ghaemiyeh.com
سرشناسه:جعفری، جواد، 1350 -
عنوان و نام پدیدآور:بانوان رجعتکننده/ جواد جعفری؛ [برای] حوزه علمیه قم، مرکز نخصصی امامت و مهدویت، [بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود (عج)].
مشخصات نشر:قم: بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود( عج)، 1392.
مشخصات ظاهری:133 ص.
شابک:978-600-6262-80-2
وضعیت فهرست نویسی:فیپا
یادداشت:کتابنامه: ص. [127] - 133؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع:محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم، 255ق. - -- یاوران
موضوع:محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم، 255ق. - -- احادیث
موضوع:زنان در اسلام
موضوع:رجعت
موضوع:مهدویت
موضوع:آخر الزمان
شناسه افزوده:بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود (عج). مرکز تخصصی امامت و مهدویت
رده بندی کنگره:BP224/4/ج6ب2 1392
رده بندی دیویی:297/462
شماره کتابشناسی ملی:3109663
بانوان رجعتکننده
جواد جعفری
حوزه علمیه قم، مرکز نخصصی امامت و مهدویت، [بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود (عج)].
بسم الله الرحمن الرحیم
مقدمه9
توضیح حدیث پنجاه بانو12
ویژگی یاران اولیه امام13
ادامه توضیح حدیث پنجاه بانو16
رجعت19
دلیل رجعت19
مراحل رجعت22
هدف از نگارش کتاب26
بخش اول: ویژگیهای رجعتکنندگان در روایات29
فصل اول31
متن روایات31
فصل دوم:39
ویژگیهای استفاده شده از روایات39
ایمان خالص40
ولایتپذیری آگاهانه43
سنخیت با اهلبیت علیهم السلام 45
تحمل رنج و مشقّت در راه اهلبیت علیهم السلام 46
جهاد و مبارزه48
انتظار واقعی49
راهنمایی و حکم کردن به حق50
صداقت50
بخش دوم: بانوان رجعتکننده53
فصل اول:55
نام بانوان رجعت کننده55
فصل دوم:59
شرح حال بانوان رجعتکننده59
صبانه آرایشگر (ماشطه)59
سُمَیه62
امایمن66
نَسیبه75
حَبابه والِبیه82
حدیث اول83
حدیث دوم86
حدیث سوم86
حدیث چهارم87
حدیث پنجم87
حدیث ششم88
قَنواء دختر رُشَید هَجَری89
زبیده92
امخالد97
بخش سوم: مقایسه و رهیافت101
فصل اول:103
ویژگیهای رجعت کنندگان و شرح حال بانوان یاد شده103
ایمان خالص103
الف) مقاومت بانوان در برابر دشمن.104
ب) استقامت بانوان در برابر محیط106
ولایت پذیری آگاهانه108
سنخیت با اهل بیت110
پیروی از اهلبیت علیهم السلام 113
ولایت و دوستی با دوستان اهلبیت علیهم السلام 115
برائت و بیزاری از دشمنان اهلبیت علیهم السلام 115
تحمل رنج و مشقت116
جهاد و مبارزه117
انتظار واقعی119
فصل دوم:123
رهیافتها123
کتابنامه127
«إِنَّ الْمُسْلِمِینَ وَالْمُسْلِمَاتِ وَالْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَالْقَانِتِینَ وَالْقَانِتَاتِ وَالصَّادِقِینَ وَالصَّادِقَاتِ وَالصَّابِرِینَ وَالصَّابِرَاتِ وَالْخَاشِعِینَ وَالْخَاشِعَاتِ وَالْمُتَصَدِّقِینَ وَالْمُتَصَدِّقَاتِ وَالصَّائِمِینَ وَالصَّائِمَاتِ وَالْحَافِظِینَ فُرُوجَهُمْ وَالْحَافِظَاتِ وَالذَّاکرِینَ اللَّهَ کثِیرًا وَالذَّاکرَاتِ أَعَدَّ اللَّهُ لَهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِیمًا»؛(1)خدا برای مردان مسلمان و زنان مسلمان و مردان مؤمن و زنان مؤمن و مردان اهل طاعت و زنان اهل طاعت و مردان راستگوی و زنان راستگوی و مردان شکیبا و زنان شکیبا و مردان خداترس و زنان خداترس و مردان صدقهدهنده و زنان صدقهدهنده و مردان روزهدار و زنان روزهدار و مردانی که شرمگاه خود را حفظ میکنند و زنانی که شرمگاه خود را حفظ میکنند و مردانی که خدا را فراوان یاد میکنند و زنانی
1) احزاب (33): 35 .
که خدا را فراوان یاد میکنند، آمرزش و مزدی بزرگ آماده کرده است.
از دیرباز، بانوان مؤمن و فداکار، در کنار مردان الهی، به مبارزه و ایثار پرداخته اند و برای یکتاپرستی آماده جهاد و شهادت بودهاند. قرآن کریم برخی بانوان بزرگ را نام برده است؛ از جمله حضرت آسیه همسر فرعون که با تحمل سخت ترین شکنجه ها از دین الهی حمایت کرد و حضرت مریم علیها السلام که برای تبلیغ دین زحمت زیادی کشید و رنج فراوانی دید.(1)
تاریخ اسلام نیز شاهد بانوان فداکار و با ایمان بسیاری بوده است که برای دین خدا تلاش کردهاند. حضرت خدیجه علیها السلام تمام دارایی خود را صرف اسلام کرد و از امتیازها و موقعیتهای اجتماعی خود چشم پوشید. حضرت فاطمه علیها السلام در حمایت از ولایت، بسیار کوشید و
1) وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِینَ آمَنُوا اِمْرَأَةَ فِرْعَوْنَ إِذْ قَالَتْ رَبِّ ابْنِ لِی عِنْدَک بَیْتًا فِی الْجَنَّةِ وَنَجِّنِی مِنْ فِرْعَوْنَ وَعَمَلِهِ وَنَجِّنِی مِنْ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ، وَمَرْیَمَ ابْنَتَ عِمْرَانَ الَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَنَفَخْنَا فِیهِ مِنْ رُوحِنَا وَصَدَّقَتْ بِکلِمَاتِ رَبِّهَا وَکتُبِهِ وَکانَتْ مِنْ الْقَانِتِینَ ؛ و برای کسانی که ایمان آوردهاند، خدا همسر فرعون را مَثَل آورده، آنگاه که گفت: «پروردگارا، پیش خود در بهشت خانهای برایم بساز، و مرا از فرعون و کردارش نجات ده، و مرا از دست مردم ستمگر بِرَهان.» و مریم دختِ عمران را، همان کسی که خود را پاکدامن نگاه داشت و در او از روح خود دمیدیم و سخنان پروردگار خود و کتابهای او را تصدیق کرد و از فرمانبرداران بود. آیه 11 و 12 سوره تحریم .
با شهادت مظلومانهاش، چهره نفاق را آشکار کرد. حضرت زینب علیها السلام با تحمل سختیهای بیشمار، پیام برادرش را به جهانیان رساند و از مظلومان دفاع کرد. بانوان بسیاری نیز چون امایمن و نسیبه، در جنگها همراه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بودند و مجروحان را درمان می کردند و در لحظات سخت جنگ، گرد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میگشتند و از او محافظت میکردند.
تاریخ زرین فعالیت های بانوان در عرصه های گوناگون دینی، گواه آن است که در حکومت جهانی حضرت ولیعصر عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز زنان مؤمن و متعهد، دارای جایگاه والایی هستند.
در روایتی، جابر بن یزید جعفی از امام باقر علیه السلام نقل میکند:
به خدا قسم سیصد و ده و اندی مرد می آیند که در میان آنها پنجاه زن وجود دارد و بدون وعده قبلی در مکه اجتماع می کنند، ابری همانند ابر پاییز، برخی از برخی پیروی میکنند. (1)
در منابع اهل تسنن نیز أمّ سلمه از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم چنین نقل کرده است:
«تا آن که سیصد و چهارده تن در کنارش جمع میشوند؛ در میان آنان زنانی هستند بعد بر هر زورگو و زورگو زاده پیروز
1) «... وَ یَجِیءُ وَ اللَّهِ ثَلَاثُ مِائَةٍ وَ بِضْعَةَ عَشَرَ رَجُلًا فِیهِمْ خَمْسُونَ امْرَأَةً یَجْتَمِعُونَ بِمَکةَ عَلَی غَیْرِ مِیعَادٍ قَزَعاً کقَزَعِ الْخَرِیفِ یَتْبَعُ بَعْضُهُمْ بَعْضا»، ( تفسیر عیاشی، ج1، ص65).
میگردد.» (1)
دو احتمال در مورد پنجاه بانوی اشاره شده در این حدیث وجود دارد. احتمال اول آن که این بانوان جزء سیصد و سیزده نفر باشند و احتمال دوم آن است که آنان همراه سیصد و سیزده نفر باشند نه جزء آنان. واژه به کار رفته در حدیث «فیهم» است که هم میتواند به معنای «منهم» بوده و معنای اول را داشته باشد و هم میتواند به معنای «معهم» بوده و معنای دوم را داشته باشد.(2)بنابر این ظاهر روایت با هر دو احتمال سازگار است و باید به دنبال قرینهای بیرون از روایت بود تا یکی از احتمالها را تقویت کرد.
برای یافتن قرینه به سراغ روایات دیگر میرویم؛ روایاتی که ویژگیهای یاران اولیه امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف را بیان میدارند.
1) «حَتَّی تُجْمَعَ إِلَیْهِ ثَلَاثُمِائَةٍ وَأَرْبَعَ عَشْرَ فِیهِمْ نِسْوَةٌ، فَیَظْهَرُ عَلَی کلِّ جُبَارٍ وَابْنِ جُبَار»، ( المعجم الأوسط، ج 5 ص334، حدیث5473).
2) [فی]: حرف خفض معناه: الوعاء، و یکون بمعنی «من» کقولهم: له عشر من الإبل فیها فحلان: أی منها، و علی هذا فسر قوله تعالی: فِی تِسْعِ آیاتٍ أی من تسع... و تکون «فی» بمعنی «مع» و علی هذا فَسَّر بعضهم قوله تعالی: ادْخُلُوا فِی أُمَمٍ ( شمس العلوم و دواء کلام العرب من الکلوم، ج8، ص 5060) .
در روایات فراوانی شمار کسانی که هنگام آغاز قیام، در کنار حضرت گرد می آیند سیصد و سیزده نفر ذکر شده است، آنان در مسجد الحرام میان رکن حجر الاسود و مقام حضرت ابراهیم با ایشان بیعت می کنند.(1)این گروه به شهادت روایات، هسته مرکزی یاران امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را تشکیل میدهند که وظیفه رهبری سپاه حضرت را در دوران جنگ و مبارزه برعهده دارند و در دوران حکومت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز وظیفه مدیریت جامعه را بر دوش میکشند.
امام صادق علیه السلام در وصف سیصد و سیزده یار امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف میفرماید:
گویا به قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف مینگرم که بر منبر کوفه است و اصحابش که سیصد و سیزده تن و به شمار اصحاب جنگ بدر هستند در اطراف او هستند و آنان پرچمداران و حاکمان خدای تعالی بر خلقش در زمین هستند. (2)
1) غیبت نعمانی، باب14، ص282، ح67.
2) وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ مَاجِیلَوَیْهِ (رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ) قَالَ: «حَدَّثَنَا عَمِّی مُحَمَّدُ بْنُ أَبِی الْقَاسِمِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْکوفِیِّ عَنْ أَبِیهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام : کأَنِّی أَنْظُرُ إِلَی الْقَائِمِ عجل الله تعالی فرجه الشریف عَلَی مِنْبَرِ الْکوفَةِ وَ حَوْلَهُ أَصْحَابُهُ ثَلَاثُمِائَةٍ وَ ثَلَاثَةَ عَشَرَ رَجُلًا عِدَّةُ أَهْلِ بَدْرٍ وَ هُمْ أَصْحَابُ الْأَلْوِیَةِ وَ هُمْ حُکامُ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ عَلَی خَلْقِه»، ( کمال الدین و تمام النعمه، ج2، ص 672، ح25).
این دست روایات به روشنی مقام بلند این گروه و مسئولیت
سنگین آنها را نشان میدهد.
گروه یاد شده در اولین لحظههای زمان ظهور به گونهای غیر طبیعی نزد امام جمع میشوند. امام صادق علیه السلام در این مورد فرمودند:
هنگامی که به امام اجازه (ظهور) داده میشود خدا را به نام عبرانیش میخواند؛ سیصد و سیزده نفر یاران آن حضرت برایش آورده میشوند و آنان همانند پاره ابر پائیزیاند، آنان پرچمدارنند، بعضی از آنان شبانه از بسترش ناپدید میگردد و بامداد در مکه است، و پارهای از ایشان در روز دیده میشود که در میان ابر میرود و نام خودش و نام پدرش و مشخّصاتش و نسبش شناخته شده است. عرض کردم: فدایت گردم، کدام یک از ایشان از نظر ایمان برتر است؟ فرمود: همان که در روز میان ابر میرود.(1)
در باره سلاح این گروه نیز، امام صادق علیه السلام فرمود:
«آنان شمشیرها به میان بستهاند، بر هر شمشیری اسم آن مرد و نام پدرش و مشخّصاتش و نسبش نوشته شده است.»(2)
1) «إِذَا أُذِنَ الْإِمَامُ دَعَا اللَّهَ بِاسْمِهِ الْعِبْرَانِیِّ فَأُتِیحَتْ لَهُ صَحَابَتُهُ الثَّلَاثُمِائَةِ وَ ثَلَاثَةَ عَشَرَ قَزَعٌ کقَزَعِ الْخَرِیفِ فَهُمْ أَصْحَابُ الْأَلْوِیَةِ مِنْهُمْ مَنْ یُفْقَدُ مِنْ فِرَاشِهِ لَیْلًا فَیُصْبِحُ بِمَکةَ وَ مِنْهُمْ مَنْ یُرَی یَسِیرُ فِی السَّحَابِ نَهَاراً یُعْرَفُ بِاسْمِهِ وَ اسْمِ أَبِیهِ وَ حِلْیَتِهِ وَ نَسَبِهِ قُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاک، أَیُّهُمْ أَعْظَمُ إِیمَاناً؟ قَالَ: الَّذِی یَسِیرُ فِی السَّحَابِ نَهَارا»، ( غیبت نعمانی، ص313ح3).
2) «عَلَیْهِمُ السُّیُوفُ مَکتُوبٌ عَلَی کلِّ سَیْفٍ اسْمُ الرَّجُلِ وَ اسْمُ أَبِیهِ وَ حِلْیَتُهُ وَ نَسَبُه»، ( غیبت نعمانی، ص313، ح5).
در روایت دیگری امام صادق علیه السلام ضمن اشاره به این که اینان از اهل مکه نیستند به نکته عجیبی در مورد سلاح آنها اشاره میکند که نشان میدهد این شمشیرها سلاح عادی نیستند، بلکه دارنده اطلاعات فراوانی نیز هستند:
اهل مکه میدانند که آنان از پدرانشان و اجدادشان زاده نشدهاند، برای ایشان شمشیرهای است که هزار کلمه بر آن نوشته شده، هر کلمه خود کلید هزار کلمه است.(1)
برخی روایات نیز بیانگر این است که آنان اساسا عرب نیستند و بدون هیچ گونه هماهنگی قبلی اولین بار در مکه هم دیگر را ملاقات میکنند.
«از فرزندان عجم (غیر عرب) هستند ... بدون قرار قبلی در مکه با او دیدار کند.» (2)
روایات بیان میدارند که اکثر قریب به اتفاق یاران امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف جوان هستند:
1) «یَعْلَمُ أَهْلُ مَکةَ أَنَّهُمْ لَمْ یُولَدُوا مِنْ آبَائِهِمْ وَ لَا أَجْدَادِهِمْ عَلَیْهِمْ سُیُوفٌ مَکتُوبٌ عَلَیْهَا أَلْفُ کلِمَةٍ کلُّ کلِمَةٍ مِفْتَاحُ أَلْفِ کلِمَة»، (غیبت نعمانی، ص313، ح7).
2) «أَوْلَادُ الْعَجَمِ... فَیُوَافِیهِ فِی مَکةَ عَلَی غَیْرِ مِیعَادٍ»، (غیبت نعمانی، ص313، ح8).
همانا یاران قائم همگی جوانند و پیر در میانشان نیست، مگر به اندازه سرمه در چشم یا به قدر نمک در توشه راه و کمترین چیز در توشه راه نمک است.(1)
از روایات یاد شده معلوم میشود یاران اولیه امام جوانانی غیر عرب هستند که سلاحهای ویژهای دارند و پرچمداران لشگر امام هستند. پرچمدار به معنای سر لشگر و کسی است که فرماندهی نیروی نظامی را بر عهده دارد. با توجه به این ویژگی دشوار است که بتوان بانوان را جزء سیصد وسیزده تن دانست، زیرا باور این مسئله سخت است که امام پرچم را به دست بانویی دهد و وی را فرمانده نیروهای نظامی در جنگ نماید.
قرینه دیگر لفظ مرد (رجلاً) است که در احادیث، بعد سیصد و سیزده آمده است. حمل همه این موارد بر تغلیب (اکثراً مرد) نیز دشوار است.
قرینه دیگر تشبیه به اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در جنگ بدر است. اصحاب پیامبر در آن جنگ همه مرد بودند و در حدیثی به این نکته تصریح شده است. امام صادق علیه السلام از پدران بزرگوارش از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
1) «إِنَّ أَصْحَابَ الْقَائِمِ شَبَابٌ لَا کهُولَ فِیهِمْ إِلَّا کالْکحْلِ فِی الْعَیْنِ أَوْ کالْمِلْحِ فِی الزَّادِ وَ أَقَلُّ الزَّادِ الْمِلْحُ»، (غیبت نعمانی، ص313، ح 10).
نقل میفرماید که به امیر مؤمنان علیه السلام فرمود:
یَا عَلِیُّ إِنَّ قَائِمَنَا إِذَا خَرَجَ یَجْتَمِعُ إِلَیْهِ ثَلَاثُمِائَةٍ وَ ثَلَاثَةَ عَشَرَ رَجُلًا عَدَدَ رِجَالِ بَدْرٍ(1)ای علی هنگامی که قائم ما ظهور کند سیصد و سیزده مرد به تعداد مردان جنگ بدر کنارش جمع میشوند.
با در نظر گرفتن این نکتهها این احتمال که پنجاه بانو در کنار سیصد و سیزده مرد باشند نه جزء آنها قوّت میگیرد و به واقعیت نزدیکتر میشود.
البته این احتمال هرگز چیزی از بزرگی مقام این بانوان جلیل القدر کم نمیکند، زیرا آنها چنان برتری دارند که در اولین لحظه ظهور کنار امام حضور مییابند و از نزدیکترین یاران امام هستند و اگر در جنگ رودررو نیز شرکت نکنند، در سازندگی و گسترش فرهنگ اسلامی و آموزش معارف و تبیین آن نقش اساسی خواهند داشت.(2)
در روایت دیگری که به نزول حضرت عیسی علیه السلام اشاره دارد، چنین آمده است:
«حضرت عیسی بن مریم، بر هشتصد مرد و چهارصد زن فرود
می آید که بهترین مردم روی زمین و صالح ترین مردم گذشتهاند.»(1)
این روایت نیز نشان میدهد در یکی از مهمترین اتفاقهای دوران ظهور که فرود آمدن حضرت عیسی علیه السلام از آسمان است و باعث ایمان آوردن بسیاری از مسیحیان میگردد، بانوان دوشادوش مردان حضور دارند و شاهد این روی داد فرخنده هستند.
این روایتها از نقش مهم زنان حکایت دارد و نشان میدهد چگونه بانوان در مراحل اولیه تمام رویدادها حضور دارند.
علاوه بر نقش برجسته بانوان در آغاز قیام امام، در دوران حکومت نورانی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز بانوان به مقامهای بالای علمی دست خواهند یافت.
حُمران بن اعین، از امام باقر علیه السلام نقل می کند:
در زمان حکومت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، حکمت بر مردم ارزانی می شود، حتی بانوان در منزل با کتاب الهی و سنت نبوی حکم میکنند. (2)
1) «ینزل عیسی بن مریم [علی] ثمان مئة رجل و أربع مئة امرئة أخیار من علی الأرض و أصلحاء من مضی»، ( کنزالعمال، ج14،ص338؛ معجم احادیث الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، ج2، ص515)، گفتنی است این روایت را معجم با «علی» آورده است، اما در کنز العمال «علی» ندارد، همچنین در فردوس الأخبار، ج5، ص515، این روایت مستند به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است ولی در کنزالعمال به صورت مرفوع از خود ابوهریره نقل شده است).
2) «وَ تُؤْتَوْنَ الْحِکمَةَ فِی زَمَانِهِ حَتَّی إِنَّ الْمَرْأَةَ لَتَقْضِی فِی بَیْتِهَا بِکتَابِ اللَّهِ تَعَالَی وَ سُنَّةِ رَسُولِ اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم»، ( غیبت نعمانی، ص239).
توجه دختران و بانوان جامعه ما به حضور زنان در آغاز قیام جهانی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و نقش مهم آنها در دوران حکومت، میتواند باعث بیداری، خودباوری، خودسازی و آمادگی آنان گردد.
پدیده مهمی که در دوران ظهور اتفاق خواهد افتاد، حضور دوباره افرادی است که از دنیا رفته اند. این پدیده رجعت نام دارد. رجعت در لغت به معنای بازگشت است.(1)شیخ مفید نیز اصطلاح رجعت را چنین تعریف میکند: «خداوند گروهی از مردگان را با همان شکل و بدن خود به دنیا بازمی گرداند.»(2)
رجعت از باورهای مذهب تشیع است. آیات فراوانی از قرآن کریم بر این حقیقت دلالت میکند. خداوند در آیه 83 سوره نمل میفرماید: «وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِن کلِّ أُمَّةٍ فَوْجًا مِمَّن یُکذِّبُ بِآیَاتِنَا فَهُمْ یُوزَعُونَ»؛ روزی که از هر ملتی گروهی - از آنان که آیات ما را
تکذیب میکردند - گرد میآوریم و آنان را به صف برانند.
امام صادق علیه السلام درباره این آیه میفرماید:
این آیه مربوط به رجعت است (زیرا به بازگشت گروهی دلالت میکند). آیا خداوند در قیامت از هر امتی، گروهی را محشور می کند و بقیه را رها می سازد؟ آیه قیامت این است که می فرماید: «وَ حَشَرْنَاهُمْ فَلَمْ نُغَادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً»؛ و آنان را گرد آوردیم و هیچ یک را فروگذار نمی کنیم.(1)
این آیه به روشنی از وقوع چنین روزی خبر میدهد؛ روزی که گروهی از مردم زنده میشوند و دوباره در دنیا حضور مییابند، زیرا خداوند در این آیه میفرماید: گروهی از مردم را محشور میکند و روشن است که در قیامت همه مردم محشور خواهند شد. پس این آیه نمیتواند اشاره به قیامت باشد و چارهای جز پذیرش این نیست که این آیه به رجعت دلالت میکند.
آیه بعدی آیه 11 سوره غافر است خداوند در این آیه میفرماید: «قالُوا رَبَّنا أَمَتَّنَا اثْنَتَیْنِ وَ أَحْیَیْتَنَا اثْنَتَیْنِ فَاعْتَرَفْنا بِذُنُوبِنا فَهَلْ إِلی خُرُوجٍ مِنْ سَبیل»؛ میگویند: پروردگارا، دو بار ما را به مرگ رسانیدی و دو بار ما را زنده گردانیدی. به گناهانمان اعتراف کردیم؛ پس آیا راه بیرونشدنی [از آتش] هست؟.
1) تفسیر قمی، ج1، ص24.
امام باقر علیه السلام درباره این آیه میفرماید:
این آیه مخصوص گروههایی است که بعد از مرگ به دنیا رجعت میکنند و آیهای که به قیامت اشاره دارد آیه (فَبُعْداً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِین)؛ «دور باد [از رحمت خدا] گروه ستمکاران» است.
این آیه بیان میدارد که خداوند گروهی را دو بار زنده میکند و این اتفاق با وقوع رجعت ممکن است، زیرا غیر از یک بار زنده شدن همه در قیامت، گروهی قبل از قیامت در رجعت نیز زنده میشوند و در روز قیامت بار دوم آنهاست که زنده میشوند.
آیات دیگری نیز بر این حقیقت دلالت میکند.(1)
روایات بیانگر رجعت نیز درکتاب بحارالأنوار(2)یک جا جمع است. در این کتاب، روایتی به این شکل آمده: مأمون از امام رضا علیه السلام پرسید: نظر شما درباره رجعت چیست؟ امام پاسخ داد:
رجعت واقعیت دارد. بازگشت بعضی از مردگان در امتهای پیشین سابقه داشته و قرآن هم گویای آن است، و پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: آنچه در امتهای پیشین بوده است دقیقاً و مو به مو در این امت نیز خواهد بود.(3)
1) غافر (40): 11؛ سجده (32): 21؛ انبیاء (21): 95، و....
2) بحارالانوار، ج 53، ص 39 - 145.
3) َ قَالَ الْمَأْمُونُ لِلرِّضَا علیه السلام : «یَا أَبَا الْحَسَنِ مَا تَقُولُ فِی الرَّجْعَةِ ؟ فَقَالَ علیه السلام : إِنَّهَا الْحَقُّ قَدْ کانَتْ فِی الْأُمَمِ السَّالِفَةِ وَ نَطَقَ بِهَا الْقُرْآنُ وَ قَدْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم یَکونُ فِی هَذِهِ الْأُمَّةِ کلُّ مَا کانَ فِی الْأُمَمِ السَّالِفَةِ حَذْوَ النَّعْلِ بِالنَّعْلِ وَ الْقُذَّةِ بِالْقُذَّة»، ( بحارالانوار، ج 53، ص59، ح45).
امام صادق علیه السلام می فرماید: «از ما نیست کسی که به رجعت باور نداشته باشد.»(1)
در این جا درصدد اثبات رجعت نیستیم و تنها برای نمونه چند آیه و روایت را نقل کردیم.
رجعت از لحاظ زمانی میتواند به سه مرحله تقسیم شود:
مرحله نخست در اولین لحظات قیام اتفاق می افتد. در این مرحله، گروهی از یاران امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف رجعت میکنند که جزء سیصد و سیزده یار امام هستند.
در روایتی مفضل بن عمرو از امام صادق علیه السلام نقل میکند:
حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف از پشت شهر کوفه بیست و هفت مرد را بیرون میآورد، پانزده تن آنان از قوم حضرت موسی علیه السلام هستند که به حق هدایت کنند و بدان دادگری نمایند (اشاره به آیه 159 سوره اعراف) و هفت تن آنان اصحاب کهف و نیز یوشع بن نون، سلمان فارسی، ابو دجانه انصاری، مقداد، مالک اشتر، هستند، پس اینها یاران و حکمرانان او هستند. (2)
1) مستدرک الوسائل، ج 14، ص 451.
2) «یُخْرِجُ الْقَائِمُ عجل الله تعالی فرجه الشریف مِنْ ظَهْرِ الْکوفَةِ سَبْعَةً وَ عِشْرِینَ رَجُلًا خَمْسَةَ عَشَرَ مِنْ قَوْمِ مُوسَی علیه السلام الَّذِینَ کانُوا یَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ یَعْدِلُونَ وَ سَبْعَةً مِنْ أَهْلِ الْکهْفِ وَ یُوشَعَ بْنَ نُونٍ وَ سَلْمَانَ وَ أَبَا دُجَانَةَ الْأَنْصَارِیَّ وَ الْمِقْدَادَ وَ مَالِکاً الْأَشْتَرَ فَیَکونُونَ بَیْنَ یَدَیْهِ أَنْصَاراً وَ حُکاما»، ( الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج2، ص386.)
براساس روایتهایی که در ویژگی یاران اولیه گذشته، یکی از ویژگیهای سیصد و سیزده تن، حاکم بودن آنهاست. واژه حاکم در این روایت نیز که در مورد رجعت کنندگان است به کار رفته و میتوان از این قرینه نتیجه گرفت این رجعت کنندگان جزء سیصدو سیزده یار اولیه امام هستند.(1)
مرحله دوم رجعت، بازگشت اختیاری مردگان به دنیاست. بعد از استقرار حکومت و گسترش عدالت در کل جهان این مرحله واقع خواهد شد. در این مرحله، افراد مؤمنی که منتظر ظهور امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف بوده و عمری به وظایف منتظران عمل کردهاند رجعت میکنند. کسانی که برای گسترش معنویت و عدالت در جهان تلاش کردهاند اما آرزوی دیدن نتیجه عملشان را - که همانا جهانی انسانی و الهی بود - با خود به گور بردهاند. چنین اشخاصی بعد از مرگ مختار میشوند تا زنده شده و دنیا را در دوران حکومت مهدوی درک کنند و از حضور در فضای حاکم بر زمین لذت برند یا در جوار رحمت الهی
1) «یَا أَبَا بَصِیرٍ لَوْ قَدْ قَامَ قَائِمُنَا بَعَثَ اللَّهُ إِلَیْهِ قَوْماً مِنْ شِیعَتِنَا قِبَاعُ سُیُوفِهِمْ عَلَی عَوَاتِقِهِم»، ( بحار الأنوار، ج53، ص92، ح102) .
ماندگار شوند.
مفضّل در این باره میگوید:
ما در مورد قائم و کسانی از یارانمان (شیعیان) که منتظر آن بودند و از دنیا رفتند صحبت کردیم. پس امام صادق علیه السلام فرمودند: هنگامی که امام عجل الله تعالی فرجه الشریف قیام کند در قبرش به سراغ مؤمن روند و گویند امامت ظهور کرده است؛ اگر میخواهی از قبرت برخیز و اگر مایلی در جوار کرم الهی بمان.(1)
مرحله سوم رجعت، بازگشت امامان علیهم السلام است. این مرحله در اواخر عمر شریف امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف اتفاق خواهد افتاد. در این مرحله جانشین امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در رهبری جهان یعنی امام حسین علیه السلام به دنیا برخواهد گشت. امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ایشان را به جهانیان معرفی کرده و سپس از دنیا خواهند رفت.
امام صادق علیه السلام در این مورد میفرماید:
امام حسین در جمع یارانش به دنیا برمیگردد. این حسین است که خارج شده است؛ مؤمنین در ایشان شک نکنند او دجال (فریبکار) یا شیطان نیست. این در حالی است که حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف میان مردم است. بعد از آن که شناخت در دل مؤمنان
1) عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ: «ذَکرْنَا الْقَائِمَ عجل الله تعالی فرجه الشریف وَ مَنْ مَاتَ مِنْ أَصْحَابِنَا یَنْتَظِرُهُ فَقَالَ لَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام إِذَا قَامَ أُتِیَ الْمُؤْمِنُ فِی قَبْرِهِ فَیُقَالُ لَهُ یَا هَذَا إِنَّهُ قَدْ ظَهَرَ صَاحِبُک فَإِنْ تَشَأْ أَنْ تَلْحَقَ بِهِ فَالْحَقْ وَ إِنْ تَشَأْ أَنْ تُقِیمَ فِی کرَامَةِ رَبِّک فَأَقِم. ( غیبت طوسی، ص459)
جاگیر شد که او امام حسین علیه السلام است، مرگ به سراغ حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف میآید. کسی که ایشان را غسل میدهد و کفن میکند و حنوط کرده در لحد در قبرش مینهد امام حسین علیه السلام است.(1)
بعد از امام حسین علیه السلام نیز تک تک امامان به دنیا بازگشته و رهبری جهان را بر عهده میگیرند، البته در روایات ترتیب برگشتن امامان بعد از امام حسین علیه السلام ذکر نشده است، اما با برگشت هر امام علیه السلام یاران خالص و دشمنان سرسخت ایشان نیز به دنیا برمیگردند.
امام صادق علیه السلام در این مورد فرمودند:
امامی در دورهای نبوده مگر آن که برمیگردد با او افراد نیک و بد زمانش تا آن که خداوند حق مؤمن را از کافر باز ستانده به او برگرداند.(2)
1) عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْقَاسِمِ الْبَطَلِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِی قَوْلِهِ تَعَالَی:... ( وَ کانَ وَعْداً مَفْعُولًا ) خُرُوجُ الْقَائِمِ عجل الله تعالی فرجه الشریف - ( ثُمَّ رَدَدْنا لَکمُ الْکرَّةَ عَلَیْهِمْ ) خُرُوجُ الْحُسَیْنِ علیه السلام فِی سَبْعِینَ مِنْ أَصْحَابِهِ عَلَیْهِمُ الْبَیْضُ الْمُذَهَّبُ لِکلِّ بَیْضَةٍ وَجْهَانِ الْمُؤَدُّونَ إِلَی النَّاسِ أَنَّ هَذَا الْحُسَیْنَ قَدْ خَرَجَ حَتَّی لَا یَشُک الْمُؤْمِنُونَ فِیهِ وَ أَنَّهُ لَیْسَ بِدَجَّالٍ وَ لَا شَیْطَانٍ وَ الْحُجَّةُ الْقَائِمُ بَیْنَ أَظْهُرِهِمْ- فَإِذَا اسْتَقَرَّتِ الْمَعْرِفَةُ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ أَنَّهُ الْحُسَیْنُ علیه السلام جَاءَ الْحُجَّةَ الْمَوْتُ فَیَکونُ الَّذِی یُغَسِّلُهُ وَ یُکفِّنُهُ وَ یُحَنِّطُهُ وَ یَلْحَدُهُ فِی حُفْرَتِهِ- الْحُسَیْنَ بْنَ عَلِیٍّ علیهما السلام وَ لَا یَلِی الْوَصِیَّ إِلَّا الْوَصِیُّ»، ( کافی، ج8 ؛ ص206ح250).
2) عَنْ عَبْدِ الْکرِیمِ بْنِ عَمْرٍو الْخَثْعَمِیِّ، قَالَ: «سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَقُول... مَا مِنْ إِمَامٍ فِی قَرْنٍ إِلَّا وَ یَکرُّ مَعَهُ الْبَرُّ وَ الْفَاجِرُ فِی دَهْرِهِ حَتَّی یُدِیلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الْمُؤْمِنَ مِنَ الْکافِرِ»، ( مختصر البصائر، ص115، ح[91/ 37]).
بر اساس روایات، رجعت امری عمومی نیست و در هر مرحله، تنها عده خاصی به دنیا برمی گردند.
امام صادق علیه السلام می فرماید:
رجعت عمومی نیست؛ خصوصی است و تنها مؤمنان و مشرکان خالص برمی گردند. (1)
با توجه به چنین روایاتی معلوم میشود رجعت شامل همه افراد نمیشود و همه نمیتوانند به دنیا بازگردند و تنها عده معدود و خاصی این فرصت را پیدا میکنند.
به همین دلیل در این کتاب ابتدا ویژگیها و معیارهایی که در روایات سبب رجعت و بازگشت به دنیا در دوران ظهور است، بیان میگردد تا معلوم شود چه کسانی لیاقت و توانایی درک دولت پاکان را دارند. سپس به سرگذشت بانوانی که وعده برگشت آنها داده شده است میپردازیم تا با مرور بر حوادث دوران حیات آنان معلوم گردد تا چه میزان این معیارها در شخصیت آنها موجود و متبلور بوده است. و در پایان نتیجه میگیریم که هرکس آرزو دارد دولت اهلبیت
1) مختصر البصائر، ص24.
عصمت علیهم السلام را درک کند میتواند با ایجاد این ویژگیها در منش و رفتار خویش، این سعادت را نصیب خود نماید، زیرا چنانکه گفتیم بازگشت به دنیا ملاکهای ویژهای دارد و هرکس دارای آن ویژگیها باشد رجعت میکند و بازگشت به دنیا تنها مختص افراد نام برده شده نیست.
چنان که در سابق نیز بیان شد همه افراد نمیتوانند رجعت کنند و تنها افراد خاصی این موقعیت را خواهند یافت، بنابر این مهم است که بدانیم چه ویژگیهایی موجب میشود که افرادی این فرصت را بیابند؟ اگر بخواهیم از رجعت کنندگان باشیم باید به دنبال تحقق چه ویژگیهایی در خودمان باشیم؟ در این بخش در فصل اول سعی بر این است تا روایاتی که ویژگی رجعت کنندگان را بیان میکنند آورده شود و در فصل دوم ویژگیهایی که از این روایات میتوان استفاده کرد بیان میشود.
امام صادق علیه السلام می فرمایند: «رجعت و بازگشت به دنیا، عمومی نیست و ویژه افراد خاصی است و تنها کسانی برمیگردند که مؤمن خالص یا مشرک محض هستند.»(1)
جابر از امام باقر علیه السلام در مورد آیه (و اگر در راه خدا کشته شوید
1) عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: «سَمِعْتُ حُمْرَانَ بْنَ أَعْیَنَ وَ أَبَا الْخَطَّابِ یُحَدِّثَانِ جَمِیعاً- قَبْلَ أَنْ یُحَدِّثَ أَبُو الْخَطَّابِ مَا أُحَدِّثُ - أَنَّهُمَا سَمِعَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَقُولُ:... إِنَّ الرَّجْعَةَ لَیْسَتْ بِعَامَّةٍ بَلْ هِیَ خَاصَّةٌ، لَا یَرْجِعُ إِلَّا مَنْ مَحَضَ الْإِیمَانَ مَحْضاً أَوْ مَحَضَ الشِّرْک مَحْضاً»، ( مختصر البصائر ؛ ص106، ح [77/ 23]).
یا بمیرید) سؤال کرد. امام فرمودند: جابر میدانی سبیلالله چیست؟ عرض کرد: خیر، مگر وقتی از شما بشنوم. امام فرمود: کشته شدن در راه حضرت علی و فرزندانش علیهم السلام . کسی که در راه ولایت او کشته شود، در راه خدا کشته شده است. کسی نیست که به این آیه ایمان آورد مگر اینکه برای او یک کشته شدن و یک مرگ طبیعی هست. به یقین هرکس کشته شود برانگیخته میشود تا به مرگ طبیعی از دنیا رود و هر که به مرگ طبیعی از دنیا رود برانگیخته میشود تا کشته شود.(1)
1) عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: سُئِلَ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ وَ لَئِنْ قُتِلْتُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَوْ مُتُّمْ «4» فَقَالَ: «یَا جَابِرُ أَ تَدْرِی مَا سَبِیلُ اللَّهِ»؟ قُلْتُ: لَا وَ اللَّهِ إِلَّا إِذَا سَمِعْتُ مِنْک، فَقَالَ: «الْقَتْلُ فِی سَبِیلِ عَلِیٍّ علیه السلام وَ ذُرِّیَّتِهِ علیهم السلام، فَمَنْ قُتِلَ فِی وَلَایَتِهِ قُتِلَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ، وَ لَیْسَ مِنْ أَحَدٍ یُؤْمِنُ بِهَذِهِ الْآیَةِ إِلَّا وَ لَهُ قَتْلَةٌ وَ مَیْتَةٌ، إِنَّهُ مَنْ قُتِلَ یُنْشَرُ حَتَّی یَمُوتَ، وَ مَنْ مَاتَ یُنْشَرُ حَتَّی یُقْتَل ( تفسیر عیاشی، ج1، ص202، ح162؛ مختصر البصائر، ص111، ح[85/ 31])
و پیامبرش بهتر می دانند. فرمود: «ای سلمان، خدا مرا از نور برگزیده اش خلق کرد و مرا خواند و من پذیرفتم و از نور من علی را خلق کرد و او را خواند و او نیز اطاعت کرد و از نور (من و) علی، فاطمه را آفرید و او را خواند؛ فاطمه نیز اطاعت کرد و از من و علی و فاطمه، حسن را خلق کرد و او را خواند؛ او نیز پذیرفت و از من و علی و فاطمه، حسین را آفرید و او را خواند؛ حسین نیز اطاعت کرد؛ سپس به پنج نام از نامهای خویش، ما را نامید. پس خداوند محمود است و من محمد؛ و خداوند علی است و این هم علی؛ و خداوند فاطر است و این فاطمه؛ و خداوند دارای احسان است و این حسن؛ و خداوند محسن است و این حسین؛ سپس از ما و نور حسین، نُه امام را آفرید و آنها را خواند؛ پس همه اطاعت کردند؛ قبل از آنکه آسمان افراشته و زمین گسترده را بیافریند و آنگاه که نه ملکی بود و نه بشری، ما نوری بودیم که خدا را تسبیح می کردیم و از او فرمان میبردیم.»
عرض کردم: ای رسول خدا، پدر و مادرم فدایتان! چه پاداشی است برای کسی که آنها را بشناسد؟ فرمود: «کسی که آنها را - چنانکه حق معرفت آنهاست - بشناسد و از آنها پیروی کند و دوستان آنها را دوست و دشمنان آنان را دشمن بدارد، پس به خدا قسم او از ماست! هر جا ما وارد شویم، او نیز وارد می شود و هر جا ما
اقامت کنیم، او هم اقامت میکند.» عرض کردم: ای رسول خدا، آیا ایمان به آنها، بدون شناختن اسم و نسب آنها، امکان دارد؟ فرمود:«خیر.» عرض کردم: ای رسول خدا، چگونه می توانم آنها را بشناسم؟ فرمود: «بعد از امام حسین، امام سجاد، بعد از او فرزندش محمد باقر، سپس جعفر صادق، بعد موسی کاظم، نفر بعدی، علی بن موسی الرضا، سپس فرزندش محمد، بعد از وی، علی هادی، بعدی حسن، نفر بعد، محمد مهدی که قائم به امر خداوند است.» سپس فرمود: «ای سلمان، تو او را درک می کنی و هرکس مثل تو باشد و هرکس با این شناخت ولایت او را بپذیرد.» گفتم: خدا را شکر! آیا من تا زمان ایشان زنده می مانم؟ پیامبر این آیه را در پاسخ به من خواند: «پس زمانی که وعده اول از آن دو وعده فرا رسد، گروهی از بندگان پیکارجوی خود را بر ضد شما برمی انگیزیم (رجعت)؛ خانه ها را جستوجو می کنند و این وعده حق، قطعی است. پس شما را بر آنها چیره می کنیم و شما را به وسیله داراییها و فرزندانی کمک خواهیم کرد و افراد شما را بیشتر (از دشمن) قرار می دهیم.»
در حالی که شوق و گریهام شدیدتر شده بود، عرض کردم: ای رسول خدا، آیا شما نیز در آن زمان حضور خواهید داشت. فرمود: «بله، قسم به خدایی که مرا به حق فرستاده است، من و علی و فاطمه و حسن و حسین و نُه فرزند او و هرکس که از ماست و همراه
ما و در راه ما به او ظلم شده، حضور خواهیم داشت! بله، قسم به خداوند، به راستی ابلیس و لشکریانش و هرکسی که ایمان خالص دارد یا کافر محض است، حاضر میشوند تا از آنها قصاص گرفته شود و خدا به احدی ظلم نمی کند و این است تأویل این آیه خداوند که می فرماید: «و ما می خواستیم بر مستضعفان زمین منت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان روی زمین قرار دهیم و حکومتشان را در زمین پابرجا سازیم و به فرعون و لشکریانشان، آنچه را از آنها بیم داشتند، نشان دهیم.»
سلمان گوید از محضر پیامبر برخاستم، اما دیگر برایم مهم نبود مرگ را ملاقات کنم یا مرگ مرا دریابد.(1)
1) عَنْ سَلْمَانَ قَالَ: «دَخَلْتُ عَلَی رَسُولِ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ یَوْماً فَلَمَّا نَظَرَ إِلَیَّ قَالَ: یَا سَلْمَانُ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمْ یَبْعَثْ نَبِیّاً وَ لَا رَسُولًا إِلَّا جَعَلَ لَهُ اثْنَیْ عَشَرَ نَقِیباً، قَالَ: قُلْتُ لَهُ: یَا رَسُولَ اللَّهِ! لَقَدْ عَرَفْتُ هَذَا مِنْ أَهْلِ الْکتَابَیْنِ، قَالَ: یَا سَلْمَانُ فَهَلْ عَرَفْتَ مَنْ نُقَبَائِیَ الِاثْنَا عَشَرَ الَّذِینَ اخْتَارَهُمُ اللَّهُ لِلْإِمَامَةِ مِنْ بَعْدِی؟ فَقُلْتُ: اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَعْلَمُ! قَالَ: یَا سَلْمَانُ خَلَقَنِیَ اللَّهُ مِنْ صَفْوَةِ نُورِهِ، وَ دَعَانِی فَأَطَعْتُهُ وَ خَلَقَ مِنْ نُورِی نُورَ عَلِیٍّ عَلَیْهِ السَّلَامُ فَدَعَاهُ إِلَی طَاعَتِهِ فَأَطَاعَهُ، وَ خَلَقَ مِنْ نُورِی وَ نُورِ عَلِیٍّ فَاطِمَةَ فَدَعَاهَا فَأَطَاعَتْهُ، وَ خَلَقَ مِنِّی وَ مِنْ عَلِیٍّ وَ فَاطِمَةَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَیْنَ فَدَعَاهُمَا فَأَطَاعَاهُ، فَسَمَّانَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِخَمْسَةِ أَسْمَاءٍ مِنْ أَسْمَائِهِ، فَاللَّهُ مَحْمُودٌ وَ أَنَا مُحَمَّدٌ، وَ اللَّهُ الْعَلِیُّ وَ هَذَا عَلِیٌّ، وَ اللَّهُ فَاطِرٌ وَ هَذِهِ فَاطِمَةُ، وَ اللَّهُ ذُو الْإِحْسَانِ وَ هَذَا الْحَسَنُ وَ اللَّهُ الْمُحْسِنُ وَ هَذَا الْحُسَیْنُ، ثُمَّ خَلَقَ مِنَّا وَ مِنْ نُورِ الْحُسَیْنِ تِسْعَةَ أَئِمَّةٍ فَدَعَاهُمْ فَأَطَاعُوهُ قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ سَمَاءً مَبْنِیَّةً، أَوْ أَرْضاً مَدْحِیَّةً، أَوْ هَوَاءً وَ ماءً وَ مَلَکاً أَوْ بَشَراً، وَ کنَّا بِعِلْمِهِ أَنْوَاراً نُسَبِّحُهُ وَ نَسْمَعُ لَهُ وَ نُطِیعُ، فَقَالَ سَلْمَانُ: قُلْتُ: یَا رَسُولَ اللَّهِ! بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی مَا لِمَنْ عَرَفَ هَؤُلَاءِ؟ فَقَالَ: یَا سَلْمَانُ! مَنْ عَرَفَهُمْ حَقَّ مَعْرِفَتِهِمْ وَ اقْتَدَی بِهِمْ، فَوَالَی وَلِیَّهُمْ وَ تَبَرَّأَ مِنْ عَدُوِّهِمْ فَهُوَ وَ اللَّهِ مِنَّا یَرِدُ حَیْثُ نَرِدُ وَ یَسْکنُ حَیْثُ نَسْکنُ، قَالَ: قُلْتُ: یَا رَسُولَ اللَّهِ فَهَلْ یَکونُ إِیمَانٌ بِهِمْ بِغَیْرِ مَعْرِفَةٍ بِأَسْمَائِهِمْ وَ أَنْسَابِهِمْ؟ فَقَالَ: لَا یَا سَلْمَانُ، فَقُلْتُ: یَا رَسُولَ اللَّهِ فَأَنَّی لِی لِجَنَابِهِمْ؟ قَالَ: قَدْ عَرَفْتَ إِلَی الْحُسَیْنِ، قَالَ: ثُمَّ سَیِّدُ الْعَابِدِینَ: عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ؛ ثُمَّ وَلَدُهُ: مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ بَاقِرُ عِلْمِ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الْمُرْسَلِینَ ثُمَّ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ لِسَانُ اللَّهِ الصَّادِقُ، ثُمَّ مُوسَی بْنُ جَعْفَرٍ الْکاظِمُ غَیْظَهُ صَبْراً فِی اللَّهِ، ثُمَّ عَلِیُّ بْنُ مُوسَی الرِّضَا لِأَمْرِ اللَّهِ، ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ الْجَوَادُ الْمُخْتَارُ مِنْ خَلْقِ اللَّهِ، ثُمَّ عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ الْهَادِی إِلَی اللَّهِ، ثُمَّ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ الصَّامِتُ الْأَمِینُ عَلَی دِینِ اللَّهِ الْعَسْکرِیُّ، ثُمَّ ابْنُهُ حُجَّةُ اللَّهِ فُلَانٌ سَمَّاهُ بِاسْمِهِ ابْنُ الْحَسَنِ الْمَهْدِیُّ، وَ النَّاطِقُ الْقَائِمُ بِحَقِّ اللَّهِ. قَالَ سَلْمَانُ: فَبَکیْتُ، ثُمَّ قُلْتُ: یَا رَسُولَ اللَّهِ فَأَنَّی لِسَلْمَانَ بِإِدْرَاکهِمْ؟ قَالَ: یَا سَلْمَانُ إِنَّک مُدْرِکهُمْ وَ أَمْثَالُک وَ مَنْ تَوَلَّاهُمْ بِحَقِیقَةِ الْمَعْرِفَةِ، قَالَ سَلْمَانُ: فَشَکرْتُ اللَّهَ کثِیراً، ثُمَّ قُلْتُ: یَا رَسُولَ اللَّهِ! إِنِّی مُؤَجَّلٌ إِلَی عَهْدِهِمْ قَالَ: یَا سَلْمَانُ اقْرَأْ ( فَإِذا جاءَ وَعْدُ أُولاهُما بَعَثْنا عَلَیْکمْ عِباداً لَنا أُولِی بَأْسٍ شَدِیدٍ فَجاسُوا خِلالَ الدِّیارِ وَ کانَ وَعْداً مَفْعُولًا ثُمَّ رَدَدْنا لَکمُ الْکرَّةَ عَلَیْهِمْ وَ أَمْدَدْناکمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنِینَ وَ جَعَلْناکمْ أَکثَرَ نَفِیراً ) قَالَ سَلْمَانُ: فَاشْتَدَّ بُکائِی وَ شَوْقِی وَ قُلْتُ: یَا رَسُولَ اللَّهِ! بِعَهْدٍ مِنْک؟ فَقَالَ: إِی وَ الَّذِی أَرْسَلَ مُحَمَّداً إِنَّهُ لَبِعَهْدٍ مِنِّی وَ بِعَلِیٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ وَ تِسْعَةِ أَئِمَّةٍ، وَ کلِّ مَنْ هُوَ مِنَّا وَ مَظْلُومٍ فِینَا، إِی وَ اللَّهِ یَا سَلْمَانُ، ثُمَّ لَیَحْضُرَنَّ إِبْلِیسُ وَ جُنُودُهُ وَ کلُّ مَنْ مَحَضَ الْإِیمَانَ مَحْضاً، وَ مَحَضَ الْکفْرَ مَحْضاً، حَتَّی یُؤْخَذَ بِالْقِصَاصِ وَ الْأَوْتَارِ وَ التراث [الثَّارَاتِ] ( وَ لا یَظْلِمُ رَبُّک أَحَداً )، وَ یَجْرِی تَأْوِیلُ هَذِهِ الْآیَةِ ( وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ وَ نُمَکنَ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَ نُرِیَ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ جُنُودَهُما مِنْهُمْ ما کانُوا یَحْذَرُونَ ) قَالَ سَلْمَانُ رِضَی اللَّهُ عَنْهُ: فَقُمْتُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ مَا یُبَالِی سَلْمَانُ مَتَی لَقِیَ الْمَوْتَ أَوْ لَقِیَهُ»، ( مقتضب الأثر فی النص علی الأئمة الإثنی عشر، ص6).
خداوند گروهی از شیعیان ما را زنده میگرداند که غلاف های شمشیرشان بر گردن آنهاست.»(1)
مفضّل بن عمر میگوید: «ما در مورد قائم و کسانی از یارانمان (شیعیان) که منتظر آن بودند و از دنیا رفتند صحبت کردیم. پس امام صادق علیه السلام فرمودند: هنگامی که امام عجل الله تعالی فرجه الشریف قیام کند در قبرش به سراغ مؤمن روند و گویند امامت ظهور کرده است اگر میخواهی از قبرت برخیز و اگر مایلی در جوار کرم الهی بمان.»(2)
مفضل بن عمر از امام صادق علیه السلام روایت کند که فرمود: «از پشت شهر کوفه بیست و هفت مرد همراه حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف بیرون آیند، پانزده تن آنان از قوم حضرت موسی علیه السلام هستند که به حق هدایت کنند و بدان دادگری نمایند.»(3)
1) عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ: «قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَوْلُهُ تَبَارَک وَ تَعَالَی- ( وَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَیْمانِهِمْ لا یَبْعَثُ اللَّهُ مَنْ یَمُوتُ بَلی وَعْداً عَلَیْهِ حَقًّا وَ لکنَّ أَکثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُونَ ) قَالَ فَقَالَ لِی یَا أَبَا بَصِیر... لَوْ قَدْ قَامَ قَائِمُنَا بَعَثَ اللَّهُ إِلَیْهِ قَوْماً مِنْ شِیعَتِنَا قِبَاعُ سُیُوفِهِمْ عَلَی عَوَاتِقِهِم»، ( کافی، ج8، ص50، ح 14).
2) عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ: «ذَکرْنَا الْقَائِمَ عجل الله تعالی فرجه الشریف وَ مَنْ مَاتَ مِنْ أَصْحَابِنَا یَنْتَظِرُهُ فَقَالَ لَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام إِذَا قَامَ أُتِیَ الْمُؤْمِنُ فِی قَبْرِهِ فَیُقَالُ لَهُ یَا هَذَا إِنَّهُ قَدْ ظَهَرَ صَاحِبُک فَإِنْ تَشَأْ أَنْ تَلْحَقَ بِهِ فَالْحَقْ وَ إِنْ تَشَأْ أَنْ تُقِیمَ فِی کرَامَةِ رَبِّک فَأَقِم، ( غیبت طوسی، ص459).
3) وَ رَوَی الْمُفَضَّلُ بْنُ عُمَرَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: «یُخْرِجُ الْقَائِمُ علیه السلام مِنْ ظَهْرِ الْکوفَةِ سَبْعَةً وَ عِشْرِینَ رَجُلًا خَمْسَةَ عَشَرَ مِنْ قَوْمِ مُوسَی علیه السلام الَّذِینَ کانُوا یَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ یَعْدِلُونَ. (اشاره به آیه 159 از سوره اعراف: وَ مِنْ قَوْمِ مُوسی أُمَّةٌ یَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ یَعْدِلُونَ؛ و از میان قوم موسی جماعتی هستند که به حقّ راهنمایی میکنند و به حق داوری مینمایند»، ( الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد ؛ ج2 ؛ ص386).
1) وَ عَنْه (أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام ): «إِذَا ظَهَرَ الْقَائِمُ وَ دَخَلَ الْکوفَةَ بَعَثَ اللَّهُ تَعَالَی مِنْ ظَهْرِ الْکوفَةِ سَبْعِینَ أَلْفَ صِدِّیقٍ فَیَکونُونَ فِی أَصْحَابِهِ وَ أَنْصَارِه»، ( سرور أهل الإیمان فی علامات ظهور صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، ص 113).
در فصل قبل متن روایات نقل شد. حال اوصافی که برای رجعت کنندگان از روایات استفاده میشود در ادامه ذکر میگردد.
مهمترین ویژگی رجعتکنندگان، ایمان خالص است. در روایات بسیاری اشاره شده که رجعت شامل همه مردم نمی شود و تنها کسانی به دنیا برمی گردند که مؤمن مخلص باشند. پس برای درک دوران ظهور، باید ایمانی قوی و خالص داشت. منظور از ایمان خالص، عقیده ای است که نیتهای دنیوی و غیر الهی در آن دخالت نداشته باشد و انسان تنها برای خدا و فرمان او ایمان آورد و مؤمن گردد. ایمان خالص آثاری دارد که مهمترین آنها پایداری است. پایداری از دو جهت قابل بررسی است.
پایداری میکنند و از حمایت دین و اولیای دین دست برنمیدارند.
امام صادق علیه السلام فرمودند: مرزبانی ما از اسلام و یاری کردن دین در تمام طول عمر ادامه مییابد. بعد به ما شیعیان فرمودند نباید به دلیل شکست از دشمن و عدم یاری از طرف خداوند جزع و شکایت کنید و موجب نافرمانی شما از دستورات الهی شود؛ هر چند این شکست یک یا دو یا سه یا چهار بار تکرار شود، زیرا خداوند در نهایت شما را یاری کرده و بر دشمنان پیروز میکند.(1)
1) عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْجُعْفِیِ قَالَ: «قَالَ لِی أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ علیهما السلام : کمِ الرِّبَاطُ عِنْدَکمْ قُلْتُ أَرْبَعُونَ قَالَ لَکنْ رِبَاطُنَا رِبَاطُ الدَّهْرِ وَ مَنِ ارْتَبَطَ فِینَا دَابَّةً کانَ لَهُ وَزْنُهَا وَ وَزْنُ وَزْنِهَا مَا کانَتْ عِنْدَهُ وَ مَنِ ارْتَبَطَ فِینَا سِلَاحاً کانَ لَهُ وَزْنُهُ مَا کانَ عِنْدَهُ لَا تَجْزَعُوا مِنْ مَرَّةٍ وَ لَا مِنْ مَرَّتَیْنِ وَ لَا مِنْ ثَلَاثٍ وَ لَا مِنْ أَرْبَعٍ فَإِنَّمَا مَثَلُنَا وَ مَثَلُکمْ مَثَلُ نَبِیٍّ کانَ فِی بَنِی إِسْرَائِیلَ فَأَوْحَی اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَیْهِ أَنِ ادْعُ قَوْمَک لِلْقِتَالِ فَإِنِّی سَأَنْصُرُک فَجَمَعَهُمْ مِنْ رُءُوسِ الْجِبَالِ وَ مِنْ غَیْرِ ذَلِک ثُمَّ تَوَجَّهَ بِهِمْ فَمَا ضَرَبُوا بِسَیْفٍ وَ لَا طَعَنُوا بِرُمْحٍ حَتَّی انْهَزَمُوا ثُمَّ أَوْحَی اللَّهُ تَعَالَی إِلَیْهِ أَنِ ادْعُ قَوْمَک إِلَی الْقِتَالِ فَإِنِّی سَأَنْصُرُک فَجَمَعَهُمْ ثُمَّ تَوَجَّهَ بِهِمْ فَمَا ضَرَبُوا بِسَیْفٍ وَ لَا طَعَنُوا بِرُمْحٍ حَتَّی انْهَزَمُوا ثُمَّ أَوْحَی اللَّهُ إِلَیْهِ أَنِ ادْعُ قَوْمَک إِلَی الْقِتَالِ فَإِنِّی سَأَنْصُرُک فَدَعَاهُمْ فَقَالُوا وَعَدْتَنَا النَّصْرَ فَمَا نُصِرْنَا فَأَوْحَی اللَّهُ تَعَالَی إِلَیْهِ إِمَّا أَنْ یَخْتَارُوا الْقِتَالَ أَوِ النَّارَ فَقَالَ یَا رَبِّ الْقِتَالُ أَحَبُّ إِلَیَّ مِنَ النَّارِ فَدَعَاهُمْ فَأَجَابَهُ مِنْهُمْ ثَلَاثُمِائَةٍ وَ ثَلَاثَةَ عَشَرَ عِدَّةَ أَهْلِ بَدْرٍ فَتَوَجَّهَ بِهِمْ فَمَا ضَرَبُوا بِسَیْفٍ وَ لَا طَعَنُوا بِرُمْحٍ حَتَّی فَتَحَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُمْ»، ( کافی، ج8، ص381، ح576).
حاکم بر جامعه و محیط نمیتواند بر آنان اثر گذارد. با وجود آنکه در اقلیت هستند، راه خود را با قدمهای استوار میپیمایند و در اکثریت حل نمیشوند و اراده خود را از دست نمیدهند. اگر اغلب مردم نیز دچار فساد و معصیت گردند، در عزم ایشان بر پاکی و بندگی خللی وارد نمیآید و دستورهای دین را به دقت انجام میدهند. زمانی که کسی جرئت ندارد از حق و حقیقت دم زند، اینان جان به کف نهاده، حقیقت را آشکارا بیان میدارند، یعنی در برابر فکر و فرهنگ غیر الهی حاکم بر جامعه استقامت میورزند و با روش معمول اما غیر الهی مردم نمیسازند.
امام صادق علیه السلام هنگامی که اوصاف زشت مردم در آخر الزمان را بیان فرموند توصیهای به شیعیان نموده و فرمودند:
«فَکنْ مُتَرَقِّباً وَ اجْتَهِدْ لِیَرَاک اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِی خِلَافِ مَا هُمْ عَلَیْهِ؛ پس مراقب باش و تلاش کن تا خداوند تو را بر خلاف آنچه مردم هستند ببیند.»(1)
1) عَنْ حُمْرَانَ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام وَ ذُکرَ هَؤُلَاءِ عِنْدَهُ وَ سُوءُ حَالِ الشِّیعَةِ عِنْدَهُمْ فَقَال: «... أَ لَا تَعْلَمُ أَنَّ مَنِ انْتَظَرَ أَمْرَنَا وَ صَبَرَ عَلَی مَا یَرَی مِنَ الْأَذَی وَ الْخَوْفِ هُوَ غَداً فِی زُمْرَتِنَا فَإِذَا رَأَیْتَ الْحَقَّ قَدْ مَاتَ وَ ذَهَبَ أَهْلُهُ وَ رَأَیْتَ الْجَوْرَ قَدْ شَمِلَ الْبِلَادَ وَ رَأَیْتَ الْقُرْآنَ قَدْ خَلُقَ وَ أُحْدِثَ فِیهِ مَا لَیْسَ فِیهِ وَ وُجِّهَ عَلَی الْأَهْوَاءِ و... وَ رَأَیْتَ الدُّنْیَا مُقْبِلَةً عَلَیْهِمْ وَ رَأَیْتَ أَعْلَامَ الْحَقِّ قَدْ دَرَسَتْ فَکنْ عَلَی حَذَرٍ وَ اطْلُبْ إِلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ النَّجَاةَ وَ اعْلَمْ أَنَّ النَّاسَ فِی سَخَطِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِنَّمَا یُمْهِلُهُمْ لِأَمْرٍ یُرَادُ بِهِمْ فَکنْ مُتَرَقِّباً وَ اجْتَهِدْ لِیَرَاک اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِی خِلَافِ مَا هُمْ عَلَیْهِ فَإِنْ نَزَلَ بِهِمُ الْعَذَابُ وَ کنْتَ فِیهِمْ عَجَّلْتَ إِلَی رَحْمَةِ اللَّهِ وَ إِنْ أُخِّرْتَ ابْتُلُوا وَ کنْتَ قَدْ خَرَجْتَ مِمَّا هُمْ فِیهِ مِنَ الْجُرْأَةِ عَلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ اعْلَمْ أَنَ اللَّهَ لا یُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ وَ أَنَ رَحْمَتَ اللَّهِ قَرِیبٌ مِنَ الْمُحْسِنِینَ»، ( کافی، ج8، ص36، ح7).
امام میفرماید با آن که ممکن است اکثریت جامعه در آخر الزمان اهل خلاف و گناه کردند اما این مجوزی برای خلاف کردن مؤمن نمیشود و نمیتوان گفت همه این کار میکنند. مؤمن خالص کسی است که بر خلاف جامعه عمل کرده و سعی در طهارت و پاکی داشته باشد. به فرموده امام صادق علیه السلام چنین کسانی فردا در زمره اهل بیت علیهم السلام خواهند بود. و اگر منظور از فردا علاوه بر قیامت رجعت را نیز شامل شود، چنین کسانی همراه امامان علیهم السلام به دنیا باز میگردند.
وقتی حضرت سلمان به محضر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میرسد و چگونگی توفیق درک امام قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف را طلب می کند، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میفرمایند: «ای سلمان تو و امثال تو و هر که ولایت امام قائم یا ائمه علیهم السلام را به سبب چنین شناختی (شناخت واقعی) بپذیرد، زمان ظهور را درک میکند.»
منظور از شناخت واقعی، علاوه بر دانستن نام و نسب امام که در
این روایت آمده، دانستن جایگاه امام در جهان آفرینش است. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم اندکی از این مقام بلند را در اول همین روایت بیان میکند: «ما همه یک نوریم و از نور خدا هستیم و قبل از ملائکه و انسانها و قبل از آسمان و زمین آفریده شدهایم و در همان عوالم، امر خداوند را اطاعت کردهایم.» پس در این روایت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به دو قسمت اشاره میفرماید:
شناخت صحیح و معرفت واقعی: انسان در علم و عقیده، به مقام و جایگاه امام در جهان آفرینش معرفت حاصل کند، یعنی امامشناسی خود را هر روز قویتر و عمیقتر سازد؛ نقش اهلبیت علیهم السلام و امام در جامعه و عالم خلقت، برکات امام، اهمیت و وظیفه امام غایب در زمان ما و مقام و منزلت امام را در نزد خداوند بداند و بکوشد هر روز یقین خود را به معارف مربوط به امامت محکمتر و عمیقتر کند تا به فهم صحیح از ولایت دست یابد.
پذیرفتن ولایت در میدان عمل: انسان، امامان علیهم السلام را الگوی خویش قرار دهد و در رفتار و گفتارش تابع فرمانهای اهلبیت علیهم السلام باشد و خود را به اطاعت از آنها ملزم بداند و بکوشد در تمامی ابعاد زندگی به آنها اقتدا کند. علاوه بر تولّی و پذیرش دستورهای آنان، در برابر دشمنان اهلبیت علیهم السلام نیز بیاعتنا نباشد و با دشمنان آنان بنای دوستی نگذارد؛ یعنی کسانی را که به هر صورت درصدد انکار یا
تضعیف یا تحریف معارف اهلبیت علیهم السلام هستند، دشمن بدارد و با جدیت با آنها به مبارزه بپردازد. با این کار برائت از دشمنان اهلبیت علیهم السلام را نیز در خود تقویت سازد.
به عبارت دیگر، کسانی به دنیا برمی گردند که اهل تولّی هستند، اما این تولّی از سر احساسات یا تقلید نیست، بلکه ریشه در شناختی عمیق دارد. نشان این تولّی و دلدادگی به دین و امامان علیهم السلام، حمایت و دفاع بی دریغ است. بنابراین، تا آخرین نفس و نهایت قدرت از آنان دفاع کرده، تمام هستی خود را برای حفظ آنها فدا می کند و از هیچ تهدید و خطری نمیهراسد و استوار می ایستد تا محبوبش راضی شود.
در روایت یاد شده حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به جناب سلمان فرمود: «و کلّ من هو منّا؛ و هر کس از ما باشد در زمان ظهور حضور مییابد.» یعنی کسانی که بتوانند سنخیت با امامان علیهم السلام را در خود ایجاد کنند و مانند سلمان، به مقام «سلمان منّا أهلالبیت»(1)برسند و از خانواده اهل بیت علیهم السلام به شمار آیند، در دوران ظهور، حضور خواهند یافت.
راه ایجاد سنخیت و از خانواده اهل بیت بودن چیست؟ جالب
1) عیون اخبار الرضا، ج2، ص64.
است که در بخشی از همین روایت به این نکته مهم نیز اشاره دارد.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میفرماید:
ای سلمان، هرکس اهلبیت علیهم السلام را بشناسد و به آنها اقتدا کرده، در نتیجه با دوستان آنها دوستی کند و از دشمنان آنها بیزاری جوید، به خدا سوگند او از ماست و هر کجا ما وارد شدیم او نیز وارد میشود و هر کجا مسکن ما باشد، محل سکونت او نیز خواهد بود!(1)
این بخش از حدیث ایجاد سنخیت و همرنگی با اهل بیت علیهم السلام را با عوامل زیر ممکن میداند:
معرفت و شناخت امامان علیهم السلام ؛
پیروی از آنها؛
ولایت و دوستی با دوستان آنان؛
برائت و بیزاری از دشمنان ایشان.
کسانی که در دوران قبل از ظهور زندگی می کردند و به سبب اعتقاد به امامان علیهم السلام، آزارشان میدادند، در دوران ظهور حضور مییابند. در همان حدیث حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به جناب سلمان
1) «یا سلمان من عرفهم حقّ معرفتهم و اقتدی بهم فوالی ولیّهم و تبرّأ من عدوّهم فهم والله منّا یرد حیث نرد و یسکن حیث نسکن».
میفرمایند:
تمام کسانی که از ما هستند و در راه ما اهلبیت ظلم دیدهاند، در دوران ظهور حضور خواهند یافت.(1)
بر اساس روایت، افرادی برای گرفتن انتقام و قصاص کردن برمیگردند. بارزترین این گروه حضرت اباعبد الله الحسین علیه السلام و یاران مظلومش هستند که سختترین مشکلات را در یاری امام تحمل کردند. امام صادق علیه السلام در این مورد فرمودند:
اولین کسی که (از امامان علیهم السلام ) به دنیا برمیگردد امام حسین علیه السلام است و یارانش و یزید و یارانش. پس امام آنها را به قتل میرساند؛ دقیقا به همان گونه که آنها شهیدش کرده بودند.(2)
بنابراین، کسانی که در راه اهل بیت علیهم السلام جهاد و مقاومت کردند و مظلومانه به شهادت رسیدند یا جانباز شده یا دارایی خود را از دست دادهاند، برای قصاص دشمنان و دیدن دولت کریمه امامان علیهم السلام به دنیا برمی گردند.
1) و کلّ من هو منّا و مظلوم فینا.
2) عَنْ رِفَاعَةَ بْنِ مُوسَی قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام : «إِنَّ أَوَّلَ مَنْ یَکرُّ إِلَی الدُّنْیَا الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ علیهما السلام وَ أَصْحَابُهُ وَ یَزِیدُ بْنُ مُعَاوِیَةَ وَ أَصْحَابُهُ فَیَقْتُلُهُمْ حَذْوَ الْقُذَّةِ بِالْقُذَّة»، ( تفسیرعیاشی ؛ ج2 ؛ ص282، ح23).
چنانکه گذشت، امام باقر علیه السلام به جابر فرمودند کشته شدن در راه
ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام، شهادت در راه خداست و امام صادق علیه السلام فرمود:
ای ابوبصیر، اگر قائم ما عجل الله تعالی فرجه الشریف قیام کند، خداوند گروهی را زنده می گرداند که غلاف های شمشیرشان بر گردن آنهاست.(1)
از این دو روایت معلوم میشود کسانی که برای سربلندی یکتاپرستی و تشیع و دفاع از حریم امامان علیهم السلام، جان را در طبق اخلاص نهادند و در میدان رزم حاضر شدند و با تمام وجود، مبارزه و جهاد کردند تا مملکت اسلامی را حفظ کنند، به دنیا برمیگردند تا حکومتی را ببینند که برای آن جهاد می کردند.
کسانی که در دوران غیبت امام، برای زمینه سازی ظهور مردانه میجنگند و برای آماده شدن جامعه، از هیچ خطری نمیهراسند و با دشمنان سعادت و رستگاری نبرد می کنند و در پایان به شهادت می رسند یا عمرشان در راه مبارزه می گذرد و رحلت می کنند، به دنیا بازمیگردند و تحقق یافتن هدف نهایی خود را میبینند.
1) تفسیرعیاشی ؛ ج2 ؛ ص 92، ح 102.
در قسمت متن روایات بیان شد که مفضّل بن عمر میگوید: ما در مورد قائم و کسانی از یارانمان (شیعیان) که منتظر آن بودند و از دنیا رفتند صحبت کردیم. امام صادق علیه السلام فرمودند: «هنگامی که امام عجل الله تعالی فرجه الشریف قیام کند در قبرش به سراغ مؤمن روند و گویند امامت ظهور کرده است، اگر میخواهی از قبرت برخیز و اگر مایلی در جوار کرم الهی بمان.
از این روایت نیز استفاده میشود اگر کسی منتظر امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف باشد و به وظایف انتظارش عمل نماید، ولی عمرش برای درک زمان ظهور کفایت نکند دوباره به دنیا برمیگردد و دوران زیبای حکومت ولی الهی را درمییابد.
در دعای عهد نیز ما همین را آرزو میکنیم؛ میگوییم: «اللَّهُمَّ إِنْ حَالَ بَیْنِی وَ بَیْنَهُ الْمَوْتُ الَّذِی جَعَلْتَهُ عَلَی عِبَادِک حَتْماً فَأَخْرِجْنِی مِنْ قَبْرِی مُؤْتَزِراً کفَنِی شَاهِراً سَیْفِی مُجَرِّداً قَنَاتِی مُلَبِّیاً دَعْوَةَ الدَّاعِی فِی الْحَاضِرِ وَ الْبَادِی؛ پروردگارا! اگر مرگ را - که برای بندگانت یک امر حتمی قرار دادهای - میان من و آن حضرت جدائی انداخت، مرا از قبرم بیرون آور تا در حالی که کفنم را پوشیده و شمشیرم را از غلاف درآورده و نیزهام را به دست گرفتهام در میان آنها که در شهر حاضرند یا آنان که کوچ میکنند، قرار گیرم و دعوتکننده آن حضرت را اجابت کنم.
باز در قسمت متن روایات گذشت که مفضل بن عمر از امام صادق علیه السلام روایت کرد که فرمود: از پشت شهر کوفه بیست و هفت مرد همراه حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف بیرون آیند، پانزده تن آنان از قوم حضرت موسی علیه السلام هستند که «به حق هدایت کنند و بدان دادگری نمایند» از این روایت معلوم میشود دلیل برگشت این افراد به دنیا این است که آنان مردم را به حق و حقیقت راهنمایی میکردند و هنگام قضاوت و حکم کردن به حق و عدالت سخن میگفتند. آری، کسانی که در همه حال تابع حقند و ترس و طمع، عشق و نفرت، آنها را از حکم کردن به عدالت و طرفداری از حق باز نمیدارد، سعادت حضور در دوران کمال عدالت را مییابند.
امام باقر علیه السلام فرمودند: خداوند افرادی را برای یاری امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف به دنیا برمیگرداند که صدیق هستند. در آیه اول کتاب نیز هنگامی که خداوند صفات زنان و مردان مؤمن را میشمارد از جمله آن ویژگیها به صداقت آنها اشاره مینماید.
«إِنَّ الْمُسْلِمِینَ وَالْمُسْلِمَاتِ وَالْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ ... وَالصَّادِقِینَ وَالصَّادِقَاتِ ... أَعَدَّ اللَّهُ لَهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِیمًا»؛ خدا برای مردان مسلمان و زنان مسلمان و مردان مؤمن و زنان مؤمن ... و مردان
راستگوی و زنان راستگوی ... آمرزش و مزدی بزرگ آماده کرده است.(1)
یکی از مزدهای راستگو بودن طبق این روایت میتواند درک رجعت و یاری امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف باشد.
نکته مهم این است که خداوند در کتاب خویش قرآن، نشانههای افراد صادق را بیان داشته است.
خداوند در یک آیه نشانه صادقان را ایمان به خدا و رسولانش بیان میدارد. ویژگی اول که برای رجعت کنندگان بیان شد همان ایمان خالص بود.
«و کسانی که به خدا و پیامبران وی ایمان آوردهاند، آنان همان راستینانند و پیش پروردگارشان گواه خواهند بود [و] ایشان راست اجر و نورشان؛ و کسانی که کفر ورزیده و آیات ما را تکذیب کردهاند آنان همدمان آتشند.»(2)
خداوند در آیه دیگر ویژگی صادقان را جهاد در راه حقّ بیان میدارد؛ ویژگی پنجمی که پیشتر در ویژگیهای رجعت کنندگان به آن اشاره شد.
«در حقیقت، مؤمنان کسانیاند که به خدا و پیامبر او گرویده و [دیگر] شک نیاورده و با مال و جانشان در راه خدا جهاد کردهاند؛ اینانند که راستکردارند.»(1)
1) ( إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ یَرْتابُوا وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فی سَبیلِ اللَّهِ أُولئِک هُمُ الصَّادِقُونَ )، (حجرات (49): 15).
در بخش قبل بحثی کلی صورت گرفت، یعنی روایات نقل شد و اوصاف رجعت کنندگان از آن استفاده شد. در این بخش، بحث به طور جزئی و مصداقی ادامه مییابد، یعنی در پی یافتن نام بانوانی هستیم که رجعت خواهند نمود. در فصل اول به کمک روایات نام این بانوان مشخص میشود. در فصل دوم به کمک روایات و گزارشات تاریخی سعی میشود شرح حال آنها بیان شود تا روشن گردد تا چه میزان اوصاف گفته شده در بخش اول در بانوان نام برده شده وجود دارد.
نام بانوانی که رجعت خواهند کرد، تنها در یک روایت(1)آمده است.
امام صادق علیه السلام می فرماید:
همراه قائم، سیزده زن رجعت می کنند. راوی می گوید، عرض کردم: چه مسئولیتی به آنها واگذار می شود؟ فرمود: مجروحان را مداوا و از بیماران مراقبت می کنند. همانگونه که همراه پیامبر این کار را میکردند. عرض کردم نام آنها را برایم بیان فرمایید، فرمود: قنواء دختر رشید و امایمن و حبابه والبیه و سمیه مادر عمار یاسر و زبیده و امخالد احمسیه و امسعید حنفیه و صبانه آرایشگر و امخالد جهنیه. (2)
این روایت را محمد بن جریر بن رستم طبری که امامی، ثقه و جلیلالقدر(3)است، در کتاب دلائل الإمامه آورده است.
گفتنی است، این روایت را نویسنده کتاب بیان الائمه با واسطه از
1) البته در روایت دیگری نیز تصریح شده است حبابه والبیه جزء رجعت کنندگان است و در ادامه ذکر خواد شد. نک: الهدایة الکبری، ص167؛ إرشاد القلوب إلی الصواب، ج2، ص288؛ مدینة المعاجز، ج 3، ص 190-191.
2) عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ، قَالَ: «سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَقُولُ: یُکرُّ مَعَ الْقَائِمِ عجل الله تعالی فرجه الشریف ثَلَاثَ عَشْرَةَ امْرَأَةً. قُلْتُ: وَ مَا یَصْنَعُ بِهِنَ؟ قَالَ: یُدَاوِینَ الْجَرْحَی، وَ یَقُمْنَ عَلَی الْمَرْضَی، کمَا کانَ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم . قُلْتُ: فَسَمِّهِنَّ لِی. فَقَالَ: الْقِنْوَاءُ بِنْتُ رُشَیْدٍ، وَ أُمُّ أَیْمَنَ، وَ حَبَابَةُ الْوَالِبِیَّةُ، وَ سُمَیَّةُ أُمُّ عَمَّارِ بْنِ یَاسِرٍ، وَ زُبَیْدَةُ، وَ أُمُّ خَالِدٍ الْأَحْمَسِیَّةُ، وَ أُمُّ سَعِیدٍ الْحَنَفِیَّةُ، وَ صُبَانَةُ الْمَاشِطَةُ، وَ أُمُّ خَالِدٍ الْجُهَنِیَّة»، ( دلائل الإمامة، ص484، ح 480/ 84).
3) معجم رجال الحدیث، ج15، ص147.
دلائل الامامه نقل می کند، اما دو اسم در آن تصحیف (تحریف یا اشتباه) شده است: «زبیده» را «وتیره» و «الاحمسیه» را «الاحبشیه» نوشته است.(1)بنابراین، دو اسم یاد شده نام جدیدی نیستند.
با توجه به عبارت روایت که میگوید این بانوان مجروحان را مداوا میکنند، همان گونه که این مسئولیت در جنگهای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بر عهده بانوان بوده است؛ می توان نتیجه گرفت، این بانوان از یاران امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف هستند و در مرحله اول که هنگام ظهور اتفاق میافتد به دنیا برمیگردند و در قیام و مبارزه امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف برای استقرار حکومت شرکت می کنند.
در مقدمه اشاره کردیم، پنجاه بانو در میان یاران اولیه وجود دارند. احتمالاً این سیزده بانو، جزو پنجاه بانویی هستند که در میان 313 یار اولیه امام حاضرند.
در این روایت تنها نام نه نفر از سیزده نفر، ذکر شده است. در میان این نه نفر نیز شش نفر شناخته شدهاند و حالات آنان در احادیث و تاریخ آمده است. سه نفر دیگر، یعنی امخالد احمسیه و
1) بیان الائمه، ج 3، ص 417. در این کتاب همچنین به جای القنواء بنت رشید، النفتنق بنت رشید آمده که بسیار عجیب است. مطلب دیگر این است که بین نام أم خالد الاحمسیه «واو» قرار گرفته و تبدیل به دو نام شده است (أم خالد و الاحمسیه). و نویسنده گمان کرده نام ده نفر در روایت نقل شده است.
امخالد جهنیه و امسعید حنفیه شناخته شده نیستند. در روایات، از فردی به نام امسعید احمسیه، امخالد عبدیه و امخالد المقطوعة الید نام برده شده است، ولی دلیلی بر تطبیق این افراد با اسامی نقل شده در روایت رجعت وجود ندارد. استاد محقق آیت الله نجم الدین طبسی،(1)از امخالد نام برده و احتمال داده امخالد المقطوعه، یکی از این دو امخالد باشد. شیخمحمدباقر کجوری (م1255) نیز «نسیبه» دختر کعب را جزو رجعت کنندگان آورده است.(2)البته ایشان بر این مدعا دلیلی ذکر نکرده است.
در فصل قبل طبق روایتی نام بانوان بزرگوار رجعت کننده معلوم شد. در این فصل با استفاده از روایات و گزارشات تاریخی سرگذشت این بانوان بر اساس ترتیب تاریخ حیاتشان بیان میشود.
نامش صبانه یا صیانه است. در روایات و نقلهای تاریخی، به شغل وی اشاره شده و از او به ماشطه آلفرعون یا ماشطه بنت فرعون، یاد
کردهاند.(1)در روایت ابنعباس آمده است:
ماشطه دختر یکی از دوستان حضرت خضر است که در دوران بت پرستی، مردی خداشناس بود. ماشطه همسر حزبیل بود. حزبیل، مؤمن آلفرعون به شمار میآید که در قرآن از او یاد شده است. او پسرعمو و ولیعهد فرعون و برادر همسرش آسیه بود. همو که ایمان خویش را پنهان می کرد و هنگام پیروزی حضرت موسی علیه السلام، ایمان خود را بر ساحران آشکار کرد و با فرعون و فرعونیان به مجادله پرداخت و همراه ساحران به دار آویخته شد و به شهادت رسید.(2)
از او و خانواده اش، اطلاع بیشتری در دست نیست، ولی می توان فهمید او از خانواده ای موحّد و مبارز بوده که در دوران سخت فرعون، ایمانش را حفظ کرده و در این راه به شهادت رسیده است.
طبق گزارشات نقل شده، ماشطه روزی در حال آرایش و شانه کردن موی دختر فرعون، شانه از دستش افتاد. در این هنگام گفت: «سبحان الله!». دختر فرعون پرسید: «پدر مرا یاد کردی؟» گفت: «نه، پروردگار خود و پروردگار تو و پروردگار پدرت را یاد کردم.» دختر فرعون گفت: «به پدرم خبر بدهم چه می گویی؟» گفت: «خبر ده!». وقتی فرعون از جریان با خبر شد، او و فرزندانش را جمع کرد و
پرسید: «پروردگار تو کیست؟» جواب داد: «الله پروردگار من و توست.» فرعون گفت: «از عقیده خود برگرد!»؛ او قبول نکرد. فرعون دستور داد مس مذابی را آماده کنند. فرعون دوباره از او خواست که دست از باور خود بردارد، ولی باز قبول نکرد. یکی از فرزندان او را در مس مذاب جوشان انداختند. فرعون بار دیگر از او خواست که از چنین عقیده ای دوری کند که این بار هم نپذیرفت. به این صورت، تکتک فرزندانش را مقابل چشمانش در مس مذاب انداختند تا این که نوبت به نوزادش رسید. چنین مینمود که ماشطه به خاطر او دیگر مقاومت نکند. در این حال، نوزاد لب به سخن گشود و گفت: «مادر مرا بینداز و نیندیش که عذاب دنیا، در برابر عذاب آخرت آسان است.»
نوبت به خود ماشطه رسید. قبل از وارد شدن در مس مذاب به فرعون گفت: «من از تو میخواهم، بعد از مرگم، دیگ مس جوشان را به خانهام ببری و خانهام را بر آن خراب کنید تا گور ما باشد.» فرعون گفت: «به خاطر حقّی که بر گردن ما داری، می پذیرم و انجام می دهم.»
حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در معراج بوی خوشی را احساس کرد، از جبرئیل پرسید: «این بوی خوش چیست؟» جبرئیل پاسخ داد: «این
بوی خوش از مزار آرایشگر خانواده فرعون و اولاد اوست.»(1)
ماجرای زندگی ماشطه، در اکثر آثار اهل سنت آمده است، اما در منابع اولیه شیعه وجود ندارد.
آسیه، همسر فرعون، که از قوم بنیاسرائیل و مؤمنی خالص بود، مخفیانه عبادت می کرد، بعد از شهادت همسر حزبیل (ماشطه) دید که فرشتگان روح او را به دلیل خیراتی که خداوند برای او اراده فرموده است، به معراج میبرند. این نکته، باعث افزایش یقین و اخلاص او شد. در این حال فرعون نزد او آمد و از ماشطه گفت. آسیه گفت: «ای فرعون، چه باعث شده که چنین بر خداوند جرأت یافته ای؟»(2)به این ترتیب، آسیه نیز ایمان خویش را آشکار ساخت و با حالتی بسیار دردناک به شهادت رسید.
سمیه به ضم اول و فتح دوم، مصغر سماء (آسمان) است.(3)سمیه
1) بحارالأنوار، ج 13، ص 163؛ قصص الانبیاء ص 296؛ کنزالعمال، ج 14، ص 21؛ کنزالعمال، ج 15، ص164؛ مسند ابییعلی موصلی، ج4، ص394؛ الصحیح، ج7، ص163؛ معجم الکبیر، ج11، ص 356؛ مسند احمد، ج 1، ص 309؛ مستدرک علی الصحیحین، ج 2، ص 538؛ تاریخ مدینة دمشق، ج 16، ص 420؛ سیر اعلام النبلاء، ج 6، ص 113؛ البدایه و النهایه، ج 1، ص 385.
2) بحارالأنوار، ج 13، ص 164.
3) معجم البلدان، ج3، ص259؛ مجمعالبحرین، ج1، ص223.
دختر مسلم (سلم) بن لخم خیاط (خباط) (1)و کنیز ابیحذیفة بن مغیره، عموی ابوجهل و همسر یاسر و مادر عمار بود. او زنی فاضل و نیکوکار و از بزرگزنان صحابه به شمار میآمد(2)و هفتمین فردی بود که در صدر اسلام به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ایمان آورد.(3)وی از جمله کسانی است که در مکه اسلام را آشکار ساخت و بر اساس منابع تاریخی و رجالی، اولین شهید اسلام است و در سال پنجم بعثت به شهادت رسید.(4)وقتی مسلمانان باورشان را آشکار کردند، مشرکان مکه دست به سرکوب آنان زدند. طبیعی بود که غلامان و کنیزان که مدافعی نداشتند، در شمار نخستین قربانیان باشند.
روزی شماری از مسلمانان را دستگیر کردند و قرار شد آن قدر آنان را شکنجه دهند که دست از ایمان خود بردارند. خانواده یاسر نیز دستگیر شدند. آنها را مقابل آفتاب سوزان عربستان شکنجه دادند. عمار از روی تقیه، اظهار پشیمانی کرد و آزاد شد و درباره او این آیه نازل گشت:
«إِلاَّ مَنْ أُکرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالإِیمَانِ»؛ مگر آن کسی که مجبور شده، ولی قلبش به ایمان اطمینان دارد.(1)
اما پدر و مادرش در زیر شکنجه، به شهادت رسیدند.
بنابر گفتهای، بر تن همه دستگیرشدگان، زره های آهنی پوشاندند تا در برابر آفتاب، بدنشان بسوزد. عده ای از آنان، از عقیده خود برگشتند، ولی سمیه با آن که مسن بود تا شب مقاومت کرد. شب ابوجهل آمد و بعد از ناسزا گفتن به وی، با نیزه او را به شهادت رساند.(2)بنابه نقل دیگری، او را به دو شتر بستند و از دو طرف وی را کشیدند.(3)یا گفته شده، ابوجهل او را به چهارمیخ کشید و با نیزه ای او را به شهادت رساند.(4)بنابه گفتهای،(5)این آیه، درباره او و چند نفر دیگر نازل شده است:
«وَمِنَ النَّاسِ مَن یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغَاء مَرْضَاتِ اللّهِ وَاللّهُ رَؤُوفٌ بِالْعِبَادِ»؛ و از میان مردم کسی است که جان را برای طلب
خشنودی خدا میفروشد، و خدا نسبت به [این] بندگان مهربان است.(1)
وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دید آنها شکنجه میشوند، فرمود:
صبراً یا آل یاسر فإنّ موعدکم الجنّة اللّهمّ اغفر لآل یاسر؛ ای خانواده یاسر، صبر پیشه کنید که وعده گاه شما بهشت است. خداوندا خاندان یاسر را بیامرز!(2)
حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به دلیل مقام ویژه مادر عمار، او را به نام مادرش صدا میکرد(3)و عثمان برای توهین به عمار می گفت، «ابنالسوداء»؛ یعنی پسر زن سیاه.(4)
ابنقتیبه دچار اشتباه شده و خیال کرده، سمیه مادر عمار، همان سمیه مادر زیاد بن ابیه است.(5)در حالی که مادر زیاد، کنیز حارث بن کلده ثقفی بوده که ازرق، غلام حارث با او ازدواج کرده بود و حاصل آن ازدواج، سلمه بود. سلمه برادر زیاد بود، نه برادر عمار.(6)
1) بقره (2): 207.
2) شرح نهج البلاغه، ج 2، ص 36.
3) الصحیح من السیره، ج 4، ص 219؛ العمده، ص 322.
4) تفسیر قمی، ج 2، ص 322.
5) المعارف، ص256.
6) این اشتباه در کتابهای تهذیب الکمال، ج 21، ص 219؛ استیعاب، ج 4، ص 330؛ سیر اعلام النبلاء، ج 1، ص 407، موجود است و ابنحجر در الاصابه، ج1، ص 499 و ابن اثیر، در اسدالغابه، ج5، ص 481، این اشتباه را یادآور شدهاند. شرح حال ایشان، در کتاب اخیر و الاصابه، ج8، ص189 و الأعلام زرکلی، ج3، ص140 آمده است.
نام وی«برکة» و دختر (محصن) ثعلبه بن عمرو بن حصن (حفص) بن مالک بن سلمة بن عمرو بن نعمان بود.(1)او اهل حبشه و سیاه پوست بود و هنگام حمله ابرهه به کعبه، به مکه آورده شد که بعد از شکست ابرهه اسیر گشت. برکه کنیز مادر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بود. بعد از رحلت پدر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، آمنه، برای دیدار برادرانش راهی مدینه شد و در محلی به نام «أبواء» از دنیا رفت. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آن هنگام، شش سال داشت.
برکه، بعد از درگذشت آمنه، پرستار پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شد و او را به مکه بازگرداند.(2)از آن روی که امایمن پرستار پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بود، او را حاضنة رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم مینامند.(3)پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم او را مادر خطاب می کرد و می فرمود: «امایمن، مادر من بعد از مادرم است.» (4)وقتی به او نگاه میکرد، میفرمود: «او باقی مانده خاندان من است.» (5)
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم وقتی با حضرت خدیجه ازدواج کرد، او را آزاد ساخت.
امایمن با عبید بن زید، از قوم بنی الحارث بن خزرج ازدواج کرد و حاصل ازدواج آنها أیمن بود که از مهاجران، مجاهدان و شهیدان بود و توفیق هجرت یافت و در جنگ خیبر و حنین شرکت کرد و شهید شد. بعد از رحلت عبید بن زید، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «هرکس میخواهد با زنی از اهل بهشت ازدواج کند، با امایمن ازدواج نماید.» که زید پذیرفت. (1)
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم امایمن را به همسری زید بن حارثه درآورد که او را نیز آزاد ساخته بود. زید بن حارثه را حضرت خدیجه علیها السلام بعد از ازدواج با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به ایشان هدیه کرده بود.(2)اسامة بن زید از این ازدواج متولد شد.(3)
امایمن، چهارمین فردی است که به پیامبر ایمان آورد(4)و جزو راویان و محدثانی به شمار میآید که شیعه و سنی از او روایت نقل میکنند. روایت «طیر مشوی»(5)، در اثبات ولایت و خلافت
1) طبقات، ج 8، ص 224.
2) الاصابه، ج 8، ص 170.
3) اعلام الوری، ص 146.
4) شرح نهج البلاغه، ج 13، ص 272.
5) روزی گوشتی بریان شده برای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آوردند. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دعا فرمود: خدایا محبوبترین افراد نزد خودت را بفرست تا با من در خوردن این غذا شریک شود. خداوند حضرت علی علیه السلام را فرستاد. با این اتفاق عظمت و جایگاه امیر المؤمنین علیه السلام و صلاحیت ایشان برای خلافت و جانشینی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بر همه آشکار شد.
امیرالمؤمنین علیه السلام،(1)روایت حرکت دستاس و گهواره و تسبیح، در حالی که حضرت زهرا علیها السلام خواب بود،(2)روایت عقد حضرت فاطمه و امیرالمؤمنین علیهما السلام که جبرئیل و میکائیل در آسمان خواندند،(3)و روایت شهادت اهلبیت علیهم السلام و ساخته شدن بارگاه برای امام حسین علیه السلام نیز از وی نقل شده است.(4)
امایمن چون به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نزدیک بود، در تمام لحظات تلخ و شیرین، از اهلبیت علیهم السلام حمایت میکرد. وی، دختر پیامبر (زینب) را غسل داد.(5)
یک ماه از عقد حضرت علی علیه السلام گذشته بود، ولی آن حضرت هنوز حیا داشت که به منزل پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برود. امایمن بعد از گفتوگو با حضرت علی علیه السلام نزد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رفت و عرض کرد: «اگر حضرت خدیجه علیها السلام زنده بود، از عروسی دخترتان خوشحال می شد.»
به این صورت، درخواست تشکیل خانواده برای حضرت زهرا علیها السلام را مطرح ساخت.(1)پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم وی را مأمور کرد تا دنبال حضرت علی علیه السلام برود و او را با خود بیاورد.(2)در تدارک عروسی نیز امایمن مسئول خرید جهیزیه شد(3)و در شب عروسی نیز دربان خانه صدیقه کبرا علیها السلام بود.(4)
امایمن اهل بیت علیهم السلام را بسیار دوست میداشت و برای حضرت زهرا علیها السلام احساس مادری میکرد. روزی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دید امایمن گریه میکند، فرمود: «چه شده است؟» عرض کرد: «شما برای عروسی حضرت زهرا علیها السلام مراسم نگرفتید.» پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «گریه نکن. قسم به خدایی که مرا به پیامبری مبعوث کرد، در مراسم فاطمه علیها السلام، جبرئیل و میکائیل و اسرافیل، همراه هزاران فرشته حضور داشتند و خداوند به درخت طوبی امر کرد که لباسهای حریر و مخمل و جواهرات و عطر نثار آنها کند، به قدری که نمیدانستند با آنها چه کنند و خداوند طوبی را مهر فاطمه علیها السلام قرار داد. از این رو، این درخت در خانه امیرالمؤمنین علیه السلام است.»(5)پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هنگام هجرت به
مدینه، امانتهای مردم را که نزدش بود، به امایمن سپرد و امیرالمومنین علیه السلام را مأمور کرد تا امانتها را به صاحبانشان برگرداند.(1)امایمن جزو نخستین مهاجران بود.(2)فرزندش أیمن، همراه امیرالمؤمنین علیه السلام از مکه هجرت کرد و در ضجنان منتظر شدند تا عده ای از جمله امایمن نیز به ایشان ملحق شوند.(3)
امایمن بعد از هجرت نیز در کنار پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بود و آن حضرت او را همراه خود به جنگها می برد. وی در جنگهای احد، خیبر و حنین شرکت داشت.(4)از جمله کسانی که در جنگ احد فرار کردند، عمر و عثمان بودند. امایمن آنها را دید و خاک بر صورتشان پاشید و گفت: «این دستگاه نخ ریسی را بگیرید و نخ بریسید و بیاورید.» (5)در همین جنگ هنگام سیراب کردن زخمیها، تیری به امایمن خورد.(6)
ایمن نیز مانند مادرش شجاع بود. در جنگ حنین ابتدا همه فرار
کردند و تنها ده نفر در کنار پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ماندند که نُه نفر آنها از بنی هاشم بود و نفر دهم ایمن بود که در همان جنگ به شهادت رسید.(1)
امایمن خوابی دید. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم خوابش را تعبیر کرد و مژده پرستاری فرزند حضرت فاطمه علیها السلام را به او داد. از این رو، وقتی امام حسین علیه السلام متولد شد، امایمن او را در لباس پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پیچید و پیش آن حضرت آورد. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «مرحبا به امایمن و حسین! امایمن این حقیقت خوابی است که دیدی.» (2)
ام ایمن، هنگام رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم گریه می کرد. وقتی علت گریه را پرسیدند، گفت: «می دانستم روزی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از دنیا می رود، ولی من برای آن میگریم که وحی پایان گرفته است.» (3)
بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، امایمن در کنار امیرالمؤمنین علیه السلام و اهل بیت پیامبر علیهم السلام بود و بر خلاف اکثر مسلمانان که راه خود را از اهل بیت علیهم السلام جدا کردند، او از اهل بیت علیهم السلام دفاع کرد.
بنا به گفته عبدالله بن جعفر در مجلس معاویه، امایمن شاهد مجلسی بوده که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دوازده جانشین بعد از خود را شمرده
است.(1)اولین دفاع امایمن از ولایت هنگامی بود که امیرالمؤمنین علیه السلام را به مسجد بردند تا با ابوبکر بیعت کند. بنابه گفته سلیم بن قیس، امایمن پرستار پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، رو به ابوبکر کرد و گفت: «چه زود حسادت و نفاق خود را آشکار ساختید.» عمر تا این را شنید، دستور داد امایمن را از مسجد بیرون کنند و گفت: «ما را با زنان چه کار!»(2)
دفاع دیگر امایمن از اهلبیت علیهم السلام در ماجرای فدک بود. ابوبکر بعد از غصب خلافت، برای وارد کردن فشار اقتصادی به اهلبیت علیهم السلام، فدک را از آنها گرفت. وقتی حضرت فاطمه علیها السلام نزد ابوبکر رفت، ابوبکر از آن حضرت دلیل و شاهد خواست. امیرالمؤمنین علیه السلام و امایمن آمدند و شهادت دادند. امایمن گفت: «پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرموده، فاطمه علیها السلام سرور زنان بهشتی است، آیا چنین کسی ادعای چیزی را می کند که مال او نیست؟»
عمر گفت: «این قصه ها را رها کن!» سپس امایمن جریان نزول جبرئیل و نوشته شدن سند فدک را یادآور شد.(3)
1) عددالقویه، ص 46.
2) کتاب سلیم، ص 593 و 865.
3) «فَقَالَتْ کنْتُ جَالِسَةً فِی بَیْتِ فَاطِمَةَ علیها السلام وَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم جَالِسٌ حَتَّی نَزَلَ عَلَیْهِ جَبْرَئِیلُ فَقَالَ یَا مُحَمَّدُ قُمْ فَإِنَّ اللَّهَ تَبَارَک وَ تَعَالَی أَمَرَنِی أَنْ أَخُطَّ لَک فَدَکاً بِجَنَاحِی فَقَامَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم مَعَ جَبْرَئِیلَ علیه السلام فَمَا لَبِثْتُ أَنْ رَجَعَ فَقَالَتْ فَاطِمَةُ علیها السلام یَا أَبَتِ أَیْنَ ذَهَبْتَ فَقَالَ خَطَّ جَبْرَئِیلُ لِی فَدَکاً بِجَنَاحِهِ وَ حَدَّ لِی حُدُودَهَا فَقَالَتْ یَا أَبَتِ إِنِّی أَخَافُ الْعَیْلَةَ وَ الْحَاجَةَ مِنْ بَعْدِک فَصَدِّقْ بِهَا عَلَیَّ فَقَالَ هِیَ صَدَقةٌ عَلَیْک فَقَبَضْتُهَا قَالَتْ نَعَمْ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم یَا أُمَّ أَیْمَنَ اشْهَدِی وَ یَا عَلِیُّ اشْهَد»، ( الاختصاص، ص 183).
در نقل دیگری، امایمن گفت: «من شهادت نمی دهم، مگر احتجاج کنم به آنچه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرموده است. تو را به خدا سوگند می دهم، آیا نمی دانی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود، امایمن زنی از اهل بهشت است؟» ابوبکر گفت: «بله.» امایمن گفت: «پس بدان خداوند به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم وحی کرد که حق نزدیکان را بده و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فدک را به امر الهی به فاطمه علیها السلام داد.» (1)
وقتی حضرت زهرا علیها السلام به پایان عمر خویش پیبرد، کسی را دنبال امایمن فرستاد که مطمئنترین زن در نزد او بود و فرمود: «ای امایمن، ندای مرگ را می شنوم؛ به همین خاطر از تو می خواهم که امیرالمؤمنین علیه السلام را آگاه کنی.» (2)
حضرت فاطمه علیها السلام هنگام شهادت، امایمن را دعوت کرد و وصیتش را نزد او برای امیرالمؤمنین علیه السلام خواند.(3)
امام صادق علیه السلام می فرماید: «حضرت زهرا علیها السلام به امیرالمؤمنین علیه السلام
عرض کرد: وقتی از دنیا رفتم، کسی را آگاه مکن، مگر چند نفر را.» (1)امایمن جزو آن چند نفر بود.
حضرت فاطمه علیها السلام هنگام رحلت، امایمن را خواست و فرمود: «امایمن، تابوتی برایم بساز که جسد من دیده نشود.» امایمن عرض کرد: «ای دختر پیامبر، آیا چیزی را به شما نشان دهم که در حبشه ساخته می شود؟» حضرت فرمود: «بله.» امایمن با شاخه های خشک خرما تابوتی ساخت و روی آن پارچه ای انداخت که تابوت را بپوشاند. حضرت فاطمه علیها السلام فرمود: «مرا پوشاندی، خداوند تو را از آتش بپوشاند.» (2)
امایمن بسیار به فاطمه زهرا علیها السلام عشق می ورزید. او بعد از شهادت ایشان قسم خورد، در مدینه نماند، زیرا طاقت دیدن جای خالی حضرت فاطمه علیها السلام را نداشت. از این رو، به مکه رفت. در بین راه تشنه شد و دعا کرد: «خدایا، من خادم فاطمه ام، مرا تشنه میکشی؟» خداوند دَلوی از آسمان فرستاد و بعد از نوشیدن آن تا هفت سال به آب و غذا محتاج نشد.(3)
این واقعه در کتابهای اهل سنت نیز نقل شده، ولی آنها هرگز به
علت هجرت مجدد او به مکه اشاره نکردهاند و تنها نوشتهاند، بنابر ضرورت امایمن دوباره به مکه بازگشت!(1)
امایمن، بعد از سالها خدمت و دفاع از اهل بیت، در آغاز خلافت عثمان درگذشت.(2)
نسیبه به فتح نون و کسر سین، معروف به امعُماره، دختر کعب بن عمرو و از انصار است.(3)به او «انسیه» و «لسیبه» نیز میگفتهاند.(4)پدر نسیبه، کعب بن عمرو، از طایفه بنی مازن بن النجار است و مادرش، رباب دختر عبدالله نام دارد. کنیه نسیبه، اُمعماره به ضم عین و تخفیف میم است.(5)
نسیبه با زید بن عاصم بن عمرو بن عوف بن مبذول بن غنم، ازدواج کرد و دو فرزند به نامهای عبدالله و حبیب به دنیا آورد که هر دو یار پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بودند. سپس با غزیّة بن عمرو ازدواج کرد و تمیم و
خوله، حاصل این ازدواج بودند.
اُمعماره در مدینه زندگی می کرد و در سال سیزدهم بعثت، همراه زنی با هفتاد مرد در عقبه ثانی با همسرش غزیّه پیش پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رفت و با ایشان بیعت کرد.(1)او در شمار راویان حدیث است.(2)
زرکلی درباره وی می گوید:
او صحابی پیامبر و در شجاعت مشهور بود و از ابطال المعارک (شجاعان جنگ) شمرده میشد. در جنگهای احد و خیبر و حنین شرکت داشت و همچنین در حدیبیه و عمرةالقضیه نیز حاضر بود.(3)
نسیبه همراه همسر خود، غزیة بن عمرو و دو فرزندش در جنگ اُحد شرکت کرد. آغازِ روز برای سیراب کردن مجروحان، مشک کهنه ای برداشت و به سوی احد حرکت کرد. آن روز جنگید و سیزده زخم نیزه و شمشیر برداشت. نسیبه ماجرا را برای امسعد این گونه تعریف می کند:
آغازِ روز به احد رفتم و نگاه میکردم که مردم چه می کنند. همراهم مشک آبی بود. نزد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رسیدم در حالی که
مسلمانان با قدرت میجنگیدند. وقتی مسلمانان شکست خوردند و فرار کردند، خود را به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رساندم و با شمشیر از ایشان دفاع کردم و تیر میانداختم تا این که زخمها مرا زمین گیر کرد.
امسعد می گوید:
زخم عمیقی بر گردن نسیبه دیدم که تو خالی بود. پرسیدم: چه کسی با تو چنین کرده؟ گفت: وقتی مردم فرار می کردند، ابن قمیئه پیشم آمد و فریادزنان دنبال پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می گشت. مُصعَب بن عُمیر و گروهی در مقابل او ایستادند که من نیز در آن جمع بودم و ابن قمیئه مرا زخمی کرد. البته من چند ضربه به او زدم، ولی او دو زره روی هم پوشیده بود. (1)
ضمرة بن سعید از جد خود، درباره نسیبه نقل می کند:
روز احد از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شنیدم: به راستی امروز مقام نسیبه بالاتر از مقام فلانی و فلانی است.(2)
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می دید که نسیبه سخت مبارزه می کند. لباس خویش به کمر زده بود تا این که سیزده زخم برداشت. من خود نسیبه را
1) مغازی واقدی، ج 1، ص 268-273؛ طبقات الکبری، ج 8، ص 412-416.
2) نک: الصحیح من السیره، ج6، ص206. (ابن ابی الحدید می گوید: «ای کاش راوی نام آن دو تن را می برد تا اهل ظن و گمان آن را بر امور مشتبه حمل نمی کردند.»، ( شرح نهج البلاغه، ج 14، ص 226). علامه مجلسی نیز می گوید: «شاید راوی تقیه کرده است. چگونه می توانسته به نام دو بت قریش و دو شیخ مخالفان تصریح کند که آن دو را بر امیرالمؤمنین مقدم داشتهاند.»، ( بحارالأنوار، ج 20، ص 133).
غسل دادم و سیزده زخم او را شمردم و بزرگترین زخم روی گردنش بود که یک سال آن را مداوا کرد. وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمان حرکت به سوی حمراءالاسد را داد، نسیبه پارچه ای بر آن زخم
بست و خواست حرکت کند، ولی از شدت خونریزی توان حرکت نداشت. ما تا صبح از او پرستاری کردیم. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم وقتی از حمراءالاسد برگشت، پیش از رفتن به خانه، از برادر نسیبه خواست که او را از حال نسیبه باخبر کند. وقتی او برگشت و خبر سلامت نسیبه را داد، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم خوشحال شد. (1)
عُمارة بن غزیّه، از امعُماره نقل می کند:
مردم اطراف پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را خالی کردند و کمتر از ده نفر در کنار پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مانده بودند. من و همسر و دو فرزندم از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دفاع کردیم. من سپری نداشتم. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مردی را دید که داشت فرار میکرد و سپری با خود داشت. فرمود: سپرت را برای کسانی که مبارزه می کنند، بگذار. من سپر را برداشتم و از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دفاع کردم. (2)
فرزندش عبدالله بن زید می گوید:
بازوی چپ من زخمی شد و خونش بند نمی آمد. مادرم با بندهایی که قبلاً آماده کرده بود، زخمم را بست. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به ما نگاه می کرد. مادرم گفت: برخیز و مبارزه کن. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بارها فرمود:
کیست که طاقت امعُماره را داشته باشد. کسی که مرا مجروح کرده بود، جلو آمد. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم او را به مادرم نشان داد و مادرم با ضربه ای پای او را قطع کرد. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم تبسم کرد و فرمود: قصاص کردی ای امعُماره.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می فرمود: من متوجه راست و چپ نمی شدم، مگر این که نسیبه را می دیدم که مقابل من می جنگید.(1)
عبدالله بن زید می گوید:
وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مقاومت من و مادرم را دید، فرمود: بارکالله بر شما خانواده. مقام مادرت و مقام همسر مادرت و مقام تو بالاتر از فلانی و فلانی است. رحمت خدا بر شما خانواده. نسیبه عرض کرد: از خدا بخواه در بهشت همراه شما باشیم. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دعا فرمود: خدایا آنها را رفیقان من در بهشت قرار بده. نسیبه می گوید: دیگر برایم مهم نبود در دنیا چه بر سرم می آید.(2)
در جنگ احد یکی از فرزندانش میخواست برگردد و فرار کند. نسیبه به او حمله کرد و گفت:
«پسرم از خدا و پیامبرش به کجا فرار می کنی؟» او را که برگرداند، مردی به او حمله کرد و او را به شهادت رساند. نسیبه شمشیر فرزندش را برداشت و به آن مرد حمله کرد و او را کشت.
نسیبه با سپر کردن سینه و دستهایش از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دفاع میکرد.(1)
نسیبه در جنگ حنین نیز شرکت داشت و وقتی مسلمانان فرار میکردند، روی آنان خاک می پاشید و می گفت: «از خدا و رسولش به کجا می گریزید؟» عمر از کنارش گذشت و گفت: «وای بر تو، چرا چنین می کنی؟» نسیبه جواب داد: «این فرمان خداست.» (2)
واقدی گوید:
وقتی نسیبه خبر شهادت فرزندش حبیب را شنید، با خدا عهد کرد که یا مسیلمه (مدعی دروغین پیامبری) را بکشد یا آنجا بمیرد، از این رو، با خالد بن ولید در جنگ یمامه شرکت کرد و فرزندش عبدالله نیز همراه او بود. (3)
أم سعد می گوید:
از نسیبه پرسیدم: دستت چه شده است؟ گفت: در جنگ یمامه وقتی مردم می گریختند، من همراه انصار به حدیقةالموت(4)رسیدیم و آنجا مدتی جنگیدیم تا ابودجانه بر در باغ کشته شد. من داخل باغ رفتم و دنبال دشمن خدا، مسیلمه می گشتم. مردی
به من حمله کرد و دستم را جدا ساخت. به خدا سوگند چیزی جلودار من نبود تا به آن خبیث رسیدم. او کشته شده بود و پسرم عبدالله شمشیرش را از خون او پاک می کرد. همان جا سجده کردم.(1)
نسیبه غیر از دستش یازده زخم دیگر در یمامه متحمل شد(2)و بنا به نقل قمی، یکی از فرزندانش در جنگ احد به شهادت رسید.(3)فرزند دیگرش حبیب را پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به سوی مسیلمه کذّاب فرستاد که به دست مسیلمه قطعه قطعه شد و به شهادت رسید(4)و عبدالله، فرزند دیگرش، مسیلمه را کشت.(5)در سال 63 هجری قمری، در 73 سالگی، در جنگ با یزید بن معاویه شرکت کرد که برای فتح مدینه آمده بودند و در این جنگ که به واقعه حرّه معروف شد، به شهادت رسید.(6)
گویند نسیبه روزی به محضر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رسید و عرض کرد:
«تمام آیات قرآن برای مردان است و آیه ای درباره زنان نیست.»
از این رو خداوند آیه 35 سوره احزاب را نازل فرمود.(1)این کتاب را با همین آیه آغاز کردیم.
نسیبه حدود سال سیزده هجری قمری از دنیا رفت. او از راویان حدیث شیعه است و بزرگانی مانند ابوحمزه ثمالی(2)و عبدالکریم بن عمرو خثعمی(3)از او روایت کرده اند. دختر او فاطمه نیز از راویان حدیث به شمار میآید و از امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام روایت کرده است.(4)
حبابه با حاء مفتوحه است و تشدید باء اول از غلطهای مشهور به شمار میآید. قاموس، صراحت به تخفیف باء دارد. (5)
والبیه: با کسره لام، مؤنث والبی است. کنیه حبابه امنداء است.(6)
حبابه دختر جعفر از قبیله اسد است. نام ایشان در چهار کتاب از هشت کتاب رجالی شیعه آمده، ولی شرح حالی از او نقل نشده
است.(1)
تنها می توان از احادیث نقل شده بعضی از اطلاعات را به دست آورد، مانند اینکه ایشان در زمان امیرالمؤمنین علیه السلام میزیسته و زمان امام رضا علیه السلام را نیز درک کرده است. یکبار به اشاره امام سجاد علیه السلام و بار دیگر به عنایت امام رضا علیه السلام به دوره جوانی بازگشته است و نه ماه بعد از دیدار با امام رضا علیه السلام در دویست سالگی درگذشته است.(2)امام رضا علیه السلام او را در پیراهن مبارک خودشان کفن کردند.(3)
عبدالکریم از حَبابه نقل می کند:
امیرالمؤمنین علیه السلام را در جمع فرماندهان سپاه دیدم که با تازیانه گروهی را تعزیر می کرد. چیزی از امیرالمؤمنین علیه السلام پرسیدند و ایشان جواب دادند. بسیار زیبا سخن می گفتند و من دنبال ایشان رفتم تا وارد مسجد شدند و نشستند. عرض کردم نشان امامت چیست؟ به سنگی کوچک (حصاة) اشاره کردند و فرمودند: آن را بیاور. به محضرشان بردم. با انگشتر خود بر سنگ مهر زدند.
سپس فرمودند: ای حبابه، هر وقت کسی ادعای امامت کرد و توانست چنان که دیدی روی سنگ مهر کند، بدان او امام است و اطاعت از او واجب. امام کسی است که هرچه می خواهد در دسترس او باشد.
حبابه میگوید: پس از شهادت امیرالمؤمنین علیه السلام، خدمت امام حسن علیه السلام رسیدم که جای امیرالمؤمنین علیه السلام نشسته بود و مردم از ایشان سؤال میکردند. امام علیه السلام به من فرمود: حبابه آنچه نزد توست بیاور. سنگ را به ایشان دادم. مانند مهر امیرالمؤمنین علیه السلام، سنگ را مهر کردند. سپس نزد امام حسین علیه السلام رفتم که در مسجد رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم نشسته بود. مرا به نزد خویش خواند و جایی برایم باز کرد و فرمود: برای راهنمایی تو دلیلی نزد ما وجود دارد، آیا آن دلیل را می خواهی؟ عرض کردم: بله، سرورم. فرمود: آنچه را همراه داری بده. من سنگ را در اختیارشان نهادم و برایم مهر کرد. در زمان امام سجاد علیه السلام نزد ایشان رفتم. در حالی که پیر شده بودم و دست و پایم می لرزید. در آن زمان صد و سیزده سال داشتم. دیدم امام در حال عبادت است. از راهنمایی ایشان مأیوس شدم. با انگشت سبابه اشاره کرد و جوانی من برگشت. امام علیه السلام فرمود: آنچه همراه داری بیاور. من سنگ را به ایشان دادم و برایم مهر کرد. بعد در زمان امام باقر علیه السلام خدمت ایشان رسیدم و روی همان سنگ برایم مهر زد. سپس محضر امام صادق علیه السلام
رسیدم. ایشان نیز چنین کردند و بعد امام کاظم علیه السلام و امام رضا علیه السلام هم بر آن سنگ مهر زدند.(1)
این جریان را سیدهاشم بحرانی با تفصیل بیشتری از رُشید هَجَری نقل می کند:
حَبابه نزد امیرالمؤمنین علیه السلام آمد و سلام کرد و گریست و عرض کرد: واحسرتا از غنیمتی که بدون شما از دست می رود! ای امیرالمؤمنین علیه السلام، از پیش شما نخواهم رفت، مگر این که بدانم بعد از شما چه کسی جانشین شماست. البته من بر استمرار امامت یقین دارم و حقیقت نزد من روشن است، ولی شما می دانید که خواسته ام چیست. حضرت دست خویش را دراز کرد و سنگ کوچک سفید رنگی را که می درخشید و بسیار صیقلی و صاف بود، از ایشان گرفت و انگشترش را درآورد و بر آن مهر زد و فرمود: خواست شما این بود؟ حبابه عرض کرد: بله. به خدا سوگند، ای امیرالمؤمنین علیه السلام همین را می خواستم! زیرا شنیده ام که بعد از شما در میان شیعیان اختلاف می افتد. از این رو، این برهان را خواستم تا اگر بعد از شما زنده ماندم - و ای کاش زنده نمانم و من و خانواده ام فدای شما شویم - در صورتی که شیعه به جانشین شما شک کرد، این شن را عرضه کنم و هر که توانست کار شما را انجام دهد، بدانم او جانشین شماست. البته امیدوارم اجل مهلت چنین کاری را به من ندهد. امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: حبابه تو تا
1) کافی، ج 1، ص 346؛ کمال الدین، باب 49، با تلخیص و تصرف.
زمان امام رضا علیه السلام زندهای و من بشارت می دهم که تو در شمار زنانی هستی که همراه مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف خواهی بود.(1)
از امام صادق علیه السلام روایت شده که حبابه از کنار امیرالمؤمنین علیه السلام می گذشت. حضرت فرمودند: «چیست آنچه با خود میبری؟» عرض کرد: «برادرم بیمار شده و گفته اند مارماهی برایش مفید است.» امام علیه السلام فرمودند: «ای حبابه، خداوند شفا را در چیز حرام قرار نداده.» حبابه تا این سخن را شنید، آن را بر زمین انداخت و گفت: «به خاطر حمل آن از خدا طلب آمرزش میکنم.» (2)
ابوبصیر از امام صادق علیه السلام نقل می کند:
وقتی مردم به دیدار معاویه می رفتند، حبابه به دیدار امام حسین علیه السلام می رفت. او زنی بسیار کوشا، و بر اثر عبادت پوست شکمش خشک شده بود. روزی با عموزاده خود به محضر امام سجاد علیه السلام رسید و عرض کرد، آیا ایشان را از شیعیان خود و نجات
یافتگان می بینید. حضرت علیه السلام فرمودند: بله. ایشان نزد ما هستند و نجات یافته اند. (1)
روزی حبابه به محضر امام حسین علیه السلام رسید. امام فرمودند: «ای حبابه، چه باعث شده که دیر به دیدار ما بیایی؟» حبابه عرض کرد: «چیزی جز بیماری (برص) باعث تأخیر نشده است.» امام علیه السلام دست روی محل بیماری نهاد و مدام دعا خواند. دست مبارکشان را که برداشتند، خداوند بیماری را از بین برده بود. امام حسین علیه السلام فرمودند:«در این امت کسی جزء ملت ابراهیم نیست، مگر ما و شیعیان ما، سایر مردم از امت ابراهیم نیستند.»(2)
ابوحمزه ثمالی نقل می کند:
حبابه نزد امام باقر علیه السلام رفت و عرض کرد: ای پسر رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم شما در «أظله»(3)چه بودید؟ امام علیه السلام فرمود: ما قبل از خلق مخلوقات نوری نزد خداوند بودیم، بعد خداوند مخلوقات را خلق کرد و ما تسبیح خداوند را گفتیم و آنها نیز تسبیح گفتند. ما
لا إله إلّا الله گفتیم و آنها نیز گفتند. ما تکبیر گفتیم، آنها نیز تکبیر گفتند و این معنای آیه ای است که خداوند می فرماید: «وَأَنْ لوِ اسْتَقَامُوا عَلَی الطَّرِیقَةِ لَأَسْقَیْنَاهُم مَّاءً غَدَقًا»؛(1) اگر [مردم] در راه درست پایداری ورزند، قطعاً آب گوارایی بدیشان نوشانیم. راه حبّ حضرت علی علیه السلام، راه درست (مورد اشاره قرآن) بوده، آب گوارا (آب فرات)، ولایت آلمحمد صلی الله علیه و آله و سلم است. (2)
داوود رقی می گوید:
محضر امام صادق علیه السلام بودم که حبابه وارد شد. او از امام علیه السلام درباره حلال و حرام پرسید. ما از زیبایی این پرسش شگفت زده شدیم. وقتی امام علیه السلام فرمودند: آیا پرسشهایی زیباتر از پرسشهای حبابه شنیده اید؟ عرض کردیم: ایشان را در چشم و قلب ما بسیار عزیز و بزرگ کردید. در این حال اشک از چشمان حبابه جاری شد. امام علیه السلام فرمود: چرا گریه می کنی؟ عرض کرد: من بیمارم و نزدیکانم میگویند اگر امام شما همانگونه که می گوید واجب الاطاعه است، دعا کند تا بیماری تو بهبود یابد. البته من خوشحالم و می دانم این بیماری برای امتحان و تصفیه من است و کفاره گناهانم به حساب میآید. امام علیه السلام دعایی فرمود و بعد گفت: به نزد زنان برو و لباس خود را کنار بزن. ببین چیزی
مانده است یا خیر و به آنها بگو این نشانه کسی است که به وسیله او می توان به خدا نزدیک شد.(1)
قنواء به فتح قاف و سکون نون و فتح واو. رشید به ضم راء و فتح شین(2)مصغر است. هجری به فتح هاء و جیم و کسر راء منسوب به هَجَر، آبادیی در یمن است. البته روستایی نزدیک مدینه منوره نیز نامیده میشود و به تمام یمن نیز میگویند.(3)
قنواء با آن که از محدثان امامیه است و ابوحیان بجلی از او روایت می کند و نام او در کتاب های گوناگون آمده، ولی از خصوصیات زندگی وی چیزی نقل نشده و همین قدر معلوم است که او دختر رُشید هَجَری، یار و رازدار امیرالمؤمنین علیه السلام است؛ کسی که حضرت علی علیه السلام نحوه شهادتش را به او خبر داد.
در روایتی ابوحیان چنین نقل می کند:
قنواء را ملاقات کرده و به او گفتم آنچه از پدرت شنیده ای، به من بگو. گفت: پدرم از امیرالمؤمنین علیه السلام شنید چگونه صبور خواهی بود، وقتی نابکارزاده بنیامیه، کسی را دنبال تو بفرستد و
دست و پا و زبان تو را قطع کند؟ عرض کردم یا امیرالمؤمنین، آیا آخر آن بهشت خواهد بود؟ فرمود: ای رشید، تو در دنیا و آخرت، همراه من خواهی بود. قنواء ادامه داد: به خدا سوگند، مدتی نگذشت که [عبیدالله بن] زیاد او را دعوت به بیزاری از امیرالمؤمنین علیه السلام کرد، اما پدرم نپذیرفت. او گفت: سرورت مرگ تو را چگونه خبر داده است؟ پدرم گفت: دوستم به من خبر داد که تو مرا به برائت از او می خوانی و من قبول نمی کنم و تو دست و پا و زبان مرا قطع می کنی. گفت: اینک خبر او را درباره تو، به دروغ مبدل میکنم. او دستور داد دستان و پاهای پدرم را قطع کنند و زبان او را رها نمودند. در حالی که پدرم لبخند می زد، من دست و پای او را جمع کرده و برداشتم و گفتم: پدر درد می کشی؟ گفت: نه دخترم، فقط به اندازهای که بین جمعیت انبوه در فشار باشم، درد میکشم. وقتی پدرم را برداشته، از قصر بیرون رفتیم، مردم اطرافمان جمع شدند. پدرم گفت: قلم و کاغذی بیاورید تا آنچه را تا قیامت اتفاق خواهد افتاد و مولایم امیرالمؤمنین علیه السلام خبر داده، برایتان بگویم. قلم آوردند و پدرم مدام می گفت و اخبار آینده را مینوشتند. خبر به [ابن] زیاد رسید و او حجام را فرستاد تا زبان او را قطع کند و همان شب، پدرم به شهادت رسید.(1)
1) رجال کشی، ج 1، ص 290؛ امالی طوسی، ص 165؛ اختصاص (منسوب به شیخ مفید)، ص 77؛ الخرائج والجرائح، ج 1، ص 228. در بعضی از منابع روایی ما ( امالی طوسی، رجال کشی، روضة الواعظین )، این جریان به «ابنزیاد» نسبت داده شده، اما در منابع دیگر ( ارشاد، ج1، ص325؛ بحارالأنوار، ج34، ص303 و ج41، ص345) از «زیاد» نام برده شده است. منابع معتبر اهلسنت ( میزان الاعتدال، ج2، ص52؛ سیر اعلام النبلاء، ج4، ص310؛ لسان المیزان، ج2، ص461؛ کتاب المجروحین، ج1، ص298؛ شرح ابن ابیالحدید، ج2، ص394) نیز همه به «زیاد» اشاره کردهاند. از متن روایت نیز که امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید: دعی بنیاُمیّه (زنازاده بنیامیه) او را فرا میخواند، معلوم است که باید «زیاد» باشد، زیرا این لقب به او اختصاص دارد. علامه تستری نیز بعد از چند صفحه بحث، «زیاد» را معتبر میداند. ( قاموس الرجال، ج3، ص368 - 375) بنابراین شواهد و اقوال، میتوان نتیجه گرفت، این جریان در زمان خلافت زیاد در کوفه اتفاق افتاده است و مربوط به دوران حکومت ابنزیاد نیست.
مرحوم علامه مامقانی می گوید:
من جلالت مقام قنوا و قدرت دیانت و غرق محبت الهی بودن او را که مانع از انجام دادن گناه است، از کلام او به پدرش که پرسید: آیا احساس درد می کنی، استفاده می کنم؛ زیرا اگر او به درجه عالی ایمان و تقوا نرسیده بود، احتمال نمی داد که پدرش درد نکشد و این سؤال را از او بکند. پرسش او نشان می دهد، ایمانش مانند پدرش است و او میوه همان شجره طیبه به حساب میآید.(1)
ابوجارود میگوید:
«قنواء میگفت: پدرم از من خواسته بود، حدیث را کتمان کنم و قلبم را محل امانت قرار بدهم.»(2)
این روایت نشان می دهد، دختر رشید نیز اسرار را می دانسته، ولی پدرش اجازه بیان آنها را به او نداده است.
علامه مجلسی هم در باب فضل انتظار و مدح شیعه در زمان غیبت، چنین روایت میکند:
قنواء می گوید: به پدرم عرض کردم، شما چقدر شدید تلاش می کنید؟ فرمود: دخترم قومی بعد از ما می آیند که در دینشان بصیرت دارند و تلاش و کوشش آنان برتر از گذشتگان خواهد بود.(1)
اسمش، أمةالعزیز و لقبش زبیده است. او از بنیعباس(2)و دختر جعفر بن ابی جعفر منصور و همسر پسرعموی خود، هارونالرشید(3)و مادر محمد امین است. لقب زبیده را پدر بزرگش منصور، به دلیل زیباییاش به او داده است. در سال 165 هجری قمری، با هارون ازدواج کرد و در سال 216 از دنیا رفت.(4)قبر او در کرخ بغداد، در قبرستان قریش است.(5)
1) محاسن، ج 1، باب یقین و صبر در دین، ص 251؛ بحارالأنوار، ج52، ص130، ح27.
2) سیر اعلام النبلاء، ج 10، ص 241.
3) تاریخ دمشق، ج 50، ص 329.
4) تنقیح المقال، ج3، کتاب النساء، ص 78.
5) حالات ایشان در کتابهای: تاریخ بغداد، ج 14 ص 434؛ البدایه والنهایه، ج 10، ص 296؛ سیر اعلام النبلاء، ج 10، ص 241؛ أعلام زرکلی، ج 3، ص 42 و الکنی و الالقاب، ج 2، ص 289 آمده است.
درباره شخصیت زبیده دو دیدگاه وجود دارد: بر اساس برخی گزارشها، او دنیاطلب و اسرافکار بوده و بعید است، منظور حدیث او باشد و سعادت رجعت یافتن به دنیا و یاری امام عجل الله تعالی فرجه الشریف را داشته باشد. برای مثال، درباره ایشان گفتهاند، در مورد کمربند و کفش جواهرنشان، اهل تفنن و تنوع بود و در خرید لباس و آرایش اسراف می کرد. لباسی تهیه کرده بود که پنجاه هزار دینار ارزش داشت(1)و مخارج شصت روز ایام حج او، بیش از 54 میلیون درهم شده بود.(2)
بر اساس دیگر گزارشها، او اهل خیر و مدافع اهلبیت علیهم السلام بوده است. در کتابهای اهل سنت، چنین مواردی حذف شدهاند، ولی می توان اشاراتی را یافت. با توجه به این گزارشها، می توان گفت یا گزارشهای اولیه معتبر نیست و برای تخریب او ساخته شده یا بنابه مصالحی، گریزی از چنین کارهایی نبوده است.
خطیب بغدادی می گوید:
او معروف به خیر و تفضل کردن به اهل علم و صلاح بود و به فقیران کمک می کرد. آثار زیادی در شهر مکه و مدینه و راه مکه،
اعم از چاه آب و برکه ایجاد کرده است. کسی او را در خواب دید و پرسید: حالت چطور است؟ گفت: خداوند به خاطر اولین اثری که در راه مکه ساختم، مرا بخشید.(1)
ذهبی از او با لقب سیدة المحجبه یاد کرده و می گوید: «صد کنیزی که در قصر داشت، همگی حافظ قرآن بودند.»(2)
زرکلی می گوید:
چشمه زبیده که در مکه قرار دارد، منسوب به اوست و از دوردست ترین مناطق نعمان، در شرق مکه با حفر قناتهای بسیار به مکه آورده شده است. او بزرگترین زن عصر خود در دینداری و اصالت و جمال و صیانت و خیر بود و آثاری در راه مکه ایجاد کرده که اگر آنها نبود، کسی این راه را طی نمی کرد.(3)
ابنکثیر می گوید: «کسی او را در خواب دید که می گفت: چیزی برای من سود نداشت، مگر نمازهایی که در سحر میخواندم.»(4)
همچنین درباره خیرخواهی او می گوید: «او راغب ترین مردم به انجام دادن کار خیر و پیشتاز به سوی هر خیری بود.»(5)
حموی می گوید: «برکه امجعفر یا زبیدیه(1)در بین مغیثه و عذیب(2)و نیز چاه حسنی(3)و نهر میمون(4)را زبیده ساخته است.»
او اهل عبادت بود و به قرآن توجه داشت. از نظر اجتماعی، نیکوکار بود و برای بزرگداشت عالمان و صالحان تلاش میکرد. او با هارونالرشید درگیر شده که این از شیعه بودن وی حکایت دارد.
علامه مامقانی می گوید: «شیخ صدوق در کتاب مجالس خود گفته: زبیده شیعه بود و هارون وقتی این را فهمید قسم خورد که او را طلاق دهد.»(5)
شیخ منتجب الدین چنین بیان کرده است:
زبیده خاتون، شیعه فطریه فدائیه بود، چنانکه شیخ اجل عبدالجلیل رازی در کتاب نقض آورده که چون هارونالرشید غلو زبیده را در تشیع اهلبیت علیهم السلام تحقیق کرد، سوگند خورد که او را طلاق دهد... . زبیده اظهار پشیمانی نکرد.(6)
حاج شیخعباس قمی می گوید:
دلیل شیعه بودن زبیده آن است که در فتنه سال 443 هجری قمری که در بغداد اتفاق افتاد، قبر زبیده و آلبویه همراه ضریح امام کاظم علیه السلام به آتش کشیده شد.(1)
در منابع شیعی، به روشنی دلیل اختلاف او با هارونالرشید بیان شده و چون اهل سنت از این موضوع آگاه بودند، مزار وی را آتش زدند.
ابنعساکر می گوید:
بین هارون الرشید و دختر عمویش زبیده، بحث و نزاع درباره چیزی از چیزها واقع شد و هارون در میان کلماتش گفت، من تو را طلاق دادم، اگر از اهل بهشت نباشم.(2)
ابنحجر می گوید:
وقتی سلم بن سالم بلخی زاهد، وارد بغداد شد، در مورد هارونالرشید کلمات زشتی گفت. هارون وی را زندانی کرد. وقتی هارون مرد، زبیده دستور آزادی او را صادر کرد.(3)
ابنکثیر این جریان را کمی مفصل تر بیان می کند و می گوید:
سالم بن سالم ابوبحر بلخی، از سران امر به معروف و نهی از منکر بود. او وقتی وارد بغداد شد و برضد هارون سخن گفت و کارهای
او را زشت شمرد، هارون او را زندانی کرد و دوازده بند بر او بستند.(1)
این گزارشهای کوتاه، نشان از شجاعت او دارد و به دلیل نفوذ فراوان زبیده، هارون هم نمی توانست کاری از پیش ببرد.
چنانکه پیشتر بیان شد، نام دو تن از زنان رجعتکننده، امخالد احمسیه و امخالد جهنیه بود، ولی در منابع، نامی از این دو برده نشده است. در گفتار اول بیان داشتیم که احتمال دارد امخالدی که از اصحاب امام صادق علیه السلام بوده، یکی از آن دو فرد باشد. بنابراین، آنچه را در مورد امخالد آمده، یادآور میشویم. البته نام و دیگر خصوصیات زندگی ایشان، معلوم نیست.
یوسف بن عمر، والی عراق، زید را به شهادت رساند و دست امخالد را قطع کرد. او زنی صالح و شیعه بود و به زید تمایل داشت.(2)
ابوبصیر می گوید:
نزد امام صادق علیه السلام بودم که امخالد وارد شد. همو که یوسف بن عمر دست او را قطع کرده بود... او شروع به سخن کرد. زنی بلیغ بود. در مورد خلیفه اول و دوم پرسید. حضرت فرمود: ولایت آنها
را بپذیر. عرض کرد: روزی که پروردگارم را ملاقات کنم، می گویم شما به قبول ولایت آن دو فرمان دادید. امام فرمود: باشد. امخالد گفت: اگر کسی که کنار شماست، (ابوبصیر) مرا به برائت از آن دو امر کند و کثیرالنواء (نام فردی منحرف) به ولایت آن دو فرمان دهد، کدام یک خیر و خوب است و شما آن را دوست دارید؟ امام علیه السلام فرمودند: به خدا سوگند این فرد برای من محبوب تر از کثیرالنواء و یاران اوست! این فرد بحث می کند و می گوید: کسی که به حکم خدا حکم نکند، کافر، ظالم و فاسق است.(1)
همچنین نقل می کند:
نزد امام صادق علیه السلام بودم که امخالد عبدیه وارد شد. حکم خوردن چیزی را پرسید. امام علیه السلام فرمود: چرا بدون پرسیدن نخوردی؟ عرض کرد: من در دینم مقلد شما هستم و زمانی که خداوند را ملاقات کنم، خواهم گفت جعفر بن محمد علیهما السلام به من امر و نهی کرد.(2)
امخالد زنی صالح و شیعی بود و برای عقیده اش، دستش را بریدند. امام صادق علیه السلام او را با امر به ولایت خلفا، امتحان کرد، اما ایشان با فراست، به گونهای دیگر میپرسد و پاسخش را می گیرد که بیانگر قدرت علمی و آگاهی ایشان است. روایت سوم، بصیرت دینی
و امامشناسی ایشان را نشان می دهد که خود را فردی مقلد و پیرو امام علیه السلام معرفی میکند.
بعد از بیان ویژگیهای افراد رجعت کننده در بخش اول و شرح حال بانوان رجعت کننده در بخش دوم، در فصل اول این بخش ویژگیهای یاد شده در روایات با شرح حال بانوان یاد شده مقایسه میگردد تا معلوم شود رفتار این بانوان تا چه میزان با این معیارها هم خوانی دارد. در فصل دوم نیز رهیافتها بیان میشود، یعنی ما نیز برای آن که جزء افراد رجعت کننده باشیم چه باید بکنیم و چگونه زندگی کنیم.
در این فصل به بررسی سرگذشت بانوان و تک تک معیارهای گفته شده در روایات پرداخته میشود تا معلوم گردد این افراد واقعا دارای این ویژگیها هستند و شایسته برگشت به دنیا هستند.
در ویژگیهای افراد رجعت کننده گذشت که یکی از اوصاف آنان ایمان خالص است و ایمان خالص آثاری دارد که مهمترین آنها
پایداری است. پایداری از دو جهت قابل بررسی بود. مقاومت در برابر دشمن و استقامت در برابر محیط.
صیانه ماشط: او که آرایشگر دختر فرعون بود، در برابر خواست فرعون مقاومت کرد تا این که تک تک فرزندانش در مقابل دیدگانش در مس مذاب افکنده شده و به شهادت رسیدند، اما دست از اعتقاد و ایمان خویش برنداشت. وقتی نوبت به کودک شیرخوارش میرسد انگار توان مقاومت میخواهد از دست برود، اما به اذن خداوند نوزاد لب به سخن میگشاید که ای مادر صبر و مقامت پیشه کن، زیرا راه تو حق است. بالاخره خود نیز در آن مس جوشان افکنده میشود و به فیض شهادت میرسد.
سمیه: وقتی سمیه به اتفاق گروهی به دست مشرکان شکنجه میشوند. عدهای از ایمان خود دست برمیدارند، اما این سمیه است که از اول صبح تا شب در مقابل آفتاب داغ مکه در حالی که به چهار میخ کشیده شده مقاومت میکند و این رنج طاقت فرسا نمیتواند او را از پا درآورد و در آخر شب با تحمل ناسزا از ابوجهل به دست او به شهادت رسید.
ام ایمن: در جنگ احد که مدعیان بزرگی چون عمر و عثمان فرار میکردند؛ این ام ایمن بود که به اتفاق عده کمی در کنار
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مقاومت میکردند.
نسیبه: از زنانی که در جنگ احد کنار پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مقاومت نمود نسیبه است. به قدری پایداری کرد که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: کیست که طاقت ام عماره را داشته باشد؟ وقتی فرزندش زخمی میشود بازوی فرزندش را میبندد و میگوید: برخیز و به نبرد ادامه بده! در جنگ یمامه علیه مسیلمه کذاب نیز وقتی مردم میگریختند او مقاومت میکند.
قنواء: وی در مجلس زیاد ملعون حاضر است و شاهد قطع دستها و پاهای پدر، اما نه تنها مقاموت خود را از دست نمیدهد، بلکه جلو رفته و خود، دست و پای قطع شده پدر را جمع میکند و با خود میبرد. این نهایت مقاومت او را میرساند. عملا پیام ادامه راه پدر را فریاد میکند و نشان میدهد چنین اعمالی هراس در دل او ایجاد نمیکند.
زبیده: وی در برابر هارون الرشید مقاومت میکند و روح قوی و بلند خود را نشان میدهد که توانسته در برابر سفاکی مانند هارون قد علم کند و نیز دستور آزادی فردی را که به جرم افشاگری علیه هارون زندانی شده صادر میکند.
ام خالد: وی نیز زن مقاومی است. درحالی که اکثر مردم در برابر ظلم امویان سر خم کردهاند، دستش قطع میشود، ولی از عقیده
خود دست برنمیدارد.
زمانی که کسی جرات دم زدن از حق را ندارد اینان جان در کف نهاده و حقیقت را آشکارا بیان میداشتند.
صبانه ماشطه : در زیر ظلم ستمگری چون فرعون که کسی طاقت ابراز عقیده توحید و خدا پرستی را ندارد، این ماشطه است که در آشکار ذکر خداوند را بر زبان جاری میکند و هرگز تابع اکثریت نشده، بلکه تا پای جان از اعلان و روشن نمودن حقّ دست برنمیدارد.
سمیه: در دوران سخت جاهلی که اسلام در مظلومیت کامل بود و استبداد بت پرستی به کسی جرأت ابراز توحید نمیداد، این سمیه بود که خلاف آن محیط خفقان با جرأت اظهار توحید کرد. وی تابع اکثریت و فضای حاکم بر جامعه نشد.
أم ایمن: در جنگهای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم وقتی همه فرار میکردند او مقاومت مینمود. در جریان غصب فدک وقتی اکثریت جامعه از سر طمع یا ترس با غاصبان هم صدا شده بودند، تنها اوست که به همراه امیر مؤمنان علیه السلام به نفع حضرت زهرا علیها السلام شهادت میدهد. وقتی حضرت امیر علیه السلام را به مسجد میبرند تا بیعت بگیرند همه میدانند که حقّ با کیست اما کسی دم نمیزند. أم ایمن جلو میآید و با صراحت
تمام حسد و نفاق آنها را آشکار میکند و مرعوب جو حاکم بر جامعه نمیشود.
نسیبه: وی نیز از افراد معدودی است که در هنگام فرار مسلمانان در جنگ أحد تابع اکثریت نمیشود و کنار پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مقاومت مینماید. در جنگ حنین نیز وقتی همه فرار میکنند او مقاومت میکند. در جنگ یمامه نیز او اسوه مقاومت میشود.
حبابه والبیه: در زمانی که همه برای تملق و بهره گیری از دنیا به دیدار معاویه میروند، حبابه راه دیدار با امام حسین علیه السلام را پیش میگیرد. وی تابع اکثریت و محیط اطراف خود نیست. او به دنبال حقیقت است. نوع عمل دیگران در اراده او تأثیری نمیگذارد.
قنواء: وی در جو خفقان ایجاد شده توسط زیاد بن ابیه که کسی جرأت مخالفت ندارد، شجاعانه پدر را در مجلس زیاد همراهی میکند و با جمع کردن اعضای قطع شده پدر نشان میدهد ترسی از جو حاکم ندارد و بی توجه به اکثریت ترسیده جامعه با جرأت تمام مقابل آنان ایستادگی میکند.
زبیده: در دوران حکومت بنیعباس اکثریت جامعه برای نزدیکی به حکومت و بهره بیشتر از دنیا سعی در دشمنی با اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دارند. زبیده با آن که از خاندان بنیعباس است بر خلاف محیط اطراف خویش از اهل بیت علیهم السلام دفاع میکند و در این راه با
هارون خلیفه عباسی درگیر میشود. ثروت زیادی دارد، اما ثروت دنیا او را از یاد آخرت و شب زنده داری و تلاوت قرآن باز نمیدارد.
أم خالد: در دوران سیاه بنیأمیه سختترین فشارها بر شیعیان و دوستدارن اهل بیت علیهم السلام وارد میشود. اکثریت مردم تشیع خود را پنهان میکنند. اما أم خالد محبّت خود را ابراز میدارد و تابع وضع محیط اطراف خود نمیشود.
در فصل دوم بخش گذشته بیان شد ویژگی دیگر رجعت کنندگان ولایت پذیری است. ولایت پذیری داری دو بخش عمده است. یکم، شناخت صحیح و معرفت واقعی. دوم، پذیرفتن ولایت در میدان عمل. یعنی کسانی به دنیا برمی گردند که اهل تولّی هستند، اما این تولّی از سر احساسات یا تقلید نیست، بلکه ریشه در شناختی عمیق دارد. نشان این تولّی و دلدادگی به دین و امامان علیهم السلام، حمایت و دفاع بی دریغ در میدان عمل است.
أم ایمن: سراسر زندگانی این بانوی بزرگ عشق و دلدادگی به خاندان وحی علیهم السلام است. بسان فرزندی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را بزرگ میکند. در جنگها نیز همراه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است. بعد از رحلت ایشان نیز برخلاف اکثریت جامعه مدافع ولایت امیر مؤمنان علیه السلام است. در جریان فدک نیز از حضرت زهرا علیها السلام دفاع میکند. محرم اسرار پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و
حضرت زهرا علیها السلام است. تا آخرین لحظه در کنار فاطمه علیها السلام بود و شاهد تشییع مظلومانه و
مخفیانه ایشان بود. أم ایمن فاطمه علیها السلام را به قدری دوست میدارد که به دلیل عروسی ساده ایشان متأثر شده و گریه میکند. بعد از شهادت ایشان نیز طاقت دیدن جای خالی وی را در مدینه ندارد و این شهر را ترک میکند.
نسیبه: وی تمام هستی خود و حتی خانوادهاش را به پای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میریزد. وی فدائی و مدافع حقیقی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بود.
حبابه والبیه: شاید مهمترین ویژگی حبابه امام شناسی و دقت او در شیعه و ولایتمدار بودن اوست. وی این سعادت را نه تنها برای خود که برای نزدیکان خود نیز میخواست. برادرزاده خود را نزد امام علیه السلام میآورد تا مطمئن شود او نیز شیعه و پذیرای ولایت امامان علیهم السلام است. ولایتمداری، او را به مقامی میرساند که امامان علیهم السلام خواهان دیدار او هستند و میپرسند چرا دیر به دیر به دیدار ما میآیی؟ وقتی حبابه بیماری را علّت تأخیر بیان میکند حضرت او را شفا میدهد تا زود به زود محضر امام علیه السلام را درک کند. حبابه به قدری ولایت دوست و امام خواه است که از بیماری خود ناراحت نیست و آن را موجب امتحان و پیشرفت معنوی میداند، اما وقتی میشنود بیماری او بهانهای برای شک در امامت امام او شده است دیگر طاقت نیاورده و گریه کنان به محضر امام علیه السلام میرسد.
امام علیه السلام بعد از شنیدن جریان او را شفا میدهد.
قنواء: وی نیز یقین به ولایت اهل بیت علیهم السلام دارد، لذا با شجاعت کامل در مجلس زیاد شرکت میکند و میداند که پدر در راه فداکاری برای اهل بیت علیهم السلام احساس درد نمیکند.
زبیده: ولایتپذیری زبیده، هارون را وادار به طلاق دادن او میکند. زبیده با شجاعت این جدایی را میپذیرد و میگوید من از کار خود پشیمان نیستم.
أم خالد: وفاداری وی به اهل بیت علیهم السلام و ارادت او باعث شد به قطع دست خویش راضی باشد، اما دست از اهل بیت علیهم السلام برندارد.
در ویژگیهای افراد رجعت کننده گذشت، بنابه بیان امام علیه السلام کسانی که بتوانند سنخیت با امامان علیهم السلام را در خود ایجاد کنند در دوران ظهور، حضور خواهند یافت. در همان حدیث ایجاد سنخیت و همرنگی با اهل بیت علیهم السلام را با چهار عامل ممکن میداند.
اولین شرط ایجاد سنخیت، شناخت و معرفت اهلبیت علیهم السلام است. اول باید آنها را شناخت و قدرت علمی یافت تا بتوان سنخیت و هماهنگی میان خود و ائمه علیهم السلام ایجاد نمود. در ادامه به مواردی از معرفت این بانوان اشاره میشود.
میپرسند، میگوید: میدانستم بالاخره پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از دنیا میرود؛ گریه من به خاطر قطع شدن وحی است. این جمله همان بیان امیر مؤمنان علیه السلام است که در رثای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی یَا رَسُولَ اللَّهِ لَقَدِ انْقَطَعَ بِمَوْتِک مَا لَمْ یَنْقَطِعْ بِمَوْتِ غَیْرِک مِنَ النُّبُوَّةِ وَ الْإِنْبَاءِ وَ أَخْبَارِ السَّمَاء؛ پدر و مادرم به فدای تو باد ای رسول خدا، همانا به مرگ تو بریده شد چیزی که با مرگ دیگران بریده نگردید از نبوّت و احکام الهی و اخبار آسمانی.(1)
این جمله از شناخت و معرفت أم ایمن نسبت به مقام نبوت و اهمیت وحی خبر میدهد. وی نام تمام امامان علیهم السلام را از زبان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شنیده و نسبت به نام آنها شناخت داشت. أم ایمن از راویان حدیث نیز شناخته میشود.
1) نهجالبلاغه، خطبه 235.
در بهشت قرار بده؛ نسیبه میگوید دیگر برایم مطرح نبود در دنیا چه بر سرم میآید. جملهای که نسیبه به فرار کنندگان از جنگ حنین میگفت نیز نشان از معرفت او دارد. وی میگفت: از خدا و رسولش صلی الله علیه و آله و سلم به کجا فرار میکنید؟ یعنی جای دیگری وجود ندارد؛ بهترین جا کنار پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و اهل بیت علیهم السلام است؛ هیچ جایی چنین برتریی ندارد.
حبابه: ایشان از راویان حدیث است. بزرگانی مانند ابوحمزه ثمالی از او نقل روایت میکنند. حبابه وقتی امیر مؤمنان علیه السلام را ملاقات میکند عرض میکند نشان امامت چیست؟ چنین پرسشی در فضای آن زمان نشان از معرفت او نسبت به مسائل مهم دارد. چیزی که خیلیها از آن غافل بودند مخصوصا با تفصیلی که سید هاشم بحرانی نقل میکند، معرفت ایشان به مقام امامت روشنتر میشود. سؤال وی در مورد اظله و امامان علیهم السلام، قبل از خلق عالم، نشان دیگری از معرفت ایشان است. داود رقی که از بزرگان اصحاب امامان علیهم السلام است میگوید: زیبایی سؤالهای حبابه از امام صادق علیه السلام ما را به شگفت آورد. امام نیز زیبایی سؤالهای ایشان را میستاید که این نیز نشان دیگری از مقام علمی وی است.
قنواء: ایشان نیز از محدثان شیعه است. به گفته علامه مامقانی به حدی از عرفان و معنویت رسیده که میداند، مجاهد در راه حقّ از
زخم خویش، احساس درد نمیکند. از حدیث ابوجارود که پدرش به قنواء میگوید: دخترم احادیث را نقل نکن و در قلبت امانت نگه دار! معلوم میشود او نیز از اصحاب سرّ بوده است.
زبیده: معرفت وی نسبت به اهل بیت علیهم السلام باعث میشود از امامان علیهم السلام دفاع کند و مناظراتی میان او و هارون الرشید واقع شود. هر چند متن سخنان نقل نشده است، اما قدرت علمی او را میرساند. زیرا قدرت بحث با هارون را دارد که خود را خلیفه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میدانست.
أم خالد: زمانی که أم خالد از امام صادق علیهم السلام در مورد خلفا سؤال میکند، حضرت ایشان را امتحان میکند، اما وی با معرفت و شناختی که دارد، پرسش را نوع دیگری مطرح کرده و پاسخ را دریافت میدارد. این عمل نشان میدهد بانویی با معرفت به مقام ائمه علیه السلام است.
دومین شرط ایجاد سنخیت با اهلبیت علیهم السلام پیروی کامل از آنان است. یعنی نخست در تمام اعمال و رفتاری که میخواهد انجام دهد تابع فرامین قرآن و اهلبیت علیهم السلام باشد. دوم در اطاعت کردن از آنها چیز دیگری را در نظر نگیرد و اهل «امّا» و «اگر» نباشد. هر چه اولیاء دین میفرمایند مو به مو عمل نماید.
نسیبه: وی در جنگ أحد زخمی شده و زخمهای متعددی دارد، اما زمانی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمان حرکت به جبهه دیگری را صادر میکند، بیدرنگ برای حرکت برمیخیزد و بهانهتراشی نمیکند.
حبابه: ایشان وقتی حیوان حرام گوشتی را برای معالجه خریده است و امیرمؤمنان علیه السلام میفرماید: حبابه خداوند در حرام شفا قرار نداده است بدون درنگ آن را بر زمین میاندازد و حتی از حمل آن تا به آن جا نیز از خداوند طلب مغفرت میکند. کوچکترین عملی که نشان پیروی نکردن باشد در او دیده نمیشود و به طور کامل تابع فرمان امام علیه السلام است.
قنواء: او حدیث خبر دادن امیر مؤمنان علیه السلام را از کیفیت شهادت پدرش برای دیگران بازگو میکند. این عمل نشان میدهد او نیز به چنین پیامی ایمان دارد و سر تسلیم در برابر هر چه امام بگوید فرود میآورد.
أم خالد: او قبل از خوردن چیزی به امام مراجعه کرده و حکم آن را میپرسد. امام صادق علیه السلام میفرماید: چرا بدون پرسش اقدام نکردی؟ عرض میکند من مقلد شما هستم؛ هر چه شما بفرمایید آن را انجام میدهم و همین را هم به خداوند خواهم گفت. این برخورد نهایت پیروی ایشان از اهلبیت علیهم السلام و ولایت را میرساند.
سومین شرط ایجاد سنخیت با اهلبیت علیهم السلام ولایت و دوستی با دوستان آنان است. توضیح این قسمت و بیان موارد آن در بخش ولایت پذیری گذشت.
شرط چهارم و آخرین شرط ایجاد سنخیت و هماهنگی با اهلبیت علیهم السلام برائت و بیزاری از دشمنان خداوند و اهلبیت علیهم السلام است. باید این انزجار در حد امکان، به روشهای مختلف ابراز و اظهار گردد.
صبانه: وی تا آخرین لحظه برائت خود را از فرعون اعلام داشت.
سمیّه: او شهید شد، اما تا آخرین نفس از آنچه مشرکان میپرستیدند بیزاری جست.
أم ایمن: او در جنگ احد بر روی کسانی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را تنها گذاشتند و به فکر جان خود بودند خاک میپاشد و با طعنههای گزنده انزجار خود را از افرادی چون عمر و عثمان اعلام میکرد. در روز بیعت خواستن از حضرت علی علیه السلام بر سر ابوبکر فریاد میکشد که چه زود حسادت و نفاق خود را آشکار کردید. این در زمانی بود که پهلوانان زبان در کام کشیده بودند.
نسیبه: ایشان برای ابراز نفرت از کسانی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را در جنگ تنها رها کرده و فرار میکردند، بر صورتشان خاک میپاشید و
میگفت از خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برگشته، به کجا رو میکنید؟ عمر از کنار او میگذشت؛ گفت: وای بر تو چرا چنین میکنی؟ گفت: این فرمان خداوند است.
بر اساس روایت، کسانی که در دوران قبل از ظهور زندگی می کردند و به سبب اعتقاد به حقّ - به خصوص اعتقاد به امامان علیهم السلام - آزار دیدهاند، در دوران ظهور، حضور مییابند. یکی از اهداف این رجعت گرفتن انتقام و قصاص کردن افرادی است که ظالمانه آنها را مورد اذیت قرار دادهاند.
صبانه: این بانوی مقاوم به خاطر اعتقاد به توحید خود و خانوادهاش، مظلومانه به دست فرعون کشته میشوند.
سمیّه: وی در دوران جاهلیت در مکه به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ایمان میآورد. مشرکان وی را دستگیر میکنند، اما او کسی را ندارد که از او حمایت کند. بنابراین مظلومانه زیر شکنجهای سخت، خود و همسرش یاسر به شهادت میرسند.
أم ایمن: وی در جریان غصب خلافت بر حقانیّت امیرمؤمنان علیه السلام شهادت میدهد، اما شهادتش رد شده و مظلومانه از مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بیرون انداخته میشود. در جریان غصب فدک نیز مظلومانه گواهی وی مردود میگردد.
نسیبه: وی یک فرزند خویش را در جنگ با مشرکان مکه از دست میدهد و فرزند دیگرش را در جنگ با مدعی دروغین پیامبر (مسیلمه کذاب) به پیشگاه خداوند هدیه میدهد. علاوه بر داغ دو فرزند خود نیز بارها در نبرد زخمی میشود.
حبابه: مظلومیت وی را در دورانی که بیمار بود میتوان دید، زیرا دشمنان وی را به دلیل اعتقاد به امامت مورد شماتت و مسخره قرار میدادند.
قنواء: زیاد، خلیفه ملعون اموی، قنواء را همراه پدرش در قصر خویش حاضر کرد و در مقابل او دست و پای پدرش را قطع میکند. قنواء مظلومانه شاهد این ظلمها و رنجهاست.
أم خالد: وی نیز در راه محبت اهلبیت علیهم السلام دست خود را از دست میدهد. دستش مظلومانه قطع میشود، اما دست از عقاید خود برنمیدارد.
در بیان ویژگیها گذشت که هر کس برای توحید و دفاع از حریم امامان علیهم السلام، در میدان رزم حاضر شود و جهاد نماید یا در دوران غیبت امام، برای زمینه سازی ظهور از هیچ خطری نهراسد و با دشمنان نبرد نماید به دنیا بازمیگردند و تحقق یافتن هدف نهایی خود را میبینند.
أم ایمن: وی در جنگها همراه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است؛ در جنگهای احد، خیبر و حنین شرکت میکند.
نسیبه: وی نیز در جنگها همراه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بوده است. در جنگهای احد، خیبر و حنین شرکت کرد. در جنگ احد رشادتهای فراوانی از خود نشان داد. وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمان حرکت به جبهه حمراء الاسد را داد، نسیبه با بدن زخمی و حال وخیم قصد حرکت کرد، اما شدّت جراحات اجازه حرکت نداد. در جنگ احد به اندازهای مبارزه و رشادت کرد که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میفرماید: امروز منزلت نسیبه از فلانی و فلانی (خلیفه اول و دوم) بالاتر است. او علاوه بر این که خود جنگ میکرد فرزندش را نیز تشویق به مبارزه میکرد. در جنگ حنین نیز مقاومت فراوانی مینماید. در جنگ علیه مسیلمه کذاب نیز همراه فرزندش شرکت کرد و در این جنگ دستش را از دست داده و جانباز شد.
قنواء: هر چند قنواء در جبهه جنگ شرکت نکرده است، اما جریانی که در مجلس زیاد اتفاق میافتد کمتر از جبهه جنگ نیست. در مقابل چشمانش پدر مجروح و جانباز میشود، اما واکنش قنواء نشان از شجاعت و قوت قلب او دارد، زیرا وی میگوید هرگاه دست یا پای پدرم قطع میشد و سمتی پرتاب میشد خود میرفتم و آن را برمیداشتم و جمع میکردم.
بانوان دیگر: بانوانی مانند صبانه، سمیه و أم خالد نیز هر چند در جبهه جنگ حضور نداشتند، اما بر عقیده خود مقاومت نمودند تا شهید یا جانباز شدند. یعنی همان روحیه جهادی را داشتهاند و نشان دادهاند.
انتظار، نگاه به آینده است. منتظر در عین عمل به وظیفه زمان حال خود در اندیشه فردا نیز هست. او میداند که برای فردا نیز باید برنامه ریزی کرده و نیرو تربیت نماید. در بحث از نقش زن در جامعه منتظر میتوان مهمترین نقش او را تربیت نسلی پا به رکاب و آماده جهاد دانست، زیرا چنین افرادی هستند که توان همراهی امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف را دارند. با نگاهی به خانواده بانوان رجعت کننده معلوم میشود در اثر تربیت این مادران و همسران فداکار، فرزندان و شوهرانی مبارزه و مقاوم، عاشق رشادت و شهادت نیز پروش یافتهاند.
صبانه: حزبیل همسر ماشطه در برابر فرعون محاجه کرده و به شهادت میرسد. فرزندانش نیز یکی پس از دیگری به شهادت میرسند؛ حتی کودک شیرخوار نیز به معجزه الهی مادر را توصیه به صبر و مقاومت میکند.
سمیّه: یاسر همسر سمیه در کنار وی و زیر شکنجه به شهادت میرسد. فرزندش عمار نیز چنان تربیت شده است که توفیق شهادت
در رکاب امیرمؤمنان علیه السلام را مییابد.
أم ایمن: او مادر شهید است. فرزندی تربیت کرده که أیمن نام دارد. او در جنگ حنین به درجه رفیع شهادت میرسد. فرزند دیگری در دامان او پرورش یافته به نام أسامه که لیاقت فرماندهی آخرین سپاه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را دارد. همو که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در حق سپاهش فرمود: «جهزوا جیش أسامة، لعن الله من تخلف عنه؛ سپاه أسامه را تجهیز کنید خداوند لعنت کند هر کس را که از آن نافرمانی کند.»(1)و آنان که ادعای جانشینی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را داشتند از رفتن به سپاه وی سر باز زدند.
نسیبه: وی در مقام بلند مادری خانوادهای را پرورش داده است عاشق دفاع و شهادت، یک فرزندش در جنگ احد به شهادت رسید. فرزند دیگرش در جنگ با پیامبر دروغین (مسیلمه کذاب) شهد شیرین شهادت را نوشید. بعد از شهادت فرزند دوم نسیبه به همراه فرزند سوم به جنگ مسیلمه میرود و با رشادت آنان این مدعی دروغین کشته میشود. در جنگ احد نیز خانوادگی شرکت کردهبود، زیرا همسرش نیز مجاهدی در خدمت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم بود.
1) الملل و النحل، ج 1، ص 21.
حبابه: وی خود راوی حدیث است و احادیث اهل بیت علیهم السلام را گسترش میدهد، اما به فکر فردا نیز هست؛ بنابراین دختری تربیت میکند که او نیز راوی حدیث میشود.
دوران حکومت حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف، بی تردید دوران طلایی حکومت فضیلت و معنویت است، و در آن دوران فساد و تباهی، ستم و گناه، رخت برمی بندد و زمین محل بندگی و عبادت خداوند می شود. پاکی همهجا موج می زند و انس و الفت و انسانیت در جامعه، به اوج می رسد. دیگر نیازمندی یافت نمی شود تا مشکلاتش دل را بیازارد و فرد هنجارشکنی نیست که امنیت و آسایش را سلب کند. در یک کلام، هم آخرت مردم آباد می شود و هم دنیای آنها.
آرزوی هر کسی، حضور در چنین جامعه ای است تا بتواند از
نعمتهای معنوی و مادی آن بهره مند شود. حال که بر اساس روایات، دریافتیم که راه حضور باز است و هرکس مانند سلمان باشد، و رفتار این بانوان را داشته باشد میتواند زنده شود و آن دوران را درک کند، باید شتافت و تا فرصت باقی است، به این سعادت بزرگ دست یافت. آری، میتوان با الگو قرار دادن رفتار بانوان یاد شده خود را لایق حضور در دولت مهدی کرد.
ایمان خالص داشتن اولین شرط رجعت و درک دولت مهدوی است، پس باید در کسب ایمان خالصانه تلاش کرد.
شناخت مقام اهلبیت علیهم السلام و فهم عظمت شخصیت و نقش آنها در جهان آفرینش، اولین قدم در راه پذیرش ولایت آنها و سنخیت یافتن (هماهنگی و همرنگی) با آنهاست. پس باید هر روز برای شناخت امامان علیهم السلام مشتاق تر شویم و با مطالعه کتابهای معتبر و حضور در سخنرانیهای مفید بر آگاهی خود بیفزاییم.
پذیرش ولایت امامان علیهم السلام، آن هم از سر شناخت و معرفت، نه احساسات و تقلید، قدم بعدی است. به همین دلیل باید همراه شناخت روزافزون، ولایت پذیر باشیم و در تقویت این خصلت بکوشیم. به عبارت دیگر، آنها را خلیفه خدا در روی زمین و واسطه بین خدا و مخلوقات بدانیم و معتقد باشیم فیض الهی از مسیر آنها به مخلوقات می رسد. آنها هدف آفرینش و ادامه وجود تمام مخلوقات هستند.
بدون اعتقاد به آنها، بندگی نه ممکن است و نه مقبول. از اینرو فرمان آنها، اراده و دستور الهی به حساب میآید و اطاعت از آنها، پیروی از خداوند و کفر و نافرمانی نسبت به آنها، کفر و نافرمانی نسبت به خداوند است.
همرنگی و سنخیت با اهل بیت علیهم السلام، موجب رجعت و درک دوران ظهور است. لذا باید سعی کنیم رفتار و پنداری داشته باشیم که اهل بیت علیهم السلام میپسندند. باید مانند آنها بیندیشیم و عمل کنیم و عضو خانواده آنان گردیم. برای ایجاد سنخیت لازم است آنها را بشناسیم و از آنها پیروی کنیم و دوستانشان را دوست، و دشمنانشان را دشمن بداریم.
کسانی که در راه اهل بیت علیهم السلام فشارها و سختیها را تحمل میکنند، در دوران حکومت آنها زنده می شوند. پس نباید از مشکلات واهمه داشته باشیم، بلکه باید برای رشد فرهنگ آنان، با آغوش باز به استقبال سختی ها برویم و در برابر حق کشی ها سکوت نکنیم.
هرکس در راه اهل بیت علیهم السلام تلاش و مبارزه کند، سعادت یاری امام قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف را نیز خواهد داشت. پس باید در عرصههای گوناگون، با تمام وجود حضور یافت. بهویژه، دلاوری در میدانهای جنگ و نترسیدن از رویارویی با دشمن. شهادت طلبی برای زمینه سازی ظهور، عاملی است که موجب رجعت میگردد.
افرادی که منتظر واقعیاند توان رجعت خواهند یافت، پس باید امید و نگاه به آینده را در خود و جامعه گسترش داد. در نتیجه در تربیت نسلی یاری کننده امام تلاش نمود.
حقّ مداری و حمایت از حق عامل دیگر رجعت افراد است، پس باید عمل به حق و توصیه دیگران به حق را وجه همت خود قرار دهیم. هرگز به خاطر مال دنیا یا علاقه دوستی و فامیلی از حق نگذریم.
صداقت و راستی آخرین عامل یافته شده در روایات برای رجعت در ظهور و بازگشت در دولت کریمه امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف است. گذشت که نشان صداقت نیز ایمان خالص در حوزه عقیده و جهاد در راه حقّ در حوزه عمل است، پس باید در تقویت باورهای دینیمان بکوشیم و از تلاش عملی برای پیشبرد باورهایمان کوتاهی نکنیم.
امید است با کسب دانش و همت در عمل، توفیق حضور در دولت کریمه و سعادت درک جامعه مهدوی را بیابیم.
1.آملی صغیر، محمد بن جریر بن رستم طبری، دلائل الإمامة، مصحح، قسم الدراسات الإسلامیة مؤسسة البعثة، قم، بعثت، 1413ق.
2.ابن حبان،ابن أحمد بن حبان بن معاذ بن مَعْبدَ، الثقات، التمیمی، أبو حاتم، الدارمی، البُستی، اشراف، الدکتور محمد عبد المعید خان مدیر دائرة المعارف العثمانیة، هند، دائرة المعارف العثمانیة بحیدر آباد الدکن، 1393ق.
3.ابن أبی الحدید، شرح نهج البلاغة، تحقیق، محمد أبو الفضل إبراهیم، بیروت، دار إحیاء الکتب العربیة، 1378ق.
4.ابن أبی جمهور، محمد بن زین الدین، عوالی اللئالی العزیزیة فی الأحادیث الدینیة، مصحح، مجتبی عراقی، قم، دار سید الشهداء للنشر، 1405ق.
5.ابن بابویه، محمد بن علی، امالی، تهران، کتابچی، ششم، 1376ش.
6._، علل الشرائع، قم، کتاب فروشی داوری، 1385ش.
7.، عیون أخبار الرضا، مصحح مهدی لاجوردی، تهران، نشر جهان، 1378ق.
8._، کمال الدین و تمام النعمة، مصحح: علی اکبر غفاری، تهران، اسلامیه، دوم، 1395ق.
9.، من لا یحضره الفقیه، مصحح، علی اکبر غفاری، قم، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین، دوم، 1413ق.
10.ابن بلبان الفارسی، علاء الدین علی، صحیح ابن حبان بترتیب ابن بلبان، تحقیق، شعیب الأرنؤوط، مؤسسة الرسالة، دوم، 1414ق.
11.ابن حنبل، احمد، مسند احمد، بیروت، دار صادر، بیتا.
12.ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، بیروت، دار صادر، بیتا.
13.ابن شهر آشوب، محمد بن علی، مناقب آل أبی طالب، تحقیق، تصحیح و شرح و مقابلة، لجنة من أساتذة النجف الأشرف، النجف الأشرف، المکتبة الحیدریة، 1376ق.
14.ابن عبد البر،......، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، تحقیق، علی محمد البجاوی، بیروت، دار الجیل، 1412ق.
15.ابن فارس بن زکریا، ابو الحسین احمد، معجم مقائیس اللغة، قم، بوستان کتاب، 1404 ق.
16.ابن قتیبة، .....، المعارف، تحقیق، دکتور ثروت عکاشة، قاهره، دار المعارف، بیتا.
17.ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، تحقیق، جواد قیومی، لجنة التحقیق، بیجا، مؤسسة نشر الفقاهة، 1417ق.
18.ابن کثیر دمشقی، اسماعیل، البدایة و النهایة، تحقیق و تدقیق و تعلیق، علی شیری، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، 1408ق.
19.ابن ماکولا، إکمال الکمال، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، بیتا.
20.ابن مطیر اللخمی الشامی، سلیمان بن أحمد بن أیوب، المعجم الأوسط، أبو القاسم الطبرانی، محقق، طارق بن عوض الله بن محمد , عبد المحسن بن إبراهیم الحسینی، قاهرة، دار الحرمین، 1415ق.
21.اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمة فی معرفة الأئمة، مصحح، هاشم رسولی محلاتی، تبریز، بنی هاشمی، 1381ق.
22.اسدی، یحیی بن حسن، العمدة (عمدة عیون صحاح الأخبار فی مناقب إمام الأبرار)، ابن البطریق، قم، مؤسسة النشر الإسلامی التابعة لجماعة المدرسین، 1407ق.
23.الأسلمی بالولاء، محمد بن عمر بن واقد السهمی، المغازی، المدنی، أبو عبد الله، الواقدی، تحقیق، مارسدن جونس، بیروت، دار الأعلمی، سوم، 1409ق.
24.بحرانی، سید هاشم بن سلیمان، مدینة معاجز الأئمة الإثنی عشر، قم، مؤسسة المعارف الإسلامیة، 1413ق.
25.برقی، احمد بن محمد بن خالد، المحاسن، مصحح، جلال الدین محدث، قم، دار الکتب الإسلامیة، دوم، 1371ق.
26._، رجال البرقی، الطبقات، مصحح، محمد بن حسن طوسی، / حسن مصطفوی، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1342ش.
27.تستری، محمد تقی، قاموس الرجال، قم، مؤسسه النشر الإسلامی التابعه لجماعه المدرسین، 1419ق.
28.التمیمی، محمد بن حبان بن أحمد بن حبان بن معاذ بن مَعْبدَ، المجروحین من المحدثین و الضعفاء و المتروکین، أبو حاتم، الدارمی، البُستی، محقق، محمود إبراهیم زاید، حلب، دار الوعی، 1396ق.
29.جزائری، سید نعمت الله، قصص الأنبیاء، قم، منشورات الشریف الرضی، بیتا.
30.جوهری بصری، احمد بن عبد العزیز، مقتضب الأثر فی النصّ علی الأئمة الإثنی عشر، مصحح، مهدی هوشمند، قم، انتشارات طباطبایی، بی تا.
31.حاکم نیشابوری، ابوعبدالله، المستدرک علی الصحیحین، اشراف، یوسف عبد الرحمن المرعشلی، بیروت، دار المعرفه، بیتا.
32.حکیمی، محمد، عصر زندگی و چگونگی آینده انسان و اسلام (پژوهشی در انقلاب جهانی مهدی)، قم، بوستان کتاب، دوم، 1374ش.
33.حلی، حسن بن سلیمان بن محمد، مختصر البصائر، مصحح: مشتاق مظفر، قم، مؤسسة النشر الإسلامی، 1421ق.
34.حلی، حسن بن علیّ بن داود، الرجال ابن داود، مصحح، محمد صادق بحرالعلوم، تهران، دانشگاه تهران، 1342ش.
35.حلی، علی بن یوسف، العدد القویة، تحقیق سید مهدی رجائی، إشراف سید محمود مرعشی، قم، مکتبة آیة الله المرعشی العامة، 1408ق.
36.حموی، یاقوت بن عبدالله، معجم البلدان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، 1399ق.
37.حمیری، ابن هشام، السیرة النبویة، تحقیق و ضبط و تعلیق، محمد محیی الدین عبد الحمید، مصر، مکتبة محمد علی صبیح و أولاده، 1383ق.
38.حمیری، نشوان بن سعید، شمس العلوم و دواء کلام العرب من الکلوم، بیروت، دار الفکر المعاصر، 1420 ق.
39.خزاز رازی، علی بن محمد، کفایة الأثر فی النصّ علی الأئمة الإثنی عشر، مصحح، عبد اللطیف حسینی کوهکمری، قم، بیدار، 1401 ق.
40.خصیبی، حسین بن حمدان، الهدایة الکبری، بیروت، البلاغ، 1419ق.
41.خطیب البغدادی، أبو بکر أحمد بن علی بن ثابت بن أحمد بن مهدی، تاریخ بغداد و ذیوله، تحقیق، مصطفی عبد القادر عطا، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1417ق.
42.خوئی، ابوالقاسم، معجم رجال الحدیث، بیروت،دارالزهرا، 1413ق.
43.دیلمی، حسن بن محمد، إرشاد القلوب إلی الصواب، قم، شریف رضی، 1412ق.
44.ذهبی، شمس الدین أبو عبد الله محمد بن أحمد بن عثمان بن قَایْماز، میزان الاعتدال فی نقد الرجال، تحقیق، علی محمد البجاوی، بیروت، دار المعرفة للطباعة و النشر، 1382ق.
45.ذهبی، محمد بن احمد، سیر أعلام النبلاء، اشراف و تخریج، شعیب الأرنؤوط، حسین الأسد، بیروت، مؤسسة الرسالة، نهم، 1413ق.
46.رازی، علیّ بن عبیدالله منتجب الدین، الفهرست، مصحح، جلالالدین محدث، قم، کتابخانه عمومی آیت الله العظمی مرعشی نجفی، 1422ق.
47.راوندی، سعید بن هبة الله قطب الدین، الخرائج و الجرائح، مصحح، مؤسسة الإمام المهدی، قم، مؤسسه امام مهدی، 1409ق.
49.زرکلی، خیر الدین، الأعلام، ناشر، دار العلم للملایین، بیروت، لبنان، پنجم، 1980م.
50.زینالدین، محمد مهدی، بیان الأئمة، قم، دارالغدیر، 1425ق.
51.سیوطی، جلال الدین، الدر المنثور، بیروت، دار المعرفة للطباعة و النشر، بیتا.
52.شافعی، علی بن الحسن، تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، تحقیق، علی شیری، بیروت، دار الفکر للطباعة و النشر و التوزیع، 1415ق.
53.شهرستانی، أبو الفتح محمد بن عبد الکریم بن أبی بکر أحمد، الملل و النحل، بی جا، مؤسسة الحلبی، بیتا.
54.شیبانی،علی بن محمد، أسد الغابة فی معرفة الصحابة، دار الکتاب العربی، بیروت، بیتا.
55.صفار، محمد بن حسن، بصائر الدرجات فی فضائل آل محمّد صلّی الله علیهم، مصحح، محسن بن عباسعلی کوچه باغی، قم، مکتبة آیة الله المرعشی النجفی، دوم 1404ق.
56.صنعانی، عبد الرزاق، المصنف، تحقیق و تخریج و تعلیق، حبیب الرحمن الأعظمی، بی جا، منشورات المجلس العلمی، بیتا.
57.طباطبائی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، منشورات جماعة المدرسین فی الحوزة العلمیة، بیتا.
58.طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الکبیر، تحقیق و تخریج، حمدی عبد المجید السلفی، بیجا، دار إحیاء التراث العربی، دوم، بیتا.
59.طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الوری بأعلام الهدی، قم، مؤسسة آل البیت علیهم السلام لإحیاء التراث، 1417ق.
60.طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری (تاریخ الأمم و الملوک)، مراجعة و تصحیح و ضبط، نخبة من العلماء الأجلاء، بیروت، مؤسسة الأعلمی للمطبوعات، چهارم، 1403ق.
61.طبسی، نجم الدین، چشم اندازی به حکومت مهدی، ویرایش دوم، قم، بوستان کتاب (انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی)، سوم (اول این ناشر)، 1380ش.
62.طریحی، فخرالدین، مجمع البحرین، تحقیق، سید أحمد حسینی، ...، مکتب النشر الثقافة الإسلامیة، دوم، 1408ق.
63.طوسی، محمد بن الحسن، الغیبة للحجة، مصحح، عباد الله تهرانی، علی احمد ناصح، قم، دار المعارف الإسلامیة، 1411ق.
64.، امالی، قم، دار الثقافة، 1414ق.
65._، رجال الطوسی، مصحح، جواد قیومی اصفهانی، قم، مؤسسة النشر الاسلامی التابعة لجامعة المدرسین، سوم، 1373ش.
66.عاملی، سید جعفر مرتضی، الصحیح من سیرة النبی الأعظم، بیروت، دار الهادی للطباعة و النشر و التوزیع، چهارم، 1415ق.
67.عبد الله و حسین ابنا بسطام، طبّ الأئمة علیهم السلام، مصحح: محمد مهدی خرسان، قم، دار الشریف الرضی، دوم، 1411ق.
68.عسقلانی، أبو الفضل أحمد بن علی بن محمد بن أحمد بن حجر، تهذیب التهذیب، هند، مطبعة دائرة المعارف النظامیة، 1326ق.
69.، لسان المیزان، محقق، دائرة المعرف النظامیه، هند، بیروت، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات، دوم، 1390ق.
70._، الإصابة فی تمییز الصحابة، تحقیق، عادل أحمد عبد الموجود، شیخ علی محمد معوض، بیروت، دار الکتب العلمیة، 1415ق.
71.عیاشی، محمد بن مسعود، تفسیر العیّاشی، مصحح، هاشم رسولی محلاتی، تهران، المطبعة العلمیة، 1380 ق.
72.عینی، بدرالدین، عمدة القاری، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، بیتا.
73.الغفار، عبد الرسول، الکلینی و الکافی، قم، مؤسسة النشر الإسلامی التابعة لجماعة المدرسین، 1416ق.
74.فتال نیشابوری، محمد بن احمد، روضة الواعظین و بصیرة المتعظین، قم، انتشارات رضی، 1375ش.
75.قمی، عباس، الکنی و الألقاب، تهران، مکتبه الصدر، بیتا.
76.قمی، علی بن إبراهیم، تفسیر قمی، تحقیق، تصحیح و تعلیق و تقدیم، سید طیب موسوی جزائری، بیجا، بینا، دوم، 1404ق.
77.کجوری، محمد باقر، الخصائص الفاطمیة، تحقیق و ترجمه سید علی جمال أشرف، قم، انتشارات الشریف الرضی، 1380ش.
78.کشی، محمد بن عمر، رجال الکشی، اختیار معرفة الرجال( مع تعلیقات میر داماد الأسترآبادی)، مصحح، مهدی رجایی، قم، مؤسسة آل البیت علیهم السلام، ا1363ش.
79.کلینی، محمد بن یعقوب بن اسحاق، کافی، مصحح، علی اکبر غفاری و محمد آخوندی، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چهارم، 1407ق.
80.کورانی عاملی،علی و دیگران، معجم أحادیث الإمام المهدی، ناشر، مؤسسه معارف اسلامیة، قم، 1411ق.
81.کوفی، عبدالله بن محمد ابن أبی شیبة، المصنف، تحقیق و تعلیق، سعید اللحام، بیروت، دار الفکر للطباعة و النشر و التوزیع، 1409ق.
82.مامقانی، عبدالله، تنقیح المقال فی علم الرجال، چاپ سنگی،)، نجف اشرف، مطبعه المرتضویه، 1352ق.
83.مبارکفوری، محمد عبد الرحمن ابن عبد الرحیم، تحفة الأحوذی بشرح جامع الترمذی، بیروت، دار الکتب العلمیة، لبنان، 1410ق.
84.المتقی الهندی، علاء الدین علی، کنز العمال فی سنن الاقوال و الافعال، تحقیق، ضبط و تفسیر، الشیخ بکری حیانی، تصحیح و فهرست، الشیخ صفوة السقا، بیجا، بیتا، 1409ق.
85.مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، دوم، 1403ق.
86.مزی، یوسف، تهذیب الکمال، تحقیق و ضبط و تعلیق، الدکتور بشار عواد معروف، بیروت، مؤسسة الرسالة، چهارم، 1406ق.
87.مفید، محمد بن محمد، الإختصاص، مصحح، علی اکبر غفاری، و محمود محرمی زرندی، قم، الموتمر العالمی لالفیة الشیخ المفید، 1413ق.
88._، الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، قم، کنگره شیخ مفید، 1413ق.
89.، التحقیق، أوائل المقالات، إبراهیم انصاری، بیروت، دار المفید للطباعة و النشر و التوزیع، دوم، 1414ق.
90.الموصلی، أبو یعلی، مسند أبی یعلی، تحقیق، حسین سلیم أسد، بیجا، دار المأمون للتراث، بیتا.
91.نعمانی،ابراهیم ابن أبی زینب، الغیبة نعمانی، محمد بن ابراهیم، محقق، علی اکبر غفاری، تهران، نشر صدوق، 1397 ق.
92.نوری طبرسی، میرزا حسین، مستدرک الوسائل، تحقیق، مؤسسه آل البیت علیهم السلام لإحیاء التراث، بیروت، لبنان، اول، 1408ق.
94.هلالی، سلیم بن قیس، کتاب سلیم بن قیس الهلالی، مصحح، محمد انصاری زنجانی خوئینی، قم، الهادی، 1405ق.
95.هیثمی، علی بن ابیبکر، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، بیروت، دار الکتب العلمیة، 1408ق.