ghaemiyeh.com
عنوان و نام پدیدآور : در آستانه ظهور : پژوهشی پیرامون علائم حتمی ظهور/حاجعلیاکبر مهدیپور.
مشخصات نشر : مشهد: نورالکتاب: ضامن آهو، ۱۳۸۹.
مشخصات ظاهری : ۱۶۰ص.
شابک : ۲۰۰۰۰ ریال:978-964-2885-54-1
وضعیت فهرست نویسی : در انتظار فهرستنویسی (اطلاعات ثبت)
یادداشت : چاپ اول
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
شماره کتابشناسی ملی : ۳۰۴۴۷۵۸
سحر شد یار بیهمتا نیامد یگانه منجی دلها نیامد
نهاد آدینه را موعود دیدار هزار آدینه رفت اما نیامد
در انتظار جان به لب آمد نیامدی جسمم ز غم به تاب و تب آمد نیامدی
گفتم که روز جمعه سر ظهر میرسی آنهم گذشت جمعه شب آمد نیامدی
امیدوار بین جمادی رجب شدم ماندم ، عجب پی عجب آمد نیامدی
کی در مه رجب سه ندا میرسد به گوش بیش از هزار و صد رجب آمد نیامدی
به دنبال تو میگردم نمییابم نشانت را بگو باید کجا جویم کهکشانت را
تمام جادّه را رفتم غباری از سواری نیست بیابان تا بیابان جُستهام ردّ نشانت را
جان میدَهَمَت به مژدگانی زان جان جهان بده نشانی
حقّا که شدم ز مویه چون موی از ناله چو نی ز ناتوانی
ای مدنی برقع و مکّی نقاب سایه نشین چند بود آفتاب
منتظران را به لب آمد نفس ای ز تو فریاد ، به فریادرس
از نخستین روزی که حضرت آدم ابوالبشر قدم بر فراز کره خاکی نهاده ، نوید بهروزی انسانها در هنگامه ظهور آخرین امام نور توسّط پیامبران عظیم الشّأن به تودهها و ملتها ابلاغ شده و گزارش این اطّلاع رسانی در آیات نورانی قرآن کریم به صراحت آمده است :
« وَ لَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الاْءَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصّالِحُونَ » ؛
علاوه بر ذکر ـ تورات ـ در زبور نیز نوشتیم که زمین را بندگان شایستهام به ارث میبرند .(1)
با نگاهی گذرا به تورات ، انجیل ، زبور و دیگر کتب انبیا که به پیوست تورات و انجیل ، در زیر مجموعه عهد عتیق و عهد جدید ، در ضمن « کتاب مقدس » گردآوری شده و به بیش از یک هزار زبان ـ با احتساب لهجهها و گویشهای محلی ـ ترجمه و منتشر شده ، صحت این ادعا به اثبات میرسد .
1) 1 . سوره انبیا ، آیه 105 .
خداوند منّان از روی حکمت بالغهاش برای جلوگیری از مدّعیان دروغین ، نشانههای فراوانی قرار داده که گزارش آنها در کتب آسمانی و احادیث نورانی پیشوایان معصوم علیهمالسلام به صراحت آمده ، که تعداد آنها از مرز 2000 میگذرد .
بیش از 90% این نشانهها تاکنون اتّفاق افتاده و شمار اندکی از آنها باقی مانده ، که آنها نیز از علایم غیرحتمی است و امکان این معنی هست که انسانها پس از یأس و نومیدی از قدرتهای بزرگ و مجامع بینالمللی ، احساس اضطرار نموده ، یکدل و یک جهت به سوی پروردگار روی آورده ، برای فرج تنها منجی جهان دست به نیایش بردارند و خداوند منّان فرمان ظهور آن حضرت را صادر فرماید و پیش از آنکه آن نشانهها وقوع پیدا کند ، رهائیبخش جهان ظهور نموده ، کاخهای ظلم و استبداد را ویران نموده ، جهانی آباد بر ویرانههای کاخهای ستمگران بنیاد نهد .
در طول قرون و اعصار افراد سودجو و فرصتطلب از عطش همگانی مردم استفاده کرده ادّعای مهدویّت نمودهاند و مشکلات تازهای بر مشکلات مردم افزودهاند .
خداوند منّان برای پیشگیری از این شیّادان پنج نشانه حتمی قرار داده ، که پیش از وقوع آنها هر کس ادّعا کند ، ادّعایش پوچ و مردود است .
این نشانهها به قدری شفّاف است که هرگز بر احدی پوشیده نمیماند .
هنگامی که امام صادق علیهالسلام از طولانی بودن دوران غیبت ، آزمونهای سخت عصر غیبت ، بروز تشکیکها و تردیدها در میان امّت ، پیدایش تشویشها و اضطرابها بسان امواج خروشان دریا در میان تودهها ، به
اهتزاز درآمدن پرچمهای مشتبه و حیرت و سردرگمی مردمان سخن گفتند ، مفضّل بن عمر به شدت گریست و از محضر آن حضرت کسب تکلیف نمود.
امام صادق علیهالسلام به سوی اشعّه آفتابی که از روزنه به داخل اطاق تابیده بود اشاره کردند و فرمودند :
این آفتاب را میبینی ؟
مفضّل گفت : آری .
فرمود :
وَاللّهِ إِنَّ أَمْرَنا لاَءَبْیَنُ مِنْ هذِهِ الشَّمسِ ؛
به خدا سوگند امر ما از این خورشید آشکارتر است .(1)
تاکنون هزاران کتاب توسّط علمای شیعه و سنّی پیرامون حضرت بقیّة اللّه ارواحنا فداه و صدها کتاب مستقلّ پیرامون علایم ظهور آن حضرت تألیف شده و در دسترس همگان هست(2)ولی اخیراً حوادثی رخ داده که ضرورت تألیف این اثر را ایجاب نمود ، که به برخی از آنها در اینجا اشاره میکنیم :
1 . در میان تهاجم فرهنگی گسترده علیه جهان تشیّع ، بخش وسیعی از سایتها آموزههای مهدویّت را نشانه رفته و علایم ظهور را
بالخصوص مورد نقد و نقض قرار دادهاند !
2 . برخی از نویسندگان غیرمتعهّد نیز در حوزه مهدویّت تشکیکهایی ابراز نموده و با گستاخی تمام گفتهاند که هیچکدام از علایم حتمی سند معتبری ندارد ! ! .
3 . برخی از شیّادان در زمان ما ادّعای سید حسنی ، خراسانی و یمانی بودن را مطرح کرده ، تبلیغات وسیعی در این رابطه انجام داده و برخی از افراد ناآگاه و ضعیف الایمان را به سوی خود جذب کردهاند .
4 . برخی از مراجع بزرگ تقلید به وجوب فراگیری نشانههای ظهور ، از باب دفع ضرر محتمل و جلوگیری از سقوط در وادی هلاکت فتوا دادهاند .(1)
از این رهگذر پس از مقدّمه کوتاهی پیرامون واژگان مربوطه به شرح علایم حتمی پرداخته ، احادیث هر فصلی را بررسی سندی نموده ، پس از اثبات صحیح بودن آن ، از کتب پایه و مرجع متن حدیث و ترجمه آن را به علاقمندان فرهنگ مهدوی تقدیم نمودیم ، به این امید که تبسّمی بر لبان نازکتر از گل یوسف زهرا علیهماالسلام نقش بندد ، پژوهشگران را به کار آید و موجب تقویت باورداشت طبقات مختلف گردد .
8 / 8 / 1388
میلاد مسعود امام رضا علیه آلاف التّحیة والثّناء
حوزه علمیه قم
علیاکبر مهدیپور
1) 1 . آیةاللّه صافی گلپایگانی ، منتخب الأثر ، ج 3 ، ص 303 .
راهیان نور و منتظران ظهور ، از نخستین روزی که به خیل منتظران پیوسته ، به سوی کانون نور در حرکت هستند ، به تابلوهایی نیاز دارند که آنها را از پیچ و خم راه آگاه ساخته ، از دزدان عقیده و راهزنان سرِگردنه با خبر نموده ، شیوه گزینش راه درست را آموزش داده ، راه عبور از فتنهها و گردنهها را ارایه نموده ، ابزار و ادوات لازم را برایمقابله با خطرات احتمالی در جادههای لغزنده و پرپیچ و خم ، در اختیار راهیان نور و سالکان کوی محبوب قرار دهند .
همانگونه که در جادههای بین شهری و فرامرزی تابلوهایی نصب شده که رهپویان را از سرعت مجاز ، پیچ و خمِ راه ، نزدیک شدن به پل و تونل ، فاصله پارکها ، رستورانها پمپ بنزینها ، ورودی شهرها ، کمربندیها و دیگر اطلاعات لازم آگاه نمایند ؛ در مسیر راهیان نور و سالکان کوی محبوب نیز تابلوهایی نصب شده که آنها را از خطرات راه آگاه نموده ، شیوه گزینش راه درست را آموزش داده ، از فتنهها و گردنهها برحذر داشته ، برای عبور از پرتگاهها و لغزشگاهها ، آنها را با ابزار لازم مجهز نماید .
طولانی بودن راه و سخت بودن عبور از موانع ، ممکن است سالکان راه و شیفتگان وصال را با خطر یأس و نومیدی مواجه کند ، آنها را از رسیدن به کعبه آمال و آرزوها بازداشته ، در ادامه مسیر دچار شک و تردید نماید .
در این هنگام یکی از نشانههای ظهور پدیدار گشته ، آنها را در ادامه راهی که برگزیدهاند محکم و استوار نموده ، با امید و اطمینان به آینده ، از تردید و دودلی نجات میدهد .
پدیدار شدن هر نشانهای از نشانههای ظهور همانند مشاهده یکیاز تابلوهای راهنمایی ، سالکان راه را در مسیرهای دور و دراز امیدوار ساخته ، از درستی راهی که برگزیدهاند ، آگاه و مطمئن میسازد .
نشانههای ظهور که در اصطلاح ملاحم و فتن نامیده میشوند ، همانند دیگر احادیث غیبی رسول اکرم و ائمه هدی علیهمالسلام از سرچشمه زلال قرآن و عترت نشأت گرفته ، در مجامع حدیثی ثبت شده ، چون دانههای تسبیح با نظم و ترتیب خاصی ، در بستر زمان تحقق یافته ، صحّت و استواری سخنان پیشوایان را برای همگان روشن و مبرهن میسازد .
احادیث مربوط به ملاحم و فتن بسیار گسترده است ، با شهادت پیامبر ، ماجرای فدک ، گزینش خلیفه و تهاجم به خانه وحی آغاز شده ، از روی کار آمدن معاویهها ، حجاجها ، مغولها ... سخن گفته ، از شهادت سالار شهیدان و دیگر شهدای راه فضیلت ، چون : عماریاسر ،
حُجر بن عدی ، میثم تمار ، سعد معاذ ، عمرو بن حمق و ... به روشنی خبر داده است .
احادیث ملاحم و فتن ، خروج قرامطه ، سقوط بنیعباس ، فتح استانبول ، اشغال عراق و افغانستان را توسط سرکرده کفار در برگرفته ، رخدادهای جهان را تا هنگامه ظهور و انفجار نور به نمایش گذاشته است .
در کتب پایه و مرجع ، فصلهایی چون : فتن ، ملاحم و علائم ظهور به نقل این احادیث اختصاص یافته است .
در منابع اهل سنت نیز ابواب : فتن ، ملاحم و اشراط السّاعه به این احادیث اختصاص دارد .
در این رابطه کتابهای مستقل فراوانی تألیف شده(1)که نشانههای ظهور را بالخصوص مورد بحث و بررسی قرار دادهاند ، که به شماری از آنها در اینجا اشاره میکنیم :
1 . الفتن از ابوعبداللّه نعیم حمّاد مروزی ، م . 229 ه .(2)
2 . الفتن از ابوعلی ، حنبل بن اسحاق بن حنبل شیبانی ، م . 273 ه .(3)
1) 1 . نگارنده در کتاب : کتابنامه حضرت مهدی علیهالسلام بیش از 200 عنوان کتاب مستقل در این رابطه شناسانده است .
2) 2 . مکرر به چاپ رسیده ، از جمله :1 ) با تحقیقات سمیر بن امین زهری ، مکتبة التوحید ، قاهره ، 1412 ه . 784 صفحه وزیری ، در دو مجلد .
3) 3 ) با تحقیقات ابوعبداللّه / ایمن محمد محمد عرفة ، المکتبة الحیدریه ، 1424 ه . 527 صفحه وزیری .3 . چاپ دارالبشائر الاسلامیة ، بیروت ، 1419 ه . 293 صفحه وزیری .
3 . الملاحم از حافظ احمد بن جعفر بن محمد ، مشهور به ابن المنادی م . 336 ه .(1)
4 . التّشریف بالمنن فی التّعریف بالفتن از ابوالقاسم رضی الدین ، علی بن موسی ، مشهور به : سید ابن طاووس م . 664 ه .(2)
این کتاب دهها بار در ایران و لبنان به نام : الملاحم و الفتن به چاپ رسیده و چندین بار به فارسی برگردان شده ، از جمله :1 ) فتنهها و آشوبهای آخرالزمان ، از محمدجواد نجفی
5 . نهایة البدایة و النهایة فی الملاحم و الفتن از حافظ ابوالفداء ، اسماعیل بن کثیر دمشقی ، م . 774 ه .(3)
6 . الإشاعة لأشراط السّاعة از محمد بن عبدالرّسول حسینیشهر زوری ، مشهور به : « برزنجی » م . 1103 ه .(4)
7 . بشارة الاسلام فی علامات المهدی علیهالسلام از سید مصطفی آل سیدحیدر کاظمی ، م . 1336 ه .(5)
8 . نوائب الدّهور فی علائم الظّهور از سیدحسن میرجهانی ، م . 1413 ه .(6)
1) 1 . چاپ دار السّیرة ، قم ، 1418 ه . 417 صفحه وزیری ، تحقیق عبدالکریم عقیلی .
2) 2 . چاپ مؤسسه صاحب الأمر علیهالسلام ، قم ، 1416 ه . 541 صفحه وزیری .
3) 3 . چاپ مکتبة النّصر الحدیثیة ، ریاض ، 1968 م . 789 صفحه وزیری ، در دو مجلد ، تحقیق شیخ محمّد فهیم ابوعبیه .
4) 4 . چاپ دارالهجرة ، دمشق ، 1414 ه . 293 صفحه وزیری ، تحقیق موفق فوزی الجبر .
5) 5 . چاپ مکتبة الأمین ، قم ، 1425 ه . 408 صفحه وزیری ، تحقیق نزارنعمة الحسن .
6) 6 . چاپ انتشارات صدر ، تهران ، 1369 ش . 1675 صفحه وزیری ، در چهار مجلد .
9 . اشراط السّاعة از یوسف بن عبداللّه بن یوسف الوابل ( معاصر ) .(1)
10 . معجم الملاحم و الفتن از سیدمحمود دهسرخی ( معاصر ) .(2)
بسیاری از کتب پایه و مرجع به نشانههای ظهور و دیگر مسائل مهدویت در کشاکش روزگار از بین رفته و قسمت اعظم آنها به هنگام تهاجم مخالفان به کتابخانههای شیعیان طعمه حریق شده است .
کهنترین اثر بر جای مانده از اوایل قرن سوم ، کتاب ارزشمند : الفتن تألیف : نُعَیم بن حمّاد مروزی ، م . 229 ه . میباشد .
اهمیت ویژه این کتاب در این است که مؤلّفِ آن 26 سال پیش از تولد حضرت ولیعصر علیهالسلام دیده از جهان فروبسته است و خود از محدثان مشهور زمان خود بود ، که بخاری در صحیح خود از او روایت کرده است و بسیاری از علمای رجال بر صداقت و وثاقت او تأکید کردهاند ،(3)و تعدادی از نسخههای خطی آن تا زمان ما محفوظ مانده است .(4)
از دیگر ویژگیهای این کتاب جامعیّت آن است که بیش از 2000 حدیث پیرامون فتن ، ملاحم و نشانههای ظهور در بردارد ، در حالیکه مثلا در فتنِ ابوعلی 136 حدیث و در ملاحم ابن منادی 312 حدیث آمده است .
1) 1 . چاپ دار ابن الجوزی ، ریاض ، 1421 ه . 483 صفحه وزیری .
2) 2 . چاپ قم ، ناشر مؤلف ، 1420 ه . 1712 صفحه وزیری ، در چهار مجلد .
3) 3 . ابن حجر وثاقت و صداقت او را از احمد حنبل ، معین ، عجلی و ابوحاتم نقل کرده و خود بر طبق نظر آنها اظهار نظر کرده است . بنگرید به : مقدمه فتح الباری ، ج 1 ، ص 447 .
4) 4 . از جمله نسخه کتابخانه « عاطف افندی » در استانبول به تاریخ 687 ه . و نسخه بیریتیش میوزیم لندن به تاریخ 706 ه .
سید ابن طاووس 308 حدیث از فتن مروزی را برگزیده ، به پیوست 115 حدیث از فتن سلیلی و 93 حدیث از فتن زکریا بن یحیی بزاز ، در کتابی گرد آورده و آن را التّشریف بالمنن نام نهاده است .(1)
در میان کتابهایی که در این زمینه توسط معاصران به رشته تحریر درآمده ، کتابهای زیر گستردهترین آنها میباشد :
1 . نوائب الدّهور ، از مرحوم میرجهانی ، شامل 555 حدیث .
2 . علامات المهدی المنتظر ، از شیخ مهدی فتلاوی، شامل 525 حدیث.
3 . یأتی علی النّاس زمان ، از سیدمحمود دهسرخی، شامل 920 مدخل.
4 . معجم الملاحم و الفتن ، از وی ، شامل 1800 سرفصل .
روی این بیان جای تردید نیست که شمار نشانههای ظهور از مرز 2000 میگذرد ، که بیشترین آنها تحقّق یافته و تعداد اندکی از آنها باقی مانده است .
همه این نشانهها چون دانههای تسبیح با نظم خاصی در گذر زمان روی میدهند ، تا موجب تقویت ایمان و تحکیم اعتقاد باورداران شده ، هرگز دچار شک و تردید نشوند و در راهی که برگزیدهاند ثابت و استوار بمانند .
ولی این نشانهها هرگز نزدیک شدن هنگامه ظهور را به صورت روشن و شفاف بیان نمیکنند .
1) 1 . اهمیت این کتاب در این است که دو کتاب فتن سلیلی و بزّاز از بین رفته و تنها گزیدههای سید بن طاووس از آنها برای ما باقی مانده است .
در میان تابلوهای راهنمایی که در کنار جادهها نصب شده و اطلاعات لازم را در اختیار مسافران قرار میدهد ، تنها یک تابلو هست که نزدیک شدن سالک را به سرمنزل مقصود نشان میدهد و آن تابلو شمارشگر معکوس است .
در میان بیش از 2000 تابلویی که فرا راه راهیان نور و منتظران ظهور نصب شده ، تنها پنج تابلو وجود دارد که تاریخ قطعی ظهور و فاصله مشخص سالکان کوی محبوب را تا سرمنزل مقصود نشان میدهد .
این تابلوهای پنجگانه علائم حتمی نام دارند .
حکمت بالغه حق تعالی ایجاب کرده که این تابلوها فقط در آستانه ظهور نصب شود ، تا سالکان دیار یار ، که همه اصول ایمنی را رعایت کرده ، شبهای تیره و تاریک دوران غیبت را پشت سرنهاده ، چشم امید به افق دوخته ، فرارسیدن لحظه وصال را شماره میکنند ، با مشاهده نخستین تابلو ، تاریخ دقیق وقت ظهور را پیشبینی نموده ، با آرامش خاطر گام در کوی محبوب بگذارند .
در روایات فراوان در مورد پنج نشانه از نشانههای ظهور ، به حتمی بودن آنها تأکید و تصریح شده است که به یک نمونه از آنها اشاره میکنیم :
شیخ صدوق با سلسله اسنادش از امام صادق علیهالسلام روایت کرده که فرمود :
قَبْلَ قِیَامِ الْقَائِمِ خَمْسُ عَلاَمَات مَحْتُومات : الیمَانِی ، وَالسُّفیانِی ، وَ الصیحَةُ وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّکِیَّةِ وَ الْخَسْفُ بِالْبَیدَاءِ ؛(1)
پیش از قیام قائم علیهالسلام پنج نشانه حتمی هست که عبارتند از : یمانی ، سفیانی ، بانگ آسمانی ، قتل نفس زکیه و خسف سرزمین بیدا .
شیخ صدوق این حدیث را با پنج واسطه از امام صادق علیهالسلام روایت کرده که همه آنها مورد اعتماد و استناد هستند و اینک اشارهای کوتاه به اسامی و میزان وثاقت آنها :
1) 1 . شیخ صدوق ، کمال الدین ، ج 2 ، ص 650 ، ب 57 ، ح 7 .
1 . محمد بن حسن بن احمد بن ولید
پیشتاز رجالیون مرحوم نجاشی بر وثاقت او تأکید کرده است .(1)
2 . حسین بن حسن بن ابان
ابن داود حلی بر وثاقت او تصریح کرده است .(2)
3 . حسین بن سعید بن حماد بن سعید مهران اهوازی
شیخ طوسی بر وثاقت او تصریح کرده است .(3)
4 . محمد بن ابیعمیر
وی علاوه بر اینکه در میان خاصه و عامه از موثقترین انسانها بوده ،(4)از اصحاب اجماع نیز میباشد ، یعنی : هر حدیثی که سندش تا او صحیح باشد ، بررسی اسناد بعدی لازم نیست ، زیرا او ملتزم بود که هرگز از افراد غیرموثق روایت نکند .(5)
5 . عمر بن حنظله
در وثاقت او همین بس که امام صادق علیهالسلام بر صداقت او در نقل حدیث تصریح نموده ،(6)و محمد بن ابیعمیر از او روایت کرده است .
1) 1 . نجاشی ، الرجال ، ص 383 ، رقم 1042 .
2) 2 . ابن داود ، الرجال ، ص 270 ، رقم 431 .
3) 3 . شیخ طوسی ، الفهرست ، ص 112 ، رقم 230 .
4) 4 . همان ، ص 218 ، رقم 617 .
5) 5 . شیخ طوسی ، اختیار معرفة الرجال ، ص 556 ، ح 1050 .
6) 6 . به محضر امام صادق علیهالسلام عرض شد : عمر بن حنظله حدیثی در مورد وقت نماز برای ما از شما روایت کرده ، امام علیهالسلام فرمود : « او بر ما دروغ نمیبندد » و چون متن حدیث را نقل کردند ، فرمود : « راست گفته است » . بنگرید به : کلینی ، الکافی ، ج 3 ، ص 275 .
در مورد علایم حتمی احادیث فراوانی نقل شده ، ما به همین یک حدیث بسنده کردیم که سند معتبر و متن گویایی داشت .
و اینک بررسی فشردهای پیرامون نخستین نشانه از نشانههای حتمی :
از نظر تسلسل زمانی اولین نشانه از نشانههای حتمی که پیش از دیگر نشانهها رخ میدهد و فرارسیدن انفجار نور و سپری شدن شب دیجور غیبت را نوید میدهد خروج سفیانی است .
خوشبختانه خروج سفیانی در روایات اسلامی بسیار دقیق ، روشن و شفاف بیان شده و هرگز قابل انطباق با هیچ فرد دیگری نمیباشد .
جالبتر اینکه علاوه بر روایات کلی علایم پنجگانه ، در مورد خروج سفیانی به طور مستقل بر حتمی بودن آن تصریح و تأکید شده است . ما در اینجا به چند حدیث مورد اعتماد و استناد اشاره میکنیم :
1 . عبداللّه بن جعفر حمیری ، از احمد بن محمد بن عیسی ، از ابن اسباط ، از حضرت ابوالحسن امام رضا علیهالسلام روایت کرده که فرمود :
إنَّ اَمْرَ الْقَائِمِ حَتْمٌ مِنَ اللّهِ ، وَ اَمْرَ السُّفیانِی حَتْمٌ مِنَ اللّهِ ، وَلاَیَکُونُ قَائِمٌ اِلاَّ بِسُفیانِی ؛(1)
1) 1 . حمیری ، قرب الاسناد ، ص 374 ، ح 1329 .
قیام قائم علیهالسلام از سوی خداوند حتمی است ، خروج سفیانی نیز از سوی خداوند حتمی است ، هرگز بدون سفیانیقائمی نخواهد بود .
این حدیث را عبداللّه بن جعفر حمیری با دو واسطه از امام رضا علیهالسلام روایت کرده ، و در کتاب گرانسنگ قرب الاسناد آن را ثبت کرده است .
ابوالعباس ، عبداللّه بن جعفر حمیری ، در عهد غیبت صغری میزیست ، شخصیت بر جسته قم و شیخ قمیها بود ، آثار فراوان از خود به یادگار نهاده ، از جمله : قرب الاسناد الی الرّضا علیهالسلام .(1)
شیخ طوسی بر وثاقت او تصریح کرده است .(2)
اما دو واسطه :
1 . احمد بن محمد بن عیسی اشعری
او را نیز شیخ طوسی توثیق نموده است .(3)
2 . علی بن اسباط
او را پیشتاز علمای رجال مرحوم نجاشی توثیق نموده است .(4)
در این حدیث که با سند صحیح به ما رسیده علاوه بر اینکه خروج سفیانی از نشانههای حتمی معرفی شده ، تصریح گردیده که هرگز بدون سفیانی قائمی در کار نیست .
2 . شیخ صدوق با سلسله اسنادش از ابوحمزه ثمالی روایت میکند که گفت : به محضر امام صادق علیهالسلام عرض کردم که پدر بزرگوارتان امام باقر علیهالسلام میفرمود :
إنَّ خُرُوجَ السُّفیانِی مِنَ الاَْمْرِ الْمَحْتُوم ؛
خروج سفیانی از نشانههای حتمی است .
امام صادق علیهالسلام فرمود : « آری » .(1)
شیخ صدوق این حدیث را با 5 واسطه از امام صادق علیهالسلام روایت کرده و علمای رجال بر وثاقت همه آنها تصریح کردهاند :
1 . محمد بن موسی بن متوکل
علامه حلی و ابن داود حلی بر وثاقتش تصریح کرده(2)و سید ابن طاووس بر وثاقت او ادعای اجماع نموده است .(3)
2 . عبداللّه بن جعفری حمیری
شیخ طوسی بر وثاقتش تصریح کرده است .(4)
3 . احمد بن محمّد بن عیسی
گفتیم که بر وثاقت او نیز شیخ طوسی تصریح نموده است .(5)
4 . حسن بن محبوب
او را نیز شیخ طوسی توثیق نموده است .(1)
5 . ابوحمزه ثمالی
که مرحوم نجاشی بر وثاقت او تأکید کرده است .(2)
در این حدیث حتمی بودن خروج سفیانی از دو امام معصوم روایت شده است .
3 . نعمانی با سلسله اسنادش از امام صادق 7 روایت میکند که فرمود :
السُّفیانِی مِنَ الْمَحْتُومِ وَ خُرُوجُهُ فی رَجَب ؛(3)
سفیانی از امور حتمی است و خروجش در ماه رجب است .
ابو زینب محمد بن ابراهیم نعمانی از شخصیتهای برجسته قرن چهارم است که پیشتاز رجالیون او را به عنوان : عظیم القدر ، شریف المنزله ، صحیح العقیده و کثیرالحدیث ستوده است .(4)
نعمانی این حدیث را با پنج واسطه از امام صادق علیهالسلام روایت کرده ، که همه آنها از نظر علمای رجال مورد اعماد و استناد هستند :
1 . احمد بن محمد بن سعید ، مشهور به ابن عقده
نجاشی بر صداقت، وثاقت، امانت و جایگاه رفیعش تأکید کرده است .(5)
2 . محمد بن فضل بن ابراهیم بن قیس بن رمانه
بر وثاقت او نیز نجاشی تصریح کرده است .(1)
3 . حسن بن علی بن فضال
شیخ طوسی بر تقوا ، زهد و وثاقتش تأکید کرده است .(2)
4 . ابواسحاق ، ثعلبة بن میمون
بر فقاهت ، وثاقت ، فضیلت و جلالت قدرش شیخ طوسی تأکید نموده است .(3)
5 . عیسی بن اعین
شیخ نجاشی بر وثاقتش تصریح کرده است .(4)
در این حدیث بر حتمی بودن سفیانی تأکید شده و خروجش در ماه رجب بیان شده است .
در حدیث دیگری در همین رابطه آمده است :
وَ مِنَ الْمَحْتُومِ خُرُوجُ السُّفیانِی فی رَجَب ؛(5)
خروج سفیانی در ماه رجب از نشانههای حتمی میباشد .
از این بحث مقدماتی به نتایج زیر رسیدیم :
1 . نشانههای ظهور حضرت بقیة اللّه ارواحنا فداه بسیار فراوان
است و از مرز دو هزار میگذرد .
2 . پنج نشانه از آنها از علایم حتمی است .
3 . یکی از علایم حتمی خروج سفیانی است .
و اینک وقت آن رسیده که ویژگیهای سفیانی را در پرتو احادیث وارده از پیشوایان معصوم برشماریم :
مشهور آن است که نام سفیانی عثمان و نام پدرش عنبسه میباشد .(1)
در برخی از منابع نام پدرش « عُیینَه » آمده(2)که با توجه به اتحاد طریق به نظر میرسد که آن تصحیف شده « عنبسه » باشد .
اسامی دیگری برای سفیانی نقل شده که از آن جلمه است :
1 . حرب بن عنبسة بن مرة بن کلب بن سلمة بن یزید بن عثمان بن خالد بن یزید بن معاویة بن ابیسفیان .(3)
2 . عنبسة بن مرة بن کلیب بن سلمة بن عبداللّه بن عبد المقتدر بن
1) 1 . شیخ صدوق ، کمال الدین ، ج 2 ، ص 651 ، ب 57 ، ح 9 ؛ راوندی ، الخرائج و الجرائح ، ج 3 ، ص1150 ؛ نیلی ، منتخب الأنوار المضیئة ، ص 28 ؛ مجلسی ، بحارالأنوار ، ج 52 ، ص 205 ، ح 36 .
2) 2 . طبرسی ، اعلام الوری ، ج 2 ، ص 282 ؛ شیخ حر عاملی ، اثبات الهداة ، ج 3 ، ص 721 ، ب 34 ، ح 26 .
3) 3 . سلمی ، عقد الدرر ، ص 91 .
عثمان بن معاویة بن ابیسفیان .(1)
3 . عبداللّه بن یزید ، از قبیله بنی کلب .(2)
4 . عنبسة بن هند .(3)
5 . ابوعتبه ، عروة بن محمد .(4)
6 . معاویة بن عتبه .(5)
هیچیک از اسامی یاد شده سند قابل اعتماد و استنادی ندارند و مشهور همان : عثمان بن عنبسه میباشد .
مشهورترین لقب او سفیانی است ، او را از آن جهت سفیانی مینامند که از تبار ابوسفیان است .
از دیگر القابش : صخری منسوب به صخر پدر ابوسفیان میباشد .(6)
امیرمؤمنان از او به عنوان ضِلّیل یاد میکند(7)یعنی بسیار گمراه .(8)
1) 1 . سید بن طاووس ، التشریف بالمنن ، ص 296 ، ب 79 ، ح 417 .
2) 2 . نعیم بن حماد ، الفتن ، ص 221 ، ب 29 ، ح 814 .
3) 3 . ابن المنادی ، الملاحم ، ص 77 .
4) 4 . مقدسی ، فرائد فوائد الفکر ، ص 305 .
5) 5 . سفارینی ، لوائح الأنوار البهیّة ، ج 2 ، ص 75 .
6) 6 . نعیم بن حماد ، الفتن ، ص 276 ، ب 45 ، ح 1028 ؛ سیوطی ، الحاوی للفتاوی ، ج 2 ، ص 70 .
7) 7 . سیدرضی ، نهجالبلاغه ، خطبه 101 .
8) 8 . ابن منظور ، لسان العرب ، ج 8 ، ص 81 .
برخی از شارحان نهجالبلاغه آن را اشاره به سفیانی دانسته(1)برخی به عبدالملک بن مروان تفسیر کرده(2)و برخی دیگر آن را اعمّ دانستهاند .(3)
قرآن کریم از « بنی امیه » به عنوان : « الشَّجَرَةُ الْمَلْعُونَةُ » تعبیر کرده(4)و در احادیث فراوان تصریح شده که منظور از شجره ملعونه بنیامیه میباشد .(5)
در روایات آمده است که سفیانی از سوی پدر به بنی امیه و از سوی مادر به تیره کلب میرسد ؛ چنانکه امیرمؤمنان علیهالسلام میفرماید :
هُوَ مِنْ بنیاُمیة ، وَ اَخْوَالُهُ کَلْبٌ ؛(6)
او از تبار بنی امیه و داییهایش از قبیله کلب میباشند .
بیگمان از بطن هند جگرخواره است ، چنانکه در احادیث فراوان از او به عنوان : ابن آکلةِ الأکباد یاد شده است .(7)
1) 1 . بحرانی ، شرح نهجالبلاغه ، ج 3 ، ص 11 .
2) 2 . ابن ابیالحدید ، شرح نهجالبلاغه ، ج 7 ، ص 99 .
3) 3 . مغنیّه ، فی ظلال نهجالبلاغة ، ج 2 ، ص 94 .
4) 4 . سوره اسراء (17 ) ، آیه 60 .
5) 5 . قرطبی ، الجامع لأحکام القران ، ج 10 ، ص 283 ؛ بحرانی ، البرهان ، ج 6 ، ص 104 ـ 107 .
6) 6 . سید بن طاووس ، التّشریف بالمنن ، ص 296 ، ب 79 .
7) 7 . نعمانی ، الغیبة ، ص 306 ، ب 19 ، ح 16 ؛ شیخ طوسی ، الغیبة ، ص 461 ، ح 476 ؛ راوندی ، الخرائج و الجرائح ، ج 3 ، ص 1151 ؛ شیخ حر عاملی ، اثبات الهداة ، ج 3 ، ص 730 ، ح 69 ؛ مجلسی ، بحارالأنوار ، ج 52 ، ص 216 ، ح 73 ؛ سلمی ، عقد الدرر ، ص 54 ؛ مقدسی ، فرائد فوائد الفکر ، ص299 .
در احادیث فراوان تأکید شده که از تبار ابیسفیان است .(1)
امام صادق علیهالسلام در این رابطه میفرماید :
ما و آل ابیسفیان برای خدا با یکدیگر دشمنی ورزیدیم ، ما گفتیم : خداوند راست فرموده ، آنها گفتند : خداوند دروغ گفته است . از این رو ابوسفیان با پیامبر ، معاویه با علی بن ابیطالب و یزید با حسین بن علی پیکار کرد و سفیانی با قائم پیکار خواهد کرد .(2)
اما در مورد اینکه از نسل کدامین فرزند ابوسفیان است ، به اختلاف روایت شده است :
1 . از نسل خالد بن یزید بن ابیسفیان .(3)
2 . از نسل عتبة بن ابیسفیان .(4)
1) 1 . شیخ صدوق ، کمال الدین ، ج 2 ، ص 651 ، ب 57 ، ح 9 ؛ طبرسی ، اعلام الوری ، ج 2 ، ص 282 ؛ راوندی ، الخرائج و الجرائح ، ج 3 ، ص 1150 ؛ شیخ حرّ ، اثبات الهداة ، ج 3 ، ص 721 ؛ ب 34 ، ح 26 .
2) 2 . شیخ صدوق ، معانی الأخبار ، ص 346 .
3) 3 . نعیم بن حماد ، الفتن ، ص 222 ، ب 29 ، ح 818 ؛ متّقیهندی ، البرهان ، ص 113 ، ح 8 ؛ همو ، کنزالعمّال ، ج 11 ، ص 284 ، ح 31535 ؛ سلمی ، عقد الدرر ، ص 72 ؛ مقدسی ، فرائد فوائد الفکر ، ص305 ؛ سفارینی ، لوائح الانوار البهیّة ، ج 2 ، ص 75 .
4) 4 . شیخ طوسی ، الغیبة ، ص 444 ، ح 437 ؛ شیخ حر ، اثبات الهداة ، ج 3 ، ص 727 ، ح 52 ؛ مجلسی ، بحار الانوار ، ج 52 ، ص 213 ، ح 65 .
3 . از نسل یزید بن معاویة بن ابیسفیان .(1)
4 . از طرف پدر از نسل ابیسفیان و از سوی مادر از نسل یزید بن معاویه .(2)
در روایات فراوان از اوصاف ظاهری سفیانی گفتگو شده و جای هرگونه شک و تردید را از بین برده است .
شیخ صدوق با سند صحیح از امام صادق علیهالسلام روایت کرده که فرمود :
اِنَّکَ لَوْ رَأَیْتَ السُّفیانِی لَرَأَیْتَ أَخْبَثَ النَّاسِ ، أَشْقَرَ ، أَحْمَرَ ، أَزْرَقَ ؛(3)
تو اگر سفیانی را ببینی ، پلیدترین انسانها را دیدهای ، او بور ، سرخ روی و زاغ چشم است .
شیخ صدوق این حدیث را با شش واسطه روایت کرده که علمای رجال بر وثاقت همه آنها تصریح کردهاند :
1 . احمد بن زیاد بن جعفر همدانی
وی از مشایخ شیخ صدوق است و شیخ صدوق بر وثاقت او تأکید کرده ، میفرماید : او ثقه ، متدین و با فضیلت بود .(4)
2 . علی بن ابراهیم بن هاشم
نجاشی بر وثاقت او تصریح کرده میفرماید : او ثقه ، مورد اعتماد ، استناد و صحیح الاعتقاد بود .(1)
3 . ابراهیم بن هاشم
سید بن طاووس بر وثاقت او ادعای اجماع کرده است .(2)
4 . محمد بن ابیعمیر
شیخ طوسی او را از پارساترین ، موثقترین و عابدترین مردمان در میان خاص و عام معرفی کرده(3)و خود از اصحاب اجماع میباشد .(4)
5 . حماد بن عیسی
او نیز از اصحاب اجماع است(5)و شیخ طوسی بر وثاقت و جلالت قدرش تصریح نموده است .(6)
6 . عمر بن یزید
شیخ طوسی بر وثاقت او نیز تصریح کرده است .(7)
در این حدیث شریف که با سند صحیح به دست ما رسیده ، مشخصات ظاهری سفیانی ، از قبیل : سرخ روی ، بور و زاغ چشم بودن وی برای ما بیان شده است .
در حدیث دیگری امام باقر علیهالسلام در همین رابطه میفرماید :
السُّفیانِی اَحْمَرُ ، اَشْقَرُ ، اَزْرَقُ ؛(1)
سفیانی سرخ روی ، بور و زاغ چشم است .
در احادیث دیگر به دیگر ویژگیهای جسمی و اوصاف ظاهری سفیانی اشاره شده که به تعدادی از آنها اشاره میکنیم :
پیشوای پرواپیشگان امیرمؤمنان علیهالسلام میفرماید :
یَخْرُجُ ابن آکِلَةِ الاَْکْبَادِ مِنَ الْواَدی الیابِسِ ، وَ هُوَ رَجُلٌ رَبْعَةٌ ، وَحْشُ الْوَجْهِ ، ضَخْمُ الْهَامَةِ ، بِوَجْهِهِ اَثَرُ الْجُدْری ، اِذَا رَأَیْتَهُ حَسِبْتَهُ اَعْوَرَ ؛(2)
پسر هند جگرخواره از وادی یابس خروج میکند ، او مردی میان بالا ، با چهرهای وحشتناک ، سر ستبر و آبله روی میباشد . هنگامیکه او را ببینی او را یک چشم تصور میکنی .
از طریق عامه نیز از مولای متقیان امیرمؤمنان علیهالسلام روایت شده که فرمود :
اَلسُّفیانِی مِنْ وُلْدِ خَالِدِ بْنِ یَزیدَ بْنِ اَبی سُفیانَ ، رَجُلٌ ضَخْمُ الْهَامَةِ ، بِوَجْهِهِ آثَارُ جُدْری ، وَ بِعَیْنِهِ نُکْتَةُ بیاض ؛(3)
1) 1 . نعمانی ، الغیبة ، ص 306 ، ب 19 ، ح 18 .
2) 2 . شیخ صدوق ، کمال الدین ، ج 2 ، ص 651 ، ب 57 ، ح 9 ؛ طبرسی ، اعلام الوری ، ج 2 ، ص 282 ، ب4 ، ف 1 ؛ راوندی ، الخرائج و الجرائح ، ج 3 ، ص 1150 ؛ نیلی ، منتخب الأنوار المضیئة ، ص 28 ؛ مجلسی ، بحارالأنوار ، ج 52 ، ص 205 ، ح 36 .
3) 3 . نعیم بن حمّاد ، الفتن ، ص 222 ، ب 29 ، ح 818 ؛ سلمی ، عقد الدرر ، ص 73 ؛ متقی هندی ، البرهان فی علامات مهدیآخرالزمان ، ص 113 ؛ همو ، کنز العمّال ، ج 11 ، ص 284 ، ح 31535 ؛ سفارینی ، لوائح الأنوار البهیة ، ج 2 ، ص 75 ؛ مقدسی ، فرائد فوائد الفکر ، ص 306 .
سفیانی از تبار خالد بن یزید بن ابیسفیان است ، او مردی سر ستبر است ، که چهرهاش آثار آبله و در چشمش نقطه سفیدی است .
حافظ ابوعبداللّه ، نعیم بن حماد مروزی ، م . 229 ه . با سلسله اسنادش از حارث بن عبداللّه روایت کرده که گفت :
یَخْرُجُ رَجُلٌ مِنْ وُلْدِ اَبی سُفیانَ ، فی الْوَادی الیابِسِ ، فی رَایَات حُمْر ، دَقِیقِ السَّاعِدینِ وَ السَّاقَیْنِ ، طَویلُ الْعُنُقِ ، شَدیدُ الصُّفْرَةِ ، بِهِ اَثَرُ الْعِبَادَةِ ؛(1)
مردی از تبار ابیسفیان از وادی یابس با پرچمهایسرخ خروج میکند که بازوانش نازک ، ساقهای پایش لاغر ، گردنش دراز ، چهرهاش به شدت زرد و در سیمایش آثار عبادت است .
در فصلهای بعدی یادآور میشویم که او هرگز خدای را نپرستیده است، اما نشان عبادتی که در این حدیث آمده ، احتمالاً نشانی مزوّرانه باشد .
مروزی همچنین با سلسله اسنادش از « ضمره » روایت کرده که گفت :
اَلسُّفیانِی رَجُلٌ اَبیضُ ، جَعْدُ الشَّعْرَةِ ؛(2)
سفیانی مردی سفید پوست با موهای مجعّد میباشد .
وی همچنین در ضمن حدیث مفصلی از کعب الأحبار روایت کرده که گفت :
اَلسُّفیانِی حَدیثُ السِّنِّ ، جَعْدُ الشَّعْرِ ، اَبیضُ ، مَدیدُ الْجِسْمِ ؛(1)
سفیانی جوانی نورس ، با موهای مجعّد ، سفید چهره و لاغر اندام است .
و در حدیث دیگری آمده است :
وَ هُوَ رَبْعَةٌ مِنَ الرِّجَالِ ، دَقِیقُ الْوَجْهِ ، جَهُوری الصَّوْتِ ، طَویلُ الاَْنْفِ ، یَحْسَبُهُ مَنْ یَراَهُ اَنَّهُ اَعْوَرُ ؛(2)
او مردی میان بالا ، صورت باریک ، بلند آواز و بینی دراز است ، هر کس او را ببیند گمان کند که او یک چشم دارد .
در مورد ویژگیهای جسمی و نشانههای ظاهری سفیانی ، تنها حدیث مورد اعتماد و استناد ، حدیث شیخ صدوق بود که آن را با سند صحیح از امام صادق علیهالسلام روایت کرده است ، احادیث بعدی را به عنوان مؤیّد آوردیم ، به ویژه احادیث مروزی را که سندهایش به معصوم نمیرسد .(3)
1) 1 . همان ، ص 235 ، ب 33 ، ح 872 .
2) 2 . مقدسی ، فرائد فوائد الفکر ، ص 307 .
3) 3 . استناد به احادیث اصحاب در مورد فتن و ملاحم از این جهت است که آنها هیچ اطلاعی و هیچ ادعایی از حوادث آخرالزمان نداشتند ، و آنچه نقل میکردند به استناد شنیدههای خود از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله بود ، اگر چه در مواردی به آن تصریح نمیکردند .
تعبیر سفید چهره که در حدیث ضمره و کعب آمده ، با تعبیر اشقر قابل جمع است ، زیرا اشقر به کسی گفته میشود که گونههایش سرخ و سفید باشد .(1)
در احادیث وارده از پیشوایان معصوم علیهمالسلام به ذکر اوصاف ظاهری و ویژگیهای جسمی سفیانی بسنده نشده ، بلکه به اوصاف روحی و روانی او نیز اشاره شده است .
در حدیث شیخ صدوق که سند آن را در بخش پیشین بررسی کردیم و صحّت آن را اثبات نمودیم ، امام صادق علیهالسلام میفرماید :
إنَّکَ لَوْ رَأَیْتَ السُّفیانی لَرَأَیْتَ أَخْبَثَ النَّاسِ ، أَشْقَرَ ، أَحْمَرَ ، أَزْرَقَ ، یَقُولُ : یَارَبِّ ثَاری ، ثَاری ، ثُمَّ النَّارَ . وَ قَدْ بَلَغَ مِنْ خُبْثِهِ اَنَّهُ یَدْفُنُ اُمَّ وَلَد لَهُ وَ هی حیَّةٌ ، مَخَافَةَ اَنْ تَدُلَّ عَلیهِ ؛(2)
اگر سفیانی را ببینی ، پلیدترین انسانها را دیدهای ، او مردی بور ، سرخ روی و زاغ چشم است . او همواره میگوید : خدایا انتقام ، انتقام ، سپس دوزخ . او به قدریخبیث است که مادرِ بچهاش را زنده به گور میکند ، از ترس اینکه مخفیگاهش را نشان دهد .
امام باقر علیهالسلام در همین رابطه میفرماید :
اَلسُّفیانِی اَحْمَرُ ، اَشْقَرُ ، اَزْرَقُ ، لَمْ یَعْبُدِ اللّهَ قَطُّ ، وَ لَمْ یَرَ مَکَّةَ وَ الْمَدینَةَ قَطُّ ، یَقُولُ یَا رَبِّ ثَاری وَ النَّارَ ، یَا رَبِّ ثَاری وَ النَّارَ ؛(1)
سفیانیسرخ رو ، بور و زاغ چشم است ، او هرگز خدا را نپرستیده است و هرگز وارد مکه و مدینه نشده است . او میگوید : خدایا انتقام وانگهی دوزخ ، بار خدایا انتقام ، سپس دوزخ .
و از طریق عامه آمده است :
اَلسُّفیانِی مِنْ وُلْدِ خَالِدِ بْنِ یَزیدَ بْنَ اَبی سُفیانَ ، مَلْعُونٌ فی السَّمَاءِ وَ الاَْرْضِ ، وَ هُوَ اَکْثَرُ خَلْقِ اللّهِ ظُلْما ؛(2)
سفیانی از تبار خالد بن یزید بن ابیسفیان است ، در آسمان و زمین لعنت شده است ، او ستمکارترینِ مخلوقات خداست .
حافظ ابوصالح سلیلی در ضمن یک حدیث بسیار طولانی از امیرمؤمنان علیهالسلام روایت کرده که فرمود :
اَشَدُّ خَلْقِ اللّهِ شَرّا ، وَ اَلْعَنُ خَلْقِ اللّهِ حَدّا ، وَ اَکْثَرُ خَلْقِ اللّهِ ظُلْمـا ؛(3)
او در میان مخلوقات خدا از همه شرورتر ، از همه ملعونتر و از همه ستمکارتر میباشد .
از مجموع احادیث یاد شده ، شرارت ، ملعنت ، کینهتوزی ، و انتقامجویی او استفاده میشود .
در حدیث شیخ صدوق که صحیحترین و معتبرترین حدیث این بخش بود ، بر سه ویژگی اخلاقی او تأکید شده است :
1 . سفیانی پلیدترین انسان روی زمین است .
2 . پرکینهترین انسان است و همواره فریاد میزند : انتقام ، انتقام .
3 . سنگدلترین انسان است ، بر احدی رحم نمیکند ، حتی همسرش را زنده به گور میکند .
پیشتر سند این حدیث را بررسی کردیم و صحّت و اعتبارش را اثبات کردیم .
6 . کارنامه سیاه سفیانی
در پایان این مقال ، شماری از عملکردهای وحشیانه و بیرحمانه سفیانی را بررسی میکنیم :
1 . رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود :
یَخْرُجُ رَجُلٌ یُقَالُ لَهُ : « السُّفیانِی » فی عُمْقِ دِمَشْقَ ، وَ عَامَّةُ مَنْ یَتْبَعُهُ مِنْ کَلْب ، فیقْتُلُ حَتَّی یَبْقُرَ بُطُونَ النِّسَاءِ وَ یَقْتُلُ الصِّبیانَ ؛(1)
1) 1 . سلمی ، عقد الدرر ، ص 73 ؛ متقی هندی ، کنز العمّال ، ج 14 ، ص 272 ، ح 38698 ؛ همو ، البرهان فی علامات مهدیآخرالزمان ، ص 113 ؛ سیوطی ، الدّرالمنثور ، ج 5 ، ص 241 ؛ همو ، الحاوی للفتاوی ، ج 2 ، ص 61 ؛ قنوجی ، الاذاعة لما کان و ما یکون بین یدی الساعة ، ص 125 .
مردی از دل دمشق خروج میکند که به او سفیانی میگویند ، همه پیروانش از تیره کلب میباشد ، آنقدر کشتار کند که حتی شکم زنها را میشکافد و کودکان را از دمِ تیغ میگذراند .
حاکم نیشابوری پس از نقل حدیث تأکید کرده که این حدیث بر اساس معیارهای بخاری و مسلم صحیح است .(1)
2 . در حدیث دیگری از امیرمؤمنان علیهالسلام آمده است :
فیقْتُلُ حَتَّی یَبْقُرَ بُطُونَ النِّسَاءِ وَ یَقْتُلُ الصِّبیانَ ؛(2)
آنقدر کشتار نماید که حتی شکم زنها را میشکافد و کودکان را به قتل میرساند .
3 . و در حدیث دیگری در این رابطه میفرماید :
ثُمَّ یَبْعَثُ فیجْمَعُ الاَْطْفَالَ وَ یَغْلیِ الزَّیتَ لَهُمْ ، فیقُولُونَ : اِنْ کَانَ آبَاؤُنَا عَصَوْکَ فَنَحْنُ مَاذَنْبُنَا ؟ ؛(3)
مأمورها را میفرستد ، کودکان را گرد میآورند و دیگهای زیتون را برای آنها میجوشاند ، آنها گویند : اگر پدران ما با تو مخالفت کردهاند ، تقصیر ما چیست ؟
4 . در ادامه همین حدیث آمده است :
وَ یَخْرُجُ السُّفیانِی وَ بیدِهِ حَرْبَةٌ ، فیأْخُذُ امْرَأَةً حَامِلاً ،
فیدْفَعُهَا اِلیبَعْضِ اَصْحَابِهِ وَ یَقُولُ : افْجُرْبِهَا فی وَسَطِ الطَّریقِ . فیفْعَلُ ذَالِکَ وَ یَبْقُرُ بَطْنَهَا ، فیسْقُطُ الْجَنِینُ مِنْ بَطْنِ اُمِّهِ ، فَلاَ یَقْدِرُ اَحَدٌ اَنْ یُغیِّرَ ذَلِکَ ؛(1)
سفیانی اسلحه به دست خروج میکند ، زن حاملهای را دستگیر کرده به یکی از افرادش میگوید : در میان راه دامنش را آلوده کن ، آنگاه شکمش را میشکافد و جنیناش را بیرون میآورد و کسیرا توان اعتراض نمیباشد .
5 . امیر تقواپیشگان در همین رابطه میفرماید :
وَ یَخْرُجُ قَوْمٌ مِنْ آلِ رَسُولِ اللّهِ صلیاللهعلیهوآله اِلی بِلاَدِ الرُّومِ ، فیبْعَثُ السُّفیانِیاِلی مَلِکِ الرُّوم : رُدَّ اِلیَّ عَبیدی ، فیرُدُّهُمْ اِلیهِ ، فیضْرِبُ اَعْنَاقَهُمْ بِدِمَشْقَ ؛(2)
گروهی از اولاد رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله به بلاد روم پناهنده میشوند ، سفیانی کسی را به نزد پادشاه روم میفرستد که بندههایم را به سوی من برگردان . او نیز بر میگرداند ، پس آنها را در دمشق گردن میزند .
6 . امیرمؤمنان علیهالسلام در ضمن شمارش کارنامه سیاه سپاهیان سفیانی میفرماید :
فیقْتُلُونَ بِالزَّوْرَاءِ سَبْعِینَ اَلْفا ویبْقُرُونَ بُطُونَ
ثَلاَثِمِاَئةِ اِمْـرَأَة ؛(1)
70000 نفر را در بغداد میکشند و شکم 300 زن را میشکافند .
7 . در برخی از تفاسیر عامه ، در ذیل آیه 51 از سوره سبأ آمده است :
سفیانی لشکری را به بغداد میفرستد ، بیش از 3000 نفر را میکشند و شکم بیش از 100 زن را میشکافند .(2)
8 . در برخی دیگر از احادیث عامه ، از کشته شدن 70000 نفر در عین التّمر(3)و از تعدی به حریم 30000 تن در کوفه سخن رفته است .(4)
9 . از أرطاة نقل شده که گفت :
سفیانی همه کسانی را که با او مخالفت کنند از دم شمشیر میگذراند ، آنها را با اره میبرد و در دیگها میجوشاند . این کار تا شش ماه ادامه مییابد .(5)
10 . و در ضمن یک حدیث طولانی از امیرمؤمنان علیهالسلام روایت شده که فرمود :
با 70000 نفر به سوی عراق حرکت میکند ، در کوفه ، بصره و دیگر شهرها میگردد ، ارکان اسلام را منهدم میکند ،
1) 1 . سلمی ، عقد الدرر ، ص 92 .
2) 2 . طبری ، جامع البیان ، ج 22 ، ص 72 ؛ قرطبی ، الجامع لأحکام القرآن ، ج 14 ، ص 315 .
3) 3 . نام شهری است در نزدیکی انبار در غرب کوفه ، بنگرید به : یاقوت ، معجم البلدان ، ج 3 ، ص 759 .
4) 4 . مقدسی ، فرائد فوائد الفکر ، ص 310 ؛ سلمی ، عقد الدرر ، ص 77 .
5) 5 . نعیم بن حماد ، الفتن ، ص 235 ، ب 33 ، ح 873 .
دانشمندان را میکشد ، قرآنها را میسوزاند ، مساجد را ویران میکند ، محرمات را مباح نماید ، به نوازندگی فرمان دهد ، کارهای ناشایست را تجویز کند ، از فرایض الهی جلوگیری نماید ، از جور و ستم پروا نکند ، هر کس که نامش : محمد ، علی ، جعفر ، حمزه ، حسن ، حسین ، فاطمه ، زینب ، امکلثوم ، خدیجه و عاتکه باشد ، به سبب دشمنی با خاندان رسالت از دم شمشیر میگذراند .(1)
آنچه به طور فشرده از نظر خوانندگان گرامی گذشت ، قطرهای از دریا ، مشتی از خروار و اندکی از بسیار جنایاتی است که در احادیث فریقین پیرامون کارنامه سیاه سفیانی آمده است .
به طوری که قبلاً نیز اشاره کردیم همه اینها از نظر سندی قوی نیستند ، ولی اینها مؤیّد حدیث بسیار قوی و معتبری هستند که در آغاز این بخش از امام صادق علیهالسلام نقل کردیم که فرمود :
اگر سفیانی را ببینی ، خبیثترین انسانها را دیدهای ، او سرخ رو ، زاغ چشم و بور است ، فریاد میزند : انتقام ، انتقام ، وانگهی دوزخ .
او به قدری پلید است که مادرِ بچهاش را زنده به گور میکند ، از ترس اینکه مخفیگاهش را نشان دهد .(2)
و توضیح دادیم که سندش بسیار قوی و مورد اعماد و استناد است .
دوّمین نشانه از نشانههای حتمی که بیگمان پیشاز ظهور حضرت بقیهاللّه ارواحنا فداه رخ میدهد ، خروج یمانی از صنعا ، پایتخت یمن میباشد .
احادیث فراوان به حتمی بودن خروج یمانی دلالت میکند ، از جمله :
1 . روایت عمر بن حنظله از امام صادق علیهالسلام که فرمود :
پیش از قیام قائم علیهالسلام پنج نشانه حتمی هست که عبارتند از : یمانی ، سفیانی ، بانگ آسمانی ، قتل نفس زکیه و خسف سرزمین بیدا .(1)
در این بخش متن کامل حدیث را آوردیم ، سند آن را بررسیکردیم و صحت آن را اثبات نمودیم .
2 . ثقة الاسلام کلینی با سند صحیح از امام صادق علیهالسلام روایت کرده که فرمود :
خَمْسُ عَلاَمَات قَبْلَ قِیَامِ الْقَائِمِ : اَلصَّیحَةُ وَ السُّفیانِی
1) 1 . همان ، ص 650 ، ح 7 .
وَ الْخَسْفُ وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّکِیَّةِ وَ الیمَانی ؛
پیش از قیام قائم علیهالسلام پنج نشانه هست : بانگ آسمانی ، سفیانی ، خسف ، قتل نفس زکیه و یمانی .
راوی حدیث عمر بن حنظله میگوید : جانم به فدایت ، اگر پیش از آنکه این نشانهها رخ دهد ، یکی از اهل بیت شما خروج کند ، آیا ما نیز همراه او خروج کنیم ؟ فرمود : « نه » .(1)
علامه مجلسی پس از نقل این حدیث شریف سند آن را بررسی کرده و فرموده :
سند این حدیث « نیکو » در حدّ « صحیح » است و شهید ثانی آن را « صحیح » دانسته است .(2)
و اینک توضیح آن :
مرحوم کلینی این حدیث را با 5 واسطه از امام صادق علیهالسلام روایت کرده که عبارتند از :
1 . محمد بن یحیی العطّار
نجاشی بر وثاقت و وجاهت او تصریح کرده است .(3)
2 . احمد بن محمد بن عیسی
شیخ طوسی او را توثیق نموده است .(4)
3 . علی بن الحکم
شیخ طوسی او را به وثاقت و جلالت قدر توصیف کرده است .(1)
4 . ابوایوب خزاز ( ابراهیم بن عیسی )
نجاشی او را با وثاقت و جایگاه بلند ستوده و فرموده : از اصحاب امام صادق و امام کاظم علیهماالسلام بود .(2)
5 . عمر بن حنظله
در وثاقت او همین بس که امام صادق علیهالسلام به راستگویی او تصریح نموده(3)و محمد بن ابیعمیر که از اصحاب اجماع است ، از او روایت کرده است .
در این حدیث اگر چه به حتمی بودن نشانههای یاد شده تصریح نشده ، ولی پاسخ امام علیهالسلام به پرسش راوی به آن دلالت میکند .
3 . امام صادق علیهالسلام در حدیث دیگری در همین رابطه فرمود :
پنج نشانه پیش از قیام قائم علیهالسلام هست که عبارتند از : یمانی ، سفیانی ، منادی آسمانی که از آسمان بانگ بر میآورد ، خسف سرزمین بیدا و قتل نفس زکیه .(4)
1) 1 . همو ، الفهرست ، ص 151 ، رقم 376 .
2) 2 . نجاشی ، الرجال ، ص 20 ، رقم 25 .
3) 3 . کلینی ، الکافی ، ج 3 ، ص 275 .
4) 4 . شیخ صدوق ، کمال الدین ، ج 2 ، ص 649 ، ب 57 ، ح 1 ؛ همو ، الخصال ، ج 1 ، ص 303 ، ح 82 ؛ طبرسی ، إعلام الوری ، ج 2 ، ص 279 ؛ نیلی ، منتخب الانوار المضیئة ، ص 177 ؛ علامه مجلسی ، بحارالانوار ، ج 52 ، ص 203 ؛ با اندک تغییری در تعبیر : سلمی ، عقد الدرر ، ص 111 .
این حدیث با دو حدیث پیشین مؤیَّد است ، از این رهگذر نیازی به بررسی سندی ندارد .
4 . و در حدیث دیگری فرمود :
اَلنِّدَاءُ مِنَ الْمَحْتُومِ ، وَ السُّفیانِی مِنَ الْمَحْتُومِ ، وَ الیمَانِی مِنَ الْمَحْتُومِ ، وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّکِیَّةِ مِنَ الْمَحْتُومِ ، وَ کَفٌّ یَطْلَعُ مِنَ السَّمَاءِ مِنَ الْمَحْتُومِ ؛(1)
بانگ آسمانی حتمی است ، سفیانی حتمی است ، یمانی حتمی است ، قتل نفس زکیه حتمی است ، دستی که از آسمان پدیدار خواهد شد حتمی است .
در این حدیث شریف به حتمی بودن یمانی بالخصوص تصریح شده و مضمون آن با احادیث پیشین تأیید شده و نیازی به بررسیسندی ندارد ، جز در مورد نشانه پنجم .(2)
5 . عبید بن زراره گوید : در محضر امام صادق علیهالسلام از سفیانی گفتگو شد ، امام علیهالسلام فرمود :
اَنیّ یَخْرُجُ ذَلکَ ؟ وَ لَمَّا یَخْرُجْ کَاسِرُ عَیْنیهِ بِصَنْعَاءَ ؛(3)
چگونه ممکن است او خروج کرده باشد در حالیکه در هم کوبنده دیدگانش از صنعا خروج نکرده است ؟
اگر از ضعف سند آن(1)چشم پوشی شود ، بر حتمی بودن خروج یمانی به روشنی دلالت میکند ، زیرا تصریح میکند که خروج سفیانی بدون یمانی هرگز نخواهد بود .
پس از ثبوت حتمی بودن خروج یمانی به شماری از ویژگیهایاو اشاره میکنیم :
در احادیث مربوط به خروج یمانی بسیاری از ویژگیهای او بیان شده که به شماری از آنها به طور فشرده اشاره میکنیم :
در بسیاری از احادیث تصریح شده که یمانی از یمن خروج میکند ، از جمله :
فضل بن شاذان با سند صحیح از امام صادق علیهالسلام در ضمن یک حدیث طولانی روایت کرده که فرمود :
وَ خُرُوجُ السُّفیانِی مِنَ الشَّامِ ، وَ الیمَانِی مِنَ الیمَنِ ، وَ خَسْفٌ بالْبَیداءِ ، وَ قَتْلُ غُلاَم مِنْ آلِ مُحَمَّد صلیاللهعلیهوآله بینَ الرُّکْنِ وَ الْمَقَامِ ، اسْمُهُ مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّد وَ لَقَبُهُ النَّفْسُ الزَّکِیَّةُ ، وَ جَاءَتْ صیحَةٌ مِنَ السَّمَاءِ بِأَنَّ الْحَقَّ مَعَ عَلی وَ شیعَتِهِ ،
1) 1 . محمد بن علی کوفی در سند آن قرار گرفته و او مورد اعتماد نیست .
فَعِنْدَ ذَلِکَ خُرُوجُ قَائِمِنَا ؛(1)
خروج سفیانیاز شام ، یمانی از یمن ، خسف سرزمین بیدا ، کشته شدن نوجوانی از آل پیغمبر در میان رکن و مقام ، که نامش محمد بن محمد و لقبش : نفس زکیه است و بانگی از آسمان که ندا میکند : حق با علی و شیعیان اوست . در این هنگام خروج قائم ما انجام میپذیرد .
این حدیث را شیخ صدوق با سلسله اسنادش از امام باقر علیهالسلام روایت کرده ، جز اینکه در آن نام نفس زکیه : محمد بن الحسن آمده است .(2)
فضل بن شاذان این حدیث را فقط با دو واسطه از امام صادق علیهالسلام روایت کرده ، و آنها عبارتند از :
1 . صفوان بن یحیی
که پیشتاز رجالیون مرحوم نجاشی بر وثاقت او تأکید کرده ، فرموده : « ثقة ، ثقة ، عین ؛ او موثقِ موثق و چشم و چراغِ شیعه است . »(3)
2 . محمد بن حمران
که بر وثاقت او نیز نجاشی تصریح کرده است .(4)
1) 1 . فضل بن شاذان ، اثبات الرجعة ، مخطوط ؛ « مختصر اثبات الرجعة » ، تراثنا ، ش 15 ، ص 216 ، ح18 ؛ میرلوحی ، کفایة المهتدی ، ص 280 ، ح 39 ؛ خاتون آبادی ، کشف الحق ، ص 182 ، ح 30 .
2) 2 . شیخ صدوق ، کمال الدین ، ج 1 ، ص 331 ، ب 32 ، ح 16 ؛ کاظمی ، بشارة الاسلام ، ص 140 .
3) 3 . نجاشی ، الرجال ، ص 197 ، رقم 524 .
4) 4 . همان ، ص 359 ، رقم 965 .
در این حدیث که سند آن در حدّ اعلای صحّت میباشد ، تصریح شده که یمانی از یمن خروج میکند و در حدیث قبلی تصریح شده بود که از صنعاء پایتخت یمن خروج خواهد کرد .
ابنحماد با سلسله اسناد خود از امام باقر علیهالسلام روایت کرده که فرمود :
... ثُمَّ یَسیرُ اِلیهِمْ مَنْصُورُ الیمَانِی مِنْ صَنْعَاءَ بِجُنُودِهِ ، وَلَهُ فَوْرَةٌ شَدیدَةٌ ... ؛(1)
سپس یمانی پیروز از صنعاء با لشکریانش به سوی آنها عزیمت میکند و برای او جوش و خروش بسیار تندی هست.
جالب توجه است که محقق کتاب سند حدیث را صحیح دانسته ، ولی در مورد جابر بن یزید جعفی توقف نموده است ،(2)در حالی که بزرگان عامه بر وثاقت و صداقت او اعتراف کردهاند ، ولیچون او قائل به رجعت بود ، احادیث او را روایت نمیکنند .(3)
بیگمان خروج یمانی در آستانه ظهور میباشد و یکی از نشانههای حتمی ظهور است ، به طوری که برای ظهور حضرت بقیةاللّه ارواحنا فداه هرگز کسی نمیتواند وقتی تعیین کند ، برای خروج سفیانی و یمانی نیز
هرگز وقتی تعیین نمیشود . آنچه مسلّم است این است که خروج یمانی مقارن با خروج سفیانی میباشد ، چنانکه در احادیث فراوان به آن تصریح شده است ، از جمله :
1 . هشام بن سالم از امام صادق علیهالسلام روایت کرده که فرمود :
اَلیمَانِی وَ السُّفیانِی کَفَرَسی رِهَان ؛(1)
یمانی و سفیانی همانند دو اسب مسابقه پشت سرِ یکدیگر فرا میرسند .
2 . فضل بن شاذان با سلسله اسنادش در ضمن یک حدیث طولانی از امام صادق علیهالسلام روایت کرده که فرمود :
... قَدْ یَکُونُ خُرُوجُهُ وَ خُرُوجُ الیمَانِی مِنَ الیمَنِ مَعَ الرَّایَاتِ الْبیضِ فی یَوْم وَاحد وَشَهْر وَاحِد وَسَنَة وَاحِدَة ؛(2)
خروج سفیانی و یمانی از یمن با پرچمهای سفید در یک روز ، یک ماه و یک سال رخ میدهد .
فضل بن شاذان این حدیث را با سه واسطه روایت کرده که هر سه در بالاترین حدّ وثاقت هستند :
1 . محمد بن ابیعمیر
وی به تعبیر شیخ طوسی ، در میان خاصه و عامه ، از موثقترین
انسانها بوده(1)و خود از اصحاب اجماع میباشد .(2)
2 . جمیل بن دراج
نجاشی از او به عنوان استاد ، ثقه و چهره برجسته طائفه امامیه نام برده است .(3)
3 . زرارة بن اعین
نجاشی او را به عنوان شیخ اصحاب ، مقدم اصحاب ، فقیه ، متکلم ، قاری ، ادیب شاعر ، جامع فضایل و تقوا و صداقت در نقل روایت ستوده است .(4)
در این حدیث شریف که در بالاترین حدّ صحّت میباشد ، از خروج وی از یمن و تقارن آن با خروج سفیانی به صراحت سخن رفته است .
3 . شیخ طوسی از طریق فضل بن شاذان از محمد بن مسلم روایت کرده که گفت :
یَخْرُجُ قَبْلَ السُّفیانِی مِصْری وَ یَمَانِی ؛(5)
پیش از سفیانی مصری و یمانی خروج میکنند .
در این حدیث اگر چه به نام امام معصوم علیهالسلام تصریح نشده ، ولی
1) 1 . شیخ طوسی ، الفهرست ، ص 218 ، رقم 617 .
2) 2 . همو ، اختیار معرفة الرجال ، ص 556 ، ح 1050 .
3) 3 . نجاشی ، الرجال ، ص 126 ، رقم 328 .
4) 4 . همان ، ص 175 ، رقم 463 .
5) 5 . شیخ طوسی ، الغیبة ، ص 447 ، ح 444 ؛ شیخ حرّ عاملی ، اثبات الهداة ، ج 3 ، ص 728 ، ح 58 ؛ علامه مجلسی ، بحارالانوار ، ج 52 ، ص 210 ، ح 53 .
محمّد بن مسلم هرگز آن را از غیر معصوم نقل نمیکند و ما آن را از این جهت آوردیم که در آن به تقدّم خروج یمانی بر سفیانی تصریح شده است .
4 . مرحوم نعمانی با سلسله اسنادش از امام رضا علیهالسلام روایت کرده که فرمود :
قبْلَ هَذَا الاَْمْرِ السُّفیانِی ، وَ الیمَانِی ، وَ الْمَرْوَانِی ، وَ شُعَیْبُ بْنُ صَالِح ، وَ کَفٌّ یَقُولُ هَذَا وَ هَذَا ؛(1)
پیش از این امر خروج سفیانی ، یمانی ، مروانی ، شعیب بن صالح و دستی که میگوید چنین و چنین .
در این حدیث از تقارن خروج یمانی با شورشیهایی چون : سفیانی ، مروانی و شعیب بن صالح سخن رفته است .
5 . علامه مجلسی در ضمن یک حدیث بسیار طولانی از امیرمؤمنان علیهالسلام روایت میکند که پس از تشریح نبردهای خونین در کوفه و پیرامون آن فرمود :
اِذْ اَقْبَلَتْ خَیْلُ الیمَانِی وَ الْخُرَاسَانِی یَسْتَبِقَانِ کَأَنَّهُمَ فَرَسَیْ رِهَانٍ ؛(2)
ناگهان سپاه یمانی و خراسانی همانند دو اسب مسابقه به دنبال یکدیگر پدیدار شوند .
در این حدیث از تقارن خروج یمانی و خراسانی گفتگو شده است و در روایات بعدی نیز به آن تصریح شده است .
در روایت صحیحی که از فضل بن شاذان نقل کردیم آمده بود که یمانی با پرچمهای سفید از یمن خروج میکند(1)و در روایات صحیح دیگر تصریح شده که پرچم یمانی از همه پرچمهایی که مقارن با آن به اهتزاز در میآیند هدایت یافتهتر است و اینک متن احادیث :
1 . فضل بن شاذان با سلسله اسنادش از امام صادق علیهالسلام روایت کرده که فرمود :
خُرُوجُ الثَّلاَثَةِ : الْخُرَاسَانِی ، وَ السُّفیانِی ، وَ الیمَانِی ، فی سَنَة وَاحِدَة ، فی شَهْر وَاحِد ، فی یَوْم وَاحِد ، فَلیسَ فیهَا رَایَةٌ بِاَهْدی مِنْ رَایَةِ الیمَانِی ، تَهْدی اِلی الْحَقِّ ؛(2)
خروج سه تن : خراسانی ، سفیانی و یمانی در یک سال ، یک ماه و یک روز میباشد . در این میان پرچمی هدایت یافتهتر از پرچم یمانی نیست که به سوی حق هدایت میکند .
این حدیث را فضل بن شاذان به سه واسطه از امام صادق علیهالسلام روایت
کرده که هر سه در حدّ والای وثاقت هستند :
1 . محمد بن ابیعمیر
شیخ طوسی در مورد وی میفرماید : او از راستگوترین و موثقترین انسانهای روی زمین در میان خاصه و عامه میباشد .(1)
2 . سیف بن عمیرة
همه علمای رجال بر وثاقت او تأکید کردهاند ،(2)حتی برخی رجالیون عامه نیز بر وثاقت و صداقت او تصریح کردهاند .(3)
3 . بکر بن محمد ازدی
همه علمای رجال بر وثاقت ، صداقت ، تقوا و جلالت قدرش متّفقالقول هستند .(4)
بسیاری از محدثان ، چون : شیخ مفید ، شیخ طوسی ، امین الاسلام طبرسی و قطب راوندی این حدیث را با همین تعبیر با سلسله اسناد خود روایت کردهاند .(5)
1) 1 . شیخ طوسی ، الفهرست ، ص 218 ، رقم 617 .
2) 2 . نجاشی ، الرجال ، ص 189 ، رقم 504 ؛ شیخ طوسی ، الفهرست ، ص 140 ، رقم 333 ؛ ابن شهرآشوب ، معالم العلماء ، ص 56 ، رقم 377 .
3) 3 . ابن حجر عسقلانی ، تهذیب التهذیب ، ج 2 ، ص 470 ، رقم 3182 .
4) 4 . نجاشی ، الرجال ، ص 108 ، رقم 273 ؛ شیخ طوسی ، اختیار معرفة الرجال ، ص 592 ، رقم 1107 ؛ علامه حلی ، خلاصة الاقوال ، ص 25 .
5) 5 . شیخ مفید ، الارشاد ، ج 2 ، ص 375 ؛ شیخ طوسی ، الغیبة ، ص 446 ، ح 443 ؛ طبرسی ، اعلام الوری ، ج 2 ، ص 284 ؛ قطب راوندی ، الخرائج و الجرائح ، ج 3 ، ص 1163 ؛ اربلی ، کشف الغمّة ، ج 3 ، ص250 ؛ شیخ حرّ عاملی ، اثبات الهداة ، ج 3 ، ص 728 ، ح 57 ؛ علامه مجلسی ، بحارالانوار ، ج 52 ، ص 210 ، ح 52 .
2 . امام باقر علیهالسلام در همین رابطه فرمود :
خرُوجُ السُّفیانِی وَالْیَمانی وَ الْخُراسَانِی فی سَنَة وَاحِدة ، فی شَهْر وَاحِد ، فی یَوْم وَاحِد ، نَظَامٌ کَنِظَامِ الْخَرْزِ ، یَتْبَعُ بَعْضُهُ بَعْضا ، فیکُونُ الْبأْسُ مِنْ کُلِّ وَجْه ؛ ویلٌ لِمَنْ نَاوَاهُمْ . وَ لیسَ فی الرَّایَاتِ رَایَةٌ اَهْدی مِنْ رَایَةِ الیمَانِی ، هی رَایَةُ هُدیً ، لاِءَنَّهُ یَدْعُو اِلی صَاحِبِکُمْ ؛(1)
سفیانی ، یمانی و خراسانی در یک سال ، یک ماه و یک روز خروج میکنند ، همانند دانههای تسبیح به دنبال یکدیگر قرار میگیرند ، ترس و هراس از هر طرف فرا میگیرد ، وای به حال کسی که با آنها درگیر شود . در میان پرچمها پرچمی هدایت یافتهتر از پرچم یمانی نیست ، آن پرچمِ هدایت است ، زیرا او به سوی صاحب شما فرا میخواند .
از روایات فراوانی که پرچم یمانی را هدایت یافتهترین پرچمها معرفی میکنند به روشنی استفاده میشود که یمانی پیرو مذهب اهل بیت و تابع آیین حق میباشد و در برخی از احادیث به این معنیتصریح شده است :
هنگامی که فتنه ابومسلم خراسانی رخ داد و به صورت ظاهر آنها حق اهلبیت را مطالبه میکردند ، در میان مردم او را طالب الحق نام نهادند .
برخی از شیعیان روایات یمانی را با او تطبیق کردند و به محضر امام
1) 1 . نعمانی ، الغیبة ، ص 255 ، ب 14 ، ح 13 .
صادق علیهالسلام عرضه داشتند : امیدواریم که او همان یمانی باشد . امام علیهالسلام فرمود :
لاَ ، اَلیمَانِی یُوَالی عَلیا علیهالسلام وَ هَذَا یَبْرَأُ ( مِنْهُ ) ؛(1)
نه ، زیرا یمانی از علی علیهالسلام پیروی میکند ، در حالی که او بیزاری میجوید .
یکی از اصحاب در محضر امام صادق علیهالسلام حضور داشت ، مشاهده نمود که آن حضرت در ضمن تعقیبات نماز ظهر عرضه میدارد :
بار خدایا برای ولیت و فرزند پیامبرت ، که با اذن تو به سویت فرا میخواند ، وعدهات را محقق فرما .
عرضه داشت : آیا این دعا در حق شما بود ؟ فرمود :
دَعَوْتُ لِنُورِ آلِ مُحَمَّد وَ سَائِقِهِمْ وَ الْمُنْتَقِمِ بِاَمْرِ اللّهِ مِنْ اَعْدَائِهِم ؛
من برای نورِ آل محمد ، سکّاندار آنان و منتقم از دشمنان آنها به فرمان خدا ، دعا کردم .
عرض کرد : جانم به فدایت ، او کی ظاهر میشود ؟ فرمود :
اِذَا شَاءَ مَنْ لَهُ الْخَلْقُ وَ الاْءَمْر ؛
هنگامی که صاحب فرمان و آفریدگار جهان اراده کند .
1) 1 . شیخ طوسی ، الأمالی ، ص 661 ، م 35 ، ح 19 ؛ علامه مجلسی ، بحارالانوار ، ج 47 ، ص 297 ؛ همو ، ج 52 ، ص 275 ، ح 170 .
پرسید : آیا ظهور او نشانهای دارد ؟ فرمود : بلی ، عرض کردم : مثلاً ؟ فرمود :
خُرُوجُ رَایَة مِنَ الْمَشْرِقِ ، وَ رَایَة مِنَ الْمَغْرِبِ ، وَ فِتْنَةٌ تُظِلُّ اَهْلَ الزَّوْرَاءِ ، وَ خُرُوجُ رَجُل مِنْ وُلْدِ عَمّی زیدٍ بِالیمَنِ ، وَ انْتِهَابُ سِتَارَةِ الْبیتِ ؛(1)
خروج پرچمی از مشرق و پرچمی از غرب ، و فتنهای که اهل بغداد را فراگیرد ، و خروج مردی از تبار عمویم زید در یمن و به یغما رفتن پرده کعبه .
اگر در این حدیث شریف منظور از خروج مردی از یمن ، خروج یمانی موعود باشد ، حدیث صریح است در این که وی از تبار حضرت زید شهید است .
در احادیث معصومین علیهمالسلام در مورد نام و نشان یمانی چیزی به دست ما نرسیده است ، ولی در میان اخبار ملاحم سر نخهایی وجود دارد :
1 . سطیح کاهن در ضمن پیشگوییهای بسیار طولانی که برای ذییزن پادشاه یمن مطرح ساخته ، نشانههای ظهور حضرت مهدی از تبار حضرت پیامبر صلیاللهعلیهوآله را برشمرده ، در ادامه میگوید :
ثُمَّ یَخْرُجُ مَلِکٌ مِنَ الیمَنِ ، مِنْ صَنْعَاءَ وَ عَدَن ، اَبیضُ
1) 1 . سید بن طاووس ، فلاح السائل ، ص 171 ؛ علامه مجلسی ، بحارالانوار ، ج 86 ، ص 62 .
کَالشَّطَنِ ، اِسْمُهُ حُسینٌ اَوْ حَسَنٌ ، فیذْهَبُ بِخُرُوجِهِ غَمْرُ الْفِتَن ؛ فَهُنَاکَ یَظْهَرُ مُبَارَکا زَکِیّا هَادیا مَهْدیا وَ سیدِا عَلَویا ، فیفْرَحُ النَّاسُ اِذَا اَتَاهُمْ بِمَنِّ اللّهِ الَّذِیهَدَاهُمْ ، فیکْشِفُ بِنُورِهِ الظَّلْماَءَ وَ یَظْهَرُ بِهِ اَلْحَقُّ بَعْدَ الْخِفَاءِ ، وَ تُفَرِّقُ الاْءَمْوَالَ بینَ النَّاسِ بِالسِّوَاءِ ، وَ یَغْمُدُ السیفَ فَلاَ یَسْفِکُ الدِّمَاءَ ، وَ یَعِیشُ النَّاسُ فی الْبُشْرِ وَ الْهَنَاءِ ، وَیَغْسِلُ بِمَاءِ عَدْلِهِ عَیْنَ الدَّهْرِ مِنَ الْقَذَی ، وَ یَرُدُّ الْحَقَّ عَلی اَهْلِ الْقُری ، وَ یَکْثُرُ فی النَّاسِ الضیافَةُ وَ الْقِری ، وَ یَرْفَعُ بِعَدْلِهِ الْغَوَایَةَ وَ الْعَمی ، کَاَنَّهُ کَانَ غُبَارا فَانْجَلی ، فَیَمْلاَءُ الاَْرْضَ قِسْطا وَعَدْلا وَالاَْیَّامَ حُبّا ، وَهُوَ عَلَمُ السَّاعَةِ بِلاَ امْتِرَاء ؛(1)
سپس پادشاهی از یمن ، از صنعا و عدن پدیدار شود که چون پنبه سفید باشد ، نامش حسن و یا حسین میباشد . با خروج او امواج فتنهها درهم میشکند . آنگاه حضرت مهدی ، آن فرخنده مبارک ، آن هادی هدایتگر ، آن سید علوی ظاهر میشود ، همگان از این عنایت الهی خشنود شوند ، با نور او تاریکی رخت بر میبندد ، حق پس از اختفا آشکار گردد ، او ثروت را به طور مساوی تقسیم کند ، شمشیر را غلاف کند ، دیگر خونی ریخته نشود ، مردمان در شادی و زندگیگوارا فرو روند ، با عدالت او خس و خاشاک از چشم روزگار زدوده شود ، حق به اهالی روستاها بازگردد ، مهمانداری
1) 1 . حافظ برسی ، مشارق انوار الیقین ، ص 247 ؛ علامه مجلسی ، بحارالانوار ، ج 51 ، ص 163 ؛ کاظمی ، بشارة الاسلام ، ص 254 .
و مهمان نوازی فراوان شود ، با عدالت او کوری و گمراهی از بین برود ، همانند گرد و خاکی که با صاف شدن هوا ناپدید میگردد ، روی زمین را پر از عدل و داد نماید ، و مهر و محبت را به جهانیان ارزانی دارد . او بیگمان از نشانههای رستاخیز است .
بخش آغازین این پیشگویی را مرحوم راوندی از ابن عباس روایت کرده(1)و قسمت اعظم آن را ابن المنادی با سلسله اسنادش از ابن عباس نقل کرده است .(2)
حافظ ابونعیم اصفهانی نیز برخی از پیشگوییهای او را پیرامون تولّد پیامبر رحمت ، با سلسله اسنادش آورده و آنها را از دلایل نبوت پیامبر رحمت برشمرده ، ابن هشام نیز برخی از پیشگوییهای او را در همین رابطه آورده است .(3)
پیشگوییهای سطیح علیرغم این همه توجّه محدثان و سیره نویسان حجّت شرعی نیست ، ولی تنها منبعی است که از نام یمانی و سیمای نورانی او سخن گفته است .
2 . در شماری از احادیث ملاحم و فتن از یمانی به عنوان : اَمیرُ العُصَبِ تعبیر شده :
نعیم بن حماد از ارطاة نقل کرده که گفت :
اَمیرُ الْعُصَبِ یَمَانِ ؛
فرمانده سپاهان یمانی است .
آنگاه از ولید نقل کرده که گفت : در دانش کعب چنین است که :
یَمَانی قُرَشی ، وَ هُوَ اَمیر الْعُصَبِ ؛(1)
او یمانی و قرشی است و او فرمانده سپاهیان است .
در حدیث دیگری تصریح شده که منظور از « عُصَب » یمنیها میباشد .(2)
3 . و در برخی احادیث از او منصور تعبیر شده ، از جمله :
عبداللّه بن عمرو ، خطاب به اهالی یمن گفت :
یَا مَعْشَرَ الیَمَنِ تَقُولُونَ اِنَّ الْمَنْصُورِ مِنْکُمْ ، وَ الّذِی نَفْسی بیدِهِ اِنَّهُ لَقُرَشی اَبُوهُ ، وَلَوْ أَشَاءُ اَنْ اُسَمِّیهُ اِلی اَقْصی جَدٍّ هُوَ لَهُ لَفَعَلْتُ ؛(3)
ای جماعت یمن شما میگویید که « منصور » از شماست ، سوگند به خدایی که جانم در اختیار اوست ، او از سوی پدر از قریش است ، اگر بخواهم نسب او را تا آخرین نیایش بر میشمارم .
در احادیث فراوان از سپاه یمانی ستایش شده ، از جمله :
یُطیعُهُ اَهْلُ الیمَنِ وَ تُقْبِلُ الْجُیُوشُ أَمَامَهُ مِنَ الیمَنِ فُرْسَانُ هَمْدَانَ وَ خَوْلاَنَ ؛(1)
اهالی یمن از او اطاعت میکنند ، سپاهیان از یمن پیشاپیش او حرکت میکنند ، تکسواران همدان و خولان .
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله در حدیث دیگری فرمود :
وَ اَهْلُ الیمَنِ حَتَّی یَأْتُونَهُ فَیُبَایِعُونَهُ بَینَ الرُّکْنِ وَ الْمَقَامِ ؛(2)
اهالی یمن به سوی آن حضرت میشتابند و در میان رکن و مقام با وی بیعت میکنند .
در احادیث فراوان از تقارن خروج یمانی با حرکت سید حسنی گفتگو شده ، از جمله :
کلینی از یعقوب سراج روایت کرده که به محضر امام صادق علیهالسلام عرضه داشت : فرج شیعیان شما کی میباشد ؟ فرمود :
اِذَا اخْتَلَفَ وُلْدُ الْعَبَّاسِ وَ وَهی سُلْطَانُهُمْ وَ طَمَعَ فیهِمْ مَنْ
لَمْ یَکُنْ یَطْمَعُ فیهِمْ وَ خَلَعَتِ الْعَرَبُ اَعِنَّتَهَا ، رَفَعَ کُلُّ ذِی صیصیة صیصیتَهُ وَ ظَهَرَ الشَّامی وَ اَقْبَلَ الیمَانِی وَ تَحَرَّکَ الْحَسَنِی وَ خَرَجَ صَاحِبُ هَذَا الاَْمْرِ مِنَ الْمَدینَةِ اِلی مَکَّةَ بِتُرَاثِ رَسُولِ اللّهِ صلیاللهعلیهوآله ؛(1)
هنگامی که اولاد عباس دچار اختلاف شوند و قدرتشان ضعیف شود و طمع کند در آنها افرادی که طمع نمیکردند ، هر صاحب قدرتی اسحلهاش را بردارد ، شامی ( سفیانی ) پدیدار گشته ، یمانی روی آورده ، حسنی به حرکت درآمده ، صاحب این امر با مواریث رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله از مدینه به سوی مکه عزیمت کند .
در این حدیث شریف از تقارن خروج یمانی با جنبش سید حسنی و ظهور حضرت بقیهاللّه ارواحنا فداه گفتگو شده ، و همانند دهها حدیث دیگر از تقارن آنها با زوال دولت عباسی سخن رفته است .
این حدیث از نظر سندی محکم و استوار است ، مرحوم کلینی آن را با چهار واسطه از امام صادق علیهالسلام روایت کرده ، که هر چهار نفر مورد وثوق هستند :
1 . محمد بن یحیی العطار
مرحوم نجاشی او را با عناوینی چون : شیخ زمان خود ، ثقه ، عین و کثیرالحدیث ستوده است .(2)
2 . احمد بن محمد بن عیسی
شیخ طوسی بر وثاقت او تصریح کرده است .(1)
3 . حسن بن محبوب
او را نیز شیخ طوسی توثیق نموده است .(2)
4 . یعقوب سراج
نجاشی بر وثاقت او تصریح کرده است .(3)
علامه مجلسی پس از نقل حدیث یاد شده بر صحت آن تأکید کرده است .(4)
از این حدیث که سندش بسیار محکم و استوار است ، استفاده میشود که دولت عباسی تا آستانه قیام یمانی پابرجا میباشد ، در حالی که دولت بنیعباس با خروج هولاکوخان به سال 656 ه . منقرض گردید .
با توجه به تأکید فراوان در احادیث معصومین علیهمالسلام بر امتداد دولت عباسیان تا هنگامه ظهور ، بسیاری از تحلیلگران معتقداند که پیش از هنگامه ظهور دولتی پدید میآید که بنیانگذاران آن از تبار عباسیان و یا بر شیوه آنان میباشد .
حسن بن جهم میگوید : به محضر امام رضا علیهالسلام عرض کردم : اینها میگویند : سفیانی هنگامی خروج میکند که دولت بنی عباس منقرض
شده باشد . فرمود :
کَذَبُوا ، اِنَّهُ یَقُومُ وَ اِنَّ سُلْطَانُهُمْ لَقَائِمٌ ؛(1)
دروغ گفتهاند ، سفیانیدر حالی خروج میکند که دولت آنها پابرجا میباشد .
حضرت موسی بن جعفر علیهماالسلام در این رابطه فرمود :
مُلْکُ بَنِی الْعَبَّاسِ مَکْرٌ وَ خَدْعٌ ، یَذْهَبُ حَتَّی یُقَالَ : لَمْ یَبْقَ مِنْهُ شیءٌ ، ثُمَّ یَتَجَدَّدُ حَتَّی یُقَالَ : مَامَرَّ بِهِ شیءٌ ؛(2)
دولت بنی عباس سر تا سر مکر و حیله است ، از بین میرود به طوری که گفته میشود هیچ اثری از آن نمانده است ، سپس از نو تجدید میشود ، به طوری که گفته میشود : هیچ حادثهای بر آن پیش نیامده بود .
بر این اساس روایات فراوان دلالت روشن دارند بر اینکه دولت بنیعباس تا آستانه ظهور ادامه دارد و هلاکت آنها به وسیله سفیانی و یمانی خواهد بود . و در حدیثی آمده که هلاکت آنها به وسیله خراسانی و یمانی میباشد .(3)
در احادیث فراوان از پیکار سخت و نبرد طاقتفرسای یمانی با سپاه
سفیانی گفتگو شده که به جهت محدود بودن صفحات کتاب از آنها چشمپوشی میکنیم و اشاره میکنیم که علاوه بر لشکرکشیها و درگیریهای یمانی با سپاه سفیانی در نقاط مختلف عراق ، در بیتالمقدس نیز با سپاه قریش درگیر میشود و آنها را تار و مار میکند ،(1)درعکا نیز حادثه شگفتی پدید میآورد ،(2)همانند دو اسب مسابقه سپاه سفیانی را دنبال میکند(3)و همه آنها را تار و مار میکند ، حتی گزارشگری از آنها باقی نمیگذارد.(4)
در احادیث فراوان از یمانی ستایش شده و تصریح شده که در میان پرچمهایی که در آن روز در اهتزاز خواهد بود ، پرچمی هدایت یافتهتر از پرچم یمانی وجود ندارد و در برخی از آنها بر ضرورت یاریکردن او تأکید شده و اینک متن حدیث :
امام باقر علیهالسلام در ضمن یک حدیث بسیار طولانی میفرماید :
فَاِذَا خَرَجَ الیمَانِی حَرُمَ بیعُ السِّلاَحِ عَلی النَّاسِ وَ کُلِّ مُسْلِم ، وَ اِذَا خَرَجَ الیمَانِی فَانْهَضْ اِلیهِ ، فَاِنَّ رَایَتَهُ رَایَةُ هُدیً ، وَلاَ یَحِلُّ لِمُسْلِم اَنْ یَلْتَوِیَ عَلیهِ ، فَمَنْ فَعَلَ
ذَلِکَ فَهُوَ مِنْ اَهْلِ النَّارِ ، لاَِنَّهُ یَدْعُو اِلی الْحَقِّ وَ اِلی طَریقٍ مُسْتَقِیم ؛(1)
هنگامی که یمانی خروج کند فروختن اسلحه بر مردمان ، حتی دیگر مسلمانان جایز نیست ، چون یمانیخروج کند به سویش بشتاب ، زیرا پرچم او پرچم هدایت است ، بر هیچ مسلمانی جایز نیست که بر او بتازد ، زیرا او به سویحق و به راه راست فرا میخواند .
یمانی در احادیث ملاحم و فتن جایگاه بسیار رفیعی دارد ، ما به همین مقدار بسنده میکنیم و دامن از شرح و بسط بیشتر فرا میچینیم ، فقط اشاره میکنیم که بر اساس روایتی که فضل بن شاذان با سند صحیح از امام رضا علیهالسلام روایت کرده ، سفیانی و پسر سفیانی به دست یمانی کشته میشوند(2)و این منافات ندارد با احادیثی که ذبح آنها را توسط حضرت بقیهاللّه ارواحنا فداه بیان کردهاند ، زیرا حضرت فرمان صادر میکند و یمانی اجرا میکند و در نتیجه به هر دو نسبت داده میشود .
سومین نشانه از نشانههای حتمی که مقارن ظهور حضرت بقیهاللّه ارواحنا فداه رخ میدهد ، بانگ آسمانی است .
در احادیث معتبر و قابل استنادی که در قسمت آغازین این بخش نقل کردیم و سند آنها را بررسی کرده ، صحّت آنها را اثبات نمودیم ، بانگ آسمانی نیز در شمار نشانههای حتمی آمده بود که دیگر تکرار نمیکنیم .
در حدیث دیگری امام صادق علیهالسلام به صراحت میفرماید :
اَلنِّداَءُ مِنَ الْمَحْتُومِ ؛(1)
بانگ آسمانی از نشانههای حتمی است .
و در حدیث دیگری فرمود :
اَخْتِلاَفُ بَنی العَبَّاسِ مِنَ الْمَحْتُومِ وَ النِّدَاءُ مِنَ الْمَحْتُومِ ؛(2)
اختلاف بنیعباس از نشانههای حتمی است و ندای آسمانی از نشانههای حتمی است .
در توقیع شریفی که از ناحیه مقدسه به افتخار آخرین سفیر از سفرای چهارگانه صادر شده ، از پایان یافتن سفارت و فرارسیدن غیبت کبری سخن رفته است ، آمده است :
اَلاَ فَمَنِ ادَّعَی الْمُشَاهَدَةَ قَبْلَ خُرُوجِ السُّفیانِی وَ الصَّیحَةِ فَهُوَ کَاذِبٌ مَفْتَر ؛(1)
آگاه باش که هر کس پیش از خروج سفیانی و ندای آسمانی ادعای مشاهده کند او دروغگوی افتراپرداز است .
این توقیع شریف نیز به حتمی بودن ندای آسمانی اشعار میدارد .
این احادیث سه گانه نیازی به بررسی سندی ندارند ، زیرا مضمون آنها با احادیث صحیح قبلی تأیید میشود .
بانگ آسمانی که در لسان احادیث از آن به « ندا » ، « صوت » و « صیحه » تعبیر شده، ویژگیهای فراوانی دارد که به برخی از آنها در اینجا اشاره میکنیم:
1) 1 . شیخ صدوق ، کمال الدین ، ج 2 ، ص 516 ، ب 45 ، ح 44 ؛ شیخ طوسی ، الغیبة ، ص 395 ، ح 365 ؛ اعلام الوری ، ج 2 ، ص 260 .
مفسّران برخی از آیات قرآن کریم را به بانگ آسمانی به هنگام ظهور آن مصلح الهی تفسیر کردهاند که از آن جمله است :
1 . « وَ اسْتَمِعْ یَوْمَ یُنَادی الْمُنَادی مِنْ مَکَان قَریب ، یَوْمَ یَسْمَعُونَ الصیحَةَ بِالْحَقِّ ، ذَلِکَ یَوْمُ الْخُرُوجِ » ؛(1)
گوش فرا ده ، هنگامی که منادی از جایگاه نزدیکی ندا سر میدهد . روزی که صیحه را به حق میشنوند ، آن روز ، روز خروج است .
علی بن ابراهیم قمی در تفسیر این آیه شریفه فرموده :
یُنْادی الْمُنَادی بِاسْمِ الْقَائِمِ وَ اسْمِ اَبیه ؛
منادی با نام قائم و نام پدرش علیهماالسلام ندا سر میدهد .
سپس فرموده : و منظور از صیحه :
صیحَةُ الْقَائِمِ مِنَ السَّمَاءِ ؛(2)
بانگ آسمانی مربوط به قائم علیهالسلام میباشد .
قندوزی در تفسیر این آیه از امام صادق علیهالسلام روایت کرده که فرمود :
یُنْادی الْمُنَادی بِاسْمِ الْقَائِمِ وَ اسْمِ اَبیهِ علیهماالسلام وَ الصَّیحَةُ فی هَذِهِ الآیَة صیحَةٌ مِنَ السَّمَاءِ، وَ ذَلِکَ یَوْمُ خُرُوجِ الْقَائِمِ علیهالسلام ؛(3)
منادی به نام قائم و نام پدرش علیهماالسلام ندا سر میدهد ، و منظور از صیحه در این آیه صیحه آسمانی است ، که آن روز ، روز خروج قائم علیهالسلام است .
آنگاه از امام رضا علیهالسلام روایت کرده که فرمود : منظور از خروج در این آیه شریفه :
اَی خُرُوجُ وَلَدی الْقَائِمِ الْمَهْدی علیهالسلام ؛(1)
خروج فرزندم حضرت مهدی قائم علیهالسلام میباشد .
مرحوم فیض در تفسیر جمله « مِنْ مَکَان قَریب » فرموده :
صدای منادی آسمانی به همگان به یک طرز مساوی میرسد .(2)
2 . « اِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلیهِمْ مِنَ السَّمَاءِ آیَةً فَظَلَّتْ أَعْنَاقُهُمْ لَهَا خَاضِعِینَ » ؛(3)
اگر بخواهیم از آسمان برای آنها نشانهای نازل میکنیم که گردنهایشان در برابر آن منقاد گردد .
در احادیث فراوان از پیشوایان معصوم علیهمالسلام این آیه شریفه به بانگ آسمانی تفسیر شده که به شماری از آنها فقط اشاره میکنیم :
1 . مولای متقیان امیرمؤمنان علیهالسلام در تفسیر این آیه شریفه فرمود :
هی آیَةٌ تُخْرِجُ الْفَتَاةَ مِنْ خِدْرِهَا ، وَ تُوقِظُ النَّائِمَ ، وَ تُفْزِعُ الیقْظَانَ ؛(1)
آن نشانهایست که دوشیزگان را از سراپردهها بیرون میکند ، خفتگان را بیدار میکند و بیداران را به وحشت میاندازد .
2 . امام باقر علیهالسلام در تفسیر این آیه شریفه فرمود :
اَلنِّدَاءُ مِنَ السَّمَاءِ بِاسْمِ رَجُل وَ أَبیهِ ؛(2)
منظور ندایی از آسمان به نام مردی و نام پدرش میباشد .
3 . و در حدیث دیگری فرمود :
نَزَلَتْ فی قَائِمِ آلِ مُحَمَّد صلوات اللّه علیهم ، یُنَادی بِاسْمِهِ مِنَ السَّمَاءِ ؛(3)
درباره قائم آل محمد ، صلوات اللّه علیهم ، نازل شده که به نام او از آسمان ندا میشود .
4 . و در ضمن یک حدیث طولانی فرمود :
وَاللّهِ اِنَّ ذَلِکَ فی کِتَابِ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ لَبَیِّنٌ، حیثُ یَقُولُ : « اِنْ نَشَأْ ... » فَلاَ یَبْقَی فی الاَْرْضِ یَوْمَئِذٍ اَحَدٌ اِلاّ خَضَعَ وَ ذَلَّتْ
1) 1 . نعمانی ، الغیبة ، ص 251 ، ب 14 ، ح 8 .
2) 2 . حلّی ، مختصر بصائر الدرجات ، ص 459 ، ح 536 ؛ استرآبادی ، الرجعة ، ص 161 ، ح 89 ؛ بحرانی ، البرهان ، ج 7 ، ص 215 ، ح 11 ؛ همو ، المحجة ، ص 160 .
3) 3 . سید شرفالدین ، تأویل الآیات الباهرة ، ج 1 ، ص 386 ؛ شیخ حرّ ، اثبات الهداة ، ج 3 ، ص 563 ، ب 32 ، ح 642 ؛ بحرانی ، البرهان ، ج 7 ، ص 213 ، ح 8 ؛ حلیة الأبرار ، ج 5 ، ص 293 ، ب 30 ، ح 8 .
رَقَبَتُهُ لَهَا ؛(1)
به خدا سوگند این در کتاب خدای عزّوجّل آشکار است ، آنجا که میفرماید : « اگر بخواهیم ... » در آن روز احدی در روی زمین نمیماند جز اینکه سر فرود آورد و گردنش در برابر آن بانگ آسمانی منقاد شود .
5 . رئیس مذهب حقّه ، امام جعفر صادق علیهالسلام در این رابطه فرمود :
اَمَا اِنَّ النِّدَاءَ مِنَ السَّمَاءِ بِاسْمِ الْقَائِمِ فی کِتَابِ اللّهِ لَبَیِّنٌ ؛
به خدا سوگند بانگ آسمانی به نام قائم علیهالسلام در کتاب خدا آشکار است .
راوی پرسید : در کجای آن ؟ فرمود : در : « طـسآـمآ تِلْکَ آیَاتُ الْکِتَابِ الْمُبینِ » آیه شریفه : « اِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ ... » سپس فرمود :
اِذَا سَمِعُوا الصَّوتَ اَصْبَحُوا وَ کَأَنَّمَا عَلی رُؤُسِهِمُ الطَّیرُ ؛(2)
هنگامی که آن بانگ را میشنوند به حالی در میآیند که گویی بر سرشان پرنده است .
6 . و در حدیث دیگری فرمود :
إنَّ الْقَائِمَ لاَیَقُومُ حَتَّی یُنَادی مُنَاد مِنَ السَّمَاءِ تَسْمَعُ الْفَتَاةُ فی خِدْرِهَا وَ یَسْمَعُ اَهْلُ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِب ؛
قائم علیهالسلام قیام نمیکند جز هنگامی که منادی از آسمان بانگ برآورد ، که آن را در سراپردهها به گوش دوشیزگان و در شرق و غرب به گوش جهانیان برساند .
سپس فرمود : و در همین رابطه نازل شده آیه شریفه : « اِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ ... » .(1)
7 . عمر بن حنظله نشانههای حتمی را از امام صادق علیهالسلام استماع کرده ، عرضه میدارد : اگر پیش از تحقّق این نشانهها یکی از اهلبیت شما خروج کند ، آیا ما نیز با او همراهی کنیم ؟ امام علیهالسلام میفرماید : « نه » .
روز بعد به محضر امام رسیده آیه شریفه را تلاوت میکند و عرضه میدارد : آیا این همان بانگ آسمانی است ؟ امام علیهالسلام میفرماید :
اَمَا لَوْ کَانَتْ خَضَعَتْ اَعْنَاقُ أَعْدَاءِ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ ؛(2)
هنگامی که این نشانه رخ دهد ، گردنِ دشمنان خدای تبارک و تعالی در برابر آن خاضع میشود .
قبلاً این حدیث را بررسی کردیم و صحت سند آن را اثبات نمودیم .
8 . و در حدیث دیگری در همین رابطه فرمود :
تَخْضَعُ رِقابُهُمْ یَعْنِی بنیاُمیةَ وَ هِیَ الصَّیحَةُ مِنَ السَّمَاءِ
بِاسْمِ صَاحِبِ هَذَا الاَْمْرِ ؛(1)
گردنهایشان یعنی : گردنهای بنی امیه در برابر آن ، یعنی صیحه آسمانی که به نام صاحب این امر ندا میشود ، خاضع میشوند .
9 . عماره همدانی به امام صادق علیهالسلام عرض کرد : برخی ما را نکوهش میکنند و میگویند شما تصور میکنید که بانگی از آسمان شنیده خواهد شد ، امام علیهالسلام فرمود :
لاَتَرْوِ عَنِّی ، وَارْوِهِ عَنْ اَبی ، کَانَ اَبی یَقُولُ : هُوَ فی کِتَابِ اللّهِ : « اِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ ... » ؛(2)
شما از من روایت نکنید ، از پدرم روایت کنید ، پدرم میفرمود که آن ( بانگ آسمانی ) در قرآن کریم است : « اگر بخواهیم ... » .
10 . حضرت علی بن موسی الرضا علیهماالسلام در ضمن یک حدیث طولانی فرمود :
وَ هُوَ الَّذِی یُنَادی مُنَاد مِنَ السَّمَاءِ ، یَسْمَعُهُ جَمیعُ اَهْلِ الاَْرْضَ بِالدُّعَاءِ اِلیه ؛
او همان امامی است که منادی آسمانی از آسمان بانگ بر آورده به سوی او فرا میخواند ، این ندا را همه اهالی زمین میشنوند .
و در پایان فرمود :
این همان سخن خدای عزّوجل است که فرمود : « اِنْ نَشَأْ ... » .(1)
حموینی متن کامل این حدیث شریف را با سلسله اسنادش از امام رضا علیهالسلام روایت کرده است .(2)
در احادیث فراوان مضمون و محتوای بانگ آسمانی بیان شده که ما در اینجا فهرستوار آنها را بر میشماریم :
1 . امام رضا علیهالسلام فرمود : بدنی با قرص خورشید پدیدار شده بانگ میزند:
اَلاَ اِنَّ اللّهَ قَدْ بَعَثَ فُلاَنا عَلی هَلاَکِ الظَّالِمینَ ؛ فَعِنْدَ ذَلِکَ یَأْتِیالْمُؤْمِنِینَ الْفَرَجُ وَ یَشْفِی اللّهُ صُدُورَهُمْ وَ یَذْهَبُ غیظَ قُلُوبِهِمْ ؛(3)
آگاه باشید که خداوند فلانی را برای هلاک کردن ستمگران برانگیخت . در آن هنگام فرج مؤمنان فرا میرسد ، خداوند سینههایآنان را شفا میدهد و خشم دلهایشان را میزداید .
1) 1 . شیخ صدوق ، کمال الدین ، ج 2 ، ص 372 ، ب 35 ، ح 5 ؛ خزّاز ، کفایة الاثر ، ص 271 ؛ طبرسی ، اعلام الوری ، ج 2 ، ص 241 ؛ فیض کاشانی ، الصافی ، ج 5 ، ص 316 .
2) 2 . حموینی ، فرائد السّمطین ، ج 2 ، ص 337 ، ح 590 ؛ قندوزی ، ینابیع المودّة ، ج 3 ، ص 297 ، ب 78 ، ح 8 .
3) 3 . نعمانی ، الغیبة ، ص 181 ، ب 10 ، ح 28 ؛ حلّی ، مختصر بصائر الدرجات ، ص 478 .
2 . امام صادق علیهالسلام فرمود : منادی آسمانی به نام صاحب این امر بانگ زده میگوید :
اَلاَ اِنَّ الاَْمْرَ لِفُلانِ بْنِ فُلاَن ، فَفیمَ الْقِتَالُ ؛(1)
آگاه باشید که فرمان از آنِ فلان پسر فلان است ، دیگر پیکار برای چیست ؟ !
3 . ابن حمّاد با اسناد خود از سعید بن مسیب روایت کرده که فتنهها پایان نپذیرد جز با ندای منادی آسمانی که بانگ برآورد :
اَلاَ اِنَّ الاَْمیرَ فُلاَن ؛
آگاه باشید که امیر فلانی است .
وی دستهایش را درهم پیچید و سه بار گفت :
ذَلِکُمُ الاَْمیرُ حَقّا ؛(2)
او به حقْ امیر است .
4 . سعید بن مسیب در نقلی دیگر گفت : اختلاف و پراکندگی پیش میآید ، تا هنگامی که دستی از آسمان پدیدار گردد و منادی آسمان بانگ برآورد که :
اَلاَ اِنَّ اَمیرَکُمْ فُلاَنٌ ؛(3)
آگاه باشید که امیر شما فلانی است .
از ارطاة نیز همین تعبیر نقل شده است .(1)
5 . نعیم بن حمّاد از زُهْری روایت کرده که گفت : هنگامی که حضرت مهدی آماده رو در رویی با سفیانی شود ، بانگی از آسمان شنیده شود که میگوید :
اَلاَ اِنَّ اَوْلیاءَ اللّهِ اَصْحَابُ فُلاَن ( المهدی ) ؛(2)
آگاه باشید که اولیای خدا یاران فلان ، یعنی مهدی علیهالسلام میباشند .
6 . امام رضا علیهالسلام در شمار نشانههای حضرت مهدی علیهالسلام از بانگ آسمانی و فراگیر بودن آن سخن گفته ، در پایان میفرماید : منادی آسمانی به سوی او فرا میخواند و میگوید :
اَلاَ اِنَّ حُجَّةَ اللّهِ قَدْ ظَهَرَ عِنْدَ بَیتِ اللّهِ فَاتَّبِعُوهُ ، فَاِنَّ الْحَقَّ مَعَهُ وَ فیهِ ؛(3)
آگاه باشید که حجّت خدا در کنار خانه خدا ظهور کرده ، از او پیروی کنید که حق با او و در اوست .
حموینی عین همین تعبیر را با سلسله اسناد خود از امام رضا علیهالسلام روایت کرده است .(4)
1) 1 . همان ، ص 267 ، ح 993 .
2) 2 . همان ، ص 266 ، ح 992 ؛ متقی هندی ، البرهان ، ص 75 ، ح 12 .
3) 3 . شیخ صدوق ، کمال الدین ، ج 2 ، ص 372 ، ب 35 ، ح 5 ؛ خزاز ، کفایة الأثر ، ص 271 ؛ طبرسی ، اعلام الوری ، ج 2 ، ص 241 .
4) 4 . حموینی ، فرائد السّمطین ، ج 2 ، ص 337 ، ح 590 ؛ قندوزی ، ینابیع المودّة ، ج3 ، ص 297 ، ب 78 ، ح 8 .
7 . ابن حمّاد از امام باقر علیهالسلام روایت کرده که منادی از آسمان بانگ برآورده میگوید :
اَلاَ اِنَّ الْحَقَّ فی آلِ مُحَمَّد ؛(1)
آگاه باشید که حق در آل محمّد علیهمالسلام است .
8 . امام صادق علیهالسلام فرمود : هنگامی که مردم اوّلین بانگ آسمانی را بشنوند که میگوید :
اَلاَ اِنَّ الْحَقَّ فی عَلیِّ بْنِ اَبی طَالِب وَ شیعَتِه ؛
آگاه باشید که حق در علی بن ابیطالب و شیعیان آنحضرت است .
همگی ایمان میآورند .(2)
9 . ابوحمزه ثمالی از امام صادق علیهالسلام پرسید : بانگ آسمانی چگونه خواهد بود ؟ فرمود : منادی آسمانی در اوّلِ روز بانگ بر میآورد :
اَلاَ اِنَّ الْحَقَّ فی عَلیٍّ وَ شیعَتِهِ ؛(3)
آگاه باشید که حق در علی و شیعیان اوست .
10 . نعیم بن حمّاد با سلسله اسنادش از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت کرده که فرمود : در محرّمِ سال ظهور منادی از آسمان ندا میکند که :
اَلاَ اِنَّ صَفْوَةَ اللّهِ مِنْ خَلْقِهِ فُلاَنٌ ، فَاسْمَعُوا لَهُ وَ اَطیعُوا ؛(4)
برگزیده خدا از میان مردمان فلانی است ، به فرمانش گوش فرا دهید و از او اطاعت کنید .
11 . در نقل حمیری از امام رضا علیهالسلام آمده است که بدنی در قرص خورشید مشاهده میشود که میگوید :
اِنَّ اللّهَ بَعَثَ فُلاَنا فَاسْمَعُوا لَهُ وَ اَطیعُوا ؛(1)
خداوند فلانی را برانگیخته ، به او گوش فرا دهید و از او اطاعت کنید .
12 . رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود : فتنهای رخ میدهد که اگر یک طرفش آرام شود ، طرف دیگرش شعلهور گردد ، تا هنگامی که منادی از آسمان بانگ برآورد که :
اِنَّ اَمیرَکُمْ فُلاَنٌ ؛(2)
امیر شما فلانی است .
13 . سلمی از امیرمؤمنان علیهالسلام روایت کرده که فرمود : هنگامی که منادی از آسمان ندا کند :
اِنَّ الْحَقَّ فی آلِ مُحَمَّدٍ ؛
حق در آل محمّد علیهمالسلام است .
در آن هنگام مهدی علیهالسلام ظاهر شود .(1)
14 . ابن منادی از آن حضرت روایت کرده که فرمود : هنگامی که منادی از آسمان بانگ برآورد :
اِنَّ الْحَقَّ فی آلِ مُحَمَّد ؛
حق در آل محمّد علیهمالسلام است .
نام مهدی علیهالسلام بر سرِ زبانها میافتد ، مهر او با دلها عجین شود ، نام دیگری بر زبان مردم نباشد .(2)
15 . امام صادق علیهالسلام فرمود : منادی از آسمان ندا میکند :
اِنَّ فُلاَنا هُوَ الاَْمیر ؛
فلانی امیر است .
منادی دیگر بانگ برآورد :
اِنَّ عَلیّا وَ شیعَتَهُ هُمُ الْفَائِزُونَ ؛(3)
به راستی علی و شیعیانش رستگارانند .
16 . امام باقر علیهالسلام فرمود : امر ما از آفتاب آشکارتر است . سپس فرمود : منادی از آسمان ندا سر میدهد :
فُلاَنُ بْنُ فُلاَن هُوَ الاِْمَامُ ( بِاسْمِهِ ) ؛
فلان پسر فلانی امام است .
از او نام میبرد .(1)
17 . و در حدیث دیگر فرمود : منادی ندا میکند :
اِنَّ الْمَهْدِیَّ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ فُلاَنُ بْنُ فُلاَن ـ بِاسْمِهِ وَ اسْمِ اَبیهِ ـ ؛
مهدی آل محمّد علیهمالسلام ، فلان پسر فلانی است .
با نام خود و نام پدرش .(2)
18 . رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود : هنگامی که مهدی علیهالسلام خروج کند ، فرشتهای از بالای سرش بانگ بر میآورد :
اِنَّ هَذَا مَهْدِیٌّ فَاتَّبِعُوهُ ؛(3)
به راستی این مهدی است ، پسْ از او پیروی کنید .
19 . حذیفه گوید : از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله شنیدم که فرمود : چون هنگامه ظهور قائم علیهالسلام فرا رسد ، منادی از آسمان بانگ برآورد :
اَیُّهَا النَّاسُ قُطِعَ عَنْکُمْ مُدَّةُ الْجَبَّارینَ وَ وَلِیَ الاَْمْرَ خَیْرُ اَمَّةِ مُحَمَّدٍ ، فَالْحَقُوا بِمَکَّةَ ؛(4)
هان ای مردمان روزگار جبّاران سپری شد و بهترین فرد امّت پیامبر صلیاللهعلیهوآله زمام امور را به دست گرفت ، پس خود را به
مکه برسانید .
20 . از امام صادق علیهالسلام پرسیدند : بانگ آسمانی چه بانگی میزند ؟ فـرمـود :
یُنَادی بِاسْمِ الْقَائِمِ وَ اسْمِ اَبیهِ ؛(1)
منادی ندا سر میدهد به نام قائم علیهالسلام و نام پدرش .
21 . امام باقر علیهالسلام فرمود : چون بانگ آسمانی را در ماه رمضان شنیدید هیچ تردیدی به خود راه ندهید که آن صدای جبرئیل است و نشانهاش این است که :
یُنَادی بِاسْمِ الْمَهْدی وَ اسْمِ اَبیهِ ؛(2)
با نام مهدی و نام پدرش علیهماالسلام ندا سر میدهد .
امام صادق علیهالسلام فرمود : این امر در حالی رخ میدهد که مردم بیش از هر زمان دیگری در نومیدی و در دریای غم غوطهور باشند ، در آن هنگام است که :
یُنَادی مُنَاد مِنَ السَّمَاءِ بِاسْمِ الْقَائِمِ وَ اسْمِ اَبیهِ ؛(3)
منادی از اسمان با نام قائم و نام پدرش ندا سر میدهد .
23 . سیف بن عمیر گوید : در نزد منصور دوانیقی بودم ، ابتداءا به من گفت : ای سیف بن عمیر ! به ناگزیر یک منادی خواهد بود که :
یُنَادی مِنَ السَّمَاءِ بِاسْمِ رَجُل مِنْ وُلْدِ عَلی بْنِ اَبی طَالِب ؛
از آسمان به نام مردی از فرزندان علی بن ابیطالب علیهالسلام ندا سر میدهد .
در ادامه گفت : ای سیف به خدا این حق است ، چون این ندا سر داده شود ما پیش از همگان به آن پاسخ میدهیم ، زیرا این ندا در مورد یکی از عموزادگان ما میباشد .
سیف پرسید : آیا از تبار حضرت فاطمه است ؟ گفت : آری .
آنگاه منصور گفت : ای سیف ، اگر نبود که من آن را از ابوجعفر امام محمدباقر علیهالسلام شنیدهام ، اگر همه اهل زمین میگفت ، من آن را نمیپذیرفتم ، ولی چه کنم که او امام محمدباقر است .(1)
24 . امام صادق علیهالسلام در این رابطه فرمود :
یُنَادی بِاسْمِ الْقَائِمِ یَا فُلاَنُ بْنُ فُلاَن قُمْ ؛(2)
با نام قائم ندا بر آید که ای فلان پسر فلان برخیز .
25 . امیرمؤمنان علیهالسلام فرمود : امر مردم سامان نگیرد و برگرد محوریگرد نیایند ، تا هنگامی که منادی از آسمان بانگ برآورد که :
عَلیکُمْ بِفُلاَن ، وَ تَطْلُعُ کَفٌّ تُشیرُ ؛(3)
به سوی فلانی بشتابید . آنگاه کف دستی در آسمان ظاهر شود و به سوی او اشاره کند .
در منابع عامه این حدیث از سعید بن مسیب نقل شده است .(1)
برخی از این فرازهای یاد شده از شخص پیامبر صلیاللهعلیهوآله و برخی از دیگر معصومین علیهمالسلام و برخی دیگر از اصحاب نقل شده ، اگر چه آنها تصریح نکردهاند که آن را از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله شنیدهاند ، ولی مضمون آنها در احادیث دیگر از پیشوایان معصوم روایت شده است .
از جمعبندی روایات یاد شده به این نتیجه میرسیم که مقارن با ظهور موفور السّرور حضرت بقیةاللّه ارواحنا فداه ، منادی آسمانی حضرت مهدی علیهالسلام را با نام خود و نام پدر بزرگوارش معرفی میکند و به جهانیان اعلام میکند که هان ای اهل عالم :
1 . حجت خدا ظاهر شد .
2 . حق با اوست .
3 . حق با آل محمّد علیهمالسلام است .
4 . حق با حضرت علی علیهالسلام و شیعیان اوست .
5 . خداوند او را برای نابودی ستمگران برانگیخته است .
6 . دیگر دوران ستمگران سپری گردید .
7 . او امیر شماست و فرمان به دست اوست .
8 . از او اطاعت کنید .
9 . به سوی او در مکه معظمه بشتابید .
10 . یاران او اولیای پروردگارند .
1) 1 . نعیم بن حماد ، الفتن ، ص 265 ، ح 985 ؛ متقی هندی ، البرهان ، ص 75 .
در همایشهای بین المللی سخنرانان به یکی از زبانهای رایج سخنرانی میکنند ، مترجمهای زبردست همزمان آن را به دیگر زبانهای مورد نیاز ترجمه میکنند و شرکت کنندگان از گوشیهای از پیش تنظیم شده ، با زبانی که با آن آشنایی دارند استماع میکنند .
بانگ آسمانی بدون نیاز به این ابزارها ، به قدرت آفریدگار ، برای هر فردی با زبان مادری خود القاء میشود و هر کسی آن را با زبان خود میشنود ، و اینک متن احادیث :
1 . امام صادق علیهالسلام فرمود :
یُنَادی مُنَاد بِاسْمِ الْقَائِمِ علیهالسلام ؛
منادی به نام قائم علیهالسلام ندا سر میدهد .
زراره پرسید : آیا این ندا همگانی است یا خصوصی است ؟ فرمود :
عَامٌّ ، یَسْمَعُ کُلُّ قَوْم بِلِسَانِهِمْ ؛(1)
همگانی است ، هر قومی آن را با زبان خودشان میشنوند .
2 . هنگامی که امام صادق علیهالسلام نشانههای حتمی را بر شمرد ، ابوحمزه ثمالی پرسید : بانگ آسمانی چگونه خواهد بود ؟ فرمود :
یُنَادی مُنَادٍ مِنَ السَّمَاءِ اَوَّلَ النَّهَارِ ، یَسْمَعُهُ کُلُّ قَوْمٍ
1) 1 . شیخ صدوق ، کمال الدین ، ج 2 ، ص 650 ، ب 57 ، ح 8 .
بِأَلْسِنَتِهِمْ ، اَلاَ اِنَّ الْحَقَّ فی عَلیٍّ وَ شیعَتِهِ ؛(1)
منادی از آسمان ندا سر میدهد در اول روز ، که هر قومی آن را با زبان خودشان میشنوند ، که حق با علی و شیعیان اوست .
3 . متقی هندی از مقدسی سلمی نقل کرده که او گفته است :
این ندا همه اهل زمین را فرا میگیرد و اهل هر زبانی آن را با زبان خود میشنود .(2)
از مجموع احادیث وارده پیرامون بانگ آسمانی استفاده میشود که در آستانه ظهور چندین بار ندای آسمانی شنیده میشود ، ولی آن ندایی که از نشانههای حتمی است ، در ماه رمضان ، در شب جمعه ، در شب بیست و سوم خواهد بود و اینک متن احادیث :
1 . امام باقر علیهالسلام میفرماید :
اَلصَّیحَةُ لاَ تَکُونُ اِلاَّ فی شَهْرِ رَمَضَانَ ، لاِءَنَّ شَهْرَ رَمَضَانَ شَهْرُ اللّهِ ، وَ الصَّیحَةُ فیهِ هی صیحَةُ جَبْرَئِیل ؛
بانگ آسمانی جز در ماه رمضان نخواهد بود ، زیرا ماهِ رمضان ماهِ خداست و بانگ آسمانی بانگِ جبرئیل است .
سپس فرمود :
یَکُوُن الصَّوْتُ فی شَهْرِ رَمَضَانَ، فی لیلَةِ جُمُعَة، لیلَةَ ثَلاَث وَعِشْرینَ ، فَلاَ تَشُکُّوا فی ذَلِکَ ، وَ اسْمَعُوا وَ اَطیعُوا ؛(1)
بانگ آسمانی در ماه رمضان ، در شب جمعه و در شب بیست و سوم خواهد بود ، هرگز در آن تردید نکنید ، به آن گوش فرا دهید و از آن پیروی کنید .
2 . امام صادق علیهالسلام در این رابطه فرمود :
اَلصَّیحَةُ الَّتِی فی شَهْرِ رَمَضَانَ ، تَکُونُ لیلَةَ الْجُمُعَةِ ، لِثَلاَث وَ عِشْرینَ مَضینَ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ ؛(2)
آن صیحهای که در ماه رمضان خواهد بود ، در شب جمعه ، 23 شب گذشته از آن رخ خواهد داد .
3 . فضل بن شاذان با سند صحیح از امام صادق علیهالسلام روایت کرده
که فرمود :
یُنَادی بِاسْمِ الْقَائِمِ علیهالسلام فی لیلَةِ ثَلاَث وَ عَشْرینَ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ وَ یَقُومُ فی یَوْمِ عَاشُورَاءَ ؛(3)
1) 1 . نعمانی ، الغیبة ، ص 254 ، ب 14 ، ح 13 ؛ شیخ حر ، اثبات الهداة ، ج 3 ، ص 735 .
2) 2 . شیخ صدوق ، کمال الدین ، ص 650 ، 652 ، ح 6 و 16 .
3) 3 . فضل بن شاذان ، اثبات الرجعة ، مخطوط ؛ « مختصر اثبات الرجعة » ، تراثنا ، ش 15 ، ص 218 ، ح 20 ؛ میرلوحی ، کفایة المهتدی ، ص 286 ؛ خاتون آبادی ، کشف الحق ، ص 187 ، ح 32 ؛ شیخ حر عاملی ، اثبات الهداة ، ج 3 ، ص 570 ، ب 32 ، ح 687 ؛ محدّث نوری ، کشف الاستار ، ص 222 .
در شب بیست و سوم ماه رمضان به نام قائم علیهالسلام ندا میشود و در روز عاشورا قیام میکند .
در روایات فراوان تصریح شده که ظهور حضرت بقیةاللّه ارواحنا فداه در 23 رمضان و قیام جهانی آن حضرت در روز عاشورا میباشد ، از جمله :
4 . فضل بن شاذان در حدیث دیگری از امام رضا علیهالسلام روایت کرده که فرمود :
اِنَّ الْقَائِمَ یُنَادی بِاسْمِهِ لیلَةَ ثَلاَث وَ عِشْرینَ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ وَ یَقُومُ یَوْمَ عَاشُورَاءَ ؛(1)
قائم علیهالسلام در شب 23 رمضان به نامش بانگ زده میشود و در روز عاشورا قیام میکند .
5 . در برخی از روایات عامه به شب جمعه و ماه رمضان تصریح شده ، به شب بیست و سوم اشاره نشده ، مانند :
اِذَا کَانَ الصَّوْتُ فی شَهْرِ رَمَضَانَ فی لیلَةِ جُمُعَةٍ ، فَاسْمَعُوا وَ اَطیعُـوا ؛(2)
چون بانگ در ماه رمضان و شب جمعه رخ دهد ، به آن گوش بسپارید و از آن اطاعت کنید .
1) 1 . فضل بن شاذان ، همان ؛ میرلوحی ، کفایة المهتدی ، ص 277 ؛ خاتون آبادی ، کشف الحق ، ص 188 ؛ شیخ طوسی ، الغیبة ، ص 452 ، ح 458 ؛ شیخ حر عاملی ، اثبات الهداة ، ج 3 ، ص 514 ، ب32 ، ح 352 .
2) 2 . متقی هندی ، البرهان ، ص 74 ، ب 1 ، ح 7 ؛ سلمی ، عقد الدرر ، ص 105 ؛ مقدسی ، فرائد فوائد الفکر ، ص 258 .
6 . در برخی دیگر از روایات عامه به سند خود از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت کردهاند که در مقام تشریح صیحه رمضان فرمود :
هَذِهِ فی النِّصْفِ مِنْ رَمَضَانَ ، لَیلَةَ جُمُعَةٍ ، فَتَکُونُ هَدَّةٌ تُوقِظُ النَّائِمَ وَ تُقْعِدُ الْقَائِمَ وَ تُخْرِجُ الْعَوَاتِقَ مَنْ خُدُورِهِنَّ ؛ فی لیلَةِ جُمُعَةٍ فی سَنَةٍ کَثیرَةِ الزَّلاَزِلِ ؛(1)
صیحه ماه رمضان در نیمه آن در شب جمعه میباشد ، پس صدای شکستنی خواهد بود که خفتگان را بیدار کند ، ایستادهها را از پای در آورد ، بانوان را از سراپردهها بیرون کند ، و آن در شب جمعه ، در یک سال پر زلزله خواهد بود .
7 . و در نقلی دیگر فرمود :
اِذَا کَانَتْ لیلَةُ النِّصْفِ ، لیلَةَ الْجُمُعَةِ ، یَکُونُ صَوْتٌ مِنَ السَّمَاءِ ، یَصْعَقُ لَهُ سَبْعُونَ اَلْفا وَ یَصُمُّ سَبْعُونَ اَلْفا ؛(2)
چون شب نیمه و شب جمعه باشد ، بانگی از آسمانی شنیده میشود که 70000 نفر در اثر آن هلاک شوند و 70000 نفر ناشنوا گردند .
در میان روایات یاد شده تنها روایات 23 رمضان معتبر و قابل استناد میباشد ، اما روایاتی که از شب نیمه رمضان سخن گفتهاند به هیچوجه قابل اعتماد و استناد نیستند ، زیرا :
1 . همه آنها از طریق عامه رسیدهاند و از طریق اهل بیت نرسیدهاند .
2 . آنها مربوط به ندا نمیباشند ، بلکه مربوط به یک صدایدلخراش هستند که موجب هلاک شدن ، کر و کور شدن میباشند ، چنانکه در متن آنها تصریح شده است .
3 . در برخی از آنها به تعبیر « هَدَّةٌ » آمده ، مثل روایت هیثمی و حاکم نیشابوری ، و « هدّة » به معنای صدای فرو ریختن دیوار ، کوه و امثال آنها میباشد .(1)
4 . و در برخی از آنها تعبیر « هَزَّةٌ » آمده ، مثل روایت دیلمی ،(2)و آن به معنای حرکت ، لرزه و زلزله میباشد .(3)
5 . پس اگر در برخی از آنها « صوت » تعبیر شده ، مانند روایت ثعلبی ،(4)صوت به معنای صدا میباشد و قابل جمع با صدای فرو ریختن دیوار ، کوه ، زلزله ، رانش زمین و امثال آن میباشد .
از این بررسی کوتاه به این نتیجه میرسیم که بانگ آسمانی که از نشانههای حتمی میباشد ، در ماه رمضان ، در شب جمعه و در شب بیست و سوّم آن ، مقارن با ظهور حضرت مهدی علیهالسلام خواهد بود ، و اینک بررسی سندی آن :
سومین روایتی که در این بخش نقل کردیم ، فضل بن شاذان آن را با
سه واسطه از امام صادق علیهالسلام روایت کرده :
1 . احمد بن محمد بن ابینصر بزنطی
نجاشی ازدیدار وی با امام رضا و امام جواد علیهماالسلام و جلالت قدر او در نزد آن دو امام همام خبر داده(1)و شیخ طوسی بر وثاقت او تأکید کرده است .(2)و خود از اصحاب اجماع میباشد .(3)
2 . عاصم بن حُمید
نجاشی پیشوای رجالیون او را به صداقت ، وثاقت و چشم و چراغ شیعه بودن ستوده است .(4)
3 . محمد بن مسلم
نجاشی او را به تقوا ، فقاهت و وجاهت ستوده ، سپس فرموده : از موثقترین مردمان بود .(5)
روی این بیان روایت شب 23 رمضان در اوج صحّت میباشد ، در مقابل روایات شب نیمه با چشمپوشی از عامی بودن ، حتی از نظر خود عامه مورد اعتماد نمیباشند ، زیرا :
1 . محقّقِ فتنِ نُعَیم بن حمّاد ، سند آن را ضعیف دانسته و سه تن از راویانش را به عنوان ضعیف بر شمرده است .(6)
1) 1 . نجاشی ، الرجال ، ص 75 ، رقم 180 .
2) 2 . شیخ طوسی ، الفهرست ، ص 61 ، رقم 63 ؛ همو ، الرجال ، ص 366 .
3) 3 . همو ، اختیار معرفة الرجال ، ص 556 ، رقم 1050 .
4) 4 . نجاشی ، الرجال ، ص 301 ، رقم 821 .
5) 5 . همان ، ص 323 ، رقم 882 .
6) 6 . ابوعبداللّه ایمن محمد محمد عرفة ، الفتن ، ص 185 ، ذیل ح 641 .
2 . حاکم نیز پس از نقل روایت ، متن آن را غریب و سند آن را غیر قابل اعتماد دانسته است .(1)
3 . ذهبی در ذیل مستدرک آن را مجعول ، متروک و ساقط از اعتبار دانسته است .(2)
4 . هیثمی نیز سند آن را متروک معرفی کرده است .(3)
روی این بیان سومین نشان از نشانههای حتمی بانگ آسمانیاست و زمان آن شب جمعه ، شب بیست و سوم ماه رمضان میباشد .
در روایات فراوان تأکید شده که بانگ آسمانی را همه خلایق میشنوند و اینک برخی از روایات :
1 . امام رضا علیهالسلام پس از ستایش فراوان از یوسف زهرا میفرماید :
کَأَنِّی بِهِمْ آیَسَ مَا کَانُوا ، قَدْ نوُدُوا نِدَاءا یَسْمَعُهُ مَنْ بِالْبُعْدِ کَمَا یَسْمَعُهُ مَنْ بِالْقُرْب ؛
گویی آنها را با چشم خود میبینیم در هنگامی که بیش از هر وقت دیگر کابوس نومیدی آنها را فراگرفته ، ندایی میشود که همه کسانی که دور یا نزدیک هستند آن را میشنوند .
آنگاه به تفصیل مضمون ندا را بیان فرمود .(1)
2 . امام باقر علیهالسلام در این رابطه فرمود :
یُنَادی مُنَادٍ مِنَالسَّمَاءِ بِاسْمِ الْقَائِمِ علیهالسلام ، فَیَسْمَعُ مَنْ بِالْمَشْرِقِ وَ مَنْ بِالْمَغْرِبِ ، لاَ یَبْقَی رَاقِدٌ اِلاَّ اسْتَیْقَظَ ، وَ لاَ قَائِمٌ اِلاَّ قَعَدَ ، وَ لاَ قَاعِدٌ اِلاَّ قَامَ عَلی رِجْلیهِ ، فَزَعا مِنْ ذَلِکَ الصَّوْتِ ؛(2)
با نام قائم علیهالسلام منادی از آسمان ندا میزند ، هر کسی که در شرق یا در غرب باشد ، آن را میشنود ، هیچ خفتهای نباشد جز اینکه بیدار شود ، هیچ ایستادهای نباشد جز اینکه بنشیند ، هیچ نشستهای نباشد جز اینکه برخیزد ، از ترس و هراسی که از آن صدا به آنها میرسد .
3 . و در همین رابطه فرمود :
یُنَادی بِاسْمِ الْقَائِمِ وَ اسْمِ اَبیهِ ، حَتَّی تَسْمَعَهُ الْعَذْرَاءُ فی خِدْرِهَا ، فَتُحَرِّضُ اَبَاهَا و اَخَاهَا عَلی الْخُرُوجِ ؛(3)
با نام قائم و نام پدرش علیهماالسلام ندا سر داده میشود ، این بانگ را دوشیزگان در سراپردهها میشنوند ، پدران و برادرانشان را به جنبش و خیزش تشویق میکنند .
1) 1 . نعمانی ، الغیبة ، ص 181 ، ب 10 ، ح 28 ؛ خزاز ، کفایة الاثر ، ص 159 ؛ شیخ طوسی ، الغیبة ، ص 439 ، ح 431 ؛ حلی ، مختصر بصائر الدرجات ، ص 478 ؛ قطب راوندی ، الخرائج و الحرائح ، ج 3 ، ص1168 ، ح 65 ؛ شیخ حر ، اثبات الهداة ، ج 3 ، ص 726 ، ح 50 .
2) 2 . نعمانی ، الغیبة ، ص 254 ، ب 14 ، ح 13 ؛ متقی هندی ، البرهان ، ص 109 .
3) 3 . نعمانی ، الغیبة ، ص 254 ، ب 14 ، ح 13 ؛ متقی هندی ، البرهان ، ص 109 .
4 . و در نقلی دیگر فرمود :
یُنَادی مُنَاد مِنَ السَّمَاءِ بِاسْمِ الْمَهْدی، فَیَسْمَعُ مَنْ بِالْمَشْرِقِ وَ مَنْ بِالْمَغْرِبِ ، حَتَّی لاَیَبْقَی رَاقِدُ اِلاَّ اسْتَیْقَظَ ؛(1)
منادی از آسمان به نام مهدی علیهالسلام ندا سر میدهد ، هر کس که در شرق یا غرب باشد آن را میشنود ، هیچ خفتهای نمیماند جز اینکه بیدار میشود .
5 . امام صادق علیهالسلام در ضمن یک حدیث طولانی از بانگ آسمانی در شب بیست و سوم رمضان سخن گفته ، در پایان میفرماید :
فَلاَ یَبْقَی شَیءٌ مِمَّا خَلَقَ اللّهُ فیهِ الرُّوحَ اِلاَّ سَمِعَ الصَّیحَةَ ؛ فَتُوقِظُ النَّائِمَ وَ یَخْرُجُ اِلی صَحْنِ دَارِهِ ، وَ تُخْرِجُ الْعَذْرَاءَ مِنْ خِدْرِهَا ، وَ یَخْرُجُ الْقَائِمُ مِمَّا یَسْمَعُ ، وَ هی صَیحَةُ جَبْـرَئِیـلَ ؛
از آنچه خداوند روح در آن آفریده ، چیزی باقی نمیماند ، جز اینکه آن بانگ را میشنود ، پس ختفگان بیدار شوند و به صحن خانه در آیند ، دوشیزگان ازسراپرده بیرون روند و حضرت قائم علیهالسلام آن بانگ را بشنود و خروج کند ، که آن بانگِ جبرئیل است .
بر این اساس گستره بانگ آسمانی بسیار گسترده است ، همه موجودات زنده را از شرق عالم تا غرب آن فرا میگیرد .
1) 1 . سلمی ، عقد الدرر ، ص 137 . 1 . نعمانی ، الغیبة ، ص 290 ، ب 16 ، ح 6 .
در همه احادیثی که از بانگ آسمانی سخن به میان رفته ، تعبیر : « مِنَ السَّمَاءِ » دارد ، یعنی : از آسمان و در برخی از آنها تعبیر « مِنْ جَوْفِ السَّمَاءِ » آمده بود ، یعنی : از دل آسمان .(1)
در اینجا تذکر این نکته لازم به نظر میرسد که در برخی از آنها تعبیر « قَرْنُ الشَّمْسِ » آمده بود ، یعنی : « قرصِ خورشید »(2)و در برخی دیگر به « اَوَّلُ النَّهار » ، یعنی : « اوّلِ روز » تصریح شده بود(3)با توجه به اینکه بانگ آسمانی معهود بر اساس روایات صحیحه در شب بیست و سوم ماه رمضان خواهد بود ، دیگر نداها از نشانههای حتمی نیست و لذا در مورد سند آنها بحث نکردیم .
در روایات مربوط به بانگ آسمانی از بانگ دیگری گفتگو شده که به دنبال بانگ آسمانی بانگ دیگری از سوی شیطان شنیده میشود که برای فتنه انگیزی و اغوای مردم تلاش مذبوحانه خود را انجام و آخرین تیری که در چلّه کمان دارد رها میکند و میگوید که : حق با فلانی است ، و اینک برخی از روایات :
1 . امام باقر علیهالسلام میفرماید : در پایان روز ابلیس ملعون بانگ بر میآورد که :
ألا اِنَّ فُلاَنا قُتِلَ مَظْلُوما ، لِیُشَکِّکَ النَّاسَ وَ یَفْتِنَهُمْ ؛(1)
آگاه باشید که فلانی مظلوم کشته شد ، تا مردم را به شک انداخته ، وارد فتنه سازد .
2 . و در همین رابطه فرمود : در پایان روز ابلیس بانگ بر آورد که :
اَلاَ اِنَّ الْحَقَّ فی السُّفیانِی وَ شیعَتِهِ ، فَیَرْتَابُ عِنْدَ ذلِکَ الْمُبْطِلُونَ ؛(2)
آگاه باشید که حق با سفیانی و پیروان اوست . پس در آن هنگام طرفدارانِ باطل به شک و تردید میافتند .
3 . امام صادق علیهالسلام در این رابطه فرمود : سپس ابلیس در پایان روز از زمین بانگ بر آورد :
اَلاَ اِنَّ الْحَقَّ فی عُثْمَانَ وَ شیعَتِهِ ؛(3)
آگاه باشید که حق با عثمان و پیروان اوست .
در اینجا منظور از عثمان ، عُثمان بن عَنْبَسه یعنی سفیانی میباشد .(4)
1) 1 . نعمانی ، الغیبة ، ص 254 ، ب 14 ، ح 13 .
2) 2 . شیخ صدوق ، کمال الدین ، ج 2 ، ص 652 .
3) 3 . شیخ طوسی ، الغیبة ، ص 435 ، ح 425 .
4) 4 . ولی در برخی از آنها به عثمان بن عفان تصریح شده است و در آنها احتمال این معنی هست که در حدیث مطلق آمده باشد ، راویان به تصور اینکه منظور خلیفه سوم است ، لفظ « بن عفان » را به آن افزوده باشند .
خداوند منان از روی حکمت بالغهاش برای آزمون انسانها در جهان خلقت عقل و نفس را در کنار هم آفریده و انسان را به پیروی عقل و دوری از نفس فرمان داده ، در مقابلِ پیامبران الهی شیاطین انس و جن را قرار داده ، راه و چاه را ارایه داده ، قدرت تشخیص حق و باطل را در دسترس همگان قرار داده است .
در هنگامه ظهور نیز در مقابل بانگ آسمانی ، بانگ زمینی شیطان را خبر داده و به همگان هشدار داده ، توسط پیشوایان معصوم به همه اخطار کرده که از بانگ اولی پیروی کرده ، از بانگ دوم بیزاری بجویید .
برای بانگ اول نشانههای روشن تعیین کرده و برای همگان اطلاعرسانی کرده ، از جمله :
1 . این بانگ از آسمان است و بانگ دوم از روی زمین .
2 . این بانگ از شش جهت انسان را فرا میگیرد و آنْ از یک سمت است .
3 . این بانگ همگان را به پیروی آل محمد و فرزندان علی فرامیخواند و آن به پیروی دشمنان دین .
4 . بانگ آسمانی در شب جمعه ، شب بیست و سوم ماه رمضان است و آن بانگ در پایان روز بعد .
5 . این بانگ را همگان میشنوند ، در همه تأثیر میگذارد و هر کسی به زبان مادری خودش ، ولی آن بانگ چنین ویژگیهایی ندارد .
در احادیث فراوان تأکید شده که امر ما از خورشید روشنتر است ،(1)
1) 1 . شیخ صدوق ، کمال الدین ، ج 2 ، ص 650 ، ب 57 ، ح 4 .
و لذا هر کس طالب حق باشد هرگز دچار شک و تردید نخواهد شد ، آنهم با آنهمه اطلاع رسانی که به صورت کاملا شفّاف بیان شده است .
در برخی از روایات بانگ آسمانی به عنوان روشنترین دلیل و محکمترین برهان برای ظهور حضرت بقیهاللّه ارواحنا فداه معرفی شده است .
امام باقر علیهالسلام در آخرین فراز یک حدیث بسیار طولانی میفرماید :
فَاِنْ اَشْکَلَ ذَلِکَ کُلُّهُ عَلیهِمْ ، فَاِنَّ الصَّوْتَ مِنَ السَّمَاءِ لاَ یُشْکِلُ عَلیهِمْ ، اِذَا نُودی بِاسْمِهِ وَ اسْمِ اَبیهِ وَ اُمِّهِ ؛(1)
اگر همه اینها بر کسی مشتبه شود ، دیگر بانگ آسمانی بر کسی مشتبه نمیشود ، هنگامی او را با نام خود ، نام پدر و نام مادرش صدا کنند .
در احادیث عامّه از اسماء بنت عمیس نقل شده که گفت :
اِنَّ اَمَارَةَ ذَلِکَ الیوْمِ اَنَّ کَفّا مِنَ السَّمَاءِ مُدْلاَةً یَنْظُرُ اِلیهَا النَّاسُ ؛(2)
نشانه روز بانگ آسمانی آن است که کفِ دستی از آسمان آویخته شود و مردمان آن را تماشا کنند .
و در احادیث اهل بیت آمده است که :
اَلْعَامُ الَّذِی فیهِ الصَّیحَةُ ، قَبْلَهُ الاْآیَةُ فی رَجَب ؛
سالی که در آن بانگ آسمانی است ، پیش از آن نشانی در ماه رجب هست .
راوی پرسید : آن نشان چیست : امام صادق علیهالسلام فرمود :
وَجْهٌ یَطْلَعُ فی الْقَمَرِ وَ یَدٌ بَارِزَةٌ ؛(1)
سیمایی در ماه میدرخشد و دستی ظاهر میشود .
روی این بیان بانگ آسمانی با آنهمه وضوح و شفافی ، باز هم نشانههایی برای آن تعیین شده ، تا بر احدی پوشیده نماند .
در غالب احادیث که محتوای بانگ آسمانی را بیان کردهاند ، جمله « اِسْمَعُوا وَ اَطیعُوا » از منادی آسمانی نقل شده ، یعنی بر همگان فرمان میدهد که از مهدی آل محمد صلوات اللّه علیه اطاعت کنند و فرمانش را با گوش جان بشنوند .
در برخی از احادیث تعبیر : « اَلنَّفیر اَلنَّفیر » نیز دارد ، یعنی به سویش بشتابید .
امام باقر علیهالسلام در ضمن حدیث مفصّلی میفرماید :
فَاِذَا نَادی فَالنَّفیرَ النَّفیرَ ، فَوَ اللّهِ لَکَأَنِی اَنْظُرُ اِلیهِ بینَ الرُّکْنِ
1) 1 . نعمانی ، الغیبة ، ص 252 ، ب 14 ، ح 10 .
وَ الْمَقَامِ یُبَایِعُ النَّاسَ ؛(1)
هنگامی که منادی بانگ بر آورد ، پس به سویش بشتابید و عجله کنید ، گویی با چشم خود میبینم که در میان رکن و مقام از مردم بیعت میگیرد .
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله در این رابطه میفرماید : چون هنگامه ظهور قائم علیهالسلام فرا رسد ، منادی آسمانی ندا سر دهد :
اَیُّهَا النَّاسُ قُطِعَ عَنْکُمْ مُدَّةُ الْجَبَّارینَ ، وَ وَلی الاَْمْرَ خَیْرُ اُمَّةِ مُحَمَّدٍ ، فَالْحَقُوا بِمَکَّةِ ؛(2)
هان ای مردمان ، دوران ستمگران سپری شد ، بهترین فرد از امّتِ محمّد صلیاللهعلیهوآله زمام امور را به دست گرفت ، پس به مکه بپیوندید .
پس وظیفه منتظران این است که به مجرد شنیدن بانگ آسمانی مرکبی تیزپا فراهم آورده با شتابی هرچه تمامتر به سوی مکه معظمه بشتابند و به خیل مشتاقان بپیوندند و دست بیعت به حجت پروردگار بسپارند .
چهارمین نشانه از نشانههای حتمی از نظر تسلسل زمانی ، خسف سرزمین بیدا است .
« بیدَا » در لغت به معنای دشت هموار ، پهناور ، خالی از سکنه و آب و علف .(1)
در میان مکه و مدینه دشت پهناور شنزاری است که « بیدا » نام دارد .(2)
هنگامی که سپاه سفیانی به این سرزمین برسد ، جبرئیل امین به این سرزمین بانگ بر میآورد : ای بیدا ، این گروه ستمگر را نابود کن . پس زمین دهان باز میکند و همه آنها را در کام خود فرو میبرد .
از بررسی روایات ملاحم و فتن استفاده میشود که این حادثه در حدود یکماه بعد از ظهور رخ میدهد .
روی این بیان آن را نمیتوان از نشانههای ظهور دانست ، بلکه باید آن را از نشانههای قیام حضرت بقیهاللّه ارواحنا فداه دانست ، زیرا براساس روایات فراوان بین ظهور و قیام آن حضرت دقیقا سه ماه و 17 روز فاصله هست .
فضل بن شاذان با سند صحیح از امام صادق علیهالسلام روایت میکند که آن حضرت فرمود :
یُنَادی بِاسْمِ الْقَائِمِ علیهالسلام فی لیلَةِ ثَلاَث وَ عَشْرینَ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ وَ یَقُومُ فی یَوْمِ عَاشُورَاءَ ؛(1)
در شب 23 رمضان به نام قائم علیهالسلام ندا سر داده میشود و در روز عاشورا قیام میکند .
بر این اساس خسف بیدا از نشانههای قیام جهانی آن حضرت است که در فاصله ظهور و قیام رخ میدهد .
خسف بیدا یکی از نشانههای حتمی است و ویژگیهایی دارد که با هیچ خسف دیگری اشتباه نمیشود ، در اینجا به شماری از ویژگیهای آن به طور فشرده اشاره میکنیم :
1) 1 . فضل بن شاذان ، اثبات الرجعة ، مخطوط ؛ « مختصر اثبات الرجعة » ، تراثنا ، ش 15 ، ص 218 ، ح 20 ؛ میرلوحی ، کفایة المهتدی ، ص 286 ؛ خاتون آبادی ، کشف الحق ، ص 187 ، ح 32 ؛ شیخ حرّ عاملی ، اثبات الهداة ، ج 3 ، ص 570 ، ب 32 ، ح 687 ؛ محدّث نوری ، کشف الاستار ، ص 222 .
قرآن کریم در دو مورد پیرامون خسف سپاه سفیانی در سرزمین بیدا سخن گفته است :
1 . « یَا اَیُّهَا الَّذِینَ اُوتُوا الْکِتَابَ اَمِنُوا بِمَا نَزَّلَنَا مُصَدِّقا لِمَا مَعَکُمْ مِنْ قَبْلِ اَنْ نَطْمِسَ وُجُوها فَنَرُدَّهَا عَلی اَدْبَارِهَا ... » ؛(1)
ای کسانی که کتاب داده شدهاید ، به آنچه فرو فرستادیم و خود تصدیق کننده کتابیاست که با شماست ، ایمان بیاورید ، پیش از آنکه بر چهرههایی بزنیم و آنها را به پشت سرشان برگردانیم .
خداوند منان در این آیه شریفه اهل کتاب را از روزی هشدار داده که در آن روز به چهرههایی زده شده ، صورتشان به پشت سرشان برگردانیده میشود .
مبرّد گفته : این تهدید الهی تا کنون انجام نشده ، ولی به حال خود باقی است ، تا پیش از رستاخیز ، با مسخ شدن افرادی و برگشتن صورتشان به عقب سرشان تحقق پیدا کند .(2)
اما این تهدید الهی کی جامه عمل خواهد پوشید ؟ در احادیث فراوان از پیشوایان معصوم علیهمالسلام روایت شده ، که به شماری از آنها اشاره میکنیم :
1 . امام باقر علیهالسلام در یک حدیث طولانی از کارنامه سیاه سفیانی و
جنایات وحشیانه او سخن گفته ، در پایان از ورود سپاه سفیانی به سرزمین بیدا گفتگو کرده میفرماید : آنگاه منادی آسمانی ندا سر میدهد :
یَا بیدَاءُ اَبیدی بِالْقَوْم ؛
ای سرزمین بیدا این گروه را نابود کن .
پس زمین دهان میگشاید و آنها را در کام خود فرو میبرد ، به جز سه تن ، که از تیره کلب هستند و خداوند صورت آنها را به پشت سرشان بر میگرداند ، و در حق آنها نازل شده ، آیه شریفه « یَا اَیُّهَا الَّذِینَ اُوتُوا الْکِتَابَ ... » .(1)
2 . این حدیث به همین تعیبر از طریق عامّه نیز از امام باقر علیهالسلام روایت شده است .(2)
احادیث دیگری در این رابطه وارد شده که در ذیل آیه بعدی تقدیم میشود :
2 . « وَ لَوْ تَری اِذْ فَزِعُوا فَلاَ فَوْتَ وَ اُخِذُوا مِنْ مَکَانٍ قَریبٍ » ؛(3)
اگر آنان را مشاهده کنی هنگامی که دچار وحشت شدهاند و رهایی ندارند و از مکان نزدیک گرفتار میشوند .
در احادیث فراوان از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله و دیگر پیشوایان معصوم علیهمالسلام
در تفسیر این آیه شریفه داستان خسف بیدا به تفصیل بیان شده که به برخی از آنها فقط اشاره میکنیم :
1 . حذیفة بن الیمان از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله به تفصیل در مورد کارکرد سپاه سفیانی در سرزمین بابل و کوفه روایت نقل کرده ، در مورد سپاه اعزامی او به مدینه و قتل عام آن به مدت سه شبانه روز سخن گفته و در پایان روایت کرده که فرمود :
ثَمَّ یَخْرُجُونَ مُتَوَجِّهینَ اِلی مَکَّةَ حَتَّی اِذَا کَانُوا بِالْبَیدَاءِ ، بَعَثَ اللّهُ جِبْریلَ فیقُولُ : یَا جَبْرَائِیلُ اذْهَبْ فَأَبْدِهِمْ ، فَیَضْرِبُهَا بِرِجْلِهِ ضَرْبَةً ، یَخْسِفُ اللّهُ بِهِمْ ، فَذَلِکَ قَوْلُهُ فی سُورَةِ سَبَأ : « وَ لَوْ تَری اِذْ فَزِعُوا فَلاَفَوْتَ ... » وَ لاَ یَنْفَلِتُ مِنْهُمْ اِلاَّ رَجُلاَنِ ، اَحَدُهُمَا بَشیرٌ وَ الاْآخِرُ نَذِیرٌ وَ هُمَا مِنْ جُهینَةُ ، فَلِذَالِکَ جَاءَ الْقَوْلُ : وَ عِنْدَ جُهینَةِ الْخَبَرُ الیقِینُ ؛(1)
آنگاه به قصد مکه بیرون میروند ، چون به سرزمین بیدا میرسند ، خداوند جبرئیل را میفرستد و میفرماید : ای جبرئیل برو و آنان را نابود کن ، پس جبرئیل با پای خود ضربتی میزند ، خداوند به وسیله آن همه آنها را در کام زمین فرو میبرد . این است معنای فرمایش خداوند در سوره سبأ : « اگر آنها را مشاهده کنی ... » پسْ از آنها رهایی پیدا نمیکند به جز دو تن ، که یکی بشیر و دیگری نذیر ، و هر دو از
1) 1 . طبری ، جامع البیان ، ج 22 ، ص 73 ؛ ثعلبی ، الکشف و البیان ، ج 8 ، ص 95 ؛ طبرسی ، مجمع البیان ، ج 8 ، ص 622 .
« جُهینَه » هستند . به همین جهت گفته شده : « خبر قطعی در نزد جُهینَه است » .
« جُهینه » از تیره قضاعه میباشد و « جُهَنی » به او منسوب است ، نامش : زید بن لیث بن سود بن أسلُم بن حاف بن قضاعه ، مقیم کوفه بود .(1)
ابن اثیر گوید : بلکه نام او : « جُهینه » پسر زید میباشد .(2)
ابن سکّیت واصمعی آن را « جُفینه » ضبط کردهاند ، ولی ابن کلبی تأکید کرده که « جُهینه » درست است ، آنگاه داستانی نقل کرده و در پایان شعر اخنس را آورده که در آخرین مصراع گفته : « وَ عِنْدَ جُهینَةِ الْخَبَرُ الیقِینُ » .(3)
روی این بیان آخرین فراز از حدیث یاد شده جزء حدیث نیست ، بلکه مفسّران به دنبال حدیث پیامبر اکرم به آن استناد جستهاند .
2 . مولای متقیان امیرمؤمنان علیهالسلام در بخش پایانی حدیثیمی فرماید :
ثُمَّ یأَتِی الْمَدینَةَ بَجَیْشٍ جَرَّارٍ ، حَتَّی اِذَا اِنْتَهی اِلی بیدَاءِ الْمَدینَةِ خَسَفَ اللّهُ بِه ؛
سپس لشکر جرّاری به مدینه میآورد ، هنگامی که به سرزمین بیدای مدینه میرسند ، خداوند آنان را در کام زمین فرو میبرد .
سپس فرمود : این است کلام خداوند منان که فرمود : « وَ لَوْ تَری اِذْ فَزِعُوا ... » .(4)
3 . امیرمؤمنان در نامه خود به معاویه ، خروج سفیانی را به تفصیل شرح میدهد ، در پایان از کارنامه سیاه سپاه سفیانی خبر میدهد ، سپس میفرماید :
فَاِذَا دَخَلُوا الْبَیدَاءَ وَ اسْتَوَتْ بِهِمُ الاَْرْضُ خَسَفَ اللّهُ بِهِمُ الاَْرْضَ ، قَال اللّهُ عزَّوَجَلَّ : « وَ لَوْ تَری اِذْ فَزِعُوا فَلاَفَوْتَ وَ اُخِذُوا مِنْ مَکَان قَریب » .
قَال : مِنْ تَحْتِ اَقْدَامِهِمْ ، فَلاَ یَبْقَی مِنْ ذَلِکَ الْجَیْشِ اَحَدٌ ، غیرَ رَجُل وَاحِد ، یُقَلِّبُ اللّهُ وَجْهَهُ مِنْ قِبَلِ قَفَاهُ ؛(1)
چون به سرزمین بیدا رسیدند و در آنجا مستقرّ شدند ، خداوند آنها را در کام زمین فرو میبرد ، خداوند متعال میفرماید : « وَ لَوْ تَری اِذْ فَزِعُوا ... »
آنها از زیر گامهایشان در زمین فرو میروند و کسی از آنها باقی نمیماند ، به جز یک نفر که خداوند صورتش را به پشت سرش بر میگرداند .
4 . در حدیث دیگری بعد از بیان خسف بیدا فرمود :
یکی از افراد سپاه به دنبال شترش میرود ، چون بر میگردد کسیرا نمییابد و سرنخی از آنها پیدا نمیکند ، همو گزارش آنها را برای مردم بازگو میکند .(2)
5 . ابوحمزه ثمالی گوید : از امام زین العابدین علیهالسلام و از حسن بن حسن ( حسن مثنی ) شنیدم ، که هر دو در تفسیر این آیه فرمودند :
هَوَ جَیْشُ الْبَیدَاءِ ، یُؤْخَذُونَ مِنْ تَحْتِ اَقْدَامِهِمْ ؛(1)
آنها سپاه بیدا هستند که از زیر پاهایشان گرفتار میشوند .
6 . امام باقر علیهالسلام مسیر حضرت مهدی علیهالسلام را از مکه تا « مَرّ »(2)و از آنجا تا سرزمین بیدا ترسیم میکند ، سپس فرو رفتن سپاه سفیانی را در بیدا بیان کرده به آیه شریفه استناد میکند .(3)
7 . و در حدیث دیگری فرمود : منظور از : « فَزِعُوا » وحشت آنها از بانگ آسمانی است ، و منظور از « اُخِذُوا مِنْ مَکَان قَریب » یعنی : از زیر پاهایشان در کام زمین فرو میروند .(4)
8 . ابن عباس نیز در تفسیر این آیه گفت : آنها لشکر سفیانیهستند که از زیر پاهایشان در زمین فرو میروند .(5)
9 . ابن عباس در حدیث دیگری به تفصیل از خسف بیدا سخن گفته ، در پایان از شبانی گفتگو کرده که به گوسفندان خود سر میزند و برمیگردد و میبیند که از سپاه سفیانی خبری نیست ، تعجب میکند که چگونه در
1) 1 . ابوحمزه ثمالی ، تفیسر القرآن الکریم ، ص 274 ؛ طبرسی ، مجمع البیان ، ج 8 ، ص 621 .
2) 2 . « مَرّ » نام گذرگاهی در پنج میلی مکه معظمه است ( یاقوت ، معجم البلدان ، ج 5 ، ص 104 ) .
3) 3 . سید شرفالدین ، تأویل الآیات ، ج 2 ، ص 478 ؛ بحرانی ، البرهان ، ج 8 ، ص 128 ؛ همو ، المحجة ، ص 180 .
4) 4 . علی بن ابراهیم ، تفسیر قمی ، ج 2 ، ص 205 ؛ فیض کاشانی ، الصافی ، ج 6 ، ص 107 .
5) 5 . سیوطی ، الدر المنثور ، ج 5 ، ص 240 .
این مدت کوتاه کوچ کردند ، پس قطیفهای را مشاهده میکند که نیمی از آن در دل زمین فرو رفته ، هر چه تلاش میکند که آن را بیرون آورد ممکن نمیشود ، پس متوجه میشود که سپاهیان در کام زمین فرو رفتهاند .(1)
10 . در منابع عامه از تفسیر ابوبکر نقاش در ضمن یک حدیث بسیار طولانی ، کارنامه سیاه سفیانی و کارکرد سپاه او را بر شمرده ، در پایان از هلاک شدن 70000 نفر سپاهیانش در سرزمین بیدا و برگشتن صورت گزارشگر به پشت سرش با ضربه جبرئیل و با استناد به آیه شریفه خبر دادهاند .(2)
در شماری از احادیث از وقوع خسف در امت اسلامی سخن رفته است :
1 . حاکم با سلسله اسنادش از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت کرده که فرمود :
فی اُمَّتِی خَسْفٌ وَ مَسْخٌ وَ قَذْفٌ ؛(3)
در میان امّتِ من خَسف ، مَسخ و سنگباران واقع خواهد شد .
2 . متقی هندی بیش از 10 روایت در این رابطه نقل کرده است .(4)
3 . شیخ صدوق با سلسله اسنادش از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در میان حوادث دهگانهای که باید پیش از رستاخیز انجام شود ، از سه خَسف در شرق
و غرب و جزیرة العرب نام برده است .(1)
در روایات خسف بیدا از شمار سپاهیان سفیانی به اختلاف سخن رفته است :
1 . در نقلی هفتاد هزار تن(2)
2 . به نقلی سی هزار نفر(3)
3 . به نقلی دیگر دوازده هزار نفر(4)
در اینجا یادآوری این نکته لازم است که اینها شمار سپاهیان اعزامی به مدینه است و ممکن است شمار هلاک شدهها مجموع این ارقام باشد .
در غالب روایاتِ خسف بیدا تصریح شده که هدف از این لشکرکشی پیکار با حجت خدا میباشد ، ولی هنگامی آنها به مدینه منوره میرسند که حجت خدا به مکه معظمه عزیمت نموده باشد ، از این رهگذر به مدت سه شبانه روز مدینه را قتل و غارت میکنند ، سپس به دنبال حجت خدا عازم مکه میشوند .
و در نقلی آمده است :
هنگامی که سفیانی از کشته شدن « زُهْری » فرمانده سپاه خود آگاه میشود ، 70000 نفر به سوی مدینه بسیج میکند ، آنها در بیدا لشکرآرایی میکنند و هدف آنها پیکار با حجت خدا و تخریب خانه خدا میباشد .(1)
در احادیث فراوان از جنایات بیشمار سپاه سفیانی به ویژه از قتل و غارت مدینه منوره گفتگو شده که ما فقط به یک نمونه اشاره میکنیم :
هنگامی که سفیانی به مصر برسد ، لشکری آراسته به دنبال کسی میفرستد که در مکه معظمه است ، آن لشکر مدینه را ویران میکنند ، شدیدتر از داستان « حَرّه » ، هنگامی که به بیدا میرسند در کام زمین فرو میروند .(2)
داستان حرّه سیاهترین کارنامه سپاه یزید بن معاویه است که یک سال بعد از داستان کربلا به فرمان او در منطقه حرّه از محلات مدینه منوره انجام گرفت .
حادثه جانگداز حرّه به قدری شرمآور است که هیچ مورّخی به خود اجازه نداده که مشروح آن را بر صفحات کاغذ منعکس نماید .
در مورد شمار افرادی که در سرزمین بیدا در زمین فرو نمیروند ، ولی صورتشان به پشت سرِشان بر میگردد ، تا گزارشگر حادثه خسف بیدا باشند ، در احادیث به اختلاف سخن رفته است :
1 . یک نفر(1)
2 . دو نفر(2)
3 . سه نفر(3)
4 . اندک(4)
در مورد اسامی گزارشگرها نیز به اختلاف گفتگو شده ، از جمله :
1 . بشیر و نذیر(5)
2 . وَتْر و وَتِیر(6)
3 . وَبَر و وَبیر(7)
1) 1 . همان ، ص 259 ، ح 957 ؛ سلیم بن قیس ، کتاب سلیم ، ص 159 .
2) 2 . سلمی ، عقد الدرر ، ص 82 ؛ عیاشی ، التفسیر ، ج 2 ، ص 195 .
3) 3 . نعمانی ، الغیبة ، ص 280 ، ب 14 ، ح 67 .
4) 4 . سیوطی ، الدر المنثور ، ج 5 ، ص 241 .
5) 5 . نعیم بن حماد ، الفتن ، ص 259 ، ح 955 ؛ سیوطی ، الحاوی للفتاوی ، ج 2 ، ص 67 .
6) 6 . عیاشی ، التفسیر ، ج 2 ، ص 195 ، ح 49 .
7) 7 . ابن حماد ، الفتن ، ص 259 ، ح 954 .
در مورد نسب آنها نیز به اختلاف سخن رفته ، به روایتی از قبیله کَلب ،(1)به روایتی از تیره مراد(2)و به نقلی از قبیله قُضاعه و تیره جُهینه میباشد .
از امام باقر علیهالسلام رایت شده که فرمانده سپاه سفیانی از قبیله کلب است و او نیز در خسف بیدا به عنوان گزارشگر باقی میماند . وی به نقلی از تیره مَذْحِج میباشد .(3)
سرزمین بیدا بیگمان در میان مکه و مدینه میباشد و در متن احادیث به آن تصریح شده است .(4)ولی در مورد محل دقیق آن به اختلاف سخن رفته :
1 . یاقوت آن را به مکه نزدیکتر دانسته.(5)
2 . زبیدی آن را در ناحیه ذُوالْحُلیفَه ـ مسجد شجره ـ معرّفیکرده .(6)
3 . در حدیثی از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله نیز آمده است : چون به سرزمین بیدا در ذُوالْحُلیفَه رسیدند ، در کام زمین فرو روند .(7)
1) 1 . همان ؛ سیوطی ، الحاوی للفتاوی ، ج 2 ، ص 67 .
2) 2 . عیاشی ، التفسیر ، ج 2 ، ص 195 ، ح 49 .
3) 3 . نعیم بن حماد ، الفتن ، ص 259 ، 953 .
4) 4 . ابوداود ، صحیح سنن المصطفی ، ج 2 ، ص 208 .
5) 5 . یاقوت ، معجم البلدان ، ج 1 ، ص 523 .
6) 6 . زبیدی ، تاج العروس .
7) 7 . متقی هندی ، البرهان ، ص 116 ، ح 17 .
4 . سلمی نیز از « ابوجعفر » ـ احتمالا طبری ـ نقل کرده که منظور از بیدا همان بیدای مدینه است .(1)
5 . از ابن مسعود نقل شده که سپاه سفیانی در میان جَمَّاوین خسف میشوند .(2)
یاقوت گفته جَمَّاوین دو رشته کوه کم ارتفاع در سمت راست رهگذری است که از مدینه عازم مکه معظمه باشد .
وی فاصله آن را از مدینه سه میل معرفی کرده است .(3)
نگارنده گوید : در پرس و جویی که در ایام حج از اهالی مدینه کردیم ، آنها نیز بیدا را از نواحی مدینه معرفی کردند و تأکید کردند که اکنون نیز به نام بیدا معروف است ، سپس تابلوی بیدا را در مسیر مسجد شجره مشاهده کردیم .
روی این بیان سرزمین بیدا در نزدیکی مدینه و از نواحی آن به شمار میآید .
بر اساس روایات فراوان همه سپاه بیدا سپاه سفیانی نیستند ، بلکه شماری از آنها از روی اجبار با آنها همراهی نمودهاند و برخی دیگر رهگذر میباشند .
در مورد این افراد از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله سؤال شد ، فرمودند :
همه آنها در آن سرزمین خسف میشوند ، ولی در روز رستاخیز هر کدام بر اساس اعتقاد درونی خود محشور میشود .(1)
در روایات فراوان تصریح شده که خسف بیدا در آستانه قیام حضرت بقیهاللّه ارواحنا فداه تحقق مییابد و از قیام قریبالوقوع آن حضرت خبر میدهد . از این رهگذر برخی از محدثان روایات خسف بیدا را در فصل حوادث متصل به خروج حضرت مهدی علیهالسلام آوردهاند .(2)
در احادیث عامّه آمده است :
اِذَا خُسِفَ بِجَیْشِ الْبَیدَاءِ فَهُوَ عَلاَمَةُ خُرُوجِ الْمَهْدی ؛(3)
هنگامیکه سپاه سفیانی در سرزمین بیدا فرو روند ، آن نشانه خروج حضرت مهدی علیهالسلام است .
برای خسف بیدا نیز نشانههایی بیان شده که از آن جمله است :
1 . رواج مشروبات الکلی
2 . شیوع ساز و آواز
3 . انحرافات جنسی
4 . رواج ربا
5 . فراگیر شدن گناه .(1)
به طوری که ملاحظه شد احادیث مربوط به سپاه سفیانی و فرورفتن آنها در سرزمین بیدا بسیار فراوان است و به اعتراف محدثان نزدیک به حد تواتر میباشد ،(2)ولی ما به جهت محدود بودن صفحات کتاب به همین مقدار بسنده کردیم .
پنجمین و آخرین نشانه از نشانههای حتمی ، قتل نفس زکیه در میان رکن و مقام است .
پیش از ورود به بحث به یک نکته اشاره میکنیم :
در لسان آیات و احادیث چهار تن به عنوان نفس زکیه شناخته شدهاند :
حضرت موسی علیهالسلام مدتی کوتاه در محضر حضرت خضر علیهالسلام بود و از محضر وی نکتهها آموخت .
حضرت خضر علیهالسلام از پیامبران عظیم الشأن بود(1)پیش از حضرت ابراهیم علیهالسلام دیده به جهان گشوده(2)هم اکنون در قید حیات است و بیش از 6000 سال از عمر شریفش میگذرد .(3)
بر اساس روایات ، خداوند منان فقط از این جهت به او عمر طولانی عطا فرموده که در دوران غیبت امام عصر علیهالسلام باورداران با طول عمر او به امکان طول عمر آن حضرت استناد کنند .(1)
حضرت موسی علیهالسلام سفر پرمشقتی در پیش گرفته ، به محضر حضرت خضر علیهالسلام رسیده ، از وی خواسته که او را به محضر خود بپذیرد و از معلومات ویژه خود به او نیز افاضه کند .
حضرت خضر اِشعار داشته که او ظرفیت این مسائل را ندارد ، سرانجام توافق نموده ، به سفر علمی تربیتی خود پرداخته ، سه مورد از رفتارهای حضرت خضر موجب اعجاب و حیرت حضرت موسی شده ، از جمله کشتن نوجوانی که در حال بازی با همسالان خود بود و از نظر حضرت موسی بیگناه بود .
حضرت موسی علیهالسلام به حضرت خضر علیهالسلام گفت :
« اَقَتَلْتَ نَفْسا زَکِیَّةً بِغیرِ نَفْس » ؛(2)
آیا انسان بیگناهی را کشتی که کسی را نکشته بود ؟
با توجه به مقام شامخ هر دو بزرگوار ، طبعا این جمله از روی اعتراض نبود ، بلکه به عنوان سؤال و به قصد فراگیری بود ، ولی فراز بعدی که گفت :
« لَقَدْ جِئْتَ شیئا نُکْرا » ؛(3)
به راستی کار ناپسندی انجام دادی .
این جمله در پاسخ یک شرط محذوف است ، یعنی اگر واقعا بدون جهت او را کشته باشی ، کار بسیار ناپسندی را مرتکب شدهای .(1)
حضرت خضر علیهالسلام بر اساس وحی الهی میدانست که آن نوجوان شخصی فاسد و کافر بود(2)و بیم آن میرفت که پدر و مادر با ایمانش را به کفر و طغیان بکشد .(3)
حضرت موسی علیهالسلام که از وضع خانوادگی و عقیدتی آن نوجوان مطلع نبود(4)او را نفسِ زکیّه خواند .
نفسِ زکیّه به معنای شخص بیگناه است ، حضرت موسی او را بیگناه خواند ، زیرا ندیده بود که او گناه کند ، و یا او را کوچکتر از سنّ بلوغ و غیر مکلَّف میپنداشت .(5)
به کسی که هرگز گناه نکند ، یا از گناه توبه کند ،(6)و یا با تهذیب نفس و کسب فضایل خود را تزکیه کند ، زکیّه گفته میشود .(7)
کسی که در این آیه شریفه از او نفسِ زکیّه تعبیر شده ، شخص با
1) 1 . سیدمرتضی ، تنزیه الأنبیاء ، ص 120 .
2) 2 . ثعلبی ، الکشف و البیان ، ج 6 ، ص 184 ؛ طبری ، جامع البیان ، ج 16 ، ص 3 ـ 6 .
3) 3 . سوره کهف (18) ، آیه 80 .
4) 4 . حضرت موسی علیهالسلام پیامبر اولوالعزم بود ، ولی خداوند برای مصالحی آنچه را که به حضرت خضر وحی کرده بود به او وحی نکرده بود ، چنانکه در آغاز خلقت انسان ، خداوند اسما را به حضرت آدم آموخت ، ولی به فرشتهها نیاموخت .
5) 5 . شیخ طوسی ، التبیان ، ج 7 ، ص 75 ؛ زمخشری ، الکشاف ، ج 2 ، ص 736 .
6) 6 . ثعلبی ، الکشف و البیان ، ج 6 ، ص 184 .
7) 7 . راغب ، المفردات ، ص 213 .
ایمانی نبود ، بلکه کافر و تبهکار بود ،(1)این تعبیر یا بر حسب پندار حضرت موسی و یا به معنای کسی که خونی بر گردنش نبوده تا مستحق قصاص شود به کار رفته است .(2)
مشهورترین مصداق نفس زکیه ، محمد بن عبداللّه بن حسن بن حسن بن علی علیهالسلام بود .
پدرش عبداللّه محض معروف بود .
عبداللّه محض فرزند حسنِ مثنی ، فرزند امام حسن مجتبی علیهالسلام بود .
مادرِ عبداللّه فاطمه دختر امام حسین علیهالسلام بود .
محمد بن عبداللّه که در تاریخ به « نفس زکیه » شهرت یافته ، شخص عابد، فاضل ، موجّه و از هر جهت شایستهای بود . ولی متأسّفانه همین شایستگیها موجب شد که هم خودش هلاک شود و هم دیگران را به هلاکت بیندازد .
به دلایل خاصی ما در مورد اولاد ائمّه با احتیاط فراوان داوری میکنیم ، و لذا در مورد او نیز بسیار کوتاه و فشرده سخن میگوییم :
ابوالفرج اصفهانی به صراحت مینویسد : نفس زکیه از دوران کودکی خود را مهدی میخواند و به هنگام اظهار دعوت ، رسما روی منبر میگفت :
اِنَّکُمْ لاَتَشُکُّونَ أَنِّی أَنَا الْمَهْدی ، وَ أَنَا هُوَ ؛(3)
شما شک و تردید ندارید در این که من مهدی هستم و من همان ( مهدی موعود ) هستم ! .
با کمال تأسف باید بگویم که پدرش عبداللّه نیز او را « مهدی » میپنداشت و با صراحت تمام میگفت :
قَدْ عَلِمْتُمْ اَنَّ ابنی هَذَا هُوَ الْمَهْدی ، فَهَلُمَّ فَلْنُبَایِعْهُ ؛(1)
به راستیشما میدانید که این پسر من مهدی است ، پس بیایید که همگی با او بیعت کنیم ! .
روزی که در « أَبْوَا »(2)برای بیعت با او گرد آمدند ، سفّاح و منصور نیز در آنجا حضور داشتند ، منصور برای تشویق حاضران گفت : چرا خود را گول میزنید ؟ همه گردنها به سوی این جوان کشیده شده و احدی این مقبولیت را در میان همگان ندارد . آنگاه همه حاضران با او بیعت کردند .(3)
امام جعفر صادق علیهالسلام وارد شد ، همگان برخاستند ، احترام کردند ، عبداللّه آن حضرت را در کنار خود نشانید و به ایشان عرض کرد :
ما در اینجا گرد آمدهایم که با « مهدی » محمد بن عبداللّه
1) 1 . شیخ مفید ، الارشاد ، ج 2 ، ص 191 .
2) 2 . ابواء نام روستایی در نزدیکی « ودّان » میان راه مکه و مدینه است ، که در 19 میلی سُقیا و 27 میلی جُحفه میباشد ، قبر آمنه بنت وهب مادر گرامی پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در آنجا قرار دارد که چند سال پیش توسط وهابیان با خاک یکسان گردید .
3) 3 . شیخ مفید ، الارشاد ، ج 2 ، ص 191 .
بیعت کنیم ! .
امام علیهالسلام فرمود :
لاَتَفْعَلُوا ، فَاِنَّ هَذَا الاَْمْرَ لَمْ یَأَتِ بَعْدُ ، اِنْ کُنْتَ تَری اَنَّ إبْنَکَ هَذَا هُوَ الْمَهْدی ، فَلیسَ بِهِ ، وَ لاَ هَذَا أَوَانُهُ ؛(1)
این کار را نکنید ، هنوز وقت این کار نرسیده ، اگر خیال میکنی که پسرت همان مهدی است ، نه او مهدی نیست و زمان آن نرسیده است .
منصور آن روز پیراهن زردی پوشیده بود ، امام علیهالسلام او را به عبداللّه نشان داد و فرمود : او هر دو پسرت را خواهد کشت .
عبداللّه نصیحت امام را رد کرد ، امام علیهالسلام فرمود :
این مقام به تو و فرزندانت نمیرسد ، بلکه به سفّاح سپس به منصور میرسد و این منصور پسرت را در أحجار الزیت میکشد و آن دیگری را در طفوف .(2)
منصور دوانیقی پیش از آنکه به قدرت برسد ، هنگامی که از او نام میبرد ، میگفت : مَهْدِیُّنَا اَهْلَ الْبیتِ ؛ مهدی ما خاندان .(3)
هر وقت دیدگان مبارک امام صادق علیهالسلام بر نفس زکیه میافتاد دیدگانش پر از اشک میشد و میفرمود :
مردم در حقِّ او حرفهایی میزنند ، لکن او کشته میشود . ما نام او را در کتاب علی علیهالسلام در میان خلفای امّت نیافتیم .
هنگامی که بنیالعباس به قدرت رسیدند ، سفاح و منصور تلاش فراوان کردند که محمد و ابراهیم را دستگیر کرده به قتل برسانند ، زیرا هر دو با او بیعت کرده بودند .(1)
منصور به صاحب منصبهای خود دستور میداد که به محمد بن عبداللّه نامه بنویسند ، او را به خروج دعوت کنند و خود را از طرفداران او وانمود کنند . و لذا او خیال میکرد اگر روزی با منصور مواجه شود همه درجهداران منصور به او خواهند پیوست .(2)
سرانجام مسأله آنقدر بالا گرفت که امر بر خود نفس زکیه مشتبه شد و شخصا از امام صادق علیهالسلام بیعت خواست !(3)
هنگامی که امام صادق علیهالسلام از بیعت امتناع کرد ، دستور داد که امام را به زندان ببرند و بر او سخت بگیرند !
دو ماه تمام امام در زندان به سر برد و کلیه اموالش به فرمانِ نفسِ زکیّه مصادره گردید .(4)
منصور پسرعمویش عیسی بن موسی را برای نبرد با محمد فرستاد ، سرانجام روز دوشنبه 14 رمضان 145 ه . در احجار الزیت کشته شد .(5)
از مالک بن انس اجازه خواستند که با محمد بن عبداللّه خروج کنند ، اجازه داد ، گفتند : بیعت منصور بر گردن ما میباشد ، گفت : شما از روی
اجبار با او بیعت کردهاید ، کسی که مجبور شده ، بیعتی بر او نمیباشد ، پس همگان با او خروج کردند .(1)
والی مدینه جعفر بن سلیمان ، فقیه مدینه محمد بن عجلان را دستگیر کرد و دستور داد که دستش را ببرند ، حاضرین گفتند : او فقیه مدینه است ، امر بر او مشتبه شده ، او واقعا خیال میکرد که محمد بن عبداللّه همان مهدی موعود است ، پس والی از وی درگذشت .(2)
وی همچنین عبداللّه بن جعفر بن عبدالرحمن بن مسور را جلب کرد و نکوهش کرد ، عبداللّه گفت : من هنگامی که با محمد بن عبداللّه خروج کردم هیچ تردیدی نداشتم که او همان مهدی موعود است .(3)
عثمان بن خالد زبیری را منصور احضار کرد و او را به شدت توبیخ کرد ، وی گفت : من و شما در مکه با یک نفر بیعت کردیم ، من به بیعت خود وفا کردم ولی تو بیعت خود را شکستی . منصور دستور داد که گردنش را بزنند .(4)
در پایان این مقال مناسب است که به چند نکته اشاره کنیم :
1 . پیروان نفس زکیه برای اثبات مهدویت وی حدیثی جعل کرده
به پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نسبت دادند که در مورد نسب حضرت و نام وی فرموده است :
لَوْ لَمْ یَبْقَ مِنَ الدُّنیا اِلاَّ یَوْمٌ ، لَطَوَّلَ اللّهُ ذَلِکَ الیَوْمَ حَتَّی یَبْعَثَ فیهِ رَجُلٌ مِنِّی اَوْ مِنْ اَهْلِ بیتِی یُوَاطِیءُ اِسْمُهُ اِسْمی وَ اسْمُ اَبیهِ اِسْمُ اَبی ؛(1)
اگر از عمر دنیا جز یک روز باقی نباشد ، خداوند آن روز را به قدری طولانی نماید که مردی از من از اهل بیت من در آن روز برانگیخته شود که نامش مطابق نام من و نام پدرش مطابق نام پدر من میباشد .
محدثان و صاحبان مجامع حدیثی چون احمد حنبل ، ابن ماجه و دیگران این حدیث را با اسناد معتبر و قابل استناد از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت کردهاند ، که در آنها جمله « اِسْمُ اَبیهِ اِسْمُ اَبی » وجود ندارد .
پیروان نفس زکیه با جعل این فراز و افزودن آن به ذیل یک حدیث معتبر خواستند مهدویت او را استوار سازند ، جز اینکه ایشان کشته شد و از این ادعای مهدویت طرفی نبست .(2)
احمد حنبل در مسند خود این حدیث را با سه طریق از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت کرده که هر سه با جمله : « یُوَاطِیءُ اِسْمُهُ اِسْمی » ختم شده
و جمله : « وَ اِسْمُ اَبیهِ اِسْمُ اَبی » را ندارد .(1)
طبرانی این حدیث را از چهارده طریق از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت کرده که با « یُوَاطیءُ اِسْمُهُ اِسْمی » ختم شده و جلمه « وَ اِسْمُ اَبیهِ اِسْمُ اَبی » را ندارد .(2)
و در موردی که این اضافه را دارد ، تصریح کرده که حدیث مرفوعه است ، یعنی عبداللّه بن مسعود آن را از پیامبر نشنیده ، بلکه از شخص دیگری شنیده و اسم او را ذکر نکرده است .(3)
2 . پس از نفس زکیه ، منصور دوانیقی بیشترین سوء استفاده را از این حدیث مجعول نمود ، پسرش را « محمّد » نام نهاد و به « مهدی » ملقب نمود .
با توجه به اینکه نام منصور « عبداللّه » بود ، این حدیث مجعول کاملاً با او منطبق شد و از دوران کودکی او را مهدی لقب داد . و در برابر صدها حدیثی که به صراحت حضرت مهدی علیهالسلام را از نسل فاطمه علیهاالسلام ، از تبار امیرمؤمنان علیهالسلام و از صلب امام حسین علیهالسلام معرفی نموده ، حدیثی جعل کرد و به پیامبر نسبت داد که :
اَلْمَهْدی مِنْ وُلْدِ الْعَبَّاسِ عَمِّی ؛
مهدی از تبار عمویم عباس میباشد ! ! .
سیوطی پس از نقل آن مینویسد :
این حدیث را منحصرا « محمد بن ولید » نقل کرده و کار او جعل حدیث بود .(1)
3 . محمد بن عبداللّه از آغاز تولد زبانش میگرفت(2)بر فراز منبر نیز گاهی زبانش میگرفت ، با دست خود بر سینهاش میزد تا گفتارش را ادا کند ،(3)از این رهگذر حدیثی جعل کرده به ابوهریره نسبت دادند که گفت :
اِنَّ الْمَهْدی اِسْمُهُ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِاللّهِ ، فی لِسَانِهِ رُتَّةٌ ؛(4)
نام مهدی محمّد بن عبداللّه است و در زبانش عیبی هست .
ابن منظور گوید : « رُتَّه » عبارت است از :
1 . شتاب در گفتار
2 . بیتأمل سخن گفتن
3 . لام را یاء تلفظ کردن
4 . حرف را معیوب ادا کردن
5 . حرف را به صورت زشت تکرار کردن
6 . نامفهوم حرف زدن
7 . غیرفصیحانه سخن گفتن .(5)
بسیار جای شگفت است که برای تقویت مهدویتِ او برای مهدی آل محمد نسبت ناروا داده ، او را معیوب و عاجز در سخن معرفی میکنند ، در حالی که باید امام از همه فصیحتر ، بلیغتر ، تواناتر و در ادای مقصود توانمندتر باشد .
4 . برای استوار نمودن مهدویت او گفتند که او به هنگام ولادت خال سیاهی در میان دو شانهاش به شکل یک تخم مرغ بزرگ داشت ! .(1)
آنچه مسلم است رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله در میان دو شانهاش مهر نبوت داشت و براساس برخی از روایات در میان دو شانه امام کاظم و امام جواد علیهماالسلام نیز مهری همانند مهر نبوّت بود .(2)
ولی پیروان نفس زکیه به این مقدار بسنده نکردند و به صراحت گفتند : اگر قرار بود بعد از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله پیامبر دیگری برانگیخته شود ، بیگمان محمد بن عبداللّه بن الحسن برانگیخته میشد ! .(3)
بر اساس همین تفکر غلط بود که عیسی بن زید به امام صادق علیهالسلام گفت : « اَسْلِمْ تَسْلَمْ » ؛ « اسلام بیاور تا سالم بمانی ! » !
امام صادق علیهالسلام فرمود :
اَحَدَثَتْ نُبُوَّةٌ بَعْدَ مُحَمَّد صلیاللهعلیهوآله ؟ ؛
آیا بعد از پیامبر خاتم پیامبر دیگری مبعوث شده ؟
محمد بن عبداللّه گفت : نه ، ولکن بیعت کن تا جان و مال و فرزندانت سالم بمانند .(1)
5 . در همین راستا از زبان فاطمه دخت امیرالمؤمنین علیهالسلام نقل کردند که گفته است : پدرم امیرمؤمنان به ما فرمود : کوچکترین فرزند من مهدی را درک خواهد نمود و من کوچکترین فرزند او هستم . پدرم برای مهدی نشانه هایی ذکر کرده که جز در تو نمیبینم ! !(2)
در صدها روایت تاکید شده که حضرت مهدی نهمین فرزند امام حسین علیهالسلام است ، از همه آنها صرف نظر نموده به یک حدیث مجعول استناد کردند .
6 . آنگاه از زبان فاطمه دخت امام علی علیهالسلام روایت کردند که روزی به نزد محمد بن عبداللّه آمده ، در حضور جمع زنبیل سر به مُهری در آورد و به محمد داد و گفت :
این زنبیل را برادرم امام حسین علیهالسلام با مهر خود مهر کرد و به من داد و امر کرد آن را به این پسر بدهم !(3)
شبیه این مطالب را از مادربزرگش فاطمه بنت الحسین علیهالسلام نیز نقل کردند .(4)
آنقدر از این سخنان پوچ و بیهوده در میان طرفداران وی نقل کردند
که غالب آنها به مهدویت او گرویدند و تردیدی نداشتند که او همان مهدی موعود است !(1)
7 . سوکمندانه باید گفت : پدرش عبداللّه آنقدر از مهدویت پسرش سخن گفته بود که خود نیز باور کرده بود و لذا هنگامی که وی در زندان بود ، پسرش محمد به او پیغام داد : اگر یک نفر از فرزندان پیامبر کشته شود بهتر است از آنکه بیش از ده نفر کشته شوند . او در پاسخ گفت : « خدا محمد را حفظ کند ، به او بگو : راهی پیش گیر که برای خداوند فردای قیامت بگویی : ما را آفریدی و در میان ما کسی بود که این امر را دنبال کند » .(2)
8 . هنگامی که محمد و برادرش ابراهیم از پدر خود اجازه خروج خواستند ، او در پاسخ گفت : شتاب نکنید تا زمام امور را به دست بگیرید ، سپس گفت :
اگر منصور شما را نگذارد که کریمانه زندگی کنید ، هرگز نمیتواند مانع شود از اینکه کریمانه جان بسپارید .(3)
9 . پیروان وی احادیث مربوط به نفس زکیّه را به او تفسیر کرده او را در تاریخ به عنوان نفس زکیّه مشهور کردند و روایت کردند که :
اَلنَّفْسُ الزَّکِیَّةُ مِنْ وُلْدِ الْحَسَن ؛
نفس زکیه از اولاد امام حسن علیهالسلام میباشد .(4)
10 . آنگاه از خود محمد بن عبداللّه نقل کردند که در کنار أحجار زیت گفت : نفس زکیه همینجا کشته میشود !(1)
11 . آنگاه از خواهرش زینب روایت کردهاند که محمد به من گفت : اگر امروز ظهر فرا رسد و باران ببارد بدانکه من امروز کشته میشود ، پس تنورها را روشن کنید و نامهها را مهیا سازید ، هنگامیکه من کشته شدم ، آنها را در تنور بیندازید . منظورش نامههای بیعت بود که از اقطار و اکناف به او رسیده بود .(2)
ابن ابی الحدید در ادامه مینویسد : نشان قتل نفس زکیه در میان آنها این بود که در مدینه خونی روان گردد که به خانه عاتکه وارد شود . آنها در شگفت بودند که چگونه ممکن است خون به قدریروان شود که به خانهها وارد شود ، چون باران بارید در اثر بارشْ خون وارد خانه عاتکه شد .(3)
12 . از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت کردهاند که فرمود :
چگونه میشود حال شما هنگامی که احجار زیت در میان خونها غرق شود ؟(4)
13 . احجار زیت در مدینه نام دو محل بود :
1 . در نزدیکی زَوْرَاء که پیامبر اکرم آنجا نماز باران میخواند .
2 . در منطقه حرَّه ، که حادثه حرّه آنجا رخ داد .(1)
14 . احجار زیت سنگهایی بود که زیتون فروشها مشکهای خود را بر فراز آنها میگذاشتند .
15 . زَوْرَاء نام محلی در نزدیکی بازار مدینه ، یا همان باز مدینه میباشد .(2)
16 . از ابوهریره روایت کردهاند که گفت :
در مدینه حادثهای رخ میدهد که احجار زیت در آن غرق میشود ، که فاجعه حرّه در برابر آن جز یک تازیانه به شمار نمیآید .(3)
دو بار احجار زیت با خون آغشته شد :
1 . در فاجعه حَرَّه که در سال 62 ه . توسط یزید انجام گرفت .
2 . به هنگام کشته شدن نفس زکیه ، در سال 145 ه .(4)
این بود کوتاه سخن پیرامون نفس زکیه معاصر امام صادق علیهالسلام .
مولای متقیان امیرمؤمنان علیهالسلام در خطبهای که به خطبه اَلْمَحْزُون معروف
است ، در میان نشانههایی که در آستانه ظهور رخ میدهد میفرماید :
وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّکِیَّةِ بِظَهْرِ الْکُوفَةِ فی سَبْعِینَ ؛(1)
کشته شدن نفس زکیه در پشت کوفه با هفتاد نفر .
شیخ مفید روایات وارده در مورد نشانههای قیام حضرت مهدی علیهالسلام را در یک جمعبندی به شمارش درآورده ، در میان آنها از نفس زکیه یاد کرده میفرماید :
وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّکِیَّةِ بِظَهْرِ الْکُوفَةِ فی سَبْعِینَ مِنَ الصَّالِحینَ ؛(2)
کشته شدن نفس زکیّه با هفتاد تن از صالحان در پشت کوفه .
و این سومین نفس زکیه است که همراه با هفتاد تن از صالحان در آستانه ظهور حضرت بقیةاللّه ارواحنا فداه در نجفاشرف کشته میشود ، و اینک چهارمین نفس زکیه :
آخرین نشانه از نشانههای حتمی کشته شدن نفس زکیه در آستانه قیام جهانی حضرت بقیهاللّه ارواحنا فداه در میان رکن و مقام به هنگام
قرائت پیام امام علیهالسلام میباشد .
سه مورد از افرادی که به عنوان نفس زکیه شهرت یافتهاند و ما در این بخش از آنها سخن گفتیم ، نفس زکیه معهود نمیباشند ، زیرا :
1 . نفس زکیه معاصر حضرت خضر علیهالسلام در حدود 5000 سال پیش از تولد حضرت مهدی علیهالسلام کشته شده .
2 . نفس زکیه معاصر امام صادق علیهالسلام نیز 110 سال پیش از تولد آن حضرت کشته شده است .
3 . نفس زکیهای که با 70 تن از صالحان در آستانه ظهور کشته میشود در نجف اشرف کشته میشود ، ولی نفس زکیه موعود در مکه معظمه ، در داخل مسجد الحرام ، در میان رکن و مقام کشته میشود .
و لذا مولای متقیان امیرمؤمنان علیهالسلام در خطبه « مخزون » میفرماید :
وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّکِیَّةِ بِظَهْرِ الْکُوفَةِ فی سَبْعِینَ ، وَ الْمَذْبُوحُ بینَ الرُّکْنِ وَ الْمَقَامِ ؛(1)
کشتشدن نفس زکیه با 70 تن در پشت کوفه و آنکه در میان رکن و مقام ذبح میشود .
شیخ مفید نیز از مولایش الهام گرفته هر دو را در کنار هم یاد کرده مینویسد :
کشته شدن نفس زکیه با 70 تن از صالحان در پشت کوفه ، و آنکه در میان رکن و مقام ذبح میگردد .(2)
در بخش آغازین این کتاب حدیثی را با سند صحیح از امام صادق علیهالسلام روایت کردیم که پنج چیز پیش از قیام قائم علیهالسلام از نشانههای حتمی است(1)آنگاه سند آن را بررسی کرده صحّت و اصالت آن را اثبات نمودیم .
پنجمین و آخرین نشانه از نشانههای حتمی قتل نفس زکیه است .
ویژگیهای نفس زکیهای که از نشانههای حتمی است ، در روایات معصومین علیهمالسلام به شرح زیر آمده است :
1 . امام صادق علیهالسلام در یک حدیث طولانی شماری از نشانههای ظهور را بر میشمارد ، آنگاه در ضمن نشانههای حتمی میفرماید :
وَ قَتْلُ غُلاَمٍ مِنْ آلِ مُحَمَّد صلیاللهعلیهوآله بینَ الرُّکْنِ وَ الْمَقَامِ ، اِسْمُهُ مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّد ، وَ لَقَبُهُ النَّفْسُ الزَّکِیَّةُ ؛(2)
کشته شدن جوانی از آل محمّد صلیاللهعلیهوآله در میان رکن و مقام ، که نامش : محمد فرزند محمد ، و لقبش : « نفس زکیّه » میباشد .
این حدیث را فضل بن شاذان با دو واسطه از امام صادق علیهالسلام روایت کرده ، که هر دو مورد اعتماد و استناد هستند :
1 . صفوان بن یحیی
پیشتاز رجالیون او را به عنوان : ثقةٌ ، ثقةٌ ، عینٌ ، ستوده است .(1)
شیخ طوسی او را از اصحاب امام کاظم علیهالسلام و وکیل امام رضا علیهالسلام معرفی کرده ، بر وثاقتش تصریح کرده ،(2)آنگاه از امام جواد علیهالسلام روایت کرده که فرمود :
خداوند از صفوان بن یحیی و محمد بن سنان راضی باشد ، که من از آنها راضی هستم ، آنها هرگز مرا نافرمانی نکردند .(3)
2 . محمد بن حمران
نجاشی بر وثاقت او نیز تصریح کرده است .(4)
روی این بیان حدیث یاد شده از بالاترین رتبه اصالت و صحّت برخوردار است . بر اساس این روایتِ صحیح ، آن نفس زکیّه که در میان رکن و مقام کشته میشود ، از تبار پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله میباشد ، نامش محمد ، نام پدرش نیز محمد و لقبش نفس زکیه میباشد .
2 . حدیث دیگری به این مضمون از امام باقر علیهالسلام روایت شده ، که در مورد ویژگیهای نفس زکیه دقیقا با روایت فوق منطبق است ، جز اینکه نام پدرش به جای محمد ، در آن « حسن » آمده است .(5)
1) 1 . نجاشی ، الرجال ، ص 197 ، رقم 524 .
2) 2 . شیخ طوسی ، الرجال ، ص 352 .
3) 3 . همو ، اختیار معرفة الرجال ، ص 502 ، رقم 963 .
4) 4 . نجاشی ، الرّجال ، ص 359 ، رقم 965 .
5) 5 . شیخ صدوق ، کمال الدین ، ج 1 ، ص 331 ، ب 32 ، ح 16 ؛ طبرسی ، اعلام الوری ، ج 2 ، ص 292 ؛ اربلی ، کشف الغمّة ، ج 3 ، ص 324 .
در منابع عامه نیز این حدیث از امام باقر علیهالسلام روایت شده ، جز اینکه در مورد نفس زکیه به : قتل جوانی از آل محمد در میان رکن و مقام بسنده شده است .(1)
3 . شیخ مفید از طریق فضل بن شاذان از امام باقر علیهالسلام روایت کرده که فرمود :
وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّکِیَّةِ مِنَ الْمَحْتُومِ ؛(2)
قتل نفس زکیه نیز از نشانههای حتمی است .
شیخ صدوق و شیخ طوسی همین تعبیر را از امام صادق علیهالسلام روایت کردهاند .(3)
4 . در یک حدیث بسیار طولانی امام باقر علیهالسلام فرمود :
مَا اَشْکَلَ عَلیکُمْ فَلَمْ یُشْکِلْ عَلیکُمْ عَهْدُ نَبِیِّ اللّهِ صلیاللهعلیهوآله وَرَایَتُهُ ، وَ سِلاَحُهُ ، وَ النَّفْسُ الزَّکِیَّةُ مِنْ وُلْدِ الْحُسینِ علیهالسلام ؛(4)
اگر هر چیزی بر شما مشتبه شود ، هرگز پیمان پیامبر ، پرچم
1) 1 . ابن صباغ مالکی ، الفصول المهمّة ، ص 303 .
2) 2 . شیخ مفید ، الارشاد ، ج 2 ، ص 371 ؛ طبرسی ، اعلام الوری ، ج 2 ، ص 279 ؛ نعمانی ، الغیبة ، ص 257 ، ب 14 ، ح 15 .
3) 3 . شیخ صدوق ، کمال الدین ، ج 2 ، ص 652 ، ب 57 ، ح 14 ؛ شیخ طوسی ، الغیبة ، ص 435 ، ح 425 ؛ شیخ حرّ ، اثبات الهداة ، ج 3 ، ص 722 ، ب 34 ، ح 31 .
4) 4 . عیاشی ، التفسیر ، ج 1 ، ص 164 ، ح 222 ؛ بحرانی ، البرهان ، ج 2 ، ص 26 ، ح 694 ؛ علامه مجلسی ، بحارالانوار ، ج 52 ، ص 223 .
پیامبر ، سلاح پیامبر و نفس زکیه از اولاد امام حسین علیهالسلام هرگز بر شما مشتبه نمیشود .
بر این اساس نسب نفس زکیه به امام حسین علیهالسلام میرسد و آنچه ابوالفرج اصفهانی نقل کرده که « نفس زکیه از اولاد امام حسن میباشد » از سوی پیروان نفس زکیه ( محمد بن عبداللّه حسن ) جعل شده است .(1)
5 . امیرمؤمنان صلوات اللّه علیه در مورد نفس زکیه میفرماید :
قَتْلُ نَفْسٍ حَرَامٍ ، فی یَوْم حَرَامٍ ، فی بَلَدٍ حَرَامٍ ، عَنْ قَوْمِ قُریشٍ ، وَ الَّذِی فَلَقَ الْحَبَّهَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ ، مَالَهُمْ مُلْکٌ بَعْدَهُ غیرَ خَمْسَ عَشْرَةَ لیلَة ؛(2)
ریختن خون حرام ، در روز حرام ، در شهر حرام ، از تیرهای از قریش ؛ به خداوندی که دانه را شکافت و انسان را آفرید ، سوگند ؛ که پس از آن بیش از 15 روز حکومت نخواهند کرد .
منظور از خون حرام ؛ انسان بیگناه ، روز حرام ؛ ماه ذیحجه ، شهر حرام ؛ مکه معظّمه میباشد .
6 . امام صادق علیهالسلام در این رابطه خطاب به منصور فرمود :
فَلاَ تَزاَلُونَ فی مُهْلَةٍ مِنْ اَمْرِکُمْ وَ فُسْحَةٍ مِنْ دُنیاکُمْ ، حَتَّی تُصیبُوا مِنَّا دَما حَرَاما فی شَهْرٍ حَرَامٍ فی بَلَدٍ حَرَامٍ ؛(3)
شما از نظر دنیا و حکومت در مهلت و فراخی هستید ، تا روزی که خون حرامی را از ما در ماه حرام و در شهر حرام بریزید .
7 . امیرمؤمنان علیهالسلام در حدیث دیگری فرمود :
وَ لَهُمْ فی الاَْرْضِ اَجَلٌ حَتَّی یُهْریقُوا الدَّمَ الْحَرَامَ فی الشَّهْرِ الْحَرَامِ ، وَ اللّهِ لَکَأَنِی اَنْظُرُ اِلی غِرْنَوقٍ مِنْ قُریشٍ یَتَخَبَّطُ فی دَمِهِ ، فَاِذَا فَعَلُوا ذَلِکَ لَمْ یَبْقَ لَهُمْ فی الاَْرْضِ عَاذِرٌ وَ لَمْ یَبْقَ لَهُمْ مُلْکٌ عَلی وَجْهِ الاَْرْضِ ؛(1)
برای آنها در جهان مهلتی است تا هنگامی که خون حرامیدر ماه حرام بریزند ، به خدا سوگند گویی به نوجوانی از قریش مینگرم که در خون خود دست و پا میزند ، پس از این جنایت ، دیگر در روی زمین کسی از آنها عذری نپذیرد و برای آنها حکومتی در جهان نباشد .
8 . امام باقر علیهالسلام در این رابطه فرمود :
لیسَ بینَ قِیَامِ الْقَائِمِ علیهالسلام وَ قَتْلِ النَّفْسِ الزَّکِیَّةِ اَکْثَرُ مِنْ خَمْسَةَ عَشْرَةَ لیلَةً ؛(2)
بین قتل نفس زکیه و قیام حضرت قائم علیهالسلام جز 15 شب فاصله نیست .
9 . امام باقر علیهالسلام میفرماید : قائم علیهالسلام به یکی از یارانش میفرماید : برو به سوی اهل مکه و بگو : ای اهل مکه من فرستاده فلانی هستم ، او به شما میگوید :
اِنَّا أهلُ بَیتِ الرَّحْمَةِ ، وَ مَعْدِنُ الرِّسَالَةِ وَ الْخِلاَفَةِ ، وَ نَحْنُ ذُریَّةُ مُحَمَّدٍ وَ سُلاَلَةُ النَّبینَ ، وَ اِنَّا قَدْ ظُلِمْنَا وَ اضْطُهِدْنَا وَ قُهِرْنَا وَ ابْتُزَّ مَنَّا حَقُّنَا مُنْذُ قُبِضَ نَبیُّنَا اِلی یَوْمِنَا هذَا ، فَنَحنُ نَسْتَنْصِرُکُمْ فَانْصُرُونا ؛
ما اهل بیت رحمت ، معدن رسالت و خلافت ، ذریه پیامبر و از تبار پیامبرانیم ، به ما ستم رفته ، ما پایمال و منکوب شدیم ، از روزی که پیامبرمان رحلت کرده تا به امروز حق ما از ما گرفته شده ، ما از شما یاری میطلبیم ، ما را یاری کنید .
هنگامی که آن جوان این پیام را ابلاغ میکند ، به سویش میشتابند و او را در میان رکن و مقام سر میبرند ، او نفسِ زکیه است .(1)
10 . سلمان فارسی سه روز بعد از شهادت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله خطبه مفصّلی ایراد کرده ، در پایان به نشانههای ظهور پرداخته ، پس از تشریح جنایات سفیانی ، از نفس زکیه سخن گفته میفرماید :
اَمَا اِنِّی سَأُحَدِّثُکُمْ بِالنَّفْسِ الطَّیبَةِ الزَّکِیَّةِ وَ تَضْریجِ دَمِهِ بینَ الرُّکْنِ وَ الْمَقَامِ ، اَلْمَذْبُوحِ ، کَذِبْحِ الْکَبْشِ ؛(2)
به شما خبر میدهم از نفس زکیه طیبه ، و آغشته شدنش به خون خود در میان رکن و مقام ، که او را همانند قوچ سر میبرند .
11 . عماریاسر نیز در این رابطه فرمود :
فَعِنْدَ ذَلِکَ تُقْتَلُ النَّفْسُ الزَّکِیَّةُ وَ اَخُوهُ بِمَکَّةَ ضَیعَةً ؛(1)
در آن هنگام نفس زکیه و برادرش را در مکه به تباهی میکشند .
سیوطی آن را « صَنِیعَةً » نقل کرده، یعنی او را با توطئه و دسیسه میکشند.(2)
12 . شیخ طوسی با سلسله اسنادش از ابراهیم جریری نقل کرده که گفت :
نفس زکیه جوانی از آل محمّد صلیاللهعلیهوآله میباشد که نامش محمد بن الحسن است و بدون جرم و گناه کشته میشود ، چون او را کشتند ، دیگر کسی از آسمانیها عذر آنها را نمیپذیرد و احدی از زمینیها از آنها حمایت نمیکند .(3)
13 . ابن ابیشبیه از طریق مجاهد ، از یکی از اصحاب نقل کرده که گفت :
1) 1 . شیخ طوسی ، الغیبة ، ص 464 ، ح 479 ؛ ابن حماد ، الفتن ، ص 266 ، ح 989 ؛ سید بن طاووس ، التشریف بالمنن ، ص 132 ، ب 121 ، ح 146 ؛ متقی هندی ، البرهان ، ص 112 ؛ علامه مجلسی ، بحارالانوار ، ج 52 ، ص 208 ، ح 45 .
2) 2 . سیوطی ، الحاوی للفتاوی ، ج 2 ، ص 72 .
3) 3 . شیخ طوسی ، الغیبة ، ص 464 ، ح 480 ؛ علامه مجلسی ، بحارالانوار، ج 52 ، ص 217 ، ح 78 .
حضرت مهدی خارج نشود جز هنگامی که نفس زکیه کشته شود ، چون او کشته شود ساکنان زمین و آسمان بر آنها خشمگین شوند .(1)
14 . مقدسی شافعی نشانههای ظهور را بر شمرده ، در پایان مینویسد :
آخرین نشانه ، قتل نفس زکیه است ، در آن هنگام حضرت مهدی ، صاحب سیره شایسته ظهور میکند .(2)
15 . وی از عبداللّه بن بشّار نقل کرده که گفت :
نفس زکیه از اهل بیت است و به هنگام کشته شدنِ او حضرت مهدی علیهالسلام ظهور میکند .(3)
16 . آنگاه سوکنامه مفصلی از عبداللّه بن بشار پیرامون شهدای اهل بیت نقل کرده ، که در پایان میگوید :
وَ آخَرُ عِنْدَ الْبیتِ یُقْتَلُ ضَیعَةً یَقُومُ فَیَدْعُو لِلاِْمَامِ فَیُنْحَرُ(4)
یعنی : یکی دیگر در کنار کعبه کشته میشود و تباه میگردد ، او بر میخیزد و مردم را به سوی امام فرا میخواند ، پس کشته میشود .
همو گوید :
وَ فی قَتْلِ نَفْسٍ بَعْدَ ذَاکَ زَکِیَّةٍ اَمَارَاتُ حَقٍّ عِنْدَ مَنْ یَتَذَکَّرُ(5)
آنگاه در کشته شدن نفسی پاک نشانههای حق است برای کسی که متذکّر شود .
17 . شیخ مفید به هنگام شمارش نشانههای ظهور ، پس از داستان کشته شدن نفس زکیهای در پشت کوفه با 70 تن از صالحان میفرماید :
وَ ذِبْحُ رَجُلٍ هَاشِمیٍّ بینَ الرُّکْنِ وَ الْمَقَامِ ؛(1)
ذبح مردی از خاندان بنی هاشم در میان رکن و مقام .
18 . یزدی نیز در این رابطه مینویسد :
محمد بن الحسن ، نفس زکیه ، روز 25 ذیحجه ، در میان رکن و مقام کشته میشود و روز دهم محرم حضرت حجّت علیهالسلام قیام میکند .(2)
از بحث و بررسی مطالب مربوط به نفس زکیه به این نتیجه رسیدیم که :
1 . نفس زکیه موعود ربطی به نفس زکیه عصر حضرت خضر ندارد .
2 . وی همچنین ربطی به نفس زکیه مقتول در عصر امام صادق علیهالسلام ندارد.
3 .او غیر از نفس زکیهای است که با 70 تن از صالحان در نجفاشرف در آستانه ظهور کشته میشود .
4 . بر اساس روایات صحیحه وی از نشانههای حتمی ظهور است .
5 . او پنجمین و آخرین نشانه از نشانههای ظهور است .
6 . بر اساس روایت صحیح او در مکه معظمه ، در مسجدالحرام ،
در میان رکن و مقام کشته میشود .
7 . بیتردید او از آل محمّد صلیاللهعلیهوآله میباشد .
8 . مطابق نقل فضل بن شاذان با سند صحیح ، نام او « محمّد » و نام پدرش نیز « محمّد » است .
9 . بر اساس روایت دیگری نام پدرش « حسن » میباشد .
10 . نفس زکیه ، به معنای انسان بیگناه ، لقب اوست .
بر اساس روایات :
11 . نفس زکیه از تبار امام حسین علیهالسلام است .
12 . او در ماه حرام ( ذیحجه ) و در شهر حرام ( مکّه ) کشته میشود .
13 . قتل وی نشانه روشنی است که بر احدی پوشیده نمیماند .
14 . او دقیقا 15 روز پیش از قیام جهانی حضرت مهدی علیهالسلام کشته میشود.
15 . او در حال قرائت پیام امام کشته میشود .
16 . قاتلان او در میان اهل زمین و اهل آسمان محکوم هستند .
17 . پس از قتل او دیگر به ستمگران مهلت داده نمیشود .
18 . او دقیقا روز 25 ذیحجة الحرام کشته میشود .
19 . برادرش نیز در این هنگامه کشته میشود .
20 . پیامی که او تلاوت میکند ، پیام دادخواهی است و سخن از صلح و رحمت میباشد .
بر اساس روایات فراوان ظهور حضرت بقیةاللّه ارواحنا فداه شب بیست و سوم ماه رمضان و آغاز قیام جهانی آن حضرت دقیقا روز دهم محرم میباشد .
بر این اساس قتل نفس زکیه دقیقا سه ماه و دو روز بعد از ظهور و 15 روز پیش از قیام جهانی است .
روی این بیان قتل نفس زکیه از نشانههای قیام است ، نه از علایم ظهور .
بیش از 2000 نشانه ظهور در احادیث مربوط به فتن ، ملاحم ، علایم ظهور و اشراط ساعه ، از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله ائمه معصومین علیهمالسلام و اصحاب پیامبر آمده ، که هر کدام در برههای از زمان و محدودهای از مکان رخ داده ، موجب تقویت ایمان و تحکیم اعتقاد باورداران باشد .
در این میان پنج نشانه از نشانههای حتمی است ، که در آستانه ظهور و قیام منجی بشریت حضرت مهدی آلمحمّد علیهمالسلام بیگمان تحقق خواهند یافت:
هشت ماه پیش از ظهور حضرت ولی عصر ارواحنا فداه جنایت پیشهای به نام عثمان ، فرزند عنبسه ، از تبار ابوسفیان ، از نسل هند جگرخواره ، در دمشق به قدرت میرسد .
تولدش در ووادی یابس ، با چهرهای زشت ، بور ، زاغ ، سرخ و آبله روی میباشد .
مردی سنگدل ، کینهتوز ، خون آشام و ستمپیشه است ، که به احدی رحم نمیکند ، کودکان را سر میبرد ، بانوان را شکم میدرد ، زنش را زنده به گور میکند .
هنگامی که بر سه کشور فلسطین ، اردن و سوریه سیطره یافت ، دقیقا هشت ماه بعدْ ظهور مصلح جهانی اتفاق میافتد .(1)
مقارن خروج سفیانی ، یکی از طرفداران جدی حضرت مهدی علیهالسلام از یمن ، از شهر صنعا خروج میکند ، در کوفه با سپاه سفیانی درگیر میشود .
یمانی عزمی راسخ ، اعتقادی درست و ایمانی استوار دارد و پرچمش از همه پرچمها هدایت یافتهتر است .
در شب ظهور ، که شب جمعه و شب بیست و سوم ماه رمضان میباشد ، جبرئیل امین از دل آسمان بانگ میزند ، حضرت مهدی علیهالسلام را با نام خود و نام پدربزرگوارش اعلام میکند و فرا رسیدن روز ظهور و سپری شدن دوران غیبت را به جهانیان خبر میدهد .
این بانگ را همه جهانیان میشنوند و هر کسی آن را با زبان خودش میشنود .
هنگامی که سفیانی از ظهور حضرت و تشریف فرماییاش به مدینه منوره
1) 1 . پس از خروج سفیانی وقت ظهور مشخص میشود ، دیگر احادیث کذب الوقّاتون کاربرد ندارند .
آگاه میشود ، لشکر جرّاری به قصد نبرد با ایشان به مدینه گسیل میدارد .
آنها هنگامی به مدینه میرسند که امام علیهالسلام مدینه را به قصد مکه معظمه ترک کرده است .
آنها سه شبانه روز مدینه را قتل و غارت میکنند ، سپس در جستجوی آن حضرت عازم مکه معظمه میشوند .
هنگامی که به سرزمین « بیدا » در نزدیکی مسجد شجره میرسند ، به فرمان خدا زمین دهان باز میکند و همه آنها را با تمام ادوات جنگی در کام خود فرو میبرد .
دو یا سه نفر گزارشگر باقی میمانند که با قدرت پروردگار صورتشان به پشت سرشان بر میگردد .
نوجوانی از اهل بیت پیامبر روز 25 ذیحجة الحرام ، در مسجدالحرام پیام امام علیهالسلام را قرائت میکند ، او را در میان رکن و مقام سر میبرند ، خداوند بر آنها خشمگین میشود و فرمان قیام جهانی را صادر میکند .
15 روز بعد ، دقیقا روز دهم محرم ، قیام جهانی آن مصلح آسمانی آغاز میشود .
روی این بیان ، خروج سفیانی و یمانی هشت ماه قبل از ظهور ، بانگ آسمانی در شب ظهور ، خسف بیدا در حدود یک ماه بعد از ظهور ، قتل نفس زکیه دقیقا سه ماه و دو روز بعد از ظهور و قیام جهانی دقیقا سه ماه و 17 روز بعد از ظهور موفورالسّرور آن حضرت خواهد بود .
1 ـ ابو ریحان بیرونی / چاپ دوّم / دارالتبلیغ اسلامی / قم.
2 ـ اجساد جاویدان / چاپ دوم / نشر حاذق / قم.
3 ـ ارزیابی تمدن غرب / چاپ سوّم / انتشارات رسالت / قم.
4 ـ ارمغان صافی / چاپ اول / انتشارات دلیل ما / قم.
5 ـ ارمغان مجلسی / چاپ پانزدهم / انتشارات رسالت / قم.
6 ـ اسرار نماز / چاپ چهارم / انتشارات رسالت / قم.
7 ـ اعتقادات علاّمهی مجلسی / چاپ سوم / انتشارات رسالت / قم.
8 ـ اماکن زیارتی منتسب به امام زمان / سلسله مقالات / انتظار / قم.
9 ـ او خواهد آمد / چاپ سیزدهم / انتشارات رسالت / قم.
10 ـ با دعای ندبه در پگاه جمعه / چاپ اول / نشر موعود / تهران.
11 ـ بانوی اسلام / چاپ اوّل / دارالتّبلیغ اسلامی / قم.
12 ـ تاریخ شیعهی زیدیّه / چاپ اوّل / دانشگاه شیراز.
13 ـ تاریخ وهابیان / چاپ اول / نشر طوفان / تهران.
14 ـ تاریخچهی عاشورا / ترکی استانبولی / انتشارات زمان / استانبول.
15 ـ ترجمهی مصوّر سورهی رعد / به سه زبان / دفتر نشر/ تهران.
16 ـ ترجمهی مصوّر سورهی الرّحمن / به چهار زبان / انتشارات اوس / استانبول.
17 ـ تشرفات در میان نفی و اثبات / سلسله مقالات / موعود / تهران.
18 ـ تشیّع یا اسلام راستین / چاپ ششم / بنیاد بعثت / تهران.
19 ـ جزیرهی خضراء / چاپ چهاردهم / انتشارات رسالت / قم.
20 ـ جغرافیای کشورهای اسلامی / سلسله مقالات / نسل نو / قم
21 ـ چهل حدیث از غیبت فضل بن شاذان / چاپ اوّل / نشر حاذق / قم.
22 ـ چهل حدیث پیرامون نور یزدان / چاپ اوّل / نشر حاذق / قم.
23 ـ چهل حدیث پیرامون یوسف زهرا / چاپ اوّل / نشر حاذق / قم.
24 ـ چهل حدیث در مناقب اوّلین پیشوا / چاپ اوّل / انتشارات رسالت / قم.
25 ـ چهل حدیث در مناقب امّ ابیها / چاپ اوّل / انتشارات رسالت / قم.
26 ـ حضرتمهدی و رابطةالعالمالاسلامی /ترکی/انتشارات زمان/ استانبول.
27 ـ دانشگاه امام صادق علیهالسلام / چاپ اوّل / دارالتّبلیغ اسلامی / قم.
28 ـ دراسة عن حیاة فاطمة علیهاالسلام / عربی / چاپ اوّل / بحرین.
29 ـ در حریم حضرت معصومه علیهاالسلام / چاپ دوم / انتشارات رسالت / قم.
30 ـ راهنمای قبله / ترکی استانبولی / انتشارات زمان / استانبول.
31 ـ روزگار رهائی / چاپ سوّم / نشر آفاق / تهران.
32 ـ روزه در اسلام / ترکی استانبولی / انتشارات زمان / استانبول.
33 ـ رهبری در اسلام / ترکی استانبولی / انتشارات زمان / استانبول.
34 ـ زندگانی کریمهی اهلبیت / نشر حاذق / قم.
35 ـ زمینهسازان حکومت امام زمان / نشر توحید / تهران.
36 ـ زیارت عاشورا وآثار معجزآسایآن / چاپپنجم / انتشارات رسالت / قم.
37 ـ زیارتنامهی حضرت معصومه / چاپ دوم / نشر حاذق / قم.
38 ـ سرچشمه کوثر / چاپ سوم / انتشارات راه وداد / کرج.
39 ـ سند حدیث کساء / چاپ دوّم / انتشارات رسالت / قم.
40 ـ سیری در ترجمههای قرآن / سلسله مقالات / نسل نو / قم.
41 ـ سیمای مدینه / سلسله مقالات / میقات / تهران.
42 ـ طول عمر امام زمان علیهالسلام / چاپ سوّم / انتشارات طاووس بهشتیان / قم.
43 ـ عاشورا چه روزیست ؟ / ترکی استانبولی / انتشارات زمان / استانبول.
44 ـ علاّمهی اقبال در مدینه / چاپ اوّل / دارالتّبلیغ اسلامی / قم.
45 ـ علی اول / چاپ دوم / نشر موعود / تهران.
46 ـ علی و فلسفهی الهی / چاپ اوّل / بنیاد علاّمهی طباطبائی / قم.
47 ـ قرآن معجزهی جاویدان / ترکی استانبولی / انتشارات زمان / استانبول.
48 ـ قربانیان الکلیسم / سلسله مقالات / نسل جوان / قم.
49 ـ کتابنامهی آثار ماندگار تنهار یادگار پیامبر / چاپ اول / انتشارات دلیل ما / قم.
50 ـ کتابنامهی حضرت مهدی علیهالسلام / چاپ اول / انتشارات الهادی / قم.
51 ـ کرامات معصومیه / چاپ دوم / انتشارات حاذق / قم.
52 ـ کریمهی اهلبیت / چاپ اوّل / انتشارات حاذق / قم.
53 ـ گزارش لحظه به لحظه از میلاد نور / چاپ اول / انتشارات رسالت / قم.
54 ـ معارف اسلامی / ترکی استانبولی / انتشارات زمان / استانبول.
55 ـ میثم تمّار / چاپ اوّل / انتشارات توحید / تهران.
56 ـ میلاد نور / چاپ اوّل / مسجد صدریّه / تهران.
57 ـ نبراس الزائر / چاپ سوم / انتشارات رسالت / قم.
58 ـ نبراس الفائزین بزیارة امیرالمؤمنین علیهالسلام / چاپ اول / نشر مولود کعبه / قم.
59 ـ نقش امام زمان در جهان هستی / چاپ سوّم / دارالتّبلیغ اسلامی / قم.
60 ـ نقش روزه در درمان بیماریها / به هشت زبان / کعبه / تهران.