فی الوقف. و هدیّة النبیّ صلی الله علیه و آله أربعة أشیاء: محبّته، و الإقتداء بسنّته، و محبّة أهل بیته، و حفظ اللسان عن الفحشاء.و هدیّة جبرئیل أربعة أشیاء: قلّة الأکل، و قلّة النوم، ومداومة الحمد، و قلّة الکلام.و هدیة اللّه تعالی أربعة أشیاء: الأمر بالمعروف، و النهی عن المنکر، و النصیحة للخلق، و الرحمة علی کلّ أحد.» بحار الأنوار: 138/6، باب 4، حدیث 45؛ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ قَالَ لَاتَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ فَإِنَّ هَوْلَ الْمُطَّلَعِ شَدِیدٌ وَ إِنَّ مِنْ سَعَادَةِ الْمَرْءِ أَنْ یَطُولَ عُمُرُهُ وَ یَرْزُقَهُ اللَّهُ الْإِنَابَةَ إِلَی دَارِ الْخُلُودِ.» الترغیب و الترهیب: 256/4، حدیث 50؛ کنز العمال: 555/15، حدیث 42156؛ «قَالَ رَسُولُ اللَّه صلی الله علیه و آله : -لمّا دَخَلَ علَی العبّاسِ وهو یَشتَکی فیَتَمنَّی المَوت: یا عَبّاسُ عَمَّ رسولِ اللّه ِ لا تَتمَنَّ المَوتَ؛ إن کُنتَ مُحسِنا تَزدادُ إحسانا إلی إحسانِکَ خَیرٌ لکَ ، وإن کُنتَ مُسیئا فإن تُؤخَّرْ تَستَعتِبْ مِن إساءتِکَ خَیرٌ لکَ، لا تَتَمنَّ المَوتَ.»
« إِنّٰا هَدَیْنٰاهُ السَّبِیلَ إِمّٰا شٰاکِراً وَ إِمّٰا کَفُوراً » (1)
مردم دو دستهاند یا واقعاً بنده شکرگزار حضرت حق هستند، یا در برابر نعمتهای الهی ناسپاس میباشند. شاکرین دارای مقام شکر هستند، یعنی نعمت را به جای خود خرج میکنند و در غیر جای خود نمیبرند. (2)امام صادق علیه السلام خیلی زیبا میفرماید: «الشُّکْرُ لِلنِّعَمِ اجْتِنابُ المَحارِمِ» (3)که معنی آن همین است که هر نعمتی را در جایی که صاحب نعمت مقرر کرده است، خرج کند، این همان معنای شکر و بندۀ شاکر میشود.
خدا در قرآن میفرماید: «وَ سَنَجْزِی الشّٰاکِرِینَ » (4)یقیناً پاداش شاکرین را به آنها عنایت میکنیم. به قدری مقام شاکرین والاست که شب عاشورا، ابی عبدالله علیه السلام بعد از سخنرانی خود، دعا کردند و به پروردگار عرضه داشتند: «فَاجْعَلْنَا لَکَ مِنَ الشَّاکرِینَ» (5)خدایا ما را از گروه شاکرین حساب نما.
آن کسانی که در گروه «إِمّٰا شٰاکِراً » هستند، شکر را به اختیار خودشان انتخاب کردهاند، یعنی نعمتها را شناخته و در جای خود، خرج کردهاند.
آنان - به تعبیر قرآن، در سورۀ انفال - شناختند که پول نعمت و خیر است. در هیچ فرهنگی از پول به عنوان «خیر» نام برده نشده است. همه جا میگویند: پول، ثروت است، ولی قرآن مجید پول را نعمت و خیر میداند.
خدا محبت به پول را در دل مردم انداخته است و این امری طبیعی میباشد.
ولی با این القاء محبتی که خدا نسبت به پول در دل مردم کرده، هم راه کسبش را به مردم نشان داده و هم راه خرج کردنش را.
پول خیر است، اگر کسی از راه صحیح به دست بیاورد و در راه صحیح خرج کند. این خیر هم خیر در دنیا و هم خیر در آخرت میباشد.
عدهای از طریق پول، مقام، غرائز و شهوات برای خودشان نردبانِ رسیدن به سعادت درست کردند، چون نعمتها را شناختند و فهمیدند که آن را کجا باید
1) (1)) - انسان (76) : 3؛ «ما راه را به او نشان دادیم یا سپاسگزار خواهد بود یا ناسپاس.
2) (2)) - بحار الأنوار: 302/5، باب 14، حدیث 8؛ «زُرَارَةَ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ قَوْلِ اللَّهِ إِنّٰا هَدَیْنٰاهُ السَّبِیلَ إِمّٰا شٰاکِراً وَ إِمّٰا کَفُوراً قَالَ عَلَّمَهُ السَّبِیلَ فَإِمَّا آخِذٌ فَهُوَ شَاکِرٌ وَ إِمَّا تَارِکٌ فَهُوَ کَافِرٌ.» بحار الأنوار: 200/89، باب 23، حدیث 17؛ «رُوِیَ عَنِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله قَالَ: قَالَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی مَنْ شَغَلَهُ قِرَاءَةُ الْقُرْآنِ عَنْ دُعَائِی وَ مَسْأَلَتِی أَعْطَیْتُهُ أَفْضَلَ ثَوَابِ الشَّاکِرِینَ.» بحار الأنوار: 38/68، باب 61، حدیث 25؛ «عَمَّارٍ الدُّهْنِیِّ قَالَ سَمِعْتُ عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ علیه السلام یَقُولُ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ کُلَّ قَلْبٍ حَزِینٍ وَ یُحِبُّ کُلَّ عَبْدٍ شَکُورٍ یَقُولُ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی لِعَبْدٍ مِنْ عَبِیدِهِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَ شَکَرْتَ فُلَاناً فَیَقُولُ بَلْ شَکَرْتُکَ یَا رَبِّ فَیَقُولُ لَمْ تَشْکُرْنِی إِذْ لَمْ تَشْکُرْهُ ثُمَّ قَالَ أَشْکَرُکُمْ لِلَّهِ أَشْکَرُکُمْ لِلنَّاسِ.» بحار الأنوار: 52/68، باب 61، حدیث 77؛ «قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام فِی کُلِّ نَفَسٍ مِنْ أَنْفَاسِکَ شُکْرٌ لَازِمٌ لَکَ بَلْ أَلْفٌ وَ أَکْثَرُ وَ أَدْنَی الشُّکْرِ رُؤْیَةُ النِّعْمَةِ مِنَ اللَّهِ مِنْ غَیْرِ عِلَّةٍ یَتَعَلَّقُ الْقَلْبُ بِهَا دُونَ اللَّهِ وَ الرِّضَا بِمَا أَعْطَاهُ وَ أَنْ لَاتَعْصِیَهُ بِنِعْمَتِهِ وَ تُخَالِفَهُ بِشَیْءٍ مِنْ أَمْرِهِ وَ نَهْیِهِ بِسَبَبِ نِعْمَتِهِ وَ کُنْ لِلَّهِ عَبْداً شَاکِراً عَلَی کُلِّ حَالٍ تَجِدِ اللَّهَ رَبّاً کَرِیماً عَلَی کُلِّ حَالٍ وَ لَوْ کَانَ عِنْدَ اللَّهِ عِبَادَةٌ تُعُبِّدَ بِهَا عِبَادَةَ الْمُخْلَصِینَ أَفْضَلَ مِنَ الشُّکْرِ عَلَی کُلِّ حَالٍ لَأَطْلَقَ لَفْظَهُ فِیهِمْ مِنْ جَمِیعِ الْخَلْقِ بِهَا فَلَمَّا لَمْ یَکُنْ أَفْضَلَ مِنْهَا خَصَّهَا مِنْ بَیْنِ الْعِبَادَاتِ وَ خَصَّ أَرْباب هَا فَقَالَ وَ قَلِیلٌ مِنْ عِبٰادِیَ الشَّکُورُ وَ تَمَامُ الشُّکْرِ اعْتِرَافُ لِسَانِ السِّرِّ خَاضِعاً لِلَّهِ تَعَالَی بِالْعَجْزِ عَنْ بُلُوغِ أَدْنَی شُکْرِهِ لِأَنَّ التَّوْفِیقَ لِلشُّکْرِ نِعْمَةٌ حَادِثَةٌ یَجِبُ الشُّکْرُ عَلَیْهَا وَ هِیَ أَعْظَمُ قَدْراً وَ أَعَزُّ وُجُوداً مِنَ النِّعْمَةِ الَّتِی مِنْ أَجْلِهَا وُفِّقْتَ لَهُ فَیَلْزَمُکَ عَلَی کُلِّ شُکْرٍ شُکْرٌ أَعْظَمُ مِنْهُ إِلَی مَا لَانِهَایَةَ لَهُ مُسْتَغْرِقاً فِی نِعْمَتِهِ قَاصِراً عَاجِزاً عَنْ دَرْکِ غَایَةِ شُکْرِهِ وَ أَنَّی یَلْحَقُ الْعَبْدُ شُکْرَ نِعْمَةِ اللَّهِ وَ مَتَی یَلْحَقُ صَنِیعُهُ بِصَنِیعِهِ وَ الْعَبْدُ ضَعِیفٌ لَاقُوَّةَ لَهُ أَبَداً إِلَّا بِاللَّهِ وَ اللَّهُ غَنِیٌّ عَنْ طَاعَةِ الْعَبْدِ قَوِیٌّ عَلَی مَزِیدِ النِّعَمِ عَلَی الْأَبَدِ فَکُنْ لِلَّهِ عَبْداً شَاکِراً عَلَی هَذَا الْأَصْلِ تُرَی الْعَجَبَ.» بحار الأنوار: 49/68، باب 61، حدیث 66؛ «أَوْصَی عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ علیه السلام بَعْضَ وُلْدِهِ فَقَالَ یَا بُنَیَّ اشْکُرِ اللَّهَ لِمَنْ أَنْعَمَ عَلَیْکَ وَ أَنْعِمْ عَلَی مَنْ شَکَرَکَ فَإِنَّهُ لَازَوَالَ لِلنِّعْمَةِ إِذَا شَکَرْتَ وَ لَابَقَاءَ لَهَا إِذَا کَفَرْتَ وَ الشَّاکِرُ بِشُکْرِهِ أَسْعَدُ مِنْهُ بِالنِّعْمَةِ الَّتِی وَجَبَ عَلَیْهِ الشُّکْرُ بِهَا وَ تَلَا یَعْنِی عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ علیه السلام قَوْلَ اللَّهِ تَعَالَی وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکُمْ لَئِنْ شَکَرْتُمْ.»
3) (3)) - مستدرک الوسائل: 311/5، باب 20، حدیث 5952؛ «أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَال: الشُّکْرُ لِلنِّعَمِ اجْتِنَابُ الْمَحَارِمِ وَ تَمَامُ الشُّکْرِ قَوْلُ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ.»
4) (4)) - آل عمران (3) : 145؛ «و یقیناً سپاسگزاران را پاداش خواهیم داد.
5) (5)) - الکامل فی التاریخ (ابن اثیر): 57/4؛ اعیان الشیعه: 600/1.
خرج کنند.
وقتی انسان ابزار زندگی را نعمت بداند، به ناچار خدا را منعم و خودش را متنعم خدا میداند، پس مطابق خواستۀ خدا میخورد، میپوشد و مصرف میکند. این انسان در گروه «إِمّٰا شٰاکِراً » قرار میگیرد، آن شاکری که به انتخاب خودش راه خدا را انتخاب کرده، صحیح زندگی نموده و در قیامت با پای خودش به بهشت میرود، نه این که دستش را بگیرند و او را به طرف بهشت بکشانند.
خداوند در قرآن کریم میفرماید:
در قیامت به او میگویند: «اُدْخُلُوهٰا بِسَلاٰمٍ آمِنِینَ » (1)با امنیت کامل به بهشت وارد شوید.
امیرالمؤمنین علیه السلام در «نهج البلاغه» در رابطه با دنیا، بهشت، دوزخ و انسان جملاتی دارند که با یکدیگر ارتباط دارند؛ حضرت میفرماید: «الا و ان الیوم المضمار» (2)این دنیایی که در آن هستید، میدان تمرین است؛ تمرین اخلاق، عمل، حال و عبادت. اکنون باید خودتان را با تمرین قوی کنید. چون شخص تمرین نکرده را در مسابقه راه نمیدهند و اگر راه بدهند، همان بار اول مسابقه را میبازد.
خدا عادل، حکیم و رحیم است، نمیشود به وسیله آیات، انبیا و امامان علیهم السلام به مردم امر کند که تا میتوانید تمرین کنید، اما مسابقهای در کار نباشد. خدای حکیم کار بیهوده نمیکند. اگر مسابقهای نباشد، حکم به تمرین، حکم لغوی خواهد بود.
«وَ غَدَاً السِّباقُ» فردای قیامت، روز مسابقه است. «َو السَّبْقَةُ الجَنَّةُ» آن جامی که به برندگان میدهند، بهشت است.
«وَ الغَایَةُ النَّارُ» کسی که در دنیا تمرین نکرده، قدرتی برای رفتن به طرف بهشت ندارد، به ناچار در دوزخ میماند، چون راه بهشت از دوزخ عبور میکند. مسابقه
1) (1)) - حجر (15) : 46؛ «[ به آنان گویند : ] با سلامت و امنیت وارد آنجا شوید .»
2) (2)) - نهج البلاغه: خطبۀ 28؛ «أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ الدُّنْیَا أَدْبَرَتْ وَ آذَنَتْ بِوَدَاعٍ وَ إِنَّ الآْخِرَةَ قَدْ أَقْبَلَتْ وَ أَشْرَفَتْ بِاطِّلَاعٍ أَلَا وَ إِنَّ الْیَوْمَالْمِضْمَارَ وَ غَداً السِّبَاقَ وَ السَّبَقَةُ الْجَنَّةُ وَ الْغَایَةُ النَّارُ أَ فَلَا تَائِبٌ مِنْ خَطِیئَتِهِ قَبْلَ مَنِیَّتِهِ أَ لَاعَامِلٌ لِنَفْسِهِ قَبْلَ یَوْمِ بُؤْسِهِ أَلَا وَ إِنَّکُمْ فِیأَیَّامِ أَمَلٍ مِنْ وَرَائِهِ أَجَلٌ فَمَنْ عَمِلَ فِی أَیَّامِ أَمَلِهِ قَبْلَ حُضُورِ أَجَلِهِ فَقَدْ نَفَعَهُ عَمَلُهُ وَ لَمْ یَضْرُرْهُ أَجَلُهُ وَ مَنْ قَصَّرَ فِی أَیَّامِ أَمَلِهِ قَبْلَ حُضُورأَجَلِهِ فَقَدْ خَسِرَ عَمَلُهُ وَ ضَرَّهُ أَجَلُهُ أَلَا فَاعْمَلُوا فِی الرَّغْبَةِ کَمَا تَعْمَلُونَ فِی الرَّهْبَةِ أَلَا وَ إِنِّی لَمْ أَرَ کَالْجَنَّةِ نَامَ طَالِبُهَا وَ لَاکَالنَّارِ نَامَ هَارِبُهَاأَلَا وَ إِنَّهُ مَنْ لَایَنْفَعُهُ الْحَقُّ یَضُرُّهُ الْبَاطِلُ وَ مَنْ لَایَسْتَقِیمُ بِهِ الْهُدَی یَجُرُّ بِهِ الضَّلَالُ إِلَی الرَّدَی أَلَا وَ إِنَّکُمْ قَدْ أُمِرْتُمْ بِالظَّعْنِ وَ دُلِلْتُمْ عَلَی الزَّادِ وَ إِنَّ أَخْوَفَ مَا أَخَافُ عَلَیْکُمُ اثْنَتَانِ اتِّبَاعُ الْهَوَی وَ طُولُ الْأَمَلِ فَتَزَوَّدُوا فِی الدُّنْیَا مِنَ الدُّنْیَا مَا تَحْرُزُونَ بِهِ أَنْفُسَکُمْ غَداً.»
دهندان با دیگران از راه دوزخ رد میشوند، رد شدنشان سرعت دارد، پیغمبر صلی الله علیه و آله میفرماید:
سرعت رد شدن آنان مانند برقی است که در ابرهای بهار و پاییز میزند؛ با این سرعت رد میشوند. چون با عبادت روح و بدن آنان قوی شده است. بدنی که خدا در قیامت میآورد، همین بدن است. (1)این است که سعدی میفرماید:
گر قدمت هست چو مردان برو ور عملت نیست چو سعدی بنال
اما اگر تمرین نکردی، غصّهدار باش. البته نه این که تا آخر عمر غصه بخوری، نه، برخیز و وارد میدان تمرین شو. نگو: کار از کار گذشته است. تا زندهای، دنیا میدان تمرین است.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به شخصی که از ایشان اجازه درخواست مرگ کرده بود فرمودند:
مرگ برای همگان حتمی و سفری طولانی میباشد، اگر واقعاً از خدا مرگ میخواهی و آرزوی مرگ داری، من به تو اجازه میدهم، آرزوی مرگ کن! به خدا بگو: خدایا! مرگم را برسان! عمرم را قطع کن! ولی قبل از این که آرزوی مرگ کنی، برای ده نفر، هدیه بفرست، زیرا اگر برای این ده نفر هدیه نفرستی، آروزی مرگ آرزوی بسیار غلطی است.
میخواهی بمیری چه کنی؟ به آنجا بروی که دست و پایت را ببندند و گرفتار شوی؟ اینجا که خیلی راحتتر زندگی میکنی. آنجا مو را از ماست میکشند. آنجا جهان خیلی عجیبی است. به قدری عجیب است که لقمان به پسرش گفت:
« وَ إِنْ کٰانَ مِثْقٰالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ أَتَیْنٰا بِهٰا وَ کَفیٰ بِنٰا حٰاسِبِینَ » (2)
1) (1)) - بحار الأنوار: 331/7، باب 17، حدیث 12؛ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله إِذَا کَانَ یَوْمُ الْقِیَامَةِ أَمَرَ اللَّهُ مَالِکاً أَنْ یُسَعِّرَ النِّیرَانَ السَّبْعَ وَ یَأْمُرُ رِضْوَانَ أَنْ یُزَخْرِفَ الْجِنَانَ الثَّمَانَ وَ یَقُولُ یَا مِیکَائِیلُ مُدَّ الصِّرَاطَ عَلَی مَتْنِ جَهَنَّمَ وَ یَقُولُ یَا جَبْرَئِیلُ انْصِبْ مِیزَانَ الْعَدْلِ تَحْتَ الْعَرْشِ وَ یَقُولُ یَا مُحَمَّدُ قَرِّبْ أُمَّتَکَ لِلْحِسَابِ ثُمَّ یَأْمُرُ اللَّهُ أَنْ یُعْقَدَ عَلَی الصِّرَاطِ سَبْعُ قَنَاطِرَ طُولُ کُلِّ قَنْطَرَةٍ سَبْعَةَ عَشَرَ أَلْف فَرْسَخٍ وَ عَلَی کُلِّ قَنْطَرَةٍ سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَکٍ یَسْأَلُونَ هَذِهِ الْأُمَّةَ نِسَاءَهُمْ وَ رِجَالَهُمْ فِی الْقَنْطَرَةِ الْأُولَی عَنْ وَلَایَةِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ حُبِّ أَهْلِ بَیْتِ مُحَمَّدٍ علیهم السلام فَمَنْ أَتَی بِهِ جَازَ الْقَنْطَرَةَ الْأُولَی کَالْبَرْقِ الْخَاطِفِ وَ مَنْ لَمْ یُحِبَّ أَهْلَ بَیْتِهِ سَقَطَ عَلَی أُمِّ رَأْسِهِ فِی قَعْرِ جَهَنَّمَ وَ لَوْ کَانَ مَعَهُ مِنْ أَعْمَالِ الْبِرِّ عَمَلُ سَبْعِینَ صِدِّیقاً.» بحار الأنوار: 223/43، باب 8، حدیث 9؛ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله یُمَثَّلُ لِفَاطِمَةَ علیها السلام رَأْسُ الْحُسَیْنِ علیه السلام مُتَشَحِّطاً بِدَمِهِ فَتَصِیحُ وَا وَلَدَاهْ وَا ثَمَرَةَ فُؤَادَاهْ فَتَصْعَقُ الْمَلَائِکَةُ لِصَیْحَةِ فَاطِمَةَ علیها السلام وَ یُنَادِی أَهْلُ الْقِیَامَةِ قَتَلَ اللَّهُ قَاتِلَ وَلَدِکَ یَا فَاطِمَةُ قَالَ فَیَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ ذَلِکَ أَفْعَلُ بِهِ وَ بِشِیعَتِهِ وَ أَحِبَّائِهِ وَ أَتْبَاعِهِ وَ إِنَّ فَاطِمَةَ علیها السلام فِی ذَلِکَ الْیَوْمِ عَلَی نَاقَةٍ مِنْ نُوقِ الْجَنَّةِ مُدَبَّجَةَ الْجَنْبَیْنِ وَاضِحَةَ الْخَدَّیْنِ شَهْلَاءَ الْعَیْنَیْنِ رَأْسُهَا مِنَ الذَّهَبِ الْمُصَفَّی وَ أَعْنَاقُهَا مِنَ الْمِسْکِ وَ الْعَنْبَرِ خِطَامُهَا مِنَ الزَّبَرْجَدِ الْأَخْضَرِ رَحَائِلُهَا دُرٌّ مُفَضَّضٌ بِالْجَوْهَرِ عَلَی النَّاقَةِ هَوْدَجٌ غِشَاؤُهَا مِنْ نُورِ اللَّهِ وَ حَشْوُهَا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ خِطَامُهَا فَرْسَخٌ مِنْ فَرَاسِخِ الدُّنْیَا یَحُفُّ بِهَوْدَجِهَا سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَکٍ بِالتَّسْبِیحِ وَ التَّحْمِیدِ وَ التَّهْلِیلِ وَ التَّکْبِیرِ وَ الثَّنَاءِ عَلَی رَبِّ الْعَالَمِینَ ثُمَّ یُنَادِی مُنَادٍ مِنْ بُطْنَانِ الْعَرْشِ یَا أَهْلَ الْقِیَامَةِ غُضُّوا أَبْصَارَکُمْ فَهَذِهِ فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله تَمُرُّ عَلَی الصِّرَاطِ فَتَمُرُّ فَاطِمَةَ علیها السلام وَ شِیعَتُهَا عَلَی الصِّرَاطِ کَالْبَرْقِ الْخَاطِفِ قَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله وَ یُلْقِی أَعْدَاءَهَا وَ أَعْدَاءَ ذُرِّیَّتِهَا فِی جَهَنَّمَ.»
2) (2)) - انبیاء (21) : 47؛ «و اگر [ عمل خوب یا بد ] هم وزن دانه خردلی باشد آن را [ برای وزن کردن ] میآوریم ، و کافی است که ما حسابگر باشیم .»
اگر عملت به وزن دانۀ خردل باشد و در آسمانها یا اعماق زمین، و یا سنگها باشد، خدا در روز قیامت آن عمل را میآورد و حساب میکند. کجا میخواهی بروی؟
برای چه کسانی باید هدیه فرستاد؟ پیغمبر صلی الله علیه و آله برای هر کس چهار هدیه سفارش دادند، فرمودند: یکی از آنهایی که باید برای او قبل از آرزوی مرگ، یا قبل از مردن هدیه بدهی، ملک الموت است. باید برایش هدیه بفرستی، خوشحالش کنی که وقتی میآید جانت را بگیرد، پیغمبر به او سفارش کند که این کسی که میخواهی جانش را بگیری، آدم خوب و مؤمنی است و ما قبولش داریم.
امام صادق علیه السلام میفرماید:
ملک الموت به پیغمبر صلی الله علیه و آله میگوید: یا رسول الله! در جان گرفتن از او از پدر نسبت به او مهربانتر هستم. یعنی جانش را میگیرم، طوری که هیچ دردی را نفهمد، بلکه خوشش نیز بیاید؛ « سَکْرَةُ الْمَوْتِ » ؛ سکرة به معنای مستی است.
باید کاری کرد که قبل از مردن و آرزوی مرگ، ملک الموت محبّ و علاقهمند ما باشد، چون اگر از کسی نفرت داشته باشد، خدا میداند که همین مرگ، چه عذاب دردناکی برای او خواهد شد. با آن شکل و وضعی که میآید تا جان محتضر را بگیرد، نه شکلش قابل تحمل است و نه جان گرفتنش.
با توجه به مطلب قبل، قرآن میفرماید:
بعضیها قبل از این که ملک الموت بیاید تا جانشان را بگیرد، فرشتگانی نازل میشوند، به صورت و پشت او تازیانههایی از عذاب میزنند که دردش را حتی یک نفر نیز در این عالم نمیداند که چگونه است. (1)
1) (1)) - اشاره به آیات: سجده (32) : 11؛ «بگو : فرشتۀ مرگ که بر شما گماشته شده است [ روح ] شما را میگیرد ، سپس به سوی پروردگارتان باز گردانده میشوید .» نحل (16) : 28 - 29؛ «همانان که فرشتگان جانشان را در حالی که ستمکار بر خود بودهاند ، میگیرند ؛ پس [ در آن موقعیت ] از در تسلیم در آیند [ و گویند : ] ما هیچ کار بدی انجام نمیدادیم . [ به آنان گویند : یقیناً انجام میدادید] ومسلماً خدا به آنچه همواره انجام میدادید ، داناست . * بنابراین از درهای دوزخ وارد شوید در حالی که در آن جاودانهاید ؛ و بد جایی است جایگاه مستکبران .»
برای چند روز در این دنیا ماندن که آخرش نیز باید رفت، حق و ناحق، مال حرام، شهوت و رابطۀ حرام، هیچ نمیارزد. اگر عمری لذت حرام بچشد، به لحظۀ آن شکل مردن نمیارزد. نه تنها مردنش، بلکه به لحظهای نگاه کردن به ملک الموت نمیارزد.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: دومین کسی که باید برای او هدیه تهیه کنی قبر است، خانهای که میخواهی تا قیامت در آن باشی. این هدیه را بفرست که آن خانه، برایت خانۀ غربت، وحشت، ظلمت، اختناق، تنهایی و دلگیری نباشد.
پیغمبر صلی الله علیه و آله میفرماید:
بعضیها که از دنیا میروند، شب اول قبرشان از شب بهترین دامادهای کرۀ زمین برایشان شیرینتر است. عدهای نیز وقتی میمیرند، سنگینی و سختی شب اول قبرشان را کسی نمیتواند درک کند.
خدا در قرآن میفرماید: این گونه افراد، افرادی که در دنیا به فکر قبر و برزخ خود بودهاند، وقتی وارد قیامت میشوند، با کسی که در کنار آنها است صحبت میکنند و میپرسند: ما چه مدت در برزخ بودیم؟ ممکن است دویست هزار سال در برزخ بوده باشد، اما چون خدا نمیگذارد که این زمان را متوجه شوند، لذا وقتی وارد قیامت میشوند، خیال میکنند که یک ساعت یا نصف روز در برزخ بوده. مانند اصحاب کهف که در متن قرآن آمده است، سیصد سال خواب بودند وقتی بیدار شدند، با یکدیگر گفتگو کردند:
« قٰالَ قٰائِلٌ مِنْهُمْ کَمْ لَبِثْتُمْ قٰالُوا لَبِثْنٰا یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ » (1)
چه مدتی است که ما در این غار هستیم؟ یکی از آنها گفت: فکر میکنم یک روز
1) (1)) - کهف (18) : 19؛ «و همان گونه [ که با قدرت خود خوابشان کردیم ، از خواب ] بیدارشان نمودیم تا میان خود از یکدیگر [ از حادثه اتفاق افتاده ] بپرسند . گویندهای از آنان گفت : چه مقدار [ در خواب ] ماندهاید ؟ [ برخی ] گفتند : یک روز یا پارهای از روز را [ در خواب ] ماندهایم .»
باشد. دیگری گفت: نه، ما تازه از شهر آمدیم، مگر چقدر اینجا خوابیدیم؟ چند ساعت بیشتر نیست.
دیگری گفت: گرسنهایم، پول بردار، غذای پاکیزه بگیریم، یعنی از مکانی که حلال فروش است، غذای پاک بخریم. آنها میدانستند که غذای ناپاک چه اثرات منفی دارد. به کسی آشنایی ندهیم، چون ممکن است حکومت هنوز به دنبال ما باشد، و وقتی که مخفی گاه ما را بفهمند، بیایند و ما را بگیرند. مسیر غار تا شهر را که در دل کوهی نزدیک به اردن بوده و شهر در دامنۀ همان کوه بود، رفتند. وقتی آمدند، متوجه میشوند که در و دیوار شهر عوض شده است، گفتند: یعنی چه؟ مگر در ظرف مدت نصف روز شهر عوض میشود؟ دیدند هیچ کدام از چهرهها را نمیشناسند. درب مغازۀ غذا فروشی رفتند، گفت: غذای پخته به ما بده.
قرآن مجید میگوید: سکّه پول را که درآورد، فروشنده دست او را گرفت، گفت:
بگو این گنج از کجاست؟ گفت: کدام گنج؟ گفت: این پولهای طلا و نقره. مربوط به سیصد سال قبل است. اینها قیمتی است، بگو از کجا آوردهای؟ آنها تازه فهمیدند که سیصد سال است که خوابیده بودند و متوجه نشده بودند.
مردههای مؤمن نیز همین طور هستند؛ وقتی چند صد هزار سال بین مرگشان تا برپایی قیامت طول میکشد، در قیامت به همدیگر میگویند: ما چه مدت در برزخ بودیم؟ خدا این گونه بر بندگان خودش آسان میگیرد.
لذتهای دنیا را با لذتهای آخرت معامله نکنید! لذت حلال که زیاد داریم؛ خوردن از راه حلال، انسان لقمۀ حلال بخورد - ولو نان و پنیر یا نان خالی باشد - وقتی حلال میخورد، لذت میبرد.
امیرالمؤمنین علیه السلام اغلب اوقات نان جو میخوردند. شنیدهاید که شب نوزدهم ماه رمضان، امکلثوم برایش شیر و نمک با نان آورد. حضرت با لبخند فرمودند:
دخترم! چه وقت دیدهای که پدر بر سر سفرهای که دو سه نوع غذا باشد، نشسته
باشد؟ او همان نان خشک خالی را که میخورد، لذت میبرد. چون میدانست که این نان حلال است. (1)انسان از حلال خدا لذت میبرد. شما با پوشیدن لباس حلال و گفت و شنود خندهدار شرعی نیز لذت ببر! خیال میکنید انبیا و اولیای خدا علیهم السلام نمیخندیدند و شوخی نمیکردند؟
پیرزن قد خمیدهای که دیگر قیافهای برایش نمانده بود، با عصا خدمت پیغمبر صلی الله علیه و آله آمد، گفت: یا رسول الله! کلمهای به ما بگو، خیال ما را راحت کن.
پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمودند: چه بگویم؟ گفت: آیا در قیامت مرا به بهشت میبرند؟ فرمود:
نه، نمیبرند. گفت: مرا راه نمیدهند؟ بلند بلند گریه کرد. بلال آنجا بود، گفت: یا رسول الله! این پیرزن به بهشت راه ندارد؟ فرمود: نه، تو را نیز به بهشت راه نمیدهند. این غلام نیز شروع به گریه کرد.
پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمودند: گریه نکنید! شما به بهشت میروید ولی نه با این قیافه، آن پیرزن را به دختر بیست ساله و تو را نیز به جوانی سفیدرو و زیبا تبدیل میکنند. آن گاه هر دو نفر آنها از این شوخی پیامبر صلی الله علیه و آله به خنده افتادند. (2)پیغمبر صلی الله علیه و آله و ائمه علیهم السلام نیز شوخی میکردند و مردم نیز میشنیدند و میخندیدند. فکر نکنید که انبیا علیهم السلام همیشه عبوس بودند. آنها نیز از شوخی، خنده، دوست و خانواده لذت میبردند. (3)گنهکاران لذت اضافهای نمیبرند، کار آنها نیز همان برنامهها است، اما از راه حرام. آن لذتی که انبیا از شهوت با ازدواج میبردند، گنهکاران همان را از راه زنا میبرند، هیچ فرقی نمیکند. تازه آن کسی که دارد زنا میکند، وحشت دارد که نکند کسی بفهمد و آبرویش برود. اما آن کسی که با همسر خودش زندگی میکند، چه وحشتی دارد؟ امنیت کامل دارد.
فریب این لذتهای ناباب و انحرافی را نخورید. برای قبرت باید هدیه بفرستی.
1) (1)) - بحار الأنوار: 276/42، باب 127؛ «قَالَتْ أُمُّ کُلْثُومٍ بِنْتُ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ لَمَّا کَانَتْ لَیْلَةُ تِسْعَ عَشْرَةَ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ قَدَّمَتْ إِلَیْهِ عِنْدَ إِفْطَارِهِ طَبَقاً فِیهِ قُرْصَانِ مِنْ خُبْزِ الشَّعِیرِ وَ قَصْعَةٌ فِیهَا لَبَنٌ وَ مِلْحٌ جَرِیشٌ فَلَمَّا فَرَغَ مِنْ صَلَاتِهِ أَقْبَلَ عَلَی فَطُورِهِ فَلَمَّا نَظَرَ إِلَیْهِ وَ تَأَمَّلَهُ حَرَّکَ رَأْسَهُ وَ بَکَی بُکَاءً شَدِیداً عَالِیاً وَ قَالَ یَا بُنَیَّةِ مَا ظَنَنْتُ أَنَّ بِنْتاً تَسُوءُ أَبَاهَا کَمَا قَدْ أَسَأْتِ أَنْتِ إِلَیَّ قَالَتْ وَ مَا ذَا یَا أَبَاهْ قَالَ یَا بُنَیَّةِ أَ تُقَدِّمِینَ إِلَی أَبِیکِ إِدَامَیْنِفِی فَرْدِ طَبَقٍ وَاحِدٍ أَ تُرِیدِینَ أَنْ یَطُولَ وُقُوفِی غَداً بَیْنَ یَدَیِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَنَا أُرِیدُ أَنْ أَتْبَعَ أَخِی وَ ابْنَ عَمِّی رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مَا قُدِّمَ إِلَیْهِ إِدَامَانِفِی طَبَقٍ وَاحِدٍ إِلَی أَنْ قَبَضَهُ اللَّهُ یَا بُنَیَّةِ مَا مِنْ رَجُلٍ طَابَ مَطْعَمُهُ وَ مَشْرَبُهُ وَ مَلْبَسُهُ إِلَّا طَالَ وُقُوفُهُ بَیْنَ یَدَیِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ یَوْمَ الْقِیَامَةِ یَا بُنَیَّةِ إِنَّ الدُّنْیَا فِی حَلَالِهَا حِسَابٌ وَ فِی حَرَامِهَا عِقَاب.»
2) (2)) - بحار الأنوار: 294/16 - 296، باب 10، حدیث 1؛ «کَانَ صلی الله علیه و آله یَمْزَحُ وَ لَایَقُولُ إِلَّا حَقّاً . . . وَ قَالَتْ عَجُوزٌ مِنَ الْأَنْصَارِ لِلنَّبِیِّ صلی الله علیه و آله ادْعُ لِی بِالْجَنَّةِ فَقَالَ صلی الله علیه و آله إِنَّ الْجَنَّةَ لَایَدْخُلُهَا الْعُجُزُ فَبَکَتِ المَرْأَةُ فَضَحِکَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله وَ قَالَ أَ مَا سَمِعْتَ قَوْلَ اللَّهِ تَعَالَی إِنّٰا أَنْشَأْنٰاهُنَّ إِنْشٰاءً فَجَعَلْنٰاهُنَّ أَبْکٰاراً وَ قَالَ لِلْعَجُوزِ الْأَشْجَعِیَّةِ یَا أَشْجَعِیَّةُ لَاتَدْخُلُ الْعَجُوزُ الْجَنَّةَ فَرَآهَا بِلَالٌ بَاکِیَةً فَوَصَفَهَا لِلنَّبِیِّ صلی الله علیه و آله فَقَالَ وَ الْأَسْوَدُ کَذَلِکَ فَجَلَسَا یَبْکِیَانِ فَرَآهُمَا الْعَبَّاسُ فَذَکَرَهُمَا لَهُ فَقَالَ وَ الشَّیْخُ کَذَلِکَ ثُمَّ دَعَاهُمْ وَ طَیَّبَ قُلُوبَهُمْ وَ قَالَ یُنْشِئُهُمُ اللَّهُ کَأَحْسَنِ مَا کَانُوا وَ ذَکَرَ أَنَّهُمْ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ شُبَّاناً مُنَوَّرِینَ وَ قَالَ إِنَّ أَهْلَ الْجَنَّةِ جُرْدٌ مُرْدٌ مُکَحَّلُونَ وَ قَالَ صلی الله علیه و آله لِرَجُلٍ حِینَ قَالَ أَنْتَ نَبِیُّ اللَّهِ حَقّاً نَعْلَمُهُ وَ دِینُکَ الْإِسْلَامُ دِیناً نُعَظِّمُهُ نَبْغِی مَعَ الْإِسْلَامِ شَیْئاً نَقْضَمُهُ وَ نَحْنُ حَوْلَ هَذَا نُدَنْدِنُ یَا عَلِیُّ اقْضِ حَاجَتَهُ فَأَشْبَعَهُ عَلِیٌّ علیه السلام وَ أَعْطَاهُ نَاقَةً وَ جُلَّةَ تَمْرٍ وَ جَاءَ أَعْرَابِیٌّ فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ بَلَغَنَا أَنَّ الْمَسِیحَ یَعْنِی الدَّجَّالَ یَأْتِی النَّاسَ بِالثَّرِیدِ وَ قَدْ هَلَکُوا جَمِیعاً جُوعاً أَ فَتَرَی، باب یأَنْتَ وَ أُمِّی أَنْ أَکُفَّ مِنْ ثَرِیدِهِ تَعَفُّفاً وَ تَزَهُّداً فَضَحِکَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله ثُمَّ قَالَ بَلْ یُغْنِیکَ اللَّهُ بِمَا یُغْنِی بِهِ الْمُؤْمِنِینَ وَ قَبَّلَ جَدُّ خَالِدٍ الْقَسْرِیِّ امْرَأَةً فَشَکَتْ إِلَی النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله فَأَرْسَلَ إِلَیْهِ فَاعْتَرَفَ وَ قَالَ إِنْ شَاءَتْ أَنْ تَقْتَصَّ فَلْتَقْتَصَّ فَتَبَسَّمَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ أَصْحَابُهُ وَ قَالَ أَ وَ لَاتَعُودُ فَقَالَ لَاوَ اللَّهِ یَا رَسُولَ اللَّهِ فَتَجَاوَزَ عَنْهُ وَ رَأَی صلی الله علیه و آله صُهَیْباً یَأْکُلُ تَمْراً فَقَالَ صلی الله علیه و آله أَ تَأْکُلُ التَّمْرَ وَ عَیْنُکَ رَمِدَةٌ فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ إِنِّی أَمْضَغُهُ مِنْ هَذَا الْجَانِبِ وَ تَشْتَکِی عَیْنِی مِنْ هَذَا الْجَانِبِ وَ نَهَی صلی الله علیه و آله أَبَا هُرَیْرَةَ عَنْ مِزَاحِ الْعَرَبِ فَسَرَقَ نَعْلَ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله وَ رَهَنَ بِالتَّمْرِ وَ جَلَسَ بِحِذَائِهِ صلی الله علیه و آله یَأْکُلُ فَقَالَ صلی الله علیه و آله یَا أَبَا هُرَیْرَةَ مَا تَأْکُلُ فَقَالَ نَعْلَ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله .»
3) (3)) - رجوع کنید به مستدرک الوسائل: 407/8، باب 66؛ باب استحباب المزاح والضحک من غیراکثار ولافحش؛ بحار الأنوار: 16/ 294، باب 10 (نادر فیه ذکرمزاحه و ضحکه ص)؛ مجموعة ورام: 108/1، باب ما جاء فی المراء والمزاح والسخریة؛ شرحنهج البلاغه: 330/6، أقوال و حکایات فی المزاح.
هدیهای نیز باید برای جبرئیل بفرستید، چون او فرشتۀ مقرب پروردگار است که شفاعت و دعایش روز قیامت کار میکند. جبرئیل اهل نظر است. قرآن میگوید: او به قدری مقام دارد که کسی که دشمن جبرئیل است، کافر است و از تمام رشتههای رحمت خدا جدا است. یهودیها، دشمن جبرئیل هستند و علت دشمنیشان نیز این است که میگویند: ما پیغمبری مانند موسی علیه السلام و کتابی مانند تورات داشتیم، چرا جبرئیل آمد و مقام نبوت را برای این شخص عرب آورد و چراغ آیین ما را خاموش کرد؟ علمای یهود، سخت با جبرئیل دشمن هستند. پیغمبر فرمودند: برای جبرئیل نیز هدیه بفرست.
پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمودند: برای هر نفر از اینها چهار هدیه بفرست که جمعاً چهل هدیه میشود.
ای صوفی شراب آن گه شود صاف که در شیشه بماند اربعینی (1)
در دستورهای اسلامی چهل، عدد مقدسی است:
« وَ وٰاعَدْنٰا مُوسیٰ ثَلاٰثِینَ لَیْلَةً وَ أَتْمَمْنٰاهٰا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِیقٰاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً » (2)
پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمودند: وقتی هدایا را فرستادی، به تو اجازه میدهم که آرزوی مرگ کنی، چون این مرگ، زیباترین مرگ است، چرا؟ چون میخواهی در آغوش پرمحبت ملک الموت، برزخ، قبر، نکیر و منکر، ترازوی الهی، صراط مستقیم قیامت قرار بگیری. میخواهی جبرئیل برایت دعا کند، من از تو شفاعت کنم و خدا به تو نظر لطف کند، پس این هدیهها را بفرست.
بعد حضرت برای این شخص چهار هدیه را بیان کردند:
اول؛ هدیۀ ملک الموت است، چون ما اول با او برخورد میکنیم، بعد قبر، بعد سؤال کنندگان، بعد میزان، صراط، مالک، رضوان، جبرئیل، پیغمبر و پروردگار است. همۀ اینها که از دستشان کاری برنیامد، آخرین نفر خداست که مشکل ما را حل کند.
در جلسۀ بعد بررسی میکنیم که این هدایا چیست؟!
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
مشورت و درخواست عاقلانه
تهران، حسینیه مکتب النبی رمضان 1383
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
مردی به محضر مبارک رسول خدا صلی الله علیه و آله عرضه داشت:
«أتأذن لی أن أتمنّی الموت» (1)به من اجازه میدهید که از خدا درخواست مرگ کنم؟ که خدا مرگ مرا برساند؟ چه انسان با ارزشی از نظر عقلی بوده است که حتی آووز و درخواستش را از خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله اجازه گرفته است. خیلی خوب است که انسان در زندگی، به خصوص در امور مهم، به تنهایی و خودسر تصمیم نگیرد. هر انسانی باید بداند که عاقلتر و بصیرتر از خودش نیز در دنیا هست.
در این باره قرآن کریم میفرماید:
« وَ فَوْقَ کُلِّ ذِی عِلْمٍ عَلِیمٌ » (2)
اگر کسی صاحب دانش و علم است، خیال نکند که در کلاس آخر قرار دارد و فوق همه است، یا این که چون دارای علم است، هر تصمیمی که بگیرد، درست و هر نقشهای که بکشد، صحیح است.
این آیه دربارۀ عالمان است که خدا میفرماید: «وَ فَوْقَ کُلِّ ذِی عِلْمٍ عَلِیمٌ » هر عالمی باید بداند که برتر از خودش نیز در دانش و علم وجود دارد. در عصر هر پیغمبری، فوق همۀ عالمان، همان پیغمبر است، ولی پیغمبر، کلاس آخر و فرد آخر
نبود، بلکه فوق پیغمبر نیز پروردگار عالم است، چه برسد به تودۀ مردم که از سواد بالایی برخوردار نیستند و دانش فراوانی را کسب نکردند. کسانی که در زندگی، به خصوص در امور بسیار مهم زندگی خودشان مستقلاً تصمیم بگیرند، اکثر این تصمیمها عملاً به ضرر و زیان برمیخورد.
این است که قرآن مجید مسألۀ در میان گذاشتن خواستهها، تصمیمات و تدبیرات با اهلش را به مردم امر میکند. بالاتر از این نمیشود که به پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله در سورۀ آل عمران میفرماید:
ای پیامبر صلی الله علیه و آله ! تو نیز در امور با عقلای قومت مشورت کن.
« وَ شٰاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ فَإِذٰا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَی اللّٰهِ إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلِینَ » (1)
بعد از مشورت اگر تصمیم گرفتی که کاری را انجام دهی، انجام نده مگر با توکل به پروردگار، خیال نکنید که علم و تصمیم شما واقعاً در هر جایگاهی شما را به نتیجه میرساند، این طور نیست، چرا که اگر من نخواهم، علم، عقل، مشورت و دست به دست دادن شما به نتیجه نمیرسد.
خداوند عز و جل در قرآن مجید میفرماید:
« وَ إِنْ یَمْسَسْکَ اللّٰهُ بِضُرٍّ فَلاٰ کٰاشِفَ لَهُ إِلاّٰ هُوَ وَ إِنْ یُرِدْکَ بِخَیْرٍ فَلاٰ رَادَّ لِفَضْلِهِ » (2)
به پیغمبر صلی الله علیه و آله میفرماید: اگر من بخواهم خیری را به تو برسانم، اگر کل عالم جمع شوند تا جلوی آن را بگیرند، نمیتوانند و اگر در زندگیت مشکلی ایجاد کنم، جز من، کسی نمیتواند این گره را باز کند.
این آیات قرآن، مردم را راهنمایی میکند که خودسر عمل نکنید، مغرور به فکر، نفرات، جمعیت و عقل خود نشوید. مگر ندیدید که بعد از جنگ بدر، مؤمنین
واقعی مغرور شدند و بعد از جنگ، دیگر حرف خدا را نزدند، بلکه از خودشان حرف زدند.
« فَإِذٰا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَی اللّٰهِ »
اگر تصمیم گرفتید و بعد از مشورت تدبیر کردید، به خدا تکیه کنید که دست خدا در کار شما باشد، والا اگر خدا را کنار بگذارید، همان عقل، مشورت و تصمیمتان نیز شکست میخورد. چنانچه در جنگ احد، دشمن کمرتان را شکست، هفتاد نفر از شما را کشت، شیرازۀ لشکرتان از هم پاشید، با این که فرماندۀ لشکرتان پیامبر صلی الله علیه و آله بود، اما خیال نکنید که چون پیامبر در میان شما است، در هر کاری برنده هستید، بلکه خدا باید به شما کمک کند. (1)
آفرین به این مرد که آمد و تصمیمش را با پیغمبر صلی الله علیه و آله در میان گذاشت؛ «أتأذن لی أن أتمنّی الموت» به من اجازه میدهید که از خدا درخواست مرگ کنم؟ آدم خستهای نبود که بگوییم از زندگی خسته شده، یا مشکلات به او فشار آورده که دیگر دلش نمیخواهد در دنیا بماند. حال و زندگی طبیعی داشته است. با خود گفته بود که عمری خوردیم و خوابیدیم و عبادت کردیم، این چند سال باقیمانده را از خدا بخواهم که به عمرم خاتمه دهد و مرا به عالم بعد منتقل نماید.
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:
مرگ امری قطعی است، بخواهی یا نخواهی از راه میرسد، راهش نیز راهی طولانی است؛ «سفر طویل» اما من به تو اجازه میدهم که درخواست مرگ کنی، ولی قبل از رفتنت، برای ده نفر هدیه بفرست، بعد از این که این هدایا را فرستادی، مطمئن شدی که به دست همه رسیده است، آن گاه اگر آرزوی مرگ کنی عیبی
1) (1)) - بحار الأنوار: 58/20، باب 12، حدیث 3؛ «رَجَعَ الْمُنْهَزِمُونَ مِنْ أَصْحَابِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَلَی رَسُولِهِ أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمّٰا یَعْلَمِ اللّٰهُ الَّذِینَ جٰاهَدُوا مِنْکُمْ یَعْنِی وَ لَمَّا یَرَ لِأَنَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ قَدْ عَلِمَ قَبْلَ ذَلِکَ مَنْ یُجَاهِدُ وَ مَنْ لَایُجَاهِدُ فَأَقَامَ الْعِلْمَ مَقَامَ الرُّؤْیَةِ لِأَنَّهُ یُعَاقِبُهُمْ بِفِعْلِهِمْ لَابِعِلْمِهِ.» بحار الأنوار : 35/20، باب 12؛ «وَ مٰا کٰانَ لِنَبِیٍّ أَنْ یَغُل... مُقَاتِلٍ أَنَّهَا نَزَلَتْ فِی غَنَائِمِ أُحُدٍ حِینَ تَرَکَتِ الرُّمَاةُ الْمَرْکَزَ طَلَباً لِلْغَنِیمَةِ وَ قَالُوا نَخْشَی أَنْ یَقُولَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مَنْأَخَذَ شَیْئاً فَهُوَ لَهُ وَ لَایَقْسِمَ کَمَا لَمْ یَقْسِمْ یَوْمَ بَدْرٍ وَ وَقَعُوا فِی الْغَنَائِمِ فَقَالَ صلی الله علیه و آله أَ ظَنَنْتُمْ أَنَّا نَغُلُّ وَ لَانَقْسِمُ لَکُمْ فَأَنْزَلَ اللَّهُ الآْیَة.»
ندارد.
بعد فرمودند: هدیههایی را باید برای ملک الموت، قبر، دو ملکی که سؤال کننده در عالم برزخ هستند، ترازوی خدا در قیامت، صراط و مسیر، جبرئیل، پیغمبر و خدا بفرستی، مضمون فرمایش پیغمبر صلی الله علیه و آله این بود که اول آن طرف را آباد کن تا زندگی خوبی در آنجا داشته باشی و بعد بگویی: خدایا! مرا ببر.
اما اگر اثاث زندگی، یار، شفیع، نجات دهنده و جایگاه خوبی در آنجا نداشته باشی، میخواهی کجا بروی؟ چون انسان اگر اینها را نداشته باشد، به قول قرآن مجید: هیچ چارهای جز دوزخ ندارد.
اما چهار هدیه برای ملک الموت، فرمودند:
«رضا الخَصْمَاءَ وَ قَضَاء الفَوائِتِ وَ الشُّوْقُ الی اللّهِ وَ التَمَنّیِ لِلْمَوْتِ»
این چهار هدیۀ ملک الموت است.
«رضا الخصماء» به هر کسی که مدیون هستید، دَین خود را ادا کن و حتی یک طلبکار مالی نیز باقی نگذارید. طلبکار مالی یعنی تمام کسانی که از شما پول طلب دارند، حتی کسانی که به آنها بدهکارید و خود آنها نمیدانند، باید همۀ اینها پرداخت شود. (1)اسلام میگوید: آنهایی را که میشناسی، برو و پول آنها را بده. اما آنهایی که نمیشناسی، هر چقدر پولش شد، از عالم بزرگی مانند مراجع تقلید یا وکیل آنها اجازه میگیری و به عنوان ردّ مظالم، به خانوادههای مستحق و آبرودار به نیّت صاحب پول و به عنوان صدقه میپردازی وگرنه، اگر خانوادۀ مستحق شرعی سراغ نداری، برای این که خدا این بدهی را از پروندۀ تو پاک کند، پول را به مراجع تقلید یا
1) (1)) - الکافی: 94/5، باب الدین، حدیث 6؛ «أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ کُلُّ ذَنْبٍ یُکَفِّرُهُ الْقَتْلُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَّا الدَّیْنَ لَاکَفَّارَةَ لَهُ إِلَّا أَدَاؤُهُ أَوْ یَقْضِیَ صَاحِبُهُ أَوْ یَعْفُوَ الَّذِی لَهُ الْحَقُّ.» الکافی: 95/5، بَابُ قَضَاءِ الدَّیْنِ، حدیث 1؛ «أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَقُولُ: مَنْ کَانَ عَلَیْهِ دَیْنٌ فَیَنْوِی قَضَاءَهُ کَانَ مَعَهُ مِنَ اللَّهِ عز و جل حَافِظَانِ یُعِینَانِهِ عَلَی الْأَدَاءِ عَنْ أَمَانَتِهِ فَإِنْ قَصَرَتْ نِیَّتُهُ عَنِ الْأَدَاءِ قَصَرَا عَنْهُ مِنَ الْمَعُونَةِ بِقَدْرِ مَا قَصَرَ مِنْ نِیَّتِهِ.» وسائل الشیعة: 329/18، باب 5، حدیث 23782؛ «أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: أَیُّمَا رَجُلٍ أَتَی رَجُلًا فَاسْتَقْرَضَ مِنْهُ مَالًا وَ فِی نِیَّتِهِ أَنْ لَایُؤَدِّیَهُ فَذَلِکَ اللِّصُّ الْعَادِی.»
وکیلش میدهی، که از گردن تو رد میشود و به گردن آنها میافتد، آنها نیز میدانند که به کجا برسانند. این رحمت خداست که این راه را گذاشته است تا مردم در عالم برزخ و قیامت مبتلا نباشند.
شخصی خدمت امیرالمؤمنین علیه السلام رسید، عرض کرد: علی جان! هزار دینار در این شهر نزد فلان شخص گذاشتم و به مدینه آمدم، اکنون میگویند که او مرده است. به پسرش مراجعه کردم، گفتم: من نزد پدر شما هزار دینار امانت گذاشتم، آمدهام بگیرم. پسرش گفت: والله پدر ما در هیچ کجا، نه در دفتری و نه در وصیتش، چیزی نگفته است.
طلبکار گفت: علی جان! من واقعاً به این پول نیاز دارم، چه کنم؟ حضرت فرمودند: من نمیگذارم که حق تو پایمال شود. به پسر بدهکار فرمود: بیرون مدینه، پشت تپهای میروی و آنجا میایستی، تعداد سگ میآیند که یکی از سگها از همه زشتتر و بدترکیبتر است، به او بگو: چنین کسی آمده و میگوید که من هزار دینار نزد تو امانت گذاشتهام، آن را کجا گذاشتهای؟
امیرالمؤمنین علیه السلام این قدرت را دارد که گوشۀ پردۀ برزخ را کنار بزند و به پسر میّت بگوید که پدرت را ببین. نه این که حضرت آنها را به دنیا آورده باشد، چون عالم برزخ، عالمی بین دنیا و آخرت است.
سند وجود برزخ بین دنیا و آخرت در قرآن است:
« وَ مِنْ وَرٰائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلیٰ یَوْمِ یُبْعَثُونَ » (1)
یعنی شما چهار دنیا را باید طی کنید؛ رحم مادر، دنیا، برزخ و قیامت. قیامت آخرین مرز است که دیگر بعد از آن دنیایی وجود ندارد.
1) (1)) - مؤمنون (23) : 100؛ «و پیش رویشان برزخی است تا روزی که برانگیخته میشوند.»
نه این که امیرالمؤمنین علیه السلام آنها را از برزخ به دنیا آورده باشند، بلکه پسر را فرستاد و گوشۀ پرده را کنار زد که آن دنیای برزخ را ببیند.
پسر رفت، بین آن چند سگ، به سگی که از همه سیاهتر، بدتر و زشتتر بود، گفت: پدر! چنین داستانی است، آیا این طلبکار راست میگوید؟ گفت: این هزار دینارش، در خانه و زیر فلان دیوار است. آدرس داد، گفت: برو بردار و به او بده. ای پسر! این را نیز به تو بگویم که تنها راهی که در این عالم درست است، راه علی علیه السلام است و ما بیراهه رفتیم و گرفتار شدیم. این راه ما راه علی علیه السلام نیست، بلکه راه ضدّ علی علیه السلام است و روندگان در راه ضدّ علی علیه السلام ، بعد از مرگ، به همین صورت محشور میشوند.
در قرآن میخوانید:
« وَ إِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ » (1)
خدا حیوانها را نیز محشور میکند، یعنی همین حیوانها، والّا پروردگار که حیوان دیگری را در قیامت نمیآورد. آنهایی که انسان آفریده شدند، ولی
« فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ » (2)
سگ هار شدند و به همه میپرند اگر چه شکل فعلی او شکل انسان دو پا است، ولی در قیامت مانند چهار پا محشور میشوند.
گفت: پسرم! ما که دیگر تمام دربها به رویمان بسته شده است. ولی به تو بگویم که راه سالم فقط راه علی علیه السلام است. جالب این است که علمای اهل تسنن نیز این معنا را میدانند، نه عوام آنان.
تفسیری از تفاسیر علمی، به نام تفسیر «مفاتیح الغیب» است که نویسندهاش اهل شهرری بوده، به نام فخر رازی، (3)که رازی یعنی اهل ری. ای فخر رازی از علمای ردۀ اول اهل تسنن است. او در تفسیر سورۀ فاتحة الکتاب بحث میکند که آیا ترک
1) (1)) - تکویر (81) : 5؛ «و هنگامی که همۀ حیوانات وحشی محشور شوند.»
2) (2)) - اعراف (7) : 176؛ «پس داستانش چون داستان سگ است.»
3) (3)) - فخر الدین رازی ابو عبدالله محمد بن عمر بن حسین بن حسن بن علی طبرستانی رازی مشهور به امام فخر فقیه شافعی و دانشمند معقول و منقول معروف به ابن الخطیب و فخر رازی (م 543 - 544 هرات 606 ه . ق) وی در عصر خوارزمشاهیان میزیست و جاه و منزلت و نفوذ کلام او در نزد سلطان محمد خوارزمشاه بسیار بود. وی در علم کلام و معقولات سرآمد عصر بود و در فنون مختلف تالیفات دارد. فخر رازی در غالب اصول مسلم فلسفی شک کرده و بر فلاسفه مقدم ایراداتی وارد آورده به سبب همین قدرت در تشکیک وی را امام المشککین لقب دادهاند. از آثار او نهایه العقول؛ کتاب الاربعین؛ المطالب العالیه؛ محصل افکار المتقدمین والمتاخرین؛ مفاتیح الغیب و... فرهنگ فارسی معین (اعلام): 1310/6.
« بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ » سورۀ فاتحۀ نمازِ واجب، جایز است؟ اگر نگوید، نمازش صحیح است یا نه؟ (1)آنهایی که مکّه رفتهاند، دیدند که امام جماعت مکه، وقتی «اللّه اکبر» میگوید، مقداری مکث میکند، بعد میگوید: «اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ » * یعنی «بِسْمِ اللّٰهِ » آن را میدزدد و نمیگوید. فخر مینویسد: آیا ترک «بِسْمِ اللّٰهِ » جایز است؟ و آیا « بِسْمِ اللّٰهِ » را آهسته باید گفت - مانند علمای مدینه، چون مذهب علمای مدینه با علمای مکه فرق میکند - یا باید بلند گفت؟ میگوید: بسیاری از علمای بزرگ « بِسْمِ اللّٰهِ » را نمیگویند، ما از آنها پیروی کنیم و نگوییم؟ بسیاری «بِسْمِ اللّٰهِ » را آهسته میگویند، ما نیز آهسته بگوییم؟ چه باید کرد؟
میگوید: من جستجو و تحقیق کردم که در امت پیامبر صلی الله علیه و آله - حرف انسان سگ نما را یادتان نرود که به پسرش گفت: راه علی علیه السلام درست است - گفت: من دقت کردم، یقین پیدا کردم که علی بن ابی طالب علیه السلام در تمام نمازها «بِسْمِ اللّٰهِ » را بلند میگفت و من در این مسأله به علی علیه السلام اقتدا میکنم، چون راه او حق است؛ یعنی نمازهایم را با «بِسْمِ اللّٰهِ » میخوانم و بلند میگویم.
مرحوم فیض کاشانی نوشته است: در حروف مقطعۀ قرآن، اگر حروف تکراری مقطعه را حذف کنید و تمام آنها را ترکیب کنید و جمله بسازید، این جمله در میآید: «صراط علی حق نمسکه» ؛ در این دنیا فقط راه علی علیه السلام حق است. فقط در این راه حرکت کن! ما نیز به آن راه چنگ انداختهایم. این حروف مقطعۀ قرآن است که حرف خداست. (2)اهل سنت میگویند: ما در راه پیغمبر هستیم، ولی ما با هزار دلیل ثابت کردیم که در راه پیغمبر صلی الله علیه و آله نیستند. یک دلیلش این است که پیغمبر صلی الله علیه و آله در غدیر خم فرمودند: علی بر شما ولایت دارد. دو ماه بعد، پیغمبر صلی الله علیه و آله از دنیا رفتند، شما ابوبکر را ولیّ خودتان کردید. شما کجا در راه پیغمبر هستید؟
1) (1)) - رجوع کنید به تفسیر رازی (التفسیر الکبیر) : 188/1- 218 (باب چهارم؛ مسائل فقهی سوره فاتحه الکتاب) ترجمه بیان السعادة: 263/1 - 264 (علمای امامیّه - رضوان اللّه علیهم - بهشت و خشنودی خدا آنان را ارزانی باد- اتّفاق نظر دارند که «بسمله» یعنی « بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ » ازقرآن بوده و یک آیه از هر سوره محسوب میشود که در اوّل آن « بِسْمِ اللّٰهِ » ذکر شده این آیه در نمازهایی که باید بلند خوانده شود، واجب است که بلند خوانده شود. و نباید در نمازهای واجب ترک گردد. ولی علمای عامّه (اهل سنّت) دراین مورد مخالفت کردهاند. بیضاوی دراوّل تفسیر خود میگوید: «بسمله» جزء سوره فاتحه میباشد. قرّاء مکّه (خوانندگان اوّلیه قرآن که در مکّه بودند) و کوفه وفقیهان آنجا و ابن مبارک و شافعی نیز همین عقیده را دارند ولی شیبانی و قرّاء مدینه و بصره و شام و فقیهان این مناطق و مالک و اوزاعی در این امر با آنان مخالفند. ابو حنیفه دراین باره مطلبی به طورصریح نگفته است از اینرو، بعضی گمان کردهاند: ابو حنیفه معتقد است، «بسمله» جزء سوره نیست. درباره این مسأله از محمّد بن حسن علیه السلام پرسیده شد او گفت: هرچه ما بین دو جلد است کلام خدا میباشد. بیضاوی میگوید: دلیل ما احادیث بسیاری است که در این باره داریم. ابو هریره روایت کرده است که: «فاتحة الکتاب» هفت آیه دارد، اوّل آن « بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ » است. و امّ سلمه گفت: رسول صلی الله علیه و آله خدا این سوره را خواند و « بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ » را یک آیه به شمار آورد ازاینرو، اختلاف است که آیا « بِسْمِ اللّٰهِ... » به تنهایی یک آیه میباشد؟ یا با آیه بعد یعنی « اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ ... » آیه واحدی محسوب میگردد. مسلمانان به این مطلب اجماع دارند که آنچه بین دو جلد است کلام خدا است و آن را مینویسند و اثبات میکنند در حالی که آنان سعی فراوان داشتند که هیچ چیز اضافی در قرآن نباشد حتی آمین در قرآن نوشته نشده است. منقول از کلام بیضاوی. از امیر المؤمنین علیه السلام نقل شده است که: « بِسْمِ اللّٰهِ » از سوره فاتحه است و پیامبر خدا صلی الله علیه و آله آنرا میخواند و یک آیه از یک سوره به شمار میآورد. ازحضرت صادق علیه السلام روایت شده است که: چه میشود اینها را؟! خدا آنها را نابود کند! که قصد بزرگترین آیه کتاب خدا را نمودند و گمان کردند که اگر آنرا اظهار کنند بدعت است! از حضرت باقر علیه السلام روایت شده است که فرمود: آنها بهترین آیه کتاب خدا را که « بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ » باشد، دزدیدند. تفسیرنور: 20/1-19 (سؤال: آیا « بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ » آیهای مستقل است؟ پاسخ: به اعتقاد اهل بیت رسول اللَّه علیهم السلام که صد سال سابقه بر سایر رهبران فقهی مذاهب دارند و در راه خدا به شهادت رسیده و در قرآن نیز عصمت و پاکی آنها به صراحت بیان شده است، آیه « بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ » آیهای مستقل و جزء قرآن است. فخر رازی در تفسیر خویش شانزده دلیل آورده که « بِسْمِ اللّٰهِ » جزء سوره است. آلوسی نیز همین اعتقاد را دارد. در مسند احمد نیز « بِسْمِ اللّٰهِ » جزء سوره شمرده شده است. برخی از افراد که بسم اللَّه را جزء سوره ندانسته و یا در نماز آن را ترک کردهاند، مورد اعتراض واقع شدهاند. در مستدرک حاکم آمده است: روزی معاویه در نماز بسم اللَّه نگفت، مردم به او اعتراض نمودند که «أ سرقت أم نَسیتَ»، آیه را دزدیدی یا فراموش کردی؟! امامان معصوم علیهم السلام اصرار داشتند که در نماز،بسم اللَّه را بلند بگویند. امام باقر علیه السلام در مورد کسانی که « بِسْمِ اللّٰهِ » را در نماز نمیخواندند و یا جزء سوره نمیشمردند، میفرمود: «سَرقوا اکرم آیة» بهترین آیه قرآن را به سرقت بردند. در سنن بیهقی در ضمن، حدیث ی آمده است: چرا بعضی « بِسْمِ اللّٰهِ » را جزء سوره قرار ندادهاند!شهید مطهّری قدس سره در تفسیر سوره حمد، ابن عباس، عاصم، کسایی، ابن عمر، ابن زبیر، عطاء، طاووس، فخر رازی و سیوطی را از جمله کسانی معرّفی میکند که بسم اللَّه را جزء سوره میدانستند. درتفسیر قرطبی از امام صادق علیه السلام نقل شده است: « بِسْمِ اللّٰهِ » تاج سورههاست. تنها در آغاز سوره برائت (سوره توبه)بسم اللَّه نیامده و این به فرموده حضرت علی علیه السلام به خاطر آن است که « بِسْمِ اللّٰهِ »کلمه امان و رحمت است، و اعلام برائت از کفّار و مشرکین، با اظهار محبّت و رحمت سازگارنیست.
2) (2)) - تفسیر صافی، فیض کاشانی: 91/1؛ «فی المجمع عن أمیر المؤمنین علیه السلام أنه قال لکل کتاب صفوة وصفوة هذا الکتاب حروف التهجی. أقول: ومن الأسرار الغریبة فی هذه المقطعات أنها تصیر بعد الترکیب وحذف المکررات؛ علی صراط حق نمسکه أو صراط علی حق نمسکه.»
این هدیه برای ملک الموت؛ «رضا الخصماء» که تمام طلبکارها را تا نمردهای از خودت راضی کنی. اگر راضی نکنی چه میشود؟ این را باید از قرآن و روایات بررسی کنیم تا ببینید در قیامت چه افتضاحی به بار میآید؟ مال مردم خوردن آسان نیست.
آخرین فرمایش ابی عبداللّه علیه السلام در روز عاشورا به حضرت زین العابدین علیه السلام این بود: پسرم! باغی در مدینه دارم که ملک من است. بعد از سفر مکه برنامههایی داشتم، که سه هزار درهم یعنی سیصد دینار طلا میشود، علی جان! من آن سیصد دینار را بدهکارم، از شام که برگشتی، به مدینه که رسیدی، اول قرض مرا ادا کن که من در برزخ ناراحت نباشم. (1)والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
1) (1)) - کشف المحجه: 183؛ وسائل الشیعة: 322/18، باب 2، حدیث 23769؛ «أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام أَنَّ الْحُسَیْنَ علیه السلام قُتِلَ وَ عَلَیْهِ دَیْنٌ وَ أَنَّ عَلِیَّ بْنَالْحُسَیْنِ علیه السلام بَاعَ ضَیْعَةً لَهُ بِثَلَاثِمِائَةِ أَلْفِ دِرْهَمٍ لِیَقْضِیَ دَیْنَ الْحُسَیْنِ علیه السلام وَ عِدَاتٍ کَانَتْ عَلَیْهِ.»
پی نوشتها
انتقال از دنیا به آخرت
تهران، حسینیه مکتب النبی
رمضان 1383
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
به فرمودۀ قرآن کریم، حرکت انسان از این عالم به عالم دیگر، به دو صورت انجام میگیرد. امام صادق علیه السلام وقتی که آیات را ترجمه میکنند، میفرماید: صورت اول سفر به عالم آخرت، صورتی است که مسافر در شروع سفرش، تمام رنجها، غصّهها، اندوهها، سختیها و مشکلاتش پایان میپذیرد و سفرش در موجی از امنیت و سلامت شروع میشود.
اما دستۀ دیگر، کسانی هستند که ابتدای سفر آنها به عالم بعد، ابتدای همۀ رنجها، سختیها، بارها، مشکلات و مضیقههاست. (1)علت سلامت سفر دستۀ اول، سلامت خودشان است. کسانی که در هر مقدار عمری که در دنیا داشتند، از ابتدای تکلیف تا شروع سفر که ممکن است دو سال طول کشیده باشد، یعنی مثلاً در هفده سالگی از دنیا رفته، یا پنجاه سال طول کشیده و هشتاد سال طول کشیده باشد، این مدت زمانی را که در دنیا سالم زندگی کردند، یعنی به فرمودۀ قرآن، در هیچ زمینهای اهل تجاوز، ظلم و ستم نبودند. اگر بودند نیز ستم به خودشان بوده، آن هم خیلی کم؛ «ظَلَمْتُ نَفْسِی » (2)بودند، اما ظالم به حق بندگان و دین خدا نبودند.
تا آنجایی که روایات و آیات میگویند:
1) (1)) - اشاره به آیات: آل عمران (3) : 185؛ «هر کسی مرگ را میچشد ؛ و بدون تردید روز قیامت پاداشهایتان به طور کامل به شما داده میشود . پس هر که را از آتش دور دارند و به بهشت درآورند مسلماً کامیاب شده است ؛ و زندگی این دنیا جز کالای فریبنده نیست .» انبیاء (21) : 35؛ «هر کسی چشندۀ مرگ است و ما شما را [چنانکه سزاوار است] به نوعی خیر و شر [ که تهیدستی ، ثروت ، سلامت ، بیماری ، امنیت و بلاست ] آزمایش میکنیم ، و به سوی ما بازگردانده میشوید .» عنکبوت (29) : 57 - 58؛ «هر جانداری چشندۀ مرگ خواهد بود ، سپس به سوی ما بازگردانده میشوید ، * و کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند حتماً آنان را در قصرهایی رفیع و با ارزش از بهشت که از زیرِ [ درختانِ ] آن نهرها جاری است ، جای خواهیم داد ، در آنجا جاودانهاند ؛ چه نیکوست پاداش عملکنندگان .» واقعه (56) : 83 - 85؛ «پس چرا هنگامی که روح به گلوگاه میرسد ، * و شما در آن وقت نظارهگر هستید [ و هیچ کاری از شما ساخته نیست ! ] * و ما به او از شما نزدیکتریم ، ولی نمیبینید .» بحار الأنوار: 222/6-223، باب 8، حدیث 22؛ «مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِیهِ علیه السلام قَالَ إِذَا مَاتَ الْمُؤْمِنُ شَیَّعَهُ سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَکٍ إِلَی قَبْرِهِ فَإِذَا أُدْخِلَقَبْرَهُ أَتَاهُ مُنْکَرٌ وَ نَکِیرٌ فَیُقْعِدَانِهِ وَ یَقُولَانِ لَهُ مَنْ رَبُّکَ وَ مَا دِینُکَ وَ مَنْ نَبِیُّکَ فَیَقُولُ رَبِّیَ اللَّهُ وَ مُحَمَّدٌ نَبِیِّی وَ الْإِسْلَامُ دِینِی فَیَفْسَحَانِ لَهُ فِی قَبْرِهِ مَدَّ بَصَرِهِ وَ یَأْتِیَانِهِ بِالطَّعَامِ مِنَ الْجَنَّةِ وَ یُدْخِلَانِ عَلَیْهِ الرَّوْحَ وَ الرَّیْحَانَ وَ ذَلِکَ قَوْلُهُ عز و جل فَأَمّٰا إِنْ کٰانَ مِنَ الْمُقَرَّبِینَ فَرَوْحٌ وَ رَیْحٰانٌ یَعْنِی فِی قَبْرِهِ وَ جَنَّةُ نَعِیمٍ یَعْنِی فِی الآْخِرَةِ ثُمَّ قَالَ علیه السلام إِذَا مَاتَ الْکَافِرُ شَیَّعَهُ سَبْعُونَ أَلْفاً مِنَ الزَّبَانِیَةِ إِلَی قَبْرِهِ وَ إِنَّهُ لَیُنَاشِدُ حَامِلِیهِ بِصَوْتٍ یَسْمَعُهُ کُلُّ شَیْءٍ إِلَّا الثَّقَلَانِ.» بحار الأنوار: 176/79، باب 20، حدیث 14؛ «سَدِیرٍ الصَّیْرَفِیِّ قَالَ کُنْتُ عِنْدَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فَذَکَرُوا عِنْدَهُ الْمُؤْمِنَ فَالْتَفَتَ إِلَیَّ فَقَالَ یَا أَبَا الْفَضْلِ أَ لَاأُحَدِّثُکَ بِحَالِ الْمُؤْمِنِ عِنْدَ اللَّهِ قُلْتُ بَلَی فَحَدِّثْنِی قَالَ فَقَالَ إِذَا قَبَضَ اللَّهُ رُوحَ الْمُؤْمِنِ صَعِدَ مَلَکَاهُ إِلَی السَّمَاءِ فَقَالَا رَبَّنَا عَبْدُکَ فُلَانٌ وَ نِعْمَ الْعَبْدُ کَانَ لَکَ سَرِیعاً فِی طَاعَتِکَ بَطِیئاً عَنْ مَعْصِیَتِکَ وَ قَدْ قَبَضْتَهُ إِلَیْکَ فَمَا ذَا تَأْمُرُنَا مِنْ بَعْدِهِ قَالَ فَیَقُولُ اللَّهُ لَهُمَا اهْبِطَا إِلَی الدُّنْیَا وَ کُونَا عِنْدَ قَبْرِ عَبْدِی فَمَجِّدَانِی وَ سَبِّحَانِی وَ هَلِّلَانِی وَ کَبِّرَانِی وَ اکْتُبَا ذَلِکَ لِعَبْدِی حَتَّی أَبْعَثَهُ مِنْ قَبْرِهِ ثُمَّ قَالَ أَ لَاأَزِیدُکَ فَقُلْتُ بَلَی فَزِدْنِی فَقَالَ إِذَا بَعَثَ اللَّهُ الْمُؤْمِنَ مِنْ قَبْرِهِ خَرَجَ مَعَهُ مِثَالٌ یَقْدُمُهُ أَمَامَهُ فَکُلَّمَا رَأَی الْمُؤْمِنُ هَوْلًا مِنْ أَهْوَالِ یَوْمِ الْقِیَامَةِ قَالَ لَهُ الْمِثَالُ لَاتَحْزَنْ وَ لَاتَفْزَعْ وَ أَبْشِرْ بِالسُّرُورِ وَ الْکَرَامَةِ مِنَ اللَّهِ فَمَا یَزَالُ یُبَشِّرُهُ بِالسُّرُورِ وَ الْکَرَامَةِ مِنَ اللَّهِ عز و جل حَتَّی یَقِفَ بَیْنَ یَدَیِ اللَّهِ جَلَّ جَلَالُهُ فَیُحَاسِبُهُ حِسَاباً یَسِیراً وَ یَأْمُرُ بِهِ إِلَی الْجَنَّةِ وَ الْمِثَالُ أَمَامَهُ فَیَقُولُ لَهُ الْمُؤْمِنُ رَحِمَکَ اللَّهُ نِعْمَ الْخَارِجُ خَرَجْتَ مَعِی مِنْ قَبْرِی مَا زِلْتَ تُبَشِّرُنِی بِالسُّرُورِ وَ الْکَرَامَةِ مِنَ اللَّهِ عز و جل حَتَّی رَأَیْتُ ذَلِکَ فَمَنْ أَنْتَ فَیَقُولُ لَهُ الْمِثَالُ أَنَا السُّرُورُ الَّذِی کُنْتَ تُدْخِلُهُ عَلَی أَخِیکَ الْمُؤْمِنِ فِی الدُّنْیَا خَلَقَنِیَ اللَّهُ مِنْهُ لِأَسُرَّکَ.» عیونأخبارالرضا علیه السلام : 274/1 - 275، حدیث 9؛ «الرضا عن أبیه موسی بن جعفر علیه السلام قال قیل للصادق علیه السلام صف لنا الموت قال للمؤمن کأطیبریح یشمه فینعس لطیبه و ینقطع التعب و الألم کله عنه و للکافر کلسع الأفاعی و لدغ العقارب و أشد.»
2) (2)) - نمل (27) : 44.
از ظلم به خود پرهیز داشتند، (1)ولی اگر ناپرهیزی به وجود آمده، خیلی سنگین نبوده است و در حدّ قتل معنویت نبوده. مثل مریضی که دکتر به او میگوید: سینۀ شما مقداری مشکل دارد، سرماخوردگی مزمن پیدا کردهاید، مثلاً خربزه نخورید، ولی این مریض به خربزه خیلی علاقه دارد، اما از مریضهایی نیست که کاملاً ناپرهیزی کند، بلکه پنهانی و با ترس و لرز مقدار کمی خربزه میخورد، سرفهاش بیشتر میشود، اما سینه آن قدر خراب نمیشود که او را بکشد.
این ظلمهای کم و مختصر، از طرف پروردگار کریم و مهربان قابل عفو و بخشش است. شما خودتان با لغزشهای اندک خانواده چه میکنید؟ خانه را به آتش میکشید؟ زن را طلاق میدهید؟ بچه را از خانه بیرون میکنید؟ معمولاً آدمهای آرام و کریم، وقتی یکی از اعضای خانوادۀ آنها اشتباه کرد، میگویند: عزیز دلم! فدایت بشوم، این راه ضرر دارد، اگر تکرار کنی، ضررش سنگینتر میشود، اگر ادامه پیدا کند، دیگر لغزش برایت طبیعت ثانویه میشود و آن حالت خالص قلبی را از دست میدهی. این کار را نکن. بعد هم گذشت میکند.
این طایفهای که سالم زندگی کردند، سلامت آنها در کیفیت سفر کردنشان اثر کامل میگذارد، یعنی وقتی ملک الموت را میبینند، هیچ وحشتی به آنها دست نمیدهد، گویا رفیق صد سالۀ خود را دیدهاند. البته او نیز وقتی بالای سر این طور آدمها میآید، گویا به ملاقات رفیق صد سالهاش آمده است؛ با عشق و علاقه میآید، لذت میبرد که فرمان خدا را اجرا کند و این روح سالم را لمس کند.
در روایات قطعۀ زیبایی نقل شده است که خداوند به ملک الموت فرمود: عمر حضرت ابراهیم علیه السلام تمام شده است، برو جان او را بگیر! ملک الموت خیلی مقامش کمتر از مقام انبیای خداست. معلوم است که مقام پایینتر، وقتی سراغ مقام
1) (1)) - اشاره به آیات: انعام (6) : 21؛ «ستمکارتر از کسی که بر خدا دروغ بسته ، یا آیات او را تکذیب کرده ، کیست ؟ یقیناً ستمکاران ، رستگار نخواهند بود .» هود (11) : 113؛ «و به کسانی که [ به آیات خدا ، پیامبر و مردم مؤمن ] ستم کردهاند ، تمایل و اطمینان نداشته باشید و تکیه مکنید که آتش [ دوزخ ] به شما خواهد رسید ودر آن حال شما را جز خدا هیچ سرپرستی نیست ، سپس یاری نمیشوید .» اشاره به روایات: نهج البلاغه: نامۀ 31؛ «... یَا بُنَیَّ اجْعَلْ نَفْسَکَ مِیزَاناً فِیمَا بَیْنَکَ وَ بَیْنَ غَیْرِکَ فَأَحْبِبْ لِغَیْرِکَ مَا تُحِبُّ لِنَفْسِکَ وَ اکْرَهْ لَهُ مَا تَکْرَهُ لَهَا وَ لَاتَظْلِمْ کَمَا لَاتُحِبُّأَنْ تُظْلَمَ وَ أَحْسِنْ کَمَا تُحِبُّ أَنْ یُحْسَنَ إِلَیْک.» غررالحکم: 455، حدیث 10381؛ «إیّاکَ والظُّلمَ؛ فإنّهُ یَزُولُ عَمَّن تَظلِمُهُ ویَبقی علَیکَ.» غررالحکم: 457، حدیث 10438؛ «إیّاکَ والظُّلمَ؛ فإنّهُ أکبَرُ المَعاصِی وَ إِنَّ الظَّالِمَ لَمُعَاقَبٌ یَوْمَ الْقِیَامَةِ بِظُلْمِه.» غررالحکم: 457، حدیث 10439؛ «إیّاکَ والجَورَ؛ فإنَّ الجائرَ لا یَرِیحُ رائحةَ الجَنَّةِ.» غررالحکم: 457، حدیث 10463؛ «إیّاکَ والظُّلمَ؛ فَمَن ظَلَمَ کَرُهَت أیّامُهُ.» مستدرک الوسائل: 103/12، باب 77، حدیث 13635 - 13636؛ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله إِیَّاکُمْ وَ الظُّلْمَ فَإِنَّهُ یُخَرِّبُ قُلُوبَکُمْ» «قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام وَ لَیْسَ مِنْ شِیعَتِنَا مَنْ یَظْلِمُ النَّاس»
بالاتر میآید، با چه وضعی میآید؛ با دنیایی از ادب و احترام، تواضع و انکسار.
میآید، سلام میکند، میگوید: اجازه میدهید روح را قبض کنم؟
حضرت ابراهیم علیه السلام به ملک الموت فرمود: نه. عرض کرد: خدایا! میگوید: نه.
خداوند فرمود: حقیقت مرگ را به او نشان بده. ملک الموت! از جانب پروردگار به او بگو:
« هل رأیتَ حبیباً یکره لقاءَ حبیبِه » (1)
عاشق، از زیارت معشوق ناراحت میشود؟ این را از او بپرس.
ملک الموت نیز حرف خدا را به او عرض کرد. حضرت ابراهیم علیه السلام گفت: خیر.
گفت: مرا فرستادهاند تا تو را به زیارت معشوق ببرم، حضرت فرمود: پس در گرفتن جان من درنگ نکن. این حقیقت مرگ است.
امیرالمؤمنین علیه السلام جملۀ زیبایی در مورد مرگ این گونه افراد دارند، میفرمایند:
«ینتقل من دار الی دار» (2)
درِ دنیا که به طرف آخرت است را باز میکنند، از این خانه درون خانۀ بعدی میشود. به انسان پاک میگویند: وقت شما برای زندگی در این خانه تمام شده است، زندگی بعدی شما در آن خانه است، بفرمایید شروع کنید. تعارف با ادب. آن هم چه خانهای؟ خانهای که هیچ چیزش قابل مقایسه با اینجا نیست.
پیغمبر صلی الله علیه و آله میفرماید:
وقتی اینها به عالم بعد منتقل میشوند، فقط در برزخشان چهل چراغ روشن میکنند که نور آنها با آفتاب قابل مقایسه نیست. این البته مبالغه در کلام، مبالغۀ حقی است، یعنی اینها وارد عالم بعد میشوند، اگر کسی تا ابد در عالم اینها، برای پیدا کردن چیزی بچرخد، ذرّهای تاریکی پیدا نمیکند. اینها از این عالم ظلمانی وارد عالم نور میشوند. (3)
1) (1)) - مستدرک الوسائل: 95/2، باب 13، حدیث 1517؛ «الصَّادِقِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام قَالَ لَمَّا أَرَادَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی قَبْضَ رُوحِ إِبْرَاهِیمَ علیه السلام أَهْبَطَ إِلَیْهِ مَلَکَ الْمَوْتِ فَقَالَ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا إِبْرَاهِیمُ قَالَ وَ عَلَیْکَ السَّلَامُ یَا مَلَکَ الْمَوْتِ أَ دَاعٍ أَمْ نَاعٍ فَقَالَ بَلْ دَاعٍ یَا إِبْرَاهِیمُ فَأَجِبْ قَالَ إِبْرَاهِیمُ علیه السلام فَهَلْ رَأَیْتَ خَلِیلًا یُمِیتُ خَلِیلَهُ قَالَ فَرَجَعَ مَلَکُ الْمَوْتِ حَتَّی وَقَفَ بَیْنَ یَدَیِ اللَّهِ جَلَّ جَلَالُهُ فَقَالَ إِلَهِی قَدْ سَمِعْتَ مَا قَالَ خَلِیلُکَ إِبْرَاهِیمُ فَقَالَ اللَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ یَا مَلَکَ الْمَوْتِ اذْهَبْ إِلَیْهِ وَ قُلْ لَهُ هَلْ رَأَیْتَ حَبِیباً یَکْرَهُ لِقَاءَ حَبِیبِهِ إِنَّ الْحَبِیبَ یُحِبُّ لِقَاءَ حَبِیبِهِ.»
2) (2)) - شرح نهج البلاغه: 97/2؛ ذیل خطبۀ 28؛ «فقال: لو أراد رجل أن ینتقل من دار إلی دار ما أظنه کان یترک فی الدار الأولی شیئا.»
3) (3)) - بحار الأنوار: 195/7، باب 8، حدیث 65؛ «أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله الْمُتَحَابُّونَ فِی اللَّهِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ عَلَی أَرْضٍ زَبَرْجَدٍ خَضْرَاءَ فِی ظِلِّ عَرْشِهِ عَنْ یَمِینِهِ وَ کِلْتَا یَدَیْهِ یَمِینٌ وُجُوهُهُمْ أَشَدُّ بَیَاضاً وَ أَضْوَأُ مِنَ الشَّمْسِ الطَّالِعَةِ یَغْبِطُهُمْ بِمَنْزِلَتِهِمْ کُلُّ مَلَکٍ مُقَرَّبٍ وَ کُلُّ نَبِیٍّ مُرْسَلٍ یَقُولُ النَّاسُ مَنْ هَؤُلَاءِ فَیُقَالُ هَؤُلَاءِ الْمُتَحَابُّونَ فِی اللَّهِ.» بحار الأنوار: 15/65، باب 15، حدیث 18؛ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله یَبْعَثُ اللَّهُ عِبَاداً یَوْمَ الْقِیَامَةِ تَهَلَّلَ وُجُوهُهُمْ نُوراً عَلَیْهِمْ ثِیَابٌ مِنْنُورٍ فَوْقَ مَنَابِرَ مِنْ نُورٍ بِأَیْدِیهِمْ قُضْبَانٌ مِنْ نُورٍ عَنْ یَمِینِ الْعَرْشِ وَ عَنْ یَسَارِهِ بِمَنْزِلَةِ الْأَنْبِیَاءِ وَ لَیْسُوا بِأَنْبِیَاءَ وَ بِمَنْزِلَةِ الشُّهَدَاءِ وَ لَیْسُوا بِشُهَدَاءَ فَقَامَ رَجُلٌ فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ أَنَا مِنْهُمْ فَقَالَ لَافَقَامَ آخَرُ فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ أَنَا مِنْهُمْ فَقَالَ لَافَقَالَ مَنْ هُمْ یَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ فَوَضَعَ یَدَهُ عَلَی مَنْکِبِ عَلِیٍّ علیه السلام فَقَالَ هَذَا وَ شِیعَتُهُ.» بحار الأنوار: 23 /316، باب 18، حدیث 25؛ «جَابِرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ یَوْمَ تَرَی الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنٰاتِ یَسْعیٰ نُورُهُمْ بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ بِأَیْمٰانِهِمْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله هُوَ نُورٌ أَمَامَ الْمُؤْمِنِینَ یَسْعَی بَیْنَ أَیْدِیهِمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ إِذَا أَذِنَ اللَّهُ لَهُ أَنْ یَأْتِیَ مَنْزِلَهُ فِی جَنَّاتِ عَدْنٍ وَ هُمْ یَتَّبِعُونَهُ حَتَّی یَدْخُلُونَ مَعَهُ وَ أَمَّا قَوْلُهُ وَ بِأَیْمٰانِهِمْ فَأَنْتُمْ تَأْخُذُونَ بِحُجَزِ آلِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله وَ یَأْخُذُ آلُهُ بِحُجَزِ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ علیه السلام وَ یأخذهما [ یَأْخُذَانِ ] بِحُجَزِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام وَ یَأْخُذُ عَلِیٌّ بِحُجَزِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله حَتَّی یَدْخُلُونَ مَعَهُفِی جَنَّةِ عَدْنٍ فَذَلِکَ قَوْلُهُ بُشْرٰاکُمُ الْیَوْمَ جَنّٰاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا ذٰلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ»
منظور از چهل چراغ فروزانتر از خورشید این است که اینها از این عالم ظلمانی - چون این عالم، تنها عالمی است که در آن معصیت خدا میشود، لذا ظلمانی است - وارد عالم نور میشوند.
نور و روشنایی آخرت از کیست؟ از خودشان. خودشان این نور را در این دنیا کسب کردهاند:
« یَوْمَ تَرَی الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنٰاتِ یَسْعیٰ نُورُهُمْ بَیْنَ أَیْدِیهِمْ » (1)
در این سند قرآنی، خدا به پیغمبر نمیگوید: تو در عالم بعد، مردان و زنان مؤمن را میبینی که نور پیشاپیش آنها در حرکت است، نمیگوید: «نور اللّه» میگوید «یَسْعیٰ نُورُهُمْ » روشنایی خودشان.
وقتی که وارد عالم بعد میشوند، نور آن چشم، گوش، شکم، شهوت، دست، بدن، قدم، قلم، نیت و عمل پاک، همگی بیرون میزند. البته این نوری که اینها دارند، در واقع از خداست که از طریق قرآن و اهل بیت علیهم السلام به صورت ایمان و عمل به دین، به آنها منتقل شده است.
دربارۀ قرآن میخوانیم:
« وَ أَنْزَلْنٰا إِلَیْکُمْ نُوراً مُبِیناً » (2)
دربارۀ اهل بیت علیهم السلام میخوانیم:
«خلقکم الله انواراً» (3)
روشنتر آن در زیارت اربعین است:
«اشهد انّک کنت نوراً فی الاصلاب الشامخة» (4)
1) (1)) - حدید (57) : 12؛ «[ این پاداش نیکو و باارزش در ] روزی [ است ] که مردان و زنان باایمان را میبینی که نورشان پیش رو و از جانب راستشان شتابان حرکت میکند .»
2) (2)) - نساء (4) : 174؛ «و نور روشنگری [ مانند قرآن ] به سوی شما نازل کردیم .»
3) (3)) - من لایحضره الفقیه: 613/2، زیارة جامعة لجمیع الائمه علیهم السلام ، حدیث 3213.
4) (4)) - تهذیب الاحکام: 114/6، زیارة الاربعین، حدیث 17.
نمیگوییم «اشهد انّک نطفة فی اصلاب الشامخة» در زیارت وارث اصلاً نطفه نمیگوید، یعنی نطفۀ اینها از نور بوده است که «فی الاصلاب الشامخة و الارحام المطهرة».
شما که تا حدی به کتاب خدا عمل میکنید، این عمل به قرآن، نور است. ماه رمضان روزه گرفتید، این عمل به قرآن است؛ قرآن میگوید: هر کدام ماه رمضان را درک کردید، روزه بگیرید. سر سال که میشود، حساب میکنید، خمس دارید، به مرجع تقلید یا به وکیل مرجع میدهید، این عمل به:
« وَ اعْلَمُوا أَنَّمٰا غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَأَنَّ لِلّٰهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ » (1)
است. شما انفاق میکنید، صدقه میدهید، کار خیر میکنید، اینها عمل به قرآن است.
« وَ یُطْعِمُونَ الطَّعٰامَ عَلیٰ حُبِّهِ مِسْکِیناً وَ یَتِیماً وَ أَسِیراً » (2)
اگر یتیم، اسیر و زندانی باشد، چه بهتر، اما اگر نتواند، افطار خانوادۀ خویش را میدهد، این عمل به قرآن و انتقال نور است. شما نور خدا و اهل بیت علیهم السلام را که تجلّی در آیات قرآن دارد، به صورت عمل در میآورید و به خودتان منتقل میکنید.
محبتی که به اهل بیت علیهم السلام دارید، برای ابی عبداللّه علیه السلام گریه میکنید، همین محبتها دائماً تولید نور میکند، اگر چه خواب باشید، قلبتان از مایۀ محبت، تولید نور میکند.
این نور در این سفر ظهور میکند؛ شما وارد برزخ میشوید، میبینید که برزخ از همه جای دنیا و ما فیها روشنتر است. در آن روشنایی، آدم را ترس میگیرد؟ در آن زمان تنها نیستید. قرآن میگوید:
1) (1)) - انفال (8) : 41؛ «و بدانید هر چیزی را که [ از راه جهاد یا کسب یا هر طریق مشروعی ] به عنوان غنیمت و فایده به دست آوردید [ کم باشد یا زیاد ] یک پنجم آن برای خدا و رسول خدا صلی الله علیه و آله و خویشان پیامبر ، و یتیمان و مسکینان و در راه ماندگان است.»
2) (2)) - انسان (76) : 8؛ «و غذا را در عین دوست داشتنش ، به مسکین و یتیم و اسیر انفاق میکنند .»
« إِنَّ الَّذِینَ قٰالُوا رَبُّنَا اللّٰهُ ثُمَّ اسْتَقٰامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلاٰئِکَةُ أَلاّٰ تَخٰافُوا وَ لاٰ تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ » (1)
ما فرشتگان رحمت خدا در دنیا به شکل نامرئی همراه شما بودیم و یاریتان میدادیم، اکنون در این سفر نیز یار شما هستیم. این را به یقین بدانید. وارد عالم بعد که شدید، در این روشنایی خودتان و همراه شدن با این فرشتگان، خانواده و تمام متعلقات دنیایی را از یاد میبرید، یعنی هیچ احساس تنهایی نمیکنید.
به قیامت که وارد میشویم، آنجا یاد خانواده و متعلقات میافتیم، در دو جای قرآن میگوید: آنجا وارد بهشت میشوید:
« جَنّٰاتُ عَدْنٍ یَدْخُلُونَهٰا وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبٰائِهِمْ وَ أَزْوٰاجِهِمْ وَ ذُرِّیّٰاتِهِمْ » (2)
پدران، همسران و بچههای خوب و صالحتان میآیند تا با هم به بهشت بروید و تا ابد با هم باشید.
در اصفهان پس از منبر، پیرمردی با گریه آمد و گفت: من همسرم را خیلی دوست دارم، برای این که او خیلی خوب است. گفت: چرا گریه میکنی؟ گفت: من با این منبری که شنیدم، به ذهنم آمد که از شما بپرسم: من در قیامت، اگر حورالعین نخواهم و فقط همسرم را بخواهم، آیا اجازه میدهند؟ گفتم: واقعاً حورالعین نمیخواهی؟ گفت: نه. گفتم: آفرین بر همّت شما. نخواستن حورالعین خیلی همّت میخواهد. مثلاً جوانی همه چیز آماده باشد، بگوید: من زنا و رابطۀ نامشروع نمیخواهم. این نخواستن، دلیل بر همت والای این انسان است.
گفت: من همسرم را میخواهم. گفتم: خدا این کار را برایت کرده است. سند آن در دو سوره از قرآن است:
« جَنّٰاتُ عَدْنٍ یَدْخُلُونَهٰا وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبٰائِهِمْ وَ أَزْوٰاجِهِمْ وَ ذُرِّیّٰاتِهِمْ »
1) (1)) - فصلت (41) : 30؛ «بیتردید کسانی که گفتند : پروردگار ما خداست ؛ سپس [ در میدان عمل بر این حقیقت ] استقامت ورزیدند ، فرشتگان بر آنان نازل میشوند [ و میگویند : ] مترسید و اندوهگین نباشید و شما را به بهشتی که وعده میدادند ، بشارت باد .»
2) (2)) - رعد (13) : 23؛ «بهشتهای جاویدی که آنان و پدران و همسران و فرزندان شایسته و درستکارشان در آن وارد میشوند.»
ازدواج شما را که خدا به هم نمیزند، طلاق در کار نیست، در قیامت همسر تو را به کس دیگر و همسر دیگری را به تو نمیدهند. اما حورالعین را گرچه نخواهی، آنجا به تو میدهند، ولی آنجا دیگر همسرت حسادت نمیکند، بلکه با حورالعین رفیق است.
اما همسرت را طبق این دو مدرک قرآنی به تو میدهند. طبق این دو سند است که این ازدواجها با مرگ باطل نمیشود. اما خیلی از ازدواجها با مرگ باطل میشود؛ ازدواج حضرت نوح و لوط علیهما السلام با همسرشان، بعد از مردن باطل شد.
قرآن مجید در آخر سورۀ تحریم (1)میفرماید:
در قیامت گریبان همسر نوح و لوط علیهما السلام را میگیرم و با عصبانیت به آنها میگویم:
هر دو با وارد شوندگان در جهنم، وارد جهنم شوید. آنجا آنها نمیتوانند بگویند: من همسرم را میخواهم، چون دیگر همسرش نیست، طلاق الهی در میان میآید.
در آنجا فرعون نمیتواند بگوید: من آسیه علیها السلام را میخواهم، چون خدا طلاق آسیه را با شهادت آسیه رقم زد. آنجا بعضی از همسران پیغمبر صلی الله علیه و آله جرأت ندارند که بگویند: ما پیغمبر صلی الله علیه و آله را میخواهیم، آنها نیز باید با همسران لوط و نوح علیهما السلام در یک جایگاه باشند. پیغمبر صلی الله علیه و آله در قیامت میفرماید: خدایا! من تنها همسری که در این عالم میخواهم، حضرت خدیجه علیها السلام است.
یا حضرت زهرا و علی علیهما السلام ، هر دو حقیقت واحدی هستند، اینها ازدواجشان باطل نمیشود. ازدواجی قوی و بالاتر از این نمیشود.
خوشا به حال سیدهای صالح و سالم! مانند: سیدمرتضی و برادرش، سید رضی، صاحب کتاب شریف «نهج البلاغه»، زیرا در قیامت، حضرت زهرا علیها السلام وقتی تمام درهای بهشت به رویش باز است، اول میگوید: خدایا! فرزندانم چه میشوند؟ خوشا به حال سیدهای سالم که اگر لغزشی نیز داشتند، توبۀ واقعی کردند.
1) (1)) - اشاره به آیات: سوره تحریم (66) ؛ 10 - 11؛ «خدا برای کافران ، زن نوح و زن لوط را مثل زده که تحت سرپرستی و زوجیت دو بنده شایسته از بندگان ما بودند ، ولی [ در امر دین و دینداری ] به آن دو [ بندۀ شایستۀ ما ] خیانت ورزیدند ، و آن دو [ پیامبر ] چیزی از عذاب خدا را از آن دو زن دفع نکردند و [ هنگام مرگ ] به آن دو گفته شد : با وارد شوندگان وارد آتش شوید . * و خدا برای مؤمنان همسر فرعون را مثل زده است هنگامی که گفت : پروردگارا ! برای من نزد خودت خانهای در بهشت بنا کن ومرا از فرعون وکردارش رهایی بخش ومرا از مردم ستمکار نجات ده .»
حضرت زهرا علیها السلام بهشت را که میبیند، میفرماید: خدایا! من بدون فرزندانم نمیتوانم از این نعمتها استفاده کنم. خطاب میرسد: آنها را صدا بزن. امام باقر علیه السلام میفرماید: مادرم اول، ما را تا امام دوازدهم علیهم السلام صدا میزند بعد فرزندان آنها تا روز قیامت را. (1)این افتخار و کرامت است که خون حضرت زهرا علیها السلام در فرزندانش جاری است.
این نوعی از مرگ است؛ با سلامت، نور و امنیت از دنیا به عالم بعد سفر کردن.
چقدر طول میکشد؟ قدر چشم به هم زدن. با این بدن چه میکنند؟ این بدن را وقتی بردند و خاکش کردند، وقتی روح را جدا کردند، این بدن تبدیل به خاک میشود، ولی چون در همۀ کارهای خوب و عبادت شریک روح شما بوده، در قیامت آن را برمیگردانند، اما در برزخ کاری به کار بدن ندارند و فقط روح لطیف شما با بدن نوری که به شکل همین بدن است؛ اسم آن بدن مثالی است که بدن بیوزنی است.
در عالم برزخ، سر سفرۀ خدا هستید، شبهای جمعه همۀ شما را خدمت امیرالمؤمنین علیه السلام میبرند، میهمان ایشان هستید، دوباره سر جای خود میآیید، تا قیامت بشود. مگر در قرآن نخواندهاید:
« یٰا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ * اِرْجِعِی إِلیٰ رَبِّکِ رٰاضِیَةً مَرْضِیَّةً * فَادْخُلِی فِی عِبٰادِی * وَ ادْخُلِی جَنَّتِی » (2)
اول کنار عباد من - علی و اولاد علی علیهم السلام - بیا، بعد داخل بهشت شو. این نوعی از مرگ است.
مرگِ دیگر نیز توضیح نمیخواهد، چون همه چیزش ضدّ این مرگ است؛ سفر
1) (1)) - بحار الأنوار: 62/43 - 63، باب 3، حدیث 54؛ «جَعْفَرٍ عَنْ أَبِیهِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله :إِذَا کَانَ یَوْمُ الْقِیَامَةِ نَادَی مُنَادٍ مِنْ بُطْنَانِ الْعَرْشِ یَا مَعْشَرَ الْخَلَائِقِ غُضُّوا أَبْصَارَکُمْ حَتَّی تَمُرَّ بِنْتُ حَبِیبِ اللَّهِ إِلَی قَصْرِهَا فَتَمُرُّ إِلَی قَصْرِهَا فَاطِمَةُ ابْنَتِی وَ عَلَیْهَا رَیْطَتَانِ خَضْرَاوَانِ حَوَالَیْهَا سَبْعُونَ أَلْفَ حَوْرَاءَ فَإِذَا بَلَغَتْ إِلَی بَابِ قَصْرِهَا وَجَدَتِ الْحَسَنَ قَائِماً وَ الْحُسَیْنَ نَائِماً مَقْطُوعَ الرَّأْسِ فَتَقُولُ لِلْحَسَنِ مَنْ هَذَا فَیَقُولُ هَذَا أَخِی إِنَّ أُمَّةَ أَبِیکِ قَتَلُوهُ وَ قَطَعُوا رَأْسَهُ فَیَأْتِیهَا النِّدَاءُ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ یَا بِنْتَ حَبِیبِ اللَّهِ إِنِّی إِنَّمَا أَرَیْتُکِ مَا فَعَلَتْ بِهِ أُمَّةُ أَبِیکِ لِأَنِّی ادَّخَرْتُ لَکِ عِنْدِی تَعْزِیَةً بِمُصِیبَتِکِ فِیهِ إِنِّی جَعَلْتُ تَعْزِیَتَکِ الْیَوْمَ أَنِّی لَاأَنْظُرُ فِی مُحَاسَبَةِ الْعِبَادِ حَتَّی تَدْخُلَ الْجَنَّةَ أَنْتِ وَ ذُرِّیَّتُکِ وَ شِیعَتُکِ وَ مَنْ أَوْلَاکُمْ مَعْرُوفاً مِمَّنْ لَیْسَ هُوَ مِنْ شِیعَتِکِ قَبْلَ أَنْ أَنْظُرَ فِی مُحَاسَبَةِ الْعِبَادِ فَتَدْخُلُ فَاطِمَةُ ابْنَتِی الْجَنَّةَ وَ ذُرِّیَّتُهَا وَ شِیعَتُهَا وَ مِنْ أَوْلَادِهَا [ مَنْ أَوْلَاکُمْ ] مَعْرُوفاً مِمَّنْ لَیْسَ مِنْ شِیعَتِهَا فَهُوَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لاٰ یَحْزُنُهُمُ الْفَزَعُ الْأَکْبَرُ قَالَ هَوْلُ یَوْمِ الْقِیَامَةِ وَ هُمْ فِی مَا اشْتَهَتْ أَنْفُسُهُمْ خٰالِدُونَ هِیَ وَ اللَّهِ فَاطِمَةُ وَ ذُرِّیَّتُهَا وَ شِیعَتُهَا وَ مَنْ أَوْلَاهُمْ مَعْرُوفاً مِمَّنْ لَیْسَ هُوَ مِنْ شِیعَتِهَا.»
2) (2)) - فجر (89) : 27 - 30؛ «ای جان آرام گرفته و اطمینان یافته ! * به سوی پروردگارت در حالی که از او خشنودی و او هم از تو خشنود است ، باز گرد . * پس در میان بندگانم درآی * و در بهشتم وارد شو .»
از این عالم به تاریکترین جایگاه، غریبانه و تنها. به جایی که بعد از دفن بدن، روح را در وادی برهوت میبرند که تمام پنجرههای جهنم به طرف آن وادی باز است و شب و روز حرارت و شعلههای جهنم از این پنجرهها به آن وادی میزند.
« النّٰارُ یُعْرَضُونَ عَلَیْهٰا غُدُوًّا وَ عَشِیًّا » (1)
شب و روز برزخ، آتش به آنها دمیده میشود و هیچ کس نیست که آنها را نجات دهد.
آنهایی که مردن تاریکی دارند، به چه علت مرگ آنها ظلمانی است؟ به خاطر ناباب بودن خودشان. از موارد نابابی، خوردن مال حرام است که باعث این نوع از مرگ میشود. روایات مربوط به خوردن مال حرام را از مهمترین کتابها برای شما خواهم گفت. از مواردی که باعث مرگ سخت و بد میشود، خوردن مال مردم است که خیلی رواج دارد. (2)والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
1) (1)) - غافر (40) : 46؛ « [عذابشان ] آتش است که صبح و شام بر آن عرضه میشوند.»
2) (2)) - بحار الأنوار: 172/72، باب 58، حدیث 9؛ «أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِی خَبَرِ الْمِعْرَاجِ قَالَ قَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله مَرَرْتُ بِقَوْمٍ بَیْنَ أَیْدِیهِمْ مَوَائِدُ مِنْ لَحْمٍ طَیِّبٍ وَ لَحْمٍ خَبِیثٍ یَأْکُلُونَ اللَّحْمَ الْخَبِیثَ وَ یَدَعُونَ الطَّیِّبَ فَقُلْتُ مَنْ هَؤُلَاءِ یَا جَبْرَئِیلُ فَقَالَ هَؤُلَاءِ الَّذِینَ یَأْکُلُونَ الْحَرَامَ وَ یَدَعُونَ الْحَلَالَ وَ هُمْ مِنْ أُمَّتِکَ یَا مُحَمَّدُ.» بحار الأنوار: 314/63، باب 2، حدیث 6؛ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مَنْ أَکَلَ الْحَلَالَ قَامَ عَلَی رَأْسِهِ مَلَکٌ یَسْتَغْفِرُ لَهُ حَتَّی یَفْرُغَ مِنْ أَکْلِهِ وَ قَالَ إِذَا وَقَعَتِ اللُّقْمَةُ مِنْ حَرَامٍ فِی جَوْفِ الْعَبْدِ لَعَنَهُ کُلُّ مَلَکٍ فِی السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مَا دَامَتِ اللُّقْمَةُ فِی جَوْفِهِ لَایَنْظُرُ اللَّهُ إِلَیْهِ وَ مَنْ أَکَلَ اللُّقْمَةَ مِنَ الْحَرَامِ فَقَدْ بٰاءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللّٰهِ فَإِنْ تَابَ تَابَ اللَّهُ عَلَیْهِ وَ إِنْ مَاتَ فَالنَّارُ أَوْلَی بِهِ.»
پی نوشتها
طرق ورود به عالم بعد
تهران، حسینیه مکتب النبی
رمضان 1383
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
قرآن مجید راه سفر انسان به آخرت را در دو طریق بیان میکند، و علت تقسیم این سفر به دو کیفیت، دو گروه بودن مردم در طول تاریخ است. از زمان شروع زندگی انسان در کرۀ زمین تا اکنون، مردم دو گروه بودهاند و تا برپا شدن قیامت نیز همین دو گروه خواهند بود.
رگ رگست این آب شیرین آب شور در خلایق میرود تا نفخ صور (1)
البته در دو گروه شدن انسانها، هیچ اجباری نبوده و نیست، یعنی این خدای متعال نیست که انسانها را به دو گروه تقسیم کرده است، بلکه خود مردم هستند که به انتخاب و اختیار خودشان دو گروه شدهاند که خدا از آن دو گروه خبر میدهد، نه این که باعث دو گروه شدن آنها باشد.
بسیاری از مسائل که در قرآن مجید مطرح است، فقط خبر از زندگی مردم است، نه این که اجبار پروردگار باشد. تنها چیزی را که نسبت به انسان بعد از آفریده شدن و مکلف شدنش برعهدۀ خدا میداند، فقط راهنمایی و هدایت است:
1) (1)) - مثنوی معنوی مولوی.
« أَ لَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَیْنَیْنِ * وَ لِسٰاناً وَ شَفَتَیْنِ * وَ هَدَیْنٰاهُ النَّجْدَیْنِ » (1)
دو چشم باز و زبان گویا برای انسان قرار دادهام که اگر بنا باشد بپرسد، بپرسد که جهلش را علاج کند. دو لب نیز دارد که بتواند درست حرف بزند. بعد دو راه و چاه را نیز به او راهنمایی کردهام؛ گفت: این یک راه است؛ هر کسی در این راه حرکت کند، پایان این راه، رضوان و بهشت است.
ضدّ این راه نیز جادهای است که وصل به چاه عمیقی به نام دوزخ است، که هر کسی این راه را برود، به ناچار در پایان این راه به دوزخ میافتد. پس ما شما را هدایت کردیم، اما این شما هستید که انتخابگر هستید. میتوانید اشتباه انتخاب نکنید، چون عقل به شما دادم، پیغمبر و امام معصوم علیهم السلام برایتان قرار دادم، کتاب آسمانی برایتان نازل کردم، این چهار حجت من بر شما است. چهرههایی را با عقل کامل در میان شما قرار دادم که حجت پنجم است، پس عذرتان چیست که به جهنم میروید؟
شما باید عذر قابل قبولی برای جهنم نرفتن خود داشته باشید. اگر بگویید: خدا که پیغمبری نفرستاده است:
« لَوْ لاٰ أَرْسَلْتَ إِلَیْنٰا رَسُولاً فَنَتَّبِعَ آیٰاتِکَ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَذِلَّ وَ نَخْزیٰ » (2)
اگر پیغمبری فرستاده بودی، ما حتماً از احکام و برنامههای تو پیروی میکردیم، خدا جواب میدهد: من که فرستادم، چرا از آنها پیروی نکردید؟ خدا میفرماید:
« فَبَعَثَ اللّٰهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ » (3)
چرا پیروی نمیکنید؟
شما در کنار چند حجت قرار دارید؛ پیغمبران، ائمۀ طاهرین، کتب آسمانی مانند
1) (1)) - بلد (90) : 8 - 10؛ «آیا برای او دو چشم قرار ندادیم ؟ * و یک زبان و دو لب ؟ * و او را به راه خیر و شر هدایت نکردیم [ تا راه خیر را بگزیند و راه شر را واگذارد ؟ ]»
2) (2)) - طه (20) : 134؛ «قطعاً میگفتند: پروردگارا! چرا رسولی به سوی ما نفرستادی تا پیش از آنکه خوار و رسوا شویم، آیات تو را پیروی کنیم.»
3) (3)) - بقره (2) : 213؛ «خدا پیامبرانی را مژده دهنده و بیم رسان برانگیخت، و با آنان به درستی و راستی کتاب را نازل کرد.»
قرآن، یا امتهای قبلی، تورات، انجیل و زبور و صحف، چهرههایی با عقل کامل، عقل و چشم باز، شما دیگر چه عذری دارید که در طریق گمراهی قدم برمیدارید؟
چند آیه در قرآن مجید است که مربوط به قیامت است. خدا به تمام گمراهان در قیامت میگوید: اینجا جای عذرخواهی و بهانه نیست. چون هر عذری بیاورید، دروغ است، بنابراین از اول راه عذرتراشی را میگیرد، میگوید:
« لاٰ تَعْتَذِرُوا قَدْ کَفَرْتُمْ بَعْدَ إِیمٰانِکُمْ » (1)
عذری نیاورید، چون هر عذری بیاورید، من به شما ثابت میکنم که دروغ میگویید. تمام امکانات لازم برای حرکت در راه هدایت برای شما بود، بنابراین بهانه نیاورید.
در آیۀ دیگر میفرماید:
« إِنّٰا هَدَیْنٰاهُ السَّبِیلَ إِمّٰا شٰاکِراً وَ إِمّٰا کَفُوراً » (2)
ما راه را نشان دادیم، یعنی کار ما تمام و نسخۀ ما کامل است، چون به لفظ ماضی میگوید، نمیگوید: بعد هدایت میکنم، بلکه میگوید: «هَدَیْنٰاهُ » چراغ هدایت من از همان زمان شروع زندگی شما انسانها روشن بوده، چون وقتی آدم و حوا علیهما السلام را میخواستم روی زمین قرار بدهم و حتی به ابلیس خطاب کردم: من نخواستم که حتی دشمنم به جهنم برود، فقط او را از بارگاه ربوبی خودم بیرون کردم، اما به او و آن زن و شوهر گفتم: «قُلْنَا اهْبِطُوا» « اِهْبِطُوا » جمع است، از سه به بالا را شامل میشود:
« قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْهٰا جَمِیعاً فَإِمّٰا یَأْتِیَنَّکُمْ مِنِّی هُدیً فَمَنْ تَبِعَ هُدٰایَ فَلاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ » (3)
1) (1)) - توبه (9) : 66؛ «[ بگو : نسبت به اعمال و گفتارتان ] عذرخواهی نکنید که [ عذرخواهی شما را پایه واساسی نیست] یقیناً شما پس از ایمانتان کافر شدید.»
2) (2)) - انسان (76) : 3؛ «ما راه را به او نشان دادیم یا سپاس گزار خواهد بود یا ناسپاس.»
3) (3)) - بقره (2) : 38؛ «گفتیم : همگی از آن [ مرتبه و مقام ] فرود آیید؛ چنانچه از سوی من هدایتی برای شما آمد، پس کسانی که از هدایتم پیروی کنند نه ترسی بر آنان است و نه اندوهگین شوند .»
همگی به روی زمین بروید، اما من بلافاصله شما را راهنمایی میکنم که از چه جادهای در زندگی حرکت کنید. اگر ابلیس با آن بلایی که بر سر آدم و حوا درآورد، هدایت مرا میپذیرفت، او نیز به بهشت میرفت.
امام صادق علیه السلام میفرماید: حتی خدا حاضر شد که در زمان حضرت موسی علیه السلام از تمام گناهان ابلیس گذشت کند، لذا به او فرمود: به ابلیس بگو: قضای آن سجدهای که نکردی را بر سر قبر آدم بجا بیاور، من گذشتهات را میآمرزم. ابلیس گفت: من به خودش وقتی که زنده بود سجده نکردم، به قبرش سجده کنم؟ (1)پس خودم هستم که بد حرکت میکنم و میگویم: هر چه میخواهد، بشود. خدا که میخواهد با هر نوع دستاویزی مرا به طرف خودش بکشد؛ با انبیا، ائمه، عقل کامل، عالم ربانی، کتب آسمانی، حادثه و اتفاقات، اما من میگویم: صد و بیست و چهار هزار پیغمبر، دوازده امام، قرآن، عقل و تمام حجتهای خدا را رها کن. پس چه چیزی در این دنیا نزد تو اهمیت دارد؟ میگوید: رفیق، نوار برای من میگذارد، عرق و شراب به من میدهد، قمار راه میاندازد، بساط زنا برای من فراهم میآورد.
اما به دنبال حضرت ابراهیم علیه السلام ، حضرت علی علیه السلام ، فاطمۀ زهرا علیها السلام بروم که میگویند: ارتباط با نامحرم، ربا، بیحجابی حرام است.
قرآن میفرماید: جهنمیها خودشان جهنم را انتخاب میکنند، بهشتیها نیز خودشان بهشت را برمیگزینند، ما فقط هدایت آنها را به عهده گرفتهایم که بگوییم:
این جاده منتهی به بهشت و این جاده آخرش دوزخ است. انتخاب و اختیار باشما است. هیچ کس به من نگوید که چرا خودت جلوی گمراهی مرا نمیگیری؟ چون من اراده ازلی و ابدیم بر هدایت اجبار تعلق نگرفته است. من به اجبار کسی را به بهشت و جهنم نمیبرم. من فقط راه را نشان میدهم.
1) (1)) - بحار الأنوار: 280/60 - 281، حدیث 169 - 170؛ «ابْنِ عُمَرَ قَالَ لَقِیَ إِبْلِیسُ مُوسَی فَقَالَ لِمُوسَی أَنْتَ الَّذِی اصْطَفَاکَ اللَّهُ بِرِسَالَتِهِ وَ کَلَّمَکَ تَکْلِیماً أَذْنَبْتُ وَ أَنَا أُرِیدُ أَنْ أَتُوبَ فَاشْفَعْ لِی إِلَی رَبِّی أَنْ یَتُوبَ عَلَیَّ قَالَ مُوسَی نَعَمْ فَدَعَا مُوسَی رَبَّهُ فَقِیلَ یَا مُوسَی قَدْ قُضِیَتْ حَاجَتُکَ فَلَقِیَ مُوسَی إِبْلِیسَ وَ قَالَ قَدْ أُمِرْتَ أَنْ تَسْجُدَ بِقَبْرِ آدَمَ وَ یُتَابَ عَلَیْکَ فَاسْتَکْبَرَ وَ غَضِبَ وَ قَالَ لَمْ أَسْجُدْ لَهُ حَیّاً أَسْجُدُ لَهُ مَیِّتاً ثُمَّ قَالَ إِبْلِیسُ یَا مُوسَی إِنَّ لَکَ عَلَیَّ حَقّاً بِمَا شَفَعْتَ لِی إِلَی رَبِّکَ فَاذْکُرْنِی عِنْدَ ثَلَاثٍ لَاأَهْلِکُکَ فِیمَنْ أُهْلِکُ اذْکُرْنِی حِینَ تَغْضَبُ فَإِنِّی أَجْرِی مِنْکَ مَجْرَی الدَّمِ وَ اذْکُرْنِی حِینَ تَلْقَی الزَّحْفَ فَإِنِّی آتِی ابْنَ آدَمَ حِینَ یَلْقَی الزَّحْفَ فَأُذَکِّرُهُ وُلْدَهُ وَ زَوْجَتَهُ حَتَّی یُوَلِّی وَ إِیَّاکَ أَنْ تُجَالِسَ امْرَأَة لَیْسَتْ بِذَاتِ مَحْرَمٍ فَإِنِّی رَسُولُهَا إِلَیْکَ وَ رَسُولُکَ إِلَیْهَا.» «أَنَسٍ قَالَ إِنَّ نُوحاً لَمَّا رَکِبَ السَّفِینَةَ أَتَاهُ إِبْلِیسُ فَقَالَ لَهُ نُوحٌ مَنْ أَنْتَ قَالَ أَنَا إِبْلِیسُ قَالَ فَمَا جَاءَ بِکَ قَالَ جِئْتُ تَسْأَلُ لِی رَبَّکَ هَلْ لِی مِنْتَوْبَةٍ فَأَوْحَی اللَّهُ إِلَیْهِ أَنَّ تَوْبَتَهُ أَنْ یَأْتِیَ قَبْرَ آدَمَ فَیَسْجُدَ لَهُ قَالَ أَمَّا أَنَا لَمْ أَسْجُدْ لَهُ حَیّاً أَسْجُدُ لَهُ مَیِّتاً قَالَ فَ اسْتَکْبَرَ وَ کٰانَ مِنَ الْکٰافِرِینَ.»
این که بگویی: چرا جلوی مرا نمیگیری که من با زن نامحرم نروم، عرق نخورم، ورق بازی و قمار نکنم؟ اگر تو جلوی مرا بگیری، من این گونه گناه نمیکنم؟ چون به من چه که جلویت را بگیرم. من تو را رانندۀ بدن و روحت قرار دادهام، هر کجا که احساس خطر میکنی، ترمز کن. ماه مبارک رمضان بهترین دلیل بر این است که همه میتوانند از حرام خودداری کنند.
« إِنّٰا هَدَیْنٰاهُ السَّبِیلَ إِمّٰا شٰاکِراً وَ إِمّٰا کَفُوراً »
میگوید: گروهی راه هدایت را انتخاب میکنند که آخرت بهشت است، گروهی نیز راه ضلالت، کفر و شرک را انتخاب میکنند که آخرش جهنم است.
این که انسانها دو گونه میمیرند و به آخرت سفر میکنند؛ سفری که برای گروه مؤمن است زیباترین و راحتترین سفر است، که آیات و روایات میگویند: اول این سفر، پایان همۀ رنجها، غصهها، غربتها، دردها و ناراحتیها است.
به محض این که چشمش به ملک الموت میافتد، تمام لذّت عالم در وجودش ظهور میکند، چرا؟ برای این که در همان حال احتضار، با دیدن ملک الموت این معنا را با عمق قلبش درک میکند که زمان فراق تمام شده و زمان وصال است:
« إِنَّ الَّذِینَ قٰالُوا رَبُّنَا اللّٰهُ ثُمَّ اسْتَقٰامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلاٰئِکَةُ أَلاّٰ تَخٰافُوا وَ لاٰ تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ » (1)
این یکی از سندهای بسیار زیبای قرآن است.
کسانی که آمدند و به ایمان به من اقرار کردند، گفتند که همه کار ما پروردگار یکتا است، به شیطانها و خانواده اعلان کردند: مالک، صاحب اختیار، فرمانده، مدبّر و مربی ما در این عالم فقط خدا است و بر این اعتقاد نیز پایداری کردند و هیچ
1) (1)) - فصلت (41) : 30؛ «بیتردید کسانی که گفتند : پروردگار ما خداست ؛ سپس [ در میدان عمل بر این حقیقت ] استقامت ورزیدند ، فرشتگان بر آنان نازل میشوند [ و میگویند : ] مترسید و اندوهگین نباشید و شما را به بهشتی که وعده میدادند ، بشارت باد .»
برنامهای اینها را از مرحلۀ هدایت دور نکرد؛ جلوهها، زینتها، فسادها، فتنهها، آشوبها، مقالهها، ماهوارهها، سریالها، سیدیها، هیچ کدام آنها را از من جدا نکرد، چون اینها آدمهای خیلی فهمیدهای هستند.
مگر میشود کسی به حق وصل شود و جاهل بمیرد؟ پروردگار عالم، عقل بینهایت است، انسان با عقل جزئی، اگر به این عقل بینهایت ربط پیدا کند، خدا میداند که چه انقلابی در وجودش ایجاد میشود.
کودکی را به مکتب بردند، معلم به او گفت: بگو یک، گفت: یک. گفت: بگو دو.
گفت: نمیگویم ما همان یک را داریم که همه چیز در همان یک هست. دو نداریم.
تمام آفرینش جلوۀ همان یک است. به پدر بچه گفت: از فردا به بعد این بچه را جای من و مرا در میان بچهها بگذار، برای این که همه علم در حرف این بچه است.
امروز شاه انجمن دلبران یکی است دلبر اگر هزار، ولی دل، بر آن یکی است (1)
مگر دلمان را ارزان به دست آوردیم که به غارت این افراد فاسد و خبیث و آلوده بدهیم. یک دل که بیشتر به ما ندادهاند؛ که حضرت حق میفرماید:
« مٰا جَعَلَ اللّٰهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَیْنِ فِی جَوْفِهِ » (2)
من برای هیچ کدام دو دل نگذاشتم، دلی به شما دادم که آن نیز جایگاه خودم است. چه کسی بهتر از صاحب دل؟
زلیخا به حضرت یوسف علیه السلام گفت:
فقط برای یک بار نگاهی به من کن، من یک بار تو را دیدم، دلباخته شدم و تو را میخواهم، تو نیز یک بار مرا نگاه کن.
حضرت یوسف علیه السلام فرمود: من همیشه نتیجه را نگاه میکنم. تا در این گونه موارد
پر از نفرت شوم و اصلاً هیچ چیزی را نگاه نکنم. (1)گفت: نتیجه چیست؟ گفت: من آن زمانی را نگاه میکنم که درب قبر را بستند و رفتند. کرمها آمدند و ابرو، لبها، چشمها، موها و صورتت را خوردهاند، شکلی را دارم نگاه میکنم که گرگ بیابان نیز از آن فرار میکند. زنا کنم؟ آنچه جوان در آینه ببیند پیر در خشت خام بیند.
« إِنَّ الَّذِینَ قٰالُوا رَبُّنَا اللّٰهُ ثُمَّ اسْتَقٰامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلاٰئِکَةُ أَلاّٰ تَخٰافُوا وَ لاٰ تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ »
البته این آیه خیلی توضیح دارد. یعنی عمق آیه را که آدم میشکافد، نگاه میکند که از لذت معنوی دارد از خود بی خود میشود.
آیه مربوط به مؤمنین زمان پیغمبر صلی الله علیه و آله نیست، آیه به صورت کلی میگوید. در همۀ زمانها فساد بوده است، شما خیال میکنید که زمان قاجاریه، صفویه و زندیه در ایران فساد نبوده است؟ فساد همیشه بوده، ما نباید در مقابل فساد سست باشیم که فساد در همه جای زندگی ما رخنه کند.
به تعبیر امیرالمؤمنین علیه السلام :
ما باید در زندگی مانند کوه باشیم؛
«کنت کالجبل لاتحرّکه العواصف» (2)
یا امام علی علیه السلام میفرماید:
«شیعتنا کالنحل» (3)
شیعیان ما مانند زنبور عسل، منبع فایده و سود هستند. زنبور فقط به دنبال شیرههایی میگردد که تبدیل به عسل میشود، هیچگاه روی نجاست نمینشیند. در
1) (1)) - اشاره به آیات: سوره یوسف (12) : 23 - 24؛ «و آن [ زنی ] که یوسف در خانهاش بود ، از یوسف با نرمی و مهربانی خواستار کامجویی شد ، و [ در فرصتی مناسب ] همۀ درهای کاخ را بست و به او گفت : پیش بیا [ که من در اختیار توام ] یوسف گفت : پناه به خدا ، او پروردگار من است ، جایگاهم را نیکو داشت ، [ من هرگز به پروردگارم خیانت نمیکنم ] به یقین ستمکاران رستگار نمیشوند . * بانوی کاخ [ چون خود را در برابر یوسفِ پاکدامن ، شکست خورده دید با حالتی خشمآلود ] به یوسف حمله کرد و یوسف هم اگر برهان پروردگارش را [ که جلوۀ ربوبیت و نور عصمت و بصیرت است ] ندیده بود [ به قصد دفاع از شرف و پاکیاش ] به او حمله میکرد [ و در آن حال زد و خورد سختی پیش میآمد و با مجروح شدن بانوی کاخ ، راه اتهام بر ضد یوسف باز میشد ، ولی دیدن برهان پروردگارش او را از حمله بازداشت و راه هر گونه اتهام از سوی بانوی کاخ بر او بسته شد ] . [ ما ] اینگونه [ یوسف را یاری دادیم ] تا زد و خورد[ ی که سبب اتهام میشد ] و [ نیز ] عمل خلاف عفت آن بانو را از او بگردانیم ؛ زیرا او از بندگان خالص شدۀ ما [ از هر گونه آلودگی ظاهری و باطنی ] بود .»
2) (2)) - من لایحضره الفقیه: 53/2، زیارة اخری لامیرالمؤمنین علیه السلام ، حدیث 3199.
3) (3)) - غررالحکم: 118، حدیث 2051؛ «شِیعَتُنَا کَالنَّحْلِ لَوْ عَرَفُوا مَا فِی جَوْفِهَا لَأَکَلُوهَا.»
این بیابانها میرود و بهترین گلها و شکوفهها را پیدا میکند. نوشتهاند که زنبور با این جثهاش از کندو که در میآید،تا زمانی که برگردد و آن شیرههای خورده را تبدیل به عسل کند، معادل چهارده فرسخ راه میرود.
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله میفرماید:
مؤمن فقط به دنبال گل و شیرۀ گل میگردد، نه دنبال بول و غائط، آن مگس است که به دنبال نجاست میگردد. (1)« إِنَّ الَّذِینَ قٰالُوا رَبُّنَا اللّٰهُ ثُمَّ اسْتَقٰامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلاٰئِکَةُ أَلاّٰ تَخٰافُوا وَ لاٰ تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ »
مؤمن و کلیه کسانی که در جادۀ هدایت هستند، چقدر ارزش دارند؟ هنگام مردن، ملائکه بر آنها نازل میشوند، میگویند: نترسید، چون شما را به جای ترسناکی نمیبریم. غصه نخورید، چون هیچ چیزی از شما نمیخواهیم بگیریم. هر کار مثبتی کردید، با خودتان برمیدارید و میبرید.
پرده را کنار میزنند، ملائکه به شما میگویند: آمدیم تا شما را به این بهشتی که از پیش در قرآن به شما وعده میدادند، بشارت دهیم. آن بهشت اینجا است:
« فِیهٰا مٰا تَشْتَهِی أَنْفُسُکُمْ وَ لَکُمْ فِیهٰا مٰا تَدَّعُونَ * نُزُلاً مِنْ غَفُورٍ رَحِیمٍ » (2)
در این بهشتی که میخواهیم شما را ببریم، هر چیزی که بخواهید برای شما فراهم است.
پایان آیه خیلی جالب است. میدانید در این بهشت میهماندار شما کیست؟ خدای غفور و رحیم. قبل از این که شما را به بهشت ببرد، گناهانتان را میآمرزد و بعد رحمتش را دریاوار به شما وصل میکند.
مرگ طبقۀ دوم نیز کاملاً ضدّ اینها است. شما هر برنامۀ مثبت در این نوع مرگ
1) (1)) - بحار الأنوار: 238/61؛ «رَوَی أَحْمَدُ وَ ابْنُ أَبِی شَیْبَةَ وَ الطَّبَرَانِیُّ أَنَّ النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله قَالَ الْمُؤْمِنُ کَالنَّحْلَةِ تَأْکُلُ طَیِّباً وَ تَضَعُ طَیِّباً وَقَعَتْ فَلَمْ تَکْسِرْ وَ لَمْ تَفْسُدْ.» وفی شعب البیهقی عن مجاهد قال صاحبت عمر من مکة إلی المدینة فما سمعته یحدث عن رسول الله صلی الله علیه و آله إلا هذا الحدیث : إِنَّ مَثَلَ الْمُؤْمِنِ کَمَثَلِ النَّحْلَةِ إِنْ صَاحَبْتَهُ نَفَعَکَ وَ إِنْ شَاوَرْتَهُ نَفَعَکَ وَ إِنْ جَالَسْتَهُ نَفَعَکَ وَ کُلُّ شَأْنِهِ مَنَافِعُ وَ کَذَلِکَ النَّحْلَةُ کُلُّ شَأْنِهَا مَنَافِعُ.»
2) (2)) - فصلت (41) : 31 - 32؛ «آنچه دلتان بخواهد ، در بهشت برای شما فراهم است ، و در آن هر چه را بخواهید ، برای شما موجود است . * رزق آمادهای از سوی آمرزندۀ مهربان است .»
میبینید، همه را برعکس کنید، نوع مرگ آنها معلوم میشود.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
پی نوشتها
نشانههای پیامبر صلی الله علیه و آله
تهران، حسینیه مکتب النبی
رمضان 1383
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
قرآن مجید میفرماید:
یهودیان و مسیحیان قبل از بعثت پیغمبر صلی الله علیه و آله ، نشانهها و اوصاف پیغمبر صلی الله علیه و آله را در دو کتاب تورات و انجیل خوانده بودند. قبل از بعثت، آن نشانهها و اوصاف در تورات و انجیل بود، آنها میخواندند و میدیدند.
« الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الْأُمِّیَّ الَّذِی یَجِدُونَهُ مَکْتُوباً عِنْدَهُمْ فِی التَّوْرٰاةِ وَ الْإِنْجِیلِ یَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهٰاهُمْ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ یُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّبٰاتِ » (1)
از نشانههای او این است که خداوند متعال هر چه جنس پاکیزه در عالم آفریده است، هیچ کدام را از انسانها منع نمیکند و مصرفش را جایز میداند.
خداوند متعال حلالهای پاکیزۀ خودش را در کتابهای قبل از قرآن و از زبان انبیا علیهم السلام بیان کرد، اما عدّهای در تاریخ آمدند وبرنامههایی را با جا انداختن خودشان در بین مردم به عنوان معلم و استاد، حرام کردند.
1) (1)) - اعراف (7) : 157؛ «همان کسانی که از این رسول و پیامبر « ناخوانده درس » که او را نزد خود [ با همۀ نشانهها و اوصافش ] در تورات وانجیل نگاشته مییابند ، پیروی میکنند ؛ پیامبری که آنان را به کارهای شایسته فرمان میدهد ، و از اعمال زشت بازمیدارد ، و پاکیزهها را بر آنان حلال مینماید.»
از نشانههای این پیغمبر صلی الله علیه و آله این است که: حلالی را بر مردم حرام نمیکند. در قرآن مجید نیز به مردم سفارش میکند که هیچ وقت از خود حکم در نیاورید و نگویید: «هذا حلال و هذا حرام» نظر دادن در حلیّت و حرمت مربوط به شما نیست که بگویید: من چهل روز آب خوردن را بر خود حرام میکنم، چنین حقی ندارید. یا پوشیدن لباس پنبهای و پشمی، یا خوردن گوشت، یا چند ماه حق همسرم را بر خود حرام میکنم.
اینها دخالت در کار خداست. حلال و حرام کردنها ربطی به شما ندارد. خدا پاکیزهها را به زبان پیغمبر صلی الله علیه و آله حلال اعلان کرده است. زمانی که ایشان مبعوث به رسالت شد، خیلی چیزها را یهودیها و مسیحیها حرام میدانستند که حرام نبود، ایشان آمد و اعلان کرد که اینها جزء پاکیزههای خلقت است و حرام نیست، بلکه حلال است. (1)
مردی به امام صادق علیه السلام فرمود:
من مادرم مسیحی است و تک فرزند هستم، پدرم مرده و مادرم کسی را ندارد.
نمیتوانم تنها به جایی دیگر بروم و زندگی کنم، مادرم پیر است و نیازمند به پرستار است، چه کنم؟ وقتی به خانه میروم، مادرم غذا درست کرده، باید بخورم، یا در این ظرفها من باید از آب همانها وضو بگیرم، من مسلمان هستم، حکم آن چه میشود؟
امام علیه السلام فرمودند: آیا مادر شما شراب میخورد؟ گفت: نه. فرمودند: آیا گوشت خوک میخورد؟ گفت: آقا! در مدینه گوشت گوسفند پیدا نمیشود، چه رسد به
1) (1)) - اشاره به سوره نحل (16) : 116؛ «و به سبب دروغی که زبانتان گویای به آن است ، نگویید : این حلال است و این حرام ، تا به دروغ به خدا افترا بزنید [ که این حلال و حرام حکم خداست ] ؛ مسلماً کسانی که به خدا دروغ میبندند ، رستگار نخواهند شد .» تفسیرالقمی: 392/1؛ «ثم قال عز و جل : وَ لاٰ تَقُولُوا لِمٰا تَصِفُ أَلْسِنَتُکُمُ الْکَذِبَ هٰذٰا حَلاٰلٌ وَ هٰذٰا حَرٰامٌ لِتَفْتَرُوا عَلَی اللّٰهِ الْکَذِبَ قال هو ما کانت الیهود یقولون ما فی بطون هذه الأنعام خالصة لذکورنا و محرم علی أزواجنا.» تفسیرالمیزان: 12/ 365 - 366؛ «قوله تعالی وَ لاٰ تَقُولُوا لِمٰا تَصِفُ أَلْسِنَتُکُمُ الْکَذِبَ هٰذٰا حَلاٰلٌ وَ هٰذٰا حَرٰامٌ لِتَفْتَرُوا عَلَی اللّٰهِ الْکَذِبَ الخ ما فی قوله لما تصف مصدریة والکذب مفعول تصف أیلا تقولوا هذا حلال وهذا حرام بسبب وصف ألسنتکم لغایةافتراء الکذب علی الله. وکون الخطاب فی الآیات للمؤمنین علی ما یؤیده سیاقها کما مر أو لعامة الناس یؤید ان یکون المراد بقوله ولا تقولوا لما تصف ألسنتکم الکذب هذا حلال وهذا حرام النهی عن الابتداع بادخال حلال أو حرام فی الاحکام الجاریة فی المجتمعالمعمولة بینهم من دون ان ینزل به الوحی فان ذلک من ادخال ما لیس من الدین فی الدین وافتراء علی الله وان لم ینسبه واضعه إلیه تعالی وذلک أن الدین فی عرف القرآن هو سنة الحیاة وقد تکرر منه سبحانه قوله یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ وَ یَبْغُونَهٰا عِوَجاً أو ما یقرب منه فالدین لله ومن زاد فیه شیئا فقد نسبه إلیه تعالی افتراء علیه وان سکت عن الاسناد أو نفی ذلک بلسانه. وذکر الجمهور ان المراد بالآیة النهی عما کان المشرکون یحلونه کالمیتة والدم وما أهل لغیر الله به أو یحرمونه کالبحیرة والسائبة وغیرهما والسیاق کما مر لا یؤیده. ثم قال سبحانه فی مقام تعلیل النهی إِنَّ الَّذِینَ یَفْتَرُونَ عَلَی اللّٰهِ الْکَذِبَ لاٰ یُفْلِحُونَ ثم بین حرمانهم من الفلاح بقوله مَتٰاعٌ قَلِیلٌ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ .» در تفسیر مجمع البیان: 207/6 مطالب ارزندهای در این باره آمده است.
گوشت خوک. فرمود: اگر مادرت اهل شراب و گوشت خوک خوردن نیست، با او که هم غذا شوی، لازم نیست دست و دهنت را آب بکشی. گفت: دلیل آن چیست؟
امام علیه السلام این آیه از قرآن را فرمودند:
« وَ طَعٰامُ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ حِلٌّ لَکُمْ وَ طَعٰامُکُمْ حِلٌّ لَهُمْ » (1)
غذای اهل کتاب برای شما پاک است. تا زمانی که زندگی آنها به گوشت خوک یا الکل و شراب آلوده نشده باشد. اسلام دین سختگیری نیست، میگوید:
« الْیَوْمَ أُحِلَّ لَکُمُ الطَّیِّبٰاتُ » (2)
تمام پاکیزهها، هر چیزی که پاکیزه است بر شما حلال است. (3)روحانی با سوادی بود، من خدمت ایشان درس میخواندم، کتاب مهم درسی داشتیم، که من بخشی از آن را نخوانده بودم، از ایشان خواهش کردم، گفت: به منزل بیا تا برایت بگویم. یادم هست که من در کنار او نشسته بودم، شخص خیلی مقدس و متدینی آمد و گفت: پولی در بانک گذاشتهام، به من اعلام کردند که ما در تقسیم جوایز برای این دفترچهها اسم شما را اعلام کردیم که به شما تعلق گرفته است.
ایشان فرمودند: این جایزه را گرفتهای؟ گفت: نه. آن روحانی گفت: چرا نگرفتی؟ این که حرام حرام نیست؟
حلال خدا را نباید حرام کرد، این یکی از نشانههای پیغمبر صلی الله علیه و آله است. نشانۀ دیگر ایشان این است که آلودهها - خبائث - را بر مردم حرام میکند. میگوید:
« وَ یُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبٰائِثَ » (4)
خوردن و فروختن خون حرام است، اما علم ترقی کرده است، شخص تصادف کردهای که به بیمارستان میآورند، چند کیسۀ خون میخواهد، وگرنه میمیرد،
1) (1)) - مائده (5) : 5؛ «و طعام اهل کتاب [ که مخلوط با مواد حرام و نجس نیست ] بر شما حلال و طعام شما هم بر آنان حلال است .»
2) (2)) - مائده (5) : 5؛ «امروز همۀ پاکیزهها [ ی از رزق خدا ] برای شما حلال شد.»
3) (3)) - الکافی: 160/2 - 161، حدیث 11؛ «زَکَرِیَّا بْنِ إِبْرَاهِیمَ قَالَ کُنْتُ نَصْرَانِیّاً فَأَسْلَمْتُ وَ حَجَجْتُ فَدَخَلْتُ عَلَی أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فَقُلْتُ إِنِّی کُنْتُ عَلَی النَّصْرَانِیَّةِ وَ إِنِّی أَسْلَمْتُ فَقَالَ وَ أَیَّ شَیْءٍ رَأَیْتَ فِی الْإِسْلَامِ قُلْتُ قَوْلَ اللَّهِ عز و جل مٰا کُنْتَ تَدْرِی مَا الْکِتٰابُ وَ لاَ الْإِیمٰانُ وَ لٰکِنْ جَعَلْنٰاهُ نُوراً نَهْدِی بِهِ مَنْ نَشٰاءُ فَقَالَ لَقَدْ هَدَاکَ اللَّهُ ثُمَّ قَالَ اللَّهُمَّ اهْدِهِ ثَلَاثاً سَلْ عَمَّا شِئْتَ یَا بُنَیَّ فَقُلْتُ إِنَّ أَبِی وَ أُمِّی عَلَی النَّصْرَانِیَّةِ وَ أَهْلَ بَیْتِی وَ أُمِّی مَکْفُوفَةُ الْبَصَرِ فَأَکُونُ مَعَهُمْ وَ آکُلُ فِی آنِیَتِهِمْ فَقَالَ یَأْکُلُونَ لَحْمَ الْخِنْزِیرِ فَقُلْتُ لَاوَ لَایَمَسُّونَهُ فَقَالَ لَابَأْسَ فَانْظُرْ أُمَّکَ فَبَرَّهَا فَإِذَا مَاتَتْ فَلَا تَکِلْهَاإِلَی غَیْرِکَ کُنْ أَنْتَ الَّذِی تَقُومُ بِشَأْنِهَا وَ لَاتُخْبِرَنَّ أَحَداً أَنَّکَ أَتَیْتَنِی حَتَّی تَأْتِیَنِی بِمِنًی إِنْ شَاءَ اللَّهُ قَالَ فَأَتَیْتُهُ بِمِنًی وَ النَّاسُ حَوْلَهُ کَأَنَّهُ مُعَلِّمُصِبْیَانٍ هَذَا یَسْأَلُهُ وَ هَذَا یَسْأَلُهُ فَلَمَّا قَدِمْتُ الْکُوفَةَ أَلْطَفْتُ لِأُمِّی وَ کُنْتُ أُطْعِمُهَا وَ أَفْلِی ثَوْبَهَا وَ رَأْسَهَا وَ أَخْدُمُهَا فَقَالَتْ لِی یَا بُنَیَّ مَا کُنْتَ تَصْنَعُبِی هَذَا وَ أَنْتَ عَلَی دِینِی فَمَا الَّذِی أَرَی مِنْکَ مُنْذُ هَاجَرْتَ فَدَخَلْتَ فِی الْحَنِیفِیَّةِ فَقُلْتُ رَجُلٌ مِنْ وُلْدِ نَبِیِّنَا أَمَرَنِی بِهَذَا فَقَالَتْ هَذَا الرَّجُلُ هُوَ نَبِیٌّ فَقُلْتُ لَاوَ لَکِنَّهُ ابْنُ نَبِیٍّ فَقَالَتْ یَا بُنَیَّ إِنَّ هَذَا نَبِیٌّ إِنَّ هَذِهِ وَصَایَا الْأَنْبِیَاءِ فَقُلْتُ یَا أُمَّهْ إِنَّهُ لَیْسَ یَکُونُ بَعْدَ نَبِیِّنَا نَبِیٌّ وَ لَکِنَّهُ ابْنُهُ فَقَالَتْ یَا بُنَیَّ دِینُکَخَیْرُ دِینٍ اعْرِضْهُ عَلَیَّ فَعَرَضْتُهُ عَلَیْهَا فَدَخَلَتْ فِی الْإِسْلَامِ وَ عَلَّمْتُهَا فَصَلَّتِ الظُّهْرَ وَ الْعَصْرَ وَ الْمَغْرِبَ وَ الْعِشَاءَ الآْخِرَةَ ثُمَّ عَرَضَ لَهَا عَارِضٌ فِی اللَّیْلِ فَقَالَتْ یَا بُنَیَّ أَعِدْ عَلَیَّ مَا عَلَّمْتَنِی فَأَعَدْتُهُ عَلَیْهَا فَأَقَرَّتْ بِهِ وَ مَاتَتْ فَلَمَّا أَصْبَحَتْ کَانَ الْمُسْلِمُونَ الَّذِینَ غَسَّلُوهَا وَ کُنْتُ أَنَا الَّذِی صَلَّیْتُ عَلَیْهَا وَ نَزَلْتُ فِی قَبْرِهَا.»
4) (4)) - اعراف (7) : 157؛ «و ناپاکها را بر آنان حرام میکند.»
تزریق خون به او عیبی ندارد. هر کسی به او خون بدهد، و بگوید: من دارم، به فلان مبلغ میفروشم، اسلام میگوید: عیبی ندارد. اگر من خون را حرام میکنم، خوردنش را حرام میکنم، ولی اگر پای زنده نگهداشتن انسان در میان باشد، نه تنها حرام نمیکنم، بلکه فروختن آن را حلال میکنم.
گوشت خوک خبیث و حرام است. میگویند: آن را میبرند و در دستگاه میگذارند، در درجهای از حرارت که حتی یک میکروب در آن نماند، قرآن میگوید:
من نظرم، نظر نیمه کاره نیست. فقط ظاهر گوشت را نمیبینم که میگویم حرام است، اثر گوشت در روح انسان را نیز میبینم که اثر ضدّ اخلاقی دارد؛ اگر بخوری، اثرات منفی در جسم و جان تو میگذارد، پس حرام است.
امام صادق علیه السلام میفرماید:
«اِنَّ اللّه غَیورٌ وَ یُحِبُّ کُلّ غَیور» (1)خدا اهل غیرت است. خدا مرد غیرتمند را دوست دارد. مرد غیرتمند کسی است که همسرش محفوظ بماند، و ارتباطی با نامحرمها ندارد. به خلاف اروپا و آمریکا که پر از این بیغیرتیها است. یکی از علل این بیغیرتیها در اثر گوشت خوک است که همیشه میخورند.
در آنجا همه نوع گوشت را حلال کردند، و میخورند؛ گوشت مار، قورباغه، سگ، گربه، میمون. البته چینیها بدتر هستند. میگویند: ما سه چیز را نمیخوریم، کشتی، هواپیما، ماشین، چون نمیتوان خورد.
اگر قرآن میگوید این خبیث است، فقط ظاهرش را نگاه نمیکند، بلکه با دید کامل، ظاهر و باطن گوشت و اثر آن را نگاه میکند. مثلاً میگوید: گوشت الاغ مکروه است، چون اگر کسی بخورد، اخلاق الاغی پیدا میکند، اما چرا گوشت گوسفند حلال است؟ چون که گوسفند هیچ جنبۀ اخلاقی منفی ندارد، مفید، آرام، تسلیم و حلال است.
1) (1)) - الکافی: 536/5، حدیث 1؛ «أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی غَیُورٌ یُحِبُّ کُلَّ غَیُورٍ وَ لِغَیْرَتِهِ حَرَّمَ الْفَوَاحِشَ ظَاهِرَهَا وَ بَاطِنَهَا.» وسائل الشیعة: 153/20، باب 77، حدیث 25285؛ «أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ إِذَا أُغِیرَ الرَّجُلُ فِی أَهْلِهِ أَوْ بَعْضِ مَنَاکِحِهِ مِنْ مَمْلُوکِهِ فَلَمْ یَغَرْ وَ لَمْ یُغَیِّرْ بَعَثَ اللَّهُ إِلَیْهِ طَائِراً یُقَالُ لَهُ الْقَفَنْدَرُ حَتَّی یَسْقُطَ عَلَی عَارِضَةِ، بابِهِ ثُمَّ یُمْهِلَهُ أَرْبَعِینَ یَوْماً ثُمَّ یَهْتِفَ بِهِ إِنَّ اللَّهَ غَیُورٌ یُحِبُّ کُلَّ غَیُورٍ فَإِنْ هُوَ غَارَ وَ غَیَّرَ (فَأَنْکَرَ ذَلِکَ) وَ إِلَّا طَارَ حَتَّی یَسْقُطَ عَلَی رَأْسِهِ فَیَخْفِقَ بِجَنَاحَیْهِ ثُمَّ یَطِیرَ عَنْهُ فَیَنْزِعُ اللَّهُ بَعْدَ ذَلِکَ مِنْهُ رُوحَ الْإِیمَانِ وَ تُسَمِّیهِ الْمَلَائِکَةُ الدَّیُّوثَ.»
قرآن در دنبالۀ بیان نشانهای پیامبر صلی الله علیه و آله میگوید:
« یَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهٰاهُمْ عَنِ الْمُنْکَرِ » (1)
با همۀ وجود، با حرص و عشق به انسانها، میخواهد همۀ مردم را به کار خیر وارد کند. نمیخواهد دست کسی از خیر بسته باشد.
به پیغمبر صلی الله علیه و آله گفت: میخواهم در شبهای ماه رمضان افطاری بدهم، اما نمیتوانم. میخواهم جزء افطار دهندگان خدا حساب شوم.
فرمودند: میتوانی یک خرما اول افطار به روزه دار تعارف کنی؟ اگر نمیتوانی، نصف یک خرما، با محبت در دهان روزه دار بگذار، خداوند تو را جزء افطاری دهندگان حساب میکند. اگر نمیتوانی آن نصف خرما را نیز بدهی، در برخورد با برادر مسلمان و مؤمنت، به او سلام کن و لبخند بزن، تو را جزء افطاری دهندگان حساب میکنند. (2)
به مردم میفرمودند: حتی هنگام صبح که از خانه بیرون میآیید، میبینید در کوچه استخوان، ذرهای زباله، آجر یا خشت افتاده، این را از میان راه مردم کنار بزنید، همین کار، ثواب صدقه در راه خدا را دارد. کار خیر را ترک نکن.
گفت: دیگر چه کنم؟ فرمود: اگر ازدواج پسر و دختری به مشکل برخورد کرده، تو زبان نرم و گرمی داری، برو با خانوادۀ دختر و پسر صحبت کن. آن شخص در باطنش گفت: اگر ما برویم و با پدر و مادر دختر صحبت کنیم، چه ثوابی به ما میدهند؟ پیغمبر صلی الله علیه و آله باطنش را خواند، فرمود: بهشت چند در، یعنی چند مقام
1) (1)) - اعراف (7) : 157؛ «پیامبری که آنان را به کارهای شایسته فرمان میدهد، و از اعمال زشت باز میدارد.»
2) (2)) - بحار الأنوار: 317/93، باب 39، حدیث 9؛ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فِی خُطْبَتِهِ فِی فَضْلِ شَهْرِ رَمَضَانَ أَیُّهَا النَّاسُ مَنْ فَطَّرَ مِنْکُمْ صَائِماً مُؤْمِناً فِی هَذَا الشَّهْرِ کَانَ لَهُ بِذَلِکَ عِنْدَ اللَّهِ عِتْقُ رَقَبَةٍ وَ مَغْفِرَةٌ لِمَا مَضَی مِنْ ذُنُوبِهِ قِیلَ یَا رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ لَیْسَ کُلُّنَا یَقْدِرُ عَلَی ذَلِکَ فَقَالَ صلی الله علیه و آله اتَّقُوا النَّارَ وَ لَوْ بِشِقِّ تَمْرَةٍ اتَّقُوا النَّارَ وَ لَوْ بِشَرْبَةٍ مِنْ مَاءٍ.» بحار الأنوار:93/ 316، باب 39، حدیث 4؛ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مَنْ فَطَّرَ مُؤْمِناً فِی شَهْرِ رَمَضَانَ کَانَ لَهُ بِذَلِکَ عِتْقُ رَقَبَةٍ وَ مَغْفِرَةٌ لِذُنُوبِهِ فِیمَا مَضَی فَإِنْ لَمْ یَقْدِرْ إِلَّا عَلَی مَذْقَةِ لَبَنِ فَفَطَّرَ بِهَا صَائِماً أَوْ شَرْبَةٍ مِنْ مَاءٍ عَذْب.»
دارد؟ گفت: هشت در. حضرت فرمود: کسی که با زبان و اخلاقش، واسطۀ بین ازدواج دختر و پسری شود، یکی از درهای بهشت را خدا وقف این گونه افراد کرده است. (1)پیغمبر صلی الله علیه و آله میفرماید: لازم نیست کار خیر را تنها انجام دهید، گاهی نمیشود تنها انجام داد و باید جمع شوید، و با هم انجام دهید.
در یکی از شهرها منبر میرفتم، پدر با ادبی آمد، گفت: پسر من بچۀ مؤمن، متدین و درس خواندهای است. او گفته است که در محل خودمان برای من زن بگیرید، ما رفتیم و دختر بزرگواری در همین منطقه برایش دیدیم، ولی آنها این دختر را نمیدهند. پسر ما هم میگوید: من اوصاف این دختر را شنیدم و فقط او را میخواهم. آن دختر نیز میل دارد که با این پسر ازدواج کند، ولی نمیگذارند، بخصوص مادر دختر. چه کنم؟
پدر دختر را دیدم، گفتم: بیا با خدا معامله کن. گفت: همسرم نمیگذارد. بالاخره چند نفر از خانوادۀ اینها و چند نفر از خانوادۀ آنها جمع شدیم و مشکل را حل کردیم.
جوانها! به کار خیر عادت کنید. نگذارید این عمر گرانبها بیهوده بگذرد. حتماً روزی چند کار خیر انجام دهید. در دین ما تمام عبادات در دو مرحلۀ عبادت رب و خدمت به خلق متمرکز است.
بعضی از شما به مکه رفتهاید. میدانید که: وقتی در مسجد شجره محرم میشوید، گرچه مستحب باشد، ولی اتمام عمل بعد از محرم شدن واجب است.
در احرام نمیتوانید بگویید: من پشیمان شدم، لباس احرام را درآورم و لباسهایم را بپوشم، عمره که واجب نیست. بله، تا عمره نرفتید واجب نیست، ولی وقتی محرم
1) (1)) - ارشاد القلوب: 174/1؛ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مَنْ شَهِدَ نِکَاحَ امْرَأَةٍ مُسْلِمَةٍ کَانَ خَائِضاً فِی رَحْمَةِ اللَّهِ تَعَالَی وَ لَهُ ثَوَابُ أَلْفِ شَهِیدٍ وَ کَانَ لَهُ بِکُلِّ خُطْوَةٍ یَخْطُوهَا ثَوَابُ نَبِیٍّ وَ کَتَبَ اللَّهُ تَعَالَی لَهُ بِکُلِّ کَلِمَةٍ یَتَکَلَّمُهَا عِبَادَةَ سَنَةٍ وَ لَایَرْجِعُ إِلَّا مَغْفُوراً لَهُ وَ مَنْ سَعَی فِیمَا بَیْنَهُمَا وَ کَانَ دَلِیلًا أَعْطَاهُ اللَّهُ بِکُلِّ شَعْرَةٍ عَلَی بَدَنِهِ مَدِینَةً فِی الْجَنَّةِ وَ زَوَّجَهُ أَلْفَ حَوْرَاءَ وَ کَأَنَّمَا اشْتَرَی أُسَرَاءَ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله وَ أَعْتَقَهُمْ وَ إِنْ مَاتَ ذَاهِباً أَوْ جَائِیاً مَاتَ شَهِیدا.» الکافی: 331/5، بَابُ مَنْ سَعَی فِی التَّزْوِیجِ، حدیث 1؛ «أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام أَفْضَلُ الشَّفَاعَاتِ أَنْ تَشْفَعَ بَیْنَ اثْنَیْنِ فِی نِکَاحٍ حَتَّی یَجْمَعَ اللَّهُ بَیْنَهُمَا.» الکافی: 331/5، بَابُ مَنْ سَعَی فِی التَّزْوِیجِ، حدیث 2؛ «أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ مَنْ زَوَّجَ أَعْزَبَ کَانَ مِمَّنْ یَنْظُرُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَیْهِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ.» بحار الأنوار: 356/71، باب 22، حدیث 2؛ «مُوسَی علیه السلام قَالَ ثَلَاثَةٌ یَسْتَظِلُّونَ بِظِلِّ عَرْشِ اللَّهِ یَوْمَ لَاظِلَّ إِلَّا ظِلُّهُ رَجُلٌ زَوَّجَ أَخَاهُ الْمُسْلِمَ أَوْ أَخْدَمَهُ أَوْ کَتَمَ لَهُ سِرّاً.»
شدید، دیگر نمیتوانید اعمال را انجام ندهید، بله باید عمره را بجا بیاورید. اگر انجام نداده به ایران بیایید، کل زنهای دنیا بر شما حرام هستند.
بعد از محرم شدن اولین کاری که شروع میشود، طواف کعبه است، که هفت دور است. شما تا دور سوم اگر خسته و پشیمان شدی، میتوانی طواف را قطع کنی و بیرون بیایی. اما اگر وارد طواف چهارم شدی، دیگر نمیتوانی آن را قطع کنی، باید تا دور هفتم تمامش کنی و حق بیرون آمدن از مطاف را نداری، چون حرام است.
روزۀ اعتکاف مستحب است اما اگر دو روز معتکف بودی روز سوّم بر شما واجب میشود.
شخصی که محرم نبود، در کنار حضرت مجتبی علیه السلام شروع به طواف کرد، گفت:
یابن رسول اللّه! من بدهکارم، مال مردمخور نیستم، اما ندارم که بدهم، واقعاً قصد جدی دارم که پول طلبکار را بدهم. او گریبانم را گرفته و میگوید: طلبم را بده! من به او گفتم: به این کعبه قسم ندارم، ولی طلب تو را میدهم، میگوید: اگر نداری، باید کسی ضامن شود که اگر پول را ندادی، او پول مرا بدهد. من هیچ کس را در مکه غیر از شما نمیشناسم.
امام علیه السلام فرمود: طلبکار کجاست؟ گفت: بیرون از مسجد الحرام است. حضرت با حال احرام از طواف بیرون آمد، به طلبکار گفت: اگر این طلب تو را نداد، من ضامن هستم. قبول کرد. حضرت برگشت و بقیۀ طواف را انجام داد. در سعی بین صفا و مروه، کسی به حضرت عرض کرد: آقا! در طواف واجب، آن هم دور پنجم و ششم، چرا بیرون رفتید؟ - بعضیها از امام و خدا جلوتر میافتند - حضرت علیه السلام فرمودند:
کاری مهمتر از طواف به وجود آمد؛ و آن هم نجات یک گرفتار بود. (1)زنی که بچهاش به دنیا آمده و شیرخوار است، اگر روزه بگیرد، شیر بچه کم میشود و بچهای که شیر کم بخورد، قوای بدنیش ضعیف میشود، لذا پروردگار به این زن دستور میدهد که روزه نگیر؛ زیرا روزه بر تو حرام است، چون این روزه به
1) (1)) - وسائل الشیعة: 10/ 550، باب 7، حدیث 14092؛ «مَیْمُونِ بْنِ مِهْرَانَ قَالَ کُنْتُ جَالِساً عِنْدَ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ علیه السلام فَأَتَاهُ رَجُلٌ فَقَالَ لَهُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله إِنَّ فُلَاناً لَهُ عَلَیَّ مَالٌ وَ یُرِیدُ أَنْ یَحْبِسَنِی فَقَالَ وَ اللَّهِ مَا عِنْدِی مَالٌ فَأَقْضِیَ عَنْکَ قَالَ فَکَلِّمْهُ قَالَ فَلَبِسَ علیه السلام نَعْلَهُ فَقُلْتُ لَهُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله أَ نَسِیتَ اعْتِکَافَکَ فَقَالَ لَهُ لَمْ أَنْسَ وَ لَکِنِّی سَمِعْتُ أَبِی یُحَدِّثُ عَنْ جَدِّی رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله أَنَّهُ قَالَ مَنْ سَعَی فِی حَاجَةِ أَخِیهِ الْمُسْلِمِ فَکَأَنَّمَا عَبَدَ اللَّهَ عز و جل تِسْعَةَ آلَافِ سَنَةٍ صَائِماً نَهَارَهُ قَائِماً لَیْلَهُ.» الکافی: 198/2، حدیث 9؛ «صَفْوَانَ الْجَمَّالِ قَالَ کُنْتُ جَالِساً مَعَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام إِذْ دَخَلَ عَلَیْهِ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ مَکَّةَ یُقَالُ لَهُ مَیْمُونٌ فَشَکَا إِلَیْهِ تَعَذُّرَ الْکِرَاءِ عَلَیْهِ فَقَالَ لِی قُمْ فَأَعِنْ أَخَاکَ فَقُمْتُ مَعَهُ فَیَسَّرَ اللَّهُ کِرَاهُ فَرَجَعْتُ إِلَی مَجْلِسِی فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام مَا صَنَعْتَ فِی حَاجَةِ أَخِیکَ فَقُلْتُ قَضَاهَا اللَّهُ، بأبی أَنْتَ وَ أُمِّی فَقَالَ أَمَا إِنَّکَ أَنْ تُعِینَ أَخَاکَ الْمُسْلِمَ أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْ طَوَافِ أُسْبُوعٍ بِالْبَیْتِ مُبْتَدِئاً ثُمَّ قَالَ إِنَّ رَجُلًا أَتَی الْحَسَنَ بْنَ عَلِیٍّ علیه السلام فَقَالَ، بأبی أَنْتَ وَ أُمِّی أَعِنِّی عَلَی قَضَاءِ حَاجَةٍ فَانْتَعَلَ وَ قَامَ مَعَهُ فَمَرَّ عَلَی الْحُسَیْنِ صلی الله علیه و آله وَ هُوَ قَائِمٌ یُصَلِّی فَقَالَ لَهُ أَیْنَ کُنْتَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ تَسْتَعِینُهُ عَلَی حَاجَتِکَ قَالَ قَدْ فَعَلْتُ بأبی أَنْتَ وَ أُمِّی فَذُکِرَ أَنَّهُ مُعْتَکِفٌ فَقَالَ لَهُ أَمَا إِنَّهُ لَوْ أَعَانَکَ کَانَ خَیْراً لَهُ مِنِ اعْتِکَافِهِ شَهْراً.»
بچه ضرر میزند و این جان مهمتر از روزۀ من است.
اگر روزه میسر نشد و شیر دادن تا سال دیگر طول کشید، به شوهرش بگوید:
برای هر روز باید کفاره بدهی. مثلاً این زن بگوید: خیر من میخواهم روزه بگیرم اینجا او نافرمانی خدا را کرده است.
نشانۀ دیگر پیغمبر صلی الله علیه و آله این است که مردم را از افتادن در زشتیها، آلودگیها، پلیدیها و معاصی دور کند:
« وَ یَنْهٰاهُمْ عَنِ الْمُنْکَرِ »
دوست ندارد مردم آلوده شوند. نمیدانید پیغمبر صلی الله علیه و آله برای آلوده نشدن مردم چقدر غصه میخورد. وقتی میشنید که گناهی انجام گرفته، چنان اندوه به او فشار میآورد که از شدت فشار اندوه، رگهای گردن و پیشانیاش برجسته میشد که چرا وقتی در بهشت باز است، مردم به جهنم میروند؟ چرا با گناه خانۀ شخصیت خود را تخریب میکنند؟ چرا ارزش خودشان را پایین میآورند؟
از نشانههای دیگر پیامبر صلی الله علیه و آله که در تورات و انجیل است؛
« وَ یَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلاٰلَ الَّتِی کٰانَتْ عَلَیْهِمْ » (1)
این است که بار سنگین تحمیلات فرهنگ ضدّ خدا را از روی دوش مردم برمیدارد و زنجیرهای بسته شده به دست و پای آنها به وسیلۀ شیطان را باز میکند.
همۀ حرف ما بر سر این زنجیرهاست که قرآن میگوید: این زنجیرها در دنیا به دست و پا بسته میشود. بدحجابی زنجیری است که از شیطانهای اروپا و
1) (1)) - اعراف (7) : 157؛ «و بارهای تکالیف سنگین و زنجیرهها [ یِ جهل ، بیخبری و بدعت را ] که بر دوش عقل وجان آنان است برمیدارد.»
آمریکاست، بعد وارد میدان زندگی مردم جهان شده است. از چهار قرن قبل، اول انگلیس و بلژیک و پرتغال وارد زندگی مسلمانها شدند. اینها دست و پای مردم را بستند.
ربا، تقلب، رشوه، دزدی، نیرنگ و زنا زنجیر است. پیغمبر صلی الله علیه و آله آمد تا این زنجیرها را باز کند که اگر کسی حاضر نشد که پیغمبرِ عاشق و با محبت این زنجیرها را باز کند، این زنجیرها میماند و در قیامت به صورت زنجیر حلقهدار گداختۀ در آتش خودنمایی میکند.
« إِنّٰا أَعْتَدْنٰا لِلْکٰافِرِینَ سَلاٰسِلَ وَ أَغْلاٰلاً وَ سَعِیراً » (1)
برای افراد ناسپاس، زنجیر، غل و آتش افروخته مهیا شده است. در قیامت گروهی از مردم به زنجیر کشیده شدهاند و گروه دیگر از مردم آزاد و راحت هستند.
گروهی که در قیامت به دست و پا و گردن زنجیر ندارند، آنهایی هستند که در این مدت کوتاه عمرشان سالم زندگی کردند و نگذاشتند شیاطین آنها را در زنجیر کنند.
آنهایی هم که زنجیر به گردن و دست و پا دارند، آنهایی هستند که خودشان را در دست شیطان رها کردند و به او گفتند: هر زنجیری که میخواهی به ما ببندی، ببند و او نیز بست.
یکی از زنجیرهای بسیار سنگین در روز قیامت، زنجیر مال مردمخوری است، که مرگ را نیز بر انسان سنگین و سخت میکند.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
1) (1)) - انسان (76) : 4؛ «ما برای کافران زنجیرها و بندها و آتش فروزان آماده کردهایم.»
پی نوشتها
شروط آمادگی برای مرگ
تهران، حسینیه مکتب النبی
رمضان 1383
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
مردی در مدینه، از رسول خدا صلی الله علیه و آله سؤال کرد: آیا به من اجازه میدهید تا از خدا درخواست مرگ کنم؟ پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمودند: مرگ طوق گردن هر انسانی است و این سفر هم سفر طولانی است، ولی تو قبل از این که بمیری، برای ده حقیقت هدیه بفرست، تا بعد از این که هدیهها را فرستادی، به تو اجازه دهم که آرزوی مرگ کنی.
درخواست مرگ، بدون آمادگی، درخواست بیهودهای است.
یکی از بابهای مستقلی که در روایات ما مطرح است، باب «الا ستعداد للموت» (1)است؛ راه آماده شدن برای سفر به آخرت. کسی که آماده نیست، توشه ندارد، دستش خالی است، آخرتش را آباد نکرده، برگ عیشی به گور خودش نفرستاده، به فرموده امیرالمؤمنین علیه السلام : میخواهد از مکان آباد به جای ویرانی برود.
حضرت فرمودند: کسانی که خود را آماده نکردهاند، به کجا میخواهند بروند؟ اینجا که خیلی برایشان بهتر و آبادتر است. (2)اینجا خانه، رفیق، زن، بچه، مغازه، کارخانه، مرکبی دارند. اگر هیچ توجهی در دورۀ عمر خود به آنجا نکرده باشند، در حقیقت دارند از مکانی آباد به جایی ویران سفر میکنند و وسایل زندگی، یار، شفیع و دوستی در آنجا برای آنها پیدا نمیشود. این مطالب در متن قرآن آمده است. (3)قرآن مجید میفرماید: غذا و آب و پیراهن به آنها میدهند. هر سه مورد را از
1) (1)) - وسائل الشیعة: 2/ 434، باب 23؛ «باب اسْتِحْباب کَثْرَةِ ذِکْرِ الْمَوْتِ وَ مَا بَعْدَهُ وَ الِاسْتِعْدَادِ لِذَلِک.» بحار الأنوار: 124/6، باب 4؛ «حب لقاء الله و ذم الفرار من الموت.» بحار الأنوار: 263/68، باب 76؛ «الاستعداد للموت.» غررالحکم: 162؛ «التأهب للموت» کنز العمال: 542/15؛ «کتاب الموت وأحوال تقع بعده.»
2) (2)) - نهج البلاغه: خطبۀ 195؛ «تَجَهَّزُوا رَحِمَکُمُ اللَّهُ فَقَدْ نُودِیَ فِیکُمْ بِالرَّحِیلِ وَ أَقِلُّوا الْعُرْجَةَ عَلَی الدُّنْیَا وَ انْقَلِبُوا بِصَالِحِ مَا بِحَضْرَتِکُمْ مِنَ الزَّادِ فَإِنَّ أَمَامَکُمْ عَقَبَةً کَئُوداً وَ مَنَازِلَ مَخُوفَةً مَهُولَةً لَابُدَّ مِنَ الْوُرُودِ عَلَیْهَا وَ الْوُقُوفِ عِنْدَهَا. وَ اعْلَمُوا أَنَّ مَلَاحِظَ الْمَنِیَّةِ نَحْوَکُمْ دَانِیَةٌ وَ کَأَنَّکُمْ بِمَخَالِبِهَا وَ قَدْ نَشِبَتْ فِیکُمْ وَ قَدْ دَهَمَتْکُمْ فِیهَا مُفْظِعَاتُ الْأُمُورِ وَ مُعْضِلَاتُ الْمَحْذُورِ. فَقَطِّعُوا عَلَائِقَ الدُّنْیَا وَ اسْتَظْهِرُوا بِزَادِ التَّقْوَی.» نهج البلاغه: خطبۀ 194؛ «أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّمَا الدُّنْیَا دَارُ مَجَازٍ وَ الآْخِرَةُ دَارُ قَرَارٍ فَخُذُوا مِنْ مَمَرِّکُمْ لِمَقَرِّکُمْ وَ لَاتَهْتِکُوا أَسْتَارَکُمْ عِنْدَ مَنْ یَعْلَمُ أَسْرَارَکُمْ وَ أَخْرِجُوا مِنَ الدُّنْیَا قُلُوبَکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَخْرُجَ مِنْهَا أَبْدَانُکُمْ فَفِیهَا اخْتُبِرْتُمْ وَ لِغَیْرِهَا خُلِقْتُمْ إِنَّ الْمَرْءَ إِذَا هَلَکَ قَالَ النَّاسُ مَا تَرَکَ وَ قَالَتِ الْمَلَائِکَةُ مَا قَدَّمَ لِلَّهِ آبَاؤُکُمْ فَقَدِّمُوا بَعْضاً یَکُنْ لَکُمْ قَرْضاً وَ لَاتُخْلِفُوا کُلًّا فَیَکُونَ فَرْضاً عَلَیْکُمْ.» غرر الحکم: 54، حدیث 478 - 479؛ «إِنَّ الْعَاقِلَ یَنْبَغِیأَنْ یَحْذَرَ الْمَوْتَ فِی هَذِهِ الدَّارِ وَ یُحْسِنَ لَهُ التَّأَهُّبَ قَبْلَ أَنْ یَصِلَ إِلَی دَارٍ یَتَمَنَّی فِیهَا الْمَوْتَ فَلَا یَجِدُه.»
3) (3)) - اشاره به آیات: سوره نساء (4) : 78؛ «هر کجا باشید هر چند در قلعههای مرتفع و استوار ، مرگ شما را درمییابد . و اگر خیری [ چون پیروزی و غنیمت ] به آنان [که سست ایمان و منافقاند ] برسد ، میگویند : این از سوی خداست . و اگر سختی وحادثهای [ چون بیماری ، تنگدستی ، شکست وناکامی ] به آنان رسد [ به پیامبر اسلام ] میگویند : از ناحیه توست . بگو : همۀ اینها از سوی خداست. این گروه را چه شده که نمیخواهند [ معارف الهیّه وحقایق را ] بفهمند ؟ !» سوره انبیاء (21) : 35؛ «هر کسی چشندۀ مرگ است و ما شما را [چنانکه سزاوار است] به نوعی خیر و شر [ که تهیدستی ، ثروت ، سلامت ، بیماری ، امنیت و بلاست ] آزمایش میکنیم ، و به سوی ما بازگردانده میشوید .» شعرا (26): 87 - 89؛ «و روزی که [ مردگان ] برانگیخته میشوند ، رسوایم مکن ؛ * روزی که هیچ مال و اولادی سود نمیدهد ، * مگر کسی که دلی سالم [ از رذایل وخبایث] به پیشگاه خدا بیاورد.»
قرآن بررسی کنیم.
اما غذای آن کسانی که از آبادی به خرابی میروند، در کدام آیه بیان شده است؟ در این آیه:
« لَیْسَ لَهُمْ طَعٰامٌ إِلاّٰ مِنْ ضَرِیعٍ » (1)
کلمۀ «طعام» یعنی خوراکی. طعام لغتی عربی است که در فارسی نیز وارد شده است. اطعامِ طعام، یعنی خوراکی دادن به گرسنه. (2)این «ضریع» که خوراک آنها است، چیست؟ گیاه خشک بدمزۀ سختی است که در کویرهای عربی روئیده میشود. عربهای شترچران که در کویر بودند، با این گیاه آشنایی داشتند، و خدا میخواهد نمونۀ طعام روز قیامت افراد دست خالی را بگوید تا آنها خوب بفهمند.
یکی از حیواناتی که آروارهاش خیلی قوی است، شتر است. اما شتر اگر کمی از این گیاه را بخورد، تمام لثهاش خون آلود میشود. جویدنش خیلی مشکل است.
این گیاه در قیامت، فقط در زمین جهنم در میآید. معلوم میشود که نسوز است.
مگر میشود گیاه در آتش بیفتد و نسوزد؟ چرا نمیشود؟ مگر اینجا پنبۀ نسوز، آجر نسوز نساختند؟ اینها این طعام را نمیخورند، ولی قرآن مجید میگوید: به خوردشان میدهند، چون آزاد نیستند که نخورند و خوردنش اجباری است، چرا؟ برای این که اینها در دنیا برای هر گناهی - یا لفظاً یا عملاً - به خدا گفتند: دلم میخواهد انجام دهم. در مقابل این دل بخواهیها، روز قیامت این لقمه را به خوردشان میدهند و دیگر نمیتوانند به خدا بگویند: نمیخواهیم. خدا میگفت:
نماز بخوان! روزه بگیر! گناه نکن، گفتی: دلم نمیخواهد. این نمیخواهمها را در نیا
1) (1)) - غاشیه (88) : 6؛ «برای آنان طعامی جز خار خشک و زهرآگین وجود ندارد.»
2) (2)) - تفسیرقمی: 418/2؛ «سورة الغاشیة: بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ هَلْ أَتٰاکَ ، حَدِیثُ الْغٰاشِیَةِ یعنی قد أتاک یا محمد، حدیث القیامة و معنیالغاشیة أیتغشی الناس وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ خٰاشِعَةٌ عٰامِلَةٌ نٰاصِبَةٌ و هم الذین خالفوا دین الله و صلوا وصاموا و نصبوا لأمیر المؤمنین علیه السلام و هو قوله « عٰامِلَةٌ نٰاصِبَةٌ » عملوا و نصبوا فلا یقبل منهم شیء من أفعالهم تَصْلیٰ وجوههم نٰاراً حٰامِیَةً تُسْقیٰ مِنْ عَیْنٍ آنِیَةٍ قال لها أنین من شدة حرها لَیْسَ لَهُمْ طَعٰامٌ إِلاّٰ مِنْ ضَرِیعٍ قال عرق أهل النار و ما یخرج من فروج الزوانی لٰایُسْمِنُ وَ لٰایُغْنِی مِنْ جُوعٍ ثم ذکر أتباع أمیر المؤمنینع فقال وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ نٰاعِمَةٌ لِسَعْیِهٰا رٰاضِیَةٌ ترضی بماسعوا فیه فِی جَنَّةٍ عٰالِیَةٍ لاٰ تَسْمَعُ فِیهٰا لاٰغِیَةً قال الهزل و الکذب.»
طی کرد، اما آنجا دیگر جای دلم نمیخواهد نیست، به حلقش میریزند. باید بخورد.
اکنون که مجبور هستند بخورند، آیا چند لقمه میخورند و سیر میشوند؟ قرآن مجید میگوید: این غذایی که برای جهنمیها درست شده است:
« لاٰ یُسْمِنُ وَ لاٰ یُغْنِی مِنْ جُوعٍ » (1)
نه لاغری را برطرف میکند و نه گرسنگی را. هیچ سودی ندارد. فقط شکم پرکن است، چون خود گرسنگی نیز نوعی عذاب است.
ما در تیر و مردادماه روزه گرفتیم، آدم میفهمد که تشنگی و گرسنگی یعنی چه؟ روزی شانزده ساعت، آن هم در گرمای نسبتاً بالا. اما در جهنم، در گرمای چند میلیون درجه، آدم اگر تشنه و گرسنه نیز باشد و این لقمهها گرسنگی را برطرف نکند، هیچ کس نباشد که به داد آدم برسد، چه میکند؟
قرآن میگوید: هر چقدر اهل جهنم فریاد میکشند، به آنها میگویند: باز فریاد بکشید، به یاد دارید که در دنیا بدمستی میکردید و چه نافرمانیهایی میکردید؟
بعد از این که غذا میخورند، آب میخواهند. خدا میگوید: برای آنها آب گذاشتهایم:
« تُسْقیٰ مِنْ عَیْنٍ آنِیَةٍ » (2)
این آب را نیز نمیخواهند بخورند، ولی ما به آنها میخورانیم. این چه آبی است؟ میفرماید: از چشمهای که آتش دوزخ آن را گداخته است، در حرارت چند
میلیون درجه میجوشد، بخار هم نمیشود که تمام شود، فقط میجوشد.
این آب را نیز به آنها میدهیم. اینها همان کسانی هستند که به آنها گفتیم: مال حرام، مال یتیم، مال مردم، مال غصبی، رشوه و مال دزدی را نخورید، اما خوردند.
جالب این است که وقتی در دنیا این اموال را میخورند و به آنها میگفتند:
نخورید، میگویند: برو آقا! میخورم، یک لیوان آب نیز روی آن میخورم. این همان آبی است که در دنیا میگفتند.
لباس کسانی که در آن دنیا دستشان از عمل خالی است و اهل جهنم هستند، داستان عجیبی دارد. پیراهنی است که از مس گداخته شده است، با بوی تعفّنی که هیچ فردی در جهنم تحمل آن بو را ندارد. شما پیراهن پشمی بپوش، نیم ساعت در آفتاب برو، ببین چه میشود؟ در آن زمان - طبق قرآن - لباسی که از مس گداخته شده باشد، چگونه انسان را اذیت میکند؟
« سَرٰابِیلُهُمْ مِنْ قَطِرٰانٍ وَ تَغْشیٰ وُجُوهَهُمُ النّٰارُ » (1)
پیراهنی از مس گداخته شده به آدم بپوشانند و دیگر نشود آن را درآورد.
بنابراین پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمودند: برای چه آرزوی مرگ میکنی؟ مگر آمادۀ مرگ هستی؟ تو چگونه آمادگی داری؟ تو میخواهی از مکانی آباد به جایی خراب و ویران بروی؟ صبر کن. قبل از رفتن، آنجا را آباد کن! چون آبادیِ آنجا فقط قبل از رفتن میسر است. اگر زمینی را میخواهید آباد کنید، یا خانهای بسازید، باید به کنار زمین بروید، بایستید تا ساخته شود، اما در آخرت این گونه نیست؛ شما باید از این دنیا مصالح بفرستید، تا مأموران پروردگار در آنجا بسازند. (2)
1) (1)) - ابراهیم (14) : 50؛ «پیراهنهایشان از قطران [ مادهای متعفّن ، قابل اشتعال و بدبو ] است ، و آتش چهرههایشان را میپوشاند .»
2) (2)) - کنز العمال: 76/1، حدیث 302؛ «رسول الله صلی الله علیه و آله : ان النور إذا دخل الصدر انفسح قیل هل لذلک من علم یعرف به قال نعم التجافی عن دارالغرور والإنابة إلی دار الخلود والاستعداد للموت قبل نزوله.» کنز العمال: 551/15، حدیث 42139؛ «عبد الله بن عبید قال: قال رجل: یا رسول الله! ما لی لا أحب الموت؟ قال: هل لک مال؟ فقدم مالک بن یدیک، فان المرأ مع ماله، إن قدمه أحب أن یلحقه، وإن خلفه أحب أن یتخلف معه.» کنز العمال: 551/15، حدیث 42140؛ «یا طارق! استعد للموت قبل نزول الموت.» مستدرک الوسائل: 2/ 100، باب 17، حدیث 1532؛ «عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله أَکْثِرُوا مِنْ ذِکْرِ هَادِمِ اللَّذَّاتِ فَقِیلَ یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَا هَادِمُ اللَّذَّاتِ قَالَ صلی الله علیه و آله الْمَوْتُ فَإِنَّ أَکْیَسَ الْمُؤْمِنِینَ أَکْثَرُهُمْ ذِکْراً لِلْمَوْتِ وَ أَحْسَنُهُمْ لِلْمَوْتِ اسْتِعْدَاداً.»
پیغمبر صلی الله علیه و آله میفرماید:
در شب معراج با جبرئیل همسفر بودم که در آیۀ سورۀ اسراء مطرح است:
« سُبْحٰانَ الَّذِی أَسْریٰ بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ إِلَی الْمَسْجِدِ الْأَقْصَی الَّذِی بٰارَکْنٰا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیٰاتِنٰا إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ » (1)
او را به این مکانها و از آنجا به مکانهای دیگر سیر دادیم، تا شگفتیهای خلقت را به او نشان دهیم.
حضرت صلی الله علیه و آله میفرماید:
از جمله مکانهایی که به من نشان دادند، بهشت بود. در بهشت دیدم که قسمتهایی ساخته شده و تمام است، اما قسمتهایی نیز کویر است، و مرتب دارند میسازند و جلو میآیند؛ چشمه در میآورند، رود درست میکنند، نهال میکارند، ساختمان، قصر، تخت و فرش درست میکنند، من به جبرئیل گفتم: مگر بهشت تمام نیست؟ گفت: نه، مقداری را که میبینید تمام شده، برای آنهایی است که وقتی در دنیا بودند، مصالح فرستادند و این ملائکه برای آنها ساختند. روز قیامت که میشود، آنها را به همین مکانی که خودشان ساختند میبرند.
حضرت سؤال کردند: مصالح این ساختمانها از چیست؟ این ده تا آیه با هم نازل شد. وقتی جبرئیل این ده آیه را برای پیغمبر صلی الله علیه و آله قرائت کرد، بلافاصله رسول خدا صلی الله علیه و آله امت را جمع کردند و به منبر رفتند و این جمله را فرمودند:
«لقد انزلت علیّ عشر آیات من اقامهن دخل الجنة» (2)
1) (1)) - اسراء (17) : 1؛ «منزّه و پاک است آن [ خدایی ] که شبی بندهاش [ محمّد 6 ] را از مسجدالحرام به مسجد الاقصی که پیرامونش را برکت دادیم ، سیر [ و حرکت ] داد ، تا [ بخشی ] از نشانههایِ [ عظمت و قدرت ] خود را به او نشان دهیم ؛ یقیناً او شنوا و داناست .»
2) (2)) - الدر المنثور: 2/5؛ کنز العمال: 306/2، حدیث 4070؛ «عمرقال: کان إذا نزل علی رسول الله صلی الله علیه و آله الوحی یسمع عند وجهه کدویالنحل، فمکثنا ساعة، فاستقبل القبلة، ورفع یدیه فقال: اللهم زدنا ولا تنقصنا، وأکرمنا ولا تهنا، وأعطنا ولا تحرمنا، وآثرنا ولا تؤثرعلینا، وارض عنا وأرضنا، ثم قال: لقد أنزلت علی عشر آیات من أقامهن دخل الجنة ثم قرأ علینا: (قدأفلح المؤمنون) حتی ختم العشر.»
ای مردم! ده آیه به من نازل شده است که هر کسی به این ده آیه عمل کند، به بهشت میرود. کدام بهشت؟ بهشتی که با اجرای این ده آیه، مصالحش را میفرستید؛
« بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ * قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ * اَلَّذِینَ هُمْ فِی صَلاٰتِهِمْ خٰاشِعُونَ * وَ الَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ * وَ الَّذِینَ هُمْ لِلزَّکٰاةِ فٰاعِلُونَ * وَ الَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حٰافِظُونَ * إِلاّٰ عَلیٰ أَزْوٰاجِهِمْ أَوْ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَیْرُ مَلُومِینَ * فَمَنِ ابْتَغیٰ وَرٰاءَ ذٰلِکَ فَأُولٰئِکَ هُمُ العٰادُونَ * وَ الَّذِینَ هُمْ لِأَمٰانٰاتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ رٰاعُونَ * وَ الَّذِینَ هُمْ عَلیٰ صَلَوٰاتِهِمْ یُحٰافِظُونَ * أُولٰئِکَ هُمُ الْوٰارِثُونَ * اَلَّذِینَ یَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ » (1)
مصالح بهشت؛ نماز، انفاق در راه خدا، شهوت را از حرام نگاه داشتن وفاداری در همۀ عمر به خدا، پیغمبر صلی الله علیه و آله ، خانواده، پدر و مادر و مردم. امین بودن و بر عهد خود وفادار بودن. اینها ارثبر هستند. چه کسی برای آنها ارث گذاشته است؟ خودشان، چه چیزی ارث گذاشتهاند؟ بهشت. تا چه زمانی میمانند؟ تا ابد.
بعد پیغمبر صلی الله علیه و آله میفرماید:
اینهایی که کار میکردند، گاهی از کار دست میکشیدند. من به جبرئیل گفتم:
چرا ادامه نمیدهند؟ عرض کرد: برای این که مصالح ندارند. تا کنون که میساختند، صاحب این ملک در نماز بود، اما «السلام علیکم و رحمة الله و برکاته» گفت و بلند شد و رفت، دیگر مصالحی نیست، تا ظهر شود و او دوباره نماز بخواند.
تا ماه رمضان بیاید و روزه بگیرد. تا سر سال بیاید و خمس مالش را بدهد. تا گندمها را درو کند و زکاتش را بدهد. تا به چند یتیم رسیدگی کند. تا سفرۀ خالی بینوایان را پر کند و اینها دوباره مصالح به دستشان بیاید و بسازند. چون تمام مصالح بهشت دو چیز است؛ عبادت رب، خدمت به خلق.
1) (1)) - مؤمنون (23) : 1 - 11؛ «به نام خدا که رحمتش بیاندازه است و مهربانیاش همیشگی * بیتردید مؤمنان رستگار شدند . * آنان که در نمازشان [ به ظاهر ] فروتن [ و به باطن با حضور قلب ] اند . * و آنان که از [ هر گفتار و کردارِ ] بیهوده و بیفایده رویگردانند ، * و آنان که پرداخت کنندۀ زکاتاند ،* و آنان که نگه دارندۀ دامنشان [ از شهوتهای حرام ] اند ، * مگر در [ کام جویی از ] همسران یا کنیزانشان ، که آنان [ در این زمینه ] مورد سرزنش نیستند . * پس کسانی [ که در بهرهگیری جنسی ، راهی ] غیر از این جویند ، تجاوزکار [ از حدود حق ] هستند . * و آنان که امانتها و پیمانهای خود را رعایت میکنند ، * و آنان که همواره بر [ اوقات و شرایط ظاهری و معنوی ] نمازهایشان محافظت دارند . * اینانند که وارثاناند ، * وارثانی که [ از روی شایستگی ] بهشت فردوس را به میراث میبرند [ و ]در آن جاودانهاند .»
شخصی بیابانی و پابرهنه که از شترچرانهای خیلی دور بود، به پیغمبر صلی الله علیه و آله عرض کرد: من میخواهم در بهشت در کنار شما باشم، من کیسهام از عمل پر نیست، چون من از همۀ دین، فقط نماز و روزه دارم، پولی ندارم که به مکه بروم، جوان نیستم تا به جبهه بیایم، گندم و طلا و نقره نیز ندارم که زکات بدهم، اما دلم میخواهد در قیامت، کنار تخت شما تختم را بگذارند. فرمودند: بهشت که کوچک نیست. گفت: پس تمام است؟ فرمودند: نه. گفت: چه کار کنم که بشود. فرمود: سه جای بدنت را تا زمان مردن نگهدار تا هرز نرود؛ زبان، شکم و شهوت.
دروغ نگو، فحش نده، غیبت نکن، آبروی کسی را نبر، به شکم خود لقمۀ حرام نده، شهوت را در حرام نبر. این گونه راه باز میشود تا تو در بهشت کنار من باشی. (1)باید مصالح فرستاد. عدهای هنوز برای مرگ آمادگی ندارند، نمیدانم راست میگویند یا نه؟ میگویند: مرگ خوب چیزی است. چه کسی میگوید خوب چیزی است؟ اگر برای مرگ آمادگی نداشته باشد، خیلی بد و وحشتناک است.
سلمان به پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله عرض کرد: من دلم گرفته است. حضرت فرمودند:
میخواهی که راه را باز کنم؛ چشم دلت باز شود، تا به بقیع بروی و با مردهها حرف بزنی؟ عرض کرد: بله. فرمودند: من زمینۀ باطنی تو را آماده میکنم، برو بر سر هر قبری که میخواهی بایست، و با صاحبش حرف بزن. حرف زدن سلمان با مردهها طول کشید. نوشتهاند که یکی از صحبتهای او این بوده است: به مرده گفت: وقتی که تو را در قبر گذاشتند، چیزی احساس کردی؟
1) (1)) - بحار الأنوار: 286/68، باب 78، حدیث 41؛ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: تَقَبَّلُوا لِی سِتَّ خِصَالٍ أَتَقَبَّلْ لَکُمْ بِالْجَنَّةِ إِذَا حَدَّثْتُمْ فَلَا تَکْذِبُوا وَ إِذَا وَعَدْتُمْ فَلَا تُخْلِفُوا وَ إِذَا ائْتَمَنْتُمْ فَلَا تَخُونُوا وَ غُضُّوا أَبْصَارَکُمْ وَ احْفَظُوا فُرُوجَکُمْ وَ کُفُّوا أَیْدِیَکُمْ وَ أَلْسِنَتَکُمْ.» کنزالعمال: 15 /893، حدیث 43530؛ «رسول الله صلی الله علیه و آله : اکفلوا لی بست خصال أکفل لکم بالجنة: الصلاة، والزکاة، والأمانة، والفرج، والبطن، واللسان.» بحار الأنوار: 107/101، باب 3، حدیث 2؛ «أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مَنْ سَلِمَ مِنْ أُمَّتِی مِنْ أَرْبَعِ خِصَالٍ فَلَهُ الْجَنَّةُ: مِنَ الدُّخُولِ فِی الدُّنْیَا وَ اتِّبَاعِ الْهَوَی وَ شَهْوَةِ الْبَطْنِ وَ شَهْوَةِ الْفَرْجِ وَ مَنْ سَلِمَ مِنْ نِسَاءِ أُمَّتِی مِنْ أَرْبَعِ خِصَالٍ فَلَهَا الْجَنَّةُ إِذَا حَفِظَتْ مَا بَیْنَ رِجْلَیْهَا وَ أَطَاعَتْ زَوْجَهَا وَ صَلَّتْ خَمْسَهَا وَ صَامَتْ شَهْرَهَا.» بحار الأنوار: 63/ 315، باب 2، حدیث 7؛ «قَالَ علیه السلام مَنْ وُقِیَ شَرَّ لَقْلَقِهِ وَ قَبْقَبِهِ وَ ذَبْذَبِهِ فَقَدْ وَجَبَتْ لَهُ الْجَنَّةُ وَ اللَّقْلَقُ اللِّسَانُ وَ الْقَبْقَبُ الْبَطْنُ وَ الذَّبْذَبُ الْفَرْجُ.»
این که قرآن میگوید:
« سَنُرِیهِمْ آیٰاتِنٰا فِی الْآفٰاقِ وَ فِی أَنْفُسِهِمْ حَتّٰی یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ » (1)
در آینده چیزهایی نشانتان میدهم که حق بودن من و حقایق را درک کنید.
سلمان به این مردهها گفت: چیزی به یاد داری؟ گفت: بله، وقتی که مرا روی سنگ مردهشور خانه گذاشتند، کل سنگ آتش گرفت. تا آب روی بدن من میریختند، آب تبدیل به آتش میشد. راست میگفت، چون آب مرکب از اکسیژن و هیدروژن است که یک گازش به تنهایی میسوزد و یک گاز آن نیز میسوزاند. اینجا گویی بدن میتِ کافر تجزیه کنندۀ آب غسل است، تا روی او میریزند، تجزیه میشود و شعلهها زبانه میکشد.
قرآن میگوید: بعضی از مردم هیزم آتش گیرۀ جهنم هستند؛
« قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلِیکُمْ نٰاراً وَقُودُهَا النّٰاسُ وَ الْحِجٰارَةُ » (2)
مرده گفت: سلمان! مرا نزد قبر آوردند، قبر را دیدم، ولی هر چه ناله میزدم، کسی نمیشنید. مرا به میان قبر سرازیر کردند و درون قبر گذاشتند. گویا از آسمان هفتم مرا به سمت پایین رها کردند. اینها افرادی هستند که پروندههای آنها سیاه و خالی از عمل صحیح است. (3)
اما آن کسانی که پروندۀ آنها از عمل صحیح پر است، هنوز نمرده، یعنی هنوز گوش بدنش میشنود، ببینید چگونه خداوند آنها را به مردن دعوت میکند؟
« یٰا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ * اِرْجِعِی إِلیٰ رَبِّکِ رٰاضِیَةً مَرْضِیَّةً * فَادْخُلِی فِی عِبٰادِی * وَ ادْخُلِی جَنَّتِی » (4)
طمأنینه، یعنی کشتن عمل تو پر است و در امواج خیلی راحت حرکت میکند،
1) (1)) - فصلت (41) : 53؛ «به زودی نشانههای خود را در کرانهها و اطراف جهان و در نفوس خودشان به آنان نشان خواهیم داد تا برای آنان روشن شود که بیتردید او حق است .»
2) (2)) - تحریم (66) : 6؛ «ای مؤمنان! خود و خانواده خود را از آتشی که هیزم آن انسانها و سنگها است، حفظ کنید.»
3) (3)) - بحار الأنوار: 235/56، باب 23؛ «أَصْبَغَ بْنِ نُبَاتَةَ قَالَ إِنَّ سَلْمَانَ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ لِی اذْهَبْ بِی إِلَی الْمَقْبَرَةِ فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله قَالَلِی یَا سَلْمَانُ سَیُکَلِّمُکَ مَیِّتٌ إِذَا دَنَتْ وَفَاتُکَ فَلَمَّا ذَهَبْتُ بِهِ إِلَیْهَا وَ نَادَی الْمَوْتَی أَجَابَهُ وَاحِدٌ مِنْهُمْ فَسَأَلَهُ سَلْمَانُ عَمَّا رَأَی مِنَ الْمَوْتِ وَ مَا بَعْدَهُ فَأَجَابَهُ بِقِصَصٍ طَوِیلَةٍ وَ أَهْوَالٍ جَلِیلَةٍ وَرَدَتْ عَلَیْهِ إِلَی أَنْ قَالَ لَمَّا وَدَّعَنِی أَهْلِی وَ أَرَادُوا الِانْصِرَافَ مِنْ قَبْرِی أَخَذْتُ فِی النَّدَمِ فَقُلْتُ یَا لَیْتَنِی کُنْتُ مِنَ الرَّاجِعِینَ فَأَجَابَنِی مُجِیبٌ مِنْ جَانِبِ الْقَبْرِ کَلّاٰ إِنَّهٰا کَلِمَةٌ هُوَ قٰائِلُهٰا وَ مِنْ وَرٰائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلیٰ یَوْمِ یُبْعَثُونَ فَقُلْتُ لَهُ مَنْ أَنْتَ قَالَ أَنَا مُنَبِّهٌ أَنَا مَلَکٌ وَکَّلَنِی اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِجَمِیعِ خَلْقِهِ لِأُنَبِّهَهُمْ بَعْدَ مَمَاتِهِمْ لِیَکْتُبُوا أَعْمَالَهُمْ عَلَی أَنْفُسِهِمْ بَیْنَ یَدَیِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ثُمَّ إِنَّهُ جَذَبَنِی وَ أَجْلَسَنِی وَ قَالَ لِی اکْتُبْ عَمَلَکَ فَقُلْتُ إِنِّی لَاأُحْصِیهِ فَقَالَ لِی أَ مَا سَمِعْتَ قَوْلَ رَبِّکَ أَحْصٰاهُ اللّٰهُ وَ نَسُوهُ ثُمَّ قَالَ لِی اکْتُبْ وَ أَنَا أُمْلِی عَلَیْکَ فَقُلْتُ أَیْنَ الْبَیَاضُ فَجَذَبَ جَانِباً مِنْ کَفَنِی فَإِذَا هُوَ وَرَقٌ فَقَالَ هَذِهِ صَحِیفَتُکَ فَقُلْتُ مِنْ أَیْنَ الْقَلَمُ فَقَالَ سَبَّابَتُکَ قُلْتُ مِنْ أَیْنَ الْمِدَادُ قَالَ رِیقُکَ ثُمَّ أَمْلَی عَلَیَّ مَا فَعَلْتُهُ فِی دَارِ الدُّنْیَا فَلَمْ یَبْقَ مِنْ أَعْمَالِی صَغِیرَةٌ وَ لَاکَبِیرَةٌ إِلَّا أَمْلَاهَا کَمَا قَالَ تَعَالَی وَ یَقُولُونَ یٰا وَیْلَتَنٰا مٰا لِهٰذَا الْکِتٰابِ لاٰ یُغٰادِرُ صَغِیرَةً وَ لاٰ کَبِیرَةً إِلّاٰ أَحْصٰاهٰا وَ وَجَدُوا مٰا عَمِلُوا حٰاضِراً وَ لاٰ یَظْلِمُ رَبُّکَ أَحَداً ثُمَّ إِنَّهُ أَخَذَ الْکِتَابَ وَ خَتَمَهُ بِخَاتَمٍ وَ طَوَّقَهُ فِی عُنُقِی فَخُیِّلَ لِی أَنَّ جِبَالَ الدُّنْیَا جَمِیعاً قَدْ طَوَّقُوهَا فِی عُنُقِی فَقُلْتُ لَهُ یَا مُنَبِّهُ وَ لِمَ تَفْعَلُ بِی کَذَا قَالَ أَ لَمْ تَسْمَعْ قَوْلَ رَبِّکَ وَ کُلَّ إِنسٰانٍ أَلْزَمْنٰاهُ طٰائِرَهُ فِی عُنُقِهِ وَ نُخْرِجُ لَهُ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ کِتٰاباً یَلْقٰاهُ مَنْشُوراً اقْرَأْ کِتٰابَکَ کَفیٰ بِنَفْسِکَ الْیَوْمَ عَلَیْکَ حَسِیباً فَهَذَا تُخَاطَبُ بِهِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَ یُؤْتَی بِکَ وَ کِتَابُکَ بَیْنَ عَیْنَیْکَ مَنْشُوراً تَشْهَدُ فِیهِ عَلَی نَفْسِکَ ثُمَّ انْصَرَفَ عَنِّی تَمَامَ الْخَبَرِ.»
4) (4)) - فجر (89) : 27 - 30؛ «ای جان آرام گرفته و اطمینان یافته ! * به سوی پروردگارت در حالی که از او خشنودی و او هم از تو خشنود است ، باز گرد . * پس در میان بندگانم درآی * و در بهشتم وارد شو .»
اما کشتی خالی را موج میبرد و میشکند.
این سیر شما انسانهای خوب، که اهل خدا، دین، روزه و نماز هستید است.
خانه، قصر، حورالعین، نهر آب، چشمه، تخت و رخت بهشتی دارید. این حرف را به شما میزنند، نه آنهایی که دستشان خالی است.
دربارۀ شما امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید: در هنگام مردن، وقتی چشمتان را باز میکنید، مرا میبینید؛
«یا حارُ همدان! من یمت یرنی» (1)
میگوید: بالای سر و برابر روی شما، که خوب بتوانید مرا ببینید و با دیدن من از این سفر حظّ کنید که به شما بگویند: «فَادْخُلِی فِی عِبٰادِی » ما داریم تو را کنار ائمه علیهم السلام میبریم. به زنان مؤمنه میگویند: داریم شما را نزد حضرت فاطمۀ زهرا علیها السلام میبریم. مردن برای همه تلخ است، اما برای این گونه افراد نه تنها سخت نیست، بلکه شیرین نیز هست.
راهی است خطرناک ره مرگ ولکن بر عاشق یک رنگ حقیقت خطری نیست
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
1) (1)) - بحار الأنوار: 180/6، باب 7، حدیث 8 - 9؛ «أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ مَا یَمُوتُ مُوَالٍ لَنَا مُبْغِضٌ لِأَعْدَائِنَا إِلَّا وَ یَحْضُرُهُ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْحَسَن وَ الْحُسَیْنُ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمْ فَیَرَوْنَهُ وَ یُبَشِّرُونَهُ وَ إِنْ کَانَ غَیْرَ مُوَالٍ لَنَا یَرَاهُمْ بِحَیْثُ یَسُوؤُهُ وَ الدَّلِیلُ عَلَی ذَلِکَ قَوْلُ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام لِحَارِثٍ الْهَمْدَانِیِّ: یَا حَارِ هَمْدَانَ مَنْ یَمُتْ یَرَنِی مِنْ مُؤْمِنٍ أَوْ مُنَافِقٍ قُبُلًا «الْحَارِثِ الْهَمْدَانِیِّ قَالَ دَخَلْتُ عَلَی أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام فَقَالَ مَا جَاءَ بِکَ فَقُلْتُ حُبِّی لَکَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ فَقَالَ: یَا حَارِثُ أَ تُحِبُّنِی قُلْتُ نَعَمْ وَ اللَّهِ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ قَالَ أَمَا لَوْ بَلَغَتْ نَفْسُکَ الْحُلْقُومَ رَأَیْتَنِی حَیْثُ تُحِبُّ وَ لَوْ رَأَیْتَنِی وَ أَنَا أَذُودُ الرِّجَالَ عَنِ الْحَوْضِ ذَوْدَ غَرِیبَةِ الْإِبِلِ لَرَأَیْتَنِی حَیْثُ تُحِبُّ وَ لَوْ رَأَیْتَنِی وَ أَنَا مَارٌّ عَلَی الصِّرَاطِ بِلِوَاءِ الْحَمْدِ بَیْنَ یَدَیْ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله لَرَأَیْتَنِی حَیْثُ تُحِبُّ.»
پی نوشتها
تمهید وسایل سفر آخرتی
تهران، حسینیه مکتب النبی
رمضان 1383
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
بحث ما در آمادگی برای سفر آخرت بود. یکی از آیات بسیار مهم قرآن در این زمینه، این آیۀ شریفه است:
« یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّٰهَ وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ مٰا قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُوا اللّٰهَ إِنَّ اللّٰهَ خَبِیرٌ بِمٰا تَعْمَلُونَ » (1)
ای اهل ایمان! در محضر خدا تقوای الهی را، مراعات کنید. به قدری تقوا مهم است که وجود مقدس حضرت حق، خودش را اهل تقوا معرفی کرده است: «یا اهل التقوی و المغفرة» (2)که در دعا آمده است، برگرفته از قرآن است.
در اسلام، تقوای ساده و معمولی عبارت است از حفظ کردن خویش از گناه. البته سه مرتبه برای تقوا بیان کردهاند:
مرتبۀ عام، خاص و خاص الخاص که ما به دو مرتبهاش بطور طبیعی میتوانیم دست پیدا کنیم. اما مرتبۀ سومش که تقوای خاص الخاص است، باید در اختیار انبیا و ائمه علیهم السلام باشد و کار ما نیست، چون به قدری درجهاش بالا است که آن توان و قدرت را یا نداریم، یا شاید به ما نداده باشند. ولی این مرتبۀ معمولی، که تقوای عام
1) (1)) - حشر (59) : 18؛ «ای اهل ایمان ! از خدا پروا کنید ؛ و هر کسی باید با تأمل بنگرد که برای فردای خود چه چیزی پیش فرستاده است ، و از خدا پروا کنید ؛ یقیناً خدا به آنچه انجام میدهید ، آگاه است .»
2) (2)) - مستدرک الوسائل: 96/5، باب 24، حدیث 5425؛ «فِقْهُ الرِّضَا علیه السلام إِذَا فَرَغْتَ مِنْ صَلَاةِ الزَّوَالِ فَارْفَعْ یَدَیْکَ ثُمَّ قُلِ اللَّهُمَّ إِنِّی أَتَقَرَّبُ إِلَیْکَ بِجُودِکَ وَ کَرَمِکَ وَ أَتَقَرَّبُ إِلَیْکَ بِمُحَمَّدٍ عَبْدِکَ وَ رَسُولِکَ وَ أَتَقَرَّبُ إِلَیْکَ بِمَلَائِکَتِکَ وَ أَنْبِیَائِکَ وَ رُسُلِکَ وَ أَسْأَلُکَ أَنْ تُصَلِّیَ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَسْأَلُکَ أَنْ تُقِیلَ عَثْرَتِی وَ تَسْتُرَ عَوْرَتِی وَ تَغْفِرَ ذُنُوبِی وَ تَقْضِیَ حَاجَتِی وَ لَاتُعَذِّبَنِی بِقَبِیحِ فَعَالِی فَإِنَّ جُودَکَ وَ عَفْوَکَ یَسَعُنِی ثُمَّ تَخِرُّ سَاجِداً وَ تَقُولُ فِی سُجُودِکَ یَا أَهْلَ التَّقْوَی وَ الْمَغْفِرَةِ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ أَنْتَ مَوْلَایَ وَ سَیِّدِی وَ رَازِقِی أَنْتَ خَیْرٌ لِی مِنْ أَبِی وَ أُمِّی وَ مِنَ النَّاسِ أَجْمَعِینَ بِی إِلَیْکَ فَقْرٌ وَ فَاقَةٌ وَ أَنْتَ غَنِیٌّ عَنِّی أَسْأَلُکَ بِوَجْهِکَ الْکَرِیمِ وَ أَسْأَلُکَ أَنْ تُصَلِّیَ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ عَلَی إِخْوَانِهِ النَّبِیِّینَ وَ الْأَئِمَّةِ الطَّاهِرِینَ وَ تَسْتَجِیبَ دُعَائِی وَ تَرْحَمَ تَضَرُّعِی وَ اصْرِفْ عَنِّی أَنْوَاعَ الْبَلَایَا یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ.»
است، در توان همۀ انسانها است که هر وقت گناهی در زندگی آنها به وجود آمد، مرتکب نشوند. این کار را میتوانند انجام دهند.
همان گونه که انسان میتواند همۀ کارهای خوب را انجام دهد، میتواند همۀ کارهای بد را نیز ترک کند، چون این طرف با آن طرف فرقی نمیکند. انجام بیشتر هزینه میبرد تا انجام ندادن. بالاخره اگر بخواهد کار خیری کند، مالی باشد، باید دست در جیب کند و پول بدهد و بخشی از پولش را کم کند. فقط کم شدن پول نیست، تحریک به علاقه نیز هست. همه به پول علاقه دارند و هیچ کس نمیتواند به مردم بگوید که چرا به پول علاقه دارید.
علاقه به پول امری طبیعی و خدادادی است. ولی انسان باید بیدار باشد که این علاقه، او را منحرف نکند، چون اگر به خیلی از علاقهها توجه شود، مایۀ انحراف میشود.
دو مسأله در پول مطرح است: یکی مسئلۀ حرص است و دیگری مسئلۀ بخل.
انسان حرص میزند تا کل پول دنیا را مال خود کند. بخل میورزد که ریالی از اموال خود را به کسی ندهد، که هر دو زشت و مورد نکوهش است.
علاقه را باید در حدی نگهداشت که نه حریص شود و نه بخیل و حتی پولدار هم جواد بشود. جواد اسم خداست، یعنی دارندۀ جود، سخاوت، دست و دل باز، کریم. در دعای شب جمعه میخوانید:
«یا دائم الفضل علی البریّة» (1)
خدا دارد و دائماً احسان میکند. هم خدای دارایی است و هم این خدای دارا، بخیل نیست، بلکه به طور دایم بر بندگانش تفضل میکند و نیز دوست دارد که هر
1) (1)) - مصباح کفعمی: 647؛ «ثم قل عشرا فی کل لیلة عید و کل لیلة جمعة أیضا یا دائم الفضل علی البریة یا باسط الیدینبالعطیة یاصاحب المواهب السنیة صل علی محمد و آله خیر الوری سجیة و اغفر لنا یا ذا العلی فی هذه العشیة.»
کس دارا میشود، بخیل نباشد.
در تفسیر «روح البیان» آمده است:
روزی شقیق بلخی (1)که در روزگار خودش یکی از افراد اهل دل بود، سه روز چیزی برای خوردن پیدا نکرد. اولیای خدا انسانهای خیلی خودداری بودند و اخلاق خیلی خوبی داشتند. این اخلاق در انبیا علیهم السلام نیز بوده است. اگر چیزی از طریق کاری به دست میآورند، میگفتند:
«الحمدلله علی هذه النعمة» (2)
میخوردند،میپوشیدند، خرج میکردند. اما اگر چیزی نداشتند، باز هم میگفتند: «الحمدلله علی کل حال» خدا نخواسته است. نه در روزِ دارایی اذیت میشدند و نه در روز نداری، هر دو روز برای آنها مساوی بود.
میگویند: روزی معاویه سر حال بود. به اطرافیانش گفت: من بهتر هستم یا علی بن ابی طالب؟ همه گفتند: تو بهتری. معاویه گفت: همگی دروغ میگویید و میدانید که دروغ میگویید. گفتند: پس خودت بگو. گفت: یقیناً علی بن ابی طالب علیه السلام از من خیلی بالاتر است. گفت: من یکی از ارزشهای علی علیه السلام را برایتان میگویم که نه در من هست و نه در شما و آن این است که اگر درب دو انبار را به روی علی علیه السلام باز کنند، انباری که از طلا و نقره و انباری که از کاه پر باشد، به علی علیه السلام بگویند: این دو انبار برای تو است، میگوید: همه آنها را در راه خدا به مستحق بدهید. برای این که طلا و کاه نزد علی علیه السلام یکی است. اما من و شما این گونه هستیم؟ چرا به دروغ میگویید که من از علی علیه السلام بالاتر هستم؟
1) (1)) - شقیق بلخی، ابوعلی الازدی شقیق بن ابراهیم (م 194. ق) ازبنیانگذاران تصوف خراسانی و صاحب قدیمی ترین رساله درتصوف است. وی ازملازمان و شاگردان ابراهیم ادهم بوده و شاگردان شقیق عبارتند از: حاتم اصم و محمد بن ابان بلخی و عبد الصمد یزید مردویه و... احوال او دراعتقادات و مسلک مختلف بیان شده است. در منابع رجالی و احادیث شیعی و اهل سنت از وی به عنوان فرد ثقه یاد شده است. آثاربه جای مانده او درباب مناقب ائمه، او را یکی از پیروان امام موسی کاظم علیه السلام معرفی می کند. اودرجنگ با ترکان به قتل رسید. «دایره المعارف تشیع: 21/10 - 25» المحجة البیضاء: 151/5؛ «قال شقیق: العبادة حرفة و حانوتها الخلوة و آلتها المجاعة.»
2) (2)) - الکافی: 97/2، باب الشکر، حدیث 19؛ «أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ کَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله إِذَا وَرَدَ عَلَیْهِ أَمْرٌ یَسُرُّهُ قَالَ الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَی هَذِهِ النِّعْمَةِ وَ إِذَا وَرَدَ عَلَیْهِ أَمْرٌ یَغْتَمُّ بِهِ قَالَ الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَی کُلِّ حَال» الکافی: 503/2، حدیث 3؛ «أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ کَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله یَحْمَدُ اللَّهَ فِی کُلِّ یَوْمٍ ثَلَاثَمِائَةِ مَرَّةٍ وَ سِتِّینَ مَرَّةً عَدَدَ عُرُوقِ الْجَسَدِ یَقُولُ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ کَثِیراً عَلَی کُلِّ حَالٍ.»
در دو طرف داستان زندگی مادی، یعنی در نداری و دارایی، حال اولیای خدا یکسان بود، چون واقعاً یقین داشتند که این چند روزه عمر میهمان هستند. هم صاحبخانه خدا است و هم میهماندار، میخواهد امروز بر سر سفره میهمانش چلوکباب بگذارد، فردا نان و پنیر. میگویند: ما نه مالک خودمان هستیم و نه مالک عالَم. عالم، یک مالک دارد و آن نیز پروردگار است. ما همه مملوک و میهمان هستیم. من نمونه حال این افراد را دیدهام.
گاهی نیز انسان غضبناک میشود و به خدا میگوید: اگر نمیتوانی استعفا بده، به دست کس دیگری بده. عدهای این حرفها را میزنند. اما واقعاً:
غلام همّت آنم که زیر چرخ کبود ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است (1)
علاقۀ به پول خوب است، اما نه این که بخل و حرص بیاورد. اگر دارا بشود، دارای جود است. آن کسی که دارای جود است، در قیامت اهل نجات است. اما کسی که دارای بخل است، یقین بدانید که راه نجات ندارد. چون صریح قرآن است.
آن کسی که دارای جود است، مرگش راحت است، چون که دلبسته نیست، حرص و بخل نیز ندارد و دل او از قید پول آزاد است، هر چند پولدار و ثروتمند است.
شقیق بلخی، سه روز چیزی برای خوردن نیافت و آب خالی میخورد. روز سوم، دستش را بلند کرد و گفت: خدایا! سه روز است که چیزی نخوردم، انرژی من کم شده و نمیتوانم درست عبادت کنم، چه کنم؟ چیزی به ما عنایت نمیکنی؟ پیامبر صلی الله علیه و آله نیز چند روز به چند روز هیچ چیزی برای خوردنش نمییافت و نماز واجبش را نشسته میخواند.
شقیق به این پاکی با پروردگار حرف میزد که چه کنم؟ باید نمازها را نشسته بخوانم، کم کم نتوانم نشسته بخوانم و باید دراز بکشم. کسی آمد و روی شانهاش
1) (1)) - حافظ شیرازی.
زد، گفت: تو که هستی؟ گفت: بندۀ خدا. گفت: اسم شما چیست؟ گفت: شقیق.
گفت: بلند شو و به دنبال من بیا. رفت.
دید در اتاق بزرگی سفره پهن است و همه چیز سر سفره هست. گفت: داشتی به خد میگفتی، خدا نیز رساند، بنشین و هر چیز میخواهی بخور. گفت: ما میل به چیزی نداریم، چند لقمه بخوریم کافی است.
گفت: به اندازهای که بخواهی خدا را عبادت کنی، هر چه میخواهی بخور! خورد و گفت: خدا را شکر که اکنون میتوانیم دوباره ایستاده نماز بخوانیم. اینها در دنیا این گونه راحت زندگی میکردند.
شقیق گفت: سیر شدم. گفت: پس بنشین، با تو حرف دارم. اسم خود را که گفتی، تو را شناختم، چون من کارمند پدرت بودم. وقتی پدرت مرد، تو خیلی پخته نبودی، این خانه با تمام این اثاث، با مالی که به جا مانده است، همه مال پدر تو است و من به امانت نگهداشته بودم تا زمانی که تو به پختگی برسی. تو را نمییافتم، تا امروز که اتفاقی پیدایت کردم. اکنون این چند غلام کارهای این خانه را انجام میدهند و این اموال برای تو است. شقیق گفت: من علاقهای به مال دنیا و ثروت ندارم، خانه و کل ثروت را بین خود و این سه غلام قسمت کن! و اینها را آزاد کن، ما کاری که داریم، خدمت به خلق و عبادت رب است. این غذا تا سه روز بدن ما را برای عبادت میرساند، بعد از سه روز اگر نرسید، باز مینشینیم و با او درد دل میکنیم، باز کسی مانند تو پیدا میشود و روی شانۀ ما میزند و غذا به ما میدهد. (1)البته این حرفها دلیل بر این نیست که کسی به دنبال کار و شغل نرود. کسب حلال نُه قسمت از ده قسمت عبادت است. همۀ این حرفها را برای ما زدهاند که ما در مال بخیل و حریص نشویم.
1) (1)) - تفسیرروح البیان: 376/1، ذیل آیه 242 بقره؛ «شقیقی البلخی انه لم یجد طعاما ثلاثة ایام و کان مشتغلا بالعبادة فلما ضعف عن العبادة رفع یده الی السماء و قال یا رب أطعمنی فلما فرغ من الدعاء التفت فرأی شخصا ینظر الیه فلما التفت الیه سلم علیه و قال یا شیخ تعال معی فقام شقیق و ذهب معه فادخله ذلک الرحل فی بیت فرأی فیه ألواحا موضوعة علیها ألوان الاطعمة و عند الخوان غلمان و جواری فاکل و الرجل قائم فلما فرغ أراد ان یخرج شقیق من ذلک البیت فقال له الرجل الی این یا شیخ فقال الی المسجد فقال ما اسمک قال شقیق فقال یا شقیق اعلم ان هذه الدار دارک و العبید عبیدک و انا عبدک کنت عبدا لابیک بعثنی الی التجارة فرجعت الآن و قد توفی أبوک فالدار و ما فیها لک قال شقیق ان کان العبید لی فهم أحرار لوجه اللّه و ان کانت الأموال لی وهبتها لکم فاقتسموها بینکم فانی لا أرید شیأ یمنعنی عن العبادة.»
روایتی در زمینۀ آمادگی برای سفر آخرت داریم که خیلی با ارزش است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله از منزل بیرون آمدند، دیدند که مردم جنازهای را تشییع میکنند، پیغمبر صلی الله علیه و آله به کارهای معنوی علاقه داشتند. برای ایشان فرقی نمیکرد که این کار معنوی چیست. تشییع جنازه، احترام به مسلمان است.
در روایت دارد: مردهای را که به سوی قبرستان میبرند، اگر از آنهایی باشد که خدا او را میآمرزد، تشییع کنندگانش را نیز میآمرزد، یعنی خدا نیز به جنازۀ مسلمان و مؤمن احترام میکند. از طرف خدا، ملائکه میآیند و خیلی از مؤمنان را تشییع جنازه میکنند. چنان که پیغمبر صلی الله علیه و آله در تشییع جنازۀ «سعد بن معاذ» فرمودند:
هفتاد هزار فرشته از طرف خدا برای تشییع جنازۀ او آمدند. (1)به قدری مؤمن با ارزش است که پیغمبر صلی الله علیه و آله میفرماید: اگر مؤمن به نماز جماعت نرسد و مجبور شود که در خانه به صورت فرادی بخواند، وقتی میایستد و میخواهد «الله اکبر» بگوید، خدا به ملائکه میگوید: از دست راست و چپش، از مغرب تا مشرق صف ببندید.
نماز جماعتی که پیغمبر صلی الله علیه و آله میفرماید: تعدادشان اگر از ده نفر بگذرد، ثوابش را غیر از خود خدا، هیچ کس نمیتواند به حساب بیاورد. پس اگر صفی از ملائکه تا مشرق عالم و صفی تا مغرب عالم پشت سر مؤمن اقتدا کنند، چقدر ثواب نصیب او میشود؟ (2)پیغمبر صلی الله علیه و آله میفرماید:
روزگاری میشود که من پیغمبر صلی الله علیه و آله میگویم: «حلّت العزوبة» (3)تشکیل خانواده ندهید، چون دینتان در خطر میافتد. آن روزگار همین زمان است که به قدری زندگی سخت میشود و آدم خوب و مطمئن کم میشود که ازدواج با آن همه
1) (1)) - الکافی: 3/ 236، حدیث 6؛ «أَبِی بَصِیرٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَ یُفْلِتُ مِنْ ضَغْطَةِ الْقَبْرِ أَحَدٌ قَالَ فَقَالَ نَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْهَا مَا أَقَلَّ مَنْ یُفْلِتُ مِنْ ضَغْطَةِ الْقَبْرِ إِنَّ رُقَیَّةَ لَمَّا قَتَلَهَا عُثْمَانُ وَقَفَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله عَلَی قَبْرِهَا فَرَفَعَ رَأْسَهُ إِلَی السَّمَاءِ فَدَمَعَتْ عَیْنَاهُ وَ قَال لِلنَّاسِ إِنِّی ذَکَرْتُ هَذِهِ وَ مَا لَقِیَتْ فَرَقَقْتُ لَهَا وَ اسْتَوْهَبْتُهَا مِنْ ضَمَّةِ الْقَبْرِ قَالَ فَقَالَ اللَّهُمَّ هَبْ لِی رُقَیَّةَ مِنْ ضَمَّةِ الْقَبْرِ فَوَهَبَهَا اللَّه لَهُ قَالَ وَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله خَرَجَ فِی جِنَازَةِ سَعْدٍ وَ قَدْ شَیَّعَهُ سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَکٍ فَرَفَعَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله رَأْسَهُ إِلَی السَّمَاءِ ثُمَّ قَالَ مِثْل ُسَعْدٍ یُضَمُّ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ إِنَّا نُحَدِّثُ أَنَّهُ کَانَ یَسْتَخِفُّ بِالْبَوْلِ فَقَالَ مَعَاذَ اللَّهِ إِنَّمَا کَانَ مِنْ زَعَارَّةٍ فِی خُلُقِهِ عَلَی أَهْلِهِ قَالَ فَقَالَتْ أُمُّ سَعْدٍ هَنِیئاً لَکَ یَا سَعْدُ قَالَ فَقَالَ لَهَا رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله یَا أُمَّ سَعْدٍ لَاتَحْتِمِی عَلَی اللَّهِ.» الکافی: 173/3، حدیث 2؛ «أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ مَنْ شَیَّعَ جَنَازَةَ مُؤْمِنٍ حَتَّی یُدْفَنَ فِی قَبْرِهِ وَکَّلَ اللَّهُ عز و جل بِهِ سَبْعِینَ مَلَکاً مِنَ الْمُشَیِّعِینَ یُشَیِّعُونَهُ وَ یَسْتَغْفِرُونَ لَهُ إِذَا خَرَجَ مِنْ قَبْرِهِ إِلَی الْمَوْقِفِ.» وسائل الشیعة: 143/3، باب 2، حدیث 3239؛ «رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فِی، حدیث قَالَ مَنْ شَیَّعَ جَنَازَةً فَلَهُ بِکُلِّ خُطْوَةٍ حَتَّی یَرْجِعَ مِائَةُ أَلْفِ أَلْفِ حَسَنَةٍ وَ یُمْحَی عَنْهُ مِائَةُ أَلْفِ أَلْفِ سَیِّئَةٍ وَ یُرْفَعُ لَهُ مِائَةُ أَلْفِ أَلْفِ دَرَجَةٍ فَإِنْ صَلَّی عَلَیْهَا شَیَّعَهُ فِی جَنَازَتِهِ مِائَةُ أَلْفِ أَلْفِ مَلَکٍ کُلُّهُمْ یَسْتَغْفِرُونَ لَهُ حَتَّی یَرْجِعَ فَإِنْ شَهِدَ دَفْنَهَا وَکَّلَ اللَّهُ بِهِ أَلْفَ مَلَکٍ کُلُّهُمْ یَسْتَغْفِرُونَ لَهُ حَتَّی یُبْعَثَ مِنْ قَبْرِهِ وَ مَنْ صَلَّی عَلَی مَیِّتٍ صَلَّی عَلَیْهِ جَبْرَئِیلُ وَ سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَکٍ وَ غُفِرَ لَهُ مَا تقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَ إِنْ أَقَامَ عَلَیْهِ حَتَّی یَدْفِنَهُ وَ حَثَا عَلَیْهِ مِنَ التُّرَابِ انْقَلَبَ مِنَ الْجَنَازَةِ وَ لَهُ بِکُلِّ قَدَمٍ مِنْ حَیْثُ شَیَّعَهَا حَتَّی یَرْجِعَ إِلَی مَنْزِلِهِ قِیرَاطٌ مِنَ الْأَجْرِ وَ الْقِیرَاطُ مِثْلُ جَبَلِ أُحُدٍ یَکُونُ فِی مِیزَانِهِ مِنَ الْأَجْر.»
2) (2)) - مستدرک الوسائل: 444/6، حدیث 7184؛ بحار الأنوار: 14/85، باب 1، حدیث 26؛ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله أَتَانِی جَبْرَئِیلُ مَعَ سَبْعِینَ أَلْفَ مَلَکٍ بَعْدَ صَلَاةِ الظُّهْرِ فَقَالَ یَا مُحَمَّدُ إِنَّ رَبِّکَ یُقْرِؤُکَ السَّلَامَ وَ أَهْدَی إِلَیْکَ هَدِیَّتَیْنِ لَمْ یُهْدِهِمَا إِلَی نَبِیٍّ قَبْلَکَ قُلْتُ مَا الْهَدِیَّتَانِ قَالَ الْوَتْرُ ثَلَاثُ رَکَعَاتٍ وَ الصَّلَاةُ الْخَمْسُ فِی جَمَاعَةٍ قُلْتُ یَا جَبْرَئِیلُ وَ مَا لِأُمَّتِی فِی الْجَمَاعَةِ قَالَ یَا مُحَمَّدُ إِذَا کَانَا اثْنَیْنِ کَتَبَ اللَّهُ لِکُلِّ وَاحِدٍ بِکُلِّ رَکْعَةٍ مِائَةً وَ خَمْسِینَ صَلَاةً وَ إِذَا کَانُوا ثَلَاثَةً کَتَبَ اللَّهُ لِکُلٍّ مِنْهُمْ بِکُلِّ رَکْعَةٍ سِتَّمِائَةِ صَلَاةٍ وَ إِذَا کَانُوا أَرْبَعَةً کَتَبَ اللَّهُ لِکُلِّ وَاحِدٍ بِکُلِّ رَکْعَةٍ أَلْفاً وَ مِائَتَیْ صَلَاةٍ وَ إِذَا کَانُوا خَمْسَةً کَتَبَ اللَّهُ لِکُلِّ وَاحِدٍ بِکُلِّ رَکْعَةٍ أَلْفَیْنِ وَ أَرْبَعَمِائَةِ صَلَاةٍ وَ إِذَا کَانُوا سِتَّةً کَتَبَ اللَّهُ لِکُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ بِکُلِّ رَکْعَةٍ أَرْبَعَةَ آلَافٍ وَ ثَمَانَمِائَةِ صَلَاةٍ وَ إِذَا کَانُوا سَبْعَةً کَتَبَ اللَّهُ لِکُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ بِکُلِّ رَکْعَةٍ تِسْعَةَ آلَافٍ وَ سِتَّمِائَةِ صَلَاةٍ وَ إِذَا کَانُوا ثَمَانِیَةً کَتَبَ اللَّهُ تَعَالَی لِکُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ تِسْعَةَ عَشَرَ أَلْفاً وَ مِائَتَیْ صَلَاةٍ وَ إِذَا کَانُوا تِسْعَةً کَتَبَ اللَّهُ تَعَالَی لِکُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ بِکُلِّ رَکْعَةٍ سِتَّةً وَ ثَلَاثِینَ أَلْفاً وَ أَرْبَعَمِائَةِ صَلَاةٍ وَ إِذَا کَانُوا عَشَرَةً کَتَبَ اللَّهُ تَعَالَی لِکُلِّ وَاحِدٍ بِکُلِّ رَکْعَةٍ سَبْعِینَ أَلْفاً وَ أَلْفَیْنِ وَ ثَمَانَمِائَةِ صَلَاةٍ فَإِنْ زَادُوا عَلَی الْعَشَرَةِ فَلَوْ صَارَتْ بِحَارُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ کُلُّهَا مِدَاداً وَ الْأَشْجَارُ أَقْلَاماً وَ الثَّقَلَانِ مَع الْمَلَائِکَةِ کُتَّاباً لَمْ یَقْدِرُوا أَنْ یَکْتُبُوا ثَوَابَ رَکْعَةٍ وَاحِدَةٍ یَا مُحَمَّدُ تَکْبِیرَةٌ یُدْرِکُهَا الْمُؤْمِنُ مَعَ الْإِمَامِ خَیْرٌ لَهُ مِنْ سِتِّینَ أَلْفَ حَجَّةٍ وَ عُمْرَةٍ وَ خَیْرٌ مِنَ الدُّنْیَا وَ مَا فِیهَا سَبْعِینَ أَلْفَ مَرَّةٍ وَ رَکْعَةٌ یُصَلِّیهَا الْمُؤْمِنُ مَعَ الْإِمَامِ خَیْرٌ مِنْ مِائَةِ أَلْفِ دِینَارٍ یَتَصَدَّقُ بِهَا عَلَی الْمَسَاکِینِ وَ سَجْدَةٌ یَسْجُدُهَا الْمُؤْمِنُ مَعَ الْإِمَامِ فِی جَمَاعَةٍ خَیْرٌ مِنْ عِتْقِ مِائَةِ رَقَبَةٍ.» مستدرک الوسائل: 450/6، باب 1، حدیث 7205؛ بحار الأنوار: 6/85، باب 6، حدیث 8؛ «عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام عَنْ رَسُولِ اللَّهِ فِی، حدیث طَوِیلٍ أَنَّهُ صلی الله علیه و آله قَالَ وَ أَمَّا الْجَمَاعَةُ فَإِنَّ صُفُوفَ أُمَّتِی کَصُفُوفِ الْمَلَائِکَةِ فِی السَّمَاءِ الرَّابِعَةِ وَ الرَّکْعَةُ فِی الْجَمَاعَةِ أَرْبَعٌ وَ عِشْرُونَ رَکْعَةً کُلُّ رَکْعَةٍ أَحَبُّ إِلَی اللَّهِ مِنْ عِبَادَةِ أَرْبَعِینَ سَنَةً.»
3) (3)) - مستدرک الوسائل: 388/11، باب 51، حدیث 13336؛ «ابْنِ مَسْعُودٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله لَیَأْتِیَنَّ عَلَی النَّاسِ زَمَانٌ لَایَسْلَمُ لِذِی دِینٍ دِینُهُ إِلَّا مَنْ یَفِرُّ مِنْ شَاهِقٍ إِلَی شَاهِقٍ وَ مِنْ جُحْرٍ إِلَی جُحْرٍ کَالثَّعْلَبِ بِأَشْبَالِهِ قَالُوا وَ مَتَی ذَلِکَ الزَّمَانُ قَالَ إِذَا لَمْ تُنَل الْمَعِیشَةُ إِلَّا بِمَعَاصِی اللَّهِ فَعِنْدَ ذَلِکَ حَلَّتِ الْعُزُوبَةُ قَالُوا یَا رَسُولَ اللَّهِ أَمَرْتَنَا بِالتَّزْوِیجِ قَالَ بَلَی وَ لَکِنْ إِذَا کَانَ ذَلِکَ الزَّمَانُ فَهَلَاکُ الرَّجُلِ عَلَی یَدَیْ أَبَوَیْهِ فَإِنْ لَمْ یَکُنْ لَهُ أَبَوَانِ فَعَلَی یَدَیْ زَوْجَتِهِ وَ وَلَدِهِ فَإِنْ لَمْ تَکُنْ لَهُ زَوْجَةٌ وَ لَاوَلَدٌ فَعَلَی یَدَیْ قَرَابَتِهِ وَ جِیرَانِهِ قَالُوا وَ کَیْفَ ذَلِکَ یَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ یُعَیِّرُونَهُ بِضِیقِ الْمَعِیشَةِ وَ یُکَلِّفُونَهُ مَا لَایُطِیقُ حَتَّی یُورِدُوهُ مَوَارِدَ الْهَلَکَةِ.»
سفارش، مورد نهی پیامبر صلی الله علیه و آله قرار میگیرد.
پیغمبر صلی الله علیه و آله وارد تشییع جنازه شدند، خیلی عجیب است که رسول خدا صلی الله علیه و آله تا بقیع و غسالخانه آمدند. میت را کفن کردند و پیغمبر صلی الله علیه و آله فقط نگاه میکردند. قبر آماده شد و مرده را کنار قبر آوردند و پیغمبر صلی الله علیه و آله جلو آمدند، دوباره نیز رسول خدا صلی الله علیه و آله ساکت بودند. مرده را که در قبر گذاشتند، رسول خدا صلی الله علیه و آله چنان ناله زدند که همه متوجۀ پیغمبر صلی الله علیه و آله شدند. هنگام ناله کشیدن، نگاهی به قبر و صورت مرده کردند و فرمودند: «آه من هذه الداهیة العظمی» عجب وحشت سنگینی است. آدمی که شب گذشته هزاران نفر در اطرافش بودند، اکنون تنها است و هیچ کس در کنارش نیست.
بعد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به مردم رو کردند و فرمودند: میخواهید روزی که شما را به اینجا آوردند، هیچ نگرانی، رنج، غصه، گرفتگی و مشکلی نداشته باشید؟ میخواهید سفرِ از دنیا به آخرت شما در کمال آسانی و راحتی انجام بگیرد؟ سه برنامه را باید در پروندۀ خود داشته باشید.
برنامۀ اول: «اداء الفرائض» (1)همۀ واجبات خدا را تا زندهایم به خدا بپردازیم. توجه داشته باشید که کدام واجبِ خدا به شما تعلق میگیرد؟ درنگ نکنید و عقب نیاندازید. همان روز واجب خدا را انجام دهید که بعد از هفتاد سال نگویید: ای وای، پشیمانم، هفتاد سال دارم، اما پنجاه و پنج سال نماز نخواندم و روزه نگرفتم.
روزهها را بگیرم، نمازها را بخوانم.
خدا عبادات را به گونهای قرار داده است که هر روز، مقداری را بخوانی، نه این که بگذاری جمع شود. چون اگر جمع شود نمیتوانی انجام بدهی. بعد از هفتاد
1) (1)) - مستدرک الوسائل: 100/2، باب 17، حدیث 1534؛ بحار الأنوار: 263/68، باب 76، حدیث 1؛ «أَبِی مُحَمَّد الْعَسْکَرِیِّ عَنْ آبَائِهِ علیه السلام قَالَ قِیلَ لِأَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام مَا الِاسْتِعْدَادُ لِلْمَوْت قَالَ أَدَاءُ الْفَرَائِضِ وَ اجْتِنَابُ الْمَحَارِمِ وَ الِاشْتِمَالُ عَلَی الْمَکَارِمِ ثُمَّ لَایُبَالِی أَ وَقَعَ عَلَی الْمَوْتِ أَمْ وَقَعَ الْمَوْتُ عَلَیْهِ وَ اللَّهِ مَا یُبَالِی ابْنُ أَبِی طَالِبٍ أَ وَقَعَ عَلَی الْمَوْتِ أَمْ وَقَعَ الْمَوْتُ عَلَیْهِ.»
سال که نمیشود پرداخت.
برنامۀ دوم: باید در پروندۀ شما دوری از گناه باشد: «اجتناب المحارم» از گناهان خدا دوری کنید، چون آنجا گناهکار را گیر میاندازند، اما کسی که پاک است، حسابی ندارد.
برنامۀ سوم: «والاشتمال علی المکارم» اخلاق خود را خوب کنید که نرم و شیرین باشد. خوش برخورد و خوش باطن باشید. اگر پروندۀ شما با این سه برنامه به آن طرف برود، در قیامت راحت و شاد هستید.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
پی نوشتها
اختیار در انتخاب بهشت و جهنم
تهران، حسینیه مکتب النبی
رمضان 1383
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
تقسیم پایان قیامت به بهشت و جهنم در قرآن مجید، به این خاطر است که مردم در دنیا با اختیار و انتخاب خودشان به دو دسته تقسیم شدهاند. زیرا در حساب پروردگار چنین تقسیمی وجود ندارد، او مردم را چنین تقسیم نکرده است، بلکه او با کتابها و پیغمبرانش مردم را به صراط مستقیم دعوت کرده، گروهی با آزادی و اختیار خودشان، صراط مستقیم و گروهی نیز راه ضلالت را انتخاب کردند.
اگر حرکت در صراط مستقیم به اجبار خدا بود، بهشت نباید به وجود میآمد، چون مزد و پاداش معنا نداشت. همۀ پاداش پروردگار مربوط به آن انتخاب، نیت و خواست آزاد مردم است. اگر مردم را به اجبار در راه ضدّ صراط مستقیم میانداخت، دوزخ و کیفر معنی نداشت، چون بشر در این زمینه مجرم و مقصِّر نبود. وقتی ارادهاش را سلب کنند، بدون این که خودش دخالت داشته باشد، او را در زشتی بیاندازند، برای چه او را کیفر کنند؟
خداوند بزرگ در قرآن کریم خودش را حکیم معرفی میکند. کیفر کسی که خودش در جرمش دخالت و ارادهای نداشته، بر حکیم، قبیح است و خدا کار قبیح نمیکند. همچنین پاداش به کسی که خودش در کار پاک، نیت و ارادهای نداشته است نیز صحیح نیست، پاداش چه چیزی را به او بدهند؟
« قُلْ فَلِلّٰهِ الْحُجَّةُ الْبٰالِغَةُ فَلَوْ شٰاءَ لَهَدٰاکُمْ أَجْمَعِینَ » (1)
بنابراین نه هدایت و نه گمراهی، هیچ کدام اجباری نیست. آیاتی که میگوید:
« إِنَّ اللّٰهَ یُضِلُّ مَنْ یَشٰاءُ وَ یَهْدِی إِلَیْهِ مَنْ أَنٰابَ » (2)
« فَیُضِلُّ اللّٰهُ مَنْ یَشٰاءُ وَ یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ » (3)
هر کسی را بخواهم هدایت میکنم و هر کسی را بخواهم گمراه میکنم، شما را به اشتباه نیاندازد تا تصوّر بفرمایید که این هدایت یا گمراهی، اجباری است. معنی آن این است که هر کسی خودش بخواهد و شایستگی نشان دهد، ما گوهر هدایت را به او میدهیم تا جزو «یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ » شود و هر کسی نیز هدایت را نخواهد، من به اجبار گوهر هدایت را در دامن کسی نمیاندازم، چون خودش گمراهی را میخواهد. ما کاری به کارش نداریم، او خودش به طرف گمراهی میرود.
پس علّت تقسیم پایان قیامت به بهشت و دوزخ، تقسیم شدن مردم در دنیا به دو راه هدایت و ضلالت است.
چرا بهشت هشت طبقه و جهنم هفت طبقه دارد؟ علتش چیست؟ بهشتیها که باید به یک بهشت و جهنمیها نیز به یک جهنم بروند، پس هفت درب جهنم و هشت درب بهشت برای چیست؟ (4)علت هشت طبقه بودن بهشت، تقسیم شدن مردم مؤمن به هشت قسمت است.
ایمان از نظر کیفیت دارای درجاتی است که ما این درجات را در امور مادی نیز زیاد میبینیم؛ برق، برق است، از نیروگاه کابل کشیده و برق را از مولد آن میآورند.
لامپها نیز مختلف هستند، همان نور را در خودش به اندازه ظرفیتش منعکس میکند و نور میدهد.
1) (1)) - انعام (6) : 149؛ «بگو : دلیل و برهان رسا [ که قابل ردّ ، ایراد ، شک و تردید نیست ] مخصوص خداست ، و اگر خدا میخواست قطعاً همۀ شما را [ به طور جبر ] هدایت میکرد .»
2) (2)) - رعد (13) : 27؛ «بگو : مسلماً خدا هر کس را بخواهد [ پس از اتمام حجت ] گمراه میکند و هر کس را که به سوی او بازگردد ، هدایت مینماید .»
3) (3)) - ابراهیم (14) : 4؛ «پس خدا هر کس را بخواهد [ به کیفر لجاجت و عنادش ] گمراه میکند ، و هر کس را بخواهد ، هدایت مینماید.»
4) (4)) - بحار الأنوار: 121/8، باب 23، حدیث 12؛ «أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ عَلِیٍّ علیه السلام قَالَ إِنَّ لِلْجَنَّةِ ثَمَانِیَةَ أَبْوَابٍ، باب یَدْخُلُ مِنْهُ النَّبِیُّونَ وَ الصِّدِّیقُونَ وَ، باب یَدْخُلُ مِنْهُ الشُّهَدَاءُ وَ الصَّالِحُونَ وَ خَمْسَةُ أَبْوَابٍ یَدْخُلُ مِنْهَا شِیعَتُنَا وَ مُحِبُّونَا فَلَا أَزَالُ وَاقِفاً عَلَی الصِّرَاطِ أَدْعُو وَ أَقُولُ رَبِّ سَلِّمْ شِیعَتِی وَ مُحِبِّیَّ وَ أَنْصَارِی وَ مَنْ تَوَالَانِی فِی دَارِ الدُّنْیَا فَإِذَا النِّدَاءُ مِنْ بُطْنَانِ الْعَرْشِ قَدْ أُجِیبَتْ دَعْوَتُکَ وَ شُفِّعْتَ فِی شِیعَتِکَ وَ یَشْفَعُ کُلُّ رَجُلٍ مِنْ شِیعَتِی وَ مَنْ تَوَلَّانِی وَ نَصَرَنِی وَ حَارَبَ مَنْ حَارَبَنِی بِفِعْلٍ أَوْ قَوْلٍ فِی سَبْعِینَ أَلْفاً مِنْ جِیرَانِهِ وَ أَقْرِبَائِهِ وَ، باب یَدْخُلُ مِنْهُ سَائِرُ الْمُسْلِمِینَ مِمَّنْ یَشْهَدُ أَنْ لَاإِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ لَمْ یَکُنْ فِی قَلْبِهِ مِقْدَارُ ذَرَّةٍ مِنْ بُغْضِنَا أَهْلَ الْبَیْتِ.» بحار الأنوار: 144/8- 146، باب 23، حدیث 67؛ «عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَسْعُودٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله لَمَّا أُسْرِیَ بِی إِلَی السَّمَاءِ قَالَ لِی جَبْرَئِیلُ علیه السلام قَدْ أَمَرْتُ الْجَنَّةَ وَ النَّارَ أَنْ تُعْرَضَ عَلَیْکَ قَالَ فَرَأَیْتُ الْجَنَّةَ وَ مَا فِیهَا مِنَ النَّعِیمِ وَ رَأَیْتُ النَّارَ وَ مَا فِیهَا مِنَ الْعَذَابِ وَ الْجَنَّةُ فِیهَا ثَمَانِیَةُ أَبْوَابٍ عَلَی کُلِّ، باب مِنْهَا أَرْبَعُ کَلِمَاتٍ کُلُّ کَلِمَةٍ خَیْرٌ مِنَ الدُّنْیَا وَ مَا فِیهَا لِمَنْ یَعْلَمُ وَ یَعْمَلُ بِهَا وَ لِلنَّارِ سَبْعَةُ أَبْوَابٍ عَلَی کُلِّ، باب مِنْهَا ثَلَاثُ کَلِمَاتٍ کُلُّ کَلِمَةٍ خَیْرٌ مِنَ الدُّنْیَا وَ مَا فِیهَا لِمَنْ یَعْلَمُ وَ یَعْمَلُ بِهَا فَقَالَ لِی جَبْرَئِیلُ علیه السلام اقْرَأْ یَا مُحَمَّدُ مَا عَلَی الْأَبْوَابِ فَقَرَأْتُ ذَلِکَ أَمَّا أَبْوَابُ الْجَنَّةِ فَعَلَی أَوَّلِ، باب مِنْهَا مَکْتُوبٌ لَاإِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ عَلِیٌّ وَلِیُّ اللَّهِ لِکُلِّ شَیْءٍ حِیلَةٌ وَ حِیلَةُ الْعَیْشِ أَرْبَعُ خِصَالٍ الْقَنَاعَةُ وَ بَذْلُ الْحَقِّ وَ تَرْکُ الْحِقْدِ وَ مُجَالَسَةُ أَهْلِ الْخَیْرِ وَ عَلَی الْباب الثَّانِی مَکْتُوبٌ لَاإِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ عَلِیٌّ وَلِیُّ اللَّهِ لِکُلِّ شَیْءٍ حِیلَةٌ وَ حِیلَةُ السُّرُورِ فِی الآْخِرَةِ أَرْبَعُ خِصَالٍ مَسْحُ رُءُوسِ الْیَتَامَی وَ التَّعَطُّفُ عَلَی الْأَرَامِلِ وَ السَّعْیُ فِی حَوَائِجِ الْمُؤْمِنِینَ وَ التَّفَقُّدُ لِلْفُقَرَاءِ وَ الْمَسَاکِینِ وَ عَلَی الْباب الثَّالِثِ مَکْتُوبٌ لَاإِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ عَلِیٌّ وَلِیُّ اللَّهِ لِکُلِّ شَیْءٍ حِیلَةٌ وَ حِیلَةُ الصِّحَّةِ فِی الدُّنْیَا أَرْبَعُ خِصَالٍ قِلَّةُ الْکَلَامِ وَ قِلَّةُ الْمَنَامِ وَ قِلَّةُ الْمَشْیِ وَ قِلَّةُ الطَّعَامِ وَ عَلَی الْباب الرَّابِعِ مَکْتُوبٌ لَاإِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ عَلِیٌّ وَلِیُّ اللَّهِ مَنْ کَانَ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الآْخِرِ فَلْیُکْرِمْ ضَیْفَهُ مَنْ کَانَ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الآْخِرِ فَلْیُکْرِمْ جَارَهُ مَنْ کَانَ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الآْخِرِ فَلْیُکْرِمْ وَالِدَیْهِ مَنْ کَانَ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الآْخِرِ فَلْیَقُلْ خَیْراً أَوْ یَسْکُتُ وَ عَلَی الْباب الْخَامِسِ مَکْتُوبٌ لَاإِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ عَلِیٌّ وَلِیُّ اللَّهِ مَنْ أَرَادَ أَنْ لَایُظْلَمَ فَلَا یَظْلِمْ وَ مَنْ أَرَادَ أَنْ لَایُشْتَمَ فَلَا یَشْتِمْ وَ مَنْ أَرَادَ أَنْ لَایُذَلَّ فَلَا یُذِلَّ وَ مَنْ أَرَادَ أَنْ یَسْتَمْسِکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَی فِی الدُّنْیَا وَ الآْخِرَةِ فَلْیَقُلْ لَاإِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ عَلِیٌّ وَلِیُّ اللَّهِ وَ عَلَی الْباب السَّادِسِ مَکْتُوبٌ لَاإِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ عَلِیٌّ وَلِیُّ اللَّهِ مَنْ أَرَادَ أَنْ یَکُونَ قَبْرُهُ وَسِیعاً فَسِیحاً فَلْیَبْنِ الْمَسَاجِدَ وَ مَنْ أَرَادَ أَنْ لَاتَأْکُلَهُ الدِّیدَانُ تَحْتَ الْأَرْضِ فَلْیَسْکُنِ الْمَسَاجِدَ وَ مَنْ أَحَبَّ أَنْ یَکُونَ طَرِیّاً مُطِرّاً لَایَبْلَی فَلْیَکْنُسِ الْمَسَاجِدَ وَ مَنْ أَحَبَّ أَنْ یَرَی مَوْضِعَهُ فِی الْجَنَّةِ فَلْیَکْسُ الْمَسَاجِدَ بِالْبُسُطِ وَ عَلَی الْباب السَّابِعِ مَکْتُوبٌ لَاإِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ عَلِیٌّ وَلِیُّ اللَّهِ بَیَاضُ الْقَلْبِ فِی أَرْبَعِ خِصَالٍ عِیَادَةِ الْمَرِیضِ وَ اتِّبَاعِ الْجَنَائِزِ وَ شِرَاءِ الْأَکْفَانِ وَ رَدِّ الْقَرْضِ وَ عَلَی الْباب الثَّامِنِ مَکْتُوبٌ لَاإِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ عَلِیٌّ وَلِیُّ اللَّهِ مَنْ أَرَادَ الدُّخُولَ مِنْ هَذِهِ الْأَبْوَابِ فَلْیَتَمَسَّکْ بِأَرْبَعِ خِصَالٍ السَّخَاءِ وَ حُسْنِ الْخُلُقِ وَ الصَّدَقَةِ وَ الْکَفِّ عَنْ أَذَی عِبَادِ اللَّهِ تَعَالَی وَ رَأَیْتُ عَلَی أَبْوَابِ النَّارِ مَکْتُوباً عَلَی الْباب الْأَوَّلِ ثَلَاثَ کَلِمَاتٍ مَنْ رَجَا اللَّهَ سَعِدَ وَ مَنْ خَافَ اللَّهَ أَمِنَ وَ الْهَالِکُ الْمَغْرُورُ مَنْ رَجَا غَیْرَ اللَّهِ وَ خَافَ سِوَاهُ وَ عَلَی الْباب الثَّانِی مَنْ أَرَادَ أَنْ لَایَکُونَ عُرْیَاناً یَوْمَ الْقِیَامَةِ فَلْیَکْسُ الْجُلُودَ الْعَارِیَةَ فِی الدُّنْیَا مَنْ أَرَادَ أَنْ لَایَکُونَ عَطْشَاناً یَوْمَ الْقِیَامَةِ فَلْیَسْقِ الْعِطَاشَ فِی الدُّنْیَا مَنْ أَرَادَ أَنْ لَایَکُونَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ جَائِعاً فَلْیُطْعِمِ الْبُطُونَ الْجَائِعَةَ فِی الدُّنْیَا وَ عَلَی الْباب الثَّالِثِ مَکْتُوبٌ لَعَنَ اللَّهُ الْکَاذِبِینَ لَعَنَ اللَّهُ الْبَاخِلِینَ لَعَنَ اللَّهُ الظَّالِمِینَ وَ عَلَی الْباب الرَّابِعِ مَکْتُوبٌ ثَلَاثُ کَلِمَاتٍ أَذَلَّ اللَّهُ مَنْ أَهَانَ الْإِسْلَامَ أَذَلَّ اللَّهُ مَنْ أَهَانَ أَهْلَ الْبَیْتِ أَذَلَّ اللَّهُ مَنْ أَعَانَ الظَّالِمِینَ عَلَی ظُلْمِهِمْ لِلْمَخْلُوقِینَ وَ عَلَی الْباب الْخَامِسِ مَکْتُوبٌ ثَلَاثُ کَلِمَاتٍ لَاتَتَّبِعُوا الْهَوَی فَالْهَوَی یُخَالِفُ الْإِیمَانَ وَ لَاتُکْثِرْ مَنْطِقَکَ فِیمَا لَایَعْنِیکَ فَتَسْقُطَ مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ وَ لَاتَکُنْ عَوْناً لِلظَّالِمِینَ وَ عَلَی الْباب السَّادِسِ مَکْتُوبٌ أَنَا حَرَامٌ عَلَی الْمُجْتَهِدِینَ أَنَا حَرَامٌ عَلَی الْمُتَصَدِّقِینَ أَنَا حَرَامٌ عَلَی الصَّائِمِینَ وَ عَلَی الْباب السَّابِعِ مَکْتُوبٌ ثَلَاثُ کَلِمَاتٍ حَاسِبُوا نُفُوسَکُمْ قَبْلَ أَنْ تُحَاسَبُوا وَ وَبِّخُوا نُفُوسَکُمْ قَبْلَ أَنْ تُوَبَّخُوا وَ ادْعُوا اللَّهَ عز و جل قَبْلَ أَنْ تَرِدُوا عَلَیْهِ وَ لَاتَقْدِرُوا عَلَی ذَلِکَ.»
هدایت از منبع واحدی سرچشمه میگیرد، آن هم خدا است. ولی مردم، به تناسب شدّت و ضعف وجود خود، نور هدایت را نشان میدهند، میگوید: من نماز میخوانم و روزه میگیرم و سر سال اگر بدهکار شدم، بدهیام را میدهم، دیگر حوصلۀ کار دیگری را ندارم؛ زیارت نمیرود، اهل نماز شب، دید و بازدید و کار خیر نیست، اما دیگری میگوید: من نمازم را میخوانم و روزه میگیرم و هفتهای دو روز نیز برای خدا روزه میگیرم، یا در صندوق قرض الحسنه مینشینم و کمک میدهم، نیم ساعت به اذان صبح نیز بلند میشوم و یازده رکعت نماز میخوانم.
دیگری از این مرحله نیز بالاتر میرود، میگوید: نماز میخوانم، روزه میگیرم و کار خیر میکنم، حوصله به خرج میدهم و تا جایی که بتوانم، هر کس که با خدا قهر است، با خدا آشتی میدهم، دست مردم را میگیرم، امر به معروف و نهی از منکر هنرمندانه میکنم، همین طور به تناسب، این نور افشانیِ هدایت بالا میآید تا به پخش نور از وجود مبارک امیرالمؤمنین علیه السلام میرسد.
ما با تناسب ظرفیت وجودی که داریم با همان نوری که داریم وارد محشر میشویم، ما را تقسیم میکنند، میگویند: شما چند میلیون به طبقۀ اول بهشت بروید، شما چند میلیون به طبقۀ دوم، تا برسد به آن درجۀ عالی و اعلی که آنجا دیگر مشتریهایش خیلی کم هستند؛ صد و بیست و چهار هزار پیامبر و دوازده امام علیهم السلام اولیای خاص پروردگار هستند، یعنی آنهایی که به تعبیر علماء «الاقرب فالاقرب» بودند.
هر چه به پیغمبر صلی الله علیه و آله و ائمه نزدیکتر باشند، در همان جایی که میروند که اینها میروند، البته نه با درجۀ آنها. باز در همان بهشت، زندگی اینها مادون زندگی انبیا و ائمه طاهرین علیهم السلام است.
اگر بتوانید «الاقرب فالاقرب» را رعایت کنید، یعنی از گروه اول در بیایید و به گروه دوم بروید و از گروه دوم به گروه سوم، تا آدم به آن گروه مقربین برسد. آن نیز شرایطی میخواهد. پیغمبر صلی الله علیه و آله میفرمایند: از جمله شرایطش:
«انّ أقربکم منی مجلساً یوم القیامة أحسنکم اخلاقاً» (1)نزدیکترینِ شما در روز قیامت از نظر جایگاه، به من کسی است که اخلاقش بهتر باشد، یعنی هر که تلاش بیشتری برای اصلاح درون خود کند، تا حسد، حرص، بخل، کینه و ریا در وجود او پیدا نشود، با مردم، خانواده خوش برخورد است، بیشتر لبخند دارد تا اخم، اخلاق او نرم است، البته اینها موردی از موارد «الاقرب فالاقرب» است، مثل «الاعلم فالأعلم» مثلاً میگوید: از چه کسی تقلید کنم؟ میگوید:
ما خیلی تحقیق کردیم، فلان آقا «اعلم» است و فلان فرد «فالاعلم»، یعنی بعد از «اعلم» است، زحمت کشیده تا خود را به آن درجه نزدیک کرده است. «الاعلم فالاعلم» یعنی این مرجع اعلم است و این فرد نیز بعد از او است، یعنی اگر میخواهید در مسألهای که مرجع شما احتیاط کرده است رجوع به مرجع دیگری کنید، به او باید مراجعه کنید.
«الاقرب فالاقرب» هر چه آدم بتواند جلوتر برود، تا به مقام انبیا و ائمه علیهم السلام نزدیک شود، در همان بهشتی میرود که آنها را میبرند، البته با درجۀ نازلتر، یعنی به پیغمبران قصر میدهند، به شما نیز قصر میدهند، اما مصالح قصر شما با آنها کمی فرق میکند.
1) (1)) - مستدرک الوسائل: 17/ 415، باب 6، حدیث 21709؛ «جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله إِنَّ أَقْرَبَکُمْ مِنِّی مَجْلِساً یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَحْسَنُکُمْ أَخْلَاقاً وَ إِنَّ أَبْغَضَکُمْ إِلَیَّ وَ أَبْعَدَکُمْ مِنِّی وَ مِنَ اللَّهِ مَجْلِساً شَاهِدُ زُوْرٍ.» بحار الأنوار: 68/ 385، باب 92، حدیث 26؛ «جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ آبَائِهِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله إِنَّ أَحَبَّکُمْ إِلَیَّ وَ أَقْرَبَکُمْ مِنِّی یَوْمَ الْقِیَامَةِ مَجْلِسا أَحْسَنُکُمْ خُلُقاً وَ أَشَدُّکُمْ تَوَاضُعاً وَ إِنَّ أَبْعَدَکُمْ مِنِّی یَوْمَ الْقِیَامَةِ الثَّرْثَارُونَ وَ هُمُ الْمُسْتَکْبِرُونَ.»
این «الاعلم فالاعلم» مرا به یاد داستان شیرینی انداخت؛ روزگاری در اسلام، مرحوم آیت الله العظمی حاج میرزا کلباسی مرجع تقلید بود. روزی این مرجع بزرگوار به حمام رفته بود، در آن زمان در خانهها حمام کم بود. حمامها خزینه داشتند. مرحوم کلباسی ظاهراً اول وقت، نماز صبحش را خواند و بعد وارد حمام میشود و وقتی میخواست از حمام بیرون بیاید، میبیند که کس دیگری نیز در خزینۀ حمام هست، مرحوم کلباسی پایین پلهها ایستاده و خزانه نیز تاریک بود. فقط سایهای میدید که مکرر زیر آب میرود و میگوید نشد، دوباره زیر آب میرود و بیرون میآید و میگوید نشد. مرحوم کلباسی او را صدا کرد، آمد، دید مرحوم کلباسی است و فهمیده است که او در غسل کردن دچار وسواس است.
دین اسلام گفته است یک بار زیر آب برو بعد بیرون بیا، تمام است. آن بار اول از دین است، بار دوم دیگر از دین نیست. مرحوم کلباسی به او گفت: مقلّد چه کسی هستی؟ دید اگر بگوید مقلّد حضرتعالی، ایشان میگوید من در رسالهام نوشتهام که برای غسل، یک بار زیر آب برو و بیرون بیا، نه پنجاه بار. لذا گفت: حضرت آیت الله شیطان. گفت: چرا از من تقلید نمیکنی؟ گفت: مراعات «الاعلم فالاعلم» را میکنم یعنی بعد از شما، ما باید در احتیاط های خود به شیطان مراجعه کنیم.
جهنم نیز دارای طبقات است. این که میگوید: دوزخ، نه این که هر کس که مجرم است، همگی را در یک جا ببرند، طبقات آخر جهنم که متراکمترین، سختترین و بدترین عذاب الهی را دارد، جایگاه منافقین است، آنهایی که در باطن دین ندارند، اما در ظاهر خودشان را دیندار نشان میدهند.
« إِنَّ الْمُنٰافِقِینَ فِی الدَّرْکِ الْأَسْفَلِ مِنَ النّٰارِ » (1)
طبقۀ ششم برای آنهایی است که جرمشان از طبقات هفتم، پنجم، چهارم، سوم و دوم سبکتر است. طبقۀ اول جهنم جای مجرمین گدا و گرسنه است، اینهایی که شاه، وزیر، استاندار و شخصیت مهمی نبودند، بلکه آفتابه دزد بودند و در عمرشان چند قالپاق ماشین و رادیو دزدیدهاند، نماز و روزه نیز نداشتند، اما معاویه، در جرم مجرم بزرگی است که باید او را جایی ببرند که عذاب دردناک دارد، یعنی از شش طبقۀ دیگر عذابش سختتر باشد.
شخصی اصفهانی در تهران به عروسی رفت. صاحبخانه به او گفت: آقا! شما چه کسی هستید؟ گفت: من مسافرم، از اصفهان آمدهام، جا ندارم، هنر خنداندن مردم را دارم. صاحبخانه گفت: من دو دسته مطرب و دلقک دعوت کردم که امشب در شب عروسی پسرم میهمانها خوش باشند. گفت: اگر اجازه دهی، من نیز امشب برنامه اجرا کنم تا هنر مرا نیز ببینی.
گفت: قبل از این که مطربها کارشان را شروع کنند، تو کار خودت را شروع کن.
از ساعت هشت شب، تا دوازده شب، مردم نگذاشتند او پایین بیاید و دیگر نوبت به مطربها نرسید. دو سه جلسۀ دیگر نیز این گونه برنامهها را اجرا کرد، خبر به گوش ناصرالدین شاه رسید، گفت: او را بیاورید تا من ببینم.
وقتی او را نزد ناصرالدین شاه آوردند، شاه گفت: اسم تو چیست؟ گفت: کریم شیرهای، او شغلش در اصفهان شیرۀ انگور فروشی بود. گفت: چند نمونه از هنرنماییت را به ما نشان بده ببینیم. چند نمونه نشان داد، تمام درباریها به خنده افتادند.
ناصرالدین شاه گفت: تو هر روز به دربار بیا! او یکی از مشهورترین دلقکهای
1) (1)) - نساء (4) : 145؛ «بیتردید منافقان در پایینترین طبقه از آتشاند.»
جهان است. در لباس دلقکی، درد مردم را به شاه منتقل میداد، یعنی در انتقاد واقعاً آدم کمنظیری بود. انتقاد را در دلقک بازی میریخت و درد مردم را به دربار میرساند.
روزی دست و پا و سرش را بسته بود، عصایی چوبی برداشت، لنگ لنگان به دربار رفت، شاه لحظه ورود به دربار، دید او ناله و گریه و آه و فریاد میکند، گفت:
کریم! چه شده است؟ چه کسی به تو حمله کرده است؟ گفت: قربان! چشمت روز بد نبیند، دیشب با کمال آرامش خوابیدم، در عالم خواب قیامت، دادگاه و میزان الهی و فرشتگان عذاب را دیدم، آمدند مرا گرفتند و گفتند: تو در تمام عمرت دلقک بازی درآوردی و باید به جهنم بروی. اعلی حضرت! مگر کسی زورش به کسی میرسید؟ مرا به طبقۀ اول انداختند، هر چه گشتم جا نبود، گفتند: به طبقۀ دوم برو، آنجا نیز جایی که بمانیم نبود،به طبقۀ سوم رفتم، خلاصه طبقه به طبقه آمدیم تا مرا به طبقۀ هفتم انداختند. در آنجا صندلی خالی بود، خوشحال شدم، رفتم و روی آن نشستم، ملائکه دوزخ آمدند، به قدری مرا زدند که من از خواب بیدار شدم، میگفتند: اینجا جای ناصرالدین شاه است، تو برای چه نشستی؟ خلاصه مرا در جهنم زدند، این گونه شدم.
یعنی ای شاه! مواظب باش، با این کارهایت، تو جزو افراد طبقۀ هفتم جهنم هستی، یعنی رؤسا! شاهان! وکلا و وزراء! استاندارها! صندلیِ شما را در طبقۀ هفتم جهنم گذاشتهاند. همینها را در قیامت به سرشان میزنند و میگویند:
« ذُقْ إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْکَرِیمُ » (1)
تو بودی که در دنیا آقایی میکردی، حالا چه میکنی؟
1) (1)) - دخان (44) : 49؛ «[ و بگویید : ] بچش که تو همان ارجمند و بزرگواری ! !»
بنابراین تقسیمبندی طبقات بهشت و جهنم معلوم شد که برای چیست؟ کسی مثل سلمان که هدایتِ حضرت حق را از وجود خودش بروز میدهد، که پیغمبر صلی الله علیه و آله بر سر منبر به مردم بگوید: مهاجرین! انصار مدینه! چرا میگویید که سلمان از ما است؟ سلمان نه از شما است، نه از آنها، بلکه:
«سلمان منّا اهل البیت» (1)
این درجه است.
او چه کاری کرد که به این درجه رسید؟ او ایرانی بود. قوم و خویش پیغمبر صلی الله علیه و آله نبود. از مؤمنین عرب کسی به این مقام نرسید. او چه کرد که «سلمان منّا اهل البیت» شد؟ از وقتی که مسلمان شد، با هیچ گناهی آشتی نکرد، هیچ خیری را ترک نکرد، قرآن را با همۀ دل باور کرد، یعنی دید:
« ذٰلِکَ الْکِتٰابُ لاٰ رَیْبَ فِیهِ هُدیً لِلْمُتَّقِینَ » (2)
واقعاً در قلبش نسبت به کتاب خدا تردید نداشت. خداییِ محض بود. این «الاقرب فالاقرب» است، یعنی به قدری این جاده را زیبا طی کرد و برای تجلی نور هدایت ظرفیت نشان داد، تا سلمان شد.
شخصی به نام «حمران بن أعین» در مدینه بود که خانوادۀ او در سابق شیعه نبودند، بعد آمدند و شیعه شدند، اما شما ببینید اینها چگونه شیعه شدند؟ خیلی عجیب است.
حمران قبل از امام صادق علیه السلام از دنیا رفت. آفتاب تازه میخواست طلوع کند، خبر مرگ حمران را برای امام ششم علیه السلام آوردند، امام علیه السلام طوری گریه میکردند که شانههای ایشان تکان میخورد. هنوز بیرون نیامده بودند که به تشییع جنازۀ او
1) (1)) - بحار الأنوار: 170/17، باب 1؛ «قَالَ الطَّبْرِسِیُّ رَحِمَهُ اللَّهُ قِیلَ لَمَّا فَتَحَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مَکَّةَ وَ وَعَدَ أُمَّتَهُ مُلْکَ فَارِسَ وَ الرُّومِ قَالَتِ الْمُنَافِقُونَ وَ الْیَهُودُ هَیْهَاتَ مِنْ أَیْنَ لِمُحَمَّدٍ مُلْکُ فَارِسَ وَ الرُّومِ أَ لَمْ تَکْفِهِ الْمَدِینَةُ وَ مَکَّةُ حَتَّی طَمَعَ فِی الرُّومِ وَ فَارِسَ فَنَزَلَتْ هَذِهِ الآْیَةُ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ و أَنَسٍ وَ قِیلَ إِنَّ النَّبِیَّ ص خَطَّ الْخَنْدَقَ عَامَ الْأَحْزَابِ وَ قَطَعَ لِکُلِّ عَشَرَةٍ أَرْبَعِینَ ذِرَاعاً فَاحْتَجَّ الْمُهَاجِرُونَ وَ الْأَنْصَارُ فِی سَلْمَانَ وَ کَانَ رَجُلًا قَوِیّاً فَقَالَ الْمُهَاجِرُونَ سَلْمَانُ مِنَّا وَ قَالَتِ الْأَنْصَارُ سَلْمَانُ مِنَّا فَقَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله سَلْمَانُ مِنَّا أَهْلَ الْبَیْت.» بحار الأنوار: 20 /198، باب 17؛ «کَثِیرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَمْرِو بْنِ عَوْفٍ الْمُزَنِیِّ قَالَ حَدَّثَنِی أَبِی عَنْ أَبِیهِ قَالَ خَطَّ رَسُولُ اللَّهُ صلی الله علیه و آله الْخَنْدَقَ عَامَ الْأَحْزَابِ أَرْبَعِینَ ذِرَاعاً بَیْنَ عَشَرَةٍ فَاخْتَلَفَ الْمُهَاجِرُونَ وَ الْأَنْصَارُ فِی سَلْمَانَ وَ کَانَ رَجُلًا قَوِیّاً فَقَالَتِ الْأَنْصَارُ سَلْمَانُ مِنَّا و قَالَتِ الْمُهَاجِرُونَ سَلْمَانُ مِنَّا فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله سَلْمَانُ مِنَّا أَهْلَ الْبَیْت.»
2) (2)) - بقره (2) : 2؛ «در [ وحی بودن و حقّانیّت ] این کتابِ [ با عظمت ] هیچ شکی نیست ؛ سراسرش برای پرهیزکارانْ هدایت است .»
بروند، فرمودند: روز قیامت من و پدرم - امام محمدباقر علیه السلام - به محض این که وارد محشر شویم، اولین کاری که میکنیم، نگاهی در محشر میاندازیم تا ببینیم حمران کجا است، میرویم، دستش را میگیریم، در دستمان نگاه میداریم، هر جا که خدا ما را برد، او را همراه خود میبریم. (1)این علت درجه بندی بهشت است.
اینجا از روایت پیامبر صلی الله علیه و آله استفاده کنم که روایت خیلی نابی است. ای کاش این روایت به یاد همۀ جوانها باشد، آنچه که از آخرت در قرآن و از طریق منبرها میشنوید، تمامش ریشه در این زندگی دنیا دارد.
وجود مبارک رسول خدا صلی الله علیه و آله در این روایت میفرمایند:
«الدنیا مزرعة الآخرة» (2)
ببینید چه چیزی میکارید؟ کاشتۀ خود را در آنجا برداشت میکنید، بدون آن که اشتباهی در بیاید؛ کسی که زنا بکارد، در قیامت ازدواج درو نمیکند.
پیغمبر صلی الله علیه و آله میفرمایند: قیامت بستگی به این دارد که مردم در اینجا چه چیزی بکارند.
قدیمیها این شعر را میخواندند:
از مکافات عمل غافل مشو گندم از گندم بروید جو ز جو (3)
محال است که کسی گندم بکارد، اما جو درو کند، اصلاً نظام عالم خیلی منظم است، هر دانهای را به آن بدهی، همان را به شما پس میدهد. این چند روزۀ زندگی را بیدار زندگی کنید، عمرتان را ضایع نکنید، انحراف نکارید که فردا عذاب درو کنید. خودتان را به کاشتن خوبی عادت بدهید.
رفیقی داشتم که خیلی خوب بود، و نماز جماعتش به هیچ قیمتی ترک نمیشد.
1) (1)) - اختصاص، شیخ مفید: 196 (حمران بن أعین)؛ «حمران بن أعین قال قلت لأبی جعفرع إنی أعطیت الله عهدا أن لا أخرج من المدینة حتی اخبرنی عما أسألک عنه قال فقال لی سل قال فقلت: أمن شیعتکم أنا قال فقال نعم فی الدنیا و الآخرة.» «هشام بن الحکم عن أبی عبد الله علیه السلام قال سمعته یقول نعم الشفیع أنا وأبی لحمران بن أعین یوم القیامة نأخذ بیده و لا نزایله حتی ندخل الجنة جمیعا» «أبی عبد الله علیه السلام أنه قال فی حمران إنه رجل من أهل الجنة.» بحار الأنوار: 342/47، باب 11، حدیث 31؛ «زُرَارَةَ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام وَ ذَکَرْنَا حُمْرَانَ بْنَ أَعْیَنَ فَقَالَ لَایَرْتَدُّ وَ اللَّهِ أَبَداً ثُمَّ أَطْرَقَ هُنَیْهَةً ثُمَّ قَالَ أَجَلْ لَایَرْتَدُّ وَ اللَّهِ أَبَداً.» رجال الکشی: 179، حدیث 312؛ «بکیر بن أعین، قال حججت أولحجة فصرت إلی منی، فسألت عن فسطاط أبی عبد الله علیه السلام فدخلت علیه، فرأیت فی الفسطاط جماعة فأقبلتانظرفی وجوههم فلم أره فیهم، و کان فی ناحیة الفسطاط یحتجم، فقال هلم إلی ثم قال یا غلام أمن بنی أعین أنت قلت نعم جعلنی الله فداک، قال أیهم أنت قلت أنا بکیر بن أعین، قال لی ما فعل حمران قلت لم یحج العام علی شوق شدید منه إلیک، و هو یقرأ علیک السلام، فقال علیک و علیه السلام، حمران مؤمن من أهل الجنة، لا یرتاب أبدا لا و الله لا و الله لا تخبره.» رجال الکشی: 180، حدیث 313؛ «زید الشحام، قال قال لی أبو عبد الله علیه السلام ما وجدت أحدا أخذ بقولی و أطاع أمری و حذا حذو أصحابآبائی غیررجلین رحمهما الله عبد الله بن أبی یعفور و حمران بن أعین، أما أنهما مؤمنان خالصان من شیعتنا، أسماؤهم عندنا فی کتاب أصحاب الیمین الذی أعطی الله محمدا.»
2) (2)) - مجموعة ورام: 183/1.
3) (3)) - امثال و حکم دهخدا.
و به محض این که امام جماعت سلام نماز مغرب را میداد، بلند میشد و در تمام صفها میگشت، پول آب و برق مسجد را جمع میکرد. وقتی از دنیا رفت، با قدم عبادت مرد؛ در انجام صله رحمت که عبادت خدا است. از تهران راه افتاده بود، همۀ فامیل را دید و بعد مرد، همانجا دفنش کردند.
امام جماعت مسجد میگفت: شبی خوابش را دیدم، به او گفتم: حالت چگونه است؟ چون طبق آیات قرآن، برزخ دنیایی بین این دنیا و آخرت است، هم روز دارد و هم شب، گفت: شب اول قبر به قدری چراغ برایم روشن کردند، گفتند: اینها پولهایی است که برای روشن ماندن چراغ مسجد جمع کردی.
چراغ، نور، روشنایی، کار خیر، نماز و روزه بکاریم و این کاشتن را ادامه بدهیم.
ضدّ خدا نشوید، آتش نکارید که بعد باید آتش درو کنید.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
پی نوشتها
رضایت طلبکاران، قبل از مرگ
تهران، حسینیه مکتب النبی
رمضان 1383
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
شخصی وقتی به رسول خدا صلی الله علیه و آله عرضه داشت: به من اجازه میدهید که آرزوی مرگ کنم، پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمودند: مرگ برای همه قطعی و حتمی است. این راه نیز یک راه طولانی است، ولی من در صورتی به تو اجازۀ آرزوی مرگ میدهم که برای ده حقیقت و برای هر کدامشان چهار هدیه بفرستی. هدیۀ اول برای ملک الموت است و اولین هدیهای که لازم است برای او بفرستی:
«الرضاء خصماء» (1)
تمام طلبکارانی که داری از خودت راضی کن و بدهکار نمیری.
بر اساس آیات قرآن، یقین بدانید که سختی مرگ و جان کندن و فشار قبض روح و حرکت از این دنیا به عالم بعد، همه محصول تجاوز به حقوق خدا و خلق خداست. انسانی که حسابی با خدا ندارد، به این معنا که هر روز و شبی که بر او گذشت، دِین واجب خود به پروردگار را ادا کرده؛ اوقات پنجگانه، نمازهایش را خواند و در ماه رمضان، روزهاش را گرفت، سر سال حساب مالی خود را پرداخت، زکاتش را ادا کرد، و با مردم نیز معاملۀ نیکو داشت؛ یعنی همسرداری، اولاد داری، پدر و مادر داری و رفیق داری خوبی داشت و در داد و ستد با مردم نیز آدم سالمی
1) (1)) - المواعظ العددیة: باب 10، فصل اول (کتاب لباب الألباب)؛ مستدرک سفینة البحار، نمازی شاهرودی: 498/10.
بود، اهل حرام، تقلب و حیله نبود، تا آخر عمرش چشم به مال مردم و ارث خانواده نداشت، این آدم به چه علت بد بمیرد؟ اگر این آدم بد بمیرد، معنیش این است که خدا - نعوذ بالله تعالی - ظالم است. در حالی که شما در آیات قرآن که دقّت کنید، یکی از حرفهای قرآن، نفی هر گونه ظلم و ستم، چه در دنیا و چه در آخرت از پروردگار است.
اما آیاتی که در رابطه با دنیاست:
« إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَظْلِمُ النّٰاسَ شَیْئاً وَ لٰکِنَّ النّٰاسَ أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ » (1)
طبق این آیه، خدا کمترین ستمی به احدی از انسانها ندارد. پس این همه ظلم و ستمی که در دنیا رواج دارد چیست؟ میفرماید: این مردم هستند که خودشان به خودشان ظلم میکنند؛ ظلم اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و خانوادگی.
اما در رابطه با قیامت:
« وَ نَضَعُ الْمَوٰازِینَ الْقِسْطَ لِیَوْمِ الْقِیٰامَةِ فَلاٰ تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْئاً » (2)
ما ترازوی خودمان را فقط بر اساس عدالت برپا میکنیم. عدالت ضدّ ظلم است.
ما در قیامت بر اساس عدالت به احدی از مردم، کمترین ستمی نخواهیم کرد. این گونه نیست که در قیامت خدا بگوید: من «مٰالِکِ یَوْمِ الدِّینِ » (3)هستم و قدرت اول و آخر را دارم، و هر کاری بخواهم میکنم و کسی هیچ ایرادی نمیتواند بگیرد.
ما در قیامت میبینیم که مجرم، جرمش چیست؟ به اندازۀ جرمش جریمه میشود. آن جریمهاش از دل خود جرمش به اوحمله میکند و کاری به خدا ندارد؛
« جَزٰاءً بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ » (4)
عمل خود مردم است که در قیامت گریبانگیر مردم میشود، اما ما که «مُلْکِ
1) (1)) - یونس (10) : 44؛ «یقیناً خدا هیچ ستمی به مردم روا نمیدارد ، ولی مردم [ با رویگردانی از حق ] بر خود ستم میورزند .»
2) (2)) - انبیا (21) : 47؛ «و ترازوهای عدالت را در روز قیامت مینهیم و به هیچ کس هیچ ستمی نمیشود.»
3) (3)) - فاتحه (1) : 4؛ «مالک و فرمانروای روز پاداش و کیفر است .»
4) (4)) - سجده (32) : 17؛ «پاداش اعمالی که همواره انجام میدادهاند.»
یَوْمِ الدِّینِ » هستیم، نمیگذاریم که جریمۀ اضافه به کسی برسد، بلکه همان عمل آنها است که گریبانگیر خودشان شده و به شکل عذاب درآمده است، ما از بیرونِ عمل، عذاب و جریمهای نمیآوریم، پس خدا ظالم نیست.
اگر کسی با خدا هر روز عمرش را تسویۀ حساب کرده باشد، و واجبات الهی را ادا کرده و با مردم معاملۀ نیکو داشته، و به مردم ستمی نکرده، این با خدا و خلق خدا حسابی ندارد، چرا بد بمیرد؟ چرا وقت مردن ملک الموت با قیافه بد بیاید و جانش را به سختی بگیرد؟
آدمی که حسابهایش با خدا و مردم صاف است، حجت خدا بر مردم است.
پروردگار عالم که حجتش از میان مردم نابود نمیشود، بلکه در هر دورهای حجت، دلیل و برهان دارد تا فردای قیامت نگویند: نشد که ما متدین شویم. آنهایی که پست و مقام دارند، نمیتوانند کار کنند، ادامه دادن کار بر آنها حرام است.
امام صادق علیه السلام میفرماید:
کسی که با خدا و خلق تسویۀ حساب کرده، هنگام مردن، خانوادهاش که وضعیت برزخی او را نمیبینند، چون به عالم غیب و شهادت میرود:
« ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلیٰ عٰالِمِ الْغَیْبِ وَ الشَّهٰادَةِ فَیُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ » (1)
یعنی از نظر ما آن عالم، عالم غیب است.
امام صادق علیه السلام میفرماید:
چنین شخصی، هنگامی که میخواهد بمیرد، ملک الموت دو گل میآورد، هر دو گل نیز گل بهشتی است، اسم گل اول «المُنْسیّة» (2)و گل دیگر «المُسخیّة» است. به محض این که لحظۀ مرگ میرسد اول گل «المُنْسیّة» را کنار شامّهاش میگذارد،
1) (1)) - توبه (9) : 94؛ «آنگاه [ پس از پایان مهلت مقرر ] به سوی دانای نهان و آشکار بازگردانده میشوید و شما را به خیانتهایی که همواره مرتکب میشدید ، آگاه خواهد کرد .»
2) (2)) - الکافی: 127/3، حدیث 1؛ «أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله لَوْ أَنَّ مُؤْمِناً أَقْسَمَ عَلَی رَبِّهِ أَنْ لَایُمِیتَهُ مَا أَمَاتَهُ أَبَداً وَ لَکِنْ إِذَا کَانَ ذَلِکَ أَوْ إِذَا حَضَرَ أَجَلُهُ بَعَثَ اللَّهُ عز و جل إِلَیْهِ رِیحَیْنِ رِیحاً یُقَالُ لَهَا الْمُنْسِیَةُ وَ رِیحاً یُقَالُ لَهَا الْمُسَخِّیَةُ فَأَمَّا الْمُنْسِیَةُ فَإِنَّهَا تُنْسِیهِ أَهْلَهُ وَ مَالَهُ وَ أَمَّا الْمُسَخِّیَةُ فَإِنَّهَا تُسَخِّی نَفْسَهُ عَنِ الدُّنْیَا حَتَّی یَخْتَارَ مَا عِنْدَ اللَّهِ.» بحار الأنوار: 152/6، باب 6، حدیث 5؛ «أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ زَیْنُ الْعَابِدِینَ علیه السلام قَالَ اللَّهُ عز و جل مَا مِنْ شَیْءٍ أَتَرَدَّدُ عَنْهُ تَرَدُّدِی عَنْ قَبْضِ رُوحِ الْمُؤْمِنِ یَکْرَهُ الْمَوْتَ وَ أَنَا أَکْرَهُ مَسَاءَتَهُ فَإِذَا حَضَرَهُ أَجَلُهُ الَّذِی لَایُؤَخَّرُ فِیهِ بَعَثْتُ إِلَیْهِ بِرَیْحَانَتَیْنِ مِنَ الْجَنَّةِ تُسَمَّی إِحْدَاهُمَا الْمُسْخِیَةُ وَ الْأُخْرَی الْمُنْسِیَةُ فَأَمَّا الْمُسْخِیَةُ فَتُسْخِیهِ عَنْ مَالِهِ وَ أَمَّا الْمُنْسِیَةُ فَتُنْسِیهِ أَمْرَ الدُّنْیَا.»
بوی اول را که میکشد، خانه و خانواده و باغ و همگی از یادش میرود که ناراحت و با احساس فراغ و جدایی نمیرد.
مثل آدمی که خواب است و خواب شیرین میبیند، اصلاً در عالم خواب، یاد تعلقات نیست. تمام اینها را با بو کردن این گل از یاد میبرد. بعد گل دوم را کنارِ بینیاش میگذارد، اولین بویی که میکشد، روح بدن را با همان بو کشیدن رها میکند و وارد عالم بعد میشود و تازه میفهمد که مرده است. یعنی نه دردی، نه فراغی، نه رنجی، نه مشقتی.
اما کسی که مدیون به خدا و خلق خداست، آزاد نیست، در این دِینها، گویا انواع زنجیرها و سلولهای روحی را بستهاند. امام صادق علیه السلام میفرماید: ملک الموت با یک میخ بلند و تیز که از فلز گداخته شده است میآید و آن را در وجود او فرو میکند که نوک آن همۀ سلولهای جاندار را بگیرد؛ (1)« وَ النّٰازِعٰاتِ غَرْقاً » (2)
جان را از بدن میکند، چه دردی عارض این بدن میشود؟
رسول خدا صلی الله علیه و آله بالای سر محتضری آمدند. رسول خدا یعنی پرقدرتترین منبع معنوی عالم، رحمة للعالمین، دیدند جوان در حال احتضار است، فرمودند: «فقال له قل لا اله الا الله» (3)جوان! بگو: «لا اله الّا الله» ، سرش را از پیغمبر صلی الله علیه و آله برگرداند، یعنی نمیگویم و نمیخواهم بگویم. پیغمبر صلی الله علیه و آله خیلی دل رحم است. این که جوان «لا اله الّا الله» را شنید و ناراحت و عصبانی شد و روی برگرداند، پیغمبر صلی الله علیه و آله میداند دلیلش چیست. خدا نکند که آدم خودش را در دنیا، به حقوق خدا و خلق خدا گرفتار کند.
1) (1)) - بحار الأنوار: 170/6، باب 6، حدیث 46؛ «أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: إِنَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ اشْتَکَی عَیْنَهُ فَعَادَهُ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله فَإِذَا هُوَ یَصِیحُ فَقَالَ لَهُ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله أَ جَزَعاً أَمْ وَجَعاً فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَا وَجِعْتُ وَجَعاً قَطُّ أَشَدَّ مِنْهُ فَقَالَ یَا عَلِیُّ إِنَّ مَلَکَ الْمَوْتِ إِذَا نَزَلَ لِقَبْضِ رُوحِ الْکَافِرِ نَزَلَ مَعَهُ سَفُّودٌ مِنْ نَارٍ فَنَزَعَ رُوحَهُ بِهِ فَتَصِیحُ جَهَنَّمُ فَاسْتَوَی عَلِیٌّ علیه السلام جَالِساً فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ أَعِدْ عَلَیَّ حَدِیثَکَ فَقَدْ أَنْسَانِی وَجَعِی مَا قُلْتَ ثُمَّ قَالَ هَلْ یُصِیبُ ذَلِکَ أَحَداً مِنْ أُمَّتِکَ قَالَ نَعَمْ حَاکِمٌ جَائِرٌ وَ آکِلُ مَالِ الْیَتِیمِ ظُلْماً وَ شَاهِدُ زُورٍ.» بحار الأنوار: 114/65، باب 18، حدیث 33؛ «صَفْوَانَ الْجَمَّالِ قَالَ دَخَلْتُ عَلَی أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ سَمِعْتُکَ تَقُولُ شِیعَتُنَا فِی الْجَنَّةِ وَ فِیهِمْ أَقْوَامٌ مُذْنِبُونَ یَرْکَبُونَ الْفَوَاحِشَ وَ یَأْکُلُونَ أَمْوَالَ النَّاسِ وَ یَشْرَبُونَ الْخُمُورَ وَ یَتَمَتَّعُونَ فِی دُنْیَاهُمْ فَقَالَ علیه السلام هُمْ فِی الْجَنَّةِ اعْلَمْ أَنَّ الْمُؤْمِنَ مِنْ شِیعَتِنَا لَایَخْرُجُ مِنَ الدُّنْیَا حَتَّی یُبْتَلَی بِدَیْنٍ أَوْ بِسُقْمٍ أَوْ بِفَقْرٍ فَإِنْ عَفَا عَنْ هَذَا کُلِّهِ شَدَّدَ اللَّهُ عَلَیْهِ فِی النَّزْعِ عِنْدَ خُرُوجِ رُوحِهِ حَتَّی یَخْرُجَ مِنَ الدُّنْیَا وَ لَاذَنْبَ عَلَیْهِ قُلْتُ فِدَاکَ أَبِی وَ أُمِّی فَمَنْ یَرُدُّ الْمَظَالِمَ قَالَ اللَّهُ عز و جل یَجْعَلُ حِسَابَ الْخَلْقِ إِلَی مُحَمَّدٍ وَ عَلِیٍّ علیه السلام فَکُلُّ مَا کَانَ عَلَی شِیعَتِنَا حَاسَبْنَاهُمْ مِمَّا کَانَ لَنَا مِنَ الْحَقِّ فِی أَمْوَالِهِمْ وَ کُلُّ مَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ خَالِقِهِ اسْتَوْهَبْنَاهُ مِنْهُ وَ لَمْ نَزَلْ بِهِ حَتَّی نُدْخِلَهُ الْجَنَّةَ بِرَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَ شَفَاعَةٍ مِنْ مُحَمَّدٍ وَ عَلِیٍّ علیه السلام .»
2) (2)) - نازعات (79) : 1؛ «سوگند به فرشتگانی که [ روح بدکاران را به شدت از بدنهایشان ] بر میکنند.»
3) (3)) - من لایحضره الفقیه: 132/1، حدیث 347؛ «قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام اعْتُقِلَ لِسَانُ رَجُلٍ مِنْ أَهْلِ الْمَدِینَةِ عَلَی عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فِی مَرَضِه الَّذِی مَاتَ فِیهِ فَدَخَلَ عَلَیْهِ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فَقَالَ لَهُ قُلْ لَاإِلَهَ إِلَّا اللَّهُ فَلَمْ یَقْدِرْ عَلَیْهِ فَأَعَادَ عَلَیْهِ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فَلَمْ یَقْدِرْ عَلَیْهِ وَ عِنْدَ رَأْس الرَّجُلِ امْرَأَةٌ فَقَالَ لَهَا هَلْ لِهَذَا الرَّجُلِ أُمٌّ فَقَالَتْ نَعَمْ یَا رَسُولَ اللَّهِ أَنَا أُمُّهُ فَقَالَ لَهَا أَ فَرَاضِیَةٌ أَنْتِ عَنْهُ أَمْ لَافَقَالَتْ لَابَلْ سَاخِطَةٌ فَقَالَ لَهَا رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فَإِنِّی أُحِبُّ أَنْ تَرْضَیْ عَنْهُ فَقَالَتْ قَدْ رَضِیتُ عَنْهُ لِرِضَاکَ یَا رَسُولَ اللَّهِ فَقَالَ لَهُ قُلْ لَاإِلَهَ إِلَّا اللَّهُ فَقَالَ لَاإِلَهَ إِلَّا اللَّهُ فَقَالَ قُلْ یَا مَنْ یَقْبَلُ الْیَسِیرَ وَ یَعْفُو عَنِ الْکَثِیرِ اقْبَلْ مِنِّی الْیَسِیرَ وَ اعْفُ عَنِّی الْکَثِیرَ إِنَّکَ أَنْتَ الْعَفُوُّ الْغَفُورُ فَقَالَهَا فَقَالَ لَهُ مَا ذَا تَرَی فَقَالَ أَرَی أَسْوَدَیْنِ قَدْ دَخَلَا عَلَیَّ قَالَ أَعِدْهَا فَأَعَادَهَا فَقَالَ مَا ذَا تَرَی فَقَالَ قَدْ تَبَاعَدَا عَنِّی وَ دَخَلَ أَبْیَضَانِ وَ خَرَجَ الْأَسْوَدَانِ فَمَا أَرَاهُمَا وَ دَنَا الْأَبْیَضَانِ مِنِّی الآْنَ یَأْخُذَانِ بِنَفْسِی فَمَاتَ مِنْ سَاعَتِهِ.» بحار الأنوار: 71/ 75، باب 2، حدیث 68؛ «أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ حَضَرَ شَابّاً عِنْدَ وَفَاتِهِ فَقَالَ لَهُ قُلْ لَاإِلَهَ إِلَّا اللَّهُ قَالَ فَاعْتَقَلَ [ فَاعْتُقِلَ ] لِسَانُهُ مِرَاراً فَقَالَ لِامْرَأَةٍ عِنْدَ رَأْسِهِ هَلْ لِهَذَا أُمٌّ قَالَتْ نَعَمْ أَنَا أُمُّهُ قَالَ أَ فَسَاخِطَةٌ أَنْتِ عَلَیْهِ قَالَتْ نَعَمْ مَا کَلَّمْتُهُ مُنْذُ سِتِّ حِجَجٍ قَالَ لَهَا ارْضَیْ عَنْهُ قَالَتْ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ بِرِضَاکَ یَا رَسُولَ اللَّهِ فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ قُلْ لَاإِلَهَ إِلَّا اللَّهُ قَالَ فَقَالَهَا فَقَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله مَا تَرَی فَقَالَ أَرَی رَجُلًا أَسْوَدَ قَبِیحَ الْمَنْظَرِ وَسِخَ الثِّیَابِ مُنْتِنَ الرِّیحِ قَدْ وَلِیَنِی السَّاعَةَ فَأَخَذَ بِکَظَمِی فَقَالَ لَهُ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله قُلْ یَا مَنْ یَقْبَلُ الْیَسِیرَ وَ یَعْفُو عَنِ الْکَثِیر اقْبَلْ مِنِّی الْیَسِیرَ وَ اعْفُ عَنِّی الْکَثِیرَ إِنَّکَ أَنْتَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ فَقَالَهَا الشَّابُّ فَقَالَ لَهُ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله انْظُرْ مَا تَرَی قَالَ أَرَی رَجُلًا أَبْیَضَ اللَّوْنِ حَسَنَ الْوَجْهِ طَیِّبَ الرِّیحِ حَسَنَ الثِّیَابِ قَدْ وَلِیَنِی وَ أَرَی الْأَسْوَدَ قَدْ تَوَلَّی عَنِّی قَالَ أَعِدْ فَأَعَادَ قَالَ مَا تَرَی قَالَ لَسْتُ أَرَی الْأَسْوَدَ وَ أَرَی الْأَبْیَضَ قَدْ وَلِیَنِی ثُمَّ طَفَا عَلَی تِلْکَ الْحَالِ.»
به اصحاب رو کردند، فرمودند: مادر دارد؟ گفتند: بله، یا رسول الله. فرمود:
صدایش بزنید. مادرش آمد. حضرت فرمودند: پسر شما است؟ گفت: بله. فرمودند:
از دستش ناراحت هستی؟ گفت: بله، خیلی وقت است که من با او حرف نزدهام، او مرا زده و دلم را سوزانده است، حضرت فرمودند: دارد میمیرد، راضی شو، گفت:
نمیشوم. فرمود: عیبی ندارد، به چند نفر رو کردند، فرمودند: سریع هیزم بیاورید و در حیاط جمع کنید. مادر گفت: هیزم برای چه میخواهید؟ فرمود: این جوان با نارضایتی تو نزد خدا نمیارزد، میخواهم او را آتش بزنم. گفت: بچۀ مرا آتش بزنی؟ مگر میگذارم؟ فرمود: بله، هیزمها را بیاورید. مادر ناراحت شد و گریهاش گرفت، گفت: نمیگذارم.
حضرت فرمودند: نمیگذاری که من فرزند تو را با این هیزمها بسوزانم، اما اگر رضایت ندهی، بمیرد، او را به جهنم میبرند و تا خدا خداست، میسوزد. مادر اشکش ریخت و گفت: راضی شدم. پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمودند: جوان! بگو «لا اله الا اللّه» .
خیلی راحت «لا اله الا اللّه» گفت. گرفتاری برطرف، زنجیر باز و مشکل حل شد.
شما جوانها نیز مراقب زندگی خود باشید، چون اگر گناه انبار شود، پاک کردن این انبار، کار خیلی مشکلی است. «چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی» آن هم پشیمانیهایی که اصلاً سود و فایدهای ندارد. پشیمانی آن موقع را میخواهی چه کنی؟ چرا آدم صاف زندگی نکند؟
البته شما که پاک زندگی میکنید، درون راحت و با آرامش و امنیتی دارید که خیلی ارزش دارد،
« الَّذِینَ آمَنُوا وَ لَمْ یَلْبِسُوا إِیمٰانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولٰئِکَ لَهُمُ الْأَمْنُ » (1)
آنهایی که اهل گناه نیستند، بدنهایشان خیلی سالمتر از گنهکاران است.
اهل ایمان و عمل صالح، امنیت بدنی، امنیت در زندگی و امنیت روحی دارند و
1) (1)) - انعام (6) : 82؛ «کسانی که ایمان آوردند و ایمانشان را به ستمی [ چون شرک ] نیامیختند ، ایمنی [ از عذاب ] برای آنان است.»
هنگام مرگ نیز امنیت دارند. به فرمودۀ وجود مبارک امام صادق علیه السلام ، با بو کردن دو گل میمیرند.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
پی نوشتها
محاسبۀ اعمال در پروندهای خاص
تهران، حسینیه مکتب النبی
رمضان 1383
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
ما از شکل و کیفیت پروندۀ خود که در قرآن کریم مطرح شده و مربوط به دنیا و آخرت ما است، خبر نداریم. این پرونده در دنیا ثبت و نوشته میشود و بعد از تکمیل، بر اساس این پرونده، در آخرت با ما معامله میکنند. اما این پرونده به چه شکل و چه صورت است؟ پروندۀ معنوی است یا مادی؟ نمیدانیم. فقط از طریق قرآن خبر داریم که فرشتگانی هستند که قرآن از آنها به «کرام الکاتبین» (1)تعبیر میکند؛ نویسندگان بزرگواری که از کار ما آگاهی دارند:
« یَعْلَمُونَ مٰا تَفْعَلُونَ » (2)
همه چیز شما را میفهمند و میدانند.
اینان در صفحات این پرونده، دانستهها و آگاهیهای خود را نسبت به حرکات، اعمال، اخلاق و حالات ما ثبت میکنند. نگاههای چشم و معنی آن را، شنیدهها، گفتهها، اشارات ابرو، پلک زدنهایی که به چه معنایی زده شده، همه را ثبت میکنند.
شکل و صورت این ثبت کردن برای ما معلوم نیست، ولی آنچه که در قرآن مجید مطرح است، آثار، وزن، سبک و سنگینی این پرونده است.
1) (1)) - اشاره به آیات: سوره انفطار (82) : 10 - 11؛ «و بیتردید بر شما نگهبانانی گماشتهاند * بزرگوارانی نویسنده» ق (50) : 17 - 18؛ «[ یاد کن ] دو فرشتهای را که همواره از ناحیه خیر و از ناحیه شر ، ملازم انسان هستند و همۀ اعمالش را دریافت کرده و ضبط میکنند . * هیچ سخنی را به زبان نمیگوید جز اینکه نزد آن [ برای نوشتن و حفظش ] نگهبانی آماده است.»
2) (2)) - انفطار (82) : 12؛ «که آنچه را [ از خیر و شر ] انجام میدهید ، میدانند [ و ضبط میکنند . ]»
از سورههایی که در این زمینه نازل شده، سورۀ مبارکۀ «اَلْقٰارِعَةُ » است. سورهای که در مکه نازل شده و تعداد آیاتش کم است. خداوند متعال در این سوره از سبکی و سنگینی پروندهها خبر میدهد، البته علت آن را نمیگوید، ولی در آیات دیگر و روایات، علت این سبک و سنگینی پروندهها را مفصل بیان کردهاند.
آنچه که بر عهدۀ ما است این است که این آیات و روایات را باور کنیم و بر اساس این باور حرکت کنیم، چون اگر باور نکنیم و نپذیریم، ضرری به خدا و پرونده و نویسندگان آن نمیزند. آنها همه بر سر جای خود هستند و کار خود را انجام میدهند. ناباروان، بعد از این که وارد قیامت میشوند، باور میکنند، اما این باور فایدهای ندارد.
اگر کسی در دنیا خورشید را باور نکند، باور او چه ضرری به خورشید میزند؟ خورشید هست و طلوع و غروب میکند و آثارش را نیز دارد. یا کسی میگوید: من مکه را ندیدهام، باور نمیکنم که شهری به نام مکه هست، با این باور نکردن، آیا شهری به نام مکه نیست میشود؟ خیلی چیزها در عالم طبیعت هست که به چشم نمیآیند، ولی علم آن را ثابت کرده است، چه من باور کنم، چه نکنم. البته بهتر است که ما ارزشهای معنوی را که در قرآن و روایاتِ هماهنگ با قرآن هست، قبول کنیم، و الا ضرر میکنیم.
ببینیم پروندۀ سبک و سنگین در این سوره چگونه بیان شده و چیست؟
« بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ * اَلْقٰارِعَةُ * مَا الْقٰارِعَةُ * وَ مٰا أَدْرٰاکَ مَا الْقٰارِعَةُ * یَوْمَ یَکُونُ النّٰاسُ کَالْفَرٰاشِ الْمَبْثُوثِ * وَ تَکُونُ الْجِبٰالُ کَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ * فَأَمّٰا مَنْ ثَقُلَتْ مَوٰازِینُهُ * فَهُوَ فِی عِیشَةٍ رٰاضِیَةٍ * وَ أَمّٰا مَنْ خَفَّتْ مَوٰازِینُهُ * فَأُمُّهُ هٰاوِیَةٌ * وَ مٰا أَدْرٰاکَ مٰا هِیَهْ * نٰارٌ حٰامِیَةٌ » (1)
1) (1)) - قارعه (101) : 1 - 11؛ «به نام خدا که رحمتش بیاندازه است و مهربانیاش همیشگی * آن کوبنده * چیست آن کوبنده ؟ * و تو چه میدانی آن کوبنده چیست ؟ * روزی که مردم [ در سراسیمگی ] چون پروانههای پراکندهاند * و کوهها مانند پشم رنگین حلاجی شده گردد ! * اما هرکس اعمال وزن شدهاش سنگین و باارزش است ؛ * پس او در یک زندگی خوش و پسندیدهای است ، * و اما هرکس اعمال وزن شدهاش سبک و بیارزش است ، * پس جایگاه و پناهگاهش هاویه است ، * و تو چه میدانی هاویه چیست ؟ * آتشی بسیار داغ و سوزان است .»
«قرع» یعنی کوبنده، یعنی ای حبیب من! نمیدانی این کوبنده، چه کوبندهای است و چگونه میکوبد؟ چه پتکی است که بر سر جهان میزنم و همه چیز را با یک بار کوبیدن به هم میریزم؛ تمام کهکشانها، سحابی، کوهها و درهها، همه خراب میشوند. خورشیدها، ماهها، ستارگان همه خاموش و نابود میشوند. کوهها مانند پنبۀ حلّاجی شده میشوند. دریاها خشک و تبدیل به آتش برافروخته میشوند.
معنای آن کوبنده، این است.
آن روزِ کوبیدن که کوبنده میکوبد و همه را در هم میریزد، تمام مردم، مانند پروانههایی که دور شمع، دیوانهوار میچرخند و این در و آن در میزنند شده، نمیدانند چه خبر شده و چه میخواهد بشود. کوههای سر به فلک کشیده، مانند پنبۀ رنگین حلاجی شده پودر میشوند. ببینید که قدرت این کوبندگانی تا چه مقدار است.
کسی که جنس مورد وزنش، اعمالش باشد، او قیمتی است. سنگین به معنای قیمتی بودن است، نه سنگین جِرمی. «ثقل» یعنی ترازوی آنهایی که اعمالشان وزن و قیمت دارد. در آن روز گار کوبندگی که مردم مانند پروانههای دور شمع پخش هستند و دیوانهوار نگاه میکنند، کسانی که پروندۀ سنگینی دارند، در زندگی خوشی هستند. آنهایی که پروندههایشان سبک، بیارزش و بیقیمت است، قابلیت خرید خدا را ندارند.
در سورۀ توبه، پروردگار قیامت را به بازار تشبیه و خودش را خریدار معرفی میکند. فقط مردم مؤمن را فروشندگانِ در قیامت میداند، چون فقط آنها جنس قابل فروش به خدا را دارند، کافر و منافق که چیزی ندارد تا بفروشد. اینها در دنیا هر چه داشتند، خوردند و مصرف کردند و لخت و عریان به قیامت رفتند و چیزی
ندارند که در قیامت ارائه کنند. در قیامت، جنس قابل ارائه از مؤمن است، چون مؤمن در دنیا توانسته جنسی را فراهم کند که در قیامت به خدا بفروشد.
خداوند خودش را مشتری و خریدار حساب کرده و فروشنده را شما مردم مؤمن و جنس مورد خرید را اعمال و زحمات شما میداند. قرآن میگوید:
« إِنَّ اللّٰهَ اشْتَریٰ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوٰالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ » (1)
امام صادق علیه السلام میفرماید:
هر کجا در قرآن لفظ مؤمن هست، یعنی شیعیان امیرالمؤمنین علیه السلام . (2)شما که حضرت علی علیه السلام را به امارت و ولایت قبول دارید، و امیر شما است. نگفتند:
امیرالناس، چون مسیحیها و یهودیها که ایشان را قبول ندارند. غیر شیعه نیز او را به عنوان امیرالمؤمنین قبول ندارند؛ آنها میگویند: حضرت علی بن ابی طالب «کرّم الله وجهه» یا «رضی الله عنه» ؛ آنها حتی حاضر نیستند که به امیرالمؤمنین سلام بدهند. شما هستید که امیرالمؤمنین را بعد از پیغمبر صلی الله علیه و آله به عنوان امام واجب الاطاعه قبول دارید و حرف پیغمبر صلی الله علیه و آله را گوش دادید که گفت: بعد از من، علی علیه السلام ولیّ شما است، شما نیز قبول کردید، زیرا حرف پیغمبر صلی الله علیه و آله حرف خداست، پس مؤمن شما هستید، دیگران مسلمان هستند، ولی امام علیه السلام امیر آنها نیست.
« إِنَّمٰا وَلِیُّکُمُ اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاٰةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکٰاةَ وَ هُمْ رٰاکِعُونَ » (3)
بیشتر کتابهای روایتی ما و دیگران نوشتهاند که این آیه در حق امیرالمؤمنین علیه السلام است. در این آیه، بعد از خدا و پیغمبر صلی الله علیه و آله ، امیرالمؤمنین علیه السلام است؛ یعنی امیر و ولیّ شما خدا است. (4)
1) (1)) - توبه (9) : 111؛ «یقیناً خدا از مؤمنان جانها و اموالشان را به بهای آنکه بهشت برای آنان باشد خریده.»
2) (2)) - بحار الأنوار: 264/25، باب 10، حدیث 4؛ «الصَّادِقِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِیٍّ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله یَا عَلِیُّ مَثَلُکَ فِی أُمَّتِی مَثَلُ الْمَسِیحِ عِیسَی ابْنِ مَرْیَمَ افْتَرَقَ قَوْمُهُ ثَلَاثَ فِرَقٍ فِرْقَةٌ مُؤْمِنُونَ وَ هُمُ الْحَوَارِیُّونَ وَ فِرْقَةٌ عَادُوهُ وَ هُمُ الْیَهُودُ وَ فِرْقَةٌ غَلَوْا فِیهِ فَخَرَجُوا عَنِ الْإِیمَانِ وَ إِنَّ أُمَّتِی سَتَفْتَرِقُ فِیکَ ثَلَاثَ فِرَقٍ فَفِرْقَةٌ شِیعَتُکَ وَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَ فِرْقَةٌ عَدُوُّکَ وَ هُمُ الشَّاکُّونَ وَ فِرْقَةٌ تَغْلُو فِیکَ وَ هُمُ الْجَاحِدُونَ وَ أَنْتَ فِی الْجَنَّةِ یَا عَلِیُّ وَ شِیعَتُکَ وَ مُحِبُّ شِیعَتِکَ وَ عَدُوُّکَ وَ الْغَالِی فِی النَّارِ.» تفسیرالقمی: 127/1؛ «وأما قوله وَ لاٰ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ أَمْوٰاتاً بَلْ أَحْیٰاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ فَرِحِینَ بِمٰا آتٰاهُمُ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ فإنه... أبی عبد الله علیه السلام قال هم و الله شیعتنا إذا دخلوا الجنة واستقبلوا الکرامة من الله استبشروا بمن لم یلحق بهم من إخوانهم من المؤمنین فی الدنیا أَلاّٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ . » بحار الأنوار: 203/7 - 205، باب 8، حدیث 91؛ «أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ خَرَجْتُ أَنَا وَ أَبِی ذَاتَ یَوْمٍ فَإِذَا هُوَ بِأُنَاسٍ مِنْ أَصْحَابِنَا بَیْنَ الْمِنْبَرِ وَ الْقَبْرِ فَسَلَّمَ عَلَیْهِمْ ثُمَّ قَالَ أَمَا وَ اللَّهِ إِنِّی لَأُحِبُّ رِیحَکُمْ وَ أَرْوَاحَکُمْ فَأَعِینُونِی عَلَی ذَلِکَ بِوَرَعٍ وَ اجْتِهَادٍ مَنِ ائْتَمَّ بِعَبْدٍ فَلْیَعْمَلْبِعَمَلِهِ وَ أَنْتُمْ شِیعَةُ آلِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله . . . إِلَّا وَ قَدِ اکْتَنَفَتْهُ مَلَائِکَةٌ مِنْ خَلْفِهِ یُصَلُّونَ عَلَیْهِ وَ یَدْعُون لَهُ حَتَّی یَفْرُغَ مِنْ صَلَاتِهِ أَلَا وَ إِنَّ لِکُلِّ شَیْءٍ جَوْهَراً وَ جَوْهَرَ وُلْدِ آدَمَ صَلَوَاتُ اللَّهِ وَ سَلَامُهُ عَلَیْهِ نَحْنُ وَ شِیعَتُنَا.»
3) (3)) - مائده (5) : 55؛ «سرپرست و دوست شما فقط خدا و رسول اوست و مؤمنانی [ مانند علی بن ابیطالباند ] که همواره نماز را برپا میدارند و در حالی که در رکوعند [ به تهیدستان ] زکات میدهند .»
4) (4)) - الکافی: 288/1، حدیث 3؛ «أَحْمَدَ بْنِ عِیسَی عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِی قَوْلِ اللَّهِ عز و جل إِنَّمٰا وَلِیُّکُمُ اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا قَالَ إِنَّمَا یَعْنِی أَوْلَی بِکُمْ أَیْ أَحَقُّ بِکُمْ وَ بِأُمُورِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ وَ أَمْوَالِکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا یَعْنِی عَلِیّاً وَ أَوْلَادَهُ الْأَئِمَّةَ علیه السلام إِلَی یَوْم الْقِیَامَةِ ثُمَّ وَصَفَهُمُ اللَّهُ عز و جل فَقَالَ اَلَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاٰةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکٰاةَ وَ هُمْ رٰاکِعُونَ وَ کَانَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام فِی صَلَاةِ الظُّهْرِ وَ قَدْ صَلَّی رَکْعَتَیْنِ وَ هُوَ رَاکِعٌ وَ عَلَیْهِ حُلَّةٌ قِیمَتُهَا أَلْفُ دِینَارٍ وَ کَانَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله کَسَاهُ إِیَّاهَا وَ کَانَ النَّجَاشِیُّ أَهْدَاهَا لَهُ فَجَاءَ سَائِلٌ فَقَالَ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا وَلِیَّ اللَّهِ وَ أَوْلَی بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ تَصَدَّقْ عَلَی مِسْکِینٍ فَطَرَحَ الْحُلَّةَ إِلَیْهِ وَ أَوْمَأَ بِیَدِهِ إِلَیْهِ أَنِ احْمِلْهَا فَأَنْزَلَ اللَّهُ عز و جل فِیهِ هَذِهِ الآْیَةَ وَ صَیَّرَ نِعْمَةَ أَوْلَادِهِ بِنِعْمَتِهِ فَکُلُّ مَنْ بَلَغَ مِنْ أَوْلَادِهِ مَبْلَغَ الْإِمَامَةِ یَکُونُ بِهَذِهِ الصِّفَةِ مِثْلَهُ فَیَتَصَدَّقُونَ وَ هُمْ رَاکِعُون وَ السَّائِلُ الَّذِی سَأَلَ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام مِنَ الْمَلَائِکَةِ وَ الَّذِینَ یَسْأَلُونَ الْأَئِمَّةَ مِنْ أَوْلَادِهِ یَکُونُونَ مِنَ الْمَلَائِکَةِ.» وسائل الشیعة: 477/9، باب 51، باب جَوَازِ الصَّدَقَةِ فِی حَالِ رُکُوعِ الصَّلَاةِ بَلِ اسْتِحْبابهَا. مستدرک الوسائل: 7/ 254، باب 47، باب جَوَازِ الصَّدَقَةِ فِی حَالِ رُکُوعِ الصَّلَاةِ بَلِ اسْتِحْبابهَا. بحار الأنوار: 183/35، أبواب الآیات النازلة فی شأنه علیه السلام الدالة علی فضله و إمامته، - باب 4 - فی نزول آیة إِنَّمٰا وَلِیُّکُمُ اللّٰهُ فی شأنه علیه السلام . الإرشاد شیخ مفید: 5/1، باب الخبر عن أمیرالمؤمنین علیه السلام ؛ تحفالعقول: 459. کنز العمال: 108/13، حدیث 36354؛ «ابن عباس قال: تصدق علی بخاتمه وهو راکع فقال النبی صلی الله علیه و آله للسائل: من أعطاک هذا الخاتم؟ قال: ذاک الراکعفأنزل الله فیه (إنما ولیکم الله ورسوله) وکان فی خاتمه مکتوبا: سبحان من فخرنی بأنی له عبد. ثم کتب فی خاتمه بعد: الملک لله.» شرح نهج البلاغة، ابن أبی الحدید: 13 /277؛ الدرالمنثور، جلال الدین السیوطی: 293/2 - 294؛ تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر: 357/42.
ممکن است کسی بگوید: خدا و پیغمبر تک نفر هستند، اما چرا تمام جملههای بعد جمع آمده است؛«وَ اَلَّذِینَ »«وَ یُؤْتُونَ »« هُمْ رٰاکِعُونَ »
در آیهای دیگر نیز همین ضمایر جمع را آورده است:
« وَ أَقِیمُوا الصَّلاٰةَ وَ آتُوا الزَّکٰاةَ وَ ارْکَعُوا مَعَ الرّٰاکِعِینَ » (1)
آنان که مؤمن واقعی شدند، «آمَنُوا » « یُقِیمُونَ »« هُمْ رٰاکِعُونَ » جمع هستند.
چند جمع نیز در آخر آیه است؛ فعل، ضمیر و موصول. آخر این آیه، هفت ضمیر و فعل و موصول به صورت جمع آمده است.
در مرحلۀ اول به نظر میآید که ما در مصداقشناسی آیه اشتباه کردهایم و تنها به امیرالمؤمنین علیه السلام نسبت دادهایم، در حالی که ضمایر و افعال و موصولات این آیات به صورت جمع است، اما باید بگوییم: در بیش از صد کتاب قوی، اصیل و قابل قبول شیعه و اهل تسنن، چه کتابهای تفسیر، چه تأویل، چه شأن نزول و چه روایی، در مورد این آیه نوشتهاند:
وقتی نصارای نجران به پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله گفتند: ما مسلمان نمیشویم و میخواهیم مسیحی بمانیم، جزیه، یعنی مالیات نیز نمیدهیم، چون تو را به حق نمیدانیم، حاضر هستیم با تو مباهله کنیم، دست به دعا برداریم، هر کدام که بر حق باشیم زنده بمانیم و هر کدام که ناحق هستیم، همانجا نابود شویم، پروردگار به پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: سریع قبول کن. فردا صبح قرار بگذارید، آنها تو را نفرین کنند و تو نیز آنها را نفرین کن!
پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله قبول کردند. خدا فرمود: بگو که چه کسانی را در جلسۀ نفرین میخواهند بیاورند.
1) (1)) - بقره (2) : 43؛ «و نماز را بر پا دارید ، و زکات بپردازید ، و همراه رکوعکنندگان رکوع کنید [ که نماز خواندن با جماعت محبوب خداست ] .»
این آیه را ببینید که تمام ضمایرش جمع است و هیچ ضمیر مفردی ندارد:
« فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعٰالَوْا نَدْعُ أَبْنٰاءَنٰا وَ أَبْنٰاءَکُمْ وَ نِسٰاءَنٰا وَ نِسٰاءَکُمْ وَ أَنْفُسَنٰا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللّٰهِ عَلَی الْکٰاذِبِینَ » (1)
« تَعٰالَوْا نَدْعُ » جمع هستند؛ همۀیاران را صدا میزنیم؛ شما هر چه در شهر نجران اولاد دارید، بیاورید، ما نیز هر چه اولاد در مدینه داریم میآوریم. تمام جوانها را بیاورید، ما نیز میآوریم. بگذار کار را یکسره کنیم، شما هر چه زن دارید بیاورید، ما نیز میآوریم؛ «نِسٰاءَنٰا » جمع است. شما هر چه مرد دارید و ما هر چه مرد داریم بیاوریم. همۀ این یازده کلمه به صورت جمع آمده است. در آیه قبل نیز چند جمع بود، اما این آیه چهار جمع اضافهتر دارد. (2)فردای آن روز، آنها با جمعیت زیادی آمدند، جا گرفتند، پیغمبر صلی الله علیه و آله نیز به دستور خدا، دعوت و نفرین را قبول کرد.
پیغمبر صلی الله علیه و آله آمد، آنها دیدند از کل زنان فقط یک زن با او است و از کل جوانها، دو نفر با او هستند که جوان نیستند، بلکه بچه هستند؛ حسن و حسین علیهما السلام . از کل مردان نیز یک نفر با او است که امیرالمؤمنین علیه السلام است.
در قرآن خدا حضرت علی علیه السلام را یک نفر نمیداند، بلکه ایشان را به تنهایی کل میداند، لذا در حق حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام «أَنْفُسَنٰا» را به صورت جمع استعمال کرده، یعنی حضرت علی علیه السلام به تنهایی، همۀ مردان عالم، از آدم تا خاتم است.
روایتی از اهل سنت است که: مسجد پر از جمعیت بود، پیغمبر صلی الله علیه و آله روی منبر، صدا زد: مردم! میخواهید آدم علیه السلام را با علمش، نوح علیه السلام را با حلمش، ابراهیم علیه السلام را
1) (1)) - آل عمران (3) : 61؛ «پس هر که با تو دربارۀ او [ عیسی ] پس از آنکه بر تو [به واسطۀ وحی ، نسبت به احوال وی] علم و آگاهی آمد ، مجادله و ستیز کند ، بگو : بیایید ما پسرانمان را و شما پسرانتان را ، و ما زنانمان را و شما زنانتان را ، و ما نفوسمان را و شما نفوستان را دعوت کنیم ؛ سپس یکدیگر را نفرین نماییم ، پس لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.»
2) (2)) - بحار الأنوار: 21 /276، باب 32؛ «المباهلة و ما ظهر فیها من الدلائل و المعجزات.» «تفسیر قال الطبرسی رحمه الله فی نزول الآیات قیل نزلت فی وفد نجران السید و العاقب و من معهما قالوا لرسول الله صلی الله علیه و آله هل رأیت ولدا من غیر ذکر فنزلت إِنَّ مَثَلَ عِیسیٰ الآیات فقرأها علیهم عن ابن عباس و قتادة و الحسن فلما دعاهم رسول الله صلی الله علیه و آله إلی المباهلة استنظروه إلی صبیحة غد من یومهم ذلک فلما رجعوا إلی رحالهم قال لهم الأسقف انظروا محمدا فی غد فإن غدا بولده و أهله فاحذروا مباهلته و إن غدا بأصحابه فباهلوه فإنه علی غیر شیء فلما کان من الغد جاء النبی صلی الله علیه و آله آخذا بید علی بن أبی طالب علیه السلام و الحسن و الحسین علیه السلام بین یدیه یمشیان و فاطمة علیه السلام تمشی خلفه و خرج النصاری یقدمهم أسقفهم فلما رأی النبی قد أقبل بمن معه سأل عنهم فقیل له هذا ابن عمه و زوج ابنته و أحب الخلق إلیه و هذان ابنا بنته من علی و هذه الجاریة بنته فاطمة أعز الناس علیه و أقربهم إلیه و تقدم رسول الله فجثا علی رکبتیه فقال أبو حارثة الأسقف جثا و الله کما جثا الأنبیاء للمباهلة فرجع و لم یقدم علی المباهلة فقال له السید ادن یا حارثة للمباهلة قال لا إنی لأری رجلا جریئا علی المباهلة و أنا أخاف أن یکون صادقا و لئن کان صادقا لم یحل علینا الحول و الله و فی الدنیا نصرانی یطعم الماء فقال الأسقف یا أبا القاسم إنا لا نباهلک و لکن نصالحک فصالحنا علی ما ننهض به فصالحهم رسول الله علی ألفی حلة من حلل الأواقی قیمة کل حلة أربعون درهما فما زاد أو نقص فعلی حساب ذلک و علی عاریة ثلاثین درعا و ثلاثین رمحا و ثلاثین فرسا إن کان بالیمن کید و رسول الله صلی الله علیه و آله ضامن حتی یؤدیها و کتب لهم بذلک کتابا.» بحار الأنوار: 257/35، باب 7 (آیة المباهلة)؛ الکافی: 513/2 (باب المباهله)؛ کشفالغمة: 232/1 (فصل)؛ الاحتجاج، شیخ طبرسی: 392/2. تأویل الآیات الظاهرة: 117-118؛ تفسیرالقمی: 1 /104؛ تفسیرمجمع البیان، شیخ طبرسی: 308/2 - 312؛ تفسیر المیزان، علامه طباطبائی: 222/3. سیرة النبویة، ابن هشام حمیری: 412/2؛ الدرالمنثور، جلال الدین سیوطی: 37/2؛ تفسیر ابن کثیر، ابن کثیر: 376/1.
با خلّتش، موسی علیه السلام با کلیم اللهیاش، عیسی علیه السلام با روح اللهیاش ببینید؟ مردم خیال کردند که پیغمبر صلی الله علیه و آله اکنون پنج نفر را نشان میدهد، اما به درب اشاره کرد، همه برگشتند، فرمود:
«فلینظر الی علی بن ابی طالب» (1)پس علی علیه السلام را ببینید.
یعنی نباید در حق او «انت، هو، الذی، قال و...» گفت، بلکه باید حضرت را به صورت جمع لحاظ کرد، باید گفت:
« وَ أَقِیمُوا الصَّلاٰةَ وَ آتُوا الزَّکٰاةَ وَ ارْکَعُوا مَعَ الرّٰاکِعِینَ » (2)
یعنی رکوع حضرت به تنهایی، مانند کل رکوعها، زکاتش، کل زکاتها، نمازش کل نمازهای عالم است. او ولیّ شما مؤمنین است، والا اگر او را به امیری قبول نمیکردید، مؤمن و مسلمان نبودید.
به شما سفارش میکنم، از من بشنوید، شما که به لطف خدا علی علیه السلام را به عنوان ولیّ خودتان انتخاب کردهاید. امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید: در انجام خوبیها و ترک بدیها به من کمک دهید و مرا تنها نگذارید. شما نمیتوانید مانند من باشید؛
«انکم لاتقدرون علی ذلک ولکن اعینونی بورع و اجتهاد و عفّة و سداد» (3)
پاک دامن باشید و در کار خیر بکوشید، شکم و شهوت خود را از حرام حفظ کنید و اهل صراط مستقیم باشد. این گونه به من کمک بدهید.
یکی از چیزهایی که در قیامت پروندۀ شما را وزن میدهد، اتصال شما به اهل بیت علیهم السلام است، بعد نماز، روزه، زکات و حج است.
1) (1)) - بحار الأنوار: 39/39، باب 73، حدیث 10؛ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مَنْ أَرَادَ أَنْ یَنْظُرَ إِلَی آدَمَ فِی عِلْمِهِ وَ إِلَی نُوحٍ فِی فَهْمِهِ وَ إِلَی یَحْیَی بْنِ زَکَرِیَّا فِی زُهْدِهِ وَ إِلَی مُوسَی بْنِ عِمْرَانَ فِی بَطْشِهِ فَلْیَنْظُرْ إِلَی عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام . قَدْ رَوَی الْبَیْهَقِیُّ فِی کِتَابِهِ الْمُصَنَّفِ فِی فَضَائِلِ الصَّحَابَةِ یَرْفَعُهُ بِسَنَدِهِ إِلَی رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله أَنَّهُ قَالَ مَنْ أَرَادَ أَنْ یَنْظُرَ إِلَی آدَمَ فِی عِلْمِهِ وَ إِلَی نُوحٍ فِی تَقْوَاهُ وَ إِلَی إِبْرَاهِیمَ فِی حِلْمِهِ وَ إِلَی مُوسَی فِی هَیْبَتِهِ وَ إِلَی عِیسَی فِی عِبَادَتِهِ فَلْیَنْظُرْ إِلَی عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام .» شرح نهج البلاغة، ابن أبی الحدید: 168/9؛ «الخبر الرابع: من أراد أن ینظر إلی نوح فی عزمه، وإلی آدم فی علمه، وإلی إبراهیم فی حلمه، وإلی موسی فی فطنته، وإلی عیسی فی زهده، فلینظر إلی علی بن أبی طالب. رواه أحمد بن حنبل فی المسند ورواه أحمد البیهقی فی صحیحه.» تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر: 42/ 288؛ تفسیر الرازی، رازی: 86/8.
2) (2)) - بقره (2) : 43؛ «و نماز را بر پا دارید ، و زکات بپردازید ، و همراه رکوعکنندگان رکوع کنید [ که نماز خواندن با جماعت محبوب خداست ] .»
3) (3)) - نهجالبلاغة: نامه 45؛ «وَ إِنَّ لِکُلِّ مَأْمُومٍ إِمَاماً یَقْتَدِی بِهِ وَ یَسْتَضِیءُ بِنُورِ عِلْمِهِ أَلَا وَ إِنَّ إِمَامَکُمْ قَدِ اکْتَفَی مِنْ دُنْیَاهُ بِطِمْرَیْهِ وَ مِنْ طُعْمِهِ بِقُرْصَیْهِ أَلَا وَ إِنَّکُمْ لَاتَقْدِرُونَ عَلَی ذَلِکَ وَ لَکِنْ أَعِینُونِی بِوَرَعٍ وَ اجْتِهَادٍ وَ عِفَّةٍ وَ سَدَاد.»
« فَأَمّٰا مَنْ ثَقُلَتْ مَوٰازِینُهُ * فَهُوَ فِی عِیشَةٍ رٰاضِیَةٍ » (1)
روایتی از وجود مبارک حضرت موسی بن جعفر علیه السلام است که میفرماید:
روز قیامت زائران پیغمبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام ، از همۀ صفهای اهل محشر جلوتر هستند. (2)چه کسی زائر واقعی آنان است؟ شیعه. برای چه شیعه این حضرات را زیارت میکند، چون آنها را اولیا و امرای خود میدانند. اگر دیگران که آنها را ولیّ خود نمیدانند، به زیارت آنها بروند، فقط سلامی به گنبد میدهند. چقدر این پرونده وزن دارد؟ خیلی.
این ارزش شما است. در قیامت، خریدار شما خدا است، اما فروشنده کیست؟ فقط مردم مؤمن هستند، چون آنها جنس مورد فروش را دارند، نه کس دیگری. چه چیزی میفروشند؟ عبادت، مال، کوششهای بدنی:
« إِنَّ اللّٰهَ اشْتَریٰ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوٰالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ » (3)
یعنی کارکرد وجودشان و پولی که در راه من دادند.
اگر به خانوادههای فقیر کمک کنید، دیگران عذر نمیآورند که ما چون نداریم، به گناه افتادیم. ماه رمضان ماه صدقه دادن است و ثوابش خیلی بیشتر از ماههای دیگر میباشد. دستور داریم که در ماه رمضان، تا میتوانیم کمک مالی کنیم.
خدا میخرد، اما در برابر خریدش، چه چیزی به شما میدهد؟ «بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ » میخرد و در مقابل آن بهشت میدهد. از این معامله در عالم سودمندتر و پرمنفعتتر هست؟
اما آنهایی که اعمالشان سبک و قابل خریدن نیست:
« وَ أَمّٰا مَنْ خَفَّتْ مَوٰازِینُهُ * فَأُمُّهُ هٰاوِیَةٌ * وَ مٰا أَدْرٰاکَ مٰا هِیَهْ * نٰارٌ حٰامِیَةٌ » (4)
1) (1)) - قارعه (101) : 6 - 7؛ «اما هر کس اعمال وزن شدهاش سنگین و باارزشی است؛ * پس او در یک زندگی خوش و پسندیدهای است.»
2) (2)) - الکافی: 585/4، حدیث 4؛ «أَبِی الْحَسَنِ مُوسَی علیه السلام قَالَ مَنْ زَارَ قَبْرَ وَلَدِی عَلِیٍّ کَانَ لَهُ عِنْدَ اللَّهِ کَسَبْعِینَ حَجَّةً مَبْرُورَةً قَالَ قُلْتُ سَبْعِینَ حَجَّةً قَالَ نَعَمْ وَ سَبْعِینَ أَلْفَ حَجَّةٍ قَالَ قُلْتُ سَبْعِینَ أَلْفَ حَجَّةٍ قَالَ رُبَّ حَجَّةٍ لَاتُقْبَلُ مَنْ زَارَهُ وَ بَاتَ عِنْدَهُ لَیْلَةً کَانَ کَمَنْ زَارَ اللَّهَ فِی عَرْشِهِ قَالَ نَعَمْ إِذَا کَانَ یَوْمُ الْقِیَامَةِ کَانَ عَلَی عَرْشِ الرَّحْمَنِ أَرْبَعَةٌ مِنَ الْأَوَّلِینَ وَ أَرْبَعَةٌ مِنَ الآْخِرِینَ فَأَمَّا الْأَرْبَعَةُ الَّذِینَ هُمْ مِنَ الْأَوَّلِینَ فَنُوحٌ وَ إِبْرَاهِیمُ وَ مُوسَی وَ عِیسَی علیه السلام وَ أَمَّا الْأَرْبَعَةُ مِنَ الآْخِرِینَ فَمُحَمَّدٌ وَ عَلِیٌّ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمْ ثُمَّ یُمَدُّ الْمِضْمَارُ فَیَقْعُدُ مَعَنَا مَنْ زَارَ قُبُورَ الْأَئِمَّةِ علیه السلام إِلَّا أَنَّ أَعْلَاهُمْ دَرَجَةً وَ أَقْرَبَهُمْ حَبْوَةً زُوَّارُ قَبْرِ وَلَدِی عَلِیٍّ علیه السلام .» وسائل الشیعة: 495/14، باب 64، حدیث 19676؛ «أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ إِذَا کَانَ یَوْمُ الْقِیَامَةِ نَادَی مُنَادٍ أَیْنَ زُوَّارُ الْحُسَیْنِ فَیَقُومُ عُنُقٌ مِنَ النَّاسِ فَیَقُولُ لَهُمْ مَا أَرَدْتُمْ فِی زِیَارَةِ الْحُسَیْنِ علیه السلام فَیَقُولُونَ أَتَیْنَاهُ حُبّاً لِرَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ حُبّاً لِعَلِیٍّ وَ فَاطِمَةَ علیه السلام وَ رَحْمَةً لَهُ مِمَّا ارْتُکِبَ مِنْهُ فَیَقُولُ لَهُمْ هَذَا مُحَمَّدٌ وَ عَلِیٌّ وَ فَاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ فَالْحَقُوا بِهِمْ فَأَنْتُمْ مَعَهُمْ فِی دَرَجَتِهِمْ الْحَقُوا بِلِوَاءِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فَیَکُونُونَ فِی ظِلِّهِ وَ هُوَ فِی یَدِ عَلِیٍّ علیه السلام حَتَّی یَدْخُلَ الْجَنَّةَ جَمِیعاً.» بحار الأنوار: 7/ 101 -102، باب 5، حدیث 9؛ «أبی جعفر علیه السلام قال إذا کان یوم القیامة جمع الله الناس فی صعید واحد فهم حفاة عراة فیوقفون فی المحشر حتی یعرقوا عرقا شدیدا فتشتد أنفاسهم فیمکثون فی ذلک مقدار خمسین عاما و هو قول الله وَ خَشَعَتِ الْأَصْوٰاتُ لِلرَّحْمٰنِ فَلاٰ تَسْمَعُ إِلاّٰ هَمْساً . . . فقال أبو جعفر علیه السلام فکم من باک یومئذ و باکیة ینادون یا محمداه إذا رأوا ذلک و لا یبقی أحد یومئذ یتولانا و یحبنا و یتبرأ من عدونا و یبغضهم إلا کانوا فی حزبنا و معنا ویرد حوضنا.»
3) (3)) - توبه (9) : 111؛ «یقیناً خدا از مؤمنان جانها و اموالشان را به بهای آنکه بهشت برای آنان باشد خریده.»
4) (4)) - قارعه (101) : 8 - 11؛ «و اما هرکس اعمال وزن شدهاش سبک و بیارزش است ، * پس جایگاه و پناهگاهش هاویه است ، * و تو چه میدانی هاویه چیست ؟ * آتشی بسیار داغ و سوزان است .»
در جهنم به اندازۀ قبر به آنها جا میدهد، و شما چه میدانید که آن قبر چیست؟ آتش بسیار سوزان است.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
پی نوشتها
فرصتها در قرآن
تهران، حسینیه مکتب النبی
رمضان 1383
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
از سفارشهای بسیار مهمی که قرآن کریم، پیامبر اسلام و ائمه طاهرین علیهم السلام به ما دارند، این است که: فرصتهایی که در اختیار دارید، غنیمت بدانید. غنیمت سرمایه. یعنی از این سرمایهها و ثروتها، با هدایتی که قرآن و روایات دارند، استفاده کنیم و این سرمایهها را معطل و متوقف نگذاریم. (1)در نتیجه میفرماید: روزی خواهد رسید که این فرصتها، غنیمتها و سرمایهها از دست شما خواهد رفت و راه هر گونه جبرانی به روی شما بسته خواهد شد. اوج این سفارشها در قرآن کریم، در سورۀ مبارکۀ زمر است که آیات بسیار مهمی است.
اصرار این آیات بر این اساس است که قبل از این که فرصتها از دست برود، از آن فرصتهای الهیۀ ملکوتیّه، بهرهای نصیب خود کنید. از آن چند آیۀ سورۀ زمر، در پایان یکی از آیات میگوید:
« أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ یٰا حَسْرَتیٰ عَلیٰ مٰا فَرَّطْتُ فِی جَنْبِ اللّٰهِ » (2)
ترکیب آیه را ببینید که چقدر محکم است. بحث خودخوری، اندوه و غصۀ انسانی که فرصت را از دست داده در میان است؛ «فَرَّطْتُ » یعنی کوتاهی کامل «فِی
1) (1)) - غررالحکم: 473، حدیث 10811؛ «إِنَّ الْفُرَصَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ فَانْتَهِزُوهَا إِذَا أَمْکَنَتْ فِی أَبْوَابِ الْخَیْرِ وَ إِلَّا عَادَتْ نَدَما.» نهج البلاغه: خطبۀ 75، (فی الحث علی العمل الصالح)؛ «رَحِمَ اللَّهُ امْرَأً سَمِعَ حُکْماً فَوَعَی وَ دُعِیَ إِلَی رَشَادٍ فَدَنَا وَ أَخَذَ بِحُجْزَةِ هَادٍ فَنَجَا رَاقَبَ رَبَّهُ وَ خَافَ ذَنْبَهُ قَدَّمَ خَالِصاً وَ عَمِلَ صَالِحاً اکْتَسَبَ مَذْخُوراً وَ اجْتَنَبَ مَحْذُوراً وَ رَمَی غَرَضاً وَ أَحْرَزَ عِوَضاً کَابَرَ هَوَاهُ وَ کَذَّبَ مُنَاهُ جَعَلَ الصَّبْرَ مَطِیَّةَ نَجَاتِهِ وَ التَّقْوَی عُدَّةَ وَفَاتِهِ رَکِبَ الطَّرِیقَةَ الْغَرَّاءَ وَ لَزِمَ الْمَحَجَّةَ الْبَیْضَاءَ اغْتَنَمَ الْمَهَلَ وَ بَادَرَ الْأَجَلَ وَ تَزَوَّدَ مِنَ الْعَمَلِ.» نهج البلاغه: حکمت 21؛ «وَ قَالَ علیه السلام قُرِنَتِ الْهَیْبَةُ بِالْخَیْبَةِ وَ الْحَیَاءُ بِالْحِرْمَانِ وَ الْفُرْصَةُ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ فَانْتَهِزُوا فُرَصَ الْخَیْرِ.» مستدرک الوسائل: 140/12، باب 90، حدیث 13729؛ «النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله قَالَ مَنْ فُتِحَ لَهُ، باب خَیْرٍ فَلْیَنْتَهِزْهُ فَإِنَّهُ لَایَدْرِی مَتَی یُغْلَقُ عَنْهُ.» مستدرک الوسائل: 12 /140، باب 90، حدیث 13727؛ «عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام فِی قَوْلِهِ تَعَالَی وَ لاٰ تَنْسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیٰا قَالَ لَاتَنْسَ صِحَّتَکَ وَ قُوَّتَکَ وَ فَرَاغَکَ وَ شَبابُکَ وَ نَشَاطَکَ وَ غِنَاکَ أَنْ تَطْلُبَ بِهِ الآْخِرَةَ.»
2) (2)) - زمر (39) : 56؛ «تا مبادا آنکه کسی بگوید : دریغ و افسوس بر اهمالکاری و تقصیری که دربارۀ خدا کردم.»
جَنْبِ اللّٰهِ » یعنی چقدر خدا به من محبت، لطف، کرم و رحمت داشت که همه نوع فرصتی، آن هم فرصتهایی که غنیمت و سرمایه است، در اختیار من گذاشت، ولی من «فَرَّطْتُ » کاملاً نسبت به این فرصتها کوتاهی کردم. فرصتها را بدون بهره و منفعت، معطّل گذاشتم تا از دست رفت و اکنون اندوه و درد شدید نصیب من شده است.
درد دیگر این است که من در دنیا موعظهها و نصایح خدا و پیامبر و ائمه علیهم السلام را نسبت به این فرصتها به سخره گرفتم:
« وَ إِنْ کُنْتُ لَمِنَ السّٰاخِرِینَ » (1)
مثلاً میگویند: بیا انفاق کن! خیلی ثروت دارد و ثروت جزء فرصتهای مهم حضرت حق است، اما او بدون این که فکر و ارزیابی کند، با خساست هر چه تمامتر، انفاق را به سخره میگیرد. (2)
سفارش خدا در اغتنام از فرصتهای مالی این است که باید به این افراد کمک کرد. خدا در قرآن فرموده است:
« وَ اعْلَمُوا أَنَّمٰا غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَأَنَّ لِلّٰهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ » (3)
سر سال اگر سودی داشتی، خمس آن را در همان مسیرهایی که گفتهام بده.
بعضیها میگویند: نه، خودم زحمت کشیدهام، چرا خمس بدهم.
امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید:
چقدر خوب است که زبان انسان پشت عقلش باشد؛ وقتی که به او پیشنهاد میکنند، فکر کند و بعد جواب دهد. (4)بیجهت جواب ندهد تا فرصتهای الهی را معطل کند. اگر کبریت غارتگران و کلاهبرداران به آن اموال نخورد، در آخر کبریت
1) (1)) - زمر (39) : 56؛ «و بیتردید [ نسبت به احکام الهی و آیات ربّانی ] از مسخره کنندگان بودم .»
2) (2)) - تأویل الآیات الظاهرة: 508؛ «أبی عبد الله علیه السلام فی قوله تعالی أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ یٰا حَسْرَتیٰ عَلیٰ مٰا فَرَّطْتُ فِی جَنْبِ اللّٰهِ وَ إِنْ کُنْتُ لَمِنَ السّٰاخِرِینَ . معنی تأویله أیاتقوا و احذروا یوم القیامة أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ یٰا حَسْرَتیٰ أییا ندامتا عَلیٰ مٰا فَرَّطْتُ أیضیعت و أهملت ما یجب علی فعله فِی جَنْبِ اللّٰهِ أیفی قرب الله و جواره وَ إِنْ کُنْتُ لَمِنَ السّٰاخِرِینَ أیالمستهزءین بالنبی و أهل بیته علیه السلام و بالقرآن و بالمؤمنین.» بحار الأنوار: 65 /61، باب 15، حدیث 113؛ «أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام وَ قَالَ اللَّهُ تَعَالَی یٰا حَسْرَتیٰ عَلیٰ مٰا فَرَّطْتُ فِی جَنْبِ اللّٰهِ سِرَاجُ الْمُؤْمِنِ مَعْرِفَةُ حَقِّنَا وَ أَشَدُّ الْعَمَی مَنْ عَمِیَ مِنْ فَضْلِنَا وَ نَاصَبَنَا الْعَدَاوَةَ بِلَا ذَنْبٍ إِلَّا أَنْ دَعَوْنَاهُ إِلَی الْحَقِّ وَ دَعَاهُ غَیْرُنَا إِلَی الْفِتْنَةِ فَآثَرَهَا عَلَیْنَا لَنَا رَایَةٌ مَنِ اسْتَظَلَّ بِهَا کَنَّتْهُ وَ مَنْ سَبَقَ إِلَیْهَا فَازَ وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا هَلَکَ وَ مَنْ تَمَسَّکَ بِهَا نَجَا أَنْتُمْ عُمَّارُ الْأَرْضِ الَّذِینَ اسْتَخْلَفَکُمْ فِیهَا لِیَنْظُرَ کَیْفَ تَعْلَمُونَ فَرَاقِبُوا اللَّهَ فِیمَا یَرَی مِنْکُمْ وَ عَلَیْکُمْ بِالْمَحَجَّةِ الْعُظْمَی فَاسْلُکُوهَا لَایَسْتَبْدِلْ بِکُمْ غَیْرَکُمْ سٰارِعُوا إِلیٰ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمٰاوٰاتُ وَ الْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ .»
3) (3)) - انفال (8) : 41؛ «و بدانید هر چیزی را که [ از راه جهاد یا کسب یا هر طریق مشروعی ] به عنوان غنیمت و فایده به دست آوردید [ کم باشد یا زیاد ] یک پنجم آن برای خدا و رسول خدا صلی الله علیه و آله است.»
4) (4)) - غررالحکم: 211، حدیث 4077؛ «قَلْبُ الْأَحْمَقِ وَرَاءَ لِسَانِهِ وَ لِسَانُ الْعَاقِلِ وَرَاءَ قَلْبِه.» نهج البلاغه: خطبۀ 175؛ «... ثُمَّ إِیَّاکُمْ وَ تَهْزِیعَ الْأَخْلَاقِ وَ تَصْرِیفَهَا وَ اجْعَلُوا اللِّسَانَ وَاحِداً وَ لْیَخْزُنِ الرَّجُلُ لِسَانَهُ فَإِنَّ هَذَا اللِّسَانَ جَمُوحٌ بِصَاحِبِهِ وَ اللَّهِ مَا أَرَی عَبْداً یَتَّقِی تَقْوَی تَنْفَعُهُ حَتَّی یَخْزُنَ لِسَانَهُ وَ إِنَّ لِسَانَ الْمُؤْمِنِ مِنْ وَرَاء قَلْبِهِ وَ إِنَّ قَلْبَ الْمُنَافِقِ مِنْ وَرَاء لِسَانِهِ لِأَنَّ الْمُؤْمِنَ إِذَا أَرَادَ أَنْ یَتَکَلَّمَ بِکَلَامٍ تَدَبَّرَهُ فِی نَفْسِهِ فَإِنْ کَانَ خَیْراً أَبْدَاهُ وَ إِنْ کَانَ شَرّاً وَارَاهُ وَ إِنَّ الْمُنَافِقَ یَتَکَلَّمُ بِمَا أَتَی عَلَی لِسَانِهِ لَایَدْرِی مَا ذَا لَهُ وَ مَا ذَا عَلَیْهِ وَ لَقَدْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله لَایَسْتَقِیمُ إِیمَانُ عَبْدٍ حَتَّی یَسْتَقِیمَ قَلْبُهُ وَ لَایَسْتَقِیمُ قَلْبُهُ حَتَّی یَسْتَقِیمَ لِسَانُهُ فَمَنِ اسْتَطَاعَ مِنْکُمْ أَنْ یَلْقَی اللَّهَ تَعَالَی وَ هُوَ نَقِیُّ الرَّاحَةِ مِنْ دِمَاءِ الْمُسْلِمِینَ وَ أَمْوَالِهِم ْسَلِیمُ اللِّسَانِ مِنْ أَعْرَاضِهِمْ فَلْیَفْعَلْ.»
ملک الموت که به آن میخورد. کبریتی میزند که روح از بدن بیرون میرود و همۀ پولها همه برای ورثه میماند که بیشتر آنها بیدین هستند، پس چرا این فرصتها را از دست بدهیم؟
چرا مردم فرصتها را از دست میدهند؟ فرصت بدن سالم در عبادت را از دست میدهند؟ مگر دو رکعت نماز چقدر سختی دارد که نمیخوانند، یعنی سنگینی آن مانند کوه دماوند است؟ چه سختی دارد که وضو بگیرد و در محضر مبارک خدای رازق، کریم و مهربانش بایستد و عاشقانه با او حرف بزند؟
وقتی فرصتها از دست رفت، گرفتار اندوه بیپایان میشوید، چون غصّه در قیامت پایان ندارد. فرصتها را غنیمت بدانید.
« أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ یٰا حَسْرَتیٰ عَلیٰ مٰا فَرَّطْتُ فِی جَنْبِ اللّٰهِ وَ إِنْ کُنْتُ لَمِنَ السّٰاخِرِینَ »
نگویید: وای بر ما! ما در کنار خدا که این فرصتها را در اختیار ما گذاشت، بسیار کوتاهی کردیم و مسخره نیز میکردیم.
اگر دیناری بدهکار هستید و دِین یا حقی نزد شما هست، بروید و ادا کنید. پدر و مادری دارید که از شما ناراضی هستند، بروید و آنها را راضی کنید. اگر خانوادۀتان را اذیت کردهاید، از آنها عذرخواهی کنید. اینها همه دِین و حقوقی است که باید قبل از مردن ادا کرد. نگذارید فرصت از دست برود.
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:
مردی که به خاطر ظلم، بد دهنی و بداخلاقی همسرش در خانه راحت نیست، خداوند در قیامت، هیچ عمل واجب و مستحبی را از آن زن قبول نمیکند. (1)
1) (1)) - وسائل الشیعة: 163/20 - 164، باب 82، حدیث 25315؛ «النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله قَالَ مَنْ کَانَ لَهُ امْرَأَةٌ تُؤْذِیهِ لَمْ یَقْبَلِ اللَّهُ صَلَاتَهَا وَ لَاحَسَنَةً مِنْ عَمَلِهَا حَتَّی تُعِینَهُ وَ تُرْضِیَهُ وَ إِنْ صَامَتِ الدَّهْرَ وَ قَامَتْ وَ أَعْتَقَتِ الرِّقَابَ وَ أَنْفَقَتِ الْأَمْوَالَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ کَانَتْ أَوَّلَ مَنْ تَرِدُ النَّارَ ثُمَّ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ عَلَی الرَّجُلِ مِثْلُ ذَلِکَ الْوِزْرِ وَ الْعَذَابِ إِذَا کَانَ لَهَا مُؤْذِیاً ظَالِماً وَ مَنْ صَبَرَ عَلَی سُوءِ خُلُقِ امْرَأَتِهِ وَ احْتَسَبَهُ أَعْطَاهُ اللَّهُ (بِکُلِّ مَرَّةٍ) یَصْبِرُ عَلَیْهَا مِنَ الثَّوَابِ مِثْلَ مَا أَعْطَی أَیُّوبَ عَلَی بَلَائِهِ وَ کَانَ عَلَیْهَا مِنَ الْوِزْرِ فِی کُلِّ یَوْمٍ وَ لَیْلَةٍ مِثْلُ رَمْلِ عَالِجٍ فَإِنْ مَاتَتْ قَبْلَ أَنْ تَعْتِبَهُ وَ قَبْلَ أَنْ یَرْضَی عَنْهَا حُشِرَتْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ مَنْکُوسَةً مَعَ الْمُنَافِقِینَ فِی الدَّرْکِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّار وَ مَنْ کَانَتْ لَهُ امْرَأَةٌ وَ لَمْ تُوَافِقْهُ وَ لَمْ تَصْبِرْ عَلَی مَا رَزَقَهُ اللَّهُ وَ شَقَتْ عَلَیْهِ وَ حَمَلَتْهُ مَا لَمْ یَقْدِرْ عَلَیْهِ لَمْ یَقْبَلِ اللَّهُ لَهَا حَسَنَةً تَتَّقِی بِهَا النَّارَ وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهَا مَا دَامَتْ کَذَلِکَ.» وسائل الشیعة: 20/ 211 - 212، باب 117، حدیث 25455؛ «الصَّادِقِ عَنْ آبَائِهِ علیه السلام عَنِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله فِی، حدیث الْمَنَاهِی قَالَ وَ نَهَی أَنْ تَخْرُجَ الْمَرْأَةُ مِنْ بَیْتِهَا بِغَیْرِ إِذْنِ زَوْجِهَا فَإِنْ خَرَجَتْ لَعَنَهَا کُلُّ مَلَکٍ فِی السَّمَاءِ وَ کُلُّ شَیْءٍ تَمُرُّ عَلَیْهِ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ حَتَّی تَرْجِعَ إِلَی بَیْتِهَا وَ نَهَی أَنْ تَتَزَیَّن لِغَیْرِ زَوْجِهَا فَإِنْ فَعَلَتْ کَانَ حَقّاً عَلَی اللَّهِ عز و جل أَنْ یُحْرِقَهَا بِالنَّارِ وَ نَهَی أَنْ تَتَکَلَّمَ الْمَرْأَةُ عِنْدَ غَیْرِ زَوْجِهَا وَ غَیْرِ ذِی مَحْرَمٍ مِنْهَا أَکْثَرَ مِنْ خَمْسِ کَلِمَاتٍ مِمَّا لَابُدَّ لَهَا مِنْهُ وَ نَهَی أَنْ تُبَاشِرَ الْمَرْأَةُ الْمَرْأَةَ وَ لَیْسَ بَیْنَهُمَا ثَوْبٌ وَ نَهَی أَنْ تُحَدِّثَ الْمَرْأَةُ الْمَرْأَةَ بِمَا تَخْلُو بِهِ مَعَ زَوْجِهَا إِلَی أَنْ قَالَ وَ قَالَ علیه السلام أَیُّمَا امْرَأَةٍ آذَتْ زَوْجَهَا بِلِسَانِهَا لَمْ یَقْبَلِ اللَّهُ مِنْهَا صَرْفاً وَ لَاعَدْلًا وَ لَاحَسَنَةً مِنْ عَمَلِهَا حَتَّی تُرْضِیَهُ وَ إِنْ صَامَتْ نَهَارَهَا وَ قَامَتْ لَیْلَهَا وَ أَعْتَقَتِ الرِّقَابَ وَ حَمَلَتْ عَلَی جِیَادِ الْخَیْلِ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ کَانَتْ فِی أَوَّلِ مَنْ تَرِدُ النَّارَ وَ کَذَلِکَ الرَّجُلُ إِذَا کَانَ لَهَا ظَالِماً ثُمَّ قَالَ أَلَا وَ أَیُّمَا امْرَأَةٍ لَمْ تَرْفُقْ بِزَوْجِهَا وَ حَمَلَتْهُ عَلَی مَا لَایَقْدِرُ عَلَیْهِ وَ مَا لَایُطِیقُ لَمْ یَقْبَلِ اللَّهُ مِنْهَا حَسَنَةً وَ تَلْقَی اللَّهَ وَ هُوَ عَلَیْهَا غَضْبَانُ.»
پیغمبر عزیز صلی الله علیه و آله دوستی داشتند، یک نفر به او گفت: آیا به زندگی علاقه داری؟ گفت: آری. گفت: برای چه؟ گفت: برای سه کار، عبادت شب، وقتی که همه خواب هستند، من بیدار باشم. (1)نه این که همۀ شب را بیدار باشی، چون این را اجازه نمیدهند، همان طور که خدا به پیغمبر صلی الله علیه و آله نیز اجازه نداد:
« قُمِ اللَّیْلَ إِلاّٰ قَلِیلاً » (2)
دو سوم شب را بخواب، و کمی از شب را بیدار باش.
گفت: زندگی را میخواهم، اما برای عبادت در شب. چقدر قرآن از شب تعریف کرده است. همۀ واقعیات عظیم معنوی در شب اتفاق افتاده است.
« وَ وٰاعَدْنٰا مُوسیٰ ثَلاٰثِینَ لَیْلَةً وَ أَتْمَمْنٰاهٰا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِیقٰاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً » (3)
« سُبْحٰانَ الَّذِی أَسْریٰ بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ إِلَی الْمَسْجِدِ الْأَقْصَی الَّذِی بٰارَکْنٰا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیٰاتِنٰا إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ » (4)
معراج پیامبر صلی الله علیه و آله در شب واقع شد.
« وَ الْفَجْرِ * وَ لَیٰالٍ عَشْرٍ * وَ الشَّفْعِ وَ الْوَتْرِ » (5)
قسم به ده شب؛ ده شب عاشورا یا ذیالحجه، هر دو را نوشتهاند. (6)دلیل دوم که عاشق زندگی هستم. در مدینه، هوا گاهی پنجاه درجه گرم است و برای روزه گرفتن سخت است و من لذت میبرم که روزه بگیرم. خدا گفته است:
روزه بگیر، من لذتم در این است که روزه بگیرم و امر محبوبم را اطاعت کنم.
دلیل سوم من برای زندگی این است که از کار مردم گره باز کنم و فرصت گرهگشایی از کار مردم را از دست ندهم.
1) (1)) - بحار الأنوار: 126/80، باب 10، حدیث 76؛ «فِی وَصِیَّةِ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله لِعَلِیٍّ علیه السلام : یَا عَلِیُّ ثَلَاثٌ فَرَحَاتٌ لِلْمُؤْمِنِ فِی الدُّنْیَا مِنْهَا التَّهَجُّدُ فِی آخِرِ اللَّیْلِ یَا عَلِیُّ ثَلَاثٌ کَفَّارَاتٌ مِنْهَا التَّهَجُّدُ بِاللَّیْلِ وَ النَّاسُ نِیَامٌ.» بحار الأنوار: 49/80، باب 8، حدیث 2؛ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله لَمَّا أُسْرِیَ بِی إِلَی السَّمَاءِ دَخَلْتُ الْجَنَّةَ فَرَأَیْتُ فِیهَا قَصْراً مِنْ یَاقُوتٍ أَحْمَرَ یُرَی بَاطِنُهُ مِنْ ظَاهِرِهِ لِضِیَائِهِ وَ نُورِهِ وَ فِیهِ قُبَّتَانِ مِنْ دُرٍّ وَ زَبَرْجَدٍ فَقُلْتُ یَا جَبْرَئِیلُ لِمَنْ هَذَا الْقَصْرُ قَالَ هُوَ لِمَنْ أَطَابَ الْکَلَامَ وَ أَدَامَ الصِّیَامَ وَ أَطْعَمَ الطَّعَامَ وَ تَهَجَّدَ بِاللَّیْلِ وَ النَّاسُ نِیَامٌ قَالَ عَلِیٍّ علیه السلام فَقُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ فِی أُمَّتِکَ مَنْ یُطِیقُ هَذَا فَقَالَ صلی الله علیه و آله أَ تَدْرِی مَا إِطَابَةُ الْکَلَامِ فَقُلْتُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَعْلَمُ قَالَ مَنْ قَالَ سُبْحَانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لَاإِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ اللَّهُ أَکْبَرُ أَ تَدْرِی مَا إِدَامَةُ الصِّیَامِ قُلْتُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَعْلَمُ قَالَ مَنْ صَامَ شَهْرَ الصَّبْرِ شَهْرَ رَمَضَانَ وَ لَمْ یُفْطِرْ مِنْهُ یَوْماً أَ تَدْرِی مَا إِطْعَامُ الطَّعَامِ قُلْتُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَعْلَمُ قَالَ مَنْ طَلَبَ لِعِیَالِهِ مَا یَکُفُّ بِهِ وُجُوهَهُمْعَنِ النَّاسِ أَ تَدْرِی مَا التَّهَجُّدُ بِاللَّیْلِ وَ النَّاسُ نِیَامٌ قُلْتُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَعْلَمُ قَالَ مَنْ لَمْ یَنَمْ حَتَّی یُصَلِّیَ الْعِشَاءَ الآْخِرَةَ وَ النَّاسُ مِنَ الْیَهُودِ وَ النَّصَارَی وَ غَیْرِهِمْ مِنَ الْمُشْرِکِینَ نِیَامٌ بَیْنَهُمَا.»
2) (2)) - مزمل (73) : 2؛ «شب را جز اندکی [ که ویژه استراحت است ، برای عبادت ] برخیز.»
3) (3)) - اعراف (7) : 142؛ «و با موسی [ برای عبادتی ویژه و دریافت تورات ] سی شب وعده گذاشتیم و آن را با [ افزودن ] ده شب کامل کردیم ، پس میعادگاه پروردگارش به چهل شب پایان گرفت.»
4) (4)) - اسراء (17) : 1؛ «منزّه و پاک است آن [ خدایی ] که شبی بندهاش [ محمّد 6 ] را از مسجدالحرام به مسجد الاقصی که پیرامونش را برکت دادیم ، سیر [ و حرکت ] داد ، تا [ بخشی ] از نشانههایِ [ عظمت و قدرت ] خود را به او نشان دهیم ؛ یقیناً او شنوا و داناست .»
5) (5)) - فجر (89) : 1 - 3؛ «سوگند به سپیده دم * و به شبهای دهگانه * و به زوج و فرد.»
6) (6)) - تفسیر القمی: 419/2 (سورة الفجر)؛ «« بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ وَ الْفَجْرِ » قال لیس فیها واو إنما هو اَلْفَجْرِ وَ لَیٰالٍ عَشْرٍ قال عشر ذی الحجة وَ الشَّفْعِ قال الشفع رکعتان وَ الْوَتْرِ رکعة.» تفسیر المیزان: 279/20؛ «وقوله: وَ لَیٰالٍ عَشْرٍ لعل المراد بها اللیالی العشر من أول ذی الحجة إلی عاشرها والتنکیر للتفخیم. وقیل: المراد بها اللیالی العشر من آخر شهر رمضان، وقیل: اللیالی العشر من أوله، وقیل اللیالی العشر من أول المحرم، وقیل: المراد عبادة لیال عشر.» تفسیر مجمع البیان، شیخ طبرسی: 347/10؛ «« وَ لَیٰالٍ عَشْرٍ »وهی عشر ذی الحجة، عن مجاهد والضحاک. وقیل: فجر أول المحرم ، لأنه تتجدد عنده السنة، عن قتادة. وقیل: یرید فجر یوم النحر، لأنه یقع فیه القربان، ویتصل باللیالیالعشر، عن أبی مسلم. وقیل: أراد بالفجر النهار کله ، عن ابن عباس. (وَ لَیٰالٍ عَشْرٍ) یعنی العشر من ذی الحجة، عن ابن عباس والحسن وقتادة ومجاهد والضحاک والسدی. وروی ذلک مرفوعا شرفها الله لیسارع الناس فیها إلی عمل الخیر. وقیل: هی العشر الأواخر من شهر رمضان فی روایة أخری، عن ابن عباس. وقیل: إنها عشر موسی للثلاثین لیلة التی أتمها الله بها.»
امیرالمؤمنین علیه السلام در خانهاش را زد، حضرت زهرا علیها السلام در را باز کرد، حضرت دید رنگ زهرا پریده، فرمود: دختر پیامبر! چرا این گونهای؟ فرمود: شما سه شبانه روز بیرون از مدینه بودید و ما هیچ چیزی نداشتیم که بخوریم و گرسنهایم.
فرمود: پس من میروم تا غذا تهیه کنم. حضرت یک رفیق خیلی خوبی داشتند، فرمودند: سه درهم داری تا به من قرض بدهی؟ گفت: بله، بفرمایید. راحت سه درهم به حضرت قرض داد، چون میدانست که این سه درهم برمیگردد. اما ما از همدیگر میترسیم که قرض بدهیم.
هیچ کس از حضرت نمیترسید، چون میدانستند که در برخورد با امیرالمؤمنین علیه السلام ضرر نمیکنند، حضرت به طرف بازار مدینه حرکت کردند، کنار دیواری دیدند مقداد ایستاده است، آمدند، سلام و تبسم کردند. پرسیدند: مقداد! اینجا چه میکنی؟ گفت: علی جان! چهار شبانه روز است پولی ندارم و خانوادهام گرسنه هستند. فرمود: چرا اینجا ایستادهای؟ من پول دارم به تو میدهم. برو و غذا بگیر. این آیه در رابطه با امیرالمؤمنین علیه السلام است:
« وَ یُؤْثِرُونَ عَلیٰ أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ کٰانَ بِهِمْ خَصٰاصَةٌ وَ مَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ » (1)
دیگران را بر خودشان ترجیح میدهند.
خانوادۀ مقداد یک روز بیشتر گرسنه بودند، اما حضرت فاطمه علیها السلام و فرزندان حضرت سه روز است که گرسنهاند، پس میگوید به او برسد، ما وقت داریم که فردا نیز گرسنه بمانیم.
مقداد خداحافظی کرد و رفت، امیرالمؤمنین علیه السلام سر جای مقداد ایستاد. صدای
1) (1)) - حشر (59) : 9؛ «و آنان را بر خود ترجیح میدهند ، گرچه خودشان را نیاز شدیدی [ به مال و متاع ] باشد . و کسانی را که از بخل و حرصشان بازداشتهاند ، اینان همان رستگارانند .»
بلال که بلند شد، حضرت به مسجد آمد، نماز را خواند. نماز ظهر که تمام شد، پیغمبر عادتشان بود سلام نماز را که میدادند، برمیگشتند و رو به مردم مینشستند.
همین که برگشتند و نگاهی در جمعیت کردند، و به امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند:
علی جان! میهمان نمیخواهی؟ فرمود: خدایا! ما سه روز است که خانوادۀمان گرسنه هستند، پیغمبر صلی الله علیه و آله نیز میخواهد بیاید؟ اما فرمود: چرا نخواهم؟ این نیز فرصتی است که پیغمبر صلی الله علیه و آله به خانۀ ما بیاید، چرا از دست بدهم؟ روزی پیغمبر صلی الله علیه و آله بر عهدۀ خداست. خودش مشکل ما را حل میکند. چون امیرالمؤمنین علیه السلام اهل دین است.
پیامبر صلی الله علیه و آله دستش را در دست امیرالمؤمنین علیه السلام گذاشتند، آمدند و در زدند، حضرت زهرا علیها السلام در را باز کردند، دید دست علی علیه السلام خالی است، میهمان نیز آورده است. نگاهی با محبت به امیرالمؤمنین علیه السلام کرد که چه کار خوبی کردی که پدرم را به خانۀ ما آوردی.
پیغمبر صلی الله علیه و آله آمدند و حسنین علیهما السلام را روی دامن گذاشتند و میبوسیدند.
امیرالمؤمنین علیه السلام نیز نشسته بودند، حضرت زهرا علیها السلام در آن اتاق رفت و سفرۀ پاکیزۀ پر از غذا آورد و پهن کرد. پیغمبر صلی الله علیه و آله دید این غذا از صنف غذای دنیا نیست، فرمود: فاطمه جان! چه کردی؟ عرض کرد: در خلوت آن اتاق رفتم و گفتم: خدایا! حبیب تو میهمان من است.
پیغمبر صلی الله علیه و آله از جا بلند شدند و او را در آغوش گرفتند، فرمودند: پدر فدایت شود.
تو مقام حضرت مریم علیها السلام را داری. جلوی چشم امیرالمؤمنین و حسنین علیهم السلام دست زهرا علیها السلام را بوسید، و بدن او را بویید. (1)والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
1) (1)) - کشفالغمة: 469/1 - 471؛ بحار الأنوار: 103/37 - 105، باب 51، حدیث 7؛ «أَبِی سَعِیدٍ الْخُدْرِیِّ قَالَ أَصْبَحَ عَلِیٌّ ذَاتَ یَوْمٍ فَقَالَ یَا فَاطِمَةُ عِنْدَکِ شَیْءٌ تُغَدِّینِیهِ قَالَتْ لَاوَ الَّذِی أَکْرَمَ أَبِی بِالنُّبُوَّةِ وَ أَکْرَمَکَ بِالْوَصِیَّةِ مَا أَصْبَحَ الْغَدَاةَ عِنْدِی شَیْءٌ أُغَدِّیکَهُ وَ مَا کَانَ عِنْدِی شَیْءٌ مُنْذُ یَوْمَیْنِ إِلَّا شَیْءٌ کُنْتُ أُوثِرُکَ بِهِ عَلَی نَفْسِی وَ عَلَی ابْنَیَّ هَذَیْنِ حَسَنٍ وَ حُسَیْنٍ فَقَالَ عَلِیٌّ علیه السلام یَا فَاطِمَةُ أَ لَاکُنْتِ أَعْلَمْتِینِی فَأَبْغِیَکُمْ شَیْئاً فَقَالَتْ یَا أَبَا الْحَسَنِ إِنِّی لَأَسْتَحْیِی مِنْ إِلَهِی أَنْ تُکَلِّفَ نَفْسَکَ مَا لَاتَقْدِرُ عَلَیْهِ فَخَرَجَ عَلِیٌّ علیه السلام مِنْ عِنْدِ فَاطِمَةَ علیه السلام وَاثِقاً بِاللَّهِ حَسَنَ الظَّنِّ بِهِ عز و جل فَاسْتَقْرَضَ دِینَاراً فَأَخَذَهُ لِیَشْتَرِیَ لِعِیَالِهِ مَا یُصْلِحُهُمْ فَعَرَضَ لَهُ الْمِقْدَادُ بْنُ الْأَسْوَدِ فِی یَوْمٍ شَدِیدِ الْحَرِّ قَدْ لَوَّحَتْهُ الشَّمْسُ مِنْ فَوْقِهِ وَ آذَتْهُ مِنْ تَحْتِهِ فَلَمَّا رَآهُ عَلِیٌّ علیه السلام أَنْکَرَ شَأْنَهُ فَقَالَ یَا مِقْدَادُ مَا أَزْعَجَکَ هَذِهِ السَّاعَةَ عَنْ رَحْلِکَ فَقَالَ یَا أَبَا الْحَسَنِ خَلِّ سَبِیلِی وَ لَاتَسْأَلْنِی عَمَّا وَرَائِی قَالَ یَا أَخِی لَایَسَعُنِی أَنْ تُجَاوِزَنِی حَتَّی أَعْلَمَ عِلْمَکَ فَقَالَ یَا أَبَا الْحَسَنِ رَغِبْتُ إِلَی اللَّهِ عز و جل وَ إِلَیْکَ أَنْ تُخَلِّیَ سَبِیلِی وَ لَاتَکْشِفَنِی عَنْ حَالِی فَقَالَ یَا أَخِی لَایَسَعُکَ أَنْ تَکْتُمَنِی حَالَکَ فَقَالَ یَا أَبَا الْحَسَنِ أَمَّا إِذَا أَبَیْتَ فَوَ الَّذِی أَکْرَمَ مُحَمَّداً بِالنُّبُوَّةِ وَ أَکْرَمَکَ بِالْوَصِیَّةِ مَا أَزْعَجَنِی مِنْ رَحْلِی إِلَّا الْجُهْدُ وَ قَدْ تَرَکْتُ عِیَالِی جِیَاعاً فَلَمَّا سَمِعْتُ بُکَاءَهُمْ لَمْ تَحْمِلْنِی الْأَرْضُ فَخَرَجْتُ مَهْمُوماً رَاکِباً رَأْسِی هَذِهِ حَالَتِی وَ قِصَّتِی فَانْهَمَلَتْ عَیْنَا عَلِیٍّ علیه السلام بِالْبُکَاءِ حَتَّی بَلَّتْ دُمُوعُهُ لِحْیَتَهُ فَقَالَ أَحْلِفُ بِالَّذِی حَلَفْتَ بِهِ مَا أَزْعَجَنِی إِلَّا الَّذِی أَزْعَجَکَ وَ قَدِ اقْتَرَضْتُ دِینَاراً فَهَاکَهُ فَقَدْ آثَرْتُکَ عَلَی نَفْسِی فَدَفَعَ الدِّینَارَ إِلَیْهِ وَ رَجَعَ حَتَّی دَخَلَ الْمَسْجِدَ فَصَلَّی الظُّهْرَ وَ الْعَصْرَ وَ الْمَغْرِبَ فَلَمَّا قَضَی رَسُولُ اللَّهِ الْمَغْرِبَ مَرَّ بِعَلِیٍّ علیه السلام وَ هُوَ فِی الصَّفِّ الْأَوَّلِ فَغَمَزَهُ بِرِجْلِهِ فَقَامَ عَلِیٌّ علیه السلام فَلَحِقَهُ فِی، باب الْمَسْجِدِ فَسَلَّمَ عَلَیْهِ فَرَدَّ رَسُولُ اللَّهِ وَ قَالَ یَا أَبَا الْحَسَنِ هَلْ عِنْدَکَ عَشَاءٌ تَعَشَّیْنَاهُ فَنَمِیلَ مَعَکَ فَمَکَثَ مُطْرِقاً لَایُحِیرُ جَوَاباً حَیَاءً مِنْ رَسُولِ اللَّهِ وَ قَدْ عَرَفَ مَا کَانَ مِنْ أَمْرِ الدُّنْیَا وَ مِنْ أَیْنَ أَخَذَ وَ أَیْنَ وَجَّهَهُ بِوَحْیٍ مِنَ اللَّهِ إِلَی نَبِیِّهِ وَ أَمْرِهِ أَنْ یَتَعَشَّی عِنْدَ عَلِیٍّ علیه السلام تِلْکَ اللَّیْلَةَ فَلَمَّا نَظَرَ إِلَی سُکُوتِهِ قَالَ یَا أَبَا الْحَسَنِ مَا لَکَ لَاتَقُولُ لَافَأَنْصَرِفَ أَوْ نَعَمْ فَأَمْضِیَ مَعَکَ فَقَالَ حَیَاءً وَ تَکَرُّماً فَاذْهَبْ بِنَا فَأَخَذَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله بِیَدِ عَلِیٍّ علیه السلام فَانْطَلَقَا حَتَّی دَخَلَا عَلَی فَاطِمَةَ وَ هِیَ فِی مُصَلَّاهَا قَدْ قَضَتْ صَلَاتَهَا وَ خَلْفَهَا جَفْنَةٌ تَفُورُ دُخَاناً فَلَمَّا سَمِعَتْ کَلَامَ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله خَرَجَتْ مِنْ مُصَلَّاهَا فَسَلَّمَتْ عَلَیْهِ وَ کَانَتْ أَعَزَّ النَّاسِ عَلَیْهِ فَرَدَّ السَّلَامَ وَ مَسَحَ بِیَدَیْهِ عَلَی رَأْسِهَا وَ قَالَ لَهَا یَا بِنْتَاهْ کَیْفَ أَمْسَیْتِ رَحِمَکِ اللَّهُ قَالَتْ بِخَیْرٍ قَالَ عَشِّینَا رَحِمَکِ اللَّهُ وَ قَدْ فَعَلَ فَأَخَذَتِ الْجَفْنَةَ فَوَضَعَتْهَا بَیْنَ یَدَیْ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ عَلِیٍّ فَلَمَّا نَظَرَ عَلِیٌّ إِلَی الطَّعَامِ وَ شَمَّ رِیحَهُ رَمَی فَاطِمَةَ بِبَصَرِهِ رَمْیاً شَحِیحاً قَالَتْ لَهُ فَاطِمَةُ سُبْحَانَ اللَّهِ مَا أَشَحَّ نَظَرَکَ وَ أَشَدَّهُ هَلْ أَذْنَبْتُ فِیمَا بَیْنِی وَ بَیْنَکَ ذَنْباً اسْتَوْجَبْتُ مِنْکَ السُّخْطَ فَقَالَ وَ أَیُّ ذَنْبٍ أَعْظَمُ مِنْ ذَنْبٍ أَصَبْتِهِ أَ لَیْسَ عَهْدِی بِکِ الْیَوْمَ الْمَاضِیَ وَ أَنْتِ تَحْلِفِینَ بِاللَّهِ مُجْتَهِدَةً مَا طَعِمْتِ طَعَاماً مُنْذُ یَوْمَیْنِ قَالَ فَنَظَرَتْ إِلَی السَّمَاءِ وَ قَالَتْ إِلَهِی یَعْلَمُ فِی سَمَائِهِ وَ أَرْضِهِ أَنِّی لَمْ أَقُلْ إِلَّا حَقّاً فَقَالَ لَهَا یَا فَاطِمَةُ أَنَّی لَکِ هَذَا الطَّعَامُ الَّذِی لَمْ أَنْظُرْ إِلَی مِثْلِ لَوْنِهِ وَ لَمْ أَشَمَّ مِثْلَ رَائِحَتِهِ قَطُّ وَ لَمْ آکُلْ أَطْیَبَ مِنْهُ قَالَ فَوَضَعَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله کَفَّهُ الطَّیِّبَةَ الْمُبَارَکَةَ بَیْنَ کَتِفَیْ عَلِیٍّ فَغَمَزَهَا ثُمَّ قَالَ یَا عَلِیُّ هَذَا بَدَلٌ عَنْ دِینَارِکَ هَذَا جَزَاءُ دِینَارِکَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ إِنَّ اللّٰهَ یَرْزُقُ مَنْ یَشٰاءُ بِغَیْرِ حِسٰابٍ ثُمَّ اسْتَعْبَرَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله بَاکِیاً ثُمَّ قَالَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی أَبَی لَکُمَا أَنْ تَخْرُجَا مِنَ الدُّنْیَا حَتَّی یُجْرِیَکَ یَا عَلِیُّ مَجْرَی زَکَرِیَّا علیه السلام وَ یُجْرِیَ فَاطِمَةَ مَجْرَی مَرْیَمَ بِنْتِ عِمْرَانَ علیه السلام وَ انْطَلَقَ إِلَی الْمَسْجِدِ فَوَضَعَ رَأْسَهُ فَنَامَ فَانْتَظَرَهُ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فَلَمْ یَأْتِ ثُمَّ انْتَظَرَهُ فَلَمْ یَأْتِ فَخَرَجَ یَدُورُ فِی الْمَسْجِدِ فَإِذَا هُوَ بِعَلِیٍّ عنَائِمٌ فِی الْمَسْجِدِ فَحَرَّکَهُ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فَقَعَدَ فَقَالَ یَا عَلِیُّ مَا صَنَعْتَ فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ خَرَجْتُ مِنْ عِنْدِکَ فَلَقِیتُ الْمِقْدَادَ بْنَ الْأَسْوَدِ فَذَکَرَ لِی مَا شَاءَ اللَّهُ أَنْ یَذْکُرَ فَأَعْطَیْتُهُ الدِّینَارَ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله أَمَا إِنَّ جَبْرَئِیلَ قَدْ أَنْبَأَنِی بِذَلِکَ وَ قَدْ أَنْزَلَ اللَّهُ فِیکَ کِتَاباً وَ یُؤْثِرُونَ عَلیٰ أَنْفُسِهِمْ الآْیَةَ.»
پی نوشتها
غنیمت شمردن فرصتها تهران، حسینیه مکتب النبی
رمضان 1383
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
وجود مبارک رسول خدا صلی الله علیه و آله همۀ فرصتهایی که خداوند مهربان به انسان عنایت میکند را به عنوان غنیمت، یعنی سرمایهای قابل سود به حساب آورده که این فرصتها به شکلها و صورتهای گوناگون در اختیار انسان قرار میگیرد و خدا نیز احدی را از این فرصتها غریب، تنها و بیگانه نمیگذارد. چون کریم، رحیم، ودود و مهربان است، پس به کمال، رشد، نجات و سلامت بندگانش علاقه دارد.
خاک مرده را تبدیل به انسان کرد که این انسان از عظیمترین سرمایههای خداوندی بهرهمند شده و به حیاتی برسد که خودش در قرآن از آن به «عِیشَةٍ رٰاضِیَةٍ » (1)تعبیر کرده است که جای این زندگی، در دنیای بعد است.
اگر کسی بگوید: چرا این زندگی را در آنجا به من میدهند؟ جوابش این است که:
شما در حقیقت درخواست میکنید که اقیانوس کبیر را در استکان بریزند و این کار شدنی نیست. بعد ممکن است بگوید: خدا که قدرت دارد؟ باید گفت: قدرت خدا به امر محال تعلق نمیگیرد. خدا قدرت بینهایت است، ولی قرار گرفتن اقیانوس کبیر در استکان، امری محال است، البته اشکال از ماده است که این توان را ندارد که
1) (1)) - قارعه (101) : 7؛ «زندگی خوش و پسندیده.»
مانند اقیانوسی در استکان جا بگیرد، وگرنه ضعف و اشکال از ناحیۀ قدرت خدا نیست.
همیشه باید فعل و انفعالات در دایرۀ قدرت بیاید. نه این که اینجا قدرت خدا ناقص است، بلکه این فعل و انفعال، میدان ندارد. اقیانوس کبیر قبول نمیکند که در استکان برود و استکان نیز قبول نمیکند که اقیانوس در آن جا بگیرد واین ربطی به خدا و قدرت او ندارد.
وقتی خداوند در قرآن مجید میفرماید:
جای شما در بهشتی است که پهنای آن از آسمانها و زمین بیشتر است، (1)هیچ کسی نمیتواند پهنای آسمان و زمین را به دست بیاورد. این بهشت، اجر درستکاری شماست. این بهشت مانند اقیانوسی است. زندگی محدود ما نیز مانند استکان است. بهشت را نمیشود به این طرف - دنیا - بیاورند و به شما بدهند، اینجا نیز نمیشود که شما را ابدی قرار دهند، چون نسل و انسانهای دیگر میخواهند وارد زمین شوند و ما باید برویم که جا برای آنها باز شود. اینجا جا تنگ است.
ارزش فرصتها در قرآن مجید و روایات بیان شده است. انسان اگر از این فرصتها غافل و بیتوجه بماند تا فرصتها از دست بروند وقتی به عالم بعد منتقل شود، دائم به خدا التماس میکند که مرا دوباره به کنار آن فرصتها برگردان.
آنها جواب میدهند که ما نظام عالم دنیا را به هم ریختهایم و خورشیدش را خاموش کردهایم:
« إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ * وَ إِذَا النُّجُومُ انْکَدَرَتْ » (2)
ستارهها را تیره و تار کردیم، کوهها را مانند پنبۀ حلّاج، گرد و غبارش را به باد
1) (1)) - اشاره به آیات: آل عمران (3) : 133؛ «و به سوی آمرزشی از پروردگارتان و بهشتی که پهنایش [ به وسعتِ ] آسمانها و زمین است بشتابید ؛ بهشتی که برای پرهیزکاران آماده شده است.» حدید (57) : 21؛ «سبقت جویید به آمرزشی از سوی پروردگارتان و بهشتی که پهنایش چون پهنای آسمان و زمین است ، برای کسانی که به خدا و پیامبرانش ایمان آوردهاند ، آماده شده است ؛ این فضل خداست که آن را به هرکس بخواهد عطا میکند و خدا دارای فضل بزرگ است .» هود (11) : 108؛ «اما نیکبختان [ که به توفیق و رحمت خدا سعادت یافتهاند ] تا آسمانها و زمین پابرجاست ، در بهشت جاودانهاند مگر آنچه را مشیّت پروردگارت اقتضا کرده ، [ بهشت ] عطایی قطع ناشدنی و بیپایان است .»
2) (2)) - تکویر (81) : 1 - 2؛ «هنگامی که خورشید را به هم درپیچند * و هنگامی که ستارگان تیره و بینور شوند.»
دادیم، دیگر دنیایی وجود ندارد که تو را برگردانیم. اگر هم وجود داشت، در ارادۀ ما نبود که به کسی دوبار عمر بدهیم. فرصت فقط یک بار است.
شما تاکنون شنیدهاید که از زمان حضرت آدم علیه السلام تا به حال، دو مرتبه جوانی را به کسی بدهند؟ یک بار جوان میشود، و بعد پیر میشود و بعد هم میمیرد. هیچ پیری را به جوانی برنگرداندهاند.
اگر بنا بود که پیری را به جوانی برگردانند، پیغمبران اولوالعزم مانند نوح علیه السلام را برمیگرداندند که نهصد و پنجاه سال دیگر عمر کند، اما آنها درخواست نکردند، چون میدانستند که در این دستگاه، این درخواست را قبول نمیکنند.
آیهای از فرصتهای از دست رفته و آنهایی که از دست دادند، در سورۀ مبارکۀ فاطر است که:
« وَ هُمْ یَصْطَرِخُونَ فِیهٰا رَبَّنٰا أَخْرِجْنٰا نَعْمَلْ صٰالِحاً غَیْرَ الَّذِی کُنّٰا نَعْمَلُ أَ وَ لَمْ نُعَمِّرْکُمْ مٰا یَتَذَکَّرُ فِیهِ مَنْ تَذَکَّرَ وَ جٰاءَکُمُ النَّذِیرُ فَذُوقُوا فَمٰا لِلظّٰالِمِینَ مِنْ نَصِیرٍ » (1)
این «هُمْ » که ضمیر جمع است، یعنی آنهایی که فرصتهای الهی را از دست دادند؛ ماه مبارک رمضان، فرصت زیبایی برای روزه گرفتن است، شما اگر این فرصت را غنیمت دانستید، یعنی از این سرمایه بهره بردید.
پیغمبر اعظم صلی الله علیه و آله میفرمایند:
«انفاسکم فیه تسبیح و نومکم فیه عبادة و عملکم فیه مقبول و دعاءکم فیه مستجاب» (2)وقتی در ماه رمضان میخوابید، در خواب که کسی مکلّف نیست، خدا به نویسندههای اعمال میگوید: خواب بندۀ مرا به عنوان تسبیحِ من بنویسید.
1) (1)) - فاطر (35) : 37؛ «و آنان در آنجا شیون و فریاد میزنند : پروردگارا ! ما را بیرون بیاور تا کار شایسته انجام دهیم غیر آنچه انجام میدادیم . [ میگویم : ] آیا شما را چندان عمر ندادیم که هر کس میخواست در آن مقدار عمر متذکّر شود ، متذکّر میشد ؛ و [ آیا ] بیم دهندهای به سوی شما نیامد ؟ پس بچشید که برای ستمکاران هیچ یاوری نیست .»
2) (2)) - بحار الأنوار: 93 /356، باب 46، حدیث 25؛ عیونأخبارالرضا علیه السلام : 1/ 295، حدیث 53 «أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام قَالَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله خَطَبَنَا ذَاتَ یَوْمٍ فَقَالَ أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّهُ قَدْ أَقْبَلَ إِلَیْکُمْ شَهْرُ اللَّهِ بِالْبَرَکَةِ وَ الرَّحْمَةِ وَ الْمَغْفِرَةِ شَهْرٌ هُوَ عِنْدَ اللَّهِ أَفْضَلُ الشُّهُورِ وَ أَیَّامُهُ أَفْضَلُ الْأَیَّامِ وَ لَیَالِیهِ أَفْضَلُ اللَّیَالِی وَ سَاعَاتُهُ أَفْضَلُ السَّاعَاتِ هُوَ شَهْرٌ دُعِیتُمْ فِیهِ إِلَی ضِیَافَةِ اللَّهِ وَ جُعِلْتُمْ فِیهِ مِنْ أَهْلِ کَرَامَةِ اللَّهِ أَنْفَاسُکُمْ فِیهِ تَسْبِیحٌ وَ نَوْمُکُمْ فِیهِ عِبَادَةٌ وَ عَمَلُکُمْ فِیهِ مَقْبُولٌ وَ دُعَاؤُکُمْ فِیهِ مُسْتَجَابٌ.»
از این سرمایه بهره ببرید. اما عدهای فرصت را از دست دادند، همان گونه که سالهای قبل از دست دادند و سالهای بعد نیز ممکن است از دست بدهند. شما این فرصت را غنیمت دانستید.
فرصت عمر، مال، زیبایی، سلامت، آبرو، بیان، قلم و کار، فرصتهای الهی است:
کسانی که همۀ فرصتها را از دست دادند، در جهنم فریاد میکشند، چون در آنجا خواب نیست و کسی در آن عذاب، خوابش نمیبرد. بیداری و تشنگی و گرسنگی است، خوردن آبهای جوشان جهنم و به هم ریختن مزاج دوزخیان که پیوسته ناله میکنند.
نالۀ آنها چیست؟ خدا میگوید: این است که: خدایا! ما را از جهنم بیرون ببر! که چه کار کنیم؟
« نَعْمَلْ صٰالِحاً غَیْرَ الَّذِی کُنّٰا نَعْمَلُ » (1)
ما در زمانی که در دنیا بودیم، به شکلی زندگی کردیم که مورد پسند تو نبود، چون زندگانی ما انسانی، اخلاقی و عاطفی نبوده، بلکه زندگی ما، زندگی حیوانی بوده است. به قول سعدی:
گاوان و خران بار بردار به ز آدمیان مردم آزار
عدّهای که در زندگی آنها ظلم و ستم بود، همیشه دلها را میسوزاندند، مال مردم را میخوردند، مردم را میترساندند، عرق خوری، چاقو کشی، فحاشی، که هیچ حیوانی در عالم این گونه زندگی نمیکند.
1) (1)) - فاطر (35) : 37؛ «پروردگارا! ما را بیرون بیاور تا کار شایسته انجام دهیم غیر آنچه انجام میدادیم.»
مینویسند: انوشیروان (1)با وزیرش رد میشدند، به خرابهای رسیدند، دو جغد با هم حرف میزدند. بوذرجمهر (2)شخص باسوادی بود، که هم زبان ایرانی را استاد بود و هم زبان هندی را. «کلیله و دمنه» را ایشان اولین بار از زبان هندی به زبان ساسانی برگرداند. بعد عبدالله بن مقفع (3)به عربی برگرداند و ملّاحسین کاشفی سبزواری (4)به فارسی برگرداند و به نام «انوار سهیلی» نامید که کتاب خیلی خوبی است.
این کتاب عیبها و حسنها را از زبان حیوانات بیان کرده است که آن عالم هندی ساخته بود بوذرجمهر چون آن را ترجمه کرد مشهور شد که بوذرجمهر زبان حیوانات را میفهمد.
انوشیروان به بوذرجمهر گفت: این دو جغد به همدیگر چه میگویند؟ گفت:
ممکن است دوست نداشته باشند که ما بدانیم چه میگویند. گفت: نه، بگو آنها چه میگویند. گفت: آن جغد خاکستری، جغد نر است و آن جغد دیگر، ماده است.
جغد خاکستری به خواستگاری دختر این جغد ماده آمده است برای پسر خودش.
دارند با هم صحبت میکنند تا مقدمات را فراهم کنند.
آن جغد ماده میگوید: دختر من در زیبایی، پر زدن و حرف زدن کمنظیر است، پس مهریهاش سنگین است. جغد نر گفت: مهر دخترت چقدر است؟ گفت: صد هزار خرابه. جغد نر گفت: پسر من صد هزار خرابه از کجا بیاورد. گفت: تا این مرد - انوشیروان - بر سر کار است، این مملکت رو به خرابی است و هر چه خرابه بخواهی، پیدا میشود. تا ستمگران سرکار هستند، هم اقتصاد خراب است، هم اخلاق، هم زندگی و هم گرههای زندگی مردم زیاد است. همه مردم دچار چه کنم چه کنم هستند. این طبع ستم و ستمکار است.
1) (1)) - انو شیروان لقب خسرو شاهنشاه ساسانی ملقب به دادگر (531 - 579 ه . ق) فرزند غباد ساسانی است. او درجنگ های خارجی با دولت روم و مهاجمان شرقی کامیاب شد و دراصلاحات داخلی واشاعه عدل و داد موفق گردید. دوران پادشاهی وی از درخشانترین دورههای سلطنت ساسانی بوده. حضرت محمد بن عبد الله در زمان این پادشاه متولد گشت. فرهنگ فارسی معین (اعلام): 191/5.
2) (2)) - بوذرجمهر یا بزرگمهر نام حکیم بزرگوار و نجیب دانش شعار پسر بختگان که سالها وزیر انوشیروان دادگر بود به حکمت و تدبیر مشهور بود. در اغلب کتب تواریخ و شاهنامه فردوسی حالات وی مسطور است. از آثار معروف او برگردان کلیله و دمنه به زبان ساسانی میباشد. لغت نامه دهخدا: 1036/8.
3) (3)) - ابن مقفع ابو محمد عبدالله (106 - 142 ه . ق) فرزند داذویه نویسنده بزرگ و مترجم آثار پهلوی به عربی. وی مردی آزاده و آزاد اندیش بود خصایص اخلاقی و ابعاد ارزشهای شخصی او در حدی بوده که کار پژوهشگران را دشوار ساخته است. زیرا او تا قبل از اینکه اسلام بیاورد به روز به معروف و کنیهاش ابو عمرو بوده پس ازتشرف به اسلام نام عبد الله و کنیه ابو محمد را برگزید. وی کتابی شگفت به نام رساله الصحابه خطاب به خلیفه منصور نوشت که برنامه یک انقلاب بود و همین سبب قتل او در ماجرای سفیان بن معاویه گردید و بعضی دیگر او را متهم به زندقه کردند. وی به سال 142 ه . ق در سن 36 درگذشت. دائرة المعارف بزرگ اسلامی: 662/4.
4) (4)) - ملا حسین کاشفی؛ حسین بن علی بیهقی سبزواری واعظ ملقب به کمال الدین دانشمند و واعظ معروف (906 - 910 ه . ق) وی در علوم دینی و معارف الهی و فنون غریبه و ریاضیات و نجوم دست داشت او در زمان سلطان حسین بایقرا درهرات و نیشابور به وعظ وارشاد مشغول بود و با صوتی خوش و آهنگی دلکش آیات قرآنی و احادیث نبوی را با عبارات و اشارات مناسب ایراد میکرد. از ایشان آثار بسیاری از جمله انوار سهیلی در ترجمه فارسی کلیله و دمنه منتشر شده است. فرهنگ فارسی معین (اعلام): 1526/6.
واعظ خوش بیان و خوش قیافهای را سی روز ماه رمضان دعوت به منبر نمودند.
از روز اول ماه رمضان شروع به تفسیر آیات بهشت کرد و از نعمتهایش گفت. بعد روز بیست و نهم روی منبر نشست، کسی به او گفت: آقا! تا منبرت را شروع نکردهاید، ممکن است فردا عید فطر شود، شما بیست و نه روز را از بهشت گفتی، یک روز نیز از جهنم بگو! واعظ گفت: جهنم را که میروید و میبینید، من جایی را که نمیبینید، میگویم.
فرصت از دست دادگان ناله میکنند که خدایا! ما را از دوزخ درآور تا به دنیا برگردیم و فرصتها را غنیمت بدانیم؛ صدقه بدهیم، انفاق کنیم، درمانگاه، بیمارستان و مدرسه بسازیم، دختران بیجهیزیه را شوهر بدهیم، بیخانهها را خانهدار کنیم، ماه رمضان را روزه بگیریم، نماز بخوانیم، کسی را مسخره نکنیم، آبروی کسی را نبریم، کسی را به خاک سیاه ننشانیم و نان کسی را نبُریم.
« نَعْمَلْ صٰالِحاً غَیْرَ الَّذِی کُنّٰا نَعْمَلُ »
غیر از آنچه که انجام دادیم، انجام دهیم، چون آنهایی که ما انجام دادیم، سوزاندن فرصتها بود. این حرف دوزخیان است. ببینید که از دست دادن فرصت، مساوی با جهنم است.
آن کسی که فرصتها را از دست میدهد، بدبخت است. در منطقۀ مامقان آذربایجان، بچهای دوازده ساله بود که سواد نداشت و چوپان بود. او در همین سن و سال، به همین مسأله فرصت و غنیمت دانستن آن برخورد کرد. این بیداری چنان در او اثر کرد که نزد پدر آمد و گفت: بابا! میخواهم به دنبال تحصیل بروم و این فرصت جوانی و عمرم را غنیمت بدانم. پدرش قبول کرد. آن زمان حوزۀ علمیۀ
تبریز خیلی قوی بود. رفت و مشغول تحصیل شد.
روزی به مامقان برای دیدن پدر و مادر آمد. و به پدرش گفت: میخواهم از تبریز به نجف بروم، پدرش قبول کرد. شما کتابهای شیعه را در این دو قرن اخیر مشاهده کنید، حدود بیست کتاب را میتوانم اسم ببرم که این چوپانِ مامقانی که بعد از مدتی آیت الله العظمی حاج شیخ محمد حسن مامقانی (1)، همطراز شیخ انصاری (2)، حاج میرزا حبیب الله رشتی (3)شد، نوشته است. در علم، فقه، اصول و تفسیر حرف دارد و صاحب نظر است. این غنیمت دانستن فرصت است.
این قدر گدازاده در تاریخ سراغ داریم که از شاهان عالم شاهتر شدند، اما در عالم معنا میدانید که مؤسس حوزۀ با عظمت قم چه کسی است؟ مرحوم آیت الله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری (4)است. مرحوم آیت الله حاج میرزا حسن فرید اراکی، مرحوم آیت الله العظمی گلپایگانی (5)، مرحوم آیت الله العظمی آقا مرعشی نجفی (6)و خیلی از علمای دیگر از شاگردان ایشان بودند که همۀ آنها پهلوان علم، دانش، فلسفه، عرفان و حکمت بودند.
پدر آیت الله العظمی حائری در یزد قصاب بود، اما وقتی کسی فرصت را غنیمت میشمارد، یا ثروتمندی که ثروتش را غنیمت میداند، این چنین میشود.
من دوستی دارم که نزدیک به هفتاد سال دارد. سه شب مرا برای صرف شام دعوت کرد. او چند جنس از چین و پاکستان و چند کشور دیگر در انحصار دارد و چون مورد اعتماد است، از در و دیوار برایش پول میبارد.
همسرش میگفت: او شبها را حداکثر چهار ساعت میخوابد. ساعت ده شب میخوابد و دو نیمه شب بیدار میشود و تا اذان صبح یا در سجده یا در رکوع در حال گریه است. با او که مینشینی مانند اهل روستا است. هنوز غذا را با دست میخورد. با پیراهن عربی زندگی میکند. تا کنون با پول شخصی خودش بیش از صد درمانگاه و مسجد ساخته است. بیمارستانی در شهر خودشان ساخته است که
1) (1)) - آیت الله العظمی حاج شیخ محمد حسن بن ملا عبدالله محمد باقر مامقانی الاصل از متبحرین علما امامیه و از اعاظم فقهاء عصر و اکابر مراجع تقلید (متولد 1290 - 1351 ه . ق) عالم ربانی و فقیه کامل صمدانی از شاگردان بزرگ علامه شیخ مرتضی انصاری و علامه سید حسین کوه کمرهای و بعضی اکابر دیگر ایشان از فحول علماء امامیه و عالمی و فقیهی کامل محدثی رجالی و ادیبی اریب حاوی فروع و اصول و دارای کمالات نفسانیه و اخلاق فاضله و مرجع تقلید شیعیان و گوی سبقت از افاضل وقت ربوده و در بعضی از علوم غریبه نیز حظی داشته است. ازجمله تالیفات و آثار علمی ایشان: ارشاد المستبصرین؛ مقباس الهدایه؛ نهایه المقال؛ مطارح الافهام و... گنجینه دانشمندان: 40/7 - 41.
2) (2)) - شرح حال ایشان در کتاب ارزش عمر و راه هزینه آن، جلسۀ 17 بیان شد.
3) (3)) - میرزا حبیب الله رشتی؛ محمدعلی رشتی اصولی (نجف 1312 ه . ق) از شاگردان مبرز شیخ مرتضی انصاری و از مراجع تقلید درجه اول شیعه در عراق. از تالیفات ایشان بدایع الافکار؛ الاجاره؛ اجتماع الامروالنهی ... فرهنگ فارسی معین (اعلام): 592/5.
4) (4)) - شرح حال ایشان در کتاب ارزش عمر و راه هزینه آن، جلسۀ 26 بیان شد.
5) (5)) - حاج سید محمد رضا گلپایگانی درسال 1316 ه . ق در قریه گوگد گلپایگان متولد شد. پدر وی از سادات معروف به زهد و تقوی بود که در نه سالگی به رحمت ایزدی رفت. و در دو سالگی مادر پارسای خود را از دست داد ولی به مکتب سپرده شد. در جوانی از دروس آیت الله محمد حسن خوانساری؛ محمدتقی گوگدی؛ غروی اصفهانی؛ حائری یزدی؛ و دیگر بزرگان بهره برد و به تدریس پرداخت. سپس به قم عزیمت نموده و از مدرسین فقه و اصول واخلاق به شما میرفتند. در مسائل سیاسی و مبارزات با امام خمینی همگام شدند و پس از انقلاب خدمات علمی و فرهنگی بسیاری به طلاب و روحانیون نمودند. سرانجام پنجشنبه 18 آذرماه سال 1372 به علت بیماری تنفسی به رحمت حق تعالی پیوستند. برگرفته از مقدمه کتاب مرکز بررسی اسناد تاریخی به روایت اسناد ساواک ویژه آیت الله العظمی گلپایگانی رحمه الله .
6) (6)) - آیت الله العظمی مرعشی نجفی؛ ابن سید محمود بن سید الحکماء تبریزی؛ اصولی؛ محدث؛ رجالی؛ مورخ؛ ریاضی دان با کثرت مشایخ و فنون متنوع و ممتاز و در اخلاق فاضله دارای امتیاز و در وظایف دینیه متجلی بوده (متولد بیستم صفر 1315 ه. ق نجف و متوفی 1411 قم) دارای شرافت حسب و فضیلت نسب با بیست و نه واسطه به حضرت سجاد علیه السلام میرسد. پدر وی سید فقیه جلیل محدث علامه قوام الدین مرعشی و مادر ایشان سیده جلیله خان آغابیگم دختر شاه عباس اول صفوی است. وی علوم ادبی را از پدر و شیخ مرتضی طالقانی فراگرفته و علم انساب را هم نزد پدر خود و علوم دیگر را نزد اساتید آن زمان کسب فیض نمود. تألیفات ایشان بسیار است از جمله: مصباح الهدایه فی شوارع الکفایه؛ الهدایه فی شرح الکفایه؛ مسارح الافکار فی حل مطارح الانظار؛ مشجرات آل الرسول در انساب آل محمد و بسیاری از شروح و حواشی بر منابع علمی بزرگان که در کتابخانه نسخ خطی معتبر ایشان موجود است. ریحانة الادب (کنی و القاب): 264/2.
هر کس از بیرون مریض میآورد و جا ندارد در یکی از اتاقهای مانند هتل آن میماند، و غذایش را رایگان میدهند تا مریضش خوب شود. مسجدی در یکی از شهرها ساخته است که نمونه ندارد. این چنین شخصی را غنیمت دان فرصت مال میگویند.
افرادی نیز فرصت قلم را مانند علّامه حلّی (1)غنیمت میشمارند و پانصد و بیست و سه جلد کتاب مینویسند. مرحوم فیض کاشانی (2)، سیصد جلد کتاب نوشته است. سعدی (3)دو کتاب گلستان و بوستان را نوشته است، اما همین دو کتاب جهانی شده است.
شما جوانها فرصت علم را با خواب طولانی نکشید. فرصت عمر را با رفیق بازی و سر کوچه و سر چهارراه به بطلان نکشید و بیهوده نابود نکنید. بیست سال از فرصت عمر خود را به علم، هنر، قلم و شعر بدهید. مگر سعدی از مادر به دنیا آمد، شاعر بود؟ بچۀ یتیمی بود که خودش میگوید:
مرا باشد از درد طفلان خبر که در طفلی از سر برفتم پدر (4)
من یتیم بودم، اما سعدی شدم. فرصتها را غنیمت بدانید. روزی میآید که به خدا میگویید: ما را برگردان تا پول خود را در راه صحیح خرج کنیم، اما میگویند:
نه.
اما به دوزخیان جواب میدهند:
« أَ وَ لَمْ نُعَمِّرْکُمْ مٰا یَتَذَکَّرُ فِیهِ مَنْ تَذَکَّرَ وَ جٰاءَکُمُ النَّذِیرُ » (5)
آیا من به اندازه کسی که در عمر خود متذکر حقایق باشد و فرصتها را غنیمت بداند، به شما عمر ندادم؟ یعنی شما هم به اندازهای که در آن فرصت بهشت را به دست بیاورید، فرصت دارید.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
1) (1)) - علّامه حلّی؛ ابوالقاسم نجم الدین جعفر بن حسن یحیی معروف به محقق اول یا محقق حلی از بزرگان شیعه (676 ه . ق)ایشان معاصر نصیر الدین طوسی بوده و از پدر وی اجازه گرفت. از تألیفات ایشان شرایع الاسلام؛ نافع؛ معتبر؛ مسالک؛ نکت النهایه؛ معارج؛ تنبیه؛ نهج الاصول و... میباشد. فرهنگ فارسی معین (اعلام): 465/5.
2) (2)) - فیض کاشانی؛ محمد بن مرتضی مشهور به ملا محسن فیض حکیم و عارف و شاعر عهد صفویه (1006 - 1090 ه . ق) وی در شیراز نزد صدر الدین شیرازی به تحصیل حکمت پرداخت و در عرفان و حکمت دست یافت. وی تالیفات و اشعار بسیاری داشته که از جمله آثار وی تفسیر صافی؛ تفسیر اصفی؛ کتاب وافی؛ شافی؛ مفاتیح؛ المحجة البیضاء؛ رساله اسرار الصلاه؛ شرح صحیفه السجادیه؛ دیوان اشعار حدود 12 هزار بیت و ... فرهنگ فارسی (اعلام): 1399/6.
3) (3)) - سعدی؛ مشرف الدین مصلح بن عبد الله شیرازی نویسنده و گوینده بزرگ قرن هفتم (691 - 695) اجداد وی عالم دینی بودند و پدرش در جوانی او درگذشت. وی در شیراز به کسب علم پرداخت و سپس به بغداد شتافت و در مدرسه نظامیه به تحصیل مشغول شد. سپس به سفر در آفاق و انفس پرداخت و در سفری طولانی با مردم گوناگون جهان ارتباط برقرار نمود. و در بازگشت با فراغت بسیار به سال 655 بوستان و در سال 656 گلستان را تألیف کرد. علاوه بر این قصاید و غزلیات و رباعیات و مقالات و قصاید عربی وی را هم در کلیات جمع کردهاند. سعدی در شیراز درگذشت. فرهنگ فارسی معین (اعلام): 763/5.
4) (4)) - سعدی شیرازی
5) (5)) - فاطر (35) : 37؛ «آیا شما را چندان عمر ندادیم که هر کس میخواست در آن مقدار عمر متذکّر شود ، متذکّر میشد ؛ و [ آیا ] بیم دهندهای به سوی شما نیامد ؟»
پی نوشتها
تنها راه رسیدن به مقصود تهران، حسینیه مکتب النبی
رمضان 1383
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
وجود مبارک حضرت مجتبی علیه السلام سفارشی به همۀ مردم دارند که اگر به این سفارش حضرت توجه و عمل بشود، یقیناً انسان به درجات و مقامات والایی که قرآن برای او بیان کرده است، خواهد رسید.
هر کسی که به مقامات و درجاتی رسیده، از همین راه بوده است، چون راه، راه انحصاری است. یک راه است و راه دیگری در زبان وحی بیان نشده است، چون گاهی مقاصدی در این دنیا هست که از چند راه میتوان به آن رسید، و مردم به تناسب ذوق، وقت و وضع خود، برای رسیدن به آن مقصود، راهی را انتخاب میکنند. اما بعضی از جادهها در این عالم، انحصاری است و یک راه بیشتر نیست.
این جادهای که امام مجتبی علیه السلام میفرمایند، تک جاده است و راه دیگری وجود ندارد که کسی آن راه را انتخاب کند. شما همه خوبیها را در همین راه میبینید؛ این راه خوبترین، نزدیکترین، بهترین و سودمندترین راه است.
سفارش ایشان به همه است، معلوم میشود که این راه برای همه هست و معلوم میشود که آن درجات، منازل و مراتبی که در این راه هست، همه میتوانند به آن برسند، یعنی از لحن کلام حضرت برمیآید که همه امید صد در صد داشته باشند و هیچ کس نگوید که من کجا و این درجات، منازل و رتبهها کجا؟ خداوند متعال در
قرآن مجید کلمه «دَرَجٰاتٍ » را برای چه کسانی آورده است؟
اگر کسی بگوید: کلمۀ درجات فقط برای انبیا و ائمه علیهم السلام به کار گرفته شده است، این حرف خلاف قرآن است.
در سورۀ مبارکۀ انفال، اوایل سوره، چه کسی میتواند ثابت کند که:
« لَهُمْ دَرَجٰاتٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ کَرِیمٌ » (1)
منحصراً برای انبیا و ائمه علیهم السلام بیان شده است؟
آنها در قرآن برای خودشان آیات جداگانهای دارند، مثلاً این آیه ویژۀ انبیای الهی است:
« تِلْکَ الرُّسُلُ فَضَّلْنٰا بَعْضَهُمْ عَلیٰ بَعْضٍ » (2)
یا این آیه شریفه ویژۀ انبیا است:
« فَبَعَثَ اللّٰهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْکِتٰابَ بِالْحَقِّ لِیَحْکُمَ بَیْنَ النّٰاسِ فِیمَا اخْتَلَفُوا فِیهِ وَ مَا اخْتَلَفَ فِیهِ » (3)
یا این آیه شریفه که میفرماید:
« أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ » (4)
«جابر بن عبدالله انصاری» وقتی اولین بار این آیه را شنید، به پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله عرض کرد:
من دو بخش اول آیه را خوب فهمیدم، اما بخش سومش را اصلاً نفهمیدم؛
1) (1)) - انفال (8) : 4؛ «برای ایشان نزد پروردگارشان درجاتی بالا و آمرزش و رزق نیکو و فراوانی است.»
2) (2)) - بقره (2) : 253؛ «از آن فرستادگان برخی را بر برخی برتری بخشیدیم.»
3) (3)) - بقره (2) : 213؛ «خدا پیامبرانی را مژده دهنده و بیم رسان برانگیخت، و با آنان به درستی و راستی کتاب را نازل کرد ، تا میان مردم در آنچه با هم اختلاف داشتند ، داوری کند . [ آن گاه در خود کتاب اختلاف پدید شد ] و اختلاف را در آن پدید نیاوردند مگر کسانی که به آنان کتاب داده شد.»
4) (4)) - نساء (4) : 59؛ «ای اهل ایمان ! از خدا اطاعت کنید و [ نیز ] از پیامبر و صاحبان امر خودتان [ که امامان از اهل بیتاند و چون پیامبر دارای مقام عصمت میباشند ] اطاعت کنید .»
« أَطِیعُوا اللّٰهَ » یعنی از خدا اطاعت کن، «وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ » نیز یعنی از شما اطاعت کنم، اما معنی «أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ » برای من روشن نیست. معلوم میشود که تعدادی از افراد هستند، چون جمع است. اینها چه کسانی هستند؟
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:
این «أُولِی الْأَمْرِ» در این آیه، دوازده نفر هستند، حضرت دست مبارکش را روی شانۀ امیرالمؤمنین علیه السلام گذاشته و فرمودند: اولین آنها ایشان است و بعد فرزندانش حسن و حسین و علی بن الحسین و محمد بن علی الباقر و جعفر بن محمد الصادق و موسی بن جعفر الکاظم و علی بن موسی الرضا و محمد بن علی الجواد و علی بن محمد الهادی و حسن بن علی العسکری، و آخرین آنها که امام دوازدهم است، هم نام من است و اینها «أُولِی الْأَمْرِ» هستند. (1)این روایت در معتبرترین کتابهای اهل سنت نیز هست، به ویژه در «ینابیع المودة» که از شیخ سلیمان بن ابراهیم قندوزی حنفی است. (2)چون اهل تسنن، حتی متعصبان آنها این روایت را در معتبرترین کتابهای خودشان آوردهاند و نمیتوانند انکار کنند، آمدند و اسم هر دوازده نفر را در دو حیاط مسجد النبی نوشتهاند، با این که وهابیها گروه بسیار افراطی هستند و خیلی با شیعه مخالف هستند که سالی ده میلیون تیراژ کتاب علیه ما مینویسند، ولی اسم دوازده امام شیعه را روی دیوارهای مسجد النبی میبینید.
آیه مذکور ویژه خدا و پیغمبر و ائمه علیهم السلام است. یا مثلاً:
« وَ کَلَّمَ اللّٰهُ مُوسیٰ تَکْلِیماً » (3)
معلوم است که آیه، ویژۀ موسی بن عمران علیه السلام است. و آیۀ:
« یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِنّٰا أَرْسَلْنٰاکَ شٰاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِیراً * وَ دٰاعِیاً إِلَی اللّٰهِ بِإِذْنِهِ وَ سِرٰاجاً مُنِیراً » (4)
1) (1)) - کمال الدین: 253/1، حدیث 3؛ بحار الأنوار: 250/36، باب 41، حدیث 67؛ «جابر الجعفی قال سمعت جابر بن عبد الله یقول لما أنزل الله عز و جل علی نبیه یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ قلت یا رسول الله عرفنا الله و رسوله فمن أولو الأمر الذین قرن الله طاعتهم بطاعتک قال هم خلفائی یا جابر و أئمة المسلمین بعدی أولهم علی بن أبی طالب ثم الحسن ثم الحسین ثم علی بن الحسین ثم محمد بن علی المعروف فی التوراة بالباقر و ستدرکه یا جابر فإذا لقیته فأقرئه منی السلام ثم الصادق جعفر بن محمد ثم موسی بن جعفر ثم علی بن موسی ثم محمد بن علی ثم علی بن محمد ثم الحسن بن علی ثم سمیی و کنیی حجة الله فی أرضه و بقیته فی عباده ابن الحسن بن علی ذاک الذی یفتح الله تعالی ذکره علی یدیه مشارق الأرض و مغاربها ذاک الذی یغیب عن شیعته و أولیائه غیبة لا یثبت فیها علی القول بإمامته إلا من امتحن الله قلبه للإیمان قال فقال جابر یا رسول الله فهل ینتفع الشیعة به فی غیبته فقال صلی الله علیه و آله إیو الذی بعثنی بالنبوة إنهم لینتفعون به یستضیئون بنور ولایته فی غیبته کانتفاع الناس بالشمس و إن جللها السحاب یا جابر هذا مکنون سر الله و مخزون علمه فاکتمه إلا عن أهله.»
2) (2)) - ینابیع المودة لذوی القربی، قندوزی: 3 /398 - 399، حدیث 54؛ «فی المناقب: جابر بن یزید الجعفی قال: سمعت جابر بن عبد الله الأنصاری یقول: قال لی رسول الله صلی الله علیه و آله : یا جابر إن أوصیائی وأئمة المسلمین من بعدی أولهم علی، ثم الحسن، ثم الحسین، ثم علی بن الحسین، ثم محمد بن علی المعروف بالباقر ستدرکه یا جابر فإذا لقیته فاقرأه منی السلام، ثم جعفر بن محمد، ثم موسی بن جعفر، ثم علی بن موسی، ثم محمد بن علی، ثم علی بن محمد، ثم الحسن بن علی، ثم القائم اسمه اسمی وکنیته کنیتی محمد بن الحسن بن علی، ذاک الذی یفتح الله -تبارک وتعالی -علی یدیه مشارق الأرض ومغاربها، ذاک الذی یغیب عن أولیائه غیبة لا یثبت علی القول بإمامته إلا من امتحن الله قلبه للایمان. قال جابر: فقلت: یا رسول الله فهل للناس الانتفاع به فی غیبته؟ فقال: إیوالذی بعثنی بالنبوة، إنهم یستضیئون بنور ولایته فی غیبته کانتفاع الناس بالشمس وإن سترها سحاب، هذا من مکنون سر الله، ومخزون علم الله، فاکتمه إلا عن أهله.»
3) (3)) - نساء (4) : 164؛ «و خدا با موسی به صورتی ویژه و بیواسطه سخن گفت.»
4) (4)) - احزاب (33) : 45 - 46؛ «ای پیامبر ! به راستی ما تو را شاهد [ بر امت ] و مژدهرسان و بیمدهنده فرستادیم . * و تو را دعوت کنندۀ به سوی خدا به فرمان او و چراغی فروزان [ برای هدایت جهانیان ] قرار دادیم.»
این آیه ویژۀ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است.
« لَهُمْ دَرَجٰاتٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ کَرِیمٌ » (1)
چه کسی میگوید که اختصاص به انبیا و ائمه علیهم السلام دارد؟ این درجات را برای شما قرار داده است؛ برای شما مؤمنین، برای هر کسی که اهل ایمان است و هر کسی که بخواهد، دوست داشته باشد و فقط علاقه به اهل بیت علیهم السلام داشته باشد.
علاقهای که محرّک انداختن شما در این جاده است. جاده را بروید، تا این گوهر درجات را به شما بدهند. شما بذر محبت بکارید، بعد به خدا امید ببندید.
شما با امید صد در صد بروید، به درجات میرسید، اگر کسی وارد این جاده شود و حرکت کند، ناامید باشد، خدا از این ناامیدی بدش میآید و مهر کفر را بر آن میزند:
« وَ لاٰ تَیْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللّٰهِ إِنَّهُ لاٰ یَیْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللّٰهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْکٰافِرُونَ » (2)
فقط کافران ناامیدان از من هستند، چون دست آنها خالی است، ولی شما که دست پر و مؤمن هستید، روزهگیر، نمازخوان هستید و از گناه کنارهگیری میکنید.
شما که در جاده دارید حرکت میکنید، نباید ناامید باشید.
گوهر گرانبهای یعقوب علیه السلام چهل سال بود که گم شده بود و هیچ کس از آن خبر نداشت. امیرالمؤمنین علیه السلام میفرمایند: از کنعان، محل زندگی یعقوب علیه السلام تا مصر، با اسب بیست روز راه است، این همه مسافر به مصر میرفت و میآمد، جنس میبردند و میخریدند، گاهی میرفتند و عزیز مصر را میدیدند، اما هیچ کس به نظرش نمیآمد که این عزیز مصر، گم شدۀ یعقوب علیه السلام است.
گم شده بود و یعقوب پیغمبر نیز هیچ خبری از او نداشت. اگر خبر داشت، همان سال اول پیکی را میفرستاد و به جوان سیزده چهارده سالهاش نامه میداد که از کاخ فرار کن و به کنعان برگرد. ولی چون خدا نمیخواست، نگذاشت در این چهل سال یعقوب علیه السلام باخبر شود.
یعقوب علیه السلام پیغمبر است، ولی آنچه را که خدا بخواهد، میتواند آگاه شود، اما اگر خدا نخواهد، نمیتواند آگاه شود. این عیب یعقوب علیه السلام نیست، بلکه حکمت حضرت حق است.
ولی بعد از چهل سال، در سفر سوم ده برادر یوسف به مصر، با کمال امیدواری گفت:
« یٰا بَنِیَّ اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ یُوسُفَ وَ أَخِیهِ » (1)
گفت: بروید و با کمال دقت در آن مملکت، برای پیدا کردن یوسف علیه السلام بگردید و از رحمت خدا ناامید نباشید، زیرا او کمک میدهد که عزیز من پیدا شود. حضرت یعقوب علیه السلام مؤمن واقعی بود و راست میگفت که بگردید و به رحمت خدا امیدوار باشید.
اما ده برادر به بیرون اتاق آمدند، گفتند: بیچاره پیر شده و مغزش از کار افتاده است و میگوید: بگردید و یوسف را پیدا کنید. چهل سال پیش، ما او را در چاه انداختیم و تا کنون پوسیده است.
ده برادر به مصر آمدند و بار غذا خواستند. حضرت یوسف علیه السلام به آنها گفت:
« هَلْ عَلِمْتُمْ مٰا فَعَلْتُمْ بِیُوسُفَ وَ أَخِیهِ إِذْ أَنْتُمْ جٰاهِلُونَ » (2)
شما میدانید که در گذشته با یوسف چه کردید؟ اینها به هم نگاه کردند و
تعجب کردند که او اسم یوسف را از کجا میداند؟ او اهل مصر و پادشاه این مملکت است، ما اهل کنعان هستیم. چهل سال پیش، ما یوسف را در چاه انداختیم و او نابود شد.
برادر بزرگ گفت: او یا باید پیغمبر باشد که از طریق مقام نبوت خبر گرفته است، یا یکی از اولیای خاصّ خدا که توانسته به پشت پرده راه پیدا کند و یا خودش یوسف است. بعد گفت: میپرسیم:
« قٰالُوا أَ إِنَّکَ لَأَنْتَ یُوسُفُ » (1)
این خبری که تو از چهل سال پیش میدهی، یا خود یوسف هستی، یا پیغمبر، یا یکی از اولیای خاص حضرت حق، که میتوانند راه به گذشته و آینده پیدا کنند.
« قٰالَ أَنَا یُوسُفُ وَ هٰذٰا أَخِی قَدْ مَنَّ اللّٰهُ عَلَیْنٰا إِنَّهُ مَنْ یَتَّقِ وَ یَصْبِرْ فَإِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ » (2)
معلوم شد که پدر آنها گرفتار توهّم نبود و امید پدرشان به خدا، امید درستی بود.
روایتی در کتاب شریف «وسائل الشیعة» است، این کتاب محور اجتهاد فقهای شیعه است. خیلی مهم است. روایت از امام صادق علیه السلام است که فرمود: در قیامت پروندۀ شخصی را رسیدگی میکنند، تمام عباداتش را امضا میکنند و با او تلخی نمیکنند، چون شخص خیلی خوبی بوده، بعد خدا به فرشتگان میگوید: او را به طرف جهنم برگردانید. میگویند: اگر این شخص به جهنم برود، پس چه کسی میخواهد به بهشت برود؟
میدانید جهنم چه ترس، وحشت، بار و سنگینی دارد؟ به پروردگار میگوید: به چه دلیل من به جهنم بروم؟ خطاب میرسد: به یک دلیل، آن هم این که در دنیا با
این که شخصی بسیار خوبی بودی و تمام عبادات تو نیز قبول شده، ولی به من بدگمان بودی، همیشه در دلت میگذشت چه کسی با این عبادات ما را نجات میدهد؟ فکر نمیکنم. من مطابق با فکر خودت دارم عمل میکنم، نه مطابق با عبادات تو. تو حق نداشتی که به من سوء ظن داشته باشی. (1)من که در قرآن گفتهام: «قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ » (2)من که گفته بودم: «فَأُولٰئِکَ هُمُ الْفٰائِزُونَ » (3)من که گفتهام «وَ کَذٰلِکَ نُنْجِی الْمُؤْمِنِینَ » (4)چرا به من اعتماد نکردی که من تو را نجات دهم؟ تو همیشه به من بدگمان بودی که، فکر نمیکنم ما را به بهشت ببرند.
دستگاه خدا خیلی لطیف است. امید به پروردگار به قدری مهم است که پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمودند: من امیدوارم که در قیامت، به فضل خدا به بهشت بروم، نه با تکیه به نماز و روزه و عباداتم. (5)شما جوانهای مؤمن، از مردن و بعد از مرگ نترسید. به پروردگار امید داشته باشید. خدا خیلی زیبا برخورد میکند:
«اللهم انّی اسئلک برحمتک التی وسعت کل شیء» (6)
در برخورد خدا با بندگانش، امید داشته باشید و دلتان به خدا گرم باشد و به هیچ کس جز او دلگرم نباشید.
در روز قیامت هیچ کس نمیتواند شما را نجات دهد؛ نه پدر، نه مادر، نه عروس، نه داماد. اینها تا حدی در دنیا برای شما کار میکنند، اما در آخرت نمیتوانند. فقط به خدا دلگرم باشید.
شبی جبرئیل دید پروردگار میگوید: لبیک! به قدری با محبت میگوید که معلوم
1) (1)) - وسائل الشیعة: 231/15، باب 16، حدیث 20354؛ «أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ إِنَّ آخِرَ عَبْدٍ یُؤْمَرُ بِهِ إِلَی النَّارِ فَیَلْتَفِتُ فَیَقُولُ اللَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ أَعْجِلُوهُ فَإِذَا أُتِیَ بِهِ قَالَ لَهُ عَبْدِی لِمَ الْتَفَتَّ فَیَقُولُ یَا رَبِّ مَا کَانَ ظَنِّی بِکَ هَذَا فَیَقُولُ اللَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ عَبْدِی مَا کَانَ ظَنُّکَ بِی فَیَقُولُ یَا رَبِّ کَانَ ظَنِّی بِکَ أَنْ تَغْفِرَ لِی خَطِیئَتِی وَ تُدْخِلَنِی جَنَّتَکَ قَالَ فَیَقُولُ اللَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ مَلَائِکَتِی وَ عِزَّتِی وَ جَلَالِی وَ آلَائِی وَ ارْتِفَاعِ مَکَانِی مَا ظَنَّ بِی هَذَا سَاعَةً مِنْ حَیَاتِهِ خَیْراً قَطُّ وَ لَوْ ظَنَّ بِی سَاعَةً مِنْ حَیَاتِهِ خَیْراً مَا رَوَّعْتُهُ بِالنَّارِ أَجِیزُوا لَهُ کَذِبَهُ وَ أَدْخِلُوهُ الْجَنَّةَ ثُمَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام مَا ظَنَّ عَبْدٌ بِاللَّهِ خَیْراً إِلَّا کَانَ لَهُ عِنْدَ ظَنِّهِ وَ مَا ظَنَّ بِهِ سُوءاً إِلَّا کَانَ اللَّهُ عِنْدَ ظَنِّهِ بِهِ وَ ذَلِکَ قَوْلُ اللَّهِ عز و جل وَ ذٰلِکُمْ ظَنُّکُمُ الَّذِی ظَنَنْتُمْ بِرَبِّکُمْ أَرْدٰاکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ مِنَ الْخٰاسِرِینَ.» وسائل الشیعة: 232/15، باب 16، حدیث 20356؛ «ابْنِ رِئَابٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَقُولُ یُؤْتَی بِعَبْدٍ یَوْمَ الْقِیَامَةِ ظَالِمٍ لِنَفْسِهِ فَیَقُولُ اللَّهُ أَ لَمْ آمُرْکَ بِطَاعَتِی أَ لَمْ أَنْهَکَ عَنْ مَعْصِیَتِی فَیَقُولُ بَلَی یَا رَبِّ وَ لَکِنْ غَلَبَتْ عَلَیَّ شَهْوَتِی فَإِنْ تُعَذِّبْنِی فَبِذَنْبِی لَمْ تَظْلِمْنِی فَیَأْمُرُ اللَّهُ بِهِ إِلَی النَّارِ فَیَقُولُ مَا کَانَ هَذَا ظَنِّی بِکَ فَیَقُولُ مَا کَانَ ظَنُّکَ بِی قَالَ کَانَ ظَنِّی بِکَ أَحْسَنَ الظَّنِّ فَیَأْمُرُ اللَّهُ بِهِ إِلَی الْجَنَّةِ فَیَقُولُ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی لَقَدْ نَفَعَکَ حُسْنُ ظَنِّکَ بِیَ السَّاعَةَ.»
2) (2)) - مؤمنون (23) : 1؛ «بیتردید مؤمنان رستگار شدند.»
3) (3)) - نور (24) : 52؛ «پس آنان همان کامیابانند.»
4) (4)) - انبیاء (21) : 88؛ «و این گونه مؤمنان را نجات میدهیم.»
5) (5)) - شرح أصول کافی، محمد صالح مازندرانی: 214/10؛ موسوعة العقائد الإسلامیة، محمد ری شهری: 112/5؛ «ربنا عاملنا بفضلک و لا تعاملنا بعدلک.»
6) (6)) - اقبال الأعمال: 406.
میشود عاشقِ عارفِ آگاهِ صادق، نصف شب بیدار شده و دارد «یا الله» میگوید و خدا نیز با عشق میگوید: لبیک.
جبرئیل بر زمین احاطه دارد، نگاهی به کرۀ زمین انداخت، دید کسی که این گونه به او لبیک بگوید، نیست. گفت: خدایا! به چه کسی داری لبیک میگویی؟ خطاب رسید: فلان مکان را نگاه کن. جبرئیل دید شخصی بتپرست نصف شب بلند شده و در مقابل بت دارد اشک میریزد و مناجات میکند. خداوند به جبرئیل فرمود: او حال خیلی خوبی دارد و با امید دارد با بت خود حرف میزند، بت که جواب او را نمیدهد، من نیز اگر جواب او را ندهم، چه کسی جوابش را بدهد؟
چرا از این خدا دل سرد باشد؟ خدایی که به کثیفترین افراد روزی میدهد، آب و نان، آفتاب، هوا و زندگی آنها را تأمین میکند و گاهی به حرف آنها گوش میدهد، دل سردی و ناامیدی در مورد او درست است؟
دوستان را کجا کنی محروم تو که با دشمن این نظر داری (1)
چرا کسی از خدا و انبیا و ائمه علیهم السلام دل سرد باشد؟ تکیهگاههای واقعی در دنیا و آخرت همینها هستند و بقیه تکیهگاه نیستند. زلف خود را به زلف هیچ کس دیگر گره نزن. «دَرَجٰاتٍ » برای شماست.
متن فرمایش و سفارش حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام را عنایت کنید، تا به همان روشی که خودشان فرمودند، برای شما بگویم و مجلس نورانیتر شود. این سفارش را بشنوید:
«تقربوا الی الله بالطاعة» (2)
با عبادت به مقام قرب خدا برسید. این قرب، قرب جسمی و مکانی نیست،
1) (1)) - سعدی.
2) (2)) - تحف العقول: 227؛ بحار الأنوار: 75/ 104، باب 19، حدیث 3؛ «من حکمه علیه السلام أیها الناس إنه من نصح لله و أخذ قوله دلیلا هدی للتی هی أقوم و وفقه الله للرشاد و سدده للحسنی فإن جار الله آمن محفوظ و عدوه خائف مخذول فاحترسوا من الله بکثرة الذکر و اخشوا الله بالتقوی و تقربوا إلی الله بالطاعة فإنه قریب مجیب قال الله تبارک و تعالی وَ إِذٰا سَأَلَکَ عِبٰادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدّٰاعِ إِذٰا دَعٰانِ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَ لْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ فاستجیبوا لله و آمنوا به فإنه لا ینبغی لمن عرف عظمة الله أن یتعاظم فإن رفعة الذین یعلمون عظمة الله أن یتواضعوا و عز الذین یعرفون ما جلال الله أن یتذللوا له و سلامة الذین یعلمون ما قدرة الله أن یستسلموا له و لا ینکروا أنفسهم بعد المعرفة و لا یضلوا بعد الهدی.»
بلکه قرب معنوی است، یعنی میدانید که خدا از هر عیب و نقصی پاک است، پس خود را برای همرنگ شدن با خدا حرکت دهید. جاده و مسیر این حرکت نیز طاعت و عبادت است. دست به دست شیطانها ندهید! دعوت گنهکاران را قبول نکنید.
جوانی خود را غنیمت بدانید و آلوده نشوید. این شهوتهای لحظهای جز این که بدن و روح شما را ویران کند، سود دیگری ندارد. در جامعۀ بدکاران هیچ مصونیتی وجود ندارد.
با این گریهها، جشنها و دعاها، آلودگیها را کم و بار گناه را سبک کنید. ما جاده واقعی خدا را به شما نشان میدهیم و توقعی از شما نداریم.
این حرف امام است: «تقربوا الی الله بالطاعة» این «باء» که روی کلمۀ «طاعت» است، «باء استعانت» است. همان معنی «باء» که بر سر «بِسْمِ اللّٰهِ » میآید یعنی به کمک خدای رحمان و رحیم.
«تقربوا الی الله بالطاعة» یعنی با کمک بندگی، عبادت و طاعت، خود را به درجات تقرب برسانید. درجات نیز خیلی زیاد است. یکی از درجات را در سورۀ مبارکۀ نساء بنگرید. برای کسانی که در راه عبادت هستند، همنشینی با چهار گروه در قیامت وجود دارد:
« وَ مَنْ یُطِعِ اللّٰهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولٰئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقِینَ وَ الشُّهَدٰاءِ وَ الصّٰالِحِینَ وَ حَسُنَ أُولٰئِکَ رَفِیقاً » (1)
کسی که در جادۀ اطاعت و بندگی قرار بگیرد، همنشین چهار گروه میشود، این همۀ درجات نیست، بلکه فقط یک درجه است. یکی از درجات، بهشت است، که باز همۀ درجات نیست.
یک درجه نیز؛
« فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِیکٍ مُقْتَدِرٍ » (2)
است. یک درجه نیز مقام «مع اللهی » است.
انشاء الله که به این سفارش حضرت مجتبی علیه السلام عمل کنیم و خود را با عبادت و بندگی به خدا برسانیم.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
پی نوشتها
بررسی اجمالی اسامی قیامت
تهران، حسینیه مکتب النبی
رمضان 1383
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
روز قیامت حدود صد اسم دارد که مجموعۀ این اسمها را مرحوم فیض کاشانی در باب معاد ذکر کردهاند. نامهای قیامت به خاطر خود قیامت نیست، بلکه به تناسب حال، وضع و عمل مردم نامگذاری شده است، (1)ولی اسم اصلی آن که در قرآن مجید نیز زیاد آمده است، «الآخرة» است که در مقابل دنیا، یعنی جهان دیگر، جهانی که بعد از این جهان است. (2)اما نامهای دیگر به تناسب انسانها است. مثلاً در قرآن کریم به رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید:
« وَ أَنْذِرْهُمْ یَوْمَ الْحَسْرَةِ إِذْ قُضِیَ الْأَمْرُ وَ هُمْ فِی غَفْلَةٍ وَ هُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ » (3)
مردم را نسبت به روز اندوه، غصّه و تأسف هشدار بده. «أَنْذِرْهُمْ » یعنی هشدار دادن و ترساندن.
مانند این آیه شریفه:
« وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ » (4)
آیه در اوایل بعثت نازل شده است و معنی آن این است که نزدیکترین اقوام خود را هشدار بده که راه شما کج، کارتان غلط و اعمالتان شیطانی است و اگر در
1) (1)) - بحار الأنوار: 54/7، باب 4، (أسماء القیامة و الیوم الذی تقوم فیه و أنه لا یعلم وقتها إلا الله) بحار الأنوار: 1/7، باب 3، (تتمة أبواب المعاد و ما یتبعه و یتعلق به إثبات الحشر و کیفیته و کفر من أنکره) روضة الواعظین: 495/2، (مجلس فی ذکر القیامة و الصراط و نصب الموازین).
2) (2)) - اشاره به آیات: آل عمران (3) : 22؛ «آنان کسانیاند که اعمالشان در دنیا و آخرت تباه و بیاثر شده ، و برای آنان هیچ یاوری نخواهد بود .» انعام (6) : 32؛ «و زندگی دنیا [ بدون ایمان و عمل صالح ] بازی و سرگرمی است ، و یقیناً سرای آخرت برای آنان که همواره پرهیزکاری میکنند ، بهتر است . آیا نمیاندیشید ؟» یوسف (12) : 109؛ «و پیش از تو [ بخاطر هدایت مردم ] جز مردانی از اهل آبادیها را که به آنان وحی مینمودیم نفرستادیم . آیا [ مخالفان حق ] به گردش و سفر در زمین نرفتند تا با تأمل بنگرند که عاقبت کسانی که پیش از آنان بودند [ و از روی کبر و عناد به مخالفت با حق برخاستند ] چگونه بود ؟ و مسلماً سرای آخرت برای کسانی که پرهیزکاری کردند ،بهتر است ؛ آیا نمیاندیشید ؟» نحل (16) : 30؛ «و هنگامی که به پرهیزکاران گویند : پروردگارتان چه چیزی نازل کرد ؟ گویند : خیر را [ که قرآن هدایتگر است و سراسر آیاتش وحی الهی است ، نازل کرد ] . برای کسانی که نیکی کردند [ پاداش ] نیکویی در این دنیاست ، وهمانا سرای آخرت بهتر است، و سرای پرهیزکاران چه نیکوست .» قصص (28) : 83؛ «آن سرای [ پرارزش ] آخرت را برای کسانی قرار میدهیم که در زمین هیچ برتری و تسلّط و هیچ فسادی را نمیخواهند ؛ و سرانجام [ نیک ] برای پرهیزکاران است .»
3) (3)) - مریم (19) : 39؛ «و آنان را از روز حسرت - آن گاه که کار از کار بگذرد - بترسان ، در حالی که آنان در بیخبری [ شدیدی ] هستند و ایمان نمیآورند .»
4) (4)) - شعراء (26) : 214؛ «و خویشان نزدیکت را [ از عاقبت اعمال زشت ] هشدار ده .»
این راه و اعمال بمانید، با دست خودتان راه خیر دنیا و آخرت را به روی خود بستهاید.
قرآن مجید میفرماید:
در این عالم هر چه خوبی به مردم میرسد،از جانب خدا است و در این دنیا هر چه بدی، رنج، سختی، مشکل و عذاب به مردم میرسد، از طریق خود مردم است.
خود مردم باعث مشکلات، ناامنی، رنج، مشقت و ضیق معیشت خود هستند.
خداوند متعال هر چه را که حرام کرده است، فقط به این خاطر بوده که مردم با ارتکاب حرام، در مشکل میافتند.
اگر زشتیهای اخلاق را حرام کرده و گناه دانسته است، به این خاطر است که وقتی مردم دچار زشتیهای اخلاق شوند؛ لجباز، متکبّر، متعصب، حریص و طمعکار شوند، خودشان به مشکل دچار میشوند، پس همۀ خوبیها از جانب او و همۀ بدیها از ناحیه ما است:
« مٰا أَصٰابَکَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللّٰهِ وَ مٰا أَصٰابَکَ مِنْ سَیِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِکَ » (1)
مولّد مشکلات خود انسان است.
« یُرِیدُ اللّٰهُ بِکُمُ الْیُسْرَ وَ لاٰ یُرِیدُ بِکُمُ الْعُسْرَ » (2)
خدا راحتی شما را میخواهد و برای هیچ کس سختی و مشکل نمیخواهد.
مشکل ساز خودتان هستید. انسان وقتی قناعت نکند، دچار مشکل میشود.
چرا خداوند نام قیامت را «یوم الحسرة» میگذارد؟ چون گروه کثیری، به محض این که وارد قیامت میشوند، دچار اندوه، غصه و تأسف میشوند. به چه علت دچار تردد و تأسف میشوند؟
خداوند در قرآن میفرماید: به خاطر این که وقتی وارد قیامت میشوند، پروندۀ خود و دیگران را میبینند، بهشت و جهنم را میبینند، تازه یادشان میآید که فرصتهای الهی را از دست دادند و از آنها چیزی باقی نمانده است.
خدا به همه فرصتهایی میدهد؛ فرصت عمر، جوانی، زیبایی، ازدواج، علم، کار، کوشش و عبادت. وقتی در قیامت میبیند که تمام فرصتها نابود شده است، دچار اندوه فراوانی میشود که علاج نمیشود، چون علاجش به این است که دوباره فرصتها را به انسان برمیگردانند تا با آنها تجارت کند و سود قیامتی به دست بیاورد. ولی افسوس میخورد که چرا آن فرصتها دیگر برنمیگردد؟ چون بنا نیست که برگردانند. از ابتدا نیز بنابر این بوده که فرصتها یک بار به مردم داده شود.
قرآن میفرماید: در کنار این اندوه و حسرت و گریه و ناله و داد و فریاد، شفاعت شفاعت کنندگان شامل او نخواهد شد. رحمت خدا به داد او نمیرسد و در صحرای محشر، تنها خواهد بود:
« لاٰ تَجْزِی نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَیْئاً وَ لاٰ یُقْبَلُ مِنْهٰا شَفٰاعَةٌ وَ لاٰ یُؤْخَذُ مِنْهٰا عَدْلٌ وَ لاٰ هُمْ یُنْصَرُونَ » (1)
این جمله در قرآن تکرار شده است. دانشمندان عرب میگویند: ترکیب ادبی این آیه با این سیاق، اگر حرف نفی مثل «لا و ما» روی کلمۀ نکره بیاید، مثلاً معنای آن عام است کلمۀ بدون «الف و لام»، چون عرب، کلمات «الف و لام»دار را معرفه، یعنی چیز شناخته شده میگوید، وقتی «الکتاب» میگوید، مخاطب میفهمد که این چه کتاب است. اما اگر گوینده بگوید: «کتاب» هیچ کس نمیداند چه کتابی را
1) (1)) - بقره (2) : 48؛ «و از روزی پروا کنید که نه کسی از کسی عذابی را دفع میکند ، و نه از کسی شفاعتی میپذیرند ، و نه از کسی [ در برابر گناهانش ] فدیه و عوضی میگیرند ، و نه [ برای رهایی از آتش دوزخ ] یاری میشوند .»
میگوید.
در این آیه و در جملات منفی، یعنی دارندۀ حرف نفی، که دارای کلمۀ نکره هستند، مثل «نفس» که «الف و لام» ندارد، میگویند: نکرۀ در سیاق نفی، معنایش عام است. اگر بخواهیم بر اساس ادبیات عرب این آیه قرآن را معنا کنیم، معنی صحیح آن این میشود: از هیچ کسی در قیامت جزیه پذیرفته نمیشود.
من ترجمهای از قرآن نوشتم که چهار سال طول کشید. بیشترین وقت مرا در این چهار سال همین ادبیات عرب گرفت، چون اصرار داشتم که تمام مسائل ادبی آیات را بنویسم، ترکیب ادبی، بدیع و بیان آیات را به دست بیاورم، بعد به لغت عرب مراجعه کنم، ببینم این لغت در قرآن در چه معنایی استعمال شده است؟ بعد اصطلاحات عرب را ببینم، که وقتی میگوید:
« تَبَّتْ یَدٰا أَبِی لَهَبٍ وَ تَبَّ » (1)
منظورش چیست؟ یعنی این دو دست او قطع شود؟ دیدم نه، منظورش قطع دست نیست، بلکه یعنی قدرتش نابود شود که این همه ما را اذیت کرد. یعنی نابود باد قدرت و حکومت ابولهب.
در ترجمه نزدیک به آیات، حفظ ادبیات عرب، علم بیان، نظر محققان و مفسران و حفظ سلامت انشای فارسی مهم است.
آیه مورد بحث ما این بود:
« لاٰ تَجْزِی نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَیْئاً وَ لاٰ یُقْبَلُ مِنْهٰا شَفٰاعَةٌ وَ لاٰ یُؤْخَذُ مِنْهٰا عَدْلٌ وَ لاٰ هُمْ یُنْصَرُونَ »
ممکن است کلمۀ «تَجْزِی » شما را به اشتباه بیاندازد که به معنی پاداش و جزا
1) (1)) - مسد (111) : 1؛ «نابود با قدرت ابولهب، و نابود باد خودش.»
باشد، و بعد معنی کنید: هیچ کس، کسی را پاداش نمیدهد و پاداش قیامت مربوط به خداست، نه مربوط به کس دیگری. اما در کلام عرب وقتی که «تَجْزِی » با «عَنْ » میآید، و با توجه به نکره بودن «نَفْسٌ » بدون الف و لام و «لای» نفیِ در آیه، یعنی در روز قیامت، از اولین و آخرین، قدرت برطرف کردن چیزی از عذاب را از مجرم ندارد. یعنی مجرم حرفهای در قیامت تنها است و یار ندارد.
قیامت چنین روزی است، البته نه برای مردم مؤمن؛ زیرا ممکن است هر کسی از شما گناه داشته باشید، اما گناهکار حرفهای نیستید. تا میتوانید، گناه نکنید و گناهانی که مرتکب شدهاید جبران کنید.
هر گناهی راه جبران دارد، نمیشود همۀ گناهان را با یک جمله به پروردگار گفت: «استغفر الله ربی و اتوب الیه».
باید ببینید که در این گناهان گوناگون چه نوع گناهی هست، مثلاً بدهکاری، اگر قصد تو این بود که ندهی، این با «استغفر الله» پاک نمیشود، بلکه شما باید پول مردم را بدهید. یا روزۀ ماه رمضان را خوردهای، این با «استغفر الله» درست نمیشود، باید کفارۀ روزه را طبق رساله بگیری وگرنه آن سبد پر از گناه با «استغفر الله» خالی نمیشود.
بنابراین، آنان غیر از شما هستند که دربارۀ آنان میفرماید:
« لاٰ تَجْزِی نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَیْئاً وَ لاٰ یُقْبَلُ مِنْهٰا شَفٰاعَةٌ وَ لاٰ یُؤْخَذُ مِنْهٰا عَدْلٌ وَ لاٰ هُمْ یُنْصَرُونَ »
یا مشرک هستند، یا گناهکار حرفهای و بیادب که تا آخر عمر برنگشتند و هر چه خدا فرصت دارد، خراب کردند. حتی فرصت پیری را غنیمت ندانسته و توبه
نکردند. پیر شدند، اما کارشان را اصلاح نکردند. علنی میگوید: من میخواهم به طبقه هفتم جهنم و کنار معاویه بروم. خودش نمیخواهد. خدا او را چه کار کند؟
اینها در روز قیامت نباید غصه بخورند؟! نباید خداوند یکی از اسمهای قیامت را « یَوْمَ الْحَسْرَةِ » بگذارد؟! یعنی روزی که مرد و زن وارد میشوند و میبینند که همه فرصتها نابود شده و هیچ چیزی هم در دست آنها نیست که با آن رضای خدا را جلب و دل پیغمبر صلی الله علیه و آله را شاد کنند.
در شهری بعد از جلسهای، روحانی بزرگواری به من گفت: فرصت داری که من شما را جایی در این شهر ببرم و نشان شما بدهم؟ گفتم: برویم. آمدیم و حوزه علمیهای را به من نشان داد، نزدیک به دویست طلبۀ درس خوان در آن مشغول تحصیل بودند و بعضی از آن طلبهها در حد مجتهد شدن، بعضیها نویسنده و بعضیها مفسر قرآن بودند.
گفتم: اینجا را چه کسی ساخته است؟ امام جمعه؟ گفت: نه، امام جمعه این شهر توان ساختن چنین بنایی را ندارد، بلکه خانمی که بیش از پنجاه سال سن داشت، بعد از آنکه پدرش از دنیا رفت، هر چه ارث بود به این خانم رسید، این خانم آمد و خانهای برای خودش برداشت و گفت: ما بیشتر از این نیازی نداریم و کل ارث را برای ساختن این مدرسه اختصاص داد.
خیال نکنید که خدا ثواب این مدرسه را به پدر او میدهد، چون مالک آن مال دیگر پدرش نبود، او که مرد، دیگر مالک نبود، این خانم مالک است و خدا همۀ ثواب را به او میدهد.
امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید:
کاری نکنید که شما اموال را جمع کنید، بعد به وارث خوب برسد، آن وارث
خوب با آن اموال کار خیر کند، تو وارثت را در قیامت ببینی که به خاطر مال تو به بهشت میبرند و تو را به خاطر بخل به جهنم ببرند. چون آن مال، دیگر مال تو نیست. بعد از مردن تو اموال مال وارث شده و ثواب به او خواهد رسید. (1)این در صورتی است که وارث خوب و پاک، پولهای تو را در کار خیر مصرف کند و با پول تو به بهشت برود، اما اگر این پول به وارث گنهکار برسد، در قیامت هم به خاطر پولت جهنم میروی و هم به خاطر شریک جرم بودن با او، یعنی دو عذاب داری.
میگویند: اسکندر - ذوالقرنین - به دنبال آب چشمۀ حیات میگشت، به او گفتند: آن چشمه در ظلمات است. فکر میکنم که آن زمانها که میگفتند ظلمات، یعنی در دو طرف کرۀ زمین نقاطی وجود دارد که شش ماه شب و شش ماه روز است. به اسکندر گفتند: آن چشمه در ظلمات است. گویا رفته سر از قطب شمال در آورده، یا از قطب جنوب.
میگویند: با لشکرش رفت. گفته بودند: اگر کسی به این چشمه دسترسی پیدا کند و از آبش بنوشد، تا قیامت زنده میماند، ولی اشیای آن منطقۀ ظلماتی قیمتی است.
با لشکرش وارد تاریکی قطب شمال یا جنوب شد که تاریکی آن خیلی فراگیر و گسترده بود. هر چه گشتند، اسکندر و لشکریانش این چشمه را پیدا نکردند و بعد حکم داد که بیرون برویم.
آنهایی که با او بودند، هر چه در اطرافشان در تاریکی بود جمع کردند، بعد که در روشنایی آمدند، همه اشیای قیمتی بود. آنهایی که اشیاء را جمع کرده بودند و آنهایی که هیچ چیزی جمع نکرده بودند و با دست خالی برگشتند، هر دو غصّهدار
1) (1)) - نهج البلاغة: حکمت 192؛ «قَالَ علیه السلام یَا ابْنَ آدَمَ مَا کَسَبْتَ فَوْقَ قُوتِکَ فَأَنْتَ فِیهِ خَازِنٌ لِغَیْرِکَ.» بحار الأنوار: 90/70، باب 122، حدیث 61؛ «ابْنِ رِبَاطٍ رَفَعَهُ قَالَ: شَکَا رَجُلٌ إِلَی أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام الْحَاجَةَ فَقَالَ اعْلَمْ أَنَّ کُلَّ شَیْءٍ تُصِیبُهُ مِنَ الدُّنْیَا فَوْقَ قُوتِکَ فَإِنَّمَا أَنْتَ فِیهِ خَازِنٌ لِغَیْرِکَ.»
شدند؛ آنهایی که جمع کرده بودند، گفتند: چرا بیشتر جمع نکردیم، ناراحت بودند.
آنهایی که جمع نکرده بودند، گفتند: چرا چیزی جمع نکردیم.
در قیامت نیز خوبان غصّه میخورند که چرا بیشتر خوبی نکردیم؟ افراد بد نیز غصّه میخورند که چرا خوبی نداریم. این یوم الحسرة یکی از نامهای قیامت است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله دربارۀ فرصتها جملهای میفرماید:
«الفرص تمرّ مرّ السحاب» (1)
فرصتها مانند گذشتن ابر میگذرند. تا وقت دارید، برای دنیا و آخرت خود کار کنید که بدون بهره از دست نرود.
روز شروع بیچارگی در قیامت خیلی سنگین است. باز در دنیا میشود جبران کرد و راه جبران برای همه باز است. من از این باز بودن راه خیلی شگفت زده هستم.
وحشی، قاتل عموی پیغمبر صلی الله علیه و آله که وقتی حضرت حمزه را کشت، بالای سر جنازهاش آمد، با خنجر حضرت حمزه را مثله کرد، پیغمبر صلی الله علیه و آله وقتی آمد و جنازه را دید، به قدری اندوهگین شد که گفت: عموجان! در جنگ بعد، اگر من به آنان دست یابم، به جای تو، هفتاد نفر را میکشم.
جبرئیل آمد و عرض کرد: خدا میفرماید: یک نفر از شما را کشتهاند، تو نیز یک نفر را بکش و جریمۀ اصلی را به عهدۀ من در قیامت بگذار.
پیغمبر صلی الله علیه و آله از جنگ احد که برگشتند، در بیشتر سخنرانیهایشان از عمو یاد کرده و گریه کردند. به زنان مدینه فرمودند: دور هم جمع شوید و با صدای بلند برای عمویم گریه کنید، یعنی آن هشت سالی که پیغمبر صلی الله علیه و آله زنده بودند، روضۀ حمزۀ سیدالشهداء همه جا برپا بود. بعد که جریان کربلا اتفاق افتاد، دیگر تمام مصائب
1) (1)) - مستدرک الوسائل: 141/12، باب 90، حدیث 13729.
قبل به فراموشی سپرده شد.
هفت سال بعد، وحشی، قاتلِ بت پرست و مشرک، نامهای به پیغمبر صلی الله علیه و آله نوشت که: من از گذشتهام پشیمانم و میخواهم مسلمان شوم، اگر به مدینه بیایم، قبولم میکنی؟ جبرئیل آمد و گفت: جواب نامهاش را بنویس: بله، قبولت میکنیم.
یعنی تا زندهایم، فرصت، قابل غنیمت شمردن است، آن را از دست ندهیم. (1)والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
1) (1)) - بحار الأنوار: 96/20؛ «قَالَ الصَّادِقُ عَلَیْهِ السَّلَامُ وَ اللَّهِ لَوْ سَقَطَ مِنْهُ شَیْءٌ عَلَی الْأَرْضِ لَنَزَلَ الْعَذَابُ. قَالَ أَبَانُ بْنُ عُثْمَانَ حَدَّثَنِی بِذَلِکَ عَنْهُ الصَّبَّاحُ بْنُ سَیَابَةَ قَالَ قُلْتُ کُسِرَتْ رَبَاعِیَتُهُ کَمَا یَقُولُهُ هَؤُلَاءِ قَالَ لَاوَ اللَّهِ مَا قَبَضَهُ اللَّهُ إِلَّا سَلِیماً وَ لَکِنَّهُ شُجَّ فِی وَجْهِه قُلْتُ فَالغَارُ فِی أُحُدٍ الَّذِی یَزْعُمُونَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله صَارَ إِلَیْهِ قَالَ وَ اللَّهِ مَا بَرِحَ مَکَانَهُ وَ قِیلَ لَهُ أَ لَاتَدْعُو عَلَیْهِمْ قَالَ اللَّهُمَّ اهْدِ قَوْمِی. وَ رَمَی رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله ابْنَ قَمِیئَةَ بِقَذَّافَةٍ فَأَصَابَ کَفَّهُ حَتَّی نَدَرَ السَّیْفُ مِنْ یَدِهِ وَ قَالَ خُذْهَا مِنِّی وَ أَنَا ابْنُ قَمِیئَةَ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله أَذَلَّکَ اللَّهُ وَ أَقْمَأَکَ وَ ضَرَبَهُ عُتْبَةُ بْنُ أَبِی وَقَّاصٍ بِالسَّیْفِ حَتَّی أَدْمَی فَاهُ وَ رَمَاهُ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ شِهَابٍ بِقُلَاعَةٍ فَأَصَابَ مِرْفَقَهُ وَ لَیْسَ أَحَدٌ مِنْ هَؤُلَاءِ مَاتَ مِیتَةً سَوِیَّةً فَأَمَّا ابْنُ قَمِیئَةَ فَأَتَاهُ تَیْسٌ وَ هُوَ نَائِمٌ بِنَجْدٍ فَوَضَعَ قَرْنَهُ فِی مَرَاقِّهِ ثُمَّ دَعَسَهُ فَجَعَلَ یُنَادِی وَا ذُلَّاهْ حَتَّی أَخْرَجَ قَرْنَیْهِ مِنْ تَرْقُوَتِهِ. وَ کَانَ وَحْشِیٌّ یَقُولُ قَالَ لِی جُبَیْرُ بْنُ مَطْعَمٍ وَ کُنْتُ عَبْداً لَهُ إِنَّ عَلِیّاً قَتَلَ عَمِّی یَوْمَ بَدْرٍ یَعْنِی طُعَیْمَةَ فَإِنْ قَتَلْتَ مُحَمَّداً فَأَنْتَ حُرٌّ وَ إِنْ قَتَلْتَ عَمَّ مُحَمَّدٍ فَأَنْتَ حُرٌّ وَ إِنْ قَتَلْتَ ابْنَ عَمِّ مُحَمَّدٍ فَأَنْتَ حُرٌّ فَخَرَجْتُ بِحَرْبَةٍ لِی مَعَ قُرَیْشٍ إِلَی أُحُدٍ أُرِیدُ الْعِتْقَ لَاأُرِیدُ غَیْرَهُ وَ لَاأَطْمَعُ فِی مُحَمَّدٍ وَ قُلْتُ لَعَلِّی أُصِیبُ مِنْ عَلِیٍّ أَوْ حَمْزَةَ غِرَّةً فَأَزْرُقَهُ وَ کُنْتُ لَاأُخْطِیُ فِی رَمْیِ الْحِرَابِ تَعَلَّمْتُهُ مِنَ الْحَبَشَةِ فِی أَرْضِهَا وَ کَانَ حَمْزَةُ یَحْمِلُ حَمَلَاتِه ثُمَّ یَرْجِعُ إِلَی مَوْقِفِهِ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عَلَیْهِ السَّلَامُ وَ زَرَقَهُ وَحْشِیٌّ فَوْقَ الثَّدْیِ فَسَقَطَ وَ شَدُّوا عَلَیْهِ فَقَتَلُوهُ فَأَخَذَ وَحْشِیٌّ الْکَبِدَ فَشَدَّ بِهَا إِلَی هِنْدٍ بِنْتِ عُتْبَةَ فَأَخَذَتْهَا فَطَرَحَتْهَا فِی فِیهَا فَصَارَتْ مِثْلَ الدَّاغِصَةِ فَلَفَظَتْهَا.» سعد السعود: 211؛ «من تفسیر قوله تعالی إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَ یَغْفِرُ مٰا دُونَ ذٰلِکَ لِمَنْ یَشٰاءُ قال لما جعل مطعم بن عدی بن نوفل لغلامه وحشی إن هو قتل حمزة أن یعتقه فلما قتله و قدموا أمله فلم یعتقه فبعث وحشی جماعة إلی النبی صلی الله علیه و آله أنه ما یمنعنا من دینک إلا أننا سمعناک تقرأ فی کتابک أن من یدعو مع الله إلها آخر و یقتل النفس و یزنی یلق أثاما و یخلد فی العذاب و نحن قد فعلنا هذا کله فبعث إلیهم بقوله تعالی إِلاّٰ مَنْ تٰابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صٰالِحاً فقالوا نخاف لا نعمل صالحا فبعث إلیهم إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَ یَغْفِرُ مٰا دُونَ ذٰلِکَ لِمَنْ یَشٰاءُ فقالوا نخاف ألا ندخل فی المشیة فبعث إلیهم یٰا عِبٰادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلیٰ أَنْفُسِهِمْ لاٰ تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللّٰهِ إِنَّ اللّٰهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً فجاءوا و أسلموا فقال النبی لوحشی قاتل حمزة غیب وجهک عنی فإننی لا أستطیع النظر إلیک فحلق فمات فی الخمر.»
پی نوشتها
پاداش و کیفر قیامت تهران، حسینیه مکتب النبی
رمضان 1383
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
از مسائل مهمی که در قرآن مطرح است، مسألۀ قیامت است که قریب به صد اسم دارد. این اسامی در قرآن و روایات و دعاها آمده است. تمام نامهایی که برای قیامت ذکر شده است، به تناسب عمل، اخلاق، عقاید و افکار مردم است، چون قیامت به خاطر مردم برپا میشود.
اصل برپا شدن قیامت نیز به خاطر این است که کرۀ زمین ظرفیت پاداش خوبان و جریمۀ بدکاران را ندارد. از طرفی نیز پروردگار، پاداش و عقاب را، علاوه بر عظمتش که اینجا گنجایش آن را ندارند، چون ابدی است، از آنجا که میفرماید:
پاداش و جریمه را ابدی قرار داده است و کرۀ زمین محدود است و نمیشود انسانهایی که اینجا خلق میشوند و به انتخاب خودشان، دیندار یا بیدین میشوند را ابدی قرار دهد.
لذا بعد از این دنیا، دنیای دیگری را قرار میدهد که آن دنیا، هم گنجایش پاداش و عذاب و هم گنجایش ابدیت را دارد. بسیاری از اعمال است که عمل کننده، امکان رسیدن به پاداش آن را در این دنیا ندارد.
یکی از زیباترین، بهترین و برترین اعمال، جهادِ با زبان و اسلحه در برابر دشمن، شیاطین و طاغوت است، که اوج این جهاد، در کربلا اتفاق افتاد. این هفتاد و دو نفر
بنا بر ارزیابی خود حضرت ابی عبدالله علیه السلام ، بیبدیل بودند و در گذشته و آینده نیز بینظیرند. شهید شدند، یعنی بین روح و بدن آنها جدایی افتاد و پروردگار میخواهد اجر این جهاد را بدهد، به چه کس بدهد؟ آنها که در دنیا نیستند؟ بر فرض که سایر اعمال آنها را پاداش میداد، اما شهادت آنها بیپاداش میماند و خدا اعطای پاداش را بر خود واجب کرده است.
در آیات قرآن این وجوب به خوبی قابل درک است؛ مانند این که در سورۀ نساء میفرماید:
« وَ مَنْ یَخْرُجْ مِنْ بَیْتِهِ مُهٰاجِراً إِلَی اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ یُدْرِکْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَی اللّٰهِ وَ کٰانَ اللّٰهُ غَفُوراً رَحِیماً » (1)
این هفتاد و دو نفر چنین کاری کردند؛ در مسیر هجرت به سوی خدا، به مرگ برخورد کردند. مرگی به صورت شهادت.« عَلَی اللّٰهِ * »یعنی بر خدا واجب است که پاداش اینها را بدهد و خدا اهل خلف وعده نیست، که منکر وعدهاش شود و میفرماید:
« إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُخْلِفُ الْمِیعٰادَ » (2)
بعد از این بزرگواران، قبل از اسلام و بعد از اسلام نیز خیلی افراد بودهاند که شهید شدند، اما مزدشان را نبودند که بگیرند، بلکه باید جایی بروند که بتوان مزد آنان را داد. اگر کاری به آیات قرآن و روایات نداشته باشیم، بر اساس نظام عالم و تعقل صحیح، ما قیامت را پیدا میکنیم؛ اگر خدا نیز نگفته بود که قیامتی هست، خود ما بر اساس نظام حکیمانه و عالمانه واندیشۀ خودمان، این سؤال برای ما مطرح میشد که مزد خوبیها و جریمه بدیهای ما چه میشود؟
نظام آفرینش به ما میگوید: هیچ خیر و سیر صحیحی در این عالم بدون نتیجه نمیماند. انسانها نیز بدنۀ همین عالم و نظام هستند، بیگانه که نیستند، بلکه جزء همین نظام هستند، پس باید خوبیهای آنها حتماً به پاداش برسد و زشتیهایشان نیز حتماً به جریمه برسد. و این قطعی است.
این دنیا نیز گنجایش پاداش عظیم و عذاب عظیم را ندارد، چون هر دو طرف کلمۀ عظیم دارد؛ اجر عظیم، عذاب عظیم. این عظیم را نمیتوانیم درک کنیم.
پاداش و عذاب نیز ابدی است.
در اینجا نمیشود که خدا هر کس را که میآفریند، او را به صورت ابدی نگاه دارد، چون این دنیا جا ندارد. اگر میخواست از زمان آدم علیه السلام همه را نگاه دارد، جا نداشت. پس انسان را به عالم بعد انتقال میدهد و در آنجا مثل اینجا که این نظام را برپا کرده است، نظامی را برپا میکند که زمان برای بشر در آن، ابدیت داشته باشد تا گنجایش اجر و عذاب را داشته باشد.
جای عذاب خیلی از مجرمین در اینجا نیست. در کتابهایی که در شوروی سابق نوشته شده بود، بعضیها توانستند از آن چارچوب بیرون آمده و اوضاع آنجا را بنویسند. یکی از آنها دفتردار استالین (1)بوده که همیشه با او همراه بوده است. کتابی نوشته است به نام «مرگ استالین»، در این کتاب خواندم که استالین در ایامی که رئیس حکومت شوروی بود، مخالفینش را میکشت. دفتردارش میگوید: مقداری که ما خبردار شدیم، او در مدت حاکمیت خود، بیست میلیون نفر را کشته است.
1) (1)) - استالین؛ ژزف چوگاشویلی سیاستمدار و رهبر روسیه شوروی (گرجستان 1879 - 1953 م) او از زعمای انقلاب کبیر روسیه و از همکاران لنین است. او نخست به سمت دبیر کل حزب کمونیست برگزیده شد و درسال 1941 با هیتلر مخالف شد تا در جنگ جهانی دوم باکمک انگلیس و آمریکا باآلمان به جنگ پرداخت. وی مدتها با قدرت و استبداد کامل بر روسیه و شوروی حکومت راند. فرهنگ فارسی معین (اعلام): 133/5.
اگر خدا بخواهد اینجا به او جریمه بدهد، نهایت جریمهاش این است که او را بکشند. این «اَلنَّفْسَ بِالنَّفْسِ » میشود (1)یکی برابر یکی، اما بقیۀ بیست میلیون نفر چطور؟ قتل آنها جریمه ندارد؟ این ظلم است و خدا در قرآن میفرماید:
« وَ أَنَّ اللّٰهَ لَیْسَ بِظَلاّٰمٍ لِلْعَبِیدِ » (2)
خدای متعال میفرماید: من یار مظلوم هستم، هر که میخواهد باشد.
« فَقَدْ جَعَلْنٰا لِوَلِیِّهِ سُلْطٰاناً » (3)
معاویه، این همه مظلوم را کشت، هیتلر یازده سال بر آلمان حکومت داشت و حدود سیزده میلیون نفر را بیعلت کشت. رضاخان، صدام، آمریکا با بمب اتمی در ژاپن، عموی ناصرالدین شاه که استاندار کردستان و شیراز بود، به نام فرهاد میرزا (4)در احوالات خودش نوشته است: من در ایامی که در کردستان و فارس بودم، هفتصد نفر را کشتم. یا دزدیهایی که چند میلیارد اموال مملکت را میبرند.
این دلهای سوخته را چه کسی باید جواب بدهد؟ تمام نظام هستی، نظام حکمت و عدالت است. نمیشود که فقط خیمۀ حیات بشر ظلم باشد و کسی کار به ظالم نداشته باشد؟ اصلاً چنین چیزی نمیشود که ما صد در صد جدای از نظام هستی باشیم و هیچ جا ظلم نباشد و هر چه ظلم شود، کسی کاری به ظالم نداشته باشد.
« وَ لاٰ تَحْسَبَنَّ اللّٰهَ غٰافِلاً عَمّٰا یَعْمَلُ الظّٰالِمُونَ » (5)
خدا از عملکرد ستمگران غافل نیست. گریبان ستمکار آخر به دست خدا میافتد.
ما کیفیت عذاب را نمیبینیم، فقط میدانیم که خدا راجع به ستمکاران،
1) (1)) - اشاره به سوره مائده آیه 45؛ «و ما در تورات بر بنیاسرائیل لازم و مقرّر داشتیم که [در قانون قصاص ] جان در برابر جان ، و چشم در مقابل چشم ، و بینی به عوض بینی ، و گوش به جای گوش ، و دندان در برابر دندان ، و زخمها را قصاصی است . و هر که از آن قصاص گذشت کند ، پس آن گذشت کفّارهای برای [ خطاها و معاصیِ ] اوست . و آنان که بر طبق آنچه خدا نازل کرده داوری نکنند ، هم اینانند که ستمکارند .»
2) (2)) - آل عمران (3) : 182؛ «وگرنه خدا به بندگان ستمکار نیست.»
3) (3)) - اسراء (17) : 33؛ «برای وارثش تسلّطی بر قاتل [ جهت خونخواهی ، دیه و عفو ] قرار دادهایم .»
4) (4)) - فرهاد میرزا؛ معتمد الدوله پسر عباس میرزا ولیعهد فتحعلیشاه (1233 - 1305 ه . ق) شاهزاده به حکومت خوزستان و لرستان و فارس منصوب شد. و در سال 1290 از جانب ناصرالدین شاه که عازم فرنگ بود به نیابت سلطنت در تهران رسید. سپس سفر به مکه نمود و شرح سفر خود را در کتابی به نام هدایه السبیل نوشته است. قبراو در قسمت شرقی مزار کاظمین معروف به باب فرهادی است. فرهنگ فارسی معین (اعلام): 1995/6.
5) (5)) - ابراهیم (14) : 42؛ «و خدا را از آنچه ستمکاران انجام میدهند، بیخبر مپندار.»
رباخواران، قاتلان، میگوید:
« حَسْبُهُمْ جَهَنَّمُ یَصْلَوْنَهٰا فَبِئْسَ الْمَصِیرُ » (1)
جهنم برای اینها کافی است، یعنی شما نگران نباشید، من انتقام کل مظلومین را از آنان میگیرم، ولی ما نمیدانیم که کیفیت آن چگونه است و در قیامت چه بلایی بر سر ستمکاران میآید و چه سفرهای برای پاکان پهن میکنند؟
این مطالب نیاز به اثبات با آیات قرآن و روایات دارد و گذشته از اثبات مسأله، به تجربه ثابت شده است، البته تعداد تحقق این حقیقت بسیار کم است، ولی پیش آمده است و ما از کسانی میشنویم، یا از قلم کسانی میبینیم که فوق العاده مورد اعتماد هستند، یعنی شخصیتهای ردۀ اول شیعه هستند.
مرحوم ملا احمد نراقی (2)- که در هفتاد جلد کتابی که نوشتهام، از آثار او خیلی استفاده کردهام - شخصیتی بلند مرتبه و کمنظیر است. دویست سال پیش در شهر کاشان که دارالمؤمنین بود زندگی میکرد، کاشان شهر کوچکی بود که همه همدیگر را میشناختند و فضای خیلی سنگینی بر شهر حاکم بود.
آن زمان کاشان، شهر بستهای بود و اصلاً سفر از آنجا صورت نمیگرفت، چون جادهای نبود. به مرحوم نراقی گفتند: منبری برو. او مجتهد جامع الشرایط، فیلسوف، حکیم، شاعر و عارف بود. در بیش از دوازده علم متخصص بود. به تنهایی یک کتابخانه بود و عظمتی داشت.
در آن مسجدی که بنا شد منبر برود، مردم فهمیدند که چنین دریایی از حکمت، فلسفه، دین، دانش و علم میخواهد منبر برود. روی جلد کتابهای شیخ انصاری نوشتهاند: خاتم المجتهدین، یعنی بعد از او هر کس مجتهد است، نان خور اوست و
1) (1)) - مجادله (58) : 8؛ «دوزخ برای آنان کافی است، در آن وارد میشوند، و بد بازگشت گاهی است.»
2) (2)) - علامه محقق شیخ احمد نراقی کاشانی (متوفای 1245) فرزند مرحوم حاج ملا محمد مهدی نراقی از اجله علما و فقهای شیعه و اعلم علماء عصر خویش بوده، که علاوه بر علوم شرعیه در سایر فنون و فضایل و مراتب ذوق و عرفان احاطه تام داشته و اشعار هم با تخلص صفائی میسروده است. صاحب روضات الجنات میفرماید: از تخلص او به صفائی علو منزلت وی در مقامات اهل معرفت مخفی نیست. ملااحمد نراقی تألیفات زیادی در فقه و اصول و موضوعات دیگر دارد که از جمله آنها معراج السعادة که ترجمه جامع السعادة پدرش ملا مهدی نراقی است. مرحوم شیخ مرتضی انصاری به مدت چهارسال از محضر ایشان بهره مند گردیده و از شاگردان بنام ایشان بودهاند. ملااحمد نراقی در سال 1245 قمری مانند پدر خویش در سن 60 سالگی رحلت نمود.
مطلب جدیدی ندارد. حضرت امام وقتی از شیخ انصاری میخواست اسم ببرد، میگفت: شیخ اعظم. در احوالات شیخ نوشتهاند که: تالی تلو معصوم است، ایشان اهل دزفول یا شوشتر بود.
از مرحوم شیخ وقتی میپرسند: این همه مایۀ علمی را از کجا آوردی؟ میگوید:
از چهارسالگی که در کاشان، خدمت نراقی بودم. چون او در زمان ریاست علمی مرحوم سید محمدباقر شفتی به اصفهان رفته بود و یک سال آنجا ماند، اما گفت: من در این شهر استفادۀ علمی نکردم. بعد با پدرش به نجف رفت، مدتی در نجف بود، گفت: من آنجا نیز استفادۀ علمی نکردم. تا بعد شنید که عالمی در کاشان است.
رفت تا ببیند او چه میگوید؟ آدمی که خودش مجتهد بود و در مرز مرجع تقلید شدن بود، رفت ببیند که ملااحمد نراقی کیست و چه میگوید؟ وقتی به کاشان رفت، چهار سال، به طور مداوم ماند و به دزفول نرفت، از کاشان بیرون نرفت.
مرحوم نراقی چنین انسانی بود.
مرحوم نراقی از پلههای منبر بالا رفت، نشست، نگاهی به جمعیت کرد و گریه کرد. بعد از روی منبر بلند شد که پایین بیاید. کل منبرش همین بود. گفت: مردم! پدران ما اگر زنده شوند و در بین ما بیایند و اوضاع ما را ببیند، ما را کافر میدانند.
اکنون اگر مرحوم نراقی زنده شود و بخواهد برای ما منبر برود، چه میگوید؟
ایشان میفرماید: آن زمانی که در نجف درس میخواندم، روزی همسرم به من گفت: ملا احمد! در خانه چیزی برای خوردن نداریم. گفتم: باشد و بیرون آمدم.
اولیای خدا که از خدا ناراضی و گلهمند نمیشوند. بنای دنیا همین است. کانال روزی بعضی از افراد کم است، بعضی نیز هستند که بیش از نیازشان به آنها میرسد.
و بعضی کانال روزیشان متوسط یا زیاد است.
اما اینها ماندنی نیست. قرآن میگوید:
« وَ تِلْکَ الْأَیّٰامُ نُدٰاوِلُهٰا بَیْنَ النّٰاسِ » (1)
زندگی، پول و حکومت میچرخد، یک روز در دست توست و یک روز در دست دیگری. مرحوم نراقی گفت: من از خانه بیرون آمدم تا برای اهل خانه چیزی بگیرم، اما بعد گفت: برای لقمهای نان، من ملا احمد به حرم امیرالمؤمنین علیه السلام بروم، خجالت دارد. من بروم و به علی علیه السلام بگویم که زن و بچهام گرسنه هستند، علی علیه السلام کسی بود که برای افطار شب ماه رمضان او، شیر و نمک و نان گذاشتند، به دخترش گفت: شیر را بردار. او خودش با وجود علی بودن، ذرهای نان جو و نمک بیشتر نداشت، با این حال من به حرم بروم و بگویم: علی جان! نان، گوشت، نخود و لوبیای ما را بده؟ ابداً من چنین جسارتی به امیرالمؤمنین علیه السلام نمیکنم. بر سر قبر پدرم میروم و به او میگویم.
بر سر قبر پدرم در وادیالسلام رفتم. پدرش - ملا مهدی - از خودش خیلی مهمتر است. این ملا مهدی، پسر کارگر شهرداریِ نراق بود. نمیدانم که کارگر چقدر نور داشته است که پسرش ملا مهدی شد و نوهاش ملا احمد؟ این کارگرها را باید خاک کف پایشان را بردارند و کسی که مرض گرفته، یک ذرهاش را در آب بریزند و به بیمار بدهند، تا شفا پیدا کند.
گفت: سر قبر پدرم نشستم، به او گفتم: پدر!من آبرو دارم، بچههایم گرسنه هستند و هیچ چیزی نداریم، شما میتوانید فکری به حال ما کنید؟ میفرماید: وقتی با پدرم حرف زدم، صحنه عوض شد؛ دیگر قبرستان، وادی السلام، نجف و حرم امیرالمؤمنین علیه السلام در کار نبود. فقط خودم را در باغی دیدم که نه سر دارد و نه انتها و نه دیواری. هر چهار طرف تا چشم کار میکند باغ است.
صدای پای پدرم از ساختمانی که از قصرهای شاهان جهان زیباتر بود آمد:
1) (1)) - آل عمران (3) : 140؛ «و ما این روزها [ یِ پیروزی و ناکامی ] را [ به عنوان امتحان ] در میان مردم میگردانیم.»
احمد! داخل شو! صدا و درد دلت را شنیدم، میدانم که گرسنه هستید. این نصف کیسه برنج اینجا را به تو میدهم، برو و مشکل گرسنگی خود و خانوادهات را حل کن. کیسه را برداشتم، باز صحنه عوض شد؛ دوباره دیدم که در وادی السلام هستم و حرم پیدا است. کیسه را زیر عبا گذاشتم و به خانه آمدم.
چقدر جالب است که کسی تا برزخ برود و برگردد، اما مغرور نشود. خدا عالَمی به نام برزخ دارد که اسمش را در قرآن برده است. گفت: ما درد دل کردیم و چند دقیقه ما را به برزخ راه دادند و چیزی به ما دادند و برگشتیم. برنج را آوردم و به همسرم دادم. چند ماهی خوردیم.
روزی همسرم گفت: ملا احمد! این برنج را از کجا آوردی؟ گفتم: چرا؟ گفت:
برای این که چهار ماه داریم میخوریم، ولی کم نمیشود. نعمت بهشت کم نمیشود:
« لاٰ مَقْطُوعَةٍ وَ لاٰ مَمْنُوعَةٍ » (1)
قطع و منع نمیشود.
گفت: تو چه کار داری که از کجا آوردهام؟ مگر قرآن نمیگوید:
« إِنَّ اللّٰهَ هُوَ الرَّزّٰاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِینُ » (2)
ما نان خور خدا هستیم، پس خدا به ما داده است. آن قدر اصرار کرد تا قضیه را گفت. بعد همسرم رفت و بعد از چند دقیقه برگشت. گفت: دیگر کیسۀ برنج نیست.
گفتم: چه کار داشتی که از کجا آمده است؟
خدا صد اسم برای قیامت گذاشته است، اما برای ملا احمد، قیامت چه قیامتی است، و برای شراب خوار و اهل فسق و فجور چگونه قیامتی؟ برای شیخ انصاری
چه قیامتی است؟ برای شما مردم مؤمن، نمازخوان، روزهگیر، اجتناب کننده از گناه، برای شما چه قیامتی است؟ برای فاسد و فتنهگر و مفسد و دزد، قیامت «فزع اکبر» است:
قیامت فزع اکبر است، یعنی وحشتی که فوق آن پیدا نمیشود، به گونهای که قلب میخواهد از ترس تکه تکه شود. اما برای ما اسم دیگری دارد. مردم مؤمن را در قیامت، در فضای «فزع اکبر» نمیبرند. برای ما چه روزی است؟
« الَّذِینَ آمَنُوا وَ لَمْ یَلْبِسُوا إِیمٰانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولٰئِکَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ » (1)
از قبر که در میآیید، اوضاع را که میبینید، لذت میبرید.
روایتی از رسول خدا صلی الله علیه و آله هست که شما اهل آن هستید:
«ولایة علی بن ابی طالب حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی» (2)شما در روز قیامت، کنار علی علیه السلام قرار میگیرید و آن روز برای شما روز امن است. اما برای عدهای «یَوْمَ الْحَسْرَةِ » و برای عدهای «یوم اَلْفَزَعُ الْأَکْبَرُ» است.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
1) (1)) - انعام (6) : 82؛ «کسانی که ایمان آوردند و ایمانشان را به ستمی [ چون شرک ] نیامیختند ، ایمنی [ از عذاب ] برای آنان است ، و آنان راه یافتگانند .»
2) (2)) - بحار الأنوار: 246/39، باب 87، حدیث 1؛ «النبی صلی الله علیه و آله عن جبرئیل عن میکائیل عن إسرافیل عن اللوح عن القلم قال یقول الله عز و جل ولایة علی بن أبی طالب حصنی فمن دخل حصنی أمن من عذابی.» تأویل الآیات الظاهرة: 99؛ «أبی جعفر علیه السلام فی قوله عز و جل یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِی السِّلْمِ کَافَّةً قال السلم ولایة أمیر المؤمنین و ولایة أولاده (صلوات الله علیهم أجمعین) علی بن أبی طالب عن النبی صلوات الله علیهم أجمعین عن جبرائیل عن میکائیل عن إسرافیل عن اللوح عن القلم قال یقول الله تبارک و تعالی ولایة علی بن أبی طالب حصنی و من دخل حصنی أمن ناری.» مناقب، ابن شهر آشوب: 101/3؛ «الرضا علیه السلام عن آبائه علیه السلام عن النبی عن جبرئیل عن میکائیل عن إسرافیل علیه السلام عن اللوح عن القلم قال یقول الله تعالی ولایة علی بن أبی طالب حصنی فمن دخل حصنی أمن من عذابی قال الرضا بشروطها و أنا من شروطها.»
پی نوشتها
فرصتهای خاص در زندگی
تهران، حسینیه مکتب النبی
رمضان 1383
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
وجود مبارک رسول خدا صلی الله علیه و آله موعظههای بسیار مهمی به مردم میفرمودند که بخش مهمی از این موعظهها، مربوط به ایامی است که در مدینه بودهاند و از اسلام ریشه گرفته بود. اکثر مردم مدینه فرهنگ خدا را قبول کرده بودند و هر پنج وعده نماز جماعت برپا میشد. گرفتارهایی که در مکه داشتند، دیگر نبود. آنها راحتتر، بهتر و در امنیت بیشتری میتوانستند بینش، دانش و علم خود را به مردم منتقل کنند.
یکی از نصیحتهای ایشان این بود:
«الا و انّ لربّکم فی أیّام دهرکم نفحات الا فتعرضوا لها» (1)ای مردم! از جانب پروردگار شما، در روزگاری که زندگی میکنید، هر چند سالی که هر کدام از عمر سهم دارید، فرصتهایی هست، نگذارید این فرصتها از دست شما برود.
حضرت صلی الله علیه و آله در روایات دیگر به بعضی از فرصتها اشاره میکنند که اگر از دست بروند، نه جایگزین دارند، نه قابل جبران است و نه مانندش برمیگردد.
فرصتی که جایگزین، مثل و جبران ندارد و وقتی از دست برود، در حقیقت بخشی
1) (1)) - بحار الأنوار: 221/68، باب 66، حدیث 30؛ «النبی صلی الله علیه و آله إن لربکم فی أیام دهرکم نفحات ألا فتعرضوا لها.» عوالیاللئالی: 118/4، حدیث 188؛ «قال علیه السلام إن لربکم فی أیام دهرکم نفحات ألا فتعرضین لها بکثرة الاستعداد.»
از سعادت انسان از دست رفته است و دیگر نیز نمیشود آن را برگرداند و در دنیا و آخرت غصّه و حسرتش را میخورد.
به نظر رسول خدا صلی الله علیه و آله ، مجموع آنچه که در اختیار انسان است و تمامش از طرف پروردگار است، خود انسان مولّد آن نیست، بلکه مجموعهای از صنعت و نعمت پروردگار که از باب محبت و لطف در اختیار بندگانش قرار داده است و در کنار هر نعمت و فرصتی، راه مصرف، به کارگیری و به منفعت رساندن آن را به ما تعلیم داده است.
یکی از این فرصتها و نعمتها، فرصتِ گفتن است. این فرصت، همیشه در اختیار انسان نیست. چه بسا انسان دچار بیماری سختی شود و از سخن گفتن بیافتد.
خیلیها دچار مرضی شدند و دیگر نتوانستند حرف بزنند. حتی گلوی خود را عمل جراحی کردند، اما توان گفتار از آنها سلب شده بود.
دوستی داشتم که پانزده سال آخر عمرش از زبان افتاد. مقوایی را به او داده بودند که حروف الفبا روی این مقوا چسبیده بود. وقتی کاری داشت، این حروف الفبا را به یکدیگر میچسباند، تا جملهای بشود که با آن جمله مطلبش را برساند و حرف و نیتش را بازگو کند.
این فرصتِ گفتن اگر در دایرۀ چند برنامه قرار گیرد، غیر از این برنامۀ طبیعی که همگی داریم، چون در برنامۀ طبیعی، حرف زدنهای روزمرۀ ما در رابطه با ظاهر زندگی ما است و حرفهای طبیعی پرونده را سنگین و سبک نمیکند. البته به شرطی که در حرفهای طبیعی، حرف دروغ، تهمت و غیبت و مانند آن نباشد.
منهای این حرفهای طبیعی، اگر این فرصت گفتار و بیان، در موارد تعلیم قرآن قرار بگیرد؛ با هنرمندی و محبت، هفتهای چند جلسه در خانه، خانوادهام را جمع
کنم و چند آیه به آنها یاد بدهم که اگر این کار را بکنم، از نظر پیغمبر صلی الله علیه و آله ، معلم قرآن محسوب میشوم.
در روز قیامت، در میان صف اولین و آخرین، معلم قرآن در صف اولین است، یعنی با ارزشترین انسانهای امت، کسی است که عنوان معلمی دارد. وقت زیادی لازم ندارد، جلسۀ قرآن نیز زیاد است. قرآن را یاد بگیرید، چون یادگرفتن قرآن آسان است. آسان بودن فراگرفتن قرآن نیز از جانب خدا قرار داده شده است:
« وَ لَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ » (1)
من قرآن را آسان قرار دادم تا با چند جلسه آن را بتوانید یاد بگیرید.
امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید:
از زمانی که قرآن نازل گردید پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله برای ما مرتب جلسه میگذاشت و آیهها را به ما یاد میداد، معنی آنها را میفرمود و از ما میخواست که عمل کنیم.
کسی که معلم قرآن از دنیا برود، تمام برزخ و قیامتش غرق در نور است. به قدری معلم قرآن ارزش دارد که امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید:
«اهل القرآن اهل الله و خاصته» (2)
اهل قرآن، معلم، دانشآموز کلاس قرآن و عمل کنندۀ قرآن، اهل خدا و عبد ویژۀ خدا هستند.
این فرصتی است که ما میتوانیم از حرف زدن، بیان و گفتار، مقداری را خرج کتاب خدا کنیم، به خصوص در ماه مبارک رمضان که ثواب خواندن، یاد دادن و یاد گرفتن قرآن قابل ارزیابی نیست.
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله میفرماید:
در ماه مبارک رمضان خداوند «یضاعف اللّه فیه الحسنات» (1)شما عمل صالح را که انجام میدهید، خداوند متعال هر عمل خیر را به عنوان چند میلیون کار خوب حساب میکند.
فرصت دیگر برای ایامی که انسان زبان گویایی دارد و میتواند حرف بزند، امر به معروف است. این که از خود، خانواده، رفیق، شریک و مشتریهایش شروع کند و کارهای پسندیده را برای آنها توضیح دهد. معروف، یعنی آنچه که مورد پسند خدا است. آنها را تشویق کند که به این خوبیها آراسته شوید. این در عالم تجارت است، چنان که قرآن میگوید:
« یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلیٰ تِجٰارَةٍ تُنْجِیکُمْ مِنْ عَذٰابٍ أَلِیمٍ * تُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُجٰاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ بِأَمْوٰالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ ذٰلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ * یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَ یُدْخِلْکُمْ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ وَ مَسٰاکِنَ طَیِّبَةً فِی جَنّٰاتِ عَدْنٍ ذٰلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ » (2)
این تجارت را القاء کنید و از طریق قرآن ثابت کنید. نگویید که ما علمش را نداریم. همین مطالبی که از طریق منبرها شنیدهاید، اینها علم است.
کارهای پسندیده و خیر را میدانید، پس مردم را وادار به خیر و خوبی کنید. این شدنی است. وقتی با کسی گرم صحبت و دوستی میشوید، جذب محبت شما میشوند و در فضای محبت میتوانید به او بگویید: این کار را بکن، آن کار را نکن! او نیز قبول میکند. هنر عشق و محبت، تحریک و هدایت است.
اکر کسی بتواند با مردم صمیمی شود و مایۀ عشق را تحریک کند و بعد بگوید:
1) (1)) - وسائل الشیعة: 19/8، باب 1، حدیث 10015؛ «رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله إِنَّ شَهْرَ رَمَضَانَ یُضَاعِفُ اللَّهُ فِیهِ الْحَسَنَاتِ إِلَی أَنْ قَالَ إِنَّ شَهْرَکُمْ هَذَا لَیْسَ کَالشُّهُورِ إِنَّهُ إِذَا أَقْبَلَ إِلَیْکُمْ أَقْبَلَ بِالْبَرَکَةِ وَ الرَّحْمَةِ وَ إِذَا أَدْبَرَ عَنْکُمْ أَدْبَرَ بِغُفْرَانِ الذُّنُوبِ هَذَا شَهْرٌ الْحَسَنَاتُ فِیهِ مُضَاعَفَةٌ وَ أَعْمَالُ الْخَیْرِ فِیهِ مَقْبُولَةٌ مَنْ صَلَّی مِنْکُمْ فِی هَذَا الشَّهْرِ رَکْعَتَیْنِ یَتَطَوَّعُ بِهِمَا غَفَرَ اللَّهُ لَهُ.» روضةالواعظین: 2/ 339 - 340؛ «قال رسول الله صلی الله علیه و آله إن شهر رمضان یضاعف الله فیه الحسنات و یمحو فیه السیئات و یرفع فیه الدرجات من تصدق فی هذا الشهر بصدقة غفر الله له و من أحسن فیه إلی ما ملکت یمینه غفر الله له و من کظم فیه غیظه غفر الله له و من أحسن فیه خلقه غفر الله له و من وصل فیه رحمه غفر الله له ثم قال علیه السلام إن شهرکم هذا لیس کالشهور إنه إذا أقبل إلیکم أقبل بالبرکة و الرحمة و إذا أدبر عنکم أدبر بغفران الذنوب هذا شهر الحسنات فیه مضاعفة و أعمال الخیر فیه مقبولة من صلی منکم فی هذا الشهر لله تعالی رکعتین یتطوع بهما غفر الله له ثم قال علیه السلام إن الشقی حق الشقی من خرج منه هذا الشهر و لم یغفر ذنوبه فحینئذ یخسر حین یفوز المحسنون بجواز الرب الکریم.»
2) (2)) - صف (61) : 10 - 12؛ «ای اهل ایمان ! آیا شما را به تجارتی راهنمایی کنم که شما را از عذابی دردناک نجات میدهد ؟ * به خدا و پیامبرش ایمان آورید ، و با اموال و جانهایتان در راه خدا جهاد کنید ؛ این [ ایمان و جهاد ] اگر [ به منافع فراگیر و همیشگی آن ] معرفت و آگاهی داشتید ، برای شما [ از هر چیزی ] بهتر است ؛ * تا گناهتان را بیامرزد ، و شما را در بهشتهایی که از زیرِ [ درختانِ ] آن نهرها جاری است و خانههای پاکیزه در بهشتهای جاویدان ، درآورد ؛ این است کامیابی بزرگ .»
بیا این کار را بکن، به طور قطع او انجام میدهد. این مسألۀ روانی دقیقی است؛ که با عشق و محبت، خیلی از دردها را میشود علاج کرد؛ بخل، حسد، آلودگی به گناه.
در مسیر غلط نیز همین طور است؛ که متأسفانه گاهی این تحریک و تصفیه در راه شیطان به کار گرفته میشود.
میثم تمار یک روستاییِ ایرانی بود. هیچ کس نیز او را نمیشناخت. فردی فقیر بود و چیزی نداشت. غلام و برده یک پیرزن بود. روزی همراه اربابش میرفت، وجود مبارک امیرالمؤمنین علیه السلام نیز از رو به رو میآمد. اولین باری بود که علی علیه السلام و میثم همدیگر را میدیدند.
به گونهای امیرالمؤمنین علیه السلام جلو آمدند که آن زن متوجه شد که باید بایستد.
ایستادند. حضرت به میثم فرمود: اسم شما چیست؟ میثم به این چهره نگاهی کرد، مجذوب این اقیانوس محبت شد، گفت: میثم. فرمود: نه، این اسم اصلی تو نیست، تو در خانهای که به دنیا آمدی، مادرت نام تو را سالم گذاشته است، مگر این نیست؟
گفت: آری، من بچه بودم، مرا سالم صدا میکردند. آن خانم متوجه شد که این غلام عاشق حضرت شده است. لذا گفت: علی جان! من این غلام را آزاد کردم. او عاشق امیرالمؤمنین علیه السلام شد. عشق علی علیه السلام ، چه آتشی به جان میثم زد که تمام درون میثم را سوزاند و میثم یک علیِ کوچک شد. در کنار امیرالمؤمنین علیه السلام عالِم بزرگی شد.
روزی امیرالمؤمنین علیه السلام به مغازۀ میثم آمد. او خرما فروش بود. حضرت فرمود:
میثم! بیا برویم قدم بزنیم. به قدری با هم صمیمی شدند که روزی میثم دید که امیرالمؤمنین دارد میآید و دستش را روی پیشانی خود گذاشته است، عرض کرد:
آقاجان! حال شما چطور است؟ فرمود: سرم خیلی درد میکند؟ عرض کرد:
آقاجان! چرا؟ فرمود: برای این که دیشب سر تو درد گرفته بود؛ به قدری این دو روح به هم اتصال داشتند که وقتی او سرش درد میگیرد، سر علی علیه السلام نیز درد میگرفت. (1)
ز راه نسبت حق روح با روح
اینها دیگر به گونهای شده بودند که شاعر میگوید:
من کیم لیلی، لیلی کیست من هردو یک روحیم اندر دو بدن (2)
یعنی عشق، ملاک وحدت است.
به قدری پیغمبر صلی الله علیه و آله عاشق خدا بود که اعلام فرمود:
«من رآنی فقد رای الحق» (3)
هر کس مرا ببیند، خدا را دیده است.
اما خدا نکند که این نعمت عشق را انسان در جادۀ انحرافی بیاندازد، میرود تا از جهنم سر در میآورد. هر چه دیگران میگویند که نرو، این کار را نکن، خدا، محرم و نامحرم، قانون شرع، حلال و حرام دارد، او میگوید: دنیا و آخرت من فقط این دختر است. طرف مقابل او نیز انسان جلف، پوچ و بیسواد است.
عشق در جهت مثبت، انسان را به خدا میرساند، اما در جهت منفی، وی را تحویل جهنم میدهد. ولی هر کسی که از راه غلط برگردد و توبه کند خدا او را میبخشد، فرقی ندارد. دیگر عمل تو از «حرّ بن یزید ریاحی» که سنگینتر نبود. او هفتاد و چند نفر را که یکی از آنها امام حسین علیه السلام بود به کشتن داد، اما خدا او را
1) (1)) - میثم تمار؛ ابن یحیی ابو سالم ازموالی و غلامان زنی ازبنی اسد بوده وحضرت علی علیه السلام اورا خرید و آزاد کرد. سپس نزد حضرت ازاجله اصحاب گردید و با شغلخرما فروشی درکوفه اقامت نمود. میثم از ایرانیهای مقیم کوفه و مدافعان فدایی ولایت امیرمومنان بوده وسرانجام عبید الله بن زیاد اورا ده روز قبل ازورود امام حسین به عراق به شهادت رساند. (لغت نامۀ دهخدا- میثم تمار) الغارات، ثقفی: 796/2 - 799؛ بحار الأنوار: 343/41 - 345، باب 114؛ «أحمد بن الحسن المیثمی قالکان میثم التمار مولی علی علیه السلام عبدا لامرأة من بنی أسد فاشتراه علی علیه السلام و أعتقه و قال له ما اسمک قال سالم فقال إن رسول الله صلی الله علیه و آله أخبرنی أن اسمک الذی سماک به أبوک فی العجم میثم قال صدق الله و رسوله و صدقت هو اسمی قال فارجع إلی اسمک و دع سالما و نحن نکنیک به فکناه أبا سالم قال و قد کان أطلعه علی علیه السلام علی علم کثیر و أسرار خفیة من أسرار الوصیة فکان میثم یحدث ببعض ذلک فیشک فیه قوم من أهل الکوفة و ینسبون علیا علیه السلام فی ذلک إلی المخرفة و الإیهام و التدلیس حتی قال له یوما بمحضر من خلق کثیر من أصحابه و فیهم الشاک و المخلص یا میثم إنک تؤخذ بعدی و تصلب فإذا کان الیوم الثانی ابتدر منخراک و فمک دما حتی تخضب لحیتک فإذا کان الیوم الثالث طعنت بحربة فیقضی علیک فانتظر ذلک و الموضع الذی تصلب فیه علی دار عمرو بن حریث إنک لعاشر عشرة أنت أقصرهم خشبة و أقربهم من المطهرة یعنی الأرض و لأرینک النخلة التی تصلب علی جذعها ثم أراه إیاها بعد ذلک بیومین فکان میثم یأتیها فیصلی عندها و یقول بورکت من نخلة لک خلقت و لی بنت فلم یزل یتعاهدها بعد قتل علی علیه السلام حتی قطعت فکان یرصد جذعها و یتعاهده و یتردد إلیه و یبصره و کان یلقی عمرو بن حریث فیقول له إنی مجاورک فأحسن جواری فلا یعلم عمرو ما یرید فیقول له أترید أن تشتری دار ابن مسعود أم دار ابن حکیم قال و حج فی السنة التی قتل فیها فدخل علی أم سلمة رضی الله عنها فقالت له من أنت قال عراقی فاستنسبته فذکر لها أنه مولی علی بن أبی طالب علیه السلام فقالت أنت هیثم قال بل أنا میثم فقالت سبحان الله و الله لربما سمعت رسول الله صلی الله علیه و آله یوصی بک علیا فی جوف اللیل فسألها عن الحسین بن علی علیه السلام فقالت هو فی حائط له قال أخبریه أنی أحببت السلام علیه و نحن ملتقون عند رب العالمین إن شاء الله و لا أقدر الیوم علی لقائه و أرید الرجوع فدعت بطیب فطیبت لحیته فقال لها أما إنها ستخضب بدم قالت من أنبأک هذا قال أنبأنی سیدی فبکت أم سلمة و قالت إنه لیس بسیدک وحدک هو سیدی و سید المسلمین أجمعین ثم ودعته فقدم الکوفة فأخذ و أدخل علی عبید الله بن زیاد و قیل له هذا کان من آثر الناس عند أبی تراب قال ویحکم هذا الأعجمی قالوا نعم فقال له عبید الله أین ربک قال بالمرصاد قال قد بلغنی اختصاص أبی تراب لک قال قد کان بعض ذلک فما ترید قال إنه لیقال إنه قد أخبرک بما سیلقاک قال نعم إنه أخبرنی أنک تصلبنی عاشر عشرة و أنا أقصرهم خشبة و أقربهم من المطهرة قال لأخالفنه قال ویحک کیف تخالفه إنما أخبر عن رسول الله صلی الله علیه و آله و أخبر رسول الله صلی الله علیه و آله عن جبرئیل و أخبر جبرئیل عن الله فکیف تخالف هؤلاء أما و الله لقد عرفت الموضع الذی أصلب فیه أین هو من الکوفة و إنی لأول خلق الله ألجم فی الإسلام بلجام کما یلجم الخیل فحبسه و حبس معه المختار بن أبی عبیدة الثقفی فقال میثم للمختار و هما فی حبس ابن زیاد إنک تفلت و تخرج ثائرا بدم الحسین علیه السلام فتقتل هذا الجبار الذی نحن فی سجنه و تطأ بقدمک هذا علی جبهته و خدیه فلما دعا عبید الله بن زیاد بالمختار لیقتله طلع البرید بکتاب یزید بن معاویة إلی عبید الله یأمره بتخلیة سبیله و ذلک أن أخته کانت تحت عبد الله بن عمر بن الخطاب فسألت بعلها أن یشفع فیه إلی یزید فشفع فأمضی شفاعته فکتب بتخلیة سبیل المختار علی البرید فوافی البرید و قد أخرج لیضرب عنقه فأطلق و أما میثم فأخرج بعده لیصلب و قال عبید الله لأمضین حکم أبی تراب فیه فلقیه رجل فقال له ما کان أغناک عن هذا یا میثم فتبسم و قال لها خلقت و لی غذیت فلما رفع علی الخشبة اجتمع الناس حوله علی، باب عمرو بن حریث فقال عمرو لقد کان یقول إنی مجاورک و کان یأمر جاریته کل عشیة أن تکنس تحت خشبته و ترشه و تجمر بمجمرة تحته فجعل میثم یحدث بفضائل بنی هاشم و مخازی بنی أمیة و هو مصلوب علی الخشبة فقیل لابن زیاد قد فضحکم هذا العبد فقال ألجموه فألجم فکان أول خلق الله ألجم فی الإسلام فلما کان فی الیوم الثانی فاضت منخراه و فمه دما فلما کان فی الیوم الثالث طعن بحربة فمات و کان قتل میثم قبل قدوم الحسین علیه السلام العراق بعشرة أیام.»
2) (3)) - مولوی.
3) (4)) - بحار الأنوار: 234/58، باب 45، حدیث 1؛ «رسول الله صلی الله علیه و آله قال من رآنی فی منامه فقد رآنی لأن الشیطان لا یتمثل فی صورتی و لافی صورة أحد من أوصیائی و لا فی صورة أحد من شیعتهم و إن الرؤیا الصادقة جزء من سبعین جزءا من النبوة.»
بخشید.
از فرصت گفتار برای امر به معروف استفاده کنید. محبت خیلی کارهای سخت را برای ما آسان میکند. وقتی که صمیمی شدید و احساس کردید که عشق طرف را تحریک کردهاید، او را وادار به کار پسندیده و معروف کنید. وقتی شما با کسی صمیمی شدید، از فرصت گفتار برای امر به معروف و نهی از منکر و هدایت میتوانید استفاده کنید. این سفارش پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله است.
«الا و ان لربکم فی ایام دهرکم نفحات الا فتعرّضوا لها»
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
پی نوشتها
وراثت و تأثیر آن
تهران، حسینیه مکتب النبی
رمضان 1383
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
از آیات و روایات استفاده میشود که پدر و مادر نسبت به فرزند حق عظیمی را به عهده دارند، چه اختیاری و چه غیر اختیاری. (1)رابطۀ پدر و مادر با فرزند، رابطۀ مولد برق با لامپ است. خود لامپ به خودی خود نور و روشنایی ندارد، بلکه نور و انرژی از محل تولید، به لامپ منتقل میشود.
قرآن مجید میفرماید:
فرزند در ابتدای امر، نطفهای در صلب پدر است بدون این که پدر در این زمینه اختیاری داشته باشد، نیروهای مادی و معنوی خودش را به آن نطفه انتقال میدهد. (2)روزی که اسلام این مطلب را به عنوان حقیقتی الهی و طبیعی برای مردم گفت، هیچ مکتب علمی در جهان به این مطلب حتی اشاره نکرده بود. بعد از قرن هجدهم، با تحقیقات، مطالعات و ابزار علمی این معنا در اروپا بیان شد که بحثی علمی در این زمینه حالت محوری پیدا کرد به نام «ژن و ژنتیک» که در هر نطفهای وجود دارد و عامل وراثت است، یعنی مایههای مادی وجود پدر و مادر را به فرزندان انتقال داده، واسطۀ بین فرزند و پدر و مادر است.
1) (1)) - اشاره به آیات: بلد (90) : 3 - 4؛ «و سوگند به پدر و آنچه زاده است ؛ * همانا ما انسان را در رنج و زحمت آفریدیم .» اسراء (17) : 23؛ «و پروردگارت فرمان قاطع داده است که جز او را نپرستید ، و به پدر و مادر نیکی کنید ؛ هرگاه یکی از آنان یا دو نفرشان در کنارت به پیری رسند [ چنانچه تو را به ستوه آورند ] به آنان اف مگوی و بر آنان [ بانگ مزن و ] پرخاش مکن ، و به آنان سخنی نرم و شایسته [ و بزرگوارانه ] بگو .» عنکبوت (29) : 8؛ «انسان را دربارۀ پدر و مادرش به نیکی کردن سفارش کردهایم ؛ و اگر آن دو نفر تلاش کنند تا بر پایۀ جهالت و نادانی [ وبدون معرفت و دانش که روشنگر حقایق است ] چیزی را شریک من قرار دهی ، از آنان اطاعت مکن . بازگشت شما فقط به سوی من است ، پس شما را به آنچه همواره انجام میدادهاید ، آگاه میکنم .» وسائل الشیعة: 505/21، باب 106؛ «باب جُمْلَةٍ مِنْ حُقُوقِ الْوَالِدَیْنِ الْوَاجِبَةِ وَ الْمَنْدُوبَةِ فِی حَیَاتِهِمَا وَ بَعْدَ مَوْتِهِمَا.» بحار الأنوار: 22/71، باب 2؛ «برالوالدین و الأولاد و حقوق بعضهم علی بعض و المنع من العقوق.» مشکاةالأنوار: 158، فصل 4؛ «عشر فی حقوق الوالدین و برهما.»
2) (2)) - اشاره به آیات: مومنون (23) : 12 - 14؛ «و یقیناً ما انسان را از [ عصاره و ]چکیدهای از گِل آفریدیم ، * سپس آن را نطفهای در قرارگاهی استوار [ چون رحم مادر ] قرار دادیم . * آن گاه آن نطفه را علقه گرداندیم ، پس آن علقه را به صورت پارهگوشتی درآوردیم ، پس آن پارهگوشت را استخوانهایی ساختیم و بر استخوانها گوشت پوشاندیم ، سپس او را با آفرینشی دیگر پدید آوردیم ؛ پس همیشه سودمند و بابرکت است خدا که نیکوترین آفرینندگان است .» و سورۀ حج (22) : 5 اشاره به مطلب مذکور دارد.
وجود مبارک رسول خدا صلی الله علیه و آله با آن دید و بصیرتی که داشتند، در آن زمان به این ژن، در ضمن اتفاق غیر منتظره برای خانوادهای اشاره کردهاند.
جریان از این قرار بود که جوانی با همسرش، هر دو سفید پوست، زیبا چهره، بعد از ازدواج، بچه دار شدند، ولی بچۀ آنها رنگ پوستش سیاه بود. البته شوهر میدانست که همسرش خوب، باوقار و اهل دین است و نمیشد به این زن بدگمان شد که بچهای که به دنیا آورده است، از مرد دیگری باشد.
جوان گفت: با هم خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله میرویم و این مشکل را با ایشان در میان میگذاریم که من به همسرم اطمینان دارم، اما بچۀ به دنیا آمده سیاه است. یا رسول الله! این مسأله واقعاً برای این خانواده سنگین است.
پیامبر صلی الله علیه و آله خیلی طبیعی فرمودند: این طفل از خودتان است (1)و این جملۀ معروف را آن روز فرمودند: «العرق دسّاس» (2)عرب زمان پیغمبر صلی الله علیه و آله کلمۀ دسّاس را میفهمیدند که چیست. دسّاس یعنی واسطۀ انتقال.
کلمۀ دسّاس در لغت این گونه معنا شد: «العرق تنتقل صفات الآباء و الامهات الی الاولاد» (3)چیزی در نطفۀ بشر است که پیامبر صلی الله علیه و آله اسم آن را عِرْق گذاشت و اروپاییها ژن نامیدند. بعد حضرت فرمودند: در چند نسل گذشته تو، پدر یا مادری بوده که سیاه چهره بوده و رنگ پوست این بچه به واسطۀ عرق به بچۀ تو منتقل شده است. در امر رنگ پوست، شکل و امور مادی، این مسأله حقیقت دارد.
در اوایل سورۀ آل عمران، پروردگار عالم حکایت حضرت مریم علیها السلام مادر حضرت مسیح علیه السلام را که میخواهد تعریف کند، وی را همراه با پدر ذکر میکند؛
1) (1)) - مستدرک الوسائل: 196/15، باب 76، حدیث 17995؛ «عَلِیٍّ علیه السلام قَالَ أَقْبَلَ رَجُلٌ مِنَ الْأَنْصَارِ إِلَی رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ هَذِهِ بِنْتُ عَمِّی وَ أَنَا فُلَانُ بْنُ فُلَانٍ حَتَّی عَدَّ عَشَرَةَ آبَاءٍ وَ هِیَ فُلَانَةُ بِنْتُ فُلَانٍ حَتَّی عَدَّ عَشَرَةَ آبَاءٍ وَ لَیْسَ فِی حَسَبِی وَ لَافِی حَسَبِهَا حَبَشِیٌّ وَ إِنَّهَا وَضَعَتْ هَذَا الْحَبَشِیَّ فَأَطْرَقَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله طَوِیلًا ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ فَقَالَ إِنَّ لَکَ تِسْعَةً و تِسْعِینَ عِرْقاً وَ لَهَا تِسْعَةً وَ تِسْعِینَ عِرْقاً فَإِذَا اشْتَمَلَتِ اضْطَرَبَتِ الْعُرُوقُ وَ سَأَلَ اللَّهَ عز و جل کُلُّ عِرْقٍ مِنْهَا أَنْ یَذْهَبَ الشَّبَهُ إِلَیْهِ قُمْ فَإِنَّهُ وَلَدُکَ وَ لَمْ یَأْتِکَ إِلَّا مِنْ عِرْقٍ مِنْکَ أَوْ عِرْقٍ مِنْهَا قَالَ فَقَامَ الرَّجُلُ وَ أَخَذَ بِیَدِ امْرَأَتِهِ وَ ازْدَادَ بِهَا وَ بِوَلَدِهَا عَجَباً.»
2) (2)) - مکارم الأخلاق: 197؛ «الصادق علیه السلام قال: تزوجوا فی الحجز الصالح فإن العرق دساس» نهج الفصاحة: حدیث 564؛ «أنظرفی أیّ نصاب تضع ولدک فإنّ العرق دساس.» نهج الفصاحة: حدیث 3146؛ «النّاس معادن و العرق دسّاس و أدب السّوء کعرق السّوء.» المحجه البیضاء: 93/3؛ «وقال صلی الله علیه و آله تخیروا لنطفکم فان العرق دساس.» علل الشرائع: 95/1، باب 85، حدیث 4؛ «أمیر المؤمنین علیه السلام قال تعتلج النطفتان فی الرحم فأیتهما کانت أکثر جاءت تشبهها فإن کانت نطفة المرأة أکثر جاءت تشبه أخواله و إن کانت نطفة الرجل أکثر جاءت تشبه أعمامه و قال تحول النطفة فی الرحم أربعین یوما فمن أراد أن یدعو الله عز و جل ففی تلک الأربعین قبل أن تخلق ثم یبعث الله ملک الأرحام فیأخذها فیصعد بها إلی الله عز و جل فیقف منه حیث یشاء الله فیقول یا إلهی أذکر أم أنثی فیوحی الله عز و جل ما یشاء و یکتب الملک ثم یقول یا إلهی أشقی أم سعید فیوحی الله عز و جل من ذلک ما یشاء و یکتب الملک فیقول إلهی کم رزقه و ما أجله ثم یکتبه و یکتب کل شیء یصیبه فی الدنیا بین عینیه ثم یرجع به فیرده فی الرحم فذلک قول الله عز و جل مٰا أَصٰابَ مِنْ مُصِیبَةٍ فِی الْأَرْضِ وَ لٰافِی أَنْفُسِکُمْ إِلّاٰ فِی کِتٰابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَهٰا.»
3) (3)) - المنجد (ماده دس) : «العرق دسّاس ای انّ اخلاق الآباء تتّصل الی الابناء» النهایة فی غریب الحدیث (ماده دسس) : فیه (استجیدوا الخال فإن العرق دساس) أیدخال، لأنه ینزع فی خفاء ولطف. دسه یدسه دسا إذا أدخله فی الشی بقهر وقوة.
« وَ مَرْیَمَ ابْنَتَ عِمْرٰانَ الَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَهٰا فَنَفَخْنٰا فِیهِ مِنْ رُوحِنٰا » (1)
میتوانست اسم پدر حضرت مریم علیها السلام را نبرد، اما ممکن است کسی بگوید:
خدای متعال میگفت: مریم، مادر مسیح و به پسر نسبتش میداد، اما چرا او را به قبل - پدر - نسبت داده، گفت: بنت عمران؟
و همچنین حضرت مریم علیها السلام را به مادر نسبت داده است، در آن آیهای که مادر حضرت مریم علیها السلام به خدا گفت:
« رَبِّ إِنِّی نَذَرْتُ لَکَ مٰا فِی بَطْنِی مُحَرَّراً » (2)
این که حضرت مریم علیها السلام را به پدر و مادرش نسبت میدهد، اهمیت و نقش عظیم وراثت را بیان میکند و حضرت مریم علیها السلام را به تنهایی مورد تحلیل و تجزیۀ تربیتی قرار نمیدهد، چون پدر و مادر نقش عظیمی در آن دارند.
اتفاقاً یهودیهای زمان مریم علیها السلام - از طریق پیغمبران گذشته به این معنا آگاه شده بودند، چون هیچ امتی به اندازه بنی اسرائیل، پیغمبر در میانشان مبعوث به رسالت نشد. خدا برای امت اسلام یک پیامبر فرستاد، شاید حدود نصف انبیا برای آنها مبعوث به رسالت شدند.
آنها از نقش پدر و مادر در تربیت یا بی تربیتی اولاد خبر داشتند. قرآن مجید نیز آگاهی آنها را خبر میدهد. اینها زمانی که آمدند و عیسی علیه السلام را دیدند که تازه به دنیا آمده بود، همه میدانستند که حضرت مریم علیها السلام شوهر نکرده است. شهر نیز کوچک بود و عمران چهرۀ معروفی بود، مادرش نیز زن بسیار والایی بود.
آمدند به حضرت مریم علیها السلام گفتند:
« مٰا کٰانَ أَبُوکِ امْرَأَ سَوْءٍ وَ مٰا کٰانَتْ أُمُّکِ بَغِیًّا » (3)
ای مریم! پدرت انسان بدی نبود، ما او را میشناسیم. مادرت نیز با کسی رابطۀ نامشروع نداشته، زن پاکدامنی است، پس این بچه را از کجا آوردهای؟ یعنی از تو
1) (1)) - تحریم (66) : 12؛ «و [ نیز ] مریم دختر عمران [ را مثل زده است ] که دامان خود را پاک نگه داشت و در نتیجه از روح خود در او دمیدیم»
2) (2)) - آل عمران (3) : 35؛ «پروردگارا ! برای تو نذر کردم که آنچه را در شکم خود دارم [ برای خدمت خانه تو از ولایت و سرپرستی من ] آزاد باشد ،»
3) (3)) - مریم (9) : 28؛ «ای خواهر هارون ! نه پدرت مرد بدی بود و نه مادرت بدکاره بود [ این طفل را از کجا آوردهای ؟ ].»
باور کردنی نیست که با این پدر و مادر، با مردی غریبه ارتباطی داشته و این بچه به دنیا آمده باشد.
خدا به حضرت مریم علیها السلام فرموده بود: قبل از این که یهودیها بیایند تا با تو حرف بزنند، به ایشان بگو: من اجازه ندارم که امروز سؤال کسی را جواب دهم. لذا اصلاً با یهودیها حرف نزن و فقط به گهواره اشاره کن، بگو: اگر میخواهید بدانید که بچه از کجا آمده است، از خودش بپرسید. به گهواره اشاره کرد؛
« فَأَشٰارَتْ إِلَیْهِ قٰالُوا کَیْفَ نُکَلِّمُ مَنْ کٰانَ فِی الْمَهْدِ صَبِیًّا » (1)
اینها نیز عصبانی شدند، خیال کردند که حضرت مریم علیها السلام آنها را مسخره کرده است، لذا با تعجب و خشم گفتند: عجب داستانی است! خودش دهانش را بسته و حرف نمیزند، میگوید: با این بچۀ یک روزه حرف بزنید.
ناگهان از درون گهواره صدا بلند شد و جواب داد که:
من عبدالله هستم، عبد زنا نیستم، من از گناه به وجود نیامدهام، بلکه به وجود آمدۀ مستقیم الله هستم.
شما فکر بدی کردهاید. مگر شما نمیدانید که مادر من کیست؟ قرآن میگوید:
« قٰالَ إِنِّی عَبْدُ اللّٰهِ آتٰانِیَ الْکِتٰابَ وَ جَعَلَنِی نَبِیًّا * وَ جَعَلَنِی مُبٰارَکاً أَیْنَ مٰا کُنْتُ » (2)
به قدری حضرت مریم علیها السلام در پاکدامنی و سلامت نفس بود که نتیجۀ پاکدامنی او این شد که من با دم الهی خود، حضرت مسیح علیه السلام را در رحم او قرار دادم.
یقین بدانید ای پدران و مادران! که در روز قیامت نسبت به کم کاری در تربیت فرزندان؛ آشنا کردن فرزندان با خدا، قرآن و آداب الهی و انسانی، مورد محاکمه قرار
خواهید گرفت.
حدیثی از امیرالمؤمنین علیه السلام بشنوید:
«حق الولد علی الوالد أن یحسّن اسمه» (1)
حق واجب پدر بر فرزند در این چند حرف است؛ اول: زمانی که به دنیا آمد، اسمهای زشت و اسامی دشمنان خدا را بر فرزندش نگذارد، بلکه نام نیک برای او انتخاب کند.
به قدری انتخاب نام مهم است که پدر و مادر امیرالمؤمنین علیه السلام تا سه روز برای مولود کعبه اسم انتخاب نکردند. گویا منتظر بودند که کسی مافوق آنها برای این مولود اسم انتخاب کند. در حال طواف کعبه، ابوطالب متوجه شد که صفحه ای مقابل روی او افتاد. نفهمید که این صفحه را چه کسی انداخته است، ولی فکر کرد چیزی که در این صفحه نوشته شده است، نکند اسم خدا باشد؟ آن را برداریم که زیر دست و پا نماند.
وقتی برداشت، دید که این نوشته را به او و همسرش نوشتهاند و با این جمله شروع شده است:
خصّصتما بالولد الزکی والطاهر المطهر الرضی
ای ابوطالب و فاطمۀ بنت اسد! من در بین مردم عالم شما را انتخاب کردم که این فرزند پاک و پاکیزۀ امین را به شما بدهم، اما این که منتظر نام گذاری او هستید، خودم اسم او را انتخاب کردهام. (2)پروردگار سه هزار اسم دارد که هزار اسم او در دعای جوشن کبیر است و هزار اسم نزد انبیا علیهم السلام بوده و هزار اسم دیگر نیز نزد خود پروردگار است که هیچ کس
1) (1)) - نهج البلاغه: حکمت 399.
2) (2)) - بحار الأنوار: 99/35، باب 3، حدیث 33؛ «جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِیِّ قَالَ سَأَلْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله عَنْ مِیلَادِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ فَقَالَ آهِ آهِ سَأَلْتَ عَجَباً یَا جَابِرُ عَنْ خَیْرِ مَوْلُودٍ وُلِدَ فِی شِبْهِ الْمَسِیحِ إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ عَلِیّاً نُوراً مِنْ نُورِی وَ خَلَقَنِی نُوراً مِنْ نُورِهِ وَ کِلَانَا مِنْ نُورِه نُوراً وَاحِداً وَ خَلَقَنَا مِنْ قَبْلِ أَنْ یَخْلُقَ سَمَاءً مَبْنِیَّةً وَ لَاأَرْضاً مَدْحِیَّةً أَوْ طُولًا أَوْ عَرْضاً أَوْ ظُلْمَةً أَوْ ضِیَاءً أَوْ بَحْراً إِلَی هَوَاءٍ بِخَمْسِینَ أَلْف عَامٍ ثُمَّ إِنَّ اللَّهَ عز و جل سَبَّحَ نَفْسَهُ فَسَبَّحْنَاهُ وَ قَدَّسَ ذَاتَهُ فَقَدَّسْنَاهُ وَ مَجَّدَ عَظَمَتَهُ فَمَجَّدْنَاهُ فَشَکَرَ اللَّهُ تَعَالَی ذَلِکَ لَنَا فَخَلَقَ مِنْ تَسْبِیحِیَ السَّمَاءَ فَسَمَکَهَا وَ الْأَرْضَ فَبَطَحَهَا وَ الْبِحَارَ فَعَمَّقَهَا وَ خَلَقَ مِنْ تَسْبِیحِ عَلِیٍّ الْمَلَائِکَةَ الْمُقَرَّبِینَ فَکُلَّمَا سَبَّحَتِ الْمَلَائِکَةُ الْمُقَرَّبُونَ مُنْذُ أَوَّلِ یَوْمٍ خَلَقَهَا اللَّهُ عز و جل إِلَی أَنْ تَقُومَ السَّاعَةَ فَهُوَ لِعَلِیٍّ وَ شِیعَتِهِ یَا جَابِرُ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَی عز و جل نَقَلَنَا فَقَذَفَ بِنَا فِی صُلْبِ آدَمَ فَأَمَّا أَنَا فَاسْتَقْرَرْتُ فِی جَانِبِهِ الْأَیْمَنِ وَ أَمَّا عَلِیٌّ فَاسْتَقَرَّ فِی جَانِبِهِ الْأَیْسَرِ ثُمَّ إِنَّ اللَّهَ عز و جل نَقَلَنَا مِنْ صُلْبِ آدَمَ فِی الْأَصْلَابِ الطَّاهِرَةِ فَمَا نَقَلَنِی مِنْ صُلْبٍ إِلَّا نَقَلَ عَلِیّاً مَعِی فَلَمْ نَزَلْ کَذَلِکَ حَتَّی أَطْلَعَنَا اللَّهُ تَعَالَی مِنْ ظَهْرٍ طَاهِرٍ وَ هُوَ ظَهْرُ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ ثُمَّ نَقَلَنِی عَنْ ظَهْرٍ طَاهِرٍ وَ هُوَ عَبْدُ اللَّهِ وَ اسْتَوْدَعَنِی خَیْرَ رَحِمٍ وَ هِیَ آمِنَةُ فَلَمَّا أَنْ ظَهَرْتُ ارْتَجَّتِ الْمَلَائِکَةُ وَ ضَجَّتْ وَ قَالَتْ إِلَهَنَا وَ سَیِّدَنَا مَا بَالُ وَلِیِّکَ عَلِیٍّ لَانَرَاهُ مَعَ النُّورِ الْأَزْهَر یَعْنُونَ بِذَلِکَ مُحَمَّداً صلی الله علیه و آله فَقَالَ اللَّهُ عز و جل فَأَقِرُّوا أَنِّی أَعْلَمُ بِوَلِیِّی وَ أَشْفَقُ عَلَیْهِ مِنْکُمْ فَأَطْلَعَ اللَّهُ عز و جل عَلِیّاً مِنْ ظَهْرٍ طَاهِرٍ وَ هُوَ خَیْرُ ظَهْرٍ مِنْ بَنِی هَاشِمٍ بَعْدَ أَبِی وَ اسْتَوْدَعَهُ خَیْرَ رَحِمٍ وَ هِیَ فَاطِمَةُ بِنْتُ أَسَدٍ فَمِنْ قَبْلِ أَنْ صَارَ فِی الرَّحِمِ کَانَ رَجُلٌ فِی ذَلِکَ الزَّمَانِ وَ کَانَ زَاهِداً عَابِداً یُقَالُ لَهُ المثرم بْنُ رعیب بْنِ الشیقیان وَ کَانَ مِنْ أَحَدِ الْعُبَّادِ قَدْ عَبَدَ اللَّهَ تَعَالَی مِائَتَیْنِ وَ سَبْعِینَ سَنَةً لَمْ یَسْأَلْهُ حَاجَةً حَتَّی إِنَّ اللَّهَ عز و جل أَسْکَنَ فِی قَلْبِهِ الْحِکْمَةَ وَ أَلْهَمَهُ لِحُسْنِ طَاعَتِهِ لِرَبِّهِ فَسَأَلَ اللَّهَ تَعَالَی أَنْ یُرِیَهُ وَلِیّاً لَهُ فَبَعَثَ اللَّهُ تَعَالَی لَهُ، بأبی طَالِبٍ فَلَمَّا بَصُرَ بِهِ المثرم قَامَ إِلَیْهِ وَ قَبَّلَ رَأْسَهُ وَ أَجْلَسَهُ بَیْنَ یَدَیْهِ . . . قَالَ جَابِرٌ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فَوَ الَّذِی فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ فَقَدْ کَانَتِ الْعَرَبُ تَکْتُبُ هَذِهِ الْکَلِمَاتِ فَیَدْعُونَ بِهَا عِنْدَ شَدَائِدِهِمْ فِی الْجَاهِلِیَّةِ وَ هِیَ لَاتَعْلَمُهَا وَ لَاتَعْرِفُ حَقِیقَتَهَا حَتَّی وُلِدَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام فَلَمَّا کَانَ فِی اللَّیْلَةِ الَّتِی وُلِدَ فِیهَا عَلِیٌّ علیه السلام أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ وَ تَضَاعَفَتِ النُّجُومُ فَأَبْصَرَتْ قُرَیْشٌ مِنْ ذَلِکَ عَجَباً فَصَاحَ بَعْضُهُمْ فِی بَعْضٍ وَ قَالُوا إِنَّهُ قَدْ حَدَثَ فِی السَّمَاءِ حَادِثٌ أَ تَرَوْنَ مِنْ إِشْرَاقِ السَّمَاءِ وَ ضِیَائِهَا وَ تَضَاعُفِ النُّجُومِ بِهَا قَالَ فَخَرَجَ أَبُو طَالِبٍ وَ هُوَ یَتَخَلَّلُ سِکَکَ مَکَّةَ وَ مَوَاقِعَهَا وَ أَسْوَاقَهَا وَ هُوَ یَقُولُ لَهُمْ أَیُّهَا النَّاسُ وُلِدَ اللَّیْلَ فِی الْکَعْبَةِ حُجَّةُ اللَّهِ تَعَالَی وَ وَلِیُّ اللَّهِ فَبَقِیَ النَّاسُ یَسْأَلُونَهُ عَنْ عِلَّةِ مَا یَرَوْنَ مِنْ إِشْرَاقِ السَّمَاءِ فَقَالَ لَهُمْ أَبْشِرُوا فَقَدْ وُلِدَ هَذِهِ اللَّیْلَةَ وَلِیٌّ مِنْ أَوْلِیَاءِ اللَّهِ عز و جل یَخْتِمُ بِهِ جَمِیعَ الْخَیْرِ وَ یَذْهَبُ بِهِ جَمِیعَ الشَّرِّ وَ یَتَجَنَّبُ الشِّرْکَ وَ الشُّبُهَاتِ وَ لَمْ یَزَلْ یَلْزَمُ هَذِهِ الْأَلْفَاظَ حَتَّی أَصْبَحَ فَدَخَلَ الْکَعْبَةَ وَ هُوَ یَقُولُ هَذِهِ الْأَبْیَاتَ: یَا رَبِّ رَبِّ الْغَسَقِ الدَّجِیِّ وَ الْقَمَرِ الْمُبْتَلِجِ الْمُضِیِّ بَیِّنْ لَنَا مِنْ حُکْمِکَ الْمَقْضِیِّ مَا ذَا تَرَی لِی فِی اسْمِ ذَا الصَّبِیِّ قَالَ فَسَمِعَ هَاتِفاً یَقُولُ: خُصِّصْتُمَا بِالْوَلَدِ الزَّکِیِّ وَ الطَّاهِرِ الْمُطَهَّرِ الرَّضِیِّ إِنَّ اسْمَهُ مِنْ شَامِخٍ عَلِیٍّ عَلِیٌّ اشْتُقَّ مِنَ الْعَلِیِّ فَلَمَّا سَمِعَ هَذَا خَرَجَ مِنَ الْکَعْبَةِ وَ غَابَ عَنْ قَوْمِهِ أَرْبَعِینَ صَبَاحاً قَالَ جَابِرٌ فَقُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ عَلَیْکَ السَّلَامُ إِلَی أَیْنَ غَابَ قَالَ مَضَی إِلَی المثرم لِیُبَشِّرَهُ بِمَوْلِدِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ وَ کَانَ المثرم قَدْ مَاتَ فِی جَبَلِ لُکَامٍ لِأَنَّهُ عَهِدَ إِلَیْهِ إِذَا وُلِدَ هَذَا الْمَوْلُودُ أَنْ یَقْصِدَ جَبَلَ لُکَامٍ فَإِنْ وَجَدَهُ حَیّاً بَشَّرَهُ وَ إِنْ وَجَدَهُ مَیِّتاً أَنْذَرَه.»
نمیداند چیست و به کسی اعلام نکرده است. ما خبر نداریم که خداوند این اسمها را چه زمانی برای خود انتخاب کرده است، اما در روایات هست که در این سه هزار اسم، اولین اسمی که برای خود انتخاب کرد، «علی» بود. (1)روی این صفحه نوشته شده بود که شما پدر و مادر، اسم این فرزند را علی بخوانید، چون من این اسم را از اسم خودم گرفتهام. این حق - «أن یحسّن اسمه» - بر پدران و مادران واجب است. روز قیامت بر فرزندان ایراد میگیرند که چرا اسم تو مانند کفار، یهودیها، مسیحیها و زرتشتیها است؟
فرزندان شما نیز میگویند:
خدایا! آن زمانی که ما طفل بودیم، اسم ما را این گونه گذاشتند. ما از پدر و مادرمان چند شکایت داریم که یکی از آنها همین است. آنها را بخواهید و بپرسید که چرا این اسم را برای ما گذاشتهاند؟ چرا مرا در مدرسۀ خوبی نگذاشتند؟ چرا مرا با خودشان در جلسات خوب نبردند؟ چرا در خانه راجع به تو برای من حرف نزدند؟ چرا قرآن و اهل بیت علیهم السلام را به من معرفی نکردند؟ چرا ما را جاهل نگهداشتند؟ نه حرف تو را زدند و نه گذاشتند که ما از تو خبردار شویم.
پیغمبر صلی الله علیه و آله میفرماید:
شش طایفه در قیامت بی محاکمه به جهنم میروند؛ یکی از آن شش طایفه، پدران و مادرانی هستند که مایۀ بی دینی فرزندشان بودهاند. (2)بعضی از این پدر و مادرها به من گفتهاند فرزندمان از خوبیها خیلی بدش میآید. این بچه مریض است و بهترین دکتر او پدر و مادرش هستند که باید مقداری هنر، محبت و نوازش به خرج دهند. خوبیها را برای فرزند خود هزینه کنید تا تعلیم بگیرد و دلش عوض شود؛ «یا مقلب القلوب والابصار» (3)دل قابل عوض شدن است.
1) (1)) - معانیالأخبار: 2، باب معنی الاسم، حدیث 2؛ «محمد بن سنان عن أبی الحسن الرضا علیه السلام قال سألته هل کان الله عز و جل عارفا بنفسه قبل أن یخلق الخلق قال علیه السلام نعم قلت یراها و یسمعها قال ما کان محتاجا إلی ذلک لأنه لم یکن یسألها و لا یطلب منها هو نفسه و نفسه هو قدرته نافذة فلیس یحتاج أن یسمی نفسه و لکنه اختار لنفسه أسماء لغیره یدعوه بها لأنه إذا لم یدع باسمه لم یعرف فأول ما اختار لنفسه العلی العظیم لأنه أعلی الأشیاء کلها فمعناه الله و اسمه العلی العظیم و هو أول أسمائه لأنه علی علا کل شیء.» الکافی: 112/1، باب ؛ حدوث الاسماء، حدیث 1؛ «أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی خَلَقَ اسْماً بِالْحُرُوفِ غَیْرَ مُتَصَوَّتٍ وَ بِاللَّفْظِ غَیْرَ مُنْطَقٍ وَ بِالشَّخْصِ غَیْرَ مُجَسَّدٍ وَ بِالتَّشْبِیهِ غَیْرَ مَوْصُوفٍ وَ بِاللَّوْنِ غَیْرَ مَصْبُوغٍ مَنْفِیٌّ عَنْهُ الْأَقْطَارُ مُبَعَّدٌ عَنْهُ الْحُدُودُ مَحْجُوبٌ عَنْهُ حِسُّ کُلِّ مُتَوَهِّمٍ مُسْتَتِرٌ غَیْرُ مَسْتُورٍ فَجَعَلَهُ کَلِمَةً تَامَّةً عَلَی أَرْبَعَةِ أَجْزَاءٍ مَعاً لَیْسَ مِنْهَا وَاحِدٌ قَبْلَ الآْخَرِ فَأَظْهَرَ مِنْهَا ثَلَاثَةَ أَسْمَاءٍ لِفَاقَةِ الْخَلْقِ إِلَیْهَا وَ حَجَبَ مِنْهَا وَاحِداً وَ هُوَ الِاسْمُ الْمَکْنُونُ الْمَخْزُونُ فَهَذِهِ الْأَسْمَاءُ الَّتِی ظَهَرَتْ فَالظَّاهِرُ هُوَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی وَ سَخَّرَ سُبْحَانَهُ لِکُلِّ اسْمٍ مِنْ هَذِهِ الْأَسْمَاءِ أَرْبَعَةَ أَرْکَانٍ فَذَلِکَ اثْنَا عَشَرَ رُکْناً ثُمَّ خَلَقَ لِکُلِّ رُکْنٍ مِنْهَا ثَلَاثِینَ اسْماً فِعْلًا مَنْسُوباً إِلَیْهَا فَهُوَ الرَّحْمَنُ الرَّحِیمُ الْمَلِک الْقُدُّوسُ الْخَالِقُ الْبَارِئُ الْمُصَوِّرُ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لَاتَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لَانَوْمٌ الْعَلِیمُ الْخَبِیرُ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ الْحَکِیمُ الْعَزِیزُ الْجَبَّارُ الْمُتَکَبِّرُ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ الْمُقْتَدِرُ الْقَادِرُ السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَیْمِنُ الْبَارِئُ الْمُنْشِیُ الْبَدِیعُ الرَّفِیعُ الْجَلِیلُ الْکَرِیمُ الرَّازِقُ الْمُحْیِی الْمُمِیتُ الْبَاعِثُ الْوَارِثُ فَهَذِهِ الْأَسْمَاءُ وَ مَا کَانَ مِنَ الْأَسْمَاءِ الْحُسْنَی حَتَّی تَتِمَّ ثَلَاثَ مِائَةٍ وَ سِتِّینَ اسْماً فَهِیَ نِسْبَةٌ لِهَذِهِ الْأَسْمَاءِ الثَّلَاثَةِ وَ هَذِهِ الْأَسْمَاءُ الثَّلَاثَةُ أَرْکَانٌ وَ حَجَبَ الِاسْمَ الْوَاحِدَ الْمَکْنُونَ الْمَخْزُونَ بِهَذِهِ الْأَسْمَاءِ الثَّلَاثَةِ وَ ذَلِکَ قَوْلُهُ تَعَالَی قُلِ ادْعُوا اللّٰهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمٰنَ أَیًّا مٰا تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْمٰاءُ الْحُسْنیٰ.»
2) (2)) - وسائل الشیعة: 175/15، باب 3، حدیث 20226؛ «سَیِّدِ الْعَابِدِینَ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام قَال:... وَ أَمَّا حَقُّ وَلَدِکَ فَأَنْ تَعْلَمَ أَنَّهُ مِنْکَ وَ مُضَافٌ إِلَیْکَ فِی عَاجِلِ الدُّنْیَا بِخَیْرِهِ وَ شَرِّهِ وَ أَنَّکَ مَسْئُول عَمَّا وُلِّیتَهُ مِنْ حُسْنِ الْأَدَبِ وَ الدَّلَالَةِ عَلَی رَبِّهِ عز و جل وَ الْمَعُونَةِ عَلَی طَاعَتِهِ فَاعْمَلْ فِی أَمْرِهِ عَمَلَ مَنْ یَعْلَمُ أَنَّهُ مُثَابٌ عَلَی الْإِحْسَانِ إِلَیْهِ مُعَاقَبٌ عَلَی الْإِسَاءَةِ إِلَیْه.»
3) (3)) - بحار الأنوار: 277/2، باب 9، حدیث 49.
پیغمبر صلی الله علیه و آله جملهای درباره قلب دارند؛ دل، طبع زیر و رو شدن را دارد، مانند برگ درخت در بیابان که به محض این که نسیم میوزد، برگ زیر و رو میشود، (1)قلب نیز این گونه است. قلب با سخن، محبت، تعلیم و شرکت در جلسات خوب زیر و رو میشود.
مگر اشخاص بد در عالم چگونه خوب شدند؟ با دیدن و شنیدن. مگر پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله با اجبار مردم عصر جاهلیت را به آن مؤمنان واقعی تبدیل کرد؟ پیغمبر زبان نرم به کار بست و آنها نیز گوش دادند و این گونه قلب آنها زیر و رو شد و هدایت شدند. قلب در مقابل زبانهای هنرمند هدایت، زیر و رو میشود.
شما برای خانوادۀ خود نرم و به صورت داستان از خوبیهای امیرالمؤمنین علیه السلام تعریف کنید، بعد از چند جلسه به او بگویید: آیا علی علیه السلام را دوست داری؟ فوراً میگوید: آری، او انسان بزرگواری است که نمونه ندارد. وقتی که مخزن وجود او را به علی علیه السلام وصل کردی و او محب علی علیه السلام شد، بعد، از اخلاق، حکومت، برخورد، تواضع و علم بی نظیر علی علیه السلام را برای او بیان کن و به او بگو: بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله بالاتر از علی علیه السلام در عالم وجود ندارد.
زمانی که علی علیه السلام حکومت، قدرت، ارتش، خزانه و مملکت در دست او بود، شبی تنها بیرون شهر کوفه میرفت، شخصی را دید که کنار مرکب خود نشسته و باز نیز از روی مرکب افتاده است. امام جلو آمد و سلام کرد. پرسید: چرا اینجا نشستهای؟ او که علی علیه السلام را نمیشناخت، نگاه کرد، دید مردی است با پیراهن عربی وصله خورده. فکر کرد باربر و یا کارگر است.
گفت: بار این مرکب افتاده است و من نمیتوانم آن را بلند کنم، نشستهام که ببینم آیا کسی میآید که به من کمک کند. امام علیه السلام فرمودند: من تو را کمک میکنم. مرد تا
1) (1)) - کنز العمال: 241/1، حدیث 1210؛ «رسولُ اللّه صلی الله علیه و آله : إنّما سُمِّیَ القَلبُ مِن تَقلُّبِهِ، إنّما مَثَلُ القلبِ مَثَلُ ریشَةٍ بالفَلاةِ تَعَلَّقَت فی أصلِ شَجَرةٍ تُقَلِّبُها الرِّیحُ ظَهرا لِبَطنٍ.» کنز العمال: 243/1، حدیث 1225؛ «رسولُ اللّه صلی الله علیه و آله : إنَّ للّه تعالی فی الأرضِ أوانِیَ، ألا وهِی القُلوبُ، فَأحَبُّها إلَی اللّه، أرَقُّها وأصفاها وأصلَبُها ؛ أرقُّها للإخوانِ، وأصفاها مِن الذُّنوبِ، وأصلَبُها فی ذاتِ اللّه.» مستدرک الوسائل: 302/5، باب 15، حدیث 5923؛ «عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام أَنَّ رَجُلًا أَتَی النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ إِنْ یَکُنْ لِأَحَدٍ قَلْبَانِ فَإِنَّ لِی قَلْبَیْنِ قَلْبٌ یَأْمُرُنِی بِأَنْ أُتَابِعَکَ وَ قَلْبٌ یَأْمُرُنِی أَنْ لَاأُتَابِعَکَ فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله أُعَلِّمُکَ شَیْئاً إِنْ أَنْتَ قُلْتَهُ أَذْهَبَ اللَّهُ عَنْکَ قَالَ بَلَی یَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ قُلِ اللَّهُمَّ أَنْتَ الرَّبُّ وَ أَنْتَ اللَّهُ وَ أَنْتَ الرَّحْمَنُ وَ أَنْتَ الرَّحِیمُ أَسْتَعِینُکَ عَلَی عَدُوِّی فَاحْبِسْهُ عَنِّی بِمَا شِئْتَ.» بحار الأنوار: 33/67 - 39، باب 44، حدیث 1؛ «أبی عبد الله علیه السلام قال ما من قلب إلا و له أذنان علی إحداهما ملک مرشد و علی الأخری شیطان مفتن هذا یأمره و هذا یزجره الشیطان یأمره بالمعاصی و الملک یزجره عنها و هو قول الله عز و جل عَنِ الْیَمِینِ وَ عَنِ الشِّمٰالِ قَعِیدٌ مٰا یَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلّاٰ لَدَیْهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ.»
بلند شد، امیرالمؤمنین علیه السلام با یک دست بار را بلند کرد و روی مرکب گذاشت و فرمود: اکنون به هر کجا میخواهی بروی، برو، دیگر نمیافتد.
بعد همراه شدند. او به امیرالمؤمنین علیه السلام گفت: شما به کجا میخواهی بروی؟ حضرت فرمودند: به کوفه: شما کجا میروید؟ من به یکی از روستاهای اطراف میروم. بر سر دوراهی که رسیدند، آن شخص به طرف روستای خود پیچید، دید امیرالمؤمنین علیه السلام دارد به دنبالش میآید، گفت آقا مگر نگفتید که به کوفه میروم؟ فرمود: آری، اما ادب دین ما اقتضا میکند که با هر کسی دوست شدیم، وقتی خواستیم جدا شویم، چند قدم او را بدرقه کنیم، من نیز دارم تو را بدرقه میکنم.
تعجب کرد که این چه دین خوبی است؟ تازه با ما رفیق شده است، اما چقدر مهربان است.
گفت: رفیق! تو خیلی خوب، گرم و با محبت هستی، میشود آدرس خود را در کوفه به من بدهی که اگر گذرمان به آنجا افتاد، بیاییم و تو راببینیم. فرمود: به مسجد کوفه بیا، من آنجا هستم. گفت: اگر به مسجد آمدم و تو نبودی؟ اسم خود را به من بگو تا از کسی بپرسم، تو را به من نشان دهد. فرمود: اسم من علی بن ابی طالب علیه السلام است. این شخص مسیحی بود، متوجه شد که این شخص رئیس مملکت است.
مبهوت شد. گفت: علی جان! مرا با دین خودتان آشنا کن و بعد برو، من با این اخلاق تو دیگر نمیخواهم مسیحی بمانم. (1)برای خانواده بگو: امیرالمؤمنین علیه السلام کانون محبت بوده است. اگر همرنگ علی علیه السلام شوید بهتر است، یا همرنگ دشمنان او؟ بگو: دلم میخواهد خودتان قضاوت کنید که روز قیامت شخص وارد شود، خدا بگوید: هر کس که همرنگ علی علیه السلام است، این طرف بیاید و هر کس همرنگ کفار است، آن طرف برود، شما چه میکنید؟
1) (1)) - الکافی: 670/2، بَابُ حُسْنِ الصِّحَابَةِ وَ حَقِّ الصَّاحِبِ فِی السَّفَرِ، حدیث 5؛ بحار الأنوار: 53/41، باب 104، حدیث 5؛ «جَعْفَرٍ عَنْ أَبِیهِ علیه السلام أَنَّ عَلِیّاً علیه السلام صَاحَبَ رَجُلًا ذِمِّیّاً فَقَالَ لَهُ الذِّمِّیُّ أَیْنَ تُرِیدُ یَا عَبْدَ اللَّهِ قَالَ أُرِیدُ الْکُوفَةَ فَلَمَّا عَدَلَ الطَّرِیقُ بِالذِّمِّیِّ عَدَلَ مَعَهُ عَلِیٌّ فَقَالَ لَهُ الذِّمِّیُّ أَ لَیْسَ زَعَمْتَ تُرِیدُ الْکُوفَةَ قَالَ بَلَی فَقَالَ لَهُ الذِّمِّیُّ فَقَدْ تَرَکْتَ الطَّرِیقَ فَقَالَ قَدْ عَلِمْتُ فَقَالَ لَهُ فَلِمَ عَدَلْتَ مَعِی وَ قَدْ عَلِمْتَ ذَلِکَ فَقَالَ لَهُ عَلِیٍّ علیه السلام هَذَا مِنْ تَمَامِ حُسْنِ الصُّحْبَةِ أَنْ یُشَیِّعَ الرَّجُلُ صَاحِبَهُ هُنَیْئَةً إِذَا فَارَقَهُ وَ کَذَلِکَ أَمَرَنَا نَبِیُّنَا فَقَالَ لَهُ هَکَذَا قَالَ نَعَمْ فَقَالَ لَهُ الذِّمِّیُّ لَاجَرَمَ أَنَّمَا تَبِعَهُ مَنْ تَبِعَهُ لِأَفْعَالِهِ الْکَرِیمَةِ وَ أَنَا أُشْهِدُکَ أَنِّی عَلَی دِینِکَ فَرَجَعَ الذِّمِّیُّ مَعَ عَلِیٍّ علیه السلام فَلَمَّا عَرَفَهُ أَسْلَمَ.»
این کار علی علیه السلام است، یعنی اخلاق و رفتار، انتقال دهندۀ اسلام است. در خانه کاری نکنید که فرزندان ما را ببینند، از اول با این فکر بزرگ شوند که پدر و مادرم چگونه مسلمان و شیعهای هستند؟ اگر اسلام این است که اینها دارند، ما این اسلام را نمیخواهیم. اگر این باشد که خیلی خطرناک است و در قیامت ما را آزاد نمیکنند و راه نجات نداریم. همین درس را از علی علیه السلام بگیرید که ایشان با منش، رفتار، تواضع و کردارش انتقال دهندۀ فرهنگ خدا به دیگران است، هر چند که این طرفش، مسیحی باشد.
وقتی آن مسیحی برخورد علی علیه السلام را دید، ایستاد و گفت: مراباید مسلمان و دیندار کنی و با فرهنگ خدا آشتی دهی. همین درس از علی علیه السلام برای ما کافی است.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
پی نوشتها
سعادت و شقاوت در گرو فرصتها تهران، حسینیه مکتب النبی
رمضان 1383
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
از مقدمۀ روایتی که حاوی چهل مسألۀ فوق العاده مهم است، استفاده کردیم که وجود مبارک رسول خدا صلی الله علیه و آله به آن مردی که آن مطلب را سؤال کرد و حضرت برای او چهل مسأله فرمودند، میخواستند بفهمانند که شما اگر راه نجات و سعادت میخواهید، باید فرصتهایی که در اختیارتان قرار داده شده است، غنیمت بشمارید.
فرصت را سرمایۀ الهی بدانید که پروردگار راه تجارت با این سرمایه را، به روی شما باز کرده و با هدایت پروردگار میتوانیم در این عمر اندک و محدود، این فهرستها را به عظیمترین منافع و منفعت دائمی تبدیل کنیم. روشی که خود انبیا علیهم السلام ، ائمه و اولیای الهی داشتند که هرگز فرصتی را به بیهودگی و راه باطل از دست ندادند.
شما از طریق قرآن کریم به زندگی انبیا که مراجعه کنید، میبینید که انبیا علیهم السلام حتی تمام حوادث بسیار تلخ دوران عمر خود را به عنوان فرصتی خدایی نگاه کردند و با غنیمت دانستن آن فرصتها، در مقام صابران قرار گرفتند.
این معنا را قرآن کریم بیان میکند؛ یا در مقام صالحان قرار گرفتند، یا در زمرۀ مقربان، چون تاریخ نشان میدهد که انسان بی علت و بی مایه به جایی نرسیده
است.
همت بلند دار که مردان روزگار از همت بلند به جایی رسیدهاند
به قدری برخوردهای اولیای خدا با فرصتها زیبا و پرمنفعت بوده است که به خاطر همین برخوردها، پروردگار در قرآن با زیباترین اوصاف از آنها یاد کرده است.
این معنا در قرآن تقریباً در پانصد آیه هست که باید توضیح داده شود. برای نمونه آیهای از سورۀ آل عمران را میخوانیم که خداوند در این آیۀ شریفه به بعضی از انبیا و برخی از دوستان واقعی انبیا که درگیر حوادث تلخ شدند اشاره میکند.
پروردگار عزیز عالم برخورد اینها را بیان میکند که چه برخورد زیبایی بوده است و از طریق همین برخورد زیبا، به نقطۀ عشق و عاشقی ملکوتی رسیدند. این عکس العمل پروردگار نسبت به این افراد است. آیه میفرماید:
« وَ کَأَیِّنْ مِنْ نَبِیٍّ قٰاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ کَثِیرٌ فَمٰا وَهَنُوا لِمٰا أَصٰابَهُمْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ وَ مٰا ضَعُفُوا وَ مَا اسْتَکٰانُوا » (1)
یعنی: چه بسیار از انبیای من که دشمن با آنها درگیر جنگ شد.
انبیا اهل جنگ نبودند و علاقهای به جنگ نداشته و نمیخواستند که جنگ را شروع کنند، اما چه باید میکردند؟ در مقابل افراد متکبر، مغرور و منحرفی قرار گرفته بودند که نمیخواستند زیر بار حق بروند و در جامعۀ حق زندگی کنند.
اگر به انبیا میگفتند: ما نمیخواهیم به حرف شما گوش بدهیم و فرهنگ شما را نیز دوست نداریم، قرآن مجید میگوید:
« لَکُمْ دِینُکُمْ وَ لِیَ دِینِ » (2)
شما میخواهید در فرهنگ منحرف خود خوش باشید، باشد، ما نیز در فرهنگ
1) (1)) - آل عمران (3) : 146؛ «چه بسا پیامبرانی که انبوهی دانشمندانِ الهی مسلک [ و کاملان در دینِ ] به همراه او با دشمنان جنگیدند ، پس در برابر آسیبهایی که در راه خدا به آنان رسید ، سستی نکردند و ناتوان نشدند و [ در برابر دشمن ] سر تسلیم و فروتنی فرود نیاوردند.»
2) (2)) - کافرون (109) : 6؛ «دین شما برای خودتان، و دین من برای خودم.»
خدایی خودمان خوش هستیم.
امام صادق علیه السلام وارد مسجدالحرام شدند که طواف کنند، چند نفر بی دین با سواد را دیدند. بی دین بی سواد، کاری به کار هیچ چیزی ندارد، مگر این که از بی دین باسواد فریب بخورد و به نفع هوای نفس او وارد معرکه شود. بی دینهای با سواد خودشان کناری مینشینند و دیگران، به خصوص نسل جوان را جلو میاندازند. کاری که در تاریخ سابقه دارد. ولی در زندگی انبیا و ائمه علیهم السلام سابقه ندارد که نسلی را شستشوی مغزی بدهند و وادارشان کنند که به نفع و جهت شخصی آنها فریاد بکشند.
اما بی دین باسواد، طراح، طرّار، مکّار و حیله گر است و با همان حیله گری بخشی از نسل جامعه را میتواند معطّل خودش کند. در نهایت آن نسل متوجه میشوند که فریب خوردهاند و جز ضرر، هیچ چیز نصیب آنها نشد.
هیچ وقت انبیا کاری به کار اسلحه نداشتند. دشمنان، جنگ را به انبیا تحمیل میکردند. ولی انبیا ایستادگی کردند، چرا؟ برای این که شهادت را زیباترین دروازه میدیدند که از این دروازه خارج میشوند و در آغوش رحمت خدا میروند و قرار میگیرند. خدا عاشق اهل صبر و استقامت است. آنهایی که به خاطر ارزشها میایستند و با دشمن معامله نکرده، ضعف نشان نمیدهند. اوج این مسأله را جریان کربلا، خوب نشان میدهد.
خیلی عجیب است. آنچه که در حادثۀ کربلا خیلی مهم است، مسألۀ شناخت این هفتاد و دو نفر از حق و ایستادن برای حق است و این که هر نفرشان یک دنیا معرفت بودند.
نوشتهاند که: امام حسین علیه السلام کنار خیمه نشسته بودند. بعد از جنگ عمومی،
صبح عاشورا که حدود پنجاه نفر شهید شدند و جنگ به جنگ یک نفره تبدیل شد.
امام نشسته بودند، دیدند که بچۀ نه سالهای که باید در آغوش پدر و مادر باشد، از خیمه بیرون آمده، بند شمشیر را به گردنش بستهاند، چون به اندازه او نبوده که به کمرش ببندند. این بچه با نشاط به طرف میدان به راه افتاد. امام حسین علیه السلام به قمر بنی هاشم فرمودند: این بچه را برگردان. قمر بنی هاشم بچه را در آغوش گرفت، آورد و مقابل ابی عبدالله علیه السلام بر زمین گذاشت.
امام فرمودند: به کجا میروی، گفت: جنگ، فرمودند: برای چه؟ گفت: دفاع از شما، فرمودند: پدرت کیست؟ گفت: صبح کشته شد. حضرت فرمود: داغ پدرت برای خانوادهات کافی است، به خیمه برگرد. گفت: مادرم شمشیر را به گردنم بسته است و گفته: اگر برگردی، من از تو راضی نیستم. امام علیه السلام گریه کردند.
رفت و جنگید. نزدیک به ده نفر را هلاک کرد، اما دشمنان او را گرفتند و سرش را بریدند و به کنار خیمهها پرت کردند. مادرش بیرون خیمه داشت تماشا میکرد.
میگفت: فاطمه جان! ما همین مقدار را داشتیم که برای حسین تو بدهیم. (1)زن وقتی بداند که فرصت را چگونه غنیمت بشمارد، به این مقام میرسد. این مکتب ما است. این مکتب تازهای نیست.
البته فرهنگ زمان مشرکین و انبیا چگونه است؟ قرآن میگوید:
« قٰاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ کَثِیرٌ »
وارد شدند که انبیا را بکشند:
« وَ یَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ الْحَقِّ ذٰلِکَ بِمٰا عَصَوْا وَ کٰانُوا یَعْتَدُونَ » (2)
پیامبران را به ناحق کشتند و سر بریدند.
امام صادق علیه السلام میفرماید:
با ارّۀ دو سر، آنها را به دو نیم کردند، یا زنده زنده در آتش سوزاندند. کسانی را که
1) (1)) - بحار الأنوار: 16/45؛ بقیه باب 37؛ ذیل حدیث 2؛ «ثم برز من بعده وهب بن عبد الله بن حباب الکلبی و قد کانت معه أمه یومئذ فقالت قم یا بنی فانصر ابن بنت رسول الله فقال أفعل یا أماه و لا أقصر فبرز و هو یقول: إن تنکرونی فأنا ابن الکلب سوف ترونی و ترون ضربی و حملتی و صولتی فی الحرب أدرک ثأری بعد ثأر صحبی و أدفع الکرب أمام الکرب لیس جهادی فی الوغی باللعب ثم حمل فلم یزل یقاتل حتی قتل منهم جماعة فرجع إلی أمه و امرأته فوقف علیهما فقال یا أماه أرضیت فقالت ما رضیت أو تقتل بین یدی الحسینفقالت امرأته بالله لا تفجعنی فی نفسک فقالت أمه یا بنی لا تقبل قولها و ارجع فقاتل بین یدی ابن رسول الله فیکون غدا فی القیامة شفیعا لک بین یدی الله فرجع قائلا: إنی زعیم لک أم وهب بالطعن فیهم تارة و الضرب ضرب غلام مؤمن بالرب حتی یذیق القوم مر الحرب إنی امرؤ ذو مرة و عصب و لست بالخوار عند النکب حسبی إلهی من علیم حسبی فلم یزل یقاتل حتی قتل تسعة عشر فارسا و اثنی عشر راجلا ثم قطعت یداه فأخذت امرأته عمودا و أقبلت نحوه و هی تقول فداک أبی و أمی قاتل دون الطیبین حرم رسول الله فأقبل کی یردها إلی النساء فأخذت بجانب ثوبه و قالت لن أعود أو أموت معک فقال الحسین جزیتم من أهل بیتی خیرا ارجعی إلی النساء رحمک الله فانصرفت و جعل یقاتل حتی قتل رضوان الله علیه قال فذهبت امرأته تمسح الدم عن وجهه فبصر بها شمر فأمر غلاما له فضربها بعمود کان معه فشدخها و قتلها و هی أول امرأة قتلت فی عسکر الحسین. و رأیت، حدیثاً أن وهب هذا کان نصرانیا فأسلم هو و أمه علی یدی الحسین فقتل فی المبارزة أربعة و عشرین راجلا و اثنی عشر فارسا ثم أخذ أسیرا فأتی به عمر بن سعد فقال ما أشد صولتک ثم أمر فضربت عنقه و رمی برأسه إلی عسکر الحسین علیه السلام فأخذت أمه الرأس فقبلته ثم رمت بالرأس إلی عسکر ابن سعد فأصابت به رجلا فقتلته ثم شدت بعمود الفسطاط فقتلت رجلین فقال لها الحسین ارجعی یا أم وهب أنت و ابنک مع رسول الله فإن الجهاد مرفوع عن النساء فرجعت و هی تقول إلهی لا تقطع رجائی فقال لها الحسین علیه السلام لا یقطع الله رجاک یا أم وهب.»
2) (2)) - بقره (2) : 61؛ «و پیامبران را به ناحق میکشتند ؛ این [ کفرورزی و کشتن پیامبران ] به علت آن بود که [ از فرمانِ من ] سرپیچی نمودند و پیوسته [ از حدود حق ] تجاوز میکردند .»
به مردم میگفتند: دستتان را به دست ما بدهید تا شما را به بهشت ببریم و درب جهنم را به روی شما ببندیم. آنها حرف دیگری نداشتند. (1)
در حق این گونه زنها که مردآفرین روزگار هستند. یا فرشتۀ مقرّب عرش که به لباس زن است و در کرۀ زمین زندگی میکند؟ اینها فوق جبرئیل هستند. پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله میفرماید: این زنها فوق ملک مقرّب هستند؛
«افضل من ملک مقرب» (2)مادر ایستاده بود که سر بریدۀ بچه را جلوی او انداختند. سر بریده بچۀ نه سالۀ خود را از روی خاکها برداشت و بوسید و به سمت لشگر یزید پرت کرد، گفت:
چیزی که در راه خدا دادهام پس نمیگیرم.
چقدر زیبا فرصتها را غنیمت دانستهاند که اکنون بعد از این همه سال بنشینیم و راجع به این مادر و بچه و اغتنام فرصت آنها حرف بزنیم که در طول زندگی انسانها بی نظیر بوده است.
دگر تا جهان هست بزمی چنین نبیند به خود آسمان و زمین
فرصتها را غنیمت بدانید، یعنی فرصتها سرمایهای است که با آن تجارت کنید و برندۀ دنیا و آخرت شوید.
روز بیستم ماه رمضان، یک روز بعد از ضربت خوردن امیرالمؤمنین علیه السلام ، مردم به کوفه هجوم آوردند که حضرت را زیارت کنند. امام با زهری که از طریق شمشیر به بدنشان اثر کرده بود و حضرت با خونریزی و شکافته شدن فرق سر، دیگر نه حال
1) (1)) - بحار الأنوار: 95/97، باب 2، حدیث 5؛ «أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ اللَّهُ فِی کِتَابِهِ یَحْکِی قَوْلَ الْیَهُودِ إِنَّ اللّٰهَ عَهِدَ إِلَیْنٰا أَلّاٰ نُؤْمِنَ لِرَسُولٍ حَتّٰی یَأْتِیَنٰا بِقُرْبٰانٍ الآْیَةَ فَقَالَ فَلِمَ تَقْتُلُونَ أَنْبِیٰاءَ اللّٰهِ مِنْ قَبْلُ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ وَ إِنَّمَا نَزَلَ هَذَا فِی قَوْمِ یَهُودَ وَ کَانُوا عَلَی عَهْدِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله لَمْ یَقْتُلُوا الْأَنْبِیَاءَ بِأَیْدِیهِمْ وَ لَاکَانُوا فِی زَمَانِهِمْ وَ إِنَّمَا قَتَلَ أَوَائِلُهُمُ الَّذِینَ کَانُوا مِنْ قَبْلِهِمْ فَنُزِّلُوا بِهِمْ أُولَئِکَ الْقَتَلَةَ فَجَعَلَهُمُ اللَّهُ مِنْهُمْ وَ أَضَافَ إِلَیْهِمْ فِعْلَ أَوَائِلِهِمْ بِمَا تَبِعُوهُمْ وَ تَوَلَّوْهُمْ.» بحار الأنوار: 18 /210، باب 1، ذیل حدیث 38؛ «خَباباً یَقُولُ أَتَیْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ هُوَ مُتَوَسِّدٌ بُرْدَهُ فِی ظِلِّ الْکَعْبَةِ وَ قَدْ لَقِینَا مِنَ الْمُشْرِکِینَ شِدَّةً شَدِیدَةً فَقُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ أَ لَاتَدْعُو اللَّهَ لَنَا فَقَعَدَ وَ هُوَ مُحْمَرٌّ وَجْهُهُ فَقَالَ إِنْ کَانَ مَنْ کَانَ قَبْلَکُمْ لَیُمْشَطُ أَحَدُهُمْ بِأَمْشَاطِ الْحَدِیدِ مَا دُونَ عَظْمِهِ مِنْ لَحْمٍ أَوْ عَصَبٍ مَا یَصْرِفُهُ ذَلِکَ عَنْ دِینِهِ وَ یُوضَعُ الْمِنْشَارُ عَلَی مَفْرِقِ رَأْسِهِ فَیُشَقُّ بِاثْنَیْنِ مَا یَصْرِفُهُ ذَلِکَ عَنْ دِینِهِ وَ لَیُتِمَّنَّ اللَّهُ هَذَا الْأَمْرَ حَتَّی یَسِیرَ الرَّاکِبُ مِنْ صَنْعَاءَ إِلَی حَضْرَمَوْتَ لَایَخَافُ إِلَّا اللَّهَ عز و جل وَ الذِّئْبَ عَلَی غَنَمِهِ.» بحار الأنوار: 445/14 - 447، باب 29 (قصة جرجیس علیه السلام )، حدیث 1؛ جنایات کفار دربارۀ پیغمبران در این حدیث به طور مفصل آمده است.
2) (2)) - صحیفة الرضا علیه السلام : 46، حدیث 26؛ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مَثَلُ الْمُؤْمِنِ عِنْدَ اللَّهِ کَمَثَلِ مَلَکٍ مُقَرَّبٍ وَ إِنَّ الْمُؤْمِنَ أَعْلَی عِنْدَ اللَّهِ مِنْ مَلَکٍ مُقَرَّبٍ وَ لَیْسَ أَحَدٌ أَحَبَّ إِلَی اللَّهِ مِنْ تَائِبٍ مُؤْمِنٍ أَوْ مُؤْمِنَةٍ تَائِبَةٍ.» حیاة الإمام الرضا علیه السلام : 253/1 - 254، حدیث 77؛ «قال رسول الله صلی الله علیه و آله : مثل المؤمن عند الله کمثل ملک مقرب، وان المؤمن عند الله أفضل من ملک مقرب، ولیس شی أحب إلی الله من مؤمن تائب، أو مؤمنة تائبة. إن المؤمن من له الکرامة، والمنزلة الرفیعة ما لیست لاحد من خلقه فقدیسموالمؤمن بمثله فیکون أسمی من الملائکة، وأقرب إلی الله تعالی منهم.»
حرف زدن و نه حال نشستن داشتند.
امام مجتبی علیه السلام کنار در آمد و فرمود:
پدرم طاقت ملاقات ندارند، بروید. همه رفتند و فقط یک نفر به نام «صعصعة بن صوحان» (1)ماند، ولی در را بسته بودند.
امام مجتبی کنار بستر پدر آمدند. امیرالمؤمنین علیه السلام چشم باز کردند، پرسیدند:
حسن جان! چرا صدای گریه میآید؟ امام مجتبی علیه السلام فرمود: مردم آمده بودند که شما را ببینند، من آنها را برگرداندم، اما صعصعة بن صوحان پشت در مانده است.
صورتش را روی دیوار گذاشته، گریه میکند. به او گفتم: برو، میگوید: من طاقت ندارم بروم، من باید محبوبم راببینم.
یعنی صعصعة اصرار دارد که این فرصت را غنیمت بداند. دیدن علی علیه السلام بالاترین و زیباترین فرصت است. زیارت علی علیه السلام ، زیارت خدا است. فرمود: حسن جان! در را باز کن تا بیاید.
امام مجتبی علیه السلام در را باز کردند، صعصعة به کنار بستر امام آمد، صورتش را روی بستر علی علیه السلام گذاشت. بعد از چند لحظه که علی علیه السلام به هوش آمدند و چشم باز کردند، فوراً گفت: مولای من «عظنی» مرا موعظه کن!
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: باشد. پس گوش بده. صعصعة! روز گذشته رئیس کشور شما بودم، اما آن رئیس امروز گرفتار رختخواب است. تمام حکومت و کشور از دستش بیرون رفته است و فردا اسیر قبر است تا قیامت. این نصیحت من است.
امیرالمؤمنین علیه السلام زیبا نصیحت کردند، صعصعة نیز زیبا فرصت را غنیمت دانست. (2)
یکی از علمای بسیاربزرگ شیعه، به نام سید مرتضی (3)در حال احتضار بود. میدانید آدمی که در حال احتضار است وضع خانه و خانواده در چه حال است. در
1) (1)) - صعصعه بن صوحان (م 56. ه. ق) از بزرگان قبیله عبد قیس ازاجله اصحاب امیر المومنین علی علیه السلام وخطیبی بلیغ و عاقل درکوفه بود. امام صادقدرباره او فرمود: باامیرالمومنین کسی نبود که حقش را بشناسد جز صعصعه و یارانش امیر المومنین علیه السلام اورا خطیب شحشح گفت و به مهارت درخطب و فصاحتدر لسان ثنا فرمود و به قلت مئونه وکثرت معونه بستود. شعبی گوید از او خطبۀ می آموختم. او با حضرت درجنگ صفین و جمل حاضر گردید. سرانجام عثمان صعصعه را به شام تبعید نمود و درزمان خلافت معاویه در شام درگذشت. (معارف و معاریف: 680/6 - 682؛ سفینه البحار: 106/5 - 111)
2) (2)) - الکافی: 299/1، حدیث 6؛ «إِبْرَاهِیمَ بْنِ إِسْحَاقَ الْأَحْمَرِیِّ رَفَعَهُ قَالَ لَمَّا ضُرِبَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام حَفَّ بِهِ الْعُوَّادُ وَ قِیلَ لَهُ . . . إِنْ أَبْقَ فَأَنَا وَلِیُّ دَمِی وَ إِنْ أَفْنَ فَالْفَنَاءُ مِیعَادِی وَ إِنْ أَعْفُ فَالْعَفْوُ لِی قُرْبَةٌ وَ لَکُمْ حَسَنَةٌ فَاعْفُوا وَ اصْفَحُوا أَ لَاتُحِبُّونَ أَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَکُمْ فَیَا لَهَا حَسْرَةً عَلَی کُلِّ ذِی غَفْلَةٍ أَنْ یَکُونَ عُمُرُهُ عَلَیْهِ حُجَّةً أَوْ تُؤَدِّیَهُ أَیَّامُهُ إِلَی شِقْوَةٍ جَعَلَنَا اللَّهُ وَ إِیَّاکُمْ مِمَّنْ لَایَقْصُرُ بِهِ عَنْ طَاعَةِ اللَّهِ رَغْبَةٌ أَوْ تَحُلُّ بِهِ بَعْدَ الْمَوْتِ نَقِمَةٌ فَإِنَّمَا نَحْنُ لَهُ وَ بِهِ ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَی الْحَسَنِ علیه السلام فَقَالَ یَا بُنَیَّ ضَرْبَةً مَکَانَ ضَرْبَةٍ وَ لَاتَأْثَم.» بحار الأنوار: 234/42، باب 127؛ «أَبُو مِخْنَفٍ عَنْ أَبِی الطُّفَیْلِ: أَنَّ صَعْصَعَةَ بْنَ صُوحَانَ اسْتَأْذَنَ عَلَی عَلِیٍّ علیه السلام وَ قَدْ أَتَاهُ عَائِداً لَمَّا ضَرَبَهُ ابْنُ مُلْجَمٍ فَلَمْ یَکُنْ عَلَیْهِ إِذْنٌ فَقَالَ صَعْصَعَةُ لِلآْذِنِ قُلْ لَهُ یَرْحَمُکَ اللَّهُ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ حَیّاً وَ مَیِّتاً فَلَقَدْ کَانَ اللَّهُ فِی صَدْرِکَ عَظِیماً وَ لَقَدْ کُنْتَ بِذَاتِ اللَّهِ عَلِیماً فَأَبْلَغَهُ الآْذِنُ إِلَیْهِ فَقَالَ قُلْ لَهُ وَ أَنْتَ یَرْحَمُکَ اللَّهُ فَلَقَدْ کُنْتَ خَفِیفَ الْمَئُونَةِ کَثِیرَ الْمَعُونَةِ...» الأنوار النعمانیة، نعمة الله جزائری: 27/1؛ اللمعة البیضاء، تبریزی انصاری: 220 - 221؛ «صعصعة بن صوحان، أنه دخل علیأمیر المؤمنین لما ضرب فقال: یا أمیر المؤمنین أنت أفضل أم آدم أبو البشر؟ قال علی علیه السلام : تزکیة المرء نفسه قبیح، قال الله تعالی لآدم: (یا آدم أسکن أنتوزوجک الجنة...) وإن أکثر الأشیاء أباحنیها الله تعالی وترکتها وما قاربتها. ثم قال: أنت أفضل أم نوح؟ فقال علی علیه السلام : إن نوحا دعا علی قومه وأنا ما دعوت علی ظالمی حقی، وابن نوح کان کافرا وابنای سیدا شباب أهل الجنة. قال: أنت أفضل أم موسی؟ قال: إن الله تعالی أرسل موسی إلی فرعون فقال: (إنی أخاف أن یکذبون) حتی قال الله تعالی: (لا تخف إنی لا یخاف لدیالمرسلون) وقال: (رب إنی قتلت منهم نفسا فأخاف أن یقتلون) وأنا ما خفتحین أرسلنی رسول الله ( صلی الله علیه و آله ) بتبلیغ سورة براءة أن أقرأها علیقریش فی الموسم، مع انی کنت قتلت کثیرا من صنادیدهم، فذهبت بها إلیهموقرأتها علیهم وما خفتهم. قال: أنت أفضل أم عیسی بن مریم؟ فقال: عیسی کانت أمه فی بیت المقدس، فلما جاء وقت ولادتها سمعت قائلا یقول: اخرجی، هذا بیت العبادة لا بیتالولادة، وأنا أمی فاطمة بنت أسد لما قرب وضع حملها کانت فی الحرم، فانشقحائط الکعبة وسمعت قائلا یقول لها: ادخلی، فدخلت فی وسط البیت وأنا ولدتبه، ولیس لأحد هذه الفضیلة لا قبلی ولا بعدی.»
3) (3)) - سید مرتضی؛ ابوالقاسم علی بن حسین فقیه و متکلم و ادیب نامدار امامیه مشهور به شریف رضی؛ ذو المجدین؛ علم الهدی؛ (متولد 355 ه . ق) از خانواده اهل فضل و کمال و سیاسی در قرون چهارم و پنجم هجری و صاحب آثار ماندگار در تاریخ و فرهنگ امامیه است. پدرش شریف ابواحمد موسوی نقیب طالبیان بغداد از نوادگان امام موسی کاظم بود. مادر وی فاطمه دختر حسن اطروش والی دیلم و طبرستان که نسب او به امام سجاد علیه السلام میرسد. سید مرتضی در حوزههای متعدد علوم و فنون عقلی و نقلی آثار متعددی نگاشته است. از آنها الانتصار؛ الناصریات؛ الذریعه الی اصول الشریعه؛ الغررو الدرر، الامالی؛ الشهاب فی الشیب والشباب (اشعار)... وی پس از عمری پربار از کارهای بزرگ و تلاشهای پیوسته علمی و اجتماعی در 25 ربیع الاول 436 ه . ق درگذشت. دایره المعارف تشیع: 463/9.
زدند، رفتند در را باز کردند، دیدند فیلسوف بزرگ و معروف، ابوریحان بیرونی (1)است.
سلام کردند و گفتند آفا در حال احتضار است. فرمود: آمدم تا ملاقاتش کنم.
ابوریحان آمد و کنار رختخواب سید نشست. سید دیگر نفسهایش به شماره افتاده بود. دیدند که چشمش را باز کرد تا ببیند چه کسی برای عیادت آمده است؟ دید ابوریحان بیرونی است.
مسأله بسیار مهمی را از ابوریحان پرسید. گفت: این مسأله جوابش چیست؟
گویا دیگر مردنی در کار نیست و کلاس درس و مدرسه و معلم و علم است.
ابوریحان گفت: من جواب این مسألۀ فلسفی را به جنابعالی بدهم، چه فایدهای دارد. تو که داری میمیری.
گفت: ای ابوریحان! وقت خیلی کم است و من دیگر جانم دارد بالا میآید، تا نمردم جوابش را بگو. من جاهل به این مسأله بمیرم بهتر است، یا عالم؟ اصلاً زیباتر از این میشود فرصت را غنیمت شمرد؟
وقت خود را حرام نکنید، شما نمیدانید که با این گوهر جوانی، به کجاها میتوانید برسید. شما با این فرصتها که خدا در اختیارتان قرار داده است، میتوانید چهرۀ معروف جهانی شوید.
آن پروفسور ایرانی، اولین دانشمند و استادی که قلب مصنوعی ساخت که مانند قلب طبیعی کار میکند، اهل یکی از روستاهای خرم آباد لرستان و بچۀ چوپان است. اما عشق به تحصیل از او مخترع قلب مصنوعی میسازد. خبرنگار پرسید:
شما با این مقام علمی، آیا با دین میانهای دارید؟ گفت: من در شبانه روز، قرآن خواندنم ترک نمیشود و هر چه دارم از خدا دارم. خدا مرا کمک کرده است.
فرصتها را غنیمت بدانید.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
1) (1)) - ابوریحان محمد بن احمد ریاضی دان و فیلسوف ایرانی متولد بیرون خوارزم (362 - 973 ه . ق) است. وی اوایل عمر خود را در خوارزم و خوارزم شاهیان گذرانید و سپس چند سال در گرگان در دربار قابوس بن وشمگیر به سر برد. و کتاب الآثار الباقیه را به نام پادشاه تألیف کرد. از آثار مهم دیگر او تحقیق ما للهند و التفهیم است. فرهنگ فارسی معین (اعلام): 309/5.
پی نوشتها
نعمت فرصت وغنیمت دانستن آن
تهران، حسینیه مکتب النبی
رمضان 1383
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
به مناسبت پاسخی که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله به آن سؤال کننده دادند، وجود مبارک رسول خدا صلی الله علیه و آله چهل مسأله را مطرح کردند. کلام به غنیمت دانستن فرصت رسید.
این مطلب را هم از مقدمۀ این پاسخ و پرسش استفاده کردیم. هنوز به اولین مسأله از چهل مسأله پرداخته نشده است.
در پی بحث غنیمت دانستن فرصت، کلمۀ فرصت با غنیمت، هر دو در روایت هست؛ روایتی از امام علی صلی الله علیه و آله است که:
«الفرصة غُنم» (1)
فرصت، غنیمت است (که نباید از دست برود).
فرصت چیست؟ مجموعۀ مایه هایی است که خداوند متعال از باب محبتش به صورت زمان، مال، عمر، نعمتهای گوناگون، رفیق، همسر و اولاد خوب، در اختیار ما میگذارد. کلمۀ غنیمت، یعنی بهره بردن. حرف رسول خدا صلی الله علیه و آله این است که این فرصت هایی که در اختیار ما است، معطل نگذاریم و متوقف نکنیم. از همه جهت شما را راهنمایی کردهاند که از هر فرصتی چگونه بهره ببرید. به تعبیر قرآن مجید، اگر از فرصتها بهره ببرید، شما خود را وارد تجارتی کردهاید که یکی از
1) (1)) - مستدرک الوسائل: 141/12، باب 90، حدیث 13731.
سودهای آن، رهایی از عذاب دردناک قیامت است:
« یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلیٰ تِجٰارَةٍ تُنْجِیکُمْ مِنْ عَذٰابٍ أَلِیمٍ * تُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُجٰاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ بِأَمْوٰالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ ذٰلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ * یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَ یُدْخِلْکُمْ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ وَ مَسٰاکِنَ طَیِّبَةً فِی جَنّٰاتِ عَدْنٍ ذٰلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ » (1)
این نتیجۀ غنیمت دانستن فرصتها است. چند مورد از این فرصتها را بیان کنیم که این دو آیۀ فوق بیشتر روشن شود.
در قرن هفتم- هشتم، در منطقۀ شهر ری، روستایی به نام «حُمّص»بوده، که جمعیت آن نیز زیاد بوده است. مرد بزرگواری که عمرش از چهل سال گذشته بود، در این روستا مغازۀ عطاری داشت و اصلاً سواد نداشت.
عالمی برای خرید نزد او آمد و گفت: من این چند قلم جنس را میخواهم. گفت:
الان برای شما مهیّا میکنم. در این گیر و دار، شخصی دیگر رسید و او نیز چند قلم جنس خواست و چشمش به این عالم افتاد، سؤالی کرد. خود همین کار، غنیمت دانستن فرصت است که در کنار عالم ربانی و واجد شرایط، مقداری از جهل خود را کم کند.
چه بسا که آن عالم در گفتگو، راهنمایی به انسان کند که آن راهنمایی به صورت شعلۀ سر کبریت باشد که به انبار بنزین باطن کسی شعله بزند و باطن را شعله ور کند و با شعله ور شدن باطن، انسان به عالیترین مقامات علمی و تربیتی برسد.
این عطار، محو بحث این دو نفر شد. دید که عالم جواب داد، بعد او سؤال دیگری کرد و نیم ساعتی اینها در بحث علمی بودند، عطار نیز خیلی از حرفها را
1) (1)) - صف (61) : 10 - 12؛ «ای اهل ایمان ! آیا شما را به تجارتی راهنمایی کنم که شما را از عذابی دردناک نجات میدهد ؟ * به خدا و پیامبرش ایمان آورید ، و با اموال و جانهایتان در راه خدا جهاد کنید ؛ این [ ایمان و جهاد ] اگر [ به منافع فراگیر و همیشگی آن ] معرفت و آگاهی داشتید ، برای شما [ از هر چیزی ] بهتر است ؛ * تا گناهتان را بیامرزد ، و شما را در بهشتهایی که از زیرِ [ درختانِ ] آن نهرها جاری است و خانههای پاکیزه در بهشتهای جاویدان ، درآورد ؛ این است کامیابی بزرگ .»
نمیفهمید، اما آنچه را که میفهمید، لذت میبرد، چون بیماری جهل در این ناحیه در او معالجه میشد.
جنس مورد نظر این عالم و آن آقا را داد و آنها رفتند. خودش نیز در مغازه را بست و نزد یکی از قوم و خویش هایش رفت، گفت: من این مغازه را با کل اجناسش به تو واگذار میکنم، تو خرج بخور و نمیری به ما بده، مابقی برای خودت. گفت: مگر میخواهی چه کنی؟ میخواهم درس بخوانم. گفت: تو؟ گفت آری، گفت: عمر تو از چهل سال گذشته و موهای سر و صورتت دارد سفید میشود، تو چهل سال عطار بودی، درس را چه میفهمی که چیست؟ گفت: کلید را بگیر، ما رفتیم.
بیست سال گذشت و شصت ساله شد. بعد از این بیست سال، به جایی رسید که حوزههای علمیۀ دمشق، بغداد، ایران و حوزههای شیعه تحت تأثیر دانش و معرفت او قرار گرفتند. بهترین کتابهای علمی را تألیف کرد.
وجود مبارک «سدید الدین محمود بن علی بن حسن حُمّصی رازی» (1)یکی از مراجع و فقهای بزرگ شیعه است.
او به خود گفت: چهل سال به در مغازۀ عطاری آمدیم، کار معیشتی داشتیم، حالا بقیۀ فرصت عمر را برای آموختن علم غنیمت بدانیم. چه کسی میگوید نمیشود؟ آن کسی که میگوید دیر شده، اشتباه میگوید. رفت و ثابت کرد که میشود، فرصتهای در اختیار را غنیمت دانست و به عالیترین مقام علمی و تألیفی رسید. این نمونهای از موارد غنیمت دانستن فرصت بود.
جلال الدین مولوی رومی (2)مدرّس بود، تعداد زیادی نیز او را نمیشناختند. میآمد و در گوشۀ مسجد درس میداد. نه اهل حال بود، نه شعر، نه عرفان، نه ذکر، بلکه روحانی معمولی بود که بیاید درسی بدهد و برود. اما این روحانی معمولی در
1) (1)) - الفهرست، رازی: 107؛ ش 389؛ «الشیخ الإمام سدید الدین محمود بن علی بن الحسن الحمصی الرازی علامة زمانه فی الأصولین ورع ثقة له تصانیف منها التعلیق الکبیر التعلیق الصغیر المنقذ من التقلید و المرشد إلی التوحید المسمی بالتعلیق العراقی المصادر فی أصول الفقه التبیین و التنقیح فیالتحسین و التقبیح بدایة الهدایة نقض الموجر للنجیب ابن المکارم حضرت مجلس درسه سنین و سمعت أکثر هذه الکتب بقراءة من قرأ علیه.» وی از دانشمندان و متکلم شیعی نیمه دوم قرن ششم و هفتم بوده است. شیخ منتجب الدین ابن بابویه در ذیل تاریخ ری نوشته است: حمصی صد سال زندگی کرد و بعد از سنه600 درگذشت.
2) (2)) - شرح حال جلال الدین مولوی رومی در کتاب آثار مثبت عمل جلسه دوم آمده است.
برخورد با شمس تبریزی (1)، شمس حرفی به او میزند که آن حرف، آتش سر کبریت بوده که به انبار بنزین باطن جلال الدین میخورد و او به چهرۀ مشهور جهانی و به وجود آورندۀ دو دیوان مثنوی و شمس تبدیل میشود که هنوز دردیوانهای اشعار جهان، در عرفان، حکمت و تمثیل حرف اول را میزند.
این فرصت است که شخص با برخورد به اهل حال، عالم و یا حتی به نوشتهای هر چند روی دیوار باشد:
مرد باید که گیرد اندر گوش وز نبشتست پند بر دیوار (2)
که درون انسان را آتش بزند و او را روشن کند و شخص آن را غنیمت میشمارد و هدایت میشود. دیگر کاری ندارد، روحانی معمولی، جلال الدین مولوی میشود. یتیمِ شاگردِ خمیرگیرِ نانوایی، حافظ میشود.
این عطّار که از چهل سال نیز عمرش گذشته بود و وارد مرز پیری میشد، چون اوج توان بدن تا چهل سالگی است. از چهل سالگی از قلّه سرازیر میشود و به پایین میآید، بدن شروع به کهنه شدن میکند.
پیغمبر صلی الله علیه و آله میفرماید: از پنجاه سالگی به بعد - من به زبان امروز روایت را ترجمه میکنم - بدن مرتب چراغ میدهد که مواظب باش!اینجا را خوب میکنی، جای دیگری درد میگیرد تا بنیان بدن خراب شود، درآن حال دیگر فرصتی نیست که آن را بشود غنیمت دانست. (3)تا جوان هستید و دیر نشده، باید فرصت را غنیمت دانست. خیال نکنید که اکنون چهرۀ غیر مشهوری هستی و غیر از خانواده و چند نفری از بچههای کوچه و شهر هیچ کس تو را نمیشناسد، همین منوال خواهد ماند؛ زیرا تو میتوانی تا چند سال دیگر چهرۀ مشهور جهانی شوی، ولی باید فرصتهای خدادادی را غنیمت بدانی.
1) (1)) - شمس تبریزی؛ محمد بن علی بن داد ملقب به شمس الدین عارف معروف (582 - 645 ه . ق) از خاندان تبریزی ابتدا مرید شیخ ابوبکر زنبیل باف تبریزی شد. و به گفته خود جمله ولایتها را یافته و لیکن در طلب اکمل؛ سفری به اقطار مختلف به سیاحت پرداخت و به خدمت چند تن از ابدال و اقطاب رسید. بعضی او را از تربیت یافتگان بابا کمال خجندی نوشتهاند. شمس در سال 642 ه . ق به قونیه رسید و مولوی مجذوب او گردید و حوادثی در مراوده آنان اتفاق افتاد و سرانجام شمس به دمشق سفرکرد ولی اثری از او پیدا نشد. سال غیبتش را 645 ه . ق دانستهاند. از آثار او کتابی بنام مقالات (مجموعه آنچه که شمس در مجالس بیان کرده و سوال و جوابهایی که میان او و مولانا یا مریدان و منکران ایراد شده است)؛ ده فصل ازمعارف و لطایف که درکتاب مناقب العارفین نقل شده است. و هر دو اثر را مریدان او تدوین کردهاند. فرهنگ فارسی معین (اعلام): 911/5.
2) (2)) - سعدی.
3) (3)) - بحار الأنوار: 388/70، باب 141، حدیث 4؛ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مَنْ عُمِّرَ أَرْبَعِینَ سَنَةً سَلِمَ مِنَ الْأَدْوَاءِ الثَّلَاثَةِ مِنَ الْجُنُونِ وَ الْجُذَامِ وَ الْبَرَصِ وَ مَنْ عُمِّرَ خَمْسِینَ سَنَةً رَزَقَهُ اللَّهُ الْإِنَابَةَ إِلَیْهِ وَ مَنْ عُمِّرَ سِتِّینَ سَنَةً هَوَّنَ اللَّهُ حِسَابَهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَ مَنْ عُمِّرَ سَبْعِینَ سَنَةً کُتِبَتْ حَسَنَاتُهُ وَ لَمْ تُکْتَبْ سَیِّئَاتُهُ وَ مَنْ عُمِّرَ ثَمَانِینَ سَنَةً غَفَرَ اللَّهُ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَ مَا تَأَخَّرَ وَ مَشَی عَلَی الْأَرْضِ مَغْفُوراً لَهُ وَ شُفِّعَ فِی أَهْلِ بَیْتِهِ.» بحار الأنوار: 389/70، باب 141، حدیث 6؛ «قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام إِذَا بَلَغَ الْعَبْدُ ثَلَاثاً وَ ثَلَاثِینَ سَنَةً فَقَدْ بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ إِذَا بَلَغَ أَرْبَعِینَ سَنَةً فَقَدْ بَلَغَ مُنْتَهَاهُ فَإِذَا طَعَنَ فِی إِحْدَی وَ أَرْبَعِینَ فَهُوَ فِی النُّقْصَانِ وَ یَنْبَغِی لِصَاحِبِ الْخَمْسِینَ أَنْ یَکُونَ کَمَنْ کَانَ فِی النَّزْعِ.»
نمونهای که همه ما در مراسم قرآن به سر گرفتن، خدا را به او قسم میدهیم که ما را راه بدهد، از چهرههای باعظمتی که فرصت نبوت موسی بن عمران علیه السلام را به زیباترین شکل غنیمت دانست، ملکۀ مملکت مصر، حضرت آسیه علیها السلام (1)بود.
او مقداری از حرفهای موسی علیه السلام را گوش داد، متوجه شد که حرفهای خیلی محکم و استواری است. قوی، حکیمانه، سازنده و هماهنگ با عقل، ولی حرفهایی که دیگران میزنند، باطل، یاوه، پوک و پوچ است. درک کرد که شوهرش که میگوید: من خدای بلند مرتبۀ شما هستم، دروغ میگوید. درک کرد که شوهرش سر مردم را کلاه میگذارد، متقلب و حیله گر است.
فرصت نبوت موسی علیه السلام را غنیمت دانست، ایمان آورد و مؤمن واقعی شد. کار به جایی رسید که پروردگار چند هزار سال بعد از موسی علیه السلام در قرآن، این زن را به عنوان اسوۀ ایمان برای تمام مردان و زنان عالم قلمداد کرد. (2)یک زن سرمشق کل انسانها، تا قیامت شد.
آیه را ببینید؛
« وَ ضَرَبَ اللّٰهُ مَثَلاً لِلَّذِینَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ إِذْ قٰالَتْ رَبِّ ابْنِ لِی عِنْدَکَ بَیْتاً فِی الْجَنَّةِ وَ نَجِّنِی مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ وَ نَجِّنِی مِنَ الْقَوْمِ الظّٰالِمِینَ » (3)
توان عقلی، روانی و بدنی ما که از زن کمتر نیست؟ این آیه خیلی عجیب است.
معنای آیه این است: یعنی ای مردم دنیا! از فرهنگ سراپا آلوده، فرصت را غنیمت دانستم و ارتباط خود را از این فرهنگ فاسد و ظالمانه بریدم و از بدبخت هایی که اسیر این فرهنگ شده بودند دور شدم.
1) (1)) - بحار الأنوار: 164/13، باب 5؛ همسر فرعون آسیه، از بنی اسرائیل و زنی مؤمن و مخلص بود که خدا را در نهان عبادت میکرد، تا وقتی که فرعون، همسر حزقیل (زن مشّاطه) را به قتل رسانید و او به چشم بصیرت مشاهده کرد که ملائکه روح او را به آسمان عروج میدهند و لذا به یقین و اخلاصش افزوده شد و وقتی که فرعون به نزد او آمد تا او را از عمل خود با خبر کند، آسیه گفت: وای بر تو ای فرعون، چه چیز باعث جرأت تو بر پروردگار عز و جل شد؟! فرعون گفت: تو را چه شده، مثل اینکه همان جنونی که به او رسیده بود، به تو نیز اصابت کرده، آسیه گفت: من مجنون نشدهام، بلکه به خدای یگانه پروردگار خود و تو و پروردگار همه جهانیان ایمان آوردهام، آنگاه فرعون مادر او را فرا خواند و به او گفت: دخترت به من کافر شده، پس سوگند میخورم اگر به معبود موسی کافر نشود، او را به قتل برسانم، لذا مادر آسیه با او خلوت کرد و از او درباره سخنان فرعون تحقیق نمود، امّا او فقط گفت: من هرگز به خدای واحد کفر نمیورزم، سپس فرعون دستور داد تا او را به چهار میخ کشیدند و آنقدر در عذاب بود تا وقتی که شهید شد. از (ابن عباس) نقل شده: فرعون وقتی که ایمان آسیه برایش آشکار شد او را شکنجه کرد تا دست ازایمان بردارد، در همان حال موسی از آنجا عبور میکرد و او را درحال شکنجه دید، آسیه با انگشت اشاره نمود و از سختی عذاب به او شکایت کرد، موسی هم به درگاه الهی دعا کرد تا خداوند عذاب او را تخفیف دهد، ازآن پس دیگردردی ازشکنجه احساس نمیکرد و درهنگام شکنجه میگفت: پروردگارا برای من در نزد خود خانهای در بهشت بنا کن آنگاه به او وحی شد: سرخود را بلند کن، وقتی سر بلند کرد، خانهای از مروارید مشاهده کرد که برای او در بهشت ساخته شده و با دیدن آن، لبخند زد، فرعون گفت: به او نگاه کنید که درحال عذاب میخندد! شاید جای خود را دربهشت میبیند! سرانجام او در حال شکنجه از دنیا رفت. گفته شده: همسر فرعون با اشعه آفتاب عذاب میشد و وقتی که مأموران شکنجه او را رها میکردند. ملائکه میآمدند و روی بدنش سایه میافکندند و جایگاهش را در بهشت به او نشان میدادند. بحار الأنوار: 51/43، باب 3، ذیل حدیث 48؛ «النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله قَالَ حَسْبُکَ مِنْ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ مَرْیَمُ بِنْتُ عِمْرَانَ وَ خَدِیجَةُ بِنْتُ خُوَیْلِدٍ وَ فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله قَالَتْ عَائِشَةُ لِفَاطِمَةَ عَلَیْهَا السَّلَامُ أَ لَاأُبَشِّرُکِ أَنِّی سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله یَقُولُ لَسَیِّدَاتُ نِسَاءِ أَهْلِ الْجَنَّةِ أَرْبَعٌ مَرْیَمُ بِنْتُ عِمْرَانَ وَ فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ وَ خَدِیجَةُ بِنْتُ خُوَیْلِدٍ وَ آسِیَةُ بِنْتُ مُزَاحِمٍ امْرَأَةُ فِرْعَوْنَ. بحار الأنوار: 305/66 - 306، باب 27، حدیث 2؛ «رَسَُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله : ثَلَاثَةٌ لَمْ یَکْفُرُوا بِالْوَحْیِ طَرْفَةَ عَیْنٍ ؛مُؤْمِنُ آلِ یس وَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام وَ آسِیَةُ امْرَأَةُ فِرْعَوْن.
2) (2)) - بحار الأنوار: 53/43، باب 3، ذیل حدیث 48؛ «النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله قَالَ: اشْتَاقَتِ الْجَنَّةُ إِلَیأَرْبَعٍ مِنَ النِّسَاءِ مَرْیَمَ بِنْتِ عِمْرَانَ وَ آسِیَةَ بِنْتِ مُزَاحِمٍ زَوْجَةِ فِرْعَوْنَ وَ هِیَ زَوْجَةُ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله فِی الْجَنَّةِ وَ خَدِیجَةَ بِنْتِ خُوَیْلِدٍ زَوْجَةِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله فِی الدُّنْیَاوَ الآْخِرَةِ وَ فَاطِمَةَ بِنْتِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله .»
3) (3)) - تحریم (66) : 11؛ «و خدا برای مؤمنان همسر فرعون را مثل زده است هنگامی که گفت : پروردگارا ! برای من نزد خودت خانهای در بهشت بنا کن ومرا از فرعون وکردارش رهایی بخش ومرا از مردم ستمکار نجات ده .»
این بریدن ارزان نیز تمام نشد؛ از ملکه بودن عزل شدم، طلاها، لباسها، کاخ و مقام را گرفتند، من ماندم و یک بدن که آن را به چهار میخ کشیدند و سنگ سنگینی را روی من انداختند که تمام اسکلتم زیر این سنگ تکه تکه شد، اما گفتم: من به حرفهای موسی علیه السلام ، خدا و بهشت یقین کردم.
اما اگر فرصت را غنیمت نمیدانست، ملکه مانده بود و بعد نیز مرده بود و در تاریخ فراموش شده بود. اما پروردگار به عنوان الگوی ایمان او را در قرآن آورده، آن هم نه الگوی ایمان برای زنان، «ضرب الله مثلاً للنساء» نگفت، بلکه گفت:
« وَ ضَرَبَ اللّٰهُ مَثَلاً لِلَّذِینَ آمَنُوا »
یعنی ای سلمان! ای ابوذر! ای حبیب بن مظاهر! اگر الگو میخواهید، این الگو است.
این چه قیمت و ارزشی است که در شبهای احیاء، چند میلیون نفر قرآن را روی سر میگذارند و میگویند:
«و بحقّ کلّ مؤمن مدحته فیه» (1)
که یکی از این مؤمنهای مدح شده در قرآن حضرت آسیه علیها السلام است که چند میلیون نفر، در سه شب به خدا بگویند: خدایا! به حق همسر فرعون، ما را راه بده.
این غنیمت دانستن فرصت است.
عالمی را در یک شهری دیدم که خیلی مؤدب و باوقار بود. پای منبر او را دیده بودم و نمیدانستم کیست؟ از منبر پایین آمدم، به کنارم آمد، گفت: خودم تنها نیامدهام، چند نفر را با خودم آوردهام. بعد گفت که کجا درس خوانده، چقدر خوانده و چه کار میکند. گفتم: پدر شما از علما است؟ چون نشان میداد که از آقازادهها باشد، خیلی باوقار وسنگین بود.
لبخندی زد و گفت: من از خانهای آمدهام که فرصت عمر را غنیمت دانستم و
1) (1)) - مستدرک الوسائل: 377/6، باب 41، حدیث 7027.
رفتم عالم و مجتهد شدم، چون در آن خانه هر شب، بی استثنا، پدرم در یخچال را باز میکرد و شیشۀ مشروب را بیرون میآورد و میخورد.
در روز قیامت، کسانی که فرصتها را غنیمت دانستند، پروردگار به وسیلۀ اینها خیلیها را به جهنم میبرد، چون خیلیها را که محاکمه میکنند، آنها میگویند:
نتوانستیم، نمیشد، اما بچههای آنها را نشان میدهند، میگویند: چرا نمیشود، پس اینها چگونه توانستند؟
یکی از یاران بسیار باوقار و با کرامت حضرت سیدالشهداء علیه السلام صبح عاشورا به حضرت عرض کرد: حسین جان! چند دقیقه به من اجازه میدهی تا بروم؟ حضرت فرمودند: اختیار با خودت است.
گفت: آقا! من برادری دارم که معاون عمر سعد است، میخواهم بروم و نصیحتش کنم. فرمودند: برو. غافل را ببینید، اگر در کنار أبی عبدالله علیه السلام بود چه فرصتی برای پر کشیدن به بهشت برای او مهیا بود، اما او فرصت را غنیمت ندانسته و دست در دست عمر سعد گذاشته است که در حقیقت عمل میگوید: من میخواهم با سر به طبقۀ هفتم جهنم بروم.
آمد و رو به روی لشکر یزید ایستاد، گفت: من فلانی هستم، برادرم را میخواهم.
عمر سعد به برادر او گفت: ببین برادرت چه میگوید؟ آمد. خیلی حرف زدند. او نیز نسبت به برادرش ادب کرد و سکوت کرد. راجع به پیغمبر، امیرالمؤمنین، حضرت فاطمۀ زهرا علیها السلام ، راجع به خود حضرت أبی عبدالله الحسین علیه السلام و نامه هایی که اهل کوفه به ایشان نوشتند، راجع به باطل بودن جنگ با حضرت گفت و گفت، حرفش که تمام شد، برادرش گفت: حسین تو را فریب داده است. دیگر حرف حسین را با من نزن! برو. (1)
1) (1)) - تاریخ الطبری، طبری: 330/4؛ موسوعة کلمات الإمام الحسین علیه السلام : 533؛ «عمرو بن قرظة: السید ابن طاووس: ثم خرج عمرو بن قرظة الأنصاری فاستأذن الحسین علیه السلام ، فأذن له، فقاتل قتال المشتاقین إلی الجزاء، وبالغ فی خدمة سلطان السماء، حتی قتل جمعا کثیرا من حزب ابن زیاد وجمع بین سداد وجهاد، وکان لا یأتی إلی الحسین علیه السلام سهم إلا اتقاه بیده، ولا سیف إلا تلقاه بمهجته، فلم یکن یصل إلی الحسین سوء، حتی أثخن بالجراح، فالتفت إلی الحسین علیه السلام وقال: یا ابن رسول الله، أوفیت ؟! قال : نعم، أنت أمامی فی الجنة، فاقرأ رسول الله صلی الله علیه و آله عنی السلام، وأعلمه أنی فی الأثر، فقاتل حتی قتل رضوان الله علیه. الطبری: وکان أخوه [ أیأخو عمرو ] علی بن قرظة مع عمر بن سعد، فنادی: یا حسین! یا کذاب ابن الکذاب! أضللت أخی وغررته حتی قتلته ؟! قال الحسین علیه السلام : إن الله لم یضل أخاک، ولکنه هدی أخاک وأضلک! قال: قتلنی الله إن لم أقتلک، أو أموت دونک! وحمل علیه [ أیعلی الإمام علیه السلام ] فاعترضه نافع بن هلال المرادی فطعنه فصرعه، فحمله أصحابه فاستنقذوه.»
بَقّال فرصت را غنیمت میداند و مرجع تقلید میشود، زن درباری، آسیه میشود، اما کسی که فرصت به در خانهاش آمده، میگوید: ما هشت در بهشت را نمیخواهیم بازکنیم، اینها تقلب و حیله است.
عصر عاشورا که جنگ تمام شده بود، هر کس میآمد که به او تسلیت بگوید، میگفت: برادرم نفهمی کرد و به طرف حسین بن علی علیه السلام رفت، نمیخواهم به من تسلیت بگویید.
چقدر امیرالمؤمنین علیه السلام در رابطه با این افراد زیبا میفرماید:
«الناس نیامٌ فاذا ماتوا انتبهوا» (1)
مردم در خواب سنگین هستند. وقتی که از این دنیا سفر میکنند، آنجا بیدار میشوند و میبینند که حسین و یارانش کجا هستند و ابن زیاد، یزید و عمله هایش کجا هستند. در آن حال دیگر فرصتی نیست که غنیمت بشمرند. جهنم و بهشت که جای فرصت نیست. جای تمام فرصتها در این دنیاست. (2)فرصت غنیمت دانستن شما و فرصت کشی آنها را خدا فقط میتواند ارزیابی کند که چه چیز نصیب شما شده و چه چیزی از دست آنها رفته است. عذاب نصیب آنها و بهشت نصیب شما شد؛
«ان تجعلنی من عتقائک من النار» (3)
برات آزادی از عذاب. کارت ورود به رحمت خدا. این فرصت را غنیمت دانستن است.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
1) (1)) - بحار الأنوار: 43/4، باب 5، حدیث 18.
2) (2)) - بحار الأنوار: 306/66، باب 37؛ «أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ قَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله إِنَّ خِیَارَکُمْ أُولُو النُّهَی قِیلَ یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَنْ أُولُو النُّهَی قَالَ هُمْ أُولُو الْأَخْلَاقِ الْحَسَنَةِ وَ الْأَحْلَامِ الرَّزِینَةِ وَصَلَةُ الْأَرْحَامِ وَ الْبَرَرَةُ بِالْأُمَّهَاتِ وَ الآْبَاءِ وَ المتعاهدین [ الْمُتَعَاهِدُونَ لِلْفُقَرَاءِ وَ الْجِیرَانِ وَ الْیَتَامَی وَ یُطْعِمُونَ الطَّعَامَ وَ یُفْشُونَ السَّلَامَفِی الْعَالَمِ وَ یُصَلُّونَ وَ النَّاسُ نِیَامٌ غَافِلُونَ.» المحجة البیضاء: 10/6؛ «قال یونس بن عبید: مَا شَبَّهْتُ نَفْسِی وَ الدُّنْیَا إِلَّا کَرَجُلٍ نَامَ فَرَأَی فِی مَنَامِهِ مَا یَکْرَهُ وَ مَا یُحِبُّ فَبَیْنَمَا هُوَ کَذَلِکَ إِذَا انْتَبَهَ وَ کَذَلِکَ سَائِرُ النَّاسِ نِیَامٌ فَإِذَا مَاتُوا انْتَبَهُوا فَإِذَا لَیْسَ بِأَیْدِیهِمْ شَیْءٌ مِمَّا رَکَنُوا إِلَیْهِ وَ فَرِحُوا بِهِ.»
3) (3)) - الکافی: 629/2، باب النوادر، حدیث 9.
پی نوشتها
بررسی مبحث توبه در قرآن تهران، حسینیه مکتب النبی
رمضان 1383
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
یکی از زیباترین مباحث قرآن کریم که جنبۀ عاطفی بسیاری دارد، بحث توبه است که در سی جزء قرآن مطرح شده است. در آیات، لطافت، زیبایی و عاطفی بودن مسأله از جانب پروردگار مهربان قابل لمس است.
اولین آیهای که مسأله توبه در آن مطرح است، اوائل سورۀ مبارکۀ بقره و در داستان پدر همۀ انسانها؛ آدم علیه السلام است. به نظر میرسد که درک مجموعۀ آیاتِ مربوط به آدم علیه السلام کار خیلی مشکلی است، چون اسرار این پرونده، تا کنون روشن نشده است. این پرونده، پر از اسرار و رمز است که درک آن غیر ممکن به نظر میآید.
ما ظاهر این داستان را در قرآن کریم میبینیم که یک طرف بحث، فرشتگان مطرح هستند و طرف دیگر، شخص آدم علیه السلام و همسرش و طرف دیگر ابلیس است.
البته بحث بهشت، کبر ابلیس، لغزش آدم و حوا علیهما السلام و بیرون کردن آدم و حوا از بهشت نیز در پی این مباحث مطرح میشوند.
در پایان این داستان اسرارآمیز، مسأله با عظمت توبه، با زیبایی خاصی مطرح شده است که اوج زیبایی توبه، در سورۀ مبارکۀ اعراف بیان شده است و ما تاجایی که امکان دارد این پرونده را بررسی میکنیم.
طرف اول داستان، خود پروردگار است که وجود مقدس او در ضمن همین
داستان، اوصاف خود را بیان میکند؛ وصف حبّ، محبت، عشق و علاقهای که به آدم و حوا علیه السلام دارد که براساس آن، به هر دو هشدار میدهد که اگر فریب بخورید و از من روبرگردانید و سرپیچی کنید:
« فَتَکُونٰا مِنَ الظّٰالِمِینَ » (1)
دچار خسارت میشوید.
از این خیرخواهی، نصیحت و موعظه، موج محبت پروردگار به انسان نشان داده شده است و این که وجود مقدس او، در هیچ ناحیهای کمترین ضرری را برای انسان نمیخواهد.
توجه داشته باشید که این ضرری که در قرآن مطرح است، فقط متوجه انسان است و کاری به دستگاه حکومت و خدایی خدا ندارد، یعنی وقتی این ضرر تولید میشود، فقط دامن خود انسان را میگیرد و آتش آن، غیر از دامن انسان، هیچ جا را نمیسوزاند.
گر جمله کائنات کافر گردند بر دامن کبریات ننشیند گرد (2)
اگر تمام این انسانها دست به دست هم بدهند و به پروردگار بگویند: ما تصمیم گرفتهایم که هر چه گناه در این عالم هست، مرتکب شویم و مانند ماهی در دریا، غرق در گناه شوند، ذرّهای ضرر به حکومت خدا نمیخورد و شعلهاش هیچ کجا را نمیگیرد، بلکه ضرری است که فقط متوجه خود انسان است.
امیرالمؤمنین علیه السلام این معنا را اینگونه بیان کردهاند:
«لانّه لاتضرّه معصیة من عصاه» (3)
گناه هیچ گناهکاری، ضرر و زیانی به دامن کبریایی پروردگار نمیزند. محال
است که خدا در روز قیامت به کسی بگوید: تو بیا و به این گناهکار رحم کن و گناه او را به دوش خود بار کن، نه، بلکه فرمود:
« وَ لاٰ تَزِرُ وٰازِرَةٌ وِزْرَ أُخْریٰ » (1)
هیچ سنگین باری، بار سنگین دیگری را به دوش نمیکشد. عموی پیغمبر گناه کرده است، به پیغمبر صلی الله علیه و آله و خانوادۀ ایشان چه ربطی دارد؟
قرآن مجید به خانوادۀ ابولهب و پیغمبر صلی الله علیه و آله حملهای نکرده و فقط فرموده است:
« تَبَّتْ یَدٰا أَبِی لَهَبٍ وَ تَبَّ » (2)
قوم و خویشهای دیگر پیامبر صلی الله علیه و آله نیز اهل گناه بودند، اما آتش گناه آنها دامن پیغمبر صلی الله علیه و آله را نگرفت.
این قاعده در قرآن مجید به این صورت آمده است:
« کُلُّ نَفْسٍ بِمٰا کَسَبَتْ رَهِینَةٌ » (3)
هر کسی در گرو اعمال خوب و زشت خود میباشد.
اگر همۀ عالم اهل گناه شوند، چون طبیعت گناه وارد کردن زیان است، اما زیان آن متوجه گناهکار است. یعنی ما آزمایشگاه نداریم که وقتی پروندۀ گناه را به آنجا ببریم و بگوییم: شما زیانهای این صد گناه را در آزمایشگاه تجزیه کنید، به گونهای که خود گناه بماند، اما زیانش نماند. اصلاً چنین چیزی نمیشود. مثل این است که کسی نمک را بردارد و به آزمایشگاه ببرد، بگوید: شوری آن را بگیر.
اگر زیان گناه را بگیرند، دیگر به آن گناه نمیگویند اصلاً خدا برای همین مضرّ بودن، گناه را حرام کرده است. اگر مشروب حرام است، چون مست میکند، پس اگر مست کنندگی آن را بگیرند، مانند سرکه میشود و دیگر مشروب نیست. ذات گناه
ضرر و زیان دارد و قابل جدا کردن نیست و اگر جدا شود، دیگر گناه نیست، یعنی عنوان گناه را ندارد.
همچنین اگر تمام جمعیت جهان دست به دست هم بدهند و بگویند: خدایا! ما همه میخواهیم صد در صد سالم باشیم و هر چه خوبی در این عالم هست، انجام دهیم، سرشت خوبیها نیز منفعت است و نمیشود از آن گرفت و منفعت خوبیها نیز شعور دارد و فقط در جیب انجام دهنده میرود، در چنین صورتی، دستگاه پروردگار از خوبی خوبان، سودی نمیبرد.
اینجا محبت خدا مطرح است که به آن دو فرمود:
به این درخت نزدیک نشوید، اگر مفهوم این درخت را گستردهتر کنیم و معنای آن را وسعت دهیم و بگوییم: فرزند آدم! به درخت ربا، زنا، رشوه، ستم، غضب، دروغ و در کل، به درخت گناه نزدیک نشو در ظاهر شیرین است، اما «فَتَکُونٰا مِنَ الظّٰالِمِینَ » این حرف پروردگار است.
این محبت خدا به بندگان است که: من به تو هشدار میدهم که این خوردن، رفتن و نزدیک شدن، ضرر دارد و ضرر آن متوجه خود تو است، نه من. پس در پروندۀ خدا میخوانیم: خدا یعنی عاشق، محب، خیرخواه و دلسوز انسان، اینکه فرمود: نرو و نخور و حرف ابلیس را گوش نده، ریشه در بخل ندارد، بلکه از باب محبت است، چون ممکن است کسی بگوید: خدایا! مگر تو بخیل هستی؟ اگر ما زنا کنیم، مشروب بخوریم، ربا بگیریم، چطور میشود؟
مثل این که ما گریبان پدری را بگیریم و بگوییم: با این بچه چه کار داری؟ نمیبینی دارد گریه میکند؟ بیرحم! پدر نیز میگوید: تند نرو، داد نکش، عصبانی نشو. من فقط یک کلمه به این بچه گفتم: این حبهای که داری میخوری شکلات
نیست بلکه قرص کشنده است، قرص کشندهای که اگر به قاطر بدهند بخورد، او را فوری میکشد.
شما به این پدر مهربان که جلوی این ضرر فرزند خود را گرفته است، میگویی:
بیرحم! چرا این کار را میکنی؟ آیا این حرف عاقلانه است؟
حرفی که در قرآن چندین بار تکرار شده، این است که:
« وَ أَنْ تَقُولُوا عَلَی اللّٰهِ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ » (1)
شما را وادار نکنند که ناآگاهانه به خدا تهمت بزنید: که بگویید: میوهای به درختی چسبیده بوده، مگر خدا بخیل بوده که گفته: نخور؟
بخیل نبوده، بلکه اسرار پرونده را ما نمیدانیم؛ آن میوه، قرص کشندهای بوده که خدا میدانسته، نه آدم. خدا از باب محبت گفت: نروید، که اگر رفتید و خوردید:
« فَتَکُونٰا مِنَ الظّٰالِمِینَ » این ضرر دارد. این یک روی پرونده است.
امیرالمؤمنین علیه السلام نیز این بحث را در بستر شهادت مطرح کردند.
خدا خیلی راحت توبه را قبول میکند، ولی به شرطی که آن توبه، قراردادی جدی باشد. در دعای کمیل میخوانیم:
«یا سریع الرضا» (2)
ای خدایی که خیلی سریع از بندگانت راضی میشوی. یعنی تا چند دقیقۀ قبل ناراضی بودی، ولی همین که با تو قرارداد توبه میبندد که دیگر گناه نکند، فوری راضی میشوی.
امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید:
اگر انسان میدانست که چه خدای مهربانی دارد، روح در بدن او دیگر نمیماند
و بدن را کنار میزد؛
«لم تستقرّ ارواحهم فی اجسادهم طرفة عین» (1)
جان انسان در این قالب و قفس، به اندازۀ پلک به هم زدنی نیز نمیماند. ما چون نمیفهمیم، ماندهایم.
امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید:
اگر انبیا و اولیا میفهمیدند و نمیمردند، چون خدا نمیگذاشت که جان آنها بدنشان را رها کند، وگرنه روح آنها بدنشان را رها میکرد و فوراً میمردند. مگر ما میتوانیم سنگینی لذت بخش درک محبت خدا را تحمل کنیم. (2)
طرف دیگر این پرونده، فرشتگان هستند که در قرآن مجید است و آن موضع فرشتگان در برابر پروردگار است. فرشتگان در برابر خدا یک موضع دارند. شما هر چه در قرآن و روایات بگردید، نمیتوانید برای فرشتگان دو موضع پیدا کنید.
پروندۀ فرشتگان در این آیه است؛
« لاٰ یَعْصُونَ اللّٰهَ مٰا أَمَرَهُمْ وَ یَفْعَلُونَ مٰا یُؤْمَرُونَ » (3)
محال است که فرشتگان از امر خدا سرپیچی کنند، بلکه هر امری به آنها صادر میشود، به طور قطع به آن عمل میکنند.
« فَسَجَدَ الْمَلاٰئِکَةُ کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ » (4)
امر کرد که به این موجود سجده کنید! همگی سجده کردند. در مقابل امر من، چون و چرا ندارند، چون من مالک و خالق هستم و فرشتگان «عِبٰادٌ مُکْرَمُونَ » (5)من، یعنی بندۀ من هستند و از خود اختیاری ندارند، چون مالک و کارهای نیستند و من همه کاره هستم.
1) (1)) - نهج البلاغه: خطبۀ 184 (خطبة المتقین)؛ «وَ لَوْ لَاالْأَجَلُ الَّذِی کَتَبَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ لَمْ تَسْتَقِرَّ أَرْوَاحُهُمْ فِی أَجْسَادِهِمْ طَرْفَةَ عَیْنٍ شَوْقاً إِلَی الثَّوَابِ وَ خَوْفاً مِنَ الْعِقَابِ عَظُمَ الْخَالِقُ فِی أَنْفُسِهِمْ فَصَغُرَ مَا دُونَهُ فِی أَعْیُنِهِمْ فَهُمْ وَ الْجَنَّةُ کَمَنْ قَدْ رَآهَا فَهُمْ فِیهَا مُنَعَّمُونَ وَ هُمْ وَ النَّارُ کَمَنْ قَدْ رَآهَا فَهُمْ فِیهَا مُعَذَّبُونَ.»
2) (2)) - الکافی: 237/2، حدیث 25؛ «أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مَنْ عَرَفَ اللَّهَ وَ عَظَّمَهُ مَنَعَ فَاهُ مِنَ الْکَلَامِ وَ بَطْنَهُ مِنَ الطَّعَامِ وَ عَفَا نَفْسَهُ بِالصِّیَامِ وَ الْقِیَامِ قَالُوا بِآبَائِنَا وَ أُمَّهَاتِنَا یَا رَسُولَ اللَّهِ هَؤُلَاءِ أَوْلِیَاءُ اللَّهِ قَالَ إِنَّ أَوْلِیَاءَ اللَّهِ سَکَتُوا فَکَانَ سُکُوتُهُمْ ذِکْراً وَ نَظَرُوا فَکَانَ نَظَرُهُمْ عِبْرَةً وَ نَطَقُوا فَکَانَ نُطْقُهُمْ حِکْمَةً وَ مَشَوْا فَکَانَ مَشْیُهُمْ بَیْنَ النَّاسِ بَرَکَةً لَوْ لَاالآْجَالُ الَّتِی قَدْ کُتِبَتْ عَلَیْهِمْ لَمْ تَقِرَّ أَرْوَاحُهُمْ فِی أَجْسَادِهِمْ خَوْفاً مِنَ الْعَذَابِ وَ شَوْقاً إِلَی الثَّوَاب.» بحار الأنوار: 194/78، باب 1، حدیث 52؛ «وَ قَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله هَبَطَ إِلَیَّ جَبْرَئِیلُ علیه السلام فِی أَحْسَنِ صُورَةٍ فَقَالَ یَا مُحَمَّدُ الْحَقُّ یُقْرِئُکَ السَّلَامَ وَ یَقُولُ لَکَ إِنِّی أَوْحَیْتُ إِلَی الدُّنْیَا أَنْ تَمَرَّرِی وَ تَکَدَّرِی وَ تَضَیَّقِی وَ تَشَدَّدِی عَلَی أَوْلِیَائِی حَتَّی یُحِبُّوا لِقَائِی وَ تَیَسَّرِی وَ تَسَهَّلِی وَ تَطَیَّبِی لِأَعْدَائِی حَتَّی یُبْغِضُوا لِقَائِی فَإِنِّی جَعَلْتُ الدُّنْیَا سِجْناً لِأَوْلِیَائِی وَ جَنَّةً لِأَعْدَائِی» المحجّة البیضاء: 62/8 (أخبار داوودَ علیه السلام )؛ «یا داوودُ، لَو یَعلَمُ المُدبِرونَ عَنّی کَیفَ انتِظاری لَهُم، ورِفقی بِهِم، وشَوقی إلی تَرکِ مَعاصیهِم، لَماتُوا شَوقا إلَیَّ وتَقَطّعَتأوصالُهُم مِن مَحَبّتی.»
3) (3)) - تحریم (66) : 6؛ «از آنچه خدا به آنان دستور داده، سرپیچی نمیکنند، و آنچه را به آن مأمورند، همواره انجام میدهند.»
4) (4)) - حجر (15) : 30؛ «پس همۀ فرشتگان بدون استثناء سجده کردند.»
5) (5)) - انبیا (21) : 26؛ «بلکه بندگانی گرامی و ارجمندند.»
« وَ إِذْ قُلْنٰا لِلْمَلاٰئِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاّٰ إِبْلِیسَ أَبیٰ وَ اسْتَکْبَرَ وَ کٰانَ مِنَ الْکٰافِرِینَ » (1)
ملائکه سجده کردند، یعنی حاضر به قبول ذرّهای ضرر نیستند، چون میدانند که گناه (سر پیچی از امر خدا) ضرر است و میدانند که ضرر گناه دامنگیر خود گناهکار میشود.
قرآن خیلی لذت دارد و همیشه آیات آن نو است، یعنی اگر صد بار آیهای را برای مردم توضیح بدهم، باز بار صد و یکم، میبینم که مطلب نو و حرف جدیدی دارد. قرآن خیلی عجیب است.
« لاٰ یَعْصُونَ اللّٰهَ مٰا أَمَرَهُمْ وَ یَفْعَلُونَ مٰا یُؤْمَرُونَ »
زندگی فرشتگان یک کلمه است، کل عالم، کل خیر و کل زیباییها در همین یک کلمه است، از امر من روی برنمیگردانند، و همگی به امر من عمل میکنند.
این ورق دوم پروندۀ داستان آدم علیه السلام بود. اما سومین ورق در ارتباط با ابلیس است. ابلیس فرشته و از جنس ملائکه نبود، بلکه از جنس جن بود، ولی همنشین ملائکه بود، چون شش هزار سال مرا عبادت کرد. عبادت نادرستی نبود، بلکه همۀ عبادتهایش درست بود، اما با من درگیر شد، چون به او گفتم:
« قٰالَ مٰا مَنَعَکَ أَلاّٰ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُکَ قٰالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِی مِنْ نٰارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ » (2)
من که امر کردم: همۀ فرشتگان سجده کنند، همۀ ملائکه سجده کردند، مگر ابلیس. تو چرا سجده نکردی؟ او در اینجا بر طبل منیّت زد؛ گفت: این آدم را از خاک خلق کردی و خاک سرد و یخ است، اما مادۀ وجودی من از آتش و حرارت است،
1) (1)) - بقره (2) : 34؛ «و [ یاد کن ] هنگامی که به فرشتگان گفتیم : به آدم سجده کنید ، [ پس ] سجده کردند مگر ابلیس که سر پیچید و تکبّر ورزید و از کافران شد .»
2) (2)) - اعراف (7) : 12؛ «خدا فرمود : هنگامی که تو را امر کردم ، چه چیز تو را مانع شد که سجده نکردی ؟ گفت : من از او بهترم ، مرا از آتش پدید آوردهای و او را از گِل آفریدی .»
من از او بهتر هستم، پس تو بیخود به من گفتی که به این خاک سجده کن، خدای متعال در جوابش فرمود:
« قٰالَ فَاخْرُجْ مِنْهٰا فَإِنَّکَ رَجِیمٌ * وَ إِنَّ عَلَیْکَ لَعْنَتِی إِلیٰ یَوْمِ الدِّینِ » (1)
اینجا آغاز درگیری است. ببینیم این درگیری به کجا کشید؟
گفتم: از این پیشگاه با عظمت من بیرون برو. ای موجودی که سزاوار سرزنش، ذلّت، تبعید و لعنت من هستی. لعنت یعنی چه؟ کلمۀ لعنت در قرآن یعنی چون خدا میدانست که این موجود متکبر سجده نمیکند، به او گفت: برو و تا روز قیامت این تکبر تو در برابر امر من، هر چه که در رحمت دارم، به روی تو قفل ابدی زدم. این ضرر گناه است.
ابلیس عصبانی شد و گفت: مرا با لعنت خود بیرون میکنی؟ من میروم، اما:
« فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ * إِلاّٰ عِبٰادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ » (2)
سر راه دین تو مینشینم، و به عزّت جلال تو قسم که هر چه مرد و زن خلق کنی، از صراط مستقیم بیرون میاندازم، تا آنها نیز مانند من رجیم و لایق لعنت شوند.
ببینید که لجبازی سر از کجا در آورد؟ گفت: همۀ مرد و زن را گمراه میکنم کسانی که در صراط خدا هستند، از راه راست بیرونشان میآورم. خدا به او گفت:
« لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْکَ وَ مِمَّنْ تَبِعَکَ مِنْهُمْ أَجْمَعِینَ » (3)
من نیز در قیامت تو و هرکسی که به تو اقتدا کرده باشد، به جهنم میبرم.
من به بشر عقل میدهم، صد و بیست و چهار هزار پیامبر صلی الله علیه و آله ، قرآن، دوازده امام علیه السلام ماه رمضان و عالم ربانی میفرستم، اگر تو اینها را از راه مستقیم بیرون ببری، هر کس با بودن اینها از جادۀ من بیرون رود، در قیامت، جهنم را از تو و آنها پر
1) (1)) - ص (38) : 77 - 78؛ «[ خدا ] گفت : از آن [ جایگاه ] بیرون رو که بیتردید تو رانده شدهای ؛ * و حتماً لعنت من تا روز قیامت بر تو باد .»
2) (2)) - ص (38) : 82 - 83؛ «گفت : به عزتت سوگند همۀ آنان را گمراه میکنم ، * مگر بندگان خالص شدهات را .»
3) (3)) - ص (38) : 85؛ «که بیتردید دوزخ را از تو و آنان که از تو پیروی کنند ، از همگی پر خواهم کرد.»
میکنم.
در این پرونده فعلاً حساب ما پاک است، ما جزء این پرونده نیستیم، چون ما هنوز در صراط مستقیم هستیم. ما فعلاً از این صفحۀ پرونده بیرون هستیم. به خدا التماس کنید که ما را حفظ کند.
اما ورق آخر پرونده، مربوط به آدم و همسرش علیهما السلام است:
« وَ یٰا آدَمُ اسْکُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُکَ الْجَنَّةَ فَکُلاٰ مِنْ حَیْثُ شِئْتُمٰا وَ لاٰ تَقْرَبٰا هٰذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَکُونٰا مِنَ الظّٰالِمِینَ » (1)
شما به بهشت بروید و از درختهای آن استفاده کنید، اما به این درخت نزدیک نشوید، این مانند میوههای دیگر نیست. بدن و روح شما را خراب میکند، علاوه بر این، من میگویم نخورید، پس نهی مرا احترام کنید و اگر بخورید:
« فَتَکُونٰا مِنَ الظّٰالِمِینَ * فَأَزَلَّهُمَا الشَّیْطٰانُ عَنْهٰا فَأَخْرَجَهُمٰا مِمّٰا کٰانٰا فِیهِ » (2)
ضرر میکنید.
ابلیس آمد و فتنه گری کرد؛ قسم خورد و بالاخره آنها را لغزاند تا از آن میوه خوردند. خدا نمیگوید: من از بهشت بیرونشان کردم، بلکه میگوید: شیطان باعث شد تا بیرون بروند. آنها روی زمین آمدند.
اکنون اوج زیبایی توبه را ببینید که چگونه این مرد و زن متواضعانه اشک میریختند:
1) (1)) - اعراف (7) : 19؛ «و [ گفتیم : ] ای آدم ! تو و همسرت در این بهشت سکونت گیرید ، و از هر جا [ و هر نوع میوهای ] که خواستید بخورید ، و به این درخت نزدیک مشوید که ازستمکاران [ بر خود ] خواهید شد .»
2) (2)) - بقره (2) : 35 - 36؛ «از ستمکاران خواهید شد . * پس شیطان ، هر دو را از [ طریق ] آن درخت لغزانید و آنان را از آنچه در آن بودند [ چه مقام و مرتبۀ معنوی ، و چه منزلت و جایگاه ظاهری ] بیرون کرد .»
« قٰالاٰ رَبَّنٰا ظَلَمْنٰا أَنْفُسَنٰا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنٰا وَ تَرْحَمْنٰا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخٰاسِرِینَ » (1)
خدایا! ما به خودمان ضربه زدیم، چون تو گفتی، اما ما گوش ندادیم. نمیگویند:
ما را بیامرز، بلکه به قدری ادب در کلام آنها موج دارد که در اینجا گفتند: ما بد کردیم، اما اگر تو ما را نیامرزی -نیامرزیدن ما حق است -و به ما رحم نکنی، ما از خاسرین خواهیم بود.
در سورۀ بقره میگوید: اینها توبه واقعی کردند:
« فَتَلَقّٰی آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلِمٰاتٍ فَتٰابَ عَلَیْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوّٰابُ الرَّحِیمُ » (2)
من قبول کردم، چون من در پذیرفتن توبه، بسیار قوی هستم، توبۀ توبهکار را رد نمیکنم. و او را سرزنش نمیکنم.
شما میتوانید زیبایی و حال توبۀ توبه کاران عالم، آیات توبه و برخورد خدا را با تائبان، با حدود هشتاد داستان، در قرآن مطالعه کنید.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
1) (1)) - اعراف (7) : 23؛ «گفتند : پروردگارا ! ما بر خود ستم ورزیدیم ، و اگر ما را نیامرزی و به ما رحم نکنی مسلماً از زیانکاران خواهیم بود .»
2) (2)) - بقره (2) : 37؛ «پس آدم کلماتی را [ مانند کلمۀ استغفار و توسّل به اهل بیت : که مایۀ توبه و بازگشت بود ] از سوی پروردگارش دریافت کرد و [ پروردگار ] توبهاش را پذیرفت ؛ زیرا او بسیار توبهپذیر و مهربان است .»
پی نوشتها
کرم خدا در اجابت بندگان
تهران، حسینیه مکتب النبی
رمضان 1383
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
آیات و روایات به ما یاد میدهند که وقتی سر و کارتان با کریم افتاد، در درخواستها، حاجات و نیازهای خود، به کرم آن کریم نظر داشته باشید. به محدودیت خود نگاه کنید، چون اگر به محدودیت خود بنگرید، در دعا کردن، نمره نمیآورید و این احتمال هست که در درخواست خود، کریم را از خود رنجانده و ناراحت کنید. (1)جلالالدین مولوی میگوید:
تو مگو ما را بدان شه بار نیست با کریمان کارها دشوار نیست (2)
اگر انسان با بخیل رو به رو شود، خواهندۀ از بخیل، در رنج، عذاب، غصه و اندوه قرار میگیرد. اما با کریم برعکس است که ممکن است سائل کریم را برنجاند.
اما سائل بخیل را نمیرنجاند، بلکه خودش از بخل بخیل رنجیده میشود. برای این که او از آبرویش مایه میگذارد، حرفش را میزند، رنجش را میگوید، دردش را اظهار میکند، اما بخیل که موجود متوقف و مثل سنگ است، هر چه به گوشش ناله کنند، روی او اثری ندارد و رنجیده و ناراحت نمیشود، چون اگر پای رنج و ناراحتی در کار بیاید، تحریک به بخشیدن و عطا کردن میشود.
1) (1)) - اشاره به آیات سوره: حج (22) : 50؛ «پس کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند ، آمرزش و رزقی نیکو برای آنهاست .» حدید (57) : 11؛ «کیست که به خدا وامی نیکو دهد تا خدا آن را برای او دو چندان کند و او را پاداشی نیکو و باارزش باشد ؟» غرر الحکم: 246، حدیث 5034؛ «الْکَرِیمُ إِذَا قَدَرَ صَفَحَ وَ إِذَا مَلَکَ سَمِحَ وَ إِذَا سُئِلَ أَنْجَحَ.» غرر الحکم: 246، حدیث 5035؛ «الْکَرِیمُ یَعْفُو مَعَ الْقُدْرَةِ وَ یَعْدِلُ فِی [ مَعَ ] الْإِمْرَةِ وَ یَکُفُّ إِسَاءَتَهُ وَ یَبْذُلُ إِحْسَانَه.» مجموعة ورام: 9/1؛ «قالَ أعرابیٌّ: یا رَسولَ اللّه، مَن یُحاسِبُ الخَلقَ یَومَ القِیامَةِ؟ قالَ: اللّه عزَّ وجلَّ، قالَ: نَجَونا ورَبِّ الکَعبَةِ! قالَ: وکَیفَ ذاکَ یا أعرابِیُّ؟! قالَ: لأِنَّ الکَریمَ إذا قَدَرَ عَفا.» الکافی: 71/2، حدیث 2؛ «بُرَیْدِ بْنِ مُعَاوِیَةَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ وَجَدْنَا فِی کِتَابِ عَلِیٍّ علیه السلام أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله قَالَ وَ هُوَ عَلَی مِنْبَرِهِ وَ الَّذِی لَاإِلَهَ إِلَّا هُوَ مَا أُعْطِیَ مُؤْمِنٌ قَطُّ خَیْرَ الدُّنْیَا وَ الآْخِرَةِ إِلَّا بِحُسْنِ ظَنِّهِ بِاللَّهِ وَ رَجَائِهِ لَهُ وَ حُسْنِ خُلُقِهِ وَ الْکَفِّ عَنِ اغْتِیَابِ الْمُؤْمِنِینَ وَ الَّذِی لَاإِلَهَ إِلَّا هُوَ لَایُعَذِّبُ اللَّهُ مُؤْمِناً بَعْدَ التَّوْبَةِ وَ الِاسْتِغْفَارِ إِلَّا بِسُوءِ ظَنِّهِ بِاللَّهِ وَ تَقْصِیرِهِ مِنْ رَجَائِهِ وَ سُوءِ خُلُقِهِ وَ اغْتِیَابِهِ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الَّذِی لَاإِلَهَ إِلَّا هُوَ لَایَحْسُنُ ظَنُّ عَبْدٍ مُؤْمِنٍ بِاللَّهِ إِلَّا کَانَ اللَّهُ عِنْدَ ظَنِّ عَبْدِهِ الْمُؤْمِنِ لِأَنَّ اللَّهَ کَرِیمٌ بِیَدِهِ الْخَیْرَاتُ یَسْتَحْیِی أَنْ یَکُونَ عَبْدُهُ الْمُؤْمِنُ قَدْ أَحْسَنَ بِهِ الظَّنَّ ثُمَّ یُخْلِفَ ظَنَّهُ وَ رَجَاءَهُ فَأَحْسِنُوا بِاللَّهِ الظَّنَّ وَ ارْغَبُوا إِلَیْهِ.» مستدرک الوسائل: 15/ 259، باب 16، حدیث 18173؛ «قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ الصَّادِقُ علیه السلام إِنَّ لِلَّهِ وُجُوهاً مِنْ خَلْقِهِ خَلَقَهُمْ لِلْقِیَامِ بِحَوَائِجِ عِبَادِهِ یَرَوْنَ الْجُودَ مَجْداً وَ الْإِفْضَالَ مَغْنَماً وَ اللَّهُ کَرِیمٌ یُحِبُّ مَکَارِمَ الْأَخْلَاقِ.»
2) (2)) - مولوی.
میگویند: بخیلی در بیابان نشسته بود و داشت گریه میکرد، یک اهل دلی آمد رد بشود، دلش سوخت. ایستاد و گفت دردش را بپرسم. نمیدانست که او بخیل است. دید کسی اشک میریزد، اهل دل، اشک ریختن کسی را ببیند، عاطفهاش تحریک و ناراحت میشود و نمیتواند بیتفاوت باشد.
گفت: چرا داری گریه میکنی؟ گفت: شترم دارد میمیرد. من بعد از مردن این شتر، در طی این جاده به مشکل میافتم. گفت: چرا دارد میمیرد؟ گفت: گرسنه است. گفت: این بقچه چیست؟ گفت: نان است. گفت: پس چند نان به او بده که از گرسنگی در بیاید. گفت: نه، گریه مایه ندارد، تا بخواهی گریه میکنم، اما نمیتوانم به او نان بدهم. یعنی حاضر است شترش بمیرد، اما نان به او ندهد. این طبع بخیل است.
در کتابی خواندم که پنج نفر در جایی میهمان بودند. غذا خوردن آنها که تمام شد خوابیدند، هوا خیلی گرم بود، همه خسته بودند، خوابشان برد، اما یکی از آنها از شدت گرما خوابش نمیبرد. به صاحبخانه گفت: بادبزن دارید؟ گفت: آری، رفت و آورد. او بادبزن را روی سینهاش گذاشت. صاحبخانه گفت: پس چرا خود را باد نمیزنی؟ گفت: اگر باد بزنم، اینها نیز خنک میشوند، من گرما را تحمل میکنم.
بعضیها اینگونه هستند؛ مردم درد دارند، گرسنه و فقیر هستند، گرفتاری دارند، بخیل اینها را میبیند، اما عاطفهاش اصلاً تحریک نمیشود و هر چه به او بگویی، بخل خود را توجیه میکند. اما شخص کریم، به او بگویند که به ما کمک کن یا نگویند، طبعش، طبع عطا کردن است.
شخص کریمی در خانوادۀ ما بود، در آمد زیادی نداشت، ولی اخلاق کریمانهای داشت، اهل پرسیدن نبود، سؤال نمیکرد که این را برای چه میخواهی. یعنی این کرم، از وجود کریم ریزش دارد. نمیتواند اموال و اخلاقش را معطل کند. کریم، کریم است.
در دوستان من شخص کریمی بود، یک وقتی اختلافی بر سر کارخانهای داشت که شریک آن کارخانه بود، چند جلسه نشستند، بالاخره حق را به او ندادند، و ظالمانه حق را به طرف مقابلش دادند. چهل درصد کارخانه را به دوست من دادند، شصت درصد کارخانه را به شریک او دادند. یک بار آمد نزد من و گفت: چنین بلایی سر من آوردند. من از این مسأله دلگیر هستم. نمیخواهم دیگر نان چهل درصد این کارخانه را روی دلگیری بخورم. گفتم میخواهی چه کار کنی، گفت: یک کاغذ سفید بیاور. هنوز هم آن کاغذ را دارم، آوردم، امضاء کرد. گفت: این کارخانه را در هر کار خیری که میخواهی صرف کن، من این چهل درصد را نمیخواهم. چند سال قبل به یکی از دوستانم گفتم: شخصی این چهل درصد را به من داده، جهت کار خیر این سهم را بفروش، به چهل میلیون تومان سهم را فروخت، پولهایش را هم آورد و من به صاحب سهام کارخانه زنگ زدم، گفتم بیا خانه، آمد. گفتم: کارخانهات را چهل میلیون تومان خریدند و پول را به او دادم. گفت: من آن روز به تو گفتم، که آن را با خدا معامله کن. بعد یک کسی به من گفت: میدانی روزی که گفت چهل میلیون تومان را نمیخواهم، چه روزی بود؟ روزی بود که برای شبش به صد تومان محتاج بود. اما کریم، کریم است. نمیآید بخشش را پس بگیرد.
سه سال تمام گرفتار بود. بعد من یک بار به او گفتم فلانی این چهل میلیون نزد من بود، این گونه به من گفتند که خودت به آن نیاز داشتی، گفت: ای بابا، بیخود گفتند که من برای شب به صد تومان نیاز داشتم بلکه به کمتر از آن محتاج بودم، گفتم: پس چرا این چهل میلیون تومان را نگرفتی؟ گفت: وقتی نزد تو آمدم، چهل میلیون تومان را به خدا واگذار کردم، دیگر نمیشد پس بگیرم.
جوان عربی بود که خیلی دلش میخواست رئیس قبیلۀ دیگری، پدر زنش شود.
گاهی جوانها چیزهایی را دوست دارند. آمد و گفت: رئیس! هیکل من خوب است یا بد؟ گفت: خیلی خوب است. گفت: قیافۀ من چطوراست؟ گفت: بد نیست. گفت:
از من خوشت میآید؟ گفت: آری، گفت: پس دختر خود را به ازدواج من در آور.
گفت: باشد، اما من مهریۀ دخترم را اول میگیرم و بعد عقدش میکنم.
رئیس گفت: من مهریه را به تو میگویم، اما به کسی نگو. مهریه دخترم این است:
من با حاتم طایی درگیری قبلی دارم و خیلی نسبت به او کینه دارم. سر بریدۀ حاتم مهریه دختر من است. جوان گفت: حاتم که شخص خوب و بخشندهای است.
گفت: اگر میخواهی با دختر من ازدواج کنی، این مهر او است.
خدا نکند این گونه عشقها به دل کسی بیفتد.
امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید:
این عاشقها، هم کر هستند و هم کور:
«حبّک الشیء یعمی و یصمّ» (1)
نه دیگر گوشش به نصیحت کسی بدهکار است و نه چشمش کسی غیر از این دختر را میبیند.
بالاخره پسر عاشق بود. به قبیلۀ طیّ، قبیلۀ حاتم آمد. حاتم بیابان نشین و چادر نشین بود و جوان او را ندیده بود. به جستجوی حاتم بود که اتفاقی خود حاتم را دید، آیا تو حاتم را میشناسی؟ گفت: بله، گفت: میشود او را دید؟ گفت: بله، بیا تا خیمهاش را نشان دهم. او را به خیمۀ خود برد. وارد شد. حاتم به جوان گفت: اهل قبیلۀ ما نیستی؟ گفت: نه. گفت: از کدام قبیله هستی؟ گفت: فلان قبیله. گفت: حاتم را چه کار داری؟ گفت: من عاشق دختری هستم که مهر او سر بریدۀ حاتم است.
بعد از غروب، حاتم گفت: گوسفندی را بکشید، من میهمان دارم. گوسفند را پختند و آوردند، گفت: شام بخور تا اهل قبیله بخوابند. اهل قبیله خوابیدند. حاتم
1) (1)) - شرح نهج البلاغه: 392/18، باب الحکم و المواعظ، حدیث 169.
بلند شد و رفت کارد تیزی آورد و گفت: من حاتم هستم، نمیتوانم تحمل کنم که تو به خاطر من به آن دختر نرسی، سر مرا ببر، بردار و ببر. جوان به پای حاتم افتاد و گفت: اگر حاتم تو هستی و حاتم چنین شخصیت کریمی است، من از آن دختر و هر چه دختر است، گذشتم.
کریم، کریم است. اگر نزد کریم بروید و به مقتضای کرمش از او نخواهید، او رنجیده میشود. نمونهای از رنج کریم را بگویم: روحانی محترمی در قم بود که واقعاً زحمت کشیده بود، درس خوانده و عالم شده بود. وضعیت مادی او خوب نبود. روزی گفت: به کریمۀ اهل بیت، حضرت معصومه علیها السلام متوسّل میشویم. به حرم رفت و زیارت و گریه کرد و متوسّل شد، گفت: دختر موسی بن جعفر علیه السلام ! نزد خدا شفاعت کن، خدا وسایل را فراهم کند و خانهای به ما بدهد. روزی راه میرفت، دیگر داشت ناامید میشد که چرا جواب نمیدهند؟
تا وجود مبارک حضرت معصومه علیها السلام را در حجاب کامل، در خواب دید چون زن مسلمان، با حجاب است. بدحجاب و بیحجاب تا زمانی که بدحجاب و بیحجاب است، قطعاً شیعه و حتی مسلمان نیست. پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله اصرار داشتند که:
«انت و شیعتک هم الفائزون» (1)
نجات از آن تو و شیعیان تو است. به غیر شیعه ضمانت ندادند. ممکن است نجاتشان بدهند، اما اگر نجات بدهند، در خود بهشت نمیبرند، بلکه در خرابهای گوشۀ بهشت، که دیگر خدا کاری به آنها ندارد میبرند. (2)حضرت معصومه علیها السلام را در خواب دید، فرمود: هر شب مرا رنجاندی و ناراحت
1) (1)) - ارشاد القلوب: 262/2.
2) (2)) - بحار الأنوار: 198/7، باب 8، حدیث 75؛ «الْحُسَیْنُ بْنُ سَعِیدٍ مُعَنْعَناً عَنْ عَلِیٍّ علیه السلام قَالَ أَنَا وَ شِیعَتِی یَوْمَ الْقِیَامَةِ عَلَی مَنَابِرَ مِنْ نُور فَیَمُرُّ عَلَیْنَا الْمَلَائِکَةُ وَ یُسَلِّمُ عَلَیْنَا قَالَ فَیَقُولُونَ مَنْ هَذَا الرَّجُلُ وَ مَنْ هَؤُلَاءِ فَیُقَالُ لَهُمْ هَذَا عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ ابْنُ عَمِّ النَّبِیِّ فَیُقَالُ مَنْ هَؤُلَاءِ قَالَ فَیُقَالُ لَهُمْ هَؤُلَاءِ شِیعَتُهُ قَالَ فَیَقُولُونَ أَیْنَ النَّبِیُّ الْعَرَبِیُّ وَ ابْنُ عَمِّهِ فَیَقُولُونَ هُمَا عِنْدَ الْعَرْشِ قَالَ فَیُنَادِی مُنَادٍ مِنَ السَّمَاءِ عِنْدَ رَبِّ الْعِزَّةِ یَا عَلِیُّ ادْخُلِ الْجَنَّةَ أَنْتَ وَ شِیعَتُکَ لَاحِسَابَ عَلَیْکَ وَ لَاعَلَیْهِمْ فَیَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَ یَتَنَعَّمُونَ فِیهَا مِنْ فَوَاکِهِهَا وَ یَلْبَسُونَ السُّنْدُسَ وَ الْإِسْتَبْرَقَ وَ مَا لَمْ تَرَ عَیْنٌ فَیَقُولُونَ الْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِی أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنٰا لَغَفُورٌ شَکُورٌ الَّذِی مَنَّ عَلَیْنَا بِنَبِیِّهِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله وَ بِوَصِیِّهِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی مَنَّ عَلَیْنَا بِهِمَا مِنْ فَضْلِهِ وَ أَدْخَلَنَا الْجَنَّةَ فَنِعْمَ أَجْرُ الْعٰامِلِینَ فَیُنَادِی مُنَادٍ مِنَ السَّمَاء کُلُوا وَ اشْرَبُوا هَنِیئاً قَدْ نَظَرَ إِلَیْکُمُ الرَّحْمَنُ نَظْرَةً فَلَا بُؤْسَ عَلَیْکُمْ وَ لَاحِسَابَ وَ لَاعَذَابَ.» بحار الأنوار: 35/ 345، باب 13، حدیث 20؛ «جَابِر الْأَنْصَارِیِّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ کُنَّا جُلُوساً عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله إِذْ أَقْبَلَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍفَلَمَّا نَظَرَ إِلَیْهِ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله قَالَ قَدْ أَتَاکُمْ أَخِی ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَی الْکَعْبَةِ فَقَالَ وَ رَبِّ هَذَا الْبَیْتِ إِنَّ هَذَا وَ شِیعَتَهُ هُمُ الْفَائِزُونَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَیْنَا بِوَجْهِهِ فَقَالَ أَمَا وَ اللَّهِ إِنَّهُ أَوَّلُکُمْ إِیمَاناً بِاللَّهِ وَ أَقْوَمُکُمْ لِأَمْرِ اللَّهِ وَ أَوْفَاکُمْ بِعَهْدِ اللَّهِ وَ أَقْضَاکُمْ بِحُکْمِ اللَّهِ وَ أَقْسَمُکُم بِالسَّوِیَّةِ وَ أَعْدَلُکُمْ فِی الرَّعِیَّةِ وَ أَعْظَمُکُمْ عِنْدَ اللَّهِ مَزِیَّةً قَالَ جَابِرٌ فَأَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَی هَذِهِ الآْیَةَ إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ قَالَ جَابِرٌ فَکَانَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام إِذَا أَقْبَلَ قَالَ أَصْحَابُهُ قَدْ أَتَاکُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ بَعْدَ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله وَ قَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله خَیْرُ الْبَرِیَّةِ أَنْتَ وَ شِیعَتُکَ رَاضِینَ مَرْضِیِّینَ.»
کردی. اگر شما خانه و پول و ملک میخواهی، این قبرستان رو به روی حرم، بر سر قبر میرزای قمی برو، او نزد خدا آبرو دارد، اگر چیز کمی میخواهی، آنجا برو، چرا میآیید و مرا ناراحت میکنید؟ نزد ما که میآیید، بگو دختر موسی بن جعفر علیه السلام ! به خدا بگو: هر چه خیر دنیا و آخرت است، به من و خانوادهام بده، تا ما آرامش داشته باشیم. اگر از کریم چیز کمی بخواهید، رنجیده میشود.
این طبع کریم است. ببینیم حضرت زین العابدین علیه السلام از خدا چه خواسته است؟ خواسته را ببینید:
«اللهماغفر للمؤمنین و المؤمنات، والمسلمین والمسلمات، الاحیاء منهم و الاموات تابع بیننا و بینهم بالخیرات اللهم اغفر لحیّنا و میّتنا و شاهدنا و غائبنا و ذکرنا و انثانا و کبیرنا و صغیرنا و حرنا و مملوکنا و عبدنا» (1)
خدایا! من امشب آمدم تا از تو درخواست کنم: هر چه مرد و زن مؤمن و مسلمان در عالم است، مرده و زنده، کوچک و بزرگ، آزاد و بنده، همه را بیامرز و گناهانمان را بریز. درخواست نجات میلیاردها نفر را از خدا دارد، چون میداند که کریم کم نمیآورد.
از این بالاتر، در دعای دیگری حضرت زینالعابدین علیه السلام میفرماید: خدایا! این جهنمی است که در قرآن گفتهای هفت طبقه میباشد و بعد گفتهای:
« وَ لَقَدْ ذَرَأْنٰا لِجَهَنَّمَ کَثِیراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاٰ یَفْقَهُونَ بِهٰا وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لاٰ یُبْصِرُونَ بِهٰا وَ لَهُمْ آذٰانٌ لاٰ یَسْمَعُونَ بِهٰا أُولٰئِکَ کَالْأَنْعٰامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولٰئِکَ هُمُ الْغٰافِلُونَ » (2)
1) (1)) - بحار الأنوار: 86/95، باب 6، حدیث 2.
2) (2)) - اعراف (7) : 79؛ «و مسلماً بسیاری از جنّیان و آدمیان را برای دوزخ آفریدهایم [ زیرا ] آنان را دلهایی است که به وسیلۀ آن [ معارف الهی را ] در نمییابند ، و چشمانی است که توسط آن [حقایق و نشانههای حق را ] نمیبینند ، و گوشهایی است که به وسیلۀ آن [ سخن خدا و پیامبران را ] نمیشنوند ، آنان مانند چهارپایانند بلکه گمراهترند ؛ اینانند که بیخبر و غافل [ ازمعارف و آیات خدای ]اند .»
اما دربارۀ بهشت « کَثِیراً » نگفته است، معلوم میشود که تعداد جهمیها بیشتر است. میدانید چه کسانی به جهنم میروند؟ از قابیل تا آخرین گنهکار حرفهای در روز قیامت وارد جهنم میشوند.
اما کرم حضرت زینالعابدین علیه السلام را ببینید، میفرماید:
خدایا! در روز قیامت، قبل از این که اهل جهنم را به جهنم ببری، اول مرا به جهنم ببر و به قدری بدن مرا بزرگ کن که هفت طبقۀ جهنم را پر کند و برای کسی دیگر جا نماند. این بندۀ کریم خدا است که این حرف را میزند. ببینید خود خدا چه کرمی دارد؟ این کرم بندهاش است.
کسی در زد، امام حسین علیه السلام پشت در آمد فرمود: کیست؟ گفت: یا بن رسول اللّه! نیازمندم. حضرت در را باز نکردند، قنبر را صدا کرده، فرمودند: ما چند روزی است که از مکه آمدهایم، پول چقدر مانده است؟ گفت: یا بن رسول اللّه! چهار هزار دینار مانده است؟ فرمود: همه را بیاور. قنبر گفت: میخواهید همه را به نیازمند بدهید؟ فرمود: آری.
حضرت تمام پولها را در عبای خود گذاشت و از سوراخ بالای در بیرون داد و فرمود: بگیر. پول و عبا را گرفت و پشت در نشست و مرتب گریه کرد. امام آمد و در را باز نکرده فرمود: من چیز دیگری نداشتم. هر چه بود برایت آوردم، اگر کم است، بار دیگر بیا. چرا گریه میکنی؟ گفت: یا بن رسول اللّه کم نیست، گریهام برای این است که چرا باید در آینده شما زیر خاک بروید. ای کاش این دست برای مردم میماند. (1)اگر گناه کردهاید، کار با کریم سخت نیست. تو فقط گردن خود را کج کن و بگو که اشتباه کردم. او نیز میبخشد. نگو مرا راه نمیدهند، این خود از گناهان بزرگ است.
1) (1)) - بحار الأنوار: 190/44، باب 26، حدیث 2؛ «عَمْرُو بْنُ دِینَارٍ قَال: ... وَفَدَ أَعْرَابِیٌّ الْمَدِینَةَ فَسَأَلَ عَنْ أَکْرَمِ النَّاسِ بِهَا فَدُلَّ عَلَی الْحُسَیْنِ علیه السلام فَدَخَلَ الْمَسْجِدَ فَوَجَدَهُ مُصَلِّیاً فَوَقَفَ بِإِزَائِهِ ... قَالَ فَسَلَّمَ الْحُسَیْنُ وَ قَالَ یَا قَنْبَرُ هَلْ بَقِیَ مِنْ مَالِ الْحِجَازِ شَیْءٌ قَالَ نَعَمْ أَرْبَعَةُ آلَافِ دِینَارٍ فَقَالَ هَاتِهَا قَدْ جَاءَ مَنْ هُوَ أَحَقُّ بِهَا مِنَّا ثُمَّ نَزَعَ بُرْدَیْهِ وَ لَفَّ الدَّنَانِیرَ فِیهَا وَ أَخْرَجَ یَدَهُ مِنْ شَقِّ الْبَابِ حَیَاءً مِنَ الْأَعْرَابِیِّ وَ ... قَالَ فَأَخَذَهَا الْأَعْرَابِیُّ وَ بَکَی فَقَالَ لَهُ لَعَلَّکَ اسْتَقْلَلْتَ مَا أَعْطَیْنَاکَ قَالَ لَاوَ لَکِنْ کَیْفَ یَأْکُلُ التُّرَابُ جُودَک.»
هم جواب میدهد، هم راه میدهد و هم میبخشد.
کسی به من گفت: من پانزده سال است که مشروب خور هستم و با نامحرم رابطه دارم، تو میگویی که خدا مرا میبخشد؟ گفتم: چرا من بگویم که خدا تو را میبخشد؟ او خودش این سند را داده است:
« لاٰ تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللّٰهِ إِنَّ اللّٰهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ » (1)
امام باقر علیه السلام میفرماید:
روزی پدرم مرا صدا کرد و فرمود: بار سفر ببند، میخواهیم بر سر قبر امیرالمؤمنین علیه السلام برویم. هیچ کس خبر از جایگاه قبر علی علیه السلام نداشت و هنوز پنهان بود. از مدینه تا نجف، راه دور است.
فرمود: رفتیم وقتی بر سر قبر امیرالمؤمنین علیه السلام رسیدیم، پدرم زیارتش که تمام شد، صورت را روی قبر گذاشت و این درخواست را از پروردگار کریم کرد:
«اللهم ارزقنی عقلاً کاملاً و لُبّاً راجحاًو قلباً زاکیاً» (2)
خدایا! من کنار این قبر، از تو عقل کامل، مغز برتر و عمل پاکیزه میخواهیم یعنی به در خانۀ کریم که رفتی، چیزی که قیمتیتر از آن نیست، بخواه، و کریم را رنجیده نکن.
خیلی بخواهید، به وسعت دنیا و آخرت از او بخواهید. برای همۀ شیعیان نیز بخواهید، نه تنها برای خودتان.
پیغمبر صلی الله علیه و آله میفرماید: کسی که تنها سفره بیاندازد و بخورد، خدا لعنتش کند. (3)والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
1) (1)) - زمر (39) : 53؛ «از رحمت خدا نومید نشوید ، یقیناً خدا همۀ گناهان را میآمرزد ؛ زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است.»
2) (2)) - مستدرک الوسائل: 222/10، باب 21، حدیث 11900؛ «مُحَمَّدٍ الْبَاقِرِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ مَضَیْتُ مَعَ وَالِدِی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ علیه السلام إِلَی قَبْرِ جَدِّی أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام بِالنَّجَفِ بِنَاحِیَةِ الْکُوفَةِ فَوَقَفَ عَلَیْهِ ثُمَّ بَکَی وَ قَالَ السَّلَامُ عَلَی أَبِی الْأَئِمَّةِ وَ خَلِیلِ النُّبُوَّةِ وَ الْمَخْصُوصِ بِالْأُخُوَّةِ السَّلَامُ عَلَی یَعْسُوبِ الْإِیمَانِ وَ مِیزَانِ الْأَعْمَالِ وَ سَیْفِ ذِی الْجَلَالِ السَّلَامُ عَلَی صَالِحِ الْمُؤْمِنِینَ وَ وَارِثِ عِلْمِ النَّبِیِّینَ الْحَاکِمِ فِی یَوْمِ الدِّینِ السَّلَامُ عَلَی شَجَرَةِ التَّقْوَی السَّلَامُ عَلَی حُجَّةِ اللَّهِ الْبَالِغَةِ وَ نِعْمَتِهِ السَّابِغَةِ وَ نِقْمَتِهِ الدَّامِغَةِ السَّلَامُ عَلَی الصِّرَاطِ الْوَاضِحِ وَ النَّجْمِ اللَّائِحِ وَ الْإِمَامِ النَّاصِحِ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ ثُمَّ قَالَ أَنْتَ وَسِیلَتِی إِلَی اللَّهِ وَ ذَرِیعَتِی وَ لِیَ حَقُّ مُوَالَاتِی وَ تَأْمِیلِی فَکُنْ لِی شَفِیعِی إِلَی اللَّهِ عز و جل فِی الْوُقُوفِ عَلَی قَضَاءِ حَاجَتِی وَ هِیَ فَکَاکُ رَقَبَتِی مِنَ النَّارِ وَ اصْرِفْنِی فِی مَوْقِفِی هَذَا بِالنُّجْحِ وَ بِمَا سَأَلْتُهُ کُلَّهُ بِرَحْمَتِهِ وَ قُدْرَتِهِ اللَّهُمَّ ارْزُقْنِی عَقْلًا کَامِلًا وَ لُبّاً رَاجِحاً وَ قَلْباً زَاکِیاً وَ عَمَلًا کَثِیراً وَ أَدَباً بَارِعاً وَ اجْعَلْ ذَلِکَ کُلَّهُ لِی وَ لَاتَجْعَلْهُ عَلَیَّ بِرَحْمَتِکَ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ.»
3) (3)) - بحار الأنوار: 347/63، باب 8، حدیث 1؛ «أَبِی الْحَسَنِ علیه السلام قَال:َ لَعَنَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله ثَلَاثَةً الآْکِلَ زَادَهُ وَحْدَهُ وَ الرَّاکِبَ فِی الْفَلَاةِ وَحْدَهُ وَ النَّائِمَ فِی بَیْتٍ وَحْدَهُ.» بحار الأنوار: 246/16، ذیل حدیث 35؛ «أَنَسٍ قَال: ... وَ کَانَ صلی الله علیه و آله لَایَأْکُلُ وَحْدَهُ مَا یُمْکِنُهُ وَ قَالَ أَ لَاأُنَبِّئُکُمْ بِشِرَارِکُمْ قَالُوا بَلَی قَالَ مَنْ أَکَلَ وَحْدَهُ وَ ضَرَبَ عَبْدَهُ وَ مَنَعَ رِفْدَهُ.»
پی نوشتها
اغتنام پنج فرصت
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
رسول خدا صلی الله علیه و آله به ابوذر غفاری پنج فرصت را سفارش فرمودند که غنیمت بدان. یعنی از پنج فرصت استفاده کن و بهره ببر و از منفعت آنها بهره بگیر. هر کدام از این پنج فرصت از دست برود، دیگر بر نمیگردد. (1)فرصت اول؛ جوانی است. حضرت فرمودند: ای ابوذر! جوانی که بهار زندگی است، خزانی به دنبال دارد و خزان جوانی، پیری است. این بهار وقتی از دست برود و آن خزان جایش بنشیند، این فرصت نابوده شده است و برگشتی ندارد.
جوانی اوج قدرت، توانایی، قوت، شکوفایی مغز و عقل است. البته نمیشود به همۀ جوانان گفت: جوانی خود را فقط صرف دانش کنید.
جوان، خودش میتواند ارزیاب خودش باشد. باید با خود و باطن خودش خلوت کند و فکر کند. فکر مثبت. فکرمثبت عمل درونی و باطنی است که برای همه میسر است.
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله میفرماید:
«فکر ساعة خیر من عبادة سنة» (2)
این فکر، از یک سال عبادت بهتر است. چون این فکر، نقطۀ ساختن و به وجود
1) (1)) - وسائل الشیعة: 114/1، باب 27، حدیث 285؛ «أَبِی ذَرٍّ فِی وَصِیَّةِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله قَالَ یَا أَبَا ذَرٍّ اغْتَنِمْ خَمْساً قَبْلَ خَمْسٍ شَبابکَ قَبْلَ هَرَمِکَ وَ صِحَّتَکَ قَبْلَ سُقْمِکَ وَ غِنَاکَ قَبْلَ فَقْرِکَ وَ فَرَاغَکَ قَبْلَ شُغْلِکَ وَ حَیَاتَکَ قَبْلَ مَوْتِکَ یَا أَبَا ذَرٍّ إِیَّاکَ وَ التَّسْوِیفَ بِأَمَلِکَ فَإِنَّکَ بِیَوْمِکَ وَ لَسْتَ بِمَا بَعْدَهُ یَا أَبَا ذَرٍّ إِذَا أَصْبَحْتَ فَلَا تُحَدِّثْ نَفْسَکَ بِالْمَسَاءِ وَ إِذَا أَمْسَیْتَ فَلَا تُحَدِّثْ نَفْسَکَ بِالصَّبَاحِ وَ خُذْ مِنْ صِحَّتِکَ قَبْلَ سُقْمِکَ.»
2) (2)) - مستدرک الوسائل: 184/11، باب 5، حدیث 12693.
آوردن آیندهای مثبت و عاقبتی صحیح است.
در روایت دیگری از حضرت نقل میکند:
«تفکر ساعة خیر من عبادة ستین سنة» (1)
این فکر، از شصت سال عبادت بهتر است.
بین خود و باطن خودش خلوت کند، ببیند به چه برنامۀ مثبتی علاقمند است.
برود و جوانیش را هزینۀ آن برنامۀ مثبت کند. البته به شکلی هزینه کند که به رشتههای مثبت دیگر مثل نماز، روزه، عبادت و مجلس علم رفتن، لطمه نخورد، چون هر کاری که مانع از عبادت خدا شود، کار ناپسندی است. هر کاری را باید سر جای خودش بگذارد. نه افراط کند و نه تفریط. این که در طول سال هر شب به جلسه برود و تا نصف شب طول بکشد، این را دین نمیپسندد.
بابی در اسلام، در روایات و فرهنگ شیعه تحت عنوان «باب الاقتصاد فی العبادة» (2)میانهروی در عبادت است.
اینکه شبانه روز دویست رکعت نماز بخوانیم، در طول ماه، بیست روزش را روزه بگیریم، شبها را فقط دو ساعت بخوابیم، هر شب به جلسات طولانی برویم، این روش، روش دینی نیست. رفتن به جلسات در غیر ماه رمضان (که فصل یاد گرفتن قرآن و احکام الهی است)، در غیر این ماه، اینگونه که از فرمایشهای بزرگان دین ما، از پیغمبر تا ائمه و عالمان ربانی استفاده میشود، حداقل هفتهای یک بار، آن هم شرکت در جلسهای که انسان را به مسائل دین آگاه کند، نه این که چند ساعت برود، یا شعر بخواند، یا شعر بشنود، چند ساعت سینه بزند که از گوشه و کنار سینهاش خون راه بیافتد، و ذرهای به معرفت او اضافه نشود این فرهنگ، فرهنگ دین نیست.
1) (1)) - بحار الأنوار: 292/66، باب 37، حدیث 23.
2) (2)) - الکافی: 86/2 (باب الاقتصاد فی العباده)؛ بحار الأنوار: 209/68، باب 66 (الاقتصاد فی العبادة و المداومة علیها و فعل الخیر و تعجیله و فضل التوسط فی جمیع الأمور و استواء العمل)؛ وسائل الشیعة: 108/1، باب 26 (باب اسْتِحْباب الِاقْتِصَادِ فِی الْعِبَادَةِ عِنْدَ خَوْفِ الْمَلَل)؛ مستدرک الوسائل: 144/1، باب 24 (باب اسْتِحْباب الِاقْتِصَادِ فِی الْعِبَادَةِ عِنْدَ خَوْفِ الْمَلَلِ).
زیرا در اینگونه جلسات هیچ چیزی یاد نمیگیرد؛ نه مسأله، نه حلال، نه حرام، نه روایت. گاهی نیز در مقابل مدعیانی قرار میگیرد که امام صادق علیه السلام میفرماید:
خوب که به حرفهای آنان گوش بدهی، خود را به تو اینگونه نشان میدهند که یعنی ما به عوالم بالا و ملکوت نیز آگاهی داریم، اگر از اینها مسأله طهارت گرفتن را بپرسی، نمیدانند اینها که مسائل پایینترین عضو بدن را نمیدانند، چگونه از آسمان و ملکوت خبر دارند؟ (1)«الاقتصاد فی العبادة» خیلی مهم است. میانهرو باش. اهل سنّت این روایت را نقل کردهاند که:
ابوهریره به پیغمبر صلی الله علیه و آله عرض کرد: حس میکنم که علاقهام به شما دارد کم میشود. پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز اصلاً ناراحت نشدند و با توجه به ظرفیت درونی او فرمودند:
«زُرْ غِبّاً تَزْدَدْ حُبّاً» (2)
برای این است که تو خیلی نزد من میآیی، چند روز در میان بیا تا علاقۀ تو به من باقی بماند. این مسأله طبیعی است.
بهترین غذا را اگر هر روز بخواهد بخورد، دو روز بگذرد، مجبور میشود با التماس بگوید: من نمیخواهم؛ زده شدهام.
کسی به من گفت: هر وقت به خانه میروم، غذا، آب گوشت داریم، میگفت: من از این همه آبگوشت خسته شدم، ولی کاری نمیتوانم بکنم. یادت باشد، اگر من مردم، به کسی که سنگ قبر را مینویسد بگو: روی سنگ قبر من با آن قلم و چکش عکس دیزی در آورد. گفتم: برای چه؟ گفت: برای اینکه هر کس سر قبر من میآید بفهمد که آبگوشت خوری مرا کشت.
امام باقر علیه السلام میفرماید:
1) (1)) - وسائل الشیعة: 20/12، باب 10، حدیث 15532؛ «أَبِی عَبْدِاللَّه علیه السلام (لفضیل) قَالَ تَجْلِسُونَ وَ تُحَدِّثُونَ قُلْتُ نَعَمْ قَالَ تِلْکَ الْمَجَالِسُ أُحِبُّهَا فَأَحْیُوا أَمْرَنَا رَحِمَ اللَّهُ مَنْ أَحْیَا أَمْرَنَا یَا فُضَیْلُ مَنْ ذَکَرَنَا أَوْ ذُکِرْنَا عِنْدَهُ فَخَرَجَ عَنْ عَیْنَیْهِ مِثْلُ جَنَاحِ الذُّباب غَفَرَ اللَّهُ لَهُ ذُنُوبَهُ وَ لَوْ کَانَتْ أَکْثَرَ مِنْ زَبَدِ الْبَحْرِ.» وسائل الشیعة: 61/27، باب 6، حدیث 33199؛ «إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِی، حدیث قَالَ یَظُنُّ هَؤُلَاءِ الَّذِینَ یَدَّعُونَ أَنَّهُمْ فُقَهَاءُ عُلَمَاءُ أَنَّهُمْ قَدْ أَثْبَتُوا جَمِیعَ الْفِقْهِ وَ الدِّینِ مِمَّا تَحْتَاجُ إِلَیْهِ الْأُمَّةُ وَ لَیْسَ کُلُّ عِلْمِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله عَلِمُوهُ وَ لَاصَارَ إِلَیْهِمْ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ لَاعَرَفُوهُ وَ ذَلِکَ أَنَّ الشَّیْءَ مِنَ الْحَلَالِ وَ الْحَرَامِ وَ الْأَحْکَامِ یَرِدُ عَلَیْهِمْ فَیُسْأَلُونَ عَنْهُ وَ لَایَکُونُ عِنْدَهُمْ فِیهِ أَثَرٌ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ یَسْتَحْیُونَ أَنْ یَنْسُبَهُمُ النَّاسُ إِلَی الْجَهْلِ وَ یَکْرَهُونَ أَنْ یُسْأَلُوا فَلَا یُجِیبُوا فَیَطْلُبَ النَّاسُ الْعِلْمَ مِنْ مَعْدِنِهِ فَلِذَلِکَ اسْتَعْمَلُوا الرَّأْیَ وَ الْقِیَاسَ فِی دِینِ اللَّهِ وَ تَرَکُوا الآْثَارَ وَ دَانُوا بِالْبِدَعِ وَ قَدْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله کُلُّ بِدْعَةٍ ضَلَالَةٌ فَلَوْ أَنَّهُمْ إِذَا سُئِلُوا عَنْ شَیْءٍ مِنْ دِینِ اللَّهِ فَلَمْ یَکُنْ عِنْدَهُمْ فِیهِ أَثَرٌ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله رَدُّوهُ إِلَی اللَّهِ وَ إِلَی الرَّسُولِ وَ إِلَی أُولِی الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِینَ یَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله .» بحار الأنوار: 137/2، باب 17، حدیث 47؛ «أَبِی عُبَیْدَةَ الْحَذَّاءِ قَالَ قَالَ لِی أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام وَ أَنَا عِنْدَهُ إِیَّاکَ وَ أَصْحَابَ الْکَلَامِ وَ الْخُصُومَاتِ وَ مُجَالَسَتَهُمْ فَإِنَّهُمْ تَرَکُوا مَا أُمِرُوا بِعِلْمِهِ وَ تَکَلَّفُوا مَا لَمْ یُؤْمَرُوا بِعِلْمِهِ حَتَّی تَکَلَّفُوا عِلْمَ السَّمَاءِ یَا أَبَا عُبَیْدَةَ خَالِطِ النَّاسَ بِأَخْلَاقِهِمْ وَ زَائِلْهُمْ بِأَعْمَالِهِمْ یَا أَبَا عُبَیْدَةَ إِنَّا لَانَعُدُّ الرَّجُلَ فَقِیهاً عَالِماً حَتَّی یَعْرِف.»
2) (2)) - نسخة وکیع (وکیع بن الحراج): 97؛ مسند ابن داود الطیالسی: 330.
صبح که آفتاب درآمده بود، دیدم پدرم ایستاده و نماز شب میخواند. یازده رکعت را کامل مانند نمازهای شب دیگرش خواند. گفتم: پدر! اکنون که صبح است، چطور شما دارید نماز شب میخوانید؟ فرمود: دیشت خسته بودم، دیدم نماز شب با خستگی، ارزشی ندارد. خدا نیز رضایت ندارد. (1)این چه نمازی است که خدا راضی نیست؟ خوابیدم و برای این که در پروندهام جای نماز شب خالی نماند، الان نماز شب را خواندم. این دینداری درست است.
کاری کنید که دین شما را زده نکند. گوش به حرف این و آن ندهید که هر شب بیا و چند ساعت سینه بزن. خیلیها را من دیدم که چنان زده شدند که در بیدینی حرف اول را میزنند.
ائمه اطهار علیهم السلام میفرمایند: در هر کاری میانهرو باش، هر کاری مانند خوردن، خوابیدن، مطالعه، ورزش، تفریح، به مجالس رفتن و از این قبیل؛
نه چندان بخور کز دهانت برآید نه چندان که از ضعف جانت برآید (2)
بهترین مجلس، مجلسی است که زمانش کوتاهتر باشد. یک نفر بیاید، چند مسألۀ واجب را برای مردم بگوید، فقه مردم را تکمیل کند، منبر خوبی بر محور قرآن و اهل بیت علیهم السلام برود، مردم را تربیت کند، بعد مختصری روضه بخواند و مردم بروند.
شب احیایی که در مفاتیح گفته است، دعای آن یک خط است. بعد قرآن روی سر بگذارد، آن نیز دعایش یک خط است. بعد «بک یا الله» است، مگر هر کدام چقدر طول میکشد؟ که بعضیها در شب احیاء جان مردم را میگیرند. این طول دادنها خلاف حرف خدا و پیغمبر صلی الله علیه و آله و شریعت سهله و سمحه است.
«یا اباذر! اغتنم خمساً قبل خمس، شبابک قبل هرمک» (3)
1) (1)) - من لایحضره الفقیه: 497/1، حدیث 1426؛ «قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام قَضَاءُ صَلَاةِ اللَّیْلِ بَعْدَ الْغَدَاةِ وَ بَعْدَ الْعَصْرِ مِنْ سِرِّ آلِ مُحَمَّدٍ الْمَخْزُونِ.» الإستبصار: 289/1، باب 158، حدیث 1؛ «عَبْدُ اللَّهِ بْنُ أَبِی یَعْفُورٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِی قَضَاءِ صَلَاةِ اللَّیْلِ وَ الْوَتْرِ تَفُوتُ الرَّجُلَ أَ یَقْضِیهَا بَعْدَ صَلَاةِ الْفَجْرِ وَ بَعْدَ الْعَصْرِ فَقَالَ لَابَأْسَ بِذَلِکَ.» وسائل الشیعة: 273/4 - 274، باب 56، حدیث 5143 - 5144؛ «جَمِیلِ بْنِ دَرَّاجٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ الْأَوَّلَ علیه السلام عَنْ قَضَاءِ صَلَاةِ اللَّیْلِ بَعْدَ الْفَجْرِ إِلَی طُلُوعِ الشَّمْسِ فَقَالَ نَعَمْ وَ بَعْدَ الْعَصْرِ إِلَی اللَّیْلِ فَهُوَ مِنْ سِرِّ آلِ مُحَمَّدٍ الْمَخْزُونِ مُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام جُعِلْتُ فِدَاکَ تَفُوتُنِی صَلَاةُ اللَّیْلِ فَأُصَلِّی الْفَجْرَ فَلِی أَنْ أُصَلِّیَ بَعْدَ صَلَاةِ الْفَجْرِ مَا فَاتَنِی مِنْ صَلَاةِ اللَّیْلِ وَ أَنَا فِی مُصَلَّایَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ قَالَ نَعَمْ وَ لَکِنْ لَاتُعْلِمْ بِهِ أَهْلَکَ فَیَتَّخِذُونَهُ سُنَّةً.»
2) (2)) - سعدی.
3) (3)) - وسائل الشیعة: 114/1، باب 27، حدیث 285.
جوانان! فکر کنید، ببینید اگر واقعاً در درون احساس میکنید که به تحصیل علم علاقه دارید، این علاقۀ خدایی است. با نشاط دنبال آن را بگیرید و تنبلی و کسالت به خرج ندهید. در مسیر علم، از پرخوری، پرخوابی و پر رفت و آمدی با رفیقها بپرهیزید. اگر رفیقهای شما خوب هستند، ساعتی با آنها بنشینید، بگویید و بخندید تا خستگی شما دربرود.
اما اگر بد هستند، حرام است که با آنها معاشرت کنید. در مطالعه، حتماً یادداشت برداری کنید. این غنیمت دانستن جوانی است.
یا به سمت هنرهای مثبت هدایت شوید، هنر کاشیکاری، نجاری، خطاطی، معماری، گچ بری، آینه کاری و... آنهایی که عاشق این هنرها بودند و هنر مورد نظر خود را به دست آوردند و از دنیا رفتند، آثارشان را شما میبینید.
به حرم حضرت رضا علیه السلام که مشرف میشوید، این کاشیکاریها را که میبینید، ذرّه ذرّه نشستند و با نوک تیشه، با هنرمندی اینها را تراشیده و کنار هم گذاشتهاند تا آیۀ قرآن، گل و بوته، دعا، نقشه، محراب، گنبد و گلدسته شده است.
بعضی از نجاریها را میبینید، کتابخانههایی که ساختهاند، که اگر میخواستند کتاب را روی زمین بریزند، همه را موش و موریانه میخورد. بالاخره این هنر نجار است که در حفاظت کتاب و خانهها به کار گرفته شده است.
یا هنر معماران، اگر میبینید به معماری دارید کشیده میشوید، بروید و چند سال کار کنید. این عار نیست که به دانشگاه نرفتید و لیسانس نگرفتید، عیبی ندارد.
اگر معمار شوید، شاید ده برابر کسانی که از دانشگاه فارغ التحصیل شدهاند، درآمد پیدا میکنید. به خصوص که معماری ما رو به معماری سنتی میرود که اگر کامل برود، چه مملکت زیبایی خواهیم داشت.
یا فکر کن، اگر میبینی رغبت به خطاطی داری، برو تا هنرمند شوی و قرآن، مفاتیح و نهج البلاغه بنویسی. دویست سال دیگر مردم را دعوت میکنند و کتاب
شما را به آنان نشان میدهند که این کتاب دست خط فلان استاد است.
فکر کنید که از این فرصت جوانی چگونه میتوان استفاده کرد. این خیلی مهم است. «شبابک قبل هرمک» اما اگر عمر شما به هشتاد سالگی برسد، جوانی دیگر نیست تا آن را غنیمت بدانید.
شعری از پروین اعتصامی (1)که سی و سه ساله بود و از دنیا رفت بگویم. دیوان شعرش جزء دیوانهای ردۀ اول شعرای ایران است. چون دید میل به شاعری دارد، رفت و کار کرد. بعد در شعر گفتن در ردۀ ناصرخسرو قبادیانی (2)شد.
جوانی چنین گفت روزی به پیری
شبها صبح و صبحها شب شد و جوانی خود را در چاله ریختم. اکنون که بیدار شدم، میبینم که جوانی دیگر نمانده است.
متاعی که من رایگان دادم از کف
و اکنون که سرمایهای ندارم، چگونه تجارت کنم؟
جوانی را دیدم که وضع آن جوان برای من خیلی درس بود. برخورد اول من با او در شهر قم بود. گفت: من اهل تهران هستم. سی و دو نوع خط نشانم داد، نسخ، ثلث، نستعلیق، شکسته نستعلیق، کوفی، مصری، حجازی. سی و دو نوع خط بود.
گفت: این خط های من است. کسی که خط شناس باشد، میفهمد که چقدر زیبا
1) (1)) - پروین اعتصامی فرزند یوسف اعتصام الملک آشتیانی از نویسندگان و مترجمان مشهور ایران (1285 - 1320 ه . ش) از کودکی زبان به شاعری گشود و که درجولنی دز شمار معروفترین شاعران زمان بود وی در قصاید خود از حیث الفاظ پیرو سبک شاعران قرن پنجم و ششم خاصه ناصر خسرو است و در اشعار دیگر از قطعات و مثنویات پرارزش و غزلها و غیره سخن او بیشتر رنگ عراقی دارد و غالبا ساده است. اندیشههای وی نو و متضمن نکات اجتماعی و اخلاقی انتقادی است و تمثیلات نغز و اندرزهای حکیمانه و تفکرات او مایه شگفتی است. فرهنگ فارسی معین (اعلام): 155/5.
2) (2)) - ناصر خسرو حکیم ابو معین ناصر بن خسرو قبادیانی بلخی ( 394 - 481 ه . ق) ملقب به حجت از حکما و متکلمین اسلام در قبادیان حوالی بلخ متولد گشت. از اوان جوانی به تحصیل علوم و فضائل و تحقیق ادیان و عقاید و مطالعه اشعار شعرای ایران و عرب پرداخت. وی در ابتدا مذهب حنفی داشت و در مصر با اسماعیلیان فاطمی روابطی پیدا کرد و پیرو آنان گردید و حجت زمین خراسان گردید. از آثار وی سفرنامه پس از سفر هفت ساله او در 444 ه . ق تألیف کرد. فرهنگ فارسی (اعلام): 2094/6.
است.
چند سالی گذشت تا دهۀ آخر صفر را در لندن منبر میرفتم، جوانی پای منبر آمد، خیلی احوالپرسی کرد. گفتم: شما؟ گفت: من پسر فلانی هستم. شما طلبۀ قم بودید، پدرم میگفت شما یک بار به خانۀ ما آمدهاید. گفتم: پدرت کجا است؟ گفت:
چند سالی است که در اروپا و آمریکا است. گفتم: چه میکند؟ گفت: تا به حال نزدیک به ده هزار نفر را با هنر خود مسلمان کرده است.
چو سرمایهام سوخت از کار ماندم که بازی است بیمایه بازارگانی
این سرمایۀ جوانی خیلی عجیب است. قرن هفتم، در شبستر آذربایجان، عالمی به نام شیخ محمود شبستری که در چهل سالگی از دنیا رفت، کتابی به نام «گلشن راز» دارد که با این شعر شروع میشود:
به نام آنکه جان را فکرت آموخت چراغ دل به نور جان برافروخت (1)
بیش از پنجاه فیلسوف و حکیم به این کتاب شرح زدهاند که بعضی از شرحها هشتصد صفحه است. عمر ایشان خیلی کوتاه بود، اما جزء چهرههای معروف جهان اسلام است. این غنیمت دانستن عمر و جوانی است.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
1) (1)) - شیخ محمود شبستری.
پی نوشتها
اغتنام فرصت
تهران، حسینیه مکتب النبی
رمضان 1383
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
وجود مبارک رسول خدا صلی الله علیه و آله سلسلهای از فرصتها را برشمردند و به مردم سفارش کردند که تا این فرصتها از دست نرفته و راه جبران به روی شما بسته نشده، از آن سود و بهره ببرید. (1)هیچ فرصت مثبتی در عالم نیست که قابل بهره برداری و سود بردن نباشد. فقط به این نکته باید توجه کنیم که محصول بسیاری از فرصتها در قیامت به انسان برمی گردد. علتش این است که خداوند مهربان چارچوب این دنیا را با کار، عمل و فعالیت قرار داده است و حسابرسی اعمال و کار و فعالیت را در ظرف آخرت مقرّر فرموده است.
امیرالمؤمنین علیه السلام بیانی دارند که در آن به همین حقیقت اشاره کرده و میفرمایند:
منتظر نتیجۀ خیلی از غنیمت دانستن فرصتها در چارچوب دنیا نباشید، چرا که خداوند مهربان بنا ندارد که محصول همۀ فرصتها را در دنیا در اختیار شما بگذارد. (2)پیغمبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله میفرماید:
مؤمن دارای دو زندگی خوب است؛ یک زندگی خوب او در دنیا این است که اهل خدا، ایمان و رعایت حلال و حرام است و با وجدان و باطن آرام زندگی
1) (1)) - بحار الأنوار: 184/74 - 186، باب 7، ذیل حدیث 10؛ «الْخَامِسُ وَ الْعِشْرُونَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُمَرَ قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله یَقُولُ إِنَّمَا هُوَ خَیْرٌ یُرْجَی أَوْ شَرٌّ یُتَّقَی أَوْ بَاطِلٌ عَرَفَ فَاجْتَنَبَ أَوْ حَقٌّ یَتَعَیَّنُ فَطَلَبَ وَ آخِرَةٌ أَظَلَّ إِقْبَالُهَا فَسَعَی لَهَا وَ دُنْیَا عَرَفَ نَفَادَهَا فَأَعْرَضَ عَنْهَا وَ کَیْفَ یَعْمَلُ لِلآْخِرَةِ مَنْ لَایَنْقَطِعُ مِنَ الدُّنْیَا رَغْبَتُهُ وَ لَاتَنْقَضِی فِیهَا شَهْوَتُهُ إِنَّ الْعَجَبَ کُلَّ الْعَجَبِ لِمَنْ صَدَّقَ بِدَارِ الْبَقَاءِ وَ هُوَ یَسْعَی لِدَارِ الْفَنَاءِ وَ عَرَفَ أَنَّ رِضَا اللَّهِ فِی طَاعَتِهِ وَ هُوَ یَسْعَی فِی مُخَالَفَتِهِ.» «السَّادِسُ وَ الْعِشْرُونَ عَنْ أَبِی أَیُّوبَ الْأَنْصَارِیِّ قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله یَقُولُ حَلُّوا أَنْفُسَکُمُ الطَّاعَةَ وَ أَلْبِسُوهَا قِنَاعَ الْمُخَالَفَةِ فَاجْعَلُوا آخِرَتَکُمْ لِأَنْفُسِکُمْ وَ سَعْیَکُمْ لِمُسْتَقَرِّکُمْ وَ اعْلَمُوا أَنَّکُمْ عَنْ قَلِیلٍ رَاحِلُونَ وَ إِلَی اللَّهِ صَائِرُونَ وَ لَایُغْنِی عَنْکُمْ هُنَالِکَ إِلَّا صَالِحُ عَمَلٍ قَدَّمْتُمُوهُ وَ حُسْنُ ثَوَابٍ أَحْرَزْتُمُوهُ فَإِنَّکُمْ إِنَّمَا تَقْدَمُونَ عَلَی مَا قَدَّمْتُمْ وَ تُجَازُونَ عَلَی مَا أَسْلَفْتُمْ فَلَا تَخْدَعَنَّکُمْ زَخَارِفُ دُنْیَا دَنِیَّةٍ عَنْ مَرَاتِبِ جَنَّاتٍ عَلِیَّةٍ فَکَانَ قَدِ انْکَشَفَ الْقِنَاعُ وَ ارْتَفَعَ الِارْتِیَابُ وَ لَاقَی کُلُّ امْرِئٍ مُسْتَقَرَّهُ وَ عَرَفَ مَثْوَاهُ وَ مُنْقَلَبَهُ.» «السَّابِعُ وَ الْعِشْرُونَ عَنْ أَبِی هُرَیْرَةَ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فِی خُطْبَتِهِ لَاتَکُونُوا مِمَّنْ خَدَعَتْهُ الْعَاجِلَةُ وَ غَرَّتْهُ الْأُمْنِیَّةُ فَاسْتَهْوَتْهُ الْخُدْعَةُ فَرَکَنَ إِلَی دَارِ سَوْءٍ سَرِیعَةِ الزَّوَالِ وَشِیکَةِ الِانْتِقَالِ إِنَّهُ لَمْ یَبْقَ مِنْ دُنْیَاکُمْ هَذِهِ فِی جَنْبِ مَا مَضَی إِلَّا کَإِنَاخَةِ رَاکِبٍ أَوْ صَرِّ حَالِبٍ فَعَلَی مَا تَعْرُجُونَ وَ مَا ذَا تَنْتَظِرُونَ فَکَأَنَّکُمْ وَ اللَّهِ وَ مَا أَصْبَحْتُمْ فِیهِ مِنَ الدُّنْیَا لَمْ یَکُنْ وَ مَا یَصِیرُونَ إِلَیْهِ مِنَ الآْخِرَةِ لَمْ یَزَلْ فَخُذُوا أُهْبَةً لَازَوَالَ لِنَقْلِهِ وَ أَعِدُّوا الزَّادَ لِقُرْبِ الرِّحْلَةِ وَ اعْلَمُوا أَنَّ کُلَّ امْرِئٍ عَلَی مَا قَدَّمَ قَادِمٌ وَ عَلَی مَا خَلَّفَ نَادِمٌ.» «الثَّامِنُ وَ الْعِشْرُونَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبَّاسٍ قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله یَقُولُ أَیُّهَا النَّاسُ بَسْطُ الْأَمَلِ مُتَقَدِّمٌ حُلُولَ الْأَجَلِ وَ الْمَعَادُ مِضْمَارُ الْعَمَلِ فَمُغْتَبِطٌ بِمَا احْتَقَبَ غَانِمٌ وَ مُتَیَسِّرٌ بِمَا فَاتَهُ نَادِمٌ أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ الطَّمَعَ فَقْرٌ وَ الْیَأْسَ غِنًی وَ الْقَنَاعَةُ رَاحَةٌ وَ الْعُزْلَةُ عِبَادَةٌ وَ الْعَمَلُ کَنْزٌ وَ الدُّنْیَا مَعْدِنٌ وَ اللَّهِ مَا یُسَاوِی مَا مَضَیمِنْ دُنْیَاکُمْ هَذِهِ بِأَهْدَابِ بُرْدِی هَذَا وَ لَمَا بَقِیَ مِنْهَا أَشْبَهُ بِمَا مَضَی مِنَ الْمَاءِ بِالْمَاءِ وَ کُلٌّ إِلَی بَقَاءٍ وَشِیکٍ وَ زَوَالٍ قَرِیبٍ فَبَادِرُوا الْعَمَلَ وَ أَنْتُمْ فِی مَهَلِ الْأَنْفَاسِ وَ جِدَةِ الْأَحْلَاسِ قَبْلَ أَنْ تَأْخُذُوا بِالْکَظْمِ فَلَا یَنْفَعَ النَّدَمُ.»
2) (2)) - اشاره است به بخشی از نامۀ 31 نهج البلاغه که حضرت علی علیه السلام به فرزند خود امام حسن علیه السلام میفرماید: «... وَ إِیَّاکَ وَ الِاتِّکَالَ عَلَی الْمُنَی فَإِنَّهَا بَضَائِعُ النَّوْکَی وَ الْعَقْلُ حِفْظُ التَّجَارِبِ وَ خَیْرُ مَا جَرَّبْتَ مَا وَعَظَکَ بَادِرِ الْفُرْصَةَ قَبْلَ أَنْ تَکُونَ غُصَّةً لَیْسَ کُلُّ طَالِبٍ یُصِیبُ وَ لَاکُلُّ غَائِبٍ یَئُوبُ وَ مِنَ الْفَسَادِ إِضَاعَةُ الزَّادِ وَ مَفْسَدَةُ الْمَعَادِ وَ لِکُلِّ أَمْرٍ عَاقِبَةٌ سَوْفَ یَأْتِیکَ مَا قُدِّرَ لَکَ التَّاجِرُ مُخَاطِرٌ وَ رُبَّ یَسِیرٍ أَنْمَی مِنْ کَثِیرٍ.» و همچنین اشاره دارد به خطبۀ 45؛ «الْحَمْدُ لِلَّهِ غَیْرَ مَقْنُوطٍ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ لَامَخْلُوٍّ مِنْ نِعْمَتِهِ وَ لَامَأْیُوسٍ مِنْ مَغْفِرَتِهِ وَ لَامُسْتَنْکَفٍ عَنْ عِبَادَتِهِ الَّذِی لَاتَبْرَحُ مِنْهُ رَحْمَةٌ وَ لَاتُفْقَدُ لَهُ نِعْمَةٌ وَ الدُّنْیَا دَارٌ مُنِیَ لَهَا الْفَنَاءُ وَ لِأَهْلِهَا مِنْهَا الْجَلَاءُ وَ هِیَ حُلْوَةٌ خَضْرَاءُ وَ قَدْ عَجِلَتْ لِلطَّالِبِ وَ الْتَبَسَتْ بِقَلْبِ النَّاظِرِ فَارْتَحِلُوا مِنْهَا بِأَحْسَنِ مَا بِحَضْرَتِکُمْ مِنَ الزَّادِ وَ لَاتَسْأَلُوا فِیهَا فَوْقَ الْکَفَافِ وَ لَاتَطْلُبُوا مِنْهَا أَکْثَرَ مِنَ الْبَلَاغِ.»
میکند.
در کنار این آرامش، پیشامدهایی برایش میشود که از طبیعت دنیاست و نمیتوان کاری کرد. مثلاً چشمش کم سو میشود، شنوایی گوشش کم میشود، توان بدنش تحلیل میرود، زخم معده میگیرد، حادثهای برایش اتفاق میافتد و دل او را میسوزاند. این حوادث را دیگر نمیشود کاری کرد؛ چون بافت دنیاست، ولی در عین این که در معرض حملۀ حادثه و سختیهای بدنی یا مسائل دیگر است، وجدان آرامی دارد. (1)
زندگی خوب دیگر مؤمن این است که حادثهها را به عنوان آزمایش خدا و ابتلای «من الله» میبیند و از حادثه و ابتلا نیز نمره و درجۀ آخرتی در میآورد.
وقتی به او میگویند: شنیدیم که پیشامد سختی بر شما وارد شده است، میگوید:
« الَّذِینَ إِذٰا أَصٰابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ قٰالُوا إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَیْهِ رٰاجِعُونَ » (2)
ما نداریم از قضای حق گله عار ناید شیر را از سلسله (3)
پیش آمده است، اما گلهای از حضرت حق ندارم. قرآن میگوید: همین حال، کلید دو منفعت است؛ یکی درود خدا بر حادثه دیده و دیگری رحمت خدا بر حادثه دیده:
« وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوٰالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَرٰاتِ وَ بَشِّرِ الصّٰابِرِینَ » (4)
بعد از ابتلا به این پنج بلا، به صابرین بشارت «صلوات و رحمت من الله» را بده.
دلش میسوزد، اما در کنار این دل سوزی، در باطنش با پروردگار درگیری پیدا
1) (1)) - الکافی: 252/2، حدیث 2؛ «عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ قَالَ ذُکِرَ عِنْدَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام الْبَلَاءُ وَ مَا یَخُصُّ اللَّهُ عز و جل بِهِ الْمُؤْمِنَ فَقَالَ سُئِلَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مَنْ أَشَدُّ النَّاسِ بَلَاءً فِی الدُّنْیَا فَقَالَ النَّبِیُّونَ ثُمَّ الْأَمْثَلُ فَالْأَمْثَلُ وَ یُبْتَلَی الْمُؤْمِنُ بَعْدُ عَلَی قَدْرِ إِیمَانِهِ وَ حُسْنِ أَعْمَالِهِ فَمَنْ صَحَّ إِیمَانُهُ وَ حَسُنَ عَمَلُهُ اشْتَدَّ بَلَاؤُهُ وَ مَنْ سَخُفَ إِیمَانُهُ وَ ضَعُفَ عَمَلُهُ قَلَّ بَلَاؤُه.» الکافی: 2/ 259، حدیث 29؛ «أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ إِنَّ فِی کِتَابِ عَلِیٍّ علیه السلام أَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ بَلَاءً النَّبِیُّونَ ثُمَّ الْوَصِیُّونَ ثُمَّ الْأَمْثَلُ فَالْأَمْثَلُ وَ إِنَّمَا یُبْتَلَی الْمُؤْمِنُ عَلَی قَدْرِ أَعْمَالِهِ الْحَسَنَةِ فَمَنْ صَحَّ دِینُهُ وَ حَسُنَ عَمَلُهُ اشْتَدَّ بَلَاؤُهُ وَ ذَلِکَ أَنَّ اللَّهَ عز و جل لَمْ یَجْعَلِ الدُّنْیَا ثَوَاباً لِمُؤْمِنٍ وَ لَاعُقُوبَةً لِکَافِرٍ وَ مَنْ سَخُفَ دِینُهُ و ضَعُفَ عَمَلُهُ قَلَّ بَلَاؤُهُ وَ أَنَّ الْبَلَاءَ أَسْرَعُ إِلَی الْمُؤْمِنِ التَّقِیِّ مِنَ الْمَطَرِ إِلَی قَرَارِ الْأَرْضِ.» نهج البلاغه: خطبۀ 231؛ «إِنَّ أَمْرَنَا صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ لَایَحْمِلُهُ إِلَّا عَبْدٌ مُؤْمِنٌ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِیمَانِ وَ لَایَعِی، حدیث نَا إِلَّا صُدُورٌ أَمِینَةٌ وَ أَحْلَامٌ رَزِینَةٌ.»
2) (2)) - بقره (2) : 156؛ «همان کسانی که چون بلا و آسیبی به آنان رسد گویند: ما مملوک خداییم و یقیناً به سوی او باز میگردیم.»
3) (3)) - میرزا محمد تقی حجه الاسلام (نیر)، کتاب آتشکده؛ ورود اهل بیت نبوت علیهم السلام به مجلس ابن زیاد (لعنه الله).
4) (4)) - بقره (2) : 155؛ «و بیتردید شما را به چیزی اندک از ترس و گرسنگی و کاهش بخشی از اموال و کسان و محصولات [ نباتی یا ثمرات باغ زندگی از زن و فرزند ] آزمایش میکنیم . و صبرکنندگان را بشارت ده .»
نمیکند. دلش میسوزد و اشکش نیز میریزد، ولی در حد خودش میگوید:
«الهی رضاً بقضائک و تسلیماً لامرک لا معبود سواک» (1)
این داستان را زیاد شنیدهاید و یا در نوشتههای مرحوم محدّث قمی خواندهاید؛ که بر اساس آیات قرآن میتوان نظر داد که حادثه دیدگان مؤمن که فرصت حادثه را غنیمت میشمارند، از طریق همین حادثه تمام کمبودهای آخرتی خود را پر میکنند.
جوان عربی علاقه شدیدی به درس خواندن پیدا میکند که به نجف بیاید و درس بخواند. میآید و شروع به درس خواندن میکند، ولی از طرف خانواده به او کمکی نمیشود، چون نمیتوانستند کمک مالی به او بدهند. در کمال فقر و مضیقه بود، ولی خوب درس میخواند.
نان خشک، پوست هندوانه و خربزهای از کوچهها جمع میکرد تا شکمش را سیر کند. شبها کتاب را زیر چراغ دستشویی میبرد و در نور آن چراغها درس میخواند. این گونه زندگی را میگذراند و گلهای نیز نداشت.
گله کردن از خدا نیز خوب نیست. بالاخره وجود مقدس او بر اساس حکمتش پروندۀ هر کسی را رقم زده است که از دل همان حکمت میشود نمره و درجه در آورد. گلایه و نارضایتی نمره را کم میکند.
در آن شدت نداری و در اوج جوانی، روزی در مسیر درس، دختری باادب، باکرامت و باوقاری که صورتش پیدا بود، آمد برود، این طلبۀ فقیر و گرسنه بی توجه و بدون عمد، نگاهش به قیافۀ او افتاد و دلش رفت. نشد جلوی دل را بگیرد:
ز دست دیده و دل هر دو فریاد که هر چه دیده بیند دل کند یاد (2)
گاهی کسی از خانه بیرون میرود، اصلاً نیت او این است که به نامحرم نگاه کند، پس دارد معصیت میکند، اما گاهی از خانه بیرون میرود و اتفاقی، نه اینکه نیت بدی داشته باشد، چشمش به نامحرمی میافتد، پیغمبر صلی الله علیه و آله میفرماید: طبق دستور قرآن، فوری دیده ات را برگردان.
آن نظر اول هیچ، اما نظر دوم «علیک»، یعنی به ضرر تو است و آن را گناه مینویسند. 1این طلبه نیز این گونه شد. اما با همان نگاه، دل رفت. سرش را پایین انداخت و دیگر نگاه نکرد. روزی با خود گفت: برویم و ببینیم در کدام خانه میرود که چند روز دیگر به خواستگاری او برویم.
رفت و خانۀ دختر را پیدا کرد و چند روز دیگر با آن لباس پاره رفت و در زد، دید عجب حیاط و ساختمانی! گفتند: بفرمایید. به اتاق آمد و آبی و شربتی خورد، پدر دختر گفت: فرمایشی دارید؟ پدر دختر از تجّار نجف بود و وضع مالی او خوب بود.
گفت: برای خواستگاری دختر شما آمدهام. گفت: دختر من؟ خجالت نمیکشی بلند شو برو. او را بیرون کرد.
با گردن کج و ناله و ناراحتی از خانه بیرون آمد.
در این اوضاع اقتصادی کشنده و محرومیت از این دختر، حس کرد که مریضی سل گرفته است. سرفه میکرد و از سینهاش خون میآمد. رفیقی داشت، به او گفت:
شیخ! چرا خیلی گرفته هستی؟ گفت: نان که نداریم بخوریم، تابستان در این گرمای شرجی، در بیابانهای نجف به کمک کشاورزها میرویم، مزد کم به ما میدهند، آن را هم باید خورده خورده بخوریم، تا تمام شود، اینها همه درد است، تازه سل نیز گرفتهام. درد سوم من نیز این است که دختری را میخواهم، که به من نمیدهند.
رفیق او شخص بیداری بود و چقدر خوب است که کسی رفیق بیداری داشته باشد. رفیق بیدار نیز یک فرصت است. رفیق بینایی که ما را از چاله درآورد.
رفیقهای این دوره بیشتر افراد را در چاله میاندازند و گرفتار میکنند. از خدا و کرامات انسانی دور میکنند.
گفت: ای شیخ! واقعاً خودت را بی صاحب حساب کردهای؟ یعنی تو فکر میکنی هیچ کس را نداری؟ گفت: ما چه کسی را داریم؟ گفت: وجود مبارک امام زمان علیه السلام را داریم. باز کردن گرۀ شیعیان در دست اوست. به او متوسل شو. گفت: چه کار باید بکنم؟ گفت: چهل شب چهارشنبه به مسجد سهله برو و به حضرت متوسل شو! گفت: باشد.
چهل شب چهارشنبه رفت و متوسل شد. شب چهارشنبۀ چهلم، هوا خیلی سرد بود، سینهاش نیز خیلی خراب بود. گفت: من در مسجد بمانم و سرفه کنم و خون در مسجد بریزد، نجس کردن مسجد حرام است. بیرون آمد و روی سکوی گلی مسجد نشست و منقل کوچکی داشت، زغالش را آتش کرد و قهوه دم کرد. طبق رسمی که عربها داشتند، چایی کمتر میخوردند و بیشتر قهوه میخوردند. قهوه که دم کشید، دید که جوان باادب و خوش سیما و نورانی آمد و روی سکوی آن طرف مسجد نشست.
شیخ گفت: خدایا! دو استکان قهوه درست کردیم، این شخص از راه رسیده، اگر بگوید: برای ما قهوه بریز، همه را باید به او بدهیم بخورد. چه کنم؟ در فکر بود که از آن طرف سکو رو کرد و گفت: آقا! فرمایشی دارید؟ به او گفت: شیخ حسین! فعلاً قهوه برای ما بریز تا بعد بگویم. دید نه خطری که حس میکرد، درست است. قهوه را ریخت و از روی سکو بلند شد و آمد و گفت: بفرمایید.
او فقط لبش را تر کرد و بقیه را برگرداند و گفت: بخور تا همین الان سینه ات خوب شود. ما نیامدیم که از شما چیزی بگیریم، ما آمدیم که به شما چیزی بدهیم.
قهوه را خورد و دید سرفه و خون بند آمد و سینه باز شد، مانند روز اولی که از مادر به دنیا آمده بود. گفت: سینه ات خوب شد، میماند آن دختر، او را
میخواهی؟ گفت: خیلی. گفت: فردا که به نجف برگشتی، خانواده او را نیز برای پذیرش تو آماده کردهام، برو تا دختر را به تو بدهند. بعد گفت: اما راجع به فقر، با ازدواج مقداری وضعیت معاش تو بهتر میشود، ولی تقدیر تو این است که همیشه با فقر دست و پنجه نرم کنی تا فقیران را از یاد نبری و در قیامت نیز درجۀ بالاتری در بهشت داشته باشی.
اگر کسی راه را بداند که دردش را به چه کسی بگوید، درد را اضافه نمیکند و میفهمد که در زندگی دست در دست چه کسی بگذارد، و الا:
این دغل دوستان که میبینی مگسانند گرد شیرینی (1)
تا جیب تو پول دارد، تا چهره ات زیبا است، تا میتوانند در کنارت شهوت رانی کنند، قربانت میروند، اما تا جیب شما خالی شود و قیافهای زیباتر از تو پیدا کنند، به قدری بیوفا هستند که رهایت میکنند و میروند.
فرمود: دختر را نیز برای تو آماده کردهام، دل پدر و مادرش صاف شده و به تو میدهند. میماند نداری و فقرت. کلید گشودن مشکل فقر در دست خداست، ولی تا آخر عمر، چنین کلیدی برای تو نساخته است. این نداری تا آخر عمر با تو هست.
هر کاری کنی جادۀ ثروت به روی تو باز نمیشود.
به کسی گفتند: حالت چطور است؟ گفت: خوشتر از من در کرۀ زمین نیست.
گفتند: تو که هزار نوع بدبختی داری و هیچ چیز نداری؟ گفت: همین باعث خوشی من است، این را فهمیدهام که عامل خوشی من این است که ندارم.
ثروتمندی آمد تا از پیغمبر صلی الله علیه و آله مسأله بپرسد. فقیری آمد و کنار او نشست تا با پیغمبر حرف بزند. ثروتمند تا دید این فقیر با لباس پاره نشست، خود را کنار کشید.
1) (1)) - سعدی.
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:
دیگر تا آخر عمر با من حرف نزن، یعنی از تو بدم آمد. ترسیدی که از فقر او به تو برسد؟ یا این که از ثروت تو به او برسد؟ با این کنار کشیدن، خیال میکنی مالک عالم هستی.
فقیر حرفش را پرسید و رفت. شخص ثروتمند در کوچه ایستاد تا این فقیر آستین پاره بیرون بیاید. بارک الله به این ثروتمند. تا این فقیر بیرون آمد، رفت و جلوی جاده خوابید، گفت: پایت را با کفش بلند کن و روی صورت من بگذار، چون من به خاطر اذیت تو بدبخت شدم. من دل پیغمبر صلی الله علیه و آله را سوزاندم. باید دل پیغمبر صلی الله علیه و آله از من راضی شود.
فقیر گفت: من بخشیدم. گفت: نمیشود. باید پای خود را بلند کنی و روی صورت من بگذاری و فشار دهی. فقیر دید چارهای نیست. پای خود را بلند کرد و گذاشت، او با همان لباسها و صورت خاکی به مسجد آمد، تا پیغمبر صلی الله علیه و آله او را دیدند، فرمودند: بارک الله! از تو راضی شدم.
بعد به دنبال فقیر دوید و گفت: بایست، میخواهم با هم همین الان به درب مغازۀ من برویم تا نصف ثروتم را به تو بدهم. گفت: نمیخواهم. گفت: چرا؟ گفت:
آخر اگر این پول را به من بدهی، من میترسم مثل تو شوم. گفت: ندارم، خوش هستم. اگر داشتم ناخوش، متکبر و مغرور میشدم و برای مردم شانه بالا میانداختم. تمام اینها بیماری است. (1)گفت: ای شیخ! خدا کلید وسعت روزی را برای تو نساخته است. تو تا آخر عمر با فقر و نداری دست به گریبان هستی. آن وقت این فقیرهای صابر، در قیامت از ثروتمندان درجۀ اول هستند و خیلی از ثروتمندان، از بدبختترین تهیدستان قیامت، یعنی عکس هم عمل میکنند.
1) (1)) - بحار الأنوار: 54/69، باب 94، ذیل حدیث 85؛ «أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ إِنَّ رَجُلًا فَقِیراً أَتَی رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ عِنْدَهُ رَجُلٌ غَنِیٌّ فَکَفَّ ثِیَابَه وَ تَبَاعَدَ عَنْهُ فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ مَا حَمَلَکَ عَلَی مَا صَنَعْتَ أَ خَشِیتَ أَنْ یَلْصَقَ فَقْرُهُ بِکَ أَوْ یَلْصَقَ غِنَاکَ بِهِ فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ أَمَّا إِذَا قُلْتَ هَذَا فَلَهُ نِصْفُ مَالِی قَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله لِلْفَقِیرِ أَ تَقْبَلُ مِنْهُ قَالَ لَاقَالَ وَ لِمَ قَالَ أَخَافُ أَنْ یَدْخُلَنِی مَا دَخَلَهُ.» الکافی: 262/2، حدیث 11؛ «أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ جَاءَ رَجُلٌ مُوسِرٌ إِلَی رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله نَقِیُّ الثَّوْبِ فَجَلَسَ إِلَی رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فَجَاءَ رَجُلٌ مُعْسِرٌ دَرِنُ الثَّوْبِ فَجَلَسَ إِلَی جَنْبِ الْمُوسِرِ فَقَبَضَ الْمُوسِرُ ثِیَابَهُ مِنْ تَحْتِ فَخِذَیْهِ فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله أَ خِفْتَ أَنْ یَمَسَّکَ مِنْ فَقْرِهِ شَیْءٌ قَالَ لَاقَالَ فَخِفْتَ أَنْ یُصِیبَهُ مِنْ غِنَاکَ شَیْءٌ قَالَ لَاقَالَ فَخِفْتَ أَنْ یُوَسِّخَ ثِیَابَکَ قَالَ لَاقَالَ فَمَا حَمَلَکَ عَلَی مَا صَنَعْتَ فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّ لِی قَرِیناً یُزَیِّنُ لِی کُلَّ قَبِیحٍ وَ یُقَبِّحُ لِی کُلَّ حَسَنٍ وَ قَدْ جَعَلْتُ لَهُ نِصْفَ مَالِی فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله لِلْمُعْسِرِ أَ تَقْبَلُ قَالَ لَافَقَالَ لَهُ الرَّجُلُ وَ لِمَ قَالَ أَخَافُ أَنْ یَدْخُلَنِی مَا دَخَلَکَ.»
فرصت دوم که پیغمبر میفرماید، فرصت پول است؛ «غناک قبل فقرک» (1)انسان تا ثروت و پول در دست دارد، به جای این که تکبر و غرور داشته باشد و منم منم بگوید، بیاید و از این ثروت برای خدا استفاده کند. این ثروت ماندنی نیست. در کنار این ثروت، آتش سوزی، دزدی، گم کردن، خرج مریضیهای آن چنانی و بالا و پایین شدن بازار هست. ممکن است طمع کنی، معامله کنی و تمام جنس و پول را به کسی بدهی که از قبل نقشه کشیده است و تو هم نمیفهمی، همه را میبرد، چک و سفته میدهد، اما تمام آن قلابی و حیله است.
و اگر نظیر این مشکلات برای تو پیش نیاید در نهایت، بعد از این ثروت، فقر است که با مردن پیش میآید. وقتی جانت را بگیرند، این اسکناسها را بالای سرت نمیآورند دفن کنند، بلکه در کمال نداری تو را میبرند و خاکت میکنند.
شخص پولداری وصیت نکرد و بی وصیت از دنیا رفت. اسلام میگوید: چنین مردهای را برای کفن کردنش باید از زن، دختر و پسرش اجازه بگیرند. اگر اجازۀ کفن ندادند، به دولت بگویند: این مرده بی کفن است و پول ندارد. دولت کفن و دفنش کند.
«بعضی ثروتمندان بیدار نمیشوند تا وقتی که مرده شور، کیسۀ زبر و کفن را به تن آنها بکشد و ببینند که از میلیاردها ثروت، یک کفن ندارند، زن و بچه اجازه نمیدهند.»
خواستند این مرده را در باغ طوطی شاه عبدالعظیم دفن کنند. این مرده با دوستان من خیلی رفیق بود. پانصد سند ملکی داشت. در یک ملک زندگی میکرد و چهارصد و نود و نه تای دیگر را با قیمتهای سنگین اجاره داده بود. وقتی تابوت را در باغ طوطی گذاشتند، به دفتر شاه عبدالعظیم رفتند و قبر خواستند. آن زمان،
1) (1)) - وسائل الشیعة: 114/1، باب 27، حدیث 285.
گفتند: دو میلیون تومان پول آن میشود. گفتند: چه کنیم؟ بچه نیز نداشت. نزد همسرش آمدند. گفتند: میگویند: دو میلیون تومان پول میخواهد، گفت: کل این جنازه دو ریال نمیارزد، دو میلیون تومان؟!
آن خانم گفت: آمبولانس را بگویید تا او را به بهشت زهرا ببرد. گفتند: پانصد سند دارد. گفت اکنون که مالک آنها نیست. مالک آنها من هستم، نمیدهم.
امیرالمؤمنین علیه السلام به حضرت مجتبی علیه السلام فرمودند: بدبختتر از این آدمها در قیامت، خودشان هستند. (1)
در اوج کشته شدن این هفتاد و دو نفر، حضرت سیدالشهداء علیه السلام که دیگر آماده شده بودند که خودشان بروند و قطعه قطعه شوند، خواهر را صدا کردند. زینب کبری علیها السلام آمدند. فرمودند: خواهرم! در بقچۀ لباس من در خیمه، جبّهای - لباس بلند مخصوصی که عربها میپوشند - است که در مدینه از یمن برای من آوردند. چهار هزار درهم یا چهارصد دینار قیمت آن میشود، بیاور. زینب کبری علیها السلام جبّه را آورد و امام علیه السلام پوشید.
بعد فرمودند: خواهرم! من رفتم، خداحافظ. گفت: حسین جان! میروی، کشته میشوی، این لباس قیمتی را برای چه پوشیدهای؟ فرمود: بین کسانی که آمدند تا مرا بکشند، عدهای خیلی وضع مالی خوبی ندارند، دلم نمیخواهد بعد از کشته شدن من، لباسی که از بدن من میبرند، مشکلی از آنها را حل نکند. این لباس قیمتی است، بگذار وقتی لباسهای مرا غارت میکنند و در کوفه میفروشند، گوشهای از مشکل آنها را حل کند.
با این حال کسانی که این همه ثروت دارند، خمس واجب خود را نمیدهند. این چنین شخصی شیعۀ امام حسین علیه السلام است؟ امام حسین علیه السلام سیاه پوش نمیخواهد.
1) (1)) - نهج البلاغة: حکمت 192؛ «وَ قَالَع یَا ابْنَ آدَمَ مَا کَسَبْتَ فَوْقَ قُوتِکَ فَأَنْتَ فِیهِ خَازِنٌ لِغَیْرِکَ.» بحار الأنوار: 90/70، باب 122، حدیث 61؛ «ابْنِ رِبَاطٍ رَفَعَهُ قَالَ : شَکَا رَجُلٌ إِلَی أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام الْحَاجَةَ فَقَالَ اعْلَمْ أَنَّ کُلَّ شَیْءٍ تُصِیبُهُ مِنَ الدُّنْیَا فَوْقَ قُوتِکَ فَإِنَّمَا أَنْتَ فِیهِ خَازِنٌ لِغَیْرِکَ.»
جلوی در ایستاده و کفشهای مردم را جفت میکند، امام حسین علیه السلام کفش جفت کن نمیخواهد. امام حسین علیه السلام عمل کنندۀ به آیات قرآن میخواهد.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
پی نوشتها
دنیا و آخرت در گرو یکدیگر
تهران، حسینیه مکتب النبی
رمضان 1383
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
پیغمبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله به برخی از فرصتها اشاره فرمودند و سفارش میکنند که وقتی این فرصتها در اختیار شما است، آنها را غنیمت بدانید و از آنها به نفع دنیا و آخرت خود استفاده کنید.
پروردگار دوست دارد که مردم، دنیا و آخرت آبادی داشته باشند و اجازه نمیدهد که کسی به خاطر آخرت، دنیای خودش را خراب کند. همچنین اذن نمیدهد که کسی برای دنیا به آخرتش زیان و لطمه بزند.
اجازه ندادند که در دنیا، احدی حلال خدا را بر خودش حرام کرده، در امر مادی سختگیری کند و رابطهاش را با دنیا قطع کند. حتی اجازه ندادند که در امر درآمد، کسی خودش را از کسب و کار مشروع بازنشسته کند و به بیکاری پناه ببرد.
کار تا آخر عمر برای هر انسانی محترم شمرده شده و حتی به قدری در این زمینه لطافت به خرج داده شده که رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید:
اگر کسی مشغول کار مثبتی است، ایشان مثال به کاشتن نهال میزنند که گودالی را کنده، آب آماده کرده، خاک نیز آماده است و میخواهد نهالی بکارد. کسی میآید و میگوید: چند لحظۀ دیگر آخرت برپا میشود و تمام این نظام به هم میریزد، خورشید خاموش و ماه متلاشی میشود، ستارهها فرو میریزند، حضرت
میفرماید: آخرت میخواهد بپا شود، بشود، ولی این چند لحظهای که از عمر تو باقی مانده، از کار کاشت این نهال دست برندار، چون کار مثبت است. برپایی آخرت برای تو مجوّز تعطیل کار مثبت نیست. (1)
تمام انبیا و اولیا علاقهمند به کار بودند و از بیکاری فراری بودند. در قرآن مجید، بنا بر آیات سورۀ قصص، وقتی موسی علیه السلام در اوج جوانی، آن حادثۀ درگیری برایش به وجود آمد که فردی از قوم بنی اسرائیل، یعنی از اولاد حضرت یعقوب علیه السلام با شخصی از درباریان درگیری داشت و مظلوم واقع شده بود، موسی بن عمران علیه السلام در آن ماجرا دخالت کرد که منجر به کشته شدن آن شخص درباری شد. (2)حضرت موسی بن عمران علیه السلام چهرۀ معروفی بود، چون از زمان شیرخوارگی در دامن فرعون بزرگ شده بود و همه او را فرزند اعلی حضرت میدانستند.
البته آن زمانی که در دربار بود، درباری به معنای مصطلح نبود و در هیچ گناه و ستمی در دربار شرکت نداشت. حادثۀ عجیبی بود که پروردگار عالم میخواست نابود کنندۀ فرعون را در دامن خود فرعون بزرگ کند و به تمام ستمکاران بفهماند:
شما با اسب ظلم و ستمی که دارید، بتازید، ولی من تمام راهها را به روی شما میبندم. نمیتوانید از حوزۀ حکومت من فرار کنید.
« وَ مٰا أَنْتُمْ بِمُعْجِزِینَ فِی الْأَرْضِ وَ لاٰ فِی السَّمٰاءِ وَ مٰا لَکُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ نَصِیرٍ » (3)
هیچ کدام نمیتوانید مرا درمانده کنید، یا درهایی که من میبندم، باز کنید و بروید. شما در دایرهای بسته زندگی میکنید و راه فراری برای شما وجود ندارد و من نیز عجلهای ندارم که شما را در این دایرۀ بسته گیر بیاندازم. اسب ظلم و ستم
1) (1)) - مستدرک الوسائل: 460/13، باب 1، حدیث 15892 - 15893 - 15894 - 15895؛ «أَنَسِ بْنِ مَالِکٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مَا مِنْ مُسْلِمٍ یَغْرِسُ غَرْساً أَوْ یَزْرَعُ زَرْعاً فَیَأْکُلُ مِنْهُ إِنْسَانٌ أَوْ طَیْرٌ أَوْ بَهِیمَةٌ إِلَّا کَانَتْ لَهُ بِهِ صَدَقَةً.» «أَبِی أَیُّوبَ الْأَنْصَارِیِّ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله قَالَ مَنْ غَرْسَ غَرْساً فَأَثْمَرَ أَعْطَاهُ اللَّهُ مِنَ الْأَجْرِ قَدْرَ مَا یَخْرُجُ مِنَ الثَّمَرَةِ.» «أَنَسِ بْنِ مَالِکٍ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله قَالَ إِنْ قَامَتِ السَّاعَةُ وَ فِی یَدِ أَحَدِکُمُ الْفَسِیلَةُ فَإِنِ اسْتَطَاعَ أَنْ لَاتَقُومَ السَّاعَةُ حَتَّی یَغْرِسَهَا فَلْیَغْرِسْهَا.» «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مَنْ بَنَی بُنْیَاناً بِغَیْرِ ظُلْمٍ وَ لَااعْتِدَاءٍ أَوْ غَرَسَ غَرْساً بِغَیْرِ ظُلْمٍ وَ لَااعْتِدَاءٍ کَانَ لَهُ أَجْراً جَارِیاً مَا انْتَفَعَ بِهِ أَحَدٌ مِنْ خَلْقِ الرَّحْمَنِ.» الکافی: 261/5، حدیث 7؛ «یَزِیدَ بْنِ هَارُونَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَقُولُ الزَّارِعُونَ کُنُوزُ الْأَنَامِ یَزْرَعُونَ طَیِّباً أَخْرَجَهُ اللَّهُ عز و جل وَ هُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَحْسَنُ النَّاسِ مَقَاماً وَ أَقْرَبُهُمْ مَنْزِلَةً یُدْعَوْنَ الْمُبَارَکِینَ.» کنز العمال: 3 /897، حدیث 9081؛ «قال صلی الله علیه و آله : مَن نَصَبَ شَجرَةً وصَبَرَ علی حِفظِها والقِیامِ علَیها حتّی تُثمِرَ، کانَ لَهُ فی کُلِّ شَیءٍ یُصابُ مِن ثَمَرِها صَدَقةٌ عِندَ اللّه.»
2) (2)) - اشاره به سوره قصص 15 - 16؛ «و [ موسی ] به شهر وارد شد در حالی که اهل آن [ در خانهها استراحت میکردند و از آنچه در شهر میگذشت ] بیخبر بودند ، پس دو مرد را در آنجا یافت که با هم [ به قصد نابودی یکدیگر ] زد و خورد میکردند ، این یک از پیروانش ، و آن دیگر از دشمنانش ، آنکه از پیروانش بود از موسی بر ضد کسی که از دشمنانش بود درخواست یاری کرد ، پس موسی مشتی به او زد و او را کشت ، گفت : این [ نزاع میان آن دو ] از عمل شیطان است ، قطعاً او گمراه کننده و دشمنیاش آشکار است . * گفت : پروردگارا ! [ از اینکه از جایگاهم درآمدم و وارد شهر شدم ] به خود ستم کردم [ مرا از شرّ دشمنانم حفظ کن ] و آمرزشت را نصیب من فرما . پس خدا او را آمرزید ؛ زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است .»
3) (3)) - عنکبوت (29) : 22؛ «و شما نه در زمین و نه در آسمان نمیتوانید خدا را عاجز کنید [ تا از دسترس قدرت او بیرون روید ] ، و شما را به جای خدا هیچ سرپرست و یاوری نیست .»
خود را بیاندازید و بتازید، اگر بیدار شدید و توبه کردید، اهل نجات هستید، اما اگر بیدار نشدید و توبه نکردید، همه طرف بن بست است و راه فراری وجود ندارد:
«و لا یمکن الفرار من حکومتک» (1)
این آیه:
« أَلاٰ إِنَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ مُحِیطٌ » (2)
یعنی شما دایره وار در محاصرۀ قدرت من هستید و من بر شما محیط هستم، یعنی احاطۀ کامل دارم. او میخواهد قدرتش را نشان دهد که ما نابود کنندۀ کاخ، ارتش، قدرت و خود فرعون را در دامن فرعون، بزرگ میکنیم. چشم او کور، بچه را از درون آب بگیرد، عشق فرزند را به دل او و همسرش میاندازیم، بچه که گریه میکند، بیدار شود و او را در آغوش بگیرد و راه ببرد، نوازش کند، بزرگش کند، لباسش و خوراکش را بدهد، تا در آینده با او در بیافتد و او را نابود کند.
جنگ خدا با دشمن خیلی عجیب است. نمرود را میخواهد نابود کند، به پشه میگوید: از سوراخ بینی او بالا برو، با شاخکهای تیز خود، به صورت مته، بینی او را سوراخ کن و به درون مغزش برو و شروع به خوردن آن کن، روابط مغز را که قطع کنی، لمس، کور و کر میشود و بعد نیز هلاک میشود. پشه به امر خدا کار خودش را کرده و همۀ رشتهها را پاره کرده است.
کسی که در مقابل خدا بخواهد سینه سپر کند، خدا بخواهد او را از پا در بیاورد، به سلول خیلی ریز در بدنش که با چشم مسلح نیز سخت دیده میشود میگوید: از این کوچک بودن بیرون بیا و شروع به تکثیر کن، تا وقتی که بخشی از بدن را رشد بی رویه بدهد، بعد درد شروع میشود، زیر بهترین دستگاه عکس برداری میبرند،
میگویند: سرطان مثل درخت در او ریشه دوانیده است. بعد او را میکشد. به کجا میخواهید فرار کنید؟
واقعاً خوشا به حال آنهایی که با پروردگار، با خاکساری، تواضع و فروتنی برخورد دارند. به خدا میگویند: گردن ما از مو باریکتر است. ما نزد دستورهای تو هیچ وقت سینۀ خود را سپر نمیکنیم. هر امری بکنی میگوییم: چشم، آن را اطاعت میکنیم. اجرا کردن اوامر تو سخت نیست، دو رکعت نماز، وضو و غسل و مانند اینها است که به نفع خود ما میباشد.
غسلی که قرآن میگوید، همۀ کار آن یک ربع بیشتر نمیشود. اینهایی که میخواهند بروند غسل کنند، چوب کبریت برمی دارند و زیر ناخنها را و درون بینی و گوش را میگردند، این کارها نادرست است.
غسل، یعنی گرفتن آب به تمام پوست بدن که مانعی بین پوست و آب وجود نداشته باشد. نه به زیر ناخن کار دارند، نه به سوراخ گوش و درون چشم. گفتند: آب را روی سر و گردن بگیر، بعد طرف راست، بعد طرف چپ، بعد برو و نماز را بخوان و روزه را بگیر.
کسانی که برخلاف این روش کار میکنند، مریض هستند و برخلاف قرآن غسل میکنند. وضو و سایر اعمال نیز همین گونه است، اصلاً سخت نیست. اینها جزء اسراف کاران قطعی هستند که قرآن فرموده است: خدا اسراف کنندگان را دوست ندارد، بلکه نفرت دارد و اینها به فرموده پروردگار:
« إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ کٰانُوا إِخْوٰانَ الشَّیٰاطِینِ وَ کٰانَ الشَّیْطٰانُ » (1)
برادران شیاطین هستند.
عبادات اسلامی، عبادات خیلی سادهای است. این روزهای که به لطف خدا میگیرید، نه سر شما درد میگیرد، نه دل شما ضعف میکند، تازه آزمایش خون هم
1) (1)) - اسراء (17) : 27؛ «بیتردید اسراف کنندگان و ولخرجان ، برادران شیاطیناند ، و شیطان همواره نسبت به پروردگارش بسیار ناسپاس است .»
که بدهیم، میبینیم خوبتر نیز شدهایم.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در این زمینه میفرماید:
«صوموا تصحّوا» (1)
در مشهد و در صحن مسجد گوهرشاد، نماز خیلی شلوغی بود که امام جماعت آن، مرحوم حاج میرزا حبیب الله گلپایگانی بود که از اولیای خدا بود و به مقامات خوبی رسیده بود. اگر کسی درد داشت، کنار جانماز ایشان میآوردند، ایشان اصلاً مریض را نگاه نمیکرد، همین که در محراب نشسته بود، دست خود را دراز میکرد و روی محل درد میگذاشت، دیگر درد نداشت و او برای همیشه خوب میشد.
بیشتر متدینین تهران و مشهد به ایشان اقتدا میکردند. ایشان داخل مسجد که نماز میخواند، تا نصف حیاط، جمعیت مأمومین میایستادند. مردی که در نماز وسواس داشت، میخواست به ایشان اقتدا کند، حاج میرزا حبیب الله تکبیرةالاحرام را گفت، خیلی آرام نماز میخواند، نماز مغرب ایشان شاید بیست دقیقه طول میکشید. چند نفر از تهرانیهای نیز اقتدا کرده بودند.
همه «الله اکبر» را گفتند، این مرد وسواسی چند بار گفت: «الله اکبر» ، مقداری فکر میکرد و میگفت: نشد.
حاج میرزا حبیب الله حمد و سوره را خواند و به رکوع رفت، اما او هنوز اقتدا نکرده بود. حاج میرزا حبیب الله چند بار ذکر رکوع را گفت، این مرد دفعۀ چندم گفت: «الله اکبر» و گویا مطمئن شد، به رکوع رفت. آن شخص تهرانی در رکوع گفت:
نشد. این مرد وسواسی از رکوع برخاست و گفت: خدا تو را لعنت کند، این بار شده بود، تو خرابش کردی. بخش عمدهای از افراد در حیاط از خنده، نمازشان به هم خورد. این چه نمازی است؟ نماز یک تکبیرةالاحرام دارد، نه بیشتر، چون دین گفته
1) (1)) - مستدرک الوسائل: 502/7، باب 1، حدیث 8744؛ غررالحکم: 3357/176؛ «الصِّیَامُ أَحَدُ الصِّحَّتَیْنِ.» بحار الأنوار: 93 /257باب 30، حدیث 41 (رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله أَنَّهُ قَالَ لِکُلِّ شَیْءٍ زَکَاةٌ وَ زَکَاةُ الْأَبْدَانِ الصِّیَامُ.» بحار الأنوار: 248/93، باب 30، حدیث ؛ «فِیمَا أَوْصَی بِهِ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام عِنْدَ وَفَاتِهِ عَلَیْکَ بِالصَّوْمِ فَإِنَّهُ زَکَاةُ الْبَدَنِ وَ جُنَّةٌ لِأَهْلِهِ.» بحار الأنوار: 93/ 254، باب 30، حدیث 28؛ «قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله الصَّوْمُ جُنَّةٌ أَیْ سِتْرٌ مِنْ آفَاتِ الدُّنْیَا وَ حِجَابٌ مِنْ عَذَابِ الآْخِرَةِ . . . قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله قَالَ اللَّهُ عز و جل الصَّوْمُ لِی وَ أَنَا أَجْزِی [ أُجْزَی ] بِهِ فَالصَّوْمُ یُمِیتُ مُرَادَ النَّفْسِ وَ شَهْوَةَ الطَّبْعِ الْحَیَوَانِیِّ وَ فِیهِ صَفَاءُ الْقَلْبِ وَ طَهَارَةُ الْجَوَارِحِ وَ عِمَارَةُ الظَّاهِرِ وَ الْبَاطِنِ وَ الشُّکْرُ عَلَی النِّعَمِ وَ الْإِحْسَانُ إِلَی الْفُقَرَاءِ وَ زِیَادَةُ التَّضَرُّعِ وَ الْخُشُوعِ وَ الْبُکَاءِ وَ حَبْلُ الِالْتِجَاءِ إِلَی اللَّهِ وَ سَبَبُ انْکِسَارِ الْهِمَّةِ وَ تَخْفِیفُ السَّیِّئَاتِ وَ تَضْعِیفُ الْحَسَنَاتِ وَ فِیهِ مِنَ الْفَوَائِدِ مَا لَایُحْصَی وَ کَفَی مَا ذَکَرْنَاهُ مِنْهُ لِمَنْ عَقَلَ وَ وُفِّقَ لِاسْتِعْمَالِهِ.» الکافی: 164/1، حدیث 4؛ «حَمْزَةَ بْنِ الطَّیَّارِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ لِی اکْتُبْ فَأَمْلَی عَلَیَّ إِنَّ مِنْ قَوْلِنَا إِنَّ اللَّهَ یَحْتَجُّ عَلَی الْعِبَادِ بِمَا آتَاهُمْ وَ عَرَّفَهُمْ ثُمَّ أَرْسَلَ إِلَیْهِمْ رَسُولًا وَ أَنْزَلَ عَلَیْهِمُ الْکِتَابَ فَأَمَرَ فِیهِ وَ نَهَی أَمَرَ فِیهِ بِالصَّلَاةِ وَ الصِّیَامِ فَنَامَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله عَنِ الصَّلَاةِ فَقَالَ أَنَا أُنِیمُکَ وَ أَنَا أُوقِظُکَ فَإِذَا قُمْتَ فَصَلِّ لِیَعْلَمُوا إِذَا أَصَابَهُمْ ذَلِکَ کَیْفَ یَصْنَعُونَ لَیْسَ کَمَا یَقُولُونَ إِذَا نَامَ عَنْهَا هَلَکَ وَ کَذَلِکَ الصِّیَامُ أَنَا أُمْرِضُکَ وَ أَنَا أُصِحُّکَ فَإِذَا شَفَیْتُکَ فَاقْضِه.» دعائمالإسلام: 342/1؛ «علی علیه السلام أن رسول الله صلی الله علیه و آله قال سافروا تغنموا و صوموا تصحوا و اغزوا تغنموا و حجوا تستغنوا.»
است: یک بار «الله اکبر» بگو.
خدا هیچ حلالی را اجازه نداده است تا بر خودمان حرام کنیم و در مقابل، هیچ حرامی را نیز اجازه نداده که حلال کنیم. حرام خدا تا روز قیامت حرام است. کسی نمیتواند آن را حلال کند.
بعضی چیزها هست که قبلاً میگفتند حرام است، اما بعد اعلام کردند حلال است، چون آن حرام در مدار حلال بوده، ولی ما شناختی به وضع آن نداشتیم. مثلاً اسلام میگوید: ماهی فلس دار حلال است. هر چه ماهی فلس دار در دریا هست، بگیرند، حلال است. بعد آمدند، این ماهی هایی که به نظر صاف میآیند و حرام میدانستند، زیر ذرهبین گذاشتند و دیدند که دارای فلسهای کوچک و ریزی است.
عکس گرفتند و نزد مراجع تقلید آوردند، گفتند: این جزء ماهیهای فلس دار است، پس حلال شد. این حلال بوده، نه این که حلالش کردند، کسی این ماهی را حلال نکرده است، بلکه به اشتباه میگفتند حرام است. هیچ مرجع تقلیدی نیامده حرام را حلال و حلال را حرام کند. حلال بوده، اما تشخیص نمیدادند که حلال است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله میخواهند دنیای مردم آباد باشد. فرمودند: از پاکیزهها بخورید، بپوشید، همسری که میخواهید انتخاب کنید:
« فَانْکِحُوا مٰا طٰابَ لَکُمْ مِنَ النِّسٰاءِ » (1)
دختری پاکیزه، خوب رو، خانواده دار و محترم بگیرید. خانهای که میخواهید خواستگاری بروید، اهل خانه اهل نشاط باشند، خسته و کسل نباشند که فرزندانتان را پژمرده میکند:
1) (1)) - نساء (4) : 3؛ «بنابراین از [ دیگر ] زنانی که شما را خوش آید . . . به همسری بگیرید.»
بذرافشانی مکن در هر زمین شورهزار صبر کن تا یک زمین لایقی پیدا شود
آباد کردن آخرت نیز به این است که انسان عباداتی که به او تعلق میگیرد، «چون ممکن است خیلی از عبادات به ما تعلق نگیرد، اگر تعلق نگرفت، ما انجام نمیدهیم و ملزم به آن نیستیم.» عبادات خدا را تا جایی که تکلیف انسان است انجام بدهد و در کنار عبادت، تا امکان دارد، به مردم خدمت کند. به پدر و مادر، همسر، قوم و خویش، مردم، مستحق و مریض خدمت کند، چه عیبی دارد؟ به بیمارستانها و مریضهای بی کس و کار سر بزند و مشکل آنها را حل کند.
یا به مرزها بروند، بگردند، مشکلات آنها را ببینند، درمانگاه، حمام، مرده شورخانه، زایشگاه، بدون کمک گرفتن از دولت، اینها را در دورترین نقاط بسازند.
یا پروندۀ زندانیهای بدهکار را ببینند و در حدی که میشود، آنها را نجات دهند.
خدمت به خلق خدا، راه آباد کردن آخرت است.
اما فقط نماز بخوانیم و به هیأت بیاییم، بعد به خانه برویم و کاری به کار خلق خدا نداشته باشیم، در قیامت یک پایی خواهیم بود و با یک پا نیز نمیشود به بهشت رفت. چون یک پای بهشت رفتن، عبادت خداست و پای دیگر خدمت به بندگان خدا.
به قدری روایاتِ خدمت به بندگان خدا زیاد است که سعدی این شعرش را این گونه بیان کرده است:
طریقت بجز خدمت خلق نیست به تسبیح و سجاده و دلق نیست (1)
در حالی که شیوۀ عبادت به جز خدمت به خلق نیز هست، سعدی نمیخواهد بگوید آن پای دیگر، عبادت نیست، نمیخواهد بگوید: نماز نخوان و روزه نگیر، نه، اما به قدری روایات خدمت به عبادت خدا زیاد و قوی است که سعدی از باب
1) (1)) - سعدی شیرازی.
مبالغه این گونه حصری به کار برده است.
دومین فرصتی که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله در روایات گوشزد کردهاند، فرصت پول داری و ثروتمند بودن است. خدا راجع به پول در چند جای قرآن حرف زده است. از سورۀ بقره تا جزء سی ام. اولین آیه راجع به پول در سورۀ بقره و آخرین آیه از سورۀ ماعون است. اما اولین آیه:
« ذٰلِکَ الْکِتٰابُ لاٰ رَیْبَ فِیهِ هُدیً لِلْمُتَّقِینَ * اَلَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَ یُقِیمُونَ الصَّلاٰةَ وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ یُنْفِقُونَ » (1)
تا پول اضافه داری، آن را با خدا معامله کن. پول را در بانک گذاشتهای، چه ثوابی دارد؟
در سورۀ توبه میگوید: تمام این پولها را در قیامت گداخته میکنند و به پشت و رو و پهلوی بخیل به صورت فلز گداخته میچسبانند و او را در جهنم میاندازند، و به آنها میگویند:
« هٰذٰا مٰا کَنَزْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ فَذُوقُوا مٰا کُنْتُمْ تَکْنِزُونَ » (2)
این، همان پول هایی بوده که در خزینه، گاوصندوق و بانک گذاشتی و خیال میکردی که همیشه زنده هستی و از این پولها استفاده میکنی و میخوری.
پولهایی را که در راه من ندادی، همه را با تو به جهنم میفرستم.
« یَوْمَ یُحْمیٰ عَلَیْهٰا فِی نٰارِ جَهَنَّمَ فَتُکْویٰ بِهٰا جِبٰاهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ » (3)
روزی که تمام پولها را در آتش جهنم میگدازم و همۀ این فلزهای گداخته شده را به صورت و پشت و پهلوی آنها میچسبانم و میگویم: تا ابد در جهنم با
1) (1)) - بقره (2) : 2 - 3؛ «در [ وحی بودن و حقّانیّت ] این کتابِ [ با عظمت ] هیچ شکی نیست ؛ سراسرش برای پرهیزکارانْ هدایت است . * آنان که به غیب ایمان دارند و نماز را بر پا میدارند و از آنچه به آنان روزی دادهایم ، انفاق میکنند .»
2) (2)) - توبه (9): 35؛ «این است ثروتی که برای خود اندوختید ، پس کیفر زراندوزی خود را بچشید .
3) (3)) - توبه (9): 35؛ «روزی که آن اندوختهها را در آتش دوزخ به شدّت گرما دهند و پیشانی و پهلو و پشتشان را به آن داغ کنند [ و به آنان نهیب زنند ].»
پولهایتان بمانید.
فرصت پول و دارایی را غنیمت بدانید. خیال نکنید اگر پول ما خیلی کم باشد و بخواهیم در راه خدا بدهیم، باعث شرمندگی است. در روایات افطار ماه رمضان داریم: در ماه مبارک رمضان افطاری بدهید: «ولو بشقّ تمرة» (1)گر چه به نصف خرما باشد.
اگر بیشتر دادی، بیشتر ثواب میبری. یک تخته فرش، یک قطعه زمین، یک خانه میتوانی بسازی، مدرسه، درمانگاه، بیمارستان، هر چه که میتوانی. البته نه این که شخص پولدار بگوید: ما از کنار مسجد رد میشویم، نماز آنان اول افطار است، برویم و یکی یک خرما به آنها بدهیم تا ثواب افطاری دادن راببریم، در حالیکه دو میلیارد ثروت دارد، پنج سیر خرما گرفته و میخواهد ثواب باعظمت افطاری دادن را ببرد، خدا به او میگوید: مرا مسخره کردهای؟ من آن نصف خرما را به کسی که ندارد بدهد گفتم، نه تو که این همه پول داری. این انفاق نیست.
اگر راست میگویی، چند میلیون تومان بیاور و درون پاکت بگذار، به عالم مسجد بگو: مشکل دار در این مسجد کیست؟ به آنها بدهید تا مشکل او حل شود.
این انفاق است.
و اما آخرین آیه در رابطه با پول:
« أَ رَأَیْتَ الَّذِی یُکَذِّبُ بِالدِّینِ * فَذٰلِکَ الَّذِی یَدُعُّ الْیَتِیمَ * وَ لاٰ یَحُضُّ عَلیٰ طَعٰامِ الْمِسْکِینِ » (2)
حبیب من! کسی که دین مرا منکر شده است، دیدهای؟ اگر ندیدی، نشانت بدهم. آن کسی که پول دار است، ولی وقتی یتیمی آمده، او با رنج و عصبانیت یتیم
1) (1)) - وسائل الشیعة: 379/9، باب 7، حدیث 12285؛ «أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله تَصَدَّقُوا وَ لَوْ بِصَاعٍ مِنْ تَمْرٍ وَ لَوْ بِبَعْضِ صَاعٍ وَ لَوْ بِقَبْضَةٍ وَ لَوْ بِبَعْضِ قَبْضَةٍ وَ لَوْ بِتَمْرَةٍ وَ لَوْ بِشِقِّ تَمْرَةٍ فَمَنْ لَمْ یَجِدْ فَبِکَلِمَةٍ طَیِّبَةٍ فَإِنَّ أَحَدَکُمْ لَاقِی اللَّهِ فَقَائِلٌ لَهُ أَ لَمْ أَفْعَلْ بِکَ أَ لَمْ أَفْعَلْ بِکَ أَ لَمْ أَجْعَلْکَ سَمِیعاً بَصِیراً أَ لَمْ أَجْعَلْ لَکَ مَالًا وَ وَلَداً فَیَقُولُ بَلَی فَیَقُولُ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی فَانْظُرْ مَا قَدَّمْتَ لِنَفْسِکَ قَالَ فَیَنْظُرُ قُدَّامَهُ وَ خَلْفَهُ وَ عَنْ یَمِینِهِ وَ عَنْ شِمَالِهِ فَلَا یَجِدُ شَیْئاً یَقِی بِهِ وَجْهَهُ مِنَ النَّارِ.» بحار الأنوار: 317/93، باب 39، حدیث 9؛ «الرِّضَا علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فِی خُطْبَتِهِ فِی فَضْلِ شَهْرِ رَمَضَانَ أَیُّهَا النَّاسُ مَنْ فَطَّرَ مِنْکُمْ صَائِماً مُؤْمِناً فِی هَذَا الشَّهْرِ کَانَ لَهُ بِذَلِکَ عِنْدَ اللَّهِ عِتْقُ رَقَبَةٍ وَ مَغْفِرَةٌ لِمَا مَضَی مِنْ ذُنُوبِهِ قِیلَ یَا رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ لَیْسَ کُلُّنَا یَقْدِرُ عَلَی ذَلِکَ فَقَالَ صلی الله علیه و آله اتَّقُوا النَّارَ وَ لَوْ بِشِقِّ تَمْرَةٍ اتَّقُوا النَّارَ وَ لَوْ بِشَرْبَةٍ مِنْ مَاءٍ.» بحار الأنوار: 316/93 - 317، باب 39، حدیث 1 - 3 - 4؛ «أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ أَیُّمَا مُؤْمِنٍ أَطْعَمَ مُؤْمِناً لَیْلَةً مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ کَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِذَلِکَ مِثْلَ أَجْرِ مَنْ أَعْتَقَ ثَلَاثِینَ نَسَمَةً مُؤْمِنَةً وَ کَانَ لَهُ بِذَلِکَ عِنْدَ اللَّهِ عز و جل دَعْوَةٌ مُسْتَجَابَةٌ.» «أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ لَأَنْ أُفَطِّرَ رَجُلًا مُؤْمِناً فِی بَیْتِی أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْ عِتْقِ کَذَا وَ کَذَا نَسَمَةً مِنْ وُلْدِ إِسْمَاعِیلَ.» «أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مَنْ فَطَّرَ مُؤْمِناً فِی شَهْرِ رَمَضَانَ کَانَ لَهُ بِذَلِکَ عِتْقُ رَقَبَةٍ وَ مَغْفِرَةٌ لِذُنُوبِه فِیمَا مَضَی فَإِنْ لَمْ یَقْدِرْ إِلَّا عَلَی مَذْقَةِ لَبَنِ فَفَطَّرَ بِهَا صَائِماً أَوْ شَرْبَةٍ مِنْ مَاءٍ عَذْبٍ وَ تَمْرٍ لَایَقْدِرُ عَلَی أَکْثَرَ مِنْ ذَلِکَ أَعْطَاهُ اللَّهُ هَذَا الثَّوَابَ.» بحار الأنوار: 126/94، باب 65، حدیث 7؛ «أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ فِطْرُکَ لِأَخِیکَ الْمُسْلِمِ وَ إِدْخَالُکَ السُّرُورَ عَلَیْهِ أَعْظَمُ أَجْراً مِنْ صِیَامِکَ.» وسائل الشیعة: 142/10، باب 3، حدیث 13055؛ «جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ آبَائِهِ علیه السلام فِی وَصِیَّةِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله لِعَلِیٍّ علیه السلام قَالَ یَا عَلِیُّ ثَلَاثٌ فَرَحَاتٌ لِلْمُؤْمِنِ فِی الدُّنْیَا لِقَاءُ الْإِخْوَانِ وَ تَفْطِیرُ الصَّائِمِ وَ التَّهَجُّدُ فِی آخِرِ اللَّیْلِ.» الکافی: 66/4، باب فَضْلِ شَهْرِ رَمَضَانَ، حدیث 4؛ «... وَ مَنْ فَطَّرَ فِیهِ مُؤْمِناً صَائِماً کَانَ لَهُ بِذَلِکَ عِنْدَ اللَّهِ عِتْقُ رَقَبَةٍ وَ مَغْفِرَةٌ لِذُنُوبِهِ فِیمَا مَضَی قِیلَ یَا رَسُولَ اللَّهِ لَیْسَ کُلُّنَا یَقْدِرُ عَلَی أَنْ یُفَطِّرَ صَائِماً فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ کَرِیمٌ یُعْطِی هَذَا الثَّوَابَ لِمَنْ لَمْ یَقْدِرْ إِلَّا عَلَی مَذْقَةٍ مِنْ لَبَنٍ یُفَطِّرُ بِهَا صَائِماً أَوْ شَرْبَةٍ مِنْ مَاءٍ عَذْبٍ أَوْ تَمَرَاتٍ لَایَقْدِرُ عَلَی أَکْثَرَ مِنْ ذَلِکَ.» تهذیب الأحکام: 202/4، باب 53، حدیث 4؛ «أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ أَبِیهِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مَنْ فَطَّرَ صَائِماً کَانَ لَهُ مِثْلُ أَجْرِهِ مِنْ غَیْرِ أَنْ یَنْقُصَ مِنْهُ شَیْءٌ وَ مَا عَمِلَ بِقُوَّةِ ذَلِکَ الطَّعَامِ مِنْ بِرٍّ.»
2) (2)) - ماعون (107) : 1 - 3؛ «آیا کسی که همواره روز جزا را انکار میکند ، دیدی ؟ * همان که یتیم را به خشونت و جفا از خود میراند ، * و [ کسی را ] به طعام دادن به مستمند تشویق نمیکند .»
را رد کرده است، او منکر دین است. پول دارد، ولی به از پا افتاده کمک نمیکند. این آخرین آیه در رابطه با پول در قرآن بود. حالا بین این آخرین آیه و اولین آیه، خدا میداند راجع به فرصت مالی، چه قدر آیه در قرآن هست.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
پی نوشتها
ارزش مؤمن و مذمت بخل
تهران، حسینیه مکتب النبی
رمضان 1383
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
مال حلال و ثروت پاک، یعنی مالی که از طریق مشروع به دست میآید، فرصت زیبا و پرمنفعت الهی است. اما اگر صاحب مال بخیل باشد، تمام راههای غنیمت دانستن این فرصت به روی او بسته خواهد شد.
رسول خدا صلی الله علیه و آله جملهای بر اساس یکی از آیات سورۀ مبارکۀ آل عمران و سورۀ مبارکۀ توبه دارد. (1)علت بیان این جمله نیز این بود که حضرت در طواف مکه بودند و در حالی که دور خانۀ خدا میگشتند، دیدند که شخصی دو دستش را به دیوار بیت گذاشته و دارد دعا میکند. در حال دعا خدا را قسم به کعبه میدهد.
حضرت روی شانهاش دست زدند، او برگشت، دید پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله است، حضرت فرمودند: خدا را به قسمی بالاتر از کعبه قسم بده. گفت: قسم بالاتر کدام است؟ فرمودند: اگر مؤمن هستی، خدا را به خودت قسم بده؛
«انّ المؤمن اعظم حرمة من الکعبة» (2)
احترام مؤمن نزد خدا بیشتر از کعبه است. (3)
کعبه یک سنگ نشانی است که ره گم نشود حاجی! احرام دگر بند، ببین یار کجاست! (4)
عرض کرد: یا رسول اللّه! من اگر چه مؤمن باشم، اما عیبی در من است. حضرت فرمودند: عیب تو چیست؟ گفت: بخیل هستم.
این داستان را مرحوم ملا مهدی نراقی، پدر ملا احمد، در کتاب بسیار پرقیمت «جامع السعادات» نقل میکنند که تا گفت: من بخیل هستم، پیغمبر برای دور شدن از او سرعت گرفت و این جمله را فرمود:
«الیک عنی! لاتحرقنی بنارک» 1
دور شو از من! مرا به آتش (بخلت) نسوزان. بخل در هر کجا باشد، آلوده به این بیماری، در آتش جهنم است.
اگر این رذیله در قلب انسان نباشد، خیلی راحت میتواند از فرصت مال و ثروت به نفع دنیا و آخرت خود استفاده کند. غنیمت دانستن مال به چه صورت است؟ چند آیۀ قرآن که خداوند راه غنیمت دانستن این فرصت را نشان داده است را عنایت کنید.
طبق آیات قرآن گاهی این غنیمت دانستن واجب است، یعنی فرصتی که به افراد دادهاند، واجب است که از آن بهرهبرداری کنند و آن را غنیمت بدانند.
این آیه که در سورۀ انفال است را توجه کنید:
« وَ اعْلَمُوا أَنَّمٰا غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَأَنَّ لِلّٰهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبیٰ وَ الْیَتٰامیٰ وَ الْمَسٰاکِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ » 2
آیه میگوید: از هر چه که سود گرفتید؛ معدن، طلا، نفت، گاز، سنگهای قیمتی، عقیق، فیروزه، کسب، تجارت، اجاره، «شَیْءٍ» * شامل همه چیز میشود، از هر چه سود برداشت کردید؛ «غَنِمْتُمْ » ، اگر یک سال گذشت و از این برداشت استفاده
1) (1)) - اشاره به آیات:آل عمران (3) : 180؛ «و کسانی که خدا به آنچه از فضلش به آنان داده بخل میورزند ، گمان نکنند که آن بخل به سود آنان است ، بلکه آن بخل به زیانشان خواهد بود . به زودی آنچه به آن بخل ورزیدند در روز قیامت طوق گردنشان میشود . و میراث آسمانها و زمین فقط در سیطرۀ مالکیّت خداست ، و خدا به آنچه انجام میدهید ، آگاه است .» توبه (9) : 75 - 76؛ «از منافقان کسانی هستند که با خدا پیمان بستند ، چنانچه خدا از فضل و احسانش به ما عطا کند ، یقیناً صدقه خواهیم داد و از شایستگان خواهیم شد . * هنگامی که خدا از فضل و احسانش به آنان عطا کرد نسبت به [ هزینه کردن ] آن [ در راه خدا ] بخل ورزیدند و اعراضکنان [ از پیمانشان ] روی گرداندند .»
2) (2)) - بحار الأنوار: 323/7، باب 16، حدیث 16.
3) (3)) - بحار الأنوار: 71/64 (الاخبار)، حدیث 39؛ «رُوِیَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله نَظَرَ إِلَی الْکَعْبَةِ فَقَالَ مَرْحَباً بِالْبَیْتِ مَا أَعْظَمَکَ وَ أَعْظَمَ حُرْمَتَکَ عَلَی اللَّهِ وَ اللَّهِ لَلْمُؤْمِنُ أَعْظَمُ حُرْمَةً مِنْکَ لِأَنَّ اللَّهَ حَرَّمَ مِنْکَ وَاحِدَةً وَ مِنَ الْمُؤْمِنِ ثَلَاثَةً مَالَهُ وَ دَمَهُ وَ أَنْ یُظَنَّ بِهِ ظَنَّ السَّوْءِ.» الدر المنثور: 92/6؛ «ابن عمر قال رأیت النبی صلی الله علیه و آله یطوف بالکعبة ویقول ما أطیبک وأطیب ریحک ما أعظمک وأعظم حرمتکوالذی نفس محمد بیده لحرمة المؤمن أعظم عند الله حرمة منک ماله ودمه وان یظن به الا خیرا.»
4) (4)) - ناصر الدین شاه.
کردید؛ لباس و فرش خریدید، خانه را بنّایی کردید، دختر شوهر دادید، پسر زن دادید، سال که تمام شد، یک پنجم سود باقی مانده از خرجی که کردهاید، مال خدا، پیغمبر و اهل بیت علیهم السلام است.
غنیمت دانستن این فرصتِ مالی به این شکل واجب شرعی الهی میشود، یعنی خمس، که پرداختنش مانند نماز، روزه، حج، جهاد و شهید شدن است.
امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید:
بدترین مال در این عالم؛ «شرّ الاموال» (1)مال ربایی، غصب، رشوه یا مال دزدی نیست، بلکه میفرماید: مالی است که صاحب مال، حقوق خدا را از آن مال پرداخت نکرده باشد.
ربا و غصب طرفش مردم هستند و مردم از پروردگار مهمتر نیستند. پس آن مالهای حرام مردم، شرّترین مال نیست، چون مافوق حقوق مردم نیز هست؛ و آن حق خدا، پیغمبر و اهل بیت علیهم السلام میباشد.
حق الناس خیلی سنگین است، اما حق خدا بالاتر است. چه کسی میگوید که حق خدا آسان است؟ این اشتباه را چه کسی در دهان مردم انداخته است؟ از چه وقتی این اشتباه وارد زندگی ما شده است؟
حضرت زین العابدین علیه السلام وقتی حق خدا را در ابتدای «رسالة الحقوق» تعریف میکند، میفرماید: «حق الله الاکبر» (2)یعنی حق خدا از هر حقی بزرگتر است. پس آن کسی که رشوه، غصب و مال دزدی میخورد، باز به رحمت خدا نزدیکتر است تا آن کسی که حق خدا، پیغمبر و اهل بیت علیهم السلام را نمیدهد.
راه دیگر غنیمت شمردن مال، زکات است که مربوط به گندمکاران و جوکاران و گوسفندداران و گاو و شترداران و آنهایی که شمش طلا و نقره دارند میباشد. خیلی
1) (1)) - غرر الحکم: 369، حدیث 8354 - 8356؛ «شَرُّ الْمَالِ مَا لَمْ یُنْفَقْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ مِنْهُ وَ لَمْ تُؤَدَّ زَکَاتُه.» «شَرُّ الْأَمْوَالِ مَا لَمْ یُخْرَجْ مِنْهُ حَقُّ اللَّهِ سُبْحَانَه.»
2) (2)) - تحف العقول: 256 (رسالة الحقوق)؛ «فأما حق الله الأکبر فإنک تعبده لا تشرک به شیئا فإذا فعلت ذلک بإخلاص جعل لک علی نفسه أن یکفیک أمر الدنیا و الآخرة و یحفظ لک ما تحب منها.»
عجیب است که در قرآن بین کافر به قیامت و بخیل از زکات، فرقی نگذاشته است؛ میگوید: آنهایی که زکات نمیپردازند و آنهایی که کافر به آخرت هستند، یعنی منکر آخرت هستند، روز قیامت در یک جایگاه هستند.
فرصت دیگری که ثروت در اختیار شخص میگذارد:
« وَ آتَی الْمٰالَ عَلیٰ حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبیٰ وَ الْیَتٰامیٰ وَ الْمَسٰاکِینَ وَ ابْنَ السَّبِیلِ وَ السّٰائِلِینَ » (1)
اگر خمس و زکات را دادی، نگو دیگر کار ما تمام شده، اگر باز هم پول اضافه داری به بستگان فقیرت بده، اینها دروازههای غنیمت دانستن مال و ثروت است.
اینها که پرداخت شود، یعنی وقتی شما خمس، زکات، صدقه، انفاق به قوم و خویش فقیر و یتیم کردید، اگر از دست شما خارج شد خدا آن را میخرد، و وقتی که خدا از شما بخرد در مقابل خرید آن، بهشت را به تو میدهد:
« إِنَّ اللّٰهَ اشْتَریٰ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوٰالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ » (2)
جان و مال خود را بدهید و از من بهشت را بگیرید. پولی که شما میدهید، با بهشتی که:
« وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمٰاوٰاتُ وَ الْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ » (3)
پهنای این بهشت، پهنای آسمانها و زمین است را از من در مقابل پول میگیرید.
مگر ما در دورۀ عمر خود، چقدر به خدا پول میپردازیم؟ تازه پولی که برای خود خدا است. گاهی اتفاق میافتد که ده سال میگذرد و خمس و زکات به ما تعلق نمیگیرد. آنهایی که با پول خود کار خیر نمیکنند، خمس و زکات نمیدهند، انفاق نمیکنند، باور کنید که خدا، قرآن، قیامت، بهشت و جهنم را باور نکردهاند.
1) (1)) - بقره (2) : 177؛ «و مال و ثروتشان را با آنکه دوست دارند به خویشان و یتیمان و درماندگان و در راه ماندگان و سائلان و [ در راه آزادی ] بردگان میدهند.»
2) (2)) - توبه (9) : 111؛ «یقیناً خدا از مؤمنان جانها و اموالشان را به بهای آنکه بهشت برای آنان باشد خریده.»
3) (3)) - آل عمران (3) : 133؛ «و بهشتی که پهنایش [ به وسعتِ ] آسمانها و زمین است بشتابید ؛ بهشتی که برای پرهیزکاران آماده شده است.»
میترسند بپردازند و همۀ اینها دروغ از آب دربیاید. میگوید: نکند چند میلیون بدهیم، این همه گندم و جو و طلا زکات بدهیم، بعد صد و چهارده کتاب، صد و بیست و چهار هزار پیغمبر و چهارده معصوم علیهم السلام دروغ گفته باشند که گفتند: قیامت هست؟ نکند خبری نباشد و دروغ باشد؟
اگر اینها دروغ گفتهاند، پس چه کسی راست گفته است؟ یعنی ضدّ خدا راست گفته است؟ اگر خدا دروغ گفته، پس نمرود راست میگوید؟ چون اگر خدا دروغ گفته باشد، انبیا که همرنگ خدا هستند، آنها نیز باید دروغ گفته باشند، اینها اگر دروغ گفتهاند، پس ضدّشان راست گفتهاند؟ اگر خدا را راستگو میدانید، پس چرا خمس نمیدهید و دچار بخل هستید؟ معلوم میشود خیلی از مردم دچار بیماری بخل هستند و «البخل فی النار». (1)اما در مقابل، خوشا به حال مردم کریم.
قبل از انقلاب چند خانوادۀ دردمند بودند، من نیز طلبه بودم و خودم چیزی نداشتم که کمک کنم، به درب مغازۀ یکی از افرادی که میگفتند وضع مالی او خوب است آمدم، به او گفتم: چند نفر گرفتار هستند، - در آن زمان، سال هزار و سیصد و چهل و نه شمسی - گفت: عیبی ندارد، پانصد تومان به من داد. پانصد تومان در آن وقت خیلی بود. مثلاً ما مشکل یک خانواده را با پنجاه تومان حل کردیم. مشکل ده خانواده را میشد حل کرد.
بعد به من گفت: باز از این برنامهها پیش آمد، بیا. یعنی تشویق هم کرد. تا زنده بود، من هر وقت نزد او میرفتم، نمیگفت این مقدار را بگیر، میگفت: مشکل با چقدر حل میشود؟
روزی به من گفت: من این پول دادنها را از زمان جوانی اهلش بودم، ولی روحیۀ من در پول دادن را یک حادثه عوض کرد. گفت: چند تن از تجار تهران که آدمهای
1) (1)) - غررالحکم: 293، حدیث 6555؛ «الْبُخْلُ یَکْسِبُ الْعَارَ وَ یُدْخِلُ النَّارَ.» بحار الأنوار: 171/8، باب 23، حدیث 114؛ «عَلِیٍّ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمْ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله إِنَّ السَّخَاءَ شَجَرَةٌ مِنْ أَشْجَارِ الْجَنَّةِ لَهَا أَغْصَانٌ مُتَدَلِّیَةٌ فِی الدُّنْیَا فَمَنْ کَانَ سَخِیّاً تَعَلَّقَ بِغُصْنٍ مِنْ أَغْصَانِهَا فَسَاقَهُ ذَلِکَ الْغُصْنُ إِلَی الْجَنَّةِ وَ الْبُخْلُ شَجَرَةٌ مِنْ أَشْجَارِ النَّارِ لَهَا أَغْصَانٌ مُتَدَلِّیَةٌ فِی الدُّنْیَا فَمَنْ کَانَ بَخِیلًا تَعَلَّقَ بِغُصْنٍ مِنْ أَغْصَانِهَا فَسَاقَهُ ذَلِکَ الْغُصْنُ إِلَی النَّارِ.» الکافی: 4/ 44، باب البخل والشح، حدیث 1؛ «جَعْفَرٍ عَنْ آبَائِهِ علیه السلام أَنَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ سَمِعَ رَجُلًا یَقُولُ إِنَّ الشَّحِیحَ أَغْدَرُ مِنَ الظَّالِمِ فَقَالَ لَهُ کَذَبْتَ إِنَّ الظَّالِمَ قَدْ یَتُوبُ وَ یَسْتَغْفِرُ وَ یَرُدُّ الظُّلَامَةَ عَلَی أَهْلِهَا وَ الشَّحِیحُ إِذَا شَحَّ مَنَعَ الزَّکَاةَ وَ الصَّدَقَةَ وَ صِلَةَ الرَّحِمِ وَ قِرَی الضَّیْفِ وَ النَّفَقَةَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ أَبْوَابَ الْبِرِّ وَ حَرَامٌ عَلَی الْجَنَّةِ أَنْ یَدْخُلَهَا شَحِیحٌ.» الکافی: 46/4، باب البخل والشح، حدیث 8؛ «أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله لَیْسَ الْبَخِیلُ مَنْ أَدَّی الزَّکَاةَ الْمَفْرُوضَةَ مِنْ مَالِهِ وَ أَعْطَی الْبَائِنَةَ فِی قَوْمِهِ إِنَّمَا الْبَخِیلُ حَقُّ الْبَخِیلِ مَنْ لَمْ یُؤَدِّ الزَّکَاةَ الْمَفْرُوضَةَ مِنْ مَالِهِ وَ لَمْ یُعْطِ الْبَائِنَةَ فِی قَوْمِهِ وَ هُوَ یُبَذِّرُ فِیمَا سِوَی ذَلِکَ.» بحار الأنوار: 8/ 285، باب 24، حدیث 12؛ «عَلِیٍّ علیه السلام عَنِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله قَالَ تُکَلِّمُ النَّارُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ ثَلَاثَةً أَمِیراً وَ قَارِئاً وَ ذَا ثَرْوَةٍ مِنَ الْمَالِ فَتَقُولُ لِلْأَمِیرِ یَا مَنْ وَهَبَ اللَّهُ لَهُ سُلْطَاناً فَلَمْ یَعْدِلْ فَتَزْدَرِدُهُ کَمَا یَزْدَرِدُ الطَّیْرُ حَبَّ السِّمْسِمِ وَ تَقُولُ لِلْقَارِئِ یَا مَنْ تَزَیَّنَ لِلنَّاسِ وَ بَارَزَ اللَّهَ بِالْمَعَاصِی فَتَزْدَرِدُهُ وَ تَقُولُ لِلْغَنِیِّ یَا مَنْ وَهَبَ اللَّهُ لَهُ دُنْیَا کَثِیرَةً وَاسِعَةً فَیْضاً وَ سَأَلَهُ الْحَقِیرَ الْیَسِیرَ قَرْضاً فَأَبَی إِلَّا بُخْلًا فَتَزْدَرِدُهُ.» مستدرک الوسائل: 13/7، باب 2، حدیث 7509؛ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله السَّخِیُّ قَرِیبٌ مِنَ اللَّهِ تَعَالَی قَرِیبٌ مِنَ النَّاسِ قَرِیبٌ مِنَ الْجَنَّةِ بَعِیدٌ مِنَ النَّارِ وَ الْبَخِیلُ بَعِیدٌ مِنَ اللَّهِ تَعَالَی بَعِیدٌ مِنَ النَّاسِ بَعِیدٌ مِنَ الْجَنَّةِ قَرِیبٌ مِنَ النَّارِ.»
خیلی خوبی بودند، یک سفر کربلا میروند و آنجا تصمیم میگیرند که حسینیهای به نام حسینیه تهرانیها بسازند که ساختند، که ایرانیها وقتی میآیند، آنجا روضه بخوانند و هم این که کسانی که نمیتوانند به مسافرخانه و هتل بروند، اینجا بیایند.
میگفت: زمینش را خریدند و مأموریت ساخت آنجا را به من دادند. گفتند: تو گذرنامۀ اقامتی داری، میتوانی اینجا چند ماه بمانی، اینجا را تو تمامش کن. البته به خود من نیز پول میدادند.
میگفت: به سرعت مشغول شدم. زمانی آمد که ما نیاز به پول پیدا کردیم، تا به تهران بیاییم و هیئت مدیره را جمع کنیم و صورت بدهیم و باز پول بگیریم و برویم، طول میکشید.
گفتم: بروم حرم حضرت سیدالشهدا علیه السلام تا این پول را از آنجا تأمین کنم. به حرم رفتم، تا رسیدم، دیدم حاج محمد حسین کاشانی که عمرش از هشتاد سال بیشتر بود، روی ویلچر است. حاج محمد حسین کاشانی کسی بود که مخارج تعمیر اساسی در حرم حضرت سیدالشهدا علیه السلام را داد. تمام حرم را سنگ کرد و فرش قیمتی ایرانی پهن کرد که قبل از جمهوری شدن عراق، یک بار که پادشاه عراق به حرم میآید، از آن بنّایی و فرشها خیلی خوشش میآید، میگوید: این کارها را چه کسی کرده است؟ «حاج محمد حسین نیز روی ویلچر داخل حرم بود.»
به فیصل، شاه عراق میگویند: این آقا. شاه به او میگوید: من از کار شما خیلی خوشم آمد. چه چیزی میخواهی؟ ستون خیلی پهنی پایین ضریح ابی عبدالله علیه السلام در دو قدمی ضریح بود، گفت: قبری در این ستون به من بدهید. فیصل به کلیددار گفت: معمار و بنّا بیاور، قبری در این ستون در بیاور، ایشان را در همانجا دفن کنند، یعنی کنار شهداء.
این دوست من میگفت: تا چشمم به او افتاد، او نیز مرا میشناخت، جلو آمدم، گفت: حاجی! این مکانی که ما به عشق ابی عبدالله علیه السلام داریم میسازیم، از لحاظ
مالی لنگ شدهایم، برای ادامۀ ساختن به اینجا کمک میکنی؟ گفت: آری. گفتم: چه وقت بیایم. گفت: همین الان. ممکن است تو که آن طرفتر بروی، من بمیرم.
پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله میفرماید: وقتی کار خیری میخواهید بکنید، همان وقت بکنید، چون اگر تأخیر بیاندازید، شیطان نمیگذارد.
میگفت: دسته چکش را در آورد و گفت: بنویس. این شخص بازاری قسم میخورد در حالیکه اشک در چشمانش جمع شده بود، ما اول عدد را نوشتیم باید بنویسیم دویست هزار ریال، قلم ما بیخودی چرخید، نوشتیم: دو میلیون ریال، یعنی دویست هزار تومان. در حالی که آنجا با بیست هزار تومان ساخته میشد.
دو میلیون ریال را به حروف نوشتیم. گفت: بگذار خودش بخواند، و بعد خودش روی آن خط بکشد و پشت آن را پشتنویسی کند. اما گفت: من برای ابی عبدالله علیه السلام نگاه نمیکنم، فقط بده من امضا کنم. گفتم: حاجی! من میخواستم بیست هزار تومان بنویسیم، اما اضافه نوشتم. گفت: هر چه که نوشتی، امام حسین علیه السلام قلمت را گردانده و به تو هیچ ربطی ندارد.
این روحیهها فوق العاده پرقیمت است. اینها کسانی هستند که فرصت مالی را در دورۀ عمر خود به زیباترین صورت غنیمت دانستند. ولی بیچاره و بدبخت شخص بخیل است که نه پولی برای خدا داده، نه برای امام حسین علیه السلام ، نه به یتیم و نه به فقیر، نه زکاتی داده و نه خمسی. من نمیدانم که او وقتی میخواهد از این دنیا برود، جواب خدا را چگونه میخواهد بدهد؟ جواب حق پایمال شدۀ خدا، پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله ، ائمه اطهار علیهم السلام و یتیم را چگونه میخواهد بدهد. آخر مالک این پولها ما نیستیم. ما که به دنیا آمدیم، پابرهنه و لخت بودیم، وقتی که میمیریم، باز لختیم، احترام میکنند که سه متر پارچه به ما میپیچانند. ما مالک مال نیستیم.
این شعر خیلی زیبا است:
در حقیقت مالک اصلی خداست این امانت بهر روزی نزد ماست
یعنی اینها از دست ما میروند. مگر ما چقدر روزی میخواهیم بخوریم؟ پولهای اضافه را برای چه کار میخواهیم؟ خوردنی که نیست. بد است که وصلۀ بخل به مال بخورد. خود ثروتمند را بیچاره میکند. این نیز یکی از فرصتهایی است که وجود مبارک رسول خدا صلی الله علیه و آله از میان فرصتهایی که خدا به انسان میدهد، برشمردند.
بیا تا دست از این عالم بداریم
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
پی نوشتها
تقوا، مایۀ برتری در دنیا و آخرت
تهران، حسینیه مکتب النبی
رمضان 1383
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
فرصتها، سرمایههای ملکوتی و الهی اند که خداوند از باب رحمت در اختیار بندگانش قرار میدهد و از باب لطفش، راه غنیمت دانستن آنها را نیز نشان میدهد.
در زمینۀ فرصت و غنیمت دانستن آن، نقطۀ کوری وجود ندارد.
روایتی از وجود مبارک امیرالمؤمنین علیه السلام نقل شده است که در آن به ارزش غنیمت دانستن فرصت بیشتر پی میبریم. به یقین در دنیا و آخرت، برترین گروه نزد پروردگار مهربان عالم، اهل تقوا هستند. در قرآن مجید میخوانیم:
« إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللّٰهِ أَتْقٰاکُمْ » (1)
آیه ناظر به برتری اهل تقوا در دنیا نسبت به دیگران است.
« إِنَّ لِلْمُتَّقِینَ مَفٰازاً » (2)
که دلیل برتری اهل تقوا از دیگران در قیامت است.
در این روایت امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید:
اگر بخواهید اهل تقوا را در هر منطقه و در این جمعیت زیاد، بشناسید که اهل تقوا چه کسانی هستند، سه ملاک وجود دارد. اگر این سه برنامه را در کسی دیدید، او اهل تقوا است و اگر ندیدید، اهل تقوا نیست، گرچه ممکن است مؤمن و مسلمان
باشد.
متن حدیث این است:
«للمتقی ثلاث علامات» (1)برای اهل تقوا سه نشانه و ویژگی هست که هر سه خیلی مهم هستند. به دست آوردنش نیز واقعاً هم زمان میخواهد و هم کار و هم حال. نه یک شبه به دست میآید، نه با تنبلی و بیحالی.
اولین نشانۀ اهل تقوا؛ «اخلاص العمل» این است که هر کاری که میخواهند بکنند؛ چه عبادت و چه خدمت به مردم، هیچ نظری جز به خدا ندارند و طرف معاملۀ آنها در کاری که میخواهند انجام بدهند، فقط خداست و بس، نه کس دیگر.
نشانۀ ریاکار این است که وقتی او را نبینند و زمینهای برای تعریف از او وجود نداشته باشد، کاری نمیکنند. هر چقدر هم کار، مهم و عبادی و یا خدمت به عباد خدا باشد. ولی به محض اینکه زمینهای فراهم شود که کارش در معرض دید قرار بگیرد و از او تعریف کنند، این کار را خیلی با نشاط انجام میدهد. (2)امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید:
نماز ریاکار بین مردم، خیلی پرمایه است و اما در خلوت، بیمایه است. در خلوت یا نماز نمیخواند، یا وقتی میخواند، مانند کسی میخواند که او را به خواندن نماز مجبور کرده باشند. ولی در برابر مردم، خیلی با شوق نماز میخواند، گر چه یک ساعت نیز طول بکشد. ولی همین نماز را در خلوت، اگر دو دقیقه طول بکشد، گویا کوه دماوند را روی سرش انداختهاند. (3)سعدی میگوید:
شاهی برای گشت و گذار به شیراز آمده بود، کسی را دعوت کرد. بعد از تمام
1) (1)) - غرر الحکم: 274، حکمت 5994؛ «للمتقی ثلاث علامات: إخلاص العمل و قصر الأمل و اغتنام المهل.»
2) (2)) - بحار الأنوار: 296/69، باب 116، حدیث 22؛ «أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ لُقْمَانُ لِابْنِهِ لِلْمُرَائِی ثَلَاثُ عَلَامَاتٍ یَکْسَلُ إِذَا کَانَ وَحْدَهُ وَ یَنْشَطُ إِذَا کَانَ النَّاسُ عِنْدَهُ وَ یَتَعَرَّضُ فِی کُلِّ أَمْرٍ لِلْمَحْمَدَةِ.» بحار الأنوار: 324/69، باب 118، حدیث 4 - 5؛ «رُوِیَ أَنَّ عَابِداً فِی بَنِی إِسْرَائِیلَ سَأَلَ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی فَقَالَ یَا رَبِّ مَا حَالِی عِنْدَکَ أَخَیْرٌ فَأَزْدَادَ فِی خَیْرِی أَوْ شَرُّ فَأَسْتَعْتِبَکَ قَبْلَ الْمَوْتِ قَالَ فَأَتَاهُ آتٍ فَقَالَ لَهُ لَیْسَ لَکَ عِنْدَ اللَّهِ خَیْرٌ قَالَ یَا رَبِّ وَ أَیْنَ عَمَلِی قَالَ کُنْتَ إِذَا عَمِلْت خَیْراً أَخْبَرْتَ النَّاسَ بِهِ فَلَیْسَ لَکَ مِنْهُ إِلَّا الَّذِی رَضِیتَ بِهِ لِنَفْسِکَ.» «ابْنِ جُبَیْرٍ قَالَ جَاءَ رَجُلٌ إِلَی النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله فَقَالَ إِنِّی أَتَصَدَّقُ وَ أَصِلُ الرَّحِمَ وَ لَاأَصْنَعُ ذَلِکَ إِلَّا لِلَّهِ فَیُذْکَرُ مِنِّی وَ أُحْمَدُ عَلَیْهِ فَیَسُرُّنِی ذَلِکَ وَ أُعْجَبُ بِهِ فَسَکَتَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ لَمْ یَقُلْ شَیْئاً فَنَزَلَ قَوْلُهُ تَعَالَی قُلْ إِنَّمٰا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ إِلَی قَوْلِهِ أَحَداً.» «الصَّادِقِ علیه السلام قَالَ مَنْ عَمِلَ حَسَنَةً سِرّاً کُتِبَتْ لَهُ سِرّاً فَإِذَا أَقَرَّ بِهَا مُحِیَتْ وَ کُتِبَتْ جَهْراً فَإِذَا أَقَرَّ بِهَا ثَانِیاً مُحِیَتْ وَ کُتِبَتْ رِئَاءً.» الکافی: 296/2، باب الریاء، حدیث 14؛ «عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ النَّوْفَلِیِّ عَنِ السَّکُونِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله سَیَأْتِی عَلَی النَّاسِ زَمَانٌ تَخْبُثُ فِیهِ سَرَائِرُهُمْ وَ تَحْسُنُ فِیهِ عَلَانِیَتُهُمْ طَمَعاً فِی الدُّنْیَا لَایُرِیدُونَ بِهِ مَا عِنْدَ رَبِّهِمْ یَکُونُ دِینُهُمْ رِیَاءً لَایُخَالِطُهُمْ خَوْفٌ یَعُمُّهُمُ اللَّهُ بِعِقَابٍ یَدْعُونَهُ دُعَاءَ الْغَرِیقِ فَلَا یَسْتَجِیبُ لَهُمْ الکافی: 296/2، باب الریاء، حدیث 16 (أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ الْإِبْقَاءُ عَلَی الْعَمَلِ أَشَدُّ مِنَ الْعَمَلِ قَالَ وَ مَا الْإِبْقَاءُ عَلَی الْعَمَلِ قَالَ یَصِلُ الرَّجُلُ بِصِلَةٍ وَ یُنْفِقُ نَفَقَةً لِلَّهِ وَحْدَهُ لَاشَرِیکَ لَهُ فَکُتِبَ لَهُ سِرّاً ثُمَّ یَذْکُرُهَا وَ تُمْحَی فَتُکْتَبُ لَهُ عَلَانِیَةً ثُمَّ یَذْکُرُهَا فَتُمْحَی وَ تُکْتَبُ لَهُ رِیَاءً.» آیین بندگی و نیایش، حسین غفاری ساروی: 358 - 387، (با تلخیص) خاتمه (ریا) : منظور از «ریا» که همان شرک خفی است؛ آن است که انسان کارهایی را که ظاهرش اطاعت پروردگار است، انجام بدهد ولی هدفش تقرب به او نباشد بلکه مقصود، ایجاد منزلت در قلوب خلق خدا باشد تا او را احترام کنند و نیازهایش را بر طرف سازند که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «من صلّی صلاة یرائی بها فقد اشرک.» خطرات ریا: «ریا» سه خطر دارد: اوّل: مربوط به زمان قبل از عمل است به این نحو که از ابتدا، کارش را برای دیدن مردم شروع کند و انگیزه دینی در کارش نباشد، این چنین ریایی را حتما باید ترک کرد، چون معصیت است و به هیچ وجه، طاعت پروردگار نمیباشد و همان است که فرمود: «الرّیاء شرک خفیّ» دوّم: عزمش بر این بود که دعا را برای خداوند متعال انجام بدهد، منتها در همان ابتدای کار، ریا، بر او عارض گردیده است. دراینجا سزاوار نیست عمل را ترک کند، چون انگیزه او دینی بوده، بنابراین، وظیفهاش این است که از طرفی عمل را آغاز کند و از طرف دیگر با نفسش جهاد نماید تا ریا را برداشته، اخلاص را جایگزینش گرداند. سوّم: قلبش را بر اخلاص، گره زده، منتها در بین راه، ریا و انگیزههایش بر او عارض گردیده است، در اینجا هم سزاوار است که در دفع آن، مجاهده کند و عمل را ترک ننماید و به همان اخلاص سابقش برگردد. راهش هم تفکر و تعقل در عاقبت ریا و نیز توجه و تدبر در روایاتی است که در این زمینه آمده است تا به سلامت، عمل را به پایان برساند. ریشه و انگیزه ریا: اصل و ریشه ریا، دوستی دنیا، فراموشی آخرت، تفکر کافی نداشتن در آنچه نزد خداست (که باقی میماند) و تأمل شایسته نکردن در آفات دنیا و عظمت نعمتهای اخروی است. درمان علمی ریا: «اخلاص» (که حالت سلامتی از مرض ریا میباشد) آن است که ظاهر و باطن انسان یکی باشد. به کسی گفته شد: کار تو آشکار باشد. پرسید: چگونه آشکار باشد؟ گفت: کاری انجام بده که اگر مردم مطلع شدند، از آن شرم نکنی.
3) (3)) - الکافی: 295/2، باب الریاء، حدیث 8؛ «قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام ثَلَاثُ عَلَامَاتٍ لِلْمُرَائِی یَنْشَطُ إِذَا رَأَی النَّاسَ وَ یَکْسَلُ إِذَا کَانَ وَحْدَهُ وَ یُحِبُّ أَنْ یُحْمَدَ فِی جَمِیعِ أُمُورِهِ.» شرح نهج البلاغه: 180/2؛ «قال علی علیه السلام : لِلمُرائی أربَعُ علاماتٍ: یَکسَلُ إذا کانَ وَحدَهُ، ویَنشَطُ إذا کانَ فی الناسِ، ویَزِیدُ فی العَمَلِ إذا اثنِیَ علَیهِ ، ویَنقُصُ مِنهُ إذا لَم یُثْنَ علَیهِ.» بحار الأنوار: 122/1، باب 4، حدیث 11؛ «قَالَ النَّبِی صلی الله علیه و آله وَ أَمَّا عَلَامَةُ الْمُرَائِی فَأَرْبَعَةٌ یَحْرِصُ فِی الْعَمَلِ لِلَّهِ إِذَا کَانَ عِنْدَهُ أَحَدٌ وَ یَکْسَلُ إِذَا کَانَ وَحْدَهُ وَ یَحْرِصُ فِی کُلِّ أَمْرِهِ عَلَی الْمَحْمَدَةِ وَ یُحْسِنُ سَمْتَهُ بِجُهْدِه.»
شدن مجلس مهمانی، آخر شب به خانه آمد. دید پسرش بیدار است. گفت: شام بردار بیاور، پسرش گفت: مگر در خانۀ شاه میهمان نبودی؟ گفت: چرا، گفت: مگر آنجا شام ندادند؟ گفت: مفصل. گفت: مگر نخوردی؟ گفت: نه، گفت: پس تو در آنجا چه چیزی خوردی؟ گفت: ذرهای نان و سبزی. به او گفت: پدر! تا نمردهای، عبادات تمام دورۀ عمرت را قضا کن، چون تو شام نخوردی که همه بگویند: عجب آدم زاهدی است، برای این که از تو تعریف کنند، پس معلوم میشود اعمال تو مریضی ریا گرفته و هنوز صاف و پاک نشدهای.
اما اهل تقوا، در آشکار عادیتر از خلوت هستند، نه این که یک خلوت دیگری داشته باشند و آشکار دیگری. کارهایی که برای بندگان خدا میکنند، بیشتر به صورت ناشناخته میکنند و مردم نمیفهمند که این کار از او بوده است.
امام جمعهای برای من میگفت:
در شهر ما شخص ثروتمند و خیری زندگی میکند البته خود آن خیر قبول نمیکند، والا من حاضر بودم در خطبههای نماز جمعه اعلام کنم و اسم او را بگویم، ولی او نگذاشت. میگفت: بیشتر کارهای خیری که من در این شهر میکنم، قسمت عمدۀ پول و جنسش را او میدهد. گفت: جلسه که میگیریم، دعوت میکنیم، برای معلولین، ایتام، جهیزیه، مستحقها، او اغلب نمیآید. اگر هم بیاید، در کاغذی که پخش میکنند که هر کسی مبلغی را متعهد میشود، چیزی نمینویسد. بسیار هم افراد موّجه این شهر به من گفتهاند. حاج آقا! این شخص اگر بخواهد مشکل ایتام، معلولین و جهیزیه را حل کند، چهل درصدش را میتواند حل کند. اما بخیل است.
ولی این امام جمعه به من میگفت: آنها میگویند چهل درصد، ولی من این چند سالی که در این شهر هستم، شصت درصد مشکلات را با پول او حل کردم، ولی
هیچ کس نمیداند.
گفت: یک بار به او گفتم: پشت سر تو چنین حرفی میزنند، بد میگویند، بگذار در نماز جمعه بگوییم، مردم نیز تشویق شوند. گفت: من از اینهایی که پشت سرم حرف میزنند گذشتم، اما نمیخواهم به کسی بگویی، راضی نیستم.
علامت اول: اخلاص در عمل است. ارزش عمل نیز به همین است که آزاد از توقع و تماشا و تعریف دیگران انجام بگیرد.
وقتی امام زانو روی سینۀ عمرو بن عبدود گذاشت، او آب دهانش را به صورت امیرالمؤمنین علیه السلام انداخت. امیرالمؤمنین علیه السلام دشمن خدا را کشت، اما بعد از اینکه آب دهان به صورت امیرالمؤمنین علیه السلام انداخت، حضرت میفرماید: من ناراحتی خود از انداختن آب دهان به صورتم را با کارم مخلوط نکردم که به خاطر این کارش او را بکشم و بگویم: چهل درصد کشتن او برای این بود که دلم راحت شود، از این که آب دهن به صورت من انداخت. اصلاً برای آن کار و کشتن او پروندهای جدا درست کرد؛ عصبانی شد و آب دهان انداخت، انداخت که انداخت، ما میرویم و صورت خود را آب میکشیم. اما پروندۀ کشتن او «وَ قٰاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ » (1)است، بجنگید، اما برای خدا، اگر کسی در حق شما کار بدی کرد، با خوبی با او برخورد کنید، گذشت کنید، اینها دو پرونده شده. حضرت این دو پرونده را با هم یکی نکرد، یعنی برای خالی شدن عصبانیت خود، دشمن را از پا درنیاورد. (2)
از علی آموز اخلاص عمل
یعنی از روی عصبانیت خود و دیگران، کاری نکنید. شما که دارید مایه
1) (1)) - بقره (2) : 190؛ «و در راه خدا با کسانی که با شما میجنگند بجنگید.»
2) (2)) - مستدرک الوسائل: 18/ 28، باب 23، حدیث 21921؛ «أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام قَالَ لَمَّا أَدْرَکَ عَمْرَو بْنَ عَبْدَ وُدٍّ لَمْ یَضْرِبْهُ فَوَقَعُوا فِی عَلِیٍّ علیه السلام فَرَدَّ عَنْهُ حُذَیْفَةُ فَقَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله مَهْ یَا حُذَیْفَةُ فَإِنَّ عَلِیّاً علیه السلام سَیَذْکُرُ سَبَبَ وَقْفَتِهِ ثُمَّ إِنَّهُ ضَرَبَهُ فَلَمَّا جَاءَ سَأَلَهُ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله عَنْ ذَلِکَ قَالَ قَدْ کَانَ شَتَمَ أُمِّی وَ تَفَلَ فِی وَجْهِی فَخَشِیتُ أَنْ أَضْرِبَهُ لِحَظِّ نَفْسِی فَتَرَکْتُهُ حَتَّی سَکَنَ مَا بِی ثُمَّ قَتَلْتُهُ فِی اللَّهِ.»
میگذارید، رنج عبادت را تحمل میکنید، پس برای خدا تحمل کنید. این نشانۀ اول اهل تقوا است.
نشانۀ دوم اهل تقوا: «قصر الامل» است. اهل تقوا آرزوها و امیدشان در حدی است که قابل تحقق است. هیچ وقت آرزویی نمیکنند که در زندگی تحقق پیدا نکند.
اهل تقوا هر آرزویی که دارند، در حدی است که قابل پیاده شدن است. مثلاً آرزو میکند که آگاه به قرآن شود. با شوق به کلاس قرآن میرود و در حد خودش عالِم به قرآن میشود. این آرزو وقتی پیاده شود، سراغ آرزوی دست یافتنی دیگری میرود.
آرزو میکند که کار خیری برای چند خانواده انجام دهد، وقتی فرصت آن ایجاد میشود، میرود و آن را انجام میدهد. یا آرزو دارد که سالی چند بار به حرم حضرت رضا علیه السلام مشرف شود. یا آرزو دارد که شبها برخیزد و نماز شب بخواند.
آرزوی او نیز قابل پیاده شدن است.
پس اهل تقوا نیز اهل آرزو هستند، نه این که هیچ آرزویی در دل آنها نباشد، اما آرزوی کوتاه، قابل پیاده شدن، با ظرف زمان و پولی متناسب است. هیچ کس نگفته است که اهل تقوا بیآرزو هستند. انسان که بیآرزو نمیشود.
سعدی میگوید: تاجری شیرازی ما را برای شام دعوت کرد. پیرمرد قد خمیدهای بود. شام را که خوردیم، گفتم: پیرمرد! حالت چطور است؟ گفت: خدا را شکر. گفت: الحمد لله کار و درآمد شما خیلی حسابی است. آیا آرزویی داری؟ گفت: یک آرزو دارم، آن آرزوی من این است که جنس از اینجا بردارم و به چین ببرم.
سعدی در اوایل قرن هفتم بوده است.
ما اگر با هواپیما تا چین بخواهیم برویم، چهارده ساعت باید روی هوا باشیم، او
میخواست با قاطر برود، شما حساب کن میخواسته برود و این جنسها را در چین بفروشد و ظرف چینی بخرد و به سوریه ببرد و از آنجا دیبای رومی که پارچههای قشنگی بود بخرد و به حلب ببرد و از آنجا گوگرد احمر بخرد و بار کند و به شیراز بیاید و بفروشد. بعد نیز تازه میگفت که بقیۀ عمر را گوشهای بنشینم و خدا را عبادت کنم. خیلی عجیب است.
روزی هارون الرشید گفت: آیا کسی از زمان پیغمبر زنده مانده است؟ گفتند: باید جستجو کنیم. گشتند و گفتند: پیرمردی است که او را در گهواره میگذارند، او هست. گفت: او را بیاورید. سبدی برداشتند و پیرمرد را در سبد نشاندند و آوردند.
هارون به او گفت: تو رسول خدا صلی الله علیه و آله را دیدهای؟ گفت: بله. گفت: چیزی از پیغمبر صلی الله علیه و آله شنیدهای؟ گفت: بله. گفت: چه شنیدهای؟ گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
«یشیب ابن آدم و یشبّ فیه خصلتان الحرص و طول الأمل» (1)
فرزند آدم پیر میشود، ولی دو چیز در او جوان میشود؛ یکی حرص، یکی آرزوهای دراز.
گفت: هزار دینار طلا به او بدهید. پیرمرد که در کل عمرش صد دینار طلا ندیده بود، تشکر کرد و دوباره درون سبد نشست و او را بردند بیرون دربار، گفت: مرا برگردانید، با هارون کار دارم. او را برگرداندند. گفتند: قربان! او با شما کار دارد، هارون گفت: او را بیاورید، پیرمرد گفت: این هزار دینار طلای امسال است، یا هر سال به من هزار دینار میدهی؟ هارون گفت: «صدق رسول الله» جان او دارد در میرود، ولی حرص پول و آرزوی زنده ماندن سالهای دیگر را دارد. گفت: نه،
1) (1)) - بحار الأنوار: 22/70، باب 122، حدیث 11.
سالهای دیگر نیز هست. تا او را بیرون بردند. مرد. (1)اما اهل تقوا، تمام آرزوهایشان منطقی است و بیآرزو نیستند، ولی آرزویی که دارند، آرزویی منطقی و قابل پیاده شدن است که برای آن زحمت میکشند، اما تمام آرزوهایشان مثبت، حکیمانه و منطقی است.
اما نشانه سوم اهل تقوا: «و اغتنام المهل» است. اهل تقوا تمام فرصتهایی که به دست میآورند، غنیمت میدانند. این از نشانههای تقواداران عالم است. فرصت پیش میآید برای این که عالم شوند، میروند و عالم میشوند. فرصت پیش بیاید، برای این که خدمتگذار نابی برای دین، مردم و پدر و مادر شوند، فرصت را غنیمت میشمارند. یا فرصت خدمت به بیمار را غنیمت میدانند واز هر فرصتی برای آباد کردن آخرت خود استفاده میکنند. کسانی که این اخلاق را دارند، از انجام کار مثبت، گرچه ظاهرش به نظر نیاید، رویگردان نیستند.
در خانۀ سالمندان میروند و با حوصله، سالمندان را به حمام میبرند، و آنها را نوازش میکنند. لباس نو میپوشانند، لباسهای ایشان را میشویند، روی بند میاندازند، خشک میکنند، تا میکنند، درون بقچه و کمد آنها میگذارند. این گونه فرصتها را غنیمت دانستن علامت سوم اهل تقوا است.
تمام حسن زندگی انبیا، امامان و اولیای خدا به همین بوده که هیچ فرصتی را از دست ندادند. عمر ما کوتاه است، چیزی نمیگذرد که میبینید به سر و صورت شما موی سفید در آمده است و این پوست زیبا پژمردگی نشان میدهد. چیزی نمیگذرد که دیگر نمیتوانید غذا بخورید، وگرنه چربی و قند شما بالا میرود، یعنی بدن میگوید: نمیتوانم قبول کنم. این فرصت جوانی و ثروت را غنیمت بشمارید، ای کسانی که زبان گرم و نرم دارید، کسانی که هنر خدمت به عباد خدا را
1) (1)) - اشاره دارد به یکی از خصلتهای ناپسند انسان در سوره معارج آیات 19 - 21؛ «همانا انسان حریص و بیتاب آفریده شده است ؛ * چون آسیبی به او رسد ، بیتاب است ، * و هنگامی که خیر و خوشی [ و مال و رفاهی ] به او رسد ، بسیار بخیل و بازدارنده است.» متن کامل روایت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله این است: «یشیب ابن آدم و یشب فیه خصلتان الحرص و طول الأمل» بحار الأنوار: 161/70، باب 128، حدیث 7 - 8؛ «أَنَسٍ عَنِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله قَالَ یَهْرَمُ ابْنُ آدَمَ وَ یَشِبُّ مِنْهُ اثْنَانِ الْحِرْصُ عَلَی الْمَالِ وَ الْحِرْصُ عَلَی الْعُمُرِ.» «أَنَسٍ أَنَّ النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله قَالَ یَهْلِکُ أَوْ قَالَ یَهْرَمُ ابْنُ آدَمَ وَ یَبْقَی مِنْهُ اثْنَتَانِ الْحِرْصُ وَ الْأَمَلُ.» بحار الأنوار: 162/70، باب 128، حدیث 11؛ «الصَّادِقِ علیه السلام عَنْ آبَائِهِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مِنْ عَلَامَاتِ الشَّقَاءِ جُمُودُ الْعَیْنِ وَ قَسْوَةُ الْقَلْبِ وَ شِدَّةُ الْحِرْصِ فِی طَلَبِ الرِّزْقِ وَ الْإِصْرَارُ عَلَی الذَّنْبِ.» بحار الأنوار: 74 /162، باب 7، حدیث 160؛ «قَالَ صلی الله علیه و آله یَهْرَمُ ابْنُ آدَمَ وَ تَشِبُّ مِنْهُ اثْنَتَانِ الْحِرْصُ وَ الْأَمَلُ.» مجموعة ورام: 278/1؛ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله الشَّیْخُ شَابٌّ فِی طَلَبِ الدُّنْیَا وَ إِنِ الْتَفَّتْ تَرْقُوَتَاهُ مِنَ الْکِبَرِ إِلَّا الَّذِینَ اتَّقَوْا وَ قَلِیلٌ ما هُم.» روضة الواعظین: 429/2؛ «قَالَ صلی الله علیه و آله قَلْبُ الشَّیْخِ شَابٌّ عَلَی حُبِّ اثْنَیْن: عَلَی جَمْعِ الْمَالِ وَ طُولِ الْحَیَاة.»
دارید، فرصت را نگذارید که از دست برود.
بنابراین از نشانههای اهل تقوا؛ «اغتنام المهل» است و اهل خدا و تقوا، فرصت را از دست نمیدهند.
هیزم سوخته، شمع ره و منزل نشود
گرگ، نزدیک چراگاه و شبان رفته به خواب برّه دور از رمه و عزم چرائی دارد (1)
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
1) (1)) - پروین اعتصامی.
پی نوشتها
نشانههای اهل تقوا
تهران، حسینیه مکتب النبی
رمضان 1383
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین
و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.
امیرالمؤمنین علیه السلام این دریای علم، بینش، بصیرت و این تماشاگر واقعی حقایق عالَم و وجود مبارکی که با همۀ ذاتش، عاشق بیدار کردن و هدایت انسان بوده، فرمودند:
برای اهل تقوا سه نشانه است:
نشانۀ اول: «اخلاص العمل» (1)اهل تقوا خودشان را کارگر خدا میدانند و در کاری که برای خدا میکنند، همۀ چشمها آنها را ببیند یا نبیند، برای آنها مساوی است.
ایجاد این حالت، کار خیلی مشکلی است که ما به این نقطه برسیم تا در کار پاک، خیر، عبادت و خدمت به خدا و خلق خدا، برای ما مساوی باشد که مردم عالَم ما را ببینند، یا نبینند، تعریف کنند یا تکذیب.
البته چون انسان غریزۀ فخرفروشی دارد، که در قرآن نیز مطرح است؛
« اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زِینَةٌ وَ تَفٰاخُرٌ بَیْنَکُمْ » (2)
این حالتی طبیعی است که در کارهای مثبتی که میکنیم، دوست داریم
1) (1)) - غرر الحکم: 274، حدیث 5994؛ «لِلْمُتَّقِی ثَلَاثُ عَلَامَاتٍ: إِخْلَاصُ الْعَمَلِ وَ قَصْرُ الْأَمَلِ وَ اغْتِنَامُ الْمَهَلِ.»
2) (2)) - حدید (57) : 20؛ «بدانید که زندگی دنیا [ یی که دارندهاش از ایمان و عمل تهی است ، ] فقط بازی و سرگرمی و آرایش و فخرفروشیتان به یکدیگر ، و افزون خواهی در اموال و اولاد است.»
بنمایانیم، بگوییم و افتخار کنیم.
اما وجود مبارک امام صادق علیه السلام به یکی از شاگردان خود یاد دادند که چگونه این طبیعت فخرفروشی را به طرف پروردگار جهت بدهد. مضمون بیان حضرت این است که: ایرادی ندارد خود را بنمایانید و این نمایاندن را دوست داشته باشید، اما به یک نفر بنمایانید و توجه یک نفر را جلب کنید که او از همه برتر و بزرگتر است و آن هم خدای متعال است. (1)اهل نماز در نمازهای یومیه میگویند: «الله اکبر» یعنی «اکبر من کلّ شیء» چیزی که در قدیم میگفتند: «چون که صد آمد، نود هم پیش ماست» (2)چرا عمل خود را به نود نفر مینمایانیم؟ به کسی بنمایانیم که گویا به «کلّ شیء» نمایاندهایم. خدا نیز مخفی نمیکند، هر چند عمل پاک اهل تقوا در پنهان انجام گرفته باشد، اما چون به خدا نمایانده است، خدا نیز اگر مصلحت او باشد، آن را برملا میکند.
کتاب «خصال» شیخ صدوق، یک دوره معارف الهی، مسائل تربیتی، خانوادگی، معاشرتی، قیامتی، دینی و دنیایی را جمع آوری کرده است. در باب «خصال پنج گانه» روایتی را از حضرت رضا علیه السلام نقل میکند که البته روایت مفصل است، اما مختصرش این است که حضرت میفرماید:
شبی یکی از انبیای الهی در خواب به او امر کردند: فردا که از خانه بیرون رفتی، به اولین چیزی که برخوردی، آن را بخور، به دومین چیزی که برخوردی پنهانش کن و خاک روی آن بریز، به سومین چیزی که برخوردی آن را پناه بده، به چهارمین چیزی که برخوردی، ناامیدش نکن و به پنجمین چیزی که برخوردی، از آن فرار کن.
آن پیغمبر از خواب بیدار میشود، به بیابان میرود، به اولین چیزی که برمیخورد، کوه سیاه بسیار بزرگی را میبیند که این اولی را خدا گفته بود: بخور.
1) (1)) - إرشاد القلوب: 187/1، الباب الثانی و الخمسون فی أحادیث منتخبة؛ «رُویَ عن الصّادقِ علیه السلام أنَّهُ قالَ لِبَعضِ تَلامِذَتِهِ: أیَّ شَیءٍ تَعَلَّمتَ مِنّی؟ قالَ لَهُ: یا مَولایَ ثَمانِ مَسائلَ. قالَ لَهُ علیه السلام : قُصَّها عَلَیَّ لِأعرِفَها قالَ: الاُولی: رَأیتُ کُلَّ مَحبوبٍ یُفارِقُ عِندَ المَوتِ حَبیبَهُ، فصَرَفتُ هِمَّتی إلی ما لا یُفارِقُنی بَل یونِسُنی فی وَحدَتی وهُوَ فِعلُ الخَیرِ، فقالَ: أحسَنتَ واللّه. الثّانِیَةُ قال: رَأیتُ قَوما یَفخَرونَ بِالحَسَبِ وآخَرینَ بِالمالِ والوَلَدِ وإذا ذلکَ لا فَخرَ، ورَأیتُ الفَخرَ العَظیمَ فی قَولِهِ تَعالی: « إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللّٰهِ أَتْقٰاکُمْ » فَاجتَهَدتُ أن أکونَ عِندَهُ کَریما، قالَ أحسَنتَ وَاللّه...»
2) (2)) - این مصرع دوم از شعر مولوی است که این چنین است: نام احمد جمله نام انبیاست چون که صد آمد، نود هم پیش ماست
پیغمبر میداند که خدا هیچ تکلیفی که در طاقت انسان نیست، به انسان ارائه نمیکند، گفت: خدا گفته بخور، باید بروم و این کوه را بخورم. به طرف کوه راه افتاد، اما هر چه نزدیکتر میشد، کوه کوچکتر میشد، تا این که وقتی رسید، به صورت یک لقمۀ غذا درآمد و او برداشت و خورد. دید که عجب خوشمزه است.
به دومین چیزی که رسید، دید تشت طلا است. ولی گفت، خدا به من گفته است: آن را پنهان کن! نشست و چالهای کند و تشت را در چاله انداخت و روی آن خاک ریخت و رفت، پشت سرش را نگاه کرد، دید آن تشت، از خاک بیرون افتاده است. گفت: خدا گفته بود پنهان کن، اما نگفت که دوبار، پس نباید دیگر آن را پنهان کنم، چون من امر را اطاعت کردم.
سومین چیز، دید پرندهای حالت اضطراب دارد و دارد به طرفش میآید، آستین پیراهن خود را باز کرد، پرنده درون آستینش رفت و آرام شد.
چهارمین چیزی که برخورد کرد، یک باز شکاری بود که به پیغمبر گفت: چیزی به من بده تا بخورم، او نیز غذایی به او داد و او خورد و رفت.
پنجمین چیز، جنازۀ گندیدهای بود که بوی بد داشت. خدا گفته بود: از آن فرار کن. او نیز فرار کرد و شب به خانه آمد و خوابید و در خواب دید که پروردگار فرمود:
اما آن کوهی که به تو گفتم بخور، آن حالت عصبانیت و خشم است که اگر خودت را حفظ کنی و کاری نکنی، کم کم فروکش میکند و به صورت لقمۀ «گذشت» در میآید که شیرین میشود.
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله میفرماید:
در حال عصبانیت، حال خود را تغییر دهید، مثلاً اگر ایستادهاید، بنشینید و بعد آب به صورت خود بزنید و یاد عذاب خدا بیافتید. اگر این سه کار را در عصبانیت بکنید، این لقمۀ عفو میشود که در آن لذتی است که در انتقام نیست. (1)اما دومین چیزی که دیدی، تشت طلایی بود که گفتم پنهان کن. آن تشت طلا را
1) (1)) - الکافی: 302/2، حدیث 2؛ «مُیَسِّرٍ قَالَ ذُکِرَ الْغَضَبُ عِنْدَ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام فَقَالَ إِنَّ الرَّجُلَ لَیَغْضَبُ فَمَا یَرْضَی أَبَداً حَتَّی یَدْخُلَ النَّارَ فَأَیُّمَا رَجُلٍ غَضِبَ عَلَی قَوْمٍ وَ هُوَ قَائِمٌ فَلْیَجْلِسْ مِنْ فَوْرِهِ ذَلِکَ فَإِنَّهُ سَیَذْهَبُ عَنْهُ رِجْزُ الشَّیْطَانِ وَ أَیُّمَا رَجُلٍ غَضِبَ عَلَی ذِی رَحِمَ فَلْیَدْنُ مِنْهُ فَلْیَمَسَّهُ فَإِنَّ الرَّحِمَ إِذَا مُسَّتْ سَکَنَتْ.» الکافی: 304/2، حدیث 12؛ «أَبِی حَمْزَةَ الثُّمَالِیِّ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ إِنَّ هَذَا الْغَضَبَ جَمْرَةٌ مِنَ الشَّیْطَانِ تُوقَدُ فِی قَلْبِ ابْنِ آدَمَ وَ إِنَّ أَحَدَکُمْ إِذَا غَضِبَ احْمَرَّتْ عَیْنَاهُ وَ انْتَفَخَتْ أَوْدَاجُهُ وَ دَخَلَ الشَّیْطَانُ فِیهِ فَإِذَا خَافَ أَحَدُکُمْ ذَلِکَ مِنْ نَفْسِهِ فَلْیَلْزَمِ الْأَرْضَ فَإِنَّ رِجْزَ الشَّیْطَانِ لَیَذْهَبُ عَنْهُ عِنْدَ ذَلِکَ.» بحار الأنوار: 273/70 - 272، باب 132؛ «أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِیهِ علیه السلام أَنَّهُ ذُکِرَ عِنْدَهُ الْغَضَبُ فَقَالَ إِنَّ الرَّجُلَ لَیَغْضَبُ حَتَّی مَا یَرْضَی أَبَداً وَ یَدْخُلُ بِذَلِکَ النَّارَ وَ أَیُّمَا رَجُلٍ غَضِبَ وَ هُوَ قَائِمٌ فَلْیَجْلِسْ فَإِنَّهُ سَیَذْهَبُ عَنْهُ رِجْزُ الشَّیْطَانِ وَ إِنْ کَانَ جَالِساً فَلْیَقُمْ وَ أَیُّمَا رَجُلٍ غَضِبَ عَلَی ذِی رَحِمِهِ فَلْیَقُمْ إِلَیْهِ وَ لْیَدْنُ مِنْهُ وَ لْیَمَسَّهُ فَإِنَّ الرَّحِمَ إِذَا مَسَّتِ الرَّحِمَ سَکَنَتْ وَ مَا رَوَاهُ الْعَامَّةُ عَنْ أَبِی هُرَیْرَةَ قَالَ کَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله إِذَا غَضِبَ وَ هُوَ قَائِمٌ جَلَسَ وَ إِذَا غَضِبَ وَ هُوَ جَالِسٌ اضْطَجَعَ فَیَذْهَبُ غَیْظُهُ . . . وَ قَدْ قَالَ صلی الله علیه و آله إِذَا غَضِبَ أَحَدُکُمْ فَلْیَتَوَضَّأْ وَ لْیَغْتَسِلْ فَإِنَّ الْغَضَبَ مِنَ النَّارِ. وَ فِی رِوَایَةٍ أَنَّ الْغَضَبَ مِنَ الشَّیْطَانِ وَ أَنَّ الشَّیْطَانَ خُلِقَ مِنَ النَّارِ وَ إِنَّمَا یُطْفِیُ النَّارَ الْمَاءُ فَإِذَا غَضِبَ أَحَدُکُمْ فَلْیَتَوَضَّأْ وَ قَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله إِذَا غَضِبْتَ فَاسْکُتْ. وَ قَالَ أَبُو سَعِیدٍ الْخُدْرِیُّ قَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله إِنَّ الْغَضَبَ جَمْرَةٌ فِی قَلْبِ ابْنِ آدَمَ أَ لَاتَرَوْنَ إِلَی حُمْرَةِ عَیْنَیْهِ وَ انْتِفَاخِ أَوْدَاجِهِ فَمَنْ وَجَدَ مِنْ ذَلِکَ شَیْئاً فَلْیَلْصَقْ خَدَّهُ بِالْأَرْضِ.» بحار الأنوار: 68/74، باب 3، حدیث 6؛ «رسول الله صلی الله علیه و آله یَا عَلِیُّ لَاتَغْضَبْ فَإِذَا غَضِبْتَ فَاقْعُدْ وَ تَفَکَّرْ فِی قُدْرَةِ الرَّبِّ عَلَی الْعِبَادِ وَ حِلْمِهِ عَنْهُمْ وَ إِذَا قِیلَ لَکَ اتَّقِ اللَّهَ فَانْبِذْ غَضَبَکَ وَ رَاجِعْ حِلْمَکَ یَا عَلِیُّ احْتَسِبْ بِمَا تُنْفِقُ عَلَی نَفْسِکَ تَجِدْهُ عِنْدَ اللَّهِ مَذْخُورا.» من لایحضره الفقیه: 14/3، باب آداب القضاء، حدیث 3239؛ «قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام لِشُرَیْحٍ یَا شُرَیْحُ لَاتُسَارَّ أَحَداً فِی مَجْلِسِکَ وَ إِذَا غَضِبْتَ فَقُمْ وَ لَاتَقْضِیَنَّ وَ أَنْتَ غَضْبَانُ.» الترغیب والترهیب: 450/3، حدیث 16؛ «رسول الله صلی الله علیه و آله : إذا غَضِبَ أحَدُکم وهو قائمٌ فَلْیَجلِسْ، فإن ذَهَبَ عَنهُ الغَضَبُ وإلاّ فَلیَضطَجِعْ.» الترغیب والترهیب: 451/3، حدیث 19؛ «أبی وائلٍ القاصّ: دَخَلنا علی عُروَةَ بنِ محمّدٍ السَّعدیِّ فَکَلَّمَهُ رجُلٌ فَأغضَبَهُ، فقامَ فَتَوَضَّأ فقالَ: حَدَّثَنی أبی عن جَدِّی عَطیّةَ قالَ: قالَ رسولُ اللّه صلی الله علیه و آله : إنَّ الغَضَبَ مِن الشّیطانِ، وإنَّ الشیطانَ خُلِقَ مِن النارِ، وإنّما تُطفَأُ النارُ بالماءِ، فإذا غَضِبَ أحَدُکم فَلْیَتَوَضَّأْ.» همچنین برای مطالعه بیشتر رجوع کنید به المحجه البیضاء: 304/5 - 308؛ بیان علاج الغضب بعد هیجانه.
که پنهان کردی، عبارت است از اعمال خوبی که به دور از چشم مردم انجام دادی ولی من بالاخره آن را نزد همه ظاهر میکنم. (1)
برای خدا عبادت کردی و فقط به او نشان دادی، کمترین آن این است که تو را در قیامت، در مقابل چشم اولین و آخرین انسان به همراه پروندهات میآورم و میگویم: نگاه کنید، به اندازۀ کل اولین و آخرین آبروی تو بالا میرود. اعمالت را به همه نشان میدهم.
عجله نکنید که کار خوب را به دیگران نشان بدهید. به خود من نشان بده.
میخواهی خودنمایی کنی، به من خودنمایی کن. من بهترین تعریفها را از تو میکنم و بهترین بارک الله را به تو میگویم.
اهل تقوا نشان دهندۀ عمل هستند، آنها نیز طبیعت فخر و مباهات را دارند و از کار خوب نیز شاد میشوند.
امام محمدباقر علیه السلام میفرماید:
«الذین اذا احسنوا استبشروا» (2)
کار خوبی که میکنند، شاد میشوند. هیچ وقت اهل تقوا از کار خوب خسته نمیشوند. کار خوب، شادی میآورد و آدم خسته نمیشود. اگر در پنهان انجام بدهد، خدا نزد خود نگه نمیدارد و آن را آشکار میکند، چه در دنیا و چه در آخرت. پس چرا عمل را به خود خدا نشان نمیدهید؟ «اخلاص العمل» یکی از اخلاقها و نشانههای اهل تقوا است.
1) (1)) - خصال، شیخ صدوق: 267/1 - 268؛ خمسة أشیاء أمر الله عز و جل فیها نبیا من أنبیائه بخمسة أشیاء مختلفة: حدیث 2؛ بحار الأنوار: 444/75، باب 33، حدیث 1؛ «الْهَرَوِیِّ وَ قَالَ سَمِعْتُ الرِّضَا علیه السلام یَقُولُ أَوْحَی اللَّهُ عز و جل إِلَی نَبِیٍّ مِنْ أَنْبِیَائِهِ إِذَا أَصْبَحْتَ فَأَوَّلُ شَیْءٍ یَسْتَقْبِلُکَ فَکُلْهُ وَ الثَّانِی فَاکْتُمْهُ وَ الثَّالِثُ فَاقْبَلْهُ وَ الرَّابِعُ فَلَا تُؤْیِسْهُ وَ الْخَامِسُ فَاهْرَبْ مِنْهُ قَالَ فَلَمَّا أَصْبَحَ مَضَی فَاسْتَقْبَلَهُ جَبَلٌ أَسْوَدُ عَظِیمٌ فَوَقَفَ وَ قَالَ أَمَرَنِی رَبِّی عز و جل أَنْ آکُلَ هَذَا وَ بَقِیَ مُتَحَیِّراً ثُمَّ رَجَعَ إِلَی نَفْسِهِ فَقَالَ إِنَّ رَبِّی جَلَّ جَلَالُهُ لَایَأْمُرُنِی إِلَّا بِمَا أُطِیقُ فَمَشَی إِلَیْهِ لِیَأْکُلَهُ فَلَمَّا دَنَا مِنْهُ صَغُرَ حَتَّی انْتَهَی إِلَیْهِ فَوَجَدَهُ لُقْمَةً فَأَکَلَهَا فَوَجَدَهَا أَطْیَبَ شَیْءٍ أَکَلَهُ ثُمَّ مَضَی فَوَجَدَ طَسْتاً مِنْ ذَهَبٍ قَالَ أَمَرَنِی رَبِّی أَنْ أَکْتُمَ هَذَا فَحَفَر لَهُ وَ جَعَلَهُ فِیهِ وَ أَلْقَی عَلَیْهِ التُّرَابَ ثُمَّ مَضَی فَالْتَفَتَ فَإِذَا الطَّسْتُ قَدْ ظَهَرَ فَقَالَ قَدْ فَعَلْتُ مَا أَمَرَنِی رَبِّی عز و جل فَمَضَی فَإِذَا هُوَ بِطَیْرٍ وَ خَلْفَهُ بَازِیٌّ وَ طَافَ الطَّیْرُ حَوْلَهُ فَقَالَ أَمَرَنِی رَبِّی عز و جل أَنْ أَقْبَلَ هَذَا فَفَتَحَ کُمَّهُ فَدَخَلَ الطَّیْرُ فِیهِ فَقَالَ لَهُ الْبَازِیُّ أَخَذْتَ صَیْدِی وَ أَنَا خَلْفَهُ مُنْذُ أَیَّامٍ فَقَالَ إِنَّ رَبِّی عز و جل أَمَرَنِی أَنْ لَاأُویِسَ هَذَا فَقَطَعَ مِنْ فَخِذِهِ قِطْعَةً فَأَلْقَاهَا إِلَیْهِ ثُمَّ مَضَی فَلَمَّا مَضَی فَإِذَا هُوَ بِلَحْمِ مَیْتَةٍ مُنْتِنٍ مَدُودٍ فَقَالَ أَمَرَنِی رَبِّی أَنْ أَهْرُبَ مِنْ هَذَا فَهَرَبَ مِنْهُ وَ رَجَعَ وَ رَأَی فِی الْمَنَامِ کَأَنَّهُ قَدْ قِیلَ لَهُ إِنَّکَ قَدْ فَعَلْتَ مَا أُمِرْتَ بِهِ فَهَلْ تَدْرِی مَا ذَا کَانَ قَالَ لَاقِیلَ لَهُ أَمَّا الْجَبَلُ فَهُوَ الْغَضَبُ إِنَّ الْعَبْدَ إِذَا غَضِبَ لَمْ یَرَ نَفْسَهُ وَ جَهِلَ قَدْرَهُ مِنْ عِظَمِ الْغَضَبِ فَإِذَا حَفِظَ نَفْسَهُ وَ عَرَفَ قَدْرَهُ وَ سَکَنَ غَضَبُهُ کَانَتْ عَاقِبَتُهُ کَاللُّقْمَةِ الطَّیِّبَةِ الَّتِی أَکَلْتَهَا وَ أَمَّا الطَّسْتُ فَهُوَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ إِذَا کَتَمَهُ الْعَبْدُ وَ أَخْفَاهُ أَبَی اللَّهُ عز و جل إِلَّا أَنْ یُظْهِرَهُ لِیُزَیِّنَهُ بِهِ مَعَ مَا یُدَّخَرُ لَهُ مِنْ ثَوَابِ الآْخِرَةِ وَ أَمَّا الطَّیْرُ فَهُوَ الرَّجُلُ الَّذِی یَأْتِیکَ بِنَصِیحَةٍ فَاقْبَلْهُ وَ اقْبَلْ نَصِیحَتَهُ وَ أَمَّا الْبَازِیُّ فَهُوَ الرَّجُلُ الَّذِی یَأْتِیکَ فِی حَاجَةٍ فَلَا تُؤْیِسْهُ وَ أَمَّا اللَّحْمُ الْمُنْتِنُ فَهُوَ الْغِیبَةُ فَاهْرُبْ مِنْهَا.»
2) (2)) - وسائل الشیعة: 106/1، باب 24، حدیث 260.
اما نشانۀ دیگر اهل تقوا؛ «قصر الامل» است. آنها نیز آرزو دارند، چون انسان بدون آرزو، انسان نیست. اهل تقوا نیز آرزو دارند.
استادی درس میداد. صدایی از بیرون، درس او را به هم زد. یک نفر داد میکشید: ای مردم! من الاغم را گم کردهام، هر کس پیدا کرده بگوید، ما به او جایزه میدهیم. استاد انسان زیرکی بود، به شاگردان خود رو کرد، گفت: چه کسی از صدای خوب و قیافۀ زیبا بدش میآید؟ یکی از شاگردان دستش را بلند کرد و گفت:
استاد! من. استاد گفت: کسی بیرون برود و به آن مرد بگوید که الاغش پیدا شده و اینجا است.
انسان که نباید از خوبیها بدش بیاید. دل نیز نباید بیآرزو باشد، ولی آرزوها باید معقول، منطقی و قابل پیاده شدن باشد.
در چند قسمت دعای کمیل بحث آرزوی مثبت شده است. در اواخر دعا، امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید: «و رجائی عفوک» (1)؛ خدایا! امیدی که قلب مرا پر کرده است، امید به عفو تو است.
این شدنی است که انسان دل به خدا ببندد و بگوید: تو کریم و رحیم و غفوری، و من محدود، فقیر و اسیر هوای نفسم. چند سال اشتباه کردم، اما آمدم. با امید به عفو تو آمدم که همین امید به عفو تو، باعث آمرزش گناهان من است. لازم نیست که شخص امیدوار بنشیند، گریه کند، بر سر خود بزند و صیغۀ توبه را بخواند، بلکه همین که حقیقتاً به پروردگار میگوید: «و رجائی عفوک» خدا نیز میگوید: «عفوتُک» اگر تو به عفو من امید داری، من نیز از تو گذشت میکنم. چون خدا، خدایی نیست که امید مثبت کسی را ناامید کند. خدا بخیل نیست که بگوید: من نمیتوانم تو را ببخشم.
1) (1)) - اقبال الأعمال: 708.
در روایات، پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و ائمه طاهرین علیهم السلام فرمودند: از شب اول ماه رمضان تا شب آخر، به تعدادی که خدا از بندگان خود بخشیده، در شب آخر به آن تعداد میبخشد. (1)این کرم خدا است، پس چرا امید نداشته باشید؟
« إِنَّهُ لاٰ یَیْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللّٰهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْکٰافِرُونَ » (2)
از رحمت خدا ناامید نمیشوند، مگر مردمی که کافر هستند.
کتاب پرقیمتی است که اسم خیلی زیبایی به نام «روضة المذنبین» دارد؛ یعنی باغ گناهکاران که در قرن هفتم، یعنی هشتصد سال پیش نوشته شده است. این داستان را اوائل آن کتاب دیدم:
شخصی شکارچی، از بیرون باغ، شکاری را روی درختی در باغ دید، تیرش را به کمان گذاشت و نشانه گرفت و با هیجان کمان را کشید و تیر را رها کرد، اما این تیر منحرف شد و به جوانی در آن نزدیکها خورد و رگ گردنش را پاره کرد. جوان افتاد و مرد. پدر جوان در آن منطقه خان و مالک بود. چند نفر در این باغ بودند و تا دیدند این جوان افتاد، آنها به سرعت بیرون ریختند و چند نفر را گرفتند. بالاخره بازپرسی، بازجویی، محاکمه، تا به یک نفر بدگمان شدند. او هر چه گفت که کار من نبوده است، گفتند: نه، دروغ میگویی، کار تو بوده است.
پدر آن جوان گفت: این جوان همۀ زندگی من بود، من آرام نمیشوم مگر این که کنار همان درخت او را دار بزنیم و بکشیم.
مردم جمع شدند. قاتل اصلی نیز بین جمعیت بود و دید که یک بیگناه را میخواهند بکشند. صدا زد: طناب را نیندازید. آمد، رو به روی پدر این جوان
1) (1)) - مستدرک الوسائل: 436/7، باب 11، حدیث 8604؛ «عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَسْعُودٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله إِذَا کَانَ أَوَّلُ لَیْلَةٍ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ فُتِّحَتْ أَبْوَابُ الْجِنَانِ وَ لَمْ یُغْلَقْ مِنْهَا، باب الشَّهْرَ کُلَّهُ وَ أُغْلِقَتْ أَبْوَابُ النَّارِ فَلَمْ یُفْتَحْ مِنْهَا، باب الشَّهْرَ کُلَّهُ وَ غُلَّتْ عُتَاةُ الْجِنِّ وَ مَرَدَةُ الشَّیَاطِینِ وَ نَادَی مُنَادٍ مِنَ السَّمَاءِ کُلَّ لَیْلَةٍ إِلَی انْفِجَارِ الصُّبْحِ یَا بَاغِیَ الْخَیْرِ تَمِّمْ وَ أَبْشِرْ وَ یَا بَاغِیَ الشَّرِّ أَقْصِرْ وَ أَبْصِرْ هَلْ مِنْ مُسْتَغْفِرٍ نَغْفِرْ لَهُ هَلْ مِنْ تَائِبٍ نَتُوبُ عَلَیْهِ هَل مِنْ دَاعٍ فَنَسْتَجِیبَ لَهُ هَلْ مِنْ سَائِلٍ یُعْطَی سُؤْلَهُ وَ لِلَّهِ عِنْدَ کُلِّ فِطْرٍ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ کُلَّ لَیْلَةٍ عُتَقَاءُ مِنَ النَّارِ سِتُّونَ أَلْفاً فَإِذَا کَانَ یَوْمُ الْفِطْرِ أَعْتَقَ مِثْلَ مَا أَعْتَقَ فِی جَمِیعِ ثَلَاثِینَ مَرَّةً سِتِّینَ أَلْفاً سِتِّینَ أَلْفاً.» الکافی: 68/4، حدیث 7؛ «مُحَمَّدِ بْنِ مَرْوَانَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَقُولُ إِنَّ لِلَّهِ عز و جل فِی کُلِّ لَیْلَةٍ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ عُتَقَاءَ وَ طُلَقَاءَ مِنَ النَّارِ إِلَّا مَنْ أَفْطَرَ عَلَی مُسْکِرٍ فَإِذَا کَانَ فِی آخِرِ لَیْلَةٍ مِنْهُ أَعْتَقَ فِیهَا مِثْلَ مَا أَعْتَقَ فِی جَمِیعِهِ.» وسائل الشیعة: 317/10، باب 18، حدیث 13502؛ «مُحَمَّدِ بْنِ عَجْلَانَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَقُولُ کَانَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ علیه السلام إِذَا دَخَلَ شَهْرُ رَمَضَانَ لَایَضْرِبُ عَبْداً لَهُ وَ لَاأَمَةً الْحدیث وَ هُوَ طَوِیلٌ وَ فِیهِ أَنَّهُ کَانَ یَکْتُبُ جِنَایَاتِهِمْ فِی کُلِّ وَقْتٍ وَ یَعْفُو عَنْهُمْ فِی آخِرِ لَیْلَةٍ مِنَ الشَّهْرِ . . . إِنَّ لِلَّهِ عز و جل فِی کُلِّ لَیْلَةٍ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ عِنْدَ الْإِفْطَارِ سَبْعِینَ أَلْفَ أَلْفِ عَتِیقٍ مِنَ النَّارِ کُلٌّ قَدِ اسْتَوْجَبَ النَّارَ فَإِذَا کَانَ آخِرُ لَیْلَةٍ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ أَعْتَقَ فِیهَا مِثْلَ مَا أَعْتَقَ فِی جَمِیعِهِ وَ إِنِّی لَأُحِبُّ أَنْ یَرَانِیَ اللَّهُ وَ قَدْ أَعْتَقْتُ رِقَاباً فِی مِلْکِی فِی دَارِ الدُّنْیَا رَجَاءَ أَنْ یُعْتِقَ رَقَبَتِی مِنَ النَّارِ وَ مَا اسْتَخْدَمَ خَادِماً فَوْقَ حَوْلٍ کَانَ إِذَا مَلَکَ عَبْداً فِی أَوَّلِ السَّنَةِ أَوْ فِی وَسَطِ السَّنَةِ إِذَا کَانَ لَیْلَةُ الْفِطْرِ أَعْتَقَ وَ اسْتَبْدَلَ سِوَاهُمْ فِی الْحَوْلِ الثَّانِی ثُمَّ أَعْتَقَ کَذَلِکَ کَانَ یَفْعَلُ حَتَّیلَحِقَ بِاللَّهِ وَ لَقَدْ کَانَ یَشْتَرِی السُّودَانَ وَ مَا بِهِ إِلَیْهِمْ مِنْ حَاجَةٍ یَأْتِی بِهِمْ عَرَفَاتٍ فَیَسُدُّ بِهِمْ تِلْکَ الْفُرَجَ وَ الْخِلَالَ فَإِذَا أَفَاضَ أَمَرَ بِعِتْقِ رِقَابِهِمْ وَ جَوَائِزَ لَهُمْ مِنَ الْمَالِ.» بحار الأنوار: 372/93، حدیث 60؛ «فقه الرضا علیه السلام : أَرْوِی عَنِ الْعَالِمِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ إِنَّ اللَّهَ جَلَّ وَ عَلَا یُعْتِقُ فِی أَوَّلِ لَیْلَةٍ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ سِتَّمِائَةِ أَلْفِ عَتِیقٍ مِنَ النَّارِ فَإِذَا کَانَ الْعَشْرُ الْأَوَاخِرُ عتق [ أَعْتَقَ ] کُلَّ لَیْلَةٍ مِنْهُ مِثْلَ مَا عتق [ أَعْتَقَ ] فِی الْعِشْرِینَ الْمَاضِیَةِ فَإِذَا کَانَ لَیْلَةُ الْفِطْرِ أَعْتَقَ مِنَ النَّارِ مِثْلَ مَا أَعْتَقَ فِی سَائِرِ الشُّهُورِ.»
2) (2)) - یوسف (12) : 87؛ «و از رحمت خدا مأیوس نباشید؛ زیرا جز مردم کافر از رحمت خدا مأیوس نمیشوند.»
ایستاد و گفت: من تیر را انداختم، اما به خطا رفت، عمدی نبوده است. این شخصی که میخواهید به دار بکشید، بیگناه است.
پدر مقتول به این جوان قاتل گفت: تو به چه سبب آمدی و خود را معرفی کردی؟ اگر نمیگفتی، ما به یقین این که این فرزند ما را کشته است، او را به دار میکشیدیم و تمام میشد.
گاهی خدا چه حرفهایی در دهان شخص میگذارد، قاتل به پدر مقتول گفت: به امید کرم تو خودم را معرفی کردم، چون دیدم دور از انصاف و مردانگی است که شخصی دیگری به جای من کشته شود، اما بیایم و بگویم که من قاتل هستم، به این امید که تو کرم کنی و مرا ببخشی. پدر مقتول گفت: پولی به او بدهید و او را بدرقه کنید تا برود.
به امید کرم یک خان به گناه خود اعتراف کرد و او نیز او را بخشید، ولی ما امید نداشته باشیم؟ یعنی دل ما از امید به خدا خالی باشد؟ دین را به ما اشتباه آموزش ندهند: که اگر اهل تقوا هستید، باید دل را از هر امیدی خالی کنید. چه کسی چنین چیزی گفته است؟ یعنی دل را از محبت به پدر و مادر، همسر و فرزند و دوستان مؤمن خالی کنم؟ این خلاف قرآن است. من وقتی محبتم برای خدا باشد، غیری در کار نمیماند، بلکه هر چیزی، خدایی میشود.
امیرالمؤمنین علیه السلام چقدر زیبا مسألۀ امید مثبت را مطرح کردهاند:
«یا الهی و ربی و سیدی و مولای لأیّ الامور الیک اشکو و لما منها اضجّ و أبکی لألیم العذاب و شدته أم لطول البلاء و مدته فلئن صیّرتنی للعقوبات مع اعدائک و جمعت بینی و بین اهل بلائک و فرّقت بینی و بین احبائک و اولیائک فهبنی یا الهی و سیدی و مولای و ربی صبرت
علی عذابک فیکف اصبر علی فراقک وهبنی صبرت علی حرّ نارک فکیف اصبر عن النظر الی کرامتک أم کیف اسکن فی النار و رجائی عفوک.» (1)
چگونه در قیامت به جهنم بروم و بمانم، حال این که همۀ امید من، این بوده که تو از من گذشت کنی. هیچ وقت سابقه نداشته که امیدها را سرکوب و امیدوار را رد کنی. چند سطر بعد میگویی: «و لا اخبرنا بفضلک عنک» هیچ کسی به ما خبر نداده که تویی که کریم هستی، امید کسی را ناامید کنی. اگر بود که باید به ما گفته باشند، اما هیچ کس نگفته است.
بعد چه اسامی زیبایی را میآورد: «یا کریم یا رب» یعنی چون تو کریم، ربّ و مالک من هستی، پس هرگز امید مرا ناامید نمیکنی.
امام سجاد علیه السلام به پروردگار عرضه میدارند: تو که فقط مرا نداری، اما من فقط تو را دارم. من که دو خدا ندارم تا به من بگویی: در خانۀ آن خدا برو. من فقط تو را دارم که بگویم: مرا بیامرز. (2)
اما نشانۀ دیگر اهل تقوا: «و اغتنام المهل» فرصتها را غنیمت میدانند. غنیمت دانستن فرصت. چه فرصتی بالاتر از ماه رمضان هست؟ این فرصت عمر را نابود نکنید. شب هنگام، برای غنیمت دانستن فرصت عمر، سحرگاهان بیدار شوید، و به خدا بگویید: ما را بیامرز. این غنیمت دانستن فرصت است.
لطف الهی به من خوار و زار
1) (1)) - اقبال الأعمال: 708.
2) (2)) - بحار الأنوار: 137/82، باب 27، ذیل حدیث 17؛ «أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ کَانَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ علیه السلام إِذَا قَامَ إِلَی الصَّلَاةِ تَغَیَّرَ لَوْنُهُ فَإِذَا سَجَدَ لَمْ یَرْفَعْ رَأْسَهُحَتَّی یَرْفَضَّ عَرَقاً ثُمَّ یَرْفَعُ رَأْسَهُ مِنَ السَّجْدَةِ الْأُولَی وَ یَقُولُ اللَّهُمَّ اعْفُ عَنِّی وَ اغْفِرْ لِی وَ ارْحَمْنِی وَ اجْبُرْنِی وَ اهْدِنِی إِنِّی لِمٰا أَنْزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقِیرٌ.» صحیفة سجادیة علیه السلام : دعا50؛ «اللَّهُمَّ إِنَّکَ طَالِبِی إِنْ أَنَا هَرَبْتُ، وَ مُدْرِکِی إِنْ أَنَا فَرَرْتُ، فَهَا أَنَا ذَا بَیْنَ یَدَیْکَ خَاضِعٌ ذَلِیلٌ رَاغِمٌ، إِنْ تُعَذِّبْنِی فَإِنِّی لِذَلِکَ أَهْلٌ، وَ هُوَ یَا رَبِّ مِنْکَ عَدْلٌ، وَ إِنْ تَعْفُ عَنِّی فَقَدِیماً شَمَلَنِی عَفْوُکَ، وَ أَلْبَسْتَنِی عَافِیَتَکَ.»
یک نظر دلبر مرا هُش کند
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
فهرست آیات
آیه
شمارهآیه
صفحه
. فاتحه «1)
« بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ »
1
29
« الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ »
2
29
«مَٰلِکِ یَوْمِ الدِّینِ »
4
130، 131
. بقره (2)
« ذَ ٰلِکَ الْکِتَٰبُ لَارَیْبَ فِیهِ هُدًی لِّلْمُتَّقِینَ »
2
120، 348
« الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَیُقِیمُونَ الصَّلَوٰةَ وَ مِمَّا رَزَقْنَٰهُمْ یُنفِقُونَ »
3
348
« وَ إِذْ قُلْنَا لِلْمَلَٰئِکَة اسْجُدُواْ لِأَدَمَ فَسَجَدُواْ إِلَّآ إِبْلِیسَ . . . »
34
291
« فَتَکُونَا مِنَ الظَّٰلِمِینَ »
35
286، 288، 289، 293
« فَأَزَلَّهُمَا الشَّیْطَٰنُ عَنْهَا فَأَخْرَجَهُمَا مِمَّا کَانَا فِیهِ »
36
293
« فَتَلَقَّیٰ ءَادَمُ مِن رَّبِّهِکَلِمَٰتٍ فَتَابَ عَلَیْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ »
37
294
« قُلْنَا اهْبِطُواْ مِنْهَا جَمِیعًا فَإِمَّا یَأْتِیَنَّکُم مِّنِّی هُدًی فَمَن . . . »
38
55
« وَ أَقِیمُواْ الصَّلَوٰةَ وَ ءَاتُواْ الزَّکَوٰةَ وَ ارْکَعُواْ مَعَ الرَّ ٰکِعِینَ »
43
145، 147
« لَّاتَجْزِی نَفْسٌ عَن نَّفْسٍ شَیًْا وَ لَایُقْبَلُ مِنْهَا شَفَٰعَةٌ . . . »
48
203، 204، 205
« وَ یَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ الْحَقِّ ذَ ٰلِکَ بِمَا عَصَواْ وَّکَانُواْ یَعْتَدُونَ »
61
260
« وَ لَنَبْلُوَنَّکُم بِشَیْءٍ مِّنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِّنَ . . . »
155
326
« الَّذِینَ إِذَآ أَصَٰبَتْهُم مُّصِیبَةٌ قَالُواْ إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّآ إِلَیْهِ رَ ٰجِعُونَ »
156
326
« وَ ءَاتَی الْمَالَ عَلَیٰ حُبِّهِذَوِی الْقُرْبَیٰ وَ الْیَتَٰمَیٰ . . . »
177
360
« وَ أَن تَقُولُواْ عَلَی اللَّهِ مَا لَاتَعْلَمُونَ »
169
289
« یُرِیدُ اللَّهُ بِکُمُ الْیُسْرَ وَلَا یُرِیدُ بِکُمُ الْعُسْرَ »
185
202
« وَقَٰتِلُواْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ »
190
374
« فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرِینَ وَمُنذِرِینَ وَأَنزَلَ مَعَهُمُ . . . »
213
54، 186
« تِلْکَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَیٰ بَعْضٍ »
253
186
. آل عمران (3)
« إِنَّ اللَّهَ لَایُخْلِفُ الْمِیعَادَ »
9
216
« رَبِّ إِنِّی نَذَرْتُ لَکَ مَا فِی بَطْنِی مُحَرَّرًا »
35
243
« فَمَنْ حَآجَّکَ فِیهِ مِن بَعْدِ مَا جَآءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ . . . »
61
146
« وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمَٰوَ ٰتُ وَالْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ »
133
360
« وَتِلْکَ الْأَیَّامُ نُدَاوِلُهَا بَیْنَ النَّاسِ »
140
221
« وَسَنَجْزِی الشَّٰکِرِینَ »
145
5
« وَکَأَیِّن مِّن نَّبِیٍّ قَٰتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ کَثِیرٌ فَمَا وَهَنُواْ لِمَآ . . . »
146
258، 260
« وَشَاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ إِنَّ . . . »
159
24، 25
« وَأَنَّ اللَّهَ لَیْسَ بِظَلَّامٍ لِّلْعَبِیدِ »
182
218
« کُلُّ نَفْسٍ ذَآئِقَةُ الْمَوْتِ »
185
3
. نساء (4)
« فَانکِحُواْ مَا طَابَ لَکُم مِّنَ النِّسَآءِ »
3
346
« أَطِیعُواْ اللَّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِی الْأَمْرِ مِنکُمْ »
59
186، 187
« وَمَن یُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُوْلٰئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ . . . »
69
193
« أَیْنَما تَکُونُواْ یُدْرِککُّمُ الْمَوْتُ وَلَوْ کُنتُمْ فِی بُرُوجٍ مُّشَیَّدَةٍ »
78
4
« مَّآ أَصَابَکَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَمَآ أَصَابَکَ مِن سَیِّئَةٍ فَمِن نَّفْسِکَ »
79
202
« وَمَن یَخْرُجْ مِن بَیْتِهِ مُهَاجِرًا إِلَی اللَّهِ وَرَسُولِهِثُمَّ . . . »
100
216
« إِنَّ الْمُنَٰفِقِینَ فِی الدَّرْکِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ »
145
118
« وَکَلَّمَ اللَّهُ مُوسَیٰ تَکْلِیًما »
164
187
« وَأَنزَلْنَآ إِلَیْکُمْ نُورًا مُّبِینًا »
174
40
. مائده (5)
« الْیَوْمَ أُحِلَّ لَکُمُ الطَّیِّبَٰتُ »
5
69
« وَطَعَامُ الَّذِینَ أُوتُواْ الْکِتَٰبَ حِلٌّ لَّکُمْ وَطَعَامُکُمْ حِلٌّ لَّهُمْ »
5
69
«النفس بالنفس»
45
218
« إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ ءَامَنُواْ الَّذِینَ . . . »
55
144، 145
. انعام (6)
« الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَلَمْ یَلْبِسُواْ إِیمَٰنَهُم بِظُلْمٍ أُوْلٰئِکَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَهُم مُّهْتَدُونَ »
82
133، 223
« وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَیٰ »
164
287
« قُلْ فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبَٰلِغَةُ فَلَوْ شَآءَ لَهَدَیٰکُمْ أَجْمَعِینَ »
149
114
. اعراف (7)
« قَالَ مَا مَنَعَکَ أَلَّا تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُکَ قَالَ أَنَا خَیْرٌ مِّنْهُ . . . »
12
291
« وَیَٰادَمُ اسْکُنْ أَنتَ وَزَوْجُکَ الْجَنَّةَ فَکُلَا مِنْ حَیْثُ . . . »
19
293
« قَالَا رَبَّنَا ظَلَمْنَآ أَنفُسَنَا وَإِن لَّمْ تَغْفِرْ لَنَا وَ تَرْحَمْنَا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخَٰسِرِینَ »
23
294
« وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ کَثِیرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالإِْنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ . . . »
79
304
« وَ وَ ٰعَدْنَا مُوسَیٰ ثَلَٰثِینَ لَیْلَةً وَأَتْمَمْنَٰهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ . . . »
142
13، 160
« الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الْأُمِّیَّ الَّذِی . . . الطَّیِّبَٰتِ »
157
67
« وَیُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبَٰائِثَ »
157
69
« وَیَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالأَْغْلَٰلَ الَّتِی کَانَتْ عَلَیْهِمْ »
157
74
« یَأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَٰهُمْ عَنِ الْمُنکَرِ »
157
71، 74
« فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ »
176
28
. انفال (8)
« لَّهُمْ دَرَجَٰتٌ عِندَ رَبِّهِمْ وَمَغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ کَرِیمٌ . . . »
4
186، 188
« وَاعْلَمُواْ أَنَّمَا غَنِمْتُم مِّن شَیْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ »
41
41، 158، 358
. توبه (9)
« یَوْمَ یُحْمَیٰ عَلَیْهَا فِی نَارِ جَهَنَّمَ فَتُکْوَیٰ بِهَا جِبَاهُهُمْ. . . »
35
348
« لَاتَعْتَذِرُواْ قَدْ کَفَرْتُم بَعْدَ إِیمَٰنِکُمْ »
66
55
« ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلَیٰ عَٰلِمِ الْغَیْبِ وَ الشَّهَٰدَةِ فَیُنَبِّئُکُم بِمَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ »
94
131
« إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَیٰ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنفُسَهُمْ وَ أَمْوَ ٰلَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ »
111
144، 148، 360
. یونس (10)
« إِنَّ اللَّهَ لَایَظْلِمُ النَّاسَ شَیًْا وَ لَٰکِنَّ النَّاسَ أَنفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ »
44
130
« وَ إِن یَمْسَسْکَ اللَّهُ بِضُرٍّ فَلَا کَاشِفَ لَهُ إِلَّا هُوَ وَ إِن . . . »
107
24
. یوسف (12)
« وَ فَوْقَ کُلِّ ذِی عِلْمٍ عَلِیمٌ »
76
23
« یَٰبَنِیَّ اذْهَبُواْ فَتَحَسَّسُواْ مِن یُوسُفَ وَ أَخِیهِ »
87
189
« وَ لَاتَاْیَْسُواْ مِن رَّوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لَایَاْیَْسُ مِن رَّوْحِ اللَّهِ... »
87
188، 390
« هَلْ عَلِمْتُم مَّا فَعَلْتُم بِیُوسُفِ وَ أَخِیهِ إِذْ أَنتُمْ جَٰهِلُونَ »
89
189
« قَالُواْ أَءِنَّکَ لَأَنتَ یُوسُفُ »
90
190
« قَالَ أَنَا یُوسُفُ وَ هَٰذَآ أَخِی قَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَیْنَآ إِنَّهُ مَن . . . »
90
190
. رعد (13)
« جَنَّٰتُ عَدْنٍ یَدْخُلُونَهَا وَ مَن صَلَحَ مِنْ ءَابَاءِهِمْ وَ أَزْوَ ٰجِهِمْ وَ ذُرِّیَّٰتِهِمْ »
23
42
« إِنَّ اللَّهَ یُضِلُّ مَن یَشَآءُ وَ یَهْدِی إِلَیْهِ مَنْ أَنَابَ »
27
114
. ابراهیم (14)
« فَیُضِلُّ اللَّهُ مَن یَشَآءُ وَ یَهْدِی مَن یَشَآءُ »
4
114
« وَ لَاتَحْسَبَنَّ اللَّهَ غَٰفِلاً عَمَّا یَعْمَلُ الظَّٰلِمُونَ »
42
218
« سَرَابِیلُهُم مِّن قَطِرَانٍ وَ تَغْشَیٰ وُجُوهَهُمُ النَّارُ »
50
86
. حجر (15)
« فَسَجَدَ الْمَلَٰئِکَة کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ »
30
290
« ادْخُلُوهَا بِسَلَٰمٍ ءَامِنِینَ »
46
6
. اسراء (17)
« سُبْحَٰنَ الَّذِی أَسْرَیٰ بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ . . . »
1
87، 160
« إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ کَانُواْ إِخْوَ ٰنَ الشَّیَٰطِینِ وَ کَانَ الشَّیْطَٰنُ »
27
344
« فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِیِّهِسُلْطَٰنًا »
33
218
. کهف (18)
« قَالَ قَائِلٌ مِّنْهُمْ کَمْ لَبِثْتُمْ قَالُواْ لَبِثْنَا یَوْمًا أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ »
19
9
. مریم (19)
« مَا کَانَ أَبُوکِ امْرَأَ سَوْءٍ وَ مَا کَانَتْ أُمُّکِ بَغِیًّا »
28
243
« فَأَشَارَتْ إِلَیْهِ قَالُواْ کَیْفَ نُکَلِّمُ مَن کَانَ فِی الْمَهْدِ صَبِیًّا »
29
244
« قَالَ إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ ءَاتَٰنِیَ الْکِتَٰبَ وَ جَعَلَنِی نَبِیًّا »
30
244
« وَ جَعَلَنِی مُبَارَکًا أَیْنَ مَا کُنتُ »
31
244
« وَ أَنذِرْهُمْ یَوْمَ الْحَسْرَةِ إِذْ قُضِیَ الْأَمْرُ وَ هُمْ فِی غَفْلَةٍ وَ هُمْ لَا یُؤْمِنُونَ »
39
201
. طه (20)
« لَوْلَآ أَرْسَلْتَ إِلَیْنَا رَسُولًا فَنَتَّبِعَ ءَایَٰتِکَ مِن قَبْلِ أَن نَّذِلَّ وَ نَخْزَیٰ »
134
54
. انبیاء (21)
« عِبَادٌ مُّکْرَمُونَ »
26
290
« وَ نَضَعُ الْمَوَ ٰزِینَ الْقِسْطَ لِیَوْمِ الْقِیَٰمَةِ فَلَا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیًْا »
47
130
« وَ إِن کَانَ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِّنْ خَرْدَلٍ أَتَیْنَا بِهَا وَ کَفَیٰ بِنَا حَٰسِبِینَ »
47
7
« وَ کَذَ ٰلِکَ نُنجِی الْمُؤْمِنِینَ »
88
191
. مؤمنون (23)
« قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ »
1
88، 191
« الَّذِینَ هُمْ فِی صَلَاتِهِمْ خَٰشِعُونَ »
2
88
« وَ الَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ »
3
88
« وَ الَّذِینَ هُمْ لِلزَّکَوٰةِ فَٰعِلُونَ »
4
88
« وَ الَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَٰفِظُونَ »
5
88
« إِلَّا عَلَیٰ أَزْوَ ٰجِهِمْ أَوْ مَا مَلَکَتْ أَیْمَٰنُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَیْرُ مَلُومِینَ »
6
88
« فَمَنِ ابْتَغَیٰ وَرَآءَ ذَ ٰلِکَ فَأُوْلٰئِکَ هُمُ الْعَادُونَ »
7
88
« وَ الَّذِینَ هُمْ لِأَمَٰنَٰتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ رَ ٰعُونَ »
8
88
« وَ الَّذِینَ هُمْ عَلَیٰ صَلَوَ ٰتِهِمْ یُحَافِظُونَ »
9
88
« أُوْلٰئِکَ هُمُ الْوَ ٰرِثُونَ »
10
88
« الَّذِینَ یَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِیهَا خَٰلِدُونَ »
11
88
« وَ مِن وَرَائِهِم بَرْزَخٌ إِلَیٰ یَوْمِ یُبْعَثُونَ »
100
27
. نور (24)
« فَأُوْلٰئِکَ هُمُ الْفَائِزُونَ »
52
191
. شعراء (26)
« وَ أَنذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ »
214
201
. نمل (27)
«ظلمت نفسی»
44
37
. عنکبوت (29)
« وَ مَآ أَنتُم بِمُعْجِزِینَ فِی الْأَرْضِ وَلَا فِی السَّمَآءِ وَ مَا . . . »
22
342
. سجده (32)
« جَزَآءَ بِمَا کَانُواْ یَعْمَلُونَ »
17
130
. احزاب (33)
« مَّا جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِّن قَلْبَیْنِ فِی جَوْفِهِ »
4
58
« یَٰأَیُّهَا النَّبِیُّ إِنَّآ أَرْسَلْنَٰکَ شَٰهِدًا وَ مُبَشِّرًا وَ نَذِیرًا »
45
187
« وَ دَاعِیًا إِلَی اللَّهِ بِإِذْنِهِوَ سِرَاجًا مُّنِیرًا »
46
187
. فاطر (35)
« وَ هُمْ یَصْطَرِخُونَ فِیهَا رَبَّنَآ أَخْرِجْنَا نَعْمَلْ صَٰلِحًا . . . »
37
173، 174، 176، 178
. ص (38)
« قَالَ فَاخْرُجْ مِنْهَا فَإِنَّکَ رَجِیمٌ »
77
292
« وَ إِنَّ عَلَیْکَ لَعْنَتِی إِلَیٰ یَوْمِ الدِّینِ »
78
292
« فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ»
82
292
« إِلَّا عِبَادَکَ مِنْهُمُ الُْمخْلَصِینَ »
83
292
« لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنکَ وَ مِمَّن تَبِعَکَ مِنْهُمْ أَجْمَعِینَ »
85
292
. زمر (39)
« إِنَّکَ مَیِّتٌ وَ إِنَّهُم مَّیِّتُونَ »
30
3
« لَاتَقْنَطُواْ مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ »
53
306
« أَن تَقُولَ نَفْسٌ یَٰحَسْرَتَیٰ عَلَیٰ مَا فَرَّطتُ فِی جَنبِ . . . »
56
157، 158، 159
. غافر (40)
« النَّارُ یُعْرَضُونَ عَلَیْهَا غُدُوًّا وَ عَشِیًّا »
46
45
. فصلت (41)
« إِنَّ الَّذِینَ قَالُواْ رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَٰمُواْ تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ . . . »
30
42، 57، 59، 60
« فِیهَا مَا تَشْتَهِی أَنفُسُکُمْ وَ لَکُمْ فِیهَا مَا تَدَّعُونَ »
31
60
« نُزُلًا مِّنْ غَفُورٍ رَّحِیمٍ »
32
60
« سَنُرِیهِمْ ءَایَٰتِنَا فِی الْأَفَاقِ وَ فِی أَنفُسِهِمْ حَتَّیٰ یَتَبَیَّنَ . . . »
53
90
« أَلَآ إِنَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ مُّحِیطُ »
54
343
. دخان (44)
« ذُقْ إِنَّکَ أَنتَ الْعَزِیزُ الْکَرِیمُ »
49
119
. حجرات (49)
« إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَیٰکُمْ »
13
371
. ذاریات (51)
« إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِینُ »
58
222
. قمر (54)
« وَ لَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْءَانَ لِلذِّکْرِ فَهَلْ مِن مَّدَّکِرٍ »
17
231
« فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِندَ مَلِیکٍ مُّقْتَدِرِ »
55
193
. واقعه (56)
« لَّامَقْطُوعَةٍ وَ لَامَمْنُوعَةٍ »
33
222
. حدید (57)
« یَوْمَ تَرَی الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَٰتِ یَسْعَیٰ نُورُهُم بَیْنَ أَیْدِیهِمْ »
12
40
« اعْلَمُواْ أَنَّمَا الْحَیَوٰةُ الدُّنْیَا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زِینَةٌ وَ تَفَاخُرُ بَیْنَکُمْ »
20
385
. مجادله (58)
« حَسْبُهُمْ جَهَنَّمُ یَصْلَوْنَهَا فَبِئْسَ الْمَصِیرُ »
8
219
. حشر (59)
« وَ یُؤْثِرُونَ عَلَیٰ أَنفُسِهِمْ وَلَوْ کَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ وَ مَن . . . »
9
161
« یَٰأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ اتَّقُواْ اللَّهَ وَلْتَنظُرْ نَفْسٌ مَّا قَدَّمَتْ . . . »
18
99
. صف (61)
« یَٰأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلَیٰ تِجَٰرَةٍ تُنجِیکُم . . . »
10
232، 272
« تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِوَتُجَٰهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ . . . »
11
232، 272
« یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَ یُدْخِلْکُمْ جَنَّٰتٍ تَجْرِی مِن . . . »
12
232، 272
. جمعه (62)
« قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذِی تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلَٰقِیکُمْ ثُمَّ . . . »
8
4
. تحریم (66)
« قُواْ أَنفُسَکُمْ وَ أَهْلِیکُمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجَارَةُ »
6
90
« لَّایَعْصُونَ اللَّهَ مَآ أَمَرَهُمْ وَ یَفْعَلُونَ مَا یُؤْمَرُونَ »
6
290، 291
« وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِّلَّذِینَ ءَامَنُواْ امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ إِذْ . . . »
11
275، 276
« وَ مَرْیَمَ ابْنَتَ عِمْرَ ٰنَ الَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَنَفَخْنَا فِیهِ مِن رُّوحِنَا »
12
243
. مزمل (73)
« قُمِ الَّیْلَ إِلَّا قَلِیلاً »
2
160
. مدثر (74)
« کُلُّ نَفْسِ بِمَا کَسَبَتْ رَهِینَةٌ »
38
287
. انسان (76)
« إِنَّا هَدَیْنَٰهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاکِرًا وَ إِمَّا کَفُورًا »
3
5، 6، 55، 57
« إِنَّآ أَعْتَدْنَا لِلْکَٰفِرِینَ سَلَٰسِلَاْ وَ أَغْلَٰلاً وَ سَعِیرًا »
4
75
« وَ یُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَیٰ حُبِّهِمِسْکِینًا وَ یَتِیًما وَ أَسِیرًا » 8
41
. نبأ (78)
« إِنَّ لِلْمُتَّقِینَ مَفَازًا »
31
371
. نازعات (79)
« وَ النَّٰزِعَٰتِ غَرْقًا »
1
132
. تکویر (81)
« إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ »
1
172
« وَ إِذَا النُّجُومُ انکَدَرَتْ »
2
172
« وَ إِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ »
5
28
. انفطار (82)
« یَعْلَمُونَ مَا تَفْعَلُونَ »
12
141
. غاشیه (88)
« تُسْقَیٰ مِنْ عَیْنٍ ءَانِیَةٍ »
5
85
« لَّیْسَ لَهُمْ طَعَامٌ إِلَّا مِن ضَرِیعٍ »
6
84
« لَّایُسْمِنُ وَ لَایُغْنِی مِن جُوعٍ »
7
85
. فجر (89)
« وَ الْفَجْرِ »
1
160
« وَ لَیَالٍ عَشْرٍ »
2
160
« وَ الشَّفْعِ وَ الْوَتْرِ »
3
160
« یَٰأَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ »
27
44، 90
« ارْجِعِی إِلَیٰ رَبِّکِ رَاضِیَةً مَّرْضِیَّةً »
28
44، 90
« فَادْخُلِی فِی عِبَٰدِی »
29
44، 90، 91
« وَ ادْخُلِی جَنَّتِی »
30
44، 90
. بلد (90)
« أَلَمْ نَجْعَل لَّهُ عَیْنَیْنِ »
8
54
وَ لِسَانًا وَ شَفَتَیْنِ »
9
54
وَ هَدَیْنَٰهُ النَّجْدَیْنِ »
10
54
. قارعه (101)
« الْقَارِعَةُ »
1
142
« مَا الْقَارِعَةُ »
2
142
« وَ مَآ أَدْرَئٰکَ مَا الْقَارِعَةُ »
3
142
« یَوْمَ یَکُونُ النَّاسُ کَالْفَرَاشِ الْمَبْثُوثِ »
4
142
« وَ تَکُونُ الْجِبَالُ کَالْعِهْنِ الْمَنفُوشِ »
5
142
« فَأَمَّا مَن ثَقُلَتْ مَوَ ٰزِینُهُ »
6
142، 148
« فَهُوَ فِی عِیشَةٍ رَّاضِیَةٍ »
7
142، 148، 171
« وَ أَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوَ ٰزِینُهُ »
8
142، 148
« فَأُمُّهُ هَاوِیَةٌ »
9
142، 148
« وَ مَآ أَدْرَیٰکَ مَاهِیَهْ »
10
142، 148
« نَارٌ حَامِیَةُ »
11
142، 148
. ماعون (107)
« أَرَءَیْتَ الَّذِی یُکَذِّبُ بِالدِّینِ »
1
349
« فَذَ ٰلِکَ الَّذِی یَدُعُّ الْیَتِیمَ »
2
349
« وَ لَایَحُضُّ عَلَیٰ طَعَامِ الْمِسْکِینِ »
3
349
. کافرون (109)
« لَکُمْ دِینُکُمْ وَلِیَ دِینِ »
6
258
. مسد (111)
« تَبَّتْ یَدَآ أَبِی لَهَبٍ وَ تَبَّ »
1
204، 287
فهرست روایات
روایت
معصوم
صفحه
«آه من هذه الداهیة العظمی»
رسول اللّه صلی الله علیه و آله
105
«[ما الاستعداد للموت، قال:] اداء الفرائض اجتناب
المحارم و الاشتمال علی المکارم»
امام علی علیه السلام
105 - 106
«اشهد انّک کنت نوراً فی الاصلاب الشامخة»
زیارت اربعین
40، 41
«افضل من ملک مقرب»
رسول اللّه صلی الله علیه و آله
261
«الا و ان الیوم المضمار وَ غَدَاً السِّباقُ و السَّبْقَةُ الجَنَّةُ
وَ الغَایَةُ النَّارُ»
امیرالمؤمنین علیه السلام
6
«الا و انّ لربّکم فی أیّام دهرکم نفحات الا فتعرضوا لها»
رسول اللّه صلی الله علیه و آله
229، 235
«الذین اذا احسنوا استبشروا»
امام محمدباقر علیه السلام
388
«اللهم ارزقنی عقلاً کاملاً و لُبّاً راجحاًو قلباً زاکیاً»
امام سجاد علیه السلام
306
«اللهم اغفر للمؤمنین و المؤمنات، والمسلمین والمسلمات
. . . و مملوکنا و عبدنا»
امام سجاد علیه السلام
304
«اللهم انّی اسئلک برحمتک التی وسعت کل شیء»
دعای کمیل
191
«الهی رضاً بقضائک و تسلیماً لامرک لا معبود سواک»
امام حسین علیه السلام
327
«الیک عنی! لاتحرقنی بنارک»
رسول اللّه صلی الله علیه و آله
358
«اِنَّ اللّه غَیورٌ وَ یُحِبُّ کُلّ غَیور»
امام صادق علیه السلام
70
«انّ المؤمن اعظم حرمة من الکعبة»
رسول اللّه صلی الله علیه و آله
357
«انّ أقربکم منی مجلساً یوم القیامة أحسنکم اخلاقاً»
رسول اللّه صلی الله علیه و آله
116
«ان تجعلنی من عتقائک من النار»
دعای شب قدر
278
«انت و شیعتک هم الفائزون»
رسول اللّه صلی الله علیه و آله
303
«انفاسکم فیه تسبیح و نومکم فیه عبادة و عملکم فیه
مقبول و دعاءکم فیه مستجاب»
رسول اللّه صلی الله علیه و آله
173
«انکم لاتقدرون علی ذلک ولکن اعینونی بورع و اجتهاد و
عفّة و سداد»
امیرالمؤمنین علیه السلام
147
«اهل القرآن اهل الله و خاصته»
امیرالمؤمنین علیه السلام
231
«تصدقوا . . . ولو بشقّ تمرة»
رسول اللّه صلی الله علیه و آله
349
«تفکر ساعة خیر من عبادة ستین سنة»
رسول اللّه صلی الله علیه و آله
314
«تقربوا الی الله بالطاعة»
امام مجتبی علیه السلام
192، 193
«حبّک الشیء یعمی و یصمّ»
امیرالمؤمنین علیه السلام
302
«حق الله الاکبر فانّک تعبده»
امام سجاد علیه السلام
359
«حق الولد علی الوالد أن یحسّن اسمه»
امیرالمؤمنین علیه السلام
245، 246
«حلّت العزوبة»
رسول اللّه صلی الله علیه و آله
104
«الحمدلله علی کل حال»
امام صادق علیه السلام
101
«الحمدلله علی هذه النعمة»
امام صادق علیه السلام
101
«خصّصتما بالولد الزکی»
حدیث قدسی
245
«خلقکم الله انواراً»
زیارت جامعه
40
«الدنیا مزرعة الآخرة»
رسول اللّه صلی الله علیه و آله
121
«زُرْ غِبّاً تَزْدَدْ حُبّاً»
رسول اللّه صلی الله علیه و آله
315
«سلمان منّا اهل البیت»
رسول اللّه صلی الله علیه و آله
120
«شرّ الاموال ما لم ینفق فی سبیل اللّه»
امیرالمؤمنین علیه السلام
359
«الشُّکْرُ لِلنِّعَمِ اجْتِنابُ المَحارِمِ»
امام صادق علیه السلام
5
«شیعتنا کالنحل»
امیرالمؤمنین علیه السلام
59
«صوموا تصحّوا»
رسول اللّه صلی الله علیه و آله
345
«العرق دساس»
رسول اللّه صلی الله علیه و آله
242
«فَاجْعَلْنَا لَکَ مِنَ الشَّاکرِینَ»
امام حسین علیه السلام
5
«الفرص تمرّ مرّ السحاب»
رسول اللّه صلی الله علیه و آله
208
«الفرصة غُنم»
امیرالمؤمنین علیه السلام
271
«فکر ساعة خیر من عبادة سنة»
رسول اللّه صلی الله علیه و آله
313
«کنت کالجبل لاتحرّکه العواصف»
امیرالمؤمنین علیه السلام
59
«لانّه لاتضرّه معصیة من عصاه»
امیرالمؤمنین علیه السلام
286
«لقد انزلت علیّ عشر آیات من اقامهن دخل الجنة»
رسول اللّه صلی الله علیه و آله
87
«للمتقی ثلاث علامات اخلاص العمل و قصر الامل و
اغتنام المهل»
امیرالمؤمنین علیه السلام
372، 375، 377، 378، 385، 388، 389، 392
«لم تستقرّ ارواحهم فی اجسادهم طرفة عین»
امیرالمؤمنین علیه السلام
290
«مَنْ أَرَادَ أَنْ یَنْظُرَ إِلَی آدَمَ فِی عِلْمِهِ . . . فلینظر الی علی بن
ابی طالب»
رسول اللّه صلی الله علیه و آله
147
«من رآنی فقد رای الحق»
رسول اللّه صلی الله علیه و آله
234
«[أتأذن لی أن أتمنّی الموت؟] الموت شیء لا بدّ منه و سفر
طویل . . . وَ التَمَنّیِ لِلْمَوْتِ»
رسول اللّه صلی الله علیه و آله
23، 25، 26، 30، 129
«الناس نیامٌ فاذا ماتوا انتبهوا»
امیرالمؤمنین علیه السلام
278
«و بحقّ کلّ مؤمن مدحته فیه»
دعای شب قدر
276
«و رجائی عفوک»
دعای کمیل
389
«و لا اخبرنا بفضلک عنک»
دعای کمیل
392
«و لا یمکن الفرار من حکومتک»
دعای کمیل
343
«ولایة علی بن ابی طالب حصنی فمن دخل حصنی امن من
عذابی»
حدیث قدسی
223
« هل رأیتَ حبیباً یکره لقاءَ حبیبِه »
امام صادق علیه السلام
39
«یا اباذر! اغتنم خمساً قبل خمس، شبابک قبل هرمک . . .»
رسول اللّه صلی الله علیه و آله
316، 318، 332
«یا الهی و ربی و سیدی و مولای لأیّ الامور الیک اشکو
. . . و رجائی عفوک»
دعای کمیل
392
«یا اهل التقوی و المغفرة»
امام رضا علیه السلام
99
«یا حارُ همدان! من یمت یرنی»
امیرالمؤمنین علیه السلام
91
«یا دائم الفضل علی البریّة»
دعای شب جمعه
100
«یا سریع الرضا»
دعای کمیل
289
«یا کریم یا رب»
دعای کمیل
392
«یشیب ابن آدم و یشبّ فیه خصلتان الحرص و طول
الأمل»
رسول اللّه صلی الله علیه و آله
376
«یضاعف اللّه فیه الحسنات»
رسول اللّه صلی الله علیه و آله
232
«ینتقل من دار الی دار»
امیرالمؤمنین علیه السلام
39
فهرست اشعار
مصرع اول
سراینده
صفحه
از علی آموز اخلاص عمل
مولوی
374
از مکافات عمل غافل مشو
دهخدا
121
امروز شاه انجمن دلبران یکی است
حافظ شیرازی
58
ای صوفی شراب آن گه شود صاف
میرزا محمدتقی
حجة الاسلام
13
این دغل دوستان که میبینی
سعدی شیرازی
330
بذرافشانی مکن در هر زمین شورهزار
؟
347
به نام آنکه جان را فکرت آموخت
شیخمحمودشبستری
319
بیا تا دست از این عالم بداریم
شیخ روزبهانی
364
تو مگو ما را بدان شه بار نیست
مولوی
299
جوانی چنین گفت روزی به پیری
پروین اعتصامی
318
چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی
؟
133
چون که صد آمد، نود هم پیش ماست
؟
386
در حقیقت مالک اصلی خداست
؟
364
دگر تا جهان هست بزمی چنین
؟
261
دوستان را کجا کنی محروم
سعدی شیرازی
192
راهی است خطرناک ره مرگ ولکن
؟
91
رگ رگست این آب شیرین آب شور
مولوی
53
ز دست دیده و دل هر دو فریاد
باباطاهر همدانی
327
ز راه نسبت حق روح با روح
وحشی بافقی
234
طریقت بجز خدمت خلق نیست
سعدی شیرازی
347
غلام همّت آنم که زیر چرخ کبود
حافظ شیرازی
102
کعبه یک سنگ نشانی است که ره گم نشود
ناصرالدین شاه
357
گاوان و خران بار بردار
سعدی شیرازی
174
گر جمله کائنات کافر گردند
بابا افضل کاشانی
286
گر قدمت هست چو مردان برو
سعدی
7
لطف الهی به من خوار و زار
الهی قمشهای
392 - 393
ما نداریم از قضای حق گله
میرزا محمدتقی
حجة الاسلام
326
متاعی که من رایگان دادم از کف
پروین اعتصامی
318، 319
مرا باشد از درد طفلان خبر
سعدی شیرازی
178
مرد باید که گیرد اندر گوش
سعدی شیرازی
274
من کیم لیلی، لیلی کیست من
مولوی
234
نه چندان بخور کز دهانت برآید
سعدی شیرازی
316
همت بلند دار که مردان روزگار
؟
258
هیزم سوخته، شمع ره و منزل نشود
پروین اعتصامی
378
فهرست اعلام
آدم علیه السلام 55، 56، 146، 173، 217، 285، 286، 291، 293، 294، 376
آسیه علیها السلام 43، 275، 276، 278
آل محمد، اهل بیت علیهم السلام 3، 23، 37، 40، 41، 53، 67، 83، 99، 113، 116، 129، 141، 147، 148، 157، 171، 185، 188، 201، 215، 229، 241، 246، 257، 271، 285، 299، 313، 316، 325، 341، 357، 359، 371، 385
ائمه معصومین، دوازده امام، چهارده معصوم علیهم السلام 6، 11، 54، 56، 91، 99، 115، 116، 157، 158، 186، 187، 188، 192، 257، 259، 292، 314، 316، 363، 377، 390
ابراهیم علیه السلام 38، 39، 56، 146
ابن زیاد 278
ابوبکر 29
ابوذر غفاری 276، 313، 316
ابوریحان بیرونی 263
ابوطالب علیه السلام 245
ابولهب 204، 287
ابوهریره 315
استالین 217
اسکندر ذوالقرنین 207
اصحاب کهف 9
امام جواد علیه السلام 187
امام حسن عسکری علیه السلام 187
امام حسن مجتبی علیه السلام 72، 73، 146، 162، 185، 187، 192، 194، 262، 333
امام حسین، اباعبداللّه، سیدالشهداء علیه السلام 5، 30، 41، 146، 162، 187، 216، 234، 259، 260، 277، 278، 305، 333، 334، 362، 363
امام رضا علیه السلام 187، 317، 375، 386
امام زین العابدین، امام سجاد علیه السلام 30، 187، 304، 305، 359، 392
امام صادق علیه السلام 5، 8، 37، 56، 68، 69، 70، 120، 131، 132، 134، 144، 187، 190، 259، 260، 315، 386
امام علی، امیرالمؤمنین علیه السلام 4، 6، 10، 27، 28، 29، 39، 43، 44، 56، 59، 83، 91، 101، 115، 144، 145، 146، 147، 158، 161، 162، 187، 188، 206، 221، 223، 231، 233، 234، 245، 246، 247، 248، 249، 261، 262، 271، 277، 286، 289، 290، 302، 306، 325، 333، 359، 371، 372، 374، 385، 389، 391
امام کاظم، موسی بن جعفر علیه السلام 148، 187، 303، 304
امام محمدباقر علیه السلام 44، 121، 187، 306، 315، 388
امام مهدی، امام زمان، امام دوازدهم علیه السلام 44، 187، 329
امام هادی علیه السلام 187
ام کلثوم علیها السلام 10
انبیا، پیامبران، صد و بیست و چهار هزار پیغمبر علیهم السلام 6، 11، 38، 54، 56، 67، 99، 101، 115، 116، 186، 188، 192، 245، 257، 258، 259، 260، 290، 292، 361، 377، 386
انصار مدینه 120
انوشیروان 28، 29، 146، 175
اولاد علی علیه السلام 44
اهل تسنن 28، 29، 146، 187، 315
بلال 11، 162
بنی اسرائیل 243، 342
بوذر جمهر 175
پروین اعتصامی 318
پیامبر اسلام، محمد بن عبداللّه، رسول اللّه صلی الله علیه و آله 3، 7، 8، 9، 11، 12، 13، 23، 24، 25، 26، 29، 37، 39، 53، 59، 60، 67، 68، 69، 71، 72، 74، 75، 83، 86، 87، 88، 89، 99، 102، 104، 105، 113، 116، 120، 121، 129، 132، 133، 141، 144، 145، 146، 147، 148، 157، 158، 159، 160، 162، 171، 173، 185، 186، 187، 188، 191، 201، 206، 208، 209، 215، 223، 229، 230، 231، 232، 235، 241، 242، 246، 247، 257، 261، 271، 274، 277، 285، 287، 299، 303، 306، 313، 314، 315، 316، 325، 328، 330، 331، 341، 345، 346، 348، 357، 359، 363، 364، 371، 376، 385، 387، 390
جابر بن عبدالله انصاری 186
حائری، آیت اللّه شیخ عبدالکریم 177
حاتم طایی 301، 302
حارث همدانی 91
حافظ شیرازی 274
حبیب بن مظاهر 276
حر بن یزید ریاحی 234
حلی، علامه 178
حمران بن اعین 120، 121
حمزه علیه السلام 208
حمصی رازی، سرید الدین محمود بن علی بن حسن 273
حوا علیها السلام 55، 56، 285، 286، 293
[حضرت] خدیجه علیها السلام 43
دلقک ناصرالدین شاه 118، 119
رشتی، میرزا حبیب اللّه 177
رضاخان 218
زرتشتیها 246
زلیخا 58
زنان پیامبر 43
زن لوط 43
زن نوح 43
زینب کبری علیها السلام 333
سالم میثم تمار
سعد بن معاذ 104
سعدی 7، 174، 178، 347، 372، 375
سلمان فارسی 89، 90، 120، 276
سید رضی 43
سید مرتضی 43، 262، 263
شاه عبدالعظیم علیه السلام 332
شبستری، شیخ محمود 319
شفتی، سید محمدباقر 220
شقیق بلخی 101، 102، 103
شمس تبریزی 274
شهدای کربلا (هفتاد و دو نفر) 215، 216
شیخ انصاری 177، 219، 220، 222
شیخ صدوق 386
صدام 218
صعصة بن صوحان 262
عبداللّه بن مقفع 175
عزیر مصر 188
علمای تسنن 28
علمای مدینه 29
علمای مکه 29
علمای یهود 12
عمران علیه السلام 243
عمر سعد 277
عمرو بن عبدود 374
عیسی، مسیح علیه السلام 147، 242، 243، 244
فاطمه بنت اسد 245
[حضرت] فاطمه زهرا علیها السلام 43، 44، 56، 91، 161، 162، 277، 333
فخر رازی 28، 29
فرعون 43، 275، 276، 342، 343
فرهاد میرزا (استاندار کردستان) 218
فرید اراکی، آیت اللّه میرزا حسن 177
فیصل (پادشاه عراق) 362
فیض کاشانی 29، 178، 201
قابیل 305
قمر بنی هاشم علیه السلام 260
قمی، محدث 327
قنبر 305
قندوزی حنفی، شیخ سلیمان بن ابراهیم 187
کاشانی، حاج محمدحسین 362
کاشفی سبزواری، ملاحسین 175
کلباسی، آیت اللّه 117
گلپایگانی، آیت اللّه 177
گلپایگانی، میرزا حبیب اللّه 345
لقمان 7
لوط علیه السلام 43
مامقانی، آیت اللّه شیخ محمدحسن 177
مرعشی نجفی، آیت اللّه 177
[حضرت] مریم علیها السلام 162، 242، 243، 244
مسیحیان 67، 68، 144، 246
معاویه 101، 118، 206، 218
[حضرت] معصومه علیها السلام 303، 304
مقداد 161
موسی علیه السلام 12، 56، 147، 187، 275، 276، 342
مولوی رومی، جلال الدین 273، 274، 299
مهاجرین مدینه 120
میثم تمار 233
ناصر خسرو قبادیانی 318
ناصرالدین شاه 118، 119، 218
نراقی، ملا احمد 219، 220، 221، 222، 358
نراقی، ملا مهدی 221، 358
نصاری نجران 145
نمرود 343، 361
نوح علیه السلام 43، 146، 173
وحشی (قاتل حمزه سیدالشهداء) 208، 209
هارون الرشید 376
هیتلر 218
یزید 261، 277
یعقوب علیه السلام 188، 189، 342
یوسف علیه السلام 58، 189، 190
یهودیان 67، 68، 144، 243، 244، 246
فهرست جاها
آذربایجان 176، 319
آلمان 218
آمریکا 70، 218، 319
احد 25، 208
اروپا 70، 319
اصفهان 42، 118، 220
اقیانوس کبیر 171، 172
انگلیس 75
ایران 73، 273، 318
باغ طوطی شاه عبدالعظیم 332
بغداد 273
بقیع 89
بلژیک 75
بهشت زهرا 333
پاکستان 177
پرتقال 75
تهران 1، 21، 35، 51، 65، 81، 97، 111، 118، 122، 127، 139، 155، 169، 183، 199، 213، 227، 239، 255، 269، 283، 297، 311، 318، 323، 339، 345، 355، 361، 369، 383
چین 177، 375، 376
حسینیه تهرانیها - کربلا 362
حسینیه مکتب النبی - تهران 1، 21، 35، 51، 65، 81، 97، 111، 127، 139، 155، 169، 183، 199، 213، 227، 239، 255، 269، 283، 297، 311، 323، 339، 355، 369، 383
حمص، روستایی در شهرری 272
خرم آباد 263
دزفول 220
دمشق 273
ری 28
ژاپن 218
سوریه 376
شبستر 319
شوروی سابق 217
شهرری 272
شیراز 218، 372، 376
صفا 73
عراق 362
فارس 218
قطب جنوب 207
قطب شمال 207
قم 318
کاشان 219، 220
کربلا 208، 209، 362
کردستان 218
کعبه 73، 245، 357
کنعان 188، 189، 190
کوفه 247، 248، 261
کوه دماوند 372
لرستان 263
لندن 319
مامقان 176
مدینه 27، 29، 30، 68، 83، 120، 146، 160، 161، 208، 209، 229، 306، 333
مروه 73
مسجدالحرام 73، 160، 259
مسجد سهله 329
مسجده شجره 72
مسجد کوفه 248
مسجد گوهرشاد 345
مسجد النبی - مدینه 187
مشهد 345
مصر 188، 189، 190
مکه 29، 30، 72، 73، 89، 142، 229، 305، 357
نجران 145
نجف 220، 221، 306، 327، 328، 330
وادی برهوت 45
وادی السلام 221
یمن 333