ghaemiyeh.com
عنوان و نام پدیدآور : به سوی دولت کریمه/لطف الله صافی گلپایگانی
مشخصات نشر : قم: بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود عج، ۱۳۹۱
مشخصات ظاهری : ۶۴ص
فروست : سلسله مباحث امامت و مهدویت؛ ۱۴
شابک : ۱۲۰۰۰ ریال:978-600-6262-58-1
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
شماره کتابشناسی ملی : ۳۱۰۵۴۹۹
بسم الله الرحمن الرحیم
سلسله مباحث امامت و مهدویت (14)
به سوی دولت کریمه
حضرت آیت اللّه العظمی
آقای حاج شیخ لطف اللّه صافی گلپایگانی
سلسله مباحث امامت و مهدویت
نام کتاب: به سوی دولت کریمه
مؤلف: آیت اللّه العظمی لطف اللّه صافی گلپایگانی
صفحهآرا: امیرسعیدسعیدی
ناشر: انتشارات مسجد مقدّس جمکران
چاپخانه و شمارگان: وفا / 2000 جلد
نوبت و تاریخ چاپ: اوّل / بهار 1390
قیمت: 700 تومان
شابک: 1 ـ 308 ـ 973 ـ 964 ـ 978
مرکز پخش: انتشارات مسجد مقدّس جمکران
تلفن و نمابر: 7253700 ، 7253340 ـ 0251
قم ـ صندوق پستی: 617
فهرست مطالب
سخنی با منتظران••• 7
امداد غیبی و ویژگیهای جامعه موعود
امداد غیبی و ویژگیهای جامعه موعود••• 17
تذکّر لازم••• 21
1: قوانین حاکم، قوانین و احکام اسلام است••• 22
2: حاکم خلیفة اللّه و امام زمان است••• 24
3: امتیازات و تبعیضات نژادی و طبقهای وجود ندارد••• 28
4: حذف تجمّلگرایی••• 37
تذکّر و رفع اشتباه••• 42
5: امنیت و صلح عمومی••• 47
6: شکوفایی وضع اقتصادی••• 48
7: همه خدا را میپرستند••• 49
8: قسط و عدل جهانی••• 58
به امید آن روز و آن عصر و آن دولت کریمه••• 63
برادر و خواهر عزیز که روز و شب در انتظار ظهور آقا و مولایت و مولای همه، حضرت صاحب الامر مهدی علیهالسلام هستی، به یاد آن زمان و آن عصر الهی اشک شوق میریزی و آرزو میکنی در التزام رکاب آن حضرت به درجه رفیعه شهادت برسی، در روزهای عید فطر و قربان و غدیر و هر روز جمعه دعای ندبه(1)را عاشقانه با آن شور و سوز و گریه و ندبه میخوانی و با هر وسیله ممکن میخواهی ارتباط خود را با آن حجت خدا، زنده و زندهتر سازی.
درود بر تو و آفرین بر احساسات پاک و تابناک
«ثبّتک اللّه علی هذه الحالة النوریة الروحانیة لقد فزت فوزا عظیما».
عزیزان منتظر! شما که به حقّ، رضای امام زمان ـ ارواحنا فداه ـ را فوز اکبر میدانید، ویژگیهایی که در این نوشتار میخوانید برخی از
1) دعای ندبه که مشتمل است بر عقاید شیعه و تأسف بر غیبت حضرت قائم علیهالسلام ... منقول است که سنّت است این دعای ندبه را در چهار عید بخوانند (یعنی در روز جمعه و روز عید فطر و روز عید قربان و روز عید غدیر). زاد المعاد علاّمه مجلسی رحمهالله ، ط اسلامیه، ص 491.
خصوصیات نظام و جامعهای است که شما منتظر آن هستید؛ هر کس در خط ولایت و انتظار قدم برمیدارد، باید آن ویژگیها را بشناسد و خودش را با توجّه به آنها، به طوری که لایق عضویت در آن جامعه جهانی و الهی شود، بسازد؛ باید همه این ویژگیها را دوست داشته و برای تحقق آنها در جامعه و کشور و شهرش تلاش نماید؛ کسانی که به ارزشهای ضد آن جامعه جهانی گرایش دارند، باید در وضع خود تجدید نظر کنند و با گرایش به ارزشهای اسلامی صداقت خود را در دعوی انتظار نشان بدهند و با اجرای احکام اللّه و اقامه عدل و قسط و احقاق حقوق و ساده زیستن و حفظ شخصیت اسلامی خود، رضای آن آقای عزیز و موعود انبیا را فراهم نمایند.
«اَللّهُمَّ إِنّا نَرْغَبُ إِلَیْکَ فِی دَوْلَةٍ کَرِیمَةٍ، تُعِزُّ بِهَا الاْءِسْلامَ وَأَهْلَهُ»؛(1)
«خداوندا ما دولت باکرامتی را از لطف تو مشتاق هستیم که با آن اسلام و اهلش را عزیز گردانی».
یکی از برنامههای مهمّ رسالات انبیا، خصوصا رسالت رسول خاتم صلیاللهعلیهوآله ، سوق دادن جامعه اسلامی به سوی امّت واحده و دولت عدل جهانی است که این برنامه در متن دعوت اسلام قرار گرفته و به طور حتم و یقین با ظهور حضرت مهدی ـ صلوات اللّه و سلامه علیه ـ این
1) مفاتیح الجنان، مرحوم حاج شیخ عباس قمی، دعای افتتاح.
جامعه و حکومت برقرار میشود و دنیا تحت یک نظام و قانون واحد و امت واحده اداره خواهد شد؛ این وعده الهی است که قرآن کریم و احادیث بسیار و متواتر بر آن دلالت و صراحت دارند.
از جمله در سوره توبه آیه 33 و در سوره صف آیه 9 میفرماید:
«هُوَ الَّذِیآ أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ»؛
«او (خدا) کسی است که پیامبر خود را به هدایت و دین حقّ فرستاد تا اینکه دین حقّ را بر هر دین دیگر غالب نماید».
اهل ادب میدانند: اگر لام در "لیظهره" لام غایب و نهایت باشد، مفاد آیه این است که: این دین حقّ پیش میرود تا خدا آن را به نهایت کمال برساند و بر همه ادیان غالب گرداند. و اگر لام برای تعلیل باشد، باز هم علّت غایی فرستادن پیامبر را که غلبه یافتن دین او بر همه ادیان است، بیان مینماید.
و نیز در همین دو سوره وعده میدهد: تلاشهای کفّار که میخواهند با دهانهای خود نور خدا را خاموش کنند، نقش بر آب و بینتیجه خواهد شد و خدا نورش را تمام و کامل میگرداند.
در سوره انبیا، نور، قصص، صافات و سورههای دیگر قرآن، آیات متضمّن وعده و بشارت به این ظهور و این حکومت الهی بسیار آمده است.
و در احادیث معتبر که در جوامع حدیث و صحاح و مسانید شیعه و سنی روایت شده، نیز این وعده به صراحت داده شده است.
در تأکید بر حتمیت این ظهور و اینکه وقوع آن ـ هرچند به تأخیر افتدکـ تخلّفناپذیر است، یکی از روایات معروف که اِشعار به امتداد بسیار طولانی زمان قبل از ظهور دارد، به این مضمون است:
«اگر از دنیا باقی نماند مگر یک روز، خدا آنقدر آن را طولانی
و دراز مینماید تا امام موعود ظهور نماید و عالم را پر از قسط و عدل نماید، چنانکه پر از ظلم و جور شده است».(1)
بدیهی است: شخص مؤمن به خدا و رسول؛ نه وقوع این ظهور را استبعاد مینماید؛ چون خداوند متعال بر هر امری قادر و تواناست، خدایی که این عوالم بزرگ و کوچک و این میلیاردها و میلیاردها کهکشانها و منظومهها را آفریده و عجایب و نیروهایی که در ذرّات این عالم و اتمها خلق کرده است، عقل بشر را به حیرت انداخته و کوچکترین مخلوق او، اندیشههای همه کاوشگران را به خود مشغول ساخته است، قادر است مقدمات و تمام اسباب این ظهور را فراهم نماید.
و نه در صدق پیامبری که وعدههای بسیارش از غیب و آینده جهان و اشخاص به وقوع پیوسته، شکّ و تردید مینماید؛ چون واضح است زمینه تصدیق پیغمبر صلیاللهعلیهوآله بعد از وقوع این همه خبرهای غیبی قرآن کریم و خود آن حضرت و امیرالمؤمنین علی علیهالسلام برای کسانی که در
1) مراجعه شود به مجموعه احادیث در این مورد به کتاب «معجم احادیث الامام المهدی علیهالسلام »، ج 1، احادیث النبی صلیاللهعلیهوآله .
بسیاری از این وعدهها، صدق آن حضرت را تجربه کرده و درک نمودهاند، به مراتب زیادتر و وسیعتر از آغاز ظهور اسلام و اعلام این وعدههاست. با این حال، مسلمانان مؤمن و روشندل که به آن حضرت ایمان آورده بودند، به وهمه وعدههای آن حضرت ایمان محکم داشتند.
توضیحا اضافه میشد: پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله از آغاز بعثت و هنگامی که خودش بود و غیر از فرزند نورسته عمویش ابوطالب، علی علیهالسلام و همسر بیداردل و آگاهش خدیجه علیهمالسلام که علنا ایمان و همبستگی خود را به او اعلام میکردند، و غیر از ابوطالب که یگانه حامی و پشتیبان و مدافع او بود و ایمان خود را مانند مؤمن آل فرعون کتمان میکرد و کمتر به زبان میآورد، طرفدار و همراه و یار و یاوری نداشت و همه سران کفار و بتپرستان و گردنکشان قریش در برابر او بودند و دعوت او را به مسخره و استهزا میگرفتند و نفوذ او را در یک روستا و یک قبیله باور نمیکردند، در آن هنگام مردم را به پرستش خدای یگانه دعوت میکرد که بگویید: "لا إله إلاّاللّه" تا مستکبران و ابرقدرتهای جهان را از مرکب استکبار و قدرت پیاده کرده و خلع سلاح نمایید و گنجها و خزاین آنها را انفاق نمایید و ... برای بسیاری ـ غیر از آن چهار نفر (شخص پیامبر صلیاللهعلیهوآله و ابوطالب و علی و خدیجه علیهمالسلام ) ـ این وعدهها از جانب کسی که در شهر و محله خودش در معرض اذیت و آزار است و قوم و قبیلهاش با او به شدت به ضدّیت برخاسته و هیچ لشکر و سپاه
و تجهیزات و امکانات مادّی در اختیار ندارد، باور کردنی و به اصطلاح امروز واقع بینانه و دوراندیشانه نبود؛ ولی همان مردم دیدند که زمان به سرعت گذشت و در مدت کوتاه بیست و سه سال عصر رسالت، اسلام مشکلات بسیار بزرگی را یکی پس از دیگری پشت سر گذاشت، همه اقوام و قبایل را به دین خدا فراخواند و همه فوج فوج به اسلام گرویدند و عادات ناپسندی که شمشیر و زور هیچ امپراتوری نمیتوانست تغییر
دهد متروک و فراموش شد.
زنها که در آن جامعه ضد انسانی زنده به گور میشدند، آزاد شدند. ربا و قمار و میگساری و فحشا و آدمکشی و راهزنی همه منسوخ گردید و جای خود را به اخلاق و روشهای انسانی داد و از همه مهمتر و بالاتر؛ کیش بتپرستی که با خون و جان مردم درآمیخته بود، محو و نابود و همه بتها شکسته و معدوم گردید و دین توحید، آن دلهای سخت و تیره را نرم و روشن نمود و صدای دلنواز «أشهد أن لا إله إلاّ اللّه» پردههای شرک را پاره کرد؛ علاوه بر مکّه و مدینه، تمام شبه جزیره در قلمرو نظام الهی اسلام قرار گرفت و دعوت آن حضرت دلها را مسخّر نمود و به آینده امیدوار ساخت. پس از آن هم قلمرو نفوذ اسلام آنگونه گسترش یافت و اسلام دلهای مردم هوشمند ایران را که از مظالم نظام استبدادی شاهنشاهی و تبعیضات طبقاتی به ستوه آمده بودند، فتح نمود و هنوز یک قرن نگذشته اسلام از شرق تا دیوار چین و از سوی غرب به دریای آتلانتیک رسید.
با این رویدادها، همه صدق دعوت پیغمبر اعظم صلیاللهعلیهوآله و قوّت دعوت و نفوذ رسالت او را که از پشت پردههای ضخیم عادات و تعصّبات و اخلاق زشت به درون قلوب وارد میشد و مردم را منقلب و شیفته و دلباخته اسلام میساخت، همواره ظاهر میشد و مسلمانان با اطمینان به اینکه آتیه روشن و تابناکی در پیش دارند، به جلو میرفتند و از مهالک و انبوه لشکریان تا دندان مسلخ ایران و روم و آن همه تشریفات رعبآمیز نمیهراسیدند.
این وقایع که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله از آن خبر داده بود، صدق دعوت آن حضرت را بر همگان آشکار و آشکارتر ساخت و باورها را به نبوّت و رسالت محکمتر نمود و همه را در انتظار وقوع این وعده قرآنی ـ که اسلام بر همه ادیان غالب و حکومت عدل الهی جهانی برقرار خواهد شد ـ قرار داد، حصول آن همه وعدهها و وقوع آن همه خبرهای غیبی را همه دیدند؛ حصول این وعده را نیز همگان خواهند دید.ان شاء اللّه
برحسب آنچه از آیات و احادیث استفاده میشود، این ظهور پس از امتحانات شدید و رفتن بسیار به مدد الهی همراه با معجزات و خوارق عادات و آیات بزرگ تحقق مییابد و ویژگیهایی که دارد، اگرچه تمام در ضمن تعالیم اسلام بیان شده است و برخی از آن ویژگیها را در عصر رسالت و عصر زمامداری امیرالمؤمنین علی علیهالسلام مشاهده میکنیم؛ ولی فعلیت تمام آنها در جامعه موعود تحقق خواهد یافت.
شناخت این ویژگیها از نظر عقیده و ایمان و معرفت امام علیهالسلام دارای اصالت و اهمّیت است، تا آنجا که در خبر مشهور بین مسلمین از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله روایت میشود:
«هر کس بمیرد و امام زمان خود را نشناخته باشد، مرده است به مردن جاهلیت».(1)
و فخر رازی روایت میکند از آن حضرت:
«هر کس بمیرد و امام زمان خود را نشناسد، بمیرد اگر میخواهد یهودی و اگر میخواهد نصرانی».(2)
و از نظر اسلامشناسی و شناخت نوع حکومت و چگونگی و اهداف حکومت در اسلام و ولایت حاکم و مسایل مهم دیگر نیز ارزنده و مفید است.
و از این نظر که آن جامعه و آن نظام، جامعه و نظام کامل اسلامی و تمام شرعی است، نظامی الگو و اسوه و معیار و میزان است و جوامع کوچک یا بزرگ، هرچه به آن همانندتر و شباهت بیشتر داشته باشند، مشروعیت بیشتر دارند، شناخت این جامعه برای تعیین جهت و سمتی که جوامع باید به سوی آن داشته باشند، مفید و سودمند است.
و بالاخره از این لحاظ که مؤمنان به آن ظهور و وعده الهی، مشتاقانه در انتظار آن هستند و برای وقوع آن تحول بزرگ جهانی و الهی، چشم به آینده دوخته و در هیچ شرایطی از بهبود اوضاع ناامید نمیشوند و در میان طوفانهای شداید و سختیهای قوی القلب، باایمان، استوار و محکم، به آینده امیدوار و با قاطعیت به سوی جلو قدم بر میدارند و بر کوشش و تلاش و اقدام خود میافزایند، شایان اهمّیت است.
از همه این جهات و ابعاد دیگر، شناخت این جامعه به استقامت فکر و اخلاق و اعمال انسان کمک مینماید؛ امّا در این گفتار به این فایده و وظیفه بزرگ نظر و اشارت داریم که چنین جامعه یگانهای را که انبیای گذشته بشارت آن را دادهاند و آیات قرآن مجید و روایات متواتر،
با صراحت به تحقق آن تأکید دارند و آن را اوج کمال اجتماع بشری و نظام عدل کامل الهی معرفی کردهاند.
هرکس که به آن معتقد است، باید به سوی آن گام بردارد و ویژگیهای آن را در خود و جامعه متجلّی سازد.
باید فاصله را با آن کم کرد و با تلاش و مجاهده به آن نزدیک و نزدیکتر شد.
باید به شدت پرهیز کنیم از اینکه فاصله ما و جامعه مان با آن جامعه و رهبر عزیز آن زیاد شود و از او دور باشیم.
باید اخلاق و اعمالی را که با عضویت در چنان جامعهای سازگار نیست و صاحب آنها از آن جامعه مطرود است، ترک کنیم و برای قبول شدن در چنان جامعهای خود را بسازیم و تلاش نماییم؛ و این است معنای صحیح انتظار.
اصلاً یکی از فواید بزرگ معرفت پیغمبر و امام و یکی از حکمتهای گزینش پیغمبر و امام از خود بشر همین است که آنها اسوه باشند و رفتار و روش و سیره آنها ـ علاوه بر گفتار و تعلیمات قولی آنان هم ـ راهنمای زندگی باشد که در قرآن مجید میفرماید:
«لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ»؛(1)
«البته شما را در اقتدا کردن به رسول خدا خیر و سعادت بسیار است».
1) سوره احزاب، آیه 21.
و هم میفرماید:
«وَلَوْ جَعَلْناهُ مَلَکا لَجَعَلْناهُ رَجُلاً وَلَلَبَسْنا عَلَیْهِمْ ما یَلْبِسُونَ»؛(1)
«چنانچه فرشتهای نیز به رسالت بفرستیم، هم او را به صورت بشری درآوریم و بر آنان همان لباس که مردمان بپوشند، میپوشانیم».
بلکه در معرفت خداوند متعال که بالذات کمال انسان است و نهایت همه کمالات است و بالاتر از آن کمالی نیست، همین کیفیت برای شخص خداشناس ارزنده است که با معرفت به اسماء الحسنی و صفات علیای الهی، چنانکه فرمودهاند: «تخلّقوا بأخلاق اللّه»؛ تخلق به این اسما و صفات را وجهه همّت قرار میدهد؛ مثلاً چنانکه خداوند ستار العیوب و غفار الذنوب و حلیم و علیم و بخشنده و مهربان و شکور و محسن و ... است، بنده خداشناس و کمال دوست او نیز خود را به این صفات متحلّی میسازد.
معرفت امام وقت و صاحبعصر و ولیامر و آن موعود عظیمالشأن نیز باید همین اثر را داشته باشد و کیمیایی باشد که مس وجود دوست و منتظران او را به طلای اصل و خالص مبدل نماید.
باید در شخص عارف به آن حضرت و سیره و اعمال و برنامههای آن بزرگوار، عملاً علاقه به آن اخلاق و روش ظاهر باشد که از صمیم جان مشتاق حضور و عضویت در آن جامعه موعود باشد.
1) سوره انعام، آیه 9.
بنابراین معرفت امام عصر، حضرت مهدی موعود ـ ارواح العالمین له الفداء ـ و شناخت و ویژگیهای ظهور و حکومت و چگونگی اداره و نظامی که در عالم برقرار میکند و جامعهای را که به وجود میآورد، برای ما که در عصر غیبت و عصر امتحان زندگی میکنیم، بسیار سودمند و لازم است.
هم راهنما و خط دهنده است، و هم عامل مهمی در بازداری از خطا و گناه و اخلاق ناپسند، و هم مشوق میل و اقبال به کارهای نیک و عدالت و التزام و احترام به نظامات شرعیه است.
پیش از اینکه به بیان ویژگیهای جامعه موعود بپردازیم، این تذکّر لازم است که ویژگیهای جامعه جهانی اسلامی، ویژگیهای نظام و جامعه اسلامی است که باید در جهان برقرار شود و هدفهای بعثت حضرت خاتم الانبیا صلیاللهعلیهوآله است؛ آن جامعه جهانی ادامه تحقق اهداف انقلاب عظیم اسلام است.
آنچه از این ویژگیها تاکنون تحقق نیافته، یا به طور کامل حاصل نشده است، به واسطه فقدان شرایط خارجی یا موانع است؛ رسیدن جامعه به آن جامعه جهانی، سیر اسلام و دعوت حضرت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله است که این رسالت و دعوت، به آن نقطه کمال و فعلیت اهدافی که داشته و دارد، خواهد رسید.
وما ذلک علی اللّه بعزیز
قوانین حاکم بر این نظام و اجتماع، قوانین اسلام است که به وسیله وحی اعلام شده و احدی میتواند چیزی بر آن بیفزاید یا چیزی را از آن کم کند که
«حلال محمّد صلیاللهعلیهوآله حلال الی یوم القیامة و حرام محمّد صلیاللهعلیهوآله حرام الی یوم القیامة».
باید همگان خصوصا هیأت حاکمه در این خط مستقیم با احساس مسؤولیت و تعهد قدم بردارند و هوی و سلیقههای شخصی یا گروهی خود را کنار بگذارند و به راست و چپ منحرف نشوند، چنانکه در حدیث است، از شخص رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله که میفرمایند:
«لا یکون العبد مؤمنا حتی یکون هواه تبعا لما جئت و لا یزیغ عنه به»؛
«بندهای مؤمن نخواهد بود تا هوی و خواست او تابع آنچه من آوردهام باشد و از آن مایل نشود».
جلوههای بسیاری از این احساس مسؤولیت و خوف از خدا را در
ارتباط با زمامداری و اداره اجتماع و حقوق مردم مخصوصا محرومان
و مستضعفان و طبقات به ظاهر پایین اجتماع در زندگی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و امیرالمؤمنین علی علیهالسلام دنیا مشاهده کرد که در ادای تکالیف و وظایف خود، ذرّهای کوتاهی ننمودهاند؛ لیکن از این مسؤولیت زمامداری به شدّت نگران بوده و میگریستند، و نشان دادند که در نظام اسلام اگر زمامداری تکلیف و وظیفه نبود، هیچ انگیزهای صاحبان شرعی این مقام را به قبول آن برنمیانگیخت.
در اینجا در رابطه با زمامداری و مدیریتها در سطوح مختلف، درسهای بسیار آموزنده در سیره پیغمبر و امیرالمؤمنین علی ـ علیهما الصلاة و السلام ـ داریم که متأسفانه به خاطر طولانی شدن کلام از بیان آنها معذوریم.
حاکم و رهبر و پیشوای کل نظام موعود جهانی مانند نظام مدینه در عصر رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله و نظام کوفه در عصر امیرالمؤمنین علی علیهالسلام ، نایب خدا و خلیفة اللّه است که عادل و معصوم از گناه و خطا و عمل به هوای نفسانی است؛ در پرهیزکاری و رعایت حقّ و عدالت، در تصمیمات و عزل و نصب و تصرف در بیت المال الگو و نمونه و آیینه تمام نمای قوانین عدل و قسط اسلام است.
علاّمه حلّی قدسسره (1)در کتاب الفین، یک هزار دلیل محکم اقامه فرموده است که: امام و خلیفه خدا و رهبر جامعه باید به آن متّصف و متحلّی باشد و در این امّت برای احدی غیر از فاطمه زهرا و ائمه اثنیعشر علیهمالسلام ـ که امامت و خلافت آنها برحسب صدها حدیث معتبر منصوص است ـ قابل اثبات نیست.
و از جمله آیاتی که بر لزوم صلاحیت علمی، عملی و اخلاقی رهبر
1) شرح حال علاّمه حلّی در تمام کتابهای رجال و تراجم و معاجم مضبوط است.
آن نظام منصوص ـ که یگانه نظام مشروع است ـ بر آن استناد شده است، این آیات است:
«أَفَمَن یَهْدِیآ إِلَی الْحَقِّ أَحَقُّ أَن یُتَّبَعَ أَمَّن لا یَهِدِّیآ إِلاّآ أَن یُهْدی»؛(1)
«آیا کسی که راه مینماید (مردم را) به سوی حقّ، سزاوارتر است که از او پیروی کنند، یا کسی که خود راه نمییابد مگر آنکه راهنماییاش کنند».
«هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یعْلَمُونَ وَالَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ»؛(2)
«آیا یکسانند آنانکه میدانند و آنانکه نمیدانند؟!».
«وَإِذِ ابْتَلیآ إِبْراهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنّاسِ إِماما قالَ وَمِن ذُرِّیَّتِی قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظّالِمِینَ»؛(3)
«(به یاد آور) زمانی که آزمود ابراهیم را پروردگارش به اموری چند، پس او به انجام رسانید آنها را، خدا گفت: البته من قرار دادم تو را برای مردم پیشوا (در دین). ابراهیم گفت: و از فرزندان من نیز (چنین فرما). خدا گفت: نرسد عهد من (که امامت است) به ستمکاران».
بدیهی است مقام امامت که اعظم مناصب و خلافت اللّه است، به
کسی اعطا میشود که از همه صالحتر و عالمتر و پاکتر باشد و سوابق سوء و انحراف از حقّ در پرونده زندگیاش ثبت نشده باشد.
در این نظام، در گزینش برای مقامات پایین نیز همین اصل صلاحیت علمی و عملی و قدرت بر اداره و حسن تدبیر معیار است و با وجود اصلح و اَلیَق و اعلم، به صالح و لایق و عالم مقامی اعطا نمیشود.
از خیانتهای بزرگ در دایره این نظام، این است که: مقام و منصبی به کسی اعطا شود در حالی که شخص دیگری برای تصدّی آن مقام صالحتر از او باشد، چنانکه قبول هر مقام و منصب با علم به صلاحیت و کفایت بیشتر دیگری نیز جایز نیست و در نظام اسلام، هیچ کس خود را به جای صالحتر از خود معرفی نمیکند و نامزد مقامی که صالحتر از او برای آن نامزد شده است، نمینماید؛ اگر هم به او پیشنهاد کنند، مردم را به اصلح از خود راهنمایی مینماید.
این روشی است که در جوامع کنونی غیر مسلمان دنیا اصلاً دیده نمیشود و در جوامع اسلامی هم به ندرت مشاهده میشود. و در پایان مناسب است به سخن جامع و کامل خلیل بن احمد(1)اشاره کنیم، که از او پرسیدند: دلیل بر امامت علی علیهالسلام بر کلّ امّت چیست؟
1) در مورد خلیل بن احمد مراجعه شود به لغت نامه دهخدا و تأسیس الشیعه ص 150 تا 154 و ص 178 و 179 و نور القبس ص 56 و 57 که در آن کتاب، مؤلف در ضمن ترجمه او، کلام ممتاز دیگری از خلیل بن احمد، در بیان برتری امیرالمؤمنین علی علیهالسلام بر سایر اصحاب و تشاکل با یکدیگر و تفرّد امام علیهالسلام به خصائص عالی نقل نموده است.
آن مرد بزرگ اینگونه پاسخ داد:
«احتیاج الکل الیه و غنائه عن الکل دلیل علی انّه امام الکل»؛
«محتاج بودن همه به وی (حضرت علی علیهالسلام ) و بینیازی او از همه کس، دلیل آن است که او امام و پیشوای همه است».
امتیازات نژادی و طبقهای و صنفی و القاب و عناوین ظاهری در جامعه اسلامی ـ که جامعه موعود جهانی و همگانی خواهد بود ـ ملغی و بیاعتبار است؛ در برابر قانون همه با هم برابرند؛ عالم با جاهل، عادل با فاسق، والی و رئیس، و صاحب هر مقام سیاسی با هر شخصی عادی و متعارف مساوی هستند؛ مثلاً حکم قتل عمد، قصاص و حکم قتل شبه عمد و خطا، دیه است؛ قاتل هرکس که باشد و مقتول هم هرکس باشد، و همچنین حکم خدا در مورد سارق با شرایطی که در فقه بیان شده، قطع دست است و حکم زانی رجم یا جلد است؛ سارق و زانی، هرکس و فرزند هرکس و صاحب هر سابقه و وابسته به هرکس و هر فامیل باشد، حکم هرگز تفاوت نخواهد کرد.
این ویژگی جامعه بزرگ اسلامی را در سیره شخص پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در جامعه اسلامی مدینه و کوفه ملاحظه کنید، در این دو جامعه احکام اسلام نسبت به همگان به طور مساوی اجرا میشد، همانطور که در نماز جماعت فقیر در کنار غنی، سیاه در کنار
سفید و بنده در کنار مولی یا در صف مقدم قرار میگرفت، در اجرای
احکام سیاسی و انتظامی نیز به همه به طور مساوی نگاه میشد و حتی به مجالست و معاشرت با فقرا بیشتر رغبت نشان میدادند و آن را عامل تربیت و توانمندی روح و موجب تقرب به خدا میدانستند و به عکس مجالست با اغنیا و توانگران و مرفهان را که نسبت به اسلام و مسلمین و اوضاع اجتماعی بیتفاوت بودند، موجب دلمردگی و سقوط انسان میشمردند.
برحسب قرآن مجید و تفاسیر، ملاء و سران قریش از حضرت تقاضا کردند که از فقرا و طبقات پایین اجتماع فاصله بگیرد؛ زیرا حضور آنها را با خودشان خلاف شأن و اعتبار پوچ خود میدانستند، وقتی پیشنهاد دادند که مجلس آنها با مجلس این به اصطلاح اشراف از هم جدا باشد؛ حضرت نپذیرفت و این آیه نازل شد:
«وَاصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدوةِ وَالْعَشِیِّ یُرِیدُونَ وَجْهَهُ وَلا تَعْدُ عَیْناکَ عَنْهُمْ تُرِیدُ زِینَةَ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَلا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَن ذِکْرِنا وَاتَّبَعَ هَویهُ وَکانَ أَمْرُهُ فُرُطا»؛(1)
«خودت را با آنها که خدا را در بامداد و شامگاه میخوانند و وجه او (قرب رضای او) را میخواهند، شکیبا بدار
1) سوره کهف، آیه 28.
و چشمهایت را از آنها برنگردان در حالی که خواستار زینت زندگی دنیا باشی، و اطاعت نکن کسی که دلش را از یادمان غافل کردهایم (و از لذّت یاد خودمان محروم ساختهایم) و پیروی هوای خود کرده و کارش از حدّ گذشته و در افراط افتاده است».
در احادیث به این مضمون رسیده است که: روزی یک نفر از اغنیا نشسته بود، یکی از فقرا وارد شد و در کنار او نشست. مرد ثروتمند خود را جمع کرد ـ مثل بعضی از اهل رفاه و ثروتمندان زمان ما که از تماس با فقرا و زیردستان و همنشینی و همگامی با آنها پرهیز مینمایند و آن را کسر شأن خود میدانند ـ پیغمبر صلیاللهعلیهوآله از این کار او ناخرسند شده، فرمودند:
«ترسیدی از فقر او چیزی به تو برسد یا از مال و ثروت تو به او چیزی برسد».
مرد ثروتمند از آن موعظه بیدار و هوشیار شد، عرض کرد: به کفّاره این عمل نصف یا تمام مالم را به او بخشیدم.
مرد فقیر نپذیرفت، گفت: میترسم به من، آن وارد شود که بر تو وارد شده بود.(1)
یکی از خصایص و فضایل امیرالمؤمنین علی علیهالسلام این است که
1) رجوع کنید به اصول کافی، ج 3، ص 361، کتاب الایمان و الکفر، باب فضل الفقراء المسلمین.
خداوند به او دوستی محرومان و فقرا را عطا کرده بود و آنها هم آن حضرت را دوست میداشتند.
یکی از نمایشهای این تساوی، تواضع آن بزرگواران و مظاهر حضور آنها در اجتماع است که هیچگونه تشریفاتی نداشتند؛ مانند فردی عادی بودند.
در سیره رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله همه از سادهزیستن و زهد و بیامتیازی حکایت دارد. در مقابل، زندگی ارباب جاه و مناصب دنیا و کاخ سفید و کرملین و بوگینکهام و الیزه و همه اختصاصات و تشریفات این کاخنشینها و هواپیماهای اختصاصی و خودروهای آنچنانی و هزار و یک امتیاز دیگر را در نظر بگیرید و تعجّب کنید.
آری اینها مردان دنیا و انسانهای بیمحتوایی هستند که اگر آن تشریفات را نداشته باشند و این جاه و جلالهای ظاهری را به رخ مردم نکشند، هیچ کس برای آنها حسابی باز نمیکند؛ امّا مردان خدا و رجال الهی به این ظواهر نیاز ندارند؛ عظمت روح آنها مردم را مسخّر آنها و تحت نفوذ آنها قرار میدهد.
کلام گهربار امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در وصف رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بسیار آموزنده است؛ از خوانندگان خواهشمند است مکرر آن را بخوانند و در آن تأمّل نمایند.
هرگز ارباب قدرت ظاهری و وابستگان به تشریفات، نمیتوانند باور کنند که مردی با این ظهور و حضور در صحنه اجتماع بتواند آن
انقلاب بیمانند فکری و سیاسی و اجتماعی را به این استحکام پایه ریزی نماید؛ که امروز پس از هزار و چهارصد سال، راه او همچنان در دنیا زنده و استحکام و استواریاش هر روز بیش از پیش ظاهرتر میشود. این اوصافی که امیرالمؤمنین علی علیهالسلام بیان مینماید اوصاف فریادگر توحید، و آن آورنده قرآن و آن منادی حقّ و عدل و حرّیت؛
یعنی عقل کل و خاتم رسل و شمع سبل حضرت محمّد بن عبداللّه صلیاللهعلیهوآله است.
محمّد کازل تا ابد هر چه هست به آرایش نام او نقش بست
چراغی که انوار بینش از اوست فروغ همه آفرینش از اوست
همان فردی که فلاسفه و انسانشناسان جهان همه در برابر عظمتش سر تعظیم فرود آوردهاند و با شبلی شمیّل همزبان میگویند:
مِنْ دُونِهِ الاْءَبْطالُ فِی کُلِّ الْوَری مِنْ حاضِرٍ أَوْ غآئِبٍ أَوْ آتٍ
آری، علی علیهالسلام که از پیش از بعثت و در حال بعثت و بعد از بعثت با رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بود و محرم اسرار و آگاه از پنهان و آشکار او بود، سیره و زندگانی آن حضرت را چنین توصیف مینماید:
«فَتَأَسَّ بِنَبِیِّکَ الاْءَطْیَبِ الاْءَطْهَرِ صلیاللهعلیهوآله ... وَلَقَدْ کانَ صلیاللهعلیهوآله یَأْکُلُ عَلَی الاْءَرْضِ وَیَجْلِسُ جِلْسَةَ الْعَبْدِ وَیَخْصِفُ بِیَدِهِ نَعْلَهُ وَیَرْقَعُ بِیَدِهِ ثَوْبَهُ وَیَرْکَبُ الْحِمارَ الْعارِیَ وَیُرْدِفُ خَلْفَهُ...»؛(1)
1) نهج البلاغه، فیض الاسلام، ص 500، خطبه 159.
«تأسّی کن به پیغمبر خوشبوتر و پاکیزهترت صلیاللهعلیهوآله ... بر روی زمین غذا میخورد و مانند برده مینشست و پارگی کفش خود را به دست خود میدوخت و به دست خود جامهاش را وصله میزد و بر مرکب بیپالان سوار میشد و کسی را هم ردیف خود میساخت...».
در سیره امیرالمؤمنین علی علیهالسلام نیز، جلوههای بسیاری است که همه آموزنده است و یاد میدهد که چگونه باید مراقبت داشت از مقام خود، استفاده شخصی ـ هرچند خود اراده نکرده باشد ـ نبرد که این مقام و این منصب الهی باید در راه اطاعت خدا و خدمت به خلق قرار بگیرد.
در یکی از خطبههای نهج البلاغه است که پس از آن سخنان مشحون از علم و حکمت و معرفت، شخصی که تحت تأثیر آن علم بیکران و معارف بیپایان علوی قرار گرفت، زبان به مدح و ثنای آن حضرت گشود و متواضعانه و با تعظیم آن حضرت را مخاطب قرار داد؛ حضرت در بیانات مفصّلی ـ که فرازها و جملههای آن انسان را تکان میدهد ـ به او تذکّر داد که با من با این الفاظ سخن نگویید و این چنین مرا مخاطب نسازید، که من و شما همه بندگان پروردگار و خدایی هستیم که غیر از او خدایی نیست و ... .(1)
داستان آن مردمانی که به استقبال او آمده و برنامهای را به احترام آن حضرت انجام دادند، معروف و در نهج البلاغه مذکور است.
1) نهج البلاغه، صبحی صالح، ص 334، خطبه 216.
حضرت از آنها پرسید: این چه کار و برنامهای است؟ گفتند: روش و برنامهای است که به عنوان تعظیم و احترام از امرای خود انجام میدهیم، فرمود:
«وَاللّهِ ما یَنْتَفِعُ بِهذا أُمَرآوءُکُمْ وَإِنَّکُمْ لَتَشُقُّونَ عَلی أَنْفُسِکُمْ فِی دُنْیاکُمْ وَتَشْقَوْنَ بِهِ فِی آخِرَتِکُمْ، وَما أَخْسَرَ الْمَشَقَّةَ وَرآءَهَا الْعِقابُ وَأَرْبَحَ الدَّعَةَ مَعَهَا الاْءَمانُ مِنَ النّارِ»؛(1)
«سوگند به خدا! حکمرانان شما در این کار سود نمیبرند و شما خود را در دنیایتان به رنج و در آخرتتان با این کار به بدبختی گرفتار میسازید (چون فروتنی برای غیر خدا گناه و مستلزم عذاب است) و چه بسیار زیان دارد رنجی (فروتنی برای غیر خدا) که پی آن کیفر باشد و چه بسیار سود دارد آسودگی (رنج نبردن برای خوش آمدن مخلوق) که همراه آن ایمنی از آتش (دوزخ) باشد».
همچنین حکایت است که حضرت علی علیهالسلام سواره و در حال حرکت بود، شخصی عرایض و مطالبی را که داشت، به عرض ایشان رسانید، سپس به احترام در رکاب آن حضرت پیاده میرفت؛ امام علیهالسلام او را نهی کردند؛ چون برای او ذلّت و برای والی و حاکم فتنه است. بدیهی است که آن حضرت از اینکه تحت تأثیر این برنامهها قرار بگیرد و این برنامهها مقام و منصب او را عوض کند، منزّه و مبرّا بود.
1) نهج البلاغه، فیض الاسلام، ص 1094، حکمت 36.
علی علیهالسلام بود که میفرمود:
«وَاللّهِ لَوْ أُعْطِیتُ الاْءَقالِیمَ السَّبْعَةَ بِما تَحْتَ أَفْلاکِها عَلی أَنْ أَعْصِیَ اللّهَ فِی نَمْلَةٍ أَسْلُبُها جُلْبَ شَعِیرَةٍ ما فَعَلْتُهُ وَإِنَّ دُنْیاکُمْ عِنْدِی لاَءَهْوَنُ مِنْ وَرَقَةٍ فِی فَمِ جَرّادَةٍ تَقْضَمُها ما لِعَلِیٍّ وَلِنَعِیمٍ یَفْنی وَلَذَّةٍ لا تَبْقی»؛(1)
«سوگند به خدا! اگر هفت اقلیم را به هرچه در زیر آسمانهای آنها است، به من بدهند؛ برای اینکه خدا را درباره مورچهای که پوست جوی از آن بربایم تا نافرمانی نمایم، نمیکنم و به تحقیق دنیای شما نزد من پستتر و خوارتر است از برگی که در دهان ملخی باشد که آن را میجود. چه کار است علی را با نعمتی که از دست میرود و خوشی که برجا نمیماند؟!».
بلکه برای سرمشق به دیگران و به هم نزدیک کردن راعی و رعیت و زمامدار و جامعه این برنامهها را پیاده میکردند و این سخنان و تذکّرات را میدادند؛ مبادا در جامعه اسلامی کسی را جاه و مقام سست نماید.
خطری که در اسلام به بزرگان و همه صاحبان مقامات و زیردستان از هجوم آن هشدار دادهاند، که حتی فرمودهاند:
«لَیْسَ شَیْءٌ أَضَرَّ بِالرِّجالِ مِنْ خَفْقِ النِّعالِ»؛
1) نهج البلاغه، فیض الاسلام، ص 705، خطبه 215.
«چیزی ضرر زنندهتر به شخصیتها از صدای کفش مردم که پشت سرشان میروند، نیست».
در این رابطه از حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله روایت است که: «کانَ یَسُوقُ أَصْحابَهُ». ابن اثیر میگوید: معنایش این است که حضرت اصحاب خود را جلو میانداخت و از روی تواضع و فروتنی، خودش پشت سر آنها میرفت و احدی را نمیگذارد که پشت سرش راه برود.
در این موضوع سخن بسیار است؛ امّا جهت اینکه سخن از این طولانیتر نشود، به همین اندازه اکتفا میکنیم.
کیست که اندکی مطالعه در تاریخ و سیره پیغمبر و ائمه هدی علیهمالسلام داشته باشد و تفاصیل بسیار از این حقایق را نداند؟! اینها که گفتیم، از ویژگیهای جامعه اسلامی است که بشریت به طور متعالی در آن جامعه
موعود جهانی به آن خواهد رسید.
در جامعه جهانی اسلام، تجمّلگرایی و افراط در مصرف و خوشگذرانی و تکلّف در پذیراییها و مهمانیها و مراسم دیگر و لباس و پوشاک و مرکب و مسکن و ... مطرود است. اموری که در زمان ما عامل مهم دشواری زندگی و کمبود عواید از هزینه و مخارج است؛ حتی در مراسمی که برای اموات برگزار میشود، نیز رقابت در پذیراییهای کمرشکن رایج شده است، به طوری که مصیبت صاحب عزا دوچندان میشود!
در حالی که هزارها جوان دختر و پسر بیهمسر، به واسطه فقر از زندگی زناشویی و تشکیل خانواده محروم هستند و مفاسد اجتماعی گوناگون آن، سعادت همه جامعه و امنیت را تهدید مینماید. ملاحظه میشود که برخی مرفّهان در مجلّلترین هتلها مبالغی را صرف مینمایند که با آن میشود خانوادههایی را از فقر نجات داد. روشن است وقتی در جامعه اینگونه امور افتخار و احترامآفرین باشد، فسادهای بسیار گریبانگیر آن جامعه میشود.
تحریم اسراف و تبذیر و تشویق به اقتصاد و میانهروی، و هدایت
مردم به استفادههای صحیح از مال و سرمایه که موجب استحکام بنیان اجتماع و بینیازی از بیگانگان میشود و تعالیم بسیار دیگر، همه در کنترل این گرایش مردم به تجمّلپرستی و حفظ اعتدال مؤثر است.
از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله روایت است:
«نَحْنُ مَعاشِرُ الاْءَنْبِیآءِ وَالاْءَوْلِیآءِ بُرَآءٌ مِنَ التَّکَلُّفِ»؛(1)
«ما گروه پیغمبران و اولیا از تکلّف بیزاریم».
در سیره پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله درباره سادهزیستن و دوری از تجمّلات حکایتهای آموزنده بسیار است که با توجّه به آن، نمیتوان کسانی را که تجمّلات خانه و اتاق و نیز محلّ کارشان، بسا به میلیونها بالغ میشود و در انواع تنعّمات خارج از اندازه و غیر لازم؛ و بلکه لغو با وسایل تفریحی و سرگرمی گرانبها غرق و غافل زندگی میکنند، به راستی تربیت شده مکتب آن حضرت شمرد.
پیشوا و پیامبری که هنگام بازگشت از سفر، وارد خانه یگانه فرزند عزیزش ـ که از بس او را دوست میداشت، هر وقت از سفری میآمد، اوّل به دیدار او میشتافت و در هنگام عزیمت به سفر آخرین کسی را که با او وداع میکرد، او بود ـ شد و به دیدار او رفت، پردههایی که بر در خانه دختر عزیزش آویخته بود، مشاهده کرد، از خانه بیرون آمد، وقتی
1) بحارالانوار، ج 70، ص 394.
فاطمه زهرا علیهاالسلام آن پردهها را نزد آن حضرت میفرستند که به اهل صفه و یا فقرا بدهد، خوشحال و مسرور میشود و میفرماید: «فِداها أَبُوها».
معلوم است چقدر به زندگی دور از تکلّفات و ساده اهمّیت میداده است. او همان بزرگواری است که وقتی با آن همه عظمت و شوکت و قدرت مکّه را فتح میکند در حالی که آن لشکر مجهز را ـ که از جهت تجهیزات و نفرات تا آن زمان شبه جزیره به خود ندیده بود ـ زیر فرمان داشت و همه اشراف مکّه افتخار میکردند که از او مانند بزرگترین ابرقدرتها با تشریفات و غذاهای رنگارنگ و سفرههای گسترده پذیرایی نمایند؛ در چنین موقعیتی آن بنده خالص و متواضع خدا در آن روز بزرگ و تاریخی، به خانه امّ هانی دختر مکرمه ابوطالب و خواهر امیرالمؤمنین علی علیهالسلام میرود ـ که بر حسب بعض اخبار همان خانهای است که معراج و عروجش به عالم بالا از آنجا واقع شد ـ وقتی بر او وارد شد و تقاضایی را که او در مورد پناهندگان به خانهاش داشت، پذیرفت و فرمود:
«هَلْ عِنْدَکَ مِنْ طَعامٍ نَأْکُلُهُ؟»؛
«آیا طعامی داری که از آن بخوریم؟»
عرض کرد:
«لَیْسَ عِنْدِی إِلاّ کَسْرَةٌ یابِسَةٌ، وَإِنِّی لاَءَسْتَحْیِی أَنْ أُقَدِّمَها إِلَیْکَ»؛
«غیر از نان پارههای خشک ندارم و من حیا میکنم که با آنها از شما پذیرایی کنم».
فرمود:
«هَلُمِّی بِهِنَّ»؛
«همان نان پارهها را بیاور».
و رسول خدا صلیاللهعلیهوآله آن نان پارهها را در مقداری آب تریت کرد، امّ هانی
قدری نمک هم حاضر کرد، سپس فرمود:
«هَلْ مِنْ أَدامٍ؟»؛
«آیا نان خورش است؟»
امّ هانی عرض کرد: غیر از مقداری سرکه چیزی حاضر نیست، فرمود: بیاور آن را! سپس آن را بر روی آن نانها ریخت و از آن میل فرمود، پس از آن، حمد خدای عزّوجلّ را به جا آورد و فرمود:
«نِعْمَ الاْءَدامِ الْخَلُّ یا أُمَّ هانِی! لا یَقْفِرُ بَیْتٌ فِیهِ خَلٌّ»؛(1)
«خوب نان خورشی است سرکه، خانهای که در آن سرکه باشد، خالی از نان خورش نیست».
امیرالمؤمنین علی علیهالسلام نیز همین سیره و روش را داشت؛ در وقتی که خلافت ظاهری هم در اختیار او قرار گرفت، معاش و لباس و برخورداریهای او از دنیا همان بود که همه شنیده و خواندهاید.
روزی احنف بن قیس بر معاویه وارد بود، هنگامی که سفره انداختند، در آن همه رنگ غذا دیده میشد که احنف از آنها تعجب کرد،
1) معجم صغیر طبرانی، ج 2، ص 97.
از آن جمله یک رنگ غذایی بود که احنف آن را نشناخت، از معاویه پرسید، در جواب گفت: این رودههای مرغابی است که از مغز آن را پر کرده، و با روغن پسته سرخ شده و شکر بر آن پاشیدهاند.
احنف به گریه افتاد، معاویه از سبب گریه او پرسید، گفت: به یاد علی علیهالسلام افتادم که روزی در خدمت او مشرف بودم، وقتی هنگام افطار شد، از من خواست که در خدمتش باشم، انبانی سر به مهر نزد او آوردند، پرسیدم: در این انبان چیست؟ فرمود: اردی است از سبوس جو. از سر به مهر بودن آن پرسیدم، فرمود: میترسم حسن یا حسین آن را به روغن مخلوط نمایند.(1)
علی علیهالسلام خودش لباس خود را وصله میزد، وقتی ابن عباس آن حضرت را در حال اصلاح کفش خود دید، به ابن عباس فرمود:
«ما قِیمَةُ هذَا النَّعْلُ؟»؛
«این کفش چقدر قیمت دارد؟»
عرض کرد:
«لا قِیمَةَ لَها»؛(2)
«بهایی ندارد».
فرمود:
«وَاللّهِ لَهِیَ أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْ اِمْرَتِکُمْ إِلاّ أَنْ أُقِیمَ حَقّا وَأُدْفِعَ باطِلاً»؛(1)
«به خدا سوگند این کفش بیقیمت از امارت و فرمانروایی بر شما نزد من بهتر است مگر آنکه حقی را به پا دارم یا باطلی را دفع کنم».
یعنی این منصب و مقام وقتی ارزشی دارد که صاحب آن با آن اقامه حقّ و دفع باطل نماید؛ در جامعه موعود حضرت ولیعصر ـ ارواحنا فداه ـ نیز برنامه همین است و سیره آن حضرت همین سیره است، در احادیث آمده است:
«ما لِباسُ الْقآئِمِ علیهالسلام إِلاَّ الْغَلِیظُ، وَما طَعامُهُ إِلاَّ الْجَشْبُ»؛(2)
«لباس حضرت قائم علیهالسلام جز جامه خشن (مثل لباس جنگ) و غذای او جز غذای ناگوار (نان جو ساده و بدون خورش) نیست».
مفهوم این ویژگیهای جامه اسلامی و سیرههای حضرت پیغمبر و ائمه طاهرین علیهمالسلام این نیست که از نعمتهای الهی و جمال حیات دنیا که جلوههای آن بسیار است و بیشمار و بر جمال خداوند جمالآفرین
دلالت دارند، نباید بهره گرفت، یا به کار و فعالیت و سعی و عمل و تولید و زراعت و صناعت و علومی که جامعه به آن نیازمند است، نپرداخت و غرایز و استعدادات را حبس و ضایع و معطل نمود و گوشهگیری و کمکاری پیشه کرد. این افکار، افکاری است که اسلام با آن به ضدیّت برخواسته و با تعالیم آن سازش ندارد.
در قرآن مجید میفرماید:
«قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَةَ اللّهِ الَّتِیآ أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَالطَّیِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ»؛(1)
«بگو ای پیامبر! چه کسی زینتهای خداوند را که برای
بندگانش آفرید و روزیهای پاک را حرام کرده است؟!».
و نیز میفرماید:
«یا أَیُّهَا الرُّسُلُ کُلُوا مِنَ الطَّیِّباتِ وَاعْمَلُوا صالِحا»؛(2)
«ای رسولان ما! از غذاهای پاکیزه و حلال تناول کنید و عمل صالح انجام دهید».
همچنین کار و زحمت و انواع مشاغل حلال برای توسعه بر عائله و بینیازی از دیگران و هدفهای عالیتر، مثل رسیدن جامعه مسلمان به خودکفایی و رفع وابستگی اقتصادی به کفّار نه تنها ممنوع نیست؛ بلکه از عبادات و طاعات بزرگ است.
خدای تعالی در قرآن مجید میفرماید:
«وَللّهِِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِینَ»؛(1)
«عزّت مخصوص خداوند و پیامبرش و مؤمنین است».
بدیهی است یکی از موجبات مهم عزّت و حفظ شرافت، استقلال اقتصادی و خودکفایی در همه شعب زندگی است؛ چنانکه از عوامل مهم ذلّت، فقر و احتیاج به بیگانه است و باید هر مسلمانی برای مبارزه با این ذلّت و حفظ آن عزّت، هرچه در امکان دارد تلاش نماید.
حرص و فخر به مال و تجمّلگرایی و حبّ دنیا که سرّ هر گناه است، غیر از کار و عمل به تعطیل نکشاندن قوا و استعداد است؛ و به عبارت دیگر: دنیا را برای دنیا، برای تکاثر و استکبار و استعلا به هر شکل و صورت خواستن، مذموم و ضد ارزشهای والای انسانی است؛ امّا دنیاخواهی برای مقاصد صحیح و هدفهای مشروع و خودکفایی شخصی و عمومی ممدوح و پسندیده است.
برداشتهای نادرستی که از زهد و قناعت و توکّل و دعا و زیارت و عزاداری سیدالشهدا علیهالسلام و انتظار ظهور و فرج و ثواب بسیاری از دعاها و اعمال نیک و آثار توبه و سایر اینگونه اصطلاحات و اعمال مذهبی میشود و بعضی به اصطلاح روشنفکر، آنها را به مذهبیها نسبت میدهند، هیچ وقت در بین نبوده و سبب ایستایی جامعه و رکون
1) سوره منافقون، آیه 8.
و رکود و غرور نگشته و عرف اجتماع مذهبی همه را در جای خود شناخته است و اگر هم افرادی دیده شوند که این اصطلاحات را به مفهوم واقعی آنها نشناخته باشند، معدودند و روی برداشت آنها نمیتوان داوری کرد، اینها همه در نظام تربیتی اسلام جایگاه ویژه و مفهوم خاص خود را دارند.
هدف اسلام ساختن انسان الهی است، نه انسان مال و نه انسان مقام و نه انسان ماشین و تکنولوژی و سایر مظاهر مادّی؛ هدف انسانی است که همه اینها را به طور صحیح و مشروع به خدمت کمال انسانی خود بگیرد که همه مظاهر زندگی، حتی جنگ او وجهه الهی داشته باشد.
«لِتَکُونَ کَلِمَةَ اللّهِ هِیَ الْعُلْیا وَکَلِمَةَ الَّذِینَ کَفَرُوا السُّفْلی».
امّا تجمّلگرایی همان است که: هرکس میتواند نظایر آن را در خانههای شمال بعضی شهرها و تزئینات ظاهر و داخل آنها ببیند.
حاصل سخن این است که: راهها مشخص است و عرف مسلمان
معنای لفظ زهد و قناعت و حرص و تکاثر و تجمل و اسراف و تبذیر و موارد دیگر را تشخیص میدهد و از مظاهر زندگی و خانه و ماشین و لباس و مهمانی و عزا و عروسی اشخاص، آن را که حاصل تربیت اسلامی و محبوب خدا است، یا به آن شباهت بیشتر دارد، و آن را که به تربیت غیر اسلامی و قارونمآبی و طاغوتگرایی شبیه است، میشناسد؛ و کار و عمل و تلاش و تولید و صنعت و اختراع و کسبهای مشروع را با تکاثرهای قارونی و تشریفات طاغوتی اشتباه نمیکند.
البته باید پیرامون تمام این مفاهیم و جنود عقل و جهل و تعلیمات قولی و عملی پیغمبر اکرم و ائمه طاهرین علیهمالسلام و مواضع آنها در مقامات و مواجهه با جریانها و جوّهای مختلف، همیشه تعلیم و تعلّم ادامه داشته باشد و مکتب آموختن از آن بزرگواران باز و مفتوح باشد و ما در اینجا از اطاله بحث بیش از این معذوریم.
امنیت و صلح واقعی و آرامش از ویژگیهای دولت آقا امام زمان ـ روحی لتراب مقدمه الفداء ـ است، خوفها زایل میشود و جان و مال و آبروی اشخاص در ضمان امان قرار میگیرد و در سراسر جهان امن عمومی حاکم میشود و اختناق و استبداد و استکبار و استضعاف ـ که همه از آثار حکومتهای غیر الهی است ـ از جهان ریشه کن میگردد و حکومتهای طواغیت به هر شکل و هر عنوان برچیده میشود.
از اخبار و روایات استفاده میشود که:
«به واسطه حضرت ولی عصر ـ ارواحنا فداه ـ راهها آنقدر امن میشود که احدی حتی ضعیفترین مردم از مشرق به مغرب سفر مینماید، از احدی به او اذیت و آزار نمیرسد».(1)
1) مراجعه کنید به منتخب الاثر، ص 308، فصل 2، باب 43، حدیث 2.
در دولت آن حضرت، وضع اقتصاد عمومی بهبود کامل یافته، نعمتها فراوان، آبها مهار، زمینها آباد و حاصلخیز و معادن ظاهر میشود، تا جایی که دیگر فقیری که از بیت المال چیزی دریافت کند، باقی نماند، و کسی برای دریافت کمک مالی به خزانه عمومی مراجعه ننماید. و اگر اتفاقا کسی مراجعه کرد، به خود او میگویند: هر اندازه نیاز دارد، دریافت کند، که او هم پس از دریافت وجه از گرفتن پشیمان میشود و در مقام ردّ آن به خزانه برمیآید؛ ولی از او قبول نمیشود.(1)
1) مراجعه کنید به منتخب الاثر، ص 473، فصل 7، باب 4.
از ویژگیهای ممتاز دیگر آن جامعه جهانی این است که همگان موحّد و خدا را به یگانگی پرستش مینمایند و شریکی برای او قرار نمیدهند، او را بیشریک و بینظیر و واحد و یگانه و یکتا میشناسند.
وحده لا شریک له صفتش و هو الفرد اصل معرفتش
شرک را سوی وحدتش ره نه عقل از کُنه ذاتش آگه نه
هست در وصف کبریا و جلال شرک نالایق و شریک محال
تعالی اللّه یکی بیمثل و مانند که خوانندش خداوندان خداوند
منزه ذات او از چند و از چون تعالی شأنه عما یقولون
بری از ضدّ وندّ وخویش واز کس صفاتش قل هو اللّه احد بس
این یک امتیاز بزرگ و از ویژگیهای جامعه اسلامی است که در آن عصر عزیز، همه افراد به آن ممتاز و سرفراز میباشند، همه حقّ را میپرستند و در پرستش حقّ کسی و چیزی را شریک او نمیکنند و توحید خالص و منزّه و پاک از هر شائبه شرک حاکم میشود.
یکی از جامعه شناسان معروف در کتاب خود (تمدن اسلام و عرب) میگوید:
«عقیده به توحید تاج افتخاری است که در میان ادیان بر سر دین اسلام قرار دارد».
هرچند برحسب قرآن مجید، همه انبیا دعوت به توحید داشتند و موحّد بودهاند؛ امّا این جامعهشناس نظر به معتقدات جوامع فعلی بشری دارد که از طریق توحید منحرف و گرایش به شرک دارند؛ که اگر دین آنها براساس توحید بوده است، در حال حاضر به واسطه وقوع تحریفات، در این ادیان به شرک گراییده و موحد شمرده نمیشوند و این اسلام است که دعوتش به توحید خالص و پاک باقی مانده و پیروانش بر این عقیده ثابت و استوارند. و این فقط مسلمانها هستند که بانگ دلنواز و روحپرور و معراجآفرین توحیدشان در هنگام اذان به گوش جهانیان میرسد و این قرآن، کتاب آسمانی مسلمانها است که اعلام میکند که همه انبیا به توحید دعوت کردهاند:
«وَلَقَدْ بَعَثْنا فِی کُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللّهَ وَاجْتَنِبُوا الطّاغُوتَ»؛(1)
«و به تحقیق در میان هر امتی پیامبری را مبعوث کردیم (تا به خلق ابلاغ کند) که خدای یکتا را عبادت کنید و از (اطاعت) طاغوت دوری کنید».
و میفرماید:
1) سوره نحل، آیه 36.
«شَرَعَ لَکُمْ مِنَالدِّینِ ما وَصّی بِهِ نُوحا وَالَّذِی أَوْحَیْنا إِلَیْکَ وَما وَصَّیْنا بِهِ إِبْراهِیمَ وَمُوسی وَعِیسیآ أَنْ أَقِیمُوا الدِّینَ وَلا تَتَفَرَّقُوا فِیهِ کَبُرَ عَلَی الْمُشْرِکِینَ ما تَدْعُوهُمْ إِلَیْهِ»؛(1)
«خدا شرع و آیینی که برای شما مسلمانان قرار داد، حقایق و احکامی است که نوح را هم به آن سفارش کرد و بر تو نیز همان را وحی کردیم و به ابراهیم و موسی و عیسی هم آن را سفارش کردیم که دین خدا را برپا دارید و هرگز تفرقه و اختلاف در دین نکنید. مشرکان را که به خدای یگانه دعوت میکنی، بسیاری در نظرشان بزرگ میآید».
کلمه توحید، کلمهای است که هیچ کس بشر را به کلمهای پربارتر و سازندهتر از آن نخوانده است؛ کلمه اخلاص، کلمه توحید، کلمه آزادی، کلمه برابری و مساوات، کلمه انسان، کلمه زمین و آسمان و کوهها و دریاها و ستارهها و کهکشانها و عرش و کرسی و همه موجودات و همه کلمات است.
کلمهای بود که از آغاز پیغمبر صلیاللهعلیهوآله مردم را به آن دعوت فرمود؛ «قُولُوا لا إِلهَ إِلاَّ اللّهُ تُفْلِحُوا» و تا پایان هرچه فرمود، تفسیر و تبیین و شرح این کلمه بود؛ کلمه همه آنهایی است که به اسلام گرویدند و خواهند گروید، کلمه اعلام عقیده به توحید و ایمان به خدای یگانه است.
1) سوره شوری، آیه 13.
قرآن مجید در خطاب به اهل کتاب میفرماید:
«یا أَهْلَ الْکِتابِ تَعالَوْا إِلی کَلِمَةٍ سَوآءٍ بَیْنَنا وَبَیْنَکُمْ أَلاّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّهَ وَلا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئا وَلا یَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضا أَرْبابا مِن دُونِ اللّهِ»؛(1)
«بیایید به سوی کلمهای که میان ما و شما مساوی و برابر است؛ یعنی ما و شما و همه را در یک خط و یکسان و مساوی قرار میدهد و آن این است که: پرستش نکنیم مگر خدا را و چیزی را برای او شریک نگیریم».
در اینجا چون میخواهیم ویژگیهای جامعه اسلامی را بشناسیم، باید متوجّه باشیم که توحید در عبادت و شریک برای خدا قرار ندادن، به این است که خدا را به عبادتی که شرع دستور داده، یا عبادیت و مناسبت آنها را با عبادت، امضا فرموده است، عبادت کنیم و از انجام این عبادات برای غیر خدا و همچنین اعمالی که مشرکان به عنوان پرستش و عبادت مشرکانه انجام میدادند، اجتناب نماییم؛ چنانکه باید از برنامههای عبادی صوفیه و مدعیان دروغین عرفان که از طریق اهل بیت و کتب حدیث نرسیده، به عنوان انجام برنامه و وظیفه و پیروی از سران این طوایف خودداری شود، که این همه مرتبهای از شرک است. و خلاصه اقتضای توحید این است که در تعالیم قرآن
1) سوره آلعمران، آیه 64.
و احکام اسلام ذوب شویم و به هیچ جا و هیچ کس و نقطهای غیر از خدا و پیغمبر و ائمه هدی علیهمالسلام توجّه نکنیم، و در کار دین و برنامههای زندگی فقط به آنها اعتماد نماییم؛ ضمنا نباید تعظیم و احترام از شعائر و مشاهد و بیوت و مقامات انبیا و اولیا را ـ که قرآن و سنّت بر جواز و بلکه استحباب بسیار مؤکّد، حتی وجوب آن دلالت دارند ـ با احترام و تعظیم از چیزها و اشخاصی که به خدا استناد ندارند و کتاب و سنّت
آن را تأیید نمینمایند، اشتباه کرد؛ خانههای انبیا و اولیا و اماکن مقدّسه، از خانههایی است که باید مورد احترام باشند و در آنجاها خدا یاد شود و تسبیح خدا گفته شود، چنانکه آیه کریمه بر آن صراحت دارد:
«فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللّهُ أَن تُرْفَعَ وَیُذْکَرَ فِیها اسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فِیها بِالْغُدُوِّ وَالاْءَصالِ»؛(1)
«در خانههایی، خداوند اجازه داده آنجا رفعت یابد و نام خداوند یاد شود و صبح و شام، تسبیح و تنزیه ذات پاک او کنند».
در روایات، از طریق اهل سنّت است که: ابوبکر از پیغمبر صلیاللهعلیهوآله سؤال کرد: آیا بیت فاطمه و علی علیهماالسلام از این بیوت است؟ فرمود: از فاضلترین آنهاست.
نکته دیگری که در اینجا به آن اشاره میکنیم تا اهل انتظار فرج امام علیهالسلام به آن هم توجّه داشته باشند، این است که: توحید در عبادت
1) سوره نور، آیه 36.
مفهوم ابتدایی و شاید مطابقش؛ پرستش نکردن به غیر از خدا و اخلاص در عبادت حقّ تعالی است؛ امّا به نظر وسیعتر: توحید در عبادت و خلوص آن از هر شائبه، فرمانبری از خداوند متعال است به گونهای که غیر از خدا و کسانی که اطاعت آنها در طول اطاعت خدا و به امر خدا است، از احدی و مقامی به عنوان اینکه خود به خود یا طبق نظامات مختلف مستحق اطاعت است، اطاعت ننماید؛ زیرا این استحقاق بالذات و بنفسه برای خدا ثابت است و برای غیر خدا مثل انبیا و ائمه هدی علیهمالسلام و کسانی که از جانب آنها بالخصوص یا به طور عام ولایت دارند، نیز از این جهت ثابت است. اطاعت از آنها موضوع اطاعت از خداوند متعال است؛ در نتیجه اطاعت از طواغیت و سلاطین و هر حاکمی که مأذون من جانب اللّه یا مأذون از جانب مأذون من قبل اللّه نباشد؛ خواه حکومتهای استبدادی و فردی یا به اصطلاح قانونی و نظام اکثریت یا حزبی باشد، هیچ یک با توحید در اطاعت سازگار نیست. و اگر نگوییم: همان شرک جلی در عبادت، به مفهوم واضح و مصداق روشن آن است، نوعی شرک خفی است که با خلوص موحّدین در توحید منافات دارد. و شاید این معنی از این آیه هم استفاده شود:
«وَلَقَدْ بَعَثْنا فِی کُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللّهَ وَاجْتَنِبُوا الطّاغُوتَ»؛(1)
1) سوره نحل، آیه 36.
«و به تحقیق، ما در میان هر امّتی رسولی را مبعوث کردیم (تا به خلق ابلاغ کند) خدا را عبادت کنید و از طاغوت دوری کنید».
زیرا ممکن است گفته شود که: چنین استفاده میشود که اجتناب از طاغوت به هر صورت و به هر شکل که اهم آن عبادت و اطاعت او است، مضادّ عبادت خدا است؛ و مثل این آیه نیز ممکن است که به همین معنی دلالت داشته باشد:
«وَما أُمِرُوآا إِلاّ لِیَعْبُدُوا اللّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ»؛(1)
«امر نشدند مگر اینکه خدا را عبادت کنند در حالی که خالص کنندگان دین و اطاعت برای خدا باشند».
و از این میان، معنای تفسیری که از آیه شریفه ذیل شده است:
«فَمَن کانَ یَرْجُوا لِقآءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صالِحا وَلا یُشْرِکْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَدا»؛(2)
«پس هرکس به لقای خداوند امیدوار است، باید عمل صالح انجام دهد و در عبادت پروردگارش احدی را شریک قرار ندهد».
ظاهر میشود، که فرمودهاند: «وَلا یُشْرِکْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ»؛ یعنی «لا یُشْرِکْ مَعَ عَلِیٍّ علیهالسلام أَحَدا فِی الْخِلافَةِ»؛ نه این است که مراد از ربّ در اینجا، امیرالمؤمنین علی علیهالسلام باشد؛ چون اطلاق آن بر غیر خدا نیز جایز است؛
بلکه مراد از ربّ، همان ربّ حقیقی و خداوند متعال است؛ ولی چون غیر علی علیهالسلام را با آن حضرت شریک در امر خلافت و واجب الطاعه دانستن، هیچگاه در طول اطاعت از خدا و موضوع آن قرار نمیگیرد، ـ و اطاعت از غیر خدا است ـ پس با خلوص توحید خصوصا توحید در عبادت منافات دارد.
و مثل این روایت نیز، مسأله اطاعت از رژیمهای مختلف غیر مشروع را ـ اگرچه نظام اکثریت باشد ـ آشکار میسازد.
حبیب سجستانی از امام محمّد باقر علیهالسلام روایت کرده است که:
خداوند متعال فرموده است:
«لاَءُعَذِّبَنَّ کُلَّ رَعِیَّةٍ فِی الاْءِسْلامِ دانَتْ بِوِلایَةِ کُلِّ إِمامٍ جآئِرٍ لَیْسَ مِنَ اللّهِ...»؛(1)
«البته عذاب میکنم هر رعیت را که در اسلام ملتزم و متدین شود، به ولایت هر پیشوای جائری که از سوی خدا نیست؛ اگرچه آن رعیت در کارهای خود نیکوکار و پرهیزکار باشد...».
خلاصه از آنچه بیان شد، معلوم میشود که در حکومت حقّه امام عصر ـ ارواح العالمین له الفداء ـ و آن جامعه موعود اهداف زیر تحقق خواهد یافت:
1) اصول کافی، ج 2، ص 206، باب فیمن دان اللّه عزّوجلّ بغیر امام من اللّه عزّوجلّ.
اوّلاً: در سراسر جهان خدا پرستش میشود و از شرک اثری باقی نمیماند.
ثانیا: اطاعت مختص به خدا و نظام الهی اسلامی و ولایت منصوصه حضرت ولیعصر ـ ارواحنا فداه ـ میگردد و این بساطهای مشرکانه رژیمهای گوناگون که همه از مصادیق آیه ذیل میباشند، برچیده میشود:
«إِنْ هِیَ إِلاّ أَسْمآءٌ سَمَّیْتُمُوها أَنتُمْ وَآبآؤُکُمْ ما أَنزَلَ اللّهُ بِها مِن سُلْطانٍ»؛(1)
«آنها (لات، عزّی، منات) جز اسمهایی که شما و پدرانتان بر بتها نامیدهاید، نیستند و خداوند هیچ دلیلی بر معبود بودن آنها نازل نفرموده است».
بنابراین از آیه فوق استفاده میشود که: دین و اطاعت خالص برای خدا میگردد و توحید در ولایت و حکومت و سلطنت و مالکیت، همه تحقق مییابد و عالم، عالم ظهور اسماء الحُسنی؛ مانند "هو الولی" و "هو الحاکم" و "هو السلطان" و "هو المالک" میگردد و ایمان همگانی به معنای "له الحکم" و "له الأمر" و "له السلطان" ظاهر میشود؛ البته همه اینها معانی و اموری است که مؤمن به آن ظهور، باید تلاش کند که خودش را مناسب با آنها و با الهام از آنها بسازد و در حدّ ممکن، در جامعهای که در آن زندگی میکند، آن را پیاده نماید.
1) سوره نجم، آیه 23.
بارزترین ویژگیهای آن جامعه موعود و دولت کریمه، گسترش جهانی قسط و عدل است که در بیش از یکصد خبر به آن تصریح شده است. از جمله در بعض روایات به این لفظ:
«یَمْلاَءُها قِسْطا وَعَدْلاً کَما مُلِئَتْ جَوْرا وَظُلْما».
و به این لفظ:
«یَمْلاَءُ اللّهُ بِهِ الاْءَرْضَ قِسْطا وَعَدْلاً کَما مُلِئَتْ جَوْرا وَظُلْما».
و در روایاتی به این لفظ رسیده است:
«بَعْدَ ما مُلِئَتْ جَوْرا وَظُلْما».
و در بعض دیگر به تقدیم ظلم بر جور.
این الفاظ مشهور و معروف است و علمای علم حدیث شیعه و سنی در احادیث بسیار روایت کردهاند و یکی از احادیث که مانند دیگر احادیثی که به آن اشاره شد، مشهور نیست؛ امّا جالب و شایان توجّه است، این عبارت است:
«یَمْلاَءُ اللّهُ بِهِ الاْءَرْضَ نُورا بَعْدَ ظُلْمَتِها وَعَدْلاً بَعْدَ جَوْرِها
وَعِلْما بَعْدَ جَهْلِها»؛(1)
«خدا زمین را به وسیله حضرت مهدی علیهالسلام پر از نور و روشنایی میکند بعد از تاریکی و ظلمت آن، و پر از عدل میکند بعد از جور و ستم، و پر از علم و دانایی میکند بعد از جهل و نادانی».
البته روشن است که مقصود از تاریکی و ظلمتی که در این حدیث، به آن اشاره شده است، تاریکی ظاهری که در اثر غروب آفتاب یا خاموشیهای برق پیدا میشود، نیست؛ بلکه مقصود تاریکیهایی است که در آن روزگار در اثر دوری از معارف حقّه و نداشتن بینش صحیح و گم کردن راه ارتباط با خدا، جامعه به آن مبتلا میشود.
چنانکه مقصود از نور هم نور حسّی نیست؛ بلکه نور معرفت خدا و پیغمبر و امام و درک حقایق و نور عقل و فطرت و وجدان است.
و همچنین مراد از جهل، جهل به علوم متعارفه و مبادی تمدن مادی و تکنولوژی نیست؛ بلکه مراد همین جهلی است که امروز بر دنیای علم و صنعت مستولی شده و روز به روز رو به افزایش است.
و مراد از علوم، علوم حقیقت و داناییها و دانشهایی است که به انسان کمال میبخشد و او را از ظاهر این عالم به باطن آن میرساند و سبب خوف و خشیت از خداوند متعال میگردد.
1) کمال الدین، ج 1، ص 260، باب 24، حدیث 5؛ منتخب الاثر، ص 92، فصل 1، باب 7، حدیث 24.
همانا واقعیت امر این است که از میان بندگان خداوند، تنها اهل علم و معرفت، او را عبادت میکنند، چنانکه در قرآن مجید میفرماید:
«إِنَّما یَخْشَی اللّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَمآءُ»؛(1)
«جز این نیست که میترسند از خدا دانایان از بندگانش».
عدل و قسط از اموری است که همه افراد بشر به برقرار نمودن آن اظهار علاقه و میل مینمایند و بالفطره میخواهند همگان عادل باشند و به حکم وجدان خود نمیتوانند حسن عدل و فضل شخص عادل را انکار کنند و اگر به زبان هم انکار کنند، در پیشگاه وجدان به فضیلت آن اعتراف دارند.
هدف از فرستادن پیامبران و نزول کتابهای آسمانی و قوانین و موازین محکم الهی برپایی امور مردم به قسط است، برحسب این آیه شریفه:
«لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَأَنزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النّاسُ بِالْقِسْطِ»؛(2)
«به تحقیق پیامبران خود را با ادله روشن فرستادیم و همراه آنها کتاب و میزان عدل را نازل کردیم تا مردم به عدل برپا گردند».
عدل و قسط؛ خواه آنها را مانند دو کلمه مترادف دارای مفهوم واحد
بدانیم چنانکه بعضی از مفسرین و اهل لغت گفتهاند و قسط را ـ مخصوصا در مواردی که به تنهایی استعمال شده است ـ به عدل معنی کردهاند، چنانکه ظاهر آن هم همین معنی است؛ و خواه برای آنها ـ خصوصا در مواردی که با هم در کلامی آورده شده باشند ـ معنای مشابه و مرتبط به هم در نظر بگیریم؛ هم شامل اعتدال و تناسب در سهام و حقوق و نظامات مالی و اقتصادی و اجتماعی است، و هم شامل عمل به این حقوق و مقررات و تخطی نکردن از آنها، و هم شامل حکم به این نظامات است؛ بنابراین، حاکم عادل آن کسی است که نظاماتی را اجرا مینماید که بر اساس قسط و اعتدال و تناسب مقرر شده باشد.
امّا اگر قانون، ضعیف و ناقص تدوین شده باشد؛ مثل قوانین بشری، به کسی که آن قانون را اجرا مینماید، عادل اطلاق نمیشود. عدل حاکم بدون عدل قانون مفهوم پیدا نخواهد کرد، همانطوری که عدل قانون نیز بدون عدل مجری مثمر ثمر نخواهد شد.
انزال کتاب و میزان در آیه شریفه، اشاره به قوانین کافی و جامعی است که بر انبیا نازل شده و در هر جهت حقوق و مقرراتی که بیان نمودهاند، بر اساس قسط است.
در دین اسلام چنان نیست که کسی بتواند بگوید: جایی که دل راضی است، قسط ناخشنود است ـ هرچند قسط را به معنی تعادل در نصیب و سهم بگیریم ـ زیرا قوانین اسلام که به عقیده هر مسلمانی کامل و جهانی است، عدل در سهام و حقوق را رعایت کرده است، هرچند در
بعض موارد نکته آن بر ما یا عدّهای معلوم نباشد؛ بنابراین هر حاکمی که احکام اسلام را اجرا نماید و هرکسی حکم برطبق موازین اسلامی بدهد، حکمش به عدل است، هم از این جهت که برطبق آن موازینی حکم کرده که مطابق با قسط و عدل بوده؛ و هم از این جهت که خودش در این حکم از قانون خدا منحرف نشده است.
و خلاصه کلام این است که: عدل و قسطی که حضرت ولیعصر، صاحب الزمان ـ عجّل اللّه تعالی فرجه الشریف ـ جهان را از آن پر مینمایند، معلول اجرای کامل احکام اسلام است که یگانه راه رسیدن به عدالت اجتماعی صحیح است و با اجرای آن، این مظاهر زرق و برق و بیکنترل مترفین و مرفهین از میان میرود و خصوصا امکانات دولتی بیت المال همه در اختیار نیازمندان قرار میگیرد.
در اینجا به علّت طولانی شدن مقاله، از بیان سایر ویژگیهای دولت کریمه و جامعه موعود معذوریم، میتوانید با مراجعه به کتاب "منتخب الاثر" ـ تألیف حقیر ـ بخشهای دیگر از این ویژگیها را بررسی فرمایید اگرچه در آنجا هم موفّق به استقصای همه ویژگیها نشدهایم.
در پایان به عرض میرسانم: یکی از علل مهمّی که موجب به وجود آمدن آن جامعه سالم است، تکامل عقول و رشد فکری مردم است که با توجّه به این ویژگی، بسیاری از کمبودها و نواقصی که در اجتماعات کنونی است، مرتفع میشود. تنگنظریها و زور و زراندوزی در چنان جامعه وجهه همت همه یا بیشتر افراد نیست، زندگانی آنها در عین حالی که انواع تنعمات در اختیار افراد است، زندگی عقلانی و روحانی و انسانی است، همان اهداف و فضایلی که امروز هم باید شیعیان آن حضرت و منتظران آن دولت به آن آراسته باشند. و اگر این دعا را میخوانند:
«اَللّهُمَّ إِنّا نَرْغَبُ إِلَیْکَ فِی دَوْلَةٍ کَرِیمَةٍ، تُعِزُّ بِهَا الاْءِسْلامَ وَأَهْلَهُ، وَتُذِلُّ بِهَا النِّفاقَ وَأَهْلَهُ، وَتَجْعَلُنا فِیها مِنَ الدُّعاةِ إِلی طاعَتِکَ»؛
«خداوندا از تو خواستاریم دولتی گرامی که به وسیله آن اسلام
و مسلمین را عزّت بخشی و نفاق و منافقین را منکوب سازی و ما را در آن دولت از زمره خوانندگان مردم به سوی اطاعت تو قرار دهی».
عملاً رغبت خود را به برقراری آن دولت و علاقهمندی خود را به عزّت اسلام و ذلّت کفر و نفاق با حضور در صحنههای خدمت به اعلی کلمه اسلام نشان دهند و دعوت به راه خدا و دین خدا را قولاً و عملاً وجهه همّت قرار دهند و طوری خود را بسازند و به قوّت ایمان و صبر و ایثار و جهاد و تلاش بیارایند که از بوته هر امتحان، بیغلّ و غش بیرون آیند تا از آنها باشند که مورد این بشارت بزرگ هستند.
«اُولآئِکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقّا وَشِیعَتُنا صِدْقا وَالدُّعاةُ إِلی دِینِ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ سِرّا وَجَهْرا».
و هم این بشارتها شامل حالشان باشد:
«طُوبی لِلْمُتَّقِینَ فِی غَیْبَتِهِ! طُوبی لِلصّابِرِینَ فِی مَحَبَّتِهِ. اُولآئِکَ مَنْ وَصَفَهُمْ فِی کِتابِهِ، فَقالَ: «الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ... أُولآئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»».
وَعَجِّلِ اللّهُمَّ فِی ظُهُورِ مَوْلانا صاحِبِ الزَّمانِ وَاجْعَلْنا مِنْ أَعْوانِهِ وَأَنْصارِهِ. وَآخَرُ دَعْوانا أَنِ الْحَمُدْ للّهِِ رَبِّ الْعالَمِینَ.
ربیع المولود 1412
لطف اللّه صافی گلپایگانی قم