ghaemiyeh.com
سرشناسه : امینی، عبدالحسین، ۱۲۸۱ - ۱۳۴۹.
عنوان و نام پدیدآور : پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در سوگ حسین علیه السلام / عبدالحسین امینی؛ ترجمه محمدباقر موسویهمدانی؛ بازنویسی و ویراستاری حبیب فرناق.
مشخصات نشر : تهران: نبا، ۱۳۸۹.
مشخصات ظاهری : ۶۴ ص.
شابک : ۱۰۰۰۰ ریال : 978-964-8323-83-2
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : کتاب حاضر باز نویسی بخشی از کتاب راه و روش ما راه و روش پیامبر (ص) ما است،مناظره عبدالحسین امینی نجفی می باشد.
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
عنوان دیگر : راه و روش ما راه و روش پیامبر (ص) ما است.
موضوع : حسینبن علی (ع)، امام سوم، ۴ - ۶۱ق -- سوگواریها
شناسه افزوده : موسوی همدانی، سیدمحمدباقر، ۱۳۰۴ - ۱۳۷۹.، مترجم
شناسه افزوده : فرناق، حبیب، ویراستار
رده بندی کنگره : BP۲۶۰/۳/الف۸پ۹ ۱۳۸۹
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۷۴
شماره کتابشناسی ملی : ۲۱۰۱۲۹۷
آیت ا.. حـاج شیـخ عبـدالحسیـن امینـی
ترجمه :
حاج سید محمد باقر موسوی همدانی
بازنویسی و ویراستاری :
حبیب فرناق
آیت ا.. حاج شیخ عبدالحسین امینی/ ترجمه : حاج سید محمد باقر موسوی
همدانی / بازنویسی و ویراستاری : حبیب فرناق با همکاری عبدالحسن طالعی
چاپ ولیتوگرافی : کاری گرافیک / چاپ اول : 1389 / شمارگان : 5000 نسخـه
قیمت : 10000 ریال / کد کتاب : 137 / 201
ناشـر: انتشـارات نبـأ / تهران، خیابان شریعتی، روبروی ملک، کوچه شبستـری
خیابان ادیبی شماره 26 تلفکس : 77506602 ـ 77504683
شابک: 2 ـ 83 ـ 8323 ـ 964 ـ 978ISBN:978 - 964 - 8323 - 83 - 2
کتاب حاضر براساس گفتارها و تقریرات علامه مجاهد، مرحوم حضرت آیت الله عبدالحسین امینی؛ تنظیم یافته است. از جمله مناظراتی که ایشان با گروهی از معترضین اهل سنت درباره بزرگداشتها و سوگواری شیعه داشتهاند، مربوط به اقامه عزای حسینی و ابراز محبّت شیعه به خاندان رسالت در سوگواریها، به ویژه شهادت سالار شهیدان حضرت حسین بن علی علیهما السلام ، بوده است. ایشان در بیانات تحلیلی خود با استناد به اقوال و روایات پیامبر صلی الله علیه و آله در سوگواری فرزندش حسین علیه السلام ، به نیکی به پاسداشت این حقیقت مینشیند. این گفتار پیشتر در سال 1394 هجری قمری در بخشی از کتاب «راه و روش ما، راه و روش پیامبر ماست» و در بیش از 170 صفحه وزیری آمده است. در ویرایش جدید ناشر بنا را بر تلخیص نهاده تا خوانندگان عمومی نیز بتوانند از مطالب آن بهرهمند شوند. در عین حال حفظ و بیان بسیاری از مدارک و مصادر مورد نظر مرحوم علامه امینی؛ موجب شده تا ویژگیهای پژوهشی اثر از قوت لازم برخوردار باشد. با آرزوی علوّ درجات برای روح بزرگ آن مرحوم، از
خداوند بزرگ خواستاریم تا ما را در مسیر تبیین و معرّفی آموزههای حقیقی قرآن و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و خدمتگزاری بر آستان قدسی آخرین ذخیره الاهی و جانشین نبی اکرم صلی الله علیه و آله حضرت حجّت بن الحسن االعسکری عجّل الله تعالی فرجه الشّریف موفق بدارد.
محمدحسین شهری
5 / مرداد / 1389
مطابق با نیمه شعبان 1431
یکی از موضوعات قطعی در نزد امّت اسلام، اعتقاد به این است که نبیّ اقدس صلی الله علیه و آله به تمامی آزمایشها، فتنهها و حوادث ناگواری که پس از او برای عترتش پیش میآمد، آگاه بود. همه مصیبتهای هولانگیز، ناسازگاریهای روزگار، پیشامدهای ناگوار و غمانگیز، کشته شدن با زشتترین وضع، اسیر گشتن و سایر عذابها و عقوبتها ـ کم یا زیاد ـ که بر سر دودمانش میآید را پیشبینی میکرد.
این آگاهی و اطّلاع، از شئون نبوّت و ولایت کبرای مطلقه او است که با اذن الاهی به تمام هستی و موجودات آگاه میشود. البته او، باوجود دانش و آگاهی به این مسایل، مبنای امور و رفتار خود را بر ظواهر عادی قرار میداد، لذا عمل نکردنش به مقتضای آن علم نیز، از شئون همان ولایت است. ما پیروان حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله از این سخن به عظمت روحی نبی خاتم صلی الله علیه و آله آگاه میشویم و چشمههای محبّت نسبت به او در وجود ما بیشتر میجوشد.
آری از شئون ولایت مطلقه است که آن حضرت، چنین
سختیهایی را تحمّل نموده و نسبت به خیانتکاران پیرامون خود نادیده بگیرد؛ آن گونه که گویا اصلاً واقع نخواهد شد.
همچنین که او بر جنایات عمّال جور و ستم و بنیانگزاران فساد و تباهی آگاه بود؛
امّا به اقامه حدّ قبل از تجاوز، قصاص قبل از جنایت و مجازات پیش از جرم اقدام نکرد که تمام این بزرگواریها، از شئون ولایت مطلقه است.
ولایت مطلقه آن حضرت ایجاب میکند تا با تجاوز کاران قطع رابطه ننماید و با آنها حسن معاشرت داشته باشد؛ با وجود این که میدانست درباره عترتش ظلم و ستم روا میدارند، آنها را از پیشگاه خود طرد نکند.
این رفتار و تحمّل این همه رنج، در هیچ بشری سابقه نداشته؛ این علم و این گذشت، در هیچ فردی از اولاد آدم، جمع نشده و نخواهد شد و جز درباره صاحب «ولایت کبری» درباره هیچ انسانی قابل تصوّر نیست.
ولایت کبرای نبوی، خود موضوع یک بحث دامنه داری از مباحث و علوم دینی است که شرح و بسط آن، کتابی قطور خواهد شد. امّا از همان مختصر که گفته شد میتوان نتیجه گرفت رسول خدا صلی الله علیه و آله در طول زندگیش ناظر حوادث دلخراش اهلبیت و جگر گوشهها و عزیزانش بوده است.
گویا آن حضرت به چشم خود و از ورای پردهای نازک، آلام و
بلاهایی که بر سر نور دیده و پاره تنش فاطمه علیها السلام و پسر عمویش، صدّیق اکبر علیّ مرتضی علیه السلام و ذرّیه ایشان وارد میشود تماشا میکرد. لذا در دوره زندگانی وقتی چشمش به یکی از ایشان میافتاد، در لحظه، آنچه که در دل داشت در مقابلش مجسم میشد. به همین جهت در تمام دوران زندگیش، حزن و اندوه، در مکنونات قلبش پدیدار میگشت و حتّی یک لحظه از این درد و اندوه، آسوده نبود؛ امّا با فرو بردن غصّه، آتش دل و حسرت درون را پنهان میکرد.
او هرگاه محیط را برای تسکین قلب و خاموش کردن آتش دل مساعد میدید، یکی از اهلبیت خود را در آغوش میکشید و او را میبویید و میبوسید و چون ابر بهار میگریست و چیزهائی که مایه تسلایش گردد بر زبان جاری میکرد. به عنوان مثال، وقتی علی علیه السلام را در راه میدید، او را میبوسید و مکرّر میگفت: «پدرم به قربان شهید بی کس». عایشه این معنی را ـ در روایتی که «حافظ ابویعلی موصلی» در کتاب «مسند»ش آورده و جمعی از علمای نامی، آن را از او اخذ کردهاند ـ خاطر نشان ساخته است.(1)
هم چنین میخوانیم که همه حافظان با اسناد صحیح خود، از «ابن عباس» روایت کردهاند که گفت: «روزی من و رسول خدا صلی الله علیه و آله ، وعلی 2، از مدینه بیرون رفتیم. در میان باغهای مدینه، عبور ما به باغی افتاد. علی گفت:
1) ما این روایت و اسنادش را در کتاب «الغدیر» نقل نمودهایم.
یا رسول اللّه چه باغ زیبایی است؟
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: باغ تو در بهشت، بهتر از این است.
آنگاه با دست، به سر و صورت علی اشاره کرد و گریست؛ به طوری که صدای گریهاش بلند شد. از آن حضرت سؤال شد، سبب اندوه شما چیست؟
فرمود: کینههایی است که در دل عدهای از مردم است و تا من زندهام آن کینهها را برای تو اظهار نمیکنند.»
و در نقلی از انس بن مالک آمده:
«آنگاه حضرت سر خود را به یکی از شانههای علی گذاشت و گریه کرد. علی پرسید:
سبب گریه شما چیست یا رسول اللّه؟
فرمود: کینههایی که در دل گروهی از مردم است و آن را اظهار نمیکنند تا من از دنیا بروم ...»
و در روایت دیگری که از امیرالمؤمنین علی علیه السلام نقل شده آمده :
«بعد از آن که راه خلوت شد، پیامبر صلی الله علیه و آله دست به گردنم انداخت و با صدای بلند گریست.
پرسیدم: یا رسول اللّه! چه چیز شما را به گریه درآورد؟
فرمود: کینه هایی که در دل عدّهای از مردم است، و آن را برای تو اظهار نمیکنند مگر بعد از من...»(1)
1) این حدیث ـ به هر سه طریق ـ از بزرگان و حفاظ حدیث منقول است امثال :«بزاز» در «مسند» خود، و «طبرانی» در «الکبیر»، و «ابویعلی» در «المسند»، و «ابن عساکر»در «تاریخ الشام» و «هیثمی» در «المجمع» و جمعی دیگر که آنها را در کتاب «الغدیر» ـآن جا که مسند امیرالمؤمنین و ابن عباس و انس را ذکر کردیم ـ آمده است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله همواره از علی علیه السلام ، کیفیت صبر و تحمّل او را در برابر پیشامدهای ناگوار میپرسید. در حالی که با دست، به سر و ریش آن حضرت اشاره میکرد و میفرمود:
«چگونه است صبر تو وقتی که این به این، رنگین شود؟»
علی علیه السلام در جواب میگفت: «آیا من به آنچه تو مبتلا شدی نشوم؟ در این صورت این، از موارد صبر نیست، بلکه از مواطن بشارت و کرامت است.»(1) حضرت رسول صلی الله علیه و آله با شنیدن این کلام پاک ـ که
حاکی از عظمت روحی و درجه از خودگذشتگی امیرالمؤمنین علیه السلام در پیشگاه خدای تعالی بود ـ خاطرش آسوده شد.
هم چنین آن حضرت صلی الله علیه و آله سبط خود ـ حسن بن علی علیه السلام ـ را به سینه خود میچسباند و از دهان و ناف او بوسه برمیداشت؛ زیرا به یاد میآورد که احشاء او، از دهان تا نافش، همه، به سمّ کشنده، پاره /
پاره خواهد شد.
پیامبر صلی الله علیه و آله سبط خود «حسین علیه السلام » را در آغوش میگرفت، او را میبویید و میبوسید، و از بدن شریفش ـ به خصوص ـ جای
1) این حدیث را «حافظ طبرانی» در «المعجم الکبیر» ـ که بحمدالله نزد ما موجوداست ـ روایت کرده است.
شمشیرها، نیزهها و سرنیزهها را میبوسید. پیامبر صلی الله علیه و آله بیش از همه جا، از دو لب نازنینش بوسه برمیداشت. چون میدانست که چوب ستمگران به این لب و دهان، آشنا خواهد شد. پیامبر صلی الله علیه و آله هر چند یک بار، برای حسین خود در خانه زنان خویش مجلس عزاداری برپا میکرد. هرگاه اندوهش شدّت مییافت، حسین را در آغوش میگرفت؛ او را به مسجد در جمع اصحابش میآورد؛ در حالی که اشک از چشمانش سرازیر بود و تربتی از کربلا به دست داشت، او را به اصحاب خود نشان میداد و میگفت: «به یقین امّت من این فرزندم را میکشند، و این خاک کربلای او است!.» یا خاک کربلا را میگرفت و آن را میبویید و میگریست و جریان کشته شدن و قتلگاه حسین را بازگو میکرد و میگفت:
«بوی اندوه و بلا!»
یا میگفت:
«وای از اندوه و بلا!»
یا میفرمود:
«کربلا، سرزمین اندوه و بلا!»
یا میفرمود:
«قسم به آن خدایی که جان من در دست اوست، غم حسین مرا اندوهناک میکند. کیست که بعد از من، حسین مرا میکشد؟!»
یا حسین علیه السلام را در دامن خود مینشانید و در حالی که تربت گلگون او در دستش بود گریه میکرد و میفرمود:
«ای کاش میفهمیدم، بعد از من، چه کسی تو را میکشد؟!»(1)
این ولایت کبری و آیندهنگری و دیدن سختیها و ستمهایی که بر خاندان رسول صلی الله علیه و آله وارد میشود، برای دختر پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان معصوم و جانشینان راستین حضرت خاتم صلی الله علیه و آله وجود دارد؛ لذا وقتی نبیّ مکرّم صلی الله علیه و آله به صدّیقه طاهره 3 خبر میدهد که او از همه اهل بیتش زودتر به وی ملحق میشود، خوشحال شد؛(2) زیرا میدانست
که سراسر زندگی آل محمّد: پیچیده و همراه با ناملایمات و مصیبتها است.
اگر اندوه آن سختیها و شکنجها نبود، چه مجوّزی میتوان برای زهرا علیها السلام فرض کرد که از زندگی سیر شود؟ حال آن که در ابتدای جوانی بود و در کنار همسر و فرزندانی بی نظیر همچون علی و حسن و حسین و زینب : زندگی باسعادتی داشت که بهترین و شیرینترین زندگیها است.
1) به زودی همه احادیث این موضوعات، با عین عبارات و سندها و مصادر آن، ازنظر خواننده گرامی خواهد گذشت.
2) حدیث این داستان را «احمد» در «المسند»، و «ابویعلی» در «المسند»، و «ابنابی شیبه» در «المصنف» و «نسائی» در «الخصائص»، و «ترمذی» در «الصحیح»، و«ابوالحسن حربی» در جزوهای که دارد، و «طحاوی» در «مشکل الآثار»، و «دارقطنی» در«العلل»، و «ابونعیم» در «الحلیه»، و «بیهقی» در «الدلائل» و بسیاری دیگر، به سندهایصحیح خودشان از عایشه ـ دختر ابوبکرـ روایت کردهاند.
چرا زهرای اطهر علیها السلام از پروردگار درخواست میکرد تا هرچه زودتر مرگش را برساند؟ مگر او به آرزوهایی که هر مادری دربارهفرزندانش دارد، رسیده بود؟
برای چه یکباره، از پرورش جگرگوشههای خود، که همه خردسال و نیازمند مهر مادری بودند، دست شسته و به یتیمی آنان رضایت میداد؟ چرا از جدایی شوهرش خوشحال میشد؟ چرا از نزدیک شدن اجل، این همه خوشحالی میکرد؟
تمام اینها به خاطر رهایی از مصیبتهایی بود که پیشبینی میکرد یا از پدر راستگویش جریان و جزئیات آن را شنیده بود. او راه گریزی اطمینان بخش، در برابر این بلاها، جز رفتن به جوار پروردگارش و دستشستن از زندگی و تلخ و شیرین آن تصوّر نمیکرد. فاطمه را با این زندگی چه کار؟ او پدرش را میدید که در تمامی طول زندگیش، از آینده اهلبیتش گرفتار غم و اندوه بود. چشمی اشکبار، قلبی پر از اندوه و سینهای پر از حسرت و آه داشت. او شاهد سوگواری رسول خدا صلی الله علیه و آله برای فرزندش حسین ـ از ابتدای تولد تا دوران جوانیش ـ بود. او میدید که خداوند خانههای رسول خدا صلی الله علیه و آله را کانون اندوه و زاری قرار داده است و فرشتهها، به صورت گروهی یا تک به تک و پیوسته در فاصلههای زمانی بر آستان پدرش فرود میآیند و همواره از شهادت حسین خبر میدهند، تربت گلگون او را به حضرتش عرضه داشته، شهادت و قتلگاه حسین را برایش مجسّم میکنند.
اینها مطالب مهمّی است که تاریخ اسلام آن را ضبط کرده است؛ امّا آنچه که با گذشت زمان برای ما باقی مانده، تنها مختصری از حقیقت است. حقیقتی که از عظمت سوگ حسین و اهل بیت علیهم السلام و آغاز آن از اولین سالهای رسالت پیامبر صلی الله علیه و آله سخن میگوید. این کتاب با استناد به روایاتی از پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله از مدارک و مستندات سنّیها، به بررسی سوگ و عزاداری حضرت سیدالشّهداء حسین بن علی علیهما السلام مینشیند. وضوح این احادیث در بزرگداشت عزای شهید کربلا از سوی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بر هر فرد منصف و بی غرضی آشکار میسازد که اقامه عزای حسین علیه السلام جزئی از سنت نبوی است؛ پیروان واقعی رسول اکرم صلی الله علیه و آله به درستی به برپایی سوگواری اقدام میکنند؛ خط هدایت به دین الاهی در این احادیث موج میزند و قاتلان شهدای کربلا مورد بغض و نفرین حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله قرار دارند.
حافظ «احمدبن حسین بیهقی» در حدیثی به نقل از اسماء بنت عمیس مینویسد:
من در ولادت حسن و حسین، قابله ـ فاطمه علیها السلام ـ بودم. وقتی حسین به دنیا آمد رسول خدا صلی الله علیه و آله به سراغ من آمد و فرمود: ای اسماء، فرزندم را بیاور. من حسین را در پارچه سفیدی قنداق کرده و او را به دست رسول خدا صلی الله علیه و آله دادم. حضرت در گوش راست وی اذان و در گوش چپ اقامه گفت و او را در دامن خود نهاد و گریه کرد.
عرض کردم: پدر و مادرم به قربانت، گریهات از چیست؟
فرمود: بر این پسرم گریه میکنم.
گفتم: او که هم اکنون متولد شده است؟
فرمود: ای اسماء، این پسرم را گروه ستمگران میکشند. خداوند شفاعتم را به آنها نرساند.
آنگاه فرمود: ای اسماء این مطلب را به فاطمه بازگو مکن؛ زیرا
کودک او تازه به دنیا آمده است...»(1)
گویا این اوّلین مجلسی بوده که در دنیا و در خانه رسول خدا صلی الله علیه و آله برای عزای حسین شهید برپا شد؛ حال آن که گوش دنیا تا آن روز نشنیده بود که برای مولودی در روز ولادت، به جای مجلس سرور و تبریک، مجلس ماتم به پا شده باشد. مثل این که حزن و اندوه، با ولادت وی همزاد است و لذا وقتی به دنیا میآید، شادی آل محمّد مکدّر میگردد.
پیامبر صلی الله علیه و آله در گفتگو با جبرائیل ـ درباره شهادت فرزندش حسین ـ یقین کرد که شهادت حسین علیه السلام امری است حتمی و هیچ گونه راه بازگشت، برایش نیست. حافظ «ابوالحسین دارقطنی» در کتاب مسندش(2) آورده که وقتی جبرائیل به رسول خدا صلی الله علیه و آله خبر داد که
امّتش حسین بن علی علیهما السلام را خواهند کشت، پرسید:
«آیا در این باره، تغییر قضای الهی را خواستار شوم؟»
جبرئیل گفت: «نه، این امر از مقدّراتی است که خداوند در آن بازگشت نگذاشته است.»
1) کتاب «مقتل الحسین» تألیف حافظ، ابوالمؤید خوارزمی ـ خلیفه زمخشری ـجلد 1 صفحه 88 ـ 87 (به نقل از احمدبن حسین بیهقی). هم چنین نگاه کنید به: کتاب«ذخایر العقبی» تألیف حافظ محبّ الدین طبری صفحه 119.
2) این روایت را شیخ اکبر، حافظ دمشق «ابن عساکر» در «تاریخ الشام» ـ آنجا کهشرح حال سبط اصغر (حسین) را ذکر میکند ـ نقل کرده است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله پیوسته روز میلاد حسین را مبارک باد میگفت، چون مهر و انعطاف خاصّی نسبت به فاطمه علیها السلام ابراز میداشت و نمیخواست او ـ که تازه از زایمان فارغ شده بود ـ ناراحت شود.
امّا با همه کوششهای پیامبر صلی الله علیه و آله ، این راز جان سوز از زهرای صدّیقه 3 پنهان نماند.
همه روزه، در اوقات معیّن، گروه فرشتگان به محضر حضرت رسول صلی الله علیه و آله شرفیاب میشدند و خبر شهادت حسین عزیز را میآوردند. ماتم او را «ساعت به ساعت» و «مجلس به مجلس» تازه میکردند. مجلس سوگواری در خانه زنان پیغمبر صلی الله علیه و آله انعقاد مییافت. خداوند، چشم پیغمبر صلی الله علیه و آله و زنان و اصحابش را بر حسین عزیز میگریاند. تربت کربلای حسین، دست به دست میگشت، و این تربت، در شیشهای در خانه رسول اللّه صلی الله علیه و آله بود همه آن را میدیدند، و آن خاک، رمز گویایی بود از سرنوشت حسین شهید. لذا فاطمه علیها السلام نیز از این اخبار اطلاع یافت و لالایی او نغمه یا حسین، یا حسین بود.
حافظ «حاکم نیشابوری» به نقل از امّ الفضل، دختر حارث که به رسول خدا صلی الله علیه و آله وارد شد، مینویسد:
یا رسول اللّه! من دیشب، خواب بدی دیدم.
فرمود: چه دیدی؟
خواب خیلی بدی بود!.
فرمود: چه بود؟
خواب دیدم که گویا پارهای از بدن تو را بریدند و در دامن من گذاشتند!
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
«نگران نباش؛ خواب خوبی دیدی. به زودی ـ ان شاء اللّه ـ فاطمه، وضع حمل میکند و پسری میآورد و آن پسر، در دامن تو خواهد بود.»
«همین طور شد. فاطمه علیها السلام حسین را به دنیا آورد و ـ همان طور که رسول خدا فرموده بود ـ به من افتخار داد و دایهی ایشان شدم. روزی
خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله رسیدم و حسین را در دامنش نهادم؛ لحظهای روی خود را از من گردانید. دیدم اشک از دیدگانش سرازیر شد. پرسیدم:
یا نبیّ اللّه! پدر و مادرم به قربانت، شما را چه شد؟
فرمود: جبرئیل نزد من آمد و مرا خبر داد از این که امّتم این فرزندم را خواهند کشت! به جبرئیل گفتم: این را؟ جبرئیل گفت: آری؛ و از تربت قبرش که خاک سرخ رنگی است، مشتی برایم آورد.»(1)
حاکم درباره این حدیث گفته: «هر چند مسلم و بخاری، آن را روایت نکردهاند، لکن به نظر آن دو هم صحیح است.»
او هم چنان مینویسد:
«ابوالعباس، محمدبن یعقوب، از محمد بن اسحاق صنعانی، از محمد بن اسماعیل بن ابی سمینه، از محمد بن مصعب، از وزاعی، از ابوعمّار، از امّ الفضل، روایت کرده که گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله در حالی که حسین در دامنش بود، فرمود: جبرئیل علیه السلام به من خبر داد که امّتم حسین را میکشند.»
آنگاه، حاکم میگوید:
«ابن ابی سمینه، روایت را مختصر کرده، (و گرنه روایت، بیش از این است). و دیگران، همه آن را، از محمد بن مصعب، نقل
1) کتاب «المستدرک الصحیح»، حاکم نیشابوری، جلد 3 صفحه 176.
کردهاند.»(1)
یکی دیگر از منابع حدیث «امّ الفضل» کتاب «مقتل حافظ خوارزمی» است، وی به سند خود، از حافظ بیهقی، از حافظ حاکم ـ صاحب «المستدرک الصحیح» ـ با سند و عبارت حاکم چنین نقل نموده است:
«هنگامی که من (امّ الفضل)، حسین را نزد رسول خدا بردم، حضرت صلی الله علیه و آله او را گرفت و گریه کرد و مرا از کشته شدن وی آگاه کرد.... و فرمود: جبرئیل با جمعی از ملائکه ـ در حالی که پرو بال خود را باز کرده بودند ـ نازل شدند، و همه از غم حسین گریستند. جبرئیل مشتی از تربت حسین ـ که بوی مشک اذفر از آن بر میخاست ـ همراه خود آورده بود. جبرئیل خبر کشته شدن حسین را به وسیله کسانی داد که از رحمت خدا و رستگاری دورند و تا پایان روزگار گرفتار اختلاف در دلها و زبان هایشان میشوند!(2)
1) هم چنین این روایت در کتاب «دلایل النبوة» تألیف «حافظ بیهقی» و کتاب«تاریخ الشام» تألیف حافظ «ابن عساکر» نقل شده است.
2) کتاب «مقتل» تألیف حافظ خوارزمی جلد 1 صفحه 158، 159 و 162. همچنین این حدیث در این منابع نقل شده است: «الفصول المهمه» ابن صباغ، صفحه 154. «الصواعق»، صفحه 115 و در چاپ دیگر،صفحه 190. «الخصائص الکبری»، جلد 2، صفحه 125، از حاکم و بیهقی. «کنز العمّال» جلد 6، صفحه 223.
بزرگداشت و تجدید یادبود «میلادها»، «مرگ و میرها»، «اعیاد بزرگ»، «نهضتهای دینی و ملّی»، «حوادث اجتماعی و جهانی» و وقایع مهمی که در بین ملّتها رخ میدهد، سنّتی است دیرینه که در بین ملّتها و امّتهای مختلف مرسوم است. منظور از آن نیز زنده داشتن خاطره و جاویدان ساختن نام مردانی است که نمونه بوده و زندگی، منش، گفتار و رفتار آنها درسآموز زندگی افراد و الگویی برای تداوم حیات اجتماع میباشد. هر چند این سنّت اختصاص به یک گروه و ملّت ندارد امّا تاریخ تاکنون، روزی را نشان نداده که حادثه واقع در آن، از حادثه محرّم و نهضت حسینی ـ که هر مسلمان با غیرت شرافتمند آزاده، بدان افتخار میکند ـ بزرگتر و مهمتر و مصیبت بارتر باشد. راز این عظمت و جلالت قیام حسینی نیز آشکار است.
عاشورای حسینی کلاس نهایی از حکمت عملی به حساب میآید؛ که در مدرسه توحید و عبودیت برپا گشته است.
عاشورا بیان استواری است برای برانداختن و ریشه کن نمودن
مشکلات، فساد و تباهی از مسیر صحیح انسانیّت!
عاشورا حرکت مثبتی است برای فاصله گرفتن و بیزاری جستن از رذائل و پستیها.
عاشورا بنیان جاودانهای است برای شکستن شوکت ستمگران، واژگون ساختن پرچمهای شرک و نفاق، در هم کوبیدن تجاوز ستمگران، و رهایی بشریّت از اسارت نفس زیاده خواه.
عاشورا عظیمترین گام عملی در برافراشتن پرچم توحید، کلمه حقیقت و تنفّس در مسیر راستی و سعادت است.
در برابر این همه بزرگی و آثار، باید پذیرا شد که سزاوارترین روزی که تا ابد در تارک تاریخ برای امّت محمّد صلی الله علیه و آله زنده و تازه و درخشان باقی میماند، روز شهادت حسین، بضعه و پارهای از گوشت و خون پیامبر صلی الله علیه و آله است. آن روز را باید بزرگترین روز خدا ـ روزی که قبل از هرکس، به خدا منسوب است ـ و روز پیامبر خدا، و روز عید قربان رسول خدا، و «ذبح عظیم» آن حضرت دانست؛ و شیفتگان نبیّ اکرم و اهلبیت او، این روز را چنین سوگوارانه پاسخ میدادند.
امّا شگفت آن است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در سالروز ولادت فرزندش حسین علیه السلام به سوگ و عزای او مینشیند که در دنیا بی نظیر است. بر همین اساس اگر روایت «ابوالمؤید موفق خوارزمی حنفی» را ـ که در سال 568 وفات یافته است ـ به حسن قبول تلقی کنیم، کار نوظهوری نکردهایم. او در کتاب خود روایتی چنین آورده است:
«بعد از آن که یک سال تمام، از ولادت «حسین» گذشت. دوازده
فرشته سرخ رو، بر رسول خدا صلی الله علیه و آله نازل شدند، و در حالی که پروبال خود را گسترده بودند چنین گقتند:
ای محمّد! بر سر فرزندت ـ حسین ـ آن خواهد آمد، که از ناحیه قابیل بر سر هابیل آمد. خداوند نظیر پاداشی را که به هابیل داد، به او خواهد داد؛ و نظیر کیفری را که به قابیل داد، به قاتل او میدهد.» آن گاه مینویسد که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:
بارالها آن کسانی که حسین مرا یاری نمیکنند دچار خذلان کن. آن کسی که او را میکشد هلاک کن و او را از آرزوهایش بهرهمند مساز.
همچنین مینویسد: بعد از آن که دو سال تمام از میلاد حسین گذشت، رسول خدا برای سفری بیرون رفت. هنگامی که مقداری راه پیمود، ناگهان ایستاد و با چشم گریان گفت:
«إنّا للّه و إنّا الیه راجعون»
سبب پرسیدند. فرمود:
این جبرئیل است. او مرا از سرزمینی در کنار رود فرات خبر میدهد که اسمش کربلا است. فرزندم ـ حسین بن فاطمه علیهما السلام ـ در آنجا کشته میشود.
پرسیدند، چه کسی او را میکشد؟ فرمود: مردی به نام یزید که خداوند وجود وی را بی برکت گرداند. گویا هم اکنون اقامتگاه و مدفن او را در آن سرزمین میبینم، در حالی که سرش را به ارمغان میبرند. به خدا سوگند! کسی از دیدن سر فرزندم ـ حسین ـ خوشحال نمیشود، مگر آن که خداوند، او را دچار نفاق نموده، و میان قلب و زبانش مخالفت میافکند (یعنی ایمانی را که به زبان ادعا میکند، در
دلش ندارد.)»
ابوالمؤیّد اضافه میکند: رسول خدا از این سفر برگشت. در حالی که غمناک بود، به منبر رفت. ضمن این که حسن و حسین در مقابلش قرار داشتند خطبهای ایراد نمود و موعظه کرد. بعد از فراغت از خطبه، دست راست خود را بر سر حسین نهاده و سر به سوی آسمان برداشت و عرض کرد:
بارالها! من بنده و پیامبر تو هستم؛ و این دو کودک، پاکان عترت و برگزیدگان ذرّیه نسل من هستند که بعد از خود باقی میگذارم.
بارالها! جبرئیل به من خبر آورد، که این فرزندم ـ حسین ـ بی یار و یاور، کشته خواهد شد. پروردگارا! کشته شدن او را برای من مبارک گردان. او را از سادات و بزرگان شهیدان قرار ده، که تو بر هر چیز توانائی. پروردگارا! در قاتل او، و کسی که حضرتش را یاری نکند، مبارکی و میمنت قرار مده.»
آنگاه ابوالمؤیّد میگوید:
«وقتی مردم حاضر در مسجد این کلام را شنیدند یکپارچه گریه سر دادند. حضرت فرمود: آیا گریه میکنید، ولی او را یاری نمیکنید؟ پروردگارا! تو خودت ولیّ و یاور او باش.»(1)
1) کتاب «مقتل الامام السبط الشهید،ابوالمؤیّد موفق خوارزمی حنفی،جلد1/163.
حافظ کبیر «ابوالقاسم طبرانی» به نقل از ابو امامه چنین روایت میکند:
«رسول خدا صلی الله علیه و آله ، به همسران خود تأکید کرد این کودک ـ یعنی حسین ـ را نگریانید!».
راوی گوید: «روزی که رسول خدا در منزل امّ سلمه بود، جبرئیل ـ در داخل اتاق ـ به آن حضرت نازل شد. حضرت فرمود: نگذارید کسی بر من وارد شود.
در این میان حسین آمد. وقتی او پیغمبر صلی الله علیه و آله را در اتاق دید، خواست داخل شود. امّ سلمه او را در آغوش گرفت و او را با کلمات خود سرگرم و آرام کرد. امّا وقتی دید که شدیداً گریه میکند رهایش کرد. حسین داخل اتاق شد و در دامن پیامبر صلی الله علیه و آله نشست.
جبرئیل به رسول خدا صلی الله علیه و آله عرض کرد: امّتت این پسرت را خواهند کشت. حضرت فرمود:
آیا با این که به من ایمان دارند او را میکشند؟!
گفت: آری، او را میکشند!
آن گاه، تربتی را برداشت و نشان داد و گفت:
در مکانی، چنین و چنان!
رسول خدا صلی الله علیه و آله ـ در حالی که حسین را در بغل گرفته بود ـ پریشانخاطر و مهموم، از اتاق بیرون آمد. امّ سلمه خیال کرد حضرت از ورود کودک به درون اتاق، غضبناک شده است؛ عرض کرد: یا رسول اللّه! فدای تو گردم! من از این جهت که شما دستور داده بودید او را نگریانیم، معترض بچّه نشدم و لذا با این که فرموده بودید نگذارم کسی داخل اتاق شود، حسین را رها کردم.
حضرت جوابش را نداد، و نزد اصحابش ـ که دور هم نشسته بودند ـ رفت و فرمود: امّت من، این فرزندم را میکشند!.
در میان اصحاب، ابوبکر و عمر ـ که نسبت به آن جناب از همه گستاختر بودند ـ نیز حضور داشتند.
عرض کردند:
یا رسول اللّه! آیا با داشتن ایمان او را میکشند؟(1)
فرمود: آری، و این تربت او است!.
1) منظور از ایمان در این روایت، بازگشت به تعبیر پیامبر صلی الله علیه و آله یعنی «امت من»است که افراد به حسب ظاهر و با زبان اظهار دینداری کردهاند و الّا قاتل حجت الاهیایمان ندارد. کدام ایمان و کدام دین به قتل حجت الاهی دستور میدهد؟. (ویراستار)
آنگاه، تربت را به آنها نشان داد.»(1)
هر چند «حافظ هیثمی» در کتاب «المجمع» این حدیث را از «طبرانی» نقل کرده امّا گفته است:
«طبرانی، این روایت را آورده و رجال روایتی او مورد وثوقند، و البتّه بعضی از آنها ضعیف است.»
در توضیح و تبیین نظر حافظ هیثمی باید یادآور شد که در «علم رجال» مقرر است، بعد از آن که تمام رجال سند موثق باشند، ضعیف بودن پارهای از رجال سند، در نزد بعضی از علمای حدیث ـ با ارائه نکردن دلیل ضعف ـ مورد اعتنا نیست، و موجب وهن سند نمیشود.(2)
یادآور میشود که حافظ ابن عساکر در کتاب «تاریخ الشام» به نقل روایتی، با متن کوتاهتر و در بردارنده مضامین روایت یادشده، پرداخته است.
1) کتاب المجمع، تألیف هیثمی، جلد 9 صفحه 189 به نقل از طبرانی.
2) مرحوم علامه امینی؛ با استناد به کتابها و مدارک رجالی اهل سنت، در ادامهبحثی رجالی نیز مینماید که در این ویرایش با نظر ناشر محترم از بیان تفصیلی آن صرفنظر شده این مدارک عبارتند از: ـ تاریخ کبیر بخاری، جلد 1، قسمت 2، صفحه 386 و جلد 3، قسمت 2، صفحه267. ـ طبقات ابن سعد جلد 7، قسمت 2، صفحه 7 و 104. ایشان در ذیل هر یک ازاحادیث دیگر کتاب هم به تفصیل مدارک بحثهای رجالی خود را ارائه میکند که برایاختصار از نقل آنها صرف نظر شد (ویراستار).ـ الجرح و التعدیل ابن ابی حاتم علیه السلام جلد 1، قسمت 2، صفحه 66 و جلد 3، قسمت1، صفحه 179. ـ تذکرة الحفاظ ذهبی، جلد 2، صفحه 284. ـ تهذیب التّهذیب جلد 2، صفحه 373 و جلد 7، صفحه 308 و جلد 12، صفحه197. ـ تهذیب الخزرجی صفحه 72، 131، 393. ـ شذرات الذهب جلد 2، صفحه 27 و 232. ـ لسان المیزان جلد 4، صفحه 231.
حافظ کبیر ابوالقاسم طبرانی به نقل از امّ سلمه روایت میکند:
حسن و حسین علیهما السلام در منزل من مقابل رسول خدا صلی الله علیه و آله مشغول بازی بودند. جبرئیل علیه السلام نازل شد. او در حالی که با دستش به حسین اشاره مینمود گفت :
ای محمّد! امتت بعد از تو، این فرزندت را میکشند!.
رسول خدا صلی الله علیه و آله گریه کرد و حسین را به سینه چسبانیده سپس به من گفت:
این تربت، نزد تو امانت باشد.
بعد از آن، خاک را بویید و گفت:
«بوی اندوه و بلا میدهد! ای امّ سلمه! آگاه باش! وقتی این تربت، به صورت خون درآمد، فرزندم کشته شده است!.»
راوی میگوید:
امّ سلمه، آن تـربت را در شیشـهای ریختـه و هـر روز به آن سـر مـیزد و مـیگفت: ای خاک! آن روز که تـو به صـورت خون درآیی،
1) کتاب «المعجم الکبیر» تألیف حافظ کبیر ابوالقاسم طبرانی (قسمت ترجمه سبطاصغر، حسین علیه السلام ). همچنین این روایت در کتابهای زیر آمده است: ـ «تاریخ الشام» تألیف حافظ، ابوالقاسم ابن عساکر دمشقی. ـ «الکفایه»تألیف حافظ کنجی صفحه 279. ـ «ذخایر العقبی» صفحه 147، نقل از «سیرة» ملا. ـ «طرح التثریب» حافظ عراقی، جلد 1، صفحه 42. ـ «مجمع الزوائد» جلد 9، صفحه 189. ـ «المواهب اللّدنیّة» جلد 2، صفحه 195. ـ «الخصائص الکبری» حافظ سیوطی، جلد 2، صفحه 125. ـ «الصّراط السّوی» شیخانی مدنی، صفحه 93 (خطی). ـ «جوهرة الکلام» صفحه 120.
احمد حنبل در حدیثی به نقل از «انس بن مالک» روایت میکند:
«فرشته نزول باران از پروردگار اجازه گرفت تا نزد پیامبر صلی الله علیه و آله بیاید.
خداوند به او اجازه داد.
رسول خدا به امّ سلمه فرمود: مواظب درِ خانه باش، کسی بر ما وارد نشود.
امّ سلمه میگوید: در این هنگام حسین وارد شد و خواست داخل شود. من ابتدا مانع او شدم. امّا حسین داخل شد و برای بازی بر پشت و شانه و گردن آن حضرت سوار شد.
فرشته عرض کرد: آیا دوستش میداری؟!
فرمود: آری.
گفت: بدان که امّتت او را خواهند کشت! اگر بخواهی آن مکانی را که در آن کشته میشود نشانت میدهم. در این هنگام او اشاره کرد. ناگهان خاکی سرخ رنگ آورد.امّ سلمه، آن خاک را گرفت، و در گوشهی روسری خود قرار داد.»
آنگاه احمد حنبل از قول ثابت میگوید:
«چنین فهمیدیم، آن سرزمینی که تربت از آن برداشته شد کربلا است.» (1)
1) کتاب «مسند» تألیف احمد حنبل، جلد 3، صفحه 242 و 265. مشابه همینروایت با همین سند در کتابهای زیر آمده است: ـ «الدّلایل» تألیف حافظ ابونعیم، جلد 3 صفحه 202. ـ «مسند» تألیف حافظ ابویعلی. ـ «ذخائر العقبی» تألیف حافظ محب الطبری، صفحه 147 ـ 146. ـ «تاریخ الشام» تألیف ابن عساکر، جلد 4، صفحه 325. ـ «کنزالعمّال» جلد 6، صفحه 223. ـ «الخصائص الکبری» تألیف حافظ سیوطی، جلد 2، صفحه 125.
حافظ ابن البرقی در روایتی به نقل از ابی سلمة بن عبدالرّحمان مینویسد:
«در خانه عایشه همسر پیامبر صلی الله علیه و آله ، آبدارخانهای بود. هر وقت آن جناب میخواست با جبرئیل تماس بگیرد، آنجا میرفت.
پیامبر صلی الله علیه و آله در یکی از دفعات (برای ملاقات با جبرئیل) به طبقه بالا ـ که آبدارخانه در آن بود ـ تشریف برد و به عایشه فرمود:
کسی از این موضوع آگاه نشود.»
راوی میگوید: «اتّفاقاً، سر پلکان، درب اتاق عایشه بود. حسین داخل شد و از پلکان بالا رفت، و قبل از آن که عایشه خبردار شود، ناگهان بر پیامبر و جبرئیل درآمد.
جبرئیل پرسید: این کیست؟
حضرت فرمود: فرزند من است!
آنگاه رسول خدا صلی الله علیه و آله ، حسین را گرفت و بر دامن خود نشاند.
جبرئیل گفت: امّتت او را خواهند کشت!
حضرت فرمود: امّت من!
گفت: آری! و اگر بخواهی از آن سرزمینی که در آنجا کشته میشود آگاهت میسازم.
آنگاه جبرئیل با دست به سرزمین طف ـ که در عراق است ـ اشاره نمود. از آنجا خاکی سرخ رنگ برداشت و به رسول خدا نشان داد.»(1)
1) کتاب «الصراط السّوی» تألیف سید محمود مدنی. روایت خبر شهادتحسین علیه السلام و سپس گریه و عزاداری پیامبر صلی الله علیه و آله بر این خبر، با الفاظی مشابه در کتب زیرآمده است: ـ «اعلام النّبوّة» تألیف ابوالحسن ماوردی باب 12 صفحه 83. ـ «علل الحدیث» تألیف حافظ دارقطنی جزء پنجم. ـ مقتل تألیف «حافظ خوارزمی» جلد 1، صفحه 159. ـ «مجمع الزوائد» جلد 9، صفحه 188 ـ 187. ـ «الصواعق» صفحه 115، (در چاپ دیگر صفحه 190) از «ابن سعد» و «طبرانی» بهطور اختصار، سپس از «ابن سعد» به طور مفصّل.ـ «خصائص سیوطی»، جلد 2، صفحه 126 ـ 125. ـ «کنز العمّال» جلد، 6، صفحه 223. ـ «جوهرة الکلام» صفحه 117، از «ابن سعد» و «طبرانی».
حافظ، عبد بن حمید به نقل از امّ سلمه چنین روایت میکند:
«پیامبر صلی الله علیه و آله در خانه من خوابیده بود. حسین 2 ـ که چهار دست و پا راه میرفت وارد اتاق شد. آرام آرام با همان حالت جلو رفت و روی شکم آن حضرت نشست.»
«زمانی نگذشت که صدای گریه رسول اللّه صلی الله علیه و آله را شنیدم. آمدم و عرض کردم:
یا رسول اللّه! به خدا سوگند نفهمیدم چه وقت این کودک داخل شد.
فرمود: هم اکنون که او روی دل من نشسته بود، جبرئیل آمد و پرسید:
آیا این کودک را دوست میداری؟
گفتم: آری.
گفت: امّتت او را خواهند کشت. آیا آن خاکی که در آن کشته میشود، نشانت ندهم؟
گفتم: آری.
جبرئیل پرو بالی به هم زد و این تربت را آورد.»
امّ سلمه میگوید:
«پیامبر صلی الله علیه و آله خاکی سرخ رنگ در دست گرفته و میگریید و رو به حسین میگفت:
ای کاش میدانستم بعد از من چه کسی تو را میکشد.»(1)
1) کتاب «مسند» حافظ عبد بن حمید. همچنین این حدیث در کتابهای زیر ازمدارک اهل سنّت نقل شده است: ـ «تاریخ الشّام» تألیف حافظ ابوالقاسم ابن عساکر. ـ «المصنّف» تألیف حافظ کبیر، ابوبکربن ابی شیبه، جلد 12 (با اندکی تفاوت در متنحدیث). ـ «ذخائر العقبی»، صفحه 147، از بغوی ابن بنت منیع. ـ «فصول المهمّه» مالکی، صفحه 154، از بغوی. ـ «تذکرة» ابوالمظفّر سبط، صفحه 142. ـ «الصّراط السّوی» صفحه 94، (خطی)، از مسند عبد بن حمید. ـ «جوهرة الکلام» صفحه 117، از عبدبن حمید، و عبداللّه بن احمد.
حافظ ابویعلی موصلی از زینب دختر حجش روایت کرد:
روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله در خانه من بود. حسین نیز نزد من بود و تازه راه افتاده بود. از او غافل گشتم. وارد اتاق آن حضرت شد.
رسول خدا فرمود: رهایش کن.
من او را رها کردم تا در بغل پیامبر صلی الله علیه و آله جای گرفت. ناگهان کودک در آغوش آن حضرت ادرار کرد. حضرت آب خواست و فرمود:
تطهیر لباس از ادرار پسر بچّه به این است که آب روی آن بریزند و در دختر بچّه باید آن را بشویند و آب بکشند. پس مقداری آب بریزید.
آنگاه پیامبر صلی الله علیه و آله وضو گرفت و به نماز ایستاد. وقتی در نماز میایستاد، حسین را در آغوش میگرفت و وقتی به رکوع میرفت یا مینشست، او را به زمین مینهاد.
پیامبر صلی الله علیه و آله بعد از نماز گریست. عرض کردم:
یا رسول الله! امروز، موضوعی از شما مشاهده کردم که هیچگاه
مانند آن را از شما ندیده بودم.
فرمود: جبرئیل آمد و مرا خبر داد که امّت من این کودک را میکشند. از جبرئیل خواستم تا تربت حسین را به من نشان دهد. جبرئیل خاکی سرخ رنگ برایم آورد.(1)
1) کتاب «مسند» تألیف حافظ ابویعلی موصلی. همچنین حدیث فوق در کتابهایدیگر به این قرار آمده است: ـ «تاریخ الشّام» تألیف حافظ ابن عساکر. ـ «المجمع» جلد 9 صفحه 188. ـ «الکنز» جلد 6 صفحه 223.
حافظ، حاکم ابوعبداللّه نیشابوری به نقل از امّ سلمه همسر رسول اکرم صلی الله علیه و آله چنین حدیث مینویسد:
رسول خدا صلی الله علیه و آله شبی برای خواب دراز کشید. چیزی نگذشت که بیدار شد، در حالی که حیرت زده به نظر میرسید. مجدداً دراز کشید و خوابش برد. بار دوم بیدار شد؛ باز هم حیرت زده بود. نوبت سوم دراز کشید و بیدار شد در حالی که خاک سرخ رنگی در دست داشت و آن را در دست میگردانید.
پرسیدم: یا رسول الله این چه تربتی است؟
فرمود: جبرئیل علیه الصلوة والسلام به من خبر داد که این حسین در سرزمین عراق کشته میشود.
به جبرئیل گفتم: خاک سرزمینی را که در آن کشته میشود به من نشان بده.
سپس پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: این آن تربت است.»
حاکم میگوید: «این حدیث، شرایطی را که شیخین (بخاری و
1) کتاب «المستدرک» تألیف حافظ، حاکم ابوعبدالله نیشابوری، جلد 4، صفحه398. این حدیث در کتابهای دیگر اهل سنّت به این شرح آمده است: ـ «المعجم الکبیر» تألیف حافظ ابوالقاسم طبرانی. ـ «صفات ربّ العالمین» تألیف حافظ محمدبن احمد مقدسی حنبلی. ـ «دلائل النّبوة» تألیف حافظ ابوبکر بیهقی. ـ «تاریخ الشّام» تألیف حافظ ابن عساکر.
حافظ، ابوالقاسم طبرانی از عایشه روایت کرده:
«حسین بن علی به رسول خدا صلی الله علیه و آله وارد شد.
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: عایشه! آیا در شگفت نخواهی شد؟! چند لحظه قبل، فرشتهای بر من درآمد که تاکنون نازل نشده بود؟
سپس به من گفت: به یقین، این فرزندم کشته میشود. اگر بخواهی، تربتی را که در آن کشته میشود به تو نشان میدهم. سپس دست دراز کرد و خاکی سرخ رنگ به من نشان داد.»(1)
1) کتاب «المعجم الکبیر» تألیف حافظ، ابوالقاسم طبرانی، بخش شرح حالحسین علیه السلام ؛ همچنین این حدیث در کتابهای زیر آمده است: ـ «مسند» تألیف احمد حنبل، جلد 6 صفحه 294. ـ «الصراط السّوی» تألیف سیّد محمود مدنی.
ابن سعد به نقل از عایشه چنین نقل کرد:
«هنگامیکه رسول خدا صلی الله علیه و آله خواب بود حسین وارد وبه آن حضرت نزدیک گشت. آن جناب از خواب بیدار شد در حالی که گریه میکرد.
پرسیدم: چرا گریه میکنی؟
فرمود: جبرئیل، تربتی را که حسین در آن کشته میشود نشانم داد. خشم خدا بر کسی که خون او را بریزد شدید است. آنگاه، دست خود را باز کرد، دیدم در آن مشتی از (خاک) بطحاء(1) است.
آن گاه فرمود: ای عایشه! سوگند به آن کسی که جانم به دست او است، این حادثه، مرا اندوهناک میکند.
بعد از من از امّتم، چه کسی حسین را میکشد؟»(2)
ابوالحسین عبیدلی عقیقی از طریق مولانا امیرالمؤمنین علیه السلام چنین روایت میکند که آن حضرت فرمود:
«رسول خدا صلی الله علیه و آله به دیدار ما آمد، برایش غذا درست کردیم.
«امّ ایمن» هم کاسهای از شیر، و طبقی از خرما برای ما تعارف داده بود. رسول خدا صلی الله علیه و آله میل فرمودند، ما هم با او خوردیم. آن گاه، من دست آن جناب را شستم. حضرت دست به سر و صورت و محاسن خود کشید. سپس رو به قبله بسیار دعا کرد. آن گاه با اشک ریزان سه بار، خود را به زمین انداخت. ترسیدیم که سبب را بپرسیم.
در این بین حسین به پشت آن حضرت پرید. مجدداً رسول خدا به گریه درآمد.
حسین گفت: پدر و مادرم به قربانت، چرا گریه میکنی؟ پدر جان، از شما حرکتی دیدم که نظیرش را تاکنون ندیده بودم.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: فرزندم! امروز، از دیدار شما مسرّتی یافتم که تا حال این گونه خوشحال نشده بودم. امّا حبیبم جبرئیل نزد من
آمد و خبر داد که شماها کشته میشوید! و قتلگاه شما پراکنده خواهد بود. این خبر مرا اندوهگین کرد و از خداوند برای شما خیر و نیکی درخواست نمودم.» (1)
1) کتاب «اخبار المدینه» تألیف شریف نسابه، ابوالحسین عبیدلی عقیقی. همچنین :کتاب «الصراط السوی» تألیف سیّد محمود شیخانی مدنی؛ کتاب «مقتل» تألیف حافظ،مؤید خوارزمی، جلد 2، صفحه 167.
حافظ، ابوالقاسم طبرانی از معاذ بن جبل چنین روایت میکند :
«رسول خدا صلی الله علیه و آله با رنگی پریده بر ما وارد شد و فرمود: من محمدم. علم اولین و آخرین را به من دادهاند. مادام که در میان شما هستم اطاعتم کنید و هنگامی که از این دنیا رفتم به کتاب خدا تمسک جویید. حلالش را حلال و حرامش را حرام بدانید تا در نتیجه مرگ با راحتی و مسرّت شما را دریابد.
قضای الاهی سبقت گرفته و مشتمل گشته که بعد از من، فتنه هایی چون پارههای شب تاریک به شما رو میآورد. هرگاه رسولانی میرفتند، رسولان دیگر جایگزین میشدند، تا آنجا که چهره واقعی نبوت دگرگون شد و به صورت سلطنت درآمد. خداوند رحمت کند کسی را که نبوّت را به درستی دریافت کند و به صدق و سلامت، از عهده آن برآید.
ای معاذ! نگهدار و بشمار.»
معاذ میگوید:
«آن حضرت، هنگامی که در شمردن، به پنجمی رسید، فرمود،
یزید! خداوند در یزید برکت قرار ندهد.
آن گاه چشمانش پر از اشک شد و فرمود:
خبر شهادت حسین را به من دادند و تربت قتلگاه او را برایم آوردند. به من خبر دادند که قاتلش کیست. سوگند به آن خدایی که جانم به دست اوست! مردمی که حسین در بین آنها کشته میشود و آنها از کشته شدنش جلوگیری نکنند، خداوند بین سینهها و قلوبشان اختلاف میافکند؛ اشرارشان را بر آنها مسلّط میگرداند و آنان را دچار تفرقه میسازد.
آن گاه فرمود:
آه و افسوس بر آل محمّد! چه مصیبتی که از جانب خلیفه انتصابی عیاش شهوت پرست به دُردانههای آل محمّد رو میآورد. فرزند من و فرزندانش را میکشند.»(1)
1) کتاب «المعجم الکبیر» تألیف حافظ، ابوالقاسم طبرانی همچنین روایت درکتابهای زیر آمده است: ـ «تاریخ الشّام» تألیف حافظ، ابن عساکر. ـ «جامع کبیر» تألیف حافظ، سیوطی (به نقل از کتاب کنزالعمّال جلد 6، صفحه 223)ـ کتاب «مقتل الحسین» تألیف حافظ، خوارزمی، صفحه 161 ـ 160.
حافظ، ابوبکربن ابی شیبه به نقل از عبدالله بن مسعود چنین روایت میکند:
«هنگامی که ما نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله بودیم، گروهی از بنی هاشم به سوی آن حضرت رو آوردند.
وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله ، ایشان را دید چشمانش غرق در اشک و رنگش دگرگون شد.
«عرض کردم یا رسول الله، ما همواره در سیمای شما ناراحتی میبینیم.»
فرمود: ما خاندانی هستیم که خداوند برای ما آخرت را بر دنیا ترجیح داده و اهل بیتم به زودی، بعد از من، بلاها خواهند دید؛از شهر و سرزمین خویش رانده خواهند شد، تا آن که قومی از ناحیه شرق با پرچمهای سیاه بیایند و حق را طلب کنند. امّت من، حقّ را به ایشان ندهند. ناگزیر به درگیری و جنگ بپردازند. آن گاه، خواستههایشان به آنها عرضه شود امّا نمیپذیرند و به یکی از
اهلبیت من واگذار میکنند. او دنیا را هم چنان که پر از ظلم و جور شده، پر از عدل و داد میکند. پس هر که از شما این موقعیّت را درک نماید، باید به آنها بپیوندد، ولو این که خود را با سینه و شکم، روی یخ بکشد.» (1)
1) کتاب «المصنّف» تألیف حافظ، ابوبکربن ابی شیبه، جلد 12 همچنین: ـ «السّنن الصحیح» تألیف حافظ، ابن ماجه، جلد 2، صفحه 518 باب «خروجالمهدی». ـ «المستدرک» تألیف حاکم، جلد 4، صفحه 464 (با عبارتی متفاوت). ـ «المعجم الکبیر» تألیف حافظ، طبرانی، جزء سوم (با عبارتی متفاوت). ـ «اخبار اصفهان» تألیف حافظ، ابونعیم اصفهانی، جلد 2، صفحه 12.
حافظ محبّ الدین طبری از احمد و ابن ضحّاک از علی علیه السلام ، چنین روایت میکند: بر پیامبر صلی الله علیه و آله وارد شدم، در حالی که از دیدگانش اشک میریخت. عرض کردم: یا نبی الله! آیا کسی شما را خشمناک نموده است؟ چرا دیدگانت اشکبار است؟ فرمود: جبرئیل علیه السلام نزد من بود. به من خبر داد که حسین در کنار رود فرات کشته میشود!
جبرئیل به من گفت: آیا میل داری تربت او را ببوئی؟
گفتم: آری.
دست برد و مشتی از خاک آنجا برگرفت و به من داد؛ لذا نتوانستم خود را نگه دارم، و اشکم جاری شد.»(1)
1) کتاب «ذخایر العقبی» تألیف حافظ، محبّ الدین طبری، صفحه 148.
احمد حنبل پیشوای حنبلیها از محمّدبن عبید، از شرحبیلبن مدرک، از عبداللهبن نجی، از پدرش روایت میکند که با علی علیه السلام به سوی صفّین حرکت کردند. چون به کربلا رسیدند، علی علیه السلام فریاد زد:
«یا اباعبدالله! در کنار شطّ فرات شکیبا باش؛ یا اباعبدالله شکیبا باش!
گفتم: مطلب چیست؟
فرمود: روزی به رسول خدا صلی الله علیه و آله وارد شدم. دیدم اشک میریزد، گفتم: یا نبی الله! آیا کسی شما را به خشم آورده که چنین اشک میریزید؟
فرمود: نه جبرئیل، نزد من بود و این خبر را به من داد که حسین در کنار رود فرات کشته میشود!
او از من پرسید: میخواهی از تربت او به تو نشان دهم؟
گفتم: آری.
آنگاه دست دراز کرد و مشتی از خاک آنجا را به من داد؛ لذا
1) کتاب «المسند» تألیف احمد حنبل، جلد 2، صفحه 60 و 61 (چاپ دوم)همچنین نگاه کنید به: ـ «المصنف» تألیف ابن ابی شیبه، جلد 12. ـ «المعجم الکبیر» تألیف حافظ، طبرانی، جزء اوّل. ـ «المناقب» تألیف ابن مغازلی. ـ «تاریخ الشّام» تألیف حافظ، ابن عساکر، جلد 8، صفحه 199. ـ «مقتل الامام السبط» تألیف خوارزمی، جلد 1، صفحه 170 (با تفاوت در متنروایت). ـ «تذکرة الامّة» تألیف سبط ابوالمظفّر، صفحه 142. ـ «ذخائر العقبی» تألیف حافظ، المحبّ طبری، صفحه 148. ـ «جمع الجوامع» تألیف حافظ، سیوطی. ـ «الخصائص الکبری» تألیف، سیوطی، جلد 2، صفحه 126. ـ «الجامع الصغیر» تألیف سیوطی، جلد 1، صفحه 13. ـ «مجمع الزّوائد» تألیف حافظ، هیثمی، جلد 9، صفحه 187. ـ «الصواعق» تألیف ابن حجر هیثمی، صفحه 115. ـ «همزیة البوصیری» تألیف ابن حجر هیثمی، صفحه 276. ـ «الصّراط السّوی» تألیف شیخانی مدنی، صفحه 93. ـ «جوهرة الکلام» تألیف سیّد محمود قراغولی حنفی، صفحه 118. ـ «السّراج المنیر، شرح الجامع الصغیر» تألیف عزیزی، جلد 1، صفحه 68. ـ «حاشیة الجامع الصغیر» تألیف حنفی، که در حاشیه کتاب «السّراج»، جلد 1، صفحه68 نوشته شده است. ـ «فیض القدیر، شرح الجامع الصغیر» تألیف مناوی، جلد 1، صفحه 204. ـ «شرح المسند لاحمد» تألیف احمد محمّد شاکر، جلد 2، صفحه 60. ـ «صفّین» نوشته نصربن مزاحم، صفحه 58، چاپ مصر. ـ «دلائل النّبوّة» تألیف حافظ، ابونعیم، جلد 3، صفحه 211. ـ «شرح نهج البلاغه» تألیف ابن ابی الحدید، جلد 1، صفحه 278نیز این خبر را باعباراتی متفاوت نقل کردهاند.
احمد، پیشوای حنبلیها از عمّار، از ابن عبّاس چنین روایت کرد:
«پیامبر صلی الله علیه و آله را هنگام ظهر در خواب دیدم. پریشان و غبارآلود ایستاده بود و در دستش شیشهای از خون داشت!
عرض کردم: یا رسول الله! پدر و مادرم فدایت! این چیست؟
فرمود: خون حسین و یاران او است. که امروز از صبح مشغول جمع کردن آن بودم!
ابن عبّاس میگوید:
«آن روز و آن ساعت را معین کردیم، بعداً معلوم شد که حسین در همان وقت، کشته شده است.»(1)
1) کتاب «المسند» تألیف احمد حنبل، جلد 1، صفحه 283. همچنین نگاه کنید به: ـ «المستدرک» تألیف حاکم، جلد 4، صفحه 397. ـ «تاریخ بغداد» تألیف حافظ، خطیب، جلد 1، صفحه 142. ـ «الاستیعاب» تألیف حافظ، ابوعمر، جلد 1، صفحه 144. ـ «تاریخ الشّام» تألیف ابن عساکر، جلد4، صفحه 340. ـ «اسد الغابة» تألیف ابن اثیر، جلد 2، صفحه 22. ـ «نظم الدرر» تألیف جمال الدین زرندی، صفحه 217. ـ «ذخائر العقبی» تألیف محب الطبری، صفحه 148. ـ «الخصائص الکبری»، جلد 2، صفحه 126 و کتاب «تاریخ الخلفاء» صفحه 139 هردو تألیف سیوطی .ـ «جامع الاصول» ابن اثیر، نقل از ترمذی.ـ «المختار، فی مناقب الاخیار» خطی.ـ «تیسیر الوصول» ابن الدیبع، جلد 3، صفحه 277.ـ «نزهة الابرار» ارزنجانی، خطی.ـ «مطالب السؤول» ابن طلحه، صفحه 71. ـ «مشکاة المصابیح» جلد 2، صفحه 171. ـ «الصواعق» ابن حجر، صفحه 115.. ـ «الصراط السوی» شیخانی، مخطوط، که نسخه آن، به خطّ مؤلف نزد ما موجوداست.ـ «شرح بهجة المحافل» جلد 2، صفحه 236.
این سوگواریها با گذشت زمان تازه و زندهتر میشود. به یقین، بقای ابدی آن تضمین شده است.
تا زمانی که اسلام زنده است و نام شریف محمّد صلی الله علیه و آله بر زبانها جاری است این سوگواریها از یادها نخواهد رفت.
آری تا زمانی که سنّت نبوی پیروی میشود و پرچمهای دین در اهتزاز است، کتاب خدا متروک نیست و تلاوت میشود، مسلمانان آیهی محکم مودّت عترت مصطفی و نزدیکان او را میخوانند و تا زمانی که اجر رسالت واجب و لازم است، این مراسم فراموش نخواهد گشت.
آری! محبّت آل رسول صلی الله علیه و آله فریضه و امری واجب است که هیچ
بهانه و عذری، مجوّز ترک آن نمیشود. حقوق محمّد و آلش ـ صلوات الله علیهم ـ به یک گروه و یک زمان اختصاص ندارد. امّت اسلام در قرنهای پیوسته، در این باره یکسانند.
تا دلها به محبّت حسین شهید میتپد و سینهها در دریای ولایش غرق است، اندوه بر مصایبش نیز، دائمی و سرمدی است.
از وظائف واجب علمای اسلام ـ که حاملین کتاب و سنّت پیامبرند ـ تبعیت از پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله است، زیرا او مقتدا و پیشوای دین است. آن حضرت عمری را با قلبی اندوهبار و خاطری پریشان سپری کرد. پیوسته با غصّه و اندوه، هم آغوش بود. از زمانی که در خواب دید بنی امیّه ـ هم چون میمونها ـ بر منبرش بالا میروند، تا پایان عمر آسوده خاطر و خندان دیده نشد.(1)
او از گریه کردن حسین فرزند خردسال دخترش ناراحت و اذیّت میشد. در حدیث صحیح آمده است:
«پیامبر صلی الله علیه و آله ، از خانه عایشه بیرون آمد و بر خانه فاطمه علیها السلام گذر کرد؛ ناگهان صدای گریه حسین را شنید.
به فاطمه فرمود: مگر نمیدانی گریه او، مرا آزار میدهد؟»(2)
خوب دقّت کنیم. اگر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از گریستن حسین علیه السلام این
چنین ناراحت میشود، چه حالی خواهد داشت هنگامی که او را با فجیعترین وضعی کشته ببیند؟ چگونه است پیامبر صلی الله علیه و آله وقتی او را بنگرد که به رو افتاده و چهره نازنینش در خاک غوطه ور است و رگهای گردنش پاره شده و سرش را از پشت بریدهاند؟
بر پیامبر صلی الله علیه و آله چه میگذرد در حالی که عمامه و پیراهن حسین علیه السلام به غارت رفته و باد بیابان، خاک و خاشاک، بر پیکرش ریخته و خاندانش به اسارت رفته است؟
آیا پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله هنگامی که او را سربریده، عطشان، تنها و غریب مشاهده کند چه حالتی خواهد داشت؟ هنگامی که جگرش از سوز عطش تفتیده و اعضاء شریفش در زیر سم ستوران، کوبیده شده است، بر پیامبر چه میگذرد؟(1)
آه و افسوس بر او! هزاران آه و افسوس بر او!
اهل بیتش بسان بردگان اسیر میشوند. دست و پایشان با غلّ و زنجیر آشنا میگردد. آنها را بر جهاز شتران، در بیابانهای سوزان حرکت میدهند. وا اسفاه! بر دختران محمّد صلی الله علیه و آله !
«اصواتها بحت و هن نوادب***یندبن قتلاهن بالایماء»
آنها از بس گریه کردند، صدایشان گرفت. امّا بر کشتگان خود، با اشاره زاری
1) جا دارد تا آنها که خود را پیروان اصیل سنّت نبوی میشمارند و در سرزمینوحی در ایّام شهادت حسین علیه السلام فرزند پیامبر صلی الله علیه و آله به شادمانی میپردازند، فاصله خود رابا سیره نبوی درک کنند و با بازگشت به این سیره و روش، خود را از عذاب ابدی که درنفرین پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نهفته است، رهایی بخشند. (ویراستار)
میکردند!
آری حزن و اندوه پیامبر صلی الله علیه و آله در طول حیاتش از این مصیبت بزرگ ادامه داشت. مصیبت جانکاه فرزند عزیز پیامبر صلی الله علیه و آله ، با وجود این که هنوز به وقوع نپیوسته بود، صحنه زندگی او را تیره و تار کرده بود. همچنین است بر ما و کسانی که او را براستی باور دارند و در ولایش صادقاند و عامل به سنّتهای اویند. لذا لازم و سزاوار است که در این مصیبت سنگین، همواره اظهار همدردی و سوگواری نماییم و تا قیام قیامت، بر جگر گوشه پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله گریه و ناله سر دهیم.
فقیه بزرگ اهل سنّت، «ابن مغازلی واسطی» در عزای مصیبت حسین علیه السلام چنین حدیثی نقل کرده است:
«در اطراف قبر حسین چهل هزار فرشته پریشان مو و غبار آلود، تا قیامت بر او میگریند.»(1)
در نقل شیخ فقیه ـ حافظ ابوبکر زاغونی(2) ـ، «هفتاد هزار فرشته»
آمده است.(1)
دامنه اندوه و غم و زاری بر سبط پیامبر صلی الله علیه و آله حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام تا قیامت کبری ادامه دارد؛ زیرا خداوند تبارک و تعالی ـ مرقد پاک حسین ـ را کانون اندوه و زاری برای ملائکه قرار داده و خون او را در ملاء اعلی نگهداری نموده است!
این عزا دیگر بار در روز رستاخیز و محشر کبرا برپا میشود؛ زیرا مصیبت اندوه و بلای بر محمّد صلی الله علیه و آله ، سَرور عالمیان است. این سوگواری عمومی زمانی صورت میگیرد که مادر داغدیدهاش فاطمه، دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله ، با جامههای خونین وارد محشر شود. چنان که این واقعه را، فقیه، ابن مغازلی و حافظ جنابذی حنبلی، به طور مرفوع(2) از طریق امیرالمؤمنین ـ علی علیه السلام ـ با این عبارت، نقل
کردهاند که: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
«وقتی دخترم فاطمه وارد محشر میشود، لباسهایی خونین همراه دارد. او به پایهای از پایههای عرش چنگ میزند و به خدای بزرگ عرض میکند: ای جبّار! بین من و قاتل فرزندم، داوری کن!
به خدای کعبه سوگند! که به نفع دخترم داوری میکند.»(1)
هر چند که حضرت بقیّة الله حجّت بن الحسن علیه السلام ، در هنگام ظهور و در اوّلین سخنان خود، از شهادت جدّ بزرگوارش با لب تشنه سخن میگوید، امّا خونخواهی اصلی و عزاداری عمومی حسین زهرای پیامبر صلی الله علیه و آله در قیامت برپا میشود. در نزد امّت عرب و ملل دیگر، نگهداری خون و لباس مقتول، اشاره به این دارد که هنوز از این کشته به ظلم و ستم، خونخواهی و قصاص نشده است. فاطمه علیها السلام به نصّ روایت فوق، به خونخواهی حسین علیه السلام بر میخیزد و اشک و سوگ بر حسین پیامبر صلی الله علیه و آله ، تا آفاق قیامت کبری ادامه دارد؛ تا آن گاه که با قصاص ظالمان و روانه شدن آنان به جهنّم دردناک ابدی، قلب تپیده پیامبر صلی الله علیه و آله و آل الله: التیام یابد.
«و سیعلم الذین ظلموا أیّ منقلب ینقلبون.»
1) کتاب «المناقب» تألیف فقیه اهل سنّت، ابن مغازلی. همچنین نگاه کنید به: ـ «معالم العترة» تألیف حافظ، جنابذی حنبلی (ابن الخضر). ـ «الصراط السّوی» تألیف سیّد محمود شیخانی مدنی.