ghaemiyeh.com
سرشناسه : حسینی، محمد، ۱۳۲۳ -
عنوان و نام پدیدآور : فتنههای آخرالزمان/ نویسنده سیدمحمد حسینیبهارانچی.
مشخصات نشر : اصفهان: بینش آزادگان، ۱۳۹۰.
مشخصات ظاهری : ۱۹۰ص.
شابک : ۲۵۰۰۰ ریال978-600-6011-01-1:
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع : محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم، ۲۵۵ق -
موضوع : فتن و ملاحم -- احادیث
موضوع : آخر الزمان (اسلام)-- احادیث
موضوع : مهدویت-- انتظار-- احادیث
رده بندی کنگره : BP۲۲۴/۵/ح۴۷ف۲ ۱۳۹۰
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۲۱۸
شماره کتابشناسی ملی : ۲۱۹۰۲۱۰
پیشگفتار 9
خلاصه کتاب 11
منشأ فتنهها 12
اسرار فتنه و بلا 13
فتنه بنیامیّه 18
فتنه بنیعبّاس 20
فتنههای قبل از قیام حضرت مهدیعلیه السلام 25
فتنه دجّال در آخر الزّمان 27
فتنه زنهای آخرالزّمان 30
خصلتهای زشت و زیبای زن 33
فتنههای گوناگون 36
1- فتنه مال 37
2- فتنه اولاد 38
فتنه دشمنان درونی 40
فتنه شیطان 40
فتنه رفیق و همنشین 42
فتنه علم و دانش 44
فتنه اخلاق ناپسند 48
فتنه حمایت نکردن از امامعلیه السلام 50
فتنه امر به معروف و نهی از منکر 51
فتنه اختلاف و تفرقه 54
فتنه ریاستطلبی 57
راه نجات از فتنههای آخر الزّمان 59
نشانههای آخر الزّمان و قیام حضرت مهدیعلیه السلام 63
فتنههای آخرالزّمان [ اشراط السّاعة ]64
نشانههای آخر الزّمان 71
فروختن دین به دنیا در آخر الزّمان 73
ضایع نمودن نماز در آخر الزّمان 77
فساد اعتقادی در آخر الزّمان 79
اسرافهای آخر الزّمان 82
ولایت پیدا کردن زن بر مرد در آخر الزّمان 87
بالا رفتن بچّهها بر منابر آخر الزّمان 90
پرداخت نکردن زکات و حقوق مالی در آخر الزّمان 93
بیاحترامی به پدر و مادر در آخر الزّمان 95
روی آوردن مردم به شطرنج و آلات لهو در آخر الزّمان 98
تجارت زنها در آخر الزّمان 100
مفاسد جنسی در آخر الزّمان 103
تزیین قرآن و مساجد در آخر الزّمان 106
رشوه و ربا در آخر الزّمان 110
مالهای حرام در آخر الزّمان 111
کنار گذاردن دین در آخر الزّمان 113
اعتقاد به جبر در آخر الزّمان 115
گلایههای مردم آخر الزّمان 118
برداشته شدن برکت در آخر الزّمان 122
خطبه غدیر 127
پرسشهای بیپاسخ مانده 129
خطبه غدیر 136
1- حمد و ستایش پروردگار 136
2- ابلاغ رسالت الهی 139
3- تصریح رسول خداصلی الله علیه وآله به خلافت و امامت امیرالمؤمنینعلیه السلام 146
4- معرفی اصحاب صحیفه و غاصبین خلافت 150
5- معرفی دوستان و دشمنان علیعلیه السلام 153
6- توصیف دوستان علی و فرزندان اوعلیهم السلام 154
7- توصیف دشمنان علی و فرزندان اوعلیهم السلام 155
8- بشارت رسول خداصلی الله علیه وآله به قیام حضرت مهدی عجل اللَّه فرجه الشّریف 156
9- سفارش رسول خداصلی الله علیه وآله به حجّ و نماز و زکات 157
10- اقرار گرفتن از مردم درباره ولایت علیعلیه السلام 161
اشعار عربی و فارسی درباره غدیر 167
اشعار فارسی درباره غدیر 169
عید غدیر بر عاشقان ولایت مبارک باد 172
مصیبت مولا علیعلیه السلام 174
مصیبت مولا علیعلیه السلام 175
مرثیه مولا علیعلیه السلام 176
شعراء الغدیر فی القرون الماضیه 177
1- امیرالمومنینعلیه السلام 177
2- حسان بن ثابت 179
3- السیّد الحمیریرحمه الله 179
اشعار السیّد فی حدیث العشیرة 185
4- الفقیه الشّیخ محمّد حسین النّجفی 186
بشری الغدیر 188
(الغدر و الختل) 188
قصیده غدیریّه 189
آثار مؤلّف 191
بسم الله الرحمن الرحیم
هدف از این نوشتار، توجّه دادن برادران و خواهران مسلمان به فتنهها و نشانههای آخر الزّمان میباشد که سبب انحراف بسیاری از مردم این زمان شده است و دشمنان داخلی و خارجی مسلمانان، با ارتباطهای پیشرفته روز، در مقام گمراه نمودن مردم مسلمان، به ویژه جوانان مسلمان هستند. آنان فساد و فحشا را جلوه میدهند و باطلهای خود را به شکل حقّ مطرح میکنند و از بیاطّلاعی مردم ما، سوء استفاده مینمایند؛ گرچه این حرکت در زمانهای پیشین نیز وجود داشته است و لکن با این گستردگی نبوده؛ از اینرو، نویسنده احساس نمود که خطرهایی که رسول خداصلی الله علیه وآله و امامان معصوم ماعلیهم السلام برای این زمانها بیان نمودهاند را برای عموم مردم بازگو کند تا آگاه شوند و از این فتنهها در امان بمانند.
در این کتاب نشانههای آخر الزّمان نیز به طور خلاصه بیان شده است و به همین علّت این کتاب به نام «فتنههای آخر الزّمان» نامیده شد، به امید آن که برادران و خواهران مسلمان، با مطالعه این کتاب موقعیّت زمانی خود را بشناسند و از آفتهای آخر الزّمان پرهیز نمایند، و چون رسول خداصلی الله علیه وآله در پایان سخنان خود در غدیر - درباره آخر الزّمان - راه نجات از فتنههای آخر الزّمان را، تمسّک به قرآن و
اهلبیت خود معرّفی نمود، در پایان این کتاب خطبه غدیر درج گردید، ان شاء اللَّه که همه مردم از آن استفاده کنند، و ما نیز به وظیفه «فلیبلغ الشّاهد الغائب و الوالد الولد» عمل نموده باشیم، و لا حول و لا قوّة إلّا باللَّه العلیّ العظیم و للَّه الحمد أوّلاً و آخراً.
خادم اهل البیتعلیهم السلام
سیّد محمّد حسینی بهارانچی
ذیقعده 1430 ه ق
فتنههای آخرالزّمان شامل چند دوره از تاریخ اسلام میشود:
1- فتنههای ابتدای رسالت و دعوت رسول گرامی اسلامصلی الله علیه وآله.
2- فتنههای دوران بیست و سه ساله رسالت رسول گرامی اسلامصلی الله علیه وآله.
3- فتنههای هنگام رحلت رسول گرامی اسلامصلی الله علیه وآله از دنیا.
4- فتنههای پس از رحلت رسول گرامی اسلامصلی الله علیه وآله از دنیا.
5- فتنههای زمان حکومت ظاهری پنج ساله امیرالمؤمنینعلیه السلام.
6- فتنههای پس از رحلت امیرالمؤمنینعلیه السلام از دنیا.
7- فتنههای زمان هر کدام از ائمّهعلیهم السلام.
8- فتنههای دولتهای اموی و مروانی و عبّاسی.
9- فتنههای قبل از قیام حضرت مهدیعلیه السلام [و نشانههای ظهور آن حضرت].
10- فتنههای قبل از قیام قیامت [اشراط السّاعة].
فتنههای گوناگون دیگری که مؤمنین همواره به آنها مبتلا هستند نیز در این کتاب اشاره خواهد شد ان شاء اللَّه. و اللَّه الموفّق و هو خیر مستعان و معین و له الحمد أوّلاً و آخراً.
در هر زمانی خداوند مردم را آزموده و فتنههایی برای آنان رخ داده است، در آن فتنهها عدّهای گمراه و عدّهای در راه حقّ ثابت ماندهاند، این سیر از زمان حضرت آدمعلیه السلام شروع و در زمان هر پیامبر و وصیّ پیامبری نیز ادامه داشته است، همانگونه که قرآن میفرماید: «أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمَّا یَأْتِکُمْ مَثَلُ الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِکُمْ مَسَّتْهُمُ الْبَأْساءُ وَ الضَّرَّاءُ وَ زُلْزِلُوا...»(1).
یعنی: «آیا گمان کردید که داخل بهشت خواهید شد در حالی که هنوز رخدادهایی که بر اقوام و پیشینیان شما وارد شد، بر شما وارد نشده است؛ آنان به قدری گرفتار شدند که به لرزه درآمدند و...»
و یا میفرماید: «أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُونَ * وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَ لَیَعْلَمَنَّ الْکاذِبِینَ»(2).
یعنی: «آیا مردم گمان میکنند همین که بگویند: ایمان آوردیم، رها میشوند و خداوند آنان را آزمایش نمینماید؟ همانا امّتهای پیش از آنان را آزمودیم [ اینان را نیز آزمایش خواهیم نمود] تا معلوم شود راست میگویند و یا دروغ میگویند.»
در این امّت نیز این قانون ادامه یافته و طبق فرموده رسول خداصلی الله علیه وآله که فرمود: «کلّیّه حوادثی که در امّتهای پیشین رخ داده است بدون کم و کاست در این امّت نیز رخ خواهد داد»، از صدر اسلام تا کنون همواره فتنههایی پیش آمده است و گروهی مردم را به راههای باطل و انحراف دعوت نمودهاند و فرقهگراییهایی ایجاد شده است، از اینرو امیرالمؤمنینعلیه السلام میفرماید: «إِنَّما بَدْءُ وُقُوعِ الْفِتَنِ أَهْواءٌ تُتَبَّعُ وَ أَحْکامٌ تُبْتَدَعُ یُخالَفُ فِیها کِتابُ اللَّهِ وَ یَتَوَلّی عَلَیْها رِجالٌ رِجالاً عَلی غَیْرِ دِینِ اللَّهِ فَلَوْ أَنَّ الْباطِلَ خَلَصَ مِنْ مِزاجِ الْحَقِّ لَمْ یَخْفَ عَلَی الْمُرْتادِینَ وَ لَوْ أَنَّ الْحَقَّ خَلَصَ مِنْ لَبْسِ
الْباطِلِ لَانْقَطَعَتْ عَنْهُ أَلْسُنُ الْمُعانِدِینَ وَ لکِنْ یُؤْخَذُ مِنْ هذا ضِغْثٌ وَ مِنْ هذا ضِغْثٌ فَیُمْزَجانِ فَهُنالِکَ یَسْتَوْلِی الشَّیْطانُ عَلی أَوْلِیائِهِ وَ یَنْجُوا الَّذِینَ سَبَقَت لَهُمْ مِنَ اللَّهِ الْحُسْنی»(1).
یعنی: «اساس فتنهها و شروع آنها از ناحیه هواهای نفسانی [ و دنیاخواهیها و ریاستطلبیهای] عدّهای است که برای مقاصد خود مقرّراتی را بر خلاف کتاب خدا جعل میکنند و گروهی نیز بر خلاف دستورات دین خدا از آنان پیروی میکنند؛ آنان با آمیختن حقّ به باطل مردم را فریب میدهند، در حالی که اگر حقّ آمیخته به باطل نمیشد گلایهای نبود و حقّانیّت آن بر مردم پوشیده نمیگردید، و اگر باطل نیز لباس حقّ بر تن نمیکرد مردم به انحراف کشیده نمیشدند، و لکن دنیاطلبها حقّ و باطل را آمیخته به یکدیگر میکنند و مردم را گمراه مینمایند. در چنین وضعیّتی شیطان بر دوستان خود مسلّط میشود و آنان را گمراه میکند، و تنها کسانی از این فتنهها سالم میمانند که مورد عنایت خداوند [ و دارای تقوا و درستکاری و بینش صحیح] باشند.
فتنه به معنای مصیبت و بلا و یا به معنای امتحان و آزمایش است و خداوند هر ملّتی را به چیزهایی امتحان و آزمایش مینماید تا برای آنان روشن شود که با ادّعا از کسی چیزی پذیرفته نمیشود و پاداش اعمالشان مطابق انتخاب و عملکرد آنها میباشد و هرگز ظلمی به آنان نخواهد شد، از اینرو همانگونه که گذشت خداوند در اوّل سوره عنکبوت درباره امّتهای پیشین میفرماید: «أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُونَ * وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذینَ صَدَقُوا وَ لَیَعْلَمَنَّ الْکاذِبینَ»(2).
یعنی: «آیا مردم گمان میکنند که [ با گفتن "لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّه" اسلام آنان پذیرفته میشود و] مورد آزمایش قرار نمیگیرند؟ در حالی که ما امّتهای پیشین را امتحان و آزمایش نمودیم تا راستگو از دروغگو معلوم گردد.
و در آیه «أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمَّا یَأْتِکُمْ مَثَلُ الَّذینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِکُمْ مَسَّتْهُمُ الْبَأْساءُ وَ الضَّرَّاءُ وَ زُلْزِلُوا حَتَّی یَقُولَ الرَّسُولُ وَ الَّذینَ آمَنُوا مَعَهُ مَتی نَصْرُ اللَّهِ أَلا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَریبٌ»(1)درباره این امّت خداوند میفرماید:
«ای مسلمانان! آیا گمان کردید که داخل بهشت خواهید شد و آزمایشهایی که امّتهای پیشین داشتهاند برای شما نخواهد بود؟! [ هرگز چنین نیست] آنان گرفتار کشته شدن و از دست دادن مالها و فرزندان و اهل خود شدند و به قدری کار بر آنان سخت شد که پیامبر آنان و امّت او به لرزه درآمدند و گفتند: "یاری خدا کی خواهد آمد؟" [ و خداوند در پاسخ آنان فرمود:] یاری خدا نزدیک میباشد.»
از اینرو، معصومینعلیهم السلام فرمودهاند: «بهشت پیچیده شده به سختیهاست، و آتش پیچیده شده به شهوات است.»(2)
و در آیه «لَتُبْلَوُنَّ فی أَمْوالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ وَ لَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَ مِنَ الَّذینَ أَشْرَکُوا أَذیً کَثیراً وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ ذلِکَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ»(3)خداوند میفرماید: «ای مسلمانها! شما به طور مسلّم در جان و مالتان آزموده خواهید شد و از ناحیه اهل کتاب و مشرکین آزارهای فراوانی خواهید دید، و اگر صبر و تقوا پیشه کنید به رشد و کمال خود خواهید رسید.»
مؤلّف گوید: امتحان و بلا و مصایب دنیا برای مؤمن سبب رشد و بالا رفتن منزلت اوست و خداوند او را دوست میدارد که این بلاها را به او میدهد، و برای برخی از مردم بلاها سبب پاک شدن از گناهان و یا سبب رو آوردن به خدا و علاقه به
ملاقات او و جدا شدن از علایق دنیا میباشد و خداوند میخواهد بنده خود را از گناه پاک کند تا چون خدای خود را ملاقات میکند عقوبت و گناهی بر او نباشد و با عشق به خدا به منزلت عالی و دیدار محبوب برود. این معنا را بندگان خدا نوعاً پس از مرگ احساس میکنند، از این رو، در آن عالم آرزو مینمایند که ای کاش بدنهای آنان در دنیا مقراض شده بود تا مقام بالاتری را به دست میآوردند. از سویی به طور مسلّم بسیاری از بلاها به واسطه اعمال ناپسند ما میباشد چنان که خداوند میفرماید: «وَ ما أَصابَکُمْ مِنْ مُصیبَةٍ فَبِما کَسَبَتْ أَیْدیکُمْ وَ یَعْفُوا عَنْ کَثیرٍ»(1).
اسرار دیگری نیز راجع به بلاهایی که بر مؤمن وارد میشود هست که از سخنان معصومینعلیهم السلام استفاده میشود.
1- امام صادقعلیه السلام میفرماید: «سختترین بلاها مربوط به پیامبرانعلیهم السلام است و پس از آنان مؤمنین - به هر اندازه نزدیکتر به پیامبران باشند - بلای مناسب با شأن خود را خواهند داشت.»(2)
2- و فرمود: «پاداش بزرگ، با بلای بزرگ خواهد بود و خداوند هیچ مردمی را دوست نمیدارد جز آن که آنان را مبتلا خواهد نمود.»(3)
3- امام باقرعلیه السلام میفرماید: «هنگامی که خداوند بندهای را دوست میدارد بلاهای فراوانی بر سر او میریزد و چون دعا میکند خطاب میشود: "لبّیک، اگر میخواهی - من قادر بر اجابت تو هستم - تو را نجات میدهم و لکن اگر صبر کنی پاداش آن در آخرت برای تو بهتر خواهد بود".»(4)
4- رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «پاداش بزرگ در مقابل بلای بزرگ است و هنگامی که خداوند بندهای را دوست میدارد او را به بلای بزرگی مبتلا میکند، پس اگر خشنود بود خدا نیز از او خشنود میشود و اگر خشم نمود خداوند نیز به او خشم
مینماید.»(1)
5- امام باقرعلیه السلام فرمود: «مؤمن در دنیا به اندازه دیانتش بلا میبیند.»(2)
6- امام صادقعلیه السلام فرمود: «مؤمن به منزله کفّه ترازو میباشد، هر چه بر ایمان او افزوده شود بر بلای او نیز افزوده میشود.»(3)
7- و فرمود: «چهل روز برای مؤمن نمیگذرد جز این که حادثه غمباری برای او رخ میدهد و سبب تنبّه او میشود.»(4)
8- امام باقرعلیه السلام فرمود: «...مؤمن به هر بلایی مبتلا میشود، [ و به گونهای ممکن است بمیرد] جز این که خودکشی نمیکند.»(5)
9- امام صادقعلیه السلام سه مرتبه فرمود: «مؤمن نزد خداوند مقام بلندی دارد، [او به قدری از خدای خود راضی است که] خداوند او را گرفتار بلا میکند و یکایک اعضای بدن او را از او میگیرد و او خدا را بر این بلا ستایش میکند.»(6)
10- و فرمود: «اهل حقّ همواره در بلا و سختی به سر میبرند [جز این که ]مدّت بلای آنان کوتاه است و پس از آن [در بهشت] عافیت طولانی خواهند داشت.»(7)
11- و فرمود: «خداوند مؤمن را از بلاها و فتنهها ایمن نخواهد نمود و لکن او را از گمراهی و شقاوت ایمن مینماید.»(8)
12- و فرمود: «خداوند مؤمن را به هر بلایی گرفتار مینماید و به هر مرگی او را میگیرد و لکن او را مبتلای به جنون نمیکند.» سپس فرمود: «مگر نمیبینی خداوند چگونه شیطان را بر مال و فرزندان و اهل و خانواده و همه چیز ایّوبعلیه السلام مسلّط
نمود و لکن او را بر عقل او مسلّط ننمود تا بتواند موحّد و خداشناس باشد.»(1)
13- روزی رسول خداصلی الله علیه وآله به اصحاب خود فرمود: «ملعون است هر مالی که زکات آن داده نشود، ملعون است هر بدنی که زکات آن داده نشود، و لو در هر چهل روز یک مرتبه.» گفته شد: یا رسول اللَّه! زکات مال را شناختیم، زکات بدن چیست؟
فرمود: «زکات بدن این است که بلا و آفتی پیدا کند.» پس صورت شنوندگان از این خبر متغیّر شد، رسول خداصلی الله علیه وآله چون چنین دید فرمود: «مقصود من این است که مؤمن باید در هر چهل روزی خراشی بر بدن او وارد شود و یا بر زمین بخورد و یا بیماری پیدا کند و یا خاشاکی بر بدن او فرو رود و یا آسیبی همانند اینها را ببیند...»(2)
14- امام صادقعلیه السلام میفرماید: «مؤمن به قدری مورد عنایت خداوند است که اگر از خدای خود بهشت را با آنچه در آن است طلب کند، خداوند به او خواهد داد بدون این که از ملک او چیزی کم شود؛ کافر نیز به قدری نزد خداوند بیارزش و پست است که اگر همه دنیا را با آنچه در آن است از خداوند بخواهد خداوند به او خواهد داد بدون این که از ملک او چیزی کم شود.»
سپس فرمود: «خداوند همواره به بنده مؤمن خود توجّه دارد [و به عنوان هدیّه و تحفه] بلا و مصیبت را از او دریغ نمیکند همانند این که شخص غایب چون از سفر باز میگردد برای اهل خود تحفهای میآورد، و خداوند برای مؤمن همانند طبیبی که مریض خود را از چیزهایی پرهیز میدهد، مؤمن را از دنیا پرهیز میدهد.»(3)
15- امیرالمؤمنینعلیه السلام میفرماید: «احدی از شماها نباید بگوید: "خدایا من به تو پناه میبرم از فتنه"، چرا که هر کسی گرفتار فتنه و آزمایش است و لکن اگر
میخواهد پناه به خدا ببرد، از مضلاّت فتن یعنی از فتنههای گمراه کننده به خدا پناه ببرد، چرا که خداوند میفرماید: «وَ اعْلَمُوا أَنَّما أَمْوالُکُمْ وَ أَوْلادُکُمْ فِتْنَةٌ...»(1).»(2)
مؤلّف گوید: ما فتنههای زمان رسول خداصلی الله علیه وآله و بعد از آن حضرت را در کتاب «پیامبر اعظمصلی الله علیه وآله» و کتاب «أسوة النّساء» و کتابهای دیگر بیان نمودهایم و اکنون اشارهای به فتنههای بعد از رسول خداصلی الله علیه وآله و فتنههای آخر الزّمان و ابتلاءات مؤمن در دوران غیبت حضرت بقیّة اللَّهعلیه السلام مینماییم.
امیرالمؤمنینعلیه السلام در خطبه 39 نهج البلاغة ضمن بیان فتنههایی که برای این امّت رخ میدهد میفرماید: «أَلا إِنَّ أَخْوَفَ الْفِتَنِ عِنْدِی عَلَیْکُمْ فِتْنَةُ بَنِیأُمَیَّةَ فَإِنَّها فِتْنَةٌ عَمْیاءُ مُظْلِمَةٌ عَمَّتْ خُطَّتُها وَ خَصَّتْ بَلِیَّتُها وَ أَصابَ الْبَلاءُ مَنْ أَبْصَرَ فِیها وَ أَخْطَأَ الْبَلاءُ مَنْ عَمِیَ عَنْها وَ أیْمُ اللَّهِ لَتَجِدُنَّ بَنِیأُمَیَّةَ لَکُمْ أَرْبابَ سَوْءٍ بَعْدِی...»(3)
یعنی: «آگاه باشید که خطرناکترین فتنهای که بر شما وارد میشود فتنه بنیامیّه است و آن فتنه کور و تاریکی است و همه مردم را در برمیگیرد و مصیبت و گرفتاری آن مخصوص به اهل البیت[ علیهم السلام] میباشد؛ چرا که اساس حکومت بنیامیّه بر غصب حقّ آنان خواهد بود، از اینرو، هر کس در آن زمان حقّ اهل البیت[ علیهم السلام] را شناخته باشد انتقام بنیامیّه مربوط به او خواهد بود، و بنیامیّه برای دوستان اهل البیت[ علیهم السلام] همانند شتر پیر بداخلاقی میمانند که صاحب خود را دندان میگیرد و آزار میرساند و نمیگذارد شیر او را بدوشد و ظلم بنیامیّه اینگونه ادامه خواهد یافت و کسی از ظلم آنان معاف نخواهد بود جز آن که با آنان همگام شود و یا برای آنان سودمند باشد و یا آسیبی به آنان نرساند...»
تا این که فرمود: «وَ أَوَّلُ مَنْ یَضَعُ جَبَرُوتَها وَ یَکْسِرُ عَمُودَها وَ یَنْزِعُ أَوْتَادَهَا، اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِینَ وَ قاصِمُ الْجَبَّارِینَ.» یعنی: «نخستین کسی که قدرت بنیامیّه را میشکند و پرچم آنان را پایین میآورد و پایههای حکومتشان را براندازی میکند، خدای ربّ العالمین و درهم شکننده جبّارین است.»
پس شخصی برخاست و عرض کرد: یا امیرالمؤمنین در آن زمان ما چه باید بکنیم؟ امیرالمؤمنینعلیه السلام فرمود: «شما باید به اهل بیت پیامبر خود[ علیهم السلام] بنگرید؛ اگر آنان سکوت کردهاند، شما نیز باید سکوت کنید و اگر قیام کردند و از شما کمک خواستند آنان را یاری نمایید، تا پاداش خود را دریابید و لکن از آنان پیشی نگیرید که زمین خواهید خورد و مغلوب میشوید.»
سپس دیگری برخاست و عرض کرد: پس از این بلاها چه خواهد شد؟ امیرالمؤمنینعلیه السلام فرمود: «سپس خداوند این فتنهها را به دست مردی از ما خانواده برطرف خواهد نمود، "بِأَبِی ابْنُ خِیَرَةِ الْإِماءِ".» یعنی: «پدرم فدای او باد.» تا این که فرمود: «او [ یعنی حضرت بقیّة اللَّهعلیه السلام] آنان را به زیر زمین خواهد فرستاد و کاسه زهر را به آنان خواهد نوشاند و جز با شمشیر با آنان روبهرو نخواهد شد، و هشت ماه شمشیر بر شانه خود میگذارد و آنان را نابود مینماید؛ دشمنان او از قریش دوست میدارند که دنیا و آنچه در دنیا هست را بدهند و از دست او نجات یابند [ و هرگز برای آنان راه فراری وجود نخواهد داشت]...»(1)
امیرالمؤمنینعلیه السلام در سخن دیگری درباره ظلم بنیامیّه میفرماید: «وَ اللَّهِ لا یَزالُونَ حَتّی لا یَدَعُوا للَّهِِ مُحَرَّماً إِلَّا اسْتَحَلُّوهُ وَ لا عَقْداً إِلّا حَلُّوهُ، وَ حَتّی لا یَبْقی بَیْتُ مَدَرٍ وَ لا وَبَرٍ إِلّا دَخَلَهُ ظُلْمُهُمْ، وَ نَبَا بِهِ سُوءُ رَعْیِهِمْ، وَ حَتّی یَقُومَ الْباکِیانِ، باکٍ یَبْکِی لِدِینِهِ، وَ باکٍ یَبْکِی لِدُنْیاهُ، وَ حَتّی تَکُونَ نُصْرَةُ أَحَدِکُمْ مِنْ أَحَدِهِمْ کَنُصْرَةِ الْعَبْدِ مِنْ سَیِّدِهِ، إِذا شَهِدَ أَطاعَهُ، وَ إِذا غابَ اغْتابَه وَ لا یَجْهَلُ أَحَدٌ مَبْلَغَ ما نَزَلَ بِالنَّاسِ مِنْ ظُلْمِ
1) 26) بحارالأنوار: 33 / 368.
بَنِیأُمَیَّة، وَ انْتِهاکِهِمْ لِلْحُرُماتِ، وَ اسْتِتارِهِمْ بِالْفَضِیلَةِ، حَتّی صارَ خُلَفاؤُهُمْ مَثَلاً فِی الظُّلْمِ وَ الْفِسْقِ وَ التَّهَتُّکِ... .»(1)
یعنی: «به خدا سوگند بنیامیّه همواره هر آنچه خدا حرام نموده است را حلال مینمایند و هر پیمانی را نادیده میگیرند و ظلم آنان وارد هر خانه شهری و روستایی و هر چادرنشین صحرایی خواهد شد و به همه رعیّت خواهد رسید، آنان حقّ احدی را رعایت نخواهند کرد، تا جایی که فسادشان همهجا را میگیرد، در آن زمان مردم را میبینی که یکی برای دین خود گریه میکند و دیگری برای دنیای خود، مردم همانند غلامان در خدمت آنان خواهند بود که چون آقای آنان حاضر باشد از او اطاعت میکنند و چون دور شود از او غیبت مینمایند، و کسی نیست که از گستردگی ظلم آنان و هتک حرمتهای الهی و کنار گذاردن ارزشهای اخلاقی آنان بیاطّلاع باشد. خلفا و حاکمان آنان در ظلم و فسق و هتک حرمتها ضرب المثل مردم خواهند شد.»
محمّد بن ابراهیم نعمانی در کتاب غیبت خود درباره حوادث و فتنههای قبل از قیام حضرت مهدیعلیه السلام روایاتی را نقل نموده که به برخی از آنها اشاره میشود.
1- امام صادقعلیه السلام فرمود: «روزی پیامبر خداصلی الله علیه وآله در قبرستان بقیع نشسته بود؛ ناگاه امیرالمؤمنین علیعلیه السلام نزد او آمد و سلام کرد و رسول خداصلی الله علیه وآله او را در طرف راست خود نشاند، سپس جعفر بن ابی برادر امیرالمؤمنینعلیهما السلام آمد و سلام کرد و رسول خداصلی الله علیه وآله او را در طرف چپ خود نشاند، سپس عبّاس عموی رسول خداصلی الله علیه وآله آمد و سلام کرد و آن حضرت او را مقابل خود نشاند.
سپس رسول خداصلی الله علیه وآله روی مبارک به علیعلیه السلام نمود و فرمود: یا علی!
1) 27) نهج البلاغة دشتی، خطبه 98 ؛ شرح الحدیدی: 2 / 466.
میخواهی بشارتی به تو بدهم؟ علیعلیه السلام عرض کرد: آری. رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: لحظهای پیش جبرئیل نزد من آمد و به من خبر داد: آن امام قائمی که در آخرالزّمان قیام میکند و زمین را پر از عدل و داد مینماید [ پس از آن که پر از ظلم و جور شده باشد] از ذرّیّه تو و از فرزندان حسینعلیه السلام میباشد. امیرالمؤمنینعلیه السلام عرض کرد: یا رسول اللَّه! هر خیری به ما میرسد به دست مبارک شما میباشد.
سپس رسول خداصلی الله علیه وآله روی مبارک به جعفر بن أبیطالب نمود و فرمود: لحظهای پیش جبرئیل نزد من آمد و به من خبر داد: آن کسی که پرچم را به دست قائم [ ما اهل البیتعلیهم السلام] میدهد از ذرّیّه تو است آیا میدانی او کیست؟ جعفر گفت: خیر. رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: او کسی است که صورتش مانند ماه درخشان، و دندانهایش مانند ارّه، و شمشیرش مانند شعله آتش است، و چون وارد لشکر میشود ذلیل است و چون خارج میگردد عزیز خواهد بود، و جبرئیل و میکائیل او را در برمیگیرند و از او حمایت میکنند.
سپس رسول خداصلی الله علیه وآله روی مبارک خود را به عبّاس نمود و فرمود: ای عموی رسول خدا آیا میخواهی خبری که جبرئیل درباره تو به من گفت را به تو بگویم؟ عبّاس گفت: آری. رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: جبرئیل به من گفت: وای به حال ذرّیّه تو از فرزندان عبّاس. پس عبّاس عرض کرد: یا رسول اللَّه! اجازه میدهید من از این پس از زنها دوری کنم؟ رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: این چیزی است که از تقدیر خدا گذشته است.»(1)
2- اصبغ بن نباته گوید: امیرالمؤمنینعلیه السلام فرمود: «یکصد و پنجاه سال دیگر حوادثی رخ خواهد داد، در آن زمان حکّام مردم کافر خواهند بود، و امینهای آنان خیانتکار، و عرفای آنان فاسقاند، تاجرها زیادند و لکن درآمد آنان ناچیز است، ربا آشکار میشود، اولاد زنا فراوان میگردد، ارتباطهای نامشروع زیاد میشود، اعمال
1) 28) غیبت نعمانی / 248.
نیک را ناپسند میشمارند، مردها به پسرهای امرد رو میآورند، زنها به زنها اکتفا میکنند [ و با مردان ازدواج نمینمایند] مردها نیز به مردها اکتفا میکنند [ و با زنها ازدواج نمیکنند].» پس شخصی به امیرالمؤمنینعلیه السلام گفت: یا امیرالمؤمنین در چنین زمانی چه باید کرد؟ امیرالمؤمنینعلیه السلام فرمود: «از چنین مردمی باید فرار نمود و فرار نمود.»
سپس فرمود: «عدل [ و رحمت] خداوند همواره بر این امّت گسترده است تا زمانی که علمای آنان به حکّام جور مایل نشوند و نیکان آنان همواره از فجّارشان نهی از منکر نمایند و اگر از حکّام جور جدا نشدند و نهی از منکر نکردند و تنها از اهل منکر دوری جستند و به گفتن "لا إله إلّا اللَّه" اکتفا نمودند خداوند در عرش خود میگوید: "شما دروغ میگویید و لا إله إلّا اللَّه شما پذیرفته نیست".»(1)
مؤلّف گوید: فسادهای حکومتهای بنیعبّاس به قدری بوده که امامعلیه السلام فرموده است باید از مردم آن زمان فرار کنید و فرار کنید!!
3- محمّد بن مسلم گوید: امام صادقعلیه السلام فرمود: «نزدیک قیام حضرت مهدیعلیه السلام نشانههایی است، و خداوند بندگان مؤمن خود را به بلاهایی آزمایش مینماید.» محمّد بن مسلم میگوید: گفتم: چگونه آزمایش میشوند؟ فرمود: «همینگونه که خداوند در آیه شریفه قرآن بیان نموده است: «وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرینَ»(2).»
سپس فرمود: «خداوند شما مؤمنین را در اواخر حکومت بنیعبّاس به گرسنگی و گرانی و از بین رفتن اموال و فساد تجارت و بیدرآمدی و از دست دادن فرزندان و مرگهای سریع و ناگهانی و کمیابی برکات زمین نسبت به میوههای درختان و زراعت آزمایش خواهد نمود، و در آن زمان - که نزدیک قیام حضرت مهدیعلیه السلام میباشد - به صابرین بشارت داده شده است.»
محمّد بن مسلم میگوید: سپس امام صادقعلیه السلام فرمود: «این تأویل آیه مبارکه فوق است و تأویل قرآن را جز خدا و راسخین فی العلم یعنی معصومینعلیهم السلام کسی نمیداند.»(1)
روایت فوق شامل این زمانها نیز میشود و این بلاها غیر از این که نشانه ظهور و قیام حضرت مهدیعلیه السلام است نتیجه فسادها و گناهانی است که قبل از ظهور آن حضرت شایع و فراوان است. از اینرو، ابوبصیر میگوید: امام صادقعلیه السلام فرمود: «نزدیک قیام حضرت مهدیعلیه السلام سالی خواهد آمد که مردم در آن سال گرفتار گرسنگی و ترس شدید از کشته شدن هستند، و اموال و فرزندان و ثمرات و برکات آسمان را از دست میدهند، و این معنا را خداوند در آیه شریفه «وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرینَ»(2)بیان نموده است، و این تأویل آیه میباشد و تأویل قرآن را جز راسخین فی العلم کسی نمیداند.»(3)
مؤلّف گوید: ما احوالات بنیامیّه و بنیعبّاس را در کتاب امام الشّهدا و کتاب رهبران معصوم بیان نمودیم و در این کتاب تنها به گوشههایی از سخنان رسول خداصلی الله علیه وآله و امیرالمؤمنینعلیه السلام درباره فتنههای آنان و راههای نجات از فتنههایی که پس از آنان تکرار شده است و تا زمان ظهور حضرت مهدیعلیه السلام نیز ادامه خواهد داشت اشاره میکنیم، گر چه همواره خطّ بنیامیّه و بنیعبّاس در مقابل خطّ خاندان نبوّت و اهل بیت رسول اللَّهصلی الله علیه وآله بوده است، و پیروان این دو خطّ یعنی خطّ اهل باطل و خطّ اهل حقّ مقابل یکدیگر قرار دارند، از اینرو، به ما سفارش شده است که از خطّ خاندان نبوّتعلیهم السلام خارج نشویم و در هر شبانهروز در نمازهای واجب خود ده مرتبه بگوییم: «اِهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیمَ * صِراطَ الَّذینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ
وَ لاَ الضّالین» و در دعاهای معصومینعلیهم السلام نیز فراوان سفارش شده است که همواره بگوییم: «اَللَّهُمَّ عَرِّفْنِی نَفْسَک...»، و «اَللَّهُمَّ اهْدِنِی مِنْ عِنْدِک...»، و «یا اَللَّهُ یا رَحْمانُ یا رَحِیمُ یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلی دِینِک...»، و «اَللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ الْأَمْنَ وَ الْإِیمانَ بِکَ وَ التَّصْدِیقَ بِنَبِیِّکَ وَ الْعافِیَةَ مِنْ جَمِیعِ الْبَلاءِ وَ الشُّکْرَ عَلَی الْعافِیَةِ وَ الْغِنی عَنْ شِرارِ النَّاسِ».
و دعاهای فراوان دیگری که در آخرالزّمان برای حفظ دین باید خوانده شود.
عبداللَّه بن أبییعفور میگوید: از امام صادقعلیه السلام شنیدم که فرمود: «وای بر حاکمان طغیانگر عرب از فتنههایی که به همین زودی گرفتار آن خواهند شد.» گفتم: فدای شما شوم، از عربها چه مقدار با حضرت مهدیعلیه السلام خواهند بود؟ امامعلیه السلام فرمود: «عدّه کمی از آنان با او خواهند بود.» گفتم: «به خدا سوگند افراد زیادی سخن از حضرت مهدیعلیه السلام میگویند؟!» فرمود: «بدون شکّ مردم باید آزموده و غربال بشوند و چون غربال میشوند بسیاری از آنان از غربال خارج خواهند شد [ و در کنار آن حضرت نخواهند ماند].»(1)
شاید مقصود از فتنههایی که حکّام عرب [ یعنی بنیعبّاس] گرفتار آن شدند و خود را هلاک و تباه نمودند حوادثی بوده که بین آنان و بنیهاشم رخ داده است و در آن حوادث آنان دین خود را از دست دادهاند.
از اینرو، معمّر بن خلّاد میگوید: امام کاظمعلیه السلام در تفسیر آیه شریفه «الم * أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُونَ»(2)فرمود: «آیا تو میدانی مقصود از فتنه در این آیه چیست؟» گفتم: فدای شما شوم آنچه ما از سخنان شما گرفتهایم این است که فتنه در این آیه، فتنه در دین است. فرمود: «[ آری] آنان آزموده
1) 34) فی الکافی بسنده عَنِ ابْنِ أَبِییَعْفُورٍ قالَ: سَمِعْتُ أَباعَبْدِاللَّهِ عَلَیْهِ السَّلام یَقُولُ: وَیْلٌ لِطُغاةِ الْعَرَبِ، مِنْ أَمْرٍ قَدِ اقْتَرَبَ، قُلْتُ: جُعِلْتُ فِداکَ کَمْ مَعَ الْقائِمِ مِنَ الْعَرَبِ؟ قالَ: نَفَرٌ یَسِیرٌ، قُلْتُ: وَ اللَّهِ إِنَّ مَنْ یَصِفُ هذَا الْأَمْرَ مِنْهُمْ لَکَثِیرٌ، قالَ: لابُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَنْ یُمَحَّصُوا وَ یُمَیَّزُوا وَ یُغَرْبَلُوا وَ یُسْتَخْرَجُ فِی الْغِرْبالِ خَلْقٌ کَثِیرٌ. کافی: 1 / 370.
2) 35) عنکبوت / 1 - 2.
میشوند مانند این که طلا [ در آتش] آزموده و خالص میشود.»(1)
در مورد مردم زمان حکومت ظاهری امیرالمؤمنینعلیه السلام نیز نقل شده که امیرالمؤمنینعلیه السلام بعد از کشته شدن عثمان فرمود: «ای مردم شما باز همانند فتنهای که بعد از رسول خداصلی الله علیه وآله رخ داد و آزموده شدید، امروز نیز همانگونه آزموده میشوید.» سپس فرمود: «سوگند به خدایی که پیامبرش را به رسالت مبعوث نمود شما زیر و رو و غربال خواهید شد و پایینها بالا میروند و بالاها پایین میآیند؛ آنان که قبلاً عقب مانده بودند اکنون سبقت میگیرند و آنان که قبلاً سبقت گرفته بودند اکنون عقب میمانند.» تا این که فرمود: «به خدا سوگند من هرگز دروغ نمیگویم و حقیقتی را پنهان نمیکنم همانا این خبر از پیش [ از ناحیه رسول خداصلی الله علیه وآله] به من داده شده است.»(2)
امیرالمؤمنینعلیه السلام درباره فتنههای آخرالزّمان و بلاهای قبل از قیام حضرت مهدیعلیه السلام و وضعیّت روحی و اخلاقی مردم و فسادهای اجتماعی آن زمان میفرماید:
«إذا کان زعیم القوم فاسقهم، و أکرم الرّجل اتّقاء شرّه، و عظّم أرباب الدّنیا، و استخفّ بحملة القرآن، و کانت تجارتهم الرّبا، و مأکلهم أموال الیتامی، و عطّلت المساجد، و أکرم الرّجل صدیقه و عقّ أباه، و تواصلوا بالباطل، و قطعوا الأرحام، و اتّخذوا کتاب اللَّه مزامیر، و تفقّه (النّاس) لغیر الدّین، و أکل الرّجل أمانته، (و) اؤتمن الخونة، و خوّن الأمناء، و استعمل السّفهاء، و رفعت الأصوات فی المساجد، و اتّخذت طاعة اللَّه بضاعة، و کثر القراءة، و قلّ الفقهاء، فعند ذلک توقّعوا ثلاثاً: توقّعوا ریحاً حمراء و خسفاً و زلازل و أموراً عظاماً!!!»(3)
یعنی: «هنگامی که زعیم و رهبر مردم فاسق باشد، و مردم از روی ترس به کسی اکرام کنند، و اهل دنیا تعظیم شوند، و علما و حاملین قرآن سبک شمرده شوند، و تجارت مردم همراه با ربا باشد، و مردم مال ایتام را بخورند، و مساجد تعطیل شود، و جوان به دوست خود اکرام کند و به پدر خود ظلم نماید [ و از او نافرمانی کند]، و روابط مردم با یکدیگر از راه باطل و حرام انجام شود، و مردم با خویشان خود قطع رابطه کنند، و کتاب خدا را با لحنهای حرام بخوانند، و فقه را برای دین [ و خدا ]نخوانند، و در امانت خیانت کنند، و به اهل خیانت اعتماد کنند، و به اهل امانت خیانت نمایند، و افراد سفیه و نادان را به کار بگیرند، و صداها در مساجد بلند شود، و عبادت وسیله معاش و درآمد گردد، و درس زیاد خوانده شود [ قرآن زیاد خوانده شود] و فقیه کمیاب باشد، در چنین زمانی منتظر سه بلا باشید: باد سرخ، فرو بردن زمین اهل خود را، زلزلهها و حوادث بزرگ دیگر!!!»
راوی این حدیث گوید: حضرت زین العابدینعلیه السلام هر گاه این حدیث را میخواند گریه شدیدی مینمود و میفرمود: من اسباب این حوادث را میدانم.
مؤلّف گوید: ما در این زمانها این حوادث را در دنیا به چشم خود میبینیم و به خدا پناه میبریم.
امام صادقعلیه السلام به بعضی از اصحاب خود فرمود: «قیام حضرت مهدیعلیه السلام برای شما رخ نخواهد داد، مگر پس از ناامیدی.» سپس فرمود: «به خدا سوگند، به آن نخواهید رسید تا خوب و بد شما شناخته شود، و به خدا سوگند، به آن نخواهید رسید تا آزموده شوید، و به خدا سوگند، به آن نخواهید رسید تا شقیّ به شقاوت خود برسد و سعید نیز به سعادت خود برسد [ و باطنها آشکار گردد].»(1)
توجّه به این نکته بسیار ضروری و لازم است که هر کس قبل از قیام حضرت مهدیعلیه السلام اعتقاد صحیح و تقوا و اعمال شایستهای پیدا نکرده باشد، هنگام قیام
1) 39) کافی: 1 / 370.
امامعلیه السلام نمیتواند جبران گذشتههای خود را بکند؛ چرا که در تفسیر آیه شریفه «هَلْ یَنْظُرُونَ إِلّا أَنْ تَأْتِیَهُمُ الْمَلائِکَةُ أَوْ یَأْتِیَ رَبُّکَ أَوْ یَأْتِیَ بَعْضُ آیاتِ رَبِّکَ یَوْمَ یَأْتی بَعْضُ آیاتِ رَبِّکَ لا یَنْفَعُ نَفْساً إیمانُها لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ کَسَبَتْ فی إیمانِها خَیْراً قُلِ انْتَظِرُوا إِنَّا مُنْتَظِرُونَ»(1).
امام صادقعلیه السلام فرمود: «مقصود از آیات، ائمّهعلیهم السلام هستند و مقصود از آیه مورد انتظار، حضرت مهدیعلیه السلام میباشد و در آن روز [ که حضرت مهدیعلیه السلام با شمشیر قیام میکند] ایمان کسی که از پیش به حضرت مهدیعلیه السلام ایمان نیاورده و اعمال صالحی انجام نداده است برای او سودی ندارد گر چه به امامان قبل از او ایمان آورده باشد.»(2)
از اینرو، امام باقرعلیه السلام میفرماید: رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «خوشا به حال کسی که قائم اهل بیت مرا درک نماید و قبل از قیام او دارای ایمان صحیح و تقوا و ولایت اولیای خدا و بیزاری از دشمنان او باشد؛ چنین کسی در بهشت از رفقا و دوستان من خواهد بود.»(3)
روزی امیرالمؤمنینعلیه السلام به مردم فرمود: «قبل از این که مرا نیابید از هر چه میخواهید از من سؤال کنید، همانا علم فراوانی در سینه من جمع است و این علوم را حبیبم رسول خداصلی الله علیه وآله به من خبر داده است.»
در این هنگام صعصعة بن صوحان برخاست و گفت: یا امیرالمؤمنین! دجّال در چه زمانی قیام میکند؟ امیرالمؤمنینعلیه السلام فرمود: «ای صعصعه بنشین، خدا از سخن و نیّت [ و مقام] تو آگاه است، [ زمان آن را نمیتوان گفت] و لکن علامات و نشانهها و رخدادهای ناگواری که قبل از آن خواهد بود و پیاپی در یک سال واقع خواهد شد
را اگر بخواهی برای تو میگویم.»
صعصعه گفت: یا امیرالمؤمنین! سؤال من نیز از نشانههای دجّال است. امیرالمؤمنینعلیه السلام فرمود: «ای صعصعه! بیدار باش که دجّال هنگامی خواهد آمد، که مردم نماز را ضایع کنند، در امانت خیانت نمایند، دروغ را حلال بشمارند، اهل ربا و رشوه باشند، ساختمانهای بلند و باشکوهی بنا کنند، هوسرانی نمایند، دین خود را به دنیا بفروشند، ریختن خون یکدیگر را سبک بشمارند، حلم و بردباری را ضعف و ناتوانی پندارند، ظلم را فخر بدانند، امرا و فرماندهان آنان فاجر و فاسق باشند، وزرا و امنای آنان خیانتکار باشند، علمای آنان فاسق شوند، ظلم آشکار شود، طلاق فراوان گردد، مرگ ناگهانی زیاد شود، قرآن را زینت کنند، مساجد را زیور نمایند، منارههای مساجد بلند شود، قلبها خراب گردد، عهدها و پیمانها شکسته شود، آلات موسیقی و طرب به کار گرفته شود، شراب و زنا آشکار شود، خائن امین شمرده شود، امین را خیانتکار بدانند، زنها از حرص به دنیا با مردها در تجارت همراه شوند، بر زینها و استرها [ و مرکبهای متداول] سوار شوند، سلام را برای شناسایی انجام دهند، شاهد فضولاً شهادت بدهد، مردم لباس میش بپوشند و در باطن گرگ و درّنده باشند، قلوب مردم از هر چیز تلخی تلختر و از هر مرداری بدبوتر باشد، در چنین زمانی تو باید فریاد برآوری و بگویی: "نجات نجات نجات، فرار فرار فرار"، و از آن مردم فرار نمایی.»
سخن امیرالمؤمنینعلیه السلام که به اینجا رسید اصبغ بن نباته برخاست و گفت: یا امیرالمؤمنین! دجّال چیست؟ امیرالمؤمنینعلیه السلام فرمود: «ای اصبغ! نام دجّال، صیفی بن عائد [ صائد بن صید] است، شقی و بدبخت کسی است که او را تصدیق کند، و سعید و خوشبخت کسی است که او را تکذیب نماید، او در عقبهای در شام به نام عقبه افیق چون سه ساعت از روز جمعه میگذرد به دست کسی که حضرت مسیح پشت سر او نماز میخواند کشته خواهد شد.»
سپس فرمود: «آگاه باشید که پس از آن "طامّه کبرا" واقع میشود و خورشید از
مغرب طلوع میکند در حالی که به صورت کورهای از آتش خواهد بود، و در آن روز مطابق فرموده قرآن «...لا یَنْفَعُ نَفْساً إیمانُها لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ کَسَبَتْ فی إیمانِها خَیْراً قُلِ انْتَظِرُوا إِنَّا مُنْتَظِرُونَ»(1)"ایمان کسی که از پیش ایمان نیاورده و عمل نیکی انجام نداده برای او سودی نخواهد داشت" و توبه کسی پذیرفته نخواهد شد، و عملی به درگاه خدا بالا نخواهد رفت و برکات آسمان قطع خواهد شد!!!»
سپس فرمود: «حبیب من رسول خداصلی الله علیه وآله از من پیمان گرفته که خبرهای بعد از آن را بازگو نکنم.»(2)
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «کسانی که با ما خانواده دشمنی داشته باشند خداوند آنان را در قیامت یهودی محشور مینماید.» گفته شد: یا رسول اللَّه! گر چه گوینده شهادتین باشند؟ فرمود: «آری، شهادتین تنها از ریخته شدن خون آنان و پرداخت جزیه و مالیات جلوگیری میکند.» سپس فرمود: «کسی که دشمن ما خانواده باشد خداوند او را یهودی محشور مینماید.» گفته شد: برای چه؟ فرمود: «چنین کسی چون دجّال را درک میکند به او ایمان خواهد آورد.»(3)
امیرالمؤمنینعلیه السلام درباره دجّال میفرماید: «ای مردم آگاه باشید که بیشتر پیروان دجّال زنازاده و اهل تاج و تجمّل میباشند، آگاه باشید که آنان یهودیها هستند - لعنت خدا بر آنان باد - .»
سپس فرمود: «دجّال [ همانند مردم] میخورد و میآشامد و بر الاغ قرمزی سوار است و طول او شصت گام است و دید چشم او زیاد است و چشم راست او اعور و نابیناست؛ [ او خود را خدای مردم معرّفی میکند] در حالی که خداوند اعور نیست و چیزی نمیخورد.»
تا این که فرمود: «و چون دجّال خروج مینماید، بلا همه شهرها را میگیرد و
دجّال چهل روز عمر خواهد نمود که روز اوّل آن به اندازه یک سال است و از روزهای دیگر آن کاسته میشود تا این که آخرین روز عمر او مانند روزهای متعارف خواهد بود.»
سپس فرمود: «دجّال به همه روی زمین قدم میگذارد، جز مکّه و مدینه و بیت المقدس؛ در آن هنگام حضرت مهدیعلیه السلام وارد بیت المقدس میشود و بر مردم امامت میکند، و چون روز جمعه میرسد و نماز جمعه برپا میشود، عیسی بن مریمعلیه السلام از آسمان نزول مینماید در حالی که بر تن او دو لباس قرمز و نورانی است؛ گویی از سر او روغن میریزد. او مردی زیبا و اشبه به پدر شما ابراهیم خلیل الرّحمانعلیه السلام میباشد، و چون حضرت مهدیعلیه السلام عیسی بن مریم را میبیند به او میفرماید: ای فرزند بتول [ مریم]! تو بر مردم امامت کن تا مردم به تو اقتدا کنند.
حضرت عیسیعلیه السلام میفرماید: "این جماعت برای تو است و تو باید بر مردم امامت کنی." پس حضرت مهدیعلیه السلام جلو میایستد و مردم به او اقتدا میکنند و عیسیعلیه السلام نیز به او اقتدا مینماید و با او بیعت میکند. سپس حضرت عیسیعلیه السلام حرکت مینماید و چون به دجّال برخورد مینماید، به او ضربهای میزند که همانند مس گداخته ذوب میشود، و زمین احدی از پیروان دجّال را نمیپذیرد، و هر سنگی و هر درختی به پیروان حضرت مهدیعلیه السلام میگوید: "کافری در پشت من پنهان شده؛ او را بکشید."...»(1)
مرحوم صدوق در کتاب «من لا یحضره الفقیه» بابی درباره صفات ناپسند زنها باز نموده و اکثر روایاتی که ذکر کرده مربوط به زنهای آخرالزّمان است.
اصبغ بن نباته گوید: از امیرالمؤمنینعلیه السلام شنیدم که میفرمود: «در آخرالزّمان - که
1) 46) معجم احادیث المهدی علیه السّلام: 3 / 124.
بدترین زمانهاست - زنهایی پیدا میشوند که پوشیده و عریان هستند و با آرایش بین مردم ظاهر میشوند، آنان از دین خارجاند و در فتنهها داخلاند، علاقه به شهوات دارند، و کوشای در لذّات دنیا هستند، حرامهای خدا را حلال میشمارند، [ از اینرو،] در جهنّم و دوزخ مخلّد میباشند.»(1)
امیرالمؤمنینعلیه السلام پس از بیان این که زنها «نواقص الإیمان و نواقص الحظوظ و نواقص العقول» هستند میفرماید: «فَاتَّقُوا شِرارَ النِّساءِ وَ کُونُوا مِنْ خِیارِهِنَّ عَلی حَذَرٍ وَ لا تُطِیعُوهُنَّ فِی الْمَعْرُوفِ حَتّی لا یَطْمَعْنَ فِی الْمُنْکَرِ.» یعنی: «از زنهای ناشایست بپرهیزید و از خوبان آنان نیز بر حذر باشید، در معروف از آنان اطاعت نکنید تا طمع در منکر پیدا نکنند.»(2)
رسول خداصلی الله علیه وآله به اصحاب خود فرمود: «بدترین زنها چند دستهاند:
1- زنی که در خانه پدر ذلیل بوده و چون به خانه شوهر میرود بر شوهر خود سلطه پیدا میکند.
2- زن نازایی که حسود باشد و از عمل زشت پرهیز نکند و چون شوهر از او دور شود برای نامحرمان زینت و آرایش کند و چون شوهر او حاضر شود عفیفه باشد.
3- زنی که گوش به سخن شوهر خود ندهد و از او اطاعت نکند.
4- زنی که چون با شوهر خود خلوت میکند تسلیم او نباشد و از او تمکین نکند.
5- زنی که عذر شوهر خود را نپذیرد و از خطای او نگذرد.»(3)
امام صادقعلیه السلام فرمود: «از مشورت با زنها پرهیز کنید؛ چرا که در آنها ضعف و سستی و ناتوانی میباشد.»(4)
امیرالمؤمنینعلیه السلام فرمود: «هر مردی که تدبیر زندگی خویش را به دست زن خود بدهد ملعون خواهد بود.»(1)
امام صادقعلیه السلام فرمود: «از زنهای ناشایست، به خدا پناه ببرید، و از خوبان آنان نیز بر حذر باشید، در کارهای خیر از آنان اطاعت نکنید تا طمع نکنند و شما را به کارهای منکر دعوت ننمایند.»(2)
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «...زن چون پیر میشود خیری در او نیست چرا که عقیم و بداخلاق و بدزبان میگردد، و مرد چون پیر میشود سر عقل میآید و عقل او محکم و خلق او نیکو میگردد.»(3)
امیرالمؤمنینعلیه السلام فرمود: «فِی خِلافِ النِّساءِ الْبَرَکَةُ.»(4)یعنی: «در مخالفت با زنها برکت وجود دارد.»
امام صادقعلیه السلام فرمود: «یکی از دعاهای رسول خداصلی الله علیه وآله این بود که میفرمود: "اَللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ مِنِ امْرَأَةٍ تُشَیِّبُنِی قَبْلَ مَشِیبِی"(5)، یعنی: خدایا من به تو پناه میبرم از زنی که قبل از دوران پیری مرا پیر گرداند.»
مؤلّف گوید: آنچه گفته شد مربوط به برخی از زنهای آخرالزّمان است، و یا مربوط به زنهایی است که به کمال و رشد ایمانی و اخلاقی خود نرسیدهاند(6)و گر نه زنهای صالحهای که خداوند در قرآن آنان را توصیف نموده است(7)
أقول: إنّ اللَّه أمر الرّجال بأن یعظوا النّساء إذا خافوا نشوزهنّ و لم یأمر النّساء بأن یعظنّ الرّجال لأنّهم قوّامون علیهنّ، فتأمّل.
اینگونه نیستند،1) 51) کافی: 5 / 518 .
2) 52) همان.
3) 53) همان.
4) 54) وسائل، طبع آل البیت: 20 / 182.
5) 55) کافی: 5 / 326.
6) 56) قال النّبیّ صلّی اللَّه علیه وآله: کمل من الرّجال کثیر و لم یکمل من النّساء إلّا أربعة: آسیة بنت مزاحم إمرأة فرعون، و مریم بنت عمران، و خدیجة بنت خویلد، و فاطمة بنت محمّد صلّی اللَّه علیه وآله. تفسیر صافی، ذیل آیه 12 سوره تحریم: «وَ مَرْیَمَ ابْنَتَ عِمْرانَ الَّتی أَحْصَنَتْ فَرْجَها».
7) 57) قال سبحانه: «الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَی النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلی بَعْضٍ وَ بِما أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوالِهِمْ فَالصَّالِحاتُ قانِتاتٌ حافِظاتٌ لِلْغَیْبِ بِما حَفِظَ اللَّهُ وَ اللاَّتی تَخافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ...». نساء / 34.
از سویی خداوند به زنهای صالحه عنایت بیشتری دارد و به آنان بیش از مردها ترحّم مینماید.
امام صادقعلیه السلام میفرماید: «عَلِمَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ ضَعْفَهُنَّ فَرَحِمَهُن.»(1)و از حقوقی که زنها بر مردها دارند این است که باید از آنان بگذرند و آنان را مؤاخذه نکنند، بلکه رسول خداصلی الله علیه وآله میفرماید: «أُوصِیکُمْ بِالضَّعِیفَیْنِ النِّساءِ وَ ما مَلَکَتْ أَیْمانُکُم»(2)، یعنی: «بر شما باد که رعایت دو ضعیف را بکنید، یکی زنها و دیگری مملوکها.»
رسول خداصلی الله علیه وآله میفرماید: «ما تَرَکْتُ بَعْدِی فِتْنَةً أَضَرَّ عَلَی الرِّجالِ مِنَ النِّساءِ.» یعنی: «بعد از من فتنهای برای مردها خطرناکتر از زنها نیست.»(3)
علّامه میرزای نوری در کتاب مستدرک گوید: من در بسیاری از مجامع حدیث که برخی از آنها به خطّ بعضی از افاضل نوشته شده بود دیدم که امام باقرعلیه السلام در سنین نوجوانی با حجّاج ثقفی مکالمه زیبایی درباره زنها نموده است و متن آن مکالمه این است که ابوعبداللَّه کرخی گوید:
من وارد مجلس حجّاج ثقفی شدم در حالی که عدّه زیادی از اعیان و بزرگان گرد او جمع بودند و او مانند شتر مادّه مستی در آن مجلس تکیه زده بود، ناگهان جوان نوسالی که به حدّ بلوغ نرسیده بود با جمالی زیبا و لباسی آراسته مانند ماه شب بدر وارد شد و بر حاضران سلام کرد و اهل مجلس به احترام او برخاستند و سلام او را پاسخ دادند، در آن میان حجّاج از زیبایی و جمال و بزرگواری و کمال و ادب و فصاحت و هیبت او شگفتزده شد، و به او گفت: ای جوان از کجا میآیی؟ ... تا این که پس از سخنانی به او گفت: کدامیک از زنها بهتراند؟
امام باقرعلیه السلام فرمود: «زنی که صاحب کمال و جمال و فضیلت باشد.»
حجّاج گفت: نظر شما درباره دختر ده ساله چیست؟ امامعلیه السلام فرمود: «لُعْبَةُ اللاَّعِبِینَ».
حجّاج گفت: نظر شما درباره زن بیست ساله چیست؟ امامعلیه السلام فرمود: «قُرَّةُ أَعْیُنِ النَّاظِرِینَ».
حجّاج گفت: نظر شما درباره زن سی ساله چیست؟ امامعلیه السلام فرمود: «لَذَّةٌ لِلْمُباشِرِینَ».
حجّاج گفت: نظر شما درباره زن چهل ساله چیست؟ امامعلیه السلام فرمود: «ذاتُ شَحْمٍ وَ لَحْمٍ وَ لِینٍ».
حجّاج گفت: نظر شما درباره زن پنجاه ساله چیست؟ امامعلیه السلام فرمود: «ذاتُ بَناتٍ وَ بَنِینَ».
حجّاج گفت: نظر شما درباره زن شصت ساله چیست؟ امامعلیه السلام فرمود: «آیَةٌ لِلسَّائِلِینَ».
حجّاج گفت: نظر شما درباره زن هفتاد ساله چیست؟ امامعلیه السلام فرمود: «عَجُوزٌ فِی الْغابِرِینَ».
حجّاج گفت: نظر شما درباره زن هشتاد ساله چیست؟ امامعلیه السلام فرمود: «لا تَصْلُحُ لِدُنْیاً وَ لا دِینٍ».
حجّاج گفت: نظر شما درباره زن نود ساله چیست؟ امامعلیه السلام فرمود: «أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجِیمِ».
حجّاج گفت: نظر شما درباره زن صد ساله چیست؟ امامعلیه السلام فرمود: «لا تَسْأَلْ عَنْ أَصْحابِ الْجَحِیمِ».
حجّاج گفت: همه را با نثر موزون پاسخ دادی، اکنون باید با شعر پاسخ بدهی. پس امام باقرعلیه السلام این ابیات را انشا نمود:
مَتی تَلْقَ بِنْتَ الْعَشْرِ قَدْ نُطَّ نَهْدُها
کَلُؤْلُؤَةِ الْغَوّاصِ یَهْتَزُّ جِیدُها
وَ أَمَّا ابْنَةُ الْعِشْرِینَ لا شَیْءَ مِثْلُها
فَتِلْکَ الَّتِی تَلْهُو بِها وَ تُرِیدُها
وَ بِنْتُ الثَّلاثِینَ الشِّفا فِی حَدِیثِها
خِیارُ النِّساء طُوبی لِمَنْ یَسْتَفِیدُها
وَ إِنْ تَلْقَ بِنْتَ الْأَرْبَعِینَ فَإِنَّها
هِیَ الْعَیْشُ لَمْ تَهْزُلْ وَ لَمْ یَعْسُ عُودُها(1)
وَ أَمَّا ابْنَةُ الْخَمْسِینَ للَّهِِ دَرُّها
بِعَقْلٍ وَ تَدْبِیرٍ تُرَبِّی وَلِیدَها
وَ أَمَّا ابْنَةُ السِّتِّینَ قَدْ رَقَّ جِلْدُها
وَ فِیها بَقایا وَ الْحَرِیصُ یُرِیدُها
وَ أَمَّا ابْنَةُ السَّبْعِینَ یَرْعَشُ رَأْسُها
مِنَ الْکِبَرِ الْمُفْنِی وَ قَلَّ وَلِیدُها
وَ بِنْتُ الثَّمانِینَ السَّقامُ بِعَیْنِها
وَ عِنْدَ هُجُومِ اللَّیْلِ قَلَّ رُقُودُها
وَ أَمَّا ابْنَةُ التِّسْعِینَ لا دَرَّ دَرُّها
وَ قَدْ خَلَعَتْ عُمْراً وَ کَشَّ وَرِیدُها
وَ إِنْ زِیدَتِ الْعَشْرُ التَّوالِی فَلَیْتَها
تُغْرَقُ فِی بَحْرٍ وَ حُوتٌ یَقُودُها
حجّاج با شنیدن این اشعار گفت: أَحْسَنْتَ أَحْسَنْتَ یَا صَبِیُّ... .(2)
امام صادقعلیه السلام فرمود: «هر زنی که با زبان خود همسر خویش را آزار بدهد خداوند هیچ عبادت و عملی را از او نمیپذیرد تا همسر خود را راضی نماید، گر چه روزها روزه بگیرد و شبها عبادت کند و غلامانی را در راه خدا آزاد نماید و بارهایی از اموال را در راه خدا بدهد؛ چنین زنی اوّل کسی است که وارد دوزخ میشود و همچنین است اگر مرد همسر خود را آزار بدهد.»(3)
مؤلّف گوید: راه نجات از فتنه زن همانگونه که گذشت سازش و ارفاق میباشد چرا که زن بداخلاق تشبیه به استخوانی شده که کج جوش خورده باشد، اگر با آن سازش کنی از آن بهره میبری و اگر بخواهی آن را مستقیم کنی میشکند و از آن بیبهره میشوی.(4)
وَ شَکا إِبْراهِیم إلَی اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ مِنْ سُوءِ خُلُقِ سارَةَ فَأَوْحَی اللَّهُ تَعالی إِلَیْهِ: إِنَّما مَثَلُ الْمَرْأَةِ مَثَلُ الضِّلْعِ الْمُعْوَجِ إِنْ أَقَمْتَهُ کَسَرْتَهُ وَ إِنْ تَرَکْتَهُ اسْتَمْتَعْتَ بِهِ، اصْبِرْ عَلَیْهَا. کافی: 5 / 513 .
1) 61) عسی الشّیء یعسو: یبس و صلب. لسان العرب: 15 / 54 .
2) 62) مستدرک الوسائل: 14 / 307 - 308.
3) 63) فقیه: 4 / 14 - 15.
4) 64) فی الکافی عَنْ أَبِی عَبْدِاللَّهِ عَلَیْهِ السَّلام قالَ: قالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: إِنَّما مَثَلُ الْمَرْأَةِ مَثَلُ الضِّلْعِ الْمُعْوَجِ إِنْ تَرَکْتَهُ انْتَفَعْتَ بِهِ وَ إِنْ أَقَمْتَهُ کَسَرْتَهُ.
از اینرو، هنگامی که حضرت ابراهیمعلیه السلام از بدخلقی «ساره» به خدا شکایت نمود، خداوند به او وحی نمود: «مَثَل زن بدخلق، مَثَل استخوان پهلو میماند که شکسته باشد و کج جوش خورده باشد، اگر بخواهی آن را مستقیم کنی میشکند و اگر او را رها کنی از آن بهره میبری، پس بر او صبر کن و با او سازگار باش.»
همانگونه که گذشت خداوند بندگان خود را نسبت به مال و جان و فرزند و همسر و امور فراوان دیگری آزمایش خواهد نمود و در حقیقت مال و
فرزند و شهوات نفسانی دنیا و ریاست و قدرت و فقر و تنگدستی بلکه علم و دانش و بلا و مصیبت برای انسان امتحان و فتنه و آزمایش است و همانگونه که گذشت سبب رشد و تعالی او نیز خواهد بود و اگر در کسی روح ایمان و خلوص و زهد و تقوا باشد خداوند او را حفظ مینماید و از این امتحانات و فتنهها سالم بیرون خواهد آمد، و لکن اگر اهل دنیا و مادّیات باشد و ایمان و خلوص و تقوای کافی در او نباشد قطعاً فریب میخورد؛ چرا که حبّ دنیا ریشه همه انحرافات و گناهان است.
قالَ النَّبِیّصلی الله علیه وآله: «حُبُّ الدُّنْیا رَأْسُ کُلِّ خَطِیئَة»(1)، وَ قالَصلی الله علیه وآله: «إِنَّ فِی طَلَبِ الدُّنْیا إِضْراراً بِالْآخِرَةِ وَ فِی طَلَبِ الْآخِرَةِ إِضْراراً بِالدُّنْیا فَأَضِرُّوا بِالدُّنْیا فَإِنَّها أَوْلی بِالْإِضْرارِ»(2).
یعنی: «دلبستگی و علاقه به دنیا ریشه هر خطایی است. و دنیاطلبی اضرار به آخرت است و آخرتطلبی اضرار به دنیاست و شما باید ضرر را به دنیا وارد کنید؛ چرا که دنیا [ فانی است و] سزاوارتر به اضرار است.»
اکنون به برخی از موارد فتنه و ابتلای مؤمن اشاره میکنیم:
داشتن مال دنیا به طور کلّی مذموم و نکوهیده نیست بلکه علاقه به مال بدون داشتن هدف صحیح مذموم است و اگر صاحب مال هدف صحیحی داشته باشد و مال را برای صرف در راههای مطلوب دوست داشته باشد، داشتن مال هرگز مذموم و نکوهیده نیست، بلکه ممدوح و پسندیده است، و حدیث «حُبُّ الدُّنْیا رَأْسُ کُلِّ خَطِیئَة» شامل او نمیشود، از اینرو، از ثروتمند وصول - یعنی کسی که اهل انفاق و دستگیری از خویشان و فقرا باشد - مذمّت نشده است بلکه از کسی مذمّت شده است که مال دنیا را برای دنیا بخواهد و این معنای فتنه بودن مال است.
از اینرو، خداوند در قرآن میفرماید: «وَ اعْلَمُوا أَنَّما أَمْوالُکُمْ وَ أَوْلادُکُمْ فِتْنَةٌ وَ أَنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظیمٌ»(1).
آری اگر هدف از تحصیل مال و جمع آن، صرف نمودن در راههای صحیح باشد، مالداری ممدوح خواهد بود، لذا خداوند به قارون که ثروت فراوانی داشته است میفرماید: «وَ ابْتَغِ فیما آتاکَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَ لا تَنْسَ نَصیبَکَ مِنَ الدُّنْیا وَ أَحْسِنْ کَما أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَیْکَ وَ لا تَبْغِ الْفَسادَ فِی الْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْمُفْسِدینَ»(2). یعنی: «با آنچه خدا به تو داده است آخرت خود را آباد کند و نصیب خود را از دنیا فراموش مکن [ همانا تو باید مال دنیا را وسیله سعادت خود قرار بدهی] و همانگونه که خداوند به تو احسان نموده است تو نیز به بندگان خدا احسان نمایی و با مال خود روی زمین فساد مکن که خداوند مفسدان را دوست نمیدارد.»
از آنچه گفته شد روشن میشود که اگر جمع کننده مال هدف صحیحی داشته باشد و حقوق واجب مال نیز پرداخت شود، مورد نکوهش نخواهد بود، و لکن اگر کسی مالاندوزی کند و هدف او انفاق در راههای صحیح نباشد عمل او حبّ دنیا و
اندوختن مال میباشد و چنین کسی بسا گرفتار عذاب خواهد شد.(1)
بر خلاف آنچه در این زمانها رایج است و میگویند: «اولاد کمتر، زندگی بهتر» و از فرزندان زیاد فرار میکنند و خود را عقیم مینمایند تا فرزندی از آنان به وجود نیاید، اسلام فراوان سفارش به تولید فرزند نموده است و فرزند را ثمره و میوه زندگی و برکات فراوانی دانسته و میفرماید: «کسی که بمیرد و فرزندی از او باقی مانده باشد مانند آن است که نمرده است و اگر فرزندی از او باقی نمانده باشد مانند آن است که وجود نداشته است.»
و نیز در روایات سفارش شده که از زن نازا پرهیز کنید گر چه زیبا و با کمال باشد.(2)و یا اگر زنی زیبا نبود و ولود بود با او ازدواج نمایید و از زیبا نبودن او هراس نداشته باشید؛ تا جایی که رسول خداصلی الله علیه وآله میفرماید: «ازدواج کنید و نسل خود را زیاد نمایید، همانا من در قیامت مقابل امّتهای دیگر به امّت خود مباهات مینمایم و لو به بچّهای که سقط شده باشد.»(3)و فرمود: «متزوّج نائم نزد خداوند افضل از صائم قائم عزب میباشد.»(4)
و امّا فتنه بودن فرزندان برای پدر و مادر، شاید مربوط به ادای حقوق و تربیت آنان باشد و اگر پدر و مادر دارای صلاحیّتهای اخلاقی باشند و فرزندان خود را نیز به اخلاق اسلامی وابدارند از ناحیه فرزندان خود در دنیا و آخرت بهرهمند خواهند شد و اگر پدر و مادر فرزندان خود را تربیت نمودند و آنان شایستگی لازم را پیدا نکردند مسؤلیّتی بر پدر و مادر نخواهد بود. اکنون برخی از وظائف پدر و مادرها را
1) 69) قالَ اللَّه سُبْحانَهُ: «...وَ الَّذینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لا یُنْفِقُونَها فی سَبیلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلیمٍ * یَوْمَ یُحْمی عَلَیْها فی نارِ جَهَنَّمَ فَتُکْوی بِها جِباهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ هذا ما کَنَزْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ فَذُوقُوا ما کُنْتُمْ تَکْنِزُونَ». توبه / 34 - 35.
2) 70) کافی: 5 / 333.
3) 71) بحارالأنوار: 100 / 220.
4) 72) مستدرک سفینه: 4 / 340.
نسبت به فرزندان بیان میکنیم تا پدر و مادرها به وظائف خویش آگاه شوند.
امیرالمؤمنینعلیه السلام میفرماید: «پدر بر فرزند حقّی دارد و فرزند نیز بر پدر خود حقّی دارد؛ حقّ پدر بر فرزند این است که در هر چیزی از او اطاعت کند جز در معصیت خداوند، و حقّ فرزند بر پدر این است که نام نیکی بر او قرار دهد، و او را نیکو به آداب اسلامی تربیت کند، و قرآن را نیز به او تعلیم نماید.»(1)
حضرت رضاعلیه السلام به یکی از دوستان خود فرمود: «آیا پدر و مادر تو زندهاند؟» او گفت: خیر. امامعلیه السلام فرمود: «آیا فرزندی داری؟» او گفت: آری. امامعلیه السلام فرمود: «به فرزند خود احسان کن تا ثواب احسان به پدر و مادر را به تو بدهند.»(2)
و نیز فرمود: «نیکان و ابرار را به این علّت ابرار میگویند که به پدران و فرزندان خود احسان میکنند.»(3)
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «خدا رحمت کند پدری را که فرزند خویش را برای کار نیک کمک نماید.»(4)
حضرت رضاعلیه السلام فرمود: «به فرزندان خود نیکی و احسان کنید، چرا که آنان شما را رازق خود میپندارند.» و فرمود: «اگر وعدهای به فرزندان خود دادید به وعده خود وفا کنید.»(5)
رسول خداصلی الله علیه وآله به امیرالمؤمنینعلیه السلام فرمود: «یا عَلِیُّ یَلْزَمُ الْوالِدَیْنِ مِنْ عُقُوقِ وَلَدِهِما ما یَلْزَمُ الْوَلَدَ لَهُما مِنْ عُقُوقِهِما.» یعنی: «همان چیزهایی که فرزندان به سبب آنها عاق پدر و مادر میشوند، پدران و مادران نیز به همان چیزها عاق فرزندان خود میگردند.»(6)
دشمنان درونی انسان چند چیز است:
1- نفس امّاره بالسّوء که همواره از درون، انسان را به مطامع و جلوههای ظاهری دنیا میخواند، مقابل نفس ناطقه و عقلانی که همواره به انسان تذکّر میدهد و اعلان خطر مینماید و آن را نفس لوّامه گویند، و این دو برای انسان فتنه و آزمایشی است، و اگر انسان خدا را به یاد آورد و از کیفر او هراس کند و نفس امّاره خود را زمین بزند رستگار شده است و اگر نفس، او را زمین بزند رسوا و بیچاره شده است، از اینرو، خداوند در قرآن میفرماید:
«فَأَمَّا مَنْ طَغی * وَ آثَرَ الْحَیاةَ الدُّنْیا * فَإِنَّ الْجَحیمَ هِیَ الْمَأْوی * وَ أَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَی النَّفْسَ عَنِ الْهَوی * فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِیَ الْمَأْوی»(1).
و یا میفرماید: «وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها * وَ الْقَمَرِ إِذا تَلاها ... قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاها * وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها»(2).
اولیای خدا نیز فرمودهاند: بزرگترین دشمن ما نفس أمّاره ماست و بهترین جهاد نیز، جهاد با نفس امّاره است. قالَ النَّبِیّصلی الله علیه وآله: «أَفْضَلَ الْجِهادِ مَنْ جاهَدَ نَفْسَهُ الَّتِی بَیْنَ جَنْبَیْهِ.»(3)
2- دشمن درونی دوّم انسان، شیطان است، او همانگونه که خدا مکرّر در قرآن بیان فرموده در کنار انسان بلکه داخل خون و عروق اوست و او را به آنچه مخالف خواسته خداوند است دعوت مینماید، او دشمن آشکار و مسلّم انسان است و
سوگند یاد نموده که همه فرزندان آدمعلیه السلام را گمراه نماید جز بندگان خالص خدا، که گفته است: من راهی برای گمراه نمودن آنان ندارم، چرا که آنان در پناه خداوند میباشند. از اینرو، به ما سفارش شده که همواره از شرّ او به خدا پناه ببریم و گر نه او ما را رها نخواهد نمود و خداوند نیز فرموده است: «...وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ لاَتَّبَعْتُمُ الشَّیْطانَ إِلّا قَلیلاً»(1)
3 و 4- دشمن درونی سوّم و چهارم انسان، همسران و فرزندان او هستند که خداوند میفرماید: آنان نیز بعضاً دشمن انسان میباشند و بسا برای انجام خواستههای نامشروع خود او را به مخالفت با خدا دعوت میکنند، از اینرو، باید از آنان حذر نمود.
قال اللَّه سبحانه: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنَّ مِنْ أَزْواجِکُمْ وَ أَوْلادِکُمْ عَدُوًّا لَکُمْ فَاحْذَرُوهُمْ وَ إِنْ تَعْفُوا وَ تَصْفَحُوا وَ تَغْفِرُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحیمٌ * إِنَّما أَمْوالُکُمْ وَ أَوْلادُکُمْ فِتْنَةٌ وَ اللَّهُ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظیمٌ * فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ وَ اسْمَعُوا وَ أَطیعُوا وَ أَنْفِقُوا خَیْراً لِأَنْفُسِکُمْ وَ مَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»(2)
یعنی: «ای مؤمنین [ بدانید که] برخی از همسران و فرزندان شما دشمنان شمایند، پس باید از آنان بر حذر باشید، و اگر عفو و گذشت داشته باشید و صلاح خویش را رعایت کنید خداوند [ نیز نسبت به شما] بخشنده و مهربان است، همانا اموال و اولاد برای شما فتنه و آزمایش است [ و اگر شما اهل عفو و گذشت باشید ]پاداش خداوند برای شما بزرگ خواهد بود، پس تا میتوانید تقوای دین خود را رعایت کنید و به اطاعت خدا گوش فرا دهید و اموال خود را برای نجات خویش، در راه خدا انفاق کنید [ و بخل را از خود دور نمایید] تا رستگار شوید.»
یکی دیگر از فتنهها برای مؤمن همنشین ناشایسته است. در سخنان معصومینعلیهم السلام فراوان از همنشینی با افراد فاسد نکوهش شده است و فرمودهاند: «با کسی همنشین شوید که اهل صلاح باشد، و دیدن او شما را به یاد خدا بیندازد و سخن او بر دانش شما بیفزاید و عمل او سبب رغبت به قیامت [ و توجّه به خدا ]شود.»(1)
امام صادقعلیه السلام فرمود: «به دقّت بنگر و هر کس برای دین تو سودمند نیست با او همنشین مشو و به او رغبت مکن چرا که هر چه [ و هر که] با خدا ارتباط نداشته باشد بقایی ندارد و عاقبت او خطرناک است و از بین خواهد رفت.»(2)
امام جوادعلیه السلام فرمود: «إِیَّاکَ وَ مُصاحَبَةَ الشَّرِیرِ فَإِنَّهُ کَالسَّیْفِ الْمَسْلُولِ یَحْسُنُ مَنْظَرُهُ وَ یَقْبُحُ أَثَرُهُ.»
یعنی: «از همنشینی با آدم شرور [ و فاسد] پرهیز کن چرا که او مانند شمشیر زهرآلود است، که ظاهر آن زیبا و باطن آن کشنده است.»(3)
حضرت سلیمان فرمود: «درباره کسی قضاوت نکنید تا همنشین او را بشناسید؛ چرا که ارزش هر کسی با همنشینان او محاسبه میشود.»(4)
امام سجّادعلیه السلام در مواعظ خود فرمود: «إِیَّاکُمْ وَ صُحْبَةَ الْعاصِینَ، وَ مَعُونَةَ الظَّالِمِینَ، وَ مُجاوَرَةَ الْفاسِقِینَ، احْذَرُوا فِتْنَتَهُمْ وَ تَباعَدُوا مِنْ ساحَتِهِم... .»(5)
1) 84) قالَ النَّبِیُّ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: قالَ الْحَوارِیُّونَ لِعِیسَی [بن مریم] عَلَیْهِ السَّلام: یا رُوحَ اللَّهِ مَنْ نُجَالِسُ؟ قالَ: مَنْ یُذَکِّرُکُمُ اللَّهَ رُؤْیَتُهُ وَ یَزِیدُ فِی عِلْمِکُمْ مَنْطِقُهُ وَ یُرَغِّبُکُمْ فِی الْآخِرَةِ عَمَلُهُ. کافی: 1 / 39.
2) 85) قالَ أَبُوعَبْدِاللَّه عَلَیْهِ السَّلام: أُنْظُرْ إِلی کُلِّ ما لا یُفِیدُکَ مَنْفَعَةً فِی دِینِکَ فَلا تَعْتَدَّنَّ بِهِ وَ لا تَرْغَبَنَّ فِی صُحْبَتِهِ، فَإِنَّ کُلَّ ما سِوَی اللَّهِ تَبارَکَ وَ تَعالی مُضْمَحِلٌّ وَخِیمٌ عَاقِبَتُهُ. مستدرک سفینه: 6 / 171.
3) 86) مستدرک سفینه: 6 / 171.
4) 87) بحارالأنوار: 74 / 188.
5) 88) بحارالأنوار: 78 / 151.
یعنی: «از همنشینی با گنهکاران و کمک به ستمگران و همسایگی با فاسقان پرهیز کنید و از فتنه آنان بر حذر باشید و از آنان فاصله بگیرید.»
امام باقرعلیه السلام فرمود: «با اهل معصیت همنشین مشو و آنان را از اسرار خود آگاه مکن.»(1)
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «همنشینی با اهل دیانت شرف دنیا و آخرت انسان است.»(2)
حضرت لقمان به فرزند خود فرمود: «اخْتَرِ الْمَجالِسَ عَلی عَیْنِکَ فَإِنْ رَأَیْتَ قَوْماً یَذْکُرُونَ اللَّهَ جَلَّ وَ عَزَّ فَاجْلِسْ مَعَهُمْ فَإِنْ تَکُنْ عالِماً نَفَعَکَ عِلْمُکَ وَ إِنْ تَکُنْ جَاهِلاً عَلَّمُوکَ وَ لَعَلَّ اللَّهَ أَنْ یُظِلَّهُمْ بِرَحْمَتِهِ فَیَعُمَّکَ مَعَهُمْ وَ إِذا رَأَیْتَ قَوْماً لا یَذْکُرُونَ اللَّهَ فَلا تَجْلِسْ مَعَهُمْ فَإِنْ تَکُنْ عالِماً لَمْ یَنْفَعْکَ عِلْمُکَ وَ إِنْ کُنْتَ جَاهِلاً یَزِیدُوکَ جَهْلاً وَ لَعَلَّ اللَّهَ أَنْ یُظِلَّهُمْ بِعُقُوبَةٍ فَیَعُمَّکَ مَعَهُمْ.»
یعنی: «به اهل مجالس به دقّت بنگر، پس اگر آنها را ذاکر خدا دیدی با آنان بنشین تا اگر عالم بودی از علم خود استفاده کنی و اگر جاهل بودی آنان به تو علمی بیاموزند و شاید خداوند رحمتی بر آنان فرو فرستد و آن رحمت شامل تو نیز بشود و اگر دیدی اهل مجلس ذاکر خدا نیستند با آنان منشین، چرا که اگر عالم باشی علم تو برای تو سودی نخواهد داشت و اگر جاهل باشی آنان بر جهل تو میافزایند و شاید خداوند عقوبت و کیفری بر آنان فرو فرستد و آن عقوبت شامل تو نیز بشود.(3)
علم و دانش از نعمتهای الهی است جز این که خداوند عالم و دانشمند را
1) 89) وَ مِنْ مَواعِظِ الْباقِرِ عَلَیْهِ السَّلام: وَ لا تَصْحَبِ الْفاجِرَ وَ لا تُطْلِعْهُ عَلی سِرِّک. مستدرک: 6 / 172؛ بحارالأنوار: 78 / 172.
2) 90) وَ قالَ النَّبِیّ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: مُجالَسَةُ أَهْلِ الدِّینِ شَرَفُ الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ. کافی: 1 / 39.
3) 91) کافی: 1 / 39.
امتحان خواهد نمود و اگر از امتحان سالم خارج نشود کار او سختتر از دیگران است، از اینرو، علم برای او فتنه و آزمایش میباشد و اگر بخواهد در این آزمون موفّق باشد باید چند چیز را رعایت کند:
1- علم را برای خدا تحصیل نماید نه برای تحصیل روزی و یا ریا و خودنمایی. [ أعاذنا اللَّه من ذلک]
2- به آنچه میداند و میگوید و مینویسد عمل کند تا مورد ملامت قرار نگیرد و به او گفته نشود: «لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ * کَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ»(1)، «أَ تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَکُمْ...»(2)و ... .
3- به وظیفه ارشاد و امر به معروف و نهی از منکر عمل کند تا گرفتار عذاب خدا نشود.
4- اگر کسانی در دین خدا بدعتگذاری نمودند با دانش خود آنان را محکوم و مبهوت نماید و از دین خدا حمایت کند.
5- آنچه را که از علوم به دست آورده به دیگران نیز تعلیم دهد تا زکات علم خود را پرداخته باشد.
6- علم او همراه با حلم و بردباری باشد تا در دیگران تأثیر بگذارد و مردم از او استفاده کنند.
7- علم و دانش را وسیله معاش خویش قرار ندهد تا نورانیّت علم برای او باقی بماند.
8- علم او همراه با تواضع باشد و موجب عجب و غرور و تکبّر نشود تا مردم او را دوست بدارند و از او استفاده کنند.
9- علم او همراه با حلم باشد تا مردم از او استفاده کنند و کلام او مؤثّر واقع شود.
10- آنچه را نمیداند بگوید: نمیدانم؛ و در موضوعاتی که اطّلاع لازم از آنها ندارد وارد نشود تا سبب گمراهی مردم و تضعیف دین و ایجاد شبهه نشود.
اکنون به سخنان معصومینعلیهم السلام توجّه میکنیم تا حقایق فوق روشن گردد:
قالَ الصَّادِقُعلیه السلام: «اَلْعِلْمُ نُورٌ یَقْذِفُهُ اللَّه فِی قَلْبِ مَنْ یَشاء.»(1)
وَ قالَعلیه السلام: «اَلْعِلْمُ مَقْرُونٌ إِلَی الْعَمَلِ فَمَنْ عَلِمَ عَمِلَ وَ مَنْ عَمِلَ عَلِمَ وَ الْعِلْمُ یَهْتِفُ بِالْعَمَلِ فَإِنْ أَجابَهُ وَ إِلّا ارْتَحَلَ عَنْهُ.»(2)
امام صادقعلیه السلام فرمود: «علم نوری است که خداوند در قلب هر کس بخواهد آن را وارد میکند.»
و فرمود: «علم با عمل همراه است و عالم باید عامل باشد، و علم عمل را صدا میزند اگر اجابت نمود باقی میماند و گر نه دور میشود [ یعنی عالم اگر به علم خود عمل نکند نور علم از او گرفته میشود و در تاریکی باقی میماند].
ملّا صالح مازندرانی در شرح این حدیث گوید: علم باعث عمل و دلیل آن است و عمل حافظ علم و رمز بقای آن است و اگر عالم به مقتضای علم خود عمل کند نور علم در قلب او باقی میماند و گر نه از او جدا میشود.
وَ قالَ الصَّادِقُعلیه السلام: «إِنَّ الْعالِمَ إِذا لَمْ یَعْمَلْ بِعِلْمِهِ زَلَّتْ مَوْعِظَتُهُ عَنِ الْقُلُوبِ کَما یَزِلُّ الْمَطَرُ عَنِ الصَّفا.» یعنی: «عالم چون به علم خود عمل نکند موعظه او بر قلوب مردم نمینشیند همانگونه که باران بر روی سنگ باقی نمیماند.»(3)
حضرت زین العابدینعلیه السلام فرمود: «در کتاب انجیل عیسیعلیه السلام نوشته شده: «لا تَطْلُبُوا عِلْمَ ما لا تَعْلَمُونَ وَ لَمَّا تَعْمَلُوا بِما عَلِمْتُمْ فَإِنَّ الْعِلْمَ إِذا لَمْ یُعْمَلْ بِهِ لَمْ یَزْدَدْ صاحِبُهُ إِلّا کُفْراً وَ لَمْ یَزْدَدْ مِنَ اللَّهِ إِلّا بُعْداً.»(4)
یعنی: «تا به آنچه میدانید عمل نکردهاید علم آنچه نمیدانید را طلب نکنید،
همانا علمی که به آن عمل نشود برای صاحبش جز کفر و دوری از خدا نتیجهای نخواهد داشت.»
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «إِذا ظَهَرَتِ الْبِدَعُ فَلِلْعالِمِ [فَعَلَی الْعالِمِ] أَنْ یُظْهِرَ عِلْمَهُ وَ إِلّا فَعَلَیْهِ لَعْنَةُ اللَّه.»(1)
و نیز روایت شده که معصومینعلیهم السلام فرمودهاند: «إِذا ظَهَرَتِ الْبِدَعُ فَعَلَی الْعالِمِ أَنْ یُظْهِرَ عِلْمَهُ فَإِنْ لَمْ یَفْعَلْ سُلِبَ نُورَ الْإِیمانِ.»(2)
یعنی: «هنگامی که بدعتها آشکار میشود بر عالم و دانشمند واجب است که علم و دانش خود را اظهار کند و از بدعتها جلوگیری نماید و اگر چنین نکند نور ایمان از او گرفته میشود.»
امام صادقعلیه السلام در تفسیر آیه «...وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ»(3)فرمود: «متّقین [ یعنی شیعیان ما] آنچه ما به آنان تعلیم نمودهایم را به مردم ابلاغ میکنند و علوم ما را بین آنان منتشر مینمایند.»(4)
حضرت رضاعلیه السلام فرمود: «إِنَّ مِنْ عَلاماتِ الْفِقْهِ [الفقیه] الْحِلْمَ وَ الصَّمْتَ.»(5)
یعنی: «از نشانههای فقه [ فقیه] حلم و خاموشی است.»
امیرالمؤمنینعلیه السلام میفرمود: «یا طالِبَ الْعِلْمِ إِنَّ لِلْعالِمِ ثَلاثَ عَلاماتٍ: الْعِلْمَ وَ الْحِلْمَ وَ الصَّمْتَ وَ لِلْمُتَکَلِّفِ ثَلاثَ عَلاماتٍ: یُنازِعُ مَنْ فَوْقَهُ بِالْمَعْصِیَةِ، وَ یَظْلِمُ مَنْ دُونَهُ بِالْغَلَبَةِ، وَ یُظَاهِرُ الظَّلَمَةَ.»(6)
یعنی: «ای طالب علم! [ بدان که] برای معلّم سه نشانه وجود دارد: 1- علم؛ 2- حلم؛ 3- صمت و خاموشی، و برای متکلّف [ عالمنما نیز] سه نشانه وجود دارد: 1- با کسی که بالاتر از اوست نزاع میکند؛ 2- به کسی که پایینتر از اوست ظلم میکند و بر او غلبه مینماید؛ 3- با ستمگران همکاری میکند و در خدمت
آنان درمیآید.
امام صادقعلیه السلام فرمود: «مَنْ أَرادَ الْحَدِیثَ لِمَنْفَعَةِ الدُّنْیا لَمْ یَکُنْ لَهُ فِی الْآخِرَةِ نَصِیبٌ وَ مَنْ أَرادَ بِهِ خَیْرَ الْآخِرَةِ أَعْطاهُ اللَّهُ خَیْرَ الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ.»(1)
یعنی: «کسی که علم حدیث و معارف اسلامی را برای بهرههای دنیایی طلب کند در قیامت بهرهای نخواهد داشت، و کسی که هدف او آخرت [ و رضای خدا ]باشد خداوند خیر دنیا و آخرت را به او خواهد داد.»
و فرمود: «إِذا رَأَیْتُمُ الْعالِمَ مُحِبّاً لِدُنْیاهُ فَاتَّهِمُوهُ عَلی دِینِکُمْ، فَإِنَّ کُلَّ مُحِبٍّ لِشَیْءٍ یَحُوطُ ما أَحَبَّ.»
یعنی: «اگر دیدید عالم اهل دنیا بود برای دین خود به او اعتماد نکنید؛ چرا که هر کس هر چه را دوست میدارد از آن جدا نمیشود و گرد آن میگردد.»(2)
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «خداوند به داود وحی نمود: «لا تَجْعَلْ بَیْنِی وَ بَیْنَکَ عَالِماً مَفْتُوناً بِالدُّنْیا فَیَصُدَّکَ عَنْ طَرِیقِ مَحَبَّتِی، فَإِنَّ أُولَئِکَ قُطَّاعُ طَرِیقِ عِبادِیَ الْمُرِیدِینَ، إِنَّ أَدْنی ما أَنَا صانِعٌ بِهِمْ أَنْ أَنْزِعَ حَلاوَةَ مُناجاتِی عَنْ قُلُوبِهِمْ.»(3)
یعنی: «ای داود، عالم مفتون به دنیا را بین من و خود واسطه مکن؛ چرا که او تو را از راه محبّت من جدا میکند و اینگونه از علما، راهزنهای بندگان من هستند [ و مردم را از من دور میکنند] و کمترین مجازاتی که من به آنان دارم این است که شیرینی مناجات خود را از قلوب آنان میگیرم.»
بزرگترین فتنه و امتحان برای افراد مؤمن پس از مسأله توحید و دوری از شرک، فتنه اخلاق زشت و ناپسند است به گونهای که خداوند اصلاح اخلاق را
مرحله دوّم از دستور کار رسول خودصلی الله علیه وآله قرار داده است و میفرماید: «هُوَ الَّذی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ إِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفی ضَلالٍ مُبینٍ»(1)
بلکه به نظر نویسنده، زیربنای توحید و سبب بقا و ادامه آن نیز اخلاق پسندیده است وگرنه توحید بدون اخلاق نیک، برای کسی پایدار نخواهد بود چنان که توحید شیطان با داشتن تکبّر پذیرفته نشد.
از سویی، اصلاح اخلاق چیزی نیست که یک شبه و با یک جلسه کسی بتواند آن را به دست بیاورد و به فرموده برخی از اساتید اخلاق، «اصلاح اخلاق نیاز به زحمت چهل ساله دارد».
علمای اخلاق نیز فرمودهاند: سالک این راه اگر دارای خلق زشتی هست مدّتها باید ضدّ آن را با تکلّف و زحمت عمل کند تا تدریجاً خصلت نیک، خوی او شود، و از آن خصلت ناپسند نجات پیدا کند مثلاً اگر حلیم نیست حلم را بر خود تحمیل نماید، و اگر سخاوت ندارد، با سختی به احسان و بخشش ادامه بدهد تا خوی بخل از او دور شود، و اگر تکبّر دارد با سختی در مقابل دیگران تواضع کند، و اگر حسود است با سختی در حقّ محسود خود خیرخواهی و دعا نماید و هکذا بقیّه خصلتهای ناپسند را همینگونه از خود دور نماید.
از اینرو، امیرالمؤمنینعلیه السلام میفرماید: «إِنْ لَمْ تَکُنْ حَلِیماً فَتَحَلَّمْ فَإِنَّهُ قَلَّ مَنْ تَشَبَّهَ بِقَوْمٍ إِلّا وَ أَوْشَکَ أَنْ یَکُونَ مِنْهُمْ.»(2)
یعنی: «اگر حلیم نیستی [ با زحمت و تکلّف] خود را به حلم وابدار؛ چرا که هر کس خود را به قومی شبیه نمود امید میرود که همانند آنان شود.» و اگر کسی اینگونه، اخلاق نیک را در خود ایجاد کند پاداش بیشتری خواهد داشت.
امام صادقعلیه السلام میفرماید: «نِعْمَ الْجُرْعَةُ الْغَیْظُ لِمَنْ صَبَرَ عَلَیْها، فَإِنَّ عَظِیمَ الْأَجْرِ
لَمِنْ عَظِیمِ الْبَلاءِ، وَ ما أَحَبَّ اللَّهُ قَوْماً إِلّا ابْتَلاهُمْ.»(1)
علاّمه مجلسی در شرح این حدیث میفرماید: مقصود از «عظیم البلاء» امتحان و آزمایش خداوند است، خداوند مؤمنین را مبتلای به معاشرت با مخالفین و ستمگران و صاحبان اخلاق ناپسند نموده و آنان را امر به صبر و کظم غیظ کرده است و این برای آنان سختترین بلا و امتحان میباشد.(2)
روایت شده که رسول خداصلی الله علیه وآله یتیم بدخلقی را نگهداری مینمود و بر بدخلقی او صبر میکرد و چون آن یتیم از دنیا رفت رسول خداصلی الله علیه وآله افسرده گردید و فرمود: «دوست میداشتم که بر بدخلقی او صبر کنم.»
و امّا کیفر اصلاح نکردن اخلاق ناپسند، بسیار بزرگ و خطرناک است و برای تذکّر به برخی از روایات آن اشاره میشود:
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «مردی که بر بداخلاقی همسر خود صبر کند خداوند پاداش حضرت ایّوب را به او میدهد، و زنی که بر بداخلاقی همسر خود صبر کند نیز همین پاداش را خواهد داشت و زنی که با همسر خود بداخلاق باشد گناه او در هر شبانهروز به اندازه رملهای بیابان عالج خواهد بود و اگر قبل از آن که او را یاری کند و یا رضایت او را حاصل نماید از دنیا برود، او را از سر به درک اسفل دوزخ میاندازند و با منافقین محشور خواهد بود.»(3)
امام صادقعلیه السلام به ابوبصیر فرمود: «رسول خداصلی الله علیه وآله برای تشییع جنازه سعد معاذ خارج شد و هفتاد هزار از ملائکه نیز او را تشییع نمودند، [ ناگهان] رسول خداصلی الله علیه وآله سر مبارک خود را به طرف آسمان بالا نمود و فرمود: "خدایا آیا مانند سعد هم فشار قبر دارد؟"» ابوبصیر میگوید: من به امام صادقعلیه السلام گفتم: شنیده میشود که او از بول پرهیز نمیکرده است. امام صادقعلیه السلام فرمود: «معاذ اللَّه! چنین چیزی نبوده بلکه
فشار قبر او برای بداخلاقی او با خانوادهاش بوده است!!»
امام صادقعلیه السلام سپس فرمود: «مادر سعد [ چون تشییع جنازه فرزند خود را دید ]گفت: ای فرزند من! مرگ برای تو گوارا باد. پس رسول خداصلی الله علیه وآله به او فرمود: "لا تحتمی علی اللَّه"، یعنی، ای زن، چیزی را بر خدا واجب مکن.»(1)
و امّا برکات حسن خلق نیز همانگونه که گذشت زیاد است و خیر دنیا و آخرت را برای انسان فراهم مینماید.
امّ سلمه به رسول خداصلی الله علیه وآله عرض کرد: اگر زنی دو مرتبه ازدواج نموده باشد و شوهران او هر دو بهشتی باشند، مربوط به کدامیک خواهد بود؟ رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «او هر کدام اخلاق بهتری داشته و خیرخواهتر به اهل خود بوده است را انتخاب مینماید.» سپس فرمود: «ای امّ سلمه! حسن خلق خیر دنیا و آخرت را برای انسان فراهم میکند.»(2)
قال اللَّه سبحانه: «وَ اتَّقُوا فِتْنَةً لا تُصیبَنَّ الَّذینَ ظَلَمُوا مِنْکُمْ خاصَّةً وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَدیدُ الْعِقابِ»(3).
یعنی: «بترسید از فتنه [ و کیفری] که تنها اختصاص به ستمگران [ و گنهکاران ]شما پیدا نمیکند [ بلکه به کسانی که ظلم و خلاف را میبینند و سکوت میکنند نیز خواهد رسید] و بدانید کیفر خدا سخت خواهد بود.»
آیه فوق شامل سازش با ستمکاران و اهل معصیت و ترک وظیفه امر به معروف و نهی از منکر میشود، و نیز شامل حوادثی که به دنبال افتراق کلمه و اختلاف بین مسلمانان رخ میدهد میشود بلکه شامل سکوت در مقابل ظلمها و خیانتها و
بدعتها و... نیز میشود.
و لکن در تفسیر روایی آیه فوق آمده که امام صادقعلیه السلام میفرماید: «شأن نزول این آیه مسأله غصب خلافت امیرالمؤمنینعلیه السلام است و مقصود از این فتنه، فتنهای است که بعد از رحلت رسول خداصلی الله علیه وآله رخ داد و مردم علیعلیه السلام را رها کردند و با غیر او بیعت نمودند، در حالی که رسول خداصلی الله علیه وآله آنان را امر نموده بود که از علیعلیه السلام و اوصیای آل محمّد[ علیهم السلام] جدا نشوند و از آنان پیروی کنند.»(1)
و لکن مردم در چنین مسأله مهمّی از امام زمان خود حمایت نکردند تا ستمگران بر آنان مسلّط شدند و جنایات بیشماری را انجام دادند و خداوند در آیه فوق میفرماید: «این جنایات تنها به عهده کسانی نیست که مباشر انجام آنها بودهاند بلکه شامل آن کسانی که این ظلم بزرگ را دیدند و از مظلوم دفاع نکردند نیز میشود و آنان در تمام جنایاتی که رخ داده و رخ خواهد داد شریک خواهند بود.»
ابن عبّاس گوید: هنگامی که آیه فوق نازل شد، رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «کسی که امامت و خلافت علیعلیه السلام را بعد از من انکار کند و به او ظلم نماید [و یا سکوت کند و از او دفاع ننماید] مانند این است که نبوّت و پیامبری من را انکار نموده باشد.»(2)
در تفسیر قمّی نیز آمده که این آیه مربوط به جنگ طلحه و زبیر با امیرالمؤمنینعلیه السلام است.
امام باقرعلیه السلام میفرماید:(3)«در آخرالزّمان مردمی خواهند آمد که با ریاکاری از همدیگر پیروی میکنند، آنان عالمنماها و عابدنماها و نادانان و سفیهانی هستند(4)که
1) 115) تفسیر صافی.
2) 116) همان.
3) 117) عَنْ أَبِیجَعْفَرٍ عَلَیْهِ السَّلام قالَ: یَکُونُ فِی آخِرِ الزَّمانِ قَوْمٌ یُتَّبَعُ فِیهِمْ قَوْمٌ مُراءُونَ یَتَقَرَّءُونَ وَ
4) 118) یَتَنَسَّکُونَ حُدَثاءُ سُفَهاءُ لا یُوجِبُونَ أَمْراً بِمَعْرُوفٍ وَ لا نَهْیاً عَنْ مُنْکَرٍ إِلّا إِذا أَمِنُوا الضَّرَرَ یَطْلُبُونَ لِأَنْفُسِهِمُ الرُّخَصَ وَ الْمَعاذِیرَ یَتَّبِعُونَ زَلاَّتِ الْعُلَماءِ وَ فَسادَ عَمَلِهِمْ یُقْبِلُونَ عَلَی الصَّلاةِ وَ الصِّیامِ وَ ما لا یَکْلِمُهُمْ فِی نَفْسٍ وَ لا مالٍ وَ لَوْ أَضَرَّتِ الصَّلاةُ بِسائِرِ ما یَعْمَلُونَ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَبْدانِهِمْ لَرَفَضُوها کَما رَفَضُوا أَسْمَی الْفَرائِضِ وَ أَشْرَفَها إِنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ
امر به معروف و نهی از منکر را به بهانه ضرر ترک میکنند، آنان همیشه به دنبال عذر و بهانه هستند و از علما بدگویی میکنند، و به نماز و روزه و هر چه تزاحم با مال و جان آنان نداشته باشد رومیآورند، و اگر نماز مزاحم مسائل مربوط به جان و مال آنان باشد آن را نیز کنار میگذارند همانگونه که عالیترین و اشرف واجبات مانند امر به معروف و نهی از منکر را کنار گذاردند.»
سپس فرمود: «امر به معروف و نهی از منکر دو واجب عظیم و بزرگ است و به وسیله این دو واجب بقیّه واجبات برقرار میماند، و هنگامی که مردم این دو واجب را ترک کنند، غضب و خشم خدای عزّوجلّ بر آنان مسلّم میشود و عذاب او آنان را میگیرد، و خوبان در خانههای فجّار و صغار در خانههای کبار معذّب خواهند بود.»
تا این که فرمود: «امر به معروف و نهی از منکر طریقه پیامبران و روش صالحان و واجب بزرگی است که به وسیله آن واجبات دیگر برقرار میماند، و دیانت بین مردم امنیّت پیدا میکند و حلّیت مکاسب برقرار میشود، و مظالم به صاحبانش باز میگردد، و زمین آباد میشود، و حقّ مظلومان گرفته میشود و امر دین و دنیای مردم پا برجا میگردد.»
سپس فرمود: «شما باید با قلب و زبان در مقابل منکر انکار داشته باشید، و محکم بر صورت اهل منکر(1)بزنید، و در راه خدا از ملامت هیچ ملامت کنندهای
1) 119) فَرِیضَةٌ عَظِیمَةٌ بِها تُقامُ الْفَرائِضُ هُنالِکَ یَتِمُّ غَضَبُ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ عَلَیْهِمْ فَیَعُمُّهُمْ بِعِقابِهِ فَیُهْلَکُ الْأَبْرارُ فِی دارِ الْفُجَّارِ وَ الصِّغارُ فِی دارِ الْکِبارِ إِنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ سَبِیلُ الْأَنْبِیاءِ وَ مِنْهاجُ الصُّلَحاءِ فَرِیضَةٌ عَظِیمَةٌ بِها تُقامُ الْفَرائِضُ وَ تَأْمَنُ الْمَذاهِبُ وَ تَحِلُّ الْمَکاسِبُ وَ تُرَدُّ الْمَظالِمُ وَ تُعْمَرُ الْأَرْضُ وَ یُنْتَصَفُ مِنَ الْأَعْداءِ وَ یَسْتَقِیمُ الْأَمْرُ فَأَنْکِرُوا بِقُلُوبِکُمْ وَ الْفِظُوا بِأَلْسِنَتِکُمْ وَ صُکُّوا بِها جِباهَهُمْ وَ لا تَخافُوا فِی اللَّهِ لَوْمَةَ لائِمٍ فَإِنِ اتَّعَظُوا وَ إِلَی الْحَقِّ رَجَعُوا فَلا سَبِیلَ عَلَیْهِمْ «إِنَّمَا السَّبِیلُ عَلَی الَّذِینَ یَظْلِمُونَ النَّاسَ وَ یَبْغُونَ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ أُولئِکَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ» هُنالِکَ فَجاهِدُوهُمْ بِأَبْدانِکُمْ وَ أَبْغِضُوهُمْ بِقُلُوبِکُمْ غَیْرَ طالِبِینَ سُلْطاناً وَ لا باغِینَ مالاً وَ لا مُرِیدِینَ بِظُلْمٍ ظَفَراً حَتّی یَفِیئُوا إِلی أَمْرِ اللَّهِ وَ یَمْضُوا عَلی طاعَتِهِ قالَ وَ أَوْحَی اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ إِلی شُعَیْبٍ النَّبِیِّ عَلَیْهِ السَّلام: أَنِّی مُعَذِّبٌ مِنْ قَوْمِکَ مِائَةَ أَلْفٍ أَرْبَعِینَ أَلْفاً مِنْ شِرارِهِمْ وَ سِتِّینَ أَلْفاً مِنْ خِیارِهِمْ فَقالَ عَلَیْهِ السَّلام: یا رَبِّ هَؤُلاءِ الْأَشْرارُ فَما بالُ الْأَخْیارِ فَأَوْحَی اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ إِلَیْهِ داهَنُوا أَهْلَ الْمَعاصِی وَ لَمْ یَغْضَبُوا لِغَضَبِی. کافی: 5 / 55 .
هراس نداشته باشید، پس اگر گنهکاران با موعظه شما به راه حقّ باز گشتند باکی بر آنان نیست و گر نه به فرموده قرآن که میفرماید: «إِنَّمَا السَّبیلُ عَلَی الَّذینَ یَظْلِمُونَ النَّاسَ وَ یَبْغُونَ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ أُولئِکَ لَهُمْ عَذابٌ أَلیمٌ»(1)شما باید با تمام وجود با آنان مبارزه کنید بدون آن که بخواهید از روی ظلم بر آنان سلطهای پیدا کنید و یا طمعی در مال آنان داشته باشید، و همواره باید به این وظیفه عمل کنید تا آنان به طاعت خدا و امر الهی باز گردند.»
سپس فرمود: «خداوند به پیامبر خود شعیب وحی نمود: "من میخواهم یکصد هزار از امّت تو را عذاب نمایم چهل هزار از اشرار و شصت هزار از خوبان." شعیبعلیه السلام گفت: "خدایا اشرار را به اعمالشان مؤاخذه میکنی، خوبان را برای چه مؤاخذه مینمایی؟" خطاب شد: خوبان با اهل معصیت سازش نمودند و برای خشم من خشم نکردند.»
امام کاظمعلیه السلام فرمود: «باید امر به معروف و نهی از منکر بکنید و گر نه اشرار بر شما مسلّط خواهند شد و خوبان شما چون دعا کنند مستجاب نخواهد شد.»(2)
امام باقر و امام صادقعلیهما السلام فرمودند: «وای بر مردمی که امر به معروف و نهی از منکر را از دین خود ندانند.»(3)
امام باقرعلیه السلام فرمود: «چه بد مردمی هستند مردمی که امر به معروف و نهی از منکر را زشت میشمارند.»(4)
امیرالمؤمنینعلیه السلام خطبهای خواند و پس از حمد و ثنای الهی فرمود: «قبل از شما عدّهای از امّتهای پیشین هلاک شدند، چرا که اهل گناه بودند و علما و خوبان آنان را نهی نکردند، پس شما امر به معروف و نهی از منکر کنید و بدانید که امر به معروف و نهی از منکر مرگ کسی را نزدیک نمیکند و رزق کسی را قطع نمینماید.»(1)
قال اللَّه سبحانه: «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا وَ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً وَ کُنْتُمْ عَلی شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَکُمْ مِنْها کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمْ آیاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ»(2)
یعنی: «همگی به ریسمان خدا چنگ بزنید و متفرّق نشوید و به یاد نعمتهای خدا باشید، همانا شما قبل از اسلام با همدیگر دشمن بودید و خداوند دلهای شما را به همدیگر تألیف نمود و شما با نعمت او با یکدیگر برادر شدید در حالی که قبلا [ در کفر و شرک به سر میبردید و] در سراشیبی دوزخ بودید و خداوند شما را نجات داد؛ این گونه خداوند آیات خود را برای شما بیان میکند تا شاید هدایت شوید.»
همانگونه که مشاهده میکنیم خداوند در آیه فوق مردم را امر به وحدت نموده و آنان را از تفرقه و جدایی بر حذر داشته است و وحدت را اعتصام به حبل ولایت اولیای خود دانسته و اولیای خود را ریسمان ارتباط مردم با خود معرّفی نموده است.
امام کاظمعلیه السلام فرمود: «مقصود از "و اعتصموا بحبل اللَّه جمیعاً" چنگ زدن به ریسمان ولایت علیّ بن أبیطالبعلیه السلام است.»(3)
امام باقرعلیه السلام فرمود: «آل محمّدعلیهم السلام همان حبل اللَّه هستند که خداوند، امر به اعتصام به آنان نموده است.»
امام صادقعلیه السلام فرمود: «ماییم حبل اللَّه و ریسمان ارتباط خداوند با مردم.»(1)
امام باقرعلیه السلام در تفسیر آیه «وَلا تَفَرَّقُوا» فرمود: «خداوند میدانسته که این امّت بعد از پیامبر خودصلی الله علیه وآله اختلاف و تفرقه پیدا میکنند، از اینرو، آنان را از اختلاف و تفرقه نهی نموده است، همانگونه که امّتهای پیشین را از اختلاف نهی نموده و ولایت آل محمد[ علیهم السلام] را بر آنان واجب دانسته تا متّحد باشند و اختلاف نداشته باشند.»(2)
علیّ بن ابراهیم قمّی در تفسیر آیه «...إِذْ کُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُم...»(3)گوید: این آیه درباره دو قبیله اوس و خزرج نازل شد، آنان یکصد سال بود که شبانهروز با یکدیگر جنگ میکردند، تا این که در آن مدّت فرزندان آنان به دنیا آمدند [ و از دنیا رفتند] و چون خداوند پیامبر خود حضرت محمّدصلی الله علیه وآله را مبعوث نمود و آنان داخل در اسلام شدند به برکت آن حضرت دشمنیهای آنان مبدّل به دوستی و برادری شد.(4)
آری اخلاق محمّدیصلی الله علیه وآله دشمنیهای یکصد ساله را مبدّل به دوستی و برادری نمود، از اینرو، خداوند در قرآن فرمود: «شما مسلمانان باید به پیامبر خودصلی الله علیه وآله اقتدا کنید «...لَکُمْ فی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَة...»(5)و با پذیرفتن ولایت آن حضرت و ولایت اوصیای او همواره با همدیگر برادر و مهربان باشید.»
اکنون ما باید بدانیم که هر چه از قرآن و اهل البیتعلیهم السلام فاصله بگیریم دشمنیها و فاصلهها و فتنهها فراوانتر خواهد بود. از سویی قرآن علّت اختلافات را بغی و سرکشی و تجاوز به حقوق دیگران دانسته و میفرماید:
«کانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرینَ وَ مُنْذِرینَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْکِتابَ بِالْحَقِّ لِیَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ فیمَا اخْتَلَفُوا فیهِ وَ مَا اخْتَلَفَ فیهِ إِلَّا الَّذینَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَیِّناتُ بَغْیاً بَیْنَهُمْ فَهَدَی اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا لِمَا اخْتَلَفُوا فیهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ وَ اللَّهُ یَهْدی مَنْ یَشاءُ إِلی صِراطٍ مُسْتَقیمٍ»(1)
در روایات معصومینعلیهم السلام نیز آمده که: «هر مسلمانی باید خیرخواه برادران دینی خود باشد و در اصلاح امور آنان بکوشد.»
امام صادقعلیه السلام میفرماید: «بر هر مؤمنی واجب است که در آشکارا و پنهان از برادران مؤمن خود خیرخواهی کند.»(2)
رسول خداصلی الله علیه وآله میفرماید: «بالاترین منزلت مؤمنین نزد خداوند مربوط به کسانی خواهد بود که بیش از دیگران از برادران خود خیرخواهی میکنند.»(3)
امام صادقعلیه السلام میفرماید: بهترین صدقهای که خدا آن را دوست میدارد اصلاح بین مردم است هنگامی که فساد اخلاقی پیدا کنند و از همدیگر فاصله بگیرند.»(4)
امام صادقعلیه السلام به شاگرد خود مفضّل دستور داد: «هنگامی که دیدی شیعیان ما به خاطر مال دنیا اختلاف پیدا کردهاند از مال من اختلاف آنان را برطرف کن.»(5)
امام صادقعلیه السلام فرمود: «شخص مصلح اگر در مقام اصلاح دروغ بگوید دروغگو محسوب نمیشود.»(6)
اللّهمّ وفّقنا لما قلناه و لما کتبناه برحمتک و فضلک و لولا فضلک و رحمتک لکنّا من الخاسرین.
مردان الهی که به جستجوی خشنودی خدای خود هستند و گرفتار حبّ دنیا نشدهاند، از ریاست و شهرت هراس دارند و همواره میخواهند خمول و ناشناخته باشند و مردم گرد آنان جمع نشوند و از آنان ستایش ننمایند. آنان عزلت از مردم و انس با خدا را بهتر از هر چیزی دوست میدارند و همواره از مردم دنیا فاصله میگیرند تا از خطرهای اجتماعی و ارتباط با مردم و آلوده شدن به گناه نجات پیدا کنند، چنین کسانی به دنبال دنیا و ریاست دنیا نمیگردند بلکه از آن گریزان هستند، جز آن که برای انجام وظیفه، مسؤولیّتی را بپذیرند. از اینرو، برای خود جایگاهی مرتّب نمیکنند و انتظار احترام و اکرام از کسی ندارند، آنچه گفته شد از سیره اولیای خدا و شاگردان راستین آنان استفاده میشود.
از روایات معصومینعلیهم السلام نیز استفاده میشود که حبّ ریاست برای دین مؤمن بسیار خطرناک است و ریاستطلبی برای کسی که اطمینان به اجرای عدالت ندارد حرام میباشد. گرچه در این زمانها برخی از مردم برای به دست آوردن ریاست و اشغال یک منصب، خلافها و گناهانی را مرتکب میشوند و حقوقی را تضییع مینمایند تا به خواسته خود برسند، در حالی که آن ریاست سبب هلاکت و بیچارگی آنان خواهد شد. اعاذنا اللَّه من ذلک بفضله و کرمه و رحمته.
اکنون به برخی از روایات معصومینعلیهم السلام در این موضوع اشاره میکنیم.
مرحوم صاحب مستدرک الوسائل بابی را با عنوان «باب تحریم طلب الرئاسة مع عدم الوثوق بالعدل» باز نموده و روایاتی را درباره مذمّت از حبّ ریاست و ستایش از حبّ عزلت و خمولت نقل نموده است که بر برخی از آنها اشاره میشود.
امام کاظمعلیه السلام فرمود: «خطر حبّ ریاست برای دین مسلمان، بیش از خطر گرگانی است که در گلّه بدون چوپان وارد شوند.»(1)
1) 138) مستدرک الوسائل: 11 / 381، کافی: 2 / 297.
امام صادقعلیه السلام فرمود: «کسی که به دنبال ریاست و جاهطلبی باشد هلاک خواهد شد.»(1)
و فرمود: «از اهل ریاست دور شوید، به خدا سوگند مردم به دنبال کسی حرکت نمیکنند جز آن که او خود و دیگران را هلاک خواهد نمود.»(2)
و فرمود: «ملعون است کسی که ریاستطلب باشد، ملعون است کسی که برای رسیدن به آن بکوشد، ملعون است کسی که به خود وعده ریاست بدهد.»(3)
به نظر میرسد، ریاستطلبی دور از تکبّر و ریا و عجب و خودپسندی و بیتقوایی نمیباشد و این خصلتها هر کدام برای هلاکت انسان کافی است.
از اینرو، امام صادقعلیه السلام فرمود: «کسی که اراده ریاست داشته باشد هلاک شده است.»(4)
امام صادقعلیه السلام نیز به محمّد بن مسلم فرمود: «تو فکر میکنی من افراد نیک و بد شما را نمیشناسم؟ آری به خدا سوگند، بدان شما کسانی هستند که دوست میدارند مردم به دنبال آنان حرکت کنند و آنان رئیس بر مردم باشند، چنین کسانی بدون شکّ یا کذّاب و دروغگو هستند و یا عاجز الرأی و نادان میباشند.»(5)
مؤلّف گوید: تاریخ نشان میدهد که هر ظلم و هر خیانت و جنایتی از صدر اسلام تا کنون رخ داده است، علّتی جز حبّ ریاست نداشته است و حبّ ریاست بسیاری از متعبّدین را نیز هلاک نموده است، و تمام حوادث تلخ و خونباری که در زمانهای معصومین ماعلیهم السلام رخ داده به سبب حبّ ریاست و جاهطلبی بوده است. آنان نه تنها برای رسیدن به ریاست، حکّام دیگری همانند خود را میکشتند بلکه مردم بیگناه و حتّی امامان معصومعلیهم السلام را نیز از ترس این که مردم تمایل به آنان پیدا کنند میکشتند. لعنهم اللَّه اجمعین.
رسول خداصلی الله علیه وآله در پایان خطبه خود در سال حجّة الوداع در کنار کعبه، پس از بیان نشانههای مردم آخر الزّمان و فتنههایی که در آن زمان رخ میدهد، راه نجات و سلامت دین مردم را در پیروی از قرآن و اهل بیت خود بیان نمود و فرمود:
«مَعاشِرَ النَّاسِ! إِنِّی راحِلٌ عَنْ قَرِیبٍ وَ مُنْطَلِقٌ إِلَی الْمَغِیبِ، فَأُوَدِّعُکُمْ وَ أُوصِیکُمْ بِوَصِیَّةٍ فَاحْفَظُوها، إِنِّی تارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ: کِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتِی، إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِما لَنْ تَضِلُّوا أَبَداً، مَعاشِرَ النَّاسِ! إِنِّی مُنْذِرٌ وَ عَلِیٌّ هادٍ، وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ، وَ الْحَمْدُ للَّهِِ رَبِّ الْعالَمِینَ.»(1)
یعنی: «ای مردم! من در این نزدیکی به عالم غیب رحلت خواهم نمود، اکنون با شما خداحافظی میکنم و شما را به وصیّتی توصیه میکنم که باید در انجام آن حرمت مرا حفظ کنید [ و هرگز از آن تخلّف ننمایید]، همانا من دو چیز بزرگ را بین شما باقی میگذارم: کتاب خدا و عترت و اهل بیت خود را، اگر شما به این دو چیز تمسّک جویید و از آنها پیروی کنید هرگز گمراه نخواهید شد.
ای مردم! [ همانگونه که خداوند میفرماید: «إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ» ]من منذر هستم و علیّ هادی میباشد و عاقبت نیک برای متّقین است و حمد و ستایش مخصوص خدای ربّ العالمین میباشد.»
آری، اگر مردم بعد از رسول خداصلی الله علیه وآله به کتاب خدا و اهل بیت پیامبر خودصلی الله علیه وآله تمسّک جسته بودند، به فرموده حضرت فاطمهعلیها السلام [ و امّ سلمه و ابوذرّ و ابن عبّاس]، دو نفر هم با یکدیگر نزاع و اختلاف پیدا نمیکردند، «وَ لکِنْ قَدَّمُوا مَنْ أَخَّرَهُ اللَّهُ وَ أَخَّرُوا مَنْ قَدَّمَهُ اللَّه»، یعنی: بعد از پیامبرصلی الله علیه وآله کسی را مقدّم نمودند که خدا او را [ لایق منصب امامت نمیدانست و او را] کنار زده بود و کسی را کنار گذاردند که
1) 144) وسائل الشّیعة: 15 / 348 و ج 11 / 276، مستدرک الوسائل: 11 / 371.
خداوند اورا مقدّم نموده بود [ و لایق منصب امامت میدانست].(1)
مفضّل میگوید: امام صادقعلیه السلام به اصحاب خود فرمود: «آگاه باشید، به خدا سوگند برای صاحب این امر [ یعنی حضرت مهدیعلیه السلام] غیبتی خواهد بود [ بسیار طولانی] و چنان نام او از یاد خواهد رفت که گفته خواهد شد: "او، یا مرده است، و یا او را کشتهاند"، و یا میگویند: "ما نمیدانیم در کجا پنهان گشته است؟" و در آن زمان کسی نجات نخواهد یافت مگر آن که خداوند از او پیمان بندگی گرفته باشد و ایمان در قلب او ثبت شده باشد، و مورد تأیید خداوند باشد...»(2)
امیرالمؤمنینعلیه السلام فرمود: «ای مردم! شما فتنههای تاریک و کوری را در پیش دارید و راه نجاتی از آن نیست مگر برای "نومه".» گفته شد: «نومه چیست؟» فرمود: «کسی که مردم را میشناسد و مردم او را نمیشناسند.»(3)
و یا فرمود: «ای مردم! امواج فتنه را به وسیله کشتیهای نجات بشکافید، [ و خود را نجات بدهید].(4)
مقصود آن حضرت از کشتیهای نجات، عترت و اهل بیت رسول خداصلی الله علیه وآله میباشد؛ چرا که رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «مَثَلُ أَهْلِ بَیْتِی کَمَثَلِ سَفِینَةِ نُوحٍ مَنْ رَکِبَ فِیها نَجا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْها غَرِقَ وَ هَوی.» یعنی: «مَثَل اهل بیت من مَثَل کشتی نوح است که هر کس در آن قرار گرفت نجات یافت و هر کس از آن تخلّف نمود هلاک گردید [ گرچه فرزند حضرت نوح بود].»
امام سجّادعلیه السلام فرمود: «لَتَأْتِیَنَّ فِتَنٌ کَقِطَعِ اللَّیْلِ الْمُظْلِمِ، لا یَنْجُو مِنْها إِلّا مَنْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثاقَهُ أُولَئِکَ مَصابِیحُ الْهُدی وَ یَنابِیعُ الْعِلْمِ یُنْجِیهِمُ اللَّهُ مِنْ کُلِّ فِتْنَةٍ مُظْلِمَةٍ.»(5)
یعنی: «برای شما فتنههایی همانند شب تاریک رخ خواهد داد و در آن فتنهها برای کسی راه نجات نخواهد بود مگر آنان که خداوند میثاق بندگی از آنان گرفته
باشد، و آنان چشمههای علم و دانش و چراغ هدایت هستند و خداوند آنان را از هر فتنه تاریکی نجات خواهد داد.»
مؤلّف گوید: خلاصه سخن این است که در آخر الزّمان و دوران غیبت حضرت مهدیعلیه السلام، فتنههای کور و خطرناکی رخ میدهد و نجات و سلامت از آنها جز با تمسّک به قرآن و اهل بیتعلیهم السلام و تقوا و تقیّد به دین و پرهیز از شبهات و استمداد از خداوند و توسّل به اولیای او و توجّه به سخنان آنان در رابطه با آخر الزّمان و دوران غیبت کبرا امکانپذیر نیست، و لا حول و لا قوّة الّا باللَّه و هو المستعان علی الامور کلّها.
فتنههای آخرالزّمان و فتنههای قبل از قیام حضرت مهدیعلیه السلام و نشانههای ظهور آن حضرت فراوان در کتب حدیث بیان شده است و اکثر آنها نشاندهنده فساد اعتقادی و اخلاقی و مالی و ناموسی مردم آخرالزّمان میباشد و بیشتر آنها در این زمان بین مردم مشاهده میشود و حقّاً با این وضعیّت، زندگی برای انسان مؤمن تلخ و ناگوار است و بدتر از آن این است که امیدی نمیرود که این مردم به صلاح و دیانت باز گردند؛ چرا که دین بین آنان ارزشی ندارد بلکه افراد مؤمن و متدیّن بین این مردم منفور و مطرود و مورد اهانت و تحقیر و دشنام هستند و مردم آنان را به بیخردی و نادانی و عقبماندگی و خیانت نسبت میدهند، در این میان اهل علم و روحانیّون بیش از مؤمنین دیگر مورد تحقیر و توهین و آزار و دشنام واقع میشوند.
اکنون یکی از سخنان رسول خداصلی الله علیه وآله را درباره مردم آخرالزّمان بیان میکنیم، به امید آن که شاید با شنیدن این حدیث عبرتی حاصل شود و افراد ناآگاه متنبّه و بیدار شوند و مسیر خود را عوض کنند و رو به خدا و آیین قرآن و دین و اولیای خدا بیاورند و با شنیدن این مفاسد، دین برای آنان ارزشمند گردد إن شاء اللَّه و لا حول و لا قوّة إلاّ باللَّه.
فضل بن شاذان در کتاب غیبت(1)خود از عبداللَّه بن عبّاس نقل نموده که گوید: ما در سال حجّة الوداع با رسول خداصلی الله علیه وآله حجّ بهجا آوردیم، تا این که روزی رسول خداصلی الله علیه وآله حلقه درب کعبه را گرفت و روی مبارک خود را به ما نمود و فرمود: «ای مردم! میخواهید نشانههای قیامت [ و آخر الزّمان] را برای شما بگویم؟»(2)اصحاب
1) 150) أَبُو مُحَمَّدٍ الْفَضْلُ بْنُ شاذانَ فِی کِتابِ الْغَیْبَةِ: حَدَّثَنا عَبْدُ الرَّحْمنِ بْنُ أَبِینَجْرانَ (رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ) قالَ حَدَّثَنا عاصِمُ بْنُ حُمَیْدٍ قالَ: حَدَّثَنا أَبُو حَمْزَةَ الثُّمالِیُّ، عَنْ سَعِیدِ بْنِ جُبَیْرٍ، عَنْ عَبْدِاللَّهِ بْنِ الْعَبَّاسِ قالَ: حَجَجْنا مَعَ رَسُولِ اللَّهِ صلّی اللَّه علیه وآله حَجَّةَ الْوَداعِ، فَأَخَذَ بِحَلْقَةِ بابِ
2) 151) الْکَعْبَةِ وَ أَقْبَلَ بِوَجْهِهِ عَلَیْنا، فَقالَ: «مَعاشِرَ النَّاسِ، أَ لا أُخْبِرُکُمْ بِأَشْراطِ السَّاعَةِ؟» قالُوا: «بَلی یا رَسُولَ اللَّهِ.» قالَ (صلّی اللَّه علیه وآله): «مِنْ أَشْراطِ السَّاعَةِ إِضاعَةُ الصَّلَواتِ، وَ اتِّباعُ الشَّهَواتِ، وَ الْمَیْلُ مَعَ الْأَهْواءِ وَ تَعْظِیمُ الْمالِ، وَ بَیْعُ الدِّینِ بِالدُّنْیا، فَعِنْدَها یَذُوبُ قَلْبُ الْمُؤْمِنِ فِی جَوْفِهِ کَما یَذُوبُ الْمِلْحُ فِی الْماءِ، مِمَّا یَری مِنَ الْمُنْکَرِ، فَلا یَسْتَطِیعُ أَنْ یُغَیِّرَهُ، فَعِنْدَها یَلِیهِمْ أُمَراءُ جَوَرَةٌ، وَ وُزَراءُ فَسَقَةٌ، وَ عُرَفاءُ ظَلَمَةٌ، وَ أُمَناءُ خَوَنَةٌ، فَیَکُونُ عِنْدَهُمُ الْمُنْکَرُ مَعْرُوفاً، وَ الْمَعْرُوفُ مُنْکَراً، وَ یُؤْتَمَنُ الْخائِنُ فِی ذَلِکَ الزَّمانِ، وَ یُصَدَّقُ الْکاذِبُ وَ یُکَذَّبُ الصَّادِقُ، وَ تَتَأَمَّرُ
گفتند:آری یا رسول اللَّه. رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:
«نشانههای قیامت [ و آخر الزّمان] چند چیز است:
1- ضایع نمودن نمازها.
2- پیروی از شهوات و رو آوردن به هواها و هوسرانیها.
3- احترام و تعظیم مال دنیا.
4- فروختن دین به دنیا.» سپس فرمود: «با این وضعیّت قلب مؤمن در درون او آب میشود همانگونه که نمک در آب، آب میشود، از این که منکر و گناه را میبیند و قدرت تغییر آن را ندارد.»
5- در آن زمان رهبران مردم اهل جور و ستم هستند و وزرای آنان فاسق و اهل گناه میباشند.
6- عرفای آنان ستمگر خواهند بود.
7- امنای آنان اهل خیانتاند، و منکر را معروف میدانند.
8- در آن زمان خائن را امین میشمارند.
9- دروغگو را صادق میپندارند.
10- راستگو را تکذیب میکنند.
11- زنها امیر و رئیس میشوند.
12- مردم با زنها مشورت میکنند و آنان را مشاور خود قرار میدهند.
13- بچّه صفتان بر منبرها بالا میروند.(1)
1) 152) النِّساءُ، وَ تُشاوَرُ الْإِماءُ، وَ یَعْلُو الصِّبْیانُ عَلَی الْمَنابِرِ، وَ یَکُونُ الْکَذِبُ عِنْدَهُمْ ظَرافَةً، فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَی الْکاذِبِ وَ إِنْ کانَ مازِحاً، وَ أَداءُ الزَّکاةِ أَشَدُّ التَّعَبِ عَلَیْهِمْ خُسْراناً وَ مَغْرَماً عَظِیماً وَ یُحَقِّرُ الرَّجُلُ والِدَیْهِ وَ یَسُبُّهُما وَ یَبْرَأُ [ مِنْ] صَدِیقِهِ وَ یُجالِسُ عَدُوَّهُ وَ تُشارِکُ الرَّجُلُ زَوْجَها فِی التِّجارَةِ وَ یَکْتَفِی الرِّجالُ بِالرِّجالِ وَ النِّساءُ بِالنِّساءِ وَ یُغارُ عَلَی الْغِلْمانِ کَما یُغارُ عَلَی الْجارِیَةِ فِی بَیْتِ أَهْلِها وَ تَشَبَّهُ الرِّجالُ بِالنِّساءِ وَ النِّساءُ بِالرِّجالِ وَ تَرْکَبَنَّ ذَواتُ الْفُرُوجِ عَلَی السُّرُوجِ
14- دروغ نزد آنان ظرافت نامیده میشود در حالی که لعنت خدا بر دروغگو خواهد بود گر چه شیرین زبان باشد.
15- پرداخت زکات برای آنان سخت خواهد بود و آن را خسارت و زیان بزرگی میدانند.
16- به پدر و مادرهای خود توهین میکنند و به آنان دشنام میدهند.
17- مردم آن زمان از دوست [ واقعی] خود بیزاری میجویند و با دشمنان خدا همنشین میشوند.
18- زنها در تجارت با مردها شریک خواهند شد.
19- برای مسائل جنسی مردها به مردها اکتفا میکنند و زنها به زنها [ و لواط و مساحقه رایج میشود].
20- همانگونه که مرد برای کنیز خود غیرت نشان میدهد، مردم آن زمان برای پسر بچّه امرد نیز غیرت نشان میدهند.
21- مردها خود را شبیه به زنها میکنند و زنها نیز خود را شبیه به مردان میکنند.
22- زنها بر زین [ اسب]ها سوار میشوند [ و راننده مرکبهای متعارف میشوند].
23- مساجد را همانند کنیسهها و معبدهای یهود و نصاری طلاکاری مینمایند.
24- قرآنها را زیور میکنند.(1)
1) 153) وَ تُزَخْرَفُ الْمَساجِدُ کَما تُزَخْرَفُ الْبِیَعُ وَ الْکَنائِسُ وَ تُحَلَّی الْمَصاحِفُ وَ تُطَوَّلُ الْمَناراتُ وَ تَکْثُرُ الصُّفُوفُ وَ یَقِلُّ الْإِخْلاصُ وَ یَؤُمُّهُمْ قَوْمٌ یَمِیلُونَ إِلَی الدُّنْیا وَ یُحِبُّونَ الرِّئاسَةَ الْباطِلَةَ فَعِنْدَها قُلُوبُ الْمُؤْمِنِینَ مُتَباغِضَةٌ وَ أَلْسِنَتُهُمْ مُخْتَلِفَةٌ وَ تَحَلّی ذُکُورُ أُمَّتِی بِالذَّهَبِ وَ یَلْبَسُونَ الْحَرِیرَ وَ الدِّیباجَ وَ جُلُودَ السَّمُّورِ وَ یَتَعامَلُونَ بِالرِّشْوَةِ وَ الرِّبا وَ یَضَعُونَ الدِّینَ وَ یَرْفَعُونَ الدُّنْیا وَ یَکْثُرُ الطَّلاقُ وَ الْفِراقُ وَ الشَّکُّ وَ النِّفاقُ وَ لَنْ یَضُرُّوا اللَّهَ شَیْئاً وَ تَظْهَرُ الْکُوبَةُ وَ الْقَیْناتُ وَ الْمَعازِفُ
25- منارههای مساجد را طولانی میکنند.
26- صفهای جماعت زیاد میشود و اخلاص کمیاب میگردد.
27- ائمّه جماعات مایل به دنیا و ریاستهای باطل میشوند.
28- در چنین زمانی قلبهای مردم با یکدیگر دشمنی دارد و زبانهایشان مختلف میباشد.
29- مردهای امّت من خود را با طلا زینت میکنند و لباسهایی از حریر و دیباج و از پوست سمور میپوشند.
30- معاملات مردم همراه با ربا و رشوه میشود.
31- دین را زمین میگذارند و دنیا را برمیدارند.
32- طلاق و جدایی و شکّ و نفاق فراوان میشود، آنان [با این اعمال] آسیبی به خدا نمیتوانند برسانند.
33- طبل و شطرنج و نرد و آلات لهو و غنا و موسیقی آشکار میشود و مردم به این اعمال و سایر آلات لهوی مایل میگردند، آگاه باشید کسی که به یکی از آنان در این اعمال کمک مالی و غیره بکند مانند آن است که هفتاد مرتبه با مادر خود در داخل کعبه زنا کرده باشد.
سپس فرمود: «در چنین زمانی اشرار بر آنان حاکم میشوند، و محرّمات خدا هتک میشود و مردم از راه گناه کاسبی میکنند، و اشرار(1)بر اخیار مسلّط میشوند.»
1) 154) وَ الْمَیْلُ إِلی أَصْحابِ الطَّنابِیرِ وَ الدُّفُوفِ وَ الْمَزامِیرِ وَ سائِرِ آلاتِ اللَّهْوِ أَلا وَ مَنْ أَعانَ أَحَداً مِنْهُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الدِّینارِ وَ الدِّرْهَمِ وَ الْأَلْبِسَةِ وَ الْأَطْعِمَةِ وَ غَیْرِها فَکَأَنَّما زَنی مَعَ أُمِّهِ سَبْعِینَ مَرَّةً فِی جَوْفِ الْکَعْبَةِ فَعِنْدَها یَلِیهِمْ أَشْرارُ أُمَّتِی وَ تُنْتَهَکُ الْمَحارِمُ وَ تُکْتَسَبُ الْمَآثِمُ وَ تُسَلَّطُ الْأَشْرارُ عَلَی الْأَخْیارِ وَ یَتَباهَوْنَ فِی اللِّباسِ وَ یَسْتَحْسِنُونَ أَصْحابَ الْمَلاهِی وَ الزَّانِیاتِ فَیَکُونُ الْمَطَرُ قَیْظاً وَ یَغِیظُ الْکِرامُ غَیْظاً وَ یَفْشُو الْکَذِبُ وَ تَظْهَرُ الْحاجَةُ وَ تَفْشُو الْفاقَةُ فَعِنْدَها یَکُونُ أَقْوامٌ یَتَعَلَّمُونَ الْقُرْآنَ لِغَیْرِ اللَّهِ فَیَتَّخِذُونَهُ مَزامِیرَ وَ یَکُونُ أَقْوامٌ یَتَفَقَّهُونَ لِغَیْرِ اللَّهِ وَ یَکْثُرُ أَوْلادُ الزِّنی وَ یَتَغَنَّوْنَ بِالْقُرْآنِ فَعَلَیْهِمْ مِنْ أُمَّتِی لَعْنَةُ اللَّهِ وَ یُنْکِرُونَ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ حَتّی یَکُونَ
34- مردم آن زمان در لباس با یکدیگر مفاخره میکنند.
35- مردم آن زمان معصیت و زنا و غنا و ملاهی را نیکو میشمارند.
36- در چنین زمانی باران کمیاب میشود.
37- خوبان و اهل صلاح خشم میکنند.
38- دروغ فراوان و آشکار میشود.
39- نیاز مردم آشکار میگردد و فقر و تنگدستی فراوان میشود.
40- عدّهای قرآن را برای غیر خدا یاد میگیرند و آن را با صوت لهوی میخوانند.
41- عدّهای فقه را برای غیر خدا میخوانند.
42- اولاد زنا فراوان میشود.
43- با قرآن آوازهخوانی میکنند، لعنت خدا بر آنان باد.
44- امر به معروف و نهی از منکر را انکار میکنند [ و جزء دستورات دین نمیدانند] و کار به جایی میرسد که مؤمن در آن زمان ذلیلتر از کنیز خواهد بود.
45- بین علما و پیشوایانشان دشمنی و بدگویی رایج میشود، چنین مردمی در آسمانها و زمین پلید و نجس نامیده میشوند.
46- غنی و ثروتمند از ترس این که فقیر از او سؤال کند فرار مینماید، و فقیر در مجالس میگردد و کسی چیزی به او نمیدهد.(1)
1) 155) الْمُؤْمِنُ فِی ذلِکَ الزَّمانِ أَذَلَّ مِنَ الْأَمَةِ وَ یُظْهِرُ قُرَّاؤُهُمْ وَ أَئِمَّتُهُمْ فِیما بَیْنَهُمُ التَّلاوُمُ وَ الْعَداوَةُ فَأُولئِکَ یُدْعَوْنَ فِی مَلَکُوتِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ الْأَرْجاسَ وَ الْأَنْجاسَ وَ عِنْدَها یَخْشَی الْغَنِیُّ مِنَ الْفَقِیرِ أَنْ یَسْأَلَهُ وَ یَسْأَلَ النَّاسَ فِی مَحافِلِهِمْ فَلا یَضَعُ أَحَدٌ فِی یَدِهِ شَیْئاً وَ عِنْدَها یَتَکَلَّمُ مَنْ لَمْ یَکُنْ مُتَعَلِّماً فَعِنْدَها تُرْفَعُ الْبَرَکَةُ وَ یُمْطَرُونَ فِی غَیْرِ أَوانِ الْمَطَرِ وَ إِذا دَخَلَ الرَّجُلُ السُّوقَ فَلا یَری أَهْلَهُ إِلّا ذامّاً لِرَبِّهِمْ هذا یَقُولُ لَمْ أَبِعْ وَ هذا یَقُولُ لَمْ أَرْبَحْ شَیْئاً فَعِنْدَها یَمْلِکُهُمْ قَوْمٌ إِنْ تَکَلَّمُوا قَتَلُوهُمْ وَ إِنْ سَکَتُوا اسْتَباحُوهُمْ یَسْفِکُونَ دِماءَهُمْ وَ یَمْلَئُونَ قُلُوبَهُمْ رُعْباً فَلا یَراهُمْ أَحَدٌ إِلّا خائِفِینَ مَرْعُوبِینَ فَعِنْدَها یَأْتِی قَوْمٌ مِنَ الْمَشْرِقِ وَ قَوْمٌ مِنَ الْمَغْرِبِ فَالْوَیْلُ لِضُعَفاءِ أُمَّتِی مِنْهُمْ وَ الْوَیْلُ لَهُمْ مِنَ اللَّهِ لا یَرْحَمُونَ صَغِیراً وَ لا یُوَقِّرُونَ کَبِیراً وَ لا یَتَجافَوْنَ عَنْ شَیْءٍ جُثَّتُهُمْ جُثَّةُ الْآدَمِیِّینَ وَ قُلُوبُهُمْ قُلُوبُ الشَّیاطِینِ فَلَمْ یَلْبَثُوا هُناکَ إِلّا قَلِیلاً حَتّی تُخُورُ الْأَرْضُ خَوْرَةً حَتّی
47- در آن زمان افراد درس نخوانده برای مردم سخن میگویند.
48- برکت از مردم برداشته میشود.
49- باران در غیر فصل خود میبارد.
50- چون شخصی وارد بازار میشود از اهل بازار جز شکایت از خدا نمیشنود، یکی میگوید: چیزی نفروختهام، دیگری میگوید: سودی نبردهام، در چنین زمانی رهبرانی بر آنان حکومت میکنند که اگر سخن بگویند آنان را میکشند و اگر سکوت کنند خون آنان را مباح میشمارند، ترس و وحشت، آنان را فرا میگیرد و همواره در هراس و خوف به سر میبرند، تا این که جمعیّتی از مشرق و جمعیّتی از مغرب به آنان هجوم میآورند.
در آن زمان وای بر ضعفای امّت من از عقوبتهای الهی، مردم آن زمان نه بر صغیر رحم میکنند و نه احترام کبیر را رعایت مینمایند و نه حریمی از حریمهای خدا را رعایت مینمایند، جثّه و هیکل آنان شکل انسان است و قلوبشان قلوب شیاطین میباشد، و چیزی نمیگذرد که زمین، لرزهای پیدا میکند و اهل هر منطقهای فکر میکنند این لرزه در ناحیه آنان رخ داده است، پس مدّتی - مطابق مشیّت خدا - میگذرد و مردم به همان وضع خواهند ماند تا این که زمین آنچه در درون خود - از طلا و نقره - دارد بیرون میریزد.»
سپس رسول خداصلی الله علیه وآله با دست مبارک خود به استوانههای مسجد اشاره نمود(1)و
1) 156) یَظُنَّ کُلُّ قَوْمٍ أَنَّها خارَتْ فِی ناحِیَتِهِمْ فَیَمْکُثُونَ ما شاءَ اللَّهُ ثُمَّ یَمْکُثُونَ فِی مَکْثِهِمْ فَتُلْقِی لَهُمُ الْأَرْضُ أَفْلاذَ کَبِدِها قالَ ذَهَباً وَ فِضَّةً ثُمَّ أَوْمَأَ بِیَدِهِ إِلَی الْأَساطِینِ قالَ فَمِثْلُ هذا فَیَوْمَئِذٍ لا یَنْفَعُ ذَهَبٌ وَ لا فِضَّةٌ ثُمَّ تَطْلُعُ الشَّمْسُ مِنْ مَغْرِبِها مَعاشِرَ النَّاسِ إِنِّی راحِلٌ عَنْ قَرِیبٍ وَ مُنْطَلِقٌ إِلَی الْمَغِیبِ فَأُوَدِّعُکُمْ وَ أُوصِیکُمْ بِوَصِیَّةٍ فَاحْفَظُوها إِنِّی تارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ کِتابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتِی إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِما لَنْ تَضِلُّوا أَبَداً مَعاشِرَ النَّاسِ إِنِّی مُنْذِرٌ وَ عَلِیٌّ هادٍ وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ وَ الْحَمْدُ للَّهِِ رَبِّ الْعالَمِینَ.» مستدرک الوسائل: 11 / 371، وسائل الشّیعة: 15 / 348 و ج 11 / 276.
فرمود: «طلا و نقرهها همانند اینها میباشد [ و لکن] برای مردم در آن روز سودی ندارد، سپس خورشید از مغرب طلوع میکند، [ و قیام حضرت مهدیعلیه السلام شروع میشود].
تا این که فرمود: «ای مردم! من در این نزدیکی از دنیا میروم و اکنون شما را به وصیّت مهمّی وصیّت و سفارش مینمایم، شما باید وصیّت مرا حفظ کنید.»
سپس فرمود: «إِنِّی تارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ کِتابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتِی إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِما لَنْ تَضِلُّوا أَبَداً، مَعاشِرَ النَّاسِ إِنِّی مُنْذِرٌ وَ عَلِیٌّ هادٍ وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ، وَ الْحَمْدُ للَّهِِ رَبِّ الْعالَمِینَ.»(1)
و رواها فی البحار: 6 / 306، و رواها القمّی فی تفسیره ذیل آیة «فهل ینظرون إلّا السّاعة أن تأتیهم بغتةً فقد جاء أشراطها»، و فی تفسیر القمّی: 2 / 303، و رواها الفیض أیضاً فی الصّافی فی تفسیر الآیة، ج 5 / 24.
أقول: و هذه الرّوایة أطول کلام فی أشراط السّاعة و فیها أیضاً روایات مختصرات و إلیک بعضها:
فی الخصال عن الصّادق علیه السّلام قالَ: «سُئِلَ رَسُولُ اللَّهِ صلّی اللَّه علیه وآله عَنِ السَّاعَةِ، فَقالَ: «عِنْدَ إِیمانٍ بِالنُّجُومِ وَ تَکْذِیبٍ بِالْقَدَرِ.» خصال: 1 / 62 .
و فی العلل عن النّبیّ صلّی اللَّه علیه وآله فی أجوبة مسائل عبداللَّه بن سلام: «أَمَّا أَوَّلُ أَشْراطِ السَّاعَةِ فَنارٌ تَحْشُرُ النَّاسَ مِنَ الْمَشْرِقِ إِلَی الْمَغْرِب.» علل الشّرایع: 1 / 94.
و فی الکافی عن الصّادق علیه السّلام قالَ: «قالَ النَّبِیُّ صلّی اللَّه علیه وآله: مِنْ أَشْراطِ السَّاعَةِ أَنْ یَفْشُوَ الْفالِجُ وَ مَوْتُ الْفَجْأَةِ.» کافی: 3 / 261.
و فی روضة الواعظین عن النّبیّ صلّی اللَّه علیه وآله: «إن من أشراط السّاعة أن یرفع العلم و یظهر الجهل و یشرب الخمر و یفشو الزّنا و تقلّ الرّجال و تکثر النّساء، حتّی أن الخمسین امرأة فیهنّ واحد من الرّجال.» روضه الواعظین: 1 / 485.
و روی فی تفسیر قوله تعالی: «یَسْئَلُونَکَ عَنِ السَّاعَةِ أَیَّانَ مُرْساها...» [ اعراف / 187] عن النّبیّ صلّی اللَّه علیه وآله أنّه قِیلَ لَهُ: «یا رَسُولَ اللَّهِ مَتی یَخْرُجُ الْقائِمُ مِنْ ذُرِّیَّتِکَ؟» فَقالَ: «مَثَلُهُ مَثَلُ السَّاعَةِ "لا یُجَلِّیها لِوَقْتِها إِلّا هُوَ ثَقُلَتْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لا تَأْتِیکُمْ إِلّا بَغْتَةً» الحدیث. نور الثّقلین: 2 / 107.
1) 157) و رواها فی الوسائل مع اختلاف فی بعض الألفاظ و المعانی فلیتأمّل النّاظر فیها.
مؤلّف گوید: مضمون این حدیث با اختلاف برخی از عبارات و برخی از جملات در بسیاری از کتب حدیث مانند کمال الدّین و ثواب الأعمال و وسائل الشّیعه و کافی و بحار و مستدرک سفینة البحار و مستدرک حاکم و کنز العمّال و غیره ذکر شده است.
این حدیث و امثال آن گویای این است که مؤمن در آخرالزّمان باید شدیداً از دین خود مواظبت کند و از قرآن و خاندان وحی جدا نشود و همواره منتظر فرج امام زمان خود صلوات اللَّه و سلامه علیه و علی آبائه باشد و از اختلاط با مردم آخرالزّمان هراس داشته باشد و برای حفظ دین خود محرومیّتها را تحمّل نماید و اگر فکر کند که باید همرنگ جماعت باشد تا رسوا نشود، بداند که همرنگ جماعت شدن مساوی با از دست دادن دین خواهد بود، و لا حول و لا قوّة إلّا باللَّه العلیّ العظیم.
درباره آخر الزّمان، یعنی قبل از قیام حضرت مهدیعلیه السلام، حوادث خطرناک و تلخی در روایات معصومینعلیهم السلام وارد شده است، و مهمّترین آنها فاصله گرفتن مردم از دین و پیوند به دنیا و شهوات نفسانی و لهویات و توهین به مقدّسات و... میباشد. مؤمن در آن زمان از همه مردم خوارتر و ذلیلتر میباشد و چارهای جز سکوت و خانهنشینی ندارد. دینداری در آن زمان سختتر از تراشیدن شاخه تیغ با
دست و یا گرفتن آتش روی دست میباشد. از اینرو، مؤمن خالص در آن زمان بسیار کمیاب است و مردم فوجفوج از دیانت و تقوا خارج میشوند. پاداش یک مؤمن باتقوا در چنین زمانی معادل با پنجاه نفر از اصحاب رسول خداصلی الله علیه وآله در جنگ بدر و احد میباشد. و این خبری است که از ناحیه رسول خداصلی الله علیه وآله برای ما نقل شده است.(1)
و فی البحار عن کمال الدّین عن علیّ بن الحسین علیهما السّلام قال: «مَنْ ثَبَتَ عَلی وَلایَتِنا فِی غَیْبَةِ قائِمِنا أَعْطاهُ اللَّهُ أَجْرَ أَلْفِ شَهِیدٍ مِثْلِ شُهَداءِ بَدْرٍ وَ أُحُدٍ.»
و فی دَعَواتُ الرَّاوَنْدِیِّ، مِثْلَهُ وَ فِیهِ: «مَنْ ماتَ عَلی مُوالاتِنا...» بحارالأنوار: 52 / 125.
به همین علّت در روایات فراوانی خطر آخر الزّمان گوشزد شده و نشانههای آن بیان گردیده است.
رسول خداصلی الله علیه وآله در مواقف گوناگونی از وضع مردم آخر الزّمان و حوادث ناگوار آن خبر داده است که در بحثهای آینده مطرح خواهد شد، جز این که نشانههای آخر الزّمان و نشانههای ظهور حضرت مهدیعلیه السلام بعضاً تداخل دارد و بیشتر آنچه به نام نشانههای آخر الزّمان [ و قیامت] بیان شده است، نشانههای ظهور آن حضرت نیز میباشد، و ما نشانههای ظهور حضرت مهدیعلیه السلام را در کتاب دولة المهدیعلیه السلام و انتظار مهدیعلیه السلام و بشارتهای مهدویّت بیان نمودیم.
اکنون به یکی از روایات مفصّلی که از زبان مبارک رسول خداصلی الله علیه وآله صادر شده است میپردازیم و جملات آن را با روایات دیگری که در آن موضوع آمده تکمیل مینماییم.
1) 158) فی البحار عن بصائر الدّرجات... قالَ رَسُولُ اللَّهِ صلّی اللَّه علیه وآله ذاتَ یَوْمٍ وَ عِنْدَهُ جَماعَةٌ مِنْ أَصْحابِهِ: «اللَّهُمَّ لَقِّنِی إِخْوانِی» مَرَّتَیْنِ، فَقالَ مَنْ حَوْلَهُ مِنْ أَصْحابِهِ: «أَ ما نَحْنُ إِخْوانَکَ یا رَسُولَ اللَّهِ؟» فَقالَ: «لا إِنَّکُمْ أَصْحابِی، وَ إِخْوانِی قَوْمٌ فِی آخِرِ الزَّمانِ آمَنُوا وَ لَمْ یَرَوْنِی، لَقَدْ عَرَّفَنِیهِمُ اللَّهُ بِأَسْمائِهِمْ وَ أَسْماءِ آبائِهِمْ، مِنْ قَبْلِ أَنْ یُخْرِجَهُمْ مِنْ أَصْلابِ آبائِهِمْ وَ أَرْحامِ أُمَّهاتِهِمْ، لَأَحَدُهُمْ أَشَدُّ بَقِیَّةً عَلی دِینِهِ مِنْ خَرْطِ الْقَتادِ فِی اللَّیْلَةِ الظَّلْماءِ، أَوْ کَالْقابِضِ عَلی جَمْرِ الْغَضا، أُولئِکَ مَصابِیحُ الدُّجی، یُنْجِیهِمُ اللَّهُ مِنْ کُلِّ فِتْنَةٍ غَبْراءَ مُظْلِمَةٍ.» بحارالأنوار: 52 / 124.
رسول خداصلی الله علیه وآله در سال دهم هجرت برای حجّ به مکّه رفتند و آن سال معروف شد به «سال حجّة الوداع». در آن سال که سال آخر عمر شریف آن حضرت بود، رسول خداصلی الله علیه وآله در کنار کعبه خطبه مفصّلی را درباره آخر الزّمان انشا نمود و در ضمن آن خطبه فرمود: «... مردم آخر الزّمان نماز را ضایع میکنند و از شهوات پیروی مینمایند و مایل به هوسرانی هستند و مال دنیا برای آنان از همه چیز مهمّتر و بزرگتر است، دین خود را به دنیا میفروشند [ یعنی به خاطر دنیا از دین خود صرف نظر میکنند]. در آن زمان، قلب مؤمن در دورن او آب میشود همانگونه که نمک در آب، آب میشود [ از بس میبیند که مردم از دین خود جدا شدهاند و به دنیا پیوستهاند]. در آن زمان امیران و حاکمان آنان ستمگر خواهند بود.»
مؤلّف گوید: بهترین سخن برای تنبّه و بیداری، سخن اولیای خداست و در این رابطه سخنان امیرالمؤمنینعلیه السلام به برخی از اصحاب و یارانش مؤثّرترین سخنان میباشد، و لا حول و لا قوّة الّا باللَّه العلیّ العظیم.
مرحوم صدوق در کتاب فقیه با سند خود از موسی بن جعفر از پدرانش از امام حسینعلیهم السلام نقل نموده که فرمود: روزی امیرالمؤمنین با اصحاب خود نشسته بود، و آنان را آماده جنگ با معاویه مینمود، ناگهان پیرمردی که آثار سفر بر او ظاهر بود وارد شد و گفت: «أین أمیرالمؤمنین؟» کدامیک از شما امیرالمؤمنین هستید؟ پس اصحاب به امیرالمؤمنینعلیه السلام اشاره نمودند و آن پیرمرد گفت: «یا امیرالمؤمنین! من از نواحی و اطراف شام آمدهام و پیرمردی هستم که درباره شما فضائل بیشماری را شنیدهام و گمان میکنم در این زودیها شما را غافلگیر کنند و به شهادت برسانند، پس شما از آن علومی که از ناحیه خدا گرفتهاید به من تعلیم کنید.»
امیرالمؤمنینعلیه السلام فرمود: «آری ای پیرمیرد، چنین است که میگویی [ مرا خواهند کشت]، پس تو بدان کسی که دو روز او یکسان باشد [ و روز دوّم رشدی در
او حاصل نشده باشد]، خسارت نموده، و کسی که دنیا همّت او باشد، هنگام فراق از دنیا حسرت او زیاد خواهد بود، و کسی که روز بعد او بدتر از روز قبل او باشد، محروم خواهد بود، و کسی که چون دنیای او سالم باشد باکی نداشته باشد که به آخرت او آسیبی وارد شود، خود را هلاک نموده است، و کسی که همواره به نقص و ناخالصی خود توجّه نداشته باشد، هواهای نفسانی بر او غالب شده است، و کسی که در حال نقص باشد مرگ برای او بهتر خواهد بود.»
سپس فرمود: «ای پیرمرد! آنچه برای خود میخواهی، برای مردم نیز بخواه.» پس روی مبارک به اصحاب خود نمود و فرمود: «ای مردم! آیا نمیبینید که مردم دنیا در هر صبح و شام احوال گوناگونی دارند؟! یکی بیماری، او را زمینگیر نموده و به خود میپیچد، یکی به عیادت مریضی میرود، یکی در بستر افتاده و مردم به عیادت او میروند، یکی در حال جان دادن است، یکی امیدی به زنده ماندن ندارد، یکی در حال قبض روح است، یکی را میبینی به دنبال دنیا میرود و مرگ نیز به دنبال او میرود، یکی را غافل از مرگ و قیامت مییابی در حالی که خدا از او غافل نیست؛ این حال مردمی است که تو میبینی، و مردم آینده نیز چنین خواهند بود.»
پس زید بن صوحان [ یکی از یاران مخلص امیرالمؤمنینعلیه السلام] گفت: «یا امیرالمؤمنین! کدام نیرویی بر انسان غالبتر و قویتر است؟» امامعلیه السلام فرمود: «هوای نفس.»
زید گفت: «کدام ذلّتی برای انسان سنگینتر است؟» امامعلیه السلام فرمود: «حرص بر دنیا.»
زید گفت: «کدام فقری بر انسان سختتر است؟» امامعلیه السلام فرمود: «کفر بعد از ایمان.»
زید گفت: «کدام خواستهای به گمراهی نزدیکتر است؟» امامعلیه السلام فرمود: «خواسته کسی که [ در دنیا به دنبال خوشی و خلود است و] چیزی را طلب میکند که در دنیا وجود ندارد.»
زید گفت: «بهترین عمل چیست؟» امامعلیه السلام فرمود: «تقوا.»
زید گفت: «چه درخواستی نیکوتر است؟» امامعلیه السلام فرمود: «درخواست از آنچه نزد خداوند است.»
زید گفت: «بدترین همنشین کیست؟» امامعلیه السلام فرمود: «کسی که معصیت خدا را برای تو زیبا نشان دهد.»
زید گفت: «شقیترین مردم کیست؟» امامعلیه السلام فرمود: «کسی که دین خود را به دنیای دیگری بفروشد.»
زید گفت: قویترین مردم کیست؟» امامعلیه السلام فرمود: «انسان حلیم و بردبار.»
زید گفت: «بخیلترین مردم کیست؟» امامعلیه السلام فرمود: «کسی که مالی را از راه باطل به دست بیاورد و در راه باطل صرف کند.»
زید گفت: «داناترین مردم کیست؟» امامعلیه السلام فرمود: «کسی که راه صلاح و رشد خود را بداند و به طرف آن حرکت کند.»
زید گفت: «حلیمترین و بردبارترین مردم کیست؟» امامعلیه السلام فرمود: «کسی که خشم خود را کنترل کند.»
زید گفت: «رأی و بینش چه کسی قویتر است؟» امامعلیه السلام فرمود: «کسی که به ستایش مردم و زیباییهای دنیا مغرور نشود.»
زید گفت: «احمقترین مردم کیست؟» امامعلیه السلام فرمود: «کسی که بیاعتباری دنیا را میبیند و به آن مغرور میشود.»
زید گفت: «حسرت چه کسی بیش از دیگران است؟» امامعلیه السلام فرمود: «کسی که در دنیا و آخرت زیانکار باشد "ذلک هو الخسران المبین".»
زید گفت: «چه کسی از همه مردم کورتر است؟» امامعلیه السلام فرمود: «کسی که برای غیر خدا عمل کند و پاداش خود را از خدا بخواهد.»
زید گفت: «قانعترین مردم کیست؟» امامعلیه السلام فرمود: «کسی که به دادههای خدا قانع باشد.»
زید گفت: «سختترین مصائب کدام است؟» امامعلیه السلام فرمود: «مصیبت ضایع شدن دین [ دین و بدهکاری].»
زید گفت: «بهترین عمل نزد خدا چیست؟» امامعلیه السلام فرمود: «انتظار فرج [ حضرت مهدیعلیه السلام].»
زید گفت: «بهترین مردم نزد خدا کیست؟» امامعلیه السلام فرمود: «کسی که خوف از خدا و تقوا و زهد او بیشتر باشد.»
زید گفت: «چه سخنی نزد خدا محبوبتر است؟» امامعلیه السلام فرمود: «فراوان یاد خدا بودن و دعا و تضرّع به درگاه او.»
زید گفت: «راستترین سخن چیست؟» امامعلیه السلام فرمود: «شهادت به یگانگی خداوند.»
زید گفت: «چه عمل نزد خداوند بزرگتر است؟» امامعلیه السلام فرمود: «تسلیم و ورع.»
زید گفت: «کدامیک از مردم راستگوترند؟» امامعلیه السلام فرمود: «کسی که همه جا راستگو باشد.»
سپس امیرالمؤمنینعلیه السلام روی مبارک خود را به آن پیرمرد نمود و فرمود: «خداوند گروهی از بندگان خود را خلق نمود و خیر آنان را در سختیهای دنیا دید و آنان را به زهد در دنیا و دوری از مطامع آن امر نمود، از اینرو، آنان همواره عاشق بهشت و صابر بر سختی معیشت و مصائب دنیا بودند و از بس مشتاق وعدههای خدا بودند، جان خود را برای خشنودی خدا بذل نمودند، و پایان کار آنان شهادت در راه خدا بود، از اینرو، خداوند از آنان راضی و خشنود گشت، و آنان دانستند که مرگ، مسیر همه مردم است و به همین علّت همواره در مقام به دست آوردن توشه آخرت بودند و هرگز به دنبال جمع مال نرفتند و لباس خسن پوشیدند و بر بلاها صبر کردند و آنچه به آن نیاز نداشتند را در راه خدا دادند، و دوستیها و دشمنیهای آنان برای خدا بود، آنان چراغهای هدایت مردم و شایسته نعمتهای
آخرت بودند والسّلام.»
پس آن پیرمرد گفت: «من کجا بروم و چگونه بهشت را رها کنم در حالی که بهشت و اهل آن را نزد شما میبینم.» سپس گفت: «یا امیرالمؤمنین! سلاح در اختیار من بگذار تا با دشمن تو جنگ کنم.» پس امیرالمؤمنینعلیه السلام سلاح جنگ در اختیار او گذارد و او مرد شجاعی بود و قدم به قدم مقابل امیرالمؤمنینعلیه السلام میجنگید و آن حضرت از او تعجّب نموده بود و چون جنگ سخت شد، اسب خود را به پیش برد [ و جنگ سختی نمود] تا به شهادت رسید. پس یکی از اصحاب امیرالمؤمنینعلیه السلام بالین او آمد و دید او روی زمین افتاده است، و چون جنگ به پایان رسید، امیرالمؤمنینعلیه السلام مرکب و سلاح او را گرفت و بر او نماز خواند و به اصحاب خود فرمود: «به خدا سوگند، حقّاً این شخص به سعادت رسید و شما باید به او ترحّم کنید.»(1)
در اخبار مربوط به مردم آخر الزّمان آمده که یکی از اوصاف آنان ضایع نمودن نماز است، چنان که خداوند در آیه شریفه «فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضاعُوا الصَّلاةَ وَ اتَّبَعُوا الشَّهَواتِ فَسَوْفَ یَلْقَوْنَ غَیّاً»(2)میفرماید: «گروهی [ در آخر الزّمان] میآیند و نماز را ضایع مینمایند و از شهوات پیروی میکنند و زود است که به عذاب غیّ [ که یکی از درکات دوزخ است] برسند.»
عبداللَّه بن مسعود میگوید: رسول خداصلی الله علیه وآله در ضمن حدیثی درباره آخر الزّمان فرمود: «سَیَأْتِی أَقْوامٌ یَأْکُلُونَ طَیِّبَ الطَّعامِ وَ أَلْوانَها وَ یَرْکَبُونَ الدَّوابَّ وَ یَتَزَیَّنُونَ بِزِینَةِ الْمَرْأَةِ لِزَوْجِهَا وَ یَتَبَرَّجُونَ تَبَرُّجَ النِّساءِ وَ زِینَتُهُنَّ مِثْلُ زِیِّ الْمُلُوکِ الْجَبابِرَةِ هُمْ مُنافِقُوا هذِهِ الْأُمَّةِ فِی آخِرِ الزَّمانِ شارِبُونَ بِالْقَهَواتِ لاعِبُونَ بِالْکِعابِ راکِبُونَ الشَّهَواتِ تارِکُونَ الْجَماعاتِ راقِدُونَ عَنِ الْعُتَماتِ مُفَرِّطُونَ فِی الْغَدَواتِ یَقُولُ اللَّهُ تَعالی «فَخَلَفَ مِنْ
بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضاعُوا الصَّلاةَ وَ اتَّبَعُوا الشَّهَواتِ فَسَوْفَ یَلْقَوْنَ غَیّاً».»(1)
یعنی: «زود باشد مردمی [ از این امّت] بیایند که غذای آنان آراسته و مزیّن باشد، و بر مرکبهایی سوار شوند، و مانند زنی که برای شوهر خود زینت میکند خود را زینت کنند، و مانند زنها با آرایش و زینت بین مردم آیند، و زینت آنان مانند پادشاهان جبّار باشد، آنان منافقین این امّت هستند در آخر الزّمان، آنان اهل شراب و مسکرات و بازی با نرد و... و شهوترانی میباشند، و به نمازهای جماعت حاضر نمیشوند، و در اوقات برخی از نمازها به خواب هستند، و خداوند درباره آنان میفرماید: «فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضاعُوا الصَّلاةَ وَ اتَّبَعُوا الشَّهَواتِ فَسَوْفَ یَلْقَوْنَ غَیّاً».»
از موسی بن جعفرعلیهما السلام نقل شده که فرمود: «"غیّ" کوهی است از مس گداخته که در وسط جهنّم میچرخد.»(2)
عبداللَّه بن سنان گوید: از امام صادقعلیه السلام شنیدم که فرمود: «روزی رسول خداصلی الله علیه وآله نماز صبح را با مردم خواند و سپس روی مبارک به اصحاب نمود و فرمود: «فلانی و فلانی، - و نام عدّهای را برد و فرمود: - آیا اینها به جماعت حاضر شدهاند؟» اصحاب عرض کردند: «خیر.» رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «آیا در سفر هستند؟» گفتند: «خیر.» فرمود: «آگاه باشید که هیچ نمازی برای منافقین سختتر از این نماز صبح و نماز عشا نیست.» سپس فرمود: «اگر آنان فضیلت این دو نماز را با جماعت میدانستند، برای این دو نماز به جماعت میآمدند و لو به صورت سینهخیز.»(3)
ابان بن تغلب گوید: من نماز مغرب را در سرزمین مشعر الحرام با امام صادقعلیه السلام خواندم و چون امامعلیه السلام از نماز مغرب فارغ گردید، سپس نماز عشا را
شروع نمود و بین نماز مغرب و عشا نمازی نخواند و در سال دیگر نیز با او بودم و آن حضرت پس از نماز مغرب چهار رکعت نافله خواند و سپس نماز عشا را خواند و روی مبارک به من نمود و فرمود:
«ای ابان! هر کس بر این پنج نماز واجب مواظبت کند و آنها را در اوقات معیّنی که تعیین شده است بخواند و حدود آنها را حفظ نماید، برای او نزد خداوند عهدی است که به سبب آن او را داخل بهشت مینماید، و کسی که این نمازهای پنجگانه را در اوقات تعیین شده نخواند و بر آنها مواظبت ننماید، خداوند اگر بخواهد او را میآمرزد و اگر بخواهد او را عذاب میکند.»(1)
امام باقرعلیه السلام فرمود: «هر مؤمنی که بر نمازهای پنجگانه خود در شبانهروز مواظبت کند و آنها را در اوقات تعیین شده بخواند، از غافلین شمرده نمیشود.»(2)
امام کاظمعلیه السلام میفرماید: «پدرم هنگام مرگ به من فرمود: "ای فرزند عزیزم! کسی که به نماز واجب خود بیاعتنایی کند، به شفاعت ما نمیرسد."»(3)
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «برای هر چیزی وجهی و صورتی است، و صورت دین شما نماز است، پس نباید یکی از شما صورت و آبروی دین خود را ضایع کند.»(4)
ابن عبّاس میگوید: رسول خداصلی الله علیه وآله در حجّة الوداع فرمود: «از نشانههای قیامت و آخر الزّمان این است که مردم آخر الزّمان نماز را ضایع میکنند و از شهوات پیروی مینمایند و مایل به هوسرانی هستند و مال دنیا را بزرگ میشمارند و دین خود را به دنیا میفروشند.» تا این که فرمود:
«در آن زمان، مردم منکر و کار زشت را معروف و پسندیده میدانند و معروف و کار شایسته را منکر و زشت میدانند، و خائن را امین میدانند و امین را خائن
میشمارند.»(1)
فساد اعتقادی از ناحیه فساد عمل میباشد، از اینرو، خداوند میفرماید: «ثُمَّ کانَ عاقِبَةَ الَّذینَ أَساؤُا السُّوای أَنْ کَذَّبُوا بِآیاتِ اللَّهِ وَ کانُوا بِها یَسْتَهْزِؤُنَ»(2).
یعنی: «سرانجام گناه و ستمگری انکار و تکذیب آیات الهی و استهزاء به آنهاست.»
گناه و معصیت زیاد به ویژه ظلم و ستم، روح انسان را تاریک میکند تا جایی که راه بازگشت به خوبی و صلاح برای انسان گنهکار بسته میشود و معصیت و نافرمانی خدا برای او زینت داده میشود و شیطان کاملاً بر او سلطه پیدا میکند.
قرآن در اینباره میفرماید: «کَلّا بَلْ رانَ عَلی قُلُوبِهِمْ ما کانُوا یَکْسِبُونَ * کَلّا إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ یَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ»(3).
یعنی: «[ گنهکاران و] کمفروشان هرگز [ به راه صحیح و صلاح] بازنمیگردند؛ چرا که چرک گناه بر دلهای آنان وارد شده و قلبهایشان زنگار گرفته است [ و به همین علّت] در قیامت از رحمت پروردگار خود محجوب و محروم هستند.»
در سخنان معصومینعلیهم السلام نیز به این مسأله اشاره شده است، آنان گناه را بزرگترین خطر برای انحراف در عقیده دانستهاند.
امام باقرعلیه السلام میفرماید: «هیچ بندهای از بندگان خدا نیست جز آن که در قلب او نکته بیضاء یعنی نقطه سفید و نوری وجود دارد و هنگامی که گناه میکند، یک نقطه سیاه در آن فضای نورانی ایجاد میشود، اگر توبه کند این نقطه سیاه برطرف میشود، و اگر به گناه ادامه دهد، نقطه سیاه زیاد میشود تا این که سفیدی قلب را احاطه میکند و چون سفیدی قلب پوشیده شد، صاحب آن هرگز روی خیر و سعادت را نخواهد دید و این است معنای آیه شریفه «کَلّا بَلْ رانَ عَلی قُلُوبِهِمْ ما
کانُوا یَکْسِبُونَ».»(1)
مؤلّف گوید: انحراف اعتقادی همانگونه که گذشت امکان دارد از ناحیه گناه زیاد باشد و امکان دارد به وسیله حبّ شهوت و ریاست و مال باشد که مجموع آنها از جمله: «حُبُّ الدُّنْیا رَأْسُ کُلِّ خَطِیئَةٍ.» معلوم میشود.
در تاریخ موارد فراوانی از انحرافات اعتقادی یافت شده که به برخی از آنها اشاره میشود.
حضرت رضاعلیه السلام [ روزی در خراسان] به برخی از اصحاب خود فرمود: «علیّ بن ابیحمزه بطائنی مرد و چون او را دفن کردند، ملائکه آمدند و او را در قبر نشاندند [ و از اعتقادات او سؤال نمودند تا این که به مسأله امامت رسیدند و از امامت یکایک ائمّهعلیهم السلام از او سؤال نمودند و او همه را پاسخ داد] و چون از امامت من سؤال کردند، توقّف نمود و پاسخی نداد، و آنان با گرز آتشین یک ضربه بر قبر او زدند و قبر او پر از آتش شد.»(2)
علیّ بن ابیحمزه بطائنی از اصحاب حدیث و راوی از امام صادق و امام کاظمعلیهما السلام است و به امامت حضرت رضاعلیه السلام تشرّف پیدا نکرده است. او یکی از رهبران گروه واقفیّه است که آنان را هفت امامی مینامند و درباره انحراف او از امامت حضرت رضا و ائمّه بعد از آن حضرتعلیهم السلام نقل شده که او یکی از وکلای حضرت موسی بن جعفرعلیهما السلام بوده و سی هزار دینار از اموال آن حضرت نزد او مانده بوده است و چون حضرت رضاعلیه السلام بعد از رحلت پدر خود این اموال را از او مطالبه نمود، حبّ دنیا او را به بهانهتراشی واداشت و پیغام داد: «پدر شما به من نفرمود که من این اموال را به شما بدهم»، و یا گفت: «من همه را در راههای خیر مصرف نمودهام» و به همین علّت توفیق پذیرفتن امامت حضرت رضاعلیه السلام را پیدا نکرد و گرفتار عذاب گردید.
محدّث قمّیرحمه الله در کتاب منازل الآخرة از شیخ بهایی در کشکول نقل نموده که یکی از مترفین و خوشگذرانان، هنگام مرگ هر چه به او گفتند: بگو: «لا اله الّا اللَّه»، این شعر را میخواند: یا ربّ قائلةٍ یوماً و قد تعبت - أین الطّریق إلی حمّام منجاب. و علّت آن این بوده که روزی زن عفیفه زیبایی راه حمّام منجاب را از او سؤال نمود و او آن زن را به خانه خود راهنمایی کرد و درب خانه را بست و آن زن چون خود را اسیر دید، اظهار رغبت نمود و به او گفت: «خوب است مقداری عطر و طعام تهیّه کنی و زود بازگردی تا بهرهمند شویم.» و چون آن مرد از خانه خارج شد آن زن فرار کرد و این خاطره و نیّت گناه سبب شد که آن مرد هنگام مرگ به جای شهادتین این شعر را بخواند که حاصل معنای آن این است که میگوید: «چگونه آن زن خود را از دست من نجات داد و من نتوانستم به وصال او برسم؟!»(1)
مؤلّف گوید: کسانی که به سبب حبّ دنیا و ریاست و مال و شهوت و ظلم و گناه، اعتقاد خود را از دست دادهاند، بیشمار هستند و ما در کتاب «محرّمات اسلام»، بخش آثار گناه، به آن اشاره نمورهایم.
از صفات مردم آخر الزّمان، تجمّلگرایی و تشریفات غیرضروری، مانند ساختن بناهای بلند و زیبا و اسراف در لوازم زندگی و غذاهای رنگارنگ و تفاخر در لباس و مرکب و مسکن و غیره است که در بخش فتنههای آخر الزّمان گذشت و رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «وَ یَتَباهَوْنَ فِی اللِّباس»، و در سخن دیگری فرمود: «سَیَأْتِی أَقْوامٌ یَأْکُلُونَ طَیِّبَ الطَّعامِ وَ أَلْوانَها.» یعنی: «زود باشد مردمی در آخر الزّمان بیایند که با لباسهای فاخر بر همدیگر مباهات کنند، و همواره غذاهای اشرافی و تجمّلی مصرف نمایند و سفرههای رنگارنگ برای خود قرار دهند.»
1) 173) منازل الآخرة / 124.
در قرآن آیاتی راجع به اسراف هست، برخی مربوط به اسراف در خوردن و آشامیدن است، مانند آیه «... وَ کُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْرِفینَ»(1)و برخی مربوط به اسراف در انفاق است، مانند آیه «وَ الَّذینَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَ لَمْ یَقْتُرُوا وَ کانَ بَیْنَ ذلِکَ قَواماً»(2)و برخی مربوط به اسراف در گناه است، مانند آیه «قُلْ یا عِبادِیَ الَّذینَ أَسْرَفُوا عَلی أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمیعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحیمُ»(3)و آیه «... رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ إِسْرافَنا فی أَمْرِنا...»(4)و برخی به طور کلّی در مذمّت از اسراف آمده، مانند آیات: «... إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدی مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ کَذَّابٌ»(5)، «... کَذلِکَ یُضِلُّ اللَّهُ مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ مُرْتابٌ»(6)، «... وَ لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْرِفینَ»(7).
حاصل این آیات این است که خداوند اهل اسراف و دروغ را هدایت نخواهد نمود و خداوند اهل اسراف و شکّ را به خودشان وامیگذارد تا گمراه شوند و خداوند اهل اسراف را دوست نمیدارد.
خطرناکتر از همه اینها این است که خداوند میفرماید: «... وَ أَنَّ الْمُسْرِفینَ هُمْ أَصْحابُ النَّارِ»(8)، از اینرو، ما نباید از اهل اسراف پیروی کنیم چرا که خداوند میفرماید: «وَ لا تُطیعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفینَ»(9).
اهل اسراف فکر میکنند اسراف عمل نیکی است و عواقب و آثار آن را نمیدانند که روزی به سبب همین اسراف فقیر و مستمند خواهند شد، بر خلاف اقتصاد و قناعت که سبب بینیازی انسان خواهد بود، قال اللَّه سبحانه: «... زُیِّنَ لِلْمُسْرِفینَ ما کانُوا یَعْمَلُونَ»(10).
اکنون به سخنان معصومینعلیهم السلام درباره اسراف توجّه میکنیم:
رسول خداصلی الله علیه وآله در تفسیر آیه «کُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا» فرمود: «هیچ چیزی نزد خداوند مبغوضتر از شکم پر نیست.»(1)
امیرالمؤمنینعلیه السلام میفرماید: «شخصی به نام ابوجحیفه نزد رسول خداصلی الله علیه وآله آمد و [ چون زیاد خورده بود] آروغ زد، رسول خداصلی الله علیه وآله به او فرمود: "آروغ خود را بپوشان." سپس فرمود: "کسانی که در دنیا بیشتر از دیگران در حال سیری بودهاند، در قیامت نیز بیشتر از دیگران گرسنه هستند." و از آن پس ابوجحیفه غذای سیر نخورد تا از دنیا رحلت نمود.»(2)
امیرالمؤمنینعلیه السلام فرمود: «دورترین حالات بنده به خدا، هنگامی است که همّت او شکم و فرج اوست.»(3)
امیرالمؤمنینعلیه السلام میفرماید: «در زمان رسول خداصلی الله علیه وآله مردی میخواست زن خود را طلاق بدهد، رسول خداصلی الله علیه وآله به او فرمود: "برای چه او را طلاق میدهی؟" آن مرد گفت: "عیبی در او نیست جز این که صورت او قبل از پیر شدن، پیر شده است." پس رسول خداصلی الله علیه وآله به آن زن فرمود: "آیا میخواهی صورت تو نیکو شود؟ از پرخوری دوری کن؛ چرا که شکم پر، سبب از بین رفتن طراوت صورت میشود." و چون آن زن به دستور آن حضرت عمل نمود، طراوت صورت او بازگشت.»(4)
عبداللَّه بن ابان گوید: از امام کاظمعلیه السلام در مورد آیه شریفه «وَ الَّذینَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَ لَمْ یَقْتُرُوا وَ کانَ بَیْنَ ذلِکَ قَوماً»(5)از نفقه عیال سؤال نمودم، امامعلیه السلام فرمود: «انفاق صحیح این است که بین اسراف و اقتار باشد، یعنی نه اسراف باشد و نه سختگیری.»(6)
عبدالملک بن عمرو گوید: امام صادقعلیه السلام چون آیه فوق را تلاوت نمود، مشت
خود را پر از ریگ نمود و دست خویش را بست و فرمود: «این معنای اقتار در انفاق است.» سپس مشت دیگری از ریگ را برداشت و همه آنها را ریخت و فرمود: «این معنای اسراف در انفاق است.» سپس مشت دیگری برداشت و مقداری را ریخت و مقداری را در مشت خود باقی گذارد و فرمود: «این معنای قوام [ و عدالت در انفاق ]است.»(1)
از اینرو، شاعر میگوید:
چون رنده مباش
زکار خویش بیبهره مباش
چون تیشه مباش
جمله بهر خود متراش
تعلیم ز ارّه گیر در امر معاش
نیمی سوی خود بریز و نیمی میپاش
و امّا اسراف در گناه که در آیه «قُلْ یا عِبادِیَ الَّذینَ أَسْرَفُوا عَلی أَنْفُسِهِم...»(2)، و آیه «... رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ إِسْرافَنا فی أَمْرِنا...»(3)آمده است مقصود اصرار در گناه است که نباید سبب یأس و ناامیدی از رحمت خدا شود، و نباید سبب جرأت بر نافرمانی و امن از عقوبت الهی گردد بلکه مؤمن در هر حال باید بین خوف و رجا [ ترس و امید] زندگی کند، و به هر اندازه به خدای خود امیدوار باشد، خداوند به همان اندازه به او ترحّم خواهد نمود، و باید به همان اندازه که به رحمت خدا امیدوار است از عقوبت و کیفر او نیز هراس داشته باشد.
امیرالمؤمنینعلیه السلام درباره امید به رحمت خدا و نهی از قنوط و ناامیدی در سخن زیبای خود میفرماید: «ثُمَّ جَعَلَ فِی یَدَیْکَ مَفاتِیحَ خَزائِنِهِ بِما أَذِنَ لَکَ فِیهِ مِنْ مَسْأَلَتِهِ فَمَتی شِئْتَ اسْتَفْتَحْتَ بِالدُّعاءِ أَبْوابَ نِعْمَتِهِ وَ اسْتَمْطَرْتَ شَآبِیبَ رَحْمَتِهِ، فَلا یُقَنِّطَنَّکَ إِبْطاءُ إِجابَتِهِ، فَإِنَّ الْعَطِیَّةَ عَلی قَدْرِ النِّیَّةِ وَ رُبَّما أُخِّرَتْ عَنْکَ الْإِجابَةُ لِیَکُونَ ذلِکَ أَعْظَمَ لِأَجْرِ السَّائِلِ وَ أَجْزَلَ لِعَطاءِ الْآمِلِ، وَ رُبَّما سَأَلْتَ الشَّیْءَ فَلا تُؤْتاهُ، وَ أُوتِیتَ خَیْراً مِنْهُ
عاجِلاً أَوْ آجِلاً، أَوْ صُرِفَ عَنْکَ لِما هُوَ خَیْرٌ لَکَ، فَلَرُبَّ أَمْرٍ قَدْ طَلَبْتَهُ فِیهِ هَلاکُ دِینِکَ لَوْ أُوتِیتَه... .»(1)
یعنی: «خداوند کلید خزائن خود را با بازگذاردن باب دعا و اجازه درخواست از او در اختیار تو قرار داده است و در هر ساعتی که تو بخواهی درب رحمت و نعمت او را میکوبی و درخواست رحمت میکنی، از اینرو، نباید به سبب تأخیر اجابت ناامید شوی؛ چرا که عطای او به اندازه نیّت تو است و بسا تأخیر اجابت پاداش تو را بیشتر مینماید و بسا به جای خواسته تو، خداوند چیز دیگری بهتر از آنچه خواستهای را از دنیا و یا آخرت به تو میدهد و یا بلایی را از تو دور مینماید و آن برای تو بهتر خواهد بود و بسا خواسته تو سبب هلاکت و از بین رفتن دین تو خواهد بود [ از اینرو، خداوند به جای آن، چیز دیگری را به تو عطا میکند].»
و امّا مذمّت و نکوهش از اسراف و ضایع نمودن مال و عمر و جوانی و فراغت و هر نعمت دیگری که خداوند به ما عطا نموده فراوان در سخنان اولیای دین دیده میشود چنان که توصیه و سفارش نسبت به مصرف صحیح و قناعت و اقتصاد و شکر نعمتهای الهی نیز فراوان در سخنان معصومینعلیهم السلام آمده که به برخی از آنها اشاره میشود.
محقّق نراقیرحمه الله گوید: اسراف در همه چیز حرام است و روایاتی که میگوید: «اسراف در طیب و نور و حجّ و عمره و مأکول و مشروب نیست»، مقصود این است که زیادهروی در این امور و تجاوز از حدّ لازم تا حدّی بخشوده است نه این که حدّ و مرزی نداشته باشد.(2)
ابان بن تغلب میگوید: امام صادقعلیه السلام به من فرمود: «آیا تو گمان میکنی خداوند به هر کس مالی میدهد از کرامت اوست نسبت به او، و یا اگر به کسی مال
نمیدهد او نزد خدا خوار و بیمقدار بوده است؟ هرگز چنین نیست، بلکه مال امانتی است که خداوند نزد برخی میسپارد، و به آنان اجازه میدهد تا به اندازه بخورند و به اندازه بپوشند و به اندازه ازدواج کنند و به اندازه مرکب تهیه کنند و اضافه آن را به فقرای مؤمن بازگردانند و آنان را از پریشانی نجات بدهند، بنابر این هر کس اینگونه باشد، آنچه میخورد و میآشامد و سوار میشود و ازدواج میکند بر او حلال خواهد بود و اضافه از آن بر او حرام میباشد.»
سپس امام صادقعلیه السلام آیه شریفه «... لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْرِفینَ»(1)را تلاوت نمود و فرمود: «آیا تو گمان میکنی خداوند مال را در دست کسی به امانت سپرده و به او اجازه داده است که برای خود اسبی [ و مرکبی] را به قیمت ده هزار دینار تهیه کند در حالی که اسب [ و مرکب] بیست درهمی او را کفایت میکند؟ و یا کنیزی را به قیمت هزار دینار تهیه کند در حالی که کنیز بیست دیناری او را کفایت مینماید؟»
سپس فرمود:« «لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْرِفینَ».»(2)
در پایان توجّه به این نکته لازم است که همانگونه که در روایت آمده، آیه شریفه «قُلْ یا عِبادِیَ الَّذینَ أَسْرَفُوا عَلی أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمیعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحیمُ»(3)تنها مربوط به شیعه است و به دیگران خداوند چنین نویدی را نداده است.(4)
رسول خداصلی الله علیه وآله در خطبه خود در سال حجّة الوداع، راجع به «اشراط السّاعة» فرمود: «... در آخر الزّمان زنها بر مردها ولایت پیدا میکنند، و مردها با زنها
مشورت میکنند، «و تتأمّر النّساء و تشاور الإماء.»(1)
فقهای اسلام به صورت اتّفاق و اجماع، یکی از شرایط قاضی را ذکوریّت و مرد بودن قاضی دانستهاند و ادلّهای برای آن اقامه نمودهاند که به طور اختصار اشاره میشود.
مرحوم محقّق صاحب شرایعرحمه الله میفرماید: «و لا ینعقد القضاء للمرأة و إن استکملت الشّرائط».
مرحوم آیة اللَّه گلپایگانیرحمه الله در ذیل عبارت محقّق میفرماید: بر این مسأله ادّعای اجماع و اتفاق شده و خلافی در آن نیست و به ادلّه دیگری نیز برای آن استدلال شده است:
1- آیه شریفه «الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَی النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلی بَعْضٍ وَ بِما أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوالِهِم...»(2). از این آیه، قیمومت و ولایت مرد بر زن ثابت میشود و لازمه آن این است که مرد بر همسر خود ولایت و حکومت داشته باشد و عکس آن صحیح نیست.
و اگر کسی بگوید: آیه مربوط به زوجین [ زن و شوهر] است، پاسخ آن این است که اگر زن در خانه درباره شؤون خود بر مرد حکومت و ولایت نداشته باشد در خارج خانه با مردان اجنبی مسلم چنین حکومتی را ندارد، بلکه زن ولایت بر زنهای دیگر نیز نمیتواند داشته باشد؛ چرا که تاکنون احدی از فقها چنین چیزی را نگفته است [ و خلاف اجماع مرکب است].
و مقصود از «بما فضّل اللَّه بعضهم علی بعض» این است که خداوند مردها را بر زنها فضیلت داده و مردها [ نوعاً] در علم و عقل و حسن انتخاب و تدبیر و اراده و قدرت عمل و اطاعت از خدا و اسب سواری و جنگ و... بر [ نوع] زنها فضیلت دارند، از سویی پیامبران و امامانعلیهم السلام مرد بودهاند و امامت کبرا، یعنی خلافت و
امامت صغرا، یعنی امامت در نماز جماعت و جهاد و اذان و خطبه مخصوص مردها میباشد، تا جایی که زمخشری در تفسیر کشّاف گوید: «از آیه «بما فضّل اللَّه بعضهم علی بعض» استفاده میشود که این ولایت از باب قابلیّت و فضیلت مرد بر زن میباشد نه از باب سلطه و غلبه و قدرت مرد بر زن.»
قابل توجّه است که خداوند حقّ را به زبان این عالم سنّی جاری نموده، و او میداند کسانی که بر علیّ بن ابیطالبعلیه السلام تقدّم پیدا کردند، از باب قابلیّت و فضیلت نبوده، بلکه از باب سلطه و غلبه و قدرت بوده، واللَّه الحاکم.
آری، اگر زن حقّ ولایت و حکومت میداشت، باید بهترین زنها مانند حضرت صدّیقه طاهره، فاطمه زهراعلیها السلام و فرزند او زینب کبرا، عقیله بنیهاشمعلیها السلام، لااقلّ بر زنهای دیگر ولایت میداشتند.
2- آیه شریفه «... وَ لَهُنَّ مِثْلُ الَّذی عَلَیْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَ لِلرِّجالِ عَلَیْهِنَّ دَرَجَةٌ...»(1).
از این آیه ظاهر میشود که زنها بر مردها حقّی دارند، همانگونه که مردها بر زنها حقّ دارند و لکن مردها بر زنها فضیلت دارند، و صاحب فضیلت، حقّ قضا و حکومت دارد.
3- آیه شریفه «وَ قَرْنَ فی بُیُوتِکُنَّ...»(2).
این آیه به زنها میفرماید: «باید در خانههای خود قرار بگیرید.» و قضاوت و حکومت [ بلکه قبول مسؤولیّت در خارج خانه] بدون اجازه شوهر بلکه کلّاً با شؤون زن سازگار نمیباشد. از اینرو، اصحاب پیامبرصلی الله علیه وآله حتّی زنهای مؤمنه، عایشه را ملامت نمودند که از خانه خود خارج شد و بین مردهای اجنبی به بصره رفت و در مقابل امام خود علیّ بن ابیطالبعلیه السلام به جنگ برخاست.
4- رسول خداصلی الله علیه وآله به امیرالمؤمنینعلیه السلام فرمود: «یا عَلِیُّ لَیْسَ عَلَی الْمَرْأَةِ جُمُعَةٌ إِلَی أَنْ قالَ وَ لا تَوَلِّی الْقَضَاءِ...»، یعنی: «یا علی، برای زن، نماز جمعه نیست و حقّ
ص :79
قضاوت نیز ندارد.»(1)
و فرمود: «لا یفلح [ لن یفلح] قوم ولیتهم امرأة.» یعنی: «هرگز رستگار نمیشوند مردمی که زن بر آنان حکومت کند.»(2)
و فرمود: «إِنَّ الْإِقامَةَ لِلصَّلاةِ... وَ لا تَتَوَلَّی الْمَرْأَةُ الْقَضاء.»(3)
5- امام باقرعلیه السلام فرمود: «اذان و اقامه و نماز جمعه و جماعت بر زن نیست و او حقّ ولایت قضا و امارت ندارد... .»
6- و قال علیّعلیه السلام: «لا تُمَلِّکِ الْمَرْأَةَ مِنَ الْأَمْرِ ما یُجاوِزُ نَفْسَها.» یعنی: «زن را مالک مسؤولیّتی که فوق طاقت او و خارج از شؤون اوست، قرار مده.»(4)
تردیدی نیست که منبر جای بیان معارف و حقایق اسلام است و آن مسند پیامبر و امام معصومعلیهما السلام میباشد، و پس از آنان کسانی حقّ دارند که آن را اشغال کنند که بهره کامل از معارف اسلامی داشته باشند و پاسخگوی مسائل دینی مردم باشند وگرنه غاصب خواهند بود و کسی که بالای منبر میرود باید در حدّ توان و استطاعت خود سخن بگوید و در موضوعاتی که اطّلاعات کافی از آنها ندارد سخن نگوید، و لکن مع الأسف در این زمانها که آخر الزّمان محسوب میشود، طبق فرموده رسول خداصلی الله علیه وآله که فرمود: «وَ یَعْلُو الصِّبْیانُ عَلَی الْمَنابِر.» افراد بیاطّلاع، بالای منبرها میروند و این برای اسلام یک فاجعه خطرناکی است و مقصود از صبیان، صبیان در علم و دانش است چنان که در سخن دیگری فرمود: «یَتَکَلَّمُ مَنْ لَمْ یَکُنْ مُتَعَلِّما.» یعنی: «کسی که علم نیاموخته برای مردم سخن میگوید.»(5)
از سویی معارف اسلام و قرآن باید برای خدا تعلیم شود و برای خدا تعلّم شود و برای خدا بین مردم پخش گردد، و این نیز مع الأسف همانگونه که رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «یَتَعَلَّمُونَ الْقُرْآنَ لِغَیْرِ اللَّه.» و یا فرمود: «یَتَفَقَّهُونَ لِغَیْرِ اللَّه.» کمتر مورد توجّه است بلکه مسائل مادّی در تعلیم و تعلّم و پخش معارف اسلامی دخالت پیدا کرده است، در حالی که در سخنان معصومینعلیهم السلام فراوان سفارش به خلوص نیّت شده است و در روایتی از امام صادقعلیه السلام نقل شده که فرمود: «مَنْ تَعَلَّمَ الْعِلْمَ وَ عَمِلَ بِهِ وَ عَلَّمَ للَّهِِ دُعِیَ فِی مَلَکُوتِ السَّماواتِ عَظِیماً فَقِیلَ: تَعَلَّمَ للَّهِِ وَ عَمِلَ للَّهِِ وَ عَلَّمَ للَّهِِ.»(1)
یعنی: «کسی که برای خدا تحصیل علم نماید و به علم خود عمل کند، و برای خدا علم خود را به دیگران تعلیم دهد، ملائکه آسمانها او را بزرگ میخوانند و گفته میشود: او برای خدا یاد گرفت و برای خدا به آن عمل کرد و برای خدا علم خود را به دیگران تعلیم نمود.»
امام صادقعلیه السلام نیز در تفسیر آیه شریفه «... إِنَّما یَخْشَی اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ...»(2)فرمود: «مقصود از "علما" در این آیه، کسی است که عمل او گفته او را تصدیق نماید و کسی که عمل او گفتارش را تصدیق نکند، عالم نخواهد بود.»(3)
امیرالمؤمنینعلیه السلام فرمود: «فقیه و عالم وارسته کسی است که مردم را از رحمت خدا ناامید نکند، و از عذاب خدا ایمن ننماید، و راه معصیت و گناه را بر مردم نگشاید، و قرآن را رها نکند و به گفتههای دیگران توجّه کند.»
سپس فرمود: «ای مردم! آگاه باشید که دانش بدون فهم خیری ندارد، و قرائت بدون تدبّر خیری ندارد، و عبادت بدون تفکّر خیری ندارد.»
و یا فرمود: «آگاه باشید که... عبادت بدون فقه خیری در آن نیست، و عبادت بدون ورع نیز خیری در آن نیست.»(4)
حضرت عیسیعلیه السلام به حواریّین و یاران خود فرمود: «مرا به شما حاجتی است؛ حاجت مرا برآورده کنید.» حواریّین گفتند: «یا روح اللَّه! حاجت شما برآورده است.» پس حضرت عیسیعلیه السلام برخاست و پاهای شاگردان خود را شست [ بوسید].» حواریّین گفتند: «یا روح اللَّه! ما سزاوارتر به این عمل بودیم.» حضرت عیسیعلیه السلام فرمود: «سزاوارترین مردم به خدمت، عالم و دانشمند است، و من اینگونه در مقابل شما تواضع نمودم تا شما نیز بعد از من، اینگونه بین مردم متواضع باشید.» سپس فرمود: «همانگونه که زراعت در زمین صاف و نرم، قابل انجام است نه در کوه و سنگلاخ، علم و حکمت نیز با تواضع آباد میشود نه با تکبّر.»(1)
امیرالمؤمنینعلیه السلام فرمود: «نشانه عالم [ وارسته] سه چیز است: علم، حلم و خاموشی؛ و نشانه عالمنما نیز سه چیز است: 1- با بزرگتر از خود در علم به ناحقّ نزاع میکند، 2- بر کوچکتر از خود در علم ظالمانه غلبه مینماید، 3- با علم خود به ستمکاران کمک میکند.»(2)
و در آداب تعلّم و استفاده از عالم فرمود: «چند چیز از حقوق عالم است:
1- فراوان از او سؤال نکنی، 2- حرمت او را حفظ کنی و به لباس او نیاویزی، 3- چون در مجلس او وارد میشوی، به همه اهل آن مجلس سلام کنی و جداگانه او را احترام و تعظیم نمایی، 4- با ادب مقابل او بنشینی و پشت سر او ننشینی، 5- با چشم و دست به او اشاره نکنی، 6- زیاد نظریه دیگران را مقابل نظر او نقل ننمایی، 7- از ادامه صحبت با او خسته نشوی، چرا که مَثَل عالم، مَثَل درخت خرماست که باید منتظر آن بمانی تا چیزی از آن برای تو پایین آید، و پاداش عالم، بزرگتر از صائم قائم و مجاهد فی سبیل اللَّه است.»(3)
زکات در اصطلاح روایات به مطلق حقوق مالی گفته میشود و به پرداخت سهمی از اموال نُهگانه [ یعنی گندم، جو، خرما، کشمش، گاو، گوسفند، شتر، طلا و نقره] نیز گفته میشود، و بخش دوّم را زکات مال میگویند و مقابل آن زکات بدن [ یعنی زکات فطره] است که در هر سال یک مرتبه در شب عید فطر واجب میشود.
این واجب مالی که تأمین کننده بخشهای زیادی از نیازمندیهای جامعه اسلامی است، هشت مصرف دارد که در آیه شریفه «إِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ وَ الْمَساکینِ وَ الْعامِلینَ عَلَیْها وَ الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَ فِی الرِّقابِ وَ الْغارِمینَ وَ فی سَبیلِ اللَّهِ وَ ابْنِ السَّبیلِ فَریضَةً مِنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ عَلیمٌ حَکیمٌ»(1)بیان شده است.
یعنی: «صدقات واجب اعمّ از زکات مال و زکات بدن، مربوط به فقرا، مساکین، جمعکنندگان زکات، تألیف قلوب مرزداران، آزاد نمودن بردهها، پرداخت دین بدهکارها، نجات دادن درراهماندهها و مصرف هر راه خیری میباشد، و آن یک وظیفه واجب [ عبادی و] الهی است و خداوند دانا و حکیم [ به مصالح بندگان خود] میباشد.
در روایات معصومینعلیهم السلام آمده که سختترین امتحان خدا نسبت به مردم، وظیفه پرداخت حقوق مالی آنان است و در آخر الزّمان این وظیفه برای مردم سنگینترین وظیفه است، از اینرو، رسول خداصلی الله علیه وآله میفرماید: «وَ أَداءُ الزَّکاةِ أَشَدُّ التَّعَبِ عَلَیْهِمْ خُسْراناً وَ مَغْرَماً عَظِیما.»(2)
یعنی: «پرداخت زکات برای مردم آخر الزّمان سختترین زحمت و بزرگترین خسارت و غرامت محسوب میشود.
از اینرو، پرداختکنندگان زکات در آخر الزّمان بسیار کمیاب میباشند و در
آخر الزّمان برای مردم پرداخت ربا، آسانتر از پرداخت زکات است در حالی که ربا در دنیا سبب نابودی دین و زندگی آنان است و برکت را از عمر و مال رباگیرنده و ربادهنده برمیدارد، و زکات سبب برکت و پاکی نفس و مال و زندگی زکاتدهنده است و در آخرت ربا سبب دخول در دوزخ است و زکات سبب دخول در بهشت میباشد. «واللَّه یعلم و أنتم لا تعلمون.»
خداوند در بسیاری از آیات قرآن، زکات را به دنبال نماز ذکر نموده است و میفرماید: «... یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ...»(1)، و در روایات آمده که نماز بدون زکات پذیرفته نیست.
امام باقرعلیه السلام میفرماید: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ قَرَنَ الزَّکاةَ بِالصَّلاةِ فَقالَ «أَقِیمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّکاةَ» فَمَنْ أَقامَ الصَّلاةَ وَ لَمْ یُؤْتِ الزَّکاةَ لَمْ یُقِمِ الصَّلاةَ.»(2)
یعنی: «خداوند زکات را همراه با نماز ذکر نموده و فرموده است: «أقیموا الصّلاة و آتوا الزّکاة»، پس کسی که نماز بخواند و زکات ندهد، نماز نخوانده است [ چرا که نماز او پذیرفته نخواهد بود].»
از سویی زکات، قوت فقراست و امام هشتمعلیه السلام میفرماید: «وَ لَوْ أَخْرَجَ النَّاسُ زَکاةَ أَمْوالِهِمْ مَا احْتاجَ أَحَدٌ.»
یعنی: «اگر مردم زکات اموال خود را پرداخت میکردند، احدی نیازمند نمیماند.»(3)
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «مَنْ أَدّی زَکاةَ مالِهِ یُسَمّی فِی سَماءِ الدُّنْیا سَخِیّاً وَ فِی الثَّانِیَةِ جَواداً وَ فِی الثَّالِثَةِ مُعْطِیاً وَ فِی السَّادِسَةِ مُبارَکاً مَحْفُوظاً مَنْصُوراً وَ فِی السَّابِعَةِ مَغْفُوراً.»(4)
یعنی: «کسی که زکات مال خود را پرداخت کند، در آسمان دنیا، سخیّ نامیده
میشود، و در آسمان دوّم، جواد و بخشنده نامیده میشود، و در آسمان سوّم، مطیع و فرمانبردار نامیده میشود، و در آسمان ششم، مبارک و محفوظ و منصور نامیده میشود، و در آسمان هفتم، آمرزیده نامیده میشود.»
از امام صادقعلیه السلام سؤال شد: «حدّ سخاوت چیست؟» امامعلیه السلام فرمود: «حدّ سخاوت این است که تو حقّ واجب خدا را از مال خود خارج کنی و در جای خود مصرف نمایی.»(1)
و نیز فرمود: «مَنْ مَنَعَ قِیراطاً مِنَ الزَّکاةِ فَلَیْسَ بِمُؤْمِنٍ وَ لا مُسْلِمٍ وَ هُوَ قَوْلُهُ عَزَّوَجَلَّ «رَبِّ ارْجِعُون * لَعَلِّی أَعْمَلُ صالِحاً فِیما تَرَکْت...»(2).»(3)
یعنی: «کسی که قیراطی از زکات را منع کند [ و به صاحبانش نپردازد]، نه مؤمن است و نه مسلمان، و هنگام مرگ میگوید: خدایا مرا بازگردان به دنیا تا شاید عمل صالحی که ترک کردم انجام دهم [ و هرگز بازگشتی نخواهد داشت].»
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مالٌ لا یُزَکّی .»(4)
یعنی: «ملعون است و ملعون است مالی که زکات آن پرداخت نشده باشد.» و لا حول و لا قوّة الّا باللَّه العلیّ العظیم.
از نشانههای آخر الزّمان این است که فرزندان، پدر و مادر خود را تحقیر و توهین میکنند و به دوستان خود احترام مینمایند، از پدر و مادر خود اطاعت نمیکنند و از دوستان خود اطاعت مینمایند، بلکه به پدر و مادر خود ناسزا میگویند و دشنام میدهند. [ اعاذنا اللَّه من ذلک إنّه هو البرّ الرّحیم]
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «وَ یُحَقِّرُ الرَّجُلُ والِدَیْهِ وَ یَسُبُّهُما...»(5)
یعنی: «در آخر الزّمان فرزندان به پدر و مادر خود توهین و تحقیر مینمایند و به آنان ناسزا و دشنام میدهند.» در حالی که خداوند در قرآن میفرماید: «وَ قَضی رَبُّکَ أَلّا تَعْبُدُوا إِلّا إِیَّاهُ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِنْدَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ کِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ وَ لا تَنْهَرْهُما وَ قُلْ لَهُما قَوْلاً کَریماً * وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُما کَما رَبَّیانی صَغیراً»(1).
یعنی: «خداوند حکم نموده که جز او را نپرستید و به پدر و مادر خود احسان کنید و اگر یکی از آنان و یا هر دوی آنان به پیری رسیدند، هرگز به آنان "اُف" مگو و اظهار کراهت و انزجار مکن و آنان را از خود دور مکن و با مهربانی با آنان سخن بگو و بال خود را از روی محبّت، زیر قدمهای آنان پهن کن و بگو: خدایا به آنان رحم کن همانگونه که آنها در کودکی به من رحم نمودند.»
امام صادقعلیه السلام در معنای احسان به پدر و مادر فرمود: «با آنان نیکو برخورد کن و آنان را ناچار مکن تا از تو چیزی را سؤال کنند بلکه قبل از سؤال خواسته آنان را برآورده کن گرچه نیازمند نباشند؛ چرا که خداوند میفرماید: «لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّی تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ...»(2)، یعنی به بهشت نمیرسید تا از آنچه دوست میدارید در راه خدا بدهید.»
و در معنای «فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ وَ لا تَنْهَرْهُما» فرمود: «اگر پدر و مادر به تو زجر دادند، به آنان اُف مگو و اگر تو را زدند، آنان را از خود دور مکن و با محبّت با آنان سخن بگو.» و فرمود: «اگر تو را زدند به آنان بگو: خدا از شما بگذرد.»
و در معنای «وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ» فرمود: «با چشم محبّت و رحمت و رقّت به آنان نگاه کن و صدای خود را بلندتر از صدای آنان مکن و دست خود را بالاتر از آنان بالا مکن و پیش از آنان راه مرو.»(3)
و فرمود: «اگر خداوند چیزی را کمتر از "اُف" میدانست، از آن نهی مینمود، و اف گفتن به پدر و مادر پایینترین مرحله عقوق است.»
و در ذیل روایتی از آن حضرت نقل شده که فرمود: «یکی از مراحل عقوق این است که فرزند به پدر و مادر خود نگاه تند بکند.»(1)
امام کاظمعلیه السلام میفرماید: «شخصی از رسول خداصلی الله علیه وآله سؤال کرد: "حقّ پدر بر فرزند چیست؟" رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: "حقّ پدر بر فرزند این است که با نام او را صدا نزند [ و به او پدر بگوید]، و پیش از او راه نرود، و قبل از او ننشیند، و کاری نکند که مردم به او دشنام بدهند."»(2)
و در روایتی آمده که رسول خداصلی الله علیه وآله سه مرتبه فرمود: «بینی او به خاک مالیده شود.» اصحاب عرض کردند: «یا رسول اللَّه! مقصود شما کیست؟» فرمود: «کسی که پدر و مادر و یا یکی از آنان را در حال پیری درک کند و آمرزیده نشود [ باید بینی او به خاک مالیده شود].»(3)
امام صادقعلیه السلام میفرماید: «مردی نزد رسول خداصلی الله علیه وآله آمد و گفت: "یا رسول اللَّه! مرا نصیحت کنید." رسول خداصلی الله علیه وآله به او فرمود: "برای خدا شریک قرار مده [ و مشرک مشو] گرچه تو را در آتش بسوزانند و عذاب کنند، جز این که تقیّه کنی و قلب تو مطمئنّ به ایمان باشد، و به پدر و مادر خود احسان کن و از آنان اطاعت نما و اگر از دنیا رفتهاند نیز احسان خود را از آنان قطع مکن و اگر تو را امر کردند که از مال و اهل خود خارج شوی چنین کن؛ چرا که این مقتضای ایمان است."»(4)
منصور بن حازم میگوید: به امام صادقعلیه السلام گفتم: «بهترین اعمال چیست؟» امامعلیه السلام فرمود: «بهترین اعمال سه چیز است: 1- نماز اوّل وقت، 2- احسان به پدر و مادر، 3- جهاد در راه خدا.»(5)
و فرمود: «چه مانع است که هر کدام از شما به پدر و مادر خود احسان کند، چه زنده باشند و چه مرده، برای آنان نماز بخواند و صدقه بدهد و حجّ برود و روزه بگیرد و اگر چنین کند ثواب این اعمال برای او و پدر و مادر او باشد و خداوند افزون بر این ثوابها برای احسان و صلهای که به پدر و مادر خود نموده، خیر فراوانی به او میدهد.»(1)
در کتاب محرّمات اسلام به طور تفصیل درباره آلات لهو و شطرنج و نرد و خوانندگی و موسیقی بحث شده و احکام فقهی و آثار و نکبتهای هر کدام از آنها در روایات و سخنان معصومینعلیهم السلام بیان گردیده است. در این کتاب نیز به عنوان نشانهها و فتنههای آخر الزّمان از آنها بحث میشود.
رسول خداصلی الله علیه وآله درباره اشراط السّاعة و نشانههای آخر الزّمان میفرماید: «وَ تَظْهَرُ الْکُوبَةُ وَ الْقَیْناتُ وَ الْمَعازِفُ وَ الْمَیْلُ إِلی أَصْحابِ الطَّنابِیرِ وَ الدُّفُوفِ وَ الْمَزامِیرِ وَ سائِرِ آلاتِ اللَّهْوِ، أَلا وَ مَنْ أَعانَ أَحَداً مِنْهُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الدِّینارِ وَ الدِّرْهَمِ وَ الْأَلْبِسَةِ وَ الْأَطْعِمَةِ وَ غَیْرِها، فَکَأَنَّما زَنی مَعَ أُمِّهِ سَبْعِینَ مَرَّةً فِی جَوْفِ الْکَعْبَةِ، فَعِنْدَها یَلِیهِمْ أَشْرارُ أُمَّتِی، وَ تُنْتَهَکُ الْمَحارِمُ، وَ تُکْتَسَبُ الْمَآثِمُ، وَ تُسَلَّطُ الْأَشْرارُ عَلَی الْأَخْیارِ، وَ یَتَباهَوْنَ فِی اللِّباسِ، وَ یَسْتَحْسِنُونَ أَصْحابَ الْمَلاهِی وَ الزَّانِیاتِ، فَیَکُونُ الْمَطَرُ قَیْظاً... .»
یعنی: «در آخر الزّمان طبل و شطرنج و نرد و آلات لهو و غنا و آوازهخوانی [ و موسیقی] آشکار میشود و مردم به این اعمال و سایر آلات لهو مایل میشوند.»
سپس فرمود: «آگاه باشید که هر کس به آنان در این اعمال کمک مالی و غیره داشته باشد [ و یا عمل آنان را نیکو بشمارد]، مانند این است که هفتاد مرتبه با مادر خود در داخل کعبه زنا کرده باشد.»
1) 234) کافی: 2 / 159.
تا این که فرمود: «در چنین زمانی اشرار بر آنان حاکم میشوند و محرمات خدا هتک میشود، و مردم آن زمان اهل گناه و زنا و آوازهخوانی و استعمال آلات لهو و موسیقی و... را نیکو میشمارند، و در چنین زمانی [ برکات کم میشود و] باران رحمت کمیاب میگردد... .» [ و بیشتر بارانها به صورت عذاب و کیفر خواهد بود و سبب تخریب و هلاکت مردم میگردد].
اکنون به سخنان معصومینعلیهم السلام درباره نرد و شطرنج و آلات لهو و موسیقی گوش فرامیدهیم.
مرحوم محقّق صاحب شرایع میگوید: زمر و عود آلتهای غنا است، و صنج و دفّ، آلت ضرب در مجالس لهو و حرام است و عامل و شنونده آنها فاسق و گنهکار خواهد بود.(1)
شیخ اعظم انصاری در کتاب مکاسب گوید: امام صادقعلیه السلام فرمود: «نزدیک نرد و شطرنج نروید.»
امام صادقعلیه السلام فرمود: «شطرنج رجس، و غنا قول زور است که در آیه شریفه «... فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثانِ وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ»(2)ذکر شده است.(3)
و فرمود: «مقصود از "میسر" در آیه شریفه «... إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَیْسِرُ وَ الْأَنْصابُ وَ الْأَزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیْطانِ فَاجْتَنِبُوه...»(4)، نرد و شطرنج است.»(5)
و فرمود: «مقصود از "لهو الحدیث" در آیه «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْتَری لَهْوَ الْحَدیثِ...»(6)، غنا میباشد.»(7)
امیرالمؤمنینعلیه السلام میفرماید: «رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: "به چند گروه سلام نکنید: 1- آدم مست، 2- کسی که مجسّمه میسازد، 3- کسی که با نرد بازی میکند،
4- کسی که با چهاردهخانه بازی میکند." و من اضافه میکنم که بر اهل شطرنج نیز سلام نکنید.»(1)
امام صادقعلیه السلام فرمود: «خرید و فروش شطرنج حرام است، و قیمت آن پلید و حرام است، و نگهداری آن کفر است، و بازی با آن شرک است، و سلام کردن بر کسی که با آن بازی میکند گناه کبیره و هلاک کننده است، و کسی که دست خود را در آن وارد میکند مانند کسی است که دست خود را در گوشت خوک وارد میکند و نماز او نماز نیست تا دست خود را بشوید، و نگاه به شطرنج مانند نگاه به عورت مادر است، و کسی که به شطرنج نگاه کند در حالی که با آن بازی میکنند، و یا بر اهل آن سلام کند، مانند کسی است که با آن بازی میکند، و کسی که در کنار شطرنج برای بازی کردن با آن بنشیند، جایگاه خود را در آتش آماده کرده است، و این عمل سبب حسرت او در قیامت خواهد شد.»
سپس فرمود: «از همنشینی با اهل شطرنج پرهیز کن؛ چرا که مجلس شطرنج سبب خشم خداوند است و در هر آنی گمان میرود که عذابی بر اهل آن نازل شود و آن عذاب تو را نیز بگیرد.»(2)
در بحث ولایت مرد بر زن گذشت که زن باید از همسر خود اطاعت کند و بدون اجازه او حقّ بیرون رفتن از خانه و انجام مشاغل اجتماعی را ندارد، و از نظر مسؤولیّت نیز کارهای خارج خانه، - همانگونه که رسول خداصلی الله علیه وآله برای علی و فاطمهعلیهما السلام تقسیم کار نمود و دستورات لازم را به آنان داد - ، اکثراً به عهده زن نیست و بهترین عمل برای او خانهداری و شوهرداری است و اساساً جهاد زن در شوهرداری پسندیده میباشد، و از نظر مسائل حیا و حجاب و عفّت نیز طبق فرموده قرآن و سیره و سخن اولیای خدا، ماندن در خانه برای زن بهتر از هر عمل
دیگری است که در خارج خانه بخواهد انجام بدهد. تفصیل این بحث در کتاب بانوی نمونه عالم و کتاب آیین همسرداری بیان شده است.
اکنون این سخن مطرح است که رسول خداصلی الله علیه وآله درباره زنهای آخر الزّمان به سلمان فارسی فرمود: «وَ الَّذِی نَفْسِی بِیَدِهِ وَ عِنْدَها تُشارِکُ الْمَرْأَةُ زَوْجَها فِی التِّجارَة.»(1)یعنی: «سوگند به آن خدایی که جان من به دست اوست در آن زمان زن با همسر خود در تجارت شریک خواهد بود.»
و در خطبه سال حجّة الوداع نیز در کنار کعبه، ضمن بیان اشراط السّاعة و نکوهش احوال مردم آخر الزّمان فرمود: «وَ تُشَارِکُ الْمَرْأَةُ زَوْجَها فِی التِّجارَة.»(2)
یعنی: «سوگند به خدایی که جان من در دست قدرت اوست، ای سلمان در آخر الزّمان زنها همانند مردها به تجارت مشغول خواهند شد، و زن با شوهر خود در تجارت همراه و شریک خواهد بود.»
و ما اکنون همه خصلتهایی که آن حضرت برای زنهای آخر الزّمان بیان فرموده است را مشاهده میکنیم و قدرتی برای جلوگیری از آن نداریم. از سویی سیره اولیای دین و صالحین از صحابه پیامبرصلی الله علیه وآله و پیروان ائمّه معصومینعلیهم السلام این نبوده است که زن همانند مرد در خارج خانه مشغول تجارت و کارهای اجتماعی باشد و از سخنان معصومینعلیهم السلام بالأخصّ سخن قرآن که میفرماید: «وَ قَرْنَ فی بُیُوتِکُنَّ وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِیَّةِ الْأُولی...»(3)، و سخن رسول خداصلی الله علیه وآله که میفرماید: «جِهادُ الْمَرْأَةِ حُسْنُ التَّبَعُّلِ.»(4)و مذمّت رسول خدا از زنهای آخر الزّمان در جمله «تشارک المرأة زوجها فی التّجارة.»، و جمله «المرأة عورة.» و یا «صوت المرأة عورة.» که فقها در فقه به صورت اصل مسلّم به آن تمسّک نمودهاند و میفرمایند: «و الإجماع بقسمیه علی أنّ المرأة عورة و هذا ضروریّ المذهب أو الدّین.»(5)استفاده
میشود که اختلاط زن با مرد در بازار و کوچه و خیابان و مراکز عمومی که عموم مردم در آنها رفت و آمد دارند، کار صحیحی نیست گرچه زن خود را پوشانده باشد و حجاب کامل داشته باشد تا چه رسد به حجابهای آخر الزّمان که اکنون ما شاهد آن هستیم. واللَّه المستعان و الیه المشتکی، و لا حول و لا قوّة الّا باللَّه العلیّ العظیم.
اکنون به برخی از سخنان معصومینعلیهم السلام درباره حجاب و وظایف دیگر زن مسلمان گوش فرامیدهیم.
شیخ مفید در کتاب احکام النّساء میفرماید: بر زن واجب است از شوهر خود اطاعت کند، و از امر او سرپیچی ننماید، جز در واجبات و محرّمات الهی و نیز نباید بدون اجازه او از خانه خارج شود، و نباید او را به خشم آورد، و نباید با او قهر کند، و نباید با او به ستیز و جنگ برخیزد، و بر او حرام است که خود را [ که امانت شوهر است] در معرض استفاده دیگران قرار بدهد [ و نباید جز شوهر کسی بهره جنسی از او ببرد] و باید امانت شوهر خود را [ از مال و غیره] نگهداری کند و به او بازگرداند، و در سخن گفتن با او درشتی نکند، و در همه کارها او را شاد و مسرور نماید، چرا که رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «جِهادُ الْمَرْأَةِ حُسْنُ التَّبَعُّلِ.» یعنی: «جهاد زن این است که نیکو شوهرداری کند.» و فرمود: «لَوْ أَمَرْتُ أَحَداً أَنْ یَسْجُدَ لِأَحَدٍ لَأَمَرْتُ الْمَرْأَةَ أَنْ تَسْجُدَ لِزَوْجِها.»(1)
یعنی: «اگر صحیح بود که من بگویم کسی در مقابل کسی سجده کند، میگفتم: زن باید در مقابل شوهر خود سجده کند.»
سپس گوید: زن حقّ ندارد بدون اجازه در مال شوهر خود تصرّف کند، و لکن اگر مرد در قوت و غذای او سختگیری کند، حقّ دارد به اندازه لازم و نیاز از مال او بردارد و نباید بیش از آن بردارد.
تا این که گوید: بر مرد نیز واجب است که به همسر خود نیکی کند، و در مقابل
1) 249) کافی: 5 / 507 .
تندیها و درشتیهای او حلیم باشد و از بدگمانیهای او بگذرد، و فراوان با او مدارا کند، و نیازهای او را تأمین نماید، و حقّ او را پایمال نکند، و... .(1)
مؤلّف گوید: غیرت مرد نباید اجازه بدهد که همسر و یا دختر و یا خواهر او با حجاب ناقص بین مردان نامحرم رفت و آمد کند. امیرالمؤمنینعلیه السلام به مردم کوفه فرمود: «آیا غیرت ندارید و حیا نمیکنید که زنان شما به بازار میروند و با جوانان عزب برخورد میکنند؟!»
امام صادقعلیه السلام فرمود: «قلب مرد بیغیرت منکوس و وارونه است.»(2)
گرچه نوشتن اینگونه مسائل برای نویسنده بسیار مشکل و دردآور است و لکن هدف اشاعه فحشا نیست بلکه مقصود تذکّر و اعلان خطر برای جوانان عزیز مسلمان است که از مفاسد و انحرافات جنسی آخر الزّمان پرهیز کنند و تقوای دینی و اسلامی خود را حفظ نمایند وگرنه با مفاسدی که اکنون در دنیا رایج گردیده و مردم ما نیز از آنها مصون نماندهاند، هیهات است کسی از فساد محفوظ بماند، جز این که با استمداد از خداوند و توجّه به تذکّرات معصومینعلیهم السلام و پرهیز از مفاسد اجتماعی و افراد فاسد خداوند کسی را نجات بدهد. همانگونه که میفرماید: «...فَلَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ لَکُنْتُمْ مِنَ الْخاسِرینَ»(3)، و یا میفرماید: «...وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ لَاتَّبَعْتُمُ الشَّیْطانَ إِلّا قَلیلاً»(4).
اکنون به سخن رسول خداصلی الله علیه وآله گوش فرامیدهیم که فرمود: «فَعِنْدَها یَکْتَفِی الرِّجالُ بِالرِّجالِ وَ النِّساءُ بِالنِّساءِ، وَ یُغارُ عَلَی الْغِلْمانِ کَما یُغارُ عَلَی الْجارِیَةِ فِی بَیْتِ أَهْلِها، وَ یَشْبَهُ الرِّجالُ بِالنِّساءِ وَ النِّساءُ بِالرِّجالِ، وَ یَرْکَبْنَ ذَواتُ الْفُرُوجِ السُّرُوجَ،
فَعَلَیْهِمْ مِنْ أُمَّتِی لَعْنَةُ اللَّه... .»(1)
یعنی: «در آخر الزّمان [ با عمل لواط] مردها به مردها اکتفا میکنند و زنها [ نیز با عمل مساحقه] به زنها اکتفا مینمایند، و همانگونه که مرد نسبت به تجاوز به کنیز [ خود و یا محارم دیگر] خود غیرت نشان میدهد، در آخر الزّمان مردها نسبت به یک پسر امرد غیرت نشان میدهند [ و اجازه نمیدهند که دیگری با آن پسر رابطه پیدا کند].»
سپس فرمود: «در آن زمان مردها خود را شبیه به زنها میکنند و زنها نیز خود را شبیه به مردان مینمایند، لعنت خدا بر آنان باد... .»
و نیز فرمود: «وَ عِنْدَها تَحَلّی ذُکُورُ أُمَّتِی بِالذَّهَبِ وَ یَلْبَسُونَ الْحَرِیرَ وَ الدِّیباجَ وَ یَتَّخِذُونَ جُلُودَ النُّمُورِ صِفاقاً... .»(2)
یعنی: «در آن زمان مردان امّت من خود را با طلا زینت مینمایند و لباس حریر و دیباج میپوشند، و از پوست پلنگ لباس تهیه میکنند.»
مؤلّف گوید: حقّاً رسول خداصلی الله علیه وآله به صورت اعجاز از وضع کنونی مردم آخر الزّمان خبر داده است و حجّت را بر امّت خود تمام نموده و این مردم هستند که باید به خطرهای یاد شده توجّه داشته باشند وگرنه مورد لعنت خدا و رسول اوصلی الله علیه وآله واقع خواهند شد و رابطه آنان با خدا و دین و قرآن از بین خواهد رفت، همچنان که مشاهده میکنیم. اعاذنا اللَّه من همزات الشّیاطین و من شرّ الجنّ و الإنس و من شرور أنفسنا إنّه المستعان و لا حول و لا قوّة إلّا باللَّه العلیّ العظیم.
سخنان معصومینعلیهم السلام درباره مسائل یاد شده، یعنی لواط و مساحقه و تشبّه مرد به زن و زن به مرد و زینت نمودن زنها برای مردان نامحرم، فراوان است و اکنون به برخی از آنها اشاره میشود.
مرحوم صدوق میفرماید: لواط این است که آلت مرد بین دو ران مرد دیگر
قرار بگیرد و امّا دخول در عقب کفر به خدای بزرگ است و حرمت آن خطرناکتر از زنای با زن نامحرم است؛ چرا که خداوند به واسطه لواط قومی را عذاب نموده است و به واسطه زنا عذاب ننموده و عقوبت و کیفر لواط یکی از سه چیز است: 1- او را در آتش بسوزانند، 2- دیواری بر او خراب کنند، 3- با شمشیر گردن او را بزنند.(1)
احکام فقهی لواط نسبت به لاطی و ملوط در رسائل عملیّه بیان شده و یکی از آنها این است که لواط کننده نمیتواند با مادر و دختر و خواهر ملوط ازدواج بکند.(2)
امام صادقعلیه السلام از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل نموده که میفرماید: «مَنْ جامَعَ غُلاماً جاءَ جُنُباً یَوْمَ الْقِیامَةِ لا یُنَقِّیهِ ماءُ الدُّنْیا وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ جَهَنَّمَ وَ ساءَتْ مَصِیراً.» ثُمَّ قالَ: «إِنَّ الذَّکَرَ لَیَرْکَبُ الذَّکَرَ فَیَهْتَزُّ الْعَرْشُ لِذلِکَ، وَ إِنَّ الرَّجُلَ لَیُؤْتی فِی حَقَبِهِ فَیَحْبِسُهُ اللَّهُ عَلی جِسْرِ جَهَنَّمَ حَتّی یَفْرُغَ مِنْ حِسابِ الْخَلائِقِ، ثُمَّ یُؤْمَرُ بِهِ إِلی جَهَنَّمَ فَیُعَذَّبُ بِطَبَقاتِها طَبَقَةً طَبَقَةً حَتّی یُرَدَّ إِلی أَسْفَلِها وَ لا یَخْرُجُ مِنْها.»(3)
یعنی: «کسی که با پسری لواط کند در حال جنابت وارد قیامت میشود و آبهای دنیا او را پاک نمیکند و خداوند به او خشم میکند و او را لعنت مینماید و جهنّم را برای او آماده نموده و آن بد جایگاهی خواهد بود.»
سپس فرمود: «هنگامی که مرد با مردی لواط میکند، عرش به لرزه درمیآید و کسی که به لواط تن بدهد، خداوند او را بر پل دوزخ حبس میکند تا از حساب خلایق فارغ گردد و سپس دستور میدهد تا او را وارد دوزخ کنند و در هر طبقهای او را عذاب کنند تا به طبقه پایین برسد و از آن خارج نخواهد شد.»
مرحوم شیخ مفید میفرماید: مساحقه نیز مانند زنا است و اگر زنی با زنی مساحقه کند، همانند زنا یکصد تازیانه به آنان میزنند.(4)
امام صادقعلیه السلام فرمود: «خداوند به زنهایی که مساحقه میکنند، روز قیامت لباسهایی از آتش میپوشاند و درون آنها پر از آتش میشود و سپس به دوزخ انداخته میشوند... .»(1)
از نشانههای آخر الزّمان این است که مساجد را در آن زمان زینت و زیور میکنند همانند یهود و نصاری که معبدهایشان را که به آنها «بیع و کنایس» میگویند زینت میکنند، و از نشانههای دیگر آخر الزّمان این است که قرآنها را نیز زیور میکنند و با بهترین شکل چاپ مینمایند [ و غبار بر آن قرار میگیرد و کسی آنها را نمیخواند]، و از نشانههای دیگر این است که منارههای مساجد را بلند میکنند و صفهای جماعت زیاد میشود و خلوص بین آنان کمیاب میگردد، و ائمّه جماعات نیز [ بعضاً] مایل به دنیا و طالب ریاستهای باطل میشوند.(2)
از روایات استفاده میشود که در آخر الزّمان از قرآن چیزی جز خط و تلاوت صوری باقی نمیماند، و سنّت رسول خداصلی الله علیه وآله تعطیل میشود و مردم آن زمان سنّت را بدعت و بدعت را سنّت میدانند و مساجد و منابر آراسته و زینت داده میشوند، و مردم برای تحصیل دنیا به دین متوسّل میشوند، و قاریان قرآن و علما [ بعضاً] منافق میشوند، ظاهر آنان زیباست و لکن اهل تقوا و ورع نیستند. آن زمان ائمّه جماعت [ با شرایط] کمیاب میشوند، فقهای آن زمان [ از اهل سنّت ]بدترین مردم زیر آسمان و اصل فتنهها هستند؛ چرا که حامی حکام جور میباشند.(3)
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «من اوّلین کسی هستم که بر خدای عزیز جبّار وارد میشوم و سپس کتاب خدا و اهل بیت من و امّت من وارد میشوند، و من از امّت
خود درباره قرآن و اهل بیت خود سؤال خواهم نمود.»(1)
امیرالمؤمنینعلیه السلام در وصیّت خود به فرزندان و یاران خویش فرمود: «بدانید که قرآن راهنمای روز و نور شب تاریک شماست و شما را از سختیها و فقر نجات میدهد.»(2)
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «قرآن شما را از گمراهی نجات میدهد و حقایق را برای شما مکشوف مینماید و شما را از لغزش نجات میدهد، و آن نوری است که تاریکیها را از شما برطرف مینماید و بدعتها و انحرافها را آشکار میسازد و شما را از هلاکت نجات میبخشد و از انحراف بازمیدارد و فتنهها را برای شما آشکار میسازد و راه رسیدن به سعادت آخرت را به شما میآموزد و کمال دین شما در بهرهبرداری از قرآن است و هیچ کس از قرآن عدول نمیکند، مگر آن که به طرف آتش میرود.»(3)
مؤلّف گوید: حقّ این است که مساجد، مدارس تربیتی و ارتباط با خداوند است و کتاب آن مدارس، قرآن، و معلّمین آنها پیامبران و اوصیاعلیهم السلام هستند، از اینرو، باید تأسیس مساجد بر اساس تقوا و برای خدا باشد، همانگونه که خداوند میفرماید: «... لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَی التَّقْوی مِنْ أَوَّلِ یَوْمٍ أَحَقُّ أَنْ تَقُومَ فیهِ فیهِ رِجالٌ یُحِبُّونَ أَنْ یَتَطَهَّرُوا وَ اللَّهُ یُحِبُّ الْمُطَّهِّرینَ»(4).
ساختار مساجد نیز باید ساده و به اندازه تأمین نیاز نمازگذاران و اهداف مسجد باشد و نمازگذاران را به یاد خدا بیندازد، از اینرو، در روایات معصومینعلیهم السلام آدابی برای مسجد ذکر شده که یکی از آنها ساده بودن ساختمان مساجد است، همانگونه که رسول خداصلی الله علیه وآله مسجد مدینه [ مسجد النّبیّصلی الله علیه وآله] را بنا نمود و آن در ابتدای امر سقفی نداشت و چون مردم از باران و حرارت خورشید آزار میشدند با شاخههای
خرما آن را مسقّف نمودند و بعد از مدّتی چون آب باران بر سر نمازگذاران میریخت، گل بر آن مالیدند و از لابهلای آنها آب باران وارد مسجد میشد و رسول خداصلی الله علیه وآله بیش از آن اجازه نداد و لکن امروز در بنای مساجد افراط میشود و به قدری زینت داده میشود که فکر نمازگذاران را به خود مشغول مینماید.
اکنون فهرستی از آداب مساجد را برای تذکّر بیان مینماییم.
مرحوم علّامه سیّد محمّد کاظم یزدی در کتاب عروة الوثقی میفرماید:
1- مستحبّ است نمازهای واجب در مساجد خوانده شود و افضل مساجد، مسجد الحرام است که نماز در آن برابر هزارهزار نماز است و پس از آن مسجد النّبیّصلی الله علیه وآله در مدینه است و نماز در آن برابر با ده هزار نماز است و پس از آن مسجد کوفه و مسجد بیت المقدس است، و نماز در آنها برابر یکهزار نماز است و پس از آنها مساجد جامع است و نماز در آن برابر با یکصد نماز است و پس از آن مسجد محلّه و قبیله است و نماز در آن برابر بیست و پنج نماز است و پس از آن مسجد بازار است و نماز در آن برابر دوازده نماز است و مستحبّ است که انسان در خانه خود محلّی را اختصاص به نماز بدهد، گرچه احکام مسجد را نخواهد داشت [ و مستحبّ است هنگام احتضار او را در آن محلّ قرار دهند] و برای زنها بهترین مکان برای نماز، خانه آنهاست و بهتر از آن این است که در پس اطاق نماز بخوانند.
سپس گوید: نماز در مشاهد مشرّفه یعنی حرمهای معصومینعلیهم السلام افضل از مساجد است و روایت شده که نماز در حرم امیرالمؤمنینعلیه السلام برابر با دویست هزار نماز است بلکه نماز خواندن در حرمهای پیامبران و مقام اولیای خدا و صلحا و علما و عباد مستحبّ است و لو در حال حیات آنان باشد.
و مستحبّ است نمازگذار در نقاط مختلفی از اماکن یاد شده نماز بخواند تا روز قیامت برای او شهادت بدهند، چنان که شخصی از امام صادقعلیه السلام سؤال نمود: «در یک نقطه نمازهای خود را بخواند و یا در نقاط متعدّد؟» امامعلیه السلام فرمود: «در نقاط
متعدّد بخواند تا روز قیامت برای او شهادت بدهند.»
2- برای همسایه مسجد کراهت دارد که نماز خود را بدون عذر در غیر مسجد بخواند؛ چرا که رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «لا صَلاةَ لِجارِ الْمَسْجِدِ إِلّا فِی مَسْجِدِهِ.»
3- مستحبّ است با کسی که در مساجد نماز خود را نمیخواند، همغذا نشوند و با او مشورت نکنند و با او ازدواج ننمایند و همسایه او نشوند تا به مسجد بیاید.
4- مستحبّ است خواندن نماز در مسجدی که نمازگذار ندارد تا تعطیل نشود؛ چرا که امام صادقعلیه السلام فرمود: «سه دسته روز قیامت به درگاه خداوند شکایت میکنند: 1- مسجد خرابی که همسایهها در آن نماز نمیخوانند، 2- عالم و دانشمندی که بین جهّال واقع شود [ و مردم مسائل دین خود را از او سؤال نکنند]، 3- قرآنی که در جای بلندی قرار گرفته باشد و غبار بر او جمع شده باشد و از آن قرائت نشود.»
5- مستحبّ است فراوان در مساجد تردّد و رفت و آمد بشود؛ چرا که رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «هر کس به طرف مسجدی از مساجد خدا حرکت کند، تا هنگامی که به خانه خود بازگردد، به هر گامی خداوند ده حسنه به او میدهد و ده گناه را از او محو میکند و ده درجه به مقام او میافزاید.»
6- ساختن مسجد پاداش بزرگی دارد و مستحبّ است انسان مسجدی را بنا نماید؛ چرا که رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «کسی که در دنیا مسجدی بنا کند، خداوند به هر وجبی از آن در بهشت شهری به وسعت چهل هزار سال راه به او میدهد که از طلا و نقره و لؤلؤ و زبرجد ساخته شده باشد.»
امام صادقعلیه السلام نیز فرمود: «کسی که مسجدی بنا کند، خداوند خانهای در بهشت برای او بنا خواهد نمود.»
سپس گوید: تزیین مسجد به طلا حرام است و بنابر احتیاط واجب، نباید
صورت انسان و یا حیوان در آن نقش بشود.(1)
بدترین و پلیدترین مالها، مالی است که از راه رشوه و ربا تحصیل شود؛ چرا که در روایات آمده: رشوه در احکام کفر به خدای بزرگ است. و رسول خداصلی الله علیه وآله رشوه دهنده و رشوه گیرنده را لعنت فرمود. و فرمود: «خداوند رشوهدهنده و رشوهگیرنده و کسی که واسطه این کار است را لعنت نموده.»
و فرمود: «از رشوه دور شوید؛ چرا که آن کفر محض است و صاحب رشوه بوی بهشت را نمیشنود.»(2)
امام صادقعلیه السلام فرمود: «رشوه گرفتن برای حکم، کفر به خداوند است.»(3)
مرحوم صدوق در بحث ربا میفرماید: بدان که ربا حرام و پلید و از گناهان بزرگ است و خداوند به رباگیرنده و ربادهنده وعده عذاب و آتش داده است و ما از چنین حرامی به خدا پناه میبریم و حرمت آن در هر کتاب آسمانی و به زبان هر پیامبری بیان شده است.
سپس گوید: امام هشتمعلیه السلام فرمود: «خداوند ربا را حرام نمود تا مردم از عمل خیر [ و قرض نیکو] خودداری نکنند.»(4)
و روایت شده که پاداش قرض، هیجده برابر صدقه است. سپس گوید: روز قیامت خداوند اعمال برخی از مردم را [ که اهل حرام بودهاند] مانند پارچههای سفید مصری بالا میبرد و به صاحبانش میفرماید: بروید پاداش اعمال خود را بگیرید و چون [ اهل حرام] به پاداش اعمال خود نزدیک میشوند خداوند به
اعمال آنان میگوید: مانند غبار در هوا پراکنده شوید، چنان که [ در قرآن ]میفرماید: «وَ قَدِمْنا إِلی ما عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْناهُ هَباءً مَنْثُوراً...»(1).
سپس فرمود: به خدا سوگند آنان نماز میخواندهاند و روزه میگرفتهاند و لکن چون حرام مقابل آنان عرضه میشده است باکی نداشته و حرام را میگرفتهاند.(2)
در بحث فتنههای آخر الزّمان گذشت که در آخر الزّمان مردم حرامها را حلال میدانند، ربا و رشوه بین آنان آشکار میشود، ربا را همانند معامله میپندارند و با دین خود ارتزاق میکنند، به دست آوردن مال حلال در آن زمان بسیار سخت و مشکل خواهد بود، بیشتر درآمدهای مردم از راههای حرام میباشد.
از سویی در روایات بسیاری آمده که از اموال و درآمدهای حرام بترسید؛ چرا که خوردن مال حرام قلبها را تیره میکند، و کسانی که مال حرام میخورند حقایق را نمیپذیرند، و یک لقمه حرام نیز تأثیر خود را خواهد داشت و به واسطه آن عبادت چهل شبانهروز انسان پذیرفته نمیشود، از سوی دیگر اساس همه موفّقیّتها خوردن مال حلال است و خداوند برای پرهیز از مال حرام پاداش زیادی قرار داده است که در روایات و سخنان معصومینعلیهم السلام مشاهده خواهیم نمود. اکنون برخی از متون روایات معصومینعلیهم السلام را برای تنبّه و تبرّک بیان مینماییم.
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «یَتَعامَلُونَ بِالرِّشْوَةِ وَ الرِّبا.» یعنی: «در آخر الزّمان مردم با رشوه و ربا معامله میکنند [ و درآمدهای آنان آمیخته به حرام است].»(3)
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «قلّ ما یوجد فی أمّتی فی آخر الزّمان درهم حلال و أخ یوثق به.»(4)
یعنی: «در آخر الزّمان بین امّت من به سختی یک درهم حلال و یک برادر دینی
مورد اعتماد پیدا میشود.»
و نیز فرمود: «مَنْ أَکَلَ الْحَلالَ قامَ عَلی رَأْسِهِ مَلَکٌ یَسْتَغْفِرُ لَهُ حَتّی یَفْرُغَ مِنْ أَکْلِهِ.» وَ قالَصلی الله علیه وآله: «إِذا وَقَعَتِ اللُّقْمَةُ مِنْ حَرامٍ فِی جَوْفِ الْعَبْدِ لَعَنَهُ کُلُّ مَلَکٍ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما دامَتِ اللُّقْمَةُ فِی جَوْفِهِ، لا یَنْظُرُ اللَّهُ إِلَیْهِ، وَ مَنْ أَکَلَ اللُّقْمَةَ مِنَ الْحَرامِ فَقَدْ باءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ فَإِنْ تابَ تابَ اللَّهُ عَلَیْهِ وَ إِنْ ماتَ فَالنَّارُ أَوْلی بِهِ.»(1)
یعنی: «کسی که مشغول خوردن غذای حلال میشود، ملکی بالای سر او میایستد و برای او استغفار مینماید تا از غذای خود فارغ شود.
و در سخن دیگری فرمود: «هنگامی که لقمه حرام داخل شکم کسی میشود تا زمانی که در شکم او باقی است، هر ملکی که در آسمانها و زمین وجود دارد او را لعنت مینماید، و خداوند نظر رحمت به او نمیافکند، و غضب خدا بر او خواهد بود، و اگر توبه کند [ و اموال حرام را به صاحبانش بازگرداند]، خداوند توبه او را قبول مینماید، و اگر با این حال بدون توبه از دنیا برود، آتش به او سزاوارتر خواهد بود.»
و فرمود: «الْعِبادَةُ سَبْعُونَ جُزْءاً وَ أَفْضَلُها جُزْءاً طَلَبُ الْحَلالِ.»(2)
یعنی: «عبادت هفتاد جزء است و بهترین آنها تحصیل روزی حلال است.»
و فرمود: «الْعِبادَةُ عَشَرَةُ أَجْزاءٍ، تِسْعَةُ أَجْزاءٍ فِی طَلَبِ الْحَلالِ.»(3)
یعنی: «عبادت ده جزء است و نه جزء آن در به دست آوردن روزی حلال است.»
تحصیل روزی حلال به قدری ارزشمند و دارای ثواب و پاداش است که از امیرالمؤمنینعلیه السلام نقل شده، آن حضرت در وسط روز در هوای بسیار گرم با این که نیازی نداشت، به جستجوی روزی و تحصیل مال حلال میرفت و هدف او این بود که خداوند ببیند او برای به دست آوردن روزی حلال خود را به زحمت
انداخته است.(1)
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «مَنْ أَحَبَّ أَنْ یُسْتَجابَ دُعاؤُهُ فَلْیُطَیِّبْ مَطْعَمَهُ وَ مَکْسَبَهُ.»
وَ قالَصلی الله علیه وآله لِمَنْ قَالَ لَهُ: أُحِبُّ أَنْ یُسْتَجَابَ دُعَائِی: «طَهِّرْ مَأْکَلَکَ وَ لا تُدْخِلْ بَطْنَکَ الْحَرام.»(2)
یعنی: «کسی که دوست بدارد دعای او مستجاب شود، باید خوراک و کسب خود را حلال و پاک قرار دهد.» و نیز در پاسخ کسی که گفت: «من دوست میدارم خداوند دعای مرا مستجاب نماید»، فرمود: «کسب خود را پاک و حلال کن و حرام را داخل شکم خود مکن [ تا دعای تو مستجاب گردد].»
امام صادقعلیه السلام فرمود: «رَدُّ دانِقِ حَرامٍ یَعْدِلُ عِنْدَاللَّهِ سَبْعِینَ حِجَّةً مَبْرُورَةً.»(3)
یعنی: «پاداش بازگرداندن یک دانق حرام به صاحب آن، نزد خداوند به اندازه هفتاد حجّ مقبول است.»
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «فَعِنْدَها ... وَ یَضَعُونَ الدِّینَ وَ یَرْفَعُونَ الدُّنْیا.»(4)
یعنی: «مردم آخر الزّمان دین را رها میکنند و دنیا را بزرگ میشمارند.»
مؤلّف گوید: از جمله «یضعون الدّین» استفاده میشود که به دین خدا نیز توهین میکنند و اهل دین را همانگونه که در بخشهای دیگر این روایت آمده، تحقیر و توهین مینمایند، و از جمله «و یرفعون الدّنیا» استفاده میشود که آنچه مربوط به دنیاست برای آنان بسیار مهمّ و ارزشمند است و آنان دنیا و اهل دنیا را بالا میبرند، همانگونه که دین را پایین میآورند. [ أعاذنا اللَّه من ذلک و من شرّ هذا الزّمان]
در سخن دیگری نیز رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «یَأْتِی عَلَی النَّاسِ زَمانٌ بُطُونُهُمْ آلِهَتُهُمْ وَ نِساؤُهُمْ قِبْلَتُهُمْ وَ دَنانِیرُهُمْ دِینُهُمْ، وَ شَرَفُهُمْ مَتاعُهُمْ، لا یَبْقی مِنَ الْإِیمانِ إِلَّا اسْمُهُ، وَ لا مِنَ الْإِسْلامِ إِلّا رَسْمُهُ، وَ لا مِنَ الْقُرْآنِ إِلّا دَرْسُهُ، مَساجِدُهُمْ مَعْمُورَةٌ مِنَ الْبِناءِ وَ قُلُوبُهُمْ خَرابٌ عَنِ الْهُدی، عُلَماؤُهُمْ شَرُّ خَلْقِ اللَّهِ عَلی وَجْهِ الْأَرْضِ، حِینَئِذٍ ابْتَلاهُمُ اللَّهُ فِی هذَا الزَّمانِ بِأَرْبَعِ خِصالٍ: جَوْرٍ مِنَ السُّلْطانِ، وَ قَحْطٍ مِنَ الزَّمانِ، وَ ظُلْمٍ مِنَ الْوُلاةِ وَ الْحُکَّامِ.» فَتَعَجَّبَتِ الصَّحابَةُ فَقالُوا: «یا رَسُولَ اللَّهِ أَ یَعْبُدُونَ الْأَصْنامَ؟» قالَ: «نَعَمْ کُلُّ دِرْهَمٍ عِنْدَهُمْ صَنَمٌ.»(1)
یعنی: «زمانی بر این مردم خواهد آمد که خدای آنان شکم آنان است و زنهای آنان قبله آنان هستند و دین آنان درهم و دینار آنان است و شرف آنان مال آنان است، و از ایمان جز اسمی باقی نمیماند و از اسلام جز نوشتهای یافت نمیشود و از قرآن جز درسی باقی نمیماند، مساجد آنان از جهت ساختمان و بنا آباد است و قلبهای آنان از جهت هدایت خراب است، علمای آنان بدترین خلق روی زمین هستند.»
سپس فرمود: «در چنین زمانی خداوند آنان را به چند نکبت مبتلا خواهد نمود: 1- ظلم سلطان، 2- قحط زمان، 3- آزار ولات و حکّام.»
پس اصحاب تعجّب نمودند و گفتند: «یا رسول اللَّه! آیا آنان بت میپرستند؟» رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «آری آنان بتپرست هستند؛ چرا که هر درهمی برای آنان یک بت میباشد و آن را میپرستند.»
و در سخن دیگری فرمود: «یَأْتِی فِی آخِرِ الزَّمانِ ناسٌ مِنْ أُمَّتِی یَأْتُونَ الْمَساجِدَ، یَقْعُدُونَ فِیها حَلَقاً، ذِکْرُهُمُ الدُّنْیا وَ حُبُّهُمُ الدُّنْیا، لا تُجالِسُوهُمْ فَلَیْسَ للَّهِِ بِهِمْ حاجَةٌ.»(2)
یعنی: «در آخر الزّمان مردمی از امّت من خواهند آمد که چون وارد مسجد میشوند و گرد هم مینشینند و سخن آنان دنیا، و علاقه آنان به دنیاست، به چنین
مردمی خداوند نیاز ندارد [ و رحمت او شامل آنان نخواهد شد].»
نشانه حبّ دنیا و پرستش آن این است که مردم، دنیا را بر همه ارزشها مقدّم بدانند و همانگونه که رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «از علما فرار کنند مانند این که گوسفند از گرگ فرار میکند، از اینرو، خداوند آنان را گرفتار سه بلا و مصیبت مینماید: 1- برکت از اموال آنان برداشته میشود [ مال زیادی دارند امّا برکت ندارد]، 2- سلطان ستمگری را خداوند بر آنان مسلّط مینماید، 3- بدون ایمان از دنیا میروند.»(1)
رسول خداصلی الله علیه وآله پس از بیان نشانههای آخر الزّمان فرمود: «در چنین زمانی دینداری مانند این است که کسی آتشی را کف دست خود نگهدارد.»(2)
و فرمود: «در ابتدا شش چیز سبب معصیت خدا گردید: 1- حبّ دنیا، 2- حبّ ریاست، 3- حبّ طعام، 4- حبّ زنها، 5- حبّ خواب، 6- حبّ راحت.»(3)
امام باقرعلیه السلام میفرماید: جابر گفت: رسول خداصلی الله علیه وآله هنگامی که از حجّة الوداع بازگشت، ما را در جلسهای دید، پس بر ما سلام نمود و چون ما سلام آن حضرت را پاسخ دادیم، فرمود: «چه شده که من میبینم حبّ دنیا بر بیشتر مردم غالب گردیده به گونهای که فکر میکنند مرگ برای غیر آنان نوشته شده و حقّ خدا بر غیر آنان واجب شده است مثل این که مرگ را از پیشینیان خود ندیده و نشنیدهاند در حالی که آنان نیز مانند گذشتگان خود میباشند...؟»(4)
از خصوصیّات آخر الزّمان، اعتقاد به جبر است. اهل جبر میگویند: «ما هر چه میکنیم، خدا از پیش برای ما تقدیر نموده و ما جز آنچه هستیم و میکنیم، نمیتوانیم باشیم.» در حالی که خداوند در مسائل تکوینی و خلقت، فقط ما را
مجبور نموده است و در مسائل تشریع و واجبات و محرّمات تنها امر و نهی نموده و کسی را الزام به انجام و یا ترک کاری نکرده است، او راه خیر و شرّ را به مردم یاد داده و از آنان خواسته که در حدّ توان خود به کارهای خوب روی بیاورند و از کارهای زشت و ناپسند دوری نمایند و اگر جز این باشد فرقی بین عبادت و معصیت و زشت و زیبا و صالح و طالح نخواهد بود.
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «سیکون فی آخر هذه الأمّة قوم یعملون بالمعاصی حتّی یقولون هی من اللَّه قضاء و قدر، فإذا لقیتموهم فاعلموهم أنّی منهم بریء.»(1)
یعنی: «در پایان این امّت مردمی خواهند آمد که گناه میکنند و میگویند: "گناه ما قضا و قدر الهی است و خدا تقدیر نموده که ما گناه بکنیم." هنگامی که شما آنان را ملاقات نمودید به آنان بگویید: رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: من از شما بیزار هستم.»
روایت شده که شخصی به آن حضرت عرض کرد: «پدر و مادرم فدای شما باد، در چه شرایطی خداوند به بندگان خود رحم میکند و در چه شرایطی آنان را عذاب مینماید؟» رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «یرحم اللَّه عباده إذا عملوا بالمعاصی فقالوا: هی منّا، و یعذّب اللَّه عباده إذا عملوا بالمعاصی فقالوا: هی من اللَّه قضاء و قدر.»(2)
یعنی: «خداوند هنگامی به بندگان [ گنهکار] خود ترحّم میکند که معصیت را از خود بدانند و هنگامی آنان را عذاب میکند که معصیت را از ناحیه خدا بدانند و بگویند این قضا و قدر الهی بوده است.»
اصبغ بن نباته گوید: هنگامی که امیرالمؤمنینعلیه السلام از جنگ با معاویه در صفّین بازمیگشت، پیرمردی به آن حضرت عرض کرد: «یا امیرالمؤمنین! آیا جنگ ما با معاویه قضا و قدر الهی بود [ و ما را در آن اختیاری نبود]؟» امیرالمؤمنینعلیه السلام فرمود: سوگند به خدایی که دانه را شکافت و انسان را آفرید، ما هیچ قدمی برنداشتیم و از هیچ تلّی بالا نرفتیم و پایین نیامدیم جز آن که به قضا و تقدیر الهی بود [ یعنی او از ما
خواسته بود که ما چنین بکنیم].» پس آن پیرمرد [ معنای سخن امیرالمؤمنینعلیه السلام را ندانست و] گفت: «به خدا سوگند مرا پاداشی در این جنگ نخواهد بود و خداوند مرا به سختی انداخت.»
پس امیرالمؤمنینعلیه السلام به او فرمود: «ای پیرمرد! خداوند پاداش شما را در این جنگ بزرگ قرار داد چرا که او شما را در آمدن به این راه اجبار نکرد و شما مضطرّ به آمدن نبودید.» پیرمرد گفت: «چگونه ما مضطرّ نبودیم در حالی که تقدیر و قضای الهی ما را به این راه کشانید.»
امیرالمؤمنینعلیه السلام فرمود: «وای بر تو! آیا گمان کردی که معنای قضا و قدر این است که ما در این کار مجبور بودهایم؟ هرگز چنین چیزی نبوده، و اگر ما مجبور میبودیم که در این جنگ شرکت کنیم، ثواب و عقاب و وعده و وعید و امر و نهی، معنایی نمیداشت و تو نمیتوانستی گنهکار را ملامت کنی و نیکوکار را ستایش نمایی و محسن و نیکوکار سزاوار به مدح و ستایش نبود و فرقی بین نیکوکار و گنهکار نمیبود.»
سپس فرمود: «آنچه تو فکر کردهای، اعتقاد بتپرستان و جنود شیطان و دشمنان خدا و سخن شهود زور و بهتان و منحرفین از حقّ میباشد، و آنان قدریّه و مجوس این امّت هستند.»
تا این که فرمود: «خداوند بنده خود را با اختیار امر و نهی نموده و هرگز او را مجبور به انجام امر واجب و یا ترک گناه نکرده است و تکلیف را بر بنده خود سخت و دشوار ننموده، بلکه آسان نموده، او برای عمل ناچیزی پاداش بزرگ قرار داده و در طاعت و معصیت کسی را اجبار نکرده و پیامبران و کتابهای آسمانی را عبث و بیهوده نفرستاده و آسمان و زمین و مخلوقات دیگر را بدون هدف و از روی باطل خلق نکرده است، و این گمان کافران است که به سبب آن، به عذاب سخت خدا خواهند رسید.»
پیرمرد گفت: «پس معنای قضا و قدر الهی که ما را به این سفر آورده چیست؟»
امیرالمؤمنینعلیه السلام فرمود: «معنای قضا و قدر الهی، امر و حکم [ و نهی] الهی است و سپس این آیه را تلاوت فرمود که خداوند درباره توحید و احسان به پدر و مادر میفرماید: «وَ قَضی رَبُّکَ أَلّا تَعْبُدُوا إِلّا إِیَّاهُ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْسانا...»(1).»
و فرمود: «معنای قضا در این آیه، امر خداوند است که میفرماید: جز او را نپرستید و به پدر و مادر خود احسان کنید.»
پس آن پیرمرد خشنود شد و برخاست و این دو بیت را انشا نمود:
أَنْتَ الْإِمامُ الَّذِی نَرْجُو بِطاعَتِهِ
یَوْمَ النُّشُورِ مِنَ الرَّحْمنِ رِضْوانا
أَوْضَحْتَ مِنْ أَمْرِنا ما کانَ مُلْتَبِساً
جَزاکَ رَبُّکَ بِالْإِحْسانِ إِحْسانا(2)
جابر میگوید: رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «یَکُونُ فِی آخِرِ الزَّمانِ قَوْمٌ یَعْمَلُونَ بِالْمَعاصِیَ ثُمَّ یَقُولُونَ: "اللَّه قَدْ قَدَّرَها عَلَیْنا." الرَّادُّ عَلَیْهِمْ یَوْمَئِذٍ کَشاهِرِ سَیْفِهِ فِی سَبِیلِ اللَّهِ.»
یعنی: «در آخر الزّمان گروهی معصیت خدا را انجام میدهند و میگویند: "خدا این چنین برای ما تقدیر نموده است."» سپس فرمود: «پاداش کسی که سخن آنان را ابطال نماید، همانند پاداش کسی خواهد بود که شمشیر خود را برای جهاد در راه خدا آماده کرده باشد.»(3)
رسول خداصلی الله علیه وآله در سال حجّة الوداع در کنار کعبه خطبهای خواند و در آن خطبه به طور مشروح، نشانههای آخر الزّمان را بیان نمود؛ یکی از آنها این بود که فرمود: «وَ إِذا دَخَلَ الرَّجُلُ السُّوقَ فَلا یَری أَهْلَهُ إِلّا ذامّاً لِرَبِّهِمْ، هذا یَقُولُ: لَمْ أَبِعْ، وَ هذا یَقُولُ: لَمْ أَرْبَحْ شَیْئاً، فَعِنْدَها یَمْلِکُهُمْ قَوْمٌ، إِنْ تَکَلَّمُوا قَتَلُوهُمْ، وَ إِنْ سَکَتُوا اسْتَباحُوهُمْ، یَسْفِکُونَ دِماءَهُمْ وَ یَمْلَئُونَ قُلُوبَهُمْ رُعْباً، فَلا یَراهُمْ أَحَدٌ إِلّا خائِفِینَ مَرْعُوبِین... .»(4)
یعنی: «در آخر الزّمان اگر کسی وارد بازار شود به هیچ کاسبی برخورد نمیکند جز این که [ او از خدای خود شاکی است و] میگوید: "چیزی نفروختهام و یا سودی نبردهام." در چنین زمانی حکّامی بر آنان مسلّط خواهند شد که اگر سخن [ از مشکلات خود] بگویند آنان را میکشند و اگر سکوت کنند خون آنان را مباح میدانند و همواره حکّام، آنان را میکشند و وحشت سختی برای آنان ایجاد میکنند و همه آنان در حال ترس و اضطراب به سر میبرند.»
مؤلّف گوید: بیشتر نارضایتیهای مردم آخر الزّمان همانگونه که اکنون در جامعه ما دیده میشود نارضایتی از مسائل اقتصادی و مالی است و روایت فوق نیز از همین معنا خبر داده است، گرچه گلایهها و نارضایتیهای مردم از مسائل حکومتی نیز زیاد است و این در همه زمانها وجود داشته است، از اینرو، خداوند در آیه شریفه «فَلا وَ رَبِّکَ لا یُؤْمِنُونَ حَتّی یُحَکِّمُوکَ فیما شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لا یَجِدُوا فی أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَیْتَ وَ یُسَلِّمُوا تَسْلیماً»(1)به پیامبر خودصلی الله علیه وآله میفرماید: «به پروردگارت سوگند این مردم ایمان نخواهند داشت تا این که در مسائل حکومتی و اختلافات خود حاکمیّت تو را بپذیرند و سینههای آنان از قضاوت و حکومت تو تنگ نشود و در مقابل [ حکم خدا و] رسول خداصلی الله علیه وآله کاملاً تسلیم باشند.»
امام صادقعلیه السلام میفرماید: «اگر مردمی خدا را به یگانگی پرستش کنند و نماز بخوانند و زکات بدهند و به حجّ خانه خدا بروند و ماه رمضان روزه بگیرند و سپس نسبت به کاری که خدا و یا رسول اوصلی الله علیه وآله انجام داده است گلایهای داشته باشند و بگویند: چرا جز این انجام نشد؛ و یا در باطن خود چنین گلایهای را داشته باشند مشرک خواهند بود [ به شرک افعالی].»
سپس امام صادقعلیه السلام آیه فوق را تلاوت نمود و فرمود: «بر شما باد به تسلیم.»(2)
در کتاب احتجاج طبرسی حدیث مفصّلی از امیرالمؤمنینعلیه السلام نقل شده که در
بخشی از آن امیرالمؤمنینعلیه السلام میفرماید: «این چنین نیست که هر کس اقرار به توحید و نبوّت نمود و شهادتین گفت مؤمن باشد؛ چرا که منافقین [ در صدر اسلام ]شهادت به یگانگی خداوند و رسالت رسول خداصلی الله علیه وآله میدادند در حالی که سفارشات رسول خداصلی الله علیه وآله را در مورد مسائل امامت که از ناحیه خداوند بر آن حضرت نازل شده بود انکار میکردند و در باطن نسبت به آن کراهت داشتند و پیمانهایی که آن حضرت از آنان در مورد امامت و خلافت گرفته بود نقض میکردند [ و میگفتند: اگر او از دنیا برود ما نخواهیم گذارد علیّ بن ابیطالب جانشین او باشد]، و خداوند درباره آنان فرمود:
«فَلا وَ رَبِّکَ لا یُؤْمِنُونَ حَتّی یُحَکِّمُوکَ فیما شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لا یَجِدُوا فی أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَیْتَ وَ یُسَلِّمُوا تَسْلیماً»(1).»(2)
از اینرو، امام باقرعلیه السلام در تفسیر آیه «قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ»(3)به کامل تمّار فرمود: «آیا میدانی مؤمنین کیانند؟» کامل میگوید: «گفتم: شما داناترید.» فرمود: «قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ الْمُسَلِّمُون.» یعنی: «رستگارند مؤمنینی که اهل تسلیم باشند.»
سپس فرمود: «مؤمنین اهل تسلیم همان برگزیدگان [ خدا] هستند، و مؤمن غریب است و خوشا به حال مؤمنان غریب.»(4)
امام صادقعلیه السلام نیز فرمود: «مَنْ سَرَّهُ أَنْ یَسْتَکْمِلَ الْإِیمانَ کُلَّهُ فَلْیَقُلِ: الْقَوْلُ مِنِّی فِی جَمِیعِ الْأَشْیاءِ قَوْلُ آلِ مُحَمَّدٍ فِیما أَسَرُّوا وَ ما أَعْلَنُوا وَ فِیما بَلَغَنِی عَنْهُمْ وَ فِیما لَمْ یَبْلُغْنِی.»(5)
یعنی: «کسی که دوست میدارد دارای کمال ایمان باشد باید بگوید: سخن من در تمام چیزها سخن آل محمّدعلیهم السلام است و من نسبت به آنچه آنان بیان کردهاند و یا بیان نکردهاند و آنچه از آنان به من رسیده و یا نرسیده است تسلیم هستم.»(6)
و أنا أقول: «و الحقّ ما رضیتموه و الباطل ما أنکرتموه و المعروف ما أمرتم به و المنکر ما نهیتم عنه.»
اکنون به سخنان معصومینعلیهم السلام درباره رضایت از تقدیرات و قضای الهی توجّه میکنیم.
امیرالمؤمنینعلیه السلام میفرماید: «ایمان چهار پایه دارد: 1- رضا و خشنودی از قضای الهی، 2- توکّل بر خداوند، 3- تفویض و واگذار نمودن کارها به خداوند، 4- تسلیم امر خداوند بودن.»(1)
امام باقرعلیه السلام میفرماید: «در یکی از سفرهای رسول خداصلی الله علیه وآله عدّهای به آن حضرت برخورد نمودند و بر او سلام کردند، پس رسول خداصلی الله علیه وآله به آنان التفات نمود و فرمود: "شما چگونه مردمی هستید؟" گفتند: "ما اهل ایمان میباشیم." رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: "حقیقت ایمان شما چیست؟" گفتند: "رضای به قضای خدا، و تسلیم امر او بودن، و واگذار نمودن کارها به او." رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: "اینان علما و دانشمندان و حکما هستند و نزدیک است که از جهت حکمت به پیامبری برسند." سپس به آنان فرمود: "اگر شما در آنچه گفتید راستگو هستید، بنایی که نیاز به آن ندارید را بنا نکنید، و مالی را که نمیخورید جمع نکنید، و از خدایی که بازگشت شما به اوست بترسید."»(2)
امیرالمؤمنینعلیه السلام فرمود: «بهترین همنشین و مونس انسان، رضای به قضای الهی است.»(3)
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «خداوند به موسیعلیه السلام وحی نمود: "ای موسی! هیچ وسیلهای برای تقرّب به من بهتر از رضای به قضای من نیست."»(4)
امام صادقعلیه السلام میفرماید: «راضی بودن از مکروه قضا از بالاترین درجات
یقین است.»(1)
امام حسنعلیه السلام درباره رضای به قضای الهی میفرماید: «چگونه مؤمن میتواند مؤمن باشد در حالی که از قضای الهی خشم دارد و منزلت خدای خود را ناچیز میپندارد؟! در حالی که حاکم بر او خداست؟»
سپس امام حسنعلیه السلام فرمود: «من برای کسی که در قلب خود جز رضای به قضای الهی یافت نمیشود ضمانت میکنم که او هر چه از خدا بخواهد خدا به او بدهد.»(2)
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «خداوند میفرماید: "هر کس به قضای من راضی نباشد، و بر نعمتهای من شاکر نباشد، و بر بلای من صابر نباشد، باید برای خود پروردگار دیگری برگزیند."»(3)
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «کسی که برای دنیای خود اندوهگین باشد بر خدای خود خشم نموده است، و کسی که از مصیبتی که بر او وارد شده شکوه کند، در حقیقت از خدای خود شکوه نموده است.»(4)
و نیر خداوند میفرماید: «من همه چیز را اندازهگیری کردم و تدبیر نمودم و ساختار هر چیزی را محکم نمودم، پس هر کس به تقدیر من راضی باشد من از او خشنود خواهم بود تا مرا ملاقات کند، و هر کس از تقدیر من خشم داشته باشد خشم من بر او خواهد بود تا مرا ملاقات کند.»(5)
از نشانههای آخر الزّمان برداشته شدن برکات است؛ چرا که برکت همراه با تقوا و اطاعت خداوند میآید و هنگامی که گناه و بیتقوایی فراوان شود، برکات
برداشته خواهد شد، و به تعبیر دیگر خداوند مزید نعمت خود را همراه با شکر نموده و میفرماید: «... لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزیدَنَّکُمْ وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابی لَشَدیدٌ»(1).
رسول خداصلی الله علیه وآله یکی از نشانههای آخر الزّمان را بیبرکتی معرّفی نموده و میفرماید: «فَعِنْدَها تُرْفَعُ الْبَرَکَةُ وَ یُمْطَرُونَ فِی غَیْرِ أَوانِ الْمَطَرِ... .»(2)
یعنی: «در آخر الزّمان [ هنگامی که مردم بیتقوا و اهل گناه میشوند،] برکت از آنان برداشته میشود و باران در غیر فصل خود میبارد و... .»
از قرآن و سخنان معصومینعلیهم السلام استفاده میشود که برکت و بیبرکتی اسباب و عللی دارد، و اسباب برکت چند چیز است که به برخی از آنها اشاره میشود:
1- تقوای دینی؛ چنان که خداوند میفرماید: «وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُری آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْض...»(3). یعنی: «اگر اهل روستاها [ و گناهکاران] ایمان و تقوا میداشتند، ما برکات آسمان و زمین را برای آنان میگشودیم.»
حضرت رضاعلیه السلام میفرماید: «خداوند به یکی از پیامبران خود وحی نمود: "هنگامی که تو [ از من] اطاعت کنی، من خشنود میشوم، و هنگامی که من خشنود شوم [ برای تو] برکت میفرستم، و برکت من نهایت ندارد."»(4)
2- برکت در تجارت حلال؛ رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «برکت ده جزء است و نه جزء آن در تجارت [ حلال] است.»(5)
3- برکت در عدالت؛ امیرالمؤمنینعلیه السلام فرمود: «با عدالت، برکات فراوان میشود.»(6)
4- برکت در رفق و مدارای با مردم؛ رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «سازش و مدارای با
مردم نصف ایمان است و ارفاق و گذشت از آنان نصف آسایش است.»(1)
5- برکت در میهمانداری؛ امام صادقعلیه السلام فرمود: «کسی که مؤمنی را میهمانی بکند، و یا احسانی به او بنماید و یا حاجتی را از او برآورده نماید، بر خداوند است که در بهشت خادمی برای او قرار دهد.»(2)
6- برکت در سهل المعامله بودن(3)و عن النّبیّصلی الله علیه وآله: «رَحِمَ اللَّهُ عَبْداً سَمِحاً قاضِیاً وَ سَمِحاً مُقْتَضِیاً.»(4)یعنی: «خدا رحمت کند بندهای را که در معامله و دادن و گرفتن سختگیر نباشد.»
7- برکت در امر به معروف و نهی از منکر و تعاون در کارهای خیر؛ رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «همواره امّت من در خیر و برکت میباشند تا هنگامی که امر به معروف و نهی از منکر نمایند و تعاون بر نیکی و کارهای خیر داشته باشند و اگر چنین نکنند، برکات از آنان گرفته میشود، و بر یکدیگر سلطه پیدا میکنند و یاوری نخواهند داشت، نه در زمین و نه در آسمان.»(5)
8- برکت در پیروی از اهل البیتعلیهم السلام؛ در زیارت جامعه و در روایات فراوانی آمده که پیروی و اطاعت از خاندان پیامبرصلی الله علیه وآله سبب برکات بیشماری میشود، بلکه همه خیر و سعادت در آن خواهد بود.(6)
9- برکت در صله رحم؛ امیرالمؤمنینعلیه السلام فرمود: «هنگامی که قطع رحم نمایید، اموال در دست اشرار قرار خواهد گرفت.»(7)
اسباب بیبرکتی نیز چند چیز است که به برخی از آنها اشاره میشود:
1- بیتقوایی؛ چنان که خداوند میفرماید: «وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُری آمَنُوا وَ اتَّقَوْا
لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ وَ لکِنْ کَذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ بِما کانُوا یَکْسِبُونَ»(1). یعنی: «اگر اهل قریهها [ و گنهکاران] ایمان و تقوا میداشتند، ما برکات آسمان و زمین را برای آنان میگشودیم و لکن آیات و وعدههای ما را تکذیب نمودند و ما آنان را به واسطه اعمال ناپسند و گناهانشان گرفتیم.»(2)
2- چهار چیز سبب بیبرکتی میشود؛ رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «چهار چیز سبب بیبرکتی و خرابی میشود: 1- خیانت، 2- سرقت، 3- شرابخواری، 4- زنا.»(3)
3- حرام برکت را میبرد؛ امام کاظمعلیه السلام به داود صرمی فرمود: «حرام رشد نمیکند و اگر بکند، برکت در آن نیست و کسی که مال حرام را انفاق کند، پاداشی ندارد و اگر باقی گذارد و بمیرد، توشه جهنّم و دوزخ او خواهد بود.»(4)
4- جنایت و ظلم برکت را میبرد؛ امام متّقین علیعلیه السلام فرمود: «هنگامی که جنایات آشکار شود، برکات برطرف میشود.»(5)
5- سوگند زیاد به ویژه سوگند دروغ؛ رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «وای بر تاجر از گفتن: لا واللَّه و بلی واللَّه.»(6)
همانگونه که قبلاً وعده دادیم، برای نجات از فتنههای آخر الزّمان، توجّه به خطبه غدیر بسیار لازم است؛ چرا که رسول خداصلی الله علیه وآله در پایان این خطبه راه نجات از فتنههای آخر الزّمان را برای امّت خود تمسّک به قرآن و اهلبیت خویش بیان فرموده است، از سویی در پایان این خطبه آمده «فلیبلّغ الشّاهد الغائب و الوالد الولد إلی یوم القیامة»، یعنی: «جمعیّت حاضر باید این سخنان را به غائبین برسانند و هر پدری نیز تا قیامت باید این سخنان را به فرزندان خود ابلاغ نماید، از اینرو، ما متن خطبه غدیر را با اعراب و ترجمه روان فارسی در پایان این کتاب قرار دادیم به امید آن که دوستداران خاندان نبوّتعلیهم السلام از آن استفاده نمایند و ما نیز به وظیفه خود عمل کرده باشیم و چون در خطبه غدیر مسأله ولایت امیرالمؤمنین و فرزندان آن حضرت مطرح شده است، ناچاریم اشارهای به سند این خطبه نیز داشته باشیم.
اقول: و نختم الکتاب بأحسن البشارات و أجمع الکلام فی بیان حقیقة الإسلام و الإیمان و ما یوجب النّجاة فی الدّنیا و المعاد و ممّا أوصی به النّبیّصلی الله علیه وآله جمیع الأمّة فی جمیع الأزمان و أوجبصلی الله علیه وآله علیهم أن یبلغه الحاضر الغائب و السّابق اللّاحق والوالد المتولد إلی یوم القیامة و هو الخطبة الغدیریّة المعروفة الّتی أجمع الفریقان فی نقلها و ضبطها و هی الحجّة البالغة علی من أنکر إمامة أئمّة أهل البیتعلیهم السلام و ولایتهم علی المؤمنین و إلیک متنها مع التّرجمة الفارسیّة و أرجو من اللّه التّوفیق لنشرها بین الأمّة الإسلامیّة و لاحول و لاقوة الّا باللّه العلیّ العظیم.
تردیدی نیست که خداوند پیامبر خودصلی الله علیه وآله را در آخرین سال رسالت و زندگی1) 330) بشارات الغدیر فی ولایة الأمیرعلیه السلام قال اللّه سبحانه: الیوم أکملت لکم دینکم و أتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الإسلام دیناً. (مائده / 3)
او با فرستادن آیه «یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ...» مأمور به تبلیغ ولایت و امامت علیّ بن ابیطالبعلیه السلام نمود و طبق نقل متواتر و مسلّمی که شیعه و سنّی با سندهای قطعی و فراوانی در کتب خود آوردهاند، آن حضرت، در سال دهم هجری که سال حجّة الوداع نامیده شد، در روز هیجدهم ذیحجّه، در بازگشت از حجّ، در منطقه جحفه، در محلّی به نام غدیر خم، مردم را در وسط روز به امر خداوند بین راه نگه داشت و خطبه مفصّلی را که همگان نقل کردهاند ایراد نمود و امیرالمؤمنینعلیه السلام را به عنوان امام و ولیّ امر مسلمانان بعد از خود معرّفی کرد. در آن خطبه، پیامبر خداصلی الله علیه وآله صلاح امّت اسلامی و اسباب نجات آنان را تا قیامت روشن نمود و حاضران را - که جمعیتی بیش از دوازده هزار نفر بودند - مأمور نمود تا سخنان او را به دیگران منتقل نمایند. خطبه آن حضرت در آن روز بیسابقه و بسیار مفصّل و حاوی بسیاری از معارف اسلامی بود و چون این خطبه در محلّ غدیر خم ایراد گردید معروف به خطبه غدیریّه شد.
(1)همانگونه که در کتاب «آیات الفضائل» ذیل آیه «یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ
1) 331) و قد ألهمت ذلک فی یوم ولادة مولای أمیرالمؤمنین و سیّد الوصیّین و إمام المتّقین و أبیالأئمة الطّاهرین علیهم أفضل صلوات المصلّین. و قد نقل هذه الخطبة صاحب الإحتجاج فی ج 1/79 و المجلسی فی البحار فی ج 35/279 و ج 37/131 و النّیشابوری فی روضة الواعظین فی ص 96 و صاحب مجمع الزّوائد فی ج 9/211 و المصنّف عبدالرّزاق فی ج 3/411 و صاحب معجم الکبیر فی ج 22/399 و غیرهم من علماء الفریقین مثل علیّ بن یوسف الحلیّ فی العدد القویّة ص 169 و ابن جبر فی نهج الایمان ص 92 و الفیض الکاشانی فی تفسیر الصّافی فی ج 2/56 و ابن طاووس فی اقبال الأعمال فی ج 2/245 و غیرهم من أکابر الفریقین و قد افرد العلّامة الأمینی کتاباً فی شرح هذه الخطبة سماه «الغدیر».
إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ» و آیه «الیَوم أکملت لکم دینکم» به طور مفصّل بیان گردیده است، بزرگان علمای شیعه و سنّی، مانند طبرسی، در کتاب احتجاج، و نیشابوری در کتاب روضة الواعظین، و علّامه مجلسی در بحار و علیّ بن یوسف حلّی در «العدد القویة» و فیض کاشانی در تفسیر صافی، و ابن جبیر در نهج الایمان، و ابن طاووس در اقبال الأعمال و دیگران از علمای فریقین، در کتب خود، این خطبه را نقل نمودهاند.
علّامه امینی در کتاب شریف الغدیر، راویان و ناقلین این خطبه را بهطور مفصّل ذکر نموده و نام کتابهایی را که علمای سنّی این خطبه را در آنها آوردهاند را نیز یاد کرده که حقاً برای احدی جای عذری باقی نگذارده است و تاکنون هیچ یک از علمای سنّی پاسخی به آن ندادهاند، بلکه بسیاری از آنها از اصل کتاب الغدیر تعریف و از مؤلّف بزرگوار آن تقدیر نمودهاند.
(1)هدف این حقیر ناچیز در این کتاب این است که این خطبه با ترجمه روان فارسی در اختیار خوانندگان قرار گیرد تا با مطالعه کامل آن، حقیقت را بیابند و ایمان و ارادت آنان نسبت به خاندان نبوت قویتر گردد و قدرت پاسخ به مطالب بیاساس پیروان مذاهب اربعه را در مساله ولایت امیرالمؤمنین و فرزندان آن
1) 332) و أحصی رحمه اللّه فی هذا الکتاب رواة هذه الخطبة و ناقلیها من الخاصّة و العامّة وعدّ عدّةً کثیرة من کتب العامّة الّتی نقلت هذه الخطبة فیها و أوضح فی کتابه کلّ شیءٍ حول هذه الخطبة و ألزم المخالفین التارکین لولایة أمیرالمؤمنین و أولاده الطاهرینعلیهم السلام بأحسن البیان و أتمّ الحجّة علیهم بما کان فی کتبهم مسطورة مضبوطة و ظنّی أنّه الحجّة البالغة فی البیان و لم یستطع لردّه علمائهم فی طول الزمان ولایستطیعون لذلک مع تمام جهدهم إلی یوم المعاد و کان لی سؤلات عن علمائهم فی مدی الزمان و لم یجیبونی إلی الآن و لن یجیبونی إلی آخرالزمان و هی هذه:
حضرتعلیهم السلام داشته باشند و سؤالات ذیل را در مقابل آنان مطرح و از آنان مطالبه پاسخ نمایند. نگارنده خود چندین مرتبه چنین سؤالاتی را در مقابل اهل تسنّن مطرح نمودهام و تاکنون از احدی از آنان پاسخ صحیحی دریافت نکردهام، از آنان سؤال کنید:
(1)1- برای چه فاطمه زهراعلیها السلام به امیرالمؤمنینعلیه السلام وصیّت نمود تا قبر او را پنهان نماید و بدن او را شبانه دفن کند و اوّلی و دوّمی را از حضور در مراسم او مطّلع نسازد و آنان بر جنازه او نماز نخوانند؟ در حالی که او معصومه و مطهّره بود و خداوند درباره او و پدر و شوهر و فرزندان او امام حسن و امام حسینعلیهم السلام فرموده است: «إنَّما یُریدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُم تَطْهیراً»؟ (2)2- با در نظر گرفتن آیه شریفه «یَوْمَ یُدْعی کُلّ أُنُاسٍ بِإِمامِهِم» و روایتی که شیعه و سنی از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل نمودهاند که فرمود: «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیة»، هنگامی که فاطمه زهراعلیها السلام از دنیا رحلت نمود امام او که بود؟ (3)3- با توجّه به صحّت و تواتر قطعی حدیث غدیر و منزلت و ثقلین و حدیثدار و... خلافت اوّلی و دوّمی و سوّمی چگونه قابل توجیه است؟ (4)4- آیا رسول خداصلی الله علیه وآله در طول حیات خود درباره غیر امیرالمؤمنین علیّ بن
1) 333) 1- أقول لهم: لماذا أوصت فاطمةعلیها السلام بخفاء قبرها و منعت الشیخین و أتباعهما عن الحضور لدفنها و الصلاة علیها و هی الطاهرة المطهّرة الّتی قال اللّه فی شأنها: «إنّما یرید اللّه لیذهب عنکم الرّجس أهل البیت و یطهرّکم تطهیراً»؟
2) 334) 2- من هو الإمام لفاطمة المعصومة المطهّرة الّتی رضاها رضا اللّه و سخطها سخط اللّه حین خرجت من الدّنیا و أنتم تروون عن النّبیّصلی الله علیه وآله انّه قال: من مات ولم یعرف إمام زمانه مات میتة الجاهلیّة و قال اللّه سبحانه فی کتابه: «یوم یُدعی کلّ أناس بإمامهم»؟!
3) 335) 3- ما معنی حدیث الغدیر و المنزله و الثقلین و الدار و...؟!
4) 336) 4- هل أخبر النّبیّصلی الله علیه وآله فی حیاته بأنّ علم القرآن و الحلال و الحرام و السّنن و الأحکام کلّها عند فلان کما أخبر بأنّها عند علیّعلیه السلام و إنّه مع الحق و الحقّ معه حیثما دار و انّه مع القرآن و القرآن معه!؟
ابیطالبعلیه السلام و فرزندان اوعلیهم السلام فرموده است که او دارای علم جمیع قرآن و حلال و حرام و سنن و احکام اسلام است و یا او با حق است و حق با اوست و حق برمدار او میگردد و یا قرآن با اوست و او با قرآن است؟
(1)5- آیا پس از رحلت رسول گرامی اسلامصلی الله علیه وآله جز امیرالمؤمنین علیّ بن ابیطالبعلیه السلام کسی بوده است که عالم به جمیع معارف اسلام و علوم قرآن و حلال و حرام باشد، و ناسخ و منسوخ قرآن و باطن و تأویل آن را بداند و به اسرار احکام خداوند و جمیع علوم بشری و لغات و زبانهای گوناگون بلکه به زبان حیوانات آشنا و از حوادث گذشته و آینده مطلع باشد؟ (2)6- با توجّه به مطالب گذشته و اعتراف خلیفه اوّل و دوّم و سوّم به ناآگاهی خود در بسیاری از احکام الهی و ناتوان ماندن آنان از پاسخ به سؤالات مسلمین و شبهات و سؤالات اهل کتاب و مذاهب مختلف و تصریح اوّلی در هنگام ناتوانی به این که «مرا رها کنید، من بهتر از شما نیستم، در حالی که علیّ بن ابیطالبعلیه السلام بین شماست» و تصریح دوّمی بیش از هفتاد مرتبه به این که «اگر علیعلیه السلام نمیبود من هلاک میشدم» و در یک سخن با عدم توان آنان نسبت به تحمّل بار امانت الهی که
1) 337) 5- هل کان بعد النّبیّصلی الله علیه وآله أحد یعرف جمیع معالم الدّین و علوم القرآن و الحلال و الحرام و ناسخ القرآن و منسوخه و باطن القرآن و تأویله و أسرار الأحکام و بواطنها و جمیع العلوم و اللغات و اسرار النّاس و ما بطنوا و ما أعلنوا و الحوادث الماضیة و الآتیه غیر علیّ بن ابیطالبعلیه السلام؟!
2) 338) 6- فبأیّ دلیل (غیر حبّ الدّنیا و الرّیاسة و الجهالة و النّفاق و اتّباع السّلف و ...) قدّمتم الشّیخین علی من هو أفضل منهما مع اعترافهما بجهلهما و عجزهما عن تحمّل ما عرضه اللّه علی السّماوات و الأرض و الجبال فأبین أن یحملنها و حملها الإنسان إنّه کان ظلوماً جهولاً ومع قول الأوّل: «أقیلونی أقیلونی لست بخیرکم و علیّ فیکم» و قول الثّانی غیر مرّة: «لولا علیّ لهلک عمر»؟!
خداوند بر آسمانها و زمین عرضه نمود و آنان از پذیرفتن آن امتناع ورزیدند، چگونه میتوان کفایت و قابلیت آنان را برای منصب امامت و رهبری مسلمین پذیرفت؟
(1)7- با توجّه به آنچه گفته شد، چگونه میتوان خسارتهای ناشی از نادانیهای آن سه نفر را نسبت احکام الهی و تبدیل و تغییر احکام و بدعتهای فراوانی که در دین خدا وارد نمودهاند و تضییع حقوق آل پیامبرصلی الله علیه وآله توسّط آنان و آزارها و تبعیدها و قتلهایی که به دنبال آن نسبت به پیروان آنان انجام گرفته و فسادها و فتنههایی که ایجاد شده است را نادیده گرفت، جز آن که طبق مثل معروف بگوییم: «حبّ الشّیء یعمی و یصمّ»؟
البتّه این یک واقعیّت است که دوستیها بسا انسان را کور و کر میکند و حقایق را نمیبیند و نمیشنود و این نیز یک واقعیّت است که دو محبّت در یک دل قرار نمیگیرد، یعنی در قلبی که محبّت خوبان و دوستان خدا قرار گرفته باشد محبّت دشمنان خدا قرار نمیگیرد و در قلبی که محبّت دشمنان خدا قرار گرفته باشد محبّت دوستان خدا قرار نمیگیرد [ما جَعَلَ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَیْن فی جَوفِهِ].
میتوان گفت که یکی از علّتهایی که مردم بعد از رسول خداصلی الله علیه وآله، با وجود توضیحات روشنی که آن حضرت درباره خلافت بعد از خود فرموده بودند، علیّ
1) 339) 7- و لما ذا أغمضتم عن جهل الشّیخین بأحکام اللّه و عمّا ضیّعوا و بدّلوا و أبدعوا و خرّبوا من دین اللّه و حقوق أولیاءه و ما ظلموا علی آل الرّسول وأهل بیتهصلی الله علیه وآله و ما أسّسوا من بنیان الظّلم و الفساد و تخریب الدّین و قتل أولاد النّبیصلی الله علیه وآله؟! نعم إنّ الحبّ یعمی و یصمّ و لن یجعل اللّه لرجل من قلبین فی جوفه و قد قتل علیّعلیه السلام آباء أسلافکم و إخوانهم و أبنائهم فأودع فی قلوب أسلافکم أحقاداً بدرّیةً و خیبریّةً و حنینیّةً و غیرهنّ فأضبّت أعداءه علی عداوته و أکبّت علی منابذته و اقتصّوا منه بقتل أولاده و تشریدهم و منعهم عن حقّهم فلّما عموا عن الأقرار بفضلهم منعهم اللّه عن فیض ولایتهم فجحدوا بها واستیقنتها أنفسهم ظلماً و علّواً و مقالتکم الآن مقالة المشرکین الذین قالوا: إنّا وجدنا أبائنا علی هذا و إنّا علی آثارهم مهتدون؟!
بنابیطالبعلیه السلام را نپذیرفتند، مساله کینههایی بود که از او در دل داشتند، چرا که آن حضرت در جنگهای صدر اسلام، تعداد فراوانی از پدران و اقوام آنان را کشته بود. از اینرو، مایل نبودند که امامت و رهبری مسلمین در دست او باشد. به همین جهت عمر میگفت: «نباید نبوّت و خلافت در یک خانواده جمع شود.»
عجیب این است که اهل سنّت، بالأخص علمای آنان، این حقایق را میدانند و راضی نمیشوند از اعمال و اعتقادات پدران خود دست بردارند و همانند مشرکان - که قرآن دیدگاهشان را بیان نموده - میگویند: «اِنّا وَجَدْنا آبائَنا علی هذا وَ إِنّا عَلی آثارِهِمْ مُقْتَدوُنَ»، پذیرای منطق و استدلال نیستند بلکه بعضاً آن را حرام میدانند.
(1)البتّه این مسأله همچنان وجود خواهد داشت تا آخرین جانشین رسول خداصلی الله علیه وآله، حضرت بقیّه اللّهعلیه السلام، قیام کند و زمین را از ظلم و ستم پاک نماید، پس از آن که از ظلم و جور پر شده باشد. از خداوند عصمت و عافیت در دین و ایمان و توفیق بر انجام وظایف خود را خواستاریم.
اکنون متن خطبه غدیر را همراه با ترجمه فارسی تقدیمتان میکنیم.
1) 340) کلّا ثمّ کلّا منهم أن یقبلوا ولایة أمیرالمؤمنین و أولاده الطّاهرین و قد ملئت قلوبهم محبّة العجل و السّامریّ حتّی یأتی وعد اللّه و یظهر ولیّه القائم المهدیعلیه السلام فیملأ الأرض قسطاً و عدلاً بعد ما ملئت ظلماً و جوراً نسأل اللّه العصمة و العافیة و التّوقیق لما یحبّ و یرضی و له الحمد اوّلاً و آخراً. و إلیک خطبة الغدیر و هی خیر ختام و أحدّ حسام علیهم و فیها أحسن البشارات و أعزّها للمؤمنین الموالین لأمیرالمؤمنین و اولاده الطّاهرین حیث أکمل اللّه دینه فی یوم الغدیر واتّم نعمته علی عباده و رضی لهم الإسلام دیناً بولایة أمیرالمؤمنین و أولاده الطّاهرین علیهم أفضل صلوات المصلّین. فقال سبحانه و تعالی: «الیوم أکملت لکم دینکم و أتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الإسلام دیناً» و قد اشبعنا الکلام فی تفسیر هذه الآیة و آیة تبلیغ الرّسالة فی کتابنا «آیات الفضائل» فلیراجع الطالب.
بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم، ستایش پروردگاری را سزاست که او در یکتایی و یگانگی فراتر از آفریدگان خویش میباشد و به اسرار آنان نزدیک و سلطنت و قدرت او بر آنان عظیم و در اداره امور آفریدگان خود توانا و به اسرارشان دانا و در همه جا حاضر و ناظر و به همه چیز عالم و محیط است. و همه آفرینش مقهور قدرت و برهان اوست.
او بزرگی است ازلی (که آغازی برای او نیست) و ستودهای است که زوال و فنا ندارد. او آفریننده آسمانها و گستراننده جهان آفرینش و فرمانروای زمین و آسمانهاست. او منزّه [ از هر عیب] و مقدّس از هر پلیدی است. او پروردگار فرشتگان و روح [ القدس] است. فضل و رحمت او بر همه آفریدگانش جاری است، او همه مخلوقات خود را میبیند، در حالی که چشمها او را نمیبینند.
(1)او بخشنده و بردبار و صاحب کرم است. رحمت او همه چیز را فراگرفته و با نعمتهای خویش بر بندگانش منّت نهاده است. او در انتقام از متمرّدین و معصیتکاران شتاب نمیورزد. و در مؤاخذه گنهکاران به آنچه سزاوار آن هستند
1) 341) خطبة رسول اللَّهصلی الله علیه وآله فی الغدیر: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیم اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی عَلا فِی تَوَحُّدِهِ وَ دَنی فِی تَفَرُّدِهِ وَ جَلَّ فِی سُلْطانِهِ وَ عَظُمَ فِی أَرْکانِهِ وَ أَحاطَ بِکُلِّ شَیْءٍ عِلْماً وَ هُوَ فِی مَکانِهِ وَ قَهَرَ جَمِیعَ الْخَلْقِ بِقُدْرَتِهِ وُ بُرْهانِهِ مَجِیداً لَمْ یَزَلْ مَحْمُوداً لا یَزالُ بارِئُ الْمَسْمُوکاتِ وَ داحِی الْمَدْحُوَّاتِ وَ جَبَّارُ الْأَرْضِ وَ السَّمواتِ سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ رَبُّ الْمَلائِکَةِ وَ الرُّوحِ مُتَفَضِّلٌ عَلی جَمِیعِ مَنْ بَرَأَهُ مُتَطَوِّلٌ عَلی جَمِیعِ مَنْ أَنْشأهُ یَلْحَظُ کُلَّ عَیْنٍ وَ الْعُیُونُ لا تَراهُ کَرِیمٌ حَلِیمٌ ذُو أَناةٍ قَدْ وَسِعَ کُلَّ شَیْءٍ رَحْمَتُهُ وَ مَنَّ عَلَیْهِمْ بِنِعْمَتِهِ
شتاب نمیکند و در عذاب آنان تعجیل نمینماید.
(1)او به اسرار و باطن مردم آگاه و داناست و چیزی بر او پنهان نیست. علم او به همه چیز احاطه دارد و او بر هر چیز غالب و قاهر و قادر است. او مثل و مانندی ندارد و همه چیز را از عدم به وجود آورده و برپاکننده قسط و عدالت است. پروردگاری جز ذات مقدّس عزیز و حکیم او نیست. او برتر از آن است که دیدگان خلایق ذات مقدّسش را ببینند. [ آری ]اوست که لطیف و خبیر است و چشمها را میبیند [ و بر اندیشههای مردم آگاه است]. (2)احدی صفات او را مشاهده نخواهد نمود و ذات او را درک نخواهد کرد و کسی جز به آنچه او ذات خود را به آن معرّفی نموده است نمیتواند او را توصیف نماید.
گواهی میدهم که او خدایی است که ذات مقدّسش عالم را احاطه نموده و نور جمالش همه آفرینش را فرا گرفته و امر و تقدیر او در همه چیز نافذ است و نیازی به
1) 342) لا یُعَجِّلُ بِاِنْتِقامِهِ وَ لا یُبادِرُ إِلَیْهِمْ بِمَا اسْتَحَقُّوا مِنْ عَذابِهِ قَدْ فَهِمَ السَّرائِرَ وَ عَلِمَ الضَّمائِرَ وَ لَمْ یَخْفَ عَلَیْهِ الْمَکْنُوناتُ وَ لَا اشْتَبَهَتْ عَلَیْهِ الْخَفِیَّاتُ لَهُ الْإِحاطَةُ بِکُلِّ شَیْءٍ وَ الْغَلَبَةُ عَلی کُلِّ شَیْءٍ وَ الْقُوَّةُ فِی کُلِّ شَیْءٍ وَ الْقُدْرَةُ عَلی کُلِّ شَیْءٍ لَیْسَ مِثْلَهُ شَیْءٌ وَ هُوَ مُنْشِئُ الشَّیْءِ حِینَ لا شَیْءَ دائِمٌ قائِمٌ بِالْقِسْطِ لا إِلهَ إِلّا هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ جَلَّ عَنْ أَنْ تُدْرِکَهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ یُدْرِکُ الْأَبْصارَ وَ هُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ لا یَلْحَقُ أَحَدٌ وَصْفَهُ مِنْ مُعایَنَةٍ وَ لا یَجِدُ أَحَدٌ کَیْفَ هُوَ مِنْ سِرٍّ وَ عَلانِیَةٍ إِلّا بِما دَلَّ عَزَّوَجَلَّ عَلی نَفْسِهِ.
2) 343) وَ أَشْهَدُ أَنَّهُ اللَّهُ الَّذِی مَلَأَ الدَّهْرَ قُدْسُهُ وَ الَّذِی یُغْشِی الْاَبَدَ نُورُهُ وَ الَّذِی یُنْفِذُ أَمْرَهُ بِلا مُشاوَرَةِ مُشِیرٍ وَ لا مَعَهُ شَرِیکٌ فِی تَقْدِیرٍ وَ لا تَفاوُتٌ فِی تَدْبِیرٍ صَوَّرَ ما أَبْدَعَ عَلی غَیْرِ مِثالٍ وَ خَلَقَ ما خَلَقَ بِلا مَعُونَةٍ مِنْ أَحَدٍ وَ لا تَکَلُّفٍ وَ لَا احْتِیالٍ أَنْشَأَها فَکانَتْ وَ بَرَأَها فَبانَتْ فَهُوَ اللَّهُ الَّذِی لا إِلهَ إِلّا هُوَ الْمُتْقِنُ الصَّنْعَةُ الْحَسَنُ الصَّنِیعَةُ الْعَدْلُ الَّذِی لا یَجُورُ وَ الْاَکْرامُ الَّذِی تَرْجِعُ إِلَیْهِ الْأُمُورُ. وَ أَشْهَدُ أَنَّهُ الَّذِی تَواضَعَ کُلُّ شَیْءٍ لِقُدْرَتِهِ وَ خَضَعَ کُلُّ شَیْءٍ لِهَیْبَتِهِ مالِکُ الْأَمْلاکِ وَ مُفَلِّکُ الْأَفْلاکِ وَ مُسَخِّرُ الشَّمْسِ وَ الْقَمَرِ کُلٌّ یَجْرِی لِأَجَلٍ مُسَمًّی یُکَوِّرُ اللَّیْلَ عَلَی النَّهارِ وَ یُکَوِّرُ النَّهارَ عَلَی اللَّیْلِ یَطْلُبُهُ حَثِیثاً قاصِمُ کُلِّ جَبَّارٍ عَنِیدٍ وَ مُهْلِکُ کُلِّ شَیْطانٍ مَرِیدٍ لَمْ یَکُنْ مَعَهُ ضِدٌّ وَ لا نِدٌّ أَحَدٌ صَمَدٌ لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَدٌ.
مشاور و شریک ندارد. و خللی در تدبیر او یافت نمیشود.
(1)او خدای یگانه و پروردگار باعظمتی است که آنچه بخواهد انجام میپذیرد و آنچه اراده کند موجود میشود. او به ذرّات عالم آگاه و به شماره آنها داناست. اوست که میمیراند و زنده میکند و اوست که تهیدست میکند و یا بینیاز مینماید. و اوست که میخنداند و میگریاند و دور میکند و نزدیک مینماید و عطا میکند و محروم مینماید. قدرت و سلطنت و حمد و ستایش مخصوص اوست. هر چیزی مقهور قدرت اوست و او بر همه چیز قادر و تواناست. اوست که روز را شب و شب را روز میگرداند. پروردگاری جز او نیست. او صاحب عزّت و بسیار بخشنده و اجابت کننده دعا و صاحب کرم و عطای فراوان است. آمار آفرینش به دست اوست و او آفریننده بهشت و مردم است. و چیزی بر او پوشیده نیست. او از فریاد بیچارگان و اصرار درخواست کنندگان ملول نمیشود. و حافظ نیکوکاران و یار رستگاران و ولینعمت جهانیان است. همه خلایق باید در حال آسایش و بلا و سختی و عافیت او را ستایش کنند و شکرگذار او باشند.
(2)[ سپس فرمود:] من به خدای خود ایمان دارم و فرشتگان و کتابهای آسمانی و پیامبران او را تصدیق مینمایم. و امر او را میشنوم و از او اطاعت میکنم و بر انجام آنچه او را خشنود میکند سبقت میگیرم و تسلیم قضای او هستم. و به طاعت او راغب و از عقوبت او ترسانم. گنهکاران از مکر [ و عقوبت ناگهانی] او
1) 344) إِلهٌ واحِدٌ وَ رَبُّ ماجِدٌ یَشاءُ فَیُمْضِی وَ یُرِیدُ فَیَقْضِی وَ یَعْلَمُ فَیُحْصِی وَ یُمِیتُ وَ یُحْیِی وَ یُفْقِرُ وَ یُغْنِی وَ یُضْحِکُ وَ یُبْکِی وَ یُدْنِی وَ یُقْضی وَ یَمْنَعُ وَ یُعْطِی لَهُ الْمُلْکُ وَ لَهُ الْحَمْدُ بِیَدِهِ الْخَیْرُ وَ هُوَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ یُولِجُ اللَّیْلَ فِی النَّهارِ وَ یُولِجُ النَّهارَ فِی اللَّیْلِ لا إِلهَ إِلّا هُوَ الْعَزِیزُ الْغَفَّارُ مُجِیبُ الدُّعاءِ وَ مُجْزِلُ الْعَطاءِ مُحْصِی الْأنْفاسِ وَ رَبُّ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ لا یَشْکُلُ عَلَیْهِ شَیْءٌ وَ لا یُضْجِرُهُ صُراخُ الْمُسْتَصْرِخِینَ وَ لا یُبْرِمُهُ اِلْحاحُ الْمُلِحِّینَ الْعاصِمُ لِلصَّالِحِینَ وَ الْمُوَفِّقُ لِلْمُفْحِلِینَ وَ مَوْلَی الْعالَمِینَ الَّذِی اسْتَحَقَّ مِنْ کُلِّ خَلْقٍ أَنْ یَشْکُرَهُ وَ یَحْمَدَهُ عَلَی السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ الشِّدَّةِ وَ الرَّخاءِ.
2) 345) وَ أُوْمِنُ بِهِ وَ مَلئِکَتِهِ وَ کُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ اَسْمَعُ أَمْرَهُ وَ أُطِیعُ وَ أُبادِرُ إِلی کُلِّ ما یَرْضاهُ وَ اسْتَسْلِمُ لِقَضائِهِ رَغْبَةً فِی طاعَتِهِ وَ خَوْفاً مِنْ عُقُوبَتِهِ لِأَنَّهُ اللَّهُ الَّذِی لا یُؤْمَنُ مَکْرُهُ وَ لا یُخافُ جَوْرُهُ أُقِرُّ لَهُ
ایمن(1)نیستند و نیکوکاران نیز از ستم او هراسی ندارند. [ و به فضل او امیدوارند].
من به بندگی خدا اعتراف میکنم و به ربوبیّت و خدایی او گواهی میدهم و آنچه را به من وحی نموده ابلاغ مینمایم؛ چرا که هراس دارم اگر چنین نکنم عذابی بر من فرود میآید که احدی - هرچند تدبیرش زیاد باشد - نتواند از آن جلوگیری کند پروردگاری جز خدای یگانه نیست و من از او هراس دارم؛ چرا که او به من اعلام نموده که اگر آیات او را به مردم ابلاغ نکنم رسالت خویش را انجام ندادهام. از سویی، او مرا وعده داده که در ابلاغ رسالتم آسیبی از سوی مردم به من نخواهد رسید. و او خدای کریمی است که مرا کفایت خواهد نمود پس [ من میگویم که ]خداوند به من چنین وحی نموده است.
بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم «یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ ما أُنْزِلَ اَلیْکَ...» [ یعنی: ای پیامبر! آنچه را که از ناحیه پروردگارت بر تو نازل گردیده به مردم برسان و اگر چنین نکنی [ به وظیفه] تبلیغ خود عمل نکردهای و خداوند تو را از شرّ مردم حفظ خواهد نمود.]
(2)[ سپس فرمود:] ای مردم! من هرگز در تبلیغ رسالت و آنچه از ناحیه خداوند بر من نازل شده کوتاهی نکردهام و اکنون سبب نزول این آیه را برای شما میگویم. همانا جبرئیلعلیه السلام سه مرتبه بر من نازل گردید و از طرف خداوند به من امر نمود که
1) 346) عَلی نَفْسِی بِالْعُبُودِیَّةِ وَ أَشْهَدُ لَهُ بِالرُّبُوبِیَّةِ وَ أُؤَدِّی ما أَوْحی إِلَیَّ حَذَراً مِنْ أَنْ لا أَفْعَلَ فَتَحِلَّ بِی مِنْهُ قارِعَةٌ لا یَدْفَعُها عَنِّی أَحَدٌ وَ إِنْ عَظُمَتْ حِیلَتُهُ لا إِلهَ إِلّا هُوَ لِأَنَّهُ قَدْ أَعْلَمَنِی أَنِّی إِنْ لَمْ أُبَلِّغْ ما أَنْزَلَ إِلَیَّ فَما بَلَّغْتُ رِسالَتَهُ فَقَدْ ضَمِنَ لِی تَبارَکَ وَ تَعالَی الْعِصْمَةَ وَ هُوَ اللَّهُ الْکافِی الْکَرِیمُ فَأَوْحی اِلَیَّ: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ اِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ».
2) 347) مَعاشِرَ النَّاسِ ما قَصَّرْتُ فِی تَبْلِیغِ ما أَنْزَلَهُ اللَّهُ إِلَیَّ وَ أَنَا مُبَیِّنٌ لَکُمْ سَبَبَ نُزُولِ هذِهِ الْآیَةِ إِنَّ جَبْرَئِیلَعلیه السلام هَبَطَ إِلَیَّ مِراراً ثَلاثاً یَأْمُرُنِی عَنِ السَّلامِ رَبِّی وَ هُوَ السَّلامُ أَنْ أَقُومَ فِی هذَا الْمَشْهَدِ
در این مکان به همه مردم - سیاه یا سفید - اعلام کنم که علیّ بن ابیطالب برادر و وصیّ و خلیفه و امام پس از من خواهد بود و منزلت او نسبت به من [ همانند ]منزلت هارون نسبت به موسی است جز آن که پس از من پیامبری نخواهد بود.
(1)سپس فرمود: ای مردم! علیّ بن ابیطالب پس از خدا و رسول او، ولیّ و صاحب اختیار شماست. و خداوند این حقیقت را در آیهای از قرآن به من ابلاغ نموده و میفرماید: «إنّما ولیّکم اللَّه و رسوله و الّذین آمنوا...» [ یعنی: ولیّ و صاحب اختیار شما، تنها، خدا و رسول او و آنانی هستند که ایمان آوردهاند و نماز میگذارند و در حال رکوع زکات میدهند.] و علیّ بن ابیطالبعلیه السلام بود که نماز گذارد و در حال رکوع زکات داد و انفاق نمود و در همه حالات در جستجوی رضای خدا بود.
من از جبرئیلعلیه السلام درخواست نمودم تا مرا از ابلاغ این مسأله به شما معاف بدارد، زیرا میدانستم افراد شایسته و باتقوا در میان شما اندک، و افراد منافق و مفسد و گنهکارانی که به اسلام خیانت و استهزا میکنند فراوانند و خداوند آنان را در قرآن توصیف نموده و میفرماید: «آنان به آنچه به زبان میگویند ایمان ندارند و گمان میکنند این کار کوچکی است، در حالی که در پیشگاه خداوند بزرگ است.»
آنها مرا زیاد آزار نمودند تا آن اندازه که به من نسبت دادند که من هر سخنی را باور میکنم و به آن گوش فرامیدهم و این بدان سبب بود که علیّ بن ابیطالب
1) 348) فَأُعْلِمَ کُلَّ أَبْیَضَ وَ أَسْوَدَ أَنَّ عَلِیَّ بْنَ أَبِیطالِبٍ أَخِی وَ وَصِیِّی وَ خَلِیفَتِی وَ الْإِمامُ مِنْ بَعْدِی الَّذِی مَحَلُّهُ مِنِّی مَحَلُّ هرُونَ مِنْ مُوسی إِلّا أَنَّهُ لا نَبِیَّ بَعْدِی وَ هُوَ وَلِیُّکُمْ بَعْدَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ قَدْ أَنْزَلَ اللَّهُ تَبارَکَ وَ تَعالی عَلَیَّ بِذلِکَ آیَةً مِنْ کِتابِهِ: «اِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلوةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ» وَ عَلِیُّ ابْنُ أَبِیطالِبٍ أَقامَ الصَّلوةَ وَ اتَی الزَّکوةَ وَ هُوَ راکِعٌ یُرِیدُ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ فِی کُلِّ حالٍ وَ سَأَلْتُ جَبْرَئِیلَعلیه السلام أَنْ یَسْتَعْفِیَ لِی عَنْ تَبْلِیغِ ذلِکَ إِلَیْکُمْ أَیُّهَا النَّاسِ لِعِلْمِی بِقِلَّةِ الْمُتَّقِینَ وَ کَثْرَةِ الْمُنافِقِینَ وَ اِدْغالِ الْآثِمِینَ وَ حِیَلِ الْمُسْتَهْزِئِینَ بِالْإِسْلامِ الَّذِینَ وَصَفَهُمُ اللَّهُ تَعالی فِی کِتابِهِ بِأَنَّهُمْ یَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ ما لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ وَ یَحْسَبُونَهُ هَیِّناً وَ هُوَ عِنْدَاللَّهِ عَظِیمٌ وَ کَثْرَةِ اَذاهُمْ لِی غَیْرُ
همیشه ملازم من بود و من به او توجّه مینمودم. [ آنان به قدری به من آزار نمودند که(1)
«وَ مِنْهُمُ الَّذِینَ یُؤْذُونَ النَّبِیَّ وَ یَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَیْرٍ لَکُمْ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ یُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِینَ»
]خداوند این آیه را بر من نازل نمود: «و منهم الّذین یوذون النّبیّ و یقولون هو أذن...» [ یعنی: از ایشان کسانی هستند که پیامبر [ ما ]را میآزارند و میگویند: او گوش شده و به حرف هر کسی گوش فرا میدهد. به آنان بگو: گوش دادن پیامبر به حرف دیگران خیر شماست. او به خدا ایمان دارد و گفتههای مؤمنین را نیز تصدیق میکند.](2)[ سپس فرمود:] من اگر بخواهم نام منافقین را ببرم و آنان را به مردم نشان دهم میتوانم، ولی به خدا سوگند، من درباره آنان بزرگواری نمودم، لکن اکنون خداوند از من راضی نمیشود، جز این که آیه «یا أیّهَا الرَّسُولُ بَلّغ ما أُنْزِلَ اَلیْکَ مِنْ رَبّکَ...» را به مردم ابلاغ نمایم. [ و ولایت علیّ بن ابیطالبعلیه السلام را به مردم برسانم]. (3)پس، ای مردم! بدانید که خداوند علی را بر شما ولیّ و امام قرار داده و اطاعت از او را بر مهاجران و انصار و تابعین و هر آشنا و غریب و هر عجم و عرب و حرّ و مملوک و کوچک و بزرگ و سیاه و سفید و هر موحّدی واجب نموده و حکم او را مشروع و سخن او را مجاز و امر او را نافذ گردانیده است. کسی که با او مخالفت کند مورد لعنت خداست. و کسی که از او پیروی نماید مورد رحمت خداست و
1) 349) مَرَّةٍ حَتّی سَمُّونِی أُذُناً وَ زَعَمُوا أَنِّی کَذلِکَ لِکَثْرَةِ مُلازَمَتِهِ إِیَّایَ وَ اِقْبالِی عَلَیْهِ حَتّی أَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ فِی ذلِکَ:
2) 350) وَ لَوْ شِئْتُ أَنْ أُسَمِّیَ بِأَسْمائِهِمْ لَسَمَّیْتُ وَ أَنْ أُوْمِیَ إِلَیْهِمْ بِأَعْیانِهِمْ لَأَوْمَیْتُ وَ أَنْ أَدُلَّ عَلَیْهِمْ لَدَلَلْتُ وَ لکِنِّی وَاللَّهِ فِی أُمُورِهِمْ قَدْ تَکَرَّمْتُ وَ کُلُّ ذلِکَ لا یُرْضِی اللَّهَ مِنِّی إِلّا أَنْ أُبَلِّغَ ما أَنْزَلَ إِلَیَّ: «یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ «فی علیّ» وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ».
3) 351) فَاعْلَمُوا مَعاشِرَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ قَدْ نَصَبَهُ لَکُمْ وَلِیّاً وَ إِماماً مُفْتَرَضاً طاعَتُهُ عَلَی الْمُهاجِرِینَ وَ الْأَنْصارِ وَ عَلَی التَّابِعِینَ لَهُمْ بِاحْسانٍ وَ عَلَی الْبادِی وَ الْحاضِرِ وَ عَلَی الْأَعْجَمِیِّ وَ الْعَرَبِیِّ وَ الْحُرِّ وَ الْمَمْلُوکِ وَ الصَّغِیرِ وَ الْکَبِیرِ وَ عَلَی الْأَبْیَضِ وَ الْأَسْوَدِ وَ عَلی کُلِّ مُوَحِّدٍ، ماضٍ حُکْمُهُ جایِزٌ قَوْلُهُ
کسی(1)که سخن او را تصدیق کند خداوند او و کسانی که آن سخن را از او میشنوند و اطاعت میکنند را میآمرزد.
(2)ای مردم! این آخرین جایگاهی است که من در این سفر برای شما سخن میگویم. پس سخنان مرا بشنوید و اطاعت کنید و به امر پروردگار خویش گردن نهید. همانا خدای عزّوجلّ پروردگار و ولینعمت و معبود شماست و پس از او رسول او، محمّد[ صلی الله علیه وآله] ولی شماست که اکنون برای شما سخن میگوید و پس از من علی[ علیه السلام] به امر پروردگارتان ولیّ شما میباشد و پس از او تا قیامت امامت، حقّ ذریّه من و فرزندان علی[ علیه السلام] خواهد بود.
(3)[ سپس فرمود:] حلال همان است که خدا حلال نموده و حرام همان است که خدا حرام نموده است خداوند حلال و حرام را به من آموخت و من [ نیز ]حلال و حرام او را به شما رساندم.
(4)ای مردم! هیچ دانشی نبود جز آن که خداوند آن رابه من تعلیم نمود و من آن را به علی آموختم. او امام متّقین و پرهیزکاران است. (5)ای مردم! از مسیر علی منحرف نشوید و از او فرار نکنید و نسبت به ولایت او
1) 352) نافِذٌ أَمْرُهُ مَلْعُونٌ مَنْ خالَفَهُ مَرْحُومٌ مَنْ تَبِعَهُ مُؤْمِنٌ مَنْ صَدَّقَهُ فَقَدْ غَفَرَ اللَّهُ لَهُ وَ لِمَنْ سَمِعَ مِنْهُ وَ أَطاعَ لَهُ.
2) 353) مَعاشِرَ النَّاسِ اِنَّهُ آخِرُ مَقامٍ أَقُومُهُ فِی هذَا الْمَشْهَدِ فَاسْمَعُوا وَ أَطِیعُوا وَ انْقادُوا لِاَمْرِ رَبِّکُمْ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ هُوَ رَبُّکُمْ وَ وَلِیُّکُمْ وَ إِلهُکُمْ ثُمَّ مِنْ دُونِهِ رَسُولُهُ مُحَمَّدٌ وَلِیُّکُمْ الْقائِمُ الُْمخاطِبُ لَکُمْ ثُمَّ مِنْ بَعْدِی عَلِیٌّ وَلِیُّکُمْ وَ إِمامُکُمْ بِأَمْرِ اللَّهِ رَبِّکُمْ ثُمَّ الْإِمامَةُ فِی ذُرِّیَتِی مِنْ وُلْدِهِ إِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ یَوْمَ تَلْقَوْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ،
3) 354) لا حَلالَ إِلّا ما أَحَلَّهُ اللَّهُ وَ لا حَرامَ إِلّا ما حَرَّمَهُ اللَّهُ، عَرَّفَنِیَ الْحَلالَ وَ الْحَرامَ وَ أَنَا أَفْضَیْتُ بِما عَلَّمَنِی رَبِّی مِنْ کِتابِهِ وَ حَلالِهِ وَ حَرامِهِ إِلَیْهِ.
4) 355) مَعاشِرَ النَّاسِ ما مِنْ عِلْمٍ إِلّا وَ قَدْ أَحْصاهُ اللَّهُ فِیَّ وَ کُلُّ عِلمٍ عُلِّمْتُهُ فَقَدْ أَحْصَیْتُهُ فِی عَلِیٍّ إِمامِ الْمُتَّقِینَ وَ ما مِنْ عِلْمٍ إِلّا وَ قَدْ عَلَّمْتُهُ عَلِیّاً وَ هُوَ الْإِمامُ الْمُبِینُ.
5) 356) مَعاشِرَ النَّاسِ لا تَضِلُّوا عَنْهُ وَ لا تَنْفِرُوا مِنْهُ وَ لا تَسْتَکْبِرُوا مِنْ وِلایَتِهِ فَهُوَ الَّذِی یَهْدِی إِلَی
تکبّر(1)نورزید. همانا او هادی به حقّ و عمل کننده به آن است و اوست که از باطل جلوگیری میکند و آن را از بین میبرد و در راه خدا از ملامت هیچ ملامت کنندهای هراس ندارد. او نخستین کسی است که به خدا و رسول او ایمان آورد و جان خود را [ در لیلة المبیت ]فدای رسول او نمود. او تنها کسی است که [ دو سال] در کنار رسول خدا، خدا را عبادت، نمود در حالی که جز او کسی از مردم ایمان نیاورده بود و خدا را نمیپرستید.
(2)ای مردم! علی را در مقام و فضیلت بر دیگران مقدّم بدارید، چرا که خداوند او را فضیلت داده است، و مقام او را بپذیرید، چرا که خداوند او را به این مقام نصب نموده است. ای مردم! علی از سوی خداوند بر شما امام است و هرکس امامت او را نپذیرد خداوند توبه او را قبول نمیکند و هرگز او را نخواهد بخشید. خداوند بر خود حتم نموده که هرکس با او درباره امامت علی[ علیه السلام] مخالفت کند برای همیشه او را به عذاب دردناک خود معذّب نماید. پس شما از مخالفت با او بپرهیزید وگرنه گرفتار عذابی خواهید شد که هیزم آن مردم و سنگهای دوزخ است و برای کافران آماده شده است.
(3)ای مردم! به خدا سوگند، همه پیامبران و مرسلین به رسالت و پیامبری من بشارت دادهاند و من خاتم پیامبران و رسولان و حجّت خدا بر اهل آسمانها و زمین
1) 357) الْحَقِّ وَ یَعْمَلُ بِهِ وَ یُزْهِقُ الْباطِلَ وَ یَنْهی عَنْهُ وَ لا تَأْخُذُهُ فِی اللَّهِ لَوْمَةُ لائِمٍ، ثُمَّ إِنَّهُ أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ هُوَ الَّذِی فَدی رَسُولَ اللَّهِ بِنَفْسِهِ وَ هُوَ الَّذِی کانَ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ وَ لا أَحَدَ یَعْبُدُ اللَّهَ مَعَ رَسُولِهِ مِنَ الرِّجالِ غَیْرُهُ.
2) 358) مَعاشِرَ النَّاسِ فَضِّلُوهُ فَقَدْ فَضَّلَهُ اللَّهُ وَ اقْبِلُوهُ فَقَدْ نَصَبَهُ اللَّهُ، مَعاشِرَ النَّاسِ إِنَّهُ إِمامٌ مِنَ اللَّهِ وَ لَنْ یَتُوبَ اللَّهُ عَلی أَحَدٍ أَنْکَرَ وِلایَتَهُ وَ لَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَهُ حَتْماً عَلَی اللَّهِ أَنْ یَفْعَلَ ذلِکَ بِمَنْ خالَفَ أَمْرَهُ فِیهِ وَ أنْ یُعَذِّبَهُ عَذاباً نُکْراً أَبَدَ الْآبادِ وَ دَهْرَ الدُّهُورِ فَاحْذَرُوا أَنْ تُحالِفُوهُ فَتَصْلُوا ناراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ أُعِدَّتْ لِلْکافِرِینَ.
3) 359) أیُّها النَّاسُ بِی وَ اللَّهِ بَشَّرَ الْأَوَّلُونَ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الْمُرْسَلِینَ و أَنَا خاتِمُ الْأَنْبِیاءِ وَ الْمُرْسَلِینَ و
هستم و هرکس در رسالت من تردید کند، همانند مردم زمان جاهلیت، کافر خواهد بود و کسی که در یکی از سخنان من شکّ کند، در همه آنها شکّ نموده و کسی که در همه آنها شکّ نماید اهل آتش خواهد بود.
(1)ای مردم! خداوند به سبب عنایت و تفضّلی که به من دارد مرا به این فضیلت مفتخر نموده و چنین احسان و منّتی را به من نهاده است. معبودی جز او نیست. حمد و ستایش من همیشه بر او باد.
(2)ای مردم! علی[ علیه السلام] را بر همه مردم فضیلت دهید. همانا او پس از من بهتر از هر مرد و زن مسلمان است، چرا که خداوند به واسطه ما، به مردم روزی میدهد و به واسطه ما، مردم زنده هستند.
(3)[ ای مردم!] ملعون است و ملعون است و مورد خشم خداوند است کسی که این سخن مرا نپذیرد و تسلیم آن نشود. همانا جبرئیل از سوی خداوند مرا خبر داده که خداوند میفرماید: «هرکس با علی دشمنی کند و ولایت او را نپذیرد، لعنت و غضب من بر او باد. پس هر کسی بنگرد که برای فردای خود چه فرستاده است.» [ سپس فرمود:] از خدا بترسید و با علی[ علیه السلام] مخالفت نکنید که ایمان خود را از دست خواهید داد و خداوند به اعمال شما آگاه است.
1) 360) الْحُجَّةُ عَلی جَمِیعِ الَْمخْلُوقِینَ مِنْ أهلِ السَّمواتِ و الْأَرَضِینَ فَمَنْ شَکَّ فِی شَیْءٍ مِنْ قَوْلِی هذا فَقَدْ شَکَّ فِی الْکُلِّ مِنهُ و الشَّاکُّ فِی الْکُلِّ فَلَهُ النّارُ. مَعاشِرَ النَّاسِ حَبانِی اللَّهُ بِهذِهِ الْفَضِیلَةِ منّاً مِنْهُ عَلَیَّ وَ إِحْساناً مِنْهُ إِلَیَّ وَ لا إِلهَ إِلّا هُوَ لَهُ الْحَمْدُ مِنِّی أَبَدَ الْآبِدِینَ وَ دَهْرَ الدَّاهِرِینَ عَلی کُلِّ حالٍ.
2) 361) مَعاشِرَ النَّاسِ فَضِّلُوا عَلِیّاً فَإِنَّهُ أَفْضَلُ النَّاسِ بَعْدِی مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثی بِنا أَنْزَلَ اللَّهُ الرِّزْقَ وَ بَقِیَ الْخَلْقُ.
3) 362) مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَغْضُوبٌ مَغْضُوبٌ مَنْ رَدَّ قَوْلِی هذَا وَ لَمْ یُوافِقْهُ أَلا إِنَّ جَبْرَئِیلَ خَبَّرَنِی عَنِ اللَّهِ تَعالی بِذلِکَ وَ یَقُولُ مَنْ عادی عَلِیّاً وَ لَمْ یَتَوَلَّهُ فَعَلَیْهِ لَعْنَتِی وَ غَضَبِی فَلْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُوا اللَّهَ أَنْ تُخالِفُوهُ فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِها إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِما تَعْمَلُونَ.
(1)ای مردم! علی [علیه السلام] «جنب اللَّه» است و هر کس ولایت او را نپذیرد، چنان که خداوند در قرآن فرموده: «یا حَسْرَتی عَلی ما فَرِّطْتُ فی جَنْبِ اللَّهِ»، در وقت مرگ [ و یا در قیامت] از روی حسرت میگوید: ای کاش من مقام علی[ علیه السلام] را پذیرفته و به حقّ او اعتراف نموده بودم. (2)ای مردم! در آیات قرآن تدبّر کنید و به محکمات آن بنگرید و در متشابهات آن از هوای نفس پیروی نکنید [ تا اهل قرآن برای شما حقایق آن را بیان کنند]. به خدا سوگند، تفسیر [ اینگونه] آیات را جز کسی که اکنون من با دست خود دست او را بالا بردهام و او را به شما نشان دادهام نخواهد گفت، همانا هر کس من مولا و آقای اویم این علی نیز آقا و مولای اوست، او برادر و وصیّ من است و خداوند ولایت او را بر من نازل نموده است. (3)ای مردم! علی و فرزندان پاک او [ از نسل من] ثقل اصغر هستند و قرآن ثقل اکبر است و هر کدام از دیگری خبر میدهد و موافق آن است. آنان هرگز از یکدیگر جدا نمیشوند. [ قرآن حامی عترت و عترت، مبیّن و نگهبان قرآن است ]تا این که نزد کوثر بر من وارد شوند. همانا عترت من، امنای خداوند در میان مردم و حاکمان او در روی زمین هستند. (4)ای مردم! آگاه باشید که من وظیفه خویش را ادا نمودم و رسالت خود را ابلاغ
1) 363) مَعاشِرَ النَّاسِ إِنَّهُ جَنْبُ اللَّهِ الَّذِی ذَکَرَ فِی کِتابِهِ «یا حَسْرَتی عَلی ما فَرَّطْتُ فی جَنْبِ اللَّهِ»
2) 364) مَعاشِرَ النَّاسِ تَدَبَّرُوا الْقُرْآنَ وَ افْهَمُوا آیاتِهِ وَ انْظُرُوا إِلی مُحْکَماتِهِ وَ لا تَتَّبِعُوا مُتَشابِهَهُ فَوَاللَّهِ لَنْ یُبَیِّنَ لَکُمْ زَواجِرَهُ وَ لا یُوضِحُ لَکُمْ تَفْسِیرَهُ إِلَّا الَّذِی أَنَا آخِذٌ بِیَدِهِ وَ مُصْعِدُهُ إِلَیَّ وَ شائِلٌ بِعَضُدِهِ وَ مُعْلِمُکُمْ: أَنَّ مَنْ کُنْتُ مَولاهُ فَهذَا عَلِیٌّ مَوْلاهُ وَ هُوَ عَلِیُّ بْنُ أَبِیطالِبٍ أَخِی وَ وَصِیِّی وَ مَوالاتُهُ مِنَ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ أَنْزَلَها عَلَیَّ.
3) 365) مَعاشِرَ النَّاسِ إِنَّ عَلِیّاً وَ الطَّیِّبِینَ مِنْ وُلْدِی هُمُ الْثِّقْلُ الْأَصْغَرُ وَ الْقُرْآنُ هُوَ الثِّقْلُ الْأَکْبَرُ فَکُلُّ واحِدٍ مُنْبِیءٌ عَنْ صاحِبِهِ وَ مُوافِقٌ لَهُ لَنْ یَفْتَرِقا حَتّی یَرِدا عَلَیَّ الْحَوضَ، هُمْ أُمَناءُ اللَّهِ فِی خَلْقِهِ وَ حُکَّامُهُ فِی أَرْضِهِ.
4) 366) أَلا وَ قَدْ أَدَّیْتُ أَلا وَ قَدْ بَلَّغْتُ أَلا وَ قَدْ أَسْمَعْتُ أَلا وَ قَدْ أَوْضَحْتُ أَلا وَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ قالَ وَ
کردم. (1)ای مردم! آگاه باشید که من امامت علیعلیه السلام را به گوش مردم رساندم و بر آنان آشکار نمودم و آگاه باشید که خداوند [ امامت علیعلیه السلام را] به من گفت و من از طرف او به شما گفتم. ای مردم! آگاه باشید که پس از من جز برادرم علی، «امیرالمؤمنین» نخواهد بود و برای احدی بعد از من حلال نیست که خود را «امیرالمؤمنین» بداند.
(2)[ آن گاه با دست مبارک خود، بازوی علیعلیه السلام را گرفت و بالا برد - و این نخستین باری بود که آن حضرت [ دست ]علیعلیه السلام را با دست خود بلند نمود - به اندازهای که پاهای علیعلیه السلام محاذی زانوهای رسول خداصلی الله علیه وآله قرار گرفت و سپس فرمود:] (3)ای مردم! این علی، برادر و جانشین و وصیّ من بر امّتم میباشد. علم و دانش من نزد اوست، او جانشین من بر امّت و تفسیر کننده قرآن است و اوست که مردم را به قرآن دعوت میکند و برای خشنودی خدا به قرآن عمل میکند و با دشمنان خدا میجنگد و با پیروان قرآن دوستی مینماید و مردم را از معصیت خدا باز میدارد. [ سپس فرمود:] علی جانشین رسول خدا و امیرالمؤمنین است و اوست امام هادی و کسی که به امر خداوند قاتل ناکثین و قاسطین و مارقین خواهد بود. من این سخن را میگویم و هیچ کسی حق ندارد خلاف آن را بگوید؛ خدایا، هر کس علی را
1) 367) أَنَا قُلْتُ عَنِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ أَلا إِنَّهُ لَیْسَ أَمِیرُالْمُؤْمِنِینَ غَیْرَ أَخِی هذا وَ لا تَحِلُّ اِمْرَةُ الْمُؤْمِنِینَ بَعْدِی لِاَحَدٍ غَیْرَهُ.
2) 368) ثُمَّ ضَرَبَ بِیَدِهِ إِلی عَضُدِهِ فَرَفَعَهُ وَ کانَ مُنْذُ أَوَّلِ ما صَعَدَ رَسُولُ اللَّهِصلی الله علیه وآله شالَ عَلِیّاً حَتّی صارَتْ رِجْلاهُ مَعَ رُکْبَةِ رَسُولِ اللَّهِصلی الله علیه وآله ثُمَّ قالَ:)
3) 369) مَعاشِرَ النَّاسِ هذا عَلِیٌّ أَخِی وَ وَصِیِّی وَ واعِی عِلْمِی وَ خَلِیفَتِی عَلی أُمَّتِی وَ عَلی تَفْسِیرِ کِتابِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ الدَّاعِی إِلَیْهِ وَ الْعامِلُ بِما یَرْضاهُ وَ الُْمحارِبُ لِأَعْدائِهِ وَ الْمُوالِی عَلی طاعَتِهِ وَ النَّاهِی عَنْ مَعْصِیَتِهِ خَلِیفَةُ رَسُولِ اللَّهِ وَ أَمِیرُالمُؤْمِنِینَ وَ الْإِمامُ الْهادِی وَ قاتِلُ النَّاکِثِینَ وَ الْقاسِطِینَ وَ الْمارِقِینَ بِأَمْرِ اللَّهِ، أَقُولُ ما یُبَدِّلُ الْقَوْلُ لَدَیَّ بِأَمْرِ اللَّهِ رَبِّی اَللَّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَ
دوست میدارد تو او را دوست بدار و هر کس علی را دشمن میدارد تو او را دشمن بدار و هر کس امامت او را انکار میکند تو او را لعنت کن و هر کس حق او را انکار مینماید تو بر او خشم نما.
اَللَّهُمَّ إِنِّی أُشْهِدُکَ وَ کَفی بِی شَهِیداً أَنِّی قَدْ بَلَّغْتُ.
خدایا، تو وحی خود را بر من نازل نمودی که امامت بعد از من مخصوص ولیّ تو علیّ بن ابیطالب باشد و با بیان این موضوع و نصب علی به امامت، دین خود را برای بندگانت کامل و نعمت خویش را بر آنان تمام نمودی و راضی شدی که اسلام [ با ولایت علی و فرزندان او] دین مردم باشد، و فرمودی: هر کس جز اسلام را دین خود بداند هرگز از او پذیرفته نخواهد شد و در آخرت از زیانکاران خواهد بود.(2)خدایا، من تو را گواه میگیرم - گرچه گواهی من [ نیز برای مردم] کافی است - که من این رسالت را ابلاغ نمودم. [ سپس فرمود:] ای مردم! بدانید که خداوند دین خود را به وسیله امامت علیّ بن ابیطالب کامل نمود. پس کسانی که به او و جانشینان او - از فرزندان من - تا قیامت اقتدا نکنند، خداوند اعمال آنان را تباه و باطل خواهد نمود و در آتش دوزخ مخلّد خواهند بود و هرگز عذاب آنان تخفیف نخواهد یافت و مهلت بازگشت به دنیا به آنان داده نخواهد شد. (3)ای مردم! علی بیش از شما مرا یاری نمود و او به من سزاوارتر و نزدیکتر و عزیزتر از شماست. ای مردم خدای عزّوجلّ و من، از علی[ علیه السلام] راضی و خشنود
1) 370) الْعَنْ مَنْ أَنْکَرَهُ وَ أغْضِبْ عَلی مَنْ جَحَدَ حَقَّهُ. اللَّهُمَّ إِنَّکَ أَنْزَلْتَ عَلَیَّ أَنَّ الْإِمامَةَ بَعْدِی لِعَلیٍّ وَلِیِّکَ عِنْدَ تِبْیانِی ذلِکَ وَ نَصْبِی إِیَّاهُ بِما أَکْمَلْتَ لِعِبادِکَ مِنْ دِینِهِمْ وَ أَتْمَمْتَ عَلَیْهِمْ نِعْمَتَکَ وَ رَضِیتَ لَهُمُ الْإِسْلامَ دِیناً فَقُلْتَ وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلامِ دِیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِینَ.
2) 371) مَعاشِرَ النَّاسِ إِنَّما أَکْمَلَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ دِیْنَکُمْ بِإِمامَتِهِ فَمَنْ لَمْ یَأْتَمَّ بِهِ وَ بِمْنَ یَقُومُ مَقامَهُ مِنْ وُلْدِی مِنْ صُلْبِهِ إِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ وَ الْعَرْضِ عَلَی اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ فَأُولئِکَ الَّذِینَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ وَ فِی النَّارِ هُمْ خالِدُونَ وَ لا یُخَفِّفُ اللَّهُ عَنْهُمُ الْعَذابَ وَ لا هُمْ یُنْظَرُونَ.
3) 372) مَعاشِرَ النَّاسِ هذا عَلِیٌّ أَنْصَرُکُمْ لِی وَ أَحَقَّکُمْ بِی وَ أَقْرَبُکُمْ إِلَیَّ وَ أَعَزُّکُمْ عَلَیَّ وَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَ
هستیم و هیچ آیه رضایتی در قرآن نازل نشده مگر آن که درباره او بوده و خداوند هیچگاه مردم را به عنوان «مؤمنین» خطاب نکرده، مگر آن که نخستین «مؤمن» او بوده و هیچ آیه مدحی و ستایشی در قرآن نازل نشده، جز آن که درباره او بوده و در سوره «هل اتی» خداوند شهادت به استحقاق بهشت نداده مگر این که مربوط به او بوده و خداوند آن سوره را جز در مدح او [ و فاطمه و حسن و حسین و فضه] نازل نفرموده است.
(1)ای مردم! علیّ بن ابیطالب ناصر و پشتیبان دین خدا و مدافع رسول اوست. [ ای مردم] علی، مرد پارسا و نیکوسیرت و هدایت کننده و هدایت یافته است. [ ای مردم] پیامبر شما بهترین پیامبر و وصیّ و جانشین او، علی، و فرزندان او بهترین اوصیا هستند.
(2)ای مردم! ذریّه هر پیامبری از صلب اوست و ذریّه من از صلب علیّ بن ابیطالب هستند. (3)ای مردم! ابلیس به سبب حسدی که نسبت به آدم داشت او را از بهشت خارج نمود. پس شما بترسید که به سبب حسدتان نسبت به علیّ بن ابیطالب، اعمالتان ضایع شود و از طریق مستقیم دین خارج گردید. همانا آدم به واسطه یک خطا از بهشت رانده شد و روی زمین قرار گرفت، در حالی که او برگزیده خدا بود. پس چگونه خواهد بود حال شما با چنین وضعی که دارید؟ در حالی که عدّهای از شما
1) 373) وَ أَنَا عَنْهُ راضِیانِ وَ ما نَزَلَتْ آیَةُ رِضیً إِلّا فِیهِ وَ ما خاطَبَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا إِلّا بَدَءَ به وَ لا نَزَلَتْ آیَةُ مَدْحٍ فِی الْقُرْآنِ إِلّا فِیهِ وَ لا شَهِدَ اللَّهُ بِالْجَنَّةِ فِی هَلْ أَتی عَلَی الْإِنْسانِ إِلّا لَهُ وَ لا أَنْزَلَها فِی سِواهُ وَ لا مَدَحَ بِها غَیْرَهُ. مَعاشِرَ النَّاسِ هُوَ ناصِرُ دِینِ اللَّهِ وَ الُْمجادِلُ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ وَ هُوَ التَّقِیُّ النَّقِیُّ الْهادِی الْمَهْدِیُّ، نَبِیُّکُمْ خَیْرُ نَبِیٍّ وَ وَصِیُّهُ خَیْرُ وَصِیٍّ وَ بَنُوهُ خَیْرُ الْأَوْصِیاءِ.
2) 374) مَعاشِرَ النَّاسِ ذُرِّیَّةُ کُلِّ نَبِیٍّ مِنْ صُلْبِهِ وَ ذُرِّیَّتِی مِنْ صُلْبِ عَلِیٍّ.
3) 375) مَعاشِرَ النَّاسِ إِنَّ إِبْلِیسَ أَخْرَجَ آدَمَ مِنَ الْجَنَّةِ بِالْحَسَدِ فَلا تَحْسُدُوهُ فَتَحْبِطَ أَعْمالُکُمْ وَ تَزِلَّ أَقْدامُکُمْ فَاِنَّ آدَمَعلیه السلام أُهْبِطَ إِلَی الْأَرْضِ بِخَطِیئَةٍ واحِدَةٍ وَ هُوَ صَفْوَةُ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ فَکَیْفَ بِکُمْ وَ
دشمنان خدا هستید؟!
(1)[ سپس فرمود:] آگاه باشید که با علی دشمنی نمیکند، مگر انسان شقیّ و پست، و او را دوست نمیدارد مگر انسان باتقوا و نیکوسیرت، و به او ایمان نمیآورد مگر مؤمن مخلص. [ ای مردم!] به خدا سوگند، سوره «والعصر» درباره علیّ بن ابیطالب نازل شد و خداوند او را مؤمن و اهل عمل صالح و سفارش کننده به حق و صبر معرّفی نمود.
(2)ای مردم! من خدا را گواه گرفتم و رسالت خود را به شما ابلاغ نمودم. همانا بر فرستاده خدا وظیفهای جز ابلاغ رسالت و رساندن پیام نیست. ای مردم! آن چنان که شایسته ترسیدن است از خدا بترسید و بکوشید که مرگ شما، همراه با تسلیم باشد [ و مسلمان از دنیا بروید].
(3)ای مردم! پیش از آن که از اسلام خارج شوید و طبق فرموده خدا صورتهای شما از اسلام برگردد [ از روی حقیقت] به خدا و رسول او و نوری که خداوند همراه رسول خود فرستاده [ یعنی امیرالمؤمنینعلیه السلام ]ایمان بیاورید. (4)ای مردم! نور خدا تنها در من فرود آمده و سپس در علی و پس از او در نسل او تا منتهی شود به [ فرزندم] قائم مهدی [ عجل اللَّه فرجه الشّریف]؛ آن کسی که حق خدا و هر حقی که از ما ضایع شده است را برخواهد گرداند. [ ای مردم ]خداوند ما
1) 376) أَنْتُمْ أَنْتُمْ وَ مِنْکُمْ أَعْداءُ اللَّهِ. أَلا إِنَّهُ لا یُبْغِضُ عَلِیّاً إِلّا شَقِیٌّ وَ لا یَتَوَلّی عَلِیّاً إِلّا تَقِیٌّ وَ لا یُؤْمِنُ بِهِ إِلّا مُؤْمِنٌ مُخْلِصٌ وَ فِی عَلِیٍّ وَ اللَّهِ نَزَلَتْ سُورَةُ الْعَصْرِ: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ، وَ الْعَصْرِ إِنَّ الْإِنْسانَ لَفی خُسْرٍ إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ».
2) 377) مَعاشِرَ النَّاسِ قَدْ اسْتَشْهَدْتُ اللَّهَ وَ بَلَّغْتُکُمْ رِسالَتِی وَ ما عَلَی الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلاغُ الْمُبِینُ. مَعاشِرَ النَّاسِ اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقاتِهِ وَ لا تَمُوتُنَّ إِلّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ.
3) 378) مَعاشِرَ النَّاسِ آمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذِی أُنْزِلَ مَعَهُ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوهاً فَنَرُدَّها عَلی أَدْبارِها.
4) 379) مَعاشِرَ النَّاسِ النُّورُ مِنَ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ فِیَّ مَسْلُوکٌ ثُمَّ فِی عَلِیٍّ ثُمَّ فِی النَّسْلِ مِنْهُ إِلَی الْقائِمِ
را، برای مقصّرین و دشمنان و مخالفین و خیانتکاران و گنهکاران و ستمگران عالم، حجّت قرار داده است. [ و اعمال آنان به وسیله ما محاسبه میگردد].
أَلا وَ إِنَّ عَلِیّاً هُوَ الْمَوصُوفُ بِالصَّبْرِ وَ الشُّکْرِ ثُمَّ مِنْ بَعْدِهِ وُلْدِی مِنْ صُلْبِهِ. مَعاشِرَ النَّاسِ لا تَمُنُّوا عَلَی اللَّهِ تَعالی إِسْلامَکُمْ فَیُسْخِطَ عَلَیْکُمْ وَ یُصِیبَکُمْ بِعَذابٍ مِنْ عِنْدِهِ إِنَّهُ لَبِالْمِرْصادِ.
ای مردم! من به شما اخطار مینمایم، که من فرستاده خدا به سوی شما هستم و پیش از من نیز رسولانی از طرف خدا آمدهاند. پس اگر من [ همانند آنان] بمیرم یا کشته شوم، آیا شما [ نیز همانند امّتهای پیشین] از دین خود باز میگردید و به جاهلیّت رو میکنید. [ پس بدانید که] هر کس از دین خود باز گردد و به جاهلیّت روی آورد آسیبی به خدا نمیرساند و زود است که خداوند به شکرگذاران پاداش نیک عطا نماید.ای مردم! آگاه باشید که علی به صبر و شکرگذاری موصوف است و پس از او فرزندان من از صلب او چنین خواهند بود.
ای مردم! بر خدا منّت نگذارید که مسلمان شدهاید، که اگر چنین کنید او بر شما خشم خواهد نمود و گرفتار عذاب او خواهید شد. همانا او در کمین شماست.
(2)سپس فرمود: ای مردم! به زودی پس از من پیشوایانی خواهند آمد که مردم را به آتش دوزخ دعوت میکنند، آنان در قیامت پناهگاهی از عذاب الهی ندارند. [ و معذّب خواهند بود] و خدا و رسول او از آنان بیزارند.
1) 380) الْمَهْدِیٍّ الَّذِی یَأْخُذُ بِحَقِّ اللَّهِ وَ بِکُلِّ حَقٍّ هُوَ لَنا لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ قَدْ جَعَلْنا حُجَّةً عَلَی الْمُقَصِّرِینَ وَ الْمُعانِدِینَ وَ الُْمخالِفِینَ وَ الْخائِنِینَ وَ الْآثِمِینَ وَ الظَّالِمِینَ مِنْ جَمِیعِ الْعالَمِینَ. مَعاشِرَ النَّاسِ إِنِّی أُنْذِرُکُمْ أَنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیْکُمْ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِیَ الرُّسُلُ أَفَإِنْ مِتُّ أَوْ قُتِلْتُ انْقَلَبْتُمْ عَلی أَعْقابِکُمْ وَ مَنْ یَنْقَلِبْ عَلی عَقِبَیْهِ فَلَنْ یَضُرَّ اللَّهَ شَیْئاً وَ سَیَجْزِی اللَّهُ الشَّاکِرِینَ.
2) 381) مَعاشِرَ النَّاسِ سَیَکُونُ مِنْ بَعدِی أَئِمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی النَّارِ و یَوْمَ الْقِیامَةِ لا یُنْصَرُون، مَعاشِرَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ تَعالی وَ أَنَا بَرِیئانِ مِنْهُمْ.
ای مردم! رهبران و پیشوایان پس از من و پیروانشان در درکات پایین دوزخ جای خواهند گرفت و آن بد جایگاهیست برای متکبّران و من شما را آگاه میسازم که آنها اصحاب صحیفه و نامه هستند. پس هر کدام شما در صحیفه و نامه خود بنگرد.
(1)[ مراد از صحیفه نامهای است که منافقین پس از انجام حجّ و شنیدن سخنان رسول خداصلی الله علیه وآله در غدیر خم نوشتند و پیمان بستند که اگر پیامبر خداصلی الله علیه وآله از دنیا رفت هرگز نگذارید خلافت به علیّ بن ابیطالب منتقل شود. سپس آن نامه را مهر کردند و طبق آنچه در کتاب سلیم بن قیس آمده به دست ابیعبیده جراح سپردند تا آن را در کعبه بگذارد.] [ راوی خطبه میگوید: بیشتر مردم معنای صحیفه و ماجرای آن را نفهمیدند.]
(2)[ رسول خداصلی الله علیه وآله سپس فرمود:] ای مردم! من امامت و پیشوایی و خلافت بعد از خود را تا قیامت به دودمان خود سپردم و آنچه را که مأمور به تبلیغ آن بودم گفتم و حجّت را بر حاضرین و غایبین و هر کسی که حاضر بود و یا غایب بود و به دنیا آمده بود و یا به دنیا نیامده بود تمام نمودم. پس باید این پیام را حاضران به غایبان و پدران به فرزندان خود تا قیامت برسانند. [ سپس رسول خداصلی الله علیه وآله پیشگویی نمود و فرمود:] زود است که امامت و خلافت از مدار خود خارج شود و عدّهای آن را غصب کنند و بر مردم سلطنت نمایند [ و با سلطهگری بر آنان حکومت کنند.]
1) 382) مَعاشِرَ النَّاسِ إِنَّهُمْ وَ أَشْیاعَهُمْ وَ أَتْباعَهُمْ وَ أَنْصارَهُمْ فِی الدَّرْکِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَ لَبِئْسَ مَثْوَی الْمُتَکَبِّرِینَ أَلا إِنَّهُمْ أَصْحابُ الصَّحِیفَةِ فَلْیَنْظُرْ أَحَدُکُمْ فِی صَحِیفَتِهِ فَذَهَبَ عَلَی النَّاسِ إِلّا شِرْذِمَةً مِنْهُمْ أَمْرُ الصَّحِیفَةِ.
2) 383) مَعاشِرَ النَّاسِ إِنِّی أَدَعُها إِمامَةً وَ وِراثَةً فِی عَقبِی إِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ وَ قَدْ بَلَّغْتُ ما أُمِرْتُ بِتَبْلِیغِهِ حُجَّةً عَلی کُلِّ حاضِرٍ وَ غائِبٍ وَ عَلی کُلِّ أَحَدٍ مِمَّنْ شَهِدَ أَوْ لَمْ یَشْهَدْ وُلِدَ أَوْ لَمْ یُوْلَدْ فَلْیُبَلِّغِ الْحاضِرُ الغائِبَ، وَ الْوالِدُ الْوَلَدَ إِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ.
[ سپس(1)آنان را لعنت نمود و فرمود:] ای مردم! آگاه باشید! لعنت خدا بر غاصبین خلافت و کسانی که خلافت آنان را میپذیرند و از آنان حمایت میکنند. [ سپس به آیه عذاب تمثّل نمود که خداوند میفرماید: ]«ای مردم به زودی حساب شما جنّیان و انسانها را رسیدگی خواهم نمود و شعلههایی از آتش و مسهای گداخته بر شما فرود خواهد آمد و شما پناهگاهی نخواهید داشت.»
(2)ای مردم! خداوند شما را به حال خود وانمیگذارد تا [ وقتی که ]خبیث و ناپاک [ شما] را از طیّب و پاکیزه [ شما ]جدا کند و البتّه او شما را بر اسرار خود مطّلع و آگاه نخواهد نمود. (3)ای مردم! هیچ شهر و روستای گهنکاری نیست که خداوند، به سبب تکذیب پیامبران، اهل آن را هلاک ننموده باشد و همواره چنین خواهد نمود چنان که در قرآن بیان نموده است. اکنون این علیّ ابن ابیطالب امام و ولیّ شما و از موالید الهی است. [ و خداوند نجات شما را به پذیرفتن ولایت او مشروط نموده است] و او در وعده خود صادق است. (4)ای مردم! پیش از شما بیشتر پیشینیان گمراه شدند و خداوند آنان را هلاک نمود و اوست که بازماندگان را نیز [ در اثر گمراهی و انحراف از صراط مستقیم ]هلاک خواهد نمود. او در قرآن فرموده است: «آیا ما گذشتگان نخست را [ در اثر گمراهی و ظلم] هلاک نکردیم و امّتهایی را نیز به دنبال آنان هلاک ننمودیم؟ اکنون
1) 384) [ ثمّ قالصلی الله علیه وآله:] وَ سَیَجْعَلُونَها مُلْکاً وَ اِغْتِصاباً أَلا لَعَنَ اللَّهُ الْغاصِبِینَ وَ الْمُغْتَصِبِینَ وَ عِنْدَها سَنَفْرُغُ لَکُمْ أَیُّهَا الثَّقَلانِ فُیُرْسَلُ عَلَیْکُما شُواظٌ مِنْ نارٍ وُ نُحاسٌ فَلا تَنْتَصِرانِ.
2) 385) مَعاشِرَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ لَمْ یَکُنْ یَذَرُکُمْ عَلی ما أَنْتُمْ عَلَیْهِ حَتّی یَمِیزَ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ وَ ما کانَ اللَّهُ لِیُطْلِعَکُمْ عَلَی الْغَیْبِ.
3) 386) مَعاشِرَ النَّاسِ إِنَّهُ ما مِنْ قَرْیَةٍ إِلّا وَ اللَّهُ مُهْلِکُها بِتَکْذِیبِها وَ کَذلِکَ یُهْلِکُ الْقُری وَ هِیَ ظالِمَةٌ کَما ذَکَرَ اللَّهُ تَعالی وَ هذا عَلِیٌّ إِمامُکُمْ وَ وَلِیُّکُمْ وَ هُوَ مَواعِیدُ اللَّهِ وَ اللَّهُ یَصْدُقُ ما وَعَدَهُ.
4) 387) مَعاشِرَ النَّاسِ قَدْ ضَلَّ قَبْلَکُمْ أَکْثَرُ الْأَوَّلِینَ وَ اللَّهُ لَقَدْ أَهْلَکَ الْأَوَّلِینَ وَ هُوَ مُهْلِکُ الْآخِرِینَ قالَ اللَّهُ تَعالی: «أَلَمْ نُهْلِکِ الْأَوَّلِینَ ثُمَّ نُتْبِعْهُمُ الْآخِرِینَ کَذلِکَ نَفْعَلُ بِالُْمجْرِمِینَ وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ».
نیز مجرمین را هلاک خواهیم نمود. [ پس] وای بر تکذیبکنندگان پیامبران در قیامت!»
(1)ای مردم! خداوند امر و نهی خود را به من آموخت و من نیز به علی آموختم و او از ناحیه خداوند به امر و نهی او آگاه گردید. پس به سخن و دستور او گوش فرا دهید تا [ از عذاب خدا] ایمن گردید و از او پیروی کنید تا هدایت شوید و از آنچه او نهی میکند پرهیز کنید تا رشد پیدا نمایید و به خواسته او عمل کنید [ تا رستگار شوید] ای مردم! راههای انحرافی، شما را از مسیر علی دور ننماید! (2)ای مردم! من هستم آن صراط مستقیمی که خداوند شما را به پیروی از آن امر نموده و پس از من [ نیز] علی و فرزندان من - از دودمان او - امامان و رهبران مردمند که مردم را به حق و عدالت دعوت میکنند.
(3)[ سپس سوره مبارکه حمد را قرائت نمود و فرمود:] این سوره درباره من و اهل بیت من نازل شده و مخصوص آنان خواهد بود. آنان اولیای خدا هستند که خوف و هراس و اندوهی بر آنان نیست. آگاه باشید که [ آنان حزب خدا هستند و حزب خدا همیشه پیروزند.]
1) 388) مَعاشِرَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ قَدْ أَمَرَنِی وَ نَهانِی وَ قَدْ أَمَرْتُ عَلِیّاً وَ نَهَیْتُهُ فَعَلِمَ الْأَمْرَ وَ النَّهْیَ مِنْ رَبِّهِ عَزَّوَجَلَّ فَاسْمَعُوا لِأَمْرِهِ تَسْلِمُوا وَ أَطِیعُوهُ تَهْتَدُوا وَ انْتَهُوا لِنَهْیِهِ تُرْشِدُوا وَ صِیرُوا إِلی مُرادِهِ وَ لا یَتَفَرَّقُ بِکُمُ السُّبُلُ عَنْ سَبِیلِهِ.
2) 389) مَعاشِرَ النَّاسِ أَنَا صِراطُ اللَّهِ الْمُسْتَقِیمُ الَّذِی أَمَرَکُمْ بِاتِّباعِهِ ثُمَّ عَلِیٌّ مِنْ بَعْدِی ثُمَّ وُلْدِی مِنْ صُلْبِهِ أَئِمَّةٌ یَهْدُونَ إِلَی الْحَقِّ وَ بِهِ یَعْدِلُونَ. ثمّ قرأ:
3) 390) بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ اَلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ مالِکِ یَوْمِ الدِّینِ إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاکَ نَسْتَعِینُ اِهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ صِراطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَ لَا الضَّآلِّینَ و قالصلی الله علیه وآله: نُزِّلَتْ فِیَّ وَ فِیهِمْ وَ لَهُمْ عَمَّتْ وَ إِیَّاهُمْ خَصَّتْ اُولئِکَ أَوْلِیاءُ اللَّهِ لا خَوفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ، أَلا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُونَ.
(1)[ سپس فرمود:] ای مردم! آگاه باشید که دشمنان علیعلیه السلام اهل نفاق و تفرقه و دشمنی و خیانت و برادران شیاطین هستند که هدفهای شیطانی خود را به یکدیگر منتقل میکنند و با سخنان بیهوده خود همدیگر را فریب میدهند.
(2)آگاه باشید که دوستان علیعلیه السلام همان مؤمنانی هستند که خداوند در کتاب خود میفرماید: «آنان به خدا و قیامت ایمان دارند و هرگز با دشمنان خدا و رسول او دوستی برقرار نمیکنند، گرچه پدر انشان و یا فرزندانشان و یا برادرانشان و یا خویشانشان باشند. خداوند ایمان را در دلهای آنان ثبت نموده و با روح محبّت خود، آنان را تأیید فرموده و در باغستانهای بهشتی - که زیر آنها جویبارهایی جاری است آنان را - مخلّد نموده است. خداوند از آنان خشنود است و آنان نیز از خدای خود خشنود هستند. تنها آنها حزب خدایند و تنها حزب خدا رستگار است.»
(3)[ آری]، به راستی، خداوند دوستان آل محمّد[ علیهم السلام] را در کتاب خود توصیف نموده و میفرماید: «آنان به خدای خود ایمان آورده و هرگز ایمان خود را به ستم آمیخته نکردهاند. [ از اینرو،] آنان هدایت یافتهاند و از عذاب الهی ایمن هستند.»
1) 391) أَلا إِنَّ أَعْداءَ عَلِیٍّ هُمْ أَهْلُ الشِّقاقِ وَ النِّفاقِ وَ الْحادُّونَ وُ هُمُ الْعادُّونَ وَ إِخْوانُ الشَّیاطِینَ الَّذِینَ یُوحِی بَعْضُهُمْ إِلی بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً.
2) 392) أَلا إِنَّ أَوْلِیائَهُمُ الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ ذَکَرَهُمُ اللَّهُ فِی کِتابِهِ فَقالَ عَزَّوَجَلَّ: «لا تَجِدُ قَوْماً یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ یُوادُّونَ مَنْ حادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ کانُوا آبائَهُمْ أَوْ أَبْنائَهُمْ أَوْ إِخْوانَهُمْ أَوْ عَشِیرَتَهُمْ أُولئِکَ کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْاِیمانَ وَ أَیَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ وَ یُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ أُولئِکَ حِزْبُ اللَّهِ أَلا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ».
3) 393) أَلا إِنَّ أَوْلِیائَهُمُ الَّذِینَ وَصَفَهُمُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ فَقالَ: «الَّذِینَ آمَنُوا وَ لَمْ یَلْبَسُوا إِیْمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِکَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ».
[ سپس فرمود:(1)
أَلا إِنَّ أَعْدائَهُمُ الَّذِینَ یَصْلَوْنَ سَعِیراً أَلا إِنَّ أَعْدائَهُمُ الَّذِینَ یَسْمَعُونَ لِجَهَنَّمَ شَهِیقاً وَ هِیَ تَفُورُ وَ لَها زَفِیرٌ کُلَّما دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَها أَلا إِنَّ أَعْدائَهُمُ الَّذِینَ قالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ: «کُلَّما أُلْقِیَ فِیها فَوْجٌ سَأَلَهُمْ خَزَنَتُها أَلَمْ یَأْتِکُمْ نَذِیرٌ قالُوا بَلی قَدْ جائَنا نَذِیرٌ فَکَذَّبْنا وَ قُلْنا ما نَزَّلَ اللَّهُ مِنْ شَیْءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلّا فِی ضَلالٍ مُبِینٍ»
]آگاه باشید که دوستان آل محمّدعلیهم السلام کسانی هستند که خداوند آنان را در قرآن توصیف نموده و میفرماید: «آنان با کمال امنیت داخل بهشت میشوند و ملائکه به استقبال آنان میروند و به آنان سلام میکنند و میگویند: شما پاکیزه شدید پس برای همیشه داخل بهشت شوید.»[ سپس فرمود:] آگاه باشید که دوستان آل محمّدصلی الله علیه وآله کسانی هستند که بدون حساب وارد بهشت میشوند.
[ سپس فرمود:] آگاه باشید که دشمنان علی و فرزندان او کسانی هستند که به آتش افروخته دوزخ وارد میشوند و غرّش جهنّم و شعلههای آن را که در حال فوران است میبینند و میشنوند و هر گروهی [ از آنان] که وارد آن میشود گروه دیگر را لعنت میکند.
آگاه باشید که دشمنان علی و فرزندان او کسانی هستند که خداوند درباره آنان میفرماید: «هنگامی که گروهی در جهنّم افکنده میشوند خازنان و مأموران جهنّم به آنان میگویند: آیا پیامبری برای شما نیامد [ و عذاب الهی را به شما گوشزد نکرد]؟ آنان میگویند: آری، پیامبری آمد و این عذابها را به ما گوشزد نمود و ما او را تکذیب نمودیم و گفتیم: شما دروغ میگویید و خداوند چنین چیزی را به شما نگفته و شما در گمراهی آشکاری به سر میبرید.»
1) 394) أَلا إِنَّ أَوْلِیائَهُمُ الَّذِینَ وَصَفَهُمُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ فَقالَ: الَّذِینَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ آمِنِینَ وَ تَتَلَقَّهُمُ الْمَلائِکَةُ بِالتَّسْلِیمِ أَنْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدِینَ، أَلا إِنَّ أَوْلِیائَهُمُ الَّذِینَ قالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ: «یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ بِغَیْرِ حِسابٍ»
[ سپس فرمود:(1)
مَعاشِرَ النَّاسِ شَتَّانَ ما بَیْنَ الْجَنَّةِ وَ السَّعِیرِ عَدُوُّنا مَنْ ذَمَّهُ اللَّهُ وَ لَعَنَهُ وَ وَلِیُّنا مَنْ مَدَحَهُ اللَّهُ وَ أَحَبَّهُ مَعاشِرَ النَّاسِ أَلا وَ إِنِّی مُنْذِرٌ وَ عَلِیٌّ هادٍ.
]آگاه باشید که دوستان علی و فرزندان او کسانی هستند که در پنهانی از خدای خود میترسند و برای آنان آمرزش و پاداش بزرگی خواهد بود.[ سپس فرمود:] ای مردم! بین بهشت و دوزخ تفاوت بسیاری است. همانا دشمن ما کسی است که خداوند او را نکوهش و لعنت نموده است و دوست ما کسی است که خداوند او را ستایش نموده و او را دوست میدارد. ای مردم! آگاه باشید که من انذار کننده هستم و علی هدایت کننده است.
(2)ای مردم! آگاه باشید که من پیامبر خدایم و علی [ اوّلین] وصیّ و جانشین من است و آخرین امام از خانواده من قائم مهدی صلوات اللَّه علیه است، و اوست که بر همه ادیان غالب خواهد شد، و اوست انتقام گیرنده از ستمکاران و فتح کننده همه دژهای نظامی دشمن و نابود کننده آنها؛ و اوست که همه قبایل شرک را میکشد و انتقام خون اولیای خدا را از آنان میگیرد، و اوست یاور و ناصر دین خدا، و اوست [ هادی و ]کشتیبان دریای عمیق [ در آخر الزمان]، و اوست که هر صاحب فضلی را نشان فضیلت و هر صاحب جهلی را نشان جهالت میگذارد، و اوست برگزیده و منتخب خداوند، و اوست وارث همه علوم و محیط به آنها، و اوست سخنگوی
1) 395) أَلا إِنَّ أَوْلِیائَهُمُ الَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَیْبِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ کَبِیرٌ.
2) 396) مَعاشِرَ النَّاسِ إِنِّی نَبِیٌّ وَ عَلِیٌّ وَصِیِّی أَلا وَ إِنَّ خاتِمَ الْاَئِمَّةِ مِنَّا الْقائِمُ الْمَهْدِیُّ صَلَواتُ اللَّهِ عَلَیْهِ أَلا إِنَّهُ الظَّاهِرُ عَلَی الدِّینِ أَلا إِنَّهُ الْمُنْتَقِمُ مِنَ الظَّالِمِینَ أَلا إِنَّهُ فاتِحُ الْحُصُونِ وَ هادِمُها أَلا إِنَّهُ قاتِلُ کُلِّ قَبِیلَةٍ مِنْ أَهْلِ الشِّرْکِ أَلا إِنَّهُ مُدْرِکُ کُلِّ ثارٍ لِأَوْلِیاءِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ أَلا إِنَّهُ ناصِرُ دِینِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ أَلا إِنَّهُ الْغَرَّافُ مِنْ بَحْرٍ عَمِیقٍ أَلا إِنَّهُ یَسِمُ کُلَّ ذِی فَضْلٍ بِفَضْلِهِ وَ کُلَّ ذِی جَهْلٍ بِجَهْلِهِ أَلا إِنَّهُ خِیَرَةُ اللَّهِ وَ مُخْتارُهُ أَلا إِنَّهُ وارِثُ کُلِّ عِلْمٍ وَ الُْمحِیطُ بِهِ أَلا إِنَّهُ الُْمخْبِرُ عَنْ رَبِّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ الْمُنَبِّهُ بِأَمْرِ إِیمانِهِ أَلا إِنَّهُ الرَّشِیدُ السَّدِیدُ أَلا إِنَّهُ الْمُفَوَّضُ إِلَیْهِ أَلا إِنَّهُ قَدْ بَشَّرَ بِهِ مَنْ سَلَفَ بَیْنَ یَدَیْهِ أَلا إِنَّهُ
خداوند و راهنمای ایمان و صاحب رشد و سداد، و اوست که امور خلایق به او واگذار(1)گردیده، و اوست که اولیای خدا بشارت آمدن او را دادهاند، و اوست حجّت باقی خداوند و پس از او حجّتی نخواهد بود.
کسی که هر حقّی با اوست و هر نوری در اوست، و بر هر قدرتی غالب است، و هیچ کسی بر او پیروز نمیگردد. ولیّ خدا در روی زمین و حاکم بین مخلوق و امین الهی در پنهان و آشکار است.
(2)ای مردم! من همه چیز را برای شما بیان نمودم و به شما تفهیم کردم و این علیّ بن ابیطالب است که بعد از من حقایق را به شما تفهیم خواهد نمود. آگاه باشید که من در پایان این خطبه شما را به بیعت و اقرار به مقام او دعوت مینمایم. آگاه باشید که من با خدای خود بیعت نمودم و علیّ بن ابیطالب با من بیعت نمود [ و اینک نیز] از طرف خداوند از شما برای او بیعت میگیرم. پس هر کس بیعت خود را بشکند به خود زیان رسانده است.
(3)[ سپس فرمود:] ای مردم! صفا و مروه از شعایر الهی است پس کسی که حجّ خانه خدا و یا عمره میگذارد، باید سعی صفا و مروه انجام دهد و کسی که به کار نیکی مشغول شود خداوند نسبت به او شاکر و دانا خواهد بود.
1) 397) الْباقِی حُجَّةً وَ لا حُجَّةَ بَعْدَهُ وَ لا حَقَّ إِلّا مَعَهُ وَ لا نُورَ إِلّا عِنْدَهُ أَلا إِنَّهُ لا غالِبَ لَهُ وَ لا مَنْصُورَ عَلَیْهِ إِلّا أَنَّهُ وَلِیُّ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ وَ حَکَمُهُ فِی خَلْقِهِ وَ أَمِینُهُ فِی سِرِّهِ وَ عَلانِیَتِهِ،
2) 398) مَعاشِرَ النَّاسِ قَدْ بَیَّنْتُ لَکُمْ وَ أَفْهَمْتُکُمْ وَ هذا عَلِیٌّ یُفَهِّمُکُمْ بَعْدِی أَلا وَ إِنِّی عِنْدَ انْقِضاءِ خُطْبَتِی اَدْعُوکُمْ إِلی مُصافَقَتِی عَلی بَیْعَتِهِ وَ الْإِقْرارِ بِهِ ثُمَّ مُصافَقَتِهِ مِنْ بَعْدِی. أَلا وَ إِنِّی قَدْ بایَعْتُ اللَّهَ وَ عَلِیٌّ قَدْ بایَعَنِی وَ أَنَا آخِذُکُمْ بِالْبَیْعَةِ لَهُ عَنِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ فَمَنْ نَکَثَ فَإِنَّما یَنْکُثُ عَلی نَفْسِهِ.
3) 399) مَعاشِرَ النَّاسِ «إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَیْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَیهِ أَنْ یَطَوَّفَ بِهِما وَ مَنْ تَطَوَّعَ خَیْراً فَإِنَّ اللَّهَ شاکِرٌ عَلِیمٌ».
(1)ای مردم! حجّ را به جای آورید و به زیارت خانه خدا بروید، چرا که هیچ خانوادهای حجّ بهجا نمیآورند مگر آن که بینیاز خواهند شد و هیچ خانوادهای از انجام آن خودداری نمیکنند مگر آن که فقیر و نیازمند خواهند گردید. ای مردم! هیچ مؤمنی به موقف حجّ [ در عرفات] وقوف نمیکند جز آن که خداوند گناهان گذشته او را تا آن ساعت میبخشد و چون حجّ او تمام میشود از گناهانش پاک شده و عمل او از سر گرفته میشود. ای مردم! حجّاج خانه خدا مورد لطف الهی هستند و خداوند عوض آنچه خرج کردهاند را به آنان خواهد داد و او هرگز پاداش نیکوکاران را ضایع نخواهد نمود.
(2)ای مردم! با تفّقه و فهم مسائل دین [ و پذیرفتن ولایت امیرالمؤمنینعلیه السلام] حجّ بهجای آورید و از حجّ بازنگردید مگر با توبه و جدا شدن از گناه. (3)ای مردم! نماز را بهپای بدارید [ و حدود آن را رعایت کنید] و زکات را ادا نمایید، همانگونه که خداوند شما را امر نموده است. و اگر مدّتی در انجام دستورات خداوند کوتاهی کردید و یا حکم خدا را فراموش نمودید، پس علی ولیّ شماست و او پس از من، مبیّن احکام خدا میباشد و اوست که خداوند او را جانشین من قرار داده و او پاسخدهنده و بیانکننده مسائل شما خواهد بود. آگاه(4)باشید که حلال و حرام خدا بیش از آن است که اکنون من آنها را برای شما
1) 400) مَعاشِرَ النَّاسِ حِجُّوا الْبَیْتَ فَما وَرَدَهُ أَهْلُ بَیتٍ إِلَّا اسْتَغْنَوا وَ لا تَخَلَّفُوا عَنْهُ إِلَّا افْتَقَرُوا مَعاشِرَ النَّاسِ ما وَقَفَ بِالْمَوْقِفِ مُؤْمِنٌ إِلّا غَفَرَ اللَّهُ لَهُ ما سَلَفَ مِنْ ذَنْبِهِ إِلی وَقْتِهِ ذلِکَ فَإِذَا انْقَضَتْ حَجَّتُهُ اسْتُؤْنِفَ عَمَلُهُ مَعاشِرَ النَّاسِ الْحُجَّاجُ مُعانُونَ وَ نَفَقاتُهُمْ مُخَلَّفَةٌ وَ اللَّهُ لا یُضِیعُ أَجْرَ الُْمحْسِنِینَ.
2) 401) مَعاشِرَ النَّاسِ حِجُّوا الْبَیْتَ بِکَمالِ الدِّینِ وَ التَّفَقُّهِ وَ لا تَنْصَرِفُوا عَنِ الْمَشاهِدِ إِلّا بِتَوْبَةٍ وَ اِقْلاعٍ.
3) 402) مَعاشِرَ النَّاسِ أَقِیمُوا الصَّلوةَ وَ اتُوا الزَّکاةَ کَما أَمَرَکُمُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ لَئِنْ طالَ عَلَیْکُمُ الْأَمَدُ فَقَصَّرْتُمْ أَوْ نَسِیتُمْ فَعَلِیٌّ وَلِیُّکُمْ وَ مُبَیِّنٌ لَکُمْ الَّذِی نَصَبَهُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ بَعْدِی وَ مَنْ خَلَّفَهُ اللَّهُ مِنِّی وَ مَنْ یُخْبِرُکُمْ بِما تَسْئَلُونَ عَنْهُ وَ یُبَیِّنُ لَکُمْ ما لا تَعْلَمُونَ.
4) 403) أَلا إِنَّ الْحَلالَ وَ الْحَرامَ أَکْثَرُ مِنْ أَنْ أَحْصِیَهُما وَ أُعَرِّفَهُما فَآمُرَ بِالْحَلالِ وَ أَنْهی عَنِ الْحَرامِ فِی
شماره کنم و بیان نمایم و در یک جلسه نسبت به حلال و حرام خدا شما را امر و نهی نمایم. از اینرو، من مأمور شدهام که در این مکان از شما برای علی، امیرالمؤمنین، و امامان پس از او - که فرزندان من و او هستند و آخرین آنان فرزندم مهدی قائم [ علیه السلام] است - بیعت بگیرم.
[ آری،] ازنسل من و علی امامانی خواهند بود و [ آخرین آنان نهمین فرزند حسینم] قائم مهدی [ علیه السلام ]میباشد که تا قیامت امامت او ادامه خواهد داشت و اوست که [ قدرت پیدا میکند و] به حق حکم مینماید.
(1)ای مردم! من شما را به هر حلالی راهنمایی نمودم و از هر حرامی نهی کردم و هرگز نمیتوانم از گفتههای خود بازگردم و تغییری در احکام خدا بدهم. پس آنچه را گفتم خوب به یاد داشته باشید. و در قلبهای خود نگاه دارید و به یکدیگر توصیه نمایید و تبدیل و تغییری در آنها ایجاد نکنید.
(2)آگاه باشید! من باز سخن خود را تکرار میکنم! پس نماز را برپا دارید و زکات را بپردازید و امر به معروف و نهی از منکر نمایید. و آگاه باشید که اساس امر به معروف و نهی از منکر [ برای شما] این است که در گفتار من پایدار بمانید و سخنان مرا به کسی که در این مکان حاضر نبوده برسانید و [ از سوی من] او را امر کنید که این سخنان را بپذیرد و با آنها مخالفت ننماید، چرا که آنچه من به شما گفتم دستوری بود از ناحیه خداوند و من نیز شما را به آن امر نمودم.
1) 404) مَقامٍ واحِدٍ فَأُمِرْتُ أَنْ آخُذَ الْبَیْعَةَ مِنْکُمْ وَ الصَّفْقَةَ لَکُمْ بِقَبُولِ ما جِئْتُ بِهِ عَنِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ فِی عَلِیٍّ أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ وَ الْأَئِمَّةِ مِنْ بَعْدِهِ الَّذِینَهُمْ مِنِّی وَ مِنْهُ أَئِمَّةٌ قائِمُهُمُ الْمَهْدِیُّ إِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ الَّذِی یَقْضِی بِالْحَقِّ. مَعاشِرَ النَّاسِ کُلُّ حَلالٍ دَلَلْتُکُمْ عَلَیهِ وَ کُلُّ حَرامٍ نَهَیْتُکُمْ عَنْهُ فَإِنِّی لَمْ أَرْجِعْ عَنْ ذلِکَ وَ لَمْ أُبَدِّلْ أَلا فَاذْکُرُوا ذلِکَ وَ احْفَظُوهُ وَ تَواصَوْا بِهِ وَ لا تُبَدِّلُوهُ وَ لا تُغِیِّرُوهُ.
2) 405) أَلا وَ إِنِّی قَدْ أُجَدِّدُ الْقَوْلَ، أَلا فَأَقِیمُوا الصَّلوةَ وَ آتُوا الزَّکوةَ وَ أْمُرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ أَلا وَ إِنَّ رَأْسَ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ أَنْ تَنْتَهُوا إِلی قَوْلِی وَ تُبَلِّغُوهُ مَنْ لَمْ یَحْضُرْهُ وَ تَأْمُرُوهُ بِقَبُولِهِ
[ ای مردم! ]هیچ امر به معروف و نهی از منکری نیست جز آن که باید با پیروی از امام معصوم باشد [ و کسی حق ندارد از پیش خود مردم را امر و نهی کند].
(1)ای مردم! قرآن در آیه «و جعلها کلمةً باقیة فی عقبه» شما را آگاه نموده که امامان بعد از علیّ بن ابیطالبعلیه السلام از فرزندان اویند و من نیز به شما گفتم که آنان از من هستند و من نیز از آنان میباشم [ یعنی آنان از نسل من هستند و دانش آنها نیز از من است و ادامه نبوّت و رسالت من به وجود آنان وابسته است] و من به شما گفتم: تا وقتی که در دین خود به قرآن و عترت من تمسّک جویید و از آنها پیروی کنید گمراه نخواهید شد.
(2)ای مردم! فراوان به یاد خدا باشید و تقوای دین خود را حفظ کنید و از حساب قیامت بترسید، چرا که خداوند در قرآن فرموده است: «حادثه و زلزله قیامت چیز بزرگی است.» [ سپس فرمود: ای مردم!] مرگ و مردن و حساب قیامت و میزان عدل الهی و قرارگرفتن در مقابل عظمت پروردگار را برای حساب و ثواب و عقاب از یاد نبرید [ و بدانید که] هر کسی در آن روز عمل نیکی آورده باشد پاداش آن را خواهد گرفت و هر کسی عمل زشت و یا گناهی را با خود آورده باشد سهمی در بهشت ندارد.
1) 406) وَ تَنْهَوْهُ عَنْ مُخالَفَتِهِ فَإِنَّهُ أَمْرٌ مِنَ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ مِنِّی وَ لا أَمْرَ بِمَعْرُوفٍ وَ لا نَهْیَ عَنْ مُنْکَرٍ إِلّا مَعَ إِمامٍ مَعْصُومٍ. مَعاشِرَ النَّاسِ اَلْقُرْآنُ یُعَرِّفُکُمْ أَنَّ الْأَئِمَّةَ مِنْ بَعْدِهِ وُلْدُهُ وَ عَرَّفْتُکُمْ أَنَّهُمْ مِنِّی وَ أَنَا مِنْهُمْ حَیْثُ یَقُولُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ فِی کِتابِهِ: «وَ جَعَلَها کَلِمَةً باقِیَةً فِی عَقِبِهِ» وَ قُلْتُ: لَنْ تَضِلُّوا ما إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِما.
2) 407) مَعاشِرَ النَّاسِ التَّقْوی التَّقْوی اِحْذَرُوا السَّاعَةَ کَما قالَ اللَّهُ تَعالی: «إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةَ شَیْءٌ عَظِیمٌ» اُذْکُرُوا الْمَماتَ وَ الْحِسابَ وَ الْمَوازِینَ وَ الُْمحاسَبَةَ بَیْنَ یَدَیْ رَبِّ الْعالَمِینَ وَ الثَّوابَ وَ الْعِقابَ فَمَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ أُثِیبَ عَلَیْها وَ مَنْ جاءَ بِالسَّیِئَةِ فَلَیْسَ لَهُ فِی الْجِنانِ نَصیبٌ.
(1)ای مردم! جمعیت شما بیش از آن است که هر کدامتان دست بیعت به من بدهید و با من پیمان بیعت ببندید و خداوند به من امر نموده که از شما نسبت به ولایت و امامت علیّ بن ابیطالب و فرزندان او بیعت بگیرم و شما با زبان خود اقرار به ولایت و امامت او و فرزندانش بنمایید. پس همگی بگویید: «ما سخنان تو را شنیدیم و اطاعت کردیم و خشنود هستیم و دستور تو را نسبت به آنچه از طرف خداوند در باره علی و فرزندان او گفتی اطاعت میکنیم و با دست و زبان و جان و دل نسبت به آن با تو بیعت مینماییم و با این عقیده زنده هستیم و میمیریم و در قیامت مبعوث خواهیم شد و هرگز شکّ و تردیدی در آن پیدا نمیکنیم و تغییر و تبدیلی در آن انجام نخواهیم داد و از عهد و پیمان خویش بازنخواهیم گشت و از خدا و رسول او و علی [ امیرالمؤمنین] و فرزندان او - همان امامانی که از نسل تو هستند - پیروی و اطاعت خواهیم نمود.»
[ سپس فرمود:] من منزلت و مقام [ امام] حسن و [ امام] حسین[ علیهما السلام ]را نیز از ناحیه خداوند برای شما بیان نمودم و گفتم که آنان پس از جدّ و پدر خود، آقای جوانان اهل بهشت هستند و پس از پدر خود - که من نیز قبل از علی پدر آنان هستم -
1) 408) مَعاشِرَ النَّاسِ إِنَّکُمْ أَکْثَرُ مِنْ أَنْ تُصافِقُونی بِکَفٍّ واحِدَةٍ وَ قَدْ أَمَرَنِیَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ أَنْ آخُذَ مَنْ أَلسِنَتِکُمُ الْإِقْرارَ بِما عَقَّدْتُ لِعَلِیٍّ مِنْ اِمْرَةِ الْمُؤْمِنِینَ وَ مَنْ جاءَ بَعْدَهُ مِنَ الْأَئِمَّةِ مِنِّی وَ مِنْهُ عَلی ما أَعْلَمْتُکُمْ أَنَّ ذُرِّیَّتِی مِنْ صُلْبِهِ فَقُولُوا بِأَجْمَعِکُمْ: «إِنَّا سامِعُونَ مُطِیعُونَ راضُونَ مُنْقادُونَ لِما بَلَّغْتَ عَنْ رَبِّنا وَ رَبِّکَ فِی أَمْرِ عَلِیٍّ صَلَواتُ اللَّهِ عَلَیهِ وَ أَمْرِ وُلْدِهِ مِنْ صُلْبِهِ مِنَ الْأَئِمَّةِ نُبایِعُکَ عَلی ذلِکَ بِقُلُوبِنا وَ أَنْفُسِنا وَ أَلْسِنَتِنا وَ أَیْدِینا عَلی ذلِکَ نُحْیی وُ نَمُوتُ وَ نُبْعَثُ وَ لا نُغَیِّرُ وَ لا نُبَدِّلُ وَ لا نَشُکُّ وَ لا نَرْتابُ وَ لا نَرْجِعُ مِنْ عَهْدٍ وَ لا نَنْقُضُ الْمِیثاقَ وَ نُطِیعُ اللَّهَ وَ نُطِیعُکَ وَ عَلِیّاً أَمِیرَالْمُؤْمِنِینَ وَ وُلْدَهُ الْأَئِمَّةَ الَّذِینَ ذَکَرْتَهُمْ مِنْ ذُرِّیَّتِکَ مِنْ صُلْبِهِ بَعْدَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ» الَّذِینَ عَرَّفْتُکُمْ مَکانَهُما مِنِّی وَ مَحَلَّهُما عِنْدِی وَ مَنْزِلَتَهُما مِنْ رَبِّی عَزَّوَجَلَّ فَقَدْ أَدَّیْتُ ذلِکَ إِلَیْکُمْ وَ أَنَّهُما سَیِّدا شَبابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ أَنَّهُما الْإِمامانِ بَعْدَ أَبِیهِما
امام و رهبر مردم خواهند بود. [ پس شما] بگویید: «ما [ پس از این سخنان] از خدا و رسول او و علی و حسن و حسین و امامان بعد از آنها [ که نام بردید] اطاعت میکنیم و با علی عهد و پیمان میبندیم که از جان و دل و زبان مطیع او باشیم [ و اگر نتوانستیم با دست خود با پیامبر و علیعلیهما السلام بیعت نماییم، دست خود را در دست کسانی میگذاریم که با آنان بیعت نمودهاند و از دل و جان پیمان بستهاند].
ما هرگز بیعت خود را نمیشکنیم و از علیعلیه السلام روی نمیگردانیم و کسی را جایگزین او نمیکنیم و در این بیعت خدا را شاهد میگیریم و شهادت و گواهی او را کافی میدانیم و تو [ ای رسول خدا] و همه بندگان خدا از حاضر و غایب و همه ملائکه الهی و جنود خداوند نیز بر ما گواه باشید، و خداوند بزرگتر از هر شاهد و گواهی است.»
مَعاشِرَ النَّاسِ ما تَقُولُونَ؟ فَإِنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ کُلَّ صَوْتٍ وَ خافِیَةَ کُلِّ نَفْسٍ فَمَنِ اهْتَدی فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما یَضِلُّ عَلَیْها وَ مَنْ بایَعَ فَإِنَّما یُبایِعُ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ یَدُاللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ.
سپس فرمود: «ای مردم! بدانید که خداوند به آنچه گفتید [ و به آن اعتراف نمودید] داناست و از گفتهها و نیّتهای هر کسی آگاه است. پس هر کس هدایت یافت، رستگار شد و هر کس گوش به فرمان خدا نداد، گمراه گردید و هر کس با من بیعت نمود، در حقیقت، با خدای خود بیعت نمود، چرا که دست خدا بالای دست بیعتکنندگان قرار دارد.»(2)ای مردم! از خدا بترسید و با علی به عنوان امیرالمؤمنین بیعت نمایید و با
1) 409) عَلِیٍّ وَ أَنَا أَبُوهُما قَبْلَهُ وَ قُولُوا: «أَطَعْنَا اللَّهَ بِذلِکَ وَ إِیَّاکَ وَ عَلِیّاً وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَیْنَ وَ الْأَئِمَّةَ الَّذِینَ ذَکَرْتَ عَهْداً وَ مِیثاقاً مَأْخُوذاً لِأَمیِرِالْمُؤْمِنْینَ مَنْ قُلُوبِنا وَ أَنْفُسِنا وَ أَلْسِنَتِنا وَ مُصافَقَةِ أَیْدِینا مَنْ أَدْرَکَهُما بِیَدِهِ وَ أَقَرَّ بِهِما بِلِسانِهِ وَ لا نَبْتَغِی بِذلِکَ بَدَلاً وَ لا نَری مِنْ أَنْفُسِنا عَنْهُ حِوَلاً أَبَداً أَشْهَدْنا اللَّهَ وَ کَفی بِاللَّهِ شَهِیداً وَ أَنْتَ عَلَیْنا بِهِ شَهِیدٌ وَ کُلُّ مَنْ أَطاعَ مِمَّنْ ظَهَرَ وَ اسْتَتَرَ وَ مَلائِکَةُ اللَّهِ وَ جُنُودُهُ وَ عَبِیدُهُ وَ اللَّهُ أَکْبَرُ مِنْ کُلِّ شَهِیدٍ».
2) 410) مَعاشِرَ النَّاسِ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ بایِعُوا عَلِیّاً أَمِیرَالمُؤْمِنِینَ وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَیْنَ وَ الْأَئِمَّةَ کَلِمَةً طَیِّبَةً
[ امام] حسن و [ امام] حسین و امامان بعد از آنان نیز بیعت کنید. همانا آنها تا قیامت کلمه باقیه هستند و خداوند کسانی که [ به آنان] خیانت میکنند را هلاک خواهد نمود و به کسانی که به عهد خود نسبت به آنها وفا مینمایند ترحّم خواهد نمود، به راستی، هر کس خیانت کند و عهد خود را نسبت به آنان بشکند به خود خیانت نموده است.
(1)ای مردم! آنچه را من به شما گفتم بگویید [ و به آن اعتراف کنید] و بر علیعلیه السلام به عنوان امیرالمؤمنین سلام نمایید و [ همانگونه که خدا به شما تعلیم نموده ]بگویید: «خدایا، دستور تو را شنیدیم و اطاعت کردیم و آمرزش تو را میطلبیم. پروردگارا، بازگشت ما به سوی تو خواهد بود.» و بگویید: «ستایش مخصوص خدایی است که ما را به این حقیقت هدایت نمود [ و ما راه رستگاری خود را دانستیم] و اگر او ما را هدایت نکرده بود ما همواره در گمراهی بودیم.»
(2)ای مردم! فضایل علیّ بن ابیطالب را خدا میداند و او در قرآن به قدری فضایل او را ذکر نموده که من در یک جلسه نمیتوانم آنها را بیان کنم. پس هر کس فضایل او را برای شما بیان نمود او را تصدیق نمایید.
(3)ای مردم! هر کس از خدا و رسول او و از علیّ بن ابیطالب و از امامان بعد از او - که من برایتان ذکر نمودم - اطاعت و پیروی نماید، به راستی، به رستگاری بزرگی دست یافته است.
1) 411) باقِیَةً یُهْلِکُ اللَّهُ مَنْ غَدَرَ، یَرْحَمُ اللَّهُ مَنْ وَفی فَمَنْ نَکَثَ فَإِنَّما یَنْکُثُ عَلی نَفْسِهِ. مَعاشِرَ النَّاسِ قُولُوا الَّذِی قُلْتُ لَکُمْ وَ سَلِّمُوا عَلی عَلِیٍّ بِاءِمْرَةِ الْمُؤْمِنِینَ وَ قُولُوا: «سَمِعْنا وَ أَطَعْنا غُفْرانَکَ رَبَّنا وَ إِلَیْکَ الْمَصِیرُ وَ قُولُوا: الْحَمْدُلِلَّهِ الَّذِی هَدینا لِهذا وَ ما کُنَّا لِنَهْتَدِیَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّهُ.»
2) 412) مَعاشِرَ النَّاسِ إِنَّ فَضائِلَ عَلِیِّ بْنِ أَبِیطالِبٍ عِنْدَ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ قَدْ أَنْزَلَها فِی الْقُرْآن أَکْثَرُ مِنْ أَنْ أُحْصِیَها فِی مَقامٍ واحِدٍ فَمَنْ أَنْباکُمْ بِها وَ عَرَّفَها فَصَدِّقُوهُ.
3) 413) مَعاشِرَ النَّاسِ مَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ عَلِیّاً وَ الْأَئِمَّةِ الَّذِینَ ذَکَرْتُهُمْ فَقَدْ فازَ فَوْزاً عَظِیماً.
ای مردم! کسانی که [ امروز] نسبت به بیعت و پذیرفتن ولایت علیّ بن ابیطالب و سلام بر او، به عنوان «امیرالمؤمنین» سبقت بگیرند رستگار خواهند شد و پیش از دیگران وارد بهشت خواهند گردید.
(1)ای مردم! سخنی بگویید که خدا به واسطه آن از شما خشنود گردد، و بدانید که اگر شما و همه مردم روی زمین - در اثر کفران نعمتهای خدا و انکار آنچه از ناحیه خداوند نازل شده است - کافر شوند هرگز آسیبی به خدا نمیرسانند.
(2)[ سپس در پایان سخنان خود فرمود:] خدایا، مردها و زنهای مؤمن را [ که پیامبر و اولیای تو را تصدیق نمودند ]بیامرز و خشم خود را بر کافران فرو فرست، و الحمد للَّه ربّ العالمین.
مؤلّف گوید: ما روایات مربوط به قصّه غدیر و سخنان رسول خداصلی الله علیه وآله را قبل از ایراد خطبه غدیر بلکه حوادث قبل از آن و بعد از آن را در کتاب آیات الفضایل صفحه 188، ذیل آیه مبارکه «یا أیّها الرّسولُ بَلّغْ ما اُنْزِلَ إلَیْکَ...» و آیه مبارکه «الیَوْمُ اَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُم وَ اَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی...» ذکر نمودیم و مصادر و رواة خطبه و کتبی که این خطبه در آنها نقل شده است را نیز مفصّلاً بیان کردیم و در این کتاب هدف ما تنها ذکر متن خطبه و ترجمه آن بود که به حمد اللَّه آماده گردید به امید آن که ما نیز جزء کسانی باشیم که رسول خداصلی الله علیه وآله سفارش نمودند این سخنان را حاضران به غایبان و پدرها به فرزندان خود برسانند.
در کتاب احتجاج(3)آمده که پس از پایان خطبه غدیر مردم فریاد زدند: یا رسول
ص :165
1) 414) مَعاشِرَ النَّاسَ السَّابِقُونَ إِلی مُبایَعَتِهِ وَ مُوالاتِهِ وَ التَّسْلِیمِ عَلَیْهِ بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِینَ اُولئِکَ هُمُ الْفائِزُونَ فِی جَنَّاتِ النَّعِیمِ. مَعاشِرَ النَّاسِ قُولُوا ما یَرْضیَ اللَّهُ بِهِ عَنْکُمْ مِنَ الْقَوْلِ فَإِنْ تَکْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً فَلَنْ یَضُرَّ اللَّهَ شَیْئاً.
2) 415) اَللَّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِناتِ وَ اغْضِبْ عَلَی الْکافِرِینَ وَ الْحَمْدُلِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ.
3) 416) اقول: هذا تمام الخطبة، و فی الإحتجاج: فناداه القوم: سمعنا و أطعنا علی أمراللّه و أمر
اللَّه!(1)شنیدیم و با جان و دل و دست و زبان امر رسول او را اطاعت نمودیم.
سپس گوید: مردم در پایان خطبه بر سر رسول خداصلی الله علیه وآله و امیرالمؤمنینعلیه السلام ریختند و برای بیعت با امیرالمؤمنینعلیه السلام هجوم آوردند و نخستین کسانی که با رسول خداصلی الله علیه وآله نسبت به ولایت امیرالمؤمنینعلیه السلام بیعت نمودند اوّلی و دوّمی و سوّمی و چهارمی و پنجمی [ یعنی ابوبکر و عمر و عثمان و طلحه و زبیر] و سپس بقیه مهاجران و انصار و سایر مردم به ترتیب مراتب اجتماعی خود بودند [ آن گاه] رسول خداصلی الله علیه وآله در همان مکان غدیر خم نماز مغرب و عشا را پشت سر هم خواندند و سه روز در آن مکان توقّف کردند تا سایر مردم بیعت نمایند و هر گروهی که بیعت میکرد رسول خداصلی الله علیه وآله میفرمود: «سپاس خدایی را که ما را بر همه اهل عالم برتری داد.»
1) 417) رسوله بقلوبنا و ألسنتنا و أیدینا و تداکوا علی رسول اللّهصلی الله علیه وآله و علی علیّعلیه السلام فصافقوا بأیدیهم فکان أوّل من صافق رسول اللّهصلی الله علیه وآله الأوّل و الثانی و الثّالث و الرّابع و الخامس و باقی المهاجرین و الأنصار و باقی النّاس علی طبقاتهم و قدر منازلهم إلی أن صُلیّت المغرف و العتمة فی وقت واحد و وصلوا البیعة و المصافقة ثلاثاً و رسول اللّهصلی الله علیه وآله یقول کلّما بایع القوم: الحمداللّه الّذی فضّلنا علی جمیع العالمین. [ الإحتجاج: 1 / 84 ]
در پایان کتاب و پس از بیان خطبه غدیر مناسب دیدم برخی از اشعار فارسی و عربی را درباره ولایت امیرالمؤمنینعلیه السلام و عید غدیر و خطبه رسول خداصلی الله علیه وآله در غدیر خم اضافه نمایم. تا دلهای مؤمنین با خواندن آنها شاد گردد و حجّتی در برابر مخالفین باشد؛ چرا که به فرموده علّامه بزرگوار امینی در کتاب الغدیر «این اشعار برای ما در مقابل مخالفین از هر سندی محکمتر است»، زیرا در انتساب این اشعار به شعرای آن زمان تردیدی نیست. که واقعه غدیر غیرقابل تردید است و دوست و دشمن به آن معترفند.
از سویی، عید سعید غدیر، چنان که از امام صادقعلیه السلام نقل شده، بزرگترین اعیاد اسلامی است و بر مسلمانان واجب است که همهساله آن را بزرگ بشمارند و بهترین مجالس جشن و سرور را در آن برپا نمایند و طبق دستور رسول خداصلی الله علیه وآله که در خطبه غدیر فرمود: «باید این سخنان را تا قیامت حاضران به غایبان و پدرها به فرزندان منتقل نمایند»، خطبه غدیر را بیان نموده و به فرزندان و نسلهای آینده تعلیم و انتقال دهند و مداحان اهل بیتعلیهم السلام نیز مجالس را با خواندن اشعار مناسب این روز در فضیلت امیرالمؤمنین و فرزندان آن حضرت زینت بدهند. از اینرو، ما در این جا به بخشی از این اشعار اشاره میکنیم.
فردوس به صحرای کویر آمده امروز
یا با نفس صبح، عبیر آمده امروز
فرمان ز خداوند غدیر آمده امروز
پیغمبراسلامصلی الله علیه وآله بشیر آمده امروز
عید است ولی عید غدیر آمده امروز
حیدر به همه خلق امیر آمده امروز
اصحاب، رَس روز اَرس را بگذارید
در عید علی(ع) دل به محمدصلی الله علیه وآله بسپارید
عید است ولی عید خداوند قدیر است
عیدی است که پیغمبر اسلام بشیر است
عیدی است که حیدر به همه خلق امیراست
عیدی است که برجان عدونارِ سعیراست
این عید نه نوروز، نه مرداد، نه تیر است
این عید غدیر است غدیر است غدیراست
حق است که از پاره دل گل بفشانید
تا عیدی خود را ز محمدصلی الله علیه وآله بستانید
عیدی که زمعبود رضایت شده کامل
انوار جهانگیر هدایت شده کامل
از سوی خدا لطف و عنایت شده کامل
با نطق نبی امر وصایت شده کامل
آئین پیمبرصلی الله علیه وآله به نهایت شده کامل
ابلاغ رسالت به ولایت شده کامل
جبریل دل از خواجه عالم بِرُباید
با نغمه اکملت لکم دینکم آید
حکم آمده از خالق دادار، محمدصلی الله علیه وآله
ابلاغ کن از لعل گهربار، محمدصلی الله علیه وآله
ای دست خداوند تو را یار، محمدصلی الله علیه وآله
برگیر عنان ناقه نگهدار، محمدصلی الله علیه وآله
مگذار رود قافله مگذار، محمدصلی الله علیه وآله
فریاد زاعماق وجود آر، محمدصلی الله علیه وآله
اعلام کن این حکم خداوند قدیر است
بعد از تو علی(ع) بر همه خلق امیر است(1)
مردم، علی(ع) و آلعلی(ع) مشعل نورند
بی نور علی(ع) مردم عالم همه کورند
ما غیرعلی(ع) در دو جهان یار نداریم
داریم علی(ع) را به کسی کار نداریم
با دشمن او جز سرپیکار نداریم
بیم از ستم و طعنه اغیار نداریم
جز دوستی حیدر کرّار نداریم
بی او همه هیچیم و خریدار نداریم
روزی که سرشتند بعالم گل ما را
دادند همان لحظه بحیدر دل ما را
ای جان نبی جان دو عالم به فدایت
جنّ وملک و حوری و آدم به فدایت
ارواح رسولان مکرم به فدایت
صد موسی و صد عیسی مریم به فدایت
لوح و قلم و عرش معظم بفدایت
هر چند نیم قابل من هم به فدایت
1) 418) نخل میثم / 186.
تا هست زبان سخن و نطق و سپاسم
باللّه قسم جز تو امیری نشناسم(1)
بیار باده ساقیا به عشق مرتضی علی
که شد به امر کبریا وصیّ مصطفی علی
در آن فضای جانفزا شنید ختم انبیا
خطاب (بَلّغ) از خدا به شأن مرتضا علی
به حکم محکم خدا نبی نمود بر ملا
که بعد از او بود به ما امیر پارسا علی
نه در غدیر گشت از او چنین عمل عیان بگو
که بود جانشین او ز روز ابتدا علی
بود به چشم حقگرا که ننگرد به جز خدا
نه از علی خدا جدا نه از خدا جدا علی
مقام و زمزم و حرم به یمن اوست محترم
فزاید از ره کرم به سعی ما صفا علی
بیا ببزم عاشقان که آیدت به گوش جان
به محفل فرشتگان مدام بانگ یا علی
عطای خالق احد زلطف او بما رسد
بود کفیل تا ابد برزق ماسوا علی
بود به نیک باوران به رهروان و رهبران
به جملهی پیمبران دلیل و رهنما علی
1) 419) نخل میثم / 119.
به آنکه راه کرده گم بگو چو از غدیر خم
ز (اِنّما ولیُکم) بود امام ما علی
ز کائنات لاتخف برو به جانب نجف
که از شدائد واسف تو را کند رها علی
دلا مرو زهیچ سو قدم بزن به سوی او
حوائجت به او بگو که میکند روا علی
بخوان بنام بوالحسن کلام حیّ ذوالمنن
چرا که هست بی سخن حقیقت دعا علی
شعار اهل دین علی کلام مؤمنین علی
قوام مسلمین علی نشاط اولیا علی
بروز جنگ اشقیا زقتل دشمن خدا
هم از زمین هم از سما شنید مرحبا علی
به هر زمان و هر مکان در این جهان و آن جهان
ز مشکلات انس و جان بود گرهگشا علی
به اقتدار رهبری به رتبه جز پیمبری
بحق کند برابری به ختم انبیاء علی
دو دست با کرامتش نشانگر شهامتش
بود عیان امامتش چو نور (والضحی) علی
به عاشقان بی ریا به عارفان باصفا
به انبیاء و اولیاء امام و مقتدا علی
مرا بود دگر چه غم زنوش و نیش و بیش و کم
بود امیر ذوالکرم به ملک ارتضا علی
به جسم مرده جان دهد بناتوان توان دهد
حیات جاودان دهد بچشمهی بقا علی
زبند غیر منفصل شدم بدوست متصل
چو باشدم به درد دل طبیب آشنا علی
گهی زقتل مشرکین گهی زحلم بی قرین
بود به منطق یقین به حکم حق رضا علی
زهی خجسته حالتش کرامت و جلالتش
که گشت از عدالتش به راه حق فدا علی
ببین مقام و ارتقاء به بارگاه کبریا
که شد گواه مصطفی به قول (قل کفا) علی
بهشت بی ولای او چسان نمایم آرزو
که میدهد ز خلق و خو بهشت را صفا علی
خوش آن زمان که در برش زلطف روح پرورش
به نزد حوض کوثرش مرا کند صداعلی
شهی که روز واپسین در آن سرای آتشین
شود شفیع مذنبین علیاست (نحویا) علی(1)
تنها نه بر تو دیده تاریخ خون گریست
اعصار، عصر خون شد و چشم قرون گریست
آه تو از بلندی هستی گرفت اوج
چشم تو از تمامی عالم فزون گریست
شب تا سحر به دامن صحرا گریستی
چونان که همسرت ز مدینه برون گریست
1) 420) سید مصطفی مهدوی (نحوی).
جز نخلهای کوفه وجز مرغ شب کسی
آگه نشد که چشم تو مظلوم چون گریست
پیشانی مقدست از تیغ تا شکافت
محراب و چشم زینب مظلومه خون گریست
از بس غریب کشته شدی در صف نماز
تیغ از غم تو در کف خصم زبون گریست
باآن که بود خنده وصلت به لعل لب
هرکس که دید روی تو را لاله گون گریست
ای دوست ناامید مرانم، که دیدهام
شرمنده از عنایت تو خصم دون گریست
میثم چگونه شرح غمت را دهد که عقل
از غصهات هماره به حال جنون گریست
از علی بانگ اذان امشب به گوش مانیامد
مسجد کوفه پر ازجمعیت و مولا نیامد
نخلهای کوفه میگریند و میگویند با هم
آنکه بود از اشک چشمش آبیار ما نیامد
پیر نابینای مسکینی چنین میگفت امشب
ای خدا یار من مسکین نابینا نیامد
کودکی با کودکی میگفت من بی شام خفتم
آنکه بر ما شام میآورد آمد یا نیامد؟
دامن مادر گرفته گوشه ویرانه طفلی
گوید ای مادر بگو امشب چرا بابا نیامد
با صدای پای او لبهای ما میگشت خندان
چشم ما گریان شد و از او صدای پانیامد
چاه گوید من از آن مولا هزاران راز دارم
راز دارِ در میان جامعه تنها نیامد
نام مولا گشته (میثم) شمع جمع دردمندان
گرچه شب بگذشت و آن ماه جهان آرانیامد(1)
گرچه در خاک نهان شد بدن خسته تو
کعبه خلق بود خانه دربسته تو
شمع سان سوختی و آب شدی دم نزدی
که جهان سوخته از گریه آهسته تو
گرچه آوای اذانت شده بر لب خاموش
میدمد لاله توحید زگلدسته تو
کیست تا مثل تو از لطف به قاتل نگرد
ای فدای نگه چشم زخون بسته تو
گل لبخند تو نگذاشت بدانند که بود
یک جهان غصه درون دل وارسته تو
خلق، یک لحظه ز درد دلت آگاه نشد
بی صدا بود زبس گریه پیوسته تو
چه به زهرا گذرد گر بگذارد به جنان
دست بشکسته به پیشانی بشکسته تو
1) 421) نخل میثم / 126.
پیش از آن روز که آب و گل ما خلق شود
اشک ما ریخته بر روی به خون شسته تو
(میثم) سوخته دل را ز کرم وامگذار
گر همه رسته و عمری شده وابسته تو(1)
اقول: ذکرالعلاّمة الأمینیرحمه الله صاحب کتاب «الغدیر» شعراء الغدیر وعدّ منهم:
قالرحمه الله: نتیمّن فی بدء الکتاب بذکر سیّدنا امیرالمؤمنین علیّ خلیفة النّبیّ المصطفی صلّی اللّه علیهما و آلهما، فإنّه أفصح عربی، و أعرف النّاس بمعاریض کلام العرب بعد صنوه النّبیّ الأعظم، عرف من لفظ المولی فی قوله صلّی اللّه علیه و آله و سلّم: من کنت مولاه فعلیٌّ مولاه. معنی الإمامة المطلقة، و فرض الطّاعة الّتی کانت لرسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و قالعلیه السلام.
محمد النبیُّ أخی و صنوی(2)
و حمزة سیّد الشهدآء عمّی
و جعفر الذی یضحی و یمسی
یطیر مع الملائکة ابن امّی
و بنت محمد سکنی و عرسی
منوطٌ لحمها بدمی و لحمی
و سبطا أحمد ولدای منها
فأیّکم له سهم کسهمی
سبقتکم إلی الإسلام طرّاً
علی ما کان من فهمی و علمی(3)
و صلّیت الصلاة و کنت طفلا
مقرّاً بالنبیّ فی بطن أمّی
فأوجب لی ولایته علیکم
رسول اللّه یوم غدیر خمّ
فویلّ ثمّ ویلٌ ثمّ ویلٌ
لمن یلقی الإله غداً بظلمی(1)
(و یروی لامیرالمؤمنینعلیه السلام ایضاً)
ما أخرجه الإمام علیّ بن احمد الواحدی عن أبیهریرة قال: إجتمع عدّةٌ من أصحاب رسول اللّهصلی الله علیه وآله منهم: أبوبکر، و عمر و عثمان، و طلحة و الزّبیر، و الفضل بن عبّاس، و عمار و عبدالرّحمن بن عوف، و ابوذر، و المقداد، و سلمان، و عبداللّه بن مسعود رضی اللّه عنهم أجمعین، فجلسوا و أخذوا فی مناقبهم (فدخل علیهم علیٌعلیه السلام فسألهم: فیم أنتم؟ قالوا: نتذاکر مناقبنا ممّا سمعنا من رسول اللّه فقال علیّ: إسمعوا منّی. ثمّ أنشأ یقول:
لقد علم الاُناس بأنّ سهمی
من الإسلام یفضل کل سهم
و أحمد النبیّ أخی و صهری
علیه اللّه صلّی وابن عمّی
و انّی قائدٌ للناس طرّاً
إلی الإسلام من عرب و عجم
و قاتل کلّ صندید رئیس
و جبّارٍ من الکفّار ضخم
و فی القرآن الزمهم و لائی
وأوجب طاعتی فرضاً بعزم
کما هارون من موسی أخوه
کذاک أنا أخوه و ذاک إسمی
لذاک اقامنی لهم إماماً
و أخبرهم به بغدیر خمّ
فمن منکم یعادلنی بسهمی
و إسلامی و سابقتی و رحمی
فویلٌ ثمّ ویلٌ ثمّ ویلٌ
لمن یلقی الإله غداً بظلمی
و ویلٌ ثمّ ویلٌ ثمّ ویلٌ
لجاحد طاعتی و مرید هضمی
1) 425) الغدیر: 2 / 33.
و ویلٌ للذی یشقی سفاهاً
یرید عداوتی من غیرجرمی
و ذکره عن الواحدی القاضی المیبذی الشافعیّ فی شرح الدیوان المنسوب الی امیرالمؤمنینعلیه السلام.(1)
فانّه قال یوم الغدیر بأمرالنبیّصلی الله علیه وآله:
ینادیهم یوم الغدیر نبیّهم
بخمّ وأسمع بالرّسول منادیا
فقال: فمن مولاکم و نبیّکم
فقالوا ولم یبدوا هناک التعامیا
إلهک مولنا و أنت نبیّنا
و لم تلق منّا فی الولایة عاصیا
فقال له: قم یا علیُّ فإنّنی
رضیتک من بعدی إماماً و هادیا
فمن کنت مولاه فهذا ولیّه
فکونوا له أتباع صدقٍ موالیا
هناک دعا الّلهمَّ و ال ولیّه
و کن للذی عادا علیّاً معادیا
و اقدم کتاب سبق إلی روایة هذا الشّعر هو کتاب سلیم بن قیس الهلالی التابعی الصدوق الثبت المعوّل علیه عند علماء الفریقین (کما مرّ فی ج 1 ص 195) فرواه بلفظ یقرب ممّایأتی عن کتاب «علم الیقین» للمحقق الفیض الکاشانی، و تبعه علی روایته لفیفٌ من علماء الاسلام لایستهان بعدّتهم.(2)
و قال: و من غدیریّات السیّد الحمیریّ قوله:
یوم قام النبیّ فی ظلّ دوح
و الوری فی ودیقة صیخود
رافعاً کفّه بیمنی یدیه
بایحا باسمه بصوت هدید
: أیها المسلمون هذاخلیلی
و وزیری و وارثی و عقیدی
و ابن عمّی ألا فمن کنت مولاه
فهذا مولاه فارعوا عهودی
و علیّ منّی بمنزلة هارون
بن عمران من أخیه الودود
و قوله:
أجدّ بآل فاطمة البکور
فدمع العین منهلّ غزیر
و قوله:
لقا سمعوا مقالته بخمّ
غداة یضمهم و هو الغدیر
:فمن اولی بکم منکم فقالوا
مقالة واحد و هم الکثیر
جمیعاً: أنت مولانا و اولی
بنامنّا و انت لنا نذیر
فإنّ ولیّکم بعدی علیّ
و مولاکم هوالهادی الوزیر
وزیری فی الحیاة و عند موتی
و من بعدی الخلیفة و الامیر
فوال اللّه من والاه منکم
و قابله لدی الموت السرور
و عاد اللّه من عاداه منکم
و حلّ به لدی الموت النشور
و قوله:
الا الحمدلله حمداً کثیرا
ولیّ المحامد رّباً غفورا
هدانی إلیه فوحّدته
و أخلصت توحیده المستنیرا
و قوله:
لذلک ما اختاره ربّه
لخیر الأنام وصیّاً ظهیرا
فقام بخمّ بحیث «الغدیر»
و حط الرحال و عاف المسیرا
وقمّ له الدوح ثمّ ارتقی
علی منبر کان رحلاً و کورا
و نادی ضحی بأجتماع الحجیج
فجاؤا إلیه صغیراً کبیرا
فقال و فی کفّه حیدر
یلیح الیه مبینا مشیرا
: الا إنّ من أنا مولی له
فمولاه هذا قضاً لن یجورا
فهل أنا بلّغت؟ قالوا: نعم
فقال: اشهدوا غیباً اوحضورا
یبلّغ حاضرکم غائبا
واشهد ربّی السمیع البصیرا
فقوموا بأمر ملیک السما
یبایعه کل علیه أمیرا
فقاموا: لبیعته صافقین
أکفّاً فأوجس منهم نکیرا
فقال إلهی وال الولی
و عاد العدوّله و الکفورا
و کن خادلاّ للاولی یخذلون
و کن للاولی ینصرون نصیرا
فکیفتری دعوة المصطفی
مجاباً بها أوهباءاً نثیرا
اُحبّک یا ثانی المصطفی
و من أشهد الناس فیه الغدیرا
و أشهد أن النبیّ الأمین
بلّغ فیک نداءاً جهیرا
و إنّ الّذین تعادوا علیک
یُصلون ناراً و ساءت مصیرا
قف الدیار و حیهن دیارا
و اسق الرسول المدمع المدرارا
کانت تحلّ بها النوار و زینب
فرعی الهی زینباً و نوارا
قل للذی عادی وصیّ محمد
و أبان لی عن لفظه إنکارا
و یقول فیها:
من خاصف نعل النبیّ محمّد
یرضی بذاک الواحد الغفّارا
فیقول منه معلناً خیر الوری
جهراً و ما ناجی به إسرارا
:هذا وصیّی فیکم و خلیفتی
لا تجهلوه فترجعوا کفّارا
و له بیوم «الدوح» أعظم خطبة
ادّی بها وحی الإله جهارا(1)
و من غدیریات السید الحمیری ایضاً:
هب علی بالملام و العذل
و قال: کم تذکر الشعر ألاول
کفّ عن الشر فقلت: لاتقل
و لا تخل أکفّ عن خیرالعمل
إنّی احبّ حیدراً مناصحاً
لمن قفاموا ثباً لمن نکل
احبّ من آمن باللّه و لم
یشرک به طرفة عین فی الأزل
ومن غدا نفس الرسول المصطفی
صلّی علیه اللّه عند المبتهل
و ثانی النبی فی یوم الکسا
اذ ظهر اللّه به من اشتمل
1) 428) الغدیر: 2 / 217.
و قال: خلّفت لکم کتابه
و عترتی و کل هذین ثقل
فلیت شعری کیف تخلفوننی
فی ذا وذا إذا أردت المرتحل
و جاء من مکة والحجیج قد
صاحبه من کل سهل وجبل
حتّی إذا صار بخمّ جاءه
جبرئیل بالتبلیغ فیهم فنزل
و قَمّ ذاک الدوح فاستوی علی
رحل و نادی بعلیٍ فارتحل
و قال: هذا فیکم خلیفتی
و من علیه فی الامور المتکل
نحن کهاتین و أوما باصبع
من کفه عن اصبع لم تنفصل
لا تبتغوا بالطهر عنه بدلا
فلیس فیکم لعلی من بدل
ثم ادار کفه لکفه
یرفعها منه إلی أعلا محل
فقال: بایعوا له و سّلموا ال
-أمر إلیه و اسلموا من الزلل
ألست مولاکم؟ فذا مولی لکم
واللّه شاهد بذا عزّوجلّ
یا ربّ وال من یوالی حیدرا
و عاد من عاداه واخذل من خذل
یا شاهدی بلّغت ما أنزله
إلیّ جبریل و عنه لم أحل
فبایعوا و هنئوا و بخبخوا
و الصدر مطوی له علی دغل
فقل لمن ینقم منه: ما رأی
و قل لمن یعدل عنه: لم عدل؟(1)
و من شعره أیضاً:
أعلمانی أیّ برهان جلیّ
فتقولان بتفضیل علیّ
بعد ما قام خطبباً معلناً
یوم «خمّ» باجتماع المحفل
أحمد الخیر و نادی جاهراً
بمقال منه لم یفتعل
قال: انّ اللّه قد أخبرنی
فی معاریض الکتاب المنزل
: انّه أکمل دیناً قیّماً
بعلیّ بعد أن لم یکمل
و هو مولاکم فویلٌ للّذی
یتولّی غیر مولاه الولی
ص :183
1) 429) المصدر / 226.
و هو سیفی و لسانی و یدی
و نصیری أبداً لم یزل
و هو صنوی و صفیّی والّذی
حبّه فی الحشر خیرُ العمل
نوره نوری و نوری نوره
و هو بی متصلٌ لم یفصل
و هو فیکم من مقامی بدلٌ
ویل من بدّل عهد البدل
قوله قولی فمن یأمره
فلیُطعه فیه و لیمتثل
إنّما مولاکم بعدی إذا
حان موتی و دنا مرتحلی
ابن عمی و وصیّی و أخی
و مجیبی فی الرعیل الأول
و هو بابٌ لعلومی فسقوا
ماء صبر بنقیع الحنظل
فطبوا فی وجهه وائتمروا
بینهم فیه بأمر معضل
و من شعره أیضاً:
اشهد باللّه و آلاءه
و المرء عمّا قاله یسال
إنّ علیّ بی ابی طالب
خلیفة اللّه الّذی یعدل
و انّه قد کان من أحمد
کمثل هارون و لامرسل
لکن وصی خازن عنده
علم من اللّه به یعمل
قد قام یوم «الدوح» خیرالوری
بوجهه للناس یستقبل
لکن تواصوا بعلی الهدی
ان لا یولّوه و ان یخذلوا
و من شعره أیضاً:
قام النبیّ یوم خمّ خاطباً
بجانب الدوحات او حیالها
فقال: من کنت له مولی فذا
مولاه ربّی اشهد مراراً قالها
قالوا: سمعنا و أطعنا کلّنا
و أسرعوا بالألسن اشتغالها
و جاء هم مشیخةٌ یقدمهم
شیخٌ یهنّی حیدراً مثالها
قال له: بخّ بخّ من مثلکا
أصبحت مولی المؤمنین یالها
یا عجباً وللزمان عجبٌ
تلقی ذووا الفکر به ضلالها
إنّ رجالاً بایعته انّما
بایعت اللّه، فما بدالها؟!
و کیف لم تشهد رجالٌ عندما
استشهد فی خطبته رجالها؟!
و ناشد الشیخ فقال: إننی
کبرت حتّی لم اجد أمثالها
فقال: و الکاذب یرمی بالّتی
لیس تواری عمة تنالها
اشار فی الأبیات إلی ما مرّج 1 ص 166 - 185 و 191 - 195 من حدیث مناشدة امیرالمؤمنینعلیه السلام فی الرحبة بحدیث الغدیر لمّا نوزع فی خلافته و کتمان أنس بن مالک شهادته له وإصابة دعوته علیه السلام علیه.
و من شعره أیضاً:
لمن طللٌ کالوشم لم یتکلّم
و نویٌ و آثارٌ کترقیش معجم؟؟
قال [ الاربلی] فی کشف الغمة ص 124: السید الحمیریرحمه الله کان کیسانیّاً یقول برجعه أبیالقاسم محمّد بن الحنفیّة فلمّا عرّفه الإمام جعفر بن محمّد الصّادقعلیهما السلام الحقّ والقول بمذهب الإمامیّة الإثنی عشریّة ترک ما کان علیه و رجع إلی الحقّ و قال به، و شعره رحمهاللّه فی مذهبه مشهورٌ لا حاجة إلی ذکره لاشتهاره.
و ینبیئک عن مذهبه الحق الصحیح قوله:
علی آل الرّسول و أقربیه
سلامٌ کلّما سجع الحمام
ألیسوا فی السمآء هم نجوم
و هم أعلام عز لایرام
فیامن قد تحیّر فی ضلال
أمیرالمؤمنین هو الإمام
رسول اللّه یوم [ غدیر خمّ]
أناف به وقد حضر الانام
و ثانی أمره الحسن المرجّی
له بیت المشاعر و المقام
و ثالثه الحسین فلیس یخفی
سنا بدر إذا اختلط الظلام
و رابعهم علیُ ذوالمساعی
به للدین و الدنیا قوام
و خامسهم محمّدٌ ارتضاه
له فی المأثرات إذن مقام
و جعفر سادس النجباء بدر
ببهجته زها البدر التمام
و موسی سابع و له مقامٌ
تقاصر عن أدانیه الکرام
علی ثامن و القبر منه
بأرض الطوس إن قحطو ارهام
و تاسعهم طرید بنی البغایا
محمّد الزکیّ له حسام
و عاشرهم علی و هو حصن
یحن لفقده البلد الحرام
و حادی العشر مصباح المعالی
منیر الضوء الحسن الهمام
و ثانی العشر حان له القیام
محمّد الزکی به اعتصامٌ
أولئک فی الجنان بهم مساغی
و جیرتی الخوامس و السلام(1)
قال العلّامة الأمینی و فی شعره الطّافح بمعانی الکتاب و السنّة شهادة صادقة علی احاطته بما فیها من مرامی و اشارات و نصوص و تصریحات، و کلما ازدادت الفضیلة قوّة، و البرهان وضوحاً و کانت الحجّة بالغة کان اعتناءه بسرد القریض فیها اکثر کحدیث الغدیر و المنزلة و التطهیر و الرّایة و الطّیر و أمثالها، ومنها: حدیث العشیرة الوارد فی قوله تعالی: و أنذر عشیرتک الأقربین. فی بدء الدّعوة النّبویّة فقد أشار إلیه فی عدّة قصاید منها قوله:
بأبی أنت و أمّی
یا أمیرالمؤمنینا
بأبی أنت و امّی
و برهطی أجمعینا
و بأهلی و بمالی
و بناتی و البنینا
و فدتک النفس منّی
یا امام المتقینا
و أمین اللّه والوا
رث علم الأوّلینا
و وصیّ المصطفی
احمد خیر المرسلینا
و ولی الحوض والذا
ئد عنه المحدثینا
أنت أولی الناس بالنا
س و خیر الناس دینا
1) 430) الغدیر: 2 / 252.
کنت فی الدنیا أخاه
یوم یدعو الأقربینا
لیجیبوه الی اللّ
-ه فکانوا أربعینا
بین عمّ و ابن عمّ
حوله کانوا عرینا
فورثت العلم منه
و الکتاب المستبینا
طبت کهلاً و غلاماً
و رضیعاً و جنینا
ولدی المیثاق طیناً
یوم کان الخلق طینا
کنت مأموناً وجیهاً
عند ذی العرش مکینا
فی حجاب النور حیّاً
طیّباً للطاهرینا(1)
ما قاله الفقیه الحکیم الإلهی الشّیخ محمّد حسین المعروف بالکمپانی فی «انوار القدسیّة» فی وصف الغدیر و تکمیل الدّین بولایة امیرالمؤمنینعلیه السلام:
عید الغدیر أعظم الأعیاد
کم فیه للّه من الأیادی
أکمل فیه دینه المبینا
ثمّ ارتضی الإسلام فیه دینا
بنعمة و هی أتمّ نعمه
منّاً علی الناس به اتمّة
بنعمة الأمرة و الولایة
أقام للدین الحنیف رایة
تظلّل العرش و ما سواه
و الملأ الأعلی و ما حواه
أبان للعلم بهذا العلم
ماجلّ ان یخطر فی التوهّم
و کیف و هو عند أهل المعرفة
یعرف عن أعظم إسم وصفة
و هومدار الغیب و الشهود
و القطب فی دائرة الوجود
أبوالعقول و النفوس الکاملة
و المثل الأعلی لمن لا مثل له
و إنه لکعبة التوحید
قبلة کلّ عارف وحید
لروحه المقدس المنیع
ولایة التکوین والتشریع
1) 431) الغدیر: 2 / 277.
أکرم بها ولایة لمن أتی
فی فضله الظاهر نصّ هل أتی
و هو ولیّ الامر بالنصّ الجلیّ
و عنده علم الکتاب المنزل
طار بفضله حدیث الطائر
إلی سنام العرش والدوائر
ولا أباهی بحدیث المنزلة
فإنّه دون مقام هوله
و قالرحمه الله فی سرّ واقعة الغدیر:
و ما أتی إلی النبیّ الأمیّ
کما أتاه فی غدیر خمّ
من آیة فی غایة التشدید
حاویة للوعد و الوعید
آمرة بنصب من لولاه
ما بلغ المبدء منتهاه
فأوقف القوم عن المسیر
فی شدّة الرمضاء و الهجیر
و اتّخذوا من الحدوج منبرا
فقام بالتبلیغ سیّد الوری
لمّا رقی نبیّنا الحدوجا
ثنّی به إلی السماء العروجا
و مذتلاه الصنو راقیا بها
أشرقت الأرض بنور ربّها
فاجتمع البحران فی الغدیر
واقترن السعدان فی الأثیر
و اتّصل القوسان فی الوجود
من مبده الغیب إلی الشهود
فیه تجلّت لأولی الکمال
مراتب الجلال و الجمال
ثمّ ابتدی بخطبة المفصّلة
مالعلیّ من عظیم المنزلة
و قال للناس ألست أولی
بالمؤمنین کالعلیّ الأعلی
قالوا بلی و الغدر فی الفؤاد
مکتمن کالنار فی الرماد
فقال و الوصیّ فی یمناه
من کنت مولاه فذا مولاه
فالمرتضی العلیّ قدراً رسمه
مولاهم بکلّ معنی الکمة
والنظم والترتیب فی القول یفی
بکونه أحقّ بالتصرف
بل هو اقصی رتب الولایة
لیس لها حدّ ولا نهایه
فإنّه مجلی صفات الباری
فی موضع الایراد و الاصدار
و نشأة التکوین و الابداع
منقادة لأمره المطاع
و القلم الأعلی و لوح الحکمة
أمّ الکتاب و أبوالأئمّة
بشری لمن یری الغدیر عیدا
له الهنا عاش به سعیدا
یوم به تحیی قلوب الشیعة
فالله قد أحی به الشریعة
جدّد فیه العهد و المیثاق
فضائت الأنفس و الآفاق
یوم علی العرش استوی ربّ العلا
فاهتزّت السبع العلا تهلّلا
یومتری فیه الکرام البررة
(وجوهها ضاحکة مستبشرة)
یوم علی رغم اللئام الفجرة
(تری وجوهها علیها غبرة)
ما أسعد الغدیر لولا الغدر
لکن بأهله یحیق المکر
فحینما غاب النبیّ المصطفی
بدت حسیکة النفاق و الجفا
فانقلبوا بمقتضی الکتاب
بعد نبیّهم علی الاعقاب
ماراقبوا الذمام فی نبیّهم
واغتصبوا الأمرة من ولیّهم
و ما زالهم عن الحق الجلیّ
الأ اتباع الحق فیهم من علی
و هو شدید بأسه و الحق مر
فانهزم الجمع و ولّووا الدبر
صدّوا و سدّوا باب علم الهادی
بفتح باب بیعة الاعرابی
ما کان فی نادیهم السخیفة
اعظم منکراً من الخلیفة
أعن علیّ تدفع الخلافه
و یقتدی بأخبث الخباثة
أیستباح منبر النبوّة
و یحرم المخصوص بالاخوّة
کیف یقاد قائد الأسلام
لبیعة الأرذل فی الانام
أیسلب اللواء من فخرلوی
یحمله الطاغی تیم وعدی
اتصرف الزعامة الکبری إلی
من لاینال العهد من ربّ العلا
یا ویلهم قدهدموا قصراً سما
بالشرف الأقصی إلی هام السماء
فخرّ من علیا قریش ماجد
من لایحاذی کعبه الأماجد
وابتزّ من رأس الفخار تاجه
فماتری من بعده نتاجه
منهم جری من بعد کل ما جری
فإنّ کلّ الصید فی جوف الفری
قد خفضوا مقامه الرفیعا
و حقّه ما بینهم أضیعا
ها عَلِیٌّ بَشَرٌ کَیْفَ بَشَرْ
رَبُّهُ فیهِ تَجَلّی وَ ظَهَرْ
عِلَّةُ الْکَوْنِ وَ لَولاهُ لَما
کانَ لِلْعالَمِ عَیْنٌ وَ أَثَرْ
وَ لَهُ اُبْدِعَ ما تَعْقِلُهُ
مِنْ عُقُولٍ وَ نُفُوسٍ وَ صُوَرْ
فَلَکٌ فی فَلَکٍ فیهِ نُجُوم
صَدَفٌ فی صَدَفٍ فیهِ دُرَرْ
ما رَمی رَمْیَةً إِلّا وَ کَفی
ما غَزا غَزْوَةً إِلّا وَ ظَفَرْ
أَغْمَدَ السَّیْفَ مَتی قابَلَهُ
کُلُّ مَنْ جَرَّدَ سَیْفاً وَ شَهَرْ
أَسَدُ اللَّهِ إِذا صالَ وَ صاحْ
أَبُوا الْأَیْتامِ إِذا جادَ وَ بَرّْ
حُبُّهُ مَبْدَءُ خُلْدٍ وَ نَعیمْ
بُغْضُهُ مَنْشَأُ نارٍ وَ سَقَرَ
هُوَ فِی الْکُلِّ إِمامُ الْکُلِ
مَنْ أَبُوبَکْرٍ وَ مَنْ کانَ عُمَرْ
لَیْسَ مَنْ أَذْنَبَ یَوْماً بِإِمامْ
کَیْفَ مَنْ أَشْرَکَ دَهْراً وَ کَفَرْ
کُلُّ مَنْ ماتَ وَ لَمْ یَعْرِفُهُ
مَوْتُهُ مَوْتُ حِمارٍ وَ بَقَرْ
خَصْمُهُ أَبْغَضَهُ اللَّهُ وَ لَوْ
شَرِبَ الْخَمْرَ وَ غَنّی وَ فَجَرْ
مَنْ لَهُ صاحِبَةٌ کَالزَّهْراءْ
أَوْ سَلیلٌ کَشُبَیْرٍ وَ شُبَرْ
عَنْهُ دیوانُ عُلُومٍ وَ حِکَمْ
فیهِ طُومارُ عِظاتٍ وَ عِبَرْ
بُوتُرابٍ وَ کُنُوزُ الْعالَمْ
عِنْدَهُ نَحْوَ سِفالٍ وَ مَدَرْ
وَ هُوَ النُّورُ وَ أَمَّا الشُّرَکاءُ
کَظُلامٍ وَ دُخانٍ وَ شَرَرْ
أَیُّهَا الْخَصْمُ تَذَکَّرْ سَنَداً
مَتْنُهُ صَحَّ بِنَصٍّ وَ خَبَرْ
إِذْ أَتی أَحْمَدُ فی خُمِّ غَدیرْ
بِعَلِیٍّ وَ عَلَی الرَّحَلْ نَبَرْ
قالَ مَنْ کُنْتُ أَنَا مَوْلاهُ
فَعَلِیٌّ لَهُ مَوْلا وَ مَفَرْ
قَبْلَ تَعیینِ وَصِیٍّ وَ وَزیرْ
هَلْ تَری فاتَ نَبِیٌّ وَ هَجَرْ
مَنْ أَتی فیهِ نُصُوصٌ بِخُصُوصْ
هَلْ بِإِجْماعِ عَوامٍ یُنْکَرُ!؟
آیَةُ اللَّهِ وَ هَلْ یُجْحَدُ مَنْ
خَصَّهُ اللَّهُ بِآیٍ وَ سُوَرْ
وُدُّهُ أَوْجَبُ ما فِی الْقُرْآنْ
أَوْجَبَ اللَّهُ عَلَیْنا وَ أَمَرْ
مُدَّعی حُبُّ عَلِیٍّ وَ عِداهُ
مِثْلُ مَنْ أَنْکَرَ حَقّاً وَ أَقَرْ (1)
اقول: و الشعر فی الغدیر من الشعراء القدیم و الحدیث کثیر جدّاً و اکتفینا بهذا للاختصار و من أراد التفصیل فلیراجع الی کتاب الغدیر و غیره من الکتب المعدّة لذلک.
1) 432) آیة اللَّه حاج ملّا علی خوئی نجفی.
1- الحجّ و الزّیارة، عربی.
2- آداب حجّ و زیارت حرمین شریفین، فارسی.
3- میزان الحقّ یا حقیقت مظلوم، فارسی - عربی.
4- آیات الفضائل یا فضائل علیعلیه السلام در قرآن، عربی - فارسی.
5- دولة المهدیعلیه السلام یا حکومت امام زمان عجّل اللَّه فرجه الشّریف، فارسی - عربی.
6- اسوة النّساء، بانوی نمونه عالم، فارسی - عربی.
7- امام الشّهداء و سالار شهیدان، فارسی - عربی.
8- انتظار مهدیعلیه السلام و نشانههای ظهور، فارسی - عربی.
9- شهید خراسان و پناه شیعیان، فارسی - عربی.
10- عاشقان کربلا، زیارات عتبات عالیات عراق.
11- آیین همسرداری و آداب زندگی در اسلام، فارسی - عربی.
12- بشارتهای معصومینعلیهم السلام، فارسی - عربی.
13- مژدههای رحمت در قرآن همراه خطبه غدیر، فارسی - عربی.
14- محرّمات اسلام، فارسی - عربی.
15- ماههای رحمت، ترجمه کتاب «فضائل الأشهر الثّلاثة» مرحوم صدوق، فارسی - عربی.
16- امام صادقعلیه السلام، ترجمه کتاب «الإمام الصّادقعلیه السلام» از مرحوم علّامه مظفّر، فارسی.
17- پیامبر اعظمصلی الله علیه وآله، ترجمه کتاب «مناقب آل ابیطالبعلیه السلام» تألیف علّامه ابن شهرآشوب.
18- واجبات اسلامی، فارسی و عربی.
19- پیامهای قرآنی، یکصد و ده پیام نورانی قرآن.
20- رهبران معصومعلیهم السلام.
21- راه خداشناسی.
22- خطبه غدیر با ترجمه فارسی.
23- بشارتهای مهدویّت، فارسی - عربی.
24- در پناه قرآن.
25- فتنههای آخر الزّمان، فارسی - عربی.
26- راه بهشت.
27- اخلاق و سیره محمّدیصلی الله علیه وآله.
28- دفاع از مقام ولایت.
29- حقوق برادران دینی، ترجمه مصادقة الإخوان (از مرحوم صدوق).
30- رجعت معصومینعلیهم السلام به دنیا.
31- از مرگ تا بهشت.