ghaemiyeh.com
سرشناسه:محمودی، حسن، ۱۳۵۶ -، گردآورنده
عنوان قراردادی:الغیبه. فارسی - عربی. برگزیده کمالالدین و تمامالنعمه .فارسی- عربی. برگزیده
عنوان و نام پدیدآور:تا لب چشمه: گزیدهای از سه مصدر معتبر حدیثی در باب مهدویت (الغیبه نعمانی، کمالالدین و تمامالنعمة شیخ صدوق و الغیبه شیخ طوسی)/ گزینش حسن محمودی؛ [ترجمه برگرفته از نرمافزار موسسه خدمات کامپیوتری نور]؛ [با همکاری] بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود (عج)، مرکز تخصصی امامت و مهدویت.
مشخصات نشر:قم: بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود (عج)، ۱۳۹۲.
مشخصات ظاهری:۱۶۷ ص.؛ ۱۴/۵×۲۱/۵سم.
شابک:978-600-7120-17-0
وضعیت فهرست نویسی:فیپا
یادداشت:فارسی - عربی.
یادداشت:کتابنامه به صورت زیرنویس.
عنوان دیگر:گزیدهای از سه مصدر معتبر حدیثی در باب مهدویت (الغیبه نعمانی، کمالالدین و تمامالنعمة شیخ صدوق و الغیبه شیخ طوسی).
موضوع:محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم، ۲۵۵ق. - -- احادیث
موضوع:محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم، ۲۵۵ق. - -- غیبت -- احادیث
موضوع:مهدویت-- احادیث
شناسه افزوده:نعمانی، محمد بن ابراهیم، - ۳۶۰؟ق. . الغیبه. برگزیده
شناسه افزوده:ابنبابویه، محمدبنعلی، ۳۱۱-۳۸۱ق. . کمالالدین و تمامالنعمه. برگزیده
شناسه افزوده:طوسی، محمدبن حسن، ۳۸۵ - ۴۶۰ق. . الغیبة. برگزیده
شناسه افزوده:موسسه خدمات کامپیوتری نور
شناسه افزوده:بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود (عج). مرکز تخصصی امامت و مهدویت
رده بندی کنگره:BP۵۱/م۳۳۶ت۲ ۱۳۹۲
رده بندی دیویی:۲۹۷/۹۵۹
شماره کتابشناسی ملی: ۳۴۱۴۶۸۶
تا لب چشمه
گزیدهای از سه مصدر معتبر حدیثی در باب مهدویّت (الغیبه نعمانی، کمال الدین و تمام النعمة شیخ صدوق و الغیبه شیخ طوسی)
حسن محمودی
تا لب چشمه
گزینش: حسن محمودی
ناشر: بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود(عج)
نوبت چاپ: اول ـ بهار 1393
شابک: 0-17-7120-600-978
شمارگان: 2000 نسخه
قیمت: 6000 تومان
تمامی حقوق© محفوظ است.
قم: انتشارات بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود(عج) / خیابان شهدا/ کوچه آمار(22)/ بن بست شهید علیان/ پ: 26/ همراه: 09109678911/ تلفن: 37749565 و 37737801(داخلی117و116)/37841130 (فروش)/ 37841131 (مدیریت)/ فاکس:37737160 و 37744273
تهران: بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود(عج)/ تلفن: 88959049/ فاکس: 88981389/ ص.پ:355-15655
m www.mahdi313.com
m www.mahdaviat.ir
m info@mahdaviat.ir
m Entesharatbonyad@chmail.ir
با قدردانی و تشکر از همکارانی که در تولید این اثر نقش داشتهاند:
اعضای محترم شورای کتاب حجج اسلام مجتبی کلباسی، محمدصابر جعفری، مهدی یوسفیان، محمدرضا فؤادیان و آقایان احمد مسعودیان (مدیر داخلی)، مرتضی دانش طلب (مدیر مالی)، عباس فریدی (طراح جلد)، رضا فریدی (صفحه آرا) و کلیه کسانی که ما را یاری نمودند.
مدیر مسئول انتشارات بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود(عج) حسین احمدی
کد فایل: 09282-8.DOC
بسم الله الرحمن الرحیم
با تشکر از زحمات و همکاری گروه یاوران مهدی(عج) شهرستان بروجن
مقدمه. 9
باب اول: نام و اوصاف.. 15
اوصاف ظاهری حضرت.. 18
حضرت مهدی علیه السلام از اولاد حضرت فاطمه علیها السلام. 18
باب دوم: شناخت امام. 21
شناخت امام زمان علیه السلام. 22
خالی نبودن زمین از حجت... 24
امام زمان علیه السلام قرین قرآن.. 28
نص بر امامت امام زمان علیه السلام. 28
نیاز به امام. 28
حضرت مهدی علیه السلام واسطهی فیض الهی.. 32
معصوم بودن امام زمان علیه السلام. 32
امام دوازدهمین.. 32
نماز حضرت عیسی علیه السلام پشت سر امام مهدی علیه السلام. 34
نزول ملائکه بر امام زمان علیه السلام. 36
امام زمان علیه السلام وارث انبیاء علیهم السلام. 36
سنت انبیاء در امام زمان علیه السلام. 38
سن طولانی حضرت.. 42
در سن جوانی.. 44
اوصاف حضرت.. 44
باب سوم: غیبت.. 47
حتمی بودن غیبت... 48
غیبت صغری و کبری.. 48
غیبت انبیاء علیهم السلام. 50
معنای غیبت... 58
حضور امام در حج.. 60
علل غیبت... 62
ظلم و جور مردم. 62
آزمایش.... 62
عدم بیعت با طاغوت.. 64
خوف از جان.. 66
اتمام حجت... 66
سری از اسرار 68
خوف از دشمن.. 68
آخرین دولت... 68
عدم بیعت... 70
فایده امام غائب... 70
خورشید پشت ابر. 70
باب چهارم: وظایف.. 73
انتظار فرج. 74
برتری مردم زمان غیبت... 76
انتظار، شرط قبولی اعمال.. 76
رابطه با امام. 78
حفظ دین در غیبت... 78
تأسف و نارضایتی از غیبت... 80
تسلیم. 80
پیروی از امام. 82
دستیابی به معرفت... 82
تقوا 82
ناراحت از فراق.. 84
یاد امام. 84
رجوع به نائبان عام. 86
امر به دوستی امام زمان علیه السلام. 86
خدمت به حضرت.. 88
دعا برای فرج. 90
باب پنجم: ملاقاتکنندگان.. 93
ملاقات کنندگان.. 94
باب ششم: یاران.. 101
لشکریان امام. 102
همراهان حضرت.. 110
حضرت خضر؛ همراه امام. 112
باب هفتم: ظهور و قیام. 115
اصلاح یک شبه امر حضرت.. 116
اولین بیعت کننده با امام. 116
قوم زمینه ساز ظهور 116
تعیین وقت ظهور 118
وقت ظهور 118
اولین سخن هنگام ظهور 118
نشانه های ظهور 120
ندای آسمانی.. 126
سفیانی.. 128
باب هشتم: حکومت امام زمان علیه السلام. 133
پرچم امام زمان علیه السلام. 134
حکومت امام زمان علیه السلام. 134
مدت حکومت امام زمان علیه السلام. 136
روش حضرت در حکومت... 136
قدرت امام در حکومت... 138
قضاوت داوودی.. 138
روش امام، روش پیامبر(ص) 138
باب نهم: زیبائیهای ظهور. 141
زیبائی های ظهور 142
عدالت... 142
عدم بیماری.. 142
آبادانی فراگیر. 142
دین واحد. 144
باب دهم: رجعت.. 149
رجعت... 150
باب یازدهم: آیات مهدوی.. 153
آیات مهدوی.. 154
باب دوازدهم: ولادت امام عصر علیه السلام. 161
ولادت حضرت و تکلم در کودکی.. 162
منزل حضرت.. 162
جریان مادر امام زمان علیه السلام. 162
میلاد امام زمان علیه السلام. 170
اُنس با احادیث اهلبیت علیهم السلام نشاط و سرزندگی را به ارمغان آورده، باعث حیات قلب شده و مسیر روشنی را در زندگی نمایان میسازد.
از دیگر سو امر نبیمکرم اسلام به ثقلین در ثقل سنت با مطالعه، تفکر و عمل به احادیث اهلبیت علیهم السلام امتثال میشود.
تأکید فراوان به کتابت احادیث و حفظ آثار اهلبیت علیهم السلام نیز از این جهت است که با بکارگیری کلمات نورانی آن بزرگواران، آرامش را به جانمان دعوت کرده و شفاء قلوبمان را تحصیل نمائیم.
از این بین، احادیث مربوط به مهدویت و آینده جهان نگاه خاصی را میطلبد تا با رجوع به منابع اولیه و معتبر، خرافات را از این موضوع پیراسته و جوانان جویای علم را به چشمة زلال کلمات چهارده معصوم علیهم السلام در این زمینه رهنمون شویم.
سه مصدر حدیثی مهم بحث غیبت، (مهدویت) عبارت است از: کتاب «غیبت»، تالیف ابوعبدالله نعمانی، کتاب «کمال الدین و تمام النعمه» تألیف شیخ ابوجعفر صدوق و کتاب «غیبت» تألیف شیخ ابوجعفر طوسی.
این سه کتاب، هر یک با روش و اسلوب مختص به خود، به رشتهی تحریر درآمده و بهعنوان مصادر دست اول به شمارمیآیند.(1)
اما حجم زیاد این کتابها و همچنین وجود مطالبی که در حوصله مخاطبان نیست (مانند بحث بلوهر و بوذاسف از کتاب کمالالدین که حدود صد صفحه را به خود اختصاص داده است)،
1) فصلنامه انتظار، سال اول، شماره2. مقاله (نعمانی و مصادر غیبت) سید محمد جواد شبیری زنجانی.
استفاده این کتب را از محدوده عموم مردم خارج کرده و حتی بعضی از اهل علم نیز آشنایی بسیار کمی با این منابع اولیه احادیث مهدویت دارند، در حالی که اگر کسی بخواهد در این زمینه سخنی متقن بگوید چارهای جز مطالعه منابع حدیثی ندارد.
از اینرو بر این شدیم که در دستهبندی ابواب جدید، احادیثی ازاین سه کتاب -که بیشتر درخور فهم طلاب جوان و دانشجویان است - را جمعآوری نموده و با حذف برخی نکات تکراری، مجموعهای غنی و در عین حال مختصر را در دسترس قرار دهیم.
با مطالعه این اوراق، سیری اجمالی و دقیق در این سه کتاب رقم خورده است و آشنایی اولیه با مسائل مربوط به این حوزه، حاصل گردیده و راه برای تدبر و تحقیق بیشتر فراهم میشود.
ضمن اینکه این اثر گامی کوچک در زدودن خرافات از مباحث مهدوی به شمار میآید؛ چرا که نشر خرافات به خاطر فاصله گرفتن از منابع اصیل صورت میگیرد.
حال به صورت مختصر با مؤلفان بزرگوار این سه کتاب آشنا میشویم:
مؤلف کتاب «غیبت» ابوعبدالله محمد بن ابراهیم بن جعفر نعمانی کاتب از دانشمندان بزرگ قرن چهارم بود.
نجاشی درباره وی چنین میگوید:
«... معروف به ابن زینب از برزگان اصحاب ما و دارای مقامی والا، جایگاهی شایسته، اعتقادی صحیح و روایات فراوان است. وی نخست به بغداد گام نهاد، سپس به شام رفت و در همانجا درگذشت.»
متأسفانه از تاریخ و مکان ولادت و خاندان و ادوار نخستین حیات وی اطلاعاتی دردست نیست.(1)
مرحوم نعمانی دلیل نگارش کتاب «غیبت» را پراکندگی فکری شیعیان و شک کردن برخی از آنان در مسالهی غیبت امام زمان علیه السلام مطرح کرده است که گردآوری روایات ائمه معصومین علیهم السلام را در این زمینه راهگشا دانسته است.
1) مجله انتظار، سال اول، شماره2. مقاله نعمانی و مصادر غیبت، سید محمد جواد شبیری زنجانی.
البته ایشان اذعان به این مطلب دارند که گردآوری همه سخنان معصومین علیهم السلام دربارة غیبت به مجموعهای فراتر از این کتاب نیاز دارد.
ایشان کتاب خود را در بیست و شش باب تنظیم کرده است.
کمالالدین و تمامالنعمه
مؤلف کتاب کمال الدین و تمام النعمه شیخ فقیهان و رئیس محدثان شیعی، ابوجعفر محمد بن علی معروف به شیخ صدوق است که پس از سال305 هـ.ق. به دعای امام زمان علیه السلام به دنیا آمده است.
تألیفات شیخ صدوق بیشتر از سیصد مجلد کتاب و رساله است که برخی از آنها در دسترس می باشد. کتاب «من لا یحضره الفقیه» او یکی از کتب اربعه حدیثی شیعه است. اصحاب امامیه، کلام او و پدرش را مانند یک روایت و خبر رسیده از معصوم میدانند و در وثاقت او کوچکترین شکی ندارند.
از همینرو، بسیاری از محدثان شیعه اعتبار و ارزش خاصی برای کتاب کمال الدین قائل بودهاند.
شیخ صدوق نام کتاب را از آیه شریفه «الیوم اکلمتُ لکم دینکم و اتمت علیکم نعمتی» اتخاذ کرده است. چرا که کمال دین در ولایت و امامت علی علیه السلام است و کمال امامت نیز به وجود دوازدهمین وصی پیامبر اکرم(ص) تحقق مییابد. از این رو نام کتاب را کمال الدین و تمام النعمه نهاده است.
انگیزه ایشان از تألیف این کتاب سه چیز بوده است:
اول: انحراف عدهای از شیعیان در باب مهدویت و امر غیبت؛
دوم: تشویق نجم الدین ابوسعید قمی بر تألیف چنین کتابی؛
سوم: رویای صادق و اشارهی امام عصر علیه السلام .
شیخ صدوق میگوید:
به نیشابور آمدم و در آنجا اقامت گزیدم. کسانی که به ملاقاتم میآمدند سئوالات و شبهههایی در امر غیبت میکردند. آنان را در این امر متحیر دیدم. تمام سعی و همت خود را در ارشاد آنان به سوی حق مصروف داشتم.
همچنین ایشان فرموده است:
در نیشابور... در خواب دیدم که گویا در مکه هستم و به گرد بیت الله الحرام طواف میکنم. دردور هفتم، به حجرالاسود رسیدم، به آن دست میکشیدم و میبوسیدم... در این هنگام، مولایمان حضرت قائم صاحب الزمان(عج) را مشاهده کردم که بر در خانه کعبه ایستاده است.
با دلی مشغول و حالی پریشان به آن حضرت نزدیک شدم و سلام کردم؛ حضرت پاسخ دادند و فرمودند:
لِمَ لا تصنفُ کتاباً فی الغیبه حتی تکفی ما قد هَمَّک؟
چرا دربارهی غیبت کتابی نمینویسی تا هَمّ و اندوهت برطرف شود؟
عرض کردم: دربارهی غیبت قبلاً چیزهایی نوشتهام.
فرمود: ... آمُرک اَن تصنفَ الان کتاباً فی الغیبه و اذکر فیه غیابات الانبیاء.
فرمان میدهم که اکنون کتابی دربارهی غیبت تألیف کنی و در آن غیبتهای انبیا را بازگویی.
شیخ صدوق در ادامه میگوید: از خواب برخاستم و تا طلوع فجر به دعا و گریه پرداختم؛ وقتی صبح شد تألیف این کتاب را آغاز نمودم.
غیبت طوسی
شیخ الطائفه محمد بن حسن طوسی از فقیهان نامدار تشیع و از تأثیرگذارترین علمای اسلام در طول تاریخ بوده است. در سال385هـ . ق در شهر مشهد به دنیا آمد.
ایشان در کلیهی علوم اسلامی در حد اعلای آگاهی قرار داشته است که گوناگونی تألیفات او گواه این مدعاست.
علامه حلی درباره شیخ طوسی میگوید:
او سرآمد دانشمندان شیعه و پیشوای آنهاست؛ جایگاهی بزرگ و مقامی باعظمت دارد. او عقاید شیعه را در اصول و فروع تهذیب و تنظیم کرده و نیز کمالات نفسانی را در علم و عمل با هم جمع کرد.(1)
1) خلاصة الاقوال علامه حلی، ص249. ترجمه کتاب الغیبه طوسی مقدمه مترجم، انتشارات جمکران.
هجرت شیخ طوسی به نجف و پایه گذاری و بنیان حوزه علمیه نجف یکی از ماندگارترین و ثمربخشترین آثار او به حساب میآید.
انگیزه نگارش کتاب الغیبه
زمانی که زعامت و مرجعیت شیعه به شیخ طوسی رسید، مذهب نورانی تشیع کاملاً در عالم اسلام معرفی شده و قوّت استدلال علمای آن بر همگان معلوم شد.
از طرفی مخالفان، شبهات جدیدی را بر رد مبانی کلامی شیعی وارد میساختند که موجب اوجگیری جریانهای تخریبی علیه شیعه شد. یکی از مباحث مهم که مورد هجمه قرار گرفته بود بحث غیبت امام عصر علیه السلام بود که مخالفان با تمام توان به مقابله با آن پرداخته و سئوالات متعددی را در اینباره مطرح میکردند. مرحوم شیخ اقدام به نگارش این کتاب نمود تا پاسخ قاطعی باشد به شبهات مطرح شده در اطراف مسألهی غیبت.
نگارش این اثر زمانی صورت گرفته است که شیخ تحت شدیدترین فشارها و شکنجههای روحی و روانی بوده است و مخالفان، بارها به خانه و کتابخانهی ایشان حملهور شده و آنجا را به آتش کشانده بودند.
شیخ در این کتاب فقط به نقل احادیث اکتفا نکرده، بلکه وارد مباحث کلامی نیز شده و مباحث را مبسوط عرضه داشته است. ما به خاطر اختصار فقط گزیدهای از احادیث را جمعآوری کردهایم.
چند نکته:
در ترجمهی روایات گزیده از نرمافزار نور استفاده شده است.
آدرس احادیث در کتب اصلی آمده است؛ آدرس دادن به آنها نیز بلامانع است.
امید است این اثر مورد استفادهی جوانان عزیز قرار گرفته و زمینه مطالعه و تحقیق بیشتر در مباحث مهدوی را فراهم سازد.
حسن محمودی
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): الْمَهْدِیُّ مِنْ وُلْدِی اسْمُهُ اسْمِی وَ کُنْیَتُهُ کُنْیَتِی أَشْبَهُ النَّاسِ بِی خَلْقاً وَ خُلْقاً.
قَالَ الباقر علیه السلام: بِأَبِی وَ أُمِّی الْمُسَمَّی بِاسْمِی وَ الْمُکَنَّی بِکُنْیَتِی السَّابِعُ مِنْ بَعْدِی. بِأَبِی مَنْ یَمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلًا وَ قِسْطاً کَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْرا.
قال الباقر علیه السلام: وَ إِنَّمَا سُمِّیَ الْمَهْدِیُّ مَهْدِیّاً لِأَنَّهُ یُهْدَی إِلَی أَمْرٍ خَفِیٍّ وَ یَسْتَخْرِجُ التَّوْرَاةَ وَ سَائِرَ کُتُبِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ غَارٍ بِأَنْطَاکِیَةَ وَ یَحْکُمُ بَیْنَ أَهْلِ التَّوْرَاةِ بِالتَّوْرَاةِ وَ بَیْنَ أَهْلِ الْإِنْجِیلِ بِالْإِنْجِیلِ وَ بَیْنَ أَهْلِ الزَّبُورِ بِالزَّبُورِ وَ بَیْنِ أَهْلِ الْقُرْآنِ بِالْقُرْآنِ وَ تُجْمَعُ إِلَیْهِ أَمْوَالُ الدُّنْیَا مِنْ بَطْنِ الْأَرْضِ وَ ظَهْرِهَا فَیَقُولُ لِلنَّاسِ تَعَالَوْا إِلَی مَا قَطَعْتُمْ فِیهِ الْأَرْحَامَ وَ سَفَکْتُمْ فِیهِ الدِّمَاءَ الْحَرَامَ وَ رَکِبْتُمْ فِیهِ مَا حَرَّمَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَیُعْطِی شَیْئاً لَمْ یُعْطَهُ أَحَدٌ کَانَ قَبْلَهُ وَ یَمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلًا وَ قِسْطاً وَ نُوراً-کَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً وَ شَرّاً.
عن الباقر علیه السلام فَقَالَ: إِنَّ الشَّرِیدَ الطَّرِیدَ الْفَرِیدَ الْوَحِیدَ الْمُفْرِدَ مِنْ أَهْلِهِ الْمَوْتُورَ بِوَالِدِه.
عَنْ أَبِی سَعِیدٍ الْخُرَاسَانِیِّ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: الْمَهْدِیُّ وَ الْقَائِمُ وَاحِدٌ؟ فَقَالَ: نَعَمْ. فَقُلْتُ لِأَیِّ شَیْءٍ سُمِّیَ الْمَهْدِیَّ؟ قَالَ: لِأَنَّهُ یُهْدَی إِلَی کُلِّ أَمْرٍ خَفِیٍّ وَ سُمِّیَ الْقَائِمَ لِأَنَّهُ یَقُومُ بَعْدَ مَا یَمُوتُ(1)إِنَّهُ یَقُومُ بِأَمْرٍ عَظِیم.
عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ قَالَ: سَمِعْتُ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام یَقُولُ: صَاحِبُ هَذَا الْأَمْرِ الشَّرِیدُ الطَّرِیدُ الْفَرِیدُ الْوَحِیدُ.
1) مراد از موت که در روایت آمده است، موت یاد و ذکر امام عصر علیه السلام است که یاد ایشان به فراموشی سپرده میشود.
رسول خداa فرمود: «مهدیّ از فرزندان من است؛ اسم او اسم من و کنیه او کنیه من است. از نظر خَلق و خُلق شبیهترین مردم به من است(1)».
امام باقر علیه السلام فرمود: «پدرم و مادرم فدای آن که همنام من و هم کنیه من است؛ هفتمین فرد پس از من. پدرم فدای آن کس که زمین را هم چنان که پر از ظلم و جور شده باشد سرشار از دادگری و عدل خواهد کرد».(2)
امام باقر علیه السلام فرمود: «و مهدی برای این مهدی نامیده شده که به امری پنهان هدایت میکند و تورات و سایر کتب (آسمانی) خدای عزّ و جلّ را از غاری در انطاکیه بیرون میآورد و میان اهل تورات (یهود) با تورات و میان اهل انجیل با انجیل و بین اهل زبور با زبور و میان مسلمانان با قرآن حکم میکند و اموال از داخل و خارج زمین نزد او گرد آمده و انباشته میشود، پس به مردم میگوید: بیائید، بگیرید؛ این چیزی است که به خاطر آن خویشاوندی را بریدید و به خاطر آن خونهای ناحقّ ریختید و برایش آنچه را خداوند تحریم فرموده بود مرتکب شدید، پس به آنان ثروتی میبخشد که هیچ کس پیش از او آن مقدار نبخشیده است و زمین را از دادگری و برابری و نور پر میکند همان گونه که از ستمکاری و تعدّی و شرّ پر شده است».(3)
امام باقر علیه السلام فرمود: « همانا ]مهدی علیه السلام [ آن آواره راندهشده یکّه و تنها و جدا از خانواده، که خون پدرش خواسته و ستانده نشده است».(4)
ابی سعید خراسانی میگوید: به محضر مبارک امام صادق علیه السلام عرض کردم: آیا مهدی و قائم یک نفرند؟ حضرت فرمودند: «بله. عرض کردم: به چه دلیل مهدی نامیده شده است؟ حضرت فرمودند: زیرا به هر امر مخفی و پنهانی هدایت میشود و قائم نامیده شده به این دلیل که پس از آن که [یادش] میمیرد، قیام میکند و او به امر عظیمی قیام میکند».(5)
اصبغ بن نباته گوید: از امیر المؤمنین علیه السلام شنیدم که میفرمود: «صاحب این امر شرید (آواره) و طرید (رانده شده) و فرید (تک) و وحید (تنها) است».(6)
قال علی علیه السلام: یَفْرَحُ بِخُرُوجِهِ أَهْلُ السَّمَاوَاتِ وَ سُکَّانُهَا وَ هُوَ رَجُلٌ أَجْلَی الْجَبِینِ، أَقْنَی الْأَنْفِ، ضَخْمُ الْبَطْنِ، أَزْیَلُ الْفَخِذَیْنِ، بِفَخِذِهِ الْیُمْنَی شَأْمَةٌ، أَفْلَجُ الثَّنَایَا وَ یَمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً.
عَنِ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام: قَالَ: هُوَ شَابٌّ مَرْبُوعٌ حَسَنُ الْوَجْهِ، حَسَنُ الشَّعْرِ، یَسِیلُ شَعْرُهُ عَلَی مَنْکِبِهِ وَ یَعْلُو نُورُ وَجْهِهِ سَوَادَ شَعْرِ لِحْیَتِهِ وَ رَأْسِهِ بِأَبِی ابْنُ خِیَرَةِ الْإِمَاء.
عَنْ سَعِیدِ بْنِ الْمُسَیَّبِ عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ قَالَتْ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ(ص) یَقُولُ: الْمَهْدِیُّ مِنْ عِتْرَتِی مِنْ وُلْدِ فَاطِمَة.
عَنْ جَابِرٍ الْجُعْفِیِّ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: الْمَهْدِیُّ رَجُلٌ مِنْ وُلْدِ فَاطِمَةَ وَ هُوَ رَجُلٌ آدَمُ.
امیرالمؤمنین علیه السلام در وصف مهدی علیه السلام فرمود: « اهل آسمانها و ساکنین آن با خروج او شادمان خواهند شد.او مردی است بلند پیشانی، دارای بینی باریکی که میانش اندکی برآمدگی دارد، ستبر دل، دارای رانهائی درشت و پهن، خالی بر ران راست اوست، میان دو دندان پیشین او گشاده است و او زمین را همان گونه که از ستم و جور پر شده است از دادگری لبریز خواهد کرد».(1)
حضرت فرمودند: «ایشان جوانی رشید و تنومند با چهره ای نیکو و جذاب است، موهائی زیبا دارد که بر شانه مبارکش افتاده و نور صورت ایشان، سیاهی محاسن و موی سر او را فرا گرفته است، پدرم به فدای پسر بهترین کنیزان [یعنی نرجس خاتون]!».(2)
سعیدابن مسیب از ام سلمه نقل میکند که گفته است: از رسول خدا(ص) شنیدم که میفرمودند: «مهدی علیه السلام از عترت من و از اولاد فاطمه علیها السلام است».(3)
جابرجعفی از امام باقر علیه السلام نقل میکند که حضرت فرمودند: «مهدی علیه السلام از اولاد و فرزندان فاطمه علیها السلام و مردی گندم گون است».(4)
قَالَ لِی أَبُو عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ علیه السلام :یَا یَحْیَی بْنَ عَبْدِ اللَّهِ! مَنْ بَاتَ لَیْلَةً لَا یَعْرِفُ فِیهَا إِمَامَهُ مَاتَ مِیتَةً جَاهِلِیَّةً.
قال الامام الرضا علیه السلام: الْإِمَامُ الْأَنِیسُ الرَّفِیقُ وَ الْوَالِدُ الشَّفِیقُ وَ الْأَخُ الشَّقِیقُ وَ الْأُمُّ الْبَرَّةُ بِالْوَلَدِ الصَّغِیرِ وَ مَفْزَعُ الْعِبَادِ فِی الدَّاهِیَةِ النَّآدِ؛ الْإِمَامُ أَمِینُ اللَّهِ فِی خَلْقِهِ وَ حُجَّتُهُ عَلَی عِبَادِهِ وَ خَلِیفَتُهُ فِی بِلَادِهِ وَ الدَّاعِی إِلَی اللَّهِ وَ الذَّابُّ عَنْ حُرَمِ اللَّه.
قال الامام الرضا علیه السلام: الْإِمَامُ الْمُطَهَّرُ مِنَ الذُّنُوبِ وَ الْمُبَرَّأُ عَنِ الْعُیُوبِ، الْمَخْصُوصُ بِالْعِلْمِ، الْمَوْسُومُ بِالْحِلْمِ، نِظَامُ الدِّینِ وَ عِزُّ الْمُسْلِمِینَ وَ غَیْظُ الْمُنَافِقِینَ وَ بَوَارُ الْکَافِرِینَ؛ الْإِمَامُ وَاحِدُ دَهْرِهِ لَا یُدَانِیهِ أَحَدٌ وَ لَا یُعَادِلُهُ عَالِمٌ وَ لَا یُوجَدُ مِنْهُ بَدَلٌ وَ لَا لَهُ مِثْلٌ وَ لَا نَظِیرٌ مَخْصُوصٌ بِالْفَضْلِ کُلِّهِ مِنْ غَیْرِ طَلَبٍ مِنْهُ لَهُ وَ لَا اکْتِسَابٍ بَلِ اخْتِصَاصٌ مِنَ الْمُفْضِلِ الْوَهَّاب.
قال الرضا علیه السلام: الْإِمَامُ الْمَاءُ الْعَذْبُ عَلَی الظَّمَاءِ وَ النُّورُ الدَّالُّ عَلَی الْهُدَی وَ الْمُنْجِی مِنَ الرَّدَی الْإِمَامُ النَّارُ عَلَی الْیَفَاعِ الْحَارِّ لِمَنِ اصْطَلَی بِهِ وَ الدَّلِیلُ فِی الْمَهَالِکِ مَنْ فَارَقَهُ فَهَالِک.
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): مَنْ مَاتَ لَا یَعْرِفُ إِمَامَهُ مَاتَ مِیتَةً جَاهِلِیَّةً.
عَنْ زُرَارَةَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام اعْرِفْ إِمَامَکَ فَإِنَّکَ إِذَا عَرَفْتَهُ لَمْ یَضُرَّکَ تَقَدَّمَ هَذَا الْأَمْرُ أَوْ تَأَخَّرَ.
عَنِ الْفُضَیْلِ بْنِ یَسَارٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ- فَقَالَ: یَا فُضَیْلُ اعْرِفْ إِمَامَکَ فَإِنَّکَ إِذَا عَرَفْتَ إِمَامَکَ لَمْ یَضُرَّکَ تَقَدَّمَ هَذَا الْأَمْرُ أَوْ تَأَخَّرَ وَ مَنْ عَرَفَ إِمَامَهُ ثُمَّ مَاتَ قَبْلَ أَنْ یَقُومَ صَاحِبُ هَذَا الْأَمْرِ کَانَ بِمَنْزِلَةِ مَنْ کَانَ قَاعِداً فِی عَسْکَرِهِ لَا بَلْ بِمَنْزِلَةِ مَنْ قَعَدَ تَحْتَ لِوَائِهِ.
یحیی بن عبد اللَّه گوید: امام صادق علیه السلام به من فرمود: «ای یحیی بن عبد اللَّه! هر که شبی را سپری کند که در آن شب امام خود را نشناسد (نداند امامش کیست) به مرگی چون زمان جاهلیّت از دنیا رفته است».(1)
امام رضا علیه السلام فرمود: «امام همدل و همراه پر مهر است و پدری است خیرخواه و با عاطفه برادری که از یک پدر و مادر باشد، و چون مادری است نیکوکار نسبت به فرزند خردسال خویش، و پناهگاه بندگان در مصیبتهای بزرگ؛ امام امین خدا است در میان آفریدگانش و حجّت او بر بندگانش میباشد و جانشین او است در سرزمینهایش و فراخواننده به سوی خدا و مدافع از حریم خداوند است».(2)
امام رضا علیه السلام فرمود: « امام آن پاکیزه از گناهان است و [آن] به دور از عیبها و برخوردار از علم مخصوص است، و به شکیبائی معروف و مایه نظام دین و عزّت مسلمانان است و مایه خشم منافقان و نابودی کافران است. امام یگانه دوران است که هیچ کس به همپایگی او نمیرسد و هیچ دانشمندی را (توان) برابری و همطرازی با او نیست و جایگزینی برای او یافت نشود و همسان و مانندی برای او نیست، به فضل و برتری ویژگی یافته است».(3)
امام رضا علیه السلام فرمود: «امام آب گوارا بر تشنه لبان است و نور [فروغ] راهنما است به سوی هدایت و نجاتگاه مردم از هلاکت، امام همان آتش افروخته بر فراز بلندیها است. امام همان محلّ گرمی است که سرمازدگان به گرمای آن پناه میبرند و او به آنان حرارت و گرمی میبخشد، و راهنما است در حوادث هولناک و خطرهای مرگ زا که هر که از او جدا شود هلاک خواهد گشت».(4)
رسول خدا(ص) فرمود: «هر کس در حالی که امام خودش را نمیشناسد بمیرد، به مرگ جاهلیّت مرده است».(5)
زراره گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: «امام خود را بشناس که چون او را شناختی این امر چه پیش افتد و یا دیر فرا رسد تو را زیانی نمیرساند».(6)
فضیل بن یسار گوید: «از امام صادق علیه السلام در مورد معنی فرمایش خدای عزّ و جلّ سؤال کردم که میفرماید: یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ (روزی که هر گروهی را با پیشوایشان فرا میخوانیم) آن حضرت فرمود: ای فضیل امام خود را بشناس، که تو چون امام خود را بشناسی به تو زیانی نمیرسد خواه این امر پیش افتد یا تأخیر کند، و هر
قَالَ: وَ رَوَاهُ بَعْضُ أَصْحَابِنَا بِمَنْزِلَةِ مَنِ اسْتُشْهِدَ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ(ص) .
عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: جُعِلْتُ فِدَاکَ مَتَی الْفَرَجُ؟ فَقَالَ: یَا أَبَا بَصِیرٍ وَ أَنْتَ مِمَّنْ یُرِیدُ الدُّنْیَا مَنْ عَرَفَ هَذَا الْأَمْرَ فَقَدْ فُرِّجَ عَنْهُ بِانْتِظَارِهِ.
عَنِ الْفُضَیْلِ بْنِ یَسَارٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام یَقُولُ مَنْ مَاتَ وَ لَیْسَ لَهُ إِمَامٌ فَمِیتَتُهُ مِیتَةٌ جَاهِلِیَّةٌ وَ مَنْ مَاتَ وَ هُوَ عَارِفٌ لِإِمَامِهِ لَمْ یَضُرَّهُ تَقَدَّمَ هَذَا الْأَمْرُ أَوْ تَأَخَّرَ وَ مَنْ مَاتَ وَ هُوَ عَارِفٌ لِإِمَامِهِ کَانَ کَمَنْ هُوَ قَائِمٌ مَعَ الْقَائِمِ فِی فُسْطَاطِهِ.
عَنْ حُمْرَانَ بْنِ أَعْیَنَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ: اعْرِفْ إِمَامَکَ فَإِذَا عَرَفْتَهُ لَمْ یَضُرَّکَ تَقَدَّمَ هَذَا الْأَمْرُ أَمْ تَأَخَّرَ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ- یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ- فَمَنْ عَرَفَ إِمَامَهُ کَانَ کَمَنْ هُوَ فِی فُسْطَاطِ الْقَائِمِ علیه السلام.
مَا رُوِیَ مِنْ کَلَامِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیٍّ علیه السلام لِکُمَیْلِ بْنِ زِیَادٍ النَّخَعِیِّ الْمَشْهُورِ حَیْثُ قَالَ: أَخَذَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام بِیَدِی وَ أَخْرَجَنِی إِلَی الْجَبَّانِ فَلَمَّا أَصْحَرَ تَنَفَّسَ الصُّعَدَاءَ ثُمَّ قَالَ: وَ ذَکَرَ الْکَلَامَ بِطُولِهِ حَتَّی انْتَهَی إِلَی قَوْلِهِ: اللَّهُمَّ بَلَی وَ لَا تَخْلُو الْأَرْضُ مِنْ حُجَّةٍ قَائِمٍ لِلَّهِ بِحُجَّتِهِ إِمَّا ظَاهِرٍ مَعْلُومٍ وَ إِمَّا خَائِفٍ مَغْمُورٍ لِئَلَّا تَبْطُلَ حُجَجُ اللَّهِ وَ بَیِّنَاتُه.
عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ: مَا زَالَتِ الْأَرْضُ إِلَّا وَ لِلَّهِ فِیهَا حُجَّةٌ یَعْرِفُ الْحَلَالَ وَ الْحَرَامَ وَ یَدْعُو النَّاسَ إِلَی سَبِیلِ اللَّهِ.
عَنْ أَبِی حَمْزَةَ الثُّمَالِیِّ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ الْبَاقِرِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ: وَ اللَّهِ مَا تَرَکَ اللَّهُ أَرْضَهُ مُنْذُ قَبَضَ اللَّهُ آدَمَ إِلَّا وَ فِیهَا إِمَامٌ یُهْتَدَی بِهِ إِلَی اللَّهِ وَ هُوَ حُجَّتُهُ عَلَی عِبَادِهِ وَ لَا تَبْقَی الْأَرْضُ بِغَیْرِ إِمَامٍ حُجَّةً لِلَّهِ عَلَی عِبَادِهِ.
کس امامش را بشناسد سپس پیش از آنکه صاحب این امر قیام کند وفات یابد همانند کسی است که در سپاه آن حضرت نشسته باشد بلکه نه، (بهتر بگویم) به منزلهکسی است که زیر پرچم او نشسته باشد» محمّد بن یعقوب کلینیّ گوید: بعض اصحاب، (این قسمت را) چنین روایت کردهاند: «همچون کسی است که در رکاب رسول خدا(ص) به شهادت رسیده باشد».(1)
ابو بصیر گوید: «به امام صادق علیه السلام عرض کردم: فدایت گردم فرج کی خواهد بود؟ فرمود: ای ابا بصیر مگر تو هم از آن جمله هستی که دنیا را میطلبند؟ هر کس این امر را بشناسد با انتظار او امور و مشکلاتش فرج یافته خواهد بود».(2)
فضیل بن یسار گوید: شنیدم امام باقر علیه السلام میفرمود: «هر کس بمیرد و امامینداشته باشد مرگش مرگ جاهلیّت باشد، و هر کس بمیرد در حالی که به امام خویش آشنا است زیانی به حال او نخواهد داشت خواه این امر پیش افتد و یا دیر کند، و هر کس بمیرد در حالی که آشنا به امام خویش است همانند کسی است که [بپا خاسته] در خدمت قائم علیه السلام در خیمه آن حضرت باشد».(3)
حمران بن أعین از امام صادق علیه السلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: «امام خود را بشناس که چون او را شناختی دیگر تو را زیانی نخواهد رسید که این امر پیش افتد یا تأخیر کند؛ زیرا خدای تعالی میفرماید: «روزی که هر گروهی را با امامشان فرا میخوانیم». هر کس امام خود را شناخت همانند کسی است که در خیمه قائم علیه السلام است».(4)
روایتی از فرمایش مشهور امیر المؤمنین علیّ علیه السلام است به کمیل بن زیاد نخعی که کمیل گوید: امیر المؤمنین صلوات اللَّه علیه دستم را گرفت و مرا به سمت صحرا بیرون برد، وقتی به صحرا رسید آه عمیقی کشید و فرمود : ... در اینجا کمیل کلام امیرالمؤمنین علیه السلام را به درازا نقل میکند تا در پایان سخن آن حضرت، به این عبارت از فرمایش او میرسد که فرموده : جز این نباشد که زمین از حجّتی که به همراه برهان خود برای خدا قیام میکند خالی نمیماند یا به صورت آشکار و معلوم، و یا بیمناک پنهان تا حجّتهای خدا و دلایل روشنگر او باطل نگردد».(5)
امام صادق علیه السلام فرمود: «همواره در روی زمین حجّتی از جانب خدا خواهد بود که حلال و حرام را معرّفی میکند و مردم را به راه خدا میخواند».(6)
ابو حمزه ثمالی از امام باقر علیه السلام روایت کند که آن حضرت فرمود: «به خدا قسم خداوند از زمانی که آدم را قبض روح فرموده، زمین خود را تاکنون رها نکرده است مگر اینکه در روی آن امامی بوده که به وسیله او هدایت به سوی خدا انجام میگرفته است، و او حجّت خدا بر بندگانش بوده، و پس از این هم زمین بدون امامی که حجّت خدا برای بندگان اوست باقی نمیماند».(7)
عَنْ أَبِی حَمْزَةَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام :أَ تَبْقَی الْأَرْضُ بِغَیْرِ إِمَامٍ؟ فَقَالَ: لَوْ بَقِیَتِ الْأَرْضُ بِغَیْرِ إِمَامٍ لَسَاخَت.
عَنِ الْوَشَّاءِ قَالَ: سَأَلْتُ الرِّضَا علیه السلام: هَلْ تَبْقَی الْأَرْضُ بِغَیْرِ إِمَامٍ؟ قَالَ: لَا. قُلْتُ: إِنَّا نُرَوَّی أَنَّهَا لَا تَبْقَی إِلَّا أَنْ یَسْخَطَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَی الْعِبَادِ قَالَ لَا تَبْقَی إِذاً لَسَاخَتْ.
عَنْ کَرَّامٍ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: لَوْ کَانَ النَّاسُ رَجُلَیْنِ لَکَانَ أَحَدُهُمَا الْإِمَامَ وَ قَالَ: إِنَّ آخِرَ مَنْ یَمُوتُ الْإِمَامُ لِئَلَّا یَحْتَجَّ أَحَدٌ عَلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَنَّهُ تَرَکَهُ بِغَیْرِ حُجَّةٍ لِلَّهِ عَلَیْهِ.
عَنْ مُعَاوِیَةَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: بَقِیَ النَّاسُ بَعْدَ عِیسَی ابْنِ مَرْیَمَ علیه السلام خَمْسِینَ وَ مِائَتَیْ سَنَةٍ بِلَا حُجَّةٍ ظَاهِرَةٍ.
عَنْ یَعْقُوبَ بْنِ شُعَیْبٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: کَانَ بَیْنَ عِیسَی وَ بَیْنَ مُحَمَّدٍ علیه السلام خَمْسُمِائَةِ عَامٍ مِنْهَا مِائَتَانِ وَ خَمْسُونَ عَاماً لَیْسَ فِیهَا نَبِیٌّ وَ لَا عَالِمٌ ظَاهِرٌ. قُلْتُ. فَمَا کَانُوا؟ قَالَ: کَانُوا مُتَمَسِّکِینَ بِدِینِ عِیسَی علیه السلام. قُلْتُ: فَمَا کَانُوا؟ قَالَ: کَانُوا مُؤْمِنِینَ. ثُمَّ قَالَ علیه السلام: وَ لَا یَکُونُ الْأَرْضُ إِلَّا وَ فِیهَا عَالِمٌ.
عَنْ أَبِی حَمْزَةَ الثُّمَالِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: قُلْتُ لَهُ: أَ تَبْقَی الْأَرْضُ بِغَیْرِ إِمَامٍ قَالَ: لَوْ بَقِیَتِ الْأَرْضُ بِغَیْرِ إِمَامٍ سَاعَةً لَسَاخَتْ.
عَنْ أَبِی هَرَاسَةَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ قَالَ: لَوْ أَنَّ الْإِمَامَ رُفِعَ مِنَ الْأَرْضِ سَاعَةً لَمَاجَتْ بِأَهْلِهَا کَمَا یَمُوجُ الْبَحْرُ بِأَهْلِهِ.
عَنْ صَفْوَانَ بْنِ یَحْیَی عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الْأَوَّلِ یَعْنِی مُوسَی بْنَ جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: مَا تَرَکَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الْأَرْضَ بِغَیْرِ إِمَامٍ قَطُّ مُنْذُ قُبِضَ آدَمُ علیه السلام یَهْتَدِی بِهِ إِلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ هُوَ الْحُجَّةُ عَلَی الْعِبَادِ مَنْ تَرَکَهُ ضَلَّ وَ مَنْ لَزِمَهُ نَجَا حَقّاً عَلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ.
ابو حمزه (ثمالیّ) گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: آیا ممکن است زمین بدون امام بماند؟ فرمود: « اگر زمین بدون امام بماند حتما فرو خواهد رفت».(1)
وشّاء گوید: «از امام رضا علیه السلام پرسیدم: آیا ممکن است زمین بدون امام بماند؟ فرمود: نه. گفتم: برای ما روایت شده که زمین بدون امام نمیماند مگر اینکه خدای عزّ و جلّ بر بندگان خشم گیرد. فرمود: (بدون امام) نمیماند که اگر چنین شود زمین فرو میرود».(2)
کرّام گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: «اگر همه مردم تنها به دو نفر محدود شود، حتما یکی از آن دو امام است و اضافه فرمود: امام و حجّت، آخرین کسی است که از دنیا میرود تا هیچ کس را بر خدا دلیل نباشد که خدا بدون حجّتی از جانب خود او را رها کرده است».(3)
معاویة بن عمّار از امام صادق علیه السلام روایت کند که فرمود: « بعد از عیسیبنمریم علیه السلام مردم دویست و پنجاه سال بدون حجّت ظاهر گذرانیدند».(4)
یعقوب بن شعیب از امام صادق علیه السلام روایت کند که فرمود: «بین عیسی و محمّد علیه السلام پانصد سال فاصله بود که در دویست و پنجاه سال آن پیامبر و یا عالمی آشکار نبود. راوی گوید: در این مدّت مردم چه میکردند؟ فرمود: به دین عیسی علیه السلام عمل میکردند. گفتم: چه حالی داشتند؟ فرمود: مؤمن بودند، سپس فرمود: زمین هیچ گاه از عالم خالی نمیماند».(5)
ابو حمزه ثمالیّ گوید: به امام صادق علیه السلام گفتم: آیا زمین بدون امام باقی میماند؟ فرمود: «اگر زمین ساعتی بدون امام باشد فرو خواهد رفت».(6)
ابو هراسه از امام باقر علیه السلام روایت کند که فرمود: « اگر امام را ساعتی از زمین بردارند، زمین و ساکنانش مضطرب شوند؛ همچنان که دریا و اهلش مضطرب شوند».(7)
صفوان بن یحیی از امام کاظم علیه السلام روایت کند که فرمود: « از آنگاه که آدم علیه السلام درگذشت تاکنون خداوند زمین را خالی از حجّت نگذاشته است؛ او مردم را به خدای تعالی هدایت میکند و حجّت بر بندگان است، کسی که او را ترک کند گمراه است و کسی که ملازم او باشد نجات یابد و این بر خدای تعالی حقّ است».(8)
1) غیبت نعمانی، باب8، حدیث8.
2) غیبت نعمانی، باب8، حدیث11.
3) غیبت نعمانی، باب9، حدیث3.
4) کمال الدین و تمام النعمه،باب8، حدیث2. لازم به ذکر است که حجت در روی زمین بوده است منتهی این حجت ظاهر نبوده است.
5) کمال الدین و تمام النعمه باب8، حدیث3.
6) کمال الدین و تمام النعمه باب21، حدیث1.
7) کمال الدین و تمام النعمه باب21، حدیث3.
8) کمال الدین و تمام النعمه باب22، حدیث3.
سلمان گفت: ای رسول خدا آنان را برای من روشن نما (که چه کسانیاند؟)، فرمود: «علیّ برادر من و وصیّ من و وارث من و جانشین من است در میان امّتم، و پس از من ولیّ هر مؤمنی است و یازده امام از فرزندان او که نخستین آنها فرزندم حسن و بعد حسین است، سپس نه تن از فرزندان حسین هر یک پس از دیگری، آنان با قرآن قریناند و قرآن با ایشان است، نه ایشان از قرآن جدا میشوند و نه قرآن از آنان، تا اینکه در کنار حوض کوثر به من ملحق شوند».(1)
عمر و بن اشعث گوید: شنیدم که امام صادق علیه السلام سخن میگفت- در حالی که ما حدود بیست مرد در خانه نزد او بودیم- رو به ما کرده فرمود: «شاید به نظر شما چنین بیاید که این کار در امامت به اختیار مردی از ما خاندان است که به هر کس خواهد میسپارد، به خدا قسم که (این طور نیست بلکه) آن قرار و پیمانی است فرود آمده از جانب خداوند بر رسول خدا(ص) به مردانی که هر یک پس از دیگری نامشان برده شده است تا به صاحب آن پایان یابد».(2)
امام صادق علیه السلام فرمود: «ای هشام! گفت: لبّیک یا ابن رسول اللَّه. فرمود: آیا نمیگوئی که با عمرو بن عبید چه کردی و چگونه از وی پرسش نمودی؟ هشام گفت: فدای شما گردم ای فرزند رسول خدا! من شما را بزرگ میدانم و از شما خجالت میکشم و در مقابل شما زبانم حرکت نمیکند. امام صادق علیه السلام فرمود: چون شما را به کاری فرمان دادم آن را به جای آورید. هشام گفت: خبر عمرو بن عبید و جلوس او در مسجد بصره به من رسید و بر من گران آمد، رفتم و به بصره وارد شدم و روز جمعه به مسجد در آمدم و ناگاه خود را در یک حلقه بزرگ و در مقابل عمرو بن عبید دیدم که ازاری سیاه و پشمین بسته بود و ردایی بر دوش داشت و مردم از او پرسش میکردند، مردم را شکافتم و مردم نیز به من راه دادند و در آخرین صف و نزدیک وی بر دو زانو نشستم و گفتم: ای عالم! من مردی غریبم، آیا اجازه میدهی که مسألهای از تو بپرسم؟ گوید: گفت: آری. گوید: گفتم: آیا چشم داری؟ گفت: ای پسر جان! این چه سؤالی است، چیزی را که میبینی چگونه از آن پرسش میکنی؟
قَالَ: فَقَالَ لِی: سَلْ. قَالَ. قُلْتُ: أَ لَکَ عَیْنٌ؟ قَالَ: نَعَمْ. قَالَ: قُلْتُ: فَمَا تَرَی بِهَا؟ قَالَ: الْأَلْوَانَ وَ الْأَشْخَاصَ. قَالَ: قُلْتُ: أَ لَکَ أَنْفٌ؟ قَالَ: نَعَمْ. قَالَ: قُلْتُ: فَمَا تَصْنَعُ بِهِ؟ قَالَ: أَشَمُّ بِهِ الرَّائِحَةَ. قَالَ: قُلْتُ: أَ لَکَ لِسَانٌ؟ قَالَ: نَعَمْ. قَالَ: قُلْتُ: فَمَا تَصْنَعُ بِهِ؟ قَالَ: أَتَکَلَّمُ بِهِ. قَالَ: قُلْتُ: أَ لَکَ أُذُنٌ؟ قَالَ: نَعَمْ. قَالَ: قُلْتُ: فَمَا تَصْنَعُ بِهَا؟ قَالَ: أَسْمَعُ بِهَا الْأَصْوَاتَ. قَالَ: قُلْتُ: أَ فَلَکَ یَدَانِ؟ قَالَ نَعَمْ. قَالَ: قُلْتُ: فَمَا تَصْنَعُ بِهِمَا؟ قَالَ: أَبْطِشُ بِهِمَا وَ أَعْرِفُ بِهِمَا اللَّیِّنَ مِنَ الْخَشِنِ. قَالَ: قُلْتُ: أَ لَکَ رِجْلَانِ؟ قَالَ: نَعَمْ. قَالَ: قُلْتُ: فَمَا تَصْنَعُ بِهِمَا؟ قَالَ: أَنْتَقِلُ بِهِمَا مِنْ مَکَانٍ إِلَی مَکَانٍ. قَالَ: قُلْتُ: أَ لَکَ فَمٌ؟ قَالَ: نَعَمْ. قَالَ: قُلْتُ: فَمَا تَصْنَعُ بِهِ؟ قَالَ: أَعْرِفُ بِهِ الْمَطَاعِمَ عَلَی اخْتِلَافِهَا. قَالَ: قُلْتُ: أَ فَلَکَ قَلْبٌ؟ قَالَ: نَعَمْ. قَالَ: قُلْتُ: فَمَا تَصْنَعُ بِهِ؟ قَالَ: أُمَیِّزُ بِهِ کُلَّمَا وَرَدَ عَلَی هَذِهِ الْجَوَارِحِ. قَالَ: قُلْتُ: أَ فَلَیْسَ فِی هَذِهِ الْجَوَارِحِ غِنًی عَنِ الْقَلْبِ؟ قَالَ: لَا. قُلْتُ: وَ کَیْفَ ذَلِکَ وَ هِیَ صَحِیحَةٌ؟ قَالَ: یَا بُنَیَّ إِنَّ الْجَوَارِحَ إِذَا شَکَّتْ فِی شَیْءٍ شَمَّتْهُ أَوْ رَأَتْهُ أَوْ ذَاقَتْهُ رَدَّتْهُ إِلَی الْقَلْبِ فَلْیُقِرَّ بِهِ الْیَقِینَ وَ یُبْطِلُ الشَّکَّ. قَالَ: قُلْتُ: فَإِنَّمَا أَقَامَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الْقَلْبَ لِشَکِّ الْجَوَارِحِ؟ قَالَ: نَعَمْ. قَالَ: قُلْتُ: وَ لَا بُدَّ مِنَ الْقَلْبِ وَ إِلَّا لَمْ یَسْتَیْقِنِ الْجَوَارِحُ؟ قَالَ: نَعَمْ. قَالَ: قُلْتُ: یَا أَبَا مَرْوَانَ! إِنَّ اللَّهَ لَمْ یَتْرُکْ جَوَارِحَکَ حَتَّی جَعَلَ لَهَا إِمَاماً یُصَحِّحُ لَهَا الصَّحِیحَ وَ یَنْفِی مَا شَکَّتْ فِیهِ وَ یَتْرُکُ هَذَا الْخَلْقَ کُلَّهُمْ فِی حَیْرَتِهِمْ وَ شَکِّهِمْ وَ اخْتِلَافِهِمْ لَا یُقِیمُ لَهُمْ إِمَاماً یَرُدُّونَ إِلَیْهِ شَکَّهُمْ وَ حَیْرَتَهُمْ وَ یُقِیمُ لَکَ إِمَاماً لِجَوَارِحِکَ یُرَدُّ إِلَیْکَ شَکُّکَ وَ حَیْرَتُکَ؟! قَالَ: فَسَکَتَ وَ لَمْ یَقُلْ لِی شَیْئاً. قَالَ: ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَیَّ، فَقَالَ: أَنْتَ هِشَامٌ؟ فَقُلْتُ: لَا. قَالَ: فَقَالَ: لِی أَ جَالَسْتَهُ؟ فَقُلْتُ: لَا. قَالَ: فَمِنْ أَیْنَ أَنْتَ؟ قُلْتُ: مِنْ أَهْلِ الْکُوفَة، قَالَ: فَأَنْتَ إِذاً هُوَ. قَالَ: ثُمَّ ضَمَّنِی إِلَیْهِ فَأَقْعَدَنِی فِی مَجْلِسِهِ وَ مَا نَطَقَ حَتَّی قُمْتُ. فَضَحِکَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام ثُمَّ قَالَ: یَا هِشَامُ! مَنْ عَلَّمَکَ هَذَا؟ قَالَ: قُلْتُ: یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ! جَرَی عَلَی لِسَانِی. قَالَ: یَا هِشَامُ! هَذَا وَ اللَّهِ مَکْتُوبٌ فِی صُحُفِ إِبْراهِیمَ وَ مُوسی.
گفتم: سؤال من از این قبیل است. گفت: بپرس گر چه سؤالت احمقانه باشد. گفتم: پاسخ مرا در این مسائل بده. گفت: بپرس، گفتم: آیا چشم داری؟ گفت: آری. گوید: گفتم: با آن چه میبینی؟ گفت: الوان و اشخاص را. گوید: گفتم: آیا بینی داری؟ گفت: آری. گوید: گفتم: با آن چه میکنی؟ گفت: بو را با آن استشمام میکنم. گوید: گفتم: آیا زبان داری؟ گفت: آری. گوید: گفتم: با آن چه میکنی؟ گفت: با آن سخن میگویم. گوید: گفتم: آیا گوش داری. گفت: آری. گوید: گفتم: با آن چه میکنی؟ گفت: با آن صداها را میشنوم، گوید: گفتم آیا دو دست داری؟ گفت: آری. گفتم: با آنها چه میکنی؟ گفت: با آنها اشیاء را میگیرم و نرمی و زبری را با آنها تشخیص میدهم. گوید: گفتم: آیا دو پا داری؟ گفت: آری. گوید: گفتم: با آنها چه میکنی؟ گفت: به واسطه آنها از جایی به جای دیگر میروم. گوید: گفتم: آیا دهان داری؟ گفت: آری. گوید: گفتم: با آن چه میکنی؟ گفت: غذاهای مختلف را میچشم. گوید: گفتم آیا قلب داری؟(1)گفت: آری. گوید: گفتم با آن چه میکنی؟ گفت: با آن دریافت این اعضاء را تمیز میدهم. گوید: گفتم: آیا این اعضا بینیاز از قلب نیستند؟ گفت: خیر. گفتم: چرا چنین است در حالی که آنها صحیح و سالمند؟ گفت: پسر جان! این اعضا چون در چیزی که بو کردهاند یا دیدهاند یا چشیدهاند شکّ کنند، آن را به دل ارجاع میدهند و به واسطه آن یقین میآورد و شکّ را باطل میسازد. گوید: گفتم: آیا خدای تعالی قلب را برای زایل کردن شکّ اعضا قرار داده است؟ گفت: آری. گوید: گفتم: آیا بایستی قلب باشد و الّا اعضا یقین حاصل نکنند؟ گفت: آری. گوید: گفتم: ای ابا مروان! خداوند اعضای تن تو را بدون امام رها نکرده است تا صحیح را صحیح شمارد و شکّ را برطرف نماید، امّا همه این خلایق را در حیرت و شکّ و اختلاف رها کرده است و امامی برای آنها قرار نداده است تا شکّ و حیرتشان را زایل سازد، و برای اعضای تو امامی قرار داده است که شکّ و حیرتت را برطرف سازد؟ گوید: ساکت شد و چیزی به من نگفت. گوید: سپس به من رو کرد و گفت: آیا تو هشامی؟ گفتم: خیر. گوید: گفت: آیا با او مجالست داشتهای؟ گفتم: خیر. گفت: اهل کجایی؟ گفتم: اهل کوفه. گفت: پس تو همان هشامی. گوید: سپس مرا نزد خود برد و در جای خود نشانید و دیگر سخن نگفت تا من برخاستم. امام صادق علیه السلام خندید و بعد از آن فرمود: ای هشام! این استدلال را چه کسی به تو آموخته است؟ گوید: گفتم: ای فرزند رسول خدا! بر زبانم جاری شد. فرمود: ای هشام! به خدا سوگند این در صحف ابراهیم و موسی نوشته شده است».(2)
عن سُلیم بن قیس عن علی... فَقُلْتُ: یَا نَبِیَّ اللَّهِ! وَ مَنْ هُمْ؟ قَالَ: الْأَوْصِیَاءُ إِلَی أَنْ یَرِدُوا عَلَیَّ حَوْضِی کُلُّهُمْ هَادٍ مُهْتَدٍ لَا یَضُرُّهُمْ خِذْلَانُ مَنْ خَذَلَهُمْ؛ هُمْ مَعَ الْقُرْآنِ وَ الْقُرْآنُ مَعَهُمْ لَا یُفَارِقُونَهُ وَ لَا یُفَارِقُهُمْ بِهِمْ؛ تُنْصَرُ أُمَّتِی وَ یُمْطَرُونَ وَ یُدْفَعُ عَنْهُمْ بِعَظَائِمِ دَعَوَاتِهِمْ. قُلْتُ! یَا رَسُولَ اللَّهِ! سَمِّهِمْ لِی. فَقَالَ! ابْنِی هَذَا وَ وَضَعَ یَدَهُ عَلَی رَأْسِ الْحَسَنِ؛ ثُمَّ ابْنِی هَذَا وَ وَضَعَ یَدَهُ عَلَی رَأْسِ الْحُسَیْنِ؛ ثُمَّ ابْنٌ لَهُ عَلَی اسْمِکَ یَا عَلِیُّ ثُمَّ ابْنٌ لَهُ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَی الْحُسَیْنِ وَ قَالَ سَیُولَدُ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ فِی حَیَاتِکَ فَأَقْرِئْهُ مِنِّی السَّلَامَ ثُمَّ تُکَمِّلُهُ اثْنَیْ عَشَرَ إِمَاماً. قُلْتُ: یَا نَبِیَّ اللَّهِ! سَمِّهِمْ لِی. فَسَمَّاهُمْ رَجُلًا رَجُلًا مِنْهُمْ. وَ اللَّهِ یَا أَخَا بَنِی هِلَالٍ مَهْدِیُّ هَذِهِ الْأُمَّةِ الَّذِی یَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً.
عن احمدبن اسحاق قال: دخلتُ علی ابی محمدٍالحسنبنعلیc و انا اریدُان اسالَه عن الخلف من بعده فقال لی مبتدئاً: یَا أَحْمَدَ بْنَ إِسْحَاقَ! إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی لَمْ یُخَلِّ الْأَرْضَ مُنْذُ خَلَقَ آدَمَ علیه السلام وَ لَا یُخَلِّیهَا إِلَی أَنْ تَقُومَ السَّاعَةُ مِنْ حُجَّةٍ لِلَّهِ عَلَی خَلْقِهِ بِهِ یَدْفَعُ الْبَلَاءَ عَنْ أَهْلِ الْأَرْضِ وَ بِهِ یُنَزِّلُ الْغَیْثَ وَ بِهِ یُخْرِجُ بَرَکَاتِ الْأَرْض.
سلیم بن قیس نقل می کند که.... علی علیه السلام میفرماید: «من عرض کردم: ای پیامبر خدا آنان چه کسانیاند؟ فرمود: آنان جانشینان تو هستند تا اینکه در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند، همه آنان راهنمایان و راه یافتگانند، یاری نکردن آن کسانی که ایشان را یاری نکند آسیبی به عزّت ایشان نمیرساند، آنان با قرآنند و قرآن نیز با آنان است، ایشان از قرآن جدا نمیشوند و قرآن نیز از ایشان جدا نمیگردد و به واسطه آنان امّت من یاری میگردد، و باران رحمت بر آنان باریده میشود و به برکت دعاهای با حقیقت و بزرگ ایشان بلاها و گرفتاریها (از امّت من) باز میگردد». عرض کردم! ای رسول خدا آنان را برایم نام ببر. فرمود: این فرزندم- و دست خود را بر سر حسن گذاشت- و بعد این فرزندم- و دست خویش را روی سر حسین نهاد- و سپس فرزندی از او (حسین) همنام خود تو ای علی، سپس فرزندی از او به نام محمّد بن علیّ، آنگاه رو به حسین نموده فرمود: محمّد بن علیّ در زمان حیات تو متولّد میشود، پس سلام مرا به او برسان، سپس آن را به دوازده امام تکمیل کرد. من عرض کردم! ای پیامبر خدا آنان را برایم نام ببر، و آن حضرت آنان را یکایک نام برد. ای مرد هلالی! به خدا قسم یکی از آنان مهدیّ این امّت است که روی زمین را هم چنان که پر از ظلم و جور شده، از برابری و دادگری سرشار خواهد ساخت».(1)
احمد بن اسحاق گوید: بر امام عسکریّ علیه السلام وارد شدم و میخواستم از جانشین پس از وی پرسش کنم؛ او آغاز سخن کرد و فرمود: «ای احمد بن اسحاق! خدای تعالی از زمان آدم علیه السلام زمین را خالی از حجّت نگذاشته است و تا روز قیامت نیز خالی از حجّت نخواهد گذاشت، به واسطه اوست که بلا را از اهل زمین دفع میکند و به خاطر اوست که باران میفرستد و برکات زمین را بیرون میآورد».(2)
عیسی بن موسی از شیخی نقل میکند که گفت: شنیدم امیرالمؤمنین علی علیه السلام میفرمایند: «رسول خدا(ص) به من فرمود: ای علیّ! امامان راهنما و راه یافته و پاک از گناه از نسل تو یازده امامند و تو اوّل آنان هستی و نام آخرینشان نام من است (همنام من است) او خروج خواهد کرد و زمین را پر از دادگری میکند همان گونه که از جور و ستم لبریز شده، چه بسا کسی نزد او بیاید و در حالی که مالها روی همانباشته شده بگوید: ای مهدی چیزی به من عطا فرما و او در پاسخ گوید: بگیر».(3)
ابو بصیر از امام باقر علیه السلام روایت کند که آن حضرت فرمود: «پس از حسین بن علیّ نه نفر اماماند که نهمین آنان قائم ایشان است».(4)
قال رسول الله(ص): أَلَا وَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی جَعَلَنِی وَ إِیَّاهُمْ حُجَجاً عَلَی عِبَادِهِ وَ جَعَلَ مِنْ صُلْبِ الْحُسَیْنِ أَئِمَّةً یَقُومُونَ بِأَمْرِی وَ یَحْفَظُونَ وَصِیَّتِی؛ التَّاسِعُ مِنْهُمْ قَائِمُ أَهْلِ بَیْتِی وَ مَهْدِیُّ أُمَّتِی أَشْبَهُ النَّاسِ بِی فِی شَمَائِلِهِ وَ أَقْوَالِهِ وَ أَفْعَالِهِ؛ یَظْهَرُ بَعْدَ غَیْبَةٍ طَوِیلَةٍ وَ حَیْرَةٍ مُضِلَّةٍ فَیُعْلِنُ أَمْرَ اللَّهِ وَ یُظْهِرُ دِینَ اللَّهِ جَلَّ وَ عَزَّ یُؤَیَّدُ بِنَصْرِ اللَّهِ وَ یَنْصُرُ بِمَلَائِکَةِ اللَّهِ فَیَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً.
عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِیِّ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَی فَاطِمَةَ علیه السلام وَ بَیْنَ یَدَیْهَا لَوْحٌ فِیهِ أَسْمَاءُ الْأَوْصِیَاءِ مِنْ وُلْدِهَا فَعَدَدْتُ اثْنَیْ عَشَرَ آخِرُهُمُ الْقَائِمُ ثَلَاثَةٌ مِنْهُمْ مُحَمَّدٌ وَ أَرْبَعَةٌ مِنْهُمْ عَلِیٌّ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمْ أَجْمَعِینَ.
عَنِ الْحَسَنِ بْنِ أَبِی الْحَسَنِ الْبَصْرِیِّ یَرْفَعُهُ قَالَ: أَتَی جَبْرَئِیلُ النَّبِیَّ(ص) فَقَالَ: یَا مُحَمَّدُ! إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَأْمُرُکَ أَنْ تُزَوِّجَ فَاطِمَةَ مِنْ عَلِیٍّ أَخِیکَ فَأَرْسَلَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) إِلَی عَلِیٍّ علیه السلام فَقَالَ لَهُ: یَا عَلِیُّ! إِنِّی مُزَوِّجُکَ فَاطِمَةَ ابْنَتِی سَیِّدَةَ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ وَ أَحَبَّهُنَّ إِلَیَّ بَعْدَکَ وَ کَائِنٌ مِنْکُمَا سَیِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ الشُّهَدَاءُ الْمُضَرَّجُونَ الْمَقْهُورُونَ فِی الْأَرْضِ مِنْ بَعْدِی وَ النُّجَبَاءُ الزُّهْرُ الَّذِینَ یُطْفِئُ اللَّهُ بِهِمُ الظُّلْمَ وَ یُحْیِی بِهِمُ الْحَقَّ وَ یُمِیتُ بِهِمُ الْبَاطِلَ عِدَّتُهُمْ عِدَّةُ أَشْهُرِ السَّنَةِ آخِرُهُمْ یُصَلِّی عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ خَلْفَهُ.
قال رسول الله(ص): اَوْحَی اللهُ تعالی الیَّ وَ مَنْ أَحَبَّهُ فَقَدْ أَحَبَّکَ وَ مَنْ أَحَبَّکَ فَقَدْ أَحَبَّنِی وَ قَدْ جَعَلْتُ لَهُ هَذِهِ الْفَضِیلَةَ وَ أَعْطَیْتُکَ أَنْ أُخْرِجَ مِنْ صُلْبِهِ أَحَدَ عَشَرَ مَهْدِیّاً کُلُّهُمْ مِنْ ذُرِّیَّتِکَ مِنَ الْبِکْرِ الْبَتُولِ وَ آخِرُ رَجُلٍ مِنْهُمْ یُصَلِّی خَلْفَهُ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ.
پیامبر اکرم(ص) فرمود: «بدانید که خدای تعالی مرا و ایشان را حجّتهای بر بندگانش قرار داده است و از فرزندان حسین امامانی را قرار داده است که به امر من قیام کنند و وصیّت مرا نگهدارند. نهمین آنها قائم اهل بیتم و مهدی امّتم است که در شمایل و اقوال و افعال شبیهترین مردم به من است؛ او پس از غیبتی طولانی و حیرتی گمراهکننده ظهور کند و دین خدای تعالی را چیره گرداند و به یاری خدا و نصرت ملائکه خدا مؤیّد باشد، زمین را از عدل و داد آکنده سازد همان گونه که پر از ظلم و جور شده باشد».(1)
جابر بن عبد اللَّه انصاریّ گوید: بر فاطمه زهرا علیها السلاموارد شدم و درمقابل او لوحی بود که اسماء اوصیای از فرزندانش در آن بود، آنها را بر شمردم؛ دوازده تن بودند و آخرین آنها قائم بود، سه تن از آنان محمّد و چهار تن از ایشان علیّ نام داشتند. صلوات خداوند بر همگی آنان باد.(2)
حسن بن أبی الحسن بصریّ در خبری که سندش را به معصوم میرساند نقل میکند که فرمود: «جبرئیل خدمت پیامبر رسیده گفت ای محمّد! خدای عزّ و جلّ به تو دستور میدهد که فاطمه را به همسری برادر خودت علی در آوری. پس رسول خدا(ص) کسی را نزد علیّ علیه السلام فرستاد و به او پیغام داد که: ای علی! من دختر خود فاطمه را که بانوی زنان جهانیان است و پس از تو محبوبترین آنان نزد من است به همسری تو در میآورم، از شما دو فرزند متولّد خواهند شد که آن دو سروران جوانان بهشتی هستند پس از روزگار من، شهدای به خون آغشته و مقهور در روی زمین، و بزرگواران گرانقدر نورانی هستند که خداوند به وسیله ایشان آتش ستمکاری را فرو مینشاند و حقّ را به دست آنان زنده میکند و باطل را به وسیله آنان نابود میسازد، و شمار آنان به عدد ماههای سال خواهد بود. عیسی فرزند مریم علیه السلام پشت سر آخرین ایشان به نماز خواهد ایستاد.(3)
پیامبر اکرم فرمود: «خداوند به من وحی کرد: کسی که او ]مهدی علیه السلام [ را دوست بدارد تو را دوست داشته است و کسی که تو را دوست داشته باشد مرا دوست داشته است، و این فضیلت را برای او قرار دادم و بر تو نیز عطا کردم که از صلب او یازده مهدی خارج سازم که همه آنها از ذرّیّه تو از فرزندان بکر بتول خواهد بود، و آخرین ایشان کسی است که عیسی بن مریم علیه السلام پشت سر او نماز میخواند».(4)
عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْعَبَّاسِ بْنِ الْحَرِیشِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ علیه السلام عَنْ آبَائِهِ علیه السلام أَنَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام قَالَ لِابْنِ عَبَّاسٍ: إِنَّ لَیْلَةَ الْقَدْرِ فِی کُلِّ سَنَةٍ وَ إِنَّهُ یُنْزَلُ فِی تِلْکَ اللَّیْلَةِ أَمْرُ السَّنَةِ وَ مَا قُضِیَ فِیهَا وَ لِذَلِکَ الْأَمْرِ وُلَاةٌ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ(ص) فَقَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ: مَنْ هُمْ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ؟ فَقَالَ: أَنَا وَ أَحَدَ عَشَرَ مِنْ صُلْبِی أَئِمَّةٌ مُحَدَّثُون.
عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ الْبَاقِرِ علیه السلام عَنْ آبَائِهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): إِنَّ مِنْ أَهْلِ بَیْتِی اثْنَیْ عَشَرَ مُحَدَّثاً.
عَنْ عَبْدِ الْکَرِیمِ بْنِ عَمْرٍو الْخَثْعَمِیِّ عَنِ الْمُفَضَّلِ عن أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ... وَ مِنَّا اثْنَیْ عَشَرَ مُحَدَّثاً.
عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِیٍّ الْبَاقِرَ علیه السلام یَقُولُ: مِنَّا اثْنَا عَشَرَ مُحَدَّثاً.
عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی حَمْزَةَ قَالَ: کُنْتُ مَعَ أَبِی بَصِیرٍ وَ مَعَنَا مَوْلًی لِأَبِی جَعْفَرٍ الْبَاقِرِ علیه السلام فَقَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام یَقُولُ مِنَّا اثْنَا عَشَرَ مُحَدَّثاً السَّابِعُ مِنْ بَعْدِی وَلَدِیَ الْقَائِم.
عَنْ زُرَارَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام یَقُولُ الِاثْنَا عَشَرَ الْإِمَامَ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ کُلُّهُمْ مُحَدَّثٌ [مِنْ] وُلْدِ رَسُولِ اللَّهِ(ص) وَ وُلْدِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام فَرَسُولُ اللَّهِ وَ عَلِیٌّ علیه السلام هُمَا الْوَالِدَانِ.
49. فی اللواح فاطمه علیها السلام: ثُمَّ أُکْمِلُ ذَلِکَ بِابْنِهِ رَحْمَةً لِلْعَالَمِینَ عَلَیْهِ کَمَالُ مُوسَی وَ بَهَاءُ عِیسَی وَ صَبْرُ أَیُّوبَ تُسْتَذَلُّ أَوْلِیَائِی فِی زَمَانِهِ.
حسن بن عبّاس بن حریش از امام جواد علیه السلام و آن حضرت از پدران خود علیهم السلام روایت کرده که أمیر المؤمنین علیه السلام به ابن عبّاس فرمود: «در هر سالی شب قدر وجود دارد، در آن شب برنامه و دستور کار یک ساله و آنچه طیّ آن سال باید انجام شود از آسمان نازل میشود و برای آن کار والیانی پس از رسول خدا(ص) معیّن شده است. ابن عبّاس عرض کرد: ای امیر مؤمنان! آنان چه کسانند؟ فرمود: من و یازده تن از نسل من، امامانی که (فرشتگان) با آنان حدیث میکنند».(1)
زرارة بن أعین از امام باقر و آن حضرت از پدران خود علیهم السلام نقل کرده که رسول خدا(ص) فرمود: «از خاندان من دوازده نفرند که (فرشتگان) با ایشان حدیث میکنند».(2)
مفضل از امام صادق علیه السلام نقل میکند که فرمود:«خداوند متعال از ما اهل بیت نیز دوازده نفر آفرید که فرشتگان با آنان حدیث میکنند».(3)
ابو بصیر گوید: شنیدم که امام محمّد باقر علیه السلام میفرمود: «دوازده نفر از ما اهل- بیت هستند که مخاطب سخن فرشتگانند (یعنی فرشته با آنان سخن میگوید) » .(4)
علیّ بن ابی حمزة گوید: با ابو بصیر بودم و غلام ابی جعفر، امام باقر نیز به همراه ما بود که گفت: از ابا جعفر علیه السلام شنیدم که میفرمود: «دوازده نفر از ما که فرشتگان با آنها سخن میگویند و هفتمین نفر پس از من فرزندم قائم است».(5)
زراره [بن اعین] گفته که از امام باقر علیه السلام شنیدم که میفرمودند: «دوازده امام از آل محمد(ص) محدَّث بوده و از اولاد رسول خدا و علی ابن ابیطالب علیه السلام هستند، پس رسول خدا و علی علیه السلام پدران آنها هستند».(6)
در لوح حضرت فاطمه آمده است: « سپس این امر را به فرزند او (امام زمان علیه السلام) که رحمتی است بر جهانیان (یا برای رحمت به جهانیان) کامل خواهم نمود، همان که کمال موسی و جمال عیسی و بردباری أیّوب در وجود او گرد آمده، در زمان غیبت او اولیای من خوار میشوند».(7)
سدیر صیرفی گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم میفرماید: «همانا در صاحب این امر شباهتی با یوسف وجود دارد. عرض کردم: گویا ما را به غیبتی یا حیرتی خبر میدهید؟ پس فرمود: این نفرینشدگان خوک گونه چرا آن را نمیپذیرند؟ همانا برادران یوسف افرادی بودند عاقل و با اندیشه، فرزندان و زادگان پیامبران، آنان بر یوسف وارد شدند،
أَنْبِیَاءَ دَخَلُوا عَلَیْهِ فَکَلَّمُوهُ وَ خَاطَبُوهُ وَ تَاجَرُوهُ وَ رَاوَدُوهُ وَ کَانُوا إِخْوَتَهُ وَ هُوَ أَخُوهُمْ لَمْ یَعْرِفُوهُ حَتَّی عَرَّفَهُمْ نَفْسَهُ وَ قَالَ لَهُمْ: أَنَا یُوسُفُ فَعَرَفُوهُ حِینَئِذٍ، فَمَا تُنْکِرُ هَذِهِ الْأُمَّةُ الْمُتَحَیِّرَةُ أَنْ یَکُونَ اللَّهُ جَلَّ وَ عَزَّ یُرِیدُ فِی وَقْتٍ مِنَ الْأَوْقَاتِ أَنْ یَسْتُرَ حُجَّتَهُ عَنْهُمْ. لَقَدْ کَانَ یُوسُفُ إِلَیْهِ مُلْکُ مِصْرَ وَ کَانَ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ أَبِیهِ مَسِیرَةُ ثَمَانِیَةَ عَشَرَ یَوْماً فَلَوْ أَرَادَ أَنْ یُعْلِمَهُ بِمَکَانِهِ لَقَدَرَ عَلَی ذَلِکَ وَ اللَّهِ لَقَدْ سَارَ یَعْقُوبُ وَ وُلْدُهُ عِنْدَ الْبِشَارَةِ تِسْعَةَ أَیَّامٍ مِنْ بَدْوِهِمْ إِلَی مِصْرَ فَمَا تُنْکِرُ هَذِهِ الْأُمَّةُ أَنْ یَکُونَ اللَّهُ یَفْعَلُ بِحُجَّتِهِ مَا فَعَلَ بِیُوسُفَ وَ أَنْ یَکُونَ صَاحِبُکُمُ الْمَظْلُومُ الْمَجْحُودُ حَقَّهُ صَاحِبَ هَذَا الْأَمْرِ یَتَرَدَّدُ بَیْنَهُمْ وَ یَمْشِی فِی أَسْوَاقِهِمْ وَ یَطَأُ فُرُشَهُمْ وَ لَا یَعْرِفُونَهُ حَتَّی یَأْذَنَ اللَّهُ لَهُ أَنْ یُعَرِّفَهُمْ نَفْسَهُ کَمَا أَذِنَ لِیُوسُفَ حِینَ قَالَ لَهُ إِخْوَتُهُ: إِنَّکَ لَأَنْتَ یُوسُفُ ؟ قالَ: أَنَا یُوسُف.
حَدَّثَنَا أَبُو الْجَارُودِ زِیَادُ بْنُ الْمُنْذِرِ قَالَ: قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ علیه السلام: إِذَا ظَهَرَ الْقَائِمُ علیه السلام ظَهَرَ بِرَایَةِ رَسُولِ اللَّهِ(ص) وَ خَاتَمِ سُلَیْمَانَ وَ حَجَرِ مُوسَی وَ عَصَاه.
یعقوب بن سراج عن صادق علیه السلام: خَرَجَ صَاحِبُ هَذَا الْأَمْرِ مِنَ الْمَدِینَةِ إِلَی مَکَّةَ بِتُرَاثِ رَسُولِ اللَّهِ(ص) قُلْتُ وَ مَا تُرَاثُ رَسُولِ اللَّهِ(ص) فَقَالَ سَیْفُهُ وَ دِرْعُهُ وَ عِمَامَتُهُ وَ بُرْدُهُ وَ رَایَتُهُ وَ قَضِیبُهُ وَ فَرَسُهُ وَ لَأْمَتُهُ وَ سَرْجُهُ.
با او سخن گفتند و گفتگو کردند، و با وی معامله نمودند، آمد و شد داشتند و علاوه بر آن برادرانش بودند و او برادر ایشان بود با این همه او را نشناختند تا اینکه او خود خویشتن را به آنان معرّفی کرد و به ایشان گفت: «من یوسفم» در این وقت ایشان او را شناختند، پس چگونه است که این امّت سرگردان انکار میکند که خدای عزّ و جلّ در وقتی از اوقات اراده کند که حجّت خویش را از ایشان بپوشاند. یوسف، ملک مصر برایش مقرّر بود و میان او و پدرش هجده روز راه فاصله بود، اگر خدا میخواست او را به محلّ یوسف آگاه گرداند مسلّما بر آن قادر بود، به خدا سوگند به هنگام رسیدن مژده پیدا شدن یوسف، یعقوب و فرزندان وی خود را از راه بیابان نه روزه به مصر رسانیدند، پس این امّت چه انکاری میدارد که خداوند با حجّت خویش نیز چنان کند که با یوسف کرد و آن صاحب مظلوم شما که حقّش مورد انکار قرار گرفته، صاحب این امر، میان آنان آمد و شد نماید، در بازارهایشان گام بردارد و قدم بر فرشهای ایشان گذارد و آنان او را نشناسند، تا اینکه خداوند او را اجازه فرماید که خودش را معرّفی کند همان گونه که خداوند یوسف را اجازه فرمود، در آن هنگام که برادرانش به او گفتند: «آیا حتما تو خود، یوسف هستی؟ پاسخ داد: آری من یوسفم».(1)
ابو الجارود زیاد بن منذر گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: «هنگامی که قائم علیه السلام ظهور کند با پرچم رسول خدا(ص) و انگشتری سلیمان و سنگ و عصای موسی ظهور خواهد کرد».(2)
امام صادق علیه السلام فرمود: «صاحب این امر با میراث رسول خدا(ص) از مدینه به سوی مکّه خروج نماید. عرض کردم: میراث رسول خدا(ص) چیست؟ فرمود: شمشیر و زره و عمامه و برد و پرچم و عصا و اسب و وسائل جنگی و زین آن حضرت».(3)
سعید بن جبیر گوید: از امام زین العابدین علیه السلام شنیدم که میفرمود: «درقائم ما سنّتهایی از انبیاء وجود دارد: سنّتی از پدرمان آدم علیه السلام و سنّتی از نوح و سنّتی از ابراهیم و سنّتی از موسی و سنّتی از عیسی و سنّتی از ایّوب و سنّتی از محمّد صلوات اللَّه علیهم، امّا از آدم و نوح: طول عمر، و امّا از ابراهیم: پنهانی ولادت و کنارهگیری از مردم، و امّا از موسی: خوف و غیبت، و امّا از عیسی: اختلاف مردم در باره او، و امّا از ایّوب: فرج پس از گرفتاری، و امّا از محمّد(ص): خروج با شمشیر است».(4)
عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ الثَّقَفِیِّ الطَّحَّانِ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَی أَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ الْبَاقِرِ علیه السلام وَ أَنَا أُرِیدُ أَنْ أَسْأَلَهُ عَنِ الْقَائِمِ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ(ص) فَقَالَ لِی مُبْتَدِئاً: یَا مُحَمَّدَ بْنَ مُسْلِمٍ! إِنَّ فِی الْقَائِمِ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ(ص) شَبَهاً مِنْ خَمْسَةٍ مِنَ الرُّسُلِ یُونُسَ بْنِ مَتَّی وَ یُوسُفَ بْنِ یَعْقُوبَ وَ مُوسَی وَ عِیسَی وَ مُحَمَّدٍ(ص) فَأَمَّا شَبَهُهُ مِنْ یُونُسَ بْنِ مَتَّی علیه السلام: فَرُجُوعُهُ مِنْ غَیْبَتِهِ وَ هُوَ شَابٌّ بَعْدَ کِبَرِ السِّنِّ وَ أَمَّا شَبَهُهُ مِنْ یُوسُفَ بْنِ یَعْقُوبَ علیه السلام: فَالْغَیْبَةُ مِنْ خَاصَّتِهِ وَ عَامَّتِهِ وَ اخْتِفَاؤُهُ مِنْ إِخْوَتِهِ وَ إِشْکَالُ أَمْرِهِ عَلَی أَبِیهِ یَعْقُوبَ علیه السلام مَعَ قُرْبِ الْمَسَافَةِ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ أَبِیهِ وَ أَهْلِهِ وَ شِیعَتِهِ وَ أَمَّا شَبَهُهُ مِنْ مُوسَی علیه السلام: فَدَوَامُ خَوْفِهِ وَ طُولُ غَیْبَتِهِ وَ خَفَاءُ وِلَادَتِهِ وَ تَعَبُ شِیعَتِهِ مِنْ بَعْدِهِ مِمَّا لَقُوا مِنَ الْأَذَی وَ الْهَوَانِ إِلَی أَنْ أَذِنَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِی ظُهُورِهِ وَ نَصْرِهِ وَ أَیَّدَهُ عَلَی عَدُوِّهِ وَ أَمَّا شَبَهُهُ مِنْ عِیسَی علیه السلام: فَاخْتِلَافُ مَنِ اخْتَلَفَ فِیهِ حَتَّی قَالَتْ طَائِفَةٌ مِنْهُمْ مَا وُلِدَ وَ قَالَتْ طَائِفَةٌ مَاتَ وَ قَالَتْ طَائِفَةٌ قُتِلَ وَ صُلِبَ وَ أَمَّا شَبَهُهُ مِنْ جَدِّهِ الْمُصْطَفَی(ص): فَخُرُوجُهُ بِالسَّیْفِ وَ قَتْلُهُ أَعْدَاءَ اللَّهِ وَ أَعْدَاءَ رَسُولِهِ(ص) وَ الْجَبَّارِینَ وَ الطَّوَاغِیتَ وَ أَنَّهُ یُنْصَرُ بِالسَّیْفِ وَ الرُّعْبِ وَ أَنَّهُ لَا تُرَدُّ لَهُ رَایَةٌ.
عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام یَقُولُ: فِی صَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ أَرْبَعُ سُنَنٍ مِنْ أَرْبَعَةِ أَنْبِیَاءَ سُنَّةٌ مِنْ مُوسَی وَ سُنَّةٌ مِنْ عِیسَی وَ سُنَّةٌ مِنْ یُوسُفَ وَ سُنَّةٌ مِنْ مُحَمَّدٍ(ص) أَمَّا مِنْ مُوسَی: فَخَائِفٌ یَتَرَقَّبُ وَ أَمَّا مِنْ یُوسُفَ: فَالسِّجْنُ وَ أَمَّا مِنْ عِیسَی: فَیُقَالُ مَاتَ وَ لَمْ یَمُتْ وَ أَمَّا مِنْ مُحَمَّدٍ(ص) فَالسَّیْفُ.
قَالَ الصادق علیه السلام: إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی أَدَارَ لِلْقَائِمِ مِنَّا ثَلَاثَةً أَدَارَهَا فِی ثَلَاثَةٍ مِنَ الرُّسُلِ علیه السلام قَدَّرَ مَوْلِدَهُ تَقْدِیرَ مَوْلِدِ مُوسَی علیه السلام وَ قَدَّرَ غَیْبَتَهُ تَقْدِیرَ غَیْبَةِ عِیسَی علیه السلام وَ قَدَّرَ إِبْطَاءَهُ تَقْدِیرَ إِبْطَاءِ نُوحٍ علیه السلام وَ جَعَلَ لَهُ مِنْ بَعْدِ ذَلِکَ عُمُرَ الْعَبْدِ الصَّالِحِ أَعْنِی الْخَضِرَ علیه السلام دَلِیلًا عَلَی عُمُرِه.
محمّد بن مسلم گوید: بر امام باقر علیه السلام وارد شدم و میخواستم از قائم آل محمّد پرسش کنم، امام باقر علیه السلام پیش از آنکه من سؤال کنم فرمود: «ای محمّد بن مسلم! در قائم آل محمّد شباهتی با پنج تن از انبیاء وجود دارد: یونس بن متی و یوسف بن یعقوب و موسی و عیسی و محمّد صلوات اللَّه علیهم. امّا شباهت او با یونس بن متی آن است که وقتی پس از غیبت خود در کبرسن باز میگردد جوان است، امّا شباهت او با یوسف بن یعقوب آن است که از خاصّ و عامّ غایب میشود و از برادرانش نیز مخفی است، و امر او بر پدرش هم پوشیده است با وجود آنکه مسافت بین او و بین پدرش و خاندان و شیعیانش کم بود، امّا شباهت او با موسی دوام خوف و طول غیبت و خفاء ولادت و رنج شیعیانش پس از وی است که آزار و اذیّت و خواری میبینند تا آنکه خدای تعالی اذن ظهور دهد و او را بر دشمنانش نصرت و تأیید فرماید، امّا شباهت او با عیسی علیه السلام اختلافی است که در باره وی صورت میبندد تا به غایتی که گروهی گویند متولّد نشده است و گروهی گویند فوت کرده است و گروهی گویند کشته شده و به صلیب آویخته شده است، و امّا شباهت او با جدّش محمّد مصطفی(ص) خروج او با شمشیر است و اینکه او دشمنان خدا و رسولش و جبارین و طواغیت را خواهد کشت و او با شمشیر و رعب یاری میشود و هیچ پرچمی از او باز نگردد».(1)
ابوبصیر گفته است: از امام باقر علیه السلام شنیدم که میفرمودند: «در صاحب این امر چهار سنت از سنن انبیاء وجود دارد؛ سنتی از موسی بن عمران، سنتی از عیسی ابن مریم، سنتی از یوسف و سنتی از محمد(ص) میباشد. سنت موسی عبارت است از خوف و انتظار، سنت یوسف زندان و سنت عیسی این است که درباره او گفته میشود که مرده است، در حالی که آن حضرت زنده و حاضر است و سنتی از پیامبر اسلام(ص) که خروج و قیام [علیه ظلم] با شمشیر است». (2)
امام صادق علیه السلام فرمود: «خدای تعالی در قائم ما سه خصلت جاری ساخته که آن خصلتها در سه تن از پیامبران نیز جاری بوده است: مولدش را چون مولد موسی و غیبتش را مانند غیبت عیسی و تأخیر کردنش را مانند تأخیر کردن نوح مقدّر کرده است و بعد از آن عمر عبد صالح؛ یعنی خضر علیه السلام، را دلیلی بر عمر او قرار داده است».(3)
قال المجتبی علیه السلام: أَ مَا عَلِمْتُمْ أَنَّهُ مَا مِنَّا أَحَدٌ إِلَّا وَ یَقَعُ فِی عُنُقِهِ بَیْعَةٌ لِطَاغِیَةِ زَمَانِهِ إِلَّا الْقَائِمُ الَّذِی یُصَلِّی رُوحُ اللَّهِ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ علیه السلام خَلْفَهُ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یُخْفِی وِلَادَتَهُ وَ یُغَیِّبُ شَخْصَهُ لِئَلَّا یَکُونَ لِأَحَدٍ فِی عُنُقِهِ بَیْعَةٌ إِذَا خَرَجَ. ذَلِکَ التَّاسِعُ مِنْ وُلْدِ أَخِی الْحُسَیْنِ ابْنِ سَیِّدَةِ الْإِمَاءِ یُطِیلُ اللَّهُ عُمُرَهُ فِی غَیْبَتِهِ ثُمَّ یُظْهِرُهُ بِقُدْرَتِهِ فِی صُورَةِ شَابٍّ دُونَ أَرْبَعِینَ سَنَةً ذَلِکَ لِیُعْلَمَ أَنَّ اللَّهَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ.
عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ علیه السلام قَالَ: عَاشَ نُوحٌ علیه السلام أَلْفَیْ سَنَةٍ وَ خَمْسَمِائَةِ سَنَةٍ؛ مِنْهَا ثَمَانُمِائَةٍ وَ خَمْسُونَ سَنَةً قَبْلَ أَنْ یُبْعَثَ وَ أَلْفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمْسِینَ عاماً وَ هُوَ فِی قَوْمِهِ یَدْعُوهُمْ وَ سَبْعُمِائَةِ عَامٍ بَعْدَ مَا نَزَلَ مِنَ السَّفِینَةِ وَ نَضَبَ الْمَاءُ فَمَصَّرَ الْأَمْصَارَ وَ أَسْکَنَ وُلْدَهُ الْبُلْدَان.
عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ علیه السلام عَنْ رَسُولِ اللَّهِ(ص) قَالَ: عَاشَ أَبُو الْبَشَرِ آدَمُ علیه السلام تِسْعَمِائَةٍ وَ ثَلَاثِینَ سَنَةً وَ عَاشَ نُوحٌ علیه السلام أَلْفَیْ سَنَةٍ وَ أَرْبَعَمِائَةِ سَنَةٍ وَ خَمْسِینَ سَنَةً وَ عَاشَ إِبْرَاهِیمُ علیه السلام مِائَةً وَ خَمْساً وَ سَبْعِینَ سَنَةً وَ عَاشَ إِسْمَاعِیلُ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عمِائَةً وَ عِشْرِینَ سَنَةً وَ عَاشَ إِسْحَاقُ بْنُ إِبْرَاهِیمَ علیه السلام مِائَةً وَ ثَمَانِینَ سَنَةً وَ عَاشَ یَعْقُوبُ بْنُ إِسْحَاقَ مِائَةً وَ عِشْرِینَ سَنَةً وَ عَاشَ یُوسُفُ بْنُ یَعْقُوبَ علیه السلام مِائَةً وَ عِشْرِینَ سَنَةً وَ عَاشَ مُوسَی علیه السلام مِائَةً وَ سِتّاً وَ عِشْرِینَ سَنَةً وَ عَاشَ هَارُونُ علیه السلام مِائَةً وَ ثَلَاثاً وَ ثَلَاثِینَ سَنَةً وَ عَاشَ دَاوُدُ علیه السلام مِائَةَ سَنَةٍ مِنْهَا أَرْبَعُونَ سَنَةً مُلْکُهُ وَ عَاشَ سُلَیْمَانُ بْنُ دَاوُدَ علیه السلام سَبْعَمِائَةٍ وَ اثْنَتَیْ عَشْرَةَ سَنَةً.
عَنْ سَعِیدِ بْنِ جُبَیْرٍ قَالَ سَمِعْتُ سَیِّدَ الْعَابِدِینَ عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ علیه السلام یَقُولُ: فِی الْقَائِمِ سُنَّةٌ مِنْ نُوحٍ علیه السلام وَ هِیَ طُولُ الْعُمُرِ.
وَ قَدْ رُوِیَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ: مَا تُنْکِرُونَ أَنْ یَمُدَّ اللَّهُ لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ فِی الْعُمُرِ کَمَا مُدَّ لِنُوحٍ علیه السلام فِی الْعُمُرِ.
امام حسن علیه السلام فرمود: «آیا میدانید که هیچ یک از ما ائمّه نیست جز آنکه بیعت سرکش زمانش بر گردن اوست مگر قائمی که روح اللَّه عیسی بن مریم پشت سر او نماز میخواند؟ خداوند ولادت او را مخفی میسازد و شخص او نهان میشود تا آنگاه که خروج کند بیعت احدی بر گردن او نباشد. او نهمین از فرزندان برادرم حسین است و فرزند سرور کنیزان، خداوند عمر او را در دوران غیبتش طولانی میگرداند، سپس با قدرت خود او را در صورت جوانی که کمتر از چهل سال دارد ظاهر میسازد تا بدانند که خداوند بر هر کاری توانا است».(1)
هشام بن سالم از امام صادق علیه السلام روایت کند که فرمود: «نوح علیه السلام دو هزار و پانصد سال زندگانی کرد که هشتصد و پنجاه سال آن پیش از بعثت بود ونهصد و پنجاه سال در میان قومش بود و آنها را فرا میخواند و هفتصد سال پس از آنکه از کشتی فرود آمد و آب فرو نشست و آن شهرها را بنا نهاد و فرزندانش را در آن شهرها سکنی داد».(2)
امام صادق علیه السلام از پدرش روایت کند که پیامبر اکرم(ص) فرمود: «آدم ابو البشر علیه السلام نهصد و سی سال زندگانی کرد و نوح علیه السلام دو هزار و چهار صد و پنجاه سال و ابراهیم علیه السلام صد و هفتاد و پنج سال و اسماعیل بن ابراهیم علیه السلام صد و بیست سال و اسحاق بن ابراهیم صد و هشتاد سال و یعقوب بن اسحاق صد و بیست سال و یوسف بن یعقوب علیه السلام صد و بیست سال و موسی علیه السلام صد و بیست و شش سال و هارون علیه السلام صد و سی و سه سال و داود علیه السلام صد سال و پادشاهی او چهل سال بود و سلیمان بن داود علیه السلام هفتصد و دوازده سال زندگانی کرد».(3)
سعید بن جبیر گوید: از امام زین العابدین علیه السلام شنیدم که میفرمود: «در قائم سنّتی از نوح علیه السلام است که آن طول عمر است».(4)
از امام صادق علیه السلام روایت شده است که حضرت فرمودند: «اینکه خداوند عمر صاحب این امر را طولانی میفرماید را انکار نکنید چنان که خداوند متعال[قبلاً هم] عمر نوح را طولانی فرمود».(5)
عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ: لَوْ خَرَجَ الْقَائِمُ لَقَدْ أَنْکَرَهُ النَّاسُ یَرْجِعُ إِلَیْهِمْ شَابّاً مُوَفَّقاً.
عَنْ أَبِیهِ عَنِ الرَّیَّانِ بْنِ الصَّلْتِ قَالَ: قُلْتُ لِلرِّضَا علیه السلام أَنْتَ صَاحِبُ هَذَا الْأَمْرِ؟ فَقَالَ: أَنَا صَاحِبُ هَذَا الْأَمْرِ وَ لَکِنِّی لَسْتُ بِالَّذِی أَمْلَؤُهَا عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ کَیْفَ أَکُونُ ذَلِکَ عَلَی مَا تَرَی مِنْ ضَعْفِ بَدَنِی وَ إِنَّ الْقَائِمَ هُوَ الَّذِی إِذَا خَرَجَ کَانَ فِی سِنِّ الشُّیُوخِ وَ مَنْظَرِ الشُّبَّانِ قَوِیّاً فِی بَدَنِهِ حَتَّی لَوْ مَدَّ یَدَهُ إِلَی أَعْظَمِ شَجَرَةٍ عَلَی وَجْهِ الْأَرْضِ لَقَلَعَهَا وَ لَوْ صَاحَ بَیْنَ الْجِبَالِ لَتَدَکْدَکَتْ صُخُورُهَا یَکُونُ مَعَهُ عَصَا مُوسَی وَ خَاتَمُ سُلَیْمَانَ علیه السلام ذَاکَ الرَّابِعُ مِنْ وُلْدِی یُغَیِّبُهُ اللَّهُ فِی سِتْرِهِ مَا شَاءَ ثُمَّ یُظْهِرُهُ فَیَمْلَأُ بِهِ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً.
ابی بصیر میگوید: امام صادق علیه السلام فرمودند: «اگر قائم خروج کند، مردم ایشان را انکار میکنند، به دلیل اینکه او در صورت و شمائل جوان رشید و نیرومندی به سمت آنها بر میگردد و ظهور میفرماید».(1)
ریّان بن صلت گوید: به امام رضا علیه السلام گفتم: آیا شما صاحب الامر هستید؟ فرمود: «من صاحب الامر هستم، امّا آن کسی که زمین را از عدل آکنده سازد همچنان که پر از جور شده باشد نیستم و چگونه او باشم در حالی که ضعف بدن مرا میبینی، و قائم کسی است که در سنّ شیوخ و منظر جوانان قیام کند و نیرومند باشد به غایتی که اگر دستش را به بزرگترین درخت روی زمین دراز کند آن را از جای برکند و اگر بین کوهها فریاد برآورد صخرههای آن فرو پاشد؛(2)عصای موسی و خاتم سلیمان علیه السلام با اوست، او چهارمین از فرزندان من است، خداوند او را در ستر خود نهان سازد، سپس او را ظاهر کند و به واسطه او زمین را از عدل و داد آکنده سازد همچنان که پر از ظلم و ستم شده باشد».(3)
سلیمان بن بلال گفت که امام صادق برایمان حدیث کرد که امام علی علیه السلام در جواب مردی فرمود: «ساحت و درگاه ]مهدی علیه السلام [ از همه شما گشادهتر و دانش او از همه شما فزونتر است و خویشان و نزدیکان را بیش از همه شما سرکشی میکند و حفظ پیوستگی مینماید. پروردگارا برانگیخته شدن او را مایه به درآمدن و سر رسیدن دلتنگی و اندوه قرار ده و به واسطه او پراکندگی امّت را جمع ساز، پس اگر خداوند برای تو خیر خواست پس عزم خود استوار گردان و اگر در راه رسیدن به خدمت او توفیق یافتی از او به دیگری باز مگرد، و هر گاه به سویش راه یافتی از او در مگذر، (پس از این سخنها) آه برآورد- و در این حال با دست خویش به سینه خود اشاره نمود- و فرمود: چه بسیار به دیدن او مشتاقم».(4)
عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ قَالَ: أَتَیْتُ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیّاً علیه السلام ذَاتَ یَوْمٍ فَوَجَدْتُهُ مُفَکِّراً یَنْکُتُ فِی الْأَرْضِ فَقُلْتُ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ تَنْکُتُ فِی الْأَرْضِ أَ رَغْبَةً مِنْکَ فِیهَا؟ فَقَالَ: لَا وَ اللَّهِ مَا رَغِبْتُ فِیهَا وَ لَا فِی الدُّنْیَا سَاعَةً قَطُّ وَ لَکِنَّ فِکْرِی فِی مَوْلُودٍ یَکُونُ مِنْ ظَهْرِی هُوَ الْمَهْدِیُّ الَّذِی یَمْلَأُهَا قِسْطاً وَ عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً تَکُونُ لَهُ حَیْرَةٌ وَ غَیْبَةٌ یَضِلُّ فِیهَا أَقْوَامٌ وَ یَهْتَدِی فِیهَا آخَرُونَ. فَقُلْتُ: یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ! فَکَمْ تَکُونُ تِلْکَ الْحَیْرَةُ وَ الْغَیْبَةُ؟ فَقَالَ: سَبْتٌ مِنَ الدَّهْرِ. فَقُلْتُ: إِنَّ هَذَا لَکَائِنٌ؟ فَقَالَ! نَعَمْ، کَمَا أَنَّهُ مَخْلُوقٌ.
عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ الْجُعْفِیِّ قَالَ: سَمِعْتُ الشَّیْخَ یَعْنِی أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَقُولُ: إِیَّاکُمْ وَ التَّنْوِیهَ؛ أَمَا وَ اللَّهِ لَیَغِیبَنَّ سَبْتاً مِنْ دَهْرِکُمْ وَ لَیَخْمُلَنَّ حَتَّی یُقَالَ. مَاتَ؟ هَلَکَ؟ بِأَیِّ وَادٍ سَلَکَ؟ وَ لَتَدْمَعَنَّ عَلَیْهِ عُیُونُ الْمُؤْمِنِینَ وَ لَیُکْفَأَنَّ تَکَفُّؤَ السَّفِینَةِ فِی أَمْوَاجِ الْبَحْرِ فَلَا یَنْجُو إِلَّا مَنْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثَاقَهُ وَ کَتَبَ فِی قَلْبِهِ الْإِیمَانَ وَ أَیَّدَهُ بِرُوحٍ مِنْهُ وَ لَتُرْفَعَنَّ اثْنَتَا عَشْرَةَ رَایَةً مُشْتَبِهَةً لَا یُدْرَی أَیٌّ مِنْ أَیٍّ. قَالَ: فَبَکَیْتُ، ثُمَّ قُلْتُ لَهُ: کَیْفَ نَصْنَعُ؟ فَقَالَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ! - ثُمَّ نَظَرَ إِلَی شَمْسٍ دَاخِلَةٍ فِی الصُّفَةِ- أَ تَرَی هَذِهِ الشَّمْسَ؟ فَقُلْتُ: نَعَمْ. فَقَالَ: لَأَمْرُنَا أَبْیَنُ مِنْ هَذِهِ الشَّمْسِ.
عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام أَنَّهُ ذَکَرَ الْقَائِمَ علیه السلام فَقَالَ: أَمَا لَیَغِیبَنَّ حَتَّی یَقُولَ الْجَاهِلُ مَا لِلَّهِ فِی آلِ مُحَمَّدِ حَاجَةٌ.
اصبغ بن نباته گوید: «روزی خدمت امیر المؤمنین علیه السلام رسیدم و او را دیدم به اندیشه فرو رفته بود و انگشت خود بر زمین میکوفت و یا میسود. عرض کردم: ای امیر مؤمنین! (میبینم) بر روی زمین میزنی، آیا به آن دلبستگی داری؟ فرمود: نه؛ به خدا قسم هرگز ساعتی نه به آن علاقه داشتهام و نه به دنیا، لکن اندیشهام به فرزندی است از نسل خودم، او همان مهدی است که زمین را پر از عدل و دادگری خواهد کرد، همچنان که لبریز از ستم و جفاکاری شده است؛ او دوران سرگردانی و غیبت خواهد داشت که طیّ آن گروههائی گمراه و پارهای دیگر نیز به هدایت دست مییابند. پس عرض کردم: ای امیر مؤمنان! مدّت آن سرگردانی و غیبت چقدر خواهد بود؟ فرمود: دورهای از روزگار. پرسیدم: وقوع این امر حتمی است؟ فرمود: آری، همان گونه که خود او آفریده شده».(1)
مفضّل بن عمر جعفیّ گوید: شنیدم که شیخ- یعنی امام صادق علیه السلام- میفرمود: «مبادا علنی کنید و شهرت دهید، بدانید به خدا قسم حتما مدّت زمانی از روزگار شما غایب خواهد شد و بیتردید پنهان و گمنام خواهد گردید تا آنجا که گفته شود: آیا او مرده است؟ هلاک شده است؟ در کدامین سرزمین راه میپیماید؟ و بدون شکّ دیدگان مؤمنان بر او خواهد گریست، و همچون واژگون شدن کشتی در امواج دریا واژگون و زیرورو خواهند گردید، پس هیچ کس رهائی نمییابد مگر آن کس که خداوند از او پیمان گرفته و در دل او ایمان را نقش نموده و با روحی از جانب خود تأییدش فرموده باشد و بیتردید دوازده پرچم اشتباه انگیز که شناخته نمیشود کدام از کدام است برافراشته خواهد شد. راوی گوید: پس من گریستم و به حضرت عرض کردم: (در چنین وضعی) ما چه کنیم؟ فرمود ای ابا عبد اللَّه- و در این حال به پرتو خورشید که به درون خانه و ایوان میتابید نظر افکند- آیا این خورشید را میبینی؟ عرض کردم: بلی، پس فرمود: مسلّما کار ما روشنتر از این خورشید است».(2)
اصبغ بن نباته گوید: امیر المؤمنین علیه السلام از قائم علیه السلام یاد کرد و فرمود: «او غایب خواهد شد تا به غایتی که نادان گوید: خداوند را در آل محمّد حاجتی نیست».(3)
مفضل بن عمر گفته است: از امام صادق علیه السلام شنیده ام که میفرمودند: «برای صاحب این امر دو غیبت هست که یکی از آنها طولانی تر از دیگری است، تا آنجا که
وَ بَعْضٌ یَقُولُ قُتِلَ فَلَا یَبْقَی عَلَی أَمْرِهِ إِلَّا نَفَرٌ یَسِیرٌ مِنْ أَصْحَابِهِ وَ لَا یَطَّلِعُ أَحَدٌ عَلَی مَوْضِعِهِ وَ أَمْرِهِ وَ لَا غَیْرِهِ إِلَّا الْمَوْلَی الَّذِی یَلِی أَمْرَهُ.
قال الباقر علیه السلام:... وَ بَعَثَتِ امْرَأَةُ الْجَبَّارِ إِلَی إِدْرِیسَ أَرْبَعِینَ رَجُلًا مِنَ الْأَزَارِقَةِ لِیَقْتُلُوهُ فَأَتَوْهُ فِی مَجْلِسِهِ الَّذِی کَانَ یَجْتَمِعُ إِلَیْهِ فِیهِ أَصْحَابُهُ فَلَمْ یَجِدُوهُ فَانْصَرَفُوا وَ قَدْ رَآهُمْ أَصْحَابُ إِدْرِیسَ فَحَسِبُوا أَنَّهُمْ أَتَوْا إِدْرِیسَ لِیَقْتُلُوهُ فَتَفَرَّقُوا فِی طَلَبِهِ فَلَقُوهُ فَقَالُوا لَهُ خُذْ حِذْرَکَ یَا إِدْرِیسُ فَإِنَّ الْجَبَّارَ قَاتِلُکَ قَدْ بَعَثَ الْیَوْمَ أَرْبَعِینَ رَجُلًا مِنَ الْأَزَارِقَةِ لِیَقْتُلُوکَ فَاخْرُجْ مِنْ هَذِهِ الْقَرْیَةِ فَتَنَحَّی إِدْرِیسُ عَنِ الْقَرْیَةِ مِنْ یَوْمِهِ ذَلِکَ وَ مَعَهُ نَفَرٌ مِنْ أَصْحَابِهِ فَلَمَّا کَانَ فِی السَّحَرِ نَاجَی إِدْرِیسُ رَبَّهُ فَقَالَ: یَا رَبِّ! بَعَثْتَنِی إِلَی جَبَّارٍ فَبَلَّغْتُ رِسَالَتَکَ وَ قَدْ تَوَعَّدَنِی هَذَا الْجَبَّارُ بِالْقَتْلِ بَلْ هُوَ قَاتِلِی إِنْ ظَفِرَ بِی فَأَوْحَی اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ تَنَحَّ عَنْهُ وَ اخْرُجْ مِنْ قَرْیَتِه.
قال الباقر علیه السلام:... فَمَکَثُوا بِذَلِکَ بَعْدَ خُرُوجِ إِدْرِیسَ مِنَ الْقَرْیَةِ عِشْرِینَ سَنَةً لَمْ تُمْطِرِ السَّمَاءُ عَلَیْهِمْ قَطْرَةً مِنْ مَائِهَا عَلَیْهِمْ فَجَهَدَ الْقَوْمُ وَ اشْتَدَّتْ حَالُهُمْ وَ صَارُوا یَمْتَارُونَ الْأَطْعِمَةَ مِنَ الْقُرَی مِنْ بُعْدٍ فَلَمَّا جَهَدُوا مَشَی بَعْضُهُمْ إِلَی بَعْضٍ فَقَالُوا: إِنَّ الَّذِی نَزَلَ بِنَا مِمَّا تَرَوْنَ بِسُؤَالِ إِدْرِیسَ رَبَّهُ أَنْ لَا یُمْطِرَ السَّمَاءَ عَلَیْنَا حَتَّی یَسْأَلَهُ هُوَ وَ قَدْ خَفِیَ إِدْرِیسُ عَنَّا وَ لَا عِلْمَ لَنَا بِمَوْضِعِهِ وَ اللَّهُ أَرْحَمُ بِنَا مِنْهُ فَأَجْمَعَ أَمْرُهُمْ عَلَی أَنْ یَتُوبُوا إِلَی اللَّهِ وَ یَدْعُوهُ وَ یَفْزَعُوا إِلَیْهِ وَ یَسْأَلُوهُ أَنْ یُمْطِرَ السَّمَاءَ عَلَیْهِمْ وَ عَلَی مَا حَوَتْ قَرْیَتُهُمْ فَقَامُوا عَلَی الرَّمَادِ وَ لَبِسُوا الْمُسُوحَ وَ حَثَوْا عَلَی رُءُوسِهِمُ التُّرَابَ وَ عَجُّوا إِلَی اللَّهِ تَعَالَی بِالتَّوْبَةِ وَ الِاسْتِغْفَارِ وَ الْبُکَاءِ وَ التَّضَرُّعِ إِلَیْهِ فَأَوْحَی اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَی إِدْرِیسَ: یَا إِدْرِیسُ! إِنَّ أَهْلَ قَرْیَتِکَ قَدْ
گفته میشود از دنیا رفته است و بعضی میگویند کشته شده است؛ پس فقط عده ی کمی از یاران حضرت در امر [امامت] او ثابت قدم میمانند و هیچکس به مکان و امور او مطلع و آگاه نخواهد شد؛ بجز غلامی که امور و کارهای حضرت را انجام میدهد».(1)
حازم ابن حبیب میگوید: امام صادق علیه السلام به من فرمودند: «ای حازم! برای صاحب این امر دو غیبت هست که در غیبت دوم ظاهر میشود، اگر کسی آمد و به تو گفت من دست در خاک قبر او داشته ام [ که کنایه از موت حضرت باشد[ او را تصدیق نکن».(2)
امام باقر علیه السلام فرمود: «... زن آن جبّار چهل تن از ازارقه(3)را به نزد ادریس فرستاد تا او را بکشند و آنها به انجمنی که او با یاران خود مینشست رفتند و او را نیافتند و برگشتند، یاران ادریس آنها را دیده و احساس کرده که آنها آمدند تا او را بکشند و در جستجوی وی برآمده و او را یافته و گفتند: ای ادریس! مواظب خودت باش که این جبّار قاتل تو است، امروز چهل تن از ازارقه را فرستاده بود تا ترا بکشند، از این شهر بگریز! و ادریس نیز همان روز با چند نفر از یارانش از آن شهر کناره گرفت و سحرگاه با پروردگارش به مناجات برخاسته و گفت: ای خدای من! مرا به نزد این جبّار فرستادی و من نیز ابلاغ کلام ترا کردم و او مرا به قتل تهدید کرده است و اگر به من دسترسی پیدا کند مرا خواهد کشت. خدای تعالی وحی فرمود که از او دوری کن و از قریهاش بیرون شو».(4)
امام باقر علیه السلام فرمودند: «... پس از بیرون رفتن ادریس از آن شهر مدّت بیست سال گذشت و از آسمان حتّی یک قطره باران نبارید و مردم دچار سختی شدند و حالشان به وخامت گرائید و از شهرهای بسیار دور غذا وارد میکردند و چون سختی به نهایت رسید، بعضی از ایشان به نزد بعضی دیگر رفته و گفتند: این مصیبتی که بر ما نازل شده است به سبب درخواست ادریس است که از پروردگارش مسألت کرده باران بر ایشان نفرستد تا خود نزول باران را از او بخواهد و ادریس از دید ما مخفی شده و جایگاه او را نمیدانیم و خداوند از او به ما مهربانتر است و با هم اتّفاق کردند که به درگاه خدا توبه کرده و او را بخوانند و به درگاهش انابه کنند و درخواست نمایند که آسمان بر آن قریه و مردمش ببارد. پس بر خاکستر ایستاده و لباس سیاه پوشیده و خاک بر سرهای خود پاشیده و با توبه و استغفار و اشک و زاری به
عَجُّوا إِلَیَّ بِالتَّوْبَةِ وَ الِاسْتِغْفَارِ وَ الْبُکَاءِ وَ التَّضَرُّعِ وَ أَنَا اللَّهُ الرَّحْمَنُ الرَّحِیمُ أَقْبَلُ التَّوْبَةَ وَ أَعْفُو عَنِ السَّیِّئَةِ وَ قَدْ رَحِمْتُهُمْ وَ لَمْ یَمْنَعْنِی إِجَابَتَهُمْ إِلَی مَا سَأَلُونِی مِنَ الْمَطَرِ إِلَّا مُنَاظَرَتُکَ فِیمَا سَأَلْتَنِی أَنْ لَا أُمْطِرَ السَّمَاءَ عَلَیْهِمْ حَتَّی تَسْأَلَنِی فَسَلْنِی یَا إِدْرِیسُ حَتَّی أُغِیثَهُمْ وَ أُمْطِرَ السَّمَاءَ عَلَیْهِم.
درگاه او نالیدند. خدای تعالی به ادریس وحی فرمود که ای ادریس! همشهریان تو با توبه واستغفار و ناله و زاری به درگاه من نالیدهاند و من خدای رحمان و رحیمم، توبه را میپذیرم و گناه را میبخشم و بر ایشان رحمت آوردهام و تنها چیزی که مانع استجابت درخواست باران آنهاست گفتگوی توست که از من خواستی باران برایشان نبارم تا آنکه تو مسألت کنی، پس ای ادریس! از من بخواه تا به فریاد ایشان برسم و باران بر آنها ببارم».(1)
... پس شیعه به نزد او آمدند و از آنچه از آزار عامّه و سرکشان قوم میکشیدند شکایت کردند و از وی خواستند تا برای فرج دعا کند و او به ایشان پاسخ مثبت داد و نماز خواند و دعا کرد. آنگاه جبرئیل علیه السلام فرود آمد و گفت: خدای تعالی دعای تو را اجابت کرد، پس به شیعه بگو که خرما بخورند و هستهاش را بکارند و آن را پرورش دهند تا میوه دهد و چون میوه دهد فرج ایشان خواهد رسید، پس خدا را حمد و ثنا گفت و به آنها این مطلب را تفهیم کرد و آنها نیز بدان خشنود شدند و خرما خوردند و هسته آن را کاشتند و آن را پرورش دادند تا میوه داد و با خرمای آن به نزد نوح آمدند و خواهش کردند که به آن وعده وفا کند و نوح علیه السلام نیز از خدای تعالی فرج مسألت کرد و خداوند به وی وحی کرد که به ایشان بگو: همین خرما را هم بخورید و هسته آن را بکارید و چون میوه دهد، فرج شما خواهد رسید و آنها پنداشتند که خلف وعده شده است و یک ثلث آنها از دین برگشتند و دو ثلث دیگر بر دین باقی ماندند و خرما خوردند و هستهاش را کاشتند، چون میوه داد، نزد نوح آمدند و به او خبر دادند و خواستند که به وعده آنها وفا شود، او هم از خدای تعالی فرج مسألت کرد و خدای تعالی به او وحی کرد که به آنها بگو: همین میوه را هم بخورید و هستهاش را بکارید، یک ثلث دیگر هم از دین برگشتند و تنها یک ثلث باقی ماند و خرما را خوردند و هستهاش را کاشتند و چون میوه داد، آن را به نزد نوح علیه السلام آوردند و به او گفتند: جز قلیلی از ما باقی نماندند و ما هم در صورت تأخیر فرج بر خود نگرانیم، که هلاک شویم، پس نوح علیه السلام نماز خواند و گفت: پروردگارا! از یارانم جز این دسته باقی نمانده است و میترسم که اگر فرج به تأخیر افتد آنها نیز هلاک شوند و خداوند به او وحی کرد که دعای تو را اجابت کردم اکنون کشتی بساز و بین اجابت دعا و طوفان پنجاه سال فاصله بود.(2)
علیّ بن سالم از پدرش از امام صادق علیه السلام روایت کرده است که آن حضرت فرمود: چون وفات نوح علیه السلام فرا رسید شیعیانش را فرا خواند و به آنها فرمود: «بدانید که پس از من غیبتی خواهد بود که در آن طاغوتها ظاهر خواهند شد و خدای تعالی به واسطه قائمی از فرزندان من فرج شما را میرساند، اسم او هود است و خوش سیما و با طمأنینه و با وقار است، او در شمایل و اخلاق شبیه من است و خداوند هنگام ظهور او دشمنان شما را با طوفان هلاک خواهد
الطَّوَاغِیتُ وَ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یُفَرِّجُ عَنْکُمْ بِالْقَائِمِ مِنْ وُلْدِی اسْمُهُ هُودٌ لَهُ سَمْتٌ وَ سَکِینَةٌ وَ وَقَارٌ یُشْبِهُنِی فِی خَلْقِی وَ خُلُقِی وَ سَیُهْلِکُ اللَّهُ أَعْدَاءَکُمْ عِنْدَ ظُهُورِهِ بِالرِّیحِ فَلَمْ یَزَالُوا یَتَرَقَّبُونَ هُوداً علیه السلام وَ یَنْتَظِرُونَ ظُهُورَهُ حَتَّی طَالَ عَلَیْهِمُ الْأَمَدُ وَ قَسَتْ قُلُوبُ أَکْثَرِهِمْ فَأَظْهَرَ اللَّهُ تَعَالَی ذِکْرُهُ نَبِیَّهُ هُوداً علیه السلام عِنْدَ الْیَأْسِ مِنْهُمْ وَ تَنَاهِی الْبَلَاءِ بِهِمْ وَ أَهْلَکَ الْأَعْدَاءَ بِالرِّیحِ الْعَقِیمِ الَّتِی وَصَفَهَا اللَّهُ تَعَالَی ذِکْرُهُ- فَقَالَ:( ما تَذَرُ مِنْ شَیْءٍ أَتَتْ عَلَیْهِ إِلَّا جَعَلَتْهُ کَالرَّمِیمِ) ثُمَّ وَقَعَتِ الْغَیْبَةُ بِهِ بَعْدَ ذَلِکَ إِلَی أَنْ ظَهَرَ صَالِحٌ علیه السلام.
ساخت و آنها پیوسته چشم به راه هود بودند و منتظر ظهور او بودند تا آنکه مدّت دراز شد و دل بیشترشان سخت گردید و خدای تعالی هنگام یأس آنها پیامبرش هود را ظاهر ساخته و گرفتاری آنها پایان پذیرفت و دشمنان را با باد عقیمی که ذکرش را فرموده است نابود ساخت، فرموده است: بر هر چه گذشت آن را مانندخاکستر کرد(صافّات/78) سپس بعد از آن غیبت واقع شد تا آنکه صالح علیه السلام ظاهر گشت».(1)
ابو بصیر از امام صادق علیه السلام روایت کند که فرمود: منجم شبی از شبها در ستارهها نگریست و چون صبح شد گفت: دیشب امر شگفتی دیدم، نمرود گفت: آن چیست؟ گفت: مولودی را دیدم. که در این سرزمین متولّد میشود و هلاک ما به دست اوست و به همین زودی مادرش به او باردار میشود، نمرود از آن خبر تعجّب کرد ... پس به دنبال زنان قابله فرستاد که هر چه در رحمها بود تشخیص میدادند و در مادر ابراهیم نگریستند و خدای تعالی آنچه که در رحم بود به پشت چسبانید و قابلهها گفتند ما چیزی در شکم او نمیبینیم و چون مادر ابراهیم او را به دنیا آورد، ... فرزند را به غاری برد و او را شیر داد و بر در غار سنگی نهاد و برگشت و خدای تعالی نیز روزی وی را در انگشت شست او قرار داد و از شست خود شیر میمکید».(2)
امام صادق علیه السلام فرمود: «پس یعقوب میدانست که یوسف نمرده و زنده است و خدای تعالی پس از یک دوره غیبت او را به زودی ظاهر میسازد و به فرزندانش میگفت: من از جانب خداوند چیزی را میدانم که شما نمیدانید و خاندان و خویشانش به واسطه آنکه از یوسف یاد میکرد او را خرفت میشمردند تا آنگاه که بوی یوسف را استشمام کرد و گفت: من بوی یوسف را مییابم اگر مرا کم عقل و نادان ندانید؛ گفتند: به خدا سوگند که تو در بیراهه قدیم خود هستی و چون بشیر آمد – که همان پسرش، یهودا بود - و پیراهن یوسف را به رویش انداخت و دو مرتبه بینا گردید، گفت: آیا به شما نگفتم که من از جانب خدا چیزی را میدانم که شما نمیدانید؟!».(3)
عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَیُّوبَ عَنْ سَدِیرٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَقُولُ: إِنَّ فِی الْقَائِمِ سُنَّةً مِنْ یُوسُفَ. قُلْتُ: کَأَنَّکَ تَذْکُرُ خَبَرَهُ أَوْ غَیْبَتَهُ؟ فَقَالَ لِی: وَ مَا تُنْکِرُ هَذِهِ الْأُمَّةُ أَشْبَاهُ الْخَنَازِیرِ أَنَّ إِخْوَةَ یُوسُفَ کَانُوا أَسْبَاطاً أَوْلَادَ أَنْبِیَاءَ. تَاجَرُوا یُوسُفَ وَ بَایَعُوهُ وَ هُمْ إِخْوَتُهُ وَ هُوَ أَخُوهُمْ فَلَمْ یَعْرِفُوهُ حَتَّی قَالَ لَهُمْ: أَنَا یُوسُفُ وَ هذا أَخِی. فَمَا تُنْکِرُ هَذِهِ الْأُمَّةُ أَنْ یَکُونَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِی وَقْتٍ مِنَ الْأَوْقَاتِ یُرِیدُ أَنْ یَسْتُرَ حُجَّتَهُ عَنْهُمْ؛ لَقَدْ کَانَ یُوسُفُ یَوْماً مَلِکَ مِصْرَ وَ کَانَ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ وَالِدِهِ مَسِیرَةُ ثَمَانِیَةَ عَشَرَ یَوْماً فَلَوْ أَرَادَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی أَنْ یُعَرِّفَهُ مَکَانَهُ لَقَدَرَ عَلَی ذَلِکَ وَ اللَّهِ لَقَدْ سَارَ یَعْقُوبُ وَ وُلْدُهُ عِنْدَ الْبِشَارَةِ فِی تِسْعَةِ أَیَّامٍ إِلَی مِصْرَ فَمَا تُنْکِرُ هَذِهِ الْأُمَّةُ أَنْ یَکُونَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ یَفْعَلُ بِحُجَّتِهِ مَا فَعَلَ بِیُوسُفَ أَنْ یَکُونَ یَسِیرُ فِیمَا بَیْنَهُمْ وَ یَمْشِی فِی أَسْوَاقِهِمْ وَ یَطَأُ بُسُطَهُمْ وَ هُمْ لَا یَعْرِفُونَهُ حَتَّی یَأْذَنَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ أَنْ یُعَرِّفَهُمْ نَفْسَهُ کَمَا أَذِنَ لِیُوسُفَ علیه السلام حِینَ قَالَ لَهُمْ: (هَلْ عَلِمْتُمْ ما فَعَلْتُمْ بِیُوسُفَ وَ أَخِیهِ إِذْ أَنْتُمْ جاهِلُونَ؟ قالُوا: أَ إِنَّکَ لَأَنْتَ یُوسُفُ قالَ أَنَا یُوسُفُ؟! وَ هذا أَخِی).
عَنْ سَعِیدِ بْنِ جُبَیْرٍ عَنْ سَیِّدِ الْعَابِدِینَ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ أَبِیهِ سَیِّدِ الشُّهَدَاءِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ أَبِیهِ سَیِّدِ الْوَصِیِّینَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): لَمَّا حَضَرَتْ یُوسُفَ علیه السلام الْوَفَاةُ جَمَعَ شِیعَتَهُ وَ أَهْلَ بَیْتِهِ فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَی عَلَیْهِ ثُمَّ حَدَّثَهُمْ بِشِدَّةٍ تَنَالُهُمْ یُقْتَلُ فِیهَا الرِّجَالُ وَ تُشَقُّ بُطُونُ الْحَبَالَی وَ تُذْبَحُ الْأَطْفَالُ حَتَّی یُظْهِرَ اللَّهُ الْحَقَّ فِی الْقَائِمِ مِنْ وُلْدِ لَاوَی بْنِ یَعْقُوبَ وَ هُوَ رَجُلٌ أَسْمَرُ طُوَالُ وَ نَعَتَهُ لَهُمْ بِنَعْتِهِ فَتَمَسَّکُوا بِذَلِکَ وَ وَقَعَتِ الْغَیْبَةُ وَ الشِّدَّةُ عَلَی بَنِی إِسْرَائِیلَ وَ هُمْ مُنْتَظِرُونَ قِیَامَ الْقَائِمِ أَرْبَعَ مِائَةِ سَنَةٍ حَتَّی إِذَا بُشِّرُوا بِوِلَادَتِهِ وَ رَأَوْا عَلَامَاتِ ظُهُورِهِ وَ اشْتَدَّتْ عَلَیْهِمُ الْبَلْوَی وَ حُمِلَ عَلَیْهِمْ بِالْخَشَبِ وَ الْحِجَارَةِ وَ طُلِبَ الْفَقِیهُ الَّذِی کَانُوا یَسْتَرِیحُونَ إِلَی أَحَادِیثِهِ فَاسْتَتَرَ وَ رَاسَلُوهُ فَقَالُوا کُنَّا مَعَ الشِّدَّةِ نَسْتَرِیحُ إِلَی حَدِیثِکَ فَخَرَجَ بِهِمْ إِلَی بَعْضِ الصَّحَارِی وَ جَلَسَ یُحَدِّثُهُمْ حَدِیثَ
فضاله از سدیر از امام صادق علیه السلام روایت کند که فرمود: « در قائم سنّتی از یوسف است. گفتم: گویا خبر او یا غیبت او را ذکر میکنید؟ فرمود: این مردم خوک صفت منکر نیستند که برادران یوسف اسباط و اولاد پیامبران بودند. با یوسف که برادرشان بود و آنها هم برادر وی بودند تجارت کرده و داد و ستد نمودند و وی را نشناختند تا آنگاه که گفت: من یوسفم و این هم برادر من است! پس چرا منکر میشوند که خدای تعالی در روزگاری بخواهد حجّتش را از آنها پنهان کند؟ یوسف روزی پادشاه مصر بود و بین او و پدرش هجده روز فاصله بود و اگر خدای تعالی میخواست که مکان وی را به او بنمایاند میتوانست، به خدا سوگند وقتی به یعقوب و فرزندانش مژده رسید، نه روزه خودشان را به مصر رسانیدند، چرا این مردم منکرند که خدای تعالی با حجّت خود همان کند که با یوسف کرد؟ در بین ایشان گردش کند و در بازارهای آنها راه رود و بر بساط آنها پا نهد و آنها او را نشناسند تا آنگاه که خدای تعالی به او اذن دهد که خود را به آنها معرّفی سازد همان گونه که به یوسف اذن داد؛ آنگاه که به ایشان گفت: آیا میدانید آنگاه که نادان بودید چه بر سر یوسف و برادرش آوردید؟ گفتند: آیا تو خودت یوسف نیستی؟ گفت: من یوسفم و این هم برادر من است!»،(1)(یوسف/90).
... امیر المؤمنین علیه السلام از رسول خدا(ص) روایت کند که فرمود: «وقتی وفات یوسف علیه السلام فرا رسید شیعیان و خاندان خود را جمع کرد و حمد و ثنای الهی به جای آورد و سپس به آنها گفت: سختی شدیدی به آنها خواهد رسید که در آن مردانشان را بکشند و شکم زنان باردارشان را پاره کنند و کودکانشان را سر ببرند تا آنگاه که خداوند حقّ را در قائم که از فرزندان لاوی بن یعقوب است ظاهر سازد و او مردی گندمگون و بلند قامت است و صفات او را بر شمرد، پس ایشان به آن وصیّت متمسّک شدند و غیبت و شدّت بر بنی اسرائیل واقع شد و آنها مدّت چهار صد سال منتظر قیام قائم بودند تا آنکه ولادت او را بشارت دادند و علامات ظهورش را مشاهده کردند و سختی آنها شدّت یافت و با سنگ و چوب به ایشان حمله کردند و فقیهی که به احادیث او آرامش مییافتند تحت تعقیب قرار گرفت و او مخفی شد و با او نامهنگاری کردند و گفتند: ما در گرفتاریها به کلام تو آرامش مییافتیم، پس آن فقیه ایشان را به بیابانها برد و نشست و با آنها حدیث قائم و
1) کمال الدین و تمام النعمه،باب5، حدیث3.
الْقَائِمِ وَ نَعْتَهُ وَ قُرْبَ الْأَمْرِ وَ کَانَتْ لَیْلَةً قَمْرَاءَ فَبَیْنَا هُمْ کَذَلِکَ إِذْ طَلَعَ عَلَیْهِمْ مُوسَی علیه السلام وَ کَانَ فِی ذَلِکَ الْوَقْتِ حَدِیثَ السِّنِّ وَ قَدْ خَرَجَ مِنْ دَارِ فِرْعَوْنَ یُظْهِرُ النُّزْهَةَ فَعَدَلَ عَنْ مَوْکِبِهِ وَ أَقْبَلَ إِلَیْهِمْ وَ تَحْتَهُ بَغْلَةٌ وَ عَلَیْهِ طَیْلَسَانُ خَزٍّ فَلَمَّا رَآهُ الْفَقِیهُ عَرَفَهُ بِالنَّعْتِ فَقَامَ إِلَیْهِ وَ انْکَبَّ عَلَی قَدَمَیْهِ فَقَبَّلَهُمَا ثُمَّ قَالَ! الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لَمْ یُمِتْنِی حَتَّی أَرَانِیَکَ. فَلَمَّا رَأَی الشِّیعَةُ ذَلِکَ عَلِمُوا أَنَّهُ صَاحِبُهُمْ فَأَکَبُّوا عَلَی الْأَرْضِ شُکْراً لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَلَمْ یَزِدْهُمْ عَلَی أَنْ قَالَ أَرْجُو أَنْ یُعَجِّلَ اللَّهُ فَرَجَکُمْ ثُمَّ غَابَ بَعْدَ ذَلِکَ وَ خَرَجَ إِلَی مَدِینَةِ مَدْیَنَ فَأَقَامَ عِنْدَ شُعَیْبٍ مَا أَقَامَ فَکَانَتِ الْغَیْبَةُ الثَّانِیَةُ أَشَدَّ عَلَیْهِمْ مِنَ الْأُولَی وَ کَانَتْ نَیِّفاً وَ خَمْسِینَ سَنَةً وَ اشْتَدَّتِ الْبَلْوَی عَلَیْهِمْ وَ اسْتَتَرَ الْفَقِیهُ فَبَعَثُوا إِلَیْهِ أَنَّهُ لَا صَبْرَ لَنَا عَلَی اسْتِتَارِکَ عَنَّا فَخَرَجَ إِلَی بَعْضِ الصَّحَارِی وَ اسْتَدْعَاهُمْ وَ طَیَّبَ نُفُوسَهُمْ وَ أَعْلَمَهُمْ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَوْحَی إِلَیْهِ أَنَّهُ مُفَرِّجٌ عَنْهُمْ بَعْدَ أَرْبَعِینَ سَنَةً. فَقَالُوا بِأَجْمَعِهِمْ: الْحَمْدُ لِلَّهِ. فَأَوْحَی اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَیْهِ قُلْ لَهُمْ: قَدْ جَعَلْتُهَا ثَلَاثِینَ سَنَةً لِقَوْلِهِمْ الْحَمْدُ لِلَّهِ. فَقَالُوا: کُلُّ نِعْمَةٍ فَمِنَ اللَّهِ فَأَوْحَی اللَّهُ إِلَیْهِ قُلْ لَهُمْ: قَدْ جَعَلْتُهَا عِشْرِینَ سَنَةً. فَقَالُوا: لَا یَأْتِی بِالْخَیْرِ إِلَّا اللَّهُ. فَأَوْحَی اللَّهُ إِلَیْهِ قُلْ لَهُمْ: قَدْ جَعَلْتُهَا عَشْراً. فَقَالُوا: لَا یَصْرِفُ السُّوءَ إِلَّا اللَّهُ. فَأَوْحَی اللَّهُ إِلَیْهِ قُلْ لَهُمْ: لَا تَبْرَحُوا فَقَدْ أَذِنْتُ لَکُمْ فِی فَرَجِکُمْ؛ فَبَیْنَا هُمْ کَذَلِکَ إِذْ طَلَعَ مُوسَی علیه السلام رَاکِباً حِمَاراً فَأَرَادَ الْفَقِیهُ أَنْ یُعَرِّفَ الشِّیعَةَ مَا یَسْتَبْصِرُونَ بِهِ فِیهِ وَ جَاءَ مُوسَی حَتَّی وَقَفَ عَلَیْهِمْ فَسَلَّمَ عَلَیْهِمْ فَقَالَ لَهُ الْفَقِیهُ مَا اسْمُکَ فَقَالَ مُوسَی قَالَ ابْنُ مَنْ قَالَ ابْنُ عِمْرَانَ. قَالَ: ابْنُ مَنْ؟ قَالَ: ابْنُ قَاهِثِ بْنِ لَاوَی بْنِ یَعْقُوبَ. قَالَ: بِمَا ذَا جِئْتَ؟ قَالَ: جِئْتُ بِالرِّسَالَةِ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ. فَقَامَ إِلَیْهِ فَقَبَّلَ یَدَهُ ثُمَّ جَلَسَ بَیْنَهُمْ فَطَیَّبَ نُفُوسَهُمْ وَ أَمَرَهُمْ أَمْرَهُ ثُمَّ فَرَّقَهُمْ فَکَانَ بَیْنَ ذَلِکَ الْوَقْتِ وَ بَیْنَ فَرَجِهِمْ بِغَرْقِ فِرْعَوْنَ أَرْبَعُونَ سَنَةً.
صفات او و نزدیکی ظهور او را میگفت و آن شب شبی مهتاب بود و در این میانه موسی علیه السلام در آمد و در این هنگام او نوجوان بود و از سرای فرعون به پشت گردشگاه آمد و از موکب خود کناره گرفت و در حالی که سوار بر قاطری بود و طیلسان خزی بر دوش داشت به نزد ایشان آمد، چون آن فقیه او را بدید، از صفاتش او را شناخت، برخاست و بر قدوم او افتاد و بر آن بوسه داد و گفت: سپاس خدایی را که مرا از دنیا نبرد تا آنکه تو را به من نشان داد و چون پیروانش چنین دیدند دانستند که او صاحب ایشان است و به شکرانه خدای تعالی بر زمین افتادند و موسی علیه السلام جز این نگفت که امیدوارم خداوند در فرج شما تعجیل کند و بعد از آن غایب شد و به شهر مدین رفت و آن سالیان را نزد شعیب مقام کرد و این غیبت دوم از غیبت اوّلی بر آنها سختتر بود و آن پنجاه و چند سال مقدّر گشت، و گرفتاری آنها شدّت گرفت و آن فقیه نیز خود را مخفی ساخت و کسی را به نزد او فرستادند و گفتند ما بر استتار تو شکیبایی نداریم، پس به بیابانی بیرون شد و آنها را خواست و آنها را خوشدل ساخت و به آنها اعلام کرد که خدای تعالی به او وحی کرده است که پس از چهل سال فرج ایشان را خواهد رسانید. همگی گفتند: الحمد للَّه و خدای تعالی وحی فرمود که به ایشان بگو: بخاطر الحمد للَّه که بر زبان جاری کردید آن را به سی سال تقلیل دادم، گفتند:کلّ نعمة فمن اللَّه؛ هر نعمتی از جانب خداوند است. وحی آمد که به آنها بگو: آن را بیست سال کاهش دادم، گفتند: لا یأتی بالخیر إلّا اللَّه؛ این خداست که خیر جاری میکند. وحی آمد که به آنها بگو آن را به ده سال کاستم، گفتند: لا یصرف السّوء إلّا اللَّه؛ این خداوند است که بدی را دور میسازد. و خداوند به آن فقیه وحی کرد که به ایشان بگو: از جای خود حرکت نکنید که اذن فرج شما را دادم؛ در این میان موسی علیه السلام در حالی که سوار بر حماری بود ظاهر شد و آن فقیه خواست او را به شیعیان معرّفی کرده و موجبات استبصار آنها را فراهم سازد؛ موسی آمد و فقیه پرسید: فرزند که هستی؟ گفت: فرزند عمران، گفت: او فرزند کیست؟ گفت: فرزند قاهث، فرزند لاوی فرزند یعقوب، گفت: چه آوردهای؟ گفت: رسالت از جانب خدای تعالی. آن فقیه برخاست و به دست موسی بوسه داد، سپس در میان ایشان نشست و آنها را خوشدل ساخت و دستورات موسی را به ایشان ابلاغ کرد و سپس ایشان را متفرّق ساخت و از این زمان تا فرج ایشان که به غرق فرعون حاصل شد، چهل سال فاصله بود».(1)
1) کمال الدین و تمام النعمه،باب6، حدیث1.
لَهُمْ: أَنَا یُوسُفُ، فَعَرَفُوهُ حِینَئِذٍ؛ فَمَا تُنْکِرُ هَذِهِ الْأُمَّةُ الْمُتَحَیِّرَةُ أَنْ یَکُونَ اللَّهُ جَلَّ وَ عَزَّ یُرِیدُ فِی وَقْتٍ مِنَ الْأَوْقَاتِ أَنْ یَسْتُرَ حُجَّتَهُ عَنْهُمْ. لَقَدْ کَانَ یُوسُفُ إِلَیْهِ مُلْکُ مِصْرَ وَ کَانَ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ أَبِیهِ مَسِیرَةُ ثَمَانِیَةَ عَشَرَ یَوْماً، فَلَوْ أَرَادَ أَنْ یُعْلِمَهُ بِمَکَانِهِ لَقَدَرَ عَلَی ذَلِکَ وَ اللَّهِ لَقَدْ سَارَ یَعْقُوبُ وَ وُلْدُهُ عِنْدَ الْبِشَارَةِ تِسْعَةَ أَیَّامٍ مِنْ بَدْوِهِمْ إِلَی مِصْرَ فَمَا تُنْکِرُ هَذِهِ الْأُمَّةُ أَنْ یَکُونَ اللَّهُ یَفْعَلُ بِحُجَّتِهِ مَا فَعَلَ بِیُوسُفَ وَ أَنْ یَکُونَ صَاحِبُکُمُ الْمَظْلُومُ الْمَجْحُودُ حَقَّهُ صَاحِبَ هَذَا الْأَمْرِ یَتَرَدَّدُ بَیْنَهُمْ وَ یَمْشِی فِی أَسْوَاقِهِمْ وَ یَطَأُ فُرُشَهُمْ وَ لَا یَعْرِفُونَهُ حَتَّی یَأْذَنَ اللَّهُ لَهُ أَنْ یُعَرِّفَهُمْ نَفْسَهُ کَمَا أَذِنَ لِیُوسُفَ حِینَ قَالَ لَهُ إِخْوَتُهُ: إِنَّکَ لَأَنْتَ یُوسُفُ ؟ قالَ: أَنَا یُوسُف.
عَنْ عُبَیْدِ بْنِ زُرَارَةَ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَقُولُ: یَفْقِدُ النَّاسُ إِمَامَهُمْ فَیَشْهَدُ الْمَوْسِمَ فَیَرَاهُمْ وَ لَا یَرَوْنَهُ.
عَنْ عُبَیْدِ بْنِ زُرَارَةَ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَقُولُ: یَفْقِدُ النَّاسُ إِمَامَهُمْ یَشْهَدُ الْمَوْسِمَ فَیَرَاهُمْ وَ لَا یَرَوْنَهُ.
عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُکَیْرٍ عَنْ عُبَیْدِ بْنِ زُرَارَةَ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَقُولُ: یَفْقِدُ النَّاسُ إِمَامَهُمْ فَیَشْهَدُ الْمَوْسِمَ فَیَرَاهُمْ وَ لَا یَرَوْنَهُ.
عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُثْمَانَ الْعَمْرِیِّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ: سَمِعْتُهُ یَقُولُ: وَ اللَّهِ إِنَّ صَاحِبَ هَذَا الْأَمْرِ لَیَحْضُرُ الْمَوْسِمَ کُلَّ سَنَةٍ فَیَرَی النَّاسَ وَ یَعْرِفُهُمْ وَ یَرَوْنَهُ وَ لَا یَعْرِفُونَهُ.
قَالَ أَبُو جَعْفَرِ بْنُ بَابَوَیْهِ: رُوِیَ [عَنْ] مُحَمَّدِ بْنِ عُثْمَانَ الْعَمْرِیِuأَنَّهُ قَالَ: وَ اللَّهِ إِنَّ صَاحِبَ هَذَا الْأَمْرِ لَیَحْضُرُ الْمَوْسِمَ کُلَّ سَنَةٍ یَرَی النَّاسَ وَ یَعْرِفُهُمْ وَ یَرَوْنَهُ وَ لَا یَعْرِفُونَهُ.
گویا ما را به غیبتی یا حیرتی خبر میدهید؟ پس فرمود: این نفرینشدگان خوک گونه چرا آن را نمیپذیرند؟ همانا برادران یوسف افرادی بودند عاقل و با اندیشه، فرزندان و زادگان پیامبران، آنان بر یوسف وارد شدند، با او سخن گفتند و گفتگو کردند، و با وی سودا نمودند، آمد و شد داشتند و علاوه بر آن برادرانش بودند و او برادر ایشان بود؛ با این همه او را نشناختند تا اینکه او خود خویشتن را به آنان معرّفی کرد و به ایشان گفت: «من یوسفم» در این وقت ایشان او را شناختند، پس چگونه است که این امّت سرگردان انکار میکند که خدای عزّ و جلّ در وقتی از اوقات اراده کند که حجّت خویش را از ایشان بپوشاند. یوسف، ملک مصر برایش مقرّر بود و میان او و پدرش هجده روز راه فاصله بود، اگر خدا میخواست او را به محلّ یوسف آگاه گرداند مسلّما بر آن قادر بود، به خدا سوگند به هنگام رسیدن مژده پیدا شدن یوسف، یعقوب و فرزندان وی خود را از راه بیابان نه روزه به مصر رسانیدند، پس این امّت چه انکاری میدارد که خداوند با حجّت خویش نیز چنان کند که با یوسف کرد و آن صاحب مظلوم شما که حقّش مورد انکار قرار گرفته، صاحب این امر، میان آنان آمد و شد نماید، در بازارهایشان گام بردارد و قدم بر فرشهای ایشان گذارد و آنان او را نشناسند، تا اینکه خداوند او را اجازه فرماید که خودش را معرّفی کند؛ همان گونه که خداوند یوسف را اجازه فرمود، در آن هنگام که برادرانش به او گفتند: «آیا حتما تو خود، یوسف هستی؟ پاسخ داد: آری من یوسفم».(1)
عبید بن زرارة گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که میفرمود: «مردم امام خود را نیابند، او در موسم حجّ شاهد ایشان است و آنها را میبیند امّا آنها او را نمیبینند».(2)
عبید گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که میفرمود: «مردم امام خود را نیابند، او در موسم حجّ آنها را میبیند، امّا آنها او را نمیبینند».(3)
عبداللهبنبُکَیر میگوید: عبید بن زراره گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که میفرمود: «مردم امامشان را نیابند، او در موسم حجّ حاضر باشد و مردم را میبیند، امّا آنها او را نمیبینند».(4)
عبد اللَّه بن جعفر گوید: از محمّد بن عثمان عمری شنیدم که میگفت: «و اللَّه صاحب الأمر همه ساله در موسم حجّ حاضر میشود و مردم را میبیند و میشناسد و مردم نیز او را میبینند، امّا نمیشناسند».(5)
ابو جعفر بن بابویه[شیخ صدوق] گفته است:محمد بن عثمان عمری گفت: «به خدا قسم صاحب این امر، (امام زمان علیه السلام) همه ساله در موسم حج حاضر شده، مردم را میبیند و میشناسد، مردم هم آن حضرت را میبینند؛ اما نمیشناسند. (6)
عن المفضل بن عمر قال: قال ابوعبدالله:... وَ اعْلَمُوا أَنَّ الْأَرْضَ لَا تَخْلُو مِنْ حُجَّةٍ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَکِنَّ اللَّهَ سَیُعْمِی خَلْقَهُ عَنْهَا بِظُلْمِهِمْ وَ جَوْرِهِمْ وَ إِسْرَافِهِمْ عَلَی أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ خَلَتِ الْأَرْضُ سَاعَةً وَاحِدَةً مِنْ حُجَّةٍ لِلَّهِ لَسَاخَتْ بِأَهْلِهَا وَ لَکِنَّ الْحُجَّةَ یَعْرِفُ النَّاسَ وَ لَا یَعْرِفُونَهُ،کَمَا کَانَ یُوسُفُ یَعْرِفُ النَّاسَ وَ هُمْ لَهُ مُنْکِرُون.
عَمِرو بن سعد عن امیرالمؤمنین علیه السلام قال: فَلَا تَزَالُ هَذِهِ الْأُمَّةُ جَبَّارِینَ یَتَکَالَبُونَ عَلَی حَرَامِ الدُّنْیَا مُنْغَمِسِینَ فِی بِحَارِ الْهَلَکَاتِ وَ فِی أَوْدِیَةِ الدِّمَاءِ حَتَّی إِذَا غَابَ الْمُتَغَیِّبُ مِنْ وُلْدِی عَنْ عُیُونِ النَّاس.
عَمِرو بن سعد عن امیرالمؤمنین علیه السلام قال: فَوَ رَبِّ عَلِیٍّ إِنَّ حُجَّتَهَا عَلَیْهَا قَائِمَةٌ مَاشِیَةٌ فِی طُرُقِهَا دَاخِلَةٌ فِی دُورِهَا وَ قُصُورِهَا جَوَّالَةٌ فِی شَرْقِ هَذِهِ الْأَرْضِ وَ غَرْبِهَا تَسْمَعُ الْکَلَامَ وَ تُسَلِّمَ عَلَی الْجَمَاعَةِ تَرَی وَ لَا تُرَی إِلَی الْوَقْتِ وَ الْوَعْدِ وَ نِدَاءِ الْمُنَادِی مِنَ السَّمَاءِ أَلَا ذَلِکَ یَوْمٌ فِیهِ سُرُورُ وُلْدِ عَلِیٍّ وَ شِیعَتِهِ.
عن الصادق علیه السلام: قال علی علیه السلام: لَیَبْعَثَنَ اللَّهُ رَجُلًا مِنْ وُلْدِی فِی آخِرِ الزَّمَانِ یُطَالِبُ بِدِمَائِنَا وَ لَیَغِیبَنَّ عَنْهُمْ تَمْیِیزاً لِأَهْلِ الضَّلَالَةِ حَتَّی یَقُولَ الْجَاهِلُ مَا لِلَّهِ فِی آلِ مُحَمَّدٍ مِنْ حَاجَةٍ.
عَنْ عَلِیِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِیهِ مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ: إِذَا فُقِدَ الْخَامِسُ مِنْ وُلْدِ السَّابِعِ فَاللَّهَ اللَّهَ فِی أَدْیَانِکُمْ لَا یُزِیلَنَّکُمْ عَنْهَا فَإِنَّهُ لَا بُدَّ لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ مِنْ غَیْبَةٍ حَتَّی یَرْجِعَ عَنْ هَذَا الْأَمْرِ مَنْ کَانَ یَقُولُ بِهِ إِنَّمَا هِیَ مِحْنَةٌ مِنَ اللَّهِ یَمْتَحِنُ اللَّهُ بِهَا خَلْقَهُ وَ لَوْ عَلِمَ آبَاؤُکُمْ وَ أَجْدَادُکُمْ دِیناً أَصَحَّ مِنْ هَذَا الدِّینِ لَاتَّبَعُوه(1).
1) غیبت نعمانی، باب10، فصل، حدیث1.
مفضل گوید که امام صادق علیه السلام فرمود: «و بدانید که زمین از حجّت خدای عزّ و جلّ خالی نمیماند؛ ولی خدای عزیز بزودی دیده خلقش را از او نابینا میسازد به خاطر ظلم و جورشان و زیادهروی آنان نسبت به خودشان، و اگر زمین یک ساعت از حجّت خدا خالی بماند اهل خود را فرو میبرد، لکن آن حجّت مردم را میشناسد و آنان او را نمیشناسند، چنان که یوسف مردم را (برادرانش را) میشناخت و آنها او را نمیشناختند».(1)
عمر بن سعد از امیرالمؤمنین علیه السلامنقل می کند که فرمود: «پس این امّت پیوسته ستمگرند و همچون سگان در ستیز با یک دیگر؛ بر حرام دنیا به سر برند و در دریاهای هلاکت و گودالهای خون، عمر سپری کنند تا آن زمان که غائبشونده فرزندان من از دیدگان مردم پنهان شود».(2)
عمر بن سعد از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل میکند که فرمود: «بهخدای علیّ قسم که حجّت امّت همان هنگام ایستاده و در راه آن (امّت) گام برمیدارد، به خانهها و کاخهایش داخل میشود، در شرق و غرب زمین در گردش است، گفتهها را میشنود و بر جماعت سلام میکند؛ او میبیند، امّا دیده نمیشود تا زمان و وعدهاش فرا رسد و منادی از آسمان آواز دهد که «هلا امروز روز شادی فرزندان علیّ و شیعیان او است».(3)
امام صادق علیه السلام از امام علی علیه السلام نقل میکند که فرمود:« بدون تردید خداوند مردی را که از فرزندان من است در آخر الزّمان بر میانگیزد که خونخواهی ما خواهد کرد، و او حتما از مردم پنهان خواهد شد برای مشخّص شدن گمراهان در زمان غیبت، تا جایی که نادان بگوید: خدا را در آل محمّد نیازی نیست». (4)
علیّ بن جعفر از برادرش موسی بن جعفر علیه السلام نقل می کند که فرمود: «هنگامی که پنجمین فرزند از هفتمین گم شود خدا را خدا را در دینتان که مبادا شما را از دین بیرون برند که صاحب این امر را بناچار غیبتی خواهد بود تا آنجا که از افرادی که معتقد به این امرند از اعتقاد باز گردندو این غیبت فقط آزمایشی است از جانب خداوند که خلق را بدان میآزماید و اگر پدران و نیاکان شما دینی را درستتر از این دین میدانستند از آن دین پیروی میکردند».
عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ الْجُعْفِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقِ علیه السلام قَالَ: إِنَّ لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ غَیْبَتَیْنِ إِحْدَاهُمَا تَطُولُ حَتَّی یَقُولَ بَعْضُهُمْ مَاتَ وَ بَعْضُهُمْ یَقُولُ قُتِلَ وَ بَعْضُهُمْ یَقُولُ ذَهَبَ فَلَا یَبْقَی عَلَی أَمْرِهِ مِنْ أَصْحَابِهِ إِلَّا نَفَرٌ یَسِیرٌ لَا یَطَّلِعُ عَلَی مَوْضِعِهِ أَحَدٌ مِنْ وَلِیٍّ وَ لَا غَیْرِهِ إِلَّا الْمَوْلَی الَّذِی یَلِی أَمْرَهُ.
عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَنْصُورٍ عَنْ أَبِیهِ قَالَ: کُنَّا عِنْدَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام جَمَاعَةً نَتَحَدَّثُ فَالْتَفَتَ إِلَیْنَا فَقَالَ: فِی أَیِّ شَیْءٍ أَنْتُمْ؟ أَیْهَاتَ أَیْهَاتَ! لَا وَ اللَّهِ لَا یَکُونُ مَا تَمُدُّونَ إِلَیْهِ أَعْیُنَکُمْ حَتَّی تُغَرْبَلُوا لَا وَ اللَّهِ لَا یَکُونُ مَا تَمُدُّونَ إِلَیْهِ أَعْیُنَکُمْ حَتَّی تُمَیَّزُوا [لَا وَ اللَّهِ لَا یَکُونُ مَا تَمُدُّونَ إِلَیْهِ أَعْیُنَکُمْ حَتَّی یَتَمَحَّصُوا] لَا وَ اللَّهِ لَا یَکُونُ مَا تَمُدُّونَ إِلَیْهِ أَعْیُنَکُمْ إِلَّا بَعْدَ إِیَاسٍ لَا وَ اللَّهِ لَا یَکُونُ مَا تَمُدُّونَ إِلَیْهِ أَعْیُنَکُمْ حَتَّی یَشْقَی مَنْ شَقِیَ وَ یَسْعَدَ مَنْ سَعَدَ.
عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی نَصْرٍ قَالَ: قَالَ أَبُو الْحَسَنِ علیه السلام: أَمَا وَ اللَّهِ لَا یَکُونُ الَّذِی تَمُدُّونَ إِلَیْهِ أَعْیُنَکُمْ حَتَّی تُمَیَّزُوا أَوْ تُمَحَّصُوا حَتَّی لَا یَبْقَی مِنْکُمْ إِلَّا الْأَنْدَرُ ثُمَّ تَلَا أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تُتْرَکُوا وَ لَمَّا یَعْلَمِ اللَّهُ الَّذِینَ جاهَدُوا مِنْکُمْ «توبه /16» وَ یَعْلَمَ الصَّابِرِینَ؛
عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: یَقُومُ الْقَائِمُ علیه السلام وَ لَیْسَ لِأَحَدٍ فِی عُنُقِهِ عَقْدٌ وَ لَا عَهْدٌ وَ لَا بَیْعَةٌ.
عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: یَقُومُ الْقَائِمُ علیه السلام وَ لَیْسَ لِأَحَدٍ فِی عُنُقِهِ بَیْعَةٌ.
عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَقُولُ: إِنَّ لِلْقَائِمِ علیه السلام غَیْبَةً قَبْلَ أَنْ یَقُومَ فَقُلْتُ وَ لِمَ؟ قَالَ: یَخَافُ وَ أَوْمَأَ بِیَدِهِ إِلَی بَطْنِه.
مفضّل بن عمر جعفیّ از امام صادق علیه السلام روایت کرده که آن حضرت فرمود:«همانا صاحب این امر دارای دو غیبت است یکی از آن دو چندان به درازا میکشد که پارهای از مردم بگویند: مرده است، و بعضی گویند: کشته شده، و عدّهای از ایشان میگویند: او رفته است، و از اصحابش جز افراد اندکی کسی بر امر او باقی نمیماند و ازجایگاهش هیچ کس از دوست و بیگانه آگاهی نمییابد مگر همان خدمتگزاری که به کارهای او میرسد».(1)
محمد بن منصور از پدرش نقل میکند که گفته: تعدادی بودیم که در محضر مبارک امام صادق علیه السلام [ در باب ظهور و قیام حضرت حجت علیه السلام] با هم سخن میگفتیم. حضرت رو به ما کرده و فرمودند: در چه موردی بحث میکنید؟ هرگز، هرگز! به خدا قسم آنچه را که شما چشمهایتان را به سوی آن کشیده اید واقع نخواهد شد، تا اینکه غربال شوید. به خدا قسم آنچه را که به آن چشم دوخته اید، نخواهد شد، تا اینکه خوب و بدتان از هم جدا شوید. به خدا قسم، آنچه را که چشمانتان را به سمت آن کشیده اید واقع نخواهد شد، تا اینکه پاک وتسویه شوید. به خدا قسم، آنچه به آن چشم دوخته اید،؛ مگر بعد از نا امیدی. به خدا قسم، آنچه را که چشمانتان را به طرف آن کشیده اید واقع نمیشود تا زمانی که شخص شقی بد بخت شده و شخص سعید سعادتمند گردد. (2)
احمد بن محمد بن ابی نصر گفته است: ابوالحسن امام رضا علیه السلام فرمودند: « بدانید که به خدا قسم آنچه را که چشمهایتان را به سمت آن کشیده اید واقع نمی شود تا زمانی که تسویه شده و خوب و بدتان از هم جدا شوند، تا زمانی که فقط عده کمی از شما بر عقیده خودشان ثابت قدم باقی بمانند. بعد این آیه را تلاوت کردند: «آیا چنین میپندارید که شما را [بدون آزمایش] به حال خود رها میکنند، در صورتی که هنوز خداوند معلوم نگردانیده که از شما چه کسانی اهل مجاهد ه اند و چه کسانی اهل صبرند»،(3)(توبه /16).
هشام بن سالم از امام صادق علیه السلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: «قائم علیه السلام در حالی قیام میکند که کسی را بر گردن او عقد و پیمانی و بیعتی نباشد».(4)
هشام بن سالم از امام صادق علیه السلام روایت کند که فرمود: «قائم علیه السلام قیام کند و بیعت هیچ کس بر گردنش نباشد».(5)
زراره گوید: شنیدم امام صادق علیه السلام میفرماید: «حضرت قائم علیه السلام پیش از آنکه قیام کند غیبتی خواهد داشت. عرض کردم: برای چه؟ فرمود: میترسد؛ و در این حال با دست خویش به شکم خود اشاره کرد».(6)
عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ: إِنَّ لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ غَیْبَةً یَقُولُ فِیهَا: فَفَرَرْتُ مِنْکُمْ لَمَّا خِفْتُکُمْ فَوَهَبَ لِی رَبِّی حُکْماً وَ جَعَلَنِی مِنَ الْمُرْسَلِینَ.
عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ: إِذَا قَامَ الْقَائِمُ تَلَا هَذِهِ الْآیَةَ: فَفَرَرْتُ مِنْکُمْ لَمَّا خِفْتُکُم.
عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُکَیْرٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام یَقُولُ: إِنَّ لِلْقَائِمِ علیه السلام غَیْبَةً وَ یَجْحَدُهُ أَهْلُهُ. قُلْتُ: وَ لِمَ ذَلِکَ؟ قَالَ: یَخَافُ وَ أَوْمَأَ بِیَدِهِ إِلَی بَطْنِهِ.
عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: لِلْقَائِمِ غَیْبَةٌ قَبْلَ قِیَامِهِ. قُلْتُ وَ لِمَ؟ قَالَ: یَخَافُ عَلَی نَفْسِهِ الذَّبْحَ.
عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصَّادِقِ عَنْ أَبِیهِ أَبِی جَعْفَرٍ الْبَاقِرِ علیه السلام قَالَ: إِذَا قَامَ الْقَائِمُ علیه السلام قَالَ: فَفَرَرْتُ مِنْکُمْ لَمَّا خِفْتُکُمْ فَوَهَبَ لِی رَبِّی حُکْماً وَ جَعَلَنِی مِنَ الْمُرْسَلِین.
عَنْ زُرَارَةَ بْنِ أَعْیَنَ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَقُولُ. إِنَّ لِلْقَائِمِ غَیْبَةً قَبْلَ أَنْ یَقُومَ. قُلْتُ لَهُ: وَ لِمَ؟ قَالَ: یَخَافُ وَ أَوْمَأَ بِیَدِهِ إِلَی بَطْنِه.
عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ: مَا یَکُونُ هَذَا الْأَمْرُ حَتَّی لَا یَبْقَی صِنْفٌ مِنَ النَّاسِ إِلَّا وَ قَدْ وُلُّوا عَلَی النَّاسِ حَتَّی لَا یَقُولَ قَائِلٌ إِنَّا لَوْ وُلِّینَا لَعَدَلْنَا ثُمَّ یَقُومُ الْقَائِمُ بِالْحَقِّ وَ الْعَدْلِ.
عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ الْجُعْفِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: سَمِعْتُهُ یَقُولُ: إِیَّاکُمْ وَ التَّنْوِیهَ أَمَا وَ اللَّهِ لَیَغِیبَنَّ إِمَامُکُمْ سِنِیناً مِنْ دَهْرِکُمْ وَ لَتُمَحَّصُن.
مفضّل بن عمر از امام صادق علیه السلام روایت کرده است که آن حضرت فرمود: «صاحب این امر را غیبتی است که در آن میگوید: من از شما گریختم چون (بر جان خویش) بیمناک بودم، پس پروردگارم مرا حکومت عطا فرمود و از صاحبان رسالت قرار داد»،(1)(شعراء/21).
مفضّل بن عمر از امام صادق علیه السلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: هنگامی که قائم علیه السلام قیام کند این آیه را تلاوت مینماید: «چون از شما بیمناک بودم از نزدتان گریختم»،(2)(شعراء/21).
زراره گوید: شنیدم امام باقر علیه السلام میفرماید: «همانا قائم علیه السلام را غیبتی است، و خاندانش او را (به علّت ترس از کشتهشدنش) انکار میکنند. عرض کردم: آن (غیبت) به چه منظوری است؟ فرمود: میترسد؛ و در این حال آن حضرت با دست خود به شکمش اشاره فرمود» (یعنی ترس از کشتن)».(3)
زراره از امام صادق علیه السلام روایت کند که فرمود: «برای قائم پیش از قیامش غیبتی است. گفتم: برای چه؟ فرمود: میترسد ذبحش کنند». (4)
مفضّل بن عمر از امام صادق و او از امام باقر علیه السلام روایت کند که فرمود: «چون قائم علیه السلام قیام کند، گوید: چون از شما ترسیدم از نزد شما گریختم و پروردگارم مرا حکومت بخشید و مرا از پیامبران قرار داد».(5)
زرارة بن أعین گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که میفرمود: «برای قائم پیش از آنکه قیام نماید غیبتی است. گفتم: برای چه؟ فرمود: میترسد؛ و با دست به شکم خود اشاره کرد».(6)
هشام بن سالم از امام صادق علیه السلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: «این امر نخواهد شد تا اینکه هیچ صنفی از مردم باقی نماند مگر اینکه بر مردم حکومت کند تا کسی نگوید: «اگر حاکم میشدیم به عدالت رفتار میکردیم» سپس قائم به حقّ و عدالت قیام خواهد کرد».(7)
مفضّل بن عمر گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که میفرمود: «فریاد نکنید، به خدا سوگند امام شما سالیانی از روزگارتان غیبت کند و حتما مورد آزمایش واقع شوید».(8)
1) غیبت نعمانی، باب10، فصل، حدیث10.
2) غیبت نعمانی، باب10، فصل، حدیث11.
3) غیبت نعمانی، باب10، فصل، حدیث18.
4) کمال الدین و تمام النعمه، باب44، حدیث10.
5) کمال الدین و تمام النعمه، باب32، حدیث10.
6) کمال الدین و تمام النعمه، باب33، حدیث24.
7) غیبت نعمانی، باب14، حدیث53.
8) کمال الدین و تمام النعمه، باب33، حدیث36.
عبد الرّحمان بن سیابة از امام صادق علیه السلام روایت کند که فرمود: حال شماچگونه است آنگاه که بیامام و نشانه هدایت باقی بمانید و بعضی از شما از بعضی دیگر براءت جویند، بدانید که در آن زمان از یک دیگر ممتاز شوید و مورد آزمایش واقع گردید و غربال شوید.(1)
عبد اللَّه بن فضل هاشمی گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که میفرمود: برای صاحب الأمر غیبت ناگزیری است که هر باطلجویی در آن به شکّ میافتد. گفتم: فدای شما شوم، برای چه؟ فرمود: به خاطر امری که ما اجازهنداریم آن را هویدا کنیم. گفتم: در آن غیبت چه حکمتی وجود دارد؟ فرمود:حکمت غیبت او همان حکمتی است که در غیبت حجّتهای الهی پیش از او بوده است و وجه حکمت غیبت او پس از ظهورش آشکار گردد، همچنان که وجه حکمت کارهای خضر علیه السلام از شکستن کشتی و کشتن پسر و بپاداشتن دیوار بر موسی علیه السلام روشن نبود تا آنکه وقت جدایی آنها فرارسید.ای پسر فضل! این امر، امری از امور الهی و سرّی از اسرار خدا و غیبی از غیوب پروردگار است و چون دانستیم که خدای تعالی حکیم است، تصدیق میکنیم که همه افعال او حکیمانه است؛ اگر چه وجه آن آشکار نباشد.(2)
روایت شده که [ امام علیه السلام فرمودند] سنتی از موسی در وجود امام زمان علیه السلام است، عرض کردم: آن سنت چیست؟ فرمودند: ادامه دار بودن ترس و پنهان شدنش از دشمنان و سلاطین تا زمانی که خداوند به ایشان اجازه قیام بدهد و او را نصرت و یاری فرماید. به همین دلیل رسول خدا(ص) در شعب ابی طالب و غار پنهان شد ونیز خانه نشینی امیرالمومنین علیه السلام از مطالبه حق مسلّمشان به همین علت بود.(3)
امام باقر علیه السلام فرمود: «دولت ما آخرین دولتهاست، هیچ گروهی باقی نمی ماند مگر اینکه قبل از دولت ما به حکومت میرسد تا اینکه وقتی رفتار ما را با مردم میبینند، نگویند اگر ما هم به سلطنت میرسیدیم مثل اینها عمل میکردیم و این معنای قول خداوند است که میفرماید: و عاقبت برای پرهیزکاران است»، (بقره/249).(4)
قال علی بن الحسین علیه السلام: وَ لَمْ تَخْلُ الْأَرْضُ مُنْذُ خَلَقَ اللَّهُ آدَمَ مِنْ حُجَّةٍ لِلَّهِ فِیهَا ظَاهِرٍ مَشْهُورٍ أَوْ غَائِبٍ مَسْتُورٍ وَ لَا تَخْلُو إِلَی أَنْ تَقُومَ السَّاعَةُ مِنْ حُجَّةٍ لِلَّهِ فِیهَا وَ لَوْ لَا ذَلِکَ لَمْ یُعْبَدِ اللَّهُ. قَالَ سُلَیْمَانُ: فَقُلْتُ لِلصَّادِقِ علیه السلام: فَکَیْفَ یَنْتَفِعُ النَّاسُ بِالْحُجَّةِ الْغَائِبِ الْمَسْتُورِ؟ قَالَ: کَمَا یَنْتَفِعُونَ بِالشَّمْسِ إِذَا سَتَرَهَا السَّحَابُ.
قال رسول الله(ص): ... ثُمَّ سَمِیِّی وَ کَنِیِّی حُجَّةُ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ وَ بَقِیَّتُهُ فِی عِبَادِهِ ابْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ؛ ذَاکَ الَّذِی یَفْتَحُ اللَّهُ تَعَالَی ذِکْرُهُ عَلَی یَدَیْهِ مَشَارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبَهَا؛ ذَاکَ الَّذِی یَغِیبُ عَنْ شِیعَتِهِ وَ أَوْلِیَائِهِ غَیْبَةً لَا یَثْبُتُ فِیهَا عَلَی الْقَوْلِ بِإِمَامَتِهِ إِلَّا مَنِ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِیمَانِ. قَالَ جَابِرٌ: فَقُلْتُ لَهُ یَا رَسُولَ اللَّهِ فَهَلْ یَقَعُ لِشِیعَتِهِ الِانْتِفَاعُ بِهِ فِی غَیْبَتِهِ؟ فَقَالَ(ص) إِی وَ الَّذِی بَعَثَنِی بِالنُّبُوَّةِ إِنَّهُمْ یَسْتَضِیئُونَ بِنُورِهِ وَ یَنْتَفِعُونَ بِوَلَایَتِهِ فِی غَیْبَتِهِ کَانْتِفَاعِ النَّاسِ بِالشَّمْسِ وَ إِنْ تَجَلَّلَهَا سَحَابٌ. یَا جَابِرُ! هَذَا مِنْ مَکْنُونِ سِرِّ اللَّهِ وَ مَخْزُونِ عِلْمِهِ، فَاکْتُمْهُ إِلَّا عَنْ أَهْلِه.
در توقیعی از طرف امام زمان علیه السلام: «اما علت آنچه که از غیبت واقع شده است؛ پس خداوند تبارک و تعالی میفرماید: «ای کسانی که ایمان آورده اید از اموری که اگر برای شما ظاهر شود بدتان میآید سئوال نکنید»، (مائده/101)؛ هیچ کدام از پداران من نبوده اند مگر اینکه در گردنشان بیعت طاغوت زمانشان بوده است [به جهت اینکه ایشان مأمور به تقیه بوده اند]. ولی من وقتی قیام کنم، بیعت هیچ یک از طواغیت به عهده ام نیست».(1)
در توقیع شریف آمده است: و اما چگونگی استفاده و فیض بردن از وجودم در زمان غیبت، نظیر انتفاع و استفاده بردن از خورشید است، زمانی که به وسیله ابرها از چشم ها غائب میشود. من امان اهل زمین هستم، همچنان که ستارگان، امان اهل آسمان هستند». (2)
امام سجاد علیه السلام: «از روزی که خداوند آدم را آفرید، زمین خالی از حجّت نیست که ظاهر و مشهور است و یا غایب و نهان و تا روز قیامت از حجّت خدا خالی نخواهد بود، و اگر چنین نبود خداوند پرستیده نمیشد». سلیمان، راوی حدیث گوید: به امام صادق علیه السلام گفتم:مردم چگونه از حجّت غائب نهان منتفع میشوند؟ فرمود: «همچنان که از خورشید پشت ابر منتفع میشوند».(3)
پیامبر اکرم(ص) فرمود: «...پس از او همنام و هم کنیه من حجّة اللَّه در زمینش و بقیّة اللَّه در بین عبادش، فرزند حسن بن علیّ ائمّه مسلمین خواهد بود، او کسی است که خدای تعالی مشرق و مغرب زمین را به دست او بگشاید، او کسی است که از شیعیان و اولیائش غایب شود، غیبتی که بر عقیده به امامت او باقی نماند مگر کسی که خداوند قلبش را به ایمان امتحان کرده است. جابر گوید: گفتم: یا رسول اللَّه! آیا در غیبت او برای شیعیانش انتفاعی هست؟ فرمود: آری، قسم به خدایی که مرا به نبوّت مبعوث فرمود به نور او استضائه میکنند و به ولایت او در دوران غیبتش منتفع میشوند مانند انتفاع مردم از خورشیدی که در پس ابر است، ای جابر! این سرّ مکنون خداوند و علم مخزون اوست، آن را از غیر اهلش بپوشان».(4)
قال الصادقُ علیه السلام: انْتَظِرِ الْفَرَجَ صَبَاحاً وَ مَسَاءً.
عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ: أَقْرَبُ مَا یَکُونُ هَذِهِ الْعِصَابَةُ مِنَ اللَّهِ وَ أَرْضَی مَا یَکُونُ عَنْهُمْ إِذَا افْتَقَدُوا حُجَّةَ اللَّهِ فَحُجِبَ عَنْهُمْ وَ لَمْ یَظْهَرْ لَهُمْ وَ لَمْ یَعْلَمُوا بِمَکَانِهِ وَ هُمْ فِی ذَلِکَ یَعْلَمُونَ وَ یُوقِنُونَ أَنَّهُ لَمْ تَبْطُلْ حُجَّةُ اللَّهِ وَ لَا مِیثَاقُهُ فَعِنْدَهَا تَوَقَّعُوا الْفَرَجَ صَبَاحاً وَ مَسَاء.
عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ سَیَابَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ: مَنْ مَاتَ مِنْکُمْ عَلَی هَذَا الْأَمْرِ مُنْتَظِراً کَانَ کَمَنْ هُوَ فِی الْفُسْطَاطِ الَّذِی لِلْقَائِمِ علیه السلام.
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): أَفْضَلُ الْعِبَادَةِ انْتِظَارُ الْفَرَجِ.
قال الصادق علیه السلام: الْمُنْتَظِرُ لِلثَّانِی عَشَرَ مِنْهُمْ کَالشَّاهِرِ سَیْفَهُ بَیْنَ یَدَیْ رَسُولِ اللَّهِ(ص) یَذُبُّ عَنْه.
عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: أَقْرَبُ مَا یَکُونُ الْعِبَادُ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَرْضَی مَا یَکُونُ عَنْهُمْ إِذَا افْتَقَدُوا حُجَّةَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَلَمْ یَظْهَرْ لَهُمْ وَ لَمْ یَعْلَمُوا بِمَکَانِهِ وَ هُمْ فِی ذَلِکَ یَعْلَمُونَ أَنَّهُ لَمْ تَبْطُلْ حُجَجُ اللَّهِ عَنْهُمْ وَ بَیِّنَاتُهُ فَعِنْدَهَا فَتَوَقَّعُوا الْفَرَجَ صَبَاحاً وَ مَسَاء.
قَالَ الْمُفَضَّلُ بْنُ عُمَرَ: سَمِعْتُ الصَّادِقَ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ علیه السلام یَقُولُ: مَنْ مَاتَ مُنْتَظِراً لِهَذَا الْأَمْرِ کَانَ کَمَنْ کَانَ مَعَ الْقَائِمِ فِی فُسْطَاطِهِ؛ لَا، بَلْ کَانَ کَالضَّارِبِ بَیْنَ یَدَیْ رَسُولِ اللَّهِ(ص) بِالسَّیْفِ.
قَالَ علیه السلام: یَا أَبَا بَصِیرٍ! طُوبَی لِشِیعَةِ قَائِمِنَا الْمُنْتَظِرِینَ لِظُهُورِهِ فِی غَیْبَتِهِ وَ الْمُطِیعِینَ لَهُ فِی ظُهُورِهِ أُولَئِکَ أَوْلِیَاءُ اللَّهِ الَّذِینَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُون.
عَنْ مُوسَی بْنِ بَکْرٍ الْوَاسِطِیِّ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ عَنْ آبَائِهِ علیه السلام أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) قَالَ: أَفْضَلُ أَعْمَالِ أُمَّتِی انْتِظَارُ الْفَرَجِ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ.
امام صادق علیه السلام فرمود: «شبانه روز منتظر فرج باش».(1)
مفضّل بن عمر از امام صادق علیه السلام روایت کند که آن حضرت فرمود: نزدیکترین حال این جماعت به خدا و رضایتمندانهترین لحظات خداوند از ایشان هنگامی است که حجّت خدا را نیابند، و از دید شیعیان در پرده بماند و برای آنان آشکار نشود و جایگاه او را ندانند و ایشان در آن حال آگاهی و باور داشته باشند که حجت خدا و میثاقش باطل نمیشود، پس در چنان حال شبانهروز انتظار فرج داشته باشید».(2)
علاء به سیابه از امام صادق علیه السلام روایت کرده، آن حضرت فرمود: «هر کس از شما که به حال انتظار بر این امر از دنیا رود، همانند کسی است که در سرا پرده خاصّ امام قائم باشد».(3)
رسول خدا(ص) فرمود: «برترین عبادت انتظار فرج است».(4)
امام صادق علیه السلام: «کسی که منتظر دوازدهمین آنان باشدمانند کسی است که شمشیرش را از غلاف بیرون کشیده و پیشاروی رسول خدا(ص) از آن حضرت دفاع نماید».(5)
مفضّل بن عمر از امام صادق علیه السلام روایت کند که فرمود: نزدیکترین و پسندیدهترین حالت بندگان به خدای تعالی آنگاه است که حجّت خدا مفقود گردد و بر بندگان آشکار نباشد و مکانش را ندانند و در آن حال عالم باشند که حجّتها و بیّنات الهی باطل نمیشود، در چنین زمانی صبح و شام متوقّع فرج باشید».(6)
مفضّل بن عمر گوید: «از امام صادق علیه السلام شنیدم که میفرمود: «هر که منتظر این امر باشد و بمیرد مانند کسی است که با قائم علیه السلام در خیمهاش باشد؛ نه، بلکه مانند کسی است که پیشاروی رسول خدا(ص) شمشیر زده باشد». (7)
فرمود: «ای ابا بصیر! خوشا بحال شیعیان قائم ما، کسانی که در غیبتش منتظر ظهور او هستند و در حال ظهورش نیز فرمانبردار اویند، آنان اولیای خدا هستند که نه خوفی بر آنهاست و نه اندوهگین میشوند».(8)
از ائمّه اطهار علیهم السلام از رسول خدا(ص) روایت کردهاند که فرمود: « افضل اعمال امّت من انتظار فرج از ناحیه خدای تعالی است».(9)
1) غیبت نعمانی، باب10، فصل، حدیث3.
2) غیبت نعمانی، باب10، فصل، حدیث1.
3) غیبت نعمانی، باب11، حدیث15.
4) کمال الدین و تمام النعمه، باب25، حدیث6.
5) کمال الدین و تمام النعمه، باب33، حدیث5.
6) کمال الدین و تمام النعمه، باب33، حدیث10.
7) کمال الدین و تمام النعمه، باب33، حدیث11.
8) کمال الدین و تمام النعمه، باب33، حدیث54.
9) کمال الدین و تمام النعمه، باب55، حدیث3.
عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی نَصْرٍ قَالَ: قَالَ الرِّضَا علیه السلام: مَا أَحْسَنَ الصَّبْرَ وَ انْتِظَارَ الْفَرَجِ؟! أَ مَا سَمِعْتَ قَوْلَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ وَ ارْتَقِبُوا إِنِّی مَعَکُمْ رَقِیبٌ فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِینَ فَعَلَیْکُمْ بِالصَّبْرِ فَإِنَّهُ إِنَّمَا یَجِیءُ الْفَرَجُ عَلَی الْیَأْسِ فَقَدْ کَانَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ أَصْبَرَ مِنْکُمْ.
عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ الْجُعْفِیِّ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: تَوَقَّعُوا الْفَرَجَ صَبَاحاً وَ مَسَاء.
عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْجَهْمِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ علیه السلام عَنْ شَیْءٍ مِنَ الْفَرَجِ فَقَالَ: أَ وَ لَسْتَ تَعْلَمُ أَنَّ انْتِظَارَ الْفَرَجِ مِنَ الْفَرَجِ. قُلْتُ: لَا أَدْرِی إِلَّا أَنْ تُعَلِّمَنِی. فَقَالَ! نَعَمْ انْتِظَارُ الْفَرَجِ مِنَ الْفَرَجِ.
123. قال زین العابدین علیه السلام: یَا أَبَا خَالِدٍ إِنَّ أَهْلَ زَمَانِ غَیْبَتِهِ الْقَائِلِینَ بِإِمَامَتِهِ وَ الْمُنْتَظِرِینَ لِظُهُورِهِ أَفْضَلُ مِنْ أَهْلِ کُلِّ زَمَانٍ لِأَنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی أَعْطَاهُمْ مِنَ الْعُقُولِ وَ الْأَفْهَامِ وَ الْمَعْرِفَةِ مَا صَارَتْ بِهِ الْغَیْبَةُ عِنْدَهُمْ بِمَنْزِلَةِ الْمُشَاهَدَةِ وَ جَعَلَهُمْ فِی ذَلِکَ الزَّمَانِ بِمَنْزِلَةِ الْمُجَاهِدِینَ بَیْنَ یَدَیْ رَسُولِ اللَّهِ(ص) بِالسَّیْفِ أُولَئِکَ الْمُخْلَصُونَ حَقّاً وَ شِیعَتُنَا صِدْقاً وَ الدُّعَاةُ إِلَی دِینِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ سِرّاً وَ جَهْراً وَ قَالَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ علیه السلام انْتِظَارُ الْفَرَجِ مِنْ أَعْظَمِ الْفَرَجِ.
بزنطی از امام رضا علیه السلام روایت کند که فرمود: « صبر و انتظار فرج چه نیکوست؟! آیا سخن خدای تعالی را نشنیدی که فرمود: چشم به راه باشید که من نیز با شما چشم به راهم و فرمود: منتظر باشید که من نیز با شما از منتظرانم. پس بر شما باد که صبر کنید که فرج پس از یأس میآید و پیشینیان شما از شما صابرتر بودند».(1)
مفضل ابن عمر جعفی گفته است: امام صادق علیه السلام فرمودند: « در زمانی که مردم حجت خدا را از دست بدهند و از آنها غائب باشد، صبح و شب توقع فرج داشته باشند». (2)
حسن ابن جهم میگوید از امام موسی ابن جعفر در مورد فرج و ظهور سئوال کردم، حضرت فرمودند: « آیا نمی دانی که انتظار فرج خودش فرج است؟ عرض کردم من هر چه میدانم از برکت تعلیم شماست، حضرت فرمودند: بله انتظار فرج همان فرج است».(3)
امام سجاد علیه السلام: « ای ابا خالد! مردم زمان غیبت آن امام که معتقد به امامت و منتظر ظهور او هستند از مردم هر زمانی برترند، زیرا خدای تعالی عقل و فهم و معرفتی به آنها عطا فرموده است که غیبت نزد آنان به منزله مشاهده است، و آنان را در آن زمان به مانند مجاهدین پیش روی رسول خدا(ص) که با شمشیر به جهاد برخاستهاند قرار داده است، آنان مخلصان حقیقی و شیعیان راستین ما و داعیان به دین خدای تعالی در نهان و آشکارند، و فرمود: انتظار فرج خود بزرگترین فرج است».(4)
ابو بصیر از امام صادق علیه السلام روایت کرده که روزی آن حضرت فرمود: «آیا شما را از چیزی آگاه نکنم که خداوند بدون آن هیچ عملی را از بندگان نمیپذیرد؟ عرض کردم: بفرمائید، فرمود: گواهی دادن بر اینکه هیچ معبودی جز خدا نیست و اینکه محمّد(ص) بنده [و فرستاده] او است، و اقرار به هر آنچه خداوند امر فرموده و ولایت برای ما و بیزاری از دشمنان ما- یعنی ما امامان بخصوص- و تسلیم شدن به آنان و پرهیزگاری و کوشش و خویشتنداری و چشم به راه قائم علیه السلام بودن(5)
عَنْ حَمَّادِ بْنِ عَمْرٍو عَنِ الْإِمَامِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام فِی حَدِیثٍ طَوِیلٍ فِی وَصِیَّةِ النَّبِیِّ(ص) یَذْکُرُ فِیهَا أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) قَالَ لَهُ: یَا عَلِیُّ! وَ اعْلَمْ أَنَّ أَعْجَبَ النَّاسِ إِیمَاناً وَ أَعْظَمَهُمْ یَقِیناً قَوْمٌ یَکُونُونَ فِی آخِرِ الزَّمَانِ لَمْ یَلْحَقُوا النَّبِیَّ وَ حَجَبَتْهُمُ الْحُجَّةُ فَآمَنُوا بِسَوَادٍ عَلَی بَیَاضٍ.
حَدَّثَنَا عَبْدُ الْعَظِیمِ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْحَسَنِیُّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ مُوسَی بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام عَنْ أَبِیهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام قَالَ: أَلَا فَمَنْ ثَبَتَ مِنْهُمْ عَلَی دِینِهِ وَ لَمْ یَقْسُ قَلْبُهُ لِطُولِ أَمَدِ غَیْبَةِ إِمَامِهِ فَهُوَ مَعِی فِی دَرَجَتِی یَوْمَ الْقِیَامَةِ ثُمَّ قَالَ علیه السلام: إِنَّ الْقَائِمَ مِنَّا إِذَا قَامَ لَمْ یَکُنْ لِأَحَدٍ فِی عُنُقِهِ بَیْعَةٌ فَلِذَلِکَ تَخْفَی وِلَادَتُهُ وَ یَغِیبُ شَخْصُهُ.
عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ الْبَاقِرِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ: یَأْتِی عَلَی النَّاسِ زَمَانٌ یَغِیبُ عَنْهُمْ إِمَامُهُمْ فَیَا طُوبَی لِلثَّابِتِینَ عَلَی أَمْرِنَا فِی ذَلِکَ الزَّمَانِ إِنَّ أَدْنَی مَا یَکُونُ لَهُمْ مِنَ الثَّوَابِ أَنْ یُنَادِیَهُمُ الْبَارِئُ جَلَّ جَلَالُهُ فَیَقُولَ عِبَادِی وَ إِمَائِی آمَنْتُمْ بِسِرِّی وَ صَدَّقْتُمْ بِغَیْبِی فَأَبْشِرُوا بِحُسْنِ الثَّوَابِ مِنِّی فَأَنْتُمْ عِبَادِی وَ إِمَائِی حَقّاً مِنْکُمْ أَتَقَبَّلُ وَ عَنْکُمْ أَعْفُو وَ لَکُمْ أَغْفِرُ وَ بِکُمْ أَسْقِی عِبَادِیَ الْغَیْثَ وَ أَدْفَعُ عَنْهُمُ الْبَلَاءَ وَ لَوْلَاکُمْ لَأَنْزَلْتُ عَلَیْهِمْ عَذَابِی.
عَنْ هَانِئٍ التَّمَّارِ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: إِنَّ لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ غَیْبَةً الْمُتَمَسِّکُ فِیهَا بِدِینِهِ کَالْخَارِطِ لِلْقَتَادِثُمَّ. قَالَ: هَکَذَا بِیَدِهِ، ثُمَّ قَالَ: إِنَّ لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ غَیْبَةً فَلْیَتَّقِ اللَّهَ عَبْدٌ وَ لْیَتَمَسَّکْ بِدِینِهِ.
برید بن معاویة العجلی در باره این فرمایش خدای عزّ و جلّ که میفرماید: «اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا» از امام باقر علیه السلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: «یعنی صبر کنید بر انجام واجبات الهی و پایداری کنید در برابر دشمنان و مراقب امامتان [که به انتظارش هستید] باشید».(1)
امام صادق از پدران بزرگوارشان از علیّ بن أبی طالب - صلوات اللَّه علیهم اجمعین- در ضمن حدیثی طولانی که وصیّت پیامبر اکرم(ص) را ذکر میکند- چنین روایت کرده است که رسول خدا به علیّ علیه السلام فرمود: «ای علیّ! بدان که شگفتانگیزترین مردم از جهت ایمان و عظیمترین آنها از روی یقین، مردمی هستند که در آخر الزّمان خواهند بود؛ پیامبر را ندیدهاند و از امام نیز محجوبند، امّا به سوادی که بر بیاضی رقم خورده است ایمان دارند».(2)
عبد العظیم حسنیّ از امام جواد از آباء بزرگوارشان از امیر المؤمنین علیه السلام چنین روایت کند: «بدانید هر که در آن دوران در دینش استوار باشد و قلبش به واسطه طول غیبت امامش سخت نشود، او در روز قیامت هم درجه من است».(3)
جابر جعفیّ از امام باقر علیه السلام روایت کند که فرمود: «زمانی بر مردم آید که امامشان غیبت کند و خوشا بر کسانی که در آن زمان بر امر ما ثابت بمانند، کمترین ثوابی که برای آنها خواهد بود این است که باری تعالی به آنها ندا کرده و فرماید: ای بندگان و ای کنیزان من! به نهان من ایمان آوردید و غیب مرا تصدیق کردید، پس به ثواب نیکوی خود شما را مژده میدهم، و شما بندگان و کنیزان حقیقی من هستید، از شما میپذیرم و از شما در میگذرم و برای شما میبخشم و به واسطه شما باران بر بندگانم میبارم و بلا را از آنها بگردانم، و اگر شما نبودید بر آنها عذاب میفرستادم».(4)
هانی تمّار گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: «برای صاحب این امر غیبتی است که دیندار در آن غیبت مانند کسی است که دستش را بر روی شاخه درخت خار کشد، سپس فرمود- با دستش این چنین- آنگاه فرمود: برای صاحب این امر غیبتی است و بنده بایستی تقوای الهی پیشه سازد و متمسّک به دینش باشد».(5)
عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: سَتُصِیبُکُمْ شُبْهَةٌ فَتَبْقَوْنَ بِلَا عَلَمٍ یُرَی وَ لَا إِمَامٍ هُدًی وَ لَا یَنْجُو مِنْهَا إِلَّا مَنْ دَعَا بِدُعَاءِ الْغَرِیقِ قُلْتُ کَیْفَ دُعَاءُ الْغَرِیقِ قَالَ یَقُولُ یَا اللَّهُ یَا رَحْمَانُ یَا رَحِیمُ یَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ فَقُلْتُ یَا اللَّهُ یَا رَحْمَانُ یَا رَحِیمُ یَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الْأَبْصَارِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ قَالَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ مُقَلِّبُ الْقُلُوبِ وَ الْأَبْصَارِ وَ لَکِنْ قُلْ کَمَا أَقُولُ لَکَ یَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِکَ.
عَنْ یَمَانٍ التَّمَّارِ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: إِنَّ لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ غَیْبَةً الْمُتَمَسِّکُ فِیهَا بِدِینِهِ کَالْخَارِطِ لِشَوْکِ الْقَتَادِ بِیَدِهِ ثُمَّ أَطْرَقَ مَلِیّاً ثُمَّ قَالَ إِنَّ لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ غَیْبَةً فَلْیَتَّقِ اللَّهَ عَبْدٌ وَ لْیَتَمَسَّکْ بِدِینِهِ.
عَنْ عَلِیِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِیهِ مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: إِذَا فُقِدَ الْخَامِسُ مِنْ وُلْدِ السَّابِعِ فَاللَّهَ اللَّهَ فِی أَدْیَانِکُمْ لَا یُزِیلَنَّکُمْ أَحَدٌ عَنْهَا یَا بُنَیَ إِنَّهُ لَا بُدَّ لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ مِنْ غَیْبَةٍ حَتَّی یَرْجِعَ عَنْ هَذَا الْأَمْرِ مَنْ کَانَ یَقُولُ بِه.
عبد اللَّه بن سنان از امام صادق علیه السلام روایت کند که فرمود: «به زودی شبههای به شما میرسد و در آن بینشانه هویدا و امام هدایت بمانید و کسی از آن شبهه نجات نمییابد مگر آنکه دعای غریق را بخواند. گفتم: دعای غریق چگونه است؟ فرمود: میگویی:«یا اللَّه یا رحمان یا رحیم یا مقلّب القلوب ثبّت قلبی علی دینک»، و من هم گفتم:«یا اللَّه یا رحمان یا رحیم یا مقلّب القلوب و الأبصار ثبّت قلبی علی دینک»، امام فرمود: خدای تعالی مقلّب القلوب و الأبصار است و لیکن همچنان که من گفتم بگو: «یا مقلّب القلوب ثبّت قلبی علی دینک».(1)
یمان تمّار گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: «صاحب این امر را غیبتی است که در آن هر کس از دین خود دست برندارد (در سختی و عظمت کار) همانند کسی است که با کشیدن دست به ساقه قتاد (بوتهای تیغدار است) خارهای آن را از آن بسترد، سپس آن حضرت مدّتی سر به زیر افکند؛ بعد فرمود: صاحب این امر دارای غیبتی است، پس بنده خدا باید پرهیزگاری و تقوی پیشه کند و به دین خود پایدار باشد».(2)
علیّ بن جعفر از برادر خود امام کاظم علیه السلام روایت کند که فرمود: «چون پنجمین امام از فرزندان امام هفتمین غایب شود اللَّه اللَّه در دینتان مراقب باشید تا کسی آن را از شما زایل نسازد. ای فرزندان من! بناچار صاحب الامر غیبتی دارد تا به غایتی که معتقدان به این امر از آن بازگردند». (3)
حسن بن محبوب از امام رضا علیه السلام که فرمود : « . . . و آن فتنه زمانی است که شیعه سومین فرزندم را از دست بدهد، که برای ناپدید شدن او اهل آسمان و زمین جملگی اندوهگین شوند . چه بسیار مرد و زن با ایمان که به خاطر ناپدیدشدنش متأسّف و غمناک و سرگردان و دلتنگ شوند . سپس آن حضرت سر به زیر افکند و بعد سر برداشت و فرمود: پدر و مادرم فدای آن همنام جدّم که شبیه من و شبیه موسی بن عمران است، پیرامونش هالههائی از نور است که از پرتو فروغ قدسی، پر تلألؤ و درخشنده است، چنان که گوئی او را میبینم که در نهایت نومیدی مردم ندائی به گوش ایشان میرسد که کسی که دور است آن را چنان میشنود که نزدیک میشنود (دور و نزدیک یکسان میشنوند) آن آواز برای مؤمنان رحمت و برای کافران عذابی خواهد بود».(4)
پس حضرت صادق علیه السلام فرمود: «[ای مهزم] آرزومندان خطا کردند و شتابجویان هلاک شدند و آنان که در مقام تسلیماند نجات یافتند و به سوی ما باز خواهند گشت».(5)
136. قَالَ زُرَارَةُ: فَقُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاکَ فَإِنْ أَدْرَکْتُ ذَلِکَ الزَّمَانَ فَأَیَّ شَیْءٍ أَعْمَلُ؟ قَالَ: یَا زُرَارَةُ! إِنْ أَدْرَکْتَ ذَلِکَ الزَّمَانَ فَأَدِمْ هَذَا الدُّعَاءَ: اللَّهُمَّ عَرِّفْنِی نَفْسَکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی نَفْسَکَ لَمْ أَعْرِفْ نَبِیَّکَ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِی رَسُولَکَ فَإِنَّکَإِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی رَسُولَکَ لَمْ أَعْرِفْ حُجَّتَکَ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِی حُجَّتَکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی حُجَّتَکَ ضَلَلْتُ عَنْ دِینِی.
عَنِ الْفُضَیْلِ بْنِ یَسَارٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: مَنْ مَاتَ وَ لَیْسَ لَهُ إِمَامٌ مَاتَ مِیتَةً جَاهِلِیَّةً وَ لَا یُعْذَرُ النَّاسُ حَتَّی یَعْرِفُوا إِمَامَهُمْ.
حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ قُدَامَةَ التِّرْمِذِیُّ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ علیه السلام قَالَ: مَنْ شَکَّ فِی أَرْبَعَةٍ فَقَدْ کَفَرَ بِجَمِیعِ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی أَحَدُهَا مَعْرِفَةُ الْإِمَامِ فِی کُلِّ زَمَانٍ وَ أَوَانٍ بِشَخْصِهِ وَ نَعْتِهِ.
طَرِیفٌ أَبُو نَصْرٍ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَی صَاحِبِ الزَّمَانِ علیه السلام فَقَالَ: عَلَیَّ بِالصَّنْدَلِ الْأَحْمَرِ. فَأَتَیْتُهُ بِهِ ثُمَّ قَالَ: أَ تَعْرِفُنِی؟ قُلْتُ: نَعَمْ. فَقَالَ: مَنْ أَنَا؟ فَقُلْتُ: أَنْتَ سَیِّدِی وَ ابْنُ سَیِّدِی. فَقَالَ: لَیْسَ عَنْ هَذَا؟ سَأَلْتُکَ. قَالَ طَرِیفٌ: فَقُلْتُ: جَعَلَنِیَ اللَّهُ فِدَاکَ! فَبَیِّنْ لِی. قَالَ: أَنَا خَاتَمُ الْأَوْصِیَاءِ وَ بِی یَدْفَعُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الْبَلَاءَ عَنْ أَهْلِی وَ شِیعَتِی.
امام باقر علیه السلام از رسول خدا(ص) روایت کند که فرمود: «خوشا بر احوال کسی که قائم اهل بیت مرا ادراک کرده و در غیبت و پیش از قیامش پیرو او باشد، دوستانش را دوست بدارد و با دشمنانش دشمن باشد، چنین کسی در روز قیامت از رفقا و دوستان من و گرامیترین امّت من خواهد بود».(1)
زراره گوید: فدای شما شوم! اگر آن زمان را دریافتم چه عملی را انجام دهم؟ فرمود: «ای زراره! اگر آن زمان را دریافتی به این دعا مداومت کن: اللّهمّعرّفنی نفسک، فإنّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف نبیّک؛ اللّهمّ عرّفنی رسولک فإنّک إن لم تعرّفنی رسولک، لم أعرف حجّتک، اللّهم عرّفنی حجّتک؛ فإنّک إن لم تعرّفنی حجّتک ضللت عن دینی».(2)
فضیل بن یسار از امام باقر علیه السلام روایت کند که فرمود: «کسی که بمیرد و امامی نداشته باشد به مرگ جاهلیّت مرده است و مردم اگر امامشان را نشناسند معذور نخواهند بود».(3)
عبد اللَّه بن قدامه گوید: امام کاظم علیه السلام فرمود: «کسی که در چهار چیز شک کند به جمیع کتابهای خدای تعالی کافر شده است؛ یکی از آنها معرفت امام است که در هر عصر و زمانی بایستی او را به شخص و صفاتش بشناسد».(4)
ابو نصر طریف گوید: بر صاحب الزّمان علیه السلام وارد شدم، فرمود: «برایم صندل سرخ بیاور. برایش آوردم. سپس فرمود: آیا مرا میشناسی؟ گفتم:آری. فرمود: من کیستم؟ گفتم: شما آقای من و فرزند آقای من هستید. فرمود: از این نپرسیدم. طریف گوید: گفتم: فدای شما شوم، برایم بیان کنید. فرمود: من خاتم الأوصیاء هستم و خدای تعالی به واسطه من بلا را از خاندان و شیعیانمبرطرف میکند».(5)
هانی تمّار گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: «برای صاحب الامر غیبتی است و باید هر بندهای تقوا پیشه کند و متمسّک به دین خود باشد».(6)
عَنْ أَبِی أَحْمَدَ مُحَمَّدِ بْنِ زِیَادٍ الْأَزْدِیِّ قَالَ: سَأَلْتُ سَیِّدِی مُوسَی بْنَ جَعْفَرٍ علیه السلام عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ وَ أَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَ باطِنَةً فَقَالَ علیه السلام: النِّعْمَةُ الظَّاهِرَةُ الْإِمَامُ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِنَةُ الْإِمَامُ الْغَائِبُ. فَقُلْتُ لَهُ: وَ یَکُونُ فِی الْأَئِمَّةِ مَنْ یَغِیبُ؟ قَالَ: نَعَمْ، یَغِیبُ عَنْ أَبْصَارِ النَّاسِ شَخْصُهُ وَ لَا یَغِیبُ عَنْقُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ ذِکْرُه و هُوَ الثّانی عَشَرَ منّا.
عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ قَالَ: أَتَیْتُ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام فَوَجَدْتُهُ یَنْکُتُ فِی الْأَرْضِ. فَقُلْتُ لَهُ: یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ! مَا لِی أَرَاکَ مُفَکِّراً تَنْکُتُ فِی الْأَرْضِ، أَ رَغْبَةً مِنْکَ فِیهَا؟ قَالَ: لَا، وَ اللَّهِ مَا رَغِبْتُ فِیهَا وَ لَا فِی الدُّنْیَا قَطُّ وَ لَکِنِّی تَفَکَّرْتُ فِی مَوْلُودٍ یَکُونُ مِنْ ظَهْرِ الْحَادِی عَشَرَ مِنْ وُلْدِی هُوَ الْمَهْدِیُّ الَّذِی یَمْلَأُهَا عَدْلًا وَ قِسْطاً کَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً یَکُونُ لَهُ حَیْرَةٌ وَ غَیْبَةٌ تَضِلُّ فِیهَا أَقْوَامٌ وَ یَهْتَدِی فِیهَا آخَرُون.
عَنْ سَدِیرٍ الصَّیْرَفِیِّ قَالَ: دَخَلْتُ أَنَا وَ الْمُفَضَّلُ بْنُ عُمَرَ وَ دَاوُدُ بْنُ کَثِیرٍ الرَّقِّیُّ وَ أَبُو بَصِیرٍ وَ أَبَانُ بْنُ تَغْلِبَ عَلَی مَوْلَانَا الصَّادِقِ علیه السلام فَرَأَیْنَاهُ جَالِساً عَلَی التُّرَابِ وَ عَلَیْهِ مِسْحٌ خَیْبَرِیٌّ مِطْرَفٌ بِلَا جَیْبٍ مُقَصَّرُ الْکُمَّیْنِ وَ هُوَ یَبْکِی بُکَاءَ الْوَالِهَةِ الثَّکْلَی ذَاتِ الْکَبِدِ الْحَرَّی قَدْ نَالَ الْحُزْنُ مِنْ
سپس (در باره حضرت مهدیّ علیه السلام) فرمود: «پدر و مادرم فدای او باد همنام جدّم و شبیه من و شبیه موسی بن عمران است و بر او گریبان و طوقهای نور است که از شعاع نور قدس پرتو گرفته است و هنگام فقدان «ماء معین» بسیاری از زنان و مردان مؤمن، دلسوخته و متأسّف و اندوهناک خواهند بود، گویا آنها را در ناامیدترین حالتشان میبینم که ندا میشوند به ندایی که از دور همان گونه شنیده میشود که از نزدیک. او رحمتی بر مؤمنان و عذابی بر کافران است».(1)
محمّد بن زیاد أزدیّ گوید: از سرور خود موسی بن جعفر علیه السلام از تفسیر این کلام الهی پرسیدم:( وَ أَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَ باطِنَةً) فرمود: «نعمت ظاهره امام ظاهر است و نعمت باطنه امام غائب است. گفتم: آیا در میان ائمّه کسی هست که غائب شود؟ فرمود: آری، شخص او از دیدگان مردم غایب میشود، امّا یاد او از قلوب مؤمنین غایب نمیشود و او دوازدهمین ما امامان است».(2)
از اصبغ ابن نباته رسیده است که میگوید: خدمت امیرالمومنین علیه السلام رسیدم، دیدم که ایشان در حال فکر کردن بوده، چوبی در دست گرفته و به زمین میزنند. به ایشان عرض کردم: ای امیرمومنان! چه شده است که به این صورت فکر میکنی و سر چوب را به زمین میزنید؟ این عمل شما از روی رغبت شما به زمین است؟ [یعنی مشغول فکر کردن در مورد زمین و دنیا و ذخارف دنیا هستید، یا حادثه ای پیش آمده که شما را به فکر فرو برده است]؟ حضرت فرمودند: «خیر، بخدا قسم هیچ وقت رغبتی به زمین و دنیا نداشته ام، لکن در مورد مولودی فکر میکنم که یازدهمین اولاد از نسل من است. نامش مهدی است و زمین را از عدل و داد پر میکند، چنان که از ظلم و جور پر شده باشد.حیرت و غیبتی برای او پیش میآید که در آن بعضی از اقوام گمراه و بعضی دیگر هدایت میشوند». (3)
سدیر صیرفی گفته است: من و مفضل ابن عمر و داوود ابن کثیر رقی و ابو بصیر و ابان ابن تغلب به محضر مبارک مولایمان امام صادق علیه السلام رسیدیم. دیدیم که حضرت روی خاک نشسته و لباسی به نام مسح خیبری که گریبان نداشته و آستین هایش کوتاه بود، پوشیده بودند و مانند زنی که فرزندش مرده باشد، گریه میکردند و حزن و اندوه از چهره و ظاهر و احوال ایشان معلوم میشد و اشک، کاسه چشم های ایشان را پر
وَجْنَتَیْهِ وَ شَاعَ التَّغَیُّرُ فِی عَارِضَیْهِ وَ أَبْلَی الدَّمْعُ مَحْجِرَیْهِ وَ هُوَ یَقُولُ: سَیِّدِی غَیْبَتُکَ نَفَتْ رُقَادِی وَ ضَیَّقَتْ عَلَیَّ مِهَادِی وَ ابْتَزَّتْ مِنِّی رَاحَةَ فُؤَادِی سَیِّدِی غَیْبَتُکَ أَوْصَلَتْ مَصَائِبِی بِفَجَائِعِ الْأَبَدِ وَ فَقْدَ الْوَاحِدِ بَعْدَ الْوَاحِدِ بِفَنَاءِ الْجَمْعِ وَ الْعَدَدِ فَمَا أُحِسُّ بِدَمْعَةٍ تَرْقَأُ مِنْ عَیْنِی وَ أَنِینٍ یُفْشَا مِنْ صَدْرِی قَالَ سَدِیرٌ فَاسْتَطَارَتْ عُقُولُنَا وَلَهاً وَ تَصَدَّعَتْ قُلُوبُنَا جَزَعاً مِنْ ذَلِکَ الْخَطْبِ الْهَائِلِ وَ الْحَادِثِ الْغَائِلِ فَظَنَنَّا أَنَّهُ سَمَتَ لِمَکْرُوهِهِ قَارِعَةً أَوْ حَلَّتْ بِهِ مِنَ الدَّهْرِ بَائِقَةٌ فَقُلْنَا لَا أَبْکَی اللَّهُ عَیْنَیْکَ یَا ابْنَ خَیْرِ الْوَرَی مِنْ أَیَّةِ حَادِثَةٍ تَسْتَذْرِفُ دَمْعَتَکَ وَ تَسْتَمْطِرُ عَبْرَتَکَ وَ أَیَّةُ حَالَةٍ حَتَمَتْ عَلَیْکَ هَذَا الْمَأْتَمَ قَالَ فَزَفَرَ الصَّادِقُ علیه السلام زَفْرَةً انْتَفَخَ مِنْهَا جَوْفُهُ وَ اشْتَدَّ مِنْهَا خَوْفُهُ فَقَالَ وَیْکَمُ إِنِّی نَظَرْتُ صَبِیحَةَ هَذَا الْیَوْمِ فِی کِتَابِ الْجَفْرِ الْمُشْتَمِلِ عَلَی عِلْمِ الْبَلَایَا وَ الْمَنَایَا وَ عِلْمِ مَا کَانَ وَ مَا یَکُونُ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ الَّذِی خَصَّ اللَّهُ تَقَدَّسَ اسْمُهُ بِهِ مُحَمَّداً وَ الْأَئِمَّةَ مِنْ بَعْدِهِ علیه السلام وَ تَأَمَّلْتُ فِیهِ مَوْلِدَ قَائِمِنَا علیه السلام وَ غَیْبَتَهُ وَ إِبْطَاءَهُ وَ طُولَ عُمُرِهِ وَ بَلْوَی الْمُؤْمِنِینَ مِنْ بَعْدِهِ فِی ذَلِکَ الزَّمَانِ وَ تَوَلُّدَ الشُّکُوکِ فِی قُلُوبِ الشِّیعَةِ مِنْ طُولِ غَیْبَتِهِ وَ ارْتِدَادِ أَکْثَرِهِمْ عَنْ دِینِه.
کرده بود و میفرمودند: «ای سید من! غیبت تو خواب را از من گرفته، و بستر استراحت را بر من تنگ کرده و راحتی و آسایش قلبم را گرفته است. آقای من! غیبت تو مصیبت های مرا به اندوه ابدی رسانده و فقدان و از دست دادن یکی پس از دیگری، جماعت و عدد از بین برده، از غم فراغ تو اشک چشمانم خشکیده و سوز دلم فرو ننشسته است. سدیر میگوید: [با شنیدن این کلمات از امام صادق علیه السلام ] از شدت حیرت، عقل از سرمان پرید و از این سخنان هولناک و مهلک امام قلبمان گویی پاره پاره شد. گمان کردیم که مصیبت بزرگی به حضرت وارد شده است، بنابراین عرض کردیم: خداوند چشمان شما را گریان نکند، ای فرزند بهترین خلایق، از چه حادثه وپیش آمدی این گونه مثل باران از چشمتان اشک میآید؟ و چه حالتی شما را به این غم و اندوه انداخته است؟ حضرت از عمق وجود آهی کشیدند که حزنشان بیشتر شد و فرمودند: خیر ببینید! امروز صبح در کتاب جفر که شامل علم بلاها و مرگها و نیز علم آنچه که انجام شده است و آنچه تا روز قیامت انجام شدنی است و در آن کتاب است نگاه میکردم که خداوند متعال [علم به] آن را مختص به محمد(ص) و ائمه علیهم السلام پس از ایشان فرموده است، و با دقت و تأمل در آن قسمت که مربوط به تولد قائم ما و غیبت و طول عمر ایشان و امتحان مومنان در آن زمان است که به خاطر طولانی شدن غیبت در قلبهای شیعه شک هایی پدید میآید، و بسیاری از آنها از دین خود رویگردان میشوند و ربقه ی اسلام را از گردنهای خود خلع میکنند».(1)
امام رضا علیه السلام فرمود: «... و این فتنه در زمانی است که فرزند سوم من [ سه نسل پس از من از میان شیعیان] مفقود و نایاب گردد. همه اهل آسمان و زمین بر غیبت او [ امام زمان علیه السلام] گریه میکنند، چه بسیار مومنانی هستند که در وقت مفقود شدن آب صاف [ماء معین، یعنی حضرت مهدی علیه السلام] تأسف خورده و تشنه و غمگین میشوند».(2)
در توقیعی که از طرف حضرت صاحب علیه السلام صادر شد آمده است: « و اما حوادثی که در آینده واقع میشود؛ در آنها [و برای پیدا کردن هدایت] به راویان حدیث ما مراجعه کنید؛ چون آنها حجت من برشما هستند و من حجت خدا بر شما هستم». (3)
عبدالله عمر میگوید: پیامبر اکرم(ص) فرمود که خدای متعال وقتی مرا به معراج برد...؛ سپس فرمود: «ای محمّد! آیا مایلی اهلبیتت را ببینی؟ عرض کردم: بلی. فـرمود: قـدمی پیش گذار. من قدمی جـلو
مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ وَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ وَ مُوسَی بْنُ جَعْفَرٍ وَ عَلِیُّ بْنُ مُوسَی وَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ وَ عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ وَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ وَ الْحُجَّةُ الْقَائِمُ کَأَنَّهُ الْکَوْکَبُ الدُّرِّیُّ فِی وَسْطِهِمْ فَقُلْتُ یَا رَبِّ مَنْ هَؤُلَاءِ قَالَ هَؤُلَاءِ الْأَئِمَّةُ وَ هَذَا الْقَائِمُ مُحَلِّلٌ حَلَالِی وَ مُحَرِّمٌ حَرَامِی وَ یَنْتَقِمُ مِنْ أَعْدَائِی یَا مُحَمَّدُ أَحْبِبْهُ فَإِنِّی أُحِبُّهُ وَ أُحِبُّ مَنْ یُحِبُّهُ.
سلیمان بن بلال قال: حدثنا جعفر بن محمد علیه السلام عن علی علیه السلام: ثُمَّ رَجَعَ إِلَی صِفَةِ الْمَهْدِیِّ علیه السلام فَقَالَ: أَوْسَعُکُمْ کَهْفاً وَ أَکْثَرُکُمْ عِلْماً وَ أَوْصَلُکُمْ رَحِماً. اللَّهُمَّ! فَاجْعَلْ بَعْثَهُ خُرُوجاً مِنَ الْغُمَّةِ وَ اجْمَعْ بِهِ شَمْلَ الْأُمَّةِ فَإِنْ خَارَ اللَّهُ لَکَ فَاعْزِمْ وَ لَا تَنْثَنِ عَنْهُ إِنْ وُفِّقْتَ لَهُ وَ لَا تَجُوزَنَّ عَنْهُ إِنْ هُدِیتَ إِلَیْهِ هَاهْ وَ أَوْمَأَ بِیَدِهِ إِلَی صَدْرِهِ شَوْقاً إِلَی رُؤْیَتِهِ.
عَنْ خَلَّادِ بْنِ الصَّفَّارِ قَالَ: سُئِلَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: هَلْ وُلِدَ الْقَائِمُ علیه السلام؟ فَقَالَ: لَا وَ لَوْ أَدْرَکْتُهُ لَخَدَمْتُهُ أَیَّامَ حَیَاتِی.
عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: لَیُعِدَّنَّ أَحَدُکُمْ لِخُرُوجِ الْقَائِمِ وَ لَوْ سَهْماً فَإِنَّ اللَّهَ تَعَالَی إِذَا عَلِمَ ذَلِکَ مِنْ نِیَّتِهِ رَجَوْتُ لِأَنْ یُنْسِئَ فِی عُمُرِهِ حَتَّی یُدْرِکَهُ فَیَکُونَ مِنْ أَعْوَانِهِ وَ أَنْصَارِهٍ.
فَقَالَ علیه السلام: یَا عَبْدَ الْحَمِیدِ! أَ تَرَی مَنْ حَبَسَ نَفْسَهُ عَلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لَا یَجْعَلُ اللَّهُ لَهُ مَخْرَجاً؟ بَلَی، وَ اللَّهِ لَیَجْعَلَنَّ اللَّهُ لَهُ مَخْرَجاً رَحِمَ اللَّهُ عَبْداً حَبَسَ نَفْسَهُ عَلَیْنَا رَحِمَ اللَّهُ عَبْداً أَحْیَا أَمْرَنَا قَالَ: قُلْتُ: فَإِنْ مِتُّ قَبْلَ أَنْ أُدْرِکَ الْقَائِمَ. قَالَ: الْقَائِلُ مِنْکُمْ أَنْ لَوْ أَدْرَکْتُ قَائِمَ آلِ مُحَمَّدٍ نَصَرْتُهُ کَانَ کَالْمُقَارِعِ بَیْنَ یَدَیْهِ بِسَیْفِهِ لَا بَلْ کَالشَّهِیدِ مَعَهُ.
عَنْ عَمْرِو بْنِ ثَابِتٍ قَالَ: قَالَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ سَیِّدُ الْعَابِدِینَ علیه السلام: مَنْ ثَبَتَ عَلَی مُوَالاتِنَا فِی غَیْبَةِ قَائِمِنَا أَعْطَاهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَجْرَ أَلْفِ شَهِیدٍ مِنْ شُهَدَاءِ بَدْرٍ وَ أُحُدٍ.
نهادم، ناگاه دیدم علیّ بن أبی طالب و حسن و حسین و علیّ بن الحسین و محمّد بن علیّ و جعفر بن محمّد و موسی بن جعفر و علیّ بن موسی و محمّد بن- علیّ و علیّ بن محمّد و حسن بن علیّ آنجا بودند و حجّت قائم همانند ستارهای درخشان در میان آنان بود، پس عرض کردم: پروردگار من! اینان چه کسانیاند؟ فرمود: اینان امامان هستند و این یک نیز قائم است که حلالکننده حلال من و حرام دارنده حرام من است، و از دشمنان من انتقام خواهد گرفت، ای محمّد او را دوست بدار که من او را دوست میدارم و هر کس که او را دوست بدارد نیز دوست میدارم».(1)
امام علی علیه السلام فرمود: «ساحت و درگاهش از همه شما گشادهتر و دانش او از همه شما فزونتر است و خویشان و نزدیکان را بیش از همه شما سرکشی میکند و حفظ پیوستگی مینماید، پروردگارا برانگیخته شدن او را مایه به درآمدن و سر رسیدن دلتنگی و اندوه قرار ده و به واسطه او پراکندگی امّت را جمع ساز، پس اگر خداوند برای تو خیر خواست پس عزم خود استوار گردان و اگر در راه رسیدن به خدمت او توفیق یافتی از او به دیگری باز مگرد، و هر گاه به سویش راه یافتی از او در مگذر، (پس از این سخنها) آه برآورد- و در این حال با دست خویش به سینه خوداشاره نمود- و فرمود: چه بسیار به دیدن او مشتاقم».(2)
خلّاد بن صفّار گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیده شد: آیا قائم علیه السلام زاده شده است؟ فرمود: «نه و اگر من او را در مییافتم حتما همه عمرم او را خدمت مینمودم».(3)
ابو بصیر گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: «هر یک از شما باید خود را برای خروج قائم آماده کند، هر چند با یک تیر، که هر گاه چنین نیتی کند امیدوارم خداوند در عمر او تأخیر اندازد تا آنکه قائم را درک کند [و از یاران و یاوران او باشد]».(4)
پس فرمود: «ای عبد الحمید! آیا کسی را دیدهای که خودش را به خاطر خدای تعالی حبس کند و خداوند برای او گشایشی قرار ندهد؟ آری، به خدا سوگند خداوند برای او گشایش قرار میدهد، خدا رحمت کند کسی را که خود را وقف ما سازد، خدا رحمت کند کسی را که امر ما را احیا کند. گوید: گفتم: اگر پیش از آنکه قائم را ببینم بمیرم چه خواهد شد؟ فرمود: اگر کسی از شما بگوید: اگر قائم آل محمد را درک کنم او را نصرت خواهم کرد. او مانند کسی است که پیشاروی او شمشیر میزند، نه، بلکه مانند کسی است که همراه او شهید شود».(5)
عمرو بن ثابت گوید: امام زین العابدین علیه السلام فرمود: «کسی که در غیبت قائم ما بر موالات ما پایدار باشد، خدای تعالی اجر هزار شهید از شهدای بدر و احد به وی عطا فرماید».(6)
1) کمال الدین و تمام النعمه، باب32، حدیث8.
مُعَاوِیَةُ بْنُ حُکَیْمٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ أَیُّوبَ بْنِ نُوحٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ عُثْمَانَ الْعَمْرِیُّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالُوا: عَرَضَ عَلَیْنَا أَبُو مُحَمَّدٍ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ علیه السلام وَ نَحْنُ فِی مَنْزِلِهِ وَ کُنَّا أَرْبَعِینَ رَجُلًا فَقَالَ: هَذَا إِمَامُکُمْ مِنْ بَعْدِی وَ خَلِیفَتِی عَلَیْکُمْ أَطِیعُوهُ وَ لَا تَتَفَرَّقُوا مِنْ بَعْدِی فِی أَدْیَانِکُمْ فَتَهْلِکُوا؛ أَمَا إِنَّکُمْ لَا تَرَوْنَهُ بَعْدَ یَوْمِکُمْ هَذَا. قَالُوا: فَخَرَجْنَا مِنْ عِنْدِهِ فَمَا مَضَتْ إِلَّا أَیَّامٌ قَلَائِلُ حَتَّی مَضَی أَبُو مُحَمَّدٍ علیه السلام.
عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ بْنِ مَهْزِیَارَ قَالَ سَمِعْتُ أَبِی یَقُولُ: سَمِعْتُ جَدِّی عَلِیَّ بْنَ إِبْرَاهِیمَ بْنِ مَهْزِیَارَ یَقُولُ: کُنْتُ نَائِماً فِی مَرْقَدِی-إِذْ رَأَیْتُ فِی مَا یَرَی النَّائِمُ قَائِلًا یَقُولُ لِی حُجَّ فَإِنَّکَ تَلْقَی صَاحِبَ زَمَانِکَ- قَالَ عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ فَانْتَبَهْتُ وَ أَنَا فَرِحٌ مَسْرُورٌ فَمَا زِلْتُ فِی الصَّلَاةِ حَتَّی انْفَجَرَ عَمُودُ الصُّبْحِ وَ فَرَغْتُ مِنْ صَلَاتِی وَ خَرَجْتُ أَسْأَلُ عَنِ الْحَاجِّ فَوَجَدْتُ فِرْقَةً تُرِیدُ الْخُرُوجَ فَبَادَرْتُ مَعَ أَوَّلِ مَنْ خَرَجَ فَمَا زِلْتُ کَذَلِکَ حَتَّی خَرَجُوا وَ خَرَجْتُ بِخُرُوجِهِمْ أُرِیدُالْکُوفَةَ فَلَمَّا وَافَیْتُهَا نَزَلْتُ عَنْ رَاحِلَتِی وَ سَلَّمْتُ مَتَاعِی إِلَی ثِقَاتِ إِخْوَانِی وَ خَرَجْتُ أَسْأَلُ عَنْ آلِ أَبِی مُحَمَّدٍ علیه السلام فَمَا زِلْتُ کَذَلِکَ فَلَمْ أَجِدْ أَثَراً وَ لَا سَمِعْتُ خَبَراً وَ خَرَجْتُ فِی أَوَّلِ مَنْ خَرَجَ أُرِیدُ الْمَدِینَةَ فَلَمَّا دَخَلْتُهَا لَمْ أَتَمَالَکْ أَنْ نَزَلْتُ عَنْ رَاحِلَتِی وَ سَلَّمْتُ رَحْلِی إِلَی ثِقَاتِ إِخْوَانِی وَ خَرَجْتُ أَسْأَلُ عَنِ الْخَبَرِ وَ أَقْفُو الْأَثَرَ فَلَا خَبَراً سَمِعْتُ وَ لَا أَثَراً وَجَدْتُ فَلَمْ أَزَلْ کَذَلِکَ إِلَی أَنْ نَفَرَ النَّاسُ إِلَی مَکَّةَ وَ خَرَجْتُ مَعَ مَنْ خَرَجَ حَتَّی وَافَیْتُ مَکَّةَ وَ نَزَلْتُ فَاسْتَوْثَقْتُ مِنْ رَحْلِی وَ خَرَجْتُ أَسْأَلُ عَنْ آلِ أَبِی مُحَمَّدٍ علیه السلام فَلَمْ أَسْمَعْ خَبَراً وَ لَا وَجَدْتُ أَثَراً فَمَا زِلْتُ بَیْنَ الْإِیَاسِ وَ الرَّجَاءِ مُتَفَکِّراً فِی أَمْرِی وَ عَائِباً عَلَی نَفْسِی وَ قَدْ جَنَّ اللَّیْلُ فَقُلْتُ: أَرْقُبُ إِلَی أَنْ یَخْلُوَ لِی وَجْهُ الْکَعْبَةِ لِأَطُوفَ بِهَا وَ أَسْأَلُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ یُعَرِّفَنِی أَمَلِی فِیهَا فَبَیْنَمَا أَنَا کَذَلِکَ وَ قَدْ خَلَا لِی وَجْهُ الْکَعْبَةِ إِذْ قُمْتُ إِلَی الطَّوَافِ فَإِذَا أَنَا بِفَتًی مَلِیحِ الْوَجْهِ طَیِّبِ الرَّائِحَةِ مُتَّزِرٍ بِبُرْدَةٍ مُتَّشِحٍ بِأُخْرَی وَ قَدْ عَطَفَ
معاویة بن حکیم و محمّد بن ایّوب و محمّد بن عثمان گویند: ما چهل نفر در منزل امام حسن علیه السلام بودیم و او فرزندش را به ما عرضه کرد و فرمود: «این امام شما پس از من و خلیفه من بر شماست، از او اطاعت کنید و پس از من در دین خود متفرّق نشوید که هلاک خواهید شد، بدانید که بعد از این او را نخواهید دید. گویند: از حضورش بیرون آمدیم و پس از چند روزی قلیل امام حسن علیه السلام درگذشت».(1)
ابو جعفر محمّد بن حسن بن علیّ بن ابراهیم بن مهزیار گوید: از پدرم شنیدم که میگفت: از جدّم علیّ بن ابراهیم مهزیار شنیدم که میگفت: در بسترم خوابیده بودم و در خواب دیدم که گویندهای به من میگوید: به حجّ برو که صاحب الزّمان را خواهی دید. علیّ بن ابراهیم گوید: من خوشحال و خندان از خواب بیدار شدم و در نماز بودم تا آنکه سپیده صبح دمید و از نماز فارغ شدم و ازخانه در جستجوی کاروان حاجیان بیرون آمدم و گروهی را دیدم که میخواهند به حجّ بروند و به نزد اوّلین آنها شتافتم و چنین بود تا آنکه بیرون رفتند و من در این سفر میخواستم به کوفه بروم و چون به آنجا رسیدم از مرکب خود پیاده شدم و متاع خود را به برادران مورد اعتمادم سپردم و رفتم تا از آل ابو محمّد علیه السلام جویا شوم و جستجو کردم؛ امّا هیچ اثر و خبری نشنیدم و با اوّلین گروه خارج شدم و در این سفر میخواستم به مدینه بروم و چون به آنجا درآمدم بیصبرانه از مرکب پیاده شدم و متاع خود را به برادران مورد اعتمادم سپردم و رفتم تا از اخبار و آثار پرسش کنم؛ امّا نه خبری شنیدم و نه اثری مشاهده کردم و پیوسته چنین بودم تا آنکه مردم به سمت مکّه حرکت کردند و من هم با آنها آمدم و به مکّه رسیدم و فرود آمدم و بنه خود را به امینی سپردم و در جستجوی آل ابو محمّد علیه السلام بودم؛ امّا خبری نشنیدم و اثری به دست نیاوردم و پیوسته بین ناامیدی و امید بودم و در کار خود اندیشه میکردم و خود را سرزنش مینمودم تا آنکه شب دامن گسترد و با خود گفتم: انتظار میکشم تا گرد کعبه خالی شود تا بتوانم طواف کنم و از خدای تعالی میخواهم که مرا به آرزوی خود برساند و چون گرد خانه خدا خلوت شد برای طواف برخاستم که به ناگاه جوانی نمکین وخوش بو را دیدم که بردی را به کمر بسته و برد دیگر را حمایل کرده و نیز ردای خود را به گردنش برگردانیده بود. من خود را کنار کشیدم و او به من التفات کرد و گفت: این مرد از کجاست؟ گفتم: از اهواز. گفت: آیا ابن الخصیب را میشناسی؟ گفتم: آری؛ خدای
1) کمال الدین و تمام النعمه، باب43، حدیث2.
بِرِدَائِهِ عَلَی عَاتِقِهِ فَرُعْتُهُ فَالْتَفَتَ إِلَیَّ فَقَالَ: مِمَّنِ الرَّجُلُ؟ فَقُلْتُ: مِنَ الْأَهْوَازِ. فَقَالَ: أَ تَعْرِفُ بِهَا ابْنَ الْخَصِیبِ؟ فَقُلْتُ: رَحِمَهُ اللَّهُ، دُعِیَ فَأَجَابَ. فَقَالَ: رَحِمَهُ اللَّهِ، لَقَدْ کَانَ بِالنَّهَارِ صَائِماً وَ بِاللَّیْلِ قَائِماً وَ لِلْقُرْآنِ تَالِیاً وَ لَنَا مُوَالِیاً. فَقَالَ: أَ تَعْرِفُ بِهَا عَلِیَّ بْنَ إِبْرَاهِیمَ بْنِ مَهْزِیَارَ؟ فَقُلْتُ: أَنَا عَلِیٌّ. فَقَالَ: أَهْلًا وَ سَهْلًا بِکَ یَا أَبَا الْحَسَنِ أَ تَعْرِفُ الصَّرِیحَیْنِ [الضَّرِیحَیْنِ]؟ قُلْتُ: نَعَمْ. قَالَ: وَ مَنْ هُمَا قُلْتُ. مُحَمَّدٌ وَ مُوسَی. ثُمَّ قَالَ: مَا فَعَلْتَ الْعَلَامَةَ الَّتِی بَیْنَکَ وَ بَیْنَ أَبِی مُحَمَّدٍ علیه السلام؟ فَقُلْتُ: مَعِی. فَقَالَ: أَخْرِجْهَا إِلَیَّ. فَأَخْرَجْتُهَا إِلَیْهِ خَاتَماً حَسَناً عَلَی فَصِّهِ مُحَمَّدٌ وَ عَلِیٌّ فَلَمَّا رَأَی ذَلِکَ بَکَی مَلِیّاً وَ رَنَّ شَجِیّاً فَأَقْبَلَ یَبْکِی بُکَاءً طَوِیلًا وَ هُوَ یَقُولُ: رَحِمَکَ اللَّهُ یَا أَبَا مُحَمَّدٍ! فَلَقَدْ کُنْتَ إِمَاماً عَادِلًا ابْنَ أَئِمَّةٍ وَ أَبَا إِمَامٍ أَسْکَنَکَ اللَّهُ الْفِرْدَوْسَ الْأَعْلَی مَعَ آبَائِکَ علیه السلام ثُمَّ قَالَ: یَا أَبَا الْحَسَنِ! صِرْ إِلَی رَحْلِکَ وَ کُنْ عَلَی أُهْبَةٍ مِنْ کِفَایَتِکَ حَتَّی إِذَا ذَهَبَ الثُّلُثُ مِنَ اللَّیْلِ وَ بَقِیَ الثُّلُثَانِ فَالْحَقْ بِنَا فَإِنَّکَ تَرَی مُنَاکَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ. قَالَ ابْنُ مَهْزِیَار: َفَصِرْتُ إِلَی رَحْلِی أُطِیلُ التَّفَکُّرَ حَتَّی إِذَا هَجَمَ الْوَقْتُ؛ فَقُمْتُ إِلَی رَحْلِی وَ أَصْلَحْتُهُ وَ قَدَّمْتُ رَاحِلَتِی وَ حَمَلْتُهَا وَ صِرْتُ فِی مَتْنِهَا حَتَّی لَحِقْتُ الشِّعْبَ فَإِذَا أَنَا بِالْفَتَی هُنَاکَ یَقُولُ: أَهْلًا وَ سَهْلًا بِکَ یَا أَبَا الْحَسَنِ! طُوبَی لَکَ فَقَدْ أُذِنَ لَکَ فَسَارَ وَ سِرْتُ بِسَیْرِهِ حَتَّی جَازَ بِی عَرَفَاتٍ وَ مِنًی وَ صِرْتُ فِی أَسْفَلَ ذِرْوَةِ جَبَلِ الطَّائِفِ فَقَالَ لِی: یَا أَبَا الْحَسَنِ! انْزِلْ وَ خُذْ فِی أُهْبَةِ الصَّلَاةِ فَنَزَلَ وَ نَزَلْتُ حَتَّی فَرَغَ وَ فَرَغْتُ ثُمَّ قَالَ لِی: خُذْ فِی صَلَاةِ الْفَجْرِ وَ أَوْجِزْ. فَأَوْجَزْتُ فِیهَا وَ سَلَّمَ وَ عَفَّرَ وَجْهَهُ فِی التُّرَابِ ثُمَّ رَکِبَ وَ أَمَرَنِی بِالرُّکُوبِ فَرَکِبْتُ ثُمَّ سَارَ وَ سِرْتُ بِسَیْرِهِ حَتَّی عَلَا الذِّرْوَةَ فَقَالَ: الْمَحْ؛ هَلْ تَرَی شَیْئاً؟ فَلَمَحْتُ فَرَأَیْتُ بُقْعَةً نَزِهَةً کَثِیرَةَ الْعُشْبِ وَ الْکَلَإِ. فَقُلْتُ: یَا سَیِّدِی! أَرَی بُقْعَةً نَزِهَةً کَثِیرَةَ الْعُشْبِ وَ الْکَلَإِ. فَقَالَ لِی: هَلْ تَرَی فِی أَعْلَاهَا شَیْئاً؟ فَلَمَحْتُ فَإِذَا أَنَا بِکَثِیبٍ مِنْ رَمْلٍ فوق [فَوْقَهُ] بَیْتٌ مِنْ شَعْرٍ یَتَوَقَّدُ نُوراً فَقَالَ لِی: هَلْ رَأَیْتَ شَیْئاً؟ فَقُلْتُ: أَرَی کَذَا وَ کَذَا. فَقَالَ لِی: یَا ابْنَ مَهْزِیَارَ. طِبْ نَفْساً وَ قَرَّ عَیْناً فَإِنَّ هُنَاکَ أَمَلَ کُلِّ مُؤَمِّلٍ ثُمَّ قَالَ لِی: انْطَلِقْ بِنَا. فَسَارَ وَ سِرْتُ حَتَّی صَارَ فِی أَسْفَلِ الذِّرْوَةِ ثُمَّ قَالَ: انْزِلْ فَهَاهُنَا یَذِلُّ لَکَ
تعالی او را رحمت کند دعوت حق را لبّیک گفته است. سپس گفت: خدا رحمتش کند که روزها روزه میگرفت و شبها به نماز میپرداخت و به قرائت قرآن مشغول و از دوستان ما بود. آنگاه گفت: آیا علیّ بن ابراهیمبن مهزیار را میشناسی؟ گفتم: من علی هستم، گفت: ای ابو الحسن! أهلا و سهلا، آیا صریحین را میشناسی؟ گفتم: آری. گفت: آنان چه کسانی هستند؟ گفتم:محمّد و موسی. آنگاه گفت: آن علامتی که بین تو و ابو محمّد علیه السلام بود چه کردی؟گفتم: همراه من است. گفت: نشانم بده. آن را بیرون آوردم، انگشتر زیبائی بود که بر خاتم آن نوشته شده بود «محمّد و علی»، و هنگامی که آن را دید گریهای طولانی سر داد و در همان حال گریستن میگفت: ای ابا محمّد! خدا تو را رحمت کند که امامی عادل و فرزند امامان و پدر امام بودی، خداوند تو را با پدرانت علیهم السلام در بهشت اعلی سکنی دهد. سپس گفت: ای ابو الحسن! به منزل برو و آماده شو تا با ما سفر کنی تا آنکه چون ثلثی از شب گذشته و دو ثلث آن باقی بود به نزد ما بیا تا إن شاء اللَّه به آرزویت برسی. ابن مهزیار گوید: من به نزد بنه خود برگشتم و در اندیشه بودم تا پاسی از شب گذشت، برخاستم و بنه خود را فراهم آوردم و آن را نزدیک مرکب خود آورده و بار آن کردم و روی آن سوار شدم و خود را به آن درّه رسانیدم و به ناگاه دیدم آن جوان ایستاده است و میگوید: أهلا و سهلا بک ای ابو الحسن! خوشا بر تو که اجازه یافتی! او به راه افتاد و من هم به دنبال او و مرا از بیابان عرفات و منا گذرانید و به پای کوه طائف رسیدیم و گفت: ای ابو الحسن! پیاده شو و آماده نماز باش، او پیاده شد و من هم پیاده شدم؛ او از نماز فارغ شد و من هم فارغ شدم. آنگاه گفت: نماز صبح را مختصر خوان و من نیز مختصر کردم، سلام داد و روی بر خاک مالید، آنگاه سوار شد و به من دستور داد سوار شوم؛ من نیز سوار شدم و به راه افتاد و من نیز به دنبالش روان شدم تا آنکه به قلّهای برآمد و گفت:ببین آیا چیزی میبینی؟ نگریستم و مکانی خرّم و سرسبز و پردرخت دیدم. گفتم: ای آقای من! مکانی خرّم و سرسبز و پردرخت میبینم. گفت: آیا دربالای آن چیزی نمیبینی؟ نگریستم و ناگهان خود را در مقابل تپّهای دیدم که خیمهای پشمین و نورانی بر روی آن بود. گفت: آیا چیزی دیدی؟ گفتم: چنین و چنان میبینم. گفت: ای پسر مهزیار! نفست خوش و چشمت روشن باد که آرزوی هر آرزومندی آنجاست. سپس گفت: با من بیا، رفت و من هم به دنبالش روان شدم تا به پایه آن بلندی رسیدیم، سپس گفت: پیاده شو که اینجا هر
کُلُّ صَعْبٍ فَنَزَلَ وَ نَزَلْتُ حَتَّی قَالَ لِی: یَا ابْنَ مَهْزِیَارَ! خَلِّ عَنْ زِمَامِ الرَّاحِلَةِ: فَقُلْتُ: عَلَی مَنْ أُخَلِّفُهَا وَ لَیْسَ هَاهُنَا أَحَدٌ؟ فَقَالَ: إِنَّ هَذَا حَرَمٌ لَا یَدْخُلُهُ إِلَّا وَلِیٌّ وَ لَا یَخْرُجُ مِنْهُ إِلَّا وَلِیٌّ فَخَلَّیْتُ عَنِ الرَّاحِلَةِ فَسَارَ وَ سِرْتُ فَلَمَّا دَنَا مِنَ الْخِبَاءِ سَبَقَنِی وَ قَالَ: لِی قِفْ هُنَاکَ إِلَی أَنْ یُؤْذَنَ لَکَ فَمَا کَانَ إِلَّا هُنَیْئَةً فَخَرَجَ إِلَیَّ وَ هُوَ یَقُولُ: طُوبَی لَکَ قَدْ أُعْطِیتَ سُؤْلَکَ. قَالَ: فَدَخَلْتُ عَلَیْهِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ وَ هُوَ جَالِسٌ عَلَی نَمَطٍ عَلَیْهِ نَطْعُ أَدِیمٍ أَحْمَرَ مُتَّکِئٌ عَلَی مِسْوَرَةِ أَدِیمٍ فَسَلَّمْتُ عَلَیْهِ وَ رَدَّ عَلَیَّ السَّلَامَ وَ لَمَحْتُهُ فَرَأَیْتُ وَجْهَهُ مِثْلَ فِلْقَةِ قَمَرٍ لَا بِالْخَرِقِ وَ لَا بالبزق [بِالنَّزِقِ] وَ لَا بِالطَّوِیلِ الشَّامِخِ وَ لَا بِالْقَصِیرِ اللَّاصِقِ مَمْدُودَ الْقَامَةِ صَلْتَ الْجَبِینِ أَزَجَّ الْحَاجِبَیْنِ أَدْعَجَ الْعَیْنَیْنِ أَقْنَی الْأَنْفِ سَهْلَ الْخَدَّیْنِ عَلَی خَدِّهِ الْأَیْمَنِخَالٌ فَلَمَّا أَنْ بَصُرْتُ بِهِ حَارَ عَقْلِی فِی نَعْتِهِ وَ صِفَتِه.
گردن کشی خوار شود و پیاده شد و من هم پیاده شدم و گفت: ای پسر مهزیار! زمام مرکب را رها کن، گفتم: آن را به چه کسی بسپارم که کسی اینجا نیست. گفت: اینجا حرمی است که در آن جز دوست آمد و شد نمیکند، و افسار مرکب را رها کردم سپس به دنبال او رفتم و چون به نزدیک خیمه رسید از من سبقت گرفت و گفت: همین جا بایست تا تو را اجازه دهند، و چیزی نگذشت که نزد من برگشت و گفت: خوشا بر تو که به آرزویت رسیدی. گوید: بر آن حضرت صلوات اللَّه علیه درآمدم و او بر بساطی که بر آن پوست گوسفند سرخی گسترده شده بود نشسته بود و بر بالشی پوستین تکیه کرده بود. بر او سلام کردم و مرا پاسخ داد؛ در او نگریستم و رویش مانند پاره ماه بود، نه مدهوش و بطیء العمل و نه سریع العمل بود و قامتشمعتدل بود؛ نه بلند و نه کوتاه، پیشانیش صاف و ابروانش پیوسته و چشمانش درشت و بینیاش کشیده و گونههایش هموار، و خالی بر گونه راستش بود. چون چشمم بدو افتاد در نعت و وصف او حیران شدم.(1)
1) کمال الدین و تمام النعمه، باب43، حدیث23.
عبدالرحمن بن کثیر عن ابی عبدالله علیه السلام: یُؤَیِّدَهُ اللَّهُ بِثَلَاثَةِ أَجْنَادٍ الْمَلَائِکَةِ وَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الرُّعْبِ وَ خُرُوجُهُ علیه السلام کَخُرُوجِ رَسُولِ اللَّهِ(ص) وَ ذَلِکَ قَوْلُهُ تَعَالَی کَما أَخْرَجَکَ رَبُّکَ مِنْ بَیْتِکَ بِالْحَقِ.
حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ حَمَّادٍ الْأَنْصَارِیُّ سَنَةَ تِسْعٍ وَ عِشْرِینَ وَ مِائَتَیْنِ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَنَّهُ دَخَلَ عَلَیْهِ بَعْضُ أَصْحَابِهِ فَقَالَ لَهُ: جُعِلْتُ فِدَاکَ إِنِّی وَ اللَّهِ أُحِبُّکَ وَ أُحِبُّ مَنْ یُحِبُّکَ. یَا سَیِّدِی مَا أَکْثَرَ شِیعَتُکُمْ؟ فَقَالَ لَهُ: اذْکُرْهُمْ. فَقَالَ: کَثِیرٌ. فَقَالَ: تُحْصِیهِمْ؟ فَقَالَ: هُمْ أَکْثَرُ مِنْ ذَلِکَ. فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: أَمَا، لَوْ کَمُلَتِ الْعِدَّةُ الْمَوْصُوفَةُ ثَلَاثَمِائَةٍ وَ بِضْعَةَ عَشَرَ کَانَ الَّذِی تُرِیدُونَ.
عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِی یَعْفُورٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَنَّهُ سَمِعَهُ یَقُولُ: وَیْلٌ لِطُغَاةِ الْعَرَبِ مِنْ شَرٍّ قَدِ اقْتَرَبَ. قُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاکَ! کَمْ مَعَ الْقَائِمِ مِنَ الْعَرَبِ؟ قَالَ: شَیْءٌ یَسِیرٌ. فَقُلْتُ وَ اللَّهِ إِنَّ مَنْ یَصِفُ هَذَا الْأَمْرَ مِنْهُمْ لَکَثِیر.
عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: إِذَا أُذِنَ الْإِمَامُ دَعَا اللَّهَ بِاسْمِهِ الْعِبْرَانِیِّ فَأُتِیحَتْ لَهُ صَحَابَتُهُ الثَّلَاثُمِائَةِ وَ ثَلَاثَةَ عَشَرَ قَزَعٌ کَقَزَعِ الْخَرِیفِ فَهُمْ أَصْحَابُ الْأَلْوِیَةِ مِنْهُمْ مَنْ یُفْقَدُ مِنْ فِرَاشِهِ لَیْلًا فَیُصْبِحُ بِمَکَّةَ وَ مِنْهُمْ مَنْ یُرَی یَسِیرُ فِی السَّحَابِ نَهَاراً یُعْرَفُ بِاسْمِهِ وَ اسْمِ أَبِیهِ وَ حِلْیَتِهِ وَ نَسَبِهِ. قُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاکَ! أَیُّهُمْ أَعْظَمُ إِیمَاناً؟ قَالَ: الَّذِی یَسِیرُ فِی السَّحَابِ نَهَاراً وَ هُمُ الْمَفْقُودُونَ وَ فِیهِمْ نَزَلَتْ هَذِهِ الْآیَةُ(أَیْنَ ما تَکُونُوا یَأْتِ بِکُمُ اللَّهُ جَمِیعاً).
عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام فِی قَوْلِهِ تَعَالَی (أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ) قَالَ: نَزَلَتْ فِی الْقَائِمِ علیه السلام وَ کَانَ جَبْرَئِیلُ علیه السلام عَلَی الْمِیزَابِ فِی صُورَةِ طَیْرٍ أَبْیَضَ فَیَکُونُ أَوَّلَ خَلْقِ اللَّهِ مُبَایَعَةً لَهُ أَعْنِی جَبْرَئِیلَ وَ یُبَایِعُهُ النَّاسُ الثَّلَاثُمِائَةِ وَ ثَلَاثَةَ عَشَرَ فَمَنْ کَانَ ابْتُلِیَ بِالْمَسِیرِ وَافَی فِی تِلْکَ السَّاعَةِ وَ مَنْ لَمْ یُبْتَلَ بِالْمَسِیرِ فُقِدَ مِنْ فِرَاشِهِ وَ هُوَ قَوْلُ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ
عبد الرّحمن بن کثیر از امام صادق علیه السلام روایت کرده تا آنکه [خداوند] او را با سه [لشکر] یاری فرماید که عبارتند از: فرشتگان، مؤمنان و هراس، و خروج آن حضرت همانند هجرت رسول خدا(ص) است و این برابر فرمایش خدای تعالی است که: «همچنان که پروردگارت تو را به حق و راستی از خانهات به در آورد». (1)
عبد اللَّه بن حمّاد به سال 229 به واسطه مردی، از امام صادق علیه السلام روایت کرده که یکی از یاران آن حضرت بر او وارد شد و عرض کرد: فدایت گردم، به خدا قسم من شما و هر کس دوستدار شماست را دوست میدارم . ای سرورم چقدر شیعه شما زیاد است؟! حضرت فرمود: «بگو آنان چه مقدارند؟ عرض کرد: بسیار زیاد. حضرت فرمود: میتوانی آنان را بشماری؟ عرض کرد: تعدادشان بیشتر از اینها است؛ پس امام صادق علیه السلام فرمود:آگاه باش هر گاه آن عدّه وصف شده که سیصد و ده نفر و اندی هستند شمارشان کامل شود، آنگاه چنان که شما میخواهید خواهد شد».(2)
عبد اللَّه بن أبی یعفور از امام صادق علیه السلام روایت کرده که از آن حضرت شنیده است که میفرماید: «وای بر سرکشان عرب از شرّی که در پیش است، عرض کردم:فدایت گردم از عرب چه تعداد با قائم همراهاند؟ فرمود: تعداد اندکی، پس عرض کردم:به خدا قسم از عرب کسانی که این امر را وصف میکنند (قائل به این امر باشند) بسی فراوانند». (3)
مفضّل بن عمر گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: «هنگامی که به امام اجازه (ظهور) داده میشود، خدا را به نام عبرانیش میخواند؛ سیصد و سیزده نفر یاران آن حضرت برای او علیه السلام گرد آورده میشوند و همچون پاره پاره ابر پائیزیاند، آنان پرچمدارنند، بعضی از ایشان شبانه از بسترش ناپدید میگردد و بامداد در مکّه است، و پارهای از ایشان در روز دیده میشود که در میان ابر میرود و نام خودش و نام پدرش و مشخّصاتش و نسبش شناخته شده است. عرض کردم: فدایت گردم کدام یک از ایشان از نظر ایمان برتر است؟ فرمود: همان که در روز میان ابر میرود. و ایشانند آن ناپدیدشوندگان و این آیه در مورد آنان نازل شده: «هر کجا باشید خداوند شما را جملگی میآورد».(4)
از محمّد بن مسلم و او از امام باقر علیه السلام در بیان آیه شریفه «أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ؛ آیا چه کسی پاسـخگوی
عَلِیٍّ علیه السلام: الْمَفْقُودُونَ مِنْ فُرُشِهِمْ وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ (فَاسْتَبِقُوا الْخَیْراتِ أَیْنَ ما تَکُونُوا یَأْتِ بِکُمُ اللَّهُ جَمِیعاً) قَالَ: الْخَیْرَاتُ الْوَلَایَةُ لَنَا أَهْلَ الْبَیْتِ.
عَنْ أَبِی الْجَارُودِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ الْبَاقِرِ علیه السلام قَالَ: أَصْحَابُ الْقَائِمِ ثَلَاثُمِائَةٍ وَ ثَلَاثَةَ عَشَرَ رَجُلًا أَوْلَادُ الْعَجَمِ؛ بَعْضُهُمْ یُحْمَلُ فِی السَّحَابِ نَهَاراً یُعْرَفُ بِاسْمِهِ وَ اسْمِ أَبِیهِ وَ نَسَبِهِ وَ حِلْیَتِهِ وَ بَعْضُهُمْ نَائِمٌ عَلَی فِرَاشِهِ فَیُوَافِیهِ فِی مَکَّةَ عَلَی غَیْرِ مِیعَادٍ.
عَنْ أَبِی تحیی [تِحْیٍ] حُکَیْمِ بْنِ سَعْدٍ قَالَ: سَمِعْتُ عَلِیّاً علیه السلام یَقُولُ: إِنَّ أَصْحَابَ الْقَائِمِ شَبَابٌ لَا کُهُولَ فِیهِمْ إِلَّا کَالْکُحْلِ فِی الْعَیْنِ أَوْ کَالْمِلْحِ فِی الزَّادِ وَ أَقَلُّ الزَّادِ الْمِلْحُ.
عَنْ سُلَیْمَانَ بْنِ هَارُونَ الْعِجْلِیِ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَقُولُ: إِنَّ صَاحِبَ هَذَا الْأَمْرِ مَحْفُوظَةٌ لَهُ أَصْحَابُهُ لَوْ ذَهَبَ النَّاسُ جَمِیعاً أَتَی اللَّهُ لَهُ بِأَصْحَابِهِ وَ هُمُ الَّذِینَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: (فَإِنْ یَکْفُرْ بِها هؤُلاءِ فَقَدْ وَکَّلْنا بِها قَوْماً لَیْسُوا بِها بِکافِرِینَ) وَ هُمُ الَّذِینَ قَالَ اللَّهُ فِیهِمْ:(فَسَوْفَ یَأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَی الْکافِرِینَ).
عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ الْکُوفِیِّ قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ أَبِی هَاشِمٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی حَمْزَةَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: إِنَّ أَصْحَابَ طَالُوتَ ابْتُلُوا بِالنَّهَرِ الَّذِی قَالَ اللَّهُ تَعَالَی:(مُبْتَلِیکُمْ بِنَهَرٍ) وَ إِنَّ أَصْحَابَ الْقَائِمِ علیه السلام یُبْتَلَوْنَ بِمِثْلِ ذَلِکَ.
حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ أَحْمَدَ عَنْ عُبَیْدِ اللَّهِ بْنِ مُوسَی الْعَلَوِیِّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ حَسَّانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ کَثِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ: (أَتی أَمْرُ اللَّهِ فَلا تَسْتَعْجِلُوهُ) فَقَالَ: هُوَ أَمْرُنَا أَمْرُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَلَّا تَسْتَعْجِلَ بِهِ حَتَّی یُؤَیِّدَهُ اللَّهُ بِثَلَاثَةِ أَجْنَادٍ الْمَلَائِکَةِ وَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الرُّعْبِ وَ خُرُوجُهُ کَخُرُوجِ رَسُولِ اللَّهِ(ص) وَ ذَلِکَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ:(کَما أَخْرَجَکَ رَبُّکَ مِنْ بَیْتِکَ بِالْحَقِّ وَ إِنَّ فَرِیقاً مِنَ الْمُؤْمِنِینَ لَکارِهُونَ).
بیچاره است هنگامی که او را میخواند» ،( نمل/62) فرمود: «در باره قائم علیه السلام نازل شده است و جبرئیل علیه السلام بصورت پرنده سفیدی بر ناودان کعبه نشسته باشد و نخستین نفر از خلق خدا است که او را بیعت میکند، آنگاه آن سیصد و سیزده نفر بیعت میکنند، پس هر کس که مانده در راه باشد در آن ساعت میرسد و هر کس [که درگیر راه نشده باشد] از بسترش مفقود میشود و امیر المؤمنین به همین اشاره میکند، آنجا که میفرماید: (آن گمشدگان از بسترهایشان) و خدای عزّ و جلّ همین را میفرماید: (فَاسْتَبِقُوا الْخَیْراتِ أَیْنَ ما تَکُونُوا یَأْتِ بِکُمُ اللَّهُ جَمِیعاً) و فرمود: خیرات یعنی ولایت ما اهل بیت».(1)
ابو الجارود گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: «اصحاب قائم سیصد و سیزده مرد از فرزندان عجم هستند که پارهای از آنان در روز میان ابر برده میشود و نام خودش و نام پدرش و نسبش و خصوصیّاتش شناخته میشود، بعضی از آنان در بسترش خفته باشد و بدون قرار قبلی در مکّه با او دیدار کند».(2)
حکیم بن سعد گوید: شنیدم علیّ علیه السلام میفرمود: «همانا یاران قائم همگی جوانند و پیر در میانشان نیست مگر به اندازه سرمه در چشم یا به قدر نمک در توشه راه و کمترین چیز در توشه راه نمک است».(3)
سلیمان بن هارون عجلیّ گوید: شنیدم امام صادق علیه السلام میفرمود: «همانا صاحب این امر یارانش برای او نگهداری شدهاند. اگر همه مردم نیز از بین بروند خداوند یارانش را به او میرساند، و آنان همان کسانی هستند که خدای عزّ و جلّ فرموده: «اگر اینان بدان کافر شوند پس به تحقیق ما گروهی را که بدان کافر نیستند بر آن موکّل کردهایم». و باز آنان همان کسانی هستند که خداوند در باره آنان فرموده: «خداوند به زودی گروهی را خواهد آورد که آنان را دوست میدارد و آنان نیز او را دوست میدارند، در برابر مؤمنان فروتن و در برابر کافران با عزّت و درشتخو و سختگیر هستند».(4)
ابو بصیر از امام صادق علیه السلام روایت کرده که فرمود: «همانا اصحاب طالوت به رودی که خدای تعالی فرمود: «به زودی شما را به رودی خواهیم آزمود» مورد آزمایش قرار گرفتند، و اصحاب قائم علیه السلام نیز به همانند آن آزمایش مبتلا خواهند شد» (لفظ آیه إِنَّ اللَّهَ مُبْتَلِیکُمْ است) .(5)
عبد الرّحمن بن کثیر از امام صادق علیه السلام روایت کرده که در معنی فرمایش خدای تعالی؛ «فرمان خدا به زودی فرا میرسد پس در مورد آن شتابجوئی نکنید». آن حضرت فرمود: «آن امر ما است که خدای عزّ و جلّ دستور فرموده است در آن شتابجوئی نشود تا [اینکه در وقت آن خداوند] او را با سه [لشکر] که عبارتند از: فرشتگان و مؤمنان و هراس انگیزی پشتیبانی فرماید، و (شرایط و احوال) خروج او همانند خروج رسول خدا(ص) است بنا به فرمایش خدای عزّ و جلّ که میفرماید: (همچنان که پروردگارت تو را از خانهات به حقّ بیرون آورد و همانا گروهی از مؤمنان خوش نداشتند».(6)
عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی حَمْزَةَ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام إِذَا قَامَ الْقَائِمُ علیه السلام نَزَلَتْ مَلَائِکَةُ بَدْرٍ وَ هُمْ خَمْسَةُ آلَافٍ ثَلَاثٌ عَلَی خُیُولٍ شُهْبٍ وَ ثَلَاثٌ عَلَی خُیُولٍ بُلْقٍ وَ ثَلَاثٌ عَلَی خُیُولٍ حُوٍّ قُلْتُ: وَ مَا الْحُوُّ؟ قَالَ: هِیَ الْحُمْرُ.
عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: إِذَا قَامَ الْقَائِمُ نَزَلَتْ سُیُوفُ الْقِتَالِ عَلَی کُلِّ سَیْفٍ اسْمُ الرَّجُلِ وَ اسْمُ أَبِیهِ.
قال الصادق علیه السلام: ... مَنْ سَرَّهُ أَنْ یَکُونَ مِنْ أَصْحَابِ الْقَائِمِ فَلْیَنْتَظِرْ وَ لْیَعْمَلْ بِالْوَرَعِ وَ مَحَاسِنِ الْأَخْلَاقِ وَ هُوَ مُنْتَظِرٌ فَإِنْ مَاتَ وَ قَامَ الْقَائِمُ بَعْدَهُ کَانَ لَهُ مِنَ الْأَجْرِ مِثْلُ أَجْرِ مَنْ أَدْرَکَهُ فَجِدُّوا وَ انْتَظِرُوا هَنِیئاً لَکُمْ أَیَّتُهَا الْعِصَابَةُ الْمَرْحُومَةُ.
ابان بن تغلب قال: سمعتُ اباعبدالله علیه السلام قال: یَهْبِطُ بِهَا تِسْعَةُ آلَافِ مَلَکٍ وَ ثَلَاثُمِائَةٍ وَ ثَلَاثَةَ عَشَرَ مَلَکاً. فَقُلْتُ لَهُ: جُعِلْتُ فِدَاکَ کُلُّ هَؤُلَاءِ مَعَهُ؟ قَالَ: نَعَمْ هُمُ الَّذِینَ کَانُوا مَعَ نُوحٍ فِی السَّفِینَةِ وَ الَّذِینَ کَانُوا مَعَ إِبْرَاهِیمَ حَیْثُ أُلْقِیَ فِی النَّارِ وَ هُمُ الَّذِینَ کَانُوا مَعَ مُوسَی لَمَّا فُلِقَ لَهُ الْبَحْرُ وَ الَّذِینَ کَانُوا مَعَ عِیسَی لَمَّا رَفَعَهُ اللَّهُ إِلَیْهِ وَ أَرْبَعَةُ آلَافٍ مُسَوِّمِینَ کَانُوا مَعَ رَسُولِ اللَّهِ(ص) وَ ثَلَاثُمِائَةٍ وَ ثَلَاثَةَ عَشَرَ مَلَکاً کَانُوا مَعَهُ یَوْمَ بَدْرٍ وَ مَعَهُمْ أَرْبَعَةُ آلَافٍ صَعِدُوا إِلَی السَّمَاءِ یَسْتَأْذِنُونَ فِی الْقِتَالِ مَعَ الْحُسَیْنِ علیه السلام فَهَبَطُوا إِلَی الْأَرْضِ وَ قَدْ قُتِلَ فَهُمْ عِنْدَ قَبْرِهِ شُعْثٌ غُبْرٌ یَبْکُونَهُ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ وَ هُمْ یَنْتَظِرُونَ خُرُوجَ الْقَائِمِ علیه السلام.
عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ الثَّقَفِیِّ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِیٍّ الْبَاقِرَ علیه السلام یَقُول: ... فَإِذَا خَرَجَ أَسْنَدَ ظَهْرَهُ إِلَی الْکَعْبَةِ وَ اجْتَمَعَ إِلَیْهِ ثَلَاثُمِائَةٍ وَ ثَلَاثَةَ عَشَرَ رَجُلًا ... فَإِذَا اجْتَمَعَ إِلَیْهِ الْعِقْدُ وَ هُوَ عَشَرَةُ آلَافِ رَجُلٍ خَرَج.
علیّ بن أبی حمزه گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: «هنگامی که قائم علیه السلام قیام میکند فرشتگان روز بدر فرود میآیند و آنان پنج هزارند، یک سوم آنان بر اسبان سیاه و سفید (یعنی خاکستری رنگ)، و یک سوم بر اسبانی ابلق (یعنی نیمی سیاه و نیمی سفید) و یک سوم بر اسبان حوّ. عرض کردم: حوّ چیست؟ فرمود: همان سرخ است».(1)
علیّ بن أبی حمزه از امام صادق علیه السلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: «آن هنگام که قائم قیام میکند شمشیرهای جنگی از آسمان فرود میآید، بر هر شمشیری ناممردی معیّن و اسم پدرش نوشته شده است».(2)
امام صادق علیه السلام فرمود: «... هر کس که بودن در شمار یاران قائم شادمانش سازد باید به انتظار باشد و با حال انتظار به پرهیزگاری و خلق نیکو رفتار کند و اوست منتظر، پس اگر اجلش برسد و امام قائم علیه السلام پس از درگذشت او قیام کند، بهره او از پاداش کسی است که آن حضرت را دریافته باشد، پس بکوشید و منتظر باشید، گوارا باد شما را ای جماعتی که مشمول رحمت خدا هستید».(3)
ابان بن تغلب میگوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که فرمود: «جبرئیل آن پرچم را برای آن حضرت میآورد، میله آن از عمودهای عرش خدا، و سایر آن از نصرت خداوند است، با آن پرچم بر چیزی فرود نمیآید مگر اینکه خداوند آن را نابود میسازد، و با آن نه هزار فرشته فرود میآیند و نیز سیصد و سیزده فرشته، عرض کردم: فدایت گردم آیا همه این فرشتگان همراه اوست؟ فرمود: آری، آنان همان فرشتگانی هستند که با نوح در کشتی بودند، و همان فرشتگانی هستند که وقتی ابراهیم به آتش افکنده شد همراه او بودند، و همانهائی هستند که وقتی دریا برای موسی شکافته شد همراه او بودند، و همانهائی هستند که وقتی خداوند عیسی را به سوی خویش به آسمان برد همراه او بودند، و چهار هزار فرشته نشان دار هستند که با رسول خدا(ص) همراه بودند، و سیصد و سیزده فرشتهای که در روز بدر با آن حضرت بودند، و همراه با آنان چهار هزار فرشتهای هستند که به آسمان بالا رفتند تااجازه جنگیدن در رکاب حسین علیه السلام بگیرند، ولی هنگامی به زمین بازگشتند که آن حضرت کشته شده بود، و آنان در کنار قبر آن حضرت پریشان موی و غبار آلود ماندند و بر آن حضرت تا روز قیامت میگریند، و آنان خروج قائم علیه السلام را انتظار میکشند».(4)
محمّد بن مسلم گوید: از امام باقر علیه السلام شنیدم که میفرمود: «و چون ظهور کند به خانه کعبه تکیه زند و سیصد و سیزده مرد به گرد او اجتماع کنند، و چون برای بیعت ده هزار مرد به گرد او اجتماع کنند خروج خواهد کرد».(5)
قال الجواد علیه السلام: وَ هُوَ سَمِیُّ رَسُولِ اللَّهِ(ص) وَ کَنِیُّهُ وَ هُوَ الَّذِی تُطْوَی لَهُ الْأَرْضُ وَ یَذِلُّ لَهُ کُلُّ صَعْبٍ [وَ] یَجْتَمِعُ إِلَیْهِ مِنْ أَصْحَابِهِ عِدَّةُ أَهْلِ بَدْرٍ ثَلَاثُمِائَةٍ وَ ثَلَاثَةَ عَشَرَ رَجُلًا مِنْ أَقَاصِی الْأَرْضِ وَ ذَلِکَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ: (أَیْنَ ما تَکُونُوا یَأْتِ بِکُمُ اللَّهُ جَمِیعاً إِنَّ اللَّهَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ) فَإِذَا اجْتَمَعَتْ لَهُ هَذِهِ الْعِدَّةُ مِنْ أَهْلِ الْإِخْلَاصِ أَظْهَرَ اللَّهُ أَمْرَه.
عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: سَیَأْتِی فِی مَسْجِدِکُمْ ثَلَاثُمِائَةٍ وَ ثَلَاثَةَ عَشَرَ رَجُلًا یَعْنِی مَسْجِدَ مَکَّةَ یَعْلَمُ أَهْلُ مَکَّةَ أَنَّهُ لَمْ یَلِدْهُمْ آبَاؤُهُمْ وَ لَا أَجْدَادُهُمْ عَلَیْهِمُ السُّیُوفُ مَکْتُوبٌ عَلَی کُلِّ سَیْفٍ َلِمَةٌ تَفْتَحُ أَلْفَ کَلِمَةٍ فَیَبْعَثُ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی رِیحاً فَتُنَادِی بِکُلِّ وَادٍ هَذَا الْمَهْدِیُّ یَقْضِی بِقَضَاءِ دَاوُدَ وَ سُلَیْمَانَ علیه السلام وَ لَا یُرِیدُ عَلَیْهِ بَیِّنَةً.
عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: لَقَدْ نَزَلَتْ هَذِهِ الْآیَةُ فِی الْمُفْتَقِدِینَ مِنْ أَصْحَابِ الْقَائِمِ علیه السلام قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَ (أَیْنَ ما تَکُونُوا یَأْتِ بِکُمُ اللَّهُ جَمِیعاً) إِنَّهُمْ لَیَفْتَقِدُونَ عَنْ فُرُشِهِمْ لَیْلًا فَیُصْبِحُونَ بِمَکَّةَ وَ بَعْضُهُمْ یَسِیرُ فِی السَّحَابِ یُعْرَفُ بِاسْمِهِ وَ اسْمِ أَبِیهِ وَ حِلْیَتِهِ وَ نَسَبِهِ. قَالَ: قُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاکَ! أَیُّهُمْ أَعْظَمُ إِیمَاناً؟ قَالَ: الَّذِی یَسِیرُ فِی السَّحَابِ نَهَاراً.
عَنْ جَابِرِ بْنِ یَزِیدَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: کَأَنِّی بِأَصْحَابِ الْقَائِمِ علیه السلام وَ قَدْ أَحَاطُوا بِمَا بَیْنَ الْخَافِقَیْنِ فَلَیْسَ مِنْ شَیْءٍ إِلَّا وَ هُوَ مُطِیعٌ لَهُمْ حَتَّی سِبَاعُ الْأَرْضِ وَ سِبَاعُ الطَّیْرِ یَطْلُبُ رِضَاهُمْ فِی کُلِّ شَیْءٍ حَتَّی تَفْخَرُ الْأَرْضُ عَلَی الْأَرْضِ وَ تَقُولُ مَرَّ بِیَ الْیَوْمَ رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِ الْقَائِمِ.
عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: مَا کَانَ قَوْلُ لُوطٍ علیه السلام لِقَوْلِهِ لَوْ أَنَّ لِی بِکُمْ قُوَّةً أَوْ آوِی إِلی رُکْنٍ شَدِیدٍ إِلَّا تَمَنِّیاً لِقُوَّةِ الْقَائِمِ علیه السلام وَ لَا ذَکَرَ إِلَّا شِدَّةَ أَصْحَابِهِ وَ إِنَّ الرَّجُلَ مِنْهُمْ لَیُعْطَی قُوَّةَ أَرْبَعِینَ رَجُلًا وَ إِنَّ قَلْبَهُ لَأَشَدُّ مِنْ زُبَرِ الْحَدِیدِ وَ لَوْ مَرُّوا بِجِبَالِ الْحَدِیدِ لَقَلَعُوهَا وَ لَا یَکُفُّونَ سُیُوفَهُمْ حَتَّی یَرْضَی اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ.
امام جواد علیه السلام فرمود: «او همنام و هم کنیه رسول خدا(ص) است و او کسی است که زمین برایش در پیچیده شود و هر دشواری برایش هموار گردد و از اصحابش سیصد و سیزده تن به تعداد اصحاب بدر از دورترین نقاط زمین به گرد او فراهم آیند و این همانقول خدای تعالی است که فرمود: «أَیْنَ ما تَکُونُوا یَأْتِ بِکُمُ اللَّهُ جَمِیعاً إِنَّ اللَّهَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ». و چون این تعداد از اهل اخلاص به گرد او فراهم آیند خدای تعالی امرش را ظاهر سازد».(1)
ابان بن تغلب از امام صادق علیه السلام روایت کند که فرمود: «به زودی در همین مسجد شما- یعنی مسجد مکّه- سیصد و سیزده مرد درآیند و اهل مکّه میدانند که آنان فرزند آباء و اجداد ایشان نیستند و آنان شمشیرهایی بر خود حمایل دارند که بر هر یک از آنها کلمهای نوشته شده است که از آن هزار کلمه گشوده گردد و خدای تعالی نسیمی را بفرستد که در هر وادی ندا کند: این مهدیّ است که به قضاء داود و سلیمان داوری کند و بر حکم خود گواه نطلبد».(2)
امام صادق علیه السلام فرمود: «این آیه در باره اصحاب قائم علیه السلام که در شهرها پراکنده هستند نازل شده است: «هر کجا باشید خداوند شما را گرد میآورد»، زیرا آنان شب بر بستر خود نباشند و هنگام صبح در مکّه خواهند بود و یکی از آنها با ابر سفر کند و به نام خود و پدر و شمایل و خاندانش شناخته شود. گوید: گفتم: فدای شما شوم، کدامیک از آنها ایمان استوارتری دارد؟ فرمود: آن که در روز با ابر سفر کند».(3)
جابر بن یزید از امام باقر علیه السلام روایت کند که فرمود: «گویا اصحاب قائم علیه السلام را میبینم که به مشرق تا مغرب احاطه پیدا کردهاند و هر چیزی حتّی درندگان و پرندگان وحشی مطیع آنها باشند و خشنودی آنها را طلب کنند تا به غایتی که زمینی بر زمینی دیگر ببالد و بگوید: امروز یکی از یاران قائم علیه السلام بر من گذشت».(4)
ابو بصیر از امام صادق علیه السلام روایت کند که فرمود: «وقتی لوط علیه السلام به قومش میگفت: ای کاش در برابر شما توانایی میداشتم، یا به رکن شدید مأوی میگرفتم، آرزو داشت که توانایی قائم علیه السلام را داشته باشد و با این کلام استواری اصحاب او را یاد کرده است، زیرا مردی از اصحاب او توانایی چهل مرد را دارد و قلب او از پاره آهن استوارتر است و اگر بر کوههای آهن بگذرند آن را بر کنند و شمشیرهای خود را در نیام نکنند تا آنکه خدای تعالی خشنود گردد».(5)
عَنْ حَکِیمِ بْنِ سَعْدٍ عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام قَالَ: أَصْحَابُ الْمَهْدِیِّ شَبَابٌ لَا کُهُولَ فِیهِمْ إِلَّا مِثْلَ کُحْلِ الْعَیْنِ وَ الْمِلْحِ فِی الزَّادِ وَ أَقَلُّ الزَّادِ الْمِلْح.
عَنْ جَابِرٍ الْجُعْفِیِّ قَالَ: قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام: یُبَایِعُ الْقَائِمَ بَیْنَ الرُّکْنِ وَ الْمَقَامِ ثَلَاثُمِائَةٍ وَ نَیِّفٌ عِدَّةَ أَهْلِ بَدْرٍ فِیهِمُ النُّجَبَاءُ مِنْ أَهْلِ مِصْرَ وَ الْأَبْدَالُ مِنْ أَهْلِ الشَّامِ وَ الْأَخْیَارُ مِنْ أَهْلِ الْعِرَاقِ فَیُقِیمُ مَا شَاءَ اللَّهُ أَنْ یُقِیمَ.
عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَقُولُ: کَانَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام یَقُولُ: ... فَیَبْعَثُ اللَّهُ قَوْماً مِنْ أَطْرَافِهَا [وَ] یَجِیئُونَ قَزَعاً کَقَزَعِ الْخَرِیفِ وَ اللَّهِ إِنِّی لَأَعْرِفُهُمْ وَ أَعْرِفُ أَسْمَاءَهُمْ وَ قَبَائِلَهُمْ وَ اسْمَ أَمِیرِهِمْ [وَ مُنَاخَ رِکَابِهِمْ] وَ هُمْ قَوْمٌ یَحْمِلُهُمُ اللَّهُ کَیْفَ شَاءَ مِنَ الْقَبِیلَةِ الرَّجُلَ وَ الرَّجُلَیْنِ حَتَّی بَلَغَ تِسْعَةً فَیَتَوَافَوْنَ مِنَ الْآفَاقِ ثَلَاثُمِائَةٍ وَ ثَلَاثَةَ عَشَرَ [رَجُلًا] عِدَّةَ أَهْلِ بَدْرٍ وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ (أَیْنَ ما تَکُونُوا یَأْتِ بِکُمُ اللَّهُ جَمِیعاً إِنَّ اللَّهَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ) حَتَّی إِنَّ الرَّجُلَ لَیَحْتَبِی فَلَا یَحُلُّ حُبْوَتَهُ حَتَّی یُبَلِّغَهُ اللَّهُ ذَلِکَ.
عن الله تبارک و تعالی فی اللوح فاطمه علیها السلام: أُولَئِکَ أَوْلِیَائِی حَقّاً وَ حَقٌّ عَلَیَّ أَنْ أَرْفَعَ عَنْهُمْ کُلَّ عَمْیَاءَ حِنْدِسٍ وَ بِهِمْ أَکْشِفُ الزَّلَازِلَ وَ أَرْفَعُ عَنْهُمُ الْآصَارَ وَ الْأَغْلَالَ أُولئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُهْتَدُون.
حکیم ابن سعد از امیر المومنین علیه السلام نقل میکند که حضرت فرمودند: «اصحاب مهدی علیه السلام همگی جوان هستند و پیر در میانشان نیست مگر به اندازه سرمه چشم و به اندازه نمک زاد و توشه و کمترین زاد و توشه سفر، نمک است». (1)
جابر جعفی میگوید: امام باقر علیه السلام فرمودند: «سیصد و چند[سیزده] نفر به عدد اهل بدر در میان رکن و مقام با قائم علیه السلام بیعت میکنند که در میان ایشان نجباء و بزرگوارانی از اهل مصر و پهلوانانی از اهل شام و خوبانی از اهل عراق حضور دارند و آن حضرت هر قدر که خداوند بخواهد خلافت میفرماید».(2)
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: «خداوند گروهی را از اطراف و اکناف زمین مبعوث میفرماید و آنها همانند تکه ابرهای بهاری و با سرعت میآیند. به خدا قسم که من آنها را و اسامی شان را و قبائل و طائفه شان را و فرمانده آنان را میشناسم، آنها گروهی هستند که خداوند به هر ترتیبی که اراده بفرماید آنها را گرد آوری میکند و از هر قبیله و طایفه ای یک یا دو نفر تا نه نفر را خداوند جمع میکند، آنها که313 نفر و به تعداد اصحاب بدر میباشند از اطراف عالم میآیند و جمع میشوند و این معنای کلام خداست که میفرماید: هر کجا که باشید خداوند همه شما را میآورد و خداوند به هر چیزی توانا است، حتی اگر مردی زانوهای خود را بسته باشد، هنوز آن را باز نکرده، خداوند او را هم به سرعت به قیام حضرت میرساند».(3)
در لوح حضرت فاطمه علیها السلام آمده است که خداوند در مورد یاران حضرت مهدی علیه السلام فرمود: «آنان به راستی اولیای من هستند و بر من است که از آنان هر گونه کوری و تاریکی عمیق را بردارم و به رعایت آنان زلزلهها را بازگردانم و از آنان دشواریها و گرفتاریهای بزرگ و گردنگیر را بردارم؛ از پروردگارشان درودها و رحمت بر آنان باد و آنان همان هدایتشدگاناند».(4)
ابو بصیر از امام صادق علیه السلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: «صاحب اینامر از غیبتی ناگزیر است و در غیبت خود ناچار از گوشهگیری و کنارهجوئی از دیگران است و طیبه (مدینه) خوش منزلی است و با وجود سی تن (یا به همراهی سی نفر) در آنجا وحشت و ترسی نیست».(5)
قال الرضا علیه السلام: وَ إِنَّهُ لَیَحْضُرُ حَیْثُ مَا ذُکِرَ فَمَنْ ذَکَرَهُ مِنْکُمْ فَلْیُسَلِّمْ عَلَیْهِ وَ إِنَّهُ لَیَحْضُرُ الْمَوْسِمَ کُلَّ سَنَةٍ فَیَقْضِی جَمِیعَالْمَنَاسِکِ وَ یَقِفُ بِعَرَفَةَ فَیُؤَمِّنُ عَلَی دُعَاءِ الْمُؤْمِنِینَ وَ سَیُؤْنِسُ اللَّهُ بِهِ وَحْشَةَ قَائِمِنَا فِی غَیْبَتِهِ وَ یَصِلُ بِهِ وَحْدَتَهُ.
عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی حَمْزَةَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: لَا بُدَّ لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ مِنْ عُزْلَةٍ وَ لَا بُدَّ فِی عُزْلَتِهِ مِنْ قُوَّةٍ وَ مَا بِثَلَاثِینَ مِنْ وَحْشَةٍ وَ نِعْمَ الْمَنْزِلُ طَیْبَةُ.
امام رضا علیه السلام فرمود: «و او [حضرت خضر علیه السلام] هر جا که یاد شود حاضر میشود و هر که او را یاد کند باید بر او سلام کند و او همه ساله در موسم حجّ حاضر میشود و همه مناسک را به جا میآورد و در بیابان عرفه وقوف میکند و بر دعای مؤمنین آمین میگوید و خداوند به واسطه او تنهائی قائم ما را در دوران غیبتش به انس تبدیل کند و غربت و تنهائیش را با وصلت او مرتفع سازد».(1)
ابو بصیر از امام باقر علیه السلام نقل میکند که حضرت فرمودند: «صاحب این امر به ناچار کناره گیری کرده و در عزلت خواهد بود و میبایست در عزلت و تنهایی اش قوه و توانایی داشته باشد و با وجود سی نفر وحشت و ترس نیست و طیبه خوب منزلی است». (2)
عَنْ یَزِیدَ الْکُنَاسِیِّ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ الْبَاقِرَ علیه السلام یَقُولُ: إِنَّ صَاحِبَ هَذَا الْأَمْرِ فِیهِ شَبَهٌ مِنْ یُوسُفَ ابْنُ أَمَةٍ سَوْدَاءَ یُصْلِحُ اللَّهُ لَهُ أَمْرَهُ فِی لَیْلَةٍ.
فَإِنَّ مُوسَیبْنَ عِمْرَانَ علیه السلام خَرَجَ لِیَقْتَبِسَ لِأَهْلِهِ نَاراً فَرَجَعَ إِلَیْهِمْ وَ هُوَ رَسُولٌ نَبِیٌّ فَأَصْلَحَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی أَمْرَ عَبْدِهِ وَ نَبِیِّهِ مُوسَی علیه السلام فِی لَیْلَةٍ وَ هَکَذَا یَفْعَلُ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی بِالْقَائِمِ الثَّانِیَ عَشَرَ مِنَ الْأَئِمَّةِ علیه السلام یَصْلُحُ لَهُ أَمْرَهُ فِی لَیْلَةٍ کَمَا أَصْلَحَ أَمْرَ نَبِیِّهِ مُوسَی علیه السلام وَ یُخْرِجُهُ مِنَ الْحَیْرَةِ وَ الْغَیْبَةِ إِلَی نُورِ الْفَرَجِ وَ الظُّهُورِ.
عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَنَفِیَّةِ عَنْ أَبِیهِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُاللَّهِ(ص) الْمَهْدِیُّ مِنَّا أَهْلَ الْبَیْتِ یُصْلِحُ اللَّهُ لَهُ أَمْرَهُ فِی لَیْلَةٍ .. وَ فِی رِوَایَةٍ أُخْرَی یُصْلِحُهُ اللَّهُ فِی لَیْلَةٍ.
عَنْ أَبِی هُرَیْرَةَ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): لَوْ لَمْ یَبْقَ مِنَ الدُّنْیَا إِلَّا یَوْمٌ وَاحِدٌ لَطَوَّلَ اللَّهُ ذَلِکَ الْیَوْمَ حَتَّی یُخْرِجَ رَجُلًا مِنْ أَهْلِ بَیْتِی یَمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْرا.
یزید کناسی گوید: شنیدم امام باقر علیه السلام میفرمود: صاحب این امر را با یوسف شباهتی است، او فرزند کنیزی سیهچرده است، خداوند کار او را یک شبه برایش اصلاح میکند.(1)
موسی بنعمران علیه السلام رفت تا برای خانواده خود شعلهای آتش بیاورد، امّا به نزد ایشان آمد در حالی که رسول و پیامبر بود و خدای تعالی کار بنده و پیامبرش موسی علیه السلام را در یک شب اصلاح فرمود و با امام قائم دوازدهمین ائمّه علیهم السلام نیز چنین کند؛ در یک شب کارش را اصلاح فرماید، همچنان که کار پیامبرش موسی علیه السلام را در شبی اصلاح فرمود و او را از حیرت و غیبت به روشنائی فرج و ظهور در آورد. (2)
امیر المؤمنین علیه السلام از پیامبر اکرم(ص) روایت کرده که فرمودند: «مهدی از ما اهل بیت است و خداوند کار او را یک شبه اصلاح کند. و در روایت دیگر آمده است که خداوند او را یک شبه اصلاح کند».(3)
ابو هریره گفته است: رسول خدا(ص) فرمودند: «اگر از عمر دنیا فقط یک روز باقی بماند، خداوند آن روز را آنقدر طولانی میکند تا اینکه مردی از اهل بیت من قیام کرده و زمین را مملو از عدل و داد کند، همانطور که از ظلم و جور پر شده باشد.(4)
ابان بن تغلب گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: «اوّل کسی که با قائم علیه السلام بیعت کند جبرائیل است که در صورت پرنده سپیدی درآید و با او بیعت کند، سپس یک پای خود را بر بیت اللَّه الحرام نهد و پای دیگر را بر بیت المقدس وسپس به آواز رسایی که همه خلایق بشنوند چنین ندا کند: امر خدا آمد در آن شتاب نکنید».(5)
ابو خالد کابلی از امام باقر علیه السلام روایت کرده است که آن حضرت فرمود: «گوئی میبینم که قومی در مشرق خروج کردهاند و خواستار حقّاند ولی به ایشان داده نمیشود، باز خواستار آن میشوند و به آنان داده نمیشود، پس چون چنین میبینند
بِالْمَشْرِقِ یَطْلُبُونَ الْحَقَّ فَلَا یُعْطَوْنَهُ ثُمَّ یَطْلُبُونَهُ فَلَا یُعْطَوْنَهُ فَإِذَا رَأَوْا ذَلِکَ وَضَعُوا سُیُوفَهُمْ عَلَی عَوَاتِقِهِمْ فَیُعْطَوْنَ مَا سَأَلُوهُ فَلَا یَقْبَلُونَهُ حَتَّی یَقُومُوا وَ لَا یَدْفَعُونَهَا إِلَّا إِلَی صَاحِبِکُمْ قَتْلَاهُمْ شُهَدَاءُ؛ أَمَا إِنِّی لَوْ أَدْرَکْتُ ذَلِکَ لَاسْتَبْقَیْتُ نَفْسِی لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ.
عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: یَا مُحَمَّدُ! مَنْ أَخْبَرَکَ عَنَّا تَوْقِیتاً فَلَا تَهَابَنَّ أَنْ تُکَذِّبَهُ فَإِنَّا لَا نُوَقِّتُ لِأَحَدٍ وَقْتاً.
عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: قُلْتُ لَهُ: جُعِلْتُ فِدَاکَ؛ مَتَی خُرُوجُ الْقَائِمِ علیه السلام؟ فَقَالَ: یَا أَبَا مُحَمَّدٍ! إِنَّا أَهْلُ بَیْتٍ لَا نُوَقِّتُ وَ قَدْ قَالَ مُحَمَّدٌ(ص): کَذَبَ الْوَقَّاتُون.
عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ کَثِیرٍ قَالَ: کُنْتُ عِنْدَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام إِذْ دَخَلَ عَلَیْهِ مِهْزَمٌ فَقَالَ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاکَ أَخْبِرْنِی عَنْ هَذَا الْأَمْرِ الَّذِی نَنْتَظِرُهُ مَتَی هُوَ فَقَالَ یَا مِهْزَمُ کَذَبَ الْوَقَّاتُونَ وَ هَلَکَ الْمُسْتَعْجِلُونَ وَ نَجَا الْمُسَلِّمُونَ.
شمشیرهای خود را بر گردن خویش میافکنند (آماده کارزار میشوند) پس آنچه میطلبند به ایشان بدهند، ولی ایشان از پذیرفتن آن خودداری میکنند تا اینکه قیام نمایند و آن را به کسی باز ندهند مگر به صاحب شما، کشتگانشان شهیدند، بدانید اگر من خود آن را در مییافتم حتما خود را برای صاحب این امر نگاه میداشتم».(1)
محمّد بن مسلم گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: «ای محمّد هر کس به روایت از ما تعیین وقتی را به تو خبر داد هرگز از اینکه او را تکذیب کنی هراس نداشته باش که ما برای هیچ کس زمانی را (برای ظهور قائم علیه السلام) تعیین نمیکنیم».(2)
ابو بصیر از امام صادق علیه السلام روایت کرده گوید: «به آن حضرت عرض کردم: فدایت گردم خروج قائم علیه السلام چه زمانی خواهد بود؟ فرمود: ای ابا محمّد! ما خاندان هرگز وقتی را معیّن نمیکنیم، زیرا محمّد(ص) فرموده است: تعیین وقت کنندگان دروغ میگویند».(3)
عبد الرّحمن بن کثیر گوید: «نزد امام صادق علیه السلام بودم که مهزم بر آن حضرت وارد شد و به او عرض کرد: فدایت شوم، مرا از این امر که منتظرش هستیم آگاه ساز کهآن کی خواهد بود؟ فرمود: ای مهزم! آنان که وقت تعیین میکنند دروغ میگویند و آنان که شتابجویاند هلاک شوند، و آنان که در مقام تسلیماند نجات یابند».(4)
از فضیل نقل کرده که گفت: از امام باقر علیه السلام سئوال کردم که آیا برای این امر[ظهور حضرت] وقتی هست؟ حضرت فرمودند: «کسانی که وقت آن را مشخص کنند، دروغگو هستند؛ کسانی که وقت آن را مشخص کنند، دروغگو هستند؛ کسانی که وقت آن را مشخص کنند، دروغگو هستند».(5)
محمدبن مسلم ثقفی گوید: از امام باقر علیه السلام شنیدم که فرمود: «اوّلین سخن او این آیه قرآن است:«بَقِیَّتُ اللَّهِ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ»،(هود/86) . سپس میگوید: منم بقیّة اللَّه در زمین و منم خلیفه خداوند و حجّت او بر شما و هر درود فرستندهای به او چنین سلام گوید:السّلام علیک یا بقیّة اللَّه فی ارضه».(6)
عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ: إِنَّ قُدَّامَ قِیَامِ الْقَائِمِ عَلَامَاتٍ؛ بَلْوَی مِنَ اللَّهِ تَعَالَی لِعِبَادِهِ الْمُؤْمِنِینَ. قُلْتُ: وَ مَا هِیَ؟ قَالَ: ذَلِکَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ (وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرِینَ) قَالَ: لَنَبْلُوَنَّکُمْ یَعْنِی الْمُؤْمِنِینَ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ مِنْ مُلُوکِ بَنِی فُلَانٍ فِی آخِرِ سُلْطَانِهِمْ وَ الْجُوعِ بِغَلَاءِ أَسْعَارِهِمْ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ فَسَادِ التِّجَارَاتِ وَ قِلَّةِ الْفَضْلِ فِیهَا وَ الْأَنْفُسِ قَالَ: مَوْتٌ ذَرِیعٌ وَ الثَّمَراتِ قِلَّةِ رَیْعٍ مَا یُزْرَعُ وَ قِلَّةِ بَرَکَةِ الثِّمَارِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرِینَ عِنْدَ ذَلِکَ بِخُرُوجِ الْقَائِمِ علیه السلام ثُمَّ قَالَ لِی یَا مُحَمَّدُ هَذَا تَأْوِیلُهُ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ:(وَ ما یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ).
عَنْ دَاوُدَ الدِّجَاجِیِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ علیه السلام قَالَ: سُئِلَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام عَنْ قَوْلِهِ تَعَالَی- فَقَالَ: انْتَظِرُوا الْفَرَجَ مِنْ ثَلَاثٍ. فَقِیلَ: یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ! وَ مَا هُنَّ؟ فَقَالَ: اخْتِلَافُ أَهْلِ الشَّامِ بَیْنَهُمْ وَ الرَّایَاتُ السُّودُ مِنْ خُرَاسَانَ وَ الْفَزْعَةُ فِی شَهْرِ رَمَضَانَ. فَقِیلَ: وَ مَا الْفَزْعَةُ فِی شَهْرِ رَمَضَانَ؟ فَقَالَ: أَ وَ مَا سَمِعْتُمْ قَوْلَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِی الْقُرْآنِ(إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَیْهِمْ مِنَ السَّماءِ آیَةً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِینَ) هِیَ آیَةٌ تُخْرِجُ الْفَتَاةَ مِنْ خِدْرِهَا وَ تُوقِظُ النَّائِمَ وَ تُفْزِعُ الْیَقْظَانَ.
عَنْ عُمَرَ بْنِ حَنْظَلَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ: لِلْقَائِمِ خَمْسُ عَلَامَاتٍ ظُهُورُ السُّفْیَانِیِّ وَ الْیَمَانِیِّ وَ الصَّیْحَةُ مِنَ السَّمَاءِ وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّکِیَّةِ وَ الْخَسْفُ بِالْبَیْدَاءِ.
عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ: النِّدَاءُ مِنَ الْمَحْتُومِ وَ السُّفْیَانِیُّ مِنَ الْمَحْتُومِ وَ الْیَمَانِیُّ مِنَ الْمَحْتُومِ وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّکِیَّةِ مِنَ الْمَحْتُومِ وَ کَفٌّ یَطْلُعُ مِنَ السَّمَاءِ مِنَ الْمَحْتُومِ. قَالَ: وَ فَزْعَةٌ فِی شَهْرِ رَمَضَانَ تُوقِظُ النَّائِمَ وَ تُفْزِعُ الْیَقْظَانَ وَ تُخْرِجُ الْفَتَاةَ مِنْ خِدْرِهَا.
محمّد بن مسلم از امام صادق علیه السلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: «همانا پیش از قیام قائم علیه السلام نشانههائی خواهد بود از جمله: آزمایش (به گرفتاری) از جانب خدای تعالی برای بندگان با ایمان. عرض کردم: آن آزمایش چیست؟ فرمود: همان فرمایش خدای عزّ و جلّ است که: و حتما شما را به چیزی از ترس و گرسنگی و کاهش در مالها و جانها (عمرها) و فرزندان خواهیم آزمود و بردباران را بشارت ده» آن حضرت فرمود: «حتما شما را خواهیم آزمود» یعنی مؤمنان را «به چیزی از ترس» از پادشاهان فلان خاندان در پایان سلطنتشان «و گرسنگی» با گرانی نرخهایشان و «کاستی در مالها» منظور خراب شدن بازرگانی و کم شدن رشد و سود در آن، «و جانها» حضرت (در باره آن) فرمود: یعنی مرگ زودرس «و میوهها» کم شدن باروری آنچه کاشته میشود و کمبود برکت میوهها و محصولات مراد است، «و بردباران را بشارت ده» به آن هنگام خروج قائم علیه السلام». سپس به من فرمود: ای محمّد! این تأویل آن است، همانا خدای عزّ و جلّ میفرماید: «و تأویل آن را جز خدا و پایداران در علم کسی نمیداند».(1)
داود دجاجی از امام باقر علیه السلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: «از امیر المؤمنین علیه السلام سؤال شد در باره فرمایش خدای تعالی: (و گروههای مردم در میان خود اختلاف کردند) فرمود: از پدید آمدن سه چیز منتظر فرج باشید. گفته شد: ای امیر المؤمنین! آنها کدامند؟ پس فرمود: اختلاف اهل شام در میان خود و پرچمهای سیاه از خراسان، و وحشتی در ماه رمضان. پرسیده شد: وحشت در ماه رمضان چیست؟ فرمود: مگر نشنیدهاید فرمایش خدای عزّ و جلّ را در قرآن: « اگر ما بخواهیم از آسمان آیتی بر ایشان فرو فرستیم که گردنهای ایشان برای آن خاضع و ذلیل گردد»؛ آن همان نشانهای است که دوشیزگان پردگی را از پس پردههایشان بیرون کشد و خفته را بیدار و بیدار را به وحشت میافکند».(2)
عمر بن حنظله از امام صادق علیه السلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: «قائم را پنج نشانه است: [پیدایش] سفیانیّ، و یمانیّ، و صیحهای از آسمان، و کشته شدن نفسزکیّه و فرو رفتن زمین در بیداء (دشت) ».(3)
عبد اللَّه بن سنان از امام صادق علیه السلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: «وقوع نداء از امور حتمی است، و سفیانی از امور حتمی است و یمانی از امور حتمی است و کشته شدن نفس زکیّه از امور حتمی، و کف دستی که از افق آسمان بیرون میآید از امور حتمی است، و اضافه فرمود: و نیز وحشتی در ماه رمضان که خفته را بیدار گرداند و شخص بیدار را به وحشت افکند و دوشیزگان پردگی را از پس پردههایشان بیرون کند». (4)
عن ابی بصیر عن ابی جعفر علیه السلام انه قال:... لَا بُدَّ مِنْ هَذَیْنِ الصَّوْتَیْنِ قَبْلَ خُرُوجِ الْقَائِمِ علیه السلام صَوْتٍ مِنَ السَّمَاءِ وَ هُوَ صَوْتُ جَبْرَئِیلَ بِاسْمِ صَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ وَ اسْمِ أَبِیهِ وَ الصَّوْتِ الثَّانِی مِنَ الْأَرْضِ وَ هُوَ صَوْتُ إِبْلِیسَ اللَّعِینِ یُنَادِی بِاسْمِ فُلَانٍ أَنَّهُ قُتِلَ مَظْلُوماً یُرِیدُ بِذَلِکَ الْفِتْنَةَ فَاتَّبِعُوا الصَّوْتَ الْأَوَّلَ وَ إِیَّاکُمْ وَ الْأَخِیرَ أَنْ تُفْتَنُوا بِه.
عَنْ شُرَحْبِیلَ قَالَ: قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام وَ قَدْ سَأَلْتُهُ عَنِ الْقَائِمِ علیه السلام فَقَالَ: إِنَّهُ لَا یَکُونُ حَتَّی یُنَادِیَ مُنَادٍ مِنَ السَّمَاءِ یَسْمَعُ أَهْلُ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ حَتَّی تَسْمَعَهُ الْفَتَاةُ فِی خِدْرِهَا.
عَنْ نَاجِیَةَ الْقَطَّانِ أَنَّهُ سَمِعَ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام یَقُولُ: إِنَّ الْمُنَادِیَ یُنَادِی أَنَّ الْمَهْدِیَّ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ فُلَانُ بْنُ فُلَانٍ بِاسْمِهِ وَ اسْمِ أَبِیهِ فَیُنَادِی الشَّیْطَانُ إِنَّ فُلَاناً وَ شِیعَتَهُ عَلَی الْحَقِّ یَعْنِی رَجُلًا مِنْ بَنِی أُمَیَّةَ.
عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام النِّدَاءُ حَقٌّ؟ قَالَ: إِی وَ اللَّهِ؛ حَتَّی یَسْمَعَهُ کُلُّ قَوْمٍ بِلِسَانِهِمْ وَ قَالَ علیه السلام: لَا یَکُونُ هَذَا الْأَمْرُ حَتَّی یَذْهَبَ تِسْعَةُ أَعْشَارِ النَّاسِ.
عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ قَالَ: سَمِعْتُ عَلِیّاً علیه السلام یَقُولُ: إِنَّ بَیْنَ یَدَیِ الْقَائِمِ سِنِینَ خَدَّاعَةً یُکَذَّبُ فِیهَا الصَّادِقُ وَ یُصَدَّقُ فِیهَا الْکَاذِبُ وَ یُقَرَّبُ فِیهَا الْمَاحِلُ وَ فِی حَدِیثٍ وَ یَنْطِقُ فِیهَا الرُّوَیْبِضَةُ فَقُلْتُ: وَ مَا الرُّوَیْبِضَةُ وَ مَا الْمَاحِلُ؟ قَالَ: أَ وَ مَا تَقْرَءُونَ الْقُرْآنَ قَوْلَهُ (وَ هُوَ شَدِیدُ الْمِحالِ) قَالَ: یُرِیدُ الْمَکْرَ. فَقُلْتُ: وَ مَا الْمَاحِلُ؟ قَالَ: یُرِیدُ الْمَکَّارَ.
عن جابر بن یزید الجعفی قال: قال ابوجعفر محمد بن علیٍ الباقر علیه السلام: وَ یَبْعَثُ السُّفْیَانِیُّ بَعْثاً إِلَی الْمَدِینَةِ فَیَنْفَرُ الْمَهْدِیُّ مِنْهَا إِلَی مَکَّةَ فَیَبْلُغُ أَمِیرَ جَیْشِ السُّفْیَانِیِّ أَنَّ الْمَهْدِیَّ قَدْ خَرَجَ إِلَی مَکَّةَ فَیَبْعَثُ جَیْشاً عَلَی أَثَرِهِ فَلَا یُدْرِکُهُ حَتَّی یَدْخُلَ مَکَّةَ خائِفاً یَتَرَقَّبُ عَلَی سُنَّةِ مُوسَی بْنِ عِمْرَانَ علیه السلام. قَالَ: فَیَنْزِلُ أَمِیرُ جَیْشِ السُّفْیَانِیِّ الْبَیْدَاءَ فَیُنَادِی مُنَادٍ مِنَ السَّمَاءِ یَا بَیْدَاءُ أَبِیدِی الْقَوْمَ فَیَخْسِفُ بِهِمْ فَلَا یُفْلِتُ مِنْهُمْ إِلَّا ثَلَاثَةُ نَفَرٍ یُحَوِّلُ اللَّهُ وُجُوهَهُمْ
ابی بصیر از امام باقر علیه السلام نقل میکند که فرمود: «ناگزیر و بدون شکّ قبل از خروج قائم علیه السلام این دو صدا برخواهد خاست: صدائی از آسمان و آن آوای جبرئیل است، [به نام صاحب این امر و نام پدرش]، و صدای دومین از زمین بر میخیزد، و آن آوای ابلیس لعین است که ندا میکند به نام فلانی که او مظلومانه کشته شد، و مرادش از آن ایجاد فتنه است، پس صدای نخستین را پیروی کنید و بپرهیزید از صدای دوم که بدان دچار گرفتاری شوید».(1)
شرحبیل گوید: امام باقر علیه السلام- که من از آن حضرت در باره قائم علیه السلام سؤال کرده بودم- فرمود: «همانا این کار نخواهد شد تا اینکه نداکنندهای از آسمان ندائی سر دهد که اهل مشرق و مغرب بشنوند تا جایی که دوشیزگان در پس پرده خویش بشنوند».(2)
ناجیه قطّان گوید که شنیده است امام باقر علیه السلام میفرماید: «همانا آن آواز دهنده ندا میکند که: مهدیّ [از آل محمّد] فلانی فرزند فلانی است با ذکر نام او و نام پدرش، پس شیطان ندا میکند: همانا فلانی و پیروانش بر حقّاند- یعنی مردی از بنی امیّه».(3)
زراره گوید: «به امام صادق علیه السلام عرض کردم که آن آواز (آسمانی) حقیقت دارد؟ فرمود: «آری، به خدا قسم؛ چندان که هر قومی به زبان خودشان آن را میشنوند و فرمود: این امر نخواهد شد تا زمانی که نه دهم مردم از بین بروند».(4)
اصبغ بن نباته گوید: شنیدم علیّ علیه السلام میفرمود: «همانا پیش از قائم سالهای فریبکاری خواهد بود، که راستگو در آن دروغگو و دروغگو در آن راستگو قلمداد شود و ما حل در آن مقرّب باشد. و در حدیثی است که: رویبضه در آن به سخن آید. عرض کردم: رویبضه چیست و ماحل کدام است؟ فرمود: مگر قرآن نمیخوانید که در آن میفرماید: (وَ هُوَ شَدِیدُ الْمِحالِ). فرمود: مراد مکر است. پس عرض کردم: ماحل چه باشد؟ فرمود: یعنی مکّار سخن چین و جاسوس».(5)
از جابر بن یزید جعفی نقل شده که امام باقر علیه السلام فرمود: «سفیانی گروهی را به مدینه روانه کند و مهدی از آنجا به مکّه رهسپار شود و خبر به فرمانده سپاه سفیانی رسد که مهدی به جانب مکّه بیرون شده است، پس او لشکری از پی او روانه کند ولی او را نیابد تا اینکه مهدی با حالت ترس و نگرانی بدان سنّت که موسی بن عمران داشت داخل مکّه شود. آن حضرت فرمود: فرمانده سپاه سفیانی در صحرا فرود میآید، پس
إِلَیأَقْفِیَتِهِمْ وَ هُمْ مِنْ کَلْبٍ وَ فِیهِمْ نَزَلَتْ هَذِهِ الْآیَةُ (یا أَیُّهَا الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ آمِنُوا بِما نَزَّلْنا مُصَدِّقاً لِما مَعَکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوهاً فَنَرُدَّها عَلی أَدْبارِها) الْآیَة.
فی حدیث المعراج قال رسول الله(ص): فَقُلْتُ: إِلَهِی وَ سَیِّدِی! مَتَی یَکُونُ ذَلِکَ؟ فَأَوْحَی اللَّهُ جَلَّ وَ عَزَّ: یَکُونُ ذَلِکَ إِذَا رُفِعَ الْعِلْمُ وَ ظَهَرَ الْجَهْلُ وَ کَثُرَ الْقُرَّاءُ وَ قَلَّ الْعَمَلُ وَ کَثُرَ الْقَتْلُ وَ قَلَّ الْفُقَهَاءُ الْهَادُونَ وَ کَثُرَ فُقَهَاءُ الضَّلَالَةِ وَ الْخَوَنَةُ وَ کَثُرَ الشُّعَرَاءُ وَ اتَّخَذَ أُمَّتُکَ قُبُورَهُمْ مَسَاجِدَ وَ حُلِّیَتِ الْمَصَاحِفُ وَ زُخْرِفَتِ الْمَسَاجِدُ وَ کَثُرَ الْجَوْرُ وَ الْفَسَادُ وَ ظَهَرَ الْمُنْکَرُ وَ أَمَرَ أُمَّتُکَ بِهِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمَعْرُوفِ وَ اکْتَفَی الرِّجَالُ بِالرِّجَالِ وَ النِّسَاءُ بِالنِّسَاءِ وَ صَارَتِ الْأُمَرَاءُ کَفَرَةً وَ أَوْلِیَاؤُهُمْ فَجَرَةً وَ أَعْوَانُهُمْ ظَلَمَةً وَ ذوی [ذَوُو] الرَّأْیِ مِنْهُمْ فَسَقَةً وَ عِنْدَ ذَلِکَ ثَلَاثَةُ خُسُوفٍ خَسْفٌ بِالْمَشْرِقِ وَ خَسْفٌ بِالْمَغْرِبِ وَ خَسْفٌ بِجَزِیرَةِ الْعَرَبِ وَ خَرَابُ الْبَصْرَةِ عَلَی یَدِ رَجُلٍ مِنْ ذُرِّیَّتِکَ یَتْبَعُهُ الزُّنُوجُ وَ خُرُوجُ رَجُلٍ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ وَ ظُهُورُ الدَّجَّالِ یَخْرُجُ بِالْمَشْرِقِ مِنْ سِجِسْتَانَ وَ ظُهُورُ السُّفْیَانِی.
محمد بن مسلم قَالَ: قُلْتُ: یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ! مَتَی یَخْرُجُ قَائِمُکُمْ؟ قَالَ! إِذَا تَشَبَّهَ الرِّجَالُ بِالنِّسَاءِ وَ النِّسَاءُ بِالرِّجَالِ وَ اکْتَفَی الرِّجَالُ بِالرِّجَالِ وَ النِّسَاءُ بِالنِّسَاءِ وَ رَکِبَ ذَوَاتُ الْفُرُوجِ السُّرُوجَ وَ قُبِلَتْ شَهَادَاتُ الزُّورِ وَ رُدَّتْ شَهَادَاتُ الْعُدُولِ وَ اسْتَخَفَّ النَّاسُ بِالدِّمَاءِ وَ ارْتِکَابِ الزِّنَاءِ وَ أُکِلَ الرِّبَا وَ اتُّقِیَ الْأَشْرَارُ مَخَافَةَ أَلْسِنَتِهِمْ وَ خُرُوجُ السُّفْیَانِیِّ مِنَ الشَّامِ وَ الْیَمَانِیِّ مِنَ الْیَمَنِ وَ خَسْفٌ بِالْبَیْدَاءِ وَ قَتْلُ غُلَامٍ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ(ص) بَیْنَ الرُّکْنِ وَ الْمَقَامِ اسْمُهُ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ النَّفْسُ الزَّکِیَّةُ وَ جَاءَتْ صَیْحَةٌ مِنَ السَّمَاءِ بِأَنَّ الْحَقَّ فِیهِ وَ فِی شِیعَتِهِ فَعِنْدَ ذَلِکَ خُرُوجُ قَائِمِنَا.
قال الرضا علیه السلام: هُوَ صَاحِبُ الْغَیْبَةِ قَبْلَ خُرُوجِهِ فَإِذَا خَرَجَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِهِ وَ وَضَعَ مِیزَانَ الْعَدْلِ بَیْنَ النَّاسِ فَلَا یَظْلِمُ أَحَدٌ أَحَداً وَ هُوَ الَّذِی تُطْوَی لَهُ الْأَرْضُ وَ لَا یَکُونُ لَهُ ظِلٌّ وَ هُوَ الَّذِی
آواز دهندهای از آسمان ندا میکند که «ای دشت، آن قوم را نابود ساز» پس دشت نیز ایشان را به درون خود میبرد و هیچ یک از آنان نجات نمییابد مگر سه نفر که خداوند رویشان را به پشت آنان بر میگرداند و ایشان از قبیله کلب هستند، و این آیه در مورد آنان نازل شده: «ای کسانی که کتاب به شما داده شده به آنچه ما فرو فرستادیم (قرآن) که آنچه را نزد شماست (تورات و انجیل) تصدیق میکند ایمان آورید پیش از آنکه چهرههائی را محو سازیم و آنها را به پشتهایشان برگردانیم. تا آخر آیه».(1)
در حدیث معراج پیامبر فرمود: «گفتم: الهی و سیّدی! آن چه کس خواهد بود؟ خدای تعالی وحی فرمود: آنگاه که علم برداشته شود و جهل آشکار گردد، قاریان فراوان شوند و عمل به قرآن اندک شود و کشتار فراوان گردد و فقهای هادی اندک و فقهای گمراهی و خائنان و شعراء افزون شوند و امّت تو قبورشان را مسجد کنند، قرآنها زیور و مساجد زینت شود و جور و فساد افزون گردد و منکر آشکار شده و امّتت بدان فرمان دهند و از معروف باز دارند و مردان به مردان اکتفا کنند و زنان با زنان در آمیزند و امیران کافر شوند و اولیای آنها فاجر و یارانشان ظالم و اندیشمندان آنها فاسق گردند؛ در این هنگام سه خسوف واقع گردد: خسوفی در مشرق و خسوفی در مغرب و خسوفی در جزیرة العرب. و بصره به دست یکی از ذرّیّه تو ویران گردد و زنگیان از وی پیروی کنند و یکی از فرزندان حسین بن علیّ قیام کند و دجّال از مشرق و از سیستان خروج کند و سفیانی ظاهر شود».(2)
راوی گوید گفتم: «یا ابن رسول اللَّه! قائم شما کی خروج میکند؟ فرمود: آنگاه که مردان به زنان تشبّه کنند و زنان به مردان، و مردان به مردان اکتفا کنند و زنان به زنان، و صاحبان فروج بر زبر زینها سوار شوند و شهادتهای دروغ پذیرفته شود و شهادتهای عدول مردود گردد و مردم خونریزی و ارتکاب زنا و رباخواری را سبک شمارند و از اشرار بخاطر زبانشان پرهیز کنند و سفیانی از شام خروج کند و یمانی از یمن و در بیداء خسوفی واقع شود و جوانی از آل محمّد که نامش محمّد بن حسن- یا نفس زکیّه- است بین رکن و مقام کشته شود و صیحهای از آسمان بیاید و بگوید حقّ با او و شیعیان اوست، در این هنگام است که قائم ما خروج کند».(3)
امام رضا علیه السلام فرمود: او کسی است که پیش از خروجش غیبت کند و آنگاه که خروج کند زمین به نورش روشن گردد و در میان مردم میزان عدالت وضع کند و هیچ کس به دیگری ستم نکند و او کسی است که زمین برای او در پیچیده شود و سایهای برای او نباشد و او کسی است که از آسمان
یُنَادِی مُنَادٍ مِنَ السَّمَاءِ یَسْمَعُهُ جَمِیعُ أَهْلِ الْأَرْضِ بِالدُّعَاءِ إِلَیْهِ یَقُولُ أَلَا إِنَّ حُجَّةَ اللَّهِ قَدْ ظَهَرَ عِنْدَ بَیْتِ اللَّهِ فَاتَّبِعُوهُ فَإِنَّ الْحَقَّ مَعَهُ وَ فِیهِ وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ (إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَیْهِمْ مِنَ السَّماءِ آیَةً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِینَ).
عَنِ الْحَسَنِ بْنِ زِیَادٍ الصَّیْقَلِ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ علیه السلام یَقُولُ: إِنَّ الْقَائِمَ لَا یَقُومُ حَتَّی یُنَادِیَ مُنَادٍ مِنَ السَّمَاءِ تَسْمَعُ الْفَتَاةُ فِی خِدْرِهَا وَ یَسْمَعُ أَهْلُ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ فِیهِ نَزَلَتْ هَذِهِ الْآیَةُ (إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَیْهِمْ مِنَ السَّماءِ آیَةً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِینَ).
عَنْ أَبِی حَمْزَةَ الثُّمَالِیِّ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: إِنَّ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام کَانَ یَقُولُ: خُرُوجُ السُّفْیَانِیِّ مِنَ الْمَحْتُومِ وَ النِّدَاءُ مِنَ الْمَحْتُومِ وَ طُلُوعُ الشَّمْسِ مِنَ الْمَغْرِبِ مِنَ الْمَحْتُومِ وَ أَشْیَاءُ کَانَ یَقُولُهَا مِنَ الْمَحْتُومِ. فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: وَ اخْتِلَافُ بَنِی فُلَانٍ مِنَ الْمَحْتُومِ وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّکِیَّةِ مِنَ الْمَحْتُومِ وَ خُرُوجُ الْقَائِمِ مِنَ الْمَحْتُومِ. قُلْتُ: وَ کَیْفَ یَکُونُ النِّدَاءُ؟ قَالَ: یُنَادِی مُنَادٍ مِنَ السَّمَاءِ أَوَّلَ النَّهَارِ یَسْمَعُهُ کُلُّ قَوْمٍ بِأَلْسِنَتِهِمْ: أَلَا إِنَّ الْحَقَّ فِی عَلِیٍّ وَ شِیعَتِهِ ثُمَّ یُنَادِی إِبْلِیسُ فِی آخِرِ النَّهَارِ مِنَ الْأَرْضِ: أَلَا إِنَّ الْحَقَّ فِی عُثْمَانَ وَ شِیعَتِهِ فَعِنْدَ ذَلِکَ یَرْتَابُ الْمُبْطِلُونَ.
عَنْ عَامِرِ بْنِ وَاثِلَةَ عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): عَشْرٌ قَبْلَ السَّاعَةِ لَا بُدَّ مِنْهَا السُّفْیَانِیُّ وَ الدَّجَّالُ وَ الدُّخَانُ وَ الدَّابَّةُ وَ خُرُوجُ الْقَائِمِ وَ طُلُوعُ الشَّمْسِ مِنْ مَغْرِبِهَا وَ نُزُولُ عِیسَی علیه السلام وَ خَسْفٌ بِالْمَشْرِقِ وَ خَسْفٌ بِجَزِیرَةِ الْعَرَبِ وَ نَارٌ تَخْرُجُ مِنْ قَعْرِ عَدَنَ تَسُوقُ النَّاسَ إِلَی الْمَحْشَرِ.
عَنْ شُعَیْب الْحَدَّادِ عَنْ صَالِحٍ ئقَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَقُولُ: لَیْسَ بَیْنَ قِیَامٍ الْقَائِمِ وَ بَیْنَ قَتْلِ النَّفْسِ الزَّکِیَّةِ إِلَّا خَمْسَ عَشْرَةَ لَیْلَةً.
نداکنندهای او را به نام ندا کند و به وی دعوت نماید به گونهای که همه اهل زمین آن ندا را بشنوند، میگوید:«الا إنّ حجّة اللَّه قد ظهر عند بیت اللَّه فاتّبعوه فإنّ الحقّ معه و فیه». و این همان قول خدای تعالی است که فرموده است: (إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَیْهِمْ مِنَ السَّماءِ آیَةً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِینَ)؛ (شعراء/4).(1)
حسن ابن زیاد صیقل گفته که از امام صادق علیه السلام شنیدم که فرمود: «قائم علیه السلام قیام نمی کند مگر زمانی که منادی از آسمان به گونه ای ندا کند که دختران جوان در خلوت خانه، ندا را بشنوند و همچنین همه اهل مغرب و مشرق عالم میشنوند. و آیه کریمه «اگر بخواهیم از آسمان آیه ای بر آنان نازل میکنیم، پس بر آن گردن نهند و در مقابل آن خاضع شوند»، در این مورد نازل شده است»،(شعراء/4).(2)
ابی حمزه ثمالی گفته است: به خدمت امام صادق علیه السلام عرض کردم که امام باقر علیه السلام میفرمودند: «خروج سفیانی، ندای آسمانی و طلوع خورشید از مغرب، از جمله محتومات هستند و امور دیگری را هم میفرمودند که از محتومات هستند[ یعنی اینها حتمی بوده و یقیناً اتفاق افتاده و هیچ تغییر و تبدیلی در آنها نیست] امام صادق علیه السلام فرمودند: و اختلاف بنی فلان [بنی عباس] در بین خودشان، و قتل نفس زکیه و خروج قائم علیه السلام نیز از جمله محتومات است و حتماً اتفاق میافتد. عرض کردم: ندا چگونه اتفاق میافتد؟ حضرت فرمودند: ندا کننده ای از آسمان در اول روز ندا میکند به صورتی که همه مردم با هر زبانی آن را میشنوند و ندا این است: بدانید که حق با علی علیه السلام و پیروان اوست. پس از آن و در آخر روز، شیطان ندایی میکند که منشأش در زمین است نه در آسمان: بدانید که حق با عثمان و پیروان اوست. در همان وقت اهل باطل [ در این که کدام ندا حق است] شک میکنند».(3)
عامر بن واثله از امیر المومنین علیه السلام نقل کرده که ایشان فرمودند: «پیامبر اکرم(ص) فرمودند: قبل از قیامت[ و ظهور حضرت] حتماً ده اتفاق میافتد: خروج سفیانی، خروج دجال، آمدن دخان[دود]، آمدن دابه [دابه الارض]، خروج قائم علیه السلام، طلوع خورشید از مغرب، نازل شدن عیسی علیه السلام، فرو رفتن زمین در سمت مشرق، فرو رفتن زمین در جزیره العرب[ وادی بیداء] و آتشی از قعر زمین در منطقه عدن خارج میشود که مردم را به محشر میکشاند».(4)
شعیب[پسر اعین] حداد از صالح[بن میثم تمار] نقل میکند که او گفته است: ازامام صادق علیه السلام شنیدم که فرمودند: «بین کشته شدن نفس زکیه و ظهور قائم علیه السلام فقط پانزده شب فاصله است».(5)
عَنْ عِیسَی بْنِ أَعْیَنَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ: السُّفْیَانِیُّ مِنَ الْمَحْتُومِ وَ خُرُوجُهُ فِی رَجَبٍ وَ مِنْ أَوَّلِ خُرُوجِهِ إِلَی آخِرِهِ خَمْسَةَ عَشَرَ شَهْراً سِتَّةُ أَشْهُرٍ یُقَاتِلُ فِیهَا فَإِذَا مَلَکَ الْکُوَرَ الْخَمْسَ مَلَکَ تِسْعَةَ أَشْهُرٍ وَ لَمْ یَزِدْ عَلَیْهَا یَوْماً.
محمد بن مسلم عن الباقر علیه السلام قال: وَ إِنَّمَا فِتْنَتُهُ حَمْلُ امْرَأَةٍ تِسْعَةُ أَشْهُرٍ وَ لَا یَجُوزُهَا إِنْ شَاءَ اللَّهُ.
عَنِ الْفُضَیْلِ بْنِ یَسَارٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: إِنَّ مِنَ الْأُمُورِ أُمُوراً مَوْقُوفَةً وَ أُمُوراً مَحْتُومَةً وَ إِنَّ السُّفْیَانِیَّ مِنَ الْمَحْتُومِ الَّذِی لَا بُدَّ مِنْهُ.
دَاوُدُ بْنُ الْقَاسِمِ الْجَعْفَرِیُّ قَالَ: کُنَّا عِنْدَ أَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ الرِّضَا علیه السلام فَجَرَی ذِکْرُ السُّفْیَانِیِّ وَ مَا جَاءَ فِی الرِّوَایَةِ مِنْ أَنَّ أَمْرَهُ مِنَ الْمَحْتُومِ. فَقُلْتُ لِأَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام: هَلْ یَبْدُو لِلَّهِ فِی الْمَحْتُومِ؟ قَالَ: نَعَمْ. قُلْنَا لَهُ: فَنَخَافُ أَنْ یَبْدُوَ لِلَّهِ فِی الْقَائِمِ. فَقَالَ: إِنَّ الْقَائِمَ مِنَ الْمِیعَادِ وَ اللَّهُ لا یُخْلِفُ الْمِیعادَ.
عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ: إِذَا اسْتَوْلَی السُّفْیَانِیُّ عَلَی الْکُوَرِ الْخَمْسِ فَعُدُّوا لَهُ تِسْعَةَ أَشْهُرٍ وَ زَعَمَ هِشَامٌ أَنَّ الْکُوَرَ الْخَمْسَ دِمَشْقُ وَ فِلَسْطِینُ وَ الْأُرْدُنُّ وَ حِمْصٌ وَ حَلَبُ.
عَنِ الْحَارِثِ الْهَمْدَانِیِّ عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ: الْمَهْدِیُّ أَقْبَلُ، جَعْدٌ، بِخَدِّهِ خَالٌ، یَکُونُ مَبْدَؤُهُ مِنْ قِبَلِ الْمَشْرِقِ وَ إِذَا کَانَ ذَلِکَ خَرَجَ السُّفْیَانِیُّ فَیَمْلِکُقَدْرَ حَمْلِ امْرَأَةٍ تِسْعَةَ أَشْهُرٍ یَخْرُجُ بِالشَّامِ فَیَنْقَادُ لَهُ أَهْلُ الشَّامِ إِلَّا طَوَائِفُ مِنَ الْمُقِیمِینَ عَلَی الْحَقِّ یَعْصِمُهُمُ اللَّهُ مِنَ الْخُرُوجِ مَعَهُ وَ یَأْتِی الْمَدِینَةَ بِجَیْشٍ جَرَّارٍ حَتَّی إِذَا انْتَهَی إِلَی بَیْدَاءِ الْمَدِینَةِ خَسَفَ اللَّهُ بِهِ وَ ذَلِکَ قَوْلُ
بکر بن محمد ازدی از امام صادق علیه السلام نقل میکند که حضرت فرمودند: «خروج و قیام سه نفر؛ یعنی خراسانی، سفیانی و یمانی در یک سال و یک ماه و یک روز اتفاق میافتد، و در بین آنها یمانی هدایت کننده تر است که به راه حق هدایت میکند».(1)
عیسی بن أعین از امام صادق علیه السلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: «سفیانیّ از حتمیّات است و خروج او در ماه رجب خواهد بود و از آغاز خروجش تا پایانش جمعا پانزده ماه است که در شش ماه آن جنگ و پیکار میکند، و چون شهرهای پنجگانه را به تصرّف درآورد نه ماه فرمانروائی خواهد کرد، و یک روز هم بر آن افزوده نمیگردد».(2)
محمدبن مسلم میگوید: امام باقر علیه السلام فرمود: «فتنه او (سفیانی) به اندازه مدّت بارداری یک زن: یعنی نه ماه است و ان شاء اللَّه از آن مدّت تجاوز نمیکند».(3)
فضیل بن یسار از امام باقر علیه السلام روایت کرده که فرمود: «از میان کارها اموری موقوف هستند، و اموری حتمی، و سفیانی از جمله امور حتمی است که چاره و گریزی از آن نیست».(4)
ابو هاشم داود بن قاسم جعفریّ گوید: ما در محضر امام جواد علیه السلام بودیم و سخن از سفیانی به میان آمد و آنچه در روایات آمده که کار او از حتمیّات است، من به آن حضرت عرض کردم: آیا خدا را در امور حتمی بدائی پدید میآید؟ فرمود: «آری. به آن حضرت عرض کردیم: پس با این ترتیب ما میترسیم که در مورد قائم نیز خدا را بدائی حاصل شود. فرمود: همانا قائم از وعدهها است، و خداوند خلاف وعده خود رفتار نمیکند» (یعنی خداوند وعده فرموده که کسانی که ایمان آوردهاند از شما و شایستگان را خلیفه زمین گرداند) .(5)
هشام بن سالم از امام صادق علیه السلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: «هنگامی که سفیانی بر شهرهای پنجگانه تسلّط یافت نه ماه برای او بشمارید. و گمان هشام این است که آن شهرهای پنجگانه عبارت است از: دمشق، فلسطین، اردن، حمص و حلب».(6)
حارث همدانی از امیر المؤمنین علیه السلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: «مهدی
اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِی کِتَابِهِ( وَ لَوْ تَری إِذْ فَزِعُوا فَلا فَوْتَ وَ أُخِذُوا مِنْ مَکانٍ قَرِیبٍ).(1)
1) (سبأ/ 51).
دارای چشمانی است که سیاهی آن فرو افتاده (شاید مخمور) و موی تابدار است، و برگونهاش خالی است، مبدأ او از سوی مشرق است و چون چنان شود سفیانی خروج کند و به اندازه دوران بارداری یک زن - که نه ماه است - حکومت خواهد کرد، در شام خروج میکند و مردم شام او را گردن مینهند جز چند طایفه از آنان که بر حقّ پایدارند، خداوند آنان را از خروج به همراهی او نگه میدارد و با سپاهی بسیار (پر تاخت و تاز) به مدینه میآیند تا آنگاه که به دشت مدینه میرسد خداوند او را به زمین فرو میبرد و این همان فرمایش خدای عزّ و جلّ است در کتاب خود که فرمود: اگر ببینی- آنان را در حال مرگی سخت پر عذاب- آن هنگامی که هراسانند پس هیچ عذابی از آنان فوت نشود و از مکانی نزدیک- زیر قدمهایشان- گرفتار میشوند».(1)
عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: لَمَّا الْتَقَی أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام وَ أَهْلُ الْبَصْرَةِ نَشَرَ الرَّایَةَ رَایَةَ رَسُولِ اللَّهِ(ص) فَزَلْزَلَتْ أَقْدَامُهُمْ فَمَا اصْفَرَّتِ الشَّمْسُ حَتَّی قَالُوا: آمِنَّا یَا ابْنَ أَبِی طَالِبٍ. فَعِنْدَ ذَلِکَ قَالَ: لَا تَقْتُلُوا الْأَسْرَی وَ لَا تُجْهِزُوا الْجَرْحَی وَ لَا تَتْبَعُوا مُوَلِّیاً وَ مَنْ أَلْقَی سِلَاحَهُ فَهُوَ آمِنٌ وَ مَنْ أَغْلَقَ بَابَهُ فَهُوَ آمِنٌ وَ لَمَّا کَانَ یَوْمُ صِفِّینَ سَأَلُوهُ نَشْرَ الرَّایَةِ فَأَبَی عَلَیْهِمْ فَتَحَمَّلُوا عَلَیْهِ بِالْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ علیه السلام وَ عَمَّارِ بْنِ یَاسِرٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ فَقَالَ لِلْحَسَنِ: یَا بُنَیَّ! إِنَّ لِلْقَوْمِ مُدَّةً یَبْلُغُونَهَا وَ إِنَّ هَذِهِ رَایَةٌ لَا یَنْشُرُهَا بَعْدِی إِلَّا الْقَائِمُ علیه السلام.
عن ابی بصیر قال: قال ابوعبدالله علیه السلام: یَا أَبَا مُحَمَّدٍ مَا هِیَ وَ اللَّهِ قُطْنٌ وَ لَا کَتَّانٌ وَ لَا قَزٌّ وَ لَا حَرِیرٌ. قُلْتُ فَمِنْ أَیِّ شَیْءٍ هِیَ؟ قَالَ: مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ نَشَرَهَا رَسُولُ اللَّهِ(ص) یَوْمَ بَدْرٍ ثُمَّ لَفَّهَا وَ دَفَعَهَا إِلَی عَلِیٍّ علیه السلام فَلَمْ تَزَلْ عِنْدَ عَلِیٍّ علیه السلام حَتَّی إِذَا کَانَ یَوْمُ الْبَصْرَةِ نَشَرَهَا أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام فَفَتَحَ اللَّهُ عَلَیْهِ ثُمَّ لَفَّهَا وَ هِیَ عِنْدَنَا هُنَاکَ لَا یَنْشُرُهَا أَحَدٌ حَتَّی یَقُومَ الْقَائِمُ فَإِذَا هُوَ قَامَ نَشَرَهَا.
عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ علیه السلام عَنْ أَبِیهِ علیه السلام قَالَ: إِذَا قَامَ الْقَائِمُ بَعَثَ فِی أَقَالِیمِ الْأَرْضِ فِی کُلِّ إِقْلِیمٍ رَجُلًا یَقُولُ عَهْدُکَ فِی کَفِّکَ فَإِذَا وَرَدَ عَلَیْکَ أَمْرٌ لَا تَفْهَمُهُ وَ لَا تَعْرِفُ الْقَضَاءَ فِیهِ فَانْظُرْ إِلَی کَفِّکَ وَ اعْمَلْ بِمَا فِیهَا.
عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ کَامِلٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ: إِنَّ قَائِمَنَا إِذَا قَامَ دَعَا النَّاسَ إِلَی أَمْرٍ جَدِیدٍ کَمَا دَعَا إِلَیْهِ رَسُولُ اللَّهِ(ص) وَ إِنَّ الْإِسْلَامَ بَدَأَ غَرِیباً وَ سَیَعُودُ غَرِیباً کَمَا بَدَأَ فَطُوبَی لِلْغُرَبَاء.
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): الْأَئِمَّةُ بَعْدِی اثْنَا عَشَرَ أَوَّلُهُمْ أَنْتَ یَا عَلِیُّ وَ آخِرُهُمُ الْقَائِمُ الَّذِی یَفْتَحُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَی یَدَیْهِ مَشَارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبَهَا.
ابو بصیر گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: «هنگامی که امیر المؤمنین علیه السلام و اهل بصره با هم برخوردند آن حضرت پرچم را- پرچم رسول خدا(ص) را- برافراشت پس قدمهای آنان به لرزه افتاده و هنوز آفتاب زرد نشده بود که گفتند: ای فرزند ابی طالب ما ایمان آوردیم، در این هنگام آن حضرت دستور فرمود: «اسیران را نکشید و کار زخمیان را یکسره نکنید و آنان را به قتل نرسانید و آن را که روی از جنگ برتافته و میگریزند دنبال نکنید، و هر کس سلاح خود را بر زمین گذارد در امان است و هر کس در خانه خویش را ببندد در امان است» و چون روز صفّین فرا رسید برافراشتن آن پرچم را از آن حضرت درخواست کردند آن حضرت نپذیرفت. پس حسن و حسین علیه السلام و عمّار یاسر رحمه اللَّه را نزد او واسطه ساختند، آن حضرت به حسن علیه السلام فرمود: پسر جانم همانا این مردم را مدّتی مقرّر شده است که بدان برسند، و این پرچم پرچمی است که پس از من هیچ کس جز قائم صلوات اللَّه علیه آن را بر نخواهد افراشت».(1)
ابابصیر از امام صادق علیه السلام نقل میکند که فرمود: «ای ابا محمّد به خدا قسم آن پرچم نه از پنبه است و نه از کتان و نه از ابریشم و نه از حریر. عرض کردم: پس از چه چیزی است؟ فرمود: از ورق (برگ) بهشتی است؛ رسول خدا(ص) در روز بدر آن را برافراشت، و بعد آن را در پیچید و به علیّ علیه السلام داد، پس همچنان نزد علیّ علیه السلام بود تا هنگامی که روز بصره(2)فرا رسید آن را برافراشت، پس خداوند پیروزی نصیب او ساخت، سپس آن حضرت آن را در هم پیچید و آن اینجا نزد ما است، هیچ کس آن را نخواهد گشود تا آنگاه که قائم قیام کند، و چون او قیام نمود آن را بر خواهد افراشت».(3)
محمّد بن جعفر بن محمّد علیه السلام از پدر خود (امام صادق علیه السلام) روایت کرده که فرمود: «هنگامی که قائم قیام کند در کشورهای روی زمین کسانی را بر میانگیزد، در هر سرزمین یک نفر را، و به او میگوید: فرمان تو در کف دست تو است، هر گاه کاری برای تو پیش آمد که آن را نفهمیدی و ندانستی چگونه در آن حکم کنی، به کف خود بنگر و به آنچه در آن (مکتوب) است عمل کن».(4)
ابو بصیر از کامل و از امام باقر علیه السلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: «قائم ما چون قیام کند مردم را به امر نوینی(5)دعوت خواهد نمود، همان گونه که رسول خدا(ص) دعوت فرمود، و اسلام غریبانه آغاز شد و باز همچنان که شروع شده غریب خواهد گردید، و خوشا بحال غریبان».(6)
رسول خدا(ص) فرمود: «ائمّه پس از من دوازده تن هستند که اوّل ایشان تویی ای علیّ! و آخر آنها قائمی است که خدای تعالی بر دستهای او مشارق و مغارب زمین را فتح کند».(7)
1) غیبت نعمانی، باب19، حدیث1.
2) منظور از بصره، همان جنگ جمل است.
3) غیبت نعمانی، باب19، حدیث2.
4) غیبت نعمانی، باب21، حدیث8.
5) ممکن است مراد این باشد که در دین، بدعتها و خرافاتی ایجاد میشود. در هنگام ظهور، امام عصر(عج) وقتی دین اسلامی واقعی را معرفی میکنند مردم، آن را به دین جدید تلقی میکنند.
6) غیبت نعمانی، باب22، حدیث1.
7) کمال الدین و تمام النعمه، باب24، حدیث35.
حَدَّثَنِی عَبْدُ اللَّهِ بْنُ أَبِی یَعْفُورٍ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: مَلَکَ الْقَائِمُ مِنَّا تِسْعَ عَشْرَةَ سَنَةً وَ أَشْهُراً.
عَنْ جَابِرِ بْنِ یَزِیدَ الْجُعْفِیِّ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِیٍّ علیه السلام یَقُولُ: وَ اللَّهِ لَیَمْلِکَنَّ رَجُلٌ مِنَّا أَهْلَ الْبَیْتِ ثَلَاثَمِائَةِ سَنَةٍ وَ ثَلَاثَ عَشْرَةَ سَنَةً وَ یَزْدَادُ تِسْعاً. قَالَ: فَقُلْتُ لَهُ: وَ مَتَی یَکُونُ ذَلِکَ؟ قَالَ: بَعْدَ مَوْتِ الْقَائِمِ علیه السلام. قُلْتُ لَهُ: وَ کَمْ یَقُومُ الْقَائِمُ علیه السلام فِی عَالَمِهِ حَتَّی یَمُوتَ؟ فَقَالَ: تِسْعَ عَشْرَةَ سَنَةً مِنْ یَوْمِ قِیَامِهِ إِلَی یَوْمِ مَوْتِهِ.
عَنْ أَبِی الْجَارُودِ قَالَ: قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام: إِنَّ الْقَائِمَ یَمْلِکُ ثَلَاثَمِائَةٍ وَ تِسْعَ سِنِینَ کَمَا لَبِثَ أَهْلُ الْکَهْفِ فِی کَهْفِهِمْ یَمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلًا وَ قِسْطاً کَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً وَ یَفْتَحُ اللَّهُ لَهُ شَرْقَ الْأَرْضِ وَ غَرْبَهَا وَ یَقْتُلُ النَّاسَ حَتَّی لَا یَبْقَی إِلَّا دِینُ مُحَمَّدٍ(ص) یَسِیرُ بِسِیرَةِ سُلَیْمَانَ بْنِ دَاوُد.
عن الخثعمی قال: قلتُ لابی عبدالله علیه السلام: کم یَمْلِکُ القائمُ؟ قال: سِبْعُ سنینَ یکونُ سبعینَ سنةً مِن سِنَّیِکُمْ هذِهِ.
عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَطَاءٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی جَعْفَرٍ الْبَاقِرِ علیه السلام: أَخْبِرْنِی عَنِ الْقَائِمِ علیه السلام. فَقَالَ: وَ اللَّهِ مَا هُوَ أَنَا وَ لَا الَّذِی تَمُدُّونَ إِلَیْهِ أَعْنَاقَکُمْ وَ لَا یُعْرَفُ وِلَادَتُهُ. قُلْتُ: بِمَا یَسِیرُ؟ قَالَ: بِمَا سَارَ بِهِ رَسُولُ اللَّهِ(ص) هَدَرَ مَا قَبْلَهُ وَ اسْتَقْبَلَ.
عبد اللَّه بن أبی یعفور گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: «قائم ما نوزده سال و چند ماه حکومت میکند».(1)
جابر بن یزید جعفی گوید: شنیدم امام باقر علیه السلام میفرمود: «به خدا قسم مردیاز ما اهل بیت سیصد سال [و سیزده سال] به اضافه نه حتما و بدون تردید حکومت خواهد کرد. گوید: به آن حضرت عرض کردم: [و] این کی خواهد شد؟ فرمود: پس از وفات قائم علیه السلام. به آن حضرت عرض کردم: قائم علیه السلام چقدر در عالم خود بر پا است تا از دنیا برود؟ فرمود: نوزده سال از روز قیامش تا روز مرگش».(2)
ابی جارود میگوید: امام باقر علیه السلام فرمودند: «قائم علیه السلام به مدت سیصد و نه سال مالک و حاکم بر زمین خواهد بود و به همان اندازه که اصحاب کهف در غارشان خوابیدند، ایشان زمین را مملو از عدل و داد میکند، همچنان که از ظللم و جور پر خواهد شد؛ خداوند شرق و غرب زمین را به روی او باز میکند، و با مردمان زیادی که دعوت حضرت را به هدایت نمی پذیرند خواهد جنگید تا اینکه در عالم فقط دین محمد باقی بماند او به سیره سلیمان ابن داوود عمل میکند».(3)و (4)
نظر آیت الله مکارم: گرچه دربارهی مدت حکومت، احادیث مختلفی در منابع اسلامی دیده میشود که از پنج سال یا هفت سال تا 309 سال ذکر شده است که در واقع ممکن است اشاره به مراحل و دورههای آن حکومت باشد. آیت الله محمدرضا طبسی در کتاب الشیعه و الرجعه، روایات هفت سال مساوی با هفتاد سال را بخاطر کثرت روایات آن ترجیح داده است.
خثعمی میگوید که به امام صادق علیه السلام عرض کردم: قائم علیه السلام چه مدت حکومت خواهد کرد؟ حضرت فرمود: «هفت سال که میشود هفتاد سال از سالهای شما».(5)
عبد اللَّه بن عطاء گوید: به امام باقر علیه السلام عرض کردم: مرا از حضرت قائم علیه السلام آگاه گردان. پس آن حضرت فرمود: «سوگند به خدا او نه من هستم و نه آن کسی که گردنهای خود را به سوی او میکشید، یعنی منظور نظر شماست، او کسی است که ولادتش معلوم نمیشود. عرض کردم: چه رفتاری خواهد داشت؟ فرمود: همان رفتاری را که رسول خدا(ص) داشت، آنچه از دین که به سبب پیرایهها به مرور نسخ شده براندازد و (همانند رسول خدا(ص) که سنّتهای انبیا را زنده و بدعتها را از میان برداشت او نیز) بدعتها را برطرف و دین
1) غیبت نعمانی، باب26، حدیث2.
2) غیبت نعمانی، باب26، حدیث3.
3) الغیبة (للطوسی)، فصل هشتم، ح496.
4) روایات در مدت زمان حکومت، متعدد است از هفت سال تا 309 سال آمده است. جمعهایی نیز درباره این روایات توسط علما صورت گرفته است که ما جمع علامه مجلسی، آیتالله مکارم و آیتالله طبسی را برای نمونه ذکر میکنیم. نظر علامه مجلسی: روایات مدت حکومت حضرت مهدی علیه السلام مختلف است به نظر میرسد بعضی از آنها بر جمیع مدت حکومت حضرت حمل میشود، بعضی بر زمان استقرار دولت بنیانگذاری شده توسط ایشان و بعضی مطابق حساب سالها و ماههای عادی ما. از طرفی ممکن است در برخی موارد مراد از سال دوره باشد.
5) الغیبة (للطوسی) فصل هشتم، ح497.
231. ابان بن تغلب عن الصادق علیه السلام قال: ثُمَّ یَأْمُرُ مُنَادِیاً فَیُنَادِی: هَذَا الْمَهْدِیُّ یَقْضِی بِقَضَاءِ دَاوُدَ وَ سُلَیْمَانَ لَایَسْأَلُ عَلَی ذَلِکَ بَیِّنَةً.
جابر بن عبدالله از امام باقر علیه السلام نقل میکند که فرمود: «هنگامی که قائم اهل بیت قیام کرد، به طور مساوی تقسیم میکند و در میان رعیّت با دادگری رفتار میکند، پس هر که از او اطاعت کند فرمان خدا را برده است و هر که از او نافرمانی کند خدا را نافرمانی نموده است و مهدی برای این مهدی نامیده شده که به امری پنهان هدایت میکند و تورات و سایر کتب (آسمانی) خدای عزّ و جلّ را از غاری در انطاکیه بیرون میآورد و میان اهل تورات (یهود) با تورات و میان اهل انجیل با انجیل و بین اهل زبور با زبور و میان مسلمانان با قرآن حکم میکند و اموال از داخل و خارج زمین نزد او گرد آمده و انباشته میشود، پس به مردم میگوید: بیائید بگیرید؛ این چیزی است که به خاطر آن خویشاوندی را بریدید و به خاطر آن خونهای ناحقّ ریختید و برایش آنچه را خداوند تحریم فرموده بود مرتکب شدید، پس به آنان ثروتی میبخشد که هیچ کس پیش از او آن مقدار نبخشیده است و زمین را از دادگری و برابری و نور پر میکند همان گونه که از ستمکاری و تعدّی و شرّ پر شده است».(1)
مفضّل از ابو بصیر از امام صادق علیه السلام روایت کند که فرمود: «چون کارها منتهی به صاحب الامر شود خدای تعالی پستیها و بلندیهای زمین را برابر کند و دنیا نزد او به منزله کف دستش شود، کدام یک از شما اگر در کف دستش مویی باشد آن را نمیبیند؟».(2)
ابانبن تغلب میگوید: امام صادق علیه السلام فرمود: «پس (آن حضرت) نداکنندهای را دستور میدهد و او آواز میدهد: این همان مهدی است که بر طبق قضاوت داود و سلیمان قضاوت میکند و برای آن گواهی نمیطلبد».(3)
هشام بن سالم از امام صادق و او از پدرش و او از جدّش و او از رسول خدا(ص) روایت کند که فرمود: «قائم، از فرزندان من است؛ نامش نام من و کنیهاش کنیه من است، شمائل او شمائل من و روش او روش من میباشد و مردم را بر آئین و دینم بدارد و آنها را به کتاب پروردگارم فراخواند، کسی که او رااطاعت کند مرا اطاعت کرده است و کسی که او را نافرمانی کند مرا نافرمانی کرده است و کسی که او را در دوران غیبتش انکار نماید مرا انکار نموده است».(4)
عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ: تَوَاصَلُوا وَ تَبَارُّوا وَ تَرَاحَمُوا فَوَ الَّذِی فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ لَیَأْتِیَنَّ عَلَیْکُمْ وَقْتٌ لَا یَجِدُ أَحَدُکُمْ لِدِینَارِهِ وَ دِرْهَمِهِ مَوْضِعاً یَعْنِی لَا یَجِدُ عِنْدَ ظُهُورِ الْقَائِمِ علیه السلام مَوْضِعاً یَصْرِفُهُ فِیهِ لِاسْتِغْنَاءِ النَّاسِ جَمِیعاً بِفَضْلِ اللَّهِ وَ فَضْلِ وَلِیِّه.
فَقَالَ الْحُسَیْنُ علیه السلام: الْخَیْرُ کُلُّهُ فِی ذَلِکَ الزَّمَانِ یَقُومُ قَائِمُنَا وَ یَدْفَعُ ذَلِکَ کُلَّهُ.
قَالَ الباقر علیه السلام: إِذَا قَامَ قَائِمُ أَهْلِ الْبَیْتِ قَسَمَ بِالسَّوِیَّةِ وَ عَدَلَ فِی الرَّعِیَّةِ فَمَنْ أَطَاعَهُ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ وَ مَنْ عَصَاهُ فَقَدْ عَصَی اللَّهَ.
فضیل بن یسار عن الصادق علیه السلام ثم قَالَ: أَمَا وَ اللَّهِ لَیَدْخُلَنَّ عَلَیْهِمْ عَدْلُهُ جَوْفَ بُیُوتِهِمْ کَمَا یَدْخُلُ الْحَرُّ وَ الْقُرُّ.
فی حدیث المعراج: یَمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ مِنْهُمْ ظُلْماً وَ جَوْراً أُنْجِی بِهِ مِنَ الْهَلَکَةِ وَ أُهْدِی بِهِ مِنَ الضَّلَالَةِ وَ أُبْرِئُ بِهِ مِنَ الْعَمَی وَ أَشْفِی بِهِ الْمَرِیضَ.
عبد اللَّه کاهلیّ از امام صادق علیه السلام نقل میکند که آن حضرت فرمود: «به یک دیگر بپیوندید و نیکی کنید و نسبت به هم مهربان باشید، پس سوگند به آنکه دانه را شکافته و جانداران را از نیستی آفریده، شما را روزی فرا رسد که هیچ یک از شما جایی برای درهم و دینارش نیابد؛ یعنی به هنگام قائم علیه السلام محلّی که در آن درهم و دینار خود را صرف کند نیابد به خاطر بینیازی همه مردم که با فضل خدا و ولیّ او حاصل شده...».(1)
پس حسین علیه السلام فرمود: «تمامی خیر در همان زمان است، قائم ما قیام میکند و همه اینها را از بین میبرد».(2)
امام باقر علیه السلام فرمود: «هنگامی که قائم اهل بیت قیام کرد، به طور مساوی تقسیم میکند و در میان رعیّت با دادگری رفتار میکند، پس هر که از او اطاعت کند فرمان خدا را برده است و هر که از او نافرمانی کند خدا را نافرمانی نموده است».(3)
فضیل از امام صادق علیه السلام که... سپس فرمود: «بدانید به خدا سوگند که موج دادگستری او بدان گونه که گرما و سرما نفوذ میکند تا درون خانههای آنان راه خواهد یافت».(4)
در حدیث معراج آمده است که خداوند فرمود: «و زمین را از عدل آکنده سازد همچنان که از ظلم و جور پر شده باشد، به واسطه او نجات میدهم و از هلاکت باز میدارم و هدایت میکنم و از ضلالت جلوگیری میکنم و به واسطه او کوران را بینا و بیماران را شفا خواهم داد».(5)
حریز از امام صادق علیه السلام و آن حضرت از پدرش از علیّ بن الحسین علیهم السلام روایت فرموده که آن حضرت فرمود: «چون قائم قیام کند خداوند از هر مؤمنی بیماری نقص و آفت را دور ساخته و نیرویش را بدو باز خواهد گردانید».(6)
محمّد بن مسلم گوید: از امام باقر علیه السلام شنیدم که میفرمود: «قائم ما منصور به رعب است و مؤیّد به نصر، زمین برای او درنوردیده شود و گنجهای خود را ظاهر سازد، و سلطنتش شرق و غرب عالم را فرا گیرد و خدای تعالی به واسطه او دینش را بر همه ادیان چیره گرداند، گر چه مشرکان را ناخوش آید، و در زمین ویرانهای نماند جز آنکه آباد گردد و روح اللَّه عیسی بن مریم فرود آید و پشت سر او نماز گزارد». (7)
قال الصادق علیه السلام: یَغِیبُ غَیْبَةً یَرْتَابُ فِیهَا الْمُبْطِلُونَ ثُمَّ یُظْهِرُهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَیَفْتَحُ اللَّهُ عَلَی یَدِهِ مَشَارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبَهَا وَ یَنْزِلُ رُوحُ اللَّهِ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ علیه السلام فَیُصَلِّی خَلْفَهُ وَ تُشْرِقُ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهَا وَ لَا تَبْقَی فِی الْأَرْضِ بُقْعَةٌ عُبِدَ فِیهَا غَیْرُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَّا عُبِدَ اللَّهُ فِیهَا وَ یَکُونُ الدِّینُ کُلُّهُ لِلَّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُون.
قال الکاظم علیه السلام: هُوَ الثَّانِی عَشَرَ مِنَّا یُسَهِّلُ اللَّهُ لَهُ کُلَّ عَسِیرٍ وَ یُذَلِّلُ لَهُ کُلَّ صَعْبٍ وَ یُظْهِرُ لَهُ کُنُوزَ الْأَرْضِ وَ یُقَرِّبُ لَهُ کُلَّ بَعِیدٍ وَ یُبِیرُ بِهِ کُلَّ جَبَّارٍ عَنِیدٍ وَ یُهْلِکُ عَلَی یَدِهِ کُلَّ شَیْطَانٍ مَرِیدٍ ذَلِکَ ابْنُ سَیِّدَةِ الْإِمَاءِ الَّذِی تَخْفَی عَلَی النَّاسِ وِلَادَتُهُ وَ لَا یَحِلُّ لَهُمْ تَسْمِیَتُهُ حَتَّی یُظْهِرَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَیَمْلَأَ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً.
قال الرضا علیه السلام: هُوَ صَاحِبُ الْغَیْبَةِ قَبْلَ خُرُوجِهِ فَإِذَا خَرَجَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِهِ وَ وَضَعَ مِیزَانَ الْعَدْلِ بَیْنَ النَّاسِ فَلَا یَظْلِمُ أَحَدٌ أَحَداً وَ هُوَ الَّذِی تُطْوَی لَهُ الْأَرْضُ وَ لَا یَکُونُ لَهُ ظِلٌّ.
عَنْ مَوْلًی لِبَنِی شَیْبَانَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ الْبَاقِرِ علیه السلام قَالَ: إِذَا قَامَ قَائِمُنَا علیه السلام وَضَعَ یَدَهُ عَلَی رُءُوسِ الْعِبَادِ فَجَمَعَ بِهَا عُقُولَهُمْ وَ کَمَلَتْ بِهَا أَحْلَامُهُمْ.
عَنْ أَبِی سَعِیدٍ الْخُدْرِیِّ قَالَ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ(ص) یَقُولُ عَلَی الْمِنْبَرِ: إِنَّ الْمَهْدِیَّ مِنْ عِتْرَتِی مِنْ أَهْلِ بَیْتِی یَخْرُجُ فِی آخِرِ الزَّمَانِ یَنْزِلُ لَهُ مِنَ السَّمَاءِ قَطْرُهَا وَ تُخْرِجُ لَهُ الْأَرْضُ بَذْرَهَا فَیَمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلًا وَ قِسْطاً کَمَا مَلَأَهَا الْقَوْمُ ظُلْماً وَ جَوْرا.
عَنْ یَحْیَی بْنِ الْعَلَاءِ الرَّازِیِّ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَقُولُ: یُنْتِجُ اللَّهُ تَعَالَی فِی هَذِهِ الْأُمَّةِ رَجُلًا مِنِّی وَ أَنَا مِنْهُ یَسُوقُ اللَّهُ تَعَالَی بِهِ بَرَکَاتِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ فَیُنْزِلُ السَّمَاءُ قَطْرَهَا وَ یُخْرِجُ
امام صادق علیه السلام فرمود: «و غیبتی کند که باطلجویان در آن شکّ کنند، سپس خدای تعالی او را آشکار کندو بر دست او شرق و غرب عالم را بگشاید و روح اللَّه عیسی بن مریم علیه السلام فرود آید و پشت سر او نماز گزارد و زمین به نور پروردگارش روشن گردد و در زمین بقعهای نباشد که غیر خدای تعالی در آن پرستش شود و همه دین از آن خدای تعالی گردد، گرچه مشرکان را ناخوش آید».(1)
امام موسی کاظم علیه السلام فرمود: «او دوازدهمین ما امامان است، خداوند برای او هر امر سختی را آسان و هر امر دشواری را هموار سازد و گنجهای زمین را برایش آشکار کند و هر بعیدی را برای وی قریب سازد و به توسّط وی تمامیجبّاران عنود را نابود کند و هر شیطان متمرّدی را به دست وی هلاک سازد، او فرزند سرور کنیزان است کسی که ولادتش بر مردمان پوشیده و ذکر نامش بر آنها روا نیست تا آنگاه که خدای تعالی او را ظاهر ساخته و زمین را پر از عدل و داد نماید همان گونه که پر از ظلم و جور شده باشد».(2)
امام رضا علیه السلام فرمود: «او کسی است که پیش از خروجش غیبت کند و آنگاه که خروج کند زمین به نورش روشن گردد و در میان مردم میزان عدالت وضع کند و هیچ کس به دیگری ستم نکند و او کسی است که زمین برای او در پیچیده شود و سایهای برای او نباشد». (3)
ابن ابی یعفور از امام باقر علیه السلام روایت کند که فرمود: «چون قائم ما قیام کند دستش را بر سر بندگان نهد و از برکت آن دست عقل و خرد آنها کمال یابد».(4)
ابو سعید خدری گفته است: «از رسول خدا(ص) شنیدم که بالای منبر میفرمودند: مهدی علیه السلام از اولاد و اهل بیت من است. در آخرالزمان قیام میکند، آسمان برای او باران میبارد و زمین به یمن او دانه های خود را میرویاند. پس زمین را پر از عدل و داد میکند همچنان که دیگران آن را پر از ظلم و جور کرده باشند».(5)
یحیی ابن علاء رازی گفته است: از امام صادق علیه السلام شنیدم که میفرمودند: «خداوند تبارک و تعالی در میان این امت مردی را که از من است و من هم از او هستم بیرون میآورد و به واسطه ی او برکات آسمان و زمین را متوجه خلایق
الْأَرْضُ بَذْرَهَا وَ تَأْمَنُ وُحُوشُهَا وَ سِبَاعُهَا وَ یَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْرا.
میفرماید؛ بنابراین آسمان باران خود را میفرستد و زمین دانه و بذرش را میرویاند و از حیوانات وحشی و درندگان در امنیت خواهند بود، زمین را همچنان که پر از ظلم و ستم شده است، مملو از عدل و داد میکند». (1)
عن کعب الاخبار اَنه قال: إِنَّ الْقَائِمَ مِنْ وُلْدِ عَلِیٍّ علیه السلام لَهُ غَیْبَةٌ کَغَیْبَةِ یُوسُفَ وَ رَجْعَةٌ کَرَجْعَةِ عِیسَی ابْنِ مَرْیَمَ.
عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ ذَکَرْنَا الْقَائِمَ علیه السلام وَ مَنْ مَاتَ مِنْ أَصْحَابِنَا یَنْتَظِرُهُ فَقَالَ لَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: إِذَا قَامَ أُتِیَ الْمُؤْمِنُ فِی قَبْرِهِ فَیُقَالُ لَهُ یَا هَذَا إِنَّهُ قَدْ ظَهَرَ صَاحِبُکَ فَإِنْ تَشَأْ أَنْ تَلْحَقَ بِهِ فَالْحَقْ وَ إِنْ تَشَأْ أَنْ تُقِیمَ فِی کَرَامَةِ رَبِّکَ فَأَقِم.
عَنْ جَابِرٍ الْجُعْفِیِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام: یَقُولُ: وَ اللَّهِ لَیَمْلِکَنَّ مِنَّا أَهْلَ الْبَیْتِ رَجُلٌ بَعْدَ مَوْتِهِ ثَلَاثَمِائَةِ سَنَةٍ یَزْدَادُ تِسْعاً قُلْتُ مَتَی یَکُونُ ذَلِکَ قَالَ بَعْدَ الْقَائِمِ علیه السلام.
کعب الاخبار گفت: «همانا قائم از فرزندان علیّ علیه السلام دارای غیبتی است همچون غیبت یوسف، و بازگشتی همانند بازگشت عیسی بن مریم».(1)
مفضل ابن عمر میگوید: در مورد قائم مشغول صحبت بودیم و اینکه چه کسانی از اصحاب ما در حالی که منتظر حضرت بوده اند از دنیا رفته اند، امام صادق علیه السلام به ما فرمودند: «زمانی که قائم قیام کند بر سر قبر مومن آمده و به او میفرماید: ای مومن! دوست و صاحب تو ظهور کرده، اگر میخواهی که در خدمت او باشی به او ملحق شو و اگر میخواهی که در نعمت پروردگارت بمانی بمان».(2)
جابر جعفی گفته است: از امام باقر علیه السلام شنیدم که میفرمودند: «به خدا قسم که مردی از ما اهل بیت بعد از مردنش زنده شده و 309سال حکومت خواهد کرد، به محضر مبارک حضرت عرض کردم: این واقعه کی اتفاق میافتد؟ حضرت فرمودند: بعد از قائم علیه السلام».(3)
عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِی مَعْنَی قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ (وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضی لَهُمْ وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنِی لا یُشْرِکُونَ بِی شَیْئاً) قَالَ: نَزَلَتْ فِی الْقَائِمِ وَ أَصْحَابِهِ.
عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَبْدِ الْعَزِیزِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِی قَوْلِهِ تَعَالَی(وَ لَئِنْ أَخَّرْنا عَنْهُمُ الْعَذابَ إِلی أُمَّةٍ مَعْدُودَةٍ) قَالَ: الْعَذَابُ خُرُوجُ الْقَائِمِ علیه السلام وَ الْأُمَّةُ الْمَعْدُودَةُ عِدَّةُ أَهْلِ بَدْرٍ وَ أَصْحَابُهُ.
عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِی قَوْلِهِ (فَاسْتَبِقُوا الْخَیْراتِ أَیْنَ ما تَکُونُوا یَأْتِ بِکُمُ اللَّهُ جَمِیعاً) قَالَ: نَزَلَتْ فِی الْقَائِمِ وَ أَصْحَابِهِ یَجْتَمِعُونَ عَلَی غَیْرِ مِیعَادٍ.
عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ:(أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللَّهَ عَلی نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ) قَالَ: هِیَ فِی الْقَائِمِ علیه السلام وَ أَصْحَابِهِ.
عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِی قَوْلِهِ تَعَالَی (یُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِیماهُمْ) قَالَ: اللَّهُ یَعْرِفُهُمْ وَ لَکِنْ نَزَلَتْ فِی الْقَائِمِ یَعْرِفُهُمْ بِسِیمَاهُمْ فَیَخْبِطُهُمْ بِالسَّیْفِ هُوَ وَ أَصْحَابُهُ خَبْطاً.
عَنْ أُمِّ هَانِئٍ قَالَتْ: قُلْتُ لِأَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ الْبَاقِرِ علیه السلام: مَا مَعْنَی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ (فَلا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ؟) فَقَالَ: یَا أُمَّ هَانِئٍ! إِمَامٌ یَخْنِسُ نَفْسَهُ حَتَّی یَنْقَطِعَ عَنِ النَّاسِ عِلْمُهُ سَنَةَ سِتِّینَ وَ مِائَتَیْنِ ثُمَّ یَبْدُو کَالشِّهَابِ الْوَاقِدِ فِی اللَّیْلَةِ الظَّلْمَاءِ فَإِنْ أَدْرَکْتِ ذَلِکِ الزَّمَانَ قَرَّتْ عَیْنُکِ.
ابو بصیر از امام صادق علیه السلام روایت کرده که در معنی فرمایش خدای تعالی که میفرماید: «خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده و کردار شایسته نمایند وعده فرموده است که آنان را حتما خلافت در روی زمین بخشد همان گونه که پیشینیان را خلافت بخشید و دین پسندیده آنان را که بر ایشان بدان راضی بود بر همه ادیان پیروز گرداند و آنان را پس از هراسشان از دشمنان ایمنی بخشد و تنها مرا پرستش کنند و چیزی را با من شریک قرار ندهند». آن حضرت فرمود: «این آیه در باره حضرت قائم و یاران او نازل شده است».(1)
اسحاق بن عبد العزیز از امام صادق علیه السلام روایت کرده است که در تأویل فرمایش خدای تعالی: «و اگر عذاب را از آنان به مدّتی اندک به عقب میاندازیم ...» آن حضرت فرمود: «عذاب همان خروج قائم علیه السلام است(2)و امّت معدوده (بر شمرده) یعنی شماره اهل بدر و یاران آن».(3)
ابو بصیر از امام صادق علیه السلام روایت کرده که در معنی این آیه «پس در کارهای نیکو و شایسته بر یک دیگر پیشی جوئید خداوند (در روز قیامت) شما را هر کجا که باشید گرد میآورد» آن حضرت فرمود: «این آیه در باره حضرت قائم علیه السلام و یاران او نازل شده، و آنان بدون قرار قبلی گرد هم میآیند».(4)
ابو بصیر از امام صادق علیه السلام روایت کرده که در تأویل فرمایش خدای تعالی که میفرماید: «به آنان که مورد خطر نبرد دشمنند، رخصت (در قتال) داده شده، چه آنان مورد ستم واقع شدهاند و همانا خداوند بر یاری آنان مسلّما توانا است» آن حضرت فرمود: «این آیه در باره قائم علیه السلام و یاران او نازل شده است». (5)
امام صادق علیه السلامدر بیان آیه شریفه «گناهکاران از قیافهشان شناخته میشوند»، (الرحمن/41)؛ فرمود: «آنان را خداوند میشناسد، ولی این آیه در باره قائم علیه السلام نازل شده است که او آنان را از قیافهشان میشناسد و او و یارانش آنان را از دم شمشیر میگذرانند».(6)
امّ هانی گوید: «به امام باقر علیه السلام عرض کردم: معنی این فرمایش خدای عزّ و جلّ چیست که میفرماید: «پس قسم میخورم به چیزهایی که پیدائی و ظهور خود را به تأخیر میاندازند». آن حضرت فرمود: «ای امّ هانی! مقصود امامی است که خود را از مردم کنار میکشد تا آگاهی مردم نسبت به او قطع گردد، در سال 260، سپس همچون ستاره فروزان در شب ظلمانی نمایان میشود؛ اگر آن زمان را دریابی چشمت روشن شود».(7)
عَنْ عَلِیِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِیهِ مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: قُلْتُ لَهُ مَا تَأْوِیلُ هَذِهِ الْآیَةِ(قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ ماؤُکُمْ غَوْراً فَمَنْ یَأْتِیکُمْ بِماءٍ مَعِینٍ)؟ قَالَ: إِذَا فَقَدْتُمْ إِمَامَکُمْ فَمَنْ یَأْتِیکُمْ بِإِمَامٍ جَدِیدٍ.
عَنْ أُمِّ هَانِئٍ قَالَتْ: لَقِیتُ أَبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام فَسَأَلْتُهُ عَنْ هَذِهِ الْآیَةِ: (فَلا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ الْجَوارِ الْکُنَّسِ) فَقَالَ: إِمَامٌ یَخْنِسُ فِی زَمَانِهِ عِنْدَ انْقِضَاءٍ مِنْ عِلْمِهِ سَنَةَ سِتِّینَ وَ مِائَتَیْنِ ثُمَّ یَبْدُو کَالشِّهَابِ الْوَقَّادِ فِی ظُلْمَةِ اللَّیْلِ فَإِنْ أَدْرَکْتَ ذَلِکَ قَرَّتْ عَیْنَاکَ.
عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ (قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ ماؤُکُمْ غَوْراً فَمَنْ یَأْتِیکُمْ بِماءٍ مَعِینٍ) فَقَالَ: هَذِهِ نَزَلَتْ فِی الْقَائِمِ. یَقُولُ: إِنْ أَصْبَحَ إِمَامُکُمْ غَائِباً عَنْکُمْ لَا تَدْرُونَ أَیْنَ هُوَ فَمَنْ یَأْتِیکُمْ بِإِمَامٍ ظَاهِرٍ یَأْتِیکُمْ بِأَخْبَارِ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ وَ حَلَالِ اللَّهِ جَلَّ وَ عَزَّ وَ حَرَامِهِ. ثُمَّ قَالَ علیه السلام: وَ اللَّهِ مَا جَاءَ تَأْوِیلُ هَذِهِ الْآیَةِ وَ لَا بُدَّ أَنْ یَجِیءَ تَأْوِیلُهَا.
عَنْ یَحْیَی بْنِ أَبِی الْقَاسِمِ قَالَ: سَأَلْتُ الصَّادِقَ علیه السلام عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ (الم ذلِکَ الْکِتابُ لا رَیْبَ فِیهِ هُدیً لِلْمُتَّقِینَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ) فَقَالَ: الْمُتَّقُونَ شِیعَةُ عَلِیٍّ علیه السلام وَ الْغَیْبُ فَهُوَ الْحُجَّةُ الْغَائِبُ.
عَنْ عَلِیِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِیهِ مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: قُلْتُ مَا تَأْوِیلُ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ: (قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ ماؤُکُمْ غَوْراً فَمَنْ یَأْتِیکُمْ بِماءٍ مَعِینٍ) فَقَالَ: إِذَا فَقَدْتُمْ إِمَامَکُمْ فَلَمْ تَرَوْهُ فَمَا ذَا تَصْنَعُونَ.
عَنْ سَمَاعَةَ وَ غَیْرِهِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: نَزَلَتْ هَذِهِ الْآیَةُ فِی الْقَائِمِ علیه السلام: (وَ لا یَکُونُوا کَالَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ مِنْ قَبْلُ فَطالَ عَلَیْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَ کَثِیرٌ مِنْهُمْ فاسِقُونَ).
علیّ بن جعفر از برادرش موسی بن جعفر علیه السلام روایت کرده گوید: به موسی ابن جعفر علیه السلام عرض کردم: تأویل این آیه چیست که میفرماید: «اگر دیدید که چشمه آبتان فرو خشکید چه کسی شما را آب گوارا خواهد رسانید؟» آن حضرت فرمود: «هنگامی که امام خود را از دست دادید چه کسی برای شما امامی تازه خواهد آورد؟».(1)
امّ هانی گوید: امام باقر علیه السلام را ملاقات کردم و از تأویل این آیه پرسش نمودم: (تکویر/ 15و16) فرمود: «امامی است که در زمان خود پس از منقضی شدن کسانی که او را میشناسند در سال دویست و شصت غایب میشود، سپس مانند شهاب نورانی در شبی ظلمانی پدیدار میگردد، و اگر او را دیدی چشمانت روشن باد!».(2)
ابو بصیر از امام باقر علیه السلام روایت کند که در تفسیر این کلام خدای تعالی فرمود: «این آیه در باره امام قائم علیه السلام نازل شده است». میفرماید: «اگر امامتان از شما غائب شود و ندانید که او کجاست، چه کسی امام ظاهری برای شما خواهد آورد؟ تا اخبار آسمان و زمین و حلال و حرام خدای تعالی را برای شما بیاورد». سپس فرمود: «به خدا سوگند تأویل این آیه هنوز نیامده است و ناگزیر باید بیاید».(3)
یحیی بن ابو القاسم گوید: از امام صادق علیه السلام از تفسیر این آیه پرسش کردم: «الم ذلِکَ الْکِتابُ لا رَیْبَ فِیهِ هُدیً لِلْمُتَّقِینَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ». فرمود: «متّقین شیعیان علیّ علیه السلام، و غیب همان حجّت غائب است».(4)
علیّ بن جعفر گوید: به برادرم امام کاظم علیه السلام گفتم: تأویل این کلام الهی چیست: «قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ ماؤُکُمْ غَوْراً فَمَنْ یَأْتِیکُمْ بِماءٍ مَعِینٍ». فرمود: «چون امامتان مفقود گردد و او را نبینید چه خواهید کرد؟».(5)
سماعه و دیگران از امام صادق علیه السلام روایت کنند که فرمود: این آیه در باره قائم علیه السلام است: «نباشید مانند کسانی که پیش از این به آنها کتاب آسمانی داده شد و روزگار به آنان دراز گردید و قلوبشان سخت شد و بسیاری از آنان فاسق شدند».(6)
عَنْ سَلَّامِ بْنِ الْمُسْتَنِیرِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ: (اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها) قَالَ: یُحْیِیهَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِالْقَائِمِ علیه السلام بَعْدَ مَوْتِهَا [یَعْنِی] بِمَوْتِهَا کُفْرَ أَهْلِهَا وَ الْکَافِرُ مَیِّتٌ.
عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ: (هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ) فَقَالَ: وَ اللَّهِ مَا نَزَلَ تَأْوِیلُهَا بَعْدُ وَ لَا یَنْزِلُ تَأْوِیلُهَا حَتَّی یَخْرُجَ الْقَائِمُ علیه السلام فَإِذَا خَرَجَ الْقَائِمُ علیه السلام لَمْ یَبْقَ کَافِرٌ بِاللَّهِ الْعَظِیمِ وَ لَا مُشْرِکٌ بِالْإِمَامِ إِلَّا کَرِهَ خُرُوجَهُ حَتَّی أَنْ لَوْ کَانَ کَافِراً أَوْ مُشْرِکاً فِی بَطْنِ صَخْرَةٍ لَقَالَتْ یَا مُؤْمِنُ فِی بَطْنِی کَافِرٌ فَاکْسِرْنِی وَ اقْتُلْهُ.
عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ علیه السلام فِی قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَی (قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ ماؤُکُمْ غَوْراً فَمَنْ یَأْتِیکُمْ بِماءٍ مَعِینٍ) قَالَ: نَزَلَتْ فِی الْإِمَامِ. فَقَالَ: إِنْ أَصْبَحَ إِمَامُکُمْ غَائِباً عَنْکُمْ فَمَنْ یَأْتِیکُمْ بِإِمَامٍ ظَاهِرٍ یَأْتِیکُمْ بِأَخْبَارِ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ وَ بِحَلَالِ اللَّهِ تَعَالَی وَ حَرَامِهِ؟ ثُمَّ قَالَ: أَمَا وَ اللَّهِ مَا جَاءَ تَأْوِیلُ هَذِهِ الْآیَةِ وَ لَا بُدَّ أَنْ یَجِیءَ تَأْوِیلُهَا.
عَنْ أُمِّ هَانِئٍ قَالَتْ: لَقِیتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام فَسَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَی:(فَلا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ الْجَوارِ الْکُنَّسِ) فَقَالَ: إِمَامٌ یَخْنِسُ فِی زَمَانِهِ عِنْدَ انْقِطَاعٍ مِنْ عِلْمِهِ عِنْدَ النَّاسِ سَنَةَ سِتِّینَ وَ مِائَتَیْنِ ثُمَّ یَبْدُو کَالشِّهَابِ الْوَقَّادِ فَإِنْ أَدْرَکْتَ ذَلِکَ قَرَّتْ عَیْنُک».
عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ فِی قَوْلِهِ تَعَالَی: (وَ فِی السَّماءِ رِزْقُکُمْ وَ ما تُوعَدُونَ) قَالَ: هُوَ خُرُوجُ الْمَهْدِیِّ علیه السلام.
عَنِ الْحَسَنِ بْنِ زِیَادٍ الصَّیْقَلِ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ علیه السلام یَقُولُ: إِنَّ الْقَائِمَ لَا یَقُومُ حَتَّی یُنَادِیَ مُنَادٍ مِنَ السَّمَاءِ تَسْمَعُ الْفَتَاةُ فِی خِدْرِهَا وَ یَسْمَعُ أَهْلُ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ فِیهِ نَزَلَتْ هَذِهِ الْآیَةُ (إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَیْهِمْ مِنَ السَّماءِ آیَةً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِینَ).
سلّام بن مستنیر از امام باقر علیه السلام روایت کند که در تفسیر این کلام خدای تعالی: «اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها»، فرمود: «خدای تعالی زمین را به واسطه قائم علیه السلام زنده میکند از آن پس که مرده باشد و مقصود از مردن آن، کفر اهل آن است و کافر همان مرده است».(1)
ابو بصیر گوید: امام صادق علیه السلام در تفسیر این قول خدای تعالی «هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ» فرمود: «به خدا سوگند تأویل این آیه هنوز نازل نشده است و نازل نخواهد شد تاآنکه قائم علیه السلام خروج کند و چون خروج کرد کافران به خدای عظیم و مشرکان به امام را ناخوش آید و اگر کافر یا مشرکی در دل صخرهای باشد آن صخره بگوید: ای مؤمن! در دل من کافری است آن را بشکن و او را بکش».(2)
ابو بصیر از امام باقر علیه السلام در مورد این آیه کریمه قرآن که میفرماید:«[به کافران] بگو اگر آب [که مایه حیات است] به زمین فرو رود کیست که باز آب گوارا برایتان پدید آورد». (ملک/30)؛ نقل میکند که حضرت فرمودند: «این آیه پیرامون امامت نازل شده است»، بعد فرمودند: «هروقت امام شما غایب شود و ندانید که در کجاست پس چه کسی برای شما امامی میآورد که ظاهر بوده و اخبار آسمان و زمین و همچنین حلال و حرام خداوند را برایتان بیان کند؟» سپس فرمودند: «بدان بخدا قسم هنوز تأویل این آیه نیامده و حتمأ تأویل آن [ که مصداق عینی آن غیبت امام زمان علیه السلام است] خواهد آمد». (3)
ام هانی گفته است: به محضر امام باقر علیه السلام رسیدم و از این آیه قرآن که میفرماید: «قسم به آن ستارگان که حرکت کرده و پنهان میشوند»؛(تکویر/15و16) پرسیدم، حضرت فرمودند: «آن امامی است که در زمان خودش و زمانی که علم و آگاهی مردم نسبت به ایشان قطع میشود، او در سال 260ه.ق غایب میشود و بعداً مانند شهاب درخشان در تاریکی شب ظاهر میگردد. پس اگر آن[ زمان ظهور] را درک کردی و دیدی، چشمت روشن!».(4)
ابن عباس در مورد این آیه قرآن که میفرماید: «و روزی شما با همه ی وعده ها که به شما دادند در آسمان است»، (ذاریات،22)؛ گفته است مقصود از وعده، خروج مهدی علیه السلام است.(5)
1) الغیبة (للطوسی)، فصل اول، ح134.
موسی ابن محمدابن جعفر گفته: حکیمه دختر امام جواد علیه السلام گفته که: ابو محمد علیه السلام به من فرمودند: ای عمه! وقتی روز هفتم شد، نزد ما بیا. پس وقتی صبح کردم آمدم که به ابو محمد علیه السلام سلام کنم. پرده را بالا زدم که سید و آقای خودم را ببینم؛ اما ایشان را ندیدم. به حضرت عرض کردم جانم به فدای شما! آقای من چه شده ؟ حضرت فرمودند: عمه جان! او را به کسی سپردم که مادر موسی سپرد. روز هفتم که شد، آمدم و به حضرت سلام کردم و نشستم. حضرت فرمودند پسرم را بیاورید. پس سید و آقایم را در حالی که در پارچه ی زردی پیچیده شده بود، آوردند. آنگاه حضرت زبانش را در دهان او قرار داد و گویا بچه را با شیر و عسل تغذیه میکند. بعد فرمودند: پسرم صحبت کن. و [حضرت صاحب علیه السلام] فرمود: شهادت میدهم که خدایی به جز الله نیست و با صلوات بر محمد(ص) و ائمه علیهم السلام آنان را ثنا گفت[ یک یک بر امامان سلام و صلوات فرستاد]. تا رسید به نام پدرش و بعد این آیه ی قرآن را قرائت کردند: به نام خداوند بخشنده مهربان «اراده ی ما بر این قرار گرفته است که بر مستضعفین منت بخشیده و آنها را پیشوایان و وارثان روی زمین قرار دهیم. حکومتشان را پا برجا سازیم و به فرعون و هامان و لشکریان آنها آنچه را که بیم داشتند از این گروه نشان دهیم».(1)
صالح ابن ابی الاسود حناط نقل میکند که در محضر امام صادق علیه السلام ذکر مسجد سهله به میان آمد که حضرت فرمودند: «بدانید که آنجا منزل صاحب ماست در زمانی که با اهل خود به آنجا میآیند».(2)
بشیر بن سلیمان میگوید: یک شب که در «سرّمنرای» در خانه خود بودم و پاسی از شب گذشته بود، کسی در خانه را کوفت، شتابان به پشت درآمدم دیدم کافور فرستاده امام هادی علیه السلام است که مرا به نزد او فرا میخواند، لباس پوشیدم و بر او وارد شدم دیدم با فرزندش ابو محمّد و خواهرش حکیمه خاتون از پس پرده گفتگو میکند، چون نشستم فرمود: «ای بشر! تو از فرزندان انصاری و ولایت ائمّه علیه السلام پشت در پشت، در میان شما بوده است و شما مورد اعتماد ما اهل البیت هستید و من میخواهم تو را مشرّف به فضیلتی سازم که بدان بر سایر شیعیان در موالات ما سبقت بجویی، تو را از سرّی مطّلع میکنم و برای خرید کنیزی گسیل میدارم،آنگاه نامهای به خط و زبان رومی نوشت و آن را در پیچید و به خاتم خود ممهور ساخت و دستمال زرد رنگی را که در
رُومِیٍّ وَ لُغَةٍ رُومِیَّةٍ وَ طَبَعَ عَلَیْهِ بِخَاتَمِهِ وَ أَخْرَجَ شستقة [شِقَّةً] صَفْرَاءَ فِیهَا مِائَتَانِ وَ عِشْرُونَ دِینَاراً فَقَالَ: خُذْهَا وَ تَوَجَّهْ بِهَا إِلَی بَغْدَادَ وَ احْضُرْ مَعْبَرَ الْفُرَاتِ ضَحْوَةَ کَذَا فَإِذَا وَصَلَتْ إِلَی جَانِبِکَ زَوَارِقُ السَّبَایَا وَ بَرْزَنُ الْجَوَارِی مِنْهَا فَسَتَحْدِقُ بِهِمْ طَوَائِفُ الْمُبْتَاعِینَ مِنْ وُکَلَاءِ قُوَّادِ بَنِی الْعَبَّاسِ وَ شَرَاذِمُ مِنْ فِتْیَانِ الْعِرَاقِ فَإِذَا رَأَیْتَ ذَلِکَ فَأَشْرِفْ مِنَ الْبُعْدِ عَلَی الْمُسَمَّی عُمَرَ بْنَ یَزِیدَ النَّخَّاسَ عَامَّةَ نَهَارِکَ إِلَی أَنْ یُبْرِزَ لِلْمُبْتَاعِینَ جَارِیَةً صِفَتُهَا کَذَا وَ کَذَا لَابِسَةً حَرِیرَتَیْنِ صَفِیقَتَیْنِ تَمْتَنِعُ مِنَ السُّفُورِ وَ لَمْسِ الْمُعْتَرِضِ وَ الِانْقِیَادِ لِمَنْ یُحَاوِلُ لَمْسَهَا وَ یَشْغَلُ نَظَرَهُ بِتَأَمُّلِ مَکَاشِفِهَا مِنْ وَرَاءِ السِّتْرِ الرَّقِیقِ فَیَضْرِبُهَا النَّخَّاسُ فَتَصْرَخُ صَرْخَةً رُومِیَّةً فَاعْلَمْ أَنَّهَا تَقُولُ وَا هَتْکَ سِتْرَاهْ فَیَقُولُ بَعْضُ الْمُبْتَاعِینَ: عَلَیَّ بِثَلَاثِمِائَةِ دِینَارٍ فَقَدْ زَادَنِی الْعَفَافُ فِیهَا رَغْبَةً فَتَقُولُ بِالْعَرَبِیَّةِ: لَوْ بَرَزْتَ فِی زِیِّ سُلَیْمَانَ وَ عَلَی مِثْلِ سَرِیرِ مُلْکِهِ مَا بَدَتْ لِی فِیکَ رَغْبَةٌ فَاشْفَقْ عَلَی مَالِکَ. فَیَقُولُ النَّخَّاسُ: فَمَا الْحِیلَةُ وَ لَا بُدَّ مِنْ بَیْعِکِ فَتَقُولُ الْجَارِیَةُ: وَ مَا الْعَجَلَةُ وَ لَا بُدَّ مِنِ اخْتِیَارِ مُبْتَاعٍ یَسْکُنُ قَلْبِی إِلَیْهِ وَ إِلَی أَمَانَتِهِ وَ دِیَانَتِهِ فَعِنْدَ ذَلِکَ قُمْ إِلَی عُمَرَ بْنِ یَزِیدَ النَّخَّاسِ وَ قُلْ لَهُ: إِنَّ مَعِی کِتَاباً مُلْصَقاً لِبَعْضِ الْأَشْرَافِ کَتَبَهُ بِلُغَةٍ رُومِیَّةٍ وَ خَطٍّ رُومِیٍّ وَ وَصَفَ فِیهِ کَرَمَهُ وَ وَفَاءَهُ وَ نُبْلَهُ وَ سَخَاءَهُ فَنَاوِلْهَا لِتَتَأَمَّلَ مِنْهُ أَخْلَاقَ صَاحِبِهِ فَإِنْ مَالَتْ إِلَیْهِ وَ رَضِیَتْهُ فَأَنَا وَکِیلُهُ فِی ابْتِیَاعِهَا مِنْکَ. قَالَ بِشْرُ بْنُ سُلَیْمَانَ النَّخَّاسُ: فَامْتَثَلْتُ جَمِیعَ مَا حَدَّهُ لِی مَوْلَایَ أَبُو الْحَسَنِ علیه السلام فِیأَمْرِ الْجَارِیَةِ فَلَمَّا نَظَرَتْ فِی الْکِتَابِ بَکَتْ بُکَاءً شَدِیداً وَ قَالَتْ لِعُمَرَ بْنِ یَزِیدَ النَّخَّاسِ: بِعْنِی مِنْ صَاحِبِ هَذَا الْکِتَابِ وَ حَلَفَتْ بِالْمُحَرِّجَةِ الْمُغَلَّظَةِ إِنَّهُ مَتَی امْتَنَعَ مِنْ بَیْعِهَا مِنْهُ قَتَلَتْ نَفْسَهَا فَمَا زِلْتُ أُشَاحُّهُ فِی ثَمَنِهَا حَتَّی اسْتَقَرَّ الْأَمْرُ فِیهِ عَلَی مِقْدَارِ مَا کَانَ أَصْحَبَنِیهِ مَوْلَایَ علیه السلام مِنَ الدَّنَانِیرِ فِی الشستقة [الشِّقَّةِ] الصَّفْرَاءِ فَاسْتَوْفَاهُ مِنِّی وَ تَسَلَّمْتُ مِنْهُ الْجَارِیَةَ ضَاحِکَةً مُسْتَبْشِرَةً وَ انْصَرَفْتُ بِهَا إِلَی حُجْرَتِیَ الَّتِی کُنْتُ آوِی إِلَیْهَا بِبَغْدَادَ فَمَا أَخَذَهَا الْقَرَارُ حَتَّی أَخْرَجَتْ کِتَابَ مَوْلَاهَا علیه السلام مِنْ جَیْبِهَا وَ هِیَ تَلْثِمُهُ وَ تَضَعُهُ عَلَی خَدِّهَا وَ تُطْبِقُهُ عَلَی جَفْنِهَا وَ تَمْسَحُهُ عَلَی بَدَنِهَا فَقُلْتُ تَعَجُّباً
آن دویست و بیست دینار بود بیرون آورد و فرمود: آن را بگیر و به بغداد برو و ظهر فلان روز در معبر نهر فرات حاضر شو و چون زورقهای اسیران آمدند، جمعی از وکیلان فرماندهان بنی عبّاس و خریداران و جوانان عراقی دور آنها را بگیرند و چون چنین دیدی سراسر روز شخصی به نام عمر بن یزید برده فروش را زیر نظر بگیر و چون کنیزی را که صفتش چنین و چنان است و دو تکه پارچه حریر در بردارد برای فروش عرضه بدارد و آن کنیز از گشودن رو و لمس کردن خریداران و اطاعت آنان سرباز زند، تو به آن مکاشف مهلت بده و تأملی کن، بنده فروش آن کنیز را بزند و او به زبان رومی ناله و زاری کند و بدان که گوید: وای از هتک ستر من! یکی از خریداران گوید من او را سیصد دینار خواهم خرید که عفاف او باعث مزید رغبت من شده است و او به زبان عربی گوید: اگر در لباس سلیمان و کرسی سلطنت او جلوه کنی در تو رغبتی ندارم، اموالت را بیهوده خرج مکن! برده فروش گوید: چارهچیست؟ گریزی از فروش تو نیست، آن کنیز گوید: چرا شتاب میکنی باید خریداری باشد که دلم به امانت و دیانت او اطمینان یابد، در این هنگام برخیز و به نزد عمر بن یزید برو و بگو: من نامهای سربسته از یکی از اشراف دارم که به زبان و خط رومی نوشته و کرامت و وفا و بزرگواری و سخاوت خود را در آن نوشته است، نامه را به آن کنیز بده تا در خلق و خوی صاحب خود تأمّل کند اگر بدو مایل شد و بدان رضا داد من وکیل آن شخص هستم تا این کنیز را برای وی خریداری کنم. بشر بن سلیمان گوید: همه دستورات مولای خود امام هادی علیه السلام را در باره خرید آن کنیز بجای آوردم و چون در نامه نگریست به سختی گریست و به عمر ابن یزید گفت: مرا به صاحب این نامه بفروش! و سوگند اکید بر زبان جاری کرد که اگر او را به صاحب نامه نفروشد خود را خواهد کشت، و در بهای آن گفتگو کردم تا آنکه بر همان مقداری که مولایم در دستمال زرد رنگ همراهم کرده بود توافق کردیم و دینارها را از من گرفت و من هم کنیز را خندان و شادان تحویل گرفتم و به حجرهای که در بغداد داشتم آمدیم و چون به حجره درآمد نامه مولایمرا از جیب خود درآورده و آن را میبوسید و به گونهها و چشمان و بدن خود مینهاد و من از روی تعجّب به او گفتم: آیا نامه کسی را میبوسی که او را نمیشناسی؟ گفت: ای درمانده و ای کسی که به مقام اولاد انبیاء معرفت کمی داری! به سخن من گوش فرادار و دل به من بسپار که من ملیکه دختر یشوعا فرزند قیصر روم هستم و مادرم از فرزندان حواریون یعنی شمعون وصیّ مسیح است و برای تو داستان شگفتی نقل میکنم،
مِنْهَا: أَ تَلْثِمِینَ کِتَاباً وَ لَا تَعْرِفِینَ صَاحِبَهُ؟! قَالَتْ: أَیُّهَا الْعَاجِزُ الضَّعِیفُ الْمَعْرِفَةِ بِمَحَلِّ أَوْلَادِ الْأَنْبِیَاءِ! أَعِرْنِی سَمْعَکَ وَ فَرِّغْ لِی قَلْبَکَ أَنَا مُلَیْکَةُ بِنْتُ یَشُوعَاز بْنِ قَیْصَرَ مَلِکِ الرُّومِ وَ أُمِّی مِنْ وُلْدِ الْحَوَارِیِّینَ تُنْسَبُ إِلَی وَصِیِّ الْمَسِیحِ شَمْعُونَ أُنَبِّئُکَ الْعَجَبَ الْعَجِیبَ إِنَّ جَدِّی قَیْصَرَ أَرَادَ أَنْ یُزَوِّجَنِی مِنِ ابْنِ أَخِیهِ وَ أَنَا مِنْ بَنَاتِ ثَلَاثَ عَشْرَةَ سَنَةً فَجَمَعَ فِی قَصْرِهِ مِنْ نَسْلِ الْحَوَارِیِّینَ وَ مِنَ الْقِسِّیسِینَ وَ الرُّهْبَانِ ثَلَاثَمِائَةِ رَجُلٍ وَ مِنْ ذَوِی الْأَخْطَارِ سَبْعَمِائَةِ رَجُلٍ وَ جَمَعَ مِنْ أُمَرَاءِ الْأَجْنَادِ وَ قُوَّادِ الْعَسَاکِرِ وَ نُقَبَاءِ الْجُیُوشِ وَ مُلُوکِ الْعَشَائِرِ أَرْبَعَةَ آلَافٍ وَ أَبْرَزَ مِنْ بَهْوِ مُلْکِهِ عَرْشاً مَسُوغاً مِنْ أَصْنَافِ الْجَوَاهِرِ إِلَی صَحْنِ الْقَصْرِ فَرَفَعَهُ فَوْقَ أَرْبَعِینَ مِرْقَاةً فَلَمَّا صَعِدَ ابْنُ أَخِیهِ وَ أَحْدَقَتْ بِهِ الصُّلْبَانُ وَ قَامَتِ الْأَسَاقِفَةُ عُکَّفاً وَ نُشِرَتْ أَسْفَارُ الْإِنْجِیلِ تَسَافَلَتِ الصُّلْبَانُ مِنَ الْأَعَالِی فَلَصِقَتْ بِالْأَرْضِ وَ تَقَوَّضَتِ الْأَعْمِدَةُ فَانْهَارَتْ إِلَی الْقَرَارِ وَ خَرَّ الصَّاعِدُ مِنَ الْعَرْشِ مَغْشِیّاً عَلَیْهِ فَتَغَیَّرَتْ أَلْوَانُ الْأَسَاقِفَةِ وَ ارْتَعَدَتْ فَرَائِصُهُمْ فَقَالَ کَبِیرُهُمْ لِجَدِّی: أَیُّهَا الْمَلِکُ! أَعْفِنَا مِنْ مُلَاقَاةِ هَذِهِ النُّحُوسِ الدَّالَّةِ عَلَی زَوَالِ هَذَا الدِّینِ الْمَسِیحِیِّ وَ الْمَذْهَبِ الْمَلِکَانِیِ فَتَطَیَّرَ جَدِّی مِنْ ذَلِکَ تَطَیُّراً شَدِیداً وَ قَالَ لِلْأَسَاقِفَةِ: أَقِیمُوا هَذِهِ الْأَعْمِدَةَ وَ ارْفَعُوا الصُّلْبَانَ وَ أَحْضِرُوا أَخَا هَذَا الْمُدْبَرِ الْعَاثِرِ الْمَنْکُوسِ جَدُّهُ لِأُزَوِّجَ مِنْهُ هَذِهِ الصَّبِیَّةَ فَیُدْفَعَ نُحُوسُهُ عَنْکُمْ بِسُعُودِهِ فَلَمَّا فَعَلُوا ذَلِکَ حَدَثَ عَلَی الثَّانِی مَا حَدَثَ عَلَی الْأَوَّلِ وَ تَفَرَّقَ النَّاسُ وَ قَامَ جَدِّی قَیْصَرُ مُغْتَمّاً وَ دَخَلَ قَصْرَهُ وَ أُرْخِیَتِ السُّتُورُ فَأُرِیتُ فِی تِلْکَ اللَّیْلَةِ کَأَنَّ الْمَسِیحَ وَ الشَّمْعُونَ وَ عِدَّةً مِنَ الْحَوَارِیِّینَ قَدِ اجْتَمَعُوا فِی قَصْرِ جَدِّی وَ نَصَبُوا فِیهِ مِنْبَراً یُبَارِی السَّمَاءَ عُلُوّاًوَ ارْتِفَاعاً فِی الْمَوْضِعِ الَّذِی کَانَ جَدِّی نَصَبَ فِیهِ عَرْشَهُ فَدَخَلَ عَلَیْهِمْ مُحَمَّدٌ(ص) مَعَ فِتْیَةٍ وَ عِدَّةٍ مِنْ بَنِیهِ فَیَقُومُ إِلَیْهِ الْمَسِیحُ فَیَعْتَنِقُهُ فَیَقُولُ: یَا رُوحَ اللَّهِ! إِنِّی جِئْتُکَ خَاطِباً مِنْ وَصِیِّکَ شَمْعُونَ فَتَاتَهُ مُلَیْکَةَ لِابْنِی هَذَا وَ أَوْمَأَ بِیَدِهِ إِلَی أَبِی مُحَمَّدٍ صَاحِبِ هَذَا الْکِتَابِ فَنَظَرَ الْمَسِیحُ إِلَی شَمْعُونَ فَقَالَ لَهُ: قَدْ أَتَاکَ الشَّرَفُ فَصِلْ رَحِمَکَ بِرَحِمِ رَسُولِ اللَّهِ(ص). قَالَ: قَدْ فَعَلْتُ؛ فَصَعِدَ ذَلِکَ الْمِنْبَرَ وَ خَطَبَ مُحَمَّدٌ(ص) وَ زَوَّجَنِی وَ شَهِدَ الْمَسِیحُ علیه السلام
جدّم قیصر روم میخواست مرا در سنّ سیزده سالگی به عقد برادرزادهاش در آورد و در کاخش محفلی از افراد زیر تشکیل داد: از اولاد حواریون و کشیشان و رهبانان سیصد تن، از رجال و بزرگان هفتصد تن، از امیران لشکری و کشوری و امیران عشائر چهار هزار تن و تخت زیبایی که با انواع جواهر آراسته شده بود در پیشاپیش صحن کاخش و بر بالای چهل سکّو قرار داد و چون برادرزادهاش بر بالای آن رفت و صلیبها افراشته شد و کشیشها به دعا ایستادند و انجیلها را گشودند، ناگهان صلیبها به زمین سرنگون شد و ستونها فرو ریخت و به سمت میهمانان جاری گردید و آنکه بر بالای تخت رفته بود بیهوش بر زمین افتاد و رنگ از روی کشیشان پرید و پشتشان لرزید و بزرگ آنها به جدّم گفت: ما را از ملاقات این نحسها که دلالت بر زوال دین مسیحی و مذهب ملکانی دارد معاف کن! و جدّم از این حادثه فال بد زد و به کشیشها گفت: این ستونها را برپا سازید و صلیبها را برافرازید و برادر این بخت برگشته بدبخت را بیاورید تا این دختر را به ازدواج او درآورم و نحوست او را به سعادت آن دیگری دفع سازم و چون دوباره مجلس جشن برپا کردند همان پیشامد اوّل برای دومی نیز تکرار شد و مردم پراکنده شدند و جدّم قیصر اندوهناک گردید و به داخل کاخ خود درآمد و پردهها افکنده شد. من در آن شب در خواب دیدم که مسیح و شمعون و جمعی از حواریون در کاخ جدّم گرد آمدند و در همان موضعی که جدّم تخت را قرار داده بود منبری نصب کردند که از بلندی سر به آسمان میکشید و محمّد(ص) به همراه جوانان وشماری از فرزندانش وارد شدند مسیح به استقبال او آمد و با او معانقه کرد، آنگاه محمّد(ص) به او گفت: ای روح اللَّه! من آمدهام تا از وصیّ تو شمعون دخترش ملیکا را برای این پسرم خواستگاری کنم و با دست خود اشاره به ابو محمّد صاحب این نامه کرد. مسیح به شمعون نگریست و گفت: شرافت نزد تو آمده است؛ با رسول خدا(ص) خویشاوندی کن. گفت: چنین کردم، آنگاه محمّد بر فراز منبر رفت و خطبه خواند و مرا به پسرش تزویج کرد و مسیح علیه السلام و فرزندان محمّد(ص) و حواریون همه گواه بودند و چون از خواب بیدار شدم ترسیدم اگر این رؤیا را برای پدر و جدّم بازگو کنم مرا بکشند، و آن را در دلم نهان ساخته و برای آنها بازگو نکردم و سینهام از عشق ابو محمّد لبریز شد تا به غایتی که دست از خوردن و نوشیدن کشیدم و ضعیف و لاغر شدم و سخت بیمار گردیدم و در شهرهای روم طبیبی نماند که جدّم او را بر بالین من نیاورد و درمان مرا از وی نخواهد و چون ناامید شد به من گفت: ای نور چشم! آیا آرزویی در این دنیا داری تا آن را برآورده کنم؟
وَ شَهِدَ بَنُو مُحَمَّدٍ(ص) وَ الْحَوَارِیُّونَ فَلَمَّا اسْتَیْقَظْتُ مِنْ نَوْمِی أَشْفَقْتُ أَنْ أَقُصَّ هَذِهِ الرُّؤْیَا عَلَی أَبِی وَ جَدِّی مَخَافَةَ الْقَتْلِ فَکُنْتُ أُسِرُّهَا فِی نَفْسِی وَ لَا أُبْدِیهَا لَهُمْ وَ ضَرَبَ صَدْرِی بِمَحَبَّةِ أَبِی مُحَمَّدٍ حَتَّی امْتَنَعْتُ مِنَ الطَّعَامِ وَ الشَّرَابِ وَ ضَعُفَتْ شَدِیداً فَمَا بَقِیَ مِنْ مَدَائِنِ الرُّومِ طَبِیبٌ إِلَّا أَحْضَرَهُ جَدِّی وَ سَأَلَهُ عَنْ دَوَائِی فَلَمَّا بَرَّحَ بِهِ الْیَأْسُ قَالَ: یَا قُرَّةَ عَیْنِی! فَهَلْ تَخْطُرُ نَفْسِی وَ دَقَّ شَخْصِی وَ مَرِضْتُ مَرَضاً بِبَالِکَ شَهْوَةٌ فَأُزَوِّدَکِهَا فِی هَذِهِ الدُّنْیَا؟ فَقُلْتُ: یَا جَدِّی! أَرَی أَبْوَابَ الْفَرَجِ عَلَیَّ مُغْلَقَةً فَلَوْ کَشَفْتَ الْعَذَابَعَمَّنْ فِی سِجْنِکَ مِنْ أُسَارَی الْمُسْلِمِینَ وَ فَکَکْتَ عَنْهُمُ الْأَغْلَالَ وَ تَصَدَّقْتَ عَلَیْهِمْ وَ مَنَنْتَهُمْ بِالْخَلَاصِ لَرَجَوْتُ أَنْ یَهَبَ الْمَسِیحُ وَ أُمُّهُ لِی عَافِیَةً وَ شِفَاءً فَلَمَّا فَعَلَ ذَلِکَ جَدِّی تَجَلَّدْتُ فِی إِظْهَارِ الصِّحَّةِ فِی بَدَنِی وَ تَنَاوَلْتُ یَسِیراً مِنَ الطَّعَامِ فَسَرَّ بِذَلِکَ جَدِّی وَ أَقْبَلَ عَلَی إِکْرَامِ الْأُسَارَی [وَ] إِعْزَازِهِمْ فَرَأَیْتُ أَیْضاً بَعْدَ أَرْبَعِ لَیَالٍ کَأَنَّ سَیِّدَةَ النِّسَاءِ قَدْ زَارَتْنِی وَ مَعَهَا مَرْیَمُ بِنْتُ عِمْرَانَ وَ أَلْفُ وَصِیفَةٍ مِنْ وَصَائِفِ الْجِنَانِ فَتَقُولُ لِی مَرْیَمُ: هَذِهِ سَیِّدَةُ النِّسَاءِ أُمُّ زَوْجِکِ أَبِی مُحَمَّدٍ علیه السلام فَأَتَعَلَّقُ بِهَا وَ أَبْکِی وَ أَشْکُو إِلَیْهَا امْتِنَاعَ أَبِی مُحَمَّدٍ مِنْ زِیَارَتِی فَقَالَتْ لِی سَیِّدَةُ النِّسَاءِ علیه السلام إِنَّ ابْنِی أَبَا مُحَمَّدٍ لَا یَزُورُکِ وَ أَنْتِ مُشْرِکَةٌ بِاللَّهِ وَ عَلَی مَذْهَبِ النَّصَارَی وَ هَذِهِ أُخْتِی مَرْیَمُ تَبَرَّأَ إِلَی اللَّهِ تَعَالَی مِنْ دِینِکِ فَإِنْ مِلْتِ إِلَی رِضَا اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ رِضَا الْمَسِیحِ وَ مَرْیَمَ عَنْکِ وَ زِیَارَةِ أَبِی مُحَمَّدٍ إِیَّاکِ فَتَقُولِی: أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ. وَ أَشْهَدُ أَنَّ أَبِی مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ فَلَمَّا تَکَلَّمْتُ بِهَذِهِ الْکَلِمَةِ ضَمَّتْنِی سَیِّدَةُ النِّسَاءِ إِلَی صَدْرِهَا فَطَیَّبَتْ لِی نَفْسِی وَ قَالَتِ: الْآنَ تَوَقَّعِی زِیَارَةَ أَبِی مُحَمَّدٍ إِیَّاکِ فَإِنِّی مُنْفِذُهُ إِلَیْکِ فَانْتَبَهْتُ وَ أَنَا أَقُولُ: وَا شَوْقَاهْ إِلَی لِقَاءِ أَبِی مُحَمَّدٍ فَلَمَّا کَانَتِ اللَّیْلَةُ الْقَابِلَةُ جَاءَنِی أَبُو مُحَمَّدٍ علیه السلام فِی مَنَامِی فَرَأَیْتُهُ کَأَنِّی أَقُولُ لَهُ: جَفَوْتَنِی یَا حَبِیبِی بَعْدَ أَنْ شَغَلْتَ قَلْبِی بِجَوَامِعِ حُبِّکَ. قَالَ: مَا کَانَ تَأْخِیرِی عَنْکِ إِلَّا لِشِرْکِکِ وَ إِذْ قَدْ أَسْلَمْتِ فَإِنِّی زَائِرُکِ فِی کُلِّ لَیْلَةٍ إِلَی أَنْ یَجْمَعَ اللَّهُ شَمْلَنَا فِی الْعَیَانِ فَمَا قَطَعَ عَنِّی زِیَارَتَهُ بَعْدَ ذَلِکَ إِلَی هَذِهِ الْغَایَةِ. قَالَ بِشْرٌ: فَقُلْتُ لَهَا: وَ کَیْفَ وَقَعْتِ فِی الْأَسْر؟ فَقَالَتْ:
گفتم: ای پدربزرگ! همه درها به رویم بسته شده است، اگر شکنجه و زنجیر را از اسیران مسلمانی که در زندان هستند بر میداشتی و آنها را آزاد میکردی امیدوار بودم که مسیح و مادرش شفا و عافیتبه من ارزانی کنند، و چون پدربزرگم چنین کرد اظهار صحّت و عافیت نمودم و اندکی غذا خوردم پدر بزرگم بسیار خرسند شد و به عزّت و احترام اسیران پرداخت و نیز پس از چهار شب دیگر سیّدة النّساء را در خواب دیدم که به همراهی مریم و هزار خدمتکار بهشتی از من دیدار کردند و مریم به من گفت: این سیّدة النّساء مادر شوهرت ابو محمّد است، من به او در آویختم و گریستم و گلایه کردم که ابو محمّد به دیدارم نمیآید. سیّدة النّساء فرمود: تا تو مشرک و به دین نصاری باشی فرزندم ابو محمّد به دیدار تو نمیآید و این خواهرم مریم است که از دین تو به خداوند تبرّی میجوید و اگر تمایل به رضای خدای تعالی و رضای مسیح و مریم داری و دوست داری که ابو محمّد تو را دیدار کند پس بگو: أشهد أن لا إله إلّا اللَّه و أشهد أنّ محمّدا رسول اللَّه و چون این کلمات را گفتم: سیّدة النّساء مرا در آغوش گرفت و مرا خوشحال نمود و فرمود: اکنون در انتظار دیدار ابو محمّد باش که او را نزد تو روانه میسازم. سپس از خواب بیدار شدم و میگفتم: وا شوقاه به دیدار ابو محمّد! و چون فردا شب فرا رسید، ابو محمّددر خواب به دیدارم آمد و گویا به او گفتم: ای حبیب من! بعد از آنکه همه دل مرا به عشق خود مبتلا کردی، در حقّ من جفا نمودی! و او فرمود: تأخیر من برای شرک تو بود حال که اسلام آوردی هر شب به دیدار تو میآیم تا آنکه خداوند وصال عیانی را میسر گرداند و از آن زمان تاکنون هرگز دیدار او از من قطع نشده است. بشر گوید: بدو گفتم: چگونه در میان اسیران درآمدی و او گفت: یک شب ابو محمّد به من گفت: پدربزرگت در فلان روز لشکری به جنگ مسلمانان میفرستد و خود هم به دنبال آنها میرود و بر توست که در لباس خدمتگزاران درآیی و بطور ناشناس از فلان راه بروی و من نیز چنان کردم و طلایهداران سپاه اسلام بر سر ما آمدند و کارم بدان جا رسید که مشاهده کردی و هیچ کس جز تو نمیداند که من دختر پادشاه رومم که خود به اطّلاع تو رسانیدم و آن مردی که من در سهم غنیمت او افتادم نامم را پرسید و من آن را پنهان داشتم و گفتم: نامم نرجس است و او گفت: این نام کنیزان است.گفتم: شگفتا تو رومی هستی امّا به زبان عربی سخن
أَخْبَرَنِی أَبُو مُحَمَّدٍ لَیْلَةً مِنَ اللَّیَالِی أَنَّ جَدَّکِ سَیُسَرِّبُجُیُوشاً إِلَی قِتَالِ الْمُسْلِمِینَ یَوْمَ کَذَا ثُمَّ یَتْبَعُهُمْ فَعَلَیْکِ بِاللَّحَاقِ بِهِمْ مُتَنَکِّرَةً فِی زِیِّ الْخَدَمِ مَعَ عِدَّةٍ مِنَ الْوَصَائِفِ مِنْ طَرِیقِ کَذَا فَفَعَلْتُ فَوَقَعَتْ عَلَیْنَا طَلَائِعُ الْمُسْلِمِینَ حَتَّی کَانَ مِنْ أَمْرِی مَا رَأَیْتَ وَ مَا شَاهَدْتَ وَ مَا شَعَرَ أَحَدٌ بِی بِأَنِّی ابْنَةُ مَلِکِ الرُّومِ إِلَی هَذِهِ الْغَایَةِ سِوَاکَ وَ ذَلِکَ بِاطِّلَاعِی إِیَّاکَ عَلَیْهِ وَ قَدْ سَأَلَنِی الشَّیْخُ الَّذِی وَقَعْتُ إِلَیْهِ فِی سَهْمِ الْغَنِیمَةِ عَنِ اسْمِی فَأَنْکَرْتُهُ وَ قُلْتُ: نَرْجِسُ. فَقَالَ:اسْمُ الْجَوَارِی. فَقُلْتُ: الْعَجَبُ أَنَّکِ رُومِیَّةٌ وَ لِسَانُکِ عَرَبِیٌّ. قَالَتْ: بَلَغَ مِنْ وُلُوعِ جَدِّی وَ حَمْلِهِ إِیَّایَ عَلَی تَعَلُّمِ الْآدَابِ أَنْ أَوْعَزَ إِلَیَّ امْرَأَةَ تَرْجُمَانٍ لَهُ فِی الِاخْتِلَافِ إِلَیَّ فَکَانَتْ تَقْصِدُنِی صَبَاحاً وَ مَسَاءً وَ تُفِیدُنِی الْعَرَبِیَّةَ حَتَّی اسْتَمَرَّ عَلَیْهَا لِسَانِی وَ اسْتَقَامَ. قَالَ بِشْرٌ: فَلَمَّا انْکَفَأْتُ بِهَا إِلَی سُرَّ مَنْ رَأَی دَخَلْتُ عَلَی مَوْلَانَا أَبِی الْحَسَنِ الْعَسْکَرِیِّ علیه السلام فَقَالَ لَهَا: کَیْفَ أَرَاکِ اللَّهُ عِزَّ الْإِسْلَامِ وَ ذُلَّ النَّصْرَانِیَّةِ وَ شَرَفَ أَهْلِ بَیْتِ مُحَمَّدٍ(ص)؟! قَالَتْ: کَیْفَ أَصِفُ لَکَ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ مَا أَنْتَ أَعْلَمُ بِهِ مِنِّی؟ قَالَ: فَإِنِّی أُرِیدُأَنْ أُکْرِمَکِ فَأَیُّمَا أَحَبُّ إِلَیْکِ عَشَرَةُ آلَافِ دِرْهَمٍ أَمْ بُشْرَی لَکِ فِیهَا شَرَفُ الْأَبَدِ؟ قَالَتْ: بَلِ الْبُشْرَی. قَالَ علیه السلام: فَأَبْشِرِی بِوَلَدٍ یَمْلِکُ الدُّنْیَا شَرْقاً وَ غَرْباً وَ یَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً. قَالَتْ: مِمَّنْ؟ قَالَ علیه السلام: مِمَّنْ خَطَبَکِ رَسُولُ اللَّهِ(ص) لَهُ مِنْ لَیْلَةِ کَذَا مِنْ شَهْرِ کَذَا مِنْ سَنَةِ کَذَا بِالرُّومِیَّةِ. قَالَتْ: مِنَ الْمَسِیحِ وَ وَصِیِّهِ؟ قَالَ: فَمِمَّنْ زَوَّجَکِ الْمَسِیحُ وَ وَصِیُّهُ؟ قَالَتْ: مِنِ ابْنِکَ أَبِی مُحَمَّدٍ. قَالَ: فَهَلْ تَعْرِفِینَهُ؟ قَالَتْ: وَ هَلْ خَلَوْتُ لَیْلَةً مِنْ زِیَارَتِهِ إِیَّایَ مُنْذُ اللَّیْلَةِ الَّتِی أَسْلَمْتُ فِیهَا عَلَی یَدِ سَیِّدَةِ النِّسَاءِ أُمِّهِ. فَقَالَ أَبُو الْحَسَنِ علیه السلام: یَا کَافُورُ! ادْعُ لِی أُخْتِی حَکِیمَةَ فَلَمَّا دَخَلَتْ عَلَیْهِ قَالَ علیه السلام: لَهَا هَا هِیَهْ؛ فَاعْتَنَقَتْهَا طَوِیلًا وَ سُرَّتْ بِهَا کَثِیراً فَقَالَ لَهَا مَوْلَانَا: یَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ أَخْرِجِیهَا إِلَی مَنْزِلِکِ وَ عَلِّمِیهَا الْفَرَائِضَ وَ السُّنَنَ فَإِنَّهَا زَوْجَةُ أَبِی مُحَمَّدٍ وَ أُمُّ الْقَائِمِ علیه السلام.
میگویی! گفت: پدربزرگم در آموختن ادبیات به من حریص بود و زن مترجمی را بر من گماشت و هر صبح و شامی به نزد من میآمد و به من عربی آموخت تا آنکه زبانم بر آن عادت کرد. بشر گوید: چون او را به «سرّمنرای» رسانیدم و بر مولایمان امام هادی علیه السلام وارد شدم، بدو فرمود: چگونه خداوند عزّت اسلام و ذلّت نصرانیّت و شرافت اهل بیت محمّد(ص) را به تو نمایاند؟ گفت: ای فرزند رسول خدا! چیزی را که شما بهتر میدانید چگونه بیان کنم؟ فرمود: من میخواهم تو را اکرام کنم، کدام را بیشتر دوست میداری، ده هزار درهم؟ یا بشارتی که در آن شرافت ابدی است؟ گفت: بشارت را، فرمود: بشارت باد تو را به فرزندی که شرق و غرب عالم را مالک شود و زمین را پر از عدل و داد نماید همچنان که پر از ظلم و جور شده باشد! گفت: از چه کسی؟ فرمود: از کسی که رسول خدا(ص) در فلان شب از فلان ماه از فلان سال رومی تو را برای او خواستگاری کرد، گفت: از مسیح و جانشین او؟ فرمود: پس مسیح و وصیّ او تو را به چه کسی تزویج کردند؟ گفت: به پسر شما ابو محمّد! فرمود: آیا او را میشناسی؟ گفت: از آن شبکه به دست مادرش سیّدة النّساء اسلام آوردهام شبی نیست که او را نبینم. امام هادی علیه السلام فرمود: ای کافور! خواهرم حکیمه را فراخوان، و چون حکیمه آمد، فرمود: هشدار که اوست، حکیمه او را زمانی طولانی در آغوش کشید و به دیدار او مسرور شد، بعد از آن مولای ما فرمود: ای دختر رسول خدا او را به منزل خود ببر و فرائض و سنن را به وی بیاموز که او زوجه ابو محمّد و مادر قائم علیه السلام است».(1)
1) کمال الدین و تمام النعمه، باب4، حدیث1.
الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام قَالَتْ: بَعَثَ إِلَیَّ أَبُو مُحَمَّدٍ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ علیه السلام فَقَالَ: یَا عَمَّةِ! اجْعَلِی إِفْطَارَکِ هَذِهِ اللَّیْلَةَ عِنْدَنَا فَإِنَّهَا لَیْلَةُ النِّصْفِ مِنْ شَعْبَانَ فَإِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی سَیُظْهِرُ فِی هَذِهِ اللَّیْلَةِ الْحُجَّةَ وَ هُوَ حُجَّتُهُ فِی أَرْضِهِ. قَالَتْ: فَقُلْتُ لَهُ: وَ مَنْ أُمُّهُ؟ قَالَ لِی: نَرْجِسُ. قُلْتُ لَهُ: جَعَلَنِی اللَّهُ فِدَاکَ مَا بِهَا أَثَرٌ؟ فَقَالَ: هُوَ مَا أَقُولُ لَکِ. قَالَتْ فَجِئْتُ فَلَمَّا سَلَّمْتُ وَ جَلَسْتُ جَاءَتْ تَنْزِعُ خُفِّی وَ قَالَتْ لِی: یَا سَیِّدَتِی وَ سَیِّدَةَ أَهْلِی کَیْفَ أَمْسَیْتِ؟ فَقُلْتُ، بَلْ أَنْتِ سَیِّدَتِی وَ سَیِّدَةُ أَهْلِی. قَالَتْ: فَأَنْکَرَتْ قَوْلِی وَ قَالَتْ: مَا هَذَا؟ یَا عَمَّةِ. قَالَتْ: فَقُلْتُ لَهَا. یَا بُنَیَّةُ! إِنَّ اللَّهَ تَعَالَی سَیَهَبُ لَکِ فِی لَیْلَتِکِ هَذِهِ غُلَاماً سَیِّداً فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ. قَالَتْ: فَخَجِلَتْ وَ اسْتَحْیَتْ فَلَمَّا أَنْ فَرَغْتُ مِنْ صَلَاةِ الْعِشَاءِ الْآخِرَةِ أَفْطَرْتُ وَ أَخَذْتُ مَضْجَعِی فَرَقَدْتُ فَلَمَّا أَنْ کَانَ فِی جَوْفِ اللَّیْلِ قُمْتُ إِلَی الصَّلَاةِ فَفَرَغْتُ مِنْ صَلَاتِی وَ هِیَ نَائِمَةٌ لَیْسَ بِهَا حَادِثٌ ثُمَّ جَلَسْتُ مُعَقِّبَةً ثُمَّ اضْطَجَعْتُ ثُمَّ انْتَبَهْتُ فَزِعَةً وَ هِیَ رَاقِدَةٌ ثُمَّ قَامَتْ فَصَلَّتْ وَ نَامَتْ قَالَتْ حَکِیمَةُ: وَ خَرَجْتُ أَتَفَقَّدُ الْفَجْرَ فَإِذَا أَنَا بِالْفَجْرِ الْأَوَّلِ کَذَنَبِ السِّرْحَانِ وَ هِیَ نَائِمَةٌ فَدَخَلَنِی الشُّکُوکُ فَصَاحَ بِی أَبُو مُحَمَّدٍ علیه السلام مِنَ الْمَجْلِسِ فَقَالَ: لَا تَعْجَلِی یَا عَمَّةِ، فَهَاکِ الْأَمْرُ قَدْ قَرُبَ. قَالَتْ: فَجَلَسْتُ وَ قَرَأْتُ الم السَّجْدَةَ وَ یس فَبَیْنَمَا أَنَا کَذَلِکَ إِذِ انْتَبَهَتْ فَزِعَةً فَوَثَبْتُ إِلَیْهَا فَقُلْتُ: اسْمُ اللَّهِ عَلَیْکِ ثُمَّ قُلْتُ لَهَا: أَ تُحِسِّینَ شَیْئاً؟ قَالَتْ: نَعَمْ یَا عَمَّةِ. فَقُلْتُ لَهَا: اجْمَعِی نَفْسَکِ وَ اجْمَعِی قَلْبَکِ فَهُوَ مَا قُلْتُ لَکِ. قَالَتْ: فَأَخَذَتْنِی فَتْرَةٌ وَ أَخَذَتْهَا فَتْرَةٌ فَانْتَبَهْتُ بِحِسِّ سَیِّدِی فَکَشَفْتُ الثَّوْبَ عَنْهُ فَإِذَا أَنَا بِهِ علیه السلام سَاجِداً یَتَلَقَّی الْأَرْضَ بِمَسَاجِدِهِ فَضَمَمْتُهُ إِلَیَّ فَإِذَا أَنَا بِهِ نَظِیفٌ مُتَنَظِّفٌ فَصَاحَ بِی أَبُو مُحَمَّدٍ علیه السلام: هَلُمِّی إِلَیَّ ابْنِی یَا عَمَّةِ فَجِئْتُ بِهِ إِلَیْهِ فَوَضَعَ یَدَیْهِ تَحْتَ أَلْیَتَیْهِ وَ ظَهْرِهِ وَ وَضَعَ قَدَمَیْهِ عَلَی صَدْرِهِ ثُمَّ أَدْلَی لِسَانَهُ فِی فِیهِ وَ أَمَرَّ یَدَهُ عَلَی عَیْنَیْهِ وَ سَمْعِهِ وَ مَفَاصِلِهِ ثُمَّ قَالَ: تَکَلَّمْ یَا بُنَیَّ: فَقَالَ: أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِیکَ لَهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ(ص) ثُمَّ صَلَّی عَلَی أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ عَلَی الْأَئِمَّةِ علیه السلام إِلَی أَنْ وَقَفَ عَلَی أَبِیهِ ثُمَّ أَحْجَمَ ثُمَّ قَالَ أَبُو مُحَمَّدٍ علیه السلام: یَا عَمَّةِ! اذْهَبِی بِهِ إِلَی أُمِّهِ لِیُسَلِّمَ عَلَیْهَا وَ
چطور است؟ گفتم: تو بانوی من و بانوی خاندان من هستی، گوید: از کلام من ناخرسند شد و گفت: ای عمّه جان! این چه فرمایشی است؟ گوید: بدو گفتم: ای دختر جان! خدای تعالی امشب به تو فرزندی عطا فرماید که در دنیا و آخرت آقاست، گوید: نرجس خجالت کشید و استحیا نمود.و چون از نماز عشا فارغ شدم افطار کردم و در بستر خود قرار گرفته و خوابیدم و در دل شب برای ادای نماز برخاستم و آن را به جای آوردم در حالی که نرجس خوابیده بود و رخدادی برای وی نبود، سپس برای تعقیبات نشستم و پس از آن نیز دراز کشیدم و هراسان بیدار شدم و او همچنان خواب بود؛ سپس برخاست و نماز گزارد و خوابید.حکیمه گوید: بیرون آمدم و در جستجوی فجر به آسمان نگریستم و دیدم فجر اوّل دمیده است و او در خواب است و شک بر دلم عارض گردید؛ ناگاهابو محمّد علیه السلام از محلّ خود فریاد زد ای عمّه! شتاب مکن! که اینجا کار نزدیک شده است. گوید: نشستم و به قرائت سوره الم سجده و سوره یس پرداختم و در این اثنا او هراسان بیدار شد و من به نزد او پریدم و بدو گفتم: اسم اللَّه بر تو باد آیا چیزی را احساس میکنی؟ گفت: ای عمّه! آری، گفتم: خودت را جمع کن و دلت را استوار دار که همان است که با تو گفتم. حکیمه گوید: مرا و نرجس را ضعفی فرا گرفت و به آواز سرورم به خود آمدم و جامه را از روی او برداشتم و ناگهان سرور خود را دیدم که در حال سجده است و مواضع سجودش بر زمین است او را در آغوش گرفتم دیدم پاک و نظیف است. ابو محمّد علیه السلام فریاد برآورد که ای عمّه! فرزندم را به نزد من آور! او را نزد وی بردم و او دو کف دستش را گشود و فرزند را در میان آن قرار داد و دو پای او را بر سینه خود نهاد سپس زبانش را در دهان او گذاشت و دستش را بر چشمان و گوش و مفاصل وی کشید، سپس فرمود: ای فرزندم! سخن گوی، گفت: أشهد أن لا إله إلّا اللَّه وحده لا شریک له و أشهد أنّ محمّدا رسول اللَّه(ص) سپس درود بر امیر المؤمنین و ائمّه فرستاد تا آنکه بر پدرش رسید و زبان درکشید. سپس ابو محمّد علیه السلام فرمود: ای عمّه! او را به نزد مادرش ببر تا بر او سلام کند آنگاه به نزد من آور، پس او را بردم و بر مادر سلام کرد و او را بازگردانیده و در مجلس نهادم، سپس فرمود: ای عمّه! چون روز هفتم فرا رسید نزد ما بیا. حکیمه گوید: چون صبح شد آمدم تا بر او ابو محمّد سلام کنم و پرده را کنار زدم تا از سرورم تفقّدی کنم و او را ندیدم، گفتم: فدای شما شوم، سرورم چه میکند؟ فرمود: ای عمّه! او را به آن کسی سپردم که مادر موسی، موسی را به وی سپرد.حکیمه گوید:
أْتِینِی بِهِ فَذَهَبْتُ بِهِ فَسَلَّمَ عَلَیْهَا وَ رَدَدْتُهُ فَوَضَعْتُهُ فِی الْمَجْلِسِ ثُمَّ قَالَ یَا عَمَّةِ إِذَا کَانَ یَوْمُ السَّابِعِ فَأْتِینَا قَالَتْ حَکِیمَةُ فَلَمَّا أَصْبَحْتُ جِئْتُ لِأُسَلِّمَ عَلَی أَبِی مُحَمَّدٍ علیه السلام وَ کَشَفْتُ السِّتْرَ لِأَتَفَقَّدَ سَیِّدِی علیه السلام فَلَمْ أَرَهُ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ مَا فَعَلَ سَیِّدِی؟ فَقَالَ: یَا عَمَّةِ اسْتَوْدَعْنَاهُ الَّذِی اسْتَوْدَعَتْهُ أُمُّ مُوسَی علیه السلام. قَالَتْ حَکِیمَةُ. فَلَمَّا کَانَ فِی الْیَوْمِ السَّابِعِ جِئْتُ فَسَلَّمْتُ وَ جَلَسْتُ فَقَالَ: هَلُمِّی إِلَیَّ ابْنِی فَجِئْتُ بِسَیِّدِی علیه السلام وَ هُوَ فِی الْخِرْقَةِ فَفَعَلَ بِهِ کَفَعْلَتِهِ الْأُولَی ثُمَّ أَدْلَی لِسَانَهُ فِی فِیهِ کَأَنَّهُ یُغَذِّیهِ لَبَناً أَوْ عَسَلًا ثُمَّ قَالَ: تَکَلَّمْ یَا بُنَیَّ. فَقَالَ: أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ ثَنَّی بِالصَّلَاةِ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ عَلَی أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ عَلَی الْأَئِمَّةِ الطَّاهِرِینَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمْ أَجْمَعِینَ حَتَّی وَقَفَ عَلَی أَبِیهِ علیه السلام ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الْآیَةَ (وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ وَ نُمَکِّنَلَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَ نُرِیَ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ جُنُودَهُما مِنْهُمْ ما کانُوا یَحْذَرُونَ) قَالَ مُوسَی فَسَأَلْتُ عُقْبَةَ الْخَادِمَ عَنْ هَذِهِ؛ فَقَالَتْ: صَدَقَتْ حَکِیمَةُ.
عَنِ السَّیَّارِیِّ قَالَ: حَدَّثَتْنِی نَسِیمُ وَ مَارِیَةُ قَالَتَا: إِنَّهُ لَمَّا سَقَطَ صَاحِبُ الزَّمَانِ علیه السلام مِنْ بَطْنِ أُمِّهِ جَاثِیاً عَلَی رُکْبَتَیْهِ رَافِعاً سَبَّابَتَیْهِ إِلَی السَّمَاءِ ثُمَّ عَطَسَ فَقَالَ: الحمدلله رَبِّ العالَمین وَ صَلَّی اللَّهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ زَعَمَتِ الظَّلَمَةُ أَنَّ حُجَّةَ اللَّهِ دَاحِضَةٌ لَوْ أُذِنَ لَنَا فِی الْکَلَامِ لَزَالَ الشَّکُّ.
مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الْکَرْخِیُّ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا هَارُونَ رَجُلًا مِنْ أَصْحَابِنَا یَقُولُ: رَأَیْتُ صَاحِبَ الزَّمَانِ علیه السلام وَ کَانَ مَوْلِدُهُ یَوْمَ الْجُمُعَةِ سَنَةَ سِتٍّ وَ خَمْسِینَ وَ مِائَتَیْنِ.
مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِیمَ الْکُوفِیُ أَنَّ أَبَا مُحَمَّدٍ علیه السلام بَعَثَ إِلَی بَعْضِ مَنْ سَمَّاهُ لِی بِشَاةٍ مَذْبُوحَةٍ وَ قَالَ: هَذِهِ مِنْ عَقِیقَةِ ابْنِی مُحَمَّدٍ.
عَنْ غِیَاثِ بْنِ أَسِیدٍ قَالَ: وُلِدَ الْخَلَفُ الْمَهْدِیُّ علیه السلام یَوْمَ الْجُمُعَةِ وَ أُمُّهُ رَیْحَانَةُ وَ یُقَالُ لَهَا نَرْجِسُ وَ یُقَالُ صَقِیلُ وَ یُقَالُ سَوْسَنُ إِلَّا أَنَّهُ قِیلَ لِسَبَبِ الْحَمْلِ صَقِیل.
چون روز هفتم فرا رسید آمدم و سلام کردم و نشستم فرمود: فرزندم را به نزد من آور! و من سرورم را آوردم و او در خرقهای بود و با او همان کرد که اوّل بار کرده بود، سپس زبانش را در دهان او گذاشت و گویا شیر و عسل به وی میداد، سپس فرمود: ای فرزندم! سخن گوی! و او گفت:
أشهد أن لا إله إلّا اللَّه و درود بر محمّد و امیر المؤمنین و ائمّه طاهرین فرستاد و تا آنکه بر پدرش رسید، سپس این آیه را تلاوت فرمود و ما اراده میکنیم که بر مستضعفان زمین منّت نهاده و آنان را ائمّه و وارثین قرار دهیم و آنانرا متمکّن در زمین ساخته و به فرعون و هامان و لشکریان آنها آنچه که از آن برحذر بودند بنمایانیم. موسی بن محمّد راوی این روایت گوید از عقبه خادم از این قضیّه پرسش کردم، گفت: حکیمه راست گفته است.(1)
نسیم و ماریه گویند: چون صاحب الزّمان علیه السلام از رحم مادر به دنیا آمد دو زانو بر زمین نهاد و دو انگشت سبّابه را به جانب آسمان بالا برد، آنگاه عطسه کرد و فرمود: الحمد لله رب العالمین و صلّی اللَّه علی محمّد و آله، ستمکاران پنداشتهاند که حجّت خدا از میان رفته است اگر برای ما اذن در کلام بود شکّ زایل میگردید.(2)
محمّد بن حسن کرخی گوید از ابو هارون- که مردی از اصحاب ما بود- شنیدم که میگفت: صاحب الزّمان علیه السلام را دیدم و ولادت او در جمعهای از سال دویست و پنجاه و شش واقع گردید.(3)
محمّد بن ابراهیم کوفی گوید: امام حسن عسکریّ علیه السلام برای یکی از کسانی که نامش را برایم ذکر کرد، گوسفند سربریدهای فرستاد و فرمود: این از عقیقه فرزندم محمّد است.(4)
غیاث بن اسید گوید: مهدیّ خلیفة اللَّه علیه السلام در روز جمعه متولّد گردید ومادرش ریحانه نام داشت و به او نرجس و صقیل و سوسن نیز میگفتند جز آنکه او را به واسطه حملش صقیل نامیدهاند.(5)