ghaemiyeh.com
سرشناسه:متوسلی، علیمحمد، ۱۳۴۷ -، گردآورنده
عنوان قراردادی:تفسیر نور .برگزیده
عنوان و نام پدیدآور:تفسیر سورههای الرحمن و واقعه/ گردآوری علیمحمد متوسلی.
مشخصات نشر:تهران: موسسه فرهنگی درسهایی از قرآن، ۱۳۹۵.
مشخصات ظاهری:۸۴ص.
شابک:978-600-5421-52-1
وضعیت فهرست نویسی:فیپا
یادداشت:کتاب حاضر برگزیدهای از " تفسیر نور" تالیف محسن قرائتی است.
عنوان دیگر:تفسیر نور.
موضوع:تفاسیر شیعه -- قرن ۱۴
موضوع:تفاسیر (سوره رحمان)
موضوع:تفاسیر (سوره واقعه)
شناسه افزوده:قرائتی، محسن، ۱۳۲۴-.تفسیر نور . برگزیده
رده بندی کنگره:BP۹۸/ق۳۵ت۷۰۱۸ ۱۳۹۵
رده بندی دیویی:۲۹۷/۱۷۹
شماره کتابشناسی ملی:۴۲۲۳۳۰۵
بسم الله الرحمن الرحیم
تفسیر سورههای الرحمن و واقعه » سیمای سوره الرّحمن
این سوره هفتاد و هشت آیه دارد و در مدینه نازل شده است.
نام سوره برگرفته از آیه اول است و «الرّحمن» همچون «اللّه» از نامها و صفات مخصوص خداوند میباشد.
امام کاظم7 فرمود: هر چیزی عروسی دارد و عروس قرآن، سوره الرّحمن است. (وسائل، ج 4، ص 351)
در این سوره، آیه ی (فبایّ آلاء ربّکما تکذّبان) سی و یک مرتبه تکرار شده که بیشترین تکرار در کل قرآن است. جالب آنکه این آیه تکراری، هم انسانها را مورد خطاب قرار داده و هم جنّیان را، که کدام یک از نعمتهای بی شمار الهی را تکذیب میکنید؟
در سوره قبل، هشدار تکرار شده بود: (عذابی و نذر)، در این سوره نعمتها تکرار میشود. (فبایّ آلاء ربّکما...)
سوره قبل با قیامت شروع و با قدرت الهی تمام شد: (اقتربت الساعة... ملیک مقتدر) ولی این سوره با رحمت شروع و با اکرام الهی پایان میپذیرد. (الرّحمن... ذی الجلال و الاکرام)
تفسیر سورههای الرحمن و واقعه » آیات 1 و 2
بِسْـمِ اللّهِ الرَّحْمـنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان
ألرَّحْمَـنُ (1) عَلَّمَ الْقُرْآنَ (2)
خداوندِ رحمان، قرآن را آموخت.
نکتـه ها:
* خداوند، رحمان است. (الرّحمن)
پیامبرش، مایه رحمت است. (و ما ارسلناک الاّ رحمة للعالمین)(انبیاء، 107)
قرآنش نیز رحمت است. (و رحمة للمؤمنین) (اسراء، 82 )
* «رحمن» نام مخصوص خداوند است که 169 بار در قرآن آمده و 114 مرتبه در هر «بسماللّه» تکرار شده است.
* در مواردی از قرآن، کلمه «الرّحمن» به جای «اللّه» بکار رفته است:
(قالوا اتّخذ اللّه ولدا) (بقره، 116)؛ (قالوا اتّخذ الرّحمن ولدا) (مریم، 88 )
(اتاکم عذاب اللّه) (انعام، 47)؛ (یَمسّک عذاب من الرّحمن) (مریم، 45)
(قل ادعوا اللّه او ادعوا الرّحمن) (اسراء، 110)
* در آیین سخنوری و نگارش، سر فصل سخن، نشانه و نمودار تمام سخن است. در اینجا نیز چون سوره نگاهی به نعمتهای الهی دارد، در آغاز آن (الرّحمن) آمده است.
* قرآن، باید محور امور باشد. در سوره قبل (قمر)، بارها آسان بودن قرآن مطرح شد: (لقد یسّرنا القرآن للذّکر) در این سوره خدا، اولین معلّم آن معرّفی میشود. (علم القرآن)
* علمی جلوهی رحمت است که آموزش خدا باشد. (الرّحمن علّم)
علمی جلوهی رحمت است که جامع باشد. (تبیانا لکلّ شیء) (نحل، 89)
علمی جلوهی رحمت است که پاداشی از ما نخواهد و بر اساس رحمت باشد.
(الرّحمن علّم)
علمی جلوهی رحمت است که در هر زمان کاربرد داشته باشد.
علمی جلوهی رحمت است که بصیرت آفرین و تقوا آفرین باشد.
علمی جلوهی رحمت است که سعادت فرد و جامعه و این جهان و آن جهان را تأمین کند.
* تعلیم قرآن توسّط خداوند (علّم القرآن)، یعنی:
تعلیم حقّ. (نزل علیک الکتاب بالحق) (آل عمران، 3)
تعلیم داوری. (أنزلنا الیک الکتاب بالحقّ لتحکم بین النّاس) (نساء، 105)
تعلیم آنچه فراگیری آن از راههای عادّی ممکن نیست. (و علّمک مالم تکن تعلم) (نساء، 113.)
تعلیم برهان. (قد جاءکم برهان) (نساء، 174)
تعلیم عمل صالح. (و الّذین یمسکون بالکتاب... انا لانضیع أجر المصلحین) (اعراف، 170)
تعلیم موعظه، شفای دل، هدایت و رحمت. (قد جائتکم موعظة من ربّکم و شفاء لما فی الصّدور و هدیً و رحمة للمؤمنین) (یونس، 57 )
تعلیم غیب. (ذلک من أنباء الغیب) (یوسف، 102)
تعلیم بهترین داستانها. (نحن نقصّ علیک أحسن القصص) (یوسف، 3)
تعلیم شناخت حقایق. (تبیانا لکلّ شیء) (نحل، 89 )
تعلیم برترینها. (و لایأتونک بمثل الاّ جئناک بالحقّ و أحسن تفسیرا) (فرقان، 33)
تعلیم میزان شناخت حق از باطل. (أنزل الکتاب بالحقّ و المیزان) (شوری، 17)
تعلیم سالمترین سخن. (لایأتیه الباطل من بین یدیه و لا من خلفه) (فصّلت، 42)
تعلیم موعظه. (فذکّر بالقرآن مَن یخاف وعید) (ق، 45)
تعلیم رشد. (یهدی الی الرّشد) (جن، 2)
تعلیم کتابی که بقای آن بیمه شده است. (انّا نحن نزّلنا الذکر و انّا له لحافظون) (حجر، 9)
* سرچشمه قرآن:
قدرت و عظمت: (تنزیلاً ممن خلق الارض و السّموات العلی) (طه، 4 )
عزّت و حکمت: (تنزیلُ الکتاب من اللّه العزیز الحکیم) (زمر، 1)
لطف و رحمت: (تنزیلٌ من الرّحمن الرحیم) (فصّلت، 2)
ربوبیّت و رشد: (تنزیلٌ من ربّ العالمین) (واقعه، 80)
پیـام ها:
1ـ خداوند، اولین معلّم قرآن است. (الرّحمن علّم القرآن)
2ـ شریعت، بر اساس رحمت است. (الرّحمن علّم القرآن)
3ـ شبهات را باید پاسخ داد. در برابر کسانی که میگویند: قرآن را بشری به پیامبر آموخته است: (یعلّمه بشر) (نحل، 103)، باید گفت: خدا آموخت. (الرّحمن علّم القرآن)
4ـ تعلیم قرآن به انسان، جلوهای از رحمت الهی است. (الرّحمن علّم القرآن)
5 ـ معلّمی، شأن خداوند است. (الرّحمن علّم القرآن)
6ـ کار تعلیم و تعلّم، باید بر اساس محبّت و رحمت باشد. (الرّحمن علّم القرآن)
7ـ قرآن، قابل درک و شناخت برای بشر است. (علّم القرآن)
تفسیر سورههای الرحمن و واقعه » آیه 3
خَلَقَ الإنسَانَ (3)
او انسان را آفرید.
نکتـه ها:
* آفرینش انسان از جهات مختلف قابل توجّه است:
از جهت سیر تکاملی که چگونه از خاک بیجان، موجودی جاندار و باشعور بر میآید.
از جهت تأمین نیازهای مادّی که چگونه جهان طبیعت در تسخیر او قرار گرفته است.
از جهت گرایشهای مثبت و منفی که قرآن به برخی از آنها اشاره نموده است، از جمله:
زود نا امید میشود. (قتورا) (اسراء، 100)
حریص است. (هلوع) (معارج، 19)
بیتاب است. (جزوعا) (معارج، 20)
زیانکار است. (لفی خسر) (عصر، 2)
زیادهخواه است. (لیطغی) (علق، 6)
ستمگر است. (ظلوما) (احزاب، 72)
نادان است. (جهولاً) (احزاب، 72)
شتابزده است. (عجولا) (اسراء، 11)
ناسپاس است. (کفور) (اسراء، 67)
قدرنشناس است. (کنود) (عادیات، 6)
آیات دیگر قرآن، خصوصیات مثبت انسان را این گونه ارائه میدهد:
مسئولیّت پذیری، داشتن آزادی و قدرت انتخاب؛
امکان تغییر روش، توبه و انقلاب و جهش درونی؛
دارا بودن استعدادها و ظرفیّتهای بزرگ درونی؛
ویژگی بی نهایتطلبی؛
جانشین خداوند روی زمین؛
مسجود فرشتگان؛
دارا بودن قدرت تقلید و اثرپذیری یا قابلیّت الگو شدن و تأثیرگذاری؛
ترکیبی از تضادها، عقل و فطرت در برابر غریزه و شهوت؛
دارای قدرت تفکّر و خلاّقیت و ابتکار.
* آنجا که بحثِ آموزش قرآن است، بر آفرینش انسان مقدّم شده
است. (علّم القرآن خلق الانسان) امّا آنجا که آموزش علوم دیگر مطرح است، آفرینش انسان مقدّم شده است. (خلق الانسان من علق.... الّذی علّم بالقلم) (علق، 2 ـ 4)
پیـام ها:
1ـ خداوند، خالق انسان است، نه طبیعت بیجان. (الرّحمن... خلق الانسان)
2ـ خلقت انسان، جلوهای از رحمت الهی است. (الرّحمن... خلق الانسان)
3ـ مؤلّف کتاب تشریع، همان مؤلّف کتاب تکوین است. (علّم القرآن، خلق الانسان)
4ـ قرآن، بر انسان، شرافت و تقدم دارد. (فکر و معرفت، بر جسم و طبیعت مادی مقدّم است.) (علم القرآن، خلق الانسان)
5 ـ قرآن، سرآمد تمام کتابها و انسان، سرآمد تمام مخلوقات است. (علّم القرآن، خلق الانسان)
6ـ انسان، در سایه فراگیری قرآن، به کمال خلقتش دست مییابد. (علّم القرآن، خلق الانسان)
تفسیر سورههای الرحمن و واقعه » آیه 4
عَلَّمَهُ الْبَیَانَ (4)
به او بیان آموخت.
نکتـه ها:
* حضرت علی7 میفرماید: «لاتجعلنّ ذرب لسانک علی من انطقک و بلاغة قولک علی من سدّدک»(نهجالبلاغه، حکمت 411) تندی وتیزی زبانت را برای کسی که تو را سخن گفتن تعلیم داده قرار مده وبلاغت و زیبایی کلامت را به رخ کسی که گفتار تو را قاعدهمند و زیبا کرده، مکش.
* قدرت بیان و سخن گفتن، هدیه الهی به انسان است و قرآن برای شیوه بیان دستوراتی داده است، از جمله:
مستدل و محکم باشد. (قولاً سدیدا) (نساء، آیه 9)
پسندیده و به اندازه باشد. (قولاً معروفا) (بقره، آیه 235 )
نرم و مهربانانه باشد. (قولاً لیّنا) (طه، آیه 44)
شیوا و رسا و واضح باشد. (قولاً بلیغا) (نساء، 63)
کریمانه و بزرگوارانه باشد. (قولاً کریما) (اسراء، 23)
زیبا، نیکو و مطلوب باشد. (قولوا للنّاس حسنا) (بقره، 83 )
بهترینها گفته شود. (یقولوا الّتی هی احسن) (اسراء، 53 )
حتّی مجادلات و گفتگوهای انتقادی، به بهترین وجه باشد. (جادلهم بالّتی هی احسن)(نحل، 125)
پیـام ها:
1ـ علم، برترین کمالی است که خداوند به انسان عطا کرده است. (علّم... علّمه)(علم و تعلیم قبل و پس از خلقت انسان تکرار شد)
2ـ زبان و لغت خاص مهم نیست، اصل قدرت بیان مهمّ است. (علّمه البیان)
3ـ زبان، وسیله بیان است، اصل بیان هدیه الهی است. (علّمه البیان)
4ـ پدر و مادر، قوّهی سخن گفتن را که خداوند در نهاد هر نوزادی نهفته است، آشکار میکنند و به فعلیّت میرسانند. (علّمه البیان)
5 ـ آفرینش انسان در میان دو تعلیم الهی قرار گرفته است. (علّم القرآن، خلق الانسان، علّمه البیان)
6ـ قدرت بیان، جلوهای از رحمت الهی است. (الرّحمن... علّمه البیان)
7ـ کسانی که توانایی سخن گفتن به چند زبان را دارند، هنر خود را از خدا بدانند. (علّمه البیان)
8 ـ علمی مورد ستایش است که بیان شود. (علّم القرآن... علّمه البیان)
تفسیر سورههای الرحمن و واقعه » آیات 5 و 6
ألشَّمْسُ وَالْقَمَرُ بِحُسْبَانٍ (5) وَ النَّجْمُ وَ الشَّجَرُ یَسْجُدَانِ (6)
خورشید و ماه، حساب معیّنی دارند. و گیاه و درخت (برای او) سجده می کنند.
نکتـه ها:
* «حُسبان» بر وزن «غُفران»، مصدر به معنای «حساب» است. خورشید و ماه حساب دارند. حجم آنها، وزن و جرم آنها، حرکات گوناگون، مدار حرکت، فاصله آنها نسبت به یکدیگر و نسبت به دیگر کرات، مقدار حرکت و مقدار تأثیر آنها برروی یکدیگر، همه و همه حساب دارد و حساب آنها به قدری دقیق است که دانشمندان، زمان دقیق ماه گرفتگی، خورشید گرفتگی و تحویل سال نو را از مدّتها پیش اندازهگیری و پیشبینی میکنند.
* «نجم» هر روئیدنی است که ساقه ندارد و «شجر» روئیدنی است که ساقه دارد. مراد از «نجم» در این آیه به قرینه «شجر»، گیاه است، نه ستاره آسمان. (تفسیر المیزان)
* بر اساس آیات قرآن، خورشید و ماه و ستارگان، مدار دارند و همه به سویی در تکاپو و شناورند، (کلّ فی فلک یسبحون)(انبیاء، 33 و یس، 40) و عمر تعیین شده دارند. (کلّ یجری لاجل مسمّی)(رعد، 2 ؛ فاطر، 13 ؛ زمر، 5)
* گردش شب و روز و پیدایش فصلها، یک زمانبندی ساده و در عین حال دقیق، برای همهی مردم در همهی مکانها و زمانهاست. برنامههای عبادی اسلام همچون نماز و روزه، بر اساس طلوع و غروب خورشید و گردش ماه در ایام سال تنظیم شده است. چنانکه در قرآن میخوانیم: (أقم الصّلاة لدلوک الشّمس الی غسق الّیل و قرآن الفجر) (اسراء، 78) از هنگام زوال آفتاب تا اول تاریکی شب و به هنگام صبح، نماز را به پا دار.
(و سبّح بحمد ربّک قبل طلوع الشّمس و قبل غروبها) (طه، 130) پیش از طلوع خورشید و پس از غروب آن، خداوند را تسبیح و ستایش کن.
(ثم اتمّوا الصّیام الی الّیل) (بقره، 187) و روزه را تا شب هنگام تمام کنید.
و در روایات آمده است: «صم للرّؤیة و افطر للرّؤیة» (وسائل الشیعه، ج10، ص257) روزه را با دیدن ماه رمضان آغاز و با دیدن ماه شوّال تمام کن.
* شاید منظور از سجده گیاه ودرخت در آیه، خضوع تکوینی آنها در برابر فرامین الهی است که مسیری راکه خدا برای آنها تعیین کرده، بیکم وکاست پیموده وتسلیم قوانین آفرینشاند.
پیـام ها:
1ـ زمین و آسمان، تحت یک نظام اداره میشوند. (الشّمس والقمر... النّجم والشّجر)
2ـ گیاهان زمینی، حیات و رویش خود را مرهون خورشید و ماه آسمانیاند. (الشّمس و القمر... النّجم و الشّجر)
3ـ هستی، تسلیم نظامی است که از پیش از سوی خداوند تعیین شده است. (بحُسبان... یسجدان)
تفسیر سورههای الرحمن و واقعه » آیات 7 تا 9
وَالسَّمَآءَ رَفَعَهَا وَ وَضَعَ الْمِیزَانَ (7) أَلاَّ تَطْغَوْاْ فِی الْمِیزَانِ (8) وَ أَقِیمُواْ الْوَزْنَ بِالْقِسْطِ وَ لاَ تُخْسِرُواْ الْمـِیزَانَ (9)
و آسمان را بالا برد و قانون و میزان را مقرّر کرد تا در سنجش و میزان تجاوز نکنید. و وزن را بر اساس عدل بر پا دارید و در ترازو کم نگذارید.
نکتـه ها:
* بعد از بیانِ رحمت الهی و نعمت تعلیم و بیان و حساب خورشید و ماه و سجده موجودات که نوعی توجّه به رابطه خدا با انسان و طبیعت است، این آیات نحوهی رابطه انسان با جامعه را مطرح میکند.
* قسط در میزان، آن است که نه زیادهخواهی شود نه خسارت وزیان.
* کتاب و میزان متلازماند. خداوند در سوره حدید میفرماید: (و أنزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقومَ النّاس بالقسط) (حدید، 25) در این آیات نیز، هم به قرآن اشاره شده، هم به میزان: (علّم القرآن... ألاّ تطغوا فی
المیزان)
* تکرار، نشانهی اهمیّت است. در آیات پیدرپی، سه بار کلمه میزان تکرار شده است که نشان دهنده ضرورت توجّه به معیار و وسیله سنجش درست و مطمئن در امور مختلف است. (وضع المیزان...)، (الاّ تطغوا فی المیزان...) و (لاتخسروا المیزان)
* بیتوجّهی به میزان و عدم رعایت انصاف و عدالت در حقوق مردم، انسان را به فسق و فجور میکشاند و فسق و فجور انسان را به تکذیب وامیدارد. در سوره مطفّفین میخوانیم: (ویل للمطفّفین) وای بر کمفروشان! سپس میفرماید: (اِنّ کتاب الفجّار...) وآنگاه: (ویل یومئذ للمکذّبین)گویا لقمهی حرام، مقدّمه فجور، و فجور مقدّمه کفر و تکذیب میشود.
* برای برقراری عدل و میزان، اسلام دستورات دقیق و مهمی دارد تا آنجا که در روایات آمده است: اگر کفش قاضی تنگ است، نباید در آن هنگام قضاوت کند تا مبادا فشاری که به پای او وارد میشود در قضاوتش اثر بگذارد و او را به عجله و بدخلقی وادارد و از قضاوت بر حق منحرف کند!
آداب تجارت
در حدیث میخوانیم: تجارتی ارزشمند است که برپایه حقّ و راستی باشد. «التاجر فاجر و الفاجر فی النّار الاّ مَن أخذ الحق و اعطی الحق» (کافی، ج5، آداب تجارت)
حضرت علی7 دستور داد دینارهای غیر خالص را در چاه بریزند تا به وسیله آن معاملهای صورت نگیرد. «القه فی البالوعه حتّی لایباع شیءٌ فیه غشٌ» (کافی، ج 5، ص 160)
آن حضرت همه روزه در بازار کوفه قدم میزد و گاهی در وسط بازار میایستاد و میفرمود: ای گروه تجّار!
«قدّموا الاستخارة»، از خدا خیر بخواهید.
«تبرّکوا بالسّهولة»، برکت را در سایه آسان گرفتن بر مردم بخواهید.
«جانبوا الکذب»، از دروغ در معامله دوری کنید.
«و تجانبوا عن الظلم»، از ظلم و بیعدالتی پرهیز کنید.
«و لاتقربوا الربا» (تفسیر نمونه) و به ربا نزدیک نشوید.
پیـام ها:
1ـ جایگاه آسمان و زمین تصادفی نیست. برافراشتگی آسمان و حجم و اندازه و فاصله ستارگان، حکیمانه و جلوهای از رحمت الهی است (الرّحمن... و السماء رفعها و وضع المیزان)
2ـ عدالت مثل نماز است و باید آن را در جامعه به پاداشت. (و اقیموا الوزن)
3ـ میزان و وسیله سنجش باید عادلانه باشد، مورد وزن هرچه میخواهد باشد. (و اقیموا الوزن بالقسط)
4ـ نظام هستی برپایه میزان است. زندگی ما نیز باید بر مدار میزان باشد. (وضع المیزان ألاّ تطغوا فی المیزان)
5 ـ عدل و میزان، هم در آسمان عامل ثبات و پایداری است، هم در زمین و هم در جامعه. (وضع المیزان ألاّ تطغوا فی المیزان)
6ـ جامعه برای رسیدن به رستگاری دو بال میخواهد: علم و عدالت. (در دنیای امروز علم هست، ولی عدالت نیست.) (علّم القرآن... ألاّ تطغوا فی المیزان)
7ـ راه رسیدن به عدالت، عمل به قرآن است. (علّم القرآن... ألاّ تطغوا فی المیزان)
8 ـ در کارها، نه افراط (ألاّ تطغوا) و نه تفریط. (لاتخسروا)
9ـ کم کاری در خدمات از جانب کارمندان و کارگران و فرهنگیان و مسئولان و مبلّغان دینی نیز کم فروشی است. (لاتخسروا المیزان)
تفسیر سورههای الرحمن و واقعه » آیات 10 تا 13
وَ الْأَرْضَ وَضَعَهَا لِلْأَنَامِ (10) فِیهَا فَاکِهَةٌ وَ النَّخْلُ ذَاتُ الْأَکْمَامِ (11) وَ الْحَبُّ ذُو الْعَصْفِ وَ الرَّیْحَانُ (12)
و زمین را برای زمینیان قرار داد که در آن هر گونه میوه و خرمای غلافدار و دانه پوست دار و گیاه خوش بو است.
فَبِأَیِّ آلاَءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ (13)
پس (ای جنّ و انس)، کدام نعمت پروردگارتان را انکار میکنید؟
نکتـه ها:
* «أنام» به معنای آفریدهها، اعمّ از جنّ و انس و همه موجودات روی زمین است. «فاکهة» به هر نوع میوه و «ریحان» به هر گیاه خوشبو گفته میشود.
* «اکمام» جمع «کِمّ» به معنای پوششی است که میوه را در برمیگیرد، همان گونه که «کُمّ» به معنای آستین است که دست را میپوشاند و «کُمّه» بر وزن قُبّه به کلاهی گفته میشود که سر را میپوشاند. شاید مراد از «اکمام» در آیه، الیافی باشد که همچون الیاف روی نارگیل، دور درخت خرما را فرامیگیرد.
* «حَبّ» به معنای دانه و «عَصف» به معنای برگها و اجزایی است که از گیاه جدا میشود و لذا به کاه نیز «عصف» گفته میشود.
* «آلاء» جمع «اِلَی» به معنای نعمت است.
* تکرار سؤالهای پی در پی همراه با انتقاد، دلیل آن است که هر نعمتی برای خود تصدیق و تکذیبی دارد.
* در حدیث میخوانیم: کسیکه سوره مبارکه الرّحمن را میخواند، هر بار که به آیه (فبایّ آلاءِ ربّکما تکذّبان)میرسد، بگوید: «لابشیءٍ من آلائک ربّ اُکذّب» (بحار، ج 92، ص 306) یعنی ای پروردگار من! هیچ یک از نعمتهای تو را تکذیب نمیکنم.
بحث تکرار
در اینجا به مناسبت اولین مورد از موارد تکرار آیه (فبایّ آلاءِ ربّکما تکذّبان) در این سوره، بحثی پیرامون تکرار ارائه میگردد.
تکرار مثبت:
برای ایجاد یک فرهنگ، تکرار مسایل، مهم و ضروری است.
رسولخدا9 بارها فرمود: «انّی تارک فیکم الثّقلین کتاب اللّه و عترتی» تا رابطه قرآن و عترت را در میان مردم محکم سازد.
پس از نزول آیه (و امر اهلک بالصّلاة) (طه، 132) تا چند ماه رسول خدا9 هنگام صبح در خانه فاطمه زهرا3 میآمد و میفرمود: «الصّلاة الصّلاة» (بحار، ج35، ص207) تا به مردم اعلام کند اهل بیت من همان کسانی هستند که در خانه علی و فاطمه هستند.
در حدیث میخوانیم: دلیل چهار مرتبه تکرار «اللّه اکبر» در آغاز اذان، آن است که مردم از غفلت درآیند ولی هنگامی که متوجّه شدند، باقی جملات به دو بار تقلیل مییابد. (علل الشرایع، ج1، ص259)
گاهی حضرت علی7 به خاطر ایجاد حساسیّت در مردم، الفاظی را تکرار میکردند. چنانکه به فرزندانش وصیّت میکند: «اللّه اللّه فی الایتام...»، «اللّه اللّه فی جیرانکم»، «اللّه اللّه فی الصلاة»، «اللّه اللّه فی القرآن...» (نهجالبلاغه، نامه 47) که لفظ جلاله «اللّه» تکرار شده است.
تکرار نماز در هر شبانه روز، برای آن است که هر روز گامی به خداوند نزدیک شویم. کسی که از پلههای نردبان بالا میرود، در ظاهر، پای او کاری تکراری انجام میدهد ولی در واقع در هر حرکت گامی به جلو و رو به بالا میگذارد. کسی که برای حفر چاه کلنگ میزند، در ظاهر کاری تکراری میکند، ولی در واقع با هر حرکت، عمق چاه بیشتر میشود. انسان با هر بار نماز و ذکر و تلاوت آیهای گامی به خدا نزدیک میشود
تا آنجا که درباره پیامبر اکرم9 میخوانیم: (دنی
فتدلّی فکان قاب قوسین او ادنی) (نجم، 9) چنان به خدا نزدیک شد که به قدر دو کمان یا نزدیکتر شد.
تکرار سفارش به تقوا در هر یک از خطبههای نماز جمعه در هر هفته، بیانگر نقش تکرار در تربیت دینی مردم است.
اصولا بقای زندگی با تنفس مکرر است و کمالات، در صورت تکرار حاصل میشود. با یک بار انفاق و رشادت، ملکه سخاوت و شجاعت در انسان پیدا نمیشود، همان گونه که رذائل و خبائث در صورت تکرار، در روح انسان ماندگار میشوند.
دلایل تکرار در قرآن
ـ تکرار، گاهی برای تذکّر و یادآوری نعمتهای گوناگون است. نظیر تکرار آیه (فبایّ آلاء ربّکما تکذبان)
گاهی برای هشدار و تهدید خلافکاران است. نظیر تکرار آیه (ویل یومئذٍ للمکذّبین)(مرسلات، 15)
ـ گاهی برای فرهنگسازی است. نظیر تکرار (بسم اللّه الرّحمن الرّحیم) در آغاز هر سوره.
ـ گاهی برای اتمام حجّت است. نظیر تکرار آیه (و لقد یسّرنا القرآن للذکر فهل من مدّکر)(قمر، 17)
ـ گاهی برای انس بیشتر و نهادینه شدن است. نظیر تکرار آیه (اذکروا اللّه ذکرا کثیرا)(احزاب، 41)
ـ گاهی برای بیان دستورات جدید است. نظیر تکرار (یا ایها الّذین آمنوا..)
ـ گاهی به منزله قطعنامه برای هر فراز از مطلب یا سخنی است. چنانکه در سوره شعراء پس از پایان گزارش کار هر پیامبری، میفرماید: (انّ ربّک لهو العزیز الرحیم)
ـ گاهی تکرار، نشان دهنده وحدت هدف و شیوه است. در سوره شعراء بارها جمله (فاتقوا اللّه و اطیعون) از زبان پیامبران متعدد تکرار شده
که بیانگر آن است که شعار و هدف همه آنان یکی بوده است.
پیـام ها:
1ـ تمام هستی یک مدبّر دارد، نه آن گونه که بعضی مشرکان برای هر یک از آسمان و زمین یک مدبّر خاص میپنداشتند. (السّماء رفعها... و الارض وضعها)
2ـ زمین برای کامیابی و بهرهبرداری همه موجودات زمینی و از جمله انسان است. (وضعها للانام)
3ـ قرآن، ابتدا نعمتهای معنوی و سپس نعمتهای مادّی را شمارش میکند. (علّم القرآن... علّمه البیان... فیها فاکهة و النّخل)
4ـ میوه، نقش مهمی در تغذیه انسان دارد. بعد از آفرینش زمین، نام میوه آمده است. (والارض... فیها فاکهة)
5 ـ در میان میوهها، ارزش خرما از بقیه جداست. (فیها فاکهة... والنّخل)
6ـ پوسته و حتّی غلاف دور نباتات، نعمت است. (والحبّ ذوالعصف)
7ـ بوی خوشِ گیاهان، یکی از نعمتهای الهی است. (و الریحان)
8 ـ تکذیب آیات الهی، سرزنش را به دنبال دارد. (فبایّ آلاء ربّکما تکذبان)
9ـ جن نیز مثل انسان، مسئول، مکلّف و بهرهمند از نعمتهای زمین است. (فبایّ آلاء ربّکما تکذّبان)
10ـ خداوند نعمتها را برای رشد و تربیت همه جانبه انسان و جن آفریده است. (آلاءِ ربّکما)
تفسیر سورههای الرحمن و واقعه » آیات 14 تا 16
خَلَقَ الإنسَانَ مِن صَلْصَالٍ کَالْفَخَّارِ (14) وَخَلَقَ الْجَـآنَّ مِن مَّارِجٍ مِّن نَّارٍ (15) فَبِأَیِّ آلاَءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ (16)
انسان را از گل خشکیدهای همچون سفال آفرید و جن را از شعلهی آتشی بی دود آفرید، پس کدام یک از نعمتهای پروردگارتان را انکار می کنید؟
نکتـه ها:
* «صلصال» به معنای گِل خشکیده، «فخّار» به معنای سفال (گل پخته شده) و «مارج» به معنای شعله است.
* قرآن در مورد منشأ آفرینش انسان تعبیرات گوناگونی دارد که ممکن است این تعبیرات به مراحل مختلف آن اشاره داشته باشد:
خاک. (انّا خلقناکم من تراب) (حج، 5 )
خاک آمیخته با آب. (خلقکم من طین) (انعام، 2)
گِل بدبو. (من حماءٍ مسنون) (حجر، 28)
گِل خشکیده. (من صلصال کالفخّار) (الرّحمن، 14)
* جنّ، موجودی ناپیدا است و در قرآن، برخی ویژگیهای آن بیان شده است، از جمله این که مبدأ آفرینش او، باد و آتش است، (خلق الجانّ من مارج من نار) در حالی که مبدأ آفرینش انسان آب و خاک است. (خلق الانسان من صلصال کالفخّار)
خلقت او پیش از خلقت انسان بوده است، (و الجانّ خلقناه من قبل) (حجر، 27) و همچون انسان؛ مؤمن و کافر، مذکّر و مؤنث، توالد و تناسل، علم و شعور و قدرت تشخیص حق از باطل را دارند و قادر به انجام کارهایی هستند که از عهده بشر خارج است و همچنین مرگ و رستاخیز و کیفر و پاداش دارند.
پیـام ها:
1ـ نگاه به گذشته، سبب شکوفایی ایمان و تواضع بشر میگردد. (خلق الانسان من صلصال...)
2ـ خداوند از مادّه سرد بیروح: (صلصال) و مادّه گرم بیروح: (مارج)، موجودات زنده میسازد. (خلق الانسان... خلق الجانّ...)
3ـ سرچشمهی به وجود آمدن انسان، مادّهای ناچیز و بیارزش است. (صلصالٍ)(نکره آمدن میتواند نشانه ناچیز بودن باشد.)
4ـ جنّ، موجودی واقعی است، نه خرافی، گرچه ما به آن دسترسی نداشته باشیم. (خلق الجانّ من مارج من نار)
5 ـ جنّ و انس، هر دو موجودی زمینیاند و از عناصر مادّی آفریده شدهاند. (خلق الانسان من صلصال... خلق الجان من مارج من نار)
6ـ تکذیبِ نعمت، سبب سرزنش است، از هر که باشد. (فبایّ آلاء ربّکما تکذّبان)
تفسیر سورههای الرحمن و واقعه » آیات 17 و 18
رَبُّ الْمَشْرِقَیْنِ وَرَبُّ الْمَغْرِبَیْنِ (17)
پروردگار دو مشرق و پروردگار دو مغرب.
فَبِأَیِّ آلاَءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ (18)
پس کدام یک از نعمتهای پروردگارتان را انکار میکنید؟
نکتـه ها:
* گرچه خورشید در هر روز از سال، طلوع و غروبی دارد، ولی با توجّه به قوس صعودی و قوس نزولی حرکت آن، در حقیقت دو مشرق و دو مغرب دارد و بقیه در میان این دو است و ایننظام، باعث پیدایش فصول مختلف و تغییر ساعات شبانه روز در طول سال میشود. امّا بعضی مفسّران، مشرقَین و مغربَین را طلوع و غروب هریک از ماه و خورشید دانستهاند. (تفسیر نمونه)
* حضرت علی7 در خطبهای بعد از تلاوت آیه (ربّ المشرقَین...) فرمود: مشرق زمستان در محدوده خود و مشرق تابستان در محدوده خود است. (تفسیر نورالثقلین)
پیـام ها:
1ـ احاطه خداوند به شرق و غرب عالم یکسان است. (ربّ المشرقَین... ربّ المغربَین)
2ـ قرآن، انسان را به کیهانشناسی دعوت میکند. (المشرقین... المغربین)
3ـ قرآن، بشر را به شناختِ آفاق و انفس، هر دو توجّه میدهد. (خلق الانسان من صلصال... ربّ المشرقَین و... المغربَین)
4ـ پدیدههای طبیعی، هم برای انسان نعمت است و هم برای جن. (ربّ المشرقَین و ربّ المغربَین فبایّ آلاء ربّکما)
5 ـ حرکت زمین به گونهای است که مشرق و مغرب پدید میآید و این از نعمتهای الهی است. (فبایّ آلاء ربّکما تکذّبان)
تفسیر سورههای الرحمن و واقعه » آیات 19 تا 25
مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیَانِ (19) بَیْنَهُمَا بَرْزَخٌ لاَّ یَبْغِیَانِ (20) فَبِأَیِّ آلاَءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ (21) یَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمـَرْجَانُ (22) فَبِأَیِّ آلاَءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ (23) وَلَهُ الْجَوَارِ الْمـُنشَئَاتُ فِی الْبَحْرِ کَالْأَعْلاَمِ (24) فَبِأَیِّ آلاَءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ (25)
دو دریا(ی شور و شیرین) را روان ساخت که به هم میرسند. (اما) میان آن دو فاصلهای قرار داد که به هم تجاوز نکنند. پس کدام یک از نعمتهای پروردگارتان را انکار میکنید؟ از هر دو (دریا)، مروارید و مرجان بیرون میآید، پس کدام یک از نعمتهای پروردگارتان را انکار میکنید؟ و در دریا، کشتیهای ساخته شده همانند کوه، برای اوست. پس کدام یک از نعمتهای پروردگارتان را انکار میکنید؟
نکتـه ها:
* «مرج» به معنای رها ساختن است و «برزخ» به حدّ فاصل میان دو چیز گفته میشود. «لؤلؤ» به معنای مرواریدی است که درون صدف پرورش یابد و «مرجان»، هم به مرواریدهای کوچک گفته میشود و هم نوعی حیوان دریایی که شبیه شاخه درخت است و صیّادان آن را صید میکنند.
* «بحر» به آب زیاد گفته میشود، خواه دریا باشد یا رودخانه و مقصود از «بحرَین»، آبهای شور و شیرین است. معمولاً آب رودخانهها شیرین و آب دریاها شور است. چنانکه در آیات دیگر میفرماید: (مایستوی البحران هذا عذبٌ فرات سائغ شرابه و هذا مِلح اُجاج) (فاطر، 12) دو دریا یکسان نیستند، یکی آبش گوارا، شیرین و نوشیدنش خوشگوار است و یکی شور و تلخ است. آب شور برای حفظ حیات جانداران دریایی است و آب
شیرین برای حفظ حیات نباتات، گیاهان، انسانها و حیوانات که در خشکی زندگی میکنند.
* عبارتِ «مرَج البحرین» دو بار در قرآن آمده است: یک بار در سوره فرقان آیه 53 و یک بار در این سوره. در آنجا ابتدا از جهاد بزرگ با کفار سخن میگوید. (لاتطع الکافرین و جاهدهم به جهاداً کبیرا) و به دنبال آن میفرماید: (مرج البحرین هذا عذب فرات و هذا مِلحٌ اُجاج جَعَل بینهما برزخا و حِجرا محجورا)ولی در این سوره، ابتدا سخن از میزان و حساب و عدل است، (وضع المیزان ـ اقیموا الوزن ـ لا تخسـروا
المیزان)، و پس از آن میفرماید: (مرج البحرین یلتقیان . بینهما برزخ لا یبغیان) یعنی آب شور و شیرین به هم تجاوز نمیکنند، زیرا عدم تجاوز با عدل تناسب بیشتری دارد. به دنبال آن میفرماید: (یخرج منهما اللؤلؤ و المرجان)آری اگر عدالت بود و تجاوزگری نبود، زیباییها پیدا میشوند.
* دین اسلام، دین فطری است و خداوند گرایشها و نیازهای فطری بشر را تأمین کرده است، که یکی از آنها گرایش به زیبایی و زینت است. آن هم گوهری گرانبها همچون مروارید که از دریا استخراج میشود.
* قرآن، در بیان سایر نعمتها کلمه «لَه» را بکار نبرد، ولی در مورد کشتی فرمود: (و له الجوار) شاید به خاطر آن باشد تا بگوید ساخته
دست شما نیز از اوست. زیرا فکر و طرح و قدرت جسمی شما برای ساخت و مواد و آثار آنها همگی از اوست.
* هنگامی که امام علی7 این آیات را تلاوت فرمود: (یخرج منهما اللؤلؤ و المرجان)از آن حضرت پرسیدند: پس چرا شما از این نعمتها استفاده نمیکنید؟ آن حضرت فرمود: خداوند بر رهبران عادل واجب کرده که زندگی خود را چنان ساده و تنگ بگیرند که فقر بر فقرا سخت نباشد. (تفسیر کنزالدقائق)
* امام صادق7 در تفسیر آیه (مرج البحرین یلتقیان) فرمود: «علیّ و فاطمة8بحران عمیقان، لایبغی احدهما علی صاحبه، یخرج منهما اللؤلؤ و المرجان، الحسن و الحسین8» (تفسیر قمی)علی و فاطمه8 دو دریای عمیقاند که هیچیک بر دیگر تجاوز نمیکند و از این دو دریا، لؤلؤ و مرجانی چون حسن و حسین8 خارج میشود.
پیـام ها:
1ـ هستی کلاس توحید است؛ آسمان و زمین و دریایش. (و السّماء رفعها... والارض وضعها... مرج البحرین...)
2ـ دریا، برای همه انسانها و جنّیان نعمت است، گرچه همه در کنار دریا زندگی نمیکنند. (مرج البحرین... فبایّ آلاء ربّکما)
3ـ آثار قدرت خدا و برتری اراده او بر همه چیز هویداست. آب دریای شور با آب دریای شیرین تلاقی و برخورد میکند، از کنار هم میگذرند و در یکدیگر داخل نمیشوند. (بینهما برزخ لا یبغیان)
4ـ بهرهبرداری از نعمتها، نیاز به تلاش و کوشش دارد. (یخرج منهما اللؤلؤ...)
5 ـ آب و خاک، بستر و منبع تأمین نیازهای بشر است. (فیها فاکهة و النخل... و الحب ذو العصف...یخرج منهما اللؤلؤ و المرجان)
6ـ نقش دریا در حمل و نقل مسافر و بار، به عنوان معبری رایگان و آماده و وسیع و گسترده، از دیرباز مورد توجّه بشر بوده است و خداوند
در این آیات، انسان را به آن توجّه میدهد. (الجوار المنشئات فی البحر کالاعلام)
7ـ نعمت دریا و آفریدههای آن، از نعمتهای بزرگی است که خداوند، تکذیب کننده آن را سرزنش میکند. جمله (فبایّ آلاء ربّکما تکذّبان) سه بار در این آیات تکرار شده است.
تفسیر سورههای الرحمن و واقعه » آیات 26 تا 28
کُلُّ مَنْ عَلَیْهَا فَانٍ (26) وَ یَبْقَی وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الْجَلاَلِ وَ الاْءِکْرَامِ (27) فَبِأَیِّ آلاَءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ (28)
هرکه روی زمین است، فنا پذیرد و (تنها) ذات پروردگارت که دارای شکوه و اکرام است، باقی میماند. پس کدام یک از نعمتهای پروردگارتان را انکار میکنید؟
نکتـه ها:
* در آیه 185 سوره آلعمران خواندیم: (کلّ نفس ذائقة الموت) هر انسانی طعم مرگ را میچشد. در آخرین آیه سوره قصص نیز خواندیم: (کلّ شیء هالک الاّ وجهه) هر موجودی هلاک میشود، جز ذات پروردگار. در این سوره نیز میخوانیم: (کلّ من علیها فان و یبقی وجه ربّک)
* در آیات قبل، نعمتها معرّفی شد، در این آیه میفرماید: زمان بهرهگیری از نعمتها کم است، فرصت را غنیمت شمارید که همه رفتنی هستید.
* گرچه همه موجودات فانی هستند ولی هر کس در مسیر الهی باشد و کار او رنگ الهی بگیرد، آن نیّت خالص که «وجه ربّ» است، کار فانی او را باقی میکند.
پیـامها:
1ـ مرگ، یک قانون عام و فراگیر است. (کلّ مَن علیها فان)
2ـ به کسی جز خدا تکیه نکنیم که همه فناپذیرند.(کلّ من علیها فان و یبقی وجه ربّک)
3ـ ارزش انسان با تقرّب به خداوند است، نه داشتن امکانات. (کلّ مَن علیها فان و یبقی وجه ربّک)
4ـ مرگ، گامی در مسیر تربیت انسان است. (کلّ مَن علیها فان و یبقی وجه ربّک)
5 ـ پیامبر، تحت تربیت و ربوبیّت خاصّ خداوند است. (ربّک)
6ـ مرگ موجودات، نشانه نقص و تمام شدن قدرت و کرم الهی نیست که او صاحب جلال و کرامت است. (کلّ من علیها فان و یبقی... ذوالجلال و الاکرام)
7ـ جلال الهی همراه با رحمت و رأفت است. (ذوالجلال و الاکرام)
8 ـ مرگ، نعمت است. (کلّ من علیها فان... فبایّ آلاء ربّکما) (با آنکه در آیات 26 و 27 نام هیچ نعمت مادّی نیامده، امّا در آیه 28، باز هم جملهی (فبایّ آلاء...)تکرار شده است پس مرگ نیز نعمت است.)
9ـ جن نیز همچون انسان، مرگ دارد. زیرا خطاب (ربّکما) به جنّ و انس بازمیگردد. (کلّ من علیها فان... فبایّ آلاء ربّکما)
تفسیر سورههای الرحمن و واقعه » آیات 29 و 30
یَسْئَلُهُ مَن فِی السَّمَـوَ اتِ وَالْأَرْضِ کُلَّ یَوْمٍ هُوَ فِی شَأْنٍ (29) فَبِأَیِّ آلاَءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ (30)
هر که در آسمانها و زمین است، (نیاز خود را) از او درخواست میکند. او هر روز(هر زمان) در شأن و کاری است. پس کدام نعمت پروردگارتان را تکذیب میکنید؟
نکتـه ها:
* سؤال و درخواست، گاهی به زبان حال است و گاهی به زبان قال. انسان، چه نیازمندی خود به خداوند را به زبان آورد و چه نیاورد، در هر صورت، همواره محتاج خداست.
* مراد از «یوم» در آیه، روز نیست، بلکه مطلق زمان است، زیرا خداوند در زمان نمیگنجد، بلکه فراتر از زمان است.
* در تفسیر آیه (کلّ یوم هو فی شأن)، در حدیث میخوانیم: خداوند هر
روز امر جدیدی ایجاد میکند که قبلاً نبوده است. «من احداث بدیع لم یکن» (تفسیر کنز الدقائق)
* حضرت علی7 به مناسبت آیه (کلّ یوم هو شأن) فرمود: هر روز گناهی را میبخشد، غمی را بر طرف میکند، گروهی را بالا و عدهای را فرو میآورد. (تفسیر برهان)
پیـام ها:
1ـ فرشتگان و موجودات آسمانی نیز همچون زمینیان، دست نیاز به سوی خدا دارند. (یسئله من فی السموات و الارض)
2ـ کارهای الهی تقلیدی نیست، بلکه ابتکاری و نوآورانه است. (کلّ یوم هو فی شأن)
3ـ نیاز دائمی موجودات، لطف و فیض دائمی خدا را طلب میکند. (او هر لحظه دارای فیضی جدید ومستمر برای آفریدهها است.) (یسئله... کلّ یوم هو فی شأن)
4ـ چنین نیست که خداوند، عالم را آفریده و آن را به حال خود رها کرده باشد، بلکه همواره امور هستی را تدبیر و اداره میکند. (کلّ یوم هو فی شأن)
تفسیر سورههای الرحمن و واقعه » آیات 31 و 32
سَنَفْرُغُ لَکُمْ أَیُّهَ الثَّقَلاَنِ (31) فَبِأَیِّ آلاَءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ (32)
ای جنّ و انس! به زودی (حساب و کتاب) شما را بررسی میکنیم. پس کدام نعمت پروردگارتان را تکذیب میکنید؟
نکتـه ها:
* منظور از «سنفرغ»، فراغ بعد از شغل نیست، بلکه به معنای توجّه خاص و پرداختن تمام به امری مهم است.
* اگر در حسابرسی خداوند، کلمه فراغت به کار رفته است، پس قاضی نیز باید به هنگام قضاوت، از هر امر دیگر خود را فارغ نماید. آری دادرسی عادلانه، توجه و دقت و فراغت فکر و خیال میخواهد.
* به گفته صاحب تفسیر مجمع البیان، چون جنّ و انس نسبت به سایر موجودات برتری دارند و دارای عقل و قدرت انتخاب و تشخیص هستند، به اینها «ثِقل» گفته شده است. (ایّه الثقلان)
حساب در قیامت
ـ حسابگر، خداوند است. (کفی بنا حاسبین) (انبیاء، 47)
ـ حسابرسی سریع است. (و هو أسرع الحاسبین) (انعام، 62) از حضرت امیر پرسیدند: چگونه خداوند به حساب همه خلق میرسد؟ فرمود: همان طور که همه را رزق میدهد. (نهجالبلاغه، حکمت 300)
ـ از همه میپرسند حتّی از پیامبران. (فلنسئلنّ الّذین أرسل ألیهم و لنسئلنّ المرسلین)(اعراف، 6)
ـ حسابرسی بعضی آسان است. (حسابا یسیرا) (انشقاق، 8 )
ـ حسابرسی بعضی سخت است. (یخافون سوء الحساب) (رعد، 21)، (حسابا شدیدا)(طلاق، 8 )
ـ در حدیث میخوانیم: نوع و چگونگی حساب بندگان، به میزان دادهها و الطاف الهی بستگی دارد: «انّما یداق اللّه العباد فی الحساب یوم القیامة علی قدر ما آتاهم من العقول فی الدنیا» (کافی، ج1، ص11)همانا میزان دقّت در حسابرسی بندگان در روز قیامت، به مقدار فهم و عقل داده شده به آنان در دنیا میباشد.
ـ در روایت آمده است: کسانی که در داد و ستد با مردم، سختگیر و تنگنظرند، حساب سخت و شدیدی دارند. (بحار، ج 7، ص 266)
ـ در روایات میخوانیم: اگر در دنیا خود را محاسبه کنید و از خودتان حساب بکشید، خداوند در قیامت بر شما آسان میگیرد و امام کاظم7 فرمود: از ما نیست کسی که در دنیا از خودش غافل باشد و به حساب کار خود رسیدگی نکند. (وسائل، ج11، باب محاسبة النفس)
پیـام ها:
1ـ حسابرسی، از شئون مدیریّت و تربیت است. (وجه ربّک... سنفرغ
لکم...)
2ـ از همه نعمتهای مادی و معنوی حسابرسی میشود، از آغاز سوره تا اینجا نعمتهای مختلف مادی و معنوی مطرح شد و در این آیه میفرماید؛ به زودی به حساب شما رسیدگی میکنیم: (سنفرغ لکم ایّه الثقلان)
3ـ همه باید آماده حسابرسی باشند. (سنفرغ لکم ایّه الثقلان)
4ـ خداوند، هر لحظه در شأن و کاری است، امروز عطا و فردا حسابرسی میکند. (کل یوم هو فی شأن سنفرغ لکم)
5 ـ خداوند برای حسابرسی تمام امکانات را بسیج میکند. (بکار بردن «نفرغ» به جای «افرغ» میتواند اشاره به این امر باشد.)
6ـ با اینکه هیچ چیز او را از چیزی دیگر باز نمیدارد، «لایشغله شأن عن شأن»، ولی برای نشان دادن اهمیّت حساب، او «فارغا» به حسابرسی میآید. (سنفرغ لکم)
7ـ جن و انس هر دو مکلّف و مورد حسابرسی هستند. (ایّه الثقلان)
8 ـ ایمان به حسابرسی خداوند، در چگونگی بهرهگیری ما از نعمتهای دنیوی اثر دارد. (سنفرغ لکم ایّه الثقلان. فبایّ آلاء ربّکما تکذبان)
تفسیر سورههای الرحمن و واقعه » آیات 33 و 34
یَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالاْءِنسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَن تَنفُذُواْ مِنْ أَقْطَارِ السَّمَـوَاتِ وَ الْأَرْضِ فَانفُذُواْ لاَ تَنفُذُونَ إِلاَّ بِسُلْطَانٍ (33) فَبِأَیِّ آلاَءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ (34)
ای گروه جنّ و انس! اگر میتوانید از مرزهای آسمانها و زمین نفوذ کنید، نفوذ کنید. هرگز نمیتوانید مگر به واسطه قدرتی فوق العاده. پس کدام یک از نعمتهای پروردگارتان را تکذیب میکنید؟
نکتـه ها:
* «مَعشر» به معنای گروه، از ریشهی «عَشر» به معنای عدد ده
است. کلمهی «عشیرة» به معنای بستگان نیز از این ریشه است. در قرآن، کلمه «معشر» سه بار به کار رفته است.
* «سلطان» هم به قدرت قهریّه و مادّی گفته میشود که سبب سلطه بر دیگران است و هم به قدرت علمی و دلیل و برهان و استدلال محکم که سبب تسلّط فکری و علمی میشود. (و لقد أرسلنا موسی بآیاتنا و سلطان مبین) (غافر، 23)، (یجادلون فی آیات اللّه بغیر سلطان) (غافر، 35)
* آیه 33، میتواند مربوط به دنیا و مباحث فضانوردی و گذر از جوّ زمین و نفوذ در آسمانها باشد و یا به قرینه آیات قبل و بعد، مربوط به قیامت و عدم امکان فرار از دادگاه الهی باشد.
* عمق زمین و اوج فضا و کرات آسمانی، برای انسان و جنّ قابل تسخیر است. تعبیر (ان استطعتم)به جای «لو استطعتم»، نشانه امکان و جمله (الاّ بسلطان) رمز آن است که میتوان در آسمانها و زمین نفوذ پیدا کرد. به ویژه آنکه در قرآن معمولاً کلمه سلطان برای سلطه علمی به کار رفته است.
پیـام ها:
1ـ جنّ و انس، در قیامت در کنار یکدیگر مورد خطاب الهی قرار میگیرند. (یا معشر الجنّ و الانس...)
2ـ توجّه به قدرت الهی و عجز انسان، بازدارنده از انحراف است. (لاتنفذون...)
3ـ موجودات لطیف همچون جنّ نیز توان فرار از دادگاه الهی را ندارند. (یا معشر الجنّ... لاتنفذون)
4ـ رهایی از کیفر در قیامت، جز با داشتن دلیل وحجّت عقلی یا شرعی برای هیچ یک از جنّ و انس میسّر نیست. (یا معشر الجنّ و الانس... لاتنفذون الاّ بسلطان)
تفسیر سورههای الرحمن و واقعه » آیات 35 و 36
یُرْسَلُ عَلَیْکُمَا شُوَاظٌ مِّن نَّارٍ وَنُحَاسٍ فَلاَ تَنتَصِرَانِ (35) فَبِأَیِّ آلاَءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ (36)
آن روز شعلهای از آتش و مس گداخته بر شما فرومیریزد، پس نمیتوانید تقاضای یاری کنید. پس کدام یک از نعمتهای پروردگارتان را انکار می کنید؟
نکتـه ها:
* «شواظ» به معنای شعلههای عظیم و سهمگین آتش است و «نحاس» به معنای مس مذابّ و گداخته.
* قیامت در این آیات، بدین گونه تصویر شده است: از یک سو خداوند با عنایت ویژه حسابرسی میکند. (سنفرغ لکم) از سوی دیگر انسان هیچ راه فراری ندارد. (ان استطعتم ان تنفذوا... فانفذوا)
از سوی دیگر انواع عذاب از هر سوی فرو میریزد. (یرسل علیکم شواظ... و نحاس)
از سوی دیگر هیچکس نمیتواند کمک بگیرد. (فلاتنتصران)
* آن کسکه از ارسال پیامبران سودی نبرده است، (یرسل رسولا) (شوری، 51 ) و آن کس که از ارسال نعمتهای مادی بهره درستی نگرفته است، (یرسل السماء علیکم مدرارا)(هود، 52 )، (یرسل الریاح بشرا) (نمل، 63 ) چنین انسانی باید منتظر ارسال عذاب با مس گداخته باشد. (یرسل علیکما شواظ من نار و نحاس)
پیـام ها:
1ـ در قیامت، آتش و مس گداخته مانع فرار تکذیب کنندگان خواهد بود. (یرسل علیکما شواظ من نار و نحاس فلاتنتصران)
2ـ جن نیز با آنکه نژادش از آتش است، امّا مثل انسان از آتش آسیبپذیر است. (یرسل علیکما شواظ من نار)
3ـ آگاهی از عذابهای آینده، نعمتی است، زیرا باعث دوری از گناه میگردد. (فبایّ آلاء ربّکما تکذّبان)
تفسیر سورههای الرحمن و واقعه » آیات 37 تا 40
فَإِذَا انشَقَّتِ السَّمَـآءُ فَکَانَتْ وَرْدَةً کَالدِّهَانِ (37) فَبِأَیِّ آلاَءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ (38) فَیَوْمَئِذٍ لاَّ یُسْئَلُ عَن ذَنبِهِ إِنسٌ وَلاَ جَآنٌّ (39) فَبِأَیِّ آلاَءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ (40)
پس آنگاه که آسمان شکافته شده، گلگون و مثل روغن گداخته در آید، پس کدام یک از نعمتهای پروردگارتان را تکذیب میکنید؟ پس در آن روز (و آن موقف خاص) هیچ یک از انس و جن، از گناهش پرسیده نشود. پس کدام یک از نعمتهای پروردگارتان را تکذیب میکنید؟
نکتـه ها:
* در معنای «لایسئل» چند احتمال است:
لایسئل عن ذنب المجرم: کس دیگری را به جای مجرم از میان انس و جن مؤاخذه نمیکنند، بلکه خود مجرم را مؤاخذه میکنند. (مجمعالبیان)
در روایات میخوانیم: قیامت پنجاه موقف دارد، (بحار، ج 7، ص 126) در یک موقف، فرمان بازداشت و حسابرسی و سؤال است، (و قفوهم انّهم مسؤلون) (صافّات، 24) در موقف دیگر مهر بر لبها زده میشود، (نختم علی افواههم) (یس، 65) در موقف دیگر از یکدیگر استمداد میکنند و در موقفی همه گریانند. بنابراین اگر در این آیات میخوانیم که از هیچکس سؤال نمیشود، مربوط به موقف خاصّی است.
ممکن است مراد آیه، (لایسئل عن ذنبه) این باشد که تنها از گناه سؤال نمیشود، زیرا گناه خلافکار در آن روز حاضر است، (و وجدوا ما عملوا حاضرا) (کهف، 49) و اسرار درونی او آشکار. (تبلی السرائر) (طارق، 9) پس از چیزهای دیگر از قبیل: عمر و درآمد و چگونگی مصرف سئوال میشود، نه فقط از گناهان انسان.
* در آینده آسمانها از هم شکافته و ذوب خواهند شد. آسمانهایی که (سبعا شدادا)(نبأ، 12) هستند، مثل روغن حرارت دیده، روان میشوند. (فکانت وَردة کالدّهان)
پیـام ها:
1ـ ظهور قیامت، با دگرگونی در نظام طبیعت صورت میگیرد. (فاذا انشّقت السماء...)
2ـ پایان این جهان، فروپاشیدن و درهم پیچیدن است، امّا آغازی است برای جهان دیگر. (فاذا انشّقت السّماء... فیومئذ...)
3ـ جنّ نیز همچون انسان، اختیار داشته و مرتکب گناه میگردد. (لایسئل عن ذنبه انس و لا جانّ)
تفسیر سورههای الرحمن و واقعه » آیات 41 و 42
یُعْرَفُ الْمـُجْرِمُونَ بِسِیمَاهُمْ فَیُؤْخَذُ بِالنَّوَ اصِی وَالْأَقْدَامِ (41) فَبِأَیِّ آلاَءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ (42)
تبهکاران، به سیمایشان شناخته شوند، پس به موهای سر و قدمها گرفته (و به دوزخ پرتاب) شوند. پس کدام یک از نعمتهای پروردگارتان را انکار میکنید؟
نکتـه ها:
* «سیـما» از «سوم» به معنای نشان و علامت ظاهر است. «نواصی» جمع «ناصیه» به معنای موی جلوی سر است.
* گویا این آیه پاسخ سؤالی است که به دنبال آیه قبل قابل طرح است که اگر از گناه سؤال نمیشود، پس چگونه مجرمان شناخته میشوند؟
این آیه در پاسخ میفرماید: (یعرف المجرمون بسیـماهم) (تفسیر المیزان) مجرمان از چهره و سیمایشان شناخته میشوند؛ البته همانگونه که تبهکاران از سیمایشان شناخته میشوند، نیکوکاران را نیز از سیمایشان میشناسند. (تعرف فی وجوههم نضرة النعیم) (مطفّفین، 24 )
* سیماها در قیامت:
رو سفیدان. (تبیضّ وجوه) (آل عمران، 106)
رو سیاهان. (وجوههم مسودّة) (زمر، 60)
چهرههایی شادان. (وجوه یومئذ ناضرة) (قیامت، 22)، (وجوه یومئذ
ناعمة) (غاشیه، 8 ) صورتهایی گرفته و غمگین. (وجوه یومئذ باسرة) (قیامت، 24)
چهرههایی خندان. (وجوه یومئذ مسفرة . ضاحکة مستبشرة) (عبس، 38 و 39) صورتهایی غبار آلود و گرد گرفته. (وجوه یومئذ علیها غبرة) (عبس، 40 )
چهرههایی خوار و ذلیل. (وجوه یومئذٍ خاشعه) (غاشیه، 2 )
پیـام ها:
1ـ افکار و اعمال انسان در چهره او جلوه دارند. (یعرف المجرمون بسیـماهم)
2ـ مجرم در نهایتِ ذلّت، گرفتار قهر الهی میشود. (فیؤخذ بالنواصی و الاقدام)
3ـ آنان که در دنیا از هیچ گناهی فروگذار نکردند و از موی سر تا نوک پا، مخالف فرمان الهی عمل کردند، در قیامت نیز با موی سر گرفته شده و در عذاب افکنده شوند. (فیؤخذ بالنواصی و الاقدام)
4ـ تفکیک خوبان از بدان و شناخته شدن آنان، یکی از نعمتهای الهی است. (فبایّ آلاء ربّکما تکذّبان)
تفسیر سورههای الرحمن و واقعه » آیات 43 تا 45
هَـذِهِ جَهَنَّمُ الَّتِی یُکَذِّبُ بِهَا الْمـُجْرِمُونَ (43) یَطُوفُونَ بَیْنَهَا وَ بَیْنَ حَمِیمٍ آنٍ (44) فَبِأَیِّ آلاَءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ (45)
این است جهنّمی که تبهکاران آن را انکار میکردند. میان آتش و آب داغ و سوزان در حرکتند. پس کدام یک از نعمتهای پروردگارتان را انکار میکنید؟
نکتـه ها:
* «حمیم» به معنای آب داغ است و کلمه «حمّام»، هم خانواده آن است. «آن» به معنای مایعی است که در نهایت سوزندگی باشد.
* تکذیب بهشت و جهنّم و باور نداشتن قیامت، از جمله عوامل دوزخی شدن انسان است. چنانکه در سوره مدّثر نیز یکی از دلایل ورود به دوزخ، تکذیب قیامت بیان شده است. (ما سلککم فی سقر،
قالوا لم نک من المصلّین... و کنّا نکذّب بیوم الدین)
* بهشتیان محور طوافند و خادمان بهشتی با ظرفهای بهشتی دور آنان میگردند؛
(یطوف علیهم ولدان مخلّدون) (واقعه، 17) نوجوانانی جاودان (در شکوه و طراوت) پیوسته گرداگرد آنان میچرخند.
(یطاف علیهم بصحاف من ذهب واکواب) (زخرف، 71) ظرفهای غذا و جامهای طلایی (نوشیدنیهای پاکیزه) گرداگرد آنان گردانده میشود.
(یطاف علیهم بکأس من معین) (صافّات، 45) قدحهای لبریز گرداگردشان چرخانده میشود.
(یطاف علیهم بآنیة من فضّة و أکواب کانت قواریرا) (انسان، 15) ظرفهای سیمین و قدحهای بلورین دور آنان چرخانده میشود.
ولی دوزخیان باید ذلیلانه دور دوزخ و آب سوزان بگردند. (یطوفون بینها و بین حمیم آن)
پیـام ها:
1ـ مجرمان جزای آنچه را پیوسته انکار میکنند، خواهند دید. (هذه جهنّم)
2ـ جرم و گناه، زمینه تکذیب قیامت است. (یکذّب بها المجرمون)
3ـ دوزخیان از (شدت ترس و وحشت و عطش و پیداکردن راه گریز) به دور عذاب میگردند. (یطوفون بینها و بین حمیم آن)
4ـ عدل الهی و کیفر دادن مجرم از نعمتهای الهی است. (فبایّ آلاء ربّکما تکذّبان)
ص: 25
تفسیر سورههای الرحمن و واقعه » آیات 46 تا 53
وَلِمَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ جَنَّتَانِ (46) فَبِأَیِّ آلاَءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ (47) ذَوَاتَآ أَفْنَانٍ (48) فَبِأَیِّ آلاَءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ (49) فِیهِمَا عَیْنَانِ تَجْرِیَانِ (50) فَبِأَیِّ آلاَءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ (51) فِیهِمَا مِن کُلِّ فَاکِهَةٍ زَوْجَانِ (52) فَبِأَیِّ آلاَءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ (53)
و برای کسی که از مقام پروردگارش بترسد، دو باغ (بهشتی) است. پس کدام یک از نعمتهای پروردگارتان را انکار میکنید؟ باغهایی دارای درختان پر شاخه و با طراوت (یا نعمتهای متنوّع و گوناگون). پس کدام یک از نعمتهای پروردگارتان را انکار میکنید؟ در آن دو باغ دو چشمه همیشه جاری است. پس کدام یک از نعمتهای پروردگارتان را انکار میکنید؟ در آن دو باغ از هر میوه ای دو نوع موجود است. پس کدام یک از
نعمتهای پروردگارتان را انکار می کنید؟
نکتـه ها:
* «افنان» یا جمع «فنن» به معنای شاخه تازه است و یا جمع «فانّ» به معنای انواع.
* در بند چهلم دعای جوشن کبیر میخوانیم: «یا خیر المحبوبین» خداوند، بهترین محبوب است، پس ترس ما از مقام اوست، نه ذات او، مقام آگاهی و حضور و عدل و احاطه او.
* خوف از مقام الهی، عامل پیشگیری از گناه و رسیدن به بهشت است، چنانکه در آیه 40 سوره نازعات میخوانیم: (و أمّا مَن خاف مقام ربّه و نهی النّفس عن الهوی فانّ الجنّة هی المأوی) آنکه از مقام پروردگارش خوف داشته و نفس خود را از هوسها باز دارد، پس قطعا بهشت موعود جایگاه اوست.
* سرچشمه خوف باید معرفت و شناخت مقام پروردگار باشد، (خاف مقام ربّه) چنان که اشکی ارزشمند است که بر اساس شناخت باشد. (تفیض من الدمع ممّا عرفوا من الحق)(مائده، 83) یعنی به خاطر شناخت و معرفتی که پیدا کردند، اشک میریختند.
* در سوره انسان، درباره اهل بیت علیهمالسلام میخوانیم که غذای خود را
سه روز پیدرپی به یتیم و مسکین و اسیر دادند و گفتند؛ ما از پروردگار و روز قیامت میترسیم، (انّا نخاف من ربّنا یوما عبوسا قمطریرا) (انسان، 10) و در این آیه میخوانیم: (و لمن خاف مقام ربّه جنّتان)پس اهل بیت: قطعا بهشتی هستند.
* در روایات آمده است که هرکس در دنیا از خداوند خوف داشت، در آخرت در امان است و هر کس در دنیا احساس امنیّت کرد، در آخرت در خوف است. (تفسیر کنزالدقائق)
* امام صادق7 فرمود: «من علم انّ اللّه یراه و یسمع ما یقول من خیر و شر فیحجزه ذلک عن القبیح من الاعمال فذلک الّذی خاف مقام ربّه و نهی النفس عن الهوی» (تفسیر نورالثقلین) هر کس باور کند که خداوند او را میبیند و هر چه بگوید میشنوند و این ایمان، او را از کارهای زشت بازدارد، پس او همان کسی است که از مقام خداوند خائف بوده و نفس خود را از هوس باز داشته است.
* در حدیث میخوانیم که رسول خدا9 به امام علی7 فرمود: چند چیز سبب نجات است که یکی از آنها خوف از خداوند در نهان و آشکار است. (تفسیر کنزالدقائق)
* رابطه تنگاتنگ با عالم ربّانی، سبب تقویت خوف از مقام خداوند است. در حدیث میخوانیم: «مَن مَشی فی طلب العلم خُطوتَین و جَلس عند العالم ساعتین و سَمِع من المعلّم کلمتین اوجب اللّه له جنّتین کما قال: (و لمن خاف مقام ربّه جنّتان)» (ارشادالقلوب، ج1، ص 195) هر کس برای تحصیل علم دو قدم بردارد و نزد عالم دو ساعتی بنشیند و از استاد دو کلمهای فرا گیرد، خداوند برای او دو باغ بهشتی واجب مینماید و
آنگاه به این آیه قرآن استناد کرد.
* خوف از مقام خداوند در دنیا، وسیله درامان ماندن از همه خوفها در آخرت است. چنانکه در آیات دیگر قرآن، این عبارت تکرار شده
است: (ألا انّ اولیاء اللّه لا خوف علیهم و لا هم یحزنون) (یونس، 62)
* میوههای بهشتی، نه زحمت چیدن دارد، (جَنی الجنّتین دان) نه دسترسی به آنها زمان میبرد، (قطوفها دانیة) (حاقّه، 23) نه محدودیّت دارد، (فاکهة کثیرة) (واقعه، 32) و نه موسم خاص. (لا مقطوعة و لا ممنوعة) (واقعه، 33)
* لقمان به فرزندش سفارش کرد، آن گونه خوف الهی داشته باش که عبادت جنّ و انس تو را آرام نکند و آن گونه به فضل خداوند امیدوار باش که گناه ثقلین تو را مأیوس نکند. مشابه این کلام از حضرت علی7 نیز نقل شده است. (اربعین امام خمینی، 221)
* امام باقر7 از رسول اکرم9 نقل میکند که هیچ کس به اعمال خود تکیه نکند، بلکه تنها به فضل و رحمت خداوند تکیه کنید. (اربعین امام خمینی، 226)
پیـام ها:
1ـ در دادگاه عدل الهی، نژاد، رنگ، شغل، سن و جنسیّت ملاک سنجش نیست. (ولمن خاف... جنّتان)
2ـ خدا ترسی، سرچشمهی حق پذیری و عمل صالح است و لذا برای ورود به بهشت، شرط دیگری در کنار خوف نیامده است. (و لمن خاف... جنّتان)
3ـ ذات خداوند، منشأ رحمت است. توجّه انسان به مقام و جایگاه خداوند در نظام هستی و دادگاه قیامت، موجب دقّت در رفتار و گفتار و پیشگیری از وقوع جرم و گناه میشود. (خاف مقام ربّه)
4ـ در تربیت، باید تهدید و تشویق در کنار هم باشد. ( هذه جهنّم... جنّتان)
5 ـ در بهشت هم فراوانی هست، (من کلّ فاکهة) هم تنوّع، (زوجان) و هم در دسترس بودن. (جنی الجنتین دان)
تفسیر سورههای الرحمن و واقعه » آیات 54 تا 59
مُتَّکِئِینَ عَلَی فُرُشٍ بَطَآئِنُهَا مِنْ إِسْتَبْرَقٍ وَجَنَی الْجَنَّتَیْنِ دَانٍ (54) فَبِأَیِّ آلاَءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ (55)
فِیهِنَّ قَاصِرَ اتُ الطَّرْفِ لَمْ یَطْمِثْهُنَّ إِنسٌ قَبْلَهُمْ وَلاَجَآنٌّ (56) فَبِأَیِّ آلاَءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ (57) کَأَنَّهُنَّ الْیَاقُوتُ وَ الْمـَرْجَانُ (58) فَبِأَیِّ آلاَءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ (59)
بهشتیان بر بسترهایی که پوشش داخلی آنها از دیبا و ابریشم ضخیم است، تکیه زدهاند و میوههای آن دو باغ برای چیدن در دسترس است. پس کدام یک از نعمتهای پروردگارتان را انکار میکنید؟ در آنجا، همسرانی هستند که نگاهشان از بیگانه کوتاه و پیش از اینان، هیچ جنّ و انسی آنان را لمس نکرده است. پس کدام یک از نعمتهای پروردگارتان را انکار میکنید؟ گویا آنان یاقوت ومرجان هستند. پس کدام یک از
نعمتهای پروردگارتان را انکار میکنید؟
نکتـه ها:
* «بطائن» جمع «بطانة» به معنای آستر و پوشش داخلی و «استبرق» ابریشم ضخیم است. «جَنی» به معنای چیدن میوه است و «دان» به معنای نزدیک و در دسترس بودن.
* «قاصرات الطرف» یا به معنای چشم ندوختن به دیگران است یا اینکه به خاطر جذّابیت و زیبایی که دارند، همسرانشان حاضر نیستند چشم از آنان بردارند و نگاه به دیگران کنند.
* در این آیات، به کامیابیهای مادی و طبیعی بهشت اشاره شده است:
سکونت در باغ و بستان و کنار چشمهها. ( جنّتان، افنان، عینان)
بهرهمندی از انواع خوراکیها و میوهها. (کلّ فاکهة زوجان)
آسایش و آرامش کامل. (متّکئین)
همسرانی پاک و زیبا. (تفسیر کبیرفخررازی) (قاصرات الطرف)
* زنان بهشتی، هم عفیف و پاکدامن هستند، (قاصرات الطرف) هم
باکره و دست نخورده، (لم یطمثهنّ...)و هم لطیف و زیبا. (کانهنّ الیاقوت و المرجان)
پیـام ها:
1ـ خوف امروز، آرامش فرداست. (و لمن خاف... متکئین علی فرش...)
2ـ بهشتیان دارای تمایلات جنسی هستند. (فیهن قاصرات الطرف)
3ـ جنّ نیز دارای غریزه جنسی است. (لم یطمثهنّ قبلهم انس و لاجان)
4ـ تمایل انسان به پاکی، بکارت و زیبایی همسر، خواستهای اصیل است، نه تمایلی تلقینی و زائیده فرهنگ و محیط. (لم یطمثهنّ قبلهم...)
5 ـ زنان بهشتی غیر از همسران بهشتیان در دنیا هستند. زیرا احدی با آنها تماس نگرفته است. (لم یطمثهنّ قبلهم)
6ـ اول عفّت زن بعد زیبایی او. ابتدا (لم یطمثهن) و سپس (کانهنّ الیاقوت)
تفسیر سورههای الرحمن و واقعه » آیات 61 و 61
هَلْ جَزَآءُ الاْءِحْسَانِ إِلاَّ الاْءِحْسَانُ (60) فَبِأَیِّ آلاَءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ (61)
آیا پاداش نیکی (شما) جز نیکی (ما) است، پس کدام یک از نعمتهای پروردگارتان را انکار می کنید؟
نکتـه ها:
* «احسان» دو معنا دارد: یکی کار نیک و دیگری نیکی به دیگران. مراد از احسان اول در آیه، کار نیک و مراد از احسان دوم، نیکی به غیر است. (تفسیر راهنما) (هل جزاء الاحسان الاّ الاحسان)
* امام صادق7 فرمود: جمله (هل جزاء الاحسان...) در باره کافر و مؤمن جاری است و هر کس برای دیگری کار نیکی انجام دهد، بر او لازم است جبران کند. (تفاسیر مجمعالبیان و المیزان)
* در قرآن، اصلِ مقابله به مثل بارها تکرار شده است:
ـ (فاذکرونی أذکرکم) (بقره، 152) یاد کنید مرا تا یاد کنم شما را.
ـ (اِن عُدتم عُدنا) (اسراء، 8 ) اگر برگردید ما نیز برمیگردیم.
ـ (فاعتدوا علیه بمثل ما اعتدی علیکم) (بقره، 194) به همان مقدار که لطمه زدند، به آنان لطمه بزنید.
ـ (و لهنّ مثل الّذی علیهنّ) (بقره، 228) به همان مقدار مسئولیّت که بر عهده زن هست، برای او حق و حقوق است.
ـ (اِن عاقبتم فعاقبوا بمثل ما عوقبتم) (نحل، 126) اگر قصد انتقام از دشمن دارید، به همان مقدار که ضرر دیدید، ضربه وارد کنید.
ـ (اِن تنصروا اللّه ینصرکم) (محمّد، 7) اگر خدا را یاری کنید، شما را یاری میکند.
ـ (فلمّا زاغوا أزاغ اللّه) (صف، 5 ) اگر به اراده خود کج روند، خدا آنان را در کجی رها میکند.
* حضرت علی7 از رسول خدا9 نقل میکند که خداوند فرمود: آیا پاداش کسی که به او نعمت توحید دادهام غیر از بهشت است. (امالی طوسی، ج2، ص 182) «هل جزاء مَن أنعمتُ علیه بالتّوحید الاّ الجنّة»
پیـام ها:
1ـ در برابر احسان و نیکی دیگران، ما نیز نیکی کنیم. (هل جزاء الاحسان الا الاحسان) (آیا در برابر این همه احسان خداوند به انسان، جز نیکوکاری بنده سزاوار است؟)
2ـ فقط به ارزشها بیاندیشیم نه افراد، جنسیّت، نژاد، سنّ، منطقه و قبیله. (هل جزاء الاحسان الاّ الاحسان)
3ـ پاداش احسان به هر نوع، به هر مقدار، در هر زمان و مکان و نسبت به هر شخصی باید احسان باشد. (هل جزاء الاحسان الاّ الاحسان)
4ـ یکی از فلسفههای قیامت، اجرای عدل و جزای احسانهاست. (هل جزاء الاحسان الاّ الاحسان)
5 ـ پاداش نیک خداوند به نیکیهای ما، نعمت است. (فبایّ آلاء ربّکما تکذّبان)
تفسیر سورههای الرحمن و واقعه » آیات 62 تا 67
وَ مِن دُونِهِمَا جَنَّتَانِ (62) فَبِأَیِّ آلاَءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ (63) مُدْهَامَّتَانِ (64) فَبِأَیِّ آلاَءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ (65) فِیهِمَا عَیْنَانِ نَضَّاخَتَانِ (66) فَبِأَیِّ آلاَءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ (67)
و پایینتر از آن دو باغ، دو باغ دیگر هست. پس کدام یک از نعمتهای پروردگارتان را انکار میکنید؟ (آن دو باغ) از شدّت سرسبزی به سیاهی میماند. پس کدام یک از نعمتهای پروردگارتان را انکار میکنید؟ در آن دو باغ، دو چشمه جوشان است.
پس کدام یک از نعمتهای پروردگارتان را انکار می کنید؟
نکتـه ها:
* «دون»، گاهی به معنی غیر است و گاهی به معنای پائین. لذا برای آیه (و من دونهما جنّتان) دو معنا مطرح شده است:
الف) غیر از آن دو بهشت، دو بهشت دیگر نیز هست.
ب) برای اولیای خدا، آن دو بهشت است که گفته شد: (و لمن خاف... جنتان) امّا برای مؤمنان عادّی دو بهشت دیگر است که پایینتر از بهشت اولیای خداست. (تفسیر برهان)
* «مدهامّة» از ریشه «دَهَم» و باب «ادهیـمام» به معنای سیاهیِ شدید است و در اینجا منظور باغ و بستانی است که از شدّت سبزی به سیاهی میزند.
«نضّاخ» به معنای فوران کننده و جوشان است.
* در حدیث آمده است که آب و سبزه و روی نیکو، نشاط و شادابی میآورد. (بحار، ج59، ص144)
شاعر این حدیث را به شعر در آورده است:
ثلاثةٌ یُذهبن عن قلب الحَزن الماءُ و الخَضراءُ و الوجهُ الحَسن
سه چیز است که حزن و اندوه را از قلب میزداید: آب، سبزی و سیمای نیکو.
در این آیات هر سه مورد در میان نعمتهای بهشتی مطرح شده است: آب، (عینان نضّاختان)سبزی، (مدهامّتان) و صورت زیبا. (کانهنّ الیاقوت و المرجان)
پیـام ها:
1ـ درختان بهشتی همواره سرسبز و شاداب هستند. (مدهامّتان) (رنگ سبز برای شاداب سازی محیط مفید است)
2ـ قرآن به رنگ سبز، توجّه دارد. (مدهامّتان)
3ـ بهترین لذتها، لذّت مشاهده مناظر طبیعی است. (عینان نضّاختان)
4ـ آب، یک نعمت است وجوشش آن نعمتی دیگر. (عینان نضّاختان)
5 ـ جوشش چشمهها، (نضّاختان) همراه با جریان نهرها، (تجری من تحتها الانهار) و وجود آبشارها، (و ماء مسکوب) و تنوّع نهرهایی از شیر و عسل و شراب و آب، نعمتهایی غیر قابل وصف هستند. (فبایّ آلاء ربّکما تکذّبان)
تفسیر سورههای الرحمن و واقعه » آیات 68 تا 78
فِیهِمَا فَاکِهَةٌ وَنَخْلٌ وَ رُمَّانٌ (68) فَبِأَیِّ آلاَءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ (69) فِیهِنَّ خَیَرْ اتٌ حِسَانٌ (70) فَبِأَیِّ آلاَءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ (71)
در آن دو باغ، میوه و خرما و انار است. پس کدام یک از نعمتهای پروردگارتان را انکار میکنید؟ در آن باغها، زنانی نیکو سیرت و زیبا صورت است. پس کدام یک از نعمتهای پروردگارتان را انکار میکنید؟
حُورٌ مَّقْصُورَ اتٌ فِی الْخِیَامِ (72) فَبِأَیِّ آلاَءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ (73) لَمْ یَطْمِثْهُنَّ إِنسٌ قَبْلَهُمْ وَ لاَ جَآنٌّ (74) فَبِأَیِّ آلاَءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ (75) مُتَّکِئِینَ عَلَی رَفْرَفٍ خُضْرٍ وَعَبْقَرِیٍّ حِسَانٍ (76) فَبِأَیِّ آلاَءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ (77) تَبَارَکَ اسْمُ رَبِّکَ ذِی الْجَلاَلِ وَالإکْرَامِ (78)
حوریههایی که در خیمهها پرده نشین هستند. پس کدام یک از نعمتهای پروردگارتان را انکار میکنید؟ قبل از بهشتیان، هیچ انسان یا جنّی آنان را لمس نکرده است. پس کدام یک از نعمتهای پروردگارتان را انکار میکنید؟ آنان بر بالشهایی تکیه زدهاند که با پارچههای سبزرنگ و فرشهای کمیاب آراسته شده است. پس کدام یک از نعمتهای پروردگارتان را انکار میکنید؟ خجسته باد نام پروردگارت که صاحب جلال
و اکرام است.
نکتـه ها:
* «رَفرف» نوعی پارچه سبزرنگ است که ظاهری شبیه بوستان سرسبز دارد. «عَبقریّ» در اصل به معنای مکان مخصوص جنّ است که برای عموم ناشناخته است، سپس به هر چیز کمیاب و نادر گفته میشود و در اینجا مقصود فرشهای نادر و کمیاب است.
* در میان میوههای بهشتی، خرما و انار جایگاه ویژهای دارند و لذا در کنار عنوانِ کلّی «فاکهة» که شامل همه گونه میوه میشود، این دو میوه جداگانه ذکر شده است.
* کامیابیهای دنیا معمولاً همراه با غفلت و گناه است، ولی در بهشت، هرگز چنین نواقصی راه ندارد و ویژگی همسران بهشتی زیبایی درون و برون در مکانهای اختصاصی، «خیرات حسان» و
پوشش مناسب «حور مقصورات فی الخیام» است.
* پیامبر اکرم9 فرمود: زنان بهشتی دارای اخلاق نیک و صورت زیبا هستند. «خیرات الاخلاق حسان الوجوه» (تفسیر نورالثقلین)
* (حور مقصورات) غیر از (خیرات حسان) هستند. جمله «لم یطمثهن» برای «حور مقصورات» است، نه برای «خیرات حسان». زیرا با حوریهها هیچ انسان و جنّی آمیزش نکرده است، ولی خیرات حسان، زنان دنیوی هستند. در روایات میخوانیم: (خیرات حسان) زنان صالحه دنیا هستند که در قیامت زیباتر از حورالعین میباشند. (کافی، ج 8، ص156)
* میان دو دسته باغهایی که در این سوره مطرح شده است، تفاوتهایی است، از جمله:
الف) در دو باغ اول، حتّی پوشش داخلی بسترها ابریشم است، (بطائنها من استبرق) ولی در باغ دوم، تنها ظاهر پارچهها، زیبا و رنگارنگ است. (رفرف)
ب) در دو باغ متقین، از هر میوه دو نوع وجود داشت، (فیهما من کلّ فاکهة زوجان) ولی در دو باغ مؤمنان عادّی تنها به وجود میوه اشاره شده است. (فیهما فاکهة)
ج) در مورد همسرانی که در دو باغ اول هستند، تعبیر (قاصرات الطرف) آمده و در دو باغ دوم (مقصورات فی الخیام).
د) آنچه که در چهار باغ یکسان است، باکره بودن همسران است. در هر دو مورد آمده است: (لم یطمثهنّ انس قبلهم و لاجان)
* در تمام قرآن، عبارت «ذوالجلال و الاکرام» دو بار آمده، آنهم در همین سوره است.
* آغاز سوره با «رحمن» و پایان آن با «اکرام» است، یعنی سرچشمه آن همه نعمت، رحمت و کرامت خداوند است.
پیـام ها:
1ـ گاهی تشویق باید به وسیله چیزهایی باشد که برای انسان مأنوس، معروف و مورد علاقه است. (فاکهة و نخل و رمّان)
2ـ از افراد و اشیای ویژه باید جداگانه نام برد. در کنار عنوان میوه، نام خرما و انار جداگانه آمده است. (و نخل و رمّان)
3ـ زنان بهشتی هم نیکو سیرتند، (خیرات) هم نیکو صورت. (حسان)
4ـ پرده و پوشش حتّی در بهشت یک ارزش است. (حور مقصورات فی الخیام)
5 ـ خداوند، سرچشمه همه خیرها و برکتهاست و تبرّک جستن به نام مبارک او شایسته است. (تبارک اسم ربّک)
6ـ تمام نعمتها و زیبائیها و کیفرها و پاداشها، نمودی از ربوبیّت خداوند است. (تبارک اسم ربّک)
7ـ جلال و شکوه خداوند همراه با اکرام و محبّت است. (ذوالجلال و الاکرام)
«والحمدللّه ربّ العالمین»
تفسیر سورههای الرحمن و واقعه » سیمای سوره واقعه
سیمای سوره واقعه
این سوره نود و شش آیه دارد و در مکه نازل شده است.
یکی از نامهای قیامت، واقعه است که در آیه اول این سوره از وقوع حتمی آن خبر داده شده و لذا این سوره «واقعه» نام گرفته است.
اکثر آیات این سوره دربارهی قیامت و شرایط و حوادث آن و تقسیم مردم به دوزخی و بهشتی در آن روز بحث میکند. لذا تلاوت این سوره انسان را از غفلت بیرون میآورد.
در آستانه مرگ عبداللّه بن مسعود، عثمان به عیادتش رفت و از او پرسید: از چه ناراحتی و چه آرزویی داری؟ گفت: از گناهانم ناراحتم و امید به رحمت پروردگار دارم. پرسید: آیا چیزی میخواهی به تو عطا کنم؟ گفت: نه، آن روز که نیاز داشتم محرومم کردی، الآن که از دنیا میروم چه نیازی دارم. عثمان گفت: پس اجازه بده چیزی به تو عطا کنم تا برای دخترانت به ارث بماند.
او گفت: آنها هم نیازی ندارند. زیرا به دخترانم چیزی آموختهام که هرگز نیازمند نمیشوند. به آنان سفارش کردهام سوره واقعه بخوانند که از پیامبر9 شنیدم هر کس هر شب آن سوره را تلاوت کند، فقر و بدبختی به او نمیرسد. (تفسیر مجمع البیان)
تفسیر سورههای الرحمن و واقعه » آیات 1 تا 6
بِسْـمِ اللّهِ الرَّحْمـنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان.
إذَا وَقَعَتِ الْوَاقِعَةُ (1) لَیْسَ لِوَقْعَتِهَا کَاذِبَةٌ (2) خَافِضَةٌ رَّافِعَةٌ (3) إِذَا رُجَّتِ الْأَرْضُ رَجّاً (4) وَ بُسَّتِ الْجِبَالُ بَسّاً (5) فَکَانَتْ هَبَآءً مُّنبَثّاً (6)
آن گاه که آن واقعه (عظیم قیامت) روی دهد. که در واقع شدن آن دروغی نیست (و سزا نیست کسی آن را دروغ شمارد). (آن واقعه) پایین آورنده و بالا برنده است (نظام خلقت را زیر و رو میکند و نااهلان را پایین و خوبان را بالا میبرد). آن گاه که زمین به سختی لرزانده شود. و کوهها به شدّت متلاشی شوند. پس به حالت غبار پراکنده در آیند.
نکتـه ها:
* «خفض» به معنای فرو آوردن و به زیر کشیدن و «رفع» به معنای بالابردن و برافراشتن و «رجّ» به معنای لرزش شدید و تند و از جا کنده شدن است.
* «بسّ» به معنای خرد شدن در اثر فشار شدید است و «هباء» به خاک نرم مانند غبار و ذرّات معلّق در هوا میگویند و «منبث» به معنای پراکنده است.
* هر کجا وقوع امر و حادثهای قطعی باشد، برای بیان آن میتوان از فعل ماضی استفاده کرد. لذا بسیاری از آیات درباره قیامت، با فعل گذشته بیان شده است. (اذا وقعت الواقعة)چنانکه با دیدن سیل بزرگی که به سوی شهر حرکت میکند، میتوان گفت: سیل شهر را برد، با اینکه هنوز سیل به شهر نرسیده است.
* جمله (لیس لوقعتها کاذبة) یعنی هنگامی که مردم وقایع پیش از
قیامت را ببینند، با تمام وجود آن را باور خواهند کرد. در قرآن، آیات دیگری نظیر این آیه آمده است، از جمله:
ـ (فلمّا رأو بأسنا قالوا آمنّا باللّه) (غافر، 84) زمانی که عذاب را دیدند، گفتند به خدا ایمان آوردیم.
ـ (لایؤمنون به حتّی یَرَوا العذاب الالیم) (شعراء، 201) تا لحظه دیدن عذاب دردناک، ایمان نمیآورند.
ـ (لایزال الّذین کفروا فی مِریة منه حتی تأتیهم الساعة بغتةً) (حج، 55) کفار همواره در شک و تردید هستند تا آنکه ناگهان قیامت به سراغشان آید.
* امام سجاد7 فرمودند: به خدا سوگند! واقعه قیامت، دشمنان خدا را به دوزخ فرومیآورد، (خافضة) و اولیای خدا را به بهشت بالا میبرد. (رافعة) (تفسیر نورالثقلین) آری، عزّت و ذلّت، بلند مرتبگی و پستی واقعی در آن روز معلوم میشود که بزرگان گفتهاند: «الفقر و الغنی بعد العرض علی اللّه» (غررالحکم)، فقر و غنای واقعی پس از آنکه اعمال بر خدا عرضه شود، معلوم گردد.
وضع زمین و کوهها در آستانه قیامت
زمینی که آرامگاه و استراحتگاه بود، (الارض مهادا) (نبأ، 6) و برای امرار معاش بر پشت آن راه میرفتیم و تلاش میکردیم، (فامشوا فی مناکبها)(ملک، 15) در آن روز ناآرام و بیقرار میشود؛ زلزلهای بیسابقه و بینظیر رخ میدهد که زمین به شدّت میلرزد، به گونهای که خداوندِ بزرگ، به آن عظیم میگوید. (انّ زلزلة الساعة شیء عظیم) (حج، 1) کوهها با آن همه سنگینی و ریشهای که در عمق زمین دارند، از
جای کنده و روان شده، (سیّرت الجبال) (نبأ، 20) به شدّت به هم برخورد میکنند، (دُکّتا دَکةً واحدة) (حاقّه، 14) تا خرد و متلاشی شده، (بُست الجبال بَسّا) و تبدیل به سنگریزه و ذرّات پراکنده میشوند،
(هباءً منبثّا)و آن ذرّات در اثر فشار، مانند پشم حلاجی شده ریزریز شوند، (کالعِهن المنفوش) (قارعه، 5) و مانند غباری در هوا پراکنده شوند. (فکانت هباء منبثّا) و این همان ماجرای آغازین آفرینش است: (و هی دخان)
(فصلت، 11)
پیـام ها:
1ـ در وقوع قیامت و زلزلههای سخت آن تردیدی نیست. (اذا وقعت) («اذا» و فعل ماضی در مواردی بکار میرود که قطعی الوقوع باشد.)
2ـ قیامت، تنها واقعهای است که نظیر و مانند ندارد. (الواقعة)
3ـ در تبلیغ، آنگاه که در مقام هشدار به امری مهم هستیم، با حذف همه مقدّمات، به اصل مطلب بپردازیم. (اذا وقعت الواقعة) (نظیر آیاتِ (الحاقّة) (حاقّه، 1)، (اذا الشّمس کوّرت) (تکویر، 1))
4ـ انکار قیامت، فقط در دنیا و در شرایط رفاه و غفلت است، همین که نشانههای قیامت آشکار شود، دیگر کسی آن را انکار نمیکند. (لیس لوقعتها کاذبة)
5 ـ تا فرصت هست، قیامت را باور کنیم که پس از وقوع، نتیجهای جز شرمساری ندارد. (لیس لوقعتها کاذبة)
6ـ قیامت، هنگامهی فروپاشی پندارها و تجلّی حقایق است. (شکست و سقوط عدّهای و پیروزی و صعود عدّهای دیگر) (خافضة رافعة)
7ـ زلزله قیامت بسیار سخت و بزرگ است. (اذا رجّت الارض رجّا)
8 ـ در آستانه قیامت، وقوع زلزلهها و رانشهای زمین و کوهها حتمی است. (اذا وقعت... رجت الارض... بُست الجبال... )
تفسیر سورههای الرحمن و واقعه » آیات 7 تا 16
وَ کُنتُمْ أَزْوَاجاً ثَلاَثَةً (7) فَأَصْحَابُ الْمَیْمَنَةِ مَآ أَصْحَابُ الْمَیْمَنَةِ (8) وَأَصْحَابُ الْمَشْئَمَةِ مَآ أَصْحَابُ الْمَشْئَمَةِ (9) وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ (10) أُوْلَـئِکَ الْمُقَرَّبُونَ (11) فِی جَنَّاتٍ النَّعِیمِ (12) ثُلَّةٌ مِّنَ الْأَوَّلِینَ (13) وَ قَلِیلٌ مِّنَ الاْخِرِینَ (14) عَلَی سُرُرٍ مَّوْضُونَةٍ (15) مُّتَّکِئِینَ عَلَیْهَا مُتَقَابِلِینَ
(16)
و (در آن روز) شما سه گروه باشید. پس (گروه اول) اصحاب یمین (گروه دست راستی) هستند، اصحاب یمین چه گروهی هستند! (گویی تجسّم سعادتند.) و (دسته دوم دسته سمت چپ) اصحاب شقاوتند، آن اصحاب شقاوت چه هستند؟ (گویی تبلور بدیهایند.) (گروه سوم) پیشگامانی (در خیرات هستند که در گرفتن پاداش نیز)، پیشگامند. آنان مقرّبان درگاه خداوند هستند. در باغهای پرنعمت خواهند بود. (آنان) گروه زیادی از پیشینیان (و امّتهای
قبل) خواهند بود و گروه کمی از متاخّرین. بر تختهایی چیده شده و مرصّع، در حالی که روبروی یکدیگرند، تکیه دادهاند.
نکتـه ها:
* «میمنة» از «یُمن» به معنای برکت و سعادت و «مشئمة» از «شؤم» به معنای شقاوت است، بعضی گفتهاند: مراد از این دو کلمه، سمت راست و چپ است. زیرا در قیامت، نامه خوبان به دست راست و نامه تبهکاران به دست چپشان داده میشود. چنانکه دلیل نامگذاری یَمَن و شام، آن است که یمن، در سمت راست کعبه و شام، در سمت چپ کعبه واقع شده است.
* «ثُلّة» به معنای گروه و جماعت است که به قرینه آیه (و قلیل من الاخرین) مراد از آن، جماعتی بزرگ است. «سُرر» جمع «سَریر» به تختی که سرورآور باشد گفته میشود. «موضونة» به معنای چیده شده و جواهرنشان است. امام باقر7 فرمود: تختهای بهشتیان، بافتههایی از درّ و یاقوت در میان دارد. (بحار، ج 8، ص218)
* فرشتگان همه یکدست مؤمن و تسلیم فرمانند، (یفعلون ما یؤمرون) (تحریم، 6) جنّیان به دو دسته مؤمن و کافر تقسیم میشوند،
(و انّا منّا المسلمون و منّا القاسطون) (جن، 14) ولی انسانها سرانجام به سه گروه تقسیم میشوند. (کنتم ازواجا ثلاثة)چنانکه در سوره فاطر نیز مردم سه دسته تقسم شدهاند. (فمنهم ظالم لنفسه و منهم مقتصد و منهم سابق بالخیرات) (فاطر، 32) یک گروه، افراد ظالم و گنهکار، یک گروه، افراد
متوسط و میانه، یک گروه، افراد عالی و ممتاز.
* در قرآن کریم، برای سبقت و پیشی گرفتن از دیگران مصادیقی بیان شده است، از جمله:
سبقت در ایمان. (سبقونا بالایمان) (حشر، 10)
سبقت در انفاق و جهاد. (لایستوی منکم مَن أنفق من قبل الفتح و قاتل اولئک اعظم درجةً من الّذین انفقوا من بعد و قاتلوا) (حدید، 10)،(و فی ذلک فلیتنافس المتنافسون) (مطففین، 26)
سبقت در کارهای نیک. (فاستبقوا الخیرات) (بقره، 148)
سبقت در نعمات موعود الهی در بهشت.
* امام باقر7، مصداق بارزِ (السّابقون السّابقون) را انبیا (بصائرالدرجات، ص448 ؛ تفسیر راهنما) و حضرت علی7، یکی از مصادیق آن را، سبقت گیرندگان به سوی نمازهای پنجگانه دانستهاند. (تفسیر نورالثقلین)
* منظور از قرب در آیه (أولئک المقرّبون)، قرب منزلت است، نه منزل و مکان.
قرب به خداوند با ادّعا حاصل نمیشود، راه و روش و دلیل دارد، یهودیان میگفتند: ما مقرّبان درگاه خدا هستیم. (نحن أبناء اللّه و أحباؤه) (مائده، 18) ولی قرآن میفرماید: مقرّبان کسانی هستند که در کمالات پیشقدم باشند. (و السّابقون السّابقون أولئک المقرّبون)
* در تقسیمبندی سه گروه، نام «سابقون» متأخّر آمده، شاید به دلیل آن که تعدادشان کمتر است، ولی در تجلیل، ابتدا از آنان تجلیل شده است، سپس از اصحاب یمین و دیگران، چون مقامشان والاتر از دیگران است.
پیـام ها:
1ـ حضور در قیامت و کیفیّت محشور شدن، به قدری حتمی است که گویا در گذشته محقق شده است. (کنتم أزواجا ثلاثة)
2ـ در شیوه تبلیغ و آداب گفتگو، ابتدا بیانِ خلاصهی مطلب و سپس تفصیل آن، مطلوب است. (کنتم أزواجا ثلاثة ـ فاصحاب ـ فاصحاب ـ و السّابقون)
3ـ نیکبختی یا بدبختی، سعادت یا شقاوت، در قیامت دائمی است. (فاصحاب المیمنة... فاصحاب المشئمة) (کلمه «اصحاب» جمع «صاحب» به معنای مصاحب و ملازم و جدا نشدنی است)
4ـ سبقت در ایمان و عمل و خیرات و نیکیها ارزش است. (و السّابقون السّابقون)
5 ـ کسانی که در دنیا به سوی خیرات سبقت میگیرند، در آخرت برای دریافت پاداش مقدّمترند. (السّابقون... اُولئک المقرّبون)
6ـ پیشگامان در نیکی ها باید در جامعه مقرّب باشند.(أولئک المقرّبون)
7ـ بهشت، محلّ کامیابیهای مؤمن است. (جنات النّعیم)
8 ـ مقام معنوی، بالاتر از کامیابی مادّی است. ابتدا فرمود: آنان مقرّب درگاه ما هستند، (أولئک المقرّبون) سپس فرمود: در باغهای بهشتی قرار میگیرند. (فی جنّات النّعیم)
9ـ پیشکسوتان و پیشینیانِ صالح فراموش نشوند. (ثلّة من الاولین)
10ـ برای برانگیختن شوق و علاقه، بیان خصوصیات بهشت لازم است. (کیفیّت تختها (موضونة)چگونگی نشستن (متقابلین))
11ـ شیوه نشستن بهشتیان، نشستنِ گرداگرد است تا افراد روبروی یکدیگر قرار گیرند و چهره به چهره شوند. (متقابلین)
12ـ از آداب پذیرایی، فراهم نمودن جایی است که مهمان در آن احساس راحتی کند. (علی سرر... متّکئین علیها)
تفسیر سورههای الرحمن و واقعه » آیات 17 تا 24
یَطُوفُ عَلَیْهِمْ وِلْدَانٌ مُّخَلَّدُونَ (17) بِأَکْوَابٍ وَ أَبَارِیقَ وَکَأْسٍ مِّن مَّعِینٍ (18) لاَّ یُصَدَّعُونَ عَنْهَا وَ لاَ یُنزِفُونَ (19) وَ فَاکِهَةٍ مِّمَّا یَتَخَیَّرُونَ (20) وَلَحْمِ طَیْرٍ مِّمَّا یَشْتَهُونَ (21)وَ حُورٌ عِینٌ (22) کَأَمْثَالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَکْنُونِ (23) جَزَآءً بِمَا کَانُواْ یَعْمَلُونَ (24)
بر گردشان پسرانی همیشه نوجوان به خدمت میگردند. با جامها و آبریزها و ظرفهایی از (شراب و نوشیدنیهای گورا و) روان (پذیرایی مینمایند). از آن نوشیدنیها نه سردرد میگیرند و نه مست میشوند. و (برای آنان) میوههایی از هر چه انتخاب کنند. و گوشت پرنده از هر نوع که اشتها دارند. و زنانی سفید روی، درشت چشم و زیبا، همچون مروارید در صدف. پاداشی در برابر آنچه انجام میدادند.
نکتـه ها:
* «اکواب» جمع «کوب» به جامِ بدون دسته و لوله گفته میشود، نظیر جامهای نوشیدنی امروزی.
«اباریق» جمع «ابریق» ظرفی است که لوله و دسته دارد نظیر قوری. «کأس» به لیوانِ لبریز از شراب و نوشیدنی گویند و «مَعین» به معنای نوشیدنی روان است.
«یصدعون» از «صداع» به معنای سردرد است. (اینکه میگویند: مصدّع شما نمیشوم، یعنی برای شما دردسر به وجود نمیآورم). «ینزفون» از «نزف» به معنای از دست دادن عقل است و در اصل به معنای خالی کردن تدریجی آب چاه است.
* بهترین تعبیر در مورد زنان بهشتی، مروارید در صدف است، که در عین زیبایی و درخشندگی، از دسترس نااهلان در امان و از نگاه نامحرمان به دور است. (حور عین کامثال اللؤلؤ المکنون)
پیـام ها:
1ـ مسئولین پذیرایی و شیوه پذیرایی بهشتیان، خصوصیاتی دارد:
الف: هر لحظه در دسترس میباشند. (یطوف)
ب: نوجوانانی با قیافهای زیبا و دلپذیرند. (ولدان)
ج: دلپذیری آنان موسمی و لحظهای نیست. (مخلّدون)
د: انواع وسایل پذیرایی را در دست دارند. (أکواب، أباریق، کأس)
ه: پذیرایی ابتدا با مایعات و نوشیدنیهاست. (کأس من مَعین)
و: آنچه عرضه میشود، آفاتی ندارد. (لایصدّعون... لا ینزفون)
ز: مواد پذیرایی، متعدّد و متنوّع و به انتخاب مهمان است. (فاکهة ممّا یتخیّرون)
ح: اولویّت با نوشیدنی، سپس میوه و آنگاه غذای گرم و مطبوع است. (مَعین، فاکهة، لحم)
2ـ گوشت پرنده (گوشت سفید)، بر گوشت چرنده (گوشت قرمز) برتری دارد. (لحم طیر)
3ـ در نوع غذا، اشتها نقش اساسی دارد. (مما یشتهون)
4ـ زنانی بهشتیاند که در عین زیبایی، عفیف و پاکدامن باشند. (حور عین کامثال اللؤلؤ المکنون)
5 ـ تمام اسباب کامیابی، در بهشت فراهم است. (فاکهة... لحم... حور عین)
6ـ کامیابیهای بهشت، دائمی است. (یتخیرون، یشتهون...) (فعل مضارع بر دوام و استمرار دلالت میکند)
7ـ در شیوه تبلیغ و دعوت به نیکیها، از نقش عمل در رسیدن به پاداشهای اخروی، غفلت نکنیم. (جزاء بما کانوا یعملون)
تفسیر سورههای الرحمن و واقعه » آیات 25 و 26
لاَ یَسْمَعُونَ فِیهَا لَغْواً وَلاَ تَأْثِیماً (25) إِلاَّ قِیلاً سَلاَماً سَلاَماً (26)
در آنجا سخن بیهوده و نسبت گناه به دیگری را نمیشنوند. سخنی جز سلام و درود نیست.
نکتـه ها:
* «لغو» یعنی سخن بیفایده و بیهوده و «تأثیم» به معنای نسبت دادن گناه به دیگران است.
* در روایات، عقل چنین توصیف شده است: «ما عُبد به الرّحمن و اکتُسب به الجَنان» (کافی، ج1، ص11) آن که انسان با آن بندگی خدا کند و در راه کسب بهشت و سعادت جاودان قدم گذارد.
اگر انسان کمی فکر کند که چند روز بندگی خدا در دنیا، این همه رفاه و آسایش و کامیابی در قیامت را به دنبال دارد و با این حال حاضر شود همه این لذّتهای ابدی را به خاطر دنیای فانی از دست بدهد، کمال بیعقلی است و این است معنای خسارت واقعی که خداوند میفرماید: (قل انّ الخاسرین الّذین خسروا أنفسهم) (زمر، 15) ای پیامبر! به مردم بگو: زیانکاران واقعی کسانی هستند که خودشان را باختند.
در دعای ماه رجب نیز میخوانیم: «خاب الوافدون علی غیرک» (مفاتیح الجنان) خدایا! کسانی که به غیر تو رو کردند، باختند و سودی نبردند.
* بهشتیان از چند سوی، درود و سلام دریافت میکنند:
الف) از جانب اصحاب یمین (دوستان بهشتی). (وامّا ان کان من أصحاب الیمین. فسلام لک من أصحاب الیمین) (واقعه، 90 و 91) اگراز اصحاب یمین باشد (بهاو میگویند) از طرف دوستان، بر تو سلام.
ب) از جانب اعرافیان. (و علی الاعراف رجال یعرفون کلاّ بسیـماهم و نادوا أصحاب الجنة ان سلام علیکم) (اعراف، 46) بر اعراف مردانی هستند که همه را به چهره میشناسند و بهشتیان را ندا میدهند که سلام بر شما.
ج) از جانب فرشتگان. (و الملائکة یدخلون علیهم من کلّ باب سلام
علیکم بما صبرتم)(رعد، 23 و 24) فرشتگان از هر سو بر آنان وارد میشوند و به خاطر صبر و مقاوتشان بر آنان سلام میکنند.
د) از طرف خداوند. (سلام قولاً من ربّ رحیم) (یس، 58 ) از جانب خداوند رحیم، سلام بر آنان باد.
* مراد از (سلاماً سلاما)؛ یا سخنان پیراسته از لغو و نارواست و یا گفتگوهای همراه با سلام و صلح و صفا.
پیـام ها:
1ـ در بهشت، اسباب آزار روحی و روانی نیست.(لایسمعونفیهالَغواً...)
2ـ معمولاً کامیابیهای دنیوی آمیخته با لغو و گناه است، ولی در قیامت، چنین نیست. (لایسمعون...)
3ـ بهشت، سرای سلام و سلامت است. (الاّ قیلاً سلاما سلاما) (جامعهای که در آن سلام و سلامتی رواج دارد و لغو و بیهودگی در آن وجود ندارد، جامعهای بهشتی است.)
تفسیر سورههای الرحمن و واقعه » آیات 27 تا 40
وَ أَصْحَابُ الْیَمِینِ مَآ أَصْحَابُ الْیَمِینِ (27) فِی سِدْرٍ مَّخْضُودٍ (28) وَ طَلْحٍ مَّنضُودٍ (29) وَ ظِلٍّ مَّمْدُودٍ (30) وَ مَآءٍ مَّسْکُوبٍ (31) وَ فَاکِهَةٍ کَثِیرَةٍ (32) لاَّ مَقْطُوعَةٍ وَ لاَ مَمْنُوعَةٍ (33)
و یاران راست، چه هستند یاران راست. در کنار درختان سدر بی خار. و درختان موز که میوههایش به صورت فشرده رویهم چیده. و سایهای پایدار. و آبیریزان (از آبشارها) . و میوهای فراوان. که نه تمام میشود و نه از مصرف آن جلوگیری میگردد.
وَ فُرُشٍ مَّرْفُوعَةٍ (34) إِنَّآ أَنشَأْنَاهُنَّ إِنشَآءً (35) فَجَعَلْنَاهُنَّ أَبْکَاراً (36) عُرُباً أَتْرَاباً (37) لأِّصْحَابِ الْیَمِینِ (38) ثُلَّةٌ مِّنَ الْأَوَّلِینَ (39) وَ ثُلَّةٌ مِّنَ الآخَرِینَ (40)
و هم خوابگانی والا قدر. که ما آنان را به نوع خاصی آفریدیم. پس آنان را دوشیزه و باکره قرار دادیم. زنانی هم سن و سال و شوهر دوست. (این نعمتها) برای اصحاب یمین است. که گروهی از امتهای قبل. و گروهی از امّتهای بعدی هستند.
نکتـه ها:
* «سِدر» درختی است که سایه گستردهای دارد. «مخضود» گیاهی که تیغ آن شکسته وبیخار باشد. «منضود» به معنای متراکم است، «مسکوب» یعنی ریزان همچون آبشار و «اتراب» یعنی همانند و همسن وسال، مانند «ترائب» به معنی دندههای سینه که مشابه یکدیگرند.
* «طلح» جمع «طلحه»، درخت موز است. چنانکه در روایتی از حضرت علی7 نیز به این معنا آمده است. (تفسیر نورالثقلین) البتّه بعضی مفسّران، مراد از «طلح» را درخت اُمّ غیلان میدانند که همان درخت اقاقیا میباشد که دارای گلهای بسیار خوشبو است. (تفسیر راهنما)
* گرچه «فُرُش» جمع «فراش» به زمین و مرکب و تشک و فرش و تخت گفته شده و «مرفوعة» به معنای نفیس و گرانبها میباشد، چنانکه پیامبر9 فرمود: در بهشت فرشهایی از ابریشم با رنگهای گوناگون روی یکدیگر قرار داده شده است. (تفسیر نورالثقلین؛ کافی، ج2، ص97) ولی ظاهرا مراد از «فُرش» در اینجا، همسران و همخوابگان و مراد از «مرفوعة»، ارزشمند بودن آنان به خاطر عقل و کمال و جمال است، چنانکه به دنبال آن
میخوانیم: (انّا أنشأناهنّ اِنشاءً)
* «عُرُب» جمع «عروب» به زنی گفته میشود که خندان و طنّاز و عاشق همسر و نسبت به او فروتن باشد.
* «اصحاب الیمین» همان کسانی هستند که در آیه 8 به «اصحاب المَیمنة» نامیده شدند. از آنجا که در قیامت نامه عمل خوبان را به دست راستشان میدهند و اهل یُمن و سعادت شدهاند، آنان را اصحاب یمین نامیدهاند.
* در روایتی میخوانیم که پیامبر9 به امّ سلمه فرمود: خداوند پیر زنان سفید موی مؤمن را در قیامت به صورت دخترکانی جوان و زیبا قرار میدهد. (تفسیر نورالثقلین)
* در پایان پاداش مقرّبان فرمود: (جزاء بما کانوا یعملون) تمام پاداشها و نعمتها جزای عملکرد آنان بود، ولی در این آیات، پس از نعمتهایی که برای اصحاب یمین بیان شد، جملهی (جزاء بما کانوا) نیامده است، گویا همه اینها لطف الهی است.
* نعمتهای دنیوی آفاتی دارد؛ ولی در بهشت و نعمتهای بهشتی هیچ نقص و آفتی نیست؛ مثلاً:
گیاهش تیغ دارد، ولی گیاه بهشت تیغ ندارد. (مخضود)
سایهاش موقّت است، ولی در بهشت سایه درختها دائمی است. (ظلّ ممدود)
میوههای دنیا یا نایاب است یا موسمی، ولی در قیامت میوهها زیاد و دائمی و در دسترس همه و بدون ضرر و زیان است. (کثیرة، لا مقطوعة و لا ممنوعة)
همسران در دنیا، گاهی متناسب نیستند، ولی در بهشت از هر جهت متناسبند، (أترابا) گاهی عاشق همسرشان نیستند، ولی در بهشت همه عاشقند، (عُرُبا) گاهی بیوه هستند، ولی در بهشت همه باکرهاند، (أبکارا) در یک کلام، همسران در قیامت، آفرینش جدیدی دارند. (انشأناهن انشاءً)
* چون انبیای گذشته زیاد بودند، اوصیای آنها نیز زیاد بودهاند، لذا دربارهی تعداد مقرّبان فرمود: (ثلّة من الاوّلین و قلیل من الاخرین) مقرّبان از میان امتهای گذشته بیش از مقرّبان این امّت است.
پیـام ها:
1ـ اصحاب یمین در قیامت، جایگاه بس والا و اعجاب برانگیزی دارند. (و اصحاب الیمین ما اصحاب الیمین)
2ـ گرچه دانشمندان به برخی خواص برگ سدر پی بردهاند، امّا در اینکه چه تأثیری در هوا و محیط پیرامون خود دارد، نیاز به تلاش
جدید دارد. (فی سدرٍ مخضود)
3ـ آب جاری و ریزان، سالمتر از آب ساکن و راکد است. (ماء مسکوب)
4ـ بهشت و نعمتهای بهشتی، از قبل آفریده و آماده شده است. (أنشأناهنّ)
5 ـ بکارت و دوشیزه بودن همسران بهشتی، مستمرّ و دائمی است و گرنه تفاوتی با دنیا ندارد. (فجعلناهنّ ابکارا)
6ـ هیچ گاه جهان از افراد خوب خالی نبوده است. (ثلّة من الاولین)
7ـ راههای دستیابی به سعادت و رسیدن به قرب الهی، برای همه انسانها در تمام دورانها وجود داشته است. (ثلّة من الاولین و ثلّة من الآخرین)
تفسیر سورههای الرحمن و واقعه » آیات 41 تا 48
وَ أَصْحَابُ الشِّمَالِ مَآ أَصْحَابُ الشِّمَالِ (41) فِی سَمُومٍ وَحَمِیمٍ (42) وَ ظِلٍّ مِّن یَحْمُومٍ (43) لاَّ بَارِدٍ وَ لاَ کَرِیمٍ (44) إِنَّهُمْ کَانُواْ قَبْلَ ذَلِکَ مُتْرَفِینَ (45) وَ کَانُواْ یُصِرُّونَ عَلَی الْحِنثِ الْعَظِیمِ (46) وَ کَانُواْ یَقُولُونَ أَئِذَا مِتْنَا وَ کُنَّا تُرَاباً وَ عِظَاماً أَءِنَّا لَمـَبْعُوثُونَ (47) أَوَ آبَآؤُنَا الْأَوَّلُونَ (48)
و (اما) یاران دست چپ، چه هستند یاران دست چپ (شقاوتمندان و نامه به دست چپ داده شدگان). در میان باد سوزان و آب داغ. و سایهای از دود غلیظ و سیاهند. که نه خنک است و نه سودبخش. البتّه آنان پیش از این (در دنیا) نازپرورده و خوشگذران بودند. و همواره بر گناه بزرگ پافشاری میکردند. و پیوسته میگفتند: آیا هنگامی که ما مردیم و به صورت خاک و استخوان شدیم. آیا حتما ما برانگیخته میشویم؟ و آیا نیاکان ما
(نیز برانگیخته میشوند)؟
نکتـه ها:
* «سَموم» باد سوزانی است که مثل سم در بدن نفوذ کند و «مسام» به سوراخهای ریز بدن گفته میشود. «حَمیم» به معنای آبجوشان و بسیار داغ و «یَحموم» دود غلیظ سیاه است. «مُترف» به معنای فرد
برخوردار از نعمتهای زیاد که گرفتار غفلت و طغیان شود.
«حِنث» به معنای گناه بزرگ است و بیشتر در مورد پیمان شکنی و تخلّف از سوگند بکار میرود. «یُصرّون» از «اصرار» است. این لغت چهار مرتبه در قرآن آمده و در مورد اصرار بر انجام گناه است.
* در قیامت، «اصحاب شمال» در عذاب و شکنجه بسیار قرار دارند: باد سوزان، آب جوشان و دود سیاه، غلیظ و سوزان. (تفسیر مراغی) (سموم و حمیم و ظل من یحموم)
* هنر قرآن به گونهای است که آینده و حوادث قطعی آن را همچون گذشته ترسیم میکند. آن گونه قیامت را مطرح میکند که گویی مجرمان حاضر و در دادگاه محاکمه و پرونده آنان بسته و فرمان صادر شده است.
مقایسه بهشتیان و دوزخیان
* در اینجا با توجّه به آیات متعدّد، میان جایگاه اصحاب یمین در بهشت و اصحاب شمال در جهنّم مقایسهای میکنیم:
برای اصحاب یمین:
سایهای ممتد ودائم. (فی ظلّ ممدود)
میوههایی مجاز و مدام. (لا مقطوعة و لا ممنوعة)
نوشیدنیهایی پاکیزه. (شرابا طهورا) (انسان، 21)
رودهایی از آب. (أنهار من ماء) (محمّد، 15)
رودهایی از شیر. (أنهار من لبن) (محمّد، 15)
رودهایی از شراب. (أنهار من خمر) (محمّد، 15)
رودهایی از عسل. (أنهار من عسل مصفّی) (محمّد، 15)
دو بهشت و باغ بزرگ. (جنّتان) (الرّحمن، 46)
برخوردهایی با سلام و سلامتی. (الا قیلاً سلاما سلاما) (واقعه، 26)
ورودی با احترام. (طبتم فادخلوها) (زمر، 73)
برخورداری از رحمت و درود الهی. (سلام قولاً من ربّ رحیم) (یس، 58)
پذیرایی کنندگانی بینظیر. (یطوف علیهم ولدان مخلّدون) (واقعه، 17) برای اصحاب شمال:
سایهای از دود سیاه. (ظلّ من یحموم)
نه خنک و نه سودمند. (لابارد و لاکریم)
آبی همچون فلز گداخته. (بماء کالمهل) (کهف، 29)
در آرزوی آب. (افیضوا علینا من الماء...) (اعراف، 50)
آبی سوزان و زهرآلود. (حمیم و غساق) (ص، 57)
آبی چرک و خونآلود. (من غِسلین) (حاقّه، 36)
آبی پست. (ماء صدید) (ابراهیم، 16)
مکانی تنگ. (مکانا ضیّقا) (فرقان، 13)
لعنت و نفرین به یکدیگر. (کلّما دخلت امةّ لعنت اختها) (اعراف، 38)
ورودی با قهر و نفرت. (خذوه فغلّوه) (حاقّه، 30)
توهین و بایکوت. (قال اخسئوا فیها و لاتکلّمون) (مؤمنون، 108)
گردش در میان آتش و آبسوزان. (یطوفون بینها و بین حمیم آن)(الرّحمن، 44)
پیـام ها:
1ـ در قیامت دستهای از مردم اهل شقاوتند و نامه عملشان را در دست چپ دارند. (و أصحاب الشّمال)
2ـ وضع دوزخیان به قدری هولناک است که مایهی شگفتی و تعجب میشوند. (ما أصحاب الشّمال)
3ـ عذابهای قیامت، بسیار سخت است. («سموم» و «حمیم» نکره آمده که نشانه سختی و عظمت است.)
4ـ خوشگذرانان سرمست بدانند که کامیابیهای غافلانه، آنان را به چه ذلّت و نکبت و زجری خواهد کشید. (مترفین ـ فی سموم و حمیم و
ظل من یحموم)
5 ـ آنچه گناه را سنگین و خطرناکتر میکند، اصرار بر آن است. (یصرّون علی الحنث العظیم)
6ـ خداوند عادل است و عذاب بر پایه عملکرد خود انسان است. اگر خلافکاران سه نوع شکنجه دارند: بادی سوزان، آب داغ و سایه داغ، به خاطر آن است که سه خلاف پیوسته دارند. (کانوا... مترفین... کانوا یصرّون علی الحنث... کانوا یقولون)
7ـ رفاه و عیّاشی، بستر ارتکاب گناه و تردید در معاد است. (مترفین... یصرّون... ءاذا متنا...)
8 ـ منکران معاد، دلیلی بر انکار ندارند و تنها بعید میشمردند. (ءاذا مِتنا...)
9ـ خطر آنجاست که انسان، تردید نابجای خود را در جامعه گسترش دهد و عامل انحراف دیگران شود. (کانوا یقولون ءاذا متنا و کنّا ترابا)
10ـ افراد شبهه افکن، دامنهی تردید را توسعه میدهند. (أوَ آباؤنا الاولون)
تفسیر سورههای الرحمن و واقعه » آیات 49 تا 56
قُلْ إِنَّ الْأَوَّلِینَ و الاْخِرِینَ (49)
بگو: همانا پیشینیان و آیندگان.
لَمَجْمُوعُونَ إِلَی مِیقَاتِ یَوْمٍ مَّعْلُومٍ (50)
هر آینه به سوی وعدگاه روز معیّنی گردآوری خواهند شد.
پیـام ها:
1ـ باید به شبهات، حتی اگر از سر عناد هم باشد، پاسخ قاطع داد. (یقولون... قل انّ الاوّلین و الاخرین)
2ـ قدرت خداوند در محشور کردن گذشتگان وآیندگان یکسان است. (انّ الاوّلین و الاخرین لمجموعون)
3ـ همه مردم در یک روز مشخّص جمع میشوند. (یوم معلوم)
4ـ گرچه زمان قیامت در نزد ما نامعلوم است، امّا نزد خداوند مشخّص است. (یوم معلوم)
ثُمَّ إِنَّکُمْ أَیُّهَا الضَّـآلُّونَ الْمُکَذِّبُونَ (51) لَأَکِلُونَ مِن شَجَرٍ مِّن زَقُّومٍ (52) فَمَالِئُونَ مِنْهَا الْبُطُونَ (53) فَشَارِبُونَ عَلَیْهِ مِنَ الْحَمِیمِ (54) فَشَارِبُونَ شُرْبَ الْهِیمِ (55) هَـذَا نُزُلُهُمْ یَوْمَ الدِّینِ (56)
همانا، ای گمراهان انکار کننده! حتما از درختی (بد منظر و بد طعم و بد بو) که زقّوم است خواهید خورد. آنگاه شکمها را از آن پر خواهید کرد. و روی آن از آب جوشان مینوشید. پس مانند شتران عطش زده مینوشید. این است پذیرایی (ابتدایی) آنان روز قیامت.
نکتـه ها:
* «زقّوم»، نام گیاه تلخ و بدبو و بدطعم است که شیره آن اگر به بدن برسد، بدن متورم میشود. این گیاه، غذای دوزخیان است. «نُزُل» به آن چیزی گفته میشود که برای پذیرایی مقدّماتی مهمان آماده میشود و «هیم» نام مرضی است که شتر به آن گرفتار میشود و هر چه آب مینوشد سیراب نمیشود تا بمیرد، همچنین به زمین ریگزار گفته میشود که هر چه آب در آن بریزند فرو میرود.
* غذاهای تلخ دنیوی را انسان یا نمیخورد که در آخرت گنهکار باید بخورد. (لآکلون) یا کم میخورد، که در آخرت باید سیر بخورد، (فمالئون منها البطون)، یا با غذای دیگر جبران میکند، که در آخرت غذای دیگرش آب جوش است، (من الحمیم) و یا با بیمیلی میخورد، که در آن روز مثل شتر تشنه به آب رسیده میخورد. (شرب الهیم)
پیـام ها:
1ـ دوزخیان، از سختترین خطابهای تحقیرآمیز برخوردارند. (أیّها الضّالون المکذّبون)
2ـ اصحاب شمال، گمراهان هستند، (أیّها الضّالّون) که ما در هر نماز از خدا میخواهیم از آنان نباشیم. (و لا الضّالّین)
3ـ بدتر از گمراهی، تکذیب کردن است وگرنه بسیاری از گمراهان، توفیق هدایت مییابند. (الضالّون المکذّبون)
4ـ تمام تحقیرهای روانی و عذاب جسمانی، پذیرایی مقدّماتی اصحاب شمال است! پس پذیرایی اصلی چیست؟ (هذا نزلهم)
5ـ خداوند عادل است و کیفرهای او عادلانه. سختیها نتیجه عملکرد خود انسان است و آن روز، روز کیفر و پاداش است. (یوم الدین)
تفسیر سورههای الرحمن و واقعه » آیات 57 تا 60
نَحْنُ خَلَقْنَاکُمْ فَلَوْلاَ تُصَدِّقُونَ (57) أَفَرَءَیْتُم مَّا تُمْنُونَ (58) أَأَنتُمْ تَخْلُقُونَهُ أَمْ نَحْنُ الْخَالِقُونَ (59) نَحْنُ قَدَّرْنَا بَیْنَکُمُ الْمَوْتَ وَ مَا نَحْنُ بِمَسْبُوقِینَ (60)
ما شما را آفریدیم، پس چرا تصدیق نمیکنید؟ آیا آنچه را (در رحم) میریزید دیدهاید؟ آیا شما آن را (به صورت انسان) میآفرینید یا ما آفرینندهایم؟ ماییم که مرگ را در میان شما مقدّر کردیم و هرگز (مغلوب نمیشویم) و کسی بر ما پیشی نمیگیرد.
نکتـه ها:
* در آیات قبل بیان شد که اصحاب شِمال در معاد تردید داشته و میگفتند: آیا اگر مردیم و خاک شدیم، باز زنده میشویم؟ از این آیه به بعد خداوند نمونههای قدرت خود را در دنیا بیان میکند تا استبعاد قیامت را برطرف نماید.
* استدلالهای قرآن، فراتر از زمان و مکان است و تاریخ مصرف ندارد و به مقطعی از زمان و مکانی خاص تعلق ندارد. نطفه در رحم و بذر در زمین، در هر زمان و مکان و برای همه واضح و روشن است.
* مخفی بودن زمان مرگ حکیمانه است و فوایدی را به دنبال دارد، از یک سوی آماده باش انسان که هر لحظه ممکن است مرگ فرا رسد و از سوی دیگر جریان عادی زندگی، زیرا منتظر زمان معیّنی برای مرگ نیست وگرنه زندگی برای او تلخ میشد.
* گرچه برخی مقدّمات تولید نسل، همچون آمیزش و ریزش نطفه در
رحم، به وسیله انسان است، امّا تلقیح نطفه و تخمک و رشد آن در چند مرحله و حفظ و تبدیل آن به یک انسان کامل با ویژگیهای منحصر به فرد، تنها کار خداوند است. (أأنتم تخلقونه أم نحن الخالقون)
حتی اگر بشر، در خارج از رحم همانندسازی کند، باز هم از قدرت الهی نمیکاهد و خالقیّت او را زیر سؤال نمیبرد، زیرا این تأثیر و تأثّر به دست توانای خدا است و بشر در طراحی مراحل آفرینش نقشی ندارد.
پیـام ها:
1ـ چرا شک در معاد میکنید؟ کسی که شما را آفرید بار دیگر نیز میآفریند. (نحن خلقناکم)
2ـ با منکران و ناباوران، مستدل گفتگو کنیم. (نحن خلقناکم)
3ـ توبیخ بعد از استدلال است. اول میفرماید: (نحن خلقناکم) سپس توبیخ میکند. (فلولا تصدّقون)
4ـ در استدلال، به یک دلیل و نمونه بسنده نکنیم.(أفرأیتم... ءأنتم...)
5 ـ در تبلیغ و مجادله، با استفاده از شیوه سؤال و پرسش، وجدان مخاطبان را بیدار و به یاری فراخوانیم.(أفرأیتم... و أنتم...)
6ـ قدرت الهی، هم در آفریدن نمودار است، (نحن خلقناکم) و هم در میراندن. (نحن قدّرنا بینکم الموت)
7ـ مرگ، یک حادثه و اتّفاق نیست، بر اساس حکمت و حساب و کتاب است. (قدرّنا بینکم الموت)
8 ـ پایان عمر و زمان مرگ، تنها به دست خداست. (نحن قدّرنا بینکم الموت)
9ـ مرگ انسان نشانهی عجز خداوند از زنده نگه داشتن نیست، بلکه تقدیری حکیمانه است. (قدّرنا بینکم الموت)
10ـ قدرت الهی مطلقه است و هیچ شخص یا قدرتی نمیتواند از مرگ فرار کرده و بر این تقدیر الهی غالب شده و بر آن پیشی بگیرد. (ما نحن بمسبوقین)
تفسیر سورههای الرحمن و واقعه » آیات 61 تا 67
عَلَی أَن نُّبَدِّلَ أَمْثَالَکُمْ وَنُنشِئَکُمْ فِی مَا لاَ تَعْلَمُونَ (61) وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ النَّشْأَة الْأُوْلَی فَلَوْلاَ تَذَکَّرُونَ (62)
تا مانند شما را جانشین شما کنیم وشما را در جهانی که نمیدانید پدیدار گردانیم. شما آفرینش نخستین را دانستید، پس چرا (به آفرینش دوباره) متذکّر نمی شوید؟
پیـام ها:
1ـ فلسفه مرگ، جایگزین شدن دیگران و پیدایش تحوّلات جدید است. (قدّرنا بینکم الموت... نبدّل امثالکم... ننشئکم...)
2ـ قدرت خداوند بر جابجایی مرگ و زندگی، دلیل قدرت خداوند بر ایجاد معاد است. ( فلولا تصدّقون... نبدّل أمثالکم)
3ـ دنیا عبورگاه است نه توقّفگاه. (نبدّل أمثالکم)
4ـ انسان از وضع قیامت آگاه نیست که چه زمانی خواهد بود و در چه شرایطی حاضر میشود. (ننشئکم فیـما لاتعلمون)
أَفَرَءَیْتُم مَّا تَحْرُثُونَ (63) أَأَنتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ (64) لَوْ نَشَآءُ لَجَعَلْنَاهُ حُطَاماً فَظَلْتُمْ تَفَکَّهُونَ (65) إِنَّا لَمُغْرَمُونَ (66) بَلْ نَحْنُ مَحْرُومُونَ (67)
آیا آنچه را کشت میکنید، دیدهاید؟ آیا شما آن را میرویانید یا ما رویانندهایم؟ اگر بخواهیم آن را خار و خاشاک میگردانیم، پس شما از روی تعجّب میگویید: ما زیان دیدهایم. بلکه محروم و بدبختیم.
نکتـه ها:
* «حُطام» به معنی شکستن و خرد شدن و «تفکّهون» به معنای میوه خوردن، فکاهی گفتن و تعجب و پشیمانی آمده است. «مغرمون» از «غرامت» به معنای پرداخت خسارت و زیان دیدن است.
* اگر کمی دقّت کنیم، زمین، بدن انسان را به خاک تبدیل میکند ولی بذر را به خاک تبدیل نمیکند. دانه درون زمین دو حرکت متضاد
دارد، ساقه به سوی بالا و ریشه به سوی پایین میرود. ریشه، مواد غذایی را جذب و ساقه، موانع خود را حتی اگر سفت باشد دفع میکند. یک دانه به چند خوشه تبدیل میشود و تولید مثل میکند.
* هر نوع تغییر و تحوّلی در طبیعت، برای خداوند یکسان است. حیات یا مرگ موجودات، شیرینی یا تلخی آب، همه در نزد قدرت خداوند یکسان است. (خلقناکم... قدّرنا بینکم الموت)، (نحن الزارعون... لجعلناه حطاما)، (تشربون... جعلناه اجاجا)
* یکی از راههای خداشناسی، فرض خلاف وضع موجود است، چنانکه گفتهاند: «تعرف الاشیاء باضدادها» یعنی با تصور ضدّ هر چیزی، جایگاه و اهمیّت آن چیز مشخص میشود، مثلاً: اگر هر یک از شب یا روز طولانی شود، اگر آبها به زمین فرو رود، اگر کشتها همه خار شود، اگر آبها تلخ شود و... چه کسی میتواند آن را به وضع موجود تبدیل کند؟
آری اگر انسان به این نکته توجّه داشته باشد که هر چه دارد، هر لحظه در معرض تغییر و نابودی است و به پیامدهای از دست دادن آنها بیاندیشد، ارزش نعمتهای موجود را بهتر درک خواهد کرد و به لطف و قدرت الهی بیشتر پی میبرد.
پیـام ها:
1ـ همان قدرتی که از یک دانه بذر، خوشهها پدید میآورد، میتواند از تک سلّول انسان مردهای دوباره او را زنده کند. (أفرأیتم ما تحرثون)
2ـ فعل و انفعالات طبیعی با اراده خداوند است. (لو نشاء لجعلناه حطاما)
3ـ برخی انسانها، تا محصولشان خار و خاشاک نشود و سرشان به سنگ نخورد، وجدانشان بیدار نمیشود. (حُطاما... بل نحن محرومون)
تفسیر سورههای الرحمن و واقعه » آیات 68 تا 74
أَفَرَأَیْتُمُ الْمـَآءَ الَّذِی تَشْرَبُونَ (68) أَأَنتُمْ أَنزَلْتُموهُ مِنَ الْمُزْنِ أَمْ نَحْنُ الْمُنزِلُونَ (69) لَوْ نَشَآءُ جَعَلْنَاهُ أُجَاجاً فَلَوْلاَ تَشْکُرُونَ (70)
آیا آبی را که مینوشید دیدهاید؟ آیا شما آن را از ابر بارانزا فرو آوردید یا ما فرو فرستندهایم؟ اگر بخواهیم آن را شوروتلخ میگردانیم، پس چرا سپاسگزاری نمی کنید؟
نکتـه ها:
* «مُزْن» به ابر سفید بارانزا گفته میشود، «اُجاج» آب شور همراه با تلخی است.
* در حدیث میخوانیم: هرگاه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله آب مینوشید، میفرمود: «الحمدللّه الّذی سقانی عَذبا فُراتا برحمته و لم یجعله مِلحا اُجاجا بذنوبی» (وسائل، ج 25، ص257)، خدا را شکر که به واسطه رحمتش به ما آب گوارا نوشاند و به خاطر گناهانِ ما، آن را شور قرار نداد.
* توجّه به نقش آب در رفع تشنگی (تشربون)، چگونگی پیدایش آب (من المزن)، فروآمدن باران (نحن المنزلون) و مزه و طعم آن (لو نشاء لجعلناه اجاجا)، انسان را به شکرگذاری وامیدارد. (فلولا تشکرون)
* الطاف دائمی خداوند، نشانه عجز او از تغییر و تحوّل نیست. جملهی (لو نشاء) به معنای آن است که ما آب را شور نمیکنیم، ولی میتوانیم این کار را انجام دهیم.
* توجّه به نعمتها، هم اعتقاد توحیدی انسان را بالا میبرد، (نحن الزارعون... نحن المنزلون)هم روحیه تشکر را در انسان زنده میکند و هم استبعاد زنده شدن دوباره و معاد را برطرف می کند.
پیـام ها:
1ـ استدلالهای قرآن، فراگیر، ساده و در عین حال عمیق است. نگاهی به آب، برای توجّه انسان به مبدأ و معاد کافی است. (أفرأیتم الماء الّذی تشربون)
2ـ نزول آب قابل نوشیدن، نشانه حکمت وقدرت الهی است.(الماء
الّذی تشربون)
3ـ نزول باران از آسمان، از قدرت انسان خارج است و این برای خداشناسی کافی است. (ءأنتم انزلتموه من المزن ام نحن المنزلون) (هیچ عملی بدون اراده الهی تحقق پیدا نمیکند.)
4ـ آفرینش، کلاس تدبّر، (أفرأیتم...) تذکّر، (أفلا تذکّرون) و زمینهساز تشکّر است. (فلولا تشکرون)
أَفَرَءَیْتُمُ النَّارَ الَّتِی تُورُونَ (71) أَأَنتُمْ أَنشَأْتُمْ شَجَرَتَهَآ أَمْ نَحْنُ الْمُنْشِئُونَ (72) نَحْنُ جَعَلْنَاهَا تَذْکِرَةً وَمَتَاعاً لِّلْمُقْوِینَ (73) فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّکَ الْعَظِیمِ (74)
آیا آتشی را که میافروزید، دیدهاید؟ آیا شما درخت آن را ایجاد کردهاید یا ما ایجاد کنندهایم؟ ما آتش را وسیله تذکّر (آتش قیامت) و نعمتی برای مسافران قرار دادهایم. پس به نام پروردگار بزرگت تسبیح گوی.
نکتـه ها:
* «تورون» از «وری» به معنای خارج کردن چیزی پنهان است، «وراء» یعنی باطن و پشت چیز. به آتشی که در وسائل آتشافروزی نهفته و با جرقهزدن بیرون میآورند، «ایراء» میگویند. در حجاز دو نوع درختی بود که بهعنوان دو چوب آتشزنه از آن استفاده میکردند، همچون جرقهای که از زدن دو سنگ چخماق به دست میآید.
* «مُقوین» از «قوایه» به معنای بیابان است. به بیابانگرد و مسافر، «مقوی» گفته میشود.
* از آیه 47 که تردید در معاد مطرح شد، تا این آیات، خداوند بیش از بیست مرتبه مردم را خطاب کرده و آنان را به فکر و تدبیر در چگونگی به وجود آمدن کشت و آب و آتش و آفرینش انسان دعوت کرده است تا تردید نابجای کافران را برطرف کند.
* در این آیات، عناصر چهارگانه آب، خاک، باد و آتش، مطرح شده
است که همه تحت فرمان الهی و وسیلهای برای شناخت خداوند و پی بردن به قدرت او هستند.
* خداوند در این سوره، چهار مرتبه از مردم اقرار گرفته که آیا شما در آفرینش خود، نزول باران، خروج گیاهان و تولید آتش نقشی دارید؟
* نیاز به آتش در بیابان، بارزتر از نیاز به آن در محلّ مسکونی است. مسافر در بیابان، برای حفظ خود از سرما، پیدا کردن راه در شب و مقابله با خطر حیوانات وحشی، نیاز به نور و حرارت و آتش دارد.
پیـام ها:
1ـ همان خدایی که آتش را از دل چوب و درخت بیرون میآورد، مردهها را از دل زمین بیرون میآورد. (أفرأیتم النّار التی تورون)
2ـ خروج آتش از درخت، از دو جهت میتواند یادآور قیامت باشد: یکی از جهت خروج انرژی ذخیره شده در آن که در قالب جرقه و آتش بروز میکند، دیگر آن که آتش دنیا، انسان را به یاد آتش دوزخ میاندازد. (جعلناها تذکرة)
3ـ خداوند آنچه را برای رفع استبعاد معاد بود ذکر کرد، خواه اثر کند یا نکند. ای پیامبر! وظیفهی تو تسبیح خداوند است. (فسبّح باسم ربّک العظیم)
تفسیر سورههای الرحمن و واقعه » آیات 75 و 76
فَلاَ اُقْسِمُ بِمَوَاقِعِ النُّجُومِ (75) وَإِنَّهُ لَقَسَمٌ لَّوْ تَعْلَمُونَ عَظِیمٌ (76)
پس سوگند به جایگاه ستارگان. و البتّه اگر بدانید این سوگندی است بزرگ.
نکتـه ها:
* هیچ چیز و هیچکس بدون اراده خدا نمیتواند در جهان تأثیر گذارد. بنابراین، اعتقاد به تأثیر ستارگان در زندگی انسان خرافهای بیش نیست و هیچ کس ستارهی بختی در آسمان ندارد که موجب خوش بختی یا بد بختی او شود. امام کاظم7 فرمود: خداوند، ستارگان را ستایش کرده و به جایگاه آنها سوگند یاد نموده است. (تفسیر راهنما)
* «مواقع النجوم» به محل استقرار و حرکت ستارگان گفته میشود. سوگند به مسیر گردش کرات آسمانی مهمتر از سوگند به خود آنهاست، چون عظمت و وسعت مواقع نجوم، هزاران برابر کرات است.
پیـام ها:
1ـ خداوند در این سوره، فکر انسان را از نطفه و بذر و آب و آتش تا مسیر حرکت کرات آسمانی جولان میدهد. (أفرایتم ما تمنون... فلا اقسم بمواقع النجوم)
2ـ خداوند، گاهی به چیزهای کوچکی مانند انجیر سوگند یاد میکند، (و التین و الزیتون) و گاهی به کهکشان و مسیر ستارگان. آری برای خداوند کوچک و بزرگ، کاه و کوه یکی است. (فلا اقسم بمواقع النجوم)
3ـ هر ستارهای، مدار و مسیر حرکت منظّم و مخصوص به خود دارد. (بمواقع النجوم)
4ـ بشر به تمام مسیرهای کرات آسمانی آگاه نیست و علم نجوم و کیهانشناسی انسان علیرغم تلاش او ناقص است. (لو تعلمون عظیم)
تفسیر سورههای الرحمن و واقعه » آیات 77 تا 80
إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَرِیمٌ (77) فِی کِتَابٍ مَّکْنُونٍ (78)لاَّیَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ (79) تَنزِیلٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِینَ (80)
همانا آن قرآن کریم است. که در کتاب محفوظی جای دارد. جز پاکیزگان به آن دست نزنند. فرو آمده از سوی پروردگار جهانیان است.
نکتـه ها:
* ظاهرا مراد از «کتاب مکنون»، همان لوح محفوظ است، زیرا در سوره بروج آمده: (بل هو قرآن مجید فی لوح محفوظ) (بروج، 21 ـ 22) و در این سوره میخوانیم: (انّه لقرآن کریم فی کتاب مکنون)
* در قرآن، خداوند و آنچه مربوط به اوست، به صفت «کریم» متّصف شدهاند:
ـ خداوند، کریم است. (ما غرّک بربّک الکریم) (انفطار، 6)
ـ قرآن، کریم است. (انّه لقرآن کریم) (واقعه، 77)
ـ رسول خدا، کریم است. (و جاءهم رسولٌ کریم) (دخان، 17)
ـ واسطه نزول وحی (جبرئیل)، کریم است. (انه لقول رسول کریم) (تکویر، 19)
ـ حضرت علی7 در خطبه 152 نهجالبلاغه، اهل بیت را «کرائم القرآن» مینامد.
ـ انسان نیز به عنوان برترین مخلوق الهی، مورد کرامت است. (و لقد کرّمنا بنی آدم) (اسراء، 70)
* تلاوت الفاظ و فهم لغات قرآن، برای همه ممکن است، امّا تماس با روح قرآن، طهارتی مخصوص میخواهد. (لیذهب عنکم الرّجس اهل البیت و یُطهّرکم تطهیرا) (احزاب، 33) لذا نفرمود: «لا یقرئه و لا یفهمه الاّ المطهّرون» بلکه فرمود: (لا یَمسّه الاّ المطهرون) و تماس، معنای خاص دارد. چنانکه در روایت آمده است: تنها مقرّبان درگاه الهی با قرآن تماس پیدا میکنند. (تفسیر درّالمنثور)
* قرآن، کریم است، زیرا:
ـ سرچشمهی آن از لوح محفوظ و کتاب مکنون است. (فی کتابٍ مکنون)
ـ واسطه آن، فرشتگان و پیامبر و اهل بیت: همه مطهّرند. (لا یمسّه الا المطهّرون)
ـ و هدف آن تربیت جهانیان است. (تنزیل من ربّ العالمین)
* قرآن، مطهّر است، (صُحفا مطهّرة) (بیّنه، 2) و تنها پاکان میتوانند آن را مس کنند. (لا یمسّه الاّ المطهّرون)
* قرآن، چنان نیست که دشمنان آنان را توصیف میکردند. نه خیالپردازی ذهن پیامبر است، (تُملی علیه) (فرقان، 5 ) نه افسانه و غیر
واقعی، (ان هذا الاّ اساطیر الاولین) (انعام، 25) نه آموختههایی از دیگران، (یُعلّمه بشر) (نحل، 103) و نه کار گروهی همفکر، (أعانه علیه قوم آخرون) (فرقان، 4)، بلکه از جانب پروردگار جهانیان برای رشد انسان نازل شده است. (تنزیل من ربّ العالمین)
* قرآن، کلید کرامت و عزّتِ فرد و جامعه است. نگاه به آن، تلاوت آن، تدبّر در آن، حفظ آن، استدلال به آن و پندگیری از آن مایهی رشد و کرامت انسان است. (انّه لقرآن کریم)
قرآن، در مسائل فردی، خانوادگی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، عبادی، نظامی، اخلاقی، اعتقادی، تربیتی و فرهنگی، به انسان نور و روشنایی میدهد. (انّه لقرآن کریم)
در قرآن، حرف سست، زشت، ناموزون و دور از منطق نیامده است. (انّه لقرآن کریم)
پیـام ها:
1ـ خداوند، برای بزرگترین سند تشریع یعنی قرآن، به بزرگترین بخش تکوین یعنی کهکشانها، سوگند یاد کرده است. (لا أقسم بمواقع النّجوم... انّه لقرآن کریم)
2ـ قرآن، با نهایت کرامت، معارف خود را در اختیار قرار داده و هر کس میتواند به گونهای از آن بهره گیرد. (انّه لقرآن کریم)
3ـ قرآن، تنها الفاظ و عبارات نیست، محتوایی والا دارد که در نزد خداوند محفوظ و مکنون است.(فی کتاب مکنون)
4ـ بهرهبردن از قرآن آدابی دارد. افراد بیوضو حق دست زدن به آن را ندارند. (تفسیر نورالثقلین)(لا یمسّه الا المطهرون)
5 ـ حقایق بلند قرآن را افراد آلوده به شرک و کفر و نفاق و عناد درک نمیکنند. (لا یمسّه الا المطهرون)
6ـ قرآن، جلوهای از ربوبیّت خداوند و برنامهای جامع برای رشد و تربیت انسان است. (تنزیل من ربّ العالمین)
تفسیر سورههای الرحمن و واقعه » آیات 81 تا 87
أَفَبِهَـذَا الْحَدِیثِ أَنتُم مُّدْهِنُونَ (81) وَ تَجْعَلُونَ رِزْقَکُمْ أَنَّکُمْ تُکَذِّبُونَ (82)
آیا شما با این سخن (الهی)، با سبکی و سستی برخورد میکنید؟ و (سهم و) رزق خود را تکذیب آن قرار میدهید؟
نکتـه ها:
* «مُدهِنون» از «دُهن» به معنای روغن است. مداهنه، گاهی به معنای مدارا و ملایمت و گاهی سستی و ضعف میآید.
* پیامبر اکرم9 همراه با عدّهای در حال مسافرت بودند که با کمبود آب مواجه شدند و عطش بر مردم غلبه کرد. پیامبر9 دست به دعا برداشتند و باران بارید و همه را سیراب کرد.
در این میان یکی گفت: این باران به خاطر طلوع فلان ستاره است (نه دعای پیامبر)! که این آیه نازل شد. (و تجعلون رزقکم انّکم تکذبون) و پیامبر9 فرمودند: به جای شکر روزیهایتان، تکذیب میکنید. (تفسیر نمونه)
آری همواره در جامعه افرادی وجود دارند که موجودیّت و شخصیّت خود را در مخالفت با دیگران میبینند و تمام هنر خود را در کوک کردن ساز مخالفت بکار میگیرند. اگر همه موافق باشند او مخالفت میکند و اگر همه مخالف باشند، او موافق است. او کار به دلیل ندارد و دوست دارد همیشه بر خلاف دیگران حرکت کند و این نگرش در حرکات و گفتار و برخوردهای شخصی او نمایان است. او سعی میکند در چگونگی اصلاح سر و صورت یا
رنگ و نوع لباس، یا لحن و صوت و استفاده از الفاظ و اصطلاحات و یا نوشتار، حتی در نامگذاری فرزند، رفتاری غیر متعارف و انگشتنما داشته باشد و به این طریق خود را جدا و بهتر از دیگران مطرح کند.
پیـامها:
1ـ هر چه قداست و عظمت بیشتر باشد، سهل انگاری خطرناکتر و توبیخ بیشتر است. (أفبهذا الحدیث انتم مدهنون)
2ـ مداهنه و سازشکاری در برابر اصول مسلّم دین، پذیرفته نیست. (انّه لقرآن کریم... أفبهذا الحدیث انتم مدهنون)
3ـ سهل انگاری، سستی و سازش در دین، به تدریج انسان را به انکار وادار میکند. (أفبهذا الحدیث انتم مدهنون و تجعلون رزقکم انّکم تکذبون)
فَلَوْلاَ إذَا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ (83) وَ أَنتُمْ حِینَئِذٍ تَنظُرُونَ (84) وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنکُمْ وَلَکِن لاَّ تُبْصِرُونَ (85) فَلَوْلاَ إِن کُنتُمْ غَیْرَ مَدِینِینَ (86) تَرْجِعُونَهَآ إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ (87)
پس چرا آنگاه که جان به گلوگاه رسد. و شما در آن هنگام نظاره میکنید. و ما از شما به آن (محتضر) نزدیکتریم، ولی نمیبینید. پس اگر شما (در برابر اعمالتان) مجازات شدنی نیستید، چرا آن جان را (در حال احتضار به بدن خود) بر نمیگردانید اگر راست میگویید؟
نکتـه ها:
* اگر منکران معاد در قدرت خداوند برای مبعوث کردن مردگان شک دارند، آیا قدرت او را در گرفتن جان انسانها، انکار میکنند؟
صحنه جان دادن محتضر را میبینند که احدی هیچ کاری نمیتواند بکند، عجز خود و قدرت نمایی او را در حال احتضار دیدهاند، همان قدرت که میتواند جان را بگیرد، میتواند جان را باز گرداند.
اگر مرگ به اراده و تقدیر الهی نبود و اتّفاقی بود، چارهجویی و جلوگیری از آن امکان داشت.
* برای منکران باید استدلال آورد، چنانکه در آیات متعدّد این سوره خداوند بارها استدلال آورده است. (أفرأیتم ما تمنون)، (أفرأیتم ما تحرثون)، (أفرأیتم النار الّتی تورون)، البتّه گاهی هم باید با نشان
دادن صحنه عجزشان آنان را تحقیر کرد، چنانکه در این آیات خداوند خطاب به آنان میفرماید: همه شما قدرت دور کردن مرگ و زنده نگه داشتن عزیزتان را در لحظه احتضار ندارید.
* خداوند، به همه بندگان، خوب یا بد، نزدیک است. (نحن اقرب الیه) آنچه مهم و ارزشمند است اینکه ما با ایمان و عمل صالح به خدا نزدیک شویم.
* «مَدین» از «دین» به معنای جزاست و لذا «یوم الدین» یکی از نامهای قیامت است: (مالک یوم الدین)
* نگاه غیر از دیدن است، چه بسا انسان به چیزی نگاه میکند، اما آن را نمیبیند و در فکر چیز دیگری است. (تنظرون... لکن لا تبصرون)
پیـام ها:
1ـ لحظهی احتضار و مرگ، برای همه حتمی است. (اذا بلغت الحلقوم) (کلمه «اذا» در موارد حتمی الوقوع بکار میرود)
2ـ خروج روح از بدن، از مجرای تنفسی و حلقوم است. (بلغت الحلقوم)
3ـ خداوند برای برطرف کردن تردید معاد، هم قدرت خود را در حیات مطرح میکند و هم در حال مرگ و به این طریق اتمام حجّت میکند. (بلغت الحلقوم)
4ـ خداوند، از نزدیکترین افراد به انسان، نزدیکتر است. نزدیکی دیگران جسمی است و نزدیکی او ناشی از احاطه کامل به مخلوق است. (نحن اقرب الیه منکم)
5 ـ معاد و کیفر و پاداش اخروی، قطعی است. (ان کنتم غیر مدینین) (بکارگیری فعل ماضی برای بیان آینده، نشانه حتمی و قطعی بودن آن است)
تفسیر سورههای الرحمن و واقعه » آیات 88 تا 96
فَأَمَّآ إِن کَانَ مِنَ الْمُقَرَّبِینَ (88) فَرَوْحٌ وَرَیْحَانٌ وَجَنَّتُ نَعِیمٍ (89)
وَ أَمَّآ إِن کَانَ مِنْ أَصْحَابِ الْیَمِینِ (90) فَسَلاَمٌ لَّکَ مِنْ أَصْحَابِ الْیَمِینِ (91) وَ أَمَّآ إِن کَانَ مِنَ الْمُکَذِّبِینَ الضَّآلِّینَ (92) فَنُزُلٌ مِّنْ حَمِیمٍ (93) وَ تَصْلِیَةُ جَحِیمٍ (94) إِنَّ هَـذَا لَهُوَ حَقُّ الْیَقِینِ (95)
پس اگر او (محتضر) از مقرّبان باشد. راحت و رحمت و بهشت پر نعمت، روزی او خواهد بود. و امّا اگر از اصحاب یمین باشد، (به او گفته میشود:) از طرف اصحاب یمین (که هم فکران تو هستند) به تو سلام باد. و امّا اگر از تکذیب کنندگان گمراه باشد، با آبی جوشان پذیرایی میشود. و ورود به دوزخ (جزای اوست). همانا این مطلب، حق و یقینی است.
فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّکَ الْعَظِیمِ (96)
پس به نام پروردگار بزرگوارت تسبیح کن.
نکتـه ها:
* «رَوح» به معنای راحت و آسایش و رحمت است. «ریحان» به گیاهان خوشبو و معطّر گفته میشود، همچنین به معنای رزق و روزی نیز آمده است. «تصلیة» از «صَلْی» به معنای چشیدن، بریان شدن و افتادن است.
* آغاز این سوره، مردم را به سه دسته تقسیم کرد: (کنتم ازواجا ثلاثة): مقرّبان درگاه الهی، اصحاب یمین و اصحاب شمال، پایان سوره نیز سرنوشت این سه گروه را تکرار میکند.
* هرکس به میزان قرب خود، پاداش دریافت میدارد؛ چنانکه امام صادق7 فرمود: اگر محتضر از مقرّبان باشد، روح و ریحان در قبر و بهشت پر نعمت برای آخرت او مقرر میشود. البتّه «مقرّبون» با توجّه به آیات 10 و 11، همان پیشتازان در ایمان و عمل صالح میباشند. (و السابقون السابقون اولئک المقرّبون)
از اصحاب یمین در لحظهی مرگ تنها رفع نگرانی میشود تا قیامت پاداش دریافت کنند. ظاهرا مراد از اصحاب یمین کسانی هستند که
نامه عملشان به دست راستشان داده میشود که در آیات 71 سوره اسراء و 19 سوره حاقّه و 7 سوره انشقاق از آنان با جمله (مَن اُوتِیَ کتابه بیَمینه) نام برده است.
مراد از اصحاب شمال نیز کسانی هستند که نامه عملشان به دست چپشان داده میشود.
از امام باقر7 روایت شده که منظور از «المکذّبین الضالّین» مشرکان میباشند. (تفسیر نورالثقلین)
* برای جمله (سلام لک من اصحاب الیمین) چند معنا بیان شده است:
الف) به اهل بهشت (بدون آنکه شخص معیّنی در کار باشد) گفته میشود: سلام بر تو.
ب) بهشتیان به پیامبر درود میفرستند، بخاطر زحمات او که آنان را به این مقام رسانده است.
ج) پیامبر به خاطر رستگاری این گروه در خیر و سلامتی است. (تفسیر راهنما)
* در آیه 51 خواندیم: (ثمّ انّکم ایّها الضّالون المکذّبون، لأکلون من شجر من زقّوم) ولی در آیه 92 میفرماید: (و امّا ان کان من المکذّبین الضّالین فنزل من حمیم) چرا در آیه اول، ضالّین بر مکذّبین مقدّم شده و در پایان برعکس شده است؟
پاسخ: به نظر میرسد که خطاب آیه اول در دنیا است که انسان از انحراف و گمراهی به تکذیب کشیده میشود، ولی در آخر سوره مسئله جان دادن مطرح است که آغاز کیفر است و کیفر، از خلاف سنگین آغاز میشود، تکذیب مهمتر از انحراف است.
* در این آیات، لحظات جان دادن سه گروه در کنار هم مطرح شده است تا انسان در این نمایشگاه معنوی، کدام یک را انتخاب کند: (روح و ریحان و جنّة نعیم... نزل من حمیم و تصلیة جحیم)
* برای پاداش مقرّبان و اصحاب یمین دلیلی نیامده است، ولی برای کیفر کافران دلیل آمده که چون مکذّب و ضالّ هستند. پس تنبیه، دلیل میخواهد ولی در لطف و محبت، کسی سراغ علّت نمیرود. (تفسیر کبیر فخررازی)
* امام صادق7 فرمود: پذیرایی با آب جوشان، در برزخ و قبر است و ورود به دوزخ، در قیامت است. (تفسیر نورالثقلین)
* این سوره با یاد معاد آغاز و با نام معاد ختم گردیده است.
پیـام ها:
1ـ مقرّبان، پس از جان دادن، بلافاصله به راحت و رفاه میرسند. (فروح و ریحان)(حرف «ف» دلالت بر گذشت زمانی اندک میکند.)
2ـ مرگ برای مقرّبان، زمینهساز سه رحمت است: رهایی از غصّهها و سختیهای دنیا (فروحٌ)، رسیدن به الطاف الهی (ریحان) و رسیدن به کامیابی ابدی. (جنّة نعیم)
3ـ لحظات احتضار و مرگ و اخبار چگونگی جان دادن مقرّبان، اصحاب یمین و اصحاب شمال را باور کرده و جدّی بگیریم. (انّ هذا لهو حق الیقین)
4ـ سختی جان دادن کفار و کیفر آنان با حمیم و جحیم، حق و عادلانه است. (فنزل من حمیم و تصلیة جحیم... انّ هذا لهو حق الیقین)
5 ـ کیفر یک عمر انحراف و تکذیب، (المکذّبین الضالّین) پذیرایی با نوشیدنی سوزان در جایگاهی آتشین است، (فنزل من حمیم و تصلیة جحیم) و خداوند از کیفر نابجا منزّه است. (فسبح باسم ربّک...)
6ـ وجود قیامت و نظام کیفر و پاداش، نشانه ربوبیّت خداوند در جهت تربیت انسان است که ستایش پروردگار را میطلبد. (فسبّح باسم ربّک العظیم)
«والحمدللّه ربّ العالمین»