ghaemiyeh.com
سرشناسه : اسحاقی، حسین، - ۱۳۴۱
عنوان و نام پدیدآور : فمینیسم، مبانی، تاریخچه و نقد/ نویسنده حسین اسحاقی
مشخصات نشر : قم : مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما ، ۱۳۸۵.
مشخصات ظاهری : ص 89
شابک : 964-8914-16-8
وضعیت فهرست نویسی : فهرستنویسی قبلی
یادداشت : فهرست نویسی براساس اطلاعات فیپا
یادداشت : کتابنامه: ص. [۱۳۵] - [۱۴۲]؛ همچنین به صورت زیرنویس
موضوع : فمینیسم
موضوع : فمینیسم -- ایران
موضوع : فمینیسم -- جنبههای مذهبی -- اسلام
رده بندی کنگره : HQ۱۲۱۶/الف۵ف۷۷
رده بندی دیویی : ۳۰۵/۴۲
فهرست مطالب1
دیباچه1
پیشگفتار3
بخش اول8
بررسی مسائل اساسی فمینیسم8
تعریف لفظی و اصطلاحی فمینیسم (8
پیشینه تاریخی فمینیسم10
امواج سه گانه فمینیسم12
الف) موج اول12
ب) موج دوم13
دوره بازسازی در موج دوم فمینیسم (1960 ـ 1980)14
مبارزه برای جدایی روابط جنسی از تولیدمثل در غرب14
ظهور جنبش اجتماعی زنان در تمام امور، از جمله حق تسلط بر بدن و روابط جنسی از سال 196515
کاهش ازدواج و زاد و ولد، افزایش آمار طلاق و تضعیف نظام خانواده16
ایجاد مؤسسات فراوان فرهنگی و مطبوعاتی زنان و بهدست آوردن قدرتهایی در زمینههای اقتصادی و سیاسی16
ج) موج سوم فمینیسم16
دل مشغولیها و آرمانهای فمینیسم17
کنکاشی در چگونگی تفاوتهای بین زنان و مردان21
تمایزات22
الف) بعد جسمانی22
ج) بعد هوش و استعداد24
نظریه عدم تفاوت توانمندیهای هوشی25
نظریه نفی توانمندیهای هوشی زنان:25
نظریه تفاوت توانمندیهای هوشی26
رمز تفاوتهای زن و مرد28
6 . انواع گرایشهای فمینیستی35
فمینیسم لیبرالی35
فمینیسم مارکسیستی35
فمینیسم اگزیستانسیالیستی (اصالت وجود)36
فمینیسم روانکاوانه37
6 . فمینیسم زیست شناختانه37
فمینیسم فرامدرن38
نگرشها و نتایج جنبشهای طرفداری از حقوق زنان41
تحلیلی بر نگرشهای رایج فمینیستی42
رهیافتهای سه گانه بر اساس جنس و جنسیت46
الف) دیدگاه تساویگرا46
ب) دیدگاه فمینیسم اجتماعی و رادیکال47
ج) دیدگاه نفی تفاوت جوهری47
8 . برخی از شاخصههای فمینیسم49
«مرد» از دیدگاه فمینیسم49
نفی نظریه اخلاق سنتی50
الف) بیتوجهی به منافع و علایق زنان51
ب) غفلت از مقولات مربوط به زن51
ج) انکار فایده و تأثیر عمل اخلاقی زنان51
د) تحقیر ارزشهای زنان51
ه) بیارزش کردن تجربه اخلاقی زنان52
فمینیسم و باورهای مذهبی52
فمینیسم و مادری54
فمینیسم و مسائل جنسی56
تئوری ازدواج آزاد (مادر مجرد)56
برابری حقوق زنان آزاد با زنان شوهردار57
جدایی رابطه جنسی از تولیدمثل57
همجنسگرایی57
نتایج و پیآمدها58
آسیبشناسی فمینیسم60
تزلزل نهاد خانواده61
تقابل زن و مرد64
نفی ارزشهای اخلاقی64
تشابه حقوق زن و مرد65
نتایج68
بخش دوم70
بررسی گرایشهای فمینیستی70
در ایران70
تاریخ فمینیسم در ایران71
حرکتهای فمینیستی پس از پیروزی انقلاب اسلامی72
(مقطع اول و دوم):72
مقطع سوم73
مقطع چهارم74
تنوع جریانهای فمینیستی در ایران74
جریان سیاسی دفاع از حقوق زنان74
ویژگیهای جریان سیاسی75
ضدیت با اسلام و ارزشهای اسلامی75
مخالفت با نظام جمهوری اسلامی77
بیتوجهی به ارزشهای اخلاقی78
تضعیف نهاد خانواده79
جریان غیردینی (سکولار) دفاع از حقوق زنان80
ویژگیهای جریان غیردینی دفاع از حقوق زنان82
استفاده ابزاری از دین82
ارائه نکردن طرح و الگویی مشخص و عملی84
الف) نداشتن طرح و الگویی مشخص:85
ب) بیم از پذیرفته نشدن الگوهای غربی:85
پذیرش منفعلانه حقوق غربی86
دینزدایی از حرکت اصلاحی زنان88
فمینیستهای به اصطلاح اسلامی یا طیف تجدیدنظرطلب90
ویژگیهای طیف تجدید نظر طلب92
الف) ناآگاهی یا تجاهل نسبت به منابع اجتهاد92
ب) غفلت از مبانی اجتهاد93
درک نادرست از «حکم خدا»:93
انواع گرایشهای فمینیستی به اصطلاح اسلامی در ایران96
فمینیستهای رادیکال97
فمینیستهای میانهرو97
فمینیستهای محافظهکار97
پیشینهشناسی و خاستگاه فمینیسم به اصطلاح اسلامی99
ماهیت فمینیسم به اصطلاح اسلامی101
جدا انگاری دینداری و دینمداری103
انکار احکام ثابت104
نگاه منفی به نقش زنان در خانواده104
تفسیرهای نامناسب احکام و مفاهیم دینی106
مفهوم عدالت106
مفهوم تساوی107
مفهوم آزادی.107
خانواده.108
تأثیر مدرنیزاسیون بر خانواده109
6 . مشارکت اجتماعی.114
نتایج و اهداف تفاسیر نادرست115
بخش سوم117
ارایه راهکارها و نگاهی به تلاش117
عالمان دینی یا طیف اصولگرا117
تغییر نگرش فردی119
تغییر نگرش خانوادگی119
تغییر نگرش اجتماعی و بهرهگیری از فقه پویای شیعی119
شاخصهها و ویژگیهای جریان اصولگرا121
الف) توجه به تفاوتهای طبیعی زن و مرد121
ب) نقی تقابل و تضاد زن و مرد124
ج) توجه به خانواده به عنوان واحد بنیادین جامعه126
د) حفظ استقلال و پرهیز از انفعال129
ه) پرهیز از تجدد مآبی و تحجرگرایی131
بخش چهارم134
بررسی آسیبشناسانه134
سیمای زن در رسانه134
سیمای زن در آثار هنری135
نگاه اسطورهای به زن135
حضور زن در شمایلهای مقدس137
نقش مایه مادر138
سیمای عرفانی زن در قالب عشق معنوی138
تصویر جنسی از زن138
ضرورت حضور زنان در رسانهها142
وضعیت موجود زنان در رسانههای جهان و ایران143
فرایندهای حضور مؤثر زنان در رسانهها147
انواع گفتمانهای هویتجویی درباره زنان148
گفتمانهای رایج مربوط به زنان در رسانههای جمعی داخلی و خارجی152
رسانه و آرمانشهر فمینیستی157
زن و خانواده در رسانههای ایران160
رسانه تهران محور163
کتابنامه166
استکبار جهانی به سرکردگی امریکا که اسلام و مردم مسلمان را بزرگترین مانع سلطهطلبی خویش در کشورهای اسلامی بویژه ایران میداند، حرکت گستردهای را پس از انقلاب اسلامی بر علیه هویت امت اسلامی در سراسر جهان آغاز کرده است و در این مسیر به کلیه ابزارهای نظامی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی متوسل شده تا کانون نهضت جهانی اسلام یعنی جمهوری اسلامی را از درون نا بود سازد. تهاجم فرهنگی دشمن در قالب جریانات سازمان یافته و در عرصههای مختلف اعتقادی، اخلاقی، حقوقی و... کودکان، نوجوانان، جوانان و به خصوص زنان را نشانه رفته است. در این میان جریان انحرافی فمینیسم (زنمداری) با حمایت قدرتهای خارجی در جستجوی میدان تاخت و تازی گسترده در کشور ماست. فمینیسم غرب بر اساس نفی ارزشهای الهی و تفاوتهای حکیمانه خلقت زن و مرد با اعتقاد به تساوی مطلق و کامل زن و مرد در تمام ابعاد، میکوشد تا زنان مسلمان را به همان منجلابی بکشاند که بسیاری از زنان و خانوادههای غربی در آن گرفتار آمده و به سقوط و تباهی معنویت و هویت زنانه خویش معترف و در آرزوی بازیابی کانون پرمهر خانوادهاند. در کنار سیل گسترده هجوم تبلیغاتی دشمن آنچه که برای معتقدین به اسلام و انقلاب اسلامی بهویژه رهبران و بزرگان جامعه قابل توجه و نیازمند تدبیر و اندیشه است، حرکتهایی است که در داخل کشور و عمدتا از سوی پسماندههای رژیم ستمگر پهلوی و سایر نیروهای مخالف اسلام با همراهی و حمایت قدرتهای خارجی و در رأس آنها امریکا صورت گرفته است. از سوی دیگر با کمال تأسف برخی از نیروها و تشکّلهای مسلمان و خودی به دلایل متعدد از جمله فقدان تحلیل صحیح از مسائل و مشکلات زنان، عدم آشنایی با مبانی تفکر اسلامی و خودباختگی در مقابل غرب در دام این جریانها گرفتار میآیند.
حرکت رو به تزاید جریان فمینیسم در عرصه مسائل زنان متکی بر عوامل متعدد از جمله مطبوعات، سینما و سایر ابزارهای هنری و همچنین فضاسازیهای مختلف توسط شخصیتهای مهم این جریان است و در این میان شخصیتسازی و ترویج و تبلیغ چهرههایی که بتوانند اهداف ضد اسلامی آنان را به پیش برند، یکی از سیاستهای مهم به شمار میرود. شخصیتپردازیهای گسترده در عرصه برخی مطبوعات کشور و محافل مختلف فرهنگی و هنری شاهد و گویای این مدّعاست. البته تجربه مشروطیت به روشنفکران غربزده آموخته است که مقابله صریح با احکام و شئونات مذهبی مردم مسلمان، امکانپذیر و مؤثر نیست. از اینرو جریان فمینیسم در ایران نیز همواره از رویارویی مستقیم دوری گزیده و از هرگونه برخورد احتراز و حتی در مواردی سعی بر آن دارد که خود را معتقد به اسلام و قانون اساسی نشان دهد، هرچند که در ماههای اخیر، کسانی به خود جرأت داده و عقدههای دیرینه خویش را اندکی آشکار ساخته و میسازند.
اینک بر دلسوزان اسلام و نظام است که با شناخت اندیشهها، اهداف و عملکردهای این جریان و مهرههای اصلی آن، امت اسلامی را از این حرکت ضددینی آگاه ساخته تا مردم مسلمان به خصوص زنان مؤمن و انقلابی، دشمنان دوستنمای خود را بخوبی بشناسند.
در راستای بازشناسی جریانفمینیسم، آسیبها و راهکارها برونرفت از آن نوشتار پیشرو تهیه و تنظیم گردیده است. امید که مورد استفاده اصحاب رسانه قرار گیرد.
انّه ولیّ التوفیق
اداره کل پژوهش
مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما
انقلاب اسلامی و حضور قدرتمند زنان مسلمان در بزرگترین رویداد سیاسی ـ اجتماعی قرن بیستم، توجه جهانیان را به ایران اسلامی و رویکرد تازه زنان جلب کرد و در پی آن تلاشهای زیرکانهای برای تغییر چنین نگرشی صورت گرفت، پس از ورود جریانهای جدید به عرصه مباحث فرهنگی کشور، موضوع دفاع از حقوق زنان بهویژه با ویژگیهای غربی آن، مطرح و برجسته شد و جریان جدیدی به نام «فمینیسم» چهره نشان داد. بر اساس آموزههای فمینیسم، گروهی از زنان برای رسیدن به استقلال مطلق در برابر مردان و رسیدن به حقوقی مشابه و برابر با حقوق مردان، حرکت جدیدی را آغاز کردند و حتی در مواردی برای ایجاد سازگاری بین فرهنگ دینی و غربی، این جنبشهای وارداتی را، فمینیسم اسلامی! نام نهادند و تلاش برای توجیه مبانی و حقوق اسلامی بر پایه فرهنگ غربی را در دستور کار خود قرار دادند که در نهایت، حاصل این تلاشها موجب به وجود آمدن فاصلهای عمیق بین زنان و مردان، تضعیف نهاد خانواده، بالا رفتن معنادار آمار طلاق، افزایش خشونت خانگی و... گردیده است. چنین نگرشی در زمینه مشارکت اجتماعی، زن را از هسته اجتماعی به پوسته آورده و نقش کلیشهای مردانه به وی داده است.
اساسا در چند سده اخیر، شاهد تحولات عظیمی در غرب بودهایم که امروزه در سراسر دنیا تقریبا جنبه همگانی یافته است. تا اواخر قرن نوزدهم، غربیان در تکاپوی گذار به دنیایی بودند که از آن به نوسازی یا مدرنیزاسیون تعبیر میکردند، ولی از آغاز قرن بیستم به بعد، سایر ملل جهان را به پذیرش و التزام به فرهنگ و تمدن غربی فراخواندند؛ به گونهای که در اذهان بسیاری از ملل غیر غربی، غربی شدن به مثابه الگوی توسعه و ترقی معرفی شد، تا بدانجا که امروز کمتر کشوری را میتوان یافت که خود را درون این دنیای مدرن احساس نکند.
در این رهگذر، در طول سالیان دراز، کشور ما خواسته یا ناخواسته به تبع فرهنگ مدرنیته و تحت تأثیر شرایط فرهنگی ـ اجتماعی حاکم بر کل جهان، الگوهایی را در زمینه حضور اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی زنان پذیرفته و در برخی موارد به باور عمومی تبدیل کرده است. اما سؤال این است که آیا این الگوها که ملاک تعیین و تشخیص مسائل و مشکلات زنان قرار گرفتهاند و به تصور بعضیها، در صورت تغییر و تبدیل احکام شرعی و هماهنگ شدن آنها با این الگوها، زنان به وضع مطلوب خود دست مییابند، با اهداف و مقاصد اساسی مورد نظر شرع مقدس هماهنگی دارد یا خیر؟
با این وصف، روشن نمودن موقعیت فردی و جایگاه اجتماعی زنان بر اساس مبادی، مبانی و منابع دینی و تعیین وضع مطلوب زنان در عرصههای مختلف فرهنگی، اجتماعی، حقوقی و اقتصادی بر اساس موازین دینی ضروری است.
ناگفته نماند که نبود سیاست کلان در هر یک از حوزههای اجتماعی بهویژه مسائل زن و خانواده، باعث درهمریختگی، سردرگمی، روزمرگی و در نتیجه، تلف شدن امکانات مادی و انسانی است و مانع تحقق اهداف و آرمانهای مورد نظر میشود؛ زیرا مسائل زنان و کاستیهای مربوط به آن، از دیرباز جزء مسائل مهم جوامع مختلف از جمله ایران بوده است. این امر در سالهای پس از انقلاب صنعتی و تحقق مدرنیته در همه جوامع، امتیاز بیشتری را به خود اختصاص داده است و در ایران ـ بهویژه پس از انقلاب ـ که تعریف صحیحی از رسالت زنان در جامعه اسلامی شده و بستر مناسبی نیز برای مشارکت آنان در امر حکومت ایجاد شده است، اهمیت مضاعفی یافته است.
اکنون حدود نیمی از جمعیت فعال کشور را بانوان تشکیل میدهند. اگر بهطور مناسب از استعداد این مجموعه عظیم انسانی استفاده شود، نیروی عظیمی برای باز کردن گرههای ناگشوده جامعه به شمار میآیند. در مقابل، اگر این نیروی انسانی، درست هدایت نگردد، میتواند به صورت سد عظیمی در مقابل موج انقلاب قرار گیرد.
زنان هر قومی در شکلگیری تاریخ، تمدن و فرهنگ آن قوم، جایگاه بسزایی دارند و نقش آنان در زوال و یا ماندگاری تمدنها بر هیچکس پوشیده نیست.
بحث از ابعاد مثبت و منفی نقش زنان در حیات مادی و معنوی انسانها بحثی گسترده است که در اینجا مجال طرح آن نیست.
به طور کلی، گرایش طبیعی زنان به زیبایی، آراستگی، زیور و زینت دنیوی از یک سو موجب دلپذیر شدن محیط خانواده و رونق حیات مادی انسانها میگردد؛ ولی از سوی دیگر همین گرایش اگر مهار نشود بسان سیلی بنیانکن، تمامیت حیات معنوی انسانها را دستخوش زوال و نابودی قرار میدهد و آنها را در چارچوب محدود دنیای مادی اسیر میسازد.
تأثیرپذیری شدید مردان، اعم از پدر و پسران، از زن خانواده از یک سو موجب تهییج و تحریک آنها در جهت حرکت در مسیر اهداف متعالی و فداکاری در راه آرمانهای والای انسانی میگردد و از سوی دیگر ممکن است موجب بازداشتن آنها از هرگونه فداکاری و گذشت برای حفظ ارزشهای انسانی و صیانت از سرمایههای مادی و معنوی اجتماع میگردد.
نقش حساس زنان در اقتصاد خانواده و تعیین الگوی مصرف خانوار، از یک سو ممکن است خانواده را به سوی سادهزیستی، قناعت، دوری از ریخت و پاش و خودداری از مصرف کالاهای غیرضروری هدایت کند؛ ولی از سوی دیگر ممکن است باعث حرکت خانواده به سوی اسراف و تبذیر و روی آوردن آن به استفاده از کالاهای صرفا تجملی و غیرلازم گردد. خواست و توقع زن نسبت به زندگی و تلقی او از زندگی مطلوب، همچنان که میتواند موجب تحرک و پویایی مردان در راه کسب معاش و تلاش آنان برای تأمین شرافتمندانه زندگی شود، چه بسا ممکن است موجب حرکت آنان در مسیر نادرست و دست یازیدن به هر طریق ناصواب برای تأمین خواست و رضایت همسران خود گردد.
نقش حساس مادران در شکلگیری الگوی شخصیتی فرزندان، همچنان که میتواند باعث رشد و تربیت فرزندان شایسته، با اراده، به دور از آلودگی و علاقهمند به سرنوشت قوم و ملت خویش گردد، میتواند موجب پا گرفتن فرزندانی ناشایست، خود باخته و بیاعتنا به فرهنگ و ملیت خود شود.
اینها همه مصادیق مختلفی از نقش حساس زنان در شکلگیری فرهنگ و مدنیت یک قوم است و نشان میدهد که چرا نظریه پردازان فرهنگ جهانی و کسانی که در پی همسانسازی فرهنگ ملتها هستند، در برنامهریزی خود، زنان را مورد توجه قرارداده و آنان را به عنوان نقطه ثقل فعالیتهای سیاسی ـ فرهنگی خود در نظر گرفتهاند. آنها به درستی به این نکته پی بردهاند که تحقق فرهنگ جهانی بدون ایجاد تحول در فرهنگ زنان کشورهای مختلف امکانپذیر نیست؛ ازاینرو همراه با ترویج و تبلیغ دموکراسی، لیبرالیسم، توسعه، اقتصاد آزاد و... به عنوان نسخههایی شفابخش برای همه ملل جهان، فمینیسم (زنگرایی) را نیز در سراسر جهان مطرح کرده و به مدد روشنفکران بومی کشورهای شرقی درصدد نشر این اندیشه هستند که زنان کشورهای شرقی نیز، اعم از اسلامی و غیراسلامی، اگر میخواهند به موقعیت مناسب اجتماعی برسند و حقوق از دست رفته خود را بازیابند، چارهای جز بهرهگیری از راهکارها، برنامهها و طرحهایی که نظریهپردازان فمینیسم در غرب مطرح کردهاند، ندارند. این نظریهپردازان حتی درصدد برآمدهاند که با بهرهگیری از اهرم سازمان ملل متحد، الگوی واحدی را برای اصلاح وضع حقوقی زنان، به همه کشورهای جهان، با فرهنگها و ارزشهای متفاوت، تحمیل کنند و همه آنها را مجبور به پذیرش الگوی غربی آزادی و برابری زنان سازند.
نمونه بارز این تلاش، تشکیل چهار کنفرانس جهانی زن در دو دهه گذشته و تدوین کنوانسیون رفع هر نوع تبعیض علیه زنان است.
امروزه حتی برخی از فمینیستها نیز به تلاش غربیان برای تحمیل «الگوی زن غربی»به عنوان الگوی ایدهال جهانی اذعان داشته و به مخالفت با آن برخاستهاند. از جمله در کتابی که توسط دو جامعه شناس فمینیست انگلیسی نوشته شده، در این زمینه چنین آمده است:
هر قدر روابط اقتصادی و فرهنگی غرب، همراه با از بین بردن روشهای سنتی زندگی و به وجود آوردن اقتصادهای وابسته، در کشورهای جهان سوم نفوذ
کردهاند، همان قدر هم عقاید غربی درمورد زنانگی و خانواده بر دیگر الگوهای جنسیت تحمیل شدهاند و آنها را غیرعادی، وحشیانه، غیرآزاد و یا از لحاظ ویژگیهای جنسی، نامتعارف جلوه دادهاند. از طرف دیگر، اتخاذ شیوههای زندگی و نقشهای جنسیتی غربی را اغلب نشانه پیشرفت میدانند. (1)
با این همه، نوشتار پیشرو، به مسائل اساسی فمینیسم با تاکید بر پیشینهشناسی، بررسی گرایشها و رویکردهای فمینیستی، تحلیل نگرشهای رایج فمینیستی و بیان برخی از شاخصههای فمینیسم در بخش اول و بررسی گرایش فمینیستی در ایران را در بخش دوم مور نقد و بررسی قرار داده و در پایان نیز با ارایه راهکارها با نگاهی به تلاشهای عالمان دینی شیرازه مقال را بر هم تنیده است، در این رهگذر از اندوختههای علمی و یافتههای پژوهشی نویسندگان توانا نیز باروبُنه برچیده است که جا دارد از همه آنها بویژه جناب آقای ابراهیم شفیعیسروستانی، جناب آقای سلمان رضوانی (2)
تعریف اصطلاحی فمینیسم و پیشینه تاریخی آن صص 11 ـ 15. دوره بازسازی در موج دوم فمینیسم (صص 16 ـ 19). تنوع جریانهای فمینیستی در ایران (صص 79 ـ 83). بخشی از فمینیسم فرامدرن (صص 43 و 45) و برخی از شاخصههای فمینیسم در ایران (صص 54 ـ 66).
و سرکارخانم فتحیه فتاحیزاده، سپاسگزاری نماییم و رجاء واثق داشته باشیم که اندیشورزان متعهد این مسیر ناتمام را به کمال و شکوفایی هدایت نمایند. در هرحال پنجره دیدگانمان را به سوی رهنمودهای سودمند میگشاییم.واژه فمینیسم از ریشه Feminine (زنانه، مادینه، زنآسا، مؤنث) در اصل از زبان فرانسه از ریشه لاتینی Femina اخذ شده است.(3)این واژه، اولین بار در سال 1837م. وارد زبان فرانسه شد. واژه یاد شده در فارسی به معانی گوناگون از جمله، طرفداری از زنان، هواداری از حقوق و آزادی زنان، همچنین آزادیخواهی زن، زنوری، زنگرایی و
1) . ابوت پاملا و کلروالاس، مقدمهای بر جامعهشناسی نگرشهای فمینیستی، ترجمه: مریم خراسانی و حمید احمدی، تهران، دنیای مادر، 1376، چ 1، صص 93 و 94.
2) * ـ با تقدیر و تشکر از همه پژوهشگرانی که در تدوین این کتاب از آثارشان بهره گرفته شده است. در تهیه این مجموعه از پایاننامه «بررسی جلوههای فمینیسم در تلویزیون، جناب آقای سلمان رضوانی، دانشکده صدا و سیما، تابستان 1383» مباحث زیر مورد استفاده قرار گرفته است که آدرس مطالب آن، اشتباها در پانوشتهای این کتاب درج نگردیده است؛ با پوزش از ایشان، بدین وسیله تصحیح میگردد:
3) جمعی از نویسندگان، فرهنگ واژهها، ص 423
مؤنثگرایی آمده است. (1)
درباره تعریف اصطلاحی فمینیسم تعاریف متعددی گفتهاند:
این نکته به خاطر این است که ارائه تعریف جامع از فمینیسم مانند هر مفهوم اجتماعی دیگر کاری است بس دشوار و مشکل؛ مخصوصا که فمینیستها به شاخهها و گرایشهای مختلففکری تقسیم شدهاند و هر دسته، نسبت به مسائل و مشکلاتزنان، برداشت خاص خود را دارد و مطابق با آن در ارایه راهکارها نیز متفاوت شدهاند.
آدرین ریچ، نویسنده آمریکایی در تعریف فمینیسم میگوید:
فمینیسم از یک سو یک لقب پوچ و سبکسرانه به نظر میرسد و از سوی دیگر به منزله نوعی اخلاق، روششناسی و یا یک طریقه پیچیده تفکر درباره شرایط زندگی ماست. (2)
کریس ویدون، جامعهشناس انگلیسی در این زمینه میگوید: «فمینیسم؛ سیاستی است که در جهت تغییر روابط موجود قدرت میان زن و مرد حرکت میکند».(3)
بل هوکس، (Bell Hooks) منتقد آمریکائی میگوید:
فمینیسم، به وجود آورنده یک تعهد سیاسی، اقتصادی و اجتماعی است که سعی دارد تسلط جنسی، سیاسی، و نژادی را بازسازی کند که در آن رشد شخصی فرد بر منافع امپریالیسم، توسعهطلبی اقتصادی و تمایلات مادی ارجحیت دارد. (4)
روزالنید دلمار در تعریفی از فمینیسم میگوید:
فمینیست کسی است که معتقد باشد که زنان به دلیل جنسیت گرفتار تبعیض هستند، و نیازهای مشخصی دارند که نادیده و ارضا نشده میماند و لازمه ارضای این نیازها تغییر اساسی در نظام اجتماعی، اقتصادی و سیاسی است. (5)
در مجموع شاید بتوان از همه این تعریفها، چنین برداشتی کرد که فمینیسم به مجموعهای از حرکتها و فعالیتهای اجتماعی گفته میشود که با هدف احقاق حقوق زنان و رفع تبعیض و تضییق از آنان ـ غالبا به وسیله خود زنان ـ انجام میگیرد.
تمام فمینیستها، در این باره که زنان فرودستند و برای آزادی آنان باید استراتژی مناسبی اتخاذ کرد، همعقیدهاند؛ ولی در مورد علل این ستمدیدگی و استراتژیها و رسیدن به آزادی، بین آنان اختلافنظرهای اساسی مشاهده میشود. (6)
برای شروع نهضت فمینیسم، تاریخ معین و قابل اعتمادی وجود ندارد و نمیتوان گفت اولین حرکت این جنبش از چه زمانی آغاز شد. برخی شروع جنبش آزادیبخش زنان را از زمانی میدانند که ظلم بر زنان نیز شروع شد و قدمت تاریخی تفکر فمینیسم را به قدمت تاریخی ظلم بر زنان میدانند.
اما آنچه که در میان متفکران فمینیسم اتفاقی است، این است که طرح نظریه برابری زن و مرد به قرن هفدهم میلادی برمیگردد. چرا که از قرن هفدهم به بعد کمکم نهضت علمی ـ فلسفی در زمینه علوم اجتماعی به نام «حقوق بشر» ایجاد شد که متفکران، فلاسفه و حقوقدانان افکار خود را درباره حقوق طبیعی و فطری و غیرقابل سلب بشر، در میان مردم انتشار دادند.(7)
این متفکران معتقدند که انسان فطرتا تحت نظام طبیعی، واجد یک سلسله حقوق و آزادیهاست که این حقوق و آزادیها را هیچ فرد و یا گروهی با هیچ عنوانی نمیتوانند از افراد و یا قومی سلب کنند، حتی این حقوق را خود فرد هم نمیتواند از خود منتقل یا سلب کند. اما آنچه که در اکثر نظریات این متفکران به چشم میخورد، نگرش درجه دوم
1) . فرهنگ عمید، ج 2، ص 1551، فرهنگ فارسی امروز، ج 2، ص 838 .
2) . ناهید مطیع، مقاله «فمینیسم در جستجوی یک رهیافت بومی»، مجله زنان، ش 4.
3) . همان.
4) . بولتن مرجع، شماره 4، به نقل از مجله زنان.
5) ریک ویلفورد، مقدمهای بر ایدئولوژیهای سیاسی، ترجمه: م. قائد، ص 346.
6) . مقدمهای بر جامعهشناسی نگرشهای فمینیستی، ص 15.
7) اسلام و فمینیسم، ص 161. مجموعه مقالات
نسبت به جنس زن بود.
در نگاه اندیشمندان غرب، زنان، برخلاف مردان، موجوداتی فرومایه و کمارزش بودند. جان لاک در کتاب «دومین رساله»، ژان ژاک روسو در «استدلالی بر اقتصاد سیاسی» و امانوئل کانت در «مناسبات بین دو جنس»، حقوق قانونی زنان به ویژه، حقوق پس از ازدواج را مورد انکار قرار دادهاند.(1)
ژان ژاک روسو در کتاب «امیل»، از تفاوتهای دو جنس دفاع میکند و بر این عقیده پای میفشارد که زنان به طور طبیعی وابسته به مردانند. در تصویر روسو، زنان فاقد ویژگیهای شهروندی میباشند؛ یعنی خصوصیاتی مانند عقل، نیرو و خودمختاری، طبیعتا مردانهاند. (2)
حتی در اعلامیه حقوق بشر هم که در سال 1789م. در فرانسه به تصویب رسید، از برابری حقوق زن و مرد سخنی به میان نیامده است و در حقیقت باید آن را اعلامیه حقوق مردان دانست. (3)
این اعلامیه با مخالفت زنان فرانسه روبرو شد، و خانم «اولیمپ دگونک» از رهبران انقلابی پاریس و همرزمانش پس از انتشار اعلامیه جدیدی به نام «حقوق زنان» و اعتراض به اعلامیه حقوق بشری که فقط آن را مختص مردان میدانست، به جرم ضدانقلابی بودن، سرشان را در زیر تیغه گیوتین از دست دادند.(4)
حرکت منسجم نهضت زنان، در معنی دقیق آن، در قرن نوزدهم در فرانسه گسترش یافت و نام فرانسوی فمینیسم «Feminism» به خود گرفت. در آغاز، جنبش فمینیستی در واقع نوعی اعتراض به مردسالاری آشکار حاکم بر اعلامیه حقوق بشر فرانسه بود؛ زیرا این اعلامیه حقی برای زنان در نظر نگرفته بود.
در مجموع، نهضت فمینیستی را میتوان به دو مرحله تقسیم کرد. رگههایی از جریان فمینیسم از اواخر قرن هفدهم آغاز و در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم (1870 ـ 1920) تشدید گردید و پس از رکودی چهل ساله در دهه 70 ـ 1960 مجددا فعال شده و تاکنون ادامه دارد. برای بررسی تاریخی این جنبش، نگاهی به امواج زیر قابل توجه است:
همانطور که گفته شد، تعیین زمان خاص و دقیق برای جریان فمینیسم دشوار است، ولی از قرن 14 میلادی نوشتههایی درباره حقوق زنان یافت شده و از افراد مشهور موج آغازین فمینیسم، از «مری آستل» (1666 ـ 1731) یاد شده است. این نویسنده انگلیسی، زنان را اندرز میداد که از ازدواج بپرهیزند، ذهنشان را پرورش دهند و از زندگی عاری از وابستگی به مردان لذت ببرند.(5)از دیگر فعالیتهای سازمان نیافته برای تأمین حقوق زنان به عنوان یک جنبش، میتوان به ایجادباشگاههای زنان، طی انقلاب فرانسه و یا به فعالیتهای زنان درگیر در جنبشهای الغای بردگی و مبارزه با مشروبات الکلی در قرن 19 اشاره کرد. (6)
«مری و ستون کرافت» با انتشار کتاب «حقانیت حقوق زنان» (1792) عقیده خویش را چنین ابراز داشته است که نابرابریهای میان مردان و زنان، نه نتیجه تفاوت طبیعی (زیستی) بلکه ناشی از تأثیر محیط و بهویژه حاصل این واقعیت است که زنان از آموزش محرومند. بر این اساس، هم زنان و هم جامعه در کل از محدود کردن زنان به موقعیت پایینتر، زیان میبینند.(7)موج اول که تا پایان جنگ اول جهانی ادامه یافت، در مجموع مروج اعتقادات زیر بوده است:
اعتقاد به تقدم اهمیت انسان، جنبش سیاسی گسترده، دستیابی زنان به کارآموزی،
1) . معصومه موسوی، «تاریخچه مختصر تکوین نظریههای فمینیستی»، کتاب توسعه، ش 9، ص 115.
2) . مقدمهای بر ایدئولوژیهای سیاسی، ص 358.
3) . نهاد نمایندگی ولی فقیه در دانشگاهها، نگاهی به فمینیسم، ص 8 ، 1377.
4) . کتاب توسعه، ش 9، ص 115.
5) مکنزی یان و دیگران، ص 352.
6) . همان، ص 353.
7) . جامعهشناسی زنان، ص 204.
آموزش و کار، بهبود وضعیت زنان متأهل در قوانین، حق برابر با مردان برای طلاق و متارکه قانونی، حق رأی زنان و مسائل دیگر پیرامون ویژگیهای جنبش و... .
این موج از 1960 به بعد مطرح شده است. طرفداران این موج، معتقد به بازسازی و انقلاب در مفاهیم هستند و نظریههای موجود را عمیقا جنسگرا و غیرقابل اصلاح میپندارند و به مبارزه با ایدئولوژی مردسالارانه که فرودستی زنان را تحت عنوان «طبیعی» توجیه میکنند، میپردازند.
«جان لچت» در معرفی اجمالی آرای متفکران این موج مینویسد:
«اینان ساختارهای ایدئولوژیک ریشهداری را که زنان را نسبت به مردان در وضعیت فرودستی قرار میدهد (مانند مرد سالاری و قرارداد اجتماعی) نقد میکنند». (1)این فمینیسم مدعی است که هدف زنان نباید این باشد که مثل مردان شوند بلکه آنان باید ایجاد زبان، حقوق و اسطورهشناسی نوین ویژه زنان را هدف خود قرار دهند.(2)
این موج در تقابل با «قرارداد اجتماعی» براساس نوشته «ژولیا کریستوا» معتقدند که برای زنان این پرسش مهم مطرح است که در این قرارداد نمادین جایگاه زنان کجا قرار دارد. اساسا این قرارداد، نه بر پایه تساوی انسانها بلکه بر پایه رابطهای قربانی خواهانه استوار است. امروزه زنان تأکید میکنند که آنان برخلاف اراده خود مجبور به تجربه این قرارداد قربانی خواه بودهاند و بر این اساس سعی در انقلابی دارند که آن را رستاخیز مینامند. (3)
در دهه 70، یک زن فمینیست به جهت تیپ ظاهری خود از جمله موهای کوتاه مردانه، کفش بدون پاشنه، کت و شلوار زمخت و چهره بدون آرایش به راحتی از دیگران تشخیص داده میشد. در این دهه فمینیستها با رد کلیت ازدواج و تأکید بر تجرد و گرایش به حرفه اقتصادی، آرمانهای خود را مطرح میکردند. شعار زنان بدون مردان و با رفتارهای مردانه، مربوط به همین دوره است. همچنین از دستآوردهای مهم این دوره مبارزه برای جدایی روابط جنسی و کاهش ازدواج و زاد و ولد و افزایش آمار طلاق و تضعیف نظام خانواده، ایجاد مؤسسات فراوان فرهنگی و مطبوعاتی زنان، و به دست آوردن قدرتهایی در زمینه اقتصادی و سیاسی(4)میباشد که تفصیل آن در طرح مسئله بازسازی در این دوره مورد بررسی قرار میگیرد.
موج دوم فمینیسم، دوره بازسازی و کسب موفقیتهای نسبی فمینیستهاست. با این حال، اندیشه فمینیسم در همین دوره به نتایج ناخواسته و گاه نابهنجاری انجامید که موارد زیر از مهمترین آنهاست:
پیشرفت علم شیمی و فن پزشکی، روشهای مؤثری را در امر جلوگیری از بارداری ابداع کرد که به واسطه آنها برای اولین بار زنان توانستند بر تمایل خود مبنی بر تفکیک روابط جنسی از تولید مثل اقدام کنند.
نخستین پیشگامان این نهضت، کشورهای اروپای شمالی و ایالات متحده بودند.
هلند یک کلینیک جلوگیری از حاملگی را در سال 1883 ایجاد کرد. مارگارت سانجز آمریکایی که در یک خانواده ایرلندی به دنیا آمده بود پیشگام خستگیناپذیر کنترل زاد و ولد به شمار میرفت. در انگلستان، ماری استانپر و در سوئد، الیزآستن جانسن، جزء پیشگامان این نهضت به شمار میآمدند. (5)
در فرانسه مادام وی هاله، مبارزه بیامانی را در طول 14 سال ادامه داد در حالی
1) . مکنزی یان و دیگرن، ص 350.
2) . لچت جان، پنجاه متفکر بزرگ معاصر، ترجمه: محسن حکیمی، تهران، انتشارات خجسته، 1378، چ 2، ص 241.
3) . کریستوا ژولیا، مقاله «زمان زنان»، ترجمه: نیکو سرخوش، کتاب سرگشتگی نشانهها، گزینش و ویرایش: مانی حقیقی، صص 118 ـ 121.
4) . محمد منصورنژاد، مسئله زن اسلام و فمینیسم، تهران، برگ زیتون، 1381، ص 255.
5) . آندره میشل، جنبش اجتماعی زنان، مترجم: هما زنجانیزاده، تهران، نیکا، 1377، چ 2، ص 116.
که توسط زنان بسیاری که به مشاغل و طبقات اجتماعی مختلف (حقوقدانان، پزشکان، روزنامهنویسان، جامعهشناسان و...) تعلق داشته و دارای اعتقادات سیاسی و مذهبی بودند، یاری میشد. و سرانجام قانون «Neuwirth, 1967» ـ کهجلوگیری از حاملگی را قانونی میدانست ـ تحقق یافت.
در ایالات متحده، جلوگیری از حاملگی کاملاً پذیرفته شد و در سال 1973 اکثر زوجها در سن تولیدمثل، یکی از روشهای جلوگیری و از هر ده زوج، هفت زوج از مؤثرترین روشها استفاده کردند.
در فرانسه از هر سه زوج، دو زوج از روش جلوگیری استفاده کردند.
فمینیستهای انگلستان و ایالات متحده در این مورد نیز جزو نخستین کسانی بودند که در جنگ سقط جنین، در برابر قهرمانان بیچون و چرا و هوادار زاد و ولدِ «بگذارید زنده بمانند» قرار داشتند. در سال 1967 آزادی سقط جنین در انگلستان اعلام شد، و ایالات متحده در 1973، فرانسه در 1975 و ایتالیا در 1978 این مشی را پذیرفت. و در طول سالهای بعد، دیگر کشورهای اروپایی، چه از نظر علمی و چه حقوقی، حق سقط جنین را پذیرفتند. (1)
در آمریکای شمالی و اروپا جنبش زنان «Women Mouments» پدید آمد. در ایالات متحده در سال 1966، بتی فریدان، سازمان زنان «NOW» را که مخفف «National Orgenization Of Women» است را بنیاد نهاد.
سازمان NOW، به خصوص زنان متأهلی را که دارای فرزند بودند گرد هم آورد. این سازمان در سال 1971 بالغ بر 000/10 نفر عضو داشت و به منظور تحقق اهداف معینی مانند: بازآموزی مادران برای دسترسی به آموزش، حق کار، برابری دستمزد زن و مرد، تساوی حقوق در خانواده، حذف تبلیغات جنسی و غیره، همانند یک گروه فشار عمل میکرد. (2)
کاهش ازدواج و زاد و ولد، افزایش آمار طلاق و تضعیف نظام خانواده(3)
کیت میلت (1970) در کتاب «سیاستهای جنسی» (4)، ستم بر زنان را بیشتر درساختار جنس مؤنث بودن میدید. ازاینرو بر ضرورت انقلاب جنسی تأکید میکرد. چنین انقلابی به معنی پایان ازدواج، تکهمسری، و ایدئولوژی مادرشدن بود؛ یعنی پرورش کودکان به طور دستهجمعی جای خانواده خصوصی را خواهد گرفت.
مشخصههای تجویزهای «میلت» صحّه گذاشتن بر آزادی انتخاب عمل در روابط جنسی، چه با جنس مخالف و چه همجنسخواهی بود.(5)
پس از این دوره (1960 ـ 1980) حرکتهای فمینیستی تند، رو به تعدیل گذاشت و آثار سوء افراط در حرکتهای زنمدارانه، که بیشتر از همه دامان خود زنان را میگرفت آشکار گردید.
در دهههای اخیر، جهان غرب به نقشهای سنتی نهاد خانواده، رویکردی دوباره داشت، تا جایی که سازمان ملل متحد، سال 1944 را سال خانواده اعلام کرد.
فمینیستهای مدرن در دهههای اخیر سعی میکنند با ظاهری زنانه و رفتاری ظریف تمایز خود را از مردان به نمایش بگذارند. (6)
در این دوره، تا حدودی از حرکتهای تند فمینیستی موج دوم کاسته شد، فمینیستهای مدرن سعی میکنند برخلاف دوره قبل با ظاهری زنانه و رفتاری ظریف،
تمایز خود را از مردان به نمایش بگذارند؛ زیرا حرکتهای تند زنمدارانه در دوره قبل باعث خشونت روزافزون در محیط کار و خانه و عدم امنیت زنان گردیده بود.
از جمله بازنگریها در این دوره (موج سوم) «احیای نقش مادری» است که توسط پتی فریدان، جمین گریر و جین بتکه الشتن مطرح گردید. برای مثال «الشتن» در کتاب «مرد عمومی، زن خصوصی» (1981) به دفاع از زندگی خصوصی و خانواده فرزند محور میپردازد. مادر بودن را فعالیتی پیچیده، غنی، چندرویه، پرزحمت و شادی آفرین میداند که زیستی طبیعی، اجتماعی، نمادین و عاطفی است. (1)
در این میان بحثهای پست مدرنها، تحول عمیقتری را در فمینیسم ایجاد کرد. پیدایش پست مدرنیسم با طرح سؤالهای اساسی در باب معنای هویت زنان، سبب آشفتگی فکری و مفهومی در فمینیسم شده است. آنها تلاش برای ایجاد یک مکتب فکری فمینیستی خاص را رد میکنند؛ ازاینرو که روش زنان برای درک خویش، چندگانه و متنوع است. هویت هر زن از طریق یک رشته عوامل درک میشود که بر یکدیگر تأثیر میگذارند. این عوامل عبارتند از: سن، قومیت، طبقه، نژاد، فرهنگ، جنسیت، تجربه و... . در این راستا، هیچ تلاشی برای کشاندنشان به یک اردوگاه ایدئولوژیک واحد مثمر ثمر نیست. زنان باید با ایجاد زبان و شیوههای تفکر جدید درباره خویش، خویشتن را از معانی ستمگرانهای که مردان بر آنها تحمیل کردهاند رها سازند.(2)
البته تمام فمینیستها معتقدند که بایستی فرودستی زنان را فهمید و آنان را آزاد کرد. ولی در مورد دلایل این فرودستی و راههای دستیابی به آزادی توافق چندانی ندارند. فمینیستهای لیبرال یا اصلاح طلب، درباره حقوق برابر برای زنان، معتقدند که تفاوتهای میان دو جنس ذاتی نیست و زنان از قابلیت قدرت تعقل کامل برخوردارند. ازاینرو استحقاق تمام حقوق انسانی را دارند. آنها تفاوت بین دو جنس را نتیجه اجتماعی شدن و شرطی سازی نقش جنسی میدانند که احتمالاً زنان را از پرورش تمامی استعدادشان به عنوان انسان باز میدارد.
فمینیستهای مارکسیستی، این فرودستی و استثمار زنان را در جوامع سرمایهداری جستوجو میکنند. اینان دلیل عمده ستمدیدگی زنان را باز داشتن زنان از تولید عمومی میدانند و مبارزه زنان برای رهایی را جزء لاینفک پیکار پرولتاریا و طبقه کارگری برای سرنگونی سرمایهداری میدانند.
نظریهپردازان فمینیستی رادیکال یا انقلابی، این نابرابریهای جنسی را حاصل نظام مستقل مردسالاری و شکل اصلی نابرابری اجتماعی میدانند. آنان میگویند تقسیم جنسی کار، تحکیم کننده و تقویت کننده نظام سلطه مردانه بوده و همواره وجود داشته است و مرد سالاری، نظامی جهانی است که در آن مردان بر زنان تسلط دارند.
مسئله اصلی مورد توجه فمینیستهای رادیکال، آشکار کردن این موضوع است که چگونه قدرت مردانه در تمام حوزههای زندگی و روابط شخصی مانند پرورش کودک، خانهداری، ازدواج و... اعمال و تقویت میشود. به نظر اینها مردان، فرهنگ زنان، دانش زنان و توان ذهنی زنان را تماما انکار میکنند؛ ازاینرو میخواهند شیوه تولید دانش را چنان دگرگون سازند که درک ذهنی زنان از نو ارزیابی شود.
فمینیستهای سوسیالیست نیز میکوشند تحلیلی ارائه دهند که دو نظام اقتصادی و جنسی را بازشناسی کند. این دیدگاه، مردسالاری را نظامی فراتاریخی میداند؛ یعنی مردان در تمام جوامع بر زنان اعمال قدرت میکنند. در این نگرش، جنس، طبقه، نژاد، سن، ملیت، همگی ستمدیدگی زنان را پدید میآورند و برای رهایی نیز میگویند: «زنان برای آزادی خود از قید سلطه مردان باید پیکار کنند». (3)
از نظر محدوده جغرافیایی، فمینیستها در آغاز در ایالات متحده و کشورهای پروتستان مذهب اروپا و نیز مناطق پیشرفته صنعتی و اقتصادی دنیا فعال بودند. ولی فمینیستهای جدید علاوه براین کشورها،کشورهای دیگری چونکشورهای با مذهب
کاتولیک و برخی از کشورهای دیگر را تحت پوشش خود قرار دادند.
فمینیستهای دوره اول، اهداف مشخص و محدودی داشتند. ولی فمینیستهای جدید تحت عنوان هواداران جنبش آزادی بخش زنان، اهداف سازمان یافته و تنظیم شدهای پیش رو ندارند و در نتیجه اهداف آنها حد و مرزی ندارد. آنها خواستار نابودی گرایشها و پندارهای سنتی و بنا نهادن جامعهای بر اساس تقسیم برابر کار و فعالیتها در جامعه هستند. بعضی از فمینیستها با اولویت قرار دادن مبنای زیستشناسی (تفاوتهای زن و مرد در بدو خلقت) ستمی را که بر زنان میشود تشریح و تبیین میکنندو معقتدند که برای نابودی این تبعیض بایدزنان از باروری و تولید مثل خودداری کنند که اصطلاحا به آنها رادیکال میگویند. برخی نیز فرهنگ و منش جوامع در ارائه نقشها و ایجادفرصتها را منشأ تبعیض میدانند.
در هر حال، آنچه در مباحث فمینیستی برجستهتر و مشخصتر است، «مسئله مرد» است. و چه بسا فمینیستهایی هستند که مردان را دشمن سازشناپذیر زنان قلمداد میکنندو برای رهایی، راهی جداگانه و مستقلانه از مردان را برای برآوردن نیازهای زنان تجویز میکنند. از این نظر، مردان به طور کلی در زندگی زنان جایی ندارند. و گروهی دیگر از فمینیستها به حضور مردان در مبارزه برای زدودن نابرابری بین دو جنس اعتقاد دارند.
واقعیت این است که فمینیستهای افراطی غربی بعضا هدفی جز ایجاد اختلاف و ناسازگاری بین دو جنس و تشدید بحران و عدم تفاهم بین آنها را ندارند. اینان با نادیده گرفتن نقشها و ماهیت متفاوت زنان و مردان سعی درایجاد همانندی مصنوعی و بعضا انقیاد مردان توسط زنان را دارند.
فمینیستها غالبا کوشیدهاند با خلق نظریه فرهنگی و اجتماعی، وجودتفاوتها و مظلومیت تاریخی زنان، و تفاوتهای رفتاری، ذهنی، روحی و حتی اجتماعی را در چارچوب مفهوم پدرسالاری و مردسالاری تحلیل کنند و در زیر چتر مبارزه با ایدئولوژیها به اتخاذ مواضع ایدئولوژیک بپردازند.
اگر ایدئولوژی را عبارت از مکتبی سازمانیافته ودارای ارکان مشخص که ارزشها و آرمانهایی را میآموزد و موضع انسان را در برابر حوادث و پرسشها مشخص میکند و راهنمای عمل و تعین بخش مواضع سیاسی و اجتماعی و اخلاقی قرار میگیرد، بدانیم، در این صورت نباید در ایدئولوژیک دانستن فمینیسم تردید کنیم. فمینیسم موج دوم برای تعیین نقطه آرمانی برای زنان، تحلیل فرودستی آنان و دستیابی به وضعیت مطلوب تلاش میکرد. اصرار فمینیستهای به اصطلاح مسلمان بر غیر ایدئولوژیک بودن فمینیسم و تنها جنبش اجتماعی دانستن آن، شاید به این دلیل است که خود را از اتهام انحراف از ایدئولوژی اسلامی برهانند.
اصولاً اعتقاد به اومانیسم و سکولاریسم، نقطه اشتراک تمام دیدگاههای فمینیستی از جمله موج دومیها و موج سومیهاست که متأثر از نگرش پست مدرنیستی هستند. تقریبا تمامی گرایشهای فمینیستی، نابرابری حقوقی، اقتصادی و سیاسی زن و مرد را غیر طبیعی و ناشی از نادیده انگاری یا ستم علیه زنان میدانند و از خانواده سنتی و نقشهای مبتنی بر جنسیت انتقاد میکنند. در حقیقت دفاع از حقوق زنان، مبتنی بر انگاره اومانیسم و سکولاریسم با تأکید بر غیرطبیعی دانستن نابرابریهای موجود و حرکت به سمت برابری یا به دست آوردن موقعیت برتر برای زنان از اهداف عالیه آنان است.
فمینیستها به تفاوت جنس و جنسیت قائلند. اصطلاح جنس بر تفاوتهای بیولوژیکی مرد و زن دلالت دارد. اما جنسیت به ویژگیهای شخصی و روانی، ناظر است که اجتماع آنها را تعیین میکند. هر جامعهای تصویری خاص از نقش زن و مرد دارد. مثلاً در اغلب جوامع با این تصور که مردان از زنان قویترند، آنها را برای کارهای سخت جسمانی مناسبتر میدانند. ولی برای زنان، برخی ازشغلها مانند پرستاری و آموزگاری را در نظر میگیرند. به هر حال، مردان و زنان از لحاظ موقعیت اجتماعی متفاوتند و غالبا چنین تصور میشود که این تفاوتها ناشی از تفاوتهای بیولوژیکی مرد و زن باشد و به جنس ارتباط داشته باشد. فمینیستها در مخالفت با این دیدگاهها گرچه تا حدی تأثیر تفاوتهای بیولوژیکی را میپذیرند؛ ولی بسیاری از تفاوتهای اجتماعی را در گرو آن نمیدانند. از نظر آنها بسیاری از تصاویری که جامعه از زنان در برابر مردان ارائه میدهد به تفاوتهای بیولوژیکی آنها بستگی ندارد.
البته جنبش دفاع از حقوق زنان در سیر پیشرفت خود به مرحلهای رسید که خود را نیازمند بازنگری در مبانی نظری و عقیدتی دید؛ زیرا ریشه بسیاری از تبعیضها را در نوع نگرشی که در اندیشه یهودی ـ مسیحی نسبت به زن وجود دارد، یافت. اساسا الهیات فمینیستی در بستر فرهنگ و الهیات مسیحی پدیدآمده و رشد کرده است و تا حدود زیادی با آموزههای اسلامی متفاوت است. برای نمونه، الهیات مسیحی مار را نماد شیطان (در کتاب مقدس) و زنان را موجوداتی معرفی میکند که منشأ شرارتند و با همکاری آن دو و تسلیم شدن زن نسبت به اغواگری شیطان، مصیبت بر آدم (مرد) باریدن گرفت. از نظر آنان، زن، موجودی درجه دو است که به تبع مرد و برای مرد و از دنده چپ او پدید آمده است. ولی در اسلام به لحاظ اعتقادی و نظری هیچ تفاوتی میان زن و مرد دیده نشده است. هر دوی آنها به یک اندازه انسانند و در پیشگاه خداوند جایگاهی برابر دارند.(1)راه رستگاری به طور یکسان برای هر دو فراهم است.(2)بهشت به طور یکسان به هر دو تعلق میگیرد.(3)
همانطور که میدانیم از نظر آموزههای اسلام، زن و مرد در جوهر و ماهیت یکسان هستند و تمایزی در حقیقت و ماهیت این دو جنس نیست. در عین حال، تمایزهایی بین زن و مرد وجود دارد که شناخت وجوه تساوی و تمایز جنس مذکر و مونث میتواند ما را به شناخت صحیح در تعیین جایگاه زن رهنمون سازد و ما را از پیمودن راهی که به زیادهروی و کمانگاری بیانجامد برحذر دارد.
همان افراط و تفریطی که در طول تاریخ، آسیبهای جبرانناپذیری بر پیکر زن وارد نموده است. نگرش تفریطی، زن را تحقیر نموده و مقام و منزلت شایسته زن را به رسمیت نمیشناسد. و نگرش افراطی، تمایزات طبیعی زن و مرد را نادیده گرفته، تفاوتهای موجود را در عواملی همچون فرهنگ، شرایط اجتماعی، محیط تربیتی و... جستوجو میکند و عوامل زیستی و ذاتی را بیاهمیت میداند. در حالی که وجود تفاوتها و تمایزها، واقعیتی تردیدناپذیر است که هم عینیت خارجی دو جنس زن و مرد و هم بررسیهای علمی آن را اثبات میکند. (4)
به طور کلی میتوان وجه تمایز این دو جنس را در سه بعد «جسمانی، روانی و استعدادی» خلاصه کرد:
به گفته متخصصان، رشد دختران سریعتر از پسران است، به این معنا که رشد استخوانبندی، رویش دندانها و رشد غدد تناسلی در آنها سریعتر از پسرهاست.(5)البته از نظر توان بدنی، جنس مذکر در همه موجودات زنده، قویتر است.
پسرها از نظر ظرفیت حیاتی، و خصوصا از نظر نیروی عضلانی، در تمام سنین از دختران بالاترند.(6)
وضع غدد جنسی نیز در زن و مرد، متفاوت است و هر یک به گونهای متفاوت از دیگری، عهدهدار بقای نسل میباشد. این موضوع مهم به همین جا خاتمه نمییابد؛ بلکه تأثیرات عمیقی در سازمان وجودی زن و مرد بر جای میگذارد. بیشک همین تفاوتهای تکوینی سرمنشأ تفاوتهای تشریعی میباشد. احکام مربوط به بلوغ، بارداری،
1) . «یا أَیُّهَا النّاسُ إِنّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثی وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوبًا وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللّهِ أَتْقاکُمْ». حجرات: 13
2) «وَ مَنْ یَعْمَلْ مِنَ الصّالِحاتِ مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثی وَ هُوَ مُؤمِنٌ فَأُولئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ». نساء: 124
3) «وَعَدَ اللّهُ الْمُؤمِنینَ وَ الْمُؤمِناتِ جَنّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا اْلأَنْهارُ خالِدینَ فیها». توبه: 72
4) . برای اطلاع بیشتر رک: فتحیه فتاحیزاده، زن در تاریخ و اندیشه اسلامی، مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما، صص 162 ـ 178.
5) . روژه پیره، روانشناسی اختلافی زن و مرد، ترجمه: حسین سروری، تهران، انتشارات جان زاده، 1370، ص 202.
6) . همان، ص 203.
وضع حمل، رضاع و... از آن جمله است.
بیتردید وضعیت روانی ـ عاطفی زن و مرد نیز متفاوت است. «شخصیت» یکی از جلوههای تمایزات روانی زن و مرد است. شخصیت از مجموعهای سرشتها پدید میآید؛ حسادت، کنجکاوی، خیالبافی، اعتماد به نفس، عزت نفس، مکانیسمهای دفاعی و شیوه زندگی از عناصر سازنده شخصیت آدمی است، و در آنها میان زن و مرد تفاوتهایی جلب توجه میکند.(1)
زنان از عواطف بیشتری برخوردارند و این خود حکمتی بزرگ در نظام خلقت است که نوع زن از عواطف بیشتری برخوردار باشد تا امر بقای نسل و تشکیل خانواده سامان بهتری یابد. «زن از مرد عاطفیتر است و با این سرشت به دنیا میآید و زندگی میکند». (2)
و به ارتباطهای عاطفی علاقه نشان میدهد، احساس محبت در دختران بیش از پسران است. (3)
«مرد بیشتر بر ارتباط های فعالیت مدار توجه دارد و دنیای بیرون را هدف قرار میدهد و انرژی خود را صرف تسلط بر آن میکند». (4)
گستره عواطف و احساسات در زنان که متناسب با برخی وظایف ویژه آنان است، به صورت کلی، واقعیتی انکارناپذیر است. تحمّل سختیها و مشقّتهای فراوان از بدو شکلگیری نطفه تا تولد نوزاد؛ پس از آن بیدارخوابیها و مراقبت ویژه تا بزرگ شدن فرزند، توانی طاقتفرسا میطلبد و این همه، در پرتو عشق و عاطفه میسر میشود.
محمد قطب بر اهمیّت عواطف زنانه واقف بوده و میگوید: «اگر زنان بخواهند مادر باشند باید احساساتی و عاطفی باشند و لازمه بقای نسل آدمی، وجود مادر و روابط جنسی زن و مرد و کارکردهای اختصاصی آنان است». (5)
امام خمینی رحمهالله نیز به عواطف زن از منظری زیبا نگریسته و آن را نقطه قوّت و امتیازی بزرگ برای زن دانستهاند:
«تجسّم عطوفت و رحمت در دیدگان نورانی مادر، بارقه رحمت و عطوفت ربّالعالمین است. خدای تبارک و تعالی قلب و جان مادران را با نور رحمت ربوبیّت خود آمیخته، آنگونه که وصف آن را کس نتوان کرد و به شناخت کسی جز مادران در نیاید و این رحمت لایزال است که مادران را تحملی چون عرش در مقابل رنجها و زحمتها از حال استقرار نطفه در رحم و طول حمل و وقت زاییدن و از نوزادی تا به آخر مرحمت فرمود. رنجهایی که پدران یک شب آن را تحمل نکنند و از آن عاجز هستند. اینکه در حدیث آمده است که «بهشت زیر قدمهای مادران است» یک حقیقت است و اینکه با این تعبیر لطیف آمده است برای بزرگی عظمت آن است و هشداری به فرزندان است که سعادت و جنت را در زیر قدم آنان و خاک پای مبارک آنان جستوجو کنید و حرمت آنان را نزدیک حرمت حق تعالی نگهدارید و رضا و خشنودی پروردگار سبحان را در رضا و خشنودی مادران جستوجو کنید». (6)
بدین ترتیب در دفاع از کرامت و هویّت زن باید به نقش حیاتی زن که همانا رسالت مادری است توجهی خاص مبذول شود و هیچ وقت این نقش اصالتی و انسانساز، قربانی نقشهای زودگذر اجتماعی نشود.
هوش به دو نوع نظری و عملی قابل تقسیم است. هوش نظری برای شناخت روابط و واقعیتها به کار میرود و هوش عملی، شناخت محیط زندگی و سازگاری با آن
1) . روانشناسی کودک از دیدگاه معاصر، ج 3، صص 423 ـ 424.
2) . أن دیکسون، قدرت زن مؤثرترین شگردهای قاطعیت، ترجمه: توران تمدن، نشر البرز، 1373، چ 1، ص 227.
3) . جان گری، روشهای پیشرفته روابط زناشوئی، ترجمه: فرشته صالحی، انتشارات آبتین، تهران، 1375، چ 1، ص 322.
4) . روانشناسی اختلافی زن و مرد، ص 107.
5) . محمد قطب، شبهات حول الاسلام، النجف، دارالنعمان، 1963م، چ 6 ، صص 112 ـ 115.
6) . جلوههای رحمانی، ص 47.
است. (1)
در عرصه بیولوژی، از نظر فراوانی هوش، انسانها با توجه به سه عامل از یکدیگر متمایز میگردند:
ساختمان مغز به ویژه چینخوردگیهای سطح خارجی آن.
رشد و تکامل مغز در دوران کودکی و بلوغ.
وقایع و امکاناتی که برای فرد پیش آمده است. (2)
مطلب مهمی که قابل بررسی است اینکه آیا هوش با جنسیت ارتباط دارد؟ در این باره، سه نظریه مطرح است:
در این دیدگاه، ادعا شده که بهره هوشی زنان و مردان یکسان بوده و از برتری مختصر هوشی پسران بر دختران میتوان چشم پوشید؛ زیرا از شرایط محیطی و اجتماعی ناشی میشود.(3)
عدهای بر این عقیدهاند که توان هوشی و مغز زن نسبت به مرد کاستی دارد:
عدم رشد عقلی در برخی اندیشهها از بزرگترین نقطه ضعفهای شخصیت زن به حساب آمده است، امری که نااستواری و غیرقابل اعتماد بودن شخصیت زن به حساب آمده و سبب میشود دیر یا زود نتواند معنویات و کمالاتی را که به دست میآورد، نگاه دارد. و بر اثر دخالتهای عاطفی، عقل از مسیر خودش انحراف یابد. (4)
با وجود اینکه کسانی معتقدند بهره هوشی زن و مرد یکسان است، عدهای میگویند: زنان مغز ندارند، اگر سر کوچکشان را پر از مطلب کنیم از کار میافتد. (5)
شناختهای فکری برای زن به بهای از دست دادن ویژگیهای زنان پدید میآید. زنان با هوش، سترون (نازا) هستند و همه تأیید میکنند که زن با هوش، صفات و حالات مردانه دارد. (6)
متفاوت بودن زن و مرد در توانمندیهای هوشی، ریشه در دو دسته عوامل دارد. عوامل ذاتی و زیستی و مسایل وراثتی و هورمونی از عوامل دست اول شمرده میشوند و عوامل محیطی و فرهنگی و همچنین عوامل اجتماعی از عوامل دست دوم به حساب میآیند. با این بیان، عوامل طبیعی نقش برجستهای در بروز تفاوتهای هوشی زن و مرد دارند. درباره هوش کلی گرچه برخی نمره هوش زنان و مردان را تا حدود زیادی مشابه دانسته و گفتهاند که شواهدی مبنی بر این که از نظر هوش کلی یکی از دو جنس بر دیگری برتری داشته باشد، یافت نشده است. (7)
اما روشن است که بعضی از استعدادهای خاص در یکی از دو جنس قویتر و رشد یافتهتر از دیگری است. (8)
زن و مرد در عین همسانی نوعی انسانی، هر یک رسالتی منحصر به فرد دارد که به انجام رساندن درست و صحیح آن مطلوب است.
به علت عدم توجه به این نکته اصلی و مهم است که طرفداران نهضت زن، فکر میکنند که هر دو جنس میتوانند یک قسم تعلیم و تربیت یابند و مشاغل و اختیارات و
1) . سیدهادی حسینی، شناخت و سنجش هوش و استعداد تحصیلی، تهران، انتشارات دکتر فاطمی، 1361، چ 1، ص 14.
2) . همان، ص 15.
3) . همان
4) . روانشناسی اختلافی زن و مرد، صص 3 ـ 52 و 104.
5) . کارل ساگان، اژدهای بهشتی، ترجمه: عبدالحسین وهابزاده، تهران، انتشارات اترک، 1368، چ 1، ص 62.
6) . شناخت و سنجش هوش و استعداد تحصیلی، ص 15.
7) . نومان لومان، اصول روانشناسی، ترجمه و اقتباس: محمد ساعتچی، تهران، موسسه انتشارات امیرکبیر، 1375، چ 12، ج 1، ص 646 .
8) . تفاوتهای فردی، ص 138.
مسئولیتهای یکسانی به عهده گیرند... .
«زنان باید به بسط مواهب طبیعی خود در جهت و مسیر سرشت خاص خویش، بدون تقلید کورکورانه از مردان بکوشند. وظیفه ایشان در راه تکامل بشریت خیلی بزرگتر از مردهاست و نبایستی آن را سرسری گیرند و رها کنند. اهمیت دو جنس در بسط نژاد مساوی نیست...». (1)
«ریک، روانشناس معروف، در زمینه تفاوتهای موجود بین زن و مرد به نتایج مهمّی دست یافته است: «دنیای مرد با دنیای زن به کلی فرق میکند، اگر زن نمیتواند مانند مرد فکر کند یا عمل نماید ازاینروست که زن و مرد جسمهای متفاوت دارند. علاوه بر این احساس این دو موجود، هیچ وقت مثل هم نخواهد بود و هیچگاه یک جور در مقابل حوادث و اتفاقات عکسالعمل نشان نمیدهند، زن و مرد بنا به مقتضیات جنسی خود، بهطور متفاوت عمل میکنند و درست مثل دو ستاره روی دو مدار مختلف حرکت میکنند، آنها میتوانند همدیگر را بفهمند و مکمل یکدیگر باشند، ولی هیچگاه یکی نمیشوند و به همین دلیل است که زن و مرد میتوانند با هم زندگی کنند». (2)
تساوی زن و مرد به معنای اشتراک رسالت هر دو جنس، نابسامانیهای اساسی به دنبال دارد و سبب میشود هر جنس از نقش و رسالت خویش باز بماند و اگر طرفداران حقوق زن این معنا را قصد نمایند و همسانسازی فراگیر زن و مرد را هدف خویش قرار دهند، موجب میگردد که هر یک از آن دو، نقش اصلی خویش را به نحو شایسته انجام ندهد.
علاوه بر این، اینگونه همسانسازیها، اصالت و ارزش را به مرد میدهد و زنان را بر میانگیزد که همچون مردان بیندیشند و احساسات و عواطفی مردانه داشته باشند و این بینهایت تحقیر نسبت به زن است؛ زیرا «مرد بودن» ملاک ارزش و برتری نیست تا از رهگذر همسانسازی، زنان هویّت و شخصیّت یابند، بلکه زن و مرد هر یک بستری مناسب برای تکامل انسانی است. هر یک بر طبق قوانین الهی، نقش خاصی بر عهده دارند که ایفای آن نقش، دستیابی به کمال مطلوب است؛ به گفته اگوست کنت بر فرض که خواسته مدعیان دفاع از حقوق زن به نحو کامل متحقق شود و برابری زن و مرد در همه ابعاد سیاسی و اجتماعی و... جامه عمل بپوشد، این همه، به ضرر زن خواهد بود؛ زیرا کارهای طاقتفرسا و سنگین در کارخانجات، زن را به ستوه آورده و از وظایف مهم و اصلیاش باز داشته است.(3)
به هر حال، روشن است که نقشهای مردانه زنان و بالعکس، پیآمدهای نامطلوبی به دنبال دارد. از رهآوردهای شوم این پدیده، تزلزل بنیان مقدس خانواده است که زیانهای ناشی از آن، قابل جبران نخواهد بود.
از مباحث گذشته روشن شد که تفاوتهای تکوینی زن و مرد، مطلبی انکار ناپذیر است و خداوند حکیم با احاطه بر این تفاوتها برای هر یک از دو جنس، وظایف و مسئولیتهایی مقرر فرموده تا نظام هستی به نحو أحسن اداره شود؛ ازاینرو در آیه 32 سوره نساء تفاوتهای موجود بین زن و مرد را مطابق حق و عدالت میداند؛ بنابراین، پس آرزوی تغییر آنها یک نوع مخالفت با مشیّت پروردگار تلقی میشود: «وَ لاَ تَتَمَنَّوا مَا فَضَّلَ اللّهُ بِهِ بَعْضَکُمْ عَلی بَعْضٍ...؛ و آرزو مکنید آنچه را خداوند به سبب آن، بعضی از شما را بر بعضی دیگر برتری داده».
در شأن نزول این آیه آمده است: «جمعی از مردان مسلمان وقتی آیه ارث نازل شد و سهم مردان را دو برابر زنان مقرر فرمود، گفتند: کاش اجر و پاداش معنوی ما نسبت به آنها نیز چنین بود و جمعی از زنان گفتند: همانطور که سهم ارث ما نصف مردان است کاش کیفر و مجازاتهای ما نیز نصف مجازات مردان میبود. آیه فوق نازل شد و به آنها پاسخ داد: تفاوتهایی را که خداوند برای بعضی از شما نسبت به بعضی دیگر قائل شده، هرگز آرزو نکنید؛ زیرا این تفاوتها هر کدام اسراری دارد که از شما پوشیده و پنهان
است». (1)
یکی از مفسران به نام طنطاوی، وجود تفاوتها را عامل پیشبرد جامعه بشری میداند و در تفسیر آیه مینویسد:
«آیه شریفه از تمنای جاه، مال، زیبایی و تمکن دیگری که منجر به حسادت، سعایت، قتل و... شود، نهی کرده و میفرماید:
تمنایی که سبقت در کمالات باشد نوعی فضیلت است، اما تلاش در جهت اضرار به دیگری رذیلت است. چرا چنین میکنید؟ در حالیکه هر یک از زن و مرد نصیب خویش را داراست و برای هر یک مواهب فطری یا بهرههای اکتسابی است که همه از ناحیه پروردگار افاضه شده، پس فضل الهی را طلب کنید. (2)
وی ضمن اینکه جامعه بشری را به اعضای بدن انسان تشبیه میکند میگوید:
«هر یک از اعضای بدن وظیفهای عهدهدار است که متفاوت از دیگری است و این تفاوت وظایف در افراد بشر سبب پیشبرد جامعه بشری است». (3)
سید قطب معتقد است گرچه وظایف زن و مرد، متفاوت است، ولی در طبیعت تکوینی خویش، هر دو از یک سنخ و ماهیت میباشند و حکمت تفاوت وظیفه، مربوط به تأمین آرامش هر یک از زوجین نسبت به دیگری است. این دیدگاه در روزگاری مطرح شد که زن را مایه فتنه و شر و بدی میدانستند و دوگانهپرستان وی را کالایی کمارزش تلقی میکردند. (4)
صاحب المیزان در شرح و تفسیر آیه مینویسد:
«منظور این است که ملاک برتری هر یک از زن و مرد، کارهایی است که ساختمان وجودی و موقعیت اجتماعی او اقتضا میکند و بعضی از برتریها، ویژه صنف خاصی است. مثل برتری مرد بر زن در سهمالارث و برتری زن بر مرد در واجب النفقه بودن و در این قسمت هیچکدام نباید آرزوی امتیاز صنف دیگر را بنماید. البته بعضی از برتریها برای هر دو صنف میسّر است مانند ایمان، دانش، عقل و سایر ارزشهایی که دین میپذیرد، همه از این نوع است؛ ارزش و امتیازی است که خداوند به هر کس بخواهد میدهد و توفیق آن را باید از خداوند خواست». (5)
روشن است که حکم به برتری مردان بر زنان، در مقام تشریع و در چارچوب روابط خانوادگی است که طبعا وظایف سنگینتری بر عهده مردان میگذارد. این مسئله، با آنچه که اسلام ملاک ارزش دانسته است و هر یک از زن و مرد میتوانند در تحصیل ارزشها بکوشند، ارتباطی ندارد.
مفسران تفسیر نمونه بر این نکته مهم تأکید دارند که مقصود آیه تفاوتهای ذاتی و طبیعی است، نه تفاوتهای عارضی که در سایه ظلم و ستم و استعمار و یا استثمار طبقاتی به وجود میآید:
«چه اینکه آنها نه خواست خداست و نه چیزی است که آرزوی دگرگون کردن آن نادرست باشد، بلکه تفاوتهایی است ظالمانه و غیرمنطقی که باید در رفع آن کوشید. فیالمثل زنان نمیتوانند آرزو کنند ای کاش مرد بودند و مردان نیز نباید آرزو کنند که ای کاش زن میشدند؛ زیرا این دو جنس اساس نظام اجتماع انسانی است. اما در عین حال، نباید این تفاوت جنسیت سبب شود که یکی از این دو جنس، حقوق دیگری را پایمال کند و آنها که آیه را دستآویز برای ادامه تبعیضات ناروای اجتماعی پنداشتهاند، سخت در اشتباهند. ازاینرو بلافاصله میفرماید: «مردان و زنان هر کدام بهرهای از کوششها و تلاشها و موقعیت خود دارند» خواه موقعیت طبیعی باشد (مانند تفاوت دو جنس مرد و زن با یکدیگر) و یا تفاوت به خاطر تلاشها و کوششهای اختیاری. قابل توجه اینکه «اکتساب» به معنی تحصیل کردن است و مفهوم وسیعی دارد؛ هم کوششهای اختیاری را
شامل میشود و هم آنچه را که انسان به وسیله ساختمان طبیعی خود میتواند به دست بیاورد. «وَ اسْئَلُوا اللّهَ مِن فَضْلِهِ» یعنی آنچه را خیر واقعی شماست بخواهید نه آنچه شما خیال میکنید. «اِءنَّ اللّهَ کَانَ لِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیما» او میداند برای نظام اجتماع چه تفاوتهایی از نظر طبیعی یا حقوقی لازم است و ازاینرو در کار او هیچگونه تبعیض ناروا و بیعدالتی نیست و نیز از اسرارِ مردم با خبر است و میداند چه افرادی آرزوهای نادرست در دل میپرورانند و چه افرادی آرزوهای سازنده». (1)
با این بیان، روشن میشود که پیام آیه، صحه گذاردن و حکیمانه دانستن تفاوتهایی است که در سایه خلقت انسان به طور طبیعی در اصناف بشر قرار داده شده، اما اختلافاتی که به دست بشر به خاطر روابط ظالمانه بشری به وجود آمده به هیچ وجه مورد قبول اسلام نیست.
مفسران نمونه در ادامه بحث، تفاوتهای موجود را چنین دستهبندی میکنند:
الف) قسمتی از تفاوتهای جسمی و روحی مردم با یکدیگر معلول اختلافات طبقاتی و مظالم اجتماعی است و ارتباطی به دستگاه آفرینش ندارد... اینگونه اختلافها را باید «اختلافهای ساختگی و بیدلیل» دانست که با از بین رفتن نظام طبقاتی و تعمیم عدالت اجتماعی از میان خواهند رفت و هیچگاه اسلام بر اینگونه تفاوتها صحّه نگذارده است.
ب) قسمتی دیگر از این تفاوتها، طبیعی و لازمه آفرینش انسان است؛ زیرا یک جامعه همانند پیکر آدمی نیاز به بافتها، سلولها و عضلات مختلف دارد... برای به وجود آمدن یک جامعه کامل نیاز به استعدادها، ذوقها و ساختمانهای مختلف بدنی و فکری است ولی نه به این معنا که بعضی از اعضاء پیکر اجتماع تحقیر شوند یا در محرومیت به سر برند همانطور که سلولهای بدن با تمام تفاوتی که دارند همگی از نیازمندیهای خود به مقدار لازم بهره میگیرند. بنابراین، آنچه در آیه فوق در مورد اختلاف ساختمان زن و مرد آمده، در واقع اشارهای به همین موضوع است؛ پس اگر جمعی ایراد کنند که آفرینش افراد به صورت زن و مرد چگونه با عدالت خدا میسازد؟ ایرادی غیرمنطقی است و به حکمت او نیندیشیدهاند.(2)
استاد جوادی آملی، وجود تفاوتها را لازمه نظام أحسن میداند و با استناد به آیه 32 سوره زخرف:
أَ هُمْ یَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّکَ نَحْنُ قَسَمْنا بَیْنَهُمْ مَعِیشَتَهُمْ...
آیا آنانند که رحمت پروردگارت را تقسیم میکنند؟ ما میانشان [وسایل] معاش را در زندگی دنیا تقسیم میکنیم.
معتقد است اگر مردم با شرایط مختلف و استعدادهای گوناگون خلق نمیشدند؛ نظام هستی متلاشی میشد. چون امور گوناگون را باید استعدادهای متفاوت عهدهدار شوند. ازاینرو، این تفاوتها برای آن است که گروهی گروه دیگر را به صورت دو جانبه و متقابل تسخیر کنند. هیچکس حق ندارد افراد دیگر را تحت تسخیر خود درآورد، اما خودش مسخّر او نشود. باید تسخیر متقابل باشد «لِیَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضا سُخْرِّیّا» تا نظام به احسن وجه اداره شود و اگر تسخیر، متقابل نباشد ظلم و ستم است که قرآن آن را تحریم و محکوم کرده است. و این تسخیر متقابل، علامت فضیلت نیست، بلکه ملاک فضیلت عبارت از تقرّب به خداوند سبحان است. (3)
این دیدگاه، نابرابری میان زن و مرد و جایگاه زن در خانواده و جامعه و همچنین تقسیم کار جنسی، همه و همه را محصول فرهنگ و باورهای فرهنگی میداند. طرفداران این دیدگاه که در غرب به «فمینیست» معروف شدهاند، در اوایل دهه 1960م. (1340 ه . ش) ظهور کردهاند و با گرایشات متعددی به حیات خود ادامه دادهاند. ولی مهمترین ویژگی مشترک فمینیستها، دفاع از زن و حقوق زن میباشد. هدف آنان رفع تبعیض
علیه زنان و برابری واقعی زن و مرد است. طرفداران برابری زن و مرد در میان جوامع امروزی ادلهای علیه تقسیم کار جنسی ارائه دادهاند؛ از جمله در بسیاری از ارتشهای امروزی، زنان مشاغل زیادی را که در گذشته در انحصار مردان بوده است، عهدهدار شدهاند. درصد بالایی از ارتش کشورهای چین، کوبا، آمریکا و اسرائیل را زنان تشکیل میدهند. حداقل 12 درصد کارگران ساختمانی در هند را زنان و در برخی از کشورهای آمریکای جنوبی و آسیا حدود یک چهارم معدنچیان را زنان تشکیل میهند.
طرفداران برابری زن و مرد، همچنین نگرش کارکردگرایانه را زیر سؤال برده و میگویند، تأکیدی که جامعهشناسان کارکردگرا بر نهاد خانواده دارند و نقشهایی که برای زن تعریف میکنند، به هیچ وجه الزامی نیست. آنان از جوامعی یاد میکنند که در آنها فرد دیگری غیر از مادر وظیفه پرورش و تربیت فرزندان را عهدهدار است. نظام کیبوتض در مناطقی از جهان وجود دارد. در بخشهایی از مجمعالجزایر اندونزی، مادر دو هفته بعد از تولد نوزاد او را به پدر یا مادر میسپارد و خود برای ادامه کار کشاورزی به منطقه دیگری میرود. بدین ترتیب، شواهد موجود نشان میدهد که کودکان الزاما وابسته به رابطه نزدیک و صمیمانه با مادر نیستند.
الوین تافلر در اثر خود ـ شوک آینده ـ ایده شبه والدین «Pro - Parents» را پیشنهاد میکند. او پیشنهاد میکند که والدین حرفهای کار والدین طبیعی را انجام دهند. به این معنا که عدهای برای انجام نقش پدر و مادر تربیت شوند و پرورش کودکان بهجای آنکه توسط مادر یا والدینی که معلوم نیست چقدر واقعا صلاحیت تعلیم و تربیت انسان دیگری را دارند، توسط والدین حرفهای که برای این کار تربیت شدهاند، صورت گیرد.
تافلر این والدین حرفهای را که شامل مادر، پدر، عمو، پدربزرگ و مادربزرگ میشوند شبه والدین مینامد. تخصص این افراد، پرورش کودکان خواهد بود که پس از فراگیری آن را به صورت حرفهای انجام میدهند و در مقابل خدماتشان حقوق دریافت میکنند. والدین طبیعی بالطبع با فرزندانشان در ارتباط خواهند بود، ولی پرورش کودکان با روش و اسلوبهای علمی و تربیتی صورت خواهد گرفت. (1)
گفتنی است عموم جریانهای فمینیستی اگر به نابرابری زن و مرد قائل باشند آن را محدود به تفاوتهای جنسیتی میدانند و معتقدند:
«بررسی زندگی حیوانات و رجوع به رفتارشناسی جانوران به ما این امکان را میدهد که بتوانیم با شناخت پایههای زیستی، الگویی برای زندگی و روابط اجتماعی در جوامع انسانی پیدا کنیم. اینان عقیده دارند: تفاوتهای رفتاری حیوانات در بین دو جنس نر و ماده، عموما در ناحیه انتقال پیام ژنتیکی مربوط به دوگانگیهای جنسیتی است و در سایر نواحی و بخشهای غیرمرتبط با ریشههای فیزیولوژی و جنسی، اختلافی نیست. از دیدگاه این نظریهپردازان، توجه به پایههای زیستی زن و مرد میتواند این ایده را تقویت کند که همانطور که در زندگی اجتماعی جانوران اینگونه است، ماهیت احکام و قوانین، برای زن و مرد باید یکسان باشد و فقط در محدوده قلمرو مسایل مربوط به نقشها و رفتارهای جنسی و مسایل مربوط به بقاء نسل تفاوتهای رفتاری و اختلاف در قانون خالی از اشکال است». (2)
دو فمینیست جامعهشناس در همین زمینه مینویسند:
«ما به جامعهشناسی احتیاج داریم که این زمینهها (زمینه تفاوت زنان و مردان) را یافته و در مورد ایشان، نظریه بپردازد. برای نظام جنس و جنسیت علاوه بر طبقه و نژاد و سن، اهمیت قائل شود». (3)
به هر حال، فمینیستها در عرصه قوانین و تکالیف، برابری و همسانی زن و مرد را اثبات میکنند و تفاوت مشاغل زن و مرد را نتیجه سلطه مردان در جوامع مختلف میدانند.
جای این سؤال باقی میماند که اگر زنان توانایی انجام کارهایی را که مردان عهدهدار
هستند را دارا میباشند، پس چرا در تمامی جوامع، تقسیم کار جنسی به وجود آمده است؟ علاوه بر این، چرا تقریبا در تمامی جوامع، امور و وظایفی که زنان بر عهده دارند مشابه یکدیگر است؟
برای دستیابی به پاسخی در خور، شایسته است انواع گرایشهای فمینیستی و نگرشهای آنان در ارتباط با تقسیم کار جنسی بررسی شود.
در میان جریانهای فمینیستی معاصر، هفت گرایش عمده وجود دارد:
این گرایش در میان نظریههای فمینیستی معاصر در اقلیت قراردارد. گرایشات لیبرالی فمینیستی عمدتا مخالف با پذیرش نقشهای از پیش تعیین شده برای زنان و مردان در محیط خانواده و جامعه است. این جریان بر رد ایفای نقش مادری و همسری زنان به عنوان یک تکلیف اصرار دارد. این نظریهپردازان معتقدند که در ازدواج همه بهرهمندیها و رشدها برای مرد و همه عقبماندگیها برای زن است و لذا پیشنهادات غیر بنیادی و برهم زنندهای را ارائه میدهند که براساس این پیشنهادات، زن باید آزاد باشدتا از میان ساختارهای مختلف زندگی جنسی اعم از خانواده هستهای و ازدواج، خانواده بدون ازدواج، سقط جنین، همجنسبازی و... هر کدام که دلخواه اوست را انتخاب کند. آنان برای تغییر وضع موجود و تأمین فرصتهای برابر اقتصادی و... خواستار بسیج زنان هستند.
این دیدگاه با نظریات مارکس و انگلس آغاز شد و بر پایه ستمگری اجتماعی بنا شده است. توجه اصلی این نظریهپردازان به ستمگری اجتماعی طبقاتی بود. اما به ستمگری جنسی نیز توجهاتی از خود نشان دادند. مضمون اصلی این نظریه عبارت است از:
الف) تابعیت زنان، از تنظیمهای اجتماعی سرچشمه میگیرد.
ب) مبنای رابطه تابعیت زنان در خانواده است و خانواده در واقع چیزی نیست جز نظامی از نقشهای مسلط و تحت تسلط که در چارچوب این نظام، زنان بیرون از خانه شغلی ندارند و در نتیجه از استقلال اقتصادی محرومند.
ج) مشروعیت نظام خانوادگی به عنوان نهادی قدیمی و بنیادی بیاساس است؛ زیرا در دوران ماقبل تاریخ، ساختار خانواده وجود نداشته است و پیوند خویشاوندی از طریق تبار زنان ایجاد میشده است و قدرت زنانه از طریق تنظیمات اشتراکی، اجتماعی، پرورش فرزند و تصمیمگیری آزادانه و... اعمال میشده است. که عواملی این نوع نظام اجتماعی را نابود کرده و شکست تاریخی و جهانی جنس زنان را به وجود آوردهاند.
فمینیسم مارکسیستی در دوران معاصر، روابط جنسی را درچارچوب نظام طبقاتی سرمایهداری بررسی میکند و معتقد است، زنان در موقعیت و طبقه یکسان با مردان از منافع کمتری برخوردارند و در حقیقت منبع بیدردسر سود برای طبقات حاکم به شمار میروند.
این نظریه اولین بار در سال 1949 توسط سیمون دوبوار در کتاب «جنس دوم» مطرح گردید. وی دراین کتاب به تفصیل به «دیگر بودن» زن پرداخت و این سؤال را مطرح کرد که زن چیست؟ دوبوار بر اساس تفسیر اگزیستانسیالیستی که «دیگری» را همیشه عامل مزاحم و برهم زننده آزادی میشمارد، موجودیت مرد را دوزخ برهم زننده فردیت و آزادی زنان میداند و برقراری هر نوع ارتباط متعادل و متناسب بین دو جنس را محال فرض میکند. تفسیر دوبوار از رابطه دو جنس، کاملا خصمانه و منفی است. به عقیده وی نقشهای همسری و مادری، زنان را در قید اسارت نگاه میدارد. همچنین میگوید همه آروزهای زن در شیوه زندگی محدود میشود و عملاً زنان را به وابستگی اقتصادی
و به کار شکنجهآور خانهداری میکشاند.
فمینیستهای روانکاو سعی دارند با به کارگیری نظریه فروید، پدر سالاری را تبیین کنند. زنان از نظر فروید، انسانهای درجه دواند که سرشت بنیادی روانیشان آنها را برای یک زندگی نازلتر از زندگی مردان آماده کرده است. این گروه نیز به نوعی معتقد به نظریه ستمگری جنسی «فمینیست زیست شناختانه» هستند. و نظام مرد سالاری را نظام انقیاد و ستم بر زنان میدانند. در این رهیافت، اعتقاد بر این است که فرزندان نسبت به پرورشدهندگان (مادر) حالت دوگانه دارند. عشق و تنفر، نیاز و وابستگی، عواطفی هستندکه کنار هم رشد میکنند. از یک سو فرزند به مادر وابسته است و از سوی دیگر در فرهنگی رشد میکند که مردانگی دارای ارزش است. ازاینرو فرزندان پسر به سرعت هویت خود را از زن جدا میکنند و در بزرگسالی به جستوجوی زن برای تملک برمیآیند.
فمینیستهای همجنسگرا، مردسالاری را در همه جا حاضر و ناظر میبینند و رابطه با مردان را امری سیاسی تلقی میکنند. ازاینرو، زنانی را که تن به چنین روابطی بدهند، به همدستی در ستم به زنان متهم میکنند. چنین بینش نامتعارفی از خطمشی جنسی در این شعار تجلی مییابد: «فمینیسم، نظریه، و همجنسگرایی زنان، عمل است.» البته موضوع جداسازی زنان از مردان در نیمه دوم دهه 1970 باعث شکاف عمدهای بین زنان همجنس گرای رادیکال و دیگر جنبشهای فمینیستی گردید.
فمینیستهای زیست شناختی، ستمگری جنسی را اساس تبعیض بین مرد و زن در نظام آفرینش میدانند. نقطه نظرات آنان در تقابل و تضاد با مبانی دینی است؛ زیرا با تفاوتهای ذاتی در خلقت آدمیان در ستیزند و جهان هستی را از هنگام خلقت، ظالم بر زنان میشمارند. زیرا طبیعت، زن را با این خصوصیات فیزیکی و ناتوانی جسمی و قدرت باروری و نقش مادری به وجود میآورد که نوعی ظلم بر زنان است.
شاخصه اصلی دیدگاه فمینیسم فرامدرن، نسبی گرایی است. از منظر اندیشمندان این دیدگاه هر مکتب فکری مانند مارکسیسم، لیبرالیسم، سوسیالیسم و... که مدعی درک واقعیتها به صورت یکسان و یکپارچه باشند، نوعی ظاهرفریبی است؛ زیرا واقعیت بسیار پیچیدهتر از آن است که در روشی واحد بگنجد. بر این اساس، تلاش برای ایجادیک مکتب فمینیستی خاص را رد میکنند و معتقدند که هویت زنان از عوامل مختلفی که بر یکدیگر تأثیر میگذارند مانند سن، قومیت، طبقه و نژاد، فرهنگ، جنسیت، تجربه و... شکل میگیرد. از منظر آنان:
هیچ تلاشی برای کشاندن این عوامل به یک اردوگاه ایدئولوژیک واحد، مثمر ثمر نیست. بنابراین، مدل واحدی از فمینیسم که بتوان آن را بر همه زنان تحمیل کرد، وجود ندارد، بلکه هر مدلی برای یک فرد مناسب است. پس میتوان گفت به تعداد زنان جهان فمینیسم وجود دارد. (1)
در این دیدگاه، هر فرهنگی برای رفع مشکلات، پاسخهای بومی خود را دارد و باید در محدوده همان فرهنگ مورد ارزیابی قرار گیرد. مشکلات زنان شرقی و غربی و حتی کشورهای مختلف بایکدیگر متمایز و راههای برون رفت آن نیز متفاوت است.
برخی از متفکران این گروه، متأثر از روانشناسی رفتارگرایانه بر حفظ ویژگیهای زنانگی تأکید میورزند. مطلوب آنان مانند فمینیستهای لیبرال جامعهای دوجنسی است که تشابه حقوق زن و مرد در آن تأمین شده باشد.(2)
این گرایش در چند دهه اخیر طرفداران زیادی یافته، ولی مخالفان آن نیز کم نیستند. مخالفان، آنان را به ایجاد خلل در جهانی شدن جنبش متهم میکنند؛ چرا که این تفکر فرصت طفره رفتن از حل مشکلات زنان کشورهای جهان سوم را به بهانه تفاوتها و
مختصات فرهنگی و اجتماعی فراهم میآورد.
همچنین میگویند نگرش چند فرهنگی میتواند به جدایی میان زنان و مردان در جوامع مختلف بیانجامد و نوعی بیتفاوتی نسبت به امکان همکاری و استفاده از تجربیات دیگران به همراه داشته باشد. (1)
این دیدگاه بر اصل تفاوت انسان تأکید دارد و بر حفظ تفاوت ویژگیهای زنانگی تأکید میورزد. از نظر اینان، زن نیازمند همسر و فرزند است. علت زیر سلطه رفتن زنانه، وجود رفتارهایی است که از بدو تولد، میان دختر و پسر تفاوت ایجاد میکند و راه حل آن، مردان و زنانی با تعاریف جدید و نیز تشابه حقوق زن و مرد در خانواده و محیط اجتماعی است.
با ظهور مکتب پستمدرنیسم که در سالهای اخیر گسترش بیشتری داشته است، فمینیسم هم از آن بیبهره نبوده و برخی از فمینیستها مانند: لیوتارد و کریستوا به پستمدرنیسم تمایل پیدا کردهاند و برخلاف سایر فمینیستها، تلاش برای ایجاد یک مکتب فکری فمینیستی را رد میکنند؛ چرا که پستمدرنیسم، همانطور که گذشت، هر مکتب فکری را که مدعی درک واقعیت به صورت یکسان و یکپارچه باشد ـ چه لیبرالیسم باشد و چه مارکسیسم یا سوسیالیست و یا غیر اینها ـ نادرست و گمراهکننده میداند. از منظر پستمدرنیسم، عینیت یا حقیقتی غایی وجود ندارد که با کاربرد مفاهیم جدیدی از قبیل خرد و شناخت که مشخصه عصر روشنفکری بود، قابل فهم باشد. بلکه معرفت بشری از گفتمانهای تاریخی خاص و محدود نشأت میگیرد.
از همین رو، فمینیستهای پستمدرنیست، روش زنان را برای درک خویش، متنوع و چندگانه میدانند. (2)
از منظر پستمدرنیسم «زن» یک مقوله ثابت یا مفروض نیست؛ بلکه، موجودیتی سیال و بسته به شرایط و عوامل متعدد است. هویت هر زن از طریق یک رشته عوامل مانند: سن، قومیت، طبقه، نژاد، فرهنگ، جنسیت، و تجربه شخصی درک میشود که بر یکدیگر تأثیر میگذارند و هیچ تلاشی برای کشاندن آنها به یک اردوگاه ایدئولوژیک واحد، ثمربخش نیست. بلکه تک تک زنان باید به عنوان فرد در چنین تفاوتهایی ذاتی بین زنان غور کنند. زنان باید با ایجاد زبان و شیوههای تفکر جدیدی درباره هویت خویش، خویشتن را از معانی ستمگرانهای که مردان بر آنها تحمیل کردهاند، رها سازند.(3)
طرفداران این دیدگاه، تحت تأثیر برخی از فیلسوفان نسبیتگرا، مانند فوکو، لاکان و دریدا، معتقدند که زبان، بیانگر واقعیت نیست، بلکه خود به واقعیت معنی میبخشد؛ لذا مفاهیمی مانند «زن و مرد» و «طبیعت زنانه» و نیز تقسیمات رایجی مانند «مردانه ـ زنانه» را زاییده فرهنگ و نتیجه گفتمانهای به لحاظ تاریخی، خاص، میدانند که در جهت تولید و بازتولید روابط قدرت عمل میکند.
به اعتقاد آنها، زبان، سلاح نیرومندی است برای کاستن تأثیرات قدرت زنان که مردسالاری را بر تمام قلمرو فرهنگ و ادبیات حاکم کرده است.
طرح جنبههای دیگر ستم، مانند ستم طبقاتی یا نژادی، در عرض ستم جنسی و تأکید بر این که این جنبههای متعدد، تجربه زنان از ستم را متکثر میسازند، جلوه دیگری از نسبیتگرایی این دیدگاه است. برای زنان طبقه یا نژاد برتر جنسیت میتواند مهمترین شکل ستمی باشد که آنها تجربه میکنند. اما نسبت به زنان دیگر، ستم طبقاتی یا نژادی میتواند اولویت بیشتری داشته باشد.
فمینیستهای پستمدرنیست، در این جهتگیری تا حدی متأثر از آن دسته از زنان رنگینپوستی هستند که، تعلیمات نظریههای فمینیستی را مورد اعتراض قرار دادهاند. انتقاد آنان این است که این نظریهها، تفاوتهای طبقاتی و نژادی زنان را درنظر نمیگیرند. به طور مثال، در باب «مادری» نظریهپردازی میکنند، بدون آنکه تعلق این نظریه را بر زمینههای خاص اجتماعی درنظر داشته باشند. استراتژی کلی آنان تأکید بر تساوی حقوق هر دو میباشد.
انقلاب صنعتی باعث شد کار خانگی به کار کارخانهای و صنعتی تغییر یابد. این تغییر اشتغال دو تأثیر مهم در حوزه مسائل زنان به وجود آورد.
از بخشی از فعالیتهای یدی آنان که امور خانهداری را بسیار دشوار کرده بود، کاسته شد و در نتیجه کارشان کمتر و بر ساعات بیکاریشان در خانه افزوده شد.
زنان طبقه پایین اجبارا در محیط کار و با حقوق کمتر به کار گرفته شدند و زنان طبقه متوسط و بالا به دلیل بیکاری، وارد فعالیتهای خیریه که روز به روز گسترش مییافت شدند. این فعالیتها تشکلهای جمعی وامکانات ساختاری و نهادهای لازم برای شکلگیری عمل اجتماعی را فراهم آورد. بهویژه حمایت نهادهای مذهبی از این فعالیتها در انباشت امکانات مالی برای شکلگیری نهضت زنان مؤثر بود. (1)
اولین نهضت زنان در اروپا با مفهوم حرکتهای خیابانی و غیرنهادی در اواخر نیمه اول قرن نوزدهم به ویژه دهه 1840 شکل گرفت. البته قبل از آن، زنان کارگر در انگلیس تشکلهایی داشتند و در انقلاب فرانسه زنان به عنوان مادر، همسر و خواهر، در حمایت از مردان در تظاهرات، به ویژه در شورش نان، مشارکت داشتند. در آمریکا طی سالهای 1830 ـ 1850 طرفداران حقوق زنان با گروههای طرفدار الغای بردگی ارتباط برقرار کردند و در یک گردهمایی مشترک به این نتیجه رسیدند که وضعیت زنان مثل بردههاست.
در نتیجه، مبارزات اجتماعی به سمت تغییر وضعیت زنان معطوف شد. اساسا اگر جنبش طرفداری از حقوق زنان عبارت از هر تلاش عملی و نظری برای ارتقای موقعیت زنان در جامعه و در مفهوم خاص عبارت از هر تلاشی برای ایجاد برابری سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و... بدانیم، در آن صورت قبل از قرن بیستم نیز نهضتهای زنان به صورت کمرنگتر وجود داشتهاند.
محور اصلی نظریه طرفداری از حقوق زنان، جنسیت و رابطه میان جنس و جنسیت است. اگر جنس (sex) به مجموعهای از ویژگیهای فیزیولوژیکی و بیولوژیکی تعریف شود، جنسیت، ویژگیهای اجتماعی مرتبط با تقسیمبندی مردانه و زنانه تلقی میشود. ارتباط این دو در طول تاریخ بشر در اکثر جوامع، امری طبیعی قلمداده شده است. زن به عنوان جنس مؤنث که قدرت بازآوری دارد، متفاوت با مرد و نقطه مقابل او تلقی شده است. علی القاعده به تناسب نقشهای متفاوتی هم که در زندگی اجتماعی دارند، زنان به عنوان مادر، موجوداتی احساساتی، پرعاطفه و با ملاطفت، مناسب با ساحت حیات خصوصی و خانوادگی و مردان خردورز، ستیزهجو، منطقی و... متناسب با ساحت حیات عمومی و اجتماعی تلقی میشوند. (2)
بر این اساس، تفاوت بیولوژیک، مبنای تفاوت اجتماعی و جنسیتی قرار میگیرد. به این ترتیب، جنس به تفاوتهای زیست شناختی و کالبد شناختی و فیزیکی بدن اشاره دارد و جنسیت به تفاوتهای روان شناختی، اجتماعی و فرهنگی بین زنان و مردان مربوط میشود. در نظام اجتماعی، منابع، اموال و امتیازات بر اساس نقشهای جنسیتی که بر مبنای فرهنگی تعریف میشوند، تخصیص مییابد و جایگاه فرودست زنان از نظر دسترسی به منابع و امتیازات تعیین میشود. در حقیقت، فمینیسم واکنشی در برابر برداشت فرودستی طبیعی زنان و قشربندی اجتماعی مبتنی بر آن و گفتمان توجیه کننده آن بوده است و به تبیین آنچه ستم تاریخی بر زنان تلقی میشود و همچنین رفع آن تأکید دارد. با این حال در میان شاخههای گوناگون فمینیسم درباره چگونگی مفهومبندی و تبیین جنسیت و روابط اجتماعی مبتنی بر آن اختلاف نظر وجود دارد.
هدف از شناخت مسئله فمینیسم به عنوان یک مسئله فرهنگی و احساس خطر افراطیگری آن، ظهور پدیده فمینیسم و همچنین ترویج راهحلهای غربی آن در جامعه اسلامی برای رهایی زنان از ستمها و تعدیهایی است که به اصطلاح بر آنان روا داشته
شده است.
امروزه، زنگرایی در بعضی از کشورها به مرحله افراطی رسیده و حتی در کشورهای خارجی به صورت جنبشهای مبارزاتی در برابر ساختار اجتماعی و سیاسی، ظاهر شده است. این امر در ایران نیز مطرح گردیده است. به طور کلی، اساس مبارزههای فمینیستها این است که زنان به دلیل جنسیت، گرفتار تبعیض شدهاند و نیازهای مشخصی دارند که ارضا نشده است و برای دستیابی به حقوق اولیه و نیازهای اساسی باید تغییرهای بنیادی در نظام اجتماعی، اقتصادی و سیاسی فراهم آید.
همانطور که گذشت، فمینیسم در متن مکتبهای فکری لیبرالیسم، سوسیالیسم و مارکسیسم متولد گردید و فمینیستها به عنوان نمایندگان تفکر جدید و رادیکال با مقدمات اساسی و بنیادی ایسمهای موجود همراه شدند و عمده تفاوت و جدایی فمینیستها از یکدیگر، ناشی از انتخاب یکی از ایدئولوژیهای مرسوم است؛ ولی آنچه نقطه عطف فمینیسم به شمار میآید، خصوصیات مذکر برتر و مؤنث فروتر است و بیشتر برنامهها و تلاش این گروه جدید، آشکار نمودن این دوگانگیهاست. بر این اساس بعضیها، استراتژی مذکرمدارانه و تشویق زنان به گزینش صفاتی که جامعه به مردان نسبت داده است را اتخاذ کردهاند و بعضی دیگر، استراتژی مؤنثمدارانه را در پیش گرفتهاند. دامنه پراکندگی این استراتژی تا حد زیادی، تحت تأثیر اهمیت دادن فمینیستها به جنسیت و جنس در معانی جسمی و فرهنگی است.
در واقع، میتوان گفت مبنای نظری فمینیسم، مبتنی بر تقسیم ارزشها به زنانه و مردانه است.
این دیدگاهها، نوعی رابطه مبتنی بر تضاد و خصومت و رقابت بین دو جنس برقرار میکنند. در حقیقت، نظریه فمینیستی از دو منظر به مسائل زنان مینگرد:
نگرش آسیبشناسانه: در طول تاریخ و در متن این آسیبشناسی، بسیاری از نظریههای فمینیستی شکل میگیرد که مهمترین آنها، تفاوت «نابرابری» و «ستمگری» است که در روند آن فمینیستهای مارکسیست و لیبرالیست نگرش آسیبشناسانه خود را از زن بیان میکنند و هسته مرکزی این آسیبشناسی، نظام پدرشاهی است.
نگرش راه حلطلبانه: که مبتنی بر ارائه راهحلهای فمینیستهای مارکسیست و لیبرالیست، رادیکالیست، سوسیالیست برای رهایی زن از قیدهای نظام مردسالاری است. این روشها بر محور آزادی و بیقیدی زن نسبت به هرگونه توصیهای است که طبیعت و دین و ساختارهای جامعه و خانواده و روابط بین زن و مرد ارائه میدهد. در حقیقت، نقطه آسیبپذیر فمینیسم از همین جا شکل میگیرد؛ زیرا نقش مادری، همسری، روابط طبیعی جنسی و ساختار مذهب و خانواده را به عنوان نمودهای پدرشاهی و بیاعتبار معرفی میکند و همه ارزشهای جامعه و خانواده را نفی مینماید.
در میان نظریههای گوناگون فمینیستی، سه نظریه مهم و قابل توجه است که بر «تفاوت جنسی» و «نابرابری جنسی» و «ستمگری جنسی» تاکید دارد.
نظریه تفاوت جنسی: صاحبان این نظریه معتقدند جایگاه و تجربه زنان در بیشتر موقعیتها با جایگاه و تجربه مردان در همان موقعیتها برابر و مساوی نیست.
نظریه نابرابری جنسی: بر اساس این نظریه، نه تنها جایگاه زنان در موقعیت یکسان با مردان متفاوت است، که کمارزشتر نیز هست. ازاینرو، زنان در مقایسه با مردانی که جایگاه اجتماعی برابری دارند، منابع مادی، منزلت اجتماعی، قدرت و فرصتهای کمتری را نیز دارا هستند.
نظریه ستمگری جنسی: در این دیدگاه، زنان علاوه بر تفاوت و نابرابری جنسی، تحت ستم نیز قرار دارند؛ یعنی تحت انقیاد و تبعیت و بدرفتاری مردان به سر میبرند.
دیدگاه اول، متکی بر تفاوتهای جنسی درجنس زن و مرد در بدو تولد است و بر این اساس، زنان از کودکی تا پیری تفاوتهای بنیادی که پایه زیستشناختی دارد را طی میکنند. بنابراین، مسئولیتهای مادری و نقشهای همسری و توجه به حریم خصوصی خانه و خانواده را ناشی از تفاوتهای بنیادی زیستشناختی مردان و زنان میدانند.
در دیدگاه دوم (نابرابری جنسی)، با دو رهیافت فمینیستی لیبرال و فمینیستی مارکسیستی به تبیین نابرابری میپردازند. محور رهیافت لیبرالی در درجه اول تبعیض جنسی است. آنها معتقدند که تبعیض جنسی، سرشار از پیش داوری عادتها و باورهای تبعیضآمیز علیه زنان است و تبعیض جنسی باعث میشود که زنان از کودکی برای
نقشهای پستتر به عنوان نمادهای اخلاق زنانه آماده شوند. به همین جهت، زنان همیشه در موقعیتی یکسان با مردان، در درجه دوم و پایینتر قرار میگیرند و دسته دیگر، سرچشمه این نابرابریها را در سازمان جامعه جستوجو میکنند و میگویند این تفاوتها ناشی از مسائل زیستشناختی یا شخصیتی نیست.
دیدگاه سوم، دیدگاه اکثر فمینیستهای معاصر است. در این دیدگاه، ستمگری جنسی بر پایه مردسالاری، اساس و بنیاد ساختارهای جامعه را تشکیل میدهد. بر این اساس، مردسالاری متکی بر ذاتی بودن تفاوتهای زیستشناختی است و مردان همواره به دلیل قدرت بیشتر در برآوردن نیازهای خود بر زنان اعمال قدرت مینمایند و هیچ علاقهای هم در کاهش کنترل خویش نشان نمیدهند. مردان، پیوسته خواهان تسلط بر زنان بودهاند و مردسالاری از این منظر، به عرصه سیاست و کار اقتصادی محدود نمیشود؛ بلکه تا قلمرو خصوصی خانواده هم ادامه مییابد. نظریهپردازان این دیدگاه، زنان را قربانیان صبور و مظلوم ستم چنین مردانی میدانند. نمایندگان این نظریه معتقدند که زنان باید خود را از شرایط و زمینههای ستمکشی آزاد سازند و دنیای جدیدی برای خود، جدای از دنیای مردان به وجود آورند تا به شالودههای اجتماعی معانی جدیدی ببخشند. بر همین اساس، وظیفه فمینیسم میدانند که زنان را برای چیره شدن بر ستمی که به آنها میرود و نیز رهایی از جنس دوم بودن، تشویق نمایند.
بر این اساس، تفاوت بیولوژیک، مبنای تفاوت اجتماعی و جنسیتی قرار میگیرد. به این ترتیب، جنس به تفاوتهای زیستشناختی و کالبدشناختی و فیزیکی بدن اشاره دارد و جنسیت به تفاوتهای روانشناختی، اجتماعی و فرهنگی بین زنان و مردان مربوط میشود. در نظام اجتماعی نیز، منابع، اموال و امتیازها بر اساس نقشهای جنسیتی که بر مبنای فرهنگی تعریف میشوند، تخصیص مییابد و جایگاه فرودست زنان از نظر دسترسی به منابع و امتیازات تعیین میشود.
در حقیقت، فمینیسم واکنشی در برابر برداشت فرودستی طبیعی زنان و قشربندی اجتماعی مبتنی بر آن و گفتمان توجیه کننده آن بوده است و به روشن نمودن آنچه ستم تاریخی بر زنان تلقی میشود و همچنین رفع آن، تاکید دارد؛ اما در میان شاخههای گوناگون فمینیسم، درباره چگونگی مفهوم بندی و توضیح جنسیت و روابط اجتماعی مبتنی بر آن اختلاف نظر وجود دارد.
جنس، امری طبیعی است که در تعیین تمایز بیولوژیک و فیزیولوژیک میان زن و مرد مؤثر است. تفاوتهایی هم که در نقشها و ویژگیهای اجتماعی آنان وجود دارد، در نتیجه روندها و نهادهای اجتماعی، بهویژه تفاوت در فرایند اجتماعی شدن و جامعهپذیری است.
جنس، امری طبیعی است که تا حد زیادی در ویژگیها و نقشهای اجتماعی زن و مرد عامل تعیینکننده است و این تفاوتهای جوهری میان زنانو مردان به برتریاخلاقی و شناختی منجر میشود.
جنس و جنسیت هر دو مبتنی بر ساختههایی اجتماعی است و هویتهایی مانند زن و مرد به عنوان مقولاتی جوهری نفی میشود.
با توجه به این سه رهیافت، سه دیدگاه اساسی در جنبش فمینیسم وجود دارد:
طرفداران این دیدگاه، برابریطلب بوده و معتقدند تفاوتهای فیزیولوژیک زن و مرد در حدی نیستند که در تعیین جنسیت نقش داشته باشند. زنانگی و مردانگی ماهیتی اجتماعی و طبیعی دارند.
بر اساس این نظریه، مردان و زنان باهم برابرند، نه متفاوت و نه متضاد. این گروهها برای حل مشکلات زنان، بر آموزش تاکید دارند و معتقدند فرودستی زنان در جامعه نتیجه سنتها، عرف، قوانین و عادات بشری است که فکر برابری ذاتی زن و مرد، آنان را به عرصه خصوصی رانده و مانع از دستیابی به موقعیت برابر با مردان در جامعه شده است. در این دیدگاه اگر تفاوتی در ویژگیهای شخصیتی زنان و مردان دیده میشود، نتیجه برخورد و تربیت نابرابر با زنهاست نه نابرابری ذاتی زنان و مردان. این گروه خواهان حق رأی سیاسی با استفاده از روشهای مسالمتآمیز و نفوذ در دولت و
حکومت به منظور تحقق اهداف خود است.
این گروه از طرفداران حقوق زنان، به تفاوت بین زن و مرد قائل بودند و وجود خصلتهای زنانه مانند عطوفت و احساسات را نشانه برتری اخلاقی زنان میدانستند و معتقد بودند باید از طریق رواج خصوصیتهای زنانه مانند صلح، سوء مدیریت مردان را در جامعه از بین برد.
بین سالهای 1920 ـ 1960 گرایشهای مختلفی در جنبش زنان شکل گرفت. در طی این دوره، گرایش عمده در جنبش زنان اصلاحهای اجتماعی است. برابری زن و مرد در اشتغال و استخدام و کاهش ساعت کار زنان و افزایش تأمین اجتماعی، جلوگیری و مخالفت با جنگ و مخالفت با کار کودکان، در دستور کار نهضتهای زنان این دوره است. احزاب سیاسی با توجه به این خواستهها سعی در جلب آرای زنان داشتند و به این ترتیب جنبشهای زنان علاوه بر حق رأی که به طور مستقیم در سیاست تأثیر داشت به طور غیرمستقیم نیز بر تغییر سیاست تأثیر گذاشتند. (1)
در دهه 1960 در آفریقا سازمان ملی زنان (N.O.W) و سایر گروههای زنان از راه تاکید بر حقوق برابر در زمینه کار، آزادی سقط جنین و تغییر قانون خانواده و طلاق و حقوق زنان همجنسخواه، مسائل زنان را از حاشیه مسائل سیاسی به مرکز سیاست آورد.
گروههایی از زنان معتقد بودند بین زن و مرد روابط سلطهآمیزی وجود دارد. بر این اساس، شاخههای متعددی چون «جنبش زنان سیاهپوست» با تاکید بر رفع تبعیض، «زنان صلح طلب» با تاکید بر نقش مادری و صلحطلبی زنان و «جنبش طرفداران محیط زیست» برای جلوگیری از تخریب طبیعت توسط مردان، شکل گرفت.
این گروه میگویند آنچه در نظریههای طرفداری از حقوق زنان به عنوان ویژگیهای ذاتی برای زنان و مردان فرض شده، در اصل، محصول شرایط تاریخی، اجتماعی و سیاسی جامعه خاصی است که آن را بر تمام جوامع تعمیم دادهاند. پس در کنار جنسیت، باید تفاوتهای نژادی، طبقاتی و قومی نیز مدنظر قرار گیرند و به زمینههای تاریخی و فرهنگی توجه شود. در کنار این تفاوتها، باید از سرایت دادن تجربههای گروههای خاص زنان به همه زنان و جوامع اجتناب کرد. به این ترتیب، جنبش زنان با مفهوم سابق، دیگر معنا ندارد. مشکلات زنان ممکن است تاریخی، جغرافیایی و معرفت شناختی باشد؛ در نتیجه خواهان تغییر در این موارد هستند.
هر یک از دیدگاهها با نفی سایر نظریهها، سعی در تثبیت خود داشتند که سبب به حاشیه راندن گروههایی از زنان فعال میشدند. طرفداران برابری با تاکید بر استانداردهای مردانه و برتری آن، خواهان همین استانداردها برای زنان بودند و اصرار داشتند که مانند مردان در عرصه اجتماعی و عمومی به این برتری دست یابند. در این صورت، حتی زنانی که آگاهانهخواهان نقشهای مادری و همسری و خانهداری بودند، به عنوان این که تحت سلطه پدرسالاری هستند به حاشیه رانده میشدند.
دیدگاههای اجتماعی در جنبش زنان، منجر به گسترش مبارزه علیه دولتها شد و اصلاح قوانین، زمینه نیل به برابری تلقی گردید. بنابراین، با حمایت این جنبشها، گرچه خدمات رفاهی و تامین اجتماعی از سوی دولت، با افزایش بار مالی همراه بود؛ ولی این اقدامها به بهبود شرایط زنان ـ که بیشتر از فرودستان جامعه بودند ـ کمک کرد.
فمینیستهای رادیکال با فرض خود مبنی بر نفوذ فراگیر پدرسالاری در همه عرصههای حیات اجتماعی، عملاً تجربه زنانی را که قرائت دیگری از موفقیتهای اجتماعی و شخصی داشتند، رد کرده و آنها را گرفتار خودآگاهی کاذب میدانستند. این گرایش در بین محافل آکادمیک نفوذ داشت و باعث جدایی در جنبشهای زنان و طرد اجتماعی آنان شد. (2)
هر یک از رهیافتهای نظری در جنبش طرفداری از حقوق زنان در مورد روابط
پدرسالارانه، بصیرتهای مختلفی به زنان میدهد و راه را برای تغییرهای اجتماعی هموار میکند. پیآمدها و آثار مثبت و منفی نظریههای مختلف جنسیتی در جوامع مختلف و برای گروههای اجتماعی مختلف یکسان نبوده است. بنابراین، هرگونه تلاشی برای عمومی کردن آنها، حداقل به زیان برخی از گروههای زنان است.
مسئله «مرد» یکی از مسائل مهمی است که در مباحث فمینیسم برجسته شده است و در واژههایی مانند: مردسالاری، پدرسالاری، مردمحوری، نظام سلطه مردانه و... ظهور پیدا میکند.
در مسئله «مرد» دیدگاههای متفاوتی در میان فمینیستها وجود دارد؛ بعضی از فمینیستها، مردان را دشمن سازشناپذیر زنان میدانند و در پیش گرفتن راهی جداگانه و خودمختارانه را برای برآوردن نیازهای زنان تجویز میکنند. از این نقطهنظر، مردان در زندگی زنان به کلی زائدند و هیچ گونه سازشی بین زنان و مردان وجود نخواهد داشت.(1)
در این نگاه رادیکال فمینیستها به مرد، نظام مردسالاری و پدرسالاری چیزی دانسته میشود «بیزمان». از نگاه آنها مردان همواره در پی این بوده و هستند و خواهند بود که بر زنان تسلط داشته باشند. آنان از هر وسیلهای چه منصفانه و چه ناشایست برای رسیدن به این مقصود استفاده خواهند کرد.
این اعتقاد، اعمال قدرت مردانه را به دنیاهای «عمومی» سیاست و «کار» محدود نمیکند، بلکه آن را تا قلمرو خصوصی و حیطه شناختی روابط جنسی هم ادامه میدهد.
در یک بیان ملایمتر از فمینیستها، «مردسالاری» به عنوان علامت اختصاری برای شرایطی که زنان، نابرابری را چه در عرصه عمومی و چه در عرصه خصوصی، تجربه میکنند، به کار برده میشود. در این بیان ضعیفتر، منظور از پدرسالاری، ساختاری است اجتماعی و زاییده معانی مربوط به مذکر و مؤنث بودن و خلاصه زاییده جنس است. (2)
در اینجا به عنوان نمونه به برخی از دیدگاههای فمینیستها در مورد مرد و مردسالاری اشاره میشود:
هایدی هادتمن، مردسالاری را مجموعهای از مناسبات اجتماعی با زمینهای مادی تعریف میکند که بر پایه نظامی متشکل از روابط سلسله مراتبی مردانه و همبستگی مردانه عمل میکند و معتقد است که مردسالاری، جهانشمول و غیرقابل تغییر نیست و شدت و حدّت آن در طول زمان تغییر میکند.
دورتی دینرستین، در مقام روانکاو، مدعی است مردسالاری، با حذف زنان از تاریخ، از شکلبندی جنسیتی مردان و زنان و معیار دوگانهای که این شکلبندی را موجب میشود، ریشه میگیرد.
الیزابت مینچ معتقد است کاری که ما فمینیستها انجام میدهیم، با کپرنیک که مرکزیت زمین را از میان برد و با داروین که محور بودن نوع ما را از بین برد، قابل قیاس است. ما محوریت مرد را از بین میبریم و این دگرگونی، بنیادی است.(3)بر اساس این نگرش، زن و مرد دو موجود متناقض و نابرابرند که با یکدیگر تضاد منافع دارند. بنابراین، چنین تبلیغ میکنند که مردان مقصر اصلی زیردست بودن زنان هستند.
فمینیستها استدلال میکنند که نظریه اخلاقی بر مبنای تجربه مرد قرار دارد؛ زیرا اخلاقگرایی قلمرویی عمومی تعریف شده است و نه قلمرو خصوصی یا ملموس و خاص. (4)
سوزان شروین، میگوید که: «رهیافت فمینیستی به اخلاق، دیدگاهی مشخصا سیاسی
را به کار میگیرد و پیشنهاداتی را ارائه میدهد مبنی بر این که چگونه با مورد توجه قرار دادن الگوهای سلطهگری و ستم بر زنان، باید اخلاق را اصلاح کرد؟»
اخلاقیّون فمینیست، آن مقدار که بر قدرت تأکید میورزند، به این که (به لحاظ اخلاقی) چه چیزی خوب است، توجه ندارند. آنها به شیوههایی که موجب تداوم وضع کنونی ستم بر زنان در رهیافت سنتی به اخلاق میشود توجه میکنند.
بسیاری از فمینیستها راجع به شیوههایی که موجب میشود اخلاق سنتی، از زیردست بودن زنان، حمایت کند، بحث میکنند و اخلاق غرب، خصوصا سنّت روشنفکری اروپا را آماج انتقادات خود قرار دادهاند. این انتقادات را میتوان به پنج گروه اصلی تقسیم کرد:
این بیتوجهی در توصیف فلاسفه بزرگ، مثل ارسطو، از فضایل زنان به چشم میخورد. فضایلی مانند اطاعت، سکوت، وفاداری و...
فمینیستها میگویند فلاسفه اخلاق از مباحث خاص زنان غفلت کردهاند؛ آنها خانه و خانهداری را بیرون از عرصه اقتصاد و عدالت تصور کرده، آن را حوزهای خصوصی به حساب میآورند که از قلمرو
فمینیستها اغلب میگویند نفوذ اخلاقی زنان نه تنها از طریق بیرون راندن آنها از مباحث اخلاقی یا نادیده انگاشتن کمک و تأثیر آنها، بلکه از طریق این ادعای فلسفی که زنان عقل اخلاقی ندارند، نادیده گرفته میشود. به اعتقاد آنها ارسطو اولین کسی بود که چنین ادعایی کرد.
به اعتقاد فمینیستها، اخلاق سنّتی تمایل دارد ویژگیهایی مثل استقلال، تعقل، اراده، احتیاط، رعایت سلسله مراتب، سلطهگری، فرهنگ تعالی تولید، زهد، جنگ و مرگ را که به طور سنتی مردانه شمرده میشوند را بیشتر از ارزش واقعی آنها ارزیابی کند؛ و از سوی دیگر ویژگیهایی مثل وابستگی به دیگران، اشتراک، ارتباط، سهیم شدن، عاطفه، بدن، اعتماد، عدم سلسله مراتب، طبیعت، نفوذ، شادی، صلح و زندگی را که به طور سنتی، زنانه شمرده میشوند، کمتر از ارزش واقعی آنها ارزیابی کند.
اخلاق سنتی با به کارگیری نوعی تفکر مردانه که از ویژگیهای آن، وجود قواعد کلی، انتزاعی بودن و بیطرفی است، به شیوههای تفکر زنانه که عاطفی، مبتنی بر روابط آنها، جزئی و یکسونگر است، توجه نمیکند. (1)
فمینیستها به عنوان درمانی برای جنسگرایی اخلاق فمینیستی، رهیافت فمینیستی به اخلاق را پیشنهاد میکنند که اجمالاً به شرح ذیل است:
این رهیافت، ابتدا با تصدیق این مطلب آغاز میشود که زنان و مردان، تجارب و موقعیتهای متفاوتی در زندگی دارند.
رهنمودهایی برای عمل ارائه میدهد که به جای تقویت سلطهپذیری نظاممند فعلی زنان، آن را از بین میبرد.
رهنمودها و رهیافتهای علمی ارائه میدهد تا هم در مسائل حوزه عمومی و هم در مسائل حوزه خصوصی بکار رود.
تجربه اخلاقی همه زنان را نقّادانه جدی میگیرد. (2)
درباره مذهب، دو نظریه مهم فمینیستی وجود دارد:
نقد رفورمیستی لیبرالی از رسم و رسوم موجود.
خلق اتوپیایی یک رویه جدید.
«کتاب مقدس زنان» (1898 ـ 1895) نوشته الیزابت کدی استانتن اولین فعالیت فمینیستی در جهت ایجاد تغییرات در مذهب بود. به اعتقاد استانتن، زبان و تفسیر قطعاتی از کتاب مقدس که به زنان مربوط میشود یکی از سرچشمههای اصلی موقعیت پستتر زنان بوده است.
مری دیلی در «کلیسا و جنس دوم»، (1968) و «زن بومشناسی»، (1978) اعتقاد دارد:
جادوی مردسالاری، مسیحیت است که مذهب خدای مؤنث را با گنجاندن برخی عناصر آن در اسطورههای جدیدی که از هر نوع قدرت مؤنث تهی شده مسئله کرده است. برای نمونه، اقانیم ثلاثه، صلیب و تولد عیسی از یک باکره عناصری بودند که از خدای مؤنث گرفته شدند.
مری دیلی مدعی است که پیام محوری مسیحیت، «سادومازوخیسم»، (خودآزاری و دیگرآزاری) است که به شکنجه مشروعیت بخشیده است.
هدف یکی دیگر از حوزههای مطالعاتی فمینیستی، کشف سنت و تاریخ بدیعی است که بتواند از مشخص بودن زنان دفاع کند. این حوزه منابع خود را از انسانشناسی و پژوهش تاریخ جوامع زنسالار و مذاهب باستانی خدا ـ مادر به دست میآورد. (1)
محققان فمینیست، به ویژه علاقهمند به دانستن این مسئله بودهاند که چطور مذاهب ابتدایی کنار گذاشته شده یا به نفع مذاهب مردسالار سرنگون شدند.
در حال حاضر، دینشناسان فمینیست، مانند رزماری رویتر میگویند در باورهای مذهبی جامعه مدرن، الگوهای تغییر مشابهی در روابط انسانها و در روابطشان با طبیعت وجود دارد. بنابر ادعای این محققان، مذاهب باید در جهت احیای نوعی توازن اجتماعی و طبیعی برای بقاء آینده متحول شوند. (2)
ازاینرو، بتپرستی جذابیت آشکاری برای فمینیسم ذاتگرا و فمینیستهای طرفدار محیط زیست (اکوفمینیسم) دارد؛ به این اعتبار که برخی مضامین آن میتواند درباره وحدت دوباره با یک مادر زمین یا منشأ خدای مؤنث را بازنمایی کند و بازگشتی باشد به ارزشهای مادرسالارانه مانند احترام به جهان طبیعی و ارزشهای زنانه مثل صلحطلبی و پرورش و تغذیه.
استارهاوک، نویسنده و فعال آمریکایی، چهرهای برجسته در تلفیق چندخدایی، فمینیسم و مسائل زیست محیطی محسوب میشود. وی، در کتابهایی مانند «رقص مارپیچی: احیای مذهب باستانی خدای بزرگ مؤنث، 1979» و همچنین در گردهمایی گروههای بتپرستی با نام «اردوهای ساحران»، مذهبی با محوریت خدای مؤنث را موعظه میکند که تقدس را هم به انسان و هم به جهان طبیعی بازمیگرداند.(3)
آندره میشل، نیز معتقد است که ادیان بزرگ پدرسالار، دقیقا پس از آنکه تغییرات سیاسی، اقتصادی، فنی و ایدئولوژیکی زندگی جوامع را بر همزده و انحصار قدرت خدایان مؤنث دوره نوسنگی کهن را نابود کردند استقرار یافتند. (4)
یکی از فعالیتهای عمده فمینیستها زیر سؤال بردن ارزشها و باورهای دینی است که اساسا نگاه دین به زن را مورد انتقاد قرار میدهد. آنان معتقدند که اسلام زن را محدود کرده و با احکامی که در خصوص زن و مرد صادر نموده است به نوعی ظلم در حق زن روا داشته است.
تعریف و ارزش مادری از مسایل بحثانگیز در فمینیسم معاصر است. فایرستون و سیمون دوبوار برچیدن بساط مادری در شکل کنونیاش را عامل مهمی در تغییر جامعه و بازتولید اجتماعی میدانند.(5)
در نظر این گروه از فمینیستها، تولیدمثل و مادری کردن باری بر دوش زنان و بخشی از سرکوبی است که باید رفع شود. فایرستون معتقد است، تنها راه آزادی حقیقی
زنان، رهانیدن آنان از بار تولیدمثل از رهگذر تکنولوژیهای علمی جدید است. (1)
اما برخی از فمینیستها، جنبهای بسیار مثبت برای مادری برشمردهاند و چنین استدلال میکنند که مادری میتواند و باید برای زنان یک تجربه لذتبخش باشد. از دید این فمینیستها، تکنولوژی پیش از آن که راهحلی برای کاستن از فشار تولیدمثل باشد، در واقع اغلب در تجربه زنان از بارداری، زایمان و مادری اختلال ایجاد میکند و مردان از آن استفاده میکنند تا به هر نحوی کنترل این فراگردها را از دست زنان خارج سازند. (2)
برای نمونه، آدرین ریچ (1976) چنین استدلال میکند:
این طب و تکنولوژی از آن رو مورد استفاده مردان قرار گرفته که آنها را از قدرتهایی که تولیدمثل و مادری به زنان میدهد میهراساند. مردها میخواهند این قدرتها را تحت کنترل درآورند.
ریچ، بین نهاد اجتماعی مادری که شالوده کنترل مذکر و سرکوب زنان در موقعیتهای سیاسی و اجتماعی مختلف بوده است، و تجربه مادری، که برای زنان چه بسا لذت آفرین و هم قدرتبخش باشد فرق میگذارد. بخشی از نهاد مادری که ریچ آن را نقد میکند، ایدئولوژی خانواده هستهای است، که مردان آن را برای تضمین مالکیت خود بر زنان و فرزندانشان وضع کردهاند.
مشکل عمدهای که برای زنان وجود دارد این است که نهاد و تجربه مادری باهم سازگار نیستند، به این معنی که زنان اغلب خود را با بارداری، زایمان و مادری بیگانه احساس میکنند. بنابراین، زنان باید خواهان این باشند که جسمشان و مادریشان به آنها بازگردانده شود. (3)
هر چند مسئله مادری یکی از موارد مناقشهآمیز در بین فمینیستها است، ولی هر دوی این نظریهها در مورد مادری، به نوعی، مادری را منشأ اصلی سرکوب زنان میدانند؛ زیرا همه فمینیستها معتقدند که اگر وضعیت و سرشت پیوندهای زنان با نقشهای تولیدمثلی مورد تجویز جامعه تغییر میکرد، آنگاه آن آزادی میتوانست انقلابیتر از هر انقلاب اجتماعی باشد.
فمینیستها تصور میکنند که نپذیرفتن وظیفه مادری و اشتغال رسمی مادران، راهگشای مشکلات و معضلات عمده آنان میباشد؛ با اشتغال صاحب درآمد میشوند و استقلال مییابند. از نگاه آنان، زنان خانهدار، موجودی تلقی میشود که به دور از جریان پویای زندگی اجتماعی، در فضای محدود خانه محصور و محدود میشود.
یکی از حوزههایی که فمینیسم بحثهای مفصلی درباره آن دارد و همواره مورد تأکید فمینیستها بوده، حوزه مسائل جنسی میباشد که دیدگاههای عمدهای در این زمینه وجود دارد مانند:
تئوری ازدواج آزاد (مادر مجرد)، تئوری برابری زنان آزاد با زنان شوهردار، تئوری آزادی لذات و استفادههای جنسی، تئوری جدایی رابطه جنسی از تولیدمثل، تئوری تبعیت مرد از اراده جنسی زنان، و همجنسگرایی و... . در ادامه به برخی از این تئوریها اشاره میشود.
این نظریه که از آن به «مادر مجرد» هم یاد میشود، از دیدگاههای اصولی فمینیسم است. طبق این دیدگاه، زنان از حق اولاد برخوردار هستند؛ اما تابع مقررات ازدواج و قوانین مدنی موجود در کشورهای جهان نخواهند بود. هر زنی حق دارد، با مردی که با او بیگانه محسوب میشود آمیزش کند و یا از طریق تلقیح، باردار شده، برای خود فرزندی تولید نماید. فمینیستها از دولتها میخواهند برای چنین زنی حق قانونی قائل شود. (4)
آندره میشل تقاضاهای فمینیستی را در سوئد و آلمان چنین بیان میکند:
مطالبات فمینیستی در این دو کشور، بیشتر مربوط به تغییرات یا حذف ازدواج و حق
زن در داشتن فرزند بدون ازدواج میشود. (1)
از دیگر دیدگاههای فمینیستها، تئوری برابری حق زن آزاد با حق زن شوهردار است. آنان برای حمایت از این زنان درخواست کردهاند که کودکانی که از زنا و روابط جنسی آزاد به وجود میآیند، با کودکانی که از طریق شرعی و قانونی و روابط محدود و مقید در خانواده متولد میگردند، حقوق برابر داشته باشند.
دیدگاه یاد شده، خواهان تفکیک میان روابط جنسی و تولیدمثل است. این امر در صورت تحقق، حق بهرهمندی از لذات را برای آنها فراهم میآورد. فمینیستها که خواهان چنین چیزی هستند جلوگیری از بارداری و سقط جنین به خواست زن را مطرح میکنند. و این خواسته را در تسهیل لذات مستقل، لازم میشمارند.(2)
فمینیستها میگویند:
در حالی که هنوز روش جلوگیری صددرصد وجود ندارد، جدایی رابطه جنسی از تولیدمثل کاملا نمیتواند تحقق یابد، مگر آن که زنان نیز حق سقط جنین را به دست آورند. (3)
نلی روسل، فمینیست فرانسوی که تلاش فراوانی برای جدایی روابط جنسی از تولید مثل انجام داده، اعتصاب شکمها را برای مادرانی که فرزند بسیار داشتند، توصیه میکند. (4)
فمینیستها معتقدند که یکی از راههای کنترل مردان بر زنان به واسطه روابط ناهمجنسخواهی از طریق تعریف احساسات جنسی «بهنجار» زنانه است.
یکی از فمینیستها در مقالهای با نام «سکسوالیته و تمایلات جنسی» میکوشد این مطلب را بیان کند که زن اصولاً از مقاربت با مرد لذت نبرده یا به اوج لذت خود نمیرسد. او به نوعی با بیان یافتههای علمی از این دست، خودارضایی در زنان و همجنسبازی را ترویج میکند. (5)
ان کوت، یکی از فمینیستها میگوید: زنان باید احساسات جنسی خود را مجددا تعریف کنند. و آن تصوری از آمیزش جنسی را که مردان معیار دانستهاند کنار بگذارند و درصدد کشف راههای جدید لذت متقابل جنسی برآیند... .
آنان، همجنسگرایی را برای رهایی از تسلط مردان پیشنهاد میدهند و میگویند «هر زنی که با مردی بخوابد همدست دشمن است» به این ترتیب «انتخاب جنس» عملی سیاسی است. (6)
مهمترین ویژگی مشترک فمینیستها دفاع از زن و حقوق او میباشد. «فمینیسم» هرگز جنبش فکری با ایده واحد نیست؛ ولی تمام فمینیستها همعقیدهاند که بایستی فرودستی زنان را فهمید و آنان را آزاد کرد؛ البته فمینیسم، رسالتش را در دفاع از حقوق زن محدود و منحصر ننموده است؛ بلکه در صدد ارائه تفسیر جدیدی از جهان و انسان است تا بر مبنای آن، از نفوذ مردان به دور بماند؛ چون آنها معتقدند، بافت جوامع و نهادهای اجتماعی بر اساس حفظ منافع جنس مذکر شکل گرفته است. ولی در مورد دلایل این فرودستی یا چگونگی رسیدن به این آزادی توافق ندارند.(7)پس معضل اصلی زنان ستمدیدگی زنان و ظلمی است که در طول تاریخ بر آنها روا شده است. گرچه فمینیستهای رادیکال، زن را طبقه اجتماعی متضاد با طبقه اجتماعی مرد میدانند و میگویند: «زنان منافع مشترک دارند؛ زیرا همه آنها مورد استعمار و ستم مردان قرار
میگیرند؛ و بنابراین زنان، طبقهای را تشکیل میدهند که با طبقه دیگر ـ طبقه مردان ـ در تضاد است».(1)
موتیک ویتیگ از پیشتازان این نگرش در سال 1979 در مقالهای تحت عنوان «انسان زن به دنیا نمیآید» مینویسد: «مقولات مرد و زن، چیزی جز جعلیات و کاریکاتورها و ساختههای فرهنگی نیست، زنان یک طبقهاند؛ زن نیز مانند مرد مقولهای سیاسی و اقتصادی است؛ نه مقولهای ابدی... بنابراین، هدف مبارزه ما، سرکوب مردان به عنوان یک طبقه است». (2)
فمینیستهای مارکسیست و سوسیالیست، با توجه به نظام فکری خود، رابطه زنان را با نظام اقتصادی به اندازه رابطه مردان با زنان، مسئله خود میدانند.(3)اساسا اینان معتقدند: ستم مردسالاری بر ستم سرمایهداری همیشه مقدم بوده و هست. فمینیستهای لیبرال نیز هماهنگ با سایر فمینیستها، خواهان برداشته شدن تبعیض طبقاتی میان زن و مرد هستند. به طور تاریخی، فمینیستهای لیبرال به دفاع درباره حقوق برابر برای زنان؛ یعنی برخوردار شدن زنان از حقوق شهروندی همانند مردان میپردازند. فمینیستهای طرفدار حقوق برابر، علیه قوانین و رویههایی که حقوقی را برای مردان، و نه زنان؛ قائل میشوند، مبارزه کردهاند. اینان در ادعای برابری زن و مرد کار را به جایی رساندهاند که حتی با قوانین و رویههایی که برای حمایت خاص و امتیاز بخشیدن به زنان طرحریزی میشود، مبارزه کردهاند. به علاوه، آنان ضمن اعتقاد به این که تنها برابری رسمی کافی نیست، از گذراندن قوانینی برای ممنوع کردن تبعیض علیه زنان و... نیز حمایت نمودهاند. در این میان، فمینیستهای فرامدرن، همچنان به جدایی طبقه زنان از مردان میاندیشند؛ و معتقدند که باید بین جهان زنان و جهان مردان سدّی مستحکم به وجود آورد، که مردان نتوانند به حریم زنانه تجاوز نمایند.(4)
تزلزل بنیان خانواده، اختلال در شخصیت زن و نگرانیها و ناهنجاریهای روحی و روانی، از آثار زیانبار این حرکتهای به ظاهر مدافع حقوق زنان است. در حالی که نظام اسلام، زن و مرد را اعضاء یک پیکر دانسته و تعارض میان زن و مرد را بیمعنا میداند؛ و به زن چنان ارزش و منزلتی عطا نموده است که در کمتر دین و آیینی نظیر آن مشاهده میشود.
برخی از گروههای فمینیستی نگرش مردسالارانه را سبب تضعیف شخصیت زن و ارزشهای وجودی او میدانند؛ و حیات زن را در گرو حیات اجتماعی او میدانند؛ نه حیات خانوادگیاش. چنانچه آندره میشل مینویسد: «جریانهای استثمارگری زنان سعی به تفکیک بخش خصوصی از عمومی نموده و در بخش عمومی، تقدم را به مردان داده و زنان را به بخش خصوصی راندهاند؛ و این تمایز و تفکیک سیاسی است؛ و القای رابطهای را دنبال میکند، که وابستگی زنان به مردان، و استثمار ایشان توسط مردان را در پی بیاورد.(5)بر همین اساس، فمینیستهای لیبرال برای فعالیتهای خصوصی و بیاجر و مزد زنان در حریم خانواده، ارزشی قائل نیستند؛ و معتقدند که مردان از بیشترین پاداشهای زندگی که همان پول، قدرت و منزلت اجتماعی است، سود میبرند؛ و مانع راهیابی زنان در عرصه فعالیتهای عمومی که منبع بزرگترین پاداشهای اجتماعی است میشوند. (6)
اساسا ظهور فمینیسم، عکسالعملی در برابر ستمها و نابرابریهایی بود که بر زن تحمیل میشد؛ اما در عین حال، تغییر و تحول در گرایشهای فمینیستی گواه روشنی بر ناکارآمدی این نظریه در تأمین حقوق از دست رفته زنان است. عوارض سوئی همچون
خصومت و تقابل زن و مرد، از دست رفتن ارزشهای اخلاقی و تنزل شخصیت انسانی زن از جمله آنهاست. چنانچه جوامع اسلامی نیز بخواهند با تقلید کورکورانه، «فمینیسم» را وارد فرهنگ و مسائل اجتماعی خویش سازند، توالی فاسد، و مشکلات مضاعفی را به دنبال خواهد داشت؛ زیرا فمینیسم، ثمره طبیعی تغییرات اجتماعی جوامع غربی است؛ و زن مسلمان با بهرهمندی از فرهنگ غنی اسلام نیازی به این تحول نداشته و پیروی از آن، جز گسیختگی فرهنگی و از خود بیگانگی ثمری نخواهد داشت.
به گفته شهید مطهری، نهضت اسلامی زن با نهضتی که در مغرب زمین روی داد، از دو نظر تفاوت بنیادی دارد: «اول در ناحیه روانشناسی زن و مرد است، که اسلام اعجاز کرده است. دوم اینکه اسلام، در عین آنکه زنان را به حقوق انسانیشان آشنا کرد و به آنها شخصیت و هویت و استقلال داد؛ هرگز آنها را به تمرد و عصیان و طغیان و بدبینی نسبت به جنس مرد وادار نکرد». (1)
در مجموع، بر اساس گرایشهای فمینیستی مختلف، مهمترین آسیبهای این جریانها را میتوان چنین برشمرد.
از آنجا که روح حاکم بر جنبش فمینیسم، رفع محدودیتهای مبتنی بر جنسیت است، سبب گسسته شدن نظام خانواده شده، روابط سرد و بیروحی را جایگزین مودت و رحمت، صفا و صمیمیت مینماید. به گونهای که حتی در برخی جوامع، سلامت نسل بشر تهدید شده، و نقشهای مقدسی همچون باروری، زایش و پرورش فرزند به دیده تحقیر نگریسته میشود؛ و تئوریهایی همچون معاشقه آزاد، مادر میانجی، ازدواج سهامی و... مطرح میگردند.
مادر میانجی (Surrogate Mother) زنی است که با دریافت مبلغی پول، از طریق تلقیح مصنوعی یا به شیوهای دیگر برای زنی که نازاست فرزند میآورد.
طرح این تئوریها، آسانترین راه برای رهایی از اسارت ازدواج تلقی شده است. از نظر آنان، تنها ثمره همزیستی زن و مرد که بر مبنای آن، مسئولیتی متوجه طرفین نمیشود، بر آورده شدن نیازهای جنسی است.
الگوی ازدواج زن و مرد قابل تحقیر است؛ ولی الگوهای زندگی مشترک زن با زن و یا مرد با مرد قابل تحسین؛ زیرا به اعتقاد فمینیستها، شالوده خانواده بر پایه ظلم مرد پایهریزی شده است. بدین ترتیب، زندگی مشترک زن و مرد نمیتواند الگوی برتر باشد.
به گفته خانم سیمون دوبوار آنچه زن را در قید بندگی نگه میدارد، دو نهاد عمده «ازدواج» و «مادری» است. او نظام خانواده را به عنوان رکنی برای حیات اجتماعی و پرورش انسانهای سالم، به شدت مورد حمله قرار داده و ازدواج را نوعی فحشای عمومی! و عامل بدبختی زنان دانست؛ و مخالفت با تولید مثل و شکل رایج روابط جنسی را از مسائل اساسی جنبش فمینیسم معرفی کرد. (2)
هر چند این شعارها، موجب تحریک و تهییج زنان شده، آنان را به عرصه اجتماع سوق داد؛ اما دیری نپائید که زن، نقش مادری و همسری خویش را از دست داد؛ و فعالیتهای خانگی او بیارزش تلقّی شد.
بر همین اساس، فمینیستهای لیبرال نسبت به فعالیتهای خصوصی و بیاجر و مزد زنان در خانواده سنتی بدبین بوده، و معتقدند که مردان از بیشترین پاداشهای زندگی که همان پول و قدرت و نقش اجتماعی است، بهرهمندند و زنان را از وارد شدن به عرصههای مختلف اجتماعی باز داشتهاند. (3)
در صورتی که ازدیاد نسل و پرورش انسانهایی وارسته و کمال یافته، از مهمترین کارکردهای خانواده در اسلام است. اسلام برای تحقق این مهم، روابط آزاد زن و مرد را منع کرده و همگان را به عفت و پاکدامنی دعوت نموده است. ازاینرو، با تأکید بر امر ازدواج، ارتباطات جنسی بیقید و شرط را نهی کرده است.
این در حالی است که پیشنویس سند کنفرانس پکن، بر «فردگرایی» بیش از خانواده
تأکید نموده است. به گونهای که واتیکان را به واکنش شدید واداشته است. سخنگوی واتیکان اظهار داشت:
«اتحادیه اروپا در صدد است؛ دیدگاه مذهب نسبت به «نقش مادری» را تغییر دهد؛ و از حقوق و مسئولیت والدین نسبت به فرزندان بکاهد». (1)
اسلام، گرچه حضور اجتماعی زن را با رعایت ضوابط و شرایطی مجاز، و حتی در مواردی ضروری شمرده است، در عین حال، مهمترین نهادی را که در تعلیم و تربیت و شکلگیری شخصیت افراد به ویژه کودکان نقش دارد، خانواده میداند. ریشه بسیاری از کجرویها، بزهکاریها و عقدههای روحی و روانی را باید در تزلزل بنیان خانواده جستوجو کرد.
از جهت حقوق بینالملل نیز خانواده واحد طبیعی و بنیادی جامعه است؛ و اگر عهدهدار آموزش و پرورش کودکان باشد، باید از حداکثر حمایت و مساعدت بهرهمند شود؛ و ضمن احترام به کارکردهای اختصاصی مادران، امتیازات ویژهای برای آنان منظور داشته، و حمایت از خانواده را وظیفه دولت و جامعه میداند.(2)
آنچه امروز به عنوان فمینیسم مطرح است، تهی کردن هر یک از زن و مرد از خصوصیات فطریشان میباشد. روشن است که در این نگرش، بازنده حقیقی زن است. چون مطابق نظام آفرینش حرکت نمیکند؛ بلکه برای اثبات تساوی خود با مرد، در عرصه اجتماع مشاغل مختلف را پذیرفته و عرصه خانواده را ترک گفته و به سازمانهای اجتماعی و تربیتی محوّل کرده است. این روش به فقر عاطفی در محیط خانواده و جامعه منتهی میشود؛ و این به معنای به بازی گرفتن عشق و محبت خانوادگی زن میباشد.
غرب از سال 1950 مرحله جدیدی را آغاز کرد. در این مرحله برنامهریزان امور اجتماعی به جایگاه خانواده به عنوان محوریترین نهاد اجتماعی پی بردهاند و با اعلام سال خانواده میخواهند به پیکر فرتوت خانواده حیاتی تازه ببخشند و زن را بار دیگر به آغوش خانواده باز گردانند. افسوس که با نگرش مادی و تئوریها و شعارهای جهانی نمیتوان این معضل اساسی را حل کرد و ویرانهای که محصول نظریهپردازیهای مادهپرستان غربی و فلسفهبافیهای خودپرستان فمینیست است، با شعر و شعار و همایش و اعلامیه آباد نمیشود. عالمی دیگر بباید ساخت از نو آدمی.
فمینیسم، زن و مرد را نه در کنار یکدیگر، و نه اعضای یک پیکر، که در مقابل یکدیگر میداند. خانم سیمون دوبوار که از 1905 تا 1980 (یعنی تا پایان عمرش) با ژان پل سارتر بدون ازدواج و بهطور غیر قانونی زندگی میکند، مردان را مصداق دوزخ، و برهمزننده فردیت و آزادی زنان میداند. (3)
حال اینکه در اسلام، هر یک از زن و مرد میتوانند انسان کامل باشند؛ و زندگی مشترک با همه فراز و نشیبهایی که دارد، به هر دو مربوط میشود. ازاینرو، استثمار «دیگری»، نوعی ظلم به خویشتن محسوب میشود؛ زیرا زن و شوهر مکمل یکدیگرند نه رقیب و دشمن.
فمینیستها با قطع پیوند میان انسان و خدا، بر حاکمیت انسان تأکید میکنند. اینگونه حاکمیت، بیقید و بندی غرایز و تمایلات را میطلبد؛ و بر این اساس، به ارزشهای الهی یا قراردادهای انسانی وقعی نمینهند. وجود انضباط و قید و بند را عامل محدودیت تلقی میکنند و بدین ترتیب مسئلهای به نام «اخلاق»، ارزش، و موضوعیت خود را از دست میدهد.
جان استوارت میل در این باره میگوید:
آزادی عمل هر کس در مورد روابط جنسی باید بهطور کلی غیر مهم و امری کاملاً خصوصی به شمار آید، امری که ارتباطی به هیچ کس دیگر و به دنیای
خارج ندارد. روزی فرا خواهد رسید که مقصر شناختن کسی برای این امور، جزو خرافات و توحشهای روزگاران کودکی نوع بشر شمرده خواهد شد. (1)
برخی از گروههای فمینیست، «دین» را ساخته و پرداخته مردان برای کنترل زنان میدانند. این جنبش، با طرح موضوعاتی از قبیل سقط جنین، همجنسبازی زنان، مادر میانجی و... جایی برای تعهدات اخلاقی باقی نگذارده است. و بسیاری از فمینیستهای افراطی را زنان هموسکسوئل (همجنسباز) تشکیل میدهند.
ازاینرو، یکی از موضوعات مورد درخواست گروهی از فمینیستها در کنفرانس پکن، نفی هرگونه تبعیض علیه گرایشهای همجنسبازی و انحرافی بود؛ و اینکه لفظ گرایش جنسی «Sexual Orientation» پذیرفته شود. این درخواست، مورد حمایت کشورهایی از قبیل کانادا، آمریکا، اتحادیه اروپا، اسرائیل و... واقع شد. بدین ترتیب، به همجنسبازی و ابتذال فرهنگی و اخلاقی مشروعیت جهانی بخشیدند.(2)
یکی از مهمترین ایدههای فمینیسم، نادیده انگاشتن تفاوتهای موجود میان زن و مرد است. آنان با شعار تشابه، لطمه جبرانناپذیری به جامعه انسانی، مخصوصا به قشر زن، وارد ساختند.
آنان معتقدند: اشتغال و استقلال اقتصادی زنان، عامل اساسی برابری زن و مرد در حقوق و تکالیف است. آزادی جنسی از جمله این حقوق است. البته عامل دیگری نیز در این همسانی و تشابه نقش دارد؛ و آن پیشرفت تکنولوژی و کشف وسایل و ابزار جلوگیری است، که در روابط جنسی، از به وجود آمدن نوزاد ناخواسته جلوگیری میشود. عجیب آنکه «آزادی جنسی» را عامل رشد فکری و تقویت قوای مغزی میدانند.(3)و تفاوت زن و مرد را در فرهنگ و باورهای فرهنگی جستوجو میکنند.
لنین معتقد است: مادامی که نیمی از افراد (4)جامعه مشغول امور آشپزخانه هستند، جامعه به آزادی مطلوب دست نخواهد یافت. این تفکر، زمینه رشد و رهایی زن از کارهای منزل را فراهم میکند. آزادی زن در صورتی تأمین میشود، که تمامی کارهای پست و سخت، حتی حفر چاه و... بهطور یکسان بین زن و مرد تقسیم شود. (5)
آنان بر این نکته تأکید دارند که آزادی تنها در سایه تهیشدن از ارزشهای مذهبی و اعتقادی میسر است. ازاینرو پدیده انقلاب صنعتی را عامل آزادسازی زن میدانند؛ چرا که با طبیعت علمی و فرهنگی خود، افکار و اندیشهها را از ارزشهای اعتقادی رها ساخت. (6)
جان استوارت میل مینویسد: «اصل حاکم بر روابط میان دو جنس، خطا است. اصل برابری کامل را باید جایگزین این اصل کرد». (7)
به گفته نیکلاس دیوید سن، گرچه پیش از این گاه با زن به مثابه کالای جنسی رفتار میشد، اما امروزه زن اساسا اعتبار جنسیت خود را از دست داده است. و اگر پیش از این، عامل اصلی بیارزش نمودن زنان، مردان بودهاند، امروزه خود زنها این کار را انجام میدهند. اگر دشمن قدیمی، اصالت مسائل جنسی بود، دشمن امروز زنان، اصالت عدم جنسیت و برابری زن و مرد است. از سوی دیگر، با افزایش نیروهای کار و فشار روحی رقابت با مردان، میزان سرطان، بیماریهای قلبی و عصبی در زنان افزایش یافته است.(8)
نظام طبیعت، خلقت زن و مرد را غیرمشابه قرار داده است. آیا حقوق طبیعی زن و
1) چهار مقاله برای آزادی، ترجمه: محمدعلی موحد، ص 334.
2) نک: مجله فرزانه، دوره دوم، صص 132 ـ 135.
3) . نوال السعداوی، المرأة و الجنس، بیروت، المؤسسة العربیة للدراسات و النشر، 1972 م، ط 2، ص 91.
4) . همان، ص 97.
5) کامیلیا عبدالفتاح، سیکو لوجیة المرأة العاملة، القاهرة، مکتبة القاهرة الحدیثة، 1972 م، ط 1، ص 49.
6) همان، ص 252.
7) به نقل از: تازههای اندیشه، ش 2، ص 51.
8) نک: نگاهی به فمینیسم، نهاد نمایندگی ولی فقیه در دانشگاهها، معاونت امور اساتید دروس معارف اسلامی، 1377 ش، چ 1، ص 60 .
مرد میتواند صددرصد مشابه باشد؟ قطعا در مواردی، جنسیت مؤثر خواهد بود. علم هم این مهم را به اثبات رسانده است؛ و واقعیت خارجی هم گواهی میدهد که تقریبا در تمامی جوامع، تقسیم کار و وظایف بر اساس جنسیت میان زن و مرد مشاهده میشود. اما در عین حال، نهضتهای زنانه، برخلاف قانون طبیعت و واقعیت موجود به دنبال تشابه و همانندی کامل زن و مرد هستند.
به گفته شهید مطهری: در این نهضتها توجه نشد که مسائل دیگری هم غیر از تساوی و آزادی هست و تساوی و آزادی شرط لازمند، نه شرط کافی. تساوی حقوق یک مطلب است؛ و تشابه حقوق مطلب دیگر. برابری حقوق زن و مرد از نظر ارزشهای مادی و معنوی یک چیز است، و همانندی و همشکلی و همسانی چیز دیگر. در این نهضت، عمدا یا سهوا «تساوی» به جای «تشابه» به کار رفت و «برابری» با «همانندی» یکی شمرده شد. «کیفیت» تحتالشعاع «کمیت» قرار گرفت و انسان بودن زن موجب فراموشی «زن بودن» وی گردید. (1)
دین اسلام در مساوات بین زن و مرد از سایر ادیان سبقت گرفته است. وقتی که زن نزد همه امتها در نهایت انحطاط به سر میبرد، اسلام آزادی و استقلال او را اعلان کرد و همه حقوق انسانی را به او بخشید و شایستگی و توانمندی او را در تمام امور اجتماعی برابر مرد دانست. بدون اینکه فعالیت و تصرفش را در امور مختلف، وابسته به اجازه پدر یا شوهرش بداند. تا به امروز نیز برخی از زنان غربی از این مزایا محرومند.(2)
ملاحظه میشود که در عصر جاهلیت مدرن، نه تنها زن از مظلومیت و محرومیت رهایی نیافت، بلکه در بعضی ابعاد مظلومتر و محرومتر شد. به گفته شهید مطهری: قرن ما یک سلسله بدبختیها را از زن گرفت، اما بدبختیهای دیگری برای او ارمغان آورد. بدبختیهای قدیم، معلول این جهت بود که انسان بودن زن به فراموشی سپرده شده بود؛ و بدبختیهای جدید از آن است که عمدا یا سهوا زن بودن زن و موقع طبیعی و فطریاش، رسالتش، مدارش، تقاضاهای غریزیاش، استعدادهای ویژهاش به فراموشی سپرده شده است. (3)
بدین ترتیب، اگر در جاهلیت قدیم، برای حفظ و حراست از شخصت و کرامت زن، پیکرش را زنده زنده زیر خروارها خاک مدفون میکردند؛ جاهلیت مدرن، شخصیت زن را در قبرستان شهوات و تمایلات نفسانی خویش مدفون ساخته است؛ و با تشابه حقوق زن و مرد، زن را به تمامی عرصهها حتی به میدان سربازی و نبرد نظامی نیز کشانیده است؛ بهطوری که زن بودن زن مورد تردید و انکار قرار گرفته است.
«مفهوم آزادی زنان این نبود که زن در تکامل بخشیدن و گسترش قوا و خصوصیات ناشناخته خود آزاد است؛ بر عکس زن آزاد میشد تا به صورت یک مرد بورژوا در آید، آزادی انسانی زن در حقیقت به معنای آزادی او برای مرد بورژوا شدن بود». (4)
گفتنی است در جوامع متمدن غربی، تساوی حقوق زن و مرد در همه ابعاد زندگی پذیرفتنی نیست؛ و این ادعا در مرحله شعار و تئوری متوقف مانده است. انگیزه طرح این شعارها، بهرهبرداریهای سیاسی در عرصههای بینالمللی، و استثمار اقتصادی و جنسی زنان بوده است.
در تمدن غربی، اگر چه تساوی حقوق مدنی و قضایی دو جنس زن و مرد تقریبا مورد قبول واقع شده، با این حال عموما توافق در این باره بعید بوده و بر محور تعاریف قدیمی و کهنه انجام میگیرد؛ که حاصل آن مخالفتهای شدید و فراوان میباشد. (5)
نهایتا در بررسی مبانی فکری غرب درباره شخصیت زن، به نکات ذیل دست یافتیم:
فمینیسم واداشته است.
تغییر و تحول در گرایشهای فمینیستی، گواه روشنی بر ناکار آمدی این نظریه در تأمین حقوق از دست رفته زنان است.
در فرهنگ غرب، فردمحوری و نیاز به شادمانه زیستن، به عنوان یک اصل مطرح است. ازاینرو، زن در جایگاه همسری و مادری از ارزش و بهایی برخوردار نیست. بدین ترتیب، تئوریهایی همچون معاشقه آزاد، مادر میانجی، ازدواج سهامی و... آسانترین راه رهایی از اسارت ازدواج تلقی شده است.
فمینیسم با قطع پیوند میان انسان و خدا، بر حاکمیت انسان تأکید میکند. به ارزشهای الهی یا قراردادهای انسانی وقعی نمینهد. بدین ترتیب، مسئلهای به نام «اخلاق»، ارزش و حتی موضوعیت خود را از دست میدهد.
اگر در جاهلیت قدیم، برای حفظ و حراست از شخصیت و کرامت زن، پیکرش را زنده زنده زیر خروارها خاک مدفون میکردند، جاهلیت مدرن، شخصیت زن را در قبرستان شهوات و تمایلات نفسانی خویش مدفون ساخته است؛ و با تشابه حقوق زن و مرد، زن را به تمامی عرصهها حتی به میدان سربازی و نبرد نظامی نیز کشانده است؛ بهطوری که زن بودن زن مورد تردید و انکار قرار گرفته است.
با تهاجم جدید فرهنگ غرب در ایران، در آستانه انقلاب مشروطه، وضعیت زنان نیز همپای سایر اقشار اجتماعی تغییر کرد. ازاینرو، مشروطیت را باید نقطه عطفی در تاریخ فرهنگی ایران دانست؛ زیرا، آثار شگرفی در تغییر نگرشها در میان زنان بر جای گذاشت و جامعه ایرانی را نادانسته و ناخواسته بر مدار فرهنگ غرب کشاند.
گروهی از غربگرایان داخلی که تحولات فرهنگی مغربزمین را با خوشبینی تحلیل میکردند، تنها راه سعادت را الگوبرداری از جهان به اصطلاح متجدد و رهایی از مظاهر سنتی میدانست. ازاینرو در اواخر سلطنت قاجار جنبشهایی پدید آمد که توسط زنان ایرانی هدایت میشد که از فرزندان و یا همسران تحصیلکردههای دنیای غرب بودند. حتی برخی از زنان روشنفکر در روزنامههای ایرانی که پیش از مشروطه در خارج از کشور به چاپ میرسید، مقالاتی در ترویج دیدگاههای غرب مینوشتند. (1)
نوشتههای این گروه خود شاهدی بر تأثیرپذیری آنان از تحولات غرب است. از سوی دیگر، اخبار نهضت زنان در غرب نیز در نشریات داخلی انعکاس مییافت. برای نمونه، علیاکبر دهخدا در یکی از مقالات چرند و پرند چنین مینگارد:
در این سال زنهای انگلیسی در باب تحصیل حقوق سیاسی، اقدامات مجدانه به عمل آورده، اجتماعات بزرگ تشکیل دادند؛ قسمت عمده جراید و نطق خطبا را مشغول خود کردند و برای حقانیت خود کتابها و مقالات متعدد نوشتند. تأثیرپذیری بعضی از زنان ایرانی از فرهنگ غرب به تدریج جای خود را به الگوگیری صریح و تقلید کورکورانه از غرب داد. برای مثال در اولین شماره مجله «جمعیت نسوان وطنخواه ایران» آمده است:
این مجله مرکب از چندین قسمت است، به طوری که هر یک در موقع خود خالی از اهمیت نیست، مخصوصا قسمت ادبی آن که فوقالعاده مهم و جالب توجه است، مقالات عدیده، به خصوص راجع به نسوان مشهوره عالم و حالات ادبا و شعرای سلف و غیره، از مشاهیر مردان بزرگ و نوشتهجات و شاهکارهای آنها و... و نوشتهجات زنان ادیبه و مشاعره اروپا که خارج از حد برای نسوان مملکت ما لازم است.
پیروی زنان روشنفکر ایرانی از زنان متجدد غرب در آغاز تنها در تشکیل مدارس دخترانه به سبک جدید، تشکیل انجمنهای زنان، انتشار جراید و مسائلی از این قبیل منحصر میشد. با ظهور سلسله پهلوی، فصل جدیدی در تاریخ زنان ایران گشوده شد و غربزدگی و بیهویتی نیمه پنهان چهره خود را آشکار ساخت.
کشف حجاب در سال 1317 که به بهانه آزاد کردن نیمی از نیروهای انسانی جامعه تحقق یافت، نقطه عطفی است که تأثیر به سزایی در شکلگیری برداشتهای منفی در ذهنیت جامعه مسلمان ایرانی داشت.
حرکتهای اجتماعی زنان ایرانی حتی چهل سال بعد از آن نیز غالبا متأثر از الگوهای غربی، آن هم از نوع مبتذل دهههای شصت و هفتاد میلادی بود که در برنامههایی مانند مسابقه انتخاب دختر شایسته، تشکیل کاخهای جوانان و تشکیل شهرکهای دختران تجلی یافت.
حضور عنصر فاسدی مانند اشرف پهلوی به عنوان رئیس سازمان زنان، گویای ابتذال و نشان وابستگی این حرکت بود.
مطبوعاتی مانند زن روز، دختران و پسران، اطلاعات هفتگی و جوانان که در عصر پهلوی مسئولیت الگوسازی غربی برای زن ایرانی را به عهده داشت، فیلمها و سرودها و آهنگهایی را ترویج میکردند که به گونهای به موضوع زن مربوط میشد.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی، حرکتهای فمینیستی چند مقطع مختلف را پشت سر گذاشت:
1) زن در دوره قاجار، ص 11.
مقطع اول، سالهای 57 تا 61 را دربرمیگیرد که سالهای رکود این جنبش است.
مقطع دوم، سالهای 61 تا 67 است که دوران شکلگیری جریان فمینیستی در ایران میباشد.
در این دوره بود که تحرکات سیاسی ضدانقلاب به فعالیتهای فرهنگی گرایید. این رویکرد فرهنگی در میان ضدانقلاب سبب شد که گروههای مخالف با یکدیگر در اروپا و آمریکا به یک همگرایی موقت دست یابند و پروژههای مشترکی را در دستور کار قرار دهند. به طوری که طیف وسیعی از چپترین چپها تا هواداران سلطنت 2500 ساله شاهنشاهی به هم پیوستند و بر علیه ضدانقلاب و اسلام یک جبهه واحد فرهنگی تشکیل دادند.
مقطع سوم، از سال 67 و با پذیرش قطعنامه 598 آغاز گردید که فصل نوینی در جریانهای فمینیستی ایران گشوده شد. فضای نسبتا آرام کشور و وضعیت ویژه دوران سازندگی که مطرح شدن الگوهای توسعه به مفهوم رایج آن را به همراه داشت و نیز فضای باز فرهنگی که طرح دیدگاههای مخالف را امکانپذیر ساخت، بهترین زمینه را برای رشد جریانهای فمینیستی فراهم کرد.
از جمله جریانهایی که در خارج از کشور در سال 67 تشکیل شد، بنیاد پژوهشهای زنان ایرانی است که توسط زنان ضدانقلاب و برخی سلطنتطلبان راهاندازی شد. این بنیاد با برگزاری سمینارهای سالانه، از طرفداران فمینیسم در داخل کشور نیز دعوت به عمل میآورد که شهلا لاهیجی، مسئول انتشارات روشنگران زنان (1997، در پاریس) سید محسن سعیدزاده (1995، در کانادا) شیرین عبادی (1996، در واشنگتن) و رخشان بنیاعتماد (1998، در واشنگتن) از جمله شرکتکنندگان ایرانی سمینارهای مذکور هستند.
البته برخی ضدانقلابهای فمینیست خارج نیز در سالهای اخیر به درج مقالاتی در نشریات فمینیستی داخل پرداختهاند، از جمله میتوان به مقالات نیره توحیدی و حامد شهیدیان در ماهنامه «زنان» و مقاله ناهید کشاورز در «ماهنامه فرهنگ» توسعه اشاره کرد.
البته این تعامل از طرف نویسندگان فمینیست داخلی هم صورت گرفته و به درج نوشتههایی در نشریات ضدانقلاب خارجی پرداختهاند که نشان از یک ارتباط نزدیک و سازمانیافته است. نوشین احمدی خراسانی دبیر و نویسنده نشریه فرهنگ توسعه، با مقالهای با عنوان «تمکین زن ایرانی شیوه معتاد زندگی اوست» در شماره 25 نشریه آوای زن و مقاله «مسیر امتحان» در شماره 30 همان نشریه، و کتایون مزداپور، از نویسندگان ماهنامه زنان و از اعضای برجسته کتاب کودک با مقالهای درباره «جایگاه زن و زنان پهلوی» در شماره 2 نشریه ضدانقلابی نیمه دیگر چاپ آمریکا، که با حمایت مالی دانشگاه کلمبیا منتشر میشود از آن جملهاند.
البته میتوان مقطع چهارمی را هم برای جریانات فمینیستی عنوان کرد که از دوم خرداد 76 و با تحولاتی که به خصوص در عرصه سیاسی و اجتماعی در کشور رخ داد، به وجود آمد.
از این مقطع (دوم خرداد76) با فضای به شدت بازی که بهخصوص در حوزه فرهنگی و در عرصه مطبوعات به وجود آمد، بسیاری از مجلات و نشریات و روزنامهها با درج مقالاتی به نقد دیدگاههای اسلامی در حوزه زن و اشاعه افکار فمینیستی پرداختند که در ادامه به نمونههایی از این مقالات و دیدگاهها اشاره خواهد شد.
جریانهای داخلی و خارجی فعال در عرصه دفاع از حقوق زن ایرانی را میتوان به سه دسته تقسیم کرد:
جریان سیاسی دفاع از حقوق زنان؛
جریان غیردینی (سکولار) دفاع از حقوق زنان؛
3 جریان به اصطلاح دینی دفاع از حقوق زنان یا طیف تجدید نظرطلب.
این جریان که فعالیت خود را در چند کشور اروپایی و آمریکایی متمرکز ساخته و کم
و بیش ارتباط هایی با برخی از جریانهای داخل کشور نیز دارد، معتقد است که مسئله رهایی زن، امری سیاسی است؛ زیرا زنان برای رسیدن به حقوق خود راهی جز مبارزه با دولت ندارند. در یکی از نشریات وابسته به این جریان در مورد ماهیت جنبش مستقل زنان چنین آمده است:
جنبش مستقل زنان، جنبشی است که با انگیزه، فعالیت و سازماندهی خود زنان شکل میگیرد و پلاتوم و برنامه عملی کار آن توسط زنان تعیین میگردد. طبیعتا زنان با گرایشات مختلف سیاسی و غیرسیاسی و انگیزههای گوناگون طبقاتی در این تشکّلها شرکت خواهند کرد. اما مهم آن است که تشکل مستقل زنان به عنوان یک نهاد صنفی ـ سیاسی اولاً به این امر تأکید نماید که امر رهایی زن امری سیاسی است. به این دلیل بسیار ساده که زنان در سراسر جهان برای کسب کوچکترین حقوق خود با دولتها و قوانین وضع شده از سوی آنها طرف هستند. یک نمونه بارز آن مبارزه برای حق آزادی پوشش و یا تغییر قوانین خانواده در جمهوری اسلامی است.(1)
برای آشنایی بیشتر با جریان یاد شده، با بهرهگیری از نشریات وابسته به این جریان به برخی از مهمترین ویژگیهای آناشاره میکنیم. (2)
جریان سیاسی دفاع از حقوق زنان به صراحت مخالفت خود را با احکام اسلام اعلام داشته، از هر چه که رنگ دینی داشته باشد دوری میجوید. دراینجا به نمونههایی از اظهار مخالفت این جریان با اسلام و ارزشهای اسلامی اشاره میکنیم:
یکی از فمینیستهای ایرانی خارج کشور در بررسی موضوع «فمینیسم اسلامی» و اینکه آیا امکان جمع اسلام و اندیشههای فمینیستی وجود دارد یا خیر، مینویسد:
واقعیت قضیه این است: در جایی که هنوز زنان به حکم اسلام سنگسار میشوند، هنوز حق قضاوت ندارند و دهها و دهها قوانین ضد زن دیگر، و وقتی هنوز در کنفرانس جهانی زنان در پکن بر سر جایگزینی حکم انصاف به جای برابری جدل در میگیرد، در زمانی که یکی از اهداف جدی بنیادگرایان مسلمان زنان هستند، چگونه میتوان راه حلی میانی بین اسلام و فمینیست یافت و در نهایت آنها را با هم ترکیب کرد و کدام زنان میتوانند با زنانی که معتقدند در اسلام برابری کامل زن ومرد رعایت شده است در زیر یک چادر گرد آیند؟ (3)
یکی از داعیهداران دفاع از حقوق زنان که مقالات او در نشریات داخلی و خارجی به چاپ میرسد، دین اسلام را متهم به جنسیت گرایی و مردسالاری کرده، میگوید:
ما در عین در نظر داشتن سهم و نقش دین اسلام به مثابه یکی از عوامل نهادی کردن جنسیت گرایی و مرد سالاری، ناگزیر هستیم واقعیات مشخص تاریخی، مادی و سیاسی و فرهنگی جامعه را در یک کلیت همه جانبهتری در نظر بگیریم. (4)
همین نویسنده در بیان الگوی زنان ایرانی، الگوهای اسلامی را عامل تقویت «انقیاد و تبعیض» دانسته، میگوید:
زنان ایرانی به تدریج الگوهای شایسته و بومی خود را کشف و خلق میکنند، الگوهایی که نه چون الگوی زن مسلمان رو به گذشته داشته و انقیاد و تبعیض را تقویت بکند و نه فرهنگ باخته و غربزده باشد، الگوهایی که در عین طرد سنن پوسیده و ستمگرانه، پای در تاریخ و سنن بالنده فرهنگ ایرانی دارد و رو به آینده داشته... . (5)
گفتنی است که نویسنده مزبور در تحولات فکری اخیر خود قائل به فمینیسم اسلامی شده و معتقد گشته است که زنان ایران میتوانند در عین حفظ اسلام به اهداف خود برای
1) «چرا تشکل مستقل زنان؟» آوای زنان، سال ششم، ش 25، بهار 1996 1375.
2) ابراهیم شفیعی سروستانی، جریانشناسی دفاع از حقوق زنان، مؤسسه فرهنگی کار، قم، چاپ باران، 1379، صص 42 ـ 48؛ رواق اندیشه، شماره 10، مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما.
3) ناهید کشاورز، «فمینیسم اسلامی»، راه آزادی، ش 46.
4) نیره توحیدی، «مسئله زن و روشنفکران طی تحولات دهههای اخیر»، نیمه دیگر، ش 10، زمستان 1368.
5) همان.
رسیدن به برابری با مردان دست یابند. (1)
نقش فعال و حضور تعیین کنننده زنان در پیروزی و به ثمر رسیدن انقلاب اسلامی، مخالفان این انقلاب را به این گمان واهی واداشته که میتوانند با طرح موضوع دفاع از حقوق زنان و تحریک احساسات زن ایرانی، از آنها برای مقابله با نظام جمهوری اسلامی بهره جویند. ازاینرو، بسیاری از نشریات زنانه که توسط ایرانیان خارج از کشور منتشر میشود، دفاع از حقوق زنان را بهانهای برای اظهار مخالفت با نظام اسلامی ساخته و به هر بهانه خشم خود را نسبت به این نظام آشکار میسازند.
یکی از وابستگان گروههای سیاسی که در عرصه دفاع از حقوق زنان فعالیت میکند، درباره جنبش زنان میگوید:
امروز در ایران، جنبش زنان، قویترین جنبش ضد رژیم، به دلیل فشار مستقیم رژیم بر زنان و پایمال کردن ابتداییترین حقوق آنان است. این جنبش از پتانسیل عظیمی برخوردار است و مثل یک آتشفشان نهفته در زیر پای جمهوری اسلامی است. (2)
یکی از مسئولان کمیته دفاع از حقوق زنان در ایران که در سوئد فعالیت میکند، در گفتوگویی با مجله آوای زن میگوید:
ما در مقالات و گزارشات خود به جامعه سوئد نشان میدهیم که زنان در ایران مبارزه میکنند و ساکت ننشستهاند! باید در این جنبش سراسری جای این زنان را نیز پیدا کرد و فراموش نکرد که یکی از مسائل عمده و عاجل جنبش زنان، مبارزه با حکومت بنیادگرای اسلامی زنستیز در ایران است. (3)
او در ادامه گفتوگو اظهار میدارد که باید مانعی مثل جمهوری اسلامی را با سرعت از میان برداشت:
موانعی مثل جمهوری اسلامی، حکومت دین بر جامعه، خشونت علیه زنان در خانه و کوچه، نظام سرمایهداری [... ]را باید ابتدا و با سرعت از میان برداشت. (4)
یکی دیگر از زنان فعال در عرصه دفاع از حقوق زنان که از او با عنوان «یکی از زنان مطلع در داخل کشور» یاد شده است، در مصاحبهای در مورد وضعیت جنبش زنان در ایران میگوید:
مرحله اخیر جنبش خود به خودی و غیر متشکل زنان ایران، از اولین روزهای به حکومت رسیدن رژیم مذهبی در ایران، در برابر سلب حقوق همه جانبه از زنان ایران و به عنوان مبارزه علیه این ستم قرون وسطایی شکل گرفت. هسته اصلی و اولیه این مبارزه از ابتدای حکومت اسلامی تا به امروز، بر علیه سرکوب محوری رژیم ـ اجباری کردن حجاب و پوشش زنان به مثابه رکن اصلی اقتدار ایدئولوژی خود [اخلاقیات زن ستیزانه] ـ به شکل مبارزه علیه قانون حجاب اجباری پدیدار شده است. (5)
یکی دیگر از ویژگیهای کسانی که به اسم دفاع از زن ایرانی در خارج از کشور و با انگیزههای عمدتا سیاسی به تلاشی برای احقاق حقوق زنان این مرز و بوم(!) مشغولند، بیتوجهی به ارزشهای اخلاقی و نادیده گرفتن هنجارهایی است که مورد احترام زنان مسلمان ایران است. این بیتوجهی را به راحتی میتوان از عکسها، طرحها، داستانها و برخی مطالبی که در نشریات وابسته به این گروهها به چاپ میرسد، استنباط کرد. نادیده گرفتن ارزشهای اخلاقی در این نشریات گاه تا به آنجا میرسد که بدون هیچ محدودیتی اقدام به انتشار مقالاتی در زمینه همجنسگرایی میکنند. در مقدمه مقالهای که با عنوان
1) نک: نیره توحیدی، «فمینیسم اسلامی، چالشی دمکراتیک یا چرخشی تئوکراتیک»، کنکاش، ش 13، پاییز 1376.
2) . همان.
3) . «کمیته دفاع از حقوق زنان در ایران سوئد»، آوای زن، سال هفتم، ش 31 ـ 32، زمستان و بهار 1998 / 1376.
4) همان.
5) . لاله پایدار «وضعیت جنبش زنان در ایران، مصاحبه با یکی از زنان مطلع در داخل کشور»، آوای زن، سال ششم، ش 28، بهار و زمستان 1997 / 1375.
«اخلاق، انسان و همجنسگرایی» به قلم مسئول سابق گروه هومان (گروه دفاع از حقوق همجنس گرایان ایران) در سوئد در یکی از مجلات ایرانی خارج کشور به چاپ رسیده چنین میخوانیم:
ارسال مطلب را از آن جهت ضروری دانستیم که در مجلات ایرانی از موضوع همجنس گرایی حرفی زده نمیشود؛ اما میدانیم آوای زن مخالف حقوق ما نیست.(1)
نویسنده مقاله یاد شده در پایان مقاله خود مینویسد:
ما آمدهایم تا به کسانی که برای حقوق زنان مبارزه میکنند بگوییم که باید از حقوق زنان و دختران لزبیک (همجنسگرای) ایرانی نیز دفاع کرد؛ چرا که همخوابگی یک زن همجنسگرا با اجبار با جنس مخالف، یعنی مشروعیت بخشیدن به تجاوز دائمی به یک انسان است.(2)
جریان سیاسی دفاع از حقوق زنان به تبعیت از اندیشههای فمینیستی، خانواده را یکی از مظاهر نظام مردسالار دانسته و معتقد است وظیفه مقدس مادری چیزی جز بردگی خانگی نیست.
در گزارشی که یکی از نشریات وابسته به این جریان از حضور هیئت جمهوری اسلامی ایران در چهارمین کنفرانس جهانی زنان در پکن ارائه داده، چنین میخوانیم:
وظیفه مقدس مادری، موضوع اصلی مباحث هیئت جمهوری اسلامی در هر دو کنفرانس دولتی و غیردولتی را تشکیل میداد. گروه اعزامی در مباحث خود میگفت که حضور سیاسی زن نباید وظیفه مادری او را تحت الشعاع قرار دهد.
[...] در حقیقت، هیأت نمایندگی جمهوری اسلامی [...] به زنان گوشزد میکند که جایگاه اصلی زنان در خانه است و زنانی که احتمالاً دارای توانایی و استعداد خداداد هستند، اجازه دارند به شرط تمکین و در حدی که به وظیفه اصلیشان خدشه وارد نشود در مسائل سیاسی و اجتماعی دخالتهایی کنند.
ایدئولوژی جمهوری اسلامی آنچنان به باور کهتری زن آلوده است که حتی هنگامی که بلندگوهای تبلیغاتیاش میخواهند در نقش مدافع زن نیز وارد کارزار شوند نمیتوانند برای زن جایگاهی فراتر از پستوی خانه قائل شوند. وظیفه شرعی و مقدسی که جمهوری اسلامی برای زنان قائل است چیزی جز بردگی خانگی نیست! هیأت اعزامی جمهوری اسلامی به کنفرانس پکن یک هیأت مبلغ بردگی خانگی زنان بود. (3)
در مقالهای پژوهشی نیز که در یکی از نشریات مدافع حقوق زنان چاپ شده، چنین آمده است:
نویسندگان زن، خانواده را جایگاه اصلی پا برجایی ستم بر زنان میدانند. پژوهشگران زن، نظرات بسیاری در مورد خانواده و انتقاد از آن ابراز داشتهاند که از کاربرد روزمره تا تحلیلهای جامعه شناسانه، روان کاوانه و مارکسیستی را در برمیگیرد. پرده برداشتن از خانواده و کنار زدن هاله مقدس، با هدف دگرگونی آن به عنوان نهادی عادلانه ورای تعاریف رایج میرود. (4)
همانطور که قبلاً نوشته شد، در سالهای اخیر فضای جامعه به صورتی بود که موجب رشد جریانهای داخل و خارج از کشور در موضوع حقوق زنان ایرانی بود که از جمله آن میتوان به جریان سکولار دفاع از حقوق زنان اشاره کرد.
یکی از نظریهپردازان مسائل زنان در تحلیلی از «وضعیت زنان در کشورهای اسلامی» از اسلام به عنوان یکی از عواملی که به فرودستی مقام زن مشروعیت بخشیده، یاد کرده و سکولاریسم را پیششرطی برای آزادی زنان دانسته است:
«اینکه زنان جوامع اسلامی نمیخواهند به تحلیل غربی از پروسه آزادی زنان تن در
دهند، لزوما به این معنی نیست که باید آن را از نگاه اسلام مورد بررسی قرار داده و یا راه چاره را در میراث سنتی و مذهبی خود جستوجو کند؛ چرا که این عوامل به فرودستی مقام زن مشروعیت بخشیدهاند. آینده نشان خواهد داد که به راستی میتواند وضعیت زنان را در کشورهای اسلامی بهتر سازد. به هر حال تجربه تاریخ به روشنی نشان داد که تفاسیر بنیادگرایانه از تمام مذاهب (از جمله اسلام) بدترین دشمنان زنان است. شاید نه امکانپذیر و نه ضروری باشد که جنبش زنان در کشورهای اسلامی با مذاهب اعلام جنگ دهند؛ ولی در هر صورت مبارزه برای سکولاریسم به عنوان پیششرطی برای انتخاب آزادی زنان، اجتنابناپذیر است».(1)
یکی از زنانی که در داخل کشور به فعالیت برای احقاق حقوق زنان مشغول است، در مصاحبهای که با یکی از نشریات خارج از کشور انجام داده است، ماهیت جنبش زنان ایرانی را غیردینی و با هدف اجرای قوانینی کاملاً غیراسلامی دانسته، و میگوید:
ماهیت خواستههای تاکنون مطرح شده جنبش زنان ایران، ماهیتی غیردینی در جهت تصویب و اجرای قوانینی کاملاً غیراسلامی است. هر کوششی در جهت القای ماهیت به گونهای دیگر به خصیصههای فرهنگی و فلسفی این جنبش، نه همگام و همسو با آن، بلکه تلاش در جهت عقب راندن آن است. (2)
جریان سکولار دفاع از حقوق زنان، تنها از دریچههای آموزههای غربی به حقوق زنان مینگرد و راه احقاق حقوق آنها را تنها در تن دادن بیقید و شرط به الگوها و هنجارهای متناسب با فمینیسم غربی جستجو میکند. (3)
ازاینرو در چند سال اخیر با هدف دینزدایی از حرکت اصلاحی زنان کشور، در پوشش عناوینی چون «تاریخ شفاهی زنان» و یا «سالنمای زنان» تلاش وسیعی را برای مطرح ساختن زنانی که پیش از انقلاب اسلامی و در دوران حاکمیت نظام منحط شاهنشاهی در صحنههای مختلف فرهنگی، هنری و اجتماعی حضور فعال داشته و در جهت توسعه و ترویج فرهنگ ضددینی رژیم پهلوی قدمهای مؤثری برداشتهاند آغاز کرده است. (4)
جریان سکولار دفاع از حقوق زنان که الزاما اعتقادی به اسلام ندارد با درک شرایط و موقعیت حاکم بر کشور به این نتیجه رسیده است که در حال حاضر برای نشر عقاید خود چارهای جز نگارش در محدوده اصول اسلامی و مقررات حاکم نداشته و برای رسیدن به اهداف و مقاصد مورد نظر خود راهی جز استفاده از تعابیر و الفاظی که مورد قبول جامعه اسلامی ایران باشد، ندارد. ازاینرو، نویسندگان وابسته به این جریان در مقالاتی که در نشریات داخل کشور منتشر میشوند، بسیار از اسلام دم میزنند و از «روح رئوف اسلام» ،(5)«روح والای اسلام»، (6)و عباراتی از این دست سخن میرانند، ولی وقتی در خارج از کشور مجالی برای صحبت مییابند، حرف دل خود را میزنند. در اینجا برای روشن شدن دوگانگی و تناقضی که در سخنان و نوشتارهای نویسندگان یاد شده وجود دارد، به نمونههایی از اظهار نظرهای ایشان در داخل و خارج کشور در مورد قوانین و احکام اسلامی اشاره میکنیم:
یکی از نویسندگان سرشناس این جریان پس از نقد یکی از مواد قانون مدنی، خواستار اصلاح آن بر اساس «فقه پویای شیعه» شده و مینویسد: «آیا زمان آن نرسیده است که با تمسک به فقه پویای شیعه، تغییراتی بنیادی در قوانین داده و آن را با مقتضای
1) . مهرداد درویشپور، «وضعیت زنان در کشورهای اسلامی از دیدگاه فمینیسم غربی»، آوای زن، ص 7، ش 29، به نقل از جریانشناسی دفاع از حقوق زنان، ص 64 .
2) . آوای زن، ش 28، بهار و زمستان 1375، به نقل از جریانشناسی دفاع از حقوق زنان، صص 64 و 65 .
3) جریانشناسی دفاع از حقوق زنان در ایران، ص 85 .
4) همان، ص 88 .
5) نک: مهرانگیز کار، «دادخواست اصلاح قوانین کیفری ایران»، زنان، سال ششم، ش 37، شهریور و مهر 1376.
6) نک: «حقوق بشر در ایران بدون تبعیض برای همه افراد بشر»، گفتگو با شیرین عبادی، جامعه، ش 8 ، 27/11/76.
زمان و مکان سازگار سازیم؟» (1)
و یا در جایی دیگر حکومت جمهوری اسلامی را از اتهام نقض حقوق زن مبرا دانسته و میگوید:
چنانچه میبینیم، همواره در مجامع بین المللی، حکومت جمهوری اسلامی ایران با نقض حقوق زن متهم میشود؛ و حال آنکه اساسا نباید مسئله از این دیدگاه مطرح شود. به نظر من، حکومت ایران هرگز سرناسازگاری با زنان ایران را ندارد؛ زیرا به خوبی واقف است که نمیتوان نیمی از افراد جامعه را نادیده انگاشت. مسئله، درک صحیح از احکام مذهبی و انطباق آن با مقتضای زمان است. (2)
نویسنده یاد شده در یکی از مصاحبههای داخلی خود به هنگام استناد به قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران میگوید:
به موجب قانون اساسی که خون بهای شهدای ماست، جرایم سیاسی و مطبوعاتی بایستی در محاکم دادگستری به صورت علنی و با حضور هیأت منصفه برگزار بشود. (3)
اما همین نویسنده در سخنرانی که با عنوان «زن ایرانی و حقوق بشر» در هفتمین سمینار پژوهشهای زنان ایرانی در سیاتل آمریکا ایراد میکند، در مورد قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران میگوید:
مواد قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، کلیه حقوق بشر را از زنان ایرانی سلب نموده و اصولاً هر آنچه در قانون اساسی ایران مدون شده تماما نقض حقوق بشر است. [... ]من به عنوان یک زن و یک حقوقدان، هر زمان که این مواد قانون اساسی را میخوانم، گریه میکنم. (4)
شخص مزبور در گفتگویی که در تاریخ 21/8/77 با رادیو آمریکا انجام داده، وضعیت حقوقی زنان را در قبل و بعد از انقلاب مقایسه کرده و میگوید:
اگر بخواهیم، مبنای مقایسه را از سال 1356 و 1357 بررسی کنیم میبینیم که طبق قوانین گذشته، زنها از حقوق نسبتا بیشتری برخوردار بودند. در ابتدای انقلاب، سیستم حقوقی ما که یکی از اجزایش حقوق زن است تغییر بنیادی کرد و در این تغییرات بنیادین، زنان حقوق زیادی را از دست دادند، اضافه بر حقوقی که زمان شاه هم نداشتند... .
جریان سکولار دفاع از حقوق زنان، حداقل تا نیمه اول سال 1376، تمام تلاش را بر مخالفت با قوانین و مقررات جاری و طرحها و لایحههای پیشنهادی به مجلس گذاشته و از ارائه الگویی مشخص برای زنان ایرانی خودداری کرده است. ذکر همه مواردی که در طول سالهای گذشته از سوی جریان یاد شده مورد نقد و یا مخالفت واقع شده از حوصله این کتاب خارج است و در اینجا تنها به یادآوری برخی از آنها بسنده میکنیم:
مقررات دیات (مواد 300 و 301 قانون مجازات اسلامی)؛
مقررات قصاص (مواد 209 و 273 قانون مجازات اسلامی)؛
مقررات شهادت (مواد 137، 170، 199، 237 و... قانون مجازات اسلامی)؛
مقررات حضانت (مواد 1169 قانون مدنی)؛
مقررات طلاق (مواد 1133 قانون مدنی)؛
6 . مقررات ولایت (مواد 1180 قانون مدنی)؛ (5)
طرح ممنوعیت استفاده ابزاری از زن (مصوب 23 فروردین 1377)؛
طرح انطباق امور اداری و فنی مؤسسات پزشکی با موازین شرع مقدس (مصوب
1) شیرین عبادی، «منع بردگی، به هر شکل»، جامعه سالم، سال چهارم، ش18، دی 1373.
2) شیرین عبادی، «حقوق زنان پس از انقلاب»، ایران فردا، سال دوم، ش 11.
3) «حقوق بشر در ایران بدون تبعیض برای همه افراد بشر»، گفتگو با شیرین عبادی، جامعه، 27/11/76.
4) نک: ب. و نرگس صفوی، «گزارشی از هفتمین سمینار بنیاد پژوهشهای زنان ایرانی در سیاتل»، آوای زن، سال ششم، ش 26 و 27، تابستان و پاییز 1996 / 1375.</p>
5) نک: شیرین عبادی، «منع بردگی به هر شکل»، جامعه سالم، سال چهارم، ش 18؛ دی 1373؛ «حق حیات زنانه، همان، سال پنجم، ش 22، شهریور 1374؛ «نمیتوانیم به گات ملحق شویم»، همان، سال پنجم، ش 23، آذر 1374؛ «وضعیت حقوقی زنان در ایران»، همان، سال ششم، ش 27، تیر 1375.
2 اردیبهشت 1377). (1)
اما اینکه چرا این جریان در طول این سالها تنها از مواضع سلبی وارد شده و کمتر به طرح مباحث اثباتی و ارائه الگوی مورد نظر خود پرداخته است، از دو جنبه قابل بررسی است:
بخشی از کسانی که با دیدگاههای غیردینی (لائیک) به بحث از حقوق زنان پرداختهاند، به ویژه کسانی که عمدتا از سالهای 1367 تا 1370 صحنه گردان اصلی این بحث بودهاند، به خاطر نداشتن پشتوانههای تئوریک، فاقد بینش لازم برای ارائه طرحهای کلان در زمینه مسائل زنان و پیشنهاد الگویی مشخص برای ساماندهی حرکت زنان، حتی در قالب فمینیسم غربیاند؛ ازاینرو تنها با برخوردهای سلبی و مخالفت با مواد قانونی مشخصی، همچون مواد قانونی مربوط به اختلاف دیه و قصاص زنان، خود را در عرصه دفاع از حقوق زنان مطرح ساخته و برای خود هویتی دست و پا کردهاند.
حتی اگر با نگاهی نه چندان دقیق، به کارنامه فعالیتهای وسیع این بخش، در سالهای گذشته نظر بیفکنیم، به راحتی متوجه میشویم که در این کارنامه چیزی جز مقالات و سخنرانیهایی که با وجود فراوانی، از محتوایی یکسان و تکراری برخوردارند، یافت نمیشود.
بخش دیگری از جریان سکولار دفاع از حقوق زنان، که عمدتا تا چند سال پیش در خارج از کشور به سر میبردهاند، به دلیل داشتن دیدگاههای تند فمینیستی و تأثیرپذیری شدید از الگوهای غربی دفاع از حقوق زنان، تا نیمه اول دهه دوم انقلاب اسلامی تحت تأثیر فضای حاکم بر کشور و از بیم اینکه مبادا طرح صریح دیدگاههایشان، حداقل در نشریات داخلی، موجب طرد آنها از سوی جامعه زنان مسلمان ایران شود، جانب احتیاط پیشه کرده و تا مقطع زمانی مشخصی از مطرح ساختن آرمان نهایی خود، که چیزی جز پذیرش کامل الگوی غربی برابری زن و مرد نبود، خودداری کردند. گفتنی است که گروه یاد شده در دو سال گذشته، با بهرهگیری از شرایط فرهنگی موجود، فعالیت وسیعی را برای تدوین دیدگاههای خود در جهت الگوسازی برای حرکت زنان ایران آغاز کرده و تلاش میکند که به هر صورت ممکن نسخه فمینیسم ایرانی را به عنوان تنها نسخه شفابخش دردهای زنان این مرز و بوم مطرح سازد. نگاهی اجمالی به کتابها و نشریاتی که در این دو سال منتشر شدهاند، به خوبی این ادعا را به اثبات میرساند. (2)
اما این گروه از یک نکته اساسی غافل است و آن اینکه نسخههای وارداتی که هیچ سنخیتی با وضعیت اعتقادی، فرهنگی و اجتماعی زنان مسلمان ایران ندارند، هیچگاه نخواهند توانست دردی از دردهای زنان این مرز و بوم را درمان کنند؛ بلکه چنانکه تجربه تاریخی نشان داده، تنها به مشکلات آنها خواهند افزود و به اسارت آنها خواهند انجامید. (3)
جریان غیردینی دفاع از حقوق زنان به دلیل برخوردار نبودن از مبانی مستحکم برخاسته از فرهنگ و سنن دینی و ملی و همچنین به دلیل عدم درک صحیح از آنچه که در تعالیم اسلامی در مورد زنان مطرح شده است، تنها از دریچه آموزههای غربی به حقوق زنان مینگرد و راه احقاق حقوق آنان را تنها در تن دادن بیقید و شرط به الگوها و هنجارهای متناسب با فمینیسم غربی جستجو میکند.
یکی از طرفداران اندیشه فمینیسم اسلامی که در چند سال گذشته بیش از دیگران در مورد آنچه که از آن به جنبش زنان ایران تعبیر میشود، نظریهپردازی کرده، به نقل از یکی از فعالان جنبش زنان هندوستان، در این زمینه مینویسد:
1) «دو طرح در جهت خلاف عقربههای ساعت»، پیام امروز، ش24، تیر 1377.
2) نک: نوشین احمدیخراسانی، جنس دوم، ج 1و 2؛ همان، سالنمای زنان ایرانی و جهان 1378؛ فرهنگ توسعه، سال ششم، ویژه نامه زنان، اسفند 76.
3) زنان مسلمان ایران هیچ گاه دوران سیاه رضاخان و محمدرضا شاه را که به اسم آزادی زنان ایرانی و تحت تأثیر کشورهای غربی، فساد و تباهی را بر زنان این کشور تحمیل کردند، از یاد نخواهند برد.
بعضی فمینیستهای جهان سوم که از غرب تغذیه ایدئولوژیک میشوند، نقشی مشابه میسیونرها را به عهده میگیرند. آنها به تصور اینکه کلید مشکلگشای زنان کشور خود را یافتهاند و به حقایقی دست پیدا کردهاند که زنان کشورشان از آن بیخبرند، به مثابه ناجی و ارشاد کننده به بقیه زنان نزدیک میشوند. آنها اشتیاق فراوانی دارند که روح این زنان را رهایی ببخشند و با این فرض حرکت میکنند که تمام آن زنانی که حاضر نمیشوند به فمینیسم مورد کشف و درک آنها بگروند، یا ناآگاه هستند یا احمق و یا مرتجع... آنان به این زنان، یا از روی ترحم و تصغیر و یا خصومت مینگرند. (1)
دفاع بیچون و چرای جریان سکولار از کنوانسیون محو کلیه اشکال تبعیض علیه زنان، مصوب 18 دسامبر 1979 (27 آذر 1358) مجمع عمومی سازمان ملل متحد، که در تعارض آشکار با حقوق داخلی جمهوری اسلامی ایران است و به گفته برخی صاحبنظران، با حدود پنجاه اصل مسلم اسلامی و هفتاد ماده قانون مدنی و جزایی جمهوری اسلامی تعارض دارد،(2)یکی از مظاهر بارز این انفعال و خودباختگی در برابر حقوق و ارزشهای حاکم بر نظامهای غربی است.
یکی از نویسندگان وابسته به این جریان در کتابی با عنوان رفع تبعیض از زنان به مقایسه کنوانسیون رفع تبعیض از زنان با قوانین داخلی ایران پرداخته و ضمن بررسی موارد اختلاف و مغایرت مواد کنوانسیون یاد شده با قانون اساسی و قوانین مدنی و کیفری جمهوری اسلامی، در نهایت توصیه میکند که جمهوری اسلامی با تغییر قانون اساسی و قوانین عادی خود زمینه پیوستن کامل به این کنوانسیون را فراهم آورد.
نویسنده یاد شده از جمله در بررسی بند ز ماده 2 کنوانسیون مزبور که خواستار فسخ کلیه مقررات کیفری ملی که موجب تبعیض نسبت به زنان میشود شده است، مینویسد:
قانون مجازات اسلامی مصوب 1375، در بسیاری موارد بر پایه تبعیض علیه زنان استوار است. ازاینرو برای آنکه بند ز ماده 2 کنوانسیون به مرحله اجرا گذاشته شود، باید ابتدا زن از دیدگاه قوانین کیفری ایران بررسی شود و سپس موارد اختلاف این قانون را در مقایسه با مفاد کنوانسیون برشماریم تا ارزیابی امکانات شرعی دولت ایران با هدف اجرای مفاد بند ز که اصلاح و فسخ قوانین کیفری تبعیضآمیزی است، میسر گردد.(3)
نویسنده در ادامه با برشمردن مواردی همچون، سن ورود به قلمرو و مسئولیت جزایی(سن بلوغ)، میزان دیه، شهادت و... به عنوان مهمترین وجوه اختلاف حقوق زن و مرد در فصول مختلف قانون مجازات اسلامی ایران، خواستارتغییر موارد یاد شده در جهت هماهنگ شدن با مفاد کنوانسیون شده است.(4)
جریان یاد شده با هدف دینزدایی از حرکت اصلاحی زنان کشور، در یکی دو سال گذشته در پوشش عناوینی چون تاریخ شفاهی زنان،(5)زنان در گذشته (6)و یا سالنمای زنان، تلاش وسیعی را برای مطرح ساختن زنانی که پیش از انقلاب اسلامی و در دوران حاکمیت نظام منحط شاهنشاهی در صحنههای مختلف فرهنگی، هنری و اجتماعی حضور فعال داشته و در جهت ترویج و توسعه فرهنگ ضددینی رژیم پهلوی قدمهای مؤثری برداشتهاند، آغاز کرده است.
این جریان تلاش میکند که با تطهیر این چهرهها، آنها را به عنوان الگوهایی برای نسل امروز زنان کشور و سرمشق حرکتهای زنانه معرفی کند.
1) نیره توحیدی، فمینیسم، دموکراسی و اسلامگرایی، ص 14؛ همچنین نک: همان، «فمینیسم اسلامی: چالشی دموکراتیک یا چرخشی تئوکراتیک؟»، کنکاش در گستره تاریخ و سیاست، ش 13، پاییز 1376
2) نک: مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیمای جمهوری اسلامی، بررسی و ارزیابی کنوانسیون محو کلیه اشکال تبعیض علیه زنان؛ مهرپور، حسین، حقوق بشر در اسناد بین المللی و موضع جمهوری اسلامی ایران، صص 271 ـ 278.
3) مهرانگیز کار، رفع تبعیض از زنان، مقایسه کنوانسیون رفع تبعیض از زنان با قوانین داخلی ایران، تهران: پروین، 1378، چ 1، ص 70.
4) همان، صص 92 ـ 100.
5) جنس دوم، مجموعه مقالات ج 2، صص 91 ـ 98.
6) همان، ج 1، صص 85ـ93.
جالب توجه است که نشریات وابسته به این جریان به هنگام معرفی چهرههای مورد نظر خود تعمّد عجیبی در چاپ عکسهای بدون حجاب از آنان دارند، که این خود نیز تلاشی در جهت حساسیتزدایی نسبت به احکام شرعی است. سالنمای زنان ایران و جهان که به کوشش یکی از زنان فعال وابسته به جریان سکولار تهیه شده دهها تن از چهرههای سرشناس پیش از انقلاب اسلامی را معرفی کرده است که از آن جملهاند: طایره، بدرالملوک بامداد، قمرالملوک وزیری و... .
در این سالنما در توصیف و معرفی «طاهره» (طایره) که در وصف عبدالبها، رهبر فرقه بهایی شعرها سروده است، چنین میخوانیم:
«طاهره (طایره) در سال 1278 ه . ش در تهران متولد شد. وی شاعری متبحر بود و در سلسله مقالات خود که در روزنامه ایران نو با نام خانم دانشمند به چاپ میرسید از تعداد زوجات، طلاق و آموزش دختران سخن گفت.»(1)گفتنی است که چهرههای مورد توجه جریان یاد شده از سوی جریان سیاسی خارج کشور نیز مورد توجه قرار گرفته و آنها نیز در نشریات خود به این چهرهها پرداختهاند. از جمله نشریه نیمه دیگر در ویژهنامهای با عنوان «نونگاری زن و زنانگی در عصر قاجار» به تفصیل در مورد طایره سخن گفته است. در این ویژه نامه از نامبرده چنین یاد شده است:
عصمت خانم، متخلص به طایره، متولد 1278ه . ش یا 1282 ه . ش / (1861 یا 1865م.) و درگذشته به سال 1329 ه . ش شاعر و نویسنده، از کوشندگان دگرگونی شرایط زنان ایران و از جامعه بهاییان تهران بود. در این بخش، آنچه توانستهام از نوشتههای این زن و درباره او گرد آورم به چاپ میرسد، به این امید که آغازی شود برای کاری پژوهشی درباره زندگی و افکار او. (2)
در سالنمای مزبور در مورد بدرالملوک بامداد، از بنیانگذاران مدارس مختلط در ایران، چنین آمده است:
بدرالملوک بامداد، نخستین زنی بود که در سال 1314 در دانشگاه تهران نامنویسی کرد و از دانشسرای عالی فارغالتحصیل شد. تخصص او در تربیت جوانان است و در آمریکا به درجه فوق لیسانس نائل گشت. در سال 1320 برای اولین بار در ایران دبستان مختلط پسران و دختران را تأسیس کرد. نخستین کتاب خانهداری به سبک جدید را برای زنان و دختران نگاشت.
روانشناسی تربیتی، هدف پرورش زن، تعلیم و تربیت دموکراسی در ایران، از دیگر نوشتههای اوست. وی مؤسس سازمان زنان و طرفدار اعلامیه حقوق بشر بود. (3)
در مورد قمرالملوک وزیری، از نخستین خوانندگان زن ایرانی، نیز در این سالنما میخوانیم:
«قمرالملوک وزیری در سال 1284 در قزوین به دنیا آمد. وی اولین زنی بود که در یک سالن عمومی کنسرت اجرا کرد. اولین کنسرتش را در سال 1303 در گراند هتل اجرا کرد...». (4)
این جریان معتقد است که باید با تجدیدنظر در برخی اصول، اسلام را به گونهای تعریف کرد که کاملاً با حرکتهای نوین دفاع از حقوق زنان و اصول و مبادی حاکم بر این حرکتها منطبق شود که میتوان به مجله زنان، به عنوان یکی از طلایهداران این جریان اشاره نمود. سردبیر این مجله در اولین سرمقاله خود در شماره اول این مجله مینویسد:
به اعتقاد ما کلید حل مشکلات زنان در چهار حوزه نهفته است، دین، فرهنگ، قانون و آموزش. وی در ادامه مقاله اضافه میکند:
«وقت آن است که عالمان و متفکران دلسوز دین در کندوکاو خود در فقه و احکام، جدیتر به اجتهاد در مسائل زنان بیاندیشند تا شاید قرنها پس از نزول اسلام، زنان
مسلمان را از سرگردانی و آشفتگی و چندگونگی در یافتن مکتب خود و یا خدای خود، رهایی بخشند و از رخسار مهربان و معقول پویای مذهب بردارند». (1)
چنان که از این سرمقاله برمیآید، گردانندههای این مجله به عنوان نماینده طیف تجدیدنظرطلب، از ابتدا بر این اعتقاد بودند که باید حل مشکلات زنان را در پرتو اجتهاد و کندوکاو در فقه جستجو کرد. ولی به دلیل نداشتن درک درستی از اجتهاد و فقاهت، و ناآگاهی نسبت به منابع و موانع اجتهاد، و برداشتهای نادرست از متون اسلامی، به ورطه تجدید نظرطلبی افتادند و در مقالاتی که در طول این چند سال منتشر کردند همه مبادی، مبانی و منابع پذیرفته شده اجتهاد شیعی را نادیده گرفتهاند.
اگرچه نمیتوان زمان دقیقی را به عنوان زمان شروع فعالیت طیف تجدیدنظرطلب مشخص نمود، ولی اگر بخواهیم به یک مقطع زمانی مشخص که این طیف در آن ظهور و بروز یافته و خود را در عرصه مطبوعات مطرح ساخته، اشاره کنیم، باید بگوییم که ماههای پایانی سال 1370 و همزمان با انتشار اولین شماره مجله زنان سرآغاز رشد و توسعه طیف یاد شده در عرصه دفاع از حقوق زنان است.
نخستین مقالاتی که با صبغهای به ظاهر فقهی در مجله یاد شده به طرح مسائل زنان میپردازند، با نامهای مستعار مینا یادگار آزادی،(2)زینب السادات کرمانشاهی و نامهای دیگر منتشر میشوند، ولی پس از مدتی با احساس اطمینان از این که اینگونه مقالات حساسیت علمای حوزه را تحریک نکرده است، نام واقعی نویسنده درج شده (3)و با جسارت بیشتری به طرح دیدگاههایی که نوعی تجدیدنظرطلبی در فقه به شمار میآید، پرداخته میشود.
در مجموع با بررسی مقالات افراد سرشناس طیف مزبور میتوان به ویژگیهایی برای این طیف دست یافت، که مهمترین آنها عبارتند از:
نویسندگان طیف مزبور به هنگام بحث از برخی احکام فقهی مربوط به زنان، به منظور رسیدن به نتایج مورد نظر، عالما و عامدا چشم خود را بر روی برخی منابع مسلم اجتهاد، همچون سیره و سنت رسولاللّه صلیاللهعلیهوآله و روایات معصومین علیهمالسلام میبندند و تنها با استناد به برخی آیات قرآن به اجتهاد مورد نظر خود میپردازند و نظری را که مطابق میلشان است، استنباط میکنند!
برای مثال در مورد قصاص مرد قاتل پس از بیان آیه «...الحرّ بالحرّ و العبد بالعبد و الانثی بالانثی»(4)میگوید: [...] از کجای آیه شریفه میفهمند که مرد را نمیتوان به جرم قتل یک زن قصاص کرد؟ (5)
البته چنین برداشت سطحی از آیات قرآن، اختصاص به نویسنده یاد شده نداشته و کسان دیگری نیز همین اشتباه را مرتکب شدهاند. از جمله نویسنده تازهکاری به هنگام بررسی موادی از قانون مجازات اسلامی که در آنها به تفاوت قصاص زن و مرد اشاره شده میگوید:
[...] پس اگر تضادی بین بعضی از مواد این قانون و برخی از آیات قرآن مشاهده شود، تمام احادیثی که مؤیّد آن مواد قانونی باشند، از درجه اعتبار ساقطند. (6)
در مورد تفاوت دیه زن و مرد نیز این نویسندگان با چشمپوشی از روایات فراوانی که چه از طریق شیعه و چه از طریق اهل سنت در این زمینه وارد شدهاند، با جسارت تمام
1) . شهلا شرکت، «چشمه آگاهی اگر بجوشد»، زنان، سال اول، ش 1، بهمن 1370.
2) . نک: «قضاوت زن»، زنان، سال اول، ش 4، اردیبهشت 1371 و ش 5، خرداد و تیر 1372؛ «داوری زن در اختلافات خانوادگی»، زنان، سال اول، ش 6، مرداد 1371 و ش7، شهریور و مهر 1371.
3) نک: سیدمحسن سعیدزاده، «فقه، زن و ارزشها»، زنان، سال سوم، ش20، مهر و آبان 1373.
4) «آیا زن مقتول از مرد قاتل هم کمتر است؟»، زنان، سال ششم، ش 39، آذر 1376.
5) سیدمحسن سعیدزاده، «دخترم! «جان» تو، من...»، جامعه سالم، سال ششم، ش 32، خرداد 1376.
6) ژیلا موحدشریعت پناهی، «تحقیقی در مورد قصاص از دیدگاه قرآن»، ایران فردا، سال چهارم، ش 19، مرداد 1374.
میگویند:
خدا مقرر فرموده هر کس جان کسی را بگیرد و اگر قتل عمدی نباشد از او خونبها بستانند، اصلاً سخن از جنسیت در کار نیست. به هیچ وجه از نابرابری خونبهای زن و مرد، مطلبی در قرآن نیامده است! (1)
سخن ما با نویسنده محترم این مقاله و کسان دیگری که چون ایشان با استناد به آیاتی از قرآن درصدد اثبات برابری زن و مرد در قصاص و دیه برآمدهاند، این است که: آیا میتوان خود را شیعه و پیرو مذهب امامیه دانست، ولی به هنگام بحث از احکام شرع، آگاهانه از روایات معتبر و صریحی که از مفسران واقعی قرآن، ائمه اهل بیت علیهمالسلام، نقل شده غفلت ورزید؟! آیا با این همه تأکید و اصراری که در روایات بر جدایی ناپذیربودن قرآن و اهل بیت علیهمالسلام، شده است، میتوان بدون استفاده از کلمات اهل بیت علیهمالسلام به تفسیر قرآن و برداشت از آن پرداخت؟!
شما برچه اساس نظریه (قصاص بدون شرط) را، که هیچ قائلی در میان فقهای شیعه نداشته و دلایل آن بسیار خدشهپذیر است،(2)قاطعانه ضروری دین دانستهاید، اما در مورد نظریه سوم (قصاص مشروط)، که روایات صحیح و انکارناپذیری از ائمه معصومین علیهمالسلام، بر آن اقامه شده است، بیپروا اظهار میدارید که «نظریه قطعی و مسلّمی نیست»؟!
طیف مزبور در مقالات به ظاهر فقهی خود، چنان اشتباهات فاحشی را مرتکب میشود که انسان در این که آنها نسبت به بدیهیترین اصول فقاهت و اجتهاد نیز آگاهی داشته باشند، به تردید میافتد. در اینجا به عنوان نمونه به برخی از برداشتهای نادرست این طیف از مبادی اصولی اجتهاد اشاره میکنیم:
درک نادرست از «حکم خدا»: آنچه فقیه در مسیر اجتهاد و با رعایت همه شرایط استنباط بدان دست مییابد، همان حکم اللّهاست؛ اما حکم اللّه ظاهری نه واقعی. به عبارت دیگر، فقیه پس از آنکه همه تلاش خود را برای رسیدن به حکم واقعی خداوند به کار میبندد، در نهایت تنها میتواند بگوید که حکم اللّه ظاهری چنین است؛ زیرا ممکن است فقیه در ملاحظه منابع یا به کارگیری روش اجتهادی دچار خطا شده باشد و حکم اصلی خداوند را به درستی نشناخته باشد.(3)
اما باید توجه داشت که همین احکام در شرایطی که دست ما از دامان امامان معصوم علیهمالسلام، کوتاه است و امکان یقین به همه احکام خدا برای ما وجود ندارد، شرعا و عقلاً برای فقیه و مقلدان او حجت است و برای همگان اعتبار دارد، مگر اینکه خلاف آن بر فقیه ثابت شود. در واقع، تفکیک میان حکم واقعی و حکم ظاهری به دلیل حساسیت و احتیاط فراوان فقهاء شیعه در انتساب احکام فقهی به خداوند متعال است.
پس از این مقدمه به بررسی برخی از عبارتهای نویسندگان یاد شده میپردازیم، تا روشن شود که آنها از حکماللّه چه فهمیدهاند! اینان برای اینکه بتوانند اساس احکامی چون تفاوت دیه و قصاص زن و مرد را متزلزل سازند، ادعا کردهاند که این احکام اصلاً حکماللّه نیستند؛ زیرا حکماللّه تنها شامل احکامی میشود که «در قرآن و یا سنت متواتر به خدا منتسب شده است»، لذا نباید هیچ نگرانی از کنار گذاشتن این احکام داشته باشیم:
«حکماللّه آن دسته از احکامی است که نسبت آن به خدا حقیقی و واقعی باشد. حدود، به معنای فقهی خاص آن، حقیقتا حکماللّه است؛ زیرا در قرآن و سنت، متواتر به خدا منتسب شده است. اما مقدار دیه زن و مرد چنین نیست و همین نکته راه امید را برای مردم و قانونگذار باز میگذارد». (4)
باید از این نویسنده محترم پرسید: بنابر فرض شما که حکماللّه باید یا در قرآن و یا در سنت، متواتر به خدا منتسب شده باشد، چه تعداد از احکام گسترده شرع را میتوان حکماللّه دانست؟ مگر نه این است که بسیاری از احکام شرع در قرآن بیان نشده و سنت
متواتری هم بر آنها اقامه نشده است، بلکه با خبر واحد به اثبات رسیدهاند؟
نویسنده مزبور در ادامه کلام خود استنباط فقیه را حکم بشر عالم و نه حکم خدا دانسته و میگوید:
گاهی استنباط فقیه، یا تفسیر مفسران رسمی شریعت، حکم خدا خوانده میشود. عدهای که از دانش دین کمبهرهاند گمان میبرند خدا حقیقتا حکم کرده است، در حالی که خدا حکمی نکرده است. بشر عالم، حکمی را استنباط کرده و آن را به خدا نسبت داده است و در بیشتر موارد حتی خودش هم فهم خود را به خدا نسبت نداده و علم داشته که فهم او حکم نیست ولی مریدانش آن را حکم خدا گرفتهاند! (1)
وی پس از این مقدمات، نتیجهگیری میکند که نظریه فقهای شیعه که قصاص زن در برابر مرد را مشروط به پرداخت نصف دیه دانستهاند، حکم خدا نیست:
«با این بیان روشن میشود که نظریه سوم] قصاص مشروط] حکمخدا نیست بلکه استنباط جمعی از فقیهان دنیای اسلامی است که اگر نسبت به مذاهب شمارش شوند در اقلیت قرار میگیرند».(2)
و در ادامه میافزاید:
[...] انتساب قاطعانه نظریه سوم به دین اسلام و نسبت دادن آن به خدا (حکماللّه) بدون پروا، جرأت بسیار میخواهد! (3)
برای اطلاع نویسنده محترم باید گفت که تنها در کتاب وسائل الشیعه افزون بر پانزده روایت که بیشتر آنها صحیح و مستفیض هستند، بر این نظریه اقامه شده است. (4)و شما در میان فقهای شیعه، از قدما گرفته تا متأخران، کسی را پیدا نمیکنید که با این نظریه مخالفت کرده باشد. حال باید پرسید: آیا انتساب قاطعانه نظریه سوم به دین اسلام و نسبت دادن آن به خدا (حکماللّه) جرأت و بیپروایی میخواهد یا بیان حرفهای بیاساسی که از سر ناآگاهی و درس ناآموختگی است؟!
همانطور که گذشت، این مباحث در ایران به خصوص در دهههای اخیر، همزمان با برنامه توسعه کشور و حرکت به سوی صنعتی شدن، شکل منسجمتری یافت. طرفداران فمینیسم در ایران به دو گروه تقسیم میشوند:
فمینیستهای غربگرا (غیردینی)
فمینیستهای به اصطلاح مذهبی!
گروه اول، فعالیتهای خود را بر پایه تفکرهای فمینیسم غربی بنا کرده و اهداف خود را در قالب ساختارهای اجتماعی، فرهنگی، اخلاقی و سیاسی غرب دنبال میکنند و به دنبال حذف نهاد دین در جامعه هستند و راهحل نهایی برای زنان را پیروی از روشهای غربی میدانند.
گروه دوم، خواهان تجدید نظر در قوانین و ساختار جامعه هستند و معتقدند که جامعه ایران سالها تحت سلطه نظام مردسالاری بوده و لازمه دگرگونی، اصلاح قوانین و دیدگاه فرهنگی جامعه است. این گروه، درون مایه مذهبی دارند و بعضی قوانین و ارزشهای موجود در جامعه را مطابق با دستورات اسلامی نمیدانند و درخواست اصلاح دارند. اینان خواستار برابری انسانها و عدالت اجتماعی میان زن و مرد هستند و تغییر در قوانین مربوط به حقوق ارث، دیه، حق شهادت در محاکم، حضانت طفل و حق طلاق را طالبند. همچنین خواستار استفاده از امتیازات اجتماعی، مانند حضور در پستهای سازمانی و مدیریتی، دستمزد برابر با مردان در شرایط یکسان کار و حضور در عرصههای مختلفی که بیشتر در اختیار مردان است، هستند. این گروه، به لحاظ دیدگاهها و خط مشی اصلاح طلبانه آنها به سه دسته تقسیم میشوند:
فمینیستهای رادیکال
فمینیستهای میانهرو
فمینیستهای محافظهکار
اینان معتقدند که شریعت پاسخگوی تمام سؤالهای جامعه زنان نیست و باید برخی از نیازها و پرسشهای آنان از طریق دیگری پاسخ داده شود. این گروه معتقدند قانونگذاری تحت نظام مردسالاری بنا شده است و برای رفع مظلومیت زنان، چارهای جز تغییر قوانین مربوط به زنان وجود ندارد. در عمل نیز خواهان افزایش مهارت و فنون زنان برای استقلال کامل و خود اتکایی و عدم وابستگی به مردانند.
دیدگاههای این دسته به تدریج جنبه سیاسی یافته به طوری که محدودیتهای اجتماعی را ناشی از ساختار حکومتی میدانند. شیرین عبادی در این باره میگوید:
به نظر من مهمترین مسئله زنان ما در کشور، تفکر مردسالارانه حاکم بر نظام حقوقی است و همه میدانیم که قانون، زبان گویای حکومتهاست. قوانین ما به شدت ضد زن هستند. حتی تا آنجایی که حق حیات که مهمترین منشأ حقوق انسان است در مورد زن و مرد یکسان نیست. (1)
این عده خواستار حضور زنان در عرصههای مختلف ورزشی، مدیریتی، ایجاد فرصتهای شغلی و تحصیلی برابر، عدم تبعیض در ارتقای شغلی بین مرد و زن، حضور زنان در پستهای عالی دولتی، تعریف مجدد از حجاب سنتی و اسلامی و کسب مهارتهای اجتماعیاند و برای تحقق ایده خود به همایشهای مختلفی مانند «زن و برنامهریزی توسعه» و شرکت در کنفرانسهای داخلی و خارجی پای میفشارند.
این گروه دیدگاههایی تقریبا مشابه میانهروها دارند؛ ولی در خط مشی و روشها با یکدیگر متفاوتند. به همین جهت، نتوانستهاند تشکیلات مشترکی با میانهروها ایجاد کنند.
این دسته خواستار تعدیل برخی قوانین و تصویب قوانین معتدلتر درباره زنان هستند. بیشتر فعالیت آنها در رابطه با حقوق زن در خانواده و حمایتهای قانونی از زن در برابر شوهر، ایجاد تغییراتی در قوانین مربوط به طلاق، مهر، اجرت المثل و نیز قوانین مربوط به زنان کارمند است و البته به نقشهای سنتی زن در جامعه نیز تاکید میورزند.
رد پای این دیدگاهها به شدت در رسانههای جمعی، بهویژه در آثار ادبیات معاصر، مانند زنان بدون مردان، طوبا و معنای شب، خواب زمستانی، خاطرههای پراکنده و نیز برخی از مطبوعات داخلی به شکلی نامتعارف و ضد هنجارهای اجتماعی در قالب شعارهای اجتماعی استقلال طلبانه، رواج بیبندوباری و آزادی مطلق و برتریطلبی زنانه، مخالفت با ازدواج و نفی نقش همسری و مادری و در نهایت تضعیف نهاد خانواده دیده میشود.
در رمانهای نام برده، اغلب قهرمانان داستان را زنان تشکیل میدهند که این امر به تازگی در برنامههای مختلف رسانههای تصویری نیز جایی برای خود باز کرده است. در این آثار، مردان به عنوان ستمگران تاریخ حیات بشری، همواره زنان را در اسارت و بردگی خود دارند.
شهرنوش پارسیپور در رمانهای زنان بدون مردان، طوبا و معنای شب اغلب شخصیتهای محوری را به زنان و دختران داده است و در پسزمینههای آثارش به نظام مردسالاری ناشی از سنتهای اجتماعی و مذهبی اعتراض میکند. نسخه رهایی وی برای زنان ایرانی، تقلید آنها از غرب است. این نویسنده در طوبا و معنای شب، در واقع، به بن بست رسیدن مذهب در پاسخگویی به سؤالهای انسان، به خصوص زنان را به تصویر میکشد و بیش از همه بر ضرورت استقلال زنان و آزادی از قیدهای مذهبی و سنتهای اجتماعی تاکید میکند.
در داستانهای خواب زمستانی و خاطرههای پراکنده، نوشته گلی ترقی، شخصیتهای مرد و زن، جداگانه مورد بررسی قرار میگیرند و شخصیتهای مردان، ناتوان، غافل، ضعیف، احمق، پلید، سرخورده، ضدقهرمان و... معرفی میشوند و در مقابل، زنان، عاقل، اندیشمند و با احساسند که همواره در طول تاریخ تحت سلطه نظام مردسالاری بودهاند و به دلیل نظام حاکم بر جامعه، مردان با استفاده از خشونت بر زنان حکومت کردهاند.
مهشید امیرشاهی نیز در باران و تنهایی جلوه دیگری از فمینیسم را ارائه میدهد. در این رمان، زنی منتظر است تا شوهرش برگردد و او را از تنهایی نجات دهد؛ اما در پایان
1) نشریه زنان، ش 34.
داستان، سگ باران خوردهای از راه میرسد و خلأ فقدان شوهر را پر میکند. این نوع آثار، ایجاد کننده نوعی تضاد و تعارض بین جنس مرد و زنند و خاصیت برهم زنندگی تعادل و آرامش خانواده و جامعه را دارند.
دیدگاههای فمینیستی همچنین در بعضی از مطبوعات داخلی نیز، نمود نامبارکی یافته است؛ به گونهای که گرایش به فرهنگ غربی و خط مشی جریانهای زنگرا و جریانسازی را جهت رهایی و برآوردن حقوق زنان پیشنهاد میکنند. همچنین انتساب نظام مردسالاری به ارزشهای اسلامی و تعریف دیگر از خانواده و نقش همسری، مادری و بازنگری در ارزشها و سنتهای اسلامی و اجتماعی و... را ارائه میدهند.
نشریه زنان در شماره 27، بیش از همه به ارائه راهحلهای غربی پرداخته و مینویسد:
انطباق با جوامع مدرن میتواند جامعه را از غلتیدن در دام سنتگرایی افراطی و رفتارهای ضداجتماعی حفظ کند.
در تعارض با نظام خانواده در شماره 14 نشریه زنان با اشاره به فیلم سینمایی «سارا»، زنی که بعد از پشت سر گذاشتن مشکلات زندگی، سرانجام با ترک خانه و همسر، خود را رها میکند، میخوانیم:
او با از دست دادن یک کانون مهم به کانونی مهمتر دست مییابد؛ کانونی که نیروی سمبلیک آن میتواند نمادی برای هویتیابی و رهایی زنان از قراردادهای وضع شده جامعه سنتی باشد.
همچنین در شماره 24 نشریه جامعه در نسبت دادن نظام مردسالاری به اسلام آمده است:
رک بگویم: در اسلام، مرد مسلمان، کاملترین شخصیت حقوقی را در اجتماع دارد و به همین دلیل دیه کامل نیز به او تعلق میگیرد و برتری مرد مسلمان در جامعه اسلامی یک واقعیت به اصطلاح اجتماعی نیست؛ یک حقیقت شرعی است.
طرح مباحث فمینیستی در جهان اسلام از اواخر قرن نوزدهم و در پی نفوذ فرهنگ مدرن در کشورهای اسلامی صورت گرفت. طرح مباحث زنان در ایران نیز به اوایل مشروطه باز میگردد؛ ولی تبدیل مباحث زنان به یک جریان ممتاز که نگاه خود را از اصلاحات موردی به گسترش برابری در عرصههای مختلف و به نقد فرهنگ اسلامی از درون و بر اساس فرهنگ مدرن معطوف کرده است، به دوران اوج اسلامگرایی در خاورمیانه از یک سو و رواج دیدگاه متفاوت در اندیشه فمینیستی از سوی دیگر بازمیگردد.
فمینیسم به اصطلاح اسلامی برآیند فعالیت دو گروه است:
گروه اول، افرادی هستند که توجه به اسلام را به عنوان یک سیاست راهبردی برای توسعه مفاهیم فرهنگی غرب و مقابله با اصولگرایی در کشورهای اسلامی برگزیدهاند. در جوامع اسلامی، ادبیات فمینیسم رادیکال و لیبرال به شکل عریان مورد پذیرش قرار نمیگیرد. به کار گرفتن ادبیات دینی در طرح دیدگاههای فمینیستی و اعمال تعدیل در این دیدگاهها، تنها راه دفاع از آموزههای فمینیستی و ایجاد جنبشهای زنانهای است که مقابله با اصولگرایی اسلامی را در دستور کار خود قرار میدهند و به ایجاد تشکلهای زنانه و شرکت در مطالعه زنان اقدام میکنند.
گروه دیگر، دستهای از روشنفکران مسلمانند که آشنایی با فرهنگ مدرن، آنان را با یک چالش اساسی درباره رابطه میان سنت و تجدد مواجه ساخته است. آنان از یک سو به دلیل داشتن پیوندی عاطفی با دین و از سوی دیگر با پذیرش بنمایههای فرهنگ مدرن به عنوان محصول عقل بشری، سنجش اصطلاحات دینی را با ترازوی فرهنگ مدرن، ضروری میدانند. بر این اساس، با عاریت گرفتن مفاهیم پایهای فرهنگ مدرن، چون: آزادی، فردگرایی، برابری و عرفیگرایی، سعی در معرفی کردن دین در عرصه اجتماع، جداسازی قرآن و سنت و... دارند.
این دو گروه با وجود زمینههای متفاوت، برنامههای کم و بیش یکسانی برای بومی کردن مدرنیسم غربی دارند. پسوند اسلامی پس از واژه فمینیسم نشانگر تفسیری فمینیستی از اسلام است نه تلاش برای دفاع از حقوق زنان بر اساس آموزههای اسلامی؛ چنانکه یکی از فمینیستهای اسلامی خارج از کشور به صراحت به این نکته اشاره دارد:
«فمینیسم اسلامی، اصطلاحی است که در سالیان اخیر به ادبیات دفاع از حقوق زنان راه یافته و در برخی از کشورهای اسلامی همچون ایران، جایی برای خود باز کرده است.
این گرایش، شاخهای از فمینیسم است که به تفسیر زنمدارانه از اسلام میپردازد و از آنجا که دین را نافذترین و مهمترین رکن فرهنگ در کشورهای اسلامی میبیند، در این کشورها دستیابی به اهداف تساویطلبانه خویش را در گرو همسویی و همراهی با فرهنگ دینی میپندارد. ازاینرو، آرمانها و راهکارهای خود را در حال و هوای مباحث دینی و از زاویهای درون دینی پی میگیرد؛ هرچند اساس اندیشه و راهکار خود را برآمده از آموزههای دینی نمیداند. به عبارت دیگر، در این انگاره، ادبیات دینی، بستر طرح مباحث فمینیستی قرار میگیرد نه آن که تفکر دینی، منشأ حرکت دفاع از حقوق زنان باشد؛ چنان که در تعریف فمینیسم اسلامی آن را تلاش نظری، عملی و سیاسی خواندهاند که در این مقطع از تاریخ جنبش زنان ایران، نوگرایی، اصلاح و حتی شالودهشکنی را از زاویه درون دینی نمایندگی میکند».(1)
به راستی آیا میتوان بر اساس الگوی دینی، نظریهای فمینیستی تولید کرد؟ اگر فمینیسم را نظریهای که برابری میان زن و مرد را در عرصههای مختلف حیات بشری پی میگیرد، بدانیم، در این صورت، ترکیب میان اسلام و فمینیسم، پارادوکسی ایجاد میکندکه جز با تفسیر مجدد اسلام بر اساس آموزههای غربی و به قیمت تفسیر به رای متون دینی و تحریف در آن، قابل رفع نیست. البته بازشناسی متون دینی واستفاده از ظرفیتهای نهفته دین در دفاع از زنان به معنای پذیرش مؤلفههای فرهنگ بیگانه و قبول ادبیات فمینیستی در دفاع از زنان نیست.
جنبشهای دفاع از حقوق زنان، چه در جهان غرب و چه کشورهای اسلامی در اعتراض به برخی نابرابریهای اجتماعی شکل گرفتند؛ ولی با گذشت زمان به جریانی فرهنگی تبدیل شدند که بر اساس انگارههای مشخص اعتقادی به تحلیل نابرابری زنان و آرمانهای زنانه پرداخته و راهبردهای خاصی را مطرح کردند.
فمینیسم اسلامی اصطلاحی است که در چند سال اخیر به ادبیات دفاع از حقوق زنان راه یافته و در برخی کشورهای اسلامی نگاه قشری از زنان را به خود معطوف داشته است. در هر حال، این واژه پدیدهای نوظهور در کشورهای اسلامی بهویژه ایران است که عمر آن در کشور ما به کمتر از دو دهه میرسد. برخی آن را روشها و رفتارهایی در زمینه اجرای مساوات و عدالتجنسی در قالب ارزشهای اسلامی دانستهاند.(2)البته این تعریف نارساست و بهتر است فمینیسم اسلامی را به تفسیری زن مدارانه از اسلام تعریف کنیم. گروهی که پس از انقلاب اسلامی کوشیدند تا با تفکر لائیکی به دفاع از حقوق زنان بپردازند، دریافتند که گرایشهای مذهبی در زنان ایرانی قوی است و هیچ تحول اساسی در ایران، بدون در نظر گرفتن مذهب، نمیتواند راهگشا باشد. بر این اساس، به طرح فمینیسم اسلامی پرداختند.(3)
در بازخوانی این جریان باید گفت، گروهی در تعامل فرهنگ اسلامی و غربی با بحران هویت مواجه شدند. در این تقابل، جمعی با دلبستگی به فرهنگ غربی به انکار آموزههای دینی پرداختند و با طبقاتی یا خرافی دانستن این اعتقادات به ترویج دیدگاههای ماتریالیستی پرداختند و برخی دیگر هم که به اسلام ایمان داشتند و هم متأثر از فرهنگ غرب بودند، دیدگاه رایج اسلامی و قوانین مدنی و جزایی جمهوری اسلامی را مورد انتقاد قرار دادند. آنان برای خروج از این بحران، تفسیر متون دینی را به گونهای هماهنگ با فرهنگ جدید ارائه دادند؛ در نتیجه پایه گذار فمینیسم اسلامی (با مشارکت روشنفکران دینی) داخل و خارج کشور شدند و نهادهای بین المللی هم که در صدد تحمیل دیدگاههای خود در عرصه مسائل زنان و ایجاد الگویی جدید در روابط زنان و مردان بودند، این جریان (فمینیسم اسلامی) را در دستور کار خود قرار دادند.
این دیدگاه، مردسالاری را مسئله اساسی زنان در خانواده اجتماعی میداند و به سمت
1) نیره توحیدی، «فمینیسم اسلامی، چالشی دموکراتیک یا چرخشی تئوکراتیک»، کنکاش، آمریکا، پاییز 1376، ش 3، ص129.
2) حامد شهیدیان، «فمینیسم اسلامی و جنبش ایران»، ایراننامه، امریکا، پاییز 1377، ص 612.
3) افرادی چون نیره توحیدی، افسانه نجمآبادی، پروین پایدار ناهید یگانه، مروج این تفکرند. نک.: نیره توحیدی، «جنسیت، مدرنیت و دموکراسی»، جنس دوم، ش 3.
آرمانهای تساوی طلبانه به پیش میرود و تفاوتهای زن و مرد مسلمان را در احکام و قوانین مورد انتقاد قرار میدهد. نظریهپردازان این دیدگاه، مفاهیمی چون اومانیسم، سکولاریسم، حقوق بشر و تشابه زن و مرد را با تفسیرهای متداول در جهان غرب به عاریت گرفتند و تلاش کردند با ارائه برداشتهای جدید از آیات قرآن، قرائتی از دین ارائه دهند که با نگرشها و الگوهای غربی سازگار باشد.
فمینیستهای اسلامی برای تطبیق متون دینی با اعتقادات و اندیشههای پیش ساخته خود به تأویل آیات قرآنی میپردازند؛ در حالی که روش اجتهادی تفسیر آیات قرآنی و روایات، تنها در چارچوب اصول پذیرفته شده عقیدتی و شرعی معتبر است. همچنین، دخالت دین در شئونات زندگی اجتماعی از مواردی نیست که خردمندان دین آشنا در آن تردیدی داشته باشند. با این حال شاخصههای اصلی این تفکر را میتوان در محورهای زیر جست و جو نمود:
آنان به صراحت میگویند اعتقاد به دین ضرورتا به معنای حاکم بودن دین در شئون اجتماعی بشر نیست. دین رابطه خالق و مخلوق را ترسیم میکند و نباید حوزه دخالت دین را به مسائل اجتماعی و تنظیم قوانین سرایت داد. حکومت نباید تحت نظر هیچ دین و مذهبی باشد، حتی باید شهروندان را از دخالت دادن گرایشهای مذهبی در حوزه مسائل سیاسی پرهیز داد. (1)
اینان میگویند مصالح و مفاسد در احکام اجتماعی امری قابل شناسایی است. بر اساس این باور و بر طبق آن به جعل احکام و قوانین میپردازند و میگویند احکامی که در شرایط خاص زمانی و مکانی جزیرهالعرب وضع شد و مصالح خاص خود را داشت، در دنیای کنونی قابل اجرا نیست. صاحبان این تفکر، احکام مسلم اسلامی مانند تفاوت زن و مرد در ارث، دیه، پرداخت مهریه به زن، لزوم نفقه و سرپرستی مرد در خانه را مورد خدشه و تردید قرار میدهند.
از نگاه آنان، دفاع از حقوق زن از هیچ الگوی ثابتی تأثیر نمیپذیرد؛ زیرا اعلام مواضع یکپارچه ابدی بر مبنای خصوصیتهای همگانی و جهان شمول، بدون تاثیرپذیری از شرایط اجتماعی و تاریخی را برنمیتابند و در نتیجه وجود احکام ثابت را انکار میکنند. از دید آنان، اعتقاد به ناپایدار بودن گوهر دین و اعتقاد به جدایی دین از شئون اجتماعی در رسیدن به آرمانهای فمینیسم اسلامی، لازم و ملزوم یکدیگرند.(2)
برخی از طرفداران این دیدگاه با ناکارآمد دانستن روش اجتهاد فقهی، اجتهاد مدرن و سازگار با پیشرفتهای جهان غرب را جانشین اجتنابناپذیر آن، برای دفاع از حقوق زنان معرفی میکنند.(3)
آنان با سنتی پنداشتن خانواده مذهبی، انتقادهای خود را متوجه خانواده ساخته و خواهان برقراری برابری نقش مشارکت مرد در فعالیتهای خانگی و نفی سرپرستی مرد در خانوادهاند. البته از فمینیستهای غربی انتقاد میکنند که مصالح جامعه و خانواده را در پای اعتقاد به فردگرایی افراطی قربانی میکنند.(4)با این مبنا، همجنسگرایی به نظر آنان گرایش انحرافی به حساب میآید.
افزون بر ایران کشورهای اسلامی دیگر نیز کم و بیش با این پدیده مواجهند. نویسنده زن مصری نوال السعداوی و نویسنده زن مراکشی فاطمه مرنیسی از مروجان این تفکر در کشور خود هستند. ناگفته نماند که فمینیستهای پستمدرنیسم، فمینیستهای اسلامی را متهم میکنند که خواهان ارتقای حقوق زنان و ایدههای تساویطلبانه در چارچوب حفظ نظام اسلامیاند.(5)برخی نیز پای از این فراتر نهاده و اسلام را مخالف حقوق و هویت
زنان میدانند. به نظر آنان، با تفسیر زنمدارانه از متون اسلامی، نمیتوان روی ماهیت زن ستیز دین اسلام سرپوش گذاشت. (1)
بر این اساس، گروهی از فمینیستهای اسلامی که جمعی از ایرانیان خارج از کشور و گروهی از زنان داخلی را تشکیل میدهند معتقد به جدایی حوزه دین از سیاستند و گروهی دیگر ـ که بعضی از آنها سابقه انقلابی دارند و متدینند ـ بر اساس گرایشهای نواندیشانه دینی به دفاع از زنان میپردازند.
فمینیستهای اسلامی، فمینیسم غربی را به صورت انتقادی مورد مطالعه قرار میدهند. انتقاد عمده فمینیستهای مسلمان را میتوان در تاکید بر خانواده، انتقاد از فردگرایی افراطی فمینیستهای غربی و لزوم توجه به شرایط فرهنگی و منطقهای زنان هر کشور و در نتیجه عدم امکان ارائه راهبردهای واحد برای تمام زنان، پیگیری کرد. در مورد اخیر، فمینیستهای مسلمان بیش از آن که به تحولی در مفهوم فمینیسم دست زده باشند، به تحولاتی اساسی در روشها و برخی راهبردها چشم دوختهاند. به گفته برخی از فمینیستهای مسلمان، باید با استفاده از تجربههای گذشته، سعی در تلفیق و تطبیق خلاّق و نقادانه تئوریها بر واقعیتهای جامعه داشته باشیم.
ناگفته نماند که برخی، فمینیسم اسلامی را به «روشها و رفتارهایی در زمینه مساوات و عدالت جنسی در قالب ارزشهای اسلامی» تفسیر کردهاند. (2)بر این اساس، فمینیسم اسلامی میکوشد تا در چارچوب آموزههای دینی به دفاع از حقوق زنان و ارزشهای مورد نظر دست یابد. بسیاری از فمینیستهای اسلامی نیز در مقام اظهار نظر، خود را متدین و مقید به شرع میدانند و در عمل هم سعی در اجرای احکام دینی دارند.
اما بر اساس آرای نظریهپردازان در صحت این امر، باید با دیده تردید نگریست؛ زیرا کسانی که به طور صریح به ارائه نظر پرداختهاند؛ معتقدند که باید بین دینسالاری و دینداری تفکیک نمود.(3)از نظر آنان، دین پدیدهای قابل احترام است و میتواند در ترسیم رابطه خالق و مخلوق نقشآفرین باشد؛ اما اعتقاد به دین الزاما به معنای حاکم بودن دین در شؤون اجتماعی بشر نیست. سکولاریسم؛ یعنی جدایی حوزه دخالت دینی از حوزه امور اجتماعی بشر، جانشین مناسبی برای دینمداری است، پس باید از دخالت دادن گرایشهای مذهبی در حوزه مسائل سیاسی پرهیز کرد.
فمینیستهای گروه دوم (نوگرایان دینی) هم به قرائتی نواندیشانه از دین فکر میکنند که همسویی دین را با فرهنگ جدید تا حدود زیادی تضمین میکند و آن، قرائتی از دین است که امور اجتماعی را جایگاه جولان عقل و امری عرفی میداند. پس، پسوند اسلامی به معنای آن نیست که این گروه تمام آرمانها و راهکارهای خود را از اسلام گرفته باشد؛ بلکه میکوشند تا راهکارهای مورد نظر خود را با ادبیاتی کم و بیش دینی پیگیری نمایند؛ نه آن که دین را پالایشگاه اندیشه بشری بدانند.
از سخنان و نوشتههای صاحب نظران و مروجان این نظریه برمیآید که در صددند تا به تفسیر مجدد آموزهها و احکام دینی پرداخته و به تغییرات وسیعی در احکام دین تن دردهند. جا دارد به بخشی از این تفسیرها اشاره کنیم:
آنان عدالت عرفی را میپسندند نه عدالت عقلی را. در اعتقادات شیعه، عدالت یک اصل محوری است که بر تمام دین، تکوین و تشریع حاکم است. مفهوم عدالت در دیدگاه اسلامی عقلی است و در بستر زمان و مکان تغییر نمیکند؛ زیرا از مستقلات عقلیه است؛ یعنی عقل بدون کمک گرفتن از شرع به حسن آن حکم میکند. در مقابل، به مفهومی از عدالت بر میخوریم که عدالت عرفی نام دارد؛ تعبیری از عدالت که جامعه علمی هر زمان بر آن(4)صحه بگذارد اگرچه در زمانهای دیگر مورد تایید نبوده
باشد. در این حال، عدالت عرفی مفهومی تغییرپذیر است. از اینجا معلوم میشود که عدالت از نگاه روشنفکران و فمینیستهای اسلامی گرچه از اهداف مورد نظر دین است؛ اما این مفهوم در ذات خود تغییرپذیر است و با این تعبیر از عدالت میتوان بسیاری از احکام زنان را که در ذهن کنونی جامعه ما عادلانه تلقی نمیشود، لغو شده اعلام کرد. اما آیا چنین برداشتی از عدالت به معنای آن نیست که آموزههای دینی را تابع دیدگاههای فلسفی غرب و تفسیری مطابق با اومانیسم، سکولاریسم، فردگرایی و نسبیت گرایی بدانیم. به علاوه دلیل اعتبار عدالت عرفی چیست و چگونه میتوان آن را به دین نسبت داد؟
آنان این مفهوم را دقیقا به معنای تشابه میگیرند و به سوی برداشتن مرزهای جنسیتی گام برمیدارند. برخی از فمینیستهای مسلمان تصریح کردهاند که تفاوتهای تکوینی میان زن و مرد نباید به تفاوتهای تشریعی و حقوقی میان آنان منجر شود.(1)نگاه تشابهگرا به احکام حقوقی زن و مرد در ارثبری، دیه، قصاص، سرپرستی خانواده و مسائلی از این دست، نتیجه این نگرش است. البته این تفسیر از تساوی برخلاف آموزههای روشن دینی است. آنچه در دین مورد تأکید است اقامه قسط و عدل است. زن همچون مرد انسانی است که از استعداد برخورداری از کمالات انسانی، بهرهمند است؛ اما خداوند بر اساس حکمت سرشار خود برای ساماندهی به امور اجتماعی، تفاوت را در بین زن و مرد قرار داده است و خواستههای متفاوتی نیز از این دو جنس دارد. تمام این تفاوتها، عادلانه و همسو با تعالی هر دو جنس است.
که بیشتر فمینیستهای اسلامی تندرو بر آن پای میفشارند ناظر به مسئله حجاب است؛ چنان که نیره توحیدی حجاب را حربهای در خدمت سیاستهای جنسی و از قید و بندهای محدودکننده میداند و در عین حال، سیاست رضاخانی کشف حجاب را به دلیل آن که زورمدارانه است برنمیتابد. (2)این تفسیر هم پایگاه دینی ندارد. کشف حجاب چنان که تجربه تاریخی ملت ایران نیز مؤید آن است، زمینهساز نگاه ابزاری به زن و محدود کننده زن و مرد است. زنان را از تأثیرگذاری مفید اجتماعی و مردان را از توجه به خلاقیتها و هدایتگری زنان باز میدارد.
فمینیستهای اسلامی برخلاف فمینیستهای غربی که نهاد خانواده و مادری را ساخته نظام مرد سالاری و برای تحکیم اقتدار خویش میدانند، بر حفظ کیان خانواده اصرار و به نقش زن در خانه به عنوان همسر و مادر توجه دارند و گاه از دیدگاههای لیبرالیستی به دلیل آن که مصالح جامعه و خانواده را در پای اعتقاد به فردگرایی افراطی قربانی میکنند، انتقاد مینمایند. به همین دلیل، مخالفت خود را با همجنسگرایی که به نظر آنان گرایش افراطی به حساب میآید، اعلام کردهاند.از دید آنان، نهاد خانواده و مادری در ذات خود مشکلزا نیست. با این حال از خانواده سنتی که مبتنی بر سلسله مراتب و سرپرستی مرد و حامل ارزشهای جامعه سنتی است، انتقاد میکنند و خواهان خانوادهای بر اساس برابری نقشها و نفی سرپرستی مرد هستند.
هرچند این دفاع از خانواده در مرحله نظر است و هنگامی که به مرحله عمل میرسند راهبردهایی پیشنهاد میکنند که در مواردی در جهت تزلزل خانواده است. ازاینرو بهتر است که تعریف خود از خانواده را روشنتر بیان کنند تا امکان داوری بهتر فراهم آید. استقلال اقتصادی و اشتغال از مهمترین شعارهای فمینیستهاست که فمینیستهای اسلامی هم بر آن پای میفشارند. به نظر آنان این راهبرد، خودباوری زنان را افزایش میدهد، نگرانی آنان را از آینده کمتر میکند و آنان را برای مقابله با تعدیات احتمالی همسر آماده میسازد. ولی آیا به راستی تاکید بر اشتغال زنان به طور اساسی به تقویت نظام خانواده کمک کرده است؟
برای پاسخ به این سؤال به جهت اهمیّت فوقالعاده خانواده در نظام اجتماعی و آموزههای دینی، بهتر است تاثیر مدرنیزاسیون بر خانواده را به تفصیل بررسی کنیم. باشد که مروجان ایده کمرنگ کردن بنیاد خانواده، بازنگری جدیتری در ایده و افکار خویش داشته باشند.
آثار دگرگونی در زیست بشر، ابتدا در خانواده بروز میکند؛ زیرا آغاز زندگی از درون خانواده شکل میگیرد و سپس توسعه و تنوع مییابد. در حالت متعادل، خانواده دارای هویت و اصالت است، ولی با تغییر شرایط، خانواده از معناداری میافتد و با بحران پوچی درگیر میشود.
نقطه عطف بحران خانواده در دنیای امروز، از دست دادن ارزشهای ذاتی خانواده است. خانواده در جوامع غیرصنعتی، مسؤولیتهای چندگانهای داشته است. مراقبت، نگهداری و تربیت فرزندان، تغذیه، کار در منزل و نگهداری از سالمندان از جمله مسؤولیتهای خانواده و بهویژه زنان بود؛ ولی با صنعتی شدن و نهادینه شدن اصل تقسیم کار، بسیاری از این وظایف به نهادهای صنعتی، خدماتی، بهداشتی و آموزشی که مستقل از خانواده بودند، محول شده است. اعضای خانواده، غذاهای آماده را از فروشگاههای بزرگ در بستهبندیهای معین میخرند و در مدت زمان کوتاهی با وسائل برقی آماده خوردن میکنند. گفتوگوهای پس از شام به سرگرمی در بازیها، گوش دادن به موزیک و دیدن برنامههای ارائه شده رادیو و تلویزیون و بازیهای ویدیویی و فیلمهای تلویزیونی یا سینمایی تبدیل شده و پیران خانواده نیز با سپری نمودن بقیه عمر خویش در خانههای سالمندان از دیگر اعضای خانواده جدا میشوند و کمتر امکانی برای حمایت جمعی مییابند. در این صورت، حمایت روانی، روحی و انسانی دیگر اعضای خانواده برای هر یک از اعضای نیازمند وجود ندارد؛ بلکه به مؤسسههای روانکاوی و روان درمانی سپرده شده است. آنها با دریافت پول موظفند تا به رفع مشکلات روانی و اخلاقی افراد مبتلا به آسیبهای روانی و اجتماعی بپردازند.(1)
با بحرانی شدن موقعیت خانواده در جهان نوسازی شده صنعتی، بیشترین زیان آن متوجه زنان است؛ زیرا حتی در خانوادههایی که زن منزلتی نداشت دستکم به عنوان مادر خانواده، نقش محوری داشت؛ ولی با ویران شدن جایگاه خانواده در دنیای مدرن، به طور طبیعی چنین نقشی از زنان گرفته شد. به راستی باید دید بر اثر دگرگونیهای نو چه نقشی به زنان داده شده که هم سنگ با نقش مادری باشد!
در واقع، نگاه سرمایهداری جدید به زنان، از جنبه زنانگی آنها نیست، بلکه به واسطه پیشرفت و تداوم چرخه صنعت است و در این میان، هر کدام، مرد یا زن به نحو مطلوبتر و مطبوعتر ایفای نقش کنند، محبوبترند.
بعضی از گرایشهای فمینیستی، نتیجه اعتراضی است که زنان جوامع غربی به نگرش سوداگرانه صاحبان سرمایه به زنان داشتهاند. بنابراین، نباید تصور کرد که موقعیت اجتماعی زنان در جامعه صنعتی بهتر از دیروز است. یکی از صاحبنظران غربی میگوید:
من منکر آن نیستم که زنان قبلاً مورد رفتار ناشایست و حتی در معرض شکنجه قرار میگرفتند، ولی به عقیده من وضع آنها هیچگاه به اندازه امروز که فرمانروای خانه و نیز رقیب اداری مردانند، رقتبار نبوده است.(2)
اصولاً در نظام سرمایهداری جدید، زنان به دو دلیل باید در بیرون از خانواده اشتغال یابند: نخست، حفظ ماهیت مصرف کنندگی خانواده هستهای است و دلیل دیگر این که اشتغال زنان، ارزانتر و بیدردسرتر است؛ زیرا بسیاری از آنان برای باقی ماندن در کار، حاضر به قبول دستمزدهای پایینتر از مردانند.
صنعتی شدن، در اوایل، باعث تعارضهای شدید میان کارگران، به خصوص کارگران مرد و زن شد. زنان برای باقی ماندن در کار، حاضر به قبول دستمزدهای پایینتر از مردان بودند. زن بافنده ماهر، روزی یک فرانک و مرد ماهر روزی چهار فرانک مزد میگرفت. در سال 1870 متوسط دستمزد زن در پاریس 14/2 فرانک و متوسط دستمزد مردان 75/4 فرانک بود. (3)
در واقع، نگاه سرمایهداری جدید به زنان از آن رو که زن هستند، نیست؛ چنان که به
مردان هم نگاه مردانه نمیکند. در چنین نظامی جنبههای زنانگی و مردانگی کنار گذاشته میشود؛ بلکه پیشرفت و تداوم چرخه صنعت مهم است و هرکدام نقش مطلوبتری ایفا کنند، محبوبترند. در حقیقت، آنچه در جامعه صنعتی دیده میشود مهندس، تکنسین، مدیر، نقاش، هنرپیشه، فروشنده، دلال، کارگر و... است، نه مرد یا زن. تنها زمانی مسائل زنانه اهمیت مییابد که چرخه صنعت با بحران مواجه شود!
نگاهی به جوامع غربی نشان میدهد که در حال حاضر، جوامع انسانی به موازات صنعتیتر شدن با ابعاد وسیع و پیچیدهتری از خشونت درگیر است. اگر تا دو سه دهه قبل در آمریکا، خشونت را چندان جدی نمیگرفتند، امروزه بدان توجه پیدا کردهاند:
در سال 1976 تنها 10% آمریکاییان این پدیده را جدی میدانستند و در سال 1983، 90% آنها خشونت را مهم تلقی کردهاند. (1)
بعد از تحقیقی که درباره خشونت در خانوادههای آمریکایی انجام گرفته است، اظهار داشتهاند که: «ما در خانوادههای منحرف زندگی میکنیم.» چرا که در سال 1975 حدود دو میلیون نفر از زنان آمریکایی توسط همسرانشان کتک خوردهاند. در سال 1970 بیش از نوزده میلیون نفر از کودکان مورد آزار قرار گرفتهاند.(2)
همچنین تازهترین آمارها در کشور صنعتی شده ژاپن، نشاندهنده افزایش شمار همسران قربانی خشونت است:
در نیمه نخست سال جاری (2000) 443 فقره گزارش در زمینه اعمال خشونت از سوی شوهران ژاپنی نسبت به همسرانشان تحویل پلیس شده که نسبت به سال پیش دو برابر افزایش یافته است.(3)
خشونت در محل کار نیز شایعترین اشکال خشونت در جوامع پیشرفته صنعتی است. در این خشونتها زنان بیشترین قربانیان را دارند. آنان با خشونتهایی مانند تجاوز جنسی، کتک خوردن و مجروح شدن، تهدید و ارعاب، آزار و اذیتهای فیزیکی و روحی و اهانتهای زبانی و غیر زبانی روبهرو هستند. نکته مهم در تحقیقات انجام گرفته نشان میدهد که در دنیای جدید، مشکل زنان، تنها کمتر بودن فرصتهای شغلی و تبعیض در دستمزدها نیست؛ بلکه سوءاستفاده جنسی در محل کار نیز مشکل دیگری است. (4)
البته از تجارت فحشا به عنوان کثیفترین و ستمگرانهترین نوع خشونت نمیتوان چشم پوشید؛ این که انسانی را از کرامت، شرافت و حرمت خدادادیاش به زور و خشونت محروم سازند واو را برای ارضای تمایلات نفسانی نامشروع دیگران مجبور سازند.
سوگمندانه باید گفت:
زن اروپایی در غفلت تفکر و تمدن جدید، چنان به بند کشیده شد که نتوانست درک کند عامل پیشرفتهای اقتصادی یا سودآوری هرچه بیشتر صاحبان ثروتهای انبوه گردیده است؛ بدون آن که در آن سود سهیم باشد.(5)
ناگفته نماند که حضور فیزیکی زن در بیرون از خانه با شعار آزادی و نیاز کارخانهداران به آنها و حمایت نظری پرزرق و برق از زنان، جنگی آشکار را بین زنان و مردان به وجود آورد که تا اعماق خانوادهها رسوخ کرده است. در پرتو این آزادی و تساوی و مقررات حمایتی، زن فارغ از هرگونه مسؤولیت خانوادگی و همپای مردان در کارخانهها، ساعات بسیاری از عمر خود را هدر داده است، ولی در واقع آنچه که ثمره زنان گردیده، محروم شدن از کرامت انسانی است. در این راه، در کارخانهها، بردگی ماشین و صاحبان ماشین، ارزشی بود که زنان به جای کرامت انسانی به آن دست یافتند. از تولیدات دستی و خلاقیتهای هنری و به کارگیری ذوق خویش محروم شده و به
واژگونی نگرش و ارزش دست یافتند.
شغل و درآمدهای ناچیز، جانشین ارزشهای معنوی گردید. زنی که تا پیش از تولد کارخانهها، محور و ستون خانواده محسوب میشد و خویش را منبع برآورده شدن نیازهای معنوی خانواده میدید، در بازارهای کار، خود را غرق دیده و از چشمه جوشان مهر، عشق و ایثار به موجودی بی احساس، خسته و بیرمق تبدیل شد. از مهر مادری تهی گردیده و با همسر و فرزندان بیگانه شده، به جای تکیه بر همسر، وابسته به کارخانهها شد و برای کار بیشتر، نداشتن فرزند را حسنی بزرگ و گامی اساسی در راستای آزادی کامل خود برشمرد.
خانه خوابگاهی شد که اعضای بیگانه با هم، خسته و بینشاط در حد ضرورت در آن حاضر میشوند. فرهنگ تجدد با مبانی و اصول خرد و کلان خود، زن را بدین گونه از قالب خویش خارج ساخت و در غفلتی مهیب او را به طرد غریزه مادری دعوت کرد و زن به گمان خود، جاده پیروزی را پیمود و به تدریج به ابزار وحشتناک تبلیغات تجاری تبدیل گردید و در این عرصه بیش از همه «انسانیت» او لگد مال گردید:
زن آزاد شده غربی، امروزه خود را همپای مردان و شاید بالاتر از آنها میداند و در نهایت آزادی، شغلهای محترم دزدی، آدمکشی و سیاست را نیز فراگرفته است. (1)
زنان البته آنچه که از دست دادهاند، قدرت فکری مستقل، شخصیت کریم و جایگاه رفیع خانواده است:
زن امروزی نمیداند که این آزادی نو، برایش مشکل پیچیدهای مانند دوران اسارت و بندگی به بار آورده است. (2)
دغدغه اصلی فمینیستهای اسلامی در حوزه مسائل حقوقی است. دستیابی به نظام حقوقی در مواردی چون قضاوت، شهادت، ارث، دیه، ازدواج، طلاق و سرپرستی خانوادهها آرمانهایی هستند که برای تحقق آنها تلاشهای چشمگیری کردهاند. کنوانسیون محو کلیه اشکال تبعیض علیه زنان از آنجا که بر مفهوم تشابه بنیان شده است، مورد حمایت جدی آنان است. نگاه انتقادی آنان به قانون مدنی و مجازات با محور قرار گرفتن مفهوم تشابه شکل گرفته است. و در سالهای اخیر، تحرکهایی نیز در زمینه اصلاح قوانین و مقررات داخلی صورت گرفته است.
فمینیستهای اسلامی بر روشهای حقوقی برای استیفای حقوق زنان تاکید میکنند و اصلاحات مورد نظر آنان بهویژه در محور روابط خانوادگی، بیشتر رنگ و بوی حقوقی دارد. آموزش حقوق به زنان از ابتداییترین پیشنهادهای آنان به منظور آشنایی زنان با حقوق خود و استیفای آن، بهویژه در خانواده است، ولی استیفای حقوق از طریق آموزش حقوق زنان تا چه حد مؤثر بوده است؟ مگر نه این که این آموزش زمینه تقابل را فراهم آورده و آشنا شدن زنان با حقوق خود، موجب بالا رفتن معنادار آمار طلاق، خشونت خانگی و اختلافات شده است که خود نشاندهنده آن است که در ارتقای وضعیت چندان موفق نبودهایم؛ در نتیجه باید به شیوهای دست یابیم که ضمن استیفای حقوق احتمالی زنان، آرامش خانوادگی زن و شوهر و فرزندان خدشهدار نشود.
نگاه فمینیستی به زن آن است که وی را از هسته تحولات اجتماعی به پوسته آورده و نقشهای کلیشهای مردانه به وی واگذار میکند و نقشهای مادری و همسری را کسالتآور و حقیر جلوه میدهد و در عوض نقشهایی مثل رانندگی کامیون، فروشندگی و تاکسی سرویس را به وی پیشنهاد میکند و او را تشویق میکند که محیط خانه را به نفع موقعیت اجتماعی رها کند. البته حضور زن در اجتماع، با محور قرار دادن خانواده و حفظ پویایی روابط خانوادگی از یک سو و حفظ احترام و امنیت زن در فعالیتی متناسب با شؤونات زنانه دیگر میتواند مفید باشد، اما نقطه ایدهآل برای فمینیستها این است که زنان، مرزهای جنسیتی را در نوردیده و برابر در موازنه اجتماعی، حضور در مدیریتها و مشاغل را پذیرا گردند و مرزهای جنسیتی به هر شکل ممکن برداشته شود. روشن است بحث اختلاط، چگونگی روابط زن و مرد در جامعه و در محیط کار، امنیت اخلاقی و خرد نشدن زنانگی زن در زیر چرخ ماشینها دغدغه اصلی آنان نیست.
جان کلام این که، آنان میخواهند زنان را در روابط حقوقی و اجتماعی، خانوادگی و اقتصادی بهگونهای مشابه و بدون مرزهای جنسیتی تعریف کنند و زنان آزادانه به هر آن چه متمایلند، دسترسی داشته باشند. از نظر ما چنین آرمانی نه صحیح است و نه دست یافتنی. صحیح نیست؛ چون بر معیارهای عقلی و شرعی استوار نیست و چیزی که بر این معیار استوار نباشد، سعادتآور نخواهد بود. الگوی تشابه نیز دستیافتنی نیست؛ چون خداوند بر اساس حکمت خویش، زن و مرد را با تفاوتهایی خلق کرده و انتظارهای متفاوتی از آنان دارد. چنانچه جاری کردن الگوهای برابری در بعضی کشورها آمار طلاق، روابط جنسی خارج از چارچوب ازدواج، خانوادههای تک والد، تک زیستی انسانها و خشونتهای خانوادگی و... را ایجاد کرده است.
از نگاه ما ارزشمندی واقعی هر انسان به بهرهمندی وی از قدرت و کمال و تقرب به خداوند است که در این جهت، تفاوتی بین زن و مرد نیست و ضرورتا هر دو دستیابی به تقرب را از یک مسیر نمیپیمایند. برخی از امور برای مردان و بعضی برای زنان ارزشمند است؛ چنان که تامین مخارج اقتصادی خانواده از وظایف مرد، تنظیم اقتصاد مصرفی از وظایف زنان، جهاد با نفس و مال در برابر دشمنان از راههای تقرب مرد و نقشآفرینی در تربیت نیروی سازنده و رزمنده از وظایف زنان شمرده شده است. فمینیستهای اسلامی چون از زاویه نگاه غربی به مسائل و مشکلات زنان مینگرند بسیاری از مشکلات، مانند بحران جنسی با بالا رفتن سن ازدواج، نگاه ابزاری به زن، شکاف نسلها و بالا رفتن آمار طلاق را جدی نمیگیرند.
به مسئله فرار دختران، کلیشهای مینگرند و آن را مسئلهای طبیعی در گذار از جامعه سنتی به مدرن تلقی میکنند؛ در حالی که این امر در جوامعی که مرحله گذار را نیز گذراندهاند، نه تنها کاهش نیافته؛ بلکه به آمار آن افزوده شده است. به وضوح میتوان دریافت که در مورد حضور اجتماعی و اشتغال و حتی روابط خانوادگی با توصیههای این نظریهپردازان به نوعی تزلزل در بنیان خانواده دست یافتهایم و حتی کسانی که خود را به مبانی دینی ملتزم نشان میدهند، رفته رفته به بحران تئوریک نزدیک میشوند و باید میان آموزههای دینی و الگوهای تجددطلبی یکی را برگزینند؛ زیرا تفسیرهای تاویل گونه از آیات و احکام دینی همیشه ممکن نخواهد بود و در نهایت به جدایی دین از حوزه امور اجتماعی و عرفیگرایی و تردید در جهت کتاب و سنت خواهد انجامید.
جنبش زنان در اغلب راهکارهای خود، راه خشک قانونی را میطلبد و دستیابی به مراجع قانونگذاری و اجرایی را یکی از مهمترین راهحلهای مشکلات زنان میداند؛ در حالی که اگر قانون به وسیله نظام ارزشی تلطیف نگردد، در تمام عرصهها، انگیزه لازم را برای رعایت حقوق ایجاد نمیکند. (1)
برای مثال در نظام ارزشی اسلام، زن انسانی است که تمام لوازم وابزار را برای ارتقای انسانی و رسیدن به اوج قله بندگی داراست. در این نظام، خروج از خانه در حقیقت به معنای رسیدن به مقصد رشد انسانی نیست.
از این دیدگاه، ارزش نه جلوس در خانه است و نه خروج از آن؛ مهم آن است که زن مسلمان با توجه به وظایف خود و شرایط حاکم بر اجتماع به دنبال رعایت ارزشهای اساسی باشد. مثلاً پزشک، معلم، فقیه و کارشناس دین شدن زنان، مستلزم خروج از خانه است که در این صورت باقی ماندن زن در منزل ضد ارزش خواهد شد؛ زیرا مستلزم آن است که در تمام آن موارد، زنان جامعه به مردان مراجعه نمایند، در حالی که اگر ما نظام ارزشی خود را از فرهنگ بیگانه اخذ کنیم و نفس خروج از خانه را یک ارزش بدانیم، طبیعی است که در آن صورت نظام حقوقی دینی از منظر ما نظامی تبعیضآمیز خواهد بود.
قدر مسلم، ترویج دیدگاههای فمینیستی با راه حلهای غربی آن در جامعه ایران که بستر و زمینه این جریانسازی را نیز برخی از قوانین نارسا هموار کردهاند و همچنین، نبود تعریف مشخصی از حضور زن در عرصههای سیاسی، اجتماعی، فکری و عدم سازماندهی نیروی عظیم زنان در جامعه اسلام، تنها زنان جامعه را به سوی نوع دیگری از ستم و از دست دادن حقوقشان سوق میدهد؛ زیرا غرب حتی نتوانسته به زنان جامعه خود امنیت و آرامش ببخشاید و به رغم شعارهای پرزرق و برق جهان غرب، امروزه وضعیت زنان مغربزمین اسف بار گزارش میشود.
به گزارش خبرگزاری فرانسه، یک سوم زنان در نروژ، امریکا، هلند و زلاندنو مورد
1) «گفتوگو با استاد محمد حکیمی»، فصلنامه زنان، 1377، ش 1.
سوءاستفاده جنسی قرار میگیرند و در امریکا در هر 8 ثانیه یک زن مورد بدرفتاری قرار میگیرد و در هر 6 دقیقه به یک زن تجاوز میشود. بر اساس تحقیقی که توسط وزارت دادگستری امریکا صورت گرفته است، هر سال حدود 310 هزار مورد تجاوز و یا تلاش برای تجاوز (در این کشور) صورت میگیرد.
با این همه، آنچه در زمینه مشکلات اجتماعی، اقتصادی و سیاسی زنان به اجمال مورد توجه قرار گرفته، در واقع ریشه در یک معضل فراگیر و جهانی به نام باورهای کلیشهای درباره نقشهای سنتی زنان دارد که زاییده فرهنگ هر جامعهای است. ازاینرو، حرکت اصلی باید حرکتی فرهنگی در جهت تغییر نگرشها در سطوح زیر باشد:
در ایران پس از پیروزی انقلاب اسلامی، چنین تغییر نگرشی در حد بسیار فراوان در زنان به وجود آمده و آنان را به سمت مثبت نگری به خود سوق داده است. افزایش حضور زنان در دانشگاهها، احساس مفید بودن و اعتماد به نفس را در آنان تقویت کرده است؛ در عین حال هنوز کاستیهایی در این باره وجود دارد تا گامهای سنگین و اساسی متناسب با شئون زنان مسلمان برداشته شود.
باید پذیرفت که تقسیم کار در خانواده یک امر قراردادی مبتنی بر عرف و عادت و سنتهاست و به طور زیستی و طبیعی شکل نگرفته است. لذا با پذیرش تفاوتهای بیولوژیک زنان و مردان، باید با برنامهریزی فرهنگی و دادن آگاهیهای مورد نیاز، سهم بیشتری به مردان در کارهای مربوط به خانواده نسبت به گذشته داده شود تا امکان فعالیت اجتماعی بهتری برای زنان فراهم آید.
در ایجاد برخی از نگرشهای منفی، باورهای مذهبی جوامع نیز تا حدودی مؤثر است. طبیعتا وقتی که مذهبی همچون بودا، زن را تجسم شر قلمداد میکند،(1)پیروان آن اجازه ندارند دیدی مثبت به زن داشته باشند و این در حالی است که در کتاب آسمانی ما مسلمانان از زنانی چون مریم، آسیه و بلقیس یاد شده است که نمونههایی از انسانهای کامل هستند.
همچنین در قرآن از این عقیده شایع در برخی از ادیان تحریف شده؛ یعنی فریفتن حضرت آدم توسط حوا به واسطه فریب شیطان خبری نیست. (2)متأسفانه با وجود این نگرش قرآنی، زنان مسلمان در برخی موارد از حق مسلم خود در بعضی از کشورهای اسلامی بهرهمند نمیشوند. البته در ایران اسلامی دیدگاه روشنگرانه امامخمینی رحمهالله و مقام معظم رهبری زمینه رشد شخصیت و مشارکت زنان را در حوزههای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی فراهم آورده است. هر چند انتظار میرود که نهادهای آموزشی، تبلیغی، فرهنگی و مذهبی به بررسی مشکلات فقهی و حقوقی زنان بپردازند و با بهرهگیری از ویژگی پویای اجتهاد در فقه شیعی برای رفع و حل مشکلات تدابیری بیندیشند. هرچند قدمهای ارزندهای در این راستا برداشته شد، اما شایسته است که اندیشمندان اسلامی، این مسیر نیمه تمام را به پایان رسانند.
با استقرار نظام جمهوری اسلامی و مطرح شدن موضوعات جدید در حوزه مباحث زنان، ضرورت نگاه اجتهادی به مسائل زنان بیش از پیش احساس شد. از اینرو، در این مقطع نیز تنی چند از عالمان و متفکران حوزوی با هدف ترسیم جایگاه و شخصیت زن مسلمان، تبیین مبانی دینی دفاع از حقوق زنان و پاسخگویی به شبهات و ایرادهایی که در این زمینه متوجه اندیشه اسلامی گشته، به این عرصه وارد شدند و آثار ارزشمندی را از خود به جا گذاشتند که از جمله میتوان به کتاب زن در آیینه جمال و جلال، اثر آیت اللّه جوادی آملی و برخی دیگر از کتابها و مقالههایی که توسط دیگر نویسندگان و اندیشمندان حوزوی نوشته شده و در آنها تلاش شده که ضمن پافشاری بر مبانی و
اصول اسلام فقاهتی، چهرهای مناسب و دلپذیر از زن مسلمان ارائه شود، اشاره کرد. (1)
مهمترین شاخصهها و ویژگیهای جریان اصول گرا که بر اساس آموزههای دینی، قانون اساسی، سخنان حضرت امام رحمهالله و رهبر فرزانه انقلاب و متفکران اسلامی ارائه شده است عبارتند از:
امام راحل رحمهالله در اینباره میفرماید:
اسلام زنها را مقابل مردها قرار داده، نسبت به آنها تساوی دارند. البته یک احکام خاص به مرد است که مناسب با مرد است، یک احکام خاص به زن است که مناسب با زن است، این، نه این است که اسلام نسبت به زن و مرد فرقی گذاشته است.(2)
ایشان در جایی دیگر بر این نکته تأکید میکنند که وجود برخی تفاوتهای حقوقی میان زن و مرد، هیچ ارتباطی به حیثیت انسانی آنها ندارد:
از حقوق انسانی، تفاوتی بین زن و مرد نیست؛ زیرا که هر دو انسانند و زن حق دخالت در سرنوشت خویش را همچون مرد دارد. بله، در بعضی موارد تفاوتهایی بین زن و مرد وجود دارد که به حیثیت انسانی آنها ارتباط ندارد. (3)
رهبر معظم انقلاب اسلامی، حضرت آیتاللّه خامنهای نیز در یکی از بیانات خود، بر این نکته تأکید میکنند که هر حرکتی که به قصد احقاق حق زنان صورت میگیرد، باید مبتنی بر شناسایی تفاوتهای طبیعی و فطری زن و مرد باشد. ایشان میفرماید:
در هر حرکت اجتماعی، آن وقت حرکت درست خواهد بود و به نتایج درست خواهد رسید که مبتنی بر خرد و تأمل و تشخیص مصلحت و مبتنی بر پایههای درست و عقلانی باشد. در هر حرکتی که به قصد احقاق حق زنان انجام میگیرد، عینا باید همین معنا ملاحظه شود؛ یعنی باید هر گونه حرکتی بر اساس یک بینش خردمندانه، مبتنی بر حقایق هستی؛ یعنی شناسایی طبیعت و فطرت زن و طبیعت و فطرت مرد، مسؤولیتها و مشاغل اختصاصی زن، مسؤولیتها و مشاغل اختصاصی مرد و آنچه میتواند مشترک بین اینها باشد انجام بگیرد و نباید از روی انفعال و تقلید باشد. اگر حرکتی، حرکت از روی انفعال و تقلید و تصمیم کورکورانه و چشم بسته بود، حرکت مضری خواهدبود.(4)
توجه و یا عدم توجه به تفاوتهای طبیعی زن و مرد به هنگام بحث از حقوق زنان، منجر به بروز دو دیدگاه متفاوت در این زمینه میشود؛ یکی دیگاه تساوی حقوق زن و مرد و دیگری دیدگاه تشابه حقوق زن و مرد، که دیدگاه اول مبتنی بر آموزههای اسلامی و دیدگاه دوم مبتنی بر اندیشههای غربی است.
استاد شهید مطهری با تفکیک دقیق میان دو مقوله تساوی و تشابه، نشان میدهد که تساوی حقوق لزوما به معنای یکنواختی حقوق در همه عرصهها نیست. اصولاً با پذیرش تقسیم وظایف میان زن و مرد، دیگر سخن از مشابهت حقوق امری نابجا و نادرست است.
ایشان، نخست در توضیح دو مفهوم تساوی و تشابه حقوق مینویسد:
تساوی غیر از تشابه است؛ تساوی برابری است و تشابه یکنواختی. ممکن است پدری ثروت خود را به طور متساوی میان فرزندان خود تقسیم کند، اما به طور متشابه تقسیم نکند. مثلاً ممکن است این پدر چند قلم ثروت داشته باشد؛ هم تجارتخانه داشته باشد و هم ملک مزروعی و هم مستغلات اجاری، ولی نظر
1) . نک: مهدی، مهریزی، زن، چ1، قم، نشر خرم، 1377؛ سیدضیاء، مرتضوی، درآمدی بر شناخت مسایل زنان، قم، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، 1377، چ1.
2) امام خمینی رحمهالله، صحیفه نور، ج4، ص60، پیام امامخمینی رحمهالله به ملت ایران در تاریخ 20/9/57.
3) صحیفه نور، ج3، ص 49، از مصاحبه امام خمینی رحمهالله با روزنامه هلندی دی ولت گرانت، 16/8/59.
4) . جمهوری اسلامی، 1/8/76.
به این که قبلاً فرزندان خود را استعدادیابی کرده است، در یکی ذوق و سلیقه تجارت دیده است و در دیگری علاقه به کشاورزی و در سومی مستغل داری. هنگامی که میخواهد ثروت خود را در حیات خود میان فرندان تقسیم کند، با در نظر گرفتن اینکه آنچه به همه فرزندان میدهد از لحاظ ارزش مساوی با یکدیگر باشد و ترجیح و امتیازی از این جهت در کار نباشد، به هر کدام از فرزندان خود، همان سرمایه را میدهد که قبلاً در آزمایش استعدادیابی آن را مناسب یافته است. (1)
استاد مطهری پس از بیان این دو مفهوم، نظر اسلام را در این زمینه چنین بیان میکند:
آنچه مسلم است این است که اسلام حقوق یکجور و یکنواختی برای زن و مرد قائل نشده است، ولی اسلام هرگز امتیاز و ترجیح حقوقی برای مردان نسبت به زنان قائل نیست. اسلام اصل مساوات انسانها را درباره زن و مرد نیز رعایت کرده است. اسلام با تساوی حقوق زن و مرد مخالف نیست، با تشابه حقوق آنها مخالف است. (2)
مقام معظم رهبری نیز در یکی از بیانات خود بر ضرورت دفاع اخلاقی و قانونی از زن تأکید کرده و میفرماید:
یک نکته دیگر که باید مورد توجه باشد، دفاع اخلاقی و قانونی از زن، به خصوص در داخل خانواده است. دفاع قانونی با اصلاح قوانین [...]و ایجاد قوانین لازم، و دفاع اخلاقی با طرح این مسئله و مواجهه با کسانی که این را درست نمیفهمند و زن را در خانه، مستخدم، مورد ستم مرد، بدون تمکن از خودسازی معنوی تلقی میکنند و اینگونه هم عمل میکنند. باید با این فکر با قوت و شدت مقابله بشود.البته بهشکل کاملاً منطقی و عقلانی،دفاع اخلاقی.(3)
قانون اساسی جمهوری اسلامی، به عنوان تجسم عینی اصول گرایی اسلامی، بر حقوق و اخلاق به عنوان دو رکن اصلی استواری روابط خانوادگی تأکید کرده و چنین مقرر داشته است:
از آنجا که خانواده واحد بنیادین جامعه اسلامی است، همه قوانین و مقررات و برنامه ریزیهای مربوط باید در جهت آسان کردن تشکیل خانواده و پاسداری از قداست آن باشد و استواری روابط خانوادگی بر پایه حقوق و اخلاق اسلامی است. (4)
زن در فرهنگ مغرب زمین در طی قرون و اعصار به عنوان موجود درجه دوم شناخته میشد و از بسیاری حقوق مدنی محروم بود. در بسیاری از کشورهای اروپایی، تا اواخر قرن نوزدهم و در برخی از این کشورها تا اوایل قرن بیستم، زنان همچون کودکان و دیوانگان، حق تصرف در اموال خود را نداشتند و به اصطلاح «محجور» به شمار میآمدند.(5)همچنین تا ربع اول قرن بیستم در بسیاری از کشورهای اروپایی، زنان از حق رأی محروم بودند. (6)
امروزه نیز بسیاری از کسانی که تحت تأثیر اندیشههای فمینیستی به دفاع از حقوق زنان میپردازند بیش از آنکه در پی برقراری رابطهای عادلانه و متوازن میان زن و مرد باشند سعی در دامن زدن به رقابت و تخاصم میان دو جنس زن و مرد دارند. در مقابل، طیف اصول گرای اسلامی به هنگام دفاع از حقوق زنان، به تبعیت از قرآن کریم، زن و مرد را نه دشمن تاریخی یکدیگر، بلکه دو آفریده خداوند که وجود هر یک آرامشبخش وجود دیگری است معرفی و تلاش کردهاند که رابطه آنها را بر اساس عدالت، مهر و عاطفه سامان بخشند.
استاد شهید مرتضی مطهری نهضت اسلامی دفاع از حقوق زنان را با نهضتی که در
1) نظام حقوق زن در اسلام، صص 114 و 115.
2) همان.
3) جمهوری اسلامی، 1/8/1376.
4) . قانون اساسی جمهوری اسلامی، مصوب 1358، اصل 10.
5) . نک: سیدعلی شایگان، حقوق مدنی ایران، به کوشش محمدرضا بندرچی، تهران: طه، 1375، چ 1، ص 264
6) . نک: بی آندرسن، جی وزینسر، «دفاع از برابری قانونی و سیاسی زنان: جنبشهای حقوق برابر در اروپا»، ترجمه: مریم خراسانی، جامعه سالم، سال ششم، ش30، اسفند 1375.
این زمینه در مغرب زمین به وجود آمده مقایسه کرده و تفاوتهای آن دو را چنین برمیشمارد:
گامی که اسلام در طریق حقوق زن برداشت، با آنچه در مغرب زمین میگذرد و دیگران از آنها تقلید میکنند دو تفاوت اساسی دارد: اول در ناحیه روانشناسی زن و مرد، اسلام در این زمینه اعجاز کرده است [... ]تفاوت دوم در این است که اسلام در عین آنکه زنان را به حقوق انسانیشان آشنا کرد و به آنها شخصیت و حریت و استقلال داد، هرگز آنها را به تمرد و عصیان و طغیان و بدبینی نسبت به جنس مرد وادار نکرد.
نهضت اسلامی زن، سفید بود، نه سیاه و نه قرمز و نه کبود و نه بنفش؛ احترام پدران را نزد دختران و احترام شوهران را نزد زنان از میان نبرد، اساس خانوادهها را متزلزل نکرد، زنان را به شوهرداری و مادری و تربیت فرزندان بدبین نکرد. (1)
حضرت آیتاللّه خامنهای در یکی از بیانات خود تفاوت اهداف جریان اسلامی و غربی دفاع از حقوق زنان را مورد توجه قرار داده و میفرماید:
برای تلاش فرهنگی و حقوقی در راه رسیدن زن به نقطه مطلوب، از لحاظ اجتماعی و از لحاظ فردی دو گونه هدف میشود تصویر کرد:
یک هدف این است که ما برای رسیدن زن به کمال وجودی خود تلاش کنیم و مبارزه کنیم و بنویسیم و بگوییم. یعنی زن در جامعه، اولاً به حق انسانی و حقیقی خود برسد، ثانیا استعدادهای او شکوفا بشود و رشد حقیقی و انسانی پیدا کند و در نهایت به تکامل انسانی نائل بشود تا جامعه به صورت انسان کامل در بیاید؛ انسانی که میتواند به پیشرفت بشریت و جامعه خود کمک کند و در محدوده تواناییهای خود، دنیا را به بهشت برین و زیبایی مبدل کند.
یک نوع هدف دیگر، این است که ما از این گفتن و تلاش و احیانا مبارزه، بخواهیم یکنوع حالت تخاصم و جدایی و رقابت خصمانه میان دو جنس زن و مرد به وجود بیاوریم و دنیایی بر اساس رقابت بسازیم. کأنه در جامعه بشری، مردان یک طرف قرار دارند، زنان هم در طرف دیگر، و اینها بر سر دستاوردی با هم نزاع میکنند و زن میخواهد در این قسمت بر مرد غالب و فائق بشود! (2)
ایشان پس از بیان دو دیدگاه یاد شده ارزیابی خود را از این دو دیدگاه چنین بیان میکند:
هدف اول، هدف اسلامی است ؛ هدف دوم، هدف کوته بینانه است ـ که در تلاشهایی که در کشورهای غربی میشود ـ ما ردپای هدف دوم را بیشتر مشاهده میکنیم. (3)
سردمداران نهضت فمینیسم، خانواده را به عنوان جایگاه اصلی پابرجایی ستم بر زنان معرفی کرده و معتقدند که مهمترین عامل فرودستی زنان، نظام خانواده و کار خانگی است.(4)این تلقی از خانواده، رفته رفته منجر به تضعیف این نهاد مهم اجتماعی و سست شدن روابط خانوادگی در جوامع غربی گردید، تا آنجا که متفکران و جامعهشناسان غربی نسبت به روند رو به افزایش از هم پاشیدن خانواده اعلام خطر کرده و از آن به عنوان یکی از بزرگترین چالشهای رو در روی نظامهای لیبرال ـ دموکراسی یاد کردند.
فرانسیس فوکویاما، نظریهپرداز بزرگ آمریکایی، در بیان مهمترین خطری که دموکراسی را تهدید میکند، میگوید:
خطر در فرو ریختن آن نظم اجتماعی است که دموکراسیها بر آن تکیه داشتهاند. [... ]منظورم بهخصوص از هم پاشیدن خانواده است. در ایالات متحده از هر سه کودک، یکی را مادری تنها به دنیا میآورد. بحران ارزشهای اجتماعی و اعتماد عمومی جامعه نشانههای متعدد دارد: سست شدن پایههای خانواده، رشد جنایت، زوال نهادهای گوناگون اجتماعی مانند کلیسا ،انجمنها
یا باشگاههای محلی... .(1)
قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران با ژرفاندیشی تمام، نقش خانواده در حیات فرد و اجتماع را مورد توجه قرار داده و بر پاسداری از قداست آن و استواری روابط خانوادگی تأکید فراوانی ورزیده است. در مقدمه این قانون، دیدگاه خبرگان برگزیده ملت درباره جایگاه خانواده در جامعه اسلامی چنین بیان شده است:
... خانواده، واحد بنیادین جامعه و کانون اصلی رشد و تعالی انسان است و توافق عقیدتی و آرمانی در تشکیل خانواده که زمینه ساز اصلی حرکت تکاملی و رشد یابنده انسان است اصل اساسی بوده و فراهم کردن امکانات جهت نیل به این مقصود از وظایف حکومت اسلامی است.
اصل دهم قانون اساسی نیز بر این موضوع تأکید کرده و چنین مقرر داشته است:
از آنجا که خانواده واحد بنیادی جامعه اسلامی است، همه قوانین و مقررات و برنامهریزیهای مربوط باید در جهتآسانکردن تشکیل خانواده، پاسداری از قداست آن و استواری روابط خانوادگی بر پایه حقوقواخلاقاسلامی باشد.
چنانکه ملاحظه میشود در نگاه قانون اساسی کوچکترین هسته تشکیل دهنده جامعه اسلامی خانواده است و افراد در چارچوب خانواده است که هویت مییابند.
در دیدگاه اسلامی، اهداف تشکیل خانواده بسیار فراتر از ارضای تمایلات جنسی زن و مرد بوده و امور مختلفی را شامل میشود که مهمترین آنها عبارتند از: 1. بقای نسل انسانی؛ 2. سکونت و آرامش زوجین؛ 3. ارضای غریزه جنسی؛ 4. مشارکت در حیات معنوی؛ 5. مشارکت در حیات مادی؛ 6. تربیت نسل.(2)
در اینجا برای آشنایی با دیدگاه صاحبنظران طیف اصولگرا در مورد خانواده به گزیدهای از کلمات آنان اشاره میکنیم:
امام راحل رحمهالله، در مورد نقش خانواده در تربیت فرزندان میفرماید:
نقش خانواده، بهخصوص مادر، در تربیت نونهالان و پدر در نوجوانان بسیار حساس است و اگر فرزندان در دامن مادران و حمایت پدران متعهد به طور شایسته و با آموزش صحیح تربیت شده و به مدارس فرستاده شوند، کار معلمان نیز آسانتر خواهد بود. اساسا تربیت از دامان پاک مادر و جوار پدر شروع میشود و با تربیت اسلامی و صحیح آنان، استقلال و آزادی و تعهد به مصالح کشور پایهریزی میشود. (3)
ایشان در یکی از بیانات خود، تربیت فرزندان شایسته را در امتداد اهداف انبیا برای ساختن انسان دانسته و میفرماید:
این مادر که بچه در دامن او بزرگ میشود، بزرگترین مسؤولیت را دارد و شریفترین شغل را دارد، شغل بچهداری. شریفترین شغل در عالم، بزرگ کردن یک بچه است و تحویل دادن یک انسان است به جامعه. این همان بود که خدای تبارک و تعالی در طول تاریخ برای انبیا فرستاد. در طول تاریخ از آدم تا خاتم الانبیا آمدند انسان درست کنند. (4)
حضرت امام، نقش زنان در تربیت انسان را همسنگ با قرآنکریم دانسته و میفرماید:
زنان، مردان شجاع را در دامان خود بزرگ میکنند. و قرآن کریم انسانساز است و زنان نیز انسانساز. (5)
دیدگاه امام خمینی نسبت به خانواده و نقش تربیتی زنان را مقایسه کنید با دیدگاه محدود کسانی که خانواده را عامل فرودستی زنان و بچه داری را از مظاهر استثمار زن در خانواده میدانند. راستی که تفاوت این دو دیدگاه به همان اندازه عمیق است که تفاوت ماده و معنا، جسم و روح و... .
1) «رو در رو با فرانسیس فوکویاما، تاریخ جدیدی در کار نخواهد بود»، ترجمه: روشن وزیری، راه نو، سال اول، ش 13، تیر 1377.
2) . نک: مهدی مهریزی، زن، صص 77 ـ 84.
3) صیحفه نور، ج15، ص90، از پیام امام خمینی به مناسبت آغاز سال تحصیلی31/6/60؛ همچنین نک: جایگاه زن در اندیشه امام خمینی رحمهالله، ص141.
4) همان،ج 6، ص 260، از بیانات امام خمینی رحمهالله در جمع فرهنگیان و دانشجویان 3/3/58؛ همچنین نک: جایگاه زن در اندیشه امام خمینی رحمهالله، ص 128.
5) همان، ج5، ص62، از بیانات امام خمینی رحمهالله در جمع گروهی از زنان قم 15/12/57؛ همچنین نک: جایگاه زن در اندیشه امام خمینی رحمهالله، ص 119.
جریان اصولگرای اسلامی ضمن دفاع از حقوق زنان و تأکید بر ضرورت حرکتی جدی و فراگیر برای رفع ستم از زنان و بهبود شرایط اجتماعی، فرهنگی آنان، همواره بر این نکته پافشاری کرده که هر تلاش فرهنگی و حقوقی در راه رسیدن زنان به جایگاه مطلوب خود، باید مبتنی بر آرمانها و ارزشهای اسلامی و ایرانی و به دور از هرگونه خودباختگی و انفعال باشد. سالها پیش از این و در اوج حاکمیت ستمشاهی، استاد شهید مطهری، با جریانی که به اسم آزادی زن در پی تحمیل الگوها و هنجارهای غربی بر زنان مسلمان ایران بود، به مقابله برخاست و خواستار احقاق حقوق زنان بر اساس مبانی اسلامی شد. ایشان در این زمینه مینویسد:
... من هرگز ادعا نمیکنم حقوقی که عملاً در اجتماع به ظاهر اسلامی ما نصیب زن میشد ارزش مساوی با حقوق مردان داشته است. بارها گفتهام که لازم است و ضروری است به وضع زن امروز رسیدگی کامل بشود و حقوق فراوانی که اسلام به زن اعطا کرده و در طول تاریخ عملاًمتروک شده به او پس داده شود، نه این که با تقلید و تبعیت کورکورانه از روش مردم غرب ـ که هزاران بدبختی برای خود آنها به وجود آورده ـ نام قشنگی روی یک فرضیه غلط بگذاریم و بدبختیهای نوع غربی را بر بدبختیهای نوع شرقی زن بیفزاییم. (1)
استاد در جایی دیگر از انفعال و خودباختگی گروهی که گمان میکنند تقلید از غربیها یگانه راه اصلاح وضعیت زنان است، اظهار تأسف کرده و مینویسد:
موجب تأسف است که گروهی از بیخبران میپندارند مسائل مربوط به روابط خانوادگی، نظیر مسائل مربوط به راهنمایی، تاکسیرانی، اتوبوسرانی، لولهکشی و برق سالهاست که در میان اروپاییان به نحو احسن حل شده و این ما هستیم که عرضه و لیاقت نداشتهایم و باید هر چه زودتر از آنها تقلید و پیروی کنیم. این پندار محض است. آنها از ما در این مسائل بیچارهتر و گرفتارتر و فریاد فرزانگانشان بلندتر است. از مسائل مربوط به درس و تحصیل زن که بگذریم، در سایر مسائل خیلی از ما گرفتارترند و از سعادت خانوادگی کمتری برخوردار میباشند. (2)
مقام معظم رهبری نیز ضمن تأکید بر این نکته که: «درباره مسئله زن، حقوق زن، رفع ستم از زنان،فراهم کردن زمینههای مناسب برای زنان کشورمان، لازم است کار فرهنگی بزرگی انجام گیرد».(3)کسانی را که در پی دفاع از حقوق زنان هستند، از انفعال و خودباختگی در برابر غرب برحذر داشته و میفرماید:
اگردر کشور ما و جامعه ایرانی، کسانی نام زن و حقوق زن را از این جهت بیاورند که مجلات غربی یا گزارشهای غربی یا سیاسیون غربی، ایران اسلامی را متهم کردهاند به این که به حقوق زن نمیرسد، این غلط است. با این هدف نباید وارد این میدان شد؛ چون به انحراف و اشتباه خواهد انجامید. اگر به این قصه وارد بشویم که آنها به ما نظر بد و منفی نداشته باشند، اشتباه خواهیم کرد. اگر با این تصور و توهم وارد این میدان بشویم که خیال کنیم آنها در این زمینه راه صواب پیمودهاند و راه درست را پیدا کردهاند، به شدت اشتباه خواهیم کرد. با این هدفها و با این نیتها وارد این میدان نباید شد؛ چون مبتنی بر اشتباه است.(4)
ایشان در ادامه بیانات خود، از این که برخی نویسندگان و گویندگان در مقالات و سخنان خود، کاملاً از موضع انفعال به دفاع از حقوق زنان میپردازند اظهار تأسف کرده و میفرماید:
متأسفانه امروز من میبینم بعضی از مقالاتی که به عنوان دفاع از زن نوشته میشود، بعضی سخنانی که به عنوان احقاق حقوق بانوان بر زبان جاری میشود کاملاً از موضع انفعال است. چون غربیها این طور گفتهاند، چون اروپاییها اینگونه نوشتهاند، چون به ما این طور نسبت دادهاند، ما هم در مقام دفاع حرف
بزنیم و راهی را بپیماییم. این، کاملاً منحرف کننده و اغوا کننده است. (1)
دو آفت اساسی جوامع اسلامی «تجددمآبی» و «تحجرگرایی» است. تجددمآب، چنان شیفته شرایط جدید اجتماعی و فرهنگی و مبهوت پیشرفتهای فنی و اقتصادی دنیای غرب است که گمان میکند جوامع اسلامی برای بقا در عصر جدید چارهای جز دست شستن از ارزشهای دینی و تجدید نظر اساسی در اصول خود ندارند. در مقابل، تحجّرگرا چشم خود را یکسره بر همه تحولات و تغییرات اجتماعی بسته و میپندارد که دین، مجموعهای خشک و انعطافناپذیر است که هیچ مسؤولیتی برای پاسخگویی به نیازهای جدید روز ندارد.
این دو آفت، همه مناسبات فرهنگی و اجتماعی جوامع اسلامی را تحت تأثیر خود قرار داده و باعث به وجود آمدن دیدگاههای متناقض و همراه با افراط و تفریط در مورد شؤون مختلف زندگی اجتماعی در این جوامع شده است.
البته در این میان، تنی چند از اندیشمندان مسلمان تلاش کردهاند که با خروج از بن بست تحجر و تجدد، دیدگاه اسلام در مورد زنان را به دور از هر گونه افراط و تفریط ترسیم کنند که از جمله شاخصترین این اندیشمندان، استاد شهید مرتضی مطهری است.
یکی از نویسندگان کشورمان در این زمینه مینویسد:
استاد شهید در پرداختن به مسائل زنان و خانواده، از یک سو مواجه با نظریهپردازان و حتی هوسبازانی [بودند] که بدون پایبندی به موازین دینی و علیرغم واقعیتها و تفاوتهای جنسیتی زن و مرد که طبعا شرایط و مسؤولیتهای خاصی را برای هر یک ایجاب میکند، غرض ورزانه یا ناآگاهانه به تجزیه و تحلیل مسائل زن و جایگاه اجتماعی وی میپرداختند و در نهایت، تفسیری که از زن در این جریان ارائه میشود، متاعی است که در بازار مکاره هوسبازان باید هر چه بیشتر و بهتر خوش بدرخشد و از سویی دیگر گرفتار متحجران زمان ناشناسی بود که دین و شریعت را تنها از روزنه تنگ و تاریک بصیرت خویش و از منظر کمسوی دیده خود میبینند و میپسندند و هر آنچه جز آن را فسق انحراف و حتی کفر و ارتداد میشمارند. (2)
استاد مطهری در کتاب نظام حقوق زن در اسلام از این دو جریان با عنوان «جامدها و جاهلها» یاد کرده و درباره آنها میگوید:
جامد، از هرچه نو است متنفر است و جز با کهنه خو نمیگیرد، و جاهل هر پدیده نو ظهوری را به نام مقتضیات زمان، به نام تجدد و ترقی موجه میشمارد. جامد، هر تازهای را فساد و انحراف میخواند و جاهل همه را یکجا به حساب تمدن و توسعه علم و دانش میگذارد.(3)
ایشان در ادامه به خطر این دو جریان برای اسلام اشاره کرده و مینویسد:
اسلام، هم با جمود مخالف است و هم با جهالت. خطری که متوجه اسلام است، هم از ناحیه این دسته است و هم از ناحیه آن دسته. جمودها و خشک مغزیها و علاقه نشان دادن به هر شعار قدیمی ـ و حال آنکه ربطی به دین مقدس اسلام ندارد ـ بهانه به دست مردم جاهل میدهد که اسلام را مخالف تجدد به معنی واقعی بشمارد و از طرف دیگر، تقلیدها و مدپرستیها و غربزدگیها و اعتقاد به این که سعادت مردم مشرق زمین در این است که جسما و روحا و ظاهرا و باطنا فرنگی بشوند، تمام عادات و آداب و سنن آنها را بپذیرند، قوانین مدنی و اجتماعی خود را کورکورانه با قوانین آنها تطبیق دهند، بهانهای به دست جامدها داده که به هر وضع جدیدی با چشم بدبینی بنگرند و آن را خطری برای دین و استقلال و شخصیت اجتماعی ملتشان به شمار آورند. در این میان، آنکه باید غرامت اشتباه هر دو دسته را بپردازد اسلام است. جمود جامدها به جاهلها میدان تاخت و تاز میدهد و جهالت جاهلها جامدها را در عقاید خشکشان متصلبتر میکند. (4)
استاد شهید با توجه به شناخت عمیق خود از دو جریان یاد شده، تلاش بسیاری کردند
که ضمن آشکار ساختن اشتباهها و انحرافهای این دو جریان، دیدگاه ناب اسلامی را در عرصه مسائل زنان تبیین کنند. آثاربه جا مانده از ایشان به خوبی این تلاش خستگیناپذیر را به تصویر میکشد. کتاب نظام حقوق زن در اسلام بیان کننده تلاش استاد در مقابله با جریان جاهل و تجدد مآب و کتاب پاسخهای استاد به نقدهایی بر کتاب مسئله حجاب نشانگر تلاش ایشان برای مقابله با جریان جامد و تحجرگرا است.(1)
اینک شایسته است متفکران اسلامی، این راه روشنگرانه را با تمام توان بپیمایند، بهطوری که در پرتو همت عالمانه آنان، گرههای ناگشوده باز گردد.
1) نک: ابراهیم شفیعیسروستانی، جریانشناسی دفاع از حقوق زنان، صص 61 ـ 74.
سیمای زن در آثار هنری را میتوان از نظر موضوعی به انواع گوناگون طبقهبندی کرد؛ گرچه هیچ طبقهبندیای را نمیتوان از این حیث تمام و کامل دانست. در زیر به چند طبقهبندی محوری اشاره میشود.
در گذشتههای دور به زن به مثابه مظهر زایش و حاصلخیزی مینگریستند.
تاریخ این فکر، حداقل به ده تا پانزده هزار سال پیش از میلاد باز میگردد. در دوران پارینه سنگی، زمانی که انسان بر سر زنده ماندن با طبیعت در جدالی سخت بود آثاری هنری با محوریت زن خلق شد که آنها را میتوان اولین حضور زن درهنر تلقی کرد. زن دراین آثار در قالب رب النوع و به مثابه مظهر زایش و تداوم نسل انعکاس یافته و تشابه این وجه از شخصیت وی با طبیعت و زمین به عنوان منبع زایش سبب شده است که انسانهای آن دوران، نوعی رابطه متافیزیکی و مذهبی بین زن و طبیعت قائل شوند. از آن دوران، واژه مادر نه تنها به والده انسان (زن) بلکه به سرمنشأ خلق و ولادت هر چیزی مانند مادر طبیعت، مادر گیتی، مام میهن و غیره اطلاق شده و در ادبیات انسانی رواج یافت. در هنر سرزمینهای گوناگون، الهههایی یافت میشوند که در اصطلاح به آنها الهه باروری گفته میشود. الهههای باروری از نظر شکل و شمایل، زن هستند و منشأ زایش طبیعت به شمار میآیند و به علت داشتن همین جایگاه، صبغهای مذهبی و گاه قدسی پیدا کرده و چه بسا مورد تقدیس و پرستش واقع شدهاند.
مجسمههای کوچک اندام باروری یافت شده در اروپای شمالی و سایر نقاط که به حدود 10 تا 15 هزار سال ق.م تعلق دارند، شاید از اولین نمونههای آثار هنریاند که با موضوعیت زن خلق شدهاند. این آثار که در نزد باستانشناسان به ونوس اشتهار دارند، و معروفترین نمونههای آنها ونوس ویلندورف است، یا فاقد چهرهاند و یا خطوط چهره آنها به ندرت نشان داده شده است. اما در مورد اندامهایی که با باروری رابطه مستقیم دارند، مانند سینه و شکم، مبالغه صورت گرفته است. تحلیل همین مبالغهها و تأکید نکردن بررئالیسم در ساخت اندام و چهره، سبب شده است کارشناسان این گونه تلقی کنند که آنها انعکاس فرد یا افراد خاصی نبودهاند، بلکه مظهر یک فکر، مفهوم و یا اعتقاد؛ یعنی همان زایش، خلق و حاصلخیزی بودهاند. نمونههای مشابه الهه یاد شده در تمدنهای دیگر به وفور وجود دارد. در ایران باستان، مردم معتقد به الهههای باروری و فراوانی بودهاند. آناهیتا، الهه آب از اساطیر معروف ایرانی است که در کسوت زن ظهور یافته تنهاست. در هنر لرستان، یکی از آثار مفرغی، زنی را نشان میدهد که در حال زایش یک انسان است. این اثر بسیار عجیب، قدر مسلم دارای کارکردهای زیباشناختی نبوده و مانندیک طلسم بر نقش مادر به عنوان منبع خلقت تاکید داشته است. در هنر هخامنشی که اولین حلقه از هنر ملی ایران است، تصویر زن بسیار به ندرت دیده میشود. در هیچ کدام از نقش برجستههای این دوره در تخت جمشید یا سایر نقاط، تصویری از زن به چشم نمیخورد، که به احتمال بسیار قوی ریشههای اخلاقی و مذهبی داشته است؛ اما در دوره اشکانی و ساسانی تحت تأثیر فرهنگ یونانی، تصویر زن در هنر ایرانی مجددا ظهور پیدا میکند که در بسیاری از موارد اسطورهای است.(1)
در کرت باستان الهههای باروریای یافت شده که احتمالاً مورد پرستش بودهاند و به آنها الهههای مادری لقب دادهاند. بتهای سکیلادی از جزایر سیکاد در دریای مدیترانه و آفرودیت، الهه عشق و زیبایی در فرهنگ هلنی یا ونوس در فرهنگ رومی به صورت زن تجلی کردهاند. در یونان باستان، حضور زنان در انواع هنرها از جمله ادبیات منظوم و منثور و همچنین هنرهای تجسمی بسیار رواج داشته است. گرچه خلوص اثیری زنان در هنر یونانی به اندازه هنر سایر تمدنهای شرقی مانند ایران نیست و تا حدی رنگ جنسی پذیرفته است، همچنان جنبه اسطورهای خود را حفظ کرده است. همان گونه که ملاحظه میشود، تصویر اسطورهای و مذهبی از زن در هنر، اولین و یا از جمله اولین انواع نخستین پرداخت حضور زن در هنر است.
1) نک: هرات اللّه علوی، زن در ایران باستان، تهران، هیرمند، 1377، [و] حیات اجتماعی زن در تاریخ ایران، تهران، دفتر پژوهشهای فرهنگی، امیرکبیر، 1369.
ظهور ادیان ابراهیمی، تصویر خاصی از زن را در آثار هنری رقم زد. زنان مقدسی که ویژگی عمومی آنان طهارت، پاکی و دوری از گناه است، جای اسطورههای سابق را گرفتند. زنانی چون آسیه همسر فرعون، حضرت مریم علیهاالسلام مادر عیسی و حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام از مهمترین و معروفترین آنانند. پاکی و دوری از گناه درباره حضرت مریم علیهاالسلام در فرهنگ مسیحی، غالبا در خصوص باکره بودن او معنی مییابد. این زنان که موضوع آثار هنری بسیاری بودهاند، بیپیرایهترین، زیباترین و بیشائبهترین حضور را در آثار هنری بازتاب میدهند. تصویر زن در قالب شمایل مقدس، عمدتا متعلق به هنر مسیحیت است و تقریبا اکثر آثار هنری مربوط به این موضوع با محوریت حضرت مریم علیهاالسلام به وجود آمده است. استراتژی آبای کلیسا درترویج مسیحیت از همان قرون اولیه مسیحی، با هنر، به خصوص نقاشی و پیکرهسازی، گره خورد. مجسم ساختن مقدسان و روایات بهشت و دوزخ برای پیروانی که سواد خواندن کتاب مقدس را نداشتند، ضرورتی بود که اربابان کلیسا برای ترویج ایمان دریافتند و هنر و هنرمندان را به استخدام درآوردند که در نتیجه آن، اینک تاریخ هنر مشحون از آثار هنری با محوریت حضرت مریم علیهاالسلام و سایر مقدسان است.
میزان حضور چهره حضرت مریم علیهاالسلام، در هنر مسیحی اروپایی، به لحاظ کمی قابل قیاس با تصویر سایر مقدسان مانند حضرت زهرا علیهاالسلام در هنر اسلامی نیست. متأسفانه اقبال اندک روحانیت مسلمان اعم از شیعه و سنی به هنرهای تجسمی و وجود حرمتهای فرا راه هنرمند، سبب شده است سهم مقدسان در هنر بسیار نازل باشد؛ در حالیکه شمایل کشی از مقدسان مسیحی در هنر اروپایی مبدل به یک جریان گسترده و تقریبا مداوم تاریخی شده است (البته جریان شمایلشکنی در مذهب پروتستان استثنا است). کثرت آثار تجسمی با محوریت مریم به قدری است که میتوان روند تحولات تاریخ هنر اروپا را در ادوار مختلف و سرزمینهای متعدد از زاویه این شمایل بررسی کرد. چهره مریم از مقدسترین و اثیریترین حالت در اثر جاودانی «مریم ولادیمیر» متعلق به هنر بیزانس در قرن یازده میلادی، تا چهرههایی غیرمعنوی که به دست رافائل و کاراواجو و تیسین و دیگران کشیده شدهاند، در نوسان است.
یکی از صورتهای حضور زن در هنر در چهره مادر ظهور پیدا میکند. در این چهره، حضور زن به شدت تقدیس میشود و گاه تا حد مقدسترین آفریده بشری بالا میرود. آثار کلاسیک و معاصر ایران و جهان مانند آثار سعدی در ادبیات یاران مشحون از این نگاه است. البته هنرمندانی هم وجود دارند که مادرانی را مورد انتقاد قرار دادهاند که دامن خود را به خبائث آلوده کردهاند مانند فروغ فرخزاد در شعر «مادر آلوده».
یکی از صورتهای فراگیر حضور زن در هنر، انعکاس او در قالب عشق معنوی و آسمانی است. زن، مظهر معشوقیت خداوند متعال است که در مکتب رمانتیسم و ادبیات تغزلی با عنوان یار و نگار از آن به کرات یاد شده است. ادبیات عرفانی ایرانی مملو از تصاویر عرفانی زن است. منظومههای «لیلی و مجنون»، «شیرین و فرهاد»، «همای و همایون» نمونههایی از این دست به شمار میروند. همانگونه که پیداست طبع ظریف و عرفانی ایرانی و ادبیات یاران، بالاترین مراتب را برای زن در هنر قائل شده است و لطیفترین و اثیریترین تعاریف و توصیفات را در خصوص زنان ارائه کرده است.
بیشترین حضور زن در هنر، به دوران جدید، یعنی زمانی که فنآوری، چاپ و تکثیر را میسر کرد، تعلق دارد. چاپ آثار هنری، انقلابی در افزایش حضور زن در هنر بود که با سایر اختراعات مانند رادیو، سینما، تلویزیون و غیره امتداد یافت. به موازات این اختراعات، جنبشهای فمینیستی و غیرفمینیستی پدید آمدند و نظریههایی در خصوص اعاده حقوق زن شکل گرفت که تصویر دگرگونهایرا در ذهن بشر ایجاد کرد: زنان در عرصههای اجتماعی فعالتر شدند و در صحنههای عدیدهای حتی گوی سبقت از مردان را ربودند. پا به پای ارتقای منزلت اجتماعی زن در غرب، منزلت حضور وی در آثارهنری بسیار افت کرده است. در قرون جدید، که اروپا همواره ادعای حقوق زن را یدک میکشیده است، چنان تصویر و منزلتی از زن را شاهدیم که نه تنها تأمین کننده حقوق او
نیست، بلکه به قهقرا فرستادن شخصیت انسانی او و به بازی گرفتن انسانیت و معنویت اوست.
در زمانهای که برخی جنبشهای فمینیستی از برتری زنان بر مردان سخن میگویند، در هنر، بهویژه سینما و تلویزیون، گاه زن به یک کالای کاملاً تجاری تبدیل و مانند یک سکه در لابه لای مناسبات سرمایهداری دست به دست میشود. هویت زن در این ماجرا در حد جلب مشتری، از طریق زیبایی جسمانی و صوری و تحریک امیال جنسی مخاطب، کاهش یافته است. به تحقیق در طول تاریخ هنر، چهره زنان تا بدین حد قبیح، پست و غیرحقیقی تصویر نشده است. اگر زمانی زن، الهه و رب النوع بود که زندگی انسان (چه مرد و چه زن) تحت ویژگیهای شخصیتی او تعریف و معنا میشد، و اگر زمانی مجنون در فراق لیلی سر به بیابان میگذارد وفرهاد در غم از دست دادن شیرین، تیشه بر سر میکوفت و عشق به یار، مظهر عشق به خداوند متعال بود، اینک این موجود لطیف بدل به ابزار طرب وعیش شده است. نگاهی گذرا به آثار تلویزیونی شبکههای اروپایی ـ آمریکایی و آثار سینمایی و تیزرهای تبلیغاتی آنها به خوبی این واقعیت را آشکار میکند که جذابیت عمده این آثار، مبتنی بر استعدادهای زیبایی اندام جنسی زنان طراحی شده است.
در جهان سرمایهداری امروز، تبدیل زن به یک کالای فریبای تجاری و یا بهتر بگوییم یک چاشنی خوش طعم، که هر خوراکی را به مشتری قالب میکند، فاجعهای است که زیر گوش نظریهپردازان دفاع از زن و جنبشهای اعاده حقوق زنان اتفاق میافتد. یکی از ویژگیهای ذاتی و محوری سرمایهداری این است که ماهیت هر چیز را در چرخه داد و ستد محک میزند و ارزش هر چیز، حتی معنویترین آن را، در میزان توانایی بازاریابی و جلب مشتری میداند. در این میان، زن، هدف درجه اول کمپانیها و سرمایهداران در فروش بیشتر شده است. در فیلمی نشان داده میشد که طراحان یک کمپانی میکوشند از نوع خطوط و تناسبات اندام زنان در طراحی خودرو الهام بگیرند.
همان گونه که اشاره شد، نحوه تبلور و حضور زن در آثار هنری هر قوم و فرهنگ، مبتنی بر نحوه تفکر آن قوم در خصوص زن است. نگاهی به تاریخ هنر غرب یادآور میشود که پا به پای تقویت سکولاریسم، از دوره رنسانس بدین سو، نحوه انعکاس زنان در آثار هنری نیز تغییر کرده و حتی آثار هنر مذهبی را دچار خلاء معنوی کرده است. نحوه ترسیم حضرت مریم علیهاالسلام در آثار هنر بیزانسی و هنر مسیحیت غربی در قرون وسطی با هنر دوره رنسانس را مقایسه کنید. تفاوت در ترسیم حضرت مریم علیهاالسلام نشسته بر تخت به همراه فرشتگان و رسولان که چیمابوئه، نقاش ایتالیایی، در حدود 1280 ـ1290 م. آن را کشیده با تابلویی به همین مضمون از جوتو دیگر نقاش ایتالیایی حدود 1310م. و سایر آثار رنسانسی نشاندهنده آن است که رنسانس با چه سرعتی در معنویت زدایی از سیمای ملکوتی حضرت مریم علیهاالسلام پیش رفت و این اسوه زنان را از یک موجود آسمانی به یک موجود کاملاً خاکی و دمدستی تبدیل کرده است. این تغییر در ترسیم چهره حضرت مریم علیهاالسلام مظهری از تغییر بنیادین نگاه هنرمند و متفکر اروپایی به زن است که پا به پای پیشرفت زمان در هنر اروپایی ادامه یافت. به موازات معنویتزدایی از فکر اروپایی، هزاران هزار آثار هنری و فیلمهای پورنوگرافی و تصاویر مستهجن عمدتا اروپایی تصویری از زن ارائه میدهند که در طول تاریخ بیسابقه است.
در قرن هفدهم در فرانسه که پایتخت هنر اروپا شناخته میشد، نزول اخلاق به حدی رسید که ویل دورانت مینویسد «جامعه متنعم فرانسه، زنبارگی و روابط نامشروع را معذور میداشت چنان که هر توانگری معشوقهای مهم داشت؛ زنان اگر دلدادهای جز شوهرشان برای خود نمییافتند، احساس میکردند وجودشان چون ویرانهای متروک مانده است.»(1)آثار مولیر، کمدینویس فرانسوی، که در آن دوره زندگی میکرد، مشحون از تصاویری این چنینی از جامعه متمولان فرانسوی است.
آثار فرانگونار، واتو و فرانسوابوشه ودهها نقاش دیگر در این دوران، مشحون از تصاویر پردهدرانه است که سلف آثار قبیح امروزی است.
ظهور تصویر متحرک (سینما و تلویزیون) نقطه عطفی در روند تصویرسازی از زن در هنر بود. این رسانه پرتوان، میراث بر فرهنگ تصویری غنی اروپایی ازنظر فرم و ادبیات
1) ویل دورانت، تاریخ تمدن، ج 5، صص 37 و 38.
منظوم و منثور اروپایی و جهانی شد. گرچه آثار بسیار ارزشمندی را میتوان در سینما و تلویزیون یافت که در ترسیم چهره حقیقی و ارزشمند زن بسیار موفق بودهاند، ولی در میان واسطههای هنری بیشترین ظلم به منزلت زن از همین طریق صورت پذیرفته است.
در کتاب «زن و سینما» صفحه 6 ، میخوانیم: «تاریخچه فیلمسازی و برنامههای تلویزیونی نشان میدهد، این رسانه برای جلب مخاطبان خود از چند جنبه به زنان روی آورد. یکی از آشکارترین جنبههای آن ایجاد لذت از راه تبدیل زنان به کالای جنسی بود».
به دلیل استفاده سوداگرانه از زن در آثار سینمایی و حاکمیت نگاه مردسالار در سینما، عدهای از منتقدان و سینماگران زن در آثار نوشتاری خود، با نقد سینمای مردسالار، این سؤال را مطرح میکنند که آیا اصولاً زیباییشناسی خاص زنانه در سینما وجود دارد یا خیر؟ بنابراین، به غیراز جنبههای محتوایی سینما، این سؤال مطرح است که ویژگیهای زیباشناختی فرم سینما تا چه حد برگرفته از ویژگیهای روانی و روحی زنان است.
جلوه فروشی و نظربازی، درمطابقت با نقشهای جنسیتی، به زن که موضوع نگاه و مرد که فاعل نگاه است تجزیه شد وحاصل این تجزیه تاریخی ـ اجتماعی این بود که زیباییشناسی سینمای روایی هالیوود به سویتولید نگاه مردانه گرایید. به این ترتیب، ذات پنداری تماشاگر با تصویر سینما، که زن در آن نمایانده میشود، ازدریچه نگاه مردانه شکل میگیرد. به عبارت دیگر، زن مقابل دوربین و مرد پشت آن جای دارد.
ظاهرا حاکمیت نگاه مردانه در سینما و تأثیر این نگاه بر جنبههای زیباشناختی به قدری است که بسیاری از زنان سینماگر ناخودآگاه در موقعیت مردان فیلم خود را روایت میکنند. این مسئله در اثرسینماگران مؤنث کشورمان نیز که تعدادشان کم نیست، دیده میشود.
شخصیت زن در بسیاری از آثار ادبی و سینمایی ایرانی ارتباط ضعیفی با شخصیتپردازی اهورایی و اثیری زن در تفکر اسلام و قرآن دارد و گاه این ارتباط کاملاً قطع شده است. به قول آیت اللّه جوادی آملی در کتاب زن در آینه جلال و جمال، خداوند در قرآن، زن را در زمره صدیقین قرار داده و حضرت مریم علیهاالسلام را صادق و صدیق و مصدقه معرفی کرده است. حضرت زهرای اطهر که سیده زنان عالم لقب گرفته، به قدری در روایات و احادیث قدسی و نبوی بلند مرتبه است که گویی آفرینش کائنات، مرتبط با وجود عزیز اوست (رجوع شود به حدیث قدسی «لولاک لما خلقت الافلاک... ؛ اگر تو نبودی افلاک را خلق نمیکردم» که در ادامه حدیث میفرماید، اگر زهرا علیهاالسلام نبود شماها (حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله و حضرت علی علیهالسلام) را خلق نمیکردم.
اکنون این سؤال مطرح است که چرا با وجود ظرفیتهای زیباشناختی فوقالعادهای که در موضوع حضرت زهرا علیهاالسلام و سایر زنان مقدسه و مؤمنه در طول تاریخ نهفته است، هنرمندان در حوزههای ادبی، سینمایی و تجسمی، کمتر از این الگوها بهره میگیرند. شایداین مسئله به رویکردهای هنرمندان به مقوله زن باز گردد که عمدتا سکولار است.(1)
حضور زنان در عرصه رسانهها از دیرباز مورد بحث مجامع علمی ـ اجتماعی بوده است. ضرورت پرداختن به چنین موضوعی زمانی آشکارتر میشودکه میبینیم مشارکت زنان در رادیو و تلویزیون رو به افزایش است.
اساسا جایگاه زنان به عنوان قشری عظیم از جامعه که پرورش روحی و ذهنی آنان تأثیرات به سزایی در پی خواهد داشت، بر کسی پوشیده نیست. همچنین، استعدادها و دیدگاههای متفاوتی که به موضوعات مختلف دارند و برخاسته از تفاوتهای فطری آنان است، میتواند منشأ تولیدات جدید و ایجاد پارادایمهای نوین فرهنگی شود. حضور نیافتن آنان در سطوح تصمیمسازی و تصمیمگیری تولید برنامههای رسانهای و خلأ دخالت این قشر در سطوح کلان یادشده، روندی است که با فراز و نشیب بسیار تا زمان حال نیز ادامه داشته است. و اگر بعد تصمیمسازی و تعیین استراتژی، یکی از مهمترین حوزههای تولید فکر و برنامه سازی، در نظر گرفته شود حضور نیافتن زنان در این بخش به معنای نادیده گرفتن انگیزههای روحی، ذهنی و رفتاری نزدیک به نیمی از جمعیت
1) علیار کریمی فرد، «سیمای رسانهای از زن»، پژوهش و سنجش، ش 38، صص 7 ـ 18 با تلخیص و گزینش.
مخاطب است؛ و این مسئله، یعنی ناسازگاری بسیاری از برنامهها و تألیفات با وضعیت روحی و روانی زنان که عملاً با بازخوردهای غیرمنطقی و غیرقابل پیشبینی همراه خواهد بود. مبحث حضور زنان در رسانه را از دو منظر میتوان مورد بررسی قرار داد:
1.حضور در رسانه بهمنظور طراحی استراتژیها، مدیریت سیستمها و تولید برنامه بر اساس دیدگاههای آنان و با رویکردی جدید که باید برخاسته از روحیات و ذهنیات زنان در جایگاه خاص خودباشد. در واقع، باید زمینه مناسبی ایجاد شود که هرگاه زنان در جایگاه تصمیم سازی و یا تصمیمگیری قرار بگیرند بتوانند نظرها و باورهای ذهنی خود را با ساختارهای دیدگاهی جدید تبیین کنند وگرنه حضور فیزیکی آنان در این مقطع صرفا آمارهای کمیتی مشارکت زنان در عرصه رسانهای را تغییر میدهد.
بررسی وضعیت و کیفیت حضور زنان در رسانهها از حوزههای بحثانگیز علوم اجتماعی و ارتباطات است. در 40 سال اخیر که زنان وارد عرصههای رسانهای شدهاند حضور آنان بیشتر برای تلطیف و جلوه بخشیدن به محصولات رسانه و استفاده ابزاری بوده است. چهرهای که از زنان به خصوص در دهه 60 و 70میلادی چه در ایران و چه در جهان دیده میشود اغواگر، زیبا، دارای جذابیتهای جنسی و اغلب فریبکار است. فیلمها، سریالهای تلویزیونی، مکتوبات و مجلات مربوط به زنان آن دوران، حاکی از این دیدگاه نسبت به زنان است. این دیدگاه، امروز نیز ادامه یافته است، ولی به دلیل تغییر در ساختار و نحوه ارائه آن از صراحت و شفافیت برخوردار نیست.
نانسی کوک لایر، خبرنگار WE نیوز، دراینباره میگوید: «20 سال طول کشید تا روزنامهنگاران زن بتوانند دیدگاههای جنسی و جنسیتی مردان را نسبت به زن و ابزار گونگی آن را در رسانهها تغییر دهند. آنچه مردان از زن میدانستند، ظاهری زیبا بود که میتوانست آواز بخواند و سوژه مناسبی برای فیلمهای دراماتیک قرار گیرد». (2002:1 cook lauaer)
در دو دهه اخیر نیز رواج صنعت پورنوگرافی بر اساس طرز تفکر آزادیهای جنسی، انتقال فرهنگ خشونت از طریق فیلمها و سریالهای مختلف تلویزیونی شبکههای ماهوارهای و مطبوعاتی به تشکیل فضایی انجامیده است که امنیت فکری و روانی زنان را به مخاطره انداخته و اخیرا دولتهای کشورهای در حال توسعه را وادار به سانسور و مبارزه جدی با این بیهنجاریهای رسانهای کرده است. (1)
همچنین در این خصوص در ماده 236 قانون کار پایه عمل اجلاس جهانی زن (پکن 5+) آمده است، روند تحقیر و ارائه تصاویر مخدوش از زنان در رسانه، فضاهای اطلاعاتی و ارتباطی چه به صورت شنیداری وچه دیداری هنوز ادامه دارد و باید تغییر کند. رسانهها باید تصاویر متعادلی از زنان ارائه دهند. خشونت و محصولات پورنوگرافی از خطرات جدی و تأثیرگذار بر زندگی زنان و جامعه است.
ادوارد دونراشتاین در یک بررسی میدانی به همین نتیجه رسیدکه مردان بر اثر مشاهده تصاویر صریح پورنوگرافی نسبت به زنان، ستیزهجوتر میشوند.(2)
از طرف دیگر، تلویزیون به مثابه رسانه صوتی و تصویری از بدو اختراع، در کشورهای مولد، کارکرد منفی داشته است. استرن معتقد است: «با ظهور این پدیده، دسترسی مردم به برنامههای سکس و مستهجن توأم با خشونت افزایش یافته است». (397، 200، E.Stern)
بررسی فجایع و آسیبهای فرهنگی غیرقانونی در کشورهای مختلف نشان میدهد، اولاً رهاسازی جنسی موجب کنترل و تخلیه روانی نشده؛ بلکه عاملی تشدیدکننده بوده است. ثانیا اگر با معیار انسانی و الهی به حریم و حقوق زنان نگریسته شود، آمارهای
آسیب و تجاوز به بیش از آنچه بوده، نمیرسد؛ زیرا آسیبپذیری شدیدتر و بیشتر زنان به این دلیل است که مرد با توجه به نیاز شدید جنسی و برخورداری از قوه قهریه، در یک جامعه بیبند و بار، زن را به چشم کالایی جنسی میبیند و ازاینرو، او را مورد تعرض قرار میدهد. هر چند، چنین کارکرد منفیای میتواند برای مردان نیز آسیبزا باشد، برای زنان برابر با از دست دادن هویت جنسی و مخدوش شدن حیثیت انسانی است.
استانلی معتقد است در رسانهها، به خصوص برنامههای رادیو و تلویزیونی جوامع غربی، سیمای زن در چهارچوب خنثیسازی نمادین (Symbolic annihiaon) قابل بررسی است. بدین معنی که:
اساس در غفلت از طرح مسائل جدی زنان است.
جزئینگری به مسائل زنان و تبدیل آن به مسائل دیگر.
محکوم کردن مسائل آنان.
جهت اصلی در ارائه شخصیتی وابسته، منفعل، حاشیهای، ضعیف، ترسو، بدون قدرت و حتی احمق از زنان است.
طرح زن، بیشتر در چهارچوب مسائل جنسی است تا مسائل انسانی.
زن، قربانی تجاوز و کجرویهاست. (1)
همچنین، در اغلب تیزرهای تبلیغاتی و پیامهای بازرگانی، زنان به صورت مصرف کننده، هدف قرار میگیرند که این مسئله نیز باعث دیدگاههای تبعیضآمیز جنسیتی میشود.
قبل از انقلاب اسلامی، در ایران نیز رسانهها با همین شدت و ضعف، چهرهای مخدوش و بی هویت از زن ایرانی ارائه میدادند. زنان یا در نقش وقیهای اغواگر یا دخترکی معصوم و بیکفایت و یا زنی خانهدار و سنتی که عموما بیسواد و متعلق به طبقه پایین اجتماع بود، نشان داده میشدند.
پس از انقلاب اسلامی و تحولات عظیم سیاسی، فرهنگی و اقتصادی، حضور زنان در رسانهها تعریف جدیدی یافت که علیرغم چالشهای بسیار، تا حدودی توانست جایگاه مناسبتری برای آنان در این وادی ترسیم کند. ورود مفاهیم ارزشی و تکریم منزلت زن و نقشهای اجتماعی وی دستمایه بسیاری از تولیدات رسانهای قرار گرفت و زنان دراین عرصه با امنیت بیشتر و حضور شایستهتر سعی در ارائه چهره زن ایرانی و مسلمان کردند.
رشد کمی و کیفی مشارکت زنان در عرصههای فرهنگی و رسانهای نشان از بستر مناسبی بود که از دستاوردهای بینظیر انقلاب فرهنگی محسوب میشود.(2)
ورود زنان به صدا و سیما و فعالیت تحسین برانگیز آنان در این حوزهها، توجه اذهان را به پتانسیلهای موجود و استعدادهای این قشر از جامعه معطوف کرد. این رشد دو جانبه کمی و کیفی در خصوص برنامههایی که درباره زنان و یا توسط خود آنان ساخته میشد، نمود بیشتری یافت، چنان که در دهه 70 کارگردانان صاحب سبک زن در سیما و سینما به تثبیت جایگاه زن قوت بخشیدند. حضور فزاینده زنان در نشریات و مطبوعات کشور نیز حاکی از بسترسازی ورود این قشر به جامعه فرهنگی بود. اما آنچه حائز اهمیت است فاصله قابل تأمل حضور کمی و کیفی زنان است که با جایگاه مطلوب جامعه اسلامی و شأن زن ایرانی سنخیت ندارد.
تعداد نشریات زنان و خانواده
به تفکیک نوع و موضوع نشریه دوره انتشار تا پایان سال 1378
خبری تحلیلیاطلاعرسانی آموزشی پژوهشینوعنشریه2226163010
صاحبان نشریهصاحب امتیازمدیر مسئولزنکلزنکل11451446 تعداد روزنامهنگاران نشریات داخل کشور به تفکیک جنس و نوع مسئولیت سال 1379
صاحبان نشریه صاحب امتیازمدیر مسئولزنکلزنکلزنکل651512971512501517
وضعیت حضور زنان در رسانههای کشور از یک سو با گرایشهای دینی، بافت سنتی
و اجتماعی ایران و از سوی دیگر با جهان غرب و جریانات فکری پست مدرنیسم مواجه است. چهره زنان در صدا و سیما و مطبوعات، علیرغم همه تلاشهایی که صورت میگیرد، روایت از حضور نامنسجم، بی هویت و گاه تحقیر شده دارد. برای مثال در برخی از سریالهای تلویزیونی، زنان موجوداتی حسود، فتنهگر، کمعقل و فاقد شخصیتی در خور شأن زن مسلمان و ایرانی نشان داده میشوند. کیفیت برنامههایی که برای زنان و موضوعات جامعه تولید میشود، حاکی از آن است که اغلب این برنامهها فاقد بررسیهای کارشناسانه و الگوهای سازگار با شرع، عرف و فرهنگ غنی ایرانی هستند. حتی به لحاظ کمیت نیز درصد تولید برنامههای خاص زنان قابل توجه نیست.
این دیدگاه، نسبت به زن، نگرشی را در جامعه و اذهان عمومی شکل خواهد داد که بر باورهای غلط سنتی دامن میزند و از سوی دیگر در تقابل با اندیشههای زنان به انزوا و یا انفعال آنان میانجامد. ترویج فرهنگ مصرف با هجمههای تبلیغاتی و استفاده از فضاهای لوکس در سریالها و فیلمها، فرهنگ فردگرایی و خشونت، از پسامدهای نگرشهای جنسیتی در رسانهها خواهد بود.
آنچه در عصر حاضر توجه خاصی را میطلبد، فقدان الگوی مناسبی است که با روند توسعه جامعه اسلامی و جهانی بتواند جایگاه ویژهای برای زنان تبیین کند. طی فرایندهای طرح جهانیسازی، مرحله گذار از سنت به مدرنیته، عرصههای فرهنگی به انزوا کشانیده شدهاند و دیدگاههای کارکردگرا با ایجاد توهم، بی نظمی خاصی را در صحنههای رسانهای به وجود آوردهاند.
اگر زنان در بسترهای تصمیمسازی و تولید برنامههای رسانهای برای زنان قرار گیرند، قطعا با دیدگاهها، روحیات و ذهنیات این قشر ارتباط نزدیکتری برقرار خواهد شد.
حضور زنان در سطوح مدیریتی و سیاستگذاری، چنانچه با برنامهریزی اصولی همراه نباشد خود به ناهماهنگی و تبعیض میانجامد. بنابراین، بسترسازی و ایجاد ظرفیتهای خاص برای نیل به این هدف، از اقدامات اساسی در این زمینه خواهد بود. ازاینرو پیشفرضهای زیر برای دستیابی به جایگاه مطلوب زن در رسانه ارائه میشود:
ـ توانمندسازی زنان با کسب مهارت و دانش لازم برای فعالیت در سطوح کلان.
ـ ایجاد عزت نفس و روحیه پرنشاط با تأکید بر تعالیم اسلامی و روانشناسی دینی در زنان.
ـ تکریم نقش مادری و همسری برای ترویج فرهنگ قداست خانواده و نقش مهم زنان در این حوزه.
ـ ایجاد هویت جدید برای زن مسلمان ایرانی با تولید برنامهها بر مبنای دین و فرهنگ والای ایرانی.
ـ ارتقای سطح حساسیتها و تمایلات در مسائل زنان از سطوح خرد به کلان.
ـ طرح مسائل زنان ایران و جهان از طریق نیازسنجی.
ـ تولید مفاهیم جدید ارزشی با منشأ الهی برای جایگزینی با مفاهیم و ارزشهای مادی.
برای ارتقای فرهنگ رسانهای میتوان با تنظیم الگوها و پیشفرضهای دینی و علمی و پژوهشهای دقیق در خصوص بازخورد اجتماعی، چهرهای از زن ارائه داد که درعین آزادی و شکوه از زنجیرههای توسعه جامعه اسلامی گسسته نباشد. (1)
گفتمانهایی که جامعه و زنان براساس آنها تعریف خویش را از زنان بیان میکنند، دارای سه نوع کاملاً متمایز و مشخص است. هویتجویی براساس هر نوع از این انواع، حکایت از شخصیت فردی و اجتماعی کاملاً متفاوت دارد. این سه گفتمان عبارتند از:
گفتمانهای هویتجویی تاریخی ـ سنتی؛
گفتمانهای هویتجویی برخاسته از مدرنیته؛
گفتمانهای هویت جویی دین باور.
1) مریم فرهمند، «جایگاه زن در عرصه رسانهها»، پژوهش و سنجش، ش 38، صص 242 ـ 249، با تلخیص و گزینش.
گفتمانهای تاریخی ـ سنتی درباره زنان، گفتمانهایی مردسالارانه است. در این گفتمانها، زن موجودی ضعیف، ناقص و مهجور است. در دیدگاه مردسالارانه، زن در خدمت مرد است. مرحوم شهیدمطهری در توصیف این گروه میفرماید:
در برخی دورهها و بر اساس برخی از تفکرها دخالت مستقیم زن در ساختن تاریخ، منفی است. در این دورهها، زن، جز در اندرون خانه کاری ندارد و نمیتواند داشته باشد و صرفا یک کالای اندرونی است. طبعا در چنین شرایطی هیچ یک از استعدادهای انسانیاش یعنی تفکر، آگاهی، بیداری، آزادی اراده و اختیار و انتخاب، هنر و خلاقیت و ابداع وحتی عبادت و سلوک عارفانه الی اللّه رشد لازم را نمیکنند. در این گونه جوامع، زن در حکم یک وسیله و ابزار زندگی خانوادگی است. یک شیء است و به حکم این که محیط زندگیاش محدود است به درون خانواده و در بازار به اصطلاح آزاد، دسترسی به او میسر نیست، برای مرد عزیز و گرانبهاست. ازاینرو، زن در چنین دورهها و چنین محیطهایی یک شیء گرانبها است مانند هر شی نفیس و گرانبهای دیگر از قبیل برلیان و الماس. در این دورهها طبعا تاریخ مذکر است، زنان نقش مستقیم و محسوس و ملموس در ساختن تاریخ ندارند. (1)
در حقیقت، عصاره و مغز گفتمان تاریخی ـ سنتی جامعه درباره زنان این است که زن به مرد تعلق دارد و از این حیث مرد حاکم و به نوعی مالک او است و حقوق ویژهای در مقابل او دارد.
امروزه گفتمان برخاسته از مدرنیته در رویکردهای گوناگون فمینیستی متجلی است. مدرنیته، زنان را از چشم انسان بعد از رنسانس نگاه میکند؛ انسانی که از ساحت قدسی جدا شده و حیاتش در تولید انبوه و متراکم و به ناچار مصرف انبوه است و دنیای رسانهای با قدرت تمام این چرخه را به عنوان ارزشهای بنیادی ترویج میکند. چنان که تولید و مصرف انبوه به عنوان گفتمانهایی بدیهی پذیرفته شدهاند. به این ترتیب، آن که سهم بیشتری در این چرخه برای خود مییابد، به هویت برتری دست پیدا میکند. از این جهت، ملاکها و ارزشها از درون انسان به بیرون او منتقل میشوند. در یک کلام، ستارگان سینما و قهرمانان عالم ورزش (البته برخی رشتهها) به جای دانشمندان و عالمان و عارفان و خاصان قرار میگیرند. هم مردان و هم زنان در این شرایط به هویتیابی میپردازند. در این دیدگاه، مرد و زن دو رقیب و هماورد هستند که هر یک سعی میکنندسهم بیشتری از قدرت را به دست آورند. زنان به جای اصل تساوی حقوق میان مرد و زن، ناچار از تعقیب اصل تحریف شده تشابه هستند. آنان به جای این که زن باشند، تلاش میکنند کارهای مردانه را انجام دهند تا ثابت کنند قوی هستند. برخلاف تصور بسیاری، جامعه غربی از الگوی مردسالاری بسیار قوی تبعیت میکند که به نظام مردسالارانهای که زن در آن سهیم است تعلق دارد؛ زیرا زنان با پوشیدن لباسهایی که قسمتهای زیادی از بدن آنان را که نظام مردسالارانه یاد داده برای مردان جذاب است، در معرض دید قرار میدهند و خود را زیر سلطه مردان میبرند. (2)
اگر بخواهیم گفتمان مدرنیته را با گفتمان تاریخی سنتی مقایسه کنیم، میتوانیم بگوییم تشابه اساسی آنها در این است که هر دو متعلق به جامعههای مرد سالارند. با این توضیح که نحوه اعمال مردسالاری به دلیل تغییرات تاریخی و اجتماعی تفاوت دارد و رابطه میان زن و مرد مبتنی بر قدرت است (درباره این نوع رابطه توضیح بیشتری خواهد آمد). اما تفاوت بنیادی و نهادی آنها دراین است که در گفتمان نخست، زن متعلق به یک مرد است و ازاینرو مهجور و منزوی است؛ در صورتی که در جامعه مدرن، زن متعلق به جامعه مردان است و فقط فرصت حضور در نقش جنسیتی خود را دارد.
نوع سوم گفتمان هویتجویی، گفتمان متکی بر دین است. تفاوت عمده گفتمانهای دینی با دو گفتمان دیگر یعنی گفتمان تاریخی ـ سنتی و گفتمانهای مدرنیته ناشی ازنوع رابطه میان مرد و زن است. در دو گفتمان اول، رابطه مرد و زن از جنس قدرت است. در گفتمانهای سنتی ـ تاریخی، مرد، زن را به طور کامل در اطاعت و انقیاد خویش میخواهد. یعنی رابطه قدرت یک سویه و یک طرفه است و جهت آن از مرد به سوی زن
است. در گفتمانهای مدرنیته، فمینیستها تلاش میکنند این رابطه قدرت را معکوس کنند و اگر نتوانستند، تعدیل کنند و شاید از این جهت بتوان گفت لیبرالیسم، یک الزام اجتماعی برای بقای جامعه غربی است؛ زیرا وقتی تعریف انسان نه در ساحت قدسی و الهی، بلکه در موضع زمینی و مادی صورت میپذیرد، رابطه میان انسانها و نهادها، رابطهای از جنس قدرت میشود.
گفتمان سوم، که گفتمان دینباور و دینمدار است، رابطه میان زن و مرد را نه از جنس قدرت، بلکه از نوع مودت میداند (وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً. (روم: 21) در این گفتمان، زن از شأن و مرتبت ویژهای برخوردار است.
در گفتمان دینی، جایگاه زنان در اجتماع، فارغ از جنسیت و متکی بر ویژگیهای انسانی آنان است، ولی در گفتمانهای سنتی ـ تاریخی و گفتمان مدرن، غلبه جنسیت در تعیین این جایگاه بسیار نقش آفرین است. شاید به همین دلیل در این گفتمانها، زنان از تواناییهای جنسی به عنوان ابزار اصلی کسب قدرت و یا تعدیل آن استفاده میکنند. جنسیت، ابزاری برای مبارزه و یا مصالحه قدرت است. در صورتی که در گفتمان دینی، روابط بیرون از جنسیت باید شکل بگیرد. از این جهت، روابط میان زنان و مردان براساس محرم و نامحرم دارای حدود وشرایطی است تا بدین وسیله تأثیر جنسیت را به حداقل ممکن برساند و ابزارهای قدرت در روابط گفته شده به این حوزه وارد نشود؛ زیرا دو گفتمان دیگر میتوانند از جاذبههای جنسی به عنوان ابزار قدرت خود برای مبارزه با قدرت مردان استفاده کنند.
حال با توجه به این مباحث و نوع ارتباطی که میان گفتمانهای مربوط به زنان و هویتپذیری وجود دارد، گفتمانهای رایج مربوط به زنان در حوزه مهم اجتماعی؛ یعنی گفتمان حاکم بر فعالیتهای رسانهای، به طور مختصر مورد بررسی قرار میگیرد.
گفتمانهای حاکم بر رفتار آنان میتواند حوزه زنان را کاملاً تحت تاثیر قرار دهد. نتایج بررسی تحلیل محتوای دو سالانه روزنامههای همشهری در سالهای 71 ـ 80 حاکی از حاکمیت نگرشهای مدرنیته بر امور زنان است. آنچه مربوط به شخصیت اسلامی زن و اعتلای آن است، فقط حدود 5/8 درصد را شامل میشود. بالغ بر 90 درصد دغدغه مسئولان، شامل مسائلی است که در حوزه مدرنیته راهحل آن را جستجو میکنند. البته به هیچ وجه در اهمیت ورزش بانوان، به خصوص سلامت جسم آنان که لازمه سلامت جسم فرزندان و نسل آینده است، بحثی نیست، همچنین اشتغال یا سایر مسائلی که به عنوان موضوع گفتار و سخنان مسئولان مطرح شده است. ولی آنچه طی این سالها از آن غفلت شده است، نگاه جامعه و مسئولان به مسائل زنان و چگونگی و شیوه حل آنها است. آیا این مسائل و موضوعات از منظر گفتمان دین باور مطرح شده و مطابق همان گفتمان به دنبال راه حل هستند؟ یا از منظر تاریخی ـ سنتی و یا مدرنیته؟ برای مثال، اشتغال زنان، مساوی، کمتر و یا مشابه اشتغال مردان دیده میشود. آنچه در حوزه اشتغال زنان مطرح است بیشتر متکی بر گفتمان کمتر و یا مشابه است؛ نه گفتمان تساوی. شاید این نظر تعجبانگیز باشد. گفتمان کمتر، گفتمان تاریخی ـ سنتی است که زنان را ضعیف و فاقد توان و ناکارآمد میداند. گفتمان تشابهجویی گفتمان مدرنیته است. زنان باید مانند مردان به کار مشغول شوند. در غرب، زنان کارهای سنگین بدنی را نیز که فرسودگی جسمی زیادی دارد، انجام میدهند، ولی در ایران، گفتمان تشابهجویی مدرنیته در این باره بیشتر به اشتغال زنان در ادارات و سازمانها وفعالیتهایی از این نوع برمیگردد و کاری با شرایط شبیه مردان مورد نظر است. در صورتی که اگر گفتمان مساوی خواهی که گفتمان دینی است مورد نظر باشد، باید شرایط کار به مقدار بسیار زیادی به نفع زنان تغییر کند؛ در این صورت مساوات در نظر گرفته شده است. تفاوت عمده گفتمان دینی با نگرش مدرنیته که متأسفانه نگرش و گفتمان حاکم است، به این برمیگردد که زن را از ارکان حفظ و بقای جامعه میداند.
همان گونه که گذشت، سه گفتمان در جریان زندگی اجتماعی وجود دارد و فرهنگ پذیری افراد جامعه بر اساس گفتمانهای حاکم و رایج در هر یک از انواع صورت میگیرد و افراد، هویت خود را بر اساس همین گفتمانهای پذیرفته شده و درونی تعریف
میکنند.
امروزه گفتمانهای حاکم بر فضای رسانهای داخلی و رسانههای بیگانه که به پخش برنامه به زبان فارسی اقدام میکنند، متکی بر ایدئولوژیهای تاریخی ـ سنتی و یا ایدئولوژیهای مدرنیته است. البته با این تفاوت که بسیاری از عوامل رسانههای داخلی بر حسب هویتهایی که برای خود قائل هستند، به طرح مسائل زنان در این چهارچوبهای ایدئولوژیکی در شکل گفتمان مسلط بر اندیشه، کارهای خود را تولید و عرضه میکنند و رسانههای فارسی زبان بیگانه، آگاهانه و در پی تشدید و تقویت گفتمان مدرن برای مقابله با گفتمان دینی به طرح مسائل زنان میپردازند.
بررسیای که بر روی رسانههای بیگانه و چگونگی طرح مسائل زنان صورت گرفته است، نشان میدهد که این رسانهها برای ایجاد رابطهای قوی از نوع قدرت، میان زنان و مردان تلاش وسیعی دارند؛ و از طرفی به تقویت رویکرد فمینیسم سیاسی برای مبارزه با جمهوری اسلامی ایران دامن میزنند. در این رسانهها به بهبود وضع زنان بعد از انقلاب اسلامی، فقط 4 درصد توجه شده است؛ در حالی که مسائل و مشکلات دیگر زنان، که در طرح رسانهای به طورمستقیم به انقلاب اسلامی و یا به طور غیرمستقیم به اسلام نسبت داده شده، حدود 96 درصد است. حال این ارقام را با رشد دانشجویان دختر دانشگاهها، حضور چشمگیر زنان در بازار کار، مشارکت وسیع و گسترده اجتماعی ـ سیاسی زنان و نظایر آن در نظر بگیرید. روشن است این رسانهها با نادیده گرفتن بیشتر اطلاعات مربوط به زنان، مسائل را آن گونه که مایل هستند مطرح میکنند.
تقریبا حدود 30 درصد از آنچه در این رسانهها درباره زنان پخش میشود، به نابرابری حقوقی زن و مرد اختصاص دارد. در حقیقت، این تلاشی رسانهای است برای تقویت تشابهجویی و شبیهسازی مرد و زن در چهارچوب دفاع از برابری حقوق زن و مرد. بیش از 5/13 درصد از اخبار و موضوعات طرح شده در این رسانهها حاکی از آن است که مشکلات زنان پس از انقلاب افزایش پیدا کرده است.
بالاترین میزان فراوانی طرح مسائل منفی زنان، در رسانههای زیر است:
ـ رادیو آزادی که بعدا به رادیو فردا تغییرنام داد با فراوانی 365؛
ـ رادیو آمریکا با فراوانی 256؛
ـ رادیو بی بی سی با فراوانی 282؛
ـ رادیو اسرائیل با فراوانی 235؛
ـ رادیو فرانسه با فراوانی 68.
البته، اگر فراوانی رادیو آزادی یا رادیو فردا را با رادیوآمریکا جمع کنیم به عدد بسیار بزرگ 538 میرسیم. یعنی از میان رسانههای فارسیزبان، افزون بر 30 درصد فعالیتهای رسانهای مربوط به نابرابری حقوق زن و مرد در جمهوری اسلامی متعلق به این دو رادیو است. البته توجه خاص به زنان با رویکرد تولید رابطه قدرت بین جامعه زنان و مردان برای ایجاد و تقویت شکاف اجتماعی و بهرهبرداری از آن در شرایط خاص از نظریههای آمریکا است. ریول گریکت، مسئول میز ایران در سازمان CIA پس از وقایع تیرماه سال 78 کوی دانشگاه، ناچار به استعفا شد. علت این استعفا، تحلیل نادرست از نتیجه وقایعی بود که تصور میکرد منجر به سقوط جمهوری اسلامی خواهد شد. رئیس جمهور وقت امریکا، کلینتون، به طور رسمی در تلویزیون ظاهر شد و از جریانات برانداز دفاع کرد، ولی چون دولت ایران با کمک مردم به سرعت قادر به کنترل اوضاع شد و اختیار امور را به طور کامل در دست گرفت، ریول گریکت ناچار به استعفا شد. او که در مصاحبه مطبوعاتی با یک روزنامه اسپانیایی به تجزیه و تحلیل شرایط ایران و نقاط قوت و آسیب پذیری آن پرداخته بود، از جمله نقاط ضعف جمهوری اسلامی را مسائل مربوط به زنان دانسته و اعلام کرده بود آمریکاییها با سرمایهگذاری جدی در این زمینه سعی دارند از این جهت موجبات سقوط نظام را فراهم کنند. بدینوسیله رسانههای بیگانه تقویت گفتمانهای تاریخی ـ سنتی مربوط به حوزه زنان را به جای گفتمان دینی قرار داده و به دلیل ضعفهای اساسی این گفتمان، به خصوص در مواجهه با گفتمان مدرن در واقع اجازه حضور گفتمان دینی درباره زنان را از جامعه میگیرند.
رسانههای داخلی نیز عمدتا تحت تاثیر دو گفتمان سنتی ـ تاریخی و گفتمان مدرن هستند. البته با این توجه که نسبت حضور گفتمان مدرن بسیار بیشتر از گفتمانهای سنتی ـ تاریخی است.
برای نمونه، عکس درج شده در یکی از روزنامههای صبح که درباره یک کار نمایشی و اجرای صحنه تئاتر است، از دو جهت قابل بررسی و تأمل است؛ اول این که سوگیری نمایش و گفتمان حاکم بر هویت زن را برای ما معلوم میکند (نمایش داستان زن و شوهری است که به ظاهر در شرایط رفاهی خوبی در کنار هم زندگی میکنند، ولی در بینش و طرز تفکر باهم اختلاف دارند و هر یک از زاویه دید خود زندگی را معنا میکنند. بیتا (زن) ورزشکار است، موسیقی میداند و با رایانه کار میکند، نمونه زنی است که سعی دارد کلیشههای رایج یک زن سنتی را بشکند). گفتمان حاکم بر این نمایش، فمینیسم همذات و تشابهطلب است، نه تساویخواه. زن برای اینکه نشان دهد از سنت گذر کرده است، در هیئت یک ورزشکار مشتزن ظاهر میشود. این ورزش ماهیتی کاملاً مردانه دارد و با تمام ویژگیهای زنانه ناسازگار است. در این شخصیتپردازی، زن تلاش میکند با تشبیه خود به مردان، مرزهای شخصیت سنتی ـ تاریخی را بشکند و بدین وسیله در کنار مردان، جایگاهی دست و پا کند. زنان به هنگام تشبیه خود، حداکثر جایگاهی که به دست میآورند، مرتبه دوم است؛ یعنی جایگاهی پس از مردان که در مرتبه اول قرار دارند. زنان فقط در جایگاه واقعی خود میتوانند سهم واقعی خود را از زندگی اجتماعی به دست آورند.
نکته دیگری که از این عکس میتوان دریافت این است که روزنامه آن را برای تزیین چاپ نکرده است، بلکه در واقع، ایدئولوژی و گفتمان منبعث از عکس را پذیرفته و آن را در بهترین قسمت صفحه قرار داده است. به خصوص وقتی میبینیم فقط به توصیف نمایش پرداخته و نقد و تجزیه و تحلیلی از آن ارائه نداده است. این روزنامه با پذیرش گفتمان ایدئولوژیک مدرنیته درباره زنان، نوعی از فمینیسم را ترویج و تقویت میکند. البته با این توضیح که اگر به مسئولان آن گفته شود در این صفحه مروج فلان گرایش فمینیستی هستند، هرگز قبول نخواهند کرد؛ زیرا به قول لویی آلتوسر، ایدئولوژی در اینجا یک رویه است که خود را در تمام شئون زندگی حاکم کرده و کسی حضور آن را درک نمیکند.
البته دیگر رسانههای مکتوب، به خصوص کتاب و رمانهای موجود در بازار، در پی ترویج زنی به ظاهر آزاد و یا به دنبال رهایی از مشکلات زن بودن در دیدگاه تاریخی وسنتی، ناچار از مرزشکنی و هنجارشکنی و عبور از همه ارزشهای اجتماعی، به خصوص ارزشهای دینی میشوند. دلیل این که عبور از ارزشهای دینی دراین کتابها و رمانها توجیه میشود، این است که زن با هویت سنتی را مساوی زن با هویت دینی قرار میدهند و برای گریز از هویت سنتی، شکستن ارزشهای دینی را مطلوب و بلکه ضروری میشمرند. در رسانههای صوتی و تصویری از قبیل رادیو، تلویزیون، و سینما وضع تفاوت چندانی ندارد.
طنزهای برنامه پرشنونده «صبح جمعه باشما» رادیو را به خاطر بیاورید. هر وقت طنزی درباره زنان گفته میشود، حتما مربوط به حسادت، پرحرفی، بیمنطقی و جیغ و داد بیدلیل آنان است؛ نگاهی که حاکی از حاکمیت گفتمان تاریخی ـ سنتی زنان بر این نوشتهها است؛ زیرا مردان میخواهند زنان این گونه نشان داده شوند، تا اقتدار یک سویه درخواستی خویش را توجیه کنند و رابطه قدرت فرادستی را منطقی جلوه دهند. ولی بیشتر مجموعههای تلویزیونی و فیلمهای سینمایی، روایتگر حاکمیت بیچون و چرای گفتمان ایدئولوژیک مدرنیته است. رفتار تند و بعضا توهینآمیز زنان با همسرانشان، بیمسئولیتی در قبال خانواده، توجه بیشتر به روابط بیرون خانه، نشان دادن بیپروایی به عنوان یک ارزش و حیا و شرم به عنوان یک ارزش سنتی کهنه شده و فاقد وجاهت و بیارزشی نقش مادری نمونههایی از این مسئله است. برای مثال در یکی از مجموعهها زنی در نقش مادر در اعتراض به مشکلات مادی با لحنی تند و حالتی هیجانی گفت: «آدم سگ بشه بهتره که مادر بشه». گفتمان حاکم بر این کلام، مدرنیته در مقابل سنت است؛ زیرا از طرفی بیقدری نقش مادری را بیان میکند و از طرفی بر ضعف زنان در ایفای نقشهای خود تأکید دارد؛ یعنی درست خلاف گفتمان حاکم بر مسائل مردان در این دیدگاه که فقط مرد را سنگ زیرین آسیاب میداند. نگاه و گفتمان مدرنیته، مسئولیت مادری را برنمیتابد. مادری و مادر شدن، باری جانکاه بر دوش زن مدرن است که نمیخواهد هیچ مسئولیتی در قبال خانواده داشتهباشد. این دیدگاه را مقایسه کنید با دیدگاه دین باوری که دعای مادر را در حق اولاد، دعای مستجاب میداند؛ پیشانی مادر را
دروازه بهشت و کلید بهشت را زیر پایش قرار داده است و خدمت به مادر و تعظیم و تکریم و جلب رضایت او را نه تنها واجب میشمرد، بلکه راه رهایی از بلاها و خطرات دنیا میداند.
راه حلهایی که در این مجموعهها و فیلمها برای مسائل زنان مطرح میشود، غالبا در نفی سنت است و از آنجا که گفتمان حاکم دیگری سنت را مساوی دین فرض میکند در حقیقت به یک معنا مساوی با نفی دین میشود و بیانگر حاکمیت انواع گفتمانهای ایدئولوژیکی مدرنیته است. ولی این راه حلها چون دور از حقیقت وجودی زن و مرد و نقش تکمیلی آن دو است، راه به جایی نمیبرد. نتایج این تفکرات وحاکمیت این گفتمانها در جامعه غرب امروز نیاز به بررسی ندارد؛ زیرا بسیار مشهود و عیان است.
مهمترین مشکل و واضحترین دلیل حاکمیت نیافتن گفتمان دین بر حوزه اندیشه و عمل مربوط به زنان، در این است که هنوز توصیهها و تأکیدات و دلایل و قراین مربوط در یک چهارچوب نظری و کارکردی تدوین و تبیین نشده است تا بر آن اساس، همه امور سازمان یافته و زنان در نقش و جایگاه حقیقی خود قرار گیرند. (1)
کسی شک نداردکه ریشه هویت هر ملت به زنان برمیگردد. تعبیری که قرآن در این باره دارد این است که زنان به مثابه حرث، یعنی زمین هستند. تفسیر علامه طباطبایی این است که با این تشبیه قرآن، اگر زمین مایه حیات بشری و نباتی و حیوانی است، زن هم مایه حیات است؛ بنابراین، اگر حضور زن در رسانه، علمیتر و با پشتوانه مطالعات عمیقتر باشد، خدمت شایانی به کل جامعه بشری شده است.
بررسی حضور زن در رسانه، در یک نگاه تطبیقی، نشان میدهد بین مجموعههای ایرانی و خارجی (که از تلویزیون جمهوری اسلامی ایران نمایش داده میشود) از نظر پشتوانه علمی، اختلاف فاحشی وجود دارد. البته ممکن است مجموعههای خارجی از فیلتر خاصی هم گذشته باشند و صحنههای ناپسند آنها حذف شده باشد، ولی در هر حال در محور زن و رسانه، رویکرد معینی در دنیا به وجودآمده که با جدیت دنبال میشود.
برای اثبات سخن خود، لازم است به سراغ مثالهایی دراین باره برویم. یکی از مثالهایی که در حال حاضر میتوان به آن استشهاد کرد مجموعه پزشک دهکده است. در این مجموعه، با سرمایهگذاری زمانی قابل توجه، به نوعی که بازیگران با این مجموعه زندگی و رشد کردهاند، تاریخ صد ساله جنبش زنان در غرب را به نمایش گذاشتهاند. الگوی کوچکی از مسیری که به یک آرمانشهر فمینیستی منتهی شده تصویر کردهاند که در آن، زن هنرپیشه نقش اول فیلم و محور اساسی و جنس پایه حیات است. وی تحلیل گری موشکاف، جسور و در عین حال حلال مشکلات و منتشر کننده مودت و رحمت است. تمام خصوصیات برجستهای که ممکن است در یک انسان متجلی شود، دراین پزشک، که یک زن است، متجلی میشود. به عبارت دیگر، در این مجموعه، زن تمام خلأهایی را که از بابت شخصیت و ویژگیهای مردانه شکل میگیرد، پر میکند. حضور این زن در تمام لحظهها نمادی است از کارآمدی ویژگیهای زنانه برای تمام موضوعات مورد نیاز هستی انسانی. بنابراین، مطالعات دقیق در این فیلم با فنیترین جلوههای رسانهای و آخرین دستاوردهای روانشناختی و رفتارشناسی پیوند خورده است تا سطح تأثیر آن را بالا ببرد.
عجیبتر از این مجموعه، برنامههایی است که به ظاهر برای کودکان و نوجوانان تهیه میکنند. این برنامهها در راستای معاهدات بینالمللی زنانه، درصدد ایفای نقشهای سنتی مردان و زنان و تربیت نسلی کاملاً برابر خواه هستند. در یکی از این برنامهها نزدیک به هفتصد صفحه از آخرین مطالعات فمینیستی جاسازی شده است که گزارش مختصر آن به شرح زیر است:
در این برنامه انیمیشن، از مرغان، چونان نمادی برای نشان دادن طبقه زیستی مونث، به خصوص زنان، و از پرندگانی همچون خروس به مثابه نمادی برای نشان دادن طبقه زیستی مذکر، به خصوص مردان، استفاده شده است. در میان مرغها رهبر کسی است که بیشتر از بقیه مناسبات ستمآمیز نظام مرد سالار را فهمیده است و طبعا بیش از بقیه دردها
1) حسن خجسته، «گفتمان ایدئولوژیکی غالب در رسانههای جمعی...»، پژوهش و سنجش، ش 38، صص 64 ـ 69 با تلخیص و گزینش.
را احساس میکند. او از یک تاریخ ستم پرده بر میدارد. ستمی که ریشهاش در طبیعت مؤنث زنانه است. عباراتی که این مرغ، آن هم با مخاطبانی از گروههای سنی «ب»، «د» و «ج» بیان میداردبه قرار زیر است:
اینچه سرنوشتی است که ما بایدتا ابد تخم بگذاریم و از آنها مراقبت کنیم، بعد هم وقتی از حیز انتفاع ساقط شدیم و دیگر به درد تخم گذاری نخوردیم ما را به سلاخ خانهها میبرند. سودها و سرمایهها هم از این روال تاریخی به جیب صاحبان مرغداری سرازیرمی شودکه همه مذکر هستند.
این جریان ادامه دارد تا یک ناجی از راه میرسد. او متفاوت، موفق و قدرتمند است، چون پرواز بلد است؛ راهکاری که میتواند این مرغان را از وضعیت موجود نجات دهد. اگر این ناجی سخاوتمندانه راهکار خود را در اختیار مرغان قرار دهد، آنها میتوانند از زندان زنانگی و سرنوشت محتوم خود خلاصی یابند. مرغان تامدتی به تمرین پرواز میپردازند، ولی به زودی در مییابند که اساسا این پرنده هم متعلق به طبقه زیستی مذکر و ذاتا دغلباز و انحصارطلب است. نمیخواهد روش منحصر به فرد زندگی موفقیتآمیز مردانه را در اختیار آنان قرار دهد. نتیجه این که فقط باید به اتکای تواناییهای خود، یعنی تواناییهای جنس مونث، راه فرار از این زندان را یاد بگیرند. البته ممکن است گمان شود که کودکان دستگاه فکری پیچیدهای ندارند و بین این مفاهیم نمیتوانند ربط اساسی و عالمانه ایجاد کنند و در نتیجه مسائل از پیش گفته در آنان بیتأثیر است. ولی با توجه به این که اساس برنامههای رسانهای بر تکرار و تلقین است، به مرور در اثر تکرار و تلقین، لایههای زیرین هر برنامه بالا میآید و طبعا ولو به صورت ناخودآگاه در مخاطب تأثیر میکند.
مثال دیگر، مجموعه پرستاران است. در این مجموعه، چند طبقه از زنانی که هر کدام نماینده یک تفکر هستند، جمع شدهاند. زنی 50 ساله متعلق به جریان فمینیستی دهه 60 و 70 که تفکر و رفتاری رادیکال دارد، از خانواده و ازدواج متنفر است و شخصیتی مستقل با ویژگیهای مردانه دارد و زنانی جوانتر متعلق به جریان موج سوم فمینیسم که از تنهایی ناراحتند و میل به ازدواج دارند، به مادر شدن فکر میکنند و یادآوری بچهدار شدن، آنها را خشنود و دلشاد میکند. اما میخواهند بین ازدواج و خانواده از یک سو و شرایط جدید زندگی مدرن و ارتقای شغلی از سوی دیگر تعادل برقرار کنند. به هر حال از این دست موارد در برنامههایی که با محوریت زنان ساخته میشوند فراوان است.
با نظری اجمالی به مجموعههای ایرانی و یا فیلمهای اکران شده بر پردههای سینما ملاحظه میشود تنها چیزی که در این برنامهها تکرار و طبعا تلقین میشود، روابط عاشقانه یک دختر و پسر، آن هم قبل از ازدواج است. عقربه ذهنی مخاطبان با دیدن این برنامهها متوجه مسائل غریزی میشود؛ نگاهی که در بین اندیشمندان مدافع حقوق زن، حتی در غرب هم مردود است. نگاهی که زن را یک ابزار جنسی میبیند و تمام ابعاد و توانمندیهای او را در جلوه زنانگیاش هضم میکند و تحتالشعاع قرار میدهد. با چنین وضعی، توقع تغییر در فرهنگ جامعه و رسیدن به الگوی متعالی زنان بسیار نابهجاست. در برنامههایی که میخواهند ظاهر دینی خودرا حفظ کنند، آنقدر با مفاهیم ارزشی سطحی برخورد میشود که اصلاً در نگاه بیننده رصد نمیشوند و به این ترتیب، با وجود روابط به ظاهر پاستوریزه و رعایت ظاهری حجاب، سکس پنهان از همه جا سرک میکشد و روابط دختران و پسران آنقدر محوری میشود که موضوعات اصلی را تحتالشعاع قرار میدهد. فیلم پلیسی و جنایی هم که طبعا بیننده آن منتظر صحنههای اکشن و خشن است، از یک قضیه رمانتیک و عاشقانه سر در میآورد. به نظر بیننده، این نه به معنای راهی برای جذب مخاطب، بلکه به معنای دست کم گرفتن مخاطب و عادت دادن او به مسائل سطحی و پیش پا افتاده است. به عبارت دیگر، یک پیش فرض وجود دارد و آن این است که مخاطب بیش از این چیزی نمیفهمد یا نمیخواهد.
متأسفانه این سوژه حتی سرگرمی برخی فیلمسازان در پرداختن به کهنسالان هم شده است، بدون توجه به این که زنان و مردان مسن همواره در جامعه بومی ایرانی منشأ وقار و طمأنینه و کنترل احساسات و عواطف بودهاند. تمام اینها در حالی اعمال میشود که از یک سو با جوانگرایی در انتخاب هنرپیشهها و غریزهگرایی در تدوین فیلمنامهها روبهرو
هستیم، و از سوی دیگر جوانان را به پای این جعبه جادویی میکشانیم. جوانانی که اصولاً یکی از دغدغههای آنان همین روابط است. چنین امری باعث میشود ذهنیت بیننده و فضای فکری او مسحور شده، راجع به آن فکر کند، در مورد آن خواب ببیند و فردا هم در مدرسه در مورد آن صحبت کند. یعنی دقیقا تمام زندگی یک جوان قبضه میشود. البته درباره حضور زن در رسانه، مباحث و آسیبهای دیگری هم هست که فهرست آن به درازا میکشد، ولی اشاره به این امر ضروری است که برخی فیلمسازان گمان میکنند رسالت اصلی آنان در مسائل اجتماعی، نشان دادن ضعفها و کاستیهاست. طبعا این مسئله لازم است، ولی ثمرهاش فقط اطلاعرسانی است نه فرهنگ سازی. بنابراین، دراینباره هم میتوان پیشنهادهایی ارائه داد. به نظر میرسد بهتر است به جای نمایاندن مداوم عیوب، گاهی مزیتها، ظرفیتها و پتانسیل مثبت ویژگیهای زنانه و مردانه یا الگویی جامع از یک خانواده متعادل نشان داده شود. مثالی در یک مورد به ذهن میرسد که البته در آن تعریضی نسبت به فیلمنامهنویس، کارگردان یا تهیهکننده خاصی وجود ندارد. نقد حاضر نقد یک بیننده بیطرف است. در فرهنگ کشور ایران، خانواده از ارزش و احترام برخوردار است و زنان و مردان آگاه و نمونههای فراوانی از خانوادههای اصیل، عاطفی و همراه دراین کشور زندگی میکنند. در این شرایط فیلمی ساخته میشود که در آن زندگی چهار خانواده تصویر میشود که در یکی از این خانوادهها یک زن شاغل، متین، مؤثر، با فرهنگ، مطیع و مؤدب با یک مرد قلدر و قدرنشناس، که راننده تاکسی هم هست، زندگی میکند، مردی که کمتر از اصول ادب و منطق گفتوگو تبعیت میکند. در یک خانواده دیگر که خانوادهای مدرن است. خانم مدام نقاشی میکشد و آقا همیشه پیشبند بسته، ظرف میشوید و غذاهای ایتالیایی میپزد. علیرغم لغات فاخری که این دو به کار میبرند و شعرهایی که میبافند، مرد بیخاصیت همواره تحقیر میشود. دو خانواده در بین این همسایهها فارغ از دعوا هستند. مردی که بیزن و زنی که بیشوهر است. حال جای این پرسش است که آیا واقعا زیر این سقف کبود در کشور ایران خانواده متعادلی که غالب مزایا در آن فراهم باشد وجود ندارد، خانوادهای که نمایاندن آن تحسین برانگیز باشد و نگرش و رفتار بیننده را تحت تأثیر قرار دهد؟ مانند تأثیرات و احساس خوب و مثبتی که سبب اشاعه هر خوبی و فضیلتی در افراد میشود.
در مثال قبلی (فیلم پرستاران) طبعا این اثر در بیننده ایجاد خواهد شد که اگر او هم یک پرستار بود، تشویق میشد همین رفتارهای محبتآمیز انسانی را نسبت به مریض نشان دهد. به عبارت دیگر، هنر نشان دادن برجستگیهای اخلاقی کمترین اثرش از بین بردن سوءظن به انسانها وایجاد امید به زندگی است.
مقوله دیگری که در این زمینه قابل بحث است، مقوله عفت است.این مسئله زیرمجموعههای فراوانی دارد و به مسائل بسیاری مرتبط است؛ مسائلی مانند خانواده در هر دو محور ازدواج و طلاق، خشونت علیه زنان، فحشا و اعتیاد، سلامت و ارتقای تحصیلی و امنیت شغلی زن و مرد. از طرف دیگر، عفت، خود نیز ارکانی دارد که همه آنها سوژههای مهم رسانهایاند. عفاف با حجاب زنان، غیرت مردان و کنترل روابط و نظر مرتبط است، ولی متأسفانه زمانی که از عفت بحث میشود، فورا ذهن به سمت دختران و حجاب آنان میرود. به طور قطع، یک سیستم خداداده بالفطره در زنان هست که رابطه عمیقتری بین آنان و عفت ایجاد میکند، ولی این اصل بدان معنا نیست که ما از مسائل دیگر غفلت کنیم. بدیهی است که بیعفتی، دختران را با آسیبهای متفاوت مواجه میکند و نقش محوری زنان را در زایش و تربیت فرزندان تحت تأثیر قرار میدهد و دامنه بیعفتی و پیامدهای شوم آن به طرز دهشتزایی به همه جامعه بشری تسری مییابد.
وقتی عفت در بحث حجاب کانالیزه میشود، برنامهساز گمان میکند با مقنعهای که سر هنرپیشه میکند عفت را تضمین کرده و معیارهای دینی را رعایت نموده است. حال مهم نیست که نگاههای معنادار، گفتگوهای به شدت محرک، روابط مخفیانه وعاشقانه قبل از ازدواج و آرایشهای غلیظ در فیلم تعبیه وجاسازی شود، در حالیکه همه قصه بیعفتی از نظرهای ناپاک و معنادار آغاز میشود و قبل از تعلیم هر مسئله، حتی حجاب، باید کنترل نگاه را به جوانان آموخت. باید به پسران غیرت را به موازات حجاب دختران تعلیم داد، ولی متأسفانه اغلب قضایا در رسانههای تصویری مخاطب محور ما خلط میشود؛ مثلاً برای اینکه تعصب بیجا را از بین ببریم، از غیرت حسنزدایی میکنیم،
فیلمهای زیادی راجع به پسران یا پدرانی که از روی تعصبهای بیجا دختران را محدود میکنند ساختهایم، ولی هیچ چیز زیبایی از غیرت و آثار مثبت آن ارائه ندادهایم. صحنه قشنگی که نشان بدهد یک پدر و یک برادر که تعدادشان در جامعه ایرانی کم هم نیست، چگونه با آگاهی، حوصله، متانت و درک درست از واقعیتهای اجتماعی و شناخت خصوصیاتهای روانی فرزند و خواهرشان خیلی خوب و مدبرانه غیرت به خرج میدهند و از دختران حفاظت میکنند، ولی در مقابل، تضعیف این ویژگی و خلط آن با تعصبهای بیجا، اباحیگری را رواج میدهیم و به برادران، نقش نامهرسان دوستهایشان را برای خواهرانشان میسپاریم. نتیجه این میشود که خانواده کمتر به پاکدامنی فرزندان خود بیندیشد و دور شدن از آن را جلوهای از یک زندگی مدرن بداند. به عبارت دیگر این امر باعث میشود که مرزهای اخلاقی در هم نوردیده شود و شناخت کافی و لازم از اخلاق و سنتهای صحیح، که در جامعه ایرانی و در تفکردینی به آن اعتقاد جازم وجود دارد، برای مردم حاصل نشود.
در خلال این نگرش سازمانی، نوبت به بحث حجاب هم میرسد. روشن است که وضعیت حجاب حتی اکنون که 25 سال از پیروزی انقلاب اسلامی گذشته در شرایط مطلوبی قرار ندارد. در این باره اصناف، مراکز و سازمانهای زیادی مقصرند. مبلغان مذهبی، خانوادهها، وزارتخانههایی نظیر وزارت فرهنگ و ارشاد، وزارت آموزش و پرورش، وزارت علوم و رسانهها. یکی از اشکالاتی که در خصوص رسانه و آسیبشناسی آن از این جهت مطرح است این است که رسانه، بسیار تهران محور است؛ یعنی چه رادیو، چه تلویزیون محور برنامهسازی خود را تهران قرار میدهند. در بسیاری موارد این باعث میشود که روند تغییر از هنجارها به ناهنجارها در حوزه پوشش در کشور تسریع میشود. طبیعی است که کلان شهر تهران خیلی سریعتر در معرض پدیده بدحجابی غربی قرار میگیرد. البته ناگفته نماند که همین شهر و مردم پاک سرشت و متدین آن در بحرانها و مواقع حساس بیشترین خدمت را به نظام و اسلام کردهاند، ولی چهره بدحجابها، که علی رغم محدود بودنشان در خیابانها بسیار رؤیت میشوند، و فرهنگ شفاهی آنان لایه رویین شهر و محور برنامهسازی قرار میگیرد، در نتیجه نوع پوشش، مدل آرایشها و نحوه روابط که به طور مفرط محور اصلی نمایشها قرار میگیرد، به کمک تلویزیون به تمام کشور منتقل میشود. در حالیکه برای حفظ گوناگونی فرهنگها که از آیههای خلقت است و برای حفط پاکی و صفای شهرستانیها عنقای فکر برنامهسازان باید به آن سو هم پر بکشد.
نکته دوم در بحث حجاب این است که پوشش میتواند از تنوع و تحول برخوردار باشد و با هنر کنار بیاید، ولی تمام این تغییرات باید در چهارچوب اصول کلی صورت گیرد. در نحوه پوشش، یک اصل مهم قرآنی، عدم تبرج است. درست است که رسانه یک ابزارو هنر ذاتا جاذب است، ولی برای جذب مخاطب راههای زیادی دارد، برای مثال در یک فیلم بسیار قوی که در هالیوود ساخته میشود، وقتی موضوع محوری ایجاد صحنههای خاص و استفاده از جلوههای محیرالعقول و ویژه است تا حمله یک گودزیلا به شهر به تصویر کشیده شود، آنچنان ماهرانه این کار صورت میگیرد که همه حواس مخاطب جذب همین امر میشود و بینندهها اصلاً متوجه نوع پوشش و مدل موی هنرپیشهها نمیشوند. چرا فیلم ساز نمیتواند همین ساز و کار را دنبال کند و از مسائل جنسی تا حد امکان غفلت ایجاد نماید، پوشش را امری پیش پا افتاده تلقی کند و در مقابل از راههای دیگر نهایت هنرنمایی خود را برای جذب مخاطب انجام دهد. به نظر میرسد پای جنبش نرمافزاری و تولید علم بیش از هر جای دیگر باید به هنر و رسانه کشیده شود. باید به این پرسشها پاسخ درستی داد که هنر دینی چیست و رسانه دینی باید چگونه عمل کند که هم رسانه و ابزار سرگمی باشد و هم دینی بماند و فرهنگ انسانی و الهی را ترویج کند. نه آن که فیلمها و مجموعههایش، میزگردش را بیتأثیر کند و میزگردش فیلمها و مجموعههایش را نقد کند و مردم دچار تناقض و تشویش و تضاد رفتاری و فکری شوند و تکلیف خود را ندانند.
مطلب سوم این است که اگر بنا باشد به چنین اهداف و آرمانهایی برسیم، باید برنامهسازان از تهیهکننده، کارگردانها و سایر نیروهای انسانی همه و همه از تعهد،
تخصص و مطالعات عمیق در کار رسانه دینی برخوردار باشند.
مطلب چهارم این است که رسانه در ارائه و تفهیم مقوله عفت و سایر امور نباید از عنصر تکرار و تلقین غافل شود، برای مثال اگر همین مسئله حجاب و عفت، گاه در قالب پرسش و پاسخ، گاه در قالب یک فیلم و بار دیگر به عنوان یک مستند از یک یا چند شبکه در یک روز چند بار تکرار شود ضمن آن که ملالآور نخواهد بود، از تأثیر فراوانی برخوردار خواهد شد. (1)
آزاد ارمکی، تقی و بهاء، مهدی، بررسی مسائل اجتماعی، نشر جهاد، چاپ اول، 1377.
احمدی خراسانی، نوشین، جنس دوم، ج 1 و 2، 1378.
استوارت، میل، جان، جنبش اجتماعی زنان، برگردان: دکتر خسروبیگی، نشر بانو، 1377.
العاملی، محمدبن الحسن، تفصیل وسائل الشیعه الی مسایل الشریفه، ج 30، قم، مؤسسه آلالبیت علیهمالسلام الاحیاء التراث، 1416ق.
الموسوی الخمینی، روحاللّه، صحیفه نور (مجموعه رهنمودهای امام خمینی)، سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، 1369.
بستان نجفی، حسین، نابرابری و ستمجنسی، انتشارات پژوهشکده حوزه و دانشگاه، 1382.
پیره روژه، روانشناسی اختلافی زن و مرد، برگردان: حسین سروری، انتشارات جانزاده، 1370.
تافلر، الوین، موج سوم، برگردان: شهین دخت خوارزمی، نشر فاخته، چاپ دوازدهم، 1377.
تقوی دهاقانی، سیدحسین، آسیبشناسی دینی فمینیسم، انتشارات فرهنگ هنهاج.
توحیدی، نیره، فمینیسم، دموکراسی و اسلامگرایی، لوس آنجلس، چاپ اول، 1966م.
جوادی آملی، عبداللّه، زن در آیینه جمال و جلال، تهران، مرکز فرهنگی رجاء، 1369.
حسینی، سیدهادی، شناخت و سنجش هوش و استعداد تحصیلی، انتشارات دکتر فاطمی، چاپ اول، 1361.
دفتر نمایندگی ولی فقیه در دانشگاه فردوسی، اسلام و فمینیسم، دفتر نشر معارف، چاپ اول، 1381.
دیکسون، ان، قدرت زن مؤثرترین شگردهای قاطعیت، برگردان: توران تمدن، نشر البرز، چاپ اول، 1373.
رتیرز، جورج، نظریه جامعهشناسی در دوران معاصر، برگردان: محسن ثلاثی، انتشارات علمی، چاپ دوم، 1374.
ساگان، کارل، اژدهای بهشتی، برگردان، عبدالحسین وهابزاده، انتشارات اترک، 1368.
شفیعی سروستانی، جریانشناسی دفاع از حقوق زنان ایران، قم، موسسه فرهنگی کار، 1379.
فتاحیزاده، فتحیه، زن در تاریخ و اندیشه اسلامی، مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما، چاپ اول، 1382.
فریدمن، جین، فمینیسم، برگردان، فیروز مهاجران، تهران، انتشارات آشیان، چاپ اول، 1381.
قطب، محمد، شبهات حول الاسلام، النجف، دارالنعمان، چاپ ششم، 1963م.
کپل، رنکن، خشونت در کار، معاونت فرهنگی و امور بینالملل وزارت کار و امور اجتماعی.
گیدنز، آنتونی، جامعهشناسی، برگردان، منوچهر صبوری، تهران، نشر نی، چاپ پنجم.
1) . فریبا علاسوند، «جستاری در آسیبشناسی حضور زن مسلمان در رسانه»، پژوهش و سنجش، ش 8،صص 119 ـ 128.
لچت، جان، پنجاه متفکر بزرگ معاصر، برگردان: محسن حکیمی، انتشارات خجسته، چاپ دوم، 1378.
لومان نومان، اصول روانشناسی، برگردان و اقتباس: محمد ساعتچی، انتشارات امیرکبیر، 1375.
مرتضوی، سیدضیاء، امام خمینی و الگوهای دینشناختی در مسائل زنان، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ اول، 1378.
مطهری، مرتضی، پاسخهای استاد به نقدهایی بر کتاب مسئله حجاب، تهران، صدرا، چاپ هشتم، 1377.
ــــــــــــــــــــ ، مسئله حجاب، تهران، صدرا، 1378.
ــــــــــــــــــــ ، نظام حقوق زن در اسلام، تهران، صدرا، 1378.
منصورنژاد، محمد، مسئله زن، اسلام و فمینیسم، تهران، برگ زیتون، 1381.
میشل، آندره، جنبش اجتماعی زنان، برگردان، هما زنجانیزاده، نیکا، چاپ دوم، 1377.
مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی رحمهالله، با همکاری مرکز مطالعات و تحقیقات فرهنگی وزارت ارشاد اسلامی، جایگاه زن در اندیشه امام خمینی رحمهالله، تهران، چاپ ششم، 1378.
مؤسسه فرهنگی طه، نگاهی به فمینیسم، قم، معاونت امور اساتید، چاپ اول، 1377.
نوابینژاد، شکوه، روانشناسی زن، تهران، انتشارات جامعه ایرانیان، چاپ دوم، 1378.
والاس کلرو، ابوت، پاملا، جامعهشناسی زنان، برگردان: منیژه نجم عراقی، تهران، نشر نی، 1380.
ــــــــــــــــــــ ، درآمدی بر جامعهشناسی نگرشهای فمینیستی، برگردان: مریم خراسانی، حمید احمدی، تهران، نشر دنیای مادر، 1376.
ــــــــــــــــــــ ، مقدمهای بر جامعهشناسی نگرشهای فمینیستی، برگردان: مریم خراسانی، حمید احمدی، تهران، دنیای مادر، چاپ اول، 1376.
وان نیل، کلارک، در جستوجوی عشق، برگردان: مهدی قراچه داغی، نشر اوحدی، چاپ اول، 1377.
هام مکی و سارا کمپل، فرهنگ نظریههای فمینیستی، برگردانان: فیروز مهاجر، فرخ قرهداغی، نوشین احمدی خراسانی، نشر توسعه، 1383.