ghaemiyeh.com
سرشناسه : میرتبار، سیدمحمد، ۱۳۴۷ -
عنوان و نام پدیدآور : آسیبشناسی جامعه منتظر/ سیدمحمد میرتبار.
مشخصات نشر : قم: بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود(عج)، ۱۳۹۰.
مشخصات ظاهری : ۲۵۶ص.
شابک : ۳۵۰۰۰ ریال:978-600-6262-18-5
یادداشت : کتابنامه:ص.[۲۵۲]-۲۵۶؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع : مهدویت-- انتظار-- جنبههای اجتماعی
موضوع : مهدویت-- انتظار-- احادیث
موضوع : مهدویت
شناسه افزوده : بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود (عج)
رده بندی کنگره : BP۲۲۴/م۹۴آ۵ ۱۳۹۰
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۴۶۲
شماره کتابشناسی ملی : ۲۷۴۱۳۱۵
آسیب شناسی جامعة منتظر
مؤلف/ سیدمحمد میرتبار
ناشر/ بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود(عج)
طراح جلد و صفحهآرا / عباس فریدی
چاپ / ترام اسکنر
نوبت چاپ / سوم ـ زمستان90
شمارگان / 5000 نسخه
بها / 3500 تومان
مراکز پخش:
ص.پ: 119 ـ 37135 / تلفن: 7737801/ فاکس: 7737160
WWW. IMAMMAHDI ـ. COM
info@imammahdi ـ. com
شابک: 5-18-6262-600-978
بسم الله الرحمن الرحیم
اَین حاصِدُ فروعِ الغَیِّ و الشِّقاق؟
کجاست آن درو کنندة شاخههای گمراهی و چند دستگی؟
اَینَ طامِسُ آثارِ الزّیغ وَ الاهواءِ؟
کجاست آن محو کنندة آثار کجی و کجرویها و هر گونه هوس و هوا پرستیها؟
اَینَ قاطعُ حبائِلِ الکذبِ وَ الافتراءِ؟
کجاست آن برچینندة دامهای دروغ و بهتان؟
اَینَ مُستأصِلُ اَهل العِناد وَ التّضلیلِ و الاِلحاد؟
کجاست آن ریشهکن کنندة ستیزه جویان و گمراه کنندگان و دین ستیزان؟
چکیده9
پیشگفتار10
فصل اول: کلیات
آسیبشناسی16
آسیبشناسی دینی18
آسیب شناسی مهدویت20
فصل دوم: آسیبشناسی جامعة منتظر
مفهومشناسی جامعة منتظر31
آسیبهای فکری و اعتقادی36
1ـ2. عدم درک صحیح از اضطرار به حجت36
2 ـ2. برداشت انحرافی از مفهوم غیبت37
3 ـ2. برداشت انحرافی از مفهوم انتظار47
4 ـ2. آمیختگی نشانه های ظهور با شرایط ظهور57
5 ـ2. زمینهسازی از راه گسترش ظلم و فساد59
6 ـ2. توقیت66
7 ـ2. تطبیق71
8 ـ2. طرح مباحث غیرضروری77
9 ـ2. کوتاهی متولیان در ارائه معارف81
1 ـ3. ایجاد هرج و مرج و بروز اختلافات شدید90
2 ـ3. استعجال95
3ـ3. ظهور مدعیان دروغین101
4ـ3. ملاقاتگرایی108
5ـ3. بروز کسالت، سستی و بیحالی112
6 ـ3. نمادگرایی افراطی117
7 ـ3. ارتباط گسسته و مقطعی119
8 ـ3. روابط اجتماعی ناسالم (گسست اجتماعی)120
9 ـ3. کم فروغ شدن عواطف انسانی124
10 ـ3. شیوع ناهنجاریهای رفتاری127
11 ـ3. انگیزههای غیر انسانی در روابط اجتماعی132
12 ـ3. آسیبهای سیاسی در عصرانتظار133
13 ـ3. عدم تناسب سطح معارف منتظران با شرایط عصر حاضر135
14 ـ3. ابهام در آثار روانی مهدویت136
15 ـ3. انتظار منجی بدون تلاش برای تغییر139
16 ـ3. بیتفاوتی منتظران در قبال زمینهسازی141
17 ـ3. عدم پیروی از نایب امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف 143
18 ـ3. عدم تبیین مشکلات فقدان امام علیه السلام 144
فصل سوم: عوامل پیدایش آسیب در جامعة منتظر
1 ـ1. فراموشی ولایت خدا و معصومان علیهم السلام149
2 ـ1. فقر فرهنگی150
3 ـ1. خودخواهی و دنیاگرایی152
4 ـ1. اشتیاق غیر معقول158
2 ـ1. عدم معرفت عمومی161
2 ـ2. ضعف جامعه پذیری165
مفهوم جامعه پذیری165
3 ـ2. فقر و غنای مفرط اقتصادی167
فصل چهارم: آثار و پیامدهای آسیب در جامعة منتظر
1 ـ1. ترس از امام و آرمانهای او171
2 ـ1. گریز از امام و آرمانهای او173
3 ـ1. ترک وظایف و تکالیف انتظار177
1-2. ناامیدی افراد جامعه179
2 ـ2. عدم پیروی از فقها و دانشمندان182
3 ـ2. گسست میان نسلهای تشیع185
فصل پنجم: راهکارهای مقابله با آسیب در جامعة منتظر
1ـ1. ریشه شناسی در پیشگیری196
2-1. پیشگیری و سلامت فرد197
3- 1. پیشگیری و سلامت جامعه198
شناخت و بصیرت199
فرهنگسازی202
1-3. مفهوم شناسی فرهنگ202
2 ـ3. فاکتورهای مؤثر در فرهنگ سازی205
فصل ششم: نقد و بررسی مستند آسیبها در جامعة منتظر
بازخوانی پروندههای مدعیان دروغین225
عوامل انحراف مدعیان232
1 ـ2. اختلال روانی232
2ـ2. خود کم بینی و حقارت233
3ـ2. افراط و تفریط234
4ـ2. سوءاستفاده از نادانی234
5ـ2. زودباوری مردم235
تحلیل نهایی237
اهداف و انگیزهها240
شگردهای جذب مریدان242
اهم راهکارهای مقابله با مدعیان دروغین244
اقدامات ایجابی244
اقدامات سلبی244
دو نکته245
نتیجهگیری246
کتابنامه254
جامعة منتظر، اجتماعی آرمانی است که مورد نظر اسلام میباشد؛ از این رو، آسیب شناسی آن نیز از اهمیت ویژه ای برخوردار است. این آسیبها را می توان درگروه هایی چند، از جمله فکری و رفتاری در دو قلمرو فردی و اجتماعی جای داد. نفهمیدن درست بایستگی نیاز به حجت الهی، برداشت ناروا از مفاهیم غیبت و انتظار، آمیختن نشانههای ظهور با شرایط آن، پندار نادرست زمینه سازی ظهور از راه گسترش بیدادگری و فساد، زمان بندی ظهور، برابرسازی نشانهها برافراد، طرح مباحث غیرضروری، کم کاری انسان های مسؤول در ارائة آموزه های وابسته به ظهور و…از دستة نخست، هرج و مرج زایی و اختلافات تند، شتاب ورزی در موضوع ظهور، آشکارشدن مدعیان دروغین مهدویت، ادعای دیدار با حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف، بروز سستی و بی مسؤولیتی در جامعة منتظر، نمادگرایی افراطی، پیدایش انگیزه های غیرانسانی در پیوندهای اجتماعی، ناهمسانی آگاهی های منتظران با شرایط کنونی، ابهام در آثار روانی مهدویت، انتظار رهایی بخش بدون اقدام به دگرگونی اوضاع جامعه، بی تفاوتی منتظران در بارة زمینه سازی، پیروی نکردن از نایب امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، روشن نکردن دشواری های نبود امام و… از دستة دوم به شمار می آیند.
گفتنی است آسیب های یاد شده، پیامدهایی همچون فاصلهگیری از آرمان های امام، کنار نهادن بایسته های انتظار، ناامیدی اجتماع و… را در پی دارد. برون رفت از آن ها نیز به عوامل درونی و بیرونی، مانند فراموش نکردن ولایت الهی ومعصومان علیهم السلام، غنای فرهنگی، فزونی آگاهی ها و زدودن شبهه ها وابسته است. به یقین، کسب آگاهی و شناخت از پیش گوییهای معصومان علیهم السلام در باب آسیبهای زمان غیبت، باعث درک بهتر و عمیقتر جامعة منتظرمی شود تا مردم، از شرور، در امان بمانند.
باور به آشکار شدن شخصیت رهاکنندة انسان ها از زنجیرة ستم وبیداد، پیشینه ای شاید به درازای عمر بشریت دارد. این اندیشه و باور کهن بشری، همواره آماج آسیب هایی نیز بوده است. چشم اندازی به این آسیب ها رگه های زیر را در پیدایش آن به دست می دهد. نخست باید به نارسایی های فرهنگی و اعتقادی جامعة منتظر به عنوان ریشة همة آسیب های مزبور اشاره کرد. از چنین ریشه ای، شاخه هایی سرزده که این باور زلال دینی و جامعة ایده آل و آرمانی مورد نظر آن را به تیرگیها و نابسامانی هایی دچار کرده است؛ از جملة این شاخه ها میتوان به رویش خزه وار گروه هایی چون مدعیان عرفان های دروغین و دراویش اشاره کرد. امیدزدایی از دیگر موارد قابل اشاره در این راستا است؛ چرا که امید می تواند موتور متحرک جامعه به سوی اهداف وآرمانهای مورد نظراسلام باشد. به همین دلیل دشمنان اسلام، نظریههایی از جمله «پایان تاریخ» و«جنگ تمدن ها» را به منظور انحراف افکار عمومی مطرح می کنند.
رواج اندیشة پلورالیسم(1)دینی یا حقانیت همة ادیان که بیشتر، از سوی نظریهپردازان غربی دامن زده میشود نیز به دلیل تردیدزایی در زیرساخت های اعتقادی اسلام که باور به مهدویت از جملة آن می باشد،
1) Pluralism
می تواند در ردیف آسیب های یادشده جای گیرد. رویکرد «مهدی نوعی» و اینکه این شخصیت حتماً فرد شناختهشده ای نمی باشد، بلکه بعدها به دنیا خواهد آمد نیز گام دیگری در این راستا است.
گاهی در ادبیات منتظران، با نظراتی روبه رو میشویم که نپیوستن به مهدویت و دوران ظهور را در پی دارد؛ بهطوری که ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، یک امر محال تلقی شده، حالتی افسانه ای و اسطوره ای به خود میگیرد؛ چه او یک منجی آسمانی است که دست زمینیان هرگز به او نخواهد رسید. همین طور فقدان الگوهای مناسب رفتاری در جامعه و نیز ضعیف بودن تبلیغات رسانهای از الگوهای برتر موجود از یک سو و عدم آگاهی از سیمای منتظران واقعی به دلیل هجوم تبلیغات فرهنگ لیبرالیستی و نگرش سکولاریستی از سوی دیگر، زمینه را برای حمله به مبانی فکری جامعه فراهم کرده است.
پیوند نادرست میان سنت و مدرنیته نیز از دیگر آسیب های این پدیدة زیبای اسلامی است؛ چرا که گاه به دلیل در پی داشتن خود باختگی های فرهنگی برابر تمدن و اندیشه های بیگانه، مفهوم انتظار را که ساحتی سنتی دارد، به حاشیه می راند. به دیگر سخن، برخی با سکولاریزه کردن سنّتهای مذهبی، موجب تقدسزدایی از بسیاری از سنّتها ـ نظیر سست شدن ماهیت و مفهوم انتظار در جامعه ـ خواهند شد.
اعتقاد به حکومت عدل الهی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و طرد و انکار هر نوع حکومتی پیش از ظهور، سبب نوعی انحصارگرایی در بعد سیاسی
میشود و در نتیجه هیچگونه تلاشی برای اصلاح امور و تشکیل حکومت عادلانه و اجرای احکام الهی صورت نمیگیرد. چنین ایدهای انسان را به گوشهنشینی و انزوا طلبی میکشاند یا به تمکین هرگونه حکومت طاغوتی و ستمکار منجر میشود.
این زمینه به تحلیل کارکردی انتظار کمک میکند که بر اساس نظریة کارکردگرایی با رویکرد جامعه شناختی، میتوان دریافت که پدیدة انتظار به عنوان یک واقعیت اجتماعی، دارای کارکردهای آشکار و پنهان است. در این دیدگاه که کارکردها، عملکردهایی به شمار میروند که تطبیق یا سازگاری یک نظام اجتماعی را امکان پذیر میسازند، سه عنصر وظیفه، نقش و کار نهفته است.(1)بر اساس این نظریه، در رابطه با انتظار و اعتقاد به منجی دو گروه عمده «بهنجارها و کجروها» وجود دارند. بهنجارها بر عکس کجروها با پذیرش ارزشها و هنجارهای اسلامی، با آنها همنوا شدهاند.
آنچنان که میدانیم نظام اجتماعی مسلمانان از ابتدای ظهور اسلام، همواره به نوعی با مسأله انتظار و مهدویت روبه رو شده بود و مسلمانان، به ویژه شیعیان بر اساس سخن معصومان علیهم السلام و مستندات آیات قرآنی، با این امر آشنا بودند. این اعتقاد، همواره مؤمنان را واداشته است تا شرایط ظهور را هم در بعد فردی ـ از طریق خودسازی و کسب شناخت مفاهیم و احکام دینی ـ و هم در بعد اجتماعی ـ از طریق امر به معروف و نهی
1) نظریههای جامعه شناسی در دوران معاصر، ص144.
از منکر ـ فراهم آورند که در حقیقت میتوان آنها را از کارکردهای آشکار مسأله انتظار تلقی کرد.
در این میان، افراد و گروههایی نیز بودهاند که با این اهداف و وسایل دینی و الهی همسو نبودهاند. بر اساس تیپشناسی گروههای اجتماعی نظریه کارکردگرایی، فقط مؤمنان و شیعیان واقعی که همسو با ثقلین حرکت کرده و هرگز از آنها جدا نشدهاند، دارای کارکردهای آشکار و مثبت انتظار هستند. در این نظریه و تحلیل جامعه شناختی برخی، مسأله منجی و مهدویت را در جایگاه هدف زندگی اجتماعی پذیرفتهاند؛ اما در بعد انتظار، مطابق دستورات الهی و هنجارهای دینی و عرفی عمل نکردهاند و برخی منتظران منفعل بودهاند. برخی، سکوت برابر ظلم و ظالمان را برگزیدهاند و برخی، دامن زدن به فساد و ظلم را برای تعجیل در امر ظهور حضرت انتخاب کردهاند. در این میان، برخی نیز ادعای مهدویت کردهاند.
با توجه به منابع تاریخی و اوضاع اجتماعی، فرهنگی و سیاسی جوامع اسلامی و با توجه به نوع نگرش و برخورد با مسأله انتظار، میتوان آسیبهای اجتماعی گوناگونی را شناسایی کرد. این آسیبها به دلایل مختلف اجتماعی، سیاسی و فرهنگی و همچنین عدم آشنایی با منابع دینی و مذهبی به وجود میآیند. عدم خودسازی و پیروی از هواهای نفسانی، سبب شده است گروههای گرفتار در این آسیب ها یا مانند مقدس مآبان، از مفاهیم دینی و مذهبی برداشت سطحی انجام دهند یا به جای مقابله با ظلم و فساد، سکوت اختیار کنند.
برخی به دلیل سوء برداشت از پدیدة انتظار، برای تعجیل در امر ظهور، در گسترش فساد با حکومتهای جائر همنوا شدهاند. برخی دیگر، افرادی هستند که نه وجود منجی را پذیرفتهاند و نه به بهبودی شرایط جامعه و شکوفایی آن امید دارند؛ لذا در جامعه اسلامی منزوی شده، آینده بشریت را تاریک میبینند؛ به همین دلیل از هر گونه تلاشی دست برداشتهاند. در قرون گذشته، رواج اندیشههایی چون مرجئه، اشاعره و جبرگرایی در این امر بیتأثیر نبود؛ اما امروزه اندیشههایی چون نظریه هانتینگتون که پایان تاریخ را بر اساس نظریه «برخورد تمدنها» برای مسلمانان تاریک میبینند، به این امر دامن زده است.
بعضی دیگر از گروههای آسیب مانند شورشیان، در واقع اعتقاد به منجی و فرهنگ انتظار را که در فرهنگ دینی ما پذیرفته شده است، قبول ندارند؛ اما هدف و وسیلة دیگری جایگزین آن کردهاند. آنان برای رسیدن به مقاصد خود و کسب پایگاهی مردمی به عوام فریبی دست زده، ادعای مهدویت کردهاند. حمایت قدرتهای استکباری نیز در اغلب اوقات، قابل مشاهده است که با این اوصاف باید با این منجیان دروغین مقابله کرد و آنان را به جامعة اسلامی شناساند.
بر اساس تعریف فرهنگ پیشرفته آکسفورد، آسیبشناسی(1)، مطالعه علمی آسیبها، بیماریها و اختلالات است. آسیب شناسی، موقعیتی و یا حالتی زیست شناختی است که در آن یک ارگانیزم از عملکرد صحیح و یا مناسب منع شده است.(2)امروزه، اصطلاح «آسیبشناسی» به عنوان معادل دقیق واژه انگلیسی خود یعنی Pathology به کار میرود. Patho به مفهوم بیماری و آسیب است که به هر وضعیت غیرعادی در بدن [1] یا روان [2] میگویند که باعث ناراحتی [3]، سوءکارکرد یا تنش [4] در فرد مبتلا یا افراد در ارتباط با فرد مبتلا میگردد.(3)
آسیبشناسی در همه رشتههای علوم، اعم از کاربردی و انتزاعی، پایه و غیرپایه، تجربی و طبیعی، انسانی و غیرانسانی، و بهویژه در روانشناسی و تعلیم و تربیت کاربرد خاص خود را دارد. آسیبشناسی در زمینه مسائل روانشناختی، تربیتی یا فرهنگی اصولاً به مطالعه و بررسی دقیق عوامل زمینهساز، پدیدآورنده یا ثباتبخش بالینی، روانی، روانتنی، فیزیولوژیک، بیولوژیک، تربیتی و فرهنگی آفات و آسیبهای موجود در آن زمینهها میپردازد. چنین مطالعاتی با هدف تکمیل و تأمین فرایندهای سهگانة شناسائی، تشخیص، پیشگیری یا درمان صورت میپذیرد، و برآیند آن، پیشنهاد راهحلهای مناسب برای دفع یا رفع آفات و آسیبها است.
هدف اصلی از چنین مطالعاتی، تکمیل و تأمین فرآیندهای مناسب برای دفع یا رفع آفات و آسیبها است؛ برای مثال مثلا آسیبشناسی در علم پزشکی به بررسی بافتهای آسیب دیده و عوامل و علل بروز آسیب به بافت میپردازد و تأثیر آن را بر بافتهای دیگر و همچنین سایر اعضای بدن بررسی میکند و در نهایت، رهیافت و پیشنهادی برای درمان فرد آسیب دیده به پزشک ارائه میکند. به عبارت دیگر، در پزشکی به فرآیند علتیابی بیماریها آسیبشناسی اطلاق میشود. این اصطلاح علاوه بر علوم پزشکی در علوم انسانی و علوم اجتماعی نیز به کار رفته است و در بحث انحرافات اجتماعی و کجرویها به مطالعة بی سازمانی ها و درمان آنان و همچنین شرایط بیمارگونه و نابهنجار اجتماعی میپردازد. به بیان دیگر، در مشابهت کالبد انسانی با کالبد
جامعه طبق نظریه اندام وارگی جامعه، میتوان آسیب شناسی اجتماعی را مطالعه و ریشهیابی بینظمیهای اجتماعی را تعریف کرد؛(1)برای نمونه آسیب شناسی خانواده، مسؤولیت شناخت بیماریهای خانواده را بر عهده دارد.(2)
در هر حوزه و قلمرو، اگر بتوان وجهی «آرمانی» و «بایدی» به تصویر کشید، عدم دستیابی بدان یا چالش میان «هست» و «باید» به نوعی آسیب شمرده میشود. بر اساس همین الگو، دین به عنوان یک واقعیت عینی و مجموعهای از ایدههای نظری و عملی است که باید تمام عرصه حیات جمعی را پوشش دهد و اگر دین به هدف خود نرسد و نقش و کارکرد خود را به خوبی ایفا نکند، دچار آسیب شده است.
آسیب شناسی دینی(3)اصطلاح جدیدی در حوزه اندیشه دینی و به مفهوم شناخت آسیبها و اشکالاتی است که به اعتقادات و باورهای دینی یا به آگاهی و معرفت دینی و علمی در یک جامعه دینی وارد میشود یا ممکن است وارد بشود. بر این اساس، شاید بتوان بررسی و شناخت اموری که با اصل دین و معرفت دینی در تضاد است را ـ به
عنوان عاملی که اساس دین را نشانه رفته به آن ضربه میزند ـ آسیب شناسی دینی به معنای اخص کلمه نامید و در مقابل، بر فرآیند شناخت مفاهیم و نگرشهایی که به عمل غیردینی دینداران منجر میشود، آسیب شناسی نگرشی (معرفت دینی) نام نهاد. قابل تذکر است که آسیبهای دینی میتواند عوامل و منشأهای گوناگون داشته باشد؛ ولی مجموع آنها در دو بعد ظهور میباید: بُعد اول مربوط به عقاید و معرفت دین شناسان یا مدعیان دین شناسی و بعد دیگر مربوط به عمل و رفتار دینداران و متظاهران به دینداری است.(1)
از منظری دیگر، آسیب شناسی دینی به معنای شناخت آسیبها و اشکالاتی که بر اعتقاد و باور دینی یا آگاهی و معرفت دینی یا عملی در رفتار جامعه دینی وارد میشود، تلقی میگردد. از آنجا که دین داری شامل دو عرصه نظر و عمل است، آسیبشناسی دینی نیز دربرگیرنده اندیشه، معرفت، باور و ایمان دینی و نیز اقرار، کردار، رفتار و سلوک دینی است و همه این موارد به نحوی در معرض آسیب و آفت قرار میگیرند؛ از این رو وجوه گوناگونی از آسیبهای دین و دین داری بروز مییابد که به عنوان نمونه میتوان از این موارد نام برد: عدم فهم عمیق دین و سلوک دینی، دریافت نادرست مفاهیم دینی، ضعیف شدن باورها و رفتارهای دینی، سست شدن بنیادهای اخلاقی، بی ارزش شدن ارزشهای
1) ر.ک: دژکام، علی، مقاله استاد مطهری و نسبیت معرفت دینی، مجله نقد، ص 233-220.
دینی، بیاعتقادی به دین و امور مذهبی، بیایمانی، اباحی گری مذهبی، گریز از امور دینی و مذهبی و ظهور و بروز بدعتها.
دین، ابعاد گوناگون و متعددی را شامل میشود که براساس آنها میتوان سه حوزه آسیبشناسی دینی را پایهریزی کرد: آسیب شناسی عقاید دینی، آسیب شناسی فرهنگ دینی و آسیب شناسی جامعه دینی.
با عنایت به دستهبندی سهگانهای که در باب روایتهای دینی انجام پذیرفت و سه حوزة عقاید، فرهنگ و جامعة دینی را شامل میشد، میتوان به بحث مهدویت پرداخته، از آسیب شناسی مهدویت سخن گفت.
در بحث مهدویت، توجه به این نکته که هنگام سخن از آسیبشناسی، دقیقاً چه گسترهای از بحث را مدنظر داریم، ضروری است. گاه به مسامحه و یا اشتباه، وقتی سخن از آسیبشناسی مهدویت به میان میآید، ممکن است برداشت شود که اساساً آموزة مهدویت و اندیشه نجاتبخشی موعود اسلام که ریشه در قرآن(1)و روایات قطعی
1) کتاب المحجة فی ما نزل فی القائم الحجة نوشته علامه سیدهاشم حسینی بحرانی که توسط سیدمهدی حائری قزوینی به نام سیمای حضرت مهدی در قرآن ترجمه شده است، مجموعه کاملی از آیات قرآنی را معرفی می کندکه به بحث مهدویت مربوط می شود .
اسلامی(1)دارد، دچار آسیب است. این ظریفه به همان وجه نفسالامری(2)مهدویت باز میگردد و گویی خود این آموزه، آسیبها و مشکلاتی به دنبال دارد. چه فیلسوفان لیبرال و مخالفان مارکسیزم که از وعدههای دروغین مبتنی بر جامعه بیطبقه و رستگاری عمومی به تنگ آمده بودند، اصل و اساس هرگونه اندیشه نجاتبخشی و اتوپیایی را نامیمون و مخرب شمرده و میشمارند و از آن به عنوان آسیبی برای زندگی معقول یاد میکنند.(3)این رویه در مباحث جامعهشناسی امروز نیز دیده میشود و مباحث این چنینی در سطح جنبشهای سیاسی و اجتماعی، سطحی فرو کاسته شده و سپس بررسی میشود؛(4)از این رو ذکر این
1) مجموعة هشت جلدی معجم احادیث الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف دورة کاملی از روایات اسلامی پیرامون مهدویت می باشد که توسط مؤسسة المعارف الاسلامیة، مسجد مقدس جمکران به چاپ رسیده است .
2) این همان علم الهی است که دچار تغییر نمی گردد .
3) کارل پوپر ( Karl R. Popper ) شاخص ترین چهره این جبهه است که با نقد افکار افلاطون، هگل و مارکس به سختی بر این اندیشه و کلیت آن می تازد و آنان را به عنوان دشمنان جامعه باز معرفی کرده، به نقد می کشد . ر . ک : کارل پوپر، جامعه باز و دشمنان آن، عزت الله فولادوند .
4) فصول اول و دوم از بخش اول کتاب از شاهد قدسی تا شاهد بازاری و نیز «پایان نامة موعودیت در انقلاب روسیه و انقلاب اسلامی ایران» به این رویکرد نظر دارد.
نکته ضروری است که وقتی از آسیبهای مهدویت و آسیبشناسی آن سخن میگوییم، به تفاسیر غلطی که از این آموزه به وجود آمده و یا خرافاتی که در اذهان مردم نسبت به این حقیقت ایجاد شده است نظر داریم وگرنه اصل و اساس این بحث جزو حقیقیترین و اساسیترین بنیانهای زندگی بشر به شمار میرود.
آنچه در پژوهش حاضر مدنظر است، بررسی آسیبهای جامعة منتظر از منظر روایات است؛ از این رو گفت و گوهایی که به بررسی موردی و مصداقی این آسیبها، چه در مقام تفاسیر و چه در واقعیات جامعه، مربوط میشود، از گسترة اصلی این مجال خارج است و تنها به مناسبت طرح این مسائل به آنها اشاره میشود.
واضح است که جامعة منتظر، جامعهای از شیعیان و قائلان به اسلام شیعی و مذهب دوازده امامی میباشد که در عصر غیبت در انتظار ظهور موعود و منجی اسلام، حضرت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به سر میبرد. در این میان ممکن است آسیبها و مشکلاتی دامنگیر آنان شده، سبب دور شدن ایشان از این هویت اصلی و واقعی خود شود. بررسی این آسیبها، چه آنها که برخاسته از زمینههای اجتماعی هستند و چه آن دسته که در زمینه دینی اشاره شده است، موضوع پژوهش حاضر را شکل میدهد.
مسأله اساسی کتاب حاضر، شناخت آسیبهای جامعه منتظر در چشمانداز آموزة مهدویت از نگاه روایات است. این آسیبها و انحرافات، در ابعاد فکری و اعتقادی و رفتاری و نیز در حوزههای فردی و اجتماعی امکان بروز و ظهور دارند و نیز به دو دسته آگاهانه و ناآگاهانه قابل
تقسیم میباشند. با این وجود سه سؤال اصلی مسیر پژوهش را شکل خواهند داد.
نخست اینکه آیا در متون و منابع اسلامی، برای جامعه منتظر و کسانی که در زمان غیبت در انتظار امام غایب به سر میبرند، آسیبی ذکر شده است؟ با فرض ذکر این آسیبها، مهمترین آنها در این عرصه چیست و به چه مواردی اشاره شده است؟
علاوه بر این، چه آسیبهایی پیرامون روایات و آموزههای مربوط به انتظار ظهور امام به وجود آمده که به انحراف در برداشتها و تفاسیر از آنها انجامیده است و چه اثراتی در فرد و جامعة منتظر برجای میگذارد و به چه مشکلاتی دامن میزند ونکتة پایانی، منشاء و علل این آسیبهاست که با بررسی آنها زمینهای برای برونرفت از مشکلات پیش آمده فراهم میشود. بر این اساس سؤال دیگر پژوهش این است که چه زمینهها و عواملی سبب میشود تا آسیبهای ذکر شده برای جامعة منتظر ظهور یابد؟
فرضیههای اصلی پژوهش بر اساس سؤالات بنیادین آن بدین شرح است که با مطالعة روایات و احادیث معصومان به مجموعهای از خطرات و آسیبهایی برمیخوریم که با غیبت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف برای مردم به وجود میآید. عمدهترین این آسیبها که بهطور خاص با مسأله انتظار و ظهور ایشان درهم تنیده شده است عبارتند از: استعجال ظهور، بروز تشتّت و تفرقه، ایجاد هرج و مرج، توقیت و تطبیق شرایط با زمان ظهور، ظهور مدعیان دروغین نیابت و مهدویت و ایجاد کسالت و سستی در انجام
وظایف.
علاوه بر این، مسایلی از قبیل برداشتهای انحرافی از آموزة انتظار، برداشت های نادرست از روایات وابسته به زمان آشکار شدن ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف، ترسیم امام به عنوان یک عنصر قهرآلود و ویرانگر، تحریف در مفهوم غیبت و ایجاد نظریات بیپشتوانه در این باب، طرح مباحث غیرضروری در زمینة مهدویت، کوتاهی متولیان فهم و ارائه آموزههای مهدوی در انجام وظایف خود متناسب با تحولات زمان، ملاقاتگرایی و گوشه نشینیهای منفعلانه، عدم پیروی از فقها و نواب عام امام زمان در عصر غیبت و دامنزدن به بیتوجهی و ناامیدی نسبت به حضور و ظهور امام سبب شده است تا آثاری همچون نفرت و ترس نسبت به امام و ترک وظایفی که در قبال ایشان وجود دارد در بعد فردی و نیز ناامیدی افراد جامعه و عدم پیروی از عالمان و دانشمندان در مسایل زندگی و گسست میان نسلهای تشیع در بعد اجتماعی و تاریخی بهوجود آید.
آنچه به عنوان عوامل و زمینههای اصلی در بروز این آسیبها و ایجاد پیامدهای ناشی از آنها به نظر میرسد، عناصری همچون، خودخواهی و اشتیاق غیرمعقول در حوزة فردی و نیز مواردی از قبیل عدم معرفت و آگاهی و طرح مباحث به شیوة غیرکارشناسی در حوزة اجتماعی است.
این بخش، عهدهدار پاسخ به دو سؤال اساسی است. اینکه در متون و منابع اسلامی ـ که در اینجا منظور، آیات قرآنی و روایات پیامبر خدا و اهلبیت ایشان است ـ برای جامعة منتظر و کسانی که در زمان غیبت در انتظار امام غایب به سر میبرند، آسیبی ذکر شده است؟ با فرض ذکر این آسیبها، مهمترین آنها در این عرصه چیست و به چه مواردی اشاره شده است؟ علاوه بر این، چه آسیبهایی در بارة روایات و آموزههای مربوط به انتظار ظهور امام به وجود آمده که به انحراف در برداشتها و تفاسیر از آنها انجامیده است؟
برای یافتن پاسخ این سؤالات و بررسی روایات مهدویت، توجه به منابع روایی دسته اول ضروری است. در این میان کتابهای: کافی، غیبت نعمانی، کمال الدین شیخ صدوق و غیبت شیخ طوسی، مجموعهها و منابع اصلی به شمار میروند که محتوای روایی بحث مهدویت را به خوبی در خود گنجاندهاند. علاوه بر این کتب، مجلدات 51 تا 53 کتاب بحارالانوار به مهدویت اختصاص یافته است که البته نسبت به کتب پیشگفته، منبع درجه دوم به شمار
میآید و در آن به گردآوری و تبویب همان روایاتی که در کتب اصلی آمده، پرداخته شده است.
در پی گیری سؤال اصلی این نوشتار (وجود متونی که به آسیبهای عصر غیبت و جامعة منتظر اشاره کرده باشند)، مشاهده میشود که بخشهایی از کتب و منابع روایی اصلی در بحث مهدویت، علاوه بر اینکه به مسأله غیبت و ابعاد گوناگون آن اختصاص داده شده، به طور مشخص به ابواب و روایاتی مربوط میشوند که به آسیبشناسی غیبت و انتظار اختصاص دارند.
کافی در کتاب الحجة، مرحوم کلینی;پس از ابوابی که به اشارات و نصوص مربوط به امامان دوازدهگانه اختصاص داده است، به ذکر روایاتی پرداخته که به موضوع و مشکلات و آسیبهای آن مربوط میشود و آنها را در ابوابی که عنوان آنها اشاره به همین موضوع دارند، گنجانده است: «باب نَادِرٌ فِی حَالِ الْغَیْبَةِ، باب فِی الْغَیْبَةِ، باب کراهیة التوقیت، باب التَّمْحِیصِ وَ الِامْتِحَانِ، باب أَنَّهُ مَنْ عَرَفَ إِمَامَهُ لَمْ یَضُرَّهُ تَقَدَّمَ هَذَا الْأَمْرُ أَوْ تَأَخَّر و باب مَنِ ادَّعَی الْإِمَامَةَ وَ لَیْسَ لَهَا بِأَهْلٍ وَ مَنْ جَحَدَ الْأَئِمَّةَ أَوْ بَعْضَهُمْ وَ مَنْ أَثْبَتَ الْإِمَامَةَ لِمَنْ لَیْسَ لَهَا بِأَهْلٍ».
در کتاب غیبت نعمانی، مؤلف ضمن پرداختن به جوانب گوناگون امامت و مهدویت، بابهای پنجم «باب ما روی فیمن ادعی الإمامة و من زعم أنه إمام و لیس بإمام و أن کل رایة ترفع قبل قیام القائم فصاحبها طاغوت»، دهم «باب ما روی فی غیبة الإمام المنتظر الثانی عشر و ذکر مولانا أمیر المؤمنین و الأئمة بعده و إنذارهم بها»، یازدهم «باب ما روی
فیما أمر به الشیعة من الصبر و الکف و الانتظار للفرج و ترک الاستعجال بأمر الله و تدبیره» دوازدهم «باب ما یلحق الشیعة من التمحیص و التفرق و التشتت عند الغیبة حتی لایبقی علی حقیقة الأمر إلا الأقل الذی وصفه الأئمة» شانزدهم «باب ما جاء فی المنع عن التوقیت و التسمیة لصاحب الأمر» و بیست و پنجم «باب ما جاء فی أن من عرف إمامه لم یضره تقدم هذا الأمر أو تأخر» را به موضوعاتی اختصاص داده است که به پرسش اصلی پژوهش حاضر مربوط میشود.
همچنین در کتاب غیبت شیخ طوسی، فصلهای اول «فصل فی الکلام فی الغیبة» وششم«فی ذکر طرف من أخبار السفراء الذین کانوا فی حال الغیبة» و در ادامه فصل هفتم موضوع عدم تعیین وقت هنگام ظهور و مصلحت و تغییر زمانة ظهور، به موضوع پژوهش حاضر مربوط میشود.
کتاب کمال الدین شیخ صدوق که ابواب اصلی آن به بررسی غیبتهای پیغمبران پیشین و نیز به غیبتها و انتظارهایی که در طول تاریخ پیشگویی شدهاند میپردازد. اساساً در جهت پاسخ به آسیبهایی که ممکن است دربارة غیبت روی دهد نوشته شده است و از آن رو که مخالفان در اصل غیبت تردید میکردند و شیعیان دچار شبهه میشدند، سعی شده است با ذکر غیبت پیامبران و نیز شرح حال کهنسالان، این استبعاد و آسیبها برطرف گردد(1)که البته این انگیزه با دیدار امام غایب
1) کمالالدین، ج 1، ص 2.
توأم میشود. در این راستا ابواب بیست و پنجم تا سی و هشتم کتاب، به اخبار پیغمبر و معصومان راجع به غیبت امام مربوط شده و باب چهل و نهم به بررسی علت غیبت امام مرتبط میگردد.
همچنین در کتاب بحارالانوار، مرحوم علامه مجلسی باب هفدهم از جلد 51 «ذکر المذمومین الذین ادعوا البابیة و السفارة کذبا و افتراء لعنهم الله»، باب بیستم از جلد 52 «علة الغیبة و کیفیة انتفاع الناس به فی غیبته صلوات الله علیه»، باب بیست و یکم از همان جلد 52 «التمحیص و النهی عن التوقیت و حصول البداء فی ذلک» و نیز باب 23 از همان کتاب «من ادعی الرؤیة فی الغیبة الکبری و أنه یشهد و یری الناس و لایرونه و سائر أحواله فی الغیبة» را به روایاتی اختصاص داده است که به موضوع پژوهش حاضر مربوط میشود.
با بررسی روایات و محتوای ابواب مشخصشده از کتب مذکور، متوجه عدهای از آسیبها و موارد انحرافی میشویم که توسط ائمه علیهم السلام پیشگویی شده است. عمدهترین این آسیبها در بعد فکری، به مسأله توقیت مربوط میشود. در واقع از آنجا که مسأله بازگشت امام غایب و ظهور آن حضرت پس از غیبت طولانی، مهمترین موضوعی است که مفهوم انتظار را تحت تأثیر خود قرار میدهد، امکان بروز آسیب در این باره به اوج خود میرسد. این آسیب مربوط به تعیین زمان این بازگشت و ظهور است که علاوه بر مشکلات و تناقضاتی که در نفس این کار نهفته است، موجب بروز آثار و پیامدهای متعددی میشود که هر یک از آنها به تنهایی باعث دورشدن فرد و جامعة منتظر از وضع مطلوب
میشوند. توقیت، از عوامل و انگیزههای متعددی ناشی شده که یا به سبب جهل و کوتهفکری و یا به واسطة طمع و سودجویی به انحراف افکار و اذهان منجر میشود.
از دیگر آسیبهایی که در متون روایی بدانها اشاره شده است میتوان به آسیبهای رفتاری و اجتماعی اشاره کرد که بروز اختلافات و سرگشتگیها میان افراد و اجتماع منتظر، بروز کسالت و سستی و کوتاهی در انجام وظایف، استعجال و تلاش غیرمعقول برای تحقق ظهور و ظهور مدعیان دروغین امامت، مهدویت و نیابت، از جمله این آسیبها هستند. ویژگی و خاستگاه مشترک این آسیبها به عدم وجود مرجعیت و مرکزیت نیرومند دینی بازمیگردد که نه تنها به محرومیت راهبری حرکت اجتماعی از هدایت صحیح میانجامد که باعث میشود افراد اجتماع به انزوا و درونگریزی و عدم مشارکت فعال اجتماعی روی بیاورند.
در کنار این آسیبها که به طور صریح اشاره شدهاند، میتوان از آسیبهای فکری و اجتماعی دیگری نام برد که در میان متون روایی اشاره صریحی به آنها نشده است؛ اما از آن رو که با روح کلی آموزههای دینی و بحث انتظار، ناسازگار هستند و تحریفات و آسیبهایی محسوب میشوند که پیرامون مفاهیم و آموزههای مهدوی شکل گرفتهاند، شایسته بررسی و دقت نظر هستند. برخی از این آسیبها از این قرار اند: برداشتهای انحرافی از مفاهیم «غیبت» و «انتظار» و تحریفات معنوی که در این رابطه ایجاد شده است، طرح و
استقبال از مباحث بیهوده و غیرضروری که علاوه بر ایجاد شبهه از طرح مسایل اساسی جلوگیری میکند، کوتاهی متولیان دینی در شیوه ارائة معارف مهدوی که مانع تغذیة فکری صحیح جامعة منتظر میشود، عدم پیروی شایسته از نواب عام امام و مراجع تقلید که به کمرنگشدن رابطه جامعه با نهاد دینی میانجامد.
با این وجود میتوان به سؤال اصلی این نوشتار، پاسخ مثبت داد و در صدد شناسایی آسیبهای مذکور برآمد. این آسیبها ـ چه آنها که در روایات ذکر شدهاند و چه آنها که بعدها رقم خوردهاند ـ در دو بخش آسیبهای فکری و اعتقادی، و آسیب های هنجاری و رفتاری دستهبندی شدهاند که در ادامه میآیند.
جامعة منتظر، جامعه ای آرمانی است که میتواند زمینهساز دولت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف باشد؛ پس باید ویژگیهایی متناسب و منطبق بر فرآیند زمینهسازی داشته باشد؛ یعنی در عین حال که جامعة دینی است، در چشمانداز آیندة خود، حاکمیت حجت الهی و ارزشهای الهی را ببیند و براساس آن، برنامهریزی و اقدام کند.
اکنون باید نیمنگاهی به معنای «جامعه و انتظار» بیفکنیم تا از این رهگذر تصویر روشنتری از جامعه منتظر ترسیم کنیم.
اندیشوران غربی تعریفهای مختلفی از جامعه ارائه کردهاند که البته وجوه مشترکی در آنها یافت میشود. گیدنز میگوید:
جامعه، دستهای از مردم است که برای نیل به منفعت عمومی در حال همکاری بسرمیبرند.(1)
بعضی از نویسندگان امروزی در توضیحی بیشتر گفتهاند:
جامعه جمعیتی سازمان یافته از اشخاص است که با هم در سرزمینی مشترک سکونت دارند و با همکاری در گروهها، نیازهای اجتماعی ابتدایی و اصلیشان را تأمین میکنند و با مشارکت در فرهنگی مشترک به عنوان یک واحد اجتماعی متمایز، شناخته میشوند.(2)
همین نویسنده در تبیین مؤلفههای تعریف جامعه گفته است:
2. جامعه از لحاظ فرهنگی از گروههای متجانس تشکیل شده است.
جامعه باید به عنوان واحدی که یکپارچه عمل میکند شناخته شود. نظام جامعه بر تعاون و همکاری بنا شده است و باید اندامهایش در هماهنگی با هم عمل کنند؛ هرچند کارکردهای درونیشان متنوع، متفاوت و احیاناً در تعارض باشد.
وجه تمایز یک جامعه از جامعههای دیگر در هویت فرهنگی آن است.(3)
واژة انتظار را میتوان از دو نگاه لغوی و اصطلاحی معنا کرد:
انتظار در لغت از مادة «نظر» گرفته شده که به معنای نگاه همراه با دقت و تأمل است.(1)وقتی در مصدر افتعال بهکار میرود، به معنای آن است که آدمی نظر و دیدن را اختیار کرده و برمیگزیند و در این صورت توقع امری را دارد و به اصطلاح فارسی چشم به راه حادثهای میماند.(2)البته معنای دقیق انتظار بیارتباط با متعلق آن نیست و چون در بحث حاضر مراد، انتظار ظهورمهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و حکومت جهانی او و حاکمیت فراگیر اسلام و ارزشهای الهی است، لازم است برای روشنشدن انتظار، مقداری درباره این واژه، زمانی که مراد از آن، انتظار حکومت الهی قائم است، بحث کنیم.
استاد شهید مطهری در توضیح معنای انتظار و بررسی ریشه قرآنی و روایی آن بیان مبسوطی دارد که خلاصه آن، چنین است:
اندیشه پیروزی نهایی نیروی حق و صلح و عدالت بر نیروی باطل و ستیز و ظلم، گسترش جهانی ایمان اسلامی، استقرار کامل و همهجانبه ارزشهای انسانی و تشکیل مدینه فاضله و جامعه ایدهآل به وسیله شخصیتی مقدس و عالیقدر که در روایات متواتر
اسلامی از او به «مهدی» تعبیر شده است اندیشهای است که کم و بیش، همة فرق و مذاهب اسلامی بدان مؤمن و معتقدند؛ زیرا این اندیشه، به حسب اصل و ریشه قرآنی است. قرآن با قاطعیت تمام، پیروزی نهایی ایمان اسلامی،(1)غلبة قطعی صالحان،(2)کوتاهشدن دست ستمکاران و جباران برای همیشه(3)و آیندة درخشان و سعادتمندانه بشریت(4)را نوید داده است. این اندیشه، بیش از هر چیز مشتمل بر عنصر خوشبینی نسبت به جریان کلی نظام طبیعت و سیر تکاملی تاریخ و اطمینان به آینده و طرد عنصر بدبینی نسبت به پایان کار بشر است که طبق بسیاری از نظریهها و فرضیهها، فوقالعاده تاریک و ابتر است.
امید و آرزوی تحقق این نوید کلی جهانی انسانی در زبان روایات اسلامی «انتظار فرج» خوانده شده و عبادت ـ بلکه افضل عبادات ـ شمرده شده است. اصل انتظار فرج از یک اصل کلی اسلامی و قرآنی دیگر استنتاج میشود و آن، اصل «حرمت یأس از رَوحالله» است. مردم مؤمن به عنایات الهی، هرگز در هیچ شرایطی امید خویش را از دست نمیدهند و تسلیم یأس و ناامیدی و بیهودهگرایی نمیگردند. (5)
بنابرآنچه گفته شد، در معنای لغوی انتظار، آینده نگری نهفته است و در فرهنگ دینی، انتظار به معنای توقع پیروزی صالحان و حاکمیت خوبان در آینده جهان است؛ پس میتوانیم نتیجه بگیریم مراد از جامعة منتظر، جامعه ای است که سیر تاریخی و حرکت اجتماعی خود، چشم اندازی روشن را میبیند که در آن، به تمام خواسته های انسانی و ایده های دینی خود خواهد رسید. جامعة منتظر، جامعه ای است که هویت واقعی انسانی و مکتبی خود را در دوران طولانی ظهور بزرگمردی از تبار پیامبر بزرگ اسلام میبیند که تحققبخش آرزوی همه پیامبران الهی خواهدبود.
با توجه به آنچه درباره جامعه و انتظار بیان شد، معلوم میگردد جامعة منتظر از متن قرآن و روایات برخاسته و شکل میگیرد؛ ولی شکل تکاملیافته جامعه اسلامی و شیعی است؛ به عبارت دیگر، جامعه اسلامی، جامعه ای است که مطابق قواعد قرآنی به آینده روشن امیدوار است؛ ولی وقتی هویت بارز و برجسته جامعه، انتظار و توقع چنان آیندهای باشد و سیمای بیرونی آن انتظار دولت حق باشد، جامعة منتظر خوانده میشود و این جامعه، کاملترین نماد یک جامعة دینی و اسلامی است که باید الگوی سایر جوامع اسلامی که به این پایه از کمال و رشد نرسیدهاند، قرار گیرد.
با نگاهی گذرا به تاریخ پیامبران و اوصیای آنان، به خوبی روشن میشود که بسیاری از افراد به دلیل نا آگاهی و عدم درک صحیح از اضطرار به حجت، همانند مهربانی، منطق، حکمت و دیگر آثار حضور و قیام آن حضرت، نه از سر عناد و لجاجت، بلکه به دلیل عدم درک، با او به دشمنی پرداختند؛ یعنی به دلیل عدم شناخت جایگاه حضرت و حل نشدن مسأله اضطرار به حجت، به دشمنی بر میخیزند. اینان از آنجا که به سرای دیگر قائل نیستند و این دنیا را فقط برای رسیدن به امور حیوانی تصور کردهاند، نیازی به آل محمد: احساس نمی کنند. جایگزینی قدرتها و نظامهایی چون لیبرال دموکراسی در دیدگاههایی نظیر فوکو یاما، هانتینگتون و … به عنوان تنها راه به جای منجی و نظام الهی و دینی، از غرور ناشی از عدم نیاز به امام سرچشمه میگیرد. (1)در همین رابطه حضرت علی علیه السلام فرمود:
حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف غیبتی خواهد داشت که جاهل گوید: « به آل محمد: نیازی نیست». (2)
جایگزین کردن تجربه دینی وعقل، ابزاری به جای وحی، همه و همه از این توهم سر چشمه میگیرد. البته این عدم درک صحیح از
اضطرار به حجت، بیشتر به سبب تعجب بی جا است که از شنیدن حق و پذیرفتن آن، امتناع میورزند.
امام صادق علیه السلام فرمود:
... اذا خرج القائم لم یبق مشرک بالله العظیم و لاکافر الا کره خروجه؛ وقتی قائم قیام کند، مشرکان و کافران، قیام او را ناخوشایند دانند. (1)
مسأله غیبت امام دوازدهم شیعیان از زمان پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله مطرح بوده و به وسیلة خود آن حضرت بارها و بارها به تعابیر مختلف بیان شده است؛ برای مثال، گفتار جابر بن عبدالله انصاری از اصحاب با وفای پیامبر در این زمینه جالب توجه است. او نقل میکند: وقتی آیه «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکمْ»(2)بر رسول گرامی نازل شد، به ایشان عرض کردم: «ای رسول خدا! ما خدا و رسولش را شناختیم، اما «اولوالامر» که خداوند، اطاعت از آنها را با اطاعت از شما قرین کرده است، چه کسانی هستند؟» در پاسخ فرمود:
ای جابر! آنها جانشینان من و پیشوایان مسلمانان بعد از من هستند. نخستین ایشان، علی بن ابی طالب است، سپس حسن و حسین سپس علی بن حسین سپس محمد بن علی ـ که در تورات
به عنوان «باقر» (شکافنده علوم) معروف است ـ و توای جابر! او را درک خواهی کرد؛ پس هرگاه او را ملاقات نمودی، از جانب من به او سلام برسان ـ سپس صادق جعفر بن محمد سپس موسی بن جعفر سپس علی بن موسی سپس محمد بن علی سپس علی بن محمد سپس حسن بن علی سپس هم نام و هم کنیه من، حجت خداوند در زمینش و باقی نگه داشته شده خدا میان بندگانش، فرزند حسن بن علی است. او همان کسی است که خدای متعال شرق و غرب زمین را به دستانش فتح میکند. او همان کسی است که از شیعیان و دوستانش غایب میشود؛ غیبتی که در آن، جز کسانی که خداوند دلهایشان را به ایمان آزموده است، بر امامت ایشان ثابت قدم نمیمانند. (1)
وضعیت و ماهیت این غیبت در روایات دیگری به تصویر کشیده شده است؛ از جمله امیرالمؤمنین علیه السلام ضمن خبردادن از فتنة غیبت و شرایط سخت آن، به وضعیت حضور امام غایب و رابطه او با مردمان اشاره میکند:
او کسی است که مردم را میشناسد؛ اما شناخته نمیشود و از آنجا که زمین از حجت خدا خالی نیست، خداوند به دلیل ظلم و گناه و اسراف مردم بر خودشان، آنها را در بارة او نابینا ساخته است. نیز وضعیت او به مانند وضعیت یوسف نسبت به برادران او است. (2)
همچنین از دو نوع این غیبت سخن به میان آمده و بر همین اساس
غیبت صغرا و غیبت کبرا برای امام غایب درنظر گرفته شده است. (1)آنچه غیبت صغرا را از غیبت کبرا متمایز میسازد ـ جدای از تفاوت در مدت زمان آنها ـ به وضعیت حضور امام و نوع رابطه او با مردم باز میگردد. چه در متن روایتی که از امام صادق علیه السلام نقل شده، به این نکته اشاره شده است که:
در غیبت صغرا سفیرانی به عنوان نواب خاص امام واسطه ایشان و مردم منصوب شده و انجام وظیفه میکنند؛ اما در غیبت کبرا باب چنین نیابت و وساطتی بسته شده است و مردم از این گونه ارتباط با امام زمان خود محروم میشوند. (2)
از زمان پایان گرفتن غیبت صغرا در سال 328 یا 329(3)آغاز شده و تا اکنون ادامه دارد.
وضعیتی که در زمان غیبت کبرا به وجود میآید، به سبب آنکه هم امام معصوم و هم نشانه و واسطهای که به او میرسد، از دسترس مردمان بیرون میرود، (4)به بروز شرایطی ناگوار میانجامد که به غیبت، و دورشدن بیشتر امام از مردم در نظر آنان منجر میشود. شدت یافتن
غیبت و کاهش دسترسی به امام، در غیبت کبرا محقق شده و در توقیعی که از ناحیة مقدسه نیز صادر شده، به این نکته اشاره گردیده است؛ اما آسیبی که در این میان امکان بروز مییابد، فرض کنارهگیری امام از جامعه انسانی و انفعال او برابر مردم است. در چنین فضایی ممکن است تصور شود امام به جغرافیای دیگری از عوالم مهاجرت کرده است و هنگام ظهور، از آن عالم مراجعت میکند که خیالبافیهایی از این دست با آنچه در روایات و آموزههای اسلامی درباره غیبت و ماهیت آن ذکر شده است، در تغایر میباشد.
مکتب شیخیه که در اوایل قرن سیزدهم به وسیلة احمد بن زین الدین معروف به «شیخ احمد احسایی» (1166 ـ 1241ق) پدید آمد، نمونهای از این جریانات انحرافی بود که نه تنها خود دستخوش تحولات زیاد گردید، بلکه باعث به وجود آمدن تحولات بسیار مذهبی، اجتماعی و حتی نظامی در کشور ایران شد و در نهایت به شکل گیری بابیت و بهائیت انجامید. یکی از مهمترین اندیشههای شیخ احمد احسایی ـ که مدعی بود در فراگیری علوم، شاگرد کسی نبوده و آنچه را میداند، تنها از راه غیر طبیعی به دست آورده است ـ اعتقاد به «بدن هورقلیایی» است که این بدن در شهر «جابُلقا» و «جابُلسا» قرار دارد. او به گمان خود، با طرح این نظریه، سه مسأله مهم دینی و عمیق فلسفی (معراج جسمانی رسول خدا، حیات امام زمان در طول بیش از ده قرن و نیز معاد جسمانی) را تفسیر کرده است و از این رو هر سه این مسأله را از یک باب میدانست. او نه تنها زمین محشر را هورقلیایی فرض کرده بود،
بلکه معتقد بود امام زمان علیه السلام با بدنی غیر عنصری و تنها هورقلیایی و در شهر جابلقا و جابلسا زندگی میکند.
به احتمال قوی، شیخ احمد سه واژه «هورقلیایی»، «جابلقا» و «جابلسا» را از شیخ اشراق گرفته باشد؛(1)هرچند این کلمات در بعضی روایات نیز به کار رفته و بعید نیست شیخ احمد ـ که گرایش اخباری گری داشته و برخی از اصطلاحات فلسفی را مطالعه کرده بود ـ به تلفیق و ترکیب آنها پرداخته باشد. همچنین او از اندیشههای باطنی مذهب اسماعیلیه نیز کمک گرفت و از مجموع آنها مذهب «کشفیه» را بنا نهاد. (2)
شیخ احمد احسایی، امام زمان علیه السلام را زنده و در عالم هورقلیا میدانست. وی معتقد بود:
هورقلیا ملک آخر است که دارای دو شهر جابلسا که در مغرب قرار دارد و جابلقا که در مشرق واقع است، میباشد؛ پس حضرت قائم در دنیا در عالم مثال نیست؛ اما تصرفش به گونهای است که به
1) فرهنگ فرق اسلامی، ص266.
2) در مذهب اسماعیلیه و حتی اندیشه های مسیحی نیز نوعی گرایش به جسم لطیف یا جسم پاک یا مفاهیمی از این قبیل وجود دارد. هانری کربن معتقداست: «ارض ملکوت هورقلیا، ارض نورانی آیین مانوی در عالم ملموس اما ورای حس است و با عضوی که خاص چنین ادراکی باشد، شناخته میشود و به نوعی از مسیحیت و اندیشه مسیحیان درباره جسم لطیف داشتن عیسی متأثر است » . تاریخ فلسفه اسلامی، ص105.
صورت هیکل عنصری میباشد و با مثالش در مثال، و با جسدش در اجساد، و با جسمش در اجسام، و با نفس خود در نفوس، و با روحش در ارواح است. (1)
او همچنین بیان میکرد که امام زمان، هنگام غیبت در عالم هورقلیا است و هرگاه بخواهد به اقالیم سبعه تشریف بیاورد، صورتی از صورتهای اهل این اقالیم را میپوشد و کسی او را نمیشناسد. جسم و زمان و مکان ایشان، لطیفتر از عالم اجسام بوده و از عالم مثال است.(2)
نیز در جواب ملا محمد حسین اناری که از لفظ هورقلیا سؤال کرده بود، گفت:
هورقلیا به معنای ملک دیگر است که حدّ وسط میان عالم دنیا و ملکوت بوده و در اقلیم هشتم قرار دارد و دارای افلاک و کواکبی مخصوص به خود است که به آنها جابلقا و جابلسا میگویند. (3)
شیخیه در معارف دینی، فقط به چهار رکن توحید، نبوت، امامت و شیعة کامل (رکن رابع) که نیابت خاصه امام زمان7مخصوص او است، اعتقاد داشته، معتقد بودند طریق نیابت خاصه پس از نواب چهارگانه در غیبت صغرا ـ عثمان بن سعید عمروی، ابوجعفر محمد بن عثمان، ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی و ابوالحسن علی بن محمد سمری ـ
برخلاف اعتقاد فقیهان و محدثان شیعه، مسدود نشده و همچنان راه نیابت خاصه مفتوح است.
این گونه سخنان شیخ احمد، به پیدایش مذاهب ضالّة بابیت و بهائیت انجامید. چه اینکه پیروان فرقة شیخیه پس از مرگ شیخ احمد احسایی، پیرامون سید کاظم رشتی گرد آمدند. با مرگ سید کاظم رشتی، بر سر جانشینی او، اختلاف شد و همراه با ایجاد فرقههای کریمخانیه، باقریه و…، ادعای جانشینی وی از سوی میرزا علی محمّد شیرازی اعلام شد که با استقبال برخی عالمان شیخی و شاگردان سید مواجه شد. این ادعا و این اعلام حمایت نامیمون، منشأ بسیاری از انحرافات عقیدتی گردید. در واقع ادعای وجود «شیعهی کامل» یا «رکن رابع» و «ناطقیت» میان فرقه شیخیه، زمینه ساز ادعای «بابیت» و پذیرش آن از سوی جمعی طرفداران این فرقه شد که خود، فرقه مستقل دیگری را تشکیل داده، و به نام «بابیت» شناخته شدهاند. ادعای دروغین «بابیت» هر از چند گاهی، از زمان ائمّه علیهم السلام تا قرن حاضر، کم و بیش رواج داشته؛ اما هیچ یک از مدعیان دروغین آن به اندازه میرزا علی محمّد باب جامعة اسلامی را به انحراف نکشاند.
ادعای «بابیت» زمانی آغاز شد که سید کاظم رشتی از دنیا رفت و علی محمّد شیرازی جانشین وی شد. شیخیّه، شیخ احمد و سپس سید کاظم رشتی را نایب خاص امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف میدانستند و نیز معتقد بودند امام زمان7 در عالم موهومی به نام «هورقلیا» زندگی میکند و آن گاه که پروردگار اراده فرماید، از آنجا نزول کرده، به وظیفة اصلاح عالم از
مفاسد، قیام میکند.
بعد از وفات سید کاظم رشتی در سال 1259 یا 1260ق، ابتدا معلوم نبود چه کسی جانشین وی در رکن رابع (شیعه کامل) خواهد بود. در این میان، ملا حسین بشرویه که مجذوب لباس زهد و پرهیزکاری ظاهری سید علی محمّد شیرازی شده بود، قرار گذاشت که نامِ او را بلند کند. او نیز خود را «باب» امام دوازدهم شیعیان (واسطة میان مردم و امام زمان علیه السلام ) معرفی کرد و بر این اعتقاد اصرار داشت که برای پی بردن به اسرار و حقایق بزرگ و مقدّس ازلی و ابدی، باید مردم به ناچار از «در» بگذرند و به حقیقت رسند.
بررسی اعتقادات و تفاسیری که این جریان فکری از مفهوم غیبت و وضعیت حضور و ارتباط امام در زمان غیبت کبرا به دست میدهد، گویای بطلان آنها نزد علمای امامیه است و طبق نصوص قطعی، مهدی موعود علیه السلام در همین عالم خاکی و در بدن عنصری است و به زندگی طبیعی خود به حفظ الهی، ادامه حیات میدهد؛ تا آنکه مشیت خداوند بر قیام و ظهور او تعلّق گیرد.
روشن است که شیخ احمد احسایی، اصطلاحاتی را از مباحث فلسفه وام گرفته و بدون آنکه به عمق آنها پی ببرد، آنها را مشخصههای اصلی آیین و مذهب خود قرار داده است. پیروان مکتب او نیز در توجیه این کلمات، به تناقض گویی مبتلا شدهاند؛ تا آنجا که این تهافت گویی در کلمات شیخ احمد و رمز و تأویل و باطن گرایی در آنان، باعث شد فرزندان او به نامهای محمد و علی که از عالمان و فرهیختگان بودند، به
انکار روش پدر و بلکه گاهی استغفار بر او و گاهی به تکفیر او مشغول شوند. (1)
در حقیقت، تحلیل بدن هورقلیایی و اعتقاد به حیات امام زمان علیه السلام با بدن هورقلیایی، به معنای انکار حیات مادی امام زمان علیه السلام بر روی این زمین است. چه اگر مراد آن است که آن حضرت در عالم مثال و برزخ ـ چه برزخ اول یا برزخ دوم ـ زندگی میکند، آن چنان که آنان قبر را از عالم هورقلیا میدانند؛ پس آن حضرت، حیات با بدن عنصری ندارد و حیات او مثل حیات مردگان، در عالم برزخ است. این ادعا، هیچ مبنای روایی و مستند دینی نداشته، با روایات معروف و اصیلی که استمرار زندگی زمین و هستی را منوط به حضور حجت خدا در آن میداند(2)به هیچ روی، سازگار نیست.
علاوه بر آنکه اعتقاد به این گونه حیات برای امام زمان علیه السلام مثل اعتقاد به حیات تمام مردگان در عالم برزخ است و این عقیده با عقیدة به نفی حیات مادی هیچ منافاتی ندارد. گذشته از آن، این سخن که حضرت مهدی علیه السلام با بدن هورقلیایی زندگی میکند، صرفاً یک ادعای بدون دلیل است و هیچ دلیل عقلی یا نقلی بر آن اقامه نشده است.
مشاهده میشود یکی از آسیبهای مهم که در حیطة آموزههای
مهدویت و به طور خاص مفهوم غیبت ایجاد شده است، برداشت ناصحیحی است که رابطة امام با مردم و حتی جهان هستی را به کل قطع کرده و آن حضرت را از صحنة حیات، دور میداند؛ در حالی که بنا به روایات اهل بیت علیهم السلام امام در زمان غیبت زنده است، اما مکان حضور ایشان برای مردمان مشخص نیست. (1)همچنین در روایت دیگری که با استفاده از تشبیه غیبت امام عصر به ماجرای یوسف پیامبر و برادرانش، کیفیت حضور ایشان در عصر غیبت را توضیح میدهد، چنین آمده است:
صاحب الامر، میان مردم رفت و آمد میکند، به بازارهایشان میرود و بر فرشهایشان قدم مینهد؛ ولی او را نمیشناسند. (2)
در روایت دیگری نیز آمده است:
صاحب الامر، هر سال در مراسم حج حاضر میشود، مردم را میبیند و آنها را میشناسد؛ ولی مردم او را با آنکه میبینند نمیشناسند. (3)
1) بحارالأنوار، ج52، ص380. جالب آنکه این روایت غیبت امام را به مانند گم شدن ایشان میداند و گویی مردم در زمان غیبت او را گم میکنند؛ یعنی میدانند او حضور دارد؛ اما مکان دقیق حضور او بر ایشان پوشیده است.
2) غیبت نعمانی، ص164.
3) کمالالدین، ج2، ص441. برخی روایات گفتهاند حضرت دیده نمیشود؛ ولی راه جمع این روایات با روایاتی که در آنها به دیده شدن حضرت اشاره شده، این است که حضرت دیده میشود؛ ولی توسط مردم شناخته نمیگردد، چنان که مرحوم مجلسی (ذیل روایت) و تاریخ الغیبة الکبری، ص31 همین وجه را پذیرفتهاست.
از این رو تمام برداشتهایی که کیفیت حضور حضرت در زمان غیبت کبرا را به چیزی غیر از مختصات روایی تفسیر میکنند، تحریف این مسأله شناخته میشوند و اصل ایجاد تفاسیری از این دست، از آسیبهای فکری جامعة منتظر محسوب میشوند؛ خواه این تفاسیر، حکم به عدم حیات مادی حضرت دهند، خواه اینکه حضرت را به سرزمینهای عجیب دوردست یا همچون حضرت عیسی علیه السلام به آسمان ارجاع دهند.
اگر مفاهیم صحیح و واقعی واژهها درک شود، اشتباهات و سوء تفاهماتی که در شناخت مذهب و اهداف آن برای عدهای پیش آمده یا میآید، مرتفع و اهداف واقعی مکتب، روشن میشود. در مقابل، اگر در فهم معنای واژگان و مفاهیم دینی احتمالات دیگری مطرح شود و مانع فهم معنای صحیح گردد، تحریف(1)رخ میدهد؛ لذا شناخت معنای
1) تحریف از ریشه «حرف» است. در لغت نامههای فارسی ذیل واژه تحریف این معانی آمده است: «تغییر دادن، تبدیل کردن، وارونه ساختن، جابه جا نمودن، کم و زیاد کردن، از حالت اصلی درآوردن و به طرز و وضع دیگری انداختن، کج ساختن، تقلب کردن و ... » ( فرهنگ پیشرو آریان پور، ج4، ص 3770-3771؛ فرهنگ علوم انسانی، ج4، ص 265). تحریف کلام، در اصطلاح آن است که آن را در گوشهای از احتمال قرار بدهی؛ آن چنان که بتوان بیش از یک معنا (یک معنای اصلی) را به آن باز نمود ( p.521 Dictionary,see: Arthurs Reber, ). تحریف ممکن است لفظی یا معنوی باشد. تحریف لفظی این است که ظاهر یک چیز را عوض کنند؛ اما تحریف معنوی این است که در لفظ تصرف نمیشود و به همان صورت باقی میماند؛ ولی این لفظ به گونهای معنا میشود که چیزی خلاف مقصد و مقصود گوینده از آن فهم گردد.
واقعی کلمات به خطر میافتد.
از مفاهیمی که برداشتهای مختلفی از آن در ادبیات و آموزههای مهدوی مطرح شده است، انتظار ظهور و فرج مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است. به واسطه همین تعدد برداشتها و اختلاف تفاسیر، امکان بروز آسیب دیگری برای افراد و جامعة منتظر به وجود میآید که در آن، مفهوم انتظار از معنای اصلی خود تهی شده و معنای دیگری درک و فهم گردد. در این صورت موجودیت و هویت جامعة منتظر به خطر افتاده و اساساً با فرض بروز این آسیب، دیگر نمیتوان عنوان «فرد و جامعه منتظر» را برای آن جامعه و افراد آن به کار برد.
در بررسی لغوی مفهوم انتظار که از ریشه«نظر» گرفته شده است، درمییابیم که نوعی پیچیدگی در این واژه نهفته است. انتظار، از یک سو به معنای چشم به راه بودن، امید به آینده داشتن و آماده شدن است و از سوی دیگر به درنگ در امور، نگهبانی و مراقب بودن و
استقامت ورزیدن اشاره دارد؛ به عبارت دیگر، انتظار(1)در وجهی از معنای خود به توقف، تلوم و تلبث میرسد و با مهملگذاردن، مترادف میگردد(2)و در وجه دیگری از معنا به تهیأ، توقع، تجهیز و آمادهباش دلالت میکند. (3)بر این اساس، هم میتوان انتظار را به معنای توقفکردن و خطر نکردن و صبر و تأمل ورزیدن معنا کرد و هم میتوان آن را به معنای آمادهشدن و متوقع بودن و به استقبال رفتن
1) التَّنَظُّرُ: تَوَقَّع الشیء ـ ابن سیده: و التَّنَظُّرُ تَوَقُّعُ ما تَنْتَظِرُهُ. (لسان العرب، ج5، ص218) النَّظَرُ: الانتظار و النَّظَرُ: الفکر فی الشیء تُقَدِّره و تقیسه منک. (لسان العرب، ج5، ص217) یقال: نَظَرْتُ فلاناً و انْتَظَرْتُه بمعنی واحد، فإِذا قلت انْتَظَرْتُ فلم یُجاوِزْک فعلک فمعناه وقفت و تمهلت. (لسان العرب، ج5، ص216.)
2) قوله: و ما کانوا إذاٌ منظرین؛ [سوره حجر(15): 8]ای مؤخرین، و المعنی لا نمهلهم ساعة من النظرة بکسر الظاء للتاخیر، یقال أنظرتهای أخرته، و استنظرتهای استمهلته. قوله: و لا تنظرون[سوره یونس(10): 17]ای لا تمهلون. قوله: أنظرنی إلی یوم یبعثون ]سوره اعراف (7): 14] ای أمهلنی و أخرنی فی الأجل إلی یوم یبعثون. و یقال: نَظَرْتُ فلاناً و انْتَظَرْتُه بمعنی واحد، فإِذا قلت انْتَظَرْتُ فلم یُجاوِزْک فعلک فمعناه وقفت و تمهلت. (لسانالعرب، ج5، ص217 ـ و تَلَوَّمَ فی الأَمر: تمکث و انتظر. (لسان العرب، ج12، ص557).
3) و التَّوَقُّعُ: تَنَظُّرُ الأَمْرِ، یقال: تَوَقَّعْتُ مَجِیئَه و تَنَظَّرْتُه و تَوَقَّعَ الشیءَ و اسْتَوْقَعَه: تَنَظَّرَه و تَخَوَّفَه. (لسان العرب، ج8، ص406) ـ فی القاموس توقع الأمر انتظر کونه. (بحارالأنوار، ج64، ص379 ) توقع أمر صاحبک لیلک و نهارک فإن الله کلَّ یَوْمٍ هُوَ فِی شَأْنٍ لا یشغله شأن عن شأن. (بحارالأنوار، ج95، ص159) عند تناهی الشدائد یکون توقع الفرج. (غررالحکم، ص102).
گرفت.
این دو معنا، در روایات نیز به چشم میخورند. همان گونه که دستهای از روایات، لزوم توقف و احتیاط در زمان غیبت کبرا را گوشزد میکنند، روایات دیگری نیز به لزوم آمادگی و استقبال همیشگی از امر ظهور دعوت مینمایند.
در مجموعهای از روایات، این چنین آمده است که معصومان، امر فرمودهاند در زمان غیبت و در رویارویی با حیرتی که از عدم ظهور امام ناشی میشود، مردم به همان اموری که تاکنون وجود داشته، تمسک جویند؛ تا آنکه امور دیگر برایشان واضح شود. نیز آمده است که آنچه تاکنون میپسندیدهاند را دوست بدارند و از آنچه مبغوض میداشتهاند، دوری کنند و در همین حال به انتظار ظهور باشند. در روایتی دیگر آمده است که به آنچه در دست دارند تمسک جویند تا آنکه امر برای ایشان روشن شود و ستاره هدایت بر ایشان طلوع کند.(1)
دستهای دیگر از روایات به جست و جوی امر ظهور و توقع آن در نزدیکی اشاره داشته و شیعیان را به توقع امر فرج ترغیب میکند. نیز آنان را از بیتوجهی و بیمبالاتی در بارة امر ظهور و آمادگی نسبت به آن برحذر داشته و این امر را مورد غضب خداوند تلقی کردهاند. (2)
دو معنای سلبی و ایجابی درباره انتظار، به دو گونه تفسیر و برداشت
از آن انجامیده است که بیش از بعد فردی، به ایجاد تفاوتهایی در ابعاد اجتماعی انتظار انجامیده است. در انتظار منفعلانه، فرد و جامعة منتظر، دست روی دست میگذارند و با تحمل وضعیت فعلی، به امید آینده مطلوب، فقط انتظار میکشند. چنین فرد و جامعهای، از حرکتهای اصلاحی کناره میگیرند و با بیاعتنایی به جریان های دینی و اجتماعی، هیچ گونه مسؤولیت دینی برای قیام را نمیپذیرند؛ چرا که برقرار ساختن حکومت همهجانبه را وظیفة امام منتظَر دانسته، وظیفة خود را ماندن بر مسیر قبلی و تأمل تا ظهور موعود میدانند. در طرف مقابل و در انتظار فعالانه و سازنده، انتظار مایة حرکت، پویایی، عمل و آمادگی وسیعتر میشود. در این دیدگاه، بیشتر بر ابعاد عملی و کارکردگرایانه انتظار تأکید میشود و فرد و جامعة منتظر در صدد است تا با آمادگی یافتن برای ظهور، به نزدیکی آن کمک کند و از طریق اصلاح مداوم، گام به گام به وضعیت ایدهآل نزدیک شود.
این دو تفسیر از انتظار، در جنبههای گوناگونی از زیست جامعة منتظر تفاوت ایجاد کرده و راهحلهای متفاوتی را برای مسایل متعددی که حادث میشوند، پیشنهاد میدهند؛ اما یکی از بزرگ ترین مسایلی که این دو تفسیر در آن با یک دیگر برخورد میکنند و شاید بتوان آن را عمدهترین اختلاف این دو رویکرد دانست، مسأله تشکیل حکومت قبل از ظهور امام موعود است. گروهی که انتظار را به معنای صبر و تحمل روزگار غیبت دانسته، روی خوشی به حرکتهای اصلاحی و ایجابی نشان نمیدهند، با تمسک به روایاتی که بر افراشته شدن هرگونه قیام و
پرچمی را قبل از ظهور امام محکوم و باطل میدانند و(1)تلاش برای برپایی حکومت اسلامی در عصر غیبت را برنتافته، این مسأله را جزء شؤون امام میدانند و به زمان ظهور ایشان موکول میکنند.
در بررسی این دو دیدگاه، نکات ظریف و مهمی وجود دارد که میباید مورد توجه قرار گیرد. آنچه مسلم است، انتظار به عنوان بهترین واکنش و عکسالعملی که مردمان در عصر غیبت کبرا میتوانند و میباید از خود بروز دهند، از ارزش بسیار بالایی برخوردار است که البته در روایات بسیاری به این ارزشمندی اشاره شده است؛ برای مثال، فردی در حالی که نوشتهای همراه خود داشت، خدمت حضرت امام باقر علیه السلام رسید. حضرت قبل از آنکه او نوشتهاش را باز کند، فرمود: «این نوشته کسی است که سؤال میکند دربارة آن دینی که عمل در آن پذیرفته است». آن شخص گفت: «خدا شما را رحمت کند! این همان چیزی است که میخواهم». حضرت فرمود:
گواهی دادن به توحید پروردگار و اینکه محمد بنده و فرستاده اوست و اقرار به آنچه از جانب خداوند آمده است و پذیرفتن ولایت ما اهل بیت و بیزاری جستن از دشمن ما و تسلیم شدن نسبت به امر ما و ورع و فروتنی و در انتظار قیام قیامکننده ما بودن؛ چرا که
1) غیبت نعمانی، ص115.
برای ما دولتی است که هر گاه خداوند بخواهد، آن را محقق میسازد. (1)
در روایت دیگری آمده است که روزی امام صادق علیه السلام فرمود: «آیا شما را خبر ندهم به آنچه خدا هیچ عملی را از بندگان جز به سبب آن نمیپذیرد؟» و در ادامه همچون روایت قبلی پس از ذکر اقرار به توحید، نبوت و ولایت از انتظار حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف نام میبرد. (2)
روایات بسیاری در فضیلت و اهمیت انتظار وارد شده و به سبب دشواری و عظمت آن، اجر بزرگی برای آن درنظر گرفته شده است. (3)علاوه بر این، انتظار همچون یک فریضه و امر واجب در زمان غیبت کبرا مطرح شده است. از امام جواد علیه السلام نقل است که فرمود:
همانا قیامکننده از ما، همان مهدی است که انتظار او در زمان غیبتش واجب است. (4)
با این وجود توجه به ماهیت انتظار، در شناخت بهترین مسأله راه گشا خواهد بود. آنچه در این رابطه از روایات اسلامی برداشت میشود، گویای آن است که انتظار، یک عمل و یک اقدام است:« أفضل أعمال
شیعتنا انتظار الفرج »(1)و صرفاً به یک حالت روحی و روانی محدود نمیشود؛ از این رو فروکاستن انتظار به وضعیتی منفعلانه که با نفی هر گونه اصلاح و تغییر همراه باشد، با روح این آموزه که میباید در عمل محقق شود، منافات دارد.
همچنین برای درک عمیق و بنیادین مسأله انتظار، تفکیک حوزة ارادة الهی و ارادة انسانی ضروری است. در حقیقت آنچه در مسأله غیبت و انتظار رخ داده است، از یک سو به ارادة الهی و خواست قطعی پروردگار بازمیگردد که چنین وضعیتی را رقم زده است، و از سوی دیگر به واکنش مردمان بازمیگردد که بسته به اقبال و ادبار آنان و منتظرشدن و بیتوجه بودن آنها شرایط متفاوت میشود. این تفکیک میان ارادة الهی و انسانی، در روایات باب انتظار به چشم میآید و توجه به آن در بازشناسی تفاسیر دوگانهای که از مفهوم انتظار به عمل آمده است، اهمیت بسیار دارد. در واقع وظیفة انسان منتظر، تطبیق خواست و ارادة خود با خواست و ارادة الهی است و در این مسیر، همواره میباید برابر ارادة الهی تسلیم باشد و منتظر آنچه خداوند اراده کرده است، قرار گیرد. (2)
سنتهای الهی و تجربههای امتهای پیشین در رابطه با انتظار موعود، گویای آن است که در صورت تسلیم ارادة مؤمنان و منتظران برابر خواست خدا و استقبال از آن، امر ظهور، نزدیکتر شده و شدت و محنت غیبت از بین میرود. (1)
از این رو در مسأله انتظار و برداشت صحیح از آن، میباید توجه داشت روایاتی که به تأمل، صبر و اعراض از امور ایجابی اشاره دارند، در مقام انذار و هشدار دربارة ارادة الهی هستند و از خطر دوری از مسیری که خداوند اراده کرده است، بر حذر میدارند؛ به بیان دیگر مضمون این روایات بر ثبات هرچه بیشتر افراد و جامعة منتظر، بر آموزهها و سنتهای دینی تأکید میکند که ماندن بر صراط مستقیم و مسیر هدایت را به دنبال دارد.
در طرف مقابل، دستهای دیگر از روایات که به توقّع و تهیأ و زمینهسازی مربوط میشوند و بر ابعاد ایجابی انتظار تأکید میکنند، به حوزة اراده انسانی مربوط میشوند و گویای این مهم هستند که خواست خداوند بر غیبت امام تعلق گرفته است؛ اما انسانهای مؤمن میباید با حفظ اعتقاد صحیح خود و رعایت ورع، به انجام واجبات و ترک محرمات فردی و اجتماعی ـ که از مهمترین آنها امر به معروف و نهی از منکر است و در گستردهترین معنای خود به لزوم ایجاد حکومت و ساختارهای منسجم اجتماعی میانجامد ـ بپردازند و از زیر بار این
1) مستدرکالوسائل، ج5، ص224.
مسؤولیت بزرگ شانه خالی نکنند. در نظر گرفتن این تفکیک جمع میان این روایات در قالب آن نه تنها به فهم عمیقتر آموزه انتظار کمک میرساند، بلکه فرد و جامعة منتظر را از آسیبهای افراط و تفریط در این زمینه برکنار میسازد.
به نظر میرسد عدم توجه به ارادة الهی مبنی بر آزمایش بندگان و رقم زدن دوران غیبت و نیز وظایفی که بر عهدة مردمان منتظِر ـ به خصوص در بعد اجتماعی و سیاسی ـ گذاشته شده است، به برداشتی از مفهوم انتظار میانجامد که به عنوان یک آسیب درباره این آموزه قابل شناسایی و بررسی است. مسیر درستی که میباید با قرارگرفتن در آن از این آسیب مصون ماند، همانا توجه به سختیها و محدودیتهای عصر غیبت در کنار ضرورت انجام وظایف و تکالیف فردی و اجتماعی است. این نکته در روایتی که بیانگر تلاش شیعیان برای کسب تکلیف از امام معصوم درباره زمان غیبت است، به خوبی روشن میشود و از رهگذر مقایسه دینداری در پنهانی و همراه با امام غایب با وضعیت ظهور امام و دین داری در محضر او، رهیافتهای قابلتوجهی به دست میآید. (1)
همچنین دربارة روایاتی که به نهی از قیام قبل از ظهور امام، اشاره میکنند باید گفت: این روایات به معنای شرکت نکردن در قیامهای باطل با انگیزههای غیر الهی یا حرکتهایی است که به عنوان قیام مهدوی شروع میگردد، و قیامها و انقلابهایی که به هدف اصلاح و
1) کافی، ج1، ص335.
احیای امر به معروف و نهی از منکر انجام میشود را در بر نمیگیرد. دلیل این مدعا نیز برگرفته از متن روایات است؛ چه اینکه با مطالعه روایت: «کل رایه ترفع قبل قیام القائم فصاحبها طاغوت»(1)مشخص میشود که این دسته از روایات در کنار روایاتی که به بطلان ادعای مدعیان امامت و مهدویت اشاره میکنند، قرار گرفته و این، گویای آن است که منظور، پرچمها و قیامهایی است که ادعای امامت و مهدویت دارند، نه آنها که به زمینهسازی برای ظهور و حکومت معصوم دعوت میکنند؛(2)از این رو میباید برابر این آسیب که به شبهه نامشروع بودن حکومتهای اسلامی و شیعی در زمان غیبت منجر میشود، آگاه بود و در صدد توضیح و تبیین آن برآمد.
ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف شرایط و نشانههایی دارد که از آنها به عنوان زمینههای ظهور و علایم آن یاد میشود. تفاوت این دو آن است که زمینهها در تحقق ظهور، تأثیر واقعی دارند؛ به گونه ای که با فراهم شدن
1) غیبت نعمانی، ص31.
2) برای مثال، فصل پنجم از کتاب غیبت نعمانی تحت عنوان«باب ما روی فیمن ادعی الإمامة و من زعم أنه إمام و لیس بإمام و أن ک ل رایة ترفع قبل قیام القائم فصاحبها طاغوت» باب بندی شده است و در ضمن روایاتی که به مجازات مدعیان دروغین امامت اشاره میکند، روایات مربوط به برافراشتن پرچمها قبل از قیام قائم نیز آورده میشود.
آنها، ظهور امام اتفاق می افتد و بدون آنها ظهوری نخواهد بود؛ ولی علایم در وقوع ظهور نقشی ندارند؛ بلکه تنها نشانههایی هستند که به وسیلة آنها میتوان به اصل ظهور یا نزدیک شدن آن پی برد.
با توجه به تفاوت یاد شده به خوبی می توان دریافت که زمینهها و شرایط، نسبت به علایم ونشانهها، از اهمیت بیشتری برخوردارند؛ بنا براین لازم است بیش از آن که به دنبال علائم باشیم، به زمینهها توجه کنیم و در حد توان خود در تحقق آنها بکوشیم.
یکی از آسیب های فکری در جامعة منتظر، خلط میان این دو مقوله است؛ یعنی امت منتظر دچار برداشت غلط می شوند و به جای فراهم کردن شرایط و زمینه های ظهور، به دنبال پی گیری علایم ظهور میباشند که تنها جنبة اعلام و کاشفیت دارند؛ در حالی که هر پدیده ای در جهان با فراهم آمدن شرایط و زمینههای آن به وجود میآید و بدون تحقق زمینهها، امکان وجود برای هیچ موجودی نخواهد بود؛ یعنی باید شرایط را ایجاد کنیم تا مشروط بیاید، همانند فراهم کردن شرایط لازم برای به دست آمدن محصول خوب. قیام و انقلاب جهانی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف که بزرگ ترین حرکت جهانی است، پیرو همین اصل میباشد؛ یعنی تصور نشود که حرکت اصلاحی امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف فقط از راه معجزه و بدون اسباب و عوامل مادی به سر انجام میرسد؛ بلکه بر اساس تعالیم قرآن و پیشوایان معصوم: سنت الهی بر این قرار گرفته که
امور عالم از مجرای طبیعی و علل و اسباب عادی انجام گیرد.(1)
در روایت است که شخصی به امام باقر علیه السلام عرض میکند: « میگویند زمانی که امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف قیام میکند همة امور بر وفق مراد او خواهد بود.
حضرت فرمودند:
هر گز چنین چیست! قسم به آن کس که جانم در دست او است! اگر بنا بود کارها برای کسی، خود به خود درست شود، همانا برای رسول خدا چنین میشد. (2)
بنا براین جامعة منتظر باید زمینههای ظهور را بشناسد و در راه تحقق آن، گام بر دارد؛ نه آنان که وقت خود را صرف پیدا کردن تعدادی از حوادث کنند؛ مانند: خروج سفیانی، خسف بیداء، خروج یمانی، صیحة آسمانی، دجّال، قتل نفس زکیه که هیچ نقشی در وقوع ظهور ندارند؛ لذا میان شرایط و علایم، فرق های زیادی وجود دارد.
در ادامه برداشت غلطی که از مفهوم انتظار صورت میگیرد و حرکت و اقدام را از انتظار سلب میکند، شبهة دیگری امکان بروز مییابد که ناشی از همان بیدقتی و انحراف از اصل انتظار است؛ اما به سبب اینکه
دربارة آن، حساسیت و پرسش زیادی وجود دارد و تأثیر مخرب و غیر قابل کنترل از این آسیب ناشی میشود، نیازمند بررسی مجزا میباشد.
این گزاره که «ظهور امام موعود با اصلاح جهان از فسادها و ظلمها همراه خواهد بود و پایان این تباهیها و نابهنجاریها به دست ایشان رقم خواهد خورد» سبب شده است برخی گمان برند، قبل از ظهور ایشان هر تلاش و کوششی برای اصلاح امور و مقابله با ظلمها و فسادها بینتیجه بوده است؛ از این رو نسبت به اینگونه مسایل حساسیتی ابراز ندارند. این بیتوجهی سبب به وجود آمدن این ذهنیت شده که منتظران ظهور امام برابر تباهیها و ناهنجاریهای پیش آمده در عصر غیبت و فتنههای آخرالزمان، وظیفهای ندارند و این رویه تا آنجا ادامه یافته که شایعهای مبنی بر ترغیب به ترویج بدیها و زشتیها، برای ایجاد زمینة ظهور موعود، از سوی عدهای افراد جاهل و منحرف شنیده شده است.
آسیبی که متوجه مسأله «پرشدن دنیا از عدل و داد پس از پرشدن آن از ظلم و جور»(1)شده، مربوط به اشتباهی است که میان واقعیات و وظیفهها رخ میدهد. در واقع، اینکه ظهور حضرت پس از پرشدن دنیا از ظلم و جور است، با عملکرد منتظران ارتباط منطقی ندارد و به نظر میرسد نوعی مغالطه در این میان به وجود آمده است؛ به عبارت دیگر ظهور حضرت پس از پرشدن عالم از ظلم و جور است؛ اما عکس این
1) منلایحضرهالفقیه، ج4، ص177.
گزاره صحیح نیست و نمیتوان معتقد شد راه تحقق ظهور امام، گسترش ظلم و جور میباشد و بر این اساس با ترویج ظلم و فساد، به استقبال ظهور شتافت.
در بارة مسأله مورد بحث نیز باید گفت پرشدن دنیا از ظلم و جور، جزوه علایم و نشانههای ظهور است و با علت ظهور ارتباطی ندارد. بر این اساس، تفسیری که دربارة بیتفاوتی در میان شیوع ظلم و فساد و یا کمک به ترویج آن شکل گرفته است، از این پندار ناشی شده که شیوع ظلم، علتِ ظهور و نه نشانه آن است؛ حال آنکه علّت ظهور به فراهمشدن مقدمات و از بین رفتن موانع این واقعة مبارک مربوط میشود و به طور کلی در اختیار و در گرو ارادة پروردگار است.
برای توضیح تفاوت نشانه ها و شرایط (علل) ظهور امام مهدی علیه السلام و به طور کلی تفکیک مفهوم علامتِ شیء و علّت شیء میتوان از یک تمثیل بهره برد؛ فرض کنید در یک ایستگاه قطار، تابلویی درست کردهاند که چند دقیقه قبل از ورود هر قطار به ایستگاه، آمدن آن را اعلام میکند و البته بعد از این اعلام، قطار به ایستگاه وارد میشود. این اعلام، علامت آمدن قطار است و نه علت آمدن آن و اگر ما بخواهیم به آمدن قطار کمک کنیم، باید به موتور محرک آن و از بین بردن موانعی که در مسیر آن وجود دارد و نه به دستکاری کردن در تابلوی مذکور بیندیشیم. هر قدر این تابلو، تغییر داده شود، به خودی خود، در آمدن قطار، تغییری ایجاد نمیشود.
بحث شیوع ظلم نیز این گونه است و مواردی از این دست، مانند
فتنة دجال و مدعیان دروغین مهدویت در همین چارچوب، قابل فهم و ارزیابی است؛ به عبارت دیگر، تأکید بر علامتهای ظهور امام مهدی علیه السلام تلاشی بیهوده و غیرمفید برای نزدیک ساختن ظهور است و به جای پیگیری وقوع آنها، باید در انجام تکالیف و وظایفی کوشید که بر عهدة منتظران است.
در روایاتی که به سختیهای دوران غیبت اشاره میکنند و از عمق بلاها و آزمونهای سرنوشتساز آن سخن میگویند، همواره میان دو گروه از انسانها ـ دستهای که برابر این مصائب تسلیم شدهاند و دستهای دیگر که با پرهیزگاری و بصیرت، برابر این آسیبها مصون ماندهاند ـ مرزبندی شده است. (1)این دسته از روایات گویای آن است که میان کسانی که در انتظار ظهور امام به سر میبرند و از آزمون تشیع و ولایت سربلند بیرون آمدهاند نیز دو دستگی و امتحان دیگری ایجاد خواهد شد تا آنها که در برابر شبهات و آسیبها مصون ماندهاند، از دیگران مشخص شوند(2)و این نکته، وجود انسانهایی پرهیزگار در آخرالزمان را گوشزد میکند.
بر این پایه، به نظر میرسد شبهه زمینهسازی از راه گسترش ظلم و جور نیز همچون آزمونی سخت در زمانة غیبت، معیار سنجش افراد و جماعات منتظر راستین از مدعیانی است که درصدد توجیه وضع
موجود میباشند. این سؤال اساسی در مسیر مبتلایان به این آسیب خطرناک وجود دارد که در صورت رضایت و مشارکت در ظلم و گناه، چه تفاوتی میان به اصطلاح منتظران و افراد آلوده به معاصی و مظالم وجود خواهد داشت؟ دیگر اینکه بر فرض، ظهور امام از طریق گسترش ظلم و فساد محقق شود، در این صورت باید پرسید که امام با افرادی که در سیاهیها و ظلمتهای عصر غیبت مشارکت جستهاند، چگونه برخورد خواهد کرد؟
جالب آنکه این نوع نگاه به مسأله انتظار و ظهور امام مهدی علیه السلام ، امری نوظهور بوده، در هیچ یک از ادوار تاریخی به آن اشاره نشده است؛ از این رو چنین برداشتی، نوعی بدعت محسوب میشود که در فرهنگ تشیع از ابتدای غیبت کبرا تا قرون اخیر نمیتوان نشانی از آن به دست آورد.
به نظر میرسد این تفسیر از انتظار، ناشی از شکستهای اجتماعی مسلمانان و شیعیان در سدههای اخیر بوده و در رویارویی با جریان تجدد و استعمار و تأثیرات مخرب اجتماعی و روانی ناشی از آن ایجاد شده است؛ از این رو با رشد حرکتهای اصلاحی و نهضتهای سازنده اسلامی در قرن اخیر – و در رأس آنها انقلاب اسلامی ایران ـ که بر پایه احساس مسؤولیت جامعة اسلامی نسبت به تحولات جدید شکل گرفتهاند، گامهایی در جهت اصلاح این آسیب برداشته شده است. (1)
1) بنیانگذار جمهوری اسلامی حضرت امام خمینی در نقد این دیدگاه فرمودهاست: «ما اگر دستمان میرسید و قدرت داشتیم، باید برویم تمام ظلمها و جورها را از عالم برداریم. تکلیف شرعی ماست. منتهی ما نمیتوانیم. این که هست، این است که حضرت، عالم را از عدالت پر میکند ؛ نه شما از این تکلیفتان دست بردارید، نه این که شما دیگر تکلیف ندارید». آن مرحوم همچنین در ادامه بیانات خود فرمودهاست: «آیا ما بر خلاف آیات شریف قرآن دست از نهی از منکر برداریم؟ دست از امر به معروف برداریم و گناهان را توسعه بدهیم برای اینکه حضرت بیایند؟!». (صحیفه نور، ج20، ص197).
آموزههای قرآنی بر این مطلب اشاره دارند که جریان مقابله با ظلم و طاغوت میباید توسط خود انسانها انجام پذیرد. «لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ،» (1)و این آنها هستند که باید برابر ظلم بایستند و به اقامه عدل و قسط مشغول شوند. جریان اصلاح نهایی و ریشهای و فراگیر ظلم و ستم در هستی، تنها به دست امام موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف محقق خواهد شد؛ اما تلاش برای احقاق حق و از بین بردن ظلم و ستم و عمل به فریضة امر به معروف و نهی از منکر، وظیفهای است که متوجه افراد و جامعة منتظر میباشد. نباید همچون یهودیانی که جهاد را به پیامبر و خدای او حواله میدادند، (2)از زیر بار تکلیف شانه خالی کرد و کاری که بر عهدة
1) «لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْکتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنْزَلْنَا الْحَدِیدَ فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِیَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَیْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِیٌّ عَزِیزٌ». (سورة حدید(57): 25).
2) « قالُوا یا مُوسی إِنَّا لَنْ نَدْخُلَها أَبَداً ما دامُوا فِیها فَاذْهَبْ أَنْتَ وَ رَبُّک فَقاتِلا إِنَّا هاهُنا قاعِدُون » َ. (سورة مائدة(5): 24 ) .
منتظران است را به ظهور موعود موکول کرد. (1)
همچنین برپاکردن قسط در نگاه قرآنی، یک امر جمعی است و خداوند سبحان به همة مؤمنان دستور میدهد در تحقق بخشیدن به این امر اجتماعی و انسانی، بسیج شوند و بر آفت بیتوجهی به آن هشیار باشند. (2)پرواضح است این امر بدون مدیریت اجتماعی و توجه جدی به محیط جامعه، امکان پذیر نیست. نیز خداوند به مؤمنان دستور اقامه دین داده و از تفرق پرهیز داده است(3)این مهم میباید در همة حوزههای زندگی فردی و اجتماعی مدنظر قرار گیرد و محدود به زمینهای خاص و گروهی اندک نباشد که در این وضعیت میتوان به بسیج نیروها پرداخت و برای ظهور امام آماده شد. (4)
1) شایسته است که خطاب منتظران درباره اصلاح امور و تلاش برای مبارزه با ظلم به امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف مانند سخن یاران راستین رسول خدا در غزوه بدر باشد. ( بحارالأنوار، ج19، ص248).
2) « یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کونُوا قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ شُهَداءَ لِلَّهِ وَ لَوْ عَلی أَنْفُسِکمْ أَوِ الْوالِدَیْنِ وَ الأَْقْرَبِینَ إِنْ یَکنْ غَنِیًّا أَوْ فَقِیراً فَاللَّهُ أَوْلی بِهِما فَلا تَتَّبِعُوا الْهَوی أَنْ تَعْدِلُوا وَ إِنْ تَلْوُوا أَوْ تُعْرِضُوا فَإِنَّ اللَّهَ کانَ بِما تَعْمَلُونَ خَبِیراً » . (سورة نساء(4): 135 ) .
3) « شَرَعَ لَکمْ مِنَ الدِّینِ ما وَصَّی بِهِ نُوحاً وَ الَّذِی أَوْحَیْنا إِلَیْک وَ ما وَصَّیْنا بِهِ إِبْراهِیمَ وَ مُوسی وَ عِیسی أَنْ أَقِیمُوا الدِّینَ وَ لا تَتَفَرَّقُوا فِیهِ کبُرَ عَلَی الْمُشْرِکینَ ما تَدْعُوهُمْ إِلَیْهِ اللَّهُ یَجْتَبِی إِلَیْهِ مَنْ یَشاءُ وَ یَهْدِی إِلَیْهِ مَنْ یُنِیبُ » . (سوره شوری(42): 13 ) .
4) « وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّکمْ وَ آخَرِینَ مِنْ دُونِهِمْ لا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ یَعْلَمُهُمْ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ شَیْءٍ فِی سَبِیلِ اللَّهِ یُوَفَّ إِلَیْکمْ وَ أَنْتُمْ لا تُظْلَمُونَ » . (سوره انفال(8):60).
از آسیبهایی که به طور جدی افراد و جوامع منتظر را تهدید میکند و صریحاً در روایات اهل بیت علیهم السلام به آن اشاره شده، « توقیت» است. این مفهوم از نظر لغوی به معنای مشخص کردن زمان و محدود نمودن آن برای یک شیء میباشد(1)و در اصطلاح به تعیین زمان ظهور امام غایب گفته میشود. پیشتر گفتیم که زمان ظهور امام مشخص نیست و علم آن تنها در اختیار خداوند متعال است. از تفاوتهای غیبت کبرا با غیبت صغرا، به نامحدود بودن زمان آن در مقایسه با اتمام زمان غیبت صغرا مربوط میشود.
آسیبی که در مسأله توقیت نهفته است، همچون برداشت انحرافی از انتظار، به خلط و دخالت ارادة الهی و ارادة انسانی مربوط میشود. در واقع، همان گونه که رقم خوردن وضعیت غیبت به ارادة الهی مربوط میشود هنگامة قیام و ظهور حضرت صاحب علیه السلام نیز تنها بر اساس ارادة الهی مشخص شده و به صورت ناگهانی و دفعی به وقوع خواهد پیوست.(2)
1) فالتَّوْقِیتُ و التَّأْقِیتُ: أَن یُجْعَل للشیءِ وَقْتٌ یختض به، و هو بیانُ مقدار المُدَّة . ( لسان العرب، ج2، ص107) ـ و التَّوْقیت: تحدیدُ الأَوقات.( لسان العرب، ج2، ص108).
2) قابل توجه است که در روایات معصومان این چنین آمده که زمان وقوع امر فرج برای امامان معلوم بوده است که با تغییر آن و حصول بداء در این باره، زمان دیگری برای ایشان مشخص نشده و علم آن تنها در اختیار خداوند است. ( کافی، ج1، ص368).
بیزمانی و دفعیبودن زمان ظهور، به طور صریح در روایات ذکر شده است که در قالب انتظار صبح و شام از آن یاد شده(1)است. نیز در ادعیهای که در باب فرج و انتظار موعود وارد شده، به مانند هنگامة قیامت و مشابه با آن، اشاره شده است. (2)در این راستا، واکنش صحیح این است که برابر اراده الهی تسلیم بوده و به جای سعی در دخالت و تغییر مقدرات پروردگار به وظایف خود مشغول شد و در مسیر فهم و به کار بستن اوامر و دستورات خداوند قرار گرفت.
در کنار وضعیت مطلوب تسلیم برابر ارادة خداوند، دربارة موضوع ظهور و زمان وقوع آن، میتوان از عکسالعمل توقیت نام برد که در روایات به شدت از آن نهی شده است ـ کتاب کافی، به نام کراهیة التوقیت به وجود آمده است ـ و ضمن بیان اینکه اهل بیت علیهم السلام نیز زمانی را برای ظهور مشخص نمیکنند، به عاملان این امر نسبت دروغ داده شده است؛ برای مثال، هنگامی که ابوبصیر از امام صادق علیه السلام در بارة قائم سوال میکند، امام در پاسخ میفرماید:
تعیینکنندگان وقت دروغگو هستند و ما خاندانی هستیم که تعیین وقت نمیکنیم. (1)
علاوه بر این، معصومان علیهم السلام امر فرمودهاند که هر کس چنین نسبتی به آنان روا داشت، تکذیب شود. (2)ایشان ضمن خودداری از تعیین وقت، امر ظهور را موکول به زمانی دانستهاند که نشانههایی پدیدار شود و از این رو باب توقیت و تحدید زمان را بستهاند. (3)
در نگاهی دیگر اساساً توقیت، هیچگاه به نتیجه نخواهد رسید؛ چرا که تعیین کنندگان وقت ظهور، سعی در مشارکت در علم الهی داشته، آنچه در محدودة علم پروردگار است و دست آدمیان از آن کوتاه میباشد را طلب میکنند. از سوی دیگر، سنتهای الهی و اصل آزمایش بندگان در جریان است و خداوند از طریق تغییر در زمانهایی که توسط مردم مشخص میشوند و توقع وقوع امر پروردگار در آنها بیشتر است، به آزمایش ایشان میپردازد و زمان تعیین شده را تغییر میدهد. (4)
در روایتی از امام باقر علیه السلام آمده است: هنگامی که حضرت موسی علیه السلام برای
پیغام بردن نزد پروردگار خود رفت، قوم خود را به سی روز وعده داد و چون خداوند ده روز بر این ایام افزود، قوم او گفتند: «موسی با ما خلف وعده کرد» و از این رو به انحراف گراییدند. پس از ذکر این مطلب، امام باقر علیه السلام فرمود:
اگر ما به شما خبری دادیم و طبق گفته ما شد، بگویید خدا راست فرموده است و اگر به شما خبری گفتیم و برخلاف گفته ما واقع شد، بگویید خدا راست فرموده تا دو پاداش گیرید. (1)
مشاهده میشود که امام معصوم، ضمن این بیان به ارادة الهی و نحوة رویارویی با انکشاف این اراده، اشاره فرمودهاند.
توقیت در زمان غیبت امام غایب هیچ ثمرة مفیدی نخواهد داشت و در نهایت به هلاکت شخص وقت گذار منتهی میشود و با گذشت زمان، تکذیب آنان را همراه خواهد داشت. در روایات نیز آمده است غیبت، به حیرت جاهلان، هلاکت مبطلان و تکذیب وقّاتون میانجامد(2)و تنها راه نجات از تکذیب و هلاکت و رسیدن به نجات، تسلیم برابر ارادة الهی است. (3)
آسیب توقیت، علاوه بر تعیین زمان مشخص برای ظهور، در قالب تطبیق علایم ظهور بر مصداقهای خاص نیز واقع میشود. برخی از
افراد، مستقیماً به تعیین وقت نمیپردازند؛ اما با توجه به نشانههایی که برای ظهور امام مهدی علیه السلام بیان شده است و معمولاً کیفیت دقیق و خصوصیات آنها روشن نیست، آنها را به بستری برای تحلیلها و تفسیرهای شخصی و احتمالی خود بدل کرده و هر از چند گاهی، در پی تطبیق علایم ظهور بر پدیدههای حادث شده بر میآیند و بدین وسیله از نزدیکی ظهور خبر میدهند. چنین جریانی غالباً به توقیت میانجامد و از آنجا که نشانههای ذکر شده برای ظهور در بستر زمانی مشخصی پیش گویی شدهاند، تطبیق یک حادثه با نشانهای از ظهور، در بستر این تقویم زمانی به توقیت میانجامد.
جریان توقیت، از عمدهترین آسیبهای جامعة منتظر است که به روشنترین وجه ممکن به یأس و ناامیدی از ظهور میانجامد و در درازمدت به تزلزل و تردید در اعتقادات و باورهای جامعه منجر میشود. با این حال بعضی آگاهانه یا ناآگاهانه برای ظهور تعیین وقت میکنند که کمترین اثر آن بروز احساس ناامیدی برای کسانی است که این وعدههای دروغین را باور کرده ولی خلاف آن را مشاهده کردهاند.
آسیب توقیت برای کسانی که اهل سوءاستفاده نبوده و واقعاً مشتاق ظهور امام هستند، ناشی از نا آرامیای است که با افزودن بر میزان معرفت امام، قابل درمان است. بر این اساس مجموعهای از روایات معصومان وارد شده است که معرفت امام را راه درمان تشویش و نگرانی از تقدیم و تأخیر امر ظهور میداند. امام معصوم به منتظران دستور میدهند که امام خود را بشناسید؛ چرا که اگر شناختید، تقدم یا تأخر
این امر به زیان شما نخواهد بود. (1)چنین منتظرانی با دیرشدن زمان ظهور، چیزی از دست نمیدهند و در جهاد بزرگ امام، همراه او خواهند بود. (2)
تطبیق نشانههای ظهور بر مصادیق خاص نیز از آسیبهایی است که پیوسته بعد از غیبت امام عصر علیه السلام وجود داشته است. تطبیق یعنی مطابقت دادن نشانههای ظهور بر وضعیت هر زمان؛ به این معنا که عدهای با خواندن یا شنیدن چند روایت در علایم ظهور، آنها را بر افراد یا حوادثی خاص تطبیق میدهند، بدون تشخیص صحیح بودن آنها و بدون بررسی آیات و روایات دیگر، آسیبی که همواره سلامت جامعة منتظر را تهدید میکند. البته خود تطبیق روایات برحوادث، آفت وآسیب نیست. ؛ بلکه آفت، مطالب و ادعاهایی است که افرادی به صرف خواندن یک یا دو روایت و بدون بررسی آیات و روایات ومطالب تاریخی و قدرت تشخیص صحیح و ناصحیح، به اظهار نظر میپردازند با اینکه در روایات، تشخیص نشانه ها وعلایم سپاه حق و باطل، به عهده علمای راستین گذاشته شده است؛ همان ها که درعصر غیبت کبرا به عنوان نواب عام، عهده دار امور گشتند.
متأسفانه در زمان ما، هر از چند گاه، به بهانة ایجاد شوق ظهور، موجی انحرافی فضای فکری و رفتاری مردم را دچار تشویش کرده، با ایجاد برخی انتظارات و توقعات کاذب، آسیب جدی به جامعة منتظر می زند.
مباحث مهدویت، مانند دیگر معارف دینی، از پشتوانة عقلی و نقلی برخوردار است وکسی در نقل روایات حق ندارد بدون توجه به ضعف سند و اشکال در محتوا ومتن حدیث، آن را دستمایة حرف های خود قرار داده و نشانه های ظهور را [بدون در نظر گرفتن نشانه های حتمی و غیر حتمی] برافراد مختلف وحوادث زمان تطبیق دهد.
به نقل روزنامة جمهوری اسلامی، کتاب دهة ظهور در سه هزار نسخه در سال 84 ش نوشته شده و مجوز چاپ می گیرد. در آن کتاب، سید حسنی، سید خراسانی، یمانی وسفیانی بر افراد مختلف تطبیق داده می شود وگفته می شود که تا پایان دهة (80) امام ظهور خواهد کرد. دهة 80 به پایان رسید ودهة 90 شروع شده است. اکنون نویسندة آن کتاب چه پاسخی برای مردم دارد؟ تکلیف باورها واعتقادات مردم چه می شود؟ شخص دیگری در تریبون عمومی به صراحت به مردم خطاب می کند: «شما را به خدا قسم! وقتی خدمت آقا مشرّف می شوید سلام ما را هم به ایشان برسانید». این، مصداق بارز جنگ نرم است؛ جنگ نرم، جنگی است که ریشة اعتقادات را سست می کند و مقولة مهم و بزرگ وسرنوشت سازی مانند اعتقاد به وجود مبارک امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را تا این اندازه کوچک و سست جلوه می دهد و راه را برای دشمنان دین باز می
کند. (1)
بار دیگر فیلم یک ساعت وپانزده دقیقه ای تهیه می شود وبه صورت لوح فشرده در سطح کشور پخش می گردد و برای اثبات اینکه در چند سال آینده ظهور اتفاق می افتد، نشانه های ظهور را بر افرادی تطبیق می کند؛ برای مثال، شعیب بن صالح را در این فیلم، به فردی منطبق می کند که قبل از این در طی سی سال بعد از انقلاب اسلامی ایران، بر سه نفر تطبیق داده شده است و معلوم نیست در آینده به چه اشخاصی نسبت داده خواهد شد؟در صورتی که دربارة شعیب بن صالح که به عنوان نشانة ظهور مطرح شده است، حتی یک روایت صحیح و قابل اعتماد به صورت تفصیلی نداریم. آیا طرح این گونه سخنان ومباحث غیر ضروری، باعث ناامیدی و بی اعتمادی مردم نمی شود؟ تطبیق به عنوان قطع ویقین مشکل است. ما اصولاً منتظرامام هستیم، نه منتظر علامات؛ به خصوص اگر از علایم ونشانه های غیر حتمی باشد (یعنی امکان عدم وقوع آن باشد). به یقین این اتفاقات، مصداق بارز حوادث واقعه است که طبق دستور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف باید به علما ومراجع رجوع کرد. نظر مبارک آنان، ملاک عمل است و علما هم به اجماع، این گونه مسائل تطبیقی را برای امت اسلام خطری بزرگ دانسته اند.
روایاتی که فرمان میدهند مردم در امور گوناگون باید به فقها رجوع
1) روزنامة جمهوری اسلامی، شمارة9155، سال سی ودوم، شنبه27فروردین1390.سرمقالة «جنگ نرم این است».
کنند، بیانگر این راهکارند که در بارة علایم و اشخاص بیان شده در روایات، باید به آنان مراجعه کرد و از تطبیق ناصواب دوری جست. امام هادی علیه السلام جایگاه شیعیان را در عصر غیبت چنین بیان میکند:
لولا من یبقی بعد غیبة قائمکم7من العلماء الدّاعین الیه والدّالّین علیه والذابّین عن دینه بحجج الله ... لما بقی احدٌ الّا ارتدّ عن دین الله عزوجل؛(1)
اگر بعد از غیبت قائم شما، نبودند علمایی که مردم را به سوی او میخوانند و به سوی او راهنمایی میکنند یا برهان های الهی از دین او را پاسداری میکنند… هر آینه کسی باقی نمی ماند، مگر اینکه از دین خداوند عزوجل بر میگشت.
تطبیق، پیامدهایی چون توقیت و تعجیل دارد. همچنین یأس به دلیل عدم تحقق تطبیق های مطرح شده، باعث بی اعتقادی افراد به اصل ظهور میگردد و افراد، در اصل ظهور و روایات، به شک و تردید می افتند. ریشهها و زمینه های این آسیب، توهم زدگی است. هوا و هوس و دخالت افراد غیر متخصص در مسائل فنی وعدم روشنگری کافی توسط علما، عدم تبیین علایم حتمی و نداشتن واکنش مناسب در مقابل مدعیان میباشد.
امام رضا علیه السلام در برابر تطبیق ناصواب یارانشان درباره ظهور سفیانی در عصر بعد از بنی العباس فرمود:
1) احتجاج، ج1، ص18.
کذبوا انه لیقوم و ان سلطانهم لقائم؛(1)
دروغ میگویند. او قیام میکند؛ در حالی که سلطنت آنان بر پا است.
همچنین روایات «رایات سود» (پرچم های سیاه) که از نشانه های ظهور است، بعضاً بدون عنوان مهدی آمده است؛ مثل روایات «کعب الاحبار» که از نظر اهل سنت هم متهم میباشد؛ از جمله آورده است: «روزگار به پایان نمی رسد مگر پرچم های سیاه بنی عباس از مشرق بیرون آید…». که این نوعی تطبیق ناصواب است.
در بعضی از متون علمای عصر صفویه، مطالبی به چشم می خورد که بیانگر تطبیق ناصواب است؛ یعنی بعضی از روایات را به طور صریح بر دولت صفوی تطبیق داده است؛ مثلاً آورده است:«در اثنای جمع احادیث، دو حدیث به نظر قاصر رسید که ائمّه: به اتصال این سلطنت به دولت قائم آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم، شیعیان را بشارت فرموده اند».
حدیث اول از قول نعمانی (محدث بزرگ) در کتاب غیبت، از امام باقر علیه السلام آورده است که ترجمه آن چنین است:
گویی می بینم گروهی را که از جانب مشرق ظاهر شوند و دین حق را از مردم طلب کنند و مردم را به آن دعوت نمایند. پس، از ایشان قبول نکنند. پس بار دیگر طلب نمایند و قبول نکنند. پس چون این آیه[نشانه عدم اطاعت] را ببینند، شمشیرها را بردوشها گذارند
1) غیبت نعمانی، ص303، ح12.
و جهاد کنند؛ پس مردم به دین حق درآیند. پس ایشان به این راضی نشوند تا اینکه بر ایشان پادشاه و والی شوند و پادشاهی ایشان بماند وبه کسی ندهند مگر به صاحب شما [یعنی حضرت صاحب الزمان] عجل الله تعالی فرجه الشریف، هر کس با ایشان کشته شود، در جنگ شهید شده است و ثواب شهیدان را دارد.
آن گاه آن عالم، در ذیل حدیث می گوید:
بر صاحب بصیرت ظاهر است که از جانب مشرق، کسی که دین حق را طلب نمود و مردم را به دین حق دعوت کرد و پادشاهی یافت، به غیر سلسلة صفویه نبود و در این حدیث شریف، شیعیان خصوصاً اعوان و انصار این دولت، توأمان را بشارت هاست که بر عاقل پوشیده نیست.(1)
البته از این دست تطبیق ها درگذشتة ایام، موارد دیگری هم داشته است؛ برای مثال، علی بن یوسف، برادر بزرگ علامة حلی (ره) در حدود هفتصدسال قبل در کتابش می آورد:
قَدظَهر مِن العلامات عدَّةٌ کَثیرةٌ مثلُ خراب حائطِ مسجد الکوفة وَقَتل اهل مِصرَ اَمیرَهُم وَزَوال مُلکِ بنی العباس علی یَد رجلٍ خرج علیهم مِن حیث بدا مُلکهم وَ مُلک عبدالله اخر مُلوک بَنی العباس (مُستعصم) وَخراب الشامات وَمَدِّ الجِسر ممّا یلی الکَرخَ
1) به نقل از وبلاگ «خبر آنلاین»، رسول جعفریان ـ سه شنبه 16 فروردین 1390، کد مطلب 140938. البته در کتاب بحارالانوار، ج52، ص243 اشاره کوتاه به حدیث اول و تطبیق آن بر صفویه دارد، با این عبارت: (لا یبعد ان یکون اشارة الی الدولة الصفویة).
ببغداد کُلُّ ذالک فی مُدةٍ یَسیرة وانشِقاق الفرات وسیصل الماء اِن شاءاللهُ الی اَزِقَّة الکوفَة؛(1)
همانا تعداد زیادی از علامات (نشانه های ظهور)ظاهر شده است. مثل خراب شدن دیوار مسجد کوفه وکشتن اهل مصر پادشاهشان را و از بین رفتن پادشاهی بنی عباس به دست مردی که بر ضد ایشان قیام کرد، از همان جایی که فرمانروایی شان شروع شد و مرگ عبدالله آخرین پادشاه بنی عباس (مستعصم) وخراب شدن شامات(2)وکشیده شدن (ساخته شدن) پلی که پایین دست منطقة کرخ بغداد است. همة این ها در مدت کمی اتفاق می افتد و همینطور به دو نیم شدن فرات و اگر خدا بخواهد به زودی آب به کوچه های کوفه متصل می شود.
جالب است که ایشان نیز گمان می کرد نشانه ها در مدت کمی جمع شده اند؛ اما تاریخ ثابت کرد گمان وی صحیح نبوده و جمع شدنی در کار نبوده است.
از آسیبهایی که ممکن است جریان آموزش و ترویج معارف دینی و به طور خاص، آموزههای مهدوی را تحت تأثیر قرار دهد، طرح مباحث و جزئیات غیرضروری و اصرار بر پیجویی آنان است. به طور کلی از آنجا که گستره علوم و دانشها بسیار وسیع و عمر و ظرفیت آدمی محدود
است، به حکم عقل باید به مهم ترین و مفیدترین علوم پرداخت و درصدد کسب آنها برآمد.
از این رو دستهای از علوم و آگاهیها برای انسان مفید نیستند، در عین اینکه به کسب مجموعهای از دانستنیها میانجامد، در مقایسه با مسایل اصلی و کلی، پیگیری آنها نه تنها سودی نداشته که ممکن است به سبب اتلاف وقت آسیبزا باشد. (1)در روایتی آمده است: رسول خدا صلی الله علیه و آله وارد مسجد شد و مشاهده کرد جماعتی گرد مردی را گرفتهاند. فرمود: «چه خبر است؟» گفتند: «علامهای است». فرمود: «علامه چیست؟» گفتند: «داناترین مردم به دودمان عرب و حوادث ایشان و نیز به روزگار جاهلیت و اشعار عربی است».
پیامبر فرمود:
اینها علمی است که نادانش را زیانی ندهد و عالمش را سودی نبخشد. سپس فرمود: همانا علم سه چیز است، آیة محکم، فریضة عادله و سنت پا برجا و غیر از اینها فضل است. (2)
در روایات دیگر نیز از علم بیفایده نام برده شده و آمده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از علم بیفایده (علم لاینفع) به خدا پناه بردهاند. (3)
علم غیر مفید و آنچه پیامبر در روایت پیشینیان را «لایُضُّر من جهله
ولایُنفِع من عَلِمَه»(1)نامید، اشاره به مباحثی دارد که پرداختن به آنها مانع از پرداختن به مسایل مهم و اساسی خواهد شد؛ از این رو به بروز آسیبهایی منتهی میشود. در جریان آموزش و ترویج فرهنگ مهدوی نیز، معارف فراوانی وجود دارد که به عنوان اصل و اساس و ضروریات این آموزه، پرداختن به آنها یک ضرورت شمرده میشود و نقش اساسی برای آگاهی بخشی به شیعیان دارد و برای ترسیم نحوه عملکرد آنها در زمان غیبت، بسیار مهم است.
در مقابل، مسایل دیگری وجود دارد که نه تنها به پرکردن خلأ علمی در این زمینه کمک نمیکند که فایدهای عملی و احساسی نیز نداشته و پرداختن به این مسایل، اذهان جامعة منتظر را به مسایل غیرضروری و انحرافی سوق میدهد؛ برای نمونه، پرداختن به مباحثی چون مکان دقیق زندگی امام در عصر غیبت، جزئیات مربوط به ازدواج و خانواده ایشان، و پیگیری جزئیات مربوط به سلاح و ادوات جنگی و شکل و شمایل یاران و دشمنان ایشان و مسایلی از این قبیل، فرهنگ انتظار را از روح اصلی خود که بر اساس معرفت امام و اراده الهی در هدایت تاریخی بشر شکل گرفته است، جدا میسازد.
دامن زدن به چنین مباحثی، از آنجا که منابع و گزارههای دقیقی در این باره وجود ندارد و صحبت از اینها در حد ظنون و اوهام غیرعلمی باقی میماند، باعث میشود آموزههای اصلی فرهنگ مهدوی، رفتهرفته
1) امالی، ص268.
در حاشیه قرار گرفته و به سبب جذابیت کاذبی که این مسایل به وجود می آورد، آسیبها و انحرافاتی در سطح جامعة منتظر ایجاد شود. ترغیب و تشویق فراوان و به شکل افراطی به این موضوع، پیامدهای ناگواری دارد، حال آنکه در هیچ روایتی از معصومان علیهم السلام به شناخت این مسایل و اصرار در پرداختن به آنها اشاره نشده است و بر عکس به لزوم کسب معرفت به امام و ارتقای بصیرت در برابر فتنهها و شرایطی که در زمان غیبت به وجود آمده، تأکید شده است.
مهم، تبیین وظایف منتظران، در عصر غیبت امام است تا اگر توفیق ملاقات با امام دست داد، در حالت رضایتمندی آن بزرگوار باشد. اینکه گاهی افراد و مجموعهها در قالب گفتار و مقالهها و نشریات و حتی کنفرانسها به بحثهایی روی میآورند که هیچ ضرورتی برای طرح آنها احساس نمیشود و حتی گاهی سبب ایجاد شبههها و سؤالات انحرافی در ذهن و اندیشه منتظران میگردد، مفید به نظر نمیرسد و ممکن است به بروز آسیبهایی بینجامد. عمدهترین و کلیترین آسیبی که در این زمینه به وجود میآید، عدم رعایت نظم و رتبهبندی در اهمیت دادن به مباحث مهدوی است که ممکن است پرداختن به این مسایل بیاهمیت، باعث کم اهمیتی مسایل اساسی دیگری شود؛ چرا که فرمودهاند هیچ بدعتی رخ نمیدهد، مگر آنکه به ترک سنتی میانجامد. (1)
1) کافی، ج1، ص59.
بر این اساس شایسته است پرداختن به مباحثی از قبیل ازدواج حضرت یا وجود فرزند برای آن بزرگوار یا محل زندگی حضرت و مانند آن ـ که از نمونههای بحثهای غیر ضروری به شمار میروند ـ جای خود را به مباحث کاربردی و تأثیرگذار بدهد؛ برای مثال گفت و گو درباره شرایط و زمینههای ظهور، بر بحثهای علایم ظهور که عموماً برای تطبیق علایم با اوضاع فعلی صورت میگیرد، تقدم یابد؛ از این رو آشنایی با شرایط ظهور، مشتاقان امام را به حرکت در راستای تحقق آن شرایط ترغیب کند.
در طرح مباحث مهدویت، جامع نگری لازم است و مقصود این است که هنگام گفت و گو درباره یک موضوع، مجموعة معارف مهدویت مورد مطالعه قرار گیرد؛ زیرا گاهی بعضی افراد، با مطالعة برخی روایات و بدون در نظر گرفتن روایات دیگر، تحلیلهای نادرستی از جریان مهدویت بیان میکنند.
ناکامی بشر، از نابالغی او سرچشمه می گیرد و از آن جایی که «لم یُمتثل امرُ رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم من الهادین بعد الهادین»(1)دستور رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را دربارۀجانشینانش، یکی پس از دیگری پیروی نکردند. بلکه «والاُمّۀ
1) مفاتیح الجنان، دعای ندبه.
مُصرّۀٌ علی مَقته»(1)و امت به دشمنی با آنان پافشاری ورزیدند و «مُجتمعة علی قَطیعة َرحِمِه و اِقصاء وُلده»(2)بر قطع رحم او و دور کردن مقام و منزلت فرزندانش یک پارچه شدند. با این نابالغی، محرومیت و ناکامی خود را رقم زدند و در غربت عصر غیبت هبوط کردند.
از این رو با غیبت آن وجود لطیف آسمانی، فترت و فاصلهای از حجت الهی به وجود آمد. این فترت به دنبال خود حیرتزایی خواهد داشت و مردم را در گرداب و سرگردانیها به بازی خواهد گرفت و تا سرحد تهاجم (فتنهها) خواهد کشاند؛ به گونهای که انبوه فتنهها او را به حصار خود در آورده، به بند خواهد کشید و تا او را به تاریکیها و شب دیجور (یأس)، ننشاند، آرام نخواهد گرفت.
با نگاهی گذرا به مجموع روایات، چالشهای چهارگانه «فترت»، «حیرت»، «فتنه» و «یأس» را در عصر غیبت میتوان به تأمل و دقت کشانید. از این رو عالمان دینی براساس راهبردهای چهارگانهای که در عصر غیبت، فراسویشان است، به مصاف چالشهای چهارگانه عصر غیبت میروند تا از این معبر به سوی مهندسی بلوغ اجتماعی راه بگشایند.
عالمان در عصر غیبت با «دعوت» خویش به مصاف «فترت» میروند و در حد و اندازۀ خود آن را پوشش میدهند و با «دلالت» خویش به
مصاف «حیرتها» میروند و حیرتزدایی میکنند و با «ذبّ و دفاع» به مصاف فتنهها میروند و گرههای کور آن را از ذهن، دل و دست و پای مردم میگشایند، تا امواج طوفان فتنهها ایشان را در شهوات و شبهات فرو نبرند، و با «انقاذ و نجات» خویش به مصاف «یأس» میروند تا آنها را از قعر هلاکت برهانند.
بدین سان، نظام راهبردی عالمان دینی در عصر غیبت براساس فقه آنان شکل میگیرد. ماجرای فقه و تفقه را میتوان از بار مفهومی این کلید واژه دریافت که به معنای «فهم، دقت و تأمل» است. لذا ناچار از مهندسی بلوغ اجتماعی هستیم تا زمینههای ظهور آن موفورالسرور را فراهم کنیم. این مهم میسور نشود، مگر آنکه طلایهداران این ساحت و فقهای عظیمالشأن به این عرصه درآیند و زمام قلوب و اندیشه جامعه را به دست گیرند و با این سکانداری خویش آنان را به ساحل رشد و بلوغ و بالندگی رهنمون شوند.
امام هادی علیه السلام فرمود:
بحجج الله والمنقذین لضعفاء عبادالله من شباک ابلیس و مروته و من فخاخ النواصب لما بقی احد الّا ارتد عن دین الله و لکنّهم الذین یُمسکون ازمّۀ قلوب ضعفاءِ الشیعه کما یُمسک صاحب السّفینۀ سکّانها اولئک هُمُ الافضلون عندالله عزّوجل؛(1)
1) احتجاج، ج2، ص498.
اگر در روزگار غیبت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف عالمانی نبودند که ظهور و فرج او را یاد کنند و مردم را به سوی او راه نمایند و از دین او، با استدلالهای محکم، به دفاع برخیزند و کسانی را که ایمان سستی دارند، از تور ابلیس و پیروانش و از شکار ناصبیان و دشمنان اهل بیت علیهم السلام رهایی بخشند، هیچ کس باقی نمیماند، مگر آنکه راه ارتداد پیش میگرفت؛ ولی آنان زمام دلهای شیعیان را در دست میگیرند، چونان ناخدای کشتی، سکان کشتی را، اینان نزد خداوند عزوجل برترین مردم هستند.
لذا وظیفة عالمان در عصر غیبت، ترویج و توسعة معارف مهدویت و گلواژۀ انتظار است. تا به وسیلۀ دعوت و دلالت به حجت خدا، از مرزهای دین امام خویش دفاع کنند و جوامع بشری به میزان فاصلهای که از فرهنگ وحیانی پیدا میکنند، به قعر مشکلات و فتنههای خطرناک فرو نروند.
یکی از شایعترین و مهمترین آسیبهایی که ریشه در عدم کارکرد مطلوب جریان ترویج فرهنگ مهدوی دارد، معرفی امام قهر به جای امام مهر میباشد که به ترسیم چهرهای خشن و نامعقول از امام عصر میانجامد. این مسأله از یک سو به پالایش نشدن روایات مهدوی مربوط شده، و مسألهای تخصصی قلمداد میشود و از سوی دیگر به بررسی درونمتنی و برونمتنی این روایات ارتباط مییابد که نیازمند بررسی و امعان نظر است.
روایات فراوانی از پیشوایان معصوم دربارة دادگستری و
معنویتگرایی حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف وارد شده است؛ اما روایات مجعول و موهومی از سوی افراد مجهول یا غیرموثق جعل شده است که با روایات اصیل مهدویت خلط شده و شخصیت بینظیر آن امام را زیر سؤال برده است؛ لذا در نگاه و برداشت عمومی مردمان منتظر از سیمای آن امام همام، چهرهای خشن، خونریز و سنگدل ترسیم کرده است. این دسته روایات، یا بر اثر جعل و انتشار احادیث افرادی کذاب، حقهباز و طردشده از جامعة تشیع حاصل شده و یا توسط افراد مجهول و ناشناخته، به مجامع روایی راه یافته و یا از سوی افراد وابسته به مذاهب باطل رواج یافته است.
برای مثال، دستهای از این روایات به فعالیت شخصی به نام محمد بن علی کوفی ملقب به ابوسمینه بازمیگردد که چهرهای ناموجّه و منحرف است. مرحوم نجاشی از پیشوایان علم رجال درباره او مینویسد:
… مردی بسیار ضعیف و فاسدالعقیده است. در هیچ چیز نمیتوان به او اعتماد کرد. پس از آنکه در کوفه به دروغپردازی شناخته شد، وارد قم گردید و مدتی بر احمد بن محمد عیسی وارد بود و سپس به غالیبودن مشهور شد و مورد آزار قرار گرفت. احمد بن عیسی او را از قم بیرون کرد…. (1)
تعدادی از روایاتی که ابوسمینه آنها را نقل کرده، در کتاب غیبت نعمانی آمده که از این قرار است؛ زراره میگوید: «از امام باقر علیه السلام
1) رجال نجاشی، ص333.
پرسیدم آیا قائم از سیره پیامبر پیروی میکند؟» فرمود: «نه! هرگز با سیرة آن حضرت رفتار نمیکند». گفتم: «چرا جانم به فدایت؟» فرمود: «رسول خدا، میان امت با منتنهادن بر اسیران و آزادکردن آنان رفتار نمود تا میان مردم الفت ایجاد کند؛ ولی قائم با کشتار رفتار میکند. در نامهای که در دست اوست، به او امر شده که کشتار را پیشه سازد و توبه احدی را نپذیرد. وای بر کسی که با او به دشمنی برخیزد». (1)
امام صادق علیه السلام از قول حضرت علی علیه السلام فرمود: «من حق داشتم فراریها را بکشم و زخمیها را از پای درآورم؛ ولی برای مصلحت اصحابم این کار را انجام ندادم؛ تا اگر زخمی شدند؛ کشته نشوند؛ ولی برای قائم روا است که فراری را بکشد و زخمی را از پای درآورد». (2)
امام باقر علیه السلام فرمود: «اگر مردم میدانستند [حضرت قائم]، هنگام خروج چه رفتاری دارد، بیشتر دوست داشتند که هرگز آن روز را نمیدیدند؛ به دلیل کشتاری که انجام میدهد. او از قریش آغاز میکند. فقط شمشیر مبادله میکند، تا جایی که بسیاری از مردم گویند او از آل محمد نیست؛ اگر از آل محمد بود، رحمی بر دل داشت». (3)
امام باقر علیه السلام فرمود: «حضرت قائم با فرمانی جدید، کتابی جدید و داوری جدید قیام میکند. پذیرفتنش بر عرب بسیار سخت است. او
کاری جز شمشیر ندارد. توبه احدی را نمیپذیرد. از نکوهش کنندهای پروا ندارد».(1)
امام صادق علیه السلام فرمود: «آن هنگام که شخصی بالای سر حضرت قائم مشغول امر و نهی است، فرمان میدهد که او را بچرخانند. پس او را به طرف پیش روی آن حضرت میآورند، و دستور میدهد او را گردن بزنند. پس دیگر کسی در شرق و غرب جهان نمیماند، جز اینکه از او میترسد». (2)
در بررسی این احادیث و روایات مشابه درمییابیم که از مجموع حدود پنجاه حدیثی که امام موعود را مرد خون و شمشیر معرفی میکند و هر یک از آنان به گونهای عدالت و عطوفت موعود را مورد حمله قرار میدهند، بالغ بر سی حدیث، حاصل دروغ پردازی شخص محمد بن علی کوفی است که البته وضعیت اعتبار او نزد علمای رجال گذشت. علاوه بر مشکلات سندی این گونه روایات که به تنهایی برای رد آنها کافی است، محتوای درونمتنی آنان نیز قابل خدشه است. روایاتی که سیرة امام را همان سیرة رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم معرفی میکنند، (3)روایاتی که سیره معصومان را مهربانی با مجروحان و فراریان در جنگ
میداند، (1)روایاتی که شوق و شادمانی جهانیان از ظهور امام را گزارش میکنند،(2)احادیثی که امام را پذیرندة توبة کافران و بدکاران معرفی میکند و بیانگر این هستند که از این رو هیچ طالح و کافری در زمان ایشان نمیماند، (3)گویای کذب مدعای چنین روایاتی به شمار میروند.
بخش دیگری از روایات مجعول، به فعالیت افرادی مجهول بازمیگردد که نام و نشان درستی از آنان میان راویان حدیث به چشم نمیآید؛ برای مثال، از احمد بن محمد ایادی به صورت مرفوعه در ضمن یک حدیث طولانی از امام باقر علیه السلام نقل شده است که فرمود: «گروهی از بنیامیه از لشکر قائم شکست خورده به پادشاه روم پناهنده میشوند. آنها به این شرط به آنها پناه میدهند که به آیین مسیحیت وارد شوند، صلیب بر گردن بیفکنند، زنار به کمر ببندند، از گوشت خوک استفاده نمایند، مشروب بخورند و با آنها ازدواج کنند … حضرت قائم، آنها را از چنگ مسیحیان در میآورد، مردانشان را میکشد و شکم زنان حاملهشان را میشکافد و صلیبهایشان را بر فراز نیزه میزند». (4)
بیان و انتشار روایاتی از این دست که نه تنها از نظر رجالی از درجة اعتبار ساقط است، بلکه محتوای قبیح و دروغینی دارد، (1)برخاسته از عدم توجه متولیان امر به پالایش روایات مهدویت است و زمینة بروز آسیبهای فکری و ذهنی در جامعة منتظران را به وجود میآورد.
نیز احمد بن محمد ایادی به صورت مرفوعه در ضمن یک حدیث طولانی از امام صادق علیه السلام روایت کرده است که فرمود: «قائم به قدری میکُشد که به سوق برسد». (2)در بارة کلمه «سوق» دو احتمال دادهاند؛ نخست آنکه جمع ساوق به معنای ساق پا باشد و دیگر آنکه جمع سوقه، به معنای افراد معمولی قلمداد گردد. بر این اساس اگر معنای اول را درنظر بگیریم، باید گفت امام به حدی میکشد که خون به ساق پا میرسد و اگر معنای دوم را لحاظ کنیم، معنای روایت چنین میشود که امام به قدری میکشد که نوبت به افراد عادی و غیرنظامی میرسد. بدیهی است که با وجود و انتشار چنین روایتی که علاوه بر ضعف سندی (راوی روایت، مجهول است) به کلی با سیرة امام مهدی و سایر معصومان علیهم السلام در تعارض است، (3)ذهنیتها و شبهههای بسیاری در سطح
1) این رویه در جنگ، در واقع مربوط به عملکرد سفیانی است که به سوی مدینه آمده، قریش را قتل عام میکند و شکمها را میشکافد و کودکان را از دم تیغ میگذراند. ر.ک: الملاحم و الفتن، ص57، ب107.
2) بحارالأنوار، ج52، ص387.
3) هدف کلی قیام موعود، اصلاح و ارشاد است، نه قتل و فساد. علاوه بر این، اوج شادمانی مردمان از ظهور موعود حاکی از نوع برخورد رحیمانه و کریمانه امام با آن هاست؛ چه اینکه مؤمنان در قبر نیز از ظهور ایشان خشنود میشوند. ( کمالالدین، ج2، ص653).
افراد جامعة منتظر به وجود میآید و چهره واقعی امام، به کلی مخدوش میشود.
در کنار آسیبهایی که با توجه روایات جعلی و برداشتهای انحرافی از آنان در سطح جامعة منتظر امکان وقوع مییابند، ضعف و ناکارآمدی روشهای انتقال پیام و عدم بهرهگیری از ابزارهای نوین ارتباطی و اطلاعرسانی در جهت فرهنگسازی مهدویت میتواند در جایگاه یک آسیب، حیات پویای جامعة منتظر را تحت تأثیر قرار دهد؛ از این رو شایسته است متولیان امر شناخت و ترویج فرهنگ مهدوی در این زمینه نیز کوشا بوده، به نوآوری و اصلاح روشهای گذشته بپردازند.
عصر غیبت، آنچنان که در روایات اشاره شده است، سرشار از حیرت و سرگردانی است. دلیل عمدة این وضعیت به عدم ظهور امام و محرومیت شیعیان از این برکت باز میگردد؛ از این رو در نگاهی آسیبشناسانه به عصر غیبت، میبایست فصل مفصلی برای آسیبهای
مرتبط با بروز هرج و مرجها و فتنهها و اختلافات شدید اختصاص داد.
برخی روایات معصومان به پیشگویی اوضاع عجیب و حیرتانگیزی مربوط میشود که در زمان غیبت برای جامعة منتظر و شیعیان به وجود میآید و زندگی آنان را بیش از پیش با مشکل مواجه میسازد. امام باقر علیه السلام ضمن تشبیهی، به حیرت و سرگشتگی عصر غیبت چنین اشاره میکند:
شما پیوسته در انتظار خواهید بود و آن انتظار، چنان به درازا میکشد تا آنکه مانند بُزی میشوید که در دست قصاب اسیر است و برای قصاب مهم نیست آن بز به کجا میگریزد؛ چون هیچ پناهی ندارد. شما نیز هیچ جایگاه مطمئنی که به آن پناه ببرید، ندارید و هیچ تکیهگاه و پشتیبانی نمییابید که در کارهایتان از او یاری بجویید. (1)
سختی آزمون غیبت و عمق فتنههایی که در آن رقم میخورد، در روایات مورد اشاره قرار گرفته است. امیرالمؤمنین علیه السلام در ذکری از امام موعود، از آزمونی دشوار و رخدادی غمبار خبر میدهد که در آن، اعتقاد مردمان به امام عصر علیه السلام به مخاطره میافتد؛ آن حضرت میفرماید:
آگاه باشید، به خدا سوگند! بیتردید من و این دو پسرم، حسن و حسین، کشته میشویم و خداوند حتماً مردی از فرزندان مرا در آخرالزمان برمیانگیزد که انتقام خون ما را میستاند. بیتردید او از میان مردم غایب میشود؛ برای آنکه گمراهان از صف راهیافتگان
1) غیبت نعمانی، ص193؛ بحارالأنوار، ج52، ص110.
جدا شوند و این غیبت آن چنان به درازا میکشد که فرد نادان به این باور میرسد که میگوید خداوند[در برپایی دین و استواری آیین] هیچ حاجتی به آل محمد ندارد. (1)
همچنین روایاتی درباره دشوار بودن نجات و سلامت از چنین وضعیتی وارد شده است و در باره اینکه ثبات بر دین و مذهب انتظار تا حد زیادی ناممکن به نظر میرسد، سخن گفتهاند. امام باقر علیه السلام به شیعیان فرمود:
همانا این حدیث شما [شیعیان که به غیبت امام معتقد هستید] چنان است که دلهای برخی مردم آن را برنمیتابد و ناپسند میشمارد. شما مطلبی را به آنان بگویید، هرکس پذیرفت بر او بیفزایید و هر کس نپذیرفت رهایش کنید… ناگزیر، فتنهای خواهد بود که در آن، کسی که بر اثر شدت تیزبینی و زیرکی، مویی را هم به دو نیم میکند، میلغزد و سقوط میکند تا آنکه جز ما و شیعیان ما کسی باقی نمیماند. (2)
حیرت و سرگشتگی ناشی از غیبت، به اختلاف و چندپارگی اعتقادات و مذاهب فکری منتج میشود؛ از این رو یکی از آسیبهای اصلی و اساسی جامعه منتظر، دچار شدن به اختلاف در افکار و رویارویی گروهها برابر یکدیگر است. زراره که یکی از شیعیان راستین است، نقل می کند:
امام صادق علیه السلام پس از ذکر غیبت موعود و حکمت آن فرمود:
او امامی است که در انتظار ظهور اویند. او کسی است که مردم دربارة ولادتش دچار تردید میشوند. عدهای میگویند: پدرش از دنیا رفته و کسی را به جانشینی معرفی نکرده است. گروهی میگویند: او هنوز در رحم مادر است و به دنیا نیامده، برخی میگویند مهدی غایب است و دیگران گویند که اصلاً به دنیا نیامده است. عدهای گویند او دو سال قبل از فوت پدرش به دنیا آمده است. آری؛ اینان همه در انتظار اویند، جز آنکه خداوند واجب فرموده که شیعیان امتحان شوند. آزمونی که یاوهگویان دروغزن، دچار تردید میشوند. (1)
این وضعیت ریشه در امتحان و آزمونی دارد که سرنوشت حتمی افراد و جوامع عصر غیبت به شمار میرود. در واقع، زندگی در زمان غیبت با آزمونها و ابتلائات بسیاری همراه است که در نتیجه، افراد نیک و بد از یک دیگر جدا شده تا منتظرانی که به راستی در مسیر صحیح انتظار قرار گرفتهاند از دیگران متمایز گردند.
با این وجود، حضور در زمان غیبت و زندگی در بستر آن، با ابتلائات و آزمایشهای سختی همراه بوده و این موارد همه انسانها و جوامع و حتی شیعیان را در برمیگیرد؛ اما وجه آسیبزای این آزمونها این است که منتظران نیز به دام آنها افتاده، حیرت و سرگشتگی ناشی از غیبت به انحرافات، چند دستگیها و تشتت و هرج و مرج منتهی شده و
1) کمال الدین، ج2، ص342؛ بحارالأنوار، ج52، ص6.
به رویارویی آنها برابر یک دیگر بینجامد. این وضعیت نابهنجار، در بعضی روایات مطرح و در بارة آن هشدار داده شده است. برخی روایات، حاکی از اختلافات شدید میان شیعیان، برائتجویی آنها از یکدیگر، محکومساختن دیگران به کفر و از همه بدتر، لعن همکیشان میباشند. (1)
ابتلا به چنین آسیبهایی علاوه بر مشکلاتی که در زندگی معقول و دینی افراد و جامعه منتظر به وجود میآورد، سبب خروج از دین و دور افتادن از مسیر حقیقی حیات دینی میشود. در روایتی آمده است که سختی امتحان و گزینش در عصر غیبت، تا بدان جاست که ممکن است انسان در فاصله صبح تا شام یا شب تا بامداد، دین خود را از دست بدهد و از مسیر امر معصوم خارج شود. (2)با این توضیح به نظر میرسد شناخت چنین وضعیتی و تلاش برای دور ماندن از آسیبهای آن، امر مهمی در حیات جامعة منتظر به شمار آید؛ از این رو میباید همچون غریقی که در دریای حیرت و سرگشتگی گرفتار آمده است، به فکر نجات و سلامت بود. آن چنان که امام صادق علیه السلام فرمود:
در آینده، شبهه شما را فرا میگیرد؛ به گونهای که حیران و سرگردان باقی میمانید، بیآنکه نشانة نجاتی دیده شود که راه بنمایاند و نیز امام هدایتگری باشد که هدایتتان کند. آن روزگار،
کسی از آن شبهه رهایی نمییابد، جز آن کس که دعای غریق را بخواند. (1)
از آسیبهای جدی دیگر که متوجه جامعة منتظر در فرهنگ مهدویت است، استعجال ظهور میباشد. استعجال از ریشه «عجل» و به معنای عجله کردن و خواستن چیزی قبل از رسیدن وقت و تحقّق زمینههای لازم برای آن است. (2)انسانهای عجول به دلیل ضعف نفس و کم ظرفیت بودن، متانت و سکون و آرامش خود را از دست میدهند و بدون در نظر گرفتن شرایط، خواهان تحقّق پدیدهها هستند.
در فرهنگ ناب مهدویت و در برخورد با مسأله انتظار امام غایب، انسان و جامعة منتظر، پیوسته در طلب ظهور است و با تمام وجود و اشتیاق خواستار ظهور است و برای تعجیل امر فرج دعا میکند؛ ولی هرگز عجله نمیکند. هر چه غیبت به درازا کشد و انتظار، طولانی شود باز هم صبر و شکیبایی را از کف نمیدهد؛ بلکه برخلاف شوق فراوان به
1) کمال الدین، ج2، ص351؛ بحارالأنوار، ج52، ص149.
2) عجل: العجل : العجلة و ربما قیل ]رجل[ عجل و عجل، لغتان. و استعجلته، أی: حثثته و أمرته أن یعجل فی الأمر. کتابالعین، ج1، ص227 ـ عجل: العَجَلُ و العَجَلة: السرْعة خلاف البُطْء. لسانالعرب، ج11، ص425 ـ الاسْتِعْجال و الإِعْجال و التَّعَجُّل واحد: بمعنی الاسْتِحْثاث و طَلَبِ العَجَلة. استعجلته: طلبت عجلته. ( مجمعالبحرین، ج5، ص419 ) .
ظهور، برابر ارادة پروردگار و خواست او، کمال تسلیم را از خود نشان میدهد و برای تحقّق همة زمینههای لازم برای ظهور میکوشد و بردباری میکند.
در مقابل، ممکن است عدهای درصدد استعجال برآمده و بیتوجه به ارادة الهی و مصالح بزرگ تاریخی و جهانی که ظهور موعود به آنها نظر دارد، خواستار ظهور آن حضرت باشند. نتیجه قطعی چنین رویکردی، بدون شک هلاکت و اضمحلال است. آن چنانکه در روایات اسلامی آمده است، مُتَمنوّن و کسانی که در مورد امر خداوند استعجال میورزند و برابر ارادة الهی تسلیم نیستند، پیش از آنکه به مطلوب خود راه یابند و ظهور را درک کنند، هلاک میشوند. در مقابل، آنها که اهل صبر و تسلیم بوده و به مرتبة ایمان راه یافتهاند ـ هرچند گروه کمی را شامل میشوند ـ پایدار میمانند. (1)از این رو استعجال به عنوان یکی از آسیبهای جامعة منتظر، در روایات معصومین علیهم السلام مورد نکوهش و تقبیح قرار گرفته است.
در برخی روایات، از کسانی که استعجال میورزند تحت عنوان محاضیر و کسانی که هلاک میگردند نام برده شده و از آنها در مقابل مقرّبون و نجات یافتگان ذکری به میان آمده است. (2)در بعضی دیگر از روایات آنها را کنار متمنّون قرار داده، همان سرنوشت هلاکت را برای
آنها پیشگویی کردهاند. امام صادق علیه السلام در پاسخ مهزم اسدی که از زمان وقوع امر ظهور پرسیده بود فرمودند:
ای مهزم! آرزوگرایان، دروغ میگویند و آنان که استعجال میورزند هلاک میشوند و تسلیم شوندگان نجات مییابند و به سوی ما باز میگردند.(1)
این روایت، گویای آن است که همان گونه که اصحاب و یاران معصومان نسبت به امر قیام و احیای امر اهل بیت علیهم السلام محکوم به تسلیم و دوری از استعجال و تمنی بودهاند، جامعه منتظر نیز میبایست تلاش خود را برای کنارهگیری از این آسیبها به کار گیرد.
نهی از عجله و شتاب زدگی در امر ظهور به آن دلیل است که به دنبال عجله، روحیة یأس و نومیدی در انسانِ منتظر پیدا میشود، آرامش و صبوری را از دست میدهد و حالت تسلیم او به حالت گله مندی و شکایت تبدیل میشود و از تأخیر ظهور، بیقرار میگردد. این بیماری را به دیگران نیز سرایت میدهد و گاهی به سبب استعجال ظهور، به حالتِ انکار وجود امام گرفتار میشود. گفتنی است منشأ استعجال ظهور، آن است که نمیداند ظهور از سنتهای الهی است و مانند همه سنتها باید پس از تحقق همه شرایط و زمینهها انجام گیرد، بنابراین برای وقوع آن عجله میکند. امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه: َاتی اَمْرُ
1) غیبت نعمانی، ص98.
اللَّهِ فَلا تَسْتَعْجِلُوهُ(1)«هان امرخدا رسید، پس درآن شتاب مکنید» که حاکی از سنتی الهی است، فرمود: «این همان امر موعود ماست که به استعجال در نمیآید». (2)
منتظران حقیقی موعود با درک و شناخت اراده و تدبیر الهی آرام میگیرند و در انتظار این وعدة خداوند باقی میمانند و دامن از کف نمیدهند؛ چرا که این امر برای آنها همچون صبح روشن است. (3)البته در ذیل آسیب استعجال، می توان به آسیب های رفتاری دیگری نیزاشاره کرد که در متون ادعیه، برای دفع آن آسیب ها، از خداوند طلب صبر شده است:
فَصَبِّرنی عَلی ذلِکَ حَتّی لا اُحبُّ تعجیل ما اَخَّرتَ وَ لا تأخیر ما عَجَّلتَ وَلا کَشفَ ما سَتَرتَ، وَلا البَحثَ عَمّاکَتَمتَ، وَلا اُنازِعَکَ فی تَدبیرِکَ، وَلا اَقوُلُ لِمَ وَکَیفَ؛(4)
پس مرا صبر و شکیبایی ده درامرغیبت آن حضرت که دوست نداشته باشم پیش انداختن چیزی را که پس انداختی و پس انداختن چیزی را که پیش انداختی و نه آشکار ساختن آنچه را پوشاندی و نه کنجکاوی از آنچه پنهان داشتی و کشمکش نکنم با تو در تدبیرت و نگویم چرا و چگونه و برای چیست؟
در چنین وضعیتی است که جامعة منتظر میباید بر انجام واجبات و تکالیف، استقامت کند و برابر دشمنان صبر بورزد و رابطة خود با امام موعود را بیش از پیش مستحکم نماید و به فرمان الهی که در قرآن آمده است: اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا(1)گوش سپارد. (2)
روایات دیگری به راه نجات از استعجال نیز اشاره کردهاست. مضمون کلی این روایات، به روح انتظار و ارزش و فضیلت آن باز میگردد. امام صادق : فرمود:
کسی که در این انتظار و بر مسیر آن بمیرد، مانند کسی است که در خیمة امام منتظر بوده باشد. (3)
این مفهوم، بیانگر آن است که وظیفة افراد و جوامعی که در عصر غیبت زندگی میکنند، انتظار ظهور و نه استعجال آن است؛ از این رو کسانی که به این فریضه عمل کنند و در انتظار به سر برند، در همین برهه به مقصود رسیدهاند. این مفهوم بلند و متعالی در روایات دیگری پیگیری و ابعاد گوناگون آن معرفی شده است. امام صادق علیه السلام دربیانی دیگر میفرماید:
«آیا شما را نسبت به آنچه خداوند عملی را جز به وسیله آن از بندگان قبول نمیکند خبر ندهم؟» ابا بصیر پاسخ مثبت میدهد و
امام میفرماید: «شهادت به یگانگی خداوند و اینکه خدایی جز او نیست و اینکه محمد صلی الله علیه و آله و سلم بنده و فرستاده اوست و اقرار به آنچه خداوند امر کرده است و ولایت ما و برائت از دشمنان ما و تسلیم در برابر ائمه و پرهیزگاری و کوشش و تلاش و طمأنینه و ثبات و انتظار برای قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف ».
سپس امام فرمود:
«همانا برای ما دولتی است که خداوند آنچه بخواهد به وسیلة او میآورد».
در ادامه فرمود:
«آنکه از همراهی و یاری قائم خشنود میشود؛ پس باید انتظار پیشه کند و به پرهیزگاری و حسن خلق روی آورد که در چنین صورتی او منتظِر است و اگر در این حالت بمیرد و قائم پس از او قیام نماید، اجر او مانند کسی است که قائم را درک کرده است؛ پس تلاش کنید و انتظار کشید که این گوارایتان باد». (1)
با این دید وسیع و نگاه جامع، زمینة آسیب استعجال از بین میرود و توجه به چنین وظیفه و وضعیتی، نقش سازندهای در حیات پویای جامعة منتظر خواهد داشت. بنابراین آنچه میبایست مورد توجه و اهتمام و تلاش منتظران قرار گیرد، پرهیزگاری و کوشش و حسن برخورد در مسیر انتظار است تا از این طریق آسیب استعجال برطرف شود.
1) غیبت نعمانی، ص200.باب11، ح16.
در زمینهای که حیرت و سرگشتگی ناشی از غیبت امام آشکار میشود و جغرافیای فکری و فرهنگی، جوامع مسلمانان را در برمیگیرد، زمینة سوءاستفاده برخی افراد سودجو و کماطلاع فراهم آمده تا با دعوی امامت و مهدویت، افکار و گرایشهای پاک مذهبی مردم را به سوی خود جلب کنند و چند زمانی بر مسیر اهداف و مطامع خود پیش روند؛ از این رو شاید بتوان آسیب عمدة دیگر جامعة منتظر را گرفتاری در دام مدعیان دروغین مهدویت دانست.
تاریخ اسلام نشانگر آن است که افراد بسیاری به دلیل دستیابی به قدرت و یا به دلیل هدف شخصی خاصی از عنوان مقدس مهدی موعود: سوء استفاده کردهاند. این سوء استفاده از همان قرن اول هجرت آغاز شد و در دورة خلافت عباسیان ـ از سال 132 هجری قمری به بعد ـ به اوج خود رسید. البته این موضوع نه تنها به اصل مطلب و قیام با شکوه حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف آسیبی نمیرساند؛ بلکه بیانگر اصالت و واقعیت و ریشهداری آن در سنت و آموزههای اسلامی است.
از آنجا که مسألة مهدی موعود و قیام و انقلاب جهانی او، و اینکه او پس از ظهور، سراسر جهان را که پر از ظلم و جور شده، پر از عدل و داد میکند، مکرّر از زبان پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و حضرت علی علیه السلام و همة امامان: ذکر شده و از امور قطعی انکار ناپذیر است. از همان قرن اول هجری، سوء استفاده از این نام و ادعای دروغین مهدویت آغاز شد و عدّهای خود را همان مهدی موعود دانسته یا آنکه جمعیتی به مهدی موعود بودن
شخصی ـ با اینکه آن شخص چنین ادّعایی نداشت ـ اعتقاد یافتند.
جدای از برخی نهضتهای جهان اسلام که جنبة حقطلبی داشته و ربطی به مسأله آسیبهای اجتماعی سیاسی ندارد ـ مانند زید بن علی بن حسین علیه السلام که خود ادعایی نداشت اما پیروان او وی را منجی موعود خواندند وپیروان مختار بن ابن ابی عبیدة ثقفی هم وی را منجی خواندند و همینطور، مهدویت را به محمد بن حنفیه نسبت دادند و مختار را نایب او معرفی کردند ـ نوعی از نهضتها با نام مهدویت پدید آمدهاند. از مهم ترین آنها میتوان به نهضتهای محمد نفس زکیه، مهدی عباسی (عباسیان)، عبدالله بن میمون، عبیدالله المهدی (فاطمیون)، حسن شریعی، محمد بن نصیر نمیری، احمد بن هلال عبرتائی، محمد بن علی بن بلال، حسین بن منصور حلاج، محمد بن علی شلمغانی، ابودلف کاتب، محمد بن احمد بغدادی، محمد بن عبدالله تومرت (موحدون)، شیخ شرفالدین (قیام مردم فارس)، سیدمحمد مشعشع (قیام خوزستان)، محمد مهدی سنوسی، محمد احمد سودانی، (مهدیون سودان، محمد بن احمد بن عبدالله سودانی). غلام احمد قادیانی (قادیانیه، احمدیه)،. سیدعلی شیرازی (بابیت)، میرزا حسینعلی بهاء (بهاییگری)، مهدی کُرد و محمد بن عبدالله قحطانی (عربستان) اشاره کرد.
شمار دقیق مدعیان مهدویت مشخص نیست؛ اما هریک از این نهضتها و تحرکات، دارای عوامل و انگیزههای متفاوتی بودهاند. بعضی به انگیزه ریاست طلبی و مقام شکل گرفته و بعضی دیگر به طمع منافع
مالی شیعه به وجود آمده و گروهی دیگر به تحریک استعمارگران و دسیسههای سیاسی امکان وجود یافتهاند. در طرف مقابل زمینههای پذیرش این دعاوی از سوی مردم به وجود عوامل مختلفی باز میگردد.
وضعیت سخت اقتصادی و سیاسی که در تلاطم انتقال قدرت به وجود میآید، به عاملی تبدیل میشود که زمینه پذیرش هرگونه ادعای نجات که با کمترین آیندهنگری و عقلانیت از سوی افراد مختلف ارائه شود را به وجود میآورد. از سوی دیگر، طرفداران یا تحریک کنندگان این افراد برای آن ها روایاتی نیز جعل کردهاند تا در نظر مردم، عمل آنها را مطابق روایات بنمایند یا کارهایی انجام دادهاند که با روایات رسیده دربارة موعود اسلام مطابقت کند. کوته فکری و عدم بصیرت کافی به دین و آموزههای مأثور از معصومان علیهم السلام نیز عامل دیگری در به ثمر رسیدن این تحرکات محسوب میشود که اگر با سکوت اندیشهورزان و علمای آگاه به زمان توأم گردد، آسیبهای جبران ناپذیری را به جوامع اسلامی و منتظر (در عصر غیبت) و اساساً به اندیشه انتظار وارد میسازد. نخستین گروه از روایات اسلامی مربوط به جانشینان پیامبر و امامان معصوم درباره رهبری و امامت جامعه، به روایاتی مربوط میشود که از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده است و در آنها تعداد جانشینان ایشان دوازده نفرـ به تعداد نقبای بنیاسرائیل ـ ذکر شده است. این دسته از روایات که از طرق عامه و از قول کسانی
همچون عبد الله بن مسعود، (1)أنس بن مالک، (2)جابر بن سمرة السوائی، (3)أبو جحیفه(4)عبد الله بن عمرو بن العاص(5)و … نقل شده است، راه طغیان و ادعا را بر افراد و جریانهای مدعی خلافت و امامت میبندد؛ اگر چه متأسفانه واقعیتهای تاریخی جوامع اسلامی چیزی جز این بود و به این بیانات رسول خدا بیتوجهی شد. کارکرد اینگونه روایات تنها به محکومیت جریانهای غیرشیعی مربوط نمیشود؛ بلکه برابر فرقهها و گروههایی که خود را شیعه نامیده و به امامانی جز اهل بیت علیهم السلام قائل شدهاند راهگشا به نظر میرسد.
دستة دیگری از روایات، هرگونه ادعای دروغین مربوط به امامت را محکوم کرده و بنا به مستندات قرآنی، مجازات سختی برای این امر در نظر گرفتهاند. در روایتی از امام صادق علیه السلام درباره تفسیر آیة شصت از سوره زمر آمده است که:
مقصود از این افراد دروغگو، کسی است که گمان برده امام است و حال آنکه چنین نیست. (6)
نیز در روایت دیگری از ایشان چنین آمده است که:
در روز قیامت، خداوند به سه گروه نظر نمیکند و برای آنها عذاب دردناکی در نظر گرفته شده است؛ کسی که گمان برد امام است و امام نباشد، کسی که معتقد به امام حقی نباشد و حال آنکه در واقع او امام باشد و دیگر آن کسی که گمان برد برای این دو مدعی نخست نصیبی از اسلام وجود دارد. (1)
جالب آنکه این مسأله، علویان، فاطمیان و فرزندان امیرالمؤمنین علیه السلام را نیز در بر میگیرد و دربارة آن، سختگیری شده است. (2)چنین روایاتی برابر کسانی که در عصر معصومان ادعای امامت میکردند، صادر شده و در ادامه به وضعیت کسانی که تنها به برخی امامان حق، ایمان آورده و امامان بعدی را تصدیق ننمایند، اشاره شده است. در روایتی از امام صادق علیه السلام آمده است که اعتقاد به تعدادی از امامان و جحد ورزیدن به دیگر امامان حق و اوصیای الهی به مانند اقرار به نبوت یکی از پیامبران و انکار نبوت دیگر پیامبران است. (3)
بخش دیگری از روایات که به زمان غیبت مربوط میشوند، ظهور هرگونه ادعا مبنی بر امامت و مهدویت را غیرمشروع خوانده و صاحبان این حرکتها را مشرک یا کافر نامیدهاست.
امام باقر علیه السلام صاحب هر پرچمی که قبل از قیام قائم برافراشته شود را طاغوت خواندهاست. (1)پیش تر گذشت که این روایات، به حرکتهای سازندة زمینه ساز ظهور امام مربوط نمیشود(2)و به مدعیان امامت و مهدویت اشاره کرده است. (3)
در نهایت آنچه به جریان نیابت امام در عصر غیبت نیز خاتمه میدهد، توقیع شریفی است که امام عصر علیه السلام در پایان عصر غیبت صغرا به آخرین نائب خود ارسال داشتهاند. در ضمن این توقیع که خبر از آغاز غیبت طولانی مدت امام میدهد، امام میفرماید:
کسانی از پیروان ما خواهند آمد که مدعی مشاهده میشوند، آگاه باشید که هر کس پیش از خروج سفیانی و وقوع صیحة آسمانی ادعای مشاهده کند، دروغگو و افترا زننده است. (4)
در جای خود نیز اشاره شده که مشاهده در این روایت، به معنای نیابت و وساطت است نه صرف دیدار. (5)با این بیان روشن، آسیب مربوط به ظهور مدعیان دروغین مهدویت و امامت، زمینة شیوع نمییابد و بدینترتیب افراد و جامعة منتظر وظیفه دارند، مدّعیان ارتباط و نیابت
خاص را تکذیب کرده، راه نفوذ و سودجوئی این فرصت طلبان و دنیا خواهان را ببندند.
با این وجود، دروغگویان بسیاری در زمان غیبت ادعای نیابت کرده و بعضی از آنها نیز پا را فراتر نهاده و پس از ادّعای نیابت، مدّعی مهدویت شدهاند و در پی این ادّعای باطل، مکتب و فرقهای انحرافی را بنیان نهاده، و زمینة انحراف اعتقادی عدّة بسیاری را فراهم کردهاند. با مطالعة تاریخچة این گروه ها روشن میشود بسیاری از آنها با پشتیبانی و حمایت استعمار به وجود آمده و به حیات خود ادامه دادهاند.
روشن است که شکل گیری فرقهها و گروههای منحرف و پیوستن و اعتماد کردن افراد به مدّعیان مهدویت یا نیابت، در جهل و نادانی آنها ریشه دارد و شوق فراوان به دیدار امام بدون معرفت و آگاهی کافی به آن حضرت و غفلت از وجود شیادان در این عرصه، زمینه ساز ارتباط با مدّعیان دروغین میشود.
نیز در روایات دیگری راههای نجات از آسیب ادعای دروغین، چه برای اشخاص مدعی و چه برای تشخیص آنان توسط مردم، ارائه شده است. امام صادق علیه السلام فرمود:
کسی که خروج کند و مردمان را دعوت کند؛ در حالی که در میان آنها فردی با فضیلتتر و بهتر از او وجود داشته باشد، آن فرد
گمراه و بدعتگذار است و کسی که ادعای امامت از جانب خدا داشته باشد و این مقام را نداشته باشد، کافر است. (1)
این ملاک که در روایت اخیر ذکر شد، باعث میشود زمینه برای ادعای نیابت و امامت توسط افراد از بین رفته و ایشان در مقایسه خود با دیگران، دست از این حرکت انحرافی بردارند. همچنین مردمان و جامعة منتظر نیز میتوانند با استناد به این روایت از پذیرش ادعای شخصی که افراد بهتر از او وجود دارند، خودداری کنند. همچنین راه دیگر به دور ماندن از این آسیب، آزمودن فرد مدعی است. چه اینکه فرمودهاند برابر کسی که ادعای این امر را دارد، میبایست به برهان روی آورد و در باره علم به حلال و حرام الهی او را آزمود. (2)
دربارة امکان و مطلوبیت دیدار با امام موعود در زمان غیبت کبرا، دو گرایش افراطی و تفریطی وجود دارد که هردو نگاه ـ چه از جهت اعتقادی و چه از جهت آثار عملی ـ به بروز مجموعهای از آسیبها میانجامد. گرایش افراطی بر این باور است که دیدار امام، شرط لازم ارتباط با حضرت در زمان غیبت میباشد و برای بهرهوری از ایشان مهمترین پایه و اساس به شمار میرود؛ بنابراین همه کمالات دیگر به
نوعی فرع و شاخة این امر تلقی میشود و منتظران ظهور هم بیش از هر چیز به این امر تشویق و ترغیب گردند.
در این گرایش، ملاقات با امام غایب علیه السلام امر بسیار رایج و عادی و برای هرکس در هر شرایطی ممکن و آسان دانسته میشود. معتقدان به این گرایش تصور میکنند با شیوع این طرز تفکر، علاقه و محبت عموم مردم به وجود مقدس امام زمان علیه السلام روز به روز بیشتر میشود. اگر انسانها رسیدن به وصال محبوب را سخت و استثنایی بدانند، آن وقت امید زیادی به آن نمیبندند و همین مسأله باعث دلسردی و فروکش کردن شعله محبت امام در دلهای آنان میشود؛ از این رو با نیت خیر و به قصد محبوب کردن بیشتر آن حضرت، باید باب امکان ملاقات با ایشان را بسیار گسترده و سهل دانست تا شوق لقاء امام همگانی شود. این رویکرد تا آنجا پیش میرود که گاهی برخی از مروجان این دیدگاه به این اعتقاد میرسند که اگر کسی با این نیت مقدس، ماجرایی هرچند ساختگی و دروغ درباره ملاقات با امام عصر علیه السلام برای مردم نقل کند، کار اشتباهی نکرده؛ بلکه به دلیل ایجاد شوق و محبت حضرت در دلهای ایشان، مستحق حقشناسی و سپاسگزاری نیز میباشد!
در برابر این تفکر افراطی، بینش دیگری وجود دارد که در بارة گرایش به دیدار امام عصر علیه السلام دچار تفریط شدهاند. اعتراض این گروه به معتقدان افراطی ملاقات گرایی این است که با سهلانگاشتن دیدار امام در زمان غیبت، مهدویت و اعتقاد به امام به سطحی نازل سقوط میکند و از اهمیت و ارزش آن کاسته میشود. همچنین زمینة بروز مدعیان
دروغین در مسیر ملاقاتگرایی به وجود میآید که این خود به مشکلات و آسیبهای دیگری منجر خواهد شد.
در بررسی روایی این موضوع چنین به نظر میرسد که نقطة کانونی این مسأله پیرامون آخرین توقیع امام عصر علیه السلام در زمان غیبت صغرا و عبارت مشهوری که در آن نامه آمده، شکل گرفته است. آن گونه که پیشتر گذشت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در ضمن بیان فرا رسیدن غیبت تام، ادعای هرگونه مشاهده توسط افراد را کذب و افترا خوانده اند: «ألا فمن ادعی المشاهدة قبل خروج السفیانی و الصیحة فهو کذّاب مفتر»(1).
دربارة معنای مشاهده در این توقیع، وجوه گوناگونی ذکر شده است؛(2)اما به نظر میرسد مقصود کلی از این عبارت، تکذیب کسی است که با ادعایی از جمله ادعای نیابت از جانب امام همراه باشد. بنا به عرف زمان غیبت صغرا، مشاهده توسط کسی صورت میگرفت که نایب امام باشد و این نخستین معنایی است که در این باره به ذهن متبادر میشود. (3)
در مقابل مشاهدة منفی که مورد تکذیب واقع میگردد، آن است که
همراه با ادعای ارتباط با امام و نیابت از جانب ایشان همراه شود که در چنین صورتی میباید شخص مدعی مشاهده و نیابت را تکذیب کرد. وجه دیگر این عبارت متضمن آن است که مشاهدة اختیاری و اینکه فرد در هر زمان که بخواهد بتواند به دیدار امام نائل شود، امکان ندارد. امام علیه السلام هر گاه که خود صلاح بداند میتواند به دیدار افراد بیاید. چه در زمان غیبت صغرا نیز مشاهداتی نقل شده که وجهی تنبیهی و توبیخی داشته است. از این رو چه بسا کسی واقعاً به دیدار امام برسد؛ اما از آن سوء استفاده کرده و بر اساس آن ادعای نیابت و ارتباط با امام داشته باشد.
تشرفاتی که در کتابهای عالمان شیعه از جمله جنةالمأوی و مکیال المکارم ذکر شده است، مربوط به کسانی است که در نهایت تقوا و علم قرار داشته و امکان دروغگویی آنان بسیار بعید به نظر میرسد. دیگر آنکه هیچ یک از این بزرگواران ادعای نیابت خاص و ارتباط همیشگی با امام عصر نداشته و برابر انتشار این خبر نیز حساس بودهاند تا آنجا که از برخی نزدیکان خود قول گرفتهاند که تا زمانی که زنده ام موضوع ملاقات با امام را فاش نکنند.
حاصل آنکه درباره امکان دیدار امام در زمان غیبت میبایست طریق اعتدال را پیش گرفت؛ نه هر گونه ملاقات با امام را منکر شد و راه دیدار با ایشان را بهکلی مسدود دانست و نه ادعای کسی که دعوی ارتباط و سفارت و نیابت امام را دارد پذیرفت. هر یک از این دو نگرش، آسیبهای خاص خود را دارا بوده و به افراط و تفریطی جاهلانه و غیرعلمی میانجامد.
دربارة مطلوبیت دیدار با امام موعود در زمان غیبت نیز میبایست از آسیبهای ناشی از افراط و تفریط دوری کرد. تقاضای دیدار امام و دعا برای تحقق این امر، موضوع مستحب و مطلوبی است که منتظران در اوج آرزوها و حوائج خود میتوانند به آن توجه کنند. با این وجود، به کنار گذاردن جریان عادی زندگی و به طور تصنعی در پی ملاقات با امام بودن و از زیر بار وظایف شانه خالی کردن، امر نامطلوب و آسیب زایی است که با روح آموزة انتظار و غیبت در تضاد است. غیبت، با محرومیت و وضعیت سخت و دشوار همراه است؛ اما ناشی از تدبیر و اراده خداوند بوده و اصل بر این است که این مرحله از حیات تاریخی بشر و هدایت الهی در این مرحله از مسیر غیبت واقع شود.
بنابراین باید در برابر تدبیر خداوند تسلیم بود و در این تسلیم به انجام وظایف و تکالیف عصر غیبت که مهمترین آنها کسب معرفت به امام غایب است، پرداخت. در مقام جمعبندی، بیان مرحوم نعمانی دربارة عدم لزوم فحص و جست و جویی که به انکار غیبت می انجامد و عموماً توسط جاهلان صورت میگیرد جالب به نظر می رسد، که به طور ضمنی موضوع ملاقات گرایی را هم رد می کند.(1)
ادعیه و زیاراتی که از ناحیة مقدس معصومان علیهم السلام رسیده و در کتب
1) غیبت نعمانی، پایان فصل 2.
علمی و دینی علما و دانشمندان شیعه ضبط شده است، گنجینهای از معارف و آموزههای دینی به شمار میرود که میتوان بخش مهمی از آسیبهای فکری و رفتاری افراد و جوامع و راههای درمان آنها را در این گنجینه جست و جو کرد. دعاها و زیارتهایی که درباره امام موعود صادر شده یا توسط آن امام انشاء شدهاند ـ ضمن آنکه روح کلی تعالیم دینی و اعتقادات بنیادین اسلامی را در برگرفته و منتقل میکنند ـ به واقعیات عصر غیبت و مشکلات آن پرداخته و راه نجاتی برای خوانندگان خود فراهم میآورند. از جمله دعاهایی که از ناحیة مقدس امام عصر علیه السلام صادر شده و در حقیقت دعاهای ایشان درباره جامعة منتظر را در بر میگیرد، دعای معروفی است که با عبارت: «الّلهم ارزقنا توفیق الطاعة» آغاز میشود.
در این دعای شریف که در متون روایی و ادعیه روایت شده است، (1)به آسیبهای محتملی که افراد جامعه بدانها گرفتار میآیند و به راههای درمان آنها اشاره شده که علاوه بر طلب اجابت درمان آنها توسط خداوند، امکان بهرهمندی علمی از آن نیز مهیا میباشد.
امام منتظَر در ضمن عبارات این دعا، آسیبهای دوری از اطاعت، عدم خلوص نیت، عدم آگاهی به محارم الهی و بیتوجهی به آموزههای دینی، دوری از صبر و استقامت، فاصلهگرفتن از سخنان خیر و حکمتانگیز، خالیشدن قلوب از علم و معرفت، پرشدن شکمها و
1) مصباح کفعمی، ص281؛ بلدالأمین، ص350.
سفرهها از مال حرام و شبههناک، گرفتاری در دام ظلم و سرقت، چشمپوشی نکردن از زشتیها و ارتکاب خیانت و رواج سخنان بیهوده و غیبت را برای جامعة منتظر معرفی میکند و از خداوند توفیق اطاعت، اخلاص و صداقت در نیت، شناخت محرمات و طلب هدایت، بهرهمندی از حکمت، علم و معرفت را طلب میکند. این موارد که در صدر این دعا قرار گرفتهاند، بیانگر آسیبهای رفتاری کلی در رابطه با جامعة منتظر است که لزوم تلاش برای کنارهگیری از آنها و درمان آنها بدیهی به نظر میرسد.
در ادامة دعا، امام منتظر همچون رهبری آگاه و دلسوز به ترسیم وضعیت و وظیفه هر یک از اقشار جامعة منتظر پرداخته و با این رویکرد ضمن اشاره به آسیبهای ممکن، از خداوند جبران و درمان این آسیبها را طلب میکند. امام برای علما و دانشمندان زهد و نصیحت، برای دانشآموزان تلاش و رغبت، برای شنوندگان پیروی و گوش سپردن و پندگرفتن، برای بیماران مسلمان شفا و راحتی و برای اموات ایشان رأفت و رحمت، برای پیران و سالخوردگان وقار و آرامش، برای جوانان توبه و بازگشت به مسیر هدایت، برای زنان حیاء و عفت، برای ثروتمندان تواضع و وسعت، برای تهیدستان صبر و قناعت، برای رزمندگان پیروزی و نصرت، برای اسیران رهایی و آزادی، برای امیران و حاکمان عدل و شفقت، برای مردم انصاف و خوشاخلاقی و برای حاجیان جامعة منتظر بار و توشه کافی و آرزوی توفیق در انجام واجبات را میپسندد و از خداوند میخواهد.
از این رو میتوان به بررسی گسترده و آسیبشناسانهای رسید که بر اساس این فقرات شکل گرفته و تمام اقشار جامعة منتظر را در بر میگیرد. چه سستی و کوتاهی در انجام هر یک از این وظایف به بروز آسیب در جامعة منتظر میانجامد؛ از این رو بخش مهمی از آسیبهای رفتاری آموزة انتظار به عدم انجام وظایف و تکالیف مربوط میشود.
همچنین در دعای دیگری که توسط امام علی بن موسی الرضا علیه السلام به آن امر شده است، (1)پس از ذکر کلیات مهمی درباره امام منتظر و مروری بر آرمانها و اهداف قیام و انقلاب آن امام، به وظایف و تکالیف منتظران اشاره شده و نسبت به برخی آسیبهای رفتاری جامعة منتظر نکاتی آمده است. در فقراتی از این دعای شریف از زبان منتظران امام، اینچنین از خداوند درخواست میشود:
خدایا! به دست امام موعود، ما را به راه راست هدایت کن و به مسیر عظیمالشأن و طریقت عدل و صحیحی که هر غالی (بلندپرواز و متجاوز از حدود حقیقی امامت) و هر تالی (کوتهنگر و تفریطگر در امر امامت) باید به آن بازگردند، راهبری فرما. ما را بر اطاعت آن حضرت قوت و موفقیت عطا فرما و بر پیروی از ایشان ثابت قدم بدار و بر نعمت متابعت از او بر ما منت گذار. ما را از سپاهیان آن حضرت که به فرمانش قیام کنند و با او شکیبا و صابر باشند و در یاری و مدد رسانی به ایشان خشنودی و رضای تو را
1) جمالالأسبوع، ص507.
طلب میکنند قرار ده؛ تا آنکه روز قیامت در صف یاران و مددکاران و تقویتکنندگان حکومت ایشان محشور شویم.
پروردگارا! امر ما را خالص از هرگونه شک و شبهه و ریاء و دورنگی قرار ده تا غیر از او بر کسی اعتماد نکنیم و تو را جز از راه او نجوییم؛ تا آنکه ما را به مقام او وارد کنی و در بهشت رضوان با او در جوار آن بزرگوار قرار دهی.
خداوندا! ما از خستگی و بیمیلی و کسالت در کار دین و سستی در طاعت به تو پناه میبریم. ما را از کسانی که برای احیای دین خود از او نصرت خواهی و با یاری حجتت عزیز میداری قرار بده و ما را به غیر از ما مبدل مگردان که البته این تبدیل برای تو آسان است؛ اما برای ما بسیار گران مینماید.
مفاهیم و مضامین بلند و عمیق این دعای شریف ابواب مفصلی از مسایل مهم و ضروری در استمرار و پویای حیات جامعة منتظر میگشایند و به آسیبها و پیامدهای بدی که ممکن است منتظران بدانها گرفتار آیند اشاره میکنند. خطر انحراف از صراط مستقیم امامت و گرفتاری در دام افراط و تفریط در حق معصومان، خطر لغزیدن از مسیر اطاعت امام و از دست دادن ثبات انتظار، خطر برکناری از یاری عملی امام، خطر بروز شک و شبهه و از آن مهمتر ریاورزی و سالوسگری در رابطة با امام و انتظار او که باعث انحراف از اعتقاد انحصار هدایت در ایشان میشود، بروز خستگی و کسالت و جدایی (السامة، الکسل و الفترة) و در نهایت خطر بزرگ استبدال و ترک رسالت تاریخی از جمله خطرات و آسیبهای مهمی به شمار میروند که در
این متن مقدس به آن اشاره شده است. لزوم تلاش برای کاهش و رفع آنان وظیفة اصلی افراد و جوامع منتظر محسوب میشود.
نماد، آن چیزی است که در پسِ خود چیز دیگری نشان دهد. «چیزی که جای چیز دیگری را میگیرد و بر آن دلالت میکند».(1)
چنان که امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید: «ما لِلّه آیة اکبر منّی؛(2)برای خدا آیه و نشانهای بزرگتر از من نیست». یعنی با نگاه به حضرت و رفتار او میتوان به خدا رسید و خدا را در وجود حضرت یافت. بنابر برخی روایات فرمودهاند: «با افرادی دوست شوید که دیدن آنها شما را به یاد خدا اندازد».
بنابر این روایات، انسانهای مؤمن، نماد و نشانۀ خدا هستند. (3)در عصر ما مسجد مقدس جمکران نمادی دینی و مذهبی و مربوط به مذهب است و در پس خود انسان را به معنویت و عالم ماوراء طبیعت ره مینماید؛ چون نام مسجد آشکارا بر بندگی در برابر خدا اشاره دارد و از سویی نام آن مکان به نام صاحبالزمان علیه السلام است؛ لذا بسیاری از افراد و مشتاقان، به عشق حضرت عازم آن مکان مقدس میشوند.
اما آسیب، آن گاه خود را نشان میدهد که جنبۀ نمادین آن بر
سیمای حقیقی اش چیرگی یابد و واقعیتی که در پسِ آن، وجود دارد از دید فرد پنهان بماند. آن مکان مقدس در ورای خود باید خدا و بندگی او، شناخت حجت وی و سرانجام نزدیکی به وجود مقدس آن حجت را نشان دهد؛ چنان که اصل هدف از دستور آن حضرت برای تأسیس آن مکان نیز همین بوده است. در فرمان حضرت به حسن بن مثله جمکرانی برای تأسیس مکان مزبور نیز به همین موضوع اشاره شده است:
به مردم بگو تا به این مکان روی بیاورند و آن را عزیز و گرامی بدارند و در آن چهار رکعت نماز به جای آورند…هر کس این نماز را بخواند، مانند آن کسی است که در کعبه نماز خوانده باشد. (1)
نمونههایی از نمادگرایی افراطی در امر مهدویت عبارتند از:
اصل شدن مکان مقدس وغافل شدن از دلیل اصلی تقدس آن ها؛ یعنی بدون توجه به اینکه مکان، فقط میتواند زمینة رسیدن به رشد فکری و معنوی و رفتاری باشد. اگر این زیاده روی در نمادگرایی فزونی یابد، گاه تا آنجا پیش می رود که مکان های دیگر نیز به عنوان جمکران ثانی شمرده میشود؛ هم چنان که در برخی مکان های ایران این اتفاق افتاده است.
اصل شدن زمانی خاص مثل حضور در شب چهارشنبه در مسجد جمکران، اگرچه در میان مومنان رایج شده است، ولی هیچ وجه علمی ندارد.
1) نجم الثاقب، ص385.
از جمله آسیبهای اجتماعی در گرایش به مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف رابطۀ موقت و گسسته با حضرت است؛ اعم از ارتباط مقطعی در زمان خاص، مثل روز جمعه یا شب چهارشنبه یا روز و شب نیمه شعبان، یا ارتباط در مکانهای خاص، مثل مسجد مقدس جمکران، مهدیه، مسجد سهله، محل برگزاری دعای ندبه و….
بنابر روایات، این گرایش باید پیوسته باشد و در همۀ عرصههای زندگی حضور داشته باشد، لذا بنابر روایت: «انتظروا الفرج صباحاً و مساءاً؛ (1)هر صبح و شام منتظر فرج باشید» و روایاتی که به انتظار سفارش کردهاند، قید زمانی و مکانی نداشته، شامل تمام زمانها و مکانها میشوند.
حضور در جمکران، مهدیه، دعای ندبه، خواندن دعای فرج وسلامتی حضرت و… از مصادیق انتظار است، نه تمام آن. همچنین است سفارش به پیگیری و خواندن برخی دعاها درعصر غیبت، مثل
1) اصول کافی، ج 1، ص 333؛ کمال الدین، ص339.
«دعای اللهم عرفنی نفسک...». (1)
در رفتار برخی از منتظران و مهدی یاوران، گرایش به مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در همین تظاهرات بیرونی خلاصه شده است نه اینکه مهدیگرایی پیاپی در سطح رفتارهای آنان، اعم از رفتارهای فردی و اجتماعی، جاری باشد.
رفع نیازهای یک دیگر، از اهداف زندگی اجتماعی و برقراری روابط میان انسانها است. جامعهشناسان، همبستگی و انسجام اجتماعی را برای پایایی و پوپایی سازمان اجتماعی، ضرورتی انکار ناپذیر دانستهاند. (2)
برخی جامعهشناسان جامعه را چنین تعریف کردهاند: «عدهای از افراد که برای ارضای نیازهایشان با هم روابط اجتماعی دارند». (3)
در همۀ انسانها نیازهایی وجود دارد که به تنهایی نمیتوانند آنها را برآورده سازند. هرچه وابستگی بین عدهای بیشتر و روابط شدیدتر باشد، افراد احساس نزدیکی بیشتری به هم میکنند و انتظار رفع نیازها نیز بیشتر میشود. (4)
مذهب و آموزههای دینی، از عواملی است که روابط اجتماعی را
فزونی میبخشد؛ از این رو دین اسلام بحث حقوق متقابل برادران دینی را مطرح کرده، بسیار بر آن تأکید مینماید. چنانکه امام صادق علیه السلام در پاسخ به درخواست شخصی که اصرار بر بیان حقوق برادران دینی را داشت فرمود: «میترسم بگویم و تو نتوانی انجام بدهی». آن گاه راحتترین حق را این چنین بیان میکند:
هر آنچه بر خود میپسندی، بر او هم بپسند و هرچه بر خود نمیپسندی، بر او هم مپسند. (1)
این روایت و امثال آن، هشدار مهم به آسیب تشتّت و افتراق میان مؤمنان به خصوص منتظران است؛ زیرا انتظار برای رفع نیازهای متقابل نیز شدید است؛ بنابراین مهدی باوران که در اعتقاد و باور به حضرت اشتراک دارند و در ابراز این علاقه به حضرت و نمود ظاهری آن نیز مشترک شدهاند، باید در رفع نیازهای یکدیگر بیشتر کوشا باشند. روایات نیز به این نکته اشاره دارد:
هر کس خوش دارد در شمار اصحاب قائم باشد، باید در عصر انتظار، مظهر اخلاق نیک اسلامی باشد. (2)
اما متأسفانه روابط اجتماعی مهدی یاوران و منتظران که باید براساس اندیشۀ مهدوی، نزدیک و صمیمی باشد، حتی در اماکن مقدس مثل مسجد جمکران آنگونه نیست که انتظار میرود و این خود آسیب
جدی است. نمونة آن نزاعهای لفظی میان برخی زائران، آن هم به دلیل مسایلی چون محل نشستن، مکان پارک ماشین و غیره است.
روایات اسلامی در گرایش خود از عصر پیش از ظهور، به وجود گسست اجتماعی در میان افراد و گروههای اجتماعی اذعان میکند. بنابر روایات، مردم و اجتماعات پیش از ظهور در آتش تفرقه و جدایی خواهند سوخت و بشر یک دل و یک سو نخواهد بود. همواره بیشتر جامعه در اندیشه و عمل با یک دیگر در تضاد، تنش و ناسازگاری خواهند بود؛ به عبارت صریحتر باید گفت، جامعۀ پیش از ظهور، جامعۀ همبسته و منسجم و همگرا نیست. در ظاهر، استوار و آراستهاند و به حیات خود ادامه میدهند؛ اما در باطن و زیربنای جامعه، از همپاشیده و متزلزل هستند. نوع مردم در جوامع پیش از ظهور به جای همیاری و همفکری، به کوبیدن یکدیگر مشغول میشده، به نابودی همدیگر کمر همت میبندند. امیرمؤمنان علی علیه السلام در توصیف جامعۀ گسلخورده و از همگسیختة پیش از ظهور میفرماید:
ووا اسفی من فَعلات شیعتی من بعد قُرب مودّتها الیوم کیف یَستذلُّ بعدی بعضها بعضاً و کیف یقتل بعضها بعضاً... کل حزبٍ منهم آخذ منه بِغُصنٍ اینما مال الغُصن مال معه؛(1)
ای افسوس از رفتار شیعیان ما. پس از امروز که این گونه به هم دوستی نزدیک دارند. چگونه پس از من برخی از آنان، برخی دیگر
1) بحارالانوار، ج51 ص122.
را خوار سازند و بعضی برخی دیگر را میکشند. هر دسته و گروه از آنان به شاخهای درمیآویزند و به هر سوی که شاخه بچرخد، آنان نیز میچرخند.
در برخی روایات، از امام حسین علیه السلام چنین آمده است:
لا یکون الامر الذی تنتظرونه حتی یَبرَأ بعضُکُم من بعض و یَتفُل بعضُکم فی وجوه بعض و یَشهد بعضکم علی بعض بالکفر و یَلعنَ بعضکم بعضا؛(1)
امری [ظهور] را که انتظارش دارید، تحقق نخواهد یافت تا آن هنگام که از یک دیگر بیزاری جویید و آب دهان به روی یک دیگر بیندازید و برخی از شما برخی دیگر را کافر خوانند و برخی، برخی دیگر را لعنت کنند.
امام باقر علیه السلام نیز تیرگی روابط اجتماعی و کنشهای ناهنجار در جوامع پیش از ظهور را این گونه توصیف میکنند:
لایقوم القائم الّاعلی خوف شدید و زلازل و فتنة و بلاء یصیب الناس...و اختلاف شدید بین الناس و تشتُّت فی دینهم و تغیُّر فی حالهم حتی یتمنّی المتمنّی الموت صباحاًّ و مساءاًّ من عظم ما یری من کلب الناس و اکل بعضهم بعضاً؛(2)
قائم قیام نمیکند، مگر زمانی که ترس شدید و زلزله و فتنه و بلایی بر مردم عارض شود، زمانی که مردم دچار اختلاف شدیدی شوند و در دینشان پراکندگی و در حالشان دگرگونی ایجاد شود؛ به
گونهای که شخص صبح و شام از درندهخویی مردم آرزوی مرگ میکند.
این روایات سازمان اجتماعی پیش از ظهور را گزارش میدهند. جامعهای که به تشتت و پراکندگی فکری و کنشی دچار است و روابط اجتماعی در آن از همگسیخته و اتحاد و یکپارچگی در آن جای خود را به تفرقه و جدایی داده است.
از معیارهای مهم برای تشخیص جامعة انسانی از گونههای دیگر اجتماعی زیستن میان موجودات دیگر، وجود پیوندهای عمیق و عواطف سرشار انسانی است.
در این برهه از زمان، پیوندهای اجتماعی بر محور حق و عدالت و ارزشهای انسان نمیچرخد؛ بلکه ضابطه در این پیوندها خودخواهی، خودپسندی، ستم و بیتوجهی به حقوق و ارزشهای انسانی او است.
از روایات در توصیف روزگار پیش از ظهور و آسیبهای عصر انتظار به دست میآید که پیوندها به گونهای ظهور و بروز مییابد که نمایانگر گسستی عمیق در روابط اجتماعی انسانها است.
قطع روابط خویشاوندی، کم ارج شدن جایگاه پدر و مادر و بزرگ ترها در نزد فرزندان و در مقابل بیتوجهی بزرگ ترها به فرزندان و اعضای فروتر خانواده، عدم توجه به حقوق همسایه، دروغگویی، کینهتوزی و دشمنی، حسادت، رواج غیبت و بهتان و افترا، هر کدام
گسلی بر روابط اجتماعی و عواطف انسانی است که احادیث، آنها را بیان کردهاند. اکنون به بیان برخی از این ناهنجاریها میپردازیم:
قطع رحم:
صلۀ رحم به معنای محبت و ارتباط داشتن با خویشان است که در اسلام به آن توصیه و در زمرۀ واجبات شمرده شده است. قطع آن به معنای بیتوجهی و گسست پیوند خویشاوندی است. بنابر روایات، در روزگار پیش از ظهور، این پدیده در میان مردم به گونهای شیوع مییابد که دست نیاز خویشاوندان محتاج را نیز برنمیتابند.
امام صادق علیه السلام میفرماید: «رأیت الارحام قد تقطّعت؛(1)وقتی دیدی پیوندهای خویشاوندی، گسسته شده است».
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
قیامت برپا نمیشود تا آنکه زمانی فرا رسد که مردمی [از شدت فقر] به اقوام و بستگان خود مراجعه کنند و آنان را به پیوند خویشاوندی سوگند دهند تا بلکه به او کمک کنند؛ ولی چیزی به او نمیدهند.(2)
بیحرمتی انسانها به یک دیگر:
در آموزههای دینی به اعضای جامعة اسلامی سفارش شده است که به یک دیگر احترام بگذارند و از بیحرمتی به یکدیگر اجتناب کنند.
اما در جامعة پیش از ظهور، این ارزش اسلامی زیر پا نهاده میشود و افراد، خود را به رعایت آن ملزم نمیدانند. پیامبر اسلام در توصیف این آسیب میفرماید:
در آن روزگار، بزرگترها به زیردستان و کوچکترها، با مهربانی رفتار نمیکنند و قوی بر ضعیف ترحم نمینماید. (1)
امام صادق علیه السلام در این باره میفرماید:
رأیت العقوق قد ظهر واستُخِفّ بالوالدین؛(2)
وقتی که دیدی عاق والدین آشکار گشته و جایگاه پدر و مادر سبک شمرده شده است.
فرآیند حرمتزدایی از پدر و مادر تا بدان میزان پیش خواهد رفت که برطبق روایتی:
پدر و مادر، بدترین جایگاه را نزد فرزند خواهند داشت و فرزند از بهتان زدن به آنها نه تنها باکی نخواهد داشت؛ بلکه خرسند نیز خواهد بود(3).
و این نشان از افول و غروب چراغ عاطفه نزد فرزندان آنان است.
بیتوجهی به حقوق همسایگان:
با توجه به سفارش اکید اسلام در باره همسایگان، جامعة منتظر
پیش از ظهور به سبب ضعیف شدن نیروی عواطف انسانی، نه تنها برای همسایة خویش احترام قائل نمیشوند، بلکه در آزار دادن وی تلاش میکنند.
در روایات آمده است:
در آن روزگار، همسایه از همسایۀ خود یاری میطلبد و او را به حق خویشاوندی سوگند میدهد؛ اما به او کمک نمیکنند. (1)
امام صادق علیه السلام نیز در خصوص دوری جستن از آسیبهای آخرالزمان به این انحراف چنین اشاره میکند:
رأیت الجار یُؤذی جاره و لیس له مانع؛ (2)
زمانی که… دیدی همسایه، به همسایهاش آزار میرساند و هیچ مانعی برای او نیست.
از آموزههای دین دربارۀ روزگار پیش از ظهور برداشت میشود که در جوامع بشری آن عصر، کج رویهای اجتماعی به گونۀ بهتانگیزی گسترش مییابد و عمق گرایش به کج رویها در آن روزگار به میزانی است که بسیاری از مردم در جامعۀ اسلامی، ارزشهای اسلامی را ضد ارزش و ضد ارزشهای اسلام را برای خود ارزش تلقی خواهند کرد. (3)
در روایات به انواعی از کج رویکه در جوامع پیش از ظهور انتشار مییابد، اشاره شده است. از آن میان میتوان از کجرویهایی چون همجنسبازی، فحشاء، بیعفتی و بیحجابی، قماربازی، رشوهخواری، شرب مشروبات الکلی، سرقت و کمفروشی، نام برد.
محمد بن مسلم به امام باقر علیه السلام عرض کرد: «ای فرزند رسول خدا ! قائم شما چه وقت ظهور خواهد کرد؟» حضرت فرمود: «هنگامی که مردها خود را شبیه زنان و زنان خود را شبیه مردان کنند. آنگاه که مردان[در ارضای نیاز جنسی خود] به مردان و زنان به زنان اکتفاء کنند».
براساس برخی روایات، فرآیند گرایش به همجنسبازی به میزانی شدت و حدّت مییابد که مردان، مردان دیگری را که به زنان تمایل دارند، نکوهش میکنند. (1)
1) بحار الانوار، ج52، ص257.
اشاره شده است.
از حضرت علی علیه السلام نقل شده است:
در واپسین سالهای دنیا و نزدیک برپایی قیامت که بدترین زمانها است، زنانی ظاهر میشوند که برهنهاند و خودنمایی میکنند، از راه دین منحرفند و به فتنه و گناه و شهوترانی تمایل دارند، حرام را حلال میکنند. جای آنان در دوزخ است. (1)
در برخی روایات نیز وارد شده که برخی مردان از طریق عرضۀ زنان خود به عنوان کالاهای جنسی ارتزاق میکنند یا بدنهای خود را به عنوان کالای جنسی عرضه میکنند. (2)
روایات دینی در گزارش خود از گسترش فحشاء و روسپیگری به رواج زنا و به دنبال آن زیاد شدن فرزند نامشروع اشاره کرده و بر این نکته اشاره نمودهاند که برآیند آسیبهای اجتماعی در روزگار پیش از ظهور به سست شدن نهاد خانواده و افزایش نرخ طلاق که خود نوعی از کجروی در روابط اجتماعی است منجر خواهد شد. (3)
دستهای دیگر از روایات، به فراگیری و شیوع انحرافات اشاره دارد تا اندازهای که دیگر حساسیت چندانی به آن نشان نخواهند داد.
دست به گریبان بودهاند. در عصر پیش از ظهور نیز این آسیب به صورت گسترده و پیچیدهای در جوامع جریان خواهد داشت.
در برخی روایات که به توصیف روزگار پیش از ظهور پرداختهاند، به سرقت در غالب کمفروشی و رانتخواری اشاره شده است. (1)در آن دوران سیاه، گناهان بزرگی چون کاستن پیمانهها و ترازوها و کمفروشی و حق مردم را پایمال کردن، رواج مییابد و اساس مبادلات و داد و ستدها، به کاستی و تجاوز به حقوق دیگران استوار میشود و کار و تلاش و مبادلهای که از غیر از این راهها صورت گیرد؛ نوعی زیان و ضرر و عقبماندگی حساب میشود. امام حسن عسکری علیه السلام آن دوران را این گونه ترسیم فرمود:
«اغنیاؤهم یسرقون زاد الفقراء؛ اغنیا و توانگران جامعه، ارزاق [وسایل معیشتی و امکانات زندگی] بینوایان را میربایند».(2)
آسیب سرقت در این حدیث، فقط سرقتهای رسمی نیست که جرمی جزایی و مدنی به حساب میآید؛ زیرا این گونه دزدیها با پایگاه اجتماعی سرمایهداران تناسب چندانی ندارد؛ بلکه منظور، به کار بردن شیوههای مبادلاتی و ایجاد تورّم مصنوعی، رانت خواری، توزیع غیرعادلانه و تولیدهای استثماری و ظالمانه است.
اموری در عصر غیبت، جوامع پیش از ظهور به سوی نوعی سرمایهداری لجامگسیخته و پولپرستی افراطی گرایش پیدا خواهند کرد؛(1)به گونهای که ملاک برتری در اینگونه جوامع، تجمع ثروت و مالاندوزی است. روابط اجتماعی افراد، براساس دارایی و ناداری تنظیم و برقرار میشود. در این آشفته بازار، افراد فرودست برای نیل به پایگاه اجتماعی و یا دسترسی به منابع کمیاب قدرت و ثروت، ناگزیرند به ربا و رشوه روی آورند تا بتوانند به حیات اجتماعی خود ادامه دهند.
حضرت علی علیه السلام در توصیف این فضای مسموم میفرماید:
نشانۀ دجّال، فرا رسیدن زمانی است که مردم ربا بخورند و رشوه بگیرند. (2)
شیوع انحرافات اجتماعی در روزگار پیش از ظهور هرگز به این معنا نیست که مردم حق دارند بر مفاسد و انحرافات اجتماعی دامن بزنند و خود را بیالایند و در گسترش آن بکوشند تا شرایط ظهور فراهم شود؛ بلکه بدان معناست که جامعه با ترک آموزههای دینی و اخلاقی، ناگزیر بدان سمت و سو حرکت میکند.
وقتی در جامعهای ارزشها تغییر کند، بیگمان هنجارهایی که براساس آن ارزشها ساخته و پرداخته شدهاند، فرو خواهند ریخت. در این فرایند یا جامعه بر اثر فقدان نظمِ ارزش و هنجاری، دچار هرج و
مرج خواهد شد و یا ارزشها و هنجارهایی نوین بر رفتار و کردار جامعه، حاکم خواهد شد که پیامد آن، گسترش انحرافات خواهد بود.
براساس روایات، انگیزهها در روزگار پیش از ظهور، الهی و انسانی نیست. دوستیها و محبتها خالص و واقعی نیست؛ بلکه ملاک بسیاری از پیوندها و دوستیها، مسائل پوچ و زودگذر است.
غالب پیوندها، براساس دستیابی به عیش و نوش و لذت و فساد و آلودگی است و ابراز صمیمیتها از حد زبان فراتر نمیرود؛ اما هنگام نیاز واقعی، یاریدهندگان اندکند.
حضرت علی علیه السلام در توصیف این فضا میفرمایند:
... و تواخَی الناس علی الفجور و تهاجرُوا علی الدین و تحابُّوا علی الکَذِب... وَاستُعمِلَتِ المَوَدَّۀ باللّسان و تشاجرُوا الناس بالقلوب؛(1)
مردم با انگیزۀ گناهکاری با هم برادر میشوند و در راه دین از یک دیگر جدا میگردند. دوستیها دروغین است… و دوستی به زبان و دشمنی مردم به دلها است.
درادامة همین روایت حضرت علی علیه السلام فرمود: «مردمان چون گرگ به دنبال دریدن یکدیگرند». در کلام پیامبر صلی الله علیه و آله آمده است :
«به یمحق الله الکذب و یُذهب الزمان الکَلِِب؛(2)به دست مهدی، خداوند
دروغگویی [در روابط اجتماعی] را محو می کند و روزگار آزمندی [سختی و فشار] را به سرمی آورد». معلوم می شود جامعة قبل از ظهور پر از دروغ و آزمندی است که به وسیلۀ وجود امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف محو خواهد شد؛ یعنی مفهوم روایت، فضای دوران پیش از ظهور را بازگو می کند.
مطابق روایتی که از امام صادق علیه السلام نقل شده است، آن حضرت، مفاسد آخرالزمان را که برخی جنبۀ سیاسی و اجتماعی دارد، بیان فرموده و در پایان با تأکید برخودسازی و تربیت اخلاقی و سیاسی خطاب به راوی میفرماید:
درچنین موقعی مواظب خود باش، نجات را از خداوند بخواه. باید به سوی رحمت حق بشتابی تا از کیفری که آنها به واسطه سرپیچی از فرمان خدا میبینند، بیرون آیی. بدان که خداوند پاداش نیکوکاران را ضایع نمیکند»(1)«انّ رحمت الله قریبٌ من المحسنین». (2)
اگر انسان بخواهد در حوادث و پیچیدگیهای زندگی اجتماعی و سیاسی فریب نخورد، لازم است از عنصر بصیرت که حاصل شناخت و تفکر است، برخوردار گردد.
فعال سیاسی به سه نوع شناخت برای حضور در عرصههای سیاسی و اجتماعی نیازمند است که عبارتند از: حقشناسی، باطلشناسی و
راهشناسی. و قرآن، به هر سه نوع شناخت و بصیرت اشاره کرده است. (1)
در طول تاریخ، مسألة اساسی و مهم در جریان مبارزة حق و باطل، کمبود معرفت وکمبود بصیرت بوده است؛ به همین دلیل قرآن کریم به مسألة معرفت و بینش تأکید فراوان دارد.
اگر انسانی نفهمد تنها راه سعادت، راه ولیّ خدا است، در شبهات و فتنهها غرق میشود؛ از جمله عوامل باز ماندن از جبهة حق و همراهی با ولی خدا، شبههها و فتنهها هستند.
شبههها، فتنهها را کارساز میکنند؛ زیرا شبهه فضا را تاریک میکند و در فضای تاریک، فتنهها تأثیرگذار میشوند.
لذا اگر انتظار در جایگاه واقعی خود که همانا معرفت حجت حق است قرار نگیرد، در فتنهها و گردابها میافتد که این آسیب جبرانناپذیر است؛ و لذا باید برای رفع این فتنهها به باطلشناسی روی آورد، تا سره را از ناسره و حق را از باطل باز شناسد.
امام سجاد علیه السلام میفرماید:
ای ابوخالد! همانا مردم زمان غیبت که به امامت او معتقدند و منتظر ظهور او هستند، برتر از مردم همة زمانهایند؛ زیرا خدای متعال، به آنان آن اندازه از عقل و شناخت داده که غیبت برای آنان، به منزلۀ شهود شده است. (2)
بحران کیفیت، از مسائل و مشکلات نظامهای آموزشی کشورها در دوران کنونی است. این آسیب در بخش آموزش و تعلیم، دامنگیر آموزشها و معارف دینی از جمله مهدویتگرایی نیز شده است. چنانکه سطح معلومات و معرفت بیشتر مهدیباوران دربارۀ حضرت و وظایف خود در عصر غیبت، بسیار پایینتر از معمول در دوران آخرالزمان است؛ چرا که هرچه بحرانها شدیدتر باشد و عوامل ایمان زدا فراگیرتر شود، ـ چنان که براساس روایات در آخرالزمان اینگونه است و در این باب روایات فراوانی وجود دارد مثل کتاب الفتن ابن طاووس ـ عمق بخشیدن به باورهای دینی از جمله مهدویت ضروریتر است؛ زیرا در زمانهای هستیم که به قول روایات: «یُصبح الرجل مؤمناً و یُمسی کافراً». امروز همان روزگاری است که ایمانها خیلی راحت از دست میرود. (1)
تکرار صدبار (ایّاک نعبد و ایّاک نستعین در نماز مخصوص امام زمان علیه السلام در هر رکعت بیانگر این نکته است که در دوران غیبت، حفظ ایمان بسیار سخت است.
ضعف معرفت و شناخت متناسب با زمان در امر مهدویت و نمودهای این آسیب در رفتارهای زائران و مشتاقان حضرت که به مسجد مقدس جمکران میآیند، به چشم میآید. گرایش کم زائران به تهیة محصولات فرهنگی و کتاب، به ویژه در مقایسه با تهیة غذای نذری بسیار به چشم میآید.
1) آفتاب ولایت، ص 97.
به گفته یکی از مسؤولان فرهنگی مهدویت، در هر شب چهارشنبه، بیست تا بیست ودو هزار نفر برای دریافت غذای نذری مراجعه میکنند؛ اما در بررسی همراه با مشاهده معلوم شد که در هر ده دقیقه، آن هم در شلوغترین زمان ممکن (بین ساعت 9 ـ 11 شب) حدود صد نفر آقا و خانم فقط وارد کتابفروشی میشوند که البته نصف ایشان کتابی تهیه نمیکنند.
بنابراین بیتناسبی میان معرفت و شناخت به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و آموزة مهدویت نزد معتقدان به آن حضرت با این دوران، آسیبی در حیطۀ رفتار است که جای تأمل دارد.
در رویکرد روانشناسی دینی، مفاهیم مهدویت نیز مانند دیگر مسائل دین، از لحاظ علمی، تجزیه و تحلیل میشود. مفاهیمی مانند منجیگرایی، نجاتطلبی، امید به آینده، آرمانگرایی و…، جزء ذات انسان مسلمان و از عناصر پایای روان وی هستند؛ لذا روانشناسی باید بحث دربارة آنها را بپذیرد. به اعتقاد یونگ:
مذاهب، آنچنان که هستند محتویات و کلامشان چنان با روان بشر پیوند یافته که روانشناسی به هیچ وجه نباید از آن غفلت ورزد. (1)
1) روح و زندگی، ص 180.
مهدویت چند بعدی است و ابعاد شناختی، شهودی و درونی، عاطفی و رفتاری را در بر میگیرد. این مجموعة چند بعدی، میتواند در مجموعة سرفصلهای روانشناسی گنجانده شود. گرچه هنوز، بعضی از روانشناسان مطمئن نیستند که پرداختن به دین، جزو حوزة مطالعاتی و کاری آنها باشد و طبیعتاً نمیتوانند میان روانشناسی حرفهای خود و مهدویت ارتباطی بیابند. برخیروانشناسان از این نکته غافلند که اسلام، دین زندگی است و برای سعادت انسان، طرح و برنامه دارد؛ چنانکه تعبیرقرآن از تبیاناً لکل شیءٍ؛ٍ(1)قرآن روشنگرهرچیزی است» بیانگر این معنا است.
در مرحله بعدی، این الگوی زندگی را با امامت تکمیل کرد. «الیوم اکملتُ لکم دینکم؛(2)در این روز [غدیر] دین را بر شما کامل کردم» یعنی دین سعادتبخش، با امامت همراهی داشته و هدف، مسیر و روش زندگی با این الگو مشخص و کامل می گردد.
البته این گونه نیست که مهدویت، جزئی از اسلام باشد و مؤلفههای دیگر، اجزای دیگر را تشکیل دهند؛ بلکه تفسیر مهدوی از زندگی، مدخل و منظری است که از تمامی شاخصه ها و آموزههای دین، تفسیری عمیق و ژرف دارد و علاوه بر اینکه خود، شاخصی از شاخصه های دین است، ساختار و بنیادی به شمار میآید که دیگر آموزههای
دین، توسط آن، قرائت میپذیرند و از آن دیدگاه نگریسته میشوند.
همچنین این گونه نیست که تربیت دینی، پیشنیاز تربیت مهدوی باشد؛ بلکه هر دو یکی است و تربیت دینی با رویکرد مهدوی باید اجرا شود. و اگر علمی بخواهد به دین اسلام بپردازد، باید آن را با همین رویکرد مطالعه کند؛ یعنی روانشناسی اسلامی در واقع همان روانشناسی مهدوی است؛ زیرا در این مکتب، انسان با این ایدئولوژی و به منزلة عبد خدا و مأموم برای امام، تعریف میشود و چیزی جز این تعریف و تفسیر، ارزش انسانشناسی ندارد؛ لذا نیاز روان شناسی به مهدویت، همان نیازی است که انسان به مهدی دارد.
فعالیت روان شناسی با مبنای مهدوی، در واقع همان زمینهسازی برای ظهور است، پس نیاز روان شناسی به مهدویت، در واقع همان نیاز به زمینهسازی کردن است؛ زیرا چنانکه گفته شد توسعه مهدویت با تحقق زمینهسازی مساوی است.
در زیارت جامعة کبیره میخوانیم: «بکُم ینفّس الهم و یکشف الضّر؛ ناراحتیها و فشارها، فقط با شما اهل بیت رفع میشود»؛(1)یا در فراز دیگر میخوانیم: «بموالاتکم… اصلح ما کان فسد من دنیانا؛ خدا مفاسد امور دنیوی ما را به سبب اعتقاد و اطاعت از شما، اصلاح میکند». (2)
نتیجه میگیریم یکی از آسیبهای مهم در زمینهسازی ظهور، عدم
تلفیق علم و دین است. جدایی جریان مهدویت از روان شناسی میتواند زمینهسازی به سمت ظهور را کُند کند و این خود در نوع خودش آسیب به حساب میآید؛ زیرا در غیر این صورت، روان شناسی انسانی جایگاه حقیقی خود را از دست میدهد، و زمینهسازی ظهور نیز از کمک روان شناسی باز میماند.
برای برون رفت از این آسیب، پیشنهاد میشود مراحل و درجات مختلف انتقال فرهنگ مهدوی، از منظر روان شناسی تدوین شود.
و نظام روانشناسی، باید متخصّصان خود را در جهات دانشهای راهبردی مهدویت و کاربردهای روانشناختی آن ارتقا بخشد تا روان شناسان خود، پیشتاز مهدیشناسی و مهدیگرایی شوند و بتوانند تکلیف خود را برای زمینهسازی ظهور انجام دهند.
براساس آیات قرآن کریم، هرگونه تغییر بنیادین و تبدیل سرنوشت جامعه، به دست خداوند و با ارادۀ او محقق میشود و اوست که ارادهاش در ایجاد تغییر و تحول، یا ایجاد مانع بر سر راه آن، به عنوان علت تامه، نقش مستقیم ایفا میکند. البته علت تامة تغییر، خدا است؛ اما مقدمات و زمینهسازی ایجاد آن، در اختیار انسان است.
در مشهورترین آیه در این زمینه که از غرر آیات الهی است، تغییر سرنوشت یک ملت را وابسته به عمل آنها و منتسب به ذات مقدس خویش میداند و تصریح میکند.
«ان الله لا یُغیّر ما بقوم حتّی یُغیّرُوا ما بانفُسِهم. »(1)
در حقیقت، خدا حال قومی را تغییر نمیدهد، تا آنان حال خود را تغییر دهند.
تا زمانی که ما تحولی نداشته باشیم و زمینهها را فراهم نکنیم، در بیرون، چیزی رخ نمیدهد، این مسألة شرطی است «ان تنصرُوالله ینصرکُم». (2)یعنی کسانی که امداد الهی را میخواهند باید از توانمندیهای خودشان استفاده کنند. به تعبیر زیبای قرآن، نگاهتان به دست خودتان باشد. «ما قَدَّمَت یَداک»(3)
با این وصف کسی که منتظر منجی و حجت خداست، اگر تغییری در رفتار و حالات خود ایجاد نکند، گرفتار آسیب بزرگی است؛ زیرا ظهور حضرت، امری تکوینی نیست؛ بلکه وعدۀ الهی است و تحقّقش به اذن و فرمان خاص خدا بستگی دارد. اگر مقدماتش فراهم شد، به اذن و فرمان او انجام خواهد شد. البته تغییر مقدماتی به دست انسان، باید با تغییر عصر ظهور همسنخ بوده و همینطور فراگیر و جهانی باشد.
امام حسن عسکری علیه السلام ، از تغییر مبارکی که به دست حضرت ولی عصر علیه السلام محقق خواهد شد، این گونه یاد میکند:
به یدفع البلاءِ عن اهل الارض، و به ینزّل الغیث، و به یخرج برکات الارض؛
به واسطۀ او بلا از اهل زمین برداشته میشود و باران نازل شده، برکات زمین خارج میگردد.(1)
به نظر میرسد این بیان شریف امام حسن عسکری علیه السلام به آیۀ شریفه «و لَو اَنَّ اهلَ القُری امنُوا وَاتَّقَوا لَفَتَحنا علیهم برکاتٍ من السَّماءِ والارض»، (2)اشاره دارد؛ پس قیام امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف تغییری بنیادین را در سرنوشت بشریت رقم خواهد زد، همانند آنچه که در آیۀ شریف ذکر شده است، به شرطی که ایمان و تقوا دچار آسیب نشود.
در روایات متعدّدی به ضرورت زمینهسازی اشاره شده است. از آسیبهای جدی در این حوزه، وقتی است که انتظار را به عنوان یک حالت تلقی کرده، به شعار انتظار بسنده کنیم؛ در حالی که انتظار اقدام و انجام وظیفة یک شیعه، در فراهم ساختن زمینههای ظهور است. چنانچه در روایت ابوبصیر از امام صادق علیه السلام آمده است:
لیعدّن احدکم لخروج القائم و لو سهماً...؛
هر یک از شما باید برای قیام قائم آماده کند ولو یک تیر را. (3)
برای رسیدن به ظهور باید حرکت کرد؛ مثل قلّهای که باید به سوی آن حرکت کرده، به آن برسیم. این قله و این هدف، رفتنی است نه
آمدنی؛ لذا ظهور، تحصیلی است نه حصولی. البته حقیقت آسیب در این نیست که اگر ما به وظیفةمان عمل نکنیم، امام ظهور نمیکند؛ بلکه جامعة آکنده از ظلم، خودش میتواند زمینهساز ظهور نور باشد؛ چون: «اِنّ الباطل کان زَهُوقاً»؛(1)بیتردید باطل رفتنی است ».
پس رسالت ما، آوردن حق است، ما هستیم که باید زمینههای ظهور را فراهم کنیم، در غیر این صورت محروم میشویم.
ظهور مشکل فاعلی ندارد، مشکل قابلی دارد؛ یعنی هنوز جامعه قابلیت پذیرش امام را ندارد.
به تعبیر خواجة طوس: «و عدمُهُ منّا»، مانع، ما هستیم و از ماست که بر ماست. (2)
یعنی میتوان گفت: بزرگترین آسیب و مانع در حوزة مهدویت، خود ما هستیم و بیقابلیتی ما است.
این نفس آلودة ما است که مانع حضور او است. ما کوتاهی کردهایم و نتوانستهایم از او حمایت کنیم که غایب شد.
در روایت آمده است:
«مَن سرّه ان یکون من اصحاب القائم فَلینتظرْ َولْیعمل بالورع و محاسن الاخلاق و هو منتظر؛(3)کسی که دوست دارد از یاران قائم باشد، پس باید
انتظار بکشد و از محرمات و گناه دوری کند و آراسته به زیبایی های اخلاقی باشد».
منتظر بودن، شاخص دارد. یک منتظر واقعی باید دو شاخص مهم داشته باشد؛ ورع، یعنی کف نفس و دوری از گناه. این مسأله حالت سلبی دارد. از آن طرف، ویژگی اثباتی هم باید داشته باشد که «محاسنالاخلاق» است. باید آراسته به زیباییها و سجایای اخلاقی هم باشد.
از آسیبهای مهم در جامعة منتظر، فهم غلط نسبت به جایگاه ولی فقیه است و این باعث میشود در اطاعتپذیری مردم از ولیفقیه در عصر غیبت اثر منفی بگذارد.
براساس مبانی ولایت فقیه و نظر امام راحل رحمة الله و برخی از فقهای معاصر ـ که حق هم همین است ـ شأنی که امام معصوم علیه السلام در فضای مجتمع دارد؛ ولی فقیه هم دارد. البته نه اینکه هر شأنی که امام معصوم علیه السلام به لحاظ فردی دارد، ولی فقیه هم دارد. امام، دارای مقام عصمت است؛ اما ولی فقیه معصوم نیست. بر امام معصوم، ملائکه در شبهای قدر نازل میشوند؛ اما بر ولیفقیه نازل نمیشوند. محل گفت و گوی ما این گونه مقامها و شؤون شخصی نیست؛ بلکه محل گفت و گو این است که در فضای جامعه و اداره مجتمع، هر شأنی که امام معصوم علیه السلام دارد، ولی فقیه هم دارد؛ بنابراین اگر ولی فقیه برای ادارۀ
جامعه دستوری بدهد یا حکمی بکند، باید مردم نسبت به ولایت فقیه اطاعت پذیرتر از کنیز به صاحبش باشند. (1)
اگر به تعبیر قرآن، تجلّی محبت خدا در اطاعت از رسول است. تجلّی محبت امام زمان علیه السلام نیز در اطاعت از ولی فقیه است. این اساس اعتقاد ماست، ولایتمداری یک شعار صرف نیست بلکه باید با آن زندگی کرد و این اساس یک مکتب است.
و لذا اگر میگوئیم امام زمان علیه السلام را دوست داریم، تجلیاش در اطاعت از ولی فقیه است، زیرا رابطة امام و مأموم، بیش از رابطة پدر و فرزند است.
در فرازهایی از دعای افتتاح که از جانب امام زمان علیه السلام است، میخوانیم:
«اللهّم انّا نشکو الیک فقد نبیّنا و غیبۀ ولیّنا؛ خدایا ما به تو شکایت میکنیم از نبودن پیامبران و از غیبت مولایمان».
معتقدیم باید شاخصهای کلان فرهنگی یک دولت، این باشد که نبود امام و مشکلات آن، برای مردم چه در داخل و چه در گسترة جهانی توضیح داده شود. ما از نبود امام شکایت داریم و ناراحتیم. این وضعیت باید تبیین و تحلیل بشود. در حقیقت باید نشان بدهیم که
1) هُم اَطوع له من الَأمۀ لسیّدها.
زمین، نیازمند آسمان است.
اما متأسفانه امروز جامعة منتظر عملاً چنین نشان میدهد که ما شکایتی نداریم و راضی به وضع موجودیم؛ زیرا هنوز مصیبتهای فقدان امام علیه السلام برای خیلیها تبیین نشده است. در حالی که در آن دعا آمده است:
«الهی عظم البلاءِ» آیا واقعاً نبود امام برای ما بلایی عظیم است؟ اینکه میگوییم: «الهی عظم البلاءِ و برح الخفاءِ وانکشف الغطاءِ وانقطع الرّجاءِ و ضاقت الارض و مُنعت السّماءِ و انتَ المُستعان و الیک المُشتکی». (1)آیاهنوز ما در دنیا با غیبت امام در تنگنا قرار نگرفته ایم وبه مرز اضطرار و شکایت به درگاه الهی نرسیده ایم، تا ظهورش را بخواهیم؟ اگر چنین است، معلوم می شود هنوز از عصر ظهور که عصر همة زیباییها است و از امام زیباییها و اهدافش، هیچ شناختی نداریم.
وقتی نتوانستیم برای بچههای خود، این امام زیباییها را که تجلّی رحمت واسعه و اسمای حسنای الهی است، تبیین کنیم، چطور انتظار داریم در گسترة جهانی، گرایش به حضرت یافت شود؟ وقتی نتوانستیم بیاساس بودن بسیاری از روایات که قهر امام را به صورت افراطی بیان میکند ـ از جمله روایت وارده که میگوید: تا زانوی اسب حضرت، در خون فرو میرود ـ را معلوم کنیم؟ چطورتوقع داریم جوانان ما به
1) بحارالانوار، ج53، ص275وج 99، ص119 به نقل از کنوزالنجاح والمزارالکبیر ص196و المزار، ص64-65؛- المصباح کفعمی، 280.
حضرت و دولت کریمهاش رغبت و اشتیاق(1)داشته باشند؟ باید نشان داد که مهدویت، نه یک راه؛ که تنها راه است «السلام علیک یا سبیل الله الذی مَن سلک غیره هلک». (2)
اعتقاد به منجی موعود در دین اسلام، به ویژه در مکتب تشیع، یکی از مسائل حیاتی و بنیادی میباشد و به عنوان غایت و نهایت زندگی بشر از اهمیت ویژهای برخوردار است. این اعتقاد، در حیات و سرنوشت انسان چنان تأثیرگذار است که به تمام اهداف و آرمانهای او سمت و سو میدهد؛ به همین دلیل، این موضوع همواره با افکار و ایدههای مختلف اختلاط یافته و بعضاً به بیراهه کشیده شده است. جریانهای گوناگونی که خواستهاند غایت بشر را موافق میل خود برنامهریزی کرده یا خود و ایده خود را عامل نجات معرفی کنند، هر کدام آفات و مضرّاتی را وارد این بحث کرده و شناسایی مهدویت حقیقی را برای عامه دشوار نمودهاند.
چنین آفات و مضّراتی که خواسته یا ناخواسته، برخی از درون جامعة منتظر و برخی از بیرون آن بروز یافتهاند، شناخت چهره و نمای مهدویت حقیقی را تیره و تار کرده است؛ از این رو شناخت عواملی که به پیدایی این آسیبها میانجامد ضروری است. با بررسی این عوامل که از مهمترین آنها در بعد فردی، میتوان به خودخواهی و دنیاگرایی و در بعد
اجتماعی، به عدم معرفت و طرح مباحث از سوی غیرکارشناسان اشاره کرد، زمینه برای برونرفت از مشکلات پیشآمده فراهم خواهد شد.
از آنجا که یاد خداوند، هستة مرکزی دینداری است؛ چنانچه این مقوله را از دینداری جدا کنیم، انسان به نوعی به «فراموشی خداوند» مبتلا شده، از دین گریزان میشود. ممکن است انسان خود را به ظاهر متوسل به دین بداند؛ اما چون از هستة مرکزی دین، یعنی اعتقاد به خدا غافل مانده، به نوعی در سراشیبی دین گریزی قرار گرفته است؛ به تعبیر دیگر خدا فراموشی، زمینة سریع تری را برای گریزان شدن از دین فراهم میکند.
خداوند در قرآن میفرماید:
و چون کسانی مباشید که خدا را فراموش کردند و او نیز آنان را دچار خود فراموشی کرد؛ آنان همان نافرمانانند(1).
پس سرانجام خدا فراموشی، فسق است و فسق و دینداری با هم جمع نمیشوند.
1) « وَ لاَ تکوُ نُوا کَالَّذینَ نَسُوا اللهَ فَاَنساَهُم اَنفُسَهُم اُولئکَ هُمُ الفاَسِقُونَ » . َ ( سوره حشر ( 59): 19 ).
نیز اتصال به حبل المتّقین الهی، یعنی امامان معصوم، انسان را در مقابل حوادث بی دینی ودین گریزی مصونیت میدهد. کسانی که از این مقامات عظیم الشأن الهی تخلف ورزند، در معرض هجوم امواج بی دینی تاب مقاومت ندارند و به مسیری برخلاف مسیر هدایت و دین کشانده میشوند. امام علی علیه السلام نقش امامان را زنده نگه داشتن سنت پیامبر وجاری ساختن حدود الهی میداند:
همانا بر امام واجب نیست جز آنچه را که خدا امر فرماید و آن، کوتاهی نکردن در پند و نصیحت، تلاش در خیر خواهی، زنده نگه داشتن سنت پیامبر، جاری ساختن حدود الهی بر مجرمان و رساندن سهم های بیت المال به طبقات مردم است. (1)
فقر و غنا در اندیشة معصومان علیهم السلام در معنای گسترده تری از تهی دستی و بی نیازی مالی به کار رفته است. مراد از فقر فرهنگی، تهیدستی مردم نسبت به مسائل فرهنگی، مانند عدم شناخت و عمل به مسائل دین به عنوان جزء مهم فرهنگ است. در مقابل، مراد از غنای فرهنگی، قوت واستحکام در عرصة علمی و عملی فرهنگ و التزام به مسائل فرهنگ دینی است. در اندیشة امام علی علیه السلام فقر فرهنگی، سخت ترین و بدترین نوع فقر است. از حضرت سؤال شد: «کدام نوع فقر
1) نهج البلاغه، خطبه105.
شدیدتر و بدتر است؟» فرمود: «کفر ورزیدن پس از ایمان». (1)
غنای فرهنگی باعث مصونیت فکری و فرهنگی می شود و آسیب زدایی آفت های دینی را به دنبال خواهد داشت؛ ولی فقر فرهنگی و عدم آشنایی عمیق با مسائل دینی، آسیب پذیری فرهنگی و دینی را در پی خواهد داشت.
از موارد فقر فرهنگی، جدال بی حاصل در مسائل دینی، به جای مناظرة صحیح و منطقی است که خود شروع یک آسیب جدی است. اینکه طرفین در واقع بر اساس موازین منطقی، مناظره ای را در مباحث دینی دنبال نکنند؛ بلکه بیشتر کارشان به جدال بینجامد، از دو جنبه در روند دین گریزی، تأثیر دارد: یکی اینکه طرفین مناقشه را سست بنیان میکند؛ چون هیچ کدام نمیتوانند همدیگر راضی کنند و هر دو سعی میکنند در مقابل یک دیگر پیروز شوند و مبانی اندیشة دیگری را تخریب میکنند که هردو در نظر یکدیگر از جهت دینی سست بنیان می شوند. جنبة دوم این است که هر کسی شاهد این جریان باشد و این جدال و مناقشه های بی حاصل را مشاهده کند، او هم به نتیجة روشنی نمیرسد. این جا است که امام علی علیه السلام می فرماید: «ایِّاکُم وَالمِرَاء و الخُصُومَه؛ مراء وجدال را رها کنید».
1) قیل له: «ای فقراشدّ؟» قال علیه السلام : الکفر بعدالایمان» ( جلوه های حکمت، ص511).
دنیاطلبی، به معنای اسارت در دام دنیا و تعلق بیش از حد به آن، از موانعی است که به طور جدی فراروی منتظران موعود قرار گرفته است. آن حضرت در زمان ظهور خود، با تغییر نگاه جامعه به مظاهر دنیایی، به صورت علمی و عملی، این موانع را برطرف خواهد کرد.
دنیاخواهی و اسیر دنیا بودن، یکی از عوامل فارق حقیقتطلبان از باطلجویان است. پیکره دین و نیز آمال انبیاء و اولیاء چقدر از این عامل، متأثرشده و چه بسیار انسانهایی که در قبال آن، قد خم کرده و پیشانی ذلت ساییدهاند. در مقابل، آنان که دنیا را به خدمت گرفته و آن را به اسارت اهداف بلند خویش در آوردهاند و از غم و اندوه و فکر و فریب آن، آزاد گشتند، از هر دین و مرام، بر پیشانی تاریخ درخشیده و ماندگار شدند.
از آنجا که حکومت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف عالمگیر است و منفعتطلبان به عدالت سوق داده میشوند، بیشترین مخالفتها، از دنیاطلبان و دنیاخواهانی است که در هراس از دست دادن آن، یا در شوق و عشق زیادهخواهی آنند؛ پس مبارزه و کرامتشان از آن حادثه، بیشتر و جدیتر است.
علت دیگر، اینکه در دوران غیبت امام، آنچه افراد را از اندیشه و یاری و زمینه سازی ظهورامام عجل الله تعالی فرجه الشریف و از وظایف انتظار باز میدارد، دنیاخواهی است. حب دنیا، انسان را در گناهان فرو برده، از یاد امام و وظایف خود در دوران غیبت رها میسازد. در آیات و روایات، محبت و
دلدادگی به سرای دنیا، بسیار مذمت شده است؛ از جمله امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید: «حب دنیا، کور و کر میکند». (1)
چه بسا دنیاخواهی، قلب را نابود و انسان را چنان شیفتة خود میکند که او بندة دنیا و نیز بندة هر کسی خواهدشدکه کمی از دنیا را در اختیار داشته باشد. امیرالمؤمنین علیه السلام درباره دوستداران دنیا میفرماید:
شهوات، عقلشان را زایل کرده، دنیا قلبشان را میرانده و اسیر و عاشق دنیا شدهاند؛ پس عبد و بندة دنیایند و هر کس چیزی از آن را دارد. (2)
نیز خداوند به حضرت موسی علیه السلام فرمود: «ای موسی! بدان آغاز هر فتنه، دنیادوستی است». (3)
انسان، ایدهآل و کمالطلب آفریده شده است. او در جستوجوی چیزی است که پیوندش با او بیش از یک ارتباط معمولی باشد؛ به عبارت دیگر، انسان در سرشت خویش، پرستنده و تقدیسکننده آفریده شده است و در جستوجوی چیزی است که او را منتهای آرزوی خویش قرار دهد. اینجا است که اگر انسان خوب رهبری نشود و از خود مراقبت نکند، علاقه اش به وابستگی تبدیل میشود. «وسیله» به
«هدف» استحاله میشود، «رابطه» به صورت «بند» و «زنجیر» در میآید، حرکت و تلاش و آزادی، به توقف و رضایت و اسارت تبدیل میشود. برخلاف نظام تکاملی جهان بوده، از نوع نقص و نیستی است، نه کمال و هستی. این آفت انسان و بیماری خطرناک انسان است که قرآن و نهجالبلاغه، انسان را درباره آن هشدار داده، اعلام خطر میکنند. امام علی علیه السلام مکرر اشاره میکند که دنیا، خوب جایی است؛ اما برای کسی که بداند اینجا قرارگاه دایمی نیست؛ گذرگاه و منزلگاه او است. (1)تلاش قرآن و روایات برای این است که مادیات را از صورت معبودها و کمال مطلوبها خارج کند؛ نتیجه اینکه دنیا از نظر اسلام، مدرسة و محل تربیت انسان و جایگاه تکامل او است. در حدیثی از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم آمده است:
از همه مردم گرفتارتر، مؤمن است که باید هم به کار دنیای خویش بپردازد و هم به کار آخرت. (2)
اسارت دنیا و نگاه صرفاً دنیایی به زندگی، آدمی را از هر کس که سخنی غیر از دنیا بگوید، متنفر میسازد و این خود زمینهای برای عدم اطاعت و همراهی و گاه نفرت از امام را فراهم می آورد. اصالت بخشیدن به دغدغة معاش، منتظران را از فکر دین و رهبران دین و آرمانهای دینی بازمیدارد و باعث میشود حتی آنانی که از فشار اعتقادی و
مشکلاتی که دنیاپرستان ایجاد کردهاند، فریاد فرجخواهی سرمیدهند، در واقع فریاد از مظاهر دنیا میزنند؛ از این رو دنیاخواهی در کوته نگری منتظران نیز بسیار دخیل است.
نیز دل بستگان دنیا، چون نگاهشان فقط دنیایی است و آن را اصل میدانند، دیگران را نیز از انجام تکالیف و مسؤولیتها باز میدارند، تا از دنیا بیشتر بهره گیرند یا اینکه در طول زمان، فعالیتهای غیردنیایی برای آنان معنای خود را از دست میدهد و بر این اساس از تحقق راه خدا که با خود مجاهدت، سختی، جهاد، عدالت و یاری محرومان را دارد گریزانند و در مقابل دین صفآرایی میکنند که این خود بزرگ ترین گمراهی است. (1)
در زیارت حضرت امیر7 به عنصر دنیاخواهی و خودخواهی و فریفتگی ناشی از این عامل اشاره شده و آمده است:
خدایا ! شکرت که مرا بر این زیارت موفق ساختی… درحالی که اهل دنیا و آنانی که آیات خدا را به تمسخر گرفته و فریفته دنیا شدند، از زیارت او سر باز زدند. شکر تو را که مرا معرفتی دادی که اهل دنیا جاهل به آن هستند و به دیگران، روی آوردند. (2)
همچنین امام صادق علیه السلام به این عامل اشاره کرده، تأثیر آن بر
جهتگیری مردمان را بیان فرمودهاند:
مردم، درباره ما سه گروه هستند؛ گروهی ما را دوست دارند، سخن ما را میگویند، منتظر فرج ما هستند؛ ولی عمل ما را انجام نمیدهند. اینان، اهل دوزخند. گروه دوم نیز ما را دوست دارند، سخن ما را میگویند، منتظر فرج ما هم هستند، عمل ما را انجام میدهند؛ اما برای رسیدن به دنیا و دریدن مردمان. اینان نیز جایگاهشان دوزخ است و گروه سوم، ما را دوست دارند، سخن ما را گفته، منتظر فرج ما هستند، عمل میکنند [برای خدا] اینان از ما و ما از آنانیم. (1)
تاریخ اسلامی و سیرة معصومان علیهم السلام در مواجهه با افراد و جریانهای مختلف، تبیین همین فرمایش امام صادق علیه السلام است. چه هنگامی که حسن بصری، نامهای به امام حسن مجتبی7 نوشت و در آن، چنین آورد:
«شما، اهل بیت پیامبر و معدن حکمتها هستید. خداوند، شما را کشتیهای نجات در دریاهای طوفانی قرار داد. پناهِ پناهخواهان هستید. به ریسمان مستحکم شما… تمسک میجویند. کسی که پیرو شما باشد، هدایت و نجات یافته و کسی که از شما سر پیچد، هلاک شده و گمراه است. من این نامه را به دلیل حیرت و سردرگمی و اختلاف امت در بحث قضا و قدر خدمتتان نوشتهام. از آنچه خدا به شما آموخته است، به ما هم بیاموزید». امام در پاسخ او نوشت:
1) تحفالعقول، ص515.
بله؛ چنان که نوشتی ما اهل بیت نزد خدا و پیامبرهستیم؛ اما پیش تو و اصحابت، اگر چنان بود که گفتی، دیگران را بر ما مقدم نمیداشتید. به جانم سوگند! خداوند شما را در قرآن چنین مثال زده است: «أتَسْتَبْدِلُونَ الَّذِی هُوَ أَدْنی بِالَّذِی هُوَ خَیْر» ؛(1)«آیا به جای چیز بهتر، خواهان چیز پست ترید» این، دربارة شما و اصحابتان است…. (2)
همچنین در جریان قیام حسینی، گروهی از کوفه، چون مسیّب بن نجبة، رفاعة بن شدّاد و حبیب بن مظاهر که از نویسندگان نامه به امام حسین علیه السلام بودند، به هر وسیله و سختی، خود را به امام رسانده و تا آخرین نفس، از او دفاع کردند و بر پیمان خود و بیعت با امام، باقی ماندند. گروهی دیگر چون شبث بن ربعی، حجّار بن ابجر، یزید بن حارث، قیس بن اشعث، عمرو بن حجاج زبیدی، در تمام گفتهها و نوشته های خود تعبیر «جُند مجنّد؛ لشکر آماده»، آوردند؛ ولی عهد و سوگندها را فراموش کرده و در مقابل سخن و احتجاج امام حسین علیه السلام ، نامه را انکار کردند. اینان، به طمع پست و مقام و مسؤولیت آمده بودند؛ لذا به خیل نامهنگاران پیوستند و روزی با آمدن ابن زیاد از این خرقه برون آمده و خرقه و لباس جنگ با حسین علیه السلام را به تن کردند. اینان، بندگان دنیا بودند و هر کس را که ذرهای از دنیا داشت یا به آنها وعدة
دنیا داده می شد، بندگی میکردند. گروه دیگر، بیطرفانیهستند که شیطان، آنان را فریفته است. آنها به زعم خود بیطرفند؛ حال آنکه با تماشا و سکوت خود، یاریگر دشمن هستند. گروهی بودند که میگریستند و دعا میکردند که خدایا ! حسین را یاری کن و به همین بسنده کردند.
عامل خودخواهی و دنیاخواهی میبایست با تبیین جایگاه دنیا با رعایت عدم افراط و تفریط، تحذیر از تجملگرایی و شناسایی و میدانندادن به دنیاپرستان، درمان شود. نیز توجه به این روایت کلیدی از امام صادق علیه السلام ، نقش مهمی در پالایش انتظار از انگیزههای غیر الهی دارد که در پاسخ ابابصیر که پرسیده بود فرج چه زمانی میرسد؟ فرمود:
آیا تو از کسانی هستی که خواهان دنیا هستند؟ کسی که حقیقت این امر را درک کند، به واسطة انتظارش، برای او فرج حاصل میشود. (1)
برخی ذهنیتها در میان منتظران، متوجه این معنی است که تنها اعتقاد به اهل بیت و محبت امام زمان علیه السلام برای عمل به انتظار کافی است. چنین کسانی میپندارند که به صرف حضور در جامعة منتظر، به رستگاری رسیدهاند؛ از این رو در برابر اعمال و رفتار و وظایف خود
1) کافی، ج1، ص372.
مسؤول نبوده و در قبال گناهان خود عذابی نخواهند داشت. این توهم که در قرآن و روایات نیز مردود شمرده شده است، تمنّی یا امید کاذب نام دارد. آن چنانکه اهل کتاب نیز گمان میبردند همین که نام دین و مذهب را بر خود نهادهاند، اهل سعادتند و عذاب نخواهند شد. (1)در روایات دیگری نیز این گروه آرزوپرداز، تکذیب شدهاند و تحت عنوان «المُتَمَنُّّون» از آنها خبر داده شده است. (2)
آرزوگرایی بدون عمل در باب انتظار، سبب بروز آسیبهایی میشود که از مهمترین آنها میتوان به: عمل نکردن به وظایف فردی و اجتماعی انتظار، دامنزدن به انتظار منفی و عدم اقدام عملی و انجام وظیفه در قبال امام و بروز توهم بیجای رضایت از خویش و بدگمانی به دیگران اشاره کرد. در باب بیان خاستگاه چنین عوامل، میتوان به: عدم تمایز میان امید و رجاء واقعی با خیالپردازی و آرزوگرایی و عدم شناخت جایگاه حقیقی امید و انتظار، میدان دادن به هوای نفس و توجیه رفتار و اعمال خود و بیتوجهی به احکام و شرایط و تکالیف، عدم شناخت خدایِ مهربان و حکیم و گرفتار آمدن در فضای احساسی و غیرمنطقی عدم درک قهر و مهر امام اشاره کرد. با این اوصاف، توجه
دادن افراد منتظر به تأمل و تدبّر در آیات و روایاتی که سلامت اعمال و رفتار را تنظیم کرده، معیارهای عمل صالح را بیان میکنند، (1)برای مبارزه با این عامل، ضروری است.
ریشة اصلی این عامل در عدم درک جایگاه امام و امامت و خودمحوری و خودخواهی نهفته است؛ به عبارت دیگر کسی که اشتیاق نامعقول در او متولد میشود، از تفقه و شناخت کمی نسبت به دین برخوردار است و منظومة اعتقادی دین را ناقص میپندارد. توجه به آموزههای اسلامی و سنت و سیرة معصومان علیهم السلام گویای آن است که در برابر کسانی که به سبب قصور و کوتاهی و دشمنی به اولیای الهی، موضع گرفتهاند، گروه دیگری همواره حضور داشته و به سبب سطحینگری و شوق نامعقول خود، موجبات زحمت و ناراحتی ایشان را فراهم آوردهاند. کسانی در مسیر صحیح قرار داشتهاند که امر امامت و ولایت الهی را به بهترین شکل فهم کرده و مطیع و آگاه بودهاند. به راستی چنین کسانی ارادة امام را بر ارادة خویش حاکم کرده، اشتیاق خود را در فرمانبری از امام و نه پیشیگرفتن از او نشان دادهاند.
1) آیاتی مانند محتوای سوره والعصر که شرایط عمل خالص همراه با انجام وظایف فردی و اجتماعی را بیان میکند. [انسانها همه در زیانند، مگر کسانی که ایمان آورده و اعمال صالح انجام دادهاند و یک دیگر را به حق سفارش کرده و یک دیگر را به شکیبایی و استقامت توصیه نمودهاند]، از این دسته به شمار میروند.
یکی از ویژگیهای ممتاز سلمان این بود که خواستة امام را بر خواسته خویش مقدّم میساخت. منصور بُزُرْج نقل میکند که به امام صادق علیه السلام عرض کردم: «سرورم! چه بسیار میشنوم از شما که سلمان فارسی را یاد کردید»! فرمود: «نگو سلمان فارسی؛ بلکه بگو سلمان محمّدی. میدانی چرا بسیار از او یاد میکنم؟» عرض کردم: نه. فرمود: «برای سه صفت؛ مقدّم داشتن خواستة امیر مؤمنان علیه السلام بر خواستة خویش، دوست داشتن فقرا و مقدم داشتن آنها بر ثروتمندان و دوست داشتن علم و علما». (1)
شاید بتوان اصلیترین و جدیترین عاملی که به بروز آسیبهای اجتماعی در جامعة منتظر میانجامد را عدم معرفت عمومی دانست. این مسأله تنها به افراد منتظر محدود نمیشود؛ بلکه به سطح وسیعتری از عدم معرفت که فضای عمومی و اجتماعی را شامل میشود مربوط شده، تأثیرات عمیقتری از خود برجای میگذارد.
به عبارت دیگر، اگر بروز آسیبهای فردی را ناشی از عوامل پیشگفته بدانیم، آنچه سبب پذیرش این عوامل و آسیبهای برآمدة از
1) امالی طوسی، ص133؛ بحارالأنوار، ج22، ص328.
آنان میشود، سطح پایین معلومات عموم جامعه است که به چنین ادعاها و تحرکاتی، امکان ظهور و بروز میدهد.
در چنین زمینهای «شبهه» و «بدعت» بروز یافته، فضای حیات دینی جامعة منتظر را آلوده میسازد. شبهه که به معنای ایراد، اشکال، ایجاد تردید، به اشتباه انداختن و مسلم نبودن است، تفاوت چشمگیری با طرح سؤال دارد. سؤال با هدف یافتن مجهول و یافتن پاسخ مطرح میشود؛ اما شبهه با هدف ایجاد نقص و یا کاستی و از روی استهزاء و تمسخر صورت میگیرد. در واقع از آنجا که کمال و سعادت واقعی جامعه بشری در گرو رسیدن به بایدها و نبایدهای حقیقی است، ارزشها از این زاویه نگریسته میشود؛ بنابراین، هر آنچه که ظاهری شبیه به حق دارد، اما حقیقتاً و واقعاً حق نیست، از مصادیق شبهه شناخته میشود و نامگذاری آن هم به نام شبهه، درست به همین دلیل است؛ شبهه بدینسبب شبهه نامیده شده که شبیه حق است. (1)
«حق» که از ارزشهای پایدار و اصولی در نظام فرهنگی است و خاستگاه خاص خود را دارد و هنجارها میبایست در ارتباط با آنها باشد، با ورود شبههها، دچار اختلاط میگردد و نظم درونی آنها از بین میرود؛ بنابراین، وجود شبهات و پیدایش آنها باعث کمرنگشدن معتقدات دینی میشود و با اینکار زمینة لازم برای جامعهپذیری اعضای جامعه در یک جامعة منتظر از بین میرود؛ زیرا ارزشها و
1) نهجالبلاغة، ص81.
هنجارهای حاکم در چنین جامعهای، دینی نیست و خود موجب فاصله گرفتن اعضای جامعه از دین و حقیقت انتظار میشود؛ هرچند آنها آن را نخواسته باشند.
همچنین هر جامعهای از جمله جامعة منتظر، به گونهای با نوآوری و اصلاح امور خود دست به گریبان است. شاید بتوان گفت نوآوریها، از ضروریات نظام اجتماعی است؛ هرچند سامان یافتگی نوآوریها هم از ضروریات نظامهای اجتماعی است؛ چرا که در غیر اینصورت، بقا و انسجام جامعه، دستخوش تحول و دگرگونی میشود. انتظار، به عنوان بخشی از نظام اجتماعی میباید در گیرودار تغییرات اجتماعی و پیدایش نیازهای جدید و بروز نوآوریهای متعدد در سایر زمینهها، موضعی فعال داشته باشد.
اگر این ضرورت در درون دین و حقیقت انتظار پیشبینی شده باشد، قوام و جاودانگیاش تضمین خواهد شد، در غیر اینصورت عوامل بیرونی، این ویژگی را بر آن تحمیل میکنند که در بلند مدت موجب اضمحلال و نابودی دین میشود. اسلام به عنوان یک دین، دارای برنامه زندگی است و در درون خود، تغییرات و دگرگونیها را پیشبینی کرده، اهرمهایی را برای پویایی خود در نظر گرفته است. اگر این تغییر و تحولات بیرون از خود دین بر او تحمیل گردد، بدعت شناخته میشود. بدعت در اصل«اصطلاحی فقهی» است و به هر چیزی که با سنت نبیاکرم صلی الله علیه و آله و سلم مخالف باشد، اطلاق میشود و معمولا به نظریهها و عادتهای جدیدی که از دیدگاههای شخصی نشأت گرفته و در جامعه اسلامی
رواج یافته باشد و نیز به نوآوریها و عقاید مخالف با اصول دین و سیرة پیامبر اسلام گفته میشود.
واژه بدعت به معنای نسبت دادن عقاید و دیدگاههای جدید به دین است که با مبانی کتاب و سنت معصومان علیهم السلام سازگاری ندارد؛ از این رو هر چه بیرون از کتابآسمانی قرآن و یا سنت معصومان علیهم السلام باشد و به عنوان نظر دینی ارائه شود، نظر شخصی و تفسیر به رأی است و نمیتوان و نباید به عنوان دین مطرح شود که در اینصورت بدعتشناخته میشود. بدعت، هم در بعد پیدایش و زمینة فردی خود و هم در بعد پذیرش و زمینة اجتماعی، معلول عدم معرفت است؛ از این رو جامعة منتظر یکی از مهمترین عوامل آسیبزای خود را میبایست در ایجاد بدعت جست و جو کند.
اولین گام در پیدایش بدعتها، نادیده گرفتن روشها و منابع تفسیری دین است که ممکن است در برخی شرایط به دلیل عدم آگاهی یا عدم رضایت به منابع و یا روشهای دینی به روشها و منابع خاص دیگری روی آورد. در چنین وضعیتی، برخی باورها در بارة بعضی امور پدیدار میشود و دگرگونی در سطح ارزشها به وجود میآید و باعث میشود در سایر بخشها و لایههای اجتماعی، دگرگونیهایی به وجود آید. باید توجه داشت خاستگاه پیدایش بدعتها، خود زمینهساز و بستر مناسب پیدایش شبههها نیز میباشد که هردو عامل، معلول عدم معرفت دینی است.
مراحل یا فرایندی است که شخص راه ها، افکار، معتقدات وسایر خصوصیات مناسبِ مورد نیازش را برای عضویت در جامعه به دست می آورد که مهم ترین پیامد آن، شناخت خود است وآن ها را جزء شخصیّت خویش می نماید. (1)
جامعه پذیری سیاسی، روندآموزشی است که به انتقال هنجارها و رفتارپذیرفتنی از نسلی به نسل دیگر کمک می کند؛ بنابراین هدف جامعه پذیری تربیت یا پرورش افراد به صورتی است که اعضای کارآمد جامعه باشند.
برای نمونه، در بحث های سیاسی، به عقیدة سیگل:(2)«جامعه پذیری سیاسی، یادگیری تدریجی هنجارها، ایستارها و رفتار قابل قبول برای یک نظام سیاسی درحال تغییر است». (3)
آلموند و پاول (4)گفته اند:«درجامعه پذیری سیاسی، روند حفظ یا دگرگونی فرهنگ های سیاسی است؛ بنابراین روند، افراد وارد فرهنگ
سیاسی می شوند و ستمگری هایشان نسبت به هدف های سیاسی شکل می گیرد». (1)
روند جامعه پذیری به روالی آرام وهموارصورت می گیرد و مردم حتی از آن آگاهی نمی یابند. مردم هنجارهایی را که به آنها تلقین شده است، میگیرند.
عامل های عمدة جامعه پذیری عبارتنداز: خانواده، مدرسه، گروه های همتا، تجربه های طی دورةکار، رسانههای جمعی و تماس مستقیم با نظام سیاسی. البته گروه های همتا یادلبسته، تأثیر پایدارتری از مدارس یادانشگاهها دارند. تجربیات افراد درمیان دوستان، درایجاد تغییری کامل در ایستارهای ذهنی آنان اساسی است. درنتیجة چنین تأثیراتی، ایستاری خصومت آمیز و پرخاشگرانه به آسانی ممکن است به ایستارهمکاری تبدیل شود یا برعکس. (2)
جیمز کولمن(3)عقیده دارد:«درجامعه های پیشرفته ای مانند آمریکا و سوئد، تأثیرِ جامعه پذیرکنندة والدین وآموزگاران، در دورة اولیة جوانی روبه کاهش می گذارد». (4)
علاوه بر فقر فرهنگی، فقر اقتصادی نیز میتواند باعث ضعف و نقصان دین داری شود. فردی که برای تأمین نیازهای اولیه و ضروری زندگی مادی خود، از صبح زود تا پاسی از شب به طور مستمر به کار سخت و طاقت فرسا تن می دهد، طبیعی است نتواند وظایف دینی و شرعی خود را به صورت شایسته انجام دهد. عدم انجام شایستة تکالیف دینی نیز باعث ضعف و نقصان دین داری خواهد شد. باتوجه به این واقعیت، در اندیشة امیرالمؤمنین علیه السلام فقر از جمله علل نقصان وضعف دین داری ذکر شده است. (1)
علاوه بر فقر اقتصادی، غنای مفرط اقتصادی نیز میتواند زمینة طغیان و فساد را فراهم کرده، از عوامل آسیب زا در دین داری تلقی شود. قرآن کریم، استغنا و بی نیازی انسان را موجب طغیان وگناه میداند. (2)
به نظر میرسد وجه طغیان گری انسان های غنی وثروتمند، این است که این افراد در اثر تأمین همة نیازهای مادی و رفاه بیش از حد ومتعارف، فقر وجودی تصریح شده در آیة: «یا اَیُّها النّاَسُ اَنتُمُ الفُقَراَءُ اِلَی اللهِ وَ اللهُ هُوَ الغَنیُّ الحَمیِدُ». را فراموش کردهاند که در نتیجه،
روحیة استکباری در آنان رشد مینماید. روحیة استکباری و طغیان گری، قید و بندهای معقول و کمال آفرین دین الهی را بر نخواهد تابید. بر نتابیدن احکام دینی و عدم تسلیم در مقابل آن ها، از عوامل آسیب زا به دین داری خواهد بود.
امام علی علیه السلام همانند قرآن، غنا و بی نیازی مفرط اقتصادی را عامل طغیان وعصیان میداند؛(1)نتیجه اینکه فقر وغنای مفرط اقتصادی هردو، میتوانند به دینداری آسیب وارد کنند.
1) غررالحکم ودررالکلم، ج3، رقم4707.
به طور کلی بروز آسیب، با به وجود آمدن آثار و پیامدهای منفی و مخرّبی همراه است که باعث بروز مشکلاتی در روند کلی یک ارگانیزم ایجاد میشود. آسیبهای فکری و فرهنگی نیز علاوه بر دامن زدن به مشکلاتی در فرد و رشد انفرادی انسان، پیامدهای مخربی در گسترة حیات اجتماعی در پی خواهند داشت که مطالعة آنها در شناخت ابعاد گوناگون آسیبها اهمیت بسیار دارد.
اینک درصدد شناخت آثار و پیامدهای آسیبهای ذکر شده برای جامعة منتظر هستیم که دو گسترة فرد و جامعه منتظر را شامل میشود؛ ازاین رو نخست به عمدهترین آسیبهای فردی پرداخته، سپس اهم آسیبهای اجتماعی را بررسی میکنیم.
نخستین اثر مهمی که در جریان بروز آسیبهای محتمل برای جامعة منتظر در گسترة فردی ایجاد میشود، به ترس از امام و آرمان و برنامه او مربوط میشود. ترس از یک چیز به سبب کمی اطلاع از آن شکل میگیرد و ابهام ناشی از خلأ علمی در رابطه با یک موضوع، به ترس از آن میانجامد؛ به عبارت دیگر از آنجا که درک درستی از یک پدیده حاصل نمیشود، احتمالات و خیالات گوناگون امکان بروز یافته و از این رو با در نظرگرفتن هر یک از این احتمالات و پیشبینی وضعیتهای ناشی از هریک از آنان، آدمی به وضعیتی خارج از کنترل خود میرسد و در نتیجه، میترسد.
مروری بر آسیبهای جامعة منتظر کافی است تا اذعان کنیم پایة اصلی و اساس همه این آسیبها به عدم درک درست موضوعات و مفاهیم اساسی در بستر آموزة مهدویت مربوط میشود. هر یک از آسیبهایی همچون توقیت، استعجال و ادعاهای دروغین از درک نادرست مفاهیم غیبت و ظهور ناشی میشود و ابهام در نسبت ارادة الهی و ارادة انسانی در تمام این آسیبها بدیهی به نظر میرسد.
چنین وضعیتی باعث میشود، چه آنها که به طور مستقیم در جریان این آسیبها قرار گرفته و چه کسانی که از بیرون نظارهگر این آسیبها بودهاند به سبب درک نادرست و آگاهی کم از موضوعاتی که به
وجود مقدس امام عصر علیه السلام مربوط میشود، رفته رفته به ترسی پنهانی گرفتار آیند و همواره از ابهام ناشی از آسیبهای پیشگفته رنج ببرند.
در یک آمارگیری که از حدود هزار دختر نوجوان صورت گرفته است، بیشتر آنها شناختی بسیار مبهم و اندک از مهدویت داشتهاند. عمده مشکل آنان این بود که آیا صحیح است وقتی امام زمان علیه السلام ظهور میکند پای اسب ایشان در خون آدمهایی که سر آنها توسط آقا زده شده است، فرومیرود؟(1)
در چنین زمینة ابهام آلود و ترسناکی، امکان ارتباط صحیح و مستمر با امام غایب برای افراد منتظر از بین رفته و در نتیجه اصلیترین اثر آسیبها در بعد فردی که به قطع ارتباط علمی و عاطفی با امام منتظَر است، بروز مییابد. نکتة حائز اهمیت این است که افراد به طور کلی با آموزة مهدویت آشنایی دارند و در جغرافیا و محیط مأنوس با چنین فرهنگی زیست میکنند؛ اما به سبب آنکه مفاهیم و موضوعات مطرح در این آموزه به خوبی درک نشده و مورد تبیین قرار نگرفته است، انبوهی از ابهامات و سؤالات بیپاسخ، زمینة بروز یافته و به ترس از امام منجر میشود.
این ترس باعث میشود زمینة هرگونه همراهی و استقبال از برنامهها و آرمانهای امام از بین برود. از آنجا که این موارد به درستی فهم نشده
1) فصلنامه تخصصی انتظار، شماره 12، چشماندازی بر برخی از آسیبهای تربیتی مهدویت.
است، در نتیجه، آثار مخربی در عمل افراد منتظر ایجاد می شود. با بررسی عکسالعملهای مختلف و گوناگونی که در جریان نهضت امام حسین علیه السلام از سوی افراد متفاوت ابراز شد، میتوان به عمق و گسترة این آثار پی برد. درک نادرست و مبهم به جایگاه امام و اصول حاکم بر قیام او نه تنها باعث تنها ماندن امام و بیپاسخ ماندن دعوت او شد؛ بلکه واقعیتهای تلخی در سطح اجتماع پدید آورد و به انحطاط اجتماعی جامعة منتظر امام انجامید.
یکی از ضروریات حیات بشری، زندگی در دنیا به عنوان بخشی از آن حیات و زندگی مستمر است. از آنجا که اسلام، حیات بشری را از دو مجموعه که به لحاظ شکلی و ظاهری از یک دیگر متمایز هستند میداند، زندگی در دنیا و سپس معاد را در راستای هم قرار میدهد. تأثیر و تأثر این دو بخش، لوازمی را در باورها ایجاد میکند و همین امر به سطح هنجارها کشیده میشود؛ بنابراین، باورهای ذهنی و قالبهای عمل میبایست به گونهای شکل گیرد که متناسب با آن باور اصولی و بنیادی باشد.
بر همین اساس، دنیاگرایی به معنای دلبستگی و سرسپردگی به دنیا از آنجا که باعث فراموشی آخرت میگردد، مذموم شناخته میشود. این غفلت در شکلگیری قالبهای ذهنی، تعریف ارزشها و هنجارهای عمل مؤثر میافتد. چنانکه در دورههای مختلف تاریخ – به ویژه دوران
زندگی معصومان علیهم السلام، ـ دنیاگرایی برخی عناصر، تأثیر زایدالوصفی در کنشهای اجتماعی آنان داشته است که از پیمان شکنی تا کفر و خروج از دین را شامل میشد. (1)
ترس از امام در مراحل بعدی، به ایجاد دوگانگی در تمایلات و نهایتاً بروز نفرت از امام منتهی میشود. هنگامی که افراد به وضعیت کنونی زندگی خود بسنده کرده و به کسی که میخواهد این وضع زندگی را تغییر دهد، شناخت کافی ندارند، رفته رفته از این عامل تغییر، تنفّر یافته و درصدد مقابله با آن برمیخیزند.
تأکید بر یادآوری رسالت مهم تاریخی جامعة منتظر، خود بهترین مکانیزم اجتماعی برای پیشگیری از کجرویها و دنیاگراییهای جامعة منتظر است و به عاملی تبدیل خواهد شد که تنظیم رفتارها بر اساس هنجارهای دینی و بازدارندة از کجرویهای دینی را تضمین میکند. اهرم پاداش و تنبیه در تنظیم زندگی روزمرة افراد، تأثیر قابل توجهی دارد. (2)بر این اساس، بروز آسیبهای جامعة منتظر باعث میشود که رسالت تاریخی آن تحت شعاع اثرات سوء این آسیبها قرار گرفته و در تقابل با گرایشات دنیاگرایانه، فراموش گردد.
بدیهی است در یک جامعة منتظر، روابط اجتماعی نیز میباید بر
اساس هنجارهای انتظار صورت پذیرد تا در پرتو التزام بدانها ضمن تأمین خوشایندی و رضایت کنشگران، آنها را به سمت سعادت و کمال رهنمون شود. برخی قالبها و الگوهای عمل با هنجارهای دینی ناسازگار است که از منظر دین، کجروی قلمداد میشود و به عینیتیافتن انتظار در جامعه آسیب میرساند. ناگفته پیداست چه بسا در مواردی این رفتارهای نابهنجار موجبات رضایت و خوشنودی کج اندیشان را فراهم کند.
در این خصوص، موارد متعددی وجود دارد که بعضی از آنها برای نمونه ذکر میشود؛ از جمله دروغ و خلاف واقع سخن گفتن است که ابتداییترین اثر اجتماعی آن به خطر انداختن امنیت مخاطب است. او نمیتواند به گفته و ادعای گوینده، اعتماد و اعتقاد پیدا کند. سرپیچی از هنجار سخن گفتن (که همانا راستگویی است) موجب سلب اطمینان مخاطب نسبت به متکلم میشود. ایمان گوینده را نشانه میرود و آن را از میان میبرد. (1)از این رو حداقل پیامدهای مخربی که آسیبهایی از قبیل ظهور مدعیان دروغین یا توقیت و تطبیق علایم ظهور با مصادیق خاص به وجود میآورند، ایجاد جو نا امن و نامطمئن در میان منتظران است.
از دیگر آفتهای دینداری، دروغ در جهتگیری کنشها است. ظاهر امر در چنین مواردی چنین است که عمل به سوی خدا جهتگیری
1) نهجالبلاغه، خطبه86، ص116.
شده است؛ اما در اصل و باطن، جهتگیری برای غیر خداست که در اینصورت نیز «ریا» یعنی نقطة مقابل ایمان تحقق میپذیرد. از جمله موارد دیگر «حسد ورزیدن» به دیگران است که چه بسا حسد باعث شود اعضا در مقابل یک دیگر و در مسیر راههای زندگی، موانعی ایجاد کنند و به جای آنکه تعامل آنها، صورت تعاون و همکاری به خود بگیرد، رنگ و بوی تخاصم و ممانعت داشته باشد. شکل پیشرفتة حسد ممکن است در کینهتوزی و دشمنی، خود را نشان دهد و به ایجاد اختلاف میان منتظران منجر شود.
به طور کلی، مواردی از کجروی که در تعاملهای اجتماعی موجب نادیده گرفتن حقوق دیگران شود، ظلم به حساب میآید و این مفهومی است که طیف گستردهای از کنشها را شامل میشود. ممکن است ظلم به عنوان یک عمل فردی صورت پذیرد؛ اما در اینجا مقصود، آن شکلی است که حقوق دیگران نادیده گرفته شود. خاستگاه و منشأ پیدایش همه این آفتها و کجرویها، نادیده گرفتن الزامهای دینی و به جای آن، تبعیّت از هوا و هوسهای خود است(1)که با روح انتظار تغایر دارد. چیرگی و غلبة هوا و هوسها و تمایلات شخصی، موجب میشود اعضای جامعة منتظر، هنجارهای دینی را نادیده گرفته، بر اساس میل خود راه بپیمایند که در این صورت تنها میباید به بروز اختلافات و تشتّت بسیار چشم دوخت.
1) نهجالبلاغه، کلام50، ص88.
از دیگر پیامدهای آسیبهای جامعة منتظر که بر تعاملات فردی اعضای جامعه تأثیر بسزایی دارد، تفسیرهای نادرست از کنشهای دیگران و سوءظن به آن هاست. در صورت بروز چنین حالتی، معتقدات دینی اعضای جامعه با آسیب روبه رو میشود؛ زیرا بر اساس آموزههای دینی نمیتوان و نباید تفسیر نادرستی از اعمال و رفتار دیگر اعضای جامعه داشت؛ بلکه میبایست همواره رفتار آنان را در یک قالب و الگوی مقبول و متناسب با اخلاق و هنجارهای دینی تفسیر و تعبیر کرد. اگر شخص منتظر، دچار سوءظن باشد، به ناچار کنشهای کنشگران را بر اساس آن قالب و گرایش ذهنی خود تفسیر میکند و بر اساس آن تفسیر، کنش خود را به سمت آنان جهتگیری مینماید. طبعاً در چنین فضایی ارتباطات انسانی و تعاملات اعضای جامعة منتظر از شکل هنجاری خارج شده، رنگ و بوی خصومت و ستیزهجویی، هرجومرج و… پیدا میکند.
در همة این موارد نادیدهگرفتن هنجارهای دینی در تنظیم کنشهای اجتماعی باعث میشود انسجام و همبستگی اجتماعی اعضای جامعة منتظر، دستخوش آسیب گردد وهمواره خصومتها، عامل اصلی و مرکزی شناخت و تفسیرکنشها وتنظیم روابط اجتماعی شود.
انتظار، در کلیت خود به تمام ابعاد زندگی افراد منتظر مربوط میشود؛ اما برای تحقق آن در عینیت حیات فردی منتظران، میباید به
موانع آن نیز توجه داشت. روح منفعتطلبی و زیادهخواهی هر انسانی به دنبال آن است که بایدها و نبایدها را بر اساس تمایلات خود تفسیر کند. این ویژگی در بدو امر، خصوصیت طبیعی قلمداد میشود؛ اما وقتی با سایر موارد به صورت نظاموار در نظر گرفته میشود، به دلیل آسیب یا آسیبهایی که به سایر بخشها وارد میکند، نیازمند کنترل و جهتدهی است.
از این رو باید متذکر شد که در انجام الزامات و هنجارهای دینی نباید خود را آزاد دانست و در انجام تکالیف و فرایض، با سستی و تساهل و یا نادیده گرفتن و تسامح برخورد کرد؛ بلکه میباید آنچه از ناحیة دین به عنوان باورها، ارزشها و هنجارها و مناسک دینی آمده است، تمام و کمال صورت پذیرد؛ و گرنه تسامح وتساهل در این تکالیف، موجب آسیب به سایر بخشها میشود؛ از این رو مهمترین پیامد بروز آسیب در جامعة منتظر، بیتوجهی به تکالیف انتظار و بایستههای حیات منتظرانه است.
هر چند مواردی که امکان چشمپوشی و آسانگیری در آنها وجود داشته، توسط خود دین، پیشبینی شده است و به همین علت، دین «سمحة و سهلة» میشود؛ اما این ویژگی نباید بهانهای شود برای آنکه منتظران به حداقلها در ظرف ذهن و عین رضایت دهند. چنانکه رضایت به حداقلها، موجب چشمپوشی از تکالیف انتظار و در نتیجه، غفلت از فلسفة انتظار میشود.
این فرمانبرداری، طیف گستردهای از تکالیف انتظار را در بر
میگیرد. از آسان ترین آن، که تلاش در جهت کسب معرفت و آگاهی دینی است شروع شده و تا دشوارترین آنها، که تلاش عملی در جهت عینیت بخشیدن به انتظار در حیات فردی و اجتماعی است را پوشش میدهد.
عمدهترین پیامد اجتماعی که از آسیبهای جامعة منتظر ناشی میشود، به ناامیدی افراد جامعه و سرخوردگی رفتاری و تردید فکری آنان مربوط میشود. بروز هر یک از آسیبهای جامعة منتظر که ذکرشان گذشت و نیز تکرار بروز آنها سبب میشود رفتهرفته در موضوعات و گزارههایی که به این آسیبها مرتبط است، دچار ابهام و تردید شده، از لحاظ رفتاری نیز نسبت به این موارد بیتفاوت گردند.
این وضعیت، به نوعی به ناامیدی اجتماعی دامن میزند که امکان هرگونه اصلاح و رشد را از میان برده و از معاضدت و تعامل افراد جامعة منتظر در راستای انجام وظایف و تکالیف خود میکاهد. این وضعیت، باعث بروز بحرانها و انحرافات فکری و عملی خاصی میشود که همچون گذشته تاریخ، (1)خطر وقوع آنها محتمل است.
1) کافی، ج1، ص369.
ناامیدی و بیتفاوتی جامعة منتظر، مهمترین اثر خود را در ترک وظیفة امر به معروف و نهی از منکر نشان خواهد داد. از آنجا که همة افراد جامعة منتظر، در انتقال و آموزش صریح یا پنهان ارزشها و هنجارها و نیز نظارت بر التزام یا تخطی از آنها نقش به سزایی دارند و همین امر موجب بقای باورهای فرهنگی و در نتیجه حفظ وحدت و انسجام جامعة منتظر میشود، پرداختن به امر به معروف و نهی از منکر که لازم و ملزوم یک دیگر به حساب آمده و توأم با هم اثربخش هستند، اهمیت مییابد. در ادبیات دینی و در کلام معصومان علیهم السلام این دو فرآیند اجتماعی ـ دینی امر به معروف و نهی از منکر شناخته و معرفی میشود و اگر این دو در ساختار اجتماعی، از جایگاه خود برخوردار نباشد، پیامدهای ناگواری به دنبال خواهد داشت؛ به همین دلیل حضرت علی علیه السلام اعلان خطر کرده، چنین تذکر میدهد:
… مفاسد آشکار شده، نه انکار کننده و تغییر دهندهای پیدا میشود و نه بازدارندهای به چشم میخورد. آیا با این وضع میخواهید در دار قدس خدا و جوار رحمتش قرار گیرید و عزیزترین اولیائش باشید؟ هیهات! خدای را دربارة بهشت جاویدانش نمیتوان فریفت و هیچ کس قادر به جلب رضایتش نیست، مگر با اطاعت از او. خداوند، امر کنندگان به معروف را که خود ترک کننده معروفند و نیز نهیکنندگان منکر را که خود مرتکب آن میشوند، لعنت میکند. (1)
1) نهجالبلاغه، ص188.
ویژگی یک جامعة پویا آن است که در سلسله مراتب طولی باورها و عقاید تا هنجارها و عمل، روش یکسانی داشته باشند. عملها منطبق با اجزای نظام فرهنگی و نظام فرهنگی پاسخگوی نیازهای جامعه باشد. این همگونی باعث میشود در ذهن اعضای جامعه ایستارهای ارزشی، تحقق عینی به خود ببیند و در مقام عمل، التزام بدانها مشاهده گردد. حال اگر جامعهای دستخوش عدم تعادل شد، میان این دو لایه، ناهمگونی وتعارض پدیدار میشود و باورها، در مسیری ره میپیماید و عمل، در سویی دیگر. این فرایند در کلام دیگری از امیرمؤمنان علی علیه السلام آمده است:
ای مؤمنان! هر کس ظلم و ستمی را مشاهده کند یا کار زشتی که مردم را به سوی آن میخوانند، اگر تنها به قلبش آن را انکار کند، سلامت را اختیار کرده است و گناهی بر او نیست و آن کس که با زبان و بیان آن را مردود شمارد، مقامش برتر از گروه نخست است و آن کس که با شمشیر برای بزرگداشت نام خدا و سرنگونی ظالمان به مبارزه برخیزد، او به راه هدایت راه یافته و بر جادة حقیقی گام گذارده و نور یقین در قلبش تابیده است. (1)
در این کلام به هر دو مکانیزم نظارت اجتماعی غیررسمی و کنترل اجتماعی رسمی اشاره شده است. پایان کلام ایشان، بیانگر این واقعیت است که این نظارت، ضامن سلامت، سعادت و تعادل جامعه و اعضای
1) نهجالبلاغه، ص542.
آن خواهد شد. چنین مکانیزمی دقیقاً درباره جامعة منتظر صدق میکند و لزوم عمل به تکالیف اجتماعی انتظار را بیش از پیش تأکید میکند. اجرای امربه معروف و نهی از منکر در جامعة منتظر، حاکمیت انتظار در آن جامعه را تقویت کرده، مانع آسیب آن میشود.
ناگفته پیدا است دغدغة هر مسلمان متعهدی، راهنمایی بشر و نوع انسانها به سوی فلاح، رستگاری و سعادت است. این وظیفه، در خصوص حفظ ایمان مسلمانان، دو چندان میشود؛ چرا که عالمان و متفکران مسلمان، خود را مسؤول دینداری مسلمانان میدانند و هر آنچه که به دینداری آنها، خواه در ذهن و خواه در عین، آسیب برساند را آفت دانسته، با آن به مبارزه بر میخیزند. تلاش خستگیناپذیر و مجاهدت تاریخی فقها و علمای شیعه در طول عصر غیبت، گویای این حقیقت است که همواره دفاع از کیان مذهب و راهبری جامعة منتظر شیعه در خط مستقیم امامت و حفظ حدود فکری و واقعی آن در رأس فعالیتهای علمی و عملی ایشان بوده است.
با توجه به پیشبینیهای پیامبر از آیندة جامعة اسلامی و ایمان آوردن آیندگان به آرمانهای والای اسلام و توجه دادن به امامت دوازده امام پس از او و غیبت طولانی دوازدهمین امام ناچار برای تضمین تداوم رهبری اسلامی ـ در عصر غیبت کبرا ـ باید برای امام غایب جایگزین و قائم مقامی باشد تا کمال، جامعیت و جاودانگی اسلام به خطر نیفتند؛
بنابراین رهبری در عصر غیبت امام معصوم، اصلی منطقی و معقول و نهادی عقلانی و بسیار ضروری و هماهنگ با اصول اولیة اسلام است.
مرجعیّت فقیه با کفایت و جامع شرایط، بهترین فرض ممکن در صورت غیبت امام معصوم است؛ به همین دلیل نهاد مرجعیّت در متن تعلیمات دین مطرح بوده تا مشکل و معضل جامعة منتظر را در عصر غیبت تا حدود زیادی برطرف کنند. شیعه، به برکت چنین نهادی در طول تاریخ پرپیچ و خم و با بدترین شرایط اجتماعی و حکومتی در بهترین وضعیت فکری، علمی و سیاسی قرار داشته است.
آیة مبارکة «تفقّه و انذار»(1)و آیة «سؤال از اهل ذکر»(2)خط کلی شریعت را در فهم و فراگیری احکام دین از متخصصان مطرح نموده و آیة حکومت دین توسط انبیاء و اوصیاء «ربّانیون و احبار» (علما و دانشمندان)(3)مرجعیّت سیاسی خط علم و فقاهت را که در پیامبر و امامان و فقهای جامع شرایط متبلور میباشد، تشریع و تقنین کرده
1) « وَ ما کانَ الْمُؤْمِنُونَ لِیَنْفِرُوا کافَّةً فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ کلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ » . (سورة توبه ( 9 ): 122 ) .
2) « وَ ما أَرْسَلْنا قَبْلَک إِلاَّ رِجالاً نُوحِی إِلَیْهِمْ فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکرِ إِنْ کنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ » . ( سورة انبیاء ( 21 ) : 7 ).
3) « إِنَّا أَنْزَلْنَا التَّوْراةَ فِیها هُدیً وَ نُورٌ یَحْکمُ بِهَا النَّبِیُّونَ الَّذِینَ أَسْلَمُوا لِلَّذِینَ هادُوا وَ الرَّبَّانِیُّونَ وَ الأَْحْبارُ بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِنْ کتابِ اللَّهِ وَ کانُوا عَلَیْهِ شُهَداءَ فَلا تَخْشَوُا النَّاسَ وَ اخْشَوْنِ وَ لا تَشْتَرُوا بِآیاتِی ثَمَناً قَلِیلاً وَ مَنْ لَمْ یَحْکمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِک هُمُ الْکافِرُون » . (سوره مائده (5) : 44).
است. روایات وارد شده از پیامبر نیز علما را وارثان انبیا دانسته و فقها را امانت داران پیامبران و حاکمان بر مردم و امیران قرار داده است.
همچنین روایات معصومان لزوم تقلید از فقها و مرجعیّت علمی و دینی آنان را یاد کرده و آنان را حاکم و حجت مردم قرار داده است. نهاد وکالت و نیابت در عصر«غیبت صغرا»، فعالترین و مهمترین نهاد متصل به نهاد امامت امام معصوم بوده، حلقه وصل میان عصر حضور و عصر غیبت به شمار میرود. توقیع مهم امام عصر علیه السلام دربارة رجوع به علما و راویان حدیث اهل بیت هم، لزوم پیوند با فقها و دانشمندان را بیش از پیش تأکید میکند. (1)
با این وجود، آنچه سبب میشود میان این رکن و حصن عظیم و مردمان جامعة منتظر فاصله افتد، به آسیبهای فکری و رفتاری و آثار برآمده از آنها مربوط میشود که دامنگیر جامعة منتظر شده است. عوامل انحراف ذهنی، گاه به موضوعات برمیگردد؛ زیرا ممکن است برخی مجموعههای معرفتی باعث کجروی ذهنی شود و گاه به روشها بر میگردد؛ چه آنکه ممکن است یک مجموعة معرفتی خود، زمینة سعادت باشد؛ اما اگر از روش خاص آن علم به فراگیری پرداخته نشود آفاتی را به دنبال خواهد داشت.
مهمترین نقش عالمان و دانشمندان آن است که در علمآموزی، فعالانه برخورد کرده، حضور جدی داشته باشند. وقتی فضای روابط
1) وسائلالشیعة، ج27، ص141.
انسانی میان عالم و دانشمند و پرسشگر و دانشجو، جایگاه خود را بیابد، علمآموزی فراگیر میشود و میل به پرسشگری از دانشمندان تقویت میشود و این امر، تضمینگر شیوع بصیرت دینی درباره انتظار و رسالت تاریخی جامعة منتظر خواهد بود؛ اما اگر اخلاق و هنجارهای حاکم رعایت نشود، دانشجویان و طالبان علم به سراغ اهل علم نمیآیند و در این صورت است که نیازمندان علمی با مجهولات خود باقی میمانند و جهل و نادانی بر آنها چیره میشود. دوری از فقها و دانشمندان که از آثار اجتماعی آسیبهای جامعة منتظر محسوب میشود، خود زمینهساز بروز مسایل و مشکلات بیشمار دیگری خواهد شد.
حال اگر این مجهولات مربوط به حوزة دین باشد، تأثیر آن دو چندان میشود؛ زیرا مردمان جامعة منتظر نمیتوانند رفتارهای خود را با هنجارهای دینی مطابق سازند و افراد جامعه، همنوا با دین شوند. اصولا در این وضعیت، مردمان، از هنجارهای دینی، اطلاعات لازم و کافی ندارند تا رفتارهای خود را با آن همنوا سازند و از این خطرناکتر وقتی است که همین پرسشگران به جای مراجعه به دانشمندان و اهل علم متخصص و با کفایت، به کسانی که صلاحیت لازم را ندارند، روی آورند و همین امر باعث پیدایش هرج و مرجها شده، دین آنها به مخاطره میافتد.
با آغاز غمانگیز عصر غیبت، جامعه شیعیان وارد دوره جدیدی از حیات تاریخی خود شد. این مرحله نه تنها شرایط خاص خود را دارا بوده که اساساً طریق هدایت الهی در آن نیز در مقایسه با ادوار پیشین
متفاوت است. جریان هدایت الهی در قالب حجتهای خداوند، این بار به صورت طولی گسترش یافته و همزمان با مدیریت امام عصر علیه السلام ، فقها به عنوان مرجع و ملجأ جامعة شیعه وارد عمل شدند. این رویه تا بدان جا ادامه یافت که بررسی حیات تاریخی تشیع در عصر غیبت، به دلیل پیوند محکم جریان مرجعیّت با واقعیتهای زندگی شیعیان، در گرو شناخت مراحل تکامل مرجعیّت شیعه است.
جریان مرجعیّت، علاوه بر حفظ علوم و معارف مبنایی جامعة منتظر به عنوان نخ تسبیحی عمل میکند که نسلهای تشیع را در مسیری واحد نگهداشته و به پیش میبرد. در واقع آنچه باعث شده تا تشیع از اقلیت در آمده، برابر انبوه فشارهای سیاسی و اجتماعی و حتی مذهبی سربلند باشد، وجود عنصری همیشگی و مستمر به نام مرجعیّت است که البته در زمانهای مختلف، بسته به نیازها و شرایط هر دوره، در چهرههای متفاوت به ظهور رسیده است.
به عبارت دیگر، آنچه خط انتظار و حیات تاریخی جامعة منتظر را برابر آشوبها و تحولات بیشمار حفظ کرده و بر صراط نجات محکم نگاه داشته است، وجود نهاد فقاهت و مرجعیت است؛ علاوه بر این، مطالعه جریان مرجعیت و رهبری در عصر غیبت، گویای شرایط هر دوره از تاریخ تشیع است؛ از این رو مرجعیّت شیعه، آینهدار حیات جامعة منتظر در طول تاریخ به حساب میآید.
در عصر غیبت کبرا با توجه به شرایط عینی جامعه اسلامی و جامعة شیعه و با توجه به اهداف کلی دین و امکانات و تجربیات فقها و مراجع،
میتوانیم برای نهاد مرجعیّت مراحلی را ترسیم نماییم که در این مراحل حرکت بالنده این نهاد مجسم میشود. با توجه به اهداف حرکتی و انقلابی دین و شیوههای مبارزه برای رسیدن به حاکمیت دین، سه مقطع تاریخی مورد توجه مورخان برای نهاد مرجعیّت بوده و میباشد. (1)
در مرحله نخست، پنهانکاری در زمینه ارتباط دینی و سیاسی پیش از شروع غیبت کبرا آغاز میگردد و به تناسب شرایط سیاسی هر منطقه، درجه«تقیه» تنظیم گشته و رابطه مردم با فقها و مراجع خود، تحقق مییابد. دولتهای انقلابی شیعی در این دوره، زمینه را برای ظهور ـ البته به تناسب قدرت و فضای جغرافیایی آن دولت ـ مهیا کردند. در مرحله دوم، تلاش برای تصدی حکومت شکل میگیرد که با توجه به اینکه فقها، خود زمام امور را مستقیماً به دست نگرفته بودند، تلاش فوق تشخص نمییابد. در مرحله سوم و هنگام تصدی حکومت که با آغاز قرن پانزدهم و به طور مشخص در قالب انقلاب اسلامی در ایران شروع میشود، با توجه به تجربیات تلخ گذشته که فقها به دیگران اعتماد می کردند و به تدریج دولت و حاکمان، دچار انحراف فکری یا عملی میشدند و به فساد قدرت کشیده میشدند و زمام امور را از کف میدادند، یک فقیه جامع الشرایط، خود مسؤولیت مستقیم ولایت و رهبری سیاسی را بر دوش می گیرد.
رابطه شیعیان با نهاد مرجعیت در طول تاریخ عصر غیبت نیز سیر
1) ر.ک: تاریخ عصر غیبت، فصل هشتم. در این بخش، با مروری بر برخی از مهمترین مسایل عصر غیبت کبرا دورنمایی از حیات تاریخی جامعه منتظر به تصویر درآمده است.
تکاملی خود را یافته است. در نخستین مراحل، این ارتباط به صورت فردی و مستقیم مردم با مراجع در حد استفتاء و افتاء بود که تا زمان علامه حلی1 ادامه یافت. تشکیلاتی شدن دستگاه مرجعیت و ارتباط مردم توسط وکلای مرجع با او و تقسیم وکلا بر مناطق مختلف، گام دوم ارتباط تاریخی مردم با مرجعیت را رقم زد. در مراحل بعدی که تا ورود استعمار ادامه یافت، مرجعیت متمرکز شد و جامعة بزرگ شیعی، رهبر بزرگ خود در نهضت انتظار را در قالب مرجع وقت میشناخت. پس از این دوره است که با ورود مراجع به سیاست و مبارزه با استعمار خارجی و استبداد داخلی و حرکت به سوی حاکمیت اسلام در صحنة زندگی و در سطح سیاسی و بینالمللی، دور تازة ارتباطات جامعة منتظر شکل میگیرد.
این پیشینة پرافتخار و طولانی که به عنوان دسترنج تاریخی جامعة منتظر در عصر غیبت شکل گرفته است، نیازمند ارائه و انتقال به نسلهای آینده تشیع بوده که در این میان بروز آسیبهای ذکر شده برای جامعة منتظر، مانع این رخداد مهم میشود. دامن زدن و گرفتار آمدن جامعه منتظر در آسیبهای فکری و رفتاری، سبب میگردد ارتباط آن با سنت، از بین رفته و امکان برقراری ارتباط با نسلهای گذشته از میان برود. در چنین زمینهای است که رسالت تاریخی جامعة منتظر تحت تأثیر واقع شده، در آرمان نهایی آن، ابهامات و سستیهایی به ظهور میرسد.
از این رو یکی از مهمترین آثار و پیامدهای بروز آسیب در جامعة منتظر را میبایست در ایجاد گسست میان نسلهای تاریخی تشیع جست و جو کرده و برای بررسی و مطالعه گسترة این پیامدها و راههای مقابله با آن تلاش کرد.
تهاجم به تعالیم و فرهنگ غنی اسلام، امری تازه ومختص به زمان حاضر نیست؛ بلکه از آغاز اسلام، به اشکال مختلفی رخ نموده، تا کنون نیز ادامه یافته است. قرآن کریم، روش مقابله با هجمه های دشمنان را بیان فرموده است؛ آنجا که میفرماید:
«فَمَن اعتدی علیکم فَاعتدوا علیه بمثل ما اعتدی علیکم»؛(1)
پس هر کس بر شما تعدی کرد، همان گونه که بر شما تعدی کرد، تعدی کنید.
آیة شریف می تواند بر این مطلب دلالت کند که همان گونه که در جنگ نظامی اقتصادی، به همان شیوه باید مقابله کرد، در جنگ فرهنگی و فکری نیز باید از روش های فکری و فرهنگی بهره جست. علاوه بر این، آموزة روشن قرآنی که مشی کلی مقابله را ترسیم فرموده است، روش رویارویی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و ائمه علیهم السلام با انواع هجمه های فرهنگی نیز باید الگو و راه گشای رسانه های جمعی در تدوین برنامههای راه بردی قرار گیرد.
1) سورة بقره(2): 194.
اصل این است که در جامعه، آسیب و انحرافی پدید نیاید و در صورت پدیدآمدن، مزمن نشود تا نیاز به درمان واصلاح واحیاناً سختگیری و زندان باشد. بدین سان ضروری است بخشی از اقدامات مسؤولان جامعه، در این رابطه باشد. بخش حاضر، به بررسی چنین مسأله ای اختصاص داده شده است.
فصلی از آن در زمینة ضرورت ها در پیشگیری است وفصل دیگر در زمینة اقدامات لازم در امر پیش گیری است که در آن از کلیات اقدام در این رابطه، در زمینه های مختلف فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی وهم در جنبة محیط بحث به عمل خواهد آمد. فصلی دیگر، در رابطه با شیوه های لازمی است که در پیش گیری ها باید مطرح و مورد نظر باشند.
طرز فکر دربارة پیدایش انحرافات این است که آغاز آن همانند بذری است که در محیطی مساعد یا نامساعد کاشته می شود. اگر زمینه برای رشد و پرورش آن مساعد باشد، رشد کرده، سر از خاک در می آورد، و بزرگ می گردد.
در نظام حیات اجتماعی اسلام، پیوسته پیش گیری از وقوع انحراف، مقدم براصلاح است؛ اما آیا پیش گیری از وقوع انحراف امکان پذیراست؟جواب آری است؛ زیرا انسانها دارای فطرت و طبیعتی خدا آشنایند و امر تربیت پذیریشان بسیاری از مسائل را حل کرده وامور مورد انتظار جامعة اسلامی ومسؤولان را محقق خواهند ساخت.
یکی از راهکارهای زیبای قرآن، پیش گیری از بسترسازی انحطاط است. قرآن برای کسانی که خواستار شیوع زشتی ها وگناهان قبیح، میان افراد با ایمان هستند، در دنیا و آخرت، عذابی دردناک تعیین می کند:
«اِنَّ الَّذینَ یحبُّونَ اَن تَشیعَ الفاحشه فِی الَّذینَ امَنوُا لَهُم عذابٌ الیم فی الدُّنیاوَالاخرَه»(1)
همانا کسانی که دوست دارند زشتی ها در میان مردم با ایمان شیوع یابد، در دنیا وآخرت دچار عذابی دردناک می شوند.
اسلام، با توجه به این نکته که غریزة جنسی، نیرومندترین غریزة آدمی بوده وآن گاه که شعله ور شود، حوادث هولناک به وجود می آورد، ازآنچه زمینه ساز طغیان شهوات است باز می دارد:
زینت های خود را جز آن مقدار که ظاهراست، آشکار نکنند و روسری های خود را بر سینه خود افکنند[تا گردن وسینه با آن پوشانده شود] و زینت خود را آشکار نسازند، مگر برای شوهر خویش و یا…آنها در حال راه رفتن، پاهای خود را برزمین نزنند تا زینت پنهان شان آشکار شود.
در این آیه، آشکار کردن زینت ها، سه بار نهی شده است؛ زیرا سبب کشیده شدن افراد جامعه به فساد و فحشا و در نتیجه، غفلت از یاد خداست. فراتر از این، قرآن از سخن گفتن زنان، به گونه ای که
1) سورة نور (24): 19.
نامحرمان در ایشان طمع کنند، باز می دارد:
«فلا تَخضَعن بالقول فیطمع الذی فی قلبه مرض»(1)
در گفتار نرمی نکنید، تا آن کس که در دل بیماری دارد، طمع نکند.
عامل دیگری که به پیش گیری از انحراف کمک میکند، بیان عاقبت انحطاط است. قرآن، برای پیشگیری از انحراف انسانها و نیز، به منظور عبرت آموزی آن ها، کسانی را از تاریخ مثال می زند ومی فرماید که خداوند، شالودة زندگی آنان را از اساس ویران کرد وسقف بر سرشان فرو ریخت وعذاب الهی از جایی که نمی دانستند به سراغشان آمد.
تبیین سرنوشت اقوام نوح، عاد، ثمود، شعیب، لوط وطغیانگران دیگر، در آیات بسیار، برای بازداشتن جامعه از چنین سرنوشتی است. در آیات الهی، چنین سرانجامی برای کسانی که در انحطاط فرهنگی فرو می روند، تصویر شده است.
روش دیگر برای پیش گیری، دعوت به تفکر و تدبراست. قرآن برای هدایت مردم به راه درست، از همگان می خواهد تفکر و تدبر کنند. واژگانی همانند« لعلکم تعقلون»، «افلا تعقلون»، «لیدبروا آیاته»و… هشدارهای قرآنی است که مردم دچار انحراف نشوند.
طبیعت آدمی، طبیعتی خوپذیر و پندپذیراست. هیچ کس ذاتاً و فطرتاً منحرف آفریده نمی شود و اصولاً نفس ارتکاب جرم و انحراف،
1) سورة احزاب (33): 32.
آموختنی است. طبیعی است امر پیش گیری و اصلاح نیز آموختنی باشد. منحرفان نیز چون بیماران هستند که ابتلائاتی دارند و قابل درمانند به شرطی که راه و روشی برای درمان و اصلاحشان حاذقانه عرضه و ارائه شود. در جمع، عوامل کنترل بسیاری در فرد و اجتماع وجود دارند که پیش گیری را ممکن می سازند و در این زمینه از مذهب، اخلاق، ضوابط و مقررات اجتماعی، وجدان و…قابل ذکرند.
نخست این مسأله مطرح است که از چه چیزی پیش گیری کنیم؟ پاسخ، یک کلمه است؛ پیش گیری از انحراف. اما انحراف چیست؟ در این مورد پاسخ روشن و صریحی وجود ندارد. برخی، انحراف را در همان چیزهایی منحصر می کنند که ما تحت عنوان جرم یا گناه و زمانی تخلف یا جنایت ذکر می کنیم و البته این مسأله ای است که مورد تأیید بیشتر آسیب شناسان است.
ناگفته نماند که در برخی جوامع، حتی ناتوانایی های بدنی، فلج بودن، نابینایی، کند ذهنی و لکنت زبان در ردیف انحراف به حساب می آید.
در پیش گیری، این مهم است که هرگز به قطع شاخه های یک انحراف اکتفا نکنیم که امکان رشد وجوانه زدن آن بسیار است. اصل، این است که ریشه و منشأها را بشناسیم و اگر بنای اقدامی است، کارو تلاش را از آنجا آغاز کنیم.
بدین سان ضروری است که مسؤولان جامعه بدانند و بیابند که منشأ انحراف چیست و در کجا پدید میآید. ریشة خطر باید شناخته شود وآنگاه اقدام گردد. در مسأله ای چون اعتیاد، الکلیسم، ولگردی و…گاهی به مبارزه با مواد مخدر پرداخته و یا اماکن ساخت وتوزیع مشروب را تعطیل می کنیم که البته این کاری ضروری است؛ ولی ضروری تر این است که خانواده وجنبه های ایمانی و اعتقادی افراد را تقویت کنیم تا چنان زمینه ای پدید نیاید؛ زیرا بخشی مهم از علل مربوط به تن دادن افراد به این لغزشها، خانواده است. بیشتر تبهکاران وکج اندیشان در خانواده های نابسامان رشد و پرورش یافته اند وآشفتگی ها در روابط زوجین و والدین و فرزندان، موجب چنین وضعی شده است.
در پیش گیری ها همیشه توجه به جمع وحیات جمعی نیست؛ بلکه در مواردی حفظ سلامت خود فرد هم مطرح است. شاید اساس هم همان باشد؛ چون جامعه، چیزی جز ترکیبی از افراد نیست. اگر افراد، سالم و تندرست باشند، جامعه نیز سالم خواهد ماند و برعکس.
و نیز این نکته باید مورد توجه باشد که در جنبة انحراف، ظاهراً تکیه به یک فرد است و ما یک نفر را در جامعه میبینیم که با انحراف خود در صدد فنای خویش است؛ ولی اگر گستردگی روابط انسانی را در نظرآوریم و به خانواده و اعضای خانوادة او، به فرزندان و نسلی که از او پدید آمده یا
می آیند، به شبکة گستردة ارتباطات او با دوستان و معاشران توجه کنیم؛ خواهیم دریافت که اثرات انحراف تا چه حد بال و پر می گستراند و چه جمعی را تحت تأثیر قرار می دهد. بدین سان سلامت فرد و پیش گیری انحراف را در رابطه با او، اندک و ناچیز تلقی نکنیم.
جلوگیری از وقوع انحراف، در حقیقت گامی برای حفظ شخصیت و ارزش انسانی، مصون داشتن انسانها در سقوط و افتادن به دام خطر، وبالاخره پیشگیری از افتادن جامعه به وادی سقوط وانحطاط است.
جامعه شناسان، در پیش گیری، به این بعد قضیه بیشتر توجه کردهاند، ولی اصل بر این است که همه چیز از جامعه ای کوچک حتی از خانواده شروع شود: «قُوا اَنفُسَکُم وَ اَهلیِکُم نَاراً»(1)
اگر یک دهم بودجه ای که برای تنبیه منحرفان و یا درمان آنها صرف میشود، صرف تربیت و پیش گیری آنها نماییم، هم آثار و نتایج آن بیشتر است و هم صدمة انحراف برای افراد جامعه کمتر. اگر در اثر سهل انگاری در پیش گیری، جامعه ای بیمار شود، اعادة سلامت کاری بس سخت و دشوار خواهد بود و دیگر فردا با تهدید وخشونت هم امکان پذیر نخواهد بود.
تبلیغات و ارشادات، خصوصاً رسانه ها، باید تحت کنترل باشند،
1) سورةتحریم ( 66 ): آیة 6.
واردات جامعه، به خصوص محصولات فرهنگی باید تحت ضابطه باشند. محیط های شغلی و تفریحی باید زیر نظر باشند تا زندگی شرافتمندانه برای همگان فراهم گردد.
شبکه ای وسیع از مسؤولان متعهد نیز لازم است تا امر ارشاد و هدایت نسل را سازمان دهی کنند و شیوة دفاع از خود و شرافت و حیات خود را به آنان بیاموزند و نیز مدافع منافع آنان باشد. بیشک، قدرت اجتماعی، خود از عوامل بازدارنده و پیش گیری کننده است؛ ولی اگر تحت نظر قدرت های اجرایی کار نکند در مواردی ممکن است برای مسؤولان درد سر ایجاد کند.
از راه کارهای مهم مقابله با آسیب، شناخت و بصیرت است. با نگاهی به سیرة رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در دورة 23ساله در می یابیم که اولین اقدام حضرت برای تبلیغ دین، روشن گری و آگاهی دادن به مردم بود. پیامبر اسلام با بیان آموزه های دین اسلام و تفسیر قرآن، عقول و معرفت انسانها را رشد داد و علم ودانایی را به جای جهل و نادانی نشاند تا اعراب در پرتو رشد عقلی و علمی، فرهنگ و آداب و رسوم فرهنگ جاهلی را رها کرده، و پذیرای دین مبین اسلام گشتند.
تاریخ از حکومت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم حکومتی بر اساس شمشیر و جنگ ترسیم نمی کند؛ بلکه حکومت حضرت از ابتدا بر پایة عقل و منطق و روشن گری است و در صورت عدم تأثیر، روش گفت وگو و ارشاد و در
مرحلة بعد از آن، جهاد قرار دارد. بصیرت دهی و روشن گری، سیره و منش امامان هدی: نیز بوده است. فریاد روشن گرانة حضرت زهرا3 برای مقابله با انحرافات پیش آمدة بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، خطبه های روشن گرانة امام علی علیه السلام و دیگر امامان: در صحنه های گوناگون رویارویی با افراد جامعه و دشمنان دین، بیانگر روش برخورد امامان با فتنه ها و انحرافات است.
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و ائمة هدی: هم خود بصیر بودند و هم جامعه را به بصیرت وآگاهی فرا میخوانند. آنها هیچ گاه از غفلت و جهل مردم یا از تعصبات قومی و جاهلی آنها یا از راه تحریک دشمنان و فریب دادن آنها برای رسیدن به اهداف خود بهره نگرفتند. خداوند متعال خطاب به رسول گرامی اش می فرماید:
«قُل هذِه سَبیِلیِ اُدعُوا اِلَی الله عَلَی بَصیِره اَنا وَمَن اتَّبَعَنِی؛(1)»
بگواین راه من است و پیروانم و با بصیرت کامل همة مردم را به سوی خدا دعوت میکنم.
آیة شریف، گویای نقش مهم بینش و بصیرت در افکار و افعال انسان است. ارزش و اعتبار باورها وعملکردهای انسان، وابسته به نوع بینش و نگرش اوست؛ به همین دلیل همة پیشوایان دین بر بصیرت دهی به مردم تأکید داشتند. بصیرت به معنای بینش عمیق و دقیق به مسائل اجتماعی، سیاسی، معنوی و… وتوانایی شناخت اشخاص، گروه ها،
1) سورة یوسف (12): 108.
شرایط، رفتارها، حب وبغضها، اهداف و انگیزه ها، تعلقات و هوس ها ودرک صحیح و فهم درست از همة این وقایع وتحلیل و ارزیابی آنها با ملاک دین است. با توجه به این تعریف می توان گفت دو رکن اصلی بصیرت عبارت است از تشخیص جوانب مختلف یک مسأله وتحلیل آن جوانب بدون توجه به احساسات و هواهای نفسانی.
در پرتو بصیرت، میتوان حق را از باطل و دوست را از دشمن به خوبی باز شناخت و دربارة پیش آمدهای گوناگون، واکنشی صحیح و مناسب نشان داد. بصیرت، امری درونی است؛ اما چهرة بیرونی قوی دارد که در طرز سخن گفتن و رفتار کردن ونوع گزینش های فرد در برخورد با روی دادها نمایان میشود. فرد بصیر، هنگام بحران و فتنهها می تواند مسیر حق را بشناسد و راه رشد و سعادت را تشخیص داده، در آن مسیر حرکت کند.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در نهج البلاغه میفرماید:
«انّما البَصیر َمن َسمع فتَََفَکّر ونَظر فاَبصروَانتَفع بالعِبَر ثم سَلَک جَدَداً واضحاً یَتجنَّبُ فیهِ الصَّرعَه فیِ المَهاوی»؛(1)انسان بصیر کسی است که به درستی بشنود واندیشه کند وبه درستی بنگرد وآگاه شود واز عبرت ها پند بگیرد، پس راه روشنی را بپیماید واز افتادن در پرتگاهها دوری کند.
آنچه در این فرمایش برجسته است نتیجة به کارگیری بصیرت است
1) نهج البلاغه، خطبة 153.
که مانع از سقوط در پرت گاه می شود. البته عوامل دیگری همچون عقل، علم ودانایی، تاریخ وسرگذشت گذشتگان، در روایات برشمرده شد که به ایجاد بصیرت کمک می کند.
اساسی ترین و زیباترین عنصریک جامعه «فرهنگ» «culture» آن جامعه است؛ چرا که سایر شؤون جامعه از فرهنگ آن جامعه ناشی می شود. فرهنگ، آدمی را صاحب هویّت و شخصیّت می کند و از کنج تاریک بی نام و نشان به پهنةروشنی خودشناسی و خودآگاهی و هشیاری میکشاند. به درستی که فرهنگ، سنگ بنای تمدن است و همة حوادث زندگی باید از طریق آن جریان یابد. به دلیل این که فرهنگ در تمام شؤون زندگی ریشه دوانیده است، نمی توان تعریف جامع وکاملی از فرهنگ ارائه کرد.
نخستین گام برای آشنایی کامل با فرهنگ، توضیح واژة «فرهنگ» از نظر لغت میباشد:
واژة «فرهنگ» از زبان پهلوی (فارسی میانه) از دو جزء «فر» و «هنگ» تشکیل شده است. «فر» یا «فرّه» نمودِ بارقة الهی که بر دل انسان تجلّی می کند و مایة تعالی و کمال نفس می گردد و «هنگ» یا «هنج» از مصدر هیختن یا هنجیدن، به معنای آوردن و جلوه گرساختن
است. فلذا فرهنگ تجلّی کمال و تعالی در انسان و جامعه است. (1)
درکتاب لغت برهان قاطع آمده است:
فرهنگ با کاف فارسی بر وزن و معنای فرهنج است که به علم و دانش و عقل و ادب و بزرگی و سنجیدگی گفته می شود. درکتاب لغات فارسی، نام مادرکیکاوس باشد، شاخ درختی را نیز گویند که در زمین خوابانیده ازجای دیگرسرآورد. (2)
معرفی فرهنگ، کاری سهل وممتنع است. فرهنگ پدیده ای انتزاعی است که از روی آثارش شناخته و تعریف می شود؛ لذا غالب تعاریف از آن، بر فراورده های آن بنا شده است؛ مانند نوع خوراک و پوشاک، شیوه های ساخت وساز و چگونگی گفتمان و شناخت جهان که در زبان و ادب متجلی می شود.
فرهنگ، مجموعه ای کیفی، شامل ارزش ها، فرآورده های هنری، مذهبی، فلسفی و تجلیات فکری، ذوقی وعاطفی است که با ویژگی مهم آفرینندگی، حیات جوامع انسانی و تمدن بشری را ضمانت میکند. انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی(ره) پدیدة عظیم فرهنگی است که بر پایة بنیادهای اسلام شیعی استوار گردید. از مبانی استوار این تحول عظیم فرهنگی، توجه به موضوع مهدویت و زمینه سازی برای استقرار نظام آرمانی مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف بوده است.
بنابراین روشن است که فرهنگ و فرایند اصلاح فرهنگی، نقش بی بدیل و راهبردی در زمینه سازی ظهور دارد. انقلاب اسلامی ایران نیز وقتی موفق خواهد بود که در راستای دست یابی به این اهداف اصلاحی و فرهنگی حرکت کند.
به همین دلیل احیای فرهنگی و اعتلای جوانب معنوی فرهنگ، نقش بی بدیل راهبردی در زمینه های ظهور وحتی در دولت مهدوی دارد و می توان تحقق توحید وسپس عدالت را در اصلاح انحرافات اعتقادی و رفتاری، از مهم ترین نمایانگر های فرهنگی و راهبردهای دولت مهدوی به شمار آورد.
امام خمینی(ره) فرهنگ را از امور مهم به شمار میآورد که در رأس امور واقع شده است. (1)آن بزرگوار میفرمود: «مملکت صحیح، با فرهنگ صحیح، محقق می شود»(2)و
راه اصلاح هر مملکتی، فرهنگ آن مملکت است. اصلاح، باید از فرهنگ شروع بشود؛ زیرا فرهنگ، مبدأ همة خوشبختی های ملت است و فرهنگ های ناصالح و تربیت های حاصل آن موجد فساد بوده، جوان استعماری تحویل مملکت میدهد(3).
حضرت آیتالله خامنه ای در بیان اهمیت مسائل فرهنگی و فرهنگ
ملی اسلامی اظهار می دارد:
این جانب به مسائل فرهنگی بهای زیادی می دهم و اعتقاد راسخ دارم که قوام یک کشور و ملیت یک ملت، به فرهنگ آن ملت است و بیش از هر چیز فرهنگ یک ملت وجه تمایز او را با سایر ملت ها نشان می دهد. (1)
مقام معظم رهبری همچنین در راستای مهندسی فرهنگی کشور فرمود:
یکی از مهم ترین تکالیف ما در درجة اول، مهندسی فرهنگی کشور است؛ یعنی مشخص کنیم که فرهنگ ملی، فرهنگ عمومی و فرهنگ عظیم درونزا و صیرورت بخش وکیفیت بخشی که اسمش فرهنگ است و در درون انسان ها وجامعه به وجود می آید، چگونه باید باشد؟ اشکالات و نواقصش چیست و چگونه باید رفع شود؟کندی ها ومعارضاتش کجاست؟مجموعه ای لازم است که اینها را تصویر کند و بعد مثل دست محافظی هوای این فرهنگ را داشته باشد. (2)
بی تردید رسانه های جمعی مانند رادیو و تلویزیون، در جایگاه عمده ترین ابزار و رسانة فرهنگی که به طور تقریبی در تمام مکان های زندگی و اشتغال حضور دارند و تقریباً همة مردم به گونه ای متأثر از تبلیغات آن میباشند، بیشترین نقش را در ایجاد و ترویج فرهنگ دارند.
رسانه میتواند توجه افکار را به سوی ارزش های انسانی و یا به عکسِ آن جهت دهی کند. از آن جا که در اندیشه و نگرش اسلامی، هدف غایی و آرمانی، هدایت و رشد الهی انسان است، این هدف وجهت گیری ها باید در همة شؤون حکومتی متبلور باشد.
دین و معنویات: نگاهی اجمالی به وضعیت تمدن و فرهنگ دنیای معاصر به خوبی نشان می دهد که پیشرفت های مادی وتمدنی بشر با سرعت سرسام آوری افزوده می گردد؛ ولی رشد و تمدن مادی و یا بخش مادی فرهنگ با بخش معنوی آن، همراه نبوده وجهان در حوزة فرهنگی به پس میرود و فرآورده های معنوی فرهنگ، همانند اخلاق و دین باوری با توسعه ای موزون، هم پا با تمدن وفن آوری های مادی، ارتقا وتعالی نیافته اند؛ لذا وضعیت فرهنگی موجود چه در جهان کنونی وچه در جهان اسلام از شرایط مطلوبی برخوردار نیست وحتی کشور ما نیز از این آسیب مصون نمانده است؛ به همین دلیل اجرای اصلاحات فرهنگی جهت تمهید ظهور دولت موعود، ضروری به نظر می رسد.
در نتیجه چون بنیاد اصلی فرهنگ وتمدن اسلامی، خدا محوری واسلامیت آن است، تقرب بیشتر به این اصل شرط اصلی بقا و اعتلای مجدد فرهنگ اسلامی وتمهید زمینة ظهور به شمار می رود؛ زیرا دین فقط یک عامل از عوامل تشکیل دهندة فرهنگ نیست؛ بلکه واقعیت دین داری، کل فرهنگ را تشکیل می دهد وهر چیزی از وحی الهی سرچشمه میگیرد.
به همین دلیل احیای فرهنگی و اعتلای جوانب معنوی فرهنگ،
واجد نقش بی بدیل وراهبردی در زمینه سازی ظهور وحتی در دولت مهدوی است و می توان تحقق توحید و سپس عدالت را در اصلاح انحرافات اعتقادی و رفتاری، از مهم ترین شاخص های فرهنگی وراهبردهای دولت مهدوی به شمار آورد.
آموزش: در نظام دینی، آدمیان به نهایت تزکیه، بلوغ و تکامل اخلاقی و فرهنگی می رسند، فساد وانحراف ها اصلاح میشود و کینه های بندگان از دل هایشان زدوده می شود. غنا و بی نیازی، جای حرص و طمع را میگیرد. الگوی توسعة فرهنگی در سیرة معصومان علیهم السلام به ویژه معصومانی که فرصت تشکیل حکومت یافته اند، تلاش برای نیروسازی و تربیت وآماده سازی آنها بوده است.
نگاه به سیرة امام علی علیه السلام در این زمینه راه گشاست. آن حضرت، در نامه به عثمان بن حنیف، فرمان دار بصره، دربارة ضرورت بینش دهی و تعلیم امت نزد امام فرموده است
بدان هر پیروی، پیشوایی دارد که به او اقتدا می کند و از نور علم وی منور وآگاه می شود. (1)
نیز فرموده است:
بر امام است که به افراد تحت ولایت خویش، اسلام و ایمان را بیاموزد. (2)
بر مبنای همین سیرة علوی در روایات آمده است که امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف در آن حیات طیبة موعود، خود به تعلیم و تفسیر واقعیت های قرآن به مردم همت می گمارد و اسرار این مصحف شریف را برای آنها تشریح می کند. این گسترش فرهنگ علم آموزی وحکمت در جامعة بشری، به گونه ای خواهد بود که به فرمودة امام باقر علیه السلام در زمان مهدی علیه السلام به مردم حکمت یاد می دهند. (1)تا جایی که زنان خانه دار هم حکمت می آموزند و بی نیاز از دیگران، بر اساس احکام الهی و نبوی به قضاوت می پردازند. (2)
کانون این نظام گستردة آموزشی و فرهنگی، مساجد خواهد بود و در عصر ظهور، طبق نقل روایات، مساجد عظیم و فراوان ساخته خواهد شد. در شرایط امروز که در عصر پر تلاطم غیبت قرار گرفته ایم این وظیفة خطیر، بر عهدة خواص سنگینی می کند، رسانه ها با توجه به امکانات وسیع اطلاع رسانی و آگاهی بخشی که در اختیار دارند، باید جامعة منتظر را از حقایق دینی سرشار سازند، تا آسیب های رنگارنگ، آنان را دچار انحراف نسازد؛ زیرا بسیاری از انحرافات به دلیل فقدان اطلاعات به روز و صحیح است.
نظام و منشور فرهنگی دولت مهدوی نیز در پیمان نامة حضرت با یارانش نیز به چشم می آید، که جنبة آموزشی نیز دارد. آنجا که امام
مهدی با یاران عابد و زاهد خود برای شروع عملیات اصلاحی و الهی عدالت گسترش، میثاقی می بندد که به واقع می توان از آن به منشور فرهنگی دولت طیبة مهدوی یاد کرد. درحدیثی که از امیرالمؤمنین علیه السلام رسیده، چنین آمده است:
از یارانش بیعت میگیرد که هرگز دزدی نکنند، زنا نکنند، مسلمانی را دشنام ندهند، خون کسی را به ناحق نریزند، به آبروی کسی لطمه نزنند، به خانة کسی هجوم نبرند، کسی را به ناحق نزنند، طلا و نقره وگندم وجو ذخیره نکنند، مال یتیم را نخورند، در بارة چیزی که یقین ندارند گواهی ندهند، مسجدی را خراب نکنند، مشروب نخورند، حریر وخز نپوشند، در برابر سیم و زر سر فرود نیاورند، راه را بر کسی نبندند، راه را نا امن نکنند، از اعمال منافی عفت اجتناب کنند، خوراکی را نیندازند، به کم قناعت کنند، طرفدار پاکی باشند، از پلیدی بگریزند، به نیکی فرمان دهند، از زشتی ها باز دارند، جامه های خشن بپوشند، خاک را متکای خود سازند، در راه خدا حق جهاد را ادا کنند و….
در مجموعة دعاهای حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف که در صحیفة مهدیه گرد آمده است نیز می توان نظام فرهنگی دولت مهدوی را مشاهده کرد. در معروف ترین این ادعیه، ضمن در خواست هدایت الهی برای خود و امتش، از خداوند متعال توفیق فرمانبرداری، شناخت و معرفت، جدیت و شوق و رغبت و علم آموزی، زهد و بی رغبتی به دنیا، نصیحت و خیرخواهی، نیت پاک وبی آلایش، رأفت و رحمت، وقار و متانت، توبه،
حیا و عفت، تواضع وسعةصدر، صبر و قناعت، پایداری، دادگری ومهربانی، انصاف وسرشت نیکو درخواست می کند:
اللهم ارزقنا توفیق الطاعة وبعد المعصیه و...(1).
رفتار پرجاذبه: از مهم ترین شیوه های فرهنگ سازی و به تعبیر بهتر، فرهنگ پروری، رفتارهای فرهنگ ساز است؛ یعنی رفتاری اجتماعی که ویژگی های خاص ظرف وقوع آن و نیز محبوبیت یا وجاهت مصدر وقوع آن ظرفیتی پدید میآورد که فرهنگ ساز است و ارزش آفرین. فرض این است که برخی رفتارها اگر از جانب فردی با محبوبیت یا وجاهت اجتماعی و در ظرف مکانی و موقعیتی ویژه صادر شوند، زمینه ساز شکل گیری ارزش فرهنگی می شود و متعاقباً در شبکة فرهنگ جامعه، به خصوص توسط رسانهها گنجانیده میشود.
جاذبة بزرگان هر جامعه و میزان اعتماد پذیری مردم به آنان، عامل مهمی در ارزش آفرینی و فرهنگ سازی است. حدیث «الناس علی دین ملوکهم»؛ «مردم بر دین پادشاهان خود هستند» و «الناس بامرائهم اشبه منهم بآبائهم»؛ «مردم به حاکمان خود شبیه ترند تا از پدرانشان» از وجهی ناظر به همین معنا است؛ امیران و نخبگان هر قومی، وجاهت اجتماعی دارند و رفتارشان نیز فرهنگ ساز است؛ لذا فرهنگ جامعه، شیوة رفتار حاکمان و نخبگان را به خود می گیرد و درجة این فرهنگ سازی از تربیت پدران بیشتر است. از سوی دیگر، گاه گفتار یا اشاره ای
1) بلد الامین، ص349؛ صحیفةالمهدی، ص19.
اگر در ظرف روان شناختی وجامعه شناختی مطلوبی بنشیند، منشأ چنان تأثیری خواهد شد که نظام فرهنگ شناختی جامعه را دست خوش تغییر خواهد کرد.
بخشی از ظرفیت فرهنگ ساز حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در ایجاد فرهنگی جهانی با جهت گیری الهی، نتیجة جاذبة فراگیر وخدادادی ایشان است. بنابر حدیث نبوی، مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را مردم زمین وآسمان دوست می دارند. (1)چنین انسانی را باید در عصر قحطی خوبیها و کسادی بازار فضیلتها و زیباییها تصور کرد. شگفت نیست اگر عالمی حیران او شوند و دل به مهر او سپارند. سیرت مهدی چنان است که مردم، محبت او را به جان مینوشند. آری؛ در دورانی که قحطی محبت است و روابط میان مردم جهان بر اساس قانون و به مدد حضور پلیس و محاکمه تنظیم میشود و کسی را غم دیگری نیست، سیرت و سیمای صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بر قلبها حکم خواهد راند وخلقی را بی اختیار شیدای خود خواهد کرد.
اینک رسانه ها، برای تضمین موفقیت راهبردهای فرهنگی، باید فرهنگ را به همة صورت هایش لحاظ کنند و از طراحان و مجریان راهبردهای فرهنگی مدد بگیرند و به مسألة ظهور و قیام موعود نظری افکنند. قیام حضرت، اول کار است و اندیشه های فرهنگ شناختی و فرهنگ سازی، میدان مجال خود را در آن دوران خواهند یافت.
1) شیعه ورجعت، ص168.
خودشناسی: حدیث مشهور «مَن عَرفَ نَفسَه فَقَد عَرف ربَّه»(1)از امام علی علیه السلام سرلوحة بهره مندی از یک زندگی مطلوب و مؤثر است. مدینة فاضله، بدون «خودشناسی» بی معنا است. در دهه های اخیر، روان شناسان در بررسی اختلالات رفتاری و انحرافی اجتماعی، به این نتیجه رسیده اند که بسیاری از اختلالات و آسیبها، در ناتوانی برخی افراد در تحلیل های «خود» و«موقعیت» خود ریشه دارند. بدین ترتیب، حال که نمی توان مانع تغییرات و پیچیدگی های جامعه و گسترش روابط اجتماعی و بین فردی شد، راهی جز آماده کردن افراد، به ویژه نسل نو خاسته برای روبه رو شدن با آسیب های گوناگون و دشوار زندگی جدید باقی نمی ماند و با این استدلال است که خود شناسی اساس موقعیت شناسی است، کسی که خود را بهتر بشناسد؛ زمان، مکان و شرایط را بهتر می شناسد؛ زیرا انسان با پیرامونش تعریف می شود.
خود شناسی، همچون پلی برای دسترسی به خودسازی است وچون موجبات آگاهی از موضوع تربیتی را فراهم می آورد، برای خودسازی لازم شمرده شده است. خودشناسی اگر توأم با سه رویکرد زیر باشد، مفیدتر است:
الف. قبول خویشتن؛
ب. واقع بینی به جای بزرگ بینی یا خود کمتربینی؛
1) غررالحکم ودررالکلم، ج2، ص164، رقم301: «کسی که خود را شناخت، هر آینه خدایش را شناخت».
ج. امید و آرمان وحرکت.
انسان خود شناخته، متناسب استعدادهای خویش گام بر می دارد، از ترس نمی هراسد، در مقابل آسیبها مقاومت میکند و شکست را نه تنها مرحله ای از زندگی، بلکه لازمة زندگی میداند؛ زیرا آغاز فرازهای بعدی است.
خود آگاهی؛ نخستین مرحله در فرایند انتخاب است. ما استعدادهای خاص خود را نادیده می گیریم. همین طور ممکن است احساس کنیم اگر در حال حاضر از مهارتی استفاده نمی کنیم. دیگر نمی توانیم مدعی داشتن چنین مهارتی باشیم؛ چون به گونهای از دستمان رفته است. همة این فرض های کاذب و نادرست باعث می شوند قابلیت های خود را فراموش کنیم. همین که شناسایی مهارت های خود را آغاز کنیم، از هویت واقعی خود، فراتر از مرزهای تنگ نظرانه، آگاه می شویم. تصمیم گرفتن برایمان آسان میشود. به راحتی تسلیم هر آسیبی نخواهیم شد. از سوی دیگر، پی بردن به انگیزه های بسیاری از اعمال، به ویژه رفتارهای نابهنجار، تا حدودی به شناخت بیشتر خود، یاری خواهد کرد. آموزه های دینی، علت بسیاری از خصایص ناپسند را، ذلت وحقارت های نفسانی فرد معرفی کرده است؛ همان گونه که علل خصال نیکو را غنا و عزت نفس انسانی دانسته است. در شیوه های تربیتی قرآن، نخست اکرام شخصیتی و تبیین جایگاه شایسته انسانی و سپس شناساندن استعدادهای او و به کارگیری روش های صحیح در باروری آنها است.
«وَلَقَد کرَّمنا بَنی آدَم وَحَمَلناهُم فی البَر وَالبَحر وَرَزَقناهُم مِنَ الطَیِّباتِ
وَفَضَّلناهُم عَلی کَثیرٍ مِمَّن خَلَقنا تَفضیلاً»(1)
ما فرزندان آدم را گرامی داشتیم و آنها را در دریا و خشکی حمل نموده، به آنها روزی پاکیزه بخشیدیم وآنان را بر بسیاری از خلایق برتری دادیم.
در آغاز آیه، از اکرام انسان و زمینه سازی اسباب معیشت و برآوردن نیازهای ارتباطی او سخن می گوید و در پایان با برتری بخشی او بر سایر موجودات، از جایگاه و موقعیت ویژة او یاد می کند.
خانواده: یک اجتماع برنامه ریزی شده وسازمان یافته است که از آن می توان به واحد بنیادین جامعه یا سنگ بنای اجتماعی تعبیر کرد. خانواده در یک رویکرد اجتماعی، مجموع زن، شوهر و فرزند (فرزندان)است و یک«گروه اجتماعی» به شمار میرود که برای رسیدن به مقاصد خویش، چه در کوتاه مدت و چه در بلند مدت، اهداف خرد وکلانی را ترسیم کرده و برای رسیدن به این مقاصد، محتاج برنامه ریزی، سازمان دهی، کنترل و رهبری برای کل خانواده و برای مجموعه اقدامات اعضای خود است.
آنچه مسلم است، اینکه هیچ یک از این اقدامات، نافی تمهیدات سازمانی و اجرایی مناسب در قالب برنامه ریزی های کلان حکومتی نیست. برنامه ریزی های توسعة فرهنگی در حوزة خانواده، از ضرورت پایه ای برای تحقق جامعة سالم برخوردار است.
1) سورة اسراء( 17): 70.
ایدة جهانی سازی در دو دهة اخیر که فرایند جهانی شدن سرمایه داری و در نوردیدن مرزهای جغرافیایی، ملی و فرهنگی است، سرمایه داری نوین را ترویج کرده و به برنامه های فرهنگی وآموزشی با گسترة فرا ملی توجه می نمایدکه نتیجة آن تربیت انسان هایی به عنوان شهروند جامعة واحد جهانی است.
فرهنگ جهانی می کوشد مرزهای اعتقادی و ارزشی را به نفع همجواری جهانی از میان بردارد و تمام ارزش ها و شیوه های فرهنگی مختلف را به یکسان ارج نهد؛ از این رو، فرهنگ های منحطی همچون بت پرستی و لامذهبی در کنار فرهنگ غنی آسمانی از اعتباری یکسان برخوردار خواهند شد.
از این رو، تأکید بر موقعیت ممتاز دختران در غالب تقدیس نقش مادر و همسری وتوجه به خانواده و ترغیب پسران به احراز موقعیت های متفاوت به عنوان نان آور خانواده، نگرشی ضد توسعه ای به شمار می رود.
در حالی که چشم انداز ملی خانواده در نظام جمهوری اسلامی ایران به معنای برخورداری زنان از تکریم روانی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی، حق همسری و مادری و توجه به نیازهای خانواده و اجتماع با توجه به نقش های مکمّل زن و مرد در خانواده واجتماع است.
در مقدمة قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، براهمیت نظام خانواده تأکید شده است که نشان از اهمیت خانواده در تولید و حفظ فرهنگ دارد:
خانواده، واحد بنیادین جامعه وکانون اصلی رشد و تعالی انسان است و توافق عقیدتی و آرمانی در تشکیل خانواده که زمینه ساز اصلی حرکتی تکاملی و رشد یابندة انسان است، اصل اساسی بوده، فراهم کردن امکانات، برای نیل به این مقصود، از وظایف حکومت اسلامی است.
اصل دهم قانون اساسی نیز می گوید:
از آنجا که خانواده، واحد بنیادی جامعة اسلامی است، همة قوانین و مقررات و برنامه ریزی های مربوط، باید در جهت آسان کردن تشکیل خانواده، پاسداری از قداست آن و استواری روابط خانوادگی بر پایة حقوق و اخلاق اسلامی باشد.
در تدوین چشم انداز جمهوری اسلامی ایران در افق 1404، در مسیر تحقق آرمان ها و اصول قانون اساسی، «نهاد مستحکم خانواده به دور از فقر، فساد، تبعیض وبهره مند از محیط زیست مطلوب»مطرح شده است.
شورای عالی انقلاب فرهنگی(1)در بخشی از اهداف و اصول تشکیل خانواده و سیاست های تحکیم و تعالی آن آورده است:
اعضای خانواده به ویژه والدین نسبت به حفظ حرمت و صیانت خانواده از آفت وآسیب ها وتوانا نمودن اعضا در ابعاد شناختی و رفتاری برای هدایت آنها در مسیر الی الله و حصول به حیات طیبه مسؤول می باشند.
1) جلسة 564، مورخ7/4/84.
با توجه به موارد فوق الذکر، به خوبی روشن است که نقش خانواده در فرهنگ سازی، نقشی تعیین کننده می باشد.
محیط زیست: انسانها سرانجام – و شاید هم خیلی دیر ـ متوجه شدند که برای ادامة زندگی نباید به طور خشونت آمیز، با محیط زیست خود رفتار کنند؛ بلکه باید تعادلی ظریف با طبیعت را تحقق بخشند که تنها راه زندگی هماهنگ با جهانشان است. این کشف، هرچند اهمیت زیادی در زندگی مادی دارد، تأثیرش برجامعه و بر فرهنگ نیز از آن کمتر نیست. محیط زیست، چارچوبی است که کنش های بشر در آن انجام می شود. هرچه انسان می آموزد و به وجود می آورد، می شناسد ومی شناساند، در غالب محیط زیست است. همان طور که محیط زیست بر فرهنگ اثر می گذارد، فرهنگ نیز بر محیط، بر ادراک ما از آن و بر ارزشی که برای آن قائلیم تأثیر دارد.
وقتی فرهنگ، مطابق تعریف، مجموعه ای از رسوم، ارزش ها واعتقادها است، که از نسلی به نسل دیگر منتقل می شود، تسلط ما بر محیط مادی، از طریق انتقال شناسایی های انباشته شده، به نسل های بعدی می رسد؛همین طور هم انباشته شدن وسپس انتقال دادن های تجربی از نظر اجتماعی و فرهنگی است که تحول و تکامل خانواده، نهادهای بشری و جامعه را میسر می سازد.
پس محیط زیست ما به صورت قالب فرهنگ ما در می آید و به عکس، زیر تأثیر محیط ما است که فرهنگ ما بر ما اثر می کند. این کنش متقابل، آن قدر اساسی است که ما را یاری می کند تا نقشی را که
هنر باید در جامعة ما بازی کند، با دید تازه ای بررسی کنیم.
امروزه هنرها به نهادهای بزرگی چون موزه، وتآتر وابسته اند؛ لذا باید بیش از پیش منابع و وسایلی را که به مردم امکان آموزش فرهنگی می دهند و آنان را به مسأله محیط زیست آگاه می کنند، از حال تمرکز خارج ساخت؛ به ویژه باید از وسائل ارتباطی استفاده کرد. در چارچوب نهادهای موجود و نهادهای تازه، مراکزی فرهنگی به وجود آورد که در دسترس همة مردم باشند و در ضمن به نیازهای علاقه مندان مختلف پاسخ دهند.
رابطة میان فرهنگ و محیط طبیعی دو سویه ومتقابل است. محیط طبیعی در شکل گیری نیازها و نحوة پاسخگویی به آنها، نقش مؤثری دارد؛ چنانکه موجب شکل دهی به بافت مادی ـ نظیر ابزار، فنون، مسکن وغیره ـ و بافت معنوی ـ نظیر معتقدات، باورها، ارزشها، هنرها وادبیات ـ حیات انسانی می شود وبدین ترتیب تنوع محیط طبیعی، موجب تنوع فرهنگ جوامع انسانی می گردد.
فرهنگ نیز متقابلاً در محیط طبیعی تأثیر دارد. «فرهنگ برای انسان همان کارکرد تطابق با محیط را ایفا می کند که غریزه برای حیوان». (1)
با پیشرفت علوم، تأثیر فرهنگ بر محیط نسبت به گذشته بیشتر شده وموجبات تسلط انسان بر محیط طبیعی فراهم گردیده است.
1) کنش اجتماعی، ص136-137.
انسان به کمک فرهنگ، خود را از یوغ طبیعت می رهاند و به جای آنکه در مقابل تحریکات محیط طبیعی دستخوش تغییرات ارگانیک شود، طبیعت را موافق حال خود تغییرمی دهد. (1)
زبان: زبان، یکی از عناصر فرهنگ است که موجب انتقال و تداوم آن می شود. هر نوزاد، استعدادی بالقوه برای تلفظ همة اصوات موجود در جوامع بشری را داراست؛ اما تا زمانی که در جریان جامعه پذیری (فرهنگ پذیری) قرار نگیرد، نمی تواند این استعداد خود را فعلیت بخشد و با افراد دیگر«تعامل اجتماعی»(2)برقرار کند.
بنابراین تکوین زبان در افراد، از طریق فرهنگ پذیری صورت می گیرد. همین زبان در افراد نه تنها موجب کنش متقابل و تداوم فرهنگ می شود؛ بلکه رشد و شکوفایی اندیشة افراد را نیز سبب می گردد.
فکر از طریق زبان به زندگی پا می گذارد. دنیای ذهن تا زمانی که قالب های کلمات به آن جسمیت نبخشیده اند، چون دنیای ارواح و اشباح تار و مبهم است. (3)
بدیهی است پیشرفت، تمدن و وجود فرهنگ غنی، مربوط به اندیشه و افکار یک قوم است که از طریق زبان به زندگی پا می گذارد. به بیان دقیق تر:
همة اندیشه ها ودانش های بشری ازطریق زبان وعلایم و فرمول هایی که خود زبان علمی هستند، پا به عالم وجود نهاده اند. بدون زبان، انسان نمی توانست آنچه هست، باشد؛ از همین روست که نزدیک به تمام کشفیات علمی و پیشرفت های فنی و آفرینش های هنری و جهش های بزرگ روح انسانی، در اوضاع و احوال و نزد اقوامی بروز کرده اند که زبان قوی در کار بوده است. (1)
خلّاقیت (تفکر خلّاق): هرگاه قدرت تصمیم گیری و مهارت حل مسأله را تلفیق کنیم، به ویژگی «تفکرخلاق» دست می یابیم. قدرت تفکر آفریننده و خلاق، انسان را قادر می سازد تا انتخاب های گوناگون خود را کشف کرده، از بن بست های زندگی خارج شود.
کسانی که به فکر خودکشی روحانی وجسمانی خود می افتند، تفکر خلاق خویش را به کلی از دست دادهاند. قدرت تفکر خلاق، به شخص امکان می دهد از دایرة بستة تجربیات محدود خویش خارج شده، وبه فراسوی تجارب بنگرد. بدین سان، زندگی فرد، انعطاف پذیر می شود. از تمام جوانب به پدیده ها می نگرد و آسیب های پیش رو را مورد تحلیل قرار می دهد.
برخی روان شناسان ـ از جمله گیلفورد ـ(2)در بارة افراد هوشمند مطالعه کرده، به این نتیجه رسیدهاند که برخی انسان ها که هوش
بیشتری دارند، دارای تفکر واگرا هستند. منظور از هوش واگرا، شکستن قالب های فکری و نگریستن به پدیدهها از «منظری دیگر» است. تفکر و اگرا، صرفاً یک موهبت ارثی تلقی نمی شود؛ زیرا نباید فراموش کرد که محیط اجتماعی، عنصر مهمی است که انفعالات هوش و تفکر خلاق را امکان پذیر می سازد؛ به سخن دیگر، خانواده، تعلیم و تربیت و جامعه باید زمینه تفکر خلاق را فراهم آورند. تفکر خلاق، در همگان وجود دارد و تفاوت افراد در این زمینه، بیتردید، «کمّی» است نه «کیفی»؛ به همین دلیل تفکرخلاق، آموختنی است و در زمرة مهارت های زندگی قرارمی گیرد. تفکر خلاق، عامل مهمی در یافتن راه ها، برای رها شدن از دام ها و شبهات و رفتارهای آسیب زا است؛ لذا به عنوان یک راهکار در دفع آسیب محسوب می شود.
تبلیغات: تبلیغات نیز به مانند رسانه ها، جزء جدایی ناپذیری از فرایند ارتباطی به شمار رفته، و از عوامل مهم فرهنگ ساز به حساب می آید. امروزه در میان انواع روش تبلیغی اثر بخشی وتأثیر روحی و روانی خاصی که در تبلیغات رسانه ای وجود دارد، به لحاظ کمی وکیفی بیشتر است.
تبلیغات دینی، گونه ای از آموزش است که مستلزم برقراری ارتباط دو طرفه به کمک ابزار و وسایل میباشد. تمامی انواع تبلیغات ـاعم از دینی وغیر دینی ـ برای ثمر بخشی، به متقاعد کردن مخاطبان خود نیاز دارند. به طور خلاصه متقاعد سازی، فرایندی برای تغییر نگرش است وحوزة مطالعاتی آن، روان شناسی اجتماعی است.
نگرش ها ارزیابی های پایداری از جنبه های مختلف دنیای اطراف ما هستند که به هنگام مواجهه با آن، به خاطر می آیند. روشن است که این خاطرات ذهنی میتوانند بیدار کنندة احساسات و عواطف مرتبط با خود باشند.
بنابراین مراکز تبلیغاتی، از یک سو با استفاده از رسانه های ارتباطی واز سوی دیگر با بهره گیری از فنون متقاعدسازی، می توانند بر افکار عمومی یا بر نظرات گروه های اجتماعی مسلط شده، آنها را به نفع هدف های خود جهت دهند.
با توجه به آنکه بحث مهدویت و عناصر وابسته به آن، جاذبه های فرهنگی و اجتماعی فراوان دارد درکشورهای اسلامی وبرخی کشورهای دارای فرهنگ شرقی مانندهند، مورد توجه خاص قرارگرفته است، مدعیان دروغین مهدویت و نیابت و ملاقات گرایی نیز از این ظرفیت وگرایش عمومی سوءاستفاده کرده اند؛ لذا لازم است زمینة این گرایش ها و شیوةبهره برداری مدعیان روشن شود. مدعیان جدید با طرفندهای ویژه و با استفاده از امکانات و فن آوری روز؛ مانند ماهواره و اینترنت و مطبوعات، به تحریک احساسات عمومی میپردازند.
اغلب عارف نمایان، خودرا، رابط میان مردم و امام زمان معرفی میکنند؛ حال آنکه عرفای واقعی و بزرگ شیعه، چنین ادعایی نکردهاند.(1)
به راستی چرا این تغییرات در زمان ما رخ داده است؟ آیا امروز به روایات جدیدی برخورده ایم که امثال کلینی نیافته بودند؟ آیا امروز، برخی از چنان معرفت و ایمانی برخوردارند که امثال شیخ مفید و شیخ انصاری
1) پیچک انحراف، ص128.
ازآن بی بهره بوده اند؟ آیا درعصر ما درهای ملاقات به روی آنها باز شده است یا شرایط فرهنگی و مذهبی زمان ما برای رواج یافتن ادعاهای ملاقات، مساعد شده و مدعیان جرأت و جسارت بیشتری پیدا کردهاند؟
1ـ1. یک زن در دشتستان، مدعی رابطه با امام زمان و شفای بیماران شد. وی درجلسة خاص خود با در دست گرفتن پرچم، به میان جمع آمد و با حالتی ویژه گفت: «الان امام زمان در جمع حضور دارد و باید به احترام ایشان قیام کنید». براساس گفتة خبرنگار پارس نیوز، وی با وجود حضور پلیس و اطلاعات، حاضر به آمدن همراه پلیس نشد و فریب خوردگان ادعا کردند: «اگر او را ببَِرید، زلزله خواهد شد». (1)
2ـ1. پزشک مصری، ناگهان در مصلای نماز جمعة یکی از شهرهای عربستان اعلام کرد که حضرت مهدی است! وی قبلاً نیز ادعای نبوت کرده بود. (2)
3ـ1. یک فلسطینی مرتبط با رژیم صهیونیستی، ادعای مهدویت کرده است. این شهروند فلسطینی در جنوب غزه، ادعاکرد، مهدی موعود است و از هواداران حماس خواست از اوتبعیت کنند. البته او با
رژیم صهیونیستی، روابط پنهان داشته است. (1)
4ـ1. فرد دیگری که متولد1314 است، ادعای واسطة فیض از طرف حضرت حجت و نیز ادعای مکاشفه کرده است. وی با وادارکردن افراد به اعتراف به گناهانشان در برابر وی و نوشتن آن گناهان و تهیة زمینی برای مسجدجمکران در مشهد، سعی درجذب افراد دارد. او همچنین ادعای ارتباط دائم با امام زمان را دارد و به نقل یکی ازیارانش:«ایشان یک تنه در زمان غیبت برای هدایت مردم حاضرشده است». (2)
5ـ1. علی. ی. متولد 1344 تهران است. وی اخراجی دانشگاه بوده و ادعای رجعت دارد. مدعی است معلم غیبی به او گفته است: «تو باید اولین کسی باشی که در صبح ظهور به امام می رسی». وی حتّی حوادث زلزلة ترکیه [پس ازحادثة کوی دانشگاه] و مرگ اسحاق رابین را به خود نسبت میدهد و میگوید: «ما از خدا خواستیم و او انجام داد». حتّی در جایی به حضرت موسی هشدار می دهد که جلوی اسرائیلی ها را بگیر و الاّ من خودم اقدام میکنم. (3)
6ـ1. ک. ب متولد1337بروجرد، قرآن درمانی از شیوه هایش بود. آیاتی از کلام الله را با گلاب و زعفران میشست و به مراجعان میداد تا مشکلاتشان حل شود؛ مثلاً به نانواها، آیة «ن وَالقلم» و برای دندان درد،
آیة «السِنّ بالسِنّ» را می داد. نامه هایی به مجامع بین المللی و پاپ نوشت و خود را پیشوای مستقلّ و مذهبی و مظلوم خواند. وی خود را نوة بیست وهفتم امام موسی کاظم علیه السلام وهمچنین نوة آیت الله بروجردی معرفی می کرد. القابی از جمله کهف المضطرین، مصلح خانه نشین، ناطق الدعوات و…برای خود بر می گزید.(1)این مدعی، حتی بدون گذراندن دروس سطح حوزة علمیه، برخلاف نص صریح روایات، مدعی رسیدن به مقام«نمایندةخاص امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف » شده است.
7ـ1. مدعی دیگر که درسال های 137 صلی الله علیه و آله و سلم و1380 فعالیت می کرد در اطلاعیه های خود، اعلام می کندکه: [به اصطلاح] نظام جمهوری اسلامی، شرک آلود است و او از طرف امام زمان، مأموریت دارد آن را از بین ببرد. همچنین اعلام کرد: قائم آل محمد، خمس به غیر معصوم را حرام می داند، ومی گوید: امام زمان به قوای قهریه نیاز ندارد.(2)
8ـ1. خانمی که مدعی ارتباط مستقیم با امام زمان بود، به خانمها عنوان می کرد: «اگرشش ماه نزد همسرخود نروند، حتماً امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را رؤیت خواهند کرد». در صورت جدایی شخص از گروه وی، دیگر افراد گروه، ضمن توهین علنی و حتی نسبت حیوانیت دادن به او، برایش مجلس ختم برگزار می کردند. (3)
9ـ1. خانم گ ـ الف متولد1330 تهران، ادعاهای خود را از سال 1363 آغاز کرد. ادعا میکند، امام زمان به او فرموده اند:
«اگرمن سه نفر مثل تو داشتم تا حالا آمده بودم. من ممنونم از شما که چهل سال ظهور مرا جلو انداختید». این خانم همچنین ادعا کرد: «چندین بار با حضرت ملاقات داشته ام وایشان یک اتومبیل و یک باب منزل در تهران به من دادهاند و منتظرم حضرت ظهور کنند تا با ایشان ازدواج کنم». (1)
10ـ1. خانمی معروف به م. ن با تبلیغات، به خصوص میان خانمها و در مراسم مذهبی، رانندة خود را حضرت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف معرفی می کرد. او زنان را ترغیب می کرد زیور آلات خود را به رانندة وی هدیه کنند. (2)
11ـ1. شخصی به نام احمد بن الحسن در سال1384درعراق، ادعای نیابت امام عصر را داشت. وی در شوال 1426 اطلاعیه ای صادر کرد و دیگران را به مباهله و مناظره خواند. طرفداران او می گفتند: چون مراجع مباهله را نپذیرفتند؛ لذا ادعای او بر حق است. (3)
12ـ1. فردی که سالها مدعی ارتباط با امام زمان بود وسپس مدعی شد خودش امام زمان است، به دست نیروهای امنیتی دستگیر شد. این فرد با حفر گودالی زیر اتاق خود، در منزلش و با مخفی شدن درگودال،
ازطریق همسرش به مریدانش اعلام می کرد: «آقا» برای زیارت طی الأرض کرده است. مریدان وی با مراجعه به داخل اتاق و ندیدن وی، این ادعا را باورمی کردند. این مدعی در حالی که با مریدان خود با پای پیاده به جمکران می رفت، کنار پل ورودی جاده جمکران مخفی شده وسپس همسر و برادر همسر وی، مدعی غیبت صغرای وی از چشم مریدان شدند و فرد یاد شده به مدت یک سال در منزلش مخفی شد.
این فرد که به ظاهر دچار روان پریشی است، توانسته بود تعداد قابل توجهی افراد را که مناصبی نیزداشتند، به حلقة مریدان خود بیفزاید؛ اما پس از دستگیری وی به همراه مریدان اصلی اش و حبس آنان درزیر زمین ساختمانی درقم، مریدانش از وی میخواهند با استفاده از قدرت امامت خود برای آزادی آنان کمک کند؛ اما با ناتوانی این امام زمان قلابی پس از آزادی و گذراندن مدت محکومیت، دوباره مانندگذشته فعالیت ادعاهای دروغین خود را از سرگرفته است. (1)
13ـ1. فردی که مدعی امامت بود، ادعاهای دروغین خود را پس گرفت. این مطلبی بود که روزنامة جمهوری اسلامی، از دادستان عمومی و انقلاب قم نقل کرده است. این مدعی منحرف که خود را امام چهاردهم می دانست و می گفت امام دوازدهم، حضرت صاحب الامر عجل الله تعالی فرجه الشریف ازدنیا رفته اند و بدن ایشان در جمکران دفن شده است و امام سیزدهم،
1) روزنامة جمهوری اسلامی، چهارشنبه، 27دی1385، 27ذیحجه1427، شمارة7968، سال بیست وهشتم، ص1و2.
در اصفهان زندگی می کند؛ اما بنابر مصالحی خود را آشکار نمی کند. از هنگامی که امام دوازدهم در جمکران مدفون شدند، باید نماز را به سوی جمکران بخوانیم! شرم آورتر اینکه عده ای مردوزن، ادعاهای او را باور کرده، نماز خود را نیز رو به جمکران می خواندند. البته این فرد وبسیاری از مریدانش اهل قم نیستند وتنها برای ایجاد پوشش مذهبی و نفوذ در عقاید افراد بی سواد واستفاده از احساسات پاک مردم، با حضور در این شهر زیارتی، به کار اخاذی و شیادی از زائران می پردازند. (1)
14ـ1. عبدالرضا، ق، د مدعی مهدویت و نبوت، ادعا می کند:«من امام زمان هستم وچون پیام در جهان می آورم، پیامبرهم هستم. درست در چهل سالگی متوجه شدم خداوند یک سری کارها رامی خواهد برعهدة من بگذارد». (2)
15ـ1. خانم اکرم، الف، مدعی اخذ مقام از امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، در جلسة انحرافی خود، ادعاهای خود را به واسطة فرد ناشناسی که او را نمی شناسد طرح می کند. وی مدعی است حرف های حضرت حجت را از جانب وی می گیرد. او درجلسة مریدانش گفت: این دفعه به من گفت :« با مرتبطین با خود، خیلی رأفت نشان میدهی؛ لذا باید چلّة سخت به آنها بدهی» و من می دانم این چهل روز برای شما سخت تر از ندیدن
من نیست؛ لذا چهل روز مرا نمی بینید. در این چهل روز هیچ گونه ارتباطی با من برقرار نکنید. به این امامزاده ها و زیارتگاه ها بروید واز نوارها و سی دی های قدیم من استفاده کنید. خودتان را بسازید و حجاب ها را بردارید.(1)
16ـ1. مدعیان در کلاس تشرّف دروغین، شخصی را گزینش کردند که ارتباط با امام زمان دارد و برای سؤال باید از قبل نام نویسی کرد و به آن شخص داد، تا جواب را از آقا بگیرد. فردی که هشتاد درصد بینایی خود را از دست داده بود، مراجعه کرد. به اوگفتند روز بیستم جواب را می گیری. روز بیستم به او گفتند: «حضرت آمدند شما خواب بودید و ایشان رفتند». (2)
17ـ1. شخصی به نام م، الف، دست مریض را کنار سجادة خیالی ازامام، به ظاهر در دست امام، میگذاشت و می گفت: آقا روزی یکی دو تا را شفا می دهد. بعد همگی شعار می دادند: «یاصاحب الزمان در پیش ما بمان، یا صاحب الزمان آخرت با ما بمان». (3)
18ـ1. در نمازی که به سجادة فرضی حضرت حجت اقتدا می کردند، در تشهد نماز بدعتهایی همچون «وفاطمة بنت رسول الله اُم المؤمنین حجة الله سیما بقیة الله فی الارضین صاحب الزمان» را به صورت دسته
جمعی می خواندند. (1)
کارشناسان پس از بررسی علمی بر روی مدعیان، عوامل ذیل را علل ادعاهای واهی و کذب بیان کرده اند:
فشار روانی، یکی از رایج ترین بیماری های زمان معاصر است؛ به گونه ای که طبق برآورد کارشناسان سازمان بهداشت جهانی، حدود شش درصد جمعیت کل جهان، از بیماری های روانی رنج میبرند. شروع هشتاد درصد از بیماری های جسمی، با فشار روانی همراه بوده است که اصطلاحاً به آن، سایکوزیس(2)(جنون) تحمیلی میگویند چنین فردی با قاطعیت ادعای خود را بیان میکند تا دیگران را تحت تأثیر قرار دهد و دیگر هیچ منطقی را نمیپذیرد. (3)
مدعی، خانم ف، الف در بازداشتگاه، در پاسخ به سؤالی که آیا ادعای همسری امام زمان را کردید، گفت:«من نگفتم؛ اهل یت گفتند و این قول را به من دادند. فقط در یک روز، سیزده بار خواستگار داشتم . امام
را با چهره می شناسم. چهرة جوان و پیر دارند. چهرة اصلی ایشان را می شناسم وخانم حضرت زهرا پیغام دادند به خانم ف بگویید ظهور فرزندم مهدی نزدیک است. آنان باید توبه از گناهان گذشته کنند، به آنها بگو بلاهای آسمانی نزدیک است اگر احساس بلا کردند، تا می توانند از شیشه ها فاصله بگیرند. به آنها بگو آن روز که حمیدم بیاید من نیز با حمیدم می آیم و شما می دانید ازنام های حضرت حجت، حمید است. همچنین سال 70 حضرت دو جمله فرمودند: نمی توانم بیایم؛ چون مردم مرا طلب نمی کنند. دو شب بعد گفت نمی توانم بیایم اگر بیایم باید بکُشم؛ برای اینکه نکُشم نمی آیم. من تصمیم گرفتم ایشان هم بیاید وهم نکُُُشد؛ لذا یک سال گریه کردم. چشم هایم به سرعت بینایی اش را از دست داد. حضرت فرمودند: اگر بیایم، مرا می بینی و بینا می شوی. (1)
به تعبیر روان شناسان، عقدة حقارت(2)یعنی افرادی که در کودکی دچار کمبود یا محرومیتی بودهاند، در بزرگسالی به دنبال جبران آن هستند که منجر به نوعی خود شیفتگی می شوند که برای جامعه خطرناک هستند؛ یعنی جامعه را به دنبال اهداف تخیّلی خود میکشند.(3)
یکی از زمینه های شخصیتی مدعیان، رفتار خلوت جویانه و انزوا طلبانةآن ها است. این اعمال مدعیان، که تنها شباهت صوری با رفتار اولیای الهی دارد (که دورانی را به خلوت و راز و نیاز پرداخته اند)، می تواند عامل فریب مردم باشد. البته این ها در برهه ای دیگر توان شورش های فراوان دارند. (1)
بی خبر نگاه داشتن افراد از روند فعالیت های خاصّ، ازسوی مدعیان و سران فرقه ها و معاشرت آنان با افراد آسیب پذیر و دارای مشکلات زندگی، عامل دیگری است که سردمداران فرقهها با اعمال قدرت خاصّ، افراد را مسحور خود می کنند. و از طرفی، مردم هم، گرایش خاصی به عرفان های کاذب ونودارند ومدعیان معمولاً راه و روشی معرفی می کنندکه تکالیف کمتریا راحت تر را به دنبال دارد.
مهندس رضا ابوسعیدی پژوهشگرمقیم آمریکا می گوید:«یکی از مشاورین سازمان سیا خطاب به سران سازمان می گفت، برای براندازی ایران، این قدردنبال برنامةهسته ای ایران نباشید بلکه بیایید فرقه سازی
1) «بررسی خلق وخوی مدعیان»دکتر برهانی، سخنرانی درنشت59، مؤسسةفرهنگی انتظارنور، سال1386.
کنیم. فرقه هاوقتی ساخته شود، آن ارادة ملی ازبین مردم می رود؛ آن گاه بایک حملة ساده می شودآن منابع انسانی ومالی کشورها را تصاحب کرد.(1)
مدعیان عرفان، برای به دام انداختن انسان های ساده اندیش، از شیوه های گوناگون استفاده میکنند؛گاهی القا می کنند روش های رایج درعرفان اسلامی نا کارآمد است؛ مثل پیمودن ره صد ساله در یک شب؛ لذا راه های انحرافی خود را طرح می کنند. گاهی عقاید سنتی را با فرهنگ التقاطی غربی و شرقی گره میزنند. گاهی محوشدن در ولایت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را مطرح کرده؛ خود را نمایندة ایشان معرفی میکنند تا بتوانند به بهانة بیعت، زنان را وادار به ارتباط با خود نمایند و گاهی با طرح راه حل های آسان ومعجزه آمیز دروغین، ایجاد جاذبه می نمایند؛ برای مثال، مدعی ک ب، به مردم این گونه القا می کرد: «کار ما تماماً کار عرفانی است. معرفتتان را به من زیاد کنید. اگر می گویید «یالیتنا کناّ معک فنفوز فوزاً عظیماً» پس یا الله کنایه از اینکه فرصت را از دست ندهید. همین ها است. از ما حمایت کن، حیف است من مجهولاً بروم. بعد من دیگر کسی نیست این حرفها را بزند.
باورداشتمان را محکم کنیم. من ثابت کردم مأموریت دارم. همه کار
1) نرم افزار شمیم انتظار2، مدعیان دروغین.
باید از ناحیة نایبش باشد. خیلی از عرفای اقلیت های مذهبی می دانند که الان نزدیک ظهوراست؛ لذا دوربینهایی نزدیک خانة ما گذاشتند تا ببینند چه موقع جنب وجوش است، خبر کنند. این ثانیه های آخر غیبت، مرا با حمایتتان، با باورداشت تان یاری کنید. به شدت به دالان ظهور دارید نزدیک می شوید.
گاهی چنان آقا را نزدیک می بینم، فکر می کنم فردا است. شهوت و انگیزه در من مرده است. هیچی ندارم. یک جسد خالی هستم. من تشکر میکنم از همة کسانی که این سید مظلوم را در این برهة حساّس غیبت یاری می کنند». (1)
دام دیگر آنان برای جوانان، رفع حساسیت ها وحرمت ها و غیرت دینی پسران و دختران، از دوران کودکی است تا به تدریج در سنین بالاتر تثبیت شود. وآن را نوعی عشق معنوی می نامند.
از طرفی اعتماد و توجه فوق العاده مردم به اماکن و اشیای منتسب به ائمه و تردید آنان در پذیرش یا رد مدعیان و توجه به ظواهرآنان به جای تحقیق، فضا را برای عرض اندام آنان مهیا می کند. نمونة بارز آن، حجت دانستن خواب و رؤیا و توهمات مدعیان از سوی مردم، حتی کسانی که مدعی آشنایی با مباحث مهدویت هستند.
طبق آمار، بیشتر مدعیان، مرد هستند؛ اما آسیب دیدگی زنان و مردان یکسان است؛ اگرچه در بعضی موارد خاص، بیشتر فریب خورد گان
1) نرم افزار شمیم انتظار2، (مدعیان دروغین).
زنان هستند. همچنین آسیب دیدگی مجردین به طور آشکار از متأهلین بالاتر است. ضمن اینکه تحصیلات، جلوی آسیب را نمی گیرد. شاید علت، خلأ معنوی واحساس نیاز بیشتر تحصیل کردگان است؛ زیرا علم بیشتر، باعث احساس نیاز و درک بیشتر میشود. مدعیان وقتی دیدند عده ای از مردم به راحتی ادعاهای خرافیشان را می پذیرند، جلوتر رفتند و بعضی از آنها ادعای خدایی کردند.
با توجه به واقعیتهای مشهود، عواملی همچون ترویج سطحی نگری، میدان دادن به عناصر بیسواد و دروغ پرداز درعرصه های تبلیغات مذهبی، پیدایش خلأهای معنوی در اثر رشد وگسترش مظاهرمادی و بی تفاوتی در برابر بی بندوباری های اجتماعی و اخلاقی، به ویژه بدحجابی وخودآرایی وخودنمایی دختران و زنان و مفاسدآشکار و پنهانی که ناشی ازآن است، از عوامل مهم پیدایش زمینه های رواج خرافات هستند. قطعاً سرمایه ها و برنامهریزی های خارجی، این جریان آلوده راحمایت می کنند و از این زمینة مهیا، حداکثر بهره برداری را به عمل می آورند.
مهم این است که آنچه زمینه را برای این بهره برداری آماده می کند، عملکرد غلط خودی هاست؛ به عبارت روشن تر، رشد خرافات، یک تهاجم از درون است. خطر این تهاجم را مدت هاست بزرگان هشدار می دهند. رهبر معظم انقلاب، حضرت آیت الله خامنه ای در سفر به استان سمنان، ضمن گوشزد کردن خطر گسترش خرافات و بیان این
نکته که«شیعه باآزاد فکری و تکیه برعقل ومنطق واستدلال رشد کرده است و باید قدراین ویژگی را دانست و آن را دنبال کرد» برضرورت مبارزه با این پدیدة شوم تأکید نموده، افزود:
روحانیت آگاه و اصیل، باید برمبنای سیرة پیامبر صلی الله علیه و آله و روش علمای اسلام، با این گونه خرافات خطرناک، شجاعانه و بدون ملاحظه مقابله کند.(1)
رهبر فرزانه انقلاب، همچنین فرمود:
در کنار تبیین مسائل اساسی دین، باید با خرافات مبارزه کرد. جدی باید بگیریم. سیصد سال پیش مرحوم آقا جمال خوانساری، صاحب حاشیه بر لمعه برای برملا کردن خرافات، کتاب کلثوم ننه را با زبان طنز نوشت. این شأن روحانی است.
رهبر معظم، به طورخاص مدعیان دروغین مهدویت را مورد اشاره قرار می دهد و می فرماید:
این، نشانة آن است که گرایش به این عنصر اصلی در زندگی مردم است. مردم به مسائل دین علاقه دارند. آدم خرافه ساز، خرافه درست می کند. چون کالای اصلی در اختیارش نیست، می رود کالای تقلّبی به میدان می آورد که مردم را جذب کند. خطرات را باید بگویید. ملاحظة اینکه کی بدش می آید نکنید؛ آزاد فکری و عقلانیت شیعه، این دو عنصر در کنار هم مایة افتخار ما است. ما
1) روزنامة جمهوری اسلامی، یکشنبه24دی1385، 24ذیحجة1427، شمارة 7965، سال بیست وهشتم، ص4.
از اول در تفکر شیعه به منطق و استدلال سوق داده شدیم و همین جور هم باید عمل کنیم.(1)
بسیاری از مراجع عظام تقلید نیز پیوسته خطر رواج خرافات را گوشزد کرده و می کنند. حضرت آیت الله صافی گلپایگانی در دیدار مسؤولان رادیو معارف چنین بیان فرمودند:
شما باید بحث خرافات را جدی گرفته و بیش از پیش در این خصوص کار کنید. عده ای با ترویج خرافات می خواهند پایه های اعتقادی و مبانی استدلالی ما را تضعیف نمایند. متأسفانه عدهای امروز به سمت پیر و مرشد ساختن و عارف درست کردن می روند که باید جلوی این کار نیز گرفته شود.(2)
خرافة دیگری که مراجع عظام دربارة آن واکنش نشان دادهاند، انتشار نامههایی منسوب به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است. مثلاً مرحوم آیت الله فاضل لنکرانی (ره) در پاسخ نظرخواهی، مرقوم فرمود:
دست نویس مقابل، مجعول و برای رسیدن به اهداف مادی و اغراض دنیوی و یا از روی جهالت جعل شده و نظائر آن در این زمان، فراوان است.(3)
حضرت آیت الله مکارم شیرازی هم در همین رابطه اظهار داشت:
نسبت دادن هرنوع نامه به حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف دروغ و خرافات است. این نوع مسائل در جامعه زیاد شده است و مردم نباید فریب این گونه خرافات را بخورند. اگر علمای دین، بدعت ها را در نطفه خفه نکنند، دین اصالت خود را از دست خواهد داد. بدعت گذاران در دین خدا، ظالم ترین افراد روی زمین میباشند و اگر علمای دین با این نوع افراد برخورد جدی نکنند، خداوند متولیان دین را نمی آمرزد.(1)
در یک تقسیم کلی می توان اهداف مدعیان را در دو چیز تقسیم کرد:
الف. انگیزه های شخصی
ب. اهداف گروهی و تشکیلاتی
اسناد و تجربیات موجود ثابت می کنند معمولاً گروه های منحرف مدعی، مستقیم ویا غیرمستقیم دارای رگه های سیاسی بوده، تحت هدایت یا حمایت بیگانگان ادامة حیات می دهند. در یک جمع بندی می توان موارد ذیل را از اهم اهداف و انگیزه های مدعیان فردی وگروهی مهدویت برشمرد:
کسب شهرت وآوازه؛
کسب ثروت و سودجویی (ازافرادساده لوح)؛
1) روزنامة جمهوری اسلامی، شنبه8 مهر1385، 6رمضان1427، ش7880، سال بیست وهشتم، ص4.
شهوترانی وسوء استفادة جنسی (به ویژه با اغفال زنان وجوانان)؛
احساس خود برتربینی، خود دیگر بینی ـ الینه شدن ـ قدرت طلبی ومریدپروری (معمولاً این نوع مدعیان، بیماران روانی هستندکه دچار توهم وتخیل شده اند).
جبران شکست های زندگی و پایان دادن به سرخوردگی های گذشته و پاسخ به عقدة حقارت؛
جبهه گیری و ضدیت با دین و مذهب و نظام اسلامی؛
تشکیل شبکه های فساد اخلاقی، باندهای توزیع مواد مخدر، ایجاد گروههای ضد اجتماعی (مانند سرقت، قتل و تسویه حساب های شخصی وگروهی)؛
تشکیل شبکه های سیاسی ـ امنیتی برای ایجاد اغتشاش و انجام عملیات های خرابکارانه در کشور (با هدایت وحمایت دشمنان نظام)؛(1)
ایجاد گسست میان مردم با نظام اسلامی، مرجعیت و روحانیت؛
ایجاد جریان های انحرافی در راستای تضعیف اسلام ناب؛
مأیوس کردن مردم از اسلام، تشیع، روحانیت ونظام مقدس اسلامی؛
تضعیف حداکثری شریعت، مرجعیت و علما و روحانیون دلسوز و توانمند.
فریب جلوة سالوسیان مخور کاین قوم امیدشان به خدا نه، به سیم و زر است
1) روزنامة جمهوری اسلامی، دوشنبه25آذر1378-16ذیحجة1429-شمارة8507-سال سی ام- ص9.
شناسایی و جذب افراد ساده لوح؛
تأمین نیازهای مریدان و تطمیع جوانان با پول؛
تشویق جوانان به ارتباطات آزاد جنسی وتن پروری، مانندبرگزاری اردوهای مختلط وتوصیه به زنان برای کشف حجاب در مراسم ها؛
ارائه اذکار و اوراد غیر مأثور و ختومات عجیب و غریب و توزیع دستورالعمل های غیرشرعی و به ظاهر جذّاب؛
چشم بندی، کف بینی، رمالی و انجام ا مورخارق العاده یا غیرعادی، مانند احضار اجنه و تسخیر ارواح؛
ادعاهای گزاف و دروغ پردازی های بزرگ مانند، ادعای کرامت و معجزه، مکاشفه، ادعای دانستن اسرار و رموز هستی و کشف اسرار و رازهای مگو، تسلط بر علوم غریبه و دانستن خواص حروف و اعداد و جداول؛
ادعای تشرُّفات دروغین به محضر ذوات مقدس معصومان علیهم السلام؛
ارائة اشیاء مختلف و انتساب آن به معصومان علیهم السلام؛
تلقین رؤیت نور، استشمام بوهای خوش با ترفندهای مختلف؛
خواب پردازی و یا تعبیر خواب های مریدان به شکل جذّاب ودلخواه؛
لفاظی و سخنوری و سوءاستفاده از قدرت بیان خود در جذب مخاطب؛
مبهم گویی؛
تفسیر به رأی قرآن و منابع مذهبی و بدعت در انجام مناسک دینی و صدور فتواهای من درآوردی؛ مانند خواندن نماز به زبان فارسی ویا ترک کامل آن در مواقع تشخیص مراد؛
ارائة استخاره و تفأّل به طور مشروح و مورد پسند مخاطب؛
ادعای تعبیر خواب؛
انتقال حس شخصیت کاذب به مریدان مانند دادن سفارت و مأموریت های خاص به هر مرید؛
ادعای شفاعت گناهان و شفای امراض صعب العلاج؛
ادعای ارتباط و وابستگی به نهادهای حوزوی، قضایی، امنیتی و انتظامی و دیگر مراکز موجه نظام برای جلب اعتماد مریدان؛
ادعای رساندن آسان و بدون زحمت مریدان به مقامات معنوی؛ مثلاً تنها با بیعت کردن و دست بوسی وتبعیت بی چون و چرا از مراد؛
نفوذ در NGOها ـ تشکلات غیر دولتی ـ با وعدة کمک های مادی ودستگیری های معنوی.(1)
ـ تغییر در نحوة تبلیغات دینی؛
ـ بازتولید تبلیغات دینی؛
ـ ارائة مبانی و مسلمات اصول دین و مذهب به صورت فراگیر وجذاب؛
1) «روزنامة جمهوری اسلامی»، دوشنبه، 25آذر1387-16ذیحجة1429- شمارة8507- سال سی ام- ص9.
ـ برگزاری جلسات اخلاقی و معنوی متناسب با ذائقة مخاطبان در سنین وگروه های مختلف اجتماعی و فرهنگی؛
ـ ارائة کتب مناسب و جذاب اخلاقی و عرفانی، متناسب با سنین و فرهنگ های مختلف؛
ـ ارائة کتب داستانی (رمان) جذاب.
ـ افشاگری مدبرانه و هوشمندانه گفتارها و رفتارهای غیر عقلایی سر کرده های فرقه ها (بدون ذکر نام فرد وفرقه)؛
ـ توجیه اقناعی و چهره به چهرة فریب خوردگان؛
ـ مقابله با مدعیان دروغین با استفاده از بَدَل روش های آنان (که منجر به زیر سؤال بردن صحت ادعایشان می شود)؛
ـ روش ادعا در مقابل ادعا؛ مثلاً عالِمی در مقابل مدعی سید یمانی، به او گفت: «چرا تو سید یمانی باشی؟ من سید یمانی هستم. » آنگاه فرد مدعی چیزی برای گفتن نداشت؛
ـ استفاده از تست های دروغ سنج؛
ـ به کارگیری از دستگاه دروغ سنج؛
ـ طرح پرسش از مدعیان و درخواست پاسخ از اولیاء الله.
گیرد، به ترویج فرقه ها کمک خواهد کرد. در همین راستا مؤکداًً تقاضا می شود در این گونه موارد از ذکر اسامی فرقه ها و رهبران آن ها خودداری شود.
البته نباید آسیبها را خیلی بر جسته نشان داد؛ زیرا باعث باور عموم و بزرگ شدن مدعیان دروغین خوا هد شد؛ در حالی که مدعیان دروغین در طول تاریخ غیبت، پیوسته وجود داشته و مردم رویکردی به آنان نشان ندادهاند.
هر امر مهمی به نسبت اهمیت آن، در معرض خطرها و آسیبهایی است. آموزههای دینی نیز به سبب اهمیتی که در سرنوشت افراد و جوامع گوناگون دارند، نیز از این قاعده مستثنا نیستند. در این میان دربارة آموزة مهدویت نیز امکان بروز آفتها و آسیبهایی وجود دارد که اگر به آنها توجه نشود، آثار منفی و مخرّبی به دنبال خواهد داشت. آسیبهای آموزة مهدویت، به مواردی اطلاق میشود که غفلت از آنها موجب سستی اعتقاد آدمی به اصل وجود امام علیه السلام یا ابعاد مختلف شناخت آن بزرگوار میشود و گاهی نیز گرایش به افراد یا مجموعههای منحرف را در پی دارد؛ از این رو باید برای شناختن این کجرویها و کجاندیشیها اقدام جدی شود.
از آسیبهای مهم در فرهنگ مهدویّت، تفسیرها و برداشتهای نادرست از موضوعات این فرهنگ اسلامی است. درک و دریافت غلط از مفهوم انتظار سبب شده است بعضی گمان کنند چون اصلاح جهان از فساد، به دست امام عصر علیه السلام خواهد بود، برابر تباهیها و ناهنجاریها هیچ وظیفهای نداشته و باید بیتفاوت بود؛ چرا که همه چیز بر عهدة آن حضرت است.
در ادامة همین برداشت، افرادی نیز معتقدند هر حکومتی که در زمان غیبت محقق شود، حکومتی باطل و برخلاف اسلام است. در چنین فضایی باید به تبیین این نکته پرداخت که روح آموزههای دینی
و اساس برخی از آنها همچون امر به معروف و نهی از منکر، در تضاد با چنین برداشتی است. نیز روایتهایی که به بطلان قیامها و نهضتهای عصر غیبت اشاره میکنند، حرکتهایی را شامل میشوند که به سبب دعوت به خویشتن برافراشته شده و محکوم به بطلان میباشند. سستی، بیاعتنایی و بیتوجهی به شرایط جامعه، سر تسلیم فرود آوردن در مقابل بدیها و ستمها، بازیچة سیاستبازان و منحرفان شدن و مقابله با هر حرکت اصلاحی، همه از نتایج این دیدگاه در مورد انتظار است. چه شناخت صحیح از دین نداشتن، امر به معروف و نهی از منکر نکردن و نسبت به مسائل پیرامون خود بیتفاوت بودن، افراد و جامعة منتظر را از انتظار واقعی دور خواهد کرد.
دیگر آنکه برخی افراد به علت نداشتن نگاه جامع به دین و بدون بررسی دقیق روایات و سند آنها، به شنیدهها اکتفا کرده، چهرهای خشن از امام عصر علیه السلام ارائه میدهند؛ در حالیکه باید مهر و قهر در کنار هم مطرح شوند و در چهرهای که از ظهور و حکومت حضرت و شخصیت بیمانند آن امام ترسیم میشود، مهر و قهر در کنار هم بیایند. تنها از قهر سخن گفتن و مهر را از یاد بردن، امام را در ذهن برخی افراد، خشونتطلب معرفی میکند. دربارة مهر حضرت، سخن بسیار میتوان گفت؛ چه روایاتی که مهر امامان را به طور عموم بازگو میکند و چه روایاتی که در ارتباط با مهر امام مهدی علیه السلام به طور خاص رسیده است.
مهربانی امام، همچون مهر خداوند کریم حکیمانه است؛ بدین معنا
که قهر او نیز جلوة محبت اوست؛ چون قهر او بر دشمنانی خواهد بود که با توجه به هدایت و معجزات آن حضرت، باز هم به او کفر ورزیده و حکومت عدلش را گردن نمیگذارند. در زمین فساد میکنند و این یعنی خارها را از سر راه انسان و انسانیت برداشتن، یعنی مهر در چهرة قهر. در ضمن، گروهی دیگر امام را شخصیتی تصور کردهاند که گویای به هیچ مبارزه و جهادی اقدام نمینماید و همة امور را با معجزه حل میکند که این تفکر نیز نادرست است؛ چرا که با هر دوی این مهر و قهر است که مبنای حکومت امام پا میگیرد و زمینههای عدالتگستری فراهم میآید.
از دیگر آسیبهای موجود که ممکن است جامعة منتظر در دام آن گرفتار آید، طرح مباحث غیرضروری است. گاهی افراد و مجموعهها در قالبهای گفتاری و نوشتاری، به بحثهایی روی میآورند که هیچ ثمری ندارد و ضرورتی برای طرح آنها احساس نمیشود. پرداختن به مباحثی از قبیل ازدواج حضرت و وجود فرزند برای آن بزرگوار، محل زندگی حضرت و مانند آن، از نمونه بحثهای غیرضروری است. در رابطه با ازدواج حضرت بسیار دیده شده است که گروهی با بیان مطالبی غیر مستند، ازدواج حضرت را اثبات کرده و بعضی دیگر آن را رد کردهاند؛ در حالیکه هیچ دلیل قطعی بر اثبات یا رد آن وجود ندارد و مهمتر اینکه توجه به چنین مباحثی فایدهای نداشته، ما را از پرداختن به مباحث اصلی و ضروری باز میدارد. آنچه در روایات به آن تأکید شده است، معرفت امام، حرکت در جهت رضایت امام مهدی علیه السلام و پیروی از آن
حضرت در گفتار و کردار و زمینهسازی برای ظهور ایشان است.
از دیگر آسیبهای محتمل، خطر تعجیل و شتابزدگی است. عجله داشتن در تحقّق امر ظهور که در روایات بسیاری مورد نکوهش واقع شدهاست، از جدیترین آسیبهای این عرصه به شمار میرود. مهیّای ظهور بودن و کوشش برای زمینهسازی ظهور، بسیار مفید و پر ثمر است؛ اما نباید در این راه، شتابزده بود. شتابزدگی حاکی از درک نکردن حکمت و مصلحت خدا در این زمینه است و پیامدهای گوناگونی دارد که از جملة آنها میتوان به نا شکری و اعتراض و عدم رضایت به مصلحت الهی، رویکرد به منحرفان و مدّعیان دروغین مهدویّت، یأس و ناامیدی در اثر عدم تحقّق ظهور، استهزا و تمسخر آیات و روایات و معتقدان به غیبت و ظهور و نیز بروز شک و تردید اشاره کرد. تعجیل یکی از آفتها و آسیبهایی است که فرا روی منتظر قرار دارد؛ اما برخی در نقطة مقابل نیز دچار آسیب شدهاند که آن، دور شمردن وقت ظهور است و نتیجة آن، بیاعتنایی و قساوت قلب است. (1)
1) خصال، ج2، ص622 : «...و استعینوا بالله و اصبروا فإن الأرض لله یورثها من یشاء من عباده و العاقبة للمتقین لا تعاجلوا الأمر قبل بلوغه فتندموا و لایطولن علی ک م الأمد فَتَقْسُوَ قلوب ک م... ؛ از خدا یاری خواهید و شکیبا باشید. زمین را به هر که از بندگان خویش هرگاه خواسته باشد، می دهد و فرجام نیک از پرهیزکاران است.پیش از وقت در کارها شتاب مکنید تا پشیمان نگردید. زمان را دراز مگیرید تا در دل شما دشوار نشود».
از دیگر آسیبها، تعیین وقت برای ظهور است. گسترش شور و شوق عمومی برای ظهور حضرت حجت7 پدیدة مبارکی است؛ اما اگر این پدیده به تعیین زمان برای ظهور و امیدوار ساختن مردم به ظهور ایشان در زمانی معین منجر شود، جای تأمل بسیار دارد؛ زیرا بر اساس برخی روایات نقل شده از ائمّه: هیچ کس جز خدای تبارک و تعالی از زمان ظهور آگاهی ندارد و از این رو تعیین وقت برای ظهور (توقیت) جایز نیست.
حکمت الهی بر این است که وقت ظهور آن حضرت بر بندگان مخفی بماند؛ لذا احدی نمیتواند زمانی برای ظهور تعیین کند. با این حال بعضی آگاهانه یا ناآگاهانه برای ظهور وقت تعیین میکنند که کمترین اثر آن، احساس یأس و ناامیدی برای کسانی است که این وعدههای دروغین را باور کرده، ولی خلاف آن را دیدهاند.
تطبیق نشانههای ظهور بر مصادیق خاص نیز از جمله آسیبهایی است که پیوسته بعد از غیبت امام عصر علیه السلام وجود داشته است. مطابقت دادن نشانههای ظهور بر وضعیت هر زمان، به این معنا که عدهای با خواندن یا شنیدن چند روایت در علایم ظهور، آنها را به افراد یا حوادثی خاص تطبیق میدهند، بدون تشخیص صحیح بودن آنها و بدون بررسی آیات و روایات دیگر، آسیبی جدی است که همواره سلامت جامعة منتظر را تهدید میکند.
ملاقاتگرایی، از دیگر آسیبهایی است که در عصر غیبت برای جامعة منتظر رخ مینماید. مدعیانی که بیدلیل یا به بهانة سادهترین
اتفاق، ادعای ملاقات میکنند یا کسانی که تمام وظیفة خویش را دیدار حضرت میپندارند و از وظایف اصلی خود غافل میشوند زمینه ساز بروز چنین آسیبی هستند. البته مسلماً دیدار، امر مطلوبی است؛ اما ویژگی منتظران واقعی امام برای دستیابی به رضایت آن حضرت، ادای وظایفی است که برای آنها در نظر گرفتهاند.
آنچه در کتاب حاضر گذشت، شناخت آسیبهای جامعة منتظر در چشمانداز آموزة مهدویت بود. این آسیبها و انحرافات در ابعاد فکری و اعتقادی و رفتاری و نیز در حوزههای فردی و اجتماعی، امکان بروز و ظهور داشته و دارند. در پیگیری موضوع کتاب، نخست به این پرسش پاسخ داده شد که آیا در متون و منابع اسلامی، برای جامعة منتظر و کسانی که در زمان غیبت، در انتظار امام غایب به سر میبرند، آسیبی ذکر شده است؟ با فرض ذکر این آسیبها، مهمترین آنها در این عرصه چیست و به چه مواردی اشاره شده است؟
علاوه بر این، چه آسیبهایی دربارة روایات و آموزههای مربوط به انتظار ظهور امام به وجود آمده که به انحراف در برداشتها و تفاسیر از آنها انجامیده است؟ سپس اثرات و پیامدهایی که این آسیبها در فرد و جامعة منتظر بر جای میگذارد و مشکلاتی که به آنها دامن میزند، مورد بررسی قرار گرفت.
با مطالعة روایات و احادیث معصومان به مجموعهای از خطرات و آسیبها برمیخوریم که با غیبت امام مهدی علیه السلام برای جامعة منتظر به وجود میآید. عمدهترین این آسیبها که بهطور خاص با مسأله انتظار و
ظهور ایشان درهم تنیده شده است، عبارتند از: استعجال ظهور، بروز تشتّت و تفرقه، ایجاد هرج و مرج، توقیت و تطبیق شرایط با زمان ظهور، ظهور مدعیان دروغین نیابت و مهدویت و ایجاد کسالت و سستی در انجام وظایف.
علاوه بر این، مسایلی از قبیل برداشتهای انحرافی از آموزة انتظار، تفاسیر نامعقول از روایات مرتبط با زمان ظهور، ترسیم امام به عنوان یک عنصر قهرآلود، ویرانگر و پایان بخش، تحریف در مفهوم غیبت و ایجاد نظریات بیپشتوانه در این باب، طرح مباحث غیرضروری در زمینة مهدویت، کوتاهی متولیان فهم در ارائة آموزههای مهدوی و انجام وظایف خود، متناسب با تحولات زمان، ملاقاتگرایی، عدم پیروی از فقها و نواب عام امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در عصر غیبت، دامنزدن به بیتوجهی و ناامیدی نسبت به حضور و ظهور امام، سبب شده است تا آثاری همچون نفرت و ترس از امام و ترک وظایفی که نسبت به ایشان در بعد فردی وجود دارد و نیز ناامیدی افراد جامعه و عدم پیروی از عالمان و دانشمندان در مسایل زندگی و گسست میان نسلهای تشیع در بعد اجتماعی و تاریخی به وجود آید. این مطالب سبب شد تا فرضیههای اصلی پژوهش ثابت شوند.
در پایان و در جهت مرور منشأ و علل آسیبهای جامعة منتظر، آنچه به عنوان عوامل و زمینههای اصلی در بروز این آسیبها و ایجاد پیامدهای ناشی از آنها به نظر میرسید، از جملة عناصری همچون فراموشی ولایت خدا ومعصومان علیهم السلام، فقرفرهنگی، خودخواهی و اشتیاق
غیرمعقول در حوزة فردی و نیز مواردی از قبیل عدم معرفت و آگاهی و طرح مباحث به شیوة غیرکارشناسی در حوزة اجتماعی، ضعف جامعه پذیری و فقر و غنای مفرط اقتصادی مورد بررسی قرار گرفت وسپس راهکارهای مقابله با آسیب، تبیین گردید. آنگاه به جریانات انحرافی مدعیان دروغین و بررسی ابعاد مختلف دربارة آن به طور مستند پرداخته شد.
قرآن کریم.
1.آریان پور، عباس، فرهنگ کامل انگلیسی فارسی، سوم، امیرکبیر، تهران 1369ش.
2.آریان پور، منوچهر، فرهنگ پیشرو آریانپور، جهان رایانه، تهران، 1377ش.
4.ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، دارالکتاب العربی، بغداد، 1384ق.
5.ابن بابویه، محمد بن علی، معانی الأخبار، دار الکتب الاسلامیه، تهران، 1377ق.
6.ابن شعبه حرّانی، حسن بن علی، تحف العقول، حسین اعلمی، آل علی، قم، 1382ش.
7.ابن شهرآشوب مازندرانی، المناقب آل ابی طالب، ذو القربی، قم، 1385 ش.
8.ابن طاووس، السید علی، اللهوف، نوید اسلام، قم، 1382ش.
9.ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، اول، دارالاحیاءالتراث العربی، بیروت، 1408ق.
10.ابی فراس، ورّام، مجموعه ورّام، بیجا، بینا، بیتا.
11.احسایی، شیخ احمد، جوامع الکلم (رساله دمشقیه)، اول، دارالمحجة، بیروت، 1425ق.
12.استر آبادی، علی، تأویل الآیات الظاهرة، جامعه مدرسین، قم، 1366ش.
13.اسحاقیان، جواد، پیچک انحراف، بنیادفرهنگی حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف، قم، 1388ش.
14.اسلامی ندوشن، محمد علی، فرهنگ وشبه فرهنگ، سوم، یزدان، تهران، 1371ش.
16.بریجانیان، ماری، فرهنگ اصطلاحات فلسفه وعلوم اجتماعی، بهاءالدین خرمشاهی، دوم، پژوهشگاه علوم انسانی ومطالعات فرهنگی، تهران، 1373ش.
17.پورسیدآقایی، مسعود، تاریخ عصر غیبت، دوم، حضور، بیجا، 1383ش.
18.تبریزی، محمدحسین بن خلف، برهان قاطع، امیرکبیر، تهران، 1361ش.
19.تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد، غررالحکم و دررالکلم، دانشگاه تهران، 1366ش.
20.جامعة مدرسین حوزة علمیة قم، تبلیغ (10)، ویژه نامة رمضان المبارک 1429ش.
21.جرج ریتزر، نظریه های جامعه شناسی دردوران معاصر، حیدرفتح زاده قریب، اول، حقوق اسلامی، قم، 1383ش.
22.جعفری، محمدصابر، مهدی ستیزان، اول، الهادی، قم، 1384 ش.
24.حجاریان، سعید، از شاهد قدسی تا شاهد بازاری، طرح نو، تهران، 1380ش.
25.حرعاملی، محمد بن حسن، وسائل الشّیعه، موسسة آل البیت:، قم، 1378ش.
26.حسینی شیرازی، صادق، شمیم رحمت، امام عصر، قم، 1384ش.
27.راغب اصفهانی، معجم مفردات الفاظ القرآن، المکتبة المرتضویه، تهران، 1392ق.
28.رجب زاده، زهرا، گذری برآسیب شناسی جامعه اسلامی، اول، معارف، قم، 1381ش.
29.رفیع پور، فرامرز، آناتومی جامعه، شرکت سهامی انتشار، تهران، 1378ش.
30.سید بن طاووس، الملاحم و الفتن، اسلامیه، تهران، 1360ش.
31.سید بن طاووس، جمال الأسبوع، آفاق، تهران، 1371ش.
32.سید رضی، نهج البلاغه، محمد دشتی، نشر امام علی علیه السلام ، قم، 1370ش.
33.شهیدی، جعفر، ترجمه نهج البلاغه، چاپ سیزدهم، انتشارات علمی و فرهنگی، 1377ش.
34.شیخ الاسلامی، حسن، غرر الحکم و درر الکلم، انصاریان، قم، 1374ش.
35.شیخ صدوق، محمد بن علی، الخصال، مکتوب، قم، 1375ش.
36.صافی گلپایگانی، لطف الله، جمال منتظر، ترجمه منتخب الاثر، نثار احمد زین پوری، مؤسسة الامام المنتظر، قم، 1383ش.
37.صافی، لطف الله، منتخب الاثر، دوم، مکتبة الصدر، تهران، بی تا.
38.صدر، سید محمد، تاریخ الغیبة الکبری، دارالکتب العربی، بیروت، 1380ق.
39.صدرحاج سیدجوادی، احمد، دائرة المعارف تشیع، شهید سعید محبی، تهران، 1381ش.
40.صدوق، محمد بن علی، کمال الدین، دارالحدیث، قم، 1382ش.
41.صدوق، محمدبن علی، من لایحضره الفقیه، دارالتعاریف للمطبوعات، بیروت، 1369ق.
42.طبرسی، احمد بن علی، الاحتجاج، دارالحدیث، قم، 1380ش.
43.طبرسی نوری، میرزا حسین، نجم الثاقب، مسجد جمکران، قم، 1375ش.
44.طبسی، محمدرضا، الشیعة والرجعة، محمدمیرشاه ولد، حکمت، قم، 1380ش.
45.طبسی، نجم الدین، نشانههایی ازدولت موعود، بوستان کتاب، قم، 1385ش.
46.طریحی، فخر الدین بن محمد، مجمع البحرین، مرتضوی، تهران، 1375ش.
47.طوسی، محمد، الغیبة، مؤسسة المعارف الاسلامیه، قم، 1411ق.
48.طوسی، محمد، مصباح المتهجد، موسسه فقه الشیعه، بیروت، 1411ق.
49.کشف المراد، تجریه الاعتقاد، اسلامیه، تهران، بی تا.
50.عالم، عبدالرحمن، بنیادهای علم سیاست، ششم، نی، تهران، 1379ش.
51.عاملی، جعفر مرتضی، جزیرة خضرا در ترازوی نقد، بوستان کتاب، قم، 1381ش.
53.علویان، مرتضی، روحانیت وجامعه پذیری سیاسی، اول، مؤسسةآموزشی و پژوهشی امام خمینی، قم، 1383ش.
54.فراهیدی، خلیل بن احمد، کتاب العین، دارالهجره، قم، 1376ش.
55.فرمهینی فراهانی، محسن و ابوالقاسمی، محمد جواد، آسیب شناسی توسعه فرهنگ دینی، منهاج، تهران، 1382ش.
56.قمی، عباس، مفاتیح الجنان، الهی قمشه ای، اول، مرکز نشرفرهنگی رجاء، 1369ش.
57.قمی، علی بن ابراهیم، تفسیرالقمی، مکتبة الهدی، نجف، 1387ق.
58.کراجکی، کنزالفوائد، عبدالله نعمة، دارالاضواء، بیروت، 1405ق.
59.کارل پوپر، جامعه باز و دشمنان آن، عزت الله فولادوند، خوارزمی، تهران، 1384ش.
60.کاظمی، سیدعلی اصغر، بحران نوگرایی وفرهنگ سیاسی-درایران معاصر، قومس، تهران، 1376 ش.
61.کاظمینی، میرزامحمد، فرهنگ سازی در دنیای امروز، بنیاد فرهنگی ریحانه الرسول، قم، 1381 ش.
62.کفعمی، ابراهیم بن علی، البلد الأمین، دارالکتاب، بیروت، 1378ق.
63.کورانی، علی، معجم احادیث الامام المهدی، مؤسسة المعارف الاسلامیه، بیجا، 1411ق.
64.کفعمی، ابراهیم بن علی، المصباح، موسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت، 1382ق.
65.کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، اسلامیه، تهران، 1381ش.
66.گلشن فومنی، محمدرسول، جامعه شناسی سازمانها و توان-زمانی، دوران، تهران، 1382ش.
67.گوستاو یونگ، کارل، روح وزندگی، اول، نیل، 1379ش.
68.گیدنز، آنتونی، جامعه شناسی، منوچهر صبوری، نشرنی، تهران، 1373ش.
69.گی روشه، کنش اجتماعی، زنجانی زاده، هما، دانشگاه فردوسی، مشهد، بی تا.
70.مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، دارالمعارف للمطبوعات، بیروت، 1379ق.
71.مشکور، محمدجواد، فرهنگ فرق اسلامی، دوم، آستان قدس رضوی، 1372ش.
72.مصباح یزدی، محمدتقی، آفتاب ولایت، مؤسسه آموزشی وپژوهشی امام-خمینی (ره)، قم، 1382ش.
73.مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن، وزارت فرهنگ و ارشاد، تهران، 1374ش.
74.مطهری، مرتضی، قیام و انقلاب از دیدگاه فلسفه تاریخ، صدرا، تهران، 1383ش.
75.مطهری، مرتضی، انسان وسرنوشت، صدرا، تهران، 1382ش.
76.موسوی خوانساری، محمد باقر، روضات الجنات، اسلامیه، تهران، 1369ش.
77.ناظم زادة قمی، سید علی اصغر، جلوه های حکمت، دفتر تبلیغات اسلامی، قم، 1375ش.
78.نجاشی، احمد بن علی، رجال النجاشی، موسسة النشر الاسلامی، قم، 1382ش.
79.نعمانی، محمد بن ابراهیم، الغیبة، دارالکتاب الاسلامیه، تهران، 1362ش.
80.نوری، حسین، مستدرک الوسائل، اول، آل البیت علیهم السلام، بیروت، 1407ق.
81.نهاوندی، علی اکبر، العبقری الحسان، مسجد مقدس جمکران، قم، 1386ش.
82.نیک گهر، عبدالحسین، مبانی جامعه شناسی، توتیا، تهران، 1383ش.
83.نیم کوف واگ برن، زمینة جامعه شناسی، ترجمة آریان پور، شرکت حبیبی، تهران، 1353ش.
مقالات و پایان نامه ها
84.معین الاسلام، مریم، فصلنامه انتظار موعود، (مقاله«چشم اندازی بر برخی از آسیب های تربیتی مهدویت»، مرکزتخصصی مهدویت، سال چهارم، شمارةدوازدهم، 1383ش.
85.کورانی، علی، فصلنامه انتظارموعود، (مصاحبه)، مرکزتخصصی مهدویت، سال اول، شمارةدوم، 1380ش.
86.سند، محمد، فصلنامه انتظارموعود، (مصاحبه)، مرکزتخصصی مهدویت، سال دوم، شماره سوم، 1381ش.
مجلات، نرم افزارها و سایتها
87.«دانشنامه ویکی پدیا فارسی»، سایت ویکی پدیا، جیمی ولز، 2001م.
88.صدا وسیمای جمهوری اسلامی ایران، ویژه نامةکژراهه (تأملی درعرفانهای دروغین)، جام جم،، اسفند1386.
89.نشریه کتاب نقد، دی ماه 1376ش.