ghaemiyeh.com
عنوان و نام پدیدآور : فرات تا فرات 2 / مولف جمعی از نویسندگان.
مشخصات نشر : قم: بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود علیه السلام،مرکز تخصصی مهدویت، 1386
مشخصات ظاهری : 2ج.
شابک : دوره978-964-7428-45-3 : ؛ 20000 ریال: ج.1، چاپ سوم: 978-964-7428-43-9 ؛ 14000 ریال: ج.1، چاپ اول: 978-964-7428-43-9
وضعیت فهرست نویسی : برونسپاری
یادداشت : فهرستنویسی بر اساس جلد دوم، 1388.
یادداشت : ج.1(چاپ اول: 1386).
یادداشت : ج.1 (چاپ سوم: تابستان 1388).
یادداشت : چاپ سوم.
یادداشت : عنوان روی جلد:از نهضت سرخ حسینی تا انقلاب سبز مهدوی از فرات تا فرات.
یادداشت : عنوان عطف:از فرات تا فرات مقالاتی پیرامون انتظار و عاشورا.
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
عنوان روی جلد : از نهضت سرخ حسینی تا انقلاب سبز مهدوی از فرات تا فرات.
عنوان عطف : از فرات تا فرات مقالاتی پیرامون انتظار و عاشورا
موضوع : مهدویت-- انتظار-- مقالهها و خطابهها
موضوع : عاشورا -- مقالهها و خطابهها
شناسه افزوده : بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود علیه السلام،مرکز تخصصی مهدویت
رده بندی کنگره : BP224/ف4 1300ی
رده بندی دیویی : 297/462
شماره کتابشناسی ملی : 2258108
بسم الله الرحمن الرحیم
فرات تا فرات
دفتر دوم
مرکز تخصصی مهدویّت
فطرت، عاشورا و انتظار9
جایگاه جامعۀ آرمانی در چشمانداز عاشورا و انتظار17
اهداف انقلاب حسینی و انقلاب مهدوی27
انتظار و تربیت نیرو33
تفسیر ارگانیک از عاشورا و غیبت41
دو قیام حق طلبانه61
دلایل پیوند عاشورا و انتظار89
درسهای عاشورا برای منتظران123
زن در آینۀ قیام حسینی و قیام مهدوی131
بررسی سندی زیارت ناحیۀ مقدسه151
سوگوارۀ امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف 179
میان عاشورا وانتظار، پیوندی نا گسستنی است .
سالها و قرنها از زمان استغاثۀ غریبانۀ امام حسین علیه السلام، میگذرد؛ اما انعکاس آن، هنوز، در لحظه لحظههای تاریخ، ساری و جاری است. این فریاد، نه تنها رو به خاموشی و افول نگذاشته؛ بلکه با صلابتی روزافزون، مایۀ جوشش و خروشِ آزادگان عالم است؛ تا آن زمان که مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از راه برسد و این راهِ آغاز شده را تا تحقق کامل وعدههای الهی، امتداد دهد.
او خواهد آمد تا ندای امام حسین علیه السلام و تمام انبیا و اولیای الهی را پاسخ گوید؛ پرچم بر زمین ماندهشان را بر دوش گیرد؛ داغهای کهنهشان را التیام بخشد و بر آرمانهای بلندشان، لباس تحقق بپوشاند.
در حقیقت، «انتظار»، نگاه سبز شیعه است به افق سرخ کربلا؛ چرا که «عاشورا»، انتظار بر آمده شیعه است و «انتظار»، عاشورای بر آورده شده شیعه.
پس، امروز کسانی میتوانند همراهی حسین علیه السلام را آرزو کنند و ندای «یا لیتنی کنت معکم، فافوز فوزاً عظیماً» بر آرند که در زمانۀ غیبت، عامل به
وظایف خویش باشند که بیتردید، آنکه «هل من ناصر» مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را پاسخ بگوید، ندای حسین علیه السلام را لبیک گفته است.
در این میان، وظیفه اندیشمندان، محقّقان، مبلّغان و تمام مشتاقان فرهنگ حسینی، در زمینهسازی ظهور امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف، سنگینتر از دیگران است.
مجموعۀ حاضر، در پاسخ به اقبال چشمگیر مخاطبان، به کتب و مقالات پیشین بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف به زیور طبع آراسته شده است .
آنچه فراروی خوانندگان اندیشمند است دفتر دوم مقالاتی است که از نویسندگان و پژوهشگران معزّز در طی فراخوان مرکز تخصصی مهدویت و در ضمن همایشی که در سال1385 در دارالشفای حوزۀ علیمۀ قم برگزار شد، گرد آمد که امید است، یاریگر منتظران امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف و دستمایهای هر چند اندک و ناقص، برای مبلّغان و دیگر مشتاقان حضرتش گردد؛ تا چه پسند افتد و در نظر آید...
در انتها، شایسته است از زحمات جناب حجت الاسلام و المسلمین ناصر شهیدی که مسئولیت گردآوری و تدوین مقالات را بر عهده داشتند، تشکر نماییم.
بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف
مرکز تخصصی مهدویت
فطرت، عاشورا و انتظار (1)
آیت الله محییالدین حائری شیرازی(2)
خداوند متعال، در بسیاری از آیات قرآن کریم، صراحتاً به اهل بیت علیهم السلام و فضایل و مناقب ایشان اشاره کرده است. اما طبق فرمودۀ حضرات معصومین علیهم السلام، نه تنها همین تعداد، که تمامی آیات قرآن، پیرامون اهل بیت علیه السلام و دشمنان ایشان است. حال، اینکه بتوان دریافت که هر آیه، چه ارتباطی با اهل بیت پیامبر علیهم السلام یا دشمنان آنها دارد، خود، نکتۀ ظریفی است.
سورۀ جمعه، از جمله سورههایی است که در نظر اول، شاید نتوان ارتباط آن را با اهل بیت علیهم السلام دریافت؛ اما با بررسی دقیقتر، این ارتباط، کاملاً روشن میشود. در این سوره، پس از آیۀ اول که تسبیح خداوند
است، میفرماید: «هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولًا مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِه...» (1)«اوست که در میان مردم بیسواد، پیامبری از خودشان برانگیخت تا آیات او را بر آنان بخواند...».این آیه، در شأن دوستان اهل بیت است که برخی از آنان- مانند ایرانیان- هنوز، مسلمان نشده اند: «وَ إِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُبِین» (2)«و آنان، پیش از این در گمراهی آشکاری بودند» و در آیۀ بعد به این مسئله اشاره میفرماید که مسلمان واقعی شدن و قرار گرفتن در محور ولایت کار آسانی نیست و منوط به فضل خداوند است: «ذلِکَ فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیم» (3)«این فضل خداست که آن را به هر کس بخواهد عطا میکند، و خدا صاحب فضل بزرگ است».
در آیۀ بعد میفرماید: «مَثَلُ الَّذِینَ حُمِّلُوا التَّوْراۀَ ثُمَّ لَمْ یَحْمِلُوها کَمَثَلِ الْحِمارِ یَحْمِلُ أَسْفارا...» (4)«وصف کسانی که عمل کردن به تورات، بر آنان تکلیف شد و به آن، عمل نکردند، مانند درازگوشی است که کتابهایی را [که هیچ آگاهی نسبت به محتویات آنها ندارد] حمل میکند». در این آیه، ظاهراً خطاب با اهل تورات است، اما ما معتقدیم که خطابات قرآن، مصداق این مثل است که«به در
میگویند، تا دیوار بشنود»! چرا که بیتردید، کسی که قرآن را میپذیرد، اما به مضامین و مفاد آن، عمل نمیکند نیز، مصداق این آیه خواهد بود. از این رو، مشخص میشود که این آیه در شأن دشمنان اهل بیت علیهم السلام است که با نپذیرفتن ولایت معصومین علیهم السلام -که یکی از دستورات صریح قرآن است- مصداق «لَمْ یَحْمِلُوها» شدهاند.
این موضوع، در ادامۀ آیه، نمود بیشتری دارد. آن جا که میفرماید: «بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیاتِ اللَّه»؛ «چه بد است سرگذشت مردمی که آیات خدا را تکذیب کردند. و خدا ستمکاران را هدایت نمیکند».
دشمنان اهل بیت علیهم السلام، در واقع آیات بزرگ خداوندی را تکذیب کردهاند؛ چراکه ایشان، آیت کبرای الهی و نباء عظیم هستند. این عدم پذیرش نیز به جهت تکبر آنان است و میدانیم که تکبر، ریشه در ظلم و تجاوز از حدود بندگی دارد. از این رو، خداوند در ادامه میفرماید: «وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِین».
اینگونه است که میفرمایند سراسر قرآن در شأن اهل بیت علیهم السلام و مخالفین ایشان، نازل شده است. امام خمینی رحمۀ الله نیز با جملۀ «قرآن، کتاب انسانسازی است»، در واقع به همین موضوع، اشاره دارند؛ چراکه انسان دو بُعد دارد: بُعد نورانی و بُعد ظلمانی. اهل بیت علیهم السلام، مصداق اتمّ نورانیت انسان و دشمنان ایشان، نمود عینی ظلمت هستند.
این ظلمت از نفس امّاره نشأت میگیرد و از آنجا که تمامی
انسانها، دارای این نفس هستند، خطر آن نیز عمومی است.با وجود نفس اماره، همۀ ما استعداد تبدیل شدن به فرعون و معاویه و یزید را داریم. بنابراین اگر حسن ظنّ بیجا به خود داشته باشیم، در واقع، خود را به هلاکت انداختهایم. خطر نفس، به اندازهای جدی است که حتی حضرت یوسف علیه السلام، نیز از شر آن، به خدا پناه میبرد. (1)ایشان، همچنین، کسانی را که به نفس خود اعتماد میکنند، «جاهل» خوانده است. (2)جاهل در اینجا، به معنای بیسواد نیست؛ بلکه معنای آن، در تقابل با عاقل است؛ یعنی کسی که عقل فطری خود را به کار نمیگیرد؛ که این عقل و جهل نیز، در واقع، نمودی از دو بُعد نورانی و ظلمانی بشر است.
امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، مانند تمامی معصومین علیهم السلام، مظهر کامل عقل است؛ لذا زمانی ظهور خواهد کرد که عقل، بر جهان، حاکم شده باشد و جهانیان، با ایشان، سنخیت پیدا کرده باشند: «... إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّی یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِم...» (3)«خداوند، سرنوشت هیچ قومی را دگرگون نخواهد کرد تا زمانی که خود آن قوم حالشان را تغییر دهند».
1) «وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسِی إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَۀٌ بِالسُّوء إِلَّا ما رَحِمَ رَبِّیإِنَّ رَبِّی غَفُورٌ رَحِیم». سورۀ یوسف؛ آیۀ 53.
2) «قالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَیَّ مِمَّا یَدْعُونَنِی إِلَیْهِ وَ إِلاَّ تَصْرِفْ عَنِّی کَیْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَیْهِنَّ وَ أَکُنْ مِنَ الْجاهِلِین». سورۀ یوسف؛ آیۀ 33.
3) سورۀ رعد؛ آیۀ 11.
در لسان روایات نیز به این موضوع اشاره شده است. در کتاب منتهی الآمال، نقل شده است که معصوم، در جواب سؤال شخصی که از زمان ظهور پرسیده بود، فرمودند: «وقتی وفا در مردم، زیاد بشود؛ ظهور اتفاق میافتد». وفا نیز حاصل و نتیجۀ عقل و فطرت است. بنابراین تا هنگامی که نفس و جهالت ناشی از آن، بر فطرت انسانی غلبه دارد، حتی اگر با هزار دلیل، امام معصوم بر او عرضه شود، او را رها خواهد کرد و به سراغ همسنخ خود، خواهد رفت.
اما، عصر حاضر، عصر بروز فطرت است. حتی در کشورهای اروپایی و آمریکایی نیز، بروز و ظهور فطرت، اتفاق افتاده است. به امثال بوش و بلر نگاه نکنید؛ جمع کثیری از آنها، جزو این دسته نیستند. اگر با ملاکی که معصومین، برای تشخیص انسانیت افراد، به ما دادهاند، آنها را بسنجیم، متوجه میشویم که آنها به فطرت خودشان رجوع کردهاند. در روایات آمده است: «لاتنظروا الی طول رکوع الرجل و سجوده... و لکن انظروا الی صدق حدیثه و اداء امانته (1)». در کشورهای اروپایی، صدق گفتار و حسن امانت را میتوان دید. حتی صدق حدیث آنها، گاهی اوقات بیشتر از ماست؛ مثلاً وقتی استاد چیزی را نمیداند، میگوید نمیدانم. حسن امانتشان نیز زیاد است.
اگر انقلابهای آنان را بررسی کنیم، متوجه میشویم که نه برای
1) وسائل الشیعه، ج 13، ص215.
نان، که برای آزادی و عدالت قیام کردهاند که این دو نیز، خواستهای فطری هستند. پس باید افق را روشن، و ظهور را نزدیک ببینیم.
عاشورا نیز مرتبهای از ظهور بود؛ چراکه تا قبل از وقوع آن، مردم، کمتر به معصوم توجه داشتند و به عبارت دیگر، خانۀ اهل بیت علیهم السلام، تا آن زمان بسته بود. اما بعد از عاشورا، اوضاع تغییر کرد؛ وصف حضرت سجاد علیه السلام تا اقصی نقاط عالم رفت و مردم، با ایشان ارتباط پیدا کردند. پس عاشورا، ظهور امامت است.
اهل بیت علیهم السلام از ثمرات قیام عاشورا استفاده کردند؛ اما دست به قیامی دیگر، نزدند. این مسئله برای مردم، سؤال شده بود. از امام محمد باقر علیه السلام نقل شده است که عدهای نزد امام سجاد علیه السلام آمدند و از ایشان خواستند که علیه حکومت وقت، قیام کند. امام زین العابدین علیه السلام، در جواب اصحاب فرمودند: «کدام یک از شما، حاضر است که آتشی را در دست بگیرد و بدون کمک گرفتن از کسی، آنقدر آن را تحمل کند تا خنک شود؟». امام باقر علیه السلام، اعلام آمادگی کرد. امام سجاد علیه السلام فرمود: «منظور من، شما نبودید؛ إنّما أنتُم مِنّی و أنا مِنکُم». بعد از آن، تا سه بار این سؤال را تکرار کردند و در هر بار، فقط امام باقر علیه السلام، جواب دادند.
در واقع، حضرت، با این بیان، در صدد تفهیم این مطلب بودند که هنوز، وقت نهایی قیام، فرا نرسیده است؛ بلکه در زمان قومی خواهد بود که بتوانند آتش را در دستشان نگه دارند تا سرد شود.
در زمان انقلاب اسلامی، ساواک مثل آتش سوزان بود؛ اما مردم ما، این آتش سرخ را آنقدر تحمل کردند تا خاموش شد. اکنون هم، آمریکا و اسرائیل، مثل آتشی هستند که باید آنقدر تحملشان کرد تا رو به افول روند. بنابراین، نسل و ملت ما، مصداق همان سخن امام سجاد علیه السلام هستند.
حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز، قیام خود را با سیصد و سیزده نفر از کسانی که اینگونه تربیت شدهاند، شروع خواهد کرد تا نهضت جهانی خود را با یاری این عده و کمک کسانی که به آنها خواهند پیوست، به سرانجام برسانند.
پس روشن شد که جریان فطرتگرایی که اکنون در عالم، حاکم است، محصول عاشورا است. عاشورا، جریان فعالی است که تمام مرزهای فکری را پشت سر گذارده و در تمامی ادیان و مذاهب، تأثیرگذار بوده است. علت آن نیز به ماهیت روشن جریان عاشورا بر میگردد؛ چرا که عاشورا صحنۀ چیرگی حق بر باطل و غلبۀ سفیدترین چهرههای انسانی بر سیاهترین چهرهها بود.
بنابراین، ظهور نیز، زمانی اتفاق خواهد افتاد که جبهۀ حقطلبی به حدّی برسد که بتواند بر باطلگرایان، غلبه کند. ظهور، نتیجۀ فعالیت هزار و چند صد سالۀ جبهۀ حق است و به عبارت دیگر، نتیجه و حاصل عاشوراست.
در روایات آمده است که حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، ظهور نمیکنند مگر
بعد از آنکه تمامی گروهها به حکومت رسیده باشند تا دیگر هیچکس نتواند ادعا کند که اگر امور به دست او میرسید، میتوانست به خوبی حضرت، حکومت کند. از این روایت، اینگونه میتوان برداشت کرد که در زمان ظهور، مردم در حالی که ناکارایی حکومتهای مختلف را دیدهاند، با تمام وجود، پذیرای حکومت ایشان، میشوند.
مؤید دیگر این مطلب آن است که در جریان قیام حضرت، یهودیان، بیشترین کسانی که کشته میشوند و روشن است که یهود، جمعیت کمی دارد. پس اکثریت مردم، با میل و طوع، به حکومت ایشان میگروند.
عاشورا، سنگ بنای ظهور و تقویتکنندۀ تمام نهضتهای قبل از آن است. حضرت اباعبدالله علیه السلام،با ندای جاوید «هل من ناصر ینصرنی»، یک جریان مستمر را در طول تاریخ پایه گذارد که مجاهدان و تربیتشدگان این مکتب را به ناصرانِ واقعیِ دین، تبدیل کرد. چنانچه، امام راحل رحمۀ الله میفرمود: «ما درصدد آزاد کردن انرژی متراکم عالم اسلام هستیم». این انرژی متراکم، همان فطرت است که آزاد کردن آن، زمینهساز ظهور خواهد بود.
حجت الاسلام و المسلمین سید محمد مهدی میرباقری (1)
ارتباط میان رخداد عظیم عاشورا و مسألۀ مهدویت، به گونه ای گسترده است که میتوان در هر بعدی از ابعاد آن، بحثی را مطرح کرد. برای مثال، میتوان در ساحت باطنی آنها سخن گفت و مسأله را از بعد عرفانی، تحلیل و تبیین کرد. چنان چه میتوان از ساحت عالم انسانی به این مسأله نگریست و از ارتباط میان آنها سخن گفت. همانگونه که در این نوشتار کوتاه، تلاش شده است تا شاید یکی از جلوههای این ارتباط در ساحت عالم انسانی، تبیین شود.
بی گمان، مسأله ی مهدویت، ناظر به جامعه ای آرمانی است که
1) استاد حوزه.
همه ی پیامبران، در تمامی ادیان و شرایع الهی، وعده ی آن را به بشر دادهاند. جامعۀ موعودی که بر محور ولایت ولیّ حق و انسان معصومی که دارای همۀ کمالات است، شکل میگیرد.
به نظر میرسد، تعبیر «معصوم»، از کسی که ولایت را در جامعۀ موعود در اختیار دارد، تعبیری کاملتر و درستتر از تعبیر «انسان کامل» باشد؛ زیرا اولاً، در ادبیات و فرهنگ اسلامی، معصوم، کسی است که به طور مطلق از محیط ولایت حضرت حق، خارج نمیشود و ثانیاً، ارتباط تنگاتنگی که میان ولایت اصلی حقتعالی و ولایت معصوم وجود دارد، با تعبیر «معصوم»، بهتر منتقل میگردد. معصوم، در لسان روایات، کسی است که ما شاء الله را اراده میکند؛ یعنی همان چیزی را میخواهد که خداوند اراده کرده و مشیت الهی بدان تعلق گرفته است. معصوم، در حقیقت، مفسر مقام عبودیتی است که باطن آن، ولایت میباشد.
بنابراین، جامعۀ مهدوی، جامعه ای آرمانی است که بر محور «ولی الله اعظم» و امام معصوم و عبد مطلق خدای متعال، شکل میگیرد. به عبارت دیگر، اگر بخواهیم عصر ظهور را در یک جمله خلاصه کنیم، میباید آن را «عصر تجلی عبودیت حق تعالی در گسترۀ جهان» بخوانیم؛ زیرا عبادت امام زمان و ولی اعظم الهی است که محور عبادت در همۀ هستی است. در روایات نیز، اینگونه به این معنا تصریح شده است که «بنا عبد الله و بنا عرف الله»؛ «با ماست که
خدا بندگی میشود و با ماست که خدا شناخته میگردد».
از این روست که گفته میشود عصر ظهور، عصر تجلی ولایت و عبودیت حقتعالی در همۀ هستی و در همۀ ابعاد زندگی بشر است؛ زیرا حیات طیبه و عدالت و مانند آن، همه از آثار ولایت حق است که در عصر ظهور، تجلی کامل مییابد و مردم از آثار آن بهره مند میگردند.
در روایات شیعی آمده است که هنگام ظهور حضرت ولیاللهاعظم، عالم به حیات طیبه میرسد؛ کفر و نمادها و آثار آن از زمین بر چیده میشود؛ حق، همه جا را فرا میگیرد و نور عدالت بر همه چیز میتابد. البته همۀ اینها، تجلی همان ولایت و عبودیت حضرت حق است که در عصر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ظهور مییابد. این، همان جامعۀ آرمانی است که همۀ پیامبران بدان وعده داده اند و انسان در انتظار تحقق آن است.
ناگفته نماند که ریشه و خاستگاه تمایل به این موعود، فطرت بشر است؛ زیرا اگر خدای متعال در فطرت ما میل به جامعۀ آرمانی را قرار نمی داد، انگیزهای برای دست یابی به آن ایجاد نمی شد. زمانی، دعوت به موعود و جامعه ی آرمانی میتواند در انسان انگیزه ایجاد کند که در فطرت و ذات آدمی، تمایل و گرایش به آن، وجود داشته باشد. پس، از آن جایی که انسان در فطرت خویش، متمایل به کمال و
دست یابی به جامعۀ آرمانی است، دعوت به چنین جامعهای در وی ایجاد انگیزه میکند.
در مسألۀ توحید نیز این گونه است. از آنجایی که فطرت آدمی متمایل به توحید است، دعوت پیامبران موجب میشود که آدمی به سوی فطرت خویش گرایش یابد؛ از این رو، دعوت پیامبران، در حقیقت، بیدار کردن فطرت هاست.
بنابراین اگر توحید و یا گرایش به جامعۀ آرمانی و عدالت محور، در ذات و فطرت آدمی وجود نداشت، دعوت پیامبران به نتیجه نمیرسید.
انسان، به طور طبیعی و فطری به سوی کمال گرایش دارد و نسبت به مراحل کمال و قرب الهی، احساس تعلق می کند و همین احساس تعلق، موجب میشود که به آن جامعۀ آرمانی که پیامبران، وعدۀ آن را داده اند گرایش یابد. بنابراین، یکی از مهم ترین انگیزه-هایی که در نهاد بشر وجود دارد و او را به سوی حرکت در مسیر انبیا و تحمل سختیهای جهاد اکبر و جهاد اصغر سوق میدهد، مسألۀ قرب الهی و دست یابی به آن است که در حقیقت، چیزی جز دست یابی به کمالِ مطلق و رهایی از نقص نیست.
همان گونه که در مسیر تکاملی فردی، تزکیه، مجاهدات، تلاشها و تحمل سختیها لازم است، در مسیر دست یابی جامعۀ بشری به کمال نیز، جهاد باطنی و جهاد ظاهری لازم است تا جوامع، در طی
فرآیندی، به تکامل و بلوغ برسند. از این رو همان گونه که برای هر پیامبری، دشمنی بوده است: «وَ کَذلِکَ جَعَلْنا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا»(1)برای هر جامعهای نیز، دشمنی بوده و هست که موجبات تضاد و تلاش را فراهم میآورد.
پس، جامعه ی بشری برای آن که بتواند از مراحل شرک و مظاهر آن عبور کند و به مرحله ی ظهور توحید برسد، نیازمند انگیزه است که این انگیزه، در فطرت وی وجود دارد.گرایش به جامعه ی آرمانی -که در آن، توحید کامل در گستره ی جهانِ هستی ظهور مییابد- ازگرایشات فطری بشر است.
باید توجه داشت که دستگاه شیطانی، همواره بر همان مفاهیمی دست میگذارد که نزد انسانها ارزشمند است. دشمن نمی تواند باطل را به مردم تحمیل کند؛ از این رو، باطل را با حق در میآمیزد و به مردم، عرضه میکند.
دستگاه شیطانی، مفاهیم ارزشی - مانند عبودیت- را که در فطرت انسان است، بر طبق میل خود، تغییر میدهد و به عنوان اصل، عرضه می کند؛ به جای آزادیِ واقعی، آزادی بیبندوباری و به جای عبودیت در توحید، عبودیت مشرکانه را بازسازی میکند و به
1) سورۀ انعام، آیۀ 112.
مردم تحویل میدهد.
شیطان، در مسألۀ اعتقاد به ظهور منجی آخرالزمان نیز، همین کار را انجام میدهد؛ یعنی با بهره گیری از گرایش فطری بشر به جامعۀ آرمانی، از این اعقتاد بدل سازی میکند تا جامعه را به گمراهی بکشاند.
شکی نیست که ظهور منجی آخر الزمان، وعدۀ همۀ پیامبران بوده است و یکی از میثاق هایی که پیامبران با خدا بسته اند، در رابطه با اعتقاد به جامعۀ آرمانی و تلاش برای ایجاد آن است. حتی خداوند از پیامبران میثاق گرفته است که نسبت به وجود مقدس امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف - به عنوان شخصی که در آخرالزمان میآید و یک جامعۀ عدالت محور جهانی را ایجاد میکند- ایمان داشته باشند. اخذ میثاق از آنان، به این معناست که همۀ آنان و پیروان ایشان میبایست برای یاری چنین شخصی، آمادگی کسب کنند و برای ایجاد آن جامعۀ آرمانی، تلاش نمایند. این گونه است که همۀ پیامبران به عنوان تمهید گران و آماده سازان جامعۀ مهدوی محسوب میشوند.
همۀ پیامبران، سنگبنای جامعه ی آرمانی را -که همانا، توحید است- محکم نموده و برای گسترش آن تلاش کردهاند. هر کدام از آنان به نوبه ی خود، مقدمات ظهور آن حضرت را فراهم کرده اند تا این دولت مهدوی ایجاد شود.
آنان، کمال لایق و شایستۀ خویش را در ایجاد دولت مهدوی میدانستند؛ چرا که شرایط محیط و جامعۀ ایشان، اجازه نمیداد تا آنان به کمال شایستۀ خویش دست یابند. از این روست که مسألۀ رجعت، مطرح میشود.
در عصر ظهور، پیامبران رجعت میکنند تا تحت ولایت ولیّ اعظم و در جامعۀ توحیدمحور او، به کمال شایستۀ خویش، دست یابند. علاوه بر آنان، مؤمنین واقعی نیز منتظر هستند تا در جامعۀ آرمانی، حیات مجدد یابند و از آن، بهره برند. به همین جهت عصر ظهور، عصر «تحقق کلمۀ توحید» با محوریت ولیّ حق است و این، همان وعدۀ الهی است که روزی، دین حقتعالی و حضورِ کامل ولّی او در همۀ هستی، جریان یابد و انسانها از آن بهره مند گردند.
صفبندی امام حسین علیه السلام در برابر لشگر یزید، اوج درگیری میان کلمۀ حق و کلمۀ باطل بود. در یک سو، رفیعترین مکارم انسانی و اخلاقی ایستاده بود و در سوی دیگر، پستترین صفات انسانی.
در هیچ کجای تاریخ بشریت، تمام مکارم اخلاقی در برابر تمام رذایل اخلاقی، ظهور پیدا نکرده است؛ بلکه در عاشوراست که ولایت حق، در برابر ولایت شیطان قرار میگیرد تا در یک درگیری بزرگ، حق و باطل از هم جدا شوند.
امام حسین علیه السلام در کربلا، جنگی را مدیریت نمود که با هدف
ارتقای وجدان بشری و پیدایش انگیزۀ مجدد برای مبارزه علیه باطل، شکل گرفته بود. حادثۀ عاشورا، هم، جهاد اکبر بود و هم، جهاد اصغر؛ از این رو، در طول تاریخ، محور تهذیب اجتماعی و فردی انسان ها شد.
در حادثۀ عاشورا، افراد نبودند که در برابر هم قرار گرفتند؛ بلکه امتهای حق و باطل به مصاف هم ایستادند. از این روست که در زیارت نامۀ امام حسین علیه السلام در روز عاشورا، مراحل سیر تاریخ تکاملی بشر، از ابتدا تا عاشورای حسینی، بیان؛ و از آدم علیه السلام تا خاتم صلی الله علیه و آله و سلم به گواهی گرفته میشوند. آن گاه این سیر تاریخی از عاشورا تا عصر ظهور بیان میگردد و حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به عنوان ثارالله و منتقم معرفی میشود.
عاشورا از یکسو، کامل ترین عبادت تاریخی بشر است و از سوی دیگر، کاملترین شکل تقابلِ حق و باطل. در این جاست که بصیرتی برای ادامۀ سیر تاریخ بشر، فراهم میآید و جبهۀ حق با بصیرت و انگیزۀ کافی برای عبور از مراحل مبارزاتی تا عصر ظهور، تشکیل میشود.
طبیعی است که دشمن نیز به این دو نکته، توجه یافته و نسبت به آن حساس شده است؛ لذا از یکسو میکوشد که عبادت و بصیرت مؤمنین را خدشه دار سازد و از سوی دیگر، در صدد جلوگیری از فرآیند تکاملی جامعۀ بشری است.
نظام اسلامی ایران نیز از آنجا که با تأسی از مکتب حسینی و امید به تحقق مکتب مهدوی، شکل گرفته و دکترین خود را بر اساس اصول بنیادین رخداد عظیم عاشورا تنظیم کرده است، به عنوان گامی بلند، در جهت تکامل جامعۀ بشری و تحقق وعدۀ جامعۀ برتر، محسوب میشود.
بنابراین فرهنگ عاشورایی، زمینهساز سیر تکاملی جامعۀ بشری به سوی جامعۀ توحید محور و عدالت گستر مهدوی است.
حجت الاسلام و المسلمین سید معزّالدین حسینی (1)
نقطۀ پیوند دو انقلاب حسینی و مهدوی را میبایست در اهداف مشترک آنها یافت که همانا، سه هدف عمدۀ «آگاهی»، «آزادی» و «عدالت» هستند.
در حقیقت، تمام انقلاب هایی که بر اساس فطرت شکل گرفتهاند، در پی تحقق و رسیدن به این سه هدف بودهاند؛ به این معنا که تمامی انقلابها در وهلۀ نخست، بر مبنای کسب آگاهی و شناخت حقیقت و نیز وصول و دست یابی به آن شکل میگیرد. در مرتبۀ دوم، انقلابیون- که غالباً با نظام های طاغوتی رو به رو هستند- میکوشند تا خود را از سلطۀ کسانی که هیچ گونه حقی در حاکمیت بر انسان ها
1) استاد حوزه.
و جوامع ندارند، رهایی بخشند و در نهایت، برای تحقق عدالت در متن جامعه تلاش میکنند. عدالت، گمشدۀ همیشگی انسانِ آرزومند کمال است که این کمال، به ویژه در حوزۀ مسایل اجتماعی، خواستۀ انسان و آرزوی دیرین اوست.
نقطۀ پیوند انقلاب حسینی و انقلاب مهدوی را میبایست در این سه مفهوم جست. انقلاب حسینی به جهت احیای آگاهی و بصیرتهایی که از سوی خلفای جور، سلب یا منحرف شده بود، به پا شد. عاشورا، تلاشی برای نجات و رهایی امت اسلام از حیرتِ گمراهی و جهلی بود که در طول نیم قرن بدان دچار شده بودند؛ چرا که پس از وفات پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، جامعه، به واسطه ی کنار گذاشتن ولایت و عملنکردن به وصیت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، دچار ارتجاع و بازگشت به دوران جهالت خود شده بود؛ همۀ اعتقادات پیشین خود را فراموش کرده بود؛ حقایق و محتوای اصلی اسلام را از یاد برده بود و به جای حق، به باطل گرایش یافته بود.
در این شرایط بود که امام حسین علیه السلام، قیام نمود تا ضمن تبیین حق از باطل، حقیقت را زنده و آگاهی جامعه را نسبت به آن تجدید نماید.
دومین هدف قیام حسینی، آزادی انسان بود. لازم به تذکر است که انسان، دو نوع اسارت دارد: اسارت درون و اسارت بیرون. اسارت درونی انسان، در واقع، حالت سرسپردگی وی در مقابل تمایلات
سیریناپذیر نفس است. این اسارت، دو نوع ظهور خواهد داشت؛ گاه، به صورت استکبار و گاه، به صورت عصیان و گناه. انسانی که اسیر نفس است، انسانی عصیان گر خواهد بود و این عصیان و طغیان، وی را در اجتماع، به انسانی فاسد تبدیل خواهد کرد که اگر به قدرتی دست یابد، همۀ جامعه را به اسارت خواهد کشاند و آزادی مردمان را سلب خواهد کرد. از این رو میتوان گفت که در حقیقت، اسارت باطنی، منشأ و مسبب اسارت ظاهری است و برای رهایی از اسارت ظاهری، میبایست ابتدا زمینههای اسارت باطنی را از میان برداشت. قیام امام حسین علیه السلام نیز در روز عاشورا، از یک سو به جهت زدودن رذائل اخلاقی و نفسانی از متن جامعه و از سوی دیگر، برای آزادی امت از اسارت حکومت یزید بود.
سومین هدف قیام امام حسین علیه السلام، که آرمان تمامی پیامبران و امامان عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز محسوب میشود، برقراری عدالت بوده است. تمامی انبیاء و اوصیای ایشان، مظهر والای عدالت بودند و در صورت دستیابی به قدرت، حکومت آنان نیز تجلی و مظهر عدالت خداوند بود. بر همین اساس، امام حسین علیه السلام نیز در پی ایجاد حکومتی عدالت محور، قیام کرد.
این سه هدف، در قیام مهدوی نیز دخیل خواهند بود. از اینرو، منتظران حقیقی کسانی اند که به دنبال تحقق این سه هدف باشند؛ یعنی در وهلۀ نخست بکوشند تا آگاهی را بر پایۀ معرفت
دینی به درستی، تفسیر و تعبیر کنند. چراکه معرفت و آگاهی واقعی، همان «معرفت الله» است که ریشه در فطرت الهی دارد. کسی که به معرفت الهی رسیده است، کسی است که جز تحقق ارادۀ حق، خواستۀ دیگری ندارد.
در قدم دوم نیز میبایست از بندهای اسارت درونی و حاکمیت طاغوت، رهایی یافت؛ زیرا حاکمیت طاغوت، ضدّ حاکمیت حق است. پس، آگاهی میبایست به گونهای باشد که اولاً به معرفت و شناخت الله، و در نهایت به آزادی از اسارت درونی و بیرونی بیانجامد.
هنگامی که انسان، رنگ خدایی گرفت و از هرگونه شرک، خالص شد، لاجرم، عدالتمحور و عدالت خواه میشود. از این رو، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز به دنبال تحقق عدالت است. عدالتی که ایشان در جهان ایجاد خواهد کرد، از آن جا که رنگ الهی دارد، عدالتی کامل خواهد بود. او مظهر عدالت و ولایت الهی است و از آنجا که اصولاً ولایت حق در تمام مراتب، بر پایۀ عدالت است، ولایت مهدوی نیز مفهومی جز عدالت مطلق نخواهد داشت.
در لسان روایات مربوط به آخر الزمان، سخن از عدالتی فراگیر به میان آمده است که در همه جا جاری خواهد شد و جهان را به فرهنگی یگانه-که همانا خداپرستی است- سوق خواهد داد و این، خود، راز رهایی و نجات انسان هاست.
در آن زمان، تمام ظرفیتهای انسانی بر پایۀ توحید آشکار خواهد شد.
زمین، همۀ برکات خویش را ظاهر خواهد کرد و جامعۀ بشریت در امور مادی و معنوی، به اوج خواهد رسید.
همۀ این برکات مادی و معنوی-که به جهت تجلی توحید در همۀ شئون جامعۀ بشری به ظهور و وفور خواهد رسید- بر پایۀ عدالت، توزیع خواهد شد و در سایۀ آن، نه تنها رفاه و آسایش مادی، که کمال واقعی برای تمامی انسانها، فراهم خواهد گشت.
در آن عصر، به واسطۀ سیطرۀ کلمۀ توحید، معنویات بر مادیات غلبه خواهد یافت و تفکر ماده گرا- که اصالت را به ماده میدهد- کنار زده خواهد شد.
عصر ظهور، عصر تجلی جمال حقیقت هستی در آینۀ عالم امکان و نورافکنیِ ولی الله اعظم بر تمامی جهانیان است.
در ازل جلوه رویت به تجلی دم زد
عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
مدعی خواست که آید به تماشاگه راز
دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد.
انتظار و تربیت نیرو (1)
حجت الاسلام و المسلمین مهدی طائب (2)
در اصل ارتباط عاشورا و انتظار تردیدی نیست؛ چرا که انتظار برای انقلاب امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، نتیجۀ مسلم عاشورا است. اما بحث در ارتقاء کیفیت این انتظار است. زیرا با گذشت قرنها انتظار، انقلاب جهانی حضرت، هنوز تحقق نیافته و این مسئله، حکایت از آن دارد که انتظار واقعی، هنوز محقق نشده است.
پس بحث ما بر سر این مطلب است که انتظار واقعی را بشناسیم و آن حالت را در خود ایجاد کنیم تا بتوانیم زمینههای ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را بیش از پیش فراهم آوریم. البته حد نهایی و نیروی لازم برای ظهور، برای ما مجهول است؛ اما بایست به استناد آیۀ «وَ أَعِدُّوا
لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّۀ... (1)»، نیروهای خود را از جهت کمی و کیفی، ارتقاء بخشیم تا به آن حدّ کافی و لازمِ آمادگی نائل شویم و امام زمان علیه السلام ظهور کنند.
فقها دربارۀ این مسئله که آیا در جهاد، اذن امام معصوم، لازم است یا خیر، اختلاف نظر دارند؛ اما برای «أَعِدُّوا» و آمادگی، کسی از فقهاء نفرموده که اذن امام معصوم شرط است. پس آمادگی را باید ایجاد کرد. ولی سوال اینجاست که منظور از آمادگی چیست؟ چه چیزهایی در دایرۀ شمول آن قرار میگیرند؟ بالاترین مرتبۀ آمادگی چیست؟
در ادمۀ بحث، قصد داریم از این منظر به رابطۀ عاشورا و انتظار نگاه کنیم.
حرکت امام حسین علیه السلام از مدینه به مکه و از مکه به سوی عراق و اتفاقاتی که در طول این فواصل زمانی تا شهادت ایشان در روز عاشورا رخ داد، برای آن نبود که بتوانند به حکومت برسند و به عبارت دیگر، به دنبال منافع حکومتی باشند؛ بلکه هدف نهائی، چیز دیگری بود. آن هدف، هدفی بود که امیرالمؤمنین و امام حسن علیهما السلام نیز آن را تعقیب میکردند. حرکت ابا عبدالله الحسین علیه السلام، در هدف، با حرکت علیبن ابی طالب علیه السلام و امام حسن مجتبی علیه السلام، هیچ فرقی
1) «و در برابر آنان، آنچه در قدرت و توان دارید آماده کنید»؛ سورۀ انفال، آیۀ60.
نداشت. حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام هیچگاه آغازگر جنگ نبود، بلکه معاویه و سایر گروههای مخالف و معاند، جنگ را آغاز میکردند. معاویه به این دلیل، آتش جنگ را برمیافروخت که میدید نیروهایش در معرض روشنگریهای علی علیه السلام قرار گرفتهاند و چیزی نمانده است که از جهالت بیرون بیایند و از خواب غفلت بیدار شوند. چنانکه در حرکت امام حسین علیه السلام نیز چنین بود. افشاگری و روشنگری آن حضرت، موجب بیداری امت اسلام شده بود و یزید از این واقعه، هراس داشت. به همین دلیل، تصمیم به قتل امام گرفت.
امام حسین علیه السلام، به کسانی نیاز داشت که از جهت تعلیم و تربیت و سطح بصیرت، به جایی رسیده باشند که بتوانند پذیرای او باشند. امروز نیز سطح آمادگی جامعه، باید به این مرحله برسد و رسیدن به این هدف، تنها از راه فعالیتهای فرهنگی ممکن است.
حتی حکومتهایی که به زور سر نیزه، قدرت را در دست گرفتهاند، لاجرم باید میان مردم، مقبولیتهایی داشته باشند و إلا اگر حکومتی هیچ محبوبیتی نداشته باشد، نمیتواند حیات خود را حفظ کند. چون حکومتی که هیچگونه مقبولیتی نداشته باشد، ارتش هم نخواهد داشت؛ چرا که نیروی نظامی از مردم تأمین میشود و اگر مردم، حکومت را قبول نداشته باشند به آن، سرباز نخواهند داد.
رضا خان، در ایران تا زمانی حاکم بود که مردم او را میپذیرفتند. چنانکه محمدرضا نیز، هنگامی که دیگر مردم او را نخواستند و
ارتش نیز از او سرپیچی کرد، از ایران رفت. این اتفاق، به جهت آن بود که امام خمینی رحمة الله و دیگر بزرگان، برای تغییر فرهنگ مردم، سرمایهگذاری کردند.
اصولاً تنها راه تغییر حکومت، این است که انطباق حاکمیت با فرهنگ مردمش، سلب شود. چرا قدرت بنی امیه، پس از هشام بن عبدالملک رو به افول رفت؟ چون تا آن زمان، خودشان را با فرهنگ عموم مردم، منطبق نگه داشته بودند و تظاهر به فسق نمیکردند. هشام بن عبدالملک، به صورت علنی شراب نمیخورد؛ ولید بن عبدالملک، مسجد الحرام و مسجد النبی و مسجد الاقصی را توسعه داد، مسجد اموی را در دمشق، تعمیر کرد... اینها چون تربیتشدههای مدینه بودند، ظاهر را رعایت میکردند. تربیت اینها اسلامی بود، ولو نه اسلام حقیقی؛ اما بالاخره، با نام اسلام حکومت میکردند.
اما از زمانی که حکومت به شام منتقل شد و خلفایی بر سر کار آمدند که در شام تربیت شده بودند، اوضاع تغییر کرد. شام، بهرهای از تربیت اسلامی نبرده بود؛ لذا خلفای تریبتشدۀ شام، علناً تظاهر به فسق میکردند. مثلاً ولید بن یزید بن عبدالملک، میخواست روی کعبه بنشیند و شراب بخورد! از آن زمان، حکومت بنیامیه رو به افول رفت؛ چون انطباق فرهنگی خود را با فرهنگ عامۀ مردم از دست دادند.
پس اگر امام معصوم نیز بخواهد حکومت را در دست بگیرد، باید ذائقۀ فرهنگی مردم به گونهای باشد که او را بپذیرند.
ابا عبدالله الحسین علیه السلام، نیز تنها برای ایجاد و ابلاغ این فرهنگ، حرکت کرد. چنانچه خود فرمود: «... إِنَّمَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْإِصْلَاحِ فِی أُمَّةِ جَدِّی ص أُرِیدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهَی عَنِ الْمُنْکَر (1)...». حرکت امام حسین علیه السلام، مبتنی بر افشاگری بود؛ لذا زمانی که زینب کبری علیها السلام در شهر کوفه و در لباس اسارت، سخنرانی نمود، مردم را به گونهای از خواب غفلت بیدار نمود که خوف شورش کوفیان میرفت. این کاروان، به هر کجا که پا گذاشت، پردههای غفلت را کنار میزد و جنایات و پلیدی حاکمان را افشا مینمود.
در شام هم وضعیت به همینگونه بود. بزرگترین دستاورد عاشورا، در شام به نمایش در آمد. مشهور است که بعد از خطبۀ حضرت زینب علیها السلام در کاخ یزید، جلسه، آنچنان علیه آن ملعون شد که به ناچار گفت: «خدا لعنت کند ابن مرجانه را. من نگفته بودم با حسین علیه السلام این گونه برخورد کند». همچنین در حین سخنرانی امام زین العابدین علیه السلام در نماز جمعۀ شام، وضعیت به گونهای شد که هرگاه ایشان نام امام حسین علیه السلام را میبرد، صدای گریه و ضجۀ مردم بلند میشد و یزید مجبور شد برای فیصله دادن به آن شرایط، دستور دهد که اذان بگویند.
1) بحارالأنوار، ج 44، ص 330
وقتی کاروان اسرا به شام رسید، مردم، ناسزا میگفتند و به ایشان سنگ میزدند؛ اما در اثر تبلیغات امام سجاد علیه السلام و حضرت زینب علیها السلام، هنگام خروج از شام، کاروان سیاهپوش در میان اشک و اندوه شامیان، آنجا را ترک کرد.
آن وضعیت نفسگیر و شرایط اختناق فرهنگی به برکت قیام امام حسین علیه السلام از بین رفت و بعد از حادثۀ عاشورا، قیامها و حرکات بسیاری علیه حکومت یزید، رخ داد. عبدالله بن زبیر، فرصت را غنیمت شمرد و با تکیه بر فرهنگ و خواستۀ مردم و به بهانۀ گرفتن انتقام اباعبدالله الحسین علیه السلام، حکومت مکه را از دست یزید بیرون آورد. در مدینه، با این عنوان که یزید بعد از شهادت حسین بن علی علیه السلام صلاحیت حکومت ندارد، حادثۀ حَرّه اتفاق افتاد و ده هزار نفر کشته شدند. شرایط کوفه بحرانی شد. مختار به خونخواهی امام حسین علیه السلام قیام کرد و بسیاری تحولات دیگر از این دست، به تبع عاشورا اتفاق افتاد.
یزید قصد داشت جلوی فرهنگسازی امام حسین علیه السلام را بگیرد؛ لذا ایشان را میان بیعتکردن و قتال، مخیر کرد. ایشان نیز شعار «هیهات منا الذله» سر داد و از بیعت امتناع کرد. هنگامی که از ایشان، علت این امر سوال شد، فرمود: «وَ عَلَی الْإِسْلَامِ السلام إِذْ قَدْ
بُلِیَتِ الْأُمَّةُ بِرَاعٍ مِثْلِ یَزِید (1)»؛ «در صورتی که شخصی مثل یزید، حاکماسلام باشد، باید فاتحۀ اسلام را خواند»!
امام با بیعت نکردن خود، اختناقی که جلوی فرهنگسازی را گرفته بود، از بین برد و زمینه را برای امامان بعدی باز کرد. آن بزرگواران نیز به تربیت نیرو پرداختند، اما قیام مجددی از سوی ایشان صورت نگرفت؛ چراکه هنوز، زمان قیام همه جانبه و جهانی فرا نرسیده بود. اما در دورۀ امام زمان علیه السلام، این فرصت پیش خواهد آمد و سراسر جهان، به دست ایشان فتح خواهد شد.
حکومت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، حکومتی علوی خواهد بود. مشخصههای این حکومت را میتوان در نامهای یافت که امام علی علیه السلام هنگام انتصاب مالک اشتر به حاکمیت مصر، به او داد. حضرت در آن نامه، دستوراتی برای ایجاد یک جامعۀ ایدهآل نگاشته و از مالک خواسته بود که در مصر، به آن دستورات عمل نماید. از آن نامه، دو مطلب استفاده میشود. یکی آنکه حضرت، علت شهادت محمد بن ابیبکر را کمبود نیروهای آماده و مؤمن میدانند و به مالک، این نکته را تذکر میدهند که برای بقای حکومت، بایست نیروهایی برای خود تربیت کند. دومین نکتۀ این نامه نیز، آیندهنگری امام علی علیه السلام است تا اگر در آینده، برای کسی سؤال شد که چرا حکومت علی بن ابی
1) بحارالأنوار، ج 44، ص 327.
طالب علیه السلام در مصر قوام نیافت، این نامه را بخواند و بفهمد که امام، به دنبال این نوع از حکومت بود؛ اما کسی نبود که بتواند به آن عمل کند؛ تنها یک نفر بود، آن هم مالک؛ که در بین راه شهید شد.
حضرت در آن نامه به مالک فرموده بود که اگر بخواهد حکومتی علوی ایجاد کند، باید نیروهای مورد نیاز را به اندازهای که بتوان به کمک آنها بر مصر حکومت کرد، تربیت نماید. پس این حکومت، اگر منحصر به مصر باشد به تعداد مورد نیاز مصر، باید سرمایهگذاری کرد و نیرو تربیت نمود؛ اما اگر هدف، حکومت بر همۀ نقاط دنیا باشد، باید به همان مقدار نیز، نیروی تربیتشده داشته باشیم.
عاشورا حرکتی بود که با هدف ایجاد، حفظ و گسترش زمینههای تربیت نیرو برای قیام جهانی امام زمان علیه السلام، صورت گرفت. عاشورا زمینۀ تغییر فرهنگ را ایجاد کرد و کار را تا به اینجا رساند. اکنون نوبت ماست تا به وسیلۀ فرهنگ عاشورا و انتظار، نیروی مورد نیاز امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را تربیت کنیم.
تفسیر ارگانیک (1)از عاشورا و غیبت
دکتر سیدرضی موسوی گیلانی (2)
تفسیر دقیق و درست از رخدادهای تاریخی، یکی از دشوارترین عرصه ها در علم تاریخ تلقی میشود؛ چرا که فاصلۀ زمانی حوادث گذشته و همچنین، دور از دسترس بودن حوادث بی بدیل و تکرارناپذیر، علم تاریخ را از جملۀ علوم و معارف ظنّی قرار داده است؛ به طوری که به اقرار فیلسوفان تاریخ، در تحلیل و تبیین تاریخی، تنها می توان بنا به حساب احتمالات، از قوّت یک تحلیل، کاست و به قوّت تحلیلی دیگر، اضافه نمود؛ اما هیچگاه نمی توان در تجزیه و تحلیل حوادث تاریخی، به مانند گزاره های علوم تجربی، به یک نظر قطعی و یقینی رسید.
با توجه به دشواری و سختی قضاوت های تاریخی، یکی از شیوه هایی که در تحلیل حوادث تاریخی می تواند تا حد زیادی ما را به حقانیت و تبیین درست یک رخداد، رهنمون شود، تفسیر ارگانیک و پیکره وار از کل تاریخ یک دین، تمدن و یا حادثه است؛ چرا که با کمک گرفتن از اجزا و عناصر یک مجموعۀ تاریخی، میتوان به قضاوتی منصفانه و عادلانه دست یافت.
به نظر میرسد، همانطور که برخی از زبانشناسان برای فهم مقصود و منظور گوینده، با استفاده از روش «سمانتیک»(1)یا «معنا شناسی»، علاوه بر الفاظ، کلمات و قواعد زبانی و نحوی، به دنبال دلالت تصدیقی یک گزاره نیز هستند؛ ما نیز در حیطۀ علم تاریخ و برای فهم رخدادهای تاریخی، علاوه بر تحلیل و تبیین یک رخداد، نیازمند دستیابی به جهانبینی، انگیزهها و عواملی هستیم که در بروز و تحقق یک رخداد، نقش مؤثر ایفا میکنند. چرا که بسیاری از وقایع تاریخی، دارای ریشه ها و الگوهای اعتقادی و فکری دیرینه ای هستند که پس از گذشت سال های بسیار، بر وقوع آنان اثر گذاردهاند. بنابراین در بررسی رخدادهای تاریخی، باید یک واقعه را در ضمن دیگر وقایع تاریخی سنجید و مورد مطالعه قرار داد.
1) semantics
با نگاهی دقیق به آثار کلامی و تاریخی شیعی، در مییابیم که به اقرار تمامی پژوهشگران و مورخان تاریخ اسلام، پاره ای از رخدادهای مهم در شکل گیری تاریخ شیعه و جریانات مرتبط به آن، سهم بسزایی داشتهاند؛ به طوری که هر یک از این حوادث، زمینۀ تحقق و وقوع رخدادهای بعدی محسوب میشوند. به همین جهت، در بررسی یک رخداد یا پدیدۀ مهم دینی یا اجتماعی، نمی توان تنها به تفسیر تحلیلی آن واقعه، بسنده نمود؛ بلکه گاه برای تبیین دقیق یک رخداد، باید به روند ارگانیک، پیوسته و خطّی آن رخداد با دیگر حوادث مربوط به آن نیز، توجه ویژه نمود.
به نظر می رسد، تحلیل پاره ای از عناصر تاریخی، زمانی امکانپذیر است که به شرایط زمانی و مکانیِ پیش از آن، اشراف و توجه داشته باشیم و در واقع، یک رخداد را در متن و بستر دیگر واقعههای تاریخی و اجتماعی، بررسی کنیم. تفسیر ارگانیک گواهی میدهد که گاه، وقوع یک رخداد بر شکلگیری رخدادهای چند قرن بعد، اثری ژرف و عمیق میگذارد. به همین دلیل، پاره ای از فیلسوفان معاصر، معتقدند که میبایست تاریخ را به صورت اندام وار و همچون یک پیکرۀ زنده، بررسی کرد؛ چرا که تمامی اعضا و عناصر پدیده های تاریخی، در ارتباط با هم هستند و با یکدیگر، احساس همدردی دارند؛ لذا برای فهم رخدادهای تاریخی نیز، ناگزیر، باید احساس
تفاهم، همدردی و هم زبانی را در بررسیها دخیل نمود.
تفسیر ارگانیک از تاریخ که به منظور تبیین صحیح رخدادهای بزرگ تاریخ و کمک گرفتن از حوادث گذشته در تحلیل حادثههای بعدی صورت میگیرد، همچون روش تفسیری «قرآن به قرآن» است که روش تفسیری برخی از مفسران- همچون علامه طباطبایی- بوده و هست. یعنی همانطور که بعضی از آیات قرآن از جنبۀ زبان شناسی و معنا شناسی، در تفسیر آیاتی دیگر، سهم بسزایی دارند، در تحلیل تاریخ نیز می توان بررسی بعضی از حوادث را مبنای تحلیل حوادث بعدی قرار داد؛ چرا که هیچ رخداد تاریخی نمیتواند منفک و جدا از گذشتۀ خود، که در حقیقت، بستر تکاملی آن بودهاند، به وقوع بپیوندد.
برای بیان ارتباط ارگانیک و انداموار تاریخ در اسلام و این که چگونه یک حادثۀ تاریخی در ارتباط با دیگر حوادث تاریخی معنا می یابد، می توان به نمونههای زیادی اشاره نمود. به عنوان مثال، واقعۀ سقیفه که پس از وفات پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، بر سر جانشینی و خلافت ایشان، رخ داد، بر تمامی حوادث بعدی تاریخ اسلام، اثر گذارد و موجب گردید وارسته ترین انسانها- همچون علی بن ابی طالب علیه السلام - کنار زده شوند و بنی امیه -که اجدادشان سرسخت ترین مخالفان اسلام، تلقی میشدند- بر مسند خلافت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بنشینند.
بر خلاف سخن افرادی همچون «احمد امین» که می گوید:
«سرانجام، امام علی علیه السلام به خلافت رسید، اما هیچ تغییری در وضعیت مسلمانان به وجود نیامد»، باید گفت زمانی امام علی علیه السلام به خلافت رسید که انحرافات اجتماعی و دولتی، همچون غدهای سرطانی، جامعۀ اسلامی را چنان به تباهی نزدیک کرده بود که امام علی علیه السلام مجبور شد پس از به خلافت رسیدن، بیشترین تلاش خود را صرف ریشهکنسازی و درمان این غدۀ سرطانی کند.
در تاریخ آمده است، روزی یکی از اصحاب زید بن علی علیه السلام از وی در بارۀ حقانیت یا عدم حقانیت خلافت پرسید و او در پاسخ به آن فرد سکوت کرد؛ اما بعدها، هنگامی که در حین جنگ، تیری به او خورد و خون از پیشانیاش جاری گشت، به آن صحابی رو کرد و گفت: «در پاسخ به سؤالی که پیش از این پرسیده بودی، باید بگویم که اگر سقیفه به پا نمی شد، امروز این خون، جاری نمی گشت». در واقع، این پاسخ زید بن علی علیه السلام، نمونۀ دیگری از ارتباط ارگانیک و پیوستگی رخدادهای تاریخی و حوادث روزگار است.
جریان سقیفه، بر حوادث آیندۀ تاریخ اسلام اثر گذارد و بیشترین آسیب و خسارت را بر روند شکل گیری جامعۀ ایدهآل اسلامی وارد کرد. انحراف مسألۀ جانشینی و خلافت، منزوی شدن امام علی علیه السلام، رخداد عاشورا، تقیۀ امامان شیعه و غیبت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، همه از نتایج واقعۀ سقیفه تلقی می گردد؛ اگر چه هر یک از این حوادث، به نوبۀ خود، بر حادثۀ بعدی، اثری ژرف نهاد.
شاید بهترین گواه بر این ارتباط تاریخی، سخنی باشد که یزید به هنگام دیدن سر بریدۀ سید الشهداء علیه السلام بیان نمود. وی ضمن یک بیت شعر، اظهار داشت که توانسته است انتقام اجداد خود- همچون ابوسفیان که در جنگ با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شکست خورده بود- را بگیرد. همچنین نقل کردهاند، آنگاه که سر شهداء را به دربار یزید آوردند، صدای کلاغ ها بلند شد و از آنجا که در فرهنگ عرب، صدای کلاغ، سمبل شومی و بدیُمنی است، یزید گفت:
«نعب الغراب، فقلت قل او لاتقل
فقد اقتضیت من الرسول دیونی»؛
«کلاغ ها قارقار کردند، اما من میگویم سر و صدای شما دیگر فرقی ندارد؛ زیرا امروز، من، انتقام خود را از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم گرفتم».
این سخن، خود، دلیلی بر این حقیقت است که رخدادها در چیدمان تاریخی، تأثیر علّی و معلولی دارند.
از دیگر نمونه ها در اثبات ارتباط ارگانیکی رخدادهای تاریخی، می توان به حوادث زمان امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام اشاره نمود؛ چرا که یکی از دلایل عدم بیعت امام حسین علیه السلام با حکومت یزید، این بود که ایشان، عدم وفاداری حکومت اموی به بیعت و اصول انسانی را در قبال برادر خود، امام حسن علیه السلام، مشاهده کرده بود و میدانست که امویان، قابل اعتماد و وفادار به بیعت و مذاکره نیستند.
مؤلفه های بنیادین تاریخ اسلام
حال، بنا بر همین منطق، اگر گفته شود که روند خطّی و ارگانیک
تاریخ شیعه از کدام رخداد و واقعۀ مهم تاریخی تأثیر پذیرفته است، بی تردید می توان به چهار حادثۀ مهم «بعثت»، «غدیر»، «عاشورا» و«غیبت» اشاره نمود که واقعۀ پنجمی به نام «تشکیل حکومت جهانی» را نیز باید از جهت قطعیت تحقق آن در فرهنگ اسلامی، به آن افزود. حادثۀ نخست، یعنی بعثت پیامبر، بر تأسیس و ظهور اسلام، و سه حادثۀ غدیر، عاشورا و غیبت، به روند تاریخی این دین اشاره می نمایند و واقعۀ پنجم، یعنی حکومت جهانی مهدوی نیز، به عنوان آیندۀ این تاریخ، به آن ملحق می گردد. این مؤلفه، یعنی اعتقاد به تشکیل حکومت جهانی و یا به تعبیر دیگر ادیان، منجی گرایی، سرانجامِ نیکوی تاریخ ادیان تلقی می گردد که در آموزه های دینی به عنوان سنت قطعی الهی و به منزلۀ فصل الخطاب تاریخ، مطرح میشود. به تعبیر برخی از دین پژوهان، مسألۀ ظهور منجی، تجلی باطن تمامی ادیان ابراهیمی و نتیجۀ منطقی ارسال همۀ رسولان، تلقی می گردد که با تحقق آن، تمامی ادیان به سرانجام شکوهمند و هدف غائی خود می رسند. به تعبیر «هانری کربن» (1): «ظهور امام دوازدهم که در پایان عصر ما روی خواهد داد، کلیۀ مکنونات و منزلات الهی را آشکار خواهد کرد (2)».
هر یک از حوادث چهارگانهای که ذکر شد، نتیجۀ منطقی شرایط و موقعیتهایی است که حوادث قبلی، آن را دامن زده اند. در حقیقت، به جهت آنکه پس از واقعۀ بعثت و غدیر، حرکت خطی اسلام، دچار وقفه و بحران تاریخی شد، وقوع رخدادهایی همچون عاشورا و غیبت، نتیجۀ تراژیک و غمناک، اما ناگزیر این دورافتادگی از سنت منصوص نبوی بود. به عبارت دیگر، واقعۀ بعثت و غدیر از جملۀ سنت های جاویدان الهی برای تحقق آرمان و اهداف اسلام در جامعه و تاریخ بود؛ اما به جهت انحراف و دورافتادگی از این آرمان ها، رخدادهایی به وقوع پیوست که به نوعی، نتیجۀ ابتذال حکومتی و انحراف دینی شمرده می شود. حادثۀ عاشورا و غیبت، هیچگاه مطلوب و مورد رضایت خداوند نبوده، بلکه عواملی همچون انحرافات اجتماعی، قدرت طلبی و ابلیس زدگیِ جوامع دینی ، موجب تحقق آن دو حادثه شد.
البته این نکته قابل تذکر است که در مباحث متکلّمین امامیه، تنها سه مؤلفۀ بعثت، غدیر و حکومت جهانی، زیر ساختهای تاریخی شیعی را تشکیل میدهند که از این سه مؤلفه، دو مؤلفۀ بعثت و غدیر، پیش از این، در عالم خارج تحقق یافتهاند و حکومت جهانی، رخدادی است که فراروی جوامع اسلامی قرار دارد و هنوز به وقوع نپیوسته است.
بنابراین، در تفسیر تاریخی اسلام، پنج مؤلفه و در تفسیر کلامی، سه مؤلفه مطرح است که در این میان، حکومت جهانی یا عصر ظهور،
عنصر مشترک هر دوی آنهاست که سرانجام تحقق خواهد یافت.
پس میتوان ادعاکرد که حرکت تاریخ از دیدگاه اسلام، حرکتی خطّی و رو به پیشرفت است، نه حرکتی دوری یا حلزونی؛ چنانچه برخی از فیلسوفان تاریخ، به آن اعتقاد دارند.
هر چند که در تاریخ اسلام، رخدادهایی همچون عاشورا یا غیبت امام مهدی علیه السلام به وقوع پیوسته است و بعضی از دشمنان گمان نمودهاند که با حذف ظاهری پیشوایان اسلام، جنبش اسلامی نابود خواهد شد؛ اما حقطلبی اسلامی، پیوسته، رو به پیشرفت و صعود بوده است و این جنبش، هر چند که در پاره ای از برهه های تاریخی به حداقل رسیده، اما از حرکت بازنمانده و سرانجام به حکومت مهدوی، متصل خواهد گردید. پس می توان نتیجه گرفت که حرکتِ پیکره وار اسلامی، در نهایت، به غایت بزرگی دست خواهد یافت که نتیجۀ منطقی رخدادها و سختکوشی های پیشوایان این مکتب است.
انسان، همواره،در ارتباط با عوامل پیرامون خویش است و معمولاً از حمایتهای دیگران بهرهمند میشود؛ اما گاه، پارهای از عناصر پیرامونی، از حمایت خود دست میکشند. مثلاً ممکن است انسان از حمایت خانواده و دوستان یا حاکمان سیاسی، محروم شود. اما اوج سختی و فشار، زمانی است که انسان، همۀ حامیان خود را از دست بدهد و بلکه از جانب اطرافیان، نفی و طرد شود.
امام حسین علیه السلام از جمله کسانی بود که در روز عاشورا، نه تنها پس از کشته شدن دوستان و برادران خویش، در اوج تنهایی قرار گرفت و هرگونه حامی را از دست داد، بلکه توسط دشمنان، شدیداً نفی شد. در واقع، رخدادی که برای امام حسین علیه السلام پیش آمد، از این منظر، رخدادی بی نظیر است که شاید هیچگاه در طول تاریخ، برای کس دیگری به وقوع نپیوندد.
امویان- که واقعۀ عاشورا را به راه انداختند- نه تنها به دنبال سرکوب مخالفی همچون امام حسین علیه السلام بودند، بلکه در صدد خشکاندن ریشههای مخالفت علوی و شیعی بودند؛ به طوری که علویان دیگر نتوانند انسجام خود را برای قیامی دیگر، کسب کنند. در واقع، امویان تصور مینمودند که بعد از واقعۀ عاشورا، تکلیف شیعه را یکسره نمودهاند و برای همیشه از مخالفت آنان، در امان خواهند بود؛ زیرا با کشته شدن تمامی مردان لشگر امام حسین علیه السلام - که وفادارترین اشخاص، نسبت به تفکر شیعی بودند- این گمان، قوت مییافت که پس از این واقعه، هیچ مخالفت جدی در عرصۀ سیاسی و اجتماعی باقی نمانده نباشد؛ اما تقدیر بر این تعلق گرفته بود که اندیشه و تفکر شیعی، چونان آتش زیر خاکستر، روشن بماند تا در طول زمان، شعلهور شود و جریان بزرگی را در طول تاریخ به وجود آورد.
البته این نکته را نیز نمیتوان نادیده گرفت که شیعیان، تا قرنها
پس از واقعۀ عاشورا در جوّی خفقانآمیز و پرتقیه به سر میبردند. به طوری که «حمید عنایت»، دو مفهوم «شهادت» و «تقیه» را گره خورده با فرهنگ و زندگی شیعه میداند و معتقد است که نخستین مفهوم، یعنی شهادت، به یادگار مانده از فرهنگ عاشورا و دومین مفهوم، یعنی تقیه، یادگار دورۀ خفقان بار و سلطهجویانۀ بنیعباس است. (1)
با این حال و با وجود آنکه تجربۀ تاریخی نشان داده است که بسیاری از قیامها و نهضتها، پس از کشته شدن رهبرانشان، نتوانستهاند پایدار بماند و به حرکت خود ادامه دهند؛ افشاگری یک انسان بیمار، همچون امام سجاد علیه السلام و یک زن رنجور و آزرده خاطر، همچون حضرت زینب علیه السلام، به شکلگیری مجدد جریان شیعه و دمیدن حیاتی دوباره، در آن انجامید.
آری! همانطور که خداوند فرموده است: «کَذلِکَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَ الْباطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفاءً وَ أَمَّا ما یَنْفَعُ النَّاسَ فَیَمْکُثُ فِی الْأَرْض (2)»، باطل، به مانند کفِ روی آب است که خیلی زود، زوال مییابد؛ اما آنچه که خیر مردم در آن است، پایدار خواهد ماند. از
این رو، فرزندان امام حسین علیه السلام که از جمله رادمردان و دانشآموختگان نهضت حسینی بودند، یکی پس از دیگری، در پیچ و خم تاریخ، پرچم هدایت را به دوش کشیدند و در کورانهای سخت روزگار اموی و عباسی، حقیقت محمدی و حسینی را زنده نگاه داشتند؛ به طوریکه تاریخ گواهی می دهد که «الإسلامُ مُحمدیٌ الوُجودِ و حُسینیٌ البَقاءِ»؛ «اسلام به وسیلۀ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم تأسیس شد اما به وسیلۀ امام حسین علیه السلام، دوام یافت».
سرانجام، این قیام و جنبشهای بعدی آن، منتهی به جریان بزرگِ «اعتقاد به حکومت جهانی مهدوی» شد که در حقیقت، از دل واقعۀ عاشورا برخاسته بود. این جریان که با فرهنگ عاشورا، همسویی داشت، با تکیه بر روایات متواتر و پیشگوییهای نبوی و نویدهای دیگر پیشوایان فریقین، در بارۀ تشکیل حکومت جهانی به وسیلۀ یکی از فرزندان امام حسین علیه السلام، در تاریخ شیعی شکل گرفت و در کنار عاشورا، بزرگترین اثر را در تفکر اسلامی به جای گذارد.
در بارۀ آیندۀ تاریخ و حرکت جوامع، نگرش های متفاوتی ارائه گردیده است. برخی از اندیشمندان و فیلسوفان تاریخ، در بارۀ آیندۀ تاریخ، معتقد به حرکت دوری هستند؛ یعنی بر این باورند که تمدنها، دارای نقاط اوج و زوال هستند؛ گاه به مرحلۀ اوج می رسند
و گاه، پس از یک دوره حرکت، رو به زوال و افول میروند. معتقدان به این نظریه، این حرکت چرخشی و دوری را برای جوامع، همیشگی و مستمر می دانند و معتقدند که این حرکت، برای همۀ تمدنها، به وجود خواهد آمد. ابن خلدون از جمله افرادی است که به این فرضیه، باور دارد. وی معتقد است که پیشرفت و پسرفتها، مرتب تکرار می شوند. بنا بر این تفکر، تاریخ، هیچگاه یک حرکت مستقیم و رو به جلو را تجربه نمی کند. (1)
از دیگر آراء فلسفۀ تاریخ، حرکت حلزونی و مارپیچی تاریخ و جوامع می باشد. بنابراین تفکر، جوامع، گاه به سوی جلو حرکت می کنند و گاه به سوی عقب؛ اما در هنگام زوال و عقب گرد، هیچگاه به نقطۀ آغازِ خود نمی رسند؛ بلکه حرکت تاریخ در هنگام انحطاط نیز مرحله ای بالاتر از نقطۀ صفر است و به جایی برمیگردد که قدری جلوتر از نقطۀ آغازِ پیشین است. در واقع، بنا بر این تفکر- و بر خلاف نگرش آنانی که قائل به نظریۀ اَدواری هستند- هر چند که تاریخ، حرکت رو به جلو و رو به عقب دارد، اما در مجموع، مقداری پیشرفت و حرکت رو به تکامل را نیز تجربه می کند. این نظریه، مورد توجه و قبول عده ای از فیلسوفان تاریخ همچون «ویکو» می-باشد. (2)
همچنین، پاره ای از اندیشمندان و فیلسوفان تاریخ، همچون «اشپنگلر» (1)، معتقد به فقدان نظم در تاریخ هستند. کسانی که قائل به این نگرش منفی هستند، بر این باورند که فرهنگ ها به طور تصادفی و بدون ارتباط با یکدیگر، رشد مییابند. از این رو، حرکت جوامع و فرهنگ ها را به رشد نامنظم گلهای یک باغ، تشبیه میکنند. اشپنگلر، سرنوشت تمدنها را همچون سرنوشت گیاهان میداند که دارای حیات و مرگ مستمر هستند. (2)
در این میان، عده ای دیگر نیز هستند که حرکت تاریخ، تمدنها و فرهنگها را حرکتی خطی و رو به پیشرفت میدانند. افرادی همچون «هگل» (3)و «توین بی» (4)از این دست هستند. توین بی، از جمله کسانی است که معتقد است حرکت تاریخ، در نهایت، به جایی میرسد که بینش دینی، آن را معرفی میکند. افکار او در زمینۀ نجات و رستگاری تاریخ، بسیار نزدیک به تفکر ادیان دربارۀ مسئلۀ
1) O. Spengler
2) فلسفۀ تاریخ، پل ادوارد، ترجمۀ بهزاد سالکی؛ به نقل از مقالۀ «فلسفه تاریخ»، تألیف و. ه. دری، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، 1375، ص24 (به نظر اشپنگلر، اگر به تاریخ با شیوه ای منضبط و عینی نگاه کنیم، خواهیم دید که چیزی است بدون محور یا نقطۀ ارجاع غائی و تاریخ، داستان شمار نامحدودی از تشکل های فرهنگی است که اروپای غربی تنها یکی از آنهاست که با همان بی هدفی گل های باغچه رشد می کنند. او عقیده دارد که دستاوردهای چنین فرهنگ هایی تنها عنصر معناداری است که در سیر تاریخ، می توان یافت. آنها مجموعه هایی از معناهای بیارتباط در گسترۀ حیات بشری هستند که اغلب، بیتاریخاند).
3) Friedrich Hegel.
4) Arnold Toynbee.
سرانجام تاریخ است. (1)
از جمله نظراتی که معتقد به حرکت خطی و رو به پیشرفت تاریخ و جهان است، نگرش پیروان ادیان و معتقدین به مسألۀ منجی آخرالزمانی است. ادیان، سرانجام تاریخ را نیکو میدانند و بر این باور هستند که جوامع به سوی زندگی آباد، همزیستی مسالمتآمیز و حیاتی مملو از صلح و آرامش، در حال حرکت هستند. در واقع، اعتقاد به مصلح جهانی و جامعۀ مهدوی، اعتقاد به جامعهای شکوفا، پیشرفته و در حال رشد است که همۀ انسانها در آن، به اوج شکوفایی، عقلانیت و اصلاح نفس میرسند و طبیعی است که جامعۀ چنین انسانهایی، آباد و اصلاحشده خواهد بود.
طبق آنچه که از تحلیل پیوسته و منسجم تاریخ شیعه ارائه شد، مشخص گردید که تاریخ امامت از غدیر آغاز شده، با حادثۀ عاشورا در آمیخته و تا عصر ولادت امام مهدی علیه السلام، ادامه یافته و پس از آن نیز در قالب دوران غیبت، به حیات خود ادامه داده است. به همین جهت، این تلقی در میان شیعیان وجود دارد که ظهور امام عصر علیه السلام، تفسیر دوباره و نوعی انتقامخواهی از واقعۀ عاشورا و تبیین دیگری از
1) فلسفۀ تاریخ، پل ادوارد، ترجمۀ بهزاد سالکی؛ به نقل از مقالۀ «فلسفه تاریخ»، تألیف و. ه. دری، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، 1375، ص22.
جریان حق است. در واقع، در مبانی کلامی شیعه، همانطور که واقعۀ عاشورا از عوامل تاریخی رخداد غیبت است، عصر ظهور نیز تفسیر دوبارۀ عاشورا و بازگشت به اهداف امام حسین علیه السلام، تلقی می شود و به عبارت دیگر، قیام امام مهدی علیه السلام، حامل همان پیام هایی خواهد بود که قیام امام حسین علیه السلام در روز عاشورا به همراه داشت؛ زیرا رویارویی مجدد جریان حق و باطل، در واقع، بازخوانی دوبارۀ یک حقیقت تکثر یافته است.
رگ رگ است این آب شیرین و آب شور
در خلایق میرود تا نفخ صور
به همین جهت، در این فراز زیارت عاشورا، خونخواهی سید الشهداء به امام مهدی علیه السلام نسبت داده شده است: «و أنْ یَرزُقَنی طَلَبَ ثارِکُم مَعَ إمامٍ مهدیٍّ ظاهرٍ ناطقٍ بِالحَقِّ مِنکُم».
از این رو میتوان در یک نگاه ارگانیک و انداموار، عاشورا و انتظار را دو عنصری دانست که با یکدیگر قابل تفسیر هستند و نمیتوان آن دو را از هم تفکیک نمود. به همین جهت از امام باقر علیه السلام نقل شده است که در روز عاشورا اینچنین گفته شود: «اعظم الله أجورنا بمصابنا بالحسین علیه السلام و جعلنا و إیاکم من الطالبین بثاره مع ولیه الامام المهدی من آل محمد صلی الله علیه و آله» (1)این سخن، بیانگر
1) مصباح المجتهد، محمد بن الحسن الطوسی، تصحیح شیخ حسن الاعلمی، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، لبنان، ص538.
آن است که حرکت امام مهدی علیه السلام،ادامۀ حرکت امام حسین علیه السلام محسوب میشود؛ به طوری که بودن در کنار امام مهدی علیه السلام، به منزلۀ بودن در کنار امام حسین علیه السلام تلقی شده است. بنا بر این، در تفسیری خطی و منسجم میتوان گفت که عاشورا و غیبت، دو جزء از پیکرۀ تاریخ شیعه هستند که وقوع نخستین رویداد، موجب تحقق رویداد دوم شده است و همانطور که عاشورا نتیجۀ منطقی سقیفه تلقی میگردد، غیبت امام عصر علیه السلام نیز نتیجۀ منطقی عاشورا است.
با توجه به جایگاه خاص و مشترک فرهنگ عاشورا و فرهنگ مهدوی که از جهت وجودی و اعتقادی، با یکدیگر تعامل و ارتباط تنگاتنگ دارند، می توان گفت که این دو مؤلفه، تأثیرات ژرفی در جوامع شیعی به جای گذارده اند؛ به طوری که پاره ای از متفکران معتقدند که هویت شیعه به وسیلۀ این دو عنصر اعتقادی شکل گرفته است.
از جمله اندیشمندان برجسته ای که در بیان عناصر تفکر شیعه، به این دو مؤلفه توجه دارد، اندیشمند مسلمان، «حامد الگار» است. وی که از تئوریپردازان انقلاب اسلامی است، معتقد است که این انقلاب، ریشه در سنتهای فکری شیعه دارد. آنگاه زیر ساختهای اندیشۀ شیعی را تحت سه مؤلفۀ «غیبت»، «فقدان قدرت سیاسی مشروع» و «نفی قدرت حاکم، بر اساس اندیشۀ شهادت» بر میشمرد.
وی، موضوع غیبت امام مهدی علیه السلام را دائمیترین عنصر تاریخ اندیشۀ شیعی می داند که مرتبط با فقدان مشروعیت هرگونه قدرت سیاسی در عصر غیبت است. از نظر او، انقلاب اسلامی، تحت تأثیر اندیشۀ امامت و مهدویت است؛ به طوری که شیعه با الهام از مفهوم شهادت-که آن را وامدار واقعۀ عاشورا و جانباختگی حضرت سید الشهداء علیه السلام است- توانسته است در طول تاریخ و به ویژه در انقلاب اسلامی، به اهداف خود برسد.
در واقع، او تحلیلی ارگانیک و پیکره وار از انقلاب اسلامی ایران ارائه می دهد و معتقد است که انقلاب ایران، ریشه در تاریخ فکری شیعه و مبانی مذهبی دارد. به همین جهت، وی، امام خمینی رحمۀ الله را نماد یک سنت دیرینه می داند که در این دوره، موفق به تحقق انقلابی دینی در ایران شده است.
تاریخ جوامع شیعی، خود، حاکی از این حقیقت است که بیشترین کارکرد دین در تاریخ، متعلق به دلدادگی ها و توجهاتی است که تودۀ مردم به فرهنگ عاشورا و فرهنگ مهدوی داشته اند؛ هر چند که در مقطعی از گذشتۀ نه چندان دور، یک نوع گسستی را میان این دو مقوله مشاهده می کنیم؛ اما آنچه مسلم است، جایگاه ویژه ای است که عاشورا و مهدویت، همواره در مبانی نظری و اعتقادی شیعی داشتهاند؛ به طوری که در پژوهش های نظری عالمان دینی، التفات به این دو مسأله- به ویژه در حوزۀ اختیار و قدرت مطلقۀ امام
مهدی علیه السلام - پیوسته، مورد توجه بوده است. اگرچه این مسئله را نیز نمیتوان نادیده گرفت که در برهه-هایی از زمان، تلاشی بر فرهنگسازی مهدوی، صورت نپذیرفته است.
اما در عصر کنونی، نه تنها نیاز به این فرهنگ، شدیداً احساس میشود؛ بلکه با توجه به آسیبشناسی مسائل مهدوی و آفتهای موجود در پیرامون آن، ترویج بررسی عقلانی و خردمندانۀ مسأله، موضوعی بسیار پر اهمیت است؛ چرا که در سالهای اخیر، به دنبال برخوردهای سطحی و قشری با موضوع مهدویت، انحرافاتی در این موضوع، پدید آمده است. به طور مثال، همانطور که نگاه عقلگریزانۀ حنبلیها به دین، موجب شکلگیری فرقۀ وهابیت در اهل سنت شد، اخباریگری و عقلگریزی شیخیه نیز موجب شکلگیری فرقۀ بابیت و بهائیت گردید (1)و جریانات انحرافی را در حوزۀ مسائل مهدوی، دامن زد. از این رو، توجه به کارکردهای عقلانی در مسألۀ مهدویت، از جمله اموری است که باید محور مهدویتپژوهیِ عصر حاضر، قرار گیرد.
1) ر. ک به: قلب اسلام، سید حسین نصر، ترجمۀ مصطفی شهرآئینی، انتشارات حقیقت، تهران، س 1383، ص104. (سید حسین نصر از جمله کسانی است که معتقد است توجه به رویکرد غیر عقلانی و خردستیزانۀ فرقۀ شیخیه و گرایش شدید باطنی و پارسا منشانه به دین و همچنین احترام زیاد و افراطی به ائمه علیهم السلام، زمینه تأثیرپذیری فرقۀ بابیه از نهضت شیخیه شده است؛ به طوری که او این جنبۀ خردستیزی را عامل پیدایش جریان بابیه می داند. در واقع، نصر، خرد ستیزی را عامل و زمینهساز رشد جریانات انحرافی مبتنی بر باطنگرایی و احساسگراییِ دینی می داند).
حجت الاسلام و المسلمین رحیم کارگر(1)
در فرهنگ پر افتخار شیعه، دو قیام و نهضت، جایگاه ویژه و برجستهای دارند: یکی، «حماسه جاودانۀ حسینی» است که در گذشته روی داده و دیگری «انقلاب جهانی مهدوی» است که در آینده تحقق خواهد یافت. رهبر هر دو قیام، امام معصوم و از خاندان مطهّر پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم است.
«واقعۀ عاشورا» سر آغاز حیات، پویایی و بالندگی شیعه و «ظهور موعود»، نقطۀ اوج رشد، کمال و سعادت شیعه (و همۀ یکتاپرستان و صالحان) است. بین این دو نهضت، پیوند و ارتباطی وثیق و ناگسستنی وجود دارد و هر دو در امتداد هم و تکمیلکنندۀ یکدیگرند. مهم ترین جلوۀ هر دو قیام، بروز و ظهور کامل «حق» و
1) محقق و پژوهشگر عرصۀ مهدویت.
تشکیل جبهۀ «حق» در برابر گروه «باطل» است.
از نظر شیعه، مصاف نهایی حق (ایمان و نور و خیر) در برابر باطل (کفر و ظلمت و شرّ) در عصر ظهور و هنگام قیام جهانی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، روی خواهد داد. این نهضت -که فراگیر، جهانی، گسترده و کوبنده خواهد بود- را بسیاری از ملتها و شریعتها، انتظار میکشند. وعدۀ این مصاف نهایی-که منجر به نجات و رستگاری انسانها میشود- در همۀ کتاب های آسمانی و آموزههای برخی ادیان دیگر بیان شده است.
با این حال، این قیام جهانی، متأثر از نهضت عاشورا و تکمیل-کنندۀ آن است. برای تبیین این موضوع و فهم چگونگی تأثیرگذاری و نقش حماسۀ حسینی بر قیام مهدوی و نیز مصاف نهایی حق و باطل، چند رهیافت و تحلیل ارائه میشود:
رهیافت فلسفی- تاریخی: بررسی پیوند هر دو قیام بر اساس فلسفۀ نظری تاریخ و بررسی نزاع و ستیز حق و باطل در طول تاریخ.
رهیافت نظامی: بررسی و ارائۀ روایاتی که نهضت مهدوی را در جهت انتقامگیری و خونخواهی از دشمنان خدا و قاتلین امام حسین علیه السلام معرفی میکند.
رهیافت سیاسی- دینی: بررسی آموزهها، پیامها، اهداف، انگیزهها و برنامههای مشترک و همسان هر دو قیام، و تبیین نقش و تأثیر آموزه های عاشورا بر قیام مهدوی.
بر اساس این چند رهیافت، درصدد پاسخگویی به این سؤال هستیم که: «آیا نهضت عاشورا، نقشی در مصاف نهایی حق و باطل دارد؟»
واقعۀ عاشورا، نمادی از یک خط سیر تاریخی است که در آن، حسینیان و یزیدیان، همواره با هم در نبرد هستند. عاشورا و قیام خونین حسین علیه السلام، آینده نگری مثبت پیامبران الهی را تحقق بخشید و باعث ایجاد انگیزه، جهت حفظ دین و امید به آیندۀ روشن اسلام در پرتو قیام جهانی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف گردید. بیتردید آیندۀ بشریت، مرهون خون عاشورائیان است؛ چرا که عاشورا، حلقۀ اتصال آغاز ظهور پیامبران آسمانی، با پایان راه تکاملی ادیان و استقرار عدل جهانی است. اگر راه پیامبران تداوم یافت و سیرۀ آنان در مقابلۀ با اشرار و گروه باطل، حفظ شد و اگر دین اسلام، پاینده و استوار ماند، به برکت خون های ریخته شده در عاشورا است.
دو انگارۀ «حق» و «باطل»، از واژه های مهم و کلیدی در فرهنگ نامۀ دین جاودانۀ اسلام و دارای مفاهیم و معانی گسترده و گوناگون هستند، به گونهای که در هر برههای از زمان، تجلیّات و نمودهای مختلفی داشتهاند. مهم ترین نمودهای معنایی حق و باطل که در طول تاریخ، بروز و ظهور یافتهاند را میتوان در وجود دو گروه و جبهۀ مخالف هم، شناسایی کرد؛ گروه اول در جبهۀ خیر، ایمان و
حق پرستی و گروه دیگر در جبهۀ شرّ، کفر، طغیان و فسادگری. در یک جبهه، پیامبران، اولیای الهی، یکتا پرستان، حق پویان، عدالتگرایان و مؤمنان قرار داشته و دارند و در جبهۀ مقابل، جبّاران، فراعنه، حاکمان ظلم و جور، مُترفان، ثروتاندوزان، کافران و حق ستیزان بوده و هستند.
در طول تاریخ، همواره، بین این دو گروه، نزاع، درگیری و چالش های فراوان وجود داشته است و در آینده نیز وجود خواهد داشت. مبارزه و نزاع حق و باطل، در تاریخ بشری و مکاتب الهی، پیشینهای دراز و طولانی دارد. باطل، در زمینۀ افکار و عقاید- چه در بُعد رفتار و اخلاق، چه در محور اجتماعی و حکومتی، و چه در زمینۀ فرهنگ و سیاست- به گونهای بوده است که همۀ پیامبران، اوصیا و امامان با آن، مبارزه کردهاند. در این میان، سنت الهی نیز بر آن بوده که با نیروی حق، باطل را نابود سازد.
در همین راستا، بشر، شاهد دو قیام حقطلبانه و نهضت باطل-ستیزانۀ تأثیرگذار و شکوهمند بوده و خواهد بود:
نهضت عاشورایی امام حسین علیه السلام، در دهم محرم سال 61 هجری قمری.
قیام حقپویانۀ امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در آخرالزمان.
پیوندها و ارتباطات گسترده و مستقیم این دو قیام و نهضت، به گونهای زیاد است که میتوان گفت این دو، در حقیقت، تکمیلکننده،
تداومبخش و در امتداد یکدیگر قرار گرفتهاند. هر دو قیام، در جبهۀ «حق» تعریف میشوند و در برابر آنها، گروه «باطل» (مفسدان، ستمگران، دین ستیزان) قرار میگیرند. هدف هر دو، اصلاح جامعۀ فاسد و رو به تباهی است و مهمترین برنامۀ آنها، احیای آموزههای والای دینی- انسانی و ریشهکنی ناهنجاریها و موانع رشد و کمال انسانهاست.
پیام سیاسی- دینی این دو قیام، مبارزه با حکومتهای جور و فساد، و عدم سازش با جباران و طاغوتها است و هدف اصلی آنها، رساندن جامعۀ بشری به تعالی و کمال نهایی – یعنی عبودیت و قرب خدای متعال- و ایجاد انقلاب و دگرگونی در اخلاق و رفتار ناپسند مردم است. یکی، آغازگر جهادی خونین و حماسهای بی نظیر علیه ظلم و فساد و بیدینی است و دیگری، پایانبخش طومار عمر باطل و هدایتگر مبارزۀ نهایی علیه شرّ و کفر.
هر دو قیام در تداوم نهضتها و انقلاب هایی است که در طول تاریخ، توسط پیامبران و صالحان، شکل گرفتهاند و خود نیز منشأ و سرچشمۀ بسیاری از قیامهای حق طلبانه و ظلم ستیزانه بوده و خواهند بود.
در این جا به بررسی پیوندها و ارتباطهای دو قیام حقطلبانه و نقش و تأثیرگذاری آنها بر همدیگر میپردازیم.
توضیح، تفسیر و تحلیل تاریخ بشری و ارتباط مستمر گذشته با حال و آینده، بر عهدۀ «فلسفۀ نظری تاریخ» است. بر اساس تعریفی جامع و کامل که نگارنده ارائه داده، فلسفۀ نظری تاریخ، کشف الگو و قوانین حاکم بر تاریخ و شناسایی اهداف، مسیرها و عوامل حرکتآفرین آن، جهت پیش بینی آینده و معنابخشی به حرکت تاریخ است. (1)
قیام امام حسین علیه السلام و مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف، حلقهای از حلقات مبارزۀ اهل حق و اهل باطل است که به پیروزی نهایی اهل حق، منتهی میشود. سر منزل و مقصد نهایی این مبارزه نیز حاکمیت اهل حق بر جهان، گسترش فضیلتهای اخلاقی، ریشهکنی شرارت و رذالت و تحقق کمال اخلاقی و عقلانی است.
بر این اساس، نهضت امام حسین علیه السلام، در امتداد قیامهای پیامبران و صالحان و یکی از حساس ترین و مهم ترین این مبارزات بوده است. مهم ترین شاخصه و ویژگی آن- مانند سایر قیام های انبیا و اولیا- حقمحوری و تلاش برای احیای حق و خیر و ایمان بوده است؛ همان گونه که مهم ترین شاخصه و ویژگی قیام مهدوی نیز، حقطلبی و تلاش برای حاکمیت خیر و ایمان و حق خواهد بود.
1) مقالۀ «فلسفۀ نظری تاریخ و دکترین مهدویت»، نگارنده، فصلنامۀ انتظار، ش 17، ص87
در کربلا و حماسۀ عاشورا، دو جمعیت و گروه، در مقابل یکدیگر قرار گرفتند: یک گروه، نمایندۀ حق و حقیقت، ایمان و حقباوری، درستی و صداقت، شرف و کرامت، عبادت و طاعت و در یک کلمه، گروه «حق» بودند و گروه دیگر، نمایندۀ شرّ و فساد، ظلم و تباهی، نفاق و بی ایمانی، پستی و رذالت و در یک کلمه، گروه «باطل».
امام حسین علیه السلام، نه تنها خود از گروه حق و رهبر آنان بود؛ بلکه مهم ترین برنامه و ایدۀ خود را احقاق حق و نابودی باطل میدانست. آن حضرت، در موارد و مراحل مختلف به این موضوع، اشاره کرده است.از جمله آنکه فرمود: «أَ لَا تَرَوْنَ الْحَقَّ لَا یُعْمَلُ بِهِ وَ الْبَاطِلَ لَا یُتَنَاهَی عَنْهُ لِیَرْغَبَ الْمُؤْمِنُ فِی لِقَاءِ اللَّه» (1)«آیا نمیبینید که به حق، عمل و از باطل پرهیز نمیشود؟ سزاوار است که مؤمن برای ملاقات خدا مشتاق باشد».
امام حسین علیه السلام، مهم ترین اختلاف خود (و سایر امامان) با بنیامیه و یزید را در رابطه با حق-که همانا خدا و توحید است- میدانست: «نَحْنُ وَ بَنُو أُمَیَّةَ اخْتَصَمْنَا فِی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ، قُلْنَا صَدَقَ اللَّهُ، وَ قَالُوا کَذَبَ
1) بحارالانوار، ج 44، ص193.
اللَّه» (1)«ما و بنیامیه دربارۀ خدا با هم نزاع داریم. ما میگوییم خداوند راست گفته؛ اما آنان میگویند خداوند دروغ گفته است»!
به همین جهت، شهادت در راه حق و حقخواهی را بزرگترین سعادت و نیکفرجامی میدانست و به آن افتخار میکرد: «ما اَهْوَنَ الْمَوْتُ عَلی سَبیلِ نَیلِ الْعِزِّ وَ اِحْیاءِ الْحَقّ» (2)«مرگ، در راه رسیدن به عزت و زنده کردن حق، چه آسان است».
بر این اساس، محورهای مهم حقگرایی و حقطلبی در نظر امام حسین علیه السلام عبارت بود از:
توحید و خدا محوری؛ عزت و آزادگی در پرتو حقطلبی؛ امامت و ولایت اهلبیت علیهم السلام ؛ احیای نشانههای راستین دین خدا (به عنوان معالم حق)؛ از بین بردن بدعتها و موانع حقگرایی (مبارزه با گروه باطل)؛ تداوم سیرۀ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و امیرمؤمنان علیه السلام ؛ اصلاح جامعۀ فاسد و...
بر اساس آیات و روایات و ادلّۀ دیگر، کشمکش و مبارزۀ حق و باطل، همیشگی و پایدار نیست؛ بلکه سرانجام با پیروزی و غلبۀ نهایی گروه حق و حزب خدا و شکست و اضمحلال گروه باطل و حزب
شیطان، پایان مییابد.
این پیروزی و غلبۀ کامل حق بر باطل، در عصر مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف، تحقق خواهد یافت و این اوج حرکت تاریخ برای رسیدن به آخرین منزل مبارزه است. رسیدن به این منزل، نزدیک شدن به مرحلۀ والا و متکامل تاریخ، یعنی عبودیت و قرب خدای متعال و دوری از استکبار، افساد و ابلیسگرایی است.
بر اساس دیدگاهی که اسلام در فلسفۀ نظری تاریخ دارد، حق و ایمان با قیام و پیروزی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، به طور کامل تحقق خواهد یافت و سپاه ظلمت و کفر، از بین خواهد رفت. در این عصر، تمامی نیروهای اهریمنی و شیطانی، فرجام ذلّتباری مییابند؛ قدرت و شوکت ظاهری و باطل آنها فرو خواهد پاشید؛ حربههای شیطنت و فسادگری ابلیس و زمینه های انحراف و استکبار انسان، از بین خواهد رفت؛ حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، رهبری گروه حق را بر عهده می گیرد و با تمام توان، به جنگ نهایی با جبهۀ کفر و باطل میپردازد تا در تحقق وعدۀ الهی - مبنی بر حاکمیت عدالت، معنویت، امنیت، عقلانیّت و دیانت- پیروز شود. بدین ترتیب، تاریخ زندگی بشری نیز به فرجام شکوهمند خود میرسد.
«شقاوت» و «سعادتی» که در کربلا مشاهده شد، بار دیگر، در مقیاس کلی تر و در سطح گستردۀ جهانی، در عصر ظهور دیده خواهد شد. مخالفان و دشمنان حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز از طیفها و گروه های
مختلفی خواهند بود. همچنان که نقل شده است: «... [امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ] علیه یهود، نصارا، صائبین، مادیگرایان و برگشتگان از اسلام و کافران در شرق و غرب کرۀ زمین، قیام میکند و اسلام را به آنان پیشنهاد میدهد...» (1).
در لسان روایات نیز، بسیاری از آیات مربوط به حق و باطل و نصرت مؤمنان و...، به امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف تفسیر و تأویل شده است.جابر میگوید: «شنیدم که امام باقر علیه السلام، دربارۀ آیۀ شریفۀ «لِیُحِقَّ الْحَقَّ وَ یُبْطِلَ الْباطِل» (2)، فرمود: «مراد این است که هنگام خروج حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف، حق آل محمد عجل الله تعالی فرجه الشریف را تثبیت میکند و باطل را بر می اندازد» (3).
این، آخرین جنگی است که بشر، شاهد آن خواهد بود و پس از پایان این نزاع و رفع فساد و فتنه و ستم از جهان، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف دست به اقدامات اصلاحی و احیاگرایانه خواهد زد؛ به طوریکه هیچ مانعی در برابر فعالیت های گسترده و جهانی او نخواهد بود (4)و در واقع این آیه محقق خواهد شد که: «وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّی لا تَکُونَ فِتْنَة...» (5).
1) تفسیر عیاشی، ج 1، ص183؛ اثبات الهداة، ج 3، ص549؛ بحار الانوار، ج 52، ص34.
2) «تا حق را محقق و پایدار کند و باطل را محو و نابود سازد»؛ سورۀ انفال، آیۀ 8.
3) تفسیر برهان، ج 2، ص68؛ اثبات الهداة، ج 7، ص97
4) ر. ک: آیندۀ جهان، جلال برنجیان، ص179و180.
5) «با کافران بجنگید تا دیگر فتنه و فسادی نماند»؛ سورۀ بقره، آیۀ 193؛ سورۀ انفال، آیۀ 39.
یکی از ابعاد قیام امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف علاوه بر جنبه های اصلاحگری، انسان سازی، عدالت گستری، کمال-بخشی و احیاگری، جهاد بی امان با کفار و خونخواهی آن حضرت از دشمنان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، اهل بیت علیهم السلام - به خصوص امام حسین علیه السلام - و تمامی مظلومان و همچنین پایان بخشیدن به عمر دولت های جائر و نامشروع خواهد بود؛ تا آنجا که زمین، آکنده از عدل و داد خواهد شود و دولتهای ظالم و ستمگر از بین خواهند روند.
مهم ترین بُعد این قضیه، آن است که امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف انتقام گیرندۀ خون حضرت ابا عبدالله، حسین بن علی علیه السلام خواهد بود. این بشارت و وعدهای است که خداوند متعال، در روز عاشورا به فرشتگان داده است.
پیشوایان معصوم علیهم السلام نیز انتقامگیری خون حسین علیه السلام را بر عهدۀ مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف دانستهاند. بر اساس روایات مختلفی که در این زمینه موجود است، به یقین، یکی از ابعاد انقلاب و جهاد حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف، خونخواهی از دشمنان امام حسین علیه السلام خواهد بود؛ البته معنا و گسترۀ این انتقام گیری نیز در روایات، مشخص شده است؛ یعنی، با توجه به روایات، آن حضرت، ابتدا از کسانی که راضی به شهادت امام حسین علیه السلام بوده و به جنایات پدران خود افتخار میکنند، انتقام خواهد گرفت؛ و سپس از همۀ کسانی که با خدا، رسول او، اهل
بیت علیهم السلام و همۀ مظلومان و مستضعفان عالم، دشمنی داشتهاند.
در عصر ظهور، زلال همیشه جاریِ خون حسینی، طوفانی سهمگین خواهد شد که طومار عمر ظالمان و جبّاران را در هم خواهد پیچید و ریشۀ فساد و ستم را بر خواهد کند.
بنابراین اگرچه گروه باطل مدتی جولان بدهد و برای خود، شوکت و قدرت ظاهری دست و پا کند، اما بالاخره نابود خواهد شد و از میان خواهند رفت و این تداوم راه حق و حقیقت در هر عصر و زمانی است.
در اینجا به برخی از روایات مربوط به انتقام امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از دشمنان و گروه باطل اشاره میشود.
در روایت مشهوری آمده است: «الْقَائِمُ مِنَّا إِذَا قَامَ طَلَبَ بِثَأْرِ الْحُسَیْنِ علیه السلام » (1)«هنگامی که قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف ما قیام کند، خون حسین علیه السلام را طلب خواهد کرد».
امام صادق علیه السلام نیز در اینباره فرمودهاند: «چون حسین بن علی علیه السلام به شهادت رسید، فرشتگان الهی ضجّه سردادند و گفتند: "پروردگارا! با حسین چنین شد؛ در حالی که او برگزیدۀ تو و فرزند پیامبر تو است"؛ پس خداوند، نور قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف را به آنان نشان داد و فرمود: "به
1) تفسیر عیاشی، ج 2، ص290، ح 61؛ بحار الانوار، ح 64، ص218، ح 7.
وسیلۀ قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف، انتقام او را خواهم گرفت"». (1)
از امام رضا علیه السلام نقل شده است: «همانا [در روز عاشورا] چهار هزار فرشته برای نصرت و یاری حسین علیه السلام، به زمین فرود آمدند اما هنگامی که نازل شدند، دیدند حسین علیه السلام کشته شده است؛ از این رو ژولیده و غبار آلود در نزد قبر آن حضرت، اقامت کردند و همچنان خواهند بود تا آن که قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف، قیام کند. آنگاه آنان از یاوران و سپاه آن حضرت و شعارشان«یالثارت الحسین» خواهد بود» (2)بر اساس این روایت، در آن هنگامه، همگان برای انتقامگیری خون اباعبدالله علیه السلام دعوت میشوند.
هنگامی که حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف قیام میکند، خود را به عنوان «منتقم خون حسین بن علی علیه السلام » معرّفی میکند: «الا یا اهل العالم! انا الامام القائم؛ الا یا اهل العالم! انا الصمصام المنتقم؛ الا یا اهل العالم! ان جدّی الحسین قتلوه عطشاناً...» (3)؛ «ای جهانیان! آگاه باشید که من امام قائم هستم؛ ای اهل عالم! آگاه باشید که من شمشیر انتقام گیرنده
هستم؛ ای اهل جهان! بدانید که جدّ من، حسین علیه السلام را تشنهکام کشتند...».
در روایت دیگری نیز آمده است، شعار یاران و سپاهیان حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، خونخواهی امام حسین علیه السلام خواهد بود: «إِنَّ شِعَارَ أَصْحَابِ الْقَائِمِ عجل الله تعالی فرجه الشریف یَا لَثَارَاتِ الْحُسَیْنِ علیه السلام » (1).
امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف برای رهایی بشر از چنگال گروه ظلمانی باطل و رفع تمامی موانع رشد و تعالی انسانها، به مبارزۀ سخت و گسترده علیه آنها میپردازد و طی جنگهای شدیدی، همۀ آنها را سرکوب و مغلوب میسازد. این گروه باطل، شامل کافران، افساد گران، مشرکین، منافقین، ثروتمندان مترف، مستکبران استضعاف گر، دشمنان سرسخت اهل بیت علیهم السلام، ستمگران عدالتگریز و... خواهند بود.
بر این اساس، دایرۀ انتقام و خونخواهی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف گسترده میشود و علاوه بر دشمنان اهل بیت علیهم السلام، شامل دیگر ستمگران نیز میگردد. چنانچه، امام باقر علیه السلام، آیۀ شریفۀ «فَمَهِّلِ الْکافِرِینَ أَمْهِلْهُمْ رُوَیْدا» (2)را اینگونه تببین فرمود: «ای محمد! کافران را تا زمانی که
قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف قیام کند و از ستمگران،جنایتکاران قریش، بنیامیه و هر قوم ظالم دیگر انتقام بگیرد، مهلت بده»(1)
یکی از اساسی ترین ابعاد و وجوه حماسۀ عاشورا، درس ها، عبرتها و پیام های جاودانه و فراگیر آن است. این آموزهها و پیام ها، همواره حیات بخش، حرکت آفرین، تأثیرگذار و ماندگار بوده است. این قیام، هر چند در مکان و زمان خاصی روی داده؛ ولی آثار و برکات آن، همیشگی و گسترده بوده و مرزهای زمانی و مکانی را پشت سر گذارده است.
شعار «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا»، در حقیقت، ارائۀ یک الگو و برنامه برای همۀ ملتها و فرهنگهای حق طلب و عدالت خواه است. بر این اساس، حماسۀ حسینی یعنی ذلت ناپذیری و عزّت نفس؛ ظلمستیزی و مبارزه با ستمکاران؛ حق گرایی و دعوت به رهبری ائمه علیهم السلام ؛ عدالت و برابری؛ آزادی و آزادگی؛ احیای دین و سنتهای اسلامی؛ رسوا سازی باطل و مبارزه با بدعت؛ اقامۀ حق و عدل و امر به معروف و نهی از منکر؛ اصلاح جامعه و پیکار با مفاسد؛ ترویج روحیۀ فداکاری و جهاد در راه عقیده و مرام؛ بایستگی تشکیل حکومت دینی؛ تبیین مظلومیت اهل بیت علیهم السلام ؛ شکست سلطهها در
1) بحار الانوار، ج 53، ص49، ح 19؛ الزام الناصب، ص242.
برابر سلاح شهادت و مظلومیت؛ الهام بخشی به آزادگان و حق طلبان؛ موج آفرینی مثبت در تاریخ؛ ضرورت اصلاح جامعۀ فاسد و منحرف و...
با توجه به مؤلفه های یاد شده که سراسر، پیام، عبرت، درس، اثر و نتیجه است، روشن میشود که پیروز واقعی «واقعۀ طَف» (کربلا)، اندیشه و اعتقاد راستین امام حسین علیه السلام است؛ نه شمشیرها و نیزه های خونریز یزیدی. در واقع، وقتی سخن از پیروزی و ظفر مندی گروه حق به میان میآید (و در قرآن به آن تصریح میشود)، صرفاً غلبۀ نظامی و مادی مطرح نیست؛ بلکه پیروزی اعتقادی، فکری و معنوی و چیرگی پیام و روح آن است.
در واقعۀ عاشورا -که لشگر امام حسین علیه السلام و لشگر یزید رویاروی هم قرار گرفته و با هم جنگیدند - هر چند در ظاهر، غلبه و چیرگی، از آن یزید و یزیدیان بوده است؛ اما در واقع، امام حسین علیه السلام پیروز شد و توانست اندیشه و پیام خود را برای همۀ عصرها و ملتها به یادگار نهد.
به همین جهت است که در نهضت مهدوی، راه و آرمان او، هویدا و اندیشه و پیامش احیا خواهد گردید؛ به عبارت دیگر، الگو و اسوۀ انقلاب جهانی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، قیام خونین حسینی علیه السلام است.
چنانچه امام راحل رحمة الله در اینباره میفرمود: «واقعه ی عظیم عاشورا - از سال 61 هجری- تا خرداد43، و از آن زمان تا قیام حضرت بقیت
الله عجل الله تعالی فرجه الشریف - اروحنا لمقدمه الفداء - در هر مقطعی، انقلاب ساز است» (1).
خود حضرت ابا عبدالله علیه السلام نیز در شب عاشورا و در ضمن یک سخنرانی برای افراد لشگر خود، به آینده و تحولات آن اشاره کرده است. ایشان، ره آورد خون اصحاب و یاران خویش را ایجاد حرکتهای بعدی تحلیل میکند و برای یاران، تصریح مینماید که قیامشان تا ابد، زنده و جاویدان خواهد بود تا به ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و حکومت جهانی قرآن، متصل شود.
ایشان در همان سخنرانی میفرمایند: «فَوَ اللَّهِ لَئِنْ قَتَلُونَا فَإِنَّا نَرِدُ عَلَی نَبِیِّنَا ثُمَّ أَمْکُثُ مَا شَاءَ اللَّهُ فَأَکُونُ أَوَّلَ مَنْ یَنْشَقُّ الْأَرْضُ عَنْه...»(2)و اینگونه به عصر ظهور و دوران رجعت و بازگشت دوبارۀ امامان معصوم اشاره مینمایند و خود را تداومبخش حکومت عدل جهانی مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف معرفی میکنند. در حقیقت، ایشان با طرح این مباحث در شب عاشورا، درصدد زمینه سازی مناسب برای ایجاد آمادگی لازم در یاران بوده است.
به یقین، قیام امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز، ادامۀ نهضت عاشورا و برگرفته و ملهم شده از آن است. مهم ترین دلیل این برداشت، یکسانی و هماهنگی اهداف، پیامها و برنامههای هر دو قیام است.
در این جا به برخی از مؤلفه های مشترک هر دو قیام اشاره میشود.
امام حسین علیه السلام، در تشریح شرایط زمانۀ خویش که ایشان را ملزم به قیام مسلحانه میکرد، فرموده است: «آیا نمیبینید که به حق، عمل نمی گردد و از باطل، روی گردانی نمی شود؟» (1)ایشان، در حقیقت به این موضوع اشاره دارند که چون جامعه دچار چنین وضعیتی شده است، برای اصلاح آن، قیام کرده اند و در این سیر اگر کسی از ایشان حمایت کند، حق را یاری کرده است: «فمن قبلنی بقبول الحق فالله اولی بالحق...»؛ «هر کس این را نپذیرد که حق است، راه خدا را پذیرفته است...».
از برنامهها و ایده های امام حسین علیه السلام در قیام کربلا، دعوت به عدالت و برابری انسانها و شکستن سلطۀ تبعیض و بیداد، و گسستن حصارها و بندهای بردگی از دست و پای مردم بود. امام حسین علیه السلام در نامهای به مردم کوفه نوشت: «فَلَعُمْرِی ما الإمامُ إلّا الْحاکِمُ بِالکِتابِ،
1) بحار الانوار، ج 44، ص381
القائمُ بِالقِسطِ الدَّائِنُ بِدِینِ الحَقِّ...» (1)«به جان خودم سوگند؛ امام و پیشوا کسی است که با کتاب خدا داوری کند، دادگر و عدالتگستر باشد و خود را متدین به دین حق نماید».
یکی از برنامه های اساسی امام حسین علیه السلام، مبارزۀ پیگیر و مداوم با ظلم و ستم حاکمان وقت و ریشه کنی جور و استکبار و خود کامگی از جوامع اسلامی بود.
آن حضرت، به قرار گرفتن خلافت در دست فاسق و جائری چون یزید اعتراض شدیدی، داشت و میفرمود: «وَ عَلَی الإسلامِ السلام، إذْ قَدْ بُلِیَتْ الأمةُ بِراعٍ مِثلُ یَزیدٍ...» (2)«اگر کسی مانند یزید، حاکم امت شود، باید با اسلام وداع کرد». ایشان همچنین از این که در دوران چنین افرادی زندگی میکرد، اظهار برائت مینمود و میفرمود: «فإنّی لا أرَی الْمَوتَ إلّا سَعادَةً و الْحیاةَ مَعَ الظّالِمِینَ إلّا بَرَما» (3).
امامت، در حقیقت، هدایت و راهبری انسان به راه راست و حقیقی، و دعوت او به سوی رشد و سعادت و معنویت است و یکی از
محورها و برنامه های بنیادین امام حسین علیه السلام نیز، چه در طول حیات پربار خود و چه در جریان قیام کربلا، ارشاد و هدایت امت و تلاش برای رساندن آنان به کمال و سعادت بود. به همین جهت، ایشان از هر فرصتی برای دعوت و آگاهی بخشی به آنان استفاده میکرد و آنان را به نیکیها، فضایل اخلاقی، ایمان، معنویت و... دعوت مینمود.
یکی از اهداف و غایات امام حسین علیه السلام از قیام، ایجاد اصلاحات اساسی در جامعه و دگرگون کردن رفتارها، پندارها و گفتارهای نادرست و انحرافی بود؛ چراکه اسلامِ اموی، آموزههای وحیانی را تحریف کرده و برداشت ها و سلایق شخصی را جایگزین آن ساخته بود و سطوح مختلف جامعه، دچار خمودگی، نفاق، دنیازدگی، فساد و انحراف شده بودند؛ به همین جهت، اصلاح جامعه در ابعاد مختلف آن، ضروری مینمود.
در آن شرایط، امام حسین علیه السلام قیام کرد و مهمترین پیام و شعار خود را اینگونه بیان داشت: «أَنِّی لَمْ أَخْرُجْ أَشِراً وَ لَا بَطِراً وَ لَا مُفْسِداً وَ لَا ظَالِماً وَ إِنَّمَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْإِصْلَاحِ فِی أُمَّةِ جَدِّی صلی الله علیه و آله و سلم أُرِیدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهَی عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أَسِیرَ بِسِیرَۀِ جَدِّی وَ أَبِی عَلِیِّ بْنِ أَبِی
طَالِبٍ علیه السلام » (1)«من نه از روی هوس و سرکشی و تبهکاری و ستمگری، که تنها به انگیزۀ اصلاح در امت جدّم قیام کردم. میخواهم به نیکیها فرمان دهم و از بدیها باز دارم و روش جدّ خود و پدرم، علیبنابیطالب علیه السلام را دنبال کنم».
از دیگر از علتها و انگیزههای مهم نهضت عاشورا، حفظ دین اسلام، احیای آموزههای متعالی آن و بدعت ستیزی و تحریف زدایی از چهرۀ غبارگرفتۀ دین بود. در حقیقت، امام حسین علیه السلام به دنبال زندهکردن آموزهها و تعالیمی چون امر به معروف، نهی از منکر، ایثار گری در راه دین، پرهیز از منکرات و حرام خواری، لزوم اطاعت از قرآن، ترویج عزت و آزادگی و جوان مردی، عمل به تکلیف، شهات طلبی در راه خدا، دوری از دنیاگرایی و... بود.
امام حسین علیه السلام، با بیعت نکردن با یزید و قیام علیه او، حکومت او را نامشروع جلوه دادند و در حقیقت، در صدد پسگیری منصب خلافت برآمدند. اگر چه ایشان، در دست گرفتن حکومت را تنها وسیلهای برای رسیدن به دیگر اهداف والا و متعالی خود میدانستند.
اکنون و با روشن شدن اهداف نهضت حسینی، اگر به مرور اهداف
1) بحارالأنوار، ج44، ص330.
و برنامههای حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بپردازیم، در مییابیم که غالباً در تداوم و تکمیل نهضت حسینی علیه السلام هستند.
حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در این راستا، نهضتی گسترده، قاطع و حق طلبانه را رهبری میکند که در مدتی کوتاه، بر همۀ سران کفر و گمراهی چیره میگردد و سپاهیان شیطان را نابود میسازد. چنانچه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «یُظْهِرُ اللَّهُ الْحَقَّ بِهِمْ وَ یُخْمِدُ الْبَاطِلَ بِأَسْیَافِهِم...» (1)«خداوند حق را به دست آنان ظاهر میکند و باطل را با شمشیرهایشان نابود میسازد».
قیام امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، نه تنها نهضتی برای گسترش عدل و داد و قسط است؛ بلکه او، خود، مظهر عدالت و دادگری است (هو العدل المنتظر و هو الامام العادل). «عدالت»، تنها با ظهور و وجود امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف معنا و بروز پیدا میکند و این آرمان همیشگی تاریخ بشر، به دست حسینی او محقق میشود.
1) امالی طوسی، ص352؛ کشف الغمة، ج 1، ص399.
همانگونه که امام حسین علیه السلام به سبب ظلم و فسادگری حکومت و فزونی رنج و اندوه مردم، قیام نمود؛ امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز زمانی به پا خواهد خاست که فسق و فجور حکومتها و گروههای تأثیرگذار بر جامعه، از نهایت بگذرد و بشر در گردابی از بیدادگریها، تبعیضها، انحرافات و... غرق شود. نجات بشر، در گرو رفع موانع و بن بستها است و این مهم، با نابودی تمام مظاهر فسق و فجور، امکان پذیر است. امیر المؤمنین علیه السلام، در اینباره میفرمایند: «... وَ لَیَعْزِلَنَّ عَنْکُمْ أُمَرَاءَ الْجَوْرِ وَ لَیُطَهِّرَنَّ الْأَرْضَ مِنْ کُلِّ غَاشٍّ...» (1)«به طور حتم، او [مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ] فرمانروایان ظالم و جائر را بر کنار میکند و زمین را از لوث گمراهکنندگان و خدعهکاران، پاک میگرداند».
یکی از وجوه ممتاز و برتر عصر ظهور، هدایت بشر به سوی راه مستقیم الهی که همانا راه توحید و اسلام است، میباشد؛ همانگونه که امام حسین علیه السلام نیز درصدد تحقق این امر بود (وَ ما أَهْدِیکُمْ إِلاَّ سَبِیلَ الرَّشادِ (2)). امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف از شیوهها و راههای مختلف به هدایت و راهنمایی بشر میپردازد و ضمن تبیین صراط نورانی ایمان، بر
بصیرت، عقلانیت و معنویت انسانها میافزاید.
در واقع، نجات و سعادت بشر و رهنمونی او به قلۀ کمال و تعالی در سایۀ عبودیت و یکتا پرستی، به دست آن امام، محقق خواهد شد. چنانچه در روایتی آمده است: «یُشِیرُ بِالتُّقَی وَ یَعْمَلُ بِالْهُدَی...» (1)«[مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ] با تقوا گام بر میدارد و بر اساس هدایت، رفتار میکند...».
همانگونه که عدالت مهدوی عجل الله تعالی فرجه الشریف، دارای ابعاد و زوایای مختلفی، چون عدالت سیاسی، عدالت توزیعی، عدالت قضایی و دادگری، عدالت اخلاقی و... است، اصلاحات ایشان نیز در زمینههای گوناگون، جاری و محقق خواهد شد. اصلاح اخلاق و رفتارهای ناپسند، اصلاح قوانین و مقررات، اصلاح برداشتهای نادرست از دین، اصلاح سیستم و ساختار معیوب سیاسی- اجتماعی، اصلاح روابط مردم در سطوح مختلف (با خدا، با خود، با دیگران و با طبیعت) و... از جمله برنامهها و اقدامات سازنده و اصلاح گرایانۀ امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف است.
امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، بزرگ ترین احیاگر آموزههای دینی و مبلّغ تعالیم راستین دین الهی خواهد بود. این احیاگری به حدی خواهد رسید که
1) بحارالانوار، ج 52، ص269، ح 158.
بسیاری از گفتارها و برنامههای آن حضرت، نو و جدید به نظر خواهد آمد.
امام صادق علیه السلام، اینگونه به این موضوع اشاره کرده اند: «إِذَا قَامَ الْقَائِمُ ع جَاءَ بِأَمْرٍ جَدِیدٍ کَمَا دَعَا رَسُولُ اللَّهِ فِی بَدْوِ الْإِسْلَامِ إِلَی أَمْرٍ جَدِیدٍ» (1)«هنگامی که قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف قیام میکند امر جدید میآورد؛ چنان که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در آغاز اسلام به امری جدید دعوت کرد».
بُعد سیاسی و تشکیل حکومت جهانی اسلام، از محورهای مهم نهضت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است.
حکومت و دولت آن حضرت، فراگیر و جهانی خواهد بود و قدرت و سلطۀ ایشان، از شرق تا غرب دنیا را فرا خواهد گرفت. دولت و نظام سیاسی مهدوی-که پس از نابودی و پایان یافتن تمامی دولتهای عالم، شکل خواهد گرفت- بهترین، کاملترین، مردمیترین و تأثیر گذارترین دولتها خواهد بود. در این حکومت جهانی، اصحاب و یاران مؤمن حضرت، به عنوان حاکمان و والیان کشورها و بلاد مختلف، برگزیده و منصوب خواهند شد.
روایات متعددی به موضوع حکومت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف پرداختهاند.
1) ارشاد مفید، ج 2، ص384؛ کشف الغمۀ، ج 2، ص465.
از جمله، سخن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است که فرمود: «وَ یَبْلُغَ سُلْطَانُهُ الْمَشْرِقَ وَ الْمَغْرِب» (1)«سلطه و برتری او[حضرت ولیّ عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف ]،شرق و غرب[جهان] را در بر میگیرد».
همچنین امام صادق علیه السلام فرمودهاند: «وَ دَوْلَتُنَا فِی آخِرِ الدَّهْرِ تَظْهَر» (2)«دولت ما، در آخر الزمان ظاهر میشود».
در روایتی از امام باقر علیه السلام نیز آمده است: «دَوْلَتُنَا آخِرُ الدُّوَلِ وَ لَنْ یَبْقَی أَهْلُ بَیْتٍ لَهُمْ دَوْلَۀٌ إِلَّا مَلَکُوا قَبْلَنَا لِئَلَّا یَقُولُوا إِذَا رَأَوْا سِیرَتَنَا إِذَا مَلِکْنَا سِرْنَا مِثْلَ سِیرَۀِ هَؤُلَاءِ» (3)«دولت ما (دولت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف )، آخرین دولتها است؛ هیچ خاندانی که حکومتی برای آن، مقدّر شده باشد، نیست؛ جز آنکه پیش از او به حکومت میرسد؛ تا کسی نگوید: "اگر ما نیز به قدرت میرسیدیم، این چنین، رفتار میکردیم"».
با توجه به تحلیلهای سیاسی و دینی ارائه شده، روشن میشود که هر دو قیام، وجوه و ابعاد مشترک فراوانی دارند که آن را میتوان در اهداف، برنامهها و خواستهای همسان آنها مشاهده کرد. برخی از این اهداف، در قیام عاشورا، به تحقق پیوست و باقی آنها در عصر ظهور و در پرتو نهضت جهانی مهدوی عجل الله تعالی فرجه الشریف تحقق خواهد یافت.
حق خواهی و باطل ستیزی،عدالتخواهی و برپاداشت قسط، نابودی حکومتهای فسق و جور و ستم، هدایت گری و نجات بخشی، اصلاح گری و تحولگرایی مثبت، احیای آموزههای متعالی دین و در نهایت، تشکیل حکومت و تحقق ولایت سیاسی امامان، بعضی از این وجوه مشترک است.
قیام امام حسین علیه السلام، نقش ویژه و تأثیرگذاری در ارائۀ این اهداف و برنامهها به صورت پیامها و عبرتهای جاودانه و جهانی داشته و تحقق کامل آنها نیز به دست حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف اتفاق خواهد افتاد.
حجت الاسلام و المسلمین امانالله شفایی (1)
«عاشورا» و «انتظار»، در تطوّر حیات مکتب شیعه، دو نقطۀ عطف، محسوب میشوند و با همین دو مفهوم، بسیاری از مبانی، اصول و عقاید مذهب تشیع، مورد مطالعه قرارگرفته و از سایر فرقهها و نحلههای اسلامی، باز شناخته میشود. البته ما معتقدیم که اساس و مبنای تشیع، به وسیلۀ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم گذاشته شده است و شخصیتهایی مانند حضرت علی علیه السلام، حضرت فاطمه علیها السلام و امام حسن علیه السلام برای نشو و نشر آن زحمات فراوانی کشیده و مرارتهای بسیاری را تحمل کرده اند؛ اما حادثۀ عاشورا به عنوان انقلابی شناخته میشود که موجب شد بسیاری از زوایای تاریک و پنهان عملکرد
1) محقق و پژوهشگر.
خاندان اموی آشکار شود و اسلام حقیقی و نیز حقانیت ائمه علیهم السلام، عیان گردد.
پس از واقعۀ کربلا و امامت ائمۀ بعدی علیهم السلام، جریان غیبت آخرین امام شیعیان، برجسته ترین موضوعی است که جزء اعتقادات اصلی پیروان مکتب اهلبیت علیهم السلام، به شمار میآید. این اعتقاد برخواسته از این اصل است که خداوند هیچگاه، زمین را بدون حجت نمیگذارد. بر این اساس و با غایب شدن ظاهری حجتبنالحسن عجل الله تعالی فرجه الشریف از نظرها، مفهوم «انتظار» متولد، و مسئلۀ انتظار ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، جزء مبانی فکری و عقیدتی واقع شد.
بر اساس این مفهوم، اگر چه حجت خدا، در پسِ پردۀ غیبت به سر میبرد، اما به صورت محسوس و غیر محسوس، جهانیان و خاصه، شیعیان را همواره از عنایات و توجهات خود، بهرهمند میکند و لحظهای از راهنمایی و ارشاد آنان، باز نمیایستد.
به دنبال پذیرش مسئلۀ غیبت، این اعتقاد نیز تثبیت شد که با فراهم شدن شرایط ظهور، آن حضرت به اذن خداوند ظهور خواهد کرد و بساط ظلم و بیداد را برخواهد چید و جامعه را به سوی کمال و سعادت، هدایت خواهد کرد.
هرچند که از عاشورا، به عنوان یک واقعه و حادثه یاد میشود و از انتظار، به عنوان یک اعتقاد؛ ولی بررسی و شناخت شخصیتهای خالق این دو مفهوم و اهداف و برنامههای ایشان، این فرضیه را به
دست میدهد که میان این دو عنصر اصلی اعتقادات شیعی، اتحاد و هم پوشانیِ کامل برقرار است.
اما این ارتباط، چیست و چگونه این دو مفهوم، در یک قالب جای میگیرند و نهایتاً به هم میپیوندند؟
این، سوالی است که پاسخ به آن، هدف این نوشتار است.
در لغت به معنی «خویشاوندی و نزدیکی نَسَبی» و همچنین به عمل «فروبردن شاخۀ درختی به درخت دیگر» گفته میشود. (1)گاهی، پیوند و رابطهای که میان دو چیز و یا دو کس برقرار میشود، آن دو را تا سر حدّ «اتحاد» پیش میبرد؛ به گونهای که میان آنان، هیچ فاصله و مرزی باقی نمیماند. مراد از پیوند در عبارت «پیوند عاشورا و انتظار»، به نوعی با هردوی این معانی سازگار است.
در زبان عربی، به معنی دهمین روز ماه است. عاشورا از جمله روزهایی است که نزد مسلمانان و یهودیان، اهمیت داشته و دارد. به اعتقاد یهودیان، عاشورا یا «کیپور»، روزی است که خداوند در آن، فرعونیان را در رودخانۀ نیل غرق کرد و حضرت موسی علیه السلام و بنیاسرائیل را از دست ایشان نجات داد؛ از این رو، روز دهم ماه تشرین را -که عید کیپور نامیده میشود- روزه میگیرند و آن را
1) لغتنامۀ دهخدا، علی اکبر دهخدا، دانشگاه تهران، [بی تا]، 1342ش، ج 12، صص 798 - 802.
کفارۀ گوسالهپرستیِ بنیاسرائیل، میدانند.
البته بسیاری از مورخان عرب، معتقدند که عاشورای مورد نظر یهودیان، با عاشورای مسلمانان، از لحاظ زمانی تفاوت دارد. به اعتقاد آنان، عاشورای یهود (کیپور)، روز دهم ماه تشرین (اولین ماه عبری) است.
اما در نزد مسلمانان، این روز اعتبار دیگری دارد. بسیاری از اهل سنت، این روز را روزی مبارک و خجسته میدانند و بر این باورند که در این روز، خداوند، آدم و حوا را آفریده است؛ لذا روزه گرفتنِ در این روز را مستحب میدانند. ولی در نظر شیعیان، این روز، به جهت کشته شدن امام حسین علیه السلام در آن، شوم است؛ لذا این روز را روز حزن و اندوه قرار میدهند و در مساجد، برای امام حسین علیه السلام، نوحه سرایی و مرثیه خوانی میکنند. (1)
در لغت، به معنی «چشم به راه داشتن» (2)، و در اصطلاح «چشم انتظاری برای فرا رسیدن ظهور موعود آخرالزمان» است. هرچند که اعتقاد به «مهدویت»، در بسیاری از ادیان و مذاهب وجود دارد، اما «انتظار»، در فرهنگ شیعه، هویت یافته است. به اعتقاد مکتب شیعه، دوازدهمین وصی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، در پس پردۀ غیبت است
و در زمانی که فقط خدا میداند، ظهور خواهد کرد؛ لذا اعمال و مناسکی را جهت تعجیل در فرج آن حضرت، انجام میدهند.
روشن است که منظور از عاشورا، صرف واقعهای که در آن، امام حسین علیه السلام و یارانش به شهادت رسیدند نیست. چه آنکه، اگر با این رویکرد، سالگرد عاشورا را گرامی بداریم، آن را به سطح یک سنت، تنزل دادهایم. بنابراین عاشورا را باید به چشم حادثهای نگریست که رفتهرفته به شکل فرهنگی پایدار در آمده و بر باورهای اعتقادی، استوار گشته است؛ لذا میتوان ادعا کرد که حادثۀ عاشورا، از سطح فرهنگ نیز گذشته و به مثابه یک مکتب درآمده است. در این فرهنگ و مکتب، مفاهیمی همانند عزت، ایثار، شجاعت، ایمان، عمل به تکلیف و... به برکت حماسۀ امام حسین علیه السلام و اصحابش، بسیار جلوهنمایی میکند.
انتظار نیز به باور ما، بر مدار معنای لغوی و حتی بر محور اعتقاد تعبدی به ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، نمیگردد. انتظار در فرهنگ شیعی، مفهومی با تشعشعات همهجانبه است. در این باور، انتظار، صرفاً اعتقاد به ظهور منجی نیست؛ بلکه اعتقادی عملی و همراه با مسئولیت میباشد و مهمترین مسئولیت نیز، فراهم نمودن زمینه های ظهور و دعا برای فرج حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف است. به این ترتیب، اعتقاد به ظهور، همراه با عمل به تکالیف، رنگ و بوی عبادی پیدا
میکند؛ همانگونه که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودهاند: «اِنتظارُ الفَرج عِبادۀ» (1).
پس انتظار نیز همانند عاشورا، تبدیل به فرهنگ شده است؛ فرهنگی که در رأس آن، اعتقاد به غیبت و ظهور دوازدهمین ولیّ خداوند، قرار دارد.
چنان چه گذشت، عاشورا و انتظار از حد یک واقعه و عقیده عبور کرده و تبدیل به دو فرهنگ قوی و بالنده شدهاند که امام حسین علیه السلام و حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، به عنوان قهرمانان و شخصیتهای اصلی، در رأس آنها قرار دارند. در واقعۀ کربلا، امام حسین علیه السلام مرکزیت جریان را بر عهده داشت. ایشان در تمام طول جریان کربلا- یعنی از زمانی که کاروان حسینی علیه السلام، به واسطۀ اجبار یزید بر اخذ بیعت، تصمیم به خروج از مدینه گرفت و در مسیر پر حادثه کربلا واقع شد، تا زمانی که حماسۀ خونین عاشورا به وقوع پیوست- محوریت اصلی را به دوش میکشید و تصمیمات به ارادۀ ایشان، اتخاذ میشد. هر چند که در قیام عاشورا، خاندان آن حضرت، به ویژه حضرت زینب علیها السلام و حضرت ابوالفضل علیه السلام نیز هنرنمایی کردهاند، اما جملگی آنان، تحت پرچمی گرد آمده بودند که امام حسین علیه السلام به اهتزاز درآورده بود.
1) بحار الانوار، موسسه الوفا، بیروت، 1403 ق، ج 52، ص122
اما در فرهنگ انتظار، قهرمان و شخصیت اصلی، حضرت حجتبن الحسن علیهما السلام است. در این فرهنگ، همانگونه که امام حسین علیه السلام، در جایگاه امامت، حماسۀ عاشورا را خلق کرد، حضرت حجت علیه السلام نیز از همان جایگاه، فرهنگ و عقیدۀ انتظار را آفرید.
پنهان شدن آن حضرت از نظرها، باعث شد که پیوسته شعلۀ شور و اشتیاق به ظهور و دیدار آن حضرت، در قلوب منتظران و پیروان، زبانه کشد. در فرهنگ انتظار، همۀ عناصر، پیرامون شخصیت آن حضرت قرار میگیرد. سخن گفتن از تاریخ و فلسفۀ غیبت، دوران غیبت، مدت غیبت، ارتباط با نائبان خاص، شرایط و زمان ظهور، وظایف منتظران و هر موضوعی که در فرهنگ انتظار مطرح میشود، به صورت مستقیم به شخصیت حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف مرتبط است.
بدین ترتیب، هنگامی که از پیوند عاشورا و انتظار سخن میگوییم، به نوعی از پیوند امام حسین علیه السلام و حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف سخن گفتهایم؛ چه آنکه، عاشورا و انتظار با نام این دو شخصیت الهی، قابلیت طرح و معنا پیدا میکند و اگر برای یک لحظه نام امام حسین علیه السلام و حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را از مفهوم عاشورا و انتظار جدا کنیم، برای این دو مفهوم، ماهیتی جز معنای لغوی، باقی نخواهد ماند.
با اندکی تأمل پیرامون حادثۀ عاشورا و مفهوم انتظار، همبستگی و پیوند میان آنان، روشن میگردد؛ که جملگی این روابط، در ظلّ
اصلیترین دلیل، که حقانیت و حقیقت دین اسلام است، جای میگیرند. بنابراین، دلیل اصلی پیوند عاشورا و انتظار و حتی دیگر مفاهیم و عناصر اسلامی، دین مبین اسلام است که تمام موضوعات و مسایل دینی، در متن آن، تعریف میشوند.
اما آنچه که از آن، به عنوان مهمترین دلایل پیوند عاشورا و انتظار، یاد میشود، صرفاً تحلیل و تشریح موضوع، از طریق تقسیم و تفکیک آن است؛ وگرنه این روابط، کاملاً آشکار و هویدا است. هرچند، مدعی نیستیم که تمام دلایل را به صورت جامع و مانع، دستهبندی کردهایم؛ چه آنکه، بررسی و تحلیل موضوع عاشورا و انتظار، به اندازۀ وسعت این دو مفهوم، گسترده است. خوشبختانه برای تمامی جنبهها و حوزههایی که از مبحث عاشورا و انتظار، استخراج میشود، پشتوانۀ عظیمی از روایات معصومین علیهم السلام وجود دارد. به گونهای که بیش از ده هزار روایت، دربارۀ تمام جوانب مفهوم مهدویت، موجود است (1)اینک، مهمترین و کلی ترین دلایل پیوند میان عاشورا و انتظار، را با استفاده از روایات تشریح میکنیم.
هرچند که نسبتهای خونی، تنهاترین عامل انتقال صفات و خُلقیات، از نسلی به نسل دیگر نیست، اما همین عامل، یکی از
1) استراتژی انتظار، اسماعیل شفیعی سروستانی، موعود عصر، تهران، چ پنجم، 1380ش، ص69.
اصلی ترین عوامل اتصال صفات و خصوصیات جسمانی و نفسانی از گذشتگان به آیندگان است. علم و تجربه، نشان داده است که در افراد بسیاری، صفات، نه تنها از والدین، که از اجداد بالاتر، به ارث رسیده است.
یکی از پیوند های میان عاشورا و انتظار، تعلق شخصیتهای اصلی آن دو، به یک خانوادۀ واحد است که آن، خاندان مطهر اهل بیت علیهم السلام میباشد. حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، فرزند با واسطۀ امام حسین علیه السلام محسوب میشود و این رابطۀ پدر و فرزندی، صرف نظر از صفات مشترک الهی، تا حدودی تعامل میان عاشورا و انتظار را تسهیل میکند.
در این قسمت، به برخی روایات که مؤید وجود حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، از نسل امام حسین علیه السلام است، اشاره میکنیم.
روایت شده است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در یکی از روزهای آخر عمر مبارکشان، در حالی که دستشان را به شانۀ امام حسین علیه السلام گذاشته بودند، خطاب به حضرت فاطمه علیها السلام فرمودند: «مِن هَذَا مَهْدِی الْأُمَّة» (1)«مهدی امت، از نسل این فرزندم است».
حضرت علی علیه السلام نیز خطاب به امام حسین علیه السلام فرمودهاند: «ثُمّ یَظهَرُ اَمیرُ الاَمَرَه و قاتلُ الکَفَرَه،السُّلطان اَلمَامولُ الّذی تَحیّرَ فی غَیبتِه
1) بحارالانوار، ج51، ص91
العُقول و هُو التاسِع مِن وُلدِکَ یا حسین» (1)«امیر اُمرا و قاتل کفار، پادشاهی که عقول در غیبتش به حیرت ماندهاند، ظهور خواهد کرد و ای حسین، او نهمین فرزند تو است».
اسلام، به عنوان جامع ترین و کامل ترین دین، حجت را بر بشریت تمام کرده است. قرآن در این زمینه میفرماید:
«وَمَن یَتّبِعَ غَیرَالاِسلامِ دیناً فَلَن یُقبَل مِنهُ وَ هُو فِی الآخِرةِ مِنَ الخاسِرین» (3)«و هرکس دینی غیر از اسلام اختیار کند، هرگز از او پذیرفته نمیشود و او در آخرت از زیانکاران است».
در دین مبین اسلام، در کنار کتاب خداوند، ائمه علیهم السلام همانند پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، مظهر هدایت، معرفی شدهاند. هر یک از ائمه علیهم السلام، در طول
دوران امامت خود، رسالت خویش را در قبال حفاظت و پاسداری از اساس و کیان اسلام، به نیکوترین شکل، به انجام رسانیدند. لذا، سکوت حضرت علی علیه السلام به مدت 25 سال و سپس قبول خلافت توسط آن حضرت، جریان صلح امام حسن علیه السلام، قیام امام حسین علیه السلام و تقیۀ مصلحتی سایر ائمه علیهم السلام و بالاخره، غیبت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، راهبرد اختصاصی هر یک، برای صیانت از اساس اسلام بود که جملگی با اذن خداوند، صورت گرفت. بنابراین تمامی استراتژی معصومین را باید در فرهنگ و مکتب واحد مورد مطالعه قرار داد. مکتب اسلام، جانبازی و ایثار برای حفظ ارزشها را- در صورتی که زمینههای آن فراهم باشد- اصلی مسلم دانسته است؛ همان گونه که امام حسین علیه السلام با فدا نمودن جان خود و خانوادهاش و تحمل مشقات بسیار، اصل اسلام را که توسط یزیدیان به مخاطره افتاده بود، حفظ نمود.
چنانچه خود ایشان فرموده اند:
«اِنّما خَرَجتُ لِطَلبِ الاِصلاح فی اُمّةَ جَدّی صلی الله علیه و آله و سلم وآله، اَن اُریدُ آمِرَ بِالمعروفِ و اَنهی عَنِ المُنکَر و اَسیرُ بِسیرۀِ جَدّی علی ابن اَبی طالب علیه السلام » (1)«همانا من به منظور ایجاد اصلاح در امت جدم، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم قیام کردهام. میخواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم و به سیره و روش جد و پدرم عمل نمایم».
1) بحارالانوار، ج44، 329
اساس فرهنگ انتظار نیز بر ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و احیای سنتهای فراموششدۀ اسلام و نابودی سنتهای باطل، استوار است. همانگونه که از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم روایت شده است: «فَإِذَا أَرَادَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ یُعِیدَ الْإِسْلَامَ عَزِیزاً فَصَمَ کُلَّ جَبَّارٍ عَنِیدٍ وَ هُوَ الْقَادِرُ عَلَی مَا یَشَاءُ أَنْ یُصْلِحَ أُمَّةً بَعْدَ فَسَادِهَا (1)»؛ «زمانی که خداوند بخواهد اسلام را عزیز کند، تمامی ستمگران را نابود مینماید و خداوند بر اینکه امت را پس از تباهشدنش اصلاح کند، تواناست».
امام علی علیه السلام نیز در تشریح موضوع «اصلاح بعد از افساد» میفرمایند: «لَوْ لَمْ یَبْقَ مِنَ الدُّنْیَا إِلَّا یَوْمٌ وَاحِدٌ لَطَوَّلَ اللَّهُ ذَلِکَ الْیَوْمَ حَتَّی یَمْلِکَ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ بَیْتِی تَجْرِی الْمَلَاحِمُ عَلَی یَدَیْهِ وَ یُظْهِرُ الْإِسْلَامَ» (2)«اگر از عمر دنیا، یک روز باقی مانده باشد، خداوند، آن روز را به قدری طول میدهد تا مردی از خاندانم تسلط پیدا کند و احکام، به وسیلۀ او اجرا شود و اسلام ظاهر گردد».
همان گونه که گذشت، فرهنگ عاشورا و انتظار در درون مکتبی بزرگتر و جامعتر، به نام مکتب اسلام، جای دارند و در این مکتب، تمام عناصر و مؤلفهها، به صورت هدفمند و در یک جهت، حرکت
میکنند. مهمترین رسالت و هدف پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، ارشاد معنوی و اخلاقی مردم، تأسیس حکومت اسلامی و مبارزه با مستبدان و ستمگران بود که در این راه، رنجها و مرارتهای زیادی را نیز متحمل شدند. این وظایف، پس از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، به ائمه علیهم السلام منتقل شد و تمامی ایشان، با استفاده از شیوههای متفاوت کوشیدند تا علاوه بر اینکه رسالت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را ادامه می دهند، از تحریفِ اصول و به خطر افتادن اساس اسلام نیز جلوگیری کنند. قیام امام حسین علیه السلام و مسئلۀ غیبت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، دو شاهد بارز این مدّعاست.
از مجموع سخنان امام حسین علیه السلام، اهداف والای نهضت عاشورا به خوبی روشن میشود که احیای قرآن، احیای سنت نبوی و سیرۀ علوی، از بین بردن کجرویها، حاکم ساختن حق، حاکمیت بخشیدن به حقپرستان، از بین بردن سلطۀ استبدادی حکومت ستمگران و تأمین قسط و عدل در تمامی عرصهها از آن جمله است. از سوی دیگر، وقتی اهداف قیام منجی عالم بشریت و ویژگیهای حکومت آن حضرت را مطالعه میکنیم، همین اهداف و انگیزهها را در آن مشاهده میکنیم.
حضرت علی علیه السلام در تاویل آیۀ شریفۀ «وَالنَّهارِ اِذا جَلّها» (1)فرمود: «ذالِکَ هِو القائمُ مِن آلِ مُحمّد صلی الله علیه و آله و سلم یَملَاُ الارضَ قِسطاً وَ عَدلاً» (2)
«منظور از آیه، قائم آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم است که زمین را پر از قسط و عدل میکند».
پس، حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف، در ادامۀ قیامی که امام حسین علیه السلام علیه باطل نمود، قیام خواهد کرد که قیام ایشان به اذن خدا، به پیروزی نهایی- یعنی از بین بردن تمامی آثار باطل و برقراری حقیقت در سراسر جهان- خواهد انجامید؛ که این، همان هدف نهایی امام حسین علیه السلام از برپایی قیام عاشورا است.
حضرت امام حسین علیه السلام، شخصاً از تحقق اهداف خود توسط فرزندش حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، اینگونه خبر میدهد: «لَو لَم یَبقِ مِن الدُنیا اِلّا یومَ واحِد، لَطوّل الله عَزّ وَ جَل ذالک الیَوم حتّی یَخرَجُ مِن وُلدِی فَیَملاها عَدلاً و قِسطاَ کَما مُلِئَت جُوراً و ظُلماً» (1)«اگر از عمر دنیا یک روز باقی باشد، خداوند آن روز را چنان طولانی میگرداند که مردی از فرزندان من قیام کند و دنیا را پس از آن که از ظلم و ستم پر شده بود، پر از عدل و داد نماید».
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم نیز اهداف قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را اینگونه بیان میکنند: «وَ جَعَلَ مِن صُلبِ الحسین علیه السلام ائِمّۀً یَقومُونَ بِاَمری.. التاسع منهم قائِمُ اَهلِ بَیتی... فَیَملا الاَرضَ قِسطاً و عَدلاَ کما مُلِئَت جُوراً و
1) کمالالدین وتمامالنعمة، ابوجعفرمحمد بن علی بن الحسین (شیخ صدوق)، دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1358ق، ج 1، ص317.
ظُلماً » (1)«خداوند از نسل حسین علیه السلام، امامانی قرار داده است که نهمین آنها قائم اهل بیت من است که پس از ظهور، زمین را پر از قسط و عدل میکند، در حالیکه از ظلم و جور پرشده بود».
نتیجه آنکه، علاوه بر اشتراک اهداف نهضت عاشورا و قیام امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، در زمان حکومت جهانی حضرت ولی عصر علیه السلام، بذرها و نهالهای غرس شده در جریان قیام کربلا، به بار خواهند نشست؛ به برکت آنها، جهان پر از عدل و داد، و تمام اهداف انبیای الهی، از آدم تا خاتم صلی الله علیه و آله و سلم محقق خواهد شد و بشر، طعم واقعی صلح و امنیت و سعادت را خواهد چشید.
خط و مشی و استراتژی مشترک، از قویترین دلایل پیوند عاشورا و انتظار است. ائمه علیهم السلام نه تنها هیچگاه حکومتهای نامشروعِ جور را تأیید نکردند، بلکه بسته به شرایط، علیه آنها نیز به پا خواستند؛ لذا عاشورا و انتظار را باید از حیث راهبرد و خطّ مشی، در این چارچوب بررسی کرد. بررسیها به سهولت ثابت میکنند که استراتژی امام حسین علیه السلام و حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، از این نظر نیز، منطبق هستند.
در واقع قیام اباعبدالله علیه السلام از آنجا کلید خورد که «ولید بن عتبه» فرماندار مدینه، از ایشان خواست که یا با یزید بیعت کند و یا تبعید
1) کمالالدین وتمامالنعمة، ابوجعفرمحمد بن علی بن الحسین (شیخ صدوق)، دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1358ق، ج 1، ص257
را بپذیرد. این خواسته، برای امام چنان سهمگین بود که برآشفتند و فرمودند: «الا وَ اَن الدَّعی بنَ الدَّعِی قَد رَکَزَ بَینَ اِثنَین، بَینَ السّلّةَ وَالذَلّه و هَیهاتَ مِنّا الذِلّه» (1)«همانا نابکار، فرزند نا بکار، مرا بین مرگ و ذلت قرار داده است و ذلت از ما دور باد».
ایشان، در جایی دیگر علت عدم بیعت با یزید را اینگونه بیان میکنند: «یزید رَجُلٌ فاسِقٌ، شارِبُ الخَمر، قاتلُ النّفسِ المُحترُمَه، مُعلِنً بِالفِسق و مِثلِی لایُبایِعَ بِمِثلِه» (2)«یزید، فردی فاسق، شراب خوار، قاتلِ جان بیگناهان و ظاهر الفسق است و کسی مانند من با چنین شخصی بیعت نمیکند».
از نظر امام حسین علیه السلام، بیعت کردن با یزید، نه تنها صحّه گذاشتن بر روی خلافت شخص او، که به معنای قبول سنت «خلافت سلطنتی» بود که معاویه، پایهگذار آن محسوب میشد (3).
تصمیم امام حسین علیه السلام بر عدم بیعت با یزید، تصمیمی از روی عصبیت و ارادۀ شخصی نبود. بلکه این تصمیم، با مشیت خداوند و در چارچوب کلی مکتب اسلام اتخاذ شد و هر امام دیگری نیز در چنین شرایطی، همین تصمیم را اتخاذ مینمود. چنانچه خود ایشان
فرموده است: «اِنّی لا یُبایِعُ لَهُ (یزید) اَبَداً لِاَنّ الاَمرَ اِنّما کان لِی مِن بَعدِ اَخِی الحَسن علیه السلام » (1)«من هرگز با یزید بیعت نمیکنم؛ چرا که پس از برادرم امام حسن علیه السلام تصمیمگیری با من است».
در موضوع مهدویت و انتظار نیز، مسئلۀ عدم بیعت با حکومت نامشروع، کاملاً برجسته است. در بسیاری از روایات، تصریح شده که علت و حکمت غیبت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف این است که آن حضرت، به وسیلۀ غیبت، از یوغ بیعت با طاغوتهای زمان، آزاد میشود تا تعهد و بیعتِ با هیچ طاغوتی را به عهده نداشته باشد.
هر چند برخی از ائمه علیهم السلام، برای حفظ کیان اسلام و اساس مذهب شیعه، مجبور به تقیه و سکوت بودند؛ اما این مسأله، در مورد امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف مطرح نخواهد بود؛ چراکه آن حضرت، پس از ظهور، بدون هیچ تقیهای، با شمشیر برهنه، به جنگ با ستمکاران و کافران خواهد رفت.
حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، خود، در اینباره میفرمایند: «اِنّهُ لَم یَکُن اَحدٌ مِن آبائِی اِلّا و قَد وُضِعَت فِی عُنُقِه بَیعةٌ لِطّاغِیةِ زَمانِه و اِنّی اَخرُجُ حینَ اَخرُجُ ولا بَیعةٌ لِاحدٍ مِن الطّواغِیت فِی عُنُقِی» (2)«همانا هیچکدام از
پدران من نبودند، مگر آن که بیعتی از ستمکاران برگردن داشتند و من، خروج و ظهور خواهم کرد، در حالی که هیچ بیعتی با طواغیت، به گردن ندارم».
امام صادق علیه السلام نیز بر این موضوع، اینگونه تصریح میکنند: «یَقومُ القائِم وَ لَیسَ فِی عُنُقِه بَیعَۀٌ لِاحَدٍ» (1)«قائم قیام میکند، در حالیکه در قبال هیچکس، بیعتی ندارد».
هنگامی که این روایات و روایات مشابه دیگر را با کلمات امام حسین علیه السلام در مورد عدم بیعت، کنار هم قرار میدهیم، روشن میشود که استراتژی سازشناپذیری و عدم بیعت در برابر طاغوتیان و ستمگران، در فرهنگ عاشورا و انتظار، مشرک است.
حادثۀ عاشورا، علی رغم صحنههای زیبایی از عشق و ایثار، صحنههای غمانگیز بسیاری را نیز در خود داشت؛ به گونهای که به واقع، آن را میتوان یک تراژدیِ بزرگ خواند.در این تراژدی، دنیاپرستان و خودکامگان، چنان صحنه های دهشتناکی را از درّنده-خویی خود، به نمایش گذاشتند که پس از چهارده قرن، هنوز هم داغ فجایعی که بر امام حسین علیه السلام و اهل بیتش روا داشته شد، تازگی دارد؛ که البته، همین امر، مکتب تشیع را زنده و پویا نگه داشته است.
1) منتخب الاثر، ص357
اگرچه پس از پایان پذیرفتن فاجعۀ عاشورا، بسیاری به خود آمدند و به فکر انتقامگیری از جنایتکاران واقعۀ کربلا افتادند و تا حدود زیادی نیز موفق شدند که قاتلین شهدای کربلا را به سزای اعمالشان برسانند؛ اما داغی که عاشورا بر دل ائمه علیهم السلام گذاشت، چیزی نبود که با قیام کسانی چون مختار و توابین، تسکین یابد؛ لذا پیوسته از روزی خبر میدادند که شخصی از نسل آنان خواهد آمد و از ظالمین و مستکبرین، انتقام خواهد گرفت.
البته هنگام ظهور حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف، تمامی جنایتکاران واقعۀ کربلا- جز عدهای که در رجعت، بازگردنده خواهند شد- وجود ندارند، اما انتقامگیری از مستکبران، به منزلۀ انتقامگیری از قاتلین امام حسین علیه السلام خواهد بود؛ چرا که انتقامگیری حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از افراد نیست، بلکه از فرهنگ ظلم و بیداد است که علیه مظلومان، اعمال میشود. بنابراین نابودی ظالمین و جبارین عالم، به نوعی انتقام خون امام حسین علیه السلام و فاجعۀ عاشورا است.
امام حسین علیه السلام در بارۀ چگونگی خونخواهی حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف میفرماید: «وَلله لا یَسکُنُ دَمِی حتّی یَبعَثُ اللهَ المَهدِی فَیَقتُلُ عَلی دَمِی مِن المُنافِقِین الکَفَرَۀِ الفَسَقَه سَبعینَ اَلفاً» (1)«سوگند به خدا؛ خون من از جوشش باز نمی ایستد تا این که خداوند، مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را برانگیزد.او به
1) بحارالانوار، ج 45، ص299
انتقام خون من، هفتاد هزار نفر ازمنافقان را خواهد کشت».
امام صادق علیه السلام نیز در تفسیرآیۀ «وَ مَن قَتَلَ مَظلُوماً فَقَد جَعَلنا لِوَلیّه سُلطانا» (1)، فرمودند: «نُزِلَت فی الحُسین لَو قَتَلَ وَلِیّه اَهلَ الاَرض ما کانَ مُسرِفاً وَ وَلیُّه اَلقائِم عجل الله تعالی فرجه الشریف » (2)«مراد از مظلوم، در این آیه، حضرت امام حسین علیه السلام است که مظلوم کشته شد و ولیّ او، قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشد که تمام تجاوزگران زمین را خواهد کشت».
درمورد همین آیه، امام باقر علیه السلام نیز فرمودهاند: «نَحنُ اَولیائُه وَ القائِم مِنّا اِذا قامَ طَلَب بِثارِالحُسین، فَیَقتَلُ حتّی یُقال قَد اَسرَفَ فِی القَتل.» (3)«ما اولیای دم امام حسین علیه السلام هستیم. هنگامی که قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف قیام کند، به قدری ظالمان را به هلاکت خواهد رساندکه گفته خواهد شد: بسیاری را کشت».
در دعای ندبه نیز، اینگونه، به این حقیقت اشاره شده است: «أینَ طالبُ بِدَمِ المَقتُولِ بِکربَلا».
هم چنین، بنابر دلالت روایات زیادی، در هنگام ظهور، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و یاران آن حضرت، شعار خونخواهی حسین علیه السلام را سر
میدهند. (1)
در زیارت عاشورا نیز میخوانیم: «أن یَرزُقَنی طَلَبَ ثارِکَ مَعَ اِمامٍ مَنصُور مِن اَهلِ بیتِ مُحمّد علیهم السلام »؛ «از خداوند میخواهم که خونخواهی تو را همراه با امامی که از اهل بیت پیامبر علیهم السلام است، نصیب من فرماید».
مسئلۀ بازخواست از قاتلین امام حسین علیه السلام، چنان مهم است که یکی از القاب حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، «منتقم» میباشد. بدین ترتیب، چه دلیلی محکم تر از خونخواهی، برای پیوند عاشورا و انتظار وجود دارد؟!
یکی از ملاکهای ارزیابی و سنجش رابطۀ دو فرد، تعاملات بین الاثنینی و میزان عبارات محبت آمیزی است که میان آنان مبادله میشود. البته بعضاً تعابیر ریاکارانه نیز در روابط افراد وجود دارد، اما عبارات خالصانه و عاشقانه، هیچگاه با تملقات ساختگی، مخدوش نمیشود و طریق بازشناسی میان آنان، بسیار آسان است.
یکی از راههای برآورد میزان پیوند میان عاشورا و انتظار، رابطۀ عاطفی و تعابیر محبتآمیزی است که میان امام حسین علیه السلام و حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف وجود دارد.
1) النجم الثاقب، حسین طبرسی نوری، مسجد جمکران، قم، 1357ش، ص469.
البته روابط عاشقانه و خالصانۀ میان تمامی معصومین علیهم السلام، به حدی است که میتوان گفت بسیار بالاتر از حدّ روابط انسانهای عادی است؛ چرا که عشق و عطوفتی که معصومین علیهم السلام نسبت به یکدیگر داشتهاند، رنگ الهی داشت. برای مثال، رابطۀ خاصی که میان حضرت علی علیه السلام و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم یا حضرت زهرا علیها السلام برقرار بود را هرگز نمیتوان در محدودۀ روابط خویشاوندی محصور کرد.
بر همین اساس، رابطۀ طرفینی امام حسین علیه السلام - قهرمان نهضت عاشورا- و حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف - قهرمان نهضت انتظار- نیز بسیار فراتر از رابطۀ پدری و فرزندی است. چرا که در جملات زیبا و خالصانهای ایشان نسبت به یکدیگر، صبغۀ خدایی دیده میشود. چنانچه، مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف، تعجیل در فرج خود را با عزاداری بر امام حسین علیه السلام پیوند زده است: «اِنّی لَاَدعُوا المومِن یُذکِرَ مُصیبُةَ جَدّی الشَّهید ثُم یَدعُوا اِلیّ بِتعجیلِ الفَرَج وَالتّایید» (1)«همانا، من برای فرد مؤمنی که مصیبت جد شهیدم را به یاد آورد و سپس تعجیل در فرج و تأیید من را از خدا بخواهد، دعا خواهم کرد».
عباراتی از حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در رثای امام حسین علیه السلام نقل شده، چنان سوزناک است که درک آن، از توان انسان خارج میشود:
1) مکیال المکارم، محمد تقی موسوی اصفهانی، مطبعه العلمیه، قم، [بی تا]، ج 2، ص46
«السّلام علی الحسین الّذی سَمِحَت نَفسَهُ بِسَمحَۀِ الاسلام، السلام علی مَن اَطاعَ اللَه فِی سِرّه و عَلانیّتِه.. » (1).
«سلام بر حسین؛ کسی که جانش را قربانی حفظ اسلام کرد. سلام بر کسی که خداوند را به صورت آشکار و پنهان اطاعت مینمود».«السّلام عَلی المُغَسِّلِ بِدَمِ الجَراح، السلام علی المَقطوعِ الوَتِین، السلام علی الشَیّب الخَضِیب، السلام عَلَی الخَدّ التَّریب... » (2).
«سلام بر کسی که با خون زخمهایش غسل داده شد؛ سلام بر رگ بریدۀ گردن؛ سلام بر محاسن خونی؛ سلام بر گونههای به خاک افتاده ...»
حضرت اباعبدالله علیه السلام نیز همواره به یاد مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف بودهاند. روایاتی که در بخشهای گذشته از امام حسین علیه السلام ذکر کردیم، سرشار از عشق و عطوفت آن حضرت نسبت به آخرین حجت خداوند بود. به ویژه عباراتی که امام حسین علیه السلام در آن، از آمدن شخصی از نسل خودشان خبر میدادند که پس از غیبت ظهور خواهد کرد و اهداف ناتمام عاشور را به بار خواهد نشاند.
همچنین، در دعای روز ولادت امام حسین علیه السلام
از امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف یاد میشود و در روز عاشورا و زیارت این روز، نام و یاد مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، تسلیبخش قلوب سوزان شیفتگان اهل بیت علیهم السلام است.
از این رو، صرف نظر از دیگر پیوندها، روابطی استوار و آکنده از عشق و عطوفت، میان این دو امام وجود دارد و همین امر، میان عاشورا و انتظار، پیوندی از سلک احساسات و عواطف الهی، برقرار کرده است.
علاوه بر دلایل گذشته، مؤیدات، قرابتها و اشتراکات فراوانی میان عناصر عاشورا و انتظار وجود دارد که نه تنها میتواند دلایل گذشته را بیش از پیش تقویت کند، که هر کدام از آنها، خود، سند آشکار پیوند عاشورا و انتظار هستند.
ائمه علیهم السلام در روایات بسیاری، ظهور حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف را مقارن با روز عاشورا دانستهاند. به عنوان مثال، امام صادق علیه السلام فرموده اند: «اِنّ القائِمَ صَلواتُ الله علیه یُنادِی بِاِسمِه لَیلَۀَ ثَلاثَ و عِشرین و یَقومُ یَومَ عاشورا یَومَ قَتلَ الحسین بن علی علیه السلام » (1)«قائم -که درود خدا بر او باد-
1) الغیبه، محمد بن الحسن طوسی، نشر بصیرتی، قم، چ دوم، 1408ق، ص274
درشب بیست و سوم ماه رمضان به نامش ندا میشود و در روز عاشورا، روزی که حسین بن علی علیه السلام در آن کشته شد، قیام خواهد کرد».
امام باقر علیه السلام نیز در این مورد میفرمایند: «یَخرُجُ القائمُ یومَ السَّبت یومَ عاشورا اَلّذی قُتِلَ فیه الحسین علیه السلام » (1)«قائم آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم، در روز شنبه، مصادف با روز عاشورا، یعنی همان روزی که امام حسین علیه السلام در آن به شهادت رسید، قیام خواهد کرد».
بر اساس روایات بسیاری، امام حسین علیه السلام و یارانش، پس از تشکیل دولت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به جهان، رجعت و آن حضرت را یاری خواهند کرد. امام حسین علیه السلام، خود، در این رابطه میفرمایند: «اَکونُ اوّلَ مَن یَنشَقُّ الارض عنهُ فَاَخرُجُ» (2)«من اولین کسی خواهم بود که زمین برایش شکافته میشود و رجعت می کند».
منتظران واقعی مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف، پیروان و معتقدان به قیام و فرهنگ عاشورا هستند؛ لذا عاشقان امام حسین علیه السلام، لباسی از فرهنگ
انتظار میپوشند؛ با هوشیاری و بیداری، در صدد شناخت عناصر ظلم و عداوت بر میآیند و خود را برای دفاع همه جانبه از اسلام آماده میکنند. بنابراین، پیروان امام حسین علیه السلام، با تأسی از راه و مرام ایشان و گرامی داشت حماسۀ عاشورا، قدوم و ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را به انتظار مینشینند و این چنین، عاشورا و انتظار را به هم گره میزنند.
از روایات و ادعیۀ وارده در ایام منتسب به حضرت اباعبدالله و امام مهدی علیهما السلام، این نکته به خوبی فهمیده میشود که یاد و نام هر یک از ایشان، در ایام منتسب به دیگری، ظهور و بروز خاصی دارد. برای مثال، در روز ولادت و شهادت امام حسین علیه السلام، زیارت و یاد امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و در روز ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، زیارت امام حسین علیه السلام وارد شده است.
روشن است که فرزندان، صفات روحی و جسمی زیادی را از والدین خود به ارث میبرند؛ اما با بیشتر شدن فاصلۀ نسلها، قدرت انتقال این صفات، ضعیفتر میشود. با این حال، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف -که نسل نهم از فرزندان امام حسین علیه السلام است- تشابهات زیادی در خصال با جدّ خود دارد؛ به گونهای که حتی طنین صدای ایشان را
شبیه صدای امام حسین علیه السلام دانسته اند (1).
در زمینۀ اخلاق، رفتار و تواناییهای جسمانی نیز، امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف صفات بسیاری را از جدشان، امام حسین علیه السلام به ارث بردهاند که بارزترین این خصوصیات، «شجاعت» میباشد. در مورد نمایش شجاعت امام حسین علیه السلام در روز عاشورا، روایت شده است: «وَلَقَد کانَ یَحمَلُ فیهم و قَد تَکلَّموا اَلفاً فَینزَهَمونَ بینَ یَدیه کاَنَّهم الجَرادَ المُنتَشَر» (2)«آنان (یزیدیان) که در دستههای هزار نفری بودند، همانند ملخهای پراکنده در اطراف او نابود میشدند».
امام کاظم علیه السلام در خصوص شجاعت مهدوی، میفرمایند: «وَ یُبیرُ کَلَّ جَبارٍ عَنید و یُهلَکُ علی یَدِه کُلَّ شَیطانٍ مَرید» (3)«به دست او، هر جبار سرسختی نابود و هر شیطان سرکشی، هلاک میگردد».
امام حسین علیه السلام، نهضت خود را از مکه آغاز کردند؛ یعنی پس از خروج از مدینه، به مکه آمدند، در کنار بیتالله الحرام، از قیام خود به مردم خبر دادند و آنگاه به سمت کوفه حرکت کردند.
بر اساس روایات، امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز پس از ظهور، در مکه، جهانیان را به بیعت با خود فرا میخوانند و آنگاه حرکت های اصلاحی را شروع خواهند کرد و پس از اتمام قیام و برقراری عدل در سراسر جهان، مقرّ حکومت خویش را در کوفه قرار خواهند داد. چنانچه، حضرت امام باقر علیه السلام فرمودهاند: «یَخرِجُ مِن مَکّه هُو و مَن مَعَه الثلاثَ مِاَه وَ بِضعَةَ عَشَر یُبایِعُونَه بَینَ الرُّکنِ وَالمَقام» (1)«حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف وسیصد نفر از یارانش، از مکه برخواهند خواست و دهها نفر با او بیعت خواهند کرد».
از دیگر موارد مشترک میان عاشورا و انتظار، شرایط اجتماعی متشابهی است که در زمان وقوع هر دو قیام وجود دارد. قیام امام حسین علیه السلام در زمانی صورت گرفت که جامعۀ اسلامی، به شدت به سمت فساد و تباهی سوق داده میشد و حاکمان فاسد و ظالم، در رأس آن قرار گرفته بودند. شرایط به گونهای بود که امام حسین علیه السلام میفرمود: «اَلا تَرونَ اَنَّ الحقَّ لا یُعمَلُ بِه وَاَنَّ الباطِلَ لایُتَناهی عَنه» (2)«آیا نمیبینید که به حق عمل نمیشود و از باطل جلوگیری نمیگردد؟»
طبق روایات، همین شرایط در زمان ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز
پیش خواهد آمد. بر اساس بسیاری از روایات، آن حضرت، هنگامی از پشت پردۀ غیبت خارج خواهند شد که ظلم و تباهی، توسط حاکمان جور، جهان را فرا گرفته باشد و مردم از زندگی، نا امید شده باشند. چنانچه امام صادق علیه السلام در اینباره فرموده اند: «لا وَ اللهَ لمّا یَکونَ ما تُمَدّونَ اِلیهِ اَعیُنُکُم اِلّا بَعدَ الیَاس» (1)«به خدا سوگند؛ آنچه چشم به راهش هستید، فرا نمیرسد مگر بعد از یاس و نا امیدی».
درحادثۀ کربلا، یاران اندکی، امام را همراهی کردند که سرانجام نیز همگی به شهادت رسیدند؛ اما همین عدۀ قلیل، نسبت به امام حسین علیه السلام، چنان پاکباخته بودند که مرگ در رکاب آن حضرت را افتخار میدانستند. ابا عبدالله علیه السلام در توصیف ایشان میفرمایند: «فَاِنّی لا اَعلَمُ اَصحاباً اَولی وَ لا خَیراً مِن اَصحابی» (2)«همانا من یارانی والاتر و بهتر از یاران خود، سراغ ندارم».
در نهضت حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز از سیصد و سیزده نفر به عنوان یاران خاص، یاد میشود که کاملاً مطیع و شیفتۀ امام خود هستند: «هُم اَطوَعَ لَهُ مِن الاَمَۀ لِسَیِّدِها» (3)«آنان نسبت به مولای خود، مطیعتر از کنیز هستند».
بنابراین، همانطور که حماسۀ عاشورا با جانبازی عدهای اندک، رقم خورد قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز با محوریت عدهای اندک، اما پاک باخته به انجام خواهد رسید.
نقشآفرینی زنان در عرصۀ این دو قیام نیز، از دیگر موارد اشتراک است. نقش زنان و خصوصاً حضرت زینب علیها السلام در نهضت عاشورا، به حدّی روشن است که نیازی به تشریح آن نیست. جایگاه این نقش، به اندازهای مهم است که اگر آگاهیبخشیها و افشاگریهای حضرت زینب علیها السلام، پس از حادثۀ عاشورا نبود، انقلاب امام حسین علیه السلام، ناتمام میماند. «طوعه» و «ماریه» و «زنان قبیلۀ بنیاسد» از جمله زنانی هستند که در صحنۀ قیام کربلا، جایگاه ممتازی دارند.
زنان، در قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز نقشآفرینی خواهند کرد. از آنجا که در طول تاریخ، بیشترین ظلمها و اجحاف ها در حقّ زنان صورت گرفته است، قیام امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف به نوعی دلجویی از ایشان و جبران ستمهای روا شده بر آنان نیز هست. بنابراین، در راستای این هدف، عده ای از زنان به آن حضرت، یاری خواهند رساند.
امام باقر علیه السلام، در این خصوص میفرمایند: «وَ یَجیئُ وَالله ثَلاثَ مِاَة و بِضعَةَ عَشَر رَجُلاً فیهم خَمسُونَ اِمرَاَه» (1)«به خدا سوگند؛ همراه مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف سیصد و سیزده نفر به پا میخیزند که پنجاه تن از آنان زن هستند».
1) بحارالانوار، ج 53، ص223
از دیگر وجوه مشترک عاشورا و انتظار، موانع و مشکلاتی است که بر سر راه هر دو، وجود دارد. قیام امام حسین علیه السلام در شرایط بسیار سختی صورت گرفت؛ به طوریکه هماکنون، پس از چهارده قرن، شیعیان به یاد مصیبتها و مظلومیتهای امام حسین علیه السلام و اهل بیت آن حضرت، اشک میریزند.
اصولاً انقلابهای پایدار و جهانی، همواره با ریخته شدن خون، به ثمر مینشینند. قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز از این ویژگی مثتثنی نیست و آن هم با ایثار و جانبازی آن حضرت و یارانشان، به پیروزی خواهد رسید.
امام صادق علیه السلام در تفسیر آیۀ «وَلَنَبلُوَنَّکُم بِشیءٍ مِنَ الخَوف وَالجُوع...» (1)میفرمایند: «لَو قَد خَرَجَ القائِمَنا لَم یَکُن اِلا العَلَق والعَرَق وَالقَوم عَلی السُّروج» (2)«هنگامی که قائم ما قیام کند، خون است و عرقریختن و سوار بر مرکبها بودن».
از مجموع آنچه گذشت، میتوان اینگونه نتیجه گرفت که مذهب و مکتب تشیع بر مبنای دو عنصر مهم عاشورا و انتظار، استوار
است. پیروان این مکتب، همانگونه که از حماسۀ عاشورا به نیکوترین وجه، تجلیل به عمل میآورند و در رثای اباعبدالله علیه السلام و خاندان و اصحاب آن حضرت عزاداری میکنند، چشم به راه ظهور حجت خدا و آخرین وصی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نیز هستند؛ تا از پردۀ غیبت بیرون آید و آلام و رنجهای را تسکین بخشد.
دلایل، مؤیدات، اشتراکات و قرابتهایی که ذکر شد، بیش از پیش بر این حقیقت، صحّه گذارد که مفاهیم «عاشورا» و«انتظار»، از سطح یک حادثه و عقیده فراتر رفته و تبدیل به دو فرهنگِ بالنده شدهاند.
عاشورا به عنوان فرهنگ حماسه و ایثار، زمینۀ درک و فهم انتظار را برای پیروان مکتب اهل بیت علیهم السلام فراهم کرد و اگر عاشورا و عبرتها و درسهایی که از آن حاصل شد، نبود، اسلام از مسیر خود، منحرف، و چهرۀ مکتبِ بر حقّ تشیع، در گرد و غباری که دنیاپرستان و کج اندیشان به پا کرده بودند، مخدوش میشد. همانطور که اگر انتظار نبود، تمام زحمات و رنجهایی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و ائمه علیهم السلام برای حیات اسلام کشیده بودند، کاملاً به هدر میرفت و از اسلام راستین، نام و نشانی باقی نمیماند.
عاشورا، بال سرخ و انتظار، بال سبزی است که شیعیان میتوانند با آن دو اوج بگیرند. میان این دو فرهنگ، پیوندی ناگسستنی وجود دارد؛ به طوریکه با بررسی عناصر و مؤلفههای هر کدام، در خواهیم یافت که میان آنان، انطباق و همپوشانی کامل بر قرار است.
در رأس عناصر عاشورا و انتظار، دو حجت الهی قرار دارند که با شناخت ابعاد مختلف پیوندِ میان این دو حجت خداوندی، در واقع به شناخت و درک پیوند عاشورا و انتظار خواهیم رسید و آنگاه کیفیت نقشی که این دو فرهنگ در حاکمیت احکام و ارزشهای الهی در سرتاسر عالم دارند، مشخص خواهد شد.
حجت الاسلام والمسلمین محمد مهدی حائری پور (1)
تردیدی نیست که قیام امام حسین علیه السلام در حصار زمان و مکان نمیگنجد؛ بلکه زمانها و مکانها را در نوردیده و بر همۀ تاریخ، نورافکنی میکند. عاشورا یک مکتب و فرهنگ است که باید از آن درس گرفت و در زندگی به کار بست. آری! باید با عاشورا زندگی کرد و در هوای کربلا بال و پر گرفت تا بتوان به مفهوم واقعی اسلام و تشیع، دست یافت.
عاشورا آغاز راهی است که به جادۀ انتظار حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف منتهی میگردد. در حقیقت، عاشورائیان، همان منتظرانند و اهل انتظار، تربیت شده و درس گرفتۀ عاشورا. پس شایسته است که بر درسهای عاشورا-که مشق امروز منتظران است- مروری داشته باشیم.
1) محقق و پژوهشگر عرصۀ مهدویّت.
آنچه در واقعۀ عاشورا، اصل و ریشۀ همۀ فضیلتهاست، گوهر معرفت و شناخت امام حق است. یاران حسین علیه السلام، عاشورایی شدند و جاودانه گردیدند؛ چون امام خود را شناختند و با همین شناخت، تا پای جان با امام خویش ماندند و در نتیجه به فوز عظیم(1)رسیدند. در مقابل، یزیدیان که از شناخت امام حق، بازماندند، به پیشوای باطل گرویدند و برای ابد، سعادت را باختند.
در تاریخ آمده است زمانی که رویارویی دو لشگر قطعی شد، امام حسین علیه السلام آیۀ استرجاع را تلاوت نمود و چون علیاکبر علیه السلام، جوان رشیدش، علت را جویا شد، در جواب فرمود: «گویا به گوشم شنیدم که این کاروان به سوی مرگ میرود!» علی که سرشار از عرفان و شناخت است، پرسید: «آیا ما بر حق نیستیم؟!» و هنگامی که پدر، صحبتش را تأیید نمود، با افتخار فریاد زد: «اذاً لانبالی بالموت»؛ «در این صورت، ما را از مردن باکی نیست؛ بلکه برای آن، آغوش گشودهایم!»
آری! این گونه است که شناخت امام و راه و هدف او، آدمی را استوار و پایدار میکند. امروز نیز، منتظران عاشورایی باید با همۀ توان، مهدی آل پیامبر علیهم السلام را به عنوان مظهر حق و تنها راه منتهی
1) در پایان زیارت وارث، خطاب به شهدای کربلا میخوانیم: «.... و فزتم فوزاً عظیما»؛ «شما به رستگاری بزرگ دست یافتید».
به خدا (1)بشناسند و حق و باطل و معروف و منکر را با او محک بزنند (2)چرا که اگر جز این باشد قطعاً از مسیر حقیقت، گمراه شده و به دامن یزیدیان زمان، خواهند افتاد.
اگرچه امروز، امام منتظران، غایب است؛ ولی کسب معرفت امام خواهد توانست که بین منتظران و امامشان، پیوند برقرار کند و منتظران را در همین عصر، در خدمت امام و اهداف او قرار دهد.
یکی از درسهای مهم عاشورا، حمایت کامل از امام حق است. امروز نیز منتظران باید پیوسته در اندیشۀ حمایت از امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف باشند. اگر حمایت از حسین بن علی علیه السلام به حضور در جبهۀ جنگ نظامی بود، حمایت از مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به حضور در جبهههای گوناگون فکری و فرهنگی است. منتظران، باید در مقابل هجوم فرهنگ بیگانه به فرهنگ دینی و قرآنی، هوشیار باشند تا بتوانند خود دیگران را در مقابل خطرات آن، حفظ کنند.
1) در زیات حضرت صاحب الامر، میخوانیم: «السلام علیک یا سبیل الله الذی من سلک غیره هلک»؛ «سلام بر تو، ای راه خدا که هر که غیر آن راه را برود هلاک شده است».
2) در زیارت آل یاسین میخوانیم: «فالحق ما رضیتموه و الباطل ما اسخطتموه و المعروف ما امرتم به والمنکر ما نهیتم عنه»؛ «حق همانست که شما به آن راضی هستید و باطل همانست که شما بر آن خشم میگیرید و معروف آن است که شما به آن امر میکنید و منکر آنست که شما را از آن نهی میکنید».
آری! حمایت از مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، حمایت از اهداف الهی اوست و همانطور که عاشورائیانِ سال 61 هجری، با اخلاص تمام، از امام خود حمایت کردند، منتظران هم باید مخلصانه در این میدان پای گذارند و بدون هیچ چشمداشتی، تلاش کنند تا کارها به بار نشیند و ثمراتش ماندگار گردد.
درس بزرگ عاشورا، وفاداری کامل، نسبت به امام حسین علیه السلام بود؛ به گونهای که هیچ تشویق و تهدیدی نتوانست حسینیان را از مولایشان جدا کند؛ تا آنجا که امام حسین علیه السلام به وفاداری ایشان گواهی داد و آنان را بی نظیر و بی مانند خواند.
در شب عاشورا، امام حسین علیه السلام، یاران خود را فراخواند و بیعت خویش را از آنان برداشت تا هر که تمایلی به ماندن نداشت، از معرکۀ کربلا بگریزد؛ اما هریک از آن شیرمردان و نمونههای بینظیر مردانگی، به بیانی و کلامی، اعلام وفاداری نمودند و آرزو کردند که کاش، هزار جان داشتند تا در پای حسین علیه السلام نثار کنند. سرسلسلۀ آن اسطورههای عشق و ایثار، حضرت اباالفضل علیه السلام، اسوۀ بزرگ وفا و برادری بود که اماننامۀ دشمن را با خشم و قهر رد کرد و همۀ هستی خود را فدای مولای خویش نمود و جاودانه شد. منتظران مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز شایسته است که هر روز با امام خود، تجدید عهد کنند و وفاداری خود را
اینگونه به امام، اثبات نمایند: «فابذل نفسی و مالی و ولدی و اهلی و جمیع ما خوّلنی ربّی بین یدیک» (1)«جان و مال و فرزندان و خاندانم و همۀ آنچه پروردگارم به من عطا فرموده را در پیشگاهت نثار میکنم». نشانۀ صداقت در این عهد و پیمان، آن است که هر لحظه، در خدمت امام و اهداف او باشند و جز به رضای او فکر نکنند.
از دیگر درسهای مهم عاشورا، صبر و پایداری در حمایت از دین خدا و امام زمان است. کم نبودهاند کسانی که ادعای دینداری داشته اند؛ اما سختیهای راه را تاب نیاوده اند و از میانۀ راه برگشتهاند. ولی عاشورائیان تا پای جان ایستادند و در حمایت و وفاداری، سنگ تمام گذاشتند.
منتظران مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف هم باید برای تحقق زمینههای ظهور، در جبهۀ انتظار، استوار و مقاوم بمانند و از زخمها و نیشهایی که بر دل و جانشان مینشیند، خسته نشوند؛ بلکه از آن استقبال کنند؛ همانطور که حسینیانِ عاشورائی از زخمِ شمشیرها و نیزهها نهراسیدند، بلکه در راه خدا از آن استقبال کرده و به روی شهادت، لبخند زدند (2)و
همانگونه که بانوان عاشورایی، سختی طاقتفرسای اسارت را به جان خریدند و به زیبایی، پیام کربلا را به شهرها و نسلهای آینده رساندند. در این میدان، الگوی صبر و استقامت، حضرت زینب کبری علیها السلام است که با اقتدا به مقتدای بزرگ خود، حضرت زینالعابدین علیه السلام، به نیکوترین شیوه، رسالت خویش را انجام داد و کربلای حسین علیه السلام را در تاریخ، جاودانه ساخت. آن حضرت، با وجود آن همه مصیبت و سختی، در جواب یزید ملعون فرمود: «ما رأیت منه الاّ جمیلاً»؛ «من از خدای خود، جز زیبایی ندیدم» و به این ترتیب، درس بزرگی به همۀ تاریخ داد و آن، این که در راه حق و حقیقت، استواری و پایداری، مهمترین وسیله برای رسیدن به پیروزی است.
آری! همانگونه که عاشورائیان برای نجات اسلام عزیز و حمایت از ولی خدا، هر گونه سختی را بر جسم و جان خریدند؛ اهل انتظار هم برای ترویج فضیلتها و حفظ راه و رسم دینداری و تحقق ارزشها در جامعه، باید صبور باشند؛ از کمی نفرات نلرزند و به خود ناامیدی راه ندهند که طلیعۀ ظهور، نزدیک است و صبح ظفر، قریب.
حسینیان با اقتدا به امام خود، در برابر ظلم و ظالمین قیام کردند و این، خود، درس دیگری برای منتظران مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است؛ تا در طول زمان غیبت، هر کجا فرصتی دست داد، در برابر ستمگران موضع بگیرند و بر سر ظالم، فریاد عدالتخواهی بزنند. همانگونه که در
زیارت عاشورا میخوانیم: «فلعن الله امّة اسّست اساس الظّلم و الجور علیکم اهل البیت... برئت الی الله و الیکم منهم و من اشیاعهم و اتباعهم و اولیائهم»؛ «خدا لعنت کند امتی را که مبنای ظلم و ستم را بر شما، اهلبیت علیهم السلام بنا نهادند... من به سوی خدا و به سوی شما از ایشان و نیز از پیروان و دنباله روان و دوستان ایشان بیزاری میجویم». (1)
تبرّی که از فروع دین است، جهت حرکت ما را مشخص میکند و پیوسته هشدار میدهد که نباید با ظالمان هم کاسه شد و دست در دست آنها گذاشت و یا حتی در برابر ظلم و تباهی آنها، ساکت نشست.
آدمی با عشق و محبت شناخته میشود و دلبستگیها و دوستیهایش، جهت زندگی و مرگش را ترسیم میکند. در جبهۀ عاشورا، یاران حسین علیه السلام بیشترین عشق و ارادت را به حسینبنعلی علیه السلام داشتند و آن را به خوبی به نمایش گذاردند. علاقۀ به فرزند، مهر مادری، محبت پدری، ارتباط و علقۀ همسری و نه هیچ دوستی دیگری، مانع از آن نشد که یاران امام، قلب خود را به امام خویش بسپارند و همۀ هستی خود را فدایش کنند.
1) مفاتیح الجنان، زیارت عاشورا.
منتظران عاشورایی هم به امام خود، عشق میورزند؛ در عشق او میسوزند و بی صبرانه ظهور او را چشم به راهند: «مَتی تَرَانا و نَریکَ وَ قَدْ نَشَرْتَ لِواءَ النّصرِ تُری اترانَا نَحُفُّ بِکَ وَ انتَ تامُّ الملأ»؛ (1)«کی میشود که تو ما را ببینی و ما تو را ببینیم؛ در حالی که پرچم پیروزی را بر افراشته ای؟! آیا [می شود که] ما را ببینی در آن حال که گرد وجودت حلقه زده ایم [و آمادۀ جانبازی هستیم] و تو مردمان را رهبری میکنی؟!»
1) مفاتیح الجنان، دعای ندبه.
حجتالاسلام و المسلمین عباس خادمیان (1)
با آفرینش زن، برگ ظریفی به برگهای زرین عالمِ وجود افزوده شد؛ چرا که زن، جلوهای از صفات جمال و جلال الهی بود که ارادۀ خداوند بر آشکار شدنش تعلق گرفته بود. این نور الهی از آغاز آفرینش تا کنون، اعصار تلخ و شیرینی را سپری کرده و جز در موارد محدود، برفطرت خویش استوار مانده است. تاریخ،به خوبی مؤید این مطلب است که زنان صالح، همراه با حرکت انبیای الهی و دوشادوش مردان صالح، در طریق هدایت و خداپرستی گام برداشتهاند.قرآن - این کتاب هدایت بشری- در کنار هر مرد صالح و با ایمانی، از یک زن صالح و با ایمان یاد میکند؛ چنانچه از همسران آدم و ابراهیم، از
1) محقق و پژوهشگر.
مادران موسی و عیسی علیهم السلام و... در نهایت تجلیل، یاد کرده است. قرآن، درباره مادر موسی علیه السلام میفرماید: «ما به مادر موسی وحی کردیم که کودک را شیر بده و هنگامی که بر جان او بیمناک شدی، او را به دریا بیفکن و نگران نباش؛ که ما او را به سوی تو باز خواهیم گرداند» (1).
قرآن، همچنین در موارد متعددی از مریم علیها السلام - مادر حضرت عیسی علیه السلام – به نیکی یاد میکند و تصریح مینماید که ملائکه همواره در محراب عبادت با او سخن میگفتند؛ از غیب برای او روزی میرسید و از لحاظ مقامات معنوی، آنگونه اوج گرفته بود که پیغمبر زمانش- زکریا علیه السلام - را در حیرت فرو برده بود. (2)
در تاریخ اسلام نیز نمونههای فراوانی از زنان والامرتبه میتوان یافت. خدیجه علیها السلام -همسر بزرگوار پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم - نمونۀ اتمّ و اکمل یک زن شایسته است. چنانچه، امیرالمؤمنین علیه السلام در توصیف احوالات زمان شروع بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرموده است: «آن روزها تنها سرپناهی که خانوادهای اسلامی را در خود جای داده بود، خانۀ پیامبر و خدیجه علیهما السلام بود و من سومین آنان بودم» (3).
حضرت فاطمۀ زهرا علیها السلام نیز در چنان مقام و مرتبهای قرار دارند که قلم، از بیان فضایل ایشان عاجز است. بیتردید، هیچکس - جز پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم و امام علی علیه السلام - به مقام و منزلت ایشان نمیرسد؛ چرا که ایشان بر تمامی امامان و پیامبران- جز حضرت ختمی مرتبت- برتری دارد؛ تا جایی که فرزند گرامیاش حضرت حجت بن الحسن علیهما السلام میفرماید: «دختر رسول خدا، فاطمه زهرا علیها السلام برای من الگوی تمام عیار است» (1).
یکی از مهمترین اتفاقات عظیم تاریخ اسلام، «حماسۀ جاودانۀ عاشورا» است. عاشورا، میدان نبرد جبهۀ حق و باطل بود و در آن ماجرا، زنان، چنان نقش کلیدی و اثرگذاری از خود نشان دادند که به جرأت میتوان ادعا کرد که در آن عرصه، زن، نه در حاشیه، که در متنِ اصلی هنرنمایی میکرد. چه کسی میتواند نقش حضرت زینب علیها السلام و زنان و دختران امام حسین علیه السلام را در نهضت حسینی نادیده بگیرد؟ آیا حضور آنان، سبب پر رنگ شدن و ماندگاری قیام عاشورا نبود؟
آری! این گزارشگران و پیامآوران شیردل بودند که اصل قیام، حقانیت و مظلومیت حسینیان را زنده نگه داشتند؛ چراکه پس از
1) لسان المیزان، ص3.
واقعۀ حماسی و سوزناک عاشورا، رسالتِ سنگینِ بانوانِ کاروانِ حسینی آغاز گردید. آنان با وجود شرایط سخت جسمی و روحی، میبایست از اندیشه، کلام و احساس خود، یاری بگیرند و با خطبههای پرشور خویش، مردمی را که در عمق وجود خود، اسیر تارهای عنکبوتی نادانی و تمایلات نفسانی بودند، در پرتو نور حقانیت قیام امام حسین علیه السلام قرار دهند.
اینجاست که به هدف والای امام حسین علیه السلام از همراه کردن زنان و کودکان با کاروان خویش، پی میبریم. شهید مطهری در اینباره میفرمایند: «ابا عبد الله علیه السلام اهل بیت خودش را حرکت میدهد برای اینکه در تاریخ، رسالتی عظیم را انجام دهند؛ برای اینکه نقش مستقیمی در ساختن این تاریخ عظیم داشته باشند؛ اما با قافله سالاری زینب علیها السلام و بدون آنکه از مدار خودشان خارج شوند. از عصر عاشورا زینب علیها السلام تجلی میکند و از آن به بعد، به او واگذار شده بود».
البته در این مختصر، مجال بیان فضایل آن بانوی بزرگوار، نیست؛ به همین جهت، به بیان احوالات دیگر زنان قهرمان کربلا اکتفا میکنیم. اگرچه نباید فراموش کرد که روشنگریهای تبلیغی و فرهنگی این بانوان نیز به رهبری و مدیریت حضرت زینب علیها السلام صورت گرفته است.
پیامرسانی و افشاگری جنایات یزیدیان، چه در سفر اسارت و چه پس از بازگشت به مدینه، به معنای پاسداری و تثبیت فرهنگ زلال عاشورا بود که بانوان خیام حسینی، این امر مهم را به دو شیوۀ خطبهخوانی و گفتگوهای پراکنده، به نحو احسن، به انجام رساندند. مسلماً اگر تلاش این بزرگواران نبود، امروز حادثۀ عاشورا به این روشنی تجلی نمیکرد و چه بسا آن واقعۀ عظیم، در صندوقچۀ تاریخ مانده بود. اگر ندای حقطلبی و ظلمستیزی شهیدان کربلا از حنجرۀ بانوان به اسارت گرفته شده، بلند نمیشد جامعۀ خفتۀ آن روز، متحول نمیشد.
به همین جهت است که سخنرانیهای بانوان هاشمی را میتوان مهمترین عامل روشنگری و در نتیجه، براندازی حکومت یزید به حساب آورد؛ چرا که آنان با اخطارها و هشدارهای خود، ضربۀ سنگینی به پیکر عناد و نفاق آلامیه وارد نمودند.
اسارت این بانوان، اگرچه اجباری و ناخواسته و در قابل یک تهدید بود، ولی با مدیریت آگاهانۀ حضرت زینب علیها السلام، این تهدید به فرصتی تبدیل شد که از طریق آن توانستند پیام خود را به گوش جهانیان برسانند.
آنان اسارت را به آزادی تبدیل کردند و در قابل اسارت ظاهری، به اسیران واقعی نفس، درس حریت و آزادگی دادند. تأمل دربارۀ شخصیت و موقعیت هر یک از این زنان، میتواند عظمت و بزرگی
اقدامات شایستۀ آنان را جلوهگر نماید و درسی برای تمامی زنان، به خصوص بانوان منتظر در عصر غیبت باشد.
رباب، دختر «امرءبنعدیبناوس» بود. او در کربلا حضور داشت و شاهد شهادت همسر و فرزند شیرخوارهاش، علیاصغر، بود و پس از اتمام حادثۀ کربلا و اسارت، در میدنه ساکن شد. در برخی روایات آمده است که پس از بازگشت اسرا به مدینه، رباب دستور داد که سقف خانهاش را بردارند و خود و دخترش، سکینه، در خانۀ بیسقف روزگار میگذراندند. هرگاه به او گفته میشد که از زیر آفتاب سوزان برخیز؛ با گریه و شیون پاسخ میداد: «من با چشمان خود، حسین علیه السلام را دیدم، در حالی که گرمی آفتاب، بدنش را میگداخت». ایشان، به این شیوه، از ستم یزید و عمالش، افشاگری میکرد.
فاطمه، دختر «حزامبنخالد»، از همسران بسیار با کمال امام علی علیه السلام و از خانوادۀ شجاع «بنیکلاب» بود. عقیل، برادر علی علیه السلام او را برای آن حضرت، خواستگاری و تزویج کرد. او را هنگامی که از امام علی علیه السلام، دارای چهار پسر - عباس علیه السلام، عبدالله، جعفر و عثمان - شد،
امالبنین (مادر پسران) کنیه دادند. تمامی پسران او در سپاه امام حسین علیه السلام جنگیدند و در رکاب ایشان به شهادت رسیدند.
امالبنین، وقتی خبر شهادت فرزاندنش را در ماجرای کربلا شنید، به سوگ نشست و تا آخر عمر، به یاد آنها- به خصوص عباس دلاور- عزادری نمود. نقل است که وی ضمن اشعاری میگفت: «ای کسی که فرزند رشیدم عباس را دیدی که همانند پدرش بر دشمنان میتاخت؛ فرزندان علی علیه السلام شیران بیشۀ شجاعتاند. شنیدهام بر سر عباس، عمود آهنین زدند، در حالیکه دستهای او را قطع کرده بودند. اگر دست در بدن پسرم بود، چه کسی جرأت داشت نزد او آید و با او بجنگد؟»
امالبنین به امام حسین علیه السلام علاقۀ وافری داشت؛ به گونهای که وقتی بشیر به مدینه آمد و اخبار کربلا را به مردم رساند، ام البنین نزد او رفت و پرسید: «از امام حسین علیه السلام مرا خبر بده؛ فرزندانم و همۀ آنچه زیر آسمان کبود است، فدای حسین علیه السلام باد!» و وقتی خبر شهادت امام حسین علیه السلام را شنید، نالهاش بلند شد و گفت: «رگهای دلم را پاره کردی».
این علاقه، نشان از کمال معنویت او دارد که با وجود آن همه
ایثارگری در راه امام، باز هم، تنها از امام سخن به میان میآورد (1)
آری! این شیر زنان، با پرورش سربازانی دلیر و شجاع برای دفاع از دین و ولایت، حضور مؤثر خود را در میدان نبرد حق علیه باطل، خود نشان دادند.
کاروان امام حسین علیه السلام در مسیر حرکت به سوی کوفه، به سرزمین سرسبزی به نام «ثعلبیه» رسید. در آنجا، چشم حضرت به خیمهای افتاد و به سمت آن رفتند. در خیمه، پیرزنی مسیحی را یافتند که در انتظار پسر و عروسش بود که گوسفندان را برای چرا برده بودند. امام از احوالات آنها پرسید و پیرزن، از کمبود آب آشامیدنی گفت. امام علیه السلام -که همواره دلش برای نیازمندان میتپید- با نیزۀ خود، قسمتی از خاک زمین را کنار زد و ناگهان، آب از زمین جوشید. پیرزن که از این واقعه متحیر شده بود، مجذوب بزرگواری امام علیه السلام شد. امام علیه السلام جریان مسافرتش را به او گفت و فرمود: «هرگاه پسرت آمد، به او بگو که اگر میخواهد به کمک ما بیاید».
پس از حرکت کاروان امام علیه السلام، وهب به خیمه بازگشت. این جوان پاکدل، وقتی آب خوشگوار را دید و از ماجرا مطلع شد، مجذوب امام علیه السلام گردید و با این که تنها پنج – یا هفده - روز از عروسیاش
1) مامقانی، تنقیح المقال، ج 3، ص70؛ ریاحین الشریعه، ج 3، ص292.
میگذشت، همراه مادر و همسر خود به خدمت امام علیه السلام رفت.
این خانوادۀ نیکسرشت، چنان به امام ایمان آورده بودند که پس از گفتگوی کوتاهی، همگی به اسلام گرویدند. در روز عاشورا، مادر شجاع وهب، به او گفت: «به جای شیری که به تو دادهام، از تو میخواهم که جانت را در طبق اخلاص بگذاری وبا دشمن امام علیه السلام تا سر حدّ شهادت بجنگی». وهب گفت: «در مورد همسرم چه کنم؟» مادر جواب داد: «عزیزم! جمال همیشگی را به جمال چند روزه، نفروش». سخنان مادر، وهب را دگرگون و قلبش رالبالب از عشق امام حسین علیه السلام کرد.
در هنگام وداع، همسرش به او گفت: «جان من و تو، هزاران بار فدای امام حسین علیه السلام باد! من از تو یک تقاضا دارم و آن، اینکه در حضور امام، با من تعهد کنی که تا وقتی به تو ملحق نشدهام، وارد بهشت نشوی». وهب قبول کرد و در حضور امام علیه السلام تعهّد خود را اظهار نمود.
سپس به میدان رفت و گروهی از دشمنان تبهکار را کشت و آنگاه، در حالی که از شمشیرش خون میچکید، نزد مادر آمد و گفت: «آیا از من خشنود شدی؟» مادر گفت: «از تو خشنود نخواهم شد، تا در پیشاپیش امام علیه السلام کشته شوی».
وهب دوباره به میدان تاخت و همچنان جنگید تا به شهادت رسید. پس از شهادت او، همسرش، خود را به پیکر در خونتپیدۀ او
رساند و سرش را روی سینۀ او گذارد. در همان حال، کسی از سپاه یزید، عمودی آهنین بر فرق او کوبید و او را نیز به شهادت رساند.
هنگامی که بدن به خونآغشتۀ وهب را نزد عمر بن سعد بردند، عمر نگاهی به او کرد و گفت: «حملات تو، چه سخت و شدید بود!». آنگاه دستور داد که سرش را از بدن جدا کردند و به سوی مادرش بیفکنند. مادر، سرِ جوانش را برداشت و بوسید و گفت: «سپاس خداوندی را که با شهادت تو- در رکاب امام حسین علیه السلام - مرا رو سفید کرد». سپس غرشکنان برخاست و سرِ وهب را به سوی دشمن پرت کرد و گفت: «سری که برای دوست دادهایم، باز نمیستانیم». آنگاه به خیمه آمد و ستون خیمه را برداشت و به جنگ دشمن شتافت. پس ازآنکه دو تن از دشمنان را کشت، امام حسین علیه السلام او را به خیمه بازگرداند و برای او دعا کرد و به او مژدۀ بهشت داد. مادر وهب، خوشحال شد و گفت: «خدایا! امید بهشت را از من مگیر» (1).
زهیر،بزرگ طایفۀ بنیفزاره، به همراه عدهای از افراد قبیلهاش، از کوفه به حج رفته بود. در مکه، ماجرای حرکت امام حسین علیه السلام را
1) خواهران قهرمان، محمد محمدی اشتهاردی، ص170. اقتباس و تلخیص از: ریاض الانس، کاشانی، ج 1، ص11؛ ریاحین الشریعه، ج 3، ص300.
شنید، اما از آنجایی که آمادگی معنوی برای حمایت آن حضرت نداشت، در صدد بود کاروانش را در راه بازگشت، از مسیری حرکت دهد که با کاروان امام حسین علیه السلام برخورد نکند تا ناچار به یاری او شود. از این رو سعی او بر این بود که دور از کاروان امام حرکت کند و به ایشان و همراهانشان نزدیک نشود.
در یکی از منزلگاهها -که زهیر و همراهانش مشغول خوردن غذابودند- فرستادهای از طرف امام، نزد آنان آمد و خطاب به زهیربن قین گفت: «ای زهیر! امام علیه السلام خواسته است که نزد او بروی». در آن هنگام، هرکس که لقمهای در دست داشت، از تعجب آن را انداخت و سکوت همه را فرا گرفت.
ناگهان از گوشهای، صدای پرشور همسر زهیر بلند شد که: «ای زهیر! فرستادۀ امام به اینجا آمده است. چرا جوابش را نمیدهی؟ چه میشود به حضور امام علیه السلام بروی و سخنش را بشنوی؟!» سخنان همسر زهیر، تأثیر به سزایی بر او گذاشت. به همین جهت به خدمت امام علیه السلام رسید. این ملاقات نورانی، محبت دنیا را از زهیر دور کرد و خورشید ایمان و عشق به آن حضرت را در وجود او پر فروغتر نمود؛ تا جایی که به لشگر او پیوست و در روز عاشورا، عاشقانه از ایشان دفاع کرد و با شجاعتی بینظیر، پس از کشتن عدهی زیاد به فیض
شهادت نایل گردید (1).
وقتی زهیر به شهادت رسید، امام حسین علیه السلام به بالین او آمد و فرمود: ای زهیر! خدا تو را در پیشگاهش جای دهد و دشمنانت را آن چنان لعن کند که به صورت بوزینه و خوک درآیند. (2)
حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف - در زیارتی که سید بن طاووس رحمۀ الله، آن را منسوب به آن حضرت میداند- میفرماید: «درود بر زهیر بن قین که به امام حسین علیه السلام گفت: هرگز از تو دست بر ندارم، آیا پسر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را در میان دشمنان بگذارم و بروم؟ خدا مرا برای آن روز نگذارد».
یکی دیگر از مهمترین و سرنوشتسازترین حرکتها و وقایع جهان بشری، انقلاب حضرت مهدی علیه السلام است. لذا سزاوار است بدانیم زنان در این قضیۀ مهم، چه نقشی ایفا میکنند و چه مسؤولیتی بر عهده دارند. بر اساس برخی از روایات، حضور و نقش این زنان از نظر زمان و موقعیت، چند صورت دارد:
امام باقر علیه السلام در بیان بعضی از نشانه های ظهور، میفرماید: «و یجیء والله ثلاث مئة و بضعة عشر رجلا فیهم خمسون امرأة یجتمعون بمکة علی غیر میعاد قزعاً کقزع الخریف یتبع بعضهم بعضها و هی الآیة التی قال اللّه: "أَیْنَ ما تَکُونُوا یَأْتِ بِکُمُ اللَّهُ جَمِیعاً إِنَّ اللَّهَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیر (1)"» (2)«به خدا سوگند، 313 نفر میآیند که پنجاه تن از این عده زن هستند و بدون هیچ قرار قبلی، در مکه کنار یکدیگر جمع خواهند شد. این است معنای آیۀ شریفه: هر جا باشید خداوند همۀ شما را حاضر میکند، زیرا او بر هر کاری توانا است».
نکته شگفت در این روایت، این است که از 313 نفر، پنجاه تن زن هستند. این افراد، جزء همان 313 یار اصلی هستند؛ زیرا اولاً امام علیه السلام میفرماید: «فیهم» و اگر مقصود، همراهی خارج از این عده بود، امام علیه السلام میفرمود: «معهم»، دوم اینکه شاید تعبیر «مردان» بدین سبب باشد که بیشتر این افراد، مرد هستند و این کلمه از باب فزونی عدد مردان، چنین ذکر شده است.
این اعتقاد مسلم شیعه است که همزمان با ظهور مهدیآلمحمد علیهم السلام، برخی از پیامبران (مانند حضرت خاتم الانبیا صلی الله علیه و آله و سلم ) و معصومین (همانند امیر مؤمنان علیه السلام و امام حسین علیه السلام ) و برخی از مؤمنان حقیقی و پیروان اهل بیت علیهم السلام، به اذن پروردگار زنده خواهند شد و بار دیگر به دنیا باز خواهند گشت. بازگشت این عده، نه تنها غیرممکن نیست؛ بلکه از نظر قرآن کریم، این پدیده، امری مسلم قلمداد شده و در آیات متعددی، به آن سخن اشاره شده است (1).
سید مرتضی رحمة الله در اینباره مینویسد: «علت اینکه شیعه عقیده دارد خداوند در موقع ظهور امام زمان علیه السلام، برخی از مردگان را زنده میکند، این است که به ثواب یاری امام زمان علیه السلام نائل آیند و دولت حق آل محمد عجل الله تعالی فرجه الشریف را که در انتظار آن بوده اند، از نزدیک شاهد باشند و انتقام گیری از ظالمان را به چشم ببینند و از ظهور حق و اعتلای کلمه توحید، لذت ببرند» (2).
در میان کسانی که به دنیا رجعت خواهند کرد، گروهی از زنان باایمان نیز هستند. در منابع معتبر اسلامی، نام سیزده زن ذکر شده که به هنگام ظهور قائم آل محمد عجل الله تعالی فرجه الشریف زنده خواهند شد و در لشگر
امام زمان علیه السلام به مداوای مجروحان جنگی و سرپرستی بیماران، خواهند پرداخت.
طبری در دلائل الامامة، از مفضل بن عمر نقل کرده که او گفت: «امام صادق علیه السلام فرمود: ”همراه قائم آلمحمد علیهم السلام سیزده زن خواهند بود”. من پرسیدم: ”آنان را برای چه کاری میخواهد؟” فرمود: ”به مداوای مجروحان پرداخته و سرپرستی بیماران را به عهده خواهند گرفت”. عرض کردم: ”نام آنان را بیان فرمایید”. فرمود: ”قنواء دختر رشید هجری، ام ایمن، حبابه والبیه، سمیه مادر عمار یاسر، زبیده ام خالد احمسیّه، ام سعید حنفیه، صیانه ماشطه، ام خالد جهنیه”» (1).
امام صادق علیه السلام در این روایت از میان سیزده زن، فقط نام هشت نفر را ذکر میکند. در کتاب خصایص فاطمی به نام «نسیبه، دختر کعب مازنیه» و در کتاب منتخب البصائر به نام «وتیره» و «أحبشیه» نیز اشاره شده است.
نکتۀ مهم اینجاست که در معارف شیعی، رجعت، برای مؤمنان، یک مقام ممتاز و ویژه است و لذا، شامل هرکسی نمیشود؛ مگر اینکه لیاقت این سعادت عظیم را به دست آورده باشد.
این گروه نیز بهای این توفیق بزرگ را پرداختهاند. برخی از آنان همچون صیانه، مادر چند شهید بودهاند و خود با وضعی جانسوز به
1) دلائل الامامۀ، ص260.
شهادت رسیدهاند. برخی دیگر چون سمیه، در راه دفاع از عقیدۀ اسلامی خود، سختترین شکنجهها را تحمل نموده و تا پای جان از عقیده خود دفاع کردهاند. گروهی دیگر همچون ام خالد، نعمت تندرستی پیکر را برای حفظ پیکر اسلام، بر خود حرام کردند و جانباز شدند.
آری! آنان دلسوختگانیاند که با انجام آن رشادتها ثابت کردند که میتوانند گوشهای از بار سنگین حکومت جهانی اسلامی را بر دوش کشند. در ادامه به معرفی برخی از آنان میپردازیم.
در کتاب خصائص فاطمیه آمده است: «در دولت مهدی علیه السلام سیزده زن برای معالجۀ زخمیان، زنده شده و به دنیا باز میگردند، که یکی از آنان صیانه است که همسر حزقیل و آرایشگر دختر فرعون بوده است. شوهرش حزقیل پسر عموی فرعون و گنجینهدار وی بوده است. او مؤمن خاندان فرعون بود و به پیامبر زمانش موسی علیه السلام ایمان داشت» (1).
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «در شب معراج، در مسیر بین مکۀ معظمه و مسجد اقصی، ناگهان بوی خوشی به مشامم رسید که هرگز مانند آن را نبوییده بودم. از جبرئیل پرسیدم: این بوی خوش چیست؟ گفت: ای رسول خدا! همسر حزقیل به حضرت موسیبنعمران ایمان آورده
1) ریاحین الشریعة، ج 5، ص153؛ خصائص فاطمیه، ص343.
بود و ایمان خود را پنهان میکرد. عمل او آرایشگری در حرمسرای فرعون بود. روزی مشغول آرایش دختر فرعون بود که ناگهان شانه از دستش افتاد و در هنگام برداشتن شانه، بیاختیار «بسم الله» گفت. دختر فرعون پرسید: «آیا پدر مرا ستایش میکنی؟» گفت: «نه؛ بلکه کسی را ستایش میکنم که پدر تو را آفریده است و او را از بین خواهد برد». دختر فرعون، شتابان نزد پدرش رفت و گفت: «زنی که در خانه ما آرایشگر است، به موسی ایمان دارد».
فرعون او را احضار کرد و گفت: «مگر به خدایی من اعتراف نداری؟» صیانه گفت: «هرگز؛ من از خدای حقیقی دست نمیکشم و تو را پرستش نمیکنم». پس فرعون دستور داد، تنوری مسی بر افروزند و چون آن تنور سرخ شد، همۀ بچههای او را در حضور او در آتش اندازند. زمانی که خواستند نوزاد شیرخوارش را که در بغل داشت، بگیرند و در آتش افکنند، صیانه منقلب شد و خواست که با زبان از دین، اظهار برائت و بیزاری کند که ناگاه به امر خدا، آن کودک به سخن آمد و گفت: «ای مادر! صبر کن که تو راه حق را میپیمایی». فرعونیان آن زن و بچۀ شیرخوارش را نیز در آتش افکندند و سوزاندند و خاکسترشان را در این زمین ریختند و تا روز قیامت این بوی خوش، از این زمین استشمام میشود...» (1).
1) منهاج الدموع، ص93؛ به نقل از: نجم الدین طبسی، چشم اندازی به حکومت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، ص71.
آری! او از زنانی است که زنده میشود و به دنیا باز میگردد و در رکاب حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف انجام وظیفه میکند.
سمیه، هفتمین نفری بود که به اسلام گروید. بدین سبب، دشمن سخت به خشم آمد و بدترین شکنجهها را بر او روا داشت. ابوجهل، او و شوهرش، یاسر، را مجبور کرد که به پیامبر خدا دشنام دهند؛ اما آنان حاضر به چنین کاری نشدند. او نیز زره آهنین به سمیه و یاسر پوشانید و آنها را در آفتاب سوزان نگه داشت. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم که گاه از کنارشان عبور میکرد، آنان را به صبر و مقاومت سفارش مینمود و میفرمود: «صبراً یا آل یاسر فان موعدکم الجنة» (1)«ای خاندان یاسر! صبر پیشه سازید که وعده گاه شما بهشت است». سرانجام ابوجهل بر هر یک، ضربتی وارد ساخت و ایشان را به شهادت رساند.
خداوند، این زن را به پاداش صبر و مجاهدتی که در راه اعتلای اسلام، نشان داد و بدترین شکنجهها را در راه خدا تحمل کرد؛ در ایام ظهور مهدیآلمحمد علیهم السلام زنده خواهد نمود تا تحقق وعدۀ الهی را ببیند و در لشگر ولیّ خدا به یاوران آن حضرت خدمت کند.
1) اسد الغابه، ج 5، ص481؛ ریاحین الشریعه، ج 4، ص353.
هنگامی که استاندار عراق، یوسفبنعمر، زیدبنعلی را در شهر کوفه به شهادت رسانید، دستِ امّ خالد را نیز به جرم تشیع و تمایل به قیام زید، قطع کرد. ابو بصیر میگوید: «خدمت امام صادق علیه السلام بودیم که امّ خالد با دست بریده شده آمد. حضرت فرمود: ای ابا بصیر! آیا میل داری سخن امّ خالد را بشنوی؟ عرض کردم: آری و به آن شادمان میگردم. امّ خالد به نزد حضرت مشرف شد و سخنانی عرضه داشت. من او را در کمال فصاحت و بلاغت یافتم. حضرت علیه السلام نیز در مسألۀ ولایت و برائت از دشمنان با او سخن گفت» (1).
مسألۀ مهمی که میتوان به روشنی از سرگذشت او حس کرد، این است که ارادۀ خداوند متعال، بر این بوده که اگر کسی در کمال غربت و گمنامی به حق روی کرد و در دین خدا ثابت قدم ماند؛ خداوند نیز در کنار اجرها و پاداشهای اخروی، او را شهرۀ جهان میگرداند و جزء یاوران بزرگترین واقعۀ انسانی که همانا حکومت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف است، قرار میدهد.
1) معجم رجال الحدیث، ج 14 صص 23 و 108 و 176؛ ریاحین الشریعه، ج 3، ص381.
با در نظر گرفتن اطلاق ادلۀ انتظار فرج (افضل اعمال امتی انتظار الفرج من الله عزوجل (1)) و یا روایت امام صادق علیه السلام در دعای عهد - که زنان و مردان را به طور مساوی در بر میگیرد- زنان نیز همچون مردان در صف منتظران حضرت حجت قرار دارند. آنچه از روایات و معارف دینی استفاده میشود، آن است که انقلاب حضرت حجت با حضور یاران و سربازان مؤمن و عاشق صورت میپذیرد و با در نظر گرفتن نقش تربیت در امر پرروش نیروهای انسانی، روشن میشود که اگر بر فرض، هیچ زنی هم در نهضت و قیام حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف حضور نداشته باشد؛ تمام مردان آن صحنه، با تلاش و تربیت زنان، لیاقت حضور پیدا کردهاند و این را میتوان علاوه بر نقش حضور شخصی، یک حضور فعال برای تمامی زنان لحاظ کرد.
جای دارد در اینجا سخن امام خمینی رحمة الله را زینتبخش کلام خود کنیم که: «زن، نقش بزرگی در اجتماع دارد. زن، مظهر تحقق آمال بشر است. زن، پرورشدهندۀ زنان و مردان ارجمند است. از دامن زن، مرد به معراج میرود. دامن زن، محل تربیت بزرگ زنان و بزرگ مردان است» (2).
حجتالاسلام والمسلمین نجمالدین طبسی (1)
به طور معمول، مبنای پژوهشهای مهدوی، بررسی موضوعی احادیث است؛ چراکه حجم و تعداد احادیث وارده در این زمینه، بسیار بیشتر از آن است (2)که مجال بررسی تجزیهای و رسیدگی به تکتک احادیث فراهم باشد.
مقصود ما از روش موضوعی، کنکاش و بررسی موضوعات مطرح در مبحث مهدویت است؛ موضوعاتی چون حکومتهای بعد از حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، داستان حضرت نرجس خاتون علیها السلام،
قیامهای دورانغیبت، جزیرۀ خضراء و...
در این پژوهش قصد داریم تا به موضوع زیارت ناحیۀ مقدسه بپردازیم که منتسب به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است. در گام اوّل، متن زیارت را از قدیمی ترین منبع نقل میکنیم؛ در گام دوم، به بررسی منابع و مصادر آن، از گذشته تا کنون خواهیم پرداخت؛ زیرا در مباحث روایی، کثرت نقل یا عدم آن، دلیل و مؤیدی بر اعتنا یا عدم اعتنا به روایت است.
گام سوم، بررسی سندی است؛ یعنی بررسی سلسله و طرق نقل زیارت و میزان اعتبار آن. در گام چهارم، گفتار بزرگان در رد یا قبول متن و مضمون، مطرح و پس از آن، بحث، نتیجه گیری و جمع بندی میشود.
قبل از ورود به بحث، لازم است بدانیم که دو زیارت با عنوان «زیارت ناحیه» و منتسب به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف وارد شده است؛ «زیارۀ الشهداء یوم عاشورا» و«زیارۀ الناحیه» (مشهور).
موضوع ما در این پژوهش، زیارت دوم است؛ اما به تناسب بحث، ابتدا نکاتی را در رابطه با زیارت اول، مطرح میکنیم.
مرحوم ابن طاووس در دو کتاب خود، «الاقبال» و «مصباح الزائر»
هر دوی این زیارات را نقل کرده است. وی، زیارت اول را اینگونه روایت میکند:
«روینا باسنادنا الی جدی ابی جعفر محمد بن الحسن الطوسی رحمة الله قال حدثنا الشیخ ابو عبد الله محمد بن احمد بن عیاش قال حدثنی الشیخ الصالح ابومنصور بن عبد المنعم بن النعمان البغدادی قال: خرج من الناحیة سنة اثنین و خمسین و مأتین علی ید الشیخ محمد بن غالب الاصفهانی حین وفات ابی و کنت حدیث السن و کتبت استأذن فی زیارۀ مولای ابی عبدالله علیه السلام و زیارۀ الشهداء - رضوان الله علیهم -. فخرج الی منه:
بسم الله الرحمن الرحیم. اذا اردت زیارۀ الشهدا - رضوان الله علیهم - فقف عند رجلی الحسین علیه السلام و هو قبر علی بن الحسین - صلوات الله علیهما - فا ستقبل القبلة بوجهک فان هناک حومۀ الشهدا. و أوم و أشر الی علی بن الحسین و قل: السلام علیک یا اول قتیل من نسل خیر سلیل من سلالة ابراهیم الخلیل صلیالله علیک و علی أبیک اذ قال فیک: قتل الله قوما قتلوک یا بُنی ما أجرأهم علی الرحمن و علی انتهاک حرمة الرسول. علی الدنیا بعدک العفا! کأنی بک بین یدیه ماثلاً و للکافرین قائلا:
اناعلی بن الحسین بن علی
نحن و بیت الله أولی بالنبی
أطعنکم بالرمح حتی ینثنی
أضربکم بالسیف أحمی عن أبی
ضرب غلام هاشمی عربی
والله لایحکم فینا ابن الدعی
حتی قضیت نحبک ولقیت ربک. أشهد أنک أولی بالله و برسوله و أنک ابن رسوله و ابن حجته و أمینه حکم الله لک علی قاتلک مرة بن منقذ بن النعمان العبدی لعنه الله و أخزاه و من شرکه فی قتلک» (1)
شیخ مفید و سید مرتضی نیز این زیارت را با حذف سند، در قسمت زیارات عاشورا نقل کردهاند.
برخی از پژوهشگران به این زیارت، اشکالهایی را وارد کردهاند که در ادامه به طرح و بررسی آنها خواهیم پرداخت:
گفته شده است که تاریخ صدور این توقیع، سه سال قبل از ولادت امام زمان علیه السلام است و لذا نمیتواند به آن حضرت، منسوب باشد. در جواب این اشکال میگوییم:
ممکن است در نوشتن یا خواندن و قرائت تاریخ، اشتباهی رخ داده باشد و عدد شش را به اشتباه، پنج خوانده باشند؛ یعنی تاریخ صدور آن سال 262ه باشد.
ممکن است این زیارت، از امامین عسکریین علیهما السلام باشد؛ چون در سند، تصریح نشده که این زیارت، از ناحیۀ امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشد و فقط تعبیرِ «عن الناحیة المقدسة» آمده است.
1) الإقبال بالأعمال الحسنۀ، ج3، ص73؛ بحارالانوار، ج 98، ص269.
گفته شده است که در سلسلۀ سند این توقیع، برخی افراد، چون «محمدبن احمدبن عیاش»، «ابومنصور بغدادی» و «محمد بن غالب اصفهانی»، مجهولالحال هستند.
این اشکال نیز چند جواب دارد:
شاید این روایت، نظیر زیارت جامعه باشد که سندش از نظر فنی دچار مشکل است (1)ولی بزرگان، آن را تأیید کردهاند. برای مثال امام خمینی رحمة الله فرمودهاند: «قطعاً این متن زیارت جامعه، از امام معصوم است» و آیتالله وحید خراسانی نیز میفرماید: «این لفظ، لفظ غیر معصوم نمیتواند باشد و قطعاً از امام است. ما بعضی جاها باید از چارچوب تضعیف و توثیقات نجاشی و کشی خارج شویم».
دعای افتتاح نیز توقیع است؛ ولی متن دعا به گونهای است که نمیتواند از غیر معصوم صادر شده باشد. دعای ندبه و ادعیۀ بسیار دیگری نیز از این دست هستند. پس این زیارت را نیز میتوان از این جمله، محسوب کرد.
1) در سلسلۀ راویان زیارت جامعه، «محمد بن موسی نخعی»، مجهول است.
تا نیاز به بررسی سندی داشته باشد. در نتیجه علی المبنا، قاعدۀ «تسامح در ادلۀ سنن»، مشکل ضعف سند را حل میکند.
این متن، تقریباً با نصوص تاریخیِ فریقین مطابقت دارد و تنها اختلاف آن، در تعداد شهدای کربلا میباشد که 80 نفر را نام برده است. اما این مورد نیز نمیتواند مشکل جدی محسوب شود چرا که بعضی از مورخین، عدد شهدای کربلا را تا 103 و 113 نفر هم ذکر کردهاند. پس نه تنها به سبب این اختلاف نظر، نمیتوان این توقیع را کنار گذاشت، بلکه بالاتر از آن، میبایست این توقیع را محور قرار بدهیم و یا دستکم بگوییم، عدد مذکور قولی از اقوال است.
کتب علمای رجال، در مقام توثیق برخی از روات، به فرازهایی از این زیارت استناد کردهاند و این، نشانگر آن است که این زیارت را تلقی به قبول کردهاند.
این زیارت را مرحوم ابن المشهدی در «المزار الکبیر» و مرحوم ابن طاووس در «مصباح الزائر» نقل کردهاند. علامه مجلسی نیز در بحارالانوار (1)، آن را ذکر کرده و فرموده است: «الظاهر أنها من تألیفات السید و المفید ولعله
1) بحارالانوار، ج 98، ص317.
وصل إلیهما خبر فی کیفیۀ الصلاۀ فانّ الاختراع فیها غیر جائز» (1)
ابن طاووس نیز تصریح کرده است که سید مرتضی، امام حسین علیه السلام را با این عبارات، زیارت میکرده است: «زیارة بالفاظ شافیۀ یذکر فیها بعض مصائب یوم الطف یزار بها الحسین علیه السلام ».
البته معنای این عبارت، این نیست که الفاظ و عبارات زیارت ناحیه از سید مرتضی باشد؛ زیرا مرحوم مجلسی اول (مولا محمد تقی) نیز در رابطه با زیارت جامعه، در کتاب خود، روضة المتقین گفته است: «من در مدتی که در عتبات عالیات بودم، فقط با این الفاظ، زیارت میکردم». آیا معنای این جمله آن است که عبارات از خود او است؟!
محدّث نوری در خاتمۀ مستدرک الوسائل (2)و در وصف المزار میگوید:
«قال فی البحار: «کتاب کبیر فی الزیارات تألیف محمد بن المشهدی کما یظهر من تألیفات السید بن طاووس و اعتمد علیه و مدحه و سمّیناه بالمزار الکبیر» و قال فی الفصل الاخر: «و المزار الکبیر یعلم من کیفیۀ اسناده انه کتاب معتبر و قد أخذ منه السیدان ابنا طاووس کثیرا من الاخبار و الزیارات و قال الشیخ
منتجب الدین فی الفهرست: «ابو البرکات محمد بن اسماعیل المشهدی فقیه محدث ثقة». و منه یظهر انه معدود فی زمرة الفقهاء کما انه یظهر من صدر کتابه الاعتماد علی کل ما أودعه فیه و انّ ما فیه من الزیارات کلها مأثورة و ان لمیستند بعضها الیهم علیهم السلام فی محله. قال بعد خطبته: «فانی قد جمعت فی کتابی هذا من فنون الزیارات للمشاهد و ما ورد فی الترغیب فی المساجد المبارکات و الادعیه المختارات و ما یدعی به عقیب الصلوات و مایناجی به القدیم تعالی من لذیذ الدعوات فی الخلوات و ما یلجأ الیه من الادعیة عند المهمات مما اتصلت به من ثقات الروات الی السادات و حثنی الی ذلک ایضا...» (1)
«[مرحوم مجلسی دربارۀ این کتاب] در بحارالانوار میگوید: «کتاب بزرگی است دربارۀ زیارات و چنانکه از نوشتههای سید بن طاووس به دست میآید، این کتاب از تألیفات محمد بن مشهدی است و ابن طاووس، بر این کتاب، اعتماد نموده و آن را مدح کرده است (2)و ما (مرحوم مجلسی) آن را المزار الکبیر نامیدیم». و باز مرحوم مجلسی در فصل دیگری از بحارالانوار فرموده: «از وضعیت اسناد آن چنین فهمیده میشود که کتاب معتبری است و دو سید (رضی الدین و عبدالکریم) ابن طاووس، زیارات و روایات بسیاری از این کتاب نقل کردهاند و شیخ منتجب الدین در فهرست خود، درباره
ابن مشهدی فرموده است: «ابوالبرکات محمد بن اسماعیل مشهدی، فقیه، محدث و مورد وثاقت است». و از عبارات ریاض العلماء و دیگران چنین استفاده میشود که ابن مشهدی در زمرۀ فقها بوده است. از مقدمه کتاب المزار الکبیر چنین استفاده میشود که تمام آنچه در کتاب خود آورده است، مورد اعتماد او است و تمام زیارات این کتاب، از معصومین رسیده است؛ هر چند بعضی از آنها را در جای خود، به امام معصوم، نسبت نداده است. مؤلف (ابن مشهدی) پس از خطبۀ کتاب خود، چنین نوشته است: «در این کتاب، زیارات مختلفی را درباره مشاهد مشرفه و نیز دربارۀ تشویق و ترغیب به مساجد، ادعیۀ برگزیده، تعقیب نمازها، مناجات با خداوند، نمونهای از دعاهای روح بخش و دعاهایی برای امور مهم و عظیم آوردهام. این ادعیه را به سند خود از راویان شیعه که به ائمه اطهار میرسند، نقل کردهام».
مرحوم نوری در آخر باز هم تکرار میکند:
«و یظهر منه أنه - رحمة الله - من اعاظم العلماء واسع الروایة، کثیر الفضل معتمد علیه کما انه یظهر مما ذکرنا من خطبۀ کتابه أن کل مافیه من الدعوات و الزیارات، مأثورة عنهم علیهم السلام و منها اعمال مسجد الکوفه و الزیارات مختصۀ بأبی عبدالله علیه السلام فی الأیام المخصوصة»؛
«از سخنان مرحوم مجلسی چنین بر میآید که او (مرحوم محمد بن مشهدی) از علمای بزرگ و آگاه به روایت و صاحب فضل و مورد
اعتماد است. از مقدمۀ خطبۀ مؤلف نیز چنین بر میآید که تمام آنچه در این کتاب، از مجموعه زیارات و ادعیه آمده، از ائمۀ اطهار علیهم السلام رسیده است؛ از جمله اعمال مسجد کوفه و زیارتهایی که به امام حسین علیه السلام در روزهای ویژه اختصاص دارد».
پس از روشن شدن وثوق ابن مشهدی، در چهار محور، بحث را دنبال میکنیم: 1. آشنایی با مؤلف؛ 2. آشنایی با کتاب؛ 3. بررسی شبهات؛ 4. ذکر منابع.
محمد بن جعفر بن علی مشهدی حائری، معروف به ابن المشهدی، در سال 510 ه ولادت یافته است.او در سال 573 ه کتاب «المزار» را به پایان رسانده و تا سال 594 ه نیز در قید حیات بوده است. (1)
او از محضر بیست و هفت استاد، کسب فیض کرده که همه از ثقات هستند. «ابنشهرآشوب»، «شاذانبنجبرئیل»، «عبدالله بن جعفر دوریستی»، «ابن زهره» و «ورامبنابی فراس نخعی» از جمله اساتید وی میباشند.
«سید فخاربنمعد موسوی» (راوی صحیفه سجادیه) و «ابن نما» (استاد محقق حلی) نیز از جمله کسانی هستند که در محضر ایشان،
1) طبقات اعلام الشیعة، ج3، ص252.
شاگردی کردهاند.
از امتیازات ابن مشهدی این است که طریق کوتاهی به شیخ مفید دارد. او با سه واسطه و گاه با دو واسطه و بعضاً با یک واسطه به شیخ مفید میرسد. عمدۀ طریق وی، «ابنمنصور نقاش موصلی» از «[الشریف النقیب] محمدی» است. گاهی نیز از «شاذانبنجبرئیل» از «محمدبنموسی بنجعفر دوریستی» از «جعفر بن محمد دوریستی» نقل میکند. گاهی نیز در سلسلۀ سند او به جای شاذان، «عدل بن دوریستی» است.
ایشان همچنین طریق دیگری نیز به شیخ مفید دارد که عبارت است از «محمد طبری»، «حسنبنمحمد» و «ابو جعفر».
مرحوم ابنمشهدی، از همان ابتدا به تحصیل علم پرداخت و در کمتر از 20 سالگی، دروس عالیه را آغاز کرد و کتاب مقنعه را نزد استادش، ابنمنصور نقاش خواند.
از مطالب فوق نتیجه میگیریم که وی یک شخصیت معمولی نیست؛ به ویژه، زمانی که اظهارات بزرگان را نیز در رابطه با او ملاحظه میکنیم، در مییابیم که او شخصیتی مورد وثوق است.
در ادامه به نمونههایی از نظرات بزرگان در رابطه با ابنمشهدی اشاره میکنیم: (1)
1) بحارالانوار، ج107، صص 21، 45؛ خاتمه مستدرک الوسائل، ج1، ص364.
شهید اول: «الشیخ الامام السعید». (1)
شیخ حرّ عاملی: «کان فاضلا محدثا صدوقا». (2)
مرحوم نوری: «الشیخ الجلیل السعید المتبحر مؤلف المزار المشهور... الذی اعتمد علیه اصحابنا الابرار» (3)«یظهر منه أنه من اعاظم العلماء واسعة الروایة کثیر الفضل معتمد علیه». (4)
مرحوم شیخ عباس قمی: «الشیخ الجلیل السعید المتبحر عظیم المنزلة والمقدار». (5)
سید محسن امین: «شیخ جلیل متبحر محدّث صدوق». (6)
مرحوم مدرس: «از کبار محدثین امامیه است؛ بسیار جلیلالقدر و عظیمالمنزلة است». (7)
آقا بزرگ تهرانی: «عالم جلیل واسع الروایه». (8)
علامه مجلسی: «المزار الکبیر، یعلم من کیفیة أسناده انه کتاب معتبر و قد اخذ منه السیدان ابنا طاووس کثیراً من الأخبار و الروایات». (1)
آیتالله وحید خراسانی: «اعتماد نا علی المزار المشهدی نتیجۀ لاعتماد السید عبد الکریم (ابنطاووس) و ولده علیه» (2).
این کتاب، ظاهراً تلقی به قبول شده است؛ زیرا تا پیش از مرحوم آیت الله خویی، کسی در اعتبار آن، تشکیک نکرده بود.
علامه مجلسی در مقدمه «تحفة الزائر» میگوید: «به نظر قاصر رسیده که با وجود زیارات منقوله از ائمه، دیگر احتیاجی به زیارات مؤلَّف (غیر مأثوره) نیست. این مؤلف[ابنمشهدی] خواست که رسالهای تألیف کند که مأثور باشد بر ذکر زیارات و ادعیه و آدابی که به اسانید معتبره از ائمۀ دین علیهم السلام منقول گردیده است». (3)
از این سخن مرحوم علامه مجلسی بر میآید که ایشان، مأثور بودن این کتاب را پذیرفته است؛ چنانچه در بحارالانوار نیز فرمود: «المزار الکبیر یعلم من کیفیة اسناده انه کتاب معتبر و قد اخذ منه
السیدان ابنا طاووس کثیرا من الاخبار و الروایات». (1)
علاوه بر ایشان، بزرگان دیگری نیز این کتاب را توثیق کردهاند؛ از جمله:
مرحوم نوری: «اعتمد علیه اصحابنا الابرار... یظهر من صدر کتابه الاعتماد علی کل ما اودعه فیه أن ما فیه من الزیارات کلها مأثوره و ان لم یستند بعضها علیهم فی محله» (2)
مرحوم امین: «اعتمد علیه الاصحاب». (3)
مرحوم شیخ عباس قمی: «اعتمد علیه علمائنا الابرار، الملقب بالمزار الکبیر فی بحارالانوار». (4)
مرحوم مدرس: «کتاب مزار، محل اعتماد أکابر است». (5)
مرحوم آیتالله میلانی: «و نجد فی زیارة الامام المهدی وصفا دقیقا لما جری علی جده الحسین». (6)
با وجود آنکه علامه مجلسی، در عبارات و فرصتهای گوناگون، ابنمشهدی و کتاب او، المزار را توثیق کردهاند، اما در رابطه با زیارت ناحیه، عبارتی دارند که برخی را به شبهه انداخته است. ایشان فرمودهاند: «و الظاهر ان هذه الزیارة من مؤلفات السید والمفید رحمة الله و لعله وصل الیهما خبر فی کیفیة الصلاة فان الاختراع فیها غیر جائز». (1)
به نظر ما، اگر مقصود علامه مجلسی این باشد که این زیارت، انشا و ابداع این دو بزرگوار است، صحیح نیست؛ چون مؤلف کتاب المزار، تمام زیارات آن را مأثور میداند و دربارۀ زیارت ناحیه نیز میگوید: «زیارة اخری یختص بالحسین علیه السلام و هی مرویة باسانید و هی اول زیارة زار بها المرتضی علم الهدی».
شاید منشأ اشتباه علامه، همین عبارت باشد که گمان کرده است این زیارت، از تألیفات سید مرتضی است. ولی همانگونه که در ابتدای بحث، گفته شد، این عبارت، همانند عبارت مجلسی اول است که فرمود: «من در مدتی که در عراق بودم، فقط زیارت جامعه میخواندم». اما این، دلیل تألیف زیارت جامعه توسط او نیست.
این نکته در کلام سید بن طاووس وضوح بیشتری دارد: «فی
1) بحارالانوار، ج98، ص251.
زیارات ابی عبدالله الحسین علیه السلام زیارة بالفاظ شافیه یذکر فیها بعض مصائب یوم الطف یزار بها الحسین زاره بها المرتضی علم الهدی. مشتمل علی آداب و کیفیات و الصلوة» (1)«در زیارات امام حسین علیه السلام، زیارتی است که با عبارات روشن، مصیبتهای روز عاشورا را بازگو میکند و امام حسین علیه السلام را با این متن، زیارت میکنند. سید مرتضی علم الهدی نیز امام حسین را با این زیارتنامه زیارت کرد. این زیارت در برگیرندۀ آداب و روش و نماز زیارت است».
پس اگر علامه مجلسی چنین برداشتی داشته باشد، جای تأمل، بلکه غیر مقبول به نظر میرسد.
نکته شایستۀ دقت، این است که مرحوم قمی در کتاب گرانسنگ خود، نفس المهموم، عباراتی از این زیارت را بدون هیچ تردیدی به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نسبت داده و میفرماید: «فکان وصفه الامام المهدی: کنت للقرآن سنداً وللامة عضداً و للرسول ولداً»؛ «امام مهدی در توصیف امام حسین فرموده است: "تو پشتوانۀ قرآن و بازوی امت و فرزند رسولالله بودی"».
1) مصباح الزائر، ص164.
گفته میشود: اگر این زیارت مأثور میباشد، چرا شیخ عباس قمی، آن را در مفاتیحالجنان نیاورده است؟
جواب:
مرحوم قمی، این زیارت را در کتاب «نفس المهموم» آورده است.
این زیارت، طبق نقل ابنمشهدی، از زیارتهای روز عاشورا است و مرحوم قمی، در باب زیارت عاشورا، در مقام استقصای تمام زیارات عاشورا نبوده است؛ بلکه فقط دو زیارت را آورده و به همان دو اکتفا کرده است.
آیا محدث قمی تعهد داده است که تمام زیارات صحیحه را در مفاتیح الجنان جمع کند؛ که اگر در آن، زیارتی نقل نشد، آن را غیر صحیح فرض کنیم؟ آیا اصلاً کتب اربعه چنین تعهدی دادهاند؟!
شاید مرحوم قمی، روال و مبنای خاصی برای تألیف مفاتیح الجنان داشته که این زیارت در آن چارچوب نمی گنجیده است. شریف رضی رحمة الله - مؤلف نهجالبلاغه- نیز تمام خطبههای امیرالمؤمنین علیه السلام را در کتاب خود نیاورده؛ چراکه روش وی، جمعآوری خطبههایی بوده است که جنبۀ بلاغی داشته باشند. شاید شیخ عباس قمی هم، مبنای خاصی برای تألیف مفاتیح الجنان داشته و برطبق آن، زیارت عاشورا را آورده و زیارت ناحیه را ذکر نکرده است؛ هر چند به آن
مبنا اشارهای نکرده است.
پس شیخ عباس قمی، بنا نداشته است که کتاب کامل و جامعی در ادعیه و زیارات بنویسد؛ بلکه بنا بر نقلی معروف، وی مفاتیحالجنان را به صورت یادداشتهایی برای خود نوشته بود تا بتواند به همراه داشته باشد.
ممکن است گفته شود که ایشان، ادعیه و زیارات طولانی و مفصل دیگری را آورده است. جواب آن است که آن ادعیه و زیارات، بدل و جایگزینی نداشته؛ اما زیارت ناحیه، دو بدل داشته که ایشان در قسمت زیارات عاشورا نقل کرده است.
گفته میشود: عبارت «ناشرات الشعور» - که در این زیارت آمده
است- را چگونه میتوان پذیرفت؟ آیا میتوان ادعا کرد زینب کبری علیها السلام و سایر مخدرات، پس از واقعۀ شهادت امام حسین علیه السلام، با گیسوان پریشان و بدون حجاب، سراسیمه از خیمهها بیرون آمدند؟ آیا این صحنه، با مقام زنان اهل بیت عجل الله تعالی فرجه الشریف سازگار است؟
جواب: گیسوی پریشان، با مکشوف و بدون حجاب بودن سر، هیچ تلازمی ندارد؛ چون ممکن است - و حتماً نیز همین است - که گیسوان خود را به نشانۀ عزا و حزن و مصیبت، زیر عبا و حجاب کامل، پریشان کرده باشند؛ چنانچه این شیوه، بین زنان عرب، رسم و عرف بوده است.
همین شبهه را روزی از استاد بزرگوارم، آیتالله وحید خراسانی (حفظه الله) پرسیدم و آن بزرگوار، پاسخی به همین مضمون بیان فرمود.
از علمای معاصر، تنها کسی که به کتاب المزار و مؤلف آن، نظر منفی دارد، مرحوم آیتالله خوئی است. روش وی در «معجمالرجال» این است که افراد موجود در اسناد کتب اربعه را- به تمام نامها و عناوین و الفاظی که با آن ذکر شدهاند- نام میبرد؛ ولی ترجمه و شرححال و اظهار نظر دربارۀ آنها را در یکجا میآورد و این، برای تمیز مشترکات، بسیار مفید است.
به همین علت، در چند جا به مؤلف المزار اشاره کرده است:
الف. در مقدمۀ جلد اول، به اعتبار آن که میخواهد مبانی رجالی
خود را نقل کند، در زمینۀ توثیقات عام، از ابن مشهدی و کتاب او نیز نام میبرد. ایشان سخن ابن مشهدی در مقدمۀ کتابش (1)را نقل میکند و میگوید: «این سخن ابن مشهدی، در اینکه تمام راویان سلسلۀ سند این کتاب (المزار) موثق هستند، صراحت دارد؛ ولی به دو دلیل، نمیتوان به این سخن اعتماد کرد:
اعتبار کتاب روشن نیست؛ چون شخصیت محمد بن مشهدی معلوم نیست؛ یعنی مجهولالوصف و بلکه، شخص او برای ما مجهول است. هرچند محدث نوری اصرار دارد که ثابت کند مؤلف کتاب، همان «محمدبنجعفربنعلیبنجعفر المشهدیالحائری» است؛ لیکن این کلام، موجب ظن است، نه اطمینان.
توثیقات متأخران، برای ما معتبر نیست؛ چون از روی حدس و اجتهاد گفتهاند و آنچه از نظر ما معتبر است، حسّ میباشد.
ب. ایشان، همچنین، شخصی را به نام «محمدبن جعفربن علیبن جعفر المشهدی الحائری» ذکر میکند و درباره او میفرماید: «الشیخ الجلیل السعید المتبحر ابو عبدالله المعروف بمحمد بن المشهدی و ابن المشهدی مؤلف المزار المشهور الذی اعتمد علیه اصحابنا الابرار الملقب بالمزار الکبیر فی بحار الانوار ذکره المحدث النوری فی عداد مشایخ محمد
1) ابن مشهدی در مقدمۀ کتاب خود گفته است: «فأنی قد جمعت فی کتابی هذا من فنون الزیارات للمشاهد المشرفات - الی ان قال - مما اتصلت به من ثقات الروات الی السادات».
بنجعفربننما ای الثالث من مشایخه». (1)
ج. وی در جلد 15 کتاب خود، به نقل از «حرّ عاملی» میفرماید: «محمدبن جعفر المشهدی کان فاضلا محدّثا صدوقا له کتب یروی عن شاذان بن جبرئیل القمی». (2)
د. ایشان در جای دیگری فرموده است: «محمدبن علی المشهدی ذکر صاحب الوسائل فی مقدمۀ الوسائل ان له کتاب المزار» (3)
ه.. در جلد 17 این کتاب نیز آمده است:
«محمدبن المشهدی له کتاب یعرف بالمزار و تقدم فی المدخل أنَّ المحدث النوری قد أصّر فی الفائدة الثانیة من خاتمة مستدرکه التی شرح فیها حال الکتب المأخوذة عنها روایات المستدرک و حال مؤلفیها عن بیان حال کتاب المزار أنه محمدبن جعفربن علی ابن جعفرالمشهدی الحائری و ذکرنا أنَّ ما ذکره فی وجه ذلک لایورث الاالظن فانه لمیذکر دلیلا علی ذلک بل ینافیه کلام صاحب الوسائل فی مقدمة الوسائل من ان والده علی، و احتمال کونه من النسبۀ الی الجد یبعده أنَّ علیا المشهدی لمیکن من المعاریف بل لمیعلم انه کان من العلماء حتی ینسب حفیده الیه» (4)
«ابن مشهدی کتابی دارد به نام مزار و در مقدمۀ کتاب اشاره کردیم که محدث نوری در خاتمۀ مستدرک- که شرح حال مؤلفان منابع کتاب مستدرک را آورده است- اصرار دارد که نویسندۀ کتاب مزار، محمدبنجعفربنعلیبنجعفر مشهدی حائری است.
ما در پاسخ گفتیم: گفتۀ وی ظنآور است، نه یقینآور؛ چون ایشان دلیلی ارائه نکرده است. بلکه با کلام حرّ عاملی - صاحب وسائل- منافات دارد که پدر ابنمشهدی را «علی» ذکر کرده است؛ در حالی که مرحوم نوری، نام پدر ابنمشهدی را «جعفر» میداند.
ممکن است گفته شود: علی، نام جدّ او است ولی مانند برخی، چون «علی بن بابویه»، در اثر شهرت، به جدش منسوب شده است. ولی در جواب میگوییم: اولاً جدّ او از معاریف نبوده است و ثانیاً معلوم نیست که او از علما بوده باشد، تا نوهاش را به او نسبت دهند» (پایان سخن آیتالله خویی).
ولی به نظر ما اعتماد امثال ابنطاوس، شهید اوّل، مجلسی، حرّ عاملی، مرحوم نوری، سید محسن امین و شیخ عباس قمی، موجب علم به وثاقت ابنمشهدی می شود و ما نیز همانند استاد خود حضرت آیتالله وحید خراسانی (حفظهالله) بر ابنمشهدی اعتماد کرده و او را معتبر میدانیم.
علاوه بر کتاب المزار، منابع دیگری نیز این زیارت را نقل کردهاند
که در ادامه، به طرح و بررسی منابع متقدم و متأخر این زیارت میپردازیم:
«مزار» (1)شیخ مفید: مرحوم علامه مجلسی در بحارالانوار، زیارت ناحیه را به کتاب مزارِ شیخمفید نسبت داده و میگوید: «قال الشیخ المفید رحمة الله فی کتاب المزار بعد ایراد الزیارة التی نقلناها من المصباح قال ما هذا لفظه زیارة اخری فی یوم عاشورا بروایة اخری اذا اردت زیارته بها فی هذا الیوم فقف علیه و قل السلام علی آدم صفوةالله... » (2)
«مصباح» سید مرتضی: علامه مجلسی نقل کرده که سید مرتضی در مصباح الزائر گفته است: «زیارة بالفاظ شافیه یذکر فیها بعض مصائب یوم الطف یزار بها الحسین علیه السلام زار بها المرتضی علم الهدی و سأ ذکرها علی الوصف الذی اشار هو الیه قال: فاذا اردت الخروج من بیتک فقل: اللهم الیک توجهت... [سپس همین زیارت ناحیه را نقل میکند]».
روشن است که بر فرض عدم اثبات اعتبار کتاب مزار ابنمشهدی، نقل زیارت ناحیه از آن، توسط سید مرتضی و شیخ مفید، دلیلی بر
اعتبار آن است.
ابن طاووس در مصباح الزائر، این زیارت را از سید مرتضی نقل کرده؛ ولی اسم ایشان را نیاورده است.
علامه مجلسی در چهار قسمت از کتاب خود، به کتاب سید مرتضی اشاره دارد و در جایی میگوید: «والظاهر انه سقط من النساخ الزیارة التی الحقناها من روایة السید».
علامه مجلسی در تحفة الزائر نیز این زیارت را آورده است. (1)
این زیارت، در کتاب جامع احادیث الشیعه نیز آمده است. (2)
همچنین قبل از نقل زیارت ناحیه، آن را اینگونه توصیف نموده
است: «زیارتی که از ناحیۀ امامزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف به سوی یکی از چهار نایب صادر شده است».
ناگفته نماند که برای این زیارت، شروح متعددی نیز نوشته شده است؛ مانند کشف داحبة فی شرح زیارة الناحیة، الشمس الضاحیة (1)و شرح زیارت ناحیه به زبان اردو (2)
این زیارت، از ناحیۀ امام زمان علیه السلام برای برخی از نواب صادر شده و پس از آن، به دست برخی از علما، چون شیخ مفید و ابنمشهدی رسیده است.
این زیارت، دارای اسانید متعدد و معتبری میباشد؛ چنانکه ابنمشهدی به آن، تصریح کرده است.
سید مرتضی، در اولین تشرف به کربلا، این زیارت را خوانده است.
بسیاری از عبارات این زیارت، با زیارات دیگر مطابق است.
این زیارت مضامینی عالیه دارد و معنویت خاصی در آن، مشهود است.
سید مرتضی، زیارت و آداب آن را اینگونه آورده است:
«فأذا اردت الخروج من بیتک فقل: اللهم الیک توجهت... فأذا بلغت المنزل تقول: رب انزلنی منزلا مبارکا... فاذا رأی القبة فیقول: الحمدلله و السلام علی عباده... فاذا قرب من المشهد یقول: اللهم الیک قصد القاصدون... فاذا بلغ موضع القتل یقول: اذن للذین یقاتلون بأنهم ظلموا... ثم تدخل القبة و تقف علی القبر و تقول: السلام علی آدم صفوةالله... ثم تحول الی عند الرأس و قل السلام علیک یا ابا عبدالله... ثم انکب علی الضریح و قبّل التربة و قل: السلام علیک یا اول مظلوم انتهک دمه.... ثم تحول الی جانب القبر و تستقبل القبلة و ترفع یدیک و تقول: اللهم ان استغفاری ایاک...
و بعد نوبت توسل میشود که: اللّهم انا نتوسل بهذا الصدیق الامام... ثم تحول الی عند الرجلین و قل: السلام علیک یا ابا عبدالله... ذکر زیارة علی بن الحسین علیهما السلام ثم تحول الی عند رجلی الحسین فقف علی علی بن الحسین علیهم السلام و قل: السلام علیک ایها الصدیق... ثم تقول: صلوات الله علیکم... ثم انکب علی القبر و قل: زاد الله فی شرفکم... زیارة الشهداء رضوان الله علیهم. ثم تتوجه الی البیت الذی عند رجلی علی بن الحسین علیه السلام و تقول: السلام علیک یا ابا عبدالله... ثم تسلم علی الشهداء من اصحاب الحسین علیه السلام و تستقبل و تقول: السلام علیکم یا انصارالله... ثم عد الی موضع رأس الحسینصلواتاللهعلیه و استقبل القبله وصل رکعتین صلاة الزیارة تقرأ فی الاولی الحمد و سورة الانبیاء و فی الثانیة الحمد و سورة الحشر أوماتهیأ لک من القران فاذا فرغت من الصلوة فقل سبحان ذیالقدرة
والجبروت... ثم قبِّل الضریح و قل: السلام علیک ایها الامام الکریم.... فاذا اردت الوداع فصل رکعتین و قل: السلام علیک یا خیر الانام... ثم انکب علی القبر و قل: یا مولای لاتروی النفس من مناجاتک...» (1).
از تأکید مرحوم سید بر این آداب، به ویژه دستور به جا آوردن دو رکعت نماز، چنین استفاده میشود که این زیارت، مأثور و از بعضی از امامان اطهار رسیده است و اگر به این مطلب، قطع پیدا نشود، دستکم اطمینان و وثوق پدید میآید و همین امر، ما را کفایت میکند.
1) بحارالانوار، ج98، صص231، 249.
حجت السلام و المسلمین محمدرضا فؤادیان (1)
این زیارت بوی دیگر میدهد
بوی دلبر، پور کوثر میدهد
بوی مهدی، سرو هستی میدهد
بوی یاسین نای عرشی میدهد
بوی قائم، بوی امر و مقتدا
اشک قائم، بر شهید کربلا
زیارت «ناحیۀ مقدسه» (2)
الف. زیارتی توسّط شیخ محمّد بن غالب اصفهانی، در سال 252 ه- برای ابومنصور بن عبدالمنعم بن نعمان بغدادی صادر شده، که در این زیارت نامه اسامی هشتاد نفر از اصحاب امام حسین علیه السلام آمده است. این زیارتنامه با توجّه به تاریخ صدور آن مربوط به امام هادی علیه السلام است و از موضوع مقالۀ ما خارج خواهد بود. متن این زیارتنامه در کتابهای زیر آمده است:
اقبال، صص 573 - 577؛ بحارالانوار، ج 45، صص 65 - 73 و ج 101، صص 269 - 274؛ عوالم، ج 17، صص 335 - 340؛ ناسخ التّواریخ، ج 3، ص17؛ کتاب الدعا والزیارة، صص 654 - 657؛ رمز المصیبة، ج 3، صص 4 - 10؛ انصارالحسین، صص 164 - 171.
ب. زیارتی از ناحیه مقدسه توسط یکی از نوّاب آن حضرت رسیده است. این زیارت نامه در منابع زیر آمده است:
شیخ مفید، مزار، مخطوط؛ المزار الکبیر، صص 165 - 171؛ بحارالانوار، ج 101، صص 317 - 328؛ کتاب الدعا والزیارة، صص 691 - 699؛ رمز المصیبة، ج 3، صص 10 - 38؛ الصحیفة الهادیة، صص 203 - 227؛ الصحیفة المهدویة، صص 284- 325؛ کلمۀ الامام المهدی علیه السلام، صص 440 - 454.
برای این زیارت نامه شروحی نوشته شده که از آن جمله است: الذخیرة الباقیة، محمدجعفر بن زین العابدین شاملی شیرازی، (فارسی)؛ الشمس الضّاحیة، جمعی از علماء، (فارسی)؛ تحفه قائمیه، حاج شیخ محمدباقر فقیه ایمانی (فارسی)؛ کشف داحیة، برخی از علماء هند، (اردو)؛ همره نور، شرح زیارت ناحیه مقدسه، سید هدایت اللّه طالقانی؛ سلام موعود، (بیان تحلیلی و توصیفی زیارت ناحیه مقدسه)، دکتر محمد رضا سنگری.
(این مطالب از کتابنامه حضرت مهدی علیه السلام، صص 435، 820، تألیف علی اکبر مهدی پور، برداشت شده است).
، سوگ نامۀ تأثّرانگیز و مرثیۀ سوز ناک اماممهدی علیه السلام در رثای امام حسین علیه السلام است که عاشقان و شیفتگان اهل بیت علیهم السلام در روز عاشورا و غیر عاشورا آن را زمزمه میکنند. (1)
امام زمان علیه السلام، زائر و مرثیه سرا و وارث حسین علیه السلام است؛ کسی که زمان در تحت اختیار او و تمام لحظهها در مقابل نگاه او است و همواره با نگاهی نافذ، جای جای دشت بلا و لحظه به لحظۀ حماسۀ عاشورا و سختی و تلخی واقعۀ طف را مشاهده، و سوز عطش و سوزش سیلی و تازیانه را بر پیکر عاشورائیان لمس میکند.
زیارت شونده هم، کسی است که نامش ربایندۀ دل، و صحن و
1) ر. ک: سید هدایت اللّه طالقانی، همره نور (شرح زیارت ناحیه مقدسه)، ص73. (از این کتاب ارزشمند، برای نوشتن این مقاله، بسیار استفاده شده است).
سرایش، آتش افروز جانها و حرمش، آرامگاه قلب و تماشاگه رازهاست.
در حقیقت، این زیارت، آموزههایی از عشق، معرفت، عرفان، سوز، حماسه و توسل است. این زیارت، در عین حالی که مرثیه است و به بیان عمق فاجعۀ کربلا میپردازد، مسئولیت آفرین و حرکت ساز نیز میباشد و از این رو، بر سفیران هدایت عاشورایی شایسته و بایسته است که با عنایت بیشتری به این زیارت توجّه کنند و جایگاه والای این زیارت را در مجالس حسینی متذکر شوند.
این زیارت شامل ده بخش کلّی است:
این نام الهی (1)و زمزمۀ بهشتیان (2)، رمز گشایش و سلامتی است. سلام، کم کردن فاصلهها و نشانۀ نزدیکی قلوب است؛ از این رو، در طلیعۀ تمامی زیارات، «سلام» وارد شده است.
سلام های این زیارت، از غالب زیارات دیگر، بیشتر است و در یک تقسیمبندی کلی، میتوان آنها را در چهار محور قرار داد (3):
1) «إِنَّ السلام اسْمٌ مِنْ أَسْمَاءِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَل»؛ «سلام، نامی از نامهای خدا است»، بحارالانوار، ج 73، ص12.
2) «خالِدِینَ فِیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ تَحِیَّتُهُمْ فِیها سَلام»؛ «به اذن پروردگارشان در آنجا جاودانهاند و درودشان در آنجا سلام است»، سورۀ ابراهیم، آیۀ 23.
3) ناگفته نماند که سلامهایی دیگر مانند سلام بر ملائکۀ حرم امام حسین علیه السلام، فرزندان، برادران و اصحاب آن حضرت و... نیز در این زیارت مطرح است که به جهت اختصار، آنها را ذکر نکردیم.
در ابتدای این زیارت، نام 23 تن از انبیای الهی علیهم السلام ذکر شده است که سلام بر آنها و اعتراف به مقامات و فضایل آنان، زائر را به جایگاه توحید و نبوت، رهنمون میسازد. در این رابطه، دقت به دو نکته، ضروری است:
یکم. معدن تمام حسن و جلالت ها، ذات اقدس الهی است و «نبوّت» رشتۀ پیوند خلق و خالق است و استحکام آن، به امر «ولایت» میباشد که در دنباله، به آن اشاره شده است.
دوّم. اغلب صفات ذکر شده برای انبیا، یادآور رنج و محنت آنهاست؛ مانند صبر ایوب و زکریا، شهادت یحیی و... علیهم السلام ؛ که هیچکدام، قابل مقایسه با مصایب کربلا نیست.
امام زمان علیه السلام در سه قسمت از این زیارت، به زائر، درس و پیام امامشناسی میدهد:
یک. در اوایل زیارت؛ که بعد از سلام بر پیامبران آمده است: «السَّلَامُ عَلَی أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ الْمَخْصُوصِ بِأُخُوَّتِهِ السلام عَلَی فَاطِمَۀَ الزَّهْرَاءِ ابْنَتِهِ السلام عَلَی أَبِی مُحَمَّدٍ الْحَسَنِ وَصِیِّ أَبِیهِ وَ خَلِیفَتِهِ السلام عَلَی الْحُسَیْنِ الَّذِی سَمَحَتْ نَفْسُهُ بِمُهْجَتِه».
در این قسمت، نام چهار تن از اصحاب کسا علیهم السلام با ذکر برخی از خصوصیات آنان، بیان شده است:
. سلام بر فاطمه علیها السلام که دختر و پارۀ تن رسول خدا بود.
سلام بر امام حسن مجتبی علیه السلام که جانشین پدر بزرگوار خود بود.
سلام بر حسین علیه السلام که خونش را به اسلام هدیه کرد.
دو. در قسمت دعا و مناجات؛ که در این قسمت، امام زمان علیه السلام امام شناسی را راهگشای توسل، معرفی میکنند. لذا زائر، خداوند تبارک و تعالی را به انوار طیبۀ معصومین علیهم السلام قسم میدهد و نام امامان نور را - از امام علی علیه السلام تا امام حسن عسگری علیه السلام - ذکر میکند و سپس درخواستش را عرضه میدارد.
سه. در دعای قنوتِ نماز این زیارت؛ که دوباره یاد ائمه علیهم السلام شکوفا میشود. ویژگیهایی که در این قسمت، برای پنجتن آلعبا ذکر میشود، بسیار حائز اهمیت است.
در زیارات دیگر، سلام بر سالار شهیدان، یک جا و به صورت کلی آمده است؛ ولی در این زیارت، سلام، گاهی همراه با ذکر فضایل و عملکرد آن حضرت و گاه بر اعضا و جوارح ایشان بیان میشود.
«السَّلَامُ عَلَی مَنْ أَطَاعَ اللَّهَ فِی سِرِّهِ وَ عَلَانِیَتِهِ»؛ «سلام بر کسی که در آشکار و نهان اطاعت خدا کرد».
«السَّلَامُ عَلَی مَنْ جَعَلَ اللَّهُ الشِّفَاءَ فِی تُرْبَتِهِ»؛ «سلام بر آقایی که خداوند، شفا را در تربت او قرار داده است».
«السَّلَامُ عَلَی مَنِ الْإِجَابَةُ تَحْتَ قُبَّتِهِ»؛ «سلام بر بزرگواری که دعا زیر گنبد او اجابت میشود».
«السَّلَامُ عَلَی مَنِ الْأَئِمَّةُ مِنْ ذُرِّیَّتِهِ (1)»؛ «سلام بر کسی که امامان از فرزندان او هستند».
«السَّلَامُ عَلَی ابْنِ خَاتَمِ الْأَنْبِیَاء»؛ «سلام بر فرزند خاتم پیامبران».
«السَّلَامُ عَلَی مَنْ بَکَتْهُ مَلَائِکَةُ السَّمَاء»؛ «سلام بر کسی که ملائکۀ آسمان، بر او گریه کردند».
سلام بر اعضا و جوارح امام حسین علیه السلام :
«السَّلَامُ عَلَی الشَّیْبِ الْخَضِیبِ»؛ «سلام بر محاسن به خون خضاب شده».
«السَّلَامُ عَلَی الْخَدِّ التَّرِیب»؛ «سلام بر گونۀ خاک آلود».
«السَّلَامُ عَلَی الثَّغْرِ الْمَقْرُوعِ بِالْقَضِیبِ»؛ «سلام بر لبی که با نی زده شد».
«السَّلَامُ عَلَی الرَّأْسِ الْمَرْفُوعِ »؛ «سلام بر سری که بالای نیزه رفت».
1) در روایتی آمده است: «أَنَّ اللَّهَ عَوَّضَ الْحُسَیْنَ ع مِنْ قَتْلِهِ أَرْبَعَ خِصَالٍ جَعَلَ الشِّفَاءَ فِی تُرْبَتِهِ وَ إِجَابَۀَ الدُّعَاءِ تَحْتَ قُبَّتِهِ وَ الْأَئِمَّةَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِ»؛ «به درستی که خداوند سبحان، در مقابل شهادت امام حسین علیه السلام، سه موهبت به او عنایت کرد: شفاء را در تربتش، اجابت دعا را در زیر گنبدش و ائمه علیهم السلام را از ذرّیه اش قرار داد». (امالی طوسی، ج 1، ص317؛ بحارالانوار، ج 44، ص221). همچنین نقل شده است که امام صادق علیه السلام و امام هادی علیه السلام به هنگام بیماری ، دستور دادند شخصی به کربلا برود و برای آنها دعا کند. (بحارالانوار، ج 101، ص112)
«السَّلَامُ عَلَی الْأَجْسَامِ الْعَارِیَةِ فِی الْفَلَوَات»؛ «سلام بر اجسادی که برهنه در بیابان رها شدند».
نکته قابل دقّت در این فرازها، تبیین عمق فاجعه و شدت ظلم یزیدیان و مظلومیت اهلبیت علیهم السلام است و به راستی، شمشیر منتقم امام زمان علیه السلام در روز ظهور، پاسخ مناسبی برای این ظلمهاست.
یاران امام حسین علیه السلام، اصحابی فداکار بودند که در رأس اصحاب و یاران تمام انبیا و اولیا علیهم السلام بوده و هستند؛ همان طور که امام حسین علیه السلام فرمود: «فَإِنِّی لَا أَعْلَمُ أَصْحَاباً أَوْفَی وَ لَا خَیْراً مِنْ أَصْحَابِی» (1)«من اصحابی با وفاتر و بهتر از اصحاب خود سراغ ندارم».
امام زمان علیه السلام بر صحابۀ پاکباز و سربازان مخلص امام حسین علیه السلام، سلامهایی دارد که به زائران میآموزد برای یاوری ولی زمان علیه السلام، چگونه باید بود:
«السَّلَامُ عَلَی النُّفُوسِ الْمُصْطَلَمَاتِ »؛ «سلام بر بدن های به زنجیر کشیده و اسیر شده».
«السَّلَامُ عَلَی الْأَرْوَاحِ الْمُخْتَلَسَاتِ »؛ «سلام بر روح های به پنهانی برده شده».
«السَّلَامُ عَلَی الْأَجْسَادِ الْعَارِیَاتِ »؛ «سلام بر پیکرهای عریان».
«السَّلَامُ عَلَی الْجُسُومِ الشَّاحِبَاتِ»؛ «سلام بر جسمهای نحیف و رنگ باخته».
«السَّلَامُ عَلَی الْأَبْدَانِ السَّلِیبَة »؛ «سلام بر بدنهای مسلوب و عریان».
1) امالی طوسی، ص9؛ بحارالانوار، ج 44، ص392.
«السَّلَامُ عَلَی الْمُجَدَّلِینَ فِی الْفَلَوَاتِ »؛ «سلام بر جنگاوران بیابان».
«السَّلَامُ عَلَی النَّازِحِینَ عَنِ الْأَوْطَان» «سلام بر دور افتادگان از وطن خویش».
توفیق درک محضر امام حسین علیه السلام و یاری کردن او، از بزرگ ترین توفیقات الهی بود که نصیب برخی از خواص عصر امام حسین علیه السلام شد.
امام زمان علیه السلام نیز که عاشق جد بزرگوار خود و مشتاق خدمت به او است، چنین میفرماید:
«فَلَئِنْ أَخَّرَتْنِی الدُّهُورُ وَ عَاقَنِی عَنْ نُصْرَتِکَ الْمَقْدُورُ وَ لَمْ أَکُنْ لِمَنْ حَارَبَکَ مُحَارِباً وَ لِمَنْ نَصَبَ لَکَ الْعَدَاوَةَ مُنَاصِباً فَلَأَنْدُبَنَّکَ صَبَاحاً وَ مَسَاءً وَ لَأَبْکِیَنَّ عَلَیْکَ بَدَلَ الدُّمُوعِ دَما»؛ «اگر روزگار مرا به تأخیر انداخت و مقدّرات، مرا از یاری و نصرت تو در روز عاشورا باز داشت، اکنون، هر صبح و شام بر تو ندبه میکنم و به جای قطرات اشک، بر تو خون میگریم».
امام زمان علیه السلام در این زیارت، امام حسین علیه السلام را دارای اخلاق نیکو (رَضِیَّ الشِّیَم)، سوابق درخشان (عَظِیمَ السَّوَابِق)، حسب و نسب شریف و
ارزشمند (شَرِیفَ النَّسَب، مُنِیفَ الْحَسَب) و منقبت های فراوان (کَثِیرَ الْمَنَاقِب) معرفی میکند. در ادامه به بخشی از این فضایل اشاره میشود:
«اَشْهَدُ أَنَّکَ قَدْ أَقَمْتَ الصَّلَاةَ وَ آتَیْتَ الزَّکَاۀَ وَ أَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَیْتَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ الْعُدْوَان... وَ سَنَنْتَ السُّنَنَ وَ أَطْفَأْتَ الْفِتَنَ وَ دَعَوْتَ إِلَی الرَّشَادِ وَ أَوْضَحْتَ سُبُلَ السَّدَاد... وَ لِعِمَادِ الدِّینِ رَافِعاً وَ لِلطُّغْیَانِ قَامِعاً وَ لِلطُّغَاةِ مُقَارِعاً وَ لِلْأُمَّةِ نَاصِحا... تَحُوطُ الْهُدَی وَ تَنْصُرُهُ وَ تَبْسُطُ الْعَدْلَ وَ تَنْشُرُهُ وَ تَنْصُرُ الدِّینَ وَ تُظْهِرُهُ وَ تَکُفُّ الْعَابِثَ وَ تَزْجُرُهُ تَأْخُذُ لِلدَّنِیِّ مِنَ الشَّرِیفِ وَ تُسَاوِی فِی الْحُکْمِ بَیْنَ الْقَوِیِّ وَ الضَّعِیف»؛
«ای حسین! گواهی میدهم که تو نماز را بر پا داشته و زکات را پرداختهای؛ به نیکیها امر کردهای و از منکرات و دشمنیها، نهی کردهای. سنتها را انجام دادهای و آشوبها را فرو نشاندهای. مردم را به سوی رشد و تعالی فراخواندهای و راههای صلاح را روشن و مبین ساختهای. بر پا دارندۀ پایه و اساس دین، در هم کوبندۀ طغیان و سرکشی، تو بر طغیانگران، سختگیر و بر امت، نصیحتگر، نگاهبان هدایت و یاور دین، گسترانندۀ عدالت و یاریگر و نمایانگر دین بودی. کسی که دین را به بازی گرفته بود از کارش باز داشته و او را منع نمودی. حق زیر دستان را از موالیشان گرفتی و در قضاوت، بین قوی و ضعیف به مساوات رفتار کردی».
امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، در این قسمت به زائر میآموزد که: باید مطیع مولای خود باشد:
«وَ کُنْتَ لِلَّهِ طَائِعاً وَ لِجَدِّکَ مُحَمَّدٍ ص تَابِعاً وَ لِقَوْلِ أَبِیکَ سَامِعاً وَ إِلَی وَصِیَّۀِ أَخِیکَ مُسَارِعا»؛ «شما همواره نسبت به خدا، فرمانبردار، نسبت به جدت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، پیرو و نسبت به فرمودۀ پدرت، مطیع و شنوا بودی و وصیت و سفارش برادر را به انجام رساندی».
«کُنْتَ رَبِیعَ الْأَیْتَامِ وَ عِصْمَۀَ الْأَنَامِ وَ عِزَّ الْإِسْلَامِ وَ مَعْدِنَ الْأَحْکَامِ وَ حَلِیفَ الْإِنْعَامِ سَالِکاً فِی طَرِیقَۀِ جَدِّکَ وَ أَبِیکَ... وَ لِلْإِسْلَامِ عَاصِماً وَ لِلْمُسْلِمِینَ رَاحِماً وَ لِلْحَقِّ نَاصِراً وَ عِنْدَ الْبَلَاءِ صَابِراً وَ لِلدِّینِ کَالِئاً وَ عَنْ حَوْزَتِهِ مُرَامِیا»؛
«تو بهار یتیمان، ملجأ و پناهگاه مردم، عزّت اسلام، کانون احکام، همپیمان بخشش و نیکو کاری و رهرو راه جدّ و پدرت بودی. حافظ اسلام، نسبت به مسلمین، مهربان و برای حق، یاور بودی. در هنگام بلا، صبور و بردبار، محافظ دین و نگهبان آن بودی».
«کُنْتَ لِلرَّسُولِ وَلَداً وَ لِلْقُرْآنِ سَنَداً وَ لِلْأُمَّۀِ عَضُداً وَ فِی الطَّاعَةِ مُجْتَهِداً
حَافِظاً لِلْعَهْدِ وَ الْمِیثَاقِ نَاکِباً عَنْ سَبِیلِ الْفُسَّاقِ تَتَأَوَّهُ تَأَوُّهَ الْمَجْهُودِ طَوِیلَ الرُّکُوعِ وَ السُّجُودِ زَاهِداً فِی الدُّنْیَا زُهْدَ الرَّاحِلِ عَنْهَا نَاظِراً إِلَیْهَا بِعَیْنِ الْمُسْتَوْحِشِ مِنْهَا...»؛
«ای حسین! تو برای رسول خدا، فرزند، برای قرآن، سند و برای امت، بازوی پرتوان بودی. در اطاعت خدا، تلاشگر و نسبت به عهد و پیمان، حافظ و مراقب بودی. از راه فاسقان سر بر میتافتی و هر چه توان داشتی، در راه احیای احکام خداوند، بذل مینمودی. آه می کشیدی؛ آه آدمی که به رنج و زحمت افتاده است. رکوع و سجود طولانی داشتی. نسبت به دنیا، زاهد و پارسا بودی و با دیده ی وحشت زده به آن نگاه میکردی».
امام زمان علیه السلام در این عبارت جامع، جد بزرگوار خود، امام حسین علیه السلام را با ده عنوان وصف کرده است که به نحو مستقیم یا غیرمستقیم، عبودیت حضرتش را بازگو میکند:
امام حسین علیه السلام فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است.
او سند و پشتوانۀ قرآن (یعنی روح قرآن) است.
امامت، قوام اسلام است و امام حسین علیه السلام، بازوی پر توان امت و دین اسلام، در همۀ اعصار میباشد.
در راه اطاعت پروردگار، سخت کوش و تلاشگر بود.
با خدا و خلق او در عهد و پیمان، استوار و با وفا بود.
از راه و روش فاسقان روی گردان بود و از راه مسامحه و مداهنه وارد نمیشد.
. آه امام حسین علیه السلام دردمندانه بود؛ مانند کسی که بار سنگینی از غصه در دل دارد و درد سینه اش جراحتی التیامناپذیر است.
آن حضرت رکوع و سجدههای طولانی داشت.
نسبت به دنیا زاهد و بی علاقه بود.
در حالیکه نظر دیگران به دنیا، نظر عاشقانه و دل پسندانه است،نظر آن حضرت به دنیا، مانند انسان وحشت زده بود.
هر واقعه و انقلابی که در جهان به وقوع میپیوندد، نتیجۀ علل و عواملی است که در به وجود آمدن آن، نقش به سزایی داشتهاند. پیدایش پدیدۀ عاشورا نیز مرهون علل و عواملی است که رهبر این قیام، امام حسین علیه السلام، این علل را بازگو فرموده؛ که فساد دستگاه خلافت و رهبری، ظهور بدعتها، انحطاط اخلاقی و خطر بازگشت به جاهلیت، بی عدالتی و گسترش ظلم و منکرات (1)و... از آن جمله، محسوب میشود.
امام زمان علیه السلام دراین خصوص، خطاب به جد بزرگوارش میفرماید:
«حَتَّی إِذَا الْجَوْرُ مَدَّ بَاعَهُ وَ أَسْفَرَ الظُّلْمُ قِنَاعَهُ وَ دَعَا الْغَیُّ أَتْبَاعَهُ وَ أَنْتَ فِی حَرَمِ جَدِّکَ قَاطِنٌ وَ لِلظَّالِمِینَ مُبَایِنٌ جَلِیسُ الْبَیْتِ وَ الْمِحْرَابِ مُعْتَزِلٌ عَنِ اللَّذَّاتِ وَ الْأَحْبَابِ تُنْکِرُ الْمُنْکَرَ بِقَلْبِکَ وَ لِسَانِکَ عَلَی حَسَبِ طَاقَتِکَ وَ
1) ر. ک: مقرم، مقتل الحسین، صص 39، 139، 183؛ بحارالانوار، ج 44، ص377.
إِمْکَانِک ثُمَّ اقْتَضَاکَ الْعِلْمُ لِلْإِنْکَار وَ أَلْزَمَکَ أَنْ تُجَاهِدَ الْکُفَّارَ فَسِرْتَ فِی أَوْلَادِکَ وَ أَهَالِیکَ وَ شِیعَتِکَ وَ مَوَالِیکَ وَ صَدَعْتَ بِالْحَقِّ وَ الْبَیِّنَةِ وَ دَعَوْتَ إِلَی اللَّهِ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ أَمَرْتَ بِإِقَامَةِ الْحُدُودِ وَ طَاعَةِ الْمَعْبُودِ وَ نَهَیْتَ عَنِ الْخِیَانَةِ وَ الطُّغْیَانِ فَوَاجَهُوکَ بِالظُّلْمِ وَ الْعُدْوَان»؛
«تا آن گاه که ظلم و بیداد، دست از آستین بیرون آورد و با سلاح به میدان آمد و گمراهان، در ضلالت خود غرق شدند؛ در حالی که تو در حرم جدت ساکن، و از ستمگران دوری گزیده بودی، در خانه و محراب به سر میبردی و از امیال و شهوات بر کنار و با قلب و زبان و به مقدار توان، از منکرات، نهی میکردی. آن گاه که موقعیت مقتضی گردید، پرچم مخالفت برداشته، و با مخالفان کارزار کردی. با فرزندان و خاندان و پیروان و دوستان به راه افتاده، و با حکمت و پند و اندرزهای نیکو، [مردم را] به سوی خداوند خوانده و به بر پا داشتن حدود و فرمانبری از معبود، امر نمودی و از پلیدی و سرکشی باز داشته و با ظلم و ستم مقابله کردی».
این بخش، نقطۀ اوج این مرثیۀ جانسوز است و هر انسانی که توصیف این صحنهها را میشنود، سیل اشک و طوفان غم و اندوه، امان او را میبُرد. امام زمان علیه السلام در این قسمت میفرماید:
«فَجَاهَدْتَهُمْ بَعْدَ الْإِیعَازِ لَهُمْ وَ تَأْکِیدِ الْحُجَّةِ عَلَیْهِمْ فَنَکَثُوا ذِمَامَکَ وَ
بَیْعَتَکَ وَ أَسْخَطُوا رَبَّکَ وَ جَدَّکَ وَ بَدَءُوکَ بِالْحَرْب... وَ أَمَرَ اللَّعِینُ جُنُودَهُ فَمَنَعُوکَ الْمَاءَ وَ وُرُودَه... وَ رَشَقُوکَ بِالسِّهَامِ وَ بَسَطُوا إِلَیْکَ الْأَکُفِّ لِلِاصْطِلَام... فَأَحْدَقُوا بِکَ مِنْ کُلِّ الْجِهَاتِ وَ أَثْخَنُوکَ بِالْجِرَاح... حَتَّی نَکَسُوکَ عَنْ جَوَادِک هَوَیْتَ إِلَی الْأَرْضِ طَرِیحاً ظَمْآنَ جَرِیحاً تَطَؤُکَ الْخُیُولُ بِحَوَافِرِهَا وَ تَعْلُوکَ الطُّغَاةُ بِبَواتِرِهَا... وَ الشِّمْرُ جَالِسٌ عَلَی صَدْرِکَ وَ مُولِغٌ سَیْفَهُ عَلَی نَحْرِکَ قَابِضٌ عَلَی شَیْبَتِکَ بِیَدِهِ ذَابِحٌ لَکَ بِمُهَنَّدِه...».
«پس از آن که آنان را از کار خود باز داشته و حجت و دلیل را برایشان تأکید نمودی؛ بیعتت را شکسته و بر پروردگار و جدّت خشم نموده و با تو جنگیدند... و آن شخص ملعون به لشگریانش دستور حمله داد. تو را از آب و وارد شدن به آن باز داشتند... تیرها و سنگها را به طرف تو پرتاب کرده و دستهای جنایتکارشان را برای نابودیت گشودند... پس از هر سو تو را محاصره کرده و زخمهای عمیق بر تو وارد ساختند... تا این که تو را از اسبت انداختند و تو، مجروح، بر زمین افتادی. اسبها با سمهایشان بر تو تازیدند و ستمگران، شمشیرهای برّانشان را بر تو فرود آوردند... شمر بر روی سینه ات نشست و شمشیرش را بر گودی زیر گلوی تو فرو برد و در حالیکه محاسنت را با دستش گرفته بود، سرت را با شمشیر خود برید».
«وَ رُفِعَ عَلَی الْقَنَاةِ رَأْسُکَ وَ سُبِیَ أَهْلُکَ کاَلْعَبِیدِ وَ صُفِّدُوا فِی الْحَدِیدِ فَوْقَ أَقْتَابِ الْمَطِیَّاتِ تَلْفَحُ وُجُوهَهُمْ حَرُّ الْهَاجِرَاتِ یُسَاقُونَ فِی الْبَرَارِی وَ الْفَلَوَاتِ أَیْدِیهِمْ مَغْلُولَةٌ إِلَی الْأَعْنَاقِ یُطَافُ بِهِمْ فِی الْأَسْوَاق»؛
«سرت بر بالای نیزه قرار داشت و خانواده ات همچون بندگان اسیر، در غل و زنجیر قرار گرفتند. در فراز پالانهای چهارپایان، چهره شان از گرمای ظهر تابستان میسوخت و در بیابانها و دشتهای پهناور، پیش برده میشدند، دستهایشان به گردنهایشان آویخته و در بازارها آنان را می گرداندند».
وقتی که «اذا مات العالم ثلم فی الاسلام ثلمۀ لا یسدها شیء»؛ جهان، پس از شهادت امام حسین علیه السلام چگونه خواهد بود؟!
امام زمان علیه السلام، این ضایعۀ عُظمی را مساوی با کشتن اسلام بیان میفرماید:
«فَالْوَیْلُ لِلْعُصَاۀِ الْفُسَّاقِ لَقَدْ قَتَلُوا بِقَتْلِکَ الْإِسْلَامَ وَ عَطَّلُوا الصَّلَاةَ وَ الصِّیَامَ وَ نَقَضُوا السُّنَنَ وَ الْأَحْکَامَ وَ هَدَمُوا قَوَاعِدَ الْإِیمَانِ وَ حَرَّفُوا آیَاتِ الْقُرْآنِ وَ هَمْلَجُوا فِی الْبَغْیِ وَ الْعُدْوَانِ لَقَدْ أَصْبَحَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَوْتُوراً وَ عَادَ کِتَابُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَهْجُوراً وَ غُودِرَ الْحَقُّ إِذْ قُهِرْتَ مَقْهُوراً وَ فُقِدَ بِفَقْدِکَ التَّکْبِیرُ وَ التَّهْلِیلُ وَ التَّحْرِیمُ وَ التَّحْلِیلُ وَ التَّنْزِیلُ وَ التَّأْوِیلُ وَ ظَهَرَ بَعْدَکَ التَّغْیِیرُ وَ
التَّبْدِیلُ وَ الْإِلْحَادُ وَ التَّعْطِیلُ وَ الْأَهْوَاءُ وَ الْأَضَالِیلُ وَ الْفِتَنُ وَ الْأَبَاطِیل»؛
«پس وای بر سرکشان گنه کار که به کشتنت، اسلام را کشتند و نماز و روزه را بیهوده و مهمل گذاشتند. سنتها و احکام را شکستند و پایههای ایمان را نابود کردند. آیات قرآن را تحریف، و در فساد و دشمنی، سخت تلاش نمودند. کتاب خدا رها شد و به حق، خیانت گردید. با رفتن تو، تکبیر، تهلیل، تحریم، تحلیل، تنزیل و تأویل از میان رفت. پس از تو تغییر، تبدیل، بیدینی، کفر، خواهشهای نفسانی، گمراهیها، آشوبها، بیهودگی ها و باطلها آشکار شد».
عظمت این مصیبت، به نحوی بود که سرتاسر هستی را عزادار کرد و به ماتم و سوز و ندبه نشاند. امام زمان علیه السلام در این رابطه میفرماید:
«فَانْزَعَجَ الرَّسُولُ وَ بَکَی قَلْبُهُ الْمَهُولُ وَ عَزَّاهُ بِکَ الْمَلَائِکَةُ وَ الْأَنْبِیَاءُ وَ فُجِعَتْ بِکَ أُمُّکَ الزَّهْرَاءُ وَ اخْتَلَفَ جُنُودُ الْمَلَائِکَۀِ الْمُقَرَّبِینَ تُعَزِّی أَبَاکَ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ وَ أُقِیمَتْ لَکَ الْمَأْتَمُ فِی أَعْلَی عِلِّیِّینَ وَ لَطَمَتْ عَلَیْکَ الْحُورُ الْعِینُ وَ بَکَتِ السَّمَاءُ وَ سُکَّانُهَا وَ الْجِنَانُ وَ خُزَّانُهَا وَ الْهِضَابُ وَ أَقْطَارُهَا وَ الْبِحَارُ وَ حِیتَانُهَا وَ الْجِنَانُ وَ وِلْدَانُهَا وَ الْبَیْتُ وَ الْمَقَامُ وَ الْمَشْعَرُ الْحَرَامُ وَ الْحِلُّ وَ الْإِحْرَام...»؛
«پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، آشفته خاطر شد و قلب داغدارش گریست و
فرشتگان و پیامبران به او تسلیت گفتند. به خاطر تو مادرت زهرا علیها السلام، سوگوار و مصیبت زده شد. فرشتگان مقرب، برای سوگواری و تسلیت گفتن به پدرت امیرمؤمنان علیه السلام، نزد او میرفتند و برای تو در اعلی علّیین، مجلس عزا و ماتم بر پا شد. فرشتگان عزادار شدند و آسمان و ساکنانش، بهشت و خزانه دارانش، و کوههای گسترده بر روی زمین و کرانههایش، و دریاها و ماهیانش، و جنیان و فرزندانشان و خانۀ خدا و مقام ابراهیم و مشعر الحرام و حلّ و احرام، برای تو گریستند».
خلق را نام حسینی به زبان میبینم
هر کجا نام حسین، آه و فغان میبینم
همه گویند حسین و همه دارند خروش
از غمش ولوله در کون و مکان میبینم
همه گویند حسین و همه نالند ز درد
با حسین این همه را عشق نهان میبینم
همه گویند که شد کشته بیداد، حسین
همه را نوحه کنان، تعزیه خوان میبینم
چه زیبا و پر بها است که عرض ارادت به ساحت مقدس سالار شهیدان علیه السلام، وسیله ای برای ارتباط و انس با خداوند متعال قرار داده شود. «دعا»، موجب بینش و معرفت عمیق، زمینۀ آرامش و سکون نفس، ملاک تشخیص رذایل از فضایل، محرک به سوی خوبیها، باز دارندۀ از کژیها، سازندۀ روح و روان و ایجاد کنندۀ روح تعهدات اجتماعی است. انگارههای یاد شده، در این بخش از این زیارت مقدس، موج میزند.
امام زمان علیه السلام ضمن دعا به ما میآموزد که توسل به ائمۀ اطهار علیهم السلام
تنها راه رسیدن به خدا است. با سیر در این دعا میآموزیم که محور دعا چیست و چگونه باید دعا کنیم.
شایان توجّه است که مکمل این زیارت - خصوصاً قسمت اخیر آن - نماز خاص زیارت است که با سورۀ انبیا و حشر خوانده میشود و دارای یک دعای بسیار عالی، در قنوت است.
هر مؤلفی، با دید خاصی به تدوین کتاب میپردازد؛ مثلا سید رضی- که سخنان حضرت علی علیه السلام را جمع آوری نموده- بیشتر در ادبیات و فصاحت و بلاغت خطبهها، متمرکز بوده؛ لذا برخی از سخنان حضرت را نیاورده است.
مؤلف مفاتیح الجنان نیز تمامی ادعیه و زیارات را جمع ننموده؛ مثلا از 54 دعای صحیفۀ سجادیه، فقط دعای «مکارم الاخلاق» را در مفاتیح الجنان، آورده است. البته محدث عالی مقام، شیخ عباس قمی رحمة الله در کتاب نفس المهموم به فرازی از این زیارت، استناد و اشاره کرده است. (1)
بنابراین شاید به خاطر طولانی بودن این زیارت و ذکر «زیارت
1) نفس المهموم، ص233.
عاشورا» در مفاتیح الجنان، ایشان ذکر این زیارت را لازم ندانسته است. (1)
بله، این زیارت از طریق یکی از نایبان خاص امام زمان علیه السلام به دست برخی از اساتید شیخ مفید، و سپس به شیخ مفید و سید مرتضی و ابنمشهدی رسیده است. زیارت ناحیه، دارای سندهای مختلف و معتبر بوده که در کتابهای این سه بزرگوار، ثبت و ضبط گردیده است. متأخرین، از سیدبنطاووس تا زمان حال نیز، آن را نقل و صریحاً تأیید کردهاند.
ضمن آنکه مضامین این زیارت، همسو با روایات و سایر زیارتها است و عبارات گویا و معانی عمیق و دقیقش، شاهد صدقی است که این زیارت از ناحیۀ معصوم، صادر شده است. چنانچه ابنمشهدی در کتاب المزار الکبیر، این زیارت را نقل نموده و در مقدمۀ کتابش فرموده است: «فقط احادیث مستند و صحیح را در این کتاب میآورم». (2)
1.عصر ظهور را در یک جمله، چگونه میتوان معنا کرد؟
الف) عصر تجلی عبودیت حق تعالی، در گسترۀ جهان
ب) عصر حکومت عادلانه بر مردم
ج) عصر پایان جنگهای جهانی
2.گرایش به جامعۀ آرمانی که در آن، توحید کامل در گسترۀ جهان هستی ظهور مییابد...
الف) از آرمانهای مسلمانان است.
ب) از گرایشهای فطری بشر است.
ج) وعده مصلحان به مؤمنان است.
3.ظهور منجی آخر الزمان...
الف) وعدۀ همۀ پیامبران است.
ب) یکی از میثاقهایی است که پیامبران با خدا بسته اند.
ج) الف و ب
4.در عصر ظهور، پیامبران رجعت میکنند تا...
الف) بر مردم قوم خود، حکومت و داوری کنند.
ب) مردم قوم خود را دعوت به اسلام کنند.
ج) تحت ولایت ولیّ اعظم باشند.
5.عاشورا.....
الف) کاملترین عبادت تاریخی بشر است.
ب) کاملترین شکل تقابل میان حق و باطل است.
ج) الف و ب
6.نقطۀ پیوند و اهداف مشترک دو انقلاب حسینی و مهدوی عبارتند از:
الف) آگاهی، آزادی، عدالت
ب) صبر، جهاد، شهادت
ج) آزادی، صبر، کمال طلبی
7.عدالت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف عدالتی کامل است؛ زیرا:
الف) رنگ الهی دارد.
ب) فقط فقرا و مساکین را مد نظر دارد.
ج) خود حضرت، متولی آن است.
8.امام صادق علیه السلام یکی از علل قیام امام حسین علیه السلام را چه میداند؟
الف) جنگ و جهاد با دستگاه یزید
ب) تلاش برای تبیین حق از باطل و آگاهی دادن به مردم
ج) اقامۀ نماز و حج و امر به معروف
9.در آیه دربارۀ مادگی مطرح شده در آیۀ «و اعدوا لهم ما استطعتم من قوه»، کدام گزینه صحیح است؟
الف) برای آمادگی، اذن امام معصوم شرط است
ب) برای آمادگی، اذن امام معصوم شرط نیست
ج) هرکس باید نظر مجتهد خود را ببیند.
10.برای رسیدن به این هدف که جامعه، پذیرای امام معصوم باشد، باید......
الف) از راه فرهنگی وارد شد.
ب) ایجاد روحیۀ جهاد کرد.
ج) منتظر امام زمان علیه السلام شد.
11.کدام سخن امام حسین علیه السلام، بیان هدف قیام ایشان است؟
الف) خرجت لطلب الاصلاح فی امه جدی صلی الله علیه و آله و سلم
ب) ارید ان آمر بالمعروف و انهی عن المنکر
ج) الف و ب
12.رخداد عاشورا، تقیه امامان علیهم السلام و غیبت امام مهدی علیه السلام، همه از نتایج واقعۀ... است.
الف) سقیفه
ب) صلح امام علی علیه السلام با معاویه
ج) حرکت مرموزانۀ یهودیت
13.رخدادهای مهم تاریخ شیعه کدام هستند؟
الف) بعثت، غدیر، عاشورا، غیبت
ب) غدیر، عاشورا، غیبت، ظهور
ج) غدیر، عاشورا، ظهور، رجعت
14.این جمله از کیست؟ «ظهور امام دوازدهم، که در پایان عصر ما روی خواهد داد، کلیه مکنونات منزلات الهی را آشکار خواهد کرد».
الف) ابن ابی الحدید
ب) هانری کربن
ج) گاندی
15.حرکت تاریخ از دیدگاه اسلام چگونه است؟
الف) حرکت خطی و رو به پیشرفت است، نه حرکتی دوری
ب) حرکتی دوری و متکامل است.
ج) حرکتی حلزونی و یکنواخت است.
16.به گفتۀ حمید عنایت، کدام مفاهیم با فرهنگ شیعه گره خورده است؟
الف) شهادت، تقیه
ب) شهادت، دفاع
ج) شهادت، انتظار
17.معنای این عبارت چیست؟ «الاسلام محمدی الصدور و حسینی البقاء»
الف) اسلام محمدی صادر شده است و نهضت امام حسین علیه السلام باقی است
ب) اسلام محمدی در صدر همۀ مکاتب است و بقای آن به امام حسین علیه السلام است.
ج) اسلام به وسیله پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم تاسیس شد، اما دوام آن به وسیله امام حسین علیه السلام بود.
18.آیا این عبارت درست است: «در مبانی کلامی شیعه، همان طور که واقعۀ عاشورا از عوامل تاریخی رخداد غیبت است، عصر ظهور نیز تفسیر دوبارۀ عاشورا و بازگشت به اهداف امام حسین علیه السلام تقلی میشود.
الف) درست است.
ب) نادرست است.
ج) کلام اهل سنت است.
19.چه کسی موضوع غیبت امام مهدی علیه السلام را دائمیترین عنصر تاریخ اندیشۀ شیعی میداند؟
الف) هانری کربن
ب) حامد الگار
ج) عبدالفتاح عبدالمقصود
20.براساس تحلیل فلسفی- تاریخی، نهضت امام حسین علیه السلام در امتداد.....می باشد.
الف) قیام پیامبران و صالحان
ب) خلقت آدم علیه السلام
ج) تکامل تاریخ بشر
21.مهمترین شاخصه و ویژگی قیام مهدوی... خواهد بود.
الف) حق طلبی و تلاش برای حاکمیت خیر و ایمان و حق
ب) مبارزه با باطل و اجرای حدود الهی در جامعه
ج) عدالتمحوری و مبارزه با حکومتهای استبدادی
22.امام حسین علیه السلام مهمترین اختلاف خود با بنیامیه و یزید را در رابطه با....میدانست.
الف) عدالت
ب) حق
ج) معاد
23.محورهای مهم حقگرایی حقطلبی در نظر امام حسین علیه السلام عبارت است از:
الف) توحید، امامت و ولایت
ب) احیای نشانههای راستین دین خدا، از بین بردن بدعتها، اصلاح جامعۀ فاسد
ج) الف و ب
24.براساس دیدگاه اسلام در فلسفۀ نظری تاریخ:
الف) حق و ایمان با قیام امام حسین علیه السلام تحقق یافت.
ب) سپاه ظلمت و حکومت کفر با شهادت امام حسین علیه السلام مستحکم شد.
ج) حق و ایمان با قیام و پیروزی امام مهدی علیه السلام به طور کامل تحقق خواهد یافت.
25.این حدیث، تأویل کدام آیه است؟ «هنگام خروج حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف، حق آل محمد علیهم السلام تثبیت میشود و باطل، از بین میرود».
الف) جاء الحق و زهق الباطل
ب) لیحق الحق و یبطل الباطل و لو کره المجرمون
ج) الف و ب
26.سرّ خونخواهی امام حسین علیه السلام توسط امام مهدی علیه السلام در چیست؟
الف) انتقام از قاتلان امام حسین علیه السلام
ب) تشفی قلوب شیعیان
ج) عدم ماندگاری باطل
27.پیامها و اهداف نهضت مهدوی چیست؟
الف) حق گرایی، عدالت گری، ظلم ستیزی
ب) هدایتگری، ارشاد بشر، احیای آموزههای دین، تشکیل حکومت
ج) الف و ب
28.امام علی علیه السلام در تأویل آیۀ شریفۀ «و النهار اذا تجلها» چه فرمودهاند؟
الف) منظور از آن، قائم آل محمد علیهم السلام است که زمین را پر از قسط و عدل میکند.
ب) منظور از آن، صبح قیامت است که همه چیز را آشکار میگرداند.
ج) منظور از آن، روشنی حق است که باطل را نابود خواهد ساخت.
29.این روایت نورانی از کیست؟ «اکون اول من نیشق الارض عنه فاخرج»؛ «من اولین کسی خواهم بود که زمین شکافته میشود و رجعت میکنم».
الف) امام علی علیه السلام
ب) حضرت فاطمه علیها السلام
ج) امام حسین علیه السلام
30.این روایت، به کدامیک از جهات پیوند مکتب عاشورا و انتظار، ناظر است؟ «قام القائم و لیس فی عنقه بیعه لأحد» «قائم قیام میکند در حالیکه در قبال هیچ کسی بیعتی ندارد».
الف) استراتژی سازشناپذیری و عدم بیعت در برابر طاغوتیان و ستمگران، در هر دو مکتب وجود دارد.
ب) اهداف و انگیزهها در هر دو مکتب، یکی است.
ج) رهبری هر دو مکتب، با امام معصوم است و آن دوبزرگوار از خاندان واحدی میباشند.
31.بهترین عاملی که بین منتظران حضرت مهدی علیه السلام و آن بزرگواران، پیوند برقرار میکند، چیست؟
الف) یاد کردن آن حضرت و صدقه دادن برای سلامتی ایشان.
ب) دعا برای تعجیل در فرج آن امام
ج) معرفت امام
32.این فراز از زیارت حضرت صاحب الزمان علیه السلام چه درسی برای منتظرانش دارد؟ «فأبذل نفسی و مالی و ولدی و جمیع ماخولنی ربی بین یدیک».
الف) صبر و پایداری تمام در راه آن حضرت
ب) فریاد بر علیه ظلم و طغیانگری با جان و مال
ج) وفا داری و صداقت در عهد و پیمان
33.حضرت مهدی علیه السلام چه کسی را به عنوان الگوی شایسته و تمام عیار برای خود، معرفی فرموده اند؟
الف) حضرت ابراهیم علیه السلام
ب) پدر بزرگوارشان امام حسن عسکری علیه السلام
ج) دختر رسول خدا حضرت فاطمه زهرا علیها السلام
34.بنابر حدیث امام باقر علیه السلام چند نفر از یاران خاص امام زمان علیه السلام از زنان میباشند؟
الف) ده نفر
ب) دوازده نفر
ج) پنجاه نفر
35.این سخن از کیست؟ «زن نقش بزرگی در اجتماع دارد. زن مظهر تحقق آمال بشر است. زن پرورشدهندۀ زنان و مردان ارجمند است.از دامن زن، مرد به معراج زن میرود. دامن زن جایگاه تربیت زنان و مردان بزرگ است»
الف) حضرت امام خمینی قدس سره
ب) شهید بهشتی رحمۀ الله
ج) شهید مطهری رحمۀ الله
36.خانوادۀ مسیحی که در راه سفر امام حسین علیه السلام به کوفه، فیض تشرف به اسلام و همراهی با امام علیه السلام نصیبشان گشت، کدام است؟
الف) زهیر بن قین و همسرش
ب) حر ریاحی و فرزند و برادرش
ج) وهب و مادر و همسرش
37.در رابطه با زیارت ناحیه، کدام گزینه صحیح است؟
الف) زیارتی است که امام سجاد علیه السلام به هنگام زیارت قبر امیر المومنین علیه السلام بیان فرمودند.
ب) زیارتی است که امام صادق علیه السلام آن را برای زیارت امام حسین در روز اربعین به صفوان جمال تعلیم دادند.
ج) سوگنامۀ تاثیر انگیز و مرثیه سوزناک امام مهدی علیه السلام برای امام حسین علیه السلام در روز عاشورا است.
38.در ابتدای زیارت ناحیه مقدسه، نام چند تن از انبیاء الهی ذکر شده است؟
الف) نام 5 پیامبر اولوالعزم الهی به جهت مقام و منزلت ویژهای که دارند.
ب) نام 23 تن از انبیای الهی که اعتراف به مقام و فضایل آنان، زائر را به جایگاه توحید و نبوت رهنون میسازد.
ج) تنها نام پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم ذکر شده است؛ زیرا نام او نام همۀ انبیای الهی است.
39.این کلام نورانی مربوط به کدامیک از ائمه هدی علیهم السلام میباشد؟ «فإنی لاأعلم أوفی و لا خیراً من اصحابی».
الف) امام حسین علیه السلام در توصیف یاران خود
ب) امام عصر علیه السلام در توصیف یاران
ج) امام صادق علیه السلام در توصیف شاگردان مکتبشان
40.این فراز از زیارت ناحیه مقدسه چه پیامی دارد؟ «و کنت لله طائعاً و لجدک محمد صلی الله علیه و آله و سلم تابعاً و لقول ابیک سامعاً و الی وصیه اخیک مسارعاً».
الف) باید مطیع مولای زمان بود.
ب) باید به وصیت مسلمانان عمل کرد.
ج) باید حرمت بزرگان را نگاه داشت.
41.آیا زیارت ناحیه مقدسه، درکتاب شریف مفاتیحالجنان آمده است؟
الف) بله، این زیارت در بخش پایانی مفاتیح آمده است.
ب) خیر، زیرا در سند این زیارت تردید است.
ج) خیر، به خاطر طولانی بودن این زیارت و ذکر زیارت عاشورا، مولف، ذکر آن را لازم ندانسته است.
42.بنابر روایات، ملاک سنجش ایمان چیست؟
الف) حسن امانت و راستی در گفتار
ب) طول رکوع و سجود و زیادی روزه
ج) حضور شجاعانه در میدان جهاد حق علیه باطل