ghaemiyeh.com
سرشناسه:لطفی، محمدمهدی، ۱۳۵۳ -
عنوان و نام پدیدآور:دین جدید درعصر ظهور/محمدمهدی لطفی.
مشخصات نشر:قم: بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود (عج)،مرکز تخصصی امامت و مهدویت، ۱۳۹۱.
مشخصات ظاهری:۲۹۶ ص.
شابک:۶۰۰۰۰ ریال:978-600-6262-71-0
وضعیت فهرست نویسی:فیپا
یادداشت:کتابنامه: ص. ۲۸۷.
موضوع:محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم، ۲۵۵ق. - -- احادیث
موضوع:مهدویت
موضوع:مهدویت-- احادیث
رده بندی کنگره:BP۲۲۴/ل۶د۹ ۱۳۹۱
رده بندی دیویی:۲۹۷/۴۶۲
شماره کتابشناسی ملی:۲۹۳۳۸۰۱
دین جدید در عصر ظهور
مؤلف: محمدمهدی لطفی
ناشر: بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود (عج)
نوبت چاپ: دوم ـ زمستان 91
شابک: 0-71-6262-600-978
شمارگان: هزار نسخه (تاکنون: دو هزار نسخه)
قیمت: 7000 تومان
تمامی حقوق© محفوظ است.
قم: انتشارات بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود(عج)، مرکز تخصصی مهدویت/ خیابان شهدا/ کوچه آمار(22)/ بن بست شهید علیان/ ص.پ: 119- 37135/ همراه: 09109678911/ تلفن: 7749565 و 7737801(داخلی117و116)/7841130 (فروش)/ 7841131 (مدیریت)/ فاکس:7737160 و 7744273
تهران: بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود(عج) / تلفن: 88959049/ فاکس: 88981389/ ص.پ:355-15655
www.mahdi313.com
با قدردانی و تشکر از همکارانی که در تولید این اثر نقش داشتهاند:
اعضای محترم شورای کتاب حجج اسلام مجتبی کلباسی، محمدصابر جعفری، مهدی یوسفیان، محمدرضا فؤادیان و آقایان احمد مسعودیان (مدیر داخلی)، عبدا... شریفی (مدیر فروش)، مرتضی دانش طلب (مدیر مالی)، محمدرضا مجیری (ویراستار)، رضا فریدی (صفحه آرا)، عباس فریدی (طراح جلد) و کلیه کسانی که ما را یاری نمودند.
مدیر مسئول انتشارات بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود(عج)
حسین احمدی
کد فایل: 09208-4
بسم الله الرحمن الرحیم
پیشگفتار14
فصل اول: واژه شناسی17
مقدمه18
واژگان20
فصل دوم: بررسی مصادیق «جدید» در روایات ظهور33
روایت اول34
روایت دوم36
روایت سوم37
روایت چهارم38
سلطان جدید39
دعاء جدید40
روایت اول41
روایت دوم43
روایت سوم44
روایت چهارم46
روایت اول48
روایت دوم52
روایت اول54
روایت دوم56
روایت اول57
روایت دوم58
روایت سوم58
روایت چهارم59
فصل سوم: دلایل رد «دین جدید»63
گفتار اول. خاتمیت64
تعریف خاتمیت64
دلایل خاتمیت66
گفتار دوم. روایات معارض72
امام مهدی علیه السلام از امت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و جانشین او72
امام مهدی، حاکم جامعه اسلامی74
مذهب امام مهدی علیه السلام 75
امام مهدی علیه السلام احیاگر «کتاب و سنت»77
امام مهدی علیه السلام نابودگر بدعت ها82
امام مهدی علیه السلام مبین قرآن84
سیرة امام مهدی علیه السلام سیرة پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم 86
امام مهدی علیه السلام و برنامههای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم 89
گفتار سوم. توجیه روایات95
قضای جدید96
سلطان جدید102
دعای جدید104
کتاب جدید105
سنت جدید109
مثال جدید110
امر جدید111
دین جدید112
فصل چهارم: احکام جدید در عصر ظهور113
گفتار اول. بررسی روایات احکام جدید114
بازگرداندن مسجد الحرام و مسجد النبی به ابعاد نخستین114
تخریب مساجد117
الف. مسجد کوفه و تعدیل قبلة آن118
روایت اول118
روایت دوم119
روایت سوم120
ب. مساجد اربعه در کوفه121
ج. مساجد مُشرف123
د. مساجد سد راه مردم124
ه. سقف مساجد126
روایت اول126
روایت دوم126
روایت سوم127
و. منارهها و مقصوره ها129
ز. زینت مساجد133
الف. مبارزه با ثروت اندوزی137
ب. قطایع139
روایت اول139
روایت دوم140
روایت سوم141
ج. رهن و وثیقه143
د. گرفتن سود از مؤمن144
ه. ارث بردن برادران دینی145
روایت اول146
روایت دوم147
روایت سوم148
و. اعدام منع کننده از زکات150
روایت اول151
روایت دوم152
اهمیت زکات153
توجیهات قتل مانع الزکاة154
توجیه روایات156
ز. جزیه158
عدم پذیرش جزیه158
روایت اول158
روایت دوم160
روایت سوم161
پذیرش جزیه162
روایت اول162
روایت دوم164
جمع بندی نهایی امور اقتصادی167
واگذاری دایرة مطاف167
اعدام زناکار169
روایت اول169
روایت دوم170
کشتن دروغگویان171
کشتن فرزندان قاتلان امام حسین علیه السلام 173
روایت اول173
روایت دوم176
وجوب کمک به برادران دینی179
قضاوت181
روایت اول181
روایت دوم182
روایت سوم183
روایت چهارم184
روایت پنجم185
روایت اول190
روایت دوم191
تخریب بالکنها و…193
عدم طلب توبه194
روایت اول194
روایت دوم195
روایت سوم196
تقسیم اموال کعبه201
طلاق202
گفتار دوم: توجیه احکام جدید203
1-1. احکام ثابت و متغیر204
2-1. معنای همگامی احکام با زمان و مکان209
3-1. ادلة اعتبار زمان و مکان در احکام210
4-1. عوامل تغییر احکام217
5-1. نمونههای فقهی تأثیر زمان و مکان226
1-2. عوامل آسیب زا231
2-2. مصادیق آسیب ها235
رفع شرایط خاص246
اجرا نشدن برخی احکام247
فعلیت برخی احکام در عصر ظهور247
عدم نسخ احکام گذشته248
عدم بینش صحیح249
اجتهاد معصومان252
نتیجه255
فصل پنجم: بررسی شبهات257
1-1. هر عصری کتاب جدیدی دارد259
2-1. وعدة خداوند به آمدن «دین حق»261
3-1. اجل امتها263
4-1. وعدة خداوند به آمدن پیامبرجدید266
1-2. معنای امام267
2-2. نسخ دین اسلام در دوران ظهور270
3-2. پیروی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و امیرالمومنین علیه السلام ازمهدی علیه السلام 273
4-2. حق جدید، دین جدید278
5-2. امور بدیع و تازه در عصر ظهور279
6-2.امام مهدی علیه السلام ذخیرة خداوند برای آوردن دین جدید281
خاتمه285
فهرست منابع و مآخذ289
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین سیما امام زماننا الحجة بن الحسن العسکری روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء.
یکی از مسائل مهمی که در عرصه مهدویت مطرح است و أحیانا دست آویز دشمنان قرار گرفته و به آن دامن میزنند، موضوع ادعای آوردن دین و آئین جدید توسط حضرت مهدی علیه السلام است. البته اساساً این شبهه بیاساس و باطل است، و اتهامی بیش نیست، چون در روایات سخنی از دین و شریعت جدید نشده، بلکه آنچه آمده: امر جدید، مثال جدید، کتاب جدید، دعاء جدید، سلطان جدید و قضاء جدید است، اما دین جدید و یا قرآن جدید، برچسب و اتهامی است که دشمنان اهلبیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، خصوصاً فرقه ضاله وهابیت به شیعه زده و یا سوء استفادهای است که گروهک ضاله بهائیت، از این توهمات دارند و گمان میبرند که دین اسلام خاتم ادیان نیست، و حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم خاتم پیامبران نیست، و بدین ترتیب زمینه را برای ترویج مرام گمراه کنند و انحرافی خود فراهم میکنند.
و هرگز چنین روایاتی در منابع حدیث ما و حتی منابع عامه ـ اهل سنت ـ نیامده و یافت نمیشود.
و اما روایات با عناوین: قضاء جدید، امر جدید و... . ـ با قطع نظر از صحت و سقم سند ـ هیچ ربطی به دین جدید ندارد و توجیه و توضیح و شروحی دارد که هرگز با خاتمیت اسلام و نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم تنافی و تعارضی ندارد.
چگونه میتوان چنین گمانی را داشت و حال اینکه حضرت
مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف احیاگر کتاب و سنت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است و در اولین سخنرانی در مکه معظمه جهان را چنین مخاطب میسازد: «فانی ادعوکم الی الله و الی رسوله و العمل بکتابه و اماتة الباطل و إحیاء سنته».(1)
و میفرماید: «و أن تحییوا ما أحیی القران و تمیتوا ما امات».(2)
و حضرت امیرالمؤمنین درباره حضرت مهدی میفرماید: «یحیی السنة و الفرض».(3)
و میفرماید: «فیریکم کیف عدل السیرة و یحیی میت الکتاب و السنة».(4)
آری، در بعض روایات ما عبارت «یجدد الدین» وارد شده، ولی این به معنای احیاء دین و شریعت است، نه به معنای آوردن شریعت جدید، و اتفاقاً عین این عبارت در منابع عامه آمده که عالمان دینی در هر سده دین را تجدید میکنند؛ چنانچه ابوداود نقل میکند: «اِن الله یبعث لهذه الامة علی رأس کل مائة سنة من یجدد لها دینها».(5)
و قطعاً تجدید در اینجا به معنای آوردن دین جدید نیست، والّا باید گفت لازمه این روایت این است که خداوند در هر صد سال توسط یکی از عالمان، دین جدید میفرستد!!! و شبهه و اشکال دراین روایت عامه قویتر از اشکال بر شیعه است، چون با ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و
یکبار دین تجدید میشود؛ امّا طبق روایت عامه، در هر صد سال فقط یک بار دین جدید میشود!!!
به هر حال این شبهه شایسته بحث و تحقیق بود، و جا داشت رسالهها و تالیفاتی مستقل در این زمینه به رشته تحریر در آید؛ هرچند بزرگان ما در کتابهای خود به پاسخ این شبهه و نظایر آن پرداختهاند.
حقیر این مطلب را به فرزند عزیزم، عالم فاضل ثقه الاسلام محمد مهدی لطفی پیشنهاد کردم، و ایشان که سالهاست در بحث خارج فقه و درسهای دیگر شرکت و حضور فعال دارد و بحمدالله از نعمت خوش فهمی و خوش ذوقی و قدرت نقادی برخوردار است، همچنین دارای موهبت قلم روان میباشد و تألیف مباحث ما را اعم از فقهی و کلامی به رشته تحریر و تصویر در آورده است این پیشنهاد را با جدیت تمام و تلاش فراوان، و تحقیق شایسته، و گسترده، پیگیر و بالاخره موفق به پاسخ مناسب و علمی به این شبهه شده و با نگارش کتاب «دین جدید در عصر ظهور» گوهری ارزنده به کتابخانه بزرگ اسلامی تقدیم و خدمت شایستهای به فرهنگ اهل بیت عصمت علیهم السلام ارزانی داشت. خداوند بر توفیقات ایشان افزوده و امثال او را در حوزههای مقدسه ما بیفزاید. انشاءالله
نجم الدین طبسی
قم مقدس ـ 25/ رجب/ 1433
برابر با 27/3/1391
سالروز شهادت امام کاظم علیه السلام
خالق یکتا، انسان را آفرید تا با پیمودن راه سعادت و کمال به قرب الهی برسد؛ اما نکتة مهم، راه رسیدن به این مقصود است که خداوند متعال، آن را در عبودیت و بندگی خویش قرار داده و فرموده است:
و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون؛(1)
من جنیان و انسانها را جز برای اینکه مرا بپرستند نیافریدم.
از طرف دیگر خدا، انسان را موجودی اجتماعی آفرید که تکاملش، در اجتماع صورت میپذیرد. حال، این زندگی اجتماعی زمانی میتواند در رساندن انسان به کمال، مؤثر واقع شود که دارای احکام و قوانین منظم، کامل و متقنی باشد و افراد بشر در پرتو عمل به آنها بتوانند امور زندگی خویش را سامان بخشند. اگر این مقررات و دستورات، منشأ وحیانی و آسمانی داشته باشد، در یک سیر منظم و تکاملی، انسان را در مسیر قرب الهی و سعادت ابدی قرار خواهد داد. بدین منظور، خداوند از آغاز خلقت بشر، شریعت را نیز نازل کرد و رهبرانی برای ابلاغ و تبیین معارف الهی و هدایت خلق قرار داد:
… بعث فیهم رسولاً من أنفسهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلّمهم الکتاب و الحکمة…؛(2)
پیامبری از خودشان در میان آنان برانگیخت که آیاتش را بر آنان تلاوت کند و آنان را از کارهای زشت و اخلاق ناپسند
پاک سازد و کتاب آسمانی و معارف آن را به آنان بیاموزد.
شریعتهای آسمانی یکی پس از دیگری، عهده دار این وظیفهاند و هر یک مطابق شرایط موجود، قوانین و احکامی را برای سعادت و هدایت انسان ها، به ارمغان آوردهاند. دین اسلام، در جایگاه آخرین دین الهی، مشتمل بر آموزههای متعدد و فراوانی برای هدایت و تأمین نیازهای انسان در راه رسیدن به سعادت ابدی میباشد. این دین جاودانه، تا قیامت برنامة عملی زندگی بشر است؛ لذا بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نیز باید افرادی وجود داشته باشند، تا مبیّن و مفسّر آیات الهی بوده و پرچم هدایت بشر را به دوش گیرند؛ از این رو پیامبر از جانب خداوند، برای خود دوازده جانشین معیّن و معرفی کرد(1)و فرمود:
إنی تارک فیکم الثقلین، ما إن تمسکتُم بهما لَنْ تضلّوا، کتاب الله المُنْزَل و عترتی أهل بیتی…؛
همانا من از میان شما میروم؛ در حالی که دو چیز گران بها میان شما باقی میگذارم. تا هنگامی که به آنها تمسک کنید، هرگز گمراه نخواهید شد؛ کتاب خدا و اهل بیتم را(2).
هر یک از امامان نیز به نوبة خود و با توجه به شرایط عصر خویش، این وظیفة الهی را به خوبی انجام دادهاند، اما به دلیل غصب این
1) قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: «الائمة بعدی بعدد نقباء بنی اسرائیل و کانوا اثنی عشر، ثم وضع یده علی صلب الحسین علیه السلام قال: تسعة من صلبه و التاسع مهدیهم یملأ الارض قسطاً و عدلاً کما ملئت ظلماً و جوراً فالویل لمبغضیهم» ( کفایة الاثر، ص47).
2) أمالی طوسی، ص161، ح268ـ20؛ بحارالانوار، ج65، ص22، ح37.
منصب الهی از جانب دشمنان اهل بیت و نیز آماده نبودن برخی دیگر از شرایط، امامان معصوم علیهم السلام موفق نشدند حکومتی تشکیل دهند که احکام الهی به طور کامل در آن اجرا شود. زمانی که امامت دوازدهمین امام فرا رسید، آن حضرت به اذن الهی از دیدگان غایب شد و همچنان در پس پردة غیبت، منتظر روزی است تا با فراهم شدن شرایط، ظهور کرده، حکومت حقة اسلامی به دستان با کفایتش تشکیل شود و برنامههای پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله و سلم و پدران بزرگوارش را به طور کامل به اجرا در آورد.
امید آن که تلاش حاضر، گامی مؤثر برای ترویج و رشد معرفت به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بوده، ما را با اهداف آن حضرت بیشتر آشنا کند، تا در سایة شناخت بهتر، برای زمینه سازی ظهور بهتر بکوشیم.
همـه گـویند بـه امیـد ظهورت صلـوات
ای خوش آن روز که گویند به شادی حضورت صلوات
درپایان بر خود لازم میدانم از زحمات تمام عزیزانی که در خلق این اثر، مرا یاری داده اند، ـ به ویژه اساتید بزرگوارم، حضرت آیت الله نجم الدین طبسی و حضرت حجتالاسلاموالمسلمین مجتبی کلباسی ـ تقدیر و تشکر کنم.
مسألة امامت و ولایت، از ارکان دین اسلام به شمار میرود و میان سایر آموزهها، بر آن تأکید خاصی شده است. امام صادق علیه السلام فرمود:
بنی الإسلام علی خمس: علی الصلوة و الزکاة و الصوم و الحج و الولایة و لم یناد بشیء کما نودی بالولایة؛
اسلام بر پنج چیز بنا شده است؛ نماز، زکات، روزه، حج و ولایت. و به هیچ چیز همانند ولایت، سفارش نشده است.(1)
از آن جا که در دورة غیبت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف به سر میبریم و باور به وجود یک امام غایب، بسیار دشوار است، معرفت و شناخت امام در این دوره، اهمیت مضاعفی دارد. خداوند، ایمان به غیب را از صفات متقین بر میشمارد(2)و عدم شناخت صحیح از امام و مقام ولایت، باعث گمراهی و ضلالت خواهد شد.
از امام صادق علیه السلام روایت شده است:
اللهم عرّفنی حجتک فانک إن لم تعرّفنی حجتک ضللت عن دینی؛(1)
خدایا حجت خودت را به من بشناسان، که اگر حجت خویش را به من معرفی نکنی از دین خود گمراه خواهم شد.
از سوی دیگر، موانع فراوانی بر سر راه این معرفت قرار گرفته و ما را از شناخت صحیح باز میدارد. یکی از این موانع، وجود شبهاتی است که از طریق انواع رسانهها عقاید ما را هدف قرار داده است. شاید عواملی از این قبیل، باعث شده است که حفظ ایمان در دورة غیبت، از نگه داشتن آتش گداخته در کف دست سخت تر باشد.(2)امامان معصوم علیهم السلام به ما توصیه میکنند در دورة غیبت، بسیار بگوییم: «یا الله یا رحمان یا رحیم، یا مقلب القلوب ثبِّت قلبی علی دینک»(3). این، وظیفة عالمان دینی است که بُعد معرفتی مردم را تقویت کرده، پاسخ گوی شبهات آنان باشند.
بحث مورد نظر ما یکی از جمله شبهات مطرح در عرصة مهدویت است. عدهای چنین میپندارند که هنگام ظهور، امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف دین جدیدی خواهد آورد که با آنچه امروز در جوامع اسلامی وجود دارد کاملاً متفاوت است.
این ذهنیت به دلیل وجود دو گروه از روایات پدید آمده است؛ اول روایاتی که بیانگر آن است که حضرت با کتاب جدید، روش جدید، دعوت جدید و… خواهد آمد. دوم روایاتی که نشان از اجرای برخی احکام در عصر ظهور دارد و ظاهراً در اسلام بیسابقه است؛ لذا بررسی این مسأله و روایات موجود در این باب، بسیار مهم و ضروری به نظر میرسد.
از آن جا که روایاتی در باب روش جدید، کتاب جدید، قضاوت جدید و… دربارة زمان حکومت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ذکر شده است، به یقین این سؤال در اذهان مطرح بوده که آیا امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف دین جدیدی خواهد آورد یا به دین آباء و اجداد خویش و روش و سنت آنها عمل خواهد کرد؟
برخی علمای گذشته، این بحث را مطرح کرده و به آن جواب دادهاند. مرحوم طبرسی، (متوفای 549 ق) به برخی اشکالات، پاسخ گفته است. از معاصران نیز مرحوم آیت الله سیدمحمد صدر و آیت الله نجم الدین طبسی به این موضوع پرداختهاند؛ اما متأسفانه این بحث تا امروز به صورت جامع و منسجم مطرح نشده و تمام ابعاد مسأله مورد کنکاش و بررسی قرار نگرفته است.
در این بحث، شناخت برخی از واژگان دارای اهمیت است؛ و فهم دقیق آنها میتواند در برداشت صحیح از روایات، مؤثر باشد؛ از این رو به بررسی آنها میپردازیم.
این کلمه از مادة «ج د د» میباشد که در سه معنا به کار رفته است: الف. عظمت؛ ب. حظ و بهره؛ ج. قطع و بریدن.
الجیم و الدال اصول ثلاثه؛ الاول: العظمة و الثانی: الحظ و الثالث: القطع. فالاول العظمة، قال الله جل ثناؤه اخباراً عمن قال: «و أنه تعالی جدّ ربّنا».(1)و الثانی: الغنی و الحظ، قال رسول صلی الله علیه و آله و سلم فی دعائه: «لا ینفع ذالجدّ منک الجدّ» یرید لاینفع ذالغنی منک غناه انما ینفعه العمل بطاعتک. و الثالث: یقال جددت الشی جدّاً و هو مجدود و جدید ای مقطوع.
و الجدید:... و قولهم ثوب جدید، و هو من هذا، کانّ ناسجه قطعه الان هذا هو الاصل، ثم سمّی کل شیء لم تأت علیه الایام جدیداً؛ و لذلک یسمی اللیل و النهار الجدیدین و الأجدّین لانّ کل واحد منهما إذا جاء فهو جدید؛(2)
برای جیم و دال سه اصل است؛ اول عظمت، دوم حظ و سوم قطع. عظمت مثل این کلام الهی که از قول شخص دیگری میگوید: «و أنه تعالی جدّ ربنا». غنا و حظ مثل این دعای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم: «لاینفع ذالجد منک الجد» یعنی صاحب ثروت به واسطة اموالش از تو بهره نمیبرد، بلکه فقط به سبب طاعت و عمل بهره مند میگردد. قطع مثل اینکه میگویی «جددت الشیء جدا و هو مجدود و جدید» یعنی بریده شده.
و «جدید»… و اینکه گفته میشود «لباس جدید» نیز از همین باب است. گویی بافنده آن الان آن را میبرد. این معنای اصلی جدید است؛ سپس هر چیزی که روزگاری بر آن نگذشته باشد را نیز جدید مینامند؛ به همین دلیل به روز و شب «جدیدان» میگویند؛ زیرا وقتی هر یک از آنها میآید، جدید است.
از دیگر معانی این کلمه «تازه و نو بودن» است که در واقع از همان معنای قطع گرفته شده است:
و الجدَّه: نقیض البلی یقال: شیء جدید... و قال ابو علیّ و غیره: جدّ الثوب و الشیء یجدّ، بالکسر، صار جدیداً، و هو نقیض الخلق... و اصل ذلک کله القطع فأما ما جاء منه فی غیر ما یقبل القطع فعلی المثل بذلک کقولهم: جدّد الوضوء و العهد؛(1)
جدّة نقیض کهنه است؛ گفته می شود چیز جدید... و ابو علی و دیگران گفته اند: « شیء جدید نقیض کهنه است...» و اصل در تمام موارد، همان معنای قطع و بریدن است؛ اما در جایی که نمی توان آن را به معنای قطع گرفت، باید به معنایی شبیه آن حمل شود؛ مثل تجدید کردن وضو و عهد.
و الجدید: ما لا عهد لک به، و لذلک وصف الموت بالجدید...(2)
جدید: چیزی است که از آن، شناخت نداری؛ به همین دلیل، مرگ با کلمة جدید وصف میشود.
بعضی نیز آن را به معنای «ایجاد شده» آورده اند:
و الجدید:... و جدد فلان الأمر و استجده: إذا أحدثه، فهو جدید و هو خلاف القدیم؛(1)
جدید:… زمانی میگوییم «جدد فلان الامر و استجده» که آن چیز را ایجاد کرده باشد؛ پس آن چیز «جدید» میشود و جدید، مخالف قدیم است.
اصل این واژه (س ل ط) به معنای قوت و قهر می باشد و سلطان، به معنای حجت و برهان نیز آمده است.
«السین و اللام و الطاء اصل واحد و هو القوة و القهر... و السلطان: الحجة»(2).
سین و لام و طاء اصل واحدی است به معنای قوه و قهر... و سلطان به معنای حجت است.
در آیات قرآن نیز سلطان به معنای حجت و برهان آمده است:
«و نجعل لکما سلطانا(3)ای غلبة و تسلیطا أو حجة و برهانا»(4)
و برای شما دو نفر سلطان قرار دادیم یعنی غلبه و تسلط و یا حجت و برهان قرار دادیم.
فراهیدی آن را به معنای قدرت نیز آورده است:
و السلطان: قدرة الملک و قدرة من جعل ذلک له و إن لم یکن ملکاً، کقولک: قد جعلت له سلطانا علی أخذ حقی من فلان؛(1)
سلطان: قدرت پادشاه و قدرت کسی است که پادشاه آن را برای او قرار داده، اگرچه که پادشاه نباشد؛ مثل اینکه میگویی: او را برای گرفتن حقم از فلانی «سلطان» قرار دادم.
برای این واژه، شش معنا ذکر شده است که عبارتند از: کار، حکم و دستور، برکت، نشانة راه، عجیب، حادثه.
الهمزة و المیم و الراء أصول خمسة: الأمر من الأمور و الأمر ضد النهی و الأمر النماء و البرکة بفتح المیم و المعلم و العجب.
فأما الواحد من الأمور فقولهم هذا أمر رضیته و أمر لاأرضاه. و الأمر الذی نقیض النهی قولک إفعل کذا. و أما النماء فقال الخلیل: الأمر النماء و البرکة و إمرأة امرة ای مبارکة علی زوجها و قد أمر الشیء ای کثر. و أما المعلم و الموعد فقال الخلیل: الأمارة الموعد. قال الأصمعی: الأمارة العلامة. و أما العجب فقول الله تعالی: لقد جئت شیئاً إمراً؛(2)و(3)
همزه و میم و راء پنج اصل دارد: 1. کار: که جمع آن امور است؛ 2. ضد نهی؛ 3. نماء و برکت؛ 4. نشانه؛ 5. عجیب.
اما امر که مفرد امور است مثل اینکه میگویی: «این کاری است که به آن راضی هستم و آن کاری است که به آن راضی
نیستم». و امری که نقیض نهی است مثل قول تو که میگویی: «فلان کار را انجام بده». و اما «نماء» خلیل [فراهیدی] گفته است: امر به معنای نماء و برکت است و «إمرأة أمِرة» یعنی زنی که برای شوهرش مبارک باشد. و «أمِر الشیء» یعنی زیاد شد. اما نشانه و وعدهگاه، خلیل گفته: «أماره همان موعد و وعدهگاه است.» و اصمعی گفته: «أماره همان علامت است». و اما «عجیب»، مثل کلام خداوند که میفرماید: «به راستی کاری عجیب کردی.»
در لسان العرب نیز چنین آمده است:
الأمر: واحد الامور یقال: أمر فلان مستقیم و أموره مستقمیة. و الأمر: الحادثه و الجمع أمور، لایکسر علی غیر ذلک...؛(1)
امر، مفرد امور است. گفته میشود: «کار فلانی درست است» و امر به معنای حادثه نیز میباشد که جمع آن امور است و غیر از آن، جمع مکسر دیگری ندارد.
کلمهای است از مادة «کتب» به معنای چیزی را با چیز دیگر جمع کردن. واژة «کتاب» در معنای واجب، حکم و قدر نیز به کار رفته است.
الکاف و التاء و الباء اصل صحیح واحد یدل علی جمع الشیء الی شیء، من ذلک الکتاب و الکتابة… و من الباب الکتاب و هو
1) لسان العرب، ج4، ص27.
الفرض قال الله تعالی: «کتب علیکم الصیام»(1)و یقال للحکم: قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم «أما لأقضین بینکما بکتاب الله تعالی» أراد بحکمه... و یقال للقدر: الکتاب؛(2)
کاف و تاء و باء اصل صحیح است که بر یک معنا دلالت میکند و آن «جمع چیزی با چیز دیگر» میباشد. و کتاب و کتابت از همین باب است… و از همین باب است کتاب به معنای واجب؛ مثل کلام خداوند که میفرماید: «بر شما روزه واجب شده است» و نیز به حکم هم اطلاق میشود، مثل حدیث پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم که میفرماید: «به حکم خدا بین شما حکم میکنم»… و همچنین در معنای قدر هم به کار رفته است.
این واژه معنای معروف و مشهوری دارد که به مجموعهای از نوشتهها گفته میشود:
کتب: الکتاب: معروف... الازهری: الکتاب اسم لما کتب و الکتاب: ما کتب فیه... و الکتاب: الصحیفة و الدواة، عن اللحیانی؛(3)
ازهری گفته است: کتاب اسم است برای آنچه نوشته میشود و کتاب چیزی است که در آن مینویسند… و کتاب به معنای صحیفه و دوات نیز میآید.
این کلمه در معانی متعددی به کار رفته است که برخی، بازگشت همة آنها را به انقطاع و اتمام امور میدانند:
قال الزهری: القضاء فی اللغة علی وجوه مرجعها إلی انقطاع الشیء و تمامه. و کل ما احکم عمله أو أتم أو ختم أو أدّی أداء أو أوجب أو أعلم أو أنفذ أو أمضی فقد قضی؛(1)
زهری گفته است: قضاء در لغت وجوه مختلفی دارد که بازگشت همة آنها به، پایان رساندن و تمام کردن است. هر کاری که عمل آن محکم، تمام، ختم، اداء، واجب، نافذ یا گذرانده شود، قضاء شده است.
و اما معانی این واژه عبارتند از:
5 ـ1. محکم کردن و گذراندن:
القاف و الضاد و الحرف المعتل اصل صحیح یدل علی إحکام امر و اتقانه و انفاذه لجهته، قال الله تعالی: «فقضاهن سبع سماوات فی یومین»(2)ای احکم خلقه؛(3)
قاف و ضاد و حرف معتل اصل صحیحی است که بر محکم و متقن کردن و گذراندن کاری به حسب حال همان کار دلالت میکند. خداوند تعالی میفرماید: «فقضاهن سبع سماوات فی یومین» یعنی آفرینش آن را محکم کرد.
5 ـ2. حکم:
و القضاء الحکم قال الله سبحانه فی ذکر من قال: «فاقض ما انت قاض»(1)ای أصنع و أحکم؛(2)
قضاء به معنای حکم است. خداوند سبحان میفرماید: «فاقض ما انت قاض»؛ یعنی حکم و قضاوت کن.
5 ـ3. وصیت:
و قضی الیه عهدا معناه الوصیة، و منه قوله تعالی: و قضینا إلی بنی اسرائیل؛(3)و(4)عبارت «قضی الیه عهدا» به معنای وصیت است، و از همین باب است آیه شریف که میفرماید: «و قضینا الی بنی اسرائیل».
و قضی علیه عهداً: أوصاه و أنفذه، و معناه الوصیة؛(5)
عبارت «و قضی علیه عهدا» یعنی وصیت کرد و گذراند.
5 ـ4. آمدن: «و قوله: فلمّا قضینا علیه الموت ای أتی»(6)
5 ـ 5. سرنوشت: این کلمه هرگاه مقرون به «قدر» باشد به معنای سرنوشت میباشد.(7)
اصل این واژه «س ن ن» به معنای جریان داشتن چیزی میباشد. سنت در معنای سیره، صورت(3)، طریقه(4)و طبیعت(5)استعمال شده است:
السین و النون اصل واحد مطرد و هو جریان الشیء و اطراده فی سهولة... و مما اشتق منه السنة و هی السیرة؛(6)
سین و نون اصل واحدی است به معنای جریان چیزی که از مشتقات آن «سنت» به معنای سیره است.
سنت اگر درباره خداوند به کار رود، به معنای احکام الهی و اگر درباره پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به کار رود به معنای اوامر و نواهی قولی و فعلی آن حضرت است.
و سنة الله: أحکامه و أمره و نهیه... و إذا أطلقت فی الشرع فإنما یراد بها ما أمر به النبی، صلی الله علیه و سلم، و نهی عنه و ندب إلیه قولا و فعلا مما لم ینطق به الکتاب العزیز و لهذا یقال فی أدلة الشرع: الکتاب و السنة ای القرآن و الحدیث.(7)
سنت خداوند یعنی احکام، اوامر و نواهی او... و هرگاه در شرع به کار رود یعنی آنچه که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به آن امر کرده و یا از آن نهی کرده و یا به آن فراخوانده است (چه به وسیله کلام یا به وسیلة فعل) و این اوامر و نواهی در قرآن نیامده باشد. به خاطر همین است که در ادلة شرعی میگویند: کتاب و سنت یعنی قرآن و حدیث.
البته بازگشت آن نیز به همان سیره و روش میباشد:
و سنة رسول الله علیه السلام: سیرته و انما سمیت بذلک لانها تجری جریا.(1)
سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم یعنی سیره ایشان، به سیره اطلاق سنت میشود چون اجرا میشود.
این واژه از مادة «س ی ر» به معنای رفتن و جریان داشتن است. سیره نیز به معنای راه و روش میباشد:
السین و الیاء و الراء اصل یدل علی مضیّ و جریان... و السیرة: الطریقة فی الشیء و السنة لانها تسیر و تجری.(2)
سین و یاء و راء اصلی است که دلالت میکند بر گذشتن و جریان... و سیره یعنی طریقه و روش در چیزی و به معنای سنت است چون سنت اجرا میشود.
این کلمه در معنای هیئت و حالت نیز به کار رفته است:
و السیرة أیضا: الهیئة و الحالة.(1)
اصل این واژه «د ع و» به معنای بازگشت و تمایل چیزی به سوی شما است به واسطة صدا و کلامی که از شما صادر میشود:
الدال و السین و الحرف المعتل اصل واحد و هو أن تمیل الشیء الیک بصوت و کلام یکون منک.(2)
دعا در معانی گوناگون استفاده شده است که از آن جمله، استغاثه،(3)عبادت،(4)رغبت،(5)ندا(6)و درخواست(7)میباشند.
این کلمه از ریشة «م ث ل» و به معنای نظیر و مانند است.
مثل: المیم و الثاء و اللام، اصل صحیح یدل علی مناظرة الشیء للشیء و هذا مثل هذا ای نظیره و المثل و المثال فی معنا واحد؛(8)
میم و ثاء ولام، اصل صحیحی است که بر نظیر بودن چیزی به چیز دیگر دلالت دارد و «این، مثل این است» یعنی نظیر آن
است و مثل و مثال به معنای واحد است.
البته بعضی مثال را به معنای قصاص نیز دانسته اند:
قال ابوزید: و المثال القصاص، قال: یقال: امثله امثالاً و أقصه أقصاصاً بمعنی، و الاسم المثال و القصاص.(1)
ابو زید گفته: مثال به معنای قصاص است. گفته شده «امثله امثالاً» و «اقصه اقصاصا» به یک معناست که اسم آنها مثال و قصاص است.
1) لسان العرب، ج11، ص615 .
در میان روایاتی که دربارة مهدویت و عصر ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف وجود دارد، عباراتی از قبیل قضاء جدید، سلطان جدید، امر جدید و… به چشم میخورد. این عبارات، سؤالی را در ذهن برخی به وجود آورده است که اگر چنین باشد، پس باید گفت امام مهدی علیه السلام دین جدیدی را خواهد آورد. در این فصل به بحث دربارة این روایات پرداخته، میزان اعتبار و متن آنها را بررسی میکنیم.
در برخی روایات تصریح شده است که حضرت مهدی علیه السلام بعد از قیام به گونهای جدید به قضاوت خواهد پرداخت که این نوع از قضاوت بر عرب سخت و دشوار است. در اینباره به ذکر چهار روایت میپردازیم.
و أخبرنا علی بن الحسین باسناده [محمدبن یحیی العطار عن محمد بن حسان الرازی عن محمد بن علی الکوفی] عن احمد بن محمد بن ابی نصر عن عاصم بن حمید الحناط عن ابی بصیر قال: قال ابوجعفر علیه السلام:
«یقوم القائم بامرٍ جدید و کتاب جدید و قضاء جدید علی العرب شدید لیس شأنه الاّ السیف لایستتیب احداً ولا یأخذه فی الله لومة لائم»؛(1)
امام باقر علیه السلام میفرماید: قائم به امر جدید و کتاب جدید و قضاء جدید قیام میکند که برعرب شدید است. شأن او غیر از شمشیر نیست و توبه کسی را نمیپذیرد و در راه خدا از سرزنش ملامت کنندگان نمیهراسد.
در کتاب بحارالانوار همین روایت از کتاب غیبت نعمانی نقل شده است که سلسله سند آن را این گونه بیان میکند: «علی بن الحسین عن محمد العطار عن محمد بن الحسن عن محمد بن علی الکوفی عن البزنطی عن عاصم بن حمید الحناط عن ابی بصیر قال: قال ابوجعفر علیه السلام ...»(2)یعنی به جای «محمد بن حسان»، «محمد بن الحسن» آمده که احتمالاً اشتباهی از جانب نُساخ است.
این روایت به دلیل وجود «محمد بن علی الکوفی» ضعیف است؛ چرا که در هیچ یک از کتب رجالی توضیحی درباره او نیامده و این شخص، مهمل است.
اخبرنا احمد بن محمد بن سعید قال حدثنا یحیی بن زکریا بن شیبان قال: حدثنا یوسف بن کلیب قال حدثنا الحسن بن علی
بن ابی حمزة عن عاصم بن حمید الحناط عن ابی حمزة الثمالی قال: سمعت اباجعفر محمد بن علی8 یقول: «لو قد خرج قائم ال محمد علیه السلام … فیا طوبی لمن أدرکه و کان من انصاره و الویل کل الویل لمن خالفه و خالف أمره و کان من اعدائه، ثم قال: یقوم بأمر جدید و سنة جدیدة و قضاء جدید علی العرب شدید، لیس شأنه إلا القتل ولا یستتیب أحداً ولا تأخذه فی الله لومة لائم؛(1)
ابوحمزة ثمالی گفت: شنیدم ابوجعفر محمد بن علی علیه السلام میفرمود: «اگر قائم آل محمد خروج کند…ای خوشا به حال کسی که به آن حضرت برسد و از یارانش باشد و وای بر کسی که با او و دستوراتش مخالفت کند و از دشمنانش باشد.» سپس فرمود: «او قیام میکند با امری جدید و سنتی جدید و قضاوتی جدید که بر عرب سخت آید. کارش به جز کشتن نباشد و از کسی توبه نپذیرد و در راه خدا تحت تأثیر هیچ ملامت و سرزنشی قرار نگیرد».
دو نفر در سند این روایت وجود دارند که دچار ضعف میباشند: «حسن بن علی بن ابی حمزه» که ضعیف است(2)و «یوسف بن کلیب» که مجهول است؛ لذا این روایت نیز دچار ضعف سند میباشد.
اخبرنا احمد بن محمد بن سعید ابن عقدة قال حدثنی احمد بن یوسف بن یعقوب ابوالحسن الجعفی من کتابه قال حدثنا ابراهیم بن مهران قال حدثنا الحسن بن علی بن ابی حمزة عن ابیه و وهیب بن حفص عن ابی بصیر عن ابی جعفر محمد بن علی علیه السلام انه قال: «اذا رأیتم ناراً من قبل المشرق شبه الهردی العظیم تطلع ثلاثة ایام أو سبعة فتوقعوا فرج آل محمد علیهم السلام ان شاء الله عزوجل… و قال اذا خرج یقوم بأمر جدید و کتاب جدید و سنة جدیدة و قضاء جدید علی العرب شدید…؛(1)
ابوبصیر از امام باقر علیه السلام روایت کرده است که آن حضرت فرمود:
«هنگامی که آتشی را از جانب مشرق شبیه هردی [رنگ زرد و سرخ] ـ که ترسناک است ـ دیدید و سه روز یا هفت روز طول کشید، به انتظار فرج آل محمد علیهم السلام باشید ان شاء الله عزوجل…» و فرمود: «چون آن حضرت خروج کند، با امر جدید و کتاب جدید و سنت جدید و قضاء جدید قیام میکند که بر عرب سخت باشد…».
این روایت نیز به واسطة وجود «حسن بن علی بن ابی حمزة» دچار ضعف است.
در روایت دیگری که از قضاوت امام مهدی علیه السلام سخن میگوید، نوع این قضاوت را هم مشخص کرده، بیان میدارد که قضاوت حضرت،
1) غیبت نعمانی، ص253، ح13؛ بحارالانوار، ج52، ص230، ح96، با اندکی تفاوت در متن؛ معجم احادیث الامام المهدی، ج3، ص253، ح783.
مثل حضرت داوود علیه السلام خواهد بود؛ یعنی در هنگام قضاوت دلیل و مدرک و شاهد طلب نمیکند؛ بلکه خداوند، حقیقت را به او الهام کرده است و مطابق علم خود حکم میکند.(1)
و روی عبدالله بن عجلان عن ابی عبدالله علیه السلام قال: «اذا قام قائم آل محمد علیه السلام حکم بین الناس بحکم داوود و لایحتاج الی بینة یلهمه الله تعالی فیحکم بعلمه...؛(2)
وقتی قائم آل محمد علیه السلام قیام کند، با حکم داوود میان مردم قضاوت میکند و نیازی به دلیل ندارد. خداوند به وی الهام میکند و او به علم خود حکم میکند.
این روایت مرسل است؛ زیرا «شیخ مفید» نمیتواند بدون واسطه از «عبدالله بن عجلان» ـ که از اصحاب امام صادق علیه السلام بوده ـ روایت نقل کند.
ضمنآً این روایت قرینهای است بر اینکه «قضاء» در این روایات به معنای «حکم و قضاوت» است و نمیتوان آن را به گونهای دیگر معنا کرد.
اگر چه روایاتی که از قضاوت حضرت صحبت میکند، همگی ضعیف
هستند؛ اما در حد استفاضه بوده و از مجموع آنها میتوان نتیجه گرفت که حضرت حجت علیه السلام در دوران ظهور به گونهای جدید میان مردم قضاوت خواهد کرد و این نوع قضاوت، بر عرب شدید است.
تنها یک روایت، بیانگر سلطان جدید است که از آن فهمیده میشود حضرت با سلطان جدیدی که از ناحیه آسمان است، ظهور خواهد کرد.
حدثنا احمد بن محمد بن سعید قال: حدثنی احمد بن یوسف بن یعقوب ابوالحسن الجعفی قال حدثنی اسماعیل بن مهران قال حدثنا الحسن بن علی بن ابی حمزة عن ابیه و وهیب عن ابی بصیر عن ابی جعفر علیه السلام: قال: «یقوم القائم فی وتر من السنین… فوالله لکأنی انظر الیه بین الرکن و المقام یبایع الناس بأمر جدید و کتاب جدید و سلطان جدید من السماء…؛(1)
ابوبصیر از امام باقر علیه السلام نقل میکند که فرمود: قائم در یکی از سالهای فرد، قیام میکند…. به خدا قسم! گویی او را میبینم که میان رکن و مقام ایستاده و از مردم به امر جدید و کتاب جدید و سلطان جدید، بیعت میگیرد….
1) غیبت نعمانی، ص262، ح22؛ الصراط المستقیم، ج2، ص260، با تفاوتی اندک؛ بحارالانوار، ج52، ص235، ح103 (در سند آن، «عن ابیه» نیامده است)؛ معجم احادیث الامام المهدی، ج3، ص214، ح734.
این روایت بنا بر نقل نعمانی و مجلسی، به دو طریق وارد شده که بنابر نقل نعمانی، هر دو طریق آن ضعیف است؛ زیرا در سند نعمانی «علی بن ابی حمزه»(1)و «حسن بن علی بن ابی حمزه»(2)وجود دارند و بنا بر نقل بحارالانوار نیز در یک طریق «حسن بن علی بن ابی حمزه» آمده است که این طریق، ضعیف میباشد؛ اما در طریق دوم «اسماعیل بن مهران» مستقیماً از «وهیب» نقل میکند و نامی از «حسن بن علی بن ابی حمزه» و پدرش وجود ندارد. با توجه به اینکه «مجلسی» روایت را از غیبت نعمانی نقل کرده است، این احتمال وجود دارد که «عن ابیه» از سند حذف شده باشد و بنابراین احتمال طریق دوم بحارالانوار نیز ضعیف خواهد بود. اگر صحیح بودن این روایت را بپذیریم، میتوان به مفاد آن اعتنا کرد. ضمن اینکه در صورت ضعیف بودن نیز دارای مؤیداتی است که مضمون آن را تأیید میکند و در بحث توجیه روایات به آنها اشاره خواهیم کرد.
در برخی روایات آمده است که قائم آل محمد علیه السلام دعوت جدیدی خواهد داشت؛ اما این دعوت یقیناً دعوت به دین جدید نخواهد بود؛ زیرا در همین روایات تصریح شده است که امام قائم علیه السلام، پس از آنکه سنتها تغییر کرده و بدعتها در دین به وجود آید، ظهور مینماید و
مردم را به سوی اسلام راستین دعوت میکند. در اینباره، به بررسی چهار روایت میپردازیم:
حدثنا عبدالواحد بن عبدالله بن یونس قال حدثنا احمد بن محمد بن علی بن رباح الزهری قال: حدثنا محمد بن العباس بن عیسی الحسنی عن الحسن بن علی البطائنی عن شعیب الحداد عن ابی بصیر قال: قلت لأبی عبدالله علیه السلام: أخبرنی عن قول امیرالمؤمنین علیه السلام: «إن الإسلام بدأ غریبا و سیعود کما بدأ فطوبی للغرباء» فقال: «یا ابا محمد اذا قام القائم علیه السلام إستأنف دعاء جدیداً کما دعا رسول الله…؛(1)
ابوبصیر از امام صادق علیه السلام دربارة این کلام امیرالمؤمنین که فرمود: «همانا اسلام غریبانه آغاز شد و به همان وضع باز خواهد گشت؛ پس خوشا به حال غریبان» پرسید. حضرت در پاسخ فرمود: «ای ابا محمد! وقتی قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف قیام کند، دعوت جدیدی را آغاز میکند، همانند دعوت پیامبر…».
جزری در رابطه با کلام امیرالمؤمنین علیه السلام چنین گفته است:
اسلام در آغاز کارش به سبب کمی تعداد مسلمانان، مانند غریب تنهایی بود که هیچ یک از بستگانش در کنارش نیستند. و به زودی به غربت آغازین باز خواهد گشت؛ یعنی
1) غیبت نعمانی، ص322، ح5؛ الفصول المهمة، ص356 (با اندکی تفاوت)؛ بحارالانوار، ج8، ص12، ح10، (همانند نسخة الفصول المهمة) و بحارالانوار، ج52، ص367، ح150 (همانند نسخة نعمانی).
مسلمانان در آخر الزمان کم خواهند شد و همانند انسانهای غریب میگردند.(1)
روایت به این مطلب اشاره دارد که حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف دعوت جدیدی را آغاز خواهد کرد. در این روایت نکاتی قابل تأمل است:
الف. در روایت آمده است: «کما دعا رسول الله» که نشان میدهد دعوت حضرت، همانند دعوت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم خواهد بود؛ به این دلیل که از کاف تشبیه استفاده شده است.
ب. امام صادق علیه السلام در توضیح غربت آغازین و غربت مجدد اسلام، فرمود: «استأنف دعاءً جدیداً کما دعا رسول الله» و این میتواند قرینهای باشد بر اینکه هر دو، دعوت به اسلام میکنند و این دعوت در حالت غربت اسلام آغاز میشود.
ج. در نسخة الفصول المهمة به جای «کما دعا رسول الله» عبارت «کما دعا إلیه رسول الله» آمده است؛ چون مرجع ضمیر در «الیه»، «اسلام» میباشد، نتیجه میگیریم دعوت امام علیه السلام نیز به اسلام خواهد بود.
در این روایت «احمد بن محمد بن علی بن رباح الزهری»، مجهول و «حسن بن علی البطائنی» ضعیف میباشد؛(2)لذا روایت ضعیف است.
اخبرنا عبدالواحد بن عبدالله بن یونس قال: حدثنا محمد بن جعفر القرشی قال: حدثنا محمد بن الحسین بن أبی الخطاب قال: حدثنا محمد بن سنان عن ابن مسکان عن أبی بصیر عن أبی عبدالله علیه السلام إنه قال: «الإسلام بدأ غریباً و سیعود غریبا کما بدأ فطوبی للغرباء» فقلت: «إشرح لی هذا أصلحک الله!» فقال: « [ممّا] یستأنف الدّاعی مّنا دعاءً جدیداً کما دعا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم ؛(1)
ابوبصیر میگوید: امام صادق علیه السلام فرمود: «اسلام غریبانه آغاز شد و به زودی هم چون آغاز، به حالت غربت باز خواهد گشت؛ پس خوشا به حال غریبان». عرض کردم: «خداوند حال شما را اصلاح فرماید! این را برای من شرح دهید». فرمود: «[از آن جهت که] دعوت کنندهای از ما، دعوت نوینی را از سر میگیرد؛ همان طور که رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم دعوت فرمود».
در این سند، «محمد بن جعفر القرشی» قرار دارد و توثیقی برای او ذکر نشده است مگر اینکه در سند کامل الزیارات آمده است(2)که بر مبنای برخی، نشانه وثاقت اوست؛ اما این مبنا مورد پذیرش بیشتر علما نیست؛ بنابراین ایشان توثیق نمیشود. علاوه بر آن «محمد بن الحسین بن ابی الخطاب» که در سند این روایت آمده، مهمل است؛ لذا حتی اگر وثاقت محمد بن جعفر را بپذیریم، باز هم ضعف سند
جبران نخواهد شد.
این روایت سند دیگری دارد که سند دوم نیز به همان اشکالات فوق دچار است. در این سند، آمده است: و اخبرنا عبدالواحد بن عبدالله بهذا الاسناد عن محمد بن سنان عن الحسین بن مختار عن ابی بصیر عن ابی عبدالله علیه السلام مثله.
این روایت همانند روایت قبل میباشد، با این تفاوت که در آن، عبارت «الداعی منا» آمده است و بیان میکند کسی که دعوت جدید را شروع میکند، از اهل بیت علیهم السلام است؛ لذا ادامه دهندة راه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و اهل بیت علیهم السلام خواهد بود. این مضمون، تقریباً متواتر و یا حداقل معروف است.
عن ابی بصیر قال: سمعت ابا عبدالله جعفر بن محمد8 یقول: «انّ الاسلام بدأ غریباً و سیعود غریباً کما بدأ فطوبی للغرباء» [و هذا حدیث معروف عن رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم رواه کثیر من الخاص و العام و انما حکاه جعفر بن محمد الصادق عنه صلوات الله علیه و ترکت اسناده الیه] قال ابوبصیر: فقلت له: «إشرح لی هذا جعلت فداک یابن رسول الله» قال علیه السلام: «یستأنف الداعی منّا دعاء جدیداً کما دعا رسول الله و کذلک المهدی استأنف دعاءً جدیداً الی الله لما غیّرت السنن و کثرت البدع و تغلب أئمة الضلال و اندرس ذکر ائمة الهدی الذین افترض الله طاعتهم علی العباد و أقامهم للدعاء إلیه و الدلالة بآیاته علیه و نسی ذکرهم و انقطع خبرهم لغلبة ائمة الجور علیهم.
فلما انجز الله بالدعاء للأئمة ما وعدهم به من ظهور مهدیّهم احتاج أن یدعوهم دعاءً جدیداً کما ابتدءهم رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم بالدعاء أولاً»؛(1)
از ابوبصیر نقل شده است که گفت: از امام صادق علیه السلام شنیدم که فرمود: «اسلام غریبانه آغاز شد و به زودی به غربت اولیه باز خواهد گشت؛ پس خوش به حال غریبان!» ابوبصیر میگوید: به امام عرض کردم: «فدایت شوم ای پسر رسول خدا! این [حدیث] را برایم شرح بده». امام فرمود: «دعوت کنندهای از ما دعوت جدیدی را آغاز میکند؛ آن چنان که رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم دعوت کرد و مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز چنین است، دعوت جدیدی را به سوی خدا شروع میکند؛ به سبب آنکه سنتها تغییر کرده، بدعتها زیاد شده و پیشوایان گمراهی غلبه یافتهاند و یاد ائمه هدی ـ که خداوند اطاعت آنها را بر بندگان واجب کرده و آنان را برای دعوت به سوی خودش و راهنمایی به نشانههای وجودش به پا داشته است ـ از بین رفت و یادشان فراموش شد و خبر آنها- به دلیل سلطة ائمة جور بر آنها- منقطع گشت؛ پس زمانی که خدا به سبب دعا، برای ائمه وعده اش را دربارة ظهور مهدی آنها محقق سازد، او احتیاج دارد که آنان را به دعوتی جدید فراخواند؛ آن چنان که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در آغاز، آنان را دعوت کرد.
برای روایت، سندی ذکر نشده است و مؤلف، معروف بودن حدیث را دلیل بر بینیازی از ذکر سند دانسته است؛ لذا روایت، مرسل است.
1) شرح الاخبار، ج3، ص371.
علاوه بر آنچه در توضیح روایات قبل گفته شد، باید گفت این روایت با تفصیلی که بیان شد در هیچ یک از کتب دیگر ذکر نشده است و فقط قسمت اول روایت و شرح امام صادق علیه السلام بر آن، تا عبارت «کما دعا رسول الله» در روایات دیگر بیان شده است؛ لذا بعید به نظر نمیرسد از عبارت «و کذلک المهدی» تا آخر، کلام مؤلف باشد که به شرح روایت پرداخته است و استفاده از ضمائر غایب «هم» نیز میتواند قرینه بر این مطلب باشد. اگر عبارات «کذلک المهدی…» جزء روایت باشد ـ که البته بعید به نظر میرسد ـ تصریح روشنی بر این دارد که چرا دعوت حضرت مهدی علیه السلام دعوت جدید نامیده شده است.
و روی محمد بن عجلان عن ابی عبدالله علیه السلام قال: «إذا قام القائم علیه السلام دعا الناس الی الاسلام جدیداً و هداهم الی أمر قد دثر فضلّ عنه الجمهور. و إنما سمی القائم مهدیاً لأنه یهدی إلی أمر قد ضلوا عنه و سمی بالقائم لقیامه بالحق»؛(1)
هنگامی که قائم علیه السلام قیام نماید، مجدداً مردم را به اسلام فراخوانده، به احکام از دست رفته آن راهنمایی میکند- کارهایی که عموم مردم از آن، روی برگرداندهاند- و چون از جانب خدا به امور ترک شده راهنمایی میکند، او را مهدی
1) ارشاد، ج2، ص383؛ انوار البهیة، ص382؛ مستدرک سفینة البحار، ج10، ص506؛ بحارالانوار، ج51، ص30، ح7.
مینامند و به لحاظ اینکه به طرفداری حق قیام کند، قائم مینامند.
ظاهراً تمام منابعی که این روایت را آوردهاند، آن را از کتاب ارشاد نقل میکنند و در ارشاد نیز سند این روایت ذکر نشده است؛ بنابراین روایت مرسل است. به هر حال نکاتی در این روایت قابل دقت است:
الف. در این روایت، تصریح شده است که حضرت، مردم را به اسلام دعوت میکند.
ب. بیان میکند که این دعوت، جدید شمرده میشود؛ چرا که مردم از امر الهی و سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فاصله گرفته و آن را رها کردهاند و به همین دلیل نیز حضرت را «مهدی» مینامند.
روایاتی که بیانگر دعوت جدید هستند، مستفیض بوده و از مجموع آنها به دست میآید که حضرت، مردم را به دین اسلام دعوت میکند؛ در حالی که اسلام همانند روزگار پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم غریب واقع شده است. نیز از باب جمع میان روایات و حمل مجمل بر مبین، میتوان نتیجه گرفت که منظور نو شدن «دعوت» است، نه دعوت به دین جدید. در بحثهای آینده در این باره، بیشتر توضیح خواهیم داد.
حدثنا احمد بن محمد بن سعید ابن عقدة الکوفی قال: حدثنا احمد بن یوسف بن یعقوب الجعفی ابوالحسن قال: حدثنا اسماعیل بن
مهران قال: حدثنا حسن بن علی بن ابی حمزة عن ابیه و وهیب بن حفص عن ابی بصیر عن ابی عبدالله علیه السلام قال: إنه قال لی أبی: علیه السلام «لابدّ لنارٍ من آذربیجان لایقوم لها شیء و اذا کان ذلک فکونوا أحلاس بیوتکم و ألبدوا ما ألبدنا فإذا تحرک متحرکنا فاسعوا إلیه ولو حبواً والله لکأنی أنظر إلیه بین الرکن و المقام یبایع الناس علی کتاب جدید علی العرب شدید» و قال: «ویل لطغاة العرب من شر قد اقترب»(1).
امام صادق علیه السلام فرمود پدرم به من فرمود: «به ناچار در آذربایجان آتشی روشن شود که هیچ چیز در مقابلش نمیتواند بایستد و چون چنین شود، خانه نشین باشید و تا ما در خانه نشسته ایم، شما نیز بنشینید و چون کسی که از طرف ما حرکت میکند، فعالیت خود را آغاز کرد، به هر نحو ممکن به سوی او بشتابید؛ هرچند با دست و سر و زانو باشد. به خدا قسم! گویی میبینم او را که میان رکن و مقام از مردم به کتاب جدید بیعت میگیرد و بر عرب سنگین خواهد آمد» و فرمود: «وای بر ستمگران عرب از شری که نزدیک شده است!»
این روایت که به واسطة «حسن بن علی بن ابی حمزه»(2)و «پدرش»(3)ضعیف میباشد، پس از آنکه صحبت از برخی فتنهها و توصیه به کناره گیری از آنها مینماید؛ سفارش به همراهی کردن
امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف هنگام ظهور میکند. حضرت، به کتاب جدید، از مردم بیعت میگیرد که به عرب، سخت است.
یکی از فضلای معاصر(1)دربارة روایت ابوبصیر میگوید:
این حدیث، درست معلوم نیست چه میخواهد بگوید و حتماً دست خورده و تغییری کرده است؛ زیرا چنانچه گفتیم، در یک چاپ غیبت نعمانی روی کلمة «آذربایجان» نوشته شده «نسخه» و ثانیاً در بحارالانوار، چاپ امین الضرب که بهترین و صحیح ترین چاپ آن است، در صفحة 177، روی آن نوشته است «کذا». ثالثاً متن حدیث، مغشوش و مضطرب است که همگی میرساند روایت در اصل، چیز دیگری بوده است.
البته این اضطراب در متن، احتمالاً برای قسمت اول روایت «لابد لنا من آذربیجان» میباشد؛ چنان که از کلام خود او نیز چنین بر میآید و نیز در نسخة بحارالانوار به جای کلمة «لابدّ لنار من آذربیجان» عبارت «لابد لنا من آذربیجان» آمده است.
دررابطه با عبارت «علی العرب شدید»نیزکه در این روایت آمده، نکاتی قابل توجه است:
1) مرحوم علی دوانی در: مهدی موعود، ص1083، ذیل روایت.
گواهی میدهد مردم مکه همواره در پذیرش اهل بیت علیهم السلام مشکل داشتهاند. اوضاع کنونی عربستان و سلطة وهابیت و افکار آنها بر منطقه را میتوان برای نمونه بیان کرد که ظاهراً این وضعیت ادامه خواهد داشت؛ زیرا وقتی نفس زکیه به عنوان نمایندة امام وارد مکه میشود، توسط اهل مکه کشته خواهد شد. این نکته به خوبی روشن میکند که امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف وقتی مردم را با قرآن و تفسیر و تأویل صحیحاش آشنا کرده، به آن فرا میخواند، به مذاق عرب آن منطقه خوش نمیآید.
اگر عرب را در این روایت مطلق بدانیم، باز هم این نکته وجود دارد که برخی آیات قرآن با توجه به قواعد کلام عرب و علم لغت، تفسیر به رأی شده و از آن برداشتهای گوناگون ـ و بعضاً نادرست ـ شده است که با ظهور حضرت و بیان تفسیر صحیح، برخی اعراب لجوج و معاند از پذیرش آن اجتناب میکنند. همچنان که در برخی روایات آمده است که حضرت بر تأویل قرآن با مردم مبارزه میکند.(1)البته این احتمال بعید است؛ ضمن اینکه این معنا فقط شامل عرب نبوده، غیر عرب را هم شامل میشود.
ممکن است منظور از عرب در این روایات، حکومتهای عربی باشد؛ زیرا روایاتی که دربارة وجود اعراب در بین یاران حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف وارد شده است بر دو دستهاند:
1. روایاتی که بیان میکند هیچ عربی همراه حضرت نخواهد بود؛
1) ر.ک: بحارالانوار، ج23، ص18، ح376.
مثل روایتی از امام صادق علیه السلام که فرمود:
اتق العرب فان لهم خبر سوء أما إنه لایخرج مع القائم واحد منهم؛(1)
از عربها بپرهیزید؛ زیرا آیندة بد و خطرناکی در پیش دارند. مگر نه این است که کسی از آنان همراه قائم خروج نمیکند؟
یبایع القائم بین الرکن و المقام ثلاثمأة و نیف عدة أهل بدر فیهم النجباء من أهل مصر و الأبدال من أهل الشام و الأخیار من اهل العراق، فیقیم ماشاءالله أن یقیم؛(2)
313 نفر به عدد اصحاب جنگ بدر، میان رکن و مقام با حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بیعت میکنند. میان آنان بزرگانی از اهل مصر و بزرگوارانی از اهل شام و نیکانی از مردم عراق به چشم میخورند و حضرت آن مقدار که خدا بخواهد، حکومت میکند.
برخی در جمع میان این روایات گفتهاند: میتواند مقصود از روایات گروه اول، حکومتها و دولتهای عربی باشد.(3)
جدید» نیامده است؛ به عنوان مثال، بعد از «قضاء جدید»(1)نیز آمده و این، نشان گر آن است که هر آنچه حضرت میآورد و جدید به نظر میرسد، پذیرشش برای عرب مشکل است.
و من ذلک [مما ننقله من کتاب فضل بن شاذان مارواه الحسن بن محبوب] یرفعه إلی أبی بصیر عن ابی جعفر علیه السلام فی حدیث طویل إلی أن قال: «یقول القائم علیه السلام لاصحابه… فیکون اول من یضرب علی یده و یبایعه جبرئیل و میکائیل و یقوم معهما رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و امیرالمؤمنین علیه السلام فیدفعان الیه کتاباً جدیداً، هو علی العرب شدید بخاتم رطب یقولون له: اعمل بما فیه…؛(2)
امام باقر علیه السلام در ضمن حدیثی طولانی میفرماید: «اولین کسانی که با قائم بیعت میکنند، جبرئیل و میکائیل هستند که با ایشان، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و امیرالمؤمنین علیه السلام ایستادهاند و کتاب جدیدی با مهر تازه را به آن حضرت تحویل میدهند که بر عرب دشوار است و به او میگویند: به آنچه که در این کتاب است، عمل کن».
در این روایت مرفوعه آمده است که این کتاب جدید توسط پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و امیرالمؤمنین علیه السلام به آن حضرت داده میشود و آن دو بزرگوار،
به امام مهدی علیه السلام امر میکنند که به آن، عمل کند؛ پس این کتاب نمیتواند ناسخ قرآن و احکام آن باشد. در ضمن، این روایت به رجعت نیز اشاره دارد.
البته دربارة کتاب جدید، روایات دیگری نیز وجود دارد که در بحثهای گذشته به آن اشاره کردیم؛ بنابراین روایات این باب، مستفیض هستند و این کلیت قابل استفاده است که حضرت، کتاب جدید (دستور العمل جدید) خواهد آورد که پذیرش آن بر عرب سخت و دشوار است.(1)
دربارة سنت جدید امام عصر علیه السلام دو روایت وجود دارد که در بحث قضاء جدید آنها را بررسی کردیم.
چنان که پیش از این نیز گفتیم عبارت «علی العرب شدید» تنها پس از «کتاب جدید» نیامده است؛ لذا این احتمال وجود دارد که این عبارت به همه مواردی برگردد که در روایت آمده و از آن به عنوان جدید یاد شده است. در این صورت، سنت جدید نیز چنین خواهد بود که بر عرب، گران و دشوار میباشد.
البته دو روایت این باب ضعیف بوده، قابل اعتماد نیست؛(2)اما متن آن قوی بوده و مؤیداتی دارد که در بحث توجیهات به آن میپردازیم.
حدثنا احمد بن محمد عن ابن سنان عن رفیده مولی ابی هبیره(1)عن ابی عبدالله علیه السلام قال: قال لی: یا «رفید! کیف أنت إذا رأیت اصحاب القائم قد ضربوا فساطیطهم فی مسجد الکوفه، ثم أخرج المثال الجدید علی العرب شدید؟» قال قلت: «جعلت فداک ما هو؟ قال: «الذبح» قال: قلت: «بأیّ شیء یسیر فیهم بما سار علی بن ابی طالب فی اهل السواد؟» قال: «لا یا رفید! إن علیّاً علیه السلام سار بما فی الجفر الأبیض و هو الکف و هو یعلم أنه سیظهر علی شیعته من بعده و إن القائم یسیر بما فی الجفر الأحمر و هو الذبح و هو یعلم أنه لایظهر علی شیعته»؛(2)
امام صادق علیه السلام به رفید فرمود: «چگونه خواهی بود زمانی که ببینی یاران امام قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف خیمه هایشان را در مسجد کوفه بر پا کردهاند؛ سپس [قائم] مثال جدیدی را بیرون میآورد که بر عرب گران است؟» رفید گفت: پرسیدم: «فدایت شوم! آن [مثال جدید] چیست؟» فرمود: «کشتن». رفید پرسید: «به چه روشی [قائم] میان مردم عمل میکند؟ آیا به روشی که علی بن ابی طالب علیه السلام در اهل سواد عمل کرد» فرمود: «نه ای رفید! همانا علی علیه السلام عمل کرد به آنچه که در جفر ابیض بود و آن،
خودداری [از کشتن] است؛ در حالی که او میدانست بعد از وی بر شیعیانش غلبه پیدا میکنند. و همانا قائم عمل میکند به آنچه که در جفر احمر است و آن، کشتن است؛ در حالی که میداند کسی بر شیعیانش غلبه نخواهد کرد».
در این روایت که به واسطة «رفید»-که مهمل است- ضعیف میباشد؛ به دو مطلب اشاره شده است؛ یکی اینکه اصحاب قائم علیه السلام خیمههایی در مسجد کوفه بر پا میکنند و بر اساس روایات دیگر، این خیمهها برای تعلیم قرآن است. دیگر اینکه مراد از مثال جدید، همان قتل و کشتار است. حضرت چون میداند دیگر زمانی نخواهد رسید که دشمنان بر مؤمنان غلبه یابند. تا بخواهند این برخوردها را تلافی بکنند، بدون هیچ ملاحظهای دشمنان و معاندان لجوج را خواهد کشت. این روایت، دلالت واضح دارد بر اینکه مراد، شیوة برخورد است.
اخبرنا علی بن احمد البندنیجی عن عبیدالله بن موسی العلوی عمن رواه عن جعفر بن یحیی عن أبیه عن أبی عبدالله جعفر بن محمد علیه السلام انه قال: «کیف أنتم لو ضرب أصحاب القائم الفساطیط فی مسجد کوفان ثم یخرج إلیهم المثال المستأنف أمر جدید علی العرب شدید؟»؛(1)
1) غیبت نعمانی، ص319، ح6؛ بحارالانوار، ج52، ص365، ح142؛ میزان الحکمة، ج1، ص355، ذیل ح477.
امام صادق علیه السلام فرمود: «چگونه خواهید بود هنگامی که یاران امام قائم علیه السلام خیمهها در مسجد کوفه بر پا کنند؛ سپس مثال تازهای برای آنان بیرون آورده شود؛ امر تازهای که بر عرب، سخت خواهد بود.
از جمله راویان این روایت «علی بن احمد البندنیجی» است که ضعیف میباشد.(1)علاوه بر این، در سند روایت آمده است: «عبیدالله بن موسی العلوی عمن رواه» که اولاً عبیدالله بن موسی مجهول است و ثانیاً مشخص نیست از چه کسی نقل کرده است؛ بنابراین روایت، ضعیف است.
در این روایت، بعد از «المثال المستأنف» عبارت «امر جدید» آمده است که بیان میکند مثال مستأنف همان امر جدیدی است که بر عرب، گران خواهد بود که در این صورت، روایات«مثال جدید» به روایات «امر جدید» ملحق خواهد شد.
الحسین بن محمد الاشعری عن معلی بن محمد عن الوشاء عن احمد بن عائذ عن ابی خدیجه عن ابی عبدالله علیه السلام أنه سئل عن القائم
1) رجال ابن غضائری، ج1، ص82؛ رجال ابن داوود، ص480؛ الخلاصه للحلی، ص235.
فقال علیه السلام: «کلّنا قائم بأمر الله واحد بعد واحد حتی یجیء صاحب السیف فإذا جاء صاحب السیف جاء بأمرٍ غیر الذی کان»؛(1)
ابوخدیجه از امام صادق علیه السلام درباره امام قائم علیه السلام پرسید. حضرت فرمود: «همة ما قائم به امر خداییم؛ یکی پس از دیگری. تا زمانی که صاحب شمشیر بیاید. چون صاحب شمشیر آمد، امری به غیر از آنچه بوده، میآورد».
در این روایت امام صادق علیه السلام می فرماید: «همة ما قائم به امر خداییم» یعنی آنچه را که انجام میدهیم، با اذن الهی و فرمان اوست؛ چه قیام کنیم، چه صلح کنیم و چه سکوت ظاهری داشته باشیم. اما این سیرة شهادت مظلومانه، سکوت، تقیه و صبر تا وقتی است که قائم به سیف قیام کند. آن گاه امر به گونة دیگری خواهد بود؛ یعنی دیگر سکوت و تقیه معنا ندارد و آن روز، زمان نابودی ظالمان و ستمگران خواهد بود. چنان که در بعضی روایات آمده است حضرت هیچ پرچمی را به نقطهای از جهان نمیفرستد، مگر اینکه پیروز میشود.(2)
عنه [فضل بن شاذان] عن عبدالرحمن بن ابی هاشم و الحسن بن علی عن ابی خدیجه عن ابی عبدالله علیه السلام قال: «إذا قام القائم علیه السلام جاء بأمر غیر الذی کان»؛(3)
امام صادق علیه السلام فرمود: وقتی قائم قیام کند، به امری غیر از آنچه که بوده است میآید.
این روایت، همانند بخشی از روایت قبل است که بیان میکند حضرت با امری خواهد آمد غیر از آنچه که در گذشته سابقه داشته است.
روی ابو خدیجه عن ابی عبدالله علیه السلام قال: «إذا قام القائم علیه السلام جاء بأمر جدید کما دعا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فی بدو الإسلام إلی امر جدید»؛(1)
امام صادق علیه السلام فرمود: «وقتی قائم قیام میکند، با امر جدیدی میآید؛ آن چنان که رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم در آغاز اسلام به امر جدید دعوت کرد».
در روایت، امر جدیدی که امام زمان علیه السلام میآورد تشبیه شده است به امر جدیدی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در آغاز اسلام آورد. وجه این تشبیه میتواند چنین باشد که آنچه را پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم با آمدن اسلام برای مردم بیان میکرد، با آنچه مردم از آباء و اجدادشان آموخته و مأنوس بودند؛ متفاوت بود، مثل احترام به زن و عدم تفاوت میان فرزندان دختر و پسر؛ در حالی که آنها پسر را جزء فرزندان خود میدانستند و دختران را زنده به گور میکردند.امام زمان علیه السلام نیز وقتی احکام الهی را بیان میکند با آن چه مردم انس گرفته اند، متفاوت خواهد بود و در نتیجه، امر جدیدی به نظر خواهد رسید.
1) ارشاد مفید، ج2، ص384؛ انوار البهیئه، ص383؛ بحارالانوار، ج52، ص338، ح82.
حدثنا احمد بن محمد بن سعید بن عقدة قال: حدثنی علی بن الحسن التیملی قال: حدثنی أخوای محمد و احمد ابنا الحسن عن أبیهما عن ثعلبة بن میمون و عن جمیع الکناسی عن أبی بصیر عن کامل عن ابی جعفر علیه السلام أنه قال: «إنّ قائمنا إذا قام دعا الناس إلی أمر جدید کما دعا الیه رسول الله و إن الإسلام بدأ غریبا و سیعود غریبا کما بدأ. فطوبی للغرباء»؛(1)
امام باقر علیه السلام فرمود: «قائم ما چون قیام کند، مردم را به امر نوینی دعوت خواهد کرد؛ همان گونه که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به سوی آن دعوت نمود و اسلام غریبانه آغاز شد و باز آن چنان که شروع شده بود، غریب خواهد گردید. خوشا به حال غریبان!».
از روایت چنین بر میآید که امام زمان علیه السلام به امر جدیدی دعوت میکند؛ چنان که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نیز چنین کرد. اینکه در روایت آمده است «دعا الیه» و مرجع ضمیر در «الیه»، «امر جدید» است؛ میتوان گفت: امر جدیدی که در آخر الزمان، امام مهدی علیه السلام به آن دعوت میکند، همان امر جدیدی است که پیامبر به آن دعوت کرد؛ به عبارت دیگر، امام زمان علیه السلام به همان چیزهایی دعوت میکند که پیامبر دعوت کرد.
نکته: روایات دیگری در این باره در بحثهای گذشته آمده است و به بحث و بررسی آنها پرداختهایم.(2)
بنابراین دربارة امر جدید، نه روایت وجود دارد که دو روایت صحیح(1)، و هفت روایت دیگر ضعیف میباشند؛(2)بنابراین، روایات این باب، مستفیض هستند.
در روایات صحیح به دو مطلب اشاره شده است:
1. منظور از امر، دستور و حکم خدا است؛
و از روایات ضعیف چنین بر میآید:
1) در روایت اول، تمام راویان ثقه هستند. ر . ک: رجال نجاشی، ص 66 و 39 و 98 و 188 ؛ الخلاصه للحلی، ص 52 و 18 ؛ رجال کشی، ص 353 ؛ معجم رجال الحدیث، ج 18، ص 257 و ج 5، ص 34 ؛ روایت دوم نیز صحیحه است. ر.ک: رجال نجاشی، ص236 و 188 و 307 و 39؛ رجال کشی، ص508 و 355؛ الخلاصة للحلی، ص114؛ معجم رجال الحدیث، ج5، ص34 .
2) در روایت سوم تمامی نقلها به ارشاد شیخ مفید بر میگردد که در ارشاد سند روایت بیان نشده است؛ بنابراین روایت مرسل است. روایت چهارم نیز که به دو طریق وارد شده است، در هر دو طریق آن «کامل» وجود دارد که مجهول است. علاوه بر این «جمیع الکناسی» نیز مجهول میباشد. برخی نیز گفته اند: ظاهراً او همان «جمیع بن عمیر بن عبدالرحمن العجلی الکوفی» است که در کتب رجال شیعه و سنی آمده؛ ولی درباره او گفته شده است «رافضی ضعیف». [ر.ک: غیبت نعمانی، ص320، پاورقی 1. طبق مراجعهای که انجام شد در کتب رجالی شیعه هیچ توصیفی راجع به «جمیع بن عمیر» نیامده است و عبارت «رافضی ضعیف» در کتب اهل سنت آمده است که مشکل ما را حل نمیکند. ] لذا روایت ضعیف است.
که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آورد؛
امر جدید پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در دوران غربت آغازین اسلام بود و امر جدید امام مهدی علیه السلام در دوران غربت مجدد اسلام؛
امر جدیدی را که حضرت مهدی علیه السلام میآورد بر عرب، سخت و گران است؛
امر جدید، به معنای امر بیسابقه نیست؛ بلکه امری است که قبلاً وجود داشته و فراموش شده است؛
مقصود از امر جدید، قتل و کشتن است.
بنابراین با توجه به استفاضه روایات، میتوان نتیجه گرفت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف با حکم و دستور جدیدی از جانب خدا، در دوران غربت مجدد اسلام ـ به سوی مردم ـ میآید که این دستورات بر عرب، ناگوار و سخت است.(1)
1) در فصل سوم، گفتار سوم، توضیح خواهیم داد که مقصود از امر جدید چیست.
از جمله دلایلی که میفهمانند امام مهدی علیه السلام دین جدیدی نخواهد آورد، همان دلایلی است که خاتمیت پیامبرگرامی صلی الله علیه و آله و سلم را ثابت میکند. در صورتی که ثابت شود پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم آخرین فرستادة الهی است، آمدن دین جدیدی پس از آن، پذیرفتنی نیست.
معنای لغوی:
الختم له اصل واحد و هو بلوغ آخر الشیء. یقال: ختمت العمل و ختم القاریء السورة، و الختم هو الطبع علی الشیء فذلک من هذا الباب ایضاً، لأن الطبع علی الشیء لایکون الاّ بعد بلوغ آخره؛(1)
ختم، اصل واحدی دارد که آن رسیدن شئ به آخر است. گفته میشود: عمل به پایان رسید و قاری سوره را به پایان رساند.
1) مقاییس اللغة، ماده (خ ـ ت ـ م).
ختم، مهر زدن بر چیزی است و این نیز از همین باب است به دلیل اینکه مهر زدن بر چیزی، وقتی است که به آخر برسد.
الخاتم بفتح التاء، و کسرها اشهر کما نص علیه البعض: واحد الخواتیم و هو حلقة ذات فص من غیرها؛(1)
خاتم به فتح تاء ـ و به کسر تاء مشهور تر است؛ چنانکه بعضی به آن تصریح کردهاند ـ واحد خواتیم میباشد و آن حلقهای است که نگینی از غیر خودش دارد.
معنای اصطلاحی:
«أی الفرد الآخر من سلسلة الأنبیاء و به ینتهی النبوة. و هذه الصیغة [خاتَم] آکد فی الدلالة علی الخاتمیة من صیغة الخاتِم اسم فاعل، لأن الخاتِم أعم من أن یکون الختم بنفسه أو بغیره، بخلاف الخاتم اسماً فانه یدل علی من به یتحقق صفة الختم و أما علّة ذکر هذه الصفة فی المورد: فأن المورد فی مقام تبلیغ ـ الفرائض و الأحکام ـ «الذین یبلغون رسالات الله» «ما کان علی النبی من حرج فیما فرض الله له»، فیصرح بأنه رسول الله الموظف بأن یبلغ رسالات الله، بل أنه خاتم النبیین و له الرسالة التامة و النبوة الکاملة؛(2)
آخرین فرد از انبیا و به وسیلة او نبوت به پایان میرسد.و صیغة «خاتَم» تأکید بیشتری دارد بر خاتمیت نسبت به «خاتِم» صیغة اسم فاعل؛ چون خاتِم اعم است از اینکه ختم بنفسه باشد یا بغیره، به خلاف خاتَم که اسم است و آن بر کسی
دلالت میکند که صفت ختم به وسیلة او محقق میشود. اما اینکه چرا دربارة پیامبر اسلام «خاتَم» به کار رفته است: ایشان در مقام تبلیغ فرائض و احکام است. «کسانی که رسالات خداوند را ابلاغ میکنند»؛ «بر نبی حرجی نیست در آنچه خداوند بر او واجب کرده است»؛ پس تصریح دارد به اینکه رسول الله موظف است به اینکه رسالات خداوند را ابلاغ کند؛ بلکه او «خاتم النبیین» است و دارای رسالت تامه و نبوت کامله میباشد.
خاتمیت شریعت، با کمال آن، ملازمه دارد؛ زیرا اگر شریعت کامل تر، امکان پذیر باشد، پایان بخشیدن به شریعت ـ با فرض وجود قابلیت شریعت کاملتر در افراد بشر ـ با جود و حکمت الهی سازگاری ندارد. از سوی دیگر هرگاه شریعت به کامل ترین مرتبة ممکن رسید، شریعت دیگری برتر از آن، معقول نیست و در این صورت، دین و شریعت به پایان خود میرسد.
کمال شریعت عبارت است از اینکه معارف و احکام آن در همة حوزههای هدایت که قلمرو نقش آفرینی و کارکرد دین است، عالیترین معارف و احکام ممکن باشد.(1)
از نظر مسلمانان، دین اسلام آخرین شریعت آسمانی و پیامبر اسلام نیز آخرین نبی و فرستادة الهی است؛ از این روی، پس از آن آمدن
1) عقائد استدلالی، ج2، ص66.
دین جدید، امری غیر ممکن است و مدعیان آوردن کتاب جدید و دین جدید، دروغگویانی هستند که برای فریب مردم یا انگیزههایی از این نوع، چنین ادعایی را مطرح میکنند.
این ادعای مسلمانان همراه با دلایلی است که به برخی از آنها اشاره میکنیم:
محمد پدر هیچ یک از مردان شما نیست، بلکه رسول خدا و خاتم الانبیاء است.
در این آیة شریف، خداوند به صراحت اعلام میکند «محمد صلی الله علیه و آله و سلم » رسول خدا و خاتم انبیا است و پس از او پیامبر دیگری نخواهد آمد. اگر گفته شود که آیة شریف، حضرت را خاتم «انبیاء» معرفی کرده است؛ ولی ممکن است پس از او «رسول» دیگری بیاید، در جواب میگوییم: ختم نبوت، لازمه اش ختم رسالت نیز هست. آیت الله سبحانی در اینباره میفرماید:
ثم إن ختم النبوة یستلزم ختم باب الرسالة و ذلک لأن الرسالة هی ابلاغ أو تنفیذ ما تحمّله الرسول عن طریق الوحی. فاذا انقطع الوحی و الاتصال بالمبدأ الأعلی فلا یبقی للرسالة موضوع و هذا واضح لمن أمعن النظر فی الفرق بین النبی و الرسول. فالنبی هو الإنسان الموحی إلیه بإحدی الطرق
1) احزاب (33)، 40.
المعروفة و الرسول هو الإنسان القائم بالسفارة من الله للتبشیر أو للتنفیذ عمل فی الخارج أیضا؛ً(1)
همانا ختم نبوت، مستلزم ختم باب رسالت، نیز هست. به این دلیل که رسالت، ابلاغ یا تنفیذ چیزی است که رسول از طریق وحی دریافت میکند. پس زمانی که اتصال به مبدأ أعلی و وحی قطع شود، دیگر برای رسالت موضوعی باقی نمیماند و این برای کسی که در فرق میان رسول و نبی دقت کند، واضح است. نبی، انسانی است که به یکی از راههای معروف به او وحی میشود و رسول، انسانی است قائم به سفارت از جانب خدا برای تبشیر یا تنفیذ عمل در خارج، علاوه بر اینکه به او وحی نیز میشود.
همانا ما قرآن را نازل کردیم و ما آن را حفاظت میکنیم».
یکی از حکمتهای بعثت پیامبر جدید، حفظ و صیانت محتوای دعوت پیامبر قبلی، از تحریف و نابودی است؛ اما این مسأله درباره اسلام و کتاب آسمانی آن صدق نمیکند؛ چرا که خداوند خود نگاهبانی آن را از دگرگونی ضمانت کرده است.
امروز برای شما دینتان را کامل و نعمتم را تمام کردم.
از دیگر زمینههای بعثت پیامبر جدید، لزوم تکمیل شریعت سابق ـ ولو از نظر بیان تفصیلی احکام قبلی و ارائه احکام جدید ـ است. قرآن کریم میفرماید: دین اسلام کامل شده است و در آیهای دیگر میفرماید:
ولا رطب ولا یابس إلاّ فی کتاب مبین؛(1)
و هیچ خشک وتری وجود ندارد، مگر اینکه در کتابی آشکار آن را بیان کردهایم.
هیچ موضوعی نیست که در قرآن مطرح نشده باشد، ضمن اینکه خداوند به پیامبرش میفرماید:
و نزلنا علیک الکتاب تبیاناً لکل شیء و هدی و رحمة و بشری للمسلمین؛(2)
و کتاب را بر تو نازل کردم؛ در حالیکه بیانگر همه چیز است و هدایت و رحمت و بشارت برای مسلمانان است.
و آن، کتابی است قطعاً شکست ناپذیر * هیچ گونه باطلی، نه از پیش رو و نه از پشت سر به سراغ آن نمیآید؛ چرا که از سوی خدای حکیم و شایستة ستایش، نازل شده است.
یکی از موجبات ظهور پیامبر جدید، لزوم تبیین و تفصیل شریعت
و استمرار ارتباط میان حجت خدا و مردم است که این مسأله در اسلام، از سوی شخص پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و امامان معصوم علیهم السلام تأمین میشود؛ لذا از این نظر نیز به بعثت پیامبر جدیدی نیاز نخواهد بود. از این روست که سلسلة انبیا با بعثت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم خاتمه یافت و دین اسلام تا روز رستاخیز، ثابت و استوار خواهد ماند؛ نه تحریفی در آن راه مییابد و نه نسخی موجب تحول احکام آن میشود.
البته مفاد این آیه با آیات قبل متفاوت است؛ زیرا آنچه را که این آیه نفی میکند، فرض بعثت پیامبر جدیدی است که دارای کتاب آسمانی جدیدی باشد؛ ولی با این آیه نمیتوان فرض وجود پیامبری را نفی کرد که مبلغ همین شریعت باشد؛ مثل حضرت لوط که مبلغ کتاب و شریعت حضرت ابراهیم علیه السلام بوده است.(1)
أما ترضی أن تکون منّی بمنزلة هارون من موسی إلاّ أنه لانبیّ بعدی؛(2)
آیا راضی نمیشوی به اینکه برای من به منزلة هارون برای
موسی باشی؛ جز اینکه بعد از من پیامبری نیست.
6ـ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
ایها الناس! إنه لانبیّ بعدی و لا أمّة بعدکم…؛(1)
ای مردم! بعد از من پیامبری و بعد از شما امتی نخواهد بود.
بعث الله محمداً لإنجاز عدته و إتمام نبوته؛(2)
خداوند، محمد صلی الله علیه و آله و سلم را برای منجز کردن وعده اش و تمام کردن نبوتش مبعوث کرد.
حلال محمد حلال إلی یوم القیامة و حرامه حرام أبداً إلی یوم القیامة، لایکون غیره ولایجیء غیره؛(3)
حلال محمد تا روز قیامت حلال است و حرام او تا ابد حرام است. غیر از او کس دیگری نیست و کس دیگری نمیآید.
إن الله بعث محمداً صلی الله علیه و آله و سلم فختم به الأنبیاء فلا نبی بعده و أنزل علیه کتاباً فختم به الکتب فلا کتاب بعده؛(4)
همانا خداوند، محمد را مبعوث کرد و با او سلسلة نبوت را ختم کرد؛ پس پیامبری بعد از او نیست. کتابی بر او نازل کرد
و کتابها را با آن ختم کرد؛ پس کتابی بعد از آن نیست.
فضلت علی الانبیاء بستٍ: أعطیت بجوامع الکلم و نصرت بالرعب و اُحلّت لی الغنائم و جعلت لی الأرض طهوراً و مسجداً و أرسلت إلی الخلق کافة و ختم بیالنبییون؛(1)
با شش خصلت بر سایر انبیا فضیلت داده شدهام؛ جوامع کلمات در اختیار من در آمده است، با رعب و ترس یاری شدهام، غنیمتهای جنگی بر من حلال شده است، زمین، وسیلة سجده و طهارت من است، بر همة مردم مبعوث شدهام، نبوت با من خاتمه یافته است.
روایات فوق، همگی به صراحت بیان میکنند که پیامبر دیگری پس از پیامبر اسلام نخواهد آمد. البته روایات در این باب، بیش از آن است که در این بخش ذکر کردیم.
روایات فراوانی وجود دارد که صراحتاً بیان میکند امام مهدی علیه السلام جانشین پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله و سلم و ادامه دهندة راه اوست. دین او اسلام است و برای احیای اسلام و قرآن قیام خواهد کرد.
در روایات اسلامی، قائم آخرالزمان از امت پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم معرفی
1) فضائل الخمسه من الصحاح السته، ج1، ص45.
شده است.
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
«المهدی منا أهل البیت رجل من أمتی…؛(1)مهدی از ما اهل بیت و مردی از امت من است».
اگر چنین است و او از امت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم باشد؛ پس او مسلمانی است که به احکام اسلام پایبند خواهد بود؛ چرا که یکی از معانی امت، دین و طریق است و امت هر پیامبری، پیروان او هستند. اگر کسی پیرو پیامبری نباشد ـ حتی اگر در زمان او زندگی کند ـ از امت او به شمار نمیآید.(2)
نیز در اینباره میتوان به روایاتی استناد کرد که جانشینان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را معرفی میکنند. جابر بن عبدالله انصاری میگوید:
روزی بر فاطمه3 داخل شدم. مقابل آن حضرت لوحی دیدم که اسامی جانشینان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از فرزندان فاطمه3 در آن نوشته شده بود. آنان را شمردم؛ دوازده تن بودند که آخرینشان قائم بود. سه تای آنان، محمد و سه تای آنان، علی بودند.(3)
همچنین در روایتی از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم میخوانیم:
معاشر الناس! إنی نبی و علیّ وصییّ. ألا إنّ خاتم الأئمة منا القائم المهدی…؛(4)
ای مردم! من، پیامبر و علی، وصی من است. همانا آخرین امام، از ما است. او قائم مهدی است.
در زیارت امام مهدی علیه السلام عرض میکنیم:
السلام علی المهدی الامم و جامع الکلم السلام علی الخلف السلف…؛(1)
سلام بر مهدی امتها و جامع کلمات وحی الهی، سلام بر جانشین اولیاء گذشته....
بنابراین مهدی علیه السلام از امت رسول الله و جانشین او است و راهی را که طی خواهد کرد، همان راه جدش رسول خدا است.
پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «إن فی أمتی المهدی یخرج...»؛(2)همانا مهدی در امت من است که خروج میکند. و یا فرمود: «یکون فی آخر امتی خلیفة...»؛(3)در آخر امت من خلیفهای است....
مهدی علیه السلام در امت پیامبر، قیام و خروج میکند و خلیفة امت پیامبر خواهد بود و کسی که خلیفة بر حق امت اسلامی است و به نص پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم انتخاب شده است، به یقین قوانین و مقررات اسلامی را بر جامعه، حاکم خواهد کرد.
اینکه میگوییم او، حاکم امت اسلامی است؛ بدین معنا است که
اسلام دین جهانی خواهد شد و دینی جز اسلام در جهان نخواهد بود؛ از این رو حضرت، تنها حاکم جهان نیز خواهد بود.
به یقین حضرت صاحب الزمان علیه السلام نه تنها بر دین اسلام خواهد بود و مبلغ، مروج و مبین این دین؛ بلکه از میان تمام مذاهب اسلامی، شیعة اثنی عشری مذهب برگزیدة حضرتش میباشد و این خود دلیلی است بر اینکه از میان تمام مذاهب اسلامی فقط شیعة اثنی عشری، بر حق و بقیة مذاهب، باطل میباشند. برای اثبات این ادعا، دلایل ذیل قابل توجه است:
الف. در روایات، امام مهدی علیه السلام از امت و خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شمرده شده است و او را آخرین خلیفة پیامبر معرفی کردهاند.(1)پس مذهب او همان خواهد بود که اجدادش علیهم السلام به آن باور داشتهاند و مذهب وی، امری است که فهم آن با توجه به روایات و تاریخ، سهل و آسان است.(2)
ب. نکته جالبی که در اینجا با آن رو به رو میشویم اعترافات برخی اهل سنت به افضلیت حضرت حجت علیه السلام بر خلفای آنها است. سیوطی از محمد بن سیرین نقل میکند:
«فتنهای روی خواهد داد… در آن هنگام در خانه هایتان بنشینید، تا آنکه بشنوید بهتر از ابوبکر و عمر به میان مردم
آمده است» سؤال شد: «مگر بهتر از ابوبکر و عمر هم خواهد آمد؟» گفت: «در گذشته بودهاند کسانی که بر کسان دیگر برتری داشتهاند» [یعنی در آینده هم خواهد بود].(1)
برزنجی هم با کلام ابن سیرین موافق است و پس از نقل آن مینویسد:
محی الدین بن عربی در فتوحات مکیه نوشته است:
مهدی در اندیشهها و فرمان هایش معصوم و دنباله روی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است هرگز از او خطایی سر نمیزند.
برزنجی مینویسد:
بیشک این وصف در شیخین نبوده و از این لحاظ میتوان مهدی را از آنان برتر دانست؛ هرچند آن دو دارای فضیلت همراهی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و مشاهدة وحی و سابقه در اسلام و… میباشند و الله العالم.(2)
همة عقلا قبیح میدانند که افضل از مفضول پیروی کند. پس بنابر اعتراف خود علمای اهل سنت، حضرت مهدی علیه السلام از خلفا تبعیت نخواهد کرد و مذهب ایشان مطابق مذهب خلفا نیست.(3)البته این دلیل، اخص از مدعا است و فقط ثابت میکند که مذهب امام علیه السلام با مذهب خلفای اهل سنت فرق دارد؛ اما دربارة دیگر مذاهب چیزی را اثبات و یا نفی نمیکند.
ج. خداوند متعال میفرماید:
الیوم أکملت لکم دینکم و أتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الإسلام دیناً؛(1)
امروز دینتان را برای شما کامل کردم و نعمتم را بر شما تمام کردم و راضی شدم دین شما اسلام باشد.
مطابق روایات و نظر مفسران، شأن نزول آیه، واقعة غدیر خم و معرفی امیرمؤمنان علی علیه السلام به جانشینی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است. پس دین مورد رضایت خداوند که در عصر ظهور بر همة ادیان غالب خواهد شد، (2)همان دینی است که روز غدیر خم، کامل و به مردم معرفی شد؛ یعنی دینی که رکن رکین آن، ولایت و پیروی از آن باشد.(3)
قائم آخر الزمان علیه السلام نه تنها ناسخ دین اسلام نخواهد بود؛ بلکه بنایی که به دست پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم نهاده شده است را کامل خواهد کرد. آنچه از آموزههای این دین کامل، مجال اجرا نیافته است در دوران حکومت امام مهدی علیه السلام به اجرا در خواهد آمد. نیز کهنگی و اندراسی را که در طول زمان به دلیل بیتوجهیها و… بر این دین عارض شده است، از بین خواهد برد.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
... یقوم بالدین فی آخر الزمان کما قمت به فی أول الزمان؛(1)
دین را در آخر الزمان استوار میکند، آنچنان که من در اول زمان استوار کردم.
این روایت با صراحت بیان میکند که امام زمان علیه السلام دین اسلام را پایدار نموده، آن را رونق میبخشد؛ چون «الف و لام» در «الدین» عهد است و معهود، دین اسلام است.(2)
امیرالمؤمنین علیه السلام در نهج البلاغه پس از حمد و ثنای الهی و صحبت درباره نظم جهان و توصیه به تقوا و نیز عبرت آموزی از سرگذشت پیشینیان میفرماید:
قد لبس للحکمة جنّتها و أخذ بجمیع أدبها من الإقبال علیها و المعرفة بها و التّفرغ لها فهی عند نفسه ضالّته التی یطلبها و حاجته التی یسأل عنها فهو مغترب إذا اغترب الإسلام و ضرب بعسیب ذنبه و الصق الأرض بجرانه بقیة من بقایا حجته خلیفة من خلائف أنبیائه…؛(3)
سپر حکمت را پوشیده و آن را با تمام شرایطش از توجه، شناخت و آمادگی برای اخذ آن، فرا گرفته است. پس حکمت، گمشدهای است که آن را یافته است و آرزویی است که درخواست مینموده. او از مردم کناره گرفته و در گوشهای به سر برده و این هنگامی است که [بر اثر فتنه ها] اسلام غریب
شده و مانند شتری است که رنجیده و دم خود را به حرکت در آورده و جلوی گردنش را به زمین میچسباند. او از بازماندگان حجت خدا و جانشینی از جانشینان پیامبران الهی است.
ابن ابی الحدید گفته است:
شیعه امامیه میگویند مقصود از این شخص، قائم منتظر است و صوفیه گفتهاند او ولی الله است و معتقدند که دنیا از چهل نفر ابدال و هفت نفر اوتاد و یک نفر به نام قطب، خالی نیست. به گمان فلاسفه مقصود حضرت، «عارف» است. اهل تسنن عقیده دارند او مهدی است که پس از این متولد خواهد شد و اینکه حضرت میفرماید: «او از مردم کناره میگیرد؛ یعنی این مرد هنگامی که فسق و فجور ظاهر گشت، مخفی میشود و غربت اسلام موقعی است که عدل و صلح، غریب شود و از میان برود و این، بر اعتقاد شیعه به مهدی موعود دلالت دارد(1).
رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در پاسخ به سؤال شخصی یهودی که دربارة وصی آن حضرت پرسید، فرمود:
کائن فی أمتی ما کان من بنی اسرائیل حذو النعل بالنعل و القذة بالقذة. و إن الثانی عشر من ولدی یغیب حتی لایری و یأتی علی امتی زمن لایبقی من الإسلام إلا اسمه ولا من القران إلا رسمه فحینئذ یأذن الله له بالخروج فیظهر الاسلام و یجدد الدین...؛(2)
هر چه در بنی اسرائیل بوده، در امت من نیز بدون کم و زیاد خواهد شد. دوازدهمین فرزندم پنهان شود که دیگر دیده نشود. روزگاری بر امتم بیاید که از اسلام، جز نامش و از قرآن، جز نشانه اش باقی نماند. در آن هنگام، خداوند اجازة خروجش میدهد پس [ظاهر شود] و اسلام را آشکار و دین را تجدید میکند.
پس خروج و قیام حضرت برای ظاهر کردن اسلام ناب محمدی و تجدید بنای محکم اسلام خواهد بود.
از زمان رحلت پیامبر مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم حرکت شومی آغاز شد که باعث شد هر روز، فاصلة مردم، از دین خدا و قرآن و روش پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بیشتر شده، بسیاری از آموزهها به فراموشی سپرده شوند یا تغییر یابند؛ به طوری که در روایات، قائم آل محمد علیه السلام زنده کنندة کتاب خدا و سنت پیامبر معرفی شده است و این، بدان معناست که آن قدر مردم از آنها فاصله میگیرند که در زندگی ایشان اثری ناچیز از آموزههای دینی مشاهده خواهد شد.
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:
«... یحیی السنة و الفرض(1)احکام واجب و مستحب را زنده میکند.
همچنین میفرماید:
فیریکم کیف عدل السیرة و یحیی میت الکتاب و السنة(2)
به شما نشان میدهد که چه نیکو میتوان به عدالت رفتار کرد. او تعالیم فراموش شده قرآن و سنت را زنده میکند.
در برخی از ادعیه نیز زمزمة عاشقانة منتظران ظهور مهدی علیه السلام، درخواست برای بازگشت احیاگر دین محمدی صلی الله علیه و آله و سلم است. در دعای عهد میخوانیم:
و اجعله اللهم مفزعاً لمظلوم عبادک و ناصراً لمن لایجد له ناصراً غیرک و مجدداً لما عطل من أحکام کتابک و مشیداً لما ورد من أعلام دینک و سنن نبیک صلی الله علیه و آله(1)
او را پناهگاه ستم دیدگان و یار کسی که جز تو یاری ندارد و تازه کنندة احکام تعطیل شدة قرآنت و برپاکنندة آنچه وارد شده از اعلام دینت و روشهای پیامبرت قرار ده.
نالة دلسوختگان در دعای ندبه، آنگاه که نالههای فراغ را مویه میکنند، این است:
أین بقیة الله التی لاتخلو من العترة الهادیة، أین المعد لقطع دابر الظلمة، أین المنتظر لإقامة الأمت و العوج، أین المرتجی لإزالة الجور و العدوان، أین المدخر لتجدید الفرائض و السنن، أین المتخیر لإعادة الملة و الشریعة، أین المؤمل لاحیاء الکتاب و حدوده، أین محیی معالم الدین و أهله…(2)
کجا است بقیة الله که بیرون از خاندان هدایت نیست؟ کجا است آماده برای ریشه کن کردن ستمکاران؟ کجا است منتظر برای راست کردن نادرستی ها؟ کجا است مرکز امید برای
انداختن بیداد و ستم؟ کجا است ذخیره برای تازه کردن فرائض و سنن دین؟ کجا است انتخاب شده برای باز گرداندن کیش و آیین؟ کجاست آن مورد آرزو برای زنده کردن قرآن و حدودش؟ کجا است زنده کنندة آثار دین و اهل دین؟
آن گاه که مردم از سرچشمة معارف دور شوند، عدهای سودجو برای رسیدن به خواستههای نفسانی خویش، به دگرگون کردن معارف ناب دست زده، بدین سان برخی امور را به نام دین به مردم میآموزند که در واقع، جزء دین نیست. گاهی مطالبی که مخالف هوای نفس آنها است و جلوی برخی کارهای خلاف آنها را میگیرد، از دین حذف میکنند. یکی از وظایف امام زمان علیه السلام مبارزه با این بدعتها است. امام صادق علیه السلام میفرماید:
لو قام قائمنا… و قطع طلاق البدعة و کل ما ابتدعه المبتدعون فی الدین و الأحکام و القول فی الحلال و الحرام و أقام الناس بالسیف علی سیرة علی علیه السلام التی سار بها فی الأمة علی ما عهد إلیه رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و مما آثره علی ذلک الأئمة من ولده. فأحیوا ما أماته المبطلون من أحکام الدین و قطعوا بدع المبتدعین ولایزال ذلک حتی یعود الدین جدیداً غضاً کما ابتدء فی الإسلام صفواً محضاً کما نشأ و یکون الدین لله کما وعد تعالی فی کتابه و یظهر علی کل دین کما أوجب فی إیجابه و یکون ذلک علی أیدی ائمة دینه و أولیائه و ینسب إلی المهدی أولهم إذا کان سبب ابتدائه و عنه تفرع ما تفرع فیه إلی غایة انتهائه کما ینسب ذلک و ما قبله الی
محمد النبی صلی الله علیه و آله و سلم إذ هو فی شریعته و ملته ولأهل دعوته و أمته و علی ید الأئمة من ذریته(1)
زمانی که قائم ما قیام کند… طلاق بدعت را از میان میبرد و نیز هر آنچه را که بدعتگزاران، در دین و احکام و حلال و حرام به وجود آوردند. و مردم را با شمشیر به سیره علی علیه السلام وا میدارد؛ همان سیرهای که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از او عهد گرفت و او به آن سیره، میان امت رفتار میکرد و همان سیرهای که بر آن سیره، ائمه از فرزندانش را برگزید. پس [ائمه] آنچه از احکام دین را که اهل باطل از بین بردند، زنده کردند و بدعت بدعتگزاران را منقطع کردند. این روند ادامه خواهد داشت تا اینکه دین به شکل جدیدی بر میگردد؛ آنچنان که در اسلام خالص و پاک آغاز شد. و تمام دین برای خدا خواهد بود؛ آنچنان که در کتابش وعده داده است و بر همة ادیان، پیروز میگرداند آن چنان که بر خود واجب کرده است، و همه این امور به دست ائمه دین و اولیای الهی صورت میپذیرد.
مبارزه با بدعتها همان روشی است که پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم در آغاز بعثتش به کار گرفت، تا بتواند برنامههای ناب و خالص الهی را جایگزین آن کند. از امام صادق علیه السلام دربارة سیره و روش امام مهدی علیه السلام سؤال شد. حضرت فرمود:
یصنع کما صنع رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم یهدم ما کان قبله کما هدم
1) شرح الاخبار، ج3، ص374.
رسول صلی الله علیه و آله و سلم امر الجاهلیة و یستأنف الاسلام جدیداً (1)
آنچنان رفتار میکند که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رفتار کردند. آنچه قبل از او بوده همه را ویران میکند، آنچنان که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شالودة جاهلیت را ویران کرد و اسلام را از نو بنیان میگذارد.
«جدیداً» در این روایت وصف «استیناف» است؛ یعنی صفت برای مفعول مطلق محذوف است (یستأنف الاسلام استینافاً جدیداً) که در این صورت، معنای روایت چنین خواهد بود: اسلام، شروع مجددی خواهد داشت.(2)
امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید:
یعطف الهوی علی الهدی اذا عطفوا الهدی علی الهوی و یعطف الرأی علی القران اذا عطفوا القران علی الرأی...؛(3)
خواهشهای نفسانی را به هدایت آسمانی بازگرداند و آن، هنگامی است که [مردم] رستگاری را تابع هوا ساختهاند. و رأی آنان را پیرو قرآن کند و آن، هنگامی است که قرآن را تابع رأی خود کردهاند.
ابن میثم در توضیح این جملات چنین میگوید:
این فصل، به وصف امام منتظر اشاره دارد که در اخبار و آثار،
وعده به آمدنش داده شده است. منظور از «یعطف الهوی…» این است که اشخاصی که از راه خدا برگشته و تابع ظلمت هوا و هوس شده بودند را به طریق الهی و تبعیت از انوار هدایت خداوند بر میگرداند و این، زمانی اتفاق میافتد که در آخرالزمان افراد از تبعیت انوار هدایت خداوند به تبعیت از هوسها روی آورند و شریعت ضعیف شود و مردم گمان کنند حق و هدایت، همان راهی است که آنان میپیمایند.
مراد از «یعطف الرأی علی القران…» این است که همة نظرها را که مخالف قرآن است، مطابق با قرآن میگرداند و این امر، زمانی خواهد بود که مردم قرآن را تأویل و تفسیر به رأی میکنند؛ همان طور که مذاهب گوناگون در اسلام چنین میکنند و هر فرقهای گمان میکند حق، همان چیزی است که آنان فهمیدهاند(1).
در روایتی از امام باقر علیه السلام دربارة مبنای کلام و رفتار امام زمان علیه السلام آمده است:
لاتذهب الدنیا حتی یبعث الله عزوجل رجلاً منا أهل البیت یعمل بکتاب الله...(2)
دنیا به پایان نمیرسد، تا اینکه خداوند، مردی از ما اهل بیت را برانگیزد که به کتاب خدا عمل میکند.
همان طور که در فلسفة امامت بیان شده، یکی از وظایف امام، تبیین و تفسیر قرآن است. در عصر برپایی دولت حق، شاهد آن خواهیم بود که
امام مهدی علیه السلام در جایگاه معلم بزرگ قرآن به این وظیفة خویش به نیکویی عمل خواهد کرد. جابر از امام باقر علیه السلام نقل میکند که حضرت فرمود:
إذا قام قائم آل محمد علیه السلام ضرب فساطیط لمن یعلم الناس القرآن علی ما أنزل الله جل جلاله...(1)
زمانی که قائم آل محمد قیام کند، خیمههایی برای تعلیم قرآن- آن چنانکه نازل شده- برپا میکند.
البته نباید توهم شود که ظاهر روایات با حجیت قرآن در زمان ما ـ یعنی قبل از ظهور ـ منافات دارد. قطعاً قرآن برای تمام اعصار و تمام مردم حجیت دارد و در هر زمانی باید به آن عمل شود؛ لکن آنچه از این گونه روایات استفاده میشود، آن است که زمان ظهور، تمام جزئیات و خصوصیات آیات از سوی آن حضرت برای مردم روشن میشود و تعلیم قرآن در آن زمان به گونهای جامع و کامل خواهد بود.(2)
در روایات متعددی به این مطلب اشاره شده است که سیره و روش خاتم الاوصیاء علیه السلام و خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله و سلم یکی است. آخرین وصی پیامبر به همان طریقی با مردم برخورد میکند که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رفتار میکرد.
محمد بن مسلم میگوید: از امام باقر علیه السلام درباره قائم علیه السلام پرسیدم که وقت قیام، چگونه با مردم برخورد میکند؟ حضرت فرمود:
«بسیرة ما سار به رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم حتی یظهر الاسلام.» قلت: «و ما کانت سیرة رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم ؟» قال: «أبطل ما کان فی الجاهلیة و استقبل الناس بالعدل و کذلک القائم علیه السلام اذا قام یبطل ما کان فی الهدنه مما کان فی أیدی الناس و یستقبل بهم العدل(1)
«به روش پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم عمل میکند، تا آنکه اسلام را آشکار سازد.» عرض کردم: «روش پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم چگونه بود؟» فرمود: «پیامبر، آثار جاهلیت را از میان برد و با مردم به عدالت رفتار کرد. قائم نیز هنگام قیام، هر عمل نامشروع و بدعتی را که هنگام صلح و سازش با بیگانگان میان مسلمانان مرسوم شده، از میان میبرد و مردم را به عدالت رهبری مینماید».
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «المهدی یقفو أثری لایخطیء»(2)مهدی مرا تبعیت میکند و خطا نخواهد کرد. این تبعیت از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از همان آغاز دورة ظهور خواهد بود. امام صادق علیه السلام در این باره فرمود:
إذا أذن الله عزّ اسمه للقائم بالخروج صعد المنبر فدعا الناس إلی نفسه و ناشدهم بالله و دعاهم إلی حقه و أن یسیر فیهم بسیرة رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و یعمل فیهم بعمله…(3)
چون خدای تبارک و تعالی به قائم اذن ظهور دهد، بر فراز منبر قرار گرفته، مردمان را به سوی خود دعوت میکند. آنها را به
خدای سوگند داده و به پذیرش حق خود فرا میخواند و میان آنان به سیرة پیامبر و طبق رفتار پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم عمل میکند.
نکته: در برابر روایات فوق که سیرة حضرت مهدی علیه السلام را همان سیرة حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم میدانست، روایت دیگری وجود دارد که سیرة امام علیه السلام را غیر از سیرة پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میداند. زراره از امام باقر علیه السلام دربارة حضرت مهدی علیه السلام سؤال میکند:
«أیسیر بسیره محمد صلی الله علیه و آله و سلم ؟» قال: «هیهات هیهات یا زرارة! ما یسیر بسیرته.» قلت: «جعلت فداک لم؟» قال: «إن رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم سار فی أمته بالمن کان یتألف الناس و القائم یسیر بالقتل بذلک أمر فی الکتاب الذی معه أن یسیر بالقتل و لایستتیب أحداً ویل لمن ناواه»(1)
«آیا مهدی علیه السلام هم به روش پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم سلوک میکند؟» فرمود: «هرگز، هرگز، ای زراره! به روش پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رفتار نمیکند. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میان امت خود با ملایمت رفتار کرد و میخواست به آن وسیله، دلهای مردم را به هم پیوند دهد؛ ولی روش قائم جنگ است و در کتابی که با او است نیز چنین مأمور شده که با جنگ، کار را از پیش ببرد و در آن روز کسی را دعوت به توبه نمیکند. وای بر کسی که با وی دشمنی کند!»
حال سؤالی که مطرح میشود این است که کدام یک از روایات درست است؟ آیا حضرت به روش پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم عمل خواهد کرد یا نه؟ در پاسخ میگوییم:
1) غیبت نعمانی، ص231؛ بحارالانوار، ج52، ص353، ح109.
اولاً، سند این روایت ضعیف است؛ زیرا «محمد بن الحسن الرازی»،(1)ضعیف و« محمد بن علی الکوفی»، مهمل است. ثانیاً، با توجه به سیاق روایت میتوان گفت این تفاوت، در نوع برخورد حضرت با کفار و معاندان است. پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم برای اینکه بتواند افراد بیشتری را جذب دین کرده، قدرت اسلام و جامعة اسلامی را در برابر ابرقدرتها افزایش دهد، از راههای مختلفی وارد میشد؛ گاهی با امضای معاهدة صلح، گاهی با اعطای مال برای تألیف قلوب و گاهی با عفو و گذشت و آزاد کردن اسیران، به تبلیغ و ترویج دین میپرداخت. گاهی نیز شرایط جنگ با کفار برای حضرت فراهم نبود؛ اما در زمان حکومت حضرت قائم علیه السلام شرایط هرگز به این گونه نیست؛ لذا حضرت در برابر زورمداران و معاندان با زبان شمشیر صحبت میکند.
دین اسلام را حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم آغاز کرد و سنگ بنای این دین جهانی و جاودانی توسط آن حضرت گذاشته شد؛ اما این بنای زیبا و عظیم به دلیل وجود موانع فراوان، در زمان آن حضرت کامل نشد. خداوند، این امر را ناقص و ناتمام رها نکرده است و بزرگ مردی از خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم این بنا را کامل خواهد کرد. امیرالمؤمنین علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم پرسید:
1) در بعضی نسخ به جای «محمد بن الحسن الرازی» «محمد بن الحسان الرازی» آمده که او نیز ضعیف است.
«أمنّا آل محمد المهدی أم من غیرنا؟» فقال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: «لا بل منّا. بنا یختم الله الدین کما فتح الله بنا و بنا ینقذون من الفتنة کما أنقذوا من الشرک و بنا یؤلف الله بین قلوبهم بعد عداوة الفتنة اخواناً کما ألّف بنا بین قلوبهم بعد عداوة الشرک و بنا یصبحون بعد عداوة الفتنة إخواناً کما اصبحوا بعد عداوة الشرک اخواناً(1)
«آیا مهدی از ما است یا از غیر ما؟» رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «نه؛ بلکه از ما است. خداوند به وسیلة او دین را به اتمام میرساند؛ چنان که به وسیلة ما آغاز کرد. به دست ما از فتنهها رهایی مییابند؛ چنان که به دست ما از شرک رهایی یافتند. خداوند پس از کینههای فتنهگری، به دست ما در میان آنان الفت و صمیمیت ایجاد میکند؛ چنان که بعد از کینه توزیهای شرک، به دست ما در میانشان صفا و صمیمیت ایجاد نمود. بعد از عداوت روزگار فتنه، به وسیلة ما برادری خود را باز یابند؛ چنان که بعد از عداوت شرک، به دست ما برادر ایمانی گشتند.
اکنون به برخی اهداف و برنامههای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم که در زمان امام مهدی علیه السلام کامل خواهند شد، اشارهای میکنیم:
ـ خداوند به پیامبرش چنین فرمان میدهد:
قل آمنت بما انزل الله من کتاب و اُمرت لأعدل بینکم(2)
بگو به کتابی که خدا نازل کرده است، ایمان دارم و به من فرمان دادهاند که میان شما به عدالت رفتار کنم.
امام زمان علیه السلام نیز دنیا را پر از عدل و داد خواهد کرد. شخصی از امام صادق علیه السلام پرسید: «ما برتر هستیم یا اصحاب قائم علیه السلام ؟» فرمود: «شما بهتر از اصحاب قائم هستید؛ زیرا شما از دولتهای ظالم، شب و روز بر جان امام خود و خودتان هراس دارید. اگر نماز میخوانید، اگر روزه میگیرید و اگر حج انجام میدهید، در تقیه است و اگر [در دادگاه] گواهی بدهید، گواهی شما پذیرفته نیست» و چیزهایی دیگر از این قبیل شمرد. آن شخص عرض کرد: «اگر چنین است، چرا باید آرزوی آمدن قائم را داشته باشیم؟» فرمود: «آیا دوست نداری عدل ظاهر شود، راهها امن گردد و با مظلوم به انصاف رفتار شود؟»(1)
ـ پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «إنما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق»؛(2)همانا من مبعوث شدم تا مکارم اخلاق را تمام کنم. و این مکارم اخلاق در زمان ظهور حضرت حجت علیه السلام به کمال خواهد رسید. امام باقر علیه السلام فرمود:
اذا قام قائمنا وضع یده علی رؤوس العباد فجمع به عقولهم و اکمل به اخلاقهم(3)
زمانی که قائم ما قیام کند، دستش را برسر بندگان میگذارد و بدین وسیله، عقول مجتمع میشوند و اخلاق آنها کامل میشود.
ـ پیامبر عظیم الشأن اسلام بر فراگیری علم و دانش تأکید فراوان داشت و میفرمود:
اطلبوا العلم ولو بالصین، فانّ طلب العلم فریضة علی کل مسلم؛(1)
طلب علم کنید حتی اگر در چین باشد، همانا طلب علم بر هر مسلمانی واجب است.
نیز فرمود:
تاسعهم القائم الذی یملأ الله عزوجل به الأرض نوراً بعد ظلمتها و عدلاً بعد جورها و علماً بعد جهلها…(2)
نهمین آنان [= فرزندان امام حسین ] علیه السلام ـ قائم ایشان است که خداوند به دست او همة زمین را از روشنایی پر میکند؛ پس از آنکه گرفتار تاریکی شده است و تمام زمین را از عدالت آکنده میسازد؛ پس از آنکه از ظلم و جور پر شده باشد و سراسر عالم را از علم مملو میسازد؛ پس از آنکه به جهل گرفتار شده باشد.
ـ گناه و فساد باعث میشود پر پرواز آدمی شکسته و ناچار، راه پرواز به ملکوت بر او بسته شود. پیامبر عزیز و دلسوز امت، تلاش فراوانی برای مبارزه با مفاسد اخلاقی، اجتماعی، اقتصادی و… انجام داد تا بتواند انسان را از قید و بندها رها کرده(3)، به آزادی واقعی برساند. این هدف والا در زمان برپایی حکومت مهدوی محقق خواهد شد.
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:
فیبعث المهدی… و یذهب الربا و الزنا و شرب الخمر و الریا و تقبل الناس علی العبادة…(1)
و خداوند مهدی را بر میانگیزد… ربا و زنا و شراب خواری و ریا از بین میرود و مردم به عبادت روی میآورند.
همچنین امام صادق علیه السلام فرمود:
أتاح الله لأمة محمد برجل منا أهل البیت یشیر بالتقی و یعمل بالهدی و لایأخذ فی حکمه الرشا(2)
خداوند با مردی از ما اهل بیت بر امت محمد منت گذاشته، او را ظاهر گرداند، تا دستور تقوا دهد و به هدایت رفتار کند و در صدور حکمش رشوه نگیرد.
در روایت دیگری از امیرالمؤمنین علیه السلام آمده است:
ولو قد قام قائمنا... و لذهبت الشحناء من قلوب العباد... (3)
وقتی قائم ما قیام کند… کینه از دل بندگان خدا خواهد رفت.
ـ خداوند متعال امت اسلامی را بهترین امت معرفی کرده میفرماید:
کنتم خیر أمة أخرجت للناس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر(4)
شما بهترین امتی بودید که به سود انسانها آفریده شدهاید، امر به معروف و نهی از منکر میکنید.
این کلام الهی نشانگر اهمیت این فریضة مهم است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نیز مردم را به آن ترغیب و تشویق میکرد:
من أمر بمعروف أو نهی عن منکر أو دلّ علی خیر أو اشار به فهو شریک و من أمر بسوء أو دل علیه أو أشار به فهو شریک(1)
هر کس به کار پسندیدهای فرمان دهد یا از کار زشتی باز دارد، یا به کار نیکی راهنمایی کند، یا به آن اشاره نماید، در آن کار شریک است و هر کس به کار بدی فرمان دهد، یا به آن راهنمایی کند، یا اشاره نماید، او نیز در آن کار شریک خواهد بود.
امام باقر علیه السلام درباره امام مهدی و یارانش فرمود:
المهدی و اصحابه... یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر(2)
مهدی و یارانش... امر به معروف و نهی از منکر میکنند.
در دیگر روایت فرمود:
ان الدنیا لاتذهب حتی یبعث الله عزوجل رجلاً من أهل البیت یعمل بکتاب الله لایری فیکم منکراً إلاّ انکره(3)
دنیا به پایان نمیرسد، تا اینکه خداوند مردی از ما اهل بیت را برمی انگیزد که به کتاب خدا عمل میکند و منکری در شما نمیبیند، مگر آنکه از آن، نهی میکند.
در فصل دوم روایاتی بیان شد حاکی از آنکه زمان ظهور و تشکیل حکومت حضرت مهدی علیه السلام بسیاری از امور به شکلی نو و جدید خواهد بود؛ به گونهای که بر اثر کثرت این امور جدید، برخی چنین نتیجه گرفتهاند که منجی آخرالزمان، دین جدیدی خواهد آورد.
در این گفتار به دنبال فهم بیشتر و بهتر این روایات هستیم و اینکه بدانیم مقصود از امور جدیدی که حضرت با ظهور خود میآورد چیست؟ آیا برداشت «دین جدید» از مجموع این روایات برداشت درستی است؟ یا این روایات از باب فرمایش امیرالمؤمنین علیه السلام است که فرمود:
الحق جدید و إن طالت علیه الأیام و الباطل مخذول و إن نصره أقوام؛(1)
حق، همیشه جدید است؛ اگرچه روزگار طولانی بر آن گذشته باشد و باطل، همیشه تنهاست؛ اگر چه اقوام مختلفی آن را یاری کنند.
شایان ذکر است برخی موارد در حد خبر واحد است که قابل اعتنا نیست و توجیهاتی که برای آنها ذکر میکنیم، بر فرض صحت آن روایات یا همراه بودن آنها به قرائنی است که آنها را قابل پذیرش کند.
اینکه مقصود از قضای جدید در روایات چیست، توجیهاتی بیان
1) وسائل الشیعه، ج25، ص434، ح32292.
شده است که به ارائه و بررسی آن میپردازیم:
مسایل قضایی از ضروری ترین مسائل دولت جهانی نیست؛ پس اگر در این بخش که اهمیت کمتری دارد نیازمند رسیدن به حکم واقعی باشیم، وضع دیگر بخشهای بسیار مهم ناگفته پیدا است. حکومت عدل مطلق که وحدت و انسجام کاملی به جامعة بشری میبخشد، امکان تحقق ندارد، مگر آنکه هر حادثهای به طور حقیقی روشن شود و هر پدیده و حرکتی، به روشنی مشاهده گردد. هر گونه ضعف در تشخیص یا جهل در مشاهدة واقعیت ها، منجر به خطا در داوری رویدادها میشود. هر چه این ضعف و عدم تشخیص زیاد شود، داوریهای نادرست نیز افزون میگردد، تا آنجا که عدالت در آن حکومت به کلی به فراموشی سپرده میشود.(2)
اگر چه این کلام، صحیح است و تحلیل درستی از حکومت عدالت محور میباشد؛ اما در توجیه اینکه مقصود از «قضای جدید» در روایت چیست، کمکی به ما نمیکند و اگر بگوییم مقصود، خطوط و برنامههای جدید است، با معنای لغوی سازگار نیست.
«بینه و شاهد طلب نمیکند».
این توجیه، زمانی درست است که ما قضاء را در روایات به معنای سرنوشت بگیریم؛ در حالی که هرگاه «قضا» به همراه «قدر» بیاید به معنای سرنوشت خواهد بود؛ بنابراین نمیتوان در این جا قضای جدید را به معنای سرنوشت جدید (برنامه جدید) دانست.
در این توجیه، قضا به معنای دستور گرفته شده است که در کتب لغت چنین معنایی برای آن ذکر نشده است. ضمن اینکه «علی العرب شدید» معنای دیگری نیز میتواند داشته باشد ـ که این معنا طبق مؤیداتی که پیشتر آوردیم، قوی تر نیز هست ـ و آن اینکه این نوع قضاوت بر عرب، سخت و گران است.
ظهور، اسلامی نیست.(1)
این برداشت از روایات نمیتواند صحیح باشد؛ به آن دلیل که برخی روایات «قضای جدید» ـ که تعداد آنها هم کم نیست ـ قضاوت آن حضرت را قضاوت داوودی، بدون درخواست شاهد و بینه و با الهام الهی میدانند؛ پس این روایات، ارتباطی به دورة غیبت ندارد؛ بلکه از شیوة جدید قضایی صحبت میکند.
بنابراین از میان توجیهات گذشته، فقط توجیه دوم از نظر ما صحیح میباشد؛ اما اینکه چطور بدون بینه و شاهد میتوان به صدور حکم پرداخت، در میان علمای شیعه، امر غریبی نیست. برای نمونه به ذکر گفتههایی از عالمان شیعه در اینباره میپردازیم:
محقق سبزواری میگوید:
المعروف من مذهب الأصحاب أن الإمام یحکم بعلمه مطلقاً لعصمته المانعة من تطرّق التهمة و علمه الکامل(2)
معروف نزد امامیه آن است که امام مطلقاً به علمش حکم میکند؛ به دلیل عصمتی که مانع از راهیابی تهمت به او میشود و نیز به دلیل علم کاملش.
فخر المحققین حلی مینویسد:
اتفقت الإمامیة کافة علی أنّ الامام علیه السلام یحکم بعلمه لعصمته فعلمه یقینی و أما غیره فقال الشیخ فی الخلاف یحکم بعلمه فی جمیع الأحکام و به قال «المرتضی» و هو الأصح عندی و
عند والدی و جدّی و نقل «المرتضی» عن «ابن الجنید» أن الحاکم لایحکم بعلمه فی شیء من الحقوق و الحدود و نقله الشیخ فی المبسوط عن قوم فقال فیه و الذی یقتضیه مذهبنا و روایاتنا أنّ للإمام أن یحکم بعلمه و أما من عداه من الحکام فالأظهر أنّ لهم أن یحکموا بعلمهم و قد روی بعضهم أنه لیس له أن یحکم بعلمه لما فیه من التهمة…(1)
امامیه همگی اتفاق دارند بر اینکه امام به علم خودش حکم میکند؛ به دلیل اینکه معصوم است و علم او یقینی است؛ ولی درباره غیر امام، شیخ در خلاف گفته است: او نیز در جمیع احکام به علمش حکم میکند و این نظر سید مرتضی نیز هست و این قول، نزد من و پدرم و جدم صحیح تر است. سید مرتضی از ابن جنید نقل میکند که حاکم در حقوق و حدود به علمش حکم نمیکند. شیخ در مبسوط از گروهی نقل کرده که آن چه اقتضای مذهب امامیه و روایات ما است، آن است که امام به علمش حکم کند و غیر امام، ظاهر آن است که آنان نیز به علمشان حکم میکنند؛ ولی بعضی گفتهاند: غیر امام نمیتواند به علمش حکم کند؛ چون در معرض اتهام است.
شیخ مفید نیز در این باره گفته است:
أنّ للإمام أن یحکم بعلمه کما یحکم بظاهر الشهادات و متی عرف من المشهود علیه ضد ما تضمّنته الشهادة أبطل بذلک شهادة من شهد علیه و حکم فیه بما أعلمه الله تعالی و
1) ایضاح الفوائد، ج4، ص312.
قدیجوز عندی أن تغیب عنه بواطن الأمور فیحکم فیها بالظواهر و إن کانت علی خلاف الحقیقة عند الله تعالی و یجوز أن یدله الله علی الفرق بین الصادقین من الشهود و بین الکاذبین فلایغیب عنه حقیقة الحال و الأمور فی هذا الباب متعلقة بالألطاف و المصالح التی لایعلمها علی کل حال إلا الله عزوجل(1)
همانا برای امام است که به علمش حکم کند؛ همچنان که میتواند به ظاهر شهادات حکم کند و هنگامی که از مشهود علیه چیزی را بفهمد که بر ضد آن چیزی است که به آن شهادت داده شده است، شهادت شاهد را باطل میکند و با علمی که خداوند به او داده است در آن حکم میکند. نزد من جایز است که باطن امور از امام مخفی شود؛ پس امام در چنین مواقعی به ظاهر حکم میکند؛ اگرچه این حکم، خلاف واقع باشد. به سبب حقیقتی که خدا از آن آگاه است و نیز جایز است که خداوند امام را بر فرق میان شاهد صادق و شاهد دروغگو راهنمایی کند؛ پس حقیقت حال از امام مخفی نمیماند. امور در این باب، متعلق به لطف الهی و مصالحی است که غیر از او ـ عزوجل ـ کسی نمیداند.
خداوند دربارة قضاوت کردن حضرت داوود و سلیمان8 میفرماید:
«و کلاً اتینا حکماً و علماً(2)
به هر یک از آن دو، داوری درست و دانشی ژرف عطا
کردیم».
بنابراین قضاوت حضرت مهدی علیه السلام نیز همین گونه خواهد بود و شاید بتوان گفت آن حضرت میان قضاوت داوود علیه السلام و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم جمع میکند(1)و در آن جا که گواه و دلیل برای اثبات حق وجود داشته باشد، از شیوة قضایی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم استفاده میکند و در غیر این صورت از روش حضرت داوود علیه السلام بهره خواهد برد. آن چنان که طبق گواه تاریخ، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و امامان نیز گاهی از علم خود برای قضاوت استفاده میکردند.(2)در نتیجه شیوة قضاوت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف، جدید نیست و شاید به این دلیل «جدید» نامیده شده است که اولاً در زمان سایر ائمه علیهم السلام این روش قابل اجرا نبوده یا حداقل فرصت اجرای آن کمتر به وجود آمده است. ثانیاً این روش نسبت به عصر غیبت، جدید محسوب میشود.
1) در اثبات الهداة، ج3، ص585 آمده است که حضرت مهدی علیه السلام در نهایت با روش پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به قضاوت خواهد نشست. در روایات درباره چگونگی قضاوت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از امام صادق علیه السلام نقل شده است که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «إنما أقضی بینکم بالبینات و الأیمان و بعضکم ألحن بحجته من بعض، فأیما رجل قطعت له من مال أخیه شیئاً فإنّما قطعت له به قطعة من النار.» [ کافی، ج7، ص414، ح1 ] . ابوبصیر میگوید: «از امام صادق علیه السلام سؤالی کردم از مردی که حقی دارد ولی یک شاهد بیشتر ندارد؟» فرمود: «کان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم یقضی بشاهد واحد و یمین صاحب الحق و ذلک فی الدّین.» [ کافی، ج7، ص385، ح3 ] . برای اطلاع بیشتر ر.ک: سنن الرسول الاعظم، فصل 5، ش9.
2) ر.ک: فصل سوم، گفتار دوم، ش8، ب.
در بیان مراد از «سلطان جدید» میتوان به سه مورد اشاره کرد:
مراد از «سلطان جدید»، قدرت جدیدی باشد که خداوند به آخرین حجت خود عنایت میکند، تا به وسیلة آن حکومت کامل الهی برپا شود؛
مراد، حجت و برهان جدیدی باشد که به واسطة آن، مردم توحید را پذیرفته و به یکتاپرستی روی میآورند؛
مقصود، حکومت جدید است که تا قبل از ظهور چنین حکومتی سابقه نداشته است؛ نه در امتهای پیشین و نه در امت اسلامی.(1)
البته بازگشت معنای سوم به همان معنای اول است و شاید بتوان گفت نتیجة معنای اول است. میتوان گفت معنای اول بهتر میباشد؛ چرا که با معنای لغوی سلطان سازگار است.
در بحث واژه شناسی گفتیم سلطان دارای دو معنا است:
حجت و برهان؛
قدرت.
روایت میتواند هر یک از دو معنا را داشته باشد؛ یعنی حضرت با حجت و برهان جدید خواهد آمد یا با قدرت جدید ظهور خواهد کرد. هر دو معنا مؤیداتی نیز دارد؛ از جمله اینکه میدانیم ـ با توجه به روایات ـ عقول در زمان ظهور تکامل مییابد(2)و فهم مردم بالا میرود و
بهتر میتوانند براهین و استدلالهای پیچیده را بفهمند؛ چنان که در روایتی از امام سجاد علیه السلام دربارة سورة توحید سؤال شد، حضرت فرمود:
إن الله عزوجل علم أنه یکون فی آخر الزمان أقوام متعمقون فأنزل الله تعالی «قل هو الله احد» و الآیات من سورة الحدید إلی قوله «و هو علیم بذات الصدور» فمن رام وراء ذلک لقد هلک(1)
خداوند متعال میدانست در آخر الزمان اقوامی میآیند که در مسائل، تعمق و دقت میکنند؛ لذا سوره «قل هو الله احد» و آیات سوره حدید تا «علیم بذات الصدور» را نازل فرمود. هر کس بیش از آن را طلب کند، هلاک میشود.
آنچه که معنای دوم را تأیید میکند، روایاتی است که بیانگر اهداف بالا و والای آن حضرت است و امام و یارانش برای رسیدن به آن اهداف، نیازمند تلاش بسیار میباشند. مفضل میگوید از امام صادق علیه السلام شنیدم که دربارة حضرت قائم صحبت میکرد. عرض کردم: «امیدوارم کار او به آسانی صورت پذیرد.» پس شنیدم که فرمود: «آن امر، واقع نخواهد شد، تا آنکه [شدائد و مشکلات به پایهای برسد که] خون بسته شده و عرق را [از خویشتن] بزدایید».(2)
بنابراین رسیدن به چنین اهدافی و برداشتن موانع بزرگ پیش رو، نیازمند قدرت فوق العادهای است.
به هر حال آنچه مسلم است این «سلطان جدید» از جانب آسمان
خواهد بود. ابوحمزة ثمالی از امام باقر علیه السلام نقل میکند:
لوقد خرج قائم آل محمد لنصره الله بالملائکة المسومین و المردفین و المنزلین و الکروبین یکون جبرائیل أمامه و میکائیل عن یمینه و إسرافیل عن یساره و الرعب مسیرة شهر أمامه و خلفه و عن یمینه و عن شماله و الملائکه المقربون حذاه… (1)
اگر قائم آل محمد علیه السلام خروج کند، خداوند به وسیلة ملائکة مسومین (نشاندار) و مردفین (ردیف شده) و منزلین (فروفرستاده شده) و کروبین (مقرب) او را یاری خواهد فرمود. جبرئیل پیش روی او، میکائیل در سمت راست او و اسرافیل در سمت چپ او قرار دارند و رعب و وحشت به فاصله یک ماه راه، در پیشاپیش او و پشت سرش و از راست و چپش و فرشتگان مقرب در برابرش خواهند بود.
دعای جدید را به دو گونه میتوان توجیه کرد:
«إذا قام القائم علیه السلام دعا الناس إلی إلاسلام جدیداً و هداهم إلی أمر قد دثر فضلّ عنه الجمهور و إنما سمی القائم مهدیاً لأنه یهدی إلی إمر قد ضلوا عنه و سمی بالقائم لقیامه بالحق(2)
هنگامی که قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف قیام کند، دوباره مردم را به اسلام دعوت میکند و آنها را به سوی احکام از دست رفته و کهنه شدة آن هدایت میکند و اینکه قائم را مهدی مینامند، برای آن است که به چیز گمشده راهنمایی میکند.
بنابراین، دعوت جدید حضرت، دعوت به اسلام خواهد بود.
آیا امام زمان علیه السلام با آمدنش، همانند پیامبرانی که شریعت جدیدی آوردهاند، کتاب جدیدی خواهد آورد یا اینکه به همان کتاب پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله و سلم عمل خواهد کرد؟ مقصود از کتاب جدید که در روایات آمده، چیست؟ در این باره میتوان احتمالاتی را مطرح کرد:
این احتمال قطعاً باطل است؛ زیرا دلایلی که بر خاتمیت دین اسلام آورده شده است، آمدن یک دین جدید را نفی میکند؛ ضمن اینکه روایات فراوانی، دین آن حضرت را اسلام و آن حضرت را عامل به قرآن و سنت پیامبر و احیا کنندة آن میداند. پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم هنگام وفاتش به انصار فرمود:
کتاب الله و أهل بیتی فإن الکتاب هو القرآن و فیه الحجة و النور و البرهان کلام الله جدید غض طریء شاهد و محکم
عادل و لنا قائد بحلاله و حرامه و أحکامه یقوم غدا فیحاج أقواماً فیزل الله به أقدامهم عن الصراط…(1)
کتاب خدا و اهل بیتم، پس همانا کتاب، همان قرآن است و در آن حجت و نور و برهان است. کلام خدا؛ جدید، تازه و با طراوت، شاهد و استوار و بدون انحراف میباشد. برای ما رهبری است که در آینده به حلال و حرام و احکام آن قیام میکند؛ پس احتجاج میکند با اقوامی و خداوند به واسطة او قدمهای آنها را بر صراط میلرزاند.
این فرض نیز باطل است؛ زیرا هیچ دلیلی وجود ندارد که شکل و ترتیب آیات قرآن بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به هم خورده باشد. میدانیم که ترتیب آیات در سورهها توسط خود پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم صورت گرفته است. البته این فرض بر مبنای کسانی که میگویند ترتیب سورههای قرآن ممکن است با آنچه در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بوده متفاوت باشد، میتواند صحیح باشد.
این معنا میتواند یکی از احتمالات صحیح باشد که در توجیه
روایات بیان شده است؛ زیرا ائمه علیهم السلام مفسران واقعی کلام وحی هستند و احتمال خطا در آنچه متصل به این سرچشمة زلال و پاک نباشد، بسیار زیاد خواهد بود.
این مطلب نیز صحیح به نظر میرسد. ابوذر غفاری نقل میکند وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم وفات یافت، حضرت علی علیه السلام به جمع آوری قرآن پرداخت و آن را نزد مهاجر و انصار آورده، بر ایشان عرضه کرد؛ زیرا این، بنا به سفارشی بود که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به او فرموده بود. وقتی ابوبکر آن را گشود در همان اولین صفحه، ذکر فضایح قوم بود. عمر با شنیدن آن از جا پرید و گفت: «ای علی! این مصحف را بردار و ببر که ما را به آن نیازی نیست». آن حضرت نیز آن را برداشته و بازگشت…. چون دورة خلافت عمر آغاز شد، از حضرت علی علیه السلام خواست قرآن خود را به او تحویل دهد، تا آن را مطابق قرآن خود تحریف کند، و گفت «ای ابوالحسن! خوب است که آن قرآن که در زمان ابوبکر آوردی، نزد ما بیاوری تا بر آن اجتماع کنیم». حضرت فرمود: «هرگز! هیچ راهی به آن نیست. من آن را فقط برای اتمام حجت بر شما، به ابوبکر عرضه داشتم، تا روز قیامت نگویید ما از این مطلب غافل و بیخبر بودیم یا بگویید آن را نزد ما نیاوردی. آری؛ آن قرآنی که نزد من است، جز پاکان و اوصیای پس از من دستشان بدان نرسد». عمر گفت: «آیا وقت خاصی برای اظهار آن معلوم است؟» حضرت فرمود:
نعم إذا قائم القائم من ولدی یظهره و یحمل الناس علیه فتجری السنة به؛
آری، وقتی قائم از اولاد من ظهور کند، مردم را بر اساس آن، حرکت میدهد و سنت به دست او جاری میشود.(1)
شایان ذکر است که فرض سوم و چهارم، شبیه به هم و احتمالاً به یک معنا هستند.
امام باقر علیه السلام ضمن حدیثی طولانی میفرماید:
اولین کسی که با حضرت مهدی علیه السلام بیعت میکند، جبرئیل و میکائیل است که با آنها رسول الله و امیرالمؤمنین نیز ایستادهاند. کتاب جدیدی را که مُهری تازه دارد به حضرت میدهند که بر عرب شدید است و به او میگویند: «به آنچه که در آن است عمل کن»(2).
این روایت نشان میدهد منظور از کتاب جدید، کتاب آسمانی نیست که شریعت تازهای را با خود بیاورد؛ بلکه مقصود از کتاب، مجموعهای از نوشتهها است. این فرض با معنای لغوی کتاب (اسم لما کتب، الکتاب: الصحیفة و الدواة) نیز سازگار است.
امام صادق علیه السلام در ضمن روایتی میفرماید:
إن لکل واحد منا صحیفة فیها مایحتاج إلیه أن یعمل به فی مدته. فإذا انقضی ما فیها مما أمر به عرف أن أجله قد حضر…(1)
برای هر یک از ما صحیفهای است که در آن، هرچه که نیاز است در مدت عمر به آن عمل شود آمده است. هر زمان چیزهایی که در آن کتاب به آن امرشده است، تمام شود، میفهمد اجلش به سر آمده است.
برای معنای «سنت جدید» احتمالاتی را میتوان بیان کرد:
این فرض به دلیل وجود روایات فراوانی که سیره و روش حضرت را همان سیره و روش رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم میداند، قابل قبول نیست.
البته این معنا میتواند علاوه بر روش حکومت، شامل آداب و سنتهای زندگی مردم نیز باشد؛ یعنی هم در حیطة زندگی فردی و آداب و رسوم اجتماعی و هم در روش حکومت داری، شیوههای آن حضرت، نوین خواهد بود.
سطحی عالی از شعور و بیداری است که حضرت آن را اعلام، و بشریت را بر پایة آن، تربیت خواهد کرد…. علاوه بر اینکه اولاً فهم جدید از قرآن و ثانیاً سنتهای پیشوایان نخستین اسلام در حدودی که درستی آنها از سوی امام مهدی علیه السلام تأیید شده باشد، به سنت مهدوی ضمیمه خواهد شد.(1)
این احتمال نیز میتواند از احتمالات صحیح باشد.
در اینکه مقصود از «مثال جدید» (المثال المستأنف) چیست، میتوان گفت:
مراد، قتل و کشتار است؛ زیرا در روایت بصائر (2)به آن تصریح شده است. علاوه بر این، یکی از معانی مثال، «قصاص» میباشد؛ یعنی حضرت از قاتلان و جنایتکاران انتقام گرفته، آنان را قصاص خواهد کرد.
مراد، دستورالعمل جدید و برنامه جدید است؛ زیرا در روایت نعمانی(3)آمده است: «المثال المستأنف امر جدید…» که امر جدید میتواند خبر برای مبتدای محذوف (هو) باشد و مرجع آن، «المثال المستأنف» است؛ لذا مقصود از مثال مستأنف، همان امر جدید است.
به نظر میآید هر دو معنا میتواند صحیح باشد؛ یعنی منظور از
«مثال مستأنف» همان امر جدید باشد و «ذبح» یکی از مصادیق امر جدید است؛ به این معنا که یکی از برنامهها و دستورات جدیدی که به حضرت ابلاغ میشود، کشتن معاندان و قصاص مجرمان میباشد که در سطحی وسیع و بدون اغماض و چشم پوشی انجام میشود؛ در حالی که دیگر تقیهای در کار نخواهد بود و حضرت از آیندة یاران خود ترسی نخواهد داشت.
«امر جدید» نیز میتواند به دو معنا باشد:
دستورات جدید، به این معنا که برخی احکام و دستوراتی که حضرت میآورد، جدید است.
علامه طباطبایی میفرماید:
ثم إن المراد بالأمر فی أولی الأمر هو الشأن الراجع إلی دین المؤمنین المخاطبین بهذا الخطاب أو دنیاهم(3)
منظور از امر، شأن و کارهایی است که با دین مؤمنین ـ که
مخاطب آیه هستند ـ و یا دنیای آنها ارتباط دارد.
در این صورت منظور از امر جدید، همان امامت جدید است؛ زیرا متکلمان، امامت را تولی در امور دین و دنیا میدانند.
معنای امامت جدید چیزی نیست، جز همان دستورات جدیدی که حضرت نسبت به امور دینی و دنیایی مردم دارد که در این صورت، معنای اول و دوم یکی خواهد بود.
با تتبعی که در روایات انجام شد، به عبارت «دین جدید» در زمان ظهور مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف برنخوردیم؛ اما برخلاف این مسأله، بسیار شنیده میشود و حتی در برخی کتب دیده میشود که آوردن دین جدید به حضرت مهدی علیه السلام نسبت داده میشود. این مطلب، خلاف واقع و فقط یک برداشت غلط از روایات است.
ناینست آن ننن
در برخی روایات، از احکامی صحبت به میان آمده است که ظاهراً جدید و بیسابقه هستند و در دوران حکومت امام مهدی علیه السلام اجرا خواهند شد. در این فصل، به بررسی این گروه از روایات میپردازیم.
الف. در روایتی که ابو بصیر از امام صادق علیه السلام نقل میکند، تخریب مسجد الحرام و مسجد النبی و باز گرداندن آنها به وضعیت اولیه و نیز بازگرداندن کعبه به جایگاه نخستین آن، از کارهایی است که توسط امام مهدی علیه السلام ایجاد میشود:
عنه [الفضل بن شاذان] عن عبدالرحمن عن ابن ابی حمزة عن ابی بصیر عن ابی عبدالله علیه السلام قال: القائم یهدم المسجد الحرام حتی یرده إلی أساسه و مسجد الرسول صلی الله علیه و آله و سلم إلی أساسه و یرد البیت إلی موضعه و أقامه علی أساسه…(1)
1) غیبت طوسی، ص472؛ بحارالانوار، ج52، ص332، ح57.
امام صادق علیه السلام میفرماید:
قائم علیه السلام ساختمان مسجد الحرام را ویران میکند و آن را به وضعیت نخستین و اندازة اصلی اش باز میگرداند و مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را نیز [پس از ویران کردن] به اندازة اصلی اش باز میگرداند و کعبه را در جایگاه اصلی اش میسازد.
در سند این روایت «علی بن ابی حمزه بطائنی» وجود دارد که از سران واقفه بوده و علمای رجال او را تضعیف کرده اند؛(1)از این روی، روایت غیر قابل اعتماد است.
ب. در روایت دیگر به تغییر وضعیت کعبه، مسجدالحرام و مسجد کوفه اشاره شده است:
احمد بن محمد عمن حدثه عن محمد بن الحسین عن وهیب بن حفص عن ابی بصیر عن ابی عبدالله علیه السلام قال: «إن القائم إذا قام رد البیت الحرام إلی أساسه و مسجد الرسول إلی أساسه و مسجد الکوفة إلی أساسه…(2)
امام صادق علیه السلام میفرماید: هنگامی که حضرت قائم علیه السلام قیام کند، خانة خدا را به اندازة نخستین آن باز میگرداند و با مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و مسجد کوفه نیز چنین میکند.
در سند این روایت «عمن حدثه» آمده که مشخص نیست چه کسی مورد نظر است؛ لذا روایت، مرسل و ضعیف است.
ج. در روایت مرسلی از ابو بصیرآمده است که علاوه بر
مسجدالحرام، مقام ابراهیم نیز دستخوش تغییر شده و به موضع آغازین خود باز گردانده میشود:
و روی ابوبصیر قال قال ابوعبدالله علیه السلام: «اذا قام القائم هدم المسجد الحرام حتی یرده إلی أساسه و حول المقام إلی الموضع الذی کان فیه…(1)
ابوبصیر میگوید: امام صادق علیه السلام فرمود: آن گاه که حضرت قائم علیه السلام قیام کند، مسجد الحرام را خراب میکند، تا به اساس و پایههای اصلی آن بازگرداند و مقام ابراهیم را به مکان اولیه خود باز میگرداند».
روایات ذکر شده، همگی ضعیف هستند؛ اما میتوان به دلیل استفاضة آنها چنین نتیجه گرفت که یکی از اقدامات حضرت مهدی علیه السلام بازگرداندن مسجد الحرام و مسجد النبی به وضعیت اصلی خودشان میباشد.
اگر امام علیه السلام به تخریب این اماکن مقدس و بازسازی آنها اقدام کند، شاید به این دلیل باشد که در طول تاریخ اسلام، بنای این مکانها توسط افرادی که صلاحیت نداشتند(2)تغییراتی کرده است؛ مثلاً در روایتی از امام صادق علیه السلام آمده است که فرمود:
«کان طول الکعبة تسعة أذرع ولم یکن لها سقف فسقّفها قریش ثمانیة عشر ذراعاً ثم کسرها الحجاج علی بن الزبیر فبناها و جعلها سبعة و عشرین ذراعاً»(1)
طول کعبه، نه ذراع بود و سقف نیز نداشت. پس قریش، آن را به اندازة هجده ذراع مسقف ساختند. سپس حجاج آن را بر ابن زبیر شکست و از نو بنا کرد و آن را بیست و هفت ذراع قرار داد.
گاهی نیز این تغییرات توسط حکام جور و با اموال غیر مشروع صورت گرفته است.
و شاید اینکه کعبه و مسجد الحرام و… با چنین ابعاد و شکلی ساخته شدهاند (ابعاد نخستین) حکمت خاصی داشته که شارع مقدس تغییر آن را جایز نمیداند؛ مثل بسیاری از احکام که حکمت آن برای ما معلوم نیست و امام علیه السلام برای اینکه ثوابها و احکام واجب و مستحب از دست نرود، این بناها را به اندازة اولیة آن باز میگرداند؛ لذا این اقدام امام علیه السلام میتواند توجیهات فراوانی داشته باشد.
بنابراین، کار امام حکم جدیدی نیست؛ بلکه در واقع بدعتهای به وجود آمده در این اماکن مقدس را از میان میبرد.
در زمانی که قائم آل محمد عجل الله تعالی فرجه الشریف ظهور میکند، برخی مساجد یا متعلقات آن را ویران میکند که با توجه به روایات به ذکر این موارد
1) من لایحضره الفقیه، ج2، ص247، ح2319.
میپردازیم:
در روایت صحیح السندی(1)، اصبغ بن نباته دربارة ناراحتی امیرالمؤمنین علیه السلام از وضعیت مسجد کوفه و تغییراتی که در آن صورت گرفته، ونیز ویرانی آن در زمان ظهور قائم چنین میگوید:
عنه [الفضل بن شاذان] عن علی بن الحکم عن الربیع بن محمد المسلمی عن سعد بن ظریف عن الاصبغ بن نباتة قال: قال امیرالمؤمنین علیه السلام فی حدیث له حتی انتهی إلی مسجد الکوفة و کان مبنیاً بخزفٍ و دنان و طین فقال: «ویلٌ لمن هدمک و ویل سهل هدمک و ویل لبانیک بالمطبوخ المغیر قبلة نوح، طوبی لمن شهد هدمک مع قائم أهل بیتی، أولئک خیار الأمة مع الأبرار العترة(2)
اصبغ بن نباته میگوید: امیرمؤمنان علیه السلام هنگام ورود به مسجد کوفه که در آن زمان با خزف و گل پخته ساخته شده بود، فرمود: «وای بر کسی که تو را ویران کرد! وای بر کسی که زمینة ویرانی تو را آسان کرد! وای بر آن که تو را با گل و خاک پخته بنا کرد و جهت قبلة نوح را تغییر داد!» آن گاه
ادامه داد: «خوشا به حال کسی که شاهد ویرانی تو در روزگار حضرت قائم از اهل بیت میباشد آنان برگزیدگان امت هستند که همراه نیکان عترت میباشند».
در اینجا دو نکته قابل توجه است؛ یکی این که مراد از ویرانی مسجد در گذشته، علاوه بر تخریب ظاهری (تغییر قبله) تخریب معنوی نیز بوده است؛ چرا که در روایت دارد مسجد با سفال و… ساخته شده بود؛ یعنی مسجد، به نوعی از حالت سادة قبلی خارج و به صورتی تجملاتی ساخته شده بود. دیگر این که تخریب دوم (در زمان ظهور) توسط بهترین افراد امت صورت میگیرد و این خود، نشان از آن دارد که تخریب، برای اصلاح این مسجد صورت میگیرد. خداوند متعال میفرماید:
إنما یعمر مساجد الله من آمن بالله و الیوم الآخر و أقام الصلوة و آتی الزکوة و لم یخش إلاّ الله فعسی أولئک أن یکونوا من المهتدین(1)
مساجد خدا را تنها کسی آباد میکند که ایمان به خدا و روز قیامت آورده و نماز را برپا دارد و زکات را بپردازد و جز از خدا نترسد. امید است چنین گروهی از هدایت یافتگان باشند.
تغییر قبله مسجد کوفه از دیگر اقدامات امام عصر علیه السلام میباشد که حبه عرنی آن را از امیرالمؤمنین علیه السلام خبر میدهد:
1) توبه (9)، 18.
أخبرنا أحمد بن محمد بن سعید قال: حدثنا علی بن الحسن التیملی قال: حدثنا الحسن و محمد ابنا علی بن یوسف عن سعدان بن مسلم عن صباح المزنی عن الحارث بن حصیرة عن حبة العرنی قال: قال امیرالمؤمنین علیه السلام: «کأنی أنظر إلی شیعتنا بمسجد الکوفة، قدضربوا الفساطیط یعلمون الناس القرآن کما أنزل، أما إن قائمنا إذا قام کسره و سوی قبلته(1)
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: گویی شیعیانم را در مسجد کوفه میبینم که خیمهها برپا کردهاند و قرآن را آن چنان که نازل شده است به مردم یاد میدهند. بیگمان هنگامی که قائم ما قیام کند، مسجد کوفه را شکسته و قبله آن را تعدیل میکند.
این روایت، نشان دهندة اهمیت مسجد کوفه در دوران ظهور است و اینکه یک پایگاه بزرگ فرهنگی برای تعلیم و نشر معارف میباشد. علاوه بر این، حضرت در دوران ظهور، این پایگاه فرهنگی را اصلاح کرده، قبلهاش را تعدیل میکند.
البته وجود افرادی چون «حبة العرنی» (مهمل)، «محمد بن علی بن یوسف» (ضعیف)(2)باعث میشود که روایت، ضعیف و فاقد اعتبار باشد.
روایت دوم در بحث قبل نیز بر تخریب و تجدید بنای مسجد کوفه
دلالت دارد:
إن القائم إذا قام رد البیت الحرام إلی أساسه و مسجد الرسول و مسجد الکوفه إلی إساسه؛
امام صادق علیه السلام میفرماید: هنگامی که حضرت قائم قیام کند، خانة خدا را به اندازة نخستین آن باز میگرداند و با مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و مسجد کوفه نیز چنین میکند.
از مجموع روایات این قسمت- که در مجموع، مستفیض بود- میتوان چنین نتیجه گرفت که حضرت به اصلاحاتی در بنای مسجد کوفه اقدام خواهد کرد که از آن جمله، تعدیل قبلة آن است. واضح است که این اقدام حضرت نیز از مصادیق مبارزه با بدعت میباشد و حکم جدیدی به شمار نمیآید.
فضل بن شاذان در ضمن روایت ضعیفی(1)از امام صادق علیه السلام اشاره به این مطلب دارد که حضرت مهدی علیه السلام چهار مسجد را در کوفه خراب خواهد کرد و آنها را به سبک مساجد زمان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم خواهد ساخت:
عنه [الفضل بن شاذان] عن عبدالرحمن بن أبی هاشم عن علی بن أبی حمزة عن أبی بصیر [عن أبی جعفر] فی حدیث له اختصرناه قال: «إذا قام القائم علیه السلام دخل الکوفة و أمر بهدم المساجد الأربعة حتی یبلغ أساسها و یصیرها عریشاً کعریش
1) این روایت به دلیل وجود «علی بن ابی حمزه» در سلسلة راویان آن، ضعیف است. ر.ک: معجم رجال الحدیث، ج11، ص214.
موسی و تکون المساجد کلها جماء لاشرف لها کما کانت علی عهد رسول الله…(1)
امام باقر علیه السلام فرمود: هنگامی که قائم ما قیام کند، وارد کوفه شده به تخریب چهار مسجد، امر میکند. برای آنها سقفی مثل عریش(2)موسی قرار میدهد و مساجد، همگی هموار و غیر مشرف میگردند، آن چنان که در عهد رسول خدا بود.
در این باره همین یک روایت ضعیف وجود دارد؛ اما برخی(3)به آن اعتنا کرده، احتمال دادهاند مقصود از این مساجد چهارگانه، همان مساجدی باشد که به شکرانة کشتن امام حسین علیه السلام در کوفه ساخته شد. در روایتی از امام باقر علیه السلام آمده است:
جددت اربعة مساجد بالکوفة فرحاً لقتل الحسین علیه السلام: مسجد الاشعث و مسجد جریر و مسجد سماک و مسجد شبث بن ربعی(4).
در کوفه به سبب شادی از کشتن حسین علیه السلام چهار مسجد ساخته شد که عبارتند از مسجد اشعث، جریر، سماک و شبث بن ربعی.
البته این مساجد، اکنون وجود ندارند؛ ولی امکان دارد قومی بیایند
و از روی دشمنی با اهل بیت علیه السلام، دوباره آنها را بنا کنند.
از طرف دیگر نیز احتمال دارد تخریب این مساجد چهارگانه به دلیل بنای تجملاتی آنها باشد، به قرینة اینکه در روایت میفرماید: همانند زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، سقف آنها را از عریش قرار میدهد و آنها را مشرف بر دیگر ساختمانها نمیسازد.
بنابر هر دو احتمال، تخریب این چهار مسجد نیز از احکام جدید محسوب نمیشود. در صورت اول، از باب از بین بردن مظاهر ظلم و در صورت دوم، برای مبارزه با بدعت است.
در بخشی از روایتی که در قسمت قبل، از کتاب الغیبه طوسی نقل شد چنین آمده است:
و تکون المساجد کلها جمّاء لا شرف لها کما کانت علی عهد رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم ؛
همة مساجد [در زمان قیام حضرت مهدی علیه السلام ] هموار [هم سطح منازل] خواهد شد و هیچ اشرافی [بر مکانهای دیگر] ندارند؛ همانطور که مساجد در عصر رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم چنین بودند.
از این روایت به دست میآید که مساجد در زمان رسول خاتم صلی الله علیه و آله و سلم به گونهای ساخته میشده که هم سطح سایر منازل و ساختمانها باشد، تا از ساختمان مسجد، تسلطی بر منزل مردم نباشد و امام عصر علیه السلام نیز در زمان حکومتش مساجد را همین گونه خواهد ساخت.
این روایت، یک روایت ضعیف است؛ اما به خوبی بیان میکند که
این، حکم جدیدی نیست و مساجد زمان پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم نیز چنین بودهاند و بعدها بر اثر گذشت زمان، تغییر شکل داده و به صورت ساختمانهای مرتفعی ساخته شدهاند که شاید نوعی تعرض به حقوق همسایگان مسجد محسوب شود. حضرت حجت علیه السلام برای رعایت عدالت و جلوگیری از ظلم، مساجد را به شکل قبلی بر میگرداند. امام باقر علیه السلام میفرماید:
ان علیاً علیه السلام رأی مسجداً بالکوفة و قد شُرّف فقال کأنّه بیعة و قال إن المساجد تبنی جماً لا تشرف(1)
امام علی علیه السلام مسجدی را در کوفه دید که [بر سایر منازل] اشراف داشت، فرمود: «مثل اینکه [اینجا] کلیسا است» و فرمود: «همانا مساجد، هموار [با دیگر ساختمان ها] و غیر مشرف ساخته میشوند».
در همان روایتی که از کتاب الغیبه طوسی دربارة تخریب مساجد اربعه نقل شد، آمده است:
اذا قام القائم دخل الکوفة و امر بهدم المساجد الاربعه... و یهدم کل مسجد علی الطریق؛(2)
حضرت هر مسجدی را که در سر راه مردم قرار دارد و برای آنان ایجاد مزاحمت میکند، خراب خواهد کرد.
این روایت به روشنی بیان کرده است که اگر مسجدی در موقعیتی ساخته شده باشد که بر سر راه عبور و مرور مردم باشد، توسط حضرت، خراب میشود.
از آنجا که در حکومت اسلامی، همواره مصلحت عموم مردم دارای اهمیت بوده است، این حکم بعید به نظر نمیرسد. در مسالک دربارة اینکه اگر مسجدی در مسیر راه ساخته شود و باعث ضرر رساندن به کسی شود، آیا ضمان آور است یا نه، آمده است:
و قیل إن کان بناؤه بإذن الإمام لم یضمن ما یتلف بسببه و إلاّ ضمن. و المصنف [صاحب شرایع ] استبعد الفرض و هو کون الإمام یأذن فی بناء مسجد فی الطریق(1)
و گفته شده اگر بنای آن (مسجد) با اذن امام باشد، چیزی که به سبب آن تلف شده را ضامن نیست و الا ضامن خواهد بود. مصنف [صاحب شرایع] این فرض را که امام اجازه دهد تا مسجدی در سر راه مردم ساخته شود را بعید دانسته است.
از این عبارات میفهمیم امام حتی در مسائل عبادی هم به مصلحت عمومی توجه دارد. امروزه نیز شاهد این هستیم که در برخی موارد، مراجع تقلید به تخریب مسجدی که در مسیر راه قرار گرفته، حکم دادهاند و برخی گفتهاند: بعد از تخریب، حکم مسجد بودن را هم ندارد.
1) مسالک الافهام، ج15، ص363.
در حدیث مرفوعی از امام باقر علیه السلام آمده است:
أول ما یبدأ به قائمنا سقوف المساجد فیکسّرها و یأمر بها فیجعل عریشاً کعریش موسی(1)
نخستین چیزی که حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از آن آغاز میکند، سقف مساجد است. آنها را ویران کرده و امر به ویرانی آنها میکند. پس بر آنها سقفهایی مثل عریش موسی قرار میدهد.
شیخ صدوق در مقدمة کتابش میگوید:
در این کتاب روایاتی را ذکر کردهام که بر طبق آن فتوا دادهام، و به صحت آن حکم کرده، میان خود و خدا حجت داشتهام؛ لذا شاید بتوان از ضعف سند این روایت چشم پوشی کرد.
وقتی از امام صادق علیه السلام در باره کراهت نماز در مساجدی که دارای سقف هستند سؤال شد، آن حضرت در پاسخ، آن را تا قبل از ظهور امام عصر علیه السلام بدون اشکال دانستند؛ اما برای زمان ظهور وضعیت دیگری را خبر میدهد:
علی بن ابراهیم عن أبیه عن ابن أبی عمیر عن حماد بن عثمان عن الحلبی قال: سئل ابوعبدالله علیه السلام عن المساجد المظلّله أیکره
1) من لایحضر الفقیه، ج1، ص236، ح706؛ وسائل الشیعه، ج5، ص207، ح6342.
الصلاة فیها؟ فقال علیه السلام: «نعم؛ ولکن لایضرکم الیوم، ولو قد کان العدل، لرأیتم کیف یصنع فی ذلک…(1)
حلبی میگوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدند: «آیا نماز خواندن در مساجد مسقف (سر پوشیده) کراهت دارد؟» فرمود: «آری، ولی امروز [تا پیش از قیام مهدی] مشکلی نیست؛ ولی آن روز که حکومت عدل برپا شود، خواهید دید با این گونه مساجد چه خواهد کرد.
برخی این روایت را «حسن» دانستهاند؛ چرا که «ابراهیم بن هاشم» توثیق خاص ندارد؛ اما برخی دیگر وی را فوق وثاقت دانسته و شأن او را بالاتر از ثقه میدانند؛ ضمن اینکه بنابر بعضی مبانی، وی توثیق عام نیز دارد؛ زیرا علی بن ابراهیم در مقدمه تفسیرش، مشایخ خود را توثیق کرده و توثیق عام به خاص منحل میشود؛ یعنی یکایک مشایخ آن کتاب، ثقه میباشند. پس طبق این نظر، روایت صحیح است.(2)
روایت ابو بصیر از امام باقر علیه السلام که در بحث «تخریب مساجد اربعه در کوفه» ذکر شد نیز بیان میکند که وقتی حضرت، مساجد چهارگانة کوفه را تخریب نموده و آنها را از نو بنا کند، برای آنها سقفهایی از عریش قرار میدهد.
از سه روایت فوق، روایت اول و سوم بیان میکند که حضرت مهدی علیه السلام سقف مساجد را به صورت سایبان خواهد ساخت؛ ضمن اینکه روایت اول از تخریب سقف کنونی مساجد نیز خبر میدهد. این دو روایت بر استحباب حمل شده اند؛ زیرا نبودن مانع و حائل میان نمازگزار و آسمان، مستحب است و نبودن حائل، یکی از اسباب قبولی نماز و استجابت دعا است.(1)
روایت دوم نیز از کراهت نماز خواندن در مساجد سر پوشیده ـ در غیر این زمان ـ صحبت میکند و میگوید: «روزی که حکومت عدل بر پا شود، خواهید دید با این گونه مساجد چه خواهد کرد»؛ اما تصریح ندارد که حضرت با آنها چه خواهد کرد البته با توجه به روایت اول و سوم، احتمالاً منظور حضرت، تخریب سقف مساجد و جایگزین کردن عریش به جای آن است.
برخی علما دربارة روایت دوم گفته اند:
ظاهر روایت این است که مسقف کردن مسجد، خلاف نظر شرع و یک نوع سنت شکنی است و مورد کراهت شرع است؛ ولی فعلاً مبارزه با این سنت شکنی، زمینه ندارد و نماز مؤمنان در این گونه مساجد مشکلی ندارد؛ لیکن به هنگام ظهور عدالت و مبارزه با سنت شکنی، دربارة آن، تصمیم دیگری اتخاذ میشود.(2)
و کلام آخر آنکه، این عمل امام مهدی علیه السلام نه تنها حکم جدیدی نیست؛ بلکه همان سیره و روش جدش رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است که حضرت، آن را احیا میکند:
و فی الحدیث ان مسجده صلی الله علیه و آله و سلم کان بغیر سقف فانه لما عمل المسجد سئل عن کیفیته فقال عریش کعریش اخی موسی؛(1)
در حدیث است که مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم سقف نداشت و در هنگام ساخت مسجد، دربارة علت این مسأله از ایشان سؤال شد و حضرت فرمودند: سایبانی است مثل سایبان برادرم موسی.
و. مناره ها و مقصوره ها(2)
یکی از کارهایی که توسط حضرت مهدی علیه السلام صورت میگیرد، تخریب منارهها و مقصورهها است. و دلیل آن، چنان که در روایت ذکر شده این است که ساخت آنها بدعتی است که در دین صورت گرفته و هیچ یک از پیامبران و حجتهای خدا چنین کاری نکردهاند.
و روی سعد بن عبدالله عن داود بن قاسم الجعفری قال: کنت عند أبی محمد علیه السلام فقال: «إذا قام القائم یهدم المنار و المقاصیر التی فی المساجد» فقلت فی نفسی: «لأیّ معنی هذا؟» فأقبل علیّ فقال: «معنی هذا أنها محدثة مبتدعة لم یبنها نبی و لا حجة(3)
ابوهاشم جعفری میگوید: خدمت امام عسکری بودم که فرمود: «هنگامی که قائم قیام کند، منارهها و مقصورههایی را که در مساجد است، ویران میکند.» با خود گفتم: «چرا حضرت چنین میکند؟» امام رو به من کرد و فرمود: «چون اینها بدعت و نوآوریهایی است که پیامبر و امامی آن را نساخته است».
این روایت که به دو طریق صحیح وارد شده است(1)، ما را به این نتیجه میرساند که حضرت مهدی علیه السلام از آن رو که یکی از برنامههای مهم فرهنگی اش، مبارزه با بدعتها است، به ویران کردن منارهها و مقصورهها دست خواهد زد؛ چرا که آنها از بدعتهای به وجود آمده، پس از دوران پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هستند.
علامه مجلسی در این باره میگوید:
المشهور بین الأصحاب کراهة تطویل المنارة، أزید من سطح المسجد، لئلا یشرف المؤذنون علی الجیران، و المنارات الطویلة من بدع عمر(2)
مشهور میان اصحاب، کراهت بلندتر ساختن منارة مساجد از سطح مسجد است؛ برای اینکه مؤذنان بر همسایگان اشراف نداشته باشند و منارههای بلند، از بدعتهای عمر میباشد.
در نقلی آمده است:
إن علیاً مرّ علی منارة طویلة فأمر بهدمها، ثم قال: «لاترفع المنارة الاّ مع سطح المسجد(1)
علی علیه السلام از کنار منارة بلندی عبور کرد و به تخریب آن امر نمود؛ سپس فرمود: «مناره از سطح مسجد، بلندتر ساخته نمیشود».
پس حضرت مهدی علیه السلام با این کار خود، حکم جدیدی نمیآورد؛ بلکه در ادامة سیره و روش پدران بزرگوارش به چنین اقدامی دست میزند.
از سوی دیگر با وجود منارههای بلند، همان محذوری پیش خواهد آمد که از ساخت مساجد مُشرف پیش میآمد؛ لذا برخی گفته اند:
از این روایات، حرمت ساختن منارههای بلند به دست میآید؛ زیرا اشراف داشتن و مسلط شدن بر خانههای مسلمانان، حرام است.(2)
نکتة مهم
در کتاب اعلام الوری، این روایت به گونه دیگری وارد شده و آمده است: «اذا خرج القائم یأمر بهدم المنابر...»(3)که احتمال دارد اشتباهی از جانب نساخ باشد که به جای «المنار» کلمة «المنابر» را نوشته اند؛
چرا که سند همة این روایات به ابوهاشم [داود بن قاسم جعفری] بر میگردد. این احتمال، زمانی تقویت میشود که در روایات دیگر نیز امر به تخریب منارههای بلند وجود دارد.(1)مؤید دیگر این مطلب، روایاتی است که در آنها صحبت از تخریب مساجد مشرف، توسط امام زمان علیه السلام به میان آمده است و در این جا نیز چون منارههای بلند، مشرف بر سایر ساختمانها میشود، حضرت به تخریب آن، امر میکند.
بنابر این دربارة تخریب منارهها و مقصورهها یک روایت صحیح وجود دارد. اگر بپذیریم در روایت اعلام الوری تصحیف صورت گرفته و در آن روایت هم، لفظ «المنار» وجود داشته است، روایات این بحث به دو روایت صحیح میرسد اما بنابر این احتمال که در روایت اعلام الوری تصحیفی صورت نگرفته باشد و عبارت همان «المنابر» باشد، باید گفت یکی دیگر از کارهای حضرت، تخریب منبرها است؛ در این صورت، روایت نیاز به توضیح و توجیه دارد و باید گفت: یا منظور منابری است که دارای زینت هستند، یا منبرهایی که در اختیار عدهای قرار گرفته که از آن سوء استفاده کرده، تیشه به ریشة اسلام میزنند(2).
ایجاد نقش و نگار بر در و دیوار مساجد و تزیین آن، از جمله اموری است که در روایات نهی شده است. ظاهراً هنگام ظهور حضرت حجت علیه السلام با این عمل، برخورد خواهد شد؛ اگر چه در روایت به آن، تصریحی نشده است.
الحسن بن علی العلوی عن سهل بن جمهور عن عبدالعظیم بن عبدالله العلوی عن الحسن بن الحسین العرنی عن عمرو ابن جمیع قال: سئلت أبا جعفر علیه السلام عن الصلاة فی المساجد المصورة فقال علیه السلام: «أکره ذلک ولکن لایضرکم ذلک، الیوم و لو قد قام العدل رأیتم کیف یصنع فی ذلک(1)
عمرو بن جمیع میگوید: از امام باقر علیه السلام دربارة نماز در مساجدی که دارای نقش و نگار است، سؤال کردم. حضرت فرمود: «این کار را خوش ندارم؛ ولی در این روزگار این امر برای شما ضرری ندارد. اگر عدالت حاکم شود، خواهید دید که در این امر چگونه عمل میکند».
آیت الله طبسی میفرماید:
این روایت ضعیف است؛(2)ولی از اینکه فقها به استناد این روایت و دیگر روایات، فتوا به کراهت نقش در مساجد دادهاند، چنین استفاده میشود که مورد اعتماد و عمل آنان
بوده است؛ لکن ممکن است گفته شود که این عمل فقهای شیعه بر مبنای تسامح در ادله سنن است.(1)
در مقابل نیز روایاتی وجود دارد که وجود نقش در مساجد را بلامانع میداند:
علی بن جعفر عن الامام الکاظم علیه السلام: «سألته عن المسجد یکتب فی القبلة القران أو شیء من ذکر الله؟» قال: «لا بأس». و سألته عن المسجد ینقش فی قبلته بجص أو أصباغ؟ قال «لا بأس»(2)
علی بن جعفر گوید: «از امام کاظم علیه السلام دربارة نوشتن آیات قرآن یا ذکری از اذکار خداوند در سمت قبلة مسجد سؤال کردم». حضرت فرمود: «اشکال ندارد». دوباره پرسیدم «آیا کشیدن نقش با گچ و رنگ در سمت قبلة مسجد اشکال دارد؟» فرمود: «اشکال ندارد».
علامه مجلسی میفرماید:
و أما النقش فقد حکم جماعة بتحریم النقش بالذهب و أطلق العلامة فی أکثر کتبه و المحقق فی المعتبر و الشهید فی الذکری، تحریم النقش من غیر تقیید بالذهب، معللین بأن ذلک لم یکن فی عهد النبی صلی الله علیه و آله و سلم فیکون بدعة، و هو استدلال ضعیف و کذا حکم الأکثر بتحریم نقش الصور. و احتج علیه الفاضلان بالتعلیل السابق و بما رواه الشیخ عن عمرو بن
جمیع(1)و هی مجهولة غیر دالة علی التحریم و الشهید فی البیان حرم زخرفتها و نقشها و تصویرها بما فیه روح و کره غیره کالشجر و فی الدروس کره الجمیع، و ظاهر الخبر جواز الجمیع و الأحوط الترک مطلقاً(2)
اما نقش [در مساجد]؛ عدهای به تحریم نقش با طلا حکم کردهاند و علامه در بیشتر کتابهایش و محقق در معتبر و شهید در ذکری نقش را مطلقاً حرام دانستهاند، بدون اینکه به «نقش با طلا» مقید کرده باشند و دلیل آنها آن است که در عهد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم چنین نبوده و این از بدعتها است؛ ولی این استدلال ضعیف است و حکم بیشتر فقها به حرمت نقش صورتها نیز چنین است. فاضلان بر حرمت نقش صورت در مساجد به همان دلیل سابق (بدعت) احتجاج کردهاند و نیز به روایت شیخ از عمرو بن جمیع که مجهول است و برتحریم نیز دلالت ندارد. شهید در البیان، نقش و تزیین و تصویر مساجد را با چیزی که دارای روح باشد، حرام دانسته وغیر آن مثل درخت را مکروه میداند و در کتاب الدروس همة موارد را مکروه دانسته است. ظاهر روایت، جواز تمام موارد است و احوط، ترک همة آنها است.
شاید بتوان گفت جمع میان این دو دسته روایت به این است که روایات دال بر منع را برای تصاویر چیزهایی که دارای روح هستند و روایات دال بر جواز را برای تصاویر چیزهایی که روح ندارند، مثل گل
و درخت و… بدانیم.
به هر حال، موضع گیری حضرت حجت علیه السلام در دوران ظهور درباره زینت مساجد، امر جدیدی نیست؛ بلکه از باب مبارزه با تجمل گرایی و سوق دادن مردم به معنویات است؛ به ویژه در اماکن مذهبی که جایگاه یاد و ذکر خدا است که این روش پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و امامان علیهم السلام بوده؛ ولی متأسفانه امروزه به فراموشی سپرده شده است. علاوه بر آن، برخی از اموری که در ساخت مساجد صورت میگیرد، بدعت است که حضرت با آن مبارزه خواهد کرد. نافع از ابن عمر نقل میکند:
کان مسجد النبی صلی الله علیه و آله و سلم مبنیا بلبن و کان أسطوانه خشباً و کان سقفه جریداً، فقبض النبی صلی الله علیه و آله و سلم و ولی أبوبکر فلم یحرکه حتی مات، ثم ولی عمر فزاد فیه و جعل أسطوانه الخشب کما کان و سقفه بالجرید، فلما کان عثمان زاد فیه فبناه بالحجارة المنقوشة و سقفه بالساج(1)
مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم با خشت خام ساخته شده بود و ستونهای آن از چوب [تنه درخت] و سقفش از شاخههای خشک بود. وقتی پیامبر از دنیا رفت و ابوبکر خلیفه شد، هیچ تغییری در آن نداد تا زمانی که مرد؛ سپس عمر خلیفه شد و مقداری به بنای آن اضافه کرد و ستون هایش را از چوب و سقفش را از شاخههای خشک قرار داد. وقتی عثمان خلیفه شد، مقدار دیگری به بنای آن افزود؛ ولی این بار آن را با سنگهای نقش دار، ساخته و با چوب درخت ساج آن را مسقف کرد.
1) المصنف عبدالرزاق، ج3، ص153، ح5129.
در دوران پیش از ظهور، انفاق و کمک به دیگران مستحب است؛ اما در عصر ظهور، ذخیره کردن اموالی که به آنها نیاز ندارد، حرام است؛ بلکه باید آن را در اختیار امامِ قائم علیه السلام قرار دهد، تا در راه مبارزه با دشمنان از آن استفاده شود.
محمد بن یحیی عن احمد بن محمد عن محمد بن سنان عن معاذ بن کثیر قال: سمعت ابا عبدالله علیه السلام یقول: «موسّع علی شیعتنا أن ینفقوا مما فی أیدیهم بالمعروف فإذا قام قائمنا حرم علی کل ذی کنز کنزه، حتی یأتیه به فیستعین به علی عدوه و هو قول الله عزوجل ... و الذین یکنزون الذهب و الفضه و لاینفقونها فی سبیل الله فبشرهم بعذاب ألیم(1)و(2)
امام صادق علیه السلام فرمود: شیعیان ما در فراخی خواهند بود و آزادند آنچه را به دست میآورند، در راه خیر و نیکی مصرف کنند؛ ولی هنگامی که قائم ما قیام کند، بر هر صاحب گنجی [ثروت زیاد] اندوخته اش را حرام میکند، مگر آنکه آن را به خدمت آن حضرت آورد و از آن در جنگ با دشمن یاری و کمک بگیرد و این است سخن خداوند که میفرماید: «وکسانی که طلا و نقره را گنجینه میکنند…».
در این موضوع، همین یک روایت وارد شده است که دو طریق دارد. طریق کافی که صحیح است و طریق تهذیب هم طبق تحقیق و تصحیحی که در سند آن صورت گرفته، صحیح میباشد(1).
از آن جایی که اسلام با ثروت اندوزی مخالف بوده و احکامی چون خمس را ـ البته نه فقط برای مبارزه با ثروت اندوزی ـ وضع کرده است، میتوان گفت: مضمون این روایت، قابل تأیید است. در این جا توجه به دو نکته لازم است:
با توجه به ذیل روایت (یستعین به علی عدوه) معلوم میشود مراد از انفاق در صدر روایت نیز انفاق برای مبارزه با دشمنان است.
اینکه در روایت میفرماید: «فیستعین به علی عدوه» نشانة آن که این حکم برای آغاز ظهور میباشد که حضرت، درگیر جنگهای
1) طریق کافی:ر.ک: رجال نجاشی، ص353 و 83؛ رجال طوسی، ص351؛ فهرست طوسی، ص61؛ الخلاصة للحلی، ص157 و 14؛ معجم رجال الحدیث، ج16، ص151، محمد بن سنان ابو جعفر الزاهری و ج18، ص184)،و طریق تهذیب:محمد بن الحسن الصفار عن الحسن بن الحسن و محمد بن علی بن محبوب و حسن بن علی و محسن بن علی بن یوسف جمیعاً عن محمد بن سنان عن حماد بن طلحه صاحب السابری عن معاذ بن کثیر بیاع الأکسیه عن ابی عبدالله علیه السلام قال … ) ضعیف میباشد. البته برخی طریق تهذیب را تصحیح کرده، گفتهاند: منظور از «الحسن بن الحسن» ـ آن چنان که در بعضی از نسخ آمده ـ «الحسن بن الحسین اللؤلؤیی» میباشد و «محمد بن علی» مقصود «ابن محبوب» نیست؛ زیرا در بعضی نسخ فقط «محمد بن علی» آمده و اگر مراد ابن محبوب باشد هم از جهت راوی (صفار) و هم از جهت مروی عنه (محمد بن سنان) دچار مشکل میشود. نکته دیگر اینکه«محسن بن علی بن یوسف» در واقع «حسن بن علی بن یوسف» است. ر.ک: نرم افزار درایة النور.
مختلف میشود. (البته از روایات دیگری میتوان استفاده کرد که ثروت اندوزی در ایام حکومت امام مهدی علیه السلام ممنوع خواهد بود).
ب. قطایع(1)
یکی از برنامههای حضرت در زمینة اقتصاد، بازپس گیری قطایع خواهد بود؛ یعنی آن حضرت، داراییهای غیرمنقول بزرگ، مانند روستاها و اراضی بسیار و قلعهها را که پادشاهان و حکام به اطرافیان خود بخشیدهاند، پس میگیرد.(2)
عنه [هارون بن مسلم] عن مسعدة بن زیاد عن جعفر عن أبیه8: إن رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم أمر بالنزول علی أهل الذمة ثلاثة أیام و قال: «إذا قام قائمنا اضمحلت القطائع فلا قطائع»(3)
امام صادق علیه السلام از پدر بزرگوارش نقل میکند که همانا رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم امر فرمود به نزول بر اهل ذمه سه روز و فرمود: «وقتی که قائم ما قیام کند قطایع از بین میرود؛ به گونهای که دیگر قطایعی در میان نخواهد بود».
«هارون بن مسلم» و «مسعدة بن زیاد» هر دو امامی و ثقه هستند؛(4)
لذا سند روایت صحیح است.
محمد بن یحیی عن احمد بن محمد عن ابن محبوب عن عمر بن یزید قال: رأیت مسمعاً بالمدینة و قدکان حمل إلی أبی عبدالله علیه السلام تلک السنة مالاً... «کلّ ما فی أیدی شیعتنا من الأرض فهم فیه محلّلون حتی یقوم قائمنا، فیجبیهم طَسْقَ ما کان فی أیدیهم و یترک الأرض فی أیدیهم و أما ما کان فی أیدی غیرهم فان کسبهم من الأرض حرام علیهم حتی یقوم قائمنا فیأخذ الأرض من أیدیهم و یخرجهم صغرة...(1)
هر زمینی که در دست شیعیان ماست، برایشان حلال است، تا زمانی که قائم ما قیام کند. آن حضرت، قسط خراج را از آنها گرفته، زمین را در دستشان باقی میگذارد؛ ولی زمینهایی که در دست غیر شیعیان است، استفادهای که از آن میکنند، حرام است، تا زمانی که قائم ما قیام کند و زمین را از دست ایشان بگیرد و آنها را با خواری بیرون کند.
1) کافی، ج1، ص408، ح3؛ تهذیب، ج4، ص144، ح25: سعد بن عبدالله عن ابی جعفر عن الحسن بن محبوب عن عمر بن یزید... (با اندکی تفاوت در متن).
2) ر.ک: رجال نجاشی، ص353 و 83 و 420؛ رجال طوسی، ص351، 334، 354؛ فهرست طوسی، ص61 و 123؛ الخلاصة للحلی، ص157 و 14 و 37 و 19 و 171؛ رجال کشی، ص556 و 310؛ معجم رجال الحدیث، ج13، ص62.
3) ر.ک: رجال نجاشی، ص178و 83؛ رجال طوسی، ص351؛ فهرست طوسی، ص216؛ الخلاصة للحلی، ص79 و 14. مراد از «ابی جعفر» احمد بن محمد بن عیسی الاشعری است.
محمد بن یحیی عن أحمد بن محمد بن عیسی عن ابن محبوب عن هشام بن سالم عن أبی خالد الکابلی عن ابی جعفر علیه السلام قال: «وجدنا فی کتاب علی علیه السلام أن الأرض لله یورثها من یشاء من عباده و العاقبة للمتقین، أنا و أهل بیتی الذی أورثنا الله الأرض و نحن المتقون و الأرض کلها لنا... حتی یظهر القائم من أهل بیتی بالسیف فیحویها و یمنعها و یخرجهم منها کما حواها رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و منعها إلاّ ما کان فی أیدی شیعتنا فإنه یقاطعهم علی ما فی أیدیهم و یترک الأرض فی أیدیهم(1)
ابوخالد کابلی میگوید امام باقر علیه السلام فرمود: در کتاب علی علیه السلام دیدم که دربارة آیة «إن الأرض لله یورثها...» آمده است: من و اهل بیتم کسانی هستیم که زمین را به ارث میبریم. متقین، ما هستیم و همة زمین از آنِ ما است…، تا زمانی که قائم از خاندان من با شمشیر ظاهر شود، آنگاه او زمینها را تصرف کند و از متصرفان جلوگیری نماید و آنها را اخراج میکند. همچنان که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم زمینها را تصرف کرد و از متصرفان جلوگیری نمود؛ مگر زمینهایی که در دست شیعیان ما است که حضرت قائم دربارة آنها مقاطعه ببندد و زمین را در دست ایشان باقی گذارد.
1) کافی، ج1، ص407، ح1؛ تهذیب، ج7، ص152، ح23؛ استبصار، ج3، ص108، ح5.
سند این روایت طبق نقل کافی صحیح میباشد؛(1)اما در تهذیب و استبصار، از «ابن محبوب» به بعد در سند ذکر شده است.
روایاتی که دربارة قطایع وارد شده است، مجموعاً به نکات زیر اشاره دارد:
در روزگار حکومت حضرت قائم علیه السلام قطایع از بین خواهد رفت؛
زمینهایی که در اختیار شیعیان است، همچنان در دست آنان باقی خواهد ماند و در قبال آن به حکومت، مالیات پرداخت میکنند؛ اما زمینهایی که در دست غیر شیعیان باشد، از آنها گرفته میشود و آنان با خواری و ذلت از آنجا رانده میشوند؛
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از تصرفهای بیجا جلوگیری میکرد.
در دولت کریمة مهدی آل محمد علیه السلام آن قدر مال به مردم داده میشود که دیگر نیازمندی وجود نخواهد داشت؛ اما این بدان معنا نیست که این بذل و بخششها بدون حساب و کتاب و از روی میل شخصی باشد. عطایای آن حضرت همه بر اساس عدالت و مساوات خواهد بود؛ از این رو در آن زمان دیگر شاهد پارتی بازی، رانت خواری، زمین خواری، رشوه خواری و استفاده به ناحق از بیت المال ـ توسط صاحبان قدرت ـ نخواهیم بود و این، ادامة همان روش پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است و حکم جدیدی نیست.
1) ر.ک: رجال نجاشی، ص353 و 83 و 434؛ الخلاصه للحلی، ص157 و 14 و 37 و 179؛ معجم رجال الحدیث، ج14، ص129، ش9756، شرح حال ک ن ک ر.
اگر فردی در قبال چیزی که به کسی میدهد، به جای اعتماد به برادر مؤمنش که آن را پس دهد، برای ضمانت، رهن یا وثیقه از او بگیرد، باعث نفرت امام خواهد شد. این، همان مطلبی است که سالم از امام صادق علیه السلام نقل کرده است.
روی أبوالحسین محمد بن جعفر الاسدی عن موسی بن عمران النخعی عن عمه الحسین بن یزید النوفلی عن علی بن سالم عن ابیه قال: سألت ابا عبدالله علیه السلام عن الخبر الذی روی «أن من کان بالرهن أوثق منه بأخیه المؤمن فأنا منه بریء» فقال علیه السلام: «ذلک إذا ظهر الحق و قام قائمنا اهل البیت...»(1)
علی بن سالم میگوید: پدرم از امام صادق علیه السلام دربارة این حدیث پرسید: «کسی که اطمینانش به رهن و سپردن وثیقه، از اطمینانش به برادر مؤمن خود بیشتر باشد، من از او بیزارم». امام صادق علیه السلام فرمود: «این مطلب برای زمانی است که حق ظاهر میشود و قائم ما اهل بیت قیام میکند».
«علی بن سالم» که در سند این روایت آمده، همان «علی بن ابی حمزه بطائنی»(2)است که از سران واقفه و غیر ثقه است و «سالم» نیز که همان «ابوحمزه بطائنی کوفی» است، مهمل میباشد؛ لذا، روایت ضعیف است. مجلسی اول، سند روایت را قوی دانسته است؛ اما فرزندش، روایت را مجهول میداند.
با توجه به اینکه در دورة حکومت امام زمان علیه السلام امنیت در تمام عرصهها زیاد میشود و از سوی دیگر عقل و اخلاق در جامعه رشد چشمگیری خواهد داشت، اعتماد مؤمنان به یکدیگر نیز افزایش مییابد و در چنین شرایطی درخواست رهن و وثیقه، شاید نوعی توهین به مؤمن محسوب شود؛ بنابراین امام علیه السلام این عمل را دوست ندارد و چون حضرت میفرماید: «أنا منه بریء»، از روایت، حرمت فهیمده میشود.
البته در عصر ظهور و حکومت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، اوضاع مادی مردم آن چنان خوب خواهد بود که احتمالاً نیازی به قرض گرفتن ندارند و این نکته، باعث تأمل در روایت میشود.
در حال حاضر در معاملاتی که میان مؤمنان انجام میشود، گرفتن سود اشکالی ندارد. اما در عصر ظهور امام مهدی علیه السلام گرفتن سود از برادر مؤمن، ربا محسوب میشود. (1)
در ادامة روایت بحث قبل راوی از امام علیه السلام سؤال میکند:
فالخبر الذی روی «أن ربح المؤمن علی المؤمن ربا» ما هو؟ قال علیه السلام: «ذاک إذا ظهر الحق و قام قائمنا اهل البیت و اما الیوم فلا بأس بأن یبیع من الاخ المؤمن و یربح علیه؛
نظر شما [امام صادق علیه السلام ] دربارة روایت «سود گرفتن مؤمن از برادر مؤمنش ربا است» چیست؟ حضرت فرمود: «این روایت
1) معاملات مثل نقد و نسیه، مضاربه و معاملات روزمره.
برای زمانی است که حق ظاهر شود و قائم ما اهل بیت قیام کند و اما در این زمان اشکالی ندارد که شخصی به مؤمنی چیزی بفروشد و از او سود بگیرد».
با توجه به ضعیف بودن این روایت نمیتوان به محتوای آن عمل کرد(1)اما مجلسی اول گفته است:
از این روایت به دست میآید، روایاتی که سود گرفتن از مؤمن را مکروه دانسته و آن را ربا میخوانند، مبالغه نیست. ممکن است در حال حاضر، مکروه باشد؛ ولی در زمان حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف حرام گردد.(2)
بنا بر آنچه که در مسائل فقهی مطرح میشود یکی از وارثان از انسان، برادر اوست. ـ البته در صورتی که در گروه قبل از او، شخص دیگری نباشد ـ در روایات عصر ظهور این مطلب به شکل دیگری بیان شده است.
امام کاظم علیه السلام آیه «فإذا نفخ فی الصور فلا أنساب بینهم یومئذ ولا یتسائلون» را برای زمان ظهور دانسته، میفرماید: «در این زمان حضرت مهدی علیه السلام به برادر دینی ارث میدهد؛ در حالی که برادر نسبی
1) البته روایات دیگری وجود دارد که سود گرفتن مؤمن از مؤمن را ربا میداند و از مجموع آنها کراهت استفاده شده است. ر.ک: کافی، ج5، ص154، ح22؛ تهذیب، ج7، ص7، ح23؛ وسائل الشیعه، ج17، ص397، ح22835.
2) روضة المتقین، ج7، ص375: (و یدل علی ان الاخبار المتقدمة فی کراهة الربح علی المؤمن و أنه ربا لا مبالغة فیها و یمکن ان یکون فی زمان القائم حراماً و الان مکروهاً).
را از ارث محروم میکند».
و أخبرنی أبوالحسین عن ابیه عن ابن همام قال حدثنا سعدان بن مسلم عن جرهم بن ابی جهنة قال: سمعت ابا الحسن موسی علیه السلام یقول: «إن الله تبارک و تعالی خلق الأرواح قبل الأبدان بألفی عام ثم خلق الأبدان بعد ذلک، فما تعارف منها فی السماء تعارف فی الأرض، و ما تناکر منها فی السماء تناکر فی الأرض، فإذا قام القائم، ورث الأخ فی الدین و لم یورث الأخ فی الولادة و ذلک قول الله عزوجل فی کتابه: «قد أفلح المؤمنون... فاذا نفخ فی الصور فلا أنساب بینهم یومئذ ولایتساءلون(1)»؛(2)
امام کاظم علیه السلام میفرماید: خداوند ارواح را دو هزار سال پیش از بدنها آفرید. هر یک از آنها که با دیگری در آسمانها آشنا شد، در زمین نیز با هم آشنا خواهند شد و هر کدام از دیگری بیگانه بوده است در زمین نیز چنان خواهد بود. هنگامی که حضرت قائم علیه السلام قیام کند، به برادر دینی ارث میدهد و ارث برادر نسبی را قطع میکند و این است معنای قول خداوند در کتابش در سورة قد افلح المؤمنون که فرمود: «...پس هنگامی که در صور دمیده شود، هیچ نسبی میان آنان نخواهد بود و هرگز از علت آن، جویا نخواهند شد».
این روایت به واسطه «جرهم بن ابی جهنه» ضعیف است؛ زیرا او مجهول است. البته در سند البرهان، «جهم بن ابی جهمه» به جای «جرهم بن ابی جهنه» آمده است که با توجه به «راوی» و «مروی عنه»، «جهم بن ابی جهمه» صحیح تر به نظر میرسد؛ ولی این هم مشکل ما را حل نمیکند؛ چون او نیز مهمل است.
در روایت مرفوعة دیگری از امام صادق علیه السلام همین مضمون تکرار شده که چنین است:
إن الله تبارک و تعالی آخی بین الأرواح فی الأظله قبل أن یخلق الأجساد بألفی عام فلو قد قام قائمنا أهل البیت ورث الأخ الذی آخی بینهما فی الأظله ولم یورث الأخ فی الولادة(1)
خداوند تبارک و تعالی دو هزار سال پیش از آنکه بدنها را بیافریند، در عالم مجردات میان ارواح برادری برقرار کرد. زمانی که قائم ما اهل بیت قیام کند، دو برادری که در جهان مجردات میان ایشان ارتباط برقرار شده است را وارث هم میکند و برادران نسبی از یکدیگر ارث نمیبرند.
در روایت دیگری که سند آن به واسطة «محمد بن عبدالله بن عمران البرقی» (مجهول) و «محمد بن علی الهمدانی» (ضعیف)(2)و
«علی بن ابی حمزه» (ضعیف)(1)، دچار ضعف است آمده:
حدثنا علی بن أحمد بن موسی رضی الله عنه قال: حدثنا حمزة بن القاسم العلوی قال: حدثنا محمد بن عبدالله بن عمران البرقی قال: حدثنا محمد بن علی الهمدانی عن علی بن أبی حمزة عن أبی عبدالله و أبی الحسن علیهما السلام قالا: «لو قد قام القائم لحکم بثلاث لم یحکم بها أحد قبله یقتل الشیخ الزانی و یقتل مانع الزکاة و یورث الأخ أخاه فی الأضله(2)
هنگامی که قائم قیام کند، در سه مورد، چنان حکم میکند که کسی پیش از او آن گونه حکم نکرده است: پیرمرد زناکار و کسی را که زکات نمی پردازد، اعدام میکند و برادر از برادرش ـ که در عالم مجردات، برادر بودهاند ـ ارث میبرد.
سه روایت گذشته به دو مطلب در ارتباط با بحث ما اشاره دارد:
وقتی قائم آل محمد علیه السلام قیام کند، برادران دینی یا کسانی که در عالم مجردات با هم برادر بودهاند، از یکدیگر ارث میبرند؛ ولی برادران نسبی از یکدیگر ارث نمیبرند؛
این حکم بیسابقه است و کسی تا آن زمان بدان حکم نخواهد کرد؛
در متن روایت، اشکالی وجود دارد که به کلمه «الأضله» مربوط میشود. مقصود از این کلمه «عالم مجردات» است و «عالم مجردات» همان «عالم ذر» میباشد:
و کان المراد «فی الاضله» عالم المجردات فإنها أشیاء و لیست بأشیاء کما فی الظل... و التعبیر بعالم الذر و عالم المجردات واحد؛(1)
مقصود از «فی الاضله» عالم مجردات است که در آن اشیاء همانند سایه میباشند [ماده ندارند]... و تعبیر به عالم ذر و عالم مجردات یکی است.
در اینکه مقصود از عالم ذر چیست، اختلافاتی در روایات و نظرات علما وجود دارد.(2)بنابر نظر کسانی که مقصود از این عالم و پیمان را همان عالم استعدادها و پیمان فطرت میدانند، مضمون روایات فوق نمیتواند درست باشد؛ لذا روایات، هم دچار اشکال سندی و هم دچار اشکال متنی هستند.
اما بنابر نظر کسانی که عالم ذر را برای زمان آفرینش آدم میدانند، متن روایت میتواند صحیح باشد که در این صورت نیز برخی، روایت را توجیه کرده و گفته اند:
ممکن است مراد، این باشد که همانا ولادت به طور مطلق موجب ارث بردن نیست، مگر اینکه متصف به ایمان باشد. در غیر این صورت، کفر مانع آن خواهد شد. اینکه میراث به برادران دینی اختصاص یافته، یا به این دلیل است که آن برادر دینی برادر نسبی نیز هست یا اینکه ارثی که به برادر دینی داده میشود، از سهم امام است…
و احتمال دارد که امام به علم خودش حکم میکند. چه بسیار برادران نسبی ظاهری که در حقیقت برادر نیستند؛ بلکه از راه زنا متولد شدهاند و چه بسیار غریبههایی که در واقع، برادر انسان هستند؛ زیرا در عالم ذر، این برادری ثابت شده است. امام به علم خویش حکم میکند؛ به همین دلیل این حکم به زمان قیام قائم اختصاص داده شده است و جایز نیست مال امام به جائر داده شود؛ در حالی که امکانش وجود داشته باشد؛ زیرا او مستحق نیست. به هر حال در صورتی که امکان نداشته باشد، [اگر کسی] با زور آن را از او بگیرد، ضامن نیست. (1)
بنا بر هر یک از دو توجیه فوق، این حکم جدید نیست؛ اما بنابر توجیه اول، به دلیل اینکه ارث نبردن کافر از مسلمان از زمان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بوده است و بنا بر توجیه دوم، حضرت مهدی علیه السلام با توجه به علم الهیاش برادران واقعی را از غیر واقعی تشخیص داده، به برادران واقعی ارث میدهد و برادران غیر واقعی را از ارث، محروم میکند.
زکات یکی از حقوق الهی است که در صورت فراهم شدن شرایط، پرداخت آن واجب میشود. اگر شخصی که زکات بر او واجب شده است از پرداخت آن خودداری کند، تصرف او در اموالش اشکال دارد. در روایات زمان ظهور، حکم دیگری برای مانع الزکوة بیان شده است.
1) الانوار اللوامع، ج14، ص368.
عدة من اصحابنا عن سهل بن زیاد عن محمد بن الحسن بن شمون عن عبدالله بن عبدالرحمن عن مالک بن عطیه عن أبان بن تغلب قال قال لی أبوعبدالله علیه السلام: «دمان فی الاسلام حلال من الله، لایقضی فیهما أحد حتی یبعث الله قائمنا أهل البیت، فإذا بعث الله عزوجل قائمنا أهل البیت حکم فیهما بحکم الله لایرید علیهما بینة، الزّانی المحصن یرجمه و مانع الزکاة یضرب عنقه(1)
امام صادق علیه السلام فرمود: «به حکم خداوند، دو خون در اسلام حلال است؛ ولی کسی به آن حکم نمیکند، تا اینکه خداوند قائم ما اهل بیت را بفرستد. پس در آن زمان، او [حضرت قائم] علیه السلام دربارة آن دو به حکم خدا، حکم خواهد کرد و بینه و شاهدی نمیخواهد؛ یکی زناکار محصن را سنگسار میکند و دیگر کسی که زکات نمیدهد، گردنش را میزند.
«محمد بن الحسن بن شمون»(2)و «عبدالله بن عبدالرحمن (الأصم)(3)»، هر دو ضعیف هستند، بنابراین روایت ضعیف است.
1) کافی، ج3، ص503، ح5؛ من لایحضره الفقیه، ج2، ص11، ح1589، با اندکی تفاوت در متن و سند مرفوعه؛ کمال الدین، ج2، ص671، ح21؛ محاسن، ج1، ص87، ح28، با تفاوت در متن و سند.
2) رجال نجاشی، ص335؛ الخلاصه للحلی، ص252؛ رجال ابن غضائری، ج1، ص95.
3) رجال نجاشی، ص 217 ؛ الخلاصه للحلی، ص 238 ؛ رجال ابن غضائری، ج1، ص7 7 .
حدثنا علی بن أحمد بن موسی رضی الله عنه قال: حدثنا حمزة بن القاسم العلوی قال: حدثنا محمد بن عبدالله بن عمران البرقی قال: حدثنا محمد بن علی الهمدانی عن علی بن أبی حمزة عن ابی عبدالله و ابی الحسن8 قالا: «لو قد قام القائم علیه السلام لحکم بثلاثٍ لم یحکم بها أحد قبله، یقتل الشیخ الزانی و یقتل مانع الزکاة و یورث الاخ اخاه فی الاظله»(1)،(2)
هنگامی که قائم قیام کند، در سه مورد، چنان حکم کند که کسی پیش از او آنگونه حکم نکرده است: پیرمرد زناکار و کسی را که زکات نمیپردازد، اعدام میکند و برادر از برادرش ـ که در عالم مجردات، برادر بودهاند ـ ارث میبرد.
از روایات این بحث سه نکته قابل استفاده است:
خون مانع الزکاة حلال است و این، حکم الهی است؛
تا قبل از ظهور صاحب الزمان علیه السلام این حکم به اجرا در نمیآید؛
حضرت مهدی علیه السلام برای این حکم بینه و شاهدی طلب نمیکند.
دو روایتی که صحبت از اعدام مانع الزکاة میکنند، ضعیف هستند؛ اما مانعی از پذیرش آنها وجود ندارد؛ چرا که دلایل فراوان دیگری آن را تأیید میکند که به شرح آن میپردازیم.
در اینجا فقط به ذکر چند آیه و روایت اکتفا میکنیم:
ـ خذ من اموالهم صدقة تطهرهم و تزکیهم بها(1)
از اموال آنها صدقهای [به عنوان زکات] بگیر تا به وسیله آن، آنها را پاک سازی و پرورش دهی.
ـ ولا یحسبن الذین یبخلون بما آتاهم الله من فضله هو خیراً لهم بل هو شر لهم سیطوّقون ما بخلوا به یوم القیامة(2)
کسانی که بخل میورزند و آنچه را خدا از فضل خویش به آنان داده انفاق نمیکنند، گمان نکنند این کار به سود آ نهاست؛ بلکه برای آنها شر است. به زودی روز قیامت آنچه را که به آن بخل ورزیدند، همانند طوقی به گردنشان میافکنند.
ـ امام صادق علیه السلام میفرماید:
من منع قیراطاً من الزکوة فلیمت إن شاء یهودیاً و إن شاء نصرانیاً(3)
هر کس از دادن یک قیراط زکات امتناع ورزد، اگر میخواهد یهودی بمیرد یا نصرانی.
ـ امام صادق علیه السلام میفرماید:
الزکاة لیس یحمد صاحبها، إنما هو شیء ظاهر، إنما هو شیء حقن بها دمه و سمی مسلماً(1)
زکات چیزی نیست که زکات دهنده به آن ستایش شود؛ بلکه وظیفهای رسمی است که خون او به وسیلة آن حفظ میشود و با [پرداخت] آن، مسلمان نامیده میشود.
علامه حلی پس از آنکه به ذکر دلایل سه گانه (آیات، روایات، اجماع) در وجوب زکات میپردازد، چنین میگوید:
فمن أنکر وجوبها ممن ولد علی الفطرة و نشأ بین المسلمین فهو مرتد یقتل من غیر أن یستتاب و إن لم یکن عن فطرة بل أسلم عقیب کفر استتیب ـ مع علم وجوبها ـ ثلاثاً، فان تاب و إلاّ فهو مرتد وجب قتله، و إن کان ممن یخفی وجوبها علیه لأنه نشأ بالبادیة و کان قریب العهد بالاسلام عرّف وجوبها ولم یحکم بکفره(2)
پس کسی که واجب بودن زکات را نپذیرد ومسلمان فطری باشد و میان مسلمانان بزرگ شده باشد، او را بدون توبه دادن اعدام میکنند؛ چون مرتد است. اگر این فرد مسلمان ملی باشد، تا سه بار پس از ارتداد، توبه اش میدهند؛ اگر توبه کرد، [اعدام نمیشود]. در غیر این صورت، مرتد است و
قتلش واجب میشود. این احکام در صورتی است که فرد، به وجوب آن علم و آگاهی داشته باشد؛ ولی اگر وجوب آن را نداند به کفر او حکم نمیشود.
صاحب مدارک در ادامة کلام علامه میگوید:
روایت کلینی و ابن بابویه از ابان بن تغلب بر همین تفصیل حمل میشود.(1)
صاحب جواهر نیز پس از آنکه زکات مال را فی الجمله از ضروریاتی میداند که بینیاز از استدلال به آیات و روایات است و منکر آن را منکر ضروری دین میداند، در توجیه چرایی قتل مانع الزکاة میگوید:
و أما ما أومأ إلیه بعضها [الروایات] من قتال مانعی الزکاة مع وجودها عندهم فهو علی مقتضی الضوابط فی غاصبی الأموال، بناءً علی أن الزکاة فی العین بل و ان قلنا بالذمة، و لذا صرح به هنا غیر واحد من الأصحاب، بل لعله من معقد إجماع التذکرة، لکن الأولی مباشرة الامام علیه السلام أو نائبه لذلک، و إن کان قد یقوی جواز مباشرة غیره له أیضاً من الآمر بالمعروف الذی هو هنا المقاتلة مع التوقف علیها، بل لعله واجب مع التمکن(2)
و اما آنچه که بعضی از روایات در قتل مانع الزکاة ـ در صورتی که زکات نزد آنها باشد- به آن اشاره میکند، مبتنی بر این است که غاصب مال هستند؛ البته بنابر اینکه زکات در
عین مال باشد؛ بلکه حتی در صورتی که بگوییم زکات برذمة شخص باشد؛ لذا به این مطلب، تعداد زیادی از اصحاب تصریح کردهاند؛ بلکه شاید آن از معقد اجماع کتاب تذکره باشد؛ ولی اولی این است که خود امام یا نایب او به این کار [= اعدام] اقدام کند؛ اگر چه گاهی جواز اقدام غیر امام برای قتل مانع الزکاة نیز تقویت شده است و این از باب امر به معروف، است اگر امر به معروف، متوقف بر قتل باشد، بلکه شاید واجب باشد در صورتی که تمکن از انجام آن وجود داشته باشد.
ـ مرحوم مجلسیِ اول در توضیح این مطلب گفته است:
در کافی بعد از «بحکم الله»، «لایرید علیهما بینة» [آمده است] یعنی بر زنا و ندادن زکات، بینه و گواه نمیطلبد؛ بلکه به حکم خود عمل میکند و بنابر این نسخه «این حکم» [ قتل زانی محصنه و مانع الزکاة بدون طلب بینه وگواه] مخصوص آن حضرت است و منافات ندارد که کسی دیگر این دو قتل را واقع سازد [ولی باید همراه بینه و دلیل باشد] و این، اظهر است و محتمل است که نقصان یا زیادتی از نساخ شده باشد یا ابان به هر دو عنوان از آن حضرت شنیده باشد والله تعالی یعلم. و نسخه محاسن مثل نسخة فقیه است.(1)
اشکالی که به کلام آن مرحوم وارد میشود، این است که قضاوت بر
1) لوامع صاحبقرانی، ج5، ص455.
طبق علم، بدون درخواست شاهد و بینه نیز از اختصاصات حضرت مهدی علیه السلام نیست؛(1)مگر اینکه گفته شود در این دو مورد (زنای محصنه، مانع الزکاة) مخصوص آن حضرت است که این هم نیازمند دلیل است.
ـ در روایت اول «لایقضی فیهما احد» و در روایت دوم عبارت «لم یحکم بها أحد» آمده و معنای آن، چنین است که این حکم در گذشته وجود داشته؛ ولی کسی به آن عمل نکرده است. صدر روایت اول (دمان فی الاسلام حلال من الله) نیز قرینهای است بر همین مطلب؛ یعنی این دو خون حلال بوده؛ ولی کسی به این حکم عمل نکرده است. روایت امام صادق علیه السلام نیز همین مطلب را تأیید میکند که زکات چیزی نیست که زکات دهنده به آن ستایش شود… همانا خون او [=پرداخت کنندة زکات] به وسیلة آن، حفظ میشود.(2)
ـ در خبری که در منابع اهل سنت نقل شده، آمده است:
روی الجمهور أن ابابکر قاتل مانع الزکاة و أنکر علیه عمر و قال له: «أترید أن تقاتل العرب و قد قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: أمرت أن أقاتل الناس حتی یقولوا لا اله الا الله، فاذا قالوها عصموا منّی دماؤهم و أموالهم إلاّ بحقها و حسابهم علی الله». فقال ابوبکر: «الزکاة من حقها»(3)
جمهور از اصحاب روایت کردهاند که ابوبکر مانع الزکاة را میکشت. عمر اعتراض کرد و گفت: «آیا میخواهی همة عرب را بکشی؛ در حالی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: به من امر شده مردم را بکشم تا اینکه بگویند «لا اله الا الله» و وقتی که آن را گفتند جان آنها و اموالشان در امان است مگر به حقش و حساب آنها با خداست.» ابوبکر گفت: «زکات از حقش میباشد».
بنابر آنچه گفتیم، حکم قتل مانع الزکاة، یک حکم جدید نیست و فقط مخصوص به دورة ظهور امام زمان علیه السلام نمیباشد.
از روایاتی که بحث جزیه در زمان ظهور را مطرح میکنند، سه روایت دلالت بر عدم پذیرش جزیه دارد که یک روایت صحیح و دوتای دیگر ضعیف هستند. در مقابل، دو روایت ضعیف وجود دارد که دلالت بر قبول جزیه میکنند.(1)حال به این روایات توجه کنید:
امیر المؤمنین علی علیه السلام در ضمن روایتی که به بیان فضایل و مناقب
1) در منابع اهل سنت روایات مربوط به جزیه دربارة حضرت عیسی علیه السلام آمده است. ر.ک: معجم احادیث الامام المهدی، ج1، ص531 و 518.
خود میپردازد، به زمان ظهور اشاره کرده، یکی از امتیازات خود را بیان میکند:
حدثنا احمد بن الحسن القطان و محمد بن أحمد السنانی و علی بن موسی الدقاق و الحسین بن ابراهیم بن أحمد بن هشام المکتب و علی بن عبدالله الوارق قالوا: حدثنا ابوالعباس احمد بن یحیی بن زکریا القطان قال حدثنا بکر بن عبدالله بن حبیب قال حدثنا تمیم بن بهلول قال حدثنا سلیمان بن حکیم عن ثور بن یزید عن مکحول قال: قال امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب(1)علیه السلام: «لقد علم المستحفظون من اصحاب النبی محمد صلی الله علیه و آله و سلم أنه لیس فیهم رجل له منقبة إلاّ و قد شرکته فیها و فضلته ولی سبعون منقبة لم یشرکنی فیها احد منهم… و أما الثالثة و الخمسون فان الله تبارک و تعالی لن یذهب بالدنیا حتی یقوم منا القائم، یقتل مبغضینا ولایقبل الجزیة و یکسر الصلیب و الأصنام…»(2)
از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آنانکه مطالب را خوب به خاطر میسپارند میدانند که در میان آنان کسی نیست که دارای منقبتی باشد مگر اینکه من شریک او بودهام و بر او برتری داشتهام ولی هفتاد منقبت برای من وجود دارد که هیچ یک از آنان با من شریک نیست.
… و اما منقبت پنجاه و سوم، اینکه خداوند تبارک و تعالی دنیا را به پایان نمیرساند، مگر آنکه قائمی از ما قیام کند، دشمنان ما را نابود میکند و جزیه نمیپذیرد. بتها و صلیب را میشکند….
آیه شریف «و قاتلوهم حتی لاتکون فتنة و یکون الدین کله لله»(1)در روایت مرسلی از امام باقر علیه السلام به دوران ظهور تفسیر شده است. حضرت میفرماید در این زمان دیگر پذیرش جزیه معنایی ندارد؛ بلکه صاحب الامر و یارانش آن قدر مبارزه میکنند، تا دیگر مشرکی باقی نماند.
عبدالاعلی الحلبی عن ابی جعفر علیه السلام: «یکون لِصاحب هذا الأمر غیبة… ولا یقبل صاحب هذا الأمر الجزیة کما قبلها رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و هو قول الله «و قاتلوهم حتی لاتکون فتنة و یکون الدین کله لله» قال ابوجعفر علیه السلام: «یقاتلون و الله حتی یوحد الله ولا یشرک به شیئا»(2)
امام باقر علیه السلام فرمود: برای صاحب این امر، غیبتی است… و صاحب این امر ـ آن چنان که پیامبر جزیه میپذیرفت ـ جزیه نمیپذیرد و این همان کلام خداست که میفرماید: «و با آنها پیکار کنید تا فتنه برچیده شود و دین، همه مخصوص خدا باشد.» ابوجعفر علیه السلام فرمود: «به خدا قسم! میجنگند تا اینکه همه، موحد شوند و کسی شرک به خدا نورزد».
بنابر آنچه که در این روایت آمده است، به نظر میرسد علت عدم پذیرش جزیه توسط امام مهدی علیه السلام، این است که دیگر مشرک و کافری باقی نمیماند، تا از او جزیهای گرفته شود.
علاوه بر روایت فوق، روایت صحیح السندی نیز در این رابطه وجود دارد:(1)
علی بن ابراهیم عن ابیه عن ابن ابی عمیر عن عمر بن اذینه عن محمد بن مسلم قال قلت لابی جعفر علیه السلام: قول الله عزوجل «و قاتلوهم حتی لاتکون فتنة و یکون الدین کله لله» فقال علیه السلام: «لم یجیء تأویل هذه الآیة بعد إن رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم رخّص لهم لحاجته و حاجة اصحابه، فلو قد جاء تأویلها لم یقبل منهم، لکنهم یقتلون حتی یوحد الله عزوجل و حتی لایکون الشرک»(2)
محمد بن مسلم دربارة تفسیر آیة «و قاتلوهم حتی…» از امام باقر علیه السلام پرسید. حضرت فرمود: «تفسیر این آیه هنوز نیامده است. همانا رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم برای نیاز خود و اصحابش به آنان رخصت داد؛ لکن هنگامی که زمان تأویل و تحقق این آیه فرا رسد، از آنها پذیرفته نمیشود. آنها کشته میشوند تا خداوند عزوجل به وحدانیت شناخته شود و دیگر شرکی نباشد».
علامة مجلسی در توضیح عبارت «رخّص لهم» میگوید:
أی بقبول الجزیة من أهل الکتاب و الفداء من المشرکین و إظهار الإسلام عن المنافقین مع علمه بکفرهم(1)
منظور از اینکه پیامبر به آنها رخصت میدهد، این است که از اهل کتاب، جزیه را و از مشرکان، فدیه را و از منافقان، اظهار اسلام را پذیرفت با اینکه به کفر آنها آگاه بود.
از سه روایت فوق میتوان به این نتایج دست یافت:
1. حضرت مهدی علیه السلام جزیه قبول نمیکند؛
تنها دو راه بر سر راه غیر مسلمانان قرار دارد؛ یا اینکه اسلام را بپذیرند و به خدای یگانه ایمان بیاورند و یا اینکه کشته شوند؛
این روش امام مهدی علیه السلام با سیرة پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم تفاوت دارد؛
علت پذیرش جزیه توسط پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم احتیاجات حکومت و جامعة اسلامی بوده است؛
علت عدم پذیرش جزیه توسط امام مهدی علیه السلام، عدم وجود کسانی است که پرداخت جزیه بر آنان لازم است.
وقتی امام مهر و مهربانی ظهور میکند، ایمان واقعی و ناب را به ناصبیها و دشمنان اهل بیت علیهم السلام معرفی میکند. آنها ممکن است در
1) مرآت العقول، ج26، ص111.
مقابل، دو واکنش نشان بدهند؛ یا آن را میپذیرند که در این صورت همانند سایر شیعیان زندگی خواهند کرد و یا اینکه همچنان به دشمنی خود ادامه میدهند که در این صورت، دو راه پیش روی آنهاست: کشته شدن یا پرداخت جزیه.
عنه [عدة من اصحابنا] عن احمد بن محمد عن ابن محبوب عن الأحول عن سلام بن المستنیر قال سمعت ابا جعفر علیه السلام یحدث: «إذا قام القائم عرض الایمان علی کل ناصب فإن دخل فیه بحقیقة و إلاّ ضرب عنقه أو یؤدی الجزیة کما یؤدیها الیوم أهل الذمة و یشدّ علی وسطه الهمیان و یخرجهم من الامصار الی السواد(1)
سلام بن مستنیر میگوید از امام باقر علیه السلام شنیدم که میفرمود: «آن گاه که قائم علیه السلام ظهور کند ایمان را بر هر شخص ناصبی عرضه میکند؛ پس اگر از روی حقیقت ایمان آورد [پس چه بهتر] و الا گردنش را میزند، یا اینکه باید جزیه بپردازد؛ چنان که امروزه اهل ذمه، جزیه میپردازند و همیانی به کمرشان میبندد و آنها را از شهرها به روستاها میفرستد».
«احمد بن محمد» که از راویان این روایت است، مشترک میان ثقه و غیر ثقه میباشد و در این جا معلوم نیست کدام یک مراد است. ضمن اینکه «سلام بن مستنیر» نیز مهمل است؛ بنابراین، روایت ضعیف است.
1) کافی، ج8، ص227، ح288.
در روایت مرسلی از امام صادق علیه السلام راجع به دو گروه سؤال شده است: گروه اول اهل ذمه و گروه دوم ناصبیها. دربارة گروه اول امام علیه السلام میفرماید: حضرت مهدی علیه السلام با آنان با مسالمت رفتار میکند ـ همچنان که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم چنین کرد ـ و از آنان جزیه دریافت میکند. اما نسبت به گروه دوم تنها راه، کشتن آنها و گرفتن انتقام اهل بیت از آن هاست.
و روی ابوبصیر عن ابی عبدالله علیه السلام قال: قال لی: «یا ابا محمد کأنی أری نزول القائم فی مسجد السهلة باهله و عیاله…» قلت: «فما یکون من اهل الذمة عنده؟» قال علیه السلام: «یسالمهم کما سالمهم رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم، و یؤدون الجزیه عن یدٍ و هم صاغرون» قلت: «فمن نصب لکم العداوة؟» فقال علیه السلام: «لا یا أبا محمد، ما لمن خالفنا فیه فی دولتنا من نصیب، إن الله قد أحل لنا دماؤهم عند قیام قائمنا، فالیوم محرم علینا و علیکم، فلا یغرنک احد، اذا قام قائمنا انتقم لله و لرسوله و لنا اجمعین»(1)
امام صادق علیه السلام به ابوبصیر فرمود: «ای ابا محمد! گویی میبینم که قائم با خانواده و بستگانش در مسجد سهله فرود میآید…» ابوبصیر پرسید: «با کافران ذمی چه میکند؟» فرمود: «مانند پیامبر با آنها صلح میکند و آنها نیز با کمال ذلت جزیه به وی میدهند» عرض کردم: «اگر کسی با شما دشمنی ورزد، چه میشود؟» فرمود: «در دولت ما مخالفان ما
1) المزار الکبیر، ص134، ح7.
دیگر فرصتی برای دشمنی با ما ندارند؛ زیرا در آن موقع خداوند ریختن خون آنها را برای ما حلال کرده است، امروز کشتن آنها بر ما و شما حرام است، پس کسی تو را فریب ندهد. وقتی قائم ما قیام کرد، خداوند به وسیلة او انتقام خدا و رسول و همة ما را خواهد گرفت».
در دو روایتی که دلالت بر پذیرش جزیه میکند تعارضی وجود دارد. در روایت اول صحبت از عرضه کردن ایمان بر نواصب بود که در صورت نپذیرفتن آن یا کشته میشدند و یا جزیه میدادند؛ ولی در روایت دوم فقط امام علیه السلام میفرماید تنها روش برخورد با آنان کشتن آنهاست.
در بین این دو گروه روایت، گروه اول، قوی تر هستند؛ لذا میتوان گفت قول به عدم پذیرش جزیه، از قوت بیشتری برخوردار است.
از طرف دیگر با توجه به مضمون این دو دسته روایت میتوان هر دو گروه را با هم جمع کرد و گفت روایات پذیرش جزیه مربوط به زمانی است که هنوز حکومت حضرت کاملاً مستقر نشده است؛ لذا همان طور که پیامبر از آنها جزیه میگرفت، حضرت مهدی علیه السلام نیز جزیه میپذیرد، یا اینکه پذیرش جزیه تا زمانی است که حجت بر اهل کتاب تمام نشده باشد و آنان همچنان بر دین خود باقی باشند؛(1)اما زمانی که حکومت حضرت استقرار یابد و با استدلال و برهان ـ که از کتب خودشان بیان میشود ـ حجت بر آنها تمام شود، دیگر حکم
1) ر.ک: شرح اصول کافی، ج12، ص303، ذیل روایت 288.
اهل کتاب را نخواهند داشت؛ بلکه به منزلة کافر حربی خواهند بود؛ لذا جزیه از آنها پذیرفته نخواهد شد و به قتل خواهند رسید. چنان که بسیاری(1)گفتهاند منظور از «یضع الجزیة» این است که همه به اسلام دعوت شده، اسلام را خواهند پذیرفت؛ بنابراین دیگر اهل ذمهای باقی نمیماند تا از او جزیه گرفته شود.
برخی اهل سنت گفتهاند: مقصود از برداشتن جزیه، این است که در آن روزگار به قدری اموال زیاد میشود که نیازمندی ـ که جزیه برای آنها مقرر شده است ـ پیدا نمیشود به دلیل اینکه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «چندان مال به مردم میدهد که دیگر کسی آن را نمیپذیرد.»(2)این احتمال با توجه به روایت «محمد بن مسلم» از امام باقر علیه السلام که فرمود: «ان رسول الله رخص لهم لحاجته و حاجة اصحابه» نیز میتواند در کنار احتمالات دیگر مورد توجه قرار گیرد. البته به این شرط که منظور از «حاجة» در این روایت، نیاز مالی باشد.
اگر وجه جمع میان روایات را بپذیریم در این صورت، عدم پذیرش جزیه، حکم جدیدی نیست؛ بلکه موضوع حکم از میان رفته است؛ ولی اگر روایات گروه دوم را نپذیریم، حکم به عدم پذیرش جزیه، حکم جدیدی خواهد بود که البته با توجه به اینکه پذیرش جزیه به دلیل احتیاجات بوده و در زمان امام، نیازی وجود ندارد نیز میتوان
توجیه کرد که این حکم، جدید نیست.
از مجموع روایات فراوانی که در زمینه مسائل اقتصادی، برای دوران ظهور بیان شد ـ که برخی از این روایات صحیح بودند ـ میتوان نتیجه گرفت یکی از برنامههای حکومت حضرت، تحول در زمینة اقتصاد میباشد. گسترة این تحولات به خوبی روشن نیست؛ ولی با توجه به روایات گذشته این نتایج به دست میآید:
ثروت اندوزی در دوران حکومت امام عدل گستر، ممنوع میباشد؛
قطایع همچنان در اختیار شیعیان باقی میماند و در قبال آن، از آنها مالیات دریافت میشود؛ اما غیر شیعیان مجبور به باز پس دادن آنها میشوند؛(1)
در عصر ظهور حضرت مهدی علیه السلام، جزیه برداشته خواهد شد؛ چه قبل از استقرار حکومت حضرت و چه بعد از آن.
امام صادق علیه السلام (2)وقتی از عدالت مهدوی سخن میگوید، یکی از
جلوههای این عدالت را چنین بیان میکند:
أول ما یظهر القائم من العدل أن ینادی منادیه أن یسلم صاحب النافلة لصاحب الفریضة الحجر الاسود و الطواف(1)
نخستین چیزی که از عدالت حضرت آشکار میشود این است که منادی آن حضرت اعلام میکند: صاحبان طواف مستحب، حجر الاسود و طواف بیت را به صاحبان طواف واجب، واگذارند.
این روایت در کتاب کافی و من لا یحضره الفقیه آمده است. در سند روایت کافی آمده است «عن رجل» که باعث ارسال روایت و ضعف آن میشود. دربارة «احمد بن هلال العبرتایی» نیز برخی تأمل کردهاند؛ ولی مرحوم خویی، وی را ثقه میداند.(2)
در کتاب من لایحضره الفقیه نیز روایت به صورت مرفوع ذکر شده که باعث ضعف روایت است؛ ولی بنابر نظر برخی علما، اعتبار مراسیل صدوق در من لایحضره الفقیه ـ که بیش از ثلث کتاب را تشکیل میدهد ـ کمتر از مراسیل ابن ابی عمیر نیست(3). بر این مبنا روایت صحیح خواهد بود؛ اما ضعیف بودن سند کافی، اعتماد ما را به سند من لا یحضره الفقیه کم میکند.
این روایت، ضعیف و غیر قابل اعتنا است؛ اما توجه به یک نکته
میتواند مضمون این روایت را تقویت کند:
احتمالاً این روایت برای زمانی است که جمعیت بسیاری برای انجام مناسک حج تجمع کرده باشند و از آن جا که گفتیم حضرت مسجد الحرام را به ابعاد اصلی اش بر میگرداند، پس امکان ندارد که همه بتوانند اعمال خود را انجام بدهند. از آن جا که امر واجب بر مستحب، تقدم دارد، حضرت دستور میدهد صاحبان نافله جای خود را به صاحبان فریضه بدهند. اگر چنین باشد، این نیز حکم جدیدی نیست؛ بلکه از باب تقدیم اهم بر مهم و واجب بر مستحب است.
از جمله مسایل شرعی که بر هیچ مسلمانی پوشیده نیست، حرمت زنا میباشد و برای آن مجازاتهایی چون: حد، تعزیر و سنگسار در نظر گرفته شده است. در عصر ظهور، مجازات این گناه بزرگ، اعدام بیان شده است.
ابان بن تغلب قال: قال لی ابوعبدالله علیه السلام: «دمان فی الاسلام حلال من الله، لایقضی فیهما احد حتی یبعث الله قائمنا اهل البیت، فإذا بعث الله عزوجل قائمنا اهل البیت حکم فیهما بحکم الله لایرید علیها بینة: الزانی المحصن یرجمه…»(1).
1) کافی، ج3، ص503، ح5 (این روایت به طور کامل در بحث «اعدام منع کننده از زکات»، حدیث اول، بررسی شد).
به حکم خداوند، دو خون در اسلام حلال است؛ ولی کسی به آن حکم نمیکند، تا اینکه خداوند قائم ما اهلبیت را بفرستد. پس در آن زمان او [= حضرت قائم] دربارة آن دو، به حکم خدا، حکم خواهد کرد و بینه و شاهدی نمیخواهد؛ یکی زناکار محصن را سنگسار میکند....
این روایت دلالت دارد بر اینکه:
خون زانی محصنه حلال است و این حکم، الهی و اسلامی است؛
تا قبل از ظهور امام مهدی علیه السلام این حکم توسط هیچ کس به اجرا در نیامده است؛
امام مهدی علیه السلام برای اثبات و اجرای این حکم، دلیل و شاهدی نمیطلبد.
علی بن ابی حمزة عن ابی عبدالله و ابی الحسن8: «لو قد قام القائم علیه السلام لحکم بثلاث لم یحکم بها احد قبله، یقتل الشیخ الزانی...»(1).
هنگامی که قائم قیام کند، در سه مورد، چنان حکم میکند که کسی پیش از او آنگونه حکم نکرده است: پیرمرد زناکار را میکشد....
این روایت نیز بیان میکند که:
1) خصال، ص169، ح223 (این روایت به طور کامل در بحث «ارث بردن برادران دینی»، حدیث سوم، بررسی شد).
در دورة ظهور، حکم پیرمرد زناکار، قتل است؛
کسی تا قبل از قیام قائم علیه السلام چنین حکمی نداده است.
هر دو روایت، مرسل هستند؛ اما در صورتی که بخواهیم به آنها اعتماد کنیم نیز دلالت بر جدید بودن این حکم ندارند؛ زیرا در روایت، آن را به عنوان یک حکم الهی ـ اسلامی بیان کرده که قبلاً (قبل از ظهور) کسی آن را اجرا نکرده است و این، غیر از آن است که بگوییم قبلاً این حکم وجود نداشته است؛ ضمن اینکه حکم سنگسار زانی محصن سابقة اجرا شدن نیز دارد.(1)
دروغ ازگناهان کبیره و آفت خطرناکی است که سرچشمه بدیها و زشتیها است. در بزرگی این گناه همین بس که دروغگو از رحمت الهی دور است.(2)دروغ، باعث از بین رفتن ایمان میشود«إن الکذب هو خراب الإیمان»(3). در آیات و روایات، آثار زیانباری برای این گناه بیان شده است؛ اما هیچ آیه و روایتی، مجازات آن را کشته شدن بیان نکرده است، مگر روایاتی که از دوران ظهور صحبت میکند.
عن حمدویه عن محمد بن عیسی عن یونس بن عبدالرحمن عن یحیی الحلبی عن المفضل بن عمر قال سمعت ابا عبدالله علیه السلام یقول:
«لو قد قام قائمنا لبدأ بکذابی الشیعة فقتلهم(1)
امام صادق علیه السلام میفرماید: «هنگامی که قائم علیه السلام قیام کند، ابتدا به سراغ دروغگویان شیعه میرود و آنها را به قتل میرساند».
این روایت، صحیح(2)و مضمون آن، قابل اعتنا است؛ اگرچه فقط همین یک روایت در این زمینه وجود دارد.
احتمال دارد مراد از این افراد، منافقان، مدعیان مهدویت و بدعتگذاران در دین باشند که سبب انحراف مردم میشوند.(3)
شاید به این دلیل از دروغگویان شیعه شروع میکند که آنان به اهل بیت نزدیک تر هستند؛ لذا گناه آنها قبح بیشتری دارد و شاید از شیعه آغاز میکند تا بفهماند که حکومت مهدوی، حکومت عدالت محور است و در آن، ملاحظة دوری و نزدیکی به امام نمیشود. هر کس جرمی مرتکب شده باشد ـ در هر موقعیت و مقامی که باشد ـ باید مطابق جرمش مجازات ببیند و همه در برابر قانون الهی یکسان هستند. شاید مراد، دروغهایی باشد که منجر به ارتداد شود. احتمال دیگری که در اینجا وجود دارد، آن است که مراد اضافة به مفعول باشد (یکذبون علی الشیعة)؛ یعنی کسانی که شیعه را تکذیب میکنند، کشته میشوند.
تنها نکتهای که در این جا باقی میماند، این است که کشتن دروغگو، در گذشته سابقه نداشته است؛ لذا باید بپذیریم این حکم جدیدی است که مخصوص ایام حکومت امام مهدی علیه السلام است.
بدون شک، گناه قاتلان امام معصوم و سید جوانان اهل بهشت، بسیار بزرگ و موجب عذاب و عقابی شدید خواهد بود؛ ولی گناه هر قدر هم بزرگ باشد، فقط باعث عذاب انجام دهنده آن است و نیز کسانی که در آن گناه، سهیم باشند. خدای سبحان میفرماید:
«و لا تزر وازرة وزر اخری(1)هیچ گناه کاری بار گناه دیگری را به دوش نمیکشد».
سؤالی که اینجا مطرح میشود این است: چرا امام زمان علیه السلام، فرزندان قاتلان امام حسین علیه السلام را، به سبب گناه پدرانشان خواهد کشت؟ به دو روایت در این باره توجه کنید:
حدثنا احمد بن زیاد بن جعفر الهمدانی قال: حدثنا علی بن ابراهیم بن هاشم عن ابیه عن عبدالسلام بن صالح الهروی قال: قلت لأبی الحسن الرضا علیه السلام: «یابن رسول الله ما تقول فی حدیث روی عن الصادق علیه السلام انه قال «إذا خرج القائم قتل ذراری قتلة الحسین علیه السلام بفعال آبائهم» فقال علیه السلام: «هو کذلک» فقلت: و
1) انعام (6)، 164.
قول الله عزوجل «و لا تزر وازرة وزر اخری» ما معناه؟» قال علیه السلام: «صدق الله فی جمیع اقواله ولکن ذراری قتلة الحسین علیه السلام یرضون بأفعال آبائهم و یفتخرون بها و من رضی شیئاً کان کمن اتاه ولو أنّ رجلاً قتل بالمشرق فرضی بقتله رجل فی المغرب لکان الراضی عندالله عزوجل شریک القاتل و انما یقتلهم القائم علیه السلام إذا خرج لرضاهم بفعل ابائهم»، قال: قلت له: «بأیّ شیء یبدأ القائم منکم إذا قام؟» قال علیه السلام: «یبدأ ببنی شیبة فیقاطع أیدیهم لأنهم سرّاق بیت الله عزوجل(1)
عبدالسلام بن صالح هروی میگوید: به حضرت رضا علیه السلام عرض کردم: «ای فرزند رسول خدا! نظرتان دربارة این سخن امام صادق علیه السلام چیست که میفرماید: «هرگاه قائم قیام کند، فرزندان قاتلان امام حسین علیه السلام را به کیفر کار پدرانشان میکشد؟» حضرت رضا علیه السلام فرمود: «آری؛ چنین است.» گفتم: پس معنای این کلام خداوند که میفرماید: «هیچ گناهکاری بار گناه دیگری را به دوش نمیکشد» چیست؟» حضرت فرمود: «خداوند در همة سخنانش صادق است؛ ولی فرزندان قاتلان حسین به کارهای پدرانشان راضی هستند و به آن، افتخار میکنند و هر کس از چیزی خشنود باشد، مانند آن است که آن کار را انجام داده باشد. اگر مردی در مشرق کشته شود و مرد دیگری در مغرب به کشته شدن او خشنود باشد، نزد خداوند شریک گناه قاتل است. همانا قائم علیه السلام وقتی خروج
1) عیون اخبار الرضا، ج1، ص273، ح5؛ علل الشرایع، ج1، ص229، ح1؛ بحارالانوار، ج52، ص313، ح6.
میکند آنها را به دلیل رضایتشان از کارهای پدرانشان میکشد». گفتم: «وقتی قائم شما قیام میکند، با چه کاری قیامش را آغاز میکند؟» فرمود: «از بنی شیبه شروع میکند و دستهای آنان را قطع میکند؛ زیرا آنان دزدان خانه خدا هستند».
این روایت که دلالت آن، واضح و سند آن نیز صحیح میباشد(1)، به دلایلی قابل قبول است:
روایات دیگری که بیان میکند «الراضی بفعل قوم کالداخل معهم فیه»(2)یا روایاتی که مضمونی شبیه به این دارند، آن را تأیید میکنند؛
در زیارت عاشورای امام حسین علیه السلام از خدا میخواهیم: «أن یرزقنی طلب ثارک مع إمام منصور من أهل بیت محمد صلی الله علیه و آله و سلم » یا در دعای ندبه میخوانیم: «أین الطالب بدم المقتول بکربلا». اگرچه این موارد میتواند به رجعت قاتلان امام حسین علیه السلام اشاره داشته باشد، از طرف دیگر میتواند مؤید روایت مورد نظر باشد؛ به این معنا که حضرت قائم علیه السلام به خونخواهی جد غریبش بر میخیزد و فرزندان قاتلان جدش را که به کار پدرانشان راضی هستند، خواهد کشت؛
در زیارت عاشورا بر «آل زیاد»، «آل مروان» و «آل ابی سفیان» لعن میفرستیم؛ از طرفی این حقیقت هم برای ما روشن است که در
فرزندان «زیاد»، «مروان» و «ابوسفیان» انسانهایی هم هستند که این لعن شامل آنها نمیشود؛ زیرا راه آنان راه پدرانشان نیست و یقیناً اینکه انسان فرزند شخص بدی باشد، او را در زمرة ملعونان قرار نمیدهد و به تعبیر قرآن: «ولاتزر وازرة وزر اخری». از سوی دیگر میخوانیم: «لعن الله امة قتلتکم و لعن الله الممهدین لهم بالتمکین من قتالکم برئت إلی الله و الیکم منهم و من اشیاعهم و اتباعهم و أولیائهم» یعنی علاوه بر قاتلان، بر پیروان و یاران و دوستان آنها ـ یعنی کسانی که به کار آنها رضایت داشته و دارند ـ نیز لعن میفرستیم.
اینها همه حکایت از آن دارد که آنچه مورد تنفر و بیزاری ماست، نفس عمل، جریان فکری و مشی سیاسیای است که این جریان شوم را به وجود آورد؛ پس منظور از «فرزندان قاتلان امام حسین علیه السلام که به فعل پدرانشان راضی هستند» فرزندان نسبی نیست؛ بلکه تمام کسانی هستند که راه آنها همان راه قاتلان امام حسین علیه السلام است و بیرحمانه خون هزاران مظلوم ـ از زن و مرد، پیر و جوان، کوچک و بزرگ ـ را میریزند و با افتخار سر خود را بالا گرفته، کارهای ننگین خود را با رنگ و لعاب حرفهای زیبا و شعارهای حمایت از حقوق بشر، توجیه میکنند.
اخبرنا علی بن احمد قال حدثنا عبیدالله بن موسی العلوی قال حدثنا عبدالله بن حماد الانصاری قال حدثنا ابراهیم بن عبیدالله بن
العلاء قال حدثنی أبی عن أبی عبدالله جعفر بن محمد8(1)أنّ امیرالمومنین علیه السلام حدث عن اشیاء تکون بعده الی قیام القائم. فقال الحسین علیه السلام: «یا امیرالمؤمنین متی یطهر الله الارض من الظالمین؟» فقال امیرالمؤمنین علیه السلام ...: «إذا جهزت الألوف و صفت الصوف و قتل الکبش الخروف هناک یقوم الاخر و یثور الثائر و یهلک الکافر ثم یقوم القائم المأمول و الإمام المجهول له الشرف و الفضل و هو من ولدک یا حسین لا إبن مثله [لا أین مثله] یظهر بین الرکنین فی دریسین بالیین، یظهر علی الثقلین ولا یترک فی الأرض دمین طوبی لمن أدرک زمانه و لحق أوانه و شهد أیامه(2)
امام صادق علیه السلام فرمود: همانا امیرالمؤمنین از چیزهایی صحبت میکرد که بعد از او تا زمان قیام قائم اتفاق میافتد. امام حسین علیه السلام پرسید: «ای امیرمؤمنان! خداوند، چه هنگام، زمین را از ظالمان پاک میکند.» پس امیرالمؤمنین فرمود:… «هنگامی که هزاران نفر آماده شوند و صفها آراسته شود و قوچ نر کشته شود. آن جاست که شخص دیگری به پا خیزد و فتنه انگیز آشوب کند و کافر هلاک گردد؛ سپس قائمی که در آرزویش باشند و امامی که ناشناخته باشد و شرافت و فضیلت از آن اوست، قیام کند.ای حسین! او از فرزندان توست، فرزند بیمانندی است. میان دو رکن آشکار گردد، در دو جامة
1) سند این روایت ضعیف است؛ به دلیل وجود افرادی چون: 1. «علی بن احمد» (البندنیجی): ضعیف ( ر.ک: رجال ابن غضائری، ج1، ص82؛ رجال ابن داوود، ص480؛ الخلاصة للحلی، ص235)؛ 2. «عبیدالله بن موسی العلوی»: مجهول؛ 3. «ابراهیم بن عبیدالله بن العلاء»: مجهول؛ 4. «عبیدالله بن علاء»: مجهول.
2) غیبت نعمانی، ص274، ح55.
پوسیده، بر جن و انس پیروز گردد و زمینی را بدون کشت نمیگذارد دو خون را روی زمین فرو گذار نمیکند. خوشا به حال کسی که زمان او را درک کند و به دورة او برسد و روزگار او را مشاهده نماید!».
برخی در توضیح این روایت گفتهاند: منظور از دو خون [بنابراین که «دمین» را به معنای دو خون بگیریم]، یکی خون سرور شهیدان، حضرت سید الشهداء دیگری خون نفس زکیه میباشد که در پیش قدم ظهور، مظلومانه در مسجد الحرام به زمین ریخته میشود. برخی دیگر گفته اند: منظور از دو خون، یکی خون حضرت سید الشهداء و دیگری خون نخستین شهید آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم، محسن حضرت زهرا3 است و بر اساس روایات فراوانی که در تفسیر عیاشی و قمی و برهان نقل شده است نخستین دادگاهی که در دولت حق تشکیل میگردد، برای بررسی خون به ناحق ریخته شدة محسن حضرت زهرا3 است.(1)
بنابر این، روایت را به دو گونه معنا کردهاند که بنابر معنای اول (زمینی را بدون کشت نمیگذارد) ارتباطی به بحث ما ندارد و بنابر معنای دوم (دو خون را در زمین فروگذار نمیکند) در صورتی مرتبط با بحث ما خواهد بود که تفسیر بیان شده در رابطه با روایت را بپذیریم؛ ولی هیچ یک از دو تفسیر بیان شده، دلیل ندارد و پذیرش آن مشکل است. از این رو نمیتوان این روایت را از ادلة بحث مورد نظر دانست.
1) روزگار رهایی، ج2، ص1070 .
در بحارالانوار (1)به جای «ولا یترک فی الارض دمین» آمده است: «ولا یترک فی الارض الأدنین» که در این صورت آن را چنین معنا کرده اند: «یک نفر از افراد فرومایه را در زمین باقی نمیگذارد». بنابر این معنا نیز ارتباطی میان روایت و بحث مورد نظر وجود ندارد؛ مگر اینکه بگوییم فرزندان قاتلان امام حسین علیه السلام (فرزندانی که به کار پدران خود راضی هستند و یا پیروان قاتلان امام) نیز از جمله انسانهای پست و فرومایه هستند که توسط حضرت کشته میشوند.
تعاون و همکاری در کار خیر از توصیههای قرآن است: «تعاونوا علی البر و التقوی».(2)امام صادق علیه السلام نیز میفرماید:
«سید الاعمال ثلاثه:… و مواساتک الاخ فی المال (3)
بالاترین اعمال سه چیز است:… یاری برادر دینی به وسیله مال ».
علامه مجلسی در توضیح این روایت میگوید:
بالاترین عمل یعنی اشرف و افضل آن، تا جایی که چیزی را برای خود نپسندی، یعنی از آن چیز، نفعی نخواهی، جز آنکه نفعی به دیگران برسانی. و ضرری به دیگران نزنی، جز آنکه راضی باشی همان ضرر را به تو بزنند و برای آنها بر خود
قاضی باشی. همراهی در مال یعنی او را شریک مال خود داند که شامل یاری با جان و مال و هر گونه یاری میشود. و مواسات همراهی از مخارج شخصی است و از مازاد آن مواسات نیست.(1)
در مرسله اسحاق بن عمار میخوانیم:
کنت عند ابی عبدالله علیه السلام فذکر مواساة الرجل لإخوانه و ما یجب لهم علیه فدخلنی من ذلک امر عظیم، عرف ذلک فی وجهی فقال علیه السلام: «إنما ذلک إذا قام القائم وجب علیهم أن یجهزوا إخوانهم و أن یقووهم(2)
اسحاق میگوید: خدمت امام صادق علیه السلام بودم که آن حضرت از کمک و همکاری با برادران دینی و آن چه که واجب است انسان دربارة برادران دینی اش انجام دهد، سخن به میان آورد. از این امر بسیار تعجب کردم به گونهای که امام از چهره ام فهمید و آن گاه فرمود: «هنگامی که حضرت قائم علیه السلام ظهور کند، کمک کردن به برادران دینی واجب میشود و باید آنان را تقویت و کمک کنند».
در آیات و روایات، دربارة کمک به دیگران توصیههای زیادی شده و حتی در بعضی از روایات درباره کسانی که از کمک به دیگران خودداری میکنند عبارات تندی آمده است و آنان را از زمرة مسلمانان خارج میداند؛(3)اما همة اینها حمل بر استحباب میشود و
هیچ یک وجوب را نمیفهماند. پس اگر بخواهیم به روایت مورد بحث توجه کنیم و از ضعف سند آن چشم بپوشیم، باید گفت این حکم نیز از احکام بیسابقه و جدید خواهد بود.
از جمله شؤون امام و حکومت او، رسیدگی به اختلافات مردم و حل دعواها و بر طرف کردن نزاعها است. در روایات، به قضاوتهای حضرت و چگونگی آن اشاره شده است. آنچه در این باره اهمیت دارد، این است که نوع قضاوتهای حضرت با آنچه تا کنون دیده و شنیدهایم، متفاوت است روایات زیر درباره چگونگی قضاوتهای حضرت مهدی علیه السلام قابل تأمل است:
در روایت مرسلی از امام باقر علیه السلام نقل شده است، امام قائم به گونهای قضاوت خواهد کرد که حتی بعضی از یاران ایشان نیز به آن اعتراض میکنند:
باسناده [السید علی بن عبدالحمید فی کتاب الغیبه] عن ابی بصیر عن ابی جعفر علیه السلام: «یقضی القائم بقضایا، ینکرها بعض اصحابه ممن قد ضرب قدامه بالسیف و هو قضاء آدم علیه السلام، فیقدمهم فیضرب اعناقهم ثم یقضی الثانیة فینکرها قوم آخرون من قد ضرب قدامه بالسیف و هو قضاء داود علیه السلام فیقدمهم فیضرب اعناقهم ثم یقضی الثالثة فینکرها قوم اخرون ممن قد ضرب قدامه بالسیف و هو قضاء ابراهیم علیه السلام فیقدمهم فیضرب
اعناقهم ثم یقضی الرابعة و هو قضاء محمد صلی الله علیه و آله و سلم فلا ینکرها أحد علیه(1)
امام باقر علیه السلام میفرماید: «حضرت قائم علیه السلام قضاوتهایی دارد که حتی برخی یاران و کسانی که در رکابش شمشیر زدهاند، به آن اعتراض میکنند. آن قضاوت به روش حضرت آدم علیه السلام است و حضرت نیز گردن معترضان را میزند؛ سپس به روش دیگری قضاوت میکند که گروه دیگری از کسانی که در رکابش شمشیر میزنند، اعتراض میکنند. آن قضاوت، به روش داوود علیه السلام است که حضرت گردن آنها را نیز میزند برای بار سوم قضاوت میکند و گروه دیگری از کسانی که در رکاب حضرت شمشیر زدهاند، لب به اعتراض میگشایند. آن قضاوت به شیوة ابراهیم علیه السلام است و حضرت گردن آنان را نیز میزند. آن گاه برای بار چهارم به شیوة حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم قضاوت میکند و دیگر کسی بر او اعتراض نمیکند».
در روایت دیگری که تمام راویان آن، امامی و ثقه هستند(2)، شیوه حضرت را همانند شیوه قضاوت حضرت داوود و سلیمان میداند که
برای حکم کردن دلیل و مدرکی را طلب نمیکند:
حدثنا محمد بن الحسن بن احمد بن ولید رضی الله عنه قال: حدثنا محمد بن الحسن الصفار عن یعقوب بن یزید عن محمد بن ابی عمیر عن ابان بن عثمان عن ابان بن تغلب قال: قال ابو عبدالله علیه السلام: «… فیبعث الله تبارک و تعالی ریحاً فتنادی بکل واد هذا المهدی یقضی بقضاء داوود و سلیمان و لایرید علیه البینة(1)
امام صادق علیه السلام میفرماید:… [بعد از ظهور حضرت مهدی علیه السلام ] خداوند، بادی میفرستد تا در هر سرزمینی ندا کند: «این، مهدی است که به روش داوود و سلیمان قضاوت میکند و بر حکم خود بینهای نمیطلبد».
روایت مرسل دیگری ضمن اینکه از چگونگی قضاوت حضرت و شباهت آن با قضاوتهای حضرت داوود علیه السلام سخن میگوید، علت آن را نیز بیان میکند:
و روی عبدالله بن عجلان عن ابی عبدالله علیه السلام قال: «إذا قام قائم آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم حکم بین الناس بحکم داوود لایحتاج الی بینة، یلهمه الله تعالی فیحکم بعلمه و یخبر کل قوم بما إستبطنوه و یعرف ولیه من عدوه بتوسم، قال الله سبحانه و تعالی «انّ فی ذلک لایاتٍ للمتوسمین و انها لبسبیل مقیم»(2)(3)
امام صادق علیه السلام فرمود: هنگامی که قائم آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم قیام کند میان مردم با شیوة قضاوت داوود علیه السلام حکم میکند، نیازی به شاهد و بینه ندارد. خداوند به او الهام مینماید و در نتیجه او با علمش حکم میکند و به هر قومی به آنچه که مخفی کرده اند، خبر میدهد و دوستش را از دشمنش با هوشیاری میشناسد. خداوند تعالی میفرماید: «در آن، نشانههایی است برای هوشیاران و آن همواره بر سر راه است.»
حکم کردن به حکم الهی از دیگر مضامینی است که در رابطه با نحوه قضاوت آن حضرت بیان شده است:
حدثنا ابوالحسن احمد بن ثابت الدوالیبی بمدینة الاسلام قال: حدثنا محمد بن الفضل النحوی قال: حدثنا محمد بن علی بن عبدالصمد الکوفی قال: حدثنا علی بن عاصم عن محمد بن علی بن موسی عن ابیه علی بن موسی بن جعفر عن ابیه جعفر بن محمد عن ابیه محمد بن علی عن ابیه علی بن الحسین عن ابیه الحسین بن علی قال: «دخلت علی رسول الله و عنده أبی بن کعب فقال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم:…. «و یقیم حدود الله و یحکم بحکم الله...»؛(1)«حدود الهی را به پا می دارد و به حکم خداوند حکم می کند».
1) کمال الدین و تمام النعمة، ج1، ص264، ح11 و ج1، ص155، ح17 (متن و سند آن متفاوت است و سند این روایت، ضعیف میباشد.)؛ عیون اخبار الرضا، ج1، ص59؛ بحارالانوار، ج52، ص309، ح4 .
«محمد بن الفضل النحوی»، «محمد بن علی بن عبدالصمد الکوفی» و «علی بن عاصم» هر سه مجهول هستند؛ لذا روایت ضعیف است.
عدالت که از مهم ترین شاخصههای حکومت مهدوی و دارای جنبههای مختلف است، در قضاوتهای آن امام عدالت گستر، خود را هویدا میکند:
روی علی بن عقبة عن ابیه(1)قال «إذا قام القائم حکم بالعدل و ارتفع فی ایامه الجور(2)
هنگامی که قائم قیام کند، به عدالت حکم میکند و در ایام حکومت وی، ظلم و جور برداشته میشود.
از مجموع روایات این بحث، چند نکته فهمیده میشود:
حضرت مهدی علیه السلام به روشهای مختلفی به قضاوت میپردازد که هر بار با اعتراض عدهای روبهرو میشود و آنان را به قتل میرساند و در نهایت به روش پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم قضاوت خواهد کرد؛
حضرت مهدی علیه السلام به طریقة حضرت داوود علیه السلام حکم میکند؛ یعنی بینه و شاهد نمیطلبد؛
دلیل اینکه حضرت به شاهد و بینه نیازی ندارد، این است که خداوند، حقیقت را به او الهام میکند؛
حدود الهی توسط امام زمان علیه السلام اجرا خواهد شد و به حکم خداوند
حکم خواهد کرد؛
در نتیجه، آنچه که در بیشتر روایات درباره شیوه قضاوت آن عدالت مجسم، قائم آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم آمده، آن است که وی به روش حضرت داوود علیه السلام به قضاوت مینشیند(1)و برای کشف حقیقت، به دلیل و شاهد
1) در آیه 78، سورة انبیاء دربارة قضاوت حضرت داوود علیه السلام مطالبی ذکر شده که در تفاسیر، جریان قضاوت او چنین بیان شده است: در تعقیب سرگذشتهای مربوط به موسی و هارون و ابراهیم و نوح و لوط دراینجا به بخشی از زنـدگـی داوود و سـلـیـمان اشاره میکند و در آغاز، اشاره سربستهای به ماجرای یک قضاوت و داوری که از ناحیة داوود و سلیمان صورت گرفت، دارد. میفـرمـایـد: «و داوود و سلیمان را به یادآر، هنگامی که درباره کشتزاری قضاوت میکردند که گـوسـفندان قوم شبانه آن را چریده بودند» (وداوود و سلیمان اذ یحکمان فی الحرث اذ نفشت فیه غنم القوم). «و ما شاهد حکم آنها بودیم» (وکنا لحکمهم شاهدین). داسـتـان بـدیـن قـرار بـود کـه: گـله گوسفندانی شبانه به تاکستانی وارد میشوند، وبرگها و خـوشـههای انـگـور را خورده، ضایع میکنند. صاحب باغ، شکایت نزد داوود میبرد. داوود حکم میدهد که در برابر این خسارت بزرگ باید تمام گوسفندان به صاحب باغ داده شود. سـلیمان که در آن زمان کودک بود به پدر میگوید: «ای پیامبر بزرگ خدا ! این حکم را تغییر ده و تعدیل کن.» پدر میگوید: «چگونه»؟ در پـاسـخ میگوید: «گوسفندان باید به صاحب باغ سپرده شوند، تا از منافع آنها و شیر و پشمشان استفاده کند و باغ به دست صاحب گوسفندان داده شود تا دراصلاح آن بکوشد. هنگامی که باغ به حال اول بازگشت به صاحبش تحویل داده میشود، و گوسفندان نیز به صاحبش بر میگردد» و خداوند طبق آیه بعد، حکم سلیمان را تایید کرد. این مضمون در روایتی از امام باقر و امام صادق 8 نقل شده است.... در این جا چند سؤال مهم باقی میماند: 1. اساس و معیار این دو حکم چه بوده است؟ 2. چگونه حکم داوود و سلیمان با هم اختلاف داشت؟ مگر آنها بر اساس اجتهاد حکم میکردند؟ 3. آیا این مسأله به صورت مشاوره در حکم بوده است یا دو حکم قاطع و مستقل از یکدیگر دادند؟ در پاسخ سؤال اول میتوان گفت معیار، جبران خسارت بوده است. داوود نگاه میکند و میبیند خسارتی که به تاکستان وارده شده است، معادل قیمت گوسفندان است؛ لذا حکم میکند که گوسفندان برای جبران این خسارت به صاحب باغ باید داده شود؛ چرا که تقصیر متوجه صاحب گوسفندان است( توجه داشته باشید که در بعضی از روایات اسلامی میخوانیم به هنگام شب، وظیفه صاحب گوسفندان است که از تجاوز گله خود به کشت و زرع دیگران جلوگیری کند و در روز، وظیفه صاحب کشت و زرع است). و ضابطه حکم سلیمان این بوده که خسارت صاحب باغ را معادل منافع یک ساله گوسفندان دیده است. بنابر این هردو قضاوت به حق و عدل کرده اند، با این تفاوت که قضاوت سلیمان به طور دقیق تر اجرا میگردید؛ زیرا خسارت یک جا پرداخت نمیشد؛ بلکه به طور تدریج ادا میگشت؛ به طوری که بر صاحب گوسفندان نیز سنگین نباشد. از این گذشته تناسبی میان خسارت و جبران بود؛ چرا که ریشههای «مو» از بین نرفته بود، تنها منافع موقت آنها از میان رفته بود؛ لذا عادلانه تر این بود که اصل گوسفندان به ملک صاحب باغ در نیاید؛ بلکه منافع آن در آید. و در پاسخ سؤال دوم میگوییم: بدون شک حکم پیامبران مستند به وحی الهی است؛ اما مفهوم این سخن آن نیست که در هر مورد خاص از موارد داوری وحی مخصوص نازل میشود؛ بلکه آنها طبق ضوابط کلیهای که از وحی دریافت داشتهاند داوری میکنند. بنا براین مساله اجتهاد نظری به معنای اصطلاحیاش، یعنی همان اجتهاد ظنی، در حکم آنها راه ندارد؛ ولی مانعی ندارد که در پیاده کردن یک ضابطه کلی دو راه وجود داشته باشد، و دو پیامبر، هر کدام، یکی از این دو راه را پیشنهاد کند که هر دو در واقع صحیح است. اتفاقا در مورد بحث ما نیز مطلب همین گونه بوده است، چنان که شرحش سابقاً گذشت؛ ولی همان طور که قرآن اشاره میکند، راهی را که سلیمان پیشنهاد کرد(از نظر اجرایی) نزدیک تر بود، و جمله «و کلاًّ آتیناه حکماً و علماً» (ما به هریک از این دو حکم و علم دادیم) که در آیه بعد خواهد آمد، گواهی بر صحت هر دو قضاوت است. و در پاسخ سؤال سوم میگوییم: بعید نیست که مطلب در شکل مشاوره بوده است؛ مشاورهای که احتمالاً برای آزمودن سلیمان و شایستگی او در امر قضاوت صورت گرفته، تعبیر به «حکمهما» (حکم آن دو) نیز گواه بر وحدت حکم نهایی است؛ هرچند دو پیشنهاد متفاوت در آغاز وجود داشته (دقت کنید). در روایتی از امام باقر علیه السلام میخوانیم که در تفسیر این آیه فرمود: «لم یحکما إنما کانا یتناظران» (آنها حکم نهایی نکردند؛ بلکه به مناظره [ و مشورت ] پرداختند). از روایت دیگری که در اصول کافی از امام صادق علیه السلام نقل شده نیز استفاده میشود که این ماجرا به عنوان تعیین وصی و جانشین داوود و آزمودن آنها صورت گرفته است. به هرحال در آیه بعد حکم سلیمان را در این داستان به این صورت تأیید میکند: «ما این داوری و حکومت را به سلیمان تفهیم کردیم» و با تایید ما او بهترین راه حل این مخاصمه را دریافت (ففهمناها سلیمان). اما مفهوم این سخن آن نیست که حکم داوود اشتباه و نادرست بوده؛ چرا که بلافاصله اضافه میکند: ما به هر یک از این دو، آگاهی و شایستگی داوری و علم بخشیدیم (و کلا آتینا حکما و علماً)». [ تفسیر نمونه، ج13، ص465 ] .
و مدرک نیاز ندارد؛ بلکه با الهام خداوند و به وسیلة علمی که خدا به او داده است، حقیقت را کشف کرده، بر طبق عدالت حکم صادر
خواهد کرد.
از امام صادق علیه السلام دربارة حکم کردن اهلبیت علیهم السلام پرسیدند. حضرت فرمود:
بحکم الله و حکم داوود فإذا ورد علینا الشیء الذی لیس عندنا تلقّانا به روح القدس(1)
به حکم خدا و حکم داوود، پس هنگامی که بر ما چیزی وارد شود که [علمش] نزد ما نیست، روح القدس، آن را به ما القا خواهد کرد.
این روایت بیان میکند که چنین طریقهای برای قضاوت، ویژة امام مهدی علیه السلام نیست؛ بلکه همة امامان علیهم السلام چنین روشی داشتهاند (که البته ممکن است به دلایل مختلف از این روش استفاده نکرده باشند).
مطلب دیگر اینکه حتی درباره قاضی غیر معصوم هم قضیه به همین شکل است و اگر حقیقتی برای او روشن شود، بدون اینکه بینهای داشته باشد، میتواند بر طبق علم خود عمل کند. قضاوت بدون نیاز به بینه و از روی علم قطعی و یقینی نیز از احکام نو و بیسابقه به شمار نمیآید.(2)
نکته: باید توجه کرد که دربارة قضاوت حضرت مهدی علیه السلام روایات بیشتری وجود دارد(3)که ما فقط به تعدادی از آنها اشاره کردهایم.
قبل از ظهور امام غایب عجل الله تعالی فرجه الشریف تقیه- در موارد خاص- لازم و ضروری و مورد تأکید ائمه علیهم السلام بوده است؛ اما در زمان ظهور قائم آل محمد علیه السلام که خداوند وعدة امنیت به مؤمنان داده است، دیگر تقیهای در کار نخواهد بود.
امام باقر علیه السلام در تفسیر آیه 55 سوره نور، از امیر المؤمنین علیه السلام (1)نقل میکند:
... حتی ینجز الله ما وعدهم فی قوله عزوجل «وعدالله الذین امنوا منکم و عملوا الصالحات لیستخلفنهم فی الارض کما استخلف الذین من قبلهم و لیمکنن لهم دینهم الذی ارتضی لهم و لیبدلنهم من بعد خوفهم أمناً، یعبدوننی لایشرکون بی شیئاً»(2)أی یعبدوننی آمنین لایخافون أحداً من عبادی لیس عندهم تقیة(3)
… تا اینکه خدا وعده اش را دربارة آنان عملی کند، آن چنان که فرمود: «خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده، کارهای
1) منتخب البصائر من کتاب الواحدة روی عن محمد بن الحسن بن عبدالله الاطروش عن جعفر بن محمد البجلی عن البرقی عن ابن ابی نجران عن عاصم بن حمید عن ابی جعفر الباقر.... وجود «محمد بن حسن بن عبدالله الاطروش» که فردی مجهول است. باعث ضعف سند این روایت شده است.
2) نور (24)، 55.
3) بحارالانوار، ج53، ص46، ح20؛ الزام الناصب، ص362 (بدون ذکر سند و کمی تفاوت در متن).
شایسته انجام دادهاند وعده داده است که به یقین خلافت روی زمین را به آنان خواهد داد؛ همان گونه که به پیشینیان آنها خلافت بخشید و دین و آئینی را که برای آنان پسندیده، برایشان پا برجا و ریشه دار خواهد ساخت و ترسشان را به امنیت و آرامش مبدل میکند؛ به گونهای که فقط مرا میپرستند و چیزی را هم پای من قرار نخواهند داد»؛ یعنی در حال امنیت و در حالتی که از هیچ یک از بندگان من نمیترسند، مرا عبادت میکنند و نیازی به تقیه ندارند.
امام رضا علیه السلام نیز تقیه را نشانه ایمان و باعث حفظ آن میداند، و آن را از اعمالی برمیشمارد که باعث کرامت انسان نزد خدای متعال میشود. آن حضرت نهایت زمان تقیه را تا زمان قیام امام مهدی علیه السلام ذکر میکند.
حدثنا احمد بن زیاد بن جعفر الهمدانی رضی الله عنه قال: حدثنا علی بن ابراهیم بن هاشم عن ابیه عن علی بن معبد عن الحسین بن خالد قال: قال علی بن موسی الرضا علیه السلام (1): «لا دین لمن لا ورع له ولا ایمان لمن لاتقیة له إنّ اکرمکم عندالله اعملکم بالتقیة» فقیل له: «یابن رسول الله، إلی متی؟» قال:
1) روایت صحیح و همه راویان آن ثقه و امامی هستند.ر.ک: رجال نجاشی، ص260؛ الخلاصة للحلی، ص100 و 19؛ معجم رجال الحدیث، ج1، ص316 و ج12، ص181 و ج5، ص227.
«الی یوم الوقت المعلوم و هو یوم خروج قائمنا اهل البیت فمن ترک تقیة قبل خروج قائمنا فلیس منا…(1)
امام رضا علیه السلام فرمود: «کسی که ورع ندارد، دین ندارد و کسی که تقیه ندارد، ایمان ندارد، همانا گرامی ترین شما نزد خداوند کسی است که بیشتر به تقیه عمل کند.» سؤال شد: «یابن رسول الله! تا کی؟» فرمود: «تا روز وقت معلوم و آن، روز خروج قائم ما اهل بیت است؛ پس کسی که قبل از خروج قائم ما تقیه را ترک کند، از ما نیست».
در تعریف تقیه گفته شده است:
التقیة کتمان الحق و ستر الاعتقاد فیه و مکاتمة المخالفین و ترک مظاهرتهم بمایعقب ضرراً فی الدین و الدنیا(2)
تقیه، یعنی پنهان کردن حق، پوشاندن اعتقاد حق، نهان داشتن آن از مخالفان و ترک اعلام به سبب ضرری که در امور دینی یا دنیایی دارد.
در این صورت در عصر ظهور امام مهدی علیه السلام و تشکیل حکومت اسلامی و جهانی شدن آن، دیگر شرایط تقیه از بین خواهد رفت و دیگر دربارة جان و مال و عرض و ناموس و دین، ترسی وجود نخواهد داشت؛ بنابراین برداشته شدن حکم تقیه، یک حکم جدید نیست؛ بلکه با از بین رفتن شرایط وجوب آن، حکم هم منتفی میشود.
از جمله کارهایی که در زمان حکومت امام عصر علیه السلام صورت میگیرد، تخریب بالکنهایی است که از محدودة خانهها فراتر آمده و وارد فضای کوچه و خیابان شده باشد. سر در خانهها و ناودانهایی که در کوچهها باشد نیز تحت این قانون قرار میگیرند. شاید مراد از«پنجرههایی که به طرف راه باشد» پنجرههایی است که از آنها درون خانهها پیدا باشد یا پنجرههایی که مشرف به خانة دیگران باشد.
عنه [فضل بن شاذان] عن عبدالرحمان ابی هاشم عن علی بن ابی حمزة(1)عن ابی بصیر عن ابی جعفر علیه السلام فی حدیث له اختصرناه قال: «إذا قام القائم… و یسد کل کوّة الی الطریق و کل جناح و کنیف و میزاب الی الطریق(2)
امام باقر علیه السلام فرمود: «زمانی که قائم قیام کند… هر پنجرهای که به طرف راه [کوچه و خیابان] باشد را میبندد و هر بالکنی که از خانهها به کوچه آمده باشد، خراب کند و سر در خانهها و ناودانهایی که در کوچه هاست را از میان بر میدارد.
عدالت، عرصههای مختلفی دارد. شاید مهمترین بُعد آن، عدالت اجتماعی باشد. تحقق عدالت اجتماعی در سایة احترام به حقوق
دیگران ممکن خواهد بود.
به نظر میرسد آنچه در روایت ذکر شده است از باب نمونه و ذکر بعضی از مصادیق تجاوز به حقوق دیگران بوده، ویژگی خاصی نداشته باشد. در حکومتی که یکی از بزرگترین اهداف و برنامه هایش، اجرای عدالت است و در رأس آن امام عادل قرار دارد، پایمال کردن حقوق دیگران ـ به هر شکلی ـ ممنوع خواهد بود و این هدفی است که پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و امامان معصوم علیهم السلام به دنبال آن بودهاند.
امام قائم علیه السلام ـ بنابر کتابی که همراه اوست ـ مأمور به کشتار در میان مردم است و توبه کسی را هم قبول نمیکند. این مطلبی است که برخی روایات آن را بیان کردهاند:
اخبرنا علی بن الحسین قال حدثنی محمد بن یحیی العطار عن محمد بن حسان الرازی عن محمد بن علی الکوفی عن احمد بن محمد بن ابی نصر عن عبدالله بن بکیر عن ابیه عن زرارة عن ابی جعفر علیه السلام قال:قلت له: «صالح من الصالحین سمّه لی أرید القائم.» فقال: «اسمه اسمی». قلت: «أیسیر بسیرة محمد صلی الله علیه و آله و سلم ؟» قال: «هیهات، هیهات یا زرارة! ما یسیر بسیرته» قلت: «جعلت فداک لم؟» قال: «إن رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم سار فی أمته بالمن کان یتألف الناس و القائم یسیر بالقتل، بذاک أمر فی
الکتاب الذی معه، أن یسیر بالقتل و لا یستتیب احداً ویل لمن ناواه»(1)
زراره میگوید به امام باقر علیه السلام عرض کردم: «نام بندهای از نیکان را برایم ذکر کن و منظورم قائم بود.» فرمود: «نام او نام من است». گفتم: «آیا او هم به روش پیامبر سلوک میکند؟» فرمود: «نه، نه ای زراره! به روش پیغمبر رفتار نمیکند. پیغمبر، میان امت خود با ملایمت رفتار کرد و میخواست بدان وسیله، دلهای مردم را به هم پیوند دهد؛ ولی روش قائم، کشتن است و در کتابی که همراه او است، چنین مأمور شده است که با کشتن کار را پیش ببرد و در آن روز از کسی طلب توبه نمیکند. وای بر کسی که با وی دشمنی کند!»
ضعف «محمد بن حسان الرازی»(2)و مهمل بودن «محمد بن علی الکوفی» باعث ضعیف بودن این روایت شده است.
اخبرنا احمد بن محمد بن سعید قال حدثنا یحیی بن زکریا بن شیبان قال حدثنا یوسف بن کلیب قال حدثنا الحسن بن علی بن ابی حمزة عن عاصم بن حمید الحناط عن ابی حمزة ثمالی قال سمعت ابا جعفر محمد بن علی علیه السلام یقول: «لو قد خرج قائم آل محمد علیه السلام ... یقوم بأمر جدید و سنة جدیدة و قضاء جدید علی العرب شدید، لیس شأنه الا القتل ولا یستتیب
أحداً…»(1)
ابوحمزة ثمالی میگوید: از امام باقر علیه السلام شنیدم فرمود: «وقتی قائم آل محمد عجل الله تعالی فرجه الشریف خروج نماید… امر جدید و سنت جدید و قضای جدیدی را اقامه میکند که بر عرب سخت است. شأن او جز کشتن نیست و از کسی طلب توبه نمیکند….
«یوسف بن کلیب»، مجهول و «حسن بن علی بن ابی حمزه»، ضعیف(2)بوده و باعث ضعف روایت شدهاند.
أخبرنا علی بن الحسین بإسناده(3)عن احمد بن محمد بن أبی نصر عن عاصم بن حمید الحناط عن أبی بصیر قال قال ابوجعفر علیه السلام: «یقوم القائم بأمر جدید و کتاب جدید و قضاء جدید علی العرب شدید لیس شأنه الا السیف لایستتیب أحداً و لایأخذه فی الله لومة لائم»(4)
امام باقر علیه السلام فرمود: «قائم به امر جدید و کتاب جدید و قضای جدید قیام میکند که بر عرب شدید است. شأن او جز شمشیر نیست. از کسی طلب توبه نمیکند و در راه خدا از سرزنش سرزنش کنندگان نمیهراسد».
روایت به دلیل وجود «محمدبن حسان الرازی» و «محمدبن علی الکوفی» ضعیف است.(1)
روایاتی که مسألة عدم پذیرش توبه را بیان میکند ضعیف است؛ ولی به دلیل استفاضه قابل اعتنا است. در مقابل، روایاتی وجود دارد که از رحمت و مهربانی حضرت صحبت میکند:
روزی ابوحنیفه خدمت امام صادق علیه السلام رسید. حضرت از وی پرسید: «معنای آیة شریف: «سیروا فیها لیالی و أیاماً آمنین»(2)چیست و این زمین کجاست؟ «ابوحنیفه گفت: «گمان میکنم مقصود، بین مکه و مدینه باشد». حضرت صادق علیه السلام به اصحاب خود رو کرد و فرمود: «اطلاع دارید که در راه مکه و مدینه جلوی مردم را گرفته، اموال آنان را به غارت میبرند و آنها از جان خود ایمن نیستند و کشته میشوند؟» عرض کردند: «آری». با این گفتوگو، ابوحنیفه ساکت شد. آن گاه امام فرمود: «ای ابوحنیفه! بگو بدانم معنای این آیه چیست که: «من دخله کان آمناً»(3)و این محل کدام قسمت از زمین است؟» گفت: «خانة خدا است.» حضرت فرمود: «البته میدانی که حجاج بن یوسف منجنیق به خانة خدا بست و عبدالله بن زبیر را که به آنجا پناه برده بود، به قتل رساند. آیا او در آنجا
آسوده بود؟» ابوحنیفه در اینجا نیز سکوت کرد.
وقتی ابوحنیفه از خدمت حضرت خارج شد، ابوبکر حضرمی به حضرت عرض کرد: «قربانت شوم! جواب این دو سؤال که از ابوحنیفه پرسیدی چیست؟» فرمود: مقصود از [آیة اول] «سیروا فیها لیالی و ایاماً آمنین» یعنی با قائم ما اهل بیت در زمین با کمال امن راه بروید و اما [آیة دوم] «و من دخله کان امنا» هر کس با قائم بیعت کند و در سلک پیروان او داخل شود و دست او را بفشارد، در کمال امن خواهد بود».(1)
در روایت نبوی دیگری میخوانیم:
… طوبی لمن لقیه و طوبی لمن أحبه و طوبی لمن قال به، ینجیهم من الهلکة…(2)
خوش به حال کسی که او را ملاقات میکند و خوش به حال کسی که او را دوست میدارد و خوش به حال کسی که عقیده به او دارد! او آنها را از مهلکهها نجات میدهد.
بعضی روایات، کسانی را که حضرت با آنان به دشمنی بر میخیزد، معرفی کردهاند. رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
و له سیف مغمّد فإذا حان وقت خروجه اقتلع ذلک السیف من غمده و انطقه الله عزوجل فناداه السیف: اخرج یا ولی الله فلا یحلّ لک أن تقعد عن اعداء الله» فیخرج و یقتل اعداء الله حیث ثقفهم…(3)
شمشیری در غلاف دارد که چون وقت ظهورش نزدیک شود، آن را از غلاف میکشد و خداوند آن را به زبان آورده به حضرت میگوید: «ای ولیّ خدا! برخیز شایسته نیست که بنشینی و دشمنان خدا را به حال خودشان بگذاری.» آن حضرت از پس پردة غیبت بیرون میآید و هر جا دشمن خدا را ببیند، به قتل میرساند….
شاید علت اینکه حضرت آنان را میکشد و از آنان طلب توبه نمیکند، این باشد که میداند لجاجت، تعصب و کورباطنی این گروه، مانع از توبة آنان خواهد شد و به هیچ وجه حاضر به پذیرش حق نخواهند بود.
از مجموع آنچه گفته شد این نتیجه حاصل میشود که کشتارهای حضرت، عمومی نیست؛ بلکه دشمنی او برای خدا و با دشمنان خداست. اما با دوستانش ـ که همان مؤمنان و دوستان خدا هستند ـ مهربان خواهد بود.
نکته پایانی اینکه: بعضی نیز در معنای عبارت «لایستتیب أحداً» گفتهاند: «توبة هیچ کس را نمیپذیرد» که در این صورت باید گفت: برخی افراد توبه میکنند؛ اما حضرت توبة آنان را نمیپذیرد؛ زیرا توبة آنان از روی صداقت نیست؛ بلکه با دیدن قدرت حضرت و پیروزی مؤمنان، از روی ترس و یا طمع توبه میکنند.
ابوحمزه از امام باقر علیه السلام دربارة آیة «أنی لهم التناوش من مکان بعید»(1)
1) سبأ (34)، 52.
پرسید و حضرت فرمود:
انهم طلبوا المهدی علیه السلام من حیث لا یُنال و قد کان لهم مبذولاً من حیث ینال(1)
آنها مهدی علیه السلام را موقعی میطلبند که او را نخواهند دید. مهدی در دسترس آنها بود. اگر به سوی او میرفتند او را میدیدند.
علامه مجلسی در توضیح این روایت میگوید:
«من حیث لاینال» یعنی بعد از سقوط تکلیف و آشکار شدن آثار قیامت، یا بعد از مردن و یا به هنگام فرو رفتن در سرزمین «بیداء»، که این معنای آخر، از لحاظ روایت، مناسب تر است.(2)
برخی گفته اند:
این آیه دسترسی به ایمان [از جمله ایمان به مهدی] از مکان دور دست را ناممکن میداند(3).
طبرسی در مجمع البیان پس از تفسیر آیه مینویسد:
این مربوط به جنگ بیداء [خروج سفیانی در آستانة قیام مهدی علیه السلام ] و خسف آن است. بدین بیان که سپاه سفیانی به هنگام رویارویی با سپاه مهدی علیه السلام میگویند: «آمنّا به» اما خداوند میفرماید: «أنی لهم التناوش من مکان بعید.» چگونه
ممکن است این ایمانی که زمان آن منقضی شده است به حال آنان نفعی داشته باشد.
راز این قضیه آن است که آنان این ایمان را هنگام گرفتار شدن در چنگال مجازات، بیان کردند و آن را راه خلاصی خود قرار دادند و ایمان اضطراری که از روی خوف و وحشت باشد، ارزشی نخواهد داشت.(1)
روایتی که فقط در منابع اهل سنت آمده و در منابع شیعی نیز از کتب اهل سنت نقل شده است، بیان میکند که در کعبه، اموالی وجود داشته و امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف آنها را میان مردم تقسیم خواهد کرد.
حدثنا ابن وهب عن اسحاق بن یحیی بن طلحة التمیمی عن طاووس قال: [ولم یسنده الی علی علیه السلام ] ودع عمر بن الخطاب رضی الله عنه البیت، ثم قال: «و الله ما أرانی أدع خزائن البیت و ما فیه من السلاح و المال أم أقسمه فی سبیل الله؟» فقال له علی بن ابیطالب رضی الله عنه: «إمض یا امیرالمؤمنین! فلست بصاحبه. إنما صاحبه منا شاب من قریش یقسمه فی سبیل الله فی آخر الزمان»(2)
عمر بن خطاب با کعبه وداع کرد و سپس گفت: «به خدا قسم! نمیدانم که آیا خزائن بیت و آنچه از سلاح و مال در آن است را رها کنم یا اینکه در راه خدا تقسیم کنم.» علی بن
ابی طالب علیه السلام به او گفت: «از این امر بگذرای امیرالمؤمنین! تو صاحب آن نیستی؛ بلکه صاحب آن، فقط جوانی از ما قریش است که آن را در آخر الزمان، در راه خدا تقسیم میکند».
فقط همین یک روایت در اینباره وجود دارد که نمیتوانیم به محتوای آن، اعتماد کنیم. از طرفی بررسیهای تاریخی نشان میدهد که در گذشته اموالی در کعبه وجود داشته که به سرقت رفته است و آن را دوباره برگردانده اند؛ ولی به هر صورت در حال حاضر درون کعبه چیزی از آن اموال وجود ندارد که ممکن است، همان جا دفن شده باشد یا اینکه در دست عدهای غاصب باشد و حضرت به هنگام ظهور، آنها را باز پس گرفته، میان نیازمندان تقسیم میکند.
در زمان ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف طلاق به همان صورتی انجام میشود که در قرآن و سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم وجود داشته است و حضرت، طلاقهایی را که به صورت بدعت به وجود آمده است، از بین خواهد برد. این کار، جز در سایة شمشیر و به اجبار میسر نمیشود؛ همچنان که روش امیرالمؤمنین علیه السلام نیز چنین بوده است.
عن جعفر بن محمد انه قال: «لو قدقام قائمنا ما أقام الناس علی الطلاق الا بالسیف ولو قد کان ذلک لم یکن الا بسیرة علی بن ابیطالب علیه السلام و کذلک کان الامر لما قام المهدی أقام
الناس علی الطلاق العدة و السنة علی ما نصه الله فی کتابه و سنة رسوله صلی الله علیه و آله و سلم و قطع طلاق البدعة»؛(1)
اگر قائم ما قیام کند، مردم را به طلاق وا نمیدارد، مگر با زور شمشیر و اگر چنین کند، به سیرة علی بن ابیطالب عمل کرده است و امر این چنین است وقتی که مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف قیام کند، مردم را به طلاق عدّه و طلاق سنت وادار میکند، بر طبق آنچه در کتاب خدا و سنت رسول صلی الله علیه و آله و سلم بوده است و طلاق بدعت را از بین میبرد.
در این موضوع فقط به همین یک روایت مرسل دست یافتیم ونمی توانیم طبق محتوای آن، نظری بدهیم؛ اما این روایت در کنار روایات فراوان دیگری که حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را نابودگر بدعتها معرفی میکند، قابل پذیرش است. میتوان گفت چون یکی از برنامههای مهم و اساسی حضرت از بین بردن ناخالصیهایی است که وارد دین شده است، در زمینة طلاق ـ که یکی از احکام اسلامی است ـ هم آن حضرت بدعتها را از بین خواهد برد.
با توجه به برخی دلایل، معلوم میشود احکام اجرایی دورة ظهور حضرت مهدی علیه السلام، یا اصلاً جدید نیست یا اگر هم جدید باشد، در چارچوب همان قواعد کلی اسلام میباشد. مطالبی که در این گفتار
1) شرح الاخبار، ج3، ص374، ح1243.
به آن میپردازیم، از این دلایل هستند.
دو عنصر زمان و مکان در شریعت همواره مؤثر بوده است. خداوند نیز با توجه به شرایط خاص هر زمان، احکامی متناسب نازل کرده است. همین امر باعث شده تا با پیشرفت زمان و تکامل انسان، شرایع جدیدی برای بشر فرستاده شود که نسبت به شریعت قبلی کامل تر و احکام جدیدتری را بیان میکند. برای توضیح بیشتر، توجه به نکات زیر ضروری است:
این مسأله به دو بیان، قابل تقریر است:
بیان نخست. وجود انسان را دو بعد روح و جسم تشکیل میدهد؛ بنابراین تعالیم دینی نیز باید شامل دو بخش عقیده و عمل باشد. در بخش نخست «هست ها» را آن چنان که هست و در بخش دوم «بایدها» را آن چنان که باید، تبیین میکند. تعالیم مربوط به بخش اول (هست ها) مبتنی بر فطرت است و نوع انسان از فطرت یکسان بهره مند است؛ به همین لحاظ از نیازهای ثابت و یکسان نیز برخوردار میباشد. این نیازهای ثابت، معارف ثابت و یکسان را طلب میکند. همان گونه که فطرت انسان اولی، خواهان توحید، شناخت مبدأ و معاد، ارتباط با خدا، عدالت و… میباشد، انسان امروز و فردا
1) در این بحث، از کتاب اجتهاد و زمان و مکان، ج1 و 2 و 3 استفاده شده است.
نیز دارای چنین ویژگیهایی است:
فأقم وجهک للدین حنیفاً فطرة الله التی فطر الناس علیها لاتبدیل لخلق الله ذلک دین القیم…؛(1)
پس روی خود را متوجه آیین خالص پروردگار کن، این فطرتی است که خداوند انسانها را بر آن آفریده است. دگرگونی در آفرینش الهی نیست. این است آیین استوار….
پس تغییر در فطرت انسان راه ندارد؛ بر همین اساس تأمین کنندة خواستههای فطری بشر، در طول تاریخ یک چیز بوده است.
اما تعالیمی که مربوط به بخش دوم (بایدها) است؛ چون برخاسته از تعالیم مربوط به بخش نخست میباشد، لزوماً از اصول و کلیات ثابتی برخوردار است و از آن رو که در موضوعات خارجی پیاده میشود ـ و موضوعات خارجی در هر زمان یا مکان، اوضاع خاصی بر آنها حاکم است ـ باید قابل انطباق بر جزئیات خارجی بوده، از تغییر نسبی برخوردار باشد.
زندگی اجتماعی انسان که همواره در حال تغییر است، به گونهای نیست که هیچ اصل و معیار ثابتی را نپذیرد؛ بلکه در عین حال که بسیاری مسائل آن در حال تحول است، برخی دیگر دارای ثبات و دوامند؛ بنابراین تعالیم مربوط به بخش دوم از دو نوع قانون تشکیل میشود؛ یکی قوانین کلی و ثابت و دیگر قوانین جزئی و متغیر.
به بیان دیگر، دین دارای یک هستة ایستا و ثابت و یک پوستة
1) روم (30)، 30.
متحول و متغیر است. هستهای که گذشته، حال و آینده او را به یکدیگر مرتبط میکند، از او یک هویت جاری در بستر تاریخ میسازد و فرهنگ و تمدن بشر را معنادار میکند. آدمی در عین تکامل فطری و تغییر رفتاری، از ثبوتی فطری و ثباتی هویتی برخوردار است. از سوی دیگر، پوستة دین در اثر تحول در روابط اجتماعی، پیشرفت فناوری و صنعت و نوع زندگی، تغییر شکل میدهد. قوانین مربوط به بخش دوم را در هر زمانی، متولی دین که فردی ممتاز و با اوصاف و شرایط مخصوص است، بر اساس قوانین کلی ثابت، وضع نموده، به مردم ابلاغ میکند.
آیت الله جوادی آملی میفرماید:
آن قوانینی که مربوط به پرورش فطرت آدمی است، همان قوانین تشریع است که در هیچ حالت و توسط هیچ کس قابل تغییر و تبدیل نیست. «حلال محمد حلال ابداً الی یوم القیامة و حرامه حرام ابداً الی یوم القیامة ولا یکون غیره و لا یجیء غیره».(1)اما آن قوانینی که عهده دار کیفیت ارتباط انسان با طبیعت است، به چگونگی اجراء احکام ثابت و دائمی بر میگردد.(2)
بیان دوم. معیار جریان احکام در متعلقات، عبارت از مصالح و مفاسد موجود در آنها است. چنانچه مصالح در یکی از متعلقات دائمی باشد، به نحوی که تحولات زمان و مکان هیچ تأثیری در آن
نگذارد، حکم آن نیز همیشگی است و اگر مفاسد در متعلق حکم دائمی باشد، حکم آن نیز دائمی خواهد بود.
گاهی قرار دادن حکم به اقتضای اوضاع خاص زمانی و مکانی است؛ یعنی نفس اوضاع خاص سبب جعل حرمت، وجوب و… میشود و با تغییر آن اوضاع خاص، حکم نیز تغییر خواهد کرد؛ به عبارت دیگر، مصالح و مفاسد موجود در متعلق حکم موقتی و وابسته به زمان و مکان خاص میباشد.
البته زمان و مکان در بخش عبادات، غیر مؤثر و در بخش معاملات (غیر عبادات) تأثیرگذار است. اما اینکه چرا در عبادات تأثیرگذار نیست، میتوان به دلایل زیر اشاره کرد:
اول. آیات
ـ إنّ الصلوة کانت علی المؤمنین کتاباً موقوتا؛(1)
نماز وظیفه ثابت و معینی برای مؤمنان است.
ـ اقم الصلوة لدلوک الشمس الی غسق اللیل و قرآن الفجر، إن قرآن الفجر کان مشهوداً؛(2)
نماز را از زوال خورشید تا نهایت تاریکی شب بر پادار و هم چنین قرآن فجر [نماز صبح] را، چرا که قرآن فجر مشهود [فرشتگان شب و روز] است.
ـ کتب علیکم الصیام کما کتب علی الذین من قبلکم(1)
روزه بر شما نوشته شده است؛ همان گونه که بر کسانی که قبل از شما بودند نوشته شد.
ـ و لله علی الناس حج البیت من استطاع الیه سبیلا(2)
و برای خدا بر مردم است که آهنگ خانه او کنند، آنها که توانایی رفتن به سوی آن را دارند.
دوم: تلقی موضوع و حکم در عبادات از سوی شارع
عبادات چه از لحاظ حکم و چه از لحاظ موضوع، از جانب شارع مقدس تلقی میشوند، همان گونه که اصل در تکلیف و مشروعیت یک عبادت، باید از جانب شرع رسیده باشد، همچنین نحوة انجام آن و کیفیت و کمیت آن نیز باید از ناحیة شرع تلقی گردد، مانند آیات بسیاری که احکام عبادی را به صورت مطلق و همیشگی مطرح میکنند. گذشت زمان و تحولاتی که در زندگی انسان به طور عموم روی میدهد، تأثیری در روند این گونه عبادات ندارد.
و اما اینکه چرا زمان و مکان در معاملات تأثیر میگذارد نیز به این دلیل است که اولاً تعیین موضوع با عرف است و ثانیاً بیشتر مصادیق معاملات، امضایی بوده و تأسیسی نیست؛ یعنی شارع مقدس همان معاملاتی را که در عرف مردم رایج بوده، تأیید کرده است.
نکته قابل توجه آنکه این تغییر بدان معنا نیست که احکام الهی
تغییر یافته و قابل دگرگونی است؛ بلکه این تغییر تابع تغییر در موضوع است؛ برای مثال، در گذشته خون به سبب فقدان منفعت عقلایی قابل خرید و فروش نبود، ولی امروزه که واجد منفعت عقلایی قابل اعتنایی است، معامله آن از سوی بیشتر فقها جایز شده است.
البته دو حکم شرعی، از روز اول، ثابت بوده و هست و تغییری در ذات حکم حاصل نشده است؛ بلکه آنچه که تغییر یافته، کیفیت موضوع است؛ یعنی موضوع حکم تغییر کرده؛ لذا این گونه استدلال میکنیم:
«هر چیزی که منفعت حلال عقلایی نداشته باشد، بیع آن جایز نیست»؛
«هر چیزی که منفعت حلال عقلایی داشته باشد، بیع آن جایز است».
این دو حکم، ثابت است و آنچه تغییر کرده، موضوع حکم است که قبلاً منفعت حلال عقلایی نداشته است؛ ولی امروز کاربردهای زیادی در پزشکی دارد که باعث میشود خرید و فروش آن، جایز باشد.
نقش داشتن زمان و مکان در احکام (وجود مسائل مستحدثه) به این معنا نیست که این حوادث در اسلام، احکام و قوانینی ندارند؛ بلکه تمام این حوادث تحت کلیات و اصول احکام اسلامی قرار دارند که متولی دین در هر عصر و زمان با شناخت دقیق از دو عنصر زمان و مکان، احکام کلی را بر جزئیات تطبیق داده، فروع را بر اصول بر میگرداند.
معنای نقش زمان و مکان در احکام، این نیست که متولی دین تابع هر گونه شرایط و اوضاع قرار گیرد و احکام و فقه اسلامی را تسلیم
تحولات جامعه کند؛ بلکه باید رویدادها را در مسیر احکام اسلامی قرار داده، با قوانین اسلام تطبیق کند. آیت الله مکارم شیرازی دربارة نقش فقهاء (متولیان دین در عصر غیبت) میگوید:
نقش اصلی فقیه، رویارویی با انحرافات و کجرویها و دفاع از قوانین اسلامی در برابر هجوم مذاهب و مکتبهای فاسد و تلاش و فشار هوس بازان و هوس رانان است.(1)
آیت الله جناتی در تبیین تفکر فقهی امام راحل; مینویسد:
نتیجة نظر امام در قانون تحول [اجتهاد]، خاضع شدن رویدادهای زندگی در مقابل فقه اجتهادی است؛ زیرا او قانون تحول اجتهاد را با تحول زمان پذیرفته است، نه قانون تحول احکام را با تحول زمان و مکان و شرایط آن.(2)
بنابراین اگر صحبت از تأثیرگذاری زمان یا مکان در احکام میکنیم به معنای تبعیت احکام از شرایط زمان و مکان نیست، تا اگر شرایط به نحوی ایجاب کند، حکمی بر خلاف احکام و قوانین قطعی اسلام صادر شود، آن حکم نیز الهی و اسلامی محسوب شود.
احکام اجتماعی که در زندگی بشر وجود دارد، در اثر گذشت زمان و با تکامل فکر و اندیشة آدمی و نیز تغییراتی در نحوة زندگی، دچار
تغییر و دگرگونی شده(1)، و به انسان کمک میکند تا بتواند زندگی خود را در چارچوب حکم شرع اداره کند. برای اثبات این ادعا به دلایلی تمسک شده است که عبارتند از:
از آن جا که خطابهای شرعی، متوجة عموم مردم و با زبان آنها است، توجه به عرف آنان دخالت در فهم نصوص دینی دارد و پایة حجیت ظهورات نیز بر همین اساس استوار است. بر این اساس وقتی حکمی بر موضوعی بار میشود، عرف با ارتباط و تناسبی که بین آن دو میبیند، گاهی از آنچه در دلیل به عنوان موضوع آمده است، سلب خصوصیت کرده، آن را توسعه میدهد؛ برای مثال، وقتی در روایات از بازی شطرنج به طور مطلق نهی شده، تناسب حکم و موضوع- بر اساس قضاوت عرفی- بر آن است که با توجه به اینکه شطرنج چیزی جز ابزار قمار نیست، نهی مطلق از آن نیز به همین سبب است؛ لذا مناسبت بین این دو، اقتضا میکند که موضوع، توسعه داشته و هر آلت قماری محکوم به حرمت شود.
احکام الهی، تابع مصالح و مفاسد موجود در نفس متعلق آنها است و راههای کشف ملاک، ممکن است یکی از این سه امر باشد:
1) در گذشته گفتیم که بازگشت تغییر احکام نیز در واقع به تغییر موضوعات آن است.
کشف میکند این استثنا بدان سبب است که این امر خود، نوعی آمادگی دفاعی محسوب میشود.
همة حیوانات و پرندگان وحشی حرامند؛ زیرا از گوشت مردار و انسان و نیز مدفوع و امثال آن میخورند.(1)
از طرفی احکام همچنان که در اصل جعل، تابع ملاک هستند، در بقا و استمرار نیز این گونهاند؛ لذا وقتی احکام شرع، هم در جعل و هم در ادامة آن، پیرو مصالح و مفاسدند، پس از کشف ملاک حتمی و علم به تبدیل و تحول آن در یک موضوع، دیگر نمیتوان به بقای حکم ملتزم شد.
در تحول و تغییر اوضاع مکانی نیز وضعیت به همین گونه است؛ مثلاً چنانچه ملاک تحریم گفتن «اُف» بر پدر و مادر، اذیت و آزار آنان باشد، حال اگر در جامعهای به سبب شیوع فرهنگی خاص برخوردی از جانب فرزند، ایذاء محسوب شود و همان حرکت در جامعة دیگر، ایذاء به حساب نیاید در جامعة اول، آن فعل حرام
میباشد و در جامعة دوم، حرام محسوب نمیشود.
از ویژگیهای دین مقدس اسلام، جامعیت و پاسخ گویی آن به تمام نیازهای بشری است. از سوی دیگر این دین، یک دین جهانی و جاودانی است؛ بنابراین باید به گونهای باشد که بتواند پاسخ گوی نیازهای مردم در هر عصر و زمان باشد. با توجه به تجدد موضوعات و تغییر و تبدل آنها که هر روزه بر شتاب آن افزوده میشود، آیا بدون دخالت دادن دو عنصر زمان و مکان، میتوان به حکم مناسب دست یافت؟ بدین معنا که با عرضة موارد جدید به اصول و مبانی کلی شریعت، حکم موضوعات جدید را به دست آورد؟
احکام ثانوی دین نیز با استفاده از عناوینی چون ضرورت، عسر و حرج و… نمیتواند تضمین کنندة انطباق احکام با نیازهای بشری در هر عصر و زمان باشد. البته در حل برخی مشکلات میتوان از عناوین ثانوی استفاده کرد؛ ولی آیا مقصود از جامعیت دین همین است که گفته شود در همة مسائل نو با کمک احکام ثانوی به حل مشکلات و برطرف کردن نیازها میپردازیم؟ ضمن اینکه بسیاری از موضوعات جدید از راه احکام ثانوی، قابل پاسخ گویی نیست؛ بلکه امور جدیدی هستند که باید تکلیف الهی دربارة آنان روشن شود، تا بتوان به وظیفة شرعی عمل کرد.
از توقیع شریف «و أما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها إلی روات حدیثنا
فإنهم حجتی علیکم و أنا حجة الله علیهم»(1)معلوم میشود «حوادث واقعه» امور تازهای هستند که حکم آنها به صورت جزئی از سوی معصومان علیهم السلام بیان نشده است؛ لذا امام علیه السلام میفرماید: «به روات احادیث ما مراجعه کنید»، نه اینکه مراد، بیان همان مسائل و احکام با حفظ موضوعات قدیم یا جاری کردن همان احکام قدیم بر موضوعات جدید باشد.
شاید چنین به نظر برسد که موضوعاتی مثل جنگل، معدن، شطرنج و... در اثر تغییر اوضاع زمانی و مکانی، موضوع تازهای نیستند یا دست کم صدق «حوادث واقعه» بر آنها مشکوک است. در این صورت، شبهة مصداقی دلیل عام خواهند شد که به اتفاق همة علماء اصول، در آن حجت نیست؛ زیرا هیچ دلیلی مثبت و محقق موضوع خویش نیست؛ بنابراین نمیتوان اصل تأثیر زمان و مکان را با این توقیع ثابت کرد.
اما در واقع اگر اصل تأثیرگذاری زمان و مکان به اثبات رسید و پذیرفتیم که تحولات بیرونی بر روی موضوع، همچون تغییرات درونی (یعنی استحاله) مغیر موضوعند، در این صورت عموم «الحوادث الواقعه» شامل آن خواهد بود.
زرارة و محمد بن مسلم به امام صادق علیه السلام عرض کردند: «دربارة کلام خداوند عزوجل که میفرماید: «انما الصدقات للفقراء و المساکین و
1) کمال الدین، ج2، ص483، ح4.
العاملین علیها و المؤلفة قلوبهم و فی الرقاب و الغارمین فی سبیل الله و ابن السبیل فریضة من الله»(1)، آیا باید به تمام این طبقات نام برده، زکات بپردازند؛ گرچه مقام شما را نمیشناسند؟» حضرت فرمود: «امام زمان، تمام این طبقات را بهره مند میسازد، زیرا به اطاعت او التزام دارند» پرسیدند: «با آنکه مقام او را به رسمیت نمیشناسند؟» حضرت فرمود: «اگر به شیعیان معترف بدهد و از منکران امامت دریغ کند، زکات فریضه، بیمحل میماند. باید به منکران امامت بدهد، تا به اصل امامت دلگرم شده، ثابت قدم بمانند؛ اما امروز تو و یارانت زکات واجب را فقط به کسانی بدهید که عارف و آشنا باشند».(2)
در این روایت، به روشنی تأثیر اوضاع زمان بر تعیین حکم درباره مصرف صدقات مشهود است. آنچه از کلام امام میتوان فهمید این است که در زمان حکومت حضرت مهدی علیه السلام که از همة مردم زکات مال گرفته میشود، امام به مخالفان نیز پرداخت میکند؛ زیرا اگر غیر این باشد، جایی برای مصرف زکات باقی نمیماند؛ ولی در روزگاری که امام از حاکمیت بر جامعه منع شده است و قادر نیست زکات را کاملاً اخذ کند و حکومت جور هم زکات را به فقرای شیعه
1) توبه (9)، 60: «زکاتها [ صدقات ] مخصوص فقرا و مساکین و کارکنانی است که برای جمع آوری آن زحمت میکشند و کسانی که برای جلب محبتشان اقدام میشود و برای [ آزادی ] بردگان و [ ادای دین ] بدهکاران و در راه [ تقویت آیین ] خدا و واماندگان در راه، این یک واجب مهم الهی است».
2) کافی، ج3، ص496، ح1؛ من لا یحضره الفقیه، ج2، ص4، ح1577؛ تهذیب، ج4، ص49، ح2؛ بحارالانوار، ج73، ص67، ح2.
نمیپردازد، حضرت به اصحاب دستور میدهد که زکات را به شیعیان بپردازند.
در روایت دیگری، بکر بن محمد از امام صادق علیه السلام دربارة متعه پرسید. حضرت فرمود:
إنی لاکره للرجل المسلم أن یخرج من الدنیا و قد بقیت علیه خلة من خلال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم لم یقضها(1)
همانا دوست نمیدارم که مردی بمیرد و کرداری از کردارهای رسول خدا را انجام نداده باشد.
در مقابل، در برخی روایات، از متعه نهی شده است. امام صادق علیه السلام فرمود:
… دعوها أما یستحیی أحدکم أن یری فی موضع العورة فیحمل ذلک علی صالحی إخوانه و أصحابه؟(2)
آن را رها کنید. آیا حیا نمیکنید یکی از شما در موضع بدی دیده شود و این، باعث شود بر سایر برادران شما هم همین نظر را داشته باشند؟
در روایت دیگری امام کاظم علیه السلام به برخی از اصحابش نوشت: «لا تلحوا علی المتعه(3)بر متعه پا فشاری نکنید».
در این میان، روایت عمار به درستی نشان دهندة تأثیر اوضاع مکان بر حکم متعه است.
عن عمار قال قال ابوعبدالله لی و لسلیمان بن خالد: «قد حرمت علیکما المتعة من قبلی ما دمتما بالمدینة لانکما تکثران الدخول علیّ فأخاف أن توخذا فیقال هولاء اصحاب جعفر؛(1)
امام صادق علیه السلام به عمار و سلیمان بن خالد فرمود: «تا زمانی که در مدینه هستید من متعه را بر شما از جانب خودم حرام میکنم، به دلیل اینکه شما زیاد به خانه من وارد میشوید و میترسم مؤاخذه شوید و بگویند: اینها اصحاب جعفرند».
تأمل در روایات فوق به خوبی این مسأله را نشان میدهد که حکم متعه در برخی مواقع تغییر کرده و گاهی امام آن را حلال و گاهی آن را حرام کرده است و این، بر تأثیر زمان و مکان بر احکام دلالت دارد.
در طول تاریخ اسلام در برخی برههها، شاهد تغییر و تحول در برخی احکام بودهایم. گاهی حکمی را که در عصر یک امام، به شکلی اجرا میشده، در زمان امام دیگر، به روش دیگری به آن عمل شده است. علت این تغییر و تبدل در حکم میتواند مسائل گوناگونی باشد و ما در این بحث فقط به تعداد اندکی از این موارد اشاره میکنیم:
موضوع و حکم، دو رکن اساسی در جعل احکام است. موضوع چیزی است که احکام بر آن بار میشود و در فعلیت حکم نقش دارد.
1) کافی، ج5، ص467، ح10.
مرتبة موضوع، پیش از حکم است و حکم همواره به دنبال موضوع پیدا میشود. هر گونه تأثیر و تأثر در اصل موضوع یا در اجزا و شرایط، در چگونگی حکم و شیوة اجرای آن نیز تأثیرگذار است؛ لذا هرگاه موضوع در اثر ویژگیهای درونی و بیرونی و شرایط و قیود تغییر یابد، حکم آن نیز تغییر میکند.
شهید صدر دربارة موضوع و حکم و نیز رابطة بین آن دو میگوید:
موضوع حکم اصطلاحی است اصولی که در دیدگاه ما، مجموع چیزهای مؤثر در فعلی شدن حکم مجعول را در بر میگیرد. رابطة موضوع و حکم در برخی از زوایا مانند علاقة بین سبب و مسبب است، مثل آتش و حرارت. همان طور که مسبب بر سبب توقف دارد، همچنان حکم بر موضوعاش متوقف است؛ زیرا فعلیت حکم و استمرار آن مربوط به وجود موضوع است و این است معنای عبارت اصولیین که میگویند: فعلیت حکم بستگی به وجود موضوع دارد و به لحاظ این ارتباط، مرتبة حکم از مرتبة موضوع متأخر است، آنچنان که مسبب از سبب خود متأخر است.(1)
از دیدگاه شهید صدر رابطة حکم و موضوع، رابطة سبب و مسبب است اما از نگاه برخی دیگر رابطة آنها همانند رابطة علت و معلول است.
1) الدروس فی علم الاصول، حلقة الاولی، ص122.
آیت الله مکارم شیرازی در این باره میگوید:
باید به این نکته دقیقاً توجه داشت که تمام احکام و قوانین الهی بر محور موضوعات خود دور میزند و نسبت موضوع و حکم، شبیه نسبت علت به معلول است، یعنی موضوعات به منزلة علت برای احکام میباشند(1).
حال، رابطه حکم و موضوع، چه سبب و مسبب باشد و چه علت و معلول، مهم، مقدم بودن مرتبة موضوع بر حکم است و اینکه تغییر در موضوع میتواند باعث تغییر در حکم گردد. البته اینکه موضوع تغییر کرده است یا نه، نیازمند تیزبینی، دقت و ظرافتی خاص است. هرچه بصیرت و بینش بالاتر باشد، تشخیص این تغییرات نیز آسان تر خواهد بود. حضرت امام خمینی; میفرماید:
اینجانب معتقد به فقه سنتی و اجتهاد جواهری هستم و تخلف از آن را جایز نمیدانم. اجتهاد به همان سبک صحیح است؛ ولی این بدان معنا نیست که فقه اسلام، پویا نیست. زمان و مکان، دو عنصر تعیین کننده در اجتهادند. مسألهای که در قدیم دارای حکمی بوده است، به ظاهر همان مسأله در روابط حاکم بر سیاست و اجتماع و اقتصاد یک نظام، ممکن است حکم جدیدی پیدا کند؛ بدان معنا که با شناخت دقیق روابط اقتصادی و اجتماعی و سیاسی، همان موضوع اولی که از نظر ظاهر با قدیم، فرقی نکرده است، موضوع جدیدی شده
1) مجله مسجد، ش4، ص4؛ به نقل از کتاب «اجتهاد و زمان و مکان».
است که قهراً حکم جدیدی میطلبد.(1)
البته این نکته نیز باید مورد توجه باشد که زمان و مکان در خود عناوین موضوعات و متعلقات تأثیر ندارد؛ به این معنا که با تغییر شرایط و خصوصیات زمانی و مکانی، یک موضوع یا متعلق، از عنوان خود خارج نمیشود؛ یعنی شرب خمر همیشه به عنوان متعلق حرمت مطرح است اما تنها تأثیری که میتواند داشته باشد آن است که شرایط و خصوصیاتی را که طبق آنها حکم جعل شده است، تغییر داده، شرایط و خصوصیات جدیدی به وجود میآورد که طبعاً در تغییر حکم مؤثر خواهد بود؛ برای مثال دربارة کنترل جمعیت، میان فقها دو نظریه وجود دارد. گروهی عقیده دارند افزایش جمعیت یک ارزش والای اسلامی بوده، موجب تقویت نیروی انسانی و مایة قدرت و قوت مسلمانان میشود؛ از این رو به افزایش جمعیت سفارش شده است. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
«تناکحوا تکثروا فإنی اباهی بکم الامم یوم القیامة حتی بالسقط؛ ازدوج کنید تا تعداد شما زیاد شود زیرا من در روز قیامت به شما افختار می کنم حتی به جنینی که سقط شده باشد».(2)
و اگر از سویی مشکلات اقتصادی و اجتماعی- که در راستای افزایش جمعیت مطرح میشود- جامعه را تهدید میکند، از سوی دیگر خداوند وعده داده است که:
«ما من دابة فی الارض الاّ و علی الله رزقها و یعلم مستقرها و مستودعها کل فی کتاب مبین؛(1)هیچ جنبدهای در زمین نیست مگر اینکه روزی او با خدا است. او قرارگاه و محل نقل و انتقالش را میداند. همه اینها در کتاب آشکاری ثبت است».
نتیجه اینکه کنترل جمعیت جایز نیست.
گروهی دیگر عقیده دارند که در عصر حاضر، افزایش جمعیت نه فقط موجب تقویت اسلام و عزت مسلمانان نیست؛ بلکه باعث فقر و وابستگی به اجانب و سبب ضعف و ذلت است؛ از این رو جمعیت مسلمانان با توجه به شرایط زمان باید کنترل شود.
از دو نظریة فوق و حکم بیان شده میتوان به خوبی، نقش موضوع را در تعیین حکم فهمید. اگر افزایش جمعیت، موجب تقویت اسلام و مسلمانان شود، افزایش نسل جایز و کنترل جمعیت ممنوع خواهد بود و اگر افزایش جمعیت، موجب ضعف و ذلت اسلام و جامعة اسلامی شود، کنترل جمعیت جایز و افزایش جمعیت ممنوع خواهد بود؛ یعنی موضوع کنترل جمعیت در دو موقعیت متفاوت، دو حکم متفاوت نیز خواهد داشت.
حوادث و گذشت زمان، باعث تغییر در برداشتها و آرای فقها میشود که یکی از عوامل مؤثر در این امر، ژرف نگری فقیه و آگاهی
1) هود (11)، 6، «هیچ جنبندهای در زمین نیست، مگر اینکه روزی او بر خداست. او قرارگاه و محل نقل و انتقالش را میداند. همة اینها در کتاب آشکاری ثبت است».
او از جهت صدور نصوص، اوضاع حاکم بر زمان صدور روایت، حوادث آن زمان و موقعیت شیعه و امام معصومی است که نص از او صادر شده است. چه بسا ظاهر نص مطلق یا عام باشد؛ اما در واقع اشاره به یک جریان یا حادثة خارجی داشته باشد که توجه به آن در فهم و برداشت از روایت بسیار مؤثر است. امام خمینی; در اینباره چنین نظر میدهد:
بر شخص فقیهی که در مقام استظهار و برداشت از روایات است و ادعای انصراف یا اطلاق یا ندرت وجود برخی افراد یا غلبه وجود برخی افراد مطلقی را میکند، لازم است زمان و محیطی را که روایات در آن صادر شده، به دقت مد نظر قرار دهد؛ زیرا ممکن است اطلاق روایت در آن موقعیت زمانی و مکانی، منصرف به فرد یا افرادی باشد که در زمانها و مکانهای دیگر، هرگز آن انصراف را نداشته باشد(1).
پس باید دانست که هر روایتی را نمیتوان به صرف اطلاق داشتن یا عام بودنش، مبنای یک حکم قرار دارد که در این صورت، ممکن است در صدور حکم دچار خطا شد؛ برای نمونه میتوان به فلسفة انداختن تحت الحنک اشاره کرد که شهید مطهری در این باره مینویسد:
احادیث زیادی داریم که امر شده تحت الحنک همیشه زیر گلو افتاده باشد، نه فقط در حال نماز. یکی از آن احادیث این است: «الفرق بین المؤمنین و المشرکین التلحی بالعمائم»، (2)عدهای از
اخباریین به این حدیث و امثال آن تمسک کرده و میگویند: همیشه باید تحت الحنک افتاده باشد؛ ولی مرحوم فیض با اینکه به اجتهاد، خوش بین نبوده… میفرماید: در قدیم، مشرکین شعاری داشتند که تحت الحنک را به بالا میبستهاند و نام این عمل را «اقتعاط» میگذاشتند. اگر کسی این کار را میکرد، معنایش این بود که من جزء آنها هستم. این حدیث، دستور مبارزه و عدم پیروی از آن شعار را میدهد؛ ولی امروز دیگر آن شعار از بین رفته؛ پس موضوع برای این حدیث باقی نیست. حالا برعکس، چون همه تحت الحنک را بالا میبندند اگر کسی آن را زیر چانه چرخ بدهد، حرام است؛ زیرا لباس شهرت میشود و لباس شهرت، حرام است.(1)
بنابر مبنای اعتقادی معتزله و امامیه، همة احکام شرعی بر طبق وجود ملاکها، یعنی مصالح و مفاسد است. با اندکی تأمل میتوان دریافت زمان و مکان در ایجاد یک ملاک یا در رفع آن و نیز در تضعیف و یا تشدید آن، مؤثر است. برای توضیح بیشتر، ملاکها را در انواع مختلف احکام شرعی بررسی میکنیم:
1) مرجعیت و روحانیت، ص47 .
کیفیت ملاک و هویت آن مجهول هستند؛ اما در برخی موارد میتوان ملاک احکام عبادی را از بطن شریعت استخراج کرد؛ برای مثال طبق فتوای برخی فقها اگر نماز جمعه تشکیل شود، بر مؤمنان لازم است در آن شرکت کنند؛ اما در زمانی که اقامه نمیشود، خواندن نماز جمعه به صورت فرادا حتی مجزی از نماز ظهر هم نیست. از این فتوا استفاده میشود که یک فعل عبادی، ممکن است در شرایط خاص زمانی، دارای مصلحت و در شرایط دیگر، فاقد آن باشد.
احکام معاملی: امور معاملی، یکسری امور و عقود عقلایی است که بسیاری از آنها مورد امضای شارع مقدس قرار گرفته است؛ از این رو غالب ملاکات در نزد عقلا روشن است. از طرفی میبینیم که عقلا در اینباره، برای زمان و مکان، اثر بسیار مهمی قائلند. ممکن است یک شیء در یک زمان ـ نزد عقلا ـ مالیت داشته باشد؛ ولی در زمان دیگر خیر؛ پس در زمانی که مالیت دارد، معامله آن جایز است و در زمانی که مالیت ندارد، معامله آن مجاز نیست. اما شرایط و خصوصیاتی را که شارع مقدس به صورت مستقل و به عنوان شارع در معاملات معتبر دانسته است- مثل اینکه در بیع حیوان، برای مشتری سه روز خیار قرار داده است- تأثیر زمان و مکان در چنین مواردی منتفی است.
احکام شخصی: منظور، احکامی است که موضوع یا متعلق آن، هیچ ارتباطی به نظام و اجتماع ندارد؛ بلکه در آن شخص به عنوان «یک شخص واحد» در نظر گرفته میشود و ملاک، مصلحت و
مفسدهای است که به یک شخص بر میگردد. مانند معاملة شخصی که میان دو نفر منعقد میشود و نیز نماز و روزه و کثیری از احکام عبادی. این امور، آثار و فوائد اجتماعی نیز دارد؛ اما ملاک اساسی آن مصلحتی است که به اشخاص بر میگردد.
با توجه به تقسیمات و بیانات فوق میتوان چنین نتیجه گرفت که زمان و مکان به معنای اصطلاحی آن، صلاحیت تأثیر در ملاکات احکام شرعی را دارند؛ ولی در احکام عبادی و شخصی، بسیار محدود و در معاملات و احکام مرتبط با حکومت و نظام، تأثیر آن فراوان میباشد.
بهترین معنایی که برای این عنوان بیان شده آن است که با مرور زمان و پیشرفت علوم، فهم صحیح تر و جامع تری را میتوان از ادلة شرعیه حاصل کرد. این نوع تأثیر، هم صحیح بوده و هم واقع شده است. روایاتی که میگوید قرآن دارای بطن است و هر بطنی نیز بطنی دارد، در همین زمینه قابل توجیه است، یا روایتی که دلالت
دارد بر اینکه خداوند تبارک و تعالی سورة مبارک توحید را نازل فرمود، چون در آخر الزمان قومی هستند که میتوانند معانی دقیق و بلند آن را تعقل کنند. در اینباره میتوان به این روایت امام مجتبی علیه السلام مبنی بر کراهت ادرار در آب ـ به دلیل اینکه دارای ساکنینی هستند ـ نیز استناد کرد؛ چرا که علم، امروزه ثابت کرده که آب، دارای موجودات زندهای است که با این عمل از بین میروند. شاید در زمانهای گذشته کلمة «اهل» در این روایت را به معنای «مردم» تفسیر میکردهاند که چون مردم میخواهند از آب استفاده کنند، باید از این عمل خودداری کرد.
بنابراین ممکن است در طول زمان، معانی بهتر و کامل تری از روایات به دست آید که بیان آنها مطالبی جدید و تازه به نظر میرسد.(1)
شکی نیست که یکی از ملاکهای اساسی و مهم در تشریع زکات،
1) عوامل دیگری نیز میتوانند باعث تغییر احکام شوند که برای جلوگیری از طولانی شدن این بحث به ذکر عنوان برخی از آنها اکتفا میکنیم: تغییر ارزشها (قیمت ها)، عرفی بودن موضوع حکم، کلی بودن قواعد، حالات مکلف (مثل اضطرار و...)، احکام ولایی و حکومتی،اولویت در امتثال (تقدیم اهم بر مهم)، نسخ احکام، تفاوت در برداشت ها، تأثیرات روان شناختی، تغییر مبادی اجتهاد و...، که البته برخی از این موارد مربوط به عصر غیبت و اجتهاد علمای دین میباشد و ارتباطی با بحث تغییر احکام توسط ائمه علیهم السلام ندارد.
در دین مبین اسلام و دیگر ادیان آسمانی، تأمین امور اقتصادی و برطرف کردن نیازهای حکومت دینی و مسائل مربوط به آن است. این ملاک و منظور حاصل نمیشود؛ مگر آنکه متصدی امر حکومت، حقوقی را در عمدة اموال مردم و منابع اساسی ثروت، تعیین کرده، مردم را به پرداخت آن حقوق ملزم نماید. از سوی دیگر، ممکن است چیزی جزء اموال عامه و منابع اساسی ثروت به حساب آید و همان امر در زمان و مکان دیگری، جزء منابع اساسی ثروت محسوب نشود؛ لذا متصدی حکومت دینی موظف است در هر زمان یا مکانی با توجه به شناختی که از منابع ثروت جامعه دارد و نیز با توجه به نیازها و احتیاجات حکومت و جامعه، موارد تعلق زکات و مقدار آن را معین و مردم را به مراعات آنها ملزم نماید؛ همان طور که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم طبق اوضاع زمانی و مکانی، زکات را در نه چیز قرار داد؛ ولی امیرالمؤمنین علیه السلام در زمان حکومت خویش بر اساس مصلحت زمان و وضعیت خاصِ اسب و اسب داری، برای اسب، زکات وضع کرد.(1)
در این باره میتوان گفت که اصل زکات برای تطهیر اموال مردم از حقوق دیگران قرار داده شده است و به دلیل اینکه متعلق آن در قرآن کلمة «من أموالهم» به صورت جمع آورده شده است؛ پس زکات به همه اموال تعلق میگیرد؛ اما تعیین مصداقهای آن، در اختیار ولی امر مسلمانان و حکومت حقة اسلامی است؛ به همین دلیل رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در دوران رسالت خود از موارد نُهگانه، زکات
1) کافی، ج3، ص530، ح1؛ وسائل الشیعه، ج9، ص77، ح11564.
دریافت میکرد و بقیه موارد را عفو میکرد.
عن ابی جعفر و ابی عبدالله8 قالا: فرض الله الزکوة مع الصلوة فی الاموال و سنّها رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فی تسعة اشیاء و عفا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم عما سواهن…(1)
خداوند به همراه نماز، زکات در اموال را قرار داد و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم زکات را در نه چیز قرار داد و از غیر آن نه مورد عفو کرد.
عنوان «عفو» در جایی به کار برده میشود که اگر عفو نباشد، آن موضوع وجود داشته باشد و گرنه عنوان «عفو» صدق نمیکند. یعنی اگر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم عفو نمیکرد به بقیة اموال هم زکات تعلق میگرفت.
در گذشته، تشریح جسد مرده، خرید و فروش اعضای بدن انسان مثل کلیه و چشم، و خرید و فروش اعضایی که از بدن انسان جدا شده است، هر یک حکمی داشته است. با توجه به شرایط آن روز، تشریح جسد مرده را حرام میدانستهاند؛ ولی امروزه با توجه به نیاز جامعه و توقف علم پزشکی ـ در رشتههای خاص ـ به مسألة تشریح بدن مرده، در مواردی که حیات انسان زنده متوقف به آن باشد، حکم به حلیت و جواز دادهاند و نیز خرید و فروش اعضای بدن انسان که چون امروزه دارای منفعت حلال عقلایی است، جایز شمرده شده است.
1) کافی، ج3، ص509، ح1 .
در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و نیز دورههای بعد از آن تا قبل از دورههای اخیر، اوضاع زمانی و مکانی حاکم و ضرورتها و نیازهای محدود جامعه ایجاب میکرد که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و امامان معصوم علیهم السلام و همچنین فقها، موارد احتکار را شش چیز (گندم، جو، خرما، کشمش، روغن و روغن زیتون) اعلام کنند و احتکار را در غیر موارد مذکور حرام ندانند. دورههای اخیر از زندگی بشر، رنگ دیگری به خود گرفته و افزون بر نیازها و ضرورتهای سابق، ضرورتها و نیازهای تازهای برای جامعه به وجود آمده است که قطعاً اجازه نمیدهد موارد احتکار را در همان شش مورد خلاصه کنیم؛ بلکه همان طور که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و امامان علیهم السلام عمل کردند، دولت اسلامی موظف است با توجه به شناخت خود از نیازهای عمومی جامعه، موارد احتکار را اعلام کند.
اگر ملاک در حرمت احتکار موارد شش گانة فوق، خصوصیات ذاتی آنها بود، در این صورت نمیتوانستیم از این موارد پا را فراتر گذاشته، به موارد دیگر هم سرایت دهیم؛ ولی بدیهی است که ملاک تحریم موارد مذکور، نیاز جامعه به آنها بوده است؛ پس هر جا این ملاک وجود داشته باشد ـ حتی در غیر موارد شمرده شده ـ حکم (حرمت) نیز وجود خواهد داشت.(1)
از مجموع بحثهای گذشته معلوم شد که برخی احکام، ثابت و غیر قابل تغییرند و برخی دیگر به علل مختلف، ممکن است دچار تغییر
1) شطرنج و خرید و فروش خون نیز از همین قبیل هستند که پیشتر در باره آنها بحث کردهایم.
شوند و این تغییر، لازمة پویایی دین و پاسخ گویی آن به نیازهای جامعه میباشد؛ از این رو تغییر برخی احکام در زمان حکومت آخرین حجت الهی، امری طبیعی است که در زمان سایر امامان علیهم السلام نیز سابقه داشته است. ضمن اینکه لازمة انقلاب عظیم مهدوی، ایجاد تحولات عظیم در جامعه، بر اساس آموزههای اصیل و تغییرناپذیر اسلام میباشد.
ادیان الهی از سوی خداوند برای هدایت بشر نازل شد، تا انسان با بهره گرفتن از زلال وحی، کویر وجودش را سیراب کند و جوانههای ایمان و معرفت در وجودش شکوفا شود. اما با کمال تأسف، شاهد آن هستیم که در طول تاریخ، دینهای الهی دستخوش تحریف شدهاند، به گونهای که با اصل خود، فاصلة بسیاری گرفتهاند؛ به همین دلیل، خداوند، پس از تحریف هر دین، پیامبر دیگری را میفرستاد تا شریعت را از آلودگیها پاک کند و به دین، کمال و تازگی ببخشد. تا آن که نوبت به دین خاتم رسید که خداوند وعده داده است خودش، کتاب آسمانی این دین را از تحریف حفظ کند:
«انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون؛(1)همانا ما قرآن را نازل کردیم و خود ما نیز آن را حفظ خواهیم کرد».
بر خلاف حفظ قرآن از تحریف، عوامل بسیاری باعث شد که آموزهها
1) حجر (15)، 9.
و احکام دینی دچار آسیب شوند که به برخی از این عوامل اشاره خواهیم کرد.
پس ازرحلت پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم، انقطاع وحی و غصب خلافت صورت گرفت. امامان معصوم علیهم السلام که مفسر و مبین واقعی قرآن بودند، (1)از مقام و موقعیت خویش کنار گذاشته شدند و مردم به جای استفاده از سرچشمههای زلال معارف، به سراغ مردابها و گندابها رفتند و نتیجه آن شد که بسیاری از معارف ناب، وارونه گردید یا به دست فراموشی سپرده شد.
در برخی روایات دربارة امام زمان علیه السلام میخوانیم: «و یحیی میت الکتاب و السنة».(2)و این، بدان معنا است که بخشهایی از کتاب و سنت چنان به دست فراموشی سپرده میشود که گویی مرده است.
در دعایی دربارة امام غایب عجل الله تعالی فرجه الشریف میخوانیم:
و ابدی ما کان نبذه العلماء وراء ظهورهم مما أخذت میثاقهم علی أن یبینوه للناس ولا یکتموه؛(3)[امام مهدی علیه السلام ] مسائل و حقایقی را آشکار میکند که عالمان، آنها را پشت سر افکندهاند؛ حقایقی که از ایشان پیمان گرفته شده بود آنها را برای مردم بازگو کنند و پوشیده ندارند.
با نگاهی به تاریخ به این مسأله پی میبریم که هیچ گاه حکومتهای اسلامی (شیعی) به وجود نیامده یا اگر هم به وجود آمدهاند، تحت استیلای استعمارگران و دشمنان اسلام بودهاند و فقط نام حکومت اسلامی را با خود به همراه داشتهاند؛ لذا احکام اجتماعی، اقتصادی، حقوقی، سیاسی و حکومتی به کار گرفته نشده و توجه عالمان و مردم، بیشتر به مسائل فردی معطوف گردیده است. همین امر باعث شد تا عدهای شعار جدایی دین از سیاست (سکولاریزم) را سر دهند و به جای قوانین متعالی اسلامی، آراء و نظریات گوناگون غربی را وارد عرصه سیاست و حکومت کنند. همچنین فشارهای سیاسی از سوی مجامع بین المللی، این امر را تشدید کرده است.
امام باقر علیه السلام میفرماید:
کأنّنی بدینکم هذا لایزال متخضخضاً یفحص بدمه ثم لایرده علیکم إلا رجل منا اهل البیت(1)گویی من این دین شما را چنان میبینم که پیوسته در حالی که در خون خویش دست و پا میزند، در حرکت است و هیچ کس آن را به شما باز نمیگرداند، مگر مردی از خاندان ما.
از این روایت میتوان فهمید که ضربات هولناک بسیاری بر پیکر دین وارد میشود، تا جایی که هم چون یک انسان زخمی که خون زیادی از بدنش رفته و بیرمق خود را بر زمین میکشد، به حیات خویش ادامه میدهد، تا آنکه به دست امام زمان علیه السلام این جراحات التیام
1) غیبت نعمانی، ص238، ح30.
یافته و دین به شکل اصلی اش باز میگردد.
گروه دیگر از احکام در طول زمان در اثر حوادث هولناکی از قبیل یورش مغولها و جنگهای صلیبی از بین رفته و صدها هزار نسخه از کتابهایی که میراث گران بهای سنت و فقه اسلامی بود، نابود شده است.
نیز با فاصله گرفتن مردم از معنویات، تمایل آنها به مادیات افزایش مییابد و روز به روز بیشتر به سوی تجمل پرستی و مادی گرایی گام بر میدارند. ارکان و اصول دین، جای خود را به برخی ظواهر میدهد و مردم از اسلام، جز احکام ظاهری چیزی نمیدانند. دینداری، محصور در مساجد شده و احکام تجارت و دستورهای اجتماعی، اصلاً جزء دین محسوب نمیشوند. واجبات و محرمات به بهانة اختلافی بودن، کنار گذاشته شده و برخی محرمات با توجیهات گوناگون (کلاه شرعی) حلال شمرده میشوند. از قرآن، فقط به صوت زیبا اکتفا میشود و برای تیمن و تبرک از آن استفاده میگردد.
امام صادق علیه السلام میفرماید:
کأنی أنظر الی القائم علی منبر الکوفة و حوله اصحابه ثلاثمائه و ثلاثة عشر رجلاً عدة اهل بدر و هم اصحاب الالویة و هم حکام الله فی أرضه علی خلقه حتی یستخرج من قبائه کتاباً مختوماً بخاتم من ذهب عهد معهود من رسول الله فیجفلون عنه إجفال الغنم فلا یبقی منهم إلا الوزیر و أحد عشر نقیباً کما بقوا مع موسی بن
عمران فیجولون فی الأرض فلا یجدون عنه مذهباً فیرجعون الیه و الله انی لأعرف الکلام الذی یقول لهم فیکفرون به؛(1)
گویی قائم را میبینم که روی منبر کوفه نشسته و یارانش که به تعداد سربازان جنگ بدر، 313 نفرند، دور او را گرفتهاند. آنها پرچمداران او و حکمرانهای الهی در زمین بر بندگان خدا میباشند. سپس حضرت نامهای که مهر طلایی دارد و همان عهدنامة پیغمبر برای او است از قبای خود بیرون میآورد. چون آنان عهدنامة پیغمبر را میبینند، مانند گوسفند وحشت زده از دور او متفرق میشوند. کسی از آنها نمیماند مگر وزیر او و یازده نقیب، به همان تعداد که در میان اصحاب موسی بن عمران نزد وی ماندند. پس آنها همه جا را میگردند و جز او چاره سازی پیدا نمیکنند؛ به همین دلیل به سوی او باز میگردند. به خدا قسم! میدانم قائم به آنان چه میگوید که آن ها، او را انکار کرده و کافر میشوند.
همچنین برخلاف اینکه فهم دین، امری بسیار مشکل میباشد و نیازمند تخصص و درایت فراوان است، بسیاری از مردم از مراجعه به علماء خودداری کرده، بنابر فهم و سلیقة شخصی، دین را تفسیر و تأویل میکنند؛ لذا آنچه را که مییابند، با حقیقت و واقعیت، متفاوت است.
از آنچه که گفته شد، میتوان عوامل آسیب احکام را در موارد زیر
1) کافی، ج8،ص167،ح185؛ کمال الدین، ج2، ص672، ح25؛ بحارالانوار، ج52، ص326، ح42.
خلاصه کرد:
ـ دور شدن مردم از اهل بیت علیهم السلام ؛
ـ بر سر کار آمدن حکومتهای نامشروع؛
ـ تسلط بیگانگان و دشمنان بر حکومتهای اسلامی؛
ـ اعمال فشار از سوی جامعة جهانی و مجامع بین المللی؛
ـ از بین رفتن منابع و کتب اسلامی؛
ـ دوری مردم از معنویات و گرایش به مادیات و تجمل پرستی؛
ـ تکثرگرایی و قرائتهای مختلف از دین؛
ـ جدایی دین از سیاست؛
ـ عدم مراجعه به علما برای فهم معارف.
همزمان با رحلت پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم آسیبهای جدی متوجه دین و دینداری شد و عوامل مختلفی هم چنان بر تعداد این آسیبها و انحرافها میافزاید. آنچه که در این قسمت به آن اشاره میکنیم، بخشی از احکامی است که در عصر حاضر، بیشتر مورد ابتلا بوده و ما شاهد فاصله گرفتن مردم از آنها هستیم.
برخلاف تأکید فراوان آیات و روایات بر این فریضة مهم، متأسفانه در جامعة امروز، کمتر شاهد عمل به این فریضه هستیم. حتی در پارهای موارد از این فریضه جلوگیری شده و آمر به معروف و ناهی از منکر مورد خشم و عتاب قرار میگیرد. این در حالی است که خداوند
میفرماید:
ولتکن منکم امة یدعون الی الخیر و یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و اولئک هم المفلحون؛(1)
باید از میان شما جمعی دعوت به نیکی و امر به معروف و نهی از منکر کنند و آنان، همان رستگارانند.
مراجع عظام تقلید(2)نیز، امر به معروف و نهی از منکر را بر هر مکلفی واجب میدانند.
قرآن به زنان توصیه میکند: «ولیضربن بخمرهن علی جیوبهن؛(3)روسریهای خود را بر سینة خود افکنند».
رعایت حجاب و عفاف از نظر بیشتر مراجع، جزء ضروریات دین است. مقام معظم رهبری میفرماید:
آیا جنایتی از این بزرگتر نسبت به زن هست که زن را با آرایش، مد و جلوه گری زیور آلات سرگرم کنند و از او به عنوان یک ابزار و وسیله استفاده کنند؟ امروز سر و سینه را از زیور آلات پر کردن و آرایش و مد و لباس را بت قرار دادن برای زن انقلابی مسلمان، ننگ است. چادر بهترین حجاب و
نشانه ملی ماست.(1)
امروزه دشمنان ما میکوشند تا از طریق ماهوارهها و اینترنت و ارائه مدهای مبتذل که با فرهنگ اسلامی ـ ملی ما مغایر است، جوانان و زنان ما را به فساد و بیبند و باری بکشند و از این راه، بنیان خانواده و جامعه را متزلزل و فرهنگ غربی را جایگزین فرهنگ اسلامی کنند.
تمام مراجع تقلید، آرایش کردن زن، در مقابل نامحرم را حرام میدانند؛ اما آنچه امروزه در جامعة خود مشاهده میکنیم، آن است که آرایش کردن زنان و حضور آنان در جامعه، یک افتخار به حساب آمده و اگر کسی بدون آرایش در انظار دیگران ظاهر شود، عقب افتاده محسوب میشود. برخی مردها نیز همسران خود را به این کار تشویق میکنند و حال آنکه قرآن کریم صریحاً میفرماید:
ولایبدین زینتهن الاّ ما ظهر منها...(2)ولا یبدین زینتهن الاّ لبعولتهن أو ابائهن أو اباء بعولتهن أو ابنائهن أو ابناء بعولتهن أو إخوانهن أو بنی اخواتهن أو نسائهن أو ما ملکت ایمانهن أو التابعین غیر اولی الاربه من الرجال أو الطفل الذین لم یظهروا علی عورات النساء ولا یضربن بأرجلهن لیعلم ما یخفین من زینتهن...؛(3)به زنان مؤمن بگو زینت خود را جز آن مقدار که نمایان است، آشکار نکنند… و زینت خود را آشکار نسازند
مگر برای شوهرانشان یا پدرانشان یا پدرشوهرانشان یا پسرانشان یا پسران همسرانشان، یا برادرانشان یا پسران برادرانشان یا پسران خواهرانشان یا زنان هم کیششان یا بردگانشان یا افراد سفیه که تمایلی به زن ندارند یا کودکانی که از امور جنسی مربوط به زنان آگاه نیستند. و هنگام راه رفتن، پاهای خود را به زمین نزنند، تا زینت پنهانیشان دانسته شود.
برخلاف تأکید فراوان قرآن به مراقبت در برخورد زن و مرد، در جامعة ما روابط زن و مرد و یا دختر و پسر، بسیار عادی تلقی شده است. خداوند متعال توصیه میکند: «قل للمؤمنین یغضوا من ابصارهم؛(1)به مردان مؤمن بگو چشمهای خود را فرو گیرند» و نیز «و قل للمؤمنات یغضضن من ابصارهن؛(2)به زنان با ایمان بگو چشمهای خود را [از نگاه هوس آلود] فرو گیرند» و در آیهای دیگر توصیه به عفت کرده میفرماید: «و لیستعفف الذین لایجدون نکاحاً حتی یغنیهم الله من فضله؛(3)و کسانی که امکانی برای ازدواج نمییابند باید پاکدامنی پیشه کنند، تا خداوند از فضل خود آنان را بینیاز گرداند».
اما نگاه ها، صحبتها و شوخیهای زن و مرد نامحرم، دیگر قبحی ندارد و گناه محسوب نمیشود. مراجع تقلید، طبق آیات و روایات برای
صحبت کردن مرد با زن نامحرم دو شرط قرار داده اند؛ یکی اینکه به قصد لذت نباشد و دیگر اینکه با این صحبت کردن، خوف آلودگی به گناه نباشد. برای صحبت کردن زن با مرد نامحرم علاوه بر دو شرط فوق گفته اند: زن نباید هنگام صحبت کردن با مرد، صدای خود را ترقیق و تلطیف کند.(1)
نامه نگاری، ایمیل، چت و روابطی از این نوع نیز اگر جنبه عاشقانه و شهوانی داشته باشد، جایز نمیباشد.(2)
خوانندگی مطرب و لهوی متناسب با مجالس عیش و نوش را غنا، و نوازندگی با همین اوصاف را موسیقی میگویند که هر دو حرام است. قید سنتی یا غیرسنتی بودن هم در این حکم، دخالتی ندارد. در تفسیر قمی در شرح آیة شریفة: «و الذین هم عن اللغو معرضون» آمده است؛ «یعنی الغناء و الملاهی»(3)یعنی منظور از «لغو» در آیة شریف غنا و امور بیهوده است. بنابراین انسان مؤمن از هر لغو (کار بیهوده) اجتناب میکند که یکی از مصادیق آن، غنا و موسیقی است.
نه تنها خوانندگی و نوازندگی لهوی، حرام است، بلکه گوش دادن به آن نیز از نظر مراجع تقلید، حرام میباشد. خرید و فروش ابزار آلات موسیقی نیز همین حکم را دارد. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
فرشتگان به خانهای که شراب و دف و تنبور[از وسایل موسیقی] و نرد [از وسایل قمار] در آن باشد وارد نمیشوند و دعای اهل خانه مستجاب نمیشود و خیر و برکت هم از آنجا میرود(1).
متأسفانه گاهی احترام خوانندگان و نوازندگان مطرب از قاریان قرآن هم بیشتر میشود و بودجههای کلانی از بیت المال صرف برگزاری کنسرت ها، مجالس موسیقی و تجلیل از این خوانندگان و نوازندگان میگردد.
امام صادق علیه السلام از پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم نقل میفرماید:
انهاکم عن الزفن و المزمار و عن الکوبات و الکبرات؛(2)
شما را از رقص و آلات خوانندگی و طبل [نرد] و گناهان بزرگ، نهی میکنم.
بنابر نظر فقها، رقص یا مطلقاً حرام است(3)یا فقط رقص زن برای شوهر جایز است؛ بنابراین رقص در مجالس عروسی ـ حتی در مقابل زنان ـ، رقص در مجالس جشن و شادی ـ حتی مولودی ائمه علیهم السلام ـ، رقص زن برای زن، رقص مرد برای مرد و رقص مرد برای همسرش،
همه از مصادیق رقص حرام هستند که باید از آن اجتناب شود. آیا امروزه وضعیت جامعه ما این گونه است؟!
حرمت ربا بر هیچ کس پوشیده نیست و آیات و روایات به آن تصریح دارند. «احلّ الله البیع و حرّم الربا؛(1)خداوند خرید و فروش را حلال و ربا را حرام کرده است».
ـ «یا ایها الذین امنوا اتقوا الله و ذروا مابقی من الربا ان کنتم مؤمنین؛(2)ای کسانی که ایمان آورده اید! از خدا پروا کنید و اگر واقعاً مؤمن هستید، ربایی را که از شما نزد مردم باقی مانده است واگذارید وآن را مطالبه نکنید».
ـ «یا ایها الذین امنوا لاتأکلوا الربوا اضعافاً مضاعفة و اتقوا الله لعلکم تفلحون؛(3)ای کسانی که ایمان آورده اید! ربا را که با کاسته شدن اموال مردم، به چندین برابر افزایش مییابد، مخورید و از خدا پروا کنید، باشد که نیک بخت شوید».
همة این آیات، بر حرمت ربا تأکید دارند و مؤمنان و متقیان را از آن برحذر میدارند. در روایت عجیبی از امام صادق علیه السلام دربارة ربا آمده است:
درهم رباً أشدّ من سبعین زنیة کلها بذات محرم؛(1)یک درهم ربا از هفتاد زنای با محارم بدتر است.
آیا با وجود چنین آیات و روایاتی میتوان پذیرفت که در جامعة اسلامی کسی مرتکب این گناه کبیره شود؟ آیا در جامعه به یک رباخوار یا ربا دهنده به چشم یک گناهکار نگاه میشود؟ آیا رباخوار از کار خودش احساس گناه یا شرمندگی میکند و یا اینکه ربا دادن و ربا گرفتن هم مثل یک معاملة حلال و بدون هیچ قبحی انجام میشود؟
رشوه در باب قضاوت، مطلقاً حرام است و هیچ کس بر خلاف این فتوا نداده است. در غیر باب قضاوت نیز اگر باعث از بین رفتن حق دیگران باشد، حکم به تحریم آن شده است. این در حالی است که در برخی اماکن – حتی به صورت علنی - رشوه دریافت میشود و حتی در صورتی که از پرداخت آن اجتناب شود از ارائه خدمات هم خودداری میشود.
این چند مورد محدود، فقط بخشی از احکام فراموش شدة اسلام است که ما آن را با توجه به کشور اسلامی خودمان که ام القرای ممالک اسلامی است، مورد توجه قرار دادیم. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.
1) کافی، ج5، ص144، ح1.
از آنجا که در دوران غیبت امام معصوم علیه السلام به سر میبریم و دسترسی به امام برای رسیدن به احکام و مسائل شرعی ممکن نیست و از سوی دیگر میدانیم که در دوران غیبت، تکلیف از ما برداشته نشده است؛ پس برای به دست آوردن احکام شرعی باید به سراغ مراجع تقلید رفت و احکام را از آنان پرسید. فقها برای به دست آوردن حکم به یک سری اصول کلی و صحیح تمسک میکنند که نتیجة آن، رسیدن به حکم ظاهری است. این احکام، مکلفان را از تحیر و سرگردانی نجات میدهد و وظیفة آنان در عصر غیبت، عمل به همین احکام ظاهری است.
اما آیا این احکام به دست آمده (احکام ظاهری) همان حکم واقعی الهی است؟ به عبارت دیگر، آیا آنچه را که مجتهد به آن حکم میکند، همان است که خداوند نیز به آن حکم کرده است؟
پاسخ به این پرسش بحث مهمی را به نام «تخطئه و تصویب» در اصول فقه به وجود آورده است.
ـ آخوند خراسانی:
در عقلیات اتفاق نظر وجود دارد و همه متفق بر تخطئه هستند؛ اما در شرعیات، شیعه قائل به تخطئه است. خداوند تبارک و تعالی در هر مسألهای حکمی دارد که گاهی با اجتهاد به آن حکم میرسیم و گاهی به غیر آن دست مییابیم.(1)
1) کفایة الاصول، ص535.
ـ آیت الله العظمی خویی، پس از آنکه احکام عقلیه را به دو قسم تقسیم میکند (احکام عقلیه محضه و احکام عقلیهای که در احکام شرعیه دخالت دارند) میگوید: «فان التصویب فی الاحکام العقلیة مطلقاً مستحیل»؛ همانا تصویب در احکام عقلی به طور مطلق محال است.
سپس قول به تصویب را در احکام شرعیه به عامه نسبت داده و در رد آن میگوید:
در بطلان این قول (تصویب) ـ علاوه بر اجماع و روایاتی که دلالت میکند بر این که در هر واقعهای خداوند حکمی دارد که بین عالم و جاهل مشترک است ـ اطلاقات ادلة احکام کفایت میکند. مقتضی اطلاق روایتی که دلالت بر وجوب یا حرمت چیزی میکند، ثبوت آن حکم است همچنین در حق کسی که اماره بر خلاف، نزد او اقامه شده است... بله خطا در احکام ظاهریه متصور نیست پس به ناچار باید]در احکام ظاهریه[ ملتزم به تصویب شد زیرا هر مجتهدی به وظیفة فعلیهاش علم دارد و جهلش نسبت به حکم واقعی است.(1)
ـ آیت الله آقاضیاء عراقی، نیز قول به تخطئه در عقلیات را متفق علیه میداند و در شرعیات قول به تخطئه را به شیعه و قول به تصویب را به اهل سنت نسبت داده است. (2)
ـ آیت الله مؤمن، قول به تصویب در احکام شرعیه را به اهل سنت نسبت میدهد و در توضیح کلام آنها میگوید:
همانا برای خداوند متعال- بر حسب واقع و نفس الامر- احکام واقعی ای به حسب آراء فقهاء وجود دارد. و این کلام ضعیفی است.(1)
وی با عبارت «و هو قول ضعیف» به رد این نظریه پرداخته است.
ـ علامه سید محمدحسین تهرانی حکم حاکم شرع و مرجع تقلید و قاضی را اماره بر واقع میداند و موضوعیتی برای آن قائل نیست و میفرماید:
به همین دلیل میتوانند از حکم یا نظر خود برگشته و عدول نمایند.
وی در ادامه میفرماید:
وقتی مرجعی فتوای معینی دهد و سپس روشن شود که اشتباهی در آن بوده، بر او واجب است از نظرش عدول کند؛ زیرا نظرش موضوعیت ندارد و چیزی جز طریق نیست و معنای طریقیت نیز همین است.(2)
چون فقهاء در استنباط حکم شرعی از یک سلسله قواعد و اصول بهره میجویند، گاهی حکمی را که استنباط کردهاند با حکم واقع مطابقت ندارد. هرچند نتیجة آن استنباط برای مجتهد و مقلدینش حجت شرعی است.(3)
پس حکم ظاهری به هنگام ندانستن حکم واقعی مطرح میشود که ممکن است آن حکم، مطابق واقع باشد و شاید هم مطابق واقع نباشد و چون در زمان ظهور امام مهدی علیه السلام احکام واقعی بیان میشود، این احتمال وجود دارد که با برخی احکام که در عصر غیبت بیان شده است متفاوت باشد؛ از این رو آن احکام، جدید به نظر میرسند؛ در حالی که حکم الله واقعی همان است که امام علیه السلام آن را بیان میکند.
امامان معصوم علیهم السلام در زمانهایی زندگی میکردند که همواره از جانب حکومت مورد تهدید واقع میشدند. حتی این خفقان و فشار به حدی بود که آن بزرگواران از آزادی اندیشه و بیان برخوردار نبودند و نمیتوانستند آرا و نظرات خود را در هر شرایطی بازگو کنند؛ به همین دلیل گاهی مجبور بودند به لحاظ رعایت برخی مصالح از بیان نظرات حقیقی خود بپرهیزند.
استاد طبسی میفرماید:
برخی احکام شرعی در شرایط خاص و اضطراری و برای تقیه، به صورت غیر واقعی اعلام شده است که در روزگار حضرت مهدی، تقیه برداشته میشود و حکم واقعی بیان میشود. امام صادق علیه السلام میفرماید: «هنگامی که قائم ما قیام کند، تقیه از بین میرود(1)».(2)
بعضی احکام - علی رغم ثبوت آن در شریعت اسلام - اجرا نشدهاند (زمینه اجرا وجود نداشته است). برخی از آنان، احکام فردی و برخی، احکام اجتماعی هستند. حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف با بر پا کردن دولت حق و عدالت محور خویش، به اجرای تمام احکام الهی همت میگمارد. در دورهای که عصر حکومت مؤمنان و صالحان است (وعد الله الذین امنوا منکم و عملوا الصالحات لیستخلفنهم فی الارض)(1)دیگر هیچ نیرویی قادر به جلوگیری از اجرای احکام الهی نخواهد بود.
علمای علم اصول برای حکم، چهار مرتبه ذکر میکنند: 1. اقتضاء؛ 2.انشاء؛3. فعلیت؛4. تنجز.
برخی احکام، ممکن است تا پیش از دوران ظهور به مرتبه فعلیت نرسیده باشند و در زمان حکومت حقة مهدی موعود علیه السلام به فعلیت برسند. امیرالمؤمنین علیه السلام خطبهای خواند و فرمود:
ان الله تبارک و تعالی حدّ حدوداً فلا تعتدوها و فرض فرائض فلا تنقصوها و سکت عن اشیاء لم یسکت عنها نسیاناً لها فلا تکلّفوها رحمة من الله لکم فاقبلوها...؛(2)
همانا خداوند تبارک و تعالی حدودی را مقرر فرموده است، ازآن تجاوز نکنید. کارهایی را واجب کرده است، آن را ناقص
نگذارید. اموری را بدون حکم گذاشته است که آن از روی فراموشی نیست؛ بلکه از روی مصلحت است. پس شما در آن امور خود را به زحمت نیندازید. این امور را از سر رحمت و مهربانی بر شما بدون حکم رها کرده؛ پس رحمتش را به آغوش باز بپذیرید.
شاید آن بخش رها شده از احکام در دوران ظهور حضرت مهدی علیه السلام به فعلیت برسد و حکم آن بیان شود.
روایات دیگری نیز میتواند این کلام را تقویت کند؛ برای مثال، روایتی که در آن از امام صادق علیه السلام دربارة «ربح المؤمن علی المؤمن ربا» سؤال شد و حضرت در پاسخ فرمود: «ذاک اذا ظهر الحق و قام قائمنا اهل البیت...(1)آن برای زمانی است که حق پیروز شود و قائم ما اهلبیت قیام کند».
شاید بعضی از احکام را که امام مهدی علیه السلام میآورد، در نگاه اول، نسخ احکام اسلام به نظر برسد؛ در حالی که میدانیم اسلام آخرین دین الهی و آسمانی است که هیچ یک از احکام آن نسخ نمیشود و نسخ حکمی از احکام اسلام با خاتمیت این دین منافات دارد.
با نگاه دقیق تری به این قضیه، خواهیم دید که جریان به شکل
1) من لا یحضره الفقیه، ج3، ص313، ح4119؛ و نیز ر.ک: کافی، ج3، ص503، ح5 (دمان فی الاسلام حلال...)؛ خصال، ج1، ص169، ح223 (لو قد قام القائم لحکم بثلاث...) که در بحثهای گذشته از این روایات استفاده کرده ایم.
دیگری است و هیچ یک از احکام اسلام، در عصر ظهور و حکومت مهدی موعود علیه السلام نسخ نخواهد شد.
امین الاسلام طبرسی در این باره گفته است:
نسخ آن است که دلیلش متأخر از حکم منسوخ باشد و هم زمان با هم نیاید و اگر دو دلیل با هم آمدند، نمیتواند یکی ناسخ دیگری باشد؛ هرچند در معنا مخالف آن باشد؛ مثلاً اگر فرض کردیم خداوند فرمود: روز شنبه تا فلان وقت را در خانه به سر برید و پس از آن وقت آزاد هستید، به این سخن نسخ نمیگویند؛ زیرا دلیل رافع به همراه دلیل موجب است.
از طرفی دانستیم که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به ما آگاهی داده که قائم از فرزندان من است و از دستورات او پیروی کنید و هر حکمی میکند بپذیرید. بر ما واجب است از وی پیروی کنیم و هرگونه که او در میان ما حکم کرد، رفتار نماییم؛ پس اگر ما حکم او را پذیرفتیم ـ هرچند با برخی از احکام گذشته فرق داشته باشد ـ احکام اسلام را منسوخ ندانسته ایم؛ زیرا نسخ احکام در موضوعی که دلیلش وارد شده باشد، متحقق نمیشود.(1)
پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و امامان معصوم علیهم السلام دارای ولایت مطلقة کلیه هستند و لازمة این ولایت، آن است که آن بزرگواران، مظهراسما و
صفات الهی باشند و امر ولایی آنها حتماً در راستای کلام خدا است. در مواردی ممکن است اوامر و نواهیای از آنان صادر شود که در ابتدای امر، با ظاهر شرع، مخالف به نظر برسد؛ اما در واقع چنین نباشد. عدم بینش صحیح و درک نادرست، میتواند عامل چنین برداشتی باشد که مهمترین موارد آن به شرح زیر است:
الف. امام بر اساس کیفیت و حالی که در انسان است، امری میکند؛ ولی انسان خودش را در خارج آن حال میپندارد و در تحت حکم دیگری میبیند؛ مثلاً در جنگ بدر که در ماه رمضان واقع شد، آیه نازل شد که در سفر باید روزه افطار شود. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «باید روزة خود را افطار کنید.» بسیاری از افراد به این فرمان پیامبر عمل نکرده، روزة خود را افطار نکردند. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «یا معشر العصاة انی مفطر فأفطروا؛ای گروه نافرمان! همانا من افطار کرده ام، شما نیز افطار کنید».
ب. جایی که امام به واقع علم دارد و بر اساس آن حکمی را بیان میکند، در حالی که از نقطه نظر ادراک انسان، پی بردن به آن حقیقت و واقعیت، مشکل و یا محال است؛ برای نمونه: پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم در مسجد نشسته بود و به ابوبکر فرمود: «این شمشیر را بردار و به پشت مسجد برو. شخصی در آنجا ایستاده است، او را بکش». ابوبکر شمشیر را برداشت و به پشت مسجد رفت، دید آن شخص در کناری مشغول نماز است. به نزد پیغمبر برگشت. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «او را کشتی؟» عرض کرد: «نه یا رسول الله!» حضرت پرسید: «چرا نکشتی؟» عرض کرد: «چون مشغول نماز بود.» حضرت شمشیر را به عمر داده و
فرمود: «برو و او را بکش». او نیز رفت و آن شخص را در حال نماز دید و برگشت. حضرت فرمود: «آیا او را کشتی؟» عرض کرد: «نه». پرسید: «چرا؟» عرض کرد: «یا رسول الله! چون مشغول نماز بود». رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم صبر کرد تا امیرالمؤمنین علیه السلام آمد رو به وی کرده و فرمود: «یا علی! شمشیر را بردار و به پشت مسجد برو و آن شخص را بکش». حضرت شمشیر را برداشت و به پشت مسجد رفت. اما آن شخص رفته بود. امیرالمؤمنین علیه السلام برگشت. پیامبر پرسید: «یا علی! آیا او را کشتی؟» عرض کرد: «نه». پرسید: «چرا؟» عرضه داشت: «زیرا در آن جا کسی را نیافتم». پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «اگر او را کشته بودند فتنه به کلی برداشته شده بود. این مرد، رئیس فتنه و کانون فساد است و از این پس در عالم اسلام چه فتنههای عجیب و غریبی از این مرد به پا خواهد خاست».(1)
این مرد «حرقوص بن زهیر» معروف به «ذوالخویْصره» است که از همان زمان مشغول فتنهجویی و اختلاف میان مسلمانان بود، تا اینکه منتهی به جنگ نهروان شد و از رؤسای خوارج بود که کشته شد.
ج. جایی که پیامبر یا امام حکمی میکنند؛ ولی چون انسان در محیط جاهلی و افکار پوچ و آداب و رسوم ملی ـ که جز اعتبارات و موهومات و خرافات چیز دیگری نیست ـ فرو رفته و عادت کرده است آن حکم، خلاف به نظر میرسد. از جملة این موارد جریان زینب و
1) مراجعات، مراجعه 94.
ازدواج او با زید (پسرخوانده پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ) و سپس طلاق آنها و ازدواج پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم با زینب بود.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم با ازدواج این دو نفر، دو حکم جاهلی را باطل کرد؛ اول اینکه شرافت مؤمن به مال و حسب و نسب نیست؛ بلکه به ایمان و تقوا است. دوم اینکه پسر خواندة انسان، پسر انسان نیست و هیچ گونه آثار نسب بر او مترتب نمیشود.
در میان علمای شیعه و قبل از آن در زمان ائمة هدی علیهم السلام، اجتهاد بر قرار بوده است در میان روایات گوناگون امام صادق و امام باقر8، احکامی بود که از کتاب امیرالمؤمنین علیه السلام استنباط میفرمودند و این روش را به شاگردان خود تعلیم میدادند.همچنین استنباط از آیات قرآن، در روایات امامان معصوم علیهم السلام فراوان دیده میشود. در این جا به نمونههایی از تفاوت در نظرات و نحوة عملکرد ائمة اشاره میکنیم.
ـ در موثقة ابوبصیر آمده است که از امام صادق علیه السلام دربارة «عزل»(2)سؤالی کردم. فرمود: «علی علیه السلام عزل نمیکرد؛ ولی من این کار را میکنم» گفتم: «این نوعی مخالفت با حضرت است.» فرمود: «مخالفت حضرت سلیمان با داوود در قضاوت ضرری متوجه داوود نکرد. خداوند میفرماید: «ففهمناها سلیمان»، ما حقیقت را در آن
قضیه به سلیمان فهماندیم»(1).
ـ شخصی خدمت امام صادق علیه السلام رسید و عرض کرد: «خدا شما را اصلاح کند. شنیده ام علی بن ابیطالب لباس خشن میپوشید؛ لباسی به قیمت چهار درهم میپوشید و چیزهایی شبیه به این؛ ولی میبینیم که تو لباسهای خوب و زیبا میپوشی.» حضرت فرمود: «علی بن ابیطالب علیه السلام آن لباسها را در زمانی میپوشید که انکار نمیشد (لباس عرف جامعه بود). اگر چنین لباسی را در آن روز میپوشید، مشهور میشد (لباس شهرت)؛ پس بهترین لباس هر زمان لباس اهل همان زمان است».(2)
ـ ابوبکر حضرمی میگوید: بر ابو عبدالله علیه السلام داخل شدیم. حکم سراج به حضرت عرض کرد: «دربارة کسی که زین و لوازم آن را به سوی شام میفرستد نظرتان چیست؟» فرمود: « اشکالی ندارد. امروز شما به منزلة اصحاب رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم هستید که در حال صلح بودند؛ اما وقت جدایی (جنگ) بر شما حرام است که به سوی آنها زین و سلاح حمل کنید».(3)
یا زرارة قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: ونزل به الکتاب من الله لان الله عزوجل یقول: فاغسلوا وجوهکم، فعرفنا أنّ الوجه کله ینبغی أن یغسل ثم قال: وایدیکم الی المرافق، ثم فصل بین الکلام فقال: و امسحوا برؤوسکم، فعرفنا حین قال برؤوسکم أن المسح ببعض الرأس لمکان الباء ثم وصل الرجلین بالرأس کما وصل الیدین بالوجه فقال: و أرجلکم الی الکعبین فعرفنا حین وصلها بالرأس أن المسح علی بعضها ثم فسر ذلک رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم للناس فضیعوه…(1)
ای زراره! جدم رسول خدا چنین گفته است و آیة قرآن نیز در این باره نازل شده است. خداوند عزوجل میفرماید: « صورتهای خود را بشویید»، از این عبارت دانستیم که تمام صورت باید شسته شود. بعد از آن فرمود: «دستهای خود را تا آرنج بشویید»، دانستیم که تمام دستها تا آرنج باید شسته شود. آن گاه فصل تازهای گشود و فرمود: «و به سرهای خود مسح بکشید» و از آن جا که فرمود: « به سرهای خود» به دلیل «باء» دانستیم که مسح کردن قسمتی از سر کافی است. همان طور که قبلاً دستها را در فصل شستن صورت یاد کرده بود در این جا پاها را در فصل مسح کردن سر یاد کرد و فرمود: «و به پاهای خود تا بر آمدگی پاها مسح بکشید» لذا دانستیم که مسح کردن قسمتی از پاها کفایت میکند. سپس این را رسول خدا برای مردم تفسیر کرد و مردم آن را ضایع کردند.
1) کافی، ج3، ص30،ح4.
بر مبنای آنچه که در این گفتار به آن پرداخته شد، برخی از احکام که در عصر حکومت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف اجرا خواهد شد، جدید نیست. برخی دیگر که جدید است، نسخ احکام گذشته محسوب نمیشود؛ بلکه در چارچوب قواعد و قوانین کلی اسلام و بر مبنای نیازهای روز وضع میگردد و پیشتر گفته شده که نسخ، جایی است که دلیلش متأخر از حکم منسوخ باشد که در بحث ما چنین نیست.
بر اهل انصاف پوشیده نیست که صراط مستقیم و کلام حق، همیشه یکی بیشتر نبوده است و پیامبران و جانشینان آنان، همواره مردم را به سوی دین حق دعوت کردهاند. فطرت خداجوی و حق طلب انسان نیز، او را به سوی حق و حقیقت فرا میخواند تا آدمی با پیمودن صراط حق به غایت معرفت، کمال و قرب الی الله برسد.
از آن جا که در برابر حق، همیشه باطلی هم وجود داشته است، تلاش اهل باطل نیز معطوف به منحرف کردن حق جویان و حق پویان بوده، سعی کردهاند تا از راههای گوناگون حق را باطل و باطل را حق جلوه دهند. بدین ترتیب انسان در حالی که در مسیر باطل گام بر میدارد، تصور میکند سالک طریق حق و به سوی قلههای کمال در حال حرکت است.
از جمله راههایی که میتوان به فریب افکار پرداخت، وارونه معنا کردن آیات الهی و کلمات انبیاء و اوصیاء است. تقطیع کلام ایشان و در نتیجه تغییری که در معنای آن حاصل میشود و به عبارت دیگر، تحریف معنوی، از بهترین راههای فریب افکار است.
یکی از عرصههایی که دچار این دسیسه شده است، مباحث مهدویت، به ویژه روایات مورد بحث ما است (کتاب جدید، سنت جدید و…). در این فصل، بر آنیم تا به برخی از این مغلطهها و سفسطهها پرداخته، دربارة آن و پاسخی مناسب و مقتضی ارائه دهیم.
و ما کان لرسول أن یأتی بایة إلا باذن الله لکل أجل کتاب؛(1)
هیچ پیامبری حق نداشت جز با اجازة خدا معجزهای بیاورد. هر زمانی کتابی دارد [برای هر کاری موعدی مقرر است].
ممکن است کسی چنین بگوید: حال که برای هر عصری کتابی وجود دارد؛ پس کتاب قرآن نیز برای زمان معینی است که روزی مهلت آن به پایان خواهد رسید و کتاب جدیدی نازل میشود که در روایات موعود آخرالزمان نیز به آن اشاره شده است.
در پاسخ میگوییم: این آیه، به دو شکل معنا شده است:
1) رعد (13)، 38.
کتابی است که او نوشته و به جز آن چه در آن نوشته، واقع نمیشود.
معنای اول روشن تر و بهتر است؛ به دلیل اینکه در آیة بعد، موضوع محو و اثبات احکام و سرنوشتها را مطرح میکند و میفرماید:
یمحوا الله ما یشاء و یثبت و عنده أم الکتاب؛(3)
خداوند آنچه را بخواهد محو میکند و یا ثابت و پایدار نگه میدارد و ام الکتاب پیش اوست.
در حقیقت، آیه برای کوبیدن عقیدة یهود است که منکر نسخ بودند. برای همه چیز از تکوین و تشریع بیش از یک سرنوشت قائل نبودند و دست خدا را در دگرگون کردن تشریع و تقدیر جهان آفرینش بسته میدانستند؛ بنابراین مقصود از «کتاب»، کتاب اصطلاحی نیست؛ بلکه به معنای فرض و حتم و الزام است.
بنابر هر دو معنا، آیه بر مقصود استدلال کنندگان دلالتی ندارد؛ زیرا بنابر معنای اول میتوان گفت دورة اسلامی که آغاز آن بعثت
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و پایان آن نخستین لحظة رستاخیز است، برای خود اقتضائاتی دارد که در دورههای پیشین نبوده است. از این نظر باید قسمتی از احکام و شرایع آنها در این دوره نسخ شود. بنابر معنای دوم نیز میتوان گفت: همچنان که برای دورههای انبیای گذشته، کتاب مخصوص نازل شده، برای دورة اسلامی نیز کتاب مخصوصی مقرر شده است؛ با این تفاوت که دورة اسلامی تا روز قیامت ادامه خواهد داشت.(1)
بنابراین، اولاً آیه بر محدود بودن دورة همة کتابهای انبیا هیچ دلالتی ندارد، تا گفته شود که قرآن هم روزی، دوره اش به پایان خواهد رسید و مهدی علیه السلام کتاب جدیدی خواهد آورد. ضمن اینکه در گذشته، ثابت کردیم که امام مهدی علیه السلام ادامه دهندة راه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و جانشین آن حضرت میباشد.
ثانیاً در صورتی که بر محدودیت دلالت داشته باشد، میگوییم محدودة دین اسلام از بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم تا قیامت خواهد بود.
یومئذ یوفیهم الله دینهم الحق و یعلمون أن الله هو الحق المبین(2)
در آن روز، خداوند حساب و کیفر آنها را تمام و کامل خواهد پرداخت.
کسی که به این آیه برای آمدن دین جدید استدلال کرده، آیه را
چنین معنا کرده است: «در آن روز، حق جل جلاله، دین حق را کاملاً به خلق عنایت خواهد فرمود». وی در ادامه گفته است:
این در غایت وضوح است که مقصود از این دین که در آیة کریمه وعده فرموده است که به خلق عنایت فرماید، دین اسلام نیست؛ زیرا که دین اسلام در ظهور حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم وافیاً نازل شد و آن حضرت، کاملاً به خلق ابلاغ فرمود. بل مقصود، شریعت جدیده است که کافل حقوق جمیع امم باشد و موافق مقتضیات وقتیه و رافع اختلافات دینیه از جمیع اهل عالم….(1)
در پاسخ به این استدلال، توجه به این نکته لازم است که مفسران بزرگ، همانند طبرسی، (2)زمخشری(3)و علامه طباطبائی، (4)گفته اند: دین در آیة شریف به معنای «جزاء» بوده و «حق» صفت آن است. این معنا با توجه به سیاق آیات به دست میآید. در دو آیة قبل، خداوند میفرماید:
إِنَّ الَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ الْغَافِلَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ لُعِنُوا فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ
کسانی که به زنهای باایمان و باعفت، نسبت زنا میدهند؛ در
دنیا و آخرت از رحمت خدا دورند و برای آنها عذابی سخت خواهد بود. روزی که زبانها و دستها و پاهای آنها به آنچه انجام دادهاند، گواهی میدهند.
پس در روزی که زبان ها، دستها و پاها گواهی میدهند، در همان روز (یومئذ)، خدای عادل، جزای شایسته آنان را به طور کامل خواهد داد؛ در نتیجه، کسی که به این آیه بر آمدن دین جدید استدلال کرده، معنای آیه را به درستی نفهمیده است.(1)
ولکل أمة رسول فإذا جاء رسولهم قضی بینهم بالقسط و هم لا یظلمون… قل لا أملک لنفسی ضراً و لانفعاً إلا ما شاء الله لکل أمه أجل اذا جاء اجلهم فلا یستأخرون ساعة ولا یستقدمون؛(2)
برای هر امتی رسولی است. همین که رسولشان آمد، خداوند به عدالت میان آنها داوری میکند و ستمی به آنها نمیشود… بگو من برای خودم زیان و سودی مالک نیستم، مگر آنچه را که خدا بخواهد. برای هر ملت و قومی، پایانی است.هنگامی که اجل آنها فرا رسد، نه ساعتی تأخیر میکنند و نه ساعتی پیشی میگیرند.
وقتی این آیات بر پیامبر نازل شد، از آن حضرت دربارة اجل امت
اسلامی سؤال شد. حضرت فرمود:
إن صلحت امتی فلها یوم و إن فسدت فلها نصف یوم؛
اگر امت من راه صلاح پیش گیرند، اجل آنان یک روز و اگر راه فساد پیش گیرند، اجل آنان نیم روز خواهد بود.
دو آیة فوق به ضمیمة روایت ذیل آن، این نتیجه را به دنبال دارد که اسلام نیز مانند هر دین دیگری روزی از بین خواهد رفت.(1)بنابراین آمدن دین جدید هیچ استبعادی ندارد؛ بلکه طبق استدلال فوق حتماً دین جدیدی بعد از اسلام خواهد آمد.
برای پاسخ به این شبهه، بحث را در سه قسمت پی می گیریم:
این آیه میفرماید: هر امتی پیامبری دارد و به هیچ وجه دلالت بر محدودیت و یا دوام رسالت پیامبران ندارد؛ یعنی مانعی ندارد یکی از پیامبران، خاتم بوده و شریعت او ابدی باشد. همچنان که در آیات دیگر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم، «خاتم النبیین» نامیده شده است.
اولاً، واژة امت در قرآن در دو معنا استعمال شده است:
الف ـ جماعتی که با هم نقطة مشترکی دارند، خواه قدر مشترک آنها دین باشد یا زمان و مکانی که در آن به سر میبرند و خواه این وجه اشتراک به اختیار آنها و خواه خارج از اختیار آنها باشد.(2)
ب ـ دین و طریق.(1)
شایان ذکر است که معانی دیگری برای این واژه بیان شده است که آنها نیز به همین دو معنا بر میگردند.
ثانیاً، امت در این آیه نمیتواند به معنای شریعت باشد؛ زیرا بعد از آن میفرماید: «فاذا جاء اجلهم» یعنی ضمیر جمع (هُم) به کار میبرد که اگر مقصود، آیین و شریعت بود، باید میفرمود «اذا جاء اجلها»؛ بنابراین معنای آیه این است که هر دسته و جمعیتی از مردم، عمر معینی دارند.
همچنین نمیتوان گفت مقصود از امت در این آیه همان معنای گروه و جماعتی است که وجه مشترک آنها دین باشد؛ زیرا امت به جمعیتی گفته میشود که از نظر زمان یا مکان یا شغل و یا حرفه یا اصل و نسب و… با هم مشترک باشند و تعیین یکی از آنها به قرینه نیاز دارد و در آیة مورد بحث، قرینهای که بتواند این کلام را تأیید کند وجود ندارد.
ثالثاً، اگر در این آیه «امة» به معنای دین هم باشد، باز جایی برای این شبهه وجود ندارد؛ زیرا میتوانیم بگوییم چه اشکالی دارد که اجل امت اسلام تا روز قیامت ادامه داشته باشد.
1) مجمع البحرین، ج6، ص12.
روایت) فقط جملة «ان صلحت امتی…» آمده است و جملههای قبل را ـ که این روایت هنگام نزول آیة «ولکل امة اجل» از پیامبر صادر شده است ـ ندارد. این عبارات، همه از اضافاتی است که صاحب فرائد به آن افزوده است؛ بنابراین خود روایت نیز مورد خدشه است و در هیچ یک از منابع دست اول شیعه و سنی نیامده است.(1)
یا بنی آدم! إما یأتینکم رسل منکم یقصون علیکم آیاتی فمن اتقی و اصلح فلا خوف علیهم ولا هم یحزنون؛(2)
ای فرزندان آدم! چون پیامبرانی از خودتان برای شما بیایند و آیات مرا بر شما بخوانند، کسانی که تقوا پیشه کنند و شایسته شوند، نه ترسی بر آنان است و نه اندوهگین شوند.
در این آیه، لفظ «یأتینکم» با فعل مضارع آمده است که بر آینده دلالت میکند و واژة «رسل» جمع است؛ بنابراین آیه دلالت دارد که پس از پیامبر اسلام، پیامبران دیگری نیز مبعوث خواهند شد و کتابهای جدید دیگری خواهند آورد؛ پس هیچ استبعادی ندارد که مهدی علیه السلام نیز آورندة کتاب جدیدی غیراز قرآن باشد.
در جواب میگوییم:
اولاً، صیغة مضارع در همه جا بر وقوع فعل در آینده دلالت ندارد.
ثانیاً، واژة «إما» مرکب از «إن» شرطیه و «ما»ی زائده است؛
بنابراین مضمون آیه در قالب یک جمله شرطیه بیان شده است؛ یعنی اگر پیامبرانی به سوی شما آمدند، از آنها پیروی کنید و میدانیم که جملة شرطیه متضمن تحقق شرط نیست. از این رو آیة مورد بحث بر اینکه قطعاً پیامبرانی خواهند آمد دلالت ندارد.
ثالثاً، با توجه به سیاق آیات قبل، روشن میشود که این آیه، خطابی است که پس از هبوط آدم و حوا، به بنی آدم شده است.
در آیات قبل، داستان خلقت آدم و حوا و ورود آنان به بهشت و هبوط آنها بیان شده است، و سپس مطالبی خطاب به بنی آدم مطرح گشته که آیة مورد بحث، بیانگر یکی از آن هاست(1)پس خطاب آیه متوجة همة انسان هاست و به آنها فرمان میدهد که اگر پیامبری به سوی شما آمد، سخن او را بپذیرید. اما این مطلب که پیامبران چه زمانی مبعوث میشوند و آخرین آنها کیست، مورد نظر آیه نمیباشد.(2)
در کتاب خاتمیت آمده است:
حجاب دیگر که باعث بُعد عدهای از شیعة مسلمین گردید، و آنها را از مشاهدة شمس حقیقت محروم کرده، کلمة امام
میباشد. و یاران و حامیان امر عزیز که در سبیل خدمت سالک و به تبلیغ امر الله و اعلاء کلمة الله قیام نمودهاند، شاهد این کلام میباشند. امروزه اغلب متحریان حقیقت بدون مقدمه سؤال میکنند، اول بگویید این شخص[علی محمد باب] امام است یا پیغمبر؟ اگر اظهار شود، حضرت باب مقام رسالت داشتند، فی الحین اعتراض کنند که ما منتظر امام هستیم نه پیغمبر. و چون گفته شود آن حضرت مقام امامت داشتند، گویند امام نباید صاحب کتاب باشد؛ بلکه باید در ترویج و تنفیذ آیات قرآنیه و فرائض اسلامیه حصر همت نماید؛ لذا بد نیست اگر مختصری راجع به لغت امام بحث شود، تا این تفسیر سقیم و اشتباه عظیم واضح و مبرهن گردد.
نویسنده در ادامه، معنای «امام» از نظر لغت و اصطلاح قرآن را ـ که به مطلق پیشوا و پیشرو و مقتدا اطلاق میشود ـ بیان میکند وسپس میگوید:
اولاً امام میتواند کتاب داشته باشد و تشریع جدید نماید؛ زیرا بر پیغمبران نیز امام اطلاق گردیده و در ثانی حضرت نقطة اولی، امام دوازدهم و قائم موعود میباشد که به موجب احادیث معتبره و روایات متعدده، باید دارای کتاب جدید و شریعت جدید باشد.(1)
1) خاتمیت، ص33. این کتاب اثر میرزا ابوالفضل گلپایگانی یکی از افراد برجستة فرقة بهائیت است. او از طرف حسینعلی بهاء و میراز عباس مأمور شد تا کتابهای استدلالی و تبلیغی دربارة بهائیت بنویسد که کتاب فرائد از مهمترین کتابهای اوست.
وی این روایات را بهانهای برای توجیه مسلک خویش قرار داده، با استفاده از روایاتی که کتاب جدید را به امام دوازدهم نسبت داده است، شریعت خود را موجه جلوه میدهد؛ بنابراین از نظر وی، آوردن کتاب جدید توسط امام دوازدهم امری حتمی است.
پاسخ به این استدلال، آن است که عالمان شیعه نیز معنای امام را منحصر در امامان دوازده گانه نمیدانند و به همان معنای لغوی و قرآنی آن باور دارند؛ بنابراین اشکال به باب، بنابر معنای لغوی امام نیست که وی در صدد برآمده است تا ثابت کند بر پیامبر هم، امام اطلاق میشود؛ بلکه سؤال این است که آیا «نقطة اولی» پیغمبر صاحب شریعت است و شریعت او ناسخ قرآن است، یا وصی پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و تابع شریعت ایشان میباشد؟
اگر پاسخ داده شود او صاحب شرع جدید است و مقام نبوت دارد، میگوییم:، شیعه، منتظر چنین موعودی نیست و نصوص شرعی، آمدن چنین موعودی را وعده نداده است و اگر گفته شود او وصی دوازدهم پیامبر است، خواهیم گفت که مهدی موعود علیه السلام مقام شارعیت ندارد؛ بلکه برعکس ادعای شما، روایات معتبر، حضرت را وصی پیامبر اسلام و تابع قرآن و سنت نبوی میداند. اینکه نویسنده ادعا کرده است به موجب احادیث معتبر و روایات متعدد، امام دوازدهم باید دارای کتاب جدید و شریعت جدید باشد، یک ادعای بدون دلیل یا برداشتی ناصواب از روایات است که ما در گذشته ثابت کردیم در روایات مراد از کتاب جدید؛ شریعت جدید و دین جدید نیست؛ بلکه آیات و روایات متعددی، آمدن شریعت جدید را رد میکنند.
«سئل ابوعبدالله عن سیرة المهدی کیف سیرته؟» قال علیه السلام: «یصنع ما صنع رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و یهدم ما کان قبله کما هدم رسول الله امر الجاهلیة»؛(1)
حسینعلی بهاء این روایت را دلیل بر آمدن شرع جدید میداند و میگوید:
حال ملاحظه فرمایید که با وجود امثال این روایات چه استدلالها بر عدم تغییر احکام مینمایند با اینکه مقصود از هر ظهور، ظهور تغییر و تبدیل است در ارکان عالم، سراً و جهراً، ظاهراً و باطناً. چه اگر به هیچ وجه امورات ارض تغییر نیابد، ظهور مظاهر کلیه لغو خواهد بود.(2)
بنابراین همان طور که با آمدن پیامبر اسلام، دینهای قبلی نسخ شدند، با آمدن موعود نیز دین اسلام نسخ خواهد شد.
در پاسخ، توجه استدلال کننده به این روایت را به چند نکته جلب میکنیم:
اولاً، در همین کتاب مجلسی، صدها روایت نقل میشود که همگی آنها دلالت دارند که مهدی موعود و قائم علیه السلام، جز مقام وصایت و خلافت پیغمبر، مقام دیگری نخواهد داشت و آن حضرت نیز مانند یازده امام قبل از خود، مأموریتش حفظ دین اسلام و ترویج و تبلیغ آن خواهد بود و همان گونه که هیچ یک از آن یازده امام پیشین
ادعای پیغمبری نکردند، مهدی موعود علیه السلام نیز چنین ادعایی نخواهد کرد.(1)
ثانیاً، اگر بهاء نمیخواست مردم را فریب دهد و پا روی وجدان خود بگذارد، خیانت نمیکرد و رعایت امانت مینمود و آخر حدیث که میفرماید: «و یستأنف الاسلام جدیداً» را نیز ذکر میکرد.(2)
ثالثاً، بدیهی است صرف نظر از جهات استثنایی که لازمة نهضت مهدوی است ـ مثل کشتار سران کفر و عدم قبول توبة آنان ـ مهدی موعود علیه السلام طبق سیرة پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم عمل خواهد فرمود و بدعتهایی که به نام دین در طی قرون و اعصار قبل از قیام وی به دامن پاک اسلام چسبیده است، به دست آن حضرت زدوده خواهد شد و همچون رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم که رسم بت سازی و بت پرستی و آداب و رسوم خرافی جاهلیت را منهدم ساخت، وی نیز مبانی انحراف و رسوم جهل و پایههای فساد و بدعت را واژگون و یکسره محو و نابود کند.(3)همة اینها از روایات متعددی که در گذشته ذکر کردیم، مثل «ولا یترک بدعة الا ازالها ولا سنة الاّ أقامها»(4)به دست میآید.
رابعاً. اینکه استدلال شد «مقصود از هر ظهور، تغییر و تبدیل است در ارکان عالم سراً و جهراً، ظاهراً و باطناً و اگر این تغییرات نباشد، ظهور
مظاهر کلیه لغو خواهد بود» نیز مورد اشکال است. چه کسی گفته مقصود از هر ظهوری، تغییر و تبدیل در ارکان عالم است؟ اگر چنین بود، باید با ظهور هر پیامبری چنین اتفاقی میافتاد؛ در حالی که نه تاریخ و نه منابع دینی چنین ادعایی را ثابت نمیکند؛ بلکه میدانیم که هر پیامبری با ظهورش، ارکان دین قبل را حفظ کرده، برخی از احکام آن را تغییر داده است. قرآن به ما چنین توصیه میکند:
قولوا آمنا بالله و ما انزل إلینا و ما انزل إلی إبراهیم و إسماعیل و إسحاق و یعقوب و الاسباط و ما أوتی موسی و عیسی و ما أوتی النبییون من ربهم، لانفرق بین أحد منهم و نحن له مسلمون؛(1)
بگویید ما به خدا ایمان آورده ایم و به آنچه بر ما نازل شده و آنچه بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و پیامبران از فرزندان او نازل کردیم [وهمچنین] آنچه به موسی و عیسی و پیامبران [دیگر] از طرف پرودرگارشان داده شده است و در میان هیچ یک از آنان جدائی قائل نمیشویم و در برابر فرمان خدا تسلیم هستیم.
از سوی دیگر با ظهور منجی آخرالزمان یقیناً تغییرات اساسی در اوضاع عالم اتفاق خواهد افتاد. دین اسلام به کمال قدرت و تجلی خواهد رسید (لیظهره علی الدین کله)(2)، نور توحید بر سراسر جهان پرتوافکن خواهد گشت و عدالت، جایگزین ظلمها و ستمها خواهد شد.
عن أبی حمزة ثمالی أنه قال سمعت أبا جعفر علیه السلام یقول له:«لو قد خرج قائم آل محمد علیه السلام لنصره الله بالملائکة المسومین و المنزلین و المردفین و الکروبین یکون جبرائیل أمامه و میکائیل عن یمینه و إسرافیل عن یساره و الرعب مسیرة شهر أمامه و خلفه و عن یمینه و عن شماله و الملائکة المقربون حذاه اول من یتبعه محمد و علی الثانی و معه سیف مخترط یفتح الله له الروم و الدیلم و السند و الهند و کابل شاه و الخزر، یا ابا حمزة! لایقوم القائم إلا علی خوف شدید و زلازل و فتنة و بلاء تصیب الناس و طاعون قبل ذلک و سیف قاطع بین العرب و اختلاف شدید بین الناس و تشتت فی دینهم و تغیر من حالهم حتی یتمنی المتمنی الموت صباحاً و مساءً من عظم ما یری من کلب الناس و أکل بعضهم بعضا و خروجه إذا خرج عند الأیاس و القنوط فیاطوبی لمن أدرکه و کان من أنصاره و الویل کل الویل لمن خالفه و خالف أمره و کان من أعدائه» ثم قال: «یقوم بامرٍ جدید و سنة جدیدة و قضاء جدید علی العرب شدید لیس شأنه إلا القتل و لا یستتیب احداً ولا تأخذه فی الله لومة لائم؛ (1)
«هر گاه قائم آل محمد خروج کند، بدون شک خداوند با ملائکة مسوّمین و مردفین و منزلین و کروبین او را یاری خواهد فرمود. جبرئیل پیش روی او، میکائیل در سمت راست او و اسرافیل در سمت چپ او قرار دارند و ترسناکی و هیبت
1) غیبت نعمانی، ص234، ح22.
به فاصلة یک ماهة راه پیشاپیش او و پشت سر او از راست و چپ او حرکت میکند و فرشتگان مقرب در برابر او خواهند بود. نخستین کسی که در پی اوست، محمد صلی الله علیه و آله و سلم و دومین شخص، علی علیه السلام است که [گویی] همراه او شمشیری برکشیده و برهنه است. خداوند سرزمین روم و دیلم و سند و هند و کابل شاه و خزر را برای او فتح میکند.ای اباحمزه! قائم قیام نمیکند مگر در دورة ترس و وحشت و زمین لرزهها و گرفتاری و بلایی که گریبانگیر مردم میگردد و پیش از این وقایع، طاعون شیوع مییابد و دورهای که میان عرب شمشیری برّان و میان مردم، اختلافی سخت و پراکندگی و چند دستگی در دینشان پدید آمده باشد و در حالشان دگرگونی پیدا شده، تا جایی که آرزومند ـ از شدت آنچه که از وحشی گری مردم و خوردن بعضی، پارة دیگری را که مشاهده میکند ـ شبانه روز آرزوی مرگ مینماید و هنگامی که خروج میکند، خروجش در دوران یأس و ناامیدی است. پس خوشا به حال آنکه او را در مییابد و از یاران او است! وای و همه وای برکسی که با او مخالفت ورزد و از فرمانش سر باز زند و از دشمنان او باشد!» پس آن حضرت فرمود: «او به امری نوین و سنت و طریقهای جدید و قضایی تازه قیام خواهد کرد که بر عرب گران باشد. کار او جز کشتار نیست و توبة هیچ کس را نمیپذیرد و در کار خدا از سرزنش هیچ ملامت گری باک ندارد».
ابوالفضل گلپایگانی میگوید:
اکنون از احادیث وارده از طرق اهل تسنن و اهل تشیع سخن
گوییم و ببینیم که آیا قائم موعود به اقتضای ربوبیتی که حق جل جلاله در کتب سماویه، حضرتش را به آن وصف فرموده است، قادر بر تشریع شریعت جدید هست یا آنکه به اقتضای منصب نیابت و امامتی که علمای اسلام به آن بخشیده اند، قادر به ایجاد دین تازه و تشریع شریعت جدیده نیست.(1)
سپس وی به روایت ابو حمزه استناد کرده، میگوید:
اکنون از اهل ادراک سؤال مینمایم که این چنین ظهوری را که به این عظمت در حدیث- که تماماً مطابق آیات قرآن است وصف فرموده است- میتوان آن را ظهور نیابت و وصایت و خلافت خواند و با این صراحت که فرموده است اول متابعین حضرتش، حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم و حضرت امیر علیه السلام میباشند و فرموده به امر جدید و سنت جدید و قضاء جدید ظاهر میشود، آیا میتوان به خرافات امم قبل، حضرتش را انکار نمود، «ما لکم کیف تحکمون»(2). و این کلمه که فرموده است با آن حضرت سیف قطاعی است که خداوند برای او روم و چین و ترک و دیلم و سند و هند و کابل و خزر را فتح میفرماید، گمان نرود که مراد، سیف معهود نزد خلق است؛ زیرا شمشیر هر قدر که قطاع و برنده باشد، ممکن و معقول نیست که این همه ممالک واسعه را به آن تواند مفتوح نماید. بل مقصود، سیف کلام الهی و حجت الهیه و وحی سماوی است که لازال به این سیف قطاع حق جل جلاله،
مدائن قلوب را مفتوح فرموده و کلمة الله را بر شرق و غرب عالم غالب و نافذ داشته است. چنان که آیة کریم «... و یرید الله أن یحق الحق بکلماته و یقطع دابر الکافرین»(1)بر این مطلب دلالت صحیحه دارد و در مواضع عدیده لفظ «سیف الله المسلول» در بیانات انبیاء و ائمة هدی، استعارة فی غایة الفصاحة بر کتاب الهی، بل و بر بعض اکابر صحابه و تابعین اطلاق شده است.(2)
پاسخ این استدلال نیز با توجه به نکات زیر روشن میشود:
اولاَ، برای تعیین اینکه ظهور موعود، ظهور وصایت و خلافت و امامت است، نه نبوت و شارعیت، روایات فراوانی وارد شده است که از آن جمله، روایات دوازده خلیفة بعد از پیامبر میباشد. روایت مورد استناد اصلاً در صدد بیان این معنا نیست تا بتوان به آن تمسک جست.
ثانیاً، مراد از جملة «اول من یتبعه محمد و علی الثانی» ممکن است چنین باشد که آن دو بزرگوار اولین کسانی هستند که به حضرت ملحق میشوند؛ یعنی کلمة «یتبعه» از باب افعال، به معنی «لحقه» باشد و این الحاق به منظور دادن صحیفة جدیدی است که در آن شرح وظایف حضرت مهدی علیه السلام در مدت قیام و امامتش نوشته شده است. چنانکه در روایت دیگری میخوانیم: «… و یقوم معهما رسول الله و امیرالمؤمنین فیدفعان الیه کتاباً جدیداً هو علی العرب شدید
بخاتم رطب فیقولون له اعمل بما فیه؛(1)پیامبر و امیرالمؤمنین با آنها برخاسته و کتاب جدید مهر شدهای که هنوز مهرش خشک نشده و بر عرب دشوار است را به او میدهند و میگویند به آنچه در این کتاب است عمل کن».
ثالثاً، اینکه گروههای مختلفی از فرشتگان همراه آن حضرت خواهند بود، اثبات عظمت بسیاری برای آن حضرت میکند؛ اما نمیتوان از آن، مقام نبوت را به دست آورد.
رابعاً، اینکه «سیف قطاع» به «سیف کلام الهی و حجت الهیه و وحی سماوی» تفسیر شده است، نیز بیدلیل و مخالف ظاهر روایت و روایات دیگر است؛ زیرا در ذیل روایت آمده است: «لیس شأنه إلا القتل» و در روایتی از امام صادق علیه السلام آمده که حضرت فرمود:
ان الله عزوجل بعث رسوله بالاسلام إلی الناس عشر سنین فأبوا أن یقبلوا حتی أمره بالقتال فالخیر فی السیف و تحت السیف و الامر یعود کما بدأ؛(2)
خدای عزوجل رسول خود را ده سال به سوی مردم به اسلام مبعوث فرمود. پس آنها از قبول آن ابا کردند، تا اینکه او را امر به قتال فرمود. پس خیر در شمشیر و زیر شمشیر است. این امر [امر به قتال] بر میگردد؛ آن چنان که شروع شد.
اینکه گفته شده نمیتوان با یک شمشیر، این همه کشور را فتح کرد، مغالطهای آشکار است، چرا که حضرت به تنهایی دست به قیام
نمیزند و یاران فراوانی از انسان ها، ملائکه ـ طبق همین روایت ـ و لشکری از رعب دارد.(1)
«السلام علی الحق الجدید»، صاحب ایقان از این عبارت زیارت صاحب الامر استفاده کرده که مراد از «حق جدید»، دین جدید است. و گفته است:
با این که چقدر از آیات فرقانیه و روایات محققه که جمیع، دال است بر شرع و حکم جدید و امر بدیع، باز منتظرند که طلعت موعود بر شریعت فرقان حکم فرماید، چنان که یهود و نصارا همین حرف ر ا میگویند.(2)
استدلال کننده به این فقره از زیارت توجه نداشته است که: در فقرات دیگری از همین زیارت شریف آمده است: «السلام علی وارث الانبیاء و خاتم الاوصیاء» که مقصود از وارث انبیاء آن است که سیرة حضرت، همان سیره و روش انبیاء در دعوت به توحید و… میباشد و در ادامه تصریح شده است که حضرت مهدی علیه السلام (الحق الجدید) خاتم اوصیاء نیز میباشد.(3)پس او پیامبر نیست و صاحب شریعت جدید نخواهد بود.
علاوه بر این در کتب لغت برای کلمة «حق» معنای «دین» ذکر نشده است.
عن الصادق علیه السلام: العلم سبعة و عشرون حرفاً فجمیع ماجاءت به الرسل حرفان و لم یعرف الناس حتی الیوم غیر الحرفین فاذا قام قائمنا أخرج الخمسة و العشرین حرفاً…؛(1)
امام صادق علیه السلام فرمودند:
علم بیست و هفت حرف است. همه آنچه که انبیاء آوردهاند، دو حرف است و مردم تا به امروز غیر دو حرف را نشناختهاند. زمانی که قائم ما قیام کند بیست و پنج حرف را خارج میکند.
در کتاب ایقان به این حدیث این گونه استناد شده است:
حال ملاحظه فرمایید که علم را 27 حرف معین فرموده و جمیع انبیاء از آدم تا خاتم، دو حرف را بیان فرمودهاند و بر این دو حرف مبعوث شدهاند و میفرماید: قائم، ظاهر میفرماید جمیع این 25 حرف را. از این بیان قدر و رتبة آن حضرت را ملاحظه فرما که قدرش اعظم از کل انبیاء و امرش اعلی و ارفع از عرفان و ادراک کل اولیاست. امری را که انبیاء و اولیاء و اصفیاء به آن اطلاع نیافته و یا به امر مبرم الهی اظهار نداشته، این همج رعاع به عقول و علوم و ادراک ناقص
1) بحارالانوار، ج52، ص336، ح7.
خود میزان کنند، اگر مطابق نیاید رد میکنند. «أم تحسب أنّ اکثرهم یسمعون أو یعقلون إن هم إلا کالانعام بل هم أضل سبیلا»(1). آیا این حدیث مذکور را بر چه حمل مینمایند که صریح بر ظهور مطالب غیبیه و امورات بدیعة جدیده است در ایام آن حضرت؟(2).
در پاسخ باید گفت: این روایت ـ همان طور که مستدل هم از آن فهمیده ـ عظمت حضرت مهدی علیه السلام و حکومت آن حضرت را نشان میدهد و اینکه در دورة حکومت آن حضرت، علم پیشرفت غیر قابل توصیفی خواهد داشت و این پیشرفت به دلیل تکامل عقول در دوران آن حضرت است: «اذا قام قائمنا وضع یده علی رؤوس العباد فجمع به عقولهم».(3)اما به هیچ وجه این روایت نمیتواند دلیل بر شارعیت قائم علیه السلام و آوردن دین تازه توسط ایشان باشد؛ چرا که هیچ لازمهای میان پیشرفت علم ـ اعم از علوم الهی و بشری ـ و بعث نبی جدید نیست؛ بلکه میتواند امام زمان علیه السلام ادامه دهندة راه پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم باشد و زوایای پنهان این دین کامل را «الیوم اکملت لکم دینکم»(4)ـ که در دوران پیامبر و سایر ائمه علیهم السلام فرصت بیان آن فراهم نشد ـ آشکار سازد، همان طور که در روایات آمده است که پیامبر فرمود:
«لیس من القران آیة إلاّ و لها ظهر و بطن و ما من حرف إلاّ و له تأویل و ما یعلم تأویله الاّ الله و الراسخون فی العلم؛(1)و(2)
هیچ آیهای از قرآن نیست مگر اینکه دارای ظاهر و باطنی است و هیچ حرفی از قرآن نیست مگر اینکه تأویلی دارد و تأویلش را غیر از خدا و راسخان در علم شخص دیگری نمیداند».
و یا در روایت دیگر فرمود:
«إن للقران ظهراً و بطناً و لبطنه بطن الی سبعة أبطن؛(3)
همانا برای قرآن ظاهر و باطنی است و باطن آن نیز باطنی دارد تا هفت باطن».
پس آخرین وصی پیامبر اسلام علیه السلام خواهد آمد و قرآن را آن چنان که شایسته کلام الهی است، تفسیر و تأویل خواهد کرد. آن گاه بر همگان روشن خواهد شد که چرا پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم، آخرین پیامبر و دین او آخرین دین میباشد و بعد از آن، دیگر نیازی به دین جدید نیست.
أین المدخر لتجدید الفرائض و السنن، أین المتخیر لإعادة الملة و الشریعة؛
کجاست ذخیره برای تازه کردن فرائض و سنن؟ کجاست انتخاب شده برای بازگرداندن کیش و آیین.
برخی این فراز از دعای ندبه را دلیل بر آوردن شرع جدید توسط موعود میدانند.(1)
توجه به نکات زیر، موجب رد این استدلال میشود:
تجدید در لغت به معنای تازه کردن بعد از اندراس و کهنگی است. در حدیث، آمده است:
من جدّد قبراً أو مثل مثالا فقد خرج من الاسلام؛(2)
نیز در کتب بعض فقهاء مذکور است:
یکره تجدید القبر و تطیینه بعد الاندراس؛(3)
مکروه است تازه کردن و گل آلود کردن قبر، بعد از آنکه کهنه شده باشد.
پس معلوم شد که «تجدید» موقوف بر اندراس است و اندراس فرع بر وجود اصل ماده است.(4)
پس مراد از تجدید فرائض و سنن، تازه و دایر نمودن همان فرایض و سنن اسلامی، میان مردم است که کهنه و متروک شده است و مراد از اعادة ملت و شریعت نیز، بازگرداندن همان ملت و شریعت اسلام
است که پیش از ظهور آن حضرت، مندرس و محو شده است.(1)این ادعا، با روایات فراونی که امام مهدی علیه السلام را ادامه دهندة سیرة پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و دعوت آن حضرت را همانند دعوت پیامبر به اسلام و از بین برندة بدعتها و… میداند، تأیید میشود.
از سوی دیگر در فرازهای قبل از فراز مورد استناد، در همین دعای ندبه میخوانیم:
«أین بقیة الله التی لاتخلو من العترة الهادیة؛ کجاست بقیه الله که از عترت هدایت کننده بیرون نیست».
و این بیانگر آن است که راه و روش امام مهدی علیه السلام همان راه و روش عترت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است. در فرازهای بعد میفرماید:
«این المؤمل لاحیاء الکتاب و حدوده أین محیی معالم الدین و أهله؟؛ کجا است آرزو شده برای زنده کردن کتاب و حدودش؟ کجا است زنده کنندة آثار دین و اهل دین؟»
این فرازها به وضوح، حضرت را احیا کنندة کتاب و احکام آن و معالم دین میداند و منظور از احیا آن است که آیات قرآن و احکام آن پس از آنکه مهجور مانده(2)و به فراموشی سپرده شدهاند، دوباره در یادها و در زندگی مردم زنده خواهند شد. چنانکه دربارة احوال آخرالزمان آمده است:
لم یبق من الاسلام إلاّ إسمه و من القران إلا رسمه؛(1)باقی نمانده است از اسلام مگر اسم آن و از قرآن مگر خطوط آن.
و امام زمان علیه السلام قرآن و احکام آن را به متن زندگی انسانها باز خواهد گرداند.
تذکر: دربارة آمدن یک دین جدید پس از اسلام و در زمان موعود علیه السلام به روایات امر جدید، قضاء جدید، کتاب جدید و… نیز تمسک شده که به تفصیل، دربارة این روایات صحبت کرده ایم و جواب به شبهات برآمده از این روایات، همان استدلالهایی است که در گذشته به آن پرداختهایم.
1) احتجاج، ج1، ص256.
از مجموع مباحث گذشته، به این نتیجه میرسیم که در عصر ظهور و دوران حکومت قائم آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم تحولات بسیار گستردهای در جامعة انسانی پدید خواهد آمد که این تحولات، عرصههای مختلف زندگی بشر را در برخواهد گرفت.
این تغییرات چیز غریب و غیرمنطقیای نیست؛ چرا که لازمة هر انقلابی، ایجاد تحول و دگرگونی میباشد و در صورتی که نارضایتی از وضعیت موجود وجود نداشته باشد، به ایجاد یک انقلاب هم نیازی احساس نخواهد شد.
از طرف دیگر، هرچه یک انقلاب بزرگ تر و وسیع تر باشد، دایرة تحولات آن نیز گسترده تر خواهد بود. برخی احکام و قوانینی که در انقلاب و حکومت حضرت مهدی علیه السلام به اجرا در میآید، در ظاهر و با نگاه ابتدایی، مخالف اسلام به نظر میرسد؛ اما در واقع بر مبنای قرآن و سنت و در چارچوب قوانین کلی اسلام میباشد.
برخی دیگر از احکام که به واقع متفاوت با احکام عصر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و
امامان معصوم علیهم السلام میباشد، از باب تغییر در دین و مبانی دینی نیست؛ بلکه برخی از علل و عوامل، همچون اقتضائات زمان و مکان، نیازهای متغیر انسان، تغییر موضوعات احکام و… باعث این تغییرات میشوند که این امر در عصر سایر امامان معصوم علیهم السلام نیز وجود داشته و آن بزرگواران هم متناسب با برخی شرایط، به وضع و اجرای قوانین میپرداختند.
بنابراین امام مهدی علیه السلام، آخرین وصی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بوده و به تبیین، ترویج و اجرای اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و آله و سلم خواهد پرداخت.
«و آخر دعوانا أن الحمدلله رب العالمین»
1.قرآن کریم
2.نهج البلاغه
3.مفاتیح الجنان
4.ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، اول، داراحیاء الکتاب العربیه، بیجا، 1378ق.
5.ابن حنبل، احمد، مسند احمد، دار صادر، بیروت، بیتا.
6.ابن غضائری، احمد بن حسین، رجال، اسماعیلیان، قم، 1364ق.
7.ابن فارس، احمد، مقاییس اللغه، اول، داراحیاء التراث العربی، بیروت، 1422ق.
8.ابن قولویه قمی، جعفربن محمد، کامل الزیارات، اول، موسسة النشر الفقاهه، بیجا، 1417ق.
9.ابن مشهدی، محمد، المزار الکبیر، اول، نشر قیوم، بیجا، 1419ق.
10.ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، اول، ادب الحوزة، بیجا، 1405ق.
11.ابو بکر عبدالرزاق، المصنف، المجلس العلمی، بیجا، بیتا.
12.ابیوردی، علی، بز بگیر شرح دزد بگیر، اول، بینا، بیجا، 1325ش.
13.گروهی از نویسندگان، اجتهاد و زمان و مکان، تحقیق کمیتة علمی کنگرة بررسی مبانی فقهی حضرت امام خمینی، مؤسسة تنظیم ونشر آثار امام خمینی، بیجا، 1374ش.
14.احسایی، ابن ابی جمهور، عوالی اللئالی، اول، سید الشهداء، قم، 1403ق.
15.احمدی میانجی، علی، مکاتیب الرسول، اول، دارالحدیث، بیجا، 1419ق.
16.اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمة، بنی هاشمی، تبریز، 1381ش.
17.استرآبادی، سید شرف الدین علی حسینی، تأویل الایات الظاهرة، اول، انتشارات اسلامی، قم، 1409ق.
18.آل عصفور، حسین، الانوار اللوامع، اول، مجمع البحوث العلمیة، قم، بیتا.
19.امیرپور، علی، خاتمیت و پاسخ به ساختههای بهائیت، چهارم، مرجان، بیجا، بیتا.
20.مرکز تخصصی مهدویت، مجله، انتظار موعود، سال چهارم، شمارة 2و12و15.
21.آیتی، مهناز، بهائیت، (برگرفته از پایگاه اینترنتی bahaismiran.com).
22.بحرانی، سید هاشم، البرهان، اول، بنیاد بعثت، تهران، 1416ق.
23.بحرانی، کمال الدین میثم بن علی بن میثم، المصباح (شرح الکبیر)، دوم، بینا، تهران، 1404ق.
24.بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح البخاری، دارالفکر، بیروت، 1401ق.
25.برقی، احمد بن محمد بن خالد، محاسن، دارالکتب الاسلامیه، بیجا، بیتا.
26.بهاء، حسین علی، ایقان، اول، مؤسسه ملی مطبوعات بهایی آلمان، بیجا، 1377ش.
27.تهرانی، جواد، بهایی چه میگوید؟ سوم، دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1346ش.
28.ثمالی، ابوحمزه، تفسیر القرآن الکریم، اول، الهادی، بیجا، 1420ق.
29.جزری، مبارک بن محمد بن اثیر، النهایة، چهارم، اسماعیلیان، قم، 1364ش.
30.جمعی از محققان، معجم احادیث الامام المهدی، اول، مؤسسه معارف اسلامی، قم، 1411ق.
31.جناتی، محمد ابراهیم، ادوار اجتهاد از دیدگاه مذاهب اسلامی، اول، کیهان، بیجا، 1372ش.
32.جوادی آملی، عبدالله، ولایت فقیه، اول، اسراء، قم، 1378ش.
33.حاکم نیشابوری، محمد بن محمد، المستدرک، دارالمعرفة، بیروت، 1406ق.
34.حر عاملی، شیخ محمد بن حسن، الفصول المهمة، اول، مؤسسه معارف اسلامی امام رضا علیه السلام، 1418ق.
35.حر عاملی، محمد بن حسن، اثبات الهداة، سوم، دار الکتب الاسلامیه، تهران، 1364ش.
36.حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعة، اول، آل البیت، قم، 1409ق.
37.حکیمی، محمد، عصر زندگی، پنجم، مؤسسه بوستان کتاب، قم، 1381ش.
38.حلی، ابن داوود، رجال، دانشگاه تهران، تهران، 1383ق.
39.حلی، حسن بن یوسف، تذکرة الفقهاء، اول، آل البیت، قم، بیتا.
40.حلی، حسن بن یوسف، منتهی المطلب، اول، مجمع البحوث الاسلامیه، مشهد، 1412ق.
41.حلی، محمد بن حسن، ایضاح الفوائد، اول، اسماعیلیان، قم، 1387ق.
42.حمیری بغدادی، ابوالعباس عبدالله، قرب الاسناد، اول، مؤسسه آل البیت، قم، 1413ق.
43.خراسانی، محمد کاظم، کفایة الاصول، پنجم، جامعة مدرسین حوزه علمیه، قم، 1420ق.
44.خزاز قمی، علی بن محمد، کفایة الاثر، بیدار، قم، 1401ق.
45.خویی، سید ابوالقاسم، مصباح الاصول، پنجم، العلمیه، قم، 1417ق.
46.خویی، سید ابوالقاسم، معجم رجال الحدیث، چهارم، مرکز نشر آثار شیعه، قم، 1410ق.
47.دوانی، علی، مهدی موعود، بیست و هشتم، دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1378ش.
48.راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات، اول، دفتر نشر کتاب، بیجا، 1404ق.
49.رضوانی، علی اصغر، موعود شناسی، اول، مسجد مقدس جمکران، قم، 1384ش.
50.روشنی، روحی، خاتمیت، مؤسسه مطبوعاتی امری، بیجا، بیتا.
51.ری شهری، محمد، میزان الحکمة، اول، دارالحدیث، بیجا، بیتا.
52.زمخشری، محمود، کشاف، سوم، دارالکتاب العربی، بیروت، 1407ق.
53.سبحانی، جعفر، خاتمیت از نظر قرآن و حدیث و عقل، اول، مؤسسه سید الشهداء، قم، 1369ش.
54.ـــــ، محاضرات فی الالهیات، تلخیص علی ربانی گلپایگانی، سوم، موسسه امام صادق علیه السلام، قم، 1420ق.
55.سبزواری، محمد باقر بن محمد مؤمن، کفایة الاحکام، بینا، بیجا، بیتا.
56.سلیمان، کامل، روزگار رهایی، مترجم: علی اکبر، مهدی پور، سوم، آفاق، بیجا، 1376ش.
57.سیدبن طاووس، علی بن موسی، الاقبال بالاعمال الحسنة، دوم، دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1367ش.
58.سیوطی، جلال الدین، الحاوی للفتاوی، بینا، بیجا، بیتا.
59.شرف الدین، سید عبدالحسین، مراجعات، دوم، جمعیت اسلامی، بیجا، 1402ق.
60.شیخ مفید، محمد بن محمد بن نعمان، ارشاد، اول، کنگرة جهانی هزاره شیخ مفید، قم، 1413ق.
61.شیخ مفید، محمد بن محمد بن نعمان، تصحیح اعتقادات الامامیة، دوم، دارالمفید، بیروت، 1414ق.
62.ـــــــ، اوائل المقالات، اول، کنگرة جهانی هزارة شیخ مفید، قم، 1413ق.
63.ــــــ، اختصاص، اول، کنگره جهانی هزارة شیخ مفید، قم، 1413ق.
64.صدر، سید محمد، تاریخ پس از ظهور، ترجمة سجادی پور، اول، موعود عصر، تهران، 1384ش.
65.ـــــ، تاریخ ما بعد الظهور، دارالتعارف، بیروت، 1412ق.
66.صدر، محمد باقر، الدروس فی علم الاصول، پنجم، نشر اسلامی، بیجا، 1418ق.
67.صدوق، محمد بن علی بن الحسین بن بابویه القمی، خصال، جامعه مدرسین حوزه علمیه، قم، بیتا.
68.ـــــ، علل الشرایع، المکتبة الحیدریه، نجف، بیتا.
69.ــــــ، عیون اخبار الرضا، اول، مؤسسه اعلمی، بیروت، 1404ق.
70.ــــــــ، کمال الدین و تمام النعمة، دوم، دارالکتب الاسلامیه، قم، 1395ق.
71.ــــــــ، مصادقة الاخوان، مکتبة الامام صاحب الزمان، بیجا، بیتا.
72.ــــــــــ، من لایحضره الفقیه، سوم، مؤسسه انتشارات اسلامی، قم، 1413ق.
73.صفار، محمد بن حسن بن فروخ، بصائر الدرجات، دوم، بینا، بیجا، 1404ق.
74.طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان، پنجم، دفتر انتشارات اسلامی، قم، 1417ق.
75.طبرسی، احمد بن علی، احتجاج، نشر مرتضی، مشهد، 1403ق.
76.طبرسی، فضل بن حسن بن فضل، إعلام الوری، سوم، دارالکتب الاسلامیه، قم، بیتا.
77.ــــــــ، مجمع البیان، سوم، ناصر خسرو، تهران، 1372ش.
78.طبری، احمد بن عبدالله، ذخائر العقبی، مکتبه القدسی، بیجا، 1356ق.
79.طبری، محمد بن جریر، دلائل الامامة، اول، بعثت، قم، 1413ق.
80.طبسی، نجم الدین، چشم اندازی به حکومت امام مهدی علیه السلام، سوم، بوستان کتاب، قم، 1380ش.
81.ـــــــ، فی رحاب حکومة الامام المهدی، ترجمة احمد سامی وهبی، سوم، دلیل ما، قم، 1384.
82.طریحی، فخرالدین، مجمع البحرین، دوم، الثقافة الاسلامیه، بیجا، 1408ق.
83.طهرانی، محمد حسین، ولایت الفقیه فی حکومت الاسلام، اول، دارالمحجة البیضاء، بیجا، 1418ق.
84.ـــــــــ، ولایت فقیه در حکومت اسلام، دوم، علامه طباطبایی، مشهد، 1421ق.
85.ــــــــــ، الغیبه، اول، مؤسسه معارف اسلامی، قم، 1411ق.
86.ــــــــ، تهذیب الاحکام، چهارم، دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1365ش.
87.ــــــــ، رجال، حیدریه، نجف، 1381ق.
88.ـــــــــ، استبصار، سوم، دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1390ق.
89.ـــــــــ، فهرست، المکتبة المرتضویه، نجف، بیتا.
90.ــــــــ، مصباح المتهجد، اول، مؤسسه فقه الشیعه، بیروت، 1411ق.
91.العالی النباطی البیاضی، علی بن یونس، الصراط المستقیم، اول، مکتبة المرتضویة لاحیاء الاثار الجعفریه، بیجا، 1384ش.
92.عاملی (شهید ثانی)، زین الدین بن علی بن احمد، مسالک الافهام، اول، مؤسسه معارف اسلامی، قم، 1412ق.
93.عراقی، ضیاء الدین، نهایة الافکار، جامعه مدرسین، قم، 1405ق.
94.عسقلانی، شهاب الدین ابن حجر، فتح الباری، دوم، دارالمعرفة، بیروت، بیتا.
95.علامه حلی، حسین بن یوسف، خلاصة، دارالذخائر، قم، 1411ق.
96.عیاشی، محمد بن مسعود، کتاب التفسیر، چاپخانه علمیه، تهران، 1380ق.
97.فراهیدی، خلیل بن احمد، کتاب العین، دوم، دارالهجرة، بیجا، 1409ق.
98.قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لاحکام القران، اول، ناصر خسرو، تهران، 1364ش.
99.قمی، شیخ عباس، انوار البهیة فی تواریخ الحجج الالهیة، اول، مؤسسه نشر اسلامی، قم، 1417ق.
100.قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر قمی، چهارم، دارالکتاب، قم، 1367ش.
101.قمی، محمد مؤمن، تسدید الاصول، اول، انتشارات اسلامی، قم، 1419ق.
102.قندوزی حنفی، سلیمان بن ابراهیم، ینابیع المودة، اول، دارالاسوه، 1416ق.
103.کشی، محمد بن عمر، رجال، دانشگاه مشهد، مشهد، 1348ش.
104.کلینی رازی، محمد بن یعقوب بن اسحاق، کافی، چهارم، دار الکتب الاسلامیه، تهران، 1365ش.
105.گلپایگانی، علی ربانی، عقاید استدلالی، اول، نصایح، بیجا، 1380ش.
106.گلپایگانی، میرزا ابوالفضل، کتاب الفرائد، اول، مؤسسه مطبوعاتی امری آلمان، بیجا، 2001م.
107.مازندرانی، محمد صالح، شرح اصول کافی، بینا، بیجا، بیتا.
108.مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، مؤسسة الوفاء، بیروت، 1404ق.
109.ـــــ، مرآة العقول، بینا، بیجا، بیتا.
مجلسی، محمدتقی، روضة المتقین، دوم، مؤسسه فرهنگی اسلامی کوشانبور، قم، 1406ق.
ــــ، لوامع صاحبقرانی، دوم، اسماعیلیان، قم، 1414ق.
112.محمودی، سید محسن، مسائل جدید از دیگاه علماء ومراجع تقلید، دوم، انتشارات ناصر، قم، 1379ش.
113.مروزی، نعیم بن حماد، کتاب الفتن، دارالکفر، بیروت، 1414ق.
114.مصباح یزدی، محمدتقی، معارف قرآن، پنجم، مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی، قم، 1384ش.
115.مصطفوی، حسن، التحقیق، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران، 1360ش.
116.معصومی، سید مسعود، احکام روابط زن و مرد و مسائل اجتماعی آنان، یازدهم، دفتر تبلیغات اسلامی، قم، 1375ش.
117.مغربی، نعمان بن محمد التمیمی، شرح الاخبار، مؤسسه نشر اسلامی، قم، بیتا.
118.مقدسی شافعی سلمی، یوسف بن یحیی، عقدالدرر، مکتبة عالم الفکر، بیجا، بیتا.
119.مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، اول، دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1374ش.
121.مکی خوارزمی، موفق بن احمد بن محمد، مناقب، دوم، مؤسسه نشر اسلامی، قم، 1411ق.
122.موسوی خمینی، سید روح الله، کتاب البیع، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، بیجا، بیتا.
123.موسوی عاملی، محمد بن علی، مدارک الاحکام، چاپ اول، آل البیت، بیروت، 1411ق.
124.نجاشی، احمد بن علی، رجال، جامعه مدرسین، قم، 1407ق.
125.نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام، هفتم، داراحیاء التراث العربی، لبنان، بیروت، بیتا.
126.نسائی، احمد بن شعیب، سنن النسائی، اول، دارالفکر، بیروت، 1348ق.
127.نعمانی، محمد بن ابراهیم، صدوق، الغیبه، تهران، بیتا.
128.نمازی، علی، مستدرک سفینة البحار، مؤسسه نشر اسلامی، قم، 1419ق.
129.نوری، میرزا حسین، خاتمة المستدرک، اول، مؤسسه آل البیت، قم، بیتا.
130.ـــــــــ، مستدرک الوسایل، اول، مؤسسه آل البیت، بیروت، 1408ق.
131.نیشابوری، محمد بن الفتال، روضه الواعظین، منشورات رضی، قم، بیتا.
132.نیلی، سیدبهاء الدین علی بن عبدالکریم، سرور اهل ایمان، اول، دلیل ما، قم، 1426ق.
133.یزدی حائری، علی، الزام الناصب، مکتبة الرضی، بیجا، بیتا.
مقالات
برای رعایت امانت، نام مقالاتی که از کتاب اجتهاد و زمان و مکان، تحقیق مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، مورد استفاده قرار گرفته است، ذکر میشود:
جلد اول:
134.احمدی فقیه یزدی، محمد حسین، «اجتهاد و نقش زمان و مکان».
135.احمدی، حبیب الله، «پویایی فقه اسلام».
136.اشرفی شاهرودی، مصطفی، «هم سویی فقه با تحولات و نیازهای جامعه».
137.امین زاده، محمد رضا، «نگاه دین به تحولات ناشی از شرایط زمانی و مکانی».
138.انصای، علیرضا «نقش زمان و مکان در اجتهاد».
139.بیات، اسدالله، «مبانی فقهی نقش زمان و مکان در اجتهاد».
جلد دوم:
140.حقیقت، سید صادق، «استنباط و زمان و مکان».
141.خاتمی، سید احمد، «نقش زمان و مکان در اجتهاد».
142.رضایی، محمد علی، «یدگاهها دربارة تاثیر عنصر زمان و مکان بر اجتهاد».
143.رفیعی، علی، «انواع و اقسام اجتهاد».
144.رمضانی، حسن، «خاتمیت و نقش زمان و مکان در اجتهاد».
145.ظهیری، عباس، «نقش زمان و مکان در اجتهاد».
جلد سوم:
146.غفاری ساروی، حسین، «قرآن و نقش زمان و مکان در اجتهاد».
147.فاضل لنکرانی، محمد جواد، «زمان و مکان و علم فقه».
148.لطفی، اسد الله، «لزوم بازنگری در فقه با توجه به زمان و مکان».
149.مبلغی، احمد، «برخورد با مسائل زمان در نگاهی تاریخی تطبیقی».
150.محسنی گرگانی، «جایگاه زمان و مکان در اجتهاد».
151.معرفت، محمد هادی، «نقش زمان و مکان در روند اجتهاد»
152.موسوی کاشمری، سید مهدی، «نقش زمان و مکان در اجتهاد و ادلة اعتبار آن».
153.هادوی، مهدی، «نظریة اندیشة مدون در اسلام».
نرم افزارها
154.نرم افزار درایه النور، مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی (نور).