ghaemiyeh.com
سرشناسه : مهدیپور، علیاکبر، ۱۳۲۴ -
عنوان و نام پدیدآور : تنها راه/ علیاکبر مهدیپور.
مشخصات نشر : قم: حبلالمتین، ۱۳۹۲.
مشخصات ظاهری : [۸۰] ص.
شابک : ۲۰۰۰۰ریال: 978-964-93462-6-0
یادداشت : کتاب حاضر قبلا تحت عنوان "تنها ره رهایی" توسط انتشارات عطر عترت در سال ۱۳۹۱ منتشر شده است.
عنوان دیگر : تنها ره رهایی.
موضوع : محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم، ۲۵۵ق. - -- دعاها
موضوع : مهدویت-- انتظار
رده بندی کنگره : BP۲۲۴/۴/م۹ت۹ ۱۳۹۲
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۴۶۲
شماره کتابشناسی ملی : ۳۴۲۲۲۴۱
این خورشید جهان افروز که روشنگر پهنهی زندگی است، چه بیرحمیها و سنگدلیها دیده و بر چه شاخ و برهای برومند که به ستم در درختزار زندگی خشک شدهاند، تابیده است!.
این مهتاب غمرنگ که با هالهای اندوهبار، همچون اشک در چشم آسمان میغلطد، شاهد چه جنایاتی است که بر مظلومان تاریخ رفته است!.
این خزان که خشمگین از راه میرسد و برگ درختان را بیرحمانه میریزد، خود میبیند که در گلستان زندگی برگ و گلی نمیماند!.
این غروب غمبار زمستان که از شب سرد تیره روزان، رنگ تیره به خود گرفته، شاهد جنایات بیشماری است که در شهر و روستا، دشت و صحرا، بر مردم ستمدیده رفته است!.
کابوس یأس و نومیدی سایهی سنگین خود را بر پهنهی گیتی گسترده و روزنهی امیدی برای محرومان و دردمندان باقی نگذاشته است!.
دنیایی که در آن زندگی میکنیم درد آلود و درد زاست، سراسر درد و اندوه است و آیندهای که در برابر دیدگانمان ترسیم میشود، ابهام آمیز و
یأس آور است!.
رواشناسان و روانکاوان تنها راه درمان این دردها را در بازگشت به معنویت جستجو میکنند، تا با کمک ادیان کابوس یأس و نومیدی را از افق زندگی به دور انداخته، فروغ امید را به دیدگان نگران انسانها باز گردانند!.
کتب آسمانی در این میان سراسر امید و آکنده از نوید بهروزی است، به پیروان ادیان ابراهیمی بشارت میدهد که شب دیجور غمها به سر آمده، صبح پیروزی و بهروزی در راه است، تنها راه رسیدن به چنین صبحی خجسته و روزی مبارک، انتظار ظهور و دعا برای تعجیل در فرج آن مصلح آسمانی است.
واژگان
انتظار از ریشه ی: «نظر» است.
«نظر» نگریستن و به نظاره نشستن میباشد.
«انتظار» چشم به راهی و چشم دوختن به فرا رسیدن وقت چیزی است.(1)
همانند تشنهای سوخته و کوفته، در دشت و صحرا در جستجوی آب زلال.
همانند رهنورد خسته، در شب ظلمانی و طولانی، در جستجوی یک پناهگاه.
همانند کوهنوردی که به هنگام صعود بر قلهی کوه پایش لغزیده و دست بر سنگی گرفته، در انتظار سرنوشت.
همانند کشاورزی فلک زده، در کنار مزرعهای افسرده، که چشم به افق دوخته، به امید قطعهی ابری.
1) 1 ـ ابن فارس، معجم مقاییس اللّغة، ج5، ص 444.
همانند تیمارگر بیماری که در بحرانیترین لحظات، در انتظار پزشکی ثانیه شماری میکند.
همانند عاشق منتظری که در آتش هجر محبوب سوخته، در انتظار ظهور امام نور ثانیهها را میشمارد.
ارباب لغت در تفسیر و تبیین گلواژهی «فرج» تعبیراتی دارند که تقریبا همهی آنها به یک معنی بر میگردد:
ابن فارس: فرج به معنای گشایش است.(1)
خلیل بن احمد: به معنای رفع غم و اندوه میباشد.(2)
جوهری: در معنای رهایی از غم و اندوه به کار میرود.(3)
طریحی: به معنای راهگشایی و باز کردن جا برای افراد در مجالس میباشد.(4)
گلواژه «فرج» در اصطلاح در دو معنی استعمال میشود:
مطلق گشایش
ظهور موفور السرور حضرت بقیة اللّه ارواحنا فداه.
انتظار فرج نیز در هر دو مورد به کار رفته است:
چشم به راهی گشایش
چشم به راهی ظهور مولا
جالب توجّه است که «انتظار فرج» در هر دو مورد از افضل اعمال شمرده شده است:
إِنْتَظِرُوا الْفَرَجَ، وَ لا تَیْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللّهِ، فَإِنَّ أَحَبَّ الأَعْمالِ إِلَی اللّهِ عَزَّوَجَلَّ، إِنْتِظارُ الْفَرَجِ مادامَ عَلَیْهِ الْعَبْدُ الْمُؤْمِنُ؛
انتظار فرج را پیشه سازید، از الطاف خدا نومید نشوید، که محبوبترین اعمال در نزد خداوند متعال انتظار فرج میباشد.(1)
أَفْضَلُ الْعِبادَةِ الصَّبْرُ وَ الصَّمْتُ وَ انْتِظارُ الْفَرَجِ؛
برترین عبادت شکیبایی، حفظ متانت و انتظار فرج میباشد.(2)
بِالصَّبْرِ یُتَوَقَّعُ الْفَرَجُ؛
به وسیلهی صبر و شکیبایی امید فرج پدید آید.(3)
ما أَحْسَنَ الصَّبْرُ وَ إِنْتِظارُ الْفَرَجِ؛
چه نیکوست شکیبایی و انتظار فرج.(4)
إِنَّ مُحِبَّنا یَنْتَظِرُ الرَّوحَ وَ الْفَرَجَ فی کُلِّ یَومٍ وَ لَیْلَةٍ؛
محبّین ما در هر شب و روز گشایش و بشارت را انتظار میکشند.(1)
گلواژهی فرج در میان امّتهای پیشین در مورد گشایشهای خاص به وفور به کار رفته است، که به چند مورد از آنها فقط اشاره میکنیم:
فرج و گشایش اصحاب حضرت نوح علیهالسلام .(2)
فرج و گشایش در امر حضرت ایوب علیهالسلام .(3)
فرج و گشایش در امر حضرت یوسف علیهالسلام .(4)
فرج و گشایش اصحاب کهف.(5)
فرج و رهایی جناب عبداللّه، پدر بزرگوار پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله از ذبح.(6)
در امّت اسلامی نیز در مواردی گلواژهی فرج به کار رفته، که به چند نمونه از آنها اشاره میکنیم:
بَعْدَ ثالثٍ یَأتِیکُمُ الْفَرَجُ؛
پس از سه روز فرج و گشایش برای شما پدید خواهد آمد.
روز سوم «معتز» از خلافت خلع شد.(1)
پس از سه روز برای شما فرج حاصل میشود.
روز سوم مستعین را از خلافت خلع کردند، به واسط برده، به قتل رسانیدند و شیعیان از آن اضطراب رهایی یافتند.(2)
عبد الرحمن بن کثیر، مشکلاتش را برای امام صادق علیهالسلام بازگو کرد، امام علیهالسلام دعایی برای او تعلیم کرد، سه شب بر آن مداومت کرد و فرج حاصل شد.(3)
ریان بن صلت دعایی از امام رضا علیهالسلام فرا گرفت، درهر مشکلی آن را خواند، خداوند گشایش و فرج عنایت فرمود. (4)
شیخ صدوق از استادش نقل کرده، که برای رفع مشکلی به حضرت بقیة اللّه ارواحنا فداه متوسل شده، دو رکعت نماز استغاثه به حضرت را خوانده، دعای: «سلام اللّه الکامل التام» را در زیر آسمان خوانده، آفتاب طلوع نکرده، فرج حاصل شده است.(5)
در میان دعاهای مأثور از پیشوایان معصوم علیهمالسلام شماری از دعاها به دعای فرج، کلمات فرج و کلام فرج نامیده شده، که به تعدادی از آنها اشاره میکنیم، علاقمندان به منابع یاد شده در پاورقی مراجعه فرمایند:
دعای: اللّهم أنت ثقتی... (1)
دعای: اللّهم احرسنی بعینک الّتی لا تنام... (2)
دعای: الهی طموح الامال قد خابت إلاّ لدیک... (3)
دعای: اللّهم إنّی أدرأ بک فی نحورهم... (4)
دعای: اللّهم إن کانت ذنوبی قد اختلقت وجهی عندک... (5)
دعای: یا من یکفی من کلّ شیء... (6)
دعای: اللّهم إنّی أسالک یا اللّه... (7)
دعای: لا اله إلاّ اللّه الحلیم الکریم... (8)
دعای: یا من أظهر الجمیل و ستر القبیح... (9)
دعای: یا نور النّور، یا مدبّر الأمور... (10)
در حدیثی از مولای متقیان امیرموءمنان علیهالسلام به برخی از عوامل تأخیر در امر فرج اشاره شده است:
عمرو بن حمق خزاعی پس از ضربت خوردن مولی، به پیشگاه آن
1) 1 ـ ابن باقی، همان.
2) 2 ـ مجلسی، بحار الانوار، ج 94، ص 316.
3) 3 ـ همان، ج 87، ص 280؛ کفعمی، المصباح، ص 53.
4) 4 ـ طبرسی، الاحتجاج، ج 1، ص 270.
5) 5 ـ طبرسی، مجمع البیان، ج 5، ص 360.
6) 6 ـ مجلسی، بحارالانوار، ج 95، ص 208.
7) 7 ـ سید ابن طاووس، مهج الدعوات، ص 198.
8) 8 ـ شیخ طوسی، الأمالی، ص 622، ح 1284.
9) 9 ـ طبری، دلائل الامامة، ص 552، ح 525.
10) 10 ـ کفعمی، المصباح، ص 305.
حضرت شرفیاب شده، عرضه داشت: ان شاءاللّه خطری شما را تهدید نمیکند، این فقط یک ضربت است.
حضرت فرمود: نه، به جان خود سوگند، من از میان شما خواهم رفت. سپس فرمود:
إلَی السَّبعینَ بَلاءٌ؛
تا سال هفتاد بلاها ادامه دارد.
این جمله را سه بار تکرار نمودند.
عمرو بن حمق پرسید: آیا پس از آن گشایشی خواهد بود؟
حالت ضعف بر آن حضرت مستولی شد، پس از آن فرمود:
نَعَم، وَ إِنَّ بَعْدَ الْبَلاءِ رَخاءٌ؛
آری، پس از بلا گشایش هست.
آن گاه این آیه را تلاوت فرمودند:
«یَمْحُو اللّهُ مَا یَشَاء وَیُثْبِتُ وَعِندَهُ أُمُّ الْکِتَابِ»؛(1)
خداوند آنچه را که بخواهد محو میکند و آنچه را که بخواهد اثبات میکند، و ام الکتاب در نزد اوست.(2)
ابوحمزهی ثمالی میگوید: به محضر امام باقر علیهالسلام عرض کردم: علی علیهالسلام میفرمود: تا سال 70 بلاها ادامه دارد و میفرمود: بعد از 70 گشایش هست. سال 70 گذشت و گشایشی ندیدیم، فرمود:
یا ثابِتُ! إِنَّ اللّهَ تَعالی کانَ وَقَّتَ هذَا الأَمْرَ فِی السَّبْعینَ، فَلَمّا قُتِلَ الْحُسَیْنُ علیهالسلام إِشْتَدَّ غَضَبُ اللّهِ عَلی أَهْلِ الأَرْضِ، فَأَخَّرَهُ اللّهُ إِلی أَرْبَعینَ وَ مِائة
سَنَةٍ، فَحَدَّثْناکُمْ، فَأَذَعْتُم الْحَدیثَ وَ کَشَفْتُمْ قِناعَ السِّرِّ، فَأَخَّرَهُ اللّهُ وَ لَمْ یَجْعَلْ لَهُ بَعْدَ ذلِکَ عِنْدَنا وَقْتاً؛
ای ثابت (نام ابوحمزه) خداوند این فرج و گشایش را در سال 70 مقدر فرموده بود، چون امام حسین علیهالسلام به شهادت رسید، غضب خدا بر اهل زمین شدت یافت، پس آنرا به سال 140 به تأخیر انداخت. ما به شما گفتیم، شما آن را شایع کردید و از اسرار پرده برداشتید، خداوند آن را به تأخیر انداخت، و دیگر وقتی برای آن در نزد ما قرار نداد.
آن گاه آیهی شریفه ی: «یمحو اللّه ما یشاء و یثبت» را تلاوت نمود.(1)
ابوحمزه گوید: آن را به امام صادق علیهالسلام عرضه داشتم، فرمود: آری این چنین شد.(2)
امام صادق علیهالسلام در این رابطه میفرماید:
کانَ هذَا الأَمْرُ فِیَّ، فَأَخَّرَهُ اللّهُ، وَ یَفْعَلُ بَعْدُ فی ذُرِّیَتی ما یَشاءُ؛
این فرج و گشایش مقدر بود که به دست من انجام شود، ولی خداوند آن را به تأخیر انداخت، در آینده نیز آنچه را که بخواهد به دست ذریه ام انجام میدهد.(3)
منظور از فرج و گشایش در این سه حدیث، یک گشایش نسبی برای شیعیان میباشد، نه فرج کلی و جهانی، زیرادر آن زمان حضرت بقیة اللّه ارواحنا فداه هنوز متولد نشده بود.
بر اساس روایات فوق قرار بوده در سال 70 ق. گشایشی برای شیعه
فراهم شود، که به سبب فاجعهی کربلا و شهادت جانگداز سالار شهیدان به تأخیر افتاد.
سپس مقدر شد که در سال 140 گشایشی حاصل شود، که به سبب عدم رعایت وظیفهی راز داری باز هم به تأخیر افتاد.
این سه حدیث با مسألهی «بدا» ارتباط پیدا میکند که یکی از اعتقادات قطعی شیعیان میباشد. لذا شیخ طوسی پس از نقل سه حدیث فوق، به تفصیل در مورد بدا گفت و گو نموده است.(1)
از این سه حدیث دو عامل از عوامل تأخیر در امر فرج روشن گردید:
حادثهی کربلا، شهادت سالار شهیدان، کوتاهی امّت در حفظ حریم پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله ، قصور در وظیفهی مودّت ذوی القربی، که منتهی شد به غصب خلافت، خانه نشینی مولا، شهادت صدیقهی طاهره، حضرت محسن، امام حسن و امام حسین صلوات اللّه علیهم اجمعین
افشای سرّ و پرده برداری از اسرار آل محمد علیهمالسلام که در احادیث فراوان از آن نهی شده است.
نعمانی نخستین باب کتاب خود را به احادیث وارده در وجوب حفظ اسرار اهلبیت علیهمالسلام اختصاص داده، 12 حدیث در این رابطه نقل فرموده است.(2)
حضرت بقیة اللّه ارواحنا فداه در نامهی خود به شیخ مفید عامل دیگری برای تأخیر در امر فرج بیان فرموده و آن ارتکاب اعمالی است که شایستهی یک شیعهی منتظر نمیباشد. و اینک فرازی از نامهی آن
حضرت:
وَلَو أَنَّ أَشْیاعَنا ـ وَفَّقَهُمُ اللّهُ عَلی طاعَتِهِ ـ عَلی إِجْتِماعٍ مِنَ الْقُلُوبِ فِی الْوَفاءِ بِالْعَهْدِ عَلَیْهِمْ، لَما تَأَخَّرَ عَنْهُمْ الْیُمْنُ بِلِقائِنا. وَ لَتَعَجَّلَتْ لَهُمُ السَّعادَةُ بِمُشاهَدَتِنا عَلی حَقِّ الْمَعْرِفَةِ وَ صِدْقِها مِنْهُم بِنا، فَما یَحْبِسُنا عَنْهُم إلاّ ما یَتَّصِلُ بِنا مِمّا نَکْرَهُهُ وَ لا نُوءْثِرُهُ مِنْهُمْ؛
اگر شیعیان ما ـ که خداوند آنها را به اطاعت خود موفق بدارد ـ یکدله میشدند در وفا کردن به آن عهد و میثاقی که بر گردن آنهاست، هرگز یمن دیدار ما از آنها به تأخیر نمیافتاد و سعادت دیدار ما با معرفت کامل و بصیرت لازم برای آنها محقق میشد.
چیزی دیدار ما را از آنها مانع نمیشود، جز رفتار ناهنجار آنها که از آنها به ما میرسد، و ما چنین اعمالی را دوست نمیداریم و از آنها انتظار نداریم.(1)
علی بن ابراهیم بن مهزیار در موسم حج از اهواز به حجاز رفته، حج و عمره اش را انجام داده، کسی از سوی حضرت بقیة اللّه ارواحنا فداه به سراغش آمده، در ضمن گفت و گو فرموده:
اینک چه میخواهی؟
پس مهزیار گفته:
ألإِمامَ الْمَحْجُوبَ عَنِ الْعالَمِ؛
آن امام محجوب از جهانیان را.
آن فرستاده در پاسخ فرموده:
1) 1 ـ طبرسی، الاحتجاج، ج 2، ص 499.
ما هُوَ مَحْجُوبٌ عَنْکُمْ، وَ لکِن حَجَبَهُ سُوءُ أَعْمالِکُم؛
او از شما در حجاب نیست، این اعمال زشت شما هست که او را از شما در حجاب کرده است.(1)
بر این اساس سوّمین عامل در تأخیر فرج اعمال زشت ما هست که آن امام همام را در پشت پردهی غیبت نگه داشته است.
نکتهی ظریفی که در نامهی امام علیهالسلام به شیخ مفید جهت کاربردی دارد، تعبیر: «علی اجتماع من القلوب» است، یعنی باید همهی شیعیان یکدل و یک جهت متوجّه قصور و تقصیر خود بشوند، به صورت اجتماعی توبه و تضرع کنند، به سوی خداوند باز گردند، عهد و پیمانی را که با خداوند منان بسته اند، به یاد بیاورند، همگی بر انجام آن ملتزم شوند، که در غیر این صورت به نتیجه نخواهند رسید، زیرا خداوند منّان در آیات نورانی قرآن میفرماید:
«إِنَّ اللّهَ لاَ یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّی یُغَیِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ»؛
خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمیدهد؛ جز هنگامی که آنان در وضع خود تغییر ایجاد کنند.(2)
بر اساس این آیهی شریفه تا انسانها به خود نیایند، از کردهی خود پشیمان نشوند، به صورت دسته جمعی دعا و تضرع نکنند، خداوند وضع آنها را تغییر نخواهد داد، و دوران غیبت را به حضور مبدل نخواهد نمود.
خداوند منان برای قوم حضرت یونس عذاب رامقدر کرد و به آنها خبر داد. هنگامی که وقت عذاب رسید، حضرت یونس از میان آنها بیرون رفت. با هشدار یکی از عالمان، آنها به خود آمدند، توبه کردند و به صورت دسته
جمعی تضرع کردند، خداوند عذاب را از آنها برگردانید.(1)
امّت اسلامی نیز اگر به خود آیند، توبه کنند، تضرع نمایند، خداوند منان به دوران غیبت خاتمه داده، به حجت خود اذن ظهور داده، امّت اسلامی را از چشمهی زلال امامت برخوردار خواهد فرمود. در غیر این صورت دوران غیبت ادامه یافته، تا آخرین حد تعیین شدهاش خواهد رسید. چنانکه امام صادق علیهالسلام به هنگام تشریح داستان بنیاسرائیل بر آن تأکید فرموده است و اینک متن کامل داستان را تقدیم نموده، به بحث سندی و محتوایی آن میپردازیم:
1) 1 ـ بحرانی، تفسیر البرهان، ج5، ص 71؛ کلینی، الکافی، ج8، ص 92، ح 64.
محمد بن مسعود عیاشی در تفسیر خود از «فضل بن ابی قره» روایت کرده که از امام صادق علیهالسلام شنیدم که فرمود:
خداوند به حضرت ابراهیم علیهالسلام وحی فرمود که فرزندی برای تو متولّد خواهد شد.
حضرت ابراهیم آن را به «ساره» گفت. ساره گفت:
«أَ أَلِدُ وَأَنَاْ عَجُوزٌ »؛
آیا من فرزند به دنیا میآورم، در حالی که من پیرزن فرتوت هستم؟(1)
خداوند به حضرت ابراهیم وحی فرمود که آری او فرزند به دنیا میآورد، ولی چون سخن مرا برگردانید، 400 سال فرزندانش در آزار و اذیت خواهند بود.
هنگامی که دوران آزار و اذیت بنی اسرائیل به طول انجامید، به درگاه خداوند، چهل روز ناله و تضرع کردند.
پس خداوند به حضرت موسی وهارون علیهماالسلام وحی فرمود که آنها را از
1) 1 ـ سورهی هود، آیهی 72.
دست فرعون نجات دهند.
پس 170 سال از دوران آزار و اذیت آنها کاسته شد.
آن گاه امام صادق علیهالسلام فرمود:
وَ هکَذا أَنْتُمْ لَوْ فَعَلْتُمْ لَفَرَّجَ اللّهُ عَنّا، فَأَمّا إذا لَمْ تَکُونُوا، فَإِنَّ الاْءَمْرَ یَنْتَهی إِلی مُنْتَهاهُ؛
همچنین شما نیز اگر چنین کنید خداوند برای ما گشایش ایجاد میکند، ولی اگر این گونه نباشید، امر فرج تا آخرین وقت تعیین شده اش به تأخیر میانجامد.(1)
منابع حدیث
این حدیث شریف درمنابع زیر به نقل ازتفسیر عیاشی آمده است:
از بررسی حدیث روشن شد که در همهی منابع این حدیث شریف از تفسیر عیاشی نقل شده است.
محمد بن مسعود عیاشی، متوفای 320 ق. بیش از 200 کتاب تألیف کرده که عناوین 158 عنوان آن را نجاشی ثبت کرده است.(4)
همهی آثار عیاشی در کشاکش روزگار به دلایل مختلف، از جمله تهاجم دشمنان اهلبیت به کتابخانههای شیعیان از بین رفته، فقط کتاب تفسیر ایشان، آن هم فقط نیمهی اوّل آن به دست ما رسیده است، که در سه مجلد به چاپ رسیده و در دسترس ما قرار دارد.(5)
عیاشی قبلا عامی بود، در نوجوانی به آیین تشیع گرویده و از هر جهت مورد وثوق و اعتماد میباشد.
پیشتاز علمای رجال، نجاشی در حق او مینویسد:
ابو نضر محمد بن مسعود بن محمد بن عیاش سلمی سمر قندی، مشهور به: «عیاشی» ثقه، صدوق و نور چشم جهان تشیع میباشد.(1)
عیاشی این حدیث را از: «فضل بن ابی قره» روایت میکند.
فضل بن ابی قره از اصحاب امام صادق علیهالسلام میباشد، که شیخ طوسی او رادر ضمن اصحاب امام صادق علیهالسلام بر شمرده است.(2)
و در فهرست فرموده: برای او کتابی هست که جماعتی آن را از ابومفضل از حمید، از ابراهیم بن سلیمان بن حیان خزاز، از فضل بن ابی قرّه، برای ما روایت کردهاند.(3)
نجاشی طریق خود را به کتاب وی چنین بر میشمارد:
برای او کتابی است که جمعی آن را روایت میکنند: محمد بن جعفر، از احمد بن محمد بن سعید، از محمد بن احمدکلابی، از علی بن اسحاق بن عار، از شریف بن سابق، از فضل بن ابی قره آن را برای ما روایت کرده است.(4)
آیة اللّه خویی قدس سره مینویسد:
در کتب اربعه 25 مورد از احادیث وی از امام صادق علیهالسلام آمده است، که 24 مورد آن از طریق شریف بن سابق روایت شده است. (5)
ابن الغضائری او را تضعیف کرده و روایاتش را تضعیف نموده است.(1)
آیة اللّه خویی میفرماید:
به تضعیف ابن الغضائری اعتماد نیست، او ثقه است، زیرا در سند تفسیر قمی قرار گرفته است.(2)
علامهی مامقانی از سید بحر العلوم نقل میکند که فرموده است:
هر کس که فضل بن ابی قره را تضعیف کرده، از ابن الغضائری پیروی کرده است، به تضعیف وی هیچ اعتمادی نیست، زیرا او بسیاری از پاکان را تضعیف کرده است.(3)
شیخ صدوق در مشیخهی فقیه، طریق خود را به روایات فضل بن أبی قرّه نقل کرده است.(4)
مولی محمد تقی مجلسی در شرح مشیخهی فقیه به شماری از احادیث فضل بن ابی قره اشاره کرده و آنها را قوی دانسته است.(5)
آیة اللّه سید حسن خرسان در مقدمهی خود بر شرح مشیخه میفرماید:
بسیاری از راویان حدیث شرح حالشان در کتب رجالی نیامده است، جز این که وحید بهبهانی در تعلیقهی خود بر منهج المقال استرآبادی، از دائی خود علامهی مجلسی نقل فرموده که ایشان بر
حُسن حال برخی از آنها نظر داده و تعلیل فرموده که در طریق شیخ صدوق قرار گرفته اند.(1)
آیة اللّه خوئی قدس سره به توثیق او تصریح کرده و فرموده:
او ثقة است، زیرا در سند تفسیر قمی قرار گرفته است.(2)
علامهی مامقانی در مورد شریف بن سابق که بیشترین روایت را از فضل بن ابی قره نقل کرده است، اقوال رجالیون را نقل فرموده، در پایان میفرماید:
لکن روایاتش محکم و استوار است.(3)
پیشتاز رجالیون مرحوم نجاشی طریق خودرا به کتاب «فضل بن ابی قره» نقل میکند.(4)
سید بحر العلوم پس از نقل تعبیر نجاشی، در مورد کتاب جمعی از مشایخ خود، به این نتیجه میرسد که همهی کسانی که در طریق مشایخ او قرار گرفتهاند، مورد وثوق هستند و نهایت اجتناب را از نقل کتاب و حدیث از افراد غیر موثق داشتهاند.(5)
بر این اساس فضل بن ابی قره نیز جزء مشایخ نجاشی و ثقه میباشد. شادروان شیخ غلامرضا عرفانیان در «مشایخ الثقات» از شیخ حر عاملی نقل کرده که در کتاب «وسائل الشیعه» [ج 8، ص 478، ذیل حدیث 3] از کتاب «مستطرفات سرائر» [ص 62، ح14] نقل کرده که «احمد بن محمد بن
ابی نصر بزنطی» از «فضل بن ابی قره» روایت میکند.
اگر این نقل ثابت شود، دلیل دیگری بر توثیق او خواهد بود، زیرا بزنطی از اصحاب اجماع هست(1)، که هرگز از غیر ثقه روایت نمیکند.(2)
جز این که در کتب اربعه روایت بزنطی از فضل بن ابی قره یافت نشد.(3)آیة اللّه سید محمد مهدی خرسان، در مستطرفات سرائر، آن را از کتاب «الاجماع بزنطی» نقل فرموده، جز این که در اوّل حدیث «عنه، عن الفضل بن ابی قره» آمده است و حدیث اصطلاحاً «مضمر» میباشد و در مورد مرجع ضمیر دو احتمال بیان فرموده:
یونس بن ضبیان
ابو بصیر(4)
علامهی مامقانی در مورد ثقه بودن فضل بن ابی قره مینویسد:
امامی بودن او از منابع حدیثی استفاده میشود.
از تعبیر نجاشی که در مورد شریف بن سابق تفلیسی گفته:
وی از اصحاب فضل بن ابی قره بوده؛(5)
معروفیت او معلوم میشود.
و تعبیرش در اینجا که فرموده:
جماعتی کتاب او را روایت کرده اند؛(6)
اشاره به ثقه بودن او میباشد. (1)
ابن داود و اردبیلی از نجاشی نقل کردهاند که نجاشی گفته: او ضعیف است.(2)
ولی در رجال نجاشی این تعبیر وجود ندارد.
با توجّه به واقع شدن او در سند تفسیر قمی و التزام علی بن ابراهیم به روایت از افراد مورد اعتماد ثقه بودن او معلوم میشود.(3)
شایان دقت است که برخی از رجالیون در روایت او از امام صادق علیهالسلام تردید کرده اند، در حالی که روایات او در کتب اربعه ثبت شده و تعبیرهایی در این روایات آمده که صراحت در نقل بدون واسطه دارد:
امام صادق علیهالسلام در مورد شخصی پرسید و من حاضر بودم...(4)
امام صادق علیهالسلام را دیدم که از اوّل شب تا به صبح طواف میکرد و در حال طواف میگفت:
اللّهُمَّ قِنی شُحَّ نَفْسی؛
خدایا! مرا از بخل و حرص خویشتن باز دار.(5)
روایت کرده که گفت:
به محضر امام صادق علیهالسلام مشرف شدیم، در خانهاش کار میکرد، گفتیم: جان ما به فدای شما، اجازه بدهید ما این کار را انجام بدهیم، یا خادمان انجام دهند، فرمود: نه، مرا به حال خود رها کنید، میخواهم خداوند ببنید که من با دست خود کار میکنم و در حال به دست آوردن حلال، خود را به رنج میاندازم.(1)
به امام صادق علیهالسلام گفتم که اینها میگویند: اجرت معلم حرام است، فرمود:
دشمنان خدا دروغ میگویند، اینها میخواهند که کسی به فرزندان آنها قرآن تعلیم نکند...(2)
نگاهی گذرا به احادیث یاد شده به روشنی اثبات میکند که فضل بن ابی قره، آنها را از محضر امام صادق علیهالسلام دریافت کرده و نقل نموده است.
25 روایتی که در کتب اربعه از فضل بن ابی قره روایت شده، کلاًّ از امام صادق علیهالسلام میباشد، اما راویانی که از وی روایت کردهاند عبارتند از:
و اینک شماری از روایات فضل بن ابی قره در کتب اربعه:
کافی شریف، ج 1، ص 39، ح 3
همان، ج 2، ص 322، ح 1
همان، ج 3، ص 487، ح 5
همان، ج 4، ص 45، ح 7
همان، ج 5، ص 74، ح 2
همان، ج 6، ص 3، ح 12
تهذیب الاحکام، ج 6، ص 326، ح 896
همان، ج 7، ص 3، ح 6
الاستبصار، ج 3، ص 65، ح 216
من لا یحضره الفقیه، ج 3، ص 99، ح 382
فضل بن ابی قره، از نظر مذهب شیعهی امامی، از محدثان شیعه، از اصحاب امام جعفر صادق علیهالسلام و از راویان حدیث از آن حضرت میباشد و از نظر حسب و نسب و تابعیت به شرح زیرمی باشد:
از بنی تمیم بود. (1)
کوفی الاصل بود و مدتی در آن سکونت داشت.(2)
سپس به بلاد آذربایجان رفته و در آن سکونت نموده است. (3)
سپس به ارمنستان رفته.(4)
در تفلیس اقامت نموده است.(5)
در آذربایجان در محلی به نام: «سهند» اقامت داشته است.(6)
در بسیاری از منابع رجالی و حدیثی به جای سهند، «سمند» ذکر شده است. (7)
و در همهی آنها تصریح شده که «سمند» از بلاد آذربایجان است. (8)
سهند یا سمند؟
در سه منبع رجالی نسبت ایشان به «سهند» از بلاد آذربایجان داده شده:
رجال نجاشی، با تحقیقات آیة اللّه شبیری زنجانی.
رجال ابن الغضائری، با تحقیقات استاد سید محمد رضا جلالی.
جامع الرواة اردبیلی، با مقدمهی مرحوم آیة اللّه بروجردی قدس سره.
در دیگر منابع رجالی و حدیثی به: «سمند» از بلاد آذربایجان منسوب
1) 1 ـ نجاشی، رجال، ص 308، ابن الغضائری، الرّجال، ص 84، علامه، الرجال، ص 246.
2) 2 ـ ابن الغضائری، الرّجال، ص 84.
3) 3 ـ همان .
4) 4 ـ نجاشی، رجال، ص 308، ابن داود، رجال، ص 151.
5) 5 ـ شیخ طوسی، الرّجال، ص 271؛ اردبیلی، جامع الرّواة، ج2، ص 4.
6) 6 ـ نجاشی، رجال، ص 308؛ ابن الغضائری، الرّجال، ص 84، اردبیلی، همان.
7) 7 ـ شیخ صدوق، الفقیه، ج3، ص98ـ120؛ علامه، الرجال، ص 246؛ ابن داود، رجال، ص151.
8) 8 ـ علامه، همان؛ ابن داود، همان؛ خرسان، شرح مشیخه، به پیوست فقیه، ج 4، ص 81.
شده است.(1)
پس از گشت و گذار در کتب تاریخ و جغرافیا، در آذربایجان و غیر آن شهر یا روستایی به نام: «سمند» پیدا نشد.
به احتمال قوی لفظ «سهند» به «سمند» تصحیف شده است.
«سهند» نام کوه مشهوری است در آذربایجان، در 50 کیلومتری جنوب غربی تبریز که 3700 متر از سطح دریا ارتفاع دارد و همیشه پوشیده از برف است.(2)
سهند کوه آتشفشان قدیمی و خاموش و مخروطی شکل بین تبریز و مراغه میباشد.(3)
«سهند» نام دهی متصل به کوه سهند است، که آن کوه به آن منسوب است.(4)
دهستان سهند شامل 40 آبادی بزرگ و کوچک در جنوب بستان آباد و شرق مراغه و آذر شهر میباشد.
بنا بر تحقیق «فضل بن ابی قره» به این دهستان منسوب میباشد، که در تمام منابع به عنوان «یکی از بلاد آذربایجان» یاد شده است.
علامهی مامقانی در مورد «سمند» فرموده:
من وجهی برای «سمندی» پیدا نکردم.(5)
وی در شرح حال حماد سمندی فرموده:
شاید «سمندی» در اصل «سمندری» بوده، راء آن افتاده است.(1)
«سمندر» نام شهری در پشت باب الابواب، از سرزمین خزر میباشد، که انوشیروان آن را بنا کرده است.(2)
باب الابواب همان دربند، پایتخت داغستان، در کنار بحر خزر میباشد.(3)
سمندر همچنین نام دهی از دهات چناران مشهد و نام شهری در هندوستان میباشد، که چوب عود را از آنجا میآورند.(4)
علامهی مامقانی همچنین احتمال داده که «سمندی»به «سمندو» منسوب باشد،(5)که نام قلعهای در روم میباشد و اینک «بلگراد» نامیده میشود. که سیف الدوله آن را به سال 339 ق. فتح نمود.(6)
شهر دیگری در هند، در نزدیکی ملتان به نام «سمندور» یافت میشود.(7)شهر دیگری در صربستان، در 44 کیلومتری جنوب شرقی بلگراد هست، به نام «سمندره» که سلطان مراد دوم به سال 842 ق. آن را فتح کرد.(8)
ابن عساکر با سلسله اسنادش از ضحاک روایت کرده که نام همسر حضرت ابراهیم علیهالسلام «یساره» بود و آن به معنای زن عقیم و نازا میباشد.
هنگامی که حضرت جبرئیل اورا به عنوان: «یاساره» خطاب کرده، او دچار شگفت شد، زیرا «ساره» به معنای زن ولود، که رحم او آمادگی بارداری دارد میباشد.
از این رهگذر گفت: نام من یساره است، چگونه مرا ساره خطاب کردی؟ جبرئیل گفت: آری تو یساره (نازا) بودی و اینک ساره میباشی.(1)
سیوطی نیز این مطلب را از ابن عساکر نقل کرده است. (2)
شیخ طوسی درمقام تبیین سخن ساره میفرماید:
این سخن بر اساس تعجب بود و گرنه ساره بانوی با ایمان و آشنا با قدرت بیکران پروردگار بود.(3)
سپس اضافه میکند:
شخص با ایمان نباید از کار خداوند تعجب کند، زیرا او میداند که خداوند بر هر چیزی قادر است.(4)
در مورد این که یک عمل انسان، چگونه ممکن است آثارش در نسل و تبارش سالیان متمادی جاری و ساری باشد، علامهی طباطبائی تحقیقاتی دارند، علاقمندان به تفسیر شریف المیزان مراجعه فرمایند.(5)
تعبیر زیبا و بیان شیوایی که امام به حق ناطق، حضرت امام صادق علیهالسلام در تفسیر و تبیین داستان بنی اسرائیل برای امّت اسلامی فرمودند، تکلیف سنگین و وظیفهی مهمی را برای امّت مشخص میکند و آن دعا و تضرع برای تعجیل در امر فرج میباشد.
بر اساس بیان امام علیهالسلام همهی امّت باید توبه کرده، به صورت دسته جمعی به درگاه خدا روی آورده، برای تعجیل در امر فرج تضرع نمایند.
در اینجا این سؤال پیش میآید که آیا دعا در خلوت مطلوبتر است یا در جلوت؟
در پاسخ باید گفت: اگر موضوع دعا به شخص انسان مربوط باشد، بدون تردید اگر در خلوت باشد، مطلوبتر است. چنانکه در منطق وحی آمده است:
«ادْعُواْ رَبَّکُمْ تَضَرُّعًا وَخُفْیَةً إِنَّهُ لاَ یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ»؛
پروردگار خود را با تضرع و در پنهانی بخوانید، که او تجاوز کاران را دوست ندارد.(1)
در این آیه به چندین نکته اشاره شده است:
دعا باید همراه با تضرع، گریه، التماس و زاری باشد.
دعا اگر در نهان و به دور از دید دیگران باشد، به اجابت نزدیکتر است.
1) 1 ـ سورهی اعراف، آیهی 55.
ولی اگر حادثه همگانی باشد، باید همگان در مساجد و حسینیهها گرد آیند، تضرع نمایند، از اعمال خود توبه کنند، دست به درگاه خدا بردارند و رفع آن مشکل را از خداوند منان بخواهند، چنانکه در داستان بنی اسرائیل چنین شد.
مرحوم آیة اللّه حاج شیخ عبد الکریم حائری از استاد خود آیة اللّه سید محمد فشارکی نقل میکند که به هنگام شیوع وبا درسامرا ایشان بر همهی مردان و زنان از شیعیان سامرا حکم کردند، که در مساجد، تکایا، حرم عسکریین و سرداب مقدس گرد آیند، برای دفع بلای وبا، زیارت عاشورا بخوانند و ثواب آن را به حضرت نرجس خاتون اهداء کنند و ایشان را در نزد فرزند بزرگوارشان شفیع قرار دهند، تا خداوند این بلا را از شیعیان دفع نماید.
مرحوم فشارکی فرمودند: من ضمانت میکنم که هر کس این عمل را انجام دهد، مبتلا به وبا نشود.
آیة اللّه حائری میفرماید: همهی شیعیان سامرا این عمل را انجام دادند، در آن مدت شیوع وبا حتی یک نفر از شیعیان فوت نکرد و چون این حادثه دلیل حقانیت شیعیان شد، سنیهای سامرا، مردگان خود را شبانه دفن میکردند و برخی از آنها به حرم مطهر عسکریین علیهماالسلام مشرف میشدند و
عرضه میکردند: ما به شما درود میفرستیم، همانگونه که شیعیان میفرستند.(1)
در عهد زعامت مرحوم آیة اللّه حاج سید محمد حجت کوهکمری قحطی و گرانی سختی پدید آمد، آن مرحوم چهل نفر از طلاب متدین را انتخاب کردند و به آنها امر فرمودند که به مسجد مقدس جمکران مشرف شوند، در پشت بام مسجد، به صورت دسته جمعی زیارت عاشورا را با صد سلام و صد لعن و دعای علقمه بخوانند، آن گاه به سه باب الحوائج: 1) حضرت موسی بن جعفر؛ 2) حضرت ابوالفضل؛ 3) حضرت علی اصغر علیهالسلام متوسل شده، رفع گرانی و نزول باران را از خداوند بخواهند.
چهل تن از طلاب فاضل و متدین به امر مرجعیت شیعه به میعادگاه عاشقان شرفیاب شده، زیارت عاشورا را طبق دستور آن مرجع آگاه انجام دادند و مسجد جمکران رابه قصد قم ترک کردند، هنوز به ده جمکران نرسیده بودند که باران رحمت سیل آسا فرو ریخت.(2)
روی این بیان اگر حادثه همگانی باشد، لازم نیست که شبانه و مخفیانه انجام شود، بلکه لازم است همگان به سوی مساجد و تکایا بسیج شوند، به صورت دسته جمعی توبه کرده، تضرع نموده، رفع آن بلا و فاجعه را از خداوند منان بخواهند.
پس همانگونه که قوم حضرت یونس به صورت دسته جمعی توبه و تضرع کردند و خداوند عذاب را از آنها برگردانید و قوم بنی اسرائیل به صورت دسته جمعی توبه و انابه کردند و خداوند 170 سال از دوران
حیرت و سرگردانی آنها کاهش داد، باید شیعیان جهان با یک بسیج همگانی در مساجد، مشاهد مشرفه و اماکن مقدسه گرد آمده، به صورت دسته جمعی برای فرج مولا دعا کنند، تا إن شاء اللّه خداوند از بقیهی دوران غیبت صرف نظر بفرماید و به حجت خود اذن ظهور عنایت فرماید.
در احادیث اهلبیت علیهمالسلام به شدت از تعیین وقت برای ظهور مولا نهی شده و در تعدادی از احادیث به این تعبیر آمده است:
کَذِبَ الوَقّاتُونَ؛
آنان که وقت تعیین کردند، دروغ گفتند.(1)
ابو بصیر از امام صادق علیهالسلام در موقع قائم علیهالسلام پرسید، حضرت فرمود:
کَذِبَ الوَقّاتُونَ، إِنّا أَهْلُبَیْتٍ لا نُوَقِّتُ؛
توقیت کنندگان دروغ گفتند، ما خاندانی هستیم که وقت تعیین نمیکنیم.(2)
یکی از علل حرمت تعیین وقت آن است که وقت ظهور اگر چه در نزد خدا مشخص است، ولی هرگز به احدی از انبیا و اولیاء اعلام نشده، زیرا اگر مردم احساس اضطرار کنند و به صورت دسته جمعی توبه و تضرع کنند، وقت ظهور جلو خواهد افتاد.
برخی از پژوهشگران تعبیر: «اختیاری بودن ظهور» را به کار میبرند و میگویند که مقداری از وقت ظهور به دست مردم است، زیرا اگر همگان به
سوی خدا تضرع کنند، ظهور اتفاق میافتد.
نگارنده این تعبیر را نمیپسندد، ولی سخن بیجایی نیست، زیرا بیان امام صادق علیهالسلام در ذیل داستان بنی اسرائیل در این معنی صراحت دارد.
یکی از موءیدات این معنی تشبیه وقت ظهور به وقت رستاخیز است، قرآن کریم صراحت دارد در این که وقت برپایی رستاخیز را جز خدا احدی نمیداند:
«یَسْأَلُونَکَ عَنِ السَّاعَةِ أَیَّانَ مُرْسَاهَا قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِندَ رَبِّی لاَ یُجَلِّیهَا لِوَقْتِهَا إِلاَّ هُوَ»؛
در مورد قیامت از تو میپرسند، که کی فرا میرسد، بگو علم آن فقط در نزد پروردگار من است، وقت آن را کسی جز او آشکار نمیسازد.(1)
بزرگ مفسر قرآن پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در تفسیر این آیه فرمود:
مَثَلُهُ مثلُ السّاعَةِ الَّتی لا یُجَلِّیها لِوَقْتِها إِلاّ هُو؛
مثل آن حضرت (قائم علیهالسلام ) مثل رستاخیز است که جز خداوند احدی وقت آن را آشکار نمیسازد.(2)
تنها چیزی که میتواند وقت آن را جلو بیندازد، دعا و تضرع به درگاه خداوند میباشد.
امام صادق علیهالسلام خطاب به: میسر بن عبد العزیز فرمود:
ای میسر دعا کن، مگو که قلم تقدیر آنچه میبایست آن را مقدر نموده است.
زیرا در نزد خداوند جایگاهی هست که جز با تقاضا و درخواست کسی به آن نمیرسد.
اگر کسی دهانش را ببندد و چیزی طلب نکند، خداوند چیزی به او عطا نمیکند.
پس طلب کن تا عطا شوی.
ای میسر کسی دری را نمیکوبد، جز این که امید است به رویش گشوده شود.(1)
امام صادق علیهالسلام به یکی از اصحاب فرمود:
اُدعُ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ وَ لا تَقُلْ: إِنَّ الاْءَمْرَ قَدْ فُرِغَ مِنْهُ؛
خدای را بخوان و مگو که دیگر امر تمام شده است.
1) 1 ـ کلینی، الکافی، ج2، ص 466، ح3.
زراره در تبیین سخن امام علیهالسلام میگوید:
منظور حضرت این است که اعتقاد به قضا و قدر ترا از دعا و تلاش بر دعا و اصرار بر دعا مانع نشود.(1)
امام صادق علیهالسلام فرمود:
إنَّ الدُّعاءَ یَرُدُّ الْقَضاءَ وَ قَدْ نَزَلَ مِنَ السَّماءِ وَ قَدَ أُبْرِمَ إِبْراماً؛
دعا قضای حتمی راکه از آسمان نازل شده و کاملاً حتمی شده است را بر میدارد.(2)
امام رضا علیهالسلام فرمود:
عَلَیْکُمْ بِسِلاحِ الاْءَنْبِیاءِ؛
برشما باد به اسلحهی پیامبران.
پرسیدند: اسلحهی پیامبران چیست؟ فرمود: «دعا».(3)
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود:
آیا شما را راهنمایی بکنم به اسلحهای که شما را از دست دشمن نجات دهد و روزی را به سوی شما سرازیر نماید؟
گفتند: آری، فرمود:
تَدْعُونَ رَبَّکُمْ بِاللَّیْلِ وَ النَّهارِ، فَإِنَّ سِلاحَ الْمُؤْمِنِ الدُّعاءُ؛
شب و روز پروردگارتان رابخوانید، که اسلحهی مؤمن دعاست.(4)
خداوند منان میفرماید:
«ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ»؛
مرا بخوانید، تا شما را اجابت نمایم.
و در ادامه میفرماید:
«إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِینَ»؛
آنان که از عبادت من سر بتابند، به زودی ذلیلانه وارد دوزخ شوند.(1)
امام ساجدان و فخر عابدان، در ضمن دعای وداع ماه رمضان به این آیه استناد کرده، میفرماید:
فَسَمَّیْتُ دُعاءَکَ عِبادَةً، وَ تَرْکَهُ إِسْتِکْباراً، وَ تَوَعَّدْتَ عَلی تَرْکِهِ دُخُولَ جَهَنَّمَ داخِرینَ؛
بار خدایا! دعا ونیایش خود را عبادت نام نهادی وترکآن را کبر و سرکشی نامیدی و بر ترک آن ورود ذلیلانه به دوزخ را وعده دادی.(2)
در آیهی دیگر دعا را تنها ملاک عنایت پروردگار معرفی کرده میفرماید:
«قُلْ مَا یَعْبَأُ بِکُمْ رَبِّی لَوْلاَدُعَاوءُکُمْ»؛
بگو اگر دعایتان نباشد، پروردگارم به شما اعتنا نمیکند.(3)
در آیهای دیگر وعدهی اجابت داده میفرماید:
«أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ»؛
نیایش نیایش کننده را اجابت میکنم هنگامی که مرا بخواند.(4)
امام صادق علیهالسلام فرمود:
مَنْ لَمْ یَسْأَلِ اللّهَ مِنْ فَضْلِهِ إفْتَقَرَ؛
هر کس از فضل خدا مسألت نکند، فقیر میشود.(1)
امیر بیان فرمود:
اَحَبُّ الاْءَعْمالِ إِلیَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ فِی الاْءَرْضِ الدُّعاءُ؛
محبوبترین اعمال اهل زمین در نزد پروردگار متعال دعاست.(2)
بر اساس آیات نورانی قرآن و احادیث رسیده از پیشوایان معصوم علیهمالسلام تأثیر نیایش از دیدگاه آموزههای دینی تردید ناپذیر است، اما از نظر دانش روز نیز تأثیر آن به اثبات رسیده، که به نقل چند فراز از دانشمندان زیست شناس میپردازیم:
هیچکس نیایش را به طور مستمر انجام نداده، جز این که نتیجهای را به دست آورده است، که سود فراوانی را برای او در بر داشته است.(3)
دعای حقیقی میتواند کودک مرده را زنده کند، یا درد را از بدن بیرون براند.(4)
من به عنوان یک پزشک، بیمارانی را دیدهام که پس از مأیوس شدن از هر نوع مداوا، در نتیجهی تأثیر دعا، از بستر بیماری برخاستهاند.(1)
نیایش اصولا کشش روح است به سوی جهان متافیزیک و کانون غیر مادی جهان.
نیایش عبارت است از بیان دردی جانکاه، فریاد قلبی پر آه، و یا استغاثهی انسانی بیپناه.
نیایش پرواز روح است به سوی پروردگار متعال و یک نوع پرستش عاشقانهی خداوند منان است، که نعمت حیات را به ما ارزانی داشته و این معجزهی آفرینش را پدید آورده است.(2)
نیایش معراج روح انسان به سوی خداوند است، و انسان به وسیلهی نیایش، خداوند را با همهی سلولهای خود احساس میکند. نیایش تنها وسیلهی پرواز به عالم بالاست و هرگز هیچ انسانی بدون نیایش نمیتواند به عالم بالا بال بگشاید.(3)
امروز جدیدترنی دانشها ـ یعنی روان پزشکی ـ همان چیزی را توصیه میکند که پیامبران تعلیم میکردند. زیرا پزشکان روانی
دریافتهاند که دعا و نماز و داشتن ایمان محکم به دین، نگرانی و تشویش و هیجان و ترس را که موجب بیش از نیمی از ناراحتیهای ماست، برطرف میکند.(1)
حالت دعا و مناجات آثاری در اعضای بدن ما ایجاد میکند که در نوع خود بیسابقه است. در روز اوّل آن قدرها جالب توجّه نیست، اما کم کم وقتی که عادی شد، هیچ لذتی در مقابل آن برابری نمیکند.(2)
بعضی از پزشکان معتقد هستند که غصههای طولانی ونگرانیهای مداوم، باعث بیماری سرطان میشود.
موهای سر یک زن محکوم به مرگ در کشور بلژیک از شنیدن خبر اعدام خود تا صبح سفید شده بود.
در بمباران یکی از شهرهای اروپا دردوران جنگ دیده شد که از شدت ترس، بازوی زنی شکافته شد و خون ازآن فوران کرد.(3)
نماید.(1)
قدرت درمانی نیایش بسیار سریع است که آن را میتوان به سرعت انفجار تشبیه کرد.(2)
از روزی که انسان بر فراز این کرهی خاکی گام نهاده، نوید منجی و بشارت ظهور موفور السرور مصلح آسمانی، از سوی پیامبران الهی به امّتها داده شده، به آنها فرمان انتظار آن روز موعود ودعا برای تعجیل فرا رسیدن آن روزگار مسعود به طور شفاف رسیده است.
در اینجا بطور فشرده به فرهنگ سازی برای انتظار، توسط پیامبران اشاره میکنیم:
خوشا به حال آنان که انتظار کشند.(1)
اگر چه تأخیر نماید برایش منتظر باش، که البته خواهد آمد و درنگ نخواهد کرد.(2)
اشاره میکنیم:
بلی هر که انتظار ترا میکشد خجل نخواهد شد.(1)
زیرا تو خدای نجات من هستی، تمامی روز منتظر تو بودم.(2)
زیرا که منتظر تو هستم. (3)
برای خداوند منتظر باش و قوی شو، او دلت را تقویت خواهد داد. بلی منتظر خداوند باش.(4)
قوی باشید. او دل شما را تقویت خواهد داد، ای همگانی که برای خداوند انتظار میکشید.(5)
منتظر خداوند باش و طریق او را نگه دار، تا ترا به وراثت زمین بر افرازد. (6)
انتظار بسیار برای خداوند کشیده ام.(7)
چشمانم از انتظار خداوند تار گردیده است.(8)
منتظر خداوند هستم. جان منتظر من است و به کلام او امیدوار.(9)
جان من منتظر خداوند است، زیاده از منتظران صبح، بلی زیاده از منتظران صبح.(10)
ای خداوند بر ما ترحم فرما که منتظر تو هستیم.(1)
لهذا شما نیز حاضر باشید، زیرا در ساعتی که گمان نبرید پسر انسان میآید.(2)
ولی از آن روز و ساعت، غیر از پدر(3)هیچ کس اطلاع ندارد، نه فرشتگان در آسمان و نه پسر هم(4). پس بر حذر باشید و بیدار شده دعا کنید. زیرا نمیدانید که آن وقت کی میشود.(5)
کمرهای خود را بسته، چراغهای خود را افروخته بدارید. شما مانند کسانی باشید که انتظار آقای خود را میکشند که چه وقت از عروسی مراجعت میکند. تا هر وقت آید و در را بکوبد، بیدرنگ برای او باز کنند.(6)
و در ادامه میفرماید:
پس شما نیز مستعد باشید، زیرا در ساعتی که گمان نمیبرید، پسر انسان میآید.(7)
1) 1 ـ همان، کتاب اشعیا نبی، باب 33، فراز 2.
2) 2 ـ کتاب مقدس، عهد جدید، انجیل متّی، باب 24، فراز 44.
3) 3 ـ پدر در اصطلاح اناجیل یعنی خداوند متعال.
4) 4 ـ پسر در اصطلاح اناجیل یعنی حضرت عیسی علیهالسلام .
5) 5 ـ همان، انجیل مرقس، باب 13، فراز 33.
6) 6 ـ همان، انجیل لوقا، باب 12، فراز 35.
7) 7 ـ همان، فراز 60.
بر اساس تحقیقات مستر هاکس آمریکایی واژهی «پسر انسان» 80 بار در اناجیل و ملحقات آن به کار رفته، که تنها 30 مورد آن با حضرت عیسی علیهالسلام قابل انطباق است(1)و 50 مورد آن پیرامون موعود اسلام میباشد.
نمونههای کوتاهی که از تورات، انجیل، زبور و دیگر کتب انبیای پیشین در مورد انتظار تقدیم گردید، دقیقا با آموزههای اسلام منطبق است و حکایت از وحیانی بودن آنها میکند.
ما معتقدیم که همهی کتابهای آسمانی به جز قرآن کریم دستخوش تحریف شدهاند، ولی همسویی و انطباق کامل نویدهای مربوط به منجی با آموزههای اسلامی، دلالت میکند که این فرازها به لطف پروردگار از تحریف مصون مانده است.
به پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در شب معراج وحی شد که آیا میخواهی اوصیای خود را ببینی؟
عرض کرد: آری.
خطاب شد: سرت را بالا بیاور.
چون سر مبارکش را بالا آورد، انوار طیبهی علی و فاطمه و حسن و حسین و نه تن دیگر از امامان را در قائمهی عرش الهی مشاهده کرد.
در آن میان حضرت حجة ابن الحسن، مهدی قائم (عج) را همانند ستارهای فروزان به حالت ایستاده مشاهده کرد. پرسید: بار خدایا! اینها
1) 1 ـ مسترهاکس، قاموس کتاب مقدس، ص 219.
کیانند؟ خطاب شد: اینها امامان هستند و آن ستارهی فروزان که به حالت ایستاده میبینی، همان قیام کننده ایست که حلال مرا حلال و حرام مرا حرام گرداند و من به وسیلهی او از دشمنان خود انتقام میگیرم، او وسیلهی آرامش اولیای من است، دلهای شیعیانت را بهبودی میدهد، انتقام آنها را از ستمگران، کافران و ملحدان میگیرد. لات و عزی را به صورتتر و تازه از زمین بیرون میکشد و طعمهی حریق میسازد. آزمون آن روز از آزمایش گوسالهی سامری شدیدتر است.(1)
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله از آن شب به خیل منتظران پیوست و منطق وحی از این دلبستگی و چشم به راهی پرده برداشت:
«فَقُلْ إِنَّمَا الْغَیْبُ للّهِِ فَانْتَظِرُواْ إِنِّی مَعَکُمْ مِّنَ الْمُنتَظِرِینَ»؛
بگو: که «غیب» از آن خداست، شما چشم به راه باشید، من نیز همراه شما از چشم به راهان هستم.(2)
امام صادق علیهالسلام در تفسیر واژهی غیب فرمود:
منظور از غیب حجت غائب میباشد.(3)
در این آیهی مبارکه خداوند منان به خاتم رسولان امر میفرماید که به امّت بگوید: امام غائب از آنِ خداست، همگی چشم به راه او باشید، که من پیامبر نیز همراه شما از خیل منتظران هستم.
از این رهگذر هنگامی که از آن امام منتظر سخن میگوید، با یک ادبیات خاص، میزان عشق و علاقه و دلبستگیاش را بیان میکند و میفرماید:
طُوبی لِمَنْ لَقِیَهُ؛
خوشا به حال کسی که او را دیدار کند.
طُوبی لِمَنْ أَحَبَّهُ
خوشا به حال کسی که او را دوست بدارد.
طُوبی لِمَنْ قالَ بِهِ؛
خوشا به حال کسی که به او معتقد باشد.(1)
سرور اولیاء در اشتیاق خاتم اوصیا امیر بیان، پیشوای پرواپیشگان، در وصف کعبهی خوبان و قبلهی مشتاقان فرمود:
شیر بیشهی شجاعت، ویرانگر کاخهای ظلم و استبداد،
پیکارگر همیشه پیروز، قهرمان دشمن شکن و...
در پایان دست مبارک خود را بر سینه نهاد و فرمود:
شَوقاً إِلی رُؤیَتِه؛
آه، منِ علی چقدر به دیدارش مشتاقم.(2)
در حدیث دیگر از یاران حضرت سخن گفته، در پایان میفرماید:
وَ یا شَوقاهُ إِلی رُؤیَتِهِمْ فی حالِ حُضُورِ دَوْلَتِهِمْ؛
آه، چقدر مشتاقم که آنهارا به هنگام طلوع ستارهی دولتشان دیدار نمایم.(3)
مولای متقیان بیش از دو قرن پیش از ولادت آن ستارهی فروزان، در قنوت نمازهای خود میفرمود:
اَللّهُمَّ إِنّا نَشْکُو إِلَیْکَ فَقْدَ نَبِیِّنا وَ غَیْبَةَ إِمامِنا، فَفَرِّجْ ذلِکَ اللّهُمَّ بِعَدْلٍ تُظْهِرُهُ وَ اِمامِ حَقٍّ نَعْرِفُهُ؛
بار خدایا! ما به تو شکایت میکنیم که پیامبر ما از دست ما رفته و امام ما دردسترس ما قرار نگرفته است.
بار خدایا! این غم و اندوه را با عدالتی که ظاهر سازی و امام حقی که از او شناخت داریم، از ما بزدای.(1)
امام باقر علیهالسلام این متن را به زراره تعلیم نمود که در روزهای جمعه در قنوتهای نمازهایش بخواند.(2)
شهید اوّل پس از نقل این متن میفرماید:
امام صادق علیهالسلام آن را به شیعیان خود تعلیم میکرد و میفرمود:
این قنوت امیر مؤمنان علیهالسلام را پس از کلمات فرج در قنوتهای نمازهای خود بخوانید.(3)
زینت عابدان، فخر ساجدان، حضرت امام سجاد علیهالسلام در صحرای عرفات، بخشی از دعای عرفهی خود را به اظهاراشتیاق به موعود آخر الزمان اختصاص داده در فرازی از آن میفرماید:
وَ أَصْلِحْ لَنا إِمامَنا؛
بار خدایا! امر امام ما را اصلاح بفرما.
اَللّهُمَّ امْلاَءِ الاْءَرْضَ بِهِ عَدْلاً وَ قِسْطاً؛
بار خدایا! روی زمین را به وسیلهی او آکنده از عدل وداد بفرما.
وَ اجْعَلْنی مِنْ خِیارِ مَوالیهِ وَ شِیعَتِه؛
مرا از بهترین یاران و شیعیانش قرار بده.
وَ ارْزُقْنِی الشَّهادَةَ بَیْنَ یَدْیْهِ؛
به من توفیق شهادت در رکابش روزی بفرما.(1)
امام زین العابدین علیهالسلام بیش از یک قرن و نیم پیش از میلاد مسعود آن کعبهی موعود، در صحرای عرفات، در دعای عرفه، به هنگام مناجات با پروردگار متعال این تعبیرهای بلند را در حق آن امام عزیز بر زبان میآورد.
در برابر این تعبیرات شگرف پیامبر اکرم، امیر مؤمنان و امام سجاد علیهمالسلام ما واژگانی پیدا نمیکنیم که بتوانیم عرض ادب و اشتیاق خود را به آن رشک ملک و پیشوای انس و جان بر زبان جاری کنیم.
علاوه بر آیهی شریفهی سورهی یونس، که در آن به انتظار امر شده، در احادیث فراوان به ضرورت و وجوب انتظار تصریح شده، که از آن جمله است:
إِنَّ الْقائِمَ مِنّا هُوَ الْمَهْدِیُّ، الَّذی یَجِبُ أَنْ یُنْتَظَرَ فی غَیْبَتِهِ، وَ یُطاعَ فی ظُهُورِهِ، وَ هُوَ الثّالِثُ مِنْ وُلْدی؛
قائم ما اهلبیت آن مهدی است که انتظار کشیدنش در دوران غیبتش
1) 1 ـ شیخ طوسی، مصباح المتهجّد، ص 698.
واجب است و پس از ظهور باید از او اطاعت نمود و او سومین فرزند من است.(1)
شهادت دادن به وحدانیت خداوند یکتا و بیشریک، رسالت حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله ، اعتراف به آنچه از سوی پروردگار آمده، اعتقاد به ولایت ما اهلبیت، بیزاری جستن از دشمنان ما، تسلیم فرمان ما، پرهیزکاری، تواضع و انتظار قائم ما، که برای ما دولتی است، که خداوند هر وقت بخواهد آن را میآورد.(2)
شهادت به یکتایی خدا، رسالت پیامبر، اقرار به آنچه از سوی خداوند آورده، ولایت ولیّ ما، بیزاری از دشمنان ما، تسلیم به فرمان ما، انتظار قائم ما، تلاش و پارسایی.(3)
ابو بصیر گفت: آری. فرمود:
شهادت به وحدانیت خدا، رسالت و بندگی حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله ، اعتراف به اوامر پروردگار، ولایت ما، برائت از دشمنان ما، تسلیم در
برابر امامان، پارسایی، تلاش و انتظار قائم ما.(1)
سپس فرمود: هر کس بخواهد از یاران قائم ما باشد، باید انتظار بکشد، تقوا پیشه کند، با اخلاق نیکو رفتار کند، در حالی که منتظر باشد.
وَ انْتَظِرِ الفَرَجَ صَباحاً وَ مَساءً؛
هرروز بامدادان و شامگاهان در انتظار فرج باش.(2)
در آیین یهود از منجی به عنوان: «ماشِیَح» تعبیر شده است.
برخی از علمای یهود کتاب مستقل در مورد ماشیح و وجوب انتظار او نوشته اند.
موسی بن میمون، مشهور به: «هارامبام» (1204-1135 م) رئیس معنوی یهود میگوید:
هر فرد یهودی که به «ماشیح» اعتقاد نداشته باشد و یا چشم به راه آمدن او نباشد، منکر سخنان حضرت موسی و سایر پیامبران بنی اسرائیل است، زیرا موضوع ماشیح به کرّات در متون مقدس عنوان شده است.(3)
«ایمانوئل شوحط» پیرامون مقام رفیع منجی مینویسد:
طبق عقیدهی هارامبام، عقل و دانش او از حضرت سلیمان نیز بیشتر است.
سپس اضافه میکند:
او از پدران قوم یهود (ابراهیم، اسحاق و یعقوب) و نیز از همهی پیامبران بنی اسرائیل که پس از حضرت موسی بر انگیخته شده اند، بلند مرتبهتر خواهد بود.(1)
«جولیوس کرینستون» در کتاب ارزشمند خود از مقام عصمت ماشیح، همواره زیر نظر روح القدس بودن او، آگاهی گسترده اش از ژرفترین رازها و قدرتش برزنده کردن مردگان به تفصیل سخن گفته است.
«شلمو اشمیدت» در کتاب خود به تفصیل از منجی سخن گفته، در پایان مینویسد:
ایمان به ظهور ماشیح یکی از اصول دین یهود میباشد.(2)
آن گاه از «اریه نیومن» نقل میکند که گفته است:
هر گونه تحقیق و پژوهش پیرامون یهود، نمیتواند از اعتقاد به ظهور ماشیح غافل باشد.(3)
نگاهی گذرا به فرازهای یاد شده از کتاب مقدس (تورات، انجیل و دیگر کتب انبیای پیشین) و سخنان فرهیختگان مسیحیان و کلیمیان به روشنی اثبات میکند که انتظار منجی و اعتقاد به ضرورت انتظار، منحصر به مسلمانان نمیباشد، بلکه ریشه در همهی ادیان ابراهیمی و کتب آسمانی دارد.
تعبیر شفاف و صریح هارامبام در مورد منکران ماشیح، ما را به یاد حدیثی از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میاندازد که فرمود:
مَنْ کَذَّبَ بِالْمَهْدِیِّ فَقَدْ کَفَرَ؛
هر کس حضرت مهدی علیهالسلام راتکذیب کند کافر شده است.
این حدیث به همین تعبیر در بسیاری از منابع حدیثی عامه آمده است، از آن جمله:
عقد الدرر، تألیف: یوسف بن یحیی مقدسی سلمی ـ قرن هفتم ـ
فوائد الاخبار، تألیف: ابوبکر اسکاف، متوفای 352 ق.
الروض الانف، تألیف: ابوالقاسم سهیلی، متوفای 581 ق.
العرف الوردی، تألیف: جلال الدین سیوطی، متوفای 911 ق.
فرائد فوائد الفکر، تألیف: مرعی بن یوسف مقدسی ـ قرن یازدهم ـ
البرهان فی علامات مهدی آخر الزمان، تألیف: متقی هندی، متوفای 975 ق.
القول المختصر فی علامات المهدی المنتظر، تألیف: ابن حجر هیثمی مکی، متوفای 974 ق.
شیخ الاسلام، ابراهیم بن محمد جوینی، متوفای 730 ق. که آن را به این تعبیر نقل کرده است:
مَنْ أَنْکَرَ خُرُوجَ الْمَهْدِیِّ فَقَدْ کَفَرَ بِما أُنْزِلَ عَلی مُحَمَّدٍ؛
هر کس خروج مهدی را انکار کند، به آنچه به حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله نازل شده، کافر گشته است.(1)
در احادیث فراوان از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و دیگر پیشوان معصوم علیهمالسلام بر ضرورت، اهمیّت و فضیلت انتظار و منتظران تأکید شده، که به شماری از آنها در اینجا اشاره میکنیم:
أَفْضَلُ أَعْمالِ أُمَّتی إِنْتِظارُ فَرَجِ اللّهِ؛
برترین عمل امّت من انتظار فرج از خدا میباشد.(2)
فرمود: انتظار فرج.(3)
أَفْضَلُ أَعْمالِ الْمَرْءِ، إِنْتِظارُ الْفَرَجِ مِنَ اللّهِ؛
برترین عمل انسان، انتظار فرج از خداوند منان میباشد.(4)
اَلاْآخِذُ بِأَمْرِنا مَعَنا غَداً فی حَضیرَةِ الْقُدْسِ، وَ الْمُنْتَظِرُ لاِءَمْرِنا کَالْمُتَشَحِّطِ
بِدَمِهِ فی سَبیلِ اللّهِ؛
کسی که به امر ما چنگ بزند، فردا در بهشت با ماست، و کسی که امر ما را انتظار بکشد، همانند کسی است که در راه خدا به خون خود آغشته شده باشد.(1)
إِنَّ أَهْلَ زَمانِ غَیْبَتِهِ، الْقائِلینَ بِإِمامَتِهِ، وَ الْمُنْتَظِرینَ لِظُهُورِهِ، أفْضَلُ أهْلِ کُلِّ زَمانٍ؛
اهل زمان غیبت آن حضرت ، که قائل به امامت او و منتظر ظهور او هستند، از اهل هر زمان دیگر برترند.
و در پایان فرمود:
اِنْتِظارُ الْفَرَجِ مِنْ أَعْظَمِ الْفَرَجِ؛
انتظار فرج خود از برترین فرجها میباشد.(2)
مَنْ ماتَ مِنْکُمْ عَلی هذَا الاْءَمْرِ مُنْتَظِراً لَهُ، کانَ کَمَنْ فی فُسطاطِ الْقائِمِ علیهالسلام ؛
کسی که از شما بر ولایت ما و در انتظار امر ما بمیرد، همانند کسی است که در چادر فرماندهی قائم علیهالسلام باشد.(3)
اَلْقائِلُ مِنْکُمْ: إِنْ أَدْرَکْتُ الْقائِمَ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ نَصَرْتُهُ، کَالْمُقارِعِ مَعَهُ بِسَیْفِهِ، وَ الشَّهیدِ مَعَهُ لَهُ شَهادَتانِ؛
کسی که از شما بگوید: اگر من قائم آل محمد علیهالسلام را درک کنم، او را یاری میکنم، همانند کسی است که در رکاب او شمشیر بزند. و اگر در رکاب آن حضرت شهید شود پاداش دو شهید دارد.(1)
إِنَّ الْمَیِّتَ مِنْکُمْ عَلی هذَا الاْءَمْرِ، بِمَنْزِلَةِ الضّارِبِ بِسَیْفِهِ فی سَبیلِ اللّهِ؛
کسی که از شما بر این امر ـ اعتقاد به ولایت و انتظار فرج ـ بمیرد، همانند کسی است که در راه خدا شمشیر بزند.(2)
أَفْضَلُ أعْمالِ شیعَتِنا إِنْتِظارُ الْفَرَجِ؛
برترین عمل شیعیان ما انتظار فرج است.(3)
عَلَیْکَ بِالصَّبْرِ وَ إِنْتِظارِ الْفَرَجِ، قالَ النَّبِیُّ صلیاللهعلیهوآله : أَفْضَلُ أَعْمالِ أُمَّتی إِنْتِظارُ الْفَرَجِ؛
بر تو باد شکیبایی و انتظار فرج، که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: برترین اعمال امّت من انتظار فرج میباشد.(4)
حضرت یعقوب به مدت 20 سال فرهنگ انتظار را آزمود، در این مدت طولانی در فراق فرزند دلبندش حضرت یوسف علیهالسلام اشک ریخت، سرانجام دیدگانش در اثر غم و اندوه کم سو شد و بیناییاش را از دست داد.
در این مدت همواره از عزیزش یاد میکرد و با یاد او شب را به سحر میرسانید. در این مدت زخم زبانها شنید و امیدش را از دست نداد و همچنان در انتظار فرا رسیدن روز وصال بود.
پس از 20 سال گریه، تضرع، سوختن و ساختن، گامی فراتر نهاد و فرمان تحسس به فرزندانش صادر نمود:
«یَا بَنِیَّ اذْهَبُواْ فَتَحَسَّسُواْ مِنْ یُوسُفَ وَأَخِیهِ وَلاَ تَیْأَسُواْ مِنْ رَّوْحِ اللّهِ إِنَّهُ لاَ یَیْأَسُ مِنْ رَّوْحِ اللّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْکَافِرُونَ»؛
ای فرزندان من! بروید از یوسف و برادرش جست وجو کنید، از رحمت خدا مأیوس نشوید، که تنها گروه کافران از رحمت خدا مأیوس میشوند.(1)
1) 1 ـ سورهی یوسف، آیهی 87.
حضرت یعقوب پس از 20 سال گریه و سوز و گداز در فراق حضرت یوسف، فرمان تحسس صادر نمود.(1)
دو واژهی «تحسس» و «تجسس» هر دو به معنای جست وجو میباشد، جز این که واژهی «تحسس» در خیر و واژهی تجسس در شر به کار میرود.(2)
کسی که تحسس میکند، بر اساس عواطف و احساسات به دنبال گمشده اش میگردد، تا از او سر نخی پیدا کند، ولی کسی که تجسس میکند، او جاسوس دیگران است، به دنبال عیوب مردم میگردد، تا خبر آن را به دیگران بدهد.
پس از تحسس بود که خداوند به حضرت یوسف اذن فرمود که خود را برای برادرانش معرفی کند و پیراهنش را برای پدرش بفرستد، تا به برکت آن بینایی اش به او برگردد.
در روایات فراوان آمده است که آن پیراهن، پیراهن بهشتی بود، هنگامی که قهرمان توحید را به آتش میانداختند، پیک وحی فرود آمد و آن پیراهن را از بهشت برای آن حضرت آورد، که آتش در آن تأثیر نکرد و آتش برای حضرت ابراهیم علیهالسلام سرد و سلامت شد.
حضرت ابراهیم آن پیراهن را به فرزندش اسحاق و او نیز به فرزندش یعقوب عطا کرد.
حضرت یعقوب هنگامی که حضرت یوسف را با برادرانش به صحرا میفرستاد آن را به بازوی او بست.
آن پیراهن جزء ودایع نبوت است، که به پیامبر اکرم، از آن حضرت به مولای متقیان و هکذا به محضر حضرت بقیة اللّه ارواحنا فداه رسیده است.(1)
پس از نقل این فراز از زندگانی پر بار حضرت یعقوب علیهالسلام بر امّت اسلامی است که از مکتب حضرت یعقوب علیهالسلام فرهنگ تحسس را بیاموزند و برای به دست آوردن رد پایی از یوسف زهرا به جست و جو بپردازند.
بر مراجع تقلید، علمای اعلام و دلسوختگان دردآشناست که با یک بسیج همگانی در ایام خاص، به مظان وجود آن حضرت رهسپار شوند، با تضرع، گریه، ناله، سوز و گداز به دنبال آن محبوب به جستجو بپردازند.
بر اساس روایات فراوان، درموسم حج همه ساله آن حضرت در مراسم حج شرکت میکنند، به دعای حاجیان آمین میگویند، ایشان حجاج را میبیند و میشناسد، ولی انبوه حجاج آن حضرت را نمیبینند و یا میبینند و نمیشناسند.(2)
بر اساس آیهی شریفهی «وَأَذِّن فِی النَّاسِ بِالْحَجِّ یَأْتُوکَ» یعنی: مردمان را به سوی حج فرا خوان که به سویت بیایند، اصولاً فراخوانی حضرت ابراهیم علیهالسلام به سوی کعبهی معظمه، برای رسیدن به محضر حجت خدا میباشد، و گرنه به جای: «یأتوک» میبایست «یأتونه» گفته شود.
از این رهگذر علی بن ابراهیم بن مهزیار، بیست بار به قصد زیارت
حجت خدا از اهواز تا سرزمین وحی مشرف شده، چون به محضر آن حضرت نرسیده، سال دیگر باز این همه راه دور و دراز را با امکانات آن روزی طی کرده، خود را در ایام حج به سرزمین حجاز رسانیده، سرانجام توفیق رفیق شده، به محضر مقدس کعبهی مقصود مشرف شده، دیگر به زیارت خانهی خدا نرفته است.(1)
مطمئنترین نقطه برای عاشقان کوی محبوب، عصر روز عرفه، سرزمین عرفات است، که یوسف زهرا بیگمان در آن نقطه همه ساله حضور دارند.
شیخ طوسی از برخی دیگر از نیک بختان روایت کرده که در روز ششم ذیحجة الحرام، به سال 293 ق. در کنار کعبه، به زیارت آن حضرت مشرف شده اند.(2)
در روایتی از امام حسن عسکری علیهالسلام سؤال شده که اگر برای شما حادثهای رخ دهد، در کجا از فرزند بزرگوارتان سراغ بگیریم؟ فرمود: مدینه.(3)
امام باقر علیهالسلام فرمود:
لا بُدَّ لِصاحِبِ هذَا الاْءَمْرِ مِنْ عُزْلَةٍ، وَ لا بُدَّ فی عُزْلَتِهِ مِنْ قُوَّةٍ، وَ ما بِثَلاثینَ مِنْ وَحْشَةً، وَ نِعْمَ الْمَنْزِلُ طَیْبَة؛
برای صاحب این امر یک دوران عزلت نشینی هست، در آن ایام برای او نیرو لازم است، با سی نفر دیگر وحشتی نیست، وه مدینه چه جایگاه خوبی است.(4)
از این حدیث شریف چندین نکته استفاده میشود:
در روزگار غیبت قسمتی از اقامت آن حضرت در مدینه میباشد.
در آن دوران افرادی در محضر آن حضرت هستند.
تعداد این افراد 30 نفر میباشد.
اگر یکی از این افراد از دنیا برود شخص دیگری جایگزین او میشود.(1)
تعداد تشرفات به محضر قبلهی موعود در مکه و مدینه به قدری زیاد است، که یکی از عزیزان کتاب مستقلی در این رابطه تألیف کرده و آن را «دیدار با امام زمان در مکه و مدینه» نام نهاده است.
در طول سال شبها و روزهایی به زیارت سالار شهیدان اختصاص یافته، که از آن جمله است: شب عاشورا، شب اوّل رجب، شب نیمهی رجب، شب نیمهی شعبان، شبهای قدر، شب عید فطر، شب عید قربان، شبهای جمعه، روز عرفه و روز اربعین، که برای هر یک از آنها زیارتهای مخصوص از معصومین علیهمالسلام رسیده است.(2)
با توجّه به اهمیّت زیارت امام حسین علیهالسلام در این اوقات و این که تمام دنیا در برابر امام زمان علیهالسلام همانند کف دست آن حضرت میباشد، هرگز احتمال نمیرود که در این روزها و شبهای خاص حضرت بقیة اللّه درحرم سالار شهیدان حضور پیدا نکند و چنین فضیلت بزرگی را از دست بدهد.
از این رهگذر شایسته است که عاشقان کوی آن حضرت در این ایام به
جستجوی آن حضرت در حرم امام حسین علیهالسلام بپردازند.
در طول سال روزهایی به زیارت مولای متقیان، امیر مؤمنان علیهالسلام اختصاص دارد، چون روز غدیر، شب مبعث، روز میلاد پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله ، روز ولادت و شهادت آن حضرت، روز فتح مکه، روز فتح خیبر، روز مباهله، روز خاتم بخشی، روز ردّ الشمس و دیگر ایامی که به آن حضرت اختصاص دارد(1)و برای بسیاری از آنها زیارت مخصوص از معصومین علیهمالسلام رسیده است. (2)
در این ایام زیارتی بسیار بعید است که حضرت بقیة اللّه ارواحنا فداه به زیارت حرم مطهر مولای متقیان مشرف نشود و چنین فضیلت بزرگی را از دست بدهد.
برخی از نیک بختان در طول تاریخ در حرم مطهر مولای متقیان توفیق تشرف پیدا کردهاند که یک نمونهی آن تشرف شیخ علی بحرانی است، که آن کعبهی مقصود و قبلهی موعود را در حرم آن حضرت دیده بود که برای فرج خود این گونه دعا میکند:
اَللّهُمَّ هذا دِینُکَ أَصْبَحَ باکِیاً لِفَقْدِ وَلِیِّکَ، فَصَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَ وَلِیِّکَ رَحْمَةً لِدِینِکَ؛
خداوندا! این دین تست که در نبود ولیّت گریان است، پس بر محمد و آل محمد درود بفرست و در فرج ولیّت، از باب ترحم بر دین خود تعجیل فرما.
اَللّهُمَّ هذا کِتابُکَ أصْبَحَ باکِیاً لِفَقْدِ وَلِیِّکَ، فَصَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَ وَلِیِّکَ رَحْمَةً لِکِتابِکَ؛
خداوندا! این کتاب تست که در نبود ولیّت گریان است، بر محمد و آل محمد درود بفرست و از باب ترحم بر کتاب خود، در فرج ولیّت تعجیل فرما.
اَللّهُمَّ وَ هذا أَعْیُنُ الْمُؤْمِنینَ أَصْبَحْتَ باکِیاً لِفَقْدِ وَلِیِّکَ، فَصَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَ وَلِیِّکَ رَحْمَةً لِلْمُؤمِنینَ؛
خداوندا! این دیدگان مؤمنان است که در نبود ولیّت گریان است، بر محمد و آل محمد درود بفرست و از باب ترحم بر مؤمنان، در فرج ولیّت تعجیل فرما.(1)
در طول سال، روزهایی به زیارت امام رضا علیهالسلام اختصاص دارد، که از آن جمله است: روز ولادت، شهادت، ولایت عهدی و حرکت آن حضرت از مدینهی منوره (23 ذیقعده) و روز دحو الارض (25 ذیقعده) و روز اوّل رجب.(2)
هرگز تصور نمیشود که آن امام همام در چنین ایامی به زیارت جدّ بزرگوارش تشریف نیاورد و از فیض زیارت آن حضرت در چنین روزهایی چشم بپوشد.
از دیگر اماکن مقدسی که لازم است شیفتگان کوی حضرت به آنها مشرف شده، در آنها به جستجوی محبوب خود بپردازند، اماکنی است که به قدوم آن حضرت زینت یافته است.
صاحب مکیال از مسجد سهله، مسجد اعظم کوفه، سرداب مقدس و مسجد جمکران به عنوان نمونه نام برده میفرماید:
اینها مواضعی است که بعضی از صلحا در آنها به محضر آن حضرت مشرف شده اند.(1)
نگارنده یکی از معجزات باهرهی حضرت بقیة اللّه ارواحنا فداه را در مسجد مقدس جمکران، در مورد یک نوجوان زاهدانی، به نام «سعید چندانی»، به چشم خود دیده و شرح آن را در آثار خود آورده است.(2)
شبهای چهارشنبه مسجد سهله و مسجد جمکران، میعاد گاه عاشقان شیفته ارادتمندان دل سوخته است، که از اقطار و اکناف جهان، به عشق مولا و امید دیدار یوسف زهرا، به این اماکن مقدس روی میآورند و جمعی از آنها به دیدار آن حضرت موفق میشوند.
نگارنده تعداد چهل تن از باریافتگان به دیدار یار در مسجد سهله را از منابع مورد اعتماد گرد آورده است.(3)
نگارنده تعداد 50 ویژگی از ویژگیهای مسجد سهله را بر اساس روایات وارده از معصومین علیهمالسلام بیان کرده است.(4)
نگارنده همچنین تعداد 75 حدیث پیرامون مسجد اعظم کوفه بر شمرده(5)سپس داستان تشرف ده تن از سعادتمندان را به محضر آن
کعبهی خوبان آورده است.(1)
قدمگاههای امام نور به مسجد سهله و کوفه و جمکران منحصر نمیباشد، بلکه اماکن مقدس دیگری چون: مقام حضرت مهدی در حله، در کربلا، در نجف اشرف، مسجد امام حسن مجتبی در قم و مسجد المحدثین در بابل به آن حضرت منسوب است وجمعی از نیکبختان در این اماکن مقدسه به دیدار آن حضرت توفیق یافته اند.
نگارنده در مورد مقام حضرت مهدی علیهالسلام در وادی السلام نجف اشرف به تفصیل بحث کرده و تعدادی از بار یافتگان را بر شمرده است.(2)
در میان اماکن زیارتی منتسب به آن حضرت، سرداب مقدس از قداست خاصی برخوردار است، که محل تولد آن امام نور و محل اقامت آن حضرت از سال 255 تا 260 ق. یعنی از ولادت آن حضرت تا شهادت پدر بزرگوارش میباشد، که صدها نفر در آن ایام به محضر آن حضرت شرفیاب شدهاند(3)و جمع کثیری در طول قرون و اعصار، در دوران غیبت صغری و کبری در آن مکان مقدس توفیق تشرف پیدا کردهاند که به برخی از آنها در آثار خود اشاره کردهایم.(4)
اینک بر شیفتگان کوی محبوب و راهیان دیار یار لازم است که دراماکن یاد شده، حضور یافته، در به در به دنبال یوسف زهرا بگردند، با نغمههای «یا ابن الحسن» مولا را مخاطب ساخته، با گریه، تضرع، توبه و استغفار
قلب مولا را به خود منعطف سازند، همانگونه که برادران یوسف به اشتباه خود پی برده، از اعماق دل توبه نموده، از پدر خود تقاضای طلب مغفرت کردند و گفتند:
«یَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا کُنَّا خَاطِئِینَ»؛
پدر جان! برای ما طلب مغفرت کن که ما گنهکار بودیم.(1)
ما نیز باید به قصور و تقصیر خود اعتراف کرده، از ته دل توبه کرده؛ با همهی سلولها مغزمان متوجّه یوسف زهرا شده، از او بخواهیم که در درگاه حضرت احدیت شفاعت کند و در حق ما طلب مغفرت نماید.
آن گاه با احساس خاصّ و دل پاک به تحسس پرداخته، مولای خود را مخاطب قرار داده عرضه بداریم:
« یَا أَیُّهَا الْعَزِیزُ مَسَّنَا وَأَهْلَنَا الضُّرُّ وَجِئْنَا بِبِضَاعَةٍ مُّزْجَاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْکَیْلَ وَتَصَدَّقْ عَلَیْنَآ إِنَّ اللّهَ یَجْزِی الْمُتَصَدِّقِینَ»؛
ای عزیز ـ فاطمه ـ دردی جانگاه بر ما و اهل ما فرو ریخته، با بضاعتی اندک به سویت آمده ایم، پیمانهی ما را پر کن و بر ما تصدق فرما، که خداوند متصدقها را پاداش میدهد.(2)
برای توفیق درک ظهور موفور السرور آن امام نور، پیش شرطهایی وجود دارد که به برخی از آنها اشاره میکنیم:
استواری در عقاید حقّه(1)
دعا برای تعجیل در امر فرج(2)
انتظار فرج (3)
تقوا و پارسایی (4)
متخلّق شدن به محاسن اخلاقی. (5)
پیروی از منویّات آن حضرت در عهد غیبت.(6)
دوستی با دوستان مولا و بیزاری از دشمنان مولا.(7)
هر یک از این پیش شرطها و ارتباط آن با درک محضر مولا تفصیلی دارد که در این صفحات نمیگنجد، فقط در توضیح آخرین فراز، از یک دانشمند نامی نام میبریم که پیش از میلاد مسعود حضرت بقیة اللّه از دنیا رفته و کتاب مستقلی به نام: «اخبار المهدی» پیرامون آن حضرت تألیف
کرده و خود از خیل منتظران بود.
او عباد بن یعقوب رواجنی، متوفای 250 ق. استاد بخاری، ترمذی، ابن ماجه، ابوحاتم، بزار و دیگر محدثان اهل سنت بود، که همهی علمای رجال بر صداقت ووثاقت او تصریح کردهاند و از او روایت کردهاند که گفت:
هر کس همه روزه در نماز خود از دشمنان آل محمد علیهمالسلام بیزاری نجوید، با آنها محشور میشود.(1)
ذهبی از شاگردان اوروایت کرده که وی شمشیری بالای سرش آویخته بود، از او پرسیدند که این شمشیر برای چیست؟ گفت:
آن را مهیا کرده ام که با آن در محضر حضرت مهدی علیهالسلام شمشیر بزنم.(2)
رواجنی که 5 سال پیش از ولادت حضرت مهدی علیهالسلام وفات کرده، کتابی تألیف کرده و آن را: «اخبار المهدی المنتظر» نام نهاده است.(3)
شیخ طوسی از کتاب او نام برده و تصریح کرده که وی از عامه بود.(4)
آنچه از «رواجنی» نقل کردیم، منحصر به ایشان نیست، درمیان بزرگان اهل سنت هستند کسانی که برائت از دشمنان اهلبیت را واجب میدانند و معتقد هستند که تولی و تبری جزء ایمان است.
فضل اللّه بن روز بهان، متوفای 927 ق. در آخرین فراز از شرح صلوات چهارده معصوم خود میگوید:
اَللّهُمَّ هؤُلاء أئمَّتُنا وَ سادَتُنا وَ کُبَرائِنا، بِهِمْ نَتَوَلّی وَ مِنْ أَعْدائِهِمْ نَتَبَرَّأُ؛
بار خدایا! اینها پیشوایان، سروران و بزرگان ماهستند، که به آنها تولی میجوییم و از دشمنان آنها بیزاری میجوییم.(1)
سپس ایشان به تفصیل پیرامون تولی و تبری از دیدگاه امامیه و عامه بحث کرده، در پایان گفته:
پس ظاهر شد که تولی وتبری به اتفاق فریقین جزو ایمان است.(2)
وی برای اثبات وجوب تولی و تبری استناد کرده به حدیثی که بخاری با سلسله اسنادش از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت کرده که فرمود:
لا یُؤمِنُ أَحَدُکُمْ حَتّی أَکُونَ أَحَبَّ إِلَیْهِ مِنْ والِدِهِ وَ وَلَدِهِ وَ النّاسِ أجْمَعینَ؛
هیچیک از شما نمیتواند مؤمن باشد، تا هنگامی که من برای او از پدرش، فرزندش و همهی مردمان محبوبتر باشم.(3)
در پایان صیغهی موالات و معادات را این گونه آورده:
اللّهم و ال من والاهم و عاد من عاداهم، و انصر من نصرهم، و اخذل من خذلهم، و العن من ظلمهم، و عجّل فرجهم، و اهلک عدوهم، من الإنس و الجنّ، برحمتک یا ارحم الرّاحمین.
سپس گفته: این است صیغهی تولی و تبری.(4)
روزبهان با استدلال ظریف به آیهی: «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ»میگوید:
حق آن است که حضرت مهدی متولد شده و امروز موجود است.(5)
در ادامهی داستان اسماعیل هرقلی و شفا یافتن ایشان را به اعجاز حضرت بقیة اللّه ارواحنا فداه، از اربلی نقل کرده(1)در پایان مینویسد:
این فقیر را از شوق آن جمال، هنگام کتابت این حکایت، این غزل روی نمود:
در رهی دیدم مهی، حیران آن ما هم هنوز عمر رفت و من مقیم آن سر راهم هنوز
چون نسیم صبحگاهی بر من بیدل گذشت من نسیم وصل آن مه را هوا خواهم هنوز
میفزاید مهر او هر روز در خاطر مرا گرچه من کاهیدهام از درد میکاهم هنوز
گر چه آه آتشینم خرمن جان سوخته میرود تا اوج گردون آتش آهم هنوز
شوق آن دیدار، غافل کرده از عالم مرا تو نپنداری که من از خویش آگاهم هنوز
انتظار «شاه مهدی» میکشد عمری «امین»(2)رفت عمر و در امید طلعت شاهم هنوز(3)
برخی از این پیش شرطها در حدیثی از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله آمده، آنجا که فرموده:
طُوبی لِمَنْ أَدْرَکَ قائِمَ أَهْلِبَیْتی وَ هُوَ مُقْتَدٍ بِهِ قَبْلَ قِیامِهِ، یَتَوَلّی وَلِّیَهُ، وَ
یَتَبَرَّأُ مِنْ عَدُوِّهِ، وَ یَتَوَلَّی الاْءَئِمَّةَ الْهادِیَةِ مِنْ قَبْلِهِ، أُولئِکَ رُفَقائی وَ ذَوو وُدِّی وَ مَوَدَّتی، وَ أَکْرَمُ أُمَّتی عَلَیَّ؛
خوشا به حال کسی که قائم اهلبیت مرا درک کند، در حالی که پیش از قیام او از او پیروی کرده باشد، با ولی او دوست باشد و از دشمنش بیزاری جسته باشد و امامان هدایتگر پیش از او را ولی خود قرار داده باشد. اینان دوستان، محبان، صاحبان مودّت من و گرامیترین امّت من در نزد من میباشند.(1)
رئیس مذهب در همین رابطه فرمود:
مَنْ سَرَّ أنْ یَکُونَ مِنْ أصْحابِ الْقائِمِ فَلْیَنْتَظِرْ، وَ لْیَعْمَلْ بِالْوَرَعِ وَ مَحاسِنِ الاْءَخْلاقِ، وَ هُوَ مُنْتَظِرٌ؛
هر کس مسرور باشد که از یاران قائم علیهالسلام باشد، باید منتظر باشد و در حال انتظار به تقوا و اخلاق نیکو متخلق باشد.(2)
اگر مدعیان انتظار، با اوصاف یاد شده متصف نباشند، و در یک جمله:
خود صالح نباشند، با این انتظار رفع غربت از آن پیشوای مظلوم نخواهد شد و شب دیجور غیبت همچنان ادامه خواهد یافت.
مرحوم سید اسماعیل شرفی که از منتظران دلسوخته مولا بود، نقل میکرد که به عتبات عالیات مشرف شدم، در بالای سر سالار شهیدان که محل استجابت دعاست، از خداوند منان خواستم که دیدگانم را با جمال باهر النّور آن امام نور منور فرماید.
.در این اثنا طلعت جمال خورشید امامت طالع گشت، اگر چه من در آن لحظه آن حضرت را نشناختم، ولی احساس عجیبی به من روی داد، نزدیک رفتم، سلام کردم و عرضه داشتم: «شما کی هستید؟». فرمود:
أَنَا أَوَّلُ مَظْلُومٍ فِی الْعالَمْ؛
من منظور حضرت را متوجّه نشدم، خیال کردم از علمای نجف اشرف است، مورد توجّه واقع نشده، و لذا خود را مظلوم جهان معرفی میکند، چون از دیدگانم غایب شد، متوجّه شدم که حاجتم روا شده، دعایم مستجاب گشته و نیم رخی از جمال عالم آرای آن امام غریب و مظلوم نصیبم شده است.
از دیگر پیش شرطها کسب حلال، طعام حلال، اجتناب از لقمهی حرام میباشد، که رئیس مذهب ما فرمود:
اگر یکی از شما بخواهد که دعایش مستجاب شود، کسب خود را پاکیزه قرار دهد، از مظالم عباد بیرون برود، که خداوند دعای کسی را که لقمهی حرام در درونش باشد، یا مظلمهی کسی بر گردنش باشد، مستجاب نمیکند.(1)
در این نوشتار داستان بنی اسرائیل را نقل کرده، بررسی سندی نموده و وثاقت راوی آن را بیان کردیم، پیامهای داستان را از کلام امام علیهالسلام تقدیم نمودیم.
1) 1 ـ همان، ج 93، ص 321.
در مورد انتظار، نقش انتظار، وجوب انتظار و جایگاه منتظران سخن گفتیم.
درمورد فرهنگ تحسس و پایه گذار آن، حضرت یعقوب علیهالسلام و اماکن لازم برای جستجوی آن امام محبوب بحث کردیم.
پیش شرطهای انتظار و عوامل تأخیر فرج سخن گفته، به این نتیجه رسیدیم که برای ظهور موفور السرور حضرت بقیة اللّه ارواحنا فداه، وقتی تعیین نشده، این امّت اسلامی است که میتوانند احساس اضطرار نموده، به صورت دسته جمعی به درگاه حضرت احدیت روی آورده، برای تعجیل در امر فرج دعا کنند و ظهور را جلو بیندازند. وگرنه به منتهی الیه خود خواهد رسید.