ghaemiyeh.com
سرشناسه:انصاریان، حسین، ۱۳۲۳ -
عنوان و نام پدیدآور:فرهنگ مهرورزی/حسین انصاریان ؛ و ویرایش و تحقیق آرش مردانیپور، محمدجواد صابریان.
مشخصات نشر:قم: دارالعرفان، ۱۳۸۵.
مشخصات ظاهری:۵۳۶ ص.
فروست:آثار استاد حسین انصاریان؛ ۹.
شابک:۳۸۰۰۰ ریال:964-96392-3-3
وضعیت فهرست نویسی:فهرست نویسی توصیفی
یادداشت:پشت جلد به انگلیسی: Hussain Ansarian. Affection and kindness.
یادداشت:عنوان روی جلد: فرهنگ مهرورزی از دیدگاه قرآن و اهل بیت(ع).
یادداشت:کتابنامه: ص. [۵۲۵] - ۵۳۰.
عنوان روی جلد:فرهنگ مهرورزی از دیدگاه قرآن و اهل بیت(ع).
شناسه افزوده:صابریان، محمدجواد
شناسه افزوده:مردانیپور، آرش
شماره کتابشناسی ملی:۱۲۱۳۹۱۲
بنیان نهاد آدمی بر پاکی و طهارت بنا شده است و طبع انسان میل به آراستگی به سجایای اخلاقی و زیباییهای ظاهر و باطن دارد.
اسلام به عنوان آخرین دین الهی و پیامبر عظیم الشأن آن به عنوان خاتم پیامبران، تأکید بر حفظ طهارت ذاتی و تقویت آن و سوق گرایشهای فکری به سمت کمالات وجودی انسان دارد.
ثمرۀ سایهنشینی در فرهنگ اصیل اسلام که با حفاظت نگاهبانان عرشی خود اصالت خود را از دست نداده و چون چشمۀ جوشان و زلال، تشنگان معارف نابش را سیراب مینماید، حفظ پاکی درون و ظهور آن در زندگی بیرون و رنگپذیری و نقش بستن زیباترین نقوش عالم هستی در خانۀ دل است.
اسلام، آیین پاک عشق و مهرورزی است، آنان که به دستورات پر مهرش جامۀ عمل بپوشانند و اخلاق و رفتار و کردار و گفتار خویش را همرنگ و هماهنگ با تعالیم مهرآفرینش نمایند، به توفیق الهی نمونهای جامع و کامل از عشق و ترحّم و ملاطفت شده، قلب آنان مالامال از رحمت و عطوفت و مهرورزی خواهد شد و آنان که از خورشید عالمتاب حقایق نورانی آن فرهنگ کامل روی بگردانند و خود را محروم از فیوضات معنوی و الهی و روحانی آن نمایند و سنگدلی و تندخویی را سرلوحۀ اخلاق و رفتار خود قرار دهند، صفات حیوانی و شهوات نفسانی بر آنان غالب شده، اخلاق بهیمیّت، مقدّم بر عقلانیّت آنان خواهد شد و از مقام انسانی تنزّل یافته، در زمرۀ [ أُولٰئِکَ کَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ ] (1)درخواهند آمد.
1) 1) - اعراف (7) : 179.
در این نوشتار تلاش بر آن است که با توجه به زوایای مختلف حیات انسانی، ارزش مهر و مهرورزی در اسلام بر مخاطب معلوم شود و شیوۀ نگرش انسان به حیات مادی و معنوی از طریق دریچۀ مهر و عطوفت تغییر یابد، که این دگرگونی، نقش اساسی و حیاتی در ادامۀ مسیر پر مخاطرۀ حیات انسانی به عهده خواهد داشت.
اندیشمند محقق و عالم متتبع حضرت استاد حسین انصاریان « مد ظله العالی» با غور در آیات و روایات و تحقیق جامع در زوایای مختلف این حقایق والا، ابواب مختلفی از مهر و مهرورزی را مورد بحث و بررسی قرار دادهاند و با ارائه یافتههای محققانۀ خویش که نتیجۀ سالها پژوهش و تحقیق است، گوشهای دیگر از زوایای زیبا و پرجلوۀ فرهنگ بیبدیل اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام را نمایان ساختهاند.
از جمله آثار به کار بستن آیین مهرورزی در جای جای زندگی، پی بردن جهانیان به این حقیقت است که اسلام آیین مهرورزی و تعالیم آن مهر در مهر و محبت در محبت است.
به این امید که این اثر با توجه به حساسیت جایگاه موضوع آن در جهان امروز و ضرورت نیاز آن در جوامع بشری بتواند گوشهای از چهرۀ پر مهر اسلام ناب را - که امروز از سوی جهان غرب، ظالمانه مورد هجوم و تعدّی قرار گرفته و با عوامل مختلف در بیرون و درون جهان اسلام سعی و تلاش فراوان بر انعکاس تصویری خلاف واقع و خشونتآمیز از اسلام شده است - نشان دهد و غبار مظلومیت را از چهرۀ راهبران راستینش که کانون مهر و محبتاند و قوانین ریشهدار آن که تکیه بر مهر و محبت دارد، بزداید.
این است ندای پر مهر دین محمّدی و شریعت علوی به تمام عالمیان که آنان را با دریایی از مهر به آغوش پر محبت دین دعوت مینماید که: هر که خواهد گو بیا و هر چه خواهد گو بگو کبر و ناز و حاجب و دربان بدین درگاه نیست
مرکز علمی تحقیقاتی دار العرفان
واحد تحقیقات
مسألۀ مهرورزی و هزینه کردن عشق و محبّت نسبت به آنان که باید مورد مهر و محبّت انسان قرار گیرند، از مسائل مهم اسلامی و اخلاقی است که نقش شگفتانگیزی در حیات انسانی و گرمابخشی کانون زندگی دارد.
آنچه سبب نگارش این کتاب در زمینۀ عشق و محبّت و مهر و مهرورزی شد، جملهای با ارزش از حضرت امام موسی بن جعفر علیهما السلام خطاب به هشام بن حکم به این مضمون بود:
« یا هِشام! مَکْتُوبٌ فِی الْإِنْجِیلِ: طُوبیٰ لِلْمُتَراحِمینَ، أُولئِکَ هُمُ الْمَرْحُومُونَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ. . .» (1).
ای هشام! در انجیل نوشته شده: خوشا به حال آنان که به یکدیگر مهر
1) 1) - تحف العقول: 392؛ بحار الأنوار: 1/147، باب 4؛ مستدرک الوسائل 11/299، باب 28، حدیث 13088.
و محبّت میورزند، اینان در قیامت مورد مهر و رحمتاند.
آری؛ آنان که مهر و محبتشان در زندان منیّت و خود بینی خود و زن و فرزند و ثروت و اموالشان به اسارت ننشسته و شعاع عشق و محبتشان را به همۀ هستی و مخلوقات خیمۀ حیات به کیفیتی که از سوی آفرینندۀ موجودات از آنان خواسته شده گسترانیدهاند و در حقیقت مهر و مهرورزی و عشق و محبتشان مثبت و جهتدار است و در راه رسانیدن سود واقعی در رابطه با دیگران به کار میگیرند و همۀ هدفشان از مهرورزی به انسانها و جانداران دیگر ظهور دادن خیر و سعادت در فضای حیات آنان است، بیتردید در دنیا و آخرت شایستۀ محبّت و مهرورزی خدای مهربان نسبت به خود هستند، چنان که در روایت آمده:
« أُولئِکَ هُمُ الْمَرْحُومُونَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ» .
اینان همان رحمت یافتگان در روز قیامت هستند.
این گونه محبّت که به فرمودۀ مولوی از محبّتها جداست، محبتی است مثبت، باارزش، الهی، معنوی، انسانی و اخلاقی و مایهای کارساز و حلال مشکلات و سرمایهای است که جایگاهش قلب است، آن هم قلبی که از راه علم و معرفت و آگاهی و بصیرت با خالق موجودات و آفرینندۀ مخلوقات ارتباط دارد و به ایمان و باور و یقین و سلامت آراسته است.
دارندۀ چنین قلبی، انسان والایی است که عاشقانه مغز و خِرد و درک و شعور خود را به کار گرفته و در راه به دست آوردن معرفت و بصیرت
قدم نهاده و به تحصیل علم و دانش دینی و حقایق معنوی برخاسته و از طریق فهم قرآن و آثار اهل بیت علیهم السلام و معارف حقه، عالِم باللّٰه شده، به قیامت یقین پیدا نموده و حلال و حرام را شناخته و باطنش به حسنات اخلاقی و نفسی زینت گرفته و تا جایی که ممکن بوده به دیدۀ جهانبین و چشم انسان شناخت، دست یافته، به این خاطر در سرزمین قلبش گُل عشق و محبّت شگفته و سفرۀ مهر و مهرورزی گسترده شده؛ از این جهت به خدا و همۀ موجوداتش و به ویژه انسانها با کمال اخلاص، محبّت میورزد و در راه آنان عشق و مهر هزینه میکند و از کینه و نفرت دوری میجوید و پیوسته علاقهمند است برای دیگران هر کار مثبت و قدم خیری که میتواند انجام دهد. و یا انسان بزرگواری است که گوش به عیسی نَفَسان، همراه دنیایی از عشق و ارادت به یادگیری معارف الهی سپرده و سخن اهل دل را با دل دادن به اهل دل شنوا شده و با حضور قلب، مستمع آراستگان به حقیقت شده و نهایتاً قرین قرآن و فرهنگ پاک اهل بیت علیهم السلام گشته و در حد خود به علم و عمل اتصال پیدا کرده، در نتیجه قلبش مرکز عشق و محبّت مثبت شده و از طریق او و انوار مهر و دوستی چون خورشید فروزان به همگانی میتابد، قرآن میفرماید:
[ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَذِکْریٰ لِمَنْ کٰانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَی اَلسَّمْعَ وَ هُوَ شَهِیدٌ ] (1).
بیتردید در سرگذشت پیشینیان مایۀ پند و عبرتی است برای کسی که نیروی تعقّل دارد، یا با تأمل و دقت [ به سرگذشتها ] گوش فرا میدهد در حالی که حاضر به شنیدن و فراگیری شنیدههای خود باشد.
1) 1) - ق ( 50) : 37.
آری؛ این دو انسان - که به تعبیر امیر المؤمنین علیه السلام یکی از آنان عالم و دیگری فراگیرندۀ علم است - قلبی چون چشمۀ جوشان در فصل بهار پیدا میکنند که به یاری حضرت حق از قلبشان عشق و محبّت میجوشد و مهر و مهرورزی فَوران پیدا میکند و به سان آن چشمۀ جوشانی که دشتی را سرسبز و با طراوت میکند، بیابان زندگی دیگران را از خوشی و خرّمی و رفاه و خیر و شادمانی و سعادت سرسبز میکنند و آنان را از کرامت و منافع وجودی خود بهرهمند میسازند.
در این نوشتار سعی شده است تا با تحقیق در متون اصیل اسلامی به ابواب مختلف مهر و محبت و مهرورزی اشاره شود و زوایای مختلف این حقیقت از جمله: اهمیت و جایگاه مهرورزی، عوامل مهرورزی، مهرورزی حضرت حق، انبیاء، ائمه علیهم السلام و اولیای الهی، آثار شگفت مهر و محبت، مهرورزی در قیامت و مهرورزی به جانوران مورد بحث و بررسی قرار گیرد تا با استفاده از تعالیم حیاتبخش قرآن کریم و کلمات گهربار ائمه معصومین علیهم السلام بذر مهر و محبت را در سرزمین وجودمان کاشته و شیوۀ مهرورزی به سایر موجودات را بیاموزیم تا مورد رحمت خاص و ویژۀ دریای بیکران رحمت و محبت در قیامت قرار گیریم ان شاء اللّٰه تعالی.
بهار 1382 ه. ش
فقیر: حسین انصاریان
مهر ورزیدن به خود و دیگران، فرمان سعادتبخش حضرت حق و همۀ پیامبران خصوصاً پیامبر با کرامت اسلام و امامان بعد از حضرتش به همۀ مردم و به تمام جهانیان است.
مهرورزی و رحم به خود و دیگران زمینۀ تجلی رحمت حق به انسان و مهر خداوندی به آدمی است.
قرآن مجید میفرماید: یکی از صفات اهل ایمان مهر و محبّت و سفارش به صبر و رحمت و مهرورزی به یکدیگر است.
[ ثُمَّ کٰانَ مِنَ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ تَوٰاصَوْا بِالصَّبْرِ وَ تَوٰاصَوْا بِالْمَرْحَمَةِ ] (1).
علاوه بر [ انجام ] این [ تکالیف ]، از کسانی باشد که ایمان آوردهاند و یکدیگر را به صبر و مهربانی سفارش کردهاند.
روایات و معارف الهیه در رابطۀ با مهر و محبّت و این که به خود و دیگران محبّت ورزید و رحمت آرید مطالبی بسیار مهم و آموزنده دارند:
در روایتی از حضرت امیر المؤمنین علیه السلام نقل شده است:
1) 1) - بلد (90) : 17.
« إرحَم تُرحَم» (1).
مهر و محبّت بورز تا مورد مهر و محبّت قرار گیری.
رسول اسلام صلی الله علیه و آله میفرماید:
« الرَّاحِمُون یَرحَمُهُم الرّحمنُ تَبارَکَ وَ تَعَالیٰ إرحَمُوا مَن فِی الأرضِ یَرحَمْکُم مَن فِی السَّماءِ» (2).
خدای مهربان به مهرورزان مهر میورزد، به همۀ اهل زمین محبّت کنید تا خدا به شما محبّت نماید.
از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت شده است:
« وَ الَّذِی نَفسِی بِیَدِهِ لَا یَدخُلُ الجَنَّةَ إلّا رَحِیمٌ، قالُوا: کُلُّنا رحیمٌ قَالَ: لَا حَتّی تَرحَمَ العامَةَ» (3).
سوگند به خدایی که جانم در دست قدرت اوست جز انسان مهربان وارد بهشت نمیشود، گفتند: همۀ ما مهربانیم، فرمود: نه تا به همه مهربانی نورزید نمیتوان گفت مهربانید.
پیامبر بزرگ اسلام صلی الله علیه و آله در روایتی مردم را برای حل مشکلاتشان به سوی آراستگان به مهر و محبّت راهنمایی میکند، آنجا که میفرماید:
« اُطْلُبُوا الْحَوائِجَ إلیٰ ذِی الرَّحْمَةِ مِنْ أُمَّتِی تُرْزَقُوا وَ تَنْجَحُوا فَانَّ اللّٰهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ: رَحْمَتی فِی ذِی الرَّحْمَةِ مِنْ عِبَادِی وَ لا تَطْلُبُوا الْحَوائِجَ عِنْدَ القاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ فَلَا تُرْزَقُوا وَ لا تَنْجَحُوا فَإنَّ اللّٰهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ: إِنَّ سَخَطِی فِیْهِمْ» (1).
نیازمندیها و حوائج خود را از آراستگان به مهر و محبّت از امت من بخواهید تا به رزق و روزی دست یابید و کامیاب و رستگار شوید، زیرا خدای عزّ و جلّ میفرماید: مهر و رحمت من در میان بندگانم نزد آراستگان به مهر و رحمت است، نیازمندیها و حوائج خود را از سنگدلان مخواهید که به رزق و روزی نرسید و کامیاب نگردید، زیرا خدای عزّ و جلّ میگوید: خشم و غضب من در آنان است.
و در حدیثی دیگر فرمود:
« إذا طَبَخْتَ مَرَقَةً فَاکْثُرْ مَاءَهَا وَ اغْرُفْ لِجِیْرانِکَ مِنْها» (2).
هرگاه آب گوشت پختی به آبش بیفزای و از آن برای همسایهات ظرفی از آن بکش.
سنگدلی و بیرحمی به اندازهای مورد نفرت خدا و اولیای اوست که آن را از سنگینترین و بزرگترین عقوبتهای حق شمردهاند.
حضرت امام باقر علیه السلام میفرماید:
« مَا ضُرِبَ عَبْدٌ بِعُقُوبَةٍ أعْظَمَ مِنْ قَسْوَةِ الْقَلْبِ» (1).
کیفری بزرگتر از سنگدلی برای بندهای مقرر نشده است.
همان طور که کیفری برای عبد بزرگتر از سنگدلی نیست و این سنگدلی مایه و ریشۀ عذاب الهی در قیامت است، نعمت و عنایتی برای عبد، عظیمتر از رقّت قلب و مهر و مهرورزی و عشق و عاطفه نیست، مهر و رقتی که مایه و ریشۀ رحمت الهی و سبب به دست آوردن بهشت ابد و لطف سرمد در قیامت است.
مهر و محبّت مایه و سرمایهای است که جایگاهش، قلبی که در معارف الهیه از آن تعبیر به بیت اللّٰه و حرم اللّٰه و عرش اللّٰه شده است، قلبی که همۀ ارزش انسان به اعتبار محتویات مثبت و نورانی آن است، قلبی که افق طلوع ایمان و یقین و عشق به حق و مهرورزی نسبت به خلق خداست، قلبی که صاحبش از آن مراقبت و مواظبت نموده و از این که جایگاه رذایل شود حفظش کرده و آن را به صلاح و سواد آراسته و فضای آن را شایستۀ جلوۀ فیوضات حضرت فیّاض نموده است.
قلب خالی از حالات مثبت و محروم از مایۀ مهر و محبّت بنا به نظر اولیای حق و به ویژه حضرت مولی الموحدین، صاحبش موجودی بیمنفعت و وجودی فاقد ارزش است.
1) 1) - تحف العقول: 296؛ مجموعة ورام: 1/2؛ بحار الأنوار: 75/176، باب 22.
« عِظَمُ الْجَسَدِ وَ طُولُهُ لَا یَنْفَعُ إذا کَانَ الْقَلْبُ خَاوِیاً» (1).
بزرگی و بلندی بدن در صورتی که قلب خالی از حقایق و حالات مثبت باشد سودی نمیدهد.
رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید:
« إذَا طَابَ قَلْبُ الْمَرْءِ طَابَ جَسَدُهُ وَ إذَا خَبُثَ الْقَلْبُ خَبُثَ جَسَدُهُ» (2).
هنگامی که قلب انسان از همۀ رذایل پاک باشد، حرکات بدن و اعضا و جوارحش پاک خواهد بود و چون قلب آلوده باشد جسد و حرکات اعضا و جوارحش آلوده خواهد بود.
و نیز از آن حضرت در روایت بسیار مهمی آمده:
« إنَّ للّٰهِِ تَعَالیٰ فِی الْأَرْضِ أوَانِیَ أَلا وَ هِیَ الْقُلُوب فَأحَبُّهَا إلَی اللّٰهِ أَرَقُّهَا وَ أصْفَاهَا وَ أَصْلَبُهَا، أَرَقُّهَا لِلإخوانِ وَ أَصْفَاهَا مِنَ الذُّنُوبِ وَ أَصْلَبُهَا فِی ذَاتِ اللّٰهِ» (3).
برای خدا در زمین ظرفهایی است، آگاه باشید که آن ظرفها قلبهاست، محبوبترین آن ظرفها در پیشگاه خدا مهربانترین و صافترین و سختترین آنهاست، مهربانترینش نسبت به برادران انسانی و ایمانی، صافترینش از گناهان و سختترینش در استقامت و پایداری در راه خدا.
پیامبر بزرگ اسلام صلی الله علیه و آله در بیانی پر ارزش میفرماید:
« إنَّ اللّٰهَ تَبَارَکَ وَ تَعالَی لَا یَنْظُرُ إلیٰ صُوَرِکُمْ وَ لا إلیٰ أمْوَالِکُمْ وَ لَکِنْ یَنْظُرُ إلیٰ قُلُوبِکُمْ وَ أعمَالِکُم» (1).
خدای تبارک و تعالی نه به ظاهر شما مینگرد و نه به ثروت و اموالتان، بلکه به قلوب شما و اعمالتان نظر میکند.
بر پایۀ آیات و روایات، قلب در وجود انسان از موقعیت ویژهای برخوردار است تا جایی که صلاح و فساد و پاکی و ناپاکی انسان در ارتباط با حالات این مرکز حساس و این سرمایۀ ملکوتی و عنصر عرشی است.
پارهای از حرکات و امور انسان ریشه در عشق و محبّت فراوان او نسبت به خلق خدا دارد که لازم است انسان، قدردان این عشق و محبّت باشد و خدا را نسبت به این نعمت معنوی سپاسگزاری کند، در مثل انسان از مسیری عبور میکند، میبیند در راه رفت و آمد مردم خاری، تیغی، سنگ و یا شیء آزار دهندهای افتاده، بدون آن که وضع و شخصیت خود را ملاحظه کند، برای آن که انسان و یا جانداری در رفت و آمدش از این مسیر صدمه و آزار نبیند، جاده و راه را از آن اشیاء آزار دهنده پاک میکند و یا گم شدهای را به محلی که گم کرده، راهنمایی میکند یا به عیادت بیماری میرود یا جنازهای را که نمیشناسد تشییع میکند و. . . اینها اموری است که محرک انجامش،
1) 1) - الأمالی، شیخ طوسی: 536، حدیث 1162؛ بحار الأنوار: 74/90، باب 4، حدیث 3؛ میزان الحکمة 10/4980، القلب، حدیث 16917.
مایه و سرمایهای چون محبّت و عشق به دیگران است که جز قلب جایگاهی ندارد، آن هم قلبی که به حیات معنوی و فیوضات الهی و برکات آسمانی و نور ایمانی زنده است.
پیامبر بزرگ اسلام صلی الله علیه و آله این گونه امور را که ریشه در محبّت و عشق انسان به دیگران دارد، عملی انسانی و اخلاقی و مساوی با صدقه دادن در راه خدا دانسته است، از آن حضرت روایت شده است که فرمود:
« إنَّ عَلیٰ کُلِّ مُسْلِمٍ فِی کُلِّ یَوْمٍ صَدَقَةً قَالوا: وَ مَنْ یُطِیقُ هَذَا؟ قال: إمَاطَتُکَ الأَذیٰ عَنِ الطَّرِیقِ صَدَقَةٌ وَ إِرشادُکَ الطَّریق صَدَقَةٌ وَ عَیَادَةُ الْمَرِیضِ صَدَقَةٌ وَ اتِّبَاعُ الجنَازَةِ صَدٌقَةٌ وَ أمْرُکَ بِالمَعْرُوفِ صَدَقَةٌ وَ نَهْیُکَ عَنِ الْمُنْکَرِ صَدَقَةٌ وَ رَدُّکَ السَّلَامُ صَدَقَةٌ» (1).
بیتردید هر روز بر عهدۀ هر مسلمانی صدقه دادن لازم است، گفتند: چه کسی میتواند هر روز صدقه بپردازد؟ فرمود: جاده و راه را از اشیای آزار دهندۀ مردم پاک کنی صدقه است، راهی را به کسی که دنبالش میگردد نشان دهی صدقه است، بیماری را عیادت کنی صدقه است، جنازهای را تشییع نمایی صدقه است، مردم را به کارهای پسندیده وادار کنی و از کارهای ناپسند بازداری صدقه است و پاسخ سلام دیگران را بدهی صدقه است.
دربارۀ مهرورزی مردم روی زمین نسبت به یکدیگر در روایت مهمی از حضرت امام کاظم علیه السلام نقل شده است:
1) 1) - مجموعة ورام: 1/8؛ بحار الأنوار: 93/182، باب 21، حدیث 30 ( با کمی اختلاف) .
« إنَّ أَهْلَ الْأَرْضِ لَمَرْحُوُمونَ مَا تَحَابُّوا وَ أَدُّوا الْأَمَانَةَ وَ عَمِلُوا بِالحَقِّ» (1).
بیتردید اهل زمین مورد مهر و رحمتاند تا وقتی که به یکدیگر محبّت ورزند و امانت را به صاحبش برگردانند و حق را در همۀ زمینهها به کار بندند.
از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت شده است که خدای عزّ و جلّ میفرماید:
« حَقَّتْ مَحَبَّتِی لِلْمُتَحَابِّینَ فِیَّ وَ حَقَّتْ مَحَبَّتِی لِلْمُتَزَاوِرِینَ فِیَّ» (2).
مهر و محبتم برای کسانی واجب گشت که به یکدیگر به خاطر من مهر میورزند و عشق و محبتم برای کسانی واجب گشت که برای من به دیدار یکدیگر میروند.
اسلام، این آیین پاک الهی که آیین همۀ پیامبران است، بر مهرورزی پافشاری شگفتی دارد، زیرا کاربرد مهر و محبّت از امور دیگر بیشتر و سریعتر است.
اسلام اجازه نمیدهد که انسان مهر و محبتش را از دیگران گرچه هم کیش و هم رنگ او نیستند دریغ بدارد.
حضرت صادق علیه السلام در حالی که سوار بر مرکب به سوی مدینه در حرکت بودند و هوا به شدت گرم بود، چشم مبارکشان به شخصی افتاد که در آن گرمای سخت از شدت تشنگی روی زمین افتاده، بیم مرگش
میرود، به پیادهای از یارانش که آب در اختیار داشت فرمودند به سوی او شتاب و او را سیراب کن، عرضه داشت من او را میشناسم، از مسیحیان مدینه است، چه نیازی که به فریاد او برسیم!
حضرت فرمود: من به دین او کار ندارم، او تشنهای در حال مرگ است که بر ما لازم است به او یاری دهیم، به سرعت به او آب برسان تا از این حالت نجات یابد (1).
ما باید نسبت به قلب خود در مسألۀ مهر و محبّت در حدی کار کنیم که تبدیل به دریایی موّاج از عشق و محبّت شویم و با کمال شوق و اشتیاق همگان را در همۀ امور حیات و زندگی مثبت از مهر و محبّت خود سیراب نماییم.
پیامبران خدا کردارشان و زبانشان برای تبلیغ دین، کردار و زبانی غرق مهر و محبّت بود، روش محبّتآمیزشان و حوصلۀ عجیبی که در این زمینه به خرج میدادند مردم را به آیین حق جذب میکرد.
حضرت رضا علیه السلام دربارۀ روش محبّتآمیز پیامبر صلی الله علیه و آله و حوصلۀ شگفتآور آن حضرت در دعوت به نماز از اهل بیتش میفرماید: هنگامی که آیۀ:
[ وَ أْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلاٰةِ. . . ] (2).
و خانوادهات را به نماز فرمان بده. . .
نازل شد، پیامبر به مدت نه ماه هر روز در پنج وقت نماز بر در خانۀ
علی و فاطمه علیهم السلام میآمد و میگفت: خدا شما را مورد مهر و رحمت قرار دهد، برای نماز آماده شوید (1).
این پیشنهاد مهم و با ارزشی است که حضرت حق در قرآن به بندگانش داده است. در مثل میگویند: دوست اگر هزار نفر باشد کم است و دشمن اگر یک نفر باشد زیاد است.
ما مردم مؤمن نباید میان خود دشمن داشته باشیم و اگر افرادی با ما دشمناند لازم است این پیشنهاد معنوی حضرت محبوب را به کار بندیم تا کینهورزان به ما تبدیل به مهرورزان شوند.
[ وَ لاٰ تَسْتَوِی اَلْحَسَنَةُ وَ لاَ اَلسَّیِّئَةُ اِدْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ فَإِذَا اَلَّذِی بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ عَدٰاوَةٌ کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ ] (2).
نیکی و بدی یکسان نیست. [ بدی را ] با بهترین شیوه دفع کن؛ [ با این برخورد متین و نیک ] ناگاه کسی که میان تو و او دشمنی است [ چنان شود ] که گویی دوستی نزدیک و صمیمی است.
1) 1) - « عَنِ الرِّضَا علیه السلام فِی هَذِهِ الآیَةِ قَالَ: خَصَّنَا اللّٰهُ بِهَذِهِ الْخُصُوصِیَّةِ إِذْ أَمَرَنَا مَعَ الْأُمَّةِ بِإِقَامَةِ الصَّلَاةِ ثُمَّ خَصَّنَا مِنْ دُونِ الْأُمَّةِ فَکَانَ رَسُولُ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله یَجِیءُ عَلَی بَابِ عَلِیٍّ وَ فَاطِمَةَ بَعْدَ نُزُولِ هَذِهِ الآیَةِ تِسْعَةَ أَشْهُرٍ کُلَّ یَوْمٍ عِنْدَ حُضُورِ کُلِّ صَلَاةٍ خَمْسَ مَرَّاتٍ فَیَقُولُ الصَّلَاةَ رَحِمَکُمُ اللّٰهُ وَ مَا أَکْرَمَ اللّٰهُ أَحَداً مِنْ ذَرَارِیِّ الْأَنْبِیَاءِ بِمِثْلِ هَذِهِ الْکَرَامَةِ الَّتِی أَکْرَمَنَا بِهَا وَ خَصَّنَا مِنْ دُونِ جَمِیعِ أَهْلِ بَیْتِهِم» . الأمالی، شیخ صدوق: 533، مجلس 79؛ بحار الأنوار: 79/196، باب 1؛ تفسیر الصافی: 2/83.
2) 2) - فصلت (41) : 34.
این فقیر از سال هزار و سیصد و چهل و پنج شمسی که به توفیق حضرت حق و لطف و عنایت او قدم بر منبر گذاشتم و به عرصۀ تبلیغ دین راه یافتم، محبّت و مهرورزی به بدکاران را چه در مجالسی که خود آنان به من مراجعه میکردند و چه در مواردی که افرادی آنان را به من معرفی میکردند، به تجربه گذاشتم و به خواست خدای مهربان در بسیاری از موارد نتیجۀ مثبت داشت.
شبی از شبهای ماه مبارک رمضان در سال ( 1354 ش) پس از منبر جوانی با شکل و قیافۀ غربی و با لباسی که بیشتر به لباس دختران و زنان مینمود، نزد من آمده، گفت: شغلی دارم که لحظه به لحظهاش گناه و معصیت و سبب تحریک شهوات حیوانی است. شغلم در خیابانی پر از سینما و کاباره و پر از مردم بیدین و معصیتکار در مغازهای دوخت و دوز پیراهن و لباس دخترانه و زنانه است!
باید اولاً بدن آنان را که اکثر بیحجاب و بدحجاب و غربی مسلکاند جهت دوخت لباس اندازهگیری کنم و پس از دوخت اولیه برای مرتبه دوم بر بدنشان اندازهگیری نمایم و به اصطلاح غربی پُرُوْ کنم.
یکی دو شب است در این مجلس شرکت میکنم و تا اندازهای به حلال و حرام خدا و فرهنگ پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان علیهم السلام آشنا شدهام، خود را بسیار گنهکار و دور از خدا حس میکنم، علاقه دارم مسیرم عوض شود و به راه خدا منتقل شوم.
لحظاتی او را مورد مهر و محبّت قرار دادم و به او گفتم: بر اساس
آیات قرآن و روایات، راه توبه به روی تو باز است و خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان علیهم السلام و اولیای حق امثال شما را دوست دارند و با آغوش پر مهر و محبّت میپذیرند و حضرت حق هماکنون که پشیمانی و جداً میخواهی از این شغل با همۀ جاذبۀ پرقدرتش دست برداری از همۀ گناهان گذشتهات گذشت میکند و از نظر پاکی پروندهات چنان که از مادرت متولد شدهای خواهی شد.
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:
« التَّوبَةُ تَجُبُّ مَا قَبلَها» (1).
توبه گناه پیش از خود را قطع میکند و از بین میبرد.
و امیر المؤمنین علیه السلام فرمود:
« التَّوبَةُ تَستَنْزِلُ الرَّحمَةَ» (2).
توبه مهر و رحمت را نازل میکند.
و رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
« التَّائِبُ مِنَ الذَّنبِ کَمَن لٰا ذَنبَ لَهُ» (3).
توبهکنندۀ از گناه چون کسی است که گناهی بر او نیست.
جوان زنانهدوز بسیار بسیار تحت تأثیر قرار گرفت و وعدۀ توبۀ حتمی داد.
سالها از این ماجرا گذشت، انقلاب اسلامی به پیروزی رسید، مستکبران جهانی به وسیلۀ عراق جنگ خونینی را بر ایران اسلامی تحمیل کردند، در ایام جنگ، روزی به شهر مقدس قم که خود از طلاب حوزهاش بودم رفتم، از کنار خیابان ارم نزدیک قبر زکریا بن آدم عبور میکردم، از آن طرف خیابان شخصی مرا صدا زد، خواستم طرف او بروم، احترام کرده او به جانب من آمد، دیدم روحانی بزرگوار و وزینی است که آثار عبادت و سجده از پیشانیاش نمایان است و چهرهای نورانی دارد به من گفت: من همانم که پیش از انقلاب اسلامی در یکی از شبهای ماه رمضان برای توبه از شغلم که زنانهدوزی بود به شما مراجعه کردم، پس از توبه و تصفیه به طلبگی روی آوردم و بعد از طی مقدمات تحصیل به قم آمدم و در دروس خود موفق شدم، فعلاً امام جماعت مسجدی هستم که بیش از دویست جوان در آن شرکت میکنند و تاکنون حدود شصت نفر از این مسجد در جبهه به شرف شهادت رسیدهاند.
گنهکار باانصاف و معصیتکاری که هنوز چراغ وجدانش در برابر طوفان هوای نفس خاموش نشده، وقتی که معارف الهیه را بشنود و بفهمد و بکار بندد، موج محبّت به پروردگار و پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان علیهم السلام، از عرصهگاه باطنش ظهور میکند و او را به گردونۀ تصفیۀ باطن میکشاند و اعضا و جوارحش را در فضای عمل صالح قرار میدهد و نهایتاً تبدیل به منبعی از فیوضات حق و کراماتی نسبت به دیگران میگردد.
حضرت امام صادق علیه السلام از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله روایت میکند که خدای عزّ و جلّ فرمود:
«. . . وَ مَا تَقَرَّبَ إلَیَّ عَبدٌ بِشَیءٍ أحَبَّ إلَیَّ مِمَّا افْتَرضْتُ عَلَیهِ و إنَّهُ لَیَتَقَّربُ إلَیَّ بِالنَّافِلَةِ حَتَّی أُحِبَّهُ فَإذا أَحْبَبْتُهُ کُنتُ سَمعَهُ الَّذِی یَسْمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ الذَّی یُبصِرُ بِهِ وَ لِسانَهُ الَّذِی یَنطِقُ بِهِ وَ یَدَهُ الَّتی یَبْطِشُ بِهَا إنْ دَعَانِی أجَبتُهُ وَ إنْ سَأَلَنِی أعطَیْتُهُ. . .» (1).
بنده به چیزی محبوبتر برای من از آنچه بر او واجب کردهام به من تقرب نجسته و هر آینه با انجام مستحبات به من تقرب میجوید تا جایی که به او محبّت میورزم، پس چون به او محبّت میورزم گوش او میشوم که به آن میشنود و چشم او میگردم که به آن میبیند و زبان او میشوم که با آن سخن میگوید و دست او میشوم که با آن دلاوری و دلیری میورزد، اگر دعا کند دعایش را مستجاب میکنم و اگر از من بخواهد به او عطا میکنم.
در سن نوجوانی بودم که به وسیلۀ شخصی مؤمن با سخنرانیِ واعظی باسواد و دانشمند و صاحبنفس که از هر گروهی در مجالس او شرکت میکردند، آشنا شدم.
گرچه در آن زمان از سخنرانیهای او که حاوی مسائل بسیار بالای عرفانی و تفسیری و پر از لطایف و اشارات ملکوتی بود بهرهای
1) 1) - الکافی: 2/352، باب من آذی المسلمین. . . ، حدیث 7؛ بحار الأنوار: 72/155، باب 57، حدیث 25.
نمیگرفتم ولی چهرۀ الهی او و کیفیت صدای معنوی وی و تسلط باطنی که بر مجلسیان خود داشت مرا مجذوب او کرد و تا زنده بود تا جایی که امکان داشت در جلسات نورانی او شرکت میکردم و به تدریج با آشنا شدن با سبک و سیاق سخنرانیهایش از آن منبع فیض بهره میبردم.
سالها از درگذشت او گذشت، با شخصی که همواره با او بود و از منابرش استفادۀ شایانی برده بود و گاهی هم به اشارۀ خود او در پایان منابرش با صدایی گرم و جذاب ذکر مصیبت میکرد آشنایی پیدا کردم.
به من گفت آن مرد الهی در یکی از مساجد تهران در خیابانی که پیش از انقلاب اسلامی از خیابانهای پر از فساد تهران بود در ایام فاطمیه به سخنرانی دعوت شد و مرا هم برای توسل به اهل بیت علیهم السلام در پایان منبر آن بزرگوار دعوت کردند.
در آن منطقۀ آلوده و خیابان بینور، محل پر از گناه، استقبال قابل توجهی از مجلس او شد، شب دهم پس از پایان منبر کنار منبر نشست تا همۀ جمعیت پس از پذیرایی متفرق شدند و او هم چنان نشسته بود، بانی مجلس حق الزحمۀ منبر او را در پاکتی محترمانه به او تقدیم کرد و رفت، او ماند و من و خادم مسجد، به او گفتم: چرا حرکت نمیکنید، خادم میخواهد در مسجد را ببندد، از جای برخاست با هم بیرون آمدیم، به من گفت شنیدهام زنان جوان بدکاره در این خیابان میایستند تا مردان هرزه به سراغشان آیند و شبی را با آنان به سر برند، گفتم: چنین مشهور است.
گفت: به شدت به هوس افتادهام که من هم امشب با یکی از این زنان وارد گفتگو شوم و به عنوان مشتری با او طرح رابطه بریزم!
به او گفتم شوخی میکنید؟ گفت: هرگز، در این زمینه نیّت جدی و عزم استوار دارم!
گفتم: شما در میان مردم به ویژه اهل ایمان از موقعیت خاصی برخوردار هستید و افراد بسیاری از هر گروهی به شما ارادت میورزند، شما به خاطر سیادت و خانواده و علم و دانش معروف خاص و عام میباشید، اگر یک نفر شما را در حال گفتگو با یکی از این زنان ببیند عوارض سنگینی بخصوص از نظر آبرو و وجاهت و شخصیت برای شما به بار میآورد!
پاسخ داد: من تصمیم خود را گرفتهام و این کار را انجام میدهم و اگر شما ترس و وحشت دارید میتوانید از من جدا شده، به سوی منزل خود بروید.
من خود را در مخمصهای عجیب گرفتار دیدم، از این که او را تنها بگذارم امتناع داشتم، نهایتاً با او ماندم تا ببینم کار به کجا میرسد؟
وارد خیابان شد، مشغول قدم زدن شد، به زنی جوان که دنبال مشتری میگشت رسید، با او وارد گفتگو شد، زن وقتی او را در لباس پیامبر دید شگفتزده شد، به او گفت: شما اشتباه نیامدهای؟ ! گفت: نه؛ من هم چون دیگران مشتری هستم، به لباس و قیافۀ من چکار داری؟ بالاخره زن را با گفتگویی محبّتآمیز و نرم و به تعبیر قرآن مجید «
لیّن » تسلیم خود نمود و وی را حاضر کرد که آن شب را با او باشد، قرار قیمتی که آن زن گذاشته، چهل تومان برای یک شب بود و چهل تومان در آن زمان، پول قابل توجهی بود و گرههای مختلفی را باز میکرد.
پاکت ده شب منبر خود را از جیب بیرون آورد و به سوی آن زن
گرفت و گفت در این پاکت چهارصد تومان جهت مخارج ده شبانهروز تو قرار دارد، ایام مصادف با ایام فاطمیه و نزدیک به شبهای شهادت صدیقۀ کبری فاطمۀ زهرا علیها السلام است، تو را به جدهام فاطمه سوگند میدهم این پول ناقابل را از من بگیر و به احترام این ایام، ده شبانهروز خود را از آلودگی و بیعفتی و قرار گرفتن در آغوش نجس مردهای هرزه حفظ کن!
آن زن پس از لحظهای مکث اشک از دو چشمش جاری شد و گفت: بدون دریافت این پول توبۀ جدی میکنم، سید دانشمند، واعظ دلسوز مهرورز و با محبّت به آن زن گفت: به جدهام سوگند پول را پس نمیگیرم، باید این پول را از من بپذیری و عاقبت آن پول را به او قبولاند، زن به سوی خانهاش رفت و ما هم به طرف خانۀ خود رفتیم.
آن زن از مشتریهای مسجد و منبر و به ویژه مجالس آن مرد الهی شد و به تدریج با آموختن قرآن و مسائل شرعیه و احکام دینیه و معارف الهیه زنی مذهبی و دلسوز زنان و دختران گشت و سالیانی دراز از طریق امر به معروف و نهی از منکر زنان و دختران را با دین آشنا میکرد و دو سه سال پس از انقلاب از دنیا رفت.
این داستان نورانی و برخورد ملکوتی مرا به یاد حدیثی بسیار مهم از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله انداخت که برای تیمن و تبرک آن را میآورم، باشد که شما خوانندۀ عزیز با راهنمایی این حدیث شریف در مسیری قدم بردارید که خیر دنیا و آخرت شما را تأمین نماید.
« یَلْزَمُ الحقُّ لِأُمَّتِی فِی أرْبَعٍ: یُحِبُّونَ التَّائِبَ وَ یَرْحَمُونَ الضَّعِیْفَ
وَ یُعِیْنُونُ المُحْسِنَ وَ یَستَغْفِرُونَ لِلْمُذْنِبِ» (1).
« ادای» حق در چهار چیز بر امت من لازم است: به توبهکننده عشق بورزند، به ناتوان رحم کنند، به نیکوکار کمک نمایند و برای گناهکار آمرزش بخواهند.
راستی چه روایت مهمی است و چه قطعۀ با ارزشی است، وقتی در این روایت دقت میکنیم میبینیم پیامبر عزیز اسلام صلی الله علیه و آله به شدت میخواهد امت، دریایی از عشق و محبّت و مهر و عاطفه باشند و اگر امت به این روایت عمل کند مدینه فاضله تحقق پیدا میکند، مشکلات حل میشود، گرهها باز میگردد، خلأهای روحی و باطنی کمبودهای معنوی و روانی و نواقص اجتماعی برطرف میشود.
ممکن است کسی بگوید دین خدا که جز محبّت چیزی نیست، چنان که گفتهاند:
« هَلْ الدِّینُ إلّا الْحُبّ» (2).
و در قواعد این دین به اندازهای که سفارش به محبّت و مهرورزی شده است، در هیچ فرهنگی نشده است، پس چرا از برنامههای اصولی این دین جنگ است؟
باید گفت: برخورد اولیۀ همۀ پیامبران به ویژه پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله با
دشمنان برخورد تبلیغی و فرهنگی آن هم بر اساس مهر و محبّت بوده است.
وظیفۀ رسولان الهی بشارت و هشدار بود، بشارت به نتایج کارهای مثبت و هشدار به عاقبت زیانبار کارهای منفی.
آنان با مردم سر جنگ و ستیز نداشتند، آنان طبیبانه برخورد میکردند تا مردم از بیماریهای معنوی رهایی یابند و عاشقانه برخورد میکردند تا مردم دچار عذاب قیامت و بلاهای دنیایی نگردند.
ولی هواپرستان متعصب و شهوترانان بیقید و بند و آنان که تحمل حقایق را نداشتند و زندگی را جز بر محور شکم و شهوت نمیدیدند، برای خاموش کردن صدای هدایتگر فرستادگان خدا شروع به جنگ کردند و پیامبران هم به ناچار برای دفاع از خود و مؤمنان و حفظ دین به پای خاستند.
عقلی و شرعی نبود که دشمن ابتدا به حمله کند و طرف مقابلش دست روی دست بگذارد تا دشمن هر چه میخواهد انجام دهد.
علاوۀ بر این، پیامبران در برخورد با دشمن، قوانینی را ارائه کردند که باز نشان از مهرورزی آنان به انسان و عشق آنان به نجات بشر از هلاکت ابدی بود.
این نکته را هم نباید از نظر دور داشت که بسیاری از همرزمان پیامبر از ایمان قوی و خصال پسندیده و اوصاف حمیده برخوردار بودند تا جایی که دشمنی دشمنان و کینۀ مثبت آنان به طرف مقابل سبب انحراف آنان از صراط مستقیم و عدالتورزی و احسان نمیشد.
[ وَ کَأَیِّنْ مِنْ نَبِیٍّ قٰاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ کَثِیرٌ فَمٰا وَهَنُوا لِمٰا أَصٰابَهُمْ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ وَ مٰا ضَعُفُوا وَ مَا اِسْتَکٰانُوا وَ اَللّٰهُ یُحِبُّ اَلصّٰابِرِینَ ] (1).
انبوهی دانشمندانِ الهی مسلک [ و کاملان در دینِ ] به همراه آنان جنگیدند، پس در برابر آسیبهایی که در راه خدا به آنان رسید، سستی نکردند و ناتوان نشدند و [ در برابر دشمن ] سر تسلیم و فروتنی فرود نیاوردند؛ و خدا شکیبایان را دوست دارد.
بنابراین جنگ در دین خدا بر اساس حفظ نفوس محترمه و اموال و نوامیس مردم و حراست از ارزشها و ابلاغ فرهنگ سعادتبخش حق و ریاضت دادن به نفس برای تزکیه و تربیت است و بر مجاهد واجب است نیّت خود را در جنگ برای خدا قرار دهد و هدفش فقط و فقط اطاعت از خدا و بندگی حضرت او باشد و سعی کند در هنگام جنگ همۀ خواستههای حق را رعایت کند و از کمترین ستمی به دشمن و کار ناحقی نسبت به طرف مقابل بپرهیزد و بر مجاهدان است که اگر دشمن درخواست امان کند چنانچه زمینه فراهم باشد، او را امان دهند و از وی با محبّت بخواهند که اسلام را با آزادی و اختیار بپذیرند و اگر نپذیرفتند از کمترین اجبار نسبت به آنان برای پذیرش دین امتناع ورزند زیرا دین اجباری فاقد اعتبار و ارزش است و عمل بر اساس آن کمترین اجر و پاداشی در پیشگاه حضرت حق ندارد، از این رو صاحب شریعت حلال و حرام از اجبار کردن مردم به پذیرش دین نهی فرموده است.
1) 1) - آل عمران ( 3) : 146.
ما انسانها اگر به صورت واقعی و با دقت عقلی رحمت حق و مهرورزی آن منبع کمالات و آثارش را بشناسیم و در عین حال خواهان سعادت ابدی و کرامت سرمدی باشیم، بیتردید تمام حرکات درون و برون خود را به کیفیتی نظام میدهیم که به رحمت حضرت محبوب متصل شود و از این میدان، گوی سعادت برده و خوشبختی و نیکبختی خود را رقم خواهیم زد.
حرکات ناآگاهانه و جاهلانه، نه این که ما را به جایی نمیرساند بلکه دچار خسارت ابدی و زیان همیشگی میکند.
امیر المؤمنین علیه السلام در رابطۀ با حرکت بر پایۀ معرفت به کمیل بن زیاد فرمود:
« یَا کُمَیلُ! مَا مِنْ حَرَکَةٍ إلّا وَ أنْتَ مُحتَاجٌ فِیهَا إلیٰ مَعْرِفَةٍ» (1).
ای کمیل! هیچ حرکتی نیست مگر این که تو نسبت به آن نیازمند به معرفت و شناخت هستی.
معرفت نسبت به هر حرکتی انسان را از حق و باطل بودن آن حرکت
1) 1) - بشارة المصطفی: 24؛ بحار الأنوار: 74/268، حدیث 1، باب 11؛ مستدرک الوسائل: 17/267، باب 7، حدیث 21302.
آگاه میکند، چنانچه انسان خواهان سعادت باشد، حرکت و عمل خود را اگر هماهنگ با حق باشد انجام میدهد و زمانی که آلوده به باطل شد ترک میکند.
این معرفت تنها با اتصال به منابع پر فیض اسلام و توجه و دقت در فرهنگ نبی با کرامت اسلام و اهل بیت پاک آن حضرت و تعقّل و تدبّر در کتاب سراسر نور اسلام یعنی قرآن کریم میسر خواهد بود که حقایق عالم را با اتصال به این چشمههای پر فضیلت میتوان درک کرد و به شناخت حقیقی و معرفت واقعی دست یافت.
دقت در پهن دشت هستی و موجودات آن و اندیشه و تفکر در قرآن که وحی الهی است و تعقّل و تفکّر نسبت به پیامبران و رسالتشان ما را به این معنا آگاه میکند که همه و همه، جلوۀ رحمت خدایند و خدا میخواهد انسان به گونهای حرکت کند که نهایتاً وجودش مطلع الفجر رحمت بینهایت حق شود.
به همین دلیل لازم است انسان، قرآن و نبوت و امامت را که جلوههای رحمتند بشناسد و حرکاتش را بر اساس خواستههای حق و پیامبران و امامان جهت دهد تا رحمت رحیمیۀ از همۀ جوانب وجودش در دنیا و آخرت ظهور کند.
انسانها از همۀ نعمتهای حق باید به گونهای استفاده کنند که آن نعمتها که جلوۀ رحمت عاماند، پس از مصرف شدنشان به وسیلۀ انسانها تبدیل به رحمت خاص به نفع آنان شود، این خواستۀ خدا از
انسان است، خواستهای که برای انسان نسبت به آن تعهدآور و مسئولیتزاست.
به عبارت دیگر: خدای رحیم - که همۀ هستی و امور ظاهری و در یک کلمه مجموعۀ آفرینش، رحمت و مهر اوست و قرآن و پیامبران و امامان جلوههای کامل رحمت و مهر اویند - میخواهد انسان در عین این که مختار و آزاد است، از این اختیار و آزادی بهرۀ مثبت برده، در سایۀ عقل و خرد با هماهنگ کردن حرکاتش با قرآن و نبوت و امامت، هم کانونی از مهر و محبّت شود و هم کاسب مهر و رحمت و محبّت خدا گردد.
جهان و همۀ موجوداتش، سفرۀ روزی خدا و همۀ نعمتهایش، ظهور مهر خداوندی است و انسان در این جهان و سر این سفرۀ نعمت، چند روزی مهمان خداست که باید در این مهمانی ادب و شرایط مهمان بودن را که همانا گذران عمر و استفاده کردن از نعمتها بر اساس هماهنگی با خواستههای صاحب جهان و مالک سفره است، رعایت کند و کارگاه وجودش را از طریق تغذیه از سفرۀ نعمتها تبدیل به کانون مهر و محبّت نسبت به حق و به خلق نماید و در عبادت خدا - که مهرورزی عملی نسبت به اوست - و خدمت به خلق - که مهرورزی عملی نسبت به آنان است - تا لحظۀ آخر عمر بکوشد و از پل مرگ با خیالی آسوده و دستی پر از عبادت و خدمت وارد جهان ابدی گردد و برای همیشه بر سر سفرۀ بینهایت حق که در بهشت به عنوان پاداش برای عابدان خادم آماده شده، بنشیند.
هماهنگی همۀ حرکات ظاهر و باطن با قرآن مجید و نبوت و امامت،
در حقیقت هماهنگی با منابع مهر و رحمت و عشق و محبّت است.
محبّت و عشق، محصول و میوۀ شیرین و پرفایدۀ معرفت و آگاهی است؛ معرفتی که ابزارش حواس ظاهری و باطنی است و همچون آب، چشمۀ شیرینی است که در کشتزار وجود به آبیاری برمیخیزد و دانههای استعدادهای شگرف خدادای را به فعلیت میرساند و از وجود انسان منبعی از ایمان و اخلاق و کرامت و وقار و ادب میسازد و وی را تبدیل به روضۀ رضوان معنوی و ملکوتی مینماید.
انسان هنگامی که به وسیلۀ قرآن و فرهنگ انبیاء و امامان معصوم و در پی مطالعه در آثار خلقت و به دنبال شنیدن حقایق از اهل بصیرت، خدا را بشناسد، یقیناً بر اثر این شناخت، قلبش نسبت به حق دریایی موّاج از محبّت و عشق به خدا میشود و از آنجا که به طور طبیعی هر عاشق مهجوری دنبال رسیدن به وصال معشوق است، به جستجوی راه رسیدن به وصال برمیخیزد و نهایتاً به این حقیقت راهنمایی میشود که محبّت، راه رسیدن به وصال بندگی و عبادت خالصانه است.
[ فَمَنْ کٰانَ یَرْجُوا لِقٰاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صٰالِحاً وَ لاٰ یُشْرِکْ بِعِبٰادَةِ رَبِّهِ أَحَداً ] (1).
پس کسی که دیدار [ پاداش و مقام قرب ] پروردگارش را امید دارد، پس باید کاری شایسته انجام دهد و هیچ کس را در پرستش پروردگارش شریک نکند.
1) 1) - کهف ( 18) : 110.
بندگی و عبادت به معنای هماهنگ نمودن همۀ حالات درون و برون با خواستهها و دستورات حضرت حق است که به خاطر رشد، کمال و سعادت دنیا و آخرت مردم از باب محبّت خدا به بندگان به وسیلۀ کتابهای آسمانی و به ویژه قرآن و به توسط پیامبران به انسان اعلام شده است، پیامبرانی که حضرت حق از شدت محبّت به مردم، آنان را برادر مردم خطاب کرده و قلب نورانی آنان را نسبت به جوامعی انسانی اقیانوسی از عشق و محبّت قرار داده و عنوان برادر بودنشان نسبت به مردم هم به چنین خاطر است، قرآن میفرماید:
[ وَ إِلیٰ عٰادٍ أَخٰاهُمْ هُوداً . . . ] (1).
و به سوی قوم عاد، برادرشان هود را فرستادیم. . .
[ وَ إِلیٰ ثَمُودَ أَخٰاهُمْ. . . ] (2).
و به سوی قوم ثمود، برادرشان صالح را فرستادیم. . .
[ وَ إِلیٰ مَدْیَنَ أَخٰاهُمْ شُعَیْباً . . . ] (3).
و به سوی مردم مدین، برادرشان شعیب را [ فرستادیم ]. . .
[ إِذْ قٰالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ نُوحٌ . . . ] (4).
هنگامی که برادرشان نوح به آنان گفت. . .
[ إِذْ قٰالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ لُوطٌ. . . ] (1).
هنگامی که که برادرشان لوط به آنان گفت. . .
این برادران عاشق و با محبّت و هدایتگر و اصلاح طلب و دلسوز و مهربان، انواع آزارها و شکنجهها و رنجها را از جانب مردم تحمل کردند، ولی دست از مردم برنداشتند و به مهرورزی و هدایتگری ادامه دادند تا خود جوامع، بر اثر پافشاری در گناه و فساد که طبیعتاً چون تیشه به ریشه است، از میان رفتند.
اینان آمدند تا فاصلۀ مردم را با خدا به وسیلۀ ایمان و عمل صالح و اخلاق پاک و به عبارت دیگر به سبب عبادت حق و خدمت به خلق کم کنند تا به سرسبزی حالات و اعمال مردم افزوده شود و از وجودشان شجرۀ طیّبه به وجود آید و در هر کجا که قرار میگیرند نسبت به خود و به دیگران دریایی از محبّت و منبعی از خیر و سود رسانی گردند.
فاصله گرفتن از حق و تعطیل کردن بندگی و عبادت و خدمت و کرامت چنان که تاریخ حیات ثابت کرده است، انسان را از نظر حالات و خلقیات و روش و منش، ابتدا تبدیل به بهیمه و سپس به درنده، آنگاه به شیطانی رجیم و ملعون و مکار و فریبنده میکند.
آنان که از حق فاصله میگیرند، در دنیا و آخرت گریزگاه امنی نخواهند داشت و به همین سبب قرآن مجید خطاب به آنان میگوید:
1) 1) - شعراء ( 26) : 161.
[ فَأَیْنَ تَذْهَبُونَ ] (1). پس [ با انکار قرآن و روی گرداندن از آن ] کجا میروید؟ .
و در آیۀ دیگر میفرماید:
[ فَذٰلِکُمُ اَللّٰهُ رَبُّکُمُ اَلْحَقُّ فَمٰا ذٰا بَعْدَ اَلْحَقِّ إِلاَّ اَلضَّلاٰلُ فَأَنّٰی تُصْرَفُونَ ] (2).
این است خدا، پروردگار حقیقی شما، بنابراین بعد از حق چیزی جز گمراهی و ضلالت وجود دارد؟ پس چگونه شما را از حق بازمیگردانند؟
یک بار دیگر در این دو آیۀ بسیار مهم دقت کنیم و با هم به دنبال حضرت دوست از فاصله گیرندگان از حقیقت بپرسیم: کجا میروید؟ و بعد از حق آیا چیزی جز گمراهی هست؟
ابن عباس در توضیح: [ فَمٰا ذٰا بَعْدَ اَلْحَقِّ إِلاَّ اَلضَّلاٰلُ ] میگوید:
پیامبر صلی الله علیه و آله در میان ما مسلمانان به سخنرانی برخاست، در پایان سخنرانی فرمود:
خدا در ما اهل بیت [ علیهم السلام ] ده خصلت جمع کرده که در احدی پیش از ما جمع نکرده است: بردباری، دانش، نبوت، بزرگواری، بلند نظری، شجاعت، اعتدال، صدق، پاکی و پاکیزگی، پاکدامنی و عفت؛ ما کلمۀ تقوا و راه هدایت و نمونۀ برتر و حجت و برهان بزرگتر و دستگیرۀ استوارتر و ریسمان محکم هستیم، ماییم که خدا مودت نسبت به ما را به
همۀ مردم فرمان داده، « بنابراین بعد از حق چیزی جز گمراهی نیست، به کجا میروید؟ !» (1).
ثمرۀ توجه به حقیقت مهرورزی و ایجاد و ابراز مهر و محبت، اتصال به حضرت محبوب و تبدیل جان انسان به دریایی از فضیلت و معرفت و ایمان و آگاهی و رسیدن به سعادت و خوشبختی و نتیجۀ بیتوجهی نسبت به آن جهل و نادانی و فسق و فجور و ظلم و کینه و ضلالت و گمراهی خواهد بود.
تاریخ شاهد چهرههای مختلفی بوده است که با اتصال به منبع مهر و محبت، محبوب و سعادتمند و با جدایی از این سرچشمۀ فیض مغضوب و شقاوتمند شدهاند، حال جایگاه هر یک از افراد نسبت موقعیت دنیایی آنها چه در جایگاه حکومت و سلطنت و یا علم و دانش و یا مال و ثروت و یا. . . متفاوت است که به هر یک از دو چهره اشارهای میشود مسلماً این سعادت و شقاوت ریشهای جز در مهرورزی و محبت به معنی جامع و کامل خود نخواهد داشت.
1) 1) - « عَنْ مَیْمُونِ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ عَبْدِ اللّٰهِ بْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: قَامَ رَسُولُ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله فِینَا خَطِیباً فَقَالَ فِی آخِرِ خُطْبَتِهِ: جَمَعَ اللّٰهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَنَا عَشْرَ خِصَالٍ لَمْ یَجْمَعْهَا لِأَحَدٍ قَبْلَنَا لَا تَکُونُ فِی أَحَدٍ غَیْرِنَا فِینَا الْحُکْمُ وَ الْحِلْمُ وَ الْعِلْمُ وَ النُّبُوَّةُ وَ السَّمَاحَةُ وَ الشَّجَاعَةُ وَ الْقَصْدُ وَ الصِّدْقُ وَ الطُّهُورُ وَ الْعَفَافُ وَ نَحْنُ کَلِمَةُ التَّقْوَی وَ سَبِیلُ الْهُدَی الْمَثَلُ الْأَعْلَی وَ الْحُجَّةُ الْعُظْمَی وَ الْعُرْوَةُ الْوُثْقَی وَ الْحَبْلُ الْمَتِینُ وَ نَحْنُ الَّذِینَ أَمَرَ اللّٰهُ لَنَا بِالْمَوَدَّةِ « فَمٰا ذٰا بَعْدَ اَلْحَقِّ إِلاَّ اَلضَّلاٰلُ فَأَنّٰی تُصْرَفُونَ » . الخصال: 2/432؛ بحار الأنوار 26/244، باب 5، حدیث 6.
قرآن مجید از دو حاکم که هر یک روزگاری در کشور مصر حکومت میکردند سخن میگوید، سخنی عبرتآموز و سراسر پند و موعظه، حاکمی که دریایی از معرفت و بصیرت و محبّت و کرامت و ایمان و فضیلت و صدق و حقیقت بود و حاکمی که بیابانی از نادانی، جهالت، مستی و غرور، فساد و فجور، خودبینی و کبر، گناه و معصیت بود.
یکی نسبت به مردم دلسوز و مهرورز و حلال مشکلات و آن دیگر نسبت به مردم منبعی از خشم و کینه و ایجاد کنندۀ تنگنا و مضیقه در میان اهل کشور بود.
تفاوت این دو حاکم در قرب و دوری از حق و فاصله داشتن و نداشتن با خدا بود.
حاکم با فضیلت و مهرورز و درستکار، یوسف علیه السلام بود که قرآن مجید از وجود مبارکش تعبیر به صدیق، برگزیدۀ حق، مخلَص، حفیظ، علیم و کریم میکند و حاکم بیفضیلت و کینهورز، فرعون بود که قرآن مجید از او تعبیر به خودبین، خودپرست، قاتل، مفسد، ظالم، و تفرقهانداز مینماید.
یوسف، پیش از فرعون در کاخ مصر بر صندلی حکومت قرار گرفت ولی چون با حق فاصله نداشت و بندهای مقرب بود، برای مردم منبعی از کرامت و سودمندی و منفعت و برکت رخ نمود و فرعون پس از یوسف علیه السلام در همان کاخ و در همان کشور بر صندلی حکومت نشست ولی چون با حق فاصله داشت و مردی سرکش و عصیانگر و طاغی
و یاغی بود، برای مردم منبعی از شر و زیان و خسارت و مشکل ساز رخ نمود.
حاکمان دورههای تاریخ تا این زمان به همین صورت دو چهرۀ بیفاصله از حق و با فاصله از حق بودند، هرگاه بندهای مقرب به حق حاکم مردم میشد، دنیا و آخرت مردم آباد بود و هرگاه چهرهای ناسپاس و دور از حق بر مردم حاکم میگشت، مردم بویژه اهل ایمان در همۀ امور دچار مضیقه و تنگنا میشدند.
تفاوت این دو چهره را واضح و روشن در تفاوت ریشهای حکومتهایشان باید دید؛ تفاوت این دو چهره، تفاوت میان نور و ظلمت و حق و باطل و صدق و فسق است.
شما یوسف علیه السلام را نمونۀ اعلای حق در امر حکومت به حساب آرید و فرعون را نمونۀ کم نظیر باطل در امر حکومت بشمارید و حاکمان تاریخ را در فاصله نداشتن از حق و فاصله داشتن از خدا با این دو حاکم بسنجید.
دانش و علم ذاتاً از فضایل و کرامات است که تحصیل آن مطلوب و بسیار پر ارزش میباشد.
دانش، وسیله و ابزاری است که اگر در اختیار انسان مؤمن، با ادب، مهربان، دلسوز باشد، آن را در راه خیر و سعادت خود و خدمت به دیگران به کار میگیرد و اگر در اختیار شخصی ناسپاس، هواپرست، مغرور و بیادب و بیمحبّت قرار گیرد، آن را به عنوان وسیلهای برای
شکم و شهوت و هواپرستی خود و گاهی زیان زدن به دیگران به کار میاندازد.
دانشمندانی که با چراغ دانش خود راه سعادت و خیر را به مردم نشان دادند و با علم و آگاهی خود به تربیت انسانها برخاستند و دردهای مادی و معنوی آنان را درمان نمودند، از گروه اول و دانشمندانی که از طریق موقعیت خود به گمراه کردن نسلها همت گماشتند و دانش خود را ابزاری برای حکومت ستمگران قرار دادند و زمینۀ بردگی انسانها را از طریق جادو کردن حواس و عقل آنان فراهم آوردند و برای هوا و هوس مشتی خائن و درندهخو اسلحههای کشتار جمعی مانند بمب اتم و انواع بمبهای شیمیایی ساختند تا در چند ثانیه صدها هزار نفر مرد و زن و کودک بیگناه را به کام مرگ دراندازند، از گروه دوم هستند.
شرح حیات و زندگی هر یک از این دو گروه، صدها جلد کتاب میطلبد که حتی مشکل مینماید از عهدۀ یک جمع یا چند جمع علمی برآید، در اینجا از هر یک از این دو گروه به معرفی یک نمونه اکتفا میشود تا هرکدام مثل و نمونۀ گروه مثبت و گروه منفی به شمار آیند.
شیخ طوسی
از چهرههای برجسته و پر منفعت میدان دانش و بینش محمد بن حسن طوسی معروف به شیخ طوسی است که خلاصهای از حیات پر برکت علمی او را از کتاب بسیار با ارزش « مفاخر اسلام» نوشتۀ محقق پرکار استاد علی دوانی برای شما نقل میکنم:
شیخ طوسی به اعتراف تمام دانشمندان اسلامی که پس از وی
آمدهاند یکی از بزرگترین نوابغ جهان و پیشوای فقها و متکلمین عصر خود بوده است و تا به حال نیز مجتهدین شیعه ریاست و تقدم او را در علوم فقه و اصول و کلام و تفسیر و سایر علوم اسلامی مسلّم میدانند.
شیخ طوسی در سال سیصد و هشتاد و پنج هجری در شهر تاریخی طوس یا روستایی از آن، دیده به جهان گشود.
علوم مقدماتی و سطح عالی فقه و اصول و حدیث و غیره را در همان طوس و شهرهای دیگر ایران فرا گرفت و از این راه نبوغش شکوفا شد و زمینه برای ترقی و تعالی بیشتر مهیا گردید.
در سنۀ چهار صد و هشت که بیست و سه سال داشت و دانشمندی جوان بود که از خراسان به عراق آمد و پنج سال در بغداد نزد شیخ مفید پیشوای علمای شیعه و دیگر اساتید به تحصیل و تکمیل معلومات خویش پرداخت و بعد از رحلت شیخ مفید در سال 413 نیز قریب بیست و سه سال از محضر سید مرتضی بزرگترین شاگرد مفید استفادۀ سرشار برد و جمعاً از خرمن علوم آنان خوشهها چید و بر فضایل و کمالات خود افزود.
پس از وفات سید مرتضی دوازده سال با استقلال به تدریس و افادت همت گماشت و چیزی نگذشت که آوازۀ فضلش در همه جا طنین افکند و از هر سو طالبان علم از شیعه و سنی و زیدی و غیره به حوزه درسش روی آوردند و از علوم و فنونی که در گنجینۀ دل اندوخته بود بهرهمند گشتند.
شیخ طوسی بعد از وفات سید مرتضی در میان انبوه شاگردانش مفید و سید مرتضی و علمای شیعۀ بغداد چون از همه کس لایقتر بود، به
مقام پیشوایی شیعیان رسید و ریاست فقهای امامیه به وی منتهی گشت و در تمام وقایع ایام زندگی پر حادثۀ خود، به بهترین وجه از عهدۀ مسئولیتی که داشت برآمد و شیعیان عصر اعم از خواص و عوام به وجودش مفتخر و سزاوار بودند.
شهرت بینظیر شیخ از زمانی رو به فزونی گذاشت که به دستور حاکم عباسی القائم بأمر اللّٰه کرسی تدریس علم کلام به وی اختصاص یافت و این بزرگترین موقعیت و منصب رسمی علمی بود که در مرکز حکومت آل عباس و دنیای اهل سنت و جماعت نصیب یک عالم بزرگ شیعه آن هم عنصر ایرانی در محیط عربی گردید، این کرسی از جانب حاکم وقت به دانشمندانی تعلق میگرفت که سرآمد دانشمندان عصر در عقاید و مذاهب باشند.
شیخ بزرگوار در سایۀ نبوغ و ابتکار و استعداد فوق العاده و پشتکار مخصوص به خود به حد کافی علوم لازم را از استادان فن مخصوصاً شیخ مفید و سید مرتضی و فقیه نامور حسین بن عبید اللّٰه غضائری و ابن عبدون و ابن ابی جید فرا گرفت و با وسعت نظر و احاطۀ کامل و دقت زائد الوصفی که در تمام فنون دینی داشت، مکتبی مخصوص به خود پدید آورد.
مکتب شیخ نه تنها مکمل مکتب شیخ مفید و سید مرتضی بود بلکه نظر به آرای جدید و نظریات عمیقی که شخصاً در اغلب ابواب فقه داشت و تحقیقاتی که در اصول و کلام و تفسیر و حدیث و رجال مینمود، از هر جهت با سایر مکاتب امتیاز داشت.
شیخ در فقه و اصول و کلام که پایۀ آن را شیخ مفید و سید مرتضی
گذارده بودند ابتکارات نو و مطالب محکمتری آورد و طریق نظر و استدلال و نقد و بررسی را با مبانی بهتری به روی آیندگان گشود.
مکتب شیخ و مبانی علمی وی به قدری متین و محکم و متکی به دلیل و برهان بود که تا صد سال بعد از او هم چنان استوار و بر همان اساس پایدار ماند، به این معنا که فقهای بعد از او در طول این مدت با استفاده از روش شیخ، اجتهاد میکردند و بر وفق مبانی و مکتب وی تدریس و تصنیف مینمودند و به عبارت روشنتر همه، شاگردان مکتب او به شمار میآمدند.
علامۀ حلی با آن جایگاهی که در تمامی علوم و فنون اسلامی داشته و نخستین دانشمندی است که در میان شیعه و سنی ملقب به علامه شده است، مینویسد:
أبو جعفر محمد بن حسن بن علی طوسی ( قدس اللّٰه روحه) پیشوای علمای امامیه و رئیس طایفه، دارای جلالت قدر و منزلتی عظیم است، موثق و مورد کمال اعتماد و صداقت و صاحب نظر در اخبار و رجال و فقه و اصول و کلام و ادب بوده است و همۀ فضائل منسوب به اوست. در تمامی فنون اسلام کتاب نوشته است، اوست که عقاید شیعه را در اصول و فروع مهذب نمود، جامع کمالات نفسانی در علم و عمل و شاگرد شیخ مفید محمد بن محمد بن نعمان بود» .
بدون مبالغه شیخ از آیات بزرگ الهی است که از حیث بلوغ و عظمت روح و همت عالی و فکر بلند و موفقیتهای زندگی در صف مقدم دانشمندان اسلام قرار دارد بلکه نظیر وی را در میان دانشمندان خودی و بیگانه کمتر دیدهایم.
از مزایای شیخ آثار قلمی و فکری اوست که هر یک نمونۀ کامل اندیشۀ عمیق و دریای ژرف و مواج علوم وی میباشند. نزدیک به پنجاه کتاب در فقه، اصول، تفسیر، کلام، ادعیه، رجال و تاریخ از وی به یادگار مانده است (1).
شیخ طوسی کتاب « عدّة الأصول» را برای اهل اصول و « تهذیب الأحکام» و « الاستبصار» که دو کتاب از چهار کتاب اساسی شیعه است را برای فقیهان و ده جلد « التبیان» را برای مفسران و « الفهرست» را برای علاقمندان به رجال برجسته و « تلخیص الشافی» را برای عاشقان عقاید و کتاب « الخلاف» را جهت فقه مقارن و « مصباح المتهجد» را برای عابدان و شب زندهداران و « مقتل الحسین» را برای متوسلان و « الغیبة» را برای منتظران و آیندهنگران نوشت.
قرآن به دانشمندی اشاره دارد که از دانشش به زیان انسان و انسانیّت بهره گرفت و در حقیقت، دزدی بوده که با چراغ آمده بود تا کالای گزیده را سرقت کند، نام این شخص در روایات بلعم باعورا است.
قرآن او را نمونۀ هواپرستی دانسته و وجودش را در جامعۀ انسانی همچون سگ به حساب آورده و وی را روی گردان از حق و اعراض کنندۀ از آیات الهی شمرده و هدف از اشاره به او را پند دادن به مردم و عبرت آموختن به نسلها دانسته تا با خواندن داستانش بیدار و بینا
1) 1) - مفاخر اسلام: 3/366.
شوند و از افتادن در چاه خطرناکی که او افتاد خود را حفظ نمایند.
[ وَ اُتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ اَلَّذِی آتَیْنٰاهُ آیٰاتِنٰا فَانْسَلَخَ مِنْهٰا فَأَتْبَعَهُ اَلشَّیْطٰانُ فَکٰانَ مِنَ اَلْغٰاوِینَ * وَ لَوْ شِئْنٰا لَرَفَعْنٰاهُ بِهٰا وَ لٰکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَی اَلْأَرْضِ وَ اِتَّبَعَ هَوٰاهُ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ اَلْکَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکْهُ یَلْهَثْ ذٰلِکَ مَثَلُ اَلْقَوْمِ اَلَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا فَاقْصُصِ اَلْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ ] (1).
و سرگذشت کسی که آیات خود را به او عطا کردیم و او عملاً از آنان جدا شد، برای آنان بخوان؛ پس شیطان او را دنبال کرد [ تا به دامش انداخت ] و در نتیجه از گمراهان شد. * و اگر میخواستیم [ درجات و مقاماتش را ] به وسیلۀ آن آیات بالا میبردیم، ولی او به امور ناچیز مادی و لذتهایِ زودگذرِ دنیایی تمایل پیدا کرد و از هوای نفسش پیروی نمود؛ پس داستانش چون داستان سگ است [ که ] اگر به او هجوم بری، زبان از کام بیرون میآورد، و اگر به حال خودش واگذاری [ باز هم ] زبان از کام بیرون میآورد. این داستان گروهی است که آیات ما را تکذیب کردند؛ پس این داستان را [ برای مردم ] حکایت کن، شاید [ نسبت به امور خویش ] بیندیشند.
آری؛ فاصله گرفتن از حق، همۀ حالات انسانی را به نابودی میکشاند و از وجود انسان، حیوانی خطرناک میسازد که جز زیان و ضرر و خسارت و خطر چیزی برای خود و دیگران به بار نمیآورد.
1) 1) - اعراف ( 7) : 175 - 176.
ثروت در زوایا و چهرههای گوناگونش از نعمتهای حضرت حق است که از باب محبّت و مهرش به انسان ارزانی داشته و او را برای به دست آوردن و خرج کردن و هزینه نمودنش هدایت نموده است.
آنان که چون پیامبران و امامان و اولیای حق از خدا - آن منبع بینهایت لطف و کرامت - فاصله نداشتند، برای به دست آوردن این نعمت از راه مشروع و طبیعی یعنی کار و کوشش و زحمت و فعالیت مثبت اقدام کردند و پس از مصرف آن به اندازۀ لازم، مازادش را در کمک به اهل استحقاق و هزینه کردن در امور خیریه به خرج گذاشتند و از این طریق موفق به عبادتی بزرگ شدند و به سعادت و خوشبختی خود در دنیا و آخرت کمک کردند.
ولی فاصله گرفتگان از حق برای به دست آوردن ثروت بر پایۀ هوا و هوس خویش از هر راه نامشروعی که جز پایمال کردن حقوق مردم و به ویژه ضعیفان و ناتوانان اثری نگذاشت، دست یازیدند و آن را به اندازهای که شهواتشان اقتضا داشت به خرج گذاشتند و نسبت به ما زاد آن یا بخل ورزیدند یا آن را در اشاعۀ فحشا و منکرات برای نابودی منابع زندگی مردم و هلاکت نسل جوان بکار گرفتند.
شخصیتی عظیم و انسانی کریم چون امیر المؤمنین علیه السلام با فعالیت مستمر کشاورزی و آباد کردن زمین و کاشتن هزاران اصله درخت خرما، ثروت هنگفتی به دست آورد و از آن ثروت در حد بسیار اندک و به اندازۀ ضرورت و در کمال قناعت استفاده کرد و ما زاد آن را هزینه مستمندان،
بیماران، یتیمان، دردمندان و امور مثبت دیگر نمود و روزی که چشم از جهان بست چیزی از خود که در خور توجه باشد باقی نگذاشت.
او بندۀ مخلِص و مخلَص خدا بود و به چیزی جز عبادت خدا و اطاعت از حضرت حق نمیاندیشید، او عاشق فرمان بردن از خدا و پیامبر بود و سراسر زندگیاش را وقف حالات و اعمال مثبت نمود.
ولی قارون که ثروتش زبانزد خاص و عام بود به خاطر این که از حق فاصله داشت، فقط به جمع ثروت، آن هم در حدی فراوان پرداخت؛ با این که موسی علیه السلام و مؤمنان حقیقی، او را نسبت به هزینه کردن ثروتش در امور مثبت و در راه خدا نصیحت کردند، توجهی به آن نصایح سعادتبخش نکرد و دیناری در راه خیر هزینه ننمود و نهایتاً در همین دنیا هم به عذاب سختی که از آن هیچ راه گریزی نداشت که همان عذاب فرو رفتن خود و ثروتش به قعر زمین است، دچار شد.
آری؛
آن سرای [ پرارزش ] آخرت را برای کسانی قرار میدهیم که در زمین هیچ برتری و تسلّط و هیچ فسادی را نمیخواهند؛ و سرانجام [ نیک ] برای پرهیزکاران است (1).
فساد فراگیری که در همۀ زمینههای زندگی در این عصر بر زمین و زمینیان حاکم است، بیتردید نتیجۀ زیانبار فاصله گرفتن حاکمان و دولتمردان جهان و عالمان و دانشمندان کرۀ زمین در شرق و غرب و ثروتمندان مرفه بیدرد و بیوجدان است.
1) 1) - « تِلْکَ اَلدّٰارُ اَلْآخِرَةُ نَجْعَلُهٰا لِلَّذِینَ لاٰ یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی اَلْأَرْضِ وَ لاٰ فَسٰاداً وَ اَلْعٰاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ » . [ قصص ( 28) : 83 ].
شکوفهها بر شاخه مینشینند و گلها در گلستان بساط میگسترانند، مرغزارها سبز میشوند، باغها جلوهگری مینمایند تا به زندگی انسان طراوت و زیبایی ببخشند.
درختان در فصل میوه از میوههای رنگارنگ پر میشوند و با زبان حال به انسان میگویند: خود ما یک عدد آن را برای خود مصرف نمیکنیم، تو ای انسان بیا و آن چه میخواهی از ما میوه ببر و مصرف کن و بفروش و بدن و زندگیت را اداره کن.
خورشید هر روز میلیونها تن از وجود خود را بیدریغ هزینۀ انسان میکند و ماه گردون با ایجاد جزر و مد، نخلستانها و مزارع ساحل دریاها را از باب مهرورزی به انسان آبیاری میکند.
اعضا و جوارح بدن با وحدتی که در کارگردانی آنها حاکم است بدن را اداره میکنند و چون عضوی به درد آید دیگر اعضا به یاری او میشتابند تا از درد نجاتش دهند.
دندان درد میگیرد، مغز از طریق فرمان دادن به مراکز عصبی سبب میشود آنان درد را حس کنند و شعور و مغز از پی راه علاج به حرکت میافتند و پا، انسان را به طبیعت میرساند و زبان درد را بیان میکند و گوش هدایت طبیب را میشنود و نهایتاً درد به درمان میرسد. خدمتت کی میتوان جبران نمودن چشم من چون به هر عضوم رسد دردی تو گریان میشوی
در میان افراد بشر فردی پیدا نمیشود که نسبت به مهر و محبت دیگران خشنود نباشد بلکه تمام انسانها بسیار علاقهمند هستند که مورد مهر و محبت دیگران قرار گیرند و همۀ کسانی که با او در ارتباط هستند به نوعی به او ابراز محبت و علاقه کنند و او را مورد مهر و محبت خود قرار دهند.
بدیهی است کسی که علاقهمند جلب مهر و محبت دیگران است خود باید کانون مهر و محبت باشد این یک قانون کلی و خدشه ناپذیر است که محبت طرفینی و متقابل است.
حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله میفرماید:
قیس بن عاصم در ایام جاهلیّت از اشراف و رؤسای قبائل بود و پس از ظهور اسلام ایمان آورد. روزی در سنین پیری به منظور جستجوی راه معرفت الهی و جبران خطاهای گذشتۀ خود شرفیاب محضر رسول اکرم صلی الله علیه و آله گردید و گفت: درگذشته، جهل و نادانی، بسیاری از پدران را بر آن داشت که با دست خویش دختران بیگناه خود را زنده به گور سازند، من نیز دوازده دختر بیگناه خود را زنده به گور کردم، سیزدهمین دخترم را همسرم پنهانی به دنیا آورد و چنین وانمود کرد که نوزاد مرده به دنیا آمده اما پنهانی او را نزد خویشان خود فرستاد.
سالها گذشت تا روزی هنگامی که ناگهان از سفری بازمیگشتم دختری خرد سال را در سرای خود دیدم و چون شباهتی تام به فرزندانم
داشت دربارهاش به تردید افتادم و بالاخره دانستم دختر من است، بیدرنگ دختر را که زار زار میگریست کشان کشان به نقطهای دور برده و به نالهها و تضرّع او - که نزد اقوام مادری بازخواهم گشت و دیگر بر سر سفرۀ تو نخواهم نشست - توجه نکردم و زنده به گورش کردم.
قیس پس از نقل ماجرای خود به انتظار جواب سکوت کرد، در حالی که از دیدههای رسول اکرم صلی الله علیه و آله اشک فرو میچکید با خود فرمود:
« مَنْ لَمْ یَرْحَمْ لا یُرحَمْ» (1).
کسی که رحم نکند به او رحم نمیشود.
و سپس فرمود: روز بدی در پیش داری قیس پرسید برای تخفیف در عذاب چه کنم؟ حضرت فرمود: به عدد دخترانی که کشتهای کنیز آزاد کن (2).
قاعده و قانون بسیار مهمی از سوی پیامبر بزرگ اسلام صلی الله علیه و آله به همۀ انسانها اعلام شده و آن این که اگر مهر و محبّت ورزید یقیناً از طرف دیگران و نهایتاً از سوی حضرت حق مورد مهر و محبّت قرار خواهید گرفت و اگر بیمهری و بیرحمی پیشه کنید هرگز توقع مهر و رحمت از دیگران و بخصوص از خدا نداشته باشید که بیرحم فقط لایق عقوبت و بیرحمی است.
از ابن عباس روایت شده است:
« أوْحَی اللّٰهُ إلی دَاوُدَ عَلیْهِ السّلامُ، قُلْ للْظّالِمینَ: لَا یَذْکُرُونَنِی فَإنَّهُ حَقٌّ عَلَیَّ أنْ أذْکُرَ مَنْ ذَکَرَنِی وَ إنَّ ذِکْری إیّاهُم أن ألعَنَهُم» (1).
خدا به داود علیه السلام وحی فرمود: [ به ستمگران که بر اثر سنگدلی و بیرحمی به دیگران ستم میکنند ] بگو: مرا یاد نکنید زیرا بر عهدۀ من است که هر کس از من یاد کند من از او یاد کنم و یاد من نسبت به ستمگران این است که آنان را لعنت کنم و از رحمت خود طردشان نمایم.
مهر و محبّت ورزیدن به دیگران به اندازهای در اسلام از ارزش برخوردار است که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله ضمن دعا و مناجاتی به پروردگار عرضه داشت:
« اللّهُمَّ مَنْ رَفَقَ بِأُمّتی فَارْفُقْ بِهِ وَ مَنْ شَقَّ عَلَیْهِمْ فَشُقَّ عَلَیْهِ» (2).
خدایا! هر کس با امت من مهربانی و خوشرفتاری داشت به او مهربان باش و هر کس به آنان سخت گرفت بر او سخت گیر باش.
در روایتی از حضرت امام صادق علیه السلام جریان شگفتانگیزی نقل شده است که: حضرت امیر المؤمنین علیه السلام به عبد اللّٰه بن یحیی فرمود: از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله شنیدم که میفرمود: در زمان گذشته دو پادشاه بزرگ در گوشهای از زمین حکومت میکردند که یکی از آن دو فرمانبردار و مطیع
خدا و مؤمن بود و دیگری کافر که به آشکارا با دشمنان خدا دوست و با دوستان خدا دشمن بود.
پادشاه کافر مریض شد و نوعی ماهی که در آن زمان یافت نمیشد را درخواست نمود، چرا که آن نوعی ماهی در آن زمان در وسط دریا پیدا میشد و دستیابی به آن مقدور نبود تا اینکه اطباء او را از خود ناامید کردند و گفتند: برای خود جانشینی را برای پادشاهی انتخاب کن چرا که شفای تو در این ماهی است که طلب نمودی در حالی که دستیابی به آن امکان ندارد.
خدای متعال فرشتهای را مأمور فرمود تا این ماهی را به طرف ساحل براند تا صید آن براحتی امکان داشته باشد. پس این نوع ماهی گرفته شد و پادشاه خورد و سالم شد و سالها پادشاهی کرد.
اما آن پادشاه مؤمن نیز همانند آن مرض را گرفت و زمانی مریض شد که همان نوع ماهی در نهرها به آسانی یافت میشد، پادشاه مؤمن آن ماهی را طلب نمود و اطباء نیز همان ماهی را برای او توصیه نمودند و گفتند: خیال شما راحت باشد که الآن زمان صید آن ماهی است، برای شما صید میشود و از آن میخورید و شفا مییابید.
خدای متعال همان فرشته را مأمور کرد که آن نوع ماهی را از نهرها به وسط دریا براند تا این پادشاه به آن دست نیابد، به همین خاطر آن ماهی یافت نشد تا پادشاه مؤمن در طلب ماهی و به خاطر نبود دوا جان سپرد.
این جریان، فرشتگان آسمان و اهالی آن ناحیه از زمین را شگفت زده کرد به حدی که نزدیک بود گمراه شوند، چرا که خدای متعال دستیابی به آنچه را که کافر نمیتوانست به آن دست یابد را آسان نمود
و دستیابی به آنچه را که مؤمن میتوانست به آسانی به آن دست یابد را مشکل ساخت.
خدای متعال به فرشتگان آسمان و پیامبر آن زمان در زمین وحی فرمود:
یقیناً من همان خدای کریم و بخشنده و توانا هستم، آنچه را میبخشم ضرری به من نمیزند و آنچه را نمیبخشم چیزی از من کم نمیکند و به هیچ کس به اندازه ذرّهای ظلم نمیکنم، اما این که دستیابی به ماهی را در غیر فصل آن برای کافر آسان نمودم به این دلیل بود که پاداش حسنهای باشد که او انجام داده بود چرا که حق این است که برای هیچ کس حسنهاش را باطل ننمایم تا در حالی وارد قیامت شود که حسنهای در صحیفۀ اعمال او نباشد و به خاطر کفرش داخل آتش شود. و اما این که همان ماهی را برای عابد منع نمودم به خاطر گناهی از او بود که خواستم با جلوگیری از خواستۀ او و از بین بردن آن دارو، گناهش را پاک نمایم تا در قیامت در حالی بر من وارد شود که گناهی نداشته باشد تا او را داخل بهشت نمایم (1).
1) 1) - « قال الصادق علیه السلام: قال أمیر المؤمنین علیه السلام لعبد اللّٰه بن یحیی. . . : و لقد سمعت محمداً رسول اللّٰه صلّی اللّٰه علیه و آله و سلّم یقول: إنه کان فیما مضی قبلکم رجلان أحدهما مطیع للّٰه مؤمن و الآخر کافر به مجاهر بعداوة أولیائه و موالاة أعدائه و کل واحد منهما ملک عظیم فی قطر من الأرض فمرض الکافر فاشتهی سمکة فی غیر أوانها لأن ذلک الصنف من السمک کان فی ذلک الوقت فی اللجج بحیث لا یقدر علیه فآیسته الأطباء من نفسه و قالوا استخلف فی ملکک من یقوم به فلست بأخلد من أصحاب القبور فإن شفاءک فی هذه السمکة التی اشتهیتها و لا سبیل إلیها فبعث اللّٰه ملکا و أمره أن یزعج تلک السمکة إلی حیث یسهل أخذها فأخذت له تلک السمکة فأکلها و برأ من مرضه و بقی فی ملکه سنین بعدها ثم إن ذلک الملک المؤمن مرض فی وقت کان جنس ذلک السمک بعینه لا یفارق الشطوط التی یسهل أخذه منها مثل علة الکافر فاشتهی تلک السمکة و وصفها له الأطباء و قالوا طب نفسا فهذا أوانه تؤخذ لک فتأکل منها و تبرأ فبعث اللّٰه ذلک الملک فأمره أن یزعج جنس تلک السمکة عن الشطوط إلی اللجج لئلا یقدر علیه فلم توجد حتی مات المؤمن من شهوته و بعدم دوائه فعجب من ذلک ملائکة السماء و أهل ذلک البلد فی الأرض حتی کادوا یفتنون لأن اللّٰه تعالی سهل علی الکافر ما لا سبیل له إلیه و عسر علی المؤمن ما کان السبیل إلیه سهلا فأوحی اللّٰه إلی ملائکة السماء و إلی نبی ذلک الزمان فی الأرض إنی أنا اللّٰه الکریم المتفضل القادر لا یضرنی ما أعطی و لا ینقصنی ما أمنع و لا أظلم أحدا مثقال ذرة فأما الکافر فإنما سهلت له أخذ السمکة فی غیر أوانها لیکون جزاء علی حسنة کان عملها إذ کان حقا أ لا أبطل لأحد حسنة حتی یرد القیامة و لا حسنة فی صحیفته و یدخل النار بکفره و منعت العابد ذلک السمکة بعینها لخطیئة کانت منه فأردت تمحیصها عنه بمنع تلک الشهوة و إعدام ذلک الدواء و لیأتینی و لا ذنب علیه فیدخل الجنة» . بحار الأنوار: 64/233، باب 12، حدیث 48.
در اینجا لازم است به نکتهای بسیار مهم که در قرآن و روایات و نیز در گفتار روانکاوان و روانشناسان آمده اشاره کنم که گناه و معصیت و فسق و فجور ریشه در بیماری و اختلالات معنوی روان و قلب دارد و در حقیقت گنهکار از نظر اسلام یک بیمار است، برای درمان او در مرتبۀ نخست باید هم چون طبیب مهربان و پر حوصله و پر محبّت با او برخورد کرد تا به تدریج داروی محبّت و داروی زبان نرم و لیّن و داروی خوبی، او را درمان کند.
این نوع بیماری در وجود کسی ذاتی نیست که قابل درمان نباشد، حالتی عرضی است که با هنرمندی طبیب یقیناً به درمان میرسد.
برخی از مؤمنان نسبت به مردم از چنان محبّت سرشار و فراوانی برخوردارند که باید گفت عین محبّت و بلکه خود محبّتاند.
حجر بن عدی که از شخصیتهای کم نظیر عرصهگاه معنویّت و در
عشق به امیر المؤمنین علیه السلام زبانزد بود و جان مبارکش را هم بر سر این محبّت از طریق شهادت نثار کرد، هنگامی که روز بیستم ماه رمضان از مولایش پس از ضربت خوردن از قاتل عیادت کرد به عنوان
یٰا حِجْرَ الْخَیْرِ مورد خطاب قرار گرفت (1)یعنی ای حجری که همۀ وجودت با خیر و خوبی وحدت و اتحاد پیدا کرده است و به همین خاطر خیر و خوبی هیچگاه از تو جدا شدنی نیست.
آری، حجر الخیر و امیر المؤمنین علیه السلام که تجسم همۀ خوبیها و کرامات است چنان مجذوب یکدیگرند که علی علیه السلام دلش برای حجر میتپد و حجر از شدت ایمان و عشقش به علی جان در راه علی میدهد.
[. . . وَ اَلطَّیِّبٰاتُ لِلطَّیِّبِینَ وَ اَلطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّبٰاتِ أُولٰئِکَ مُبَرَّؤُنَ مِمّٰا یَقُولُونَ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ کَرِیمٌ ] (2).
. . . و زنان پاک برای مردان پاک و مردان پاک برای زنان پاکاند، این پاکان از سخنان ناروایی که [ تهمتزنندگان ] دربارۀ آنان میگویند، مبرّا و پاک هستند، برای آنان آمرزش و رزق نیکویی است.
مهر و محبّت، علت جلب رحمت حق به سوی عبد است.
قرآن مجید در آیاتی فراوان به این نکته بسیار مهم اشاره دارد که مهر و رحمت حق بیعلت نصیب کسی نمیشود، ایمان، جهاد، هجرت، عبادت، رحم و محبّت به دیگران و نظایر اینها، از علل جلب و جذب رحمت حق به سوی انسان است و به قول لسان الغیب، حافظ: طفیل هستی عشقاند آدمی و پری ارادتی بنما تا سعادتی ببری
کسی که همۀ حالات مثبت و به ویژه مهر و محبّت و عشقورزی را در سرزمین وجود خویش نابود کرده و جز حرکت فیزیکی که محصول تنفس هوا و خورد و خوراک است از او باقی نمانده و از هستی خویش غیر کویری خشک بجا نگذارده و استعداد و قوای ملکوتی خود را نابود نموده، چگونه نور رحمت پروردگار از افق تاریک حیاتش جلوه کند و خورشید مهر اهلی به سرزمین هستیاش که پشت به خورشید دارد بتابد؟ !
چگونه کسی که مهر و محبت و مهرورزی را در دل خود نپرورانده و متخلق به این اخلاق نشده و در قلب خود جایی را برای این حقیقت بسیار با ارزش باز نکرده امید رحمت حضرت حق را دارد؟ !
حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله میفرماید:
« مَنْ لٰا یَرْحَمِ الناسَ لا یَرْحَمْهُ اللّٰهُ» (1).
کسی که به مردم مهربانی نکند خداوند به او مهربانی نمیکند.
با این بیان رسول خدا صلی الله علیه و آله مشخص میشود که مایۀ جلب رحمت حضرت حق، مهرورزی و محبت و مهربانی نسبت به مردم است.
حضرت امیر المؤمنین علی علیه السلام میفرماید:
« عَجِبْتُ لِمَنْ یَرجُو رَحمَةَ مَنْ فَوقَهُ کیفَ لٰا یَرحَمُ مَنْ دُونَهُ» (2).
تعجب میکنم از کسی که به مهر و محبت بالا دست خود امیدوار است چگونه به زیر دست خود مهربانی نمیکند.
کسی که امیدوار به رحمت حضرت حق است که ما فوق همۀ قدرتهای عالم است چرا زمانی که خود میتواند توجه به زیردستان خود داشته باشد و با آنها محبت و ملاطفت داشته باشد مهربانی نمیکند؟ !
دریای مواج رحمت حضرتش با مهرورزی به هم نوعان و زیردستان و حتی بیارزشترین موجودات به خروش میآید و موجبات جلب رحمت بینهایتش فراهم میشود.
پیامبر رحمت صلی الله علیه و آله میفرماید:
« مَنْ رَحِمَ وَ لَوْ ذَبیحَةَ عُصْفورٍ رَحِمَهُ اللّٰهُ یَوْمَ القِیٰامَةِ» (1).
هر کس رحم کند اگر چه به لاشۀ گنجشکی، خداوند در روز قیامت به او رحم خواهد کرد.
در روایتی دیگر میفرماید:
« یُنٰادی مُنادٍ فی النارِ: یا حَنّانُ یا مَنّانُ نَجِّنِی مِنَ النّارِ فیأمُرُ اللّٰهُ مَلَکاً فَیُخْرِجُه حَتّی یَقِفَ بَینَ یَدَیْهِ فَیَقولُ اللّٰهُ عَزَّ و جَلَّ: هَل رَحِمتَ عُصفُوراً؟» (2).
ندا دهندهای در آتش دوزخ فریاد میزند: ای خدای مهربان! ای بخشایشگر! مرا از آتش نجات ده. پس خدای متعال به فرشتهای دستور میدهد پس او را از آتش بیرون میآورد و در پیشگاه حضرت حق میایستد. خدای متعال به او میفرماید: آیا تو به گنجشکی رحم کردی [ تا امروز مورد مهر و محبت من قرار گیری ]؟ !
انسانهایی که نسبت به امور دیگران بیتفاوتاند و جز برای شکم و رفاه حال خود دغدغهای ندارند و به قول اهل دل چون چوب خشک هستند و قلب آنان از حالات مثبت به ویژه عشق و محبّت محروم است، اگر از خدا توقع محبّت و رحمت و مهر و شفقت داشته باشند یقیناً توقع بیجا و بیموردی است، ولی آنان که دلی غرق محبّت و مهر دارند
و نسبت به امور دیگران بیتفاوت نیستند و پیوسته مهر و عشق خود را عملاً برای خلق خدا هزینه میکنند اگر از خدا امید محبّت و رحمت داشته باشند، امیدشان امیدی مثبت و توقعشان توقعی بجا و بر حق است و بر اساس آیات و روایات، یقیناً مورد مهر خداوندی در دنیا و آخرت قرار میگیرند و حضرت دوست محبّت و عشقورزی آنان را نسبت به دیگران از طریق لطف و احسان خود تبدیل به شیرینترین محصول ابدی و میوۀ سرمدی یعنی بهشت عنبر سرشت و رضوان اکبر و [ عِیشَةٍ رٰاضِیَةٍ ] میکند و تبدیل حالات معنوی و اعمال صالحه به بهشت و رضوان، بر خدا آسان است،
[. . . إِنَّ ذٰلِکَ عَلَی اَللّٰهِ یَسِیرٌ ] (1).
. . . بیتردید [ ثبت در آن کتاب ] بر خدا آسان است.
1) 1) - حج ( 22) : 70 و چند سورۀ دیگر.
از آیات قرآن و روایات اهل بیت علیهم السلام استفاده میشود که بیمهری و به عبارت دیگر سنگدلی، گناهی باطنی است که قابل کیفر است و حالتی درونی است که سبب ستمکاری و ظلم به دیگران و پایمال کردن حقوق مردم است.
سعید بن جبیر میگوید:
به ابن عباس گفتند که: گروهی از ما گمان میکنند که عبد گناهی مرتکب میشود و به سبب آن از رزق محروم میشود، ابن عباس گفت: به خدایی که خدایی جز او نیست این محرومیت از رزق، حقیقتی است که در کتاب خدا روشنتر از خورشید درخشان است، خدا در سورۀ «
ن و القلم» در هفده آیه به آن حقیقت در ضمن داستانی اشاره کرده است.
مرد وزین و آراستهای بود که در سنی بالا قرار داشت، مالک باغی بود، میوهای از آن باغ را به خانهاش نمیبرد مگر این که به هر صاحب حقی و مستمندی و دردمندی از آن میوه میبخشید.
او تا پایان عمرش به این بذل و بخشش و ادای حقوق مالی به خاطر علاقهای که به قواعد دین داشت و به سبب مهر و محبتی که نسبت به بندگان خدا در قلبش موج میزد، ادامه داد. هنگامی که پیرمرد از دنیا رفت پنج فرزند او باغش را به ارث بردند و در همان سالی که باغ را به
ارث بردند از نظر میوه و محصول سال بینظیری بود.
یک روز پس از نماز عصر به سوی باغ رفتند، باغی را دیدند که زمان حیات پدرشان نمونۀ آن را ندیده بودند، هنگامی که میوهها و محصولات فراوان را مشاهده کردند، دچار طغیان و تجاوز روحی و اختلال فکری شدند و به یکدیگر گفتند: پدرمان به عمری طولانی و سنی بالا رسیده بود و به این خاطر عقلش را از دست داده و دچار حماقت شده بود! !
بیایید با هم پیمان ببندیم که امسال چیزی از میوههای این درختان را به یک نفر از نیازمندان نپردازیم تا ثروت بیشتری به دست آوریم و سالهای پس از این هم این روش را ادامه دهیم، چهار نفر از برادران به این پیمان رضایت دادند و پنجمی از آنان از این مطلب خشمگین شد و او همان است که خدا دربارۀ او فرمود:
[ قٰالَ أَوْسَطُهُمْ أَ لَمْ أَقُلْ لَکُمْ لَوْ لاٰ تُسَبِّحُونَ ] (1).
عاقلترینشان گفت: آیا به شما نگفتم که چرا خدا را [ به پاک بودن از هر عیب و نقصی ] یاد نمیکنید [ و چرا او را از انتقام گرفتن درمانده میدانید؟ ! ].
آن مرد به ابن عباس گفت: اوسط آنان در سن بود؟ ابن عباس گفت: نه؛ بلکه از نظر سن کوچکتر بود و از جهت عقل عاقلترین آنان بود.
اوسط قوم یعنی بهترین آنان، دلیل این مطلب در قرآن است که امت محمد از نظر عدد کمترین قوم است ولی از همۀ امتها بهتر است، خدا فرموده:
1) 1) - قلم (68) : 28.
[ وَ کَذٰلِکَ جَعَلْنٰاکُمْ أُمَّةً وَسَطاً . . . ] (1).
و همان گونه [ که شما را به راه راست هدایت کردیم ] شما را امتی میانه [ و معتدل و پیراسته از افراط و تفریط ] قرار دادیم. . .
عاقلترین برادرها گفت: تقوای الهی را مراعات کنید و بر راه و روش پدرتان باشید تا سالم بمانید و از عنایات حق بهرهمند گردید.
برادران به او حمله بردند و او را به شدت مورد ضرب و جرح قرار دادند، هنگامی که یقین کرد میخواهند او را به قتل برسانند در حالی که از پیشنهاد آنان نفرت داشت، تسلیم خواستۀ آنان شد و نهایتاً به خانههایشان بازگشتند و سوگند یاد کردند که صبح به چیدن میوههای باغ اقدام کنند و در این زمینه توجهی به حضرت حق ننمودند.
خدای منتقم، آنان را به آثار این گناه که کمال بیمهری به نیازمندان بود، دچار کرد و داستان آنان را در قرآن مجید به این صورت خبر داد:
بیتردید ما آنان را [ که در مکه بودند ] آزمودیم همان گونه که صاحبان آن باغ را [ در منطقۀ یمن ] آزمودیم، * هنگامی که سوگند خوردند که صبحگاهان حتماً میوههای باغ را بچینند، و چیزی از آن را [ برای تهیدستان و نیازمندان ] استثنا نکردند. * پس در حالی که صاحبان باغ در خواب بودند، بلایی فراگیر از سوی پروردگارت آن باغ را فرا گرفت. * پس [ آن باغ ] به صورت شبی تاریک درآمد [ و جز خاکستر چیزی در آن دیده نمیشد!] * و هنگام صبح یکدیگر را آواز دادند، * که اگر قصد چیدن میوه دارید بامدادان به سوی کشتزار و باغتان حرکت کنید؛ * پس به راه
1) 1) - بقره (2) : 143.
افتادند در حالی که آهسته به هم میگفتند: * امروز نباید نیازمندی در این باغ بر شما وارد شود، * و بامدادان به قصد این که تهیدستان را محروم گذارند به سوی باغ روان شدند. * پس چون [ به باغ رسیدند و آن را نابود ] دیدند، گفتند: یقیناً ما گمراه بودهایم [ که چنان تصمیم خلاف حقّی دربارۀ مستمندان و تهیدستان گرفتیم. * بلکه ما [ از لطف خدا هم ] محرومیم. * عاقلترینشان گفت: آیا به شما نگفتم که چرا خدا را [ به پاک بودن از هر عیب و نقصی ] یاد نمیکنید [ و چرا او را از انتقام گرفتن درمانده میدانید؟ ! ] (1).
ما اهل مکه را آزمودیم همان گونه که اهل باغ را آزمودیم، هنگامی که سوگند خوردند که صبحگاهان میوههای باغ را بچینند و چیزی از آن استثنا نکنند، پس عذابی فراگیر بر باغشان در حالی که همه خواب بودند، فرود آمد و آن باغ پر از محصول و میوه همچون شب سیاه و ظلمانی گشت.
صبحگاهان یکدیگر را صدا زدند که چنانچه قصد چیدن میوههای باغتان را دارید به سوی آن حرکت کنید، آنان حرکت کردند در حالی که با یکدیگر آهسته سخن میگفتند: مراقب باشید امروز حتی یک فقیر و تهیدست بر شما وارد نگردد زیرا صبحگاهان نیّت داشتند که با قدرت
1) 1) - « إِنّٰا بَلَوْنٰاهُمْ کَمٰا بَلَوْنٰا أَصْحٰابَ اَلْجَنَّةِ إِذْ أَقْسَمُوا لَیَصْرِمُنَّهٰا مُصْبِحِینَ * وَ لاٰ یَسْتَثْنُونَ * فَطٰافَ عَلَیْهٰا طٰائِفٌ مِنْ رَبِّکَ وَ هُمْ نٰائِمُونَ * فَأَصْبَحَتْ کَالصَّرِیمِ * فَتَنٰادَوْا مُصْبِحِینَ * أَنِ اُغْدُوا عَلیٰ حَرْثِکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صٰارِمِینَ * فَانْطَلَقُوا وَ هُمْ یَتَخٰافَتُونَ * أَنْ لاٰ یَدْخُلَنَّهَا اَلْیَوْمَ عَلَیْکُمْ مِسْکِینٌ * وَ غَدَوْا عَلیٰ حَرْدٍ قٰادِرِینَ * فَلَمّٰا رَأَوْهٰا قٰالُوا إِنّٰا لَضَالُّونَ * بَلْ نَحْنُ مَحْرُومُونَ * قٰالَ أَوْسَطُهُمْ أَ لَمْ أَقُلْ لَکُمْ لَوْ لاٰ تُسَبِّحُونَ » . [ قلم ( 68) : 17 - 28 ].
از نیازمندان و مستحقان جلوگیری کنند، هنگامی که باغ را « سوخته و نابود و سیاه و ظلمانی» دیدند، گفتند: بیتردید ما گمراهیم بلکه « از رحمت حق» محرومیم، عاقلترینشان گفت: آیا به شما نگفتم چرا خدا را تسبیح نمیگویید؟ !
خدا آنان را به سبب محروم کردن مستمندان و بیمهری به نیازمندان به چنین کیفری دچار کرد و کمترین ستمی به آنان با این کیفر روا نداشت (1).
اگر همۀ مردم فرمان فَارحَمُوا نُفُوسَکُمْ (2)و ارْحَمُوا مَن فِی الأرضِ (3)را به کار میبستند و به خود و به همه رحم میکردند آن هم رحم و مهربانی به معنای گستردهاش که فراگیر همۀ امور خود و دیگران است، یقیناً از آفات دنیا و بلاهای آخرت چه جسمی و چه روحی در امان میماندند ولی با کمال تأسف گروهی از مردم بیتوجه به حقایق و آنچه موجب نجات آنان از مهالک است نه به خود رحم میکنند و نه به دیگران آن گونه که باید مهر و محبّت بورزند، همین بیمهری واقعی به خویش و به دیگران سبب میشود که برای انسان نسبت به خودش و از سوی او نسبت به دیگران مصائب سنگین و بلاهای کمرشکن و مشکلات غیر
قابل حل پیش آید.
قرآن در این زمینه میفرماید:
[ أَ لَمْ تَرَ إِلَی اَلَّذِینَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اَللّٰهِ کُفْراً وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دٰارَ اَلْبَوٰارِ ] (1).
آیا کسانی را که [ شکر ] نعمت خدا را به کفران و ناسپاسی تبدیل کردند و قوم خود را به سرای نابودی و هلاکت درآوردند، ندیدی؟
آری، اینان به جای این که نعمتهای خدا داده را به عبادت و بندگی و خدمت و کرامت تبدیل کنند، به فسق و فجور و کفر و ناسپاسی و کینه و دشمنی تغییر دادند و از این راه سبب هلاکت و شقاوت همیشگی خود و کسان خود را فراهم نمودند!
نقل است که به یکی از پیامبران وحی شد، به فلان کس بگو تو را مورد رحمت و مغفرت قرار دادم، آن پیامبر از این پیام در شگفت شد زیرا به نظر نمیرسید آن شخص با بدیهای فراوانی که دارد به سهولت مورد لطف قرار بگیرد، از سبب این که مورد محبّت و مغفرت حق قرار گرفته سؤال کرد، خطاب رسید: سگی را در بیابان سوزان از شدت تشنگی در حال مرگ دید، به چاه آبی که در آن نزدیکی بود رفت و لباسش را در آب فرو کرد و به سرعت از چاه بیرون آمد و لباسش را در دهان سگ فشار داد تا آب در حلقوم آن تشنه بریزد، سگ از مرگ نجات یافت، من هم او را از هلاکت و عذاب به سبب رحمت و مغفرتم نجات دادم.
1) 1) - ابراهیم (14) : 28.
در مقابل این عمل از عمل پیرهزنی در روایات سخن به میان آمده که در قیامت در معرض عتاب و کیفر است زیرا گربهای را در خانهاش حبس کرد و آب و نان را از او دریغ نمود تا گربه از شدت گرسنگی و تشنگی جان داد (1).
حسین بن محمد خارقی میگوید از سفیان بن عیینه پرسیدم:
آیۀ [ سَأَلَ سٰائِلٌ بِعَذٰابٍ وٰاقِعٍ ] (2)دربارۀ چه کسی نازل شده است؟
پاسخ داد: برادرزادهام! از من چیزی پرسیدی که احدی پیش از تو نپرسیده، من از حضرت امام صادق علیه السلام مانند همین سؤالی که تو از من نمودی سؤال کردم، حضرت فرمود:
پدرم از جدم از پدرش از ابن عباس رضی الله عنه خبر داد: هنگامی که روز غدیر خم پیامبر صلی الله علیه و آله برای سخن گفتن برخاست و خطبه و سخنش را کوتاه کرد علی بن ابی طالب علیه السلام را طلبید و دست او را تا اندازهای بالا برد که سپیدی زیر بغل پیامبر صلی الله علیه و آله نمودار شد و به مردم خطاب کرد: آیا من رسالت حق را به شما نرسانیدم؟ آیا در همۀ امور برای شما خیرخواه نبودم؟ همه گفتند: آری؛ رسالت را رساندی و خیرخواهی کردی، پس گفت:
« مَنْ کُنْتُ مَولاهْ فَعَلیُّ مَوْلاهْ اللّٰهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهْ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهْ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهْ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهْ» .
کسی که ولی امرش من بودم، علی ولی اوست، خدایا! دوست بدار کسی که علی را دوست دارد و دشمن دار هر کس که او را دشمن دارد و یاری ده هر کس که او را یاری دهد و خوار کن هر کس که او را خوار نماید.
پس این حقیقت در میان مردم پخش شد و از جمله کسانی که از آن آگاه شد حارث بن نعمان فهری بود، حارث سوار ناقۀ خود شد تا به منطقۀ ابطح رسید، ناقه را به زانو خوابانید و زانوبند بر آن قرار داد و نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و سلام کرد و پیامبر صلی الله علیه و آله پاسخ سلام او را داد، به پیامبر صلی الله علیه و آله گفت: تو از ما خواستی که بگوییم
« لا اله الا اللّٰه» و ما گفتیم سپس گفتی به رسالت و پیامبری تو اقرار نماییم و ما اقرار کردیم، آن گاه دستور دادی نماز بخوانیم، نماز خواندیم و گفتی روزه بگیریم، روزه گرفتیم و در گرمای تابستان تحمل تشنگی کنیم، تحمل کردیم و بدن خود را در بندگی حق به رنج و زحمت اندازیم و ما هم به رنج و زحمت انداختیم سپس فرمودی حج به جای آوریم پس حج به جای آوردیم، آن گاه گفتی: هر گاه معادل دویست درهم به شما روزی دادند هر سال یک پنجم به عنوان خمس بپردازید و ما پرداختیم و فعلاً پسر عمویت را بر ما رهبر و ولی قرار دادی و گفتی:
« مَنْ کُنْتُ مَولاهْ فَعَلیُّ مَوْلاهْ اللّٰهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهْ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهْ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهْ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهْ» .
آیا او را از سوی خود به ولایت و رهبری ما انتخاب نمودی یا از جانب خدا؟
حضرت فرمود: از جانب خدا و این مطلب را سه بار تکرار کرد.
حارث عصبانی و خشمگین از جای پرید و میگفت: خدایا! اگر آن چه محمد گفت حق است بر ما سنگی از آسمان ببار که عذابی بر ما و نشانهای از قدرتت بر آیندگان باشد و اگر آن چه گفت دروغ است عذابت را بر او نازل کن.
سپس عقال ناقهاش را باز کرد و بر آن سوار شد و حرکت کرد، هنگامی که از منطقۀ ابطح بیرون رفت خدا سنگی از بالا به سوی او پرتاب کرد که بر سرش آمد و از مخرجش بیرون شد و آن بد بخت از بالای ناقه، مرده و بیجان به روی زمین افتاد و آیۀ [ سَأَلَ سٰائِلٌ . . . ] دربارۀ او نازل کرد (1).
راستی بسیار شگفتآور است، پروردگار میخواهد به انسان محبّت نماید، پیامبر صلی الله علیه و آله میخواهد انسان را مورد مهرورزی قرار دهد، امام معصوم علاقه دارد انسان از محبتش برخوردار گردد ولی انسان ستمگر و سنگدل چنان نسبت به خود بیمهری میکند که از خدا درخواست عذاب مینماید! !
در تعالیم ارزشمند پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و ائمه هدی علیهم السلام آمده است که حتی انسان در حد دعا نیز نباید زیانی را از خدا برای خود درخواست نماید و خود را مور بیمهری قرار دهد تا نعمتی از او سلب شود.
1) 1) - تفسیر الفرات: 505، حدیث 663؛ مجمع البیان: 10/352؛ بحار الأنوار: 37/175، باب 52، حدیث 62؛ الغدیر: 1/239 - 246.
در روایتی آمده است:
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به عیادت مریضی رفتند و حال او را پرسیدند، مریض گفت: در نماز مغرب خود سورۀ قارعه را قرائت فرمودی پس من گفتم: خدایا! اگر برای من نزد تو گناهی هست که میخواهی در آخرت مرا به خاطر آن گناه عذاب کنی مرا در همین دنیا هر چه زودتر عذاب کن! پس به این حال افتادم که میبینی. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: بد مطلبی گفتی، باید میگفتی:
[ . . . رَبَّنٰا آتِنٰا فِی اَلدُّنْیٰا حَسَنَةً وَ فِی اَلْآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنٰا عَذٰابَ اَلنّٰارِ ] (1).
. . . پروردگارا! به ما در دنیا نیکی و در آخرت هم نیکی عطا کن، و ما را از عذاب آتش نگاه دار.
سپس حضرت از خدا برای او طلب عافیت کرد و او هم از بستر بیماری برخاست (2).
1) 1) - بقره (2) : 201.
2) 2) - « رُوِی أَنَّ النَّبِی صلی الله علیه و آله دَخَلَ عَلَی مَرِیضٍ فَقَالَ: مَا شَأْنُکَ قَالَ: صَلَّیْتَ بِنَا صَلَاةَ الْمَغْرِبِ فَقَرَأْتَ الْقَارِعَةَ فَقُلْتُ اللَّهُمَّ إِنْ کَانَ لِی عِنْدَکَ ذَنْبٌ تُرِیدُ أَنْ تُعَذِّبَنِی بِهِ فِی الآخِرَةِ فَعَجِّلْ ذَلِکَ فِی الدُّنْیَا فَصِرْتُ کَمَا تَرَی فَقَالَ صلی الله علیه و آله: بِئْسَمَا قُلْتَ أَلّا قُلْتَ رَبَّنٰا آتِنٰا فِی اَلدُّنْیٰا حَسَنَةً وَ فِی اَلْآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنٰا عَذٰابَ اَلنّٰارِ فَدَعَا لَهُ حَتَّی أَفَاقَ قَالَ: وَ کَانَ دَاوُدُ علیه السلام یَقُولُ اللَّهُمَّ لَا مَرَضٌ یُضْنِینِی وَ لَا صِحَّةٌ تُنْسِینِی وَ لَکِنْ بَیْنَ ذَلِکَ» . الدعوات، راوندی: 114، حدیث 262؛ بحار الأنوار: 92/285، باب 109، حدیث 1؛ مستدرک الوسائل: 2/149، باب 39، حدیث 1668.
وجود حضرت حق محبّت و عشق بینهایت است و همۀ موجودات خانۀ آفرینش و ذرات عرصهگاه هستی را از خمیر مایۀ محبّت آفریده است و زمینۀ مهرورزی و هزینه کردن محبّت را برای همه فراهم آورده است.
بر این اساس انسان میتواند با تحقق شرایط لازم، محبّت خدا و همۀ موجودات را به خود جلب نماید و محبوب همۀ موجودات شود، چنان که حضرت امام زین العابدین علیه السلام این حقیقت را در زیارت امین اللّٰه از محضر حضرت حق درخواست کرده است:
« مَحْبُوبَةً فِی أَرْضِکَ وَ سَمائِکَ» .
خدایا! مرا در میان همۀ اهل زمین و همۀ اهل آسمانهایت محبوب گردان.
ولی با یک دنیا تأسف بسیاری از مردم در هر روزگار و زمانی با آلوده نمودن خود به کارهای ناپسند و کردارهای ناشایسته و رذایل اخلاقی و در یک کلمه با بیرحمی و بیمهری به خود و بیمهری به دین خدا و بیمهری به دیگران مانع از رسیدن محبّت و رحمت خدا و محبّت و مهر و عشق موجودات به خود شدند.
این خدا نیست که به انسان مهر نمیورزد و این دیگران نیستند که انسان را از محبّت خود محروم میسازند، این موجودات نیستند که نمیخواهند به انسان محبّت نمایند بلکه این خود انسان است که مانع رسیدن محبّت خدا و غیر خدا به خود است.
نور، لازمۀ وجودیاش تابیدن و هزینه کردن روشنایی است و در این زمینه از هیچ جا و هیچ کس دریغ نمیورزد ولی اگر انسان هنگام تابش نور همۀ درها را ببندد و همۀ پنجرهها را مسدود کند و همۀ شیشههای در و پنجره را قیر اندود سازد و پردههای ضخیم را بکشد، البته فضای اطاق از نور و منافعش بیبهره میشود و این خود انسان است که با دست خود چنین محرومیت و خسارتی را برای خود به بار آورده است و این کاهلی و تنبلی و سستی شخص نیازمند است که او را از نور محروم نموده است و به قول گذشتگان « گر گدا کاهل بود تقصیر صاحب خانه چیست؟ !» .
آری؛ نور، بیدریغ میتابد ولی هنگامی که به مانع و سد برخورد کند، برمیگردد و ماورای مانع و سدّ، از منافع آن بیبهره و محروم میشود.
انسان بیرحم در محرومیت از مهر خدا و دیگران، همچون کسی است که با اختیار خود وجودش را از تابش خورشید و منافع آن محروم میسازد.
مردی در مدینه از شخصی به نام سَمره خانهای خرید که سمره در
فروش خانه درخت خرمای وسط حیاط آن خانه را از فروش استثنا کرد و آن را برای خود نگاه داشت.
سمره هر روز برای دیدن درخت خرمایش به خانۀ فروخته شده میآمد و مزاحم مالک خانه میشد.
مالک خانه به رسول خدا صلی الله علیه و آله شکایت برد، رسول خدا صلی الله علیه و آله سمره را خواست و به او فرمود: این درخت را به مالک خانه بفروش، سمره از فروش امتناع کرد، حضرت فرمود: من به خاطر فروش این خانه درختانی را در بهشت برای تو ضمانت میکنم، سمره باز هم از فروش درخت امتناع نمود و رسول خدا صلی الله علیه و آله نهایتاً برای آزاد شدن مالک خانه قاعدۀ معروف « لا ضرر و لا ضرار فی الاسلام» را فرمود یعنی هیچ حکم ضرری در اسلام وجود ندارد.
سمرۀ سنگ دل و بیمحبّت میخواست از مزاحمت نسبت به دیگران دست برندارد ولی پیامبر صلی الله علیه و آله با بیان آن قاعده که به مالک اجازه میداد درخت را از ریشه درآورد و به کوچه بیندازد تا سمره درختش را هر کجا که میخواست انتقال دهد، شر او را از سر صاحب خانه دور کرد (1).
سمره بیمهر و محبّت نسبت به برترین و بهترین مخلوق آفرینش، حضرت ختمی مرتبت صلی الله علیه و آله بیادبی روا داشت و از اطاعت آن حضرت روی گردانید و خود را با اختیار خود از درختان بهشتی محروم کرد و در
1) 1) - بحار الأنوار: 22/60، باب 37 ( مضمون روایت) .
برابر مهر و رحمت خدای عزیز با دست خود به صورت مانع و سدی ظاهر شد.
جوانی مؤمن به اینجانب مراجعه کرده، گفت:
پدر همسرم چند سال است با مادر خود در حالی که در یک خانه زندگی میکنند قهر و جدایی دارد و ما قدرت آشتی دادن او را با مادرش نداریم، اگر امکان دارد ساعتی نزد او آیید شاید با شنیدن آیات قرآن و روایات از زبان شما با مادرش آشتی کند، من به خاطر خدا به خانۀ آن مرد تندخو و لجباز رفتم و آنچه در زمینۀ تبلیغ آیات و روایات نسبت به حق مادر هنر داشتم به کار گرفتم، نهایتاً آن مرد جسور پس از دو سه ساعت سخن گفتن من، به من گفت: اگر من به این آیات و روایات توجه نکنم و خواستۀ حق را به کار نگیرم چه خواهد شد؟ گفتم عاق مادر میشوی و در قیامت دچار عذاب خواهی گشت، گفت: من میخواهم به عذاب دچار شوم و عاق مادر گردم، شما بیش از این در بیان مسائل اسلامی خود را خسته مکن!
راستی شگفتآور است رحمت و مهر خداوندی و عشق و محبّت دیگران چون خورشید میخواهد به عرصۀ حیات انسان بتابد و انسان با سنگدلی و جسارت، خود را از آن ممنوع و محروم میسازد! !
فریادِ الهیِ صد و بیست و چهار هزار پیامبر و هزاران وصی و دوازده امام و هزاران عالم ربّانی در فضای هستی و زندگی به گوش میرسد که همه یک دل و یک زبان میگویند: انسان! بیا دست در دست ما بگذار تا
تو را به دریای بینهایت مهر خدایی برسانیم و تو را به گونهای رشد دهیم که محبوب همۀ اهل زمین و اهل آسمانها شوی،
« مَحْبُوبَةً فِی أَرْضِکَ وَ سَمائِکَ» (1).
خدایا! مرا در میان همۀ اهل زمین و همۀ اهل آسمانهایت محبوب گردان.
این محرومان سنگدل و فراریان از مهر و رحمت، هنگامی ارزش این حقیقت و آثار پر برکت آن را درک میکنند که زمان جبران سپری شده و کار از کار گذشته است، اینان به فرمودۀ قرآن مجید از پشیمانی و عذرخواهی خویش پس از سپری شدن زمان، سودی نمیبرند (2)و بر فرض که به دنیا بازشان گردانند به خاطر این که بیمهری و سنگدلی و فساد و رذالت جزء طبیعت آنان شده، به وعدهای که در اصلاح خود میدهند عمل نمیکنند و راه باطل خود را دوباره ادامه میدهند! !
[ حَتّٰی إِذٰا جٰاءَ أَحَدَهُمُ اَلْمَوْتُ قٰالَ رَبِّ اِرْجِعُونِ * لَعَلِّی أَعْمَلُ صٰالِحاً فِیمٰا تَرَکْتُ کَلاّٰ إِنَّهٰا کَلِمَةٌ هُوَ قٰائِلُهٰا وَ مِنْ وَرٰائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلیٰ یَوْمِ یُبْعَثُونَ ] (3).
[ دشمنان حق از دشمنی خود باز نمیایستند ] تا زمانی که یکی از آنان را
مرگ در رسد، میگوید: پروردگارا! مرا [ برای جبران گناهان و تقصیرهایی که از من سر زده به دنیا ] بازگردان؛ * امید است در [ برابر ] آنچه [ از عمر، مال و ثروت در دنیا ] واگذاشتهام کار شایستهای انجام دهم. [ به او میگویند: ] این چنین نیست [ که میگویی ] بدون تردید این سخنی بیفایده است که او گوینده آن است، و پیش رویشان برزخی است تا روزی که برانگیخته میشوند.
خدای مهربان در این دنیا انسان را به عظیمترین نعمتها چون عقل و نبوت و امامت و اختیار و قدرت و دیگر امکانات مجهز نموده، انسان وقتی از این نعمتها بهره نگیرد البته به خسارت غیر قابل جبران دچار میشود و هنگام مرگ که زمان کشف حقایق و آگاهی کامل است، در عین پشیمانی، درخواست بازگشت میکند ولی به او پاسخ منفی میدهند.
این نامهربانان سنگدل و بیرحمهای ظالم که محبتی به خدا و پیامبران نورزیدند و دیگران را نیز از مهر و محبّت مثبت محروم نمودند و بر اثر بیرحمی به خود، عذاب ابد را برای خود فراهم آوردند، در قیامت هنگامی که دچار عذاب دوزخ میشوند پنج بار درخواست نجات و بازگشت به دنیا برای انجام کار شایسته میکنند که خدای متعال چهار بار جواب آنان را میدهد و برای مرتبۀ آخر آنان را برای ابد از دعا و درخواست نجات محروم میکند:
مرتبۀ اول:
[ قٰالُوا رَبَّنٰا أَمَتَّنَا اِثْنَتَیْنِ وَ أَحْیَیْتَنَا اِثْنَتَیْنِ فَاعْتَرَفْنٰا بِذُنُوبِنٰا فَهَلْ إِلیٰ خُرُوجٍ مِنْ سَبِیلٍ ] (1).
میگویند: پروردگارا! دو بار ما را میراندی و دو بار زنده کردی، اکنون به گناهانمان معترفیم، پس آیا راهی برای بیرون آمدن [ از دوزخ ] هست؟
خدا به آنان پاسخ میدهد:
[ ذٰلِکُمْ بِأَنَّهُ إِذٰا دُعِیَ اَللّٰهُ وَحْدَهُ کَفَرْتُمْ وَ إِنْ یُشْرَکْ بِهِ تُؤْمِنُوا فَالْحُکْمُ لِلّٰهِ اَلْعَلِیِّ اَلْکَبِیرِ ] (2).
این [ سختیِ عذاب ] به سبب این است که چون خدا به یگانگی [ و بدون معبودانتان ] خوانده میشد [ یگانگیاش ] را انکار میکردید، و اگر برای او شریک و همتایی قرار داده میشد، باور میکردید؛ پس [ اکنون ] داوری ویژۀ خدای والامرتبه و بزرگ است.
مرتبۀ دوم:
[ وَ لَوْ تَریٰ إِذِ اَلْمُجْرِمُونَ نٰاکِسُوا رُؤُسِهِمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ رَبَّنٰا أَبْصَرْنٰا وَ سَمِعْنٰا فَارْجِعْنٰا نَعْمَلْ صٰالِحاً إِنّٰا مُوقِنُونَ ] (3).
و اگر ببینی زمانی که [ این ] مجرمان [ منکر قیامت ] نزد پروردگارشان سرهایشان را به زیر افکندهاند [ میبینی که میگویند: ] پروردگارا! [ به
آنچه ما را وعده داده بودی ] بینا شدیم و [ به دعوت حق ] شنوا گشتیم، پس ما را به دنیا برگردان تا کار شایسته انجام دهیم، بیتردید ما باور کننده [ همۀ حقایق ] هستیم.
حضرت حق پاسخ میدهد:
[. . . أَ وَ لَمْ تَکُونُوا أَقْسَمْتُمْ مِنْ قَبْلُ مٰا لَکُمْ مِنْ زَوٰالٍ ] (1).
. . . شما نبودید که پیش از این سوگند یاد میکردید که هرگز برای شما زوال و فنایی نیست؟ !
مرتبۀ سوم:
[. . . رَبَّنٰا أَخْرِجْنٰا نَعْمَلْ صٰالِحاً غَیْرَ اَلَّذِی کُنّٰا نَعْمَلُ. . . ].
. . . پروردگارا! ما را بیرون بیاور تا کار شایسته انجام دهیم غیر آنچه انجام میدادیم. . .
خدای تعالی پاسخ میدهد:
[ أَوَ لَمْ نُعَمِّرْکُمْ مٰا یَتَذَکَّرُ فِیهِ مَنْ تَذَکَّرَ وَ جٰاءَکُمُ اَلنَّذِیرُ فَذُوقُوا فَمٰا لِلظّٰالِمِینَ مِنْ نَصِیرٍ ] (2).
. . . آیا شما را چندان عمر ندادیم که هر کس میخواست در آن مقدار عمر متذکّر شود، متذکّر میشد؛ و [ آیا ] بیم دهندهای به سوی شما نیامد؟ پس بچشید که برای ستمکاران هیچ یاوری نیست. . .
مرتبۀ چهارم:
[ رَبَّنَا غَلَبَتْ عَلَیْنَا شِقْوَتُنَا وَ کُنَّا قَوْماً ضَالِّینَ * رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْهَا فَإِنْ عُدْنَا فَإِنَّا ظَالِمُونَ ] (1).
پروردگارا! تیرهبختی و شقاوت ما بر ما چیره شد، و ما گروهی گمراه بودیم. * پروردگارا! ما را از دوزخ بیرون آر، پس اگر [ به بدیها و گمراهیها ] بازگشتیم، بیتردید ستمکار خواهیم بود.
حضرت حق پاسخ میگوید:
[ . . . قٰالَ اِخْسَؤُا فِیهٰا وَ لاٰ تُکَلِّمُونِ ] (2).
[. . . ای سگان! ] در دوزخ گم شوید و با من سخن مگویید! .
پس از آن به فریاد و نالۀ آنان و درخواستهایشان پاسخ نمیدهند و پاسخ ندادن به آنان اوج سختی عذاب برای آنهاست.
به این حقیقت باید اعتراف کرد که هر بدی و رنج و عذابی چه در دنیا و چه در آخرت به ما میرسد به وسیلۀ خود ما به ما میرسد و به قول ناصر خسرو: « از ماست که بر ماست» و قرآن هم به این مطلب هشدار میدهد:
[ . . . مٰا أَصٰابَکَ مِنْ سَیِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِکَ. . . ].
. . . و آنچه از بدی به تو رسد، از سوی خود توست. . .
آری؛ عذاب و بدی به سبب معاصی و گناهان حاصل میشود،
گناهانی که کار کرد خود انسان است و این حقیقتی است که به وسیلۀ آیات قرآن و روایات و تجربۀ حیات بشر ثابت شده است و در آن هیچ تردیدی نیست.
پاداش و کیفر محصول اعمال و اخلاق انسان است، اعمال و رفتاری که انسان به اختیار و ارادۀ خود و در کمال آزادی از خود ظهور میدهد و در این زمینه نکتۀ بسیار جالبی در روایتی نقل شده که ذکرش خالی از فایده نیست.
حضرت امام رضا علیه السلام میفرماید:
« شَکَا یُوسُفُ فِی السِّجْنِ إلَی اللّٰهِ، فَقَالَ: یَا رَبِّ بِمَا استَحْقَقْتُ السِّجْنَ؟ فَأوْحَی اللّٰهُ إلَیْهِ: أنْتَ اخْتَرْتَهُ حِیْنَ قُلْتَ: رَبِّ اَلسِّجْنُ أَحَبُّ إِلَیَّ مِمّٰا یَدْعُونَنِی إِلَیْهِ هَلَا قُلْتَ: العَافِیَةُ أَحَبُّ إلَیَّ مِمَّا یَدْعُونَنِی إلَیْهِ؟ (1).
یوسف در زندان به حضرت حق شکایت کرد که پروردگارا! به چه سبب من مستحق زندان شدم؟ خدا به او وحی کرد: خودت به خواست خودت این مورد را انتخاب کردی، آنگاه که گفتی: پروردگارا! زندان برای من از آنچه مرا به آن میخوانند محبوبتر است، چرا نگفتی: خدایا! عافیت برای من از آنچه مرا به آن دعوت میکنند محبوبتر است؟ !
1) 1) - تفسیر قمی: 1/354؛ نور الثقلین: 2/424؛ بحار الأنوار: 12/247، باب 9 حدیث 12.
مهرورزی و محبّت، مهربانی و عشق و عفو و گذشت در آیین حق از چنان جایگاه بلند و مقام و منزلتی عظیم برخوردار است که از همۀ مردم خواسته شده برای خود و دیگران از حضرت حق که منبعی بینهایت از مهربانی و گذشت است، مهر و رحمت و عفو و گذشت بخواهند.
درخواست مهر و عفو آن هم به طور دائم و پیوسته علاوه بر این که علامت و نشانۀ زنده بودن دل و آراسته بودن این عضو ملکوتی به حالات معنوی و انسانی است، سبب تلطیف و رقت بیشتر و باعث تقویت و مهرورزی و گذشت و عفو آن است.
دعا به دیگران و درخواست مهر و رحمت خدا و عفو و گذشت او برای مؤمنین و مؤمنات از هر دعایی به اجابت نزدیکتر شده است.
از حضرت امام باقر علیه السلام روایت شده است:
« أوشَکُ دَعْوَةٍ وَ أسرَعُ إجَابَةٍ دُعَاءُ الْمَرْءِ لِأَخیهِ بِظَهْرِ الغَیْبِ» (1).
نزدیکترین دعا به پیشگاه حق و سریعترینش به اجابت، دعای انسان پشت سر برادر ایمانی اوست.
1) 1) - الکافی: 2/507، باب الدعاء للاخوان بظهر الغیب، حدیث 1؛ وسائل الشیعة: 7/107، باب 41، حدیث 8865.
گاهی دعا به دیگران و درخواست مهر و رحمت و عفو و گذشت برای غیر خود سبب نجات و رهایی از عذاب قیامت است! !
رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید:
« إنَّ العَبْدَ لَیُؤمَرُ بِهِ إلَی النّارِ یَوْمَ القِیَامَةِ فَیُسْحَبُ فَیَقُولُ الْمُؤمِنُونَ وَ المُؤمِنَاتُ: یَا رَبّ هَذَا الّذی کَانَ یَدْعُو لَنَا فَشَفِّعنَا فِیهِ فَیُشَفِّعُهُمُ اللّٰهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِیهِ فَیَنْجُو» (1).
قیامت فرمان میرسد انسانی را به سوی دوزخ ببرند، به دنبال آن فرمان، او را روی زمین به جانب دوزخ میکشند، زنان و مردان مؤمن میگویند: پروردگارا! این شخصی است که همواره از حضرت تو برای ما دعا میکرد، پس برای نجات یافتنش شفاعت ما را در حق او بپذیر، نهایتاً خدای عزّ و جلّ شفاعت همۀ آنان را دربارۀ او میپذیرد و او نجات پیدا میکند.
حضرت امام سجاد علیه السلام در دعای خود نسبت به دیگران به پیشگاه حق عرضه میدارد:
« اللّٰهُمَّ صَلِّ عَلَیٰ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اغْفِرْ لِی وَ لِوالِدَیَّ وَ ارْحَمْهُما کَما رَبَّیانِی صَغِیراً، اجْزِهِما بِالْإِحْسانِ إِحْساناً وَ بِالسَّیِّئاتِ غُفْراناً. اللّٰهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِناتِ الْأَحْیاءِ مِنْهُمْ وَ الْأَمْواتِ تابِعْ بَیْنَنا وَ بَیْنَهُمْ بِالْخَیْراتِ اللّٰهُمَّ اغْفِرْ لِحَیِّنا وَ مَیِّتِنا وَ شاهِدِنا وَ غائِبِنا وَ ذَکَرِنا وَ أُنْثانا
1) 1) - الکافی: 2/507، باب الدعاء للاخوان بظهر الغیب، حدیث 5؛ وسائل الشیعة: 7/114، باب 43، حدیث 8886.
صَغِیرِنا وَ کَبِیرِنا حُرِّنا وَ مَمْلُوکِنَا. . . (1).
خدایا! بر محمد و آلش درود فرست و مرا و پدر و مادرم را مورد عفو و گذشت قرار ده چنان که مرا در کودکی مورد تربیت و رشد قرار دادند و نیکی آنان را به نیکی، پاداش بخش و از بدی آنان درگذر، خدایا! مؤمنین و مؤمنان و مسلمین و مسلمات را مورد آمرزش قرار ده، چه زندۀ آنان و چه مردهشان را و میان ما و آنان در همۀ خیرات الحاق و اتصال ده، خدایا! زنده و مردۀ ما، حاضر و غایب ما، مرد و زن ما، کوچک و بزرگ ما، آزاد و بردۀ ما را بیامرز.
1) 1) - الإقبال: 70؛ بحار الأنوار: 95/85، باب 6، حدیث 2 ( با کمی اختلاف) .
ما تبدیل عنصری را به عنصری دیگر و تبدل نیرو و انرژی را به ماده را به انرژی و انرژی را به قدرت کاملۀ حق هر لحظه در عالم طبیعت مشاهده میکنیم و باور مینماییم که این کار یعنی تبدیل و تغییر فعل حضرت حق برای وجود مقدسش بسیار آسان است و نتیجه میگیریم که این برنامه در عالم معنی و ملکوت هم از برکت قدرت و رحمت حق صورت میگیرد و بر اساس آیات و روایات، حالات مثبت قلب و کارهای پاک انسان به بهشت و رضوان اکبر تبدل مییابد.
مگر نه این است که در فصل بهار به قدرت بینهایت حضرت حق، باران و خاک و هوا و دانههای نباتی به هزاران نوع گل و گیاه و درخت و میوه تبدیل میشود و فضای حیات، سبزی و خرمی و شادابی و طراوت میگیرد و صورتی زیبا و شگفتانگیز و بهجتآور پیدا میکند؟ !
شما به بعضی از خاکهای زبر و شور و آبهایی که اندکی تلخ است بنگرید که از آن میوههای شیرین بیرون میآید که گاهی شیرینی آن گلو و لب را تحت تأثیر قرار میدهد.
آری؛ آن خدایی که خاک شور و آب تلخ را در منطقۀ گرمسار ایران و جنوب استان خراسان به خربزه و گرمک و تیل بسیار شیرین تبدیل
میکند و آب و خاک سیاه و کود بدبو را به گل یاس و گل مریم و گل رز و گیاهان معطر تغییر میدهد، حالات مثبت قلب و اعمال شایسته را به بهشت و رضوان تبدیل میکند و این کار بر او سخت و دشوار نیست.
ولی باید به این معنا توجه داشت که فقط حالات مثبت و اعمال صالحه همچون محبّت و عشق مثبت و خدمت به خلق که از انسانهای پاک و مؤمن سر میزند قابلیت تبدیل به بهشت و رضوان را دارد، اما حالات منفی مانند عشق حیوانی - که محصولش بیبند و باری و توسعۀ فساد و گسترش فحشا و منکرات و ویرانی نظام خانواده و از هم پاشیدگی شیرازۀ جامعه و تخریب اخلاق و قاتل روان و سبب اضطراب است - و نیز اعمال زشتی که از این عشق غیر انسانی و محبّت غیر اخلاقی و کشش حیوانی پدید میآید، تبدیل به ننگ دنیا و عذاب آخرت میشود و صاحبش را - چنانچه به توبه و پاکسازی باطن موفق نشود - برای ابد دچار حسرت و اندوه و پشیمانی و ندامت و نهایتاً دوزخ سوزان و خشم و غضب حضرت حق میکند. عشقهایی کز پی رنگی بود عشق نبود بلکه آن ننگی بود (1)
آری؛ به قول عارف رومی، نام این حالت را نباید عشق گذاشت که این حالت در صورتی که در قلب پدید شود، عشق نیست بلکه ننگ است، عشق چنانچه حقیقی و ملکوتی و عرشی و انسانی باشد مایۀ اصلاح و سبب ریشه کن شدن فساد و کلید حل مشکلات و مایۀ عبادت و بندگی و خدمت به خلق خدا و نفع رسانی به دیگران است.
1) 1) - مولوی، مثنوی معنوی.
عشق و محبّت به دیگران، پیامبران را - در مسیر هدایت و هدایتگری - وادار به استقامت و تحمل انواع مشکلات و سختیها کرد.
مهرورزی به دیگران - در طریق حق و حقیقت - امامان معصوم علیهم السلام به ویژه حضرت امام حسین علیه السلام و یاران با وفایش را در گردونۀ ایثار جان به پیشگاه حضرت محبوب نمود.
اولیای حق به دنبال چنین عشق مثبت و مهرورزی شگفتانگیزی به حل مشکلات خلق و رسانیدن سود دنیا و آخرت به مردم واداشته میشوند.
ص:
اخلاقشناسان درستکار و عارفان دل آگاه شایسته کردار، بر اساس آیات و روایات میگویند:
اگر انسان از یاد حق و توجه به پروردگار و قیامت و همۀ امور زندگی غافل و بیخبر بماند و خود را از کارهای پسندیده و عمل صالح دور نگهدارد و از پاکان و نیکان فاصله بگیرد، به تدریج قلبش به سوی ظلمت و تاریکی و سگ صفتی و حیوانیّت میرود و نهایتاً از رقت و دل سوزی و مهرورزی و محبّت خالی میشود و به قول قرآن:
[ . . فَهِیَ کَالْحِجٰارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً. . . ] (1).
. . . مانند سنگ یا سختتر. . .
خشک و بیخاصیت و عضوی بریده از خیر و رحمت میگردد و به فرمودۀ امیر المؤمنین علیه السلام:
« فَالصُّورَةُ صُورَةُ إنْسَانٍ وَ الْقَلْبُ قَلْبُ حَیَوَانٍ» (2).
صورت، صورت انسان و قلب، قلب حیوان. . .
میشود.
قرآن مجید به همۀ مؤمنان فرمان میدهد:
[ . . . وَ اُذْکُرُوا اَللّٰهَ کَثِیراً لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ ] (1).
. . . و خدا را بسیار یاد کنید تا رستگار شوید.
خدا را بسیار و همیشه و همه جا یاد کنید تا به مراد و هدف مثبت خود دست یابید و بر ناملایمات و مصائب پیروز شوید و به پاداش و ثواب عظیم حق برسید.
انسان اگر در ناملایمات و مصائب به یاد خدا باشد، سنگینی و وزن ناملایمات و مصائب یقیناً سبک میشود و به خاطر خدا آنها را با روشی درست و صحیح تحمل میکند و با صبر و استقامتش که برای حفظ دینش به کار میگیرد، دری به سوی رحمت دوست بر روی خود گشاید.
انسان اگر هنگام رسیدن اوقات نماز و روزه و حج و پرداخت زکات و صدقه و خمس به یاد خدا باشد، بیتردید نماز میخواند و روزه میگیرد و زکات و صدقه و خمس میپردازد و از زیان زدن به آنان خودداری میکند و جز با اخلاق خوش و رفتار پسندیده با آنان رفتار نمیکند و برای فهم اهداف خلقت خویش و تکالیف و مسئولیتهایش به کسب معرفت و آگاهی برمیخیزد و به یادگیری اصول اسلام و احکام
1) 1) - انفال ( 8) : 45.
و فروع و معارف حقه قیام میکند.
انسان اگر به یاد خدا باشد، به قدرشناسی از پیامبران و ادای حقوق امامان علیهم السلام اقدام نموده و از آن بزرگواران که فرستادگان حق برای هدایت خلق و برگزیدگان خدا برای نجات انسانند پیروی و متابعت مینماید.
انسان اگر به یاد خدا باشد و به حضرت او توجه نماید، از پاسخ دادن به دعوت شیطانها و اجابت خواستههای بیمهار هوای نفس، اجتناب مینماید و به هنگام رخ نمودن گناه، از گناه روی برمیگرداند و دامن زندگی را به پستی و آلودگی آن نمیآلاید.
یاد خدا یعنی این که حضرت او که آفرینندۀ همۀ هستی است، پیوسته مراقب و نگاهبان همۀ موجودات و حرکات و سکنات آنان است و چیزی در ظاهر و باطن و غیب و شهادت از او پنهان نیست و همۀ اعمال انسان گرچه به اندازۀ ذرۀ ذرهبینی باشد، از نظر او پنهان نیست و آن را در قیامت محاسبه خواهد نمود،
[ . . . وَ إِنْ کٰانَ مِثْقٰالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ أَتَیْنٰا بِهٰا وَ کَفیٰ بِنٰا حٰاسِبِینَ ] (1).
. . . و اگر [ عمل خوب یا بد ] هم وزن دانه خردلی باشد آن را [ برای وزن کردن ] میآوریم، و کافی است که ما حسابگر باشیم.
اگر انسان به یاد خدا باشد، از ترفندها و وسوسهها و مکاریها و فریبهای شیطانی که بخصوص در دنیای امروز با پخش شدن از ماهوارهها و رسانههای گروهی و بسیاری از روزنامهها و مجلات و فیلمها چون جادوگران زبردست مشاعر و نیروی ادراک و دل انسان را
1) 1) - انبیاء ( 21) : 47.
تحت تأثیر قرار میدهد، بیتردید در امان میماند و رب ناس و ملک ناس و اله ناس، انسان را در پناه خود از گزند خطرناک آنان حفظ مینماید.
شیاطین و دجالان هرگز قدرت فریفتن و گول زدن و ضربه وارد کردن به انسانی که در حقیقت مؤمن و غرق یاد خداست، ندارند چنان که قرآن میفرماید:
[ إِنَّ اَلَّذِینَ اِتَّقَوْا إِذٰا مَسَّهُمْ طٰائِفٌ مِنَ اَلشَّیْطٰانِ تَذَکَّرُوا فَإِذٰا هُمْ مُبْصِرُونَ ] (1).
مسلماً کسانی که [ نسبت به گناهان، معاصی و آلودگیهای ظاهری و باطنی ] تقوا ورزیدهاند، هرگاه وسوسههایی از سوی شیطان به آنان رسد [ خدا و قیامت را ] یاد کنند، پس بیدرنگ بینا شوند [ و از دام وسوسههایش نجات یابند.
و چون آنان در فضای نورانی یاد خدا و اوامر و نواهیاش به ترفندهای شیطان و حیلهگری او و موقعیتهای گناه، آگاه میشوند و با دیدۀ بصیرت حقایق را مینگرند و در نتیجه از آنچه مخالف با حق است پرهیز مینمایند؛ شیطان قدرت اثرگذاری بر آنان را ندارد.
فراموش نکنیم که قرآن مجید و پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله هم بر اساس روایات بسیار مهم که برخی از آنها در کتاب با عظمت کافی نقل شده، از مصادیق اتم و اکمل ذکر حقاند.
از حضرت امام صادق علیه السلام دربارۀ یاد خدا روایت شده است:
1) 1) - اعراف ( 7) : 201.
« أوحَی اللّٰهُ عَزَّ وَ جَلَّ إلیٰ مُوسَی: یَا مُوسیٰ لَا تَفْرَحْ بِکَثْرَةِ الْمَالِ وَ لا تَدَعْ ذِکْری عَلیٰ کُلِّ حَالٍ فَإنَّ کَثْرَةَ الْمَالِ تُنْسِی الذُّنُوبَ وَ إنَّ تَرْکَ ذِکْرِی یُقْسِی الْقُلُوبَ» (1).
خدای عزّ و جلّ به موسی علیه السلام وحی فرمود: ای موسی! به فراوانی و زیادی ثروت مغرور و خوشحال مباش و یادم را در هیچ حالی از دست مده زیرا ثروت و فراوانی مال، یاد گناهان را از خاطر میبرد و ترک یادم دلها را دچار قساوت مینماید.
و از آن حضرت روایت شده است که خدا فرمود:
« یَا مُوسیٰ لَا تَنْسَنی عَلیٰ کُلِّ حَالٍ فَإنَّ نِسیَانِی یُمِیتُ القَلْبَ» (2).
ای موسی! مرا در هر حال فراموش مکن زیرا فراموشی من دل را میمیراند.
با توجه به این دو روایت مهم باید گفت که: قلب قسیّ و مرده از قلب هر حیوانی پستتر و بیارزشتر و صاحبش از مهرورزی و عشق به دیگران و نیز نیّت پاک و اخلاص و خشوع و خشیت و خوف از عذاب محروم است.
یقیناً قلب رقیق و قلب زنده، زمینۀ تخلق به اخلاق حق و ظهور مهر و محبّت و عشق و کرامت را دارد و این حقیقتی است که حیات و زندگی
پیامبران و امامان علیهم السلام و اولیا و اصفیا و مؤمنان واقعی ثابت کرده است. خوشا دردی که عشق آرد به جانها
حضرت امام جعفر صادق علیه السلام از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله روایت میکند:
« مَنْ أَکْثَرَ ذِکْرَ اللّٰهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَحَبَّهُ اللّٰهُ وَ مَنْ ذَکَرَ اللّٰهَ کَثِیراً کُتِبَتْ لَهُ بَرَاءَتَانِ: بَرَاءَةٌ مِنَ النّارِ وَ بَراءَةٌ مِنَ النِّفَاقِ» (1).
کسی که بسیار یاد خدا کند، خدا به او مهر و محبّت ورزد و کسی که پیوسته به یاد خدا باشد، دو سند رهایی برای او نوشته میشود: رهایی از آتش دوزخ و رهایی از نفاق و دورویی.
بیتردید، انسان هنگامی که به سبب یاد خدا محبوب خدا شود، درهای فیوضات الهیه به سوی او گشوده میشود و یقیناً قلبی پر نور از ایمان و لبریز از عشق و محبّت نسبت به حق و خلق پیدا میکند و آرزویی جز ظهور کار خیر و عمل صالح و درستی کردار و حل
1) 2) - الکافی 2/499، باب ذکر اللّٰه عزّ و جلّ کثیراً. . . ، حدیث 3؛ وسائل الشیعة: 7/154، باب 5، حدیث 8985.
مشکلات مردم و خدمت به بندگان خدا برای او نخواهد ماند.
مهر و محبّت و عشق و علاقۀ اهل ایمان به یکدیگر، بدون تردید محصول و میوۀ شیرین ایمان آنان به خدا و روز قیامت و حساب و میزان و صراط است.
توجه به پروردگار مهربان و صفات حضرتش و یاد قیامت و آنچه در آن خواهد گذشت، دل را نرم و قلب را رقیق و باطن را کانون مهر و عاطفه و عشق و محبّت میکند.
توجه به حق و یاد خدا و به ویژه اندیشه و دقت در صفات حق مانند رحیم، رحمان، کریم، ودود، رزاق، بصیر، باسط الیدین، دائم الفضل، غفار، شافی و. . . انسان را ترغیب میکند که از مفاهیم آن صفات شکل بگیرد و باطن و قلبش مزین به مفاهیم آن صفات شود و دلش کانون مهر و محبّت و عشق و صفا گردد.
بیتردید محبّت و عشقِ برخاسته از ایمان، آثار و نتایج و میوهها و محصولات شگفتی خواهد داشت.
از برنامههای مهمی که اعضا و جوارح و به ویژه قلب را پاک و پاکیزه میکند و رقت و عطوفت و مهربانی پدید میآورد، عمل صالح و کار پسندیده است، البته آثار مثبت عمل که یکی از آنها پاکی ظاهر و طهارت باطن است هنگامی ظهور میکند که عمل کننده شرایط معنوی و ظاهری عمل را بکار بگیرد و عمل را آنگونه که خواستهاند انجام دهد.
عمل، همراه با نیّت خالص و به قصد رضای خدا و برای پرورش جان و جهت ساختن آخرتی آباد انجام میگیرد.
تداوم بر چنین عملی بیتردید به پاکی ظاهر و باطن کمک میکند و چون ارتباط با حق است قلب را رقیق و مهربان مینماید و روح و روان را صفا میدهد و انسان را تبدیل به منبع خیر و برکت مینماید.
همۀ اعمالی که حضرت حق و پیامبران و امامان علیهم السلام از انسان خواستهاند، دارای انرژی معنوی است و شرط بهرهوری از آن انرژی، صحیح انجام دادن آن و رعایت شرایط ظاهری و باطنی عمل است و اگر جز این باشد عمل سودی و بهرهای نصیب انسان نخواهد کرد.
از عواملی که سبب رقت قلب و نرمی دل و ظهور محبّت و عشق در باطن است، همدم واجد شرایط و رفیق پاک و دوست مهربان است.
در این که نَفَس پاکان آثار مثبتی در وجود انسان ایجاد میکند، تردید نیست.
عرب جاهلی سخت جان و سنگین دل که جز خشونت و قتل و غارت و پایمال کردن حقوق دیگران کاری نداشت، از برکت همدمی و رفاقت و معاشرت با پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله به چنان رقت قلبی رسید که نوشتهاند فردی از آنان میگوید: در یکی از جبهههای نبرد حق بر ضد باطل، پسر عمویم را در خاک و خون غلطان و در حال جان دادن دیدم، با شتاب ظرف آبی برای او بردم، به من اشاره کرد که آن زخمی زودتر از من به زمین افتاده به داد او برس، چون آب را برای زخمی دیگر بردم مرا
به زخمی دیگر حواله داد، وقتی که بالای سر او رسیدم دیدم شهید شده بود، به سرعت بالای سر زخمی دوم برگشتم او را نیز شهید یافتم، آب را بالای سر پسر عمویم آوردم او نیز شهید شده بود (1).
حضرت علی علیه السلام در کلماتی نورانی در باب تأثیربرداری انسان از پاکان و خردمندان و صالحان میفرماید:
« أکثَرُ الصَّلاحِ وَ الصَّوابِ فِی صُحْبَةِ أُولِی النُّهیٰ وَ الْأَلْبَابِ» (2).
خوبی و نیکی و درستی و راستی را با معاشرت با صاحبان مغز و خرد روز افزون کنید.
« مَن دَعَاکَ إلیٰ الدارِ البَاقِیَةِ وَ أَعَانَکَ عَلَی العَمَلِ لَهَا فَهُوَ الصَّدِیقُ الشَّفیقُ» (3).
کسی که تو را به آخرت بخواند و بر انجام اموری که برای آخرتت سودمند است یاریت دهد او رفیق مهربانی است.
« صَاحِبِ الحُکَمَاءَ وَ جَالِسِ الحُلَمَاءَ وَ أَعْرِضْ عَنِ الدُّنیَا تَسکُنْ جَنَّةَ المَأویٰ» (4).
با حکیمان همنشین باش و به بردباران بنشین و از دنیایی که به آخرت و سعادتت زیان میزند، روی گردان، در نتیجه ساکن بهشت خواهی شد.
در دورۀ گذشته عموم کسانی که میشناختم، در خشونت
و بیمهری و تلخی و خشکسری، انگشتنما بودند ولی بر اثر معاشرت با صاحب دلان و اولیای حق چنان تغییر حال در آنان پدید آمد که در مهرورزی و محبّت به دیگران و خدمت و یاری به خلق خدا، انگشتنما شدند تا آنجا که مردم گاهی برای حل مشکلاتشان از آنان درخواست دعا میکردند.
ما اگر به تکتک اصول و معارف دینی و دستورات و احکام الهی و فروعات و مسائل اخلاقی با دقت عقلی و وسعت بینش و چشم بصیرت بنگریم، میبینیم همۀ آنها یا کانون مهرورزی به خود یا منبع مهرورزی به دیگران است.
ایمان به خدا و قیامت، عمل صالح و اخلاق حسنه بیتردید موجب نجات از ننگ دنیا و عذاب آخرت است.
پس کسی که در مقام تحصیل ایمان بر میآید و خود را به اخلاق حسنه میآراید و کارهای شایسته انجام میدهد، در حقیقت نهایت مهرورزی و محبّت را به خود روا داشته و دیگران را هم در سایۀ ایمان و عمل و اخلاقش مورد مهر و محبّت قرار داده است زیرا مؤمن به خاطر ایمانش خود را موظف به خدمت نسبت به اهل و عیال و احسان به پدر و مادر و صلۀ رحم و یاری رساندن به خلق خدا میداند و تقصیر در این امور را گناه و معصیت به حساب میآورد.
قطعهای از حدیث معراجیه را با اندکی شرح و تفسیر در این زمینه میآوریم تا ثابت شود که اصول و فروع دین علاوه بر این که اموری مربوط به ایمان و دینداری است، هر کدامش کانون مهرورزی و محبّت
به خود و دیگران است.
« یَا أَحْمَدُ هَلْ تَدرِی مَتیٰ یَکُونُ لِیَ العَبْدُ عَابِداً؟ قَالَ: لا یَا ربِّ، قَالَ: إذَا اجتَمَعَ فِیهِ سَبْعُ خِصَالٍ: وَرَعٌ یَحجُزُهُ عَنِ المَحَارِمِ وَ صَمْتٌ یَکُفُّهُ عَمَّا لَا یَعْنِیهِ وَ خَوْفٌ یَزدَادُ فِی کُلِّ یَوْمٍ مِن بُکَائِهِ وَ حَیَاءٌ یَستَحی مِنّی فِی الخَلَاءِ وَ أکلُ مَا لَا بُدَّ مِنْهُ وَ یُبغِضُ الدُّنیَا لِبُغضِی لَهَا وَ یُحِبُّ الأخیَارَ لِحُبّی لَهُم. . .» (1).
ای احمد! میدانی چه زمانی انسان بندۀ واقعی من است؟ پیامبر گفت: نه؛ پروردگارا، خدا فرمود: هنگامی که هفت خصلت در او جمع شود:
پارسایی و ورعی که او را از محرمات بازدارد، سکوتی که وی را از آنچه مربوط به او نیست و سودی به حالش ندارد نگاه دارد و ترس از عذابی که هر روز بر گریهاش بیفزاید و شرم و حیایی که در خلوت از من حیا کند و خوردن حلالی که برای او ضرورت دارد و دنیایی را [که عامل پایمال کردن حقوق دیگران و تخریب آخرت است] دشمن بدارد چون من دشمن چنین دنیایی هستم و نیکان را دوست بدارد چون من آنان را دوست دارم.
ورع به معنای پارسایی و تقوا و پرهیزگاری است و به عبارت سادهتر به معنای ترمز و حافظی است که انسان را از افتادن در چاه محرمات که در حقیقت افتادن در چاه دوزخ است حفظ میکند.
کسی که با تمرین ترک گناه و توجه به خدا و اندیشه در آخرت
1) 1) - ارشاد القلوب: 1/205، باب 54؛ مستدرک الوسائل: 9/19، باب 100، حدیث 10085.
و عذاب مجرمان، این نگهبان و حافظ و ترمز را در خود به وجود میآورد باید گفت به خود مهر و محبّت ورزیده که وجودش را از خطر دائمی و خسارت همیشگی و عذاب جاویدان قیامت حفظ کرده و به اعضا و جوارح و جسم و جانش رحم نموده و به خاطر پرهیزگاریاش از گناه به دیگران هم رحم کرده و شر و زیانش را از طریق گناه از آنان باز داشته است.
کسی که از ورع خالی است و ماشین وجودش از ترمز بیبهره است - به تعبیر قرآن - متجاوز و ظالم و ستمکار و سرکش است و انسان متجاوز و سرکش، انسانی است که مایۀ مهر و رحمت بر خود و دیگران را ندارد.
عنوان ظلم بر نفس و ستمکاری بر خود و ظلم به دیگران که مکرر در قرآن مجید و روایات آمده، مصداقش انسانی است که اعمال متجاوزانهاش نشان میدهد که نه به خود رحم دارد و نه به دیگران.
انسانی که پیوسته دنبال معصیت و گناه است و به جرم و فسق و ظلم و خطاکاری مشغول است و به خاطر فسق و فجورش دیگران را میآزارد و دل کسان خود و مردم را میسوزاند و از این راه خود را مستحق عذاب و عقاب قیامت میکند، بیتردید بیرحم به خود و مردم است.
[ إِنَّهُ مَنْ یَأْتِ رَبَّهُ مُجْرِماً فَإِنَّ لَهُ جَهَنَّمَ لاٰ یَمُوتُ فِیهٰا وَ لاٰ یَحْییٰ ] (1).
مسلماً کسی که گنهکار به پیشگاه پروردگارش بیاید، دوزخ برای اوست که در آن نه میمیرد و نه زندگی میکند.
1) 1) - طه ( 20) : 74.
امیر المؤمنین علیه السلام در دعای کمیل دربارۀ عذاب دوزخ میگوید:
«و هذا ما لَاٰ تقُومُ لَهُ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ» .
و این عذاب، عذابی است که آسمانها و زمین در برابرش قدرت مقاومت و ایستادگی ندارند! !
کسی که خود را مستحق چنین عذابی کند آیا نه این است که به خود مهر و محبّت ندارد؟ و کسی که با گناه و معصیت دیگران را بیازارد آیا بیمهر به دیگران نیست؟
کسی که آراسته به ورع و پارسایی و نهایتاً دارای ترمز است و به این خاطر از هر گناهی دوری میکند و از هر لغزشی فراری است، موجودی است بیدرد سر، متین، آراسته، نیک و با ارزش.
او انسانی است که زن و فرزند، پدر و مادر، اقوام و نزدیکان، مردم کوچه و بازار، فرد و جامعه، از وی در امانند و علاوه بر آن، از وجودش سود و بهره میبرند و در حقیقت کانون مهر و محبتی است که همگان در فضای سرد زندگی از گرمی و آتش محبّت او برخوردارند و از وجودش چون کلیدی که قفل هر مشکلی را باز میکند بهرهورند.
ورع و دیگر امور مثبت و برنامههای پسندیده، همه و همه از ثمرات و محصولات دین است و دین جز محبّت و عشق چیزی نیست.
یعنی دین و قواعد و قوانین و اصول و فروعش، انسان را به گونهای میسازد که نسبت به خدا و به خود و دیگران عشق بورزد و مهر و محبّت هزینه کند، به همین خاطر در معارف حقۀ اسلامیه آمده که: دین جز محبّت و محبّت جز دین چیزی نیست.
حضرت امام باقر علیه السلام میفرماید:
« الدّینُ هُوَ الحُبُّ وَ الحُبُّ هُوَ الدّینُ» (1).
دین همان محبّت و محبّت همان دین است.
و نیز از حضرت امام صادق علیه السلام روایت شده است:
« هَلِ الدّینُ إلّا الحُبُّ» (2).
آیا دین چیزی جز محبّت است؟
در هر صورت، ورع و پرهیزگاری که گوشهای از دین و دینداری است، در حقیقت مهرورزی به خود و هزینه نمودن محبّت نسبت به دیگران است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
« جُلَساءُ اللّٰهِ غَداً أهلُ الوَرَعِ وَ الزُّهدِ فِی الدُّنیَا» (3).
همنشینان خدا در فردای قیامت اهل ورع و پارسایی و بیرغبتان به دنیا هستند.
حضرت امیر المؤمنین علیه السلام فرمود:
« خَیْرُ أُمُورِ الدِّینِ الوَرَعُ» (4).
در میان همۀ امور دین بهترینش ورع و پرهیزگاری است.
1) 1) - المحاسن: 1/242، باب 34، حدیث 327؛ بحار الأنوار: 66/238، باب 36، حدیث 9؛ نور الثقلین: 5/285.
2) 2) - الخصال: 1/21، حدیث 74؛ روضة الواعظین: 2/416؛ بحار الأنوار: 66/237، باب، 36 حدیث 5.
3) 3) - کنز العمال: 7279؛ میزان الحکمة: 14/6762، الورع، حدیث 21645.
4) 4) - غرر الحکم 86، حدیث 1414؛ میزان الحکمة: 14/6754، الورع، حدیث 21580.
و نیز آن حضرت فرمود:
« الوَرَعُ مِصبَاحُ نَجاحٍ» (1).
ورع چراغ رستگاری است.
و آن جناب فرمود:
« عَلَیْکَ بِالوَرَعِ فَإنَّهُ عَونُ الدِّینِ وَ شِیمَةُ المُخلِصِینَ» (2).
تو را به ورع و پرهیزگاری سفارش میکنم، زیرا ورع کمک دین و اخلاق مخلصان است.
زبان - به تعبیر اهل دل و بیان عارفان صادق - درندهای است که باید آن را در صندوق دهان حبس کرد و جز در مواقع ضرورت به فضای آزاد نفرستاد.
کسی که از سخن باطل، کلام ناحق، امور ناپسند، غیبت و تهمت، مطلب منافقانه و مسخره کردن مردم سکوت میکند؛ دری از درهای بسیار مهم نجات را به روی خود میگشاید و در حقیقت با سکوت خود زمینۀ امان از عذابهای ویژۀ زبان را برای خود فراهم مینماید و در نتیجه به جسم و جان خود رحم میکند و مهر و محبّت میورزد و از طرفی دیگران را با زبانش نسبت به آنان مورد مهر و محبّت قرار میدهند.
آن که ملازم خاموشی و سکوت و سخنگوییاش کم و اندک است، زبانش سبب سعادت دنیا و آخرت او و سخن و کلام حکیمانه و استوارش عامل پاداش با ارزش به ویژه در قیامت برای وی است.
حضرت امام صادق علیه السلام در روایتی میفرماید:
گروهی از گذشتگان سکوت را فرا میگرفتند ولی شما سخن گفتن و پر حرفی را فرا میگیرید (1).
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمود:
« فَاصْمِتْ لِسَانَکَ إلّا مِنْ خَیْرٍ. . .» (2).
جز در سخن نیک، زبانت را به خاموشی وادار کن. . .
حضرت امیر المؤمنین علیه السلام در وصف مؤمن میفرماید:
«. . . کَثِیرٌ صَمْتُهُ مَشْغُولٌ وَقْتُهُ. . .» (3).
. . . خاموشی و سکوتش بسیار و وقت او مشغول به خدمت و عبادت است. . .
حضرت امام رضا علیه السلام میفرماید:
1) 1) - « وَصِیَّتُهُ علیه السلام لِأَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ النُّعْمَانِ الْأَحْوَلِ، قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ: قَالَ لِیَ الصَّادِقُ علیه السلام: إِنَّ مَنْ کَانَ قَبْلَکُمْ کَانُوا یَتَعَلَّمُونَ الصَّمْتَ وَ أَنْتُمْ تَتَعَلَّمُونَ الْکَلَام» . تحف العقول: 309؛ بحار الأنوار: 75/288، باب 24، حدیث 2؛ مستدرک الوسائل: 11/286، باب 25، حدیث 13036.
2) 2) - الکافی: 2/113، باب الصمت و حفظ اللسان، حدیث 5؛ وسائل الشیعة: 12/182، باب 117، حدیث 16026؛ بحار الأنوار: 68/296، باب 78، حدیث 69.
3) 3) - نهج البلاغة: 533، حکمت 333؛ غرر الحکم: 91، حدیث 1556؛ بحار الأنوار: 64/305، باب 14، حدیث 37.
« إنَّ الصَّمْتَ بَابٌ مِنْ أبْوَابِ الحِکْمَةِ، إنَّ الصَّمْتَ یَکْسِبُ المَحَبَّةَ، إنَّهُ دَلیلٌ عَلیٰ کُلِّ خَیرٍ» (1).
سکوت و خاموشی دری از درهای حکمت است، سکوت و خاموشی سبب به دست آوردن محبّت است، سکوت و خاموشی راهنما به سوی هر خیر و نیکی است.
خوفی که در آیات قرآن و روایات مطرح است، محصول ایمان به حقایق و باور کردن قرآن و به ویژه یقین به قیامت و حوادث آن است.
انسان وقتی به حق بودن قرآن و نبوت و امامت اعتماد کند - که البته با فراوان بودن دلایل و براهین ثابت کنندۀ حق بودن این سه منبع باید اعتماد نماید و آیات قرآن و فرهنگ پاک نبوت و امامت را باور کند و به یقین برسد که همۀ خوبیها در قیامت دارای پاداش و همۀ زشتیها در قیامت دارای تعذاب و عقاب و جریمۀ سنگین است - بیتردید از سرزمین قلبش نهال خوف میروید و با ازدیاد باور و یقین تبدیل به درخت ریشهدار و ثابت و استوار میگردد و با کمک این خوف، از هر گناه و معصیتی کناره میگیرد و به شدت میترسد که وارد فسق و فجور شود و حضرت حق را از خود ناراضی و متنفر نماید.
حضرت امام صادق علیه السلام در توضیح آیۀ شریفۀ:
1) 1) - الکافی: 2/113، باب الصمت و حفظ اللسان، حدیث 1؛ وسائل الشیعة: 12/182، باب 117، حدیث 16023؛ بحار الأنوار: 68/294، باب 78، حدیث 65.
[ وَ أَمّٰا مَنْ خٰافَ مَقٰامَ رَبِّهِ وَ نَهَی اَلنَّفْسَ عَنِ اَلْهَویٰ * فَإِنَّ اَلْجَنَّةَ هِیَ اَلْمَأْویٰ ] (1).
و اما کسی که از مقام و منزلت پروردگارش ترسیده و نفس را از هوا و هوس بازداشته است؛ * پس بیتردید جایگاهش بهشت است.
میفرماید:
« مَنْ عَلِمَ أنَّ اللّٰهَ یَرَاهُ وَ یَسْمَعُ مَا یَقُولُ وَ یَعْلَمُ مَا یَعمَلُهُ مِنْ خَیرٍ أو شَرٍّ فَیَحجُزُهُ ذَلِکَ عَنِ القَبِیحِ مِنَ الْأَعْمَالِ فَذَلِکَ الَّذِی خَافَ مَقَامَ رَبَّهِ وَ نَهَی النَّفْسَ عَنِ الهَویٰ» (2).
کسی که بداند و یقین داشته باشد خدا او را میبیند و آنچه را میگوید میشنود و آنچه از خوبی و بدی انجام دهد آگاه است و در نهایت این توجه و یقین او را از اعمال زشت باز دارد، از کسانی است که از مقام پروردگارش [ که دادگاه قیامت یا عذاب دوزخ یا عدل الهی است ] ترسیده و خود را از اجابت خواستههای بیمحاسبه باز داشته است.
امیر المؤمنین علیه السلام میفرماید:
« مَنْ خَافَ رَبَّهُ کَفَّ ظُلْمَهُ» (3).
کسی که از پروردگارش بترسد، از ظلم و ستمش نسبت به دیگران جلوگیری میکند.
1) 1) - نازعات ( 79) : 40 - 41.
2) 2) - الکافی 2/70، باب الخوف و الرجاء، حدیث 10؛ وسائل الشیعة: 15/219، چاپ 14، حدیث 20321؛ بحار الأنوار: 67/364، باب 59، حدیث 8.
3) 3) - الکافی: 8/22، خطبة لأمیرالمؤمنین علیه السلام، حدیث 4؛ الأمالی، شیخ صدوق: 320، مجلس 52، حدیث 8؛ بحار الأنوار: 72/309، باب 79، حدیث 3.
خائف در حقیقت خوفش او را از افتادن در ورطۀ هلاکت و دچار شدن به عذاب قیامت حفظ میکند و نهایتاً خائف، از طریق خوفش به خود مهر میورزد و با جلوگیری از ستمش به دیگران رحم میکند.
خائف گرچه بر اثر خوفش وارد گناه و معصیت نمیشود ولی به همین مقدار که یقین دارد برای مجرمان عذاب شدید و سختی آماده شد، به گریه میافتد و خوف از عذاب حق روز به روز بر گریهاش میافزاید و محصول و میوۀ این خوف و به ویژه گریه و ناله، رقت قلب و تصفیۀ دل و ظهور عشق به نجات از عذاب و مایۀ تحقق مهرورزی به خود و دیگران است.
شرم و حیا به معنای خودداری از حرکت و عملی است که انجامش مورد سرزنش و ملامت باشد.
حیا و شرم در این مورد خاص، حالتی بسیار باارزش و مانعی فوقالعاده مهم در برابر گناه و کیفیتی قابل توجه است.
بیتردید کسی که به حضرت حق ایمان دارد و از قیامت و حوادث آن بیمناک است، چه در آشکار و چه در پنهان از این که در محضر حضرت رب العزه به گناه و معصیت دست بزند، حیا و شرم میکند و نهایتاً با کمک و یاری این حالت نفسانی، به سوی گناه قدم بر نمیدارد و پاکی و طهارت خود را حفظ میکند.
ظهور حیا و شرم در خلوت و جلوت محصول آگاهی جدی انسان به این معناست که عالم محضر خداست و چیزی از نظر او غایب و پنهان نیست و او بینندۀ محترم و با کرامتی است که کلّ هستی و همۀ
موجودات در معرض دید او حاضر در محضر حضرتش هستند.
انسان، اگر از این حالت با ارزش گرچه اندک و کم برخوردار باشد، یقیناً در برابر بینندهای محترم - هر چند انسان کم سن و سال و نهایتاً طفلی که خوب و بد را تا اندازهای تشخیص میدهد - حاضر به انجام عملی که مورد ملامت و آبروریزی است نمیشود چه رسد به این که بیننده، خدا باشد و عمل زشت در برابر دید او انجام گیرد!
روایات و معارف الهیه این گونه شرم و حیا را شعبه و رشتهای از ایمان میدانند و آن را وسیلهای برای رسیدن به هر خیر و کار نیکی میشمارند.
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمود:
« أمّا الحَیَاءُ فَیَتَشَعَّبُ مِنْهُ اللِّیْنُ وَ الرَّأْفَةُ وَ المُرَاقَبَةُ للّٰهِِ فِی السّرِّ وَ العَلانِیَّةِ و السَّلامَةُ و اجْتِنَابُ الشَّرِّ وَ البَشاشَةُ وَ السَّمَاحَةُ وَ الظَّفَرُ وَ حُسْنُ الثَّنَاءِ عَلَی المَرْءِ فِی النّاسِ فَهَذا مَا أَصَابَ العَاقِلُ بِالْحَیَاءِ فَطُوبیٰ لِمَنْ قَبِلَ نَصِیْحَةَ اللّٰهِ وَ خَافَ فَضِیْحَتَهُ» (1).
اما حیاء، حقیقتی است که امور و خصلتهایی از آن منشعب میشود مثل: نرمخویی، مهربانی، آگاهی و توجه به مراقبت خدا در پنهان و آشکار، سلامت نفس، دوری از گناه و شر، خوشرویی، بزرگواری و بلندی نظر، پیروزی، نام نیک در میان مردم. . . این خصلتهایی است که خردمند به وسیلۀ حیا به آن میرسد، پس خوشا به حال کسی که خیرخواهی خدا را بپذیرد و از رسواییاش در محضر حق بترسد.
1) 1) - تحف العقول: 17؛ بحار الأنوار: 1/118، باب 4، حدیث 11.
امام هفتم علیه السلام فرمود:
« الحَیَاءُ مِنَ الإیمَانِ و الإیمَانُ فِی الجَنَّةِ» (1).
شرم و حیا از ایمان است و ایمان در بهشت است.
حضرت امیر المؤمنین علیه السلام فرمود:
« الحَیَاءُ یَصُدُّ عَنْ فِعْلِ القَبِیحِ» (2).
حیا مانع از هر عمل زشتی است.
و نیز آن حضرت فرمود:
« الحَیَاءُ سَبَبٌ إلَیٰ کُلِّ جَمیلٍ» (3).
شرم و حیا وسیلهای به سوی هر زیبایی است.
در هر صورت، انسان با حیا و دارای شرم چون به یاری و کمک حیا و شرمش در خلوت و جلوت از گناه و معصیت و فسق و فجور خودداری میکند و به همین سبب سزاوار عنایت و لطف حق میشود و باید گفت به جسم و جانش بر اثر حیا و شرم کمال مهر و محبّت را رعایت میکند زیرا هر دو را از گرفتار شدن به خشم و غضب و عذاب و عقاب خدا حفظ مینماید و از طرفی چون از آزردن مردم و پایمال کردن حقوقشان حیا میکند، در حقیقت به آنان مهر و محبّت میورزد و به خاطر حیا و شرم از کینه و دشمنی عملی با آنان و آزار و اذیتشان دوری میجوید.
کسی نیست که نداند بدن و جسم انسان به خوراک و غذا نیازمند است و کسی نیست که نداند نیاز بدن به غذا نیازی محدود است و کسی نیست که نداند بیش از نیاز بدن خوردن، جز باری گران بر دوش بدن گذاشتن و آن را در معرض انواع بیماریها قرار دادن، چیز دیگری نیست.
پرخوری و افراط در خوراک در آیات قرآن و روایات و در دستورات حکیمان و طبیبان زشت شمرده شده و همگان را از آن منع کردهاند.
اضافه شدن وزن بدن بیش از حد معمول و ازدیاد چربیهای خون و قند بدن و عوارض خطرناک دیگر همه و همه معلول پرخوری و بیرحمی و بیمهری انسان به بدن خویش و به زحمت انداختن اطرافیان است.
اسراف و افراط در خوراک به اندازهای زشت و نارواست که پروردگار، مسرفان را از چشم محبّت خود انداخته و بیمهری خود را به آنان در قرآن مجید اعلام نموده است.
[ کُلُوا وَ اِشْرَبُوا وَ لاٰ تُسْرِفُوا إِنَّهُ لاٰ یُحِبُّ اَلْمُسْرِفِینَ ] (1).
بخورید و بیاشامید و اسراف نکنید؛ زیرا خدا اسراف کنندگان را دوست ندارد.
1) 1) - اعراف ( 7) : 31.
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمود:
«إیّاکُم وَ البِطْنَةَ فَإنَّهَا مَفسَدَةٌ لِلْبَدَنِ وَ مُورِثَةٌ لِلسُّقْمِ وَ مَکْسَلَةٌ لِلْعِبَادَةِ» (1).
از پر خوری و شکم بارگی بپرهیزید زیرا فاسد کنندۀ جسم و سبب بیماری و عامل تنبلی و بیحالی نسبت به عبادت و بندگی است.
حضرت مسیح علیه السلام به بنی اسرائیل فرمود:
« لَا تُکثِرُوا الأکلَ فَإنَّهُ مَن أکثَرَ الأکْلَ أکْثَرَ النَّوْمَ وَ مَنْ أکثَرَ النَّومَ أقَلَّ الصَّلاةَ وَ مَنْ أقلَّ الصَّلاةَ کُتِبَ مِنَ الغَافِلِینَ» (2).
به خورد و خوراک نیفزایید زیرا کسی که به خوراک خود بیفزاید به خوابش میافزاید و کسی که به خوابش بیفزاید نمازش را کم میکند و کسی که نمازش را کم کند از غافلان و بیخبران محسوب میشود.
حضرت امام باقر علیه السلام میفرماید:
« مَا مِن شَیءٍ أبغَضُ إلَی اللّٰهِ مِن بَطْنٍ مَمْلُوءٍ» (3).
چیزی نزد خدا مبغوضتر از شکم پر نیست.
حضرت امیر المؤمنین علیه السلام فرمود:
« مَنْ کَثُرَ تَسبِیحُهُ وَ تَمجِیدُهُ وَ قَلَّ طَعَامُهُ وَ شَرَابُهُ وَ مَنَامُهُ اشتَاقَتْهُ
1) 1) - الدعوات، راوندی: 74، حدیث 172؛ بحار الأنوار: 59/266، باب 88، حدیث 42؛ میزان الحکمة: 1/158، الأکل، حدیث 591.
2) 2) - مجموعة ورام: 1/47؛ میزان الحکمة: 1/157، الأکل، حدیث 590.
3) 3) - بحار الأنوار: 63/331، باب 5، حدیث 5؛ مستدرک الوسائل: 16/209، باب 1، حدیث 19618؛ میزان الحکمة: 1/158، الأکل، حدیث 597.
المَلَائِکَةُ» (1).
کسی که تسبیح و تمجیدش نسبت به حق زیاد باشد و خوردن و آشامیدن و خوابش اندک باشد فرشتگان مشتاق او خواهند بود.
حضرت امام صادق علیه السلام فرمود:
« لَیسَ شَیءٌ أَضَرَّ لِقَلْبِ المُؤمِنِ مِن کَثرَةِ الأکلِ وَ هِیَ مُورِثَةٌ لِشَیئَیْنِ: قَسْوَةِ القَلْبِ وَ هَیَجَانِ الشَّهْوَةِ» (2).
چیزی برای قلب مؤمن زیانبارتر از پرخوری نیست، پرخوری سبب دو چیز است: سنگدلی و تحریک شهوت.
در هر صورت انسان پرخور، بیمهر و محبّت نسبت به سلامت خود و به خاطر دچار شدنش به بیماریهای فراوان مزاحم دیگران و سبب زحمت اطرافیان است.
آری؛ چون پرخوری، قساوت قلب میآورد پس جایی برای مهرورزی پرخور نسبت به خود و نسبت به دیگران نمیماند.
بیتردید دنیایی که باید نسبت به آن کینه و دشمنی ورزید دنیایی است که موجب نابود شدن ایمان و از دست رفتن رسم بندگی و عبادت و فساد اخلاق و سبب تخریب آخرت است.
خدا چنین دنیای را دشمن دارد زیرا چنین دنیایی از ابزار و وسائل ابلیس و ابلیسان برای هجوم به ارزشهای معنوی و انسانی و زنجیری برای به اسارت کشیدن بندگان و وسیلهای برای قدرت گرفتن فرعونیان تاریخ و چاه خطرناکی در راه انسان و دریای ژرف و عمیقی برای غرق کردن ملتها و اقوام است.
البته با چنین دنیایی چون خدا دشمن است باید دشمن بود و گر نه اتصال به چنین دنیایی، اخلاق و حالات انسان را تبدیل به اخلاق و حالات فرعونیان تاریخ میکند و قلب را از نظر قساوت و بیرحمی سختتر از سنگ میکند و انسان را در وضعی قرار میدهد که هرگز نه به خود رحم کند و نه به دیگران، بلکه خود را سزاوار عذاب ابد نماید و دیگران را هم در این دنیا زیر چکمههای بیرحمیاش لگد مال نموده، به جان و مال و اهل و عیال آنان تجاوز نماید و بر پیروزیاش در فضای تجاوزش از شدت بیرحمی و سنگدلی بخندد.
دنیای با این کیفیت و دنیادار با آن وضعیت روحی آلوده، نزد خدا از هر چیزی پستتر و بیارزشتر است.
حضرت امیر المؤمنین علیه السلام میفرماید:
« دَارُهَا هَانَتْ عَلیٰ رَبِّهَا فَخَلَطَ حَلَالَهَا بِحَرَامِهَا وَ خَیْرَهَا بِشَرِّهَا وَ حَیَاتَهَا بِمَوْتِهَا وَ حُلْوَهَا بِمُرِّهَا لَم یُصفِهَا اللّٰهُ تَعَالیٰ لِأَولِیَائِهِ وَ لَمْ یَضِنَّ بِهَا عَلیٰ أعدَائِهِ، خَیرُهَا زَهیدٌ وَ شَرُّهَا عَتیدٌ وَ جَمعُهَا یَنفَدُ وَ مُلکُهَا یُسلَبُ وَ عَامِرُهَا یَخْرَبُ فَمَا خَیرُ دَارٍ تُنقَضُ نَقْضَ البِنَاءِ. . .» (1).
1) 1) - نهج البلاغة: 167، خطبۀ 113.
سرایی است که نزد پروردگارش بیمقدار است، حلالش را به حرامش، خیرش را به شرش و زندگیاش را به مرگش و شیرینش را به تلخش درآمیخته، خدای بزرگ آن را برای عاشقان خود و اولیائش خالص و گوارا نکرده و از پرداختن به دشمنانش دریغ ننموده، خوبیاش اندک و شرش حاضر و آماده، گرد آمدهاش در معرض فنا و نابودی، دولتش در حال ربوده شدن و آبادش در معرض خراب شدن است، چه خیر است در سرایی که مانند خراب شدن ساختمان خراب میشود.
حضرت امام صادق علیه السلام میفرماید: پیامبر صلی الله علیه و آله بر بزغالهای مرده بدون گوش که در مزبلهای انداخته بودند، گذشت، به یارانش فرمود: این بزغاله مرده از نظر مالی مساوی با چند درهم است؟ گفتند: اگر زنده بود مساوی یک درهم نبود، پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:
« وَ الَّذِی نَفسِی بِیَدِهِ لَلدُّنیَا أهوَنُ عَلَی اللّٰهِ مِنْ هَذَا الجَدْیِ عَلیٰ أهْلِهِ» (1).
سوگند به کسی که جانم در دست قدرت اوست، هرآینه دنیا نزد خدا از این بزغاله در نزد اهلش، پستتر و بیمقدارتر است.
و نیز آن حضرت فرمود:
« مَنْ عَرَضَتْ لَهُ دُنیَا وَ آخِرَةٌ فَاخْتَارَ الدُّنیَا عَلَی الآخِرَةِ لَقَی اللّٰهَ تعالی وَ لَیْسَتْ لَهُ حَسَنَةٌ یَتَّقِی بِهَا النَّارَ وَ مَنْ أخَذَ الآخِرَةَ وَ تَرَکَ الدُّنیَا لَقَی اللّٰهَ
1) 1) - الکافی: 2/129، باب ذم الدنیا و الزهد فیها، حدیث 9؛ بحار الأنوار: 70/55، باب 122، حدیث 27.
یَومَ القِیَامَةِ وَ هُوَ رَاضٍ عَنْهُ» (1).
کسی که دنیا و آخرت به او واگذار شود پس دنیا را بر آخرت انتخاب کند، خدا را در قیامت دیدار میکند در حالی که حسنهای که وی را از آتش دوزخ حفظ کند برای او نیست و کسی که آخرت را اختیار کند و دنیا را رها نماید، خدا را در قیامت در حالی که از او راضی است ملاقات کند.
سوید بن غفله میگوید:
بر امیر المؤمنین علیه السلام پس از آن که در امر خلافت با او بیعت شده بود، وارد شدم در حالی که بر حصیر کوچکی نشسته بود و جز او کسی در خانه نبود، به او گفتم:
ای امیر مؤمنان! بیت المال در اختیار تو قرار دارد، در این خانه اثاثی که مورد نیاز باشد نمیبینم! حضرت فرمود: پسر غفله! خردمند برای خانهای که از دست رفتنی است اثاث جدید و تازه و فراوان و بدون ضرورت فراهم نمیکند، برای ما خانۀ امنی است که بهترین کالای خود را که عبادت خدا و خدمت به خلق است به آنجا انتقال دادهایم و ما به همین زودی به سوی آن خانۀ امن حرکت خواهیم کرد! ! (2)
1) 1) - ثواب الأعمال: 282؛ وسائل الشیعة: 15/356، باب 52، حدیث 20729؛ بحار الأنوار: 73/361، باب 67، حدیث 30 ( با کمی اختلاف) .
2) 2) - « قَالَ سُوَیْدُ بْنُ غَفَلَةَ: دَخَلْتُ عَلَی أَمِیرِ الْمُؤْمِنِی علیه السلام بَعْدَ مَا بُویِعَ بِالْخِلَافَةِ وَ هُوَ جَالِسٌ عَلَی حَصِیرٍ صَغِیرٍ وَ لَیْسَ فِی الْبَیْتِ غَیْرُهُ فَقُلْتُ: یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِی بِیَدِکَ بَیْتُ الْمَالِ وَ لَسْتُ أَرَی فِی بَیْتِکَ شَیْئاً مِمَّا یَحْتَاجُ إِلَیْهِ الْبَیْتُ فَقَالَ علیه السلام: یَا ابْنَ غَفَلَةَ إِنَّ اللَّبِیبَ لَا یَتَأَثَّثُ فِی دَارِ النُّقْلَةِ وَ لَنَا دَارُ أَمْنٍ قَدْ نَقَلْنَا إِلَیْهَا خَیْرَ مَتَاعِنَا وَ إِنَّا عَنْ قَلِیلٍ إِلَیْهَا صَائِرُون» . ارشاد القلوب: 1/157، باب 48؛ عدة الداعی: 121؛ بحار الأنوار: 67/321، باب 58، حدیث 38.
اهل دنیایی که مورد کینه و دشمنی خداست و اولیائش به دستور او باید به آن کینه ورزند علائم و نشانههایی دارند که حضرت حق در حدیث معراج برای پیامبرش بیان فرمود:
« أَهْلُ الدُّنیَا مَنْ کَثُرَ أکلُهُ وَ ضِحکُهُ وَ نَوْمُهُ وَ غَضَبُهُ، قَلِیلُ الرِّضَا لَا یَعْتَذِرُ إلیٰ مَنْ أَسَاءَ إلَیْهِ وَ لا یقبلُ عُذْرَ مَنِ اعتَذَرَ إلَیْهِ کَسْلانُ عِنْدَ الطَّاعَةِ شُجاعٌ عِنْدَ المَعصِیَةِ أمَلُهُ بَعِیدٌ وَ أَجَلُهُ قَرِیبٌ لَا یُحَاسِبُ نَفْسَهُ، قَلِیلُ المَنْفَعَةِ کَثیرُ الکَلَامِ، قَلیلُ الخَوْفِ کَثِیرُ الفَرَحِ عِنْدَ الطّعَامِ. . .» (1).
اهل دنیا کسی است که پر خور و پر خنده و پر خواب و پر خشم است، خشنودیاش از خدا و خلق بسیار اندک است، از کسی که به او بدی و ستم روا داشته، پوزش نمیخواهد و پوزش پوزش خواه را نمیپذیرد، هنگام طاعت و عبادت کسل و سست است و زمان گناه و معصیت شجاع و شیر دل، آرزویش دراز و مرگش نزدیک است، از خود حساب نمیکشد، سودش اندک است، سخنش بسیار است، بیمش از عذاب کم است، و خوشحالی توأم با غرورش نزد طعام بسیار.
در این روایاتی که نقل شد به ویژه فرازهایی که در حدیث معراجیّه است، دقت کنید، ببینید چنین دنیاداری و صاحب چنین اوصافی میتواند اهل مهروزری و محبّت و عشق به خود و دیگران باشد؟
کسی که دچار دنیای فریبنده و اسیر کالای آن است و جز حرص و آز و طمع و بخل و جمع کردن ثروت از هر راهی که بتواند، کاری ندارد، حالتی جز سنگدلی و قساوت قلب برای او میماند؟ !
1) 1) - ارشاد القلوب: 1/200، باب 54؛ بحار الأنوار: 74/23، باب 2، حدیث 6.
حضرت امیر المؤمنین علیه السلام فرمود:
« أقَرَبُ دَارٍ مِنْ سَخَطِ اللّٰهِ وَ أبْعَدُهَا مِنْ رِضْوَانِ اللّٰهِ فَغُضُّوا عَنْکُمْ عِبَادَ اللّٰهِ غُمُومَهَا وَ أشغَالَهَا لِمَا قَدْ أیقَنْتُم بِهِ مِنْ فِرَاقِهَا وَ تَصَرُّفِ حَالَاتِهَا» (1).
دنیا نزدیکترین سرا به خشم خدا و دورترین خانه از خوشنودی حق است، پس ای بندگان خدا! از اندوه نسبت به آن و مشاغل آن به خاطر این که به جداییاش از خود و تغییر حالاتش یقین دارید، چشم بپوشید.
اخیار و نیکان، انسانهایی هستند که از جمال باطن و زیبایی درون و ارزشهای معنوی برخوردارند.
بیتردید هنگامی که انسان به زیبایی باطن آنان و ارزشهای معنوی ایشان آگاه شود، در قلب خود کشش و محبتی فراوان نسبت به آنان احساس میکند و در حقیقت با این شناخت به اجرای فرمان حق که دوست داشتن آنان است موفق میشود.
اخیار به خاطر دارا بودن ارزشهای الهی و انسانی مورد محبّت خدایند و بر انسان لازم است با تکیه بر شناخت آنان به دوستی و مهرورزی نسبت به آنان از آن جهت که محبوب خدایند، برخیزد و آنان را برای معاشرت و همنشینی برگزیند و از نفس پاکشان برای تصفیۀ قلب خود استفاده کند.
مهرورزی به اخیار و دوست داشتن آنان، برای قلب عبادتی بس مهم
1) 1) - نهج البلاغة: 230، خطبۀ 161.
و زمینهای برای جلب رحمت و رأفت و عطوفت حضرت حق نسبت به خود است.
در حدیث معراجیه به بخشی از اوصاف اخیار به این صورت اشاره شده است:
چهرههایشان لاغر، حیا و شرمشان بسیار، نادانیشان فوق العاده اندک، سودشان سرشار، حیله و مکرشان کم، مردم از آنان در راحت و خودشان از خودشان به خاطر خدمت به دیگران در رنج، سخنشان سنجیده و حسابگر خویشاند، خود را برای عبادت و بندگی به تعب و مشقت میاندازند، چشمشان میخوابد و دلشان بیدار است، دیدگانشان اشکریز و دلهایشان به یاد خداست، هنگامی که مردم را در گروه غافلان بنویسند، آنان را در گروه ذاکران ثبت میکنند، چیزی چشم به هم زدنی آنان را از خدا باز نمی دارد، دنبال پر خوری و پر حرفی و لباس فراوان نیستند، مردمان نزد آنان چون میتاند و خدا نزد آنان زنده و جاوید و پایدار است (1).
1) 1) - « یَا أَحْمَدُ إِنَّ أَهْلَ الْخَیْرِ وَ أَهْلَ الآخِرَةِ رَقِیقَةٌ وُجُوهُهُمْ کَثِیرٌ حَیَاؤُهُمْ قَلِیلٌ حُمْقُهُمْ کَثِیرٌ نَفْعُهُمْ قَلِیلٌ مَکْرُهُمْ النَّاسُ مِنْهُمْ فِی رَاحَةٍ وَ أَنْفُسُهُمْ مِنْهُمْ فِی تَعَبٍ کَلَامُهُمْ مَوْزُونٌ مُحَاسِبِینَ لِأَنْفُسِهِمْ مُتْعِبِینَ لَهَا تَنَامُ أَعْیُنُهُمْ وَ لَا تَنَامُ قُلُوبُهُمْ أَعْیُنُهُمْ بَاکِیَةٌ وَ قُلُوبُهُمْ ذَاکِرَةٌ إِذَا کُتِبَ النَّاسُ مِنَ الْغَافِلِینَ کُتِبُوا مِنَ الذَّاکِرِینَ فِی أَوَّلِ النِّعْمَةِ یَحْمَدُونَ وَ فِی آخِرِهَا یَشْکُرُونَ دُعَاؤُهُمْ عِنْدَ اللّٰهِ مَرْفُوعٌ وَ کَلَامُهُمْ مَسْمُوعٌ تَفْرَحُ الْمَلَائِکَةُ بِهِمْ یَدُورُ دُعَاؤُهُمْ تَحْتَ الْحُجُبِ یُحِبُّ الرَّبُّ أَنْ یَسْمَعَ کَلَامَهُمْ کَمَا تُحِبُّ الْوَالِدَةُ وَلَدَهَا وَ لَا یَشْغَلُهُمْ عَنِ اللّٰهِ شَیْءٌ طَرْفَةَ عَیْنٍ وَ لَا یُرِیدُونَ کَثْرَةَ الطَّعَامِ وَ لَا کَثْرَةَ الْکَلَامِ وَ لَا کَثْرَةَ اللِّبَاسِ النَّاسُ عِنْدَهُمْ مَوْتَی وَ اللّٰهُ عِنْدَهُمْ حَیٌّ قَیُّومٌ کَرِیم» . ارشاد القلوب: 1/200، باب 54؛ بحار الأنوار: 74/24، باب 2، حدیث 6.
راستی این خصلتها حقایقی هستند که زمینه ظهور عشق و محبّت در قلب را فراهم میکنند.
اگر در صفحات گذشته به این حقیقت اشاره کردیم که دین و اصول و فروع و احکام و قوانین آن منبع و کانون شعلهور شدن محبّت و مهر و علاقه و عشق در قلب است و بلکه خود محبّت است، چیزی به گزاف نگفته و ننوشتهایم و همان را یادآوری میکنیم که کتابهای عمدۀ شیعه از حضرت امام صادق علیه السلام نقل کردهاند:
« هَلِ الدِّینُ إلّا الحُبُّ» (1).
آیا دین جز محبّت است؟
شیوۀ نگرش به معارف دینی و دستورات الهی و اوامر و نواهی شارع مقدس به حسب حالات و افکار و عقائد افراد، متفاوت است و به عبارت دیگر هر کس به حسب شیوۀ تفکر و یافتههای عقلی خویش از دریچهای خاص احکام الهی را مینگرد و به دلیل و علتی خاص معتقد و به آن عمل میکند همچنان که در گفتار حکیمانه اولیاء اللّٰه میتوان دید.
زیباترین نوع نگاه و دقیقترین شیوۀ تفکر نسبت به دستورات الهی تعقّل و تفکّر و تدبّر پیرامون این حقایق و نگاه از منظر مهر و محبت است.
1) 1) - الخصال: 1/21، حدیث 74؛ بحار الأنوار: 66/237، باب 36، حدیث 5.
اگر مکلّف بداند تکالیفی که حضرت حق برای او قرار داده و از طریق خاصّان درگاهش او را به آن تکالیف آگاه ساخته، همه از باب مهر و محبت و مهرورزی به او بوده، امکان ندارد که دست رد بر سینۀ دنیایی از محبت و عشق بزند و خواستار سعادت ابدی با عمل به واجبات و ترک محرمات نباشد.
جلوۀ مهر و محبت حضرت رب العالمین در تکالیف و دستورات، گاه به وضوح برای انسان مشخص است و مؤمن آن را کاملاً لمس و مشاهده میکند و گاه به خاطر قلّت علم و یا ضعف عقل و یا هزاران نکتۀ باریکتر از مو، قدرت تشخیص این همه مهرورزی را ندارد که درک نکردن یا نرسیدن و یا. . . دلیل بر نبودن نیست، همان گونه که پیشینیان ما به بسیاری از نکات ظریف دینی و اخلاقی که پرده از حقایق آن به خاطر پیشرفت علم و عوض شدن شیوۀ تفکر و دلائل متعدد دیگر برداشته شده است نرسیدند و امروزه گوشهای از آن حجاب از دنیای مهر و محبت قادر متعال برداشته شده است و مشاهده میشود که چه منافع کثیری در عمل به آن دستور خاص و یا ترک عملی دیگر وجود داشته است که نمونههای زیادی از آن در گفتارها و کتابها و مجلات و مقالات علمی به چشم میخورد.
روایات گهر بار ائمۀ اطهار علیهم السلام پیرامون احکام که از طریق روایات و احادیث آن ذوات مقدس و زحمات طاقتفرسای عالمان ربانی تبدیل به کتب اصیل و منابع غنی شیعه شده است، خود گواه بر این مطلب است که به گوشهای از آنها نسبت به برخی از ابواب فقهی همچون حدود و قصاص اشاره میشود.
اجرای حدود الهی خود یکی از مهمترین و باعظمتترین آثار و جلوههای رحمت و مهر و محبت حضرت حق است. کثرت آثار و برکاتی که در اجرای حدود بر جوامع بشری مترتب میشود، نیاز به نوشتن کتابی مجزا دارد که حفظ انسانها از شرور نفس و شرور شیطان وسوسه کننده و شیطان صفتان جوامع، یکی از آثار این حدود الهی است.
اجرای حدود الهی نسبت به گناهکار از ضروریات دین و از واجبات مورد تأکید شرعی است تا آنجا که روایات بسیاری به این مطالب اشاره دارند چون:
قَالَ رَسُولُ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله: « إقَامَةُ حَدٍّ خَیْرٌ مِنْ مَطَرِ أرْبَعِینَ صَبَاحاً» (1).
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: به پا داشتن یک حد بهتر از باران چهل روز است.
و یا در روایتی دیگر حضرت امام باقر علیه السلام میفرماید:
« حَدٌّ یُقامُ فِی الأرضِ أزکیٰ فیها مِن مَطَرِ أرْبَعینَ لَیلَة وَ أیّامِهَا» (2).
حدی که در زمین اقامه شود از بارش باران در چهل شبانه روز پاک کنندهتر است.
و در روایتی از حضرت امیر المؤمنین علی علیه السلام نقل شده است که بعد از این که زنی در محضر حضرت چهار مرتبه به زنا اقرار کرد سر مبارک را
به سوی آسمان بلند کرده، فرمودند:
« اللَّهُمَّ إنَّهُ قد ثَبَتَ عَلیها أربَع شَهاداتٍ و إنَّکَ قَدْ قُلْتَ لِنَبیِّکَ فِیمَا أخبَرتَهُ مِن دینِکَ: یا مُحمَّدُ مَن عَطَّلَ حدَّاً مِن حُدودِی فَقَد عَانَدَنی وَ طَلَب بِذَلکَ مُضَادَّتی» (1).
خدایا! به تحقیق بر او چهار شهادت ثابت شد و به تحقیق در آنچه که از دینت به پیامبر خبر دادی به او فرمودی: ای محمد! هر کس حدی از حدود من را تعطیل کند با من دشمنی کرده و از این طریق به دنبال مخالفت با من است.
گناهکاری که هر گونه بیمهری را در حق خود روا داشته است و خود را از رحمتهای حضرت حق محروم ساخته است و گناه آن قدر عظیم شده است که علاوه بر عذاب اخروی باید به حدود الهی دنیوی نیز عذاب شود اما در اجرای حدود وجود مبارک حضرت حق به قدری رحمت و مهر و کرامت خود را جلوه داده است که هر گناهکاری اگر با توجه و دقت به این لطایف بنگرد، از گناه خود خجالت کشیده و شرمندۀ لطف و محبت و رحمت حضرت ارحم الراحمین شده که در این صورت عذاب درونی، او را بس خواهد بود.
1) 1) - الکافی: 7/188؛ تهذیب الأحکام: 10/9، حدیث 23 و جلد 11، حدیث 24؛ الفقیه: 4/22، حدیث 52؛ المحاسن: 309، حدیث 23؛ وسائل الشیعة: 28/12، باب 1، حدیث 34097.
شگفتا! که گناهکار نیز در حریم الهی دارای احترام است و مورد مهر و محبت واقع میشود.
لطایفی از مهر و محبت حضرت حق در در نکتۀ فوق نهفته است که به گوشهای از آنها اشاره میشود:
تجاوز از حد جائز نیست و اگر از حدود مقرر شده تعدّی شود، کسی که حد را جاری نموده، باید کیفر ببیند.
در روایتی وجود مقدس امام باقر علیه السلام میفرماید:
امیر المؤمنین علیه السلام به قنبر امر کردند که مردی را حد بزند، پس قنبر اشتباه کرد و سه تازیانه بیشتر او را حد زد، پس علی علیه السلام سه ضربه تازیانه را به قنبر زد (1).
و یا در حدیث شگفتآور دیگری حضرت امام باقر علیه السلام در ذیل آیۀ شریفۀ:
[. . . تِلْکَ حُدُودُ اَللّٰهِ فَلاٰ تَعْتَدُوهٰا وَ مَنْ یَتَعَدَّ حُدُودَ اَللّٰهِ فَأُولٰئِکَ هُمُ اَلظّٰالِمُونَ ] (2).
. . . اینها حدود خداست؛ پس از آنها تجاوز نکنید و کسانی که از حدود
1) 1) - « عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: إِنَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِی علیه السلام أَمَرَ قَنْبَرَ أَنْ یَضْرِبَ رَجُلاً حَدّاً فَغَلِطَ قَنْبَرُ فَزَادَهُ ثَلَاثَةَ أَسْوَاطٍ فَأَقَادَهُ عَلِیٌّ علیه السلام مِنْ قَنْبَرَ بِثَلَاثَةِ أَسْوَاطٍ» . وسائل الشیعة 28/17، باب 3، حدیث 34106.
2) 2) - بقره ( 2) : 229.
خدا تجاوز کنند، آنان بیتردید ستمکارند.
و باز میفرماید:
« إنَّ اللّٰهَ غَضِبَ عَلی الزَّانِی فَجَعَلَ لَهُ جِلدَ مِائَةٍ، فَمَن غَضِبَ علیهِ فَزادَهُ فَأَنا إلیَ اللّٰهِ مِنْهُ بَرِیءٌ» (1).
خداوند بر زناکار غضب فرموده و صد تازیانه برای او قرار داده است پس کسی که بر او غضب کند و بر تازیانه بیفزاید من برای خدا از او بیزارم.
تعالیم اسلام بر پایۀ آگاهی و عقل اجرا میشود و اگر دلیل قانع کننده اقامه نشود و یا انسان از عقلی که بتواند تکالیف الهی را بشناسد و به آن عمل نماید برخوردار نباشد و مرتکب گناهی شود، حدی بر او اقامه نخواهد شد.
حضرت امام صادق علیه السلام میفرماید:
اگر شخصی مسلمان شود و به اسلام اقرار کند و بعد شراب بنوشد و یا زنا کند و یا ربا بخورد و چیزی از حلال و حرام برای او روشن نبوده، در صورتی که جاهل [ به حکم ] باشد، حدی بر او اقامه نخواهد شد (2). . .
1) 1) - وسائل الشیعة: 28/18، باب 3، حدیث 34111.
2) 2) - « عَنْ أَبِی عَبْدِ اللّٰهِ علیه السلام قَالَ: لَوْ أَنَّ رَجُلاً دَخَلَ فِی الْإِسْلَامِ أَقَرَّ بِهِ ثُمَّ شَرِبَ الْخَمْرَ وَ زَنَی وَ أَکَلَ الرِّبَا وَ لَمْ یَتَبَیَّنْ لَهُ شَیْءٌ مِنَ الْحَلَالِ وَ الْحَرَامِ لَمْ أُقِمْ عَلَیْهِ الْحَدَّ إِذَا کَانَ جَاهِلاً. . .» . وسائل الشیعة: 28/32، باب 14، حدیث 34141.
و یا در روایتی دیگر حضرت امیر المؤمنین علیه السلام میفرماید:
« لا حَدَّ علیٰ مَجنونٍ حَتّیٰ یُفِیقَ وَ لا عَلیٰ صَبِیٍّ حَتَّی یُدِرکَ وَ لا عَلَی النَّائِمِ حَتَّی یَسْتَیْقِظَ» (1).
دیوانه تا زمانی که عاقل شود و بچه تا زمانی که بالغ شود و به خواب رفته تا زمانی که بیدار شود، حدی ندارند.
مهر و محبت بیکران حضرت رب العالمین چنان محیط بر عالم امکان است که حتّیٰ تعدی کننده بر حقوق الهی را بینصیب نگذاشته است و در اقامۀ حدود الهی مقرّ به گناه را میبخشد و از طریق ائمۀ هدی علیهم السلام اعلام فرموده است که اگر گناهکار قبل از اثبات جرم، توبه نماید، حدی بر او اجرا نمیشود.
حضرت امام صادق علیه السلام فرمودند:
دزد هنگامی که خود تسلیم شود و به درگاه الهی توبه نماید مال دزدی شده به صاحبش برمیگردد و دستان دزد قطع نمیشود (2).
اجرای حد، برای بازگشت گناهکار مریض به دامان طبیب با کرامت است؛ حال اگر این اثر در وجود گناهکار جلوه کند و قبل از تسلیم شدن به قانون الهی به درگاه حضرت محبوب توبه واقعی نماید و از گناهان خود
دست بردارد، از اجرای حد، معاف است.
امامان اهل بیت علیهم السلام علاقهمند به افشای گناهان افراد و بردن آبروی او در ملأ عام نبودهاند و تمام همّ و غمّ آن ذوات مقدس درمان درد گناهکارِ بیمار بوده است.
حال اگر این بیمار خود واقف به درد شد و به دنبال درمان درد خویش برآمد و با داروی توبه وجود خود را از این بیماری پاک نمود، ثمره و نتیجۀ واقعی حاصل شده است و دیگر نیازی به اجرای حد نخواهد بود.
حضرت امیر المؤمنین علیه السلام در مورد زناکاری که چهار بار اقرار به زنا کرده بود به قنبر دستور حفظ او را داد، سپس غضبناک و ناراحت شد و فرمود:
« مَا أَقْبَحَ بِالَّرجُلِ مِنْکُمْ أَنْ یَأتِیَ بَعْضَ هَذهِ الفَواحِشِ فَیَفْضَحَ نَفْسَهُ عَلیٰ رُؤوسِ المَلَأِ، أَ فَلَا تَابَ فِی بَیْتِهِ، فَوَ اللّٰهِ لَتَوبَتُةُ فِیمَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ اللّٰهِ أَفْضَلُ مِنْ إقَامَتِی عَلَیْهِ الحَدَّ» (1).
چه بسیار زشت است فردی از شما بعضی از کارهای ناپسند را انجام دهد و در ملأ عام خود را رسوا کند چه میشد که در خانۀ خویش توبه کند؟ به خدا قسم توبهاش بین خود و خدا از جاری کردن حد به دست من بهتر است.
امام صادق علیه السلام میفرماید:
شخصی نزد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آمد و اقرار به زنا کرد. . . تا این که پیامبر
1) 1) - وسائل الشیعة: 28/36، باب 16، حدیث 34155.
فرمود: اگر [ گناه خود را ] میپوشاند و توبه مینمود برای او بهتر بود (1).
حتی در بعضی از روایات دیده میشود که با وجود اقرار ابتدایی گناهکار به گناه، امام علیه السلام اصرار بر ادامه ندادن مطلب و توجه دادن گناهکار به توبه دارند تا گناهکار، خود به حقیقت عمل زشت خود آگاه شود و به درگاه الهی توبه نماید.
در روایتی آمده است:
مردی نزد حضرت امیر المؤمنین علیه السلام آمد و گفت: یا امیر المؤمنین! من زنا کردهام پاکم کن. امام علیه السلام روی از او برگردانید و به او فرمود: بنشین، و بعد فرمود: آیا هنگامی که یکی از شما مرتکب زنا میشود نمیتواند گناهش را بپوشاند همان گونه که خدا بر او پوشانده است؟ آن مرد [ گناهکار ] از جای بلند شد و گفت: یا امیر المؤمنین! من زنا کردهام پاکم کن. امام فرمود: چه چیز تو را به آنچه میگویی دعوت کرده است؟ گفت: درخواست پاکی، امام فرمود: چه پاکی بهتر از توبه است؛ و بعد روی به اصحاب نمود و شروع به صحبت فرمود. پس آن مرد [ گناهکار ] از جای بلند شد و گفت: یا امیر المؤمنین! من زنا کردهام پاکم کن. امام فرمود: آیا چیزی از واجبات حقوق الهی در نماز و زکاتت را میدانی؟ گفت: بله پس از او سؤال فرمود و خوب جواب داد و امام به او فرمود: آیا در تو مرضی یا دردی در سر یا بدنت وجود دارد؟ گفت: نه، امام فرمود: برو تا همانطور که در آشکارا از تو سؤال کردم در پنهان از تو سؤال
1) 1) - « قَالَ أَبُو عَبْدِ اللّٰهِ علیه السلام: أَتَی النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله رَجُلٌ فَقَالَ: إِنِّی زَنَیْتُ إِلَی أَنْ، قَالَ: فَقَالَ رَسُولُ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله: لَو اسْتَتَرَ ثُمَّ تَابَ کَانَ خَیْراً لَهُ» . وسائل الشیعة: 28/37، باب 16، حدیث 34158.
کنم و اگر نزد ما نیامدی به دنبال تو نخواهیم آمد (1). . .
4 - کراهت دیدن کسی که حد بر او جاری میشود
در اجرای بعضی از حدود الهی اجتماع مردم برای دیدن اجرای حد کراهت دارد، خدای متعال حتی در این جایگاه نیز محبت خود را مبذول داشته که بعد از ثابت شدن گناه - که ثبوت آن با شرایط فقهی بسیار مشکل میباشد - در دید مردم تا آنجا که ممکن است اجرا نشود، پاک شدن او بین او و خدا باشد.
« أُتِیَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِی علیه السلام وَ هُوَ بِالْبَصْرَةِ بِرَجُلٍ یُقَامُ عَلَیْهِ الْحَدُّ قَالَ فَلَمَّا قَرُبُوا وَ نَظَرَ فِی وُجُوهِهِمْ قَالَ فَأَقْبَلَ جَمَاعَةٌ مِنَ النَّاسِ فَقَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِی علیه السلام یَا قَنْبَرُ انْظُرْ مَا هَذِهِ الْجَمَاعَةُ قَالَ رَجُلٌ یُقَامُ عَلَیْهِ الْحَدُّ قَالَ فَلَمَّا قَرُبُوا وَ نَظَرَ فِی وُجُوهِهِمْ قَالَ لَا مَرْحَباً بِوُجُوهٍ لَا تُرَی إِلَّا فِی کُلِّ سُوءٍ هَؤُلَاءِ فُضُولُ الرِّجَالِ أَمِطْهُمْ عَنِّی یَا قَنْبَرُ» (2).
وقتی امیر مؤمنان علیه السلام در بصره بود، مردی را نزد وی میبرند که باید حد
1) 1) - « عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ قَالَ: أَتَی رَجُلٌ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِی فَقَالَ: یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِی! إِنِّی زَنَیْتُ فَطَهِّرْنِی فَأَعْرَضَ عَنْهُ بِوَجْهِهِ ثُمَّ قَالَ لَهُ: اجْلِسْ فَقَالَ: أَ یَعْجِزُ أَحَدُکُمْ إِذَا قَارَفَ هَذِهِ السَّیِّئَةَ أَنْ یَسْتُرَ عَلَی نَفْسِهِ کَمَا سَتَرَ اللّٰهُ عَلَیْهِ فَقَامَ الرَّجُلُ فَقَالَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِی إِنِّی زَنَیْتُ فَطَهِّرْنِی فَقَالَ: وَ مَا دَعَاکَ إِلَی مَا قُلْتَ قَالَ: طَلَبُ الطَّهَارَةِ قَالَ: وَ أَیُّ طَهَارَةٍ أَفْضَلُ مِنَ التَّوْبَةِ ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَی أَصْحَابِهِ یُحَدِّثُهُمْ فَقَامَ الرَّجُلُ فَقَالَ: یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِی إِنِّی زَنَیْتُ فَطَهِّرْنِی فَقَالَ لَهُ: أَ تَقْرَأُ شَیْئاً مِنَ الْقُرْآنِ قَالَ: نَعَمْ قَالَ: اقْرَأْ فَقَرَأَ فَأَصَابَ فَقَالَ لَهُ: أَ تَعْرِفُ مَا یَلْزَمُکَ مِنْ حُقُوقِ اللّٰهِ فِی صَلَاتِکَ وَ زَکَاتِکَ قَالَ: نَعَمْ فَسَأَلَهُ فَأَصَابَ فَقَالَ لَهُ: هَلْ بِکَ مَرَضٌ یَعْرُوکَ أَوْ تَجِدُ وَجَعاً فِی رَأْسِکَ أَوْ بَدَنِکَ قَالَ: لَا قَالَ: اذْهَبْ حَتَّی نَسْأَلَ عَنْکَ فِی السِّرِّ کَمَا سَأَلْنَاکَ فِی الْعَلَانِیَةِ فَإِنْ لَمْ تَعُدْ إِلَیْنَا لَمْ نَطْلُبْکَ الْحَدِیثَ» . وسائل الشیعة: 28/28، باب 16، حدیث 34159.
2) 2) - وسائل الشیعة: 28/45، باب 22، حدیث 34173.
بر او اجرا میشد؛ امیر مؤمنان علیه السلام به قنبر فرمود: پیگیری کن که این جماعت در پی چیست؟ قنبر گفت: مردی است که مستحق حد است راوی میگوید: وقتی نزدیک شدند و در چهرههایشان نگاه کرد، فرمود: نفرین بر کسانی باد که دیده نمیشوند مگر به هنگام بدی، اینان هرزه مرد هستند، قنبر! آنان را از پیش چشم من دور کن!
اگر در باب اثبات عملی که موجب حد است شبههای ایجاد شود، حد اجرا نخواهد شد. و راههای اثبات گناه، محدود و مشخص است تا حقوق و امنیت مردم در معرض خطر قرار نگیرد.
در روایتی از حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله آمده است:
« أَدْرَأُوا الحُدودَ بِالشُّبَهَاتِ وَ لا شَفَاعَةَ وَ لا کَفَالَةَ وَ لا یَمینَ فِی حَدٍّ» (1).
به شبهات حدود را کنار گذارید و در حد شفاعت و کفالت و قسم نیست.
بعد از احراز شرایط بسیار مشکل حدود الهی، در زمان اجرای حد نیز شرایطی مهیا شده است و بر لطائفی دقت شده است که تماماً نشانۀ رحمت و مهر و عطوفت حضرت رب العالمین است.
در روایات مختلفی به این مضمون اشاره شده است که زمان اجرای حد در روزگار امیر مؤمنان، ائمه هدی علیهم السلام بانگ برمیآوردند که اگر کسی بر او حدی از حدود الهی است، نمیتواند حد بر این گناهکار
1) 1) - وسائل الشیعة: 28/47، باب 24، حدیث 34179.
جاری سازد (1)به این معنی که طهارت و پاکی که با اجرای حدود الهی به وجود خواهد آمد، باید توسط انسانی پاک و مؤمن صورت گیرد و افرادی که خود حدی به گردن دارند و گناهی مرتکب شدهاند که باید حدی بر آنان واقع شود نمیتوانند اجرای حد نمایند.
در جریان اجرای حد زنا بعد اثبات آن به شهادت یا اقرار، شرایطی وجود دارد که حاکی از توجه شارع مقدس به کیفیت آن و دقت در اجرای حد با شرایط ویژه است، افرادی که حد را اجرا مینمایند، نوع سنگریزههایی که در حد به کار میرود، کیفیت قرار دادن گناهکار در حفره، شیوه زدن سنگها که به صورت او اصابت نکند و. . . خود نشان از حقایقی است که باید به آن توجه خاص نمود (2).
در مورد زناکاری که حد بر او به واسطۀ اقرار بر زنا ثابت شده نه شهادت شاهد، در صورتی که در هنگام اجرای حد و بعد از پرتاب سنگ اگر از حفره خارج شود و فرار نماید، روایات مختلفی حاکی از این حکم است که برگرداندن او و ادامه اجرای حد لزومی ندارد.
حتی در بعضی از روایات آمده است که گناهکاری که اقرار به زنا نموده بود بعد از اصابت سنگ، فرار نمود؛ شخصی با استخوان ساق شتری او را هدف قرار داد و متوقف ساخت و مردم بر سر او ریخته و او
را کشتند، وقتی خبر به رسول با کرامت اسلام صلی الله علیه و آله رسید حضرت آنان را از این عمل نهی فرموده، دیه او را از بیت المال مسلمین پرداخت کردند (1).
باید توجه داشت که شرایط اجرای حد در گناهان، مختلف است و تحقق آن بسیار مشکل است.
مثلاً یکی از راههای اثبات گناه بسیار زشت زنا، شهادت چهار شاهد با شرایط خاص نسبت به کیفیت وقوع گناه است (2)و یا نسبت به گناه شرمآور لواط با چهار بار اقرار بر آن محقق میشود (3)و حال آن که در صورتی که گناهکاری توبه نماید و اقرار بر گناه نیز ننماید، حد از او ساقط خواهد شد.
در بعضی از روایات - که قبلاً نیز اشارهای شده - ائمه هدی علیهم السلام سفارش أکید میفرمودند که گناهکار در خلوت خود به درگاه الهی توبه نماید و از گناه خود در پیشگاه با عظمت ربوبی شرمنده باشد و در صدد جبران معصیت با اعمال صالح و توجه به واجبات و ترک محرمات برآید که غسل در آب توبه و اشک بر معصیت و گناه و اقرار به گناه در درگاه حضرت حق، بسیار ارزشمندتر از اقرار به گناه در مقابل خلق جهت
اجرای حدود الهی است.
روایتی بسیار شگفت از حضرت امام صادق علیه السلام به این مضمون آمده است:
حضرت امیر المؤمنین علیه السلام در جمع اصحاب خود بودند که مردی آمد و عرض کرد: یا امیر المؤمنین! من با پسری مرتکب گناه شدهام مرا پاک ساز. حضرت فرمودند:
ای مرد به خانهات برگرد، شاید چیزی بر تو گذشته که تو را تحریک کرده است.
روز بعد آن مرد خدمت امیر المؤمنین علیه السلام رسید و گفته خود در روز قبل را تکرار کرد و حضرت همان جواب را دادند.
این عمل تا چهار بار صورت گرفت، هنگامی که مرد چهار مرتبه بر گناه خود اقرار نمود حضرت فرمودند: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در مورد شخصی مانند تو به سه شیوه حکم فرمود هر کدام را که میخواهی انتخاب نما. عرض کرد: آن سه شیوه کدام است؟ فرمود: این که گردنت با شمشیر زده شود یا با دست و پای بسته از کوهی به پایین پرتاب شوی و یا در آتش بسوزی. گناهکار عرض کرد: یا امیر المؤمنین کدام یک بر من سختتر است؟ حضرت فرمودند: سوزاندن در آتش. عرض کرد: یا امیر المؤمنین! من سوزاندن در آتش را انتخاب کردم. پس فرمود:
خود را برای آن آماده کن، گفت: آری [ آماده میکنم ].
پس ایستاد و دو رکعت نماز خواند و بعد از نماز چنین دعا کرد که:
« اللَّهُمَّ إِنِّی قَدْ أَتَیْتُ مِنَ الذَّنْبِ مَا قَدْ عَلِمْتَهُ وَ إِنِّی تَخَوَّفْتُ مِنْ ذَلِکَ فَأَتَیْتُ إِلَی وَصِیِّ رَسُولِکَ وَ ابْنِ عَمِّ نَبِیِّکَ فَسَأَلْتُهُ أَنْ یُطَهِّرَنِی فَخَیَّرَنِی ثَلَاثَةَ أَصْنَافٍ
مِنَ الْعَذَابِ اللَّهُمَّ فَإِنِّی اخْتَرْتُ أَشَدَّهُنَّ اللَّهُمَّ فَإِنِّی أَسْأَلُکَ أَنْ تَجْعَلَ ذَلِکَ کَفَّارَةً لِذُنُوبِی وَ أَنْ لَا تُحْرِقَنِی بِنَارِکَ فِی آخِرَتِی» .
خدایا! من از گناهی که میدانم به سوی تو آمدم و من از آن گناه ترسیدم پس به سوی جانشین فرستادهات و پسر عموی پیامبرت آمدم و از او خواستم که مرا پاک کند پس مرا در سه شیوه از عذاب مختار ساخت. خدایا! من سختترین آنها را انتخاب نمودم. خدایا! من از تو میخواهم که این عذاب را کفّاره گناهان من قرار دهی و در آخرت مرا به آتش نسوزانی.
سپس در حالی که گریه میکرد، بلند شد و داخل گودالی که حضرت امیر المؤمنین علیه السلام برای او کنده بود شد در حالی که میدید آتش در اطراف او زبانه میکشد.
حضرت امیر المؤمنین با دیدن این صحنه، گریه کردند و همۀ اصحاب نیز گریه کردند و حضرت به او فرمودند:
« قُمْ یَا هَذَا فَقَدْ أَبْکَیْتَ مَلَائِکَةَ السَّمَاءِ وَ مَلَائِکَةَ الْأَرْضِ فَإِنَّ اللّٰهَ قَدْ تَابَ عَلَیْکَ فَقُمْ وَ لا تُعَاوِدَنَّ شَیْئاً مِمَّا فَعَلْتَ» .
مرد برخیز که ملائکۀ آسمان و زمین گریه کردند پس خداوند توبۀ تو را پذیرفت پس بلند شو و گناهی را که مرتکب شدی تکرار نکن (1).
نکتۀ بسیار شگفتآور اینجاست که شخصی که حدی بر او اجرا
1) 1) - وسائل الشیعة: 28/161، باب 5، حدیث 34465.
میشود و به واسطۀ آن میمیرد دیگر نیازی به غسل ندارد همان گونه که در روایتی به این مطلب اشاره شده است که بعد از این که طبق شرایطی حضرت امیر المؤمنین علیه السلام گناهکاری را رجم نمودند، حضرت امر فرمود که او را از حفره خارج کنند و بر او نماز خواندند و او را دفن نمودند. پس به حضرت گفته شد: یا امیر المؤمنین! آیا او را غسل نمیدهید؟ حضرت فرمودند:
« قَد اغتَسَلَ بِمَا هُوَ طَاهِرٌ إلیٰ یَوْمِ القِیَامَةِ لَقَدْ صَبَرَ عَلیٰ أمرٍ عَظیمٍ» (1).
به تحقیق به چیزی غسل نمود که تا روز قیامت پاک است به تحقیق بر مطلب سنگین و دشواری صبر نمود.
این چه مهر و محبت شگفتآوری است که حضرت حق بر گناهکاری که به واسطۀ اجرای حد الهی سختیهای بسیار دشواری را تحمل نموده است، بر او مینماید که حتی نیاز به غسل نیز نخواهد داشت و همان اجرای حد، غسل او و پاک کننده او از خبائث و زشتیها و آلودگیهاست.
آری؛ چهرۀ واقعی دین مبین اسلام و تعالیم انسانساز فرهنگ ناب ائمۀ هدی علیهم السلام دریایی از عطوفت و مهربانی و مهر و محبت است.
آنچه به آن اشاره شد بیان رحمت و لطف حضرت ارحم الراحمین حتی در مهمترین و حیاتیترین احکام الهی است. ناگفته پیداست که جایگاه احکام خاص حدود و قصاص و تعزیرات اسلامی برای عصیانگران و آلودگان به انواع معاصی جایگاه ویژهای است که اجرای
1) 1) - وسائل الشیعة: 28/99، باب 14، حدیث 34319.
این به منزلۀ جریان خون در رگهای بدن انسان است که حیات و زندگانی آدمی وابسته به آن است لذا در قرآن کریم در رابطه با قصاص میفرماید:
[ وَ لَکُمْ فِی الْقِصَاصِ حَیَاةٌ. . . ] (1).
ای صاحبان خرد! برای شما در قصاص مایۀ زندگی است. . .
مسلماً اگر اجرای حدود الهی و یا قصاص گناهکار در میان نباشد، مشکلاتی در جوامع بشری به وجود خواهد آمد که قابل شمارش نیست.
توجه به این نکته حائز اهمیت ویژهای است که بیان این نکات خاص در مورد رحمت و عطوفت حق جلّ و علا نمیتواند دلیلی بر ارتکاب عمدی معاصی با امید به مهر و محبت حضرتش باشد که مسلماً با ثبوت حد و قصاص اجرای آن بر حاکم شرع واجب خواهد بود که اگر اجرای حدود الهی و یا قصاص گناهکار در میان نباشد مشکلاتی در جوامع بشری به وجود خواهد آمد که قابل شمارش نیست که نمونه بارز و آشکار آن در جوامع منحط غربی به وضوح نمایان است که چگونه غرق در انواع و اقسام معاصی حیوانی و شهوات نفسانی شدهاند که حتی از آشکار ساختن آن گناهان در ملأ عام به شیوههای مختلف ترسی ندارند.
سالی برای ده روز آخر ماه صفر به مناسبت رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله
1) 1) - بقره ( 2) : 179.
و شهادت حضرت مجتبی و حضرت امام رضا علیهما السلام در کشور انگلستان در شهر لندن و در مرکزی اسلامی منبر میرفتم، ساعتی پس از سخنرانی من، جلسۀ دیگری از شیعیان عرب زبان در همان مکان تشکیل میشد، و گویندهای عرب فصیح زبان، با سواد، دانشمند ولی مکلّا برای آنان سخنرانی میکرد و در پایان سخنرانیاش همچون یک روحانی متخصّص و هنرمند برای گریاندن اهل مجلس ذکر مصیب میکرد، من یک جلسه به احترام برادران عرب زبان در سخنرانی او شرکت کردم و برای شناخت او از نام و شغل و محل زندگیاش پرسیدم، گفتند: از اهل مصر و دارای دکترای حقوق است و نزدیک به سی سال در دادگاههای مدنی مصر با مدیریت قوی و پستهای حساس همچون دادستانی، مشغول فعالیت بوده و از نظر مذهبی متدیّن به مذهب اهل سنت بوده است.
خودش میگوید: آن روزها که در دادگاه مشغول کار بودم و مذهب اهل سنت داشتم، جوانی مسیحی همراه همسرش به دادگاه آمد و تقاضای طلاق کرد، طلاق در مکتب مسیحیان مصر فقط به شرطی واقع میشود که ثابت شود زن با مردی بیگانه رابطۀ نامشروع داشته است و به همین جهت گاه مردان مسیحی تقاضای جدایی از همسر میکنند.
من در یک جلسه با مرد صحبت کردم که شاید از طلاق همسرش چشمپوشی کند ولی حاضر نشد. در جلسهای جداگانه با زن صحبت کردم که شاید از طلاق همسرش چشمپوشی کند ولی حاضر نشد. در جلسهای جداگانه با زن صحبت کردم او را پاکدامن یافتم و برایم نهایتاً
ثابت شد که زن بیگناه است و مرد برای این که از او جدا شود و دنبال عیاشی خود برود، متوسل به تهمت شده است. مرد را خواستم و باز او را نصیحت کردم اما او هم چنان بر تهمتی که به آن زن میزد اصرار میورزید. بسیار ناراحت شدم، به او گفتم: عجب آیین مزخرفی دارید که باید برای به هم زدن کانون گرم خانواده گر چه با قلدری و زور، میخواهی کاری که از سوی همسرت واقع نشده، بر عهدهاش ثابت کنی و با لکهدار کردن دامنش به دروغ و تهمت در شرایطی قرار دهی که بتوانی او را طلاق دهی و بنای خانواده را تخریب نمایی و سپس دنبال شهوات و خوشگذارنی خود بروی!
این چه قانونی است که رنگ دینی هم دارد و نتیجهاش ستم و ظلم بر یک بیگناه است، باز اگر به حقیقت ثابت میشد که زن رابطۀ نامشروع با بیگانه داشته، محلی برای پذیرش به عنوان قانون دینی داشت.
جوان مسیحی گفت: مزخرفتر از آیین ما مسیحیان، آیین شما مسلمانان است زیرا شما هر زمان بخواهید و میل داشته باشید میتوانید بدون هیچ شرطی از همسرتان جدا شوید و با یک بار گفتن: « أنْتِ طَالِقٌ ثَلَاثٌ» او را طلاق دهید و زنی را بیعلت بیوه نمایید و بنای خانواده را تخریب کنید و آرزوهای آرزومندی را از ریشه بسوزانید و مادری مهربان را از فرزندانش جدا کنید و بلکه به شیوع فساد و رواج گناه در جامعه به وسیلۀ زنان مطلقهای که از ایمان قوی برخوردار نیستند بیفزایید، مرحبا به آیین مسیحیت که برای طلاق چنین شرطی را گذاشته که گاهی قابل اثبات نیست مانند ادعای من نسبت به همسرم و گاهی بیش از چند ماه طول میکشد تا مسأله از روی صدق و راستی به اثبات برسد
و نهایتاً طلاق میسر شود!
من از گفتار آن جوان مسیحی یکه خوردم و از پاسخش عاجز ماندم و دیدم پیوند زناشویی میان ما مردان و زنان سنی مسلک چنان است که بدون هیچ شرطی و بدون هیچ ملاحظهای فقط با گفتن یک جمله از هم میگسلد و خرمن زندگی را میسوزاند و زن بیگناه را به محرومیت از بسیاری از امور مجبور میکند!
آن روز به خانه آمدم و به جستجوی شرایط طلاق در سایر مذاهب اسلامی برخاستم، وقتی مسائل طلاق را در فقه شیعه و مکتب اهل بیت علیهم السلام دیدم، بهت زده شدم و ملاحظه کردم که در مکتب اهل بیت علیهم السلام طلاق بر سه نوع است: رجعی، خلع، مبارات و هر یک دارای شرایطی است که مرد و زن به آسانی نمیتوانند پیوند زناشویی را بگسلند و خانۀ ازدواج را خراب کنند، علاوه بر آن پس از توافق مرد و زن به طلاق، زن باید از ایام قاعده پاک باشد و دو عادل صیغۀ طلاق را بشنوند تا طلاق واقع شود و اگر رجعی باشد قبل از پایان سه ماه بدون عقد جدید چنانچه زن و مرد پشیمان از طلاق شوند، میتوانند به آسانی به یکدیگر برگردند و زندگی مشترک خود را از سرگرفته، تداوم دهند.
استواری و استحکام فقه اهل بیت علیهم السلام نظرم را جلب کرد و نظرم از فقه اهل سنت برگشت، نهایتاً در وجودم تغییر حال پیدا شد، احساس کردم به مکتب اهل بیت علیهم السلام کشش عجیبی در دلم پیدا شده، نسبت به آن بزرگواران محبتی خاص پیدا کردهام و نجات از مشکلات و بنبستها را در آیین آنان دیدم و سعادت دنیا و آخرت را در پیروی از آنان یافتم و به این نتیجه رسیدم که فقه اهل بیت علیهم السلام همچون قرآن نسبت به مردم در
همۀ شرایط، کانون مهر و محبّت و عشق و رحمت است و بنای مکتب اهل بیت علیهم السلام بر اصلاح شؤون و حال مردم و حفظ کرامت انسانی است پس از آن بود که شیعه شدم و به مکتب اهل بیت علیهم السلام گرویدم، مدتها گذشت تا شیعه شدنم بر ملا شد، عذرم را از ادارۀ مربوطه خواستند، شیعیان به خاطر دانش و علمم از من برای سخنرانی در جلساتشان دعوت کردند، به تدریج از خدمتگزاران آستان مقدس حضرت سیدالشهداء علیه السلام شدم، از لطف اهل بیت علیهم السلام به ویژه حضرت امام حسین علیه السلام زندگیام بهتر از زمانی که حقوق اداری میگرفتم، اداره میشود.
در هر صورت راه مهرورزی به خود و محبّت به دیگران این است که انسان از ایمان واقعی به خدا و قیامت و اخلاق حسنه و عمل صالح برخوردار شود و بدون ایمان و اخلاق و عمل یقیناً انسان نسبت به خود بیرحم و بیمحبّت میشود تا جایی که دنیا و آخرتش را به تباهی میکشد و زمینۀ دچار شدن به عذاب ابد را برای خود فراهم مینماید و نسبت به دیگران هم بیرحمتر میشود و مردم را زیر شلاق و تازیانۀ ستم و ظلم و تجاوز خود دچار رنج و مشقت مینماید.
اگر به پیکرۀ نماز که ترکیبی از تکبیرة الاحرام و حمد و سوره و رکوع و سجود و تشهد است، دقت کنیم مییابیم که تکتک کلمات و صورت و سیرت و ملک و ملکوتش زمینهساز مهر و محبّت و عشق و عاطفه است.
و به سخنی دیگر این که، خود نماز برای نمازگزار با معرفت، گفتگوی عاشق با معشوق و حبیب با محبوب است و به همین خاطر پیامبر بزرگ اسلام صلی الله علیه و آله از نماز تعبیر به نور دیده کرده است:
« جَعَلَ اللّٰهُ جَلَّ ثَنَاؤُهُ قُرَّةَ عَینی فِی الصَّلَاةِ وَ حَبَّبَ إلَیَّ الصَّلَاةَ کَمَا حَبَّبَ إلَی الجَائِعِ الطَّعَامَ وَ إلَی الظَّمْآنِ المَاءَ و إنَّ الجَائِعَ إذَا أَکَلَ شَبِعَ وَ إنَّ الظَّمآنَ إذا شَرِبَ رَوَی وَ أَنَا لَا أَشْبَعُ مِنَ الصَّلَاةِ» (1).
خداوند نور چشم مرا در نماز قرار داده است و نماز را محبوب من کرد، همان گونه که طعام را برای گرسنه و آب را برای تشنه محبوب قرار داده است. و اما گرسنه هنگامی که طعامی بخورد سیر میشود و تشنه هنگامی که آب بنوشد سیراب میشود ولی من از نماز سیر نمیشوم.
راستی چه زیبا و با ارزش است لحظهای که معشوق، عاشق را میپذیرد و به او اجازۀ سخن گفتن و راز و نیاز عاشقانه میدهد و چه رابطۀ عجیبی میان عاشق و معشوق است که معشوق با شیفتگی تمام دوست دارد با عاشق سخن بگوید و عاشق علاقه دارد با معشوق راز و نیاز کند! خدا که آگاه به ظاهر و پنهان هستی است و میدانست در وادی طور و سرزمین سینا آنچه در دست موسی است عصاست ولی از او میپرسد:
1) 1) - مکارم الأخلاق: 461، فصل 5؛ بحار الأنوار: 74/79، باب 4، حدیث 3.
[ وَ مٰا تِلْکَ بِیَمِینِکَ یٰا مُوسیٰ ] (1).
و ای موسی! این [ قطعه چوب ] در دست راستت چیست؟
و موسی با این که از علم حق به همۀ اشیا و اهداف آنها آگاه بود، به جای این که با یک کلمه پاسخ دهد که این عصای من است پاسخ طولانی داده، گفت:
[ قٰالَ هِیَ عَصٰایَ أَتَوَکَّؤُا عَلَیْهٰا وَ أَهُشُّ بِهٰا عَلیٰ غَنَمِی وَ لِیَ فِیهٰا مَآرِبُ أُخْریٰ ] (2).
گفت: این عصای من است، بر آن تکیه میزنم، و با آن برگ درختان را برای گوسفندانم فرو میریزم و مرا در آن نیازهای دیگری هم هست
با این که حقیقت مطلب پیش از پاسخ و پرسش روشن بود ولی چون پای محبّت و عشق و رابطۀ عاشق و معشوق در میان بود، پرسش و پاسخ به گونهای که قرآن نقل میکند رخ نشان داد.
اصولاً گفتگو همواره میان عاشق و معشوق طولانی است و از گفتگوی طولانی نه معشوق خسته میشود و نه عاشق به ملامت مینشیند. به ره دوست عاشقانه رویم
با تو ای پادشاه ملک وجود
در این مقام، عصایی چوبین به خاطر هدفی مثبت، محور گفتار میان عاشق و معشوق قرار میگیرد و سبب میشود که این گفتار تا حدی طولانی شود و عاشق با معشوق نرد عشق ببازد؛ اما اگر محور گفتار میان عاشق و معشوق عبادتی چون نماز باشد آن هم محوری به معنویت نماز و این محور سبب حضور عاشق در محضر معشوق گردد و مقدماتی چون طهارت ظاهر و باطن این محور را بدرقه کند و حقیقتی چون قبله برای ایستادن در حضور معشوق به عاشق جهت دهد، عاشق در فضای این عبادت و رابطۀ معنوی به ثنای معشوق و حمد و سپاس او برخیزد و از برجستهترین اوصاف او سخن به میان آورد و زیباترین و پرمنفعتترین درخواستها را از معشوق بنماید، برای عاشق در دنیا و آخرت از نظر تصفیۀ باطن و تجلیات قلبی و ظهور کمالات و کرامات و تحقق اجر و پاداش و رخ نشان دادن فیوضات، چه اتفاقی خواهد افتاد؟
آیا کسی غیر معشوق میداند که از این حضور و رابطه و از این راز و نیاز عاشقانه و از این دعاهایی که در این عبادت، استجابتش قطعی است چه ره آوردی از جانب معشوق نصیب عاشق میشود؟
اللّٰه اکبر! خدا - این معشوق والای ازلی و ابدی که همه چیز در برابر عظمتش کوچک است - برتر و والاتر از این است که به دایرۀ وصف درآید.
در سورۀ حمد میخوانیم:
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است و مهربانیاش همیشگی.
همۀ ستایشها، ویژۀ خداست که مالک و مربّی جهانیان است. * رحمتش بیاندازه و مهربانیاش همیشگی است. * صاحب و دارای روز پاداش است. * [ پروردگارا! ] فقط تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میخواهیم. * ما را به راهِ راست هدایت کن. * راه کسانی [ چون پیامبران، صدّیقان، شهیدان و صالحان ] که به آنان نعمتِ [ ایمان، عمل شایسته و اخلاق حسنه] عطا کردی، هم آنان که نه مورد خشم تواند و نه گمراهاند (1).
این معانی و مفاهیم گوشهای از سورۀ مبارکۀ حمد است که وقتی از جانب معشوق به عنوان عبادت و بندگی پذیرفته شود و آنگاه در وجود عاشق عینیت یابد و عملاً رخ نشان دهد، عاشق متخلق به اخلاق اللّٰه میشود و وجودش تبدیل به دریایی بیکران از معنویت و کرامت و عشق و محبّت میگردد و دنیا و آخرتش آباد و سزاوار سکونت دائم و همیشگی در بهشت عنبر سرشت میشود.
پیامبر بزرگ اسلام صلی الله علیه و آله در روایتی به گوشهای از آثار سورۀ حمد که
1) 1) - « بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ «1» اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ اَلْعٰالَمِینَ «2» اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ «3» مٰالِکِ یَوْمِ اَلدِّینِ «4» إِیّٰاکَ نَعْبُدُ وَ إِیّٰاکَ نَسْتَعِینُ «5» اِهْدِنَا اَلصِّرٰاطَ اَلْمُسْتَقِیمَ «6» صِرٰاطَ اَلَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ اَلْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَ لاَ اَلضّٰالِّینَ «7»» .
بخشی از نماز را تشکیل میدهد اشاره میکند، آن حضرت به جابر بن عبد اللّٰه انصاری میفرماید:
آیا برترین سورهای را که خدا در کتابش نازل فرموده به تو تعلیم ندهم؟ جابر گفت: پدر و مادرم فدایت، آن سوره را به من بیاموز، پس پیامبر صلی الله علیه و آله ام الکتاب را که سورۀ حمد است به او آموخت، سپس فرمود: جابر! آیا تو را از حقیقتی از حقایق این سوره آگاه کنم؟ جابر گفت: پدر و مادرم فدایت، آری؛ آگاه کن، حضرت فرمود: این سوره درمان هر دردی است جز مرگ! (1).
بیشک مساجد که محلّ عبادت و بندگی حضرت حق و سجدهگاه اولیای الهی در برابر باری تعالی و جایگاه ابراز نیاز به درگاه خالق بینیاز و محل به جای آوردن عمود دین یعنی نماز است از ویژگیهای خاصی برخوردار است که میتواند کانون مهر و محبت و مهرورزی نمازگزاران و مؤمنان به یکدیگر از جنبههای مختلف مادی و معنوی باشد.
مسجد جایگاه و اهمیت ویژه در فرهنگ اسلامی دارد و از دیدگاه پیامبر با کرامت اسلام صلی الله علیه و آله حساسیت ویژهای دارد لذا پیامبر بزرگ
1) 1) - « عَنْ إِسْمَاعِیلَ بْنِ أَبَانٍ یَرْفَعُهُ إِلَی النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله قَالَ: رَسُولُ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله لِجَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللّٰهِ یَا جَابِرُ أَ لَا أُعَلِّمُکَ أَفْضَلَ سُورَةٍ أَنْزَلَهَا اللّٰهُ فِی کِتَابِهِ قَالَ: فَقَالَ جَابِرٌ: بَلَی بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی یَا رَسُولَ اللّٰهِ عَلِّمْنِیهَا قَالَ: فَعَلَّمَهُ الْحَمْدُ للّٰهِِ أُمَّ الْکِتَابِ قَالَ: ثُمَّ قَالَ لَهُ: یَا جَابِرُ أَ لَا أُخْبِرُکَ عَنْهَا قَالَ: بَلَی بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی فَأَخْبِرْنِی قَالَ: هِیَ شِفَاءٌ مِنْ کُلِّ دَاءٍ إِلّا السَّامَ یَعْنِی الْمَوْتَ» . تفسیر العیاشی: 1/20، حدیث 9؛ جامع الأخبار: 43، فصل 22؛ بحار الأنوار 89/237، باب 29، حدیث 34.
اسلام صلی الله علیه و آله در راه هجرتش از مکه به مدینه هنگامی که وارد منطقۀ قُبا که قریهای نزدیک مدینه بود شدند، قطعه زمینی را برای ساختن مسجد به هدف عبادت و بندگی خدا در آن فضای نورانی برای آشنایی و نزدیک شدن مسلمانان به یکدیگر و اهتمام به امورشان انتخاب کردند و شخصاً به بنای مسجد و کار بنایی و بناسازی آن اقدام نمودند و مردم مسلمان منطقه را به عبادت دسته جمعی و رسیدگی به امور یکدیگر در آن فضای معنوی تشویق و ترغیب کردند.
هنگامی که آن حضرت با کاروان مهاجران از مکه به مدینه آمدند بیدرنگ به ساختن مسجد النبی پرداختند و آنجا را علاوه بر مرکزیت دادن برای نماز جماعت و عبادت و دعای دسته جمعی، به عنوان کانون و آشیانهای برای آشنا شدن مسلمانان با یکدیگر و حل مشکلاتشان و درمان دردهایشان و مشورت در امورشان و پرداختن به مسائل اجتماعی و اخلاقیشان قرار دادند و خود به همۀ این امور پرداختند و تا پایان عمر بر این حقایق پافشاری ورزیدند.
حضرت رسول صلی الله علیه و آله به گونهای مسجد را از نظر معنویت و برکت آراستند که امیر المؤمنین علیه السلام مسجد را در روایتی به عنوان کانونی که هشت نوع منفعت و سود به انسان میرساند معرفی کردند:
« مَنْ اخْتَلَفَ إلَی المَسْجِدِ أصَابَ إحدَی الثَّمَانِ: أخاً مُسْتَفَاداً فِی اللّٰهِ أو عِلْماً مُسْتَطْرَفاً أَوْ آیةً مُحْکَمَةً أوْ رَحْمَةً مُنْتَظِرَةً أوْ کَلِمَةً تَرُدُّهُ عَنِ رَدیً أوْ یَسْمَعُ
کَلِمَةً تَدُلُّهُ عَلیٰ هُدیً أوْ یَترُکُ ذَنْباً خَشْیَةً أوْ حَیَاءً» (1).
کسی که به مسجد رفت و آمد دارد به یکی از هشت حقیقت میرسد: یافتن برادر دینی در راه خدا که از او سود معنوی و بهرۀ الهی نصیبش میشود، یا دانشی جدید و تازه، یا آیهای استوار و محکم، یا مهر و رحمتی قابل انتظار، یا سخنی که او را از گمراهی و ضلالت برگرداند، یا شنیدن حقیقتی که او را به سوی راه خدا راهنمایی نماید، یا گناهی را از ترس خدا یا شرم از او ترک کند.
قطع رابطه با مسجد در حقیقت به معنای قطع رابطه با این هشت منفعت و قطع رابطه با مؤمنان و کنارهگیری از یک سلسله واقعیات مفید و محروم ماندن از آشنایی با دوستان خدا و کمک به آنان و دور ماندن از پاداشهای عظیم حضرت حق است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله در رابطۀ با منافع فراوان اتصال به مساجد میفرماید:
« مَنْ مَشیٰ إلیٰ مَسْجِدٍ یَطْلُبُ فِیهِ الجَمَاعَةَ کَانَ لَهُ بِکُلِّ خُطوَةٍ سَبْعُونَ ألفَ حَسَنَةٍ وَ یُرفَعُ لَهُ مِنَ الدَّرَجَاتِ مِثْلُ ذَلِکَ وَ إنْ مَاتَ وَ هُوَ عَلی ذَلِکَ وَکَّلَ اللّٰهُ بِهِ سَبعِینَ ألفَ مَلَکٍ یَعُودُونَهُ فِی قَبْرِهِ وَ یُؤنِسُونَهُ فِی وَحْدَتِهِ وَ یَسْتَغْفِرُونَ
1) 1) - الأمالی، شیخ صدوق: 389، مجلس 61، حدیث 16؛ من لا یحضره الفقیه: 1/237، باب فضل المساجد، حدیث 713 ( با کمی اختلاف) ؛ بحار الأنوار: 80/351، باب 8، حدیث 4.
لَهُ حَتیٰ یُبْعَثَ» (1).
کسی که برای اتصال به جماعت مؤمنان و انجام عبادت دسته جمعی به سوی مسجد حرکت کند، برای هر قدمش هفتاد هزار حسنه و هفتاد هزار درجه و مرتبه است و چنانچه این برنامه تا پایان عمرش ادامه یابد، خدا هفتاد هزار فرشته بر او میگمارد که وی را در برزخش زیارت کنند و با او در تنهاییاش انس بگیرند و تا زمان محشور شدنش در قیامت برای او استغفار نمایند.
ترک کردن مساجد و خلوت گذاردن آنها و شرکت نکردن در آن فضای معنوی و ملکوتی و جدا زیستن از مسلمانان و مؤمنان به اندازهای زیانبار است که امام صادق علیه السلام در این زمینه میفرماید:
« شَکَتِ الْمَسَاجِدُ إلَی اللّٰهِ تَعَالیٰ الَّذینَ لَا یَشهَدُونَهَا مِن جِیرَانِهَا فَأوحَی اللّٰهُ عَزَّ وَ جَلَّ إلَیْهَا: وَ عِزَّتِی وَ جَلَالِی لَا قَبِلْتُ لَهُمْ صَلَاةً وَاحِدَةً وَ لا أظْهَرْتُ لَهُمْ فِی النّاسِ عَدَالَةً وَ لا نَالَتْهُمْ رَحْمَتِی وَ لا جَاوَرُونِی فِی جَنَّتِی» (2).
مساجد به خدای متعال از همسایگانی که در آنها حاضر نمیشوند شکایت کردند، خدای عزّ و جلّ به مساجد وحی فرمود: به عزت و جلالم
1) 1) - الأمالی، شیخ صدوق: 431، مجلس 66، حدیث 1؛ من لا یحضره الفقیه: 4/17، باب ذکر جمل مناهی النبی صلی الله علیه و آله، حدیث 4968؛ وسائل الشیعة: 8/287، باب 1، حدیث 10681؛ بحار الأنوار: 73/336، باب 67، حدیث 1.
2) 2) - الأمالی، شیخ طوسی: 696، حدیث 1485؛ وسائل الشیعة: 5/196، باب 2، حدیث 6317؛ بحار الأنوار: 80/348، باب 8، حدیث 1.
سوگند! یک نماز آنان را نمیپذیرم و عدالتی را از آنان در میان مردم آشکار نمیکنم و به مهر و رحمتم نمیرسند و در بهشتم مجاور من نمیشوند.
مسلمانانی که به مساجد رفت و آمد دارند، به خاطر عبادت دسته جمعی، ذکر خدا، قرائت قرآن، خواندن دعا، شنیدن موعظه، توبه از گناه، گریه برای حق و برای اهل بیت علیهم السلام، شرکت در کار خیر؛ روحی با صفا، روانی پاک، قلبی رقیق، بدنی فعال و پرکار جهت پرداختن به کارهای مثبت و نیتی خالص و پاک پیدا میکنند و در حقیقت تبدیل به منبعی از خیر و برکت میشوند و وجدوشان به صورت کلیدی برای حل مشکلات مردم در میآید و همگان از مهر و محبّت و عشق و دوستیشان بهرهمند میگردند.
این خصلتها و حالات با ارزش، بیشتر ویژۀ مردم مؤمن و اهل مسجد است و آنان که دچار سستی ایمان و یا بیدین هستند چون چوبی خشک یا سنگی سخت یا حیوانی وابسته به شکم و شهوتاند.
آری؛ ارتباط با خدا که منبع مهر و محبّت و عشق و برکت است و رفت و آمد به مساجد و زیارت عالم ربّانی در کنار محراب و منبر و شنیدن نصایح و موعظههای او؛ سازندۀ حیات طیّبه و عامل طهارت روح و ترک زشتیها و مایۀ خوشی و لذت واقعی در دنیا و آخرت است. گفت معشوقی به عاشق کی فتی تو به غربت دیدهای بس شهرها
پس کدامین شهر ز آنها خوشترست
هر کجا که یوسفی باشد چو ماه جنّت است ار چه که باشد قعر چاه (1)
1) 1) - مولوی، مثنوی معنوی.
جهان و همۀ بساطش، آفرینش و همۀ موجوداتش، هستی و تمام عناصرش - به فرمودۀ قرآن مجید - از نشانههای مهر و رحمت خداست.
قرآن از انسان دعوت میکند که با دقت عقلی به نشانههای مهر و محبّت خدا بنگرد تا از برکت این دقت به عرصۀ باور کردن بخشی از حقایق که تجلی فعل خداست، راه یابد و از پرتو این دقت، زمینۀ به بار نشستن درخت مهر و محبّت را در سرزمین وجود خود فراهم آورد و خود او هم با درس گرفتن از آثار رحمت به اختیار و انتخاب حکیمانۀ خود نشانۀ مهر و محبّت حق گردد.
[ فَانظُرْ إِلَیٰ آثَارِ رَحْمَةِ اللّٰهَ کَیْفَ یُحْیِی الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا إِنَّ ذٰلِکَ لَُمحْیِی الْمَوْتَیٰ وَ هُوَ عَلَیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ ] (1).
پس با تأمل به آثار رحمت خدا بنگر که چگونه زمین را پس از مردگیاش زنده میکند، بیتردید این [ خدای قدرتمند ] زندهکنندۀ مردگان است و او بر هر کاری تواناست.
کلمۀ « نظر» که در آیۀ شریفه به کار رفته، نه نگاه معمولی و عادی با چشم سر بلکه به گفتۀ محققان لغتشناس نگاه و چشم دوختن همراه با
1) 1) - روم ( 30) : 50.
دقت عقلی است تا از طریق این گونه نگاه، حقیقت یا حقایقی برای انسان کشف شود و به دنیا یا دنیاهای دیگر غیر از آنچه به ظاهر و با چشم عادی میبیند راه یابد.
انسان اگر با دقت عقلی و با کمک فکر و اندیشه و با دستیاری عمق نظر به پهن دشت هستی و موجوداتی که در آن قرار دارند بنگرد، جز مهر و رحمت خداوندی چیزی حس نمیکند و جهان و آنچه در آن است جز جلوۀ محبّت و عشق و این که هر چیزی به جای خود نیکوست نمیبیند.
اگر به تکتک موجودات مادی و عالم طبیعت و به حقایق معنوی دقت نماید، میبیند که غیر عشق و محبت خدا به انسان، چیزی نیست.
او که مهر و محبّت بینهایت است، به یقین آثاری که از فعل او صادر شده عین مهر و محبّت است چه این که این آثار مانند قرآن و نبوت و امامت معنوی باشد و چه این که این آثار مانند زمین و آسمان و ابر و باد و گیاه و نبات مادی باشد.
پس انسان با همۀ وجودش از همه طرف از سوی حضرت حق پیچیده به مهر و محبّت است و انصاف نیست که چون ماهی دریا غرق در دریای مهر و محبّت باشد ولی به خود و به دیگران مهر و محبّت نداشته باشد.
براساس قاعدۀ عقلی و عرفی، سزای نیکی، نیکی است و بر پایۀ قانون وجوب شکر و سپاس، باید پاسخ محبّت را با محبّت داد.
انسانی که از بندگی و عبادت خدا فراری است و از خدمت به دیگران گریزان است، بیتفاوتی یا ستم و تجاوز به دیگران و ارتکاب گناه
و معصیت و خوردن نمک و شکستن نمکدان جزء امور عادی و معمولی روزمرۀ اوست، در حقیقت پاسخ همۀ محبّتهای حق و مهر خدایی را با کینه و دشمنی داده و در این زمینه کاری کرده که هیچ حیوانی و درندهای نکرده و نمیکند.
روزگاری حکومت آلمان برای چند سال محدود به دست مردی نامهربان و بیمهر و محبّت و متکبر و خودخواه به نام هیتلر افتاد، او میخواست مرکب هوا و هوسش را به همۀ سرزمین براند و آنچه میخواهد انجام دهد و هر چه را میل و خواستهاش اقتضا دارد به دست آورد ولی دولتها و ملتها برای دفاع از خود در برابر غرور و تکبر و خشم و کینه و بیرحمیاش ایستادند تا او را از صفحۀ روزگار محو کردند ولی به آمار زیر که پس از جنگ جهانی به وسیلۀ محققان ارائه شده بنگرید که یک انسان بیمهر و محبّت برای چند روز حکومت با جهانیان چه کرد:
در جنگ دوم جهانی 35 میلیون نفر کشته شد و 20 میلیون نفر از داشتن پا یا دست یا چشم محروم شدند، در این جنگ 130 هزار دبیرستان و دبستان و 6 هزار دانشگاه و 8 هزار لابراتوار منهدم و ویران شد، 300 میلیون جلد کتاب در آتش سوخت، یک هزار میلیارد چلیک نفت مصرف شد و 17 میلیون لیتر خون خالص به زمین ریخت، نیم میلیون هواپیما آتش گرفت و سقوط کرد و یک میلیون اتومبیل بزرگ و 300 هزار اتومبیل کوچک از میان رفت.
با خسارت کلی و جزئی در حدود دو هزار شهر پر جمعیت و بیست هزار روستا ویران شد، از همه حساستر 390 هزار میلیارد گلوله در هوا
منفجر گشت، برابر حجم کرۀ زمین دود از سوختن شهرها و کشتیها و هواپیماها به آسمان بالا رفت، 600 هزار میلیارد دلار اثاث قیمتی خانهها و موزهها نابود شد و 50 هزار کیلومتر از راه آهن جهان کسر شد، از ضایعۀ سقط جنین تنها 12 میلیون نفر به خانوادۀ بشر آسیب رسید، 10 میلیون مرد بیزن و 17 میلیون زن شوهر خود را از دست داد (1)! !
میلیاردها عنصر و فعل و انفعالاتی که در آنها صورت میگیرد تا لقمه غذایی به دست آید و از هزاران کانال در وجود زن و شوهری مهربان بگذرد و تبدیل به نطفه شود و در تاریکی رحم قرار گیرد و به تدبیر حکیمانۀ حضرت حق به صورت جنینی آراسته و متعادل درآید، آنگاه به ارادۀ خدا سالم و سر حال از مسیر طبیعی بدن مادر قدم در دنیا گذارد و به آغوش پر مهر مادر که نظیرش در همۀ جهان طبیعت وجود ندارد، آرام گیرد و از شیر مادر که به قدرت حق در سینه و پستان او به وجود آمده، تغذیه کند و از مهر و محبّت پدر برخوردار شود و تا به حد رشد و بلوغ رسد از محافظتهای عاشقانۀ آن دو بهرهمند گردد و آن دو همه چیز را با جان و دل در اختیارش گذارند و بدون چشم داشت از هر خدمتی در حق او فروگذار ننمایند و تا او را به کمال لازم برسانند از جان خود مایه بگذارند؛ همه و همه گوشهای از مهر و محبّت خدا به انسان است.
1) 1) - مجلۀ اخگر منتشر شده در سال 1327/34.
این تنها پدر و مادر نیستند که در خدمت انسانند، عوامل دیگری که همه از آثار مهر خدایی است و شبانه روز در خدمت انسانند، برای کسی قابل شمردن نیست.
[ وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اَللّٰهِ لاٰ تُحْصُوهٰا إِنَّ اَللّٰهَ لَغَفُورٌ رَحِیمٌ ] (1).
و اگر نعمتهای خدا را شماره کنید، هرگز نمیتوانید آنها را به شمار آورید؛ یقیناً خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.
ابر، باد، باران، هوا، سرما، گرما، فصول چهارگانه، قابلیت زمین برای کشت، حشرات، پرندگان، چرندگان، گردش وضعی و انتقالی کرۀ خاکی، نباتات، انواع گلها، باغستانها، اشجار، اقیانوسها، دریاها، چشمهها، کوهها، معدنها، و. . . همه و همه گوشهای از مهر حضرت دوست به انسان است تا نانی به کف آرد و به غفلت نخورد.
[ فَانْظُرْ إِلیٰ آثٰارِ رَحْمَتِ اَللّٰهِ. . . ] (2).
پس با تأمل به آثار رحمت خدا بنگر. . .
شما از میان همۀ حیواناتی که در خدمت انسانند فقط با دقت عقلی به گوسپند و منافع آن، به گاو و سودهای آن، به زنبور عسل و فرآوردههای آن بنگرید و مطالعه کنید تا بیابید که حضرت حق در حق شما چه مهر بیپایان و محبّت بیاندازهای را به کار گرفته است تا شما هم از حضرت او درس گرفته، نسبت به خود برای سعادت دنیا و آخرتتان و نسبت به
دیگران مهر و محبّت به کار گیرید و از دشمنی با خود و دشمنی با دیگران بپرهیزید.
کسی که اهل دروغ و کبر است و نسبت به خلق خدا کینه و دشمنی نابجا و ناحق دارد، به فرموده پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله منفورترین مخلوق نزد خداست؛
« أبْغَضُ خَلِیقَةِ اللّٰهِ إلَی اللّٰهِ یَوْمَ القِیَامَةِ الکَذّابُونَ وَ المُسْتَکْبِرُونَ وَ الَّذینَ یُکثِرُونَ البَغْضَاءَ لإخْوَانِهِمْ فِی صُدُورِهِم. . .» (1).
منفورترین خلق خدا نزد خدا در قیامت: دروغگویان و متکبران و کسانی هستند که در درون خود نسبت به برادران ایمانی خویش کینه و نفرت میافزایند.
بنا نیست که نوشتههای خود را به مسائل پیچیدۀ علمی بیاراییم زیرا در پی آن هستیم که بر محور قرآن و اهل بیت علیهم السلام کتابهایی بنویسیم که تودۀ مردم حتی کمسوادترین آنان بتواند در جهت تربیت و رشد و خیر دنیا و آخرت از آن بهرهمند شود ولی گاهی برای توجه به عظمت مطلبی که محور نوشته و گفتار میباشد ناچاریم به زوایایی از مسائل علمی اشاره بریم و در این فصل از نوشتار که مطلب بر محور آثار و رحمت خدا دور میزند، گوشهای از فعل و انفعالات عناصر و مواد که مستقیم و غیر مستقیم در حیات انسان دخالت دارد و نمایشگر مهر خدایی به این موجود شریف و پر ارزش است را یادآوری کنیم.
علمای شیمی، فیزیک و زیستشناسی پس از سالها تحقیق
1) 1) - کنز العمال: 43975؛ میزان الحکمة: 2/518، البغض، حدیث 1780.
و آزمایش به نتایجی رسیدند از این گونه:
1 - در جهان هستی با تغییرات مداوم و حساب شده، ترکیبات شیمیایی کهنه و از کار افتاده که در حقیقت عناصر مردهای بیش نیستند، به کمک عوامل گوناگونی که در پشت پرده عمل میکنند، دائماً به مواد و ترکیبات تازه تبدیل شده، در اختیار موجودات زنده - از جمله انسان - قرار میگیرند، مانند اکسیژنی که در روز از تنفس برگ درختان و یا تأثیر نور و جریان هوا و تغییرات بار الکتریکی هوایی که ضمن جریان خود با عوامل مختلف در تماس است و همچنین تشعشعات کیهانی بوجود میآید.
به طور دائم کلیۀ عوامل موجود در طبیعت از یک تحریک ملایمی - به این معنا که نیرویی در پشت سر است که آنها را به حرکت در میآورد - برخوردار بوده، به حالت فعال و نیمه فعال درآمده، عناصر و ترکیبات غیر فعال یا مرده تبدیل به عناصر و ترکیبات فعال زنده شده، آماده برای استفادۀ موجودات زنده میگردند.
به عبارت دیگر در دستگاه آفرینش، نیروی با شعور و فعال و مؤثر و مداومی وجود دارد که در کمال نظم و دقت و ظرافت و هماهنگی، دائماً وقفه در وجود را از بین برده، هر عنصر و موجود زنده و غیر زنده را به حرکت در آورده، همواره از سکون و وقفه جلوگیری نموده، در جهت هدف خاص بسیار دقیق و منظمی آنها را به جریان میاندازد (1).
1) 1) - حقیقتی که دانشمندان امروز جهان به آن رسیدهاند آن هم پس از پیگیریهای طاقتفرسای علمی، قرآن در آیۀ 50 سورۀ مبارکۀ طه به آن به این صورت اشاره کرده است: « رَبُّنَا اَلَّذِی أَعْطیٰ کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدیٰ » [ پروردگار ما کسی است که به هر موجودی، آفرینش [ ویژۀ ] او را [ آن گونه که سزاوارش بود ] به وی عطا کرده، سپس هدایت نمود ].
2 - نتیجۀ دوم: هم چنان که آفرینش موجودات زنده در طبیعت به عهدۀ عوامل گوناگون واگذار شده که با هماهنگی کامل این وظیفه را انجام میدهند و موجودات زنده و فعال به وجود میآورند، به همان ترتیب نیز برای زنده نمودن عناصر و ترکیبات شیمیایی مرده در طبیعت علل و عواملی وجود دارند که آن عوامل عبارتند از: اصطکاک، ضربت، تغییرات بار الکتریکی، تشعشعات نور خورشید، بارندگیها، تغییر درجۀ حرارت، جریان بادها، آبها، تخلیۀ بار الکتریکی، تشعشعات کیهانی، تغییرات میزان قوۀ مغناطیسی زمین، تغییرات درجۀ حرارت، رطوبت، تغییرات فشار، عمل تولید مثل در موجودات زنده، تخمیر، استحالههای گوناگون، انجام واکنشها و فعل و انفعالات مداوم شیمیایی و. . .
3 - نتیجۀ سوم: دانشمندان میگویند: وقتی در محیط زیست، سلولی مشاهده میشود که در آن واحد چندین عمل و فعالیت منظم فیزیکی و شیمیایی توأم با عکسالعملهای حیاتی مخصوص به خودشان تحقق مییابند، بعد هم در واحد بزرگی - مثل بدن انسان - همین اعمال متنوع انجام میشود، یعنی میلیاردها سلول توأم با یک سلسله فعالیتهای نسجی و عضوی و بالاخره در کل کالبد موجود زنده به یک هدف واحدی در آن واحد منتهی میگردد، مشاهدۀ چنین شگفتیها - که عوامل مختلف و متعدد با وجود اختلاف کامل در
وظایف اختصاصی خود به طور مجموع ناخوآگاه همه با هم به دنبال هدف واحدی هستند که عبارت است از حفظ اعتدال مداوم محیط زیست و امکان ادامه و استمرار حیات و بالاخره تضمین بقای یک موجود زنده - به وضوح مسلم میدارد که این وحدت در جهت حرکت و فعالیت و هدف، نشان دهندۀ وجود وحدت در مرکز صدور اوامر و فرمانها به شمار میرود که در آن واحد صلاحیت و قدرت و توانایی کنترل و نظارت و ادارۀ این همه پدیدههای بیشمار را در هر ثانیه دارد! ! !
به عبارت دیگر همۀ آنها تابع یک مرکزیت با شعور با یک هدف مشخص و معین در جهت معلوم هستند که نام آن را روح گذاردهاند.
باز آن دانشمندان میگویند که: جا دارد از همین فرصت مناسب در کشف یک حقیقت بزرگتر استفاده کنیم و یادآور شویم که تعدد فعالیتها و تنوع وظایف در میلیاردها سلول - آن هم در کمال نظم و ترتیب - عملاً هم وحدت فرمان دهنده را ثابت میکند و هم وحدت هدف را و نشان میدهد که مرکز صدور تمام فرمانها در کالبد مادی انسانها و حیوانات و نباتات جز یکی بیش نتواند بود (1).
این همان توحیدی است که به صورت [ لاَ إِلٰهَ إِلَّا اللّٰهُ ] (2)در قرآن مجید و به صورت
« أشْهَدُ أنْ لَا إلهَ إلّا اللّٰه» در دعاها و نمازهای واجب و مستحب و در اشعار حکمتآموز حکیمان به صورت:
هر گیاهی که از زمین روید وحده لا شریک له گوید (1)
مطرح است.
این بود گوشهای از مهر و محبّت خدا به انسان که به زبان علم بازگو شده و انسان را با درک این مهر و محبّت غرق در شگفتی و تعجب و حیرت میکند و به او میآموزد که تو هم با اختیار خود از طریق هماهنگی با وحی و نبوت و امامت جلوۀ مهر و رحمت برای خود و دیگران باش و با کمال یقین بدان و آگاه باش که از خدا جز مهر و محبّت صادر نشده و نمیشود و همۀ موجودات آثار مهر و رحمت اویند و شر و بدی و بیمهری و نامهربانی، چیزی جز انحراف موجودات از راه مستقیم ویژۀ خود نیست.
[ مٰا أَصٰابَکَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اَللّٰهِ وَ مٰا أَصٰابَکَ مِنْ سَیِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِکَ. . . ] (2).
[ ای انسان! ] آنچه از نیکی به تو رسد، از سوی خداست و آنچه از بدی به تو رسد، از سوی خود توست. . .
راستی چه حقیقیت شگفتآوری است! حضرت حق موسی علیه السلام را در حصاری از مهر و محبّت میپوشاند تا او را از نابودی و کشته شدن به دست فرعون و فرعونیان حفظ کند و عاقبت به مقام والای پیامبری برساند و به دست او دینش را ابلاغ و سبطیان را از چنگال ظالمانۀ قبطیان برهاند.
اما داستان حفاظت موسی:
فرعون ستمکار، بنی اسرائیل را از روی کینۀ و خشم با همۀ قدرتش در شکنجه و فشار داشت، او این سختگیری را به بنی اسرائیل به این خاطر روا داشته بود که اولاً از شورش و کودتای آنان جلوگیری کند و ثانیاً از به وجود آمدن فرزندی که آیندهنگران به وی یقین داده بودند او و دودمانش و حکومتش را بر باد میدهد پیشگیری نماید.
اما فرمان داده بود که نوزادان بنی اسرائیل را نابود کنند و دختران و زنانشان را برای کنیزی و بیگاری زنده نگه دارند!
جاسوسان انسانیّت باختۀ فرعون و مأموران آخرت فروش حاکم بیدادگر، مناطق و خانههای بنی اسرائیل را به شدت زیر کنترل داشتند تا تولد نوزادان را به دستگاه حکومتی خبر دهند و دیگر مأموران برای نابودی نوزادان دست به کار شوند.
موسی که ساعاتی بود به دنیا آمده بود مادر را در نگرانی سختی فرو برد، مادر مهربان که با همۀ وجود به فرزند بیگناهش که صد در صد در معرض قتل بود عشق میورزید، در نگرانی و اضطرابی شدید قرار داشت و پنهان داشتن او را به طور موقت کلید حل مشکل نمیدانست، این زمانی بود که وجود مبارک حضرت حق آن توانای شکستناپذیری که اراده کرده بود موسی را حفظ کند و در آینده به مقام نبوت و رسالت برگزیند و فرعون و فروعنیان را به دست او نابود سازد، به قلب مادر آنچه را باید برای حفظ موسی به کار رود الهام میکند:
[ إِذْ أَوْحَیْنٰا إِلیٰ أُمِّکَ مٰا یُوحیٰ ] (1).
آن زمان که به مادرت آنچه را که باید الهام میشد، الهام کردیم.
به قلب مادر وحی میکند که او را در صندوقی افکن و آن صندوق را به دریا انداز، دریا از جانب ما وظیفه دارد که آن را به ساحل اندازد تا نهایتاً دشمن من و دشمن او وی را برگیرد! !
آری؛ کسی که در نهایت دشمنی با خدا و دشمنی با موسی بود و بر دشمنیاش چنان اصرار داشت که دنبال کشتن موسی بود، پرورش و خدمت به موسی بر عهدۀ او نهاده شد تا همۀ جهانیان بدانند:
اولاً: کسی را که خدا بخواهد حفظ کند در دامان دشمن خطرناک هم حفظ میکند.
ثانیاً: حرکت بر ضد ارادۀ خدا به نتیجه نمیرسد.
ثالثاً: وقتی ارادۀ حق بر هلاک دشمن تعلق بگیرد دشمن را با دست خودش به ورطۀ هلاکت میکشاند.
موسی در این گیر و دار سخت و طوفان عظیم و راه پر از فراز و نشیب، لازم است در یک حصار و حصن حفاظتی استوار قرار گیرد تا از تمام خطرات پیش رو محفوظ بماند، به این خاطر خدا مهر و محبتی از سوی خود بر او میافکند به کیفیت و حالتی که هر کس او را ببیند عاشق و دلباختۀ او گردد که نه فقط به کشتن و آزارش راضی نشود بلکه نسبت به او در موقعیتی قرار گیرد که حاضر نگردد مویی از سرش کم شود! !
1) 1) - طه ( 20) : 38.
[. . . وَ أَلْقَیْتُ عَلَیْکَ مَحَبَّةً مِنِّی . . . ] (1).
. . . و محبوبیّتی از سوی خود بر تو انداختیم. . .
در روایتی از حضرت امام باقر علیه السلام آمده است:
چون موسی به دنیا آمد و مادر مشاهده کرد نوزادش پسر است رنگ از صورتش پرید، قابله پرسید: چرا به این صورت رنگت زرد شد؟ گفت: میترسم سر فرزندم را از بدن جدا کنند، اما قابله گفت: هرگز چنین خوفی به خود راه مده.
« وَ کَانَ مُوسَیٰ لَا یَرَاهُ أحَدٌ إلّا أحَبَّهُ» (2).
موسی چنان بود که هر کس او را میدید به وی عشق میورزید.
کتاب خدا در بسیاری از آیات از وجود ذی جود خود تعبیر به مهر و رحمت میکند که برای نمونه به سه آیه اشاره میکنم:
[. . . مٰا کٰانَ حَدِیثاً یُفْتَریٰ وَ لٰکِنْ تَصْدِیقَ اَلَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ وَ تَفْصِیلَ کُلِّ شَیْءٍ وَ هُدیً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ ] (1).
. . . [ قرآن ] سخنی نیست که به دروغ بافته شده باشد، بلکه تصدیق کنندۀ کتابهای آسمانی پیش از خود است و بیانگر هر چیز است و برای مردمی که ایمان دارند، سراسر هدایت و رحمت است.
[ یٰا أَیُّهَا اَلنّٰاسُ قَدْ جٰاءَتْکُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ شِفٰاءٌ لِمٰا فِی اَلصُّدُورِ وَ هُدیً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ ] (2).
ای مردم! یقیناً از سوی پروردگارتان برای شما پند و موعظهای آمده، و شفا است برای آنچه [ از بیماریهای اعتقادی و اخلاقی ] در سینههاست، و سراسر هدایت و رحمتی است برای مؤمنان.
[ . . . هٰذٰا بَصٰائِرُ مِنْ رَبِّکُمْ وَ هُدیً وَ رَحْمَةٌ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ ] (3).
. . . این قرآن دلایلی روشن از سوی پروردگار شماست و برای گروهی که ایمان میآورند، سراسر هدایت و رحمت است.
خدای مهربان، رشد و کمال و تربیت و ایمان و اعتقاد صحیح و اخلاق حسنه را به وسیلۀ قرآن مجید و توضیحاتی که پیامبر و اهل بیت علیهم السلام در حریم آیات آن دارند عطا میکند. در صورتی که انسان پذیرش نشان دهد و خردورزی نماید و انصاف به میدان آورد و اگر انسان در سایۀ قرآن به مرتبۀ رشد و کمال و به فضای تربیت معنوی برسد و از ایمان و اخلاق و روش پسندیده برخوردار گردد، مصداق عنوان « محسن» میگردد و محسن در اصطلاح قرآن، انسانی است که از طرفی مورد مهر و عشق خدا و از طرف دیگر سزاوار رحمت بینهایت حق است که بهشت جاوید و رضوان الهی از جلوههای آن رحمت بینهایت است،
[. . . وَ اَللّٰهُ یُحِبُّ اَلْمُحْسِنِینَ ] (1).
. . . و خدا نیکوکاران را دوست دارد.
[. . . إِنَّ رَحْمَتَ اَللّٰهِ قَرِیبٌ مِنَ اَلْمُحْسِنِینَ ] (2).
که یقیناً رحمت خدا به نیکوکاران نزدیک است.
و این که گفتیم: قرآن دریای بیساحل مهر و محبّت خدا به انسان
است سخنی است، بر اساس معارف الهیه که شرح مختصرش را ذیلاً میخوانید.
زمانی که جوان بودم، در ابتدای طلبگیام، روزنامهای به نام « ندای حق» به وسیلۀ شخصی دلسوز و دانا منتشر میشد که مطالبش علمی، دینی، انتقادی و قابل مطالعه بود و من هم به فراخور حالم در آن روزنامه مقاله میدادم، در یکی از شمارههایش از قول علامۀ مجلسی خواندم که آن مرد بزرگ فرموده بود: من تا زمان خودم که اواسط قرن یازدهم هجری شمسی است از نزدیک به بیست هزار نوع تفسیر قرآن خبر گرفتم!
و از آن زمان تا امروز یقیناً صدها تفسیر در مجلدات گونان انتشار یافته که هرکدام دارای مطالب جدید و تازه است. از تفاسیر بسیار مهم و پر ارزش که از نظر علمی در این زمان در اختیار دانشمندان و اهل علم قرار گرفته، « تفسیر المیزان» در بیست جلد به قلم فیلسوف کبیر و عارف کم نظیر مرحوم علامۀ طباطبایی است.
نقل است که از آن مرد بزرگ پرسیدند: تفسیر قرآن از ابتدای شروع تفسیر تا این زمان از نظر علمی و کشف حقایق آیات به کجا رسیده است؟
آن خردمند آگاه و بصیر دانا فرموده بود: اگر همۀ ما مفسران قرآن با تفسیرهایمان یک جا گرد آییم، در عدم آگاهی نسبت به حقایق قرآن مانند این است که تا لب دریا آمده و هنوز موفق به ورود به این دریا نشدهایم و از محتویات آن بیخبریم! !
« الفتوحات المکّیه» که کتابی در عرفان نظری است، در بخش مربوط به
قرآنش روایت بسیار عجیبی از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل میکند که بیانگر این معناست که حقیقتاً قرآن دریای بیساحل است،
« یَأْتی القُرْآنُ یَوْمَ القِیَامَةِ بِکْراً» (1).
قرآن در قیامت بکر و دستنخورده وارد محشر میشود.
راستی شگفتآور است، آدمی هرچند عالم و آگاه و دانشمند و بینا باشد، در برابر عظمت آیات قرآن و مفاهیمش بسیار احساس کوچکی و حقارت میکند.
در عین حال اگر انسان بتواند به طهارت عقل و نیّت و اخلاق و عمل بویژه به طهارت قلب آراسته شود، توفیق مییابد که به سبب آن طهارت، به بخشی از حقایق قرآن مجید برسد چنان که خود قرآن به این معنا توجه میدهد:
[ لاٰ یَمَسُّهُ إِلاَّ اَلْمُطَهَّرُونَ ] (2).
جز پاک شدگان [ از هر نوع آلودگی ] به [ حقایق و اسرار و لطایف ] آن دسترسی ندارند.
وجود مبارک حضرت حق، رحمت و مهر بینهایت است و رحمت و مهرش ملک و ملکوت و غیب و شهادت و ظاهر و باطن و حاضر و غایب را فرا گرفته است، چنانکه امیر مؤمنان علیه السلام میفرماید:
اللّٰهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِرَحْمَتِکَ الَّتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیءٍ (1).
از آثار رحمت او که در رأس همۀ آثار و عنایات و الطاف اوست و چیزی از نظر ارزش و قیمت معادل آن نیست، قرآن مجید است،
[ تِلْکَ آیٰاتُ اَلْکِتٰابِ اَلْحَکِیمِ * هُدیً وَ رَحْمَةً لِلْمُحْسِنِینَ ] (2).
این آیات [ با عظمتِ ] کتاب محکم و استوار است، * که سراسر هدایت و رحمتی است برای نیکوکاران.
این قرآن رحمت از سوی خدای رحمت بر قلب حضرت رحمة للعالمین نازل شد تا با زبانی لیّن و نرم و بیانی پر مهر و گرم بر مردم بخواند و معانیاش را به آنان تعلیم دهد تا مردم هم با تسلیم شدن به مقام نبوت و تعالیم وحی و کرنش و بندگی در پیشگاه خدا مطلع الفجر ارزشها شوند و وجودشان در سایۀ خدا و قرآن و پیامبر صلی الله علیه و آله، منبع رحمت و مهر و عشق و عاطفه گردد.
[ . . . رُحَمٰاءُ بَیْنَهُمْ. . . ] (3).
. . . در میان خودشان با یکدیگر مهربانند. . .
آری؛ با کمک نبوت و وحی و توفیق خاص حق از چنان معرفتی برخوردار گردند که قلبشان خانه و کاشانۀ «. . . أَشَدُّ حُبًّا لِلّٰهِ . . .» (4)و از عرش پاک قلبشان مهر و محبتشان نسبت به خدا شدیدترین مهر
و محبّت رخ نماید و موج پرارزش آن متوجه پیامبران و امامان و سپس مؤمنان و پدر و مادر و زن و فرزند و اقوام و خویشان و سایر خلق خدا گردد و در صورت زمینه داشتن، موج محبتشان نسبت به همۀ انسانها فراگیر گردد چنان که به حضرت عیسی علیه السلام وحی شد:
چون خورشید به همگان بتاب و شعاع مهر و محبتت را نسبت به همه فراگیر قرار بده (1).
خورشید وقتی طلوع میکند از پهن کردن شعاع نورش دریغ نمیورزد و خانه و لانه و باغ و کویر و هیچ موجودی از بهره بردن از نورش استثنا نمیکند، مؤمن هم مثل خورشید باید بر همه بتابد و سودش را به همه برساند و نسبت به کسی در رسانیدن مهر و محبتش دریغ نورزد.
قرآن، امر به معروف و نهی از منکر را از کارهای مؤمنان برشمرده:
[. . یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ اَلْمُنْکَرِ . . . ] (2).
. . . همواره به کارهای نیک و شایسته فرمان میدهند و از کارهای زشت و ناپسند بازمیدارند. . .
که این دو برنامه یعنی وادار کردن دیگران به کارهای پسندیده و باز
داشتن همگان از زشتیها در حقیقت مهرورزی مؤمن به دیگران و تابش نور محبتش به همگان است.
مؤمن، هنگامی که دیگران را در فاصله و جدایی با کارهای پسندیده اعم از عبادت حق و خدمت به خلق ببیند، نمیتواند بیتفاوت بماند و از این که شخصی یا اشخاصی با جدایی از معروف و عمل شایسته و عبادت و خدمت، خود را از لطف و رحمت حق محروم مینماید، قلبش به درد میآید و غصه میخورد و عاشقانه برای پیوند مردم با معروف قدم برمیدارد.
همچنین هنگامی که دیگران را در فساد و گناه و عصیان و طغیان مینگرد، به شدت رنجیده خاطر میشود و از این که میبیند همنوعش راهی به سوی خزی دنیا و عذاب آخرت به روی خود باز کرده، نگران میگردد و با همۀ وجود و رعایت شرایط لازم برای نجات آنان دست به اقدام میزند و از زشتی و منکرات باز میدارد.
خدا در آیۀ هفتاد و یکم سورۀ توبه مسألۀ امر به معروف و نهی از منکر را بر سایر امور مقدم انداخته و به عنوان دو فریضه از سوی خود یاد کرده زیرا میداند که وقتی همۀ مؤمنان و مؤمنات به اجرای این دو فریضه برخیزند و آن دو را بر پا دارند، همۀ واجبات چه آسان و چه دشوار، از برکت امر به معروف و نهی از منکر - که در حقیقت عشقورزی مردان و زنان اهل ایمان به همنوعان است - استقامت و دوام مییابند، چون امر به معروف و نهی از منکر دعوت به سوی اسلام این آیین سعادتبخش است، اسلامی که نابودی و طرد ستمگری و مخالفت شدید با ستمکار و تقسیم ثروت و غنیمت بر اساس انصاف و عدالت
و مواسات و گرفتن زکات و مالیات و صدقات در جای خودش و قرار دادن همۀ آنها در جایی که سزاوار و شایسته است، در ذات و عمق آن است (1).
مؤمن از خصلتهایی که به وسیلۀ ایمان کسب کرده و از ارزشهایی که به توفیق خدا به دست آورده، در هیچ موقعیتی دست برنمیدارد و از پخش ارزشهایش در خانواده و جامعه عقبنشینی نمیکند و اگر برای تعطیل کردن عبادت حق و خدمت به خلق که یک رشتهاش امر به معروف و نهی از منکر است ثروت هنگفت در اختیارش بگذارند یا پیشنهاد ریاست و مقامی به او دهند، هرگز عبادت حق و خدمت به خلق را ترک نمیکند و تسلیم دعوت باطل نمیشود.
مؤمن امین و صادق و درستکار و کریم و بزرگوار و مهربان است و همگان از اوصاف حمیده و صفات پسندیدهاش بهرهمندند.
همان گونه که کریم با کرم وحدت پیدا کرده، اگر بگویند دست از کرم و بزرگواریت بردار، برای او دست کشیدن از کرم و بزرگواری امکان ندارد، مؤمن واقعی هم توان جدایی از خصلتهای انسانی و الهی را ندارد زیرا مؤمن جلوهای از صفات خداست و صفات خدا از خدا قابل جدایی نیست.
ملا اسماعیل سبزواری در کتاب « انسان» خود روایت میکند:
« موسی بن عمران پس از چندین سال دعوت از فرعون برای پذیرش
1) 1) - تحف العقول: 237؛ وسائل الشیعة: 16/130، باب 2، حدیث 21160؛ بحار الأنوار: 97/79، باب 1، حدیث 37.
حق و توبه و انابه و قرار گرفتن در راه خدا، از خدا درخواست کرد که فرعون را به خاطر این که از او ناامید بود، نابود کند و به چاه هلاکت دراندازد، خدا به موسی وحی کرد: راه نابودی و هلاکش را خود انتخاب کن، موسی گفت: رزق و روزیت را از او دریغ دار وی را با درد گرسنگی و تشنگی به هلاکت برسان، خطاب شد: او دست از عبادت و بندگی من برداشت ولی من دست از رزاقیّت و رزق رسانیم نسبت به او برنمیدارم!» .
خصلتهای ارزشی و ایمانی با وجود مؤمن حقیقی یکی است و مؤمن با آنها اتحاد و وحدت دارد و دست برداشتن از آنها برای او میسر نیست، چنان که خدا در قرآن با اشاره به داستانی برای پیامبران جدایی از امانتداری و امین بودن را غیر ممکن میداند.
در غنائم جنگ بدر قطیفهای سرخ رنگ بود که ظاهراً قیمت مناسبی داشت، آن قطیفه گم شد و مردی از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله گفت:
به چه سبب ما که در جهاد سهیم هستیم و سزاوار غنیمت میباشیم آن قطیفه را نمییابیم؟ گمان میبرم که پیامبر خدا به دور از چشم ما و پیش از تقسیم غنیمت آن را برای خود برداشته!
خدای مهربان در رابطۀ با پیامبر امین این آیه را نازل کرد:
[ وَ مٰا کٰانَ لِنَبِیٍّ أَنْ یَغُلَّ وَ مَنْ یَغْلُلْ یَأْتِ بِمٰا غَلَّ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ. . . ] (1).
هیچ پیامبری را نَسِزد که [ در اموال، غنایم، سایر امور به امت خود ]
1) 1) - آل عمران ( 3) : 161.
خیانت ورزد و هر که خیانت کند، روز قیامت با آنچه در آن خیانت کرده بیاید. . .
پس از نزول آیه، مردی به محضر پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و گفت:
فلان شخص نسبت به قطیفه خیانت ورزیده و آن را در چالهای از زمین پنهان کرده است، حضرت به کندن آن محل فرمان دادند و پس از خاکبرداری قطیفه را از آن چاله درآوردند (1).
آری؛ خصلتهای پاک و ارزشهای اخلاقی با جان و دل مؤمن یکی است و جدایی او از آنها غیر ممکن است. موحد چو در پای ریزی زرش
آری؛ خصلتها و حالات و اموری که ریشه از ایمان نمیگیرد گرچه عشق و محبتی شدید باشد علاوۀ بر این که کاربرد مثبتی ندارد در معرض زوال و فناست.
محبّت و عشقی که ریشۀ الهی ندارد، محبّت به نفس و محبّت به شهوت و محبّت به شکم است، انسان در فضای چنین محبتی اگر دل به
1) 1) - « وَ مٰا کٰانَ لِنَبِیٍّ أَنْ یَغُلَّ وَ مَنْ یَغْلُلْ یَأْتِ بِمٰا غَلَّ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ نَزَلَتْ فِی حَرْبِ بَدْرٍ وَ کَانَ سَبَبُ نُزُولِهَا أَنَّهُ کَانَ فِی الْغَنِیمَةِ الَّتِی أَصَابُوهَا یَوْمَ بَدْرٍ قَطِیفَةً حَمْرَاءَ فَفُقِدَتْ فَقَالَ رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِ رَسُولِ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله: مَا لَنَا لَا نَرَی الْقَطِیفَةَ مَا أَظُنُّ إِلَا رَسُولَ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله أَخَذَهَا فَأَنْزَلَ اللّٰهُ فِی ذَلِکَ وَ مٰا کٰانَ لِنَبِیٍّ أَنْ یَغُلَّ إِلَی قَوْلِهِ وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ فَجَاءَ رَجُلٌ إِلَی رَسُولِ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله فَقَالَ: إِنَّ فُلَاناً قَدْ غَلَّ قَطِیفَةً فَاحْتَفَرَهَا هُنَالِکَ فَأَمَرَ رَسُولُ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله بِحَفْرِ ذَلِکَ الْمَوْضِعِ فَأَخْرَجَ الْقَطِیفَة» . تفسیر قمی: 1/125؛ بحار الأنوار: 19/268، باب 10، حدیث 7.
کسی ببندد، این دل بستن یقیناً برای حفظ خودیّت و منیّت خویش است.
هستند مردمی که در ظاهر اهل محبّت یا برخی از خصلتهای ارزشیاند ولی محبّت و خصلتهایشان در حقیقت، بندی است که دیگران را به وسیلۀ آن به اسارت درآورند و از وجود آنان به نفع شکم و شهوت و خواستههای نامشروع خود استفاده کنند.
این گونه محبّتها و خصلتها نه این که انسان را تلطیف نمیکند بلکه بر عکس از وجود انسان ستمکاری خشن و موجودی ظالم و شخصی متجاوز که فقط به منافع خود فکر میکند میسازد و در چنین فضایی دچار انکار حقایق و تکذیب واقعیات میکند.
انسان اگر همۀ امور زندگی و به ویژه حالات و جهات معنوی و باطنی و به خصوص روش مهرورزی و محبّت به دیگران را از حضرت حق و پیامبران و امامان درس بگیرید، به یقین منبعی از پاکی و دوستی و صدق و صداقت و عشق و مهرورزی و نیکی و احسان خواهد شد، در این زمینه شناخت صفات و اسمای حضرت حق و روش زندگی پیامبران و امامان ضروری است و پس از شناخت باید از طریق تمرین عملی، آن حقایق شناخته شده را در خود تحقق داد تا همگان از وجود او بهرهمند گردند و سعادت دنیا و آخرت او تأمین شود.
هنگامی که به قرآن دقت میکنیم میبینیم آیۀ شریفۀ [ بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ ] صد و چهارده بار در قرآن مجید تکرار شده است، آیا یکی از
اهداف این تکرار درس دادن به انسان نیست که بر او لازم و واجب است وجودش را افق طلوع مهر و مهربانی و عشق و محبّتورزی قرار دهد؟
کلمۀ « رحمان» صیغۀ مبالغه و کلمۀ « رحیم» صفت مشبهه است و بر این اساس رحمان به معنای دارندۀ رحمت فراگیر و رحیم به معنای دارندۀ مهر و محبّت همیشگی و ابدی است.
فیض کاشانی که متخصص علوم اسلامی و آراسته به حسنات انسانی است در « تفسیر الصافی» میگوید:
رحمت رحمانیه، فراگیر نسبت به همۀ موجودات و شامل همۀ نعمتهاست و اما رحمت رحیمیه به معنای عنایت کردن توفیق در دنیا و دین به مؤمنان و دعوت نمودن از کافران به ایمان و آیین است (1).
آیۀ [ بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ ] که به انسان درس مهر و محبّت و عشقورزی میدهد، بیتردید جزء سورۀ فاتحة الکتاب و از آیات قطعی و حتمی این سورۀ مبارکه است و رسول خدا صلی الله علیه و آله در همۀ نمازهایش آن را قرائت میکرد و از آیات سورۀ حمد به شمار میآورد و میفرمود: فاتحة الکتاب همان سبع المثانی یعنی آیات هفت گانه است.
و از حضرت امام رضا علیه السلام روایت شده است:
[ بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ ] به اسم اعظم خدا از سیاهی چشم به سپیدی
1) 1) - « فالرحمة الرحمانیة تعم جمیع الموجودات و تشتمل کل النعم. . . و أما الرحمة الرحیمیة بمعنی التوفیق فی الدنیا والدین فهی مختصة بالمؤمنین و ما ورد من شمولها للکافرین فانما هی من جهة دعوتهم إلی الایمان والدین. . .» . تفسیر الصافی: 1/81، ذیل آیۀ « بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ »
آن نزدیکتر است (1).
و حضرت امام صادق علیه السلام فرمود:
بلند خواندن و اظهار [ بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ ] در نماز واجب میباشد (2).
و فرمود:
دیگرانی - که خدا آنان را نابود کند - چه شده و چه دلیلی دارند که بزرگترین آیۀ قرآن را در نماز خود ترک میکنند؟ ! (3).
حضرت امام باقر علیه السلام فرمود:
[ غیر پیروان ما اهل بیت ] آیهای از آیات کتاب خدا را که بسم اللّٰه است دزدیدند در حالی که شایسته است آن را در ابتدای هر کار بزرگ و کوچک بخوانند تا خداوند بدان کار برکت دهد (4).
و حضرت امام صادق علیه السلام فرمود:
از خواندن [ بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ ] دریغ نکنید گرچه پس از آن
1) 1) - « عَنْ مُحَمَّدٍ الْعَطَّارِ عَنِ ابْنِ عِیسَی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ الرِّضَا علیه السلام قَالَ: إِنَّ بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ أَقْرَبُ إِلَی اسْمِ اللّٰهِ الْأَعْظَمِ مِنْ سَوَادِ الْعَیْنِ إِلَی بَیَاضِهَا» . عیون أخبار الرضا علیه السلام: 2/5، باب 30، حدیث 11؛ بحار الأنوار: 90/232، باب 11، حدیث 4.
2) 2) - « أن الإجهار بها فی الصلاة واجب» . تفسیر الصافی: 1/82.
3) 3) - « مَا لَهُمْ قَاتَلَهُمُ اللّٰهُ وَ عَمَدُوا إلیٰ أعظَمِ آیَةٍ فِی کِتابِ اللّٰهِ فَزَعَمُوا أَنَّها بِدْعَةٌ إذا أظْهَرُوا وَ هِیَ بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ » تفسیر العیاشی: 1/21؛ بحار الأنوار: 89/238، باب 29، حدیث 40.
4) 4) - عن الباقر علیه السلام: « سرقوا آیة من کتاب اللّٰه، بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ و ینبغی الإتیان بها عند افتتاح کل أمر عظیم أو صغیر لیبارک فیه» . تفسیر الصافی: 1/82.
بخواهید شعری بخوانید (1).
و از امیر المؤمنین علیه السلام روایت شده که پیامبر صلی الله علیه و آله از خدای عزّ و جلّ نقل میکند:
« کُلُّ أمرٍ ذِی بَالٍ لَمْ یُذْکَرُ فِیهِ [ بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ ]
فَهُوَ أبْتَرُ» (2).
هر کار در خور توجهی که در آن بسم اللّٰه الرحمن الرحیم ذکر نشود، ابتر و بریده از نتیجۀ مطلوب است.
نزول قرآن مجید بر قلب ملکوتی پیامبر با آیۀ شریفۀ [ بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ ] که نمودار مهر و محبّت و عشق و رحمت خداست، شروع شد و در آن آیۀ شریفه سخن از رحمانیّت خداست که همۀ هستی رشحهای از ظهور آن است:
[ اَلرَّحْمٰنُ عَلَی اَلْعَرْشِ اِسْتَویٰ * لَهُ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی اَلْأَرْضِ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا وَ مٰا تَحْتَ اَلثَّریٰ ] (3)
[ خدای ] رحمن بر تخت فرمانروایی و تدبیر امور آفرینش چیره و مسلط است. * آنچه در آسمانها و زمین و آنچه میان آن دو و آنچه زیر زمین است، فقط در سیطرۀ مالکیت و فرمانروایی اوست.
و بهشت جلوهای تام از آن حقیقت میباشد:
[ إِلاّٰ مَنْ تٰابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صٰالِحاً فَأُولٰئِکَ یَدْخُلُونَ اَلْجَنَّةَ وَ لاٰ یُظْلَمُونَ شَیْئاً جَنّٰاتِ عَدْنٍ اَلَّتِی وَعَدَ اَلرَّحْمٰنُ عِبٰادَهُ بِالْغَیْبِ إِنَّهُ کٰانَ وَعْدُهُ مَأْتِیًّا ] (1)
مگر آنان که توبه کرده و ایمان آورده و کار شایسته انجام دادهاند، پس آنان به بهشت درآیند و ذرّهای مورد ستم قرار نمیگیرند. * بهشتهای جاویدی که [ خدای ] رحمان به بندگانش وعده داده در حالی که اکنون از نظرها پنهان است، یقیناً وعدۀ خدا آمدنی است.
و بازگشت اهل تقوا در محشر به آن است:
[ یَوْمَ نَحْشُرُ اَلْمُتَّقِینَ إِلَی اَلرَّحْمٰنِ وَفْداً ] (2)
[ یاد کن ] روزی را که پرهیزکاران را به ضیافت و میهمانی [ خدای ] رحمان گرد میآوریم.
و پدیدۀ با عظمت شفاعت ظهوری از آن واقعیت است:
[ یَوْمَئِذٍ لاٰ تَنْفَعُ اَلشَّفٰاعَةُ إِلاّٰ مَنْ أَذِنَ لَهُ اَلرَّحْمٰنُ وَ رَضِیَ لَهُ قَوْلاً ] (3)
در آن روز شفاعت کسی سودی ندهد مگر آن که [ خدای ] رحمان به او اذن دهد و گفتارش را [ در مورد شفاعت از دیگران ] بپسندد.
همچنین در آیۀ شریفه [ بِسْمِ اَللّٰهِ ] سخن از رحیمیت خداست که هر
رزق حلالی و هر گذشت و لطفی جلوهای از آن است:
[ فَکُلُوا مِمّٰا غَنِمْتُمْ حَلاٰلاً طَیِّباً وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ إِنَّ اَللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ ] (1).
آنچه از غنیمت [ در میدان جنگ ] گرفتهاید، حلال و پاکیزه بخورید و از خدا پروا کنید؛ یقیناً خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.
[ . . . مٰا عَلَی اَلْمُحْسِنِینَ مِنْ سَبِیلٍ وَ اَللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ ] (2).
. . . بر نیکوکاران [ معذور ] هیچ مؤاخذه و سرزنشی نیست، و خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.
و راه ورود به رحمت خاص الهی است:
[. . . سَیُدْخِلُهُمُ اَللّٰهُ فِی رَحْمَتِهِ إِنَّ اَللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ ] (3).
. . . به زودی خدا آنان را در رحمتش در آورد؛ زیرا خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.
و موجب پذیرش توبه و پذیرش صدقات است:
[ أَ لَمْ یَعْلَمُوا أَنَّ اَللّٰهَ هُوَ یَقْبَلُ اَلتَّوْبَةَ عَنْ عِبٰادِهِ وَ یَأْخُذُ اَلصَّدَقٰاتِ وَ أَنَّ اَللّٰهَ هُوَ اَلتَّوّٰابُ اَلرَّحِیمُ ] (4).
آیا نداستهاند که فقط خداست که از بندگانش توبه را میپذیرد و صدقات را دریافت میکند؟ و یقیناً خداست که بسیار توبهپذیر و مهربان است.
و همچنین راه نجات از نفس اماره میباشد:
[ وَ مٰا أُبَرِّئُ نَفْسِی إِنَّ اَلنَّفْسَ لَأَمّٰارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاّٰ مٰا رَحِمَ رَبِّی إِنَّ رَبِّی غَفُورٌ رَحِیمٌ ] (1).
من خود را از گناه تبرئه نمیکنم؛ زیرا نفس طغیان گر بسیار به بدی فرمان میدهد مگر زمانی که پروردگارم رحم کند؛ زیرا پروردگارم بسیار آمرزنده و مهربان است.
و موجب آفرینش ابزار زندگی است:
[ وَ تَحْمِلُ أَثْقٰالَکُمْ إِلیٰ بَلَدٍ لَمْ تَکُونُوا بٰالِغِیهِ إِلاّٰ بِشِقِّ اَلْأَنْفُسِ إِنَّ رَبَّکُمْ لَرَؤُفٌ رَحِیمٌ ] (2).
و بارهای سنگین شما را تا شهری که جز با دشواری و مشقت به آن نمیرسید، حمل میکنند؛ یقیناً پروردگارتان رؤوف و بسیار مهربان است.
و نعمتهای بیشمار و نزول قرآن جلوهای از آن است:
[ وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اَللّٰهِ لاٰ تُحْصُوهٰا إِنَّ اَللّٰهَ لَغَفُورٌ رَحِیمٌ ] (3).
و اگر نعمتهای خدا را شماره کنید، هرگز نمیتوانید آنها را به شمار آورید؛ یقیناً خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.
[ تَنْزِیلَ اَلْعَزِیزِ اَلرَّحِیمِ ] (4).
[ قرآن ] نازل شدۀ توانای شکستناپذیر و مهربان است.
پایان قرآن مجید هم با سورهای است که ابتدایش آیۀ [ بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ ] و محتوایش دعوت مردم برای پناه بردن به رب ناس، پادشاه ناس و معبود ناس است که لطف و مهر و رحمتش نسبت به ناس بینهایت و بیپایان است.
اگر انسان به وسیلۀ قرآن تربیت شود و قلبش جلوهگاه آیات کتاب خدا گردد، بیتردید منبعی از مهر و محبّت و عاطفه و دل سوزی میشود.
نکتهای که بسیار مهم است و در این بخش شایسته است مورد توجه قرار گیرد، این است که ما اهل ایمان شبانه روز در ده رکعت نماز از نمازهای یومیه بیست بار حضرت حق را به دو صفت رحمن و رحیم به صورت فریضهای شرعی میخوانیم، این دو صفت فقط برای قرائت با زبان مقرّر نشده است، بلکه نمازگزار با تکیه به عنایت و لطف حق باید قلب خود را از طریق نماز که منبع فیض و انرژی است به مهر و رحمت بیاراید و آن را در همۀ امور مثبت برای دیگران به خاطر خدا و جلب خشنودی او هزینه کند تا از این راه به پاداش و ثواب دنیایی و آخرتی برسد و درونش همچون درون پیامبر صلی الله علیه و آله - که در سورۀ مبارکۀ توبه به رؤوف و رحیم بودن بر اهل ایمان وصف شده (1)- آراسته شود و نهایتاً متخلق به اخلاق حق گردد.
1) 1) - « لَقَدْ جٰاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ مٰا عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ » . توبه ( 9) : 128.
بر گویندگان و نویسندگان کتابهای دینی است که مردم را با محبّت و عشق پروردگار به بندگان آشنا کنند و دربارۀ حضرت حق به صورتی سخن و قلم نرانند که مردم را به خصوص گناهکاری که علاقه دارد از گناهش برگردد و توبه کند، از او برانند و ناامید کنند.
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله میفرماید:
« إنَّ رَجُلاً قَالَ یَوماً: وَ اللّٰهِ لَا یَغفِرُ اللّٰهُ لِفُلانٍ قَاَلَ اللّٰهُ عَزَّ وَ جَلَّ: مَنْ ذَا الَّذی تَألَّی عَلَیَّ أن لَا أغفِرَ لِفُلانٍ؟ فَإنِّی قَدْ غَفَرْتُ لِفُلانٍ وَ أحبَطْتُ عَمَلَ المُتَأَلِّی بِقَولِهِ: لَا یَغْفِرُ اللّٰهُ لِفُلانٍ» (1).
روزی مردی گفت: به خدا سوگند خدا فلانی را نمیآمرزد، خدای عزّ و جلّ فرمود: کیست آن که سوگند خورد من فلانی را نمیآمرزم، بیتردید فلانی را آمرزیدم و عمل سوگند خورده را به خاطر افترایی که به من بست که خدا فلانی را نمیآمرزد، نابود کردم! !
آری؛ کسی که خدا را نسبت به بندهاش بیمهر و محبّت نشان دهد و راه رحمت او را بسته انگارد، جریمهاش نابودی اعمال اوست.
1) 1) - الأمالی، شیخ طوسی: 58، حدیث 84؛ وسائل الشیعة: 15/336، باب 47، حدیث 20677؛ بحار الأنوار: 6/4، باب 19، حدیث 3.
ص:
حیات و زندگی و وجود پیامبر صلی الله علیه و آله، بویژه مقام نبوّت و رسالت آن حضرت که در آیات قرآن و روایات مطرح است، برای همۀ انسانها در همۀ عصرها و قرنها کانونی بینهایت از مهر و محبّت و رحمت و رأفت است.
قرآن در این زمینه میفرماید:
[ وَ مٰا أَرْسَلْنٰاکَ إِلاّٰ رَحْمَةً لِلْعٰالَمِینَ ] (1).
و تو را جز رحمتی برای جهانیان نفرستادیم.
[ لَقَدْ جٰاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ مٰا عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ ] (2).
یقیناً پیامبری از جنس خودتان به سویتان آمد که به رنج و مشقت افتادنتان بر او دشوار است، اشتیاق شدیدی به [ هدایتِ ] شما دارد، و نسبت به مؤمنان رؤوف و مهربان است.
ابن عباس در رابطه با این عنوان که پیامبر صلی الله علیه و آله برای جهانیان رحمت است و مهر، میگوید:
او کانون مهر و رحمت و عشق و محبّت به نیکوکار و بدکار و فاجر و کافر است، اما برای مؤمن در دنیا و آخرت مهر و رحمت است و اما برای کافر به این صورت مهر و رحمت است که به احترام وجود مبارک او کافران زمان او و پس از او از عذابهایی چون خسف و مسخ، معاف شدند (1).
قرآن در این زمینه میفرماید:
[ وَ مٰا کٰانَ اَللّٰهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِیهِمْ وَ مٰا کٰانَ اَللّٰهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ ] (2).
و خدا بر آن نیست که آنان را در حالی که تو در میان آنان به سر میبری، عذاب کند و تا ایشان طلب آمرزش میکنند، خدا عذاب کنندۀ آنان نخواهد بود.
امامان معصوم علیهم السلام که جانشینان بر حق پیامبرند، وجودشان و امامتشان و فرهنگشان همچون پیامبر رحمت، برای جهانیان منبع مهر و محبّت و شفقت و دل سوزی است، پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله آنان را در سود رسانی به جهانیان هم وزن قرآن دانسته و در روایت بسیار مهم و معروف ثِقْلَیْن که شیعه و غیر شیعه آن را روایت کردهاند، تمسک به هر دو را عامل نجات و حفظ انسان از سقوط در گمراهی دانسته است.
قرآن کریم از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله به عنوان منبعی از رأفت و رحمت یاد کرده است آنجا که میفرماید:
[ . . . بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ ] (1).
. . . و نسبت به مؤمنان رؤوف و مهربان است.
گفته شده « رؤوف» به معنای اوج مهربانی و شدت مهرورزی و « رحیم» به معنای دلسوز و مهربان دائمی و همیشگی است.
او به اهل ایمان به شدت مهر میورزید و عشقی آتشین و محبتی فراوان داشت و نسبت به اهل گناه در جهت هدایتشان دلسوز و مهربان بود.
خویشان و نزدیکانش بهرهمند از رأفت او بودند و اصحابش از چشمۀ پرجوش مهر او سیراب میشدند.
نسبت به اهل بیتش به شدت رؤوف بود و به امتش، چه آنان که در زمان او میزیستند و چه آنان که از نظر زمانی از او غایب بودند، مهر میورزید و هر که را ملاقات میکرد به او اظهار محبّت صادقانه داشت (2).
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله از نهایت محبّت و رأفت و مهرورزی و دلسوزی نسبت به امت و به همۀ جهانیان، آرزو داشت تکتک مردم اسلام را که مایۀ سعادت دنیا و آخرت و آیینی بر پایۀ توحید و فطرت و دینی بر
اساس عقل و علم و دلیل و برهان است، از روی صدق و درستی بپذیرند و احکامش را به اجرا بگذارند.
او به راستی در این زمینه از جان مایه میگذاشت و لحظهای آسوده و راحت نبود و هر بلا و رنج و مصیبت و دردی را برای هدایت مردم تحمل میکرد و به فرمان خدا به مردم میگفت:
[. . مٰا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ . . . ] (1).
. . . هیچ پاداشی از شما نمیخواهم. . .
او طبیب عاشقی بود که به راستی به بیماران عشق میورزید و تنها توقع و آرزویش این بود که بیماران، نسخۀ شفابخش او را بپذیرند و به کار بندند و از عوارض بیماریهای خطرناکی چون کفر و شرک و حسد و حرص و غِلّ و ریا و کینهورزی و ظلم و تجاوز و. . . نجات یابند.
او به شدت علاقه داشت که مردم ملتزم به رنگ خدا که همان اسلام است شوند و فضای زندگی را در سایۀ به کار گرفتن دستورات حق و احکام نورانی و معنوی آیین الهی از صدق و صداقت و درستی و امانت و صفا و صمیمیت و شرافت و کرامت و همت و فضیلت پر کنند چنان که قرآن میفرماید:
[ صِبْغَةَ اَللّٰهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اَللّٰهِ صِبْغَةً وَ نَحْنُ لَهُ عٰابِدُونَ ] (2).
[ به یهود و نصاری بگویید: ] رنگ خدا را [ که اسلام است، انتخاب کنید ] و چه کسی رنگش نیکوتر از رنگ خداست؟ و ما فقط پرستش کنندگان اوییم.
هر کس به هر مقام و مرتبهای از معنویت و ارزش رسید، بیتردید از برکت این رنگ رسید و هر کس وجود خود را از این رنگ بینصیب نمود به ننگ نشست.
بر همۀ ما لازم است از اخلاق و روش و منش پیامبر صلی الله علیه و آله به ویژه مهرورزی و دل سوزیاش نسبت به همه درس بگیریم چنان که قرآن مجید فرموده، او در همۀ امور برای شما سرمشق نیکویی است.
[ لَقَدْ کٰانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اَللّٰهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ. . . ] (1).
یقیناً برای شما در [ روش و رفتار ] پیامبر خدا الگوی نیکویی است. . .
مؤمن مهرورز و نرم خو و رقیق القلب همچون آهن ربایی بسیار قوی، مردم را به حوزۀ ایمان و اخلاق جذب میکند و وجودش به تعداد مؤمنان و یاران خدا میافزاید و در حقیقت واسطۀ فیض بین خدا و بندگان او میشود.
در این زمینۀ قابل توجه در قرآن مجید میخوانیم:
[ فَبِمٰا رَحْمَةٍ مِنَ اَللّٰهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلِیظَ اَلْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اِسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شٰاوِرْهُمْ فِی اَلْأَمْرِ . . . ] (2).
[ ای پیامبر! ] پس به مهر و رحمتی از سوی خدا با آنان نرم خوی شدی، و اگر درشت خوی و سخت دل بودی از پیرامونت پراکنده میشدند؛
بنابراین از آنان گذشت کن، و برای آنان آمرزش بخواه، و در کارها با آنان مشورت کن. . .
در این آیۀ شریفه با جملۀ [ فَبِمٰا رَحْمَةٍ مِنَ اَللّٰهِ ] نشان میدهد که نرمی و خوشخلقی و مهرورزی پیامبر صلی الله علیه و آله از آثار رحمت خدا در وجود اوست.
آری؛ پیامبر صلی الله علیه و آله که ایمانی برتر از ایمان همۀ مؤمنانِ دوران تاریخ دارد و دانش و بصیرتش فوق همۀ دانشها و بصیرتهاست، اقتضا دارد عملاً وصل به صفات حق باشد و از آن دریای بینهایتِ مهر و محبّت و عاطفه و کرم و جود و سخاوت و فضل و احسان خودش، برابر با ظرفیتش بنوشد و بیدریغ و بدون مضایقه به دیگران هم بنوشاند.
ارتباط پیامبر صلی الله علیه و آله با حضرت حق و توجه عمیقش به صفات پروردگار و ایمان بینظیرش به خدا و قیامت، قلب پاک او را از نرمی و رقت و مهربانی و عاطفه و صفایی برخوردار کرد که نمونه و مانندی در همۀ هستی ندارد.
او در پی عشق شگفتانگیزش به حضرت حق، از نظر عبادت و بندگی در مقامی قرار گرفت که بیتردید هیچ فرشتۀ مقربی و انسان عابدی تا ابد به او نخواهد رسید و در پی مهرورزی و علاقهاش به دیگران از نظر خدمت رسانی و حل مشکلات مردم و کمک و یاری به آنان به جایی رسید که دست عمل کسی به آنجا نمیرسد. گر برود سر چه غم بر سر سودای یار عاشق دلداده را بر سر و سامان چه کار
وصل چو باشد ز پی، سخت نیاید فراق
حضرت حق از باب رحمت و مهرورزیاش به انسان، پیامبرش را که دارای خلق عظیم بوده و از وی در قرآن مجید به همین عنوان یاد کرده است، اسوه و سرمشق قرار داده تا هر انسانی که خواهان خیر دنیا و آخرت است با درس گرفتن از روش و منش او به خیر دنیا و آخرت برسد.
[ وَ إِنَّکَ لَعَلیٰ خُلُقٍ عَظِیمٍ ] (1).
و یقیناً تو بر ملکات و سجایای اخلاقی عظیمی قرار داری.
1) 2) - قلم ( 68) : 4.
در توضیح « خُلُقٍ عَظِیمٍ » گفتهاند:
استقامت ورزیدن نسبت به حق، گشاده دستی در بذل و بخشش به جا، تدبیر امور به مقتضای خردورزی و عقل با رعایت صلاح و رفق و مدارا، تحمل سختی و رنج در مسیر هدایتگری، گذشت و عفو، پافشاری نسبت به یاری دادن به مؤمنان، دوری و اجتناب از حسد و حرص (1).
امامان معصوم علیهم السلام مصادیق تام و کامل آیاتی هستند که در آن آیات سخن از نور و ایمان و جهاد و هجرت و اخلاق و کرامت و دیگر فضائل به میان آمده است (2).
آنان به خاطر کمال عقل و ایمان و عمل و اخلاقشان، به عنوان امام و پیشوای مردم انتخاب شدهاند که مردم در همۀ امور زندگی خود به آن منبع کرامت و فضیلت اقتدا کنند و از این راه سعادت دنیا آخرت خویش را تأمین نمایند.
حضرت امام باقر علیه السلام فرمود:
« نَحنُ حُجَّةُ اللّٰهِ وَ نَحْنُ بَابُ اللّٰهِ وَ نَحنُ لِسانُ اللّٰهِ وَ نَحنُ وَجهُ اللّٰهِ وَ نَحنُ عَینُ اللّٰهِ فِی خَلقِهِ وَ نَحنُ وُلَاةُ أمرِ اللّٰهِ فِی عِبَادِهِ» (3).
1) 1) - « و قیل: الخلق العظیم الصبر علی الحق و سعة البذل و تدبیر الأمور علی مقتضی العقل بالصلاح و الرفق و المداراة و تحمل المکاره فی الدعاء إلی اللّٰه سبحانه و التجاوز و العفو و بذل الجهد فی نصرة المؤمنین و ترک الحسد و الحرص» . بحار الأنوار: 68/382، باب 92.
2) 2) - تفسیر الصافی: 1/617.
3) 3) - الکافی: 1/145، باب النوادر، حدیث 7؛ بحار الأنوار: 26/246، باب 5، حدیث 14.
ما حجت خدا و باب خدا و زبان خدا و وجه خدا و چشم خدا در میان خلق و والیان امر خدا در میان بندگانش هستیم.
بیتردید در میان امت آنان که در حد سعۀ وجودی خویش به خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله عشق میورزند و برابر وسع و طاقت خود در عبادت و طاعت میکوشند، خدا و پیامبر هم به آنان محبّت میورزند و در دنیا و آخرت از لطف و رحمت بهرهمندشان میسازند، روایت زیر که از روایات مهم و با ارزش است به این حقیقت اشاره دارد:
منصور دوانیقی از جدش عباس که عموی پیامبر صلی الله علیه و آله است نقل میکند:
من و رسول خدا صلی الله علیه و آله کنار در ایستاده بودیم، فاطمۀ زهرا علیها السلام در حالی که حضرت امام حسین علیه السلام در آغوشش بود، رسید، رسول خدا پیش رفت و حسین را گرفت و پرسید فاطمۀ من چرا گریه میکنی؟
عرضه داشت: زنان به من زخم زبان میزنند و سرزنشم میکنند که همسر تو فقیر و تهیدست است، پدرت پیامبر، تو را به مسکین و فقیر شوهر داده است!
حضرت فرمود: دخترم! من تو را شوهر ندادم بلکه خدا عقد تو را با علی در عرش بست و جبرئیل هم شاهد عقد بود.
خدا به جهان نگریست، پدرت را به پیامبری برگزید و دیگر بار نگریست علی را انتخاب کرد، آنگاه به من وحی فرمود: تو را با علی تزویج کنم و او را وصی خود گردانم، او قلباً از همۀ مردم شجاعتر است
و از همه بردبارتر است و از نظر آراسته بودن به اسلام از همه مقدمتر است و از تمام مردم سخیتر و از نظر اخلاق بهتر است.
فاطمۀ من! قیامت لوای حمد و کلیدهای بهشت را به من میسپارند و من در اختیار علی قرار میدهم، آدم و همۀ فرزندانش زیر آن لوایند سپس علی را کنار حوض قرار میدهم تا هر که را از امت من میداند آب دهد.
امام حسن و امام حسین علیهما السلام فرزندان تواند، چون لوای حمد را به دست علی دهم منادی فریاد میکند، جدت ابراهیم عالی است و بردارت علی عالی است، هنگامی که من دست به شفاعت بزنم علی هم در شفاعت به من کمک دهد، ای فاطمه! گریه مکن من با مردن از تو جدا میشوم، فاطمه محزون شد و گفت: شما را کجا میبینم؟ فرمود: زیر لوای حمد در آنجا امت مرا شفاعت کن.
فاطمه مرا در صراط میبینی که جبرئیل باز جانب راست من و میکائیل از جانب چپ من و اسرافیل پیش روی من و همۀ فرشتگان پشت سر من هستند و من فریاد میزنم:
« یٰا رَبِّ أُمَّتِی أُمَّتی هَوِّنْ عَلَیْهِمْ الْحِسٰابَ ثُمَّ أنْظُرُ یَمِیْناً و شِمٰالاً إِلیٰ أُمَّتِی وَ کُلُّ نَبِیٍّ یَوْمَئِذٍ مُشْتَغِلٌ بِنَفْسِهِ یَقُول یٰا رَبِّ نَفْسِی نَفْسِی و أنٰا أَقُولُ: یٰا رَبِّ أُمَّتِی أُمَّتِی فَأَوَّلُ مَنْ یَلْحَقُ بِی یَوْمَ القِیٰامَةِ مِنْ أُمَّتی أنْتِ وَ عَلِیٍّ وَ الْحَسَنِ و الْحُسَیْنِ فَیَقُولُ الرَّبُّ: یٰا مُحَمَّدُ إِنَّ أُمَّتَکَ لَوْ أَتَوْنِی بِذُنُوبٍ کَأمْثٰالِ الْجِبٰالِ لَغَفَرْتُ لَهُمْ مٰا لَمْ یُشْرِکُوا بِی شَیئاً یُوٰالُوا لِی عَدُّوَّاً» (1).
1) 1) - کشف الیقین: 318، مبحث 19.
پروردگارا! امتم، امتم، حساب را بر آنان آسان کن، سپس از راست و چپ به امتم مینگرم. در آن روز هر پیامبری سرگرم وضع خود است، میگوید: پروردگارا! خودم، خودم، و من میگویم: پروردگارا امتم، امتم. اول کسی که از امتم در قیامت به من میپیوندد، تو و علی و حسن و حسین هستید، پس خداوند میگوید: ای محمد! اگر امتت گناهانی چون کوهها بیاورند هر آیینه آنان را مورد آمرزش قرار میدهم در صورتی که به من شرک نورزیده باشند و با دشمنانم دوستی نکرده باشند.
عالم بزرگ، اخلاقی کم نظیر، فقیه جامع، مرحوم ملا احمد نراقی در کتاب پر نکته و ظریف « طاقدیس» خود روایت میکند که روزی کودکانی چند در مدینه میان کوچه راه را بر پیامبر عزیز اسلام بستند و از حضرت خواستند که آنان را نیز مانند حسن و حسین بر دوش خود سوار کند و بگرداند و بر پشت خود بنشاند و سواری دهد، حضرت به درخواست کودکان پاسخ مثبت داد و آنان را چون دو جگر گوشهاش مورد مهر و محبّت بیشائبهاش قرار داد.
مسجدیان به انتظار پیامبر صلی الله علیه و آله بودند تا نماز جماعت ظهر را با حضرت بخوانند ولی از آمدن حضرت خبری نشد، حضرت علی علیه السلام از صف جماعت بیرون آمد و به جستجوی پیامبر صلی الله علیه و آله از مسجد خارج شد، پیامبر صلی الله علیه و آله را در میان کوچه در محاصرۀ کودکان دید که حضرت را رها نمیکردند، پیامبر به علی فرمود: از خانه تعدادی گردو بیاورد و مرا از کودکان بخر، علی علیه السلام با پرداخت چند گردو پیامبر صلی الله علیه و آله را از کودکان خرید، پیامبر صلی الله علیه و آله در مسیر رفتن به مسجد به علی علیه السلام فرمود: برادرم
یوسف را به ثمن بخس که چند درهم کم ارزش بود به فروش رساندند ولی امت من مرا از یوسف ارزانتر فروختند! !
محبّت و عشق اهل ایمان محبتی نیست که در خانۀ قلب حبس باشد و منافعش به دیگران نرسد، محبتی است جهتدار، و مثبت و دارای کاربردی عظیم، محبتی است که چون نور خورشید به هر کس و به هر خانهای و به هر موجودی و به هر سرزمینی میتابد، نمیتوان جلوی تابش آن را گرفت.
کسی نمیتوانست مانع هزینه شدن محبّت انبیاء و امامان علیهم السلام و اولیا شود، آنان عاشق خلق حق بودند و تا جایی که در قدرتشان بود از هزینه کردن عشق و محبّت خود دریغ نداشتند.
اهل حالی این روایت با ارزش را از کتاب « جنّات الخلود» نقل میکرد:
پیامبر صلی الله علیه و آله در شب معراج از حضرت حق پرسید: نهایتاً با امت من در قیامت چه خواهی کرد؟ به رسول خدا صلی الله علیه و آله خطاب شد: قیامت محشرم را دو بخش میکنم، از یک بخش محشر تو فریاد بزن: امتی امتی و من از بخش دیگر پاسخ میدهم: رحمتی رحمتی!
توجه داشته باشیم که عنوان امت بر هر کسی صادق نیست، این عنوان ویژۀ مردمی است که از ایمان و عمل و اخلاق در حد لازم برخوردار باشند و شایستگی جلب رحمت خدا در آنان موجود باشد.
ممکن است برخی در ابتدای کار مصداق امت باشند ولی در پایان عمر از این مصداق خارج گردند و ممکن است در ابتدای عمر مصداق امت نباشند ولی پس از آن مصداق امت گردند.
حضرت عیسی علیه السلام که در کمال زهد و بیرغبتی به امور دنیا میزیست و همسری هم انتخاب نکرد، روزی از خانۀ زن بدکارهای بیرون آمد، حواریون او را دیده، شگفت زده شدند، حضرت عیسی به آنان گفت:
سبب آمدن من به این خانه برای این است که بیماران دو گروهاند: بیمارانی که میتوانند با پای خود نزد طبیب روند و بیمارانی که بر اثر شدت بیماری از پای درآمده و از رفتن نزد طبیب ناتوان و عاجزند و طبیب باید برای علاج آنان نزدشان رود، این زن بدکاره از گروه دوم است که لازم بود طبیب برای درمان او نزد وی رود و من برای درمان او نزد وی رفتم و من به خاطر هدایت بدکاران مبعوث شدهام (1).
1) 1) - علم اخلاق: 9.
از جمله عللی که موسی بن عمران علیه السلام را به مقامات موسویّه و درجات عالیه رسانید و او را در دایرۀ محبوبیت الهیه قرار داد، سجدههای فروتنانهاش در پیشگاه حق و مهرورزیاش نسبت به خلق بود.
خدا به او فرمود: روزگاری که به شغل شبانی و چرانیدن گوسپندان اشتغال داشتی، برّهای از میان گلّه گریخت، تو به دنبال او روان شدی، به اندازهای آن برّه تو را به دنبال خود دوانید که خسته شدی ولی در نهایت به او رسیدی و او را بغل گرفته، نوازش کردی و به گلّه بازگردانیدی و بر او خشم نگرفتی و به وی تندی ننمودی، کسی که با حیوان رمیدهای این گونه برخورد کند لایق و شایستۀ معلمی و هدایتگری نسبت به انسانهاست، از این جهت به مقام نبوت و رسالت برگزیده شد. مردان خدا پردۀ پندار دریدند
زنهار مزن دست به دامان گروهی
قرآن مجید که کتاب عشق و محبّت و مهر و عطوفت و معرفت و بصیرت است در زمینه مهرورزی و محبت حضرت ابراهیم علیه السلام میفرماید:
[ فَلَمّٰا ذَهَبَ عَنْ إِبْرٰاهِیمَ اَلرَّوْعُ وَ جٰاءَتْهُ اَلْبُشْریٰ یُجٰادِلُنٰا فِی قَوْمِ لُوطٍ* إِنَّ إِبْرٰاهِیمَ لَحَلِیمٌ أَوّٰاهٌ مُنِیبٌ* یٰا إِبْرٰاهِیمُ أَعْرِضْ عَنْ هٰذٰا إِنَّهُ قَدْ جٰاءَ أَمْرُ رَبِّکَ وَ إِنَّهُمْ آتِیهِمْ عَذٰابٌ غَیْرُ مَرْدُودٍ ] (1).
پس هنگامی که ترس و دلهره از ابراهیم برطرف شد و آن مژده به او رسید، با ما دربارۀ قوم لوط [ به قصد دفع عذاب از آنان ] به گفتگو پرداخت. * به راستی که ابراهیم بسیار بردبار و دلسوز و رویآورنده [ به سوی خدا ] بود. * ای ابراهیم! از این [ گفتگو ] درگذر؛ زیرا فرمان پروردگارت [ بر عذاب قوم لوط ] فرا رسیده و یقیناً آنان را عذابی بدون بازگشت خواهد آمد.
ابراهیم علیه السلام با آگاه شدن از مأموریت فرستادگان خدا که برای هلاک کردن قوم لوط که قومی گنهکار و زشت کردار بودند، با آنان به مجادله و گفتگو پرداخت که از عذاب و هلاک کردن آنان صرف نظر نمایند و به
1) 1) - هود ( 11) : 74 - 76.
آنان مهلت معینی داده شود، باشد که در آن مهلت معین توبه کنند و از عمل زشت خود دست بردارند و روی به ارزشها کنند تا مورد رحمت و مهر خدا قرار گیرند.
این درخواست برای آن قوم پلید از شخصی مانند ابراهیم علیه السلام درخواست نابجایی نبود زیرا:
أولاً: این درخواست ریشه در ارزشهای اخلاقی ابراهیم داشت که در سه حقیقتِ حلیم و اوّاه و منیب نمود پیدا کند و در آیۀ شریفه بیان شده است.
ثانیاً: قطعی بودن عذاب از جانب خدا برای او معلوم نبود و وقتی قطعی بودن عذاب روشن نباشد، درخواست مهلت و شفاعت برای اهل گناه بجا و صحیح است.
قطعی بودن عذاب را فرستادگان حق پس از درخواست ابراهیم علیه السلام و شفاعتش به ابراهیم خبر دادند و گفتند که این عذاب حتمی و غیر قابل بازگشت است.
مهرورزی مثبت از چنان ارزشی برخوردار است که ابراهیم مهربان از خدای مهربان برای ذریه و نسلش در قلوب مؤمنان درخواست مهربانی و مهرورزی میکنند:
[ رَبَّنٰا إِنِّی أَسْکَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتِی بِوٰادٍ غَیْرِ ذِی زَرْعٍ عِنْدَ بَیْتِکَ اَلْمُحَرَّمِ رَبَّنٰا لِیُقِیمُوا اَلصَّلاٰةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ اَلنّٰاسِ تَهْوِی إِلَیْهِمْ وَ اُرْزُقْهُمْ مِنَ
اَلثَّمَرٰاتِ لَعَلَّهُمْ یَشْکُرُونَ ] (1).
پروردگارا! من برخی از فرزندانم را در درّهای بیکشت و زرع نزد خانۀ حرمت یافتهات سکونت دادم؛ پروردگارا! برای این که نماز را بر پا دارند؛ پس دلهای گروهی از مردم را به سوی آنان علاقمند و متمایل کن، و آنان را از انواع محصولات و میوهها روزی بخش، باشد که سپاس گزاری کنند
باید به این نکتۀ مهم توجه داشت که ذریۀ ابراهیم علیه السلام فقط اسماعیل و اسحاق و فرزندشان در زمان خودشان نمیشود بلکه کلمۀ ذریه، شامل نسل مؤمن ابراهیم علیه السلام و به ویژه امامان معصوم و اهل بیت پیامبر علیهم السلام که همه از ذریۀ ابراهیماند، میشود.
چنان که در روایات زیادی به این معنا اشاره شده است، از جمله در روایتی از امیر المؤمنین علیه السلام نقل شده که فرموده:
« نَحْنُ آلُ إبْراهِیْمَ» (2).
ما دودمان ابراهیم هستیم.
علامۀ مجلسی روایات متواترهای از طریق شیعه و اهل سنت در کتاب با عظمت « بحار الأنوار» نقل میکند که دوستی نسبت به اهل بیت علیهم السلام و عشق ورزی به آنان و یاری نمودن ایشان و اعتقاد به امامتشان واجب است.
آن مرد بزرگ روایات مستفیضهای را نقل میکند که مقصود از ذریّه
در دعای ابراهیم که برای آنان در قلوب مؤمنان درخواست محبّت میکند نیز اهل بیت و امامان معصوم علیهم السلام هستند.
آنان که خواهان سعادت و خوشبختی در دنیا و آخرتاند لازمۀ تأمین این سعادت شناخت اهل بیت و امامان معصوم علیهم السلام است که نتیجۀ قهری آن مهرورزی و عشق و محبّت به آنان است.
سرگذشت عبرتآموز حضرت یوسف علیه السلام دریایی از مهر و محبتها و عشق و علاقهها و یا در مقابل، نهایت بیمهریها و خصومتورزی است.
توجه به داستان زندگی آن شخصیت ممتاز - که به تعبیر قرآن کریم بهترین داستان (1)است - و ویژگیهای قابل توجه آن، نکاتی را در ذهن هر خواننده از دنیای مهر و محبت و یا بیمهریهای غیر منطقی روشن میکند و جایگاه ویژۀ عشق و مهرورزی و یا ثمرۀ شقاوت و رذالت و بیمهری را در زندگی نمایان میسازد.
هر چند حیات یوسف صدیق پردههای بسیاری برای نمایش در باب کمال انسانی را دارد، اما این مقام در صدد بیان زوایای حیات او به صورت کامل نیست، بلکه تنها نکتههایی کوتاه از زندگی پربار او که بشارتهایی از مهر و محبت را نوید میدهد، بیان میشود.
1) 1) - « نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ أَحْسَنَ اَلْقَصَصِ بِمٰا أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ هٰذَا اَلْقُرْآنَ وَ إِنْ کُنْتَ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ اَلْغٰافِلِینَ » یوسف ( 12) : 3. ما بهترین داستان را با وحی کردن این قرآن بر تو میخوانیم و تو یقیناً پیش از آن از بیخبران بودی.
یعقوب علیه السلام به دلیل اصرار بسیار زیاد و اظهار علاقۀ خالۀ یوسف برای نگهداری از او، حضانت یوسف علیه السلام را به او سپرد.
سالی که یعقوب از خاله خواست تا یوسف را به او برگرداند، خاله با دنیایی از محنت و غم به سبب جدایی از یوسف مواجه شد، چارهای اندیشید تا بتواند سال دیگری یوسف را در کنار خود نگاه دارد.
شعلۀ عشق و محبت به یوسف چنان حرارتی داشت که خاله را مجبور ساخت با تهمت دزدی او را نزد خود نگاه دارد، به این ترتیب که کمربند گران بهایی - که میراث خانوادگی وی بود - را برداشت و زیر پیراهن یوسف بست و دست کودک را گرفت و به سوی خانۀ یعقوب برد که امانت را به صاحبش تحویل دهد.
کودک، در دامان پدر نشسته بود که خالهاش سراسیمه بازگشت؛ یعقوب از این بازگشت ناگهانی تعجب کرد و علت را پرسید،
خاله گفت: کمربند گرانبهایم گم شده است، شاید یوسف دزدیده باشد و شروع به بازجویی یوسف کرد. ناگاه از شوق فریادی کشید و کمربند را بر کمر یوسف زیر پیراهن نشان داد و برای کودک تقاضای کیفر کرد.
کیفر دزد در مذهب ابراهیم خلیل علیه السلام چنین بود که دزد باید یک سال بردۀ صاحب مال شود.
شاکی، خود قاضی شد و حکم صادر کرد و یعقوب پارۀ تنش را به خاله پس داد و تسلیم بردگی یک سالۀ جگر گوشهاش گردید.
خاله برای رسیدن به خواهش دل و درمان عشق و محبت خویش و کثرت علاقه و مهر و محبتی که به یوسف داشت در به کارگیری محبت منحرف شد و به عزیزترین افراد نزد خود تهمت دزدی زد و دروغ گفت و او را به دامان خود برگرداند.
ویژگیها و شاخصهای بسیار با ارزشی در وجود یوسف باعث محبت و مهر خاصی از جانب یعقوب به او بود که به سبب این ارزشها یعقوب عشق و علاقه و محبت بیشتری نسبت به یوسف در مقابل سایر برادران داشت.
مسلم است که این برتری دادنِ یوسف، جهتی الهی و معنوی داشته، نه این که مانند بعضی از پدران به خاطر امور دنیایی و ظاهری، فرزندی را بر فرزند دیگر ترجیح دهند و هیچ قصد معنوی و الهی را در نیّت نداشته باشند، از جمله: یوسف علاوه بر رویی زیبا و اندامی خوشترکیب، روانی زیبا داشت و از زیبایی ظاهر و باطن برخوردار بود، پاکیزهروی و پاکیزه خوی و پاکیزه سرشت بود، دارای هوشی سرشار، ادب و خردمندی و الا و خلاصه خوب خوبان روزگار بود.
روز به روز مهر پدر بر این فرزند افزوده میگشت تا این که یوسف خوابی دید که از آیندۀ درخشندهاش خبر میداد و مهر پدر را به وی دو چندان کرد.
یوسف خواب خود را برای پدر چنین وصف کرد:
[ إِذْ قٰالَ یُوسُفُ لِأَبِیهِ یٰا أَبَتِ إِنِّی رَأَیْتُ أَحَدَ عَشَرَ کَوْکَباً وَ اَلشَّمْسَ وَ اَلْقَمَرَ رَأَیْتُهُمْ لِی سٰاجِدِینَ ] (1).
[ یاد کن ] آن گاه که یوسف به پدرش گفت: پدرم! من در خواب دیدم یازده ستاره و خورشید و ماه برایم سجده کردند!
پدر به حقیقت خواب فرزند پی برده، دانست که خبری از مقام بلند او در آینده است و در تعبیر خواب به فرزندش چنین گفت:
[ یٰا بُنَیَّ لاٰ تَقْصُصْ رُؤْیٰاکَ عَلیٰ إِخْوَتِکَ فَیَکِیدُوا لَکَ کَیْداً إِنَّ اَلشَّیْطٰانَ لِلْإِنْسٰانِ عَدُوٌّ مُبِینٌ ] (2).
ای پسرک من! خواب خود را برای برادرانت مگو که نقشهای خطرناک بر ضد تو به کار میبندند، بدون شک شیطان برای انسان دشمنی آشکار است.
[ وَ کَذٰلِکَ یَجْتَبِیکَ رَبُّکَ وَ یُعَلِّمُکَ مِنْ تَأْوِیلِ اَلْأَحٰادِیثِ وَ یُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکَ وَ عَلیٰ آلِ یَعْقُوبَ کَمٰا أَتَمَّهٰا عَلیٰ أَبَوَیْکَ مِنْ قَبْلُ إِبْرٰاهِیمَ وَ إِسْحٰاقَ إِنَّ رَبَّکَ عَلِیمٌ حَکِیمٌ ] (3).
و این چنین پروردگارت تو را برمیگزیند و از تفسیر خوابها به تو میآموزد، و نعمتش را بر تو و بر آل یعقوب تمام میکند، چنانکه پیش از این بر پدرانت ابراهیم و اسحاق تمام کرد؛ یقیناً پروردگارت دانا و حکیم است.
این ویژگیها و خصائص باعث شد که پدر، بسیار به یوسف عشق بورزد تا بدانجا که در غم فراق یوسف آن قدر اشک ریخت که چشمانش از غم سپید گشته، نابینا گردید؛ غم میخورد و مصیبت میکشید و غم خود را در دل نهان میداشت و آشکار نمینمود (1).
اشک بر فراق یوسف، اشک بر بیمحبتیها و کوری چشم یعقوب، کوری و مسدود بودن طریق بیمهریهاست.
پیراهن یوسف که نمادی از مهر و مهرورزی بود، دوای درد قلب سوخته و آتش گرفتۀ یعقوب و مرهم چشم نابینای او گشت.
برادران یوسف که بر اثر حسادت نسبت به برادر خود، بذر بیمهری در وجودشان کاشته بودند، از پدر تقاضا کردند تا او را همراه خود برای تفریح به بیرون شهر ببرند.
بیمهری، آتش خشم و غضب را در وجودشان شعلهور میساخت تا این که حتی به رحم خود ترحمی ننمایند و مقاصد دنیایی خود را که بر خلاف ارادۀ حضرت حق بود، پیاده کنند.
آری! بیمهری باعث جدا شدن از فرهنگ الهی است آن چنان که
1) 1) - « وَ تَوَلّٰی عَنْهُمْ وَ قٰالَ یٰا أَسَفیٰ عَلیٰ یُوسُفَ وَ اِبْیَضَّتْ عَیْنٰاهُ مِنَ اَلْحُزْنِ فَهُوَ کَظِیمٌ » . یوسف ( 12) 84. و از آنان کناره گرفت و گفت: دریغا بر یوسف! و در حالی که از غصه لبریز بود، دو چشمش از اندوه سپید شد.
بسیاری از مردم بر اساس بیمهریها و بیتوجهیها به معارف حضرت حق و دستورات ناب اولیای الهی از خالق جدا شدهاند.
هر کسی برای نابودی یوسف طرحی داد و لکن طرح نهایی منجر به صدور حکم اعدام و قتل برای یوسف شد.
[ اُقْتُلُوا یُوسُفَ ]) (1).
یوسف را بکشید.
ولی یکی از برادران که بارقهای از محبت در وجودش هنوز روشن بود گفت:
[ لاٰ تَقْتُلُوا یُوسُفَ وَ أَلْقُوهُ فِی غَیٰابَتِ اَلْجُبِّ یَلْتَقِطْهُ بَعْضُ اَلسَّیّٰارَةِ إِنْ کُنْتُمْ فٰاعِلِینَ ]) (2).
یوسف را نکشید، اگر میخواهید کاری بر ضد او انجام دهید، وی را در مخفیگاه آن چاه اندازید، که برخی رهگذران او را برگیرند [ و با خود ببرند! ! ].
این پیشنهاد مورد تصویب نهایی برادران قرار گرفت و با درجهای تخفیف، او را به چاه انداختند.
شعاعی از محبت یهودا باعث شد که راد مردی بزرگ و انسانی پاک سرشت از چنگال مرگ نجات یابد تا به ارادۀ حق، لباس رسالت بر قامت پاک او پوشانده شود و معارف بسیاری از جانب او - که هم اکنون نیز مشعلهای فروزان هدایت الهی است - برافروخته شود.
گرچه یوسف ناملایمات و مشکلات زیادی را به واسطه بیمهری برادران - چون افتادن در چاه و اسارت در دست کاروانیان و خواری و خفت بردگی و مشکلات زندان و. . . - متحمل شد، اما با رحمت و عطوفت، از تمام بدیها و زشتیهای برادران در گذشت و با چشم مهربانی و محبت، برادران را نگریست و کیل خالی آنها را با عزت و کرامت پر نمود و بر آن بیچارگان تصدق و احسان کرد (1).
برادران از نظر مذهب و قانونِ ابراهیم خلیل علیه السلام خود را مستحق کیفر دیدند و به گناه خود اعتراف نمودند و این گونه طلب عفو و بخشش نمودند که:
[ تَاللّٰهِ لَقَدْ آثَرَکَ اَللّٰهُ عَلَیْنٰا وَ إِنْ کُنّٰا لَخٰاطِئِینَ ] (2).
به خدا سوگند یقیناً که خدا تو را بر ما برتری بخشید و به راستی که ما خطاکار بودیم.
و به انتظار پاسخ نشستند تا ببینند چه میگوید و با آنها چه خواهد کرد، ولی از دهان یوسف سخنی را شنیدند که انتظار آن را نداشتند
1) 1) - « فَلَمّٰا دَخَلُوا عَلَیْهِ قٰالُوا یٰا أَیُّهَا اَلْعَزِیزُ مَسَّنٰا وَ أَهْلَنَا اَلضُّرُّ وَ جِئْنٰا بِبِضٰاعَةٍ مُزْجٰاةٍ فَأَوْفِ لَنَا اَلْکَیْلَ وَ تَصَدَّقْ عَلَیْنٰا إِنَّ اَللّٰهَ یَجْزِی اَلْمُتَصَدِّقِینَ » . یوسف (12) : 88. پس هنگامی که بر یوسف وارد شدند، گفتند: عزیزا! از سختی [ قحطی و خشکسالی ] به ما و خانوادۀ ما گزند و آسیب رسیده و [ برای دریافت آذوقه ] مال ناچیزی آوردهایم، پس پیمانۀ ما را کامل بده و بر ما صدقه بخش؛ زیرا خدا صدقهدهندگان را پاداش میدهد.
2) 2) -یوسف (12) : 91.
و احتمال نمیدادند که گفت:
[ لاٰ تَثْرِیبَ عَلَیْکُمُ اَلْیَوْمَ یَغْفِرُ اَللّٰهُ لَکُمْ وَ هُوَ أَرْحَمُ اَلرّٰاحِمِینَ ]) (1).
گفت: امروز هیچ ملامت و سرزنشی بر شما نیست، خدا شما را میآمرزد و او مهربانترین مهربانان است.
یعقوب نیز زمانی که فرزندانش از او عذرخواهی نموده، طلب عفو و بخشش کرده، به او گفتند:
[ یٰا أَبٰانَا اِسْتَغْفِرْ لَنٰا ذُنُوبَنٰا إِنّٰا کُنّٰا خٰاطِئِینَ ] (2).
ای پدر! آمرزش گناهانمان را بخواه، بیتردید ما خطاکار بودهایم.
به آنان وعدۀ استغفار و طلب بخشش از محضر حضرت حق - که رضایت او در گرو طلب رضایت از بندۀ او و توجه به حقالناس است - داده، فرمود:
[ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّی إِنَّهُ هُوَ اَلْغَفُورُ اَلرَّحِیمُ ] (3).
برای شما از پروردگارم درخواست آمرزش خواهم کرد؛ زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است.
مسلماً شیوه پیامبران الهی عفو و اغماض و پذیرش عذر عذرخواهان و مهر و رحمت و عطوفت و مهرورزی به گناهکارانِ پشیمان است.
حساسترین نقطۀ زندگی یوسف که نقطۀ عطف حیات پاک اوست مواجهه او با زلیخای مصر است.
زنی زیباروی با تمکّن مادّی و تکیه به قدرت و سلطنت و حکومت و بانوی بزرگ مصر که از او تقاضای گناه میکند.
یوسف میداند که خدا نعمتهای گرانسنگش را از باب محبت در اختیار انسان قرار داده است و تنها در مسیر او باید نعمتها را خرج کرد، شهوت نیز نعمتی است الهی، اما مسیر خرج آن باید در راستای فرمان الهی باشد، این کمال بیمهری است که انسان نعمتی خدا داده را در مسیر خواستههای شیطان خرج کند و یوسف عالِم به این حقیقت است؛ قدرت، سلطنت، زیبایی و. . . در دل او خوف و رغبتی ایجاد نکرد تا توانست به بانوی زیبای کاخ، محبت منطقی کرد و با تقوای پرتوان خود سبب حفظ او از افتادن در گناه کبیرۀ زنا شد.
آری! اگر چه به ظاهر تصوّر میشود که دست رد به سینۀ زلیخا زدن بیمهری است، امّا یوسف تمام مهر و محبت را در حق او انجام داد که دامان او آلودۀ به گناهی بزرگ نشود و مسلماً دامن انسانی را از گناه پاک نگاه داشتن و به این سبب رحمت و رضایت حضرت حق را به او ارمغان دادن حقیقت و کمال مهرورزی است.
آلوده شدن دامن به خواستۀ شیطان، بیمهری و بیمحبتی به خالق هستی و کج رفتاری به دستورات و احکام الهی است و این میدان، میدان جنگ هوا و هوس با عقل و دین است و مهرورزی حقیقی از جانب عقل
و دین است نه هوا و هوس.
بانوی زیبای مصر، یوسف را به حجرۀ دربسته و مهیا برای کامجویی دعوت نمود و با زبان سالاری و حاکمانه فرمان کامجویی صادر کرد تا یوسف نتواند از فرمان سرپیچی کند:
[ وَ غَلَّقَتِ اَلْأَبْوٰابَ وَ قٰالَتْ هَیْتَ لَکَ ] (1).
همۀ درهای کاخ را بست و به او گفت: پیش بیا [ که من در اختیار توام ].
فرمان دل نیز با فرمان بانوی کاخ همسو گردید و فرمان جوانی و کامجویی و ترحم بر زنی محترم و انسی که از وی در دل داشت قدرت فرمان را چندین برابر کرده بود.
یوسفِ جوان همۀ فرمانها را زیر پا نهاد و تنها یک فرمان را اطاعت کرد و آن فرمان خدا بود؛ از پرهیزکاری و تقوی سدّی بزرگ و آهنین در برابر تمایلات بشری و حیوانی خود ساخت و پیروزی انسانیّت را بر حیوانیّت به جهان بشری اعلام کرد.
یوسف تقاضای بانوی کاخ را چنین پاسخ داد:
[ مَعٰاذَ اَللّٰهِ إِنَّهُ رَبِّی أَحْسَنَ مَثْوٰایَ إِنَّهُ لاٰ یُفْلِحُ اَلظّٰالِمُونَ ] (2).
پناه به خدا، او پروردگار من است، جایگاهم را نیکو داشت، [ من هرگز به پروردگارم خیانت نمیکنم ] به یقین ستمکاران رستگار نمیشوند.
در این مقام است که خدا نیز او را برگزید و ملائک در تعجب به
حقیقت: [ إِنِّی أَعْلَمُ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ ] (1)پی بردند.
یوسف برای گریختن از گناه، مجبور به فرار از دست بانوی کاخ شد، اما بانوی شوریده حال کاخ، او را دنبال نمود تا لباس او از پشت پاره شد.
شوهر زلیخا فرا رسید و بانوی سالار مصر حقیقت را دگرگونه جلوه داد و خود را از معرض اتهام بیرون آورد و یوسف بیگناه را گناهکار خواند و به شوهرش چنین گفت:
[ مٰا جَزٰاءُ مَنْ أَرٰادَ بِأَهْلِکَ سُوءاً إِلاّٰ أَنْ یُسْجَنَ أَوْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ ] (2).
کسی که نسبت به خانوادهات قصد بدی داشته باشد، کیفرش جز زندان یا شکنجه دردناک چه خواهد بود؟ !
اما یوسف با دفاع از خود، تبرئه شد.
همسر سالار مصر بعد از مدتی به تهدید یوسف پرداخت و در جمع زنان مصر گفت:
[ وَ لَئِنْ لَمْ یَفْعَلْ مٰا آمُرُهُ لَیُسْجَنَنَّ وَ لَیَکُوناً مِنَ اَلصّٰاغِرِینَ ] (3).
1) 1) - « وَ إِذْ قٰالَ رَبُّکَ لِلْمَلاٰئِکَةِ إِنِّی جٰاعِلٌ فِی اَلْأَرْضِ خَلِیفَةً قٰالُوا أَ تَجْعَلُ فِیهٰا مَنْ یُفْسِدُ فِیهٰا وَ یَسْفِکُ اَلدِّمٰاءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ قٰالَ إِنِّی أَعْلَمُ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ » . بقره (1) : 30. و [ یاد کن ] هنگامی که پروردگارت به فرشتگان فرمود: مسلماً من جانشینی در زمین قرار خواهم داد. گفتند: آیا کسی را در آن قرار میدهی که فساد میکند و خون میریزد؟ ! در حالی که ما تو را همراه با سپاس و ستایشت تسبیح میگوییم و تقدیس میکنیم. [ پروردگار ] فرمود: من [ واقعیات و اسراری از قرار گرفتن این جانشین در زمین ] میدانم که شما نمیدانید) .
2) 2) -یوسف (12) : 25.
3) 3) -یوسف (12) : 32.
و اگر فرمانم را اجرا نکند یقیناً خوار و حقیر به زندان خواهد رفت.
این روش روز و شب ادامه داشت و یوسف همچنان پایداری میکرد و با ارادهای محکم تقاضای همۀ بانوان را رد کرد؛ به خدا پناه برد و عرض کرد:
[ رَبِّ اَلسِّجْنُ أَحَبُّ إِلَیَّ مِمّٰا یَدْعُونَنِی إِلَیْهِ وَ إِلاّٰ تَصْرِفْ عَنِّی کَیْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَیْهِنَّ وَ أَکُنْ مِنَ اَلْجٰاهِلِینَ ] (1).
پروردگارا! زندان نزد من محبوبتر است از عملی که مرا به آن میخوانند، و اگر نیرنگشان را از من نگردانی به آنان رغبت میکنم و از نادانان میشوم.
یوسف از خدا تقاضای زندان رفتن کرد تا از آن شکنجۀ روحی نجات یابد و دعایش به اجابت رسید و یوسف روانه زندان شد.
او همنشین زندانیان سلطنت مصر شد، اما از زندان هوای نفس و آلودگیها و شهوات باطل آزاد شد و حرکتی الهی و مبارزهای معنوی با نفس کرد.
او با رعایت تقوی و مبارزۀ با هوی، مشکلات زیادی را به جان خرید اما طهارت و پاکی او شهرۀ آفاق گردید و مورد احترام خاص و عام شد، پیامبر پاک حضرت حق باقی ماند و از حشمت و جاه ظاهری و دنیایی نیز برخوردار گردید و چیزی نگذشت که زندانی بیگناه فرمانروای کشور فراعنه و عزیز مصر و صاحب افتخار و عزت و قدرت و بزرگی در
1) 1) -یوسف (12) : 33.
دنیا و سعادت ابدی و جاه مقام الهی در آخرت شد (1).
[ إِنَّکَ اَلْیَوْمَ لَدَیْنٰا مَکِینٌ أَمِینٌ ] (2).
تو امروز نزد ما دارای منزلت و مقامی و [ در همۀ امور] امینی.
امامان معصوم یوسفانی هستند که اگر پیراهن فرهنگشان بر چهرۀ قلوب مردمان افتد، دیدۀ آن قلوب برای تماشای حقایق باز میشود و جراحت و زخم باطنشان از رسیدن به وصال یار، شفا مییابد و درد تشنگی آنان با نوشیدن شراب طهور از دست آن مربیان معنوی به درمان میرسد.
بیتردید اگر شامّۀ حقیقتجوی انسان دارای فعالیت باشد، انسان را برای یافتن حقیقت تحریک میکند و بر این پایه با عزمی استوار و همتی عالی و رغبتی عاشقانه و شوقی بیاندازه برای در آغوش گرفتن همای حقیقت به حرکت میآید و نهایتاً قلبی مملو از ایمان به خدا و باطنی آراسته به حسنات معنوی و اعضا و جوارحی غرق در عمل صالح پیدا میکند و به لقای دوست میرسد و مقیم سرای امن و امان میگردد.
آنان که جز شکم و شهوت هدفی ندارند و همۀ همت و عزمشان تأمین این دو ناحیه حیوانی است و پشتوانۀ آنان در این زمینه خشم و غضب و چنگ و دندان است، از شامۀ حقیقتجو بیبهره شدهاند و این حالت پر ارزش انسانی را از دست دادهاند، شنیدستم که مجنون دل افکار بشد از مردن لیلی خبردار
گریبان چاک کرده تا به دامان
سراغ تربت لیلی ازو جست
در روایت مهمی که وکیع و سدی و عطاء که از مفسران قرآنند، از ابن عباس نقل میکنند، آمده:
دو شتر بزرگ و چاق به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله هدیه شد، حضرت روی به یاران و اصحاب کرده، فرمود:
آیا در میان شما کسی هست که دو رکعت نماز همراه با قیام و رکوع و سجود و وضو و خشوع و فروتنیاش به جای آورد و در آن دو رکعت به چیزی از کار دنیا توجّه نکند و اندیشهای به قلبش نگذرد تا یکی از این دو شتر را به او هدیه کنم؟
این مطلب را یک بار و دو بار و سه بار فرمود ولی کسی از اصحاب به آن حضرت پاسخ نداد تا امیر المؤمنین علیه السلام از جای برخاست و گفت: ای پیامبر خدا! من دو رکعت نماز میخوانم و از تکبیرة الاحرام تا پایان سلام به چیزی از امر دنیا توجه نمیکنم و در باطن مطالبی از امور ظاهر به میان نمیآورم، پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: یا علی! درود خدا بر تو باد، این
نماز را بخوان.
امیر المؤمنین علیه السلام تکبیرة الاحرام گفت و وارد نماز شد، چون نماز را به پایان رسانید جبرئیل نازل شد و گفت: یا محمد! خدایت سلام میفرستد و میگوید: یکی از دو شتر را به علی واگذار، پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: من با او شرط کردم که دو رکعت نماز بجای آورد و در آن به چیزی از امور دنیا نیندیشد تا یکی از دو شتر را به او واگذارم ولی او در تشهد در درونش به این اندیشه افتاد که کدام یک از دو شتر را از من بگیرد، جبرئیل گفت: ای محمد! خدایت سلام میرساند و میگوید: علی در تشهد به این فکر افتاد که هر یک را چاقتر و بزرگتر است بگیرد و آن را نحر کند و در راه خدا به اهل استحقاق صدقه دهد، پس اندیشهاش در نماز برای خدا بود نه برای خودش و برای دنیا. رسول خدا صلی الله علیه و آله گریه کرد و هر دو شتر را به علی بخشید، علی آن دو شتر را کشت و صدقه کرد و خدا این آیه را نازل کرد:
[ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَذِکْریٰ لِمَنْ کٰانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَی اَلسَّمْعَ وَ هُوَ شَهِیدٌ ] (1). (2)بیتردید در سرگذشت پیشینیان مایه پند و عبرتی است برای کسی که نیروی تعقّل دارد، یا با تأمل و دقت [ به سرگذشت ها ] گوش فرا میدهد در حالی که حاضر به شنیدن و فراگیری شنیدههای خود باشد.
و امیر المؤمنین علیه السلام صاحب عقلی است که گوش جان به آیات قرآن
که قاریاش پیامبر صلی الله علیه و آله بود، سپرد و در نمازش نسبت به حضرت اللّٰه حضور قلب داشت و به چیزی از امر دنیا نیندیشید.
علی علیه السلام چنان نماز خالصانهای را به جای آورد تا یک شتر بگیرد و همۀ آن را به خاطر مهرورزیاش به دیگران صدقه دهد ولی به سبب اندیشۀ پاک و محبتش نسبت به دیگران دو شتر نصیب او شد و او نیز همه را در راه خدا به اهل استحقاق صدقه داد، صدقهای خالص و پاک. از علی آموز اخلاص عمل شیر حق را دان مطهّر از دغل (1)
میگویند این عالم بزرگ که به خاطر ارادت و علاقه و عشقش به حضرت سیّد الشهداء علیه السلام زبانزد خاصّ و عام بود و در خواندن مصائب کربلا یا شنیدنش از کثرت گریه و ناله و غم و اندوه به حالت غش و بیهوشی میافتاد، سالی شش ماه در ایران و شش ماه در کربلا بود.
در مدتی که در کربلا میزیست هر روز و هر شب به حرم مطهر سالار شهیدان مشرف میشد و با گریه و ناله از حضرت امام حسین علیه السلام میخواست که مبادا در قیامت از گناه شمر بگذرد و او را مورد عفو و بخشش قرار دهد، زیرا عقیده داشت حضرت امام حسین علیه السلام از چنان محبتی نسبت به دیگران برخوردار است که امکان دارد در قیامت از قاتل خود در کمال بزرگواری و کرامت گذشت کند! !
1) 1) - مولوی: مثنوی معنوی.
سدیر صیرفی از حضرت امام صادق علیه السلام روایت میکند که آن حضرت فرمود:
برای علی بن الحسین علیه السلام جز چهار تن شیعه نبود، سدیر میگوید به حضرت گفتم: فدایت شوم نام آنان را برای من بیان کن، فرمود: سعید بن مسیّب، یحیی بن ام طویل، ابو حمزه ثمالی و ابو خالد کابلی.
ای سدیر! چون روز قیامت بر پا شود و خدای تعالی اولین و آخرین را در عرصهگاه قیامت گرد آورد، ندا کنندهای ندا دهد: کجاست علی بن الحسین زینت عبادتکنندگان؟
آن حضرت را در جامهای که پایین بدن را میپوشاند و دو بُرْد شبیه احرام بیاورند، آنگاه خدای تعالی به آن حضرت میفرماید: به سوی بهشت بشتاب زیرا تو را در پیشگاه ما هیچ حساب و کتابی نیست، پس آن حضرت راه بهشت را طی کند تا بر در بهشت میرسد و میایستد، خطاب میرسد: با این که تو را اجازۀ ورود به بهشت دادیم سبب توقف و ایستادنت چیست؟ عرض میکند: دوستانم را به من بسپارید تا آنان را به بهشت درآورم، پس سعید بن مسیّب و یحیی بن ام طویل و ابو حمزه ثمالی و ابو خالد کابلی را میآورند و خدمت آن حضرت قرار میدهند، آن چهرۀ تابناک معنویت و کرامت که کمال محبّت و عشق را نسبت به دوستانش دارد ابتدا آنان را به بهشت در میآورد و خود به دنبال آنان
وارد بهشت میشود (1).
اهل بیت علیهم السلام جلوۀ تام و کامل مهر و محبت و مهرورزی به انسانها در تمام ابعاد و زمینهها میباشند. آن ذوات مقدّس با تمام وجود از حق الناس دفاع نموده و حاضر نبودهاند ذرّهای به حقوق انسانها تعدّی شود. جلوهای از این حقیقت در روایت بسیار با ارزشی از حضرت امام صادق علیه السلام بیان شده است که:
حضرت غلامی به نام مصادف داشت که روزی او را نزد خود خواست و هزار دینار به او عنایت کرد و فرمود: برای داد و ستد آماده رفتن به مصر باش، زیرا اهل و عیال من فراوان شدهاند و من ناچار از کسب و کارم.
او بار سفر بست و همراه تاجران به سوی مصر روانه شد، هنگامی که نزدیک شهر رسیدند با قافلهای که از مصر بیرون میآمد رو به رو شدند، از ارزش متاعی که با خود داشتند و مورد نیاز همۀ مردم بود و میخواستند در مصر به فروش برسانند پرسیدند، اهل قافله گفتند: زمینۀ این جنس به کلی در بازار مصر خالی است، دارندگان متاع هم قسم شدند که متاعشان را با سودی به قیمت خود متاع و به قول امروزیها تومان به تومان بفروشند و چیزی از سود آن نکاهند!
1) 1) - ناسخ التواریخ: 8، تاریخ حیات حضرت زین العابدین علیه السلام به نقل از منتخب طریحی.
هنگامی که جنس را فروختند و به مدینه بازگشتند، مصادف به خدمت حضرت امام صادق علیه السلام رسید و دو کیسه که در هر یک هزار دینار بود تقدیم امام کرد و گفت: یک کیسه اصل مال و کیسۀ دیگر سود مال است، حضرت فرمود: سود فراوانی است، مگر نسبت به جنس چه کردید؟ مصادف داستان برخورد با قافله و هم قسم شدن با دوستانش را در فروش جنس تومان به تومان برای حضرت حکایت کرد، حضرت فرمود:
سبحان اللّٰه ! چگونه بر ضد گروهی از مسلمانان سوگند خوردید که جنس را جز تومان به تومان به آنان نفروشید؟ !
سپس یکی از دو کیسه را گرفت و فرمود: این اصل مال و سرمایۀ من و به کیسۀ دیگر ( که از راه فشار بر مسلمانان به دست آمده) نیازی ندارم، آنگاه فرمود: ای مصادف! جنگ با شمشیر از به دست آوردن حلال آسانتر است (1).
امام ششم علیه السلام کنیزی داشت به نام سالمة، میگوید:
لحظات وفات حضرت امام صادق علیه السلام کنار بسترش بودم که بیحالی شدید به آن بزرگوار دست داد، هنگامی که از آن حال بیرون آمد، فرمود: به حسن بن علی نبیرۀ حضرت سجاد علیه السلام هفتاد دینار بپردازید و به فلانی فلان مقدار و به آن شخص هم این مقدار، عرضه داشتم: به فلان شخصی که یک بار کارد قصابی آورد و میخواست تو را به قتل برساند پول عطا میکنی؟ !
1) 1) - الکافی: 5/161، باب الحلف فی الثراء و البیع، حدیث 1؛ وسائل الشیعة: 17/421، باب 26، حدیث 22897؛ بحار الأنوار: 47/59، باب 4، حدیث 111.
حضرت امام صادق علیه السلام فرمود: میخواهی مصداق عملی این آیه نباشم که خدا فرمود:
[ وَ اَلَّذِینَ یَصِلُونَ مٰا أَمَرَ اَللّٰهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَ یَخٰافُونَ سُوءَ اَلْحِسٰابِ ] (1).
و آنچه را خدا به پیوند آن فرمان داده پیوند، میدهند و از [ عظمت و جلال ] پروردگارشان همواره در هراسند و از حساب سخت و دشوار بیم دارند.
آری ای سالمة! خدای متعال بهشت را آفرید، پس آن را پاکیزه قرار داد و بویش را نیز پاکیزه گردانید و بیتردید بوی بهشت از فاصلۀ دو هزار سال راه استشمام میشود ولی آن بوی خوش را عاق پدر و مادر و کسی که قطع رحم میکند نمییابد (2).
اسلام به مهرورزی به اقوام و خویشان گرچه مخالف انسان باشند و به مهرورزی و نیکی به پدر و مادر گرچه هم کیش انسان نباشند و علاوه به انسان هم آزار برسانند، فرمان حتمی داده است. خداوند متعال در
1) 1) - رعد ( 13) : 21.
2) 2) - « عَنْ هِشَامِ بْنِ أَحْمَرَ عَنْ سَالِمَةَ مَوْلَاةِ أَبِی عَبْدِ اللّٰهِ علیه السلام قَالَ: کُنْتُ عِنْدَ أَبِی عَبْدِ اللّٰهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ علیه السلام حِینَ حَضَرَتْهُ الْوَفَاةُ وَ أُغْمِی عَلَیْهِ فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ: أَعْطُوا الْحَسَنَ بْنَ عَلِی بْنِ عَلِی بْنِ الْحُسَیْنِ وَ هُوَ الْأَفْطَسُ سَبْعِینَ دِینَاراً وَ أَعْطِ فُلَاناً کَذَا وَ فُلَاناً کَذَا فَقُلْتُ أَ تُعْطِی رَجُلًا حَمَلَ عَلَیْکَ بِالشَّفْرَةِ یُرِیدُ أَنْ یَقْتُلَکَ قَالَ: تُرِیدِینَ أَنْ لَا أَکُونَ مِنَ الَّذِینَ قَالَ: اللّٰهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ الَّذِینَ یَصِلُونَ مٰا أَمَرَ اللّٰهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَ یَخٰافُونَ سُوءَ الْحِسٰابِ نَعَمْ یَا سَالِمَةُ إِنَّ اللّٰهَ خَلَقَ الْجَنَّةَ فَطَیَّبَهَا وَ طَیَّبَ رِیحَهَا وَ إِنَّ رِیحَهَا لَیُوجَدُ مِنْ مَسِیرَةِ أَلْفَی عَامٍ فَلَا یَجِدُ رِیحَهَا عَاقٌّ وَ لَا قَاطِعُ رَحِمٍ» . الغیبة: 196؛ بحار الأنوار: 71/96، باب 3، حدیث 29؛ مستدرک الوسائل: 14/138، باب 62، حدیث 16313.
رابطۀ با پدر و مادر گرچه مشرک باشند، میفرماید:
[ وَ إِنْ جٰاهَدٰاکَ عَلیٰ أَنْ تُشْرِکَ بِی مٰا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلاٰ تُطِعْهُمٰا وَ صٰاحِبْهُمٰا فِی اَلدُّنْیٰا مَعْرُوفاً. . . ] (1).
و اگر [ آن دو ] تلاش کنند که تو [ را وادار نمایند ] بر [ این که ] چیزی را که هیچ علمی به [ خدا بودن و ربوبیت ] آن نداری شریک من قرار دهی، از آنان اطاعت مکن؛ ولی در دنیا با آن دو نفر به شیوهای پسندیده معاشرت کن. . .
در پایان این بخش و پس از اشاره به این معنی که اهل بیت علیهم السلام مظهر تام و تمام مهرورزی و محبت میباشند باید به این مطلب آگاه بود که تمام اعمال و رفتار و کردار و گفتار ما در معرض دید اهل بیت علیهم السلام میباشد، لذا باید بر تمامی اعمال بسیار مواظبت نمود که زمانی که به محضر آن ذوات مقدس و آن حقایق عرشی ارائه میگردد سبب مهر و محبت افزون آنان به انسان شود و از رحمات خاص اولیاء اللّٰه خود را بینصیب نگذاشت.
بیتردید اگر همۀ مردم به ویژه آنان که ادعای دینداری و ایمان و مخصوصاً ارادت به پیامبر و اهل بیت علیهم السلام را دارند، این حقیقت را با تمام وجود باور داشته باشند و نسبت به آن، اهل یقین باشند، در همۀ اعمال و رفتار و منش خود گرچه به اندازۀ ذره باشد مواظبت و مراقبت
1) 1) - لقمان ( 31) : 15.
قطعی میکنند که در آنها تخلف و تجاوز صورت نگیرد و آن چه را هماهنگ با خواستههای خدا و پیامبر و امامان علیهم السلام نیست انجام ندهند.
عبد اللّٰه بن ابان زیّات که در پیشگاه حضرت رضا علیه السلام از مقام و منزلت برخوردار بود میگوید که:
به حضرت رضا علیه السلام عرض کردم: برای من و زن و فرزندم نزد خدا دعا کن، فرمود:
آیا این کار را انجام نمیدهم که از من درخواست میکنی؟ به خدا سوگند اعمال شما هر روز و هر شب به من عرضه میشود، عبد اللّٰه میگوید: این مطلب را بسیار بزرگ شمردم گویا باورش بر من دشوار بود، حضرت فرمود: آیا کتاب خدا نخواندهای که فرموده:
[ وَ قُلِ اِعْمَلُوا فَسَیَرَی اَللّٰهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ وَ اَلْمُؤْمِنُونَ. . . ] (1).
و بگو: عمل کنید به زودی خدا و پیامبرش و مؤمنان اعمال شما را خواهند دید. . .
« قَالَ هُوَ وَ اللّٰهِ عَلیُّ بنُ أبِی طَالِب» (2).
حضرت فرمود: به خدا سوگند! منظور از مؤمنان علی بن ابی طالب است.
1) 1) - توبه ( 9) : 105.
2) 2) - « عَنْ عَبْدِ اللّٰهِ بْنِ أَبَانٍ الزَّیَّاتِ وَ کَانَ مَکِیناً عِنْدَ الرِّضَا علیه السلام قَالَ: قُلْتُ لِلرِّضَا علیه السلام: ادْعُ اللّٰهَ لِی وَ لِأَهْلِ بَیْتِی فَقَالَ: أَ وَ لَسْتُ أَفْعَلُ وَ اللّٰهِ إِنَّ أَعْمَالَکُمْ لَتُعْرَضُ عَلَیَّ فِی کُلِّ یَوْمٍ وَ لَیْلَةٍ قَالَ: فَاسْتَعْظَمْتُ ذَلِکَ فَقَالَ لِی: أَمَا تَقْرَأُ کِتَابَ اللّٰهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرَی اللّٰهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ قَالَ: هُوَ وَ اللّٰهِ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام» . الکافی: 1/219، باب عرض الأعمال علی النبی صلی الله علیه و آله. . . ، حدیث 4؛ وسائل الشیعة: 16/108، باب 101، حدیث 21106؛ بحار الأنوار: 23/347، باب 20، حدیث 47.
یعقوب بن شعیب میگوید از حضرت امام صادق علیه السلام از قول خدای متعال در آیۀ [ . . . فَسَیَرَی اَللّٰهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ. . . ] پرسیدم: منظور از مؤمنان چه کسانی هستند؟ حضرت فرمود: امامان (1).
داود بن کثیر میگوید: خدمت حضرت امام صادق علیه السلام نشسته بودم که حضرت خود شروع به سخن کرده، فرمود:
ای داود! بیتردید روزهای پنجشنبه اعمال شما بر من عرضه میشود، در آن چه از عمل تو بر من عرضه شد دیدم که نسبت به فلانی که عموزادۀ توست صلۀ رحم به جا آوردهای، مرا شاد و مسرور کرد، من میدانم که صلۀ تو در نابودی او و مرگش شتاب و سرعت فوق العاده ایجاد میکند!
داود میگوید: پسر عمی داشتم دشمن اهل بیت، ناصبی و خبیث، به من خبر رسید که خود و زن و فرزندش در مضیقۀ مالی هستند، پیش از رفتنم به مکه حوالهای برای دریافت هزینۀ زندگی برایش فرستادم، حضرت امام صادق علیه السلام پس از برگشت از مکه و زیارتم این جریان را به من خبر داد (2).
1) 1) - « عَنْ یَعْقُوبَ بْنِ شُعَیْبٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللّٰهِ علیه السلام عَنْ قَوْلِ اللّٰهِ عَزَّ وَ جَلَّ اعْمَلُوا فَسَیَرَی اللّٰهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ قَالَ: هُمُ الْأَئِمَّةُ» . الکافی: 1/219، باب عرض الأعمال علی النبی صلی الله علیه و آله، حدیث 2؛ بحار الأنوار: 23/253، باب 20، حدیث 73.
2) 2) - « عَنْ دَاوُدَ بْنِ کَثِیرٍ الرَّقِّیِّ قَالَ: کُنْتُ جَالِساً عِنْدَ أَبِی عَبْدِ اللّٰهِ علیه السلام إِذْ قَالَ: لِی مُبْتَدِئاً مِنْ قِبَلِ نَفْسِهِ یَا دَاوُدُ لَقَدْ عُرِضَتْ عَلَیَّ أَعْمَالُکُمْ یَوْمَ الْخَمِیسِ فَرَأَیْتُ فِیمَا عُرِضَ عَلَیَّ مِنْ عَمَلِکَ صِلَتَکَ لِابْنِ عَمِّکَ فُلَانٍ فَسَرَّنِی ذَلِکَ إِنِّی عَلِمْتُ أَنَّ صِلَتَکَ لَهُ أَسْرَعُ لِفَنَاءِ عُمُرِهِ وَ قَطْعِ أَجَلِهِ قَالَ دَاوُدُ: وَ کَانَ لِی ابْنُ عَمٍّ مُعَانِدٍ خَبِیثٍ بَلَغَنِی عَنْهُ وَ عَنْ عِیَالِهِ سُوءُ حَالِهِ فَصَکَکْتُ لَهُ نَفَقَةً قَبْلَ خُرُوجِی إِلَی مَکَّةَ فَلَمَّا صِرْتُ بِالْمَدِینَةِ أَخْبَرَنِی أَبُو عَبْدِ اللّٰهِ علیه السلام بِذَلِکَ» . الأمالی، شیخ طوسی: 413، مجلس 14، حدیث 929؛ وسائل الشیعة: 16/111، باب 101، حدیث 21116؛ بحار الأنوار: 23/339، باب 20، حدیث 12.
زندگی در فضای معرفت و آگاهی و شناخت حقایق و دانستن معارف، زمینهای برای پدید آمدن عشق و محبت و مهرورزی به معشوق و محبوب مثبت است.
معشوقی که ازلی و ابدی است و وجودش منبع همۀ خیرات و برکات است و جلوهاش و جلوۀ جمال و جلالش در قلب، سبب ظهور ارزشها و فیوضات و اتصال انسان به مایههای خیر دنیا و آخرت و سعادت و خوشبختی ابدی و سرمدی و عامل چشم پوشی از ظواهر پر فریب دنیا و دل بستن به حقایق اصیل و پیوستن به شؤون معشوق و در یک جمله جز او را نخواستن و جز او را ندیدن است.
بدون چنین عشقی به چنان معشوقی، زندگی و حیات گرچه از ظواهر پر فریب مادی زینت داشته باشد، جز کویری خشک که در آن غیر سراب چیزی دیده نمیشود، نیست.
در فضای معرفت و آگاهی، معشوق با چشم دل و دیدۀ باطن، وجودی بینهایت از مهر و رحمت و رحمانیّت و رحیمیت و عالم به غیب و شهادت و مَلِک و قدوس و سلام و مؤمن و مهیمن و عزیز و جبار و متکبر و خالق و بارئ و مصور و دارای اسماء حسنی دیده میشود.
و چون چنین دیده شد، دل از ظاهر برداشته میشود و بند تعلقات
گسستنی از دست و پای وجود باز میشود و از اسارت آزاد میشود و به عرصۀ آزادی قدم مینهد و از حوزۀ تصرف هوای نفس و شیطانهای انسی و جنی دور میگردد و از شر وسوسهها و زیان محدودیتهای مادی و خطرات درون و بیرون نجات مییابد و از برکات جلوهها و فیوضات معشوق که جز خیرِ عاشق ارادهای ندارد و جز رسانیدن همۀ نعمتهای مادی و معنوی به عاشق قصدی ندارد، به قلۀ ارزشها و اوج فضلیتها میرسد و آنجاست که ظواهر مادی را با همۀ گسترۀ فیزیکیاش کمتر از حجم درهمی و بلکه کوچکتر از ذره و ارزنی در گوشهای بیقدر و قیمت میبیند.
امیر المؤمنین علیه السلام دربارۀ دارندگان چنین معرفت و بصیرت و عشقی و متصلان به چنان معشوقی که مستجمع همۀ صفات کمال هستند و نسبت به عاشق جز ارادۀ خیر رسانی در دنیا و آخرت ندارد، میفرماید:
« إنَّ أولِیَاءَ اللّٰهِ هُمُ الَّذِینَ نَظَرُوا إلیٰ بَاطِنِ الدُّنیَا إذَا نَظَرَ النَّاسُ إلیٰ ظَاهِرِهَا وَ اشتَغَلُوا بِاجِلِهَا إذَا اشْتَغَلَ النَّاسُ بِعَاجِلِهَا فَأَمَاتُوا مِنهَا مَا خَشُوا أنْ یُمِیتَهُمْ وَ تَرَکُوا مِنهَا مَا عَلِمُوا أنَّهُ سَیَتْرُکُهُمْ وَ رَأَوا استِکثَارَ غَیرِهِمْ مِنهَا استِقلَالاً وَ دَرْکَهُمْ لَهَا فَوتاً أعدَاءُ مَا سَالَمَ النَّاسُ وَ سَلْمُ مَا عَادَی النَّاسُ بِهِمْ عُلِمَ الکِتَابُ وَ بِهِ عَلِمُوا وَ بِهِمْ قَامَ الکِتَابُ وَ بِهِ قَامُوا لَا یَرَوْنَ مَرجُوّاً فَوْقَ مَا یَرجُونَ وَ لا مَخُوفاً فَوقَ مَا یَخَافُونَ» (1).
یقیناً عاشقان خدا همان کسانی هستند که به باطن و حقیقت دنیا
1) 1) - نهج البلاغة: 552، حکمت 432؛ بحار الأنوار: 66/319، باب 37، حدیث 36.
مینگرند، آنگاه که همۀ مردم به ظاهر و پیوستۀ آن توجه میکنند و به آباد کردن آیندۀ آن که آخرت است اشتغال دارند، هنگامی که مردم به آباد کردن وضع فعلی آن که قطعاً از دست رفتنی است مشغولاند، از امور دنیا آنچه را میترسند آنان را به نابودی و هلاکت بکشاند آگاهانه با دست خود نابود میکنند، و آنچه را از امور آن میدانند رهایشان میکند با رغبت و شوق رها مینمایند، آنچه را از دنیا دیگران بسیار و فراوان میبینند کم و اندک مشاهده میکنند و پیوستن آنان را به دنیا گسستن به شمار میآورند، دشمناند نسبت به آنچه مردم با آن آشتی و دوست هستند، و آشتی و دوستاند با آن که مردم با آن دشمناند، حقایق قرآن به وسیلۀ آنان دانسته میشود و به وسیلۀ قرآن آنان شناخته میشود و به وسیلۀ وجود آنان کتاب خدا برپا میشود و آنان به وسیلۀ قرآن قیام به حق و عدالت مینمایند، بالاتر از آنچه را امید دارند - که رحمت خداست - مایۀ امیدی نمیبینند و بالاتر از آنچه را میترسند - که عذاب الهی است - مایۀ ترسی به نظر نمیآورند.
اینان با شناخت معشوق حقیقی و محبوب ازلی و ابدی به شناخت شؤون او که وحی و نبوت و ولایت است نائل میشوند و از این طریق خزانۀ وجود خویش را از انواع گنجهای ابدی که در دنیا به صورت رشتههای گوناگون بندگی و اعمال صالحه و اخلاق حسنه است و در آخرت به صورت رضایت معشوق و بهشت عنبر سرشت است پر میکنند.
قرآن میفرماید:
[ وَ أُدْخِلَ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ تَحِیَّتُهُمْ فِیهٰا سَلاٰمٌ ] (1).
و کسانی را که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند، به بهشتهایی درآورند، که از زیر درختانش نهرها جاری است، در آنجا به اجازه پروردگارشان جاودانهاند، و در آنجا درود [ خدا و فرشتگان ] بر آنان سلام است.
اینان میدانند که این معشوق مثبت برای عاشق خود فقط خیر و سلامت و خوبی و امنیت و رشد و کمال و درستی و صداقت و سعادت و خوشبختی میخواهد و هیچ زیان و ضرر و خطر و شری را برای عاشق خویش تحمل ندارد و به همین خاطر دفتر خواستههایش - یعنی واجبات و مستحبات و حلالها و حقایق اخلاقی و عقاید - حقه را از باب محبّت به عاشق برای عاشق باز کرده و از عاشق خواسته برای خیر و سود و منفعتیابی به خواستههای معشوق تن دهد و از طرف دیگر اموری را به جوانبی خاص از باب عشقورزی به عاشق، بر عاشق حرام کرده و از عاشق خواسته از محرمات بپرهیزد تا در هر زیان و ضرری و خطر و شری در دنیا و آخرت به روی او بسته باشد.
عاشق آگاه، هر حرامی را از سوی معشوق رشتهای از محبّت معشوق نسبت به خویش میبیند و یقین دارد هر حرامی بستن دری از درهای زیان و ضرر به روی اوست.
در مثل، معشوق اگر شراب و خمر را حرام اعلام کرده، با اعلام
1) 1) - ابراهیم ( 14) : 23.
حرمت شراب و خمر خواسته درب بسیاری از زیانها را به روی عاشق ببندد و عاشق را از بسیاری از خطرات دنیایی و آخرتی در پناه عشق خود حفظ نماید، ابلیس شبی رفت به بالین جوانی
واجبات و مستحبات و حلالها و حرامها بر اساس مصلحت خواهی نسبت به حیات انسان نظام داده شده و استواری و حکیمانه بودن این حقایق به خاطر این است که فقط حضرت حق است که از ظاهر و باطن کارگاه هستی انسان آگاه است و منافع و زیانهای مربوط به این کارگاه را به طور فراگیر خدای مهربان میداند و بر همین اساس دین را بنا نهاده و تشریع قوانین کرده است.
وجود مقدس او عاشق ظهور ارزشها در وجود انسان است و هنگامی که ارزشها به اراده و اختیار خود انسان در وجودش ظهور پیدا کند محبوب حق میشود و از آثار بسیار پرارزش این محبوبیت در دنیا و آخرت بهرهمند میگردد.
حضرت حق، محبوبی است که با سرسپردگی به محبت او انسان به درجات رفیعی نائل میشود، در این زمینه حضرت امام صادق علیه السلام در روایتی میفرماید:
گروهی اسیر جنگی را به محضر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله آوردند، یکی از اسیران را پیش انداختند تا اعدام شود، جبرئیل به پیامبر گفت: اعدام او را امروز به تأخیر انداز، او را از اعدام شدن باز داشتند و دیگری را آوردند و همین طور تا جز او باقی نماند، او را آوردند تا اعدامش کنند، جبرئیل گفت: ای محمد! پروردگارت سلام میرساند و میگوید: این اسیر دست تو به مردم طعام میخوراند و از مهمان پذیرایی میکند و بر سختیها و حوادث
استقامت میورزد و خون بهای دیگران را ضمانت میکند، حضرت به اسیر فرمود: جبرئیل از سوی خدا دربارۀ تو این امور را به من خبر داد و من تو را به این خاطر آزاد میکنم و از اعدامت چشم میپوشم، اسیر به پیامبر گفت: پروردگارت عاشق این امور است؟ حضرت فرمود: آری؛ اسیر گفت: أَشْهَدُ أنْ لَا إلَهَ إلَّا اللّٰهُ وَ أَنَّکَ رَسُولُ اللّٰهِ . ای پیامبر! سوگند به خدایی که تو را به رسالت برانگیخت من احدی را از بهرهمند شدن از مال و ثروتم محروم نخواهم کرد (1).
هم چنان که ارزشها در وجود انسان سبب رسیدن به لطف و احسان و کرم خداوندی است، امور پست و رذائل سبب محرومیت از لطف و رحمت الهی است و در این عرصهگاه پنهان کاریها، برای دفع جریمهها و کیفرهای دنیایی و آخرتی سودی ندارد.
از حضرت امام باقر علیه السلام روایت شده:
داود علیه السلام از پروردگارش خواست حکمی از احکام آخرتی را که بر
1) 1) - « عَنْ أَبِی عَبْدِ اللّٰهِ علیه السلام قَالَ: أُتِی رَسُولُ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله بِأُسَارَی فَقُدِّمَ رَجُلٌ مِنْهُمْ لِیُضْرَبَ عُنُقُهُ فَقَالَ لَهُ جَبْرَئِیلُ: أَخِّرْ هَذَا الْیَوْمَ یَا مُحَمَّدُ فَرَدَّهُ وَ أَخْرَجَ غَیْرَهُ حَتَّی کَانَ هُوَ آخِرَهُمْ فَدَعَا بِهِ لِیُضْرَبَ عُنُقُهُ فَقَالَ لَهُ جَبْرَئِیلُ: یَا مُحَمَّدُ رَبُّکَ یُقْرِئُکَ السَّلَامَ وَ یَقُولُ لَکَ إِنَّ أَسِیرَکَ هَذَا یُطْعِمُ الطَّعَامَ وَ یُقْرِی الضَّیْفَ وَ یَصْبِرُ عَلَی النَّائِبَةِ وَ یَحْمِلُ الْحَمَالَاتِ فَقَالَ لَهُ النَّبِی صلی الله علیه و آله: إِنَّ جَبْرَئِیلَ أَخْبَرَنِی فِیکَ مِنَ اللّٰهِ عَزَّ وَ جَلَّ بِکَذَا وَ کَذَا وَ قَدْ أَعْتَقْتُکَ فَقَالَ لَهُ: إِنَّ رَبَّکَ لَیُحِبُّ هَذَا فَقَالَ: نَعَمْ، فَقَالَ: أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَا اللّٰهُ وَ أَنَّکَ رَسُولُ اللّٰهِ وَ الَّذِی بَعَثَکَ بِالْحَقِّ نَبِیّاً لَا رَدَدْتُ عَنْ مَالِی أَحَداً أَبَدا» . الکافی: 4/51، باب فضل اطعام الطعام، حدیث 9؛ وسائل الشیعة: 9/470، باب 47، حدیث 12518.
پایۀ حقایق اتفاق افتاده و بر اساس علم قاضی به باطن حادثه صادر میشود، در دنیا به او نشان دهد.
خدای عزّ و جلّ به داود علیه السلام وحی کرد: ای داود! آنچه را از من خواستی احدی از خلق خود را بر آن آگاه نکردهام، و بر احدی جز من شایسته نیست که نسبت به پروندهای بر اساس محاکمات قیامت حکم براند، وحی حضرت حق مانع از درخواست دوبارۀ داود نشد و آن جناب بار دیگر درخواستش را تکرار کرد.
جبرئیل به محضر داود علیه السلام آمد و گفت: ای داود! چیزی را از پروردگارت خواستی که پیش از تو کسی آن را از حضرتش درخواست نکرده است، خدا آنچه را خواستهای بر احدی از خلقش آشکار ننموده است و کسی جز او شایستۀ چنین حکمی نیست و در عین حال خدا خواستهات را اجابت کرد و آنچه از او طلبیدی به تو عطا نمود، ای داود! فردا دو مخاصمه کنندهای که بر تو درآیند حکمشان نسبت به آنچه در آن طلب حکم میکنند از احکام آخرتی است.
هنگامی که صبح شد و داود علیه السلام به مجلس داوری درآمد، پیرمردی که گریبان جوانی را گرفته بود و خوشههایی از انگور در دست جوان بود نزد داود آمد و گفت: ای پیامبر خدا! این جوان وارد باغ من شده و درختان انگورم را طلمه زده و بدون اجازۀ من از انگور باغم خورده است، و این خوشهها را نیز بیاجازۀ من چیده است! داود به جوان گفت: در این قضیه چه میگویی؟ جوان به انجام همۀ آن مطالب اقرار کرد، خدا به داود علیه السلام وحی فرستاد: من پرده از حکم آخرتی این حادثه برمیدارم، پس تو بر اساس آن میان پیر مرد و جوان داوری میکنی ولی قلبت آن
داوری را تحمل نخواهد کرد و قومت به آن راضی نخواهند شد!
ای داود این پیر مرد روزی به پدر این جوان در بستانش یورش برد و او را کشت و بستانش را غصب کرد و چهل هزار دینار مال صاحب بستان را برداشت و در گوشهای از بستان دفن کرد، پس شمشیری به دست جوان بسپار و به او فرمان ده که گردن پیر مرد را بزند و سپس جوان بستان را که ارث واقعی جوان است به جوان برگردان و دستور ده فلان موضع بستان را بشکافند و مال پدریاش را بردارد، داود از این داستان فریاد کشید و دانشمندان از یارانش را جمع کرد و آن خبر را در اختیارشان قرار داد و داوری بر اساس وحی خدا به انجام رسانید (1).
نتیجهای که از معرفت و شناخت معشوق حقیقی و محبوب واقعی و شناخت شؤون او که همان وحی و نبوت و ولایت است به دست خواهد آمد این است که مهر و محبت و عشق و علاقه را فقط باید در دامان پاک و پر مهر این معشوقان مثبت و محبوبان حقیقی مصروف داشت که در بخش بعد به این حقیقت پرداخته میشود و گوشهای از آثار مهر و محبت به خدا و اهل بیت علیهم السلام ترسیم میشود و صفحات این نوشتار از آن نور میگیرد.
1) 1) - الکافی 7/421، باب النوادر، حدیث 1؛ بحار الأنوار: 14/6، باب 1 حدیث 13.
محبّت به خدا و پیامبر و امامان معصوم علیهم السلام و اولیای حق، محبتی است که سبب ظهورش در خانۀ قلب، معرفت به جمال و جلال ازلی و ابدی و شناخت کمالات پیامبر و رهبران آسمانی و چهرههای ملکوتی است.
محبتی که دل را صفا میدهد، باطن را جلا میبخشد، اعضاء و جوارح را به گردونۀ طاعت مولا درمیآورد و زمینۀ قرب عاشق را به معشوق فراهم میکند.
محبتی که آتش سوزانش هر چه غیر محبوب است از میان برمیدارد و جز او را در عرش دل باقی نمیگذارد.
محبّت او است که در قرآن مجید مطرح است:
[. . . یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ. . . ] (1).
. . . آنان را دوست دارد، و آنان هم خدا را دوست دارند. . .
[. . . وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلّٰهِ. . . ] (2).
. . . ولی آنان که ایمان آوردهاند، محبّت و عشقشان به خدا بیشتر و قویتر است. . .
و همین دو آیه برای اثبات این حقیقت که محبّت به خدا با ارزشترین حالت است، کافی است زیرا متعلق این محبّت حضرت رب العزه است که فوق همه چیز و مستجمع همۀ صفات کمال است.
محبتی که حضرت رحمة للعالمین و خاتم النبیین و ولی المؤمنین و شفیع المذنبین و مایۀ جان صادقین تحصیلش را از راه ویژه و مخصوص خودش، فرمان واجب داده است:
« أَحِبُّوا اللّٰهَ لِمٰا یَغْدُوکُمْ مِنْ نِعَمِهِ و أحِبُّونِی لِحُبِّ اللّٰهِ إِیَّایَ» (1).
به خدایی که در بستان نعمتهای مادی و معنویاش شما را پرورش داد و در امور دنیایی و آخرتی چیزی از شما فروگذار نکرد و نیز به من [ که پیامبر و هدایتگر و تأمین کنندۀ خیر دنیا و آخرت شما هستم ] عشق ورزید به خاطر این که من [ به سبب کمالاتم ] مورد محبّت خدا هستم.
این محبّت که آتش افروختۀ حق در دل اهل حقیقت است از شرایط ایمان بلکه ریشۀ ایمان و مایه و ذات ایمان است.
ابو رزین عقیلی به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله عرضه داشت:
« یٰا رَسولَ اللّٰهِ! مٰا الْاِیمانُ؟ قَالَ: أنْ یَکونَ اللّٰهُ وَ رَسُولُه أَحَبُّ إِلَیْکَ مِمّٰا سِوٰاهُمٰا» (2).
ای فرستادۀ خدا! ایمان چیست؟ حضرت فرمود: خدا و پیامبرش نزد تو از هر چه غیر آن دو منبع فیض است، محبوبتر باشد.
و در روایتی دیگر از پیامبر عزیز صلی الله علیه و آله نقل شده:
« لٰا یُؤْمِنُ الْعَبْدُ حَتّیٰ اَکُونَ أَحَبَّ إِلَیهِ مِنْ أَهْلِهِ وَ مٰالِهِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِیْنَ» (1).
عبد مؤمن نیست مگر این که من نزد او از خانواده و مال و همۀ مردم محبوبتر باشم.
و در روایتی افزوده شده:
« وَ مِنْ نَفْسِهَ» (2).
و نه تنها از مال و زن و فرزند و همۀ مردم بلکه نزد خود او از وجود خودش نیز محبوبتر باشم.
چنین محبتی هنگامی که در دل شعله کشد و آتشش به جان افتد محب را در نقطهای قرار میدهد که هر چه محبوب از او بخواهد با جان و دل بپذیرد و آن را برای رضای محبوب و خشنودی معشوق انجام دهد و به همین خاطر است که گفتهاند و اثبات کردهاند که « محبّت مایۀ طاعت و پدیدآورندۀ کرامت است» .
چه بسا که این محبّت انسان را از نظر ظاهر در تنگنا و مضیقه قرار دهد و از سوی مردم جاهل و بیمحبّت و حتی خانواده و اقوام انسان به انسان فشار روحی و مادی وارد آید، ولی با توجه به آثار معنوی این محبّت و به ویژه آثار انسانی و آخرتی آن، ارزش دارد که انسان در راه این محبّت بلاها و مصائب را بر خود هموار نماید و بر رنج و مشقتی که به او
به خاطر آن میرسد صبر و استقامت کند.
در روایت آمده: مردی به رسول خدا صلی الله علیه و آله عرضه داشت:
« یٰا رَسُولُ اللّٰهِ! إنّی أُحِبُّکَ، فَقالَ: إسْتَعِدْ لِلْفَقْرِ، فَقالُ: إنّی أُحِبُّ اللّٰهَ، فَقالَ: اِسْتَعِدْ لِلْبَلاءِ» (1).
ای پیامبر خدا! من عاشق تو هستم، حضرت فرمود: آماده برای نداری و تهیدستی باش. گفت: من عاشق خدا هستم، فرمود: آمادۀ بلا و امتحان باش.
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله مصعب بن عمیر را در حالی که پیش میآمد و تن پوشش پوست دباغی نشدۀ گوسپندی بود، دید!
فرمود:
ای مردم! به این مرد بنگرید که خدا دلش را نورانی نموده است، من در مکه او را نزد پدر و مادرش دیدم که وی را به پاکیزهترین طعام و آشامیدنی، تغذیه میکردند ولی عشق به خدا و پیامبرش او را از آن زندگی مالامال از ثروت و خوشی به این وضعی که میبینید، رسانید (2).
این محبّت، تحمل همۀ بلاها و رنجها و مشقتها را در راه رسیدن به محبوب آسان میکند و حتی مرگ را که دروازۀ ورود به حریم لقاء یار
1) 1) - مجموعة ورام: 1/223؛ محجة البیضاء: 8/5، کتاب المحبة و الشوق. . .
2) 2) - « فی الحدیث أنَّ النَّبی صلی الله علیه و آله نَظَرَ إلی مَصْعَبْ بنِ عُمَیْرٍ مُقْبِلًا وَ عَلَیْهِ إهاب کَبْشٍ قَدْ تَمَنْطَقَ بَهَ فَقالَ: انظُروا إلی الرَّجُل الذی قَدْ نَوَّرَ اللّٰه قَلْبَهُ لَقَدْ رأیته بَیْنَ أبوین یغذوانه بأطیَبِ الطعام وَ الشَّرابِ فَدَعاهُ حب اللّٰه وَ رَسوله إلی ما تَرَوْنَ» . شرح نهج البلاغة، ابن ابی الحدید: 10/156؛ محجة البیضاء 8/5، کتاب المحبة و الشوق. . .
است برای انسان شیرین جلوه میدهد.
در روایت مشهوری است:
هنگامی که ملک الموت برای قبض روح ابراهیم آمد، ابراهیم به او گفت: دوستی را دیدهای که دوستش را در کام مرگ بیندازد؟
خدای بزرگ به ابراهیم وحی کرد: آیا تو عاشقی را دیدهای که از دیدار محبوبش نفرت داشته باشد؟
ابراهیم به ملک الموت گفت: اکنون جانم را بگیر (1).
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله میفرماید:
« إذا أحَبَّ اللّٰهُ عَبداً ابتَلَاهُ فَإنْ صَبَرَ اجْتَبَاهُ وَ إنْ رَضِیَ اصْطَفَاهُ» (2).
هنگامی که خدا بندهای را دوست بدارد وی را در معرض آزمایش قرار میدهد، پس اگر استقامت ورزید او را برمیگزیند و اگر به مقام رضا برسد او را انتخاب میکند.
ارزش این محبّت و آثارش به اندازهای است که پیامبر بزرگوار اسلام صلی الله علیه و آله در ضمن دعا و تضرع و زاریاش آن را از خدا درخواست میکرد:
1) 1) - « و فِی الخَبَرِ المَشهور إن إبراهیم قال لِمَلک المَوت إذ جاءه بِقَبْضِ رُوحِهِ: هَلْ رأیتَ خَلیلًا یمیت خَلیلُهُ فأوحی اللّٰه تعالی إلیه هَلْ رأیتَ مُحِبّاً یَکرَهُ لِقاء حبیبه فَقال: یا ملک الموت الآن فاقبض و هذا» . مجموعة ورام: 1/223؛ محجة البیضاء: 8/5، کتاب المحبة و الشوق. . .
2) 2) - محجة البیضاء: 8/67 کتاب المحبة و الشوق. . . ؛ بحار الأنوار: 79/142، باب 18، حدیث 26؛ مستدرک الوسائل: 2/427، باب 64، حدیث 2368.
« اللّٰهُمَّ ارْزُقْنی حُبَّکَ وَ حُبَّ مَنْ یُحِبُّکَ وَ حُبَّ مَا یُقَّرِّبُنی إِلی حُبِّکَ وَ اجَعَلْ حُبَّکَ أَحَبَّ إِلَیَّ مِنَ المٰاءِ البٰارِدِ» (1).
خدایا! محبّت به خودت و محبّت به کسی که عاشق توست و محبّت همۀ اعمال و حالات و اموری که مرا به محبّت تو نزدیک میکند، روزی من قرار ده و محبّت به خودت را نزد من از آب سرد [ی که لب تشنهای در گرمای تابستان مینوشد] محبوبتر گردان.
این محبّت مایۀ نجات و دروازۀ سعادت و سبب معیشت با حق و قرار گرفتن کنار پیامبر صلی الله علیه و آله در قیامت است چنان که در روایتی مهم و زیبا آمده است:
« جٰاءَ إعْرٰابیُّ إلیٰ النبیّ صلی الله علیه و آله فَقٰالَ: یٰا رَسُولَ اللّٰهِ! مَتیٰ السّٰاعَةُ؟ فَقٰالَ مٰا أَعْدَدْتَ لَهٰا؟ فَقٰالَ: مٰا أَعْدَدْتُ لَهٰا کَثیْرَ صَلٰاةٍ وَ صِیٰامٍ إِلّا أنِّی أُحِبُّ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ، فَقٰالَ لَهُ النّبیّ: المَرْءُ مَعَ مَنْ أَحَبَّ، قٰالَ أَنَسُ: فَمٰا رَأَیْتُ الْمُسْلِمِینَ فَرِحُوا بِشِیءٍ بَعَدَ الإسْلٰامِ فَرَحَهُمْ بِذٰلِکَ» (2).
بادیهنشینی به محضر پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و گفت: ای رسول خدا! روز قیامت چه زمانی است؟ حضرت فرمود: برای آن روز چه چیزی آماده کردهای؟ گفت: نماز و روزه زیادی برای آن روز آماده نکردهام، آنچه هست این است که خدا و پیامبرش را دوست دارم، حضرت به او فرمود: مرد با کسی است که دوستش دارد، انس [ که از یاران پیامبر صلی الله علیه و آله است ] میگوید: مسلمانان را پس از اسلام به چیزی خوشحال و مسرور ندیدم چنان که از این سخن پیامبر خوشحال دیدم.
این محبّت و این عشق پاک و صاف سبب قرب انسان به حق و مایۀ تقرب آدمی به حضرت محبوب است.
روایت شده:
حضرت عیسی به سه نفر گذشت که بدنهایشان لاغر و رنگشان تغییر کرده بود.
به آنان گفت: سبب این چیزی که در شما میبینم چیست؟ گفتند: ترس از آتش دوزخ، گفت: بر خداست که ترسان را ایمنی دهد.
آنگاه به سه نفر دیگر گذشت که بدنهایشان از سه نفر قبلی لاغرتر و رنگشان متغیرتر بود، پرسید: شما را چه شده؟ گفتند: شوق و رغبت به بهشت، بر خداست که آنچه را امید دارید به شما عطا کند.
سپس به سه نفر دیگر گذشت که آنان از سه نفر دوم لاغرتر و رنگشان متغیرتر بود و گویا بر چهرهشان آیینههایی از نور قرار داشت، به آنان گفت: شما را چه شده؟ گفتند: عشق خدای عزّ و جلّ، گفت: شما مقربان هستید، شما مقربان هستید (1).
1) 1) - « و یروی أن عیسی مَرَّ بِثَلاثَةِ نَفَر قَد نحلت أبدانهم و تَغَیَّرت ألوانهم فقال لَهُم: مَا الَّذی بَلَغَ بِکُم ما أری فَقالُوا: الخوف مِنَ النار فَقالَ: حَقٌّ عَلَی اللّٰهِ أن یُؤَمِّن الخائِفِ ثُمَّ جاوَزَهُم إلی ثَلاثَةٍ آخرین فإذا هُم أشَدُّ نُحُولًا وَ تَغَیُّراً فَقال: مَا الَّذی بَلَغَ بِکُمْ ما أری قالُوا: الشوق إلی الجَنَّةِ فَقال: حَقٌّ عَلَی اللّٰهِ أن یُعطِیَکُم مَا تَرجون ثُمَّ جاوَزَهُم إلی ثَلَاثَةٍ آخرین فإذا هُم أشَدُّ نُحُولاً وَ تَغَیُّراً کان علی وُجوهِهِمُ المرایا مِنَ النُّور فَقال: مَا الَّذی بَلَغَ بِکُم ما أری فَقالوا: نُحِبُّ اللّٰهَ عَزَّ وَ جَلَّ فقال: أنتمُ المُقَرَّبُون أنْتُمُ المُقَرَّبُون» . مجموعة ورام: 1/224؛ محجة البیضاء: 8/6، کتاب المحبة و الشوق. . .
از عارفی نقل است که روز قیامت امتها را به اسم پیامبرانشان میخوانند، میگویند: ای امت موسی! و ای امت عیسی! و ای امت محمد! مگر محبان و عاشقان را که ندایشان میدهند: ای عاشقان خدا! به سوی خدا بیایید، پس نزدیک است دلهایشان از سرور و خوشحالی این ندا زیر و رو شود (1).
هرم بن حیان گفته است که مؤمن: هنگامی که پروردگارش را بشناسند، عاشقش میشود و چون عاشقش شود، به سوی او میرود و وقتی که شیرینی رفتن به سوی او را بیابد با دیدۀ میل و شهوت به دنیا نمینگرد و با دیدۀ شوق و رغبت به آخرت نظر نمیکند، با چشمش در دنیا و با روحش در آخرت است (2).
یحیی بن معاذ میگوید:
« عَفْوُهُ یَسْتَغْرِقُ الذُّنُوبَ فَکَیْفَ رِضوٰانُهِ؟ وَ رِضْوٰانُهُ یَسْتَغْرِقُ الآمٰالَ فَکَیْفَ حُبُّهُ؟ وَ حُبهُ یُدْهِشُ الْعُقُولَ فَکَیْفَ وَ وُدُّهُ یُنْسِی مٰا دُونَهْ فَکَیْفَ لُطْفُهُ» (3).
گذشت و چشم پوشیاش گناهان را فرا میگیرد، پس رضوان و خشنودیاش چگونه است؟ و رضوان و خشنودیاش آرزوها را فرا میگیرد، پس محبتش چگونه است؟ و محبتش عقلها را حیران و سرگردان میکند پس شدت دوستی و علاقهاش چگونه است؟ و شدت
دوستی و علاقهاش هر چه جز اوست به فراموشی میدهد پس لطفش چگونه است؟
در بعضی از کتابها آمده:
« عَبْدِی أَنٰا وَ حَقِّکَ لَکَ مُحِبُّ، فَبِحَقِّی عَلَیْکَ کُنْ لی مُحِبّاً» (1).
بندهام سوگند به حقت! من دوستدار توام، پس سوگند به حق من بر تو، تو دوستدار من باش.
و گفتهاند:
«مِثْقٰالُ خَرْدَلَةٍ مِنَ الْحُبِّ أَحَبُّ إلی اللّٰهِ مِنْ عِبٰادَةِ سَبْعِینَ سَنَةٍ بِلٰا حُبٍّ» (2).
هم وزن ذرهای از محبّت نزد خدا محبوبتر از عبادت هفتاد سال بدون محبّت است.
حضرت امام صادق علیه السلام میفرماید:
محبّت خدا هنگامی که بر باطن عبد بتابد، او را از هر مشغول کنندهای و هر ذکری جز خدا خالی میکند، عاشق و محب از نظر باطن نسبت به خدا خالصترین مردم است، از نظر گفتار راستگوترین آنان است، از نظر پیمان وفادارترین مخلوق است و از نظر عمل پاکترین ایشان است و از نظر ذکر و یاد حق صافترین و از نظر وجود، عابدترین انسانهاست، فرشتگان هنگام مناجات به او مباهات میکنند و به
دیدنش افتخار مینمایند، خدا به وسیلۀ عاشقش سرزمینها را آباد میکند و خدا به سبب کرامتش بندگانش را اکرام میکند، هنگامی که با سوگند به حق او از خدا درخواست حاجت کنند، عطایشان مینماید و بلا را به رحمتش از آنان دفع میکند، اگر مردم منزلت و قدر او را نزد خدا بدانند به چیزی جز خاک قدم او به خدا تقرب نمیجویند (1).
امیر المؤمنین علیه السلام میفرماید:
محبّت خدا و عشق به او آتشی است که بر چیزی عبور نمیکند مگر این که آن را آتش میزند و نور خدا مشرف بر چیزی نمیشود مگر آن که آن را برمیافروزد و از زیر آسمان خدا چیزی آشکار نمیگردد مگر آن که آسمان آن را میپوشاند و نسیم خدا بر چیزی نمیوزد مگر آن که آن را به حرکت و جنبش میآورد و هر چیزی از آب خدا زنده میشود و هر چیزی از زمین خدا میروید، پس هر کسی را خدا دوست بدارد از مِلک و مُلک به او عطا میکند (2).
1) 1) - « قال الصادق علیه السلام: حب اللّٰه إذا أضاع علی سر عبده أخلاه عن کل شاغل و کل ذکر سوی اللّٰه و المحب أخلص الناس سر اللّٰه و أصدقهم قولا و أوفاهم عهدا و أذکاهم عملا و أصفاهم ذکرا و أعبدهم نفسا تتباهی الملائکة عند مناجاته و تفتخر برؤیته و به یعمر اللّٰه تعالی بلاده و بکرامته یکرم اللّٰه عباده یعطیهم إذا سألوه بحقه و یدفع عنهم البلایا برحمته و لو علم الخلق ما محله عند اللّٰه و منزلته لدیه ما تقربوا إلی اللّٰه إلا بتراب قدمیه» . مصباح الشریعة: 192، باب 92.
2) 2) - « قال أمیر المؤمنین علیه السلام: حب اللّٰه نار لا یمر علی شیء إلا احترق و نور اللّٰه لا یطلع علی شیء إلا أضاء و سماء اللّٰه ما ظهر من سحاب تحته من شیء إلا غطاه و ریح اللّٰه ما تهب فی شیء إلا حرکته و ماء اللّٰه یحییٰ به کل شیء و أرض اللّٰه ینبت منها کل شیء فمن أحب اللّٰه أعطاه کل شیء من الملک و الملک» . مصباح الشریعة: 192، باب 92.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
« إِذَا أَحَبَّ اللّٰهُ عَبداً مِن أُمَّتِی قَذَفَ فِی قُلُوبِ أصفِیَائِهِ وَ أروَاحِ مَلٰائِکَتِهِ وَ سُکَّانِ عَرشِهِ مَحَبَّتَهُ لِیُحِبُّوهُ فَذلِکَ المُحِبُّ حَقَّاً طُوبَیٰ لَهُ ثُمَّ طُوبَی لَهُ وَ لَهُ عِندَ اللّٰهِ شَفَاعَةٌ یَومَ القِیَامَةِ» (1).
هنگامی که خدا عبدی از امتم را مورد محبّت خود قرار دهد، محبتش را در قلوب اصفیا و فرشتگان و ساکنان عرشش میاندازد تا او را دوست بدارند و محب حقیقی این است، خوشا به حالش، باز خوشا به حالش، برای او در قیامت نزد خدا مقام شفاعت است.
عشق ورزی به حق و محبّت به حضرت رب العزه که محصول معرفت و شناخت عاشق از معشوق است تا جایی ارزش و قیمت دارد که حضرت حق در حدیثی قدسی به موسی بن عمران فرموده که مرا نزد عاشق و محبم میتوانی یافت آنجا که میفرماید:
« یٰا مُوسیٰ! مَرِضتُ فَلَمْ تَعُدْنِی فَقالَ: یٰا رَبِّ وَ کَیْفَ ذَلِکَ؟ قال: مَرِضَ فُلانٌ فَلَمْ تَعُدْهُ وَ لَوْ عُدْتَهُ لَوَجَدْتَنِی عِنْدَهُ» (2).
ای موسی! بیمار شدم و تو از من عیادت نکردی، گفت: پروردگارا! مگر میشود تو بیمار شوی؟ خطاب رسید: فلانی بیمار شد و تو از او عیادت نکردی، اگر از او عبادت میکردی مرا نزد او مییافتی.
حضرت محبوب آن چه جز او نمیداند برای محب خود آماده کرده است:
« أعدَدْتُ لِعبَادِیَ الصَّالِحینَ مَا لٰا عَینٌ رَأتْ وَ لا أذُنٌ سَمِعَتْ وَ لا خَطَرَ عَلَی قَلبِ بَشَرٍ» (1).
برای بندگان شایستهام چیزی آماده کردم که چشمی ندیده و گوشی نشنیده و بر قلب بشری خطور نکرده است.
از نظر حال، خوشبختترین مردم در قیامت نیرومندترین آنان در محبّت به خداست زیرا آخرت به معنای حقیقیاش، ورود بر خدا و یافتن سعادت لقای اوست و چه بزرگ و عظیم است نعمت عاشق هنگامی که پس از طولانی شدن شوقش وارد بر محبوبش میشود و ابد الآباد از تداوم مشاهدۀ محبوبش متمکن میگردد و در این لقای وصال از تلخی و کدورت و رقیب و مزاحم و ترس از انقطاع چیزی نمیبیند.
شوق به لقا و وصال محبوب آن چنان قیمت و ارزش دارد که رسول خدا صلی الله علیه و آله در یکی از دعاهایش به پیشگاه محبوب عرضه داشت:
« اللَّهمَّ إنّی أَسْأَلُکَ الرِّضَیٰ بَعدَ القَضَاءِ وَ بَرْدَ الْعَیْشِ بَعدَ الْمَوتِ وَ لَذَّةَ النَّظَرِ إِلیٰ وَجْهِکَ الْکَرِیْم وَ شَوْقاً إلی لِقائِکَ» (2).
خدایا! رضا و خشنودی پس از قضا و زندگی خوب و نیک پس از مرگ و لذت نگاه به روی بزرگوارت و شوق به دیدارت را از تو میخواهم.
در رابطه با محبّت و عشق الهی در اخبار حضرت داود علیه السلام آمده است:
ای داود! به زمینیان برسان من دوستدار کسی هستم که دوستدار من است و همنشین کسی هستم که همنشین من است و مونس کسی هستم که به ذکر من انس دارد و یار کسی هستم که یار من است و انتخاب کننده کسی هستم که انتخاب کنندۀ من است و فرمانبر کسی هستم که فرمانبر من است، کسی مرا به صدق و حقیقت دوست ندارد مگر این که او را برای خود میپذیرم و چنان به او محبّت میورزم که احدی از خلق خود را بر آن پیشی نمیدهم، کسی مرا به حق بخواهد، مییابد و کسی که غیر مرا بخواهد مرا نمییابد، ای اهل زمین آنچه بر آن از غرور دنیایی هستید، دور اندازید و به سوی کرامت و مصاحبت و همنشینی من آیید، با من انس بگیرید تا با شما انس بگیرم و به سوی محبّت و دوستی شما بشتابم که من طینت عاشقانم را از طینت ابراهیم خلیلم و موسای کلیمم و محمد برگزیدۀ خود آفریدم، من دلهای مشتاقان را از نور خود آفریدم و به وسیلۀ جلالتم آنها را نعمت بخشیدم (1).
1) 1) - « فِی أَخْبَارِ دَاوُدَ علیه السلام یَا دَاوُدُ أَبْلِغْ أَهْلَ أَرْضِی أَنِّی حَبِیبُ مَنْ أَحَبَّنِی وَ جَلِیسُ مَنْ جَالَسَنِی وَ مُونِسٌ لِمَنْ أَنِسَ بِذِکْرِی وَ صَاحِبٌ لِمَنْ صَاحَبَنِی وَ مُخْتَارٌ لِمَنِ اخْتَارَنِی وَ مُطِیعٌ لِمَنْ أَطَاعَنِی مَا أَحَبَّنِی أَحَدٌ أَعْلَمُ ذَلِکَ یَقِیناً مِنْ قَلْبِهِ إِلّا قَبِلْتُهُ لِنَفْسِی وَ أَحْبَبْتُهُ حُبّاً لَا یَتَقَدَّمُهُ أَحَدٌ مِنْ خَلْقِی مَنْ طَلَبَنِی بِالْحَقِّ وَجَدَنِی وَ مَنْ طَلَبَ غَیْرِی لَمْ یَجِدْنِی فَارْفُضُوا یَا أَهْلَ الْأَرْضِ مَا أَنْتُمْ عَلَیْهِ مِنْ غُرُورِهَا وَ هَلُمُّوا إِلَی کَرَامَتِی وَ مُصَاحَبَتِی وَ مُجَالَسَتِی وَ مُؤَانَسَتِی وَ آنِسُونِی أُؤَانِسْکُمْ وَ أُسَارِعْ إِلَی مَحَبَّتِکُم» . مسکن الفؤاد: 17؛ بحار الأنوار: 67/26، باب 43، حدیث 28؛ محجة البیضاء: 8/58، کتاب المحبة و الشوق. . .
در اخبار داود علیه السلام آمده است:
« قُل لِعَبادِی المُتَوجّهینَ إلیٰ مَحَبَّتی: ما ضَرَّکُمْ إذٰا احْتَجَبْتُمْ عَنْ خَلْقِی إذٰا رَفَعْتُ الحِجٰابَ فیمٰا بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ حَتّیٰ تَنْظُرُوا إلیَّ بعُیُونِ قُلُوبِکُمْ؟ وَ مٰا ضَرَّکُمْ مٰا زَوَیْتُ عَنْکُمْ مِنَ الدُّنْیٰا إذْ بَسَطْتُ دِیْنِی لَکُمْ؟ وَ مٰا ضَرَّکُمْ مَسْخَطَةُ الْخَلْقِ إذٰا الْتَمَسْتُمْ رِضٰایَ؟» (1).
ای داود! به بندگانم که رو به محبت من دارند بگو: چه چیز به شما زیان میرساند هنگامی که خود را از آفریدگانم مستور میدارید و حجاب بین خود و شما را بر میدارم تا با چشمهای دلهاتان به من نگاه کنید؟ و چه چیز به شما زیان میزند آنگاه که دنیا را از شما دور میکنم و دینم را برای شما میگسترانم؟ و خشم مردم چه زیانی به شما میزند هرگاه که جویای خشنودی من باشید؟
محبّت سبب جذب فیوضات الهیه به سوی انسان است و در رأس همۀ فیوضات ایمان است که انسان را به خیر دنیا و آخرت میرساند و از خزی و خواری و کیفر و عذاب در دنیا و آخرت حفظ میکند.
رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید:
« إنَّ اللّٰهَ یُعْطِی الدُّنْیٰا مَنْ یُحِبُّ وَ مَنْ لَا یُحِبُّ وَ لا یُعْطِیِ الأیمٰانَ إلّا مَنْ
1) 1) - محجة البیضاء: 8/61؛ کتاب المحبة و الشوق. . .
یُحِبُّ» (1).
یقیناً خدا دنیا را به کسی که دوستش دارد و دوستش ندارد عطا میکند و ایمان را جز به کسی که محبوب اوست عطا نمیکند.
و نیز میفرماید:
« إذا أحَبَّ اللّٰهُ عَبدَاً جَعَلَ لَهُ وَاعِظاً مِن نَفسِه وَ زَاجراً مِن قلبهِ یَأمُرُهُ وَ یَنهَاهُ» (2).
هنگامی که خدا بندهای را دوست بدارد پند دهندۀ و نهی کنندهای را از درون خودش برای او قرار میدهد تا او را به کارهای پسندیده وادار کند و از کارهای زشت باز دارد.
حضرت زین العابدین علیه السلام که در صف اول عاشقان خداست و مایۀ عشق به خدا در آن حضرت تا جایی بود که از کثرت عبادات ظاهری و باطنی عاشقانهاش به زینت عبادت کنندگان اولین و آخرین لقب یافت در یکی از مناجاتش که معروف به مناجات محبین است میگوید:
« إلهی مَنْ ذٰا الَّذی ذاقَ حَلَاوَةَ مُحَبَّتِکَ فَرامَ مِنْکَ بَدَلاً» (3)؟
خدایا! آن کیست که شیرینی محبتت را چشیده و به جای تو دیگری را
قصد کند؟
مگر ممکن است چشم دل با کمک چراغ معرفت، جمال بیمثال محبوب ازلی و ابدی را ببیند و طبیعتاً دل داده و عاشق او شود و دیگری را به جای او به عنوان معشوق و محبوب قصد کند؟ غیر او جز مخلوق ضعیف و موجود ناتوان که همۀ امورش و به ویژه جمال ظاهرش عارضی و از دست رفتنی است چیز دیگر هست؟
کدام عاقل و خردمند است که پس از رسیدن به قیمتیترین شیء که آثار و برکاتش در حیات و زندگی او دریاوار و ابدی است را رها کند و دنبال موجودی برود که خواص و آثارش بسیار اندک و عمرش تمام شدنی و نهایتاً وجودش از دست رفتنی است.
خردمند و انسان عارف و دلآگاه، طلا را با مطّلا، فیروزه را با خرمهره، عقیق یمن را با شیشه رنگی، گلستان و بستان را با کویر، ثروت را با فقر، سلامت را با بیماری، آخرت را با دنیا، خوشبختی را با تیرهبختی، حقیقت دائم را با موّقت، درستی را با نادرستی، خزانۀ پر از گنج را با خرابه، دانش را با جهل و بصیرت را با کوردلی عوض نمیکند و جابجا نمینماید.
عاقل، حضرت حق را منبع همۀ کمالات بینهایت و چشمۀ همۀ فیوضات و گنجینۀ همۀ خیرات و مالک ارض و سماوات و دارندۀ خزائن برکات میبیند و هرگز با معرفت و عشقی که به او دارد کسی را به جای او و به عوض او قصد نخواهد کرد، عاقل به محضر حضرتش عرضه میدارد:
ای به مغز خرد زده اورنگ
« وَ مَنْ ذَا الذَّی أنسَ بِقُربِکَ فابْتَغی عَنکَ حِوَلاَ» (1).
و خدایا! آن کیست که به مقام قرب تو انس گرفت، پس به جای تو موجودی ناپایدار را طلبید؟
چنین چیزی برای عارف آگاه و عاشق بینا غیر ممکن است که به مقام قرب حضرت محبوب راه یابد و دل به لذت انس او بسپارد و شیرینی اتصال به معنویت دوست را دریابد و بداند و ببیند و لمس کند که وجود مقدسش قائم به ذات و همیشگی و پایدار است و عشق عاشقش را پاداشی جاوید و ابدی میدهد و در عنایات و الطافش تغییر و تبدیلی راه ندارد و در این حال دل از او بردارد و دیدۀ جانان از تماشای جمالش ببندد و دست به دامان موجودی ناپایدار و عنصری از دست رفتنی که همۀ وجود و امور در تغییر و تحول است بزند و بر این پایه فضای
1) 1) - صحیفة السجادیة: مناجات المحبین.
ص:
زندگیاش را غرق اضطراب و ناامنی کند و محکوم ترس و وحشت و دلهره و حیرت نماید.
عارف آگاه، فی المثل چگونه دست از محبوب پایدار و معشوق دائم و خزانۀ کرامات و گنجینۀ فیوضات بردارد و دل به دنیا ببندد که بصیری و دانایی چون امیر المؤمنین علیه السلام دربارۀ آن میفرماید:
« مَا أصِفُ مِنْ دَارٍ أَوَّلُها عَنَاءٌ وَ آخِرُهَا فَنَاءٌ فِی حَلالِهَا حِسابٌ وَفِی حَرامِهَا عِقَابٌ مَنِ اسْتَغْنَی فِیهَا فُتِنَ وَ مَن افْتَقَرَ فِیهَا حَزِنَ وَ مَن سَاعَاهَا فَاتَتْهُ وَ مَن قَعَدَ عَنَها وَ اتَتْهُ وَ مَنْ أَبْصَرَ بِهَا بَصَّرَتْهُ وَ مَنْ أَبْصَرَ إِلَیها أعمَتْهُ» (1).
چه بگویم از خانهای که ابتدایش برای انسان از هر جهت مشقت و رنج و زحمت و سختی بود و پایانش نیستی و نابودی و هلاکت است! در حلالش با آن همه کوشش و زحمتی که برای به دست آوردنش میکشند حساب و در حرامش کیفر و عذاب است. کسی که در آن کوس استغنا و طبل بینیازی بزند و در فضای استغنا از یاد حق به یاد امور مادی از دست رفتنی مشغول گردد، دچار فتنه و بلا شود و کسی به طلبش بر آید و به دست نیاورد و نیازمند و محتاج بماند اندوهگین و غصهدار گردد.
کوشش کننده در راه آن، عاقبت کوشش بر باد رود و زحمات و رنجش بینتیجه مطلوب از دست رود. روی گردان از آن او را به بند کشد و از شرش راحت شود. آن که با چشم بصیرت بر آن و حوادث و نقل و انتقالاتش بنگرد، پند و عبرت گیرد و هر که با چشم سر به این سرای دلفریب و از دست رفتنی نظر کند، به کوردلی و شقاوت دچار شود.
1) 1) - نهج البلاغة: 106، خطبۀ 82؛ بحار الأنوار: 70/133، باب 122، حدیث 137.
در قطعهای دیگر میفرماید:
« الدُّنْیَا تَغُرُّ و تَضُرُّ وَ تَمُرُّ إِنَّ اللّٰهَ تَعَالیٰ لَمْ یَرْضَهَا ثَوَاباً لِأولِیَائِهِ وَ لا عِقَاباً لِأعْدَائِهِ وَ إنَّ أهلَ الدُّنیَا کَرَکْبٍ بَیْنَا هُم حَلُّوا إذْ صَاحَ بِهِمْ سَائِقُهُمْ فَارتَحَلُوا» (1).
دنیا میفریبد و زیان میزند و میگذرد، یقیناً خدای پاک آن را به عنوان پاداش برای عاشقانش رضایت نداد و به این حد که برای دشمنانش کیفر باشد خشنود نشد، اهل دنیا چون قافلهای هستند که برای استراحت فرود آمدهاند و هنوز استراحت ننموده قافله سالار فریاد میزند بار کنید که زمان کوچ است.
آری؛ خردمند، به دنیا و شؤونش که ناپایدار است دل نمیبندد و انس نمیگیرد، بلکه از دنیا به عنوان ابزار و عناصر ساخت آخرت بهره میگیرد و انسش فقط و فقط به مقام قرب حق است.
خدایا! ما را از آنان قرار ده که برای مقام قرب خود و دوستی خویش برگزیدهای و برای عشق و محبتت خالص نمودهای و به لقایت مشتاق و راغب کردهای و به حکم و قضایت راضی و خشنود نمودهای و نعمت نظر به وجه خود را با چشم دل به او عطا فرمودهای و برای مقام رضای خود برگزیدهای و در جایگاه صدق در جوارت جای دادهای و برای شناختت و معرفتت مخصوص گردانیدهای و سزاوار بندگی و پرستش خویش کردهای و قلبش را عاشق خود ساختهای و او را برای مشاهدۀ خویش برگزیدهای و سراسر وجودش را به سوی خود توجه دادهای
1) 1) - نهج البلاغة: 548، حکمت 415؛ بحار الأنوار: 70/132، حدیث 137.
و قلبش را از هرچه جز دوستی توست خالی ساختهای و به آنچه نزد توست راغب نمودهای و یاد ذکرت را به او الهام کردهای و شکر و سپاست را به او آموختهای و به طاعتت سرگرمش نمودهای و از شایستگان خلق خویش قرارش دادهای و برای مناجاتت انتخابش کردهای و علاقهاش را از هرچه او را از تو جدا کند بریدهای.
خدایا! ما را از آنان قرار ده که فطرتاً به تو شادمانند و از دل نالۀ شوق برآورند و همۀ عمر با آه و زاری عاشقانهاند و پیشانی آنان در پیشگاه عظمتت به سجده است و دیدگانشان در خدمتت بیدار است و اشکشان از خشیت ریزان است و دلهایشان گرفتار عشق و محبّت توست و قلوبشان از مهابتت از همۀ هستی برکنده است.
ای خدایی که انوار قدسش به دیدگان عاشقانش در کمال روشنی است و تجلیات ذاتش بر قلوب عارفانش نشاطانگیز است! ای آرزوی دل مشتاقان! ای نهایت مقصود محبان! دوستیات و دوستی دوستدارانت و دوستی هر عملی را که مرا به مقام قربت میرساند، از تو درخواست میکنم و این که خود را از هرچه غیر توست بر من محبوبتر گردانی و محبتم را نسبت به خود راهنمایی به سوی خشنودیت قرار دهی و شوقم را به حضرتت بیش از عصیانت مقرر داری و بر من به یک نگاه به سویت منت نهی و به من به چشم محبّت و عاطفه بنگری و روی از من نگردانی و مرا اهل سعادت و خوشبختی قرار دهی و از سالکان پیشگاهت نمایی. ای اجابتکنندۀ دعا! ای مهربانترین مهربانان! .
آدم و همسرش را - چنان که در آیات قرآن و روایات مطرح است - به خاطر نزدیک شدن به شجرۀ ممنوعه از بهشت بیرون راندند و از همنشینی با فرشتگان محروم کردند و از مقام و منزلتی که داشتند به سقوط نشاندند و کویری خشک را به جای بهشت سرسبز و خرم در اختیارشان گذاردند.
آن دو که بر اساس معرفت دینی و آگاهی عقلی خدا را میشناختند و به حضرت او عشق میورزیدند، درد فراق از محبوب را حس کردند و بدون این که به خاطر از دست دادن مقامات ذرهای در قلب خویش نسبت به محبوب نگران باشند با یک دنیا ادب و تواضع و فروتنی متوسل به توبه و درخواست آمرزش شدند تا درد فراق را به وسیلۀ توبه و مغفرت علاج نموده، به محبوب ازلی و ابدی در کمال خاکساری و فروتنی گفتند:
[ رَبَّنٰا ظَلَمْنٰا أَنْفُسَنٰا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنٰا وَ تَرْحَمْنٰا لَنَکُونَنَّ مِنَ اَلْخٰاسِرِینَ ] (1).
گفتند: پروردگارا! ما بر خود ستم ورزیدیم، و اگر ما را نیامرزی و به ما رحم نکنی مسلماً از زیانکاران خواهیم بود.
پروردگار مهربان هم بازگشت آنان را پذیرفت و هر دو را به پیشگاه مبارکش قبول کرد و علت پذیرش و قبولی را در قرآن، مهربان بودن
1) 1) - اعراف ( 7) : 23.
خود نسبت به بندگان بویژه تائبان اعلام کرد.
[. فَتٰابَ عَلَیْهِ إِنَّهُ هُوَ اَلتَّوّٰابُ اَلرَّحِیمُ ] (1).
. . . و [ پروردگار ] توبهاش را پذیرفت؛ زیرا او بسیار توبهپذیر و مهربان است.
اگر یک بار دیگر در دو آیهای که ذکر شد دقت کنیم، میبینیم که محبّت آدم و حوا به خدا در عین محرومیت بسیار تلخی که چشیدند، کمترین ضربهای ندید بلکه آگاهی و فروتنی، هر دو را به مغفرت و رحمت حق وصل کرد.
آری؛ مهر و محبّت و خصلتهایی که ریشۀ معنوی و الهی و ایمانی دارد، ضربهپذیر نیست و چراغی است که هیچ طوفانی آن را خاموش نمیکند.
مؤمن همیشه و همه جا و نسبت به همه کس دریایی مواج از مهر و محبّت و عشق و صفاست.
زبانش که به قلب پر محبتش وصل است؛ زبانی مشوّق، سازنده، هدایتگر، تعلیمدهنده و ادبکننده است.
1) 1) - بقره ( 2) : 37.
آثار عشق و مهرورزی به اهل بیت علیهم السلام چه در دنیا و چه در آخرت به اندازهای است که در این نوشتار نمیگنجد، برای نمونه به روایتی بسیار مهم در « تفسیر الکشاف الزمخشری» که از تفاسیر مهم اهل سنت است و در سه روایت از کتب شیعه اکتفا میکنیم.
« عن النّبی أنَّهُ قٰالَ: مَنْ مٰاتَ عَلیٰ حُبِّ آلَ مُحَمَّدٍ مٰاتَ شَهِیْدَاً ألٰا وَ مَنْ مٰاتَ عَلیٰ حُبِّ آلَ مُحَمَّدٍ مٰاتَ مَغْفُوراً لَهُ ألٰا وَ مَنْ مٰاتَ عَلیٰ حُبِّ آلَ مُحمَّدٍ مٰات تٰائِباً ألٰا وَ مَنْ مٰاتَ عَلیٰ حُبِّ آلَ مُحمَّدٍ مٰاتَ مُؤمِنَاً مُسْتَکْمِلَ الإیمانِ ألٰا وَ مَنْ مٰاتَ عَلیٰ حُبِّ آلَ مُحَمَّدٍ بَشَّرَهُ مَلَکُ المَوتِ بِالْجَنَّةِ ثُمَّ مُنکَرٌ وَ نَکِیرٌ ألٰا وَ مَنْ مٰاتَ عَلیٰ حُبِّ آلَ مُحمَّدٍ یُزَفُّ الیٰ الجنَّةِ کَمٰا تُزَفُّ الْعَرُوسَ إلیٰ بَیْتِ زَوْجِهٰا ألٰا وَ مَنْ مٰاتَ عَلیٰ حُبِّ آلَ مُحَمَّدٍ فُتِحَ لَهُ فِی قَبْرِهِ بٰابٰانِ إلیٰ الْجَنَّةِ ألٰا وَ مَنْ مٰاتَ عَلیٰ حُبِّ آلَ مُحَمَّدٍ جَعَلَ اللّٰهُ قَبْرَهُ مَزارَ ملائِکَةِ الرَّحْمَةِ ألٰا وَ مَنْ مٰاتَ عَلیٰ حُبِّ آلَ محمَّدٍ ماتَ علی السُّنَةِ وَ الجَمَاعَةِ. .» (1).
از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله روایت شده است که فرمود:
هر کس بر محبّت آل محمد بمیرد شهید مرده است، آگاه باشید! هر کس
1) 1) - تفسیر الکشاف: 4/225، حدیث 992 ( ذیل آیۀ 23 سورۀ شوری؛ جامع الأخبار: 165، فصل 31؛ بحار الأنوار: 23/233، باب 13؛ سفینة البحار: 2/19.
بر محبّت آل محمد بمیرد آمرزیده مرده است، آگاه باشید! هر کس بر محبّت آل محمد بمیرد در حال توبه مرده است، آگاه باشید! هر کس بر محبّت آل محمد بمیرد مؤمنی مرده است که ایمانش را کامل کرده، آگاه باشید! هر کس بر محبّت آل محمد بمیرد ملک الموت و سپس نکیر و منکر او را به بهشت مژده میدهند، آگاه باشید! هر کس بر محبّت آل محمد بمیرد چون عروسی که به خانۀ داماد برده میشود، به بهشت میبرند، آگاه باشید! هر کس بر محبّت آل محمد بمیرد، در قبرش دو در به سوی بهشت باز میشود، آگاه باشید! هر کس بر محبّت آل محمد بمیرد، خدا قبرش را زیارتگاه فرشتگان رحمت قرار میدهد، آگاه باشید! هر کس بر محبّت آل محمد بمیرد، بر روش پیامبر و گروه مؤمنان میمیرد. . .
اعمش (1)میگوید: برای حج خانه خدا از دیارم به سوی مکه بیرون رفتم، هنگامی که مسافتی طولانی پیمودم زن کوری را در کنار جاده دیدم که میگفت: به حق محمد و آلش دیده را به من برگردان، از گفتارش به شگفت آمده، به او گفتم: چه حقی محمد و آلش بر خدا دارند؟ ! در حالی که خدا بر آنان حق دارد نه آنان بر خدا، به من گفت: ای احمق! خاموش باش، به خدا سوگند او از انسان خشنود نمیشود مگر انسان به حق آنان قسم یاد کند، اگر آنان را بر خدا حقی نبود به آن قسم یاد نمیکرد، گفتم: خدا در کجا سوگند یاد کرده است؟ گفت در سورۀ
1) 1) - سلیمان بن اعمش کوفی از محدثان و قاریان بزرگ است، عامه و خاصه نقل کردهاند که وی بیش از ده هزار روایت در فضائل امیر مؤمنان علیه السلام نقل کرده است.
حجر آیۀ هفتاد و دو:
[ لَعَمْرُکَ إِنَّهُمْ لَفِی سَکْرَتِهِمْ یَعْمَهُونَ ] (1).
[ ای پیامبر! ] به جان تو سوگند، آنان در مستی خود فرو رفته و سرگردان بودند.
من نسبت به دلیلی که برایم آورد قانع نشدم، هنگامی که از حج برگشتم در همان محل او را بینا دیدم که میگفت:
أَیُّها النَّاسُ أحِبُّوا عَلِیّاً فَحُبُّهُ یُنْجِیْکُمْ مِنَ النّارِ.
ای مردم! علی را دوست بدارید و به او عشق بورزید که محبّت او شما را از آتش رهایی میبخشد.
به او سلام کرده، از شأن و وضع او پرسیدم، به من گفت: محمد و علی نزدش آمدند و محمد صلی الله علیه و آله با دست مبارکش بر دیدۀ او کشید و او بینا شد و به او گفت: در همین جا بنشین تا مردم از حج برگردند و آنان را آگاه کن که محبّت علی از آتش نجاتشان میدهد (2).
بُرَیْد عِجْلِی میگوید: نزد حضرت امام باقر علیه السلام بودم که مسافری از خراسان در حالی که پیاده طی طریق کرده بود، به محضر آن بزرگوار آمد و دو پایش را که قسمت قسمت شکافته بود نشان داد و گفت:
به خدا سوگند! مرا چیزی جز محبّت شما اهل بیت از جایی که آمدهام نزد شما نیاورد، حضرت امام باقر علیه السلام فرمود:
« وَ اللّٰهِ لَوْ أَحَبَّنا حَجَرٌ حَشَرَهُ اللّٰهُ مَعَنَا وَ هَلِ الدّینُ إلّا الحُبُّ» (1).
به خدا سوگند اگر سنگی ما را دوست داشته باشد خدا او را با ما محشور میکند و آیا دین جز عشق و محبّت است؟
به این نکتۀ بسیار مهم باید توجه داشت که برای نجات نباید فقط به محبّت تنها اکتفا کرد، لازم است زلف محبّت را به زلف عمل صالح و اجرای احکام حق و فرهنگ اهل بیت علیهم السلام گره زد تا باب نجات به روی انسان بازگردد، این حقیقتی است که از روایات هم استفاده میشود، از حضرت امام رضا علیه السلام در این زمینه روایت شده است:
« لٰا تَدَعُوا الْعَمَلَ الصّٰالِحَ وَ الاجْتِهٰادَ فی الْعِبٰادَةِ إِتِّکٰالاً عَلیٰ حُبِّ آل مُحَمَّدٍ لٰا تَدَعُوا حُبَّ آلَ مُحَمَّدٍ و التَّسْلِیمَ لأمْرِهِمْ إِتِّکٰالاً عَلیٰ الْعِبٰادَةِ فَإِنَّهُ لٰا یُقْبَلُ أَحَدُهُمٰا دُوْنَ الآخَرِ» (2).
کار شایسته و کوشش در عبادت را با تکیه بر محبّت آل محمد رها نکنید و محبّت آل محمد و تسلیم نسبت به امر آنان را با تکیه بر عبادت وامگذارید زیرا یکی از آن دو بدون دیگری پذیرفته نخواهد شد.
مودت به گونهای که در کتابهای علمی و تفسیری آمده، به معنای محبّت همراه با اطاعت و پیروی است.
مودت از چه ارزش بالایی برخوردار است که حضرت حق بر اساس
آیات قرآن مجید مودت اهل بیت علیهم السلام را پاداش عظیمترین کار یعنی رسالت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله قرار داده است که نتیجه و آثار آن مودت هم به اهل مودت برمیگردد،
[ . . . قُلْ لاٰ أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ اَلْمَوَدَّةَ فِی اَلْقُرْبیٰ. . . ] (1).
. . . بگو: از شما [ در برابر ابلاغ رسالتم ] هیچ پاداشی جز مودّت نزدیکان [ یعنی اهل بیتم ]را نمیخواهم. . .
از کتابهای بسیار پر ارزش، کتاب « ینابیع المودة» نوشتۀ عالم بزرگ اهل سنت شیخ سلیمان بلخی حنفی است.
در این کتاب روایتی است به نقل حضرت امام رضا علیه السلام از پدرانش از علی علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله که آن حضرت فرمود:
« یٰا عَلیُّ طُوْبیٰ لِمَنْ أَحَبَّکَ وَ صَدَّقَکَ و الوَیْلُ لِمَنْ أَبْغَضَکَ وَ کَذَّبَکَ، مُحِبُّوکَ مَعْرُوفُونَ بَیْنَ أَهْلِ السَّمٰاوٰاتِ وَ هُمْ أهْلُ الدِّیْنِ وَ الْوَرَعِ و الْسَّمْتِ الحَسَنِ وَ الْتَوٰاضُعِ، خٰاشِعَةٌ أَبْصٰارُهُمْ وَجِلَةٌ قُلوبُهُمْ وَ قَدْ عَرِفُوا حَقَّ وِلٰایَتِکَ وَ ألْسِنَتُهُمْ نٰاطِقَةٌ بِفَضْلِکَ وَ أعْیُنُهُمْ سٰاکِبَةٌ دُمُوعُهٰا تَحَنُّناً عَلَیْکَ وَ عَلیٰ الْأئِمَةِ مِنْ وُلْدِکَ عٰامِلُونَ بِمٰا أمَرَهُمْ اللّٰهَ فِی کِتٰابِهِ وَ بِمٰا أَمَرْتُهُمْ أَنٰا وَ بمٰا تَأمُرُهُمْ أَنْتَ وَ بِمٰا یَأَمُرُهُمْ أُوْلُو الْأمرِ مِنْ وُلْدِکَ بِالْقُرآنِ وَ سُنَّتِی وَ هُمْ مُتَوٰاصِلُونَ مُتَحٰابُّونَ و أنَّ الْمَلٰائِکَةَ لَتُصَلِّیَ عَلَیْهِمْ وَ تُؤمِّنَ عَلیٰ دُعٰائِهِمْ
1) 1) - شوری ( 42) : 23.
وَ تَسْتَغْفِرَ لِلْمُذْنِبِ مِنْهُمْ» (1).
یا علی! خوشا به حال کسی که تو را دوست دارد و امامتت را تصدیق میکند و وای بر کسی که تو را دشمن دارد و امامتت را انکار مینماید.
عاشقان تو میان اهل آسمانها معروف و شناخته شدهاند، آنان اهل دین هستند، پارسا و پاکدامنند، خوبی از چهرۀ آنان نمایان است، فروتن و خاکسارند، دیدگانشان فرو افتاده و دلهایشان مالامال ترس از عظمت خدا و عقاب اوست، بیتردید حق ولایت و امامتت را میشناسند و زبانشان به فضل تو گویاست، دیدگانشان از راه مهر و محبّت بر تو و امامان از فرزندانت گریان است، به آنچه خدا در کتابش آنان را فرمان داده و به آنچه من با آنان فرمان دادهام و آنچه تو به آنان فرمان دادهای و به آنچه اولواالامر از امامان بر پایۀ قرآن و سنت به آنان فرمان دادهاند عمل میکنند، آنان اهل رابطه با یکدیگرند و به یکدیگر محبّت میورزند، ملائکه بر آنان درود میفرستند و بر دعایشان آمین میگویند و برای گناهکارشان درخواست آمرزش مینمایند.
آخرین لحاظات عمر حضرت امام حسین علیه السلام، همراه با تشنگی و گرسنگی و هفتاد و یک داغ سنگین و شنیدن صدای ناله زنان و دختران حرم و زخم فراوان بر پیکر مبارکش بود.
1) 1) - ینابیع المودة: 1/398، باب 44.
اهل فن میگویند: انسان داغدار و گرسنه و تشنه تعادلی در جهت روحیه و اعصاب ندارد، در حالی که آن حضرت در آن لحظات بسیار سخت از گرسنگی شدید و تشنگی فراوان و داغهای کمرشکن رنج میکشید اما از نظر روحیه و اعصاب در کمال تعادل و آرامش روحی قرار داشت، دلیلش مهرورزی ویژۀ او به دشمن بود.
آن حضرت روی اسب بر نیزه خویش که نوک آن را بر زمین فرو کرده بود تکیه داشت تا لحظهای بیاساید، عمر سعد روی به لشکر کرد و گفت: کدام یک از شما حاضر است به او حمله کند و وی را از پای درآورده، به قتل برساند؟ فرد شجاعی از میان لشکر با اذن فرماندۀ تیرهروزگار خود به حضرت حمله کرد، حضرت برای دفع حمله او با شمشیر بران به او حمله آورد، شدت حمله حضرت یک پای دشمن را قطع کرد، دشمن از روی زین به زمین افتاد و ضجه و ناله زد، حضرت امام حسین علیه السلام از اسب پیاده شده و بالای سر او آمد و با لحنی آمیخته به محبّت و مهر فرمود: میخواهی تو را به بستن زخمت و دارو نهادن روی آن به خیمههایم ببرم یا اگر مطلب دیگری داری بگو تا برایت انجام دهم؟ ! !
دشمن زخمی عرضه داشت: افرادی از قبیلۀ من در لشکر کوفه هستند آنان را صدا بزنید تا بیایند و مرا از این معرکه بیرون ببرند، امام نزدیک دشمن آمد و افراد قبیلۀ او را از زخمی شدن وی خبر داد و از آنان خواست در حالی که از حملۀ آن حضرت در اماناند بیایند و او را از معرکه نجات دهند! ! (1).
1) 1) - پیشوای شهیدان.
پیری پینه دوز از شهری بسیار دور دست به شدت آرزو داشت به زیارت حضرت امام رضا علیه السلام موفق شود ولی از نظر اقتصادی به خاطر فاصلۀ زیادی که شهرش با مشهد داشت امکان زیارت برای او نبود.
قافلهای در آن شهر آمادۀ حرکت به سوی مشهد شد، پیر مرد که دیگر تاب و طاقت تحمل فراق را نداشت، نزد خود برای رفتن به زیارت سه نقشه کشید:
اول: دوختن کفشهای پارۀ اهل کاروان و گرفتن مزد برای تأمین هزینۀ رفتن به زیارت، دوم: دوختن کفشهای پارۀ اهل قافله و گرفتن مزد برای تأمین هزینۀ برگشتن از زیارت، سوم: استفاده کردن از غذای مضیف حضرت امام رضا علیه السلام تا هنگامی که برای زیارت در شهر مشهد اقامت دارد.
پیاده همراه قافله حرکت کرد، در مسیر راه دچار شکاف پا و زخم قدم شد، هنگامی که به مشهد رسید با همان وضع و حال ابتدای مغرب به حرم رفت و با اشک و زاری زیارت کرد و تا دیر وقت در حرم حضرت امام رضا علیه السلام نشست تا کنار ضریح خوابش برد و طبیعتاً در حال خواب پایش دراز شد، خادمان به تدریج شمعهای حرم را خاموش و تعداد اندکی از زائران را که مانده بودند، بیرون کردند.
خادمی تندخو و عصبانی در حال گشتن میان حرم بالای سر پیر مرد رسید، فریادی بر او زد که از خواب بیدار شود برخیز! ولی پیر مرد از شدت خستگی بیدار نشد، دوباره فریاد زد ولی خستۀ به خواب رفته از
خواب برنخاست، لگدی محکم به پهلوی پیرمرد زد که پیر پینه دوز از شدت درد از خواب پرید، او را هم از حرم بیرون کرد، پیر مرد پس از بیرون آمدن از حرم با زحمت اطاقی کهنه و خراب در مسافرخانهای قدیمی پیدا کرد و هنگام خوابیدن رو به حرم کرد و گفت: در دیار و شهرم به من گفتند تو دارای مضیفخانه هستی که از زائرانت پذیرایی میکنند، مضیفخانهات کجاست؟ میگفتند: امام رئوفی ولی رأفت تو کجاست و چه شد؟ من که در حرم مطهرت در برابرت چنان لگد به پهلویم زدند که پهلویم درد گرفت! !
خادم حرم نیمۀ شب حضرت امام رضا علیه السلام را در خواب دید، به حضرت عرض سلام کرد، حضرت جواب سردی دادند، به حضرت عرضه داشت پسر پیامبر! پنجاه سال است در لباس خادمی شما به سر میبرم چرا با بیرغبتی پاسخ سلامم را دادی؟
حضرت فرمود: ولی در این پنجاه سال لگد به پهلوی من نزده بودی، دیشب به پهلویم لگد زدی و تا کنون پهلویم درد میکند، آری؛ لگد به پهلوی زائرم زدی دردش را من میکشم! !
خادم بیدار شد و تا صبح نخوابید، مسافرخانه به مسافرخانه گشت تا پیر پینهدوز را پیدا کرد و به خانۀ خود برد و تا روزی که پیر مرد در مشهد بود از او پذیرایی جانانه کرد و رضایت کامل او را به خاطر برطرف کردن رنجش حضرت امام رضا علیه السلام جلب کرد.
حضرت امام صادق علیه السلام شیعیان حقیقی اهل بیت علیهم السلام را به خاطر
مودت و عشق و محبتشان به اهل بیت علیهم السلام و معرفت و آگاهی والایشان، از حواریون حضرت مسیح علیه السلام نسبت به حق، مطیعتر به شمار آورده است:
« إنَّ حَوارِیَّ عِیسیٰ کَانُوا شِیعَتَهُ وَ إنَّ شِیعَتَنَا حَوَاریُّونَا وَ مَا کَانَ حَوارِیُّ عِیسیٰ بِأطْوَعَ لَهُ مِنْ حَوَارِیِّنَا لَنَا وَ إنَّمَا قَالَ عِیسیٰ لِلحَوَاریِّینَ: مَنْ أنْصَارِی إلَی اللّٰهِ قَالَ الحَوَرِیُّونَ: نَحْنُ أنْصَارُ اللّٰهِ فَلَا وَ اللّٰهِ مَا نَصَرُوُهُ مِنَ الیَهُودِ وَ لا قَاتَلُوهُمْ دُونَهُ وَ شِیعَتُنَا وَ اللّٰهِ لَمْ یَزَلُوا مُنْذُ قَبَضَ اللّٰهُ عَزَّ ذِکرُهُ رَسُولَهُ صَلَّی اللّٰهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ یَنْصُرُونَا وَ یُقَاتِلُونَ دُونَنَا وَ یُحْرَقُونَ وَ یُعَذَّبُونَ وَ یُشَرَّدُونَ فِی البُلْدَانِ جَزَاهُمُ اللّٰهُ عَنَّا خَیراً» (1).
حواری عیسی شیعۀ او بودند و شیعیان ما حواریون ما هستند و حواری عیسی نسبت به او مطیعتر از حواریون ما نسبت به ما نبودند و جز این نیست که عیسی به حواریون گفت: چه کسانی یاران من برای خدا هستند؟ حواریون گفتند: ما یاران خداییم، پس به خدا سوگند از میان یهود او را یاری نکردند و پیش رویش با دشمن نجنگیدند و شیعیان ما به خدا سوگند از زمانی که خدا پیامبرش را قبض روح کرد پیوسته ما را یاری کردند و پیش روی ما جنگیدند و به آتش کشیده شدند.
1) 1) - الکافی: 8/268، حدیث نوح علیه السلام یوم القیامة، حدیث 396؛ بحار الأنوار 14/274، باب 20، حدیث 7.
ایمان، حقیقی است چون درخت پاک که ریشۀ محکم و استوار در عرصهگاه توحید دارد و شاخ و برگ و میوهاش فضائل و خصائل و صفاتی است که برای دنیا و آخرت انسان مفید است.
ایمان، پیوند عاشقانۀ مؤمن با خدای لا یزال است که مستجمع جمیع صفات کمال است، پیوندی که ناشی از معرفت و آگاهیها از افق وجود انسان است.
ایمان، باور و محبّت و عشق قلبی به منبع همۀ خوبیها یعنی حضرت رب العزه است که این باور و محبّت و عشق قلبی موجب میشود انسان با همۀ وجود از معشوق رنگ بگیرد و از خواستههای سعادتبخش او پیروی کند و اطاعت نماید.
قرآن و روایات، نشانهها و علامتها و خصلتهایی را برای اهل ایمان بیان میکنند که همۀ آنها ظهور عینی و عملی ایمان در مؤمن است و آن نشانهها و خصلتها جز از آن ریشۀ معنوی و حقیقت الهی و ملکوتی نمیروید.
مؤمن به سبب ایمانش دریایی از شوق و عشق و محبّت است و به این خاطر عاشق تحقق صفات مثبت در خود و علاقهمند به ظهور ارزشها در خویش و دوستدار الفت و انس و یکرنگی و صداقت و معاشرت با
مردم است تا آنان را از این طریق به حسنات و ارزشها آشنا کند و پس از آشنایی، زمینۀ آراستن آنان را به آن حسنات و ارزشها فراهم نماید.
رسول خدا صلی الله علیه و آله در روایتی میفرماید:
« المُؤْمِنُ یَألَفُ وَ یُؤْلَفْ وَ لا خَیْرَ فِیمَنْ لٰا یَأْلَفُ وَ لا یُؤْلَفُ وَ خَیْرُ النّٰاسِ أَنْفَعُهُمْ للناسِ» (1).
مؤمن با مردم اهل انس و یک رنگی و صداقت و معاشرت است و با او هم انس و یکرنگی برقرار میشود و کسی که با مردم انس نمیگیرد و با او انس گرفته نمیشود، هیچ خیری ندارد و بهترین مردم، سودمندترین آنان نسبت به مردم است.
از این روایت به صراحت استفاده میشود که مؤمن در انس گرفتن با مردم و در برقرار کردن الفت با ایشان نیتی جز این ندارد که فراوانترین بهره و سود را به آنان برساند و بهترین منفعت را نصیب ایشان کند و بیتردید آگاه کردن آنان از ارزشها و خصلتهایی که محصول ایمان است و زمینهسازی برای آراسته شدنشان به آن ارزشها که از طریق الفت و انس میسر است، بهترین راه سودرسانی به آنان است و بر این اساس مؤمن بهترین انسان است چنان که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:
« وَ خَیْرُ الناسِ أَنْفَعَهُمْ لِلنَّاسِ» (2).
بهترین مردم آن کسی است که نفعش به دیگران بیشتر باشد.
در این جا لازم است به پارهای از روایات با ارزش که در کتابهای معتبر و ریشهدار دربارۀ نشانههای اهل ایمان ذکر شده، اشاره کنم، باشد که خوانندگان عزیز بهرۀ بیشتری از این نوشتار نصیبشان گردد.
هشام بن حکم که از چهرههای برجستۀ ایمان و علم است، از امام هفتم علیه السلام در حدیثی طولانی روایت میکند که حضرت امام موسی بن جعفر فرمود علیه السلام:
« یَا هُشَامُ کَانَ أمیرُ المُؤمِنینَ یَقُولُ: مَا عُبِدَ اللّٰهُ بِشَیءٍ أَفْضَلَ مِنَ العَقْلِ وَ مَا تَمَّ عَقْلُ امرِیءٍ حَتَّی تَکُونَ فِیهِ خِصَالٌ شَتّی: الکُفرُ وَ الشَّرُّ مِنْهُ مَأمُونَانِ وَ الرُّشدُ وَ الخَیْرُ مِنْهُ مَأمُولَانِ وَ فَضلُ مَالِهِ مَبْذُولٌ وَ فَضْلُ قَوْلِهِ مَکْفَوفٌ وَ نَصِیبُهُ مِنَ الدُّنیَا القُوتُ لَا یَشْبَعُ مِنَ العِلْمِ دَهْرَهُ، الذُّلُّ أحبُّ إلَیهِ مَعَ اللّٰهِ مِنَ العِزِّ مَعَ غَیرِهِ وَ التَّوَاضُعُ أحَبُّ إلَیهِ مِنَ الشَّرَفِ یَستَکْثِرُ قَلیلَ المَعرُوفِ مِن غَیرِهِ وَ یَسْتَقِلُّ کَثیرَ المَعرُوفِ مِن نَفسِهِ وَ یَرَی النّاسَ کُلَّهُم خَیراً مِنْهُ و أَنَّهُ شَرُّهُمْ فِی نَفْسِهِ وَ هُوَ تَمامُ الْأَمْرِ» (1).
ای هشام! امیر المؤمنین همواره میگفت:
خدا به چیزی برتر از خردورزی و عقل بندگی نشده است و عقل انسانی
1) 1) - الکافی: 1/17، کتاب العقل و الجهل، حدیث 12؛ وسائل الشیعة: 15/187، باب 4، حدیث 20239؛ بحار الأنوار: 1/140، باب 4.
کامل نمیشود مگر خصلتهای گوناگونی در او باشد:
خطر کفر و شر از ناحیۀ او در میان نباشد و هدایت و خیر از سوی او توقع رود، زیادی مالش بذل شود و اضافۀ سخنش حفظ گردد، نصیبش از دنیا به اندازۀ گذران باشد، در همۀ روزگارش از دانش سیر نگردد، خواری در کنار خدا برایش محبوبتر از عزت با غیر باشد و فروتنی و خاکساری نزد او محبوبتر از کبر و خود بزرگبینی جلوه کند، خوبی اندک دیگران را بسیار بشمارد و خوبی فراوان خود را اندک به حساب آورد، همۀ مردم را بهتر از خود ببیند و خود را از همه بدتر انگارد و این خصلتها اموری کامل و جامع است.
راستی چه روایت عالی و متنی با ارزش است، متنی که نشان دهندۀ کمال دین و جامعیت فرهنگ اهل بیت علیهم السلام است، اوصافی را این روایت بیان میکند که اگر در انسان ظهور کند از او انسانی کامل و منبعی از خیر و برکت و موجودی پاک و معنوی به وجود میآورد، شرح این روایت کتابی مستقل میطلبد و تفسیری جامع میخواهد و من ناچارم در این جا به ترجمۀ آن اکتفا کنم.
وجود مبارک پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در قطعهای ناب و پر ارزش مؤمن را بدین گونه وصف میکند.
« لَطیفُ الحَرکاتِ، حُلْوُ المُشَاهَدَةِ، یَطْلُبُ مِنَ الأُمُورِ أَعْلَاهَا وَ مِنَ الأَخلَاقِ أَسنَاهَا، لَا یَحِیفُ عَلیٰ مَنْ یُبْغِضُ وَ لا یَأثَمُ فِیمَنْ یُحِبُّ، قَلیلُ المئُونَةِ، کَثِیرُ
المَعُونَةِ، یُحسِنُ فِی عَمَلِهِ کَأنَّهُ نَاظِرٌ إلَیهِ، غَضُّ الطَّرفِ، سَخِیُّ الکَفِّ، لَا یَرُدُّ سَائِلاً، یَزِنُ کَلَامَهُ وَ یَخرِسُ لِسَانَهُ، لَا یَقبَلُ البَاطِلَ مِن صدیقِهِ وَ لا یَرُدُّ الحَقَّ عَلیٰ عَدُوِّهِ وَ لا یَتَعَلَّمُ إلّا لِیَعْلَمَ وَ لا یَعْلمُ إلّا لِیَعْمَلَ، إن سَلَکَ مَعَ أهلِ الدُّنیَا کَانَ أکیَسَهُمْ وَ إنْ سَلَکَ مَعَ أهلِ الاخِرَةِ کَانَ أورَعَهُم» (1).
حرکاتش ملایم و آرام است، دیدار و مشاهدهاش شیرین است، از میان همۀ کارها برترینش را انتخاب میکند و از اخلاق، با ارزشترینش را برمیگزیند، نسبت به کسی که کینه دارد، ستم نمیکند و به خاطر محبوبش وارد گناه نمیشود، هزینۀ زندگیاش اندک و کمک و یاریاش به مردم بسیار است، عملش را نیکو انجام میدهد که گویی بینندهای با دقت و درایت به او مینگرد، چشم از حرام فرو میپوشد، اهل جود و سخاوت است به طوری که سائل و خواهندهای را از خود نمیراند، سخنش را پیش از سخن گفتن میسنجد، زبانش نسبت به ناحق و باطل لال است [ بدین گونه که ] باطل را از دوستش نمیپذیرد و حق را بر ضد دشمنش باز نمیگرداند، نمیآموزد مگر برای دانستن و دنبال دانش نمیرود جز برای عمل کردن، اگر با اهل دنیا سلوک کند از همۀ آنان زیرکتر است و اگر با اهل آخرت زندگی کند از همۀ آنان پرهیزگارتر است.
1) 1) - التمحیص: 74، باب 9، گزیدۀ حدیث 171؛ بحار الأنوار: 64/310، باب 14، گزیدۀ حدیث 45.
حضرت امام زین العابدین علیه السلام فرمود:
« عَلَامَاتُ المُؤْمِنِ خَمسٌ: الوَرَعُ فِی الخَلْوَةِ وَ الصَّدَقَةُ فِی القِلَّةِ وَ الصَّبرُ عِنْدَ المُصِیبَة وَ الحِلْمُ عِنْدَ الغَضَبِ وَ الصِّدقُ عِنْدَ الخَوْفِ» (1).
نشانههای مؤمن پنج چیز است: پاکدامنی در خلوت، صدقه دادن در تنگدست، صبر هنگام مصیبت، بردباری وقت خشم، صدق هنگام خوف و بیم.
کسانی که خود را از چنین خصلتهایی محروم میکنند و جز به شکم و شهوت نمیپردازند، در حقیقت خود را به سوی تبدیل شدن به هیمۀ دوزخ میرانند!
[ وَ أَمَّا الْقَاسِطُونَ فَکَانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً ] (2).
ولی منحرفان هیزم دوزخاند.
در این که مهرورزی از نشانههای اهل ایمان و از ویژگیهای این گروه با ارزش است آیاتی در قرآن مجید و روایاتی در کتابهای بسیار مهّم حدیث آمده که تفسیر آن آیات و توضیح آن روایات چند کتاب میطلبد، که در اینجا برای روشن شدن این حقیقت به گوشهای از آیات و روایات اکتفا میشود.
[ وَ اَلْمُؤْمِنُونَ وَ اَلْمُؤْمِنٰاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیٰاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ اَلْمُنْکَرِ وَ یُقِیمُونَ اَلصَّلاٰةَ وَ یُؤْتُونَ اَلزَّکٰاةَ وَ یُطِیعُونَ اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ أُولٰئِکَ سَیَرْحَمُهُمُ اَللّٰهُ إِنَّ اَللّٰهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ ] (1).
مردان و زنان با ایمان دوست و یار یکدیگرند؛ همواره به کارهای نیک و شایسته فرمان میدهند و از کارهای زشت و ناپسند بازمیدارند و نماز را برپا میکنند و زکات میپردازند و از خدا و پیامبرش اطاعت مینمایند؛ به زودی خدا آنان را مورد رحمت قرار میدهد؛ زیرا خدا توانای شکستناپذیر و حکیم است.
[ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اَللّٰهِ وَ اَلَّذِینَ مَعَهُ أَشِدّٰاءُ عَلَی اَلْکُفّٰارِ رُحَمٰاءُ بَیْنَهُمْ. . . ] (2).
محمّد، فرستاده خداست و کسانی که با او هستند بر کافران سرسخت و در میان خودشان با یکدیگر مهربانند،
آری؛ قلوبی که با خدا پیوند دارند و به آخرت یقین میورزند و خلق را به قول پیامبر صلی الله علیه و آله عیال اللّٰه میدانند، مزیّن به مهر و محبّتاند و بر اساس این دو آیۀ مهر و محبّت را نسبت به دیگران بیملاحظۀ چیزی هزینه میکنند و میدانند که هزینه کردن محبّت رشتهای از عبادت و دارای پاداش و مزد از سوی خداست.
ابو بصیر از حضرت امام باقر علیه السلام روایت میکند که آن حضرت فرمود:
« إنَّ أعرابِیّاً مِن بَنِی تَمیمٍ أتَی النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله فَقَالَ لَهُ: أوصِنِی فَکَانَ مِمَّا أوصَاهُ: تَحَبَّبْ إلیَ النَّاسِ یُحِبُّوکَ» (1).
بادیهنشینی از قبیلۀ بنی تمیم به محضر پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و به آن حضرت گفت: به من سفارشی کن، از سفارشهای حضرت به او این بود: به همۀ مردم مهر و محبّت ورز تا همۀ مردم به تو مهر و محبّت ورزند.
راستی روایت بسیار مهمی است، عربی از رسول خدا صلی الله علیه و آله طلب سفارش و وصیّت میکند و پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله اظهار محبّت به همۀ مردم را به او سفارش میکند و در حقیقت میخواهد به آن عرب بگوید: اگر میخواهی اهل ایمان باشی و از پیامبرت اطاعت نمایی، نسبت به عموم مردم اهل مهر و محبّت باش.
عمرو بن دینار و عبید اللّٰه بن عبید بن عمیر میگویند: حضرت امام باقر علیه السلام را نیافتیم مگر این که برای ما پول و هدیه و لباس آورده بود و میگفت: اینها را پیش از این که با شما دیدار کنم برای شما آماده کرده بودم (2)!
شگفتا! محبّت و مهرورزی تا کجا که پیشوای بر حقّ و امام مردم از شدّت مهر و محبتش به دیگران پیش از ملاقات با آنان پول و هدیه و لباس آماده میکند تا هنگام دیدار دوستان به صورت عینی و عملی محبّت و مهرش را بنمایاند! !
از حضرت امام صادق علیه السلام روایت شده است:
« مُجَامَلَةُ النَّاسِ ثُلُثُ العَقلِ» (1).
خوش رفتاری و نیکو برخورد کردن با همۀ مردم یک سوم خردورزی است.
از حضرت امام رضا علیه السلام روایت شده است:
« التَوَدُّدُ إلَی النّاسِ نِصفُ العَقلِ» (2).
اظهار دوستی و محبّت به همۀ مردم و مهرورزی نسبت به آنان نیمی از عقل است.
حضرت امام صادق علیه السلام به اصحاب خود سفارش میکرد:
« إتَّقُوا اللّٰهَ وَ کُونُوا إخْوَةً بَرَرَةً مُتَحابِّینَ فِی اللّٰهِ، مُتَواصِلِینَ مُتَراحِمِینَ تَزَاوَرُوا وَ تَلاقَوْا وَ تَذَاکَرُوا أمرَنَا وَ أحیُوهُ» (3).
از خدا پروا کنید و نسبت به هم، برادران نیکوکار و خوشرفتار باشید، برای خدا با یکدیگر دوستی نمایید و با یکدیگر تماس و ارتباط برقرار کنید و نسبت به هم مهر و محبّت ورزید، یکدیگر را زیارت و دیدار کنید و فرهنگ ما را با یکدیگر مذاکره کرده، آن را زنده نگه دارید.
1) 1) - الکافی: 2/643، باب التحبّب إلی الناس. . . ، حدیث 2؛ تحف العقول: 366؛ بحار الأنوار: 75/250، باب 23.
2) 2) - الکافی: 2/643، باب التحبب الی الناس. . ، حدیث 5؛ وسائل الشیعة: 12/52، باب 29، حدیث 15619.
3) 3) - الکافی: 2/175 باب التراجم و التعاطف، حدیث 1؛ مشکاة الأنوار: 182، فصل 24؛ بحار الأنوار: 71/401، باب 28، حدیث 45.
و نیز آن حضرت در روایتی میفرماید:
« تَوَاصَلُوا وَ تَبَارُّوا وَ تَرَاحَمُوا وَ تَعَاطَفُوا» (1).
با یکدیگر پیوند برقرار کنید و نسبت به هم نیکی نمایید و به همدیگر ترحم کنید و به یکدیگر مهر و محبّت ورزید.
بر اساس آیات قرآن و این گونه روایات که در معتبرترین کتابها نقل شده، هر کس وجودش از مهر و محبّت خالی باشد و دلی چون سنگ در سینه دارد، نه این که مؤمن و شیعه نیست بلکه انسان نیست و از آدمیّت نشانی ندارد.
پیامبر بزرگ اسلام صلی الله علیه و آله به امیر المؤمنین علیه السلام فرمود:
یا علی! هر کس دارای چهار خصلت باشد خدا برای او خانهای در بهشت بنا میکند:
کسی که یتیمی را جای دهد و او را در پناه خود نگهدارد.
کسی که به یاری و حمایت انسانی ناتوان و ضعیف برخیزد.
کسی که با پدرش و مادرش با مهربانی رفتار کند.
کسی که با زیردستانش با مهر و محبّت برخورد نماید (2).
در حدیثی بسیار مهم از احادیث قدسیه پرسشهایی از انسان شده
که همۀ آنها ریشه از مهر و محبّت میگیرد:
« یَا ابْنَ آدَمَ هَلْ أَدَّیْتُم فَرَائِضِی کَمَا أَمَرْتُکُم؟
وَ هَل وَاسَیتُمُ المَسَاکِینَ بِأَمْوَالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُم؟
وَ هَل أَحسَنتُم إلیٰ مَن أَسَاءَ إلَیْکُم؟
وَ هَل عَفَوْتُم عَمَّن ظَلَمَکُم؟
وَ هَل وَصَلْتُمْ مَنْ قَطَعَکُم؟
وَ هَل أَنْصَفْتُم مَن خَانَکُم؟
وَ هَل کَلَّمتُم مَن هَاجَرَکُم؟
وَ هَل أَدَّبْتُم أَولَادَکُم؟
وَ هَل سَأَلتُمُ العُلَمَاءَ مِن أَمْرِ دینکُم وَ دُنیَاکُم؟
فَإنَّی لَا أَنْظُرُ إلیٰ صُوَرکُم وَ لا إلیٰ مَحَاسِنِکُم وَ لکِن أَنْظُرُ إلیٰ قُلُوبِکُم وَ أَعمالِکم و أَرضیٰ مِنکُم بِهِذِهِ الخِصَال» (1).
ای آدمیان! آیا فرایض مرا به گونهای که فرمانتان دادهام به اجرا گذاشتید؟
آیا به وسیلۀ اموال و وجودتان به افتادگان و بینوایان یاری دادید؟
آیا به آنان که به شما بدی کردند نیکی نمودید؟
آیا از کسی که به شما ستم ورزید گذشت کردید؟
آیا با کسی که از شما پیوند برید پیوستید؟
آیا با کسی که به شما خیانت نمود به انصاف و عدالت برخاستید؟
آیا با کسی که از شما جدایی کرد به سخن گفتن و آشتی درآمدید؟
آیا فرزندانتان را به ادب آراستید؟
1) 1) - کلمة اللّٰه: 467، به نقل از تنبیه الخواطر.
آیا از اعمال ربّانی دربارۀ دین و دنیاتان پرسیدید؟
آگاه باشید که من به صورتها و مظاهر خوبتان نظر نمیکنم بلکه به دلها و اعمالتان مینگرم و با این اوصاف از شما راضی و خشنود میشوم.
کسی که به خود مهر و محبّت دارد در مقام نجات خویش از خزی دنیا و عذاب آخرت با آراسته شدن به ایمان و اخلاق حسنه و عمل صالح برمیخیزد و کسی که به دیگران مهر میورزد در مسیر خدمت به آنان قدم برمیدارد و چنین مهرورزی که به ایمان و عمل و اخلاق و خدمت آراسته است و در حقیقت جلوهای از مهر و محبّت الهی است، از همۀ جنبندگان هستی برتر و بالاتر است چنان که قرآن میفرماید:
[ إِنَّ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ أُولٰئِکَ هُمْ خَیْرُ اَلْبَرِیَّةِ ] (1).
مسلماً کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند، اینانند که بهترین مخلوقاتاند.
در منطقهای از مناطق کشاورزی برای چند روزی منبر میرفتم، همسر صاحبخانهای که میزبان بود، زنی حدود هفتاد ساله بود و بسیار مورد احترام، اطرافیانش میگفتند: در طول سال چه تابستان و چه زمستان که هوایی نسبتاً پر برف و باران دارد، درب خانه را هنگام شب باز میگذارد تا مسافری و غریبی از راه مانده بیرون نماند، او را به اطاقی مناسب راهنمایی میکند و از او پذیرایی مینماید تا شب را در امنیّت
1) 1) - بینه (98) : 7.
و استراحت به سر برد و صبح به مقصدی که دارد برود.
تا جایی که در توان دارد با اجازه همسرش مشکل مالی و خانوادگی اهل محل را حل میکند و به خدمت آنان بدون چشمداشت اقدام مینماید.
آن زن بزرگوار در حال خدمت به ناتوانان و ضعیفان از دنیا رفت، مردم در مراسم او همچون چهرهای بزرگ و معروف شرکت کردند و حق احترام او را انصافاً به جای آوردند، من هر بار پس از درگذشت او جهت تبلیغ دین به آن ناحیه رفتم برای فاتحه و دعا و گرفتن انرژی معنوی کنار قبر او حاضر شدم، از خدا میخواهم که بر شمار این گونه انسانها در جامعۀ ما بیفزاید و مردم را از برکات وجودشان بهرهمند سازد.
لازم است به این نکتۀ ظریف و تجربه شده اشاره شود که این گونه مهرورزی و محبّت در میان همۀ اقوام و ملل به ویژه شیعۀ ناب و خالص اهل بیت علیهم السلام هست و این طایفه هستند که با اقتدای به پیامبر و اهل بیتش علیهم السلام به این صورت نسبت به مردم مهرورزی و دست خدمت دارند.
امامان ما همان انسانهای والایی هستند که شبها آذوقه و لباس و پول به دوش میکشیدند و به طور ناشناس به محلههای فقیرنشین محل اقامتشان میرفتند و به آنان اعم از شیعه و سنی و یهودی و مسیحی کمک میکردند و پس از شهادتشان برای فقیران معلوم میشد که کمک دهنده به آنان در سالهای گذشته چه کسی بوده است.
اینان و شیعیانشان از همۀ جنبندگان هستی بهتر و برترند و مهر و محبّت ویژۀ خدا در دنیا آخرت شامل حال آنان است.
امیر المؤمنین علیه السلام میفرماید: پیامبر صلی الله علیه و آله روز وفاتش مرا به سینۀ خود چسبانید در حالی که سر مبارکش کنار گوش من بود، سپس فرمود: یا علی از قول خدای تعالی آگاهی که فرمود:
[ إِنَّ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ أُولٰئِکَ هُمْ خَیْرُ اَلْبَرِیَّةِ ] (1).
مسلماً کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند، اینانند که بهترین مخلوقاتاند.
آیا میدانی که اینان چه کسانی هستند؟ گفتم خدا و پیامبرش آگاهترند، فرمود: اینان شیعیان ما و یاران تو هستند، وعدهگاه من و آنان روز قیامت کنار حوض است، آنگاه که امتها به زانو درآیند و خدا حکومتش را برای رسیدگی خلق آشکار نماید، حضرت حق تو و شیعیانت را « به سوی رحمت و بهشتش» دعوت میکند و شما سپید روی و سیر و سیراب به جانب من میآیید.
یا علی! مقصود از:
[ إِنَّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ اَلْکِتٰابِ وَ اَلْمُشْرِکِینَ فِی نٰارِ جَهَنَّمَ خٰالِدِینَ فِیهٰا أُولٰئِکَ هُمْ شَرُّ اَلْبَرِیَّةِ ] (2).
به یقین کافرانِ از اهل کتاب و مشرکان در آتش دوزخاند و در آن جاودانهاند؛ اینانند که بدترین مخلوقاتاند.
یهود و بنی امیه و طرفداران آنان و شیعیان و پیروانشان هستند که قیامت بدبخت و گرسنه و تشنه و سیاهروی برانگیخته میشوند (1).
کسی که به دیگران و بلکه به همۀ مردم مهر و محبّت پاک و عشق تابناک دارد، در راه خدمت به آنان و حل مشکلاتشان و اصلاح میانشان زمانی که با هم اختلاف دارند برمیخیزد و دل خود را چنان که بر اثر عشق به خدا نسبت خدا و شؤونش پاک نگاه میدارد، نسبت به مردم هم از غل و غش و حسد و حرص و بخل و طمع و کینه و دشمنی پاک نگه میدارد.
در یکی از آیات انجیل آمده:
« طُوبَی لِلمُصلِحِینَ بَینَ النَّاسِ، اُولئِکَ هُمُ المُقرَّبُونَ یَومَ القِیٰامَةِ» (2).
خوشا به حال آنان که میان مردم اصلاح میدهند [ و به اختلافات آنان پایان میبخشند و نمیگذارند رابطۀ میان زن و شوهر و والدین و فرزندان و دو همسایه و دو دوست و دو طایفه قطع شود و فضایی از کینه و خشم و دشمنی و نفرت بر بندگان خدا حاکم گردد ] اینان که در مقام اصلاح میان مردماند در قیامت از گروه مقربان به شمار میآیند.
اصلاحگر، دوست و دلسوز انسان و عاشق آرامش و رفاه و عافیت
آدمی است، از جدایی و افتراق میان مردم رنج میکشد، غصه میخورد و اندوهناک است، علاقه دارد همه آراسته به امنیت خاطر باشند.
معمولاً انسان اصلاحگر - چنان که از قرآن استفاده میشود - انسانی متمسّک و متوسل به قرآن و اقامهکنندۀ نماز است قرآن میفرماید:
[ وَ اَلَّذِینَ یُمَسِّکُونَ بِالْکِتٰابِ وَ أَقٰامُوا اَلصَّلاٰةَ إِنّٰا لاٰ نُضِیعُ أَجْرَ اَلْمُصْلِحِینَ ] (1).
و آنان که به کتاب [ آسمانی ] چنگ میزنند [ و عملاً به آیاتش پای بندند ] و نماز را بر پا داشتهاند [ دارای پاداشند ] یقیناً ما پاداش اصلاح گران را ضایع نمیکنیم.
مهرورزان مؤمن اگر به خاطر مهرشان به مردم به اصلاح میان آنان برمیخیزند، اخلاق اصلاحگری را به فرمان قرآن و در حقیقت به دستور خدای مهربان پی میگیرند زیرا اصلاحگری مقتضای ایمان به خدا و روز قیامت است چنان که از قرآن استفاده میشود:
[. . فَاتَّقُوا اَللّٰهَ وَ أَصْلِحُوا ذٰاتَ بَیْنِکُمْ وَ أَطِیعُوا اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ ] (2).
. . . از خدا پروا کنید و [اختلاف و نزاع ] بین خود را اصلاح نمایید، و از خدا و پیامبرش اطاعت کنید.
یعنی اگر به حقیقت و راستی و درستی مؤمن نباشید، منبع تقوا
و اصلاحگری و اطاعت از خدا و پیامبرش نخواهید بود.
درخواست تقوا و اصلاحگری و اطاعت از خدا و پیامبر از مردمان بیایمان درخواستی بیجاست.
رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید:
« أَ لا أُخْبِرُکم بِأفضلَ مِنْ دَرَجَةِ الصِّیامِ وَ الصَّلٰاةِ وَ الصَّدَقَةِ؟ إِصْلاحُ ذاتِ البَینِ. . .» (1).
شما را به کاری برتر از مرتبۀ روزه و نماز و صدقه خبر دهم؟ اصلاح میان مردم.
حضرت علی علیه السلام فرمود:
« مِنْ کَمالِ السَّعَادَةِ السَّعیُ فِی صَلاحِ الجُمهورِ» (2).
از کمال خوشبختی کوشیدن در اصلاح تودۀ مردم است.
حضرت صادق علیه السلام به مفضل فرمود:
« إذا رَأیتَ بَینَ اثنَینِ مِن شِیعَتِنا مُنَازَعَةً فَافتَدِهَا مِنْ مَالِی» (3).
هنگامی که میان دو نفر از شیعیان ما نزاع و برخورد دیدی، از مال من جهت خاتمۀ نزاع و صلح میان آن دو نفر بپرداز.
حضرت علی علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت میکنند:
« إصلاحُ ذَاتِ البَینِ أفضَلُ مِن عَامَّةِ الصَّلاةِ وَ الصِّیامِ» (1).
اصلاح ذات البین از همۀ نمازها و روزهها برتر است.
اهل مهر و محبّت در راه طهارت قلب و پاکی دل میکوشند و سعی و تلاش دارند باطن خویش را از هر آلودگی بزدایند و قلبی به دست آورند که چون وجود فرشتگان از آنچه تناسبی با آن ندارد پاک و طیّب و طاهر باشد.
آنان چنین قلبی را برای ارزش یافتن عبادات خود میخواهند زیرا میدانند عبادت ریاکارانه باطل و عبادتی که به طمع بهشت و ترس از دوزخ انجام میگیرد کم ارزش است.
آنان چنین قلبی را برای توجه بیشتر در راه خدمت به خلق خدا و مهرورزی گستردهتر به آنان میخواهند، زیرا میدانند دلی که نسبت به مردم دارای غل و غش و کینه و حسد است و آلوده به بخل و حرص میباشد سبب هلاکت انسان و موجب نفرت حق از اوست.
پاک دلان که از آثار پاکدلیشان مهر و محبّت گسترده و بیشائبه است و از عشقی خالصانه برای سود رسانیدن به مردم میتپد، بنا به گفتار حق در انجیل در قیامت از پرهیزکارانند.
1) 1) - ثواب الاعمال: 148؛ عوالی اللآلی: 2/115، حدیث 315؛ وسائل الشیعة: 18/440، باب 1، حدیث 24005.
« طُوبَی لِلمُطهَّرَةِ قُلوبُهُم، اُولئکَ هُمُ المُتَّقُونَ یَومَ القِیٰامَةِ» (1).
خوشا به حال پاکدلان، اینان همان اهل تقوا در قیامت هستند.
شما اگر به منزلت و مقام اهل تقوا در قرآن مراجعه کنید، خواهید یافت از عنایاتی که خدا در قرآن نسبت به اهل تقوا مبذول داشته، اعلام محبّت و عشق به آنان است.
[ . . إِنَّ اَللّٰهَ یُحِبُّ اَلْمُتَّقِینَ ] (2).
. . . خدا پرهیزکاران را دوست دارد.
شگفتآور است که در این آیه میگوید خدا محب و پرهیزکاران محبوب، خدا عاشق و اهل تقوا معشوقاند.
راستی هنگامی که انسان محبوب خدا شود خدا برای محبوب خود در دنیا و آخرت چه خواهد کرد، آیا کسی جز خدا از این مطلب خبر دارد؟
از عنایات حضرت حق به محبوبان خود جلوۀ نوری او به قلب محبوبان است که قلب آنان را تبدیل به حرم اللّٰه و عرش اللّٰه میکند، و به گنجایشی میرساند که بتواند آن نور بینهایت را در خود تحمل کند.
« لَا یَسَعُنِی أرضِی وَ سَمائِی وَ لکن یَسَعُنِی قَلبُ عَبدِیَ المُؤمِن» (3).
زمین و آسمانم گنجایش مرا ندارد ولی دل بندۀ مؤمنم گنجایش مرا دارد.
این جلوه در لحظات شهادت حضرت حسین علیه السلام در قلب آن حضرت به صورت أَتَمْ و اکملش ظهور کرد که در لحظهای که تیزی خنجر قاتل به گلوی مبارکش نشست، تبسم فرمود و سر در راه جانان سپرد.
و حضرت امام زین العابدین علیه السلام هنگام دفن آن حضرت با توجه به تجلی این نور با اشک و آهی که از فراق پدر داشت فرمود:
« أَبَتَا أمَّا الدُّنیَا فَبَعْدکَ مُظْلِمَةٌ وَ أمَّا الآخِرَةُ فَبِنُورِ وَجْهِکُ مُشرِقَةٌ» (1).
پدر جان! دنیا پس از تو به تاریکی فرو رفت و آخرت به نور شخصیت و کرامتت روشن شد.
آری؛ آنان که به خود مهر میورزند و به عبارت دیگر عاشق خود هستند و به سبب این عشق در پی نجات خویش در دنیا و آخرت از مهالکاند، همواره دستاندرکار طهارت و پاکی قلب خویشاند که هم بتوانند عبادتی خالص انجام دهند و هم بتوانند مردم را از خیر خود بهرهمند سازند.
اینان مهر و محبتشان به خدا و خلق خدا اقتضا میکند که همواره نسبت به حق در حال انکسار و خاکساری و دائم نسبت به خلق در حال تواضع و فروتنی باشند، زیرا تکبر از بیماریها و امراض خطرناک قلبی است و پاکدلان با محبّت نمیتوانند نسبت به حق روح استکباری و نسبت به خلق حالتی متکبرانه داشته باشند.
1) 1) - پیشوای شهیدان: 230، خاکسپاری شهیدان.
در آیهای از آیات انجیل نقل شده است:
« طُوبیٰ لِلمُتَواضِعِینَ فِی الدُّنیا أولئِکَ یَرتَقُونَ مَنَابِرَ المُلْکِ یَوْمَ القِیٰامَةِ» (1).
خوشا به حال فروتنان و خاکساران در دنیا، اینان در قیامت بر کرسیهای عزت و قدرت بالا میروند.
اگر به آیات قرآن مجید دربارۀ سلیمان مراجعه کنیم، میبینیم قرآن، سلیمان را پادشاهی معرفی میکند که شکل پادشاهیاش را هیچ پادشاهی نداشت و لی این پادشاه بینظیر که از مقام ایمان و اخلاص و پاکی و صدق و درستی برخوردار بود از چنان تواضعی بهرهمند بود که دربارهاش آمده:
« کَانَ یَجلِسُ مَعَ المَسَاکِین» (2).
همواره با افتادگان و تهیدستان نشست و برخاست داشت.
از حضرت امام حسین علیه السلام نقل شده که در پاسخ احوالپرسی شخصی که از حضرت پرسید حالتان چگونه است؟ پس از ذکر مطالبی فرمود:
« فأَیُّ فقیرٍ أفقَرُ مِنّی» (3).
کدام فقیر از من فقیرتر است؟
در روایتی از انس که معاصر پیامبر صلی الله علیه و آله و از اصحاب آن حضرت به شمار میآید، آمده است:
« کَانَ رَسُولُ اللّٰهِ صَلَّی اللّٰهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ اذَا فَقَدَ الرَّجُلَ مِنْ إِخْوَانِهِ ثَلٰاثَةَ ایَامٍ سَأَلَ عَنْهُ فَإِنْ کَانَ غَائِباً دَعَا لَهُ وَ إِنْ کَانَ شَاهِداً زَارَه وَ إِنْ کَانَ مَرِیْضاً عَادَهُ (1)» .
هرگاه پیامبر خدا صلی الله علیه و آله مردی از برادران دینیاش را سه روز متوالی در جمع یاران و مسجدیان نمییافت از او خبر میگرفت، اگر در مدینه نبود به او دعا میکرد و اگر در مدینه بود به دیدار او میشتافت و اگر بیمار بود از او عیادت میکرد.
پیامبر بزرگوار اسلام صلی الله علیه و آله به امت خود نسبت به برادران دینیشان درسهای بسیار مهم اخلاقی داده است از جمله این درس که:
چون سه روز برادر ایمانی خود را نیافتید از اوضاع و احوالش خبر بگیرید و نسبت به او به پیجویی برخیزید، چنان چه به سفر رفته مخلصانه برای سلامت او و مصون ماندنش از خطر و سود بردنش از سفر و بازگشتنش در کمال سلامت و امنیت دعا کنید زیرا دعا از زبان دیگری در حق شخص دیگر دعایی مستجاب و مورد قبول است (2).
چنان که روایت شده است:
خداوند به حضرت موسی علیه السلام وحی فرمود: ای موسی! [ برای خواستن نیازمندیهایت ] با آن دهان لب به دعا بگشای که گناهی مرتکب نشده باشد، حضرت موسی میگوید: خدایا! چنین زبانی چگونه برای من باشد؟ خدا فرمود: [ تو، که به وسیلۀ دهان شخص دیگر مرتکب معصیت نشدهای ]، با دهان دیگران مرا بخوان (1). بهر این فرمود موسی را خدا
و در روایتی به همین سبک و سیاق از پیامبر بزرگ اسلام صلی الله علیه و آله نقل شده است:
« أُدعُوا اللّٰهَ بِأَلْسِنَةٍ مَا عَقَیْتُمُوهُ بِهَا، قَالُوا: یَا رَسولَ اللّٰهِ وَ مَنْ لَنَا بِتِلکَ الألسنة؟ قَالَ: یَدعُوا بَعضُکُم لِبَعضٍ لِأنَّکَ مَا عَصَیْتَ بِلِسَانِهِ وَ هُوَ مَا عَصیٰ بِلِسانِکَ (2).
خدا را با زبانهایی که به وسیلۀ آنها او معصیت نکردهاید، دعا کنید، گفتند: یا رسول اللّٰه! از ما کیست که چنین زبانی داشته باشد؟ فرمود: برخی از شما برخی دیگر را دعا کند زیرا تو با زبان او گناهی انجام ندادهای و او با زبان تو گناهی مرتکب نشده است.
در هر صورت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله برای این که حقیقت اتحاد در جان انسانها و مقام والای انسانیّت را در مهرورزی به یکدیگر به عرصۀ نوظهور برساند، به امت تعلیم میدهد که برای سلامت و امنیّت و رفاه زندگی دیگران، مخلصانه و با سوز دل از طریق دعا با منبع فیض بینهایت در ارتباط باشید و از حضرت او رسیدن هر نوع خیری را به دیگران درخواست نمایید زیرا دعای غیر در حقّ غیر چون دعای پدر و مادر در حقّ فرزند و دعای مظلوم بر ضد ظالم و دعای زائران حرم خدا در حق دیگران و دعای فرشتگان و پیامبران و امامان نسبت به اهل ایمان و اهل توبه، مستجاب است.
و آن حضرت به امت تعلیم میدهد که گاهی به زیارت و دیدار یکدیگر بروید که این دیدار و زیارت مایۀ شادمانی و نشاط و عامل رفع دل آزردگیها و منشأ برکات و سبب فیوضات و کاری است که نزد حضرت حق دارای پاداش و ثواب است.
حضرت امام باقر علیه السلام از پیامبر صلی الله علیه و آله روایت میکند که آن حضرت فرمود:
جبرئیل برای من حکایت کرد که خدای عزّ و جلّ فرشتهای را به زمین فرستاد و آن فرشته آمد و آغاز رفتن کرد تا گذرش بر دری افتاد که مردی بر آن در ایستاده و از صاحبخانه اجازۀ ورود میخواست، آن فرشته به او گفت: چه نیازی به صاحب این خانه داری؟ پاسخ داد: او برادر دینی من است و من به خاطر خدا از او دیدن میکنم، آن فرشته به وی گفت:
فقط برای زیارت و دیدن او آمدی؟ گفت: آری، جز برای این کار نیامدهام، به او گفت: من پیک خدا به سوی توام، خدایت سلام میرساند و میفرماید: بهشت بر تو واجب است، آنگاه فرشته گفت: خدا میفرماید: هر مسلمانی از مسلمانی دیدن کند، او را دیدن ننموده، مرا دیدن کرده و ثواب او بر عهدۀ من، بهشت است (1).
در همین زمینه از حضرت امام صادق علیه السلام روایت شده است:
« مَن زَارَ أخاهُ فِی جَانِبِ المِصْرِ ابتِغَاءَ وَجهِ اللّٰهِ فَهُوَ زَوْرُهُ وَ حَقٌّ عَلَی اللّٰهِ أن یُکرِمَ زَوْرَهُ» (2).
هر کس برادر « دینیاش» را که در یک سوی شهر است به خاطر جلب خشنودی خدا دیدن کند، زائر خداست و بر خداست که زائرش را گرامی بدارد.
و نیز از آن حضرت روایت شده است:
1) 1) - « عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله: حَدَّثَنِی جَبْرَئِیلُ علیه السلام أَنَّ اللّٰهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَهْبَطَ إِلَی الْأَرْضِ مَلَکاً فَأَقْبَلَ ذَلِکَ الْمَلَکُ یَمْشِی حَتَّی وَقَعَ إِلَی بَابٍ عَلَیْهِ رَجُلٌ یَسْتَأْذِنُ عَلَی رَبِّ الدَّارِ فَقَالَ: لَهُ الْمَلَکُ مَا حَاجَتُکَ إِلَی رَبِّ هَذِهِ الدَّارِ قَالَ: أَخٌ لِی مُسْلِمٌ زُرْتُهُ فِی اللّٰهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی قَالَ لَهُ الْمَلَکُ: مَا جَاءَ بِکَ إِلّا ذَاکَ فَقَالَ: مَا جَاءَ بِی إِلّا ذَاکَ فَقَالَ: إِنِّی رَسُولُ اللّٰهِ إِلَیْکَ وَ هُوَ یُقْرِئُکَ السَّلَامَ وَ یَقُولُ وَجَبَتْ لَکَ الْجَنَّةُ وَ قَالَ: الْمَلَکُ إِنَّ اللّٰهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ أَیُّمَا مُسْلِمٍ زَارَ مُسْلِماً فَلَیْسَ إِیَّاهُ زَارَ إِیَّای زَارَ وَ ثَوَابُهُ عَلَی الْجَنَّةُ» . الکافی: 2/176، باب زیارة الإخوان، حدیث 3؛ کتاب المؤمن: 59، باب 6، حدیث 150؛ وسائل الشیعة: 14/583، باب 97، حدیث 19864؛ بحار الأنوار: 56/188، باب 23، حدیث 39.
2) 2) - الکافی: 2/176، باب زیارة الإخوان، حدیث 5؛ بحار الأنوار: 71/345، باب 21، حدیث 5.
« مَا زَارَ مُسلِمٌ أخَاهُ المُسلِمَ فِی اللّٰهِ وَ للّٰهِ إلّا نَادَاهُ اللّٰهُ عَزَّ وَ جَلَّ: أیُّهَا الزَّائِرُ طِبتَ وَ طَابَتْ لَکَ الجَنَّةُ» (1).
مسلمان برادر مسلمانش را در راه خشنودی خدا و برای خدا دیدن نکند جز آن که خدای عزّ و جلّ او را ندا دهد: ای زائر! خوش باشی و بهشت برایت خوش باد.
پیامبر عزیز اسلام صلی الله علیه و آله به امت تعلیم میدهد که محبّت و عشق ایمانی و انسانی خود را از طریق عیادت بیمار تحقق بخشید که عیادت بیمار نزد حضرت حق دارای پاداش و ثواب است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله در روایتی میفرماید:
« مَن عَادَ مَرِیضَاً نَادَی مُنادٍ مِنَ السَّماءِ بِاسْمِهِ: یَا فُلانُ! طِبتَ وَ طَابَ مَمْشَاکَ تَبَوَّأتَ مِن الجَنَّةِ مَنزِلاً» (2).
هر کس بیماری را عیادت کند، ندا دهندهای او را از آسمان به نامش ندا میدهد: فلانی خوش باشی و قدم برداشتنت برای عیادت بیمار خوش باد، برای خود در بهشت منزلی فراهم آوردی.
از حضرت امام صادق علیه السلام روایت شده است:
« مَنْ عَادَ مَریضَاً فِی اللّٰهِ لَمْ یَسأَلِ المَرِیضُ لِلعَائِدِ شیئاً إلّا استَجَابَ اللّٰهُ لَهُ» (1).
کسی که بیماری را عیادت کند، بیمار چیزی را از خدا برای عیادت کننده درخواست نمیکند مگر این که خدا درخواست او را اجابت نماید.
حضرت موسی علیه السلام در مناجاتش با حضرت حق عرضه داشت:
« یَا رَب مَا بَلَغَ مِن عِیَادَةِ المَریضِ مِنَ الأجرِ؟ فَقَالَ اللّٰهُ عَزَّ وَ جَلَّ: أُوَکِّلُ بِهِ مَلَکاً یَعودُهُ فِی قَبرِهِ إلیَ مَحْشَرِهِ» (2).
پروردگارا! از پاداش و ثواب آنچه به عیادت کنندۀ بیمار میرسد چیست؟ خدای عزّ و جلّ فرمود: فرشتهای را بر او میگمارم که او را در قبرش تا محشر عیادت کند.
و نیز امام ششم علیه السلام میفرماید:
« عُودُوا مَرَضَاکُم وَ سَلُوهُمُ الدُّعَاءَ فَإنَّهُ یَعدِلُ دُعَاءَ المَلَائِکَةِ» (3).
از بیمارانتان عیادت کنید و از آنان درخواست دعا نمایید زیرا دعای آنان برابر با دعای فرشتگان است.
1) 1) - ثواب الأعمال: 194؛ وسائل الشیعة: 2/420، باب 12، حدیث 2526؛ بحار الأنوار: 78/217، باب 4، حدیث 10.
2) 2) - الکافی: 3/121، باب ثواب عیادة المریض، حدیث 9؛ وسائل الشیعة: 2/416، باب 10، حدیث 2515؛ بحار الأنوار: 78/217، باب 4، حدیث 11 ( با کمی اختلاف) .
3) 3) - وسائل الشیعة: 2/421 باب 12، حدیث 2528؛ بحار الأنوار: 78/219، باب 4، حدیث 15.
استادی فقیه و عارف و مرشدی آراسته به معارف داشتم مشهور به حاج شیخ علی اکبر برهان که در سال 1338 شمسی به درخواست خودش - پس از اعمال حج و مناسک بیت اللّٰه - از دنیا رفت و من تاکنون کسی به جامعیّت او در علم و عمل و اخلاق و منش و مهر و محبّت کمتر دیدهام.
او برای تربیت مردم به خصوص جوانان و به ویژه کودکان، علاقۀ شگفت و محبتی سرشار و عشقی وافر داشت، به همین خاطر مسجد بسیار مهمی در یکی از مناطق تهران برای تربیت عموم و دبستان پسرانه و دخترانه برای تربیت و پرورش کودکان و دبیرستانی برای رشد جوانان و دو حوزۀ علمیه در تهران و کنار حرم حضرت عبد العظیم در شهر ری برای تربیت عالم ربّانی بنا کرد که از این کانونهای با ارزش، مردان و زنانی مؤمن و جوانانی با کرامت به وجود آمدند که هر یک منشأ آثار و برکاتی شدند.
او که دوستان زیادی در عراق و مشاهد مشرفه و در تهران و برخی از شهرهای ایران داشت و از کرامت و مهر و محبّت او بهرهمند بودند، وی را تکیهگاهی برای خود در ناملایمات و گرفتاریها و حوادث و مصائب میشناختند و تا زنده بود برای حلّ مشکلاتشان به مسجد و حوزه و خانۀ او مراجعه میکردند و وی هم با رویی گشاده و چهرهای متبسم آنان را میپذیرفت و خواستههایشان را اجابت میکرد و چون گاهی
مراجعهکنندگان به او از شهرستان یا مشاهد مشرفه بودند، ساختمان نسبتاً قابل توجهی در جنب خانهاش که رو به روی مسجدش قرار داشت با وسایل لازم و راه رفت و آمدی مستقل بنا کرده بود که مراجعه کنندگان شهرستانی یا آنان که از عراق میآمدند در آنجا سکونت گزینند و از نظر خرج و مخارج مهمان او باشند تا کارشان اصلاح شود و مشکلشان حل گردد و پریشانی و نابسامانیشان به سامان برسد و با دلی خوش به خانه و کاشانه یا شهر و دیارشان برگردند.
او عقیده داشت اکنون که من به خاطر آبروی خدادادی میتوانم به داد مردم برسم واجب است به داد آنان برسم و چنان که من مورد مهر و محبّت حضرت حق هستم باید همگان را از مهر و محبّت خود برخوردار سازم تا محبّت و مهر خدا را بیش از پیش به سوی خود جلب کنم.
ایّامی که در حوزۀ با برکت قم مشغول تحصیل بودم و گاهی هم برای تبلیغ معارف حقه در مجالس مذهبی سخنرانی میکردم به وسیلۀ یکی از دوستانم جهت تبلیغ دین در خانۀ تاجری مؤمن و متّقی در شهر قم دعوت شدم.
واسطۀ دعوت که از سادات محترم قم بود، آن تاجر مؤمن متقی صاحب مجلس را این گونه برایم توصیف کرد:
زمانی که در شهر قم مسافرخانه به اندازۀ مسافر نبود و شهر از هر جهت در محدودیت قرار داشت و جمعیت چندانی در آن سکونت نداشت، این تاجر در مرکز شهر در محلّی که به پایانههای مسافربری که نوعاً ماشینهای مسافرتی و مسافران از آن عبور میکردند نزدیک بود، خانهای وسیع، دارای اتاقهای متعدد که بیش از نیاز خود و خانوادهاش بود، بنا کرد، شاید اقوام و دوستان در دل خود به او ایراد میگرفتند که این خانۀ وسیع و اتاقهای متعددی که مورد نیاز نیست چرا بنا میشود؟ ولی او در بنا کردن این خانه نیّت بسیار پاک و با منفعتی داشت.
وقتی خانه ساخته شد، از ابتدای زمستان تا انتهای آن در سرمای بسیار خشک کویری قم که طاقتفرسا بود، نزدیک نیمۀ شب از خانه بیرون میآمد و به گشت و گذار میپرداخت، اگر غریبی را میدید یا مسافری را تنها یا همراه زن و فرزندش مشاهده میکرد که به علت خرابی اتومبیل یا پیدا نکردن مسافرخانه یا به علت دیگر سرگردان مانده، او را به خانه میآورد و با رویی گشاده، اتاقی گرم همراه با وسائل پذیرایی از میوه و خوراک در اختیارش میگذاشت تا آن شب را از خطر سرما در امان بماند و فردای آن شب به شهر و دیارش بازگردد و برای او ثابت شود که اهل ایمان و اهل تقوا با عنایت و لطف خدا از مهر و محبتی گسترده نسبت به همگان برخوردارند و از هیچ کمکی نسبت به همنوعان و برادران ایمانی و خانوادههای اسلامی دریغ ندارند.
هزینه کردن مهر و محبّت تا جایی مورد توجه اسلام و پیشوایان با
کرامت آن است که فرمان رسیده نه فقط زندهها بلکه از مردگان خود هم یاد کنید و برای آنان کار خیر انجام دهید و حد اقل هفتهای یک بار کنار مزارشان حاضر شوید که سبب خوشحالی و شادمانی آنان میشود و باعث دعاگویی آنان به شما میگردد زیرا این مهر ورزی شما و سؤال از حال زندگان و کار خیر برای مردگان برای شما نزد خدا دارای پاداش بزرگ و سبب حل مشکلات خواهد بود.
در جنوب استان خراسان خدمت عالمی ربّانی و متخلق به اخلاق رسیدم، در مجلس مفیدی که با او داشتم این مطلب بسیار با ارزش که ناشی از مهر و محبّت وی بود، از او آموختم که میگفت:
هر بار به زیارت حضرت رضا علیه السلام مشرف میشوم پس از اذن دخول میگویم: « زیارت میکنم به نیابت از پدر و مادر و اقوام و همۀ مردگان و همۀ زندگان و همۀ فرشتگان و همۀ اجنه و همۀ موجودات!» تا ثواب زیارت به هر که استحقاق دارد برسد و من هم از این نمد، کلاهی نصیبم شود. این عالم ربانی به اخلاق پیامبر صلی الله علیه و آله تأسی جسته و از آن حضرت تعلیم گرفته چرا که در روایتی آمده است:
روزی پیامبر صلی الله علیه و آله وارد مسجد شدند، دیدند عربی به نماز ایستاده در قنوت این دعا را میخواند:
« اللّٰهُمَّ إغْفِرْ لِی وَ لِمُحَمَّدٍ صَلّیٰ اللّٰهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ. . .» (1)
خدایا! من و محمد پیامبرت را بیامرز. . .
حضرت پس از پایان نمازِ عرب به این مضمون به او فرمود:
چرا این گونه دعا کردی؟ کار صحیحی نبود که به درگاه کریم راه
1) 1) - مسند احمد: 2/171.
یابی و از او برای دو نفر آمرزش بخواهی، چون از خدا عنایت و لطفی طلبیدی و چیزی خواستی برای همگان بخواه، یعنی شعاع مهر و محبّت را به سوی همه بگستران (1).
مالک اشتر که در علم و عمل و معرفت و بینش از چهرههای برجستۀ اهل ایمان و مورد توجه خاصّ امیر مؤمنان علیه السلام بود، از قلبی پر از عشق و محبّت و مهر به دیگران، نصیب کامل داشت.
برای این که چهرۀ معنوی و شخصیت با ارزش انسانی او روشن شود لازم است به کلام مولای عاشقان و سرور عارفان، علی علیه السلام پس از شنیدن خبر شهادتش با دقت لازم توجه کرد:
« اَللّٰهُمَّ أَحْتَسِبْهُ عِنْدَکَ فَإِنَّ مَوْتَهُ مِنْ مَصَائِب الْدَهْرِ، رَحِمَ الْلّٰهُ مَالِکاً فَقَدْ وَفیٰ بِعَهْدِهِ، وَ قَضیٰ نَحْبَهُ، وَ لَقی رَبَّهُ (2)» .
خدایا! من مصیبت اشتر را نزد تو به شمار میآورم زیرا مرگ او از مصائب و سوگهای روزگار است، خدا مالک را مورد رحمت و مهر قرار دهد که به پیمانش در راه دین و رهبری وفا نمود و عمرش را به خیر و سعادت به پایان برد و به لقای پروردگارش رسید.
« وَ للّٰهِِ دَرُّ مَالِکٍ وَ مَا مَالِکٌ لَو کَانَ مِن جَبَلٍ لَکَانَ فَنداً و لَو کَانَ مِن حَجَرٍ لَکَان
صَلْداً أما وَ اللّٰهِ لَیَهُدَّنَّ مَوْتُکَ عَالَماً، و لیُفرِحَنَّ عالَماً عَلی مِثلِ مَالِکٍ فَلتَبْکِ البَوَاکی و هَل مَوجُودٌ کَمالِک (1)» .
خدا به مالک پاداش خیر دهد که اگر کوه بود کوهی بود عظیم و بزرگ، و اگر سنگ بود سنگی بود سخت، آگاه باش! به خدا سوگند! مرگ تو جهانی را ویران و جهانی را شاد میکند، باید گریهکنندگان بر مردی مانند مالک بگریند، آیا یار و یاوری چون مالک دیده میشود؟
او با این همه عظمت و شخصیت و دلاوری و بزرگواری و در حالی که سپهسالار ارتش امیر مؤمنان علیه السلام بود، به پارسایی و قناعت و بردباری و کرامت و قلبی مالامال از مهر و محبّت آراسته بود.
گفتهاند: روزی از بازار کوفه میگذشت، کرباس خامی که از پارچههای ارزان قیمت روزگار بود به تن داشت و پارهای از همان را به جای عمامه بر سر گذاشته بود، یکی از بازاریان از روی حقیر شمردن او و سبک به حساب آوردنش شاخۀ سبزی خوردنی گلآلود را بر او انداخت، اشتر در کمال بردباری و بدون اعتنا به حادثه به راه خود ادامه داد، یکی از حاضران که اشتر را میشناخت به آن بازاری گفت: وای بر تو، آیا دانستی به چه شخصی اهانت کردی؟ ! گفت: نه، گفت: او مالک اشتر دوست و یار امیر مؤمنان بود، آن مرد بازاری از عمل زشت خود به لرزه افتاد و به دنبال اشتر روان شد تا عذرخواهی کند، مشاهده کرد که اشتر در مسجد به نماز ایستاده، هنگامی که از نماز فارغ شد، آن مرد
1) 1) - الغارات: 1/169؛ بحار الأنوار: 33/556، باب 30.
سلام داد و خود را به پای اشتر انداخت و بوسید، اشتر او را از روی پایش برداشت و گفت: چه میکنی؟ ! گفت: عذر عمل زشتی که از من سر زد، از تو میخواهم! اشتر فرمود: بر تو هیچ گناهی نیست، به خدا سوگند من به مسجد آمدهام که برای تو درخواست آمرزش نمایم (1).
سلمان و ابودرداء از طریق مایۀ ایمانی، دو یار و دوستدار یکدیگر بودند. سلمان روزی به دیدار ابودرداء رفت، همسر ابودرداء را بسیار سادهپوش و دور از زینت زنان و به صورتی خیلی عادی و معمولی دید، به او گفت: این چه وضعی است که خود را در آن قرار دادهای؟ پاسخ داد: برادرت ابودرداء خود را از همۀ امور دنیایی بینیاز حس میکند و گویا احتیاجی به هیچ امری از امور دنیا ندارد.
هنگامی که ابودرداء وارد خانه شد به سلمان خوش آمد گفت و غذایی نزد او نهاد، سلمان به او گفت: ای ابودرداء! تو هم از این غذا بخور، ابودرداء گفت: من روزهام. سلمان گفت: تو را سوگند میدهم که از این غذا بخور، زیرا تا تو دست به غذا نبری من لقمهای از آن نخواهم خورد، در هر صورت سلمان شب را نزد ابودرداء ماند، مشاهده کرد با
1) 1) - « حکی أنَّ مالک الأشتر رضی الله عنه کان مُجتازاً بسوق الکوفَةِ وَ عَلَیه قَمیصٌ خام وَ عمامة مِنْهُ فرآه بعض السوقة فازدری بزیه فرماه ببندقة تهاونا به فمضی و لم یلتفت فقیل له ویلک أ تدری بمن رمیت فقال: لا فقیل له هذا مالک صاحب أمیر المؤمنین علیه السلام فارتعد الرجل و مضی إلیه لیعتذر منه فرآه و قد دخل مسجدا و هو قائم یصلی فلما انفتل أکب الرجل علی قدمیه یقبلهما فقال: ما هذا الأمر فقال: أعتذر إلیک مما صنعت فقال: لا بأس علیک فو اللّٰه ما دخلت المسجد إلا لأستغفرن لک» . مجموعة ورام: 1/2.
فرا رسیدن شب ابودرداء برای عبادت آماده شد، سلمان او را نگه داشت و به او گفت:
ای ابودرداء! برای پروردگارت بر تو حقی است و برای بدنت نیز بر تو حقی است و برای خانوادهات هم چنان بر تو حقی است، در ایام معینی روزه بگیر و دیگر ایام را بخور و نماز بگذار، به بستر خواب و استراحت هم برو و حق هر صاحب حقی را نیز ادا کن، این بیمیلی به غذا و بیتوجهی به همسرت و هزینه نکردن عشق و محبّت به او امری ناپسند و عملی نامشروع و روشی غیر متعارف و کاری دور از اخلاق انسانی است.
ابودرداء پس از این جریان خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله رسید و پیامبر را از برخورد و گفتار سلمان خبر داد، نهایتاً پیامبر هم به همان صورتی که سلمان ابودرداء را هدایت کرده بود، او را راهنمایی فرمود (1).
صفوان بن یحیی از اصحاب حضرت امام موسی بن جعفر و حضرت امام رضا و حضرت امام جواد علیهم السلام بود. رجال حدیث دربارۀ او
1) 1) - « قیل إنَّ سَلمان رضی الله عنه جاء زائِراً لأبی الدَّرداء فرأی أم أبی الدرداء مُبتَذِلَة فقال: ما شأنُکِ قالَت: إنَّ أخاکَ لَیْسَ لَهُ حاجَة فی شَیء مِن أمْرِ الدُّنیا قال: فَلَما جاء أبو الدَّرداء رَحَبَّ بِسَلمانٍ وَ قَرَّبَ إلیه طَعاماً فقال لَهُ سَلمانٌ: اطعم فقال: إنی صائم فقال: أقسمت عَلَیْکَ إلّا ما طَعِمت فَقال: ما أنا بِآکِلٍ حتّی تَأکُل قال: وَ باتَ عِنْدَهُ فَلَما جاء اللَّیل قام أبو الدرداء فَحَبِسَهُ سَلمان ثُمَّ قال: یا أبا الدرداء إن لِرَبِّکَ عَلَیْکَ حَقا وَ إنَّ لِجَسَدِکَ عَلَیْکَ حقا و لِأهْلِکَ عَلَیْکَ حقاً فَصُم و أفطر و صَلِّ و نم و أعْطِ کُلَّ ذی حَقٍ حَقَّهُ فأتی أبو الدرداء النبی صلی الله علیه و آله فأخبَرَهُ بِما قال لهُ سَلمان فقال لهُ مِثل قول سلمان» . مجموعة ورام: 1/2.
نوشتهاند: نزد حضرت امام رضا علیه السلام از منزلت والایی برخوردار بود، از حضرت امام رضا و حضرت امام جواد علیهم السلام در همۀ أمور وکالت داشت، در میان اهل زمانش از همه عابدتر و موفقتر بود، در زهد و بندگی خدا مقامی بالا داشت، در سفر حج یکی از همسایگان کوفهاش پولی به او داد که آن را به زن و فرزندش برساند، به او گفت: صبر کن تا بروم و برگردم، اگر زمینه بود آن را میپذیرم و به زن و فرزندت میرسانم.
نزد شترداری که شتر کرایه کرده بود رفت و به او گفت: این مقدار به بار من اضافه میشود اگر راضی هستی بپذیرم؟ !
با دو دوستش عبد اللّٰه بن جندب و علی بن نعمان که شریک کسبیاش بودند، در بیت اللّٰه قرار گذاردند که هر کدام از دنیا رفتند، دیگری به اندازۀ عمر او به جای او نماز و روزه و زکات ادا کند!
دو نفر شریک و دوستش پس از او مردند، صفوان شبانه روز صد و پنجاه رکعت نماز میخواند، هفده رکعت واجب و بقیه نافله، یک بخش از نماز را برای خود میخواند و دو بخش دیگر را برای دو شریکش، و در سال سه زکات میپرداخت: یکی برای خودش و دو سهم برای دو شریکش و این غیر از مالی بود که از طرف آنان به اهل استحقاق میپرداخت (1).
راستی محبّت به دیگران و عشق و محبّت چیزی جز شعاع ایمان و اخلاق و انسانیّت نیست که فقط از افق وجود تربیتشدگان مکتب
1) 1) - الاختصاص: 88؛ بحار الأنوار: 85/304، باب 2، حدیث 2؛ سفینة البحار: 5/132، باب الصاد.
وحی طلوع میکند و دیگران را از آن بینصیب و سهمی نیست. الهی آتش عشقم به جان زن
زمستان بسیار سردی بود هوای سبزوار که شهری در دل کویر است، به شدت تحت تأثیر سرما بود و در آن هوای سرد زمستانی برف هم به تدریج از آسمان به سوی زمین سرازیر میشد، حاج ملّا هادی سبزواری آن حکیم عارف و فیلسوف آراسته به حقایق و معارف به شاگردان حوزۀ درسش که تعداد قابل توجهی بودند فرمود: اگر برف سنگین بارید و سبب زحمت بود درس فردا تعطیل است.
دانشجویان مقیم در مدرسه هنگامی که برای نماز شب و تهجد و مناجات و نماز صبح برخاستند مشاهده کردند برف بسیار سنگینی روی زمین نشسته و قطعاً کلاس درس تشکیل نخواهد شد ولی حاجی برابر وقت هر روز به درس آمد، دانشجویان هم با دیدن حاجی به سالن تدریس آمدند و به محضر آن حکیم عارف عرض کردند: شما دیروز فرمودید اگر برف سنگین بود درس تعطیل است، چه شد در این سرمای سخت و برف سنگین به درس آمدید؟ !
فرمود: در اطاق خانه نشسته بودم از بیرون صدای چارپایانی چون گاو و استر و الاغ شنیدم که صاحبانشان آنان را برای کار به دنبال خود میبرند، به خود گفتم: این حیوانات در این هوای سرد و برف سنگین تن
به تعطیلی کار ندادند ما که اشرف مخلوقاتیم به چه سبب تعلیم و تعلّم را تطعیل کنیم؟ برای این که شما عزیزانم از درس محروم نشوید و عمرتان ضایع نگردد به درس آمدم.
آری؛ محبّت و دلسوزی معلّمی آگاه و عارفی بینا و حکیمی با کرامت نسبت به شاگردانش اجازه نداد که سود علمیاش را از شاگردانش دریغ ورزد و زمینۀ ضایع شدن عمرشان را با تعطیل کردن درس فراهم سازد.
سال 1365 هجری شمسی به دعوت اهل دلی به مدت ده شب در کرمان جهت تبلیغ دین و بیان حلال و حرم خدا بر اساس آیات قرآن مجید و فرهنگ اهل بیت علیهم السلام رفته بودم.
شبی با آن اهل دل پس از پایان جلسه به خانه میرفتم، در مسیر راه در یکی از خیابانهای کرمان باغ زیبایی که ساختمانی بر اساس معماری ایرانی اسلامی در آن بود نظرم را جلب کرد، از او پرسیدم: این باغ که دارای ساختمانی جالب توجه است متعلّق به کیست؟ پاسخ داد: این باغ و ساختمانش داستان بسیار جالبی دارد که شنیدنی است، سپس برایم نقل کرد که نزدیک به صد سال پیش کاسبی از بازاریان کرمان اول غروب در حالی که هوای سرد زمستانی بر شهر کویری کرمان مسلّط بود، مغازهاش را تعطیل و به سوی خانهاش حرکت میکند، هنگامی که از بازار قدیمی و سرپوشیدۀ کرمان بیرون میآید در میدان جلوی بازار در حالی که از رفت و آمد خبری نبود، نوجوانی را در حدود ده ساله
مشاهد میکند که با یک پیراهن روی سکّویی در میدان نشسته و از سرما میلرزد! او بر اساس ایمان و مسئولیت شرعی، بیتفاوت گذشتن از کنار آن نوجوان را روا نمیبیند، با مهربانی و خوشرویی به آن، نوجوان میگوید: من یتیم هستم و کسی را ندارم که از من سرپرستی کند، تنها پناه من مادرم بود که پس از مرگ پدرم به خانۀ شوهر رفت در حالی که شوهرش با او شرط گذاشت که من همراه او نباشم، از ناچاری در این ابتدای زمستان بیرون ماندهام و نمیدانم آیندهام چه خواهد شد؟
آن مرد با محبّت دلسوز، نوجوان را به خانۀ خود میبرد و آن شب را پدرانه از او پرستاری میکند و در ضمن پرستاری، با خود حدیث نفس نموده که من این مال و ثروت جمع شده و اندوخته و پسانداز را چرا در راه خدا هزینه نکنم و از این راه به آبادی آخرتم برنخیزم؟
فردای آن شب این باغ را خرید و ساختمان را مجهز به تجهیزات آن روز در آن بنا کرد و آن نوجوان و یتیمان بیسرپرست شهر را همراه معلّمان و پرستارانی دلسوز در آن گرد آورد و مخارج مادی و معنوی آنان را به عهده گرفت تا این که هر یک از یتیمان پس از تحصیل و ورود به اجتماع، منبعی از خیر و برکت برای دیگر یتیمان و بیسرپرستان شهر شدند.
این نکته را نباید از نظر دور داشت که این محبّت و دل سوزی و مهرورزی و عشق به دیگران که در قلب آن کاسب کرمانی موج میزد، ریشه در ایمان به خدا و یقین به قیامت دارد و شعاعی و شعلهای و قبسی از رحمت رحیمیّه حضرت حق است که از افق قلب اهل ایمان طلوع میکند و به فضای سرد و سرمازدۀ بینوایان و تهیدستان و یتیمان
و مشکل داران، گرمی و حرارت میبخشد.
این گونه رحمت و شفقت در قلب مردم بیایمان و بیتوجه به آخرت و لائیک و منقطع از حقایق، وجود ندارد، چنین مردمانی در ظاهر کار، لبخندی به روی یکدیگر میزنند و نسبت به هم اظهار محبّت میکنند در حالی که در باطن، موافق و دوست یکدیگر نیستند و زمانی که اقتضا کند به روی هم اسلحه میکشند و هیتلروار در میان ملتها حمّام خون به راه میاندازند، چنان که قرآن مجید میفرماید:
[ اَلْأَخِلاّٰءُ یَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلاَّ اَلْمُتَّقِینَ ] (1).
در آن روز دوستان دشمن یکدیگرند مگر پرهیزکاران.
امیر المؤمنین علیه السلام میفرماید:
إنّ أطیبَ شَیءٍ فِی الجَنَّةِ وَ أَلَذُّهُ، حُبُّ اللّٰهِ وَ الحُبُّ فِی اللّٰهِ وَ الحَمدُ للّٰهِِ (2).
پاکیزهترین و لذیذترین حقیقت در بهشت، عشق به خدا و عشق به دیگران به خاطر خدا و سپاس و حمد برای خداست.
بنابراین به دوستی و محبّت بیدینان و اهل کفر و شرک و پیمانها و قراردادهایشان هیچ اعتمادی نیست، به این خاطر قرآن مجید از دوستی و رابطه با آنان نهی میکند و پیمانهای آنان را مورد اعتماد نمیداند، آنجا که میفرماید:
[ یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَّخِذُوا اَلْیَهُودَ وَ اَلنَّصٰاریٰ أَوْلِیٰاءَ. . . ] (1).
ای اهل ایمان! یهود و نصاری را سرپرستان و دوستان خود مگیرید. . .
[ . . . فَقٰاتِلُوا أَئِمَّةَ اَلْکُفْرِ إِنَّهُمْ لاٰ أَیْمٰانَ لَهُمْ ] (2).
. . . با پیشوایان کفر بجنگید که آنان را [ نسبت به پیمانهایشان ] هیچ تعهدی نیست. . .
در سنین هفت یا هشت سالگی بودم که پس از شنیدن اذان صبح هوای رفتن به مسجد برای خواندن نماز به سرم زد.
هنگامی که به مسجد نزدیک محل سکونتم رفتم دیدم مردمی مشتاق برای خواندن نماز صبح به جماعت گرد آمدهاند، من هم چون دیگران در صف جماعت قرار گرفتم، نماز با اقتدا به عالم مسجد به پایان رسید، پیرمردی که نزدیک هشتاد سال از عمرش میگذشت با من به عادت مسجدیان مصافحه کرد و از نامم پرسید گفتم: نامم حسین است، به خاطر نماز و نامم مرا به شدت تشویق کرد و مورد مهر و محبّت و نوازش قرار داد و با زبانی نرم و پرجاذبه برای نماز صبح آینده دعوت شدم.
وقتی به خانه آمدم و نشانههای آن پیرمرد با محبّت را برای پدرم گفتم وی را شناخت، از اوصاف او برایم سخن گفت و وی را مردی مؤمن
و امین مردم و پرجاذبه معرفی کرد، محبّت و مهر و نوازش و برخورد او، مرا به شدت علاقهمند به مسجد و نماز جماعت کرد، اکنون که این سطور را مینویسم نزدیک پنجاه سال است از آن برخورد سپری شده، هنوز شیرینی آن برخورد را احساس میکنم و بخشی از پایبندی خود به مسجد و نماز و قرار گرفتنم در گروه مؤمنان و مصون ماندنم از مفاسد را مدیون موج محبّت و مهربانی آن پیر روشنضمیر میدانم.
من سالیان است در جستجوی چنان انسانهای والا و بیدار و با محبتم ولی با کمال تأسف هرچه میگردم کمتر مییابم و شگفت آن که روز به روز عدد اینگونه چهرههای پاک و برجسته که از ایمان بالایی برخوردار باشند و موج محبتشان به همه برسد، کم و کمتر میشود و از آن میترسم که روزی بر این جامعه برسد که جامعه از وجود این منابع پرخیر و پرمحبّت محروم شود و همه انگشت حسرت به دندان بگزند و با سوز دل بگویند: هدهدی کو که از سبا گوید
کو علی آن درِ مدینۀ علم
یا بگوشم رسد ندای الست
روزی در تهران به محضر عالمی آگاه و دانشمندی بصیر که دارای خدماتی بسیار پر ارزش به اسلام و مردم مسلمان بود مشرف شدم، او در آن روز، سنین نود سالگی را سپری میکرد و در آن سنین عاشقانه و مشتاقانه به خدمات ارزندهاش ادامه میداد و از پای نمینشست.
وجودش گنجینهای از تجربیات، مشاهدات و حوادثی بود که در دوران عمرش افتاده بود و خود در پارهای از آن حوادث حضور داشت.
مجلس مفید، بیان گرم و آموزنده، کلام موزون و سنجیده، از خصوصیات و ویژگیهای او بود.
از لطف و محبتش نصیب داشتم و مرا در هر بار که به زیارتش میرفتم مورد تفقد قرار میداد.
آن جناب میفرمود: در ایام جنگ جهانی اول در بازار تهران مردی
طلافروش بود که از امکانات مالی قابل توجهی برخوردار بود، او مورد اعتماد بازاریان قرار داشت و کار خیری نبود مگر این که با مال خود در آن شرکت میکرد و در این زمینه از عشقی فراوان و شوقی بیکران برخوردار بود.
بر خود مقرر و حتم کرده بود که آفتاب روز غروب نکند مگر این که چند کار خیر و لااقل یک کار خیر انجام دهد. او هر روز از مغازه بیرون میرفت و برای گره گشودن از کار مردم قدم خالصانه برمیداشت و هر چهرۀ غصهداری را میدید برای حل کار او اقدام میکرد.
یکی از روزها که مانند هر روز شوق انجام کار خیر و گشودن گره از کار دردمندان را داشت، بینصیب ماند؛ دردی جانکاه تمام وجودش را فرا گرفت، غصه و اندوهی کمرشکن به او حملهور شد، روز به غروب نزدیک میشد و او هنوز امید داشت کار خیری انجام دهد ولی انجام کار خیر پیش نیامد، آفتاب به چاه غروب فرود میشد و او با دلی پر از اندوه و قلبی دردمند از این که توفیق کار خیری نیافت به خانه رفت.
همسر مهربانش برایش غذا گذاشت ولی او از خوردن غذا به خاطر این که هیچ میلی به غذا نداشت امتناع نمود، به همسرش گفت: امروز یکی از بدترین و ظلمانیترین روزهای من بود زیرا حضرت حق به من نظر لطف و مرحمت نداشت و از کار خیر بینصیبم گذاشت و توفیق خدمت به بندگانش را رفیق راهم نکرد.
با دلی پر غصه به بستر رفت ولی تا نیمۀ شب خوابش نبرد و به ناچار از بستر کناره گرفت و به قصد بیرون رفتن از خانه و یافتن کار خیر در تاریکیهای شب و خلوت شهر آماده گشت.
به همسرش گفت: دلم آرام ندارد، باطنم غرق رنج و اندوه است، برایم قراری برقرار نیست، چون شبگردان بیدار در خیابانها و کوچهها و محلات همچون چرخ میچرخم شاید حضرت دوست نظر عنایت کند و کار خیری نصیبم نماید و از این تنگنای روحی و خلأ معنوی نجاتم بخشد.
با تکیه بر لطف حق از خانه بیرون رفت و کوچه به کوچه و خیابان به خیابان و محل به محل تا نزدیکی سحر قدم زد و نهایتاً در دل تاریک شب در محلهای از محلات جوانی را در سنین بیست سالگی دید که سر به دیوار گذاشته و آرام آرام زمزمه میکند و اشک میریزد.
نزد جوان رفت و سبب گریه و زمزمهاش را پرسید، جوان هنگامی که چهرۀ الهی آن مرد را دید که آثار سجده و عبادت و پاکی و طهارت و درستی و صداقت از آن پیداست به خاطر شرم و حیا از گفتن دردش خودداری کرد.
آن منبع مهر و مهرورزی و لطف و دل سوزی به او گفت: بیداری شب من و بیرون آمدنم از خانه و این محل و آن محل گشتنم به خاطر توست، دست از تو نمیکشم تا دردت را به من بگویی و از گرفتاری و مشکلت با من سخن آغاز کنی.
جوان گریان چون اصرار و پافشاری او را در بیان درد و گرفتاری دید به او گفت: این مکان و این محل جای زنان بدکارۀ شهر است، من اواسط روز جهت انجام کاری مثبت از این محل بدون این که بدانم چه محلی است عبور میکردم دیدم دختری را از شهری دیگر که فکر میکنم هنوز دامنش به این گناه آلوده نشده تحویل این خانه دادند، من با دیدن دختر
دلباختۀ او شدم و مهر و محبتش سراپایم را فرا گرفت، اول شب به این خانه مراجعه کردم، صاحب این خانه زنی است که خود از بدکاران بوده ولی به خاطر مسن شدن به عنوان خانم رئیس، کارگردان معاصی و گناهان دیگران است و دختران و زنان جوان را در اختیار هرزههای شهر و مریدان شیطان میگذارد، از او خواستم آن دختر را رها کند تا من با او در عین تهیدستی و فقر ازدواج کنم ولی او با خشم و غضب مرا از خانه راند اما من به سبب دلبستگی به دختر از این جا نرفتم، از ابتدا شب تا الآن سر به دیوار گذاشته و از شدت اندوه اشک میبارم و بر وضع آن دختر به شدت غصه میخورم! !
آن چهرۀ ملکوتی و منبع نور و معنویت درِ خانۀ آن زن را زد و وی را از خواب گران که از پی خستگی معصیت او را فرا گرفته بود بیدار کرد و با او دربارۀ آن دختر گفتگو نمود، زن به قول خودش به دلیل این که برای تصرف آن دختر پول سنگینی داده بود از سپردن آن دختر به آن انسان والا امتناع داشت ولی آن مرد دلسوز و مهربان و منجی دردمندان و مشکلگشای مستمندان با پرداخت پول سنگین به صورت نقد، آن دختر را از چنگال آن عفریته نجات داد و همراه خود با آن جوان به خانه برد.
او در آن لحظه که پروردگار چنین لطفی ویژه در حق او نموده بود از خوشحالی در پوست خود نمیگنجید، به همسرش گفت: برای مدتی محدود تعالیم دین را به این دختر بیاموز، من هم این جوان را به عنوان شاگرد مغازۀ خود به مغازه میبرم و به تدریج تعالیم اسلام را به او میآموزم، پس از دو سه ماه که برای هر دو از نظر شرعی و عرفی زمینۀ
ازدواج فراهم گشت، هر دو را به گردونۀ ازدواج میسپارم و زندگی خوشی را برای آنان آماده میکنم.
دختر در دامن تربیت اسلامی همسر آن مرد الهی قرار گرفت، جوان که جوانی امین و درستکار بود در آغوش مهر و محبّت و دل سوزی آن مرد سر سپرد و پس از مدتی عروسی هر دوی آنان با هزینۀ آن انسان والا در خانۀ خودش انجام گرفت و سالیانی چند نزد آن مرد، روزگار به خوشی و سلامت سپری کردند و سرمایهای قابل توجه از راه کسب مشروع نصیب آن زن و شوهر شد.
روزی جوان، نزد آن مرد به سخن نشست، به او گفت: ای پدر مهربان و دلسوز! و ای نجاتبخش من و همسرم! من متولد منطقۀ منجیل در مسیر جادۀ شهر رشت هستم و در آن جا اقوامی دارم، خود و همسرم علاقه داریم از تهران رخت بسته به دیار خود رویم و بقیۀ عمر را در آن جا به دعاگویی شما مشغول باشیم.
آن انسان والا که دوست نداشت آزادی مشروع کسی را محدود کند با همۀ دلبستگی و علاقهای که به خاطر مایۀ ایمانیاش به آن دو نفر داشت و دوری آن دو را برنمیتافت، تن به پذیرش این پیشنهاد داد و زمینۀ رفتن هر دو را به منجیل فراهم ساخت.
آن دو به منجیل رفتند و گاهی به وسیلۀ پست که در آن روز بسیار محدود و خبردهیاش طولانی بود از وضع خود به آن چهرۀ پرفروغ خبر میدادند.
چند سالی از این ماجرا گذشت و در حالی که تنها ارتباط میان آن زن و شوهر و آن منبع کرامت نامه بود، سفری به سوی رشت برای آن دو
بزرگوار پیش آمد، سفری که مصادف با پایان جنگ اول جهانی بود و آوارگانی از جنگ در مناطق شمالی کشور با انواعی از گرفتاریها و به ویژه فقر و تهیدستی اسکان گرفته بودند.
آن انسان والا یکی دو ساعت مانده به غروب وارد منجیل شد، تراکمی از جمعیت کنار مغازههای نانوایی دید، سبب کثرت جمعیت را جنب مغازههای نانوایی پرسید، گفتند: کمبود گندم و آرد مردم را برای تهیۀ نان دچار مشکل کرده است، پرسید: تاجر گندم در این منطقه کیست؟ نشانی و آدرس تاجر را در اختیارش گذاردند، به سوی خانۀ تاجر روان شد، در زد، خادم تاجر در را باز کرد، به او گفت: میخواهم صاحب خانه را ببینم، خادم به صاحب خانه گفت: مردی متین و باادب که آثار بزرگی از صورت او پیداست، شما را میطلبد، تاجر هنگامی که از در خانه بیرون آمد، منجی خود و همسرش را دید، از شوق ناله زد و اشک عاشقانه ریخت، همسرش نیز با شنیدن صدای نالۀ شوهر از خانه بیرون شد، او هم با دیدن آن پدر مهربان با صدایی بلند گریۀ عاشقانه کرد، او را به درون خانه دعوت کردند، پاسخ داد: من قدم در این خانه نمیگذارم تا مشکل نان مردم و به ویژه آوارگان و درماندگان حل نشود.
تاجر بیدرنگ نانوایان را خواست و هرچه آرد در انبار داشت مجانی تحویل آنان داد تا پس از پختن نان و کم کردن حق الزحمۀ خود، آن را به ارزانترین قیمت در اختیار مردم بگذارند، ساعتی از غروب نگذشته بود که تخت نانواییها پر از نان بود ولی مشتری نداشت.
آن مرد الهی و چهرۀ ملکوتی با اعمال پر ارزش و برکات پرقیمت وجودش ثابت کرد که اینگونه مهرورزی و هزینه کردن عشق و محبّت
برای دیگران ریشه در ایمان به خدا و قیامت دارد و بلکه این محبّت از شرایط ایمان است. چنانکه پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در چند روایت و بلکه در روایاتی فراوان به این حقیقت اشاره فرموده است (1).
1) 1) - « إذ قال أبو رزین العقیلی: یا رسول اللّٰه: ما الایمان؟ قال: أن یکون اللّٰه و رسوله أحبّ إلیک ممّا سواهما» . مجموعة ورام: 1/223، بیان الحب للّٰه و لرسوله.
از حقایقی که تجربۀ حیات انسان ثابت کرده است و آیات قرآن و روایات اهل بیت علیهم السلام هم آن را جزء مسلّمات غیر قابل تردید میداند، عکسالعمل دنیایی و آخرتی نسبت به هر عمل ظاهری و باطنی است.
بدون شک اگر عمل انسان چه کوچک و چه بزرگ مثبت باشد، عکسالعمل و پاسخ آن نیز مثبت است و اگر عمل منفی باشد عکسالعمل و پاسخ آن منفی است مگر این که آن عمل منفی را توبه واقعی از عهدۀ انسان برطرف کند و جای پایی از آن برجای نماند.
در این زمینه در ادبیات پارسی قطعهای جالب بر اساس این حقیقت که در تاریخ تحقق یافته، سروده شده که ثبتش در این دفتر خالی از لطف نیست، نادره مردی ز عرب هوشمند
نک سر مصعب به تقاضای کار تا چه کند با تو دگر روزگار (1)
از جمله حالات باطنی و حقایق معنوی که در همۀ انسانها به صورت مایۀ فطری و سرمایۀ معنوی قرار داده شده و راه هزینۀ آن هم از سوی آفرینندۀ آن و فرستادگانش تعیین گشته، حالت مهر و محبّت و عاطفه و علاقه است که اهل دل میگویند: وقتی این حالت کامل گردد و اوج یابد تبدیل به عشق میشود.
عشق و محبّت اگر در مسیر مثبت هزینه شود، عکسالعمل نیز مثبت و در آخرت به صورت پاداش پر ارزش ابدی است و اگر منفی و شیطانی مصرف گردد عکسالعملش نیز منفی و در آخرت به شکل کیفر ابدی و آتش دوزخ است. این حقیقتی است که قرآن مجید و روایات، ناطق به آن هستند و در زندگی اقوام و ملتها و خانوادهها و افراد هم به اثبات رسیده است.
عکسالعمل هر عملی در دایرۀ هستی به طور مستقیم به صاحب عمل میرسد و در این برنامه هیچ اشتباهی وجود ندارد،
[ وَ أَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسٰانِ إِلاّٰ مٰا سَعیٰ ] (2).
و این که برای انسان جز آنچه تلاش کرده [ هیچ نصیب و بهرهای ] نیست.
[. . . وَ لاٰ تَزِرُ وٰازِرَةٌ وِزْرَ أُخْریٰ. . . ] (3).
. . . و هیچ سنگین باری بار گناه دیگری را بر نمیدارد. . .
در این جا حقیقت بسیار مهمی را نانوشته نگذارم و آن این که در آیات قرآن و روایات به این مطلب هشدار داده شده که اگر کسی میل قلبی و رضایت به عمل مثبت دیگران یا کار منفی و شیطانی افراد داشته باشد، به خاطر آن میل قلبی جزء آنان محسوب خواهد شد و از عکسالعمل آن میل در امان نخواهد ماند،
[ وَ لاٰ تَرْکَنُوا إِلَی اَلَّذِینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکُمُ اَلنّٰارُ. . . ] (1).
و به کسانی که [ به آیات خدا، پیامبر و مردم مؤمن ] ستم کردهاند، تمایل و اطمینان نداشته باشید و تکیه مکنید که آتش [ دوزخ ] به شما خواهد رسید. . .
صالح هروی میگوید:
به حضرت امام رضا علیه السلام گفتم: ای فرزند پیامبر خدا! در حدیثی که از حضرت امام صادق علیه السلام روایت میکنند، آن حضرت میفرماید: هنگامی که قائم خروج کند نسل قاتلان حضرت امام حسین علیه السلام را به خاطر کار پدرانشان به قتل میرساند، حضرت امام رضا علیه السلام فرمود: همین طور است، گفتم: پس معنای آیۀ: [ وَ لاٰ تَزِرُ وٰازِرَةٌ وِزْرَ أُخْریٰ ] (2)که گفتار خداست، چیست؟
حضرت فرمود: خدا در همۀ گفتارش صدق و راستی دارد ولی به این حقیقت هم توجه داشته باش که نسل و ذریۀ قاتلان حضرت امام حسین علیه السلام به کار پدران و گذشتگان خویش خشنودند و به آن افتخار
میکنند و هرکس راضی و مایل به کاری باشد، مانند کنندۀ آن است، اگر مردی در مشرق کشته شود و مردی در مغرب به کشته شدنش میل و رضایت داشته باشد، آن مرد راضی به قتل، نزد خدا شریک قاتل محسوب میشود، پس قائم زمانی که خروج کند آن نسلی که از کشندگان حسین علیه السلام بر جای مانده، به خاطر رضایتشان به کار پدرانشان از میان برمیدارد (1).
پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، سران رژیم طاغوت از جمله نخستوزیر آن به دست انقلابیون مسلمان افتادند و به حکم حاکمان اسلامی در زندان قرار گرفتند.
گروهی از سازمانهای عفو بینالملل برای دیدن زندانیان طاغوت مسلک و رسیدگی به وضع آنان به زندانی که معروف به زندان قصر بود آمدند، از جمله کسانی را که در زندان مورد توجه قرار دادند
1) 1) - « الْهَمْدَانِی عَنْ عَلِیٍّ عَنْ أَبِیهِ عَنِ الْهَرَوِیِّ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی الْحَسَنِ الرِّضَا علیه السلام: یَا ابْنَ رَسُولِ اللّٰهِ مَا تَقُولُ فِی حَدِیثٍ رُوِی عَنِ الصَّادِقِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ: إِذَا خَرَجَ الْقَائِمُ قَتَلَ ذَرَارِی قَتَلَةِ الْحُسَیْنِ علیه السلام بِفِعَالِ آبَائِهَا فَقَالَ علیه السلام: هُوَ کَذَلِکَ فَقُلْتُ وَ قَوْلُ اللّٰهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لا تَزِرُ وٰازِرَةٌ وِزْرَ أُخْریٰ مَا مَعْنَاهُ قَالَ: صَدَقَ اللّٰهُ فِی جَمِیعِ أَقْوَالِهِ وَ لَکِنْ ذَرَارِی قَتَلَةِ الْحُسَیْنِ یَرْضَوْنَ بِفِعَالِ آبَائِهِمْ وَ یَفْتَخِرُونَ بِهَا وَ مَنْ رَضِی شَیْئاً کَانَ کَمَنْ أَتَاهُ وَ لَوْ أَنَّ رَجُلًا قُتِلَ بِالْمَشْرِقِ فَرَضِی بِقَتْلِهِ رَجُلٌ بِالْمَغْرِبِ لَکَانَ الرَّاضِی عِنْدَ اللّٰهِ عَزَّ وَ جَلَّ شَرِیکَ الْقَاتِلِ وَ إِنَّمَا یَقْتُلُهُمُ الْقَائِمُ علیه السلام إِذَا خَرَجَ لِرِضَاهُمْ بِفِعْلِ آبَائِهِمْ قَالَ: قُلْتُ لَهُ: بِأَی شَیءٍ یَبْدَأُ الْقَائِمُ مِنْکُمْ إِذَا قَامَ قَالَ: یَبْدَأُ بِبَنِی شَیْبَةَ فَیَقْطَعُ أَیْدِیَهُمْ لِأَنَّهُمْ سُرَّاقُ بَیْتِ اللّٰهِ عَزَّ وَ جَلَّ» . عیون اخبار الرضا: 1/273، باب 28، حدیث 5؛ وسائل الشیعة: 16/138، باب 5، حدیث 21180؛ بحار الأنوار: 45/295، باب 45، حدیث 1.
نخستوزیر رژیم شاهنشاهی بود که حدود چهارده سال مستبدانه و ظالمانه بر جامعۀ مسلمان ایران حکومت داشت و از ظلم و ستم بر آنان چیزی فرو نگذاشت.
مأموران سازمان عفو بینالملل از او پرسید: آقای نخستوزیر! در چه وضعی هستید؟ پاسخ داد: از نظر غذا و وسائل و ابزار و در اختیار داشتن رادیو و روزنامه و ملاقات کسانم مشکلی ندارم، تنها مشکل من این سلول انفرادی است که طول و عرضش بسیار نامناسب و تنگ و باریک است! مدیر زندان که از چهرههای انقلابی و مؤمن و مردی دانشمند بود به رئیس گروه عفو بینالملل گفت: این زندان را ما نساختهایم، این زندان زیر نظر معاون این نخستوزیر برای ما انقلابیون ساخته شده بود که اکنون خود او و دست یارانش گرفتار ساختههای خویش هستند! !
[ کُلُّ نَفْسٍ بِمٰا کَسَبَتْ رَهِینَةٌ ] (1).
هر کسی در گرو دستآوردههای خویش است.
آری؛ خطاها، گناهان و معاصی و حالات منفی و درونی، زندانهایی هستند که خود خطاکاران گناهکار و آلوده به حالات منفی در آن گرفتار خواهند شد.
رعشۀ سر و گردن، دست و پا، ضعف اعصاب، ناتوانی بدن، مشکل دستگاه گوارش، خرابی کلیه و کبد، بیحوصلگی، سستی و تنبلی، لکنت زبان؛ زندانهایی هستند که خورندۀ مشروبان الکلی گرفتار آن
1) 1) - مدثر (74) : 38.
میشوند و باید به خود بگویند: خود کرده را تدبیر نیست.
کسی در دستگاه آفرینش عزیزدردانۀ بیجهت نیست که او را از عکسالعمل اعمال زشت و حالات منفی استثناء کنند، بدون تردید:
هرکسی آن درود عاقبت کار که کِشت
شیخ طوسی که از چهرههای برجستۀ علم و عمل و از استوانههای عظیم فرهنگ تشیع است، در کتاب پرقیمت « الأمالی» خود دربارۀ عکسالعمل کردارها و حالات مثبت از حضرت امام باقر علیه السلام روایت میکند:
« أَرْبعٌ مَن کُنَّ فِیهِ کَمُلَ إسلامُهُ وَ أُعِینَ عَلَی إیمَانِهِ وَ مُحِّصَتْ ذُنُوبُهُ وَ لَقِیَ رَبَّهُ وَ هُو عَنهُ رَاضٍ وَ لَو کَانَ فِیمَا بَینَ قَرنِهِ إلَی قَدَمِهِ ذُنُوبٌ حَطَّها اللّٰهُ تَعَالیَ عنه وَ هِیَ الوَفَاءُ بِمَا یَجْعَلُ لِلَّهِ عَلَی نَفسِهِ وَ صِدْقُ اللِّسانِ مَعَ النَّاسِ و الحَیَاءُ مِمَّا یَقْبَحُ عِنْدَ اللّٰهِ و عندَ الناسِ وَ حَسْنُ الْخُلْقِ مَعَ الْأهْلِ وَ النّٰاسِ.
وَ أرْبَعٌ مَنْ کُنَّ فیهِ مِنَ المؤمِنینَ أَسْکَنَهُ اللّٰهُ فِی أَعْلیٰ عِلِّیینَ فِی غُرَفٍ فِی مَحَلِّ الشَّرَف کُلِّ الشَّرفِ، مَنْ آویٰ الْیَتِیمَ وَ نَظَرَ لَهُ فَکٰانَ لَهُ أَباً وَ مَنْ رَحِمَ الضّعِیْفَ وَ أعَانَهُ وَ کَفٰاهُ وَ مَنْ أَنْفَقَ عَلیٰ وٰالَدِیْهِ وَ رَفَقَ بِهِمٰا وَ بَرَّهُمٰا وَ لَمْ یُحْزِنْهُمُا وَ لَمْ یُخْرِقْ لِمَمْلُوکِهِ وَ أَعٰانَهُ عَلیٰ مٰا یُکَلِّفُهُ وَ لَمْ یَسْتَسْعِهِ فِیمٰا لٰا یُطِیْقُ (1).
1) 1) - الأمالی، شیخ طوسی: 189، مجلس 7، حدیث 319؛ بحار الأنوار: 66/380، باب 38، حدیث 38.
چهار چیز است در هرکس باشد اسلامش کامل است و بر ایمانش یاری میشود و گناهانش پاک میگردد و خدا را دیدار میکند در حالی که از او خشنود باشد و اگر از فرق تا قدمش گناه باشد خدا آن را از وجودش میریزد و آن چهار چیز عبارت است از: وفا به پیمانهایی که خدا بر او مقرر نموده است و راستی گفتار با همۀ مردم و شرم و حیا از آنچه نزد خدا و مردم زشت است و خوشاخلاقی با زن و فرزند و مردم.
و چهار چیز است در هرکس از مردم مؤمن باشد خدا او را در اعلا علیّین، در غرفههایی در مکان شرف، همۀ شرف جای دهد: کسی که یتیمی را پناه دهد و به او نظر رحمت اندازد و نسبت به او پدر باشد و آن که به ناتوان مهر ورزد و او را یاری دهد و زندگیاش را کفایت نماید و کسی که برای زندگی پدر و مادرش از مال خود هزینه کند و به آنان مهربانی نماید و نیکی ورزد و اندوهگینشان نکند و آن که به خدمتکار و زیردستش خشونت روا ندارد و وی را بر آنچه به او تکلیف کرده کمک دهد و بیش از توان و طاقت خدمتکار کار نخواهد.
البته چنین قلوب مهربانی باید صاحبانشان از فیوضات و عنایات و الطاف دنیایی و آخرتی حضرت حق بهرهمند باشند، قلبی که همچون سنگ نسبت به خانواده، مردم، یتیم، پدر و مادر، ضعیف و خدمتکار نامهربان و بیتفاوت است، باید صاحبش از همۀ فیوضات الهیه و برکات ربانیه محروم و بیبهره باشد.
حضرت عسکری علیه السلام دربارۀ قلبی که همچون سنگ است میفرماید:
« لٰا تَرْشَحُ بِرُطُوبَةٍ وَ لا یَنْتَفِضُ مِنْهٰا مٰا یُنْتَفَعُ بِهِ أَیْ إِنَّکُمْ لٰا حَقَّ اللّٰهِ تُؤَدُّونَ
وَ لا « مِنْ» أَمْوٰالِکُمْ وَ لا مِنْ مَواشِیَهٰا تَتَصَدَّقُونَ وَ لا بِالْمَعْروفِ تَتَکَرَّمُونَ وَ تَجُودُونَ وَ لا الضَّیْفَ تُقْرؤُوْنَ وَ لا مَکَرُوَباً تُغِیْثُونَ وَ لا بِشَیءٍ مِنَ الإِنْسٰانِیَّةِ تُعٰاشِرُونَ وَ تُعٰامِلُونَ أَوْ أَشَّدَ قَسْوَةً (1).
شما سنگدلان نمی از محبّت و مهر و عشق از قلبتان ترشح نمیکند و از آن چیزی که بتوان از آن بهرهمند شد نمیجوشد و به بیان روشن، نه حقی را از خدا ادا میکنید و نه از اموالتان و چهارپایان آن در راه خدا صدقه میدهید و نه از خوبیهایتان میبخشید و هزینه مینمایید و نه از مهمانی پذیرایی میکنید و نه به فریاد غمدیده میرسید و نه به چیزی از انسانیّت با مردم معاشرت و معامله مینمایید یا این که از آنچه گفتیم سختتر است.
1) 1) - تفسیر الامام العسکری علیه السلام: 283، حدیث 141؛ بحار الأنوار: 67/161، باب 52، حدیث 18.
سبب مهر و محبّت و دلدادگی و دلبستگی اگر از ناحیۀ حیوانیّت و شهوت انسان باشد، نباید از آن انتظار آثار مثبت و حتی دوام و بقا داشت؛ این گونه مهر و محبّت فقط زمینهساز لذّتگرایی بیقید و شرط و شکستن حصارهای معنوی و گاهی عامل ایجاد ننگ و عار و مزاحمت برای خود و دیگران است و چنانچه سبب مهر و محبّت و دلدادگی و دلبستگی از ناحیۀ ایمان و انسانیّت و معنویّت آدمی باشد، باید از آن در دنیا و آخرت انتظار آثار مثبت و نیز دوام و بقا داشت.
قرآن مجید پس از آن که در بخشی از آیۀ 71 سوره توبه مهرورزی مردان و زنان باایمان را به یکدیگر که از ایمانشان سرچشمه میگیرد مطرح میکند، در آیۀ بعد به سه اثر بسیار مثبت و ابدی این مهرورزی در قیامت اشاره مینماید:
[ وَعَدَ اَللّٰهُ اَلْمُؤْمِنِینَ وَ اَلْمُؤْمِنٰاتِ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا وَ مَسٰاکِنَ طَیِّبَةً فِی جَنّٰاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوٰانٌ مِنَ اَللّٰهِ أَکْبَرُ
ذٰلِکَ هُوَ اَلْفَوْزُ اَلْعَظِیمُ ] (1).
خدا به مردان و زنان با ایمان ( به پادش مهرورزیشان به یکدیگر و امر به معروف و نهی از منکر و اقامۀ نماز و پرداخت زکات و اطاعت از خدا و پیامبرش) بهشتهایی را وعده داده که از زیرِ [ درختانِ ] آن نهرها جاری است در آن جاودانهاند، و نیز سراهای پاکیزهای را در بهشتهای ابدی [ وعده فرموده ] و همچنین خشنودی و رضایتی از سوی خدا [ که از همۀ آن نعمت ها ] بزرگتر است؛ این همان کامیابی بزرگ است.
از آثار مهرورزی انسان به دیگران در دنیا، مهرورزی متقابل آنان به انسان است. هنگامی که انسان غرق در محبّت دیگران میشود، در حقیقت یاران و دوستان فراوانی پیدا میکند که هریک برای انسان در امور حیات و زندگیاش چون بازویی توانا هستند که موقع لزوم به سبب مهر و محبتشان نسبت به انسان به یاری و کمک انسان میشتابند و به سرعت گره از کارش میگشایند و دل آدمی را از اندوه و غصه نجات میدهند و جان را از رنج و بار مشکلات میرهانند.
عبادت و بندگی
1) 1) - توبه ( 9) 71.
از آثار مهر و محبّت پاک و عشق تابناک به خدا، بندگی و عبادت است، انسانی که عاشق خداست یقیناً عاشق اطاعت از او و دلداده به اجرای فرمانها و احکام حضرت ربوبی است،
[ قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اَللّٰهَ فَاتَّبِعُونِی. . . ] (1).
بگو: اگر خدا را دوست دارید، پس مرا پیروی کنید. . .
آری؛ محبّت سبب طاعت و عبادت است ولی ادعای محبّت سبب طاعت و عبادت نیست لذا در این آیه میخواهد بگوید اگر خدا را دوست دارید و به او عشق میورزید نتیجهاش پیروی از من است که مبلّغ رسالات او هستم و از سوی او پیام وحی را به شما ابلاغ میکنم این که ادعا میکنید ما خدا را دوست داریم ولی در مقام عبادت و اطاعت نیستید دلیل بر این است که چیزی را به زبان جاری میکنید که دل شما از آن تهی و خالی است.
محبّ و عاشق واقعی سراپا مطیع معشوق و گوش به فرمان اوست و از شنیدن فرمان معشوق و اجرای آن فرمان با همۀ وجود لذّت میبرد.
چه نیکوست که انسان خدای خود را - که میخواهد حضرتش را بندگی کند - و نیز مصادیق بندگی و عبادت و مفاهیم آنها را و همچنین اهداف والای عبادات را با کمکگیری از آیات قرآن و روایات و تفکر و اندیشه صحیح بشناسد تا بر پایۀ معرفت و آگاهی و محصول شیرین معرفت و آگاهی که عشق و محبّت است همۀ عبادات را انجام دهد.
1) 1) - آل عمران ( 3) : 31.
پیامبر بزرگ اسلام صلی الله علیه و آله دربارۀ عبادت عاشقانه و بندگی ناشی از محبّت و مهر میفرماید:
« مَنْ عَشِقَ الْعِبَادَةَ فَعَانَقَهَا وَ أحَبَّهَا بِقَلْبِهِ وَ بَاشَرَهَا بِجَسَدِهِ وَ تَفَرَّغَ لَهَا فَهُوَ لَا یُبَالِی عَلیٰ ما أصبَحَ مِنَ الدُّنیَا عَلیٰ عُسْرٍ أمْ عَلیٰ یُسْرٍ» (1).
کسی که عاشق بندگی حق باشد و آن را به آغوش کشد و با بدنش به عمل آورد و نهایت کوشش خود را در آن بکار اندازد پس باکی نخواهد داشت که چگونه دیده بر دنیا بگشاید بر سختی یا بر آسانی.
اصحاب حضرت امام حسین علیه السلام در معرفت و آگاهی و یاری دین و عشق به عبادت و شهادت برترین نمونه در همۀ روزگاران و قرون و اعصار هستند.
حضرت امام باقر علیه السلام میفرماید:
امیر المؤمنین علیه السلام با گروهی اندک از مردم از لشکریانش در مسیر صفین بیرون آمد تا دو میل یا یک میل مانده به زمین کربلا، پیشاپیش آنان قرار گرفت و در مکانی شروع به گردش و طواف کرد که به آن مَقْدَفان میگفتند، آنجا فرمود: دویست پیامبر و دویست فرزند پیامبر که همه از شهیدان هستند در اینجا به قتل رسیدهاند.
این مکان محل استراحت شتران کاروان کربلا و جای افتادن عاشقان
1) 1) - الکافی: 2/83، باب العبادة، حدیث 3؛ وسائل الشیعة: 1/83، باب 19، حدیث 192؛ بحار الأنوار: 67/253، باب 55، حدیث 10.
است، آنان شهیدانی هستند که گذشتگان در بزرگی و عظمت از آنان پیش نجویند و آیندگان به آنان نرسند (1).
از آثار مهر و محبّت پاک و عشق تابناک به پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان معصوم علیهم السلام الگوگیری از اخلاق و روش و منش آنان و هماهنگی اعمال و اطوار با فرهنگ آنان است.
عاشق پیامبر، پیامبر صفت میشود و این پیامبر صفتی محصول و نتیجۀ عشق به پیامبر صلی الله علیه و آله است. عاشق اهل بیت علیهم السلام، اهل بیت علیهم السلام صفت میشود و این اهل بیت صفتی بدون تردید میوۀ شیرین و محصول شیرین و محصول پر بار عشق به اهل بیت علیهم السلام است.
اگر در روایات و معارف ما آمده:
« سَلْمانٌ مِنّا أَهْلَ الْبَیْتِ» (2).
سلمان از ما اهل بیت است.
به این معناست که سلمان متخلق به اخلاق ماست، همرنگ ماست و از نظر مقام در طول روش و منش و اطوار ماست و ایمان و اعمال
1) 1) - « قَالَ: الْبَاقِرُ علیه السلام خَرَجَ عَلِیٌّ یَسِیرُ بِالنَّاسِ حَتَّی إِذَا کَانَ بِکَرْبَلَاءَ عَلَی مِیلَیْنِ أَوْ مِیلٍ تَقَدَّمَ بَیْنَ أَیْدِیهِمْ حَتَّی طَافَ بِمَکَانٍ یُقَالُ لَهَا: الْمقدفان فَقَالَ: قُتِلَ فِیهَا مِائَتَا نَبِیٍّ وَ مِائَتَا سِبْطٍ کُلُّهُمْ شُهَدَاءُ وَ مُنَاخُ رِکَابٍ وَ مَصَارِعُ عُشَّاقٍ شُهَدَاءَ لَا یَسْبِقُهُمْ مَنْ کَانَ قَبْلَهُمْ وَ لَا یَلْحَقُهُمْ مَنْ بَعْدَهُم» . بحار الأنوار 41/295، باب 114، حدیث 18.
2) 2) - عیون اخبار الرضا علیه السلام: 2/64، باب 31، حدیث 2؛ بحار الأنوار: 22/326، باب 10، حدیث 28.
و اخلاقش بوی ما را میدهد. چون که گل رفت و گلستان شد خراب بوی گل را از که جوییم؟ از گلاب (1)
امیر المؤمنین علیه السلام در « نهج البلاغة» از انسانی به عنوان برادر الهیاش یاد میکند که اوصاف و حالاتش چون خود وی اوصاف و حالات پیامبران علیهم السلام بود.
از فرمایشات امیر المؤمنین استفاده میشود که آن مرد از شدت محبّت و عشق به پاکان و به خصوص عشق به مولای متقیان و امام عارفان و اسوۀ مجاهدان، رنگ و بوی پاکان و بویژه حضرت امام علی علیه السلام را گرفته بود و اعمال و رفتار خود را هماهنگ با آن حضرت نموده بود، امام دربارۀ او میفرماید:
مرا در گذشته برادری الهی بود، کوچکی و حقارت دنیا در نظرش او را در نظرم بزرگ مینمود، از سلطه و حکومت شکمش آزاد میزیست، آنچه را نمییافت و در دسترس نبود، آرزو نمیکرد و هرگاه مییافت و در دسترسش قرار میگرفت، اسراف و زیادهروی نمینمود، اکثر روزگارش را به خاموشی و سکوت سپری میکرد و اگر به سخن گفتن مینشست با سخن حق و آراسته به برهانش بر گویندگان پیروز میشد و تشنگی پرسندگان را به زلال معرفت فرو مینشاند، افتاده بود و او را ناتوان میشمردند ولی هنگام کوشش و جهاد، شیر خشمگین و مار زهرآگین بود، تا نزد قاضی نمیآمد، اقامۀ دلیل و برهان نمیکرد، احدی را به کاری که در مثل آن عذر مییافت، سرزنش نمینمود تا عذرش را بشنود، دردی را جز هنگام بهبودیاش شکایت نمیکرد، چیزی را که میگفت انجام میداد و آنچه را
1) 1) - مولوی، مثنوی معنوی، دیباچه.
میخواست عمل نکند، وعدۀ عمل نمیداد، اگر در سخن بر او پیروز میشدند، در سکوت مغلوب نمیشد، بر شنیدن حریصتر از گفتن بود، هرگاه دو کار پیش میآمد، دقت میکرد که کدام به هوای نفس نزدیکتر است، به مخالفت با آن برمیخاست، ای مردم! شما را به این اوصاف و ملازمت و رغبت به آنها سفارش میکنم، پس اگر آراسته شدن به همۀ آنها را قدرت ندارید، آگاه باشید! که به دست آوردن اندک بهتر از ترک بسیار است (1).
نقطۀ قابل توجه هماهنگی و رنگپذیری از فرهنگ پاک و ناب آن عرشیان بیبدیل برای خود و نزدیکان است؛ کسی که به زن و فرزند محبّت پاک و عشق تابناک دارد بیتردید به تربیت و رشد و تکامل زن و فرزند و سعادت دنیا و آخرتشان توجه عمیق میکند و به گونهای با آنان رفتار مینماید که از خزی و خواری دنیا و عذاب و کیفر آخرت در امان بمانند.
1) 1) - « قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِی علیه السلام: کَانَ لِی فِیمَا مَضَی أَخٌ فِی اللّٰهِ وَ کَانَ یُعْظِمُهُ فِی عَیْنِی صِغَرُ الدُّنْیَا فِی عَیْنِهِ وَ کَانَ خَارِجاً مِنْ سُلْطَانِ بَطْنِهِ فَلَا یَشْتَهِی مَا لَا یَجِدُ وَ لَا یُکْثِرُ إِذَا وَجَدَ وَ کَانَ أَکْثَرَ دَهْرِهِ صَامِتاً فَإِنْ قَالَ: بَذَّ الْقَائِلِینَ وَ نَقَعَ غَلِیلَ السَّائِلِینَ وَ کَانَ ضَعِیفاً مُسْتَضْعَفاً فَإِذَا جَاءَ الْجِدُّ فَهُوَ لَیْثُ غَادٍ [ لَیْثُ غَابٍ ] وَ صِلُّ وَادٍ لَا یُدْلِی بِحُجَّةٍ حَتَّی یَأْتِی قَاضِیاً وَ کَانَ لَا یَلُومُ أَحَداً عَلَی مَا لَا یَجِدُ الْعُذْرَ فِی مِثْلِهِ حَتَّی یَسْمَعَ اعْتِذَارَهُ وَ کَانَ لَا یَشْکُو وَجَعاً إِلّا عِنْدَ بُرْئِهِ وَ کَانَ یَقُولُ مَا یَفْعَلُ وَ لَا یَقُولُ مَا لَا یَفْعَلُ وَ کَانَ إِنْ غُلِبَ عَلَی الْکَلَامِ لَمْ یُغْلَبْ عَلَی السُّکُوتِ وَ کَانَ عَلَی مَا یَسْمَعُ أَحْرَصَ مِنْهُ عَلَی أَنْ یَتَکَلَّمَ وَ کَانَ إِذَا بَدَهَهُ أَمْرَانِ نَظَرَ أَیُّهُمَا أَقْرَبُ إِلَی الْهَوَی فَخَالَفَهُ فَعَلَیْکُمْ بِهَذِهِ الْخَلَائِقِ فَالْزَمُوهَا وَ تَنَافَسُوا فِیهَا فَإِنْ لَمْ تَسْتَطِیعُوهَا فَاعْلَمُوا أَنَّ أَخْذَ الْقَلِیلِ خَیْرٌ مِنْ تَرْکِ الْکَثِیرِ» . نهج البلاغة: 526، حکمت 289؛ بحار الأنوار: 64/314، باب 14، حدیث 49.
[ یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلِیکُمْ نٰاراً. . . ] (1).
ای مؤمنان! خود و خانواده خود را از آتشی که هیزم آن انسان ها و سنگ ها است حفظ کنید. . .
مهم این است که در این آیۀ شریفه که حضرت حق فرمان واجب میدهد خود و زن و فرزند و اهل خویش را از اموری که نتیجهاش آتش قیامت است، حفظ کنید؛ خطابش به اهل ایمان است، اهل ایمانی که محبّت و مهرشان به اهل بیتشان ناشی از ایمان آنان میباشد، آن محبّت و مهری که از آثار مثبتش حفظ زن و فرزند از اعمال و حالات و اخلاقی است که دامن زدن به آن جز آتش فردای قیامت محصولی ندارد، مؤمن واقعی میکوشد که تمام اعمال و رفتار خود و خانوادۀ خود را هماهنگ با دستورات و اوامر اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام کند.
کاسب و تاجر چنان که در آداب کسب و تجارت بیان شده است، باید برخوردشان با مردم بر اساس خوشخلقی و نرمی و خوشرفتاری باشد تا رزق و روزی به سویشان جلب شود و بر نصیب و قسمت آنان افزوده گردد.
امیر المؤمنین علیه السلام میفرماید:
« فِی سَعَةِ الأخْلَاقِ کُنُوزُ الأرزَاقِ» (2).
گنجهای رزق و روزی در گشادهرویی و اخلاق خوب است.
حضرت امام صادق علیه السلام میفرماید:
« حُسنُ الخُلُقِ یَزِیدُ فِی الرِّزقِ» (1).
اخلاق خوب به رزق و روزی میافزاید.
کاسب و تاجر باید در گفتارِ کسبی و تجارتی خود با مشتریان مانند مراحل دیگر از دروغ و تدلیس و تعریف بیجا از جنس و بهویژه از دست بردن به حرام و آلوده کردن خرید و فروش بپرهیزند.
کاسب و تاجر باید هنگام کشیدن وکیل کردن و پیمانه نمودن و متر کردن چه در فروش، چه در خرید از مردم کم نگذارند و حقوق آنان را پایمال ننمایند،
[ . . . وَ لاٰ تَبْخَسُوا اَلنّٰاسَ أَشْیٰاءَهُمْ. . . ] (2).
. . . و از اجناس و اموال و حقوق مردم مکاهید. . .
اگر از کسی طلبکارند و بدهکار به مضیقه و مشکل دچار شده، به او تا مدتی که قدرت پرداخت دارد مهلت دهند و از تصرف تنها خانۀ ملکی او که پناهگاه وی و زن و فرزندش میباشد بپرهیزند که تصرف خانه مدیون در حالی که سرپناهی جز آن ندارد کمال بیمهری و سنگدلی است،
[ وَ إِنْ کٰانَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ إِلیٰ مَیْسَرَةٍ. . . ] (1).
و اگر [ بدهکار ] تنگدست بود [ بر شماست که ] او را تا هنگام توانایی مهلت دهید. . .
کاسب و تاجر مؤمن باید در سود بردنش از داد و ستد کسبی، انصاف و رحم را نسبت به مشتریان رعایت کند و از گرانفروشی بهویژه زمانی که مردم نیازمند به جنسی هستند بپرهیزد.
گرانفروشی تا جایی که بر مردم به خصوص طبقات ضعیف فشار و ناراحتی وارد کند، یقیناً از موارد بیمهری است و حضرت حق از چنین کاسب و تاجری بیزار و بری است.
در یکی از مناطق کشاورزی جهت تبلیغ دین در ایام تابستان دعوت داشتم، سخنرانی پیش از نماز مغرب و عشا بود، روزی پس از پایان جلسه پیرمردی نورانی و باحال که گفتند عمرش متجاوز از صد و ده سال است به من مراجعه کرد و گفت: دوست دارم هر روزی که خود میخواهید برای صرف نهار به باغ من در چند کیلومتری این منطقه بیایید، دعوتش را پذیرفتم، بخشی از راه را که نزدیک باغ بود پیاده رفتم، باغهای دو طرف جاده با درختانش از محصول و میوه خالی بود یا میوه و محصولش اندک و کم بود ولی هنگامی که وارد باغ آن مرد نورانی و چهرۀ ملکوتی شدم، دیدم زیر اکثر درختان به خاطر سنگینی شاخهها
1) 1) - بقره (2) : 280.
از کثرت میوه و محصول دو شاخه گذاشتهاند بسیار تعجب کردم، از صاحب باغ سبب پر محصولی باغ او و کم محصولی باغ دیگران را پرسیدم گفت: من سه برنامه را از ابتدای جوانی نسبت به این باغ که جزء منابع هزینه زندگی من است رعایت کردهام:
اولاً: پس از فروش میوه و تأمین هزینۀ زندگی خمس مالم را پرداخت کردهام،
ثانیاً: کنار هر درختی بارها زیارت عاشورای حضرت حسین علیه السلام را خوانده و پای خاک درخت اشک ریختهام،
ثالثاً: هر روز تابستان که در باغ هستم در باغ را به روی همه باز میگذارم تا به راحتی بتوانند به باغ درآیند و از محصولش در حد لازم استفاده کنند و چون هنگام عصر از باغ به طرف خانه میروم به اندازهای که بتوانم میوه در سبد یا کیسهای میریزم و در مسیر باغ به خانه به هرکس میرسم میوه هدیه میکنم و برکت و پر محصولی این باغ را در هر سال از این سه برنامه میدانم.
آری؛ بر اساس آیات قرآن مجید و روایات:
[ مَثَلُ اَلَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوٰالَهُمْ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ کَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنٰابِلَ فِی کُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَ اَللّٰهُ یُضٰاعِفُ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ اَللّٰهُ وٰاسِعٌ عَلِیمٌ ] (1).
مَثَل آنان که اموالشان را در راه خدا انفاق میکنند، مانند دانهای است که هفت خوشه برویاند، در هر خوشه صد دانه باشد و خدا برای هر که بخواهد چند برابر میکند و خدا بسیار عطا کننده و داناست.
1) 1) - بقره (2) : 261.
[ إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهٰا. . . ] (1).
اگر نیکی کنید به خود نیکی کردهاید، و اگر بدی کنید به خود بدی کردهاید. . .
حضرت امام صادق علیه السلام میفرماید:
« فَالْمُؤمِنُونَ هُمُ الذِینَ یُضٰاعِفُ اللّٰهُ لَهُمْ الحَسَنٰاتِ لِکُلِّ حَسَنَةٍ سَبْعِینَ ضِعْفاً فَهٰذا مِنْ فَضْلِهِمْ وَ یَزِیدُ اللّٰهُ المؤمِنَ فِی حَسَناتِهِ عَلیٰ قَدْرِ صِحَةِ إیمانِهِ أَضْعَافَاً مُضٰاعَفَةً کَثِیرَةً وَ یَفْعَلُ اللّٰهُ بِالْمُؤمِنینَ مٰا یَشٰاءُ» (2).
مؤمنان آنانی هستند که خدا بر حسناتشان میافزاید، در برابر هر حسنهای هفتاد حسنه و این از فضیلت ایشان است و خدا حسنات مؤمن را بر پایۀ اندازۀ راستی ایمانش به چندین برابر میافزاید و خدا نسبت به مؤمنان هر چه اراده کند، انجام میدهد.
حضرت صادق علیه السلام میفرماید:
هنگامی که مؤمن عملش را نیکو انجام دهد، خدا بر عملش میافزاید، بر هر عملی هفتصد برابر و این بر پایۀ سخن خداست که میفرماید:
[ وَ اَللّٰهُ یُضٰاعِفُ لِمَنْ یَشٰاءُ ].
پس اعمالی که انجام میدهید، به خاطر پاداش الهی، خوب و نیکو انجام دهید، راوی میگوید: به حضرت امام صادق علیه السلام گفتم: احسان چیست؟ حضرت فرمود: هنگامی که نماز میخوانی رکوع و سجودت را نیکو
بجا آر و زمانی که روزه میگیری از هرچه سبب فساد روزهات میشود بپرهیز و وقتی به حج میروی آنچه در حج و عمره بر تو حرام شده، از آن اجتناب کن و هر عملی را که برای خدا انجام میدهی، باید از آلودگی پاک و پاکیزه باشد (1).
عارفی را با گروهی از یارانش به تهمت کفر و خدانشناسی دستگیر کرده، نزد حاکم عبّاسی بردند، حاکم پس از محاکمه، فرمان داد همه را اعدام کنند.
لحظۀ اعدام عارف پیش آمد و به جلّاد گفت: ابتدا مرا اعدام کن! میرغضب پرسید: چرا در اعدام خود شتاب میورزی و میخواهی زودتر اعدام شوی؟ عارف پاسخ داد: یک ساعت زندگانی را بر یاران و دوستان ایثار کردم، خبر به حاکم رسید، گفت: دست از آنان بردارید، اگر آنان اهل کفر و زندقه باشند پس در همۀ جهان یک نفر موحّد و مؤمن نیست.
از امام حسین علیه السلام نقل است که گفت: برای من ثابت است که رسول
1) 1) - « ابْنُ مَحْبُوبٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ یَزِیدَ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللّٰهِ علیه السلام یَقُولُ: إِذَا أَحْسَنَ الْمُؤْمِنُ عَمَلَهُ ضَاعَفَ اللّٰهُ عَمَلَهُ لِکُلِّ حَسَنَةٍ سَبْعَمَائَةٍ وَ ذَلِکَ قَوْلُ اللّٰهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی وَ اللّٰهُ یُضٰاعِفُ لِمَنْ یَشٰاءُ فَأَحْسِنُوا أَعْمَالَکُمُ الَّتِی تَعْمَلُونَهَا لِثَوَابِ اللّٰهِ فَقُلْتُ لَهُ وَ مَا الْإِحْسَانُ قَالَ: فَقَالَ: إِذَا صَلَّیْتَ فَأَحْسِنْ رُکُوعَکَ وَ سُجُودَکَ وَ إِذَا صُمْتَ فَتَوَقَّ کُلَّ مَا فِیهِ فَسَادُ صَوْمِکَ وَ إِذَا حَجَجْتَ فَتَوَقَّ مَا یَحْرُمُ عَلَیْکَ فِی حَجِّکَ وَ عُمْرَتِکَ قَالَ: وَ کُلُّ عَمَلٍ تَعْمَلُهُ فَلْیَکُنْ نَقِیّاً مِنَ الدَّنَسِ» . تفسیر العیاشی: 1/146؛ حدیث 478؛ المحاسن: 1/254، باب 30، حدیث 283؛ بحار الأنوار: 68/247، باب 71، حدیث 7.
خدا صلی الله علیه و آله فرموده: بهترین کارها پس از نماز، دلِ مؤمنی را شاد کردن است، اگر گناهی در کار نباشد. روزی غلامی را دیدم که با سگی غذا میخورد، سبب پرسیدم. گفت: ای پسر رسول خدا صلی الله علیه و آله، غمزده هستم، میخواهم این سگ را خوش دل ساخته تا خود دل خوش شوم، خواجهای دارم که یهودی است و آرزومندم که از او جدا شوم.
امام حسین علیه السلام دویست دینار نزد خواجه برد، خواست بهای غلام را بپردازد و بخرد، خواجه به عرض رساند: غلام فدای قدمت و این باغ را هم بدو بخشیدم و این پول را هم به حضرتت بازمیگردانم.
امام حسین علیه السلام گفت: من هم این مال را به تو میبخشم، خواجه گفت: بخشش تو را پذیرفتم و آن را به غلام بخشیدم، حسین علیه السلام گفت: من غلام را آزاد میکنم و این مالها را بدو میبخشم.
همسر خواجه که ناظر این نیکوکاریها بود، مسلمان شده، گفت: من هم، مهرم را به شوهرم بخشیدم سپس، خواجه نیز اسلام آورد و خانهاش را به همسرش ببخشید.
برداشتن یک گام، بردهای آزاد شد، نیازمندی بینیاز گردید، کافری مسلمان شد، زن و شوهری با هم صمیمی شدند و همسری خانهدار گردید و زنی از نعمت ملک برخوردار. این گام، چگونه گامی بود (1)؟ !
یکی از دوستانم نقل کرد که پدری به بیماری سختی مبتلا شد که
1) 1) - المناقب: 4/75؛ بحار الأنوار: 44/194، باب 26، حدیث 17؛ مستدرک الوسائل 12/398، باب 24، حدیث 14407.
کمتر کسی حاضر بود از او پرستاری کند، فرزندش در کمال خوشرویی و استقامت و صبری قابل توجّه، عیادت و پرستاری پدر را به عهده گرفت و آنچه در توان او بود برای پدر انجام داد، پدر در حالی که از فرزندش اظهار رضایت میکرد به او دعا کرد که خدا دست او را از هر نعمتی بیزحمت و مشقت پر کند.
دعای پدر در حق فرزند به اجابت رسید تا جایی که گویی هر نعمتی از نعمتهای خدا دنبال آن پسر میدوید، روزگار پسر غرق در خوشی و نعمت و رفاه و امنیّت شد و این حقیقت که دعای بیمار در حق عیادتکننده و پرستار مستجاب است، رخ نشان داد.
حضرت امام صادق علیه السلام میفرماید:
یونس علیه السلام در حالی که از معصیتهای قومش خشمگین بر کشتی شد، نهنگی برای غرق کردن آنان به کشتی حمله کرد، سه بار قرعه انداختند که به نام هرکس افتاد او را در دهان نهنگ اندازند تا نهنگ با مشغول شدن به او از حمله به کشتی دست بردارد، هر سه بار قرعه به نام یونس افتاد، یونس گفت: منظور از حملۀ نهنگ من هستم، مرا در کام او بیندازید، هنگامی که او را در کام نهنگ انداختند خدا به نهنگ وحی کرد: من یونس را رزق و روزی تو قرار ندادهام، استخوانی از او مشکن و گوشتی از او نخور. نهنگ یونس را با خود در دریا به این طرف و آن طرف میبرد و یونس هم در تاریکی شکم نهنگ و تاریکی شب و تاریکی زیر آب
فریاد میزد: [. . . أَنْ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ أَنْتَ سُبْحٰانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ اَلظّٰالِمِینَ ] (1)[. . . معبودی جز تو نیست، تو از هر عیب و نقصی منزّهی، همانا من از ستمکارانم ].
نهنگ در دریایی حرکت میکرد که قارون برزخش در آن جا بود و به عذاب الهی به جریمۀ بخل و امساکش از پرداخت مال در راه خدا، رنج میکشید، صدایی شنید که نشنیده بود، به فرشتۀ گمارده شده بر خود گفت: این چه صدایی است؟ گفت: صدای یونس پیامبر در شکم نهنگ است، قارون گفت: اجازه میدهی با او سخن بگویم؟ فرشته گفت: آری؛ قارون گفت: یونسا! هارون در چه حالی است؟ یونس گفت: از دنیا رفت، قارون گریه کرد! گفت موسی چه میکند؟ گفت: موسی نیز از دنیا رفت، قارون گریست! خدای بزرگ که عظمتش بینهایت است، به فرشتۀ گمارده شده بر قارون وحی کرد: عذاب را به خاطر دل رحمی و مهر و دل سویش او به اقوامش، بر او سبک گردان! ! (2).
1) 1) - انبیاء ( 21) : 87.
2) 2) - « عَنْ أَبِی عَبْدِ اللّٰهِ صَلَوَاتُ اللّٰهِ عَلَیْهِ قَالَ: خَرَجَ یُونُسُ علیه السلام مُغَاضِباً مِنْ قَوْمِهِ لَمَّا رَأَی مِنْ مَعَاصِیهِمْ حَتَّی رَکِبَ مَعَ قَوْمٍ فِی سَفِینَةٍ فِی الْیَمِّ فَعَرَضَ لَهُمْ حُوتٌ لِیُغْرِقَهُمْ فَسَاهَمُوا ثَلَاثَ مَرَّاتٍ فَقَالَ: یُونُسُ إِیَّای أَرَادَ فَاقْذِفُونِی وَ لَمَّا أَخَذَتِ السَّمَکَةُ یُونُسَ أَوْحَی اللّٰهُ تَعَالَی جَلَّ وَ عَلَا إِلَیْهَا أَنِّی لَمْ أَجْعَلْهُ لَکِ رِزْقاً فَلَا تَکْسِرْ [ فَلَا تَکْسِرِی ] لَهُ عَظْماً وَ لَا تَأْکُلْ [ لَا تَأْکُلِی ] لَهُ لَحْماً قَالَ: فَطَافَتْ بِهِ الْبِحَارَ فَنٰادیٰ فِی الظُّلُمٰاتِ أَنْ لا إِلٰهَ إِلّا أَنْتَ سُبْحٰانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظّٰالِمِینَ وَ قَالَ: لَمَّا صَارَتِ السَّمَکَةُ فِی الْبَحْرِ الَّذِی فِیهِ قَارُونُ سَمِعَ قَارُونُ صَوْتاً لَمْ یَسْمَعْهُ فَقَالَ لِلْمَلَکِ الْمُوَکَّلِ بِهِ: مَا هَذَا الصَّوْتُ قَالَ: هُوَ یُونُسُ النَّبِی علیه السلام فِی بَطْنِ الْحُوتِ قَالَ: فَتَأْذَنُ لِی أَنْ أُکَلِّمَهُ قَالَ: نَعَمْ قَالَ: یَا یُونُسُ مَا فَعَلَ هَارُونُ قَالَ: مَاتَ فَبَکَی قَارُونُ قَالَ: مَا فَعَلَ مُوسَی قَالَ: مَاتَ فَبَکَی قَارُونُ فَأَوْحَی اللّٰهُ تَعَالَی جَلَّتْ عَظَمَتُهُ إِلَی الْمَلَکِ الْمُوَکَّلِ بِهِ أَنْ خَفِّفِ الْعَذَابَ عَلَی قَارُونَ لِرِقَّتِهِ عَلَی قَرَابَتِهِ» . قصص الأنبیاء للراوندی: 252، حدیث 295؛ بحار الأنوار: 14/391، باب 26، حدیث 11.
ابوحمزۀ ثمالی از حضرت امام باقر علیه السلام روایت میکند:
داود پیامبر علیه السلام در میان جمعی نشسته بود، جوانی ژندهپوش را کنار خود دید که نشستنش طولانی و سکوتش بسیار بود، ناگهان ملک الموت درآمد و به داود سلام داد و به جانب جوان ژندهپوش نظر دوخت، حضرت داود گفت: به این جوان نظر دوختی! گفت: آری؛ تا پایان هفته که هفت روز است، مأمورم این جوان را در این مکان قبض روح کنم.
داود نسبت به جوان به ترحم آمد و از روی محبّت و دل سوزی به او گفت: همسر داری؟ گفت: نه، تاکنون موفّق به ازدواج نشدهام، داود گفت: نزد فلان مرد که در بنی اسرائیل دارای شخصیت بزرگی است برو و بگو: داود میگوید دخترت را به همسری من در آور و همین امشب هم عروسی کن و این هم خرجی و هزینۀ عروسیات و پس از هفت روز در همین مکان نزد من آی.
جوان به خواستۀ داود عمل کرد و روز هشتم پس از ازدواج نزد داود آمد، داود گفت: نسبت به آنچه برای تو پیش آمد چگونهای؟ گفت: تاکنون در نعمت و سروری مانند آنچه در آن هستم، نبودم، داود گفت: بنشین؛ هرچه انتظار کشید جوان قبض روح شود، نشد، پس از مدتی طولانی به او گفت: نزد همسرت برو و روز هشتم نزد من بیا، جوان رفت و پس از پایان هفت روز، آمد و زمانی طولانی نزد داود نشست، باز رفت و پس از
هفت روز نزد داود آمد، در آن وقت ملک الموت به داود وارد شد، داود به او گفت: تو نگفتی پس از هفت روز مأمور قبض روح این جوانی؟ گفت: چرا، داود گفت: سه هشت روز گذشت و او را قبض روح ننمودی! ملک الموت گفت: ای داود! خدا به سبب مهرورزی تو به او، وی را مورد لطف و محبّت قرار داد و مرگش را تا سی سال به تأخیر انداخت (1).
راستی مسألۀ بسیار مهمی در بساط حق است که قابل توجه و قابل بازگو کردن به همۀ مردم است و آن این که مهرورزی مردم نسبت به یکدیگر برکات عظیمی دارد که از جملۀ آن برکات طولانی شدن عمر و بهرهوری بیشتر از زندگی است.
1) 1) - « أَبِی عَلِیٍّ الْعَطَّارِ عَنْ رَجُلٍ عَنِ الثُّمَالِیِّ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: بَیْنَا دَاوُدُ عَلَی نَبِیِّنَا وَ آلِهِ وَ عَلَیْهِ السَّلَامُ جَالِسٌ وَ عِنْدَهُ شَابٌّ رَثُّ الْهَیْئَةِ یُکْثِرُ الْجُلُوسَ عِنْدَهُ وَ یُطِیلُ الصَّمْتَ إِذْ أَتَاهُ مَلَکُ الْمَوْتِ فَسَلَّمَ عَلَیْهِ وَ أَحَدَّ مَلَکُ الْمَوْتِ النَّظَرَ إِلَی الشَّابِّ فَقَالَ دَاوُدُ عَلَی نَبِیِّنَا وَ آلِهِ وَ عَلَیْهِ السَّلَامُ: نَظَرْتَ إِلَی هَذَا فَقَالَ: نَعَمْ إِنِّی أُمِرْتُ بِقَبْضِ رُوحِهِ إِلَی سَبْعَةِ أَیَّامٍ فِی هَذَا الْمَوْضِعِ فَرَحَّمَهُ دَاوُدُ فَقَالَ: یَا شَابُّ هَلْ لَکَ امْرَأَةٌ قَالَ: لَا وَ مَا تَزَوَّجْتُ قَطُّ قَالَ دَاوُدُ: فَأْتِ فُلَاناً رَجُلًا کَانَ عَظِیمَ الْقَدْرِ فِی بَنِی إِسْرَائِیلَ فَقُلْ لَهُ إِنَّ دَاوُدَ یَأْمُرُکَ أَنْ تُزَوِّجَنِی ابْنَتَکَ وَ تُدْخِلَهَا اللَّیْلَةَ وَ خُذْ مِنَ النَّفَقَةِ مَا تَحْتَاجُ إِلَیْهِ وَ کُنْ عِنْدَهَا فَإِذَا مَضَتْ سَبْعَةُ أَیَّامٍ فَوَافِنِی فِی هَذَا الْمَوْضِعِ فَمَضَی الشَّابُّ بِرِسَالَةِ دَاوُدَ عَلَی نَبِیِّنَا وَ آلِهِ وَ عَلَیْهِ السَّلَامُ فَزَوَّجَهُ الرَّجُلُ ابْنَتَهُ وَ أَدْخَلُوهَا عَلَیْهِ وَ أَقَامَ عِنْدَهَا سَبْعَةَ أَیَّامٍ ثُمَّ وَافَی دَاوُدَ یَوْمَ الثَّامِنِ فَقَالَ لَهُ دَاوُدُ: یَا شَابُّ کَیْفَ رَأَیْتَ مَا کُنْتَ فِیهِ قَالَ: مَا کُنْتُ فِی نِعْمَةٍ وَ لَا سُرُورٍ قَطُّ أَعْظَمَ مِمَّا کُنْتُ فِیهِ قَالَ دَاوُدُ: اجْلِسْ فَجَلَسَ وَ دَاوُدُ یَنْتَظِرُ أَنْ یُقْبَضَ رُوحُهُ فَلَمَّا طَالَ قَالَ: انْصَرِفْ إِلَی مَنْزِلِکَ فَکُنْ مَعَ أَهْلِکَ فَإِذَا کَانَ یَوْمُ الثَّامِنِ فَوَافِنِی هَاهُنَا فَمَضَی الشَّابُّ ثُمَّ وَافَاهُ یَوْمَ الثَّامِنِ وَ جَلَسَ عِنْدَهُ ثُمَّ انْصَرَفَ أُسْبُوعاً آخَرَ ثُمَّ أَتَاهُ وَ جَلَسَ فَجَاءَ مَلَکُ الْمَوْتِ دَاوُدَ فَقَالَ دَاوُدُ صَلَوَاتُ اللّٰهِ عَلَیْهِ: أَ لَسْتَ حَدَّثْتَنِی بِأَنَّکَ أُمِرْتَ بِقَبْضِ رُوحِ هَذَا الشَّابِّ إِلَی سَبْعَةِ أَیَّامٍ قَالَ: بَلَی فَقَالَ: قَدْ مَضَتْ ثَمَانِیَةٌ وَ ثَمَانِیَةٌ وَ ثَمَانِیَةٌ قَالَ: یَا دَاوُدُ إِنَّ اللّٰهَ تَعَالَی رَحِمَهُ بِرَحْمَتِکَ لَهُ فَأَخَّرَ فِی أَجَلِهِ ثَلَاثِینَ سَنَة» . قصص الأنبیاء راوندی: 204، فصل 3، حدیث 265؛ بحار الأنوار: 4/111، باب 3، حدیث 31.
مرحوم آیت اللّٰه العظمی حاج شیخ عبد الکریم حائری رحمهم الله مؤسس حوزۀ علمیۀ قم، حوزهای که علوم اهل بیت علیهم السلام را به پنج قاره و همۀ کشورها از طریق کتاب به زبانهای زندۀ دنیا و رسانۀ تبلیغی و جزوه و انواع ابزار تبلیغات و سایتهای عظیم دینی و مجلات معنوی رسانیده، پدر با کرامت و با محبّت و با تقوایش قصاب بود.
با منش و روش مثبت خود و مهر و محبّت انسانی و ایمانی خویش و زبان مشوّق و هدایتگر خود آن چنان فرزندش را تربیت کرد که در فضای آن تربیت، عاشق فراگیری علوم اسلامی شد و نهایتاً به نجف اشرف حوزۀ پرمایه و پرسابقهای که یادگار شیخ طوسی است مهاجرت نمود و با درجۀ اجتهاد و مرجعیت درحالیکه متخلق به اخلاق اسلامی و تقوای بسیار بود به ایران بازگشت و پس از مدتی که در شهر اراک به تدریس اشتغال داشت، به قم آمد و بنای آن حوزۀ با برکت را گذاشت و با نفس الهی و هزینه کردن محبّت و عشقش به دانشجویان علوم اسلامی، کمنظیرترین خدمت را به مکتب انبیا و امامان نمود و در سایۀ علم و اخلاق و تقوا و مهرورزیاش عالمانی بزرگ و مفسرانی عالیقدر و فقیهانی با ارزش و نویسندگانی دانشمند و مراجعی حافظ دین و ملت و کشور تربیت کرد.
او از مردان بزرگی بود که معرفت و همت و عشق را در همۀ امور خود به کار گرفت و از این راه یادگارهایی بزرگ از خود به جای گذاشت.
خاطرهای بسیار شیرین و جذاب هم از یکی از شاگردان و یاران آیت اللّٰه العظمی حائری، معروف به فقیه بافقی میآوریم که درس و پند و عبرتی مهم برای همۀ ماست.
او مردی عالم، پرهیزکار و به شدت عاشق اصلاح جامعه و قهرمان امر به معروف و نهی از منکر و فوق العاده مهرورز به طلّاب حوزه و دانشجویان علوم دینی بود.
آن انسان الهی از حکومت رضا خان قلدر و مستبد که در زمان وی با کمک استعمار پلید بر کشور ایران مسلط شده بود و همۀ ارزشهای دینی و اخلاقی را در معرض هجوم داشت و میخواست حجاب و عفت همۀ زنان را که از ضروریات دین بود نابود کند، فوق العاده نفرت داشت و در عید نوروزی با زن و دختران رضا خان که به صورتی نامناسب در حرم حضرت معصومه سلام اللّٰه علیها در جمع نامحرمان حاضر شده بودند، برخورد کرد و آنان را از طریق امر به معروف و نهی از منکر به عفت و عصمت و حجاب و پاکدامنی و حفظ وقار و متانت دعوت نمود.
خبر برخورد دینی و انسانی آن مرد خدا به حاکم قلدر و بیباک و حیوان صفت رسید، چکمهپوش سفّاک همراه دار و دستۀ بیدین و ستمکارش به قم آمد و آن چهرۀ معنوی را در حرم حضرت معصومه - که معروف به آشیانۀ آل محمد است - زیر ضربات مشت و لگد گرفت و سپس او را با مأمورانش روانۀ تهران کرد و به زندانی انداخت که اهل
مملکت از نامش وحشت داشتند.
پاسبانی خشن، بداخلاق و بیدین که آخرتش را در برابر حقوقی اندک به ستمکاران زمان فروخته بود، مأمور او شد ولی پس از مدتی عبادات و اخلاق و کرامت و مهرورزی آن انسان والا چنان اثری بر روحیات و خلقیات آن پاسبان گذاشت که وی را به مردی نرمخو، خوشاخلاق، آرام، متین و اهل نماز و راز و نیاز با خدا تبدیل کرد.
گزارش تأثیر نفس الهی آن مرد در مأمور زندان سبب شد که آن مأمور را از آن مأموریت برداشتند و به جای او پاسبانی یهودی مذهب گذاشتند ولی دیری نگذشت که آن پاسبان هم تحت تأثیر آن انسان والا به مسلمانی ناب و اهل عبادت تبدیل شد و حکومت جای او را با پاسبانی مسیحی عوض کرد و آن روح تقوا و منبع کرامت و اخلاق، پاسبان مسیحی را هم به دایرۀ اسلام کشید و او را به شدت تحت تأثیر معنویت خود قرار داد.
گزارش این تغییر و تحول وقتی به قلدر زمان رسید فرمان داد فقیه بافقی را از زندان آزاد و در شهر ری نزدیک حرم حضرت عبد العظیم جای دهند تا مأموران تحت تأثیر نفس و اخلاق و مهرورزی او قرار نگیرند.
آری؛ این راه و رسم عاشقانی است که شدت عشقشان به حضرت حق در حدی است که با چیزی نمیتوان مقایسه کرد:
[. . . وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلّٰهِ. . . ] (1).
1) 1) - بقره ( 2) : 165.
. . . ولی آنان که ایمان آوردهاند، محبّت و عشقشان به خدا بیشتر و قویتر است. . .
و اینان نخبگانی از بندگان حضرت حق هستند که به زن و فرزند و اقوام و سایر مردم به خاطر اهدافی مثبت عشق میورزند و عشقورزی آنان - چنان که در معارف الهیه آمده - رشتهای از عبادت و معنویت است.
روحانی عالم و دانشمندی را میشناختم که در تهران معروف به معلم اخلاق و معنویت بود.
بسیاری از پاکان و پرهیزکاران تهران به او ارادت میورزیدند و در نماز جماعت و درسهای اخلاقی او شرکت میکردند.
من هنگامی که آن انسان والا را درک کردم در سنین میان چهارده و پانزده بودم و توفیق آشنایی و شرکت در محضر او را نیافتم.
یکی از ارادتمندانش پس از سالها از درگذشت او برایم نقل کرد که روزی چند نفر مؤمن مشتاقانه به زیارت او آمدند، پرسید: هدف شما از آمدن نزد من چیست؟ گفتند: بر اساس روایتی که میگوید زیارت عالم و نظر به چهرۀ او عبادت است، به محضر شما آمدیم، فرمود: شما که به توفیق خدا اهل ایمان هستید و روز و شبی بر شما نمیگذرد مگر این که از طریق رفتن به مسجد و مجالس مذهبی عالمی را زیارت میکنید اگر میخواهید کاری بسیار مثبت و با ارزش انجام دهید، در خیابانهای پر
از فساد تهران و کنار سینماها و کابارهها بروید و هنرمندانه و با زبانی نرم و چهرهای گشاده، گمراهان و افتادگان در وادی ضلالت و فساد را نزد من آورید تا آنان را به حق و حقیقت راهنمایی کنیم و از اسارت شیطان نجات دهیم.
نسبت به گمراهان و اهل فساد دل بسوزانید و به آنان ترحم کنید و با به کار گرفتن مهر و محبّت، آنان را از شرّ هوای نفس و شیطانهای خطرناک برهانید.
از امیر المؤمنین علیه السلام روایت شده:
از درمان گناهکار ناامید نباشید (1).
بر این اساس است که مردم مؤمن و عاشقان خدا و مهرورزان به انسان نمیتوانند نسبت به گناهکاران و فاسدان بیتفاوت باشند، آنان همیشه نسبت به اسیران در بند شیطان دغدغۀ خاطر دارند و میکوشند تا جایی که ممکن است آنان را به ساحل نجات برسانند و از خطرات دنیایی و آخرتی برهانند.
در کتاب « خزینة الجواهر» عالم متقی مرحوم حاج شیخ علی اکبر نهاوندی که عمری را در مسجد گوهرشاد کنار حرم مطهر حضرت ثامن الائمه علیه السلام به نماز و منبر و تربیت مردم سپری کرد، روایتی دیدم که میفرماید:
حضرت حق از شدت مهر و محبتش به گناهکاری که بیدار میشود و از گناه توبه میکند، لحظۀ توبهاش عرش را نورباران میکند.
1) 1) - نهج البلاغة: خطبۀ 100.
هنگامی که فرشتگان از سبب نورباران شدن عرش میپرسند خطاب میرسد که گنهکاری از گناه دست برداشت و به درگاه من بازگشت و به عرصهگاه توبه راه یافت، به این خاطر عرش را نورباران کردم.
بالاترین سند قطعی و یقینی مهر و محبّت خدا به بازگشت اهل فساد به صلاح و سداد که پس از بازگشت محبوب خدا میشوند، این آیه شریفه است:
[ قُلْ یٰا عِبٰادِیَ اَلَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلیٰ أَنْفُسِهِمْ لاٰ تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اَللّٰهِ إِنَّ اَللّٰهَ یَغْفِرُ اَلذُّنُوبَ جَمِیعاً إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَ یَغْفِرُ مٰا دُونَ ذٰلِکَ لِمَنْ یَشٰاءُ إِنَّهُ هُوَ اَلْغَفُورُ اَلرَّحِیمُ ] (1).
بگو: ای بندگان من که [ با ارتکاب گناه ] بر خود تجاوز کار بودهاید! از رحمت خدا نومید نشوید، یقیناً خدا همۀ گناهان را میآمرزد؛ زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است.
محبت و مهرورزی از چنان ارزشی برخوردار است که اگر کافر و بیدینی به مؤمنی در موردی مثبت محبّت ورزد، خدای مهربان مهرورزی و محبّت او را بیپاسخ نخواهد گذاشت.
روایتشناس صادق، شیخ صدوق که بیش از سیصد اثر دارد، در کتاب پر قیمت « ثواب الأعمال» خود از حضرت امام موسی بن جعفر علیهما السلام روایت میکند:
1) 1) - زمر ( 39) : 53.
در بنی اسرائیل مؤمنی، همسایۀ کافری داشت، این همسایۀ کافر نسبت به این مؤمن رفق و مدارا و مهر و محبّت میکرد و کارهای خوبی را در دنیا برای آن مؤمن به عهده میگرفت.
هنگامی که کافر از دنیا رفت، خدا برای او خانهای از گل در آتش بنا کرد که او را از حرارت و سوزندگی آتش نگه میداشت و از بیرون آن خانه برای او روزی میآمد، به او گفتند: این به سبب رفق و مدارایی است که با همسایۀ مؤمن خود فلان بن فلان داشتی و نیز کارهای خوبی که در دنیا برای او به عهده میگرفتی (1).
ایام فاطمیه در شهرستانی نسبتاً پر جمعیت به وسیلۀ امام جمعۀ محترم آن که انسانی والا و دلسوز و با محبّت بود و علاقۀ شدیدی به هدایت و سلامت معنوی مردم داشت و در این مسیر هم جان باخت، دعوت شدم.
طبیبی حاذق و خوش اخلاق در آن جلسه شرکت میکرد و از راه آن مجلس با من آشنا شد، شبی پس از پایان جلسه به من گفت:
من به خاطر این مجلس یکی دو ساعت زودتر مطب خود را تعطیل
1) 1) - « عَنْ عَلِی بْنِ یَقْطِینٍ قَالَ: قَالَ لِی أَبُو الْحَسَنِ مُوسَی علیه السلام: کَانَ فِی بَنِی إِسْرَائِیلَ مُؤْمِنٌ وَ کَانَ لَهُ جَارٌ کَافِرٌ فَکَانَ الْکَافِرُ یَرْفُقُ بِالْمُؤْمِنِ وَ یُوَلِّیهِ الْمَعْرُوفَ فِی الدُّنْیَا فَلَمَّا أَنْ مَاتَ الْکَافِرُ بَنَی اللّٰهُ لَهُ بَیْتاً فِی النَّارِ مِنْ طِینٍ وَ کَانَ یَقِیهِ حَرَّهَا وَ یَأْتِیهِ الرِّزْقُ مِنْ غَیْرِهَا وَ قِیلَ لَهُ هَذَا مَا کُنْتَ تُدْخِلُهُ عَلَی جَارِکَ الْمُؤْمِنِ فُلَانِ بْنِ فُلَانٍ مِنَ الرِّفْقِ وَ تُوَلِّیهِ مِنَ الْمَعْرُوفِ فِی الدُّنْیَا» . ثواب الأعمال: 169؛ وسائل الشیعة: 16/289، باب 1، حدیث 21570.
میکنم و با اتومبیل خود به روستای اطراف رفته مردمی که با من آشنا هستند به این مجلس میآورم و سپس به خانهها و آبادیهایشان باز میگردانم، من به مردم به خاطر آشنا شدنشان با معارف الهی عشق میورزم و از این کار پر زحمت خود لذت میبرم.
آنچه مهم است این است که فردی ثروتمند در این شهر زندگی میکند که از دین و اهل دین و مسجد و محراب و این گونه جلسات و بویژه از روحانی جماعت فراری است و به خاطر دوستی و رفاقت که میان ما برقرار است شاید بتوانم او را به این جلسه بیاورم.
به او گفتم: اسلام دین محبّت است، دین مهر و رحمت است و یک روحانی واجد شرایط، مسئولیت دارد این فرهنگ مهر و رحمت را بر اساس زبان و بیانی نرم و محبّتآمیز به مردم برساند و گمان میکنم شیوۀ سخنرانی و تبلیغ این فقیر به گونهای است که میتواند - به خواست خدا - این گونه افراد را مجذوب اسلام نماید.
طبیب دلسوز، او را به آن مجلس معنوی هدایت کرد، پس از آن که دو - سه جلسه شرکت کرد، مجذوب پاکی و سلامت و معنویت و احکام استوار اسلام شد و به علاوه در دیداری با من، پایبندی خود را به اسلام و عمل به برنامههای آن اعلام داشت و تا زمان این نوشته که بیش از ده سال از آن جریان گذشته، پایبند به فرهنگ ثمربخش حق است.
در رابطه با مهرورزی و آثارش نوشتهاند:
خانوادۀ شخصی که از دنیا رفته بود از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله درخواست نماز میت کردند، حضرت رحمة للعالمین به خاطر امری که پوشیده میداشتند میخواستند از خواندن نماز بر آن میت امتناع ورزند ولی
امین وحی به محضر حضرت نازل شد و عرضه داشت:
یا رسول اللّٰه! خدا میفرماید: شبی باران تندی در مدینه نازل شد و تقریباً همۀ شهر را آب و گل و لای گرفت و مردم مدینه شهر را در وضعی دیدند که از خانهها بیرون نیامدند. بندهای از بندگانم مشکل داشت و این مرد که الآن از دنیا رفته، آن شب از خانه بیرون آمد و در آن وضعیت بحرانی، مشکل آن بندهام را برطرف کرد، به خاطر کار آن شب بر جنازهاش نماز بخوان و برای او درخواست آمرزش کن (1).
1) 1) - عطار نیشابوری.
آیات قرآن مجید و روایات ائمۀ معصومین علیهم السلام پیرامون این موضوع که قیامت و صحنۀ محشر علاوه بر این که جایگاه اقامۀ عدل الهی و عذاب و عقاب کافران و ظالمان و ستمگران و. . . است کانون پر مهر و محبت حضرت حق میباشد، به اندازهای که با شرح و تفسیر آن کتابها نگاشته میشود که به روایتی شگفت پیرامون این حقیقت با عظمت به عنوان جلوهای از مهرورزی و رحمت حضرت حق در قیامت اشاره میشود.
باید توجه نمود که در این گونه روایات عدد جایی ندارد و منظور از بیان آن در آیات و روایات یا اشاره به کثرت و وسعت حقیقت است و یا نزدیک کردن مطلب به فهم عموم مردم است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید:
« إنَّ اللّٰهَ تَعالی خَلَقَ مِائَةَ رحمةٍ یَومَ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ، کُلُّ رَحْمَةٍ مِنها طِباقُ مَا بَیْنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ، فَأَهْبَطَ رَحمَةً مِنها إلَی الْأَرْضِ فَبِهَا تَرَاحَمَ الخَلْقُ وَ بِهَا تَعْطِفُ الوالِدَةُ عَلیٰ وَلَدِهَا وَ بِهَا تَشْرَبُ الطَّیْرُ و الوُحُوشُ مِنْ الْماءِ وَ بِها تَعِیشُ الخَلائِقُ» (1).
1) 1) - کنز العمال: حدیث 10464؛ میزان الحکمة: 4/2000، الرحمة، حدیث 6985.
خدا روز آفرینش آسمانها و زمین، صد رشته مهر و رحمت پدید آورد، هر رشتۀ مهر و رحمتی از آن صد رحمت، برابر فضای میان آسمان و زمین است، یک رشته از آن صد رشته را به زمین فرود آورد، همۀ مخلوقات به وسیلۀ آن به یکدیگر مهر میورزند، هر مادری به وسیلۀ آن به فرزندش مهربانی میکند، پرندگان و وحوش در سایۀ آن آب مینوشند و همۀ خلایق به کمک آن زندگی میکنند.
و دربارۀ نود و نه رشتۀ دیگر آن میفرماید:
« إنَّ اللّٰهَ تَعالی خَلَقَ مائَةً رَحْمَةٍ فَرَحْمَةٌ بَیْنَ خَلْقِهِ یَتَراحَمُونَ بِها و ادَّخَرَ لِأَولِیائهِ تِسْعَةً وَ تِسعِینَ» (1).
خدا صد رشتۀ رحمت آفرید، یک رشتۀ از آن صد بخش در میان موجودات و مخلوقات اوست که به وسیلۀ آن به یکدیگر مهر میورزند و نود و نه بخش را برای عاشقان و اولیائش « در قیامت» ذخیره کرده است.
قیامت برای شایستگان کانون مهر و محبت بینهایت است، آنان که به قیامت وارد شوند و درخت انسانیّت آنان نخشکیده و از عبادت خدا و خدمت به خلق بهرهای داشتهاند، مشمول آن رحمت بینهایت و مهر و محبّت بیحسابند.
اما آنان که با آتش گناه و معصیت مداوم، ریشۀ انسانیّت خود را
1) 1) - کنز العمال: حدیث 5668؛ میزان الحکمة: 4/2000، الرحمة، حدیث 6991.
سوزانده باشند و بیعبادت و بدون خدمت به خلق وارد قیامت شوند، از آن رحمت بینهایت به تقصیر و کوتاهی خودشان محرومند.
امتی که حلال و حرام محمد صلی الله علیه و آله را واگذاشتند، به ربا و نزولخواری روی آوردند، حجاب زنان و دختران خود را برای همرنگ شدن با یهود و نصاری و فرهنگ غربیان از دست دادند و قرآن و احکامش را به مهجوریت بردند و اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله را در غربت نشاندند و از عمل صالح و اخلاق حسنه دوری جستند، پیامبرشان را ارزانتر از یوسف فروختند!
این سوداگران نادان و این کمخردانی که گرانترین گوهر هستی را به ارزانترین قیمت به فروش رساندند، در قیامت چه پاسخی نسبت به این داد و ستد به خدا خواهند داشت؟ !
اینان در مرحلۀ نخست نسبت به خود و زن و فرزندشان و زیرمجموعۀ خویش و زمینۀ نیکبختی و سعادتشان کمال بیمهری را به کار گرفتند و وقتی فضای وجودشان را از محبّت و مهر خالی کردند، از خار و گیاه سمآلود گناه و معصیت پر شد و مستحق قهر و نفرت خدا در دنیا و عذاب ابد در قیامت شدند.
اینان باید بدانند که بر اساس آیات قرآن و روایات، آتشگیره دوزخ، هیزم و نفت و بنزین و ابزاری از این گونه نیست بلکه عذاب دوزخ و آتش جهنم در همه درجاتش همان گناهان و معصیتهاست که در دنیا به صورت ربا، زنا، دزدی، دروغ، تهمت، غیبت، ظلم، تجاوز و. . . و همین امور در قیامت به صورت انواع عذابها و آتش سوزنده و فروزان است.
و بهشت هم با همۀ نعمتهایش صورت حقیقی همان عبادتها و خدمتها و مهرورزیها و درستی و صداقت است.
این که در معارف اسلامی خوردن مال یتیم خوردن آتش قلمداد شده و خشم و غضب به عنوان اخگری از عذاب دوزخ در قلب به شمار آمده و از حسد به عنوان آتشی حسناتسوز یاد شده، بر اساس آیات قرآن و بر پایۀ وحی است.
رباخوار، زناکار، ستمکار، شرابخوار، فاسق، فاجر و کافر در صورتی که تا پایان عمر به گناهشان اصرار ورزند، یقیناً به خاطر بازنگشتن به حق و توبه ننمودن، مستحق عذاب و دوزخند و چون هیمهای خشک بدون آن که بمیرند در آتش سوزان میسوزند.
اصبغ بن نباته میگوید از امیر المؤمنین علیه السلام شنیدم که روی منبر میگفت:
« یَا مَعشَرَ التُّجَّارِ! الفِقْهَ ثُمَّ المَتْجَرَ، الْفِقْهَ ثُمَّ المَتْجَرَ، الْفِقْهَ ثُمَّ المَتْجَرَ، وَ اللّٰهِ لَلرِّبا فِی هَذِهِ الأُمَّةِ أخفَی مِن دَبِیبِ النَّملِ عَلَی الصَّفَا، شُوبُوا أیمَانَکُمْ بِالصِّدقِ، التَّاجِرُ فَاجِرٌ وَ الفَاجِرُ فِی النَّارِ إلَّا مَن أخَذَ الحَقَّ وَ أعطَی الحَقَّ» (1).
ای گروه تاجران! اول آموختن فقه و احکام حلال و حرام، سپس
1) 1) - الکافی 5/150، باب آداب التجارة، حدیث 1؛ تهذیب الأحکام: 7/6، باب 1، حدیث 16؛ وسائل الشیعة: 17/381، باب 1، حدیث 22794.
تجارت، اول آموختن فقه سپس تجارت، اول آموختن فقه سپس تجارت، به خدا سوگند هر آینه ربا در این امت از خزیدن مورچه روی سنگ صاف و شفاف پنهانتر است، ایمانتان را به صدق و درستی درآمیزید، تاجر، فاجر است و فاجر در آتش دوزخ است مگر آن که حق بستاند و حق بپردازد.
قرآن دربارۀ زنا میفرماید:
[ وَ لاٰ تَقْرَبُوا اَلزِّنیٰ إِنَّهُ کٰانَ فٰاحِشَةً وَ سٰاءَ سَبِیلاً ] (1).
و نزدیک زنا نشوید که کاری بسیار زشت و راهی بد است.
[ وَ مَنْ یَفْعَلْ ذٰلِکَ یَلْقَ أَثٰاماً* یُضٰاعَفْ لَهُ اَلْعَذٰابُ یَوْمَ اَلْقِیٰامَةِ وَ یَخْلُدْ فِیهِ مُهٰاناً ] (2).
. . . و کسی که این اعمال را مرتکب شود به کیفر سختی برسد. * روز قیامت عذابش دو چندان شود، و در آن با خواری و سرشکستگی جاودانه ماند.
رسول خدا صلی الله علیه و آله دربارۀ مرد زناکار فرمود:
« لَنْ یَعْمَلَ ابنُ آدمَ عَمَلاً أعْظَمَ عِنْدَ اللّٰهِ تَبَارکَ وَ تَعَالیٰ مِنْ رَجُلٍ قَتَلَ نَبِیَّاً أو إمَاماً أو هَدَمَ الکَعْبَةَ التی جَعلَها اللّٰهُ عزَّ وَ جَلَّ قِبْلَةً لِعِبَادِهِ أوْ أفْرَغَ ماءَهُ فی امْرَأَةٍ حراماً» (3).
فرزند آدم هرگز عملی را نزد خدای تبارک و تعالی بزرگتر از [ عمل ] مردی انجام نداده که پیامبری یا امامی را کشته باشد یا خانۀ کعبه را که خدا قبلۀ عبادت بندگانش قرار داده ویران نموده باشد یا با زنی به طور نامشروع و حرام همبستر شده باشد! !
و دربارۀ زن زناکار که دارای همسر است فرمود:
« إشتَدَّ غَضَبُ اللّٰهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَی إمْرَأَةٍ ذَاتِ بَعْلٍ مَلَأَتْ عَینَهَا مِن غَیرِ زَوجِهَا أو غَیرِ ذِی مَحرَمٍ مِنهَا فَإنَّهَا إن فَعَلَتْ ذَلِکَ أحبَطَ اللّٰهُ کُلَّ عَمَلٍ عَمِلَتْهُ فَإنْ أوطَأَتْ فِرَاشَهُ غَیرَهُ کَانَ حَقّاً عَلَی اللّٰهِ أن یُحرِقَهَا بِالنَّار بَعدَ أن یُعَذِّبَهَا فِی قَبرِهَا» (1).
خشم خدا شدید است بر زن شوهر داری که چشم شهوت به غیر شوهرش یا کسی که محرم او نیست بدوزد و اگر این کار را انجام دهد، خدا هر عمل نیکی که انجام داده، نابود میکند و اگر بسترش را برای غیر همسرش آماده کند و با آن غیر به زنا برخیزد، بر خداست که او را به آتش دوزخ پس از عذاب قبر بسوزاند.
حضرت امام صادق علیه السلام فرمود:
در زنا « چه زنای با زن شوهردار و چه زنای با زن بیشوهر» شش خصلت است: سه خصلتش در دنیا و سه خصلتش در آخرت است.
اما سه خصلت در دنیا: نور چهره را میبرد، روزی را قطع مینماید، مرگ را نزدیک میکند.
1) 1) - ثواب الأعمال: 286؛ وسائل الشیعة: 20/232، باب 129، حدیث 25509؛ بحار الأنوار: 73/366؛ باب 67، حدیث 30.
و سه خصلت در آخرت: خشم خدا، بدی و سختی حساب، جاوید بودن در آتش (1).
گناهان دیگر هم هریک دارای تبعات دنیایی و آخرتی است که در آیات قرآن و روایات مشروح و مفصل بیان شده است.
شبی در یکی از جلسات تبلیغ پیش از آن که سخنرانی خود را شروع کنم، جوانی حدود هفده ساله به این جانب مراجعه کرد و با اضطراب و ناراحتی که در چهره و حالت صدایش موج میزد، گفت: مطلب بسیار مهمی دارم که برایم حیاتی است و شاید پاسخش درمان درد جانکاهم باشد، گفتم: بگو، گفت: دست به کاری زدهام و دامن به گناهی آلودهام که دنیا و زندگی را در نظرم تیره و تار کرده و مرا به تنگنایی روحی دچار نموده که چارۀ آن را یا در فرار از خانواده برای همیشه میدانم یا خودکشی و آن این که با دختر یکی از نزدیکانم به معاشرت تنگاتنگ برخاستم و نتیجۀ این معاشرت، به عشق و عاشقی کشید، این عشق و عاشقی شهوانی مرا در کاری که نباید در آن قرار میگرفتم قرار داد و آن زناست! !
من الآن محصلّم و بسیار جوان، او هم در سنین پانزده و شانزده
1) 1) - « عَنْ أَبِی عَبْدِ اللّٰهِ علیه السلام قَالَ: لِلزَّانِی سِتُّ خِصَالٍ ثَلَاثٌ فِی الدُّنْیَا وَ ثَلَاثٌ فِی الآخِرَةِ فَأَمَّا الَّتِی فِی الدُّنْیَا فَإِنَّهُ یَذْهَبُ بِنُورِ الْوَجْهِ وَ یُورِثُ الْفَقْرَ وَ یُعَجِّلُ الْفَنَاءَ وَ أَمَّا الَّتِی فِی الآخِرَةِ فَسَخَطُ الرَّبِّ جَلَّ جَلَالُهُ وَ سُوءُ الْحِسَابِ وَ الْخُلُودُ فِی النَّار» . الکافی: 5/541، باب الزانی، حدیث 3؛ وسائل الشیعة: 20/309، باب 1، حدیث 25692؛ بحار الأنوار: 76/22، باب 69، حدیث 17.
سالگی است و دامنش لکهدار و خانوادۀ هیچکدام از ما دو نفر از این جنایت و ظلمی که واقع شده آگاه نیستند و ما دو نفر هم ابداً در شرایطی نیستیم که با یکدیگر ازدواج کنیم، هم اکنون زیر بار سنگین ضربات کوبندۀ وجدانم و در ترس و وحشت از این که او حامله شود و از همۀ این امور دردناکتر این که دامن عفت انسانی به اغوای من و میل جاهلانۀ خودش برای همیشه لکهدار شده و از میان رفته است.
من در پاسخ او فقط برای این که خودکشی نکند گفتم: توبه کن و سپس این آیۀ شریفه را یادآور شدم که خدای مهربان از این که فرموده:
[ وَ لاٰ تَقْرَبُوا اَلزِّنیٰ إِنَّهُ کٰانَ فٰاحِشَةً ] (1).
و نزدیک زنا نشوید که کاری بسیار زشت و راهی بد است.
هر دوی شما را میدیده و از روی مهر و محبتش به شما انسانها اموری را چون رابطۀ نامشروع، معاشرت دو نامحرم با یکدیگر، چشمچرانی و خلوت نمودن زن و مردی که محرمیّت با هم ندارند، حرام کرده بود.
آری؛ آنچه بر بندگان حرام شده، ریشه در مهر و محبّت و رحمت خدا به بندگان دارد و آنچه بر بندگان واجب شده نیز ریشه در مهر و محبّت حق دارد نهایتاً حلال و واجب و حرام خدا هر یک کانون مهر و چشمۀ محبتی از جانب دوست برای انسانهاست، نهایتاً اگر بگوییم فقه و احکام فقهی هم مثل مسائل اعتقادی و اخلاقی چون ابر بارانزا منبع مهرزایی و محبّتسازی برای انسان هستند، چیزی به گزاف نگفتهایم.
1) 1) - اسراء ( 17) : 32.
در تفسیر « ابو الفتح رازی» آمده: مردی در طواف کعبه زبانش مشغول به این دعا بود:
« اللَّهُمَّ أَخْرِجْنِی مِنَ الدُّنیَا سَالِماً» .
خدایا! مرا در حال سلامت دین و ایمان از دنیا بیرون ببر.
شنوندهای پس از شنیدن این دعا دنبال او را گرفت تا سبب توسل دعاخوان را به این دعا از او بپرسد، هنگامی که از او پرسید چرا در طواف این دعا را میخوانی؟ پاسخ داد: برادری داشتم آلوده به گناه کبیره از آن گناه توبه نکرد تا مرگش فرا رسید، هنگام مرگ و لحظۀ احتضار قرآن را خواست، فکر کردیم میخواهد قرآن را روی سینه بگذارد و با توسل به آن، جان دادنش را آسان کند، قرآن در اختیارش گذاردیم، با خشم و عصبانیّت آن را پاره پاره کرد و از دنیا رفت، از روزی که این حادثۀ وحشتناک را دیدم همواره این درخواست را از خدا دارم که مرا در حال سلامت دین از دنیا ببرد (1).
راویان معتبر شیعه از حضرت امام صادق علیه السلام روایت میکنند که شنیدیم حضرت میگفت:
« اللَّهُمَّ أعِنِّی عَلَی هَولِ یَومِ القِیَامَةِ وَ أخرِجْنِی مِنَ الدُّنیَا سَالِماً وَ زَوِّجْنِی مِنَ الحُورِ العِینِ وَ اکفِنِی مَؤُونَتِی وَ مَئُونَةَ عِیَالِی و مَئُونَةَ النَّاسِ
1) 1) - تفسیر ابو الفتوح رازی.
وَ أَدْخِلْنِی بِرَحمَتِکَ فِی عِبَادِکَ الصَّالِحینَ (1).
خدایا! مرا در برابر هول و هراس قیامت یاری ده و از دنیا در سلامت دین و ایمان بیرون بر و از حورالعین به من تزویج کن و قُوْت و خوراک من و خانوادهام و مردم را کفایت فرما و مرا به رحمتت در بندگان شایستهات در آور.
1) 1) - الکافی: 2/578، باب دعوات موجزات لجمیع الحوائج، حدیث 2.
مردمی که در دنیا از پی ایمان و دینداری و کمالات نفسی و فضایل انسانی نسبت به یکدیگر کانون مهرورزی و محبّت هستند، در آخرت نیز با یکدیگر بر پایۀ مهرورزی و محبّت و هزینه کردن عشق و کرامت زندگی ابدی و جاوید خود را در بهشت که جای محبان و عشقورزان است بر ادامه میدهند.
این حقیقتی است که از آیات قرآن و روایات به طور صریح استفاده میشود و پایهگذاران دانش روحی مغرب زمین نیز به همین معنا با تکیه بر دلایل و براهین علمی و روانی و نیز با ارتباطی که در این زمینه با ارواح نسبتاً پاک گرفتهاند، یقین صد در صد و اعتقاد کامل و جازم پیدا کردهاند.
به برخی از آیات و روایات و گفتههای دانشمندان روحی اشاره میشود شاید به حقایقی که تا کنون به طور کامل تفسیر نشده، بیش از پیش آشنا شویم.
قرآن میفرماید:
[ اَلْأَخِلاّٰءُ یَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلاَّ اَلْمُتَّقِینَ ] (1).
در آن روز دوستان دشمن یکدیگرند مگر پرهیزکاران.
1) 1) - زخرف ( 43) : 67.
دوستانی که در دنیا دوستیشان با یکدیگر و مهرورزیشان نسبت به هم، ملاکی جز مادیات و شهوات و لذتهای زودگذر و جلب منافع ظاهری نداشت چنان که حضرت امام صادق علیه السلام میفرماید:
« ألا کُلُّ خِلَّةٍ کَانَتَ فی الدُّنْیَا فِی غَیرِ اللّٰهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَأِنَّهَا تَصِیْرُ عَدَاوَةً یَوَمَ القِیَامَةِ» (1).
بدانید که دوستی که در دنیا برای غیر خدا بوده در روز قیامت بدل به دشمنی میشود.
دوستی دنیا در قیامت تبدیل به کینه و دشمنی و نفرت از یکدیگر میگردد مگر مهرورزی و محبّت پرهیزگاران به یکدیگر که ریشۀ محبّت و عشق و مهرورزیشان در دنیا از چشمۀ ایمان و دینداری آنان آب میخورد.
فیلسوف الهی و عارف عاشق، مرحوم فیض کاشانی میفرماید:
به دنبال رفاقت و دوستی با اهل تقوا باش، گرچه طریق و راهت برای یافتن آنان به سوی تاریکیهای زمین باشد، و عمرت را در طلب آنان به پایان بر، زیرا خدا در روی زمین پس از پیامبران مخلوقاتی برتر از آنان نیافریده است و نعمتی به بندگانش چون نعمت توفیق همنشینی با آنان را عطا نفرموده است (2).
اینان از شدت مهرورزی به یکدیگر، در سرای جاویدان، در بهشت عنبر سرشت بنا به فرمودۀ قرآن مجید بر تختهایی ساخته شده از طلا
و درهم و بافته شده از درّ و یاقوت مقابل و روبه روی هم تکیه دارند و با نظر به یکدیگر شادمان و مسرور میشوند:
[ عَلیٰ سُرُرٍ مَوْضُونَةٍ * مُتَّکِئِینَ عَلَیْهٰا مُتَقٰابِلِینَ ] (1).
بر تختهایی زربافت، * که روبروی هم بر آنها تکیه دارند.
اینان در بهشت جدای از پدران و همسران و فرزندان و ذرّیۀ خود نیستند، شایستگان از آنان هم کنارشان به سر میبرند و از این که در کنار هم به سر میبرند و یکدیگر را ملاقات مینمایند خوشحالاند.
[ جَنّٰاتُ عَدْنٍ یَدْخُلُونَهٰا وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبٰائِهِمْ وَ أَزْوٰاجِهِمْ وَ ذُرِّیّٰاتِهِمْ. . . ] (2).
بهشتهای جاویدی که آنان و پدران و همسران و فرزندان شایسته و درستکارشان در آن وارد میشوند.
مهر و محبّت پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت گرامیش نیز به مطیعان و تابعانش به اندازهای است که گرفتاری آنان را به خاطر پارهای از گناهان و کمبودها در عرصهگاه قیامت با شفاعت - که در حقیقت واسطه قرار دادن برخی از صفات حق چون رحمت و مغفرت بین خدا و شفاعتشونده است - به سوی بهشت رهنمون میشوند.
آری؛ پیامبر و اهل بیت علیهم السلام از شدت مهر و محبّت و علاقهای که به
مؤمن مطیع دارند، او را در گرفتاری قیامت تنها نمیگذارند و با شفاعت خود که درخواست و طلب رحمت برای مؤمن گرفتار است، او را نجات میدهند.
حضرت امام باقر علیه السلام در توضیح آیۀ شریفۀ:
[ وَ لَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضیٰ ] (1).
و به زودی پروردگارت بخششی به تو خواهد کرد تا خشنود شوی.
فرمود:
« الشَفَاعةُ و اللّٰهِ الشَفَاعَةُ و اللّٰهِ الشَفَاعَةُ» (2).
[ این همان ] شفاعت است، و اللّٰه همان شفاعت است، و اللّٰه همان شفاعت است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
« إنَّ اللّٰهَ أَعْطَانِی مسألةً فَأَخَّرْتُ مَسْأَلَتِی لِشَفَاعَةِ المُؤْمِنِینَ مِنْ أُمَّتِی یَوْمَ القِیَامَةِ فَفَعَلَ ذٰلِکَ» (3).
به یقین خدا درخواست بسیار مهمی را در اختیارم گذاشت و من آن درخواست را برای شفاعت مؤمنان از امتم در قیامت به تأخیر انداختم و حضرت حق هم آن را به انجام رسانید.
حضرت امام صادق علیه السلام فرمود:
« إذَا کَانَ یَوْمُ الْقِیَامَةِ نَشْفَعُ فی المُذْنِبِینَ مِنْ شِیْعَتِنَا فَأَمّا الْمُحْسِنُونَ فَقَدْ نَجَّاهُمُ اللّٰهُ» (1).
زمانی که قیامت بر پا شود، ما اهل بیت نسبت به شیعیانمان که گرفتار گناهند درخواست رحمت و مغفرت از خدا میکنیم اما نیکان از آنان را خدا نجات داده بود.
1) 1) - فضائل الشیعة: 42؛ بحار الأنوار: 8/59، باب 21، حدیث 77 ( با کمی اختلاف) .
عصیان و یاغیگری و طغیان، از اوصاف اهل دوزخ و عبادت و متانت و آرامش، از اوصاف اهل بهشت است؛ بخل و کینه و حسد و نفاق و دورویی از اوصاف دوزخیان و جود و نرمی دل و یکرنگی و یکدلی، از اوصاف بهشتیان است.
امور منفی و شیطانی - که در دنیا گریبانگیر برخی از مردم است - در قیامت به صورت انواع عذابها، گریبانگیر آنان است و امور مثبت و الهی - که در دنیا زینت گروهی از مردم است که حسنات اخلاقی و مهرورزی است - در آخرت به شکل انواع نعمتها جلوه میکند.
نظام هستی بر این پایه مقرر شده که همۀ بدیها در قیامت به صورت عذاب ظهور کند و همۀ خوبیها در محشر به صورت بهشت درآید و به عبارت دیگر در نظام استوار هستی، بدیها آتش و عذاب و خوبیها نعمت و آسایش است.
پس کسی که آلوده به گناه است نسبت به خود در بیرحمی و بیمهری است و کسی که آراسته به حسنات است نسبت به خود در محبّت و مهرورزی است.
خداوند در قیامت با دوزخیان در کمال بیمهری و با درشتی و خشونت سخن میگوید چنان که در قرآن مجید آمده:
دوزخیان به خدا میگویند:
[ رَبَّنٰا أَخْرِجْنٰا مِنْهٰا فَإِنْ عُدْنٰا فَإِنّٰا ظٰالِمُونَ * قٰالَ اِخْسَؤُا فِیهٰا وَ لاٰ تُکَلِّمُونِ ] (1).
پروردگارا! ما را از دوزخ بیرون آر، پس اگر [ به بدیها و گمراهیها ] بازگشتیم، بیتردید ستمکار خواهیم بود. * [ خدا ] میگوید: [ ای سگان! ] در دوزخ گم شوید و با من سخن مگویید!
و با بهشتیان در کمال مهر و محبّت و نرمی و عاطفه سخن میگوید تا جایی که در قرآن مجید آمده:
[ سَلاٰمٌ قَوْلاً مِنْ رَبٍّ رَحِیمٍ ] (2).
با سلام [ ی پرارزش و سلامتبخش ] که گفتاری از پروردگاری مهربان است.
و فرشتگان از هر جانب به آنان وارد شوند و گویند:
[ سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ بِمٰا صَبَرْتُمْ . . . ] (3).
[ و به آنان گویند: ] سلام بر شما به پاس استقامت و صبرتان [ در برابر عبادت، معصیت و مصیبت ]. . .
و خود نیز با یکدیگر با مهر و محبّت سخن میگویند و از گذشتۀ مثبت و خوب خود با هم حرف میزنند:
[ وَ أَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلیٰ بَعْضٍ یَتَسٰاءَلُونَ* قٰالُوا إِنّٰا کُنّٰا قَبْلُ فِی أَهْلِنٰا مُشْفِقِینَ* فَمَنَّ اَللّٰهُ عَلَیْنٰا وَ وَقٰانٰا عَذٰابَ اَلسَّمُومِ* إِنّٰا کُنّٰا مِنْ قَبْلُ نَدْعُوهُ إِنَّهُ هُوَ اَلْبَرُّ اَلرَّحِیمُ ] (1).
و به یکدیگر روی میکنند [ و از احوالات گذشته ] از هم میپرسند. * میگویند: ما پیشتر [ در دنیا ] در میان کسان خود [ از عذاب امروز ] ترسان بودیم؛ * ولی خدا بر ما منت نهاد و ما را از عذاب مرگبار حفظ کرد. * از پیش او را [ برای نجات از عذاب ] میخواندیم؛ زیرا که او نیکوکار و مهربان است.
دوزخیان در دوزخ با یکدیگر به خشونت و بدزبانی سخن میگویند و یکدیگر را به شدت طرد میکنند:
[. . . کُلَّمٰا دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَهٰا. . . ] (2).
. . . هرگاه گروهی وارد شوند، هم مسلکان خود را لعنت کنند. . .
گروهی از دوزخیان از خدا برای دوزخیان دیگر که در دنیا سبب گمراهی آنان شدند عذاب دو چندان درخواست میکنند،
[. . . فَآتِهِمْ عَذٰاباً ضِعْفاً مِنَ اَلنّٰارِ. . . ] (3).
. . . پروردگارا! اینان ما را به گمراهی کشیدند، پس عذابشان را از آتش دو چندان گردان. . .
انسانی که بر اساس آگاهی و معرفت زندگی میکند، به خود مهر میورزد و مهرورزیاش به صورت بنای زیبای اطاعت از خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله ظهور میکند، اطاعتی که سبب میشود او را در قیامت با چهار گروه که از خاصگان حضرت محبوباند، برای همیشه همنشین کند.
[ وَ مَنْ یُطِعِ اَللّٰهَ وَ اَلرَّسُولَ فَأُولٰئِکَ مَعَ اَلَّذِینَ أَنْعَمَ اَللّٰهُ عَلَیْهِمْ مِنَ اَلنَّبِیِّینَ وَ اَلصِّدِّیقِینَ وَ اَلشُّهَدٰاءِ وَ اَلصّٰالِحِینَ وَ حَسُنَ أُولٰئِکَ رَفِیقاً ] (1).
و کسانی که از خدا و پیامبر اطاعت کنند، در زمرۀ کسانی از پیامبران و صدّیقان و شهیدان و شایستگان خواهند بود که خدا به آنان نعمت [ ایمان، اخلاق و عمل صالح ] داده؛ و اینان نیکو رفیقانی هستند.
آری؛ عشق و مهر، مایۀ تبدیل و تغییر است، عاصی را مطیع، خائن را امین، خشن را لطیف، سردار دشمن را حرّ بن یزید، دزد گردنه را فضیل، مطرب خوشگذران را بُشر حافی، طاغی را آرام و بد اخلاق را خوش اخلاق مینماید.
انسان، وقتی به سبب عشق به حقایق و محبّت به خدا و پیامبران تغییر و تبدیل یافت، محبوب خدا و مورد اکرام حضرت حق میشود
1) 1) - نساء ( 4) : 69.
و هنگامی که بیمهر و بیمحبّت و خشک و خشن نسبت به خود و به دیگران زیست، مورد غضب و نفرت خدا قرار میگیرد.
اگر کسی نزد خدا پست شمرده شود، به خاطر پستی و رذالت خود اوست. پستی شخصیت و پستی عمل و پستی اخلاق نتیجهاش پست شمرده شدن نزد خداست.
[ کَلاّٰ بَلْ لاٰ تُکْرِمُونَ اَلْیَتِیمَ * وَ لاٰ تَحَاضُّونَ عَلیٰ طَعٰامِ اَلْمِسْکِینِ * وَ تَأْکُلُونَ اَلتُّرٰاثَ أَکْلاً لَمًّا * وَ تُحِبُّونَ اَلْمٰالَ حُبًّا جَمًّا ] (1).
این چنین نیست که میپندارید، بلکه [ زبونی، خواری و دور شدن شما از رحمت خدا برای این است که ] یتیم را گرامی نمیدارید * و یکدیگر را بر طعام دادن به مستمند تشویق نمیکنید * و میراث خود را [ با میراث دیگران بیتوجه به حلال و حرام بودنش] یکجا و کامل میخورید * و ثروت را بسیار دوست دارید.
نه این که خدا بدون علت و بدون سبب آنان را پست شمرده و مستحق خزی دنیا و عذاب دانسته بلکه اینان به یتیم اکرام ننمودند و دیگران را تشویق به اطعام تهیدستان نکردند و میراث زنان و کودکان و خواهران و برادران خود را هرچه بود خوردند و با حرص و آز به ثروت عشق ورزیدند و چیزی از آن را در راه خدا انفاق ننمودند.
حضرت دوست بندگانش را در کمال مهر و محبّت به اموری که ذاتاً
1) 1) - فجر ( 89) : 17 - 20.
چیزی جز مهر و محبّت نیست، دعوت فرموده و به آنان در صورتی که دعوتش را اجابت نمایند اعلام عشق و محبّت کرده است:
[ سٰارِعُوا إِلیٰ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا اَلسَّمٰاوٰاتُ وَ اَلْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ * اَلَّذِینَ یُنْفِقُونَ فِی اَلسَّرّٰاءِ وَ اَلضَّرّٰاءِ وَ اَلْکٰاظِمِینَ اَلْغَیْظَ وَ اَلْعٰافِینَ عَنِ اَلنّٰاسِ وَ اَللّٰهُ یُحِبُّ اَلْمُحْسِنِینَ ] (1).
و به سوی آمرزشی از پروردگارتان و بهشتی که پهنایش [ به وسعتِ ] آسمانها و زمین است بشتابید؛ بهشتی که برای پرهیزکاران آماده شده است؛ * آنان که در گشایش و تنگ دستی انفاق میکنند، و خشم خود را فرو میبرند، و از [ خطاهایِ ] مردم در میگذرند؛ و خدا نیکوکاران را دوست دارد.
دعوت به آمرزش و دعوت به بهشت، دعوتی برخاسته از عشق و محبّت است، انفاق به مردم در آسایش و سختی و فرو خوردن خشم و گذشت از مردم جز عشق و مهرورزی چیزی نیست.
حضرت حق با اینگونه دعوتها نشان میدهد که عاشق بندگان است و عشق دارد که بندگانش در حالات و اعمال عاشقانه قرار گیرند و نهایتاً جزء محسنان شوند تا مستغرق دریای بیپایان محبّت او گردند.
آری؛ خدا مهر است، دعوت او مهر است، قرآن او مهر است، پیامبر او هم پیامبر مهر است و اهل بیت او، اهل بیت مهراند، ما هم بیاییم به این منابع مهر متصل شویم تا جلوهگاهی کامل و تام از مهر شویم و این مهر الهی و معنوی و انسانی را برای همه هزینه کنیم و در برابرش
1) 1) - آل عمران ( 3) : 133 - 134.
پاداشی چون بهشت که پهنایش آسمانها و زمین است به دست آوریم.
از پیامبر بزرگ اسلام صلی الله علیه و آله روایت شده است:
« الدُّنْیٰا مَزْرَعَةُ الآخِرَةِ» (1).
دنیا کشتزار آخرت است.
انسان، هنگامی که از طریق اعتقاد و عمل به دریای بیساحل رحمت حق متصل شود، بیتردید آنچه را در دنیا میکارد جز دانۀ قابل رشد و شایستۀ محصول در آخرت نخواهد بود و مهجور از قرآن و بیتوجه به احکام و واقعیات آن کتاب هرچه را میکارد، دارای ثمری اندک، آن هم فقط محدود به دنیا خواهد داشت و برای آخرت هیچ محصولی نصیب او نخواهد شد.
قرآن مجید دربارۀ این دو طایفه میفرماید:
[ مَنْ کٰانَ یُرِیدُ حَرْثَ اَلْآخِرَةِ نَزِدْ لَهُ فِی حَرْثِهِ وَ مَنْ کٰانَ یُرِیدُ حَرْثَ اَلدُّنْیٰا نُؤْتِهِ مِنْهٰا وَ مٰا لَهُ فِی اَلْآخِرَةِ مِنْ نَصِیبٍ ] (2).
کسی که زراعت آخرت را بخواهد، بر زراعتش میافزاییم و کسی که زراعت دنیا را بخواهد، اندکی از آن را به او میدهیم، ولی او را در آخرت هیچ بهره و نصیبی نیست.
مایۀ آخرتخواهی بیتردید ریشه در قرآنخواهی و عمل به قرآن دارد. اهل قرآن اهل آخرتند و در سراسر زندگی دنیای پاکشان که دنیایی قرآنی است، برای آخرت میکارند و در آخرت برداشتی ابدی خواهند داشت و این همه نتیجۀ رحمت خداست که از آثار أتم و أکملش قرآن و توفیق ایمان به قرآن و فهم قرآن و عمل کردن به قرآن است.
اهل قرآن که هم اهل رحمت خدایند و هم با تمام وجود انتظار و توقع رحمت خدا را دارند - که انتظار و توقع مثبتی است - به تعلیم قرآن از جان و دل و از راه حرکت و کوشش تا زنده هستند از خدا درخواست میکنند:
[. . . رَبَّنٰا آتِنٰا فِی اَلدُّنْیٰا حَسَنَةً وَ فِی اَلْآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنٰا عَذٰابَ اَلنّٰارِ ] (1).
. . . پروردگارا! به ما در دنیا نیکی و در آخرت هم نیکی عطا کن، و ما را از عذاب آتش نگاه دار.
علامۀ مجلسی در توضیح این آیۀ شریفه نقل میکند:
حسنه در دنیا، مهر و رحمت نیکویی است که همۀ امور دنیایی انسان به آن نظام یابد و در آخرت، مهر و رحمت و نعمتی است که همۀ امور آخرت به سبب آن اصلاح شود (2).
در سفری که به شهر همدان رفته بودم حکیم الهی مرحوم آیت اللّٰه حاج شیخ هادی تألهی روایتی از حضرت امیر المؤمنین علیه السلام به این مضمون نقل فرمودند:
هرگاه مال دنیا از طریق کسب و کار و زراعت نصیب او میشد، به آن مال میگفت: تا نزد منی مالک تو نیستم، هنگامی که از نزد من به اختیار و علاقۀ خود من در راه خدا قرار گرفتی و تبدیل به عملی مثبت شدی مالک تو خواهم بود.
امیر المؤمنین علیه السلام که از حسنات کامل دنیا از جانب خدا برخوردار بود، نسبت به مال چنین نگاه مثبتی داشت که نظام حقیقی آن را در این میدانست که به صورت مثبت در راه خدا قرار گیرد و از تکاثر و انباشته شدن روی هم که محصول تلخ بخل است پاک بماند.
امیر المؤمنین علیه السلام از طریق امور معنوی هم، آن چنان امور آخرت خود را به اصلاح و آبادی رسانید که پس از پیامبر صلی الله علیه و آله احدی از اولین و آخرین، آخرتی چون آخرت او نخواهد داشت.
ما باید به این حقیقت هم توجه داشته باشیم که حضرت حق بیتردید در امور دنیایی و آخرتی، انسان را امتحان میکند تا اگر انسان به اراده و اختیار خود با امتحان صحیح برخورد کند، حسنۀ دنیا و آخرت از افق وجودش طلوع نماید.
ثروت و مال، امتحان الهی است، اگر انسان بخل نورزد و از مال و ثروت به وسیلۀ انفاق و صدقه و پرداخت حقوق مالی و رسیدگی به محرومان بهره گیرد، در حقیقت از امتحان حق سرفراز بیرون آمده و به حسنۀ دنیایش تحقق داده است.
آنان که نسبت به امتحانات و آزمایشات الهی بیتفاوتاند یا برخورد صحیحی با امتحان حق ندارند یا عکس آنچه را که از آنان خواستهاند عمل کنند، در حقیقت مانع تحقق حسنۀ دنیا و آخرت خود میشوند و ضربۀ غیر قابل جبرانی به خود میزنند.
ای کاش همۀ انسانها در صراط مستقیم حق بودند تا با اراده و اختیار خود نسبت به همۀ امتحانات الهیه برخورد صحیح میکردند و از این راه حسنۀ دنیا و آخرت خود را تأمین میکردند و علاوه بر آن، از این که برای دیگران سختی و مشکل ایجاد نمایند پرهیز مینمودند.
حضرت امام صادق علیه السلام در توضیح آیۀ شریفۀ:
[ اِهْدِنَا اَلصِّرٰاطَ اَلْمُسْتَقِیمَ ] (1).
ما را به راهِ راست هدایت کن.
فرمودند:
« أرشِدْنَا لِلُزُومِ الطَّریقِ المُؤَدِّی إلَی مَحَبَّتِکَ وَ المُبَلِّغِ إلَی رِضوَانِکَ وَ جَنَّتِکَ وَ المَانِعِ مِن أنْ نَتَّبِعَ أهوَاءَنَا فَنَعْطَبَ أوْ نَأخُذَ بِآرَائِنَا فَنَهْلِکَ (2).»
ما را به پایبندی نسبت به راهی که به محبتت میکشاند و به رضوان و خشنودی و بهشتت تو میرساند و مانع از پیروی خواستههای بیمحاسبه و بیجایمان میشود که سبب فساد و نابودیمان میگردد یا مانع از تکیه کردن به آرای باطلمان خواهد شد که موجب هلاکتمان میشود، راهنمایی کن.
و نیز حضرت در روایتی مصداق « صراط مستقیم» را امیر المؤمنین علیه السلام و شناخت آن حضرت به شمار میآورد (1)و به عبارت دیگر کسی که در همۀ امورش آن وجود مبارک را مقتدا و پیشوا قرار دهد و به همان راهی برود که او رفت، در صراط مستقیم قرار گرفته است.
حضرت امام عسکری علیه السلام در تفسیر [ اِهْدِنَا اَلصِّرٰاطَ اَلْمُسْتَقِیمَ ] میفرماید:
پروردگارا! آن توفیقی که به وسیلۀ آن در گذشتۀ روزگارمان تو را اطاعت کردیم بر ما تداوم بخش تا به همان صورت تو را در آینده از عمرمان اطاعت نماییم.
صراط مستقیم دو صراط است صراطی در دنیا و صراطی در آخرت، اما صراطی مستقیم در دنیا صراطی پاک و دور از افراط و تفریط است و در آن کمترین انحرافی به سوی باطل وجود ندارد و در آخرت راه اهل ایمان به سوی بهشت است که از آن به سوی دوزخ انحرافی ندارد و جز به بهشت منتهی نمیشود (2).
1) 1) - « عَنْ أَبِی عَبْدِ اللّٰهِ فِی قَوْلِ اللّٰهِ عَزَّ وَ جَلَّ اهْدِنَا الصِّرٰاطَ الْمُسْتَقِیمَ قَالَ: هُوَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِی علیه السلام وَ مَعْرِفَتُهُ وَ الدَّلِیلُ عَلَی أَنَّهُ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِی علیه السلام قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِنَّهُ فِی أُمِّ الْکِتٰابِ لَدَیْنٰا لَعَلِیٌّ حَکِیمٌ وَ هُوَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِی علیه السلام فِی أُمِّ الْکِتَابِ فِی قَوْلِهِ اهْدِنَا الصِّرٰاطَ الْمُسْتَقِیمَ» . معانی الأخبار: 32، حدیث 3؛ بحار الأنوار 24/11، باب 24، حدیث 4.
2) 2) - « الْمُفَسِّرُ بِإِسْنَادِهِ إِلَی أَبِی مُحَمَّدٍ الْعَسْکَرِی علیه السلام فِی قَوْلِهِ اهْدِنَا الصِّرٰاطَ الْمُسْتَقِیمَ قَالَ: یَقُولُ: أَدِمْ لَنَا تَوْفِیقَکَ الَّذِی بِهِ أَطَعْنَاکَ فِی مَاضِی أَیَّامِنَا حَتَّی نُطِیعَکَ کَذَلِکَ فِی مُسْتَقْبَلِ أَعْمَارِنَا وَ الصِّرَاطُ الْمُسْتَقِیمُ هُوَ صِرَاطَانِ صِرَاطٌ فِی الدُّنْیَا وَ صِرَاطٌ فِی الآخِرَةِ فَأَمَّا الصِّرَاطُ الْمُسْتَقِیمُ فِی الدُّنْیَا فَهُوَ مَا قَصُرَ عَنِ الْغُلُوِّ وَ ارْتَفَعَ عَنِ التَّقْصِیرِ وَ اسْتَقَامَ فَلَمْ یَعْدِلْ إِلَی شَیءٍ مِنَ الْبَاطِلِ وَ أَمَّا الطَّرِیقُ الآخَرُ فَهُوَ طَرِیقُ الْمُؤْمِنِینَ إِلَی الْجَنَّةِ الَّذِی هُوَ مُسْتَقِیمٌ لَا یَعْدِلُونَ عَنِ الْجَنَّةِ إِلَی النَّارِ وَ لَا إِلَی غَیْرِ النَّارِ سِوَی الْجَنَّة» . تفسیر الامام العسکری علیه السلام: 44، حدیث 20؛ بحار الأنوار: 24/9، باب 24، حدیث 1.
و از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت شده است:
صراط مستقیم، دین خداست که جبرئیل آن را به محمد صلی الله علیه و آله نازل کرده است (1).
آری؛ کسی که بر اساس این روایات از توفیق خدا و شناخت امیر المؤمنین علیه السلام و اقتدای به آن حضرت و متدین بودن به دین پروردگار برخوردار باشد، در همۀ امتحانات چه مالی، چه بدنی، چه معنوی از عهده بیرون خواهد آمد و حسنۀ دنیا و آخرت او تأمین خواهد شد،
[. . . رَبَّنٰا آتِنٰا فِی اَلدُّنْیٰا حَسَنَةً وَ فِی اَلْآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنٰا عَذٰابَ اَلنّٰارِ ] (2).
. . . پروردگارا! به ما در دنیا نیکی و در آخرت هم نیکی عطا کن، و ما را از عذاب آتش نگاه دار.
1) 1) - « عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله: اهْدِنَا الصِّرٰاطَ الْمُسْتَقِیمَ دِیْنَ اللّٰهِ الَّذِی نَزَّلَ جَبْرَئِیلُ عَلَی مُحَمَّد» . تفسیر الفرات: 51، حدیث 10؛ بحار الأنوار: 36/128، باب 39، حدیث 71.
2) 2) - بقره ( 2) : 201.
« وقتی علنی بودن همۀ شؤون زندگی در جهان ارواح قانون نخست و اساسی حیات اجتماعی آنجا باشد، توافق روحی هم طبعاً قانون دوم آن جهان محسوب میشود و محبّت و دوست داشتن قانون سوم، حتی ارواح، محبّت را از حیث اثر و عمل، بزرگترین و والاترین قانون حیات اجتماعی معرفی کردهاند.
محبتی که ارواح پیشرفته از آن سخن میگویند، رشددهنده و مثبت میباشد که از قلب انسان برانگیخته میشود نه از زبانش.
محبتی است که وجدان آدمی به خوبی درک میکند و میبیند که نور و حرارت آن مانند خورشید به همۀ انسانها و همه مکانها میتابد و با نیکی و راستی و دل سوزی عمل میکند.
همین محبّت است که انسان را میسازد و برای حیات آدمی هدف و غرض نشان میدهد و به همت او کرامت و ارزش میبخشد، زیرا محبّت مثبت، رشددهندۀ همۀ سعادتها و اساس اعتماد و زیربنای تواضع و امانت و حکمت و عدالت است و به همه، تهذیب اخلاق و از خودگذشتگی هدیه میکند.
بنابراین محبّت، اصل همۀ تمدنها و پیشرفتهاست و بدون وجود محبّت، اضطراب و پریشانی جای آرامش و سعادت را میگیرد، در
نتیجه، برخوردها جای ایثار و حماقتها جای حکمت را اشغال میکند و تعدّی و زورگویی، جانشین عدالت، و شهوت، جایگزین عاطفه میگردد، همان طوری که بدون وجود محبّت، در عوض الهام، شک و وسواس به آدمی غلبه میکند.
محبّت، یگانه راه شناخت حقایق است که آدمی را به کشف عجایب و زیباییهای آسمانی از راه قلب کمک میکند، زیرا وقتی که انسان در سایۀ محبّت متوجه شد که چگونه با رأفت و دل سوزی از آتش غرور و خشم نجات یابد و هنگامی که پرتو احسان را شناخت، آن وقت میتواند آن را بدون توجه به حاجت و یا شهوت و یا ریا انجام دهد.
همین محبّت به موقعِ خود، یگانه منبع هوش و ذکاوت انسان است چون بدون محبّت، روح آدمی و فکرش به سوی تاریکی، خودخواهی و غرور کشانده میشود، چه بسا مردان بزرگی هستند که حسد، آنان را داخل آتش هلاککننده میاندازد و چه بسا انسانهای عادی ولی شریفی هستند که محبّت، آنان را به سوی نور میکشاند و برای آنان قدرتی به وجود میآورد که دانش دانشمندان از کسب آن مقام عاجز است.
محبّت، یگانه نیرویی است که جباران قدرتمند را میترساند و همین محبّت است که اثبات میکند جهان هستی غیر از جهان مادی است که تا حدی محکوم قدرت و خواست ما انسانهاست، در حالی که جهان هستی واقعی محکوم یک قدرت بالاتر از ارادۀ میباشد که خیر و نیکی و حیات را مجسم میکند و مانع از این میشود که ماده با همۀ استحکامی که دارد به وی حکومت کند.
به همین جهت است که پاسکال میگوید:
محبّت، برتر از ماده و عقل است، نه از این جهت که آدمی را از قید و بند این جهان مادی نجات میدهد بلکه از این حیث که شخص را از قید نفس خود هم آزاد مینماید و او را با سایر آدمیان مربوط میسازد. محبّت، از عقل و ماده بالاتر است زیرا آدمی را از جهان وجودش نجات داده، به سوی خدا میبرد تا متحد شدن با اقیانوس هستی را تحقق بخشد.
هنگامی که ما این حقایق را فهمیدیم آنوقت میفهمیم که محبّت مبدأ و اساس همه چیز در جهان است و اساس معرفت و شناخت خدا و خود انسان نیز میباشد.
فیلسوف نعیمه دربارۀ محبّت چنین گفته است:
اگر محبّت در میان انسانها نبود، آدمی لذت هستی را درک نمیکرد و از ساغر حیات بهرهمند نمیشد، پس ما به محبّت بدهکاریم نه تنها به خاطر این که برای روح ما افقهای آرامبخش کشف میکند و ما را آن قدر بالا میبرد که از جاذبۀ زمان و مکان رها میسازد که در آنجا نه غم هست و نه فنا شدن، نه شک و گمان وجود دارد و نه ترس و خوف بلکه به این جهت به محبّت مدیونیم که حیات را با جاودانگی همراه میسازد.
محبّت است که به تو میفهماند که تو نسبت به این حیات زمینی به منزلۀ روح در جسد میباشی، آن هم روح کامل و جسد کامل، این است جهانی که محبّت درِ آن را به روی ما باز میکند و ما را به درون آن میبرد. حیات نمیتواند مزۀ محبّت را به بچشاند مگر این که ما را به داخل جهان آرامبخش وحدت راهنمایی کند چون وجود، وحدتی
است که شامل همۀ موجودات میشود و بالاتر از همۀ نفرتها و تناقضات و اختلافات است و در آنجا حیات به ما میگوید: این همان بهشت « معنوی» است که از ابتدای تأسیس جهان هستی برای شما آماده شده است، این بهشتی است که کلید آن محبّت میباشد.
روشنایی روح، منبع همۀ گذشتهای جوانمردانه و کریمانه است، بنابراین محبّت به معنای واقعی خود به قلب یک انسان خیرخواه نزدیکتر است تا به عقل یک فیلسوف، حتی محبّت از هر دوی اینها به قلب مادر نزدیکتر است، به همین جهت است که دین اسلام بهشت را زیر پای مادران معرفی کرده (1)، نه زیر قدمهای علما، مکتشفین و رهبران ظاهری.
برای نابود کردن محبّت عاملی مؤثرتر از کینه و حسد نداریم به همین جهت است که بالاترین قدرت در انسان، قدرت گذشت و عفو میباشد. فراموش کردن دشمنیها نسبت به دیگران کوتاهترین راه به سوی آسمانهاست.
برای آگاهی به اهمیت محبّت در تنظیم زندگانی اجتماعی و انفرادی لازم است ما پیامهای بعضی از ارواح مترقی را دربارۀ محبّت بیان کنیم، مثلاً میبینیم که روح ژولیا در پیام خود برای ویلیام سیتد محقق رومی چنین میگوید:
جهان ما رحمت، حیات، زیبایی و بالاتر از همۀ آنها محبّت است،
1) 1) - قال رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله: « الجنة تحت اقدام الامهات» . کنز العمال: حدیث 45439؛ مستدرک الوسائل 15/180، باب 70، حدیث 17933.
در همه جای جهان ما زیبایی و پاکیزگی و محبّت حکمفرماست، چون خدا مصدر مهر و محبّت است، هنگامی که شما خود را در فضای محبّت گم میکنی و به دیگران مهرورزی مینمایی، وجود خود را در اقیانوس وجود خدا پیدا میکنی.
برای ما ارواح، ممکن نیست که در محبّت و عنایت خدا شک کنیم، چون ما اکنون در داخل آن اقیانوس محبّت خداوندی هستیم، پس محبّت خدا نسبت به همۀ موجودات، بزرگترین حقیقت و بلکه یگانه شیء واقعی در جهان هستی میباشد، رنجها و مشقتها منحصر به زمین شما نیست بلکه در جهان ما هم رنج گناه، حسد، کبر، ستم و زورگویی هست که برای هر کدام اینها جهنم و عذاب در کنار جهان ما هست همان طور که بهشت و نعمتها هم در طرف دیگر جهان ما وجود دارد.
اگر برای من بازگشت دوباره نزد شما زمینیها ممکن میشد هیچ آرزویی در آنجا نداشتم جز این که به شما بگویم به یکدیگر محبّت کنید چون محبّت به ناموس هستی کمال میبخشد، اگر میخواهید به خدا نزدیک شوید، محبّت کنید؛ محبّت شما را قادر به نزدیک شدن به خدا میکند، محبّت بزرگترین صفت خداست و خدا در محبّت تجلی میکند، اگر میخواهید در جوار خدا باشید، محبّت کنید؛ اگر میخواهید در آسمان باشید، محبّت کنید زیرا اختلاف زیاد آسمان با زمین و دوزخ در این است که همۀ موجودات آسمانی به هم محبّت دارند و از اعماق وجودشان به یکدیگر محبّت میکنند، پس دوست بدارید و محبّت کنید، این اولین و آخرین سخن من است.
محبّت نیرویی است که سعادت و کمال حیات به سوی آن جلب
میشود، بر انسانهای روی زمین لازم است که یاد بگیرند، چگونه از این نیروی ابداعکننده و سازنده استفاده کنند، متأسفانه آدمی به واسطۀ نادانی، این نیروی داخلی و درونی را در میان شهوتها و خواستههای بیموردش نابود میکند، کم کم شهوت و خشم و حسد و نفرت جای آن نیروی الهامی را میگیرد و آن آتش مقدس را خاموش میکند» (1).
1) 1) - گنجینههای دانش: 866.
در دنیای امروز حقوق حیوانات از موارد در خور توجه و اهتمام مردم سراسر جهان است. عنایتی که امروز مردم جهان به حیوانات دارند شاید در هیچ دورهای از تاریخ انسان سابقه نداشته.
گاه میبینیم که شخصی بجای انسانها، تعدادی حیوان را برگزیده، با آنها زندگی میکند، این برخورد در برخی مناطق جهان مبدل به یک رفتار عمومی شده است و به همین سبب برای حیوانات غذاهای مخصوص فراهم میآورند و برای نظافت و شستشوی آنها امکانات ویژهای تهیه میکنند و جهت خواب و استراحت آنها مکانی آن چنانی اختصاص میدهند که برخی انسانها حسرت آن را میخورند. گاه هم خبر میرسد که یک میلیاردر ثروت خود را برای یک حیوان به ارث گذاشته است! !
باید گفت که افراط و تفریط از مختصات دوران کنونی بشر است. یکی از پیامدهای ناهنجار عنایت افراطی به حیوانات، ضعف روابط انسانی است به گونهای که در بعضی از جوامع، ممکن است مهرورزی به حیوانات جانشین مهرورزی به انسانها شود که این خود یک آسیب اجتماعی است، آسیبی که امروزه دامنگیر بعضی از مردم به ظاهر مسلمان هم شده است.
اسلام، که همواره به واقع گرایی و توازن تکیه دارد، در اینجا نیز راه میانه را در پیش گرفته، بر اساس قاعدۀ عقلایی و طبیعی « هر چیزی به جای خویش نیکوست» ؛ مهرورزی به جانوران را به دور از افراط و تفریط و متناسب با جایگاه حیوان در کارگاه هستی توصیه میکند که یکی از شگفتیهای این دین بزرگ و آسمانی است.
اسلام، قرنها پیش راهکارهایی پیشنهاد کرده که امروزه راهکارهای برتر و عقلانیتر در عرصۀ زندگی انسانی به شمار میآید.
به یقین حیوانات مظهر لطف و رحمت بیپایان خداوندی در طبیعت هستند.
دانشمندی به نام « میشله» میگوید:
« بیوجود پرندگان، زمین طعمه حشرات خواهد شد»
و دیگری به نام « فابر» در تأیید او مینویسد:
« بیوجود پرندگان، قحطی، بشر را نابود میکند» !
. . . اگر حساب نسبتاً دقیقی از میزان کرمها و حشراتی که هر سال پرندگان کوچک به مصرف طعمه خود و جوجههایشان میرسانند به دست آوریم، این مسأله بسیار روشن خواهد شد.
مرغ کوچکی به نام « رواتوله» وجود دارد که هر سال « سه میلیون» از این حشرات غارتگر را میخورد! یک نوع سار به نام « سار آبی رنگ» است که سالیانه « شش میلیون و نیم» حشره را میخورد و « بیست و چهار میلیون» را برای تغذیه جوجههای خود که معمولاً از دوازده یا
شانزده جوجه کمتر نیستند مصرف میکند. . .
پرستو در روز بیش از ششصد کیلومتر طی طریق میکند و میلیونها مگس میگیرد. مرغی به نام « تروگلوویت» وجود دارد که از روزی که از تخم سر در میآورد تا روزی که از لانه میپرد « نه میلیون» حشره غذای اوست!
مردم معمولاً کلاغ سیاه را پرندۀ مضر میدانند اما اگر یکی از آنها را بکشید و محتوای چینهدانش را بررسی کنید میبینید مملو از یک نوع کرم سفید است.
این گوشهای از خدمات پرندگان به کشاورزان و محیط زیست است، حال فرض کنید آنها سهم مختصری از دانههای غذایی و میوههای ما را نیز ببرند، سهمی که یک هزارم مزد آنها نمیشود؟ آیا این سبب میگردد که ما آنها را حیوانات موذی و مزاحم بدانیم (1)؟
حد اقل نام شش سوره در قرآن، نام حیوانات است و نزدیک به نود آیۀ آن به حیوانات اشاره میکند بنابراین حیوانات در فضای آیات قرآن دورنمایی درخور توجه و دقت دارند؛ برای روشن نمودن اهتمام قرآن، نامهای حیواناتی که در قرآن است برمیشماریم تا مشخص شود کتاب تکوین و کتاب تدوین ناظر به یکدیگرند.
قرآن مجید گاه به نام و گاه با صفت به حیوانات اشاره میبرد بدان
1) 1) - پیام قرآن 4/377 - 376 به نقل از: « نظری به طبیعت و اسرار آن» .
گونه که ملاحظه میکنید:
ابل: شتر، ماده شتر؛ بُدْن ( جمع بَدَنَه) : شتر قربانی، بعیر: شتر، جِمالَه ( جمع جمل) شتران، حام: شتر نر، حمولة: شتر بارکش، سائبه: شترهای نذری، العشار ( جمع عَشَرَاءَ) : شتران آبستن، فرش ( جمع است و مفرد ندارد) : شتر یا شتران خرد، الناقة: شتر ماده، هیم: شتران تشنه؛
الانعام: چارپایان، بهیمة: چارپایان، المنخنقة: چارپای خفه شده، الموقوذة: چارپای به چوب مرده، النطیحة: چارپای مرده به زخم شاخ، هدی: چارپایی که برای ذبح به مکه برند؛
بقرات ( جمع بقرة) : ماده گاوان، بکر: گاو جوان، العجل: گوساله، عوان: گاو میان سال، فارض، گاو پیر؛
الغنم: گوسفندان، الضأن: میش، المعز: بزان، النعجة: میش، وصیلة: گوسفند ماده؛
الجیاد ( جمع جواد) : اسب نیک، خیل: اسبان، الصافنات: اسبانی که به هنگام ایستادن تک پای خود را بر زمین میگذارند، العادیات: اسبان دونده، الموریات: اسبان به سم خویش آتش فروزننده، بغال ( جمع بغل) : استر، حمر ( جمع حمار) : خران، الحمیر: خران؛
جوارح: سگ - مرغ شکاری، الذئب: گرگ، قسوره: شیر، الکلب: سگ، خنازیر ( جمع خنزیر) : خوکها، القردة ( جمع قرد) : بوزینگان، الفیل: پیل؛
طائر: پرنده، طیر: مرغ پران، ابابیل: دستههای پرندگان، الغراب: کلاغ؛ هدهد: شانه به سر؛
دواب ( جمع دابه) : جنبنده، بعوضه: پشه، ثعبان: مار بزرگ، الجان: مار خرد، جراد: ملخ، الحوت: ماهی، حیّة: مار، حیتان ( جمع حوت) : ماهیها، دابة الارض: موریانه، الذباب: مگس، الْعَرِم: موش کور، العنکبوت: تارتَنَک، فراش ( جمع فراشه) : پروانهها، النحل: زنبور عسل، القمل: ملخ پیاده، النمل: مور؛ نون، ماهی؛
بدین ترتیب خواننده میبیند که پرداختن به جانوران در قرآن بازتاب فراگیر و در خور تأمل دارد با آن که قرآن کتاب جانورشناسی نیست. جانداران در قرآن تحقیر نشدهاند بلکه گاه به جانور قسم یاد شده چنانکه به نفس انسانی که اشرف مخلوقات است قسم یاد میشود و این منتهای مهرورزی و احترام به حیوان است.
در سوره عادیات آمده:
[ وَ اَلْعٰادِیٰاتِ ضَبْحاً * فَالْمُورِیٰاتِ قَدْحاً * فَالْمُغِیرٰاتِ صُبْحاً * فَأَثَرْنَ بِهِ نَقْعاً * فَوَسَطْنَ بِهِ جَمْعاً ] (1).
سوگند به اسبان دوندهای که همهمه کنان [ به سوی جنگ ] میتازند * و سوگند به اسبانی که با کوبیدن سمشان از سنگها جرقه میجهانند * و سوگند به سوارانی که هنگام صبح غافلگیرانه به دشمن هجوم میبرند * و به وسیلۀ آن هجوم، گرد و غبار فراوانی بر انگیزند.
در این سوره خدای متعال سه بار به اسب قسم یاد کرده به عنوان:
عادیات، موریات و مغیرات.
1) 1) - عادیات ( 100) : 1 - 4.
بسی واضح است که بنای قرآن مجید برگزیده گویی است و اما « گفتار مفصل» را باید در روایات ملاحظه کرد، از اینرو گرچه قرآن مجید دربارۀ حیوانات کم و بیش سخن رانده ولی احادیث به طور گسترده دربارۀ آنها به سخن پرداخته است و ما تا آنجا که این فصل گنجایش دارد، احادیث پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان علیهم السلام را آوردیم تا روشن گردد که محبت به جانوران در احادیث هم تا چه حد مورد عنایت بوده و جدی گرفته شده است.
از جهت تسلسل بحث نخست اخبار مربوط به چند حیوان میآید سپس به توصیههایی که در اخبار دربارۀ عموم حیوانات مذکور افتاده یادآوری میشود:
امیر مؤمنان علیه السلام از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله روایت میکند که فرمود:
« عَلَیْکُمْ بِالغَنَمِ وَ الْحَرْثِ فَإنَّهُمٰا یَغْدُوانِ بِخَیْرٍ وَ یَرُوحٰانِ بِخَیْرٍ» (1).
گوسفند و کشتزار را برگیرید که رفتنشان به هنگام بامداد خیر است و بازآمدنشان به وقت شبانگاه خیر.
امام محمد باقر علیه السلام میگوید:
1) 1) - المحاسن: 2/643، باب 16، حدیث 165؛ بحار الأنوار: 61/133، باب 2، حدیث23.
« دَخَلَ رَسُوْلَ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله عَلیٰ أُمِّ سَلْمَةَ فَقٰالَ لَهٰا: مٰا لِی لٰا أَرَی فی بَیْتِکِ الْبَرَکَةَ؟ قٰالَتْ: بَلیٰ یٰا رَسُولَ اللّٰهِ و الحمدُ للّٰهِ إنَّ الْبَرَکَةَ لَفِی بَیْتِی فَقٰالَ: إِنَّ اللّٰهَ أَنْزَلَ ثَلٰاثَ بَرَکٰاتٍ: الماءَ و النَّارَ و الشَّاةَ» (1).
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بر ام سلمه وارد شده، بدو گفت: چه شده که برکت را در خانهات نمیبینم؟ او در پاسخ گفت: چرا یا رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله - خدا را سپاس - برکت در خانهام هست! پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: خداوند سه برکت فرود آورده: آب، آتش و گوسفند.
علامۀ مجلسی رضی الله عنه در توضیح سخن ام سلمه گفته: مرادش از « برکتی که در خانهام هست» ، وجود مقدس پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله است و « القاموس» نقل میکند که برکت، نمو و زیادت و سعادت است.
در حدیثی پیامبر صلی الله علیه و آله فرموده:
مٰا مِنْ نَبِیٍّ إلّا وَ قَدْ رَعَی الْغَنَمَ، قِیْلَ: وَ أنْتَ یٰا رَسُوْلَ اللّٰهِ؟ قَالَ: وَ أَنَا (2).
هیچ پیامبری نبوده مگر این که گوسفندان را شبانی کرده است! به وی گفتند و شما [هم] یا رسول اللّٰه؟ فرموده بود: و من [هم].
گاه در احادیث ما، گاو به « مبارک بودن» و «شرم داشتن» وصف شده است و نگاه به زمین انداختن را نشانۀ شرم آن دانستهاند. در اینجا هم چند حدیث درباره گاو که یکی از مظاهر محبت و مهرورزی خداوند است میآوریم.
امام محمد باقر علیه السلام میفرماید:
« قَالَ الْنّبِیُّ صلی الله علیه و آله لِعَمَّتِهِ: مٰا یَمْنَعُکِ مِنْ أَنْ تَتَّخِذِی فِی بَیْتِکِ بَرَکَةً؟ فَقٰالَتْ: یٰا رَسُولَ اللّٰهِ مٰا الْبَرَکَةَ؟ فَقالَ: شاةٌ تُحْلَبُ فَإنَّهُ مَنْ کٰانَتْ فِی دَارِهِ شَاةٌ تُحْلَبُ أَوْ نَعْجَةٌ أَوْ بَقَرَةٌ فَبَرَکٰاتٌ کُلَّهُنُّ» (1).
پیامبر صلی الله علیه و آله به عمۀ خود فرمود: چه مانع شده است که یک « برکت» در خانهات نگهداری؟ گفت: برکت چیست یا رسول اللّٰه؟
پیامبر فرمود: گوسفندی که دوشیده میشود، کسی که در خانهاش گوسفند شیردهای یا میش یا گاو نگاه دارد؛ اینها [برای او]همه برکت است.
امام صادق علیه السلام از پدر خود از امام علی علیه السلام نقل میکند:
« سُئِلَ رَسُولُ اللّٰهِ أَیُّ الْمٰالِ خَیْرٌ؟ . . . إلی أن قال:
أَلْبَقَرُ تَغْدُو بِخَیْرٍ وَ تَروُحُ بِخَیْرٍ» (2).
از پیامبر خدا پرسیدند که کدام دارایی خیر است؟ . . . تا این که فرمود: گاو، به هنگام صبح، رفتنش خیر است و به هنگام شب، بازآمدنش خیر است. . .
امام محمد باقر علیه السلام میفرماید:
« قٰالَ أمیرُ الْمؤمنینِ علی بنِ أبِی طٰالِبَ علیه السلام: إتَّقُوا اللّٰهَ فِیْمٰا خَوَّلَکُمْ وَفِی الْعُجْمِ مِنْ أموالِکِمْ فَقِیْلَ لَهُ: وَ مٰا الْعُجْمُ؟ قٰالَ الشاةُ و البقرُ و الحمامٌ» (3).
امیر مؤمنان علی بن ابی طالب علیه السلام فرمود: از خداوند بیمناک باشید در آنچه به شما عطا کرده و در زبان بستهها از داراییهایتان، به وی گفتند:
زبان بستهها کداماند؟ فرمود: گوسفند و گاو و کبوتر.
شتر یکی از آیات پر رمز و راز خداوندی و یکی از مظاهر لطف و محبت اوست. در احادیث گاه از شتر به نیکی یاد نشده و گوسفند و گاو را بر آن ترجیح داده شدهاند، با این همه از نعمت مهرورزی بیبهره نمانده است.
امام جعفر صادق علیه السلام میفرماید:
« قالَ رَسولُ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله: الْإبِلُ عِزٌّ لاَهْلِهٰا» (1).
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: شتر مایۀ عزّت است برای صاحبانش.
امام جعفر صادق علیه السلام از امام علی علیه السلام نقل کرده:
« إنَّ رَسُولَ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله رَأَی نٰاقَةً مَعْقُولَةً مُحَمَّلَةً وَ عَلَیْهٰا جَهٰازُهٰا فَقالَ: أَیْنَ صٰاحِبُها فَلَمْ یُوجَدْ فَقالَ: مُرُوْهُ أَنْ یَسْتَعِدَّ لَهٰا غداً لِلْخُصُومَةِ» (2).
رسول خدا صلی الله علیه و آله ناقهای دید که با بار، زانویش بسته شده و جهازش بر آن قرار دارد، فرمود: صاحبش کجاست؟ فردا خود را برای دادخواهی آن آماده کند.
امام محمد باقر علیه السلام میفرماید:
« کٰانَ رسولُ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله و أمیرُ الْمؤمنین علیه السلام و مَرْثَدُ بنُ أبی مَرثَدٍ الْغَنَویُّ یَتَعَقَّبُونَ بَعِیراً بَیْنَهُمْ وَ هُمْ مُنْطَلِقُونَ إلیٰ بدرٍ» (1).
رسول خدا صلی الله علیه و آله و امیر مؤمنان علیه السلام و مرشد بن مرشد غنوی در حالی که به [جنگ] بدر میرفتند به نوبت بر شتر سوار میشدند.
مقصود پیامبر صلی الله علیه و آله از کلمۀ « فردا» فردای قیامت است.
فخر رازی در تفسیر آیۀ « وَ إِذَا اَلْوُحُوشُ حُشِرَتْ» از قتاده آورده که همه چیز برای قصاص برانگیخته میشود حتی مگسها؛ و معتزلیان هم گفتهاند که خداوند همۀ حیوانات را در آن روز محشور میکند تا دردهایی که در دنیا از طریق مردن و کشتن و جز اینها بدانها رسیده جبران کند و پس از جبران اگر خواست در بهشت جای میدهد و اگر نه نابود میکند.
فخر رازی در ادامه میگوید:
اما به نظر اصحاب ما [اشعریان] چیزی به حکم استحقاق بر خداوند واجب نیست ولی خداوند همۀ وحوش را مبعوث مینماید و از حیوان شاخدار برای حیوان بیشاخ قصاص میکند و سپس میفرماید: بمیر و میمیرد.
علامۀ مجلسی رضی الله عنه پس از نقل این مقطع از تفسیر فخر رازی، میافزاید:
اخبار بر حشر حیوانات - همه یا برخی - دلالت دارد و در این که
1) 1) - وسائل الشیعة: 11/495، باب 19، حدیث 15358.
بعضی از آنها به بهشت درآیند، اخبار فراوانی است (1).
بیهقی در تاریخ خود ماجرای عبرتآموز آهویی را آورده عبرتآموز که نشان میدهد مکافات بیمهری و مهرورزی ممکن است در این جهان باشد و شاید مقصود پیامبر صلی الله علیه و آله در سخن پیشین مکافات این جهانی است و ما ماجرای یاد شده را با نثر شیوا و استوار خود ابو الفضل بیهقی میآوریم:
از عبد الملک مستوفی به بُست شنیدم. . . و این آزاد مرد مردی دبیرست و مقبول القول. . . گفت: بدان وقت که امیر سبکتکین رضی الله عنه بست بگرفت و با تیوزیان برافتادند.
زعیمی بود به ناحیت طالقان، وی را احمد بو عمر گفتندی، مردی پیر و سدید و توانگر. امیر سبکتکین وی را بپسندید از جملۀ مردم آن ناحیت و بنواخت و به خود نزدیک کرد و اعتمادش با وی تا بدان جایگاه بود که هر شبی مرا او را بخواندی و تا دیری نزدیک امیر بودی و نیز با وی خلوتها کردی، شادی و غم و اسرار گفتی و این پیر، دوست پدر من بود، احمد بو ناصر مستوفی.
روزی با پدرم میگفت و من حاضر بودم که امیر سبکتکین با من شبی حدیث میکرد و احوال و اسرار سرگذشتهای خویش باز مینمود، پس گفت: پیشتر از آن که من به غزنین افتادم، یک روز برنشستم، نزدیک
1) 1) - بحار الأنوار: 7/276.
نماز دیگر و به صحرا بیرون رفتم به بلخ و همان یک اسب داشتم و سخت تیزتک و دونده بود چنانکه هر صید که پیش من آمدی باز نرفتی. آهویی دیدم ماده و بچه با وی، اسب را برانگیختم و نیکرو کردم و بچه از مادر جا ماند و غمی شد، بگرفتمش و بر زین نهادم و باز گشتم.
و روز، نزدیک نماز شام رسیده بود چون لختی براندم آوازی به گوش من آمد، بازنگریستم مادر بچه بود که بر اثر من میآمد و غریوی و خواهشکی میکرد، اسب برگردانیدم به طمع آن که مگر وی نیز گرفته آید و بتاختم! چون باد از پیش من رفت. بازگشتم و دو سه بار هم چنین میافتاد و این بیچارکَک میآمد و مینالید تا نزدیک شهر رسیدم، مادرش همچنان نالان نالان میآمد و دلم بر وی بسوخت و با خود گفتم: از این آهو بره چه خواهد آمد؟ مادر او برین مهربان است، رحمت میباید کرد. بچه را بر صحرا انداختمم، سوی مادر بدوید و غریو کردند و هر دو برفتند سوی دشت و من به خانه رسیدم.
شب تاریک شده بود و اسبم بیجو بمانده، سخت دل تنگ شدم و چون غمناک در وثاق بختم، به خواب دیدم پیرمردی را سخت فرهمند که نزدیک من آمد و مرا گفت: « یا سبکتکین! بدان که آن بخشایش که بر آن آهو ماده کردی و این بچکَک بدو باز دادی و اسب خود را بیجویله کردی، شهری را که آن را غزنین گویند و زار و بستان بر تو و بر فرزندان تو بخشیدم و من رسول آفریدگارم جل جلاله. . .»
من بیدار شدم و قوی دل گشتم و همیشه از این خواب همیاندیشیدم و اینک بدین درجه رسیدم و به یقین دانم که ملک در خاندان و فرزندان من بماند تا آن مدت که ایزد عز ذکره تقدیر کرده است.
آوردهاند که ذو النون چیزی گفته: برف سنگینی در فصل سرما در مصر به زمین نشست، برای کاری لازم از شهر بیرون رفتم، از شهرک دور شدم همسایۀ خود را که گبر مسلک بود و بر آیین آتش پرستان، دیدم؛ از او پرسیدم که به چه کاری در این موقعیت به بیرون آمده است؟ گفت: دیدم برف سنگینی به زمین نشسته، پرندگان و دیگر جانداران بیابان از تأمین آذوقه در مضیقه و تنگی هستند و چه بسا گرسنه بمانند، کیسهای ارزن به بیابان آوردهام، میخواهم بر روی برفها بپاشم تا این گرسنگان نیازمند از آن بهرهمند شوند، گفتم: عمل تو را قبول نمیکنند، گفت: قبول نمیکنند آیا آن را هم نمیبینند؟ ! از پاسخ به وی بازماندم.
سال بعد در حال طواف بودم که دستی به شانهام رسید، برگشتم آن گبر مسلک را دیدم که مسلمان شده، در حال طواف است! به من گفت: دیدند و پسندیدند (1).
« رَوَی ابنُ فضّٰالٍ عَنْ حَمّٰادِ اللحّٰامِ قالَ: « مَرّ قطارٌ لِأبی عَبَدِ اللّٰهِ علیه السلام فرأیٰ زامِلَةَ قَدْ مٰالَتْ فَقَالَ: یا غلامُ! اَعَدِلْ عَلیٰ هذا الجملِ فإنْ اللّٰهَ تَعالی یُحِبُّ الْعَدْلَ» (2).
ابن فضال از حماد لحام آورده که گفت:
قطار شتران بر امام صادق علیه السلام گذر کرد، امام شتر آذوقه را دید که کج میرود، فرمود: ای غلام! بر این شتر دادگری کن که خداوند دادگری را دوست میدارد.
امام صادق علیه السلام میفرماید:
« أیُّ بعیرٍ حُجَّ علیهِ ثلاثَ سنینَ جُعلَ مِنْ نِعَمِ الجنَّةِ» (1).
هر شتری که سه سال بر آن حج شود، از چارپایان بهشت خواهد بود.
ابراهیم بن علی مدنی از پدر خود آورده:
« حَجَجْتُ مَعَ علی بنِ الحسینِ فَالْتٰاثَتْ عَلَیْهِ الناقَةُ فِی سَیْرِهٰا فَأشٰارَ إلَیْهٰا بالْقَضِیْبِ ثُمَّ قَالَ: آهْ لَوْ لٰا القصاصُ وَ رَدَّ یَدَهُ عَنْهٰا» (2).
با علی بن الحسین حج کردم، ناقهاش در رفتن بنا بر سستی و کندی گذاشت با ترکۀ خود به آن اشارت کرد سپس گفت: وای اگر قصاص نبود! و ترکه را از آن برگرداند.
« عَلی بنِ الحسینِ المسعودی فِی اثباتِ الوصیِةِ، فِی سیاقِ وفاةِ السجادِ علیه السلام قالَ: و کانَ فِیْمٰا قالَ علیه السلام مِنْ امرِ نٰاقَتِهِ: أَنْ یُحْسَنَ إلَیْهٰا وَ یُقٰامَ لَهٰا الْعَلَفُ وَ لا یُحْمَلُ بَعْدَهُ علیٰ الکَدِّ و السَّفَرِ و تکونَ علیٰ الْحَظِیرَةِ. . .» (3).
علی بن الحسین مسعودی در « اثبات الوصیة» در سیاق سخن درباره وفات
حضرت سجاد علیه السلام میگوید: آنچه در گفتار وی درباره ناقهاش آمده، این بود: به آن [ناقه] نیکی شود و علوفۀ آن فراهم آید و پس از درگذشت وی، به مشقت و سفر به کار گرفته نشود و در آغل قرار گیرد. . .
امام جعفر صادق علیه السلام فرمود:
« قَالَ علی بنِ الحُسینِ لِابْنِهِ محمدٍ علیه السلام حِیْنَ حَضَرَتْهُ الوفاةُ: إنِّی قَدْ حَجَجْتُ علیٰ نَاقَتی هذِهِ عِشْرینَ حَجَّةً فَلَمْ أَقْرَعْهٰا بِسَوْطٍ قَرْعَةً فإذٰا نَفَقَتْ فَادْفِنْهٰا لٰا یَأکُلُ لَحْمَهَا السِّبٰاعُ فإنَّ رَسولَ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله قَالَ: کُلُّ بَعِیَرٍ یُوْقَفُ عَلَیْهِ مَوْقِفَ عَرَفَةَ سَبْعَ حِجَجٍ إِلّا جَعَلَهُ اللّٰهُ مِنْ نِعَمِ الْجَنَّةِ وَ بٰارَکَ فِی نَسْلِهِ فَلَمّٰا نَفَقَتْ حَفَرَ لَهٰا أبُو جَعْفَرَ علیه السلام وَ دَفَنَهٰا (1)» .
به هنگامۀ وفات علی بن الحسین به فرزندش محمد علیه السلام گفت: من بر روی این ناقهام بیست بار حج کردم، یک بار هم آن را نزدم؛ اگر عمرش به پایان آمد، آن را به خاک بسپار تا درندگان گوشتش را نخورند که رسول خدا فرمود: شتری [نیست] که در موقف عرفه هفت بار بر آن درنگ شود مگر خداوند آن را از چارپایان بهشت قرار دهد و به نسل آن برکت دهد. آنگاه که عمر ناقه به پایان آمد، امام محمد باقر علیه السلام حفرهای برکند و آن را در آن به خاک سپرد.
امام باقر علیه السلام میفرماید:
« لَمّٰا مَاتَ علی بنِ الحسینِ علیه السلام جٰاءَتْ نٰاقَةٌ لَهُ مِنَ الرَّعْی حَتّی ضَرَبَتْ بِجَرٰانَها الْقَبْرَ وَ تَمَرَّغَتْ عَلَیْهِ و إنَّ أَبِی کٰانَ یَحُجُّ عَلَیْهٰا وَ یَعْتَمِرُ وَ لَمْ
1) 1) - ثواب الأعمال: 50؛ وسائل الشیعة: 11/541، باب 51، حدیث 15486.
یَقْرَعْهٰا قَرْعَةً قَطُّ» (1).
وقتی علی بن الحسین علیهما السلام وفات یافت، ناقهای از او از چراگاه آمد و سینه بر زمین زد و با جلو گردن خود بر قبر کوبید و بر آن غلت زد؛ پدرم بر آن ناقه حج میکرد و عمره مینمود و آن را هرگز حتی یک بار هم نزد.
مناسب مینماید که در اینجا از مهرورزی شگفت گربهای به نوزادهایش اشاره شود.
در کتاب « شگردهای طبیعت» از قول مردی کشاورز آمده بود که در آغاز دمیدن آفتاب جهت صرف صبحانه خود را آمده کردم، ناگهان صدای گربهای از پشت در خانه که همراه با سوز و گداز بود توجهم را جلب کرد، اندکی خوراکی متناسب با آن پیش او گذاشتم ولی خودداری کرد، در را بستم و به درون خانه رفتم اما صدای آن همچنان میآمد.
برای پیگیری کار کشاورزی خود از خانه بیرون آمدم و به دنبال مقصود خود رفتم، ناگاه دیدم که گربه به دنبال من به راه افتاد و دم فروبست، به ذهنم گذشت که گربه را دنبال کنم، شاید با زبان بیزبانی مرا برای انجام کاری میخواند! به دنبال او رفتم که مرا تا کلبهای گلین در گوشهای از آن منطقه کشاند، دیدم کنار نوزادهای خود قرار گرفت و نوزادها برای خوردن شیر به سینۀ او هجوم بردند. منظره بسیار زیبایی بود، لحظاتی به تماشای آن منظره ایستادم سپس در پی کار خود رفتم.
1) 1) - بحار الأنوار: 61/137، باب 2، حدیث 35.
صبح فردای آن روز به هنگام صرف صبحانه به یاد گربه افتادم پس از اتمام صبحانه به کلبۀ دیروزی رفته، دیدم گربه مرده است و نوزادهای گرسنه، سینۀ خشکیده آن را میمکند! به نظرم آمد که گربۀ مهرپرور با کار خود مرا راهنمایی کرد تا پس از مرگ، از نوزادان بیمادر نگهداری کنم تا بزرگ شوند. نه طفلی کز آتش ندارد خبر نگه دارش، مادر مهرور (1)
وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله از غزوۀ ذات الرقاع. . . باز میآمد تا این که به نزدیک مدینه رسید، شتری از سوی خانه صاحبش روی آورد تا به پیامبر صلی الله علیه و آله رسید، جلو گردن خود را بر زمین نهاد و سپس صدایی در گلوی خود گردانید، پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: آیا میدانید که این شتر چه میگوید؟ گفتند: خدا و پیامبرش داناترند، فرمود: مرا خبر میکند که صاحبش از آن کار کشیده تا به پیری رسانیده و به آن آسیب زده و نزار ساخته [و اکنون] میخواهد آن را نحر کند و گوشتش را بفروشد، سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: ای جابر! به سوی صاحبش برو و وی را نزد من آر، گفتم: صاحبش را نمیشناسم، فرمود: خود شتر تو را به او راه مینماید.
جابر گفت: با شتر رفتم تا به محلۀ بنی واقف رسیدم، وارد کوچهای شدم که ناگاه خود را در برابر مجلسی دیدم، مجلسیان گفتند: ای جابر! چگونه پیامبر را واگذاشتی و چه سان مسلمانان را ترک گفتی؟ گفتم: همه به سلامتند ولی کدام یک شما صاحب این شتر است؟ یکی از آنان
1) 1) - سعدی شیرازی، بوستان.
گفت: من، گفتم: رسول خدا را اجابت کن! گفت: مرا به چه کار میخواهد؟ گفتم: شتر تو علیه تو درخواست یاری کرده است!
من و شتر و صاحبش به سوی رسول خدا صلی الله علیه و آله آمدیم، رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: شتر تو خبرم کرد که از آن کار کشیدی تا به پیری رساندی و به آن آسیب زدی و نزار ساختی و اکنون میخواهی آن را بکشی و گوشتش را بفروشی؛ گفت: همین طور است ای رسول خدا، پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: آن را به من بفروش، گفت: شتر مال تو ای پیامبر خدا، پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: بلکه به من بفروش، رسول خدا صلی الله علیه و آله از او خریداری کرد و سپس بر پهلویش زد و آن را رها ساخت که در حومۀ مدینه بچرد، از آن روز هر یک از ما اگر میرفت یا میآمد، رسول خدا صلی الله علیه و آله از پشم و شیر آن شتر مینواخت.
جابر میگوید: پس از مدتی شتر را دیدم که از آسیب پشت شفا یافته است (1).
آیا جانوران علم دارند و سخن میگویند؟ قرآن مجید و اخبار و علوم عقلی و دانش روز همه میگویند که چنین است.
قرآن کریم از زبان حضرت سلیمان میفرماید:
[. . . یٰا أَیُّهَا اَلنّٰاسُ عُلِّمْنٰا مَنْطِقَ اَلطَّیْرِ. . . ] (2).
. . . ای مردم! [ معرفت و آگاهی به ] زبان و منطق پرندگان را به ما آموختهاند. . .
در تفسیر « روض الجنان» در ذیل این آیۀ شریفه آمده است که: روزی مرغکی به سلیمان بگذشت و صفیری میزد، سلیمان علیه السلام اصحاب خود را گفت: دانی که این مرغک چه گفت؟ گفتند: نه یا رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله، گفت: میگوید السلام علیک أیها الملک المسلط علیٰ بنی اسرائیل؛ سلام بر تو باد ای پادشاه مسلط بر بنی اسرائیل، خدای تعالیٰ تو را کرامت داد و ظفر داد بر دشمن، میروم تا بچگان خود را تعهدی کنم و با خدمت تو آیم و برفت.
سلیمان گفت: اکنون بنگرید تا باز آید. ساعتی بود باز آمد و بایستاد و صفیری زد.
سلیمان علیه السلام گفت: میگوید اگر دستور باشی تا بروم و برای بچگان کسبی میکنم تا بزرگ شوند، آنگه به خدمت تو آیم؟ گفت: روا باشد، مرغ برفت» (1).
در این آیه به روشنی از نطق پرندگان و مراتبی از علم و درک آنها اشاره شده است.
بیشک پرندگان - چون حیوانات دیگر - در حالتهای گوناگون صداهایی از خود ابراز میدارند که در خور تأمل و دقت است به گونهای که میتوان از نوع صدا به وضع حالات پرندگان پی برد. این بخش از صداهای پرندگان شک بردار نیست و همه - کم و بیش - با آن آشنا هستیم ولی آیۀ سابق - و آیات دیگر همراه آن - چیزی بیش از این را میگوید چون بحث از سخن گفتن آنها به شیوهای مرموز با یک انسان است که مطالب دقیقتری در آن انعکاس دارد و با توجه به مطالبی که دانشمندان دراینباره آوردهاند، چیز عجیبی نیست.
1) 1) - روض الجنان و روح الجنان: 15/18 و 19.
هوش حیوانات خاصه پرندگان شگفتآورتر است. بعضی از آنها در خانه سازی و لانهپردازی گاه از انسانها نیز جلوترند.
بعضی از پرندگان چنان اطلاعاتی از وضع نوزادان آیندۀ خود و نیازها و گرفتاریهای آنها دارند و چنان دقیق برای حل آنها عمل میکنند که اعجاب آور است.
پیش بینی آنها دربارۀ وضع هوا حتی نسبت به چند ماه بعد و آگاهی آنها از زلزله قبل از وقوع، معروف است.
با توجه به این امور، تعجب ندارد که آنها به شکل مخصوصی تکلم کنند و بتوانند با کسی که از الفبای آنها آگاه باشد، سخن بگویند.
به نقل امام صادق علیه السلام از امیر مؤمنان علیه السلام خطاب به ابن عباس میفرماید:
« إنّ اللّٰهَ عَلَّمَنٰا مَنْطِقَ الْطَّیْرِ کَمٰا عَلَّمَ سُلَیْمٰانَ بنَ داودَ وَ مَنْطِقَ کُلِّ دٰابَّةٍ فِی بَرٍّ أوْ بَحْرٍ» (1).
خداوند سخن گفتن پرندگان را به ما آموخت چون سلیمان بن داود و سخن گفتن هر جنبندهای چه در خشکی و چه در دریا (2).
امام صادق علیه السلام میفرماید:
« مَهْمٰا اُبْهِمَ عَلیٰ الْبَهٰائِمِ مِنْ شَیءٍ فَلٰا یُبْهَمُ عَلَیْهٰا أَرْبَعَةُ خِصالٍ: مَعْرِفَةُ أَنَّ
لَهٰا خٰالِقَاً وَ مَعْرِفَةُ طَلَبِ الرِّزْقِ وَ مَعْرِفةُ الذَّکَرِ مِنَ الأُنْثَیٰ وَ مَخٰافَةُ الْمَوْتِ» (1).
هر چه بر بهائم پوشیده باشد، چهار حقیقت پوشیده نیست: دانستن این که خالقی دارد و شناخت طلب رزق و شناخت نر از ماده و ترس از مرگ.
ابو ذر نقل میکند:
« سَمِعْتُ رَسُولَ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله یَقُولُ: إِنَّ الدّٰابَّةَ تَقُولُ: اللّٰهُمَّ ارْزُقْنِی مَلِیْکَ صِدْقٍ یُشْبِعُنِی وَ یَسْقِیْنِی وَ لا یُکَلِّفُنِی مٰا لٰا أطِیْقُ» (2).
رسول خدا صلی الله علیه و آله را شنیدم که میفرمود: چارپایان میگویند: خداوندا! مرا صاحبی راستین روزی کن که مرا سیر کند و آب دهد و بیش از توانم بار نکند.
و از امام جعفر صادق علیه السلام نقل است که فرمود:
« مٰا اشْتَرَیٰ أحدٌ دٰابَّةً إلّا قٰالَتْ: اللّهُمَّ اجْعَلْهُ بِی رَحِیْمَاً» (3).
هیچ کسی چارپایی نخرید مگر این که بگوید: خدایا! او را به من مهربان قرار ده.
امیر مؤمنان علی علیه السلام از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل میکند که فرمود:
« لٰا تَضْرِبُوا وُجُوْهَ الدَّوابِّ و کُلُّ شَیءٍ فیهِ الرُّوْحُ فَإنَّهُ یُسَبِّحُ بِحَمْدِ اللّٰهِ» (1).
چارپایان را نزنید و نیز هر چیزی که در او جان است، خداوند را تسبیح میگوید.
اخبار در این خصوص فراوان است و ما در اینجا تنها اندکی از بسیار برشمردیم، شاید در آینده نیز شمار دیگری از اخبار را در این زمینه بیاوریم.
در مباحث فلسفی، علم دارای چهار مرحله است:
علم حسی که از طریق حواس پنجگانه به دست میآید.
علم خیالی که با قوّۀ مخیّله تحصیل میشود و با آن به کوتاهی و بلندی و شدت و ضعف اشیا پی برده میشود.
علم وهمی که با قوّۀ واهمه به دست میآید و با آن معانی جزئی مثل ترس، غم، ناامیدی حاصل میگردد.
علم اکمل که با قوۀ عاقله به چنگ میآید و با آن میتوانیم مدرکات حسی، خیالی و وهمی را ارزیابی کنیم و درست از نادرست را بشناسیم و از آنها معانی کلی به دست آوریم.
فلسفه پژوهان گفتهاند که انسان و حیوان در سه مرحلۀ اول و دوم و سوم مشترکاند و مرحله چهارم مختص انسان است که با آن انسان، انسان میشود.
1) 1) - وسائل الشیعة: 11/484، باب 10، حدیث 15327.
در بررسیهای « انسانشناسی فلسفی» آدمی را « حیوان ناطق» تعریف کردهاند و بدین طریق انسان را از حیوانات دیگر جدا میکنند و به اعتبار این نطق، آن حیوانات را « جمادات» گفتهاند که در زبان فارسی « حیوانات بیزبان» معنی کردهاند.
اما سزاست بدانیم که مراد از « نطق» در اینجا، نطق باطنی است که همان « تفکر» است و در تقسیمبندی سابق در مرحله چهارم میگنجد؛
افزون بر این، نطق را - چنانکه برخی فیلسوفان گفتهاند - نمیتوان فصل انسان دانست چون تاکنون حقیقت انسان مجهول است و بنابراین چگونه میتوان جنس و فصل او را تعیین کرد؟ اگر در منابع منطق و فلسفه همواره این تعریف را از انسان تکرار میکنند، به جهت تعلیم و تفهیم است نه بیان حقیقت.
بنابر آنچه گذشت، در فلسفه هیچ مانعی وجود ندارد که بگوییم « حیوانات سخنی میگویند» .
و اما از دید دانش روز که سر و سرش با واقعیتهای عینی و جاری طبیعی است، مطلب را رنگ دیگری است.
« دانشمندان معتقدند، بسیاری از حیوانات برای خود زبانی دارند و به وسیله آن با یکدیگر تفاهم میکنند، مورچهها با تماس بدنی یا برخورد شاخکهای خود با هم صحبت میکنند و پیام مبادله مینمایند، و بعضی از آنها به هنگام خطر با کوبیدن پاهایشان به کف لانه ( مانند تلگرام) پیامهای رمز، مخابره میکنند.
بیشتر جانوران علاوه بر زبان خصوصی، دارای یک زبان همگانی هستند که به کمک آن، زبان یکدیگر را میفهمند و به کمک همین زبان
است که کلاغها هنگام احساس خطر با صدای مخصوص به حیوانات دیگر هشدار میدهند تا هر چه زودتر از منطقۀ خطر بگریزند، این حیوانات در واقع جاسوسان جنگلند.
زیست شناسان در مطالعات خود به این نتیجه رسیدهاند که حشرات، بعد از انسانها، از سیستم ارتباطی تکامل یافتهای برخوردارند به ویژه مکالمه و سیستم مخابراتی زنبورها عجیبترین و کمنظیرترین آنهاست.
یک جانورشناس « سوئدی» در دانشگاه « لاند» سخنرانی جالب توجهی دربارۀ زبان زنبوران عسل کرده است و نتیجۀ این تحقیق و تجربه، زبانی است که جانورشناس به یاری دستگاههای خود و به وسیلۀ مقایسه به آسانی میتواند به معنی آن پی ببرد» (1).
و بدین گونه روشن میشود که آنچه قرآن و احادیث اسلامی دربارۀ زبان حیوانات گفتهاند مواردی است که امروزه مورد عنایت دانشمندان علوم طبیعی و زیستی است اما هنوز جای کار بسیار است تا متخصصان بتوانند چنانکه زبان کتیبههای آثار باستانی را رمزگشایی کردند، زبان حیوانات را رمزگشایی کنند.
مطلب جالب در سخن پیشین این است که میگوید: « جانورشناس به یاری دستگاههای خود و به وسیلۀ مقایسه، به آسانی میتواند به معنی آن [ زبان جانوران ] پی ببرد» .
اما پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله با عنایت الهی و بدون استفاده از
1) 1) - پیام قرآن: 2/423 و 424 به نقل از مجلۀ « شکار و طبیعت» و « پرورش زنبور عسل» .
دستگاههای پیشرفته، عرض حال شتر را فهمید و این همان است که امیر مؤمنان علی بن ابی طالب علیه السلام میفرماید:
« إنَّ اللّٰهَ عَلّمَنٰا مَنْطِقَ الْطَّیْرِ کَمٰا عَلَّمَ سُلَیْمٰانَ بنَ داودَ وَ مَنْطِقَ کُلِّ دٰابَّةٍ فِی بَرٍّ أو بحرٍ» .
خداوند سخن گفتن پرندگان را به ما آموخت چون سلیمان بن داود و سخن گفتن هر جنبندهای چه در خشکی و چه در دریا.
در گذشته، اسب نقش بسیار مهمی در چرخش زندگی انسان ایفا میکرد و امروز گرچه نقش آن محدود شده اما باز هم به گونههای مختلف مورد نیاز جامعۀ انسانی است. بیشک یکی از جهتهای مهرورزی آدمی به اسب، نیاز اوست به آن که همچنان ادامه دارد.
در اخباری که از پیامبر و اهل بیت گرامی علیهم السلام به ما رسیده، به اسب عنایت و اهتمام بسیار شده است. در بعضی اخبار است که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله اسب را بسیار دوست میداشت (1)و در اخبار دیگری پیامبر صلی الله علیه و آله در پاسخ برخی از پرسشگران از اسبهای بهشتی میگوید (2).
در اینجا شماری از احادیث و اخبار میآوریم که اهتمام و مهرورزی پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان علیهم السلام به اسب را نشان می دهد.
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله میفرماید:
« ألْخَیْلُ مَعْقُودٌ بِنَوٰاصِیْهٰا الخَیْرُ إلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ. . .» (1).
خیر به پیشانیهای اسبان گره خورده است تا روز رستاخیز. . .
و در روایتی دیگر میفرماید:
« البَرَکَةُ فِی نَوٰاصِی الْخَیْلِ» (2).
برکت در پیشانیهای اسبان است.
تمیمداری از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله نقل میکند:
« مَنْ نَقَّیٰ شَعِیْراً لِفَرَسِهِ ثُمَّ قٰامَ بِهِ حَتّیٰ یَعْلِفَهُ عَلَیْهِ، کَتَبَ اللّٰهُ لَهُ بِکُلِّ شَعِیْرَةٍ حَسَنَةً» (3).
کسی که [مقداری] جو برای اسب خود پاک کند سپس برخیزد تا آن را به او بخوراند، خداوند با هر جوی حسنهای برای او مینویسد.
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرموده است:
«. . . قَلِّدُوا الْخَیْلَ وَ لا تُقَلِّدُوها الْأَوْتٰارَ» (4).
اسبان را بند زنید اما تار بر آنها بندید [تا هنگام چریدن خفه نشوند و یا به علوفه بیمیل گردند].
امام باقر علیه السلام از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله نقل میکند:
«. . . وَ الْمُنْفِقُ عَلَیْهٰا فِی سَبِیْلِ اللّٰهِ کَالْبٰاسِطِ یَدَهُ بِالْصَّدَقَةِ لٰا یَقْبِضُهٰا» (1).
و آن کس که در راه خدا بر اسبان خرج کند چون کسی است که دستش را به صدقه باز کرده، آن را نبندد.
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله درباره اسبان فرموده:
« ظُهُورُهٰا عِزٌّ وَ بُطُونُهٰا کَنْزٌ» (2).
پشتشان مایه عزت و اندرونشان گنجینه است.
امام جعفر صادق علیه السلام از پدر خویش علیه السلام حدیث کرده که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
« خُیُولُ الْغُزٰاةِ خُیُولُهُمْ فِی الْجَنَّةِ» (3).
اسبهای رزمآوران، اسبان آنان در بهشتاند.
در آخرین بخش این فصل، دربارۀ حیوان به طور کلی در تمدن اسلامی، سخن خواهیم گفت اما اکنون بهرهای دربارۀ « اسب نیک» از « قابوس نامه» عنصر المعالی کیکاووس وشمگیر - که به گفتۀ ملک الشعرای بهار یک مجموعۀ تمدن اسلامی پیش از مغول است - بر میگیریم که خالی از لطف نیست، امیر عنصر المعالی کیکاووس به
فرزندش گیلانشاه میگوید:
« اما اگر اسب خری هشیار باش تا بر تو غلط نرود که جوهر اسب و آدمی یکی است. اسب نیک و مرد نیک را هر قیمتی که کنی برتابد چنانکه اسب بد و مرد بد را چندان که بتوان نکوهیدن شاید و حکیمان گفتهاند که جهان به مردم به پاست و مردم به حیوان و نیکوتر حیوانی از حیوانات اسب است که داشتن او هم از کدخدایی است و هم از مروت. و در مثل گویند که اسب و جامه را نیکو دار تا اسب و جامه ترا نیکو دارد و معرفت نیک و بد ایشان دشوارتر از آنِ مردم است که مردم را با دعویٰ معنی بود و اسب را نبود بلکه دعویٰ اسب دیدار است تا از معنی خبر یافتن، اول به دیدار نگر که اگر به هنر غلط کند به دیدار نکند که اغلب اسب نیک را صورت نیک بود و بد را بد بود. . .»
نویسنده پس از یادآوری ویژگیهای اسب نیک، میگوید:
« و این هنرها که گفتم باید که علیٰ الاطلاق در هر اسبی بود تا نیک بود» (1).
دربارۀ پرندگان و مرغان و بذل توجه بدانها، اخبار فراوانی وارد شده است که در این بخش تنها گزینهای از آن اخبار دربارۀ برخی از پرندگان و مرغان میآوریم.
1) 1) - قابوس نامه، عنصر المعالی کیکاووس بن اسکندر بن قابوس بن وشمگیر بن زیارة، به اهتمام و تصحیح: غلامحسین یوسفی: 123 و 124.
از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله نقل است:
« تَعَلَّمُوا مِنَ الدِّیْکِ خَمْسَ خِصٰالٍ: مُحٰافَظَتَه عَلیٰ أَوْقٰاتِ الصَّلٰاةِ وَ الْغِیْرَةَ وَ السَّخٰاءَ و الشَّجٰاعَةَ وَ کَثْرَةَ الطَّرُوْقَةِ» (1).
از خروس پنج خصلت فراگیرید: محافظت آن بر اوقات نماز، غیرت، سخاوت، شجاعت و فزونی آمیزش.
ثعالبی از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل میکند که فرمود:
« ثَلٰاثَةُ أَصْوٰاتٍ یُحِبُّهٰا اللّٰهُ تَعالی: صَوْتُ الدِّیکِ وَ صوتُ قٰارئِ القرآنِ وَ صَوْتُ المُسْتَغْفِرِیْنَ بِالْأَسْحٰارِ» (2).
سه صداست که خداوند آنها را دوست میدارد: صدای خروس، صدای قاری قرآن و صدای استغفار کنندگان به هنگامۀ سحر.
از امام صادق علیه السلام نقل است:
« قٰالَ امیرُ المؤمنینَ علیه السلام صِیٰاحُ الدِّیْکِ صَلٰاتُه وَ ضَرْبُهُ بِجَنٰاحِهِ، رُکُوعُهُ وَ سُجُودُهُ» (3).
امیر مؤمنان فرمود: بانگ خروس، نماز اوست و پر و بال زدنش، رکوع و سجود او.
زید بن خالد جهنی میگوید:
« لَعَنَ رَجُلٌ دِیْکّاً صَاحَ عِنْدَ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله فَقٰالَ النَّبِی صلی الله علیه و آله: لٰا تَلْعَنْهُ فَإنَّهُ یَدْعُوْا إلیٰ الصَّلٰاةِ» (1).
مردی در حضور پیامبر علیه السلام خروسی که بانگ برآورده بود، لعن کرد، پیامبر فرمود: بدو لعن مکن که به نماز فرامیخواند.
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمودهاند:
« إذٰا سَمِعْتُمْ صِیٰاحَ الدِّیَکَةِ فَاسْأَلُوا اللّٰهَ مِنْ فَضْلِهِ. . .» (2).
وقتی صدای خروسها را میشنوید، خداوند را از فضلش مسألت کنید.
آوردهاند که پیامبر صلی الله علیه و آله در خانه و مسجد خروس نگاهداری میکرد (3).
و شیخ محب الدین طبری روایت کرده که پیامبر خروس سفیدی داشت و اصحاب پیامبر با خروس سفر میکردند تا اوقات نماز را بدانها اعلام دارد (4).
امام صادق علیه السلام میفرماید:
« کٰانَ رَجُلٌ شَیْخٌ نٰاسِکٌ یَعْبُدُ اللّٰهَ فِی بَنِی إسْرٰائِیلَ، فَبَیْنٰا هُوَ یُصَلِّی وَ هُوَ فِی عِبٰادَتِهِ إذْ بَصُرَ بِغُلٰامَیْنِ صَبِیَّینِ قَدْ أَخَذٰا دِیْکَاً وَ هُمٰا یِنْتِفٰانِ ریشهُ
فَاقْبَلَ عَلیٰ مٰا فِیْهِ مِنَ الْعِبٰادَةِ وَ لَمْ یَنْهَهُمٰا عَنْ ذٰلِکَ فَأوْحیٰ اللّٰهُ إِلیٰ الأرضِ: ان سِیخِی بِعَبْدِی. . .» (1).
پیرمرد پارسایی از بنی اسرائیل خداوند را عبادت میکرد، در حالی که او مشغول نماز بود و عبادت مینمود، دو کودک را دید که پر خروس را میکندند، بدون آن که آنها را از آن کار باز دارد، به آنچه به آن مشغول بود روی آورد و آن دو کودک را از آن کار نهی نکرد، خداوند به زمین فرمان داد که بندهام را فرو بر. . .
کبوتر در فرهنگ دنیای امروز نماد صلح و دوستی و امنیت عمومی است. برخی از نهادهای صلح طلب، کبوتری که شاخۀ زیتونی در منقار گرفته، نماد خود قرار دادهاند، به این خاطر است که هر وقت مردم بخواهند نارضایتی و نفرت خود را از جغد جنگ و آثار شوم آن ابراز دارند و به آن اعتراض کنند، کبوترهای سفید را به پرواز در میآورند.
کبوتر در مسجد الحرام و مسجد النبی و حرم امامان اهل بیت علیه السلام نشانۀ امنیت و آزادی و الفت و محبت است که از روزگار حضرت اسماعیل علیه السلام به این سو وجود داشته و وجود خواهد داشت.
در روایات و اخبار پیامبر و اهل بیت علیهم السلام - بر خلاف تلقی امروزیان - توصیه شده که در خانهها، کبوتر نگهداری شود چون عامل انس و الفت و آرامش درونی است.
1) 1) - بحار الأنوار: 61/223، باب 9، حدیث 5.
اینک گزینۀ روایاتی که مورد اهتمام راویان بوده و در منابع مختلف روایتی آمده است؛
حضرت امام صادق علیه السلام میفرماید:
« أَلْحَمٰامُ مِنْ طِیُورِ الْأنْبِیٰاءِ» (1).
کبوترها از پرندگان پیامبران هستند.
باز امام صادق علیه السلام میفرمایند:
« ألْحَمٰامُ طَیْرٌ مِنْ طِیُورِ الْأَنْبِیٰاءِ الَّتِی کٰانُوا یُمَسِکُونَ فِی بِیُوتِهِمْ. . .» (2).
کبوتر یکی از پرندگان انبیاء بوده است که در خانه نگه میداشتهاند. . .
امام صادق علیه السلام میفرماید:
« إِنَّ أوَّلَ حَمٰامٍ کٰانَ بِمَکَّةَ حَمٰامٌ کٰانَ لإسْمٰاعِیلَ» (3).
نخستین کبوتری که در مکه بوده از آن اسماعیل بود.
امام صادق علیه السلام باز فرموده:
« هَذِهِ الحَمَامُ - حَمَامُ الْحَرمِ - هِیَ مِن نَسْلِ حَمَامِ اِسمَاعِیلَ بنَ إبرَاهِیمَ الَّتِی کَانَتْ لَه» (4).
این کبوتر - کبوتر حرم - از نسل کبوتران اسماعیل فرزند ابراهیم است که مال او بود.
از امام جعفر صادق علیه السلام نقل کردهاند:
« کَانَ فِی مَنزِلِ رَسولِ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله زَوجُ حَمَامٍ أحمَرٍ» (1).
در خانه پیامبر صلی الله علیه و آله یک جفت کبوتر سرخ رنگ بود.
ابو حمزه ثمالی گوید:
« نوۀ دختریم کبوترانی داشت، از روی خشم و غضب آن کبوتران را سر بریدم سپس عازم مکه شدم، پیش از طلوع آفتاب بر امام محمد باقر علیه السلام درآمدم، وقتی آفتاب طلوع کرد، کبوتران بسیاری در آن دیدم، به خود گفتم که مسائلی از او [ امام علیه السلام ] میپرسم و پاسخهای ایشان را به قلم میآورم، در این گیر و دار دلم مشغول کاری بود که از من سر زد که همان سر بریدن بیجهت کبوتران بود، در دل به خود گفتم: اگر هیچ خیری در کبوتران نبود [ امام علیه السلام ] نگهداری نمیکرد، در این هنگام امام باقر علیه السلام به من گفت:
گفتم: خیر است یا ابن رسول اللّٰه،
فرمود: گویا دلت در جای دیگری است؟
گفتم: آری، به خدا سوگند!
داستان را نقل کردم و به وی گفتم که کبوترها را سر بریدم و اکنون از کثرت کبوترهایی که داری در تعجبم.
امام باقر علیه السلام فرمود:
ابو حمزه، چه کار بدی کردی، آیا نمیدانی که زیان سرگرمی
1) 1) - بحار الأنوار: 62/17، باب 3، حدیث 27.
زمینیان را به تکان خوردن کبوتران از کودکانمان دور میکنیم؟ [ و نمیدانی ] که آنها در پایان شب برای نماز بانگ اذان بر میآورند؟ ! برای هر یک [ از کبوتران ] دیناری صدقه بده چون آنها را از روی خشم کشتی» (1).
عبد الکریم بن صالح گوید:
« دَخَلْتُ علیٰ ابی عبد اللّٰهِ علیه السلام فَرَأیْتُ عَلیٰ فِراشِهِ ثَلٰاثَ حَمٰامٰاتٍ خُضرٍ قَدْ ذَرَقْنَ عَلیٰ الفراشِ فقلتُ: جُعِلْتُ فِدٰاکَ هؤلاءِ الحِمٰامِ تَقْذِرُ الفِراشَ فَقالَ: لٰا، إنّهُ یُسْتَحَبُّ أنْ یُمْسَکْنَ فی الْبَیْتِ» (2).
بر ابو عبد اللّٰه ( امام صادق علیه السلام) وارد شدم، سه کبوتر سبز دیدم که بر رختخواب فضله کردهاند، گفتم: جانم به فدایت! این کبوترها رختخواب را نجس میکنند؛ امام فرمود: نه، مستحب است که در خانه نگهداری شوند.
ابو خدیجه میگوید که امام علیه السلام را شنیدم میفرمود:
« شَکَیٰ رَجُلٌ الیٰ النبِیِّ صلی الله علیه و آله الوَحْشَةَ فَأَمَرَهُ أَنْ یَتَّخِذَ فِی بَیْتِهِ زَوْجَ حَمٰامٍ» (3).
مردی نزد پیامبر صلی الله علیه و آله از تنهایی درد دل کرد، پیامبر به او فرمان داد که یک جفت کبوتر در خانه نگهداری کند.
زید شحام آورده:
« ذَکَرْتُ الْحَمامَ عِنْدَ أَبِی عبد اللّٰهِ صلی الله علیه و آله فَقٰالَ: اتَّخِذُوهٰا فِی مَنٰازِلِکُمْ فَإِنَّها مَحْبُوبَةٌ لَحِقَتْهٰا دَعْوَةُ نُوحَ علیه السلام وَ هِی آنَسُ شیءٍ فِی الْبُیُوتِ» (1).
در حضور امام صادق علیه السلام از کبوتران یاد شد، امام فرمود: آنها در خانه نگاه دارید که دوست داشتنی هستند و دعای نوح بدانها رسیده و مأنوسترین چیز در خانهاند.
محمد بن ابی حمزه از عثمان بن الاصبهانی نقل میکند:
« إسْتَهْدٰانِی اسماعیلُ بنُ أبی عبد اللّٰهِ علیه السلام فَأَهْدَیْتُ لَهُ طَیْراً رٰاعِبیّاً، فَدَخَلَ ابو عبدِ اللّٰهِ علیه السلام فَقٰالَ: اجْعَلُوا هَذَا الطَّیرِ الرَّاعِبی مَعِی فِی الْبَیْتِ یُؤنِسُنِی، قَالٰ، و قالَ عثمانُ: دَخَلْتُ علیٰ ابی عبد اللّٰهِ علیه السلام وَ بَیْنَ یَدَیْهِ حَمٰامٌ یفتُّ لهنَّ خُبْزاً» (2).
اسماعیل فرزند امام صادق علیه السلام از من هدیهای خواست، یک کبوتر راعبی (3)به او هدیه کردم، در این هنگام امام صادق علیه السلام وارد شد و فرمود: این کبوتر راعبی را در خانه با من بگذارید تا با من انس گیرد.
محمد بن ابی حمزه [ باز ] از عثمان نقل میکند:
[روزی] بر امام صادق علیه السلام وارد شدم، پیش روی او کبوترانی بودند که برای آنها نان ریز ریز میکرد.
ابو هریره آورده:
« أنَّ رَسولَ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله رَأَی رجلاً یَتْبَعُ حَمٰامَةً، فَقالَ: شیطانٌ یَتْبَعُ شَیْطاناً» (1).
رسول خدا صلی الله علیه و آله مردی را دید که کبوتری دنبال میکند، فرمود: شیطانی به دنبال شیطانی است.
« برخی از اهل علم روایت را بر اعتیاد کبوتردار به اشتغال بدان و رفتن بر بامها که باعث میشود بر خانههای همسایگان اشراف پیدا کند، حمل کردهاند» (2).
ابراهیم بن هاشم از برخی راویان آورده:
« ذُکِرَ الحَمامُ عِندَ أبی عبد اللّٰهِ علیه السلام فقالَ لَهُ رَجُلٌ إنَّه بَلَغَنِی أَنَّ عُمرَ رَأیٰ حَمٰاماً یَطِیرُ وَ رَجُلٌ تَحْتَهُ یَعَدُو فقالَ عُمرُ: شیطانٌ یَعْدُو تَحْتَهُ شَیْطانٌ فَقٰالَ أبو عبدِ اللّٰهِ علیه السلام: مٰا کٰانَ اسماعیلُ عِنْدَکُمْ؟ فقیل: صِدِّیقٌ فقال: فإنَّ بَقِیَّةَ حَمٰامِ الْحَرَمِ مِنْ حَمامِ اسماعیلَ علیه السلام» (3).
در محضر امام صادق علیه السلام از کبوتران یاد شد، مردی به امام گفت:
شنیدم که عمر دید کبوتری پرواز میکرد و مردی در زیر آن میدوید، عمر گفت: شیطانی در زیر شیطانی میدود!
امام صادق علیه السلام فرمود:
1) 1) - سنن ابی داود: 5/146، ح 494؛ ابن ماجه در سنن خود همین حدیث را از قول عایشه نقل میکند (/23 4، ح 376) و احمد در مسند خود باز از ابو هریره نقل کرده است ( 3/308) اما مستدرک الوسائل حدیث را به نقل از امیر مؤمنان علیه السلام آورده است ( مستدرک 8/306، ح 5) .
2) 2) - بحار الأنوار: 62/26.
3) 3) - الکافی: 6/548، حدیث 18.
اسماعیل نزد شما چگونه آدمی است؟
آن مرد گفت:
امام علیه السلام فرمود:
شاید کسانی - از روی توهم - بین این روایت و روایت سابق که هم منابع شیعی نقل کرده و هم منابع سنی، تعارض ببینند، به عبارت دیگر، روایت سابق را مؤید سخن عمر بدانند نه سخن امام صادق علیه السلام. . . ولی اگر دقت شود خواهیم دید که روایت سابق، مؤید سخن عمر نیست - و به اصطلاح فقیهان - میتوان بین روایت منقول از پیامبر صلی الله علیه و آله و روایت منقول از امام صادق علیه السلام، به راحتی جمع عرفی کرد، چگونه؟ چون در سخن پیامبر صلی الله علیه و آله آمده بود:
و در سخن عمر:
میتوان گفت آنچه مورد نهی پیامبر صلی الله علیه و آله است، دنبال کردن کبوتر است که مثلاً سبب رفتن بر پشت بامها و عصیان خداوند میشود چنانکه از کلمۀ « یتبع» بر میآید و بنابراین کبوتر دچار شیطنت عارضی میشود همانطورکه هر انسانی ممکن است دچار شیطنت عارضی بشود چرا که
کبوتر، علت نافرمانی خداوند شده است و به همان سبب افرادی که آنها را دنبال میکنند، به شیطان توصیف میشوند.
آنچه بیهقی در تفسیر روایت پیامبر صلی الله علیه و آله از اهل علم آورده و همچنین روایات فراوانی که پیش از این دربارۀ کبوتر برشمردیم، مؤید این برداشت است.
و اما کبوتری که در حال پرواز در آسمان است و کسی در زیر آن و بر روی زمین بدود که آن را به چنگ بیاورد، چرا به شیطنت وصف شود؟ ! و چرا آن مرد که در زیر آن میدود، به شیطانی بودن متصف گردد؟ !
به نظر میآید که عمر سخن پیامبر صلی الله علیه و آله را شنیده اما در تطبیق آن به خطا رفته است - و العصمة لأهلها -. . .
ابن عباس آورده:
« مَرَّ النبیُّ بِرَهْطٍ مِنَ الأَنْصٰارِ وَ قَدْ نَصَبُوا حَمٰامَةً یَرْمُونَهٰا فَقٰالَ: لٰا تَتَّخِذُوا شَیْئاً فِیْهِ الرُّوحُ غَرَضَاً» (1).
پیامبر صلی الله علیه و آله بر گروهی از انصار گذشت در حالی که کبوتری را نشانه گرفته بودند و به آن [ چیز ] پرتاب میکردند، پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: هیچ جانداری را نشانه [ آماج ] قرار ندهید.
چنانکه اشاره شد، روایات دربارۀ کبوتران، فراوان است و ما تنها گزیدهای از آنها را آوردیم، بیشک جویندگان میتوانند از منابع، روایاتی بیش از آنچه آمد بیابند.
1) 1) - مسند احمد: 1/297، حدیث 2705.
گنجشک پرندهای است کوچک از دستۀ سبکبالان و از دستۀ مخروطی نوکان که خانوادۀ خاصی را به نام خانوادۀ گنجشکان به وجود میآورد (1).
در زبان عربی به گنجشک نر « عصفور» گویند و به مادۀ آن « عصفوره» . در کتاب « سفینة البحار» به عنوان « العصفور و انواعه» آمده:
« و من انواعه القبرة و البلبل و الصعوة و العندلیب و الصافر» .
« و از انواع آن، چکاوک است و هزار دستان و صعوه (2)و عندلیب ( شاید عندلیل باشد که نوعی گنجشک است) و صافر ( گفتهاند همان چکاوک است)» .
بنابراین عصفور اسم عام است و از این رو در تعریف آن گفتهاند:
هر پرندهای که از کبوتر کوچکتر باشد.
به نظر میآید طریحی در « مجمع البحرین» همین معنی را اراده کرده است.
پس نام عصفور اسم عام است و به این جهت ما به عنوان گنجشک یا
عصفور به پرندهای اشاره میبریم که به اصطلاح از خانوادۀ گنجشکان است هر چند که در استعمال رایج نام گنجشک یا عصفور بر آن صدق نکند. و اینک احادیث این باب:
ابو حمزه ( ثابت بن دینار) ثمالی گوید:
« کُنْتُ مَعَ عَلی بْنِ الحُسَینِ علیه السلام فی دارِهِ و فیهٰا عَصٰافِیرٌ وَ هُنَّ یَصِحْنَ فَقالَ لِی: أ تَدْرِی مٰا یَقُلْنَ هٰؤُلاءِ الْعَصٰافِیْرُ؟ قلتُ: لٰا أدْرِی، قَالَ یُسَبِّحْنَ رَبَّهُنَّ وَ یُهَلِّلْنَ وَ یَسْأَلْنَهُ قُوْتَ یَوْمِهِنَّ ثُمَّ قٰالَ: یٰا أَبا حَمْزَهَ [ عُلِّمْنَا مَنطِقَ الطَّیْرِ وَ أُوِتِینَا مِن کُلِّ شَیءٍ ] (1)
» (2).
با علی بن الحسین علیه السلام در خانهاش بودم و در آن گنجشکهایی بود که بانگ بر میآوردند، وی به من فرمود: آیا میدانی چه میگویند؟ گفتم: نمیدانم، فرمود: خدای خود را تسبیح میگویند و تهلیل میکنند و قوت امروزشان را درخواست مینماید، سپس فرمود: . . . زبان مرغان به ما آموخته شده و همه چیز به ما داده شده است. . .
سعدی میگوید:
یاد دارم که شبی در کاروانی، همه شب رفته بودم و سحر در کنار بیشهای خفته. شوریدهای که در آن سفر همراه ما بود، نعرهای برآورد و راه بیابان گرفت و یک نفس آرام نیافت. چون روز شد گفتمش: آنت
چه حالت بود؟ گفت: بلبلان را دیدم که به نالش در آمده بودند، از درخت و کبکان از کوه و غوکان در آب و بهایم از بیشه، اندیشه کردم که مروّت نباشد همه در تسبیح و من به غفلت خفته. دوش مرغی به صبح مینالید
سلیمان جعفری گوید:
« سَمِعْتُ ابَا الحَسَنِ الرِّضَا علیه السلام یَقُولُ: لٰا تَقْتُلوا القُبَّرَةَ وَ لا تَأْکُلُوا لَحْمَهٰا فأنَّها کثیرةُ التَّسْبِیْحِ وَ تَقوُلُ فی آخِرِ تَسْبیحِهَا: لَعَنَ اللّٰهُ مُبغِضی آلِ مُحَمَّدٍ» (1).
امام ابا الحسن الرضا علیه السلام را شنیدم که میگفت: چکاوک را نکشید و گوشت آن را نخورید که بسیار تسبیح گوی است و در آخر تسبیحش میگوید: لعنت خدا بر دشمنان آل محمد.
1) 2) - بحار الأنوار: 61/300، باب 11، حدیث 1.
امام ابن الحسن الرضا علیه السلام از پدر از نیای علیه السلام خود آورده:
« لٰا تَأْکُلُوا القُنْبَرَةَ وَ لا تَسُبُّوهٰا وَ لا تُعْطُوهَا الصِّبْیٰانَ یَلْعَبُونَ فَإِنَّهٰا کَثِیْرَةِ التَّسْبِیْحِ للّٰهِِ و تَسبیحُهَا: لَعَنَ اللّٰه مُبغِضی آلِ مُحَمَّدٍ» (1).
مرغ چکاوک را نخورید و دشنام ندهید و به کودکان نسپارید که با آن بازی کنند که بسیار تسبیح گوی است و تسبیح آن: لعنت خدا بر دشمنان آل محمد است.
عبد الرحمن بن عبد اللّٰه میگوید:
« رسول خدا صلی الله علیه و آله در منزلگاهی فرود آمد، شخصی به سوی درختی رفت تخم حمرهای ( حمره پرندهای است سرخ رنگ که در فارسی زورک یا ژورک گویند) از آن درخت بیرون آورد، حمره پرزنان بر بالای سر پیامبر صلی الله علیه و آله و اصحابش آمد، پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: کدام یک شما این را مصیبت زده کرده است؟
مردی از آن قوم گفت: من تخمی از آن برگرفتم، پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: آن را بازگردان» (2).
عبد اللّٰه بن مسعود گوید:
« کُنّٰا مَعَ رَسُولِ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله فی سَفَرٍ فَانْطَلَقَ لِحٰاجَةٍ فَرَأَیْنٰا حُمَّرَةٌ مَعَهٰا فَرْخٰانِ فَأَخَذَنٰا فَرْخَیْهٰا فَجٰاءَتَ الْحُمَّرةُ فَجَعَلَتْ تَفْرُشُ فَجٰاءَ النبیُّ صلی الله علیه و آله فَقٰالَ: مَنْ
فَجَع هذِهِ بِوَلَدِهٰا؟ رُدُّوا وَلَدَهٰا إِلَیْهٰا. . .» (1).
در سفر با رسول خدا صلی الله علیه و آله بودیم، وی در پی حاجت خود رفت، حمرهای دیدیم که دو جوجه با آن بود، جوجهها را در ربودیم، حمره آمد و شروع به پرزدن کرد، پیامبر از راه رسیده، فرمود: چه کسی این را به فرزندانش داغدار کرده؟ فرزندانش را به آن باز گردانید. . .
در « حیواة الحیوان» آمده:
« هیچ پرنده یا درنده یا بهیمهای نیست که از گنجشک بر جوجههایش پرعاطفهتر و عاشقتر باشد و این چیزی است که در هنگام ربودن جوجههایش میتوان دید» (2). این روایت دنبالهای دارد بدین گونه:
« و رأی قریة نمل قد حرقناها، فقال: من حرق هذه؟ قلنا: نحن، قال: إنه لا ینبغی آن یُعذب بالنار إلا رب النار» .
«. . . و لانۀ مورچهای را دید که آتش زده بودیم، فرمود: چه کسی این را آتش زده؟ گفتیم: ما، فرمود: سزاوار نیست که کسی به آتش عذاب کند مگر آفرینندۀ آتش» .
و باز در پاورقی همین صفحه ( ص 88) آمده:
« و قد روی عن النبی صلی الله علیه و آله انه قال: « إن نبیاً من الانبیاء نزل علیٰ قریة نمل فقرصته نملة فامر بالنمل فأحرقت فاوحیٰ إلیه: ألا نملة واحدة» .
« از نبی اکرم صلی الله علیه و آله روایت شده که فرمود: پیامبری از پیامبران بر لانه مورچگانی فرود آمد، مورچهای وی را گزید، فرمان داد مورچگان را آتش زدند؛ خداوند بدو وحی کرد: آیا بیش از یک مورچه بود؟»
بیهقی و ابن عساکر به سند خود از ابن مالک روایت میکنند که گفت:
« مَرَّ سُلَیْمٰانُ بنُ داودَ بِعُصْفُورٍ یَدُوْرُ حَوْلَ عُصْفُورَةٍ فَقٰالَ لأصْحٰابِهِ: أَ تَدْرُونَ مٰا یَقُولُ؟ قَالُوا: وَ مٰا یَقَولُ یٰا نَبِیَّ اللّٰهِ قالَ: یَخْطُبُهٰا إلیٰ نَفْسِهِ وَ یَقولُ: تُزَوَّجِیْنِی أُسْکِنْکِ أیَّ قُصُورِ دِمَشْقِ شِئْتِ، قٰالَ سُلَیمانُ: وَ قُصورُ دِمَشْقٍ مَبْنِیَّةٍ بِالصَّخْرِ لٰا یَقْدِرُ أَنْ یُسْکِنَها، لکِنْ کُلَّ خٰاطِبٍ کذَّابٌ» (1).
سلیمان بن داود بر گنجشکی گذر کرد که به دور گنجشک مادهای میچرخید، به اصحاب خود گفت: میدانید چه میگوید؟ گفتند: چه میگوید ای پیامبر خدا؟ گفت: از آن خواستگاری میکند و میگوید: با من همسری کن، در هر یک از کاخهای دمشق که بخواهی تو را سکنی میدهم، سلیمان گفت: در صورتی که کاخهای دمشق از سنگ بنا شده، نمیتواند که سکنی دهد ولی هر خواستگاری دروغ گوست؟ !
در روایت آمده:
« إنَّ سُلیمانَ علیه السلام رَأیٰ عُصْفُوراً یَقولُ لِعُصْفُورَةٍ: لِمَ تَمْنَعِیْنَ نَفْسَکِ مِنِّی وَ لَو شِئْتُ أَخَذْتُ قُبَّةَ سُلیمانَ بِمِنْقٰارِی فَالْقَیْتُهٰا فِی البحرِ فَتَبَسَّمَ سُلَیمانُ مِن کَلامِهِ ثُمَّ دَعٰاهُمٰا و قٰالَ لِلعُصْفورِ: أَ تُطِیْقُ أَنْ تَفْعَلَ ذَلِکَ؟ فَقَالَ: لاٰ یٰا رَسُولَ اللّٰهِ وَ لکنَّ الْمَرْءَ قَدْ یُزیِّنُ نَفسَهُ وَ یُعَظِّمُها عِنْدَ زَوْجَتِهِ وَ الْمُحِبُ لٰا یُلٰامُ علیٰ مٰا یَقولُ فَقٰالَ سُلیمانُ لِلْعَصْفُورَةٍ: لِمَ تَمْنَعِیْهِ مِنْ نَفْسِکِ وَ هُو
1) 1) - بحار الأنوار: 61/305 و 306.
یُحبُّکِ؟ فَقٰالَت: یا نَبِی اللّٰهِ انّه لَیْسَ مُحِبّاً وَ لکنَّهُ مُدَّعٍ لانَّه یُحِبُ مَعِی غَیْری فَأثرًّ کَلامُ العصفورةِ فی قلب سلیمان علیه السلام وَ بَکیٰ بَکاءً شدیداً و احْتَجَبَ عن الناسِ اربعینَ یَوْماً یَدْعُو اللّٰهَ أَنْ یُفْرِغَ قَلْبَهُ لِمَحَبَّتِهِ وَ أَنْ لٰا یُخالِطُها بِمَحَبَّةِ غَیْرِه» (1).
سلیمان علیه السلام گنجشک نری را دید که به گنجشک مادهای میگوید: چرا از من امتناع داری؟ اگر بخواهم گنبد سلیمان را با نوک خود بر میدارم و در دریا میاندازم! سلیمان از سخن گنجشک لبخندی زده، هر دو را فراخواند و گفت: توانش را داری که چنین کنی؟ گنجشک گفت نه ای رسول خدا ولی مرد ممکن است خود را برای زنش آراسته کند و بزرگ بنمایاند و عاشق بر گفتهاش سرزنش نمیشود!
سلیمان علیه السلام به گنجشک ماده گفت: چرا از او امتناع داری و او تو را دوست میدارد؟ گنجشک ماده گفت: ای پیامبر خدا! او عاشق نیست مدعی عشق است چون با من دیگری را عاشق است!
این سخن در دل سلیمان اثر کرد و سلیمان به شدت گریست و چهل روز از مردم دوری گزیده، خداوند را میخواند تا دلش را برای عشق او خالی کند و عشق بدو را با عشق به دیگران نیامیزد.
از « حیواة الحیوان» آوردهاند:
چون شهری از مردمش خالی شود، گنجشکان از آن شهر کوچ میکنند و چون باز گردند، گنجشکان نیز باز میآیند (2).
از قول ابن عمر آوردهاند:
« مٰا مِنْ انسانٍ یَقْتُلُ عُصْفُوراً فَمٰا فَوْقَها بِغَیْرِ حَقِّها إلّا سَأَلَهُ اللّٰهُ عَنْهٰا یَوْمَ القیٰامَةِ، قیلَ: وَ مٰا حَقُّها؟ قٰالَ: أنْ تَذْبَحَهٰا فَتأکُلَها وَ لا تَقْطَعَ رَأسَها فترْمِیْ بِهٰا» (1).
هیچ انسانی نیست که گنجشکی یا از آن بزرگتر را به ناحق بکشد مگر این که خداوند در روز قیامت دربارۀ آن بازخواست کند، گفته شد: حقش چیست؟ گفت: این است که آن را سر ببری و بخوری نه این که سر بکنی و آن را پرتاب کنی.
عمرو بن زید از پدر خود آورده:
« مٰا مِنْ أحدٍ یَقْتُلُ عُصْفُوراً! إلّا عَجَّ یَوْمَ الْقِیامةِ یَقولُ: یٰا ربِّ! هذا قَتَلَنِی عَبَثَاً فَلا هُو انْتَفَعَ بِقَتْلِی وَ لا هُوَ تَرَکَنِی فَأعِیْشُ فی ارْضِکَ» (2).
هیچ کس نیست که گنجشکی را بکشد مگر این که در روز قیامت فریاد بر آورد، بگوید: این [ شخص ] مرا بیجهت کشته، نه از کشتن من سود جسته و نه مرا رها گذاشته تا بر زمین تو معیشت کنم.
چنانکه اشاره شد، احادیث دربارۀ مهرورزی به گنجشکان فراوان است و ما در اینجا تنها بهین شماری از آن همه آوردیم و با این تقریر سخن در مورد گنجشکان را به پایان میبریم.
تاکنون بحث پیرامون جانوران بیآزار و عواطف حاکم بین آنها بود لازم است به این نکته نیز اشاره شود که در منابع روائی خاصه و عامه مطابی نیز پیرامون جانوران آزار رسان آمده است که بررسی موضوعی و حکمی آن از این مجال خارج است لکن بصورت اختصار به برخی از این مطالب اشاره میشود.
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله میفرماید:
« خَمسٌ فَواسِقُ تُقْتَلْ فی الحِلِّ وَ الحَرَمِ الغُرابُ و الحِدَاةُ و الکَلبُ و الحَیَّةُ و الفَأرةُ» (1).
پنج جاندار، بدکار هستند، در حل و حرم کشته میشوند: کلاغ و زغن و سگ و مار و موش.
عمر بن عیسای دمیری در کتاب خود « حیواة الحیوان» میگوید:
« با یاد کردن این پنج جاندار به جواز قتل هر حیوان زیانکار اشاره میرود مثل: یوزپلنگ و پلنگ و گرگ و چرخک ( چرغ) و باشه ( باشق) و زنبور و کک و پشۀ خاکی و مارمولک و مگس و مورچه اگر زیان رسان باشد» .
علامۀ مجلسی قدس سره در پایان باب دهم از کتاب « السماء و العالم» « بحار الانوار» که دربارۀ قتل حشرات است، نتیجهگیری کرده، میفرماید:
و اما مارها، به نظر میآید که قتل آنها مطلقاً جایز است مگر
1) 1) - مستدرک الوسائل: 16/121 باب 28، حدیث 1934.
مارهای خانگی اگر به اهل خانه آزاری نرسانند که در این صورت احتمال کراهت کشتن آنها هست ولی نمیباید احتراز از کشتن به خاطر توهم گناه در کشتن آنها یا [ترس از] ضرر رساندن به آنها باشد، با این همه، تفصیلی که در اخبار عامه [ دراینباره هست] در اخبارمان نمیبینیم.
اما حیوانات آزار رسان دیگر، هیچ محذوری در کشتن آنها نیست و چنانکه آزاری از آنها نرسد، شاید بهتر است - از باب ناروا بودن نه حرمت - کشته نشوند به خاطر تعلیلهایی که در برخی اخبار وارد شده، بنابراین دقت شود. و اما شکنجه کردن حیوان زنده بدون وجود مصلحتی که بدان فراخواند، از دید عقل قبیح است و فحوای برخی اخبار اشاره به منع شکنجه دارد بر این اساس احوط ترک آن است.
[ لازم به یادآوری است که ] بیشترین اصحاب ما - مگر اندکی - به این احکام نپرداختهاند (1).
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله میفرماید:
« غُفِرَ لامْرأَةٍ مومِسَةٍ مرَّتْ بِکَلبٍ علیٰ رأسِ رَکی یَلْهَثُ کاد یقتله الَطَشُ، فَنَزَعَتْ خُضَّها فأوثَقَتْهُ بِخمارِها فنَزَعَتْ له مِنَ الماءِ فغُفِرَ لها بذلکَ» (2).
گناه زن بدکارهای بخشوده شد که بر سگی گذشت، آن سگ بر بالای چاه آبی بود که از شدت تشنگی رو به هلاکت داشت، زن پایافزار خود را
درآورده، با روسری خود بسته و برای سگ آب کشیده بود، بدین جهت گناه او بخشوده گردید.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
« رَأَیْتُ فِی النارِ صاحِبَةَ الهِّرةِ تَنْهَشُهٰا مُقْبِلَةً وَ مُدْبِرةً، کٰانَتْ أوْثَقَتْهٰا فَلَمْ تَکُنْ تُطْعِمُهٰا وَ لَمْ تُرْسِلُها تأکُلُ من خِشاشِ الارضِ وَ دَخَلْتُ فِی الْجَنَّةِ فَرَأَیْتُ فِیهٰا صٰاحِبَ الْکَلْبِ الذِی أرْوٰاهُ» (1).
در آتش، زن صاحب گربه را دیدم که در روی آوردن و پس رفتن، گوشت او را میکند؛ این زن آن گربه را بسته بود، نه آن را خوراک میداد و نه رها میکرد تا از حشرات زمین تغذیه کند و وارد بهشت شدم که در آن صاحب آن سگ را دیدم که آن را سیراب کرد.
تا پیش از این به شکل موردی دربارۀ محبت به حیوانات سخن گفتیم و اکنون به بعضی از روایات اشاره میشود که به طور کلی درباره محبت به حیوانات داد سخن داده است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
« إِنَّ اللّٰهَ تَبٰارَکَ وَ تَعٰالیٰ یُحِبُ الرِّفْقَ وَ یُعِیْنُ عَلَیْهِ فَإذا رَکَبْتُمْ الدَّوابَ الْعِجٰافَ فأنْزِلُوها مَنٰازِلَهٰا فإنْ کٰانَتْ الْأرْضُ مُجْدِبَةً فَأَنْجُوا عَلَیْهٰا وَ إنْ کٰانَتْ مُخْصِبَةً فَانْزِلُوهٰا مَنٰازِلَها» (2).
خداوند نرم خویی را دوست میدارد و بر آن یاری میکند؛ چون سوار چارپای نزار شدید، در منزلشان فرود آورید [به اندازۀ توانشان کار بکشید] اگر زمین خشک و بیحاصل بود، شتاب کنید تا به آب و علفزار برسید و اگر سرسبز و خرم بود، در جای خود قرار دهید.
امام صادق علیه السلام از پدرانش آورده:
« لِلدّابَّةِ علیٰ صاحِبِها سِتَّةُ حقوقٍ: لٰا یُحَمِّلُهٰا فَوْقَ طٰاقَتِهٰا وَ لا یَتَّخِذَ ظُهُورَهٰا مَجٰالِسَ فَیَتَحدَّثُ عَلَیْهَا وَ یَبْدأُ بِعَلْفِها إذا نَزَلَ وَ یَعْرِضُ عَلَیْها الماءَ إذا مَرَّ بِهِ وَ لا یَسِمُها فی وُجُوهِهِا فإنَّها تُسَبِّحُ» (1).
چارپا را بر صاحبش شش حق است: بیش از طاقتش بار نکند، پشتش را جای نشستن برای گفت و گو نگیرد و چون فرود آید بیدرنگ علف دهد و چون از کنار آب بگذرد آن را بر او عرضه بدارد و در چهرهاش داغ نزند که تسبیح گوی خداوند است.
امام امیر مؤمنان علیه السلام به نقل از پیامبر صلی الله علیه و آله میفرماید:
« لِلدَّابَّةِ عَلیٰ صٰاحِبِها خِصٰالٌ سِتٍ: یَبْدأُ بِعَلْفِها إذا نَزَلَ وَ یَعْرِضُ عَلَیْهٰا المٰاءَ اذا مرَّ بِهِ وَ لا یَضْرِبُ وَجْهَهٰا فَإنَّها تُسَبِّحُ بِحَمْد رَبِّها وَ لا یقِفُ علیٰ ظَهْرِها إلّا فِی سَبْیلِ اللّٰهِ عزَّ وَ جَلَّ وَ لا یُحَمِّلْها فَوْقَ طٰاقَتِهٰا وَ لا یُکّلِّفُهٰا مِن المَشی إلّا مَا تُطیقُ» (2).
شش چیز برای دابه بر صاحبش واجب است: وقتی فرود آید، آن را علف
دهد و اگر بر آب گذشت، آب را بدان عرضه کند و صورتش را نزند که به حمد خدایش تسبیح میگوید و بر پشت آن درنگ نکند مگر در راه خدای عز و جل و بیش از تاب و تحملاش بار نکند و افزون بر تواناییاش راه نبرد.
امام علی بن موسی الرضا علیه السلام فرموده:
« مِنْ مُروْئَةِ الرَّجُلِ أَنْ تَکُونَ دَوٰابَّهُ سِمٰانَاً» (1).
از جوانمردی شخص است که چارپایانش فربه باشند.
امام صادق علیه السلام میفرماید:
« إنَّ لِکُلِّ شَیءٍ حُرْمَةً وَ حُرْمَةُ الْبَهَائِمِ فِی وُجُوهِهٰا» (2).
هر چیزی را حرمتی است و حرمت بهائم در صورت آنهاست.
امیر مؤمنان علی علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله آورده:
« لاٰ تَضْرِبُوا وُجوُهَ الدَّوابِّ وَ کُلَ شیءٍ فِیْهِ الروحُ فَإنَّهُ یُسَبِّحُ بِحَمْدِ اللّٰهِ» (3).
چهرۀ چارپا و هیچ جانداری را نزنید که تسبیح گوی حمد خداوند است.
حضرت امیر المؤمنین علیه السلام دربارۀ چارپایان میفرماید:
« لٰا تَضْرِبُوهٰا الْوُجُوهَ وَ لا تَلْعَنُوهٰا فَإنَّ اللّٰهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَعَنَ لٰاعِنَهٰا» (4).
بر چهره چارپایان نزنید و لعن نکنید که خداوند لعن کنندهاش را لعن کرده است.
و از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله آورده:
« إنَّ الدَّوٰابَّ إذٰا لُعِنَتْ لَزِمَتْهٰا اللَّعْنَةُ» (1).
چارپایان چون لعن شوند، لعنت آنها را میگیرد.
امام موسی بن جعفر علیه السلام از پدرانش از امام علی علیه السلام روایتی نقل کرده که در آن حقوق چارپایان را بر میشمارد از جمله:
«. . . وَ لا یَضْرُبُها إلّا عَلی حَقٍ. . .» (2).
و آن را نزند مگر به حق. . .
شیخ صدوق قدس سره در شمار چیزهایی که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله نهی کرده آورده:
«. . . نَهیٰ أنْ یُحْرَقَ شَیءٌ مِنَ الْحیوانِ بالنّارِ. . .» (3).
پیامبر صلی الله علیه و آله نهی فرمود از این که چیزی از حیوان با آتش سوزانده شود. . .
از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به نقل ابن عمر آوردهاند:
« مَنْ مَثَّلَ بِحَیْوانٍ فَعَلَیْهِ لَعنَةُ اللّٰهِ وَ الْمَلائکةِ و الناسِ أجمعینَ» (4).
لعنت خدا و فرشتگان و همه مردم بر کسی باد که حیوانی را مثله کند.
در جمله نهیهای پیامبر صلی الله علیه و آله آوردهاند:
« نَهیٰ أنْ یُقْتَلَ شَیءٌ مِنَ الدَّوابِّ صَبْراً» (1).
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله نهی کرد که چیزی از چارپایان زجرکش شود» .
علامۀ حلی قدس سره در کتاب « منتهیٰ المطالب فی تحقیق المذاهب» بسیاری از اخبار حقوق جانوران را آورده بدون این که به وجوب یا استحباب تصریح کند. . .
علامۀ مجلسی قدس سره پس از درج این سخن میافزاید:
اصحاب دربارۀ آداب دیگری که در اخبار مذکور افتاده، چیزی نگفتهاند و بنابراین حکم به وجوب یا حرمت آنها مشکل است بلکه چنین مینماید که اکثر آنها از آداب و سنن مستحب مطلوب است ولی احتیاط اقتضا دارد تا آنجا که امکان دارد به همه آنها عمل شود (2).
نطفۀ تمدن اسلامی در مدینة النبی صلی الله علیه و آله بسته شد، عالمان اسلامی تمام یا اکثر ویژگیهایی که در کتاب و سنت بوده، از طریقی به شعبههای مختلف تمدن اسلامی منتقل کردهاند چنانکه ژنها خصال پدران
و مادران را به فرزندان منتقل میکنند، بدین جهت - بر خلاف آن چه جامعهشناسی تمدّن میگوید - در تمدن اسلامی دین جزء تمدن نیست بلکه زاینده و مولد تمدن است، از این رو میبینیم که هر جنبه از جنبههای تمدن اسلامی رنگ و بوی اسلامی دارد.
گویا پیش از ما، غربیان به این حقیقت پویا و پایدار در تاریخ پی بردند و از همین جاست که نام « تمدن اسلامی» برای نخستین بار از سوی دانشوران غربی عنوان گردید.
یکی از شاخههای علوم در تمدن اسلامی، جانورشناسی است که کتابهای گوناگونی دربارۀ آن از سوی دانشمندان مسلمان به نگارش درآمده است. جالب است بدانیم که در این آثار - هم چنانکه اخبار و احادیث است - از اشاره به مهرورزی به جانوران فروگذاری نشده است.
برای آشنایی با تلاش دانشمندان مسلمان در حوزۀ جانورشناسی، کتابهایی چند در این زمینه بر میشماریم که امید است مفید افتد:
کتاب الحیوان: عمر بن بحر جاحظ بصری
حیواة الحیوان: محمد بن عیسیٰ الدمیری الشافعی
عین الحیاة: محمد بن بکر دمامینی
بهجة الانسان فی مهجة الحیوان: علی قاری
دیوان الحیوان: جلال الدین سیوطی
طیب الحیاة: محمد بن علی بن محمد شبی مکی
وجود این آثار دربارۀ جانوران نشانۀ دیگری از اهتمام روز افزون اسلام به جانوران در چشم انداز ارزشهای دینی است.
شاید از عنوان « حیوانات و مهرورزی به انسان» و مهمتر از آن « حیوانات و درخواست مهر و رحمت از خدا برای انسان» شگفت زده شوید مگر حیوانات از شعور و آگاهی برخوردارند؟
آری؛ بر اساس آیات حق، همۀ موجودات جهان هستی و مخلوقات آفرینش به ویژه حیوانات که از حیات روحی و نفسی برخوردارند، از شعور و آگاهی نسبت به همۀ جوانب زندگی خود و جلب منفعت و دفع زیان برخوردارند و چنان معرفت و شناختی نسبت به آفریدگار خود دارند که حضرتش را تسبیح و حمد میگویند و دلیل بر این حقیقت سورههای مبارکهای است که در قرآن مجید با جملۀ « یُسَبِّحُ لِلّٰهِ » (1)یا « سَبَّحَ لِلّٰهِ » (2)آغاز شده است و علاوه بر آن آیاتی در سورههای مختلف کتاب حق است که خالق موجودات و آفرینندۀ مخلوقات از تسبیح و حمد همۀ آنها خبر میدهد:
[ تُسَبِّحُ لَهُ اَلسَّمٰاوٰاتُ اَلسَّبْعُ وَ اَلْأَرْضُ وَ مَنْ فِیهِنَّ وَ إِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلاّٰ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لٰکِنْ لاٰ تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ. . . ] (3). « وَ یُسَبِّحُ اَلرَّعْدُ بِحَمْدِهِ وَ اَلْمَلاٰئِکَةُ مِنْ خِیفَتِهِ » [ رعد ( 13) : 13 ]؛ « وَ سَخَّرْنٰا مَعَ دٰاوُدَ اَلْجِبٰالَ یُسَبِّحْنَ وَ اَلطَّیْرَ » [ انبیاء ( 21) 79 ]؛ « أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اَللّٰهَ یُسَبِّحُ لَهُ مَنْ فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ اَلطَّیْرُ صَافّٰاتٍ کُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاٰتَهُ وَ تَسْبِیحَهُ » [ نور ( 24) 41 ]؛ « إِنّٰا سَخَّرْنَا اَلْجِبٰالَ مَعَهُ یُسَبِّحْنَ بِالْعَشِیِّ وَ اَلْإِشْرٰاقِ » [ ص ( 38) 18 ]؛ « وَ تَرَی اَلْمَلاٰئِکَةَ حَافِّینَ مِنْ حَوْلِ اَلْعَرْشِ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ » [ زمر ( 39) : 75 ]؛ « اَلَّذِینَ یَحْمِلُونَ اَلْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ » [ غافر ( 40) : 7 ]؛ « فَإِنِ اِسْتَکْبَرُوا فَالَّذِینَ عِنْدَ رَبِّکَ یُسَبِّحُونَ لَهُ بِاللَّیْلِ وَ اَلنَّهٰارِ » [ فصلت ( 41) : 38 ]؛ «تَکٰادُ اَلسَّمٰاوٰاتُ یَتَفَطَّرْنَ مِنْ فَوْقِهِنَّ وَ اَلْمَلاٰئِکَةُ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ» [ شوری ( 42) : 5 ]؛ «یُسَبِّحُ لَهُ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ» [ حشر ( 59) 24 ].
آسمانهای هفتگانه و زمین و هر کس که در آنهاست، او را تسبیح میگویند، و هیچ چیزی نیست مگر این که همراه با ستایش، تسبیح او میگوید، ولی شما تسبیح آنها را نمیفهمید. . . ما سمیعیم و بصیریم و خوشیم با شما نامحرمان ما خامشیم (1)
با توجه به این معنا که حیوانات طبق آیات و روایات همچون دیگر موجودات از شعور برخوردارند، در برخی از روایات میخوانیم که اینان در بعضی از وقتها از خدا برای انسان درخواست مهر و رحمت میکنند.
در روایتی از حضرت امام باقر علیه السلام نقل شده است:
هنگامی که مردم آلوده به معاصی و گناهان شوند، خدا به کیفر آن گناهان آنان را به محروم شدن از باران رحمت دچار میکند، خشکی بیابان و صحرا و کم آبی شدید، حیوانات و وحوش و طیور را دچار تنگنا و مضیقه سازد، آنان به پیشگاه حق به خاطر شعوری که دارند به دعا برخاسته، میگویند: خدایا! ما را به گناه آدمیان دچار بیآبی و محروم
1) 1) - مولوی، مثنوی معنوی.
ماندن از باران رحمت مکن! ! .
اثر اجابت دعای حیوانات که آمدن باران رحمت است، در حقیقت مهرورزی آنان نسبت به انسان است و گرنه آنان میتوانستند در قحطی آب جا و مکان خود را ترک گفته، به مناطقی که از آب فراوان بهرهمند است بروند.
چنان که در حدیثی از حضرت امام باقر علیه السلام آمده است:
« إنّ اللّٰهَ عَزَّ وَ جَلَّ إذَا عَمِلَ قومٌ بِالمَعَاصِی صَرَفَ عَنْهُمْ مَا کَانَ قَدَّرَ لَهُمْ مِنَ المَطَرِ فِی تِلْکَ السَّنَةِ إلیٰ غَیْرِهِم وَ إلَی الْفَیَافِی وَ البِحَارِ وَ الجِبَالِ وَ إنَّ اللّٰهَ لَیُعَذِّبُ الجُعَلَ فِی جُحْرِهَا بِحَبْسِ المَطَرِ عَنِ الْأَرْضِ الّتی هِیَ بِمَحَلِّهَا بِخَطَایَا مَنْ بِحَضْرَتِهَا وَ قَدْ جَعَل اللّٰهُ لَهَا السَّبیلَ فِی مَسْلَکٍ سِوَی مَحَلَّةِ أهْلِ المَعَاصِی» (1).
هنگامی که قومی دچار گناهان میشوند آنچه از باران در آن سال برای آنان مقدر شده به سوی غیر آنان و به جانب بیابانها و دریاها و کوهها برگردانده میشود، و خدا گشتک ( نوعی حشره) را در لانهاش با منع باران از سرزمینی که او لانه دارد به سبب خطاهای قومی که در حول و حوش آن لانهاند در تنگنا میگذارد در حالی که راهی برای او به سوی طریقی جز محل اهل معصیت قرار داده است.
1) 1) - الکافی 2/272، باب الذنوب، حدیث 15؛ وسائل الشیعة: 16/257، باب 37، حدیث 21505.
محبت اکسیر شگفتآور و معجزهآسایی است، به این خاطر همه بدان التفات داشتهاند.
عارفان از دید عرفانی، مفسران از زاویۀ قرآنی، محدثان از جنبۀ روانی، روانشناسان از چشم روانشناختی، جامعه شناسان از نگاه جامعهشناسی، فیلسوفان از نظر عقلی، ادیبان از منظر ذوق شهودی، تودۀ مردم از عمق تجربۀ زندگی و پیش و پس از همگان، خداوند محبوب و محب از بارگاه جبروتی خود؛ همه و همه بدان پرداختهاند.
کلمۀ « حب» و مشتقات آن به تنهایی و بدون واژههای مترادف و هم سنخ، هشتاد و سه بار در قرآن مذکور است.
ابراهیم خلیل علیه السلام خطاب به مشرکان روزگار خویش فرموده بود:
[ وَ اَلَّذِی هُوَ یُطْعِمُنِی وَ یَسْقِینِ ] (1).
او آن خداوندی است که خوراکم میدهد و سیرابم میکند.
ذو النون مصری در پاسخ پرسشگرانی که دربارۀ آب و نانش پرسیده بودند، جواب را از همین آیۀ زیبا اقتباس میکند.
به ذو النون گفته بودند: چه میخوری؟ گفته بود: « إن ربی یطعمنی و یسقینی، یطعمونی طعام المعرفة و یَسْقینی شراب المحبة [ خدایم خوراک دهد و سیراب کند، معرفت میخوراند و محبت مینوشاند ] نگه این بیت بگفت:
1) 1) - شعرا (26) : 79.
شراب المحبة خیر الشراب و کلُّ شرابٍ سواه سرابُ (1)
شراب محبت بهین شراب است و جز آن شراب همه سراب است
جلال الدین محمد بلخی فرماید: رسید ساقی جان ما خمار خواب آلود
زهی صباح مبارک زهی صبوح عزیز
گاه پیشامدهایی رخ مینماید که ترجمان محبت خداوندی است که در قرآن کریم مسطور است. یکی از عارفان آورده:
« شبی از شبها برون آمدم، شبی بود مُقْمِر و ماهتاب روشن، برکنار رود نیل میرفتم، گژدمی را دیدم که میرفت به شتاب چنانکه من در وی نرسیدم، گفتم: همانا در این تعبیهای باشد، بر اثر او میرفتم تا بر کنار آب رسید و بزغی بیامد و پشت بداشت تا این گژدم را بر نشست بر پشت او و عبور کرد، من گفتم: سبحان آن خدایی که این گژدم را بی سفینه رها نکرد! من نیز عبر کردم. گژدم چون به خشک رسید دگرباره تاختن گرفتن گرفت و من بر اثر او میرفتم نگاه میکردم برنایی را دیدم مست افتاده و ماری سیاه عظیم بر سینۀ او شده و آهنگ دهن او کرده، آن گژدم بیامد و بر پشت آن مار شد و او را نیش بزد و بکشت و بینداخت و برگردید. من از آن به شگفت فرو ماندم بر بالین او باستادم و به آواز بیتها بخواندم:
1) 1) - روض الجنان و روح الجنان: 14/331.
یا نائماً و الخلیل یحرُسُهُ
ای خفته و دوست از او نگهبانی میکند از هر آنچه در تاریکیها میخزد چگونه چشمها از پادشاهی بخوابد که از او فایدههای نعمتها به تو میرسد.
به آواز من از خواب در آمد، من این حال با او حکایت کردم، بر دست من توبه کرد» .
بدین گونه این نوشتار با نام خداوند متعال آغاز گردید و با یاد او به پایان آمد که به فال نیک میگیریم.
به هر تقدیر؛ تا آنجا که در توان بود ما هم در این دریای بیکرانه دلوی زدیم و بضاعت خود را به بازار لطایف و ظرایف و معارف آوردیم به امید این که مقبول درگاه رحمت حضرت ارحم الراحمین افتد ان شاء اللّٰه تعالی.
آیات477
روایات491
انبیاء و معصومین503
اعلام507
ادیان، مذاهب، قبایل و فرق513
کتابها515
مکانها521
اشعار523
منابع و مآخذ525
تألیفات مؤلف531
فهرست آیات
آیه شماره آیه صفحه
فاتحه 1
«اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ»4036
«بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ * الْحَمْدُ للّٰهِِ رَبِّ الْعَالَمِینَ. . .»1 -1567*
بقره 2
«اَشَدُّ حُبّاً للّٰهِِ»182165
«اِنِّی اَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ»22830
«تِلْکَ حُدُودُ اللّٰهِ فَلاَ تَعْتَدُوهَا وَ مَن یَتَعَدَّ حُدُودَ اللّٰهِ. . .»136229
«رَبَّنَا آتِنَا فِی الدُّنْیَا حَسَنَةً وَ فِی الْآخِرَةِ حَسَنَةً. . .»82201، 401، 405
«صِبْغَةَ اللّٰهِ وَ مَنْ اَحْسَنُ مِنَ اللّٰهِ صِبْغَةً. . .»202138
«فَتَابَ عَلَیْهِ اِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ»27537
«فَهِیَ کَالْحِجَارَةِ اَوْ اَشَدُّ قَسْوَةً»10174
«مَثَلُ الَّذِینَ یُنفِقُونَ اَمْوَالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ. . .»359261
«وَ اِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلاَئِکَةِ اِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَةً. . .»22830*
«وَ الَّذِینَ آمَنُوا اَشَدُّ حُبّاً للّٰهِِ»254165، 369
«وَ اِن کَانَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ اِلَیٰ مَیْسَرَةٍ»358280
آیه شماره آیه صفحه
«وَ کَذٰلِکَ جَعَلْنَاکُمْ اُمَّةً وَسَطاً»75143
«وَ لَکُمْ فِی الْقِصَاصِ حَیَاةٌ»148179
آل عمران 3
«سَارِعُوا اِلَیٰ مَغْفِرَةٍ مِن رَبِّکُمْ وَ جَنَّةٍ. . .»133 - 399134
«فَبَِما رَحْمَةٍ مِنَ اللّٰهِ لِنتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنتَ فَظّاً. . .»203159
«قُلْ اِن کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّٰهَ فَاتَّبِعُونِی»35131
«وَ اللّٰهُ یُحِبُّ الُْمحْسِنِینَ»179148
«وَ کَاَیِّنَ مِنْ نَبِیٍّ قَاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ کَثِیرٌ. . .»42146
«وَ مَا کَانَ لِنَبِی اَن یَغُلَّ وَ مَن یَغْلُلْ یَأْتِ بِما غَلَّ. . .»186161
نساء 4
«مَا اَصَابَکَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللّٰهِ. . .»17479
«وَ مَن یُطِعِ اللّٰهَ وَ الرَّسُولَ فَاُولٰئِکَ مَعَ الَّذِینَ اَنْعَمَ اللّٰهُ. . .»39769
مائده 5
«یَا اَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاَ تَتَّخِذُوا الْیَهُودَ وَ النَّصَارَیٰ اَوْلِیَاءَ»33051
«یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ»25454
انعام 6
«وَ لَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ اُخْرَیٰ»342164، 343
آیه شماره آیه صفحه
اعراف 7
«اِنَّ الَّذِینَ اتَّقَوْا اِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِنَ الشَّیْطَانِ. . .»104201
«اِنَّ رَحْمَت اللّٰهِ قَرِیبٌ مِنَ الُْمحْسِنِینَ»17956
«اُولٰئِکَ کَالْاَنْعَامِ بَلْ هُمْ اَضَلُّ»15179
«رَبَّنَا ظَلَمْنَا اَنْفُسَنَا وَ اِن لَمْ تَغْفِرْ لَنَا. . .»27423
«فَآتِهِمْ عَذَابَاً ضِعْفاً مِنَ النَّارِ»39638
«کُلَّمَا دَخَلَتْ اُمَّةٌ لَعَنَتْ اُخْتَهَا»39638
«کُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لاَ تُسْرِفُوا اِنَّهُ لاَ یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ»12331
«وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَاَ الَّذِی آتَیْنَاهُ آیَاتِنَا. . .»175 - 58176
«وَ الَّذِینَ یُمَسِّکُونَ بِالْکِتَابِ وَ اَقَامُوا الصَّلاَةَ. . .»304170
«وَ اِلَیٰ ثَمُودَ اَخَاهُمْ»4773
«وَ اِلَیٰ عَادٍ اَخَاهُمْ هُوداً»4765
«وَ اِلَیٰ مَدْیَنَ اَخَاهُمْ شُعَیْباً»4785
«وَ لاَ تَبْخَسُوا النَّاسَ اَشْیَاءَهُمْ»35785
«هٰذَا بَصَائِرُ مِن رَبِّکُمْ وَ هُدیً وَ رَحْمَةٌ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ»178203
انفال 8
«فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ اَصْلِحُوا ذَاتَ بَیْنِکُمْ. . .»3041
«فَکُلُوا مِمَّا غَنِمْتُمْ حَلاَلاً طَیِّباً. . .»19369
«وَ اذْکُرُوا اللّٰهَ کَثِیراً لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ»10245
«وَ مَا کَانَ اللّٰهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَ اَنْتَ فِیهِمْ. . .»20033
آیه شماره آیه صفحه
توبه 9
«اَ لَمْ یَعْلَمُوا اَنَّ اللّٰهَ هُوَ یَقْبَلُ التَّوبَةَ عَنْ عِبَادِهِ. . .»193104
«اِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ»3077
«بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُوفٌ رَحِیمٌ»201128
«سَیُدْخِلُهُمُ اللّٰهُ فِی رَحْمَتِهِ اِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ»19399
«فَقَاتِلُوا اَئِمَّةَ الْکُفْرِ اِنَّهُمْ لاَ اَیْمَانَ لَهُمْ»33012
«لَقَدْ جَاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ اَنْفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ. . .»195128*، 199
«مَا عَلَی الُْمحْسِنِینَ مِن سَبِیلٍ وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ»19391
«وَعَدَ اللّٰهُ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ. . .»34971
«وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرَی اللّٰهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ»240105
«وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِنَاتُ بَعْضَهُمْ اَولِیاءُ بَعْضٍ. . .»29571
«یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ»18371
یونس 10
«فَذٰلِکُمُ اللّٰهُ رَبُّکُمُ الْحَقُّ فَمَا ذَا بَعْدَ الْحَقِّ. . .»4932
«فَمٰا ذٰا بَعْدَ الْحَقِّ اِلّا الضَّلالُ فَاَنّٰی تُصْرَفُونَ»5032*
«یَا ایُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَتْکُم مَوْعِظَةٌ مِن رَبِّکُمْ. . .»17857
هود 11
«فَلَمَّا ذَهَبَ عَنْ اِبْرَاهِیمَ الرَّوْعُ. . .»74 - 21476
«وَ لاَ تَرْکَنُوا اِلَی الَّذِینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکُمْ النَّارُ»343113
آیه شماره آیه صفحه
یوسف 12
«اِذْ قَالَ یُوسُفُ لاَِبِیهِ یَا ابَتِ اِنِّی رَاَیْتُ. . .»2214
«اقْتُلُوا یُوسُفَ»2239
«اِنَّکَ الیَوْمَ لَدَیْنَا مَکِینٌ اَمِینٌ»23054
«تَاللّٰهِ لَقَدْ آثَرَکَ اللّٰهُ عَلَیْنَا. . .»22491
«رَبِّ السِّجْنُ اَحَبُّ اِلَیَّ مِمَّا یَدْعُونَنِی اِلَیْهِ. . .»22933
«سَوْفَ اَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّی اِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ»22598
«فَلَمَّا دَخَلُوا عَلَیْهِ قَالُوا یا اَیُّهَا الْعَزِیزُ مَسَّنَا وَ اَهْلَنَا الضُّرُّ. . .»22488*
«لاَ تَثْرِیبَ عَلَیْکُمُ الْیَوْمَ یَغْفِرُ اللّٰهُ لَکُمْ. . .»22592
«لاَ تَقْتُلُوا یُوسُفَ وَ اَلْقُوهُ فِی غَیَابَتِ الْجُبِّ. . .»22310
«مَا جَزَاءُ مَنْ اَرَادَ بِاَهْلِکَ سُوآً. . .»22825
«مَا کَانَ حَدِیثاً یُفْتَرَیٰ وَ لٰکِن تَصْدِیقَ الَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ. . .»178111
«مَعَاذَ اللّٰهِ اِنَّهُ رَبِّی اَحْسَنَ مَثْوَایَ. . .»22723
« نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ اَحْسَنَ الْقَصَصِ بِمَا اَوْحَیْنَا اِلَیْکَ. . .»2183*
«وَ تَوَلَّی عَنْهُمْ وَ قَالَ یَا اَسَفَیٰ عَلَیٰ یُوسُفَ. . .»22285*
«وَ غَلَّقَتِ الْأَبَوْابَ وَ قَالَتْ هَیْتَ لَکَ»22723
«وَ کَذٰلِکَ یَجْتَبیکَ رَبُّکَ وَ یُعَلِّمُکَ مِن تَأْوِیلِ الاَْحَادِیثِ. . .»2216
«وَ لَئِن لَّمْ یَفْعَلَ مَا آمُرُهُ لَیُسْجَنَنَّ. . .»22832
«وَ مَا اُبَرِّیُ نَفْسِی اِنَّ النَّفْسَ لَاَمَّارَةُ بِالسُّوء. . .»19453
«یَا اَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا اِنَّا کُنَّا خَاطِئِینَ»22597
«یا بُنَیَّ لاَ تَقْصُصْ رُؤْیَاکَ عَلَیٰ اِخْوَتِکَ. . .»2215
آیه شماره آیه صفحه
رعد 13
«جَنَّاتُ عَدْنٍ یَدْخُلُونَهَا وَ مَن صَلَحَ مِنْ آبَائِهِمْ. . .»39123
«سَلامٌ عَلَیْکُم بِمَا صَبَرْتُمْ»39524
«وَ الَّذِینَ یَصِلُونَ مَا اَمَرَ اللّٰهُ بِهِ اَن یُوصَلَ. . .»23821
«وَ یُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ وَ الْمَلاَئِکَةُ مِنْ خِیفَتِهِ»46913*
ابراهیم 14
«اَ لَمْ تَرَ اِلَی الَّذِینَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللّٰهَ کُفْراً. . .»7828
«اَ وَ لَمْ تَکُونُوا اَقْسَمْتُم مِن قَبْلُ مَا لَکُم مِن زَوَالٍ»9044
«رَبَّنَا اِنِّی اَسْکَنتُ مِن ذُرِّیَّتی بِوَادٍ غَیْرِ ذِی زَرْعٍ. . .»21537
«وَ اُدْخِلَ الَّذِینَ امَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جَنَّاتٍ. . .»24823
حجر 15
«لَعَمْرُکَ اِنَّهُمْ لَفِی سَکْرَتِهِمْ یَعْمَهُونَ»27872
نحل 16
«وَ اِن تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللّٰهَ لاَ تُحْصُوهَا اِنَّ اللّٰهَ لَغَفُورٌ رَّحِیمٌ»16918، 194
«وَ تَحْمِلُ اَثْقَالَکُمْ اِلَیٰ بَلَدٍ لَّمْ تَکُونُوا بَالِغِیهِ. . .»1947
اسراء 17
«اِنْ اَحْسَنتُمْ اَحْسَنتُمْ لاَنفُسِکُمْ وَ اِنْ اَسَأْتُمْ فَلَهَا»3607
«تُسَبِّحُ لَهُ السَّماواتُ السَّبْعُ وَ الْأَرْضُ وَ مَن فِیهِنَّ. . .»46944
«وَ لاَ تَقْرَبُوا الزِّنَیٰ اِنَّهُ کَانَ فَاحِشَةً وَ سَاءَ سَبِیلاً»38332، 386
آیه شماره آیه صفحه
کهف 18
«فَمَن کَانَ یَرْجُوا لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صَالِحاً. . .»46110
مریم 19
«اِلَّا مَن تَابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صَالِحاً فَاُولٰئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ. . .»60 - 19261
«یَوْمَ نحْشُرُ الْمُتَّقِینَ اِلَی الرَّحْمٰنِ وَفْداً»19285
طه 20
«اِذْ اَوْحَیْنَا اِلَیٰ اُمِّکَ مَا یُوحَیٰ»17638
«اَعْطَیٰ کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَیٰ»17150*
«اِنَّهُ مَن یَأْتِ رَبَّهُ مُجْرِماً فَاِنَّ لَهُ جَهَنَّمَ. . .»11374
«الرَّحْمٰنُ عَلَی الْعَرْشِ اسْتَوَیٰ لَهُ مَا فِی السَّماوَاتِ. . .»5 - 1916
«قَالَ هِیَ عَصَایَ اَتَوَکَّؤُا عَلَیْهَا. . .»15418
«وَ اَلْقَیْتُ عَلَیْکَ مَحَبَّةً مِنِّی»17739
«وَ أْمرْ اَهْلَکَ بِالصَّلاَةِ»31132
«وَ مَا تِلْکَ بِیَمِینِکَ یَا مُوسَیٰ»15417
«یَوْمَئِذٍ لاَّ تَنفَعُ الشَّفَاعَةُ اِلَّا مَنْ اَذِنَ لَهُ الرَّحْمٰنُ. . .»192109
انبیاء 21
«اَن لاَّ اِلٰهَ اِلَّا اَنتَ سُبْحَانَکَ اِنِّی کُنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ»36487
«وَ اِن کَانَ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ اَتَیْنَا بِهَا. . .»10347
«وَ سَخَّرْنَا مَعَ دَاوُدَ الْجِبَالَ یُسَبِّحْنَ وَ الطَّیْرَ»46979*
«وَ مَا اَرْسَلْنَاکَ اِلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِینَ»199107
آیه شماره آیه صفحه
حج 22
«اِنَّ ذٰلِکَ عَلَی اللّٰهَ یَسِیرٌ»70 و. . .72
مؤمنون 23
«حَتَّیٰ اِذَا جَاءَ اَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ارْجِعُونِ»99 - 87100
«رَبَّنَا اَخْرِجْنَا مِنْهَا فَاِنْ عُدْنَا فَاِنَّا ظَالِمُونَ. . .»107 - 395108
«رَبَّنَا غَلَبَتْ عَلَیْنَا شِقْوَتُنَا وَ کُنَّا قَوْماً ضَالِّینَ. . .»106 - 91107
«قَالَ اخْسَئُوا فِیهَا وَ لاَ تُکَلِّمُونِ»91108
نور 24
«اَ لَمْ تَرَ اَنَّ اللّٰهَ یُسَبِّحُ لَهُ مَن فِی السَّماوٰاتِ وَ الْاَرْضِ وَ الطَّیْرُ. . .»46941*
«وَ الطَّیِّبَاتُ لِلطَّیِّبِینَ وَ الطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّبَاتِ. . .»6826
فرقان 25
«وَ مَن یَفْعَلْ ذٰلِکَ یَلْقَ اَثَاماً. . .»68 - 38369
شعراء 26
«اِذْ قَالَ لَهُمْ اَخُوهُمْ لُوطٌ»48161
«اِذْ قَالَ لَهُمْ اَخُوهُمْ نُوحٌ»47106
«وَ الَّذِی هُوَ یُطْعِمُنِی وَ یَسْقِینِ»47279
نمل 27
«عُلِّمْنَا مَنطِقَ الطَّیْرِ وَ أُوتِینَا مِن کُلِّ شَیءٍ»45416
«یَا اَیُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنَا مَنطِقَ الطَّیْرِ»43216
آیه شماره آیه صفحه
قصص 28
«تِلْکَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِینَ لاَ یُرِیدُونَ عُلُوّاً. . .»6083*
روم 30
«فَانظُرْ اِلَیٰ آثَارِ رَحْمَةِ اللّٰهَ کَیْفَ یُحْیِی الْاَرْضَ. . .»16550، 169
«لاَّ یَنفَعُ الَّذِینَ ظَلَمُوا مَعْذِرَتُهُمْ وَ لاَ هُمْ یُسْتَعْتَبُونَ»8757*
لقمان 31
«تِلْکَ آیَاتُ الْکِتَابِ الْحَکِیمِ. . .»2 - 1823
«وَ اِن جَاهَدَاکَ عَلَیٰ اَن تُشْرِکَ بِی مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ. . .»23915
سجده 32
«وَ لَوْ تَرَیٰ اِذِ الُُمجْرِمُونَ نَاکِسُوا رُوسِهِمْ عِندَ رَبِّهِمْ. . .»8912
احزاب 33
«لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللّٰهِ اُسْوَةٌ حَسَنَةٌ»20321
فاطر 35
«رَبَّنَا اَخْرِجْنَا نَعْمَلْ صَالِحاً غَیْرَ الَّذِی کُنَّا نَعْمَلُ. . .»9037
یس 36
«تَنزِیلَ الْعَزِیْزِ الرَّحِیمِ»1945
«سَلاَمٌ قَوْلاً مِن رَّبٍّ رَّحِیمٍ»39558
آیه شماره آیه صفحه
صافات 37
«لاَ اِلٰهَ اِلَّا اللّٰهُ»17335
ص 38
«اِنَّا سَخَّرْنَا الْجِبَالَ مَعَهُ یُسَبِّحْنَ بِالْعَشِیِّ وَ الْإِشْرَاقِ»46918*
«مَا اَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ اَجْرٍ»20286
زمر 39
«قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ اَسْرَفُوا عَلَیٰ اَنفُسِهِمْ. . .»37253
«وَ تَرَی الْمَلاَئِکَةَ حَافِّینَ مِنْ حَوْلِ الْعَرْشِ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ»46975*
غافر 40
«ذٰلِکُم بِأَنَّهُ اِذَا دُعِیَ اللّٰهُ وَحْدَهُ کَفَرْتُمْ. . .»8912
« الَّذِینَ یَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ. . .»4697*
«قَالُوا رَبَّنَا اَمَتَّنَا اثْنَتَیْنِ وَ اَحْیَیْتَنَا اثْنَتَیْنِ. . .»8911
فصلت 41
« فَاِنِ اسْتَکْبَرُوا فَالَّذِینَ عِندَ رَبِّکَ یُسَبِّحُونَ لَهُ. . .»46938*
«وَ لاَ تَسْتَوِی الْحَسَنَةُ وَ لاَ الْسَّیِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ اَحْسَنُ. . .»3234
شوری 42
« تَکَادُ السَّماواتُ یَتَفَطَّرْنَ مِن فَوْقِهِنَّ. . .»4695*
«قُل لاَ اَسْئلُکُمْ عَلَیْهِ اَجْراً اِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَیٰ»28023
«مَن کَانَ یُرِیدُ حَرْثَ الْآخِرَةِ نَزِدْ لَهُ. . .»40020
آیه شماره آیه صفحه
زخرف 43
«الْأَخِلاَّءُ یَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ اِلَّا الْمُتَّقِینَ»32967، 389
فتح 48
«رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ»18229
«مُحَمَّدٌ رَّسُولُ اللّٰهَ وَ الَّذِینَ مَعَهُ اَشِدَّاءُ عَلَی الْکُفَّارِ. . .»29529
ق 50
«اِنَّ فِی ذٰلِکَ لَذِکْرَیٰ لِمَن کَانَ لَهُ قَلْبٌ. . .»1937، 233
طور 52
«وَ اَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلَیٰ بَعْضٍ یَتَسَاءَلُونَ. . .»25 - 39628
نجم 53
«وَ اَن لَّیْسَ لِلاِْنسَانِ اِلَّا مَا سَعَی»34239
واقعه 56
«عَلَیٰ سُرُرٍ مَوْضُونَةٍ * مُتَّکِئِینَ عَلَیْهَا مُتَقَابِلِینَ»15 - 39116
«لَا یَمَسُّهُ اِلَّا الْمُطَهَّرُونَ»18179
حشر 59
« یُسَبِّحُ لَهُ مَا فِی السَّماواتِ وَ الْاَرْضِ»46924*
آیه شماره آیه صفحه
تحریم 66
«یَا اَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا اَنفُسَکُمْ وَ اَهْلِیکُمْ نَاراً»3566
قلم 68
«اِنَّا بَلَوْنَاهُمْ کَمَا بَلَوْنَا اَصْحَابَ الْجَنَّةِ. . .»17 - 7628*
«قَالَ اَوْسَطُهُمْ اَ لَمْ اَقُل لَّکُمْ لَوْ لاَ تُسَبِّحُونَ»7428
«وَ اِنَّکَ لَعَلَیٰ خُلُقٍ عَظِیمٍ»2054
معارج 70
«سَأَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ»791
جن 72
«وَ اَمَّا الْقَاسِطُونَ فَکَانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً»29415
مدثر 74
«کُلُّ نَفْسٍ بِمَا کَسَبَتْ رَهِینَةٌ»34538
نازعات 79
«وَ اَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَ نَهَی النَّفْسَ عَنِ الْهَوَیٰ. . .»40 - 11941
تکویر 81
«فَاَیْنَ تَذْهَبُونَ»4926
آیه شماره آیه صفحه
فجر 89
«کَلَّا بَلْ لَا تُکْرِمُونَ الْیَتِیمَ. . .»17 - 39820
بلد 90
«ثُمَّ کَانَ مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ تَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ. . .»2317
ضحی 93
«وَ لَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضَیٰ»3925
بینه 98
«اِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ اُولٰئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیِّةِ»3007، 302
«انَّ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ اَهْلِ الْکِتَابِ وَ الْمُشْرِکِینَ فِی نَارِ جَهَنَّمَ. . .»3027
عادیات 100
«وَ الْعَادِیَاتِ ضَبْحاً * فَالْمُورِیَاتِ قَدْحاً. . .»1 - 4194
فهرست روایات
روایت معصوم صفحه
اَبَتَا أمَّا الدُّنیَا فَبَعْدکَ مُظْلِمَةٌ. . . امام سجاد علیه السلام 308
ابْغَضُ خَلِیقَةِ اللّٰهِ الَی اللّٰهِ یَوْمَ القِیَامَةِ الکَذّابُونَ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 170
الْإبِلُ عِزٌّ لاَهْلِهٰا رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 423
أ تَدْرِی مٰا یَقُلْنَ هٰؤُلاءِ الْعَصٰافِیْرُ؟ . . . امام سجاد علیه السلام 454
اتَّقُوا اللّٰهَ فِیْمٰا خَوَّلَکُمْ وَفِی الْعُجْمِ. . . امیر المؤمنین علیه السلام 422
اتَّقُوا اللّٰهَ وَ کُونُوا اخْوَةً بَرَرَةً مُتَحابِّینَ فِی اللّٰهِ. . . امام رضا علیه السلام 297
اجْعَلُوا هَذَا الطَّیرِ الرَّاعِبی مَعِی فِی الْبَیْتِ. . . امام صادق علیه السلام 449
اَحِبُّوا اللّٰهَ لِمٰا یَغْدُوکُمْ مِنْ نِعَمِهِ و أحِبُّونِی لِحُبِّ اللّٰهِ اِیَّایَ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 255
اَدْرَاُوا الحُدودَ بِالشُّبَهَاتِ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 142
اُدعُوا اللّٰهَ بِاَلْسِنَةٍ مَا عَقَیْتُمُوهُ بِهَا. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 311
اذا احَبَّ اللّٰهُ عَبداً ابتَلَاهُ فَانْ صَبَرَ اجْتَبَاهُ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 258
اذا احَبَّ اللّٰهُ عَبدَاً جَعَلَ لَهُ وَاعِظاً مِن نَفسِه. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 268
اِذَا اَحَبَّ اللّٰهُ عَبداً مِن اُمَّتِی قَذَفَ فِی قُلُوبِ أصفِیَائِهِ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 264
اذا رَایتَ بَینَ اثنَینِ مِن شِیعَتِنا مُنَازَعَةً فَافتَدِهَا مِنْ مَالِی امام صادق علیه السلام 305
اذٰا سَمِعْتُمْ صِیٰاحَ الدِّیَکَةِ فَاسْأَلُوا اللّٰهَ مِنْ فَضْلِهِ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 444
اذَا طَابَ قَلْبُ الْمَرْءِ طَابَ جَسَدُهُ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 27
اذا طَبَخْتَ مَرَقَةً فَاکْثُرْ مَاءَهَا وَ اغْرُفْ لِجِیْرانِکَ مِنْها رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 25
روایت معصوم صفحه
اذَا کَانَ یَوْمُ الْقِیَامَةِ نَشْفَعُ فی المُذْنِبِینَ. . . امام صادق علیه السلام 393
اَرْبعٌ مَن کُنَّ فِیهِ کَمُلَ اسلامُهُ. . . امام باقر علیه السلام 346
ارحَم تُرحَم امیر المؤمنین علیه السلام 24
ارشِدْنَا لِلُزُومِ الطَّریقِ المُؤَدِّی الَی مَحَبَّتِکَ. . . امام صادق علیه السلام 403
اشتَدَّ غَضَبُ اللّٰهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَی امْرَاَةٍ ذَاتِ بَعْلٍ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 384
اصلاحُ ذَاتِ البَینِ افضَلُ مِن عَامَّةِ الصَّلاةِ وَ الصِّیامِ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 306
اُطْلُبُوا الْحَوائِجَ الیٰ ذِی الرَّحْمَةِ مِنْ اُمَّتِی. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 25
اعدَدْتُ لِعبَادِیَ الصَّالِحینَ مَا لٰا عَینٌ رَاتْ. . . قدسی265
اغْفِرْ لِی وَ لِوالِدَیَّ وَ ارْحَمْهُما کَما رَبَّیانِی صَغِیراً. . . امام سجاد علیه السلام 94
اقَامَةُ حَدٍّ خَیْرٌ مِنْ مَطَرِ ارْبَعِینَ صَبَاحاً رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 134
اقَرَبُ دَارٍ مِنْ سَخَطِ اللّٰهِ وَ ابْعَدُهَا مِنْ رِضْوَانِ اللّٰهِ. . . امیر المؤمنین علیه السلام 130
اکثَرُ الصَّلاحِ وَ الصَّوابِ فِی صُحْبَةِ اُولِی النُّهیٰ وَ الْأَلْبَابِ امیر المؤمنین علیه السلام 109
اَلا اُخْبِرُکم بِأفضلَ مِنْ دَرَجَةِ الصِّیامِ وَ الصَّلٰاةِ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 305
الا کُلُّ خِلَّةٍ کَانَتَ فی الدُّنْیَا فِی غَیرِ اللّٰهِ. . . امام صادق علیه السلام 390
الٰا و مَن مٰاتَ عَلیٰ حُبِّ آل محمَّدٍ ماتَ علی السُّنَةِ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 276
اللّٰهُمَّ اَحْتَسِبْهُ عِنْدَکَ فَاِنَّ مَوْتَهُ مِنْ مَصَائِب الْدَهْرِ. . . امیر المؤمنین علیه السلام 321
اللَّهُمَّ اعِنِّی عَلَی هَولِ یَومِ القِیَامَةِ. . . امام صادق علیه السلام 387
اللَّهُمَّ انَّهُ قد ثَبَتَ عَلیها اربَع شَهاداتٍ. . . امیر المؤمنین علیه السلام 135
اللَّهمَّ انّی اَسْأَلُکَ الرِّضَیٰ بَعدَ القَضَاءِ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 265
اللّٰهُمَّ اِنِّی أَسْاَلُکَ بِرَحْمَتِکَ الَّتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیءٍ امیر المؤمنین علیه السلام 182
اللّٰهُمَّ ارْزُقْنی حُبَّکَ وَ حُبَّ مَنْ یُحِبُّکَ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 259
اللّهُمَّ مَنْ رَفَقَ بِاُمّتی فَارْفُقْ بِهِ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 64
الهی مَنْ ذٰا الَّذی ذاقَ حَلَاوَةَ مُحَبَّتِکَ فَرامَ مِنْکَ بَدَلاً امام سجاد علیه السلام 268
روایت معصوم صفحه
امّا الحَیَاءُ فَیَتَشَعَّبُ مِنْهُ اللِّیْنُ وَ الرَّأْفَةُ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 121
امَاطَتُکَ الأَذیٰ عَنِ الطَّرِیقِ صَدَقَةٌ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 29
انّ اطیبَ شَیءٍ فِی الجَنَّةِ وَ اَلَذُّهُ، حُبُّ اللّٰهِ. . . امیر المؤمنین علیه السلام 329
انَّ اللّٰهَ أَعْطَانِی مسألةً فَأَخَّرْتُ مَسْأَلَتِی. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 392
اِنَّ اللّٰهَ أَنْزَلَ ثَلٰاثَ بَرَکٰاتٍ: الماءَ و النَّارَ و الشَّاةَ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 421
انَّ اللّٰهَ تَبَارَکَ وَ تَعالَی لَا یَنْظُرُ الیٰ صُوَرِکُمْ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 28
اِنَّ اللّٰهَ تَبٰارَکَ وَ تَعٰالیٰ یُحِبُ الرِّفْقَ وَ یُعِیْنُ عَلَیْهِ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 463
انَّ اللّٰهَ تَعالی خَلَقَ مائَةً رَحْمَةٍ فَرَحْمَةٌ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 380
انَّ اللّٰهَ تَعالی خَلَقَ مِائَةَ یَومَ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 379
انّ اللّٰهَ عَزَّ وَ جَلَّ اذَا عَمِلَ قومٌ بِالمَعَاصِی صَرَفَ عَنْهُمْ. . . امام باقر علیه السلام 471
انَّ اللّٰهَ عَلّمَنٰا مَنْطِقَ الْطَّیْرِ کَمٰا عَلَّمَ سُلَیْمٰانَ. . . امیر المؤمنین علیه السلام 434، 439
انَّ اللّٰهَ غَضِبَ عَلی الزَّانِی فَجَعَلَ لَهُ جِلدَ مِائَةٍ. . . امام باقر علیه السلام 137
انَّ اللّٰهَ یُعْطِی الدُّنْیٰا مَنْ یُحِبُّ وَ مَنْ لَا یُحِبُّ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 267
اِنَّ اوَّلَ حَمٰامٍ کٰانَ بِمَکَّةَ حَمٰامٌ کٰانَ لإسْمٰاعِیلَ امام صادق علیه السلام 446
انَّ اولِیَاءَ اللّٰهِ هُمُ الَّذِینَ نَظَرُوا الیٰ بَاطِنِ الدُّنیَا. . . امیر المؤمنین علیه السلام 246
انَّ اَهْلَ الْأَرْضِ لَمَرْحُوُمونَ مَا تَحَابُّوا. . . امام کاظم علیه السلام 30
انَّ حَوارِیَّ عِیسیٰ کَانُوا شِیعَتَهُ. . . امام صادق علیه السلام 285
اِنَّ الدّٰابَّةَ تَقُولُ: اللّٰهُمَّ ارْزُقْنِی. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 435
انَّ الدَّوٰابَّ اذٰا لُعِنَتْ لَزِمَتْهٰا اللَّعْنَةُ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 466
انَّ الصَّمْتَ بَابٌ مِنْ ابْوَابِ الحِکْمَةِ. . . امام رضا علیه السلام 118
انَّ العَبْدَ لَیُؤمَرُ بِهِ الَی النّارِ یَوْمَ القِیَامَةِ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 94
انَّ عَلیٰ کُلِّ مُسْلِمٍ فِی کُلِّ یَوْمٍ صَدَقَةً. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 29
انَّ لِکُلِّ شَیءٍ حُرْمَةً وَ حُرْمَةُ الْبَهَائِمِ فِی وُجُوهِهٰا امام صادق علیه السلام 465
روایت معصوم صفحه
انَّ للّٰهِِ تَعَالیٰ فِی الْأَرْضِ أوَانِیَ اَلا وَ هِیَ الْقُلُوب. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 27
انِّی قَدْ حَجَجْتُ علیٰ نَاقَتی هذِهِ عِشْرینَ حَجَّةً. . . امام سجاد علیه السلام 429
انْ یَکونَ اللّٰهُ وَ رَسُولُه اَحَبُّ اِلَیْکَ مِمّٰا سِوٰاهُمٰا رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 255
اوشَکُ دَعْوَةٍ وَ اسرَعُ اجَابَةٍ دُعَاءُ الْمَرْءِ لِاَخیهِ. . . امام باقر علیه السلام 93
اُولئِکَ هُمُ الْمَرْحُومُونَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ امام کاظم علیه السلام 18
اَهْلُ الدُّنیَا مَنْ کَثُرَ أکلُهُ وَ ضِحکُهُ وَ نَوْمُهُ. . . قدسی129
ایّاکُم وَ البِطْنَةَ فَانَّهَا مَفسَدَةٌ لِلْبَدَنِ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 124
ایُّ بعیرٍ حُجَّ علیهِ ثلاثَ سنینَ جُعلَ مِنْ نِعَمِ الجنَّةِ امام صادق علیه السلام 428
البَرَکَةُ فِی نَوٰاصِی الْخَیْلِ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 440
أَلْبَقَرُ تَغْدُو بِخَیْرٍ وَ تَروُحُ بِخَیْرٍ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 422
التَّائِبُ مِنَ الذَّنبِ کَمَن لٰا ذَنبَ لَهُ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 34
تَحَبَّبْ الیَ النَّاسِ یُحِبُّوکَ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 296
تَعَلَّمُوا مِنَ الدِّیْکِ خَمْسَ خِصٰالٍ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 443
تَوَاصَلُوا وَ تَبَارُّوا وَ تَرَاحَمُوا وَ تَعَاطَفُوا امام صادق علیه السلام 298
التَّوبَةُ تَجُبُّ مَا قَبلَها رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 34
التَّوبَةُ تَستَنْزِلُ الرَّحمَةَ امیر المؤمنین علیه السلام 34
التَوَدُّدُ الَی النّاسِ نِصفُ العَقلِ امام رضا علیه السلام 297
ثَلٰاثَةُ اَصْوٰاتٍ یُحِبُّهٰا اللّٰهُ تَعالی. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 443
جَعَلَ اللّٰهُ جَلَّ ثَنَاؤُهُ قُرَّةَ عَینی فِی الصَّلَاةِ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 153
جُلَساءُ اللّٰهِ غَداً اهلُ الوَرَعِ وَ الزُّهدِ فِی الدُّنیَا رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 115
حَدٌّ یُقامُ فِی الأرضِ ازکیٰ فیها مِن مَطَرِ ارْبَعینَ لَیلَةً وَ ایّامِهَا امام باقر علیه السلام 134
حُسنُ الخُلُقِ یَزِیدُ فِی الرِّزقِ امام صادق علیه السلام 357
حَقَّتْ مَحَبَّتِی لِلْمُتَحَابِّینَ فِیَّ. . . قدسی30
روایت معصوم صفحه
ألْحَمٰامُ طَیْرٌ مِنْ طِیُورِ الْأَنْبِیٰاءِ. . . امام صادق علیه السلام 446
الحَیَاءُ سَبَبٌ الَیٰ کُلِّ جَمیلٍ امیر المؤمنین علیه السلام 122
الحَیَاءُ مِنَ الإیمَانِ و الإیمَانُ فِی الجَنَّةِ امام کاظم علیه السلام 122
الحَیَاءُ یَصُدُّ عَنْ فِعْلِ القَبِیحِ امیر المؤمنین علیه السلام 122
خَمسٌ فَواسِقُ تُقْتَلْ فی الحِلِّ وَ الحَرَمِ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 461
خَیْرُ اُمُورِ الدِّینِ الوَرَعُ امیر المؤمنین علیه السلام 115
ألْخَیْلُ مَعْقُودٌ بِنَوٰاصِیْهٰا الخَیْرُ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 440
خُیُولُ الْغُزٰاةِ خُیُولُهُمْ فِی الْجَنَّةِ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 441
دَارُهَا هَانَتْ عَلیٰ رَبِّهَا فَخَلَطَ حَلَالَهَا بِحَرَامِهَا. . . امیر المؤمنین علیه السلام 126
الدُّنْیَا تَغُرُّ و تَضُرُّ وَ تَمُرُّ. . . امیر المؤمنین علیه السلام 272
الدُّنْیٰا مَزْرَعَةُ الآخِرَةِ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 400
الدّینُ هُوَ الحُبُّ وَ الحُبُّ هُوَ الدّینُ امام باقر علیه السلام 115
الرَّاحِمُون یَرحَمُهُم الرّحمنُ تَبارَکَ وَ تَعَالیٰ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 24
رَأَیْتُ فِی النارِ صاحِبَةَ الهِّرةِ تَنْهَشُهٰا مُقْبِلَةً. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 463
رَحْمَتی فِی ذِی الرَّحْمَةِ مِنْ عِبَادِی. . . قدسی25
سَلْمانٌ مِنّا اَهْلَ الْبَیْتِ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 353
شَکَا یُوسُفُ فِی السِّجْنِ الَی اللّٰهِ، فَقَالَ. . . امام رضا علیه السلام 92
شَکَتِ الْمَسَاجِدُ الَی اللّٰهِ تَعَالیٰ الَّذینَ لَا یَشهَدُونَهَا. . . امام صادق علیه السلام 160
شَکَیٰ رَجُلٌ الیٰ النبِیِّ الوَحْشَةَ. . . امام صادق علیه السلام 448
صَاحِبِ الحُکَمَاءَ وَ جَالِسِ الحُلَمَاءَ وَ اَعْرِضْ عَنِ الدُّنیَا. . . امیر المؤمنین علیه السلام 109
صِیٰاحُ الدِّیْکِ صَلٰاتُه وَ ضَرْبُهُ بِجَنٰاحِهِ. . . امیر المؤمنین علیه السلام 443
ظُهُورُهٰا عِزٌّ وَ بُطُونُهٰا کَنْزٌ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 441
عَبْدِی اَنٰا وَ حَقِّکَ لَکَ مُحِبُّ. . . قدسی262
روایت معصوم صفحه
عَجِبْتُ لِمَنْ یَرجُو رَحمَةَ مَنْ فَوقَهُ کیفَ لٰا یَرحَمُ مَنْ دُونَهُ امیر المؤمنین علیه السلام 70
عِظَمُ الْجَسَدِ وَ طُولُهُ لَا یَنْفَعُ اذا کَانَ الْقَلْبُ خَاوِیاً امیر المؤمنین علیه السلام 27
عَلَامَاتُ المُؤْمِنِ خَمسٌ: الوَرَعُ فِی الخَلْوَةِ. . . امام سجاد علیه السلام 294
عَلَیْکَ بِالوَرَعِ فَانَّهُ عَونُ الدِّینِ وَ شِیمَةُ المُخلِصِینَ امیر المؤمنین علیه السلام 116
عَلَیْکُمْ بِالغَنَمِ وَ الْحَرْثِ فَانَّهُمٰا یَغْدُوانِ بِخَیْرٍ. . . امیر المؤمنین علیه السلام 420
عُودُوا مَرَضَاکُم وَ سَلُوهُمُ الدُّعَاءَ. . . امام صادق علیه السلام 315
غُفِرَ لامْرأَةٍ مومِسَةٍ مرَّتْ بِکَلبٍ علیٰ رأسِ رَکی. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 462
فَاصْمِتْ لِسَانَکَ الّا مِنْ خَیْرٍ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 117
فَالصُّورَةُ صُورَةُ انْسَانٍ وَ الْقَلْبُ قَلْبُ حَیَوَانٍ امیر المؤمنین علیه السلام 101
فَالْمُؤمِنُونَ هُمُ الذِینَ یُضٰاعِفُ اللّٰهُ لَهُمْ الحَسَنٰاتِ. . . امام صادق علیه السلام 360
فَانَّی لَا اَنْظُرُ الیٰ صُوَرکُم وَ لا الیٰ مَحَاسِنُکُم. . . قدسی299
فَاَوَّلُ مَنْ یَلْحَقُ بِی یَوْمَ القِیٰامَةِ مِنْ اُمَّتی أنْتِ وَ عَلِیٍّ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 208
فاَیُّ فقیرٍ أفقَرُ مِنّی امام حسین علیه السلام 309
فِی سَعَةِ الأخْلَاقِ کُنُوزُ الأرزَاقِ امیر المؤمنین علیه السلام 356
قَد اغتَسَلَ بِمَا هُوَ طَاهِرٌ الیٰ یَوْمِ القِیَامَةِ. . . امیر المؤمنین علیه السلام 147
قَلِّدُوا الْخَیْلَ وَ لا تُقَلِّدُوها الْأَوْتٰارَ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 440
قُل لِعَبادِی المُتَوجّهینَ الیَّ: ما ضَرَّکُمْ إذٰا احْتَجَبْتُمْ عَنْ خَلْقِی. . . قدسی267
قُلْ للْظّالِمینَ: لَا یَذْکُرُونَنِی فَانَّهُ حَقٌّ عَلَیَّ. . . قدسی64
قُمْ یَا هَذَا فَقَدْ اَبْکَیْتَ مَلَائِکَةَ السَّمَاءِ وَ مَلَائِکَةَ الْأَرْضِ. . . امیر المؤمنین علیه السلام 146
کٰانَ رَجُلٌ شَیْخٌ نٰاسِکٌ یَعْبُدُ اللّٰهَ. . . امام صادق علیه السلام 444
کَانَ فِی مَنزِلِ رَسولِ اللّٰهِ زَوجُ حَمَامٍ احمَرٍ امام صادق علیه السلام 447
کَثِیرٌ صَمْتُهُ مَشْغُولٌ وَقْتُهُ امیر المؤمنین علیه السلام 117
کُلُّ امرٍ ذِی بَالٍ لَمْ یُذْکَرُ فِیهِ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 191
روایت معصوم صفحه
لٰا تَأْکُلُوا القُنْبَرَةَ وَ لا تَسُبُّوهٰا. . . امام رضا علیه السلام 456
لٰا تَدَعُوا الْعَمَلَ الصّٰالِحَ وَ الاجْتِهٰادَ فی الْعِبٰادَةِ. . . امام رضا علیه السلام 279
لٰا تَرْشَحُ بِرُطُوبَةٍ وَ لا یَنْتَفِضُ مِنْهٰا. . . امام عسکری علیه السلام 347
لٰا تَضْرِبُوا وُجُوْهَ الدَّوابِّ و کُلُّ شَیءٍ فیهِ الرُّوْحُ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 435، 465
لٰا تَضْرِبُوهٰا الْوُجُوهَ وَ لا تَلْعَنُوهٰا. . . امیر المؤمنین علیه السلام 465
لٰا تَقْتُلوا القُبَّرَةَ وَ لا تَأْکُلُوا لَحْمَهٰا. . . امام رضا علیه السلام 455
لَا تُکثِرُوا الأکلَ فَانَّهُ مَن اکثَرَ الأکْلَ اکْثَرَ النَّوْمَ عیسی علیه السلام 124
لٰا تَلْعَنْهُ فَانَّهُ یَدْعُوْا الیٰ الصَّلٰاةِ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 444
لا حَدَّ علیٰ مَجنونٍ حَتّیٰ یُفِیقَ وَ لا عَلیٰ صَبِیٍّ حَتَّی یُدِرکَ. . . امیر المؤمنین علیه السلام 138
لَا مَرْحَباً بِوُجُوهٍ لَا تُرَی اِلَّا فِی کُلِّ سُوءٍ. . . امیر المؤمنین علیه السلام 141
لَا یَسَعُنِی ارضِی وَ سَمائِی وَ لکن یَسَعُنِی قَلبُ عَبدِیَ المُؤمِن قدسی307
لٰا یُؤْمِنُ الْعَبْدُ حَتّیٰ اَکُونَ اَحَبَّ اِلَیهِ مِنْ اَهْلِهِ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 256
لَطیفُ الحَرکاتِ حُلْوُ المُشَاهَدَةِ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 292
لِلدَّابَّةِ عَلیٰ صٰاحِبِها خِصٰالٌ سِتٍ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 464
لِلدّابَّةِ علیٰ صاحِبِها سِتَّةُ حقوقٍ. . . امام صادق علیه السلام 464
لَنْ یَعْمَلَ ابنُ آدمَ عَمَلاً اعْظَمَ عِنْدَ اللّٰهِ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 383
لَیسَ شَیءٌ اَضَرَّ لِقَلْبِ المُؤمِنِ مِن کَثرَةِ الأکلِ. . . امام صادق علیه السلام 125
مٰا اشْتَرَیٰ احدٌ دٰابَّةً الّا قٰالَتْ. . . امام صادق علیه السلام 435
مَا اصِفُ مِنْ دَارٍ اَوَّلُها عَنَاءٌ وَ آخِرُهَا فَنَاءٌ. . . امیر المؤمنین علیه السلام 271
مَا اَقْبَحَ بِالَّرجُلِ مِنْکُمْ اَنْ یَأتِیَ بَعْضَ هَذهِ الفَواحِشِ. . . امیر المؤمنین علیه السلام 139
مَا زَارَ مُسلِمٌ اخَاهُ المُسلِمَ فِی اللّٰهِ وَ للّٰهِ. . . امام صادق علیه السلام 314
مَا ضُرِبَ عَبْدٌ بِعُقُوبَةٍ اعْظَمَ مِنْ قَسْوَةِ الْقَلْبِ امام باقر علیه السلام 26
مَا عُبِدَ اللّٰهُ بِشَیءٍ اَفْضَلَ مِنَ العَقْلِ. . . امیر المؤمنین علیه السلام 291
روایت معصوم صفحه
مَا کَانَ حَوارِیُّ عِیسیٰ بِاطْوَعَ لَهُ مِنْ حَوَارِیِّنَا. . . امام صادق علیه السلام 285
مَا لَهُمْ قَاتَلَهُمُ اللّٰهُ وَ عَمَدُوا إلیٰ أعظَمِ آیَةٍ صادق علیه السلام 190
مَا مِن شَیءٍ ابغَضُ الَی اللّٰهِ مِن بَطْنٍ مَمْلُوءٍ امام باقر علیه السلام 124
مٰا مِنْ نَبِیٍّ الٰا وَ قَدْ رَعَی الْغَنَمَ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 421
مُجَامَلَةُ النَّاسِ ثُلُثُ العَقلِ امام صادق علیه السلام 297
مَحْبُوبَةً فِی أَرْضِکَ وَ سَمائِکَ امام سجاد علیه السلام 83، 87
مَرِضَ فُلانٌ فَلَمْ تَعُدْهُ وَ لَوْ عُدْتَهُ لَوَجَدْتَنِی عِنْدَهُ قدسی264
المَرْءُ مَعَ مَنْ اَحَبَّ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 259
مَنْ اخْتَلَفَ الَی المَسْجِدِ اصَابَ احدَی الثَّمَانِ. . . امیر المؤمنین علیه السلام 158
مَنْ اَکْثَرَ ذِکْرَ اللّٰهِ عَزَّ وَ جَلَّ اَحَبَّهُ اللّٰهُ. . . امام صادق علیه السلام 106
مَنْ خَافَ رَبَّهُ کَفَّ ظُلْمَهُ امیر المؤمنین علیه السلام 119
مَن دَعَاکَ الیٰ الدارِ البَاقِیَةِ وَ اَعَانَکَ عَلَی العَمَلِ لَهَا. . . امیر المؤمنین علیه السلام 109
مَنْ ذَا الذَّی انسَ بِقُربِکَ فابْتَغی عَنکَ حِوَلاَ امام سجاد علیه السلام 270
مَنْ ذَا الَّذی تَالَّی عَلَیَّ ان لَا اغفِرَ لِفُلانٍ؟ . . . قدسی196
مَنْ رَحِمَ وَ لَوْ ذَبیحَةَ عُصْفورٍ رَحِمَهُ اللّٰهُ یَوْمَ القِیٰامَةِ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 71
مَن زَارَ اخاهُ فِی جَانِبِ المِصْرِ ابتِغَاءَ وَجهِ اللّٰهِ. . . امام صادق علیه السلام 313
مَنْ عَادَ مَریضَاً فِی اللّٰهِ لَمْ یَساَلِ المَرِیضُ لِلعَائِدِ شیئاً. . . امام صادق علیه السلام 315
مَن عَادَ مَرِیضَاً نَادَی مُنادٍ مِنَ السَّماءِ بِاسْمِهِ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 314
مَنْ عَرَضَتْ لَهُ دُنیَا وَ آخِرَةٌ فَاخْتَارَ الدُّنیَا. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 127
مَنْ عَشِقَ الْعِبَادَةَ فَعَانَقَهَا وَ احَبَّهَا بِقَلْبِهِ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 352
مَن عَطَّلَ حدَّاً مِن حُدودِی فَقَد عَانَدَنی. . . قدسی135
مَنْ عَلِمَ انَّ اللّٰهَ یَرَاهُ وَ یَسْمَعُ مَا یَقُولُ. . . امام صادق علیه السلام 119
مَنْ کٰانَتْ فِی دَارِهِ شَاةٌ تُحْلَبُ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 422
روایت معصوم صفحه
مَنْ کَثُرَ تَسبِیحُهُ وَ تَمجِیدُهُ وَ قَلَّ طَعَامُهُ. . . امیر المؤمنین علیه السلام 124
مِنْ کَمالِ السَّعَادَةِ السَّعیُ فِی صَلاحِ الجُمهورِ امیر المؤمنین علیه السلام 305
مَنْ کُنْتُ مَولاهْ فَعَلیُّ مَوْلاهْ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 80
مَنْ لٰا یَرْحَمِ الناسَ لا یَرْحَمْهُ اللّٰهُ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 70
مَنْ لَمْ یَرْحَمْ لا یُرحَمْ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 63
مَنْ مٰاتَ عَلیٰ حُبِّ آل مُحَمَّدٍ بَشَّرَهُ مَلَکُ المَوتِ بِالْجَنَّةِ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 276
مَنْ مٰاتَ عَلیٰ حُبِّ آلَ مُحَمَّدٍ جَعَلَ اللّٰهُ قَبْرَهُ
مَزارَ ملائِکَةِ الرَّحْمَةِ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 276
مَنْ مٰاتَ عَلیٰ حُبِّ آل مُحَمَّدٍ فُتِحَ لَهُ فِی قَبْرِهِ بٰابٰانِ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 276
مَنْ مٰاتَ عَلیٰ حُبِّ آل مُحمَّدٍ مٰات تٰائِباً رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 276
مَنْ مٰاتَ عَلیٰ حُبِّ آل مُحَمَّد مٰاتَ شَهِیْدَاً رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 276
مَنْ مٰاتَ عَلیٰ حُبِّ آل مُحَمَّدٍ مٰاتَ مَغْفُوراً لَهُ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 276
مَنْ مٰاتَ عَلیٰ حُبِّ آل مُحمَّدٍ مٰاتَ مُؤمِنَاً مُسْتَکْمِلَ الإیمانِ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 276
مَنْ مٰاتَ عَلیٰ حُبِّ آل مُحمَّدٍ یُزَفُّ الیٰ الجنَّةِ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 276
مَنْ مَثَّلَ بِحَیْوانٍ فَعَلَیْهِ لَعنَةُ اللّٰهِ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 466
مِنْ مُروْئَةِ الرَّجُلِ أَنْ تَکُونَ دَوٰابَّهُ سِمٰانَاً امام رضا علیه السلام 465
مَنْ مَشیٰ الیٰ مَسْجِدٍ یَطْلُبُ فِیهِ الجَمَاعَةَ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 159
مَنْ نَقَّیٰ شَعِیْراً لِفَرَسِهِ ثُمَّ قٰامَ بِهِ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 440
مَهْمٰا اُبْهِمَ عَلیٰ الْبَهٰائِمِ مِنْ شَیءٍ. . . امام صادق علیه السلام 434
المُؤْمِنُ یَالَفُ وَ یُؤْلَفْ وَ لا خَیْرَ فِیمَنْ لٰا یَأْلَفُ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 290
نَحْنُ آلُ ابْراهِیْمَ امیر المؤمنین علیه السلام 216
نَحنُ حُجَّةُ اللّٰهِ وَ نَحْنُ بَابُ اللّٰهِ وَ نَحنُ لِسانُ اللّٰهِ. . . امام باقر علیه السلام 206
نَهیٰ انْ یُحْرَقَ شَیءٌ مِنَ الْحیوانِ بالنّارِ رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 466
روایت معصوم صفحه
نَهیٰ انْ یُقْتَلَ شَیءٌ مِنَ الدَّوابِّ صَبْراً رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 467
وَ ارْبَعٌ مَنْ کُنَّ فیهِ مِنَ المؤمِنینَ اَسْکَنَهُ اللّٰهُ. . . امام باقر علیه السلام 346
وَ الَّذِی نَفسِی بِیَدِهِ لَا یَدخُلُ الجَنَّةَ الّا رَحِیمٌ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 24
وَ الَّذِی نَفسِی بِیَدِهِ لَلدُّنیَا اهوَنُ عَلَی اللّٰهِ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 127
وَ اللّٰهِ لَوْ اَحَبَّنا حَجَرٌ حَشَرَهُ اللّٰهُ مَعَنَا. . . امام باقر علیه السلام 279
الوَرَعُ مِصبَاحُ نَجاحٍ امیر المؤمنین علیه السلام 116
وَ لا یَضْرُبُها الّا عَلیٰ حَقٍ امیر المؤمنین علیه السلام 466
وَ للّٰهِِ دَرُّ مَالِکٍ وَ مَا مَالِکٌ لَو کَانَ مِن جَبَلٍ لَکَانَ فَنداً. . . امیر المؤمنین علیه السلام 321
وَ مَا تَقَرَّبَ الَیَّ عَبدٌ بِشَیءٍ احَبَّ الَیَّ. . . قدسی36
وَ الْمُنْفِقُ عَلَیْهٰا فِی سَبِیْلِ اللّٰهِ کَالْبٰاسِطِ یَدَهُ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 441
وَ هٰذا ما لَاٰ تَقُومُ لَهُ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ امیر المؤمنین علیه السلام 114
هَذِهِ الحَمَامُ - حَمَامُ الْحَرمِ. . . امام صادق علیه السلام 446
هَلْ الدِّینُ الّا الْحُبّ امام صادق علیه السلام 40، 115، 132
یَا اَحْمَدُ هَلْ تَدرِی مَتیٰ یَکُونُ لِیَ العَبْدُ عَابِداً. . . قدسی112
یَا ابْنَ آدَمَ هَلْ اَدَّیْتُم فَرَائِضَ کَمَا اَمَرْتُکُم. . . قدسی299
یٰا رَبِّ اُمَّتِی اُمَّتی هَوِّنْ عَلَیْهِمْ الْحِسٰابَ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 208
یٰا عَلیُّ طُوْبیٰ لِمَنْ اَحَبَّکَ وَ صَدَّقَکَ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 280
یا غلامُ! اَعَدِلْ عَلیٰ هذا الجملِ. . . امام صادق علیه السلام 427
یَا کُمَیلُ! مَا مِنْ حَرَکَةٍ الّا وَ انْتَ مُحتَاجٌ فِیهَا الیٰ مَعْرِفَةٍ امیر المؤمنین علیه السلام 43
یَا مَعشَرَ التُّجَّارِ الفِقْهَ ثُمَّ المَتْجَرَ. . . امیر المؤمنین علیه السلام 382
یَا مُوسیٰ لَا تَفْرَحْ بِکَثْرَةِ الْمَالِ وَ لا تَدَعْ ذِکْری. . . قدسی105
یَا مُوسیٰ لَا تَنْسَنی عَلیٰ کُلِّ حَالٍ فَانَّ نِسیَانِی یُمِیتُ القَلْبَ قدسی105
روایت معصوم صفحه
یٰا مُوسیٰ! مَرِضتُ فَلَمْ تَعُدْنِی. . . قدسی264
یا هِشام! مَکْتُوبٌ فِی الْإِنْجِیلِ: طُوبیٰ لِلْمُتَراحِمینَ. . . امام کاظم علیه السلام 17
یَأْتی القُرْانُ یَوْمَ القِیَامَةِ بِکْراً رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 181
یَدعُوا بَعضُکُم لِبَعضٍ لِانَّکَ مَا عَصَیْتَ بِلِسَانِهِ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 311
یَلْزَمُ الحقُّ لِاُمَّتِی فِی أرْبَعٍ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 39
یُنٰادی مُنادٍ فی النارِ: یا حَنّانُ یا مَنّانُ نَجِّنِی مِنَ النّارِ. . . رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله 71
فهرست انبیاء و معصومین
محمد رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله، 15، 24، 27، 28، 29، 30، 31، 32*، 33، 34، 35، 36، 38، 39، 40، 41، 49، 50*، 62، 63، 64، 66*، 70، 74، 79، 80، 81، 82، 85، 94، 95، 104، 106، 108، 112، 115، 117، 121، 124، 127، 131*، 134، 135، 139، 142، 144، 145، 148، 153، 156، 157، 158، 159، 170، 179، 181، 182، 186، 187، 189، 191، 195، 196، 199، 200، 201، 203، 204، 205، 207، 208، 209، 210، 216، 232، 233، 234، 239، 240، 250، 251، 254، 255، 257، 258، 259، 261، 264، 265، 266، 267، 276، 277، 278، 279، 280، 284، 285، 290، 292، 295، 296، 298، 301، 302، 304، 305، 309*، 310، 311، 312، 313*، 314، 320، 324، 331، 338، 343، 344*، 350، 352، 353، 362،
368، 374، 375، 379، 381، 383، 391، 392، 397، 399، 400، 402، 405، 409*، 420، 421، 422، 423، 424، 425، 429، 431، 432، 433، 435، 438، 439، 440، 441، 443، 444، 445، 447، 448، 450، 451، 452، 455، 456، 457، 459، 461، 462، 463، 464، 465، 466، 467
فاطمۀ زهرا علیها السلام، 32، 39، 207، 208
امیر المؤمنین علی علیه السلام، 20، 23، 26، 32، 34، 43، 59، 64، 66*، 68، 70، 79، 80، 101، 109، 114، 115، 117، 119، 122، 124، 126، 128، 130، 134، 136، 138، 139، 140، 141، 145، 146، 147، 158، 181، 191، 207، 208، 209، 216، 232، 233، 234، 240، 246، 263، 271، 277*، 278، 280، 281، 291، 298، 302، 305، 321، 322، 323*، 329، 332، 352، 353*،
354، 355*، 356، 371، 382، 402، 404، 405، 420، 422، 423، 424، 434، 435، 439، 443، 450*، 464، 465، 466
امام حسن مجتبی علیه السلام، 149، 208، 209
امام حسین، سیّدالشّهدا علیه السلام، 98، 152، 207، 208، 209، 234، 281، 282، 308، 309، 343، 344، 352، 359، 361، 362، 449*
امام علی بن الحسین زین العابدین علیه السلام، 83، 94، 235، 236*، 237، 268، 294، 308، 428، 429، 430، 454
امام محمد باقر علیه السلام، 25، 93، 115، 124، 134، 136، 177، 190، 206، 251، 278، 295، 296، 312، 346، 352، 353*، 365، 392، 420، 422، 424، 429، 440، 447، 470، 471
امام جعفر صادق علیه السلام، 30، 36، 64، 66*، 79، 104، 106، 115، 117، 118، 125، 127، 132، 137، 138، 139، 145، 160، 190، 191*، 235، 236، 237، 238، 241، 250، 262، 263*، 284، 297، 305، 313، 314، 315، 343، 344*، 357، 360، 361*، 363، 366*، 384، 385*، 387، 390، 392، 403، 404*، 422، 423، 427، 428، 429، 434، 435، 441، 443، 444، 446، 447، 448، 449، 450، 451، 464، 465
امام موسی بن جعفر علیهما السلام، 17، 29، 122، 291، 324، 372، 373*، 466
امام علی بن موسی الرضا علیهما السلام، 31، 32*، 34*، 92، 117، 149، 189، 190*، 240، 279، 280، 283، 284، 297، 320، 324، 325، 343، 344*، 353*، 371، 455، 456، 465
امام محمد تقی جواد الائمه علیه السلام، 324، 325
امام حسن عسکری علیه السلام، 191*، 347، 348*، 404
امام مهدی حجة بن الحسن علیهما السلام، 343، 344
فاطمۀ معصومه علیها السلام، 368
آدم علیه السلام، 274، 275
ابراهیم علیه السلام، 208، 214، 215، 216، 219، 221، 224، 258، 266، 446، 472
اسحاق علیه السلام، 216، 221
اسماعیل علیه السلام، 216، 445، 446، 450، 451
خضر علیه السلام، 331
داود علیه السلام، 64، 82*، 251، 252، 253،
266، 267، 365، 366، 434، 439، 458
سلیمان علیه السلام، 309، 331، 432، 433، 434، 439، 458، 459
شعیب علیه السلام، 47
صالح علیه السلام، 47
عیسی علیه السلام، 19، 124، 183، 211، 260، 261، 285
لوط علیه السلام، 48
موسی علیه السلام، 60، 105، 153، 154، 174، 175، 176، 177، 185، 186، 212، 261، 264، 266، 311، 315، 331، 364
نوح علیه السلام، 47، 285*، 331، 449
هارون علیه السلام، 364
هود علیه السلام، 47
یعقوب علیه السلام، 219، 220، 222، 225
یوسف علیه السلام، 51، 52، 92، 162، 210، 218، 219، 220، 221، 222، 223، 224، 226، 227، 228، 229، 381
یونس علیه السلام، 363، 364
فهرست اعلام
ابراهیم بن علی مدنی، 428
ابراهیم بن هاشم، 450
ابن ابی جید، 55
ابن زیاد، 341
ابن عباس، 49، 73، 74، 79، 199، 232، 434، 452
ابن عبدون، 55
ابن عساکر، 458
ابن عمر، 460، 466
ابن عیسی، 190*
ابن فضال، 427، 428
ابن مالک، 458
ابن محبوب، 361*
ابو الفتح رازی، 387
ابو بصیر، 295
ابو حمزه ثمالی ثابت بن دینار، 454، 235، 365، 366*، 447
ابو خالد کابلی، 235
ابو خدیجه، 448
ابودرداء، 323، 324
ابو ذر، 435
ابو رزین عقیلی، 338*
ابو هریره، 449، 450*
ابی علی عطار، 366*
احمد آرام، 427*
احمد بن حنبل، 321*
احمد بو عمر، 425
اسماعیل بن ابان، 157*
اسماعیل فرزند امام صادق، 449
اصبغ بن نباته، 141*، 382
القائم بأمر اللّٰه، 55
ام سلمه، 421
انس، 310
انصاریان، حسین، 16، 20
انصاری، جابر بن عبد اللّٰه، 157
ایرج میرزا، 249*
برهان، علی اکبر، 316
برید عجلی، 278
بلخی، جلال الدین محمد، 473
بلعم باعورا، 57
بهار، ملک الشعرای، 441
بیهقی، ابو الفضل 425، 452، 458
پاسکال، 408
تألهی، هادی، 402
تمیمداری، 440
ثعالبی، 443
جابر، 431
جامی، 342*
حائری شیخ عبد الکریم، 367، 368
حافظ ( لسان الغیب) ، 69
حجر بن عدی، 67، 68
حسن بن علی الافطس، 237، 238*
حماد لحام، 427، 428
حوا، 274، 275
خارقی، حسین بن محمد، 79
داود بن کثیر، 241
دربندی، ملّا آقا، 234
دوانی، علی، 53
ذو النون مصری، 427، 472
رازی، ابو الفتوح، 387*
راوندی، 82*، 124*
رضا خان، 368
زکریا بن آدم، 35
زلیخا، 226، 227، 228
زید بن خالد جهنی، 444
زید شحام، 449
ژولیا، 409
سالمة، 237، 238*
سبزواری، ملا اسماعیل، 185
سبزواری، هادی، 326
سبکتکین، 425، 426
سدی، 232
سدیر صیرفی، 235
سعدی، 187*، 431*، 454، 455*
سعید بن جبیر، 73
سعید بن مسیّب، 235
سفیان بن عیینه، 79
سلمان فارسی، 323، 324، 353
سلیمان بلخی حنفی، 280
سلیمان بن اعمش کوفی، 277
سلیمان جعفری، 455
سمره، 84، 85
سوید بن غفله، 128
سیوطی، جلال الدین، 468
سید مرتضی، 54، 55
53، 54، 55، 56، 57، 160*، 196*، 241*، 346، 367، 392*
صالح هروی، 343
صدر، رضا، 230*
شیخ صدوق، 24*، 32*، 119*، 159*، 160*، 372، 466
صفوان بن یحیی، 324، 325
طبری، محب الدین، 444
عایشه، 450*
عباس بن عبد المطلب، 207
عبد الرحمن بن عبد اللّٰه، 456
عبد العظیم حسنی، 316، 369
عبد الکریم بن صالح، 448
عبد اللّٰه بن ابان زیّات، 240
عبد اللّٰه بن جندب، 325
عبد اللّٰه بن زیات، 240*
عبد اللّٰه بن مسعود، 456
عبد اللّٰه بن یحیی، 64
عبد الملک بن مروان، 341
عبید اللّٰه بن عبید بن عمیر، 296
عثمان بن الاصبهانی، 449
عطار نیشابوری، 375*، 427*، 453*
عطاء، 232
عقیلی، ابو رزین، 255
علامه طباطبایی، 180
علامۀ حلی، 56، 467
علامۀ مجلسی، 180، 216، 401، 421، 424، 461، 467
علی بن نعمان، 325
علی بن یقطین، 373*
علی قاری، 468
عمر، 450، 451
عمر بن بحر جاحظ بصری، 468
عمر بن عیسای دمیری، 461
عمر بن یزید، 361*
عمر سعد، 282
عمرو بن دینار، 296
عمرو بن زید، 460
غضائری، حسین بن عبید اللّٰه، 55
فابر، 416
فخر رازی، 424
فروغی بسطامی، 213*
فقیه بافقی، 368، 369
فهری، حارث بن نعمان، 80، 81
فیض کاشانی، 106*، 189، 332*، 390
قارون، 60، 363، 364، 365*
قتاده، 424
قنبر، 136، 139، 141، 142
قیس بن عاصم، 62
کمیل بن زیاد، 43، 114، 182*
کیکاووس بن اسکندر بن قابوس بن وشمگیر بن زیارة ( عنصر المعالی) ، 441، 442*
گیلانشاه، 442
مالک اشتر، 321، 322، 323
محمد بن ابی حمزه، 449
محمد بن الحسین، 405*
محمد بن النعمان الاحول، 117*
محمد بن بکر دمامینی، 468
محمد بن سنان، 190*
محمد بن علی بن محمد شبی مکی، 468
محمد بن عیسیٰ الدمیری الشافعی، 468
محمد عطار، 190*
مختار، 341
مرشد بن مرشد غنوی، 424
مستوفی، عبد الملک، 425
مسعودی، علی بن حسین، 428
مسلم بن عقیل، 68
مصادف، 236
مصعب، 341، 342
مصعب بن عمیر، 257
مفضل، 305
شیخ مفید (محمد بن محمد بن نعمان) ، 54، 55، 56، 321*
منصور دوانیقی، 207
مولوی، 18، 97*، 162*، 234*، 354*، 470*
میشله، 416
میمون بن مهران، 50*
ناصر خسرو، 91
نراقی، ملا احمد، 209
نعیمه، 408
نهاوندی، علی اکبر، 371
وکیع، 232
ویلیام سیتد، 409
هاتف اصفهانی، 174
هرم بن حیان، 261
هروی، 344*
هشام بن احمر، 238*
هشام بن حکم، 17، 291
همای شیرازی، 205*
همدانی، 344*
هیتلر، 167
یحیی بن ام طویل، 235
یحیی بن معاذ، 261
یعقوب بن شعیب، 241
یوسفی، غلامحسین، 442*
فهرست ادیان، مذاهب، قبایل و فرق
اسلام، 15، 16، 23، 24، 28، 29، 30، 39، 40، 42، 44، 53، 56، 57*، 62، 63*، 64، 67، 85، 102، 104، 106، 108، 117، 121، 124، 137، 144، 147، 153، 156، 157، 170، 184، 196، 200، 201، 202، 208، 209، 232، 238، 250، 255، 257، 258، 259، 276، 280، 292، 296، 298، 310، 311، 312، 314، 319، 332، 335، 338، 352، 362، 369، 374، 400، 409، 416، 421، 438، 468
آل محمد، 276، 277، 279، 368، 455، 456
آل یعقوب، 221
اشعریین، 424
امت عیسی، 261
امت محمد، 74، 261
امت موسی، 261
بنی اسرائیل، 124، 175، 365، 366*، 373، 433، 444، 445
بنی امیه، 303
بنی تمیم، 296
بنی شیبه، 344*
بنی عباس آل عباس، 55
بنی واقف، 431
تیوزیان، 425
ثمود، 47
زیدی، 54
سبطی، 174
سنی، 54، 55، 56، 149، 151، 216، 276، 280، 301، 451
شیعه، 54، 55، 56، 57، 132، 133، 149، 151، 152، 200، 216، 235، 276، 284،
285، 298، 301، 305، 387، 393، 451
عاد، 47
قبطی، 174
قوم لوط، 214
گبر (آتشپرست) ، 427
معتزله، 424
مغول، 441
نصاری مسیح، 149، 150، 202، 301، 330، 369 381
یهود، 202، 301، 303، 330، 369، 381
فهرست کتابها
قران، 19، 20، 23، 32، 34، 38، 39، 44، 45، 46، 47، 48، 49، 51، 57، 67، 69، 73، 74، 75، 78، 86، 87، 91، 92، 101، 102، 104، 113، 118، 123، 141، 148، 151، 154، 161، 165، 166، 170، 171*، 173، 178، 179، 180، 181، 182، 183، 186، 188، 190، 191، 194، 195، 199، 200، 201، 202، 203، 205، 214، 218، 232، 233، 247، 254، 274، 280، 281، 289، 294، 298، 300، 304، 307، 309، 327، 329، 341، 342، 343، 349، 351، 359، 379، 381، 382، 383، 385، 387، 389، 390، 394، 395، 399، 400، 401، 417، 419، 420، 432، 438، 443، 469، 472، 473
اثبات الوصیة، 428
الاحتجاج، 403*
الاختصاص، 325*
ادب المفرد، 321*
ارشاد القلوب، 25*، 112*، 129*، 129*، 131*، 262*، 309*
الإقبال، 95*
الأمالی، شیخ صدوق، 24*، 32*، 119*، 159*، 160*
الأمالی، شیخ طوسی، 28*، 160*، 196*، 241*، 346، 392*
الأمالی، شیخ مفید، 321*
انجیل، 17، 306، 303، 309
انسان، 185
بحار الأنوار، 17*، 24*، 26*، 27*، 28*، 29*، 32*، 34*، 36*، 40*، 43*، 50*، 64*، 66*، 77*، 81*، 82*، 85*، 92*، 95*، 101*، 105*، 115*، 117*، 118*، 119*، 121*، 122*، 124*،
127*، 128*، 129*، 131*، 132*، 153*، 157*، 159*، 160*، 177*، 183*، 185*، 187*، 190*، 191*، 196*، 200*، 206*، 216، 233*، 237*، 238*، 240*، 241*، 246*، 253*، 258*، 264*، 265*، 266*، 271*، 272*، 276*، 278*، 279*، 285*، 291*، 293*، 294*، 296*، 297*، 298*، 303*، 305*، 307*، 309*، 310*، 311*، 313*، 314*، 315*، 321*، 322*، 325*، 329*، 344*، 346*، 348*، 352*، 353*، 355*، 356*، 357*، 360*، 361*، 362*، 365*، 366*، 383*، 384*، 385*، 390*، 392*، 393*، 400*، 401*، 403*، 404*، 405*، 420*، 421*، 422*، 423*، 425*، 430*، 432*، 434*، 440*، 443*، 444*، 445*، 446*، 447*، 448*، 449*، 450*، 454*، 455*، 456*، 457*، 458*، 459*، 461، 462*، 463*، 464*، 465*، 466*، 467*،
البرهان، 303*
بشارة المصطفی، 43*
بوستان، 431*
بهجة الانسان فی مهجة الحیوان، 468
پیام قران، 417*، 438*
پیشوای شهیدان، 282*، 308*
التبیان، 57
تحف العقول، 17*، 26*، 117*، 121*، 122*، 185*، 297*، 303*، 307*، 309*
تذکرة الأولیاء، 427*
تفسیر ابو الفتح رازی، 387
تفسیر الامام العسکری، 191*، 348*، 404*
تفسیر روض الجنان، 433
تفسیر الصافی، 189، 190*، 191*، 206*، 390*
تفسیر العیاشی، 157*، 190*، 279*، 360*، 361*
تفسیر فخر رازی، 311*
تفسیر الفرات، 81*، 278*، 392*، 405*
تفسیر القمی، 77*، 92*، 177*، 187*، 390*
تفسیر الکشاف الزمخشری، 276
تفسیر المیزان، 180
تفسیر نمونه، 434*
تلخیص الشافی، 57
التمحیص، 293*
تنبیه الخواطر، 299*
تهذیب الأحکام، 57، 135*، 382*
ثواب الأعمال، 128*، 306*، 315*، 372، 373*، 384*، 429*
جامع الأخبار، 64*، 157*، 276*
جاهلیت و اسلام، 63*
الجعفریات، 70*
جنّات الخلود، 210
جوامع الحکایات، 109*
حسن یوسف، 230*
حیواة الحیوان، 457، 459، 461، 468
خزینة الجواهر، 371
الخصال، 27*، 40*، 50*، 115*، 132*، 294*، 383*
الخلاف، 57
الدعوات، راوندی، 82*، 124*
دیوان الحیوان، 468
دیوان فروغی بسطامی، 213*
روض الجنان و روح الجنان، 433*، 473*، 474*
روضة الواعظین، 115*، 383*
سفینة البحار، 276*، 325*، 453، 459*
سنن ابن داود، 457*
سنن ابن ماجة، 450*
سنن ابی داود، 450*
سنن ترمذی، 439*
سنن نسائی، 439*، 440*
شرح نهج البلاغة، ابن ابی الحدید، 257*، 262*
شگردهای طبیعت، 430
صحیح البخاری، 79*، 444*
صحیفة السجادیة، 268*، 270*
طاقدیس، 209
طیب الحیاة، 468
عدة الأصول، 57
عدة الداعی، 129*
علم اخلاق، 211*
عوالی اللآلی، 34*، 265*، 306*، 307*، 400*
عین الحیاة، 468
عیون اخبار الرضا، 34*، 190*، 344*، 353*
الغارات، 322*
الغدیر، 81*
غرر الحکم، 27*، 34*، 70*، 101*، 109*، 115*، 116*، 117*، 122*، 305*، 356*
الغیبة، 57، 238*
الفتوحات المکّیه، 180، 181*
فرهنگ معین، 453*
فضائل الشیعة، 393*
فقه الرضا، 279*
الفقیه، 135*
الفهرست، 57
قابوس نامه، 441، 442*
القاموس، 421
قرب الإسناد، 314*
قصص الأنبیاء، راوندی، 365*، 366*
الکافی، 36*، 93*، 94*، 105*، 106*، 117*، 118*، 119*، 127*، 135*، 206*، 237*، 240*، 241*، 251*، 253*، 285*، 291*، 296*، 297*، 298*، 305*، 313*، 314*، 315*، 352*، 356*، 382*، 385*، 388*، 421*، 422*، 435*، 450*، 471*
کتاب الحیوان، 468
کتاب المؤمن، 313*
کشف الیقین، 208*
کلمة اللّٰه، 299*
کلیات شمس تبریزی، 473*
کنز العمال، 24*، 27*، 63*، 70*، 71*، 77*، 115*، 170*، 290*، 305*، 379*، 380*، 409*، 460*، 462*، 466*، 467*
گنجینههای دانش، 173*، 411*
لغتنامۀ دهخدا، 449*، 453*
مثنوی معنوی، 97*، 162*، 234*، 354*، 470*
مجمع البحرین، 453
مجمع البیان، 81*
مجموعة ورام، 25*، 26*، 29*، 30*، 64*، 124*، 125*، 255*، 256*، 257*، 258*، 259*، 260*، 323*، 324*، 338*، 400*
المحاسن، 115*، 135*، 361*، 420*
محجة البیضاء، 255*، 256*، 257*،
258*، 259*، 260*، 261*، 262*، 264*، 265*، 267*، 267*، 268*، 427*
مستدرک الحاکم، 265*، 268*
مستدرک الوسائل، 17*، 30*، 34*، 43*، 64*، 70*، 77*، 79*، 82*، 112*، 117*، 124*، 125*، 238*، 258*، 290*، 321*، 362*، 409*، 428*، 450*، 461*، 463*
مسکن الفؤاد، 267*
مسند احمد بن حنبل، 320*، 321*، 441*، 444*، 450*، 452*، 456*
مشکاة الأنوار، 30*، 297*، 357*
مصباح الشریعة، 263*، 264*، 329*
مصباح المتهجد، 57
معاشرت، 362*
مفاتیح الجنان، 87*
مفاخر اسلام، 57*
مقتل الحسین، 57
مکارم الأخلاق، 153*، 310*، 314*
المناقب، 201*، 233*، 362*
منتخب طریحی، 236*
منتهیٰ المطالب فی تحقیق المذاهب، 467
من لا یحضره الفقیه، 159*، 160*، 309*
میزان الحکمة، 24*، 27*، 28*، 70*، 71*، 77*، 109*، 115*، 116*، 122*، 124*، 125*، 170*، 305*، 379*، 380*
ناسخ التواریخ، 236*
نظری به طبیعت و اسرار ان، 417*
نور الثقلین، 92*، 115*، 216*
نهج البلاغة، 101*، 117*، 126*، 130*، 246*، 271*، 272*، 355*، 354، 371*
وسائل الشیعة، 31*، 93*، 94*، 105*، 106*، 117*، 118*، 119*، 128*، 134*، 135*، 136*، 137*، 138*، 139*، 140*، 141*، 142*، 143*، 144*، 146*، 147*، 160*، 185*، 196*، 237*، 240*، 241*، 251*، 291*، 296*، 297*، 298*، 305*، 306*، 313*، 314*، 315*، 352*، 373*، 382*، 384*، 385*، 403*، 422*، 423*، 424*، 428*، 429*، 435*، 436*، 441*، 471*
ینابیع المودة، 280، 281*
فهرست مکانهاالمان، 167
ابطح، 80، 81
اراک، 367
انگلستان، 149
ایران، 35، 54، 96، 234، 316، 344، 345، 367، 368
بدر، 186، 187*، 424
بُست، 425
بصره، 141
بغداد، 54
بلخ، 426
تهران، 37، 316، 332، 336، 368، 370، 371
حرم حضرت عبد العظیم، 316
خراسان، 54، 96، 278، 320
خیابان ارم، 35
دانشگاه لاند، 438
ذات الرقاع، 431
رشت، 336
سبا، 331
سبزوار، 326
شهر ری، 316، 369
صفین، 352
طالقان، 425
طوس، 54
عراق، 35، 54، 316، 317
عرفه، 429
غدیر خم، 79
غزنین، 425، 426
قُبا، 158
قبر زکریا بن آدم، 35
قم، 35، 317، 318، 367، 368
کربلا، 234، 352، 353*
کرمان، 327
کعبه، 383، 384، 387
کوفه، 282، 322، 323*، 325
کوه صفا، 382
گرمسار، 96
لندن، 149
مدین، 47
مدینه، 30، 31، 84، 158، 209، 236، 310، 375، 431، 432، 467
مسجد الحرام، 445
مسجد النبی، 158، 445
مسجد گوهرشاد، 371
مشهد، 283، 284
مصر، 51، 149، 226، 227، 228، 229، 236، 427
مَقْدَفان، 352، 353*
مکه، 75، 76، 158، 241، 257، 277، 447
منجیل، 336، 337
نجف اشرف، 367
نیل، 473
همدان، 402
یمن، 75
فهرست اشعار
مصرع اول سراینده صفحه
ابلیس شبی رفت به بالین جوانی ایرج میرزا249
از علی آموز اخلاص عمل مولوی234
الهی آتش عشقم به جان زن مؤلف326
ای به مغز خرد زده اورنگ؟270
به ذکرش هر چه بینی در خروش است؟455
بهر این فرمود موسی را خدا؟311
به ره دوست عاشقانه رویم؟154
چون که گل رفت و گلستان شد خراب مولوی354
خدمتت کی میتوان جبران نمودن چشم من؟61
خوشا دردی که عشق آرد به جانها فیض کاشانی106
دوش مرغی به صبح مینالید سعدی455
رسید ساقی جان ما خمار خواب آلود جلال الدین محمد بلخی473
شراب المحبة خیر الشراب ذو النون مصری473
شنیدستم که مجنون دل افکار؟231
صعوه آمد جان نحیف و تن نزار عطار453*
طفیل هستی عشقاند آدمی و پری حافظ69
مصرع اول سراینده صفحه
عشقهایی کز پی رنگی بود مولوی97
گر برود سر چه غم بر سر سودای یار همای شیرازی204
گفت معشوقی به عاشق کی فتی مولوی161
ما سمیعیم و بصیریم و خوشیم مولوی470
مردان خدا پردۀ پندار دریدند فروغی بسطامی212
موحد چه در پای ریزش زرش سعدی187
نادره مردی ز عرب هوشمند جامی341
نه طفلی کز آتش ندارد خبر سعدی431
هدهدی کو که از سبا گوید فیض کاشانی331
هر که خواهد گو بیا و هر چه خواهد گو بگو حافظ16
هر گیاهی که از زمین روید هاتف اصفهانی174
یا نائماً و الخلیل یحرُسُهُ ذو النون مصری474
فهرست منابع و مآخذ
1 - قرآن کریم
2 - نهج البلاغة3- اثبات الوصیة، علی بن الحسین مسعودی.
4 - الاحتجاج، احمد بن علی طبری، 1403 ه، مشهد، نشر مرتضی.
5 - الإختصاص، شیخ مفید، 1413، کنگره جهانی هزاره شیخ مفید.
6 - ادب المفرد، محمد بن اسماعیل بخاری.
7 - ارشاد القلوب، الحسن بن الحسن الدیلمی، بیروت، مؤسسة الأعلمی، 1398 ه. ق.
8 - الإقبال، سید ابن طاووس، 1337 ش، تهران، دار الکتب الاسلامیة.
9 - الأمالی، شیخ صدوق، 1362 ه ش، انتشارات کتابخانۀ اسلامیه.
10 - الأمالی، شیخ طوسی، 1414 ه ق، قم، انتشارات دار الثقافه.
11 - الأمالی، شیخ مفید، 1413 ه، قم، کنگرۀ شیخ مفید.
12 - انسان، ملا اسماعیل سبزواری
13 - بحار الأنوار، علامۀ مجلسی، 1404 قمری، بیروت، مؤسسة الوفاء.
14 - البرهان فی تفسیر القرآن، هاشم الحسینی البحرانی، مؤسسة البعثة.
15 - بشارة المصطفی لشیعة المرتضیٰ، ابو جعفر محمد آملی طبری.
16 - بهجة الانسان فی مهجة الحیوان، علی قاری.
17 - پیام قرآن، آیة اللّٰه مکارم شیرازی، دار الکتب الاسلامیة.
18 - پیشوای شهیدان، سید رضا صدر، دفتر تبلیغات اسلامی.
19 - التبیان، ابو جعفر محمد بن الحسن الطوسی، دار احیاء التراث العربی.
20 - تحف العقول، الحسن بن علی حرانی، 1404 ق، قم، انتشارات جامعه، مدرسین.
21 - تذکرة الأولیاء، عطار نیشابوری، 1381 ش، تهران، انتشارات گنجینه.
22 - تفسیر الامام العسکری علیه السلام، منسوب به امام حسن عسکری علیه السلام، 1409ه، قم، مدرسة الامام، المهدی (عج) .
23 - تفسیر روض الجنان، ابو الفتوح رازی، آستان قدس رضوی.
24 - تفسیر الصافی، فیض کاشانی، 1402ه، بیروت، مؤسسة الأعلمی، للمطبوعات.
25 - تفسیر العیاشی، محمد بن مسعود عیاشی، 1380ه، تهران، المکتبة العلمیة.
26 - تفسیر کبیر، فخر رازی، دار احیاء التراث العربی.
27 - تفسیر الفرات، فرات بن ابراهیم کوفی، 1410 ق، تهران، مؤسسه چاپ و نشر.
28 - تفسیر قمی، علی بن ابراهیم قمی، بیروت، مؤسسة الاعلمی.
29 - تفسیر الکشاف، جار اللّٰه زمخشری، دار احیاء التراث العربی.
30 - تفسیر المیزان، محمد حسین طباطبائی، مؤسسۀ مطبوعاتی اسماعیلیان.
31 - تفسیر نمونه، آیة اللّٰه مکارم شیرازی، دار الکتب الاسلامیة.
32 - تلخیص الشافی، محمد بن الحسن الطوسی، دار الکتب الاسلامیة.
33 - التمحیص، محمد بن همام الاسکافی، مدرسة الامام المهدی.
34 - تنبیه الخواطر، ورام بن ابی فراس، دار التعارف.
35 - تهذیب الأحکام، شیخ طوسی، 1365 ش، دار الکتب الاسلامیه.
36 - ثواب الأعمال، شیخ صدوق، 1364 ش، قم، شریف رضی.
37 - جامع الأخبار، تاج الدین شعیری، 1363 ش، انتشارات رضی.
38 - جاهلیت و اسلام، یحیی نوری نصر، نشر کتابخانه شمس.
39 - الجعفریات، محمد بن محمد بن اشعث، مکتبة النینوی.
40 - جنات الخلود، محمد رضا بن محمد مؤمن امامی مدرس.
41 - جوامع الحکایات، محمد بن محمد بخاری عوفی.
42 - حسن یوسف، سید رضا صدر، دفتر تبلیغات اسلامی.
43 - حیواة الحیوان، محمد بن عیسی الدمیری.
44 - خزینة الجواهر، حاج شیخ علی اکبر نهاوندی.
45 - الخصال، شیخ صدوق، 1403 ه، انتشارات جامعه مدرسین.
46 - الخلاف، محمد بن الحسن طوسی ( شیخ طوسی) .
47 - الدعوات، راوندی
48 - دیوان الحیوان، جلال الدین سیوطی.
49 - دیوان فروغی بسطامی
50 - روض الجنان و روح الجنان، ابو الفتوح رازی.
51 - روضة الواعظین، محمد بن حسن فتال نیشابوری، انتشارات رضی.
52 - سفینة البحار، حاج شیخ عباس قمی، انتشارات اسوه.
53 - سنن ابن ماجة، ابی الحسن الحنفی.
54 - سنن أبی داود، سلیمان بن الاشعث سجستانی، دار احیاء التراث.
55 - سنن ترمذی، محمد بن عیسی بن سوره، دار احیاء التراث.
56 - سنن نسائی، احمد بن شعیب نسائی.
57 - شرح نهج البلاغة، ابن ابی الحدید معتزلی، 1404 ه، کتابخانه آیت اللّٰه مرعشی نجفی.
58 - شگردهای طبیعت، بوریس سرگیف، ترجمه صدیقیان.
59 - صحیح بخاری، محمد بن اسماعیل بخاری.
60 - صحیفة سجادیه، امام علی بن الحسین علیه السلام، دفتر نشر الهادی.
61 - طاقدیس، ملا احمد نراقی، انتشارات نهاوندی.
62 - طیب الحیاة، محمد بن علی بن محمد مکی.
63 - عدة الأصول، محمد بن الحسن طوسی.
64 - عدة الداعی، ابن فهد حلی، 1407 ه، دار الکتاب الاسلامی.
65 - علم اخلاق، دکتر محمد علی بامداد.
66 - عوالی اللآلی، ابن ابی جمهور احسائی، 1405 ه، سید الشهداء قم.
67 - عین الحیاة، محمد بن بکر دمامینی.
68 - عیون اخبار الرضا علیه السلام، شیخ صدوق، 1378 ه، جهان.
69 - الغارات، احمد بن محمد سیاری.
70 - الغدیر، عبد الحسین امینی.
71 - غرر الحکم، عبد الواحد بن محمد تمیمی آمدی، 1366 ش، دفتر تبلیغات اسلامی قم.
72 - الغیبة، محمد بن الحسن طوسی، 1408ه، قم، مکتبة بصیرتی.
73 - الفتوحات المکیه، محیی الدین بن عربی، 1410 ه، القاهرة، الهیئة المصریة العامة للکتاب.
74 - فرهنگ معین، محمد معین، 1382ش، تهران، انتشارات امیرکبیر.
75 - فضائل الشیعة، محمد بن علی بن بابویه قمی، مؤسسة الامام المهدی.
76 - فقه الرضا، منسوب به امام رضا علیه السلام، مؤسسة آل البیت.
77 - الفقیه، شیخ صدوق، 1413 ق، قم، انتشارات جامعه مدرسین.
78 - الفهرست، محمد بن حسن طوسی.
79 - قابوس نامه، کیکاووس وشمگیر.
80 - القاموس، فیروزآبادی.
81 - قرب الإسناد، عبد اللّٰه بن جعفر حمیری قمی، تهران، انتشارات کتابخانه نینوی.
82 - قصص الأنبیاء، راوندی.
83 - الکافی، شیخ کلینی، 1365 ه، دار الکتاب الاسلامیه.
84 - کتاب الحیوان، عمر بن بحر جاحظ بصری.
85 - کتاب المؤمن، حسین بن سعید کوفی اهوازی، متوفی قرن 3 ه، چاپ اول 1404 ه - 1363 ش، مدرسه امام المهدی.
86 - کشف الیقین، علامه حلی، 1411ق، مؤسسه چاپ و انتشارات.
87 - کلمة اللّٰه، سید حسن شیرازی.
88 - کلیات شمس تبریزی
89 - کنز العمال، علی متقی هندی، مکتبة التراث الاسلامی.
90 - گنجینههای دانش، شیخ محمد رازی، قم 1354ش.
91 - لغت نامه دهخدا، علی اکبر دهخدا، چاپ دانشگاه تهران.
92 - مثنوی معنوی، مولوی.
93 - مجمع البحرین، فخر الدین الطریحی.
94 - مجمع البیان، طبرسی، بیروت، دار المعرفه.
95 - مجموعة ورام، ورام بن ابی فراس، مکتبة الفقیه قم.
96 - المحاسن، احمد بن محمد برقی، المجمع العالمی لاهل البیت.
97 - محجة البیضاء، ملا محسن فیض کاشانی، دفتر انتشارات اسلامی.
98 - مستدرک الحاکم، محمد بن عبد اللّٰه نیسابوری.
99 - مستدرک الوسائل، حاج میرزا حسین نوری.
100 - مسکن الفؤاد، شهید ثانی، کتابخانه بصیرتی.
101 - مسند احمد بن حنبل، احمد بن حنبل.
102 - مشکاة الأنوار، علی طبرسی، دار الحدیث.
103 - مصباح الشریعة، منسوب به امام صادق علیه السلام، نشر صدوق.
104 - مصباح المتهجد، محمد بن الحسن طوسی، مؤسسة فقه الشیعة.
105 - معاشرت، استاد حسین انصاریان.
106 - مفاتیح الجنان، شیخ عباس قمی.
107 - مفاخر اسلام، علی دوانی.
108 - مقتل الحسین، خوارزمی، مکتبة المفید.
109 - مکارم الاخلاق، رضی الدین حسن بن فضل الطبرسی، 1412ق، قم، انتشارات شریف رضی.
110 - المناقب، محمد بن علی المازندرانی ( ابن شهر آشوب) .
111 - منتخب الطریحی، شیخ فخر الدین بن محمد نجفی امامی.
112 - منتهی المطالب فی تحقیق المذاهب، حسن بن یوسف بن مطهر حلی ( علامۀ حلی) .
113 - من لا یحضره الفقیه، محمد بن علی قمی ( شیخ صدوق) .
114 - میزان الحکمة، محمد محمدی ری شهری، دار الحدیث.
115 - ناسخ التواریخ، میرزا محمد تقی سپهر.
116 - نظری به طبیعت و اسرار آن
117 - نور الثقلین، عبد علی الحویزی، 1412ه، قم، مؤسسۀ اسماعیلیان.
118 - وسائل الشیعة، محمد بن الحد العاملی.
119 - ینابیع المودة، سلیمان بن ابراهیم القندوزی، دار الاسوة.
فهرست تألیفات دانشمند معظم استاد حسین انصاریان
ترجمهها:
120 - ترجمۀ قرآن کریم، ترجمهای استوار همراه با توضیحی مختصر
121 - ترجمۀ نهج البلاغه، اولی ترجمه زیر نویس نهج البلاغه
122 - ترجمۀ صحیفه سجادیه، ترجمهای روان، دقیق و عمیق از صحیفۀ سجادیه
123 - ترجمۀ مفاتیح الجنان، تبدیل متن قدیم فارسی به جدید و ترجمهای روان
124 - ترجمۀ اخلاق شبّر
شروح و تفاسیر:
125 - 17 - عرفان اسلامی (12ج) ، شرح جامع مصباح الشریعة و مفتاح الحقیقة
126 - 24 - تفسیر جامع صحیفۀ سجادیه (7ج) ( دیار عاشقان)
127 - شرح دعای کمیل، شرحی محققانه بر دعای کمیل حضرت علی علیه السلام
128- شرح نهج البلاغه، شرح خطبه اول نهج البلاغه
129 - چهل حدیث حج، چهل حدیث عرفانی در رابطه با حج
130 - شرح رباعیات بابا طاهر، بحثی عرفانی و شرحی بر اساس مبانی عرفانی
عرفان و حکمت:
131 - توبه، آغوش رحمت حق، طرح مباحث توبه با اسلوبی جدید همراه با فصول متنوع.
132 - اخلاق خوبان، نگاهی به لطائف بسم اللّٰه الرحمن الرحیم - بخش اول
133 - نسیم رحمت، نگاهی به لطائف بسم اللّه الرحمن الرحیم - بخش دوم
134 - عبرتهای روزگار، پندها و حکمتهایی از قضایای تاریخی
135 - لقمان حکیم، سیری در حیات علمی و عملی لقمان حکیم بر اساس آیات
136 - مونس جان، مناجات نامه
137 - عبودیت
138 - عرفان، سیری تحقیقی در عرفان شیعی
139 - اولیاء اللّه.
140 - سیر الی اللّه.
141 - نور و ظلمت.
142 - نفس
اخلاق:
143 - زیباییهای اخلاق، نگرشی نو به اخلاق نظری
144 - راهی به سوی اخلاق اسلامی.
145 - هزینۀ پاک ماندن
اصول و عقاید:
146 - سیمای نماز، نگرشی به حقیقت نماز در آیینه حیات انبیا و امتها
147 - حج وادی امن، مناسک عرفانی حج
148 - با کاروان نور، نگرشی به شخصیت اصحاب حضرت سید الشهداء علیه السلام
149- در بارگاه نور، نگاهی به حج از دیدگاه روایات
150 - اهل بیت علیهم السلام عرشیان فرشنشین، نگرشی نو پیرامون شخصیت اهل بیت علیهم السلام
151- شخصیت حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله
152- علی علیه السلام مصداق پاکیها
153 - شخصیت حضرت زهرا علیها السلام
154- امام حسن مجتبی علیه السلام را بهتر بشناسیم
155 - حیات امام هشتم علیه السلام
156- ولایت و رهبری از دیدگاه نهج البلاغه
157 - عظیمترین حادثه هستی
158 - فضائل امیر المؤمنین علیه السلام
اجتماعی:
159 - نظام خانواده در اسلام، سی فصل در مباحث خانواده، راهنمایی جامع برای خانوادهها
160 - نظام تربیت در اسلام، بحثی پیرامون مسائل تربیتی از دیدگاه اهل بیت علیهم السلام
161- چهرههای محبوب و منفور در قرآن کریم
162 - جلوههای رحمت الهی، تحقیقی جامع پیرامون رحمت عام و خاص پروردگار
163 - بر بال اندیشه، مجموعه مقالات
164 - مهر و محبت، محبت از دیدگاه قرآن و روایات و نقش آن در حیات بشر
165 - شفا در قرآن.
166 - نفس.
167 - معنویت اساسیترین نیاز عصر ما.
168 - اسلام کار و کوشش.
169 - اسلام و علم و دانش.
170 - از انسان چه میخواهند؟ .
171 - بسوی قرآن و اسلام
172 - معاشرت.
173 - وسائل هدایت
فقه و اصول:
174 - تقریرات فقه، تقریرات درس آیت اللّٰه العظمی حاج میرزا هاشم آملی رحمه الله
175- تقریرات اصول، تقریرات درس آیت اللّٰه العظمی حاج میرزا هاشم آملی رحمه الله
176- تقریرات فقه بحث صلاة، تقریرات درس آیت اللّٰه العظمی حاج شیخ ابو الفضل نجفی خوانساری رحمه الله
مجموعههای شعری:
177 - چشمه سار عشق، دیوان اشعار هزار بیت در شخصیت سیدالشهداء علیه السلام
178- گلزار محبت، دوبیتیهای عرفانی
179 - مرز روشنایی، دیوان اشعار
180 - مناجات عارفان، دیوان اشعار
181 - دیوان غزلیات
کتب به زبان خارجی:
80 - نظام خانواده در اسلام ( انگلیسی)
81 - نظام خانواده در اسلام ( اردو)
82 - نظام خانواده در اسلام ( عربی)
83 - نظام خانواده در اسلام ( ترکی استانبولی)
84 - نظام خانواده در اسلام ( ترکی آذری « خط کریل»)
85 - توبه آغوش رحمت ( عربی)
86 - توبه آغوش رحمت ( انگلیسی)
87 - توبه آغوش رحمت ( اردو)
88 - با کاروان نور ( انگلیسی)
89 - شرح دعای کمیل ( عربی)
90 - شرح دعای کمیل ( ترکی استانبولی)
91 - شرح دعای کمیل ( ترکی آذری « خط کریل»)
92 - شرح دعای کمیل ( اردو)
93 - دیار عاشقان ( انگلیسی - 2 جلد)
94 - اهل بیت ( اردو)