ghaemiyeh.com
سرشناسه : درویشی، امید، ۱۳۵۸ -
عنوان و نام پدیدآور : سربازان خورشید/مولف امید درویشی.
مشخصات نشر : قم: بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود (عج)، ۱۳۹۳.
مشخصات ظاهری : ۳۳۶ ص.؛ ۵/۱۴×۵/۲۰سم.
شابک : ۱۰۰۰۰۰ ریال: 978-600-7120-28-6
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : کتابنامه: ص. [۳۲۷] - ۳۳۶؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع : محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم، ۲۵۵ق. - -- یاوران
موضوع : محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم، ۲۵۵ق. - -- یاری
موضوع : مهدویت
موضوع : مهدویت-- انتظار
موضوع : شهیدان -- ایران -- بازماندگان -- خاطرات
موضوع : جنگ ایران و عراق، ۱۳۵۹-۱۳۶۷ -- شهیدان -- وصیتنامهها
رده بندی کنگره : BP۲۲۴/۴/د۴۷۵س۴ ۱۳۹۳
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۴۶۲
شماره کتابشناسی ملی : ۳۵۶۱۴۷۸
سربازان خورشید
مؤلف: امید درویشی
ویراستار: رامین باباگلزاده
صفحه آرا: داوود هزاره
طراح جلد: عباس فریدی
ناشر: انتشارات بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف
نوبت چاپ: اول / پاییز 93
شابک: 6ـ28 ـ7120ـ600ـ978
شمارگان: هزار نسخه
قیمت: 10000 تومان
تمامی حقوق© محفوظ است.
قم: انتشارات بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف / خیابان شهدا/ کوچه آمار(22)/ بن بست شهید علیان/ پ: 26/ همراه: 09109678911/ تلفن: 37749565 و 37737801(داخلی117و116)/37841130 (فروش)/ 37841131 (مدیریت)/ فاکس:37737160 و 37744273
تهران: بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف/ تلفن: 88959049/ فاکس: 88981389/ ص.پ:355ـ15655
m www.mahdi313.com
m www.mahdaviat.ir
m info@mahdaviat.ir
m Entesharatbonyad@chmail.ir
صفحه تقدیم: 9
مقدمه: 9
سربازان امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف..... 16
فرهنگ..... 20
فرهنگ دفاع مقدس.... 23
فرهنگ مهدویت.... 28
تشیع.. 32
استکبارستیزی... 34
بخش اول:پیوندهای دفاع مقدس و فرهنگ مهدوی
فصل اول: انسجامبخشی و سازماندهی نیروها 40
پیروی از نایب امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف..... 41
پیروی از فرماندهان.. 51
فصل دوم: ایجاد علقههای معنوی... 55
نقش علقههای معنوی در پیروزیها 55
فصل سوم: قداستبخشی به فعالیتهای نظامی و تقویت قدرت انگیزشی.. 88
فرماندهی اصلی جنگ..... 90
افتخار سربازی برای امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف.... 93
نامها و نمادها 101
فصل چهارم: عنایات امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف.... 112
کمکهای نظامی بینالمللی به عراق.. 119
سنّ کم فرماندهان و رزمندهها 133
بخش دوم: زمینه سازان
فصل اول: دفاع مقدس و زمینهسازانی برای ظهور. 143
حتمی و جهانی بودن قیام امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف.... 143
نیازمندی حکومت جهانی امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف به زمینهسازی... 145
ایرانیان؛ قوم زمینهساز. 149
هدف انقلاب اسلامی؛ زمینهسازی برای قیام جهانی.. 152
شهدا؛ زمینهسازان انقلاب جهانی.. 156
فصل دوم: شهدا، بهترین الگوی منتظران.. 167
ضرورت داشتن الگو در زندگی.. 167
ضرورت الگوهای مناسب در زندگی.. 168
توجه به الگوهای مناسب در منابع دینی.. 171
شهدا؛ بهترین الگو برای منتظران.. 174
فصل سوم: معنای انتظار. 178
دلیل فضیلتهای بسیار منتظران.. 182
شهدا و انتظار امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف.... 185
تربیت نسل منتظر. 189
الگوزدایی در دفاع مقدس.... 191
بخش سوم: الگوهای برتر
فصل اول: وظایف منتظران.. 198
شناخت و معرفت به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف.... 200
محبت به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف.... 205
ولایتمداری... 212
تقوا و خودسازی... 218
رضایت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف.... 226
خدمت و یاری امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف.... 234
دعا 237
به یاد امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بودن.. 242
وفای به عهد.. 261
فصل دوم: شهدا؛ بهترین الگو برای مهدییاوران.. 264
شناخت و اطاعت خدا 266
زاهدان شب و شیران روز. 276
اخلاص..... 280
تلاوت قرآن.. 285
سادهزیستی.. 290
شهادتطلبی.. 299
صبر و استقامت.... 307
قوت و قدرت... 313
بصیرت... 317
اشداء علی الکفار. 322
کتابنامه: 327
بسم الله الرحمن الرحیم
بسم الله الرحمن الرحیم
تقدیم به پسر عموی شهیدم «حجت الاسلام و المسلمین سالم درویشی» که همانند دیگر منتظران راستین، ندای یاری امام زمانشان را شنیدند و با خون سرخ خویش زمینههای ظهور امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف را فراهم نمودند.
امام رضا علیه السلام در بیانی بسیار زیبا، وجود امام معصوم را به خورشید تابان تشبیه مینمایند و این چنین میفرمایند «الْإِمَامُ کَالشَّمْسِ الطَّالِعَةِ الْمُجَلِّلَةِ بِنُورِهَا لِلْعَالَم»(1)«امام مانند آفتاب تابان است که روشنایی آن، همه عالم را فرا گرفته است».
1) محمد ابن یعقوب کلینی،کافی؛ ج 1ص 198.
در بیانات معصومین علیهم السلام در مورد امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف و نحوه بهره مندی مردم از آن حضرت در زمان غیبتش، تشبیه زیبایی ذکر شده است که عبارت است از «خورشید پشت ابر».
پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم در جواب سوال جابر ابن عبد الله انصاری که پرسید آیا شیعیان در زمان غیبت قائم از وجود مبارک او بهره مند میشوند، این چنین فرمودند: «والَّذِی بَعَثَنِی بِالنُّبُوَّةِ إِنَّهُمْ یَسْتَضِیئُونَ بِنُورِهِ وَ یَنْتَفِعُونَ بِوَلَایَتِهِ فِی غَیْبَتِهِ کَانْتِفَاعِ النَّاسِ بِالشَّمْسِ وَ إِنْ تَجَلَّلَهَا سَحَاب(1)» آری سوگند به خدایی که مرا به نبوت برانگیخت، آنان در غیبت او، از نورش روشنایی میگیرند و از ولایت او بهره مند میشوند، همانند بهره مندی مردم از خورشید، اگر چه ابرها چهره او را بپوشانند.
در نامه ای که از سوی امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف برای اسحاق ابن یعقوب صادر شده این چنین آمده است: «وَ أَمَّا وَجْهُ الِانْتِفَاعِ بِی فِی غَیْبَتِی فَکَالانْتِفَاعِ بِالشَّمْسِ إِذَا غَیَّبَهَا عَنِ الْأَبْصَارِ السَّحَاب(2)» و اما چگونگی بهره مندی از من در دوران غیبتم، همانند بهره مندی از خورشید است هنگامی که ابرها آن را از چشمها بپوشانند.
امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف خورشید درخشانی است که همواره بر سرزمین دلهای انسانها میتابد و مایه حیات بشریت میباشد. آفتابی که در آسمان بی کران عالم وجود میتابد و در منظومه زندگی بشریت، مرکزیت دارد؛ به نحوی که اگر نباشد، زندگی معنا و مفهومش را از دست میدهد. کسانی که به سمت آن خورشید حیات بخش روی میآوردند، بهتر میتوانند از این منبع عظیم انرژی معنوی، معنویت کسب کنند، همانطور که رزمندگان و شهدای گرانقدر میهنمان، در هشت سال دفاع مقدس از انوار مقدسش بهرهها بردند و حماسهها آفریدند.
آنان در جای جای جبههها، امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را فرمانده واقعی خود میدانستند و خود را سربازی از سربازان آن حضرت به شمار میآوردند. برای به دست آوردن رضایت فرمانده واقعی جبههها، از هیچ تلاشی دریغ نمیکردند. دلیل نام گذاری این اثر به «سربازان خورشید» نیز زنده نگاه داشتن نام و یاد تمامی سربازان فداکار امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشد. سربازانی که با دو سلاح فرهنگ مهدویت و فرهنگ ایثار و شهادت طلبی، حماسهها به پا کردند تا زمینههای ظهور آخرین حجت حق را فراهم کنند.
فرهنگ ایثار و شهادت و همچنین فرهنگ زیبای مهدویت، مایه پویایی، تحرک، بالندگی و شکوفایی منتظران راستین امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف در عصر غیبت کبری میباشد. فرهنگ ایثار و شهادت راهی است که ما را به سمت و سوی فرهنگ مهدویت میکشاند و به منتظران امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف این توان را میدهد که در راه یاری امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف خود، از هیچ تلاشی دریغ نکنند و در
صورت نیاز، از تمام امکانات مادی وحتی از جان خود نیز میگذرند تا در نبرد حق و باطل به خوبی نقش ایفا کنند و امام حق را یاری نمایند. فرهنگ ایثار و شهادت اگر در کنار فرهنگ امامت و مهدویت باشد ارزش دارد. این تقارن، آنقدر اهمیت دارد که اگر کسی خود را عاشق و محب و منتظر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بنامد ولی از فرهنگ ایثار و شهادت رویگردان باشد، فقط ادعایی بیش نکرده است و از فرهنگ مهدویت فاصله بسیار زیادی گرفته است.
بی شک ما در جنگ عزیزانی را از دست دادیم که به جرات میتوان گفت سربازان پا به رکاب امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف خود بودهاند و همواره تلاش میکردند که در راستای رضایت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف خود زندگی کنند و در راه یاری امام زمان خویش از هیچ تلاشی دریغ ننمایند. آنان تمام دار و ندار خود را به پای امام خمینی که او را نایب امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف میدانستند، ریختند. پروانه وار به گرد شمع وجود نایب امام زمانشان چرخیدند. شهدای والا مقامی چون چمران، همت، باکری، خرازی، بروجردی، زین الدین و هزاران شهید سرافراز دیگر که هر کدام از آنها سرمایه ای بسیار عظیم میباشند که باید از آنان به بزرگی یاد کرد.
علاقه مندان امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف اگر از سبک زندگی آنان درس بگیرند و از دغدغههای مهدوی شهدا الگو برداری کنند بهتر میتوانند در مسیر سبز انتظار امام زمان گام بردارند.
در این نوشتار چند نکته مورد توجه قرار گرفته است.
1- امروزه شاهد حمله ای خاموش و زیرکانه بر علیه فرهنگ ایثار و شهادت و همچنین فرهنگ ناب مهدویت میباشیم. در این راستا دشمن سعی دارد با تغییر باورها، ارزشها، رفتارها و اخلاقیات، اعتقادات جوانان این مرز و بوم را به سمت و سویی دیگر سوق دهد. در این مجموعه سعی شده است تا با بیان نکاتی در زمینه فرهنگ ایثار و شهادت و فرهنگ مهدویت، به نوعی در تداوم، گسترش و ترویج این دو فرهنگ مقدس کوشیده باشیم.
2- برخی مواقع که وصیت نامهها و خاطرات شهدا را مطالعه میکردم به نکات زیبایی برخورد مینمودم. وقتی این نکات زیبا را با مباحث مهدویت پیوند میدادم، بر زیبایی آنها افزوده میشد. به همین خاطر تصمیم گرفتم تا این تحقیقات را منسجم تر نمایم که به صورت مجموعه حاضر در آمده است. انگیزه اصلی برای نگارش این مجموعه، به تصویر کشیدن گوشههایی از عشق و ارادت و معرفت شهدا و رزمندگان انقلاب اسلامی و هشت سال دفاع مقدس به امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشد. همان طور که مقام معظم رهبری که خود از یادگاران هشت سال دفاع مقدس و به نحوی شهیدی زنده است، این چنین میفرمایند که «زنده نگه داشتن یاد و راه شهیدان کمتر از شهادت نیست». بی شک بیان رشادتها و همچنین مظلومیتهای جنگ و بیان عشق و ارادت شهدا، به ساحت مقدس امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف امری بسیار ضروری میباشد که به
واسطه بیان آن، گرد و غبار فراموشی از این چشمه زلال و جوشان برداشته میشود.
3- هدف ما در این مجموعه به تصویر کشیدن جلوههایی از فرهنگ مهدویت و فرهنگ دفاع مقدس میباشد. به همین خاطر از میان خاطرات و وصیت نامههای بسیار زیادی که از آن دلاور مردان بر جای مانده است، فقط به ذکر خاطرات و بیان وصیت نامههایی پرداخته ایم که به نحوی با مباحث مهدویت در ارتباط باشند.
4- در خاطرات مکتوب رزمندها، مکاشفات و خوابهای بسیار زیادی نقل شده است که به نحوی با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و فرهنگ مهدویت در ارتباط میباشند. در برخی از آنها، پیامهایی از جانب امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف به برخی افراد داده شده است. اما به آسیب زا بودن خوابها و رویاها و به دلیل زیاد بودن جلوههای ناب مهدوی در صحنههای جنگ، در این مجموعه از بیان خوابها و رویاها، صرف نظر کرده ام.
5- ادعای ما این نیست که تمامی کسانی که به جبههها رفتهاند، به عشق امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و یاری آن حضرت پای در صحنههای نبرد گذاشتهاند. همچنین نمیخواهیم ادعاکنیم که تمامی جبههها سرشار از معنویت و خوبی و زیبایی بوده است ولی به جرات میتوان گفت که یکی از مهم ترین انگیزههای اکثر کسانی که به جبههها رفتند و به نحوی جان فشانی کردند، دفاع از مکتب تشیع و یاری امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و دفاع از ولایت فقیه بوده
است. همچنین به جرات میتوان بیان کرد که روح معنویت و عبودیت خداوند در راستای رضایت ولی خدا، در اکثر قریب به اتفاق مقرها و لشکرها و مناطق عملیاتی حاکم بوده است.
6- در این اثر سعی شده است تا برای انعکاس بسیاری از خاطرات، به منابع متعددی که آن خاطرهها را بیان کردهاند، مراجعه شود.
7- هر چند هدف ما بیان جلوههای زیبای فرهنگ مهدویت و فرهنگ ایثار و شهادت میباشد و در این زمینه مطالبی ارائه شده است ولی در این عرصه، زوایای علمی دیگری نیز وجود دارد که نیازمند عنایت عالمانه محققین و پژوهشگران محترم میباشد.
در نهایت آرزومندم که این تلاش ناقابل، مقبول درگاه خداوند متعال و حجت بر حقش امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف واقع شود و گامی مفید برای تمام کسانی باشد که میخواهند کوله بار عاشقی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را بر دوش بگیرند و در مسیر سبز انتظار گام بردارند
ای تشنه کامان روح باران خواهد آمد
با کوله باری از بهاران خواهد امد
ای رهروان راه خون رنگ حسینی
«او با سپاهی از شهیدان خواهد آمد»
اردیبهشت 1393
قم ‑ امید درویشی
قال مولانا امیرالمؤمنین علیه السلام: «فَإِنَّ الْجِهَادَ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ الْجَنَّةِ فَتَحَهُ اللَّهُ لِخَاصَّةِ أَوْلِیَائِهِ»؛(1)همانا جهاد در راه خدا دری از درهای بهشت است که خدا آن را بر روی دوستان مخصوص خود گشوده است.
سلام بر شهیدان؛
سبکبالانی که عاشقانه در آسمان بیکران خوبیها بال و پر گشودند. با دو بال معرفت و محبت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و تنپوشی از نور، چنان از زیر این آسمان کبود به اوج رسیدند که زمینیان را متحیر عروجشان کردند. آنان که دلداده امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف بودند و همواره با گفتار و رفتارشان مردم را به سوی حضرتش دعوت میکردند.
سلام بر شهیدان؛
خونینکفنانی که با درکی عمیق، از مفهوم انتظار، ساکت ننشستند و با تلاش خود، وضع موجودی را که از جانب استعمارگران، بر دنیا حاکم شده بود، تغییر دادند و مقدمات فرج آن امام مهربان را فراهم کردند. راستقامتانی که افق نگاهشان به سمت قله بلند معارف مهدوی بود و برای برافراشته شدن پرچم «لااله الا الله» بر بام دنیا، از هستی خود دست شستند.
1) نهجالبلاغه، خطبه 27، ص69.
سلام بر شهیدان؛
معلمان دلسوزی که درس قدم نهادن در خیمه سبز انتظار را برای ما عملاً تفسیر کردند؛ کسانی که سالهای نه چندان دور، در همین کوچه پسکوچههایی که ما قدم میزنیم، قدم میزدند و اکنون آسمانی شدهاند. ستارههای آسمان را از بزرگی خود به حیرت واداشتند و هر کدامشان ستارهای شدند که راه را با آنان میتوان شناخت و نور وجودشان، آسمان تاریک دنیاپرستان را روشن کرد.
سلام بر شهیدان؛
آنان که مردانه پا به میدانهای نبرد گذاشتند و به ندای نایب امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، امام خمینی رحمة الله ، لبیک گفتند و در گوش تاریخ اینطور زمزمه کردند که در این عصر نیز میتوان عاشق امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف شد و به امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف از سر ارادت و اخلاص، خدمت کرد.
سلام بر شهیدان؛
دلیرمردانی که «در قهقهه مستانه و شادی وصولشان، نزد خداوند روزی میخورند». بیقرارانی که اگر بخواهیم زودتر به امام زمانمان برسیم، باید از معبری عبور کنیم که با نثار جانشان، آن را عاشقانه باز کردهاند؛ معبری که از بین جلوههای رنگارنگ گناه میگذرد و با پیمودن آن، میتوان از فتنههای آخرالزمان در امان بمانیم.
سلام بر شهیدان؛
مجاهدانی که صدای یاری امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف خود را با گوش جان شنیدند. عاشق امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف خود بودند و این عشق، بهانهای شد برای پروازشان در آسمان زیباییها. اگر نگاهمان را نذر آسمان آفتابی جنوب کنیم، نجوای عاشقانه آنها هنوز به گوش میرسد. اگر دلمان را میهمان ساحل اروند کنیم، میتوانیم ببینیم که اشک عاشقی آنان بر دامان اروند میچکد و با اتصال به دریا، دریادل میشوند، به گونهای که هرگز کوزه دنیا جایگاه مناسبی برای اقیانوس بیکرانشان نبود.
سلام بر شهیدان؛
سینهچاکانی که گوهر گرانبهای معرفت به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را در سینههای خود جای داده بودند و به زیبایی سرود سبز انتظار را زمزمه کردند و در آخرین نفس زدنهایشان، شیرینی وصال یار را چشیدند.
سلام بر شهیدان؛
عاشقانی که تسبیح خون به دست گرفتند و دانه دانه آن را با ذکر و دعای فرج امام زمانشان شمارش کردند؛ نه از روی لقلقه زبان، بلکه از جان و دل، دلتنگ حضرتش بودند و نام زیبای مولایشان را زمزمه میکردند. هرچند زمزمه عارفانه و خالصانه آنان به ظاهر خاموش شده است، طنین صدای آنان، هنوز به گوش جان ما میرسد و به ما میآموزند که امام زمانمان را نه از سر عادت، بلکه از سر اخلاص و صفای باطن صدا بزنیم.
سلام بر شهیدان؛
شهادتطلبانی که ترکشهای داغ و بُران، پَر پروازشان بود و بهانهای برای آسمانیشدنشان. کسانی که در قطعهای از زمان، درس معرفت و محبت به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را به تمام زمانیان آموختند و با انتظار سبز خود، کهکشانی از ستارههای زیبا خلق کردند تا راه را به ما نشان دهند.
سلام بر شهیدان؛
سلحشورانی که تیرها را به جان خریدند تا تیرکهای خیمه انتظار، استوار بماند؛ گرمی ترکشها را تحمل کردند تا از کشور صاحبالزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف دفاع کنند؛ در خون سرخ خود غلطیدند تا مقدمات ظهور منتقم خون انبیا و فرزندان انبیا را فراهم کنند و جهانیان، نظارهگر سرسبزی زمین در دوران ظهورش باشند.
برای تبیین بهتر موضوع، و برای اینکه در مسیر نورانی شهادت و مهدویت، گام به گام جلو برویم و به واسطه سیره عملی رزمندگان و شهدای انقلاب اسلامی و هشت سال دفاع مقدس، بهتر بتوانیم به وظایف منتظران واقعی آشنا شویم، توضیح برخی مفاهیم و اصطلاحات لازم و ضروری است، چراکه با آشنایی با سبک زندگی آن مجاهدان و الگوگیری از آنان میتوانیم علم خود را با عملمان درآمیزیم و از مسیر سبز انتظار منحرف نشویم. بدین جهت، ضروری است تا با برخی مفاهیم و اصطلاحات بیشتر آشنا شویم؛ مفاهیمی چون: «فرهنگ»، «فرهنگ مهدویت» و «فرهنگ دفاع مقدس».
هرچند کلمه «فرهنگ» در ادبیات محاورهای، کاربرد بسیاری دارد، ولی از نظر اصطلاحی، تعاریف گوناگون و رازآلودی را به خود اختصاص داده است؛ به همین دلیل، ذهن بسیاری از تحلیلگران اجتماعی را به خودش مشغول کرده است. شاید یکی از دلایل این تعاریف متفاوت و بسیار زیاد، این باشد که فرهنگ، پا به پای تاریخ بشریت ظهور و بروز پیدا کرده است. هر قومی برای خود فرهنگی داشته و از فرهنگشان برداشتی خاص، ارائه کردهاند. لذا فرهنگ، معانی متفاوتی پیدا کرده و جزء واژگانی شده است که تا حدودی مبهم است. برخی برای این کلمه، حدود 250 تعریف و برخی نیز حدود سیصد تعریف بیان کردهاند.(1)برای روشن شدن معنای فرهنگ، به بیان چند تعریف از آن میپردازیم.
برخی فرهنگ را اینطور تعریف کردهاند: «فرهنگ را میتوان به عنوان مجموعه رفتارهای اکتسابی و ویژگی اعتقادی اعضای جامعهای معین تعریف کرد. کلمه اساسی و مهم در تعریف یادشده، کلمه «اکتسابی» است که فرهنگ را از رفتارهای برخاسته از وراثت و ویژگیهای زیستی متمایز میکند.»(2)
دایرةالمعارف لاروس معنای فرهنگ را اینگونه بیان میکند: «فرهنگ عبارت است از: مجموعه اموری که به تمدن خاص یا گروه اجتماعی مربوط میشود؛ به بیان دیگر، فرهنگ به مجموعهای اطلاق میشود که شامل معارف، اعتقادات، هنر، اخلاق، قوانین، آداب و رسوم و هر نوع مقررات و عادات دیگری باشد که انسان به عنوان عضوی از جامعه، آن را کسب کرده است.»(1)
آنتونی گیدنز نیز این تعریف را ارائه داده است: «فرهنگ به معنای روشهای زندگی اعضای یک جامعه، یا گروههای یک جامعه است. فرهنگ شامل نحوه لباس پوشیدن، آداب و رسوم ازدواج و زندگی خانوادگی، الگوهای کار، آیینهای دینی و فراغت هست.»(2)
دانیل بیتس در تعریف فرهنگ مینویسد: «نظامی از باورها، ارزشها، رسوم و رفتارهایی که اعضای یک جامعه به کار میبندند، تا خود را با جهان و نیز با یکدیگر سازگار کنند و آن را از طریق آموختن از نسلی به نسل دیگر انتقال دهند.»(3)
علیاکبر دهخدا درباره فرهنگ اینچنین میگوید: «فرهنگ در فارسی از «فر» و «هنگ» ترکیب یافته است. «فر» پیشوند است، به معنای جلو، پیش، بالا؛ و «هنگ» از ریشه اوستایی است به معنای کشیدن؛ بنابراین، فرهنگ یعنی بالا کشیدن و اعتلا بخشیدن.»(1)
در واقع، «فرهنگ» مجموعهای از سنتها، قوانین، مقررات، باورها، آداب و رسومی است که اخلاق، افکار و احساسات فردی و اجتماعی گروهی از مردم را تشکیل میدهد، که پایبندی آنان بدین امور باعث میشود تا با گروههای اجتماعی دیگر متفاوت باشند.
فرهنگ، منشأ دگرگونیها و تحولاتی است که در بستر جامعه ظهور و بروز دارد؛ به منزله قلبی تپنده است که در تمامی رگهای جامعه، تحرک، پویایی و تلاش را پمپاژ میکند. مسیرهایی را که جوامع مختلف میپیمایند، بر اساس «فرهنگی» است که در پیش گرفتهاند.
اگر تاریخ هر قومی را به آرامی ورق بزنیم، آنچه در مقابل چشمانمان خودنمایی میکند، آداب و رسوم و فرهنگ آن قوم است که به مردمان آن قوم هویت و اصالت میبخشد. مردمان هر قومی در گرو عمل به آداب و
1) علی اکبر دهخدا، لغتنامه، ج30، ص227.
رسوم و تبعیت از فرهنگشان، در بین قومشان ارزش پیدا میکنند و امتیازات اجتماعی را به خود اختصاص میدهند؛ همانطور که اگر فردی به آداب و رسوم و فرهنگ رایج جامعهای بیتوجهی کند، مردم به رفتار او واکنش منفی نشان میدهند.
انقلاب شکوهمند جمهوری اسلامی ایران، حوادث تلخ و شیرین بسیاری را پشت سر گذاشته و هر کدام از این حوادث، رنگ و رو و جلوه خاصی به این انقلاب مردمی داده است؛ حوادثی که هر کدامشان به نحوی، کام این انقلاب را شیرین و یا تلخ کرده است.
یکی از این حوادث حساس، جنگی ناجوانمردانه بود که به واسطه اسلامستیزی برخی جریانات سیاسی و کوتهفکری برخی افراد ایجاد شد. به دلیل وقوع این جنگ، آحاد ملت ایران برای دفاع از انقلابشان که دارای پشتوانه محکم مذهبی و ملی بود، به پا خواستند و به رهبری نایب امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، امام خمینی رحمة الله ، از اعتقادات مذهبی و تمامیت ارضی میهن خود دفاع کردند. در راستای این دفاع زیبا، مقطعی حساس و بسیار درخشان در تاریخ این انقلاب عظیم ایجاد کردند که از این مقطع، به دوران «دفاع مقدس» یاد میشود.
این جنگ هشتساله ویژگیهایی داشت که موجب شد، پیشانیبند زیبای «مقدس» بر پیشانی آن بدرخشد و با سایر جنگهایی که علیه این آب و خاک به وقوع پیوسته، متمایز باشد. برخی از این ویژگیها که قداستبخش جنگ تحمیلی بودهاند، عبارتند از:
جنگی که در طول این هشت سال بر ملت ایران تحمیل شد، زمانی اتفاق افتاد که مردم غیور ایران تحت فرمان مرجعیت دینی والامقامی چون امام خمینی رحمة الله قرار داشتند. یکی از مهمترین ویژگیهای امام خمینی رحمة الله این بود که مبانی مبارزات و فعالیتهای سیاسیـاجتماعیاش، بر اساس ظلمستیزی و تعالیم اسلامی بود. امام راحل توانسته بود با بیان ظلمها، سنتشکنیها و ناهنجاریهای دولتهای پیشین و ترسیم نظامی نوپا ولی درخشان، دریچهای جدید به روی جامعه شیعی باز کند و مردم را به انقلابشان دلگرم کند. با آگاهیبخشیهای امام رحمة الله ، مردم نیز دستورات مقتدایشان را که برگرفته از قرآن کریم و کلام اهلبیت علیهم السلام بود، پذیرفتند و در این راه، با تمام وجود تلاش و کوشش میکردند و حتی از مهمترین سرمایه خود، یعنی جانشان نیز با افتخار میگذشتند. آنان حاضر بودند تمام زندگی خود را بدهند، ولی حرف امام و رهبرشان بر زمین نماند. همچنین معتقد بودند، امام خمینی رحمة الله که رهبریِ قیام را بر عهده گرفته، با تمام
سرمایه معنوی خویش به میدان آمده و یک رهبر دینی و معنوی است. به همین دلیل، مردم ظلمستیز ایران اسلامی، پروانهوار گرد او جمع شدند و چون بازوانی ستبر و پرتوان، ایشان را یاری کردند.
یکی دیگر از مسائلی که باعث تقدس جنگ شد، هدف والایی بود که رزمندگان میدان نبرد به دنبال آن بودند. این هدف عبارت است از: دفاع از مکتب اسلام و مذهب تشیع. هرچند شیعیان همواره ظلمستیز بوده و در طول تاریخ، جنبشهایی را علیه ظلم و ستم به راه میانداختند، ولی هیچکدام از آنها همانند انقلاب اسلامی به خوبی نتیجه ندادند؛ چرا که با برپایی انقلاب اسلامی، ندای اسلام و مکتب تشیع در تمام دنیا طنینانداز شد. این عامل آنقدر ظهور و بروز داشت که مردم اطمینان داشتند در این راه چه کشته شوند و چه بکشند، پیروزند؛ در صورت کشته شدن، به فیض عظیم شهادت رسیدهاند که سعادتی است بس بزرگ، چراکه در راه یاری دین خدا و اجرای دستورات قرآنکریم و اهلبیت علیهم السلام جانشان را از دست دادهاند و این اعتقاد را داشتند که با ریختن هر قطرهای از خونشان، درخت دین اسلام پربارتر خواهد شد. همچنین اگر دشمنان خود را نیز از میان بردارند، باز هم پیروزی از آنِ آنهاست و توانستهاند دست دشمنان اسلام و اهلبیت علیهم السلام را از دامن میهن و انقلاب اسلامی خود، کوتاه کنند و به هدف والای خود نزدیکتر شوند.
در سخنانی که از امام خمینی رحمة الله درباره جنگ بیان شده، عباراتی مانند «جنگ اسلام و کفر» بسیار به چشم میخورد. امام خمینی رحمة الله میفرمایند:
مسئله هجوم یک بعث عراقیِ غیرمسلم است بر یک حکومت اسلامی، و این قیام کفر علیه اسلام است... ما اسلام را میخواهیم حفظ کنیم و با بودن این حزب [حزب بعث] در عراق، اسلام در خطر است؛ در خطر کفر است.(1)
یا در جای دیگری میفرمایند: «جنگ ما جنگی است بین اسلام و کفر، نه جنگی است مابین یک کشور و یک کشور.»(2)
مردم ایران به سبب ظلمها و ستمهایی که از حاکمان و پادشاهان مستبد و خوانین دیده بودند، همواره آرزوی رهایی از این همه ظلم و ستم را داشتند و برای رهایی از آن، دست به اقداماتی نیز میزدند. با شروع جرقههای انقلاب اسلامی، این امید در دل آحاد ملت زنده شد که به این ظلمها خاتمه دهند؛ به همین جهت، همه با هم متحد و یکدل شدند و آن انقلاب عظیم را به وجود آوردند.
با شروع جنگ نیز مردم با حفظ روحیه وحدت، برای دفاع از انقلابشان، راهیِ میدانهای نبرد شدند و حماسه آفریدند. با نگاهی اجمالی به جنگ تحمیلی، به دست میآید که اقشار و طبقات گوناگون جامعه در جای جای صحنههای جنگ حضور داشتند. حضور اقشار گوناگون مردم، اصناف مختلف، مسلمانان و اقلیتهای مذهبی، حضور زنان در میدانهای نبرد و پشت جبهه، دانشگاهیان و حوزویان، حضور اقوام و طوایف گوناگون و...، نشاندهنده نوعی وحدت و یکپارچگی است، و همه اینها در عبارتی بسیار زیبا به نام «بسیج مردمی» خلاصه میشود.
فرهنگ ایثار و شهادت، به جهانیان ثابت کرد که آنچه باعث توانمندی ملتهاست، تنها در امکانات تسلیحاتی و نظامی خلاصه نمیشود؛ ایمان به خدا و معنویت، بیش از هر سلاحی، کارساز و برّندهتر است.
جای جای جبههها، سرشار از اشک و ناله و راز و نیازهای عاشقانه با خداوند بود و جهاد در چنین شرایطی قداستآفرین بود. جوّ معنویای که در جبههها وجود داشت، موجب شد به دانشگاهی تبدیل شود که رزمندهها، از نظر معنوی بال و پر بگیرند و این معنویت را با نبرد درآمیزند. آنان به واسطه ترکیب این دو سلاح، دشمنان را به زانو درآورده و جهانیان را به حیرت واداشتند؛ سلاحی که رزمندگان ما با آن به مقابله با دشمن سر تا پا مسلح، که از حمایت همهجانبه شرق و غرب بهرهمند
بود، پرداختند؛ سلاحی که رزمندگان، به واسطه آن از اروند وحشی گذشتند، خرمشهر را پس گرفتند، مهران را آزاد کردند و در جای جای جبههها، حماسههایی ماندگار خلق کردند.
در بین فرهنگهایی که در زندگی اجتماعی بشری قد علم کردهاند، یکی از بیبدیلترین فرهنگها، «فرهنگ مهدویت» است. این فرهنگ، بهوجودآمده از تراوشات ذهنی نیست، بلکه ریشه در تعالیمی دارد که پیامبران الهی، بهخصوص پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم، آن را پایهریزی کردند و در دوران امامت معصومان علیهم السلام، از استحکام بیشتری برخوردار شده است.
این فرهنگ، عرصههای گوناگون زندگی اجتماعی بشر را در بر گرفته است و میتواند برای تمامی جوامع بشری، راهگشا باشد؛ به همین جهت، کاملاً کاربردی است و میتواند در متن زندگی فردی و اجتماعی، نقش بسزایی داشته باشد.
فرهنگ مهدویت، به منزله هویت و تار و پود انسان مؤمن و معتقد به آیندهای درخشان است. ظرفیتهای این فرهنگ، شاهکلید رهایی از قفلهای متعددی است که در طول قرنها، به پای انسانهای تشنه حقیقت بسته شد؛ فرهنگی که در آن بنبستی راه ندارد و به دلیل داشتن آیندهای روشن، منشأ امید، پویایی و رهایی است. فرهنگ مهدویت به معنای چشمبهراهی و انتظاری است که برترینِ عبادات معرفی شده است. فرهنگ مهدویت یعنی «مهدیباور بودن»، «مهدییاور بودن» و «مهدوی زیستن».
پایبندی به فرهنگ مهدویت، فریادی کوبنده است بر تمامی اندیشههای مادی و اومانیستی، که داعیهدار نجات بشریتند. در فرهنگ مهدویت، وفای به عهد و پیمان با امام غایب است که به زندگی، معنا و روشنی میبخشد. این فرهنگ، دربردارنده هنجارها و ارزشهای والایی میباشد که رمز پیروزی و عدالتمحوری هستند.
برای تبیین مفهوم «فرهنگ مهدویت»، تعاریف و جملاتی بیان شده است که به برخی از آنها اشاره میشود:
الف) از دیدگاه برخی اندیشهوران، فرهنگ مهدویت مجموعهای از آیینهای اعتقادی، اخلاقی، رفتاری، مدیریتی، معرفتی و فقهی است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بر پایه وحی الهی، برای هدایت انسان به ارمغان آورده و در طول دو قرن و نیم امامت اوصیای بر حقّ او، که عالمان ربانی و مخصوص الهیاند، تبیین، تشریح و تفسیر شده و به وجود مقدس نورانی حضرت ولیّعصر عجل الله تعالی فرجه الشریف منتهی میگردد و در دوران تقریباً هفتادساله غیبت صغری، به وسیله سفیران چهارگانه آن حضرت، با هدایت و رهبری آن ذخیره عدل الهی، جریان مییابد.(1)
1) عبدالله عمادی، «نقش روانشناسی در دولت زمینهساز ظهور» فصلنامه مشرق موعود، ش11، ص81.
ب) مجموعه تعالیم، سخنان، توقیعات و مبانی کلامی برخاسته از اعتقاد به امامت مهدوی در عصر غیبت، فرهنگ مهدوی را شکل میدهد.(1)
ج) فرهنگ مهدویت، مجموعهای از نگرشها، ارزشها و هنجارهایی است که درباره ظهور منجی موعود از نسل پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شکل گرفته است و ریشههای معرفتی آن از کتاب و سنت استخراج میشود. از این منظر، فرهنگ مهدویت ریشه در تاریخ بشر دارد. ... محور اساسی فرهنگ مهدویت را میتوان تحقق چشمانتظاری فرج و ظهور منجی موعود دانست. هرگونه نگرش، هنجار و سنتها و شعائر خاصی که در جامعهای، حول چنین اعتقادی شکل میگیرد، میتواند در مقوله فرهنگ مهدویت قرار گیرد.(2)
د) زیربنای ایجاد نظم عادلانه جهانی در پرتو انسان کامل و رهبری امام معصوم.(3)
هـ) ما معتقدیم که آموزه مهدویت مثل یک انرژی فوقهستهای در دست شیعه است، که متأسفانه تا کنون از ظرفیتهای آن به اندازه روشن کردن یک چراغ معمولی استفاده شده است؛ در حالی که این اعتقاد، نه انرژی هستهای دنیا، که انرژی هستهای برای روشن کردن کل عالم است.(1)
ی) اهمیت فرهنگ مهدویت را میتوان در هویتبخشی به فرد و جامعه دانست. جامعهای که به آینده اعتقاد دارد و بر این باور است که عصری دگر فرا خواهد رسید که با وضع موجود، تفاوت دارد و از نقصها برکنار و مدینه فاضله است، زندگی امروز خود را نیز میتواند بر اساس مدل کاملی، سامان دهد. او الگویی از وضع مطلوب دارد و هماره موقعیت و منزلت خود را با آن میسنجد.(2)
بر اساس مطالب پیشین، میتوان فرهنگ مهدویت را اینگونه تعریف کرد: «فرهنگ مهدویت، فرهنگی است که در مجموعه تعاملات انسان، نقش محوری دارد و تمامی کنشها و واکنشهای او را بر اساس رضایت ولیّ خدا تعریف میکند.»
آنچه موجب به وجود آمدن انقلاب اسلامی شد، اعتقادات ناب شیعی بود که هسته مرکزی آن، مبارزه با ظلم و نفی سلطه حاکمان ظالم است. طبق اعتقاد شیعیان، تنها کسانی شایستگی رهبری و حاکمیت بر مردم را دارند که معصوم باشند، تا بتوانند تعالیم اصیل اسلامی را در جامعه اجرا کنند. با رهبری شخص معصوم است که زمینههای سعادت، کمال و رشد مادی و معنوی جامعه بشری محقق میشود، وگرنه همانطور که گذشتِ زمان ثابت کرده است، حاکمان جور به هیچ وجه نتوانستهاند آنچه مورد نظر اسلام اصیل است، در جامعه اجرا کنند. به همین جهت، از صدر اسلام که حاکمیت جامعه اسلامی از مسیر اصلی خود منحرف شد، مبارزات شیعی نیز شروع گردید.
در تاریخ پرفراز و نشیب تشیع، تمامی مبارزات بر این اساس بود که حاکمیت جامعه اسلامی در دست افراد لایق قرار بگیرد. مبارزات امیرالمؤمنین علیه السلام و امام مجتبی علیه السلام، قیام اباعبداللهالحسین علیه السلام، قیام زیدبنعلی، مبارزه با امویان و خلفای عباسی و... در راستای تحقق همین هدف مقدس بود. شیعیان همواره پرچم مبارزه با ظلم و ستم را بر دوش داشته و در این راه، سختیهای بسیاری را به جان و دل خریدند.
وعاظ السلاطین، مورّخ معروف اهل تسنن، در این باره میگوید:
به عقیده شیعه، هر حکومتی غاصب و ظالم است، به هر شکل و در هر قالبی که باشد؛ مگر آنکه امام معصوم یا نایب او، حکومت را در دست گیرد. به همین دلیل شیعه در تاریخ، به طور مداوم در جریان انقلابی مستمری به سر میبردند؛ نه آرام میگرفتند و نه آن را رها میکردند.(1)
شیعیان در دوران غیبت نیز چون معتقد به نیابت ولایت فقها و عالمان دینی بودند، به حاکمان و سلاطین جور، روی خوش نشان ندادند و همواره با قیامهای خود، موجودیت خود را اعلام میکردند؛ به عبارت دیگر، شیعیان همواره به عملکرد حاکمان جور، واکنش منفی نشان میدادند. فرهنگ انتظار امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز به آنان این درس را میداد که در مقابل وضع موجود زمان خود، ساکت ننشینند، با کج رویها و ظلم و ستمها مبارزه کنند و همواره برای رسیدن به وضعیت مطلوب و آیندهای درخشان، تلاش و کوشش نمایند. و این خود نشاندهنده پویایی و زنده بودن مکتب تشیع در طول تاریخ است.
1) مسعود پوسیدآقایی، تاریخ عصر غیبت، ص301.
یکی از مهمترین عناصر فرهنگ تشیع و برگرفته از اسلام ناب، استکبارستیزی است. شیعیان طبق این عنصر بنیادین، در طول تاریخ درخشان و پرفراز و فرود خود، همواره با ظلم و ظالمان، میانه و سرِ سازش نداشتهاند. فریادهای کوبنده شیعیان همواره بر سر حاکمان مستبد فرود میآمده است و آنان بر سینه هر کسی که میخواست به ناحق بر جامعه شیعی تسلط یابد، دست رد میزدند. این عنصر در طول تاریخ تشیع، به خوبی مشهود بوده و نقش بسیار مهمی در جنبشهای شیعی داشته است.
در مکتب تشیع، روشها و قواعد بسیار ارزشمندی وجود دارد که اگر جامعه اسلامی به آنها پایبند باشد، میتواند به جامعهای نمونه تبدیل شود و مسیر رشد و ترقی را به خوبی بپیماید. یکی از قواعدی که ظرفیت بسیار بالایی دارد، قاعده «نفی سبیل» است که برگرفته از آیه شریفه 141 سوره نساء میباشد. در این آیه شریفه آمده: ((... وَ لَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ لِلْکافِرِینَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلًا))؛ و خداوند هرگز راهی برای سلطه کفار بر مسلمانان قرار نداده است.
این قاعده نه تنها در امور حکومتی، بلکه در تمامی شئون سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی جریان دارد. جامعه شیعی با پایبندی به این اصل نمیتواند حاکمیت ظالمان و دستنشاندههای آنان را تحمل کند و رهبری آنان و راهکارهایشان را برای اداره جامعه، برنمیتابد.
در متون روایی، احادیث بسیاری نیز در این زمینه وجود دارد. پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم میفرمایند: «الاسلام یعلوا و لا یعلی علیه»؛(1)اسلام بر هر چیزی برتری دارد و هیچ چیزی بر اسلام برتری ندارد.
1) علی شیروانی، نهجالفصاحه، ص157.
سالهای نه چندان دور، حسینیها و یزیدیها گرد هم جمع شدند تا در اروند، شلمچه، طلائیه، دهلاویه، رملستانهای فکه، دشت عباس سرسبز، کوه های پربرف غرب، دشتهای بسیار گرم جنوب، تپه اللهاکبر، تپه المهدی، تپههای رملی فکه و در وجب به وجب جبهههای جنوب و غرب کشور، یک بار دیگر سپاهیان اسلام، مقابل تمام کفر صف بکشند. شیرمردان سبزقامت، با تمام توان، پای در شط خون نهادند و تاریخ را متحیر رزم خود کردند؛ شقایقصفتانی که حماسه آفریدند و هشت سال دفاع را به یک فرهنگ مقدس تبدیل کردند، تا تشنگان حقیقت بتوانند به خوبی از این فرهنگ محمدی، علوی و مهدوی نهایت استفاده را ببرند.
مقام معظم رهبری درباره جنگ تحمیلی فرمودند:
میخواهم بگویم که این جنگ، یک گنج است. آیا خواهیم توانست این گنج را استخراج کنیم یا نه؟ این هنر ماست که بتوانیم استخراج کنیم. امام سجاد علیه السلام توانست همان چند ساعت گنج عاشورا را استخراج کند. امام باقر علیه السلام و ائمه بعد از ایشان، استخراج کردند و آنچنان این چشمه جوشان را جاری کردند که هنوز هم جاری است و همیشه در زندگی مردم منشأ خیر بوده؛ همیشه درس داده و یاد داده که چه کار باید کرد. الآن هم همینطور است.(1)
1) بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با مسئولان، نویسندگان و هنرمندان دفتر هنر و ادبیات مقاومت حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی(25/4/70).
در دوران دفاع مقدس باورها، رفتارها، آداب و رسوم، هنجارها، سنتها، قوانین و مقررات خاصی بین رزمندگان حاکم بود که رزمندگان با پایبندی به آنها توانستند خود را به رشد و کمال رسانده و به زندگی خود جلوه خاصی ببخشند، که به «فرهنگ دفاع مقدس» مشهور است؛ فرهنگی که دارای ابعاد و زوایای بسیار متنوعی است و هرکدام از این ابعاد، گفتنیهای بسیاری دارد.
یکی از این ابعاد، «فرهنگ مهدویت» است. بین این دو فرهنگ، رابطه بسیار زیبایی وجود دارد؛ رابطهای که با مجاهدتهای عالمانه و آگاهانه، آنچنان مستحکم شده است که با هم عجین شدهاند و روز به روز زوایای تازهای از آن آشکار میشود. در ادامه، به این ارتباط مهم و اثرگذار میپردازیم.
یکی از مهمترین عوامل پیروزی در جنگها، انسجامبخشی نیروهاست. وقتی از روزها و حوادث دوران جنگ سخن گفته میشود، میتوان انسجامی خاص را در بین رزمندهای دوران دفاع مقدس، روایت کرد؛ انسجامی که برخاسته از عواملی اعتقادی و ایمانی بود. یکی از عواملی که در انسجامبخشی نیروها تأثیر بسیاری داشت، موعودباوری و اعتقاد به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بود.
اعتقاد به وجود امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در وجود تمامی رزمندگان موج میزد، و این اعتقاد، زیباترین و جامعترین هدف را برای رزمندها ترسیم میکرد. طبق این هدف، رزمندهها فقط به حفظ آب و خاک فکر نمیکردند، بلکه با توجه به آموزههای مهدوی و زمینهسازی برای حکومت جهانی امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف، نگاهی جهانی داشتند و این امر در انسجامبخشی نیروها و حضور آنان در جبهههای جنگ، نقش بسیاری داشت.
در ادامه، به برخی از مواردی که در انسجامبخشی نیروها در دوران دفاع مقدس نقش داشتهاند، اشاره میشود.
امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف در یکی از نامهها، خطاب به محمدبنعثمان میفرمایند:
وَ أَمَّا الْحَوَادِثُ الْوَاقِعَةُ فَارْجِعُوا فِیهَا إِلَی رُوَاةِ حَدِیثِنَا فَإِنَّهُمْ حُجَّتِی عَلَیْکُمْ وَ أَنَا حُجَّةُ اللَّهِ عَلَیْکُم؛(1)و اما در رویدادهایی که در آینده پیش میآیند، به راویان حدیث ما رجوع کنید، زیرا آنان حجت من بر شما هستند و من حجت خدا بر ایشانم.
این سخن امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف، وظیفه تمامی منتظران واقعی را در دوران غیبت کبری مشخص میکند. احادیث دیگری نیز در این زمینه وجود دارد که مؤمنان را در دوران غیبت کبری، موظف میکند از فقیهان شیعه تبعیت کنند؛ فقهایی که امام حسن عسکری علیه السلام آنان را چنین معرفی میکند:
فَأَمَّا مَنْ کَانَ مِنَ الْفُقَهَاءِ صَائِناً لِنَفْسِهِ، حَافِظاً لِدِینِهِ، مُخَالِفاً لِهَوَاهُ، مُطِیعاً لِأَمْرِ مَوْلَاهُ فَلِلْعَوَامِّ أَنْ یُقَلِّدُوه؛(2)اما فقهایی که بر نفس خود مسلط باشند، دین خود را حفظ کنند، با هوای نفس خود مخالفت کنند و امر خدا را اطاعت کنند؛ پس بر عامه مردم است که از آنها تبعیت کنند.
بیشک در طول دوران غیبت کبری، فقها و علمای شیعه برای زنده نگهداشتن فرهنگ تشیع، تلاش فراوانی انجام دادند و با روشنگریهای
خود توانستند اسلام اصیل را از کجرویها و انحرافات بزرگ و خطرات، دور نگه دارند و آن را به خوبی به جامعه بشری معرفی کنند. اگر زندگی عالمان و نایبان عام امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف را مورد مطالعه قرار دهیم، میبینیم مجاهدت و تلاشهای علمی بسیاری در این عرصه داشته و هر کدام به نحوی، پرچم پرافتخار تشیع را به دوش گرفتهاند. شیخ صدوق (و.381)، شیخ مفید(و.413)، سید مرتضی (و.436)، شیخ طوسی(و.460)، علامه حلی(و.726)، شهید اول(و.786)، شهید ثانی(و.966) و صدها عالم برجسته و تأثیرگذار شیعی، با مجاهدتهای علمی و عملی خود، در عرصههای سیاسی ـ اجتماعی، نقش مهمی ایفا کردهاند.
در برههای از تاریخ، شاهد نهضت جنگل به رهبری «میرزاکوچکخان» که از روحانیان ظلمستیز بود، هستیم؛ در قیام مردم تبریز نیز عالمی مجاهد به نام «شیخمحمد خیابانی» به پا میخیزد؛ در دوره مشروطه «آخوند خراسانی» و «شیخفضلالله نوری» علمدار میدان مبارزه میشوند؛ در جریان نهضت تنباکو «میرزای شیرازی» قد علم میکند؛ و سرانجام نوبت علمداریِ امام خمینی رحمة الله رسید. ایشان که سالهای سال در دامان حوزه علمیه قم پرورش یافته بود، با تلاش و کوشش علمی فراوان، توانست به جایگاه فقاهت برسد و از مصادیق بارز دو حدیث ارزشمند مزبور باشد؛ به عبارت دیگر، ایشان توانستند در جایگاه نیابت عامه امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف قرار بگیرند.
به دلیل قرار گرفتن امام خمینی رحمة الله در این جایگاه بود که مردم ایران، پروانهوار گرد شمع وجودش میگشتند؛ با خشم او میخروشیدند و با شادی او میخندیدند؛ با مهر و محبتش انرژی کسب میکردند و با ولایتش آنچنان آبدیده میشدند که مانند پارههای آتشین و برنده فولاد، بر پیکر دشمنان فرود میآمدند؛ رضایتش را رضایت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و خشمش را خشم امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف میدانستند؛ خدمت به او را خدمت به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، و کوتاهی کردن و سرپیچی از دستوراتش را سرپیچی و کوتاهی از دستورات امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف میدانستند.
هنگامی که دشمنان بعثی با هدف از بین بردن انقلاب به کشور حمله کردند، امام خمینی رحمة الله نیز به منظور دفاع از این انقلاب مردمی، دستور رفتن به جبههها را صادر فرمود. مردم ولایتمدار ایران نیز بنا به درخواست نایب امام زمانشان، رهسپار جبهههای جنگ شدند، چون این اعتقاد با جان و دل آنان عجین شده بود که امام خمینی رحمة الله نگاهش را از خط سبز مهدویت گرفته و از مصادیق بارز «رُوَاةِ حَدِیثِنَا» است.
مردم به این دلیل عاشق امام قدس سرّه بودند که بوی عطر مکتب تشیع علوی، حسینی و مهدوی را از ایشان استشمام میکردند و عشق به امام راحل را در راستای عشق به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف میدانستند. آنان معتقد بودند، هرعشقی بدون عشق به امام زمانشان، به کارشان نمیآید؛ به همین جهت، دوستداران امام رحمة الله ، هر سخنی که از ایشان میشنیدند و هر دستوری که از ایشان صادر میشد، با جان و دل اطاعت میکردند.
اگر وصیتنامههای شهدا را ورق بزنیم، درمییابیم که نگاه آنان به امام خمینی رحمة الله ، نگاهی عادی نبوده است، بلکه تبعیت از ایشان را تبعیت از امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، و رضایت ایشان را رضایت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف میدانستند.
به طور میانگین در وصایای شهدا، رابطه بین اطاعت از ولیفقیه و پیروی از حضرت حجت، 63% مورد تأکید قرار گرفته است،(1)که در ادامه به برخی از آنها اشاره میشود.
«شهیدعلی گایینی» در بخشی از وصیتنامهاش میگوید:
ای کسانی که مسلمان هستید! به حرفهای رهبر عزیزمان امام خمینی رحمة الله گوش دهید و عمل کنید و گفتههایش را تا آنجا که قدرت دارید، عملی سازید. مسلمان بیعمل، مسلمان نیست. جان و مال و فرزند را فدای این رهبر و راه و هدف و مقصود او کنید، تا پروردگار مهربان و امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف خشنود شوند.(2)
«شهیداصغر شیرخان» در بخشی از وصیتنامهاش مینویسد:
سفارش میکنم امام را تنها نگذارید و امام را بشناسید که او نماینده امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است و از خداوند الهام میگیرد و مانند ابراهیم علیه السلام و محمد صلی الله علیه و آله و سلم، بتشکن میباشد.(3)
در بخشی از وصیتنامه «شهیدعلیاصغر همراهی» آمده است:
امام، این اَبَرمرد قرن، این جانشین بر حق امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را تنها نگذارید و لحظهای از پشتیبانی او غفلت نورزید؛ با اتکا به خدا و به وسیله رهبری پیامبرگونه ایشان انقلاب را به پیش ببرید و به دست صاحب اصلیاش، حجتبنالحسن العسکری عجل الله تعالی فرجه الشریف بسپارید. اطاعت از امام خمینی رحمة الله به منزله اطاعت از ولیّعصر عجل الله تعالی فرجه الشریف است و هر کسی از وی اطاعت نکند، از امام عصرش اطاعت نکرده است.(1)
«شهید سیدمحمد بهاءالدینی» در بخشی از وصیتنامهاش میگوید:
ای امام زمان عزیزمان! سراسر عمر ما فدای لحظهای از لحظههای عمر گرانبهای تو. ای امام! برای ما ثابت شد که بدون عشق تو نمیتوان عاشق مهدی شد.(2)
در بخشی از وصیتنامه «شهیدموسیالرضا خواستار» آمده:
بر هر شیعه و پیرو مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف واجب است که از ولایتفقیه اطاعت کرده و پیرو عملی و واقعی آن باشد که بهحق، فقیه جامعالشرایط کنونی حضرت امام خمینی ـ روحی له الفداهـ بعد از غیبت صغری و نواب اربعه، اسلام را نجات داد و انسانیت را
دوباره زنده کرد؛ پس بر کوچک و بزرگ ما واجب است، از او اطاعت کرده و گوش به فرمانش باشیم و من نیز به همین علت که ایشان فرمودند: «هر کس توانایی دارد به جبهه برود و هر کس نمیتواند در پشت جبهه خدمت کند»، به جبهه میروم تا شاید در اطاعت از ولیّامر، گامی برداشته باشم.(1)
«شهیدسبزعلی خداداد» خطاب به برادرش مینویسد:
قدر این رهبر را بدانید... سرپیچی از دستورات ایشان، سرپیچی از دستورات امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است و خداوند از این امر راضی نیست.(2)
همچنین «شهیدمحمود کریمی» در بخشی از وصیتنامهاش اینطور آورده است:
دست از یاری امام برندارید که سرپیچی از دستورات امام، همانند سرپیچی از دستورات امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم است.(3)
و یا «شهیداحمدرضا حاجرحیمی» در بخشی از وصیتنامهاش چنین میگوید:
ما چنان مطیع امر رهبرمان هستیم که اگر راه کربلا ـ که اینقدر برای بازشدنش زحمت کشیدیم باز شود و امام عزیزمان بگوید که من راضی نیستم...، ما به زیارت نمیرویم، چون رضایت امام ما در این کار نیست؛ یعنی رضایت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نیست؛ یعنی رضایت خدا و امام حسین علیه السلام در این کار نیست... پس ببینید مطیع بودن ما را نسبت به رهبر، و حساب کار خودتان را بکنید!(1)
همچنین «علیرضا نوروزی» در بخشی از وصیتنامهاش نوشته است:
امام عزیزمان، نور دو چشممان و پیر طریقتمان را با خونتان حمایت کنید و قلبتان با او باشد، چرا که نایب بقیه الله الاعظم حجت ابن الحسن العسکری عجل الله تعالی فرجه الشریف و امید محرومان و مستضعفان و نور چشم راه گم کردگان است.(2)
چون شهدا، ولایت و رهبری امام راحل را ادامه ولایت و رهبری امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف میدانستند، از ایشان تبعیت میکردند و این امر در انسجامبخشی نیروها در طول دفاع مقدس، تأثیر بسیاری داشت. به همین دلیل، شاهد حضور اقشار مختلف مردم در جبههها بودیم که نمیگذاشتند خواستههای امام رحمة الله بر زمین بماند. نوجوانان، جوانان، میانسالان و پیران، همه و همه
در جای جای جبهه حضور یافتند و بسیاری از افراد در پشت جبههها، وظیفه خود را انجام میدادند.
امام رحمة الله میفرمودند: «این جوانها هستند که باید تنور جنگ را گرم نگه دارند»(1)و یا این که میفرمودند:
از همه جوانان غیور و اقشار برومند کشور اسلامی [میخواهم] که مثل همیشه به جبههها هجوم آورند و به سپاهیان حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بپیوندند و نفسهای آخر عمر صدامیان را بگیرند، که دست نصرت حق با شماست و چنانچه تا به امروز در همه صحنهها از امدادهای غیبی و عنایات ویژه خود شما را متنعم ساخته است، بعد از این یار و یاورتان خواهد بود و شما را تنها نخواهد گذاشت.(2)
با این بیانات در سراسر استانها، اعزامهای مردمی با حال و هوای معنوی خاصی، آغاز میشد و بسیاری از جوانان، نوجوانان، دانشجوها، طلاب، کارگران و کارمندان، درسها و کارها را رها کرده و به جبههها میشتافتند.
پدر «شهیدامیر میرگان» میگوید:
من که پدرش بودم، از او گناهی ندیده بودم. بارها او را در حال خواندن نماز امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف دیده بودم... یک روز بدون اینکه ما خبردار شویم، از مدرسه همراه یکی از دوستانش ـ که بعدها به شهادت رسید ـ رفته بودند ترمینال، تا از آنجا به جبهه بروند. مسئولان ترمینال هم با توجه به سنّ کم آنها از رفتنشان ممانعت کرده و تماس گرفتند. امیر آن موقع یازده سال بیشتر نداشت! وقتی پرسیدم: چرا رفتی؟ گفت: «حضرت امام گفتهاند: جبههها را پر کنید؛ برای همین رفتم!» گفتم: امیرجان! قد تو اندازه اسلحه نشده؛ کجا میخواهی بروی؟! جوابی داد که ما را متحیر کرد؛ گفت: «اسلحه نمیتوانم بردارم، اما ظرف و لباس رزمندهها را که میتوانم بشویم.» ایشان علاقه خاصی به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف داشت و میگفت: «دوست دارم امام زمانم از من راضی باشد!»(1)
شهدا هم خودشان به این دستور امام رحمة الله پایبند بودند و هم دیگران را با این دستور امام رحمة الله دعوت میکردند که به جبههها بروند.
درباره «شهیدعلیتقی ابونصری» نقل شده است:
بریدهای از روزنامه را که پیام امام رحمة الله درباره پر کردن جبههها در آن بود و بالای آن با تیتر درشت نوشته شده بود: «امروز پر کردن جبهههای نبرد و آمادگی برای دفاع از اسلام و ایران، برای همه قشرها از واجبات الهی است»، از روزنامه جدا کرده بود و
1) گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی، وصال، ص173.
همیشه همراه خود داشت و هرگاه مورد سؤال دوستان و آشنایان قرار میگرفت که: چرا اینقدر به جبهه میروی؟ او بدون اینکه حرفی بزند، آن را از جیبش بیرون میآورد و نشان میداد!(1)
دلاورمردان دفاع مقدس، به پیر یا جوان و نوجوان بودنشان نگاه نمیکردند، بلکه همین که احساس میکردند میتوانند دستور نایب امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را عملی کنند، رهسپار جبههها میشدند.
یکی از پرستاران میگوید:
روزی یک پسربچه دوازدهساله را که تیر خورده بود، به نقاهتگاه آوردند. وقتی کمی حالش بهتر شد، به او گفتم: تو اینجا چه میکنی؟ تو الآن باید مدرسه باشی. برای تو خیلی زود است که بیایی جبهه! خیلی محکم و قاطع گفت: «چون امام گفته: همه باید بیایند جبهه!»(2)
مادر «شهیدحسین شعبانی» نقل میکند:
حسین به من گفت: «مادر! من به جبهه بروم، تو راضی هستی؟» گفتم: تو که کاری از دستت برنمیآید! با خنده گفت: «مادر! امام، بچهها را به جبهه دعوت کرده. گذشته از این، من
رانندگی بلدم؛ با لودر میتوانم سنگر بسازم و جلوی دشمن بایستم.» با حرفهایش من را راضی کرد و رفت.(1)
پدر «شهیدعلیرضا رضویان» میگوید:
به علیرضا گفتم: شما دو بار به جبهه رفتی؛ این بار من بروم و شما در خانه بمان! علیرضا گفت: «شما نظامی هستید؛ رفتن به جبهه جزء ضروریات شغلی شماست، اما من میخواهم در پاسخ به فرمان امام، به جبهه بروم.»(2)
مردم ایران اسلامی با جان و دل، ندای نایب امام زمانشان را پاسخ دادند و شعار «لبیک یا امام» آنان، خواب جهانخواران را آشفته کرد. شهدای عزیز میهن اسلامی چون واقعاً اعتقاد داشتند که راه، هدف و مکتبشان اسلامی و مهدوی است و حرکتشان در سایه راهنماییهای پیامبرگونه امام رحمة الله است، با انسجامی بینظیر، به سوی جبهههای جنگ شتافتند.
اطاعتپذیری رزمندهها از فرماندهانشان در دوران جنگ، بدین جهت بود که آنان، فرمان فرماندهان خود را از سوی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف میدانستند. آنان اعتقاد داشتند، فرمانده دسته از فرمانده گروهان، فرمانده گروهان از فرمانده
گردان، فرمانده گردان از فرمانده تیپ و فرمانده تیپ از فرمانده لشکر باید تبعیت کند. آنان این سلسلهمراتب را به امام خمینی رحمة الله ، که او را نایب عام امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف میدانستند، میرساندند. رزمندهها چون این نگاه را به فرماندهانشان داشتند، وقتی فرمانی را از طرف فرماندهی دریافت میکردند، تا آنجا که در توان داشتند، تلاش میکردند آن را به نتیجه برسانند؛ از این رو، رابطه بین فرماندهان و رزمندهها، رابطه سرباز و سرداری نبود، بلکه رابطه مرید و مرادی بود.
سردار علیجان میرشکار درباره سردار سرافراز اسلام «حاجحسین بصیر» و اعتقادش به پیروی از فرماندهان میگوید:
وقتی فرماندهان بالادست خود را میدید، علیرغم سنّ بالا، تواناییهای فراوان و فرماندهی لایق بودن، مثل یک رزمنده ساده، آماده میایستاد و اعتقاد داشت اطاعت از فرماندهان، اطاعت از امام خمینی رحمة الله و اطاعت از امام خمینی رحمة الله اطاعت از امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است. میگفت: «باید از فرماندهان خود اطاعت کنیم، چراکه در رأس این سلسلهمراتب فرماندهی، فرماندهی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است.» دستور فرمانده را که یک رده از خودش بالاتر بود، عین دستور امام میدانست و این انظباط معنوی بود که بر انظباط نظامی میچربید. ما حاضر بودیم همین که صدای حاجحسین بصیر و فرمان او را میشنویم، به روی مین برویم، چون اعتقاد این بود که فرمانده گردان به فرمانده گروهان و
فرمانده گروهان به فرمانده بالاتر... و در نهایت، وصل به ولیّفقیه است که دستور او نیز دستور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است. به این علت بود که رزمندهها حاضر بودند جلو رگبار گلوله توپ و خمپاره و حمله هواپیما بروند و جانانه ایستادگی کنند.(1)
یکی از همرزمان «شهیدمصطفی کلهری» میگوید:
شب سوم عملیات بدر، به منظور انهدام نیروهای دشمن آماده شدیم که شهیدمصطفی کلهری، فرماندهی بچهها را به عهده گرفت. آتش دشمن به حدی بود که واقعاً تصمیمگیری بسیار مشکل بود. همه فرماندهان لشکر علی بنابیطالب علیه السلام روی خاکریز آماده بودند تا ببینند چه باید کرد. یادم میآید شهیدکلهری بیسیم را از دست شهید دلآذر و شهید عابدی گرفت و خطاب به فرمانده لشکر گفت: «آماده فرمان شما هستیم. چه دستوری دارید؟ اگر بفرمایید برویم، جلو میرویم؛ اگر بگویید، به عقب برگردیم.»(2)
«شهید ردانیپور» کاری کرده بود که بسیاری از روحانیون به منطقه جنگی اعزام شوند؛ برای هر گردان دستکم یک روحانی قرار داد. بدین ترتیب، برنامه نمار جماعت در همه واحدهای تیپ راهاندازی شد. به دوستان روحانی میگفت: «شما باید در همه مراحل، همراه گردان باشید؛ حتی
زمانی که به قلب دشمن حمله میکنید! شما با همان عمامه که بر سر دارید، باید پیشاپیش بقیه نیروها باشید؛ کاری کنید که همه از شما روحیه بگیرند.» یک بار ایستاده بود کنار خاکریز و با دوربین مواضع دشمن را نگاه میکرد. طلبه جوانی جلو آمد و سلام کرد. بعد ادامه داد: آقای ردانی! بچهها میگن تو اگه با عمامه بیایی عملیات، دشمن متوجه حرکت گردان ما میشه و استتار به هم میخوره. مصطفی نگاهی به اطراف کرد و یک تکه گونی برداشت و به او داد. بعد گفت: «این گونی را بکش روی عمامه، اما وقتی عملیات شروع شد و زدید به قلب دشمن، آن را بردار و برو جلو!»(1)
1) گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی، مصطفی، ص74.
هرچند استفاد از امکانات سختافزاری در نبرد، عامل بسیار مهمی در پیروزیهاست، اما باید توجه داشت که اگر این امکانات سختافزاری با امکانات نرمافزاری همراه شود، پیروزی حتمی است.
معنویت، کاربردیترین راهبرد در عرصه جنگ، و قدرت نرمافزاری بسیار مهمی است. اگر معنویت با امکانات و تجهیزات سختافزاری همراه شود، تأثیر بسیاری بر نتیجه نبرد دارد. اهمیت معنویت در جنگ به گونهای است که اگر همراه با امکانات و تجهیزات نظامی هم نباشد، میتواند بر امکانات و ادوات پیشرفته نظامی و نفرات چندبرابری دشمن، غالب شود. با معنویت میتوان به راحتی، خلأ تسلیحاتی و نفرات نظامی را پر کرد.
اینکه قرآنکریم بیان میکند: ((کَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثِیرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ وَ اللَّهُ مَعَ الصَّابِرِینَ))؛(1)چه بسیار که گروهی اندک به یاری خدا، بر سپاهی بسیار غالب گردند و خدا، یار و کمککار صابران است، گویای همین مسئله است. در این زمینه، نمونههای بسیاری در آیات قرآنکریم به چشم میخورد.
1) بقره، آیه 249.
آنچه باعث شد هشت سال جنگ تحمیلی به دفاع مقدس شهرت پیدا کند، معنویتی بود که در جبههها ریشه دوانده بود و میتوان به صراحت ادعا کرد که دفاع مقدس منهای معنویت، هیچ معنایی ندارد. فضای معنوی حاکم بر جبههها باعث ایجاد روحیه امید، نشاط، شهادتطلبی، خستگیناپذیری، شجاعت، رشادت و... شده بود؛ این در حالی بود که نیروهای رزمنده با کمبود امکانات نظامی روبهرو بودند و لشکریان عراق استعداد نظامی بسیار بالایی داشتند و از حمایتهای سیاسی، اقتصادی و نظامی بینالمللی برخوردار بودند.
به عبارت دیگر میتوان گفت، نیروهای رزمنده ما از نظر تسلیحات نظامی، با کمبودهایی مواجه بودند. آنان قدرت مادی پایین، و قدرت معنوی بسیار بالایی داشتند. در لشکریان دشمن، برعکس بود؛ آنها از نظر تسلیحات نظامی بسیار توانمند بودند و قدرت مادی بسیار بالایی داشتند، ولی قدرت معنوی بسیار کمی داشتند.
در منابع مکتوب جنگ، خاطرات بسیار زشتی از نیروهای عراقی ثبت شده که نشاندهنده کمرنگ بودن معنویت در بین سربازان عراقی است. سرگرد عراقیای به نام «عزالدین مانع» در کتاب گردان گمشده، خاطرات خودش را در زمانی که خرمشهر به اشغال آنها درآمده بود و در آن شهر مستقر بودند، منعکس کرده است. در این کتاب، به بیبندوباریها، جنایتها و انجام برخی اعمال ناپسند اشاره میکند که نشاندهنده پایبندی ارتشیان
عراق به بسیاری از ناهنجاریهاست. او در جایی از کتابش، از مجلس رقصی که از سوی فرماندهی تشکیل شده بود و در آن تعدادی از سربازان و همچنین برخی رقاصههای مشهوری که اسامی آنها را هم بیان کرده، اشاره میکند! در حاشیه این مجلس، از انجام کارهایی خبر میدهد که قلم از بیان آنها قاصر است. وی در توصیف آن جلسات پر از گناه میگوید: «دنیای آن شب، دنیای شراب و ترانه و رقص بود. آن شب آنقدر نوشیدیم تا مست مست شدیم! آن شب با... .»(1)
این در حالی بود که جبهههای جنگ ما، فقط جبهههای نظامی نبودند، بلکه وجب به وجب آن، بوی عطر مناجات و عبادت و جهاد اکبر به مشام میرسید؛ لذا رمز پیروزی رزمندگان در جبههها، قدرت معنوی آنان بود.
امام خمینی رحمة الله در بهمنماه سال 63، طی پیامی به خانوادههای شهدا در این باره میفرمایند:
ای شهدای بزرگ و ای شهدای زنده عزیز! اگر نبود مجاهدات شما و برادران و خواهران بزرگوار شما در جبههها و پشت جبههها که با اخلاص خود، عنایات خاصّ خداوند قادر را جلب نمودید، کدام قدرت و کدام ابزار جنگی میتوانست جمهوری اسلامی و کشور عزیز شما را از این دریای مواج متلاطم، که
1) عزالدین مانع، گردان گمشده، ص82.
شرق و غرب و وابستگان به آنان دست به دست هم و بازو به بازوی یکدیگر داده و در پی غرق آن کوشیدند و میکوشند، نجات دهد؟! این کوردلانِ از خدا بیخبر و عاری از معنویات، نمیدانستند که این کشتی نوح است که خدایش کشتیبان و پشتیبان است. اینان با ابزار و ساز و برگ مادی، به جنگ ایمان و معنویت و کشور صاحب الزمان ـ ارواحنا لمقدمه الفداءـ آمدهاند! و اکنون نیز پس از سالها تجربه به خود نیامدهاند و به حرکات مذبوحانه ادامه میدهند، ولی چه باک از موج بحر، آن را که باشد نوح کشتیبان؟!... .(1)
یکی از چیزهایی که باعث پررنگتر شدن جبههها میشد و قدرت روحی رزمندهها را بسیار بالا برده و به آنها توان مضاعف میداد، فرهنگ مهدویت بود. دلاورمردان عرصههای نبرد، با شناختی که از امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و فرهنگ انتظار داشتند، استقامت به خرج داده و سختیها را تحمل میکردند. در ادامه، به بخشی از این جلوهها اشاره میشود.
بسیاری از رزمندگان برای به دست آوردن ارتباط معنوی و حتی دیدار و ملاقات با حضرت بقیةالله عجل الله تعالی فرجه الشریف در جبههها حاضر میشدند. تأثیر این ارتباط معنوی آنقدر زیاد بود که رزمندهها به واسطه آن، قدرت و قوتی مضاعف به دست آورده و بسیاری از پیروزیها را رقم میزدند.
1) صحیفه امام، ج19، ص144.
به طور مسلّم، در دوران هشت سال دفاع مقدس، بسیاری از رزمندگان توانستند با امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف ارتباط معنوی خوبی برقرار کنند، چراکه در محیط جبههها آنقدر معنویت موج میزد که بوی عطر دلانگیزش شامه عاشقان را نوازش داده و آنان را به سوی خود میکشاند. مراسمهای مذهبی با ویژگیهای خاصی که در مناطق جنگی بود، مناجاتهای شبانه، نماز شبهای خالصانه، خلوتها، راز و نیازها و نجواهای شبانه رزمندهها با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و فریادهای «یا صاحبالزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف» هنگام نبردشان، همه و همه نشاندهنده ارادت، عشق، علاقه و ارتباط رزمندهها و شهدا با امام زمانشان است.
هرچند وظیفه منتظران، تلاش برای ملاقات با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نیست، ولی نباید ملاقات را با ارتباط معنوی با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف اشتباه گرفت، زیرا وظیفه ما ایجاد ارتباط با امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف است، نه دیدار امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف؛ البته اگر در این مسیر دیداری نیز حاصل شد، مایه بسی سعادت است.
شهدای ما در دوران دفاع مقدس، از طریق خواندن «دعای ندبه»، «زیارت آلیاسین»، «زیارت جامعه کبیره»، «دعای عهد»، «نماز امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف» و همچنین با حضور در اماکن زیارتی منتسب به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، همانند حرم علیبنمهزیار و یا مسجد جمکران، ارتباط خود را با امام زمانشان روز به روز بیشتر میکردند.
خاطرات، وصیتنامهها، دستنوشتهها و یادداشتهایی که از آن یارانِ سفرکرده بر جای مانده، دریایی است از فرهنگ ناب مهدویت که در آن دریای بیکران، گوهرها و مرواریدهای درخشانی خودنمایی میکنند. اگر به این میراث گرانبها بنگریم، درمییابیم که بخش عظیمی از این آثار، به ارتباط معنوی شهدا و رزمندهها با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف اختصاص دارد.
«شهیدفتحالله حیدری» در نامهای که خطاب به خانوادهاش فرستاده، مینویسد:
اگر آرزوی شمشیر زدن در رکاب حسین علیه السلام و سربازی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را در دل دارید، پس به یاری امام امت، خمینی بتشکن بشتابید!(1)
یکی از رزمندگان در توصیف شب عملیات کربلای 8، اینگونه مینویسد:
همه احساس میکردند در فضای معنوی و به دور از کینه و کدورت نسبت به همدیگر قرار گرفتهاند. در گوشه و کنار اطرافمان، عدهای از رزمندگان با خود خلوت کرده بودند. بعضی از آنها وصیتنامه مینوشتند. بعضی کتاب دعا یا قرآن کوچکی در دست داشتند و با خدای خود راز و نیاز میکردند. حالت عجیبی به بچهها دست داده بود. هر کدام از بچهها با دیدهبوسی،
1) یعقوب توکلی، فرهنگنامه جاودانههای تاریخ، دفتر هشتم، ص125.
از همدیگر حلالیت میطلبیدند. زمزمه مناجات رزمندگان، اشکها را از دیدهها سرازیر میکرد. در عین حال، تعدادی از همرزمانمان از قبل، مقداری حنا آماده و دستهای خود را با آن رنگین و معطر میساختند!... گویی فرشتگان عرش همنوا با کاروان الهی، زمزمه پرستش سر داده و افلاکیان برای تصنیف عشق، میان سنگرها و خاکریزها فرود آمده بودند.(1)
همچنین «شهید سیدزینالعابدین سجادی» طی یک نامهای در توصیف موقعیت مکانی خود، چنین مینویسد:
جای ما در یک بیابان خشک بیآب و علف و سوزان جنوب است. با اینکه از نظر مادی چیزی ندارد، اما از نظر معنوی، به خدا قسم که محیط عشق و عاشقپروری است؛ محیطی است که انسان، خدا و امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را میبیند.(2)
«شهیدحسین شفائیه» نیز در بخشی از وصیتنامهاش مینویسد:
بی عشق خمینی، نتوان عاشق مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف شد. به خدا، نمیدانم در این جبههها چه شور و شوقی است که انسان نمیتواند از آن جدا شود! در این جبههها، مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف، فرمانده سربازان
اسلام است. اصلاً در جبههها نماز خواندنش، غذا خوردنش، راه رفتنش، خوابیدنش و خلاصه هر کارش، یک صفای دیگری دارد؛ انسان را از دنیا دور نگه میدارد و آخرت را به انسان هدیه میدهد.(1)
«شهیدعلیرضا نوری» در یکی از نامههایش، درباره معنویت در جبههها میگوید:
نمیدانی چقدر لذت دارد که انسان، خودش را در روحانیت جبههها حس میکند! همه شور و عشق به کربلا دارند؛ دائم بعد از نمازها نوحه میخوانند؛ برای اباعبدالله علیه السلام سینه میزنند؛ برای ظهور و کمک امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در جبههها سینه میزنند. اینجا شور و حالی دیگر است!(2)
ارتباط معنوی شهدا با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف آنقدر بالا بود که بسیاری از آنان، این توفیق را پیدا کردند که در جبههها به دیدار معشوق و امامشان نایل شوند و کام تشنه خود را از آن سرچشمه هستی، سیراب کنند. با زمزمههای: «هل الیک یابن احمد فتلقی»؛ ای پسر احمد! آیا راهی برای ملاقات با تو هست، راه رسیدن به حضرتش را پیدا کرده بودند.
مقام معظم رهبری در این باره میفرماید:
خیلی از بزرگان ما در همین دوران غیبت، آن عزیز و محبوب دلهای عاشقان و مشتاقان را از نزدیک زیارت کردهاند؛ بسیاری، از نزدیک با او بیعت کردهاند، بسیاری از او سخن دلگرمکننده شنیدهاند، بسیاری از او نوازش دیدهاند و بسیاری دیگر بدون اینکه او را بشناسند، از او لطف و محبت دیدهاند و او را نشناختهاند. در همین جبهههای جنگ تحمیلی، جوانهایی که در لحظههای حساس، احساس نورانیت و معنویت کردهاند، لطفی از غیب به سوی دلهای خودشان حس و لمس کردهاند... پیوند میان بسیجیان عزیز و حضرت ولیّعصر مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف عزیز، یک پیوند ناگسستنی است.(1)
در بسیاری از وصیتنامههای شهدا، به حضور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در جبههها تصریح شده؛ برای نمونه، در بخشی از وصیتنامه «شهیدناصر محمدخانی» آمده است:
ما هیچ نگرانی نداریم، چون فرمانده ما امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است و جلو ما حرکت میکند. در یکی از حملهها، بچهها میگفتند: ما داشتیم روی میدان مین میرفتیم. یک وقت دیدیم که سیدی با اسب سفید آمد و به ما گفت: «اینجا میدان مین است؛ از آن
1) مرتضی نائینی، «جان و جانان»، فصلنامه انتظار موعود، ش2، ص19ـ60.
طرف بروید!» بعد خودش راه افتاد و ما هم به دنبالش. وقتی که حمله تمام شد، به نظرمان آمد که امام را دیدهایم. رفتیم همان جایی که او را دیده بودیم؛ جای پای اسب هنوز آنجا مانده بود!(1)
«شهیدمحمدرضا حمیدی» در آخرین نامه خود، خطاب به پدرش مینویسد:
پدرم! بدان که در این حمله (فتحالمبین)، امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف مستقیماً فرماندهی را در دست داشتند... پدرم! میدانم که از قدیم همه آرزوی باز شدن راه کربلا را داشتند و ما الآن بر آنیم که این آرزوها را به اتمام برسانیم و راه کربلا را باز کنیم. در این حمله، جوانانی که امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را دیده بودند، شهید شدند و من نیز آنها را میشناسم.(2)
شوق دیدار امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در بین رزمندهها به اندازهای بود که بسیاری از آنها آرزو داشتند حتی هنگام جان دادن هم، توفیق دیدار ایشان را به دست بیاورند!
«شهیدمحمداسماعیل خرمدل» در بخشی از وصیتنامهاش، خطاب به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف میگوید:
ای مهدی عزیز! ای فرمانده جبههها! ای یاور رزمندگان! به یاریمان بشتاب و در آخرین لحظات، چشمانمان را به جمال خود منور گردان. ای آقا! ای صاحب ما! ما آماده امتحان هستیم. آمدهایم تا سر و جان خود برای اسلام فدا کنیم؛ پس در این آخرین لحظات، تنهایمان مگذار و در لحظه شهادت، سرمان را در آغوش بگیر که ما جز دامان تو پناهی نداریم!(1)
«شهیدحسن صحرایی» در وصیتنامهاش، خطاب به مولایش امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف چنین مینویسد:
مهدی عزیز! همیشه آرزو داشتم در لحظههای آخر عمر، جمال زیبایت را ببینم. نمیدانم این سعادت را پیدا میکنم یا نه؟(2)
«شهیدغلامحسین فربود» در وصیتنامهاش مینویسد:
سلام بر تو ای مهدی! تو ای مولا! تو ای صاحبالزمان! که از خدا همیشه میخواستیم که حتی برای یک لحظه هم شده، چهره مبارکت را به ما نشان دهی. ای مهدی! از تو میخواهم به حق مادرت زهرا علیها السلام، هنگام شهادت سری به این حقیر بزنی!(3)
«شهیدحسینعلی فرخروز» این شوق را اینچنین بیان میکند:
خداوندا! از تو میخواهم که در آخرین لحظه که در خون خود میغلتم، مرا بیامرزی و فرماندهام، امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را به من نشان دهی! آخر، باورم نمیشود که سربازی شهید بشود و تا آخرین لحظه، فرمانده خود را نبیند.(1)
«شهید سیدامیر عربی» در بخشی از وصیتنامه خواندنیاش چنین مینویسد:
بارالها! میدانی که شهادت، بالاترین آرزوی من است. دوست دارم مانند سرورم حسینبنعلی علیه السلام، در صحنه نبرد با لبی تشنه شهید شوم و در آخرین لحظات عمر، مولایم مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را ببینم!(2)
بسیاری از آنان به این آرزوی زیبا رسیدند و در لحظات آخر این سعادت را پیدا کردند که سرشان را بر دامان یوسف زهرا علیها السلام قرار دهند و آخرین جملات عمر خود را در قالب سلامی گرم، تقدیم امام زمانشان کنند.
یکی از همرزمان «شهیدکاظم خائف» اینگونه نقل میکند:
در تاریخ 10/2/61 در کرخه، در عملیات بیتالمقدس بودیم. چند متر با دشمن بیشتر فاصله نداشتیم و با آنها نبرد میکردیم. کاظم خائف ـ معاون گردان ابوذر از لشکر 5 خراسان
روی تپه بود که زخمی شد. به کنارش رفتم. خون زیادی از بدنش خارج شده بود. خواستم او را بلند کنم؛ گفت: «آهنی! برو و من را اینجا بگذار.» گفتم: تو را به بیمارستان میرسانم. او گفت: «آقا در مقابلم نشسته است» و آرام آرام زمزمه کرد: «السلام علیک یا امام زمان!» سپس چشمانش را بست و برای همیشه از جمعمان به سوی معبودش سفر کرد.(1)
همچنین از یکی از همرزمان «شهیدعلی موحد دانش» نقل شده است:
نماز صبح را که خواندم، به علی نگاه کردم. از حالتش تعجب کردم. روی تختش آرام دراز کشیده بود و اشک مثل باران از چشمانش سرازیر بود! وقتی نگاهم را دید، با حالتی روحانی پرسید: «داستان امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را شنیدی؟» پاسخ دادم: نه؛ چه داستانی؟ گفت: «یکی از بچهها به شدت مجروح شد؛ خون زیادی از او رفت و بیحال روی زمین افتاد. با آن تشنگی فوقالعادهای که داشت، به حال اغما رفت. یکدفعه متوجه آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف شد؛ ایشان سر آن بسیجی را در دامانش گرفت. با جام کوچکی که در دست داشت، آب به دهن آن بسیجی ریخت و برایش دعا کرد. بعد سراغ بقیه بچههای مجروح رفت و به آنها هم آب داد.(2)
«شهیدمصطفی ابراهیمیمجد» از جمله راهیافتگانی است که با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف خود ملاقات کرده و بر سر قبرش این جمله نوشته شده است: «اینجا خانه شهیدی است که به انتظار قیام مولایش، آرام گرفته است.» او در وصیتنامهاش اینطور مینویسد:
خدایا! تو را شکر میکنم که عشق حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را در دل من جای دادی. خدایا! تو را شکر میکنم که مرا به زیور ایمان آراستی. قبل از هر چیز لازم است از آنانی که واسطه کسب معارف الهی من بودند، از خدا برای این بزرگواران طلب اجر و علوّ مقام میکنم... . بگذارید بعد از مرگم بدانند و بدانید، همانطور که اساتید بزرگمان میگفتند که: نوکر محال است صاحبش را نبیند، من نیز صاحبم را، محبوبم را دیدار کردم، اما افسوس که تا این لحظه که این وصیت را مینویسم، دیدار مجدد او نصیبم نگشته! بدانید امام زمانمان حیّ و حاضر است و او پشتیبان همه شیعیان میباشد. از یاد او غافل نگردید! دیگر در این مورد گریه مجالم نمیدهد تا بیشتر بنویسم و تا این زمان، دیدار او را برای هیچکس نگفتم؛ مبادا که ریا شود. فقط میگویم که از آن دیدار به بعد، چون دیگر تا این لحظه او را ندیدهام، تمام جگرم سوخته است!(1)
1) سیدحسن منتظرین، هنر اهلبیت علیهم السلام، ص395.
با تأمل در رفتار و سبک زندگی رزمندهها و شهدای دفاع مقدس و مقایسه آن رفتارها با روایاتی که درباره منتظران راستین امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بیان شده، به این نتیجه میرسیم که آن دلاورمردان، خود را متخلق به اخلاق منتظران واقعی کرده بودند، که در بخشهای بعدی توضیحات بیشتری در این زمینه ارائه میشود.
با مطالعه تعاون و نوع همکاری که در بین رزمندهها و حتی نحوه تعامل مردم با آنان، در شهرها و روستاها، در زمان جنگ دیده میشد، ماکت کوچکی از آرمانشهر مهدوی در ذهنها تداعی میشود؛ همکاری و تعاونی که به واسطه آن، همه به فکر هم بودند و در خدمت کردن به دیگران از همدیگر سبقت میگرفتند. انس، الفت و علاقهای که بین رزمندهها در ردههای مختلف دیده میشد و رفتارهایی که به واسطه این عشق و علاقه سر میزد، نشان از ارتباط معنوی عمیقی دارد که در پرتو فرهنگ مهدوی به وجود آمده است. در اینجا به برخی از آنها اشاره میشود.
بیان رابطه معنوی بین امام رحمة الله و رزمندهها بسیار سخت است، چراکه این ارتباط عادی نبود؛ علاقهای بود که خداوند در دل آنان قرار داده بود.
معنویتی که شهدا، با نام و یاد امام رحمة الله به دست میآوردند، برایشان گوهری گرانبها بود که حاضر نبودند آن را با هیچ کالایی عوض کنند. این دلباختگی، دلدادگی و شیفتگی که شهدا و رزمندهها به امام خمینی رحمة الله داشتند، از معنویت والای امام خمینی رحمة الله و نیابت ایشان از امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف سرچشمه میگرفت. امام در نگاه شهدا، اسوه و آیینه تمامنمای منتظر واقعی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بود؛ منتظری که به بهترین وجه، به وظیفهاش در برابر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف عمل کرد و با مدد از ایشان در مقطعی از تاریخ، بساط ظلم و ستم را به هم ریخت و دست اجانب را از سر کشور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف کوتاه کرد. امام رحمة الله با روشنگریهایش نه تنها مردم ایران، که تمام آزادیخواهان عالم را مهیای ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف کرد.
نگاه رزمندهها و شهدا به امام، نگاهی آسمانی بود؛ نگاهی که با تار و پود جسم و روحشان پیوند خورده بود و حتی دشمنان نیز به این امر آگاهی داشتند؛ به همین جهت، یکی از سختترین شکنجههای اسیران ایرانی این بود که از آنها میخواستند به امام رحمة الله توهین کنند، اما عشق معنوی رزمندهها به نایب امام زمانشان باعث میشد که حسرت یک سخن نابهجا را در دل دشمنان بگذارند.
خاطرهای که در ادامه میآید، قطرهای از دریای بیکران عشق شهدا به امام راحل رحمة الله را نشان میدهد:
دو تانک عراقی از راه رسید و سروانی از داخل یکی از آنها بیرون آمد و گفت: باید به امام توهین کنید، وگرنه به راننده تانک دستور میدهم از روی همه شما رد شود! سه نفر اول را شهید کردند، تا ما خواسته شوم آنان را به زبان جاری کنیم. آنقدر این عمل، وحشتناک بود که خیلی از سربازان عراقی از محل حادثه فرار کردند، ولی افسر عراقی و رانندههای تانک همینطور ایستاده بودند... ناگهان صحنه بسیار عجیبی اتفاق افتاد؛ یکی از رزمندگان آزاده که به شدت آسیب دیده بود، به آرامی تکان خورد. همه مات و مبهوت نگاه میکردیم. سرش را به آرامی بالا آورد؛ نگاهی به آسمان کرد و لبخند زد. افسر عراقی متعجب و متحیر نگاه میکرد. واقعاً آن صحنه را نمیتوان توصیف کرد. با همان لبخند، دعای ملت ایران: «خدایا! خدایا! تا انقلاب مهدی، خمینی را نگه دار» را گفت و شهید شد!(1)
همانطور که شهیدآیتالله صدر فرمودند: «در خمینی ذوب شوید، همانگونه که او در اسلام ذوب گردید»،(2)بسیجیان خمینی رحمة الله نیز در امامشان ذوب شده بودند. خاطرات بسیاری از رزمندهها، حاکی از این ذوب شدن است؛ خاطراتی از دوران مجروحیت رزمندهها، زمان به شهادت رسیدن شهدا، زمان اسارت، زمان اعزام و... .
یکی از زیباترین جلوههای این ارتباط معنوی، دیدارها و ملاقاتهای رزمندهها با امام خمینی رحمة الله است که سراپا شور، شعور، معنویت و عرفان بود. پس از عملیاتی سخت و نفسگیر، هیچ چیز برای رزمندهها آرامبخشتر و لذتبخشتر از خبر ملاقات و دیدار با روحالله نبود.
روحانیت شیعه، اصلیترین مروج فرهنگ والای انتظار، در طول تاریخ پا به پای مردم ستمدیده حرکت کرده و تلاشهای بسیاری را در عرصه مهدویت انجام دادهاند. آنان در عصر حاضر نیز بار سنگین انقلاب اسلامی را بر دوش کشیده و سختیهای زیادی را متحمل شدند. روحانیون گرانقدر برای به ثمر نشستن این انقلاب، از همه هستی خود گذشتند و با اهدای خون خود، درخت انقلاب را پرثمرتر کردند.
حوزویان در طول دوران دفاع مقدس نیز نقش پررنگی ایفا کردند. طلاب جوان و نوجوان و حتی مراجع عظام تقلید، همواره در جبههها حاضر شده و علاوه بر انجام امر مقدس تبلیغ و آشنا کردن رزمندهها با فرهنگ ایثار، شهادت و مهدویت، دوشادوش آحاد مختلف مردم با دشمنان میجنگیدند و حماسهها میآفریدند.
حجتالاسلاموالمسلمین رحیمیان، در همایشی به نام «نقش باورهای مهدوی در دفاع مقدس»، درباره نقش روحانیت در جنگ میگویند:
در میان اقشار، آن قشری بیشتر شهید داده است که انتصاب و ارتباطش با حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف قویتر بوده و آن قشر، قشر روحانیت است که به عنوان سربازان امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، بالاترین درصدِ شهدا را به خود اختصاص دادهاند. آنچه بنیاد شهید از آمار شهدا اعلام کرده، این است که روحانیت دوازده برابر میانگین جامعه، شهید داده؛ یعنی به طور متوسط، از هر هزار نفر افراد جامعه، چهار نفر شهید شدهاند، ولی از قشر روحانیون، از هر هزار نفر، 48 نفر شهید شدهاند! البته طبق آماری که نهاد دیگری ارائه کرده، این میانگین به بیست برابر میرسد، چون خیلی از طلبهها نه از طریق دفتر تبلیغات اسلامی، نه از طرف سازمان تبلیغات اسلامی و نه به عنوان طلبه به جبهه میرفتند، بلکه به عنوان رزمندهای ناشناس و بیاسم و رسم به منطقه میرفتند و احیاناً شهید میشدند؛ مخصوصاً طلاب عزیزی که در سالهای اول طلبگی به جبهه میرفتند، معمولاً عمامهای بر سر نداشتند و کسی هم متوجه نمیشد که اینها طلبه هستند، اما بعد از اینکه شهید میشدند، معلوم میشد که دو، سه یا پنج سال طلبه بودهاند. البته این آمار، غیر از آمار «شهیددادهها»ست؛ یعنی پدرهایی که طلبه بودهاند و فرزندانشان در جبهه شهید شدهاند، لحاظ نشده است.(1)
1) محمد حسین رحیمیان، پیوند قطره با دریا، مجله امان، ش36، ص13.
حضور روحانیت مبارز در جای جای جبههها، باعث میشد که رزمندهها با آنان بیشتر ارتباط برقرار کرده و از نظر معنوی رشد پیدا کنند. این ارتباط باعث عمیقتر شدن اعتقاد آنان به آموزه مهدویت و پیوند با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف شده بود و در روحیه رزمندهها، تأثیر بهسزایی داشت. حضور پرشور برخی از مراجع بزرگوار تقلید و شخصیتهای بزرگی همانند: آیتالله بهاءالدینی قدس سرّه، آیتالله میرزاجوادآقا تهرانی قدس سرّه، شهید آیتالله اشرفیاصفهانی قدس سرّه، شهید آیتالله سیداسدالله مدنی قدس سرّه، آیتالله قاضیدزفولی قدس سرّه، آیتالله جمی قدس سرّه، آیتالله مشکینی قدس سرّه، مقام معظم رهبری و دهها تن از عالمان تراز اول و برجسته، در بین رزمندهها و حتی در میدانهای رزم، باعث دلگرمی رزمندهها میشد. دلاورمردان عرصههای نبرد، به واسطه به دست آوردن ارتباط معنوی با این عزیزان، جان میگرفتند و حماسهها میآفریدند. در اینجا به گوشهای از این حضور پررنگ، اشاره میشود.
بسیاری از فرماندهان بزرگ دفاع مقدس معتقدند، اگر دفاع ما در هشت سال، «مقدس» شد، به سبب حضور افرادی مثل طلبه «شهیدمصطفی ردانیپور» بود؛ کسی که زندگیاش با توسل همراه بود. در دارخوین بود. در هنگام توسل به مولایش، شروع کرد به ناله زدن. از عمق جان، آقا را صدا میزد: «یابنالحسن کجایی؟ آقا چرا نیایی؟» همه دوستانش شاهد بودند که چه شد و چه حادثهای رخ داد که قلمها از بیان آن عاجزند.
شهید ردانیپور، مرد اول توسل در جبههها بود؛ برای بچهها مداحی و صحبت میکرد. کلام او بسیار مؤثر بود. سخنرانی او پیش از عملیات بیتالمقدس، آنچنان گیرا بود که بچهها، برگههای مرخصی را پاره کردند و ماندند! اولین گروهی که وارد خرمشهر شد، نیروهای تحت امرش بود. مصطفی، فرمانده سپاه سوم صاحبالزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بود. پنج تیپ و لشکر را فرماندهی میکرد: لشکرهای: 25 کربلا، 17 علیبنابیطالب علیه السلام، 10 سیدالشهدا، 8 نجف و 14 امام حسین علیه السلام.(1)
آیتالله میرزاجوادآقا تهرانی قدس سرّه از اساتید برجسته حوزههای علمیه بودند و درجات علمی بسیار بالایی داشتند. وقتی جنگ شروع شد، این مجتهد والامقام در سنّ پیری بودند و با کهولت سن، راهی جبهههای نبرد شدند. هنگام عزیمت به جبهه، به ایشان گفتند: «آقا! حال شما مساعد نیست. کهولت سن اجاره نمیدهد که در صف رزمندگان اسلام باشید.» ایشان در پاسخ گفتند:
به این مسئله واقفم، اما میخواهم مثل آن پرستویی باشم که موقع پرتاب حضرت ابراهیم علیه السلام به طرف آتش، یک قطره آب به منقار گرفته بود. به او گفتند: کجا میروی؟ گفت: میروم این قطره آب را روی آتش بریزم! گفتند: این قطره آب که در این انبوه آتش، اثر نمیگذارد؟ پرستو گفت: میدانم تأثیری ندارد، اما
1) گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی، وصال، ص180و181.
میخواهم ابراهیمی باشم. من هم میدانم تأثیر چندانی ندارم، اما من هم میخواهم در صف ابراهیمیان باشم.
خودشان نقل کردهاند:
روزی در جبهه قرار شد ما هم گلوله خمپاره بزنیم؛ لذا برادران مجبور شدند به دلیل خمیدگی پشت من، یک چهارپایه بیاورند تا من روی آن قرار بگیرم. برادری گلوله را به من داد و برادری هم از پشت، دو گوش من را گرفت تا من گلوله را توی لوله خمپاره انداختم!
یکی از رزمندهها نقل میکنند:
ایشان چهارده گلوله خمپاره شلیک کردند به نام چهارده معصوم علیهم السلام. به ترتیب، گولهها را از نام مبارک پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم شروع و به نام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ختم کردند. پس از این که چهارده گلوله تمام شد، دیدهبان با بیسیم تماس گرفتند و گفتند: چه کسی گلولهها را شلیک کرد؟ در پاسخ گفتم: میگویند آیۀالله میرزاجوادآقا تهرانی. دیدهبان با تعجب ادامه داد: من با دوربین به خط دشمن نگاه میکردم؛ تمام گلولههای شلیکشده به داخل سنگرهای دشمن اصابت کرد! تا کنون چنین چیزی سابقه نداشته است.(1)
1) گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی، وصال، ص33ـ34.
حضور پررنگ آیتالله اشرفیاصفهانی نیز در جبههها، شکوه خاصی به مناطق عملیاتی میداد. ایشان با ذکر و توسل به اهلبیت علیهم السلام، بهخصوص امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، رزمندگان را در فضای معنوی و عرفانی خاصی قرار میداد. آیتالله اشرفیاصفهانی با آغاز جنگ تحمیلی، حضوری فعال در عرصههای تبلیغی و رزمی داشت و در خطبههای نماز جمعه، سخنرانیها، سمینارها و پیامهایش، همواره روحیه دفاع و جهاد در راه خدا را در بین مردم ترویج میکرد؛ البته فقط به گفتار اکتفا نمیکرد، بلکه با حضور در مناطق جنگی غرب و جنوب کشور و دیدار با رزمندگان، به آنها روحیه میداد.
ایشان در شب عملیات مسلمبنعقیل، در منطقه سومار حضور داشت. پس از اقامه نماز جماعت، بخشی از دعای کمیل را خواند. منظره عجیبی به وجود آمده بود و رزمندگان به شدت میگریستند. در بین دعا، آیتالله اشرفیاصفهانی به رزمندهها گفت:
بوی مشک فضا را گرفته است. نمیدانم شما هم احساس میکنید؟ بوی خوشی که فضا را پر کرده، از قدم مبارک امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است. به طور قطع و مسلّم، امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف در این مکان تشریف دارند.(1)
1) محمد اصغرینژاد، یک فروغ از رخ ساقی، ص62.
نقش روحانیت در جنگ آنقدر برجسته است که سخن گفتن از دفاع مقدس، بدون یاد کردن از شهدای بزرگی، مانند حجج اسلام: شهید میثمی، شهید محلاتی، شهید ردانیپور، شهید شریف قنوتی و سایر شهدای روحانی دفاع مقدس، کملطفی است؛ شهدایی که به تعبیر امام خمینی رحمة الله ، حماسهسازان همیشه جاویدند و آنان را اینطور خطاب قرار میدهد:
سلام بر حماسهسازان همیشهجاوید روحانیت که رساله علمیه و عملیه خود را به دم شهادت و مرکب خون نوشتهاند و بر منبر هدایت و وعظ و خطابه ناس، از شمع حیاتشان گوهر شبچراغ ساختهاند! افتخار و آفرین بر شهدای حوزه و روحانیت که در هنگامه نبرد، رشته تعلقات درس و بحث و مدرسه را بریدند و عقال [ریسمان] تمنیات دنیا را از پای حقیقت علم برگرفتند و سبکبالان به میهمانی عرشیان رفتند و در مجمع ملکوتیان شعر حضور سرودهاند! سلام بر آنان که تا کشف حقیقت تفقه به پیش تاختند و برای قوم و ملت خود مُنذران [بیمدهنده] صادقی شدند که بند بند حدیث صداقتشان را قطرات خون و قطعات پاره پاره پیکرشان گواهی کرده است و حقاً از روحانیت راستین اسلام و تشیع جز این انتظاری نمیرود که در دعوت به حق و راه خونین مبارزه مردم، خود اولین قربانیها را بدهد و مُهر ختام دفترش شهادت باشد. آنان که حلقه ذکر عارفان و دعای سحر مناجاتیان حوزهها و روحانیت را درک کردهاند، در خلسه حضورشان
آرزویی جز شهادت ندیدهاند و آنان از عطایای حضرت حق در میهمانی خلوص و تقرب، جز عطیه شهادت نخواستهاند.(1)
به واسطه حضور روحانیون در عرصههای گوناگون جنگ، چه در قالب بسیجی ساده و یا در مقام فرماندهی گروهانها، گردانها، تیپها، لشکرها و قرارگاهها، و چه در کوههای سربهفلککشیده و پربرف غرب و یا در بیابانهای گرم و تفتیده جنوب، ارتباط معنوی خاصی بین رزمندهها و طلاب رزمیـ تبلیغی برقرار میشد. زمانی که سایر رزمندهها میدیدند روحانیان رزمیـ تبلیغی، دوشادوش آنان در میدانها حضور دارند و از خود حماسه و رشادت میآفرینند، دلگرم شده و نیرو میگرفتند. این امر، سبب ایجاد علاقه و اشتیاق خاص و مقدسی بین رزمندهها و حضور آنان در جبههها میشد.
شهدا به این نکته پی برده بودند، روحانیت که در خط مقدم جبهههای فرهنگی و رزمی قرار دارد، از سرچشمه جوشان مکتب فقاهت و نیابت عامه امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف سیراب گشتهاند و انگشت اشاره امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف به سمت آنهاست. به همین جهت، با ایجاد ارتباطی معنوی با روحانیت، سختیهای نبرد را با جان و دل میخریدند و از راهنماییها و حتی حضور آنها در مناطق جنگی، روحیه و قوت میگرفتند.
1) صحیفه امام، ج21، ص274.
شهیدصیاد شیرازی درباره عملیات بدر اینطور میگوید:
در مقطعی از عملیات بدر در منطقه شرق دجله، بر اثر بمبارانهای زیاد دشمن و قطع ارتباط ما با عقبه، وضع منطقه به نحوی شد که اسارت بیستهزار نیروی خودی نزدیک بود. گردانهای ما به ترتیب منهدم میشدند. باید تدبیری میاندیشیدیم تا بیستهزار نیرو را با برنامهای دقیق از روی تنها پل ارتباطی، آن هم زیر آتش شدید دشمن به آن سوی آب منتقل کنیم. قایق هم به تعداد کافی نداشتیم. جنگ در یک وضعیت بحرانی و روحیهها بسیار پایین بود. قرار بر این شد تا زیر آتش شدید دشمن، جلسهای با حضور فرماندهان ارتش و سپاه تشکیل شود. در شرایطی که فرماندهان را جمع میکردیم، شهید میثمی را دیدم که با همان تبسم همیشگی به کنارم آمد و احوالپرسی کرد، و خدا میداند من از اینکه دیدم ایشان در کنار ماست، یک قوتی گرفتم، چون احساس میکردم که او یک مدرک زنده است که توکل بر خدا دارد و همیشه توجهش به خداست؛ لذا خیالم راحت شد که هر حرفی میزنیم برای خداست. لذا خیلی محکم به فرماندهان گفتم: درست است که وضع دشمن، خوب و وضع ما خیلی بد و بههمریخته است، ولی به یاری خدا امشب به دشمن حمله میکنیم. هرچه دارید، سازماندهی کنید و به فکر عقبنشینی نباشید. من آن موقع که این حرف را گفتم، واقعاً معتقد
بودم و ایشان هم مرا تقویت کرده بود و بعد از صحبت گفت: «من هم پیروزی را میبینم و به آن اطمینان دارم.»(1)
بعد از آنکه حاجآقا میثمی شهید شد، بسیاری از بسیجیها گریه میکردند و میگفتند: «با شهادت میثمی ما احساس بیپناهی میکنیم؛ کسی که سنگ صبور ما بوده، از میان ما رفته!»(2)
البته این ارتباط معنوی، دوطرفه بود و علما و طلاب علوم دینی، رزمندهها را منتظران پابهرکاب امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف میدانستند و به آنها عشق و علاقه نشان میدادند.
یکی از رزمندگانی که معنویت خاصی داشت و همواره مورد عنایت آیتالله بهاءالدینی بود، «شهیدجلال افشار» بود. آیتالله بهاءالدینی درباره شهید افشار فرمود: «او ذاکر قریبالبکاء بود.» ایشان افزودند: «امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف یکی از شماها را پاسدار من قرار داد.»
این عارف بزرگ، پس از شهادت جلال فرمود: «او جلال بود!» وقتی عکسش را به محضر آیتالله بهاءالدینی بردند، بیاختیار اشک از چشمان ایشان جاری شد و روی عکس جلال افتاد. سپس فرمود: «امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف از
من یک سرباز خواست؛ من هم صاحب این عکس را معرفی کردم. اشک من اشک شوق است.»
سرانجام این سرباز فداکار امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف، در عملیات رمضان، که با رمز مقدس «یا صاحبالزمان» شروع شد، آسمانی شد.(1)
همچنین درباره آیتالله قاضیدزفولی اینطور بیان شده است: عشق وافری به رزمندگان اسلام داشت و از آنان شمیم خوش بهشت را استشمام میکرد. ایشان مقید به همگامی با حرکت بسیجیان به سوی جبهه بودند و تا آنجا که بنیه جسمانیاش اجازه دهد، پشت سر آنان راه برود و آنان را بدرقه کند. یک بار که مردم به ایشان توصیه کردند که: شما به جهت پیری، ضعف جسمی و چشم نابینا، پشت سر رزمندگان راه نیفتید و استراحت کنید، پاسخ داد:
من دوست دارم پشت سر بسیجیها راه بروم، تا خاکی که از راه رفتن آنها بلند میشود، به سر و رویم بنشیند؛ بلکه خدا به خاطر خاک پای این بسیجیها، مرا از آتش جهنم نجات دهد و به بهشت ببرد!(2)
پاکترین دوستیها و رفاقتها در خاطرات شهدا و رزمندگان دفاع مقدس منعکس شده است. اگر درباره یاران امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف میخوانیم که: «اشداء علی الکفار رحماء بینهم»، این ویژگی بین رزمندهها به زیبایی مشهود بود؛ هرچند در مقابل دشمنان شجاعت، رشادت و خشم مقدسی داشتند، ولی میان فرماندهان و دیگر رزمندها روحیه اتحاد، همدلی و برادری، پررنگتر از تمام عناوین و القاب بود. انس و الفت معنوی در بین رزمندهها، آنقدر زیاد بود که در بسیاری از مواقع مشخص نمیشد که کدامیک فرمانده یا بسیجی و کدامیک ارتشی یا سپاهی است!
رابطه رزمندهها با فرماندهان، رابطه سرباز و فرمانده نبود، بلکه رابطه مرید و مرادی بود. آنها همگی خود را سرباز امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف میدانستند و زمانی که فرماندهی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را برای خود پذیرفته بودند، دیگر پست و مقام برای آنان معنایی نداشت؛ به همین جهت، رابطهای صمیمانه و معنوی بین تمامی رزمندهها مشاهده میشد.
درباره خصوصیات اخلاقی «شهیدمحمدتقی صلبی»، که فرماندهیِ گردان علیبنابیطالب علیه السلام از لشکر 25 کربلا را بر عهده داشت، این طور بیان شده: «وقتی بچهها برای تمرین غواصی به آب میزدند و برمیگشتند، با دست خود عسل در دهان آنها میگذاشت و بر پیشانی آنها بوسه میزد.»(1)
1) یعقوب توکلی، فرهنگنامه جاودانههای تاریخ، دفتر یکم، ص109.
از دیگر جلوههای این ارتباط معنوی، میتوان به این نکته اشاره کرد که در بسیاری از مواقع که فرماندهان در بین نیروهای عادی حاضر میشدند، کسی فکر نمیکرد او فرمانده باشد. یکی از همرزمان «شهیدعلی معمار» میگوید:
در عملیات فتحالمبین، برادرمعمار در کنار سنگر ایستاده بود و مطالبی را در دفتر یادداشت میکرد. جوانی محجوب به او نزدیک شد؛ سراغ سنگر فرماندهی را از او گرفت و گفت: با برادرمعمار کار دارم. علی از او پرسید: با او چهکار داری؟ جوان پاسخ داد: کاری ندارم، فقط میخواستم او را ببینم. راستش، آرزو دارم او را ببینم! او گفت: تو دوست داری معمار، چه شکلی باشد؟ جوان پاسخ داد: شنیدهام هیچ فرماندهای مثل او نیست! معمار خندید و گفت: معمار بنده هستم؛ دیدی به شما اشتباه گفتهاند! جوان خیلی خجالت کشید، و چون بیسیمچی گروهان بود، معمار از او خواست تا بیسیمچی او باشد و جوان هم قبول کرد و در عملیات باهم به شهادت رسیدند!
همچنین نقل میکنند:
در خاک فیاضیه، توالت و حمام بهداشتی نبود؛ به همین دلیل، برادرمعمار جمعهها چند بشکه آب تهیه، و یک حمام موقت برپا میکرد. سپس رزمندگان را از پاسگاهها و سنگرهای دیگر میآورد و خود با این که سردار نمونه تیپ المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بود، به
عنوان کیسهکش، تمام بچهها را کیسهکشی میکرد! بعد از اینکه از حمام بیرون میآمدند، در نماز جمعه شرکت میکردند و دوباره به خط مقدم میرفتند.(1)
«شهیدمهدی باکری» نه تنها به بسیجیها علاقه داشت، بلکه خود را نوکر آنها میدانست. حسین علائی در این باره میگوید:
سرِ سفره کافی بود کسیبگوید: به بسیجیها غذا نرسیده؛ از غذا خوردن دست میکشید و میگفت: «همه شماها و من، نوکر بسیجیها هستیم. اینان ولینعمتهای ما هستند.» بعد نوکر بودن را اینگونه تشریح میکرد و میگفت: «میدانید نوکر بودن یعنی چه؟ یعنی اینکه اول جایآقامون را پهن کنیم، بعداً خود بخوابیم؛ بیشتر از آنها تلاش کنیم. نوکر وظیفهاش این است که کمتر از آقا به مرخصی برود؛ بهترین غذا را آقا باید بخورد؛ قدر و منزلت آقا باید بیشتر از نوکران باشد.(2)
«حاجقاسم میرحسینی» که از مسئولان لشکر41 ثارالله بود، به بسیجیها عشق میورزید، همانند آنان لباس میپوشید، با آنها سرِ یک سفره مینشست و کنار آنها میجنگید. در خاطرات همرزمان او آمده است:
تازه به جبهه آمده بودیم که گفتند: حاجقاسم میرحسینی، قائممقام لشکر ثارالله، میخواهد برای رزمندگان صحبت کند. با شنیدن این مژده، همه در میدانگاه مقر، جمع شدیم. دقایقی بعد حاجقاسم به جمع ما پیوست. بچهها با دیدن ایشان با شعار: «صل علی محمد، سرباز مهدی آمد» از او استقبال کردند. برخلاف تصور، از شنیدن این شعار ناراحت شد و با چهرهای برافروخته، اما مهربان و عاشق گفت: «سرباز مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف شما بسیجیان هستید که همه جوانی و جان خود را وقف رضایت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف کردهاید. من لیاقت این شعار مقدس را ندارم.»(1)
این ارتباط معنوی باعث شده بود که حتی در سختترین شرایط جنگ، فرماندهان نیروهای خود را تنها نگذارند و در کنار آنها باشند. در برخی موقعیتهای حساس، از سویی، رزمندهها اصرار میکردند که فرماندهان به جایی امنتر بروند و از سوی دیگر، فرماندهان در سختترین شرایط و با کمال میل، در کنار یارانشان مقاومت میکردند.
مؤلف کتاب یک پله بالاتر مینویسد:
بعدازظهر، آتش عراقیها خیلی وحشتناک شد. آنقدر آتش روی بچهها میریختند که قدرت جابهجایی را از بچهها گرفته بودند. وضعیت طوری شده بود که فرماندهان گردانها و
1) عباس باقری، از هیرمند تا اروند، ص141.
فرماندهانِ گروهانها اصرار میکردند، فرمانده لشکر و دیگران برگردند عقب و در قرارگاه، کار رهبری عملیات را ادامه دهند، ولی فرماندهان قبول نمیکردند و ترجیح میدادند در کنار نیروها بمانند. از آنها اصرار و از اینها هم نپذیرفتن. آخر سر قرار شد از حاجآقا میثمی که خودشان هم زیر آتش بودند، سؤال کنند و هرچه ایشان گفتند عمل کنند. حاجآقا هم با صراحت و بدون هیچ تأملی، این کار را رد کرد و گفت: «اگر فرمانده از اینجا برود، نیروی رزمنده هم دلش قرص نیست، ولی اگر در کنار رزمنده باشد، او با پشتگرمی میجنگد...».(1)
1) حسین فتاحی، یک پله بالاتر، ص78.
قداست بخشیدن، سبب ایجاد نگاهی نو و عزمی مضاعف میشود. بدیهی است که با تکیه بر باورهای دینی، میتوان از انرژی عظیم قداستبخشی، بهرهبرداری کرد.
از جمله نکات بسیار زیبایی که درباره دفاع مقدس میتوان بیان کرد، بحث قداست بخشیدن به فعالیتهای نظامی است. با عملی شدن قداستبخشی به فعالیتهای نظامی، موفقیتهای بسیار خوبی در صحنههای نبرد ایجاد میشد. هنگامی که تلاش انسان در راه رسیدن به هدف، با معنویت گره بخورد، آثار بسیاری پدید میآید؛ سختیها و ناملایمات، تحمل میشوند، به خوشیهای دنیا پشتپا زده میشود، افراد، فراتر از توانی که دارند فعالیت میکنند و قدرت روحی بالایی به دست میآورند.
نقش قداستبخشی آنقدر مهم است که حتی اشخاص حاضر میشوند، تمام دار و ندارشان را فدای مقدساتشان کنند و از جان شیرینشان بگذرند، چراکه آنان در پرتو اعتقادات صحیح میدانند که خداوند، تمام این فعالیتها و ازخودگذشتگیها را میبیند و به آنها پاداش نیکو میدهد.
شهید مطهری درباره نقش قداستبخشی مینویسد:
تقدس بخشیدنِ یک جهانبینی به هدفهای مکتب سبب میگردد که افراد به سهولت در راه هدفهای مکتب، فداکاری و ازخودگذشتگی به خرج دهند. تا یک مکتب نتواند به هدفهای خود تقدس بخشد و در افراد حس پرستش، فداکاری و گذشت نسبت به هدفهای مکتب به وجود نیاورد، آن مکتب ضمانت اجرایی ندارد.(1)
ایشان در جایی دیگر مینویسند: «تنها نیروی مذهبی است که قادر است به ایدهها، تقدس ببخشد و حکم آنها را در کمال قدرت، بر انسان جاری سازد.»(2)
به واسطه این جریان بود که مردم ایران گروه گروه، پیر و جوان، به سوی جبههها میرفتند. پدرانی که جوانانشان مایه روشنی چشمشان بودند و انتظار داشتند در آینده، عصای دستشان باشند، فرزندانشان را به جهاد تشویق کرده و حتی دوشادوش آنان در جبههها حضور پیدا میکردند. مادرانی که با هزاران زحمت فرزندان خود را بزرگ کرده بودند، آنها را برای رفتن به جبههها آماده و بدرقه میکردند؛ حتی کسانی که توان رفتن به جبهه را نداشتند، با کمکهای مالی و یا به شکلهای دیگر، خود را در جنگ شریک میکردند.
یکی از جلوههای قداستبخشی به فعالیتهای نظامی در دفاع مقدس، فرهنگ مهدویت است. نقش فرهنگ مهدویت در ایجاد قداست به جنگ هشتساله، کاملاً آشکار است. در ادامه، به این بحث میپردازیم.
فرماندهان جنگ، همواره این نکته را به نیروهایشان گوشزد میکردند که فرماندهی جنگ بر عهده آنها نیست، بلکه فرمانده اصلی در میدانهای نبرد، خود امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است. بیان این موضوع، آنهم از زبان فرماندهان جنگ، نگاه رزمندهها را به سمت و سویی دیگر سوق میداد و دوستداران امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف با عشق و علاقه خاصی، وظایف خود را انجام میدادند.
«شهید باکری» پیش از عملیات بدر، خطاب به نیروهایش میگوید:
اگر فرمانده شما شهید شد، نگویید فرمانده نداریم و نجنگید، که این وسوسه شیطان است؛ فرمانده اصلی ما خدا و امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است. اصل، آنها هستند و ما موقت هستیم.(1)
«شهیدعلیاکبر حاجیپور» در آخرین سخنرانی خود پیش از عملیات «والفجر 4»، با رزمندگان بسیجی اینطور سخن میگوید:
1) سیدحسن منتظرین، هنر اهلبیت علیهم السلام، ص401.
اگر احیاناً در عملیات، فرماندهان شما مجروح یا شهید شدند، از دشمن لحظهای غافل نباشید و اندکی هراس به دل راه ندهید، چون فرمانده واقعی شما امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است.(1)
درباره «شهیداحمد چراغی» اینطور بیان شده است:
او معتقد بود، امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف آنها را فرماندهی میکند، و به نیروهای گردانش میگفت: «فکر نکنید شما تنها هستید؛ امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف شما را فرماندهی میکند. کفار را ببینید که چقدر روی زمین افتادهاند!»(2)
درباره «شهیدصمد اسودی» نیز گفتهاند:
در مدت کوتاهی میتوانست نیروهای خسته را به نیرویی قوی و خستگیناپذیر تبدیل کند... هرگاه برای نیروهایش سخنرانی میکرد، آنچنان عاشقانه از امام حسین علیه السلام و امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف سخن میگفت که آنها بیاختیار گریه میکردند... بارها در صحبتهایش گفته بود: «من فرمانده ظاهری شما هستم و فرمانده اصلی شما امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است.»(3)
همچنین «شهیدعلیرضا رضایی» در یادداشتهای خود چنین نقل میکند:
باز هم فرماندهی این عملیات به عهده صاحبالزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است. خیلیها او را در جبهه دیدهاند. جبهه جنگ ما، سوره «الم تر کیف فعل ربک بعاد» را زنده میکند و بدانید: اگر قدرت خداوند در این جنگ نبود، ما شکست میخوردیم، چون چندین کشور با ما در جنگند، ولی فرماندهی جبهههای ما را حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و اصحابش بر عهده دارند.(1)
در مورد «شهیدعبدالحسین برونسی» نقل شده است:
شهیدعبدالحسین برونسی و یارانش در عملیاتی، توانسته بودند با دلاوری بالایی، تعداد زیادی از «تانکهای tـ72 » عراقی را منهدم کنند. خبر این عملیات مثل توپ در منطقه صدا کرد. خیلی زود خبرش به پشت جبهه هم رسید. همان روز، چند خبرنگار و چند فرمانده ردهبالا سراغ عبدالحسین آمدند توی سنگر فرماندهی گردان. سؤال همه یکی بود: «آقای برونسی! شما چطور این همه تانک و نیرو رو منهدم کردید؛ اون هم با کمترین تلفات؟» خونسرد و راحت پاسخ داد: «برید از بسیجیها و فرمانده اصلی آنها، امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف سؤال کنید.»(2)
در بسیاری از وصیتنامههای شهدا نیز به این نکته اشاره شد که فرماندهی اصلی در جبههها را امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بر عهده دارند.
«شهیدنظر امرایی» در بخشی از وصیتنامهاش مینویسد:
خداوندا! من افتخار میکنم که سرباز اسلام هستم و فرماندهام حضرت بقیهالله عجل الله تعالی فرجه الشریف است و در رکاب حضرت روحالله در لشکر اسلام خدمت میکنم... .(1)
رزمندهها معتقد بودند ایران اسلامی، کشور اهلبیت علیهم السلام و خانه آنهاست و ایشان عنایات ویژهای به این کشور دارند و در این دوران، که عصر امامت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است، ایشان رهبر واقعی آنان است. این اعتقاد مقدس سبب شد بسیاری از مردم، دفاع از چنین کشوری را که نایب امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در رأس آن است، وظیفهای شرعی و مقدس بدانند.
پایبندی به این اعتقاد، در خاطرات، وصیتنامهها و دستنوشتههای کسانی که در جبههها حضور داشتهاند، به خوبی آشکار است. آنان برای دفاع از کشور امامزمانیِ خود، از هیچ فعالیتی شانه خالی نمیکردند و زمانی که جنگ تحمیلی به راه افتاد، رهسپار جبههها شدند، چون پذیرفته بودند که سرباز امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف هستند. آنان در راستای این اعتقاد مقدس، از
1) طیبه فرد، معمای حضور، ص21.
تمام هستی خود گذشتند و در این راه، جان خود را بهایی ناچیز میدانستند؛ به همین دلیل، نه تنها خسته نمیشدند، بلکه با تمام وجود در این راه گام برداشته و سختیها و مشکلات را با جان و دل میخریدند.
در ادامه، مواردی که گویای این اعتقاد مقدس است، بیان میشود.
امام خمینی رحمة الله از ابتدای شروع مبارزاتشان، همواره به جنبههای الهی، معنوی و مهدوی قیامش اشاره میفرمودند. از این جهت، در به وجود آوردن سیلی خروشان در طول مبارزات و بهخصوص در طول هشت سال دفاع مقدس، بسیار موفق بودند. ایشان در اوایل انقلاب، از نظامیان شاهنشاهی درخواست کردند که از پادگانها فرار کنند. در 11/9/57 طی بیانیهای اعلام کردند: «من از سربازان سراسر کشور خواستارم که از سربازخانهها فرار کنند.»(1)و در پی اینگونه پیامها، بسیاری از نظامیان از پادگانها فرار کردند.
مسلّماً فرار این نظامیان به دلیل تنبلی و خستگی از فعالیتهای نظامی و سختیهای سربازی نبود، بلکه چون شاهد شکلگیری نظامی اسلامی بودند و میخواستند در پیکره این نظام مقدس خدمت کنند، از نظام ستمشاهی گسستند و سختیها و شکنجههای بسیاری را تحمل کردند.
1) صحیفه امام، ج5، ص259.
امام راحل نیز در جمع بسیاری از عزیزانی که از نظام طاغوتی جدا شده بودند، آنان را سربازان امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف لقب دادند و فرمودند:
من از شما درجهداران و سربازان امام زمانـ سلام اللَّه علیهـ قدردانی و تشکر میکنم. شما بودید که ملحق شدید به تودههای مظلوم ایران، و با الحاق شما و با اتصال شما به تودههای مستضعف، بر آن قوه شیطانی غلبه کردیم.(1)
همچنین ایشان در جمع پرسنل نیروی هوایی و زمینی در مدرسه علوی تهران، خطاب به آنان فرمودند:
درود بر شما سربازان امام عصرـ سلام اللَّه علیه ـ! همانطور که فریاد زدید، تاکنون در خدمت طاغوت بودید (شعار ارتشیان حاضر این بود: نظامیان ملی، به فرمان خمینی، از طاغوت گسستیم، به ملت پیوستیم)؛ طاغوتی که تمام هستی ما را ساقط کرد، طاغوتی که خزائن ما را تهی کرد، طاغوتی که ما را برده خارجیها کرد. و از امروز در خدمت امام عصرـ سلام اللَّه علیه ـ و در خدمت قرآن کریم هستید... .(2)
امام خمینی رحمة الله در سخنرانیها، نامهها و اعلامیههای مربوط به شروع انقلاب و سالهای دوران دفاع مقدس، همواره این مطلب را یادآوری میکردند که شما سربازان اسلام و امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف هستید. این گونه تعابیر، که نوعی قداستبخشی به فعالیتهای نظامی بود، نقش بهسزایی در ورود آحاد ملت، در ارگانهای نظامی و حضور در مناطق جنگی داشت.
امام خمینی رحمة الله در پیامی به فرماندهان نظامی، به دلیل قدردانی از پیروزیهایشان در جبههها فرمودند:
آنچه برای اینجانب غرورانگیز و افتخارآفرین است، روحیه بزرگ و قلوب سرشار از ایمان و اخلاص و روح شهادتطلبی این عزیزان است، که سربازان حقیقی ولیّ اللَّه الاعظمـ ارواحنا فدا ـ هستند، و این است فتحالفتوح. من به ملت بزرگ ایران و به فرماندهان شجاع، قبل از آنکه پیروزی شرافتمندانه و بزرگ خوزستان را تبریک بگویم، وجود چنین رزمندگانی را که در دو جبهه معنوی و صوری و ظاهر و باطن از امتحان سرافراز بیرون آمدهاند، تبریک میگویم!(1)
و یا در پیامی برای تبریک پیروزیهای لشکریان اسلام در محور گیلانغرب و سرپل ذهاب، این طور فرمودند:
1) صحیفه امام، ج15، ص395.
اسلام بزرگ و اسلامیان و تاریخ کشور، این فداکاریها و جوانمردیهای دلیران نظامی و انتظامی و مردمی را فراموش نمیکند، و افتخار بزرگ فرماندهان و سربازان و پاسداران و نگهبانان کشور حضرت مهدیـ ارواحنا لمقدمه الفداءـ در تارک ایران ثبت است؛ چنانچه ننگ و عار و ذلت و رذالت برای امریکاییان داخل و خارج، که برای خدمتگزاری به اَبَرجنایتکار جهان به روی اسلام و مسلمانان، آتش میگشایند، ثبت خواهد شد.(1)
امام راحل در جمع پاسداران پادگان امام حسین علیه السلام، که در حسینیه جماران حضور داشتند، فرمودند:
همه شماها، چه ارتش، چه ژاندارمری و چه سپاه پاسداران و سایر داوطلبانی که برای دفاع از اسلام و دفاع از شرافت اسلامی خودشان به جبههها میروند، همه شماها، لشکرهای اسلامی هستید. همه شما ارتش امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف هستید.(2)
خاطرات شهدای عزیزمان که مانند نگینی سرخ بر انگشتر زیبای دفاع مقدس میدرخشد، نیز پر است از مواردی که آن سفرکردهها، خودشان را
سرباز امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف دانسته و این سربازی را نوعی افتخار برای خود به حساب میآوردند.
در خاطرات «علی رحیمی»، رزمنده پانزدهسالهای که در عملیات «والفجر مقدماتی» اسیر شده بود، اینطور آمده است:
پس از آنکه با پای مجروح اسیر شدم، بالأخره عراقیها پس از 27 ساعت مرا به بیمارستان رساندند. در عین ناباوری، پایم را که فقط مورد اصابت یک گلوله قرار گرفته و قابل مداوا بود، قطع کردند! در بیمارستان به خاطر سنّ کمی که داشتم، مورد توجه تعدادی از پرستارها قرار گرفتم. آنها با این تصور که با هدیه دادن میتوانند در من تأثیری بگذارند، برای من هدایایی میآوردند، ولی من هدیه دو نفر از آنها را که یک رادیو بود و در آن ساعت، قرآن پخش میکرد، پذیرفتم. آن دو پرستار سعی در دوستی با من داشتند و شروع کردند به تعریف و تمجید کردن از صدام. در این بین، یکی از آنها از من پرسید: درجه نظامی شما چیست؟ من هم بدون تأمل گفتم: «من سرباز امام زمانم.» آنها به محض شنیدن این جمله، با عصبانیت آب دهانشان را به طرفم انداختند و رفتند و دیگر به سراغم نیامدند.(1)
همچنین یکی از همرزمان «شهیدحاجحسین بصیر» میگوید:
1) سیدحسن منتظرین، هنر اهلبیت علیهم السلام، ص388.
بیسیمچی گردان بودم و در چندمتری دشمن موضع گرفته بودم. حاجحسین بصیر با بیسیم از من خواست تا وضعیت را گزارش کنم. با صدای آرام، شروع به گزارش کردم. حاجی گفت: «چرا اینقدر آرام صحبت میکنی؟ مگر برای دزدی رفتهای؟!» گفتم: حاجی! دشمن نزدیک ماست؛ صدای ما را میشنود. با صدایی گرم و دلنواز گفت: «مگر خدا را فراموش کردهای؟! خدا چشم و گوش آنان را کر و کور کرده که از سپاه اسلام و سربازان امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف غافل هستند. به راحتی صحبت کن! دست رحمت حق همیشه روی سرِ ماست.»(1)
در بسیاری از وصایای شهدای سرافرازمان، بر این مطلب تأکید و تصریح شده که آنان سرباز امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف هستند و خدمت به امام زمانشان را توفیقی از جانب خداوند دانستهاند؛ وصیتنامههایی که یک دنیا شور، شعور و معرفت در سطر سطر آن منعکس شده است و در عرفانیترین و آسمانیترین لحظات زندگیشان نوشته شدهاند.
«شهیدرضا احمدیغونانی» در بخشی از وصیتنامهاش اینچنین نغمه سر میدهد:
1) یعقوب توکلی، فرهنگ جاودانههای تاریخ، دفتر هشتم، ص77، به نقل از: حسین زکریایی، دستنوشتههای علمدار عشق، ص24.
در موقع شهادت، نام مولایم اباعبدالله علیه السلام و آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را بر زبان میآورم تا بفهمانم که به «هل من ناصر ینصرنی» امام حسین علیه السلام لبیک گفتهام و نیز سرباز امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بودهام.(1)
«شهیدمحمدرضا سلطانی» در بخشی از وصیتنامهاش مینویسد:
خدا را شکر میگویم که به آرزوی دیرینهام رسیدم و مفتخر گشتم که لباس سربازی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را بر تن دارم و تا برقراری حکومت جهانی الله، آنقدر با کفار و منافقان ستیز کنم، تا به درجه رفیع شهادت نایل آیم!(2)
همچنین «شهیدعلی رام» در بخشی از وصیتنامهاش آورده است:
خدایا! من به امید سربازی ولیّعصر عجل الله تعالی فرجه الشریف و دفاع از اسلام راستین، برخاسته و از ولایت راستین اسلام فقاهتی برای تو به جبهه آمدهام. یاریام کن!(3)
از دیگر جلوههای قداستبخشی به جبههها، استفاده از عناوین، القاب و نامهای مقدس بود. در این زمینه، از نامها، نمادها و القابی که درباره امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است، استفاده شایانی میشد. نام و رمز برخی عملیات، نام برخی لشکرها و بقیه یگانهای نظامی، نام برخی مناطق عملیاتی، دیوارنوشتهها، تابلونوشتهها، پرچمنوشتهها، لباسنوشتهها، سربندنوشتهها و اشعار بسیاری در دوران دفاع مقدس، با موضوع مهدویت و امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف گره خورده بود.
رزمندگان، عاشقانی بودند که جرعههای معرفت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف آنچنان بیقرارشان کرده بود که حتی به سربندهای «یا صاحبالزمان» نیز عاشقانه نگاه میکردند؛ پرچمهای متبرک «یا مهدی ادرکنی» را بر دوش کشیده و افتخار میکردند که علمدار لشکر مولایشان هستند و تا آخرین نفس نیز آن را برافراشته نگه میداشتند. با دیدن تابلونوشتههای مهدوی، فضای قلبشان سرشار از عطر دلانگیز امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف میشد و خستگی را از جسمشان میزدود.
برخی از این نمادها عبارتند از: «السلام علیک یا اباصالح المهدی»،(1)«السلام علیک یا صاحب الدم و عجل»،(2)«اللهم عجل فرج المهدی فی عمر الخمینی و دولته»،(3)«امام را دعا کنید، مهدی را صدا کنید»،(4)«امام زمان! اگر شهید شدم، جنازهام را به وطن برگردان»،(5) «امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، دعاگوی شماست»،(6)«امروز شما برادران ارتش و و پاسداران، لشکر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف هستید»،(7)«امروز شما برادران ارتشی، سربازان امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف هستید»،(8)«ای عاشقان مهدی! به پیش؛ تا کربلا راهی نمانده»،(9)«اینجا وعدگاه ملاقات امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف با رزمندگان است؛ برادرم! روا نیست که در این مکان مقدس، بیوضو قدم بگذارید»،(10)
1) سیدمهدی فهیمی، فرهنگ جبهه، ج3، ص47.
2) سیدمهدی فهیمی، فرهنگ جبهه، ج3، ص48.
3) سیدمهدی فهیمی، فرهنگ جبهه، ج3، ص49.
4) سیدمهدی فهیمی، فرهنگ جبهه، ج3، ص51.
5) سیدمهدی فهیمی، فرهنگ جبهه، ج3، ص51.
6) سیدمهدی فهیمی، فرهنگ جبهه، ج3، ص51.
7) سیدمهدی فهیمی، فرهنگ جبهه، ج3، ص52.
8) سیدمهدی فهیمی، فرهنگ جبهه، ج3، ص52.
9) سیدمهدی فهیمی، فرهنگ جبهه، ج3، ص57.
10) سیدمهدی فهیمی، فرهنگ جبهه، ج3، ص59.
«برادر رزمنده! مهدی زهرا به تو خوشآمد میگوید»،(1)«بی عشق خمینی، نتوان عاشق مهدی شد»،(2)«تا انقلاب مهدی، نهضت ادامه دارد»،(3)«خدایا! خدایا! تا انقلاب مهدی، خمینی را نگه دار»،(4)«خروش خمینی از آن است که نایب مهدی است»،(5)«در انتظار رویت خورشید عدالتیم»،(6)«دوستداران مهدی»،(7)«دیدار با مهدی، شب عملیات»،(8)«سپاهیان مهدی»،(9)«سربازان امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف»،(10)«سربازان امام زمان! از دشمن ترس ندارند»، (11)«سلام بر مهدی»،(12)«سنگر؛ خانه سربازان
1) سیدمهدی فهیمی، فرهنگ جبهه، ج3، ص74.
2) سیدمهدی فهیمی، فرهنگ جبهه، ج3، ص92.
3) سیدمهدی فهیمی، فرهنگ جبهه، ج3، ص101.
4) سیدمهدی فهیمی، فرهنگ جبهه، ج3، ص132.
5) سیدمهدی فهیمی، فرهنگ جبهه، ج3، ص134.
6) سیدمهدی فهیمی، فرهنگ جبهه، ج3، ص144.
7) سیدمهدی فهیمی، فرهنگ جبهه، ج3، ص150.
8) سیدمهدی فهیمی، فرهنگ جبهه، ج3، ص150.
9) سیدمهدی فهیمی، فرهنگ جبهه، ج3، ص170.
10) سیدمهدی فهیمی، فرهنگ جبهه، ج3، ص170.
11) سیدمهدی فهیمی، فرهنگ جبهه، ج3، ص170.
12) سیدمهدی فهیمی، فرهنگ جبهه، ج3، ص173.
مهدی»،(1)«شب حمله، شب دیدار مهدی»،(2)«شما بسیجیان! سربازان امام زمان هستید»،(3)«شما سربازان امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف هستید»،(4)«صلّ علی محمد، لشکر مهدی آمد»،(5)«عاشقان مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف»،(6)«عاشقم، عاشق روی مهدی»،(7)«کربلا! لشکر مهدی میآید»،(8)«کربلا! سپاهیان مهدی با صلابت میآیند»،(9)«کسی که معتقد به ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است، خود را به فسق و فساد آلوده نمیکند»،(10)«ای لشکر صاحبزمان! آماده باش آماده باش»،(11)«منتظران مهدی»،(12)«موقعیت قائم آلمحمد»،(13)«مهدیجان! تو مظهر خدایی، خمینی
1) سیدمهدی فهیمی، فرهنگ جبهه، ج3، ص174.
2) سیدمهدی فهیمی، فرهنگ جبهه، ج3، ص177.
3) سیدمهدی فهیمی، فرهنگ جبهه، ج3، ص179.
4) سیدمهدی فهیمی، فرهنگ جبهه، ج3، ص180.
5) سیدمهدی فهیمی، فرهنگ جبهه، ج3، ص187.
6) سیدمهدی فهیمی، فرهنگ جبهه، ج3، ص196.
7) سیدمهدی فهیمی، فرهنگ جبهه، ج3، ص196.
8) سیدمهدی فهیمی، فرهنگ جبهه، ج3، ص215.
9) سیدمهدی فهیمی، فرهنگ جبهه، ج3، ص215.
10) سیدمهدی فهیمی، فرهنگ جبهه، ج3، ص216.
11) سیدمهدی فهیمی، فرهنگ جبهه، ج4، ص227.
12) سیدمهدی فهیمی، فرهنگ جبهه، ج4، ص241.
13) سیدمهدی فهیمی، فرهنگ جبهه، ج4، ص244.
مظهر توست»،(1)«همه شما، سربازان امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف هستید»،(2)«هفتهای دو بار اعمال ما، محضر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف میرسد»،(3)«یا اباصالح المهدی»(4)«یا حجتبنالحسن! ریشه صدام بکن»،(5)«یا صاحبالزمان! فرماندهی از آن توست»،(6)«یا فارس الحجاز»،(7)«یامهدی! من حقیر و فقیر را دریاب»،(8)«یاوران مهدی! خسته نباشید»،(9)«یوسف گمگشته بازآید ز کنعان غم مخور»،(10)«ورود هرگونه تیر و ترکش، بدون اجازه امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ممنوع»،(11)«لشکریان صاحبالزمان»،(12)«یا صاحبالزمان»،(13)«یا صاحبالزمان
1) سیدمهدی فهیمی، فرهنگ جبهه، ج4، ص244.
2) سیدمهدی فهیمی، فرهنگ جبهه، ج4، ص267.
3) سیدمهدی فهیمی، فرهنگ جبهه، ج4، ص267.
4) سیدمهدی فهیمی، فرهنگ جبهه، ج4، ص271.
5) سیدمهدی فهیمی، فرهنگ جبهه، ج4، ص272.
6) سیدمهدی فهیمی، فرهنگ جبهه، ج4، ص276.
7) سیدمهدی فهیمی، فرهنگ جبهه، ج4، ص276.
8) سیدمهدی فهیمی، فرهنگ جبهه، ج4، ص277.
9) سیدمهدی فهیمی، فرهنگ جبهه، ج4، ص277.
10) سیدمهدی فهیمی، فرهنگ جبهه، ج4، ص278.
11) . سیدمهدی فهیمی، فرهنگ جبهه، ج4، ص257.
12) سیدمهدی فهیمی، فرهنگ جبهه، ج4، ص227.
13) سیدمهدی فهیمی، فرهنگ جبهه، ج4، ص276.
ادرکنی»،(1)«یا مولانا یا صاحبالزمان»،(2)«یا مهدی»(3)و «یا مهدی ادرکنی».(4)
بسیاری از لشکرها، یگانها و ردههای پایینتر نظامی، با نامهای مبارک آن حضرت نامگذاری شده بودند؛ برای مثال: لشکر حضرت ولیّعصر عجل الله تعالی فرجه الشریف، لشکر ۳۲ المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، سپاه صاحبالزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، سپاه انصارالمهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و... .
همچنین در نامگذاری و قرار دادن رمز برای برخی عملیات، از نامها و القاب امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف استفاده شده است. اولین عملیاتی که به صورت رسمی و با این نام انجام شد، عملیات «امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف» بود که در 26 اسفند 1359 در غرب سوسنگرد انجام شد. این عملیات، اولین تهاجم موفق در جنوب بود و سبب تشویق و تحرک رزمندهها در دیگر جبههها شد.(5)
رمز برخی عملیات نیز به این شرح است: عملیات مطلعالفجر با رمز «یا مهدی» در منطقه گیلانغرب و سرپل ذهاب؛ عملیات رمضان با رمز «یا صاحبالزمان! ادرکنی» در منطقه شرق بصره؛ عملیات عاشورای 2 با رمز
«یا مهدی! ادرکنی» در منطقه چنگوله و جنوب مهران؛ عملیات کربلای 8 با رمز «یا صاحبالزمان! ادرکنی» در منطقه شرق بصره؛ عملیات کربلای 9 با رمز «یا مهدی! ادرکنی» در منطقه قصر شیرین؛ عملیات فتح 5 با رمز «یا صاحبالزمان! ادرکنی» در منطقه سلیمانیه عراق؛ عملیات نصر1 با رمز «یا صاحبالزمان! ادرکنی» در منطقه غرب شهر بانه؛ و عملیات کربلای 10 با رمز «یا صاحبالزمان! ادرکنی» در منطقه شهر ماووت عراق.
در جبههها، اشعار بسیاری بر لبان رزمندهها جاری بود که محتوای بسیاری از آنها، درباره مهدویت و دفاع مقدس بود. در اینجا فقط ابتدای هرکدام از اشعار آورده شده و به دلیل طولانی نشدن مطلب، از آوردن بقیه اشعار، صرفنظر میشود.
1
رزمندهای در خون تپید
مهدی یا مهدی!
مهدی به بالینش رسید
مهدی یا مهدی!
داده ظهورش را نوید
مهدی یا مهدی! (1)
1) سیدمهدی فهیمی، فرهنگنامه جبهه، ص415.
2
آقا، به جان مادرت
یاابنالحسن یاابنالحسن!
آن مادرِ غمپرورت
یاابنالحسن یاابنالحسن!
ما را مرانی از درت
یاابنالحسن یاابنالحسن!
یاابنالحسن یاابنالحسن
یاابنالحسن یاابنالحسن!(1)
3
یاران و انصارت، یاران و انصارت
عازم به پیکارند، صاحبزمان مهدی!
آهنگ پیروزی، آهنگ پیروزی
در این یورش دارند، صاحبزمان مهدی!...(2)
4
لشکر صاحبزمان، سوی میدان شد روان
ای سلحشوران بپا، ای سلحشوران بپا!
سرخوش از یاد حسین سرفراز و شادمان
کرده عزم کربلا، ای سلحشوران بپا!...(3)
5
آزادهمردان، این دلاورانند
سپاهیان صاحبالزمانند
به شوق دیدن حریم حسین
به سوی جبهههای حق روانند...(1)
6
ای لشکر صاحبزمان! آماده باش، آماده باش!
بهر نبردی بیامان، آماده باش، آماده باش!
رزمندگان جان به کف، روز شجاعت آمده
0
ای لشکر روح خدا! گاه شهادت آمده...(2)
7
لشکر صاحبزمان، لشکر صاحبزمان
سوی مولا میرود، سوی مولا میرود
بهر دیدار حسین، بهر دیدار حسین
امت ما میرود، امت ما میرود...(3)
8
بپا ایا دلاوران، بپا ایا دلاوران!
که سوی جبهه شد روان، سپاه مهدی سپاه مهدی
به قصد رزم بیامان، به قصد رزم بیامان
یورش برد به دشمنان، سپاه مهدی سپاه مهدی...(4)
9
راهیِ جبهه میشود
راهیِ جبهه میشود
لشکر صاحبالزمان
تا به عدو یورش برد
تا به عدو یورش برد
با تک و رزم بیامان...(1)
10
لحظهشماری میکند لشکر صاحبالزمان
که رمز حمله بشنود، یورش برد به دشمنان...(2)
11
بیا ای مهدی زهرا! بیا صاحبزمان ما!
بیا مهدی، بیا مهدی، بیا مهدی، بیا مهدی!
کجایی جان به قربانت؟
دلم خون شد ز هجرانت
تو را جان عزیزانت، تو را جان عزیزانت!
بیا مهدی، بیا مهدی، بیا مهدی، بیا مهدی!...(3)
12
برای دفن شهدا
مهدی بیا، مهدی بیا!
ای حضرت صاحبزمان!
ای سرور کون و مکان!
یک دم به خوزستان بیا
مهدی بیا، مهدی بیا!...(1)
13
شوق دیدار تو دارم
یا مهدی ادرکنی، یا مهدی ادرکنی!
آمدم تا لشکرت را کمترین سرباز باشم
آمدم با راهیان کربلا، دمساز باشم...(2)
یکی از تأثیرات بسیار مهمّ فرهنگ مهدویت بر دفاع مقدس، عنایاتی است که امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف به جبههها و رزمندگان داشتند. در بسیاری از مواقع که رزمندهها و شهدای گرانقدر، با سختیهای طاقتفرسایی روبهرو میشدند، از امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف یاری میطلبیدند؛ امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز عنایاتی به آنان فرموده و فریادرسی میکردند.
شهدا اعتقاد راسخ داشتند که امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در بین آنها حضور دارد. آنان در مکتب «انتظار» آموخته بودند که ایشان در دوران غیبت کبری، حضوری غایبانه و در جامعه بشری، حضوری فعالانه دارند و بسیاری از مسائل را مدیریت میکنند؛ از این رو، در صبحهای جمعه، نغمههای ندبه عاشقی را زمزمه کرده و از صمیم قلب و آگاهانه صدا میزدند:
بِنَفْسِی أَنْتَ مِنْ مُغَیَّبٍ لَمْ یَخْلُ مِنَّا، بِنَفْسِی أَنْتَ مِنْ نَازِحٍ مَا نَزَحَ عَنَّا؛(1)جانم فدایت! تو آن غایبی هستی که از میان ما بیرون نیستی. جانم فدایت! تو آن دورشده از وطن هستی که از ما دور نیستی.
1) محمد ابن جعفر، المزار الکبیر، ص581.
همچنین به پیام امام صادق علیه السلام کاملاً معتقد بودند که فرمودهاند:
صَاحِبَ هَذَا الْأَمْرِ یَتَرَدَّدُ بَیْنَهُمْ وَ یَمْشِی فِی أَسْوَاقِهِمْ وَ یَطَأُ فُرُشَهُمْ وَ لَا یَعْرِفُونَهُ حَتَّی یَأْذَنَ اللَّهُ لَهُ أَنْ یُعَرِّفَهُمْ نَفْسَه؛(1)صاحب این امر، در بین مردم رفتوآمد میکند، در بازارهای آنها راه میرود و فرشهای آنان را زیر پاهایش قرار میدهد و مردم او را نمیشناسند؛ تا زمانی که خداوند به او اذن بدهد، خودش را به آنان معرفی کند.
همچنین آنان میدانستند که امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، بر احوالاتشان آگاه و به یادشان است. آنان این نگاه را از توقیعی که امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف برای شیخ مفید صادر فرموده است، دریافت کرده بودند:
انّا غیرمهملین لمراعاتکم و لاناسین لذکرکم، و لولا ذلک لنزل بکم اللّأواء و اصطلمکم الاعداء؛(2)ما از رعایت حال شما کوتاهی نمیکنیم و شما را از یاد نمیبریم، زیرا در غیر این صورت، سختیها و گرفتاریها بر شما فرو میآید و دشمنان، شما را ریشهکن کرده و از بین میبرند.
بنابراین، همواره نام و یاد اهلبیت علیهم السلام و بهخصوص امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریفدر جبههها و در مراحل گوناگون عملیات، از شناسایی تا طراحی، توجیه
نیروها، حرکت به سوی صحنههای نبرد و نیز در هنگام نبرد و پس از آن، بر زبان فرماندهان و رزمندگان جاری بود.
آنان در مشکلاتی که پیش میآمد، به اهلبیت علیهم السلام متوسل شده و به ساحل نجات میرسیدند. در ادامه، به چند نمونه اشاره میشود.
یکی از طلاب رزمنده نقل میکند:
تابستان سال 61 در جبهه میمک بودم. هوا بسیار گرم بود و آب، حتی برای خوردن وجود نداشت! دشمن از فرصت استفاده کرده، گاز شیمیایی تاولزا زد. علاج گاز هم فقط آب بود. بعد از مدتی، دیدیم بدن بچهها شروع کرد به باد کردن و تاول زدن؛ برای همین، بچهها همه ناامید شده بودند. ما سه طلبه که در آن جبهه فعالیت میکردیم، به آنها امیدواری داده و گفتیم: «ما چیزی را فراموش کردهایم و آن هم دعاست، که مهمترین سلاح ماست.» با این سخنان، نور امیدی در دلشان تابیده شد. آنگاه همه تیمم کرده و به نماز ایستادیم. دعا هم خواندیم و خدا را به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف قسم دادیم و امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را به یاری طلبیدیم. هنوز دعای ما تمام نشده بود که ابری سیاه، با سرعت عجیبی آسمان را فرا گرفت و بعد از چند ثانیه، آنچنان بارانی بارید که در عرض یک دقیقه، تمام لباس ما خیس شد؛ گویی لباسهایمان را شستهایم! باران حدود سه دقیقه بارید و تمام ظرفهای ما و کلاههای آهنی
پر از آب شد؛ در نتیجه، آثار تاولها از بین رفت و همه خوب شدند.(1)
«مهدی خسروی»، از آزادگان سرافراز، زمانی که در جبهه حضور داشت، مدتی خمپارهانداز بود و مدتی هم با تویوتای لندکروز، مهمات و آب و غذا به خطّ مقدم میبرد. او هر شب اول غذا و بعد مهمات را به خطّ مقدم میرساند. او درباره رساندن مهمات و غذا میگوید:
قسمتی از جاده بود که عراقیها رو اون مسلط بودن. میتونستن به راحتی اونو بزنن...؛ اما انگار این خواست خدا و امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بود که این مسیر رو من شش ماه، آب و غذا و مهمات ببرم و یک بار هم ترکش نخورم. البته بیشتر شبها ترکش میخورد، اما همش تو برگشتن، که ماشین خالی بود. حالا این لطف امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف به خاطر بچههایی بود که تو خط بودن یا چیز دیگه، نمیدونم. خیلی از اونها، مثل گل پرپر شدن. خیلیهاشون هم موندن و جانباز یا اسیر شدن. ماشین من هم این آخرا، مثل آبکش شده بود. دو بار شیشه عوض کردم. ترکش از جلو آمده بود، سقفشو پاره کرده بود. اونهایی که در جریان اوضاع من بودن، وقتی وضعیت ماشین منو میدیدن، از تعجب چشاشون گرد میشد! اونهایی هم که در جریان اوضاع نبودن، میگفتن: چطوریه که تو وقتی مهمات میبری، ماشینت ترکش
1) محمد اصغرینژاد، یک فروغ از رخ ساقی، ص31.
نمیخوره، ولی تو برگشتن اینطوری میشه؟! میگفتم: من از آقا یه چیزی میخواستم. یه تیکه از جاده بود که اسمشو گذاشته بودیم: «تپه سلام». اونجا روبهروی عراقیها بود؛ درست در تیررس مستقیم اونها بود. تیربارشون تا اونجا میرسید. من همیشه اونجا که میرسیدم، به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف سلام میدادم و از خدا کمک میخواستم؛ نه به خاطر خودم، به خاطر این غذا و مهماتی که به بچهها برسونم. حالا تو برگشتن، اگه ترکش میخوردم یا اتفاق دیگهای میافتاد، طوری نبود... من خودم با چشمام دیدم که اون سلامی که به آقا میدادم و از ایشان میخواستم که لطف کنند و این یه تیکه راه رو مهمات سالم به مقصد برسه، آقا عنایت میکردند و هیچ اتفاقی هم نمیافتاد.(1)
«شهیدمحمدرضا تورجیزاده» در یکی از نوارهای مصاحبهاش میگوید:
راه را گم کرده بودیم. همه ابزارهای مادی از کار افتاده بود. دیگر هیچ امیدی نداشتیم. بچهها مضطرب به سمت من آمدند. پرسیدند: تورجی! راه را پیدا کردی؟ کمی نگاهشان کردم. چیزی نگفتم، اما گویی کسی در درونم حرف میزد؛ کسی راه درست را نشان میداد. گفتم: «بچهها! فقط یک راه وجود دارد.» همه نگاهها به من بود. بعد ادامه دادم: «ما یک امام غایب داریم. ایشان فرمودهاند: در سختترین شرایط به داد شما میرسم. فقط باید از همه جا قطع امید کنیم. با خلوص کامل، حضرت را صدا بزنیم.
1) محمدرضا رمضاننژاد، عنایت امام زمان در هشت سال دفاع مقدس، ص67.
مطمئن باشید یا خود آقا تشریف میآورند یا یکی از یارانشان را میفرستند. شک نکنید!» بعد مکثی کردم و گفتم: «الآن، هر کسی به سمتی حرکت کند. همه فریاد بزنیم: یا صاحبالزمان، ادرکنی!» بیشتر بچهها حرکت کردند. همه اشک میریختند و از عمق جان، مولایشان را صدا میزدند... .
بچهها با حالت خاصی به من نگاه میکردند. نمیدانستم چه بگویم. یکدفعه دیدم چند نفر از دور با لباس پلنگی به سمت ما میآیند. آنها از لابهلای درختان به ما نزدیک میشدند. ما سریع پشت درختان و صخرهها مخفی شدیم. دیگر نه راه پس داشتیم، نه راه پیش. دقایقی بعد، سرم را کمی بالا آوردم. خوب به چهره آنها خیره شدم. اخمهایم باز شد. خوشحال شدم. آنها را میشناختم. برادر نوروزیزاده، از فرماندهان گردان «یا زهرا علیها السلام» به همراه چند نفر از نیروهایش بودند. با خوشحالی از جا بلند شدم، فریاد زدم و صدایشان کردم. همه از جا بلند شدیم. آنها هم با خوشحالی به سمت ما آمدند. گفتم: «بچهها! دیدید امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ما را تنها نگذاشت؟»
لحظاتی بعد با چشمانی اشکبار در آغوش هم بودیم. با هم حرکت کردیم. تعداد دیگری از بچهها آمدند و ما را کمک کردند. آنها به طور اتفاقی، پوتینهای روی آب را میبینند. از مدل پوتین و خون تازه روی آن میفهمند که هنوز نیروهای ما در اینجا هستند. بعد به دنبال ما میآیند، اما ناامید میشوند و برمیگردند. لحظاتی بعد، فریادهای «یا صاحبالزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف» را
میشنوند. ایشان به دنبال صدا میآیند و ما را پیدا میکنند؛ اما بنده این را فقط عنایت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف میدانم.(1)
همچنین «شهیدعلی معمار»، که از فرماندهان دلاور جبههها بود، در یکی از مصاحبههایش میگوید:
ما با همه وجودمان در عملیات گذشته، حس میکردیم و باور داشتیم که پیروزیِ هر عملیات با خداست؛ همه موفقیتها به یاری امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است. واقعاً ما و دیگران کارهای نبودیم و نیستیم.
او درباره برخی از صحنههای عملیات «طریقالقدس» میگوید:
دشمن با یک لشکر به ما حمله کرد. باران میبارید. مهمات و غذا هم به برادران نمیرسید. خدایا! چهکار کنیم؟ هیچ راهی جز توسل نبود. متوسل شدیم به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف. خدای متعال معجزه بزرگی آفرید، به طوری که تانک دشمن، از بسیجیِ کلاشنیکفبهدست فرار میکرد! اگر معجزه الهی نبود، ما چگونه میتوانستیم یک لشکر عراقی را عقب بزنیم؟!(2)
برای تبیین عنایات امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف به رزمندهها و شهدا، به دو مسئله اشاره میشود:
یکی از مهمترین ابعاد جنگ تحمیلی، کمکهای چشمگیر بیشتر کشورهای دنیا به عراق است که در جای خود، به بحث و بررسی مفصلی نیاز دارد. با تأمل در رفتار سیاسی قدرتهای بینالمللی درباره دو کشور ایران و عراق، به خوبی به این نکته پی میبریم که جنگی بینالمللی، علیه کشورمان اتفاق افتاد و رژیم بعث عراق به نیابت از مجامع بینالمللی غربی، علیه ملت ایران وارد جنگ شد.
درباره یکی از مهمترین دلایل کمکهای مجامع غربی به عراق، میتوان گفت: سیاستمداران غربی و نظریهپردازان بینالمللی، با بیان برخی طرحها و ایدهها، برای تمامی کشورهای دنیا، نسخههای به ظاهر شفابخشی توصیه میکردند. آنان تلاش میکردند با عملی کردن برنامههای خود، جامعه بشری را به سمتی سوق دهند تا به راحتی بتوانند بر کشورهای دیگر سیطره داشته باشند و به اهداف مورد نظر خود برسند.
با ایجاد انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی رحمة الله در ایران، تمامی معادلات سیاسی مجامع غربی به چالش کشیده شد. فریادِ رسای امام خمینی رحمة الله ، دنیا را تکان داد. در قرن بیستم که اندیشههای مادی، بیش از پیش رونق پیدا
کرده بود و دین و معنویت جایگاه چندانی نداشت، امام خمینی رحمة الله روح دیانت و معنویت را زنده کرد. به واسطه این انقلاب مردمی، در معادلات سیاسی بینالمللی، فصل جدیدی رقم خورد و مجامع شرقی و غربی در آن زمان، از این حرکت به شدت ترس و واهمه داشتند. آنان انقلاب اسلامی ایران را از سویی، تهدیدی بسیار بزرگ علیه اهداف و آرمانهای خود میدانستند و از سوی دیگر، منافع خود در خاورمیانه و ایران را از دست داده بودند.
بر اساس اسناد موجود در لانه جاسوسی آمریکا در تهران، مقامات اطلاعاتی و سیاسی امریکا معتقد بودند:
این انقلاب و پیشآمدهای آن، وضعیت ما را نابود کرد، افراد ما را پراکنده ساخت و سازمان و روشهای باثبات ما را به هیچ و پوچ تبدیل کرد.(1)
آنان برای اینکه بتوانند منافع ازدسترفته خود را مجدداً به دست بیاورند، باید این قدرت عظیم مردمی و اسلامی را مهار میکردند. از این رو، آرام ننشسته و نقشههای بسیار شومی را طراحی و عملی کردند؛ برنامههایی که هرکدام به تنهایی میتوانست، کشوری قدرتمند را به زانو درآورد؛
1) میر احمد رضا حاجتی، عصر امام خمینی، ص43.
توطئههایی مانند: کودتای نوژه، حمله نظامیان امریکایی در ماجرای طبس و...، ولی با عنایات اهلبیت علیهم السلام و امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف، تمامی آن توطئهها به گونهای خنثی میشد.
بیشک، یکی دیگر از گزینهها و نقشههای بسیار شوم امریکا برای به زانو درآوردن انقلاب اسلامی، تهاجم نظامی به ایران بود. امام خمینی رحمة الله این حقیقت را اینگونه بیان میکند:
قدرتهای بزرگ که دستشان از مخازن بزرگ ایران کوتاه شده و سلطه و قدرتشان با همت ملت ایران و قوای مسلح آن قطع گردیده است، اکنون به دست و پا افتادهاند تا با جنگافروزی بین برادران، سلطه خود را اعاده دهند و چپاولگری را از سر بگیرند.(1)
برخی تحلیلگران، وجود اختلافات مرزی بین ایران و عراق را عامل جنگ بیان کردهاند؛ در حالی که وجود اختلافات مرزی میان ایران و عراق، سرپوشی است برای پنهان کردن حقیقتی آشکار، چراکه این اختلافات با معاهده 1975 الجزایر و امضای شخص صدام(2)تمام شده بود. دولتمردان آمریکایی برای عملی کردن این گزینه، بنا به دلایلی روی حزب بعث عراق، حساب ویژهای باز کردند.
برژنسکی، مغز متفکر و تصمیمگیرنده آمریکا برای مقابله با ایران، در تیرماه 1359 برنامه مذاکره محرمانه با مقامات عالیرتبه امریکا و عراق را طراحی کرد. برژنسکی، صدام را نیروی تعدیلکننده آیتالله خمینی رحمة الله تلقی میکرد و به همین دلیل، ملاقات محرمانه صدام و برژنسکی در مرز اردن، به منزله چراغ سبز امریکا به عراق برای آغاز جنگ بود.(1)
با شروع جنگ، حمایتهای همهجانبه امریکا و همپیمانانش به عراق روزبهروز بیشتر میشد. کمکهای اطلاعاتی، تسلیحاتی، مالی، اعزام نیروی انسانی و حمایتهای بینالمللی به عراق میشد، که این موضوع در جای خود به بررسی همهجانبهای نیاز دارد. در این بخش، به گوشهای بسیار کوچک از این کمکها اشاره میشود تا از سویی، مظلومیت سربازان امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و از سوی دیگر، عنایات امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف به رزمندهها بیش از پیش آشکار گردد.
کمکهای اطلاعاتی: در زمینه کمکهای اطلاعاتی، سرویسهای اطلاعاتی آمریکا با در اختیار قرار دادن عکسها و اطلاعات بسیار دقیق از معادن، راهها، سدها، پلها، کارخانهها، پادگانها و سایر نقاط حساس، کمک قابل توجهی به ارتش متجاوز عراق کردند.
رفیق السامرایی در این زمینه میگوید:
1) مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، آغاز تا پایان، ص23.
من عکسهایی را که به وسیله ماهوارهها از اهداف نظامی و یا بسیج نیروهای ایران تهیه شده بود، مشاهده میکردم. ما به راحتی میتوانستیم تصویر سربازانی را که در پادگانهای آموزشی ایران در حال آموزش نظامی بودند، مشاهده کنیم... هنگامی که کارخانههای سیمان را بررسی میکردیم، تعداد کیسههایی را که در یک مرحله روی کامیونها بار میشد، شمارش میکردیم! ماهوارهها، کلیه تحرکات ایرانیها در جبههها را برای ما زیر ذرهبین گرفته بودند؛ از حرکت تانکها، توپها و قایقها در هورها و در سواحل، تا جابهجا شدن قرارگاهها و ذخیره کردن تجهیزات پلسازی.(1)من فکر نمیکنم که آمریکاییها، آنقدر که به ما کمک کردهاند، به هیچ کشور دیگری، حتی به اسرائیل کمک کرده باشند!(2)
وی در کتاب خاطرات خود، درباره کمکهای اطلاعاتی شوروی به عراق میگوید: «ما در مراحل گوناگون جنگ و حتی از سال 1974، اطلاعاتی را درباره ایران از طریق اتحاد جماهیر شوروی دریافت کردیم.»(3)
او که مسئول اطلاعات ارتش عراق است، درباره کمکهای اطلاعاتی کشورهای اروپایی به عراق مینویسد:
در موارد متعددی، سرویسهای اطلاعاتی یوگسلاوی سابق، فرانسه، آلمانغربی، ایتالیا، اردن، مصر، کشورهای خلیج [فارس]، ترکیه، هند و پاکستان، اطلاعاتی درباره ایران را در اختیار ما میگذاشتند.(1)
کمکهای تسلیحاتی و مالی: شوروی نیز که در آن زمان جزء اَبَرقدرتها بود، در زمینه کمکهای تسلیحاتی به عراق، کمکهای قابل توجهی به عراق داشت:
در نوامبر 1982، تعداد هزار تا 1200 مستشار نظامی شوروی به عراق مراجعت کردند و چهارصد تانک «تی55» و 250 تانک «تی72» به عراق تحویل شد و مقدار زیادی موشک و تعدادی جنگندههای میگ 25، شناسایی و هلیکوپترهای توپدار به عراق ارسال گردید. ارسال تانکهای تی72 به عراق، توان دفاعی عراق را برای مقابله با تهاجمات ایران به نحوی چشمگیر تقویت کرد؛ به گونهای که برخی از ناظران، تجهیزات ارسالی به عراق را صرفنظر از ابعاد سیاسی آن، به لحاظ نظامی دارای اهمیت استراتژیکی ذکر کردهاند.(2)
فرانسه نیز در این نبرد نابرابر، سهم بهسزایی داشت. در کتاب آغاز تا پایان آمده است:
فرانسه، نخستین جنگنده بمبافکن میراژ را بلافاصله پس از آزادی گروگانهای آمریکایی از ایران (در بهمن 1359) به عراق تحویل داد. دقیقاً ده روز پس از آنکه گروگانهای آمریکایی ایران را ترک کردند، چهار فروند میراژ فرانسوی با هدایت خلبانان نیروی هوایی فرانسه، وارد قبرس شد و از آنجا توسط خلبانان عراقی به عراق منتقل گردید. پس از آن هم، به تدریج میراژهای فرانسوی در پی سفارش عراق، به این کشور تحویل شد. همچنین فرانسویها با تحویل موشکاندازهای «رولاند»، شبکه دفاع هوایی عراق را تقویت کردند. همچنین سیزده دستگاه موشکانداز متحرک، علاوه بر سکوهای ثابت به عراق تحویل شد.(1)
همچنین یکی از فرودگاههای پیشین ناتو در فرانسه، مرکز بارگیری هواپیماهای نیروی هوایی عراق بود و این هواپیماهای غولپیکر باری، هر روز به این فرودگاه میآمدند و موشکهای ساخت فرانسه، بمب خوشهای، فیوز، تجهیزات رادار و تجهیزات الکترونیکی هواپیما را با خود
1) مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، آغاز تا پایان، ص76.
به عراق میبردند. محمولههای تسلیحاتی فرانسه به عراق آنقدر زیاد بود که تقریباً از اواسط سال 1986 میلادی حتی هواپیماهای غیرنظامی خطوط هوایی بغداد ـ پاریس نیز به حمل جنگافزار میپرداختند.(1)
وفیق السامرایی درباره حمایت فرانسویها مینویسد:
ورود هواپیماهای «میراژ افـ1» ساخت فرانسه که در مقایسه با هواپیماهای شوروی، از تجهیزات پیشرفتهتری برخوردار بودند و بهبود وضعیت موشکهای هوا به هوا با سوار کردن موشکهای«ماژیک» ساخت فرانسه در اوایل سال 1984، که مجهز به موشکهای «اگزوسه هوا - دریا» بودند، نقش بسزایی در هدف قرار دادن خطوط حمل و نقل دریایی و بهویژه خطوط نفتی ایفا کردند.(2)
البته کمکهای مالی، تسلیحاتی و اطلاعاتی کشورهای حاشیه خلیج فارس به عراق، در جریان جنگ تحمیلی، اگر از کمکهای نظامی کشورهای غربی و اروپایی بیشتر نباشد، کمتر از آنها هم نبوده است. وفیق السامرایی درباره کمکهای مالی اعراب و اهمیت آن کمکها مینویسد:
بیش از 45 میلیارد دلار از سوی کشورهای خلیج [فارس] داده شد که بیش از نیمی از آن را عربستان سعودی پرداخت کرد.
عراق بدون در اختیار داشتن چنین پول هنگفتی، قدرت ادامه جنگ را نداشت. اگر سرازیر شدن کمکهای مختلف به سوی عراق نبود، به طور قطع رژیم صدام حسین در سال 1982، یعنی سال شکستهای فراگیر، سرنگون گردیده بود.(1)
بسیاری از کشورهای عربی با ابراز برادری با اعراق، کمکهای نظامیشان را به عراق در طی جنگ سرازیر میکردند. این کشورها علاوه بر کمکهای اطلاعاتی، تسلیحاتی و مالی به عراق، اقدام به اعزام نیروهای انسانی برای حضور فیزیکی در مناطق عملیاتی میکردند. وفیق السامرایی در این باره میگوید:
کمکهایی که عراق در طول جنگ با ایران دریافت کرد، محدود به جنبههای مشخصی نمیشد، بلکه این کمکها در همه زمینههای اقتصادی، نظامی و سیاسی بود. یمن، تیپ «العروبه» را در طول جنگ با ایران به عراق فرستاده بود. اردن، نیروی «الیرموک» را به عراق گسیل داشت و سودان داوطلبانی را اعزام کرد که در منطقه شرق میسان در خط مقدم جبهه فعالیت میکردند؛ از سوی دیگر، کلیه کشورها جز کره شمالی و گاهی چین و برخی کشورهای عربی، درهای خود را به روی ایران بسته بودند.(2)
حمایت مجامع بینالمللی: علاوه بر کمکهای زنجیرهای که به عراق میشد، بسیاری از مجامع بینالمللی آشکارا از تحرکات عراق حمایت میکردند؛ برای نمونه، شورای امنیت سازمان ملل نه تنها در زمینه توقف تجاوز عراق و همپیمانانش اقدام قابل توجهی نکرد، بلکه در برابر برخی حرکات کشور عراق که کاملاً غیرانسانی و ناقض حقوق بشر بود، از جمله حملات مکرر شیمیایی، واکنش چندانی نشان نمیداد.
وجود تحریمهای بینالمللی: با وجود این همه حمایتهای مالی کشورها از عراق، مشکل دیگری که در زمان جنگ برای کشور ما وجود داشت، تحریمهایی بود که در راستای همین برخورد ناجوانمردانه علیه کشورمان وضع شده بود. بسیاری از کشورها، از فروش مایحتاج و ادوات نظامی به کشور ما خودداری میکردند. مقاممعظمرهبری در یکی از سخنرانیها فرمودند:
ما یک بار میخواستیم برای جبههها سیم خاردار از جایی وارد کنیم. همین شوروی سابق اجازه نداد ما سیم خاردار را از داخل کشورش عبور دهیم و به ایران بیاوریم. گفت: این وسیله جنگی است؛ یعنی ادعا این بود که آنها به دو طرف جنگ کمک نمیکنند؛ این در حالی بود که هواپیماهای روسی، کارشناس روسی، افسر روسی، مواد منفجره روسی و تمام امکانات روسی، آن طرف جبهه در اختیار دشمن و طرف مقابل ما در این جنگ بود!(1)
1) سایت مقام معظم رهبری، بیانات معظمله در دیدار مدیران و هنرمندان دفاع مقدس (06/07/1379).
نوپا بودن نظام جمهوری اسلامی: علاوه بر موارد مزبور، نوپا بودن نظام جمهوری اسلامی ایران نیز عاملی بود که باعث وسوسه دشمنان برای حمله به این نظام مردمی شد. دشمنان میهنمان به صراحت بیان میکردند که کشور ایران، توان مقابله با حملات عراق را ندارد؛ برای نمونه، میتوان به این جملات اشاره کرد:
تحلیلگران ناتو معتقدند، ایران قادر به وارد کردن ضربه عمده و یا حتی دفاع منسجم نخواهد بود. تکنسینهایی که 1600 دستگاه تانک و 447 فروند جنگنده ایران را تعمیر و نگهداری میکردند، از خدمت اخراج شدهاند. حدود 140هزار سرباز از زمان سقوط شاه ترک خدمت کردند. گفته میشود که نیروی دریایی ایران، نیروی انسانی کافی نداشته است.(1)
این در حالی بود که اکثر کسانی که داوطلبانه وارد جنگ شده بودند، آشنایی چندانی با مسائل نظامی نداشتند. همچنین امکانات نظامی که در اختیار نیروهای رزمنده بود، در مقابل امکانات نظامی عراق بسیار ناچیز بود. اما رزمندهها با توجه به این همه تحریمها و همکاری کشورها با عراق، از همان امکانات موجودی که داشتند، استفاده بهینه میکردند و یا
1) بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس، جنگ ایران و عراق از نگاه مطبوعات جهان، ج2، ص120.
در بسیاری از مواقع، با ابتکارهایی که از خود بروز میدادند، با دشمنان مقابله میکردند.
طلبه جانباز «موسی قمرزاده» در کتاب خاطراتش، درباره کمبود امکانات میگوید:
از جمله نکات ابتکاری این مأموریت، ماجرای یک خمپاره60 بود. یکی از بچهها از داخل تانکهای سوخته و بهجامانده از عملیات رمضان، یک لوله خمپاره60 پیدا کرد و با زحمت زیاد آن را تمیز و آماده کار کرد. آقای ال کجباف (که فرمانده گروهان بود) وقتی متوجه این موضوع شد، خمپاره را گرفت و به من سپرد. این خمپاره تا پایان مأموریت بلای جان عراقیها و البته من بود. سر یک کلنگ را به عنوان کاسه خمپاره قرار میدادم و لوله را داخل آن میگذاشتم. بعد با یک گونی که دور لوله میپیچیدم، آن را محکم میگرفتم و ال کجباف گلوله میانداخت. چون جای خمپاره ثابت نبود و بعد از چند گلوله، روی دوش من قرار میگرفت و سریع جابهجا میشدیم، هیچوقت عراقیها جای آن را پیدا نکردند و نتوانستند محل آن را زیر آتش بگیرند.(1)
1) موسی قمرزاده، حدیث وصل و هجران، ص111.
کمبود امکانات به نحوی بود که در بیشتر مواقع، رزمندگان بسیاری از امکانات مورد نیازشان را از دشمنان غنیمت میگرفتند و علیه عراقیها استفاده میکردند. امام خمینی رحمة الله در این باره میفرمایند:
مضحک این است که صدام در ملاقات با ارتشیان خود، که طعم تلخ شکستهای خود را از جوانان شجاع ایران چشیدهاند و از زاغههای مملو از اسلحه مدرن و مهمات بیپایان فرار کردهاند، گفته است: ما امروز بیشتر از هر وقت دیگر، مجهز به سلاحهای پیشرفته هستیم و جنگ را تا سالها ادامه میدهیم. مطلب او [صدام] نسبت به سلاحهای پیشرفتهای که از قدرتها یا به دریوزگی و یا در برابر اموال مردم بیپناه عراق به دست آورده، مورد تصدیق است، لکن این نویدی است برای رزمندگان ما که بدون از دست دادن مخازن کشور و آبروی خود، این سلاحها را از چنگال ارتش فراری عراق به دست آورده و علیه آنها به کار میبرند و ما از این شیوه خوشحالیم. اکنون نیز سربازان فداکار اسلام با سلاحها و خودروها و تانکهای دشمن به او میتازند.(1)
یکی از همرزمان سردار دلاور اسلام «حاجاحمد متوسلیان» در این زمینه نقل میکند:
1) صحیفه امام، ج18، ص144.
کمبود وحشتناک مهمات، نگرانمان کرده بود. نیروهای ناهیدی با نگرانی میگفتند: ما مهمات میخواهیم. با این همه توپی که داریم، توپخانه به اندازه یک شب اول عملیات هم مهمات ندارد؛ کاری بکن! ناهیدی درمانده شده بود. تصمیم گرفت مسئله را به حاجاحمد بگوید. آمد و گفت: حاجآقا! این توپخانه فقط به اندازه یک شب مهمات دارد! حاجاحمد با خونسردی گفت: «مهمات نداریم یعنی چه؟» و بعد با غیظ ادامه داد: «اصلاً چرا پیش من آمدهای و میگویی مشکل مهمات داریم؟ بروید و مهمات مورد نیاز خودتان را از عراقیها بگیرید!»... حاجاحمد با شناختی که از منطقه داشت و برای این که ناهیدی هم زیاد نگران نباشد، گفت: «شما غمی نداشته باشید. هرچه مهمات دارید، شب حمله مصرف کنید. بعد هم بروید از عراقیها مهمات خودتان را بگیرید.» شب دوم عملیات، درست هنگامی که از لحاظ مهمات، کفگیر به ته دیگ خورد، خبردار شدیم که گروهان یک از گردان مقداد، موضع توپخانه عراق را تصرف کرده است. بعد از شنیدن این خبر، حاجاحمد با خنده به سراغمان آمد و گفت: «خُب، خدا را شکر که مشکل مهمات هم حل شد! حالا بروید مهماتی را که لازم دارید، بردارید.»(1)
1) رضا پریزاد، گمشدهای در افق، ص110.
با توجه به مطالب بیانشده، آنچه ملت ایران را در مقابل این نبرد بینالمللی مقاوم و شکستناپذیر کرد، اراده خداوند، یاری اهلبیت علیهم السلام و عنایات امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف بود. بیشک، هر جا که مردم دست به دست هم بدهند و بخواهند دین خدا را یاری کنند، امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف که در عصر ما خلیفه و حجت الهیاند و مدیریت پنهان و گستردهای دارند، به این ارادهها توجه ویژهای میکنند. اینکه کسی خیال کند رزمندگان ما با قدرت و توان خودشان توانستند در مقابل این تهاجم وسیع، ایستادگی کنند، دچار اشتباه شده است. در بسیاری از عملیات، گرههای کور با توسل به اهلبیت علیهم السلام و امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف باز میشد.
از جمله نکات دیگری که نشاندهنده عنایات امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف به رزمندههاست، سنّ کم فرماندهان و رزمندههای جنگ بود. با نگاهی به زندگینامه رزمندهها و شهدا و آمارهایی که در این زمینه ارائه شده است، میتوانیم به خوبی به این نکته پی ببریم که بیشترین کسانی که در جبهههای نبرد، حضوری فعال داشتند، نوجوانان و جوانان بودهاند. همین افراد با سنین کم خود، حماسه ها آفریدند، چون میدانستند این جنگ، رویارویی اسلام و کفر است و سرانجام اسلام، پیروز و بساط کفر و شرک برچیده میشود.
آنان عقیده داشتند، پرچم اسلام در آیندهای نه چندان دور، در تمام جهان به اهتزاز درمیآید. دلاورمردان عرصه ایثار، شهادت و انتظار، جایگاه
خودشان را در عصر غیبت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف به خوبی میدانستند و برای یاری ایشان، مردانه وارد عمل شدند. آنها خود را سرباز امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف میدانستند و در این راه، تمام سعی و تلاش خود را به کار بستند و از مصادیق بارز این آیه شریفه شدند:
((إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلَائِکَةُ أَلَّاتَخَافُوا وَ لَاتَحْزَنُوا))؛(1)کسانی که گفتند: پروردگار ما الله است و بر این ایمان پایدار ماندند، فرشتگان رحمت بر آنها نازل میشوند و (مژده دهند) که دیگر هیچ ترس و حزن و اندوهی از گذشته خود ندارید.
اگر سنّ و سال فرماندهان جنگ در رده های گوناگون را مورد مطالعه قرار دهیم، این نکته به دست میآید که گردانندگان به ظاهر دسته اول جنگ، بین بیست تا سی سال سن داشتهاند؛ برای نمونه، به ذکر چند مصداق میپردازیم؛
سردار «شهیداکبر زجاجی» متولد سال 1338 بود. او در فروردینماه سال 1362 به مدت چهار ماه معاون عملیاتی لشکر 27 محمد رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم شد و خدمات ارزندهای انجام داد. در تاریخ هشتم مردادماه سال1362 (در سنّ
1) فصلت، آیه 30.
24 سالگی)، به سبب رشادت و لیاقتش به قائممقامی این لشکر منصوب شد و تا آخرین لحظات زندگیاش، در این مسئولیت خطیر انجام وظیفه کرد.(1)
«شهیدمحسن وزوایی» که در سال 1339 متولد شد، در بیستم آذرماه سال 1360(در سن 21 سالگی) در عملیات «مطلعالفجر»، فرمانده عملیات شد و در آنجا نیز همچون منطقه عملیاتی «بازیدراز» حماسه آفرید. محسن در اسفند1360 با سازماندهی گردان رزمی در پادگان ولیّعصر عجل الله تعالی فرجه الشریف، به جبهههای جنوب رفت، و این گردان در دوکوهه به تیپ تازهتأسیس محمد رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم پیوست. این تیپ، مدتی بعد به لشکر محمد رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم ارتقا یافت و گردان محسن وزوایی «حبیببنمظاهر» نامیده شد. گردان حبیببنمظاهر به فرماندهی او در عملیات «فتحالمبین» در نوک پیکان حمله قرار گرفت و در جایگاه گردان خطشکن، سرافرازانه و پرشهامت، به دشمن بعثی یورش برد و خطوط دشمن را در هم شکست. پس از تشکیل تیپ 10 سیدالشهدا علیه السلام، فرماندهی تیپ به محسن واگذار شد. تیپ، روز 22 خرداد 1361 خود را به منطقه عملیاتی «بیتالمقدس» رساند. تیپ 10 سیدالشهدا علیه السلام و تیپ محمد رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم برای اجرای عملیات بزرگ بیتالمقدس در هم ادغام شدند و در این عملیات، فرماندهی محور اصلی، به عهده محسن بود.(2)
اگر بخواهیم یکی از اعجوبههای جنگ را معرفی کنیم، نباید به سادگی از نام «شهیدمصطفی ردانیپور» بگذریم؛ طلبه جوانی که در سنّ 22 سالگی همانند خورشید در آسمان جبههها تابید و در نورانی شدن قلوب بسیجیان، تأثیر بسزایی داشت. با پایان یافتن عملیات بیتالمقدس، مسئولیت قرارگاه عملیاتی فتح، به مصطفی واگذار شد. این قرارگاه شامل سپاه سوم صاحبالزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، به استعداد چندین تیپ و لشکر مهم عملیاتی بود، که عبارتند از: تیپها و لشکرهای 14 امام حسین علیه السلام به فرماندهی شهیدحسین خرازی، تیپ 8 نجف اشرف به فرماندهی احمد کاظمی، تیپ 17 علیبنابیطالب به فرماندهی شهیدمهدی زینالدین، تیپ 44 قمر بنیهاشم علیه السلام (رزمندگان استان چهارمحال و اطراف اصفهان) و تیپ 25 کربلا (رزمندگان شمال کشور)؛ البته مدتی هم تیپ 27 حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم شامل نیروهای تهران، زیرمجموعه قرارگاه فتح بود. مصطفی که حالا 23 سالگی را به پایان رسانده، به درجهای از لیاقت رسیده که این مسئولیت (فرماندهی تمامی این تیپها و لشکرها) را عهدهدار میشود. او در جلسات خود طرحهایی ارائه میداد که فرماندهان دورهدیده ارتش را به حیرت وامیداشت. «سرهنگ نیاکی»، فرمانده لشکر 92 زرهی اهواز، یکی از آنها بود. این لشکر هم تحت امر قرارگاه فتح بود. او عاشق مصطفی بود. وقتی مصطفی صحبت میکرد، او با دقت بررسی میکرد و نظر میداد. در پایان جلسات هم پای دعا و روضه مصطفی مینشست و ضجه میزد و اشک میریخت.
او جوانترین فرمانده سپاه بود که چندین تیپ و لشکر را فرماندهی میکرد؛ البته او فقط فرمانده جوان سپاه سوم صاحبالزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نبود، بلکه طلبهای بود که حتی در اوج درگیریها، به مسائل شرعی پاسخ میداد و وقتی به او میگویند: این بنده خدا[سؤالکننده] هم وقت گیر آورده، در پاسخ میگوید: «وقتی کسی سؤال شرعی میپرسد، مخصوصاً از نماز، من دیگر فرمانده نیستم.»
او همچنین مداحی بود که با توسل به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و نالههای: «یابنالحسن کجایی، آقا چرا نیایی»، چنان شور و شوقی در نیروها ایجاد میکرد که سر از پا نمیشناختند؛ مداح دلسوختهای که همیشه یکی از برنامههایش پس از جلسه با فرماندهان، برپایی مجلس توسل به اهلبیت علیهم السلام و امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بود.(1)
فرماندهان دلاور دیگری چون: «شهید خرازی»، «شهیدعلیرضا موحددانش» و «شهید همت» نیز در سنین پایین به فرماندهی منصوب شدهاند.
«شهیدحسن باقری» نامی آشنا برای تمامی کسانی است که با جبهه و جنگ آشنایی دارند. او را میتوان یکی از برترین استراتژیستهای دفاع مقدس به شمار آورد. وی با وجود سنّ بسیار کمی که داشت، مسئولیت
1) گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی، مصطفی، ص132، 135، 136.
سنگین فرماندهی اطلاعات و عملیات رزمی سپاه، بر عهده او بود و در عمر کوتاه، اما پربرکت خویش، منشأ تحولات بزرگی در جنگ بود، تا جایی که یکی از «بهترین نظریهپردازان جنگ» لقب گرفت. مهدیقلی رضایی در کتاب خاطراتش میگوید:
گفتند: قرار است فرمانده لشکر صحبت کند و ما حدث زدیم که خبرهایی هست. دیدن برادر حسن باقری برایمان شگفتانگیز بود. همه میخندیدیم؛ «نگاه کن! این بچه اومده برامون حرف بزنه!» محاسنی بر صورت او نبود و سنّ و سالش خیلی کم بود. باورمان نمیشد که او فرمانده لشکر 5 نصر باشد.(1)
همچنین «شهیدمحمود کاوه» در سنین بیست تا 25 سالگی، رشادتهای غیر قابل توصیفی از خود نشان داد. او که متولد سال 1340 بود، در سال 1362 پس از شهادت «شهید بروجردی»، فرماندهی تیپ ویژه شهدا به او سپرده شد و در عملیاتهای: بدر، قادر و والفجر 9، صحنههای غرورآفرینی خلق کرد. او سرانجام در عملیات کربلای 2، در شهریور سال 1365 بر اثر اصابت ترکش خمپاره، به فیض شهادت رسید.
1) معصومه سپهری، لشکر خوبان، ص39.
علاوه بر فرماندهان جنگ، بیشتر کسانی که وارد میدان نبرد شدند، در سنّ کم و در بهار عمر خود بودند. سطر سطر صحیفه حضور جانبرکفان جبهههای جنوب، پر است از داستانها و خاطراتی که برخی از مشتاقان ایثار به خاطر سنّ کم، اجازه رفتن به جبهه را به آنها نمیدادند. شور و حال و آتش عشقی که در دل آنان شعلهور شده بود، به آنان اجازه ماندن در شهر و دیار را نمیداد و به هر نحوی که بود، میخواستند خودشان را در خیل سپاهیان امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف قرار دهند. بسیاری از افرادی که کمسن و سال بودند، در شناسنامههایشان دست برده و یکشبه شانزدهساله میشدند، تا مشکل سنی خود را حل کنند!
امثال «حسین فهمیده»، «بهنام محمدی« و «مسعود کمالینیا»ی سیزدهساله، در جای جای جبههها بسیار زیاد بودند؛ جاذبه معنوی نایب امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف، قلوب عاشق آنان را با امام زمانشان آشنا کرده و آنان را به آن وادی مقدس کشانده بود. طبق آمار، سنّ 72 درصد از شهدا، بین 16 تا 25 سال است و بیشترین تعداد شهدا از جهت سن، بیستسالهها هستند.(1)
هرچند نوجوان بودند، قلبشان آنقدر بزرگ بود که دنیا، با تمام جاذبهها و جلوههای رنگارنگش در وجودشان گم شده بود؛ زمینیانی که آسمانیان را
1) محمدرضا بابایی، ماجرای هشت سال دفاع مقدس، ص181.
غرق تعظیم و تجلیل خود کرده بودند؛ کفنپوشانی که حضور جوانمردانه آنان در صحنههای جنگ، ما را به یاد این حدیث زیبای امام علی علیه السلام میاندازد که میفرمایند:
أَصْحَابُ الْمَهْدِیِّ شَبَابٌ لَا کُهُولَ فِیهِمْ إِلَّا مِثْلَ کُحْلِ الْعَیْنِ وَ الْمِلْحِ فِی الزَّادِ وَ أَقَلُّ الزَّادِ الْمِلْحُ؛(1)یاران مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، جوانند و کهنسالان در میان آنان کمند؛ مانند سرمه در چشم و نمک در زاد و توشه، که کمترین قسمت غذا، نمک است.
1) شیخ طوسی، الغیبة، ص246.
از دیگر پیوندهای دفاع مقدس و فرهنگ مهدویت، زمینهسازی و فراهم کردن مقدمات ظهور منجی عالم بشریت است. «زمینهسازی» به معنای مقدمهچینی، آماده کردن استعداد، اعداد زمینه و تهیه مقدمات برای منظور و هدفی است.(1)
دوران دفاع مقدس با تأثیرات بسزایی که در منطقه و عرصههای مختلف بینالمللی داشت، معادلات جهانی را به سمت و سویی دیگر سوق داد و بیش از پیش، زمینههای ظهور امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف را فراهم کرد. رشادتها، دلاوریها و ازخودگذشتگیهایی که در طول هشت سال دفاع مقدس به وقوع پیوست، جمهوری اسلامی ایران را به قدرتی تبدیل کرد، تا صدای اسلام ناب و طنین ندای منجیخواهی را به گوش دیگر جهانیان برساند، برای قدرتهای زمینهسوز، محدودیت ایجاد کند و به تمامی کسانی که در صدد زمینهسازی حکومت صالحان هستند، نوید پیروزی بدهد.
با نگاهی به متون دینی میتوان به این نتیجه رسید که در آیندهای نه چندان دور، شاهد قیامی مقدس به رهبری امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف هستیم که تمامی ابعاد
1) لغتنامه دهخدا، ج24، ص457.
زندگی بشری را در بر میگیرد. تصریح متون دینی در این زمینه، آنقدر فراوان است که این قیام را جزء مسلّمات و قطعیات تاریخ آینده بشریت قرار داده است. نه تنها متون دینی اسلامی، بلکه اکثر قریب به اتفاق ادیان و مذاهب، منتظر قیامی حتمی، به رهبری مردی آسمانی هستند.
طبق تحقیقی در کتب مقدس، دستکم چهل نام و لقب برای «موعود» به دست آمده که با معنا و القابی که معصومان درباره حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف فرمودهاند، تفاوت چندانی ندارد؛(1)همچنانکه وعده آمدن آن حضرت، به تمامی امتها داده شده است:
السَّلَامُ عَلَی الْمَهْدِیِّ الَّذِی وَعَدَ اللَّهُ بِهِ الْأُمَمَ أَنْ یَجْمَعَ بِهِ الْکَلِمَ وَ یَلُمَّ بِهِ الشَّعْثَ وَ یَمْلَأَ بِهِ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا؛(2)سلام بر مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف! آنکه خدا وعده او را به امتها مژده داده است، که با او اتحاد و یگانگی را برقرار و پراکندگیها را برطرف میکند.
طبق آموزههای دین اسلام و بهخصوص مکتب تشیع، این قیام دارای دو ویژگی مهم: «حتمی» و «جهانی» بودن است و به یقین، مشرق و مغرب عالم را در بر میگیرد. قرآن کریم در این باره میفرماید:
((وَ لَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصَّالِحُونَ))؛(1)و به تحقیق، در زبور بعد از ذکر [تورات] نوشتیم: بندگان شایستهام، وارث [حکومت] زمین خواهند شد.
و یا این که در بسیاری از روایات، عبارت: «یملأ الأرض قسطا و عدلا بعد ما ملئت ظلما»(2)بسیار به چشم میخورد، که نشاندهنده جهانی بودن قیام و حکومت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است.
قیام امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف که حتمی و جهانی است، به یقین، به زمینهسازی و مقدمهچینی نیاز دارد و باید برای بیداری ملتها و آماده کردن آنان، بهخصوص ملتهای مسلمان، اقداماتی صورت گیرد تا زمینههای پذیرش عمومی آن حکومت مقدس فراهم گردد.
تحولات بزرگ اجتماعی همواره نیازمند مقدماتی است تا در سایه آن بتواند بر لایههای گوناگون جوامع بشری، تأثیرگذار باشد. قیام و انقلاب امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نه تنها از این قائده مستثنا نیست، بلکه چون در مقیاسی جهانی صورت میگیرد، به طریق اولی نیازمند زمینهسازی و مقدمهچینی است.
روایات بسیاری که به زمینهسازی برای چنین حکومتی سفارش کردهاند، گویای این مطلبند که امر ظهور، خود به خود و بدون زمینهسازی و آمادگیهای لازم محقق نمیشود و نیازمند فعالیتها و برنامهریزیهای مدونی است تا بسترهای مناسبی برای تشکیل حکومت جهانی امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف به وجود آید.
در منابع روایی اسلامی اعم از منابع شیعه و اهلسنت، به ضرورت این مقدمهچینی اشاره شده است. اینکه پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم میفرمایند: «یَخْرُجُ نَاسٌ مِنَ الْمَشْرِقِ فَیُوَطِّئُونَ لِلْمَهْدِیِّ یَعْنِی سُلْطَانَه»؛(1)مردمی از مشرقزمین قیام میکنند و زمینههای حکومت مهدی را فراهم میکنند، نشاندهنده این مسئله است که عدهای با تلاش و کوشش خود، زمینههای قیام و حکومت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف را فراهم میکنند و در پرتو این زمینهسازیها، نظام بشری با تحول بزرگی مواجه خواهد شد.
در این زمینه، روایات متعددی وجود دارد که در ادامه به برخی از آنها اشاره میشود؛
امام صادق علیه السلام فرمود:
لَیُعِدَّنَّ أَحَدُکُمْ لِخُرُوجِ الْقَائِمِ وَ لَوْ سَهْما...؛(2)باید هرکدام از شما برای خروج قائم، آمادگی پیدا کند، اگرچه با تهیه کردن یک تیر باشد.
بشیر نبال میگوید: خدمت امام محمد باقر علیه السلام عرض کردم:
إِنَّهُمْ یَقُولُونَ إِنَ الْمَهْدِیَ لَوْ قَامَ لَاسْتَقَامَتْ لَهُ الْأُمُورُ عَفْواً وَ لَا یُهَرِیقُ مِحْجَمَةَ دَمٍ فَقَالَ کَلَّا وَ الَّذِی نَفْسِی بِیَدِهِ لَوِ اسْتَقَامَتْ لِأَحَدٍ عَفْواً لَاسْتَقَامَتْ لِرَسُولِاللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم حِینَ أُدْمِیَتْ رَبَاعِیَتُهُ وَ شُجَّ فِی وَجْهِهِ کَلَّا وَ الَّذِی نَفْسِی بِیَدِهِ حَتَّی نَمْسَحَ نَحْنُ وَ أَنْتُمُ الْعَرَقَ وَ الْعَلَقَ ثُمَّ مَسَحَ جَبْهَتَهُ؛(1)مردم میگویند: چون مهدی قیام کند، کارها خود به خود درست میشود و به اندازه حجامت، خون نمیریزد. فرمود: «هرگز چنین نیست. به خدای جانآفرین سوگند، اگر قرار بود کار برای کسی، خود به خود درست شود، برای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم درست میشد، هنگامی که دندانش شکست و صورتش شکافت. هرگز چنین نیست که کار خود به خود درست شود. به خدای جانآفرین سوگند، کار درست نخواهد شد تا اینکه ما و شما در عرق و خون غرق شویم». آنگاه به پیشانی خود دست کشید.
این حدیث به روشنی بیان میکند که قیام امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، با سختیهایی روبهروست و در ابتدای شروع قیام، افرادی به مخالفت برمیخیزند؛ لذا هرچه مقدمهسازی برای ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بیشتر باشد، اقبال بیشتری به قیام امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نشان داده میشود.
1) نعمانی، الغیبة، ص284.
شهید مطهری در این باره مینویسد:
در روایات اسلامی، سخن از گروهی زبده است که به محض ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف به آن حضرت میپیوندند. آشکار است که این گروه ابتدابهساکن، خلق نمیشوند و به قول معروف از پای بوته هیزم سبز نمیشوند، [بلکه] معلوم میشود در عین اشاعه و رواج ستم و فساد، زمینههایی عالی وجود دارد که چنین زبدههایی را پرورش میدهد. این خود میرساند که نه فقط حق و حقیقت به صفر نرسیده است، بلکه بر فرض اگر اهل حق از نگاه کمّیت قابل توجه نباشد، از نگاه کیفیت ارزندهترینِ اهل ایمانند.(1)
زمینهسازان تلاش میکنند تا توجه نظام بشری را به سمت فرهنگ منجیباوری و مهدییاوری سوق دهند و نام مقدس امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف را بر سر زبانها بیندازند؛ مردم دنیا را تشنه معارف اسلامی کنند؛ بشر را که در به سمت هلاکت و تباهی میرود، متوجه اشتباهش نمایند و کام تشنه آنان را با معارف ناب معنویت و مهدویت سیراب کنند.
زمینهسازان حکومت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، همان منتظران راستینیاند که غرق در معرفت و شناخت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف خود شده و با این شناخت عمیقشان، به
1) مرتضی مطهری، قیام و انقلاب حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، ص65.
وظایف خود عمل میکنند؛ شناخت عمیقی که در اعضا، جوارح، حرکات و سکنات آنان به خوبی ظهور و بروز دارد. رفتار و گفتارشان، همواره مردم را به سوی امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف دعوت میکند و با فعالیتهای بیدریغ خود، زمینههای قیام امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف را بیش از پیش فراهم میکنند.
آنان مروج فرهنگ مهدویت و آمادهکننده قلوب جهانیان برای برپایی حکومت مهدویاند و با ارادههای قوی و اقدامات عدالتخواهانه، دلهای جهانیان، بهویژه مستضعفان و محرومان را برای ظهور و قیام جهانی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف آماده میکنند.
بسیاری از روایات مهدویت، به نشانههای آمدن حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف اختصاص یافته است. یکی از این نشانهها، ایجاد حکومت دینی و زمینهسازی در مشرق است که پیش از حکومت جهانی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، افکار عمومی دنیا را برای تشکیل آن، آماده میکنند.
درباره ایرانیان و نقش آنان برای زمینهسازی ظهور، سخنان جالبی در روایات وجود دارد. و بدیهی است که در میان گروههای زمینهساز، پرجنبوجوشترین فعالیتها و بیشترین تأثیرها در روند استقرار حکومت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف را، ایرانیان بر عهده دارند.
در روایات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و معصومان علیهم السلام، این حقیقت به خوبی روشن است که ایرانیان، زمینهسازان ظهور آخرین ذخیره خداوند روی زمینند؛ آنان قومیاند که ارادهشان در هم گره خورده و زمینههای ظهور آخرین حجت خداوند را به وجود میآورند. در این زمینه، از ایرانیان با عناوین متعددی یاد شده است، که برخی از آنها عبارتند از: «قوم سلمان»، «قومی از مشرق»، «اهل قم»، «پرچمهایی از مشرق»، «پرچمهای سیاه»، «مردمی از طالقان»، «اهل سبلان» و... . در اینجا به برخی از این روایات اشاره میشود.
ابوخالد کابلی از امام صادق علیه السلام روایت میکند:
کَأَنِّی بِقَوْمٍ قَدْخَرَجُوا بِالْمَشْرِقِ یَطْلُبُونَ الْحَقَّ فَلَا یُعْطَوْنَهُ ثُمَّ یَطْلُبُونَهُ فَلَا یُعْطَوْنَهُ فَإِذَا رَأَوْا ذَلِکَ وَضَعُوا سُیُوفَهُمْ عَلَی عَوَاتِقِهِمْ فَیُعْطَوْنَ مَا سَأَلُوهُ فَلَایَقْبَلُونَهُ حَتَّی یَقُومُوا وَ لَایَدْفَعُونَهَا إِلَّا إِلَی صَاحِبِکُمْ قَتْلَاهُمْ شُهَدَاءُ أَمَا إِنِّی لَوْ أَدْرَکْتُ ذَلِکَ لَاسْتَبْقَیْتُ نَفْسِی لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْر؛(1)گویا میبینم مردمی را که در مشرق قیام کرده و حق را میطلبند و بدیشان داده نمیشود، ولی از پای نمینشینند؛ از این رو، سلاح در دست میگیرند. در نتیجه، آنچه میخواستند بدیشان داده میشود، اما نمیپذیرند تا آنکه قیام میکنند و حکومت را به کسی جز صاحب شما (امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف)
1) نعمانی، الغیبة، ص273.
تحویل نمیدهند. کشتهشدگان از آنان، شهیدند.هان! اگر من در آن زمان حضور داشتم، وجودم را وقف صاحب این امر میکردم.
همچنین از امام کاظم علیه السلام روایت شده است:
رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ قُمَّ یَدْعُو النَّاسَ إِلَی الْحَقِّ یَجْتَمِعُ مَعَهُ قَوْمٌ کَزُبَرِ الْحَدِیدِ لَا تُزِلُّهُمُ الرِّیَاحُ الْعَوَاصِفُ وَ لَا یَمَلُّونَ مِنَ الْحَرَبِ وَ لَا یَجْبُنُونَ وَ عَلَی اللَّهِ یَتَوَکَّلُونَ وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ؛(1)مردی از اهالی قم، مردم را به حق فرامیخواند؛ گروهی که دلهای آنان چون پارههای آهن است، گرد او جمع میشوند. طوفانهای سخت آنان را نمیلرزاند، از جنگ خسته نمیشوند، بیمی به خود راه نمیدهند، بر خدا توکل میکنند و عاقبت از آنِ پرهیزکاران است.
همچنین پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
تَجِیءُ الرَّایَاتُ السُّودُ مِنْ قِبَلِ الْمَشْرِقِ کَأَنَّ قُلُوبَهُمْ زُبَرُ الْحَدِیدِ فَمَنْ سَمِعَ بِهِمْ فَلْیَأْتِهِمْ فَبَایَعَهُمْ وَ لَوْ حَبْواً عَلَی الثَّلْجِ؛(2)افرادی با بیرقهای سیاه از ناحیه مشرق میآیند که دلهای آنان مانند قطعههای فولاد، محکم است. پس هرکس قیام آنان را شنید، برای بیعت به سوی آنان بشتابد؛ هرچند لازم باشد با سینه روی برف برود.
همچنین نقل شده است: هنگامی که این آیه شریفه: ((فَإِذا جاءَ وَعْدُ أُولاهُما بَعَثْنا عَلَیْکُمْ عِباداً لَنا أُولِی بَأْسٍ شَدِیدٍ فَجاسُوا خِلالَ الدِّیارِ وَ کانَ وَعْداً مَفْعُولًا)) نزد امام صادق علیه السلام خوانده شد، ایشان در تفسیر این آیه، سه بار فرمودند: «وَ اللَّهِ أَهْلُ قُمَ»؛ به خدا سوگند، آنان اهل قم هستند.(1)
اندیشه نجات از بیعدالتی و ظلم و جور، از ابتدای تشکیل جوامع بشری و در طول تاریخ، وجود داشته است. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و امامان معصوم علیهم السلام نیز یکی از اهداف تشکیل حکومت اسلامی را اجرای همین اندیشه دانستهاند.
در دوران ما نیز، امام خمینی رحمة الله با بیانات پیامبرگونه خود، روح تازهای در کالبد جامعه بشری دمیده و این اندیشه را بیش از پیش تبیین کردند. در واقع، هدف از تشکیل قیام و شروع مبارزات مردم ایران به رهبری امام خمینی رحمة الله ، این نبود که فقط از شرّ حکومت شاهنشاهی خلاصی پیدا کنند و به دنبال آن، حکومتی تشکیل داده و در سایه آن به نان و نوایی برسند؛ هدف از شروع مبارزه و قیام و تشکیل حکومت اسلامی، ایجاد زمینههای
1) بحارالانوار، ج57، ص216.
قیام و انقلاب جهانی امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف و نجات بشر از بیعدالتی و ظلم و جور بود. اینکه شعار «نه شرقی، نه غربی» دلاورمردان ایرانی، خواب جهانیان را آشفته کرده بود، به این معنا بود که نظامهای غربی و شرقی نمیتوانند بشر را به سعادت و کمال برسانند.
امام راحل رحمة الله در بیانات متعددی به این حقیقت اشاره کرده که هدف از انقلاب و تشکیل حکومت اسلامی در ایران، زمینهسازی برای حکومت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف است. اینکه ایشان همواره از صدور انقلاب سخن می گفتند، به این معنا بود که تمامی ملتهای دنیا، با اهداف قیام مقدس مردم ایرانزمین آشنا شوند و در راستای زمینهسازی برای ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف گام بردارند.
اگر امام راحل جمله معروف: «جنگ جنگ تا رفع فتنه از عالم» را بیان فرمود، مقصود ایشان فقط جنگ نبود، بلکه به این معنا بود که تا آنجا که قدرت دارید، تلاش و مجاهدت کنید تا این فتنه از عالم برداشته شود و صلح، آرامش و عدالت، در عالم حکمفرما شود و همه عالم آماده آمدن حضرت گردد؛ به عبارت دیگر، چشماندازی که امام خمینی رحمة الله برای نهضتش ترسیم کرد، زمانی محقق میشود که تمامی ملتها، آماده ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف شوند، و در پرتو این آمادگی است که امر ظهور محقق میشود.
در اینجا به برخی از بیانات امام خمینی رحمة الله ، که گویای این چشمانداز است، اشاره میشود:
انشاءاللَّه، اسلام را به آنطور که هست، در این مملکت پیاده کنیم و مسلمین جهان نیز اسلام را در ممالک خودشان پیاده کنند و دنیا، دنیای اسلام باشد، و زور و ظلم و جور از دنیا برطرف بشود و [این] مقدمه باشد برای ظهور ولیّعصرـ ارواحنا فداهـ.(1)
ـ بحمداللَّه تعالی، این مولود [انقلاب] نوپای ابراهیمی ـ محمدیـ صلی اللَّه علیهما و آلهماـ به رشد و قدرت و شهرت خود ادامه داده، به پیش میرود و انعکاس جهانی آن، ملتهای دربند را در سراسر جهان به خود آورده و مظلومان را بر ستمگران شورانده است، و امید است آفتاب درخشان اسلام بر جهانیان نور افشاند و مقدمات ظهور منجی بشریت را فراهم آورد!(2)
ـ ما با خواست خدا، دست تجاوز و ستم همه ستمگران را در کشورهای اسلامی میشکنیم و با صدور انقلابمان که در حقیقت، صدور اسلام راستین و بیان احکام محمدی صلی الله علیه و آله و سلم است، به سیطره و سلطه و ظلم
جهانخواران خاتمه میدهیم و به یاری خدا، راه را برای ظهور منجی مصلح کل و امامت مطلق حق امام زمان ارواحنا فداه ـ هموار میکنیم.(1)
ـ مسئولان ما باید بدانند که انقلاب ما محدود به ایران نیست. انقلاب مردم ایران، نقطه شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچمداری حضرت حجت ـ ارواحنافداه ـ است، که خداوند بر همه مسلمانان و جهانیان منت نهد و ظهور و فرجش را در عصر حاضر قرار دهد. مسائل اقتصادی و مادی اگر لحظهای مسئولین را از وظیفهای که بر عهده دارند منصرف کند، خطری بزرگ و خیانتی سهمگین را به دنبال دارد. باید دولت جمهوری اسلامی، تمامی سعی و توان خود را در اداره هرچه بهتر مردم بنماید، ولی این بدان معنا نیست که آنها را از اهداف عظیم انقلاب، که ایجاد حکومت جهانی اسلام است، منصرف کند.(2)
شهدای گرانقدر نیز که اکثراً در متن انقلاب و حوادث تلخ و شیرین آن بودند، با بروز جنگ تحمیلی و به خطر افتادن انقلاب اسلامی، راهیِ جبههها شدند تا از این انقلاب زمینهساز، حمایت کنند.
امام خمینی رحمة الله با آگاهی، بصیرت و شجاعتی که داشت، کمکم مردم ایران را به سمت انقلاب و تشکیل حکومت اسلامی، دعوت کرد تا زمینههای انقلاب اسلامی مهدوی را فراهم کند. او همه عاشقان حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را از نظر فکری رهبری کرد و به آنها آموخت که منتظر پیروزی نهایی باشند؛ البته نه اینکه معجزهای بشود و کارها خود به خود اصلاح گردد، بلکه باید خون دل خورد و استقامت کرد.
همانگونه که پیشتر نیز اشاره شد، امام کاظم علیه السلام در روایتی به این واقعیت اشاره کردهاند:
رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ قُمَّ یَدْعُو النَّاسَ إِلَی الْحَقِّ یَجْتَمِعُ مَعَهُ قَوْمٌ کَزُبَرِ الْحَدِیدِ لَا تُزِلُّهُمُ الرِّیَاحُ الْعَوَاصِفُ وَ لَا یَمَلُّونَ مِنَ الْحَرَبِ وَ لَا یَجْبُنُونَ وَ عَلَی اللَّهِ یَتَوَکَّلُونَ وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ؛(1)مردی از اهالی
1) بحارالانوار، ج57، ص216.
قم، مردم را به حق فرامیخواند؛ گروهی که دلهایشان چون پارههای آهن است، گرد او جمع میشوند. طوفانهای سخت آنان را نمیلرزاند، از جنگ خسته نمیشوند، بیمی به خود راه نمیدهند، بر خدا توکل میکنند و عاقبت ]نیک[ از آنِ پرهیزکاران است.
هرچند نمیتوان به صورت قطعی ادعا کرد، همه روایاتی که درباره زمینهسازان و قیام مردم ایران در منابع روایی بیان شده، بر قیام مردم ایران به رهبری امام خمینی رحمة الله صدق میکند، ولی از زمان غیبت صغری تا کنون، هیچ جنبشی در ایران نتوانسته است به این اندازه، در زمینه سازی ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف اثرگذار باشد.
حتی مقایسه تمامی جنبشهای ایرانی شیعی، با انقلاب اسلامی قابل خدشه است؛ از این رو، احتمال اینکه مراد از «دولت زمینهساز»، انقلاب اسلامی ایران باشد و تا ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف تداوم یابد، بسیار است. حجت الاسلام علی کورانی، که از محققان برجسته مباحث مهدویت است، در اینباره میگوید:
روایات، تاریخ وجود این مرد را مشخص نکردهاند، ولی در تاریخ قم و ایران، چنین شخصیت و یارانی دارای این صفات برجسته، قبل از امام خمینی رحمة الله و یارانش بیسابقه بوده است... .
گاه گفته میشود: درست است که در تاریخ قم و ایران، ظاهر شدن چنین مرد وعدهدادهشدهای را با یارانی دارای چنین صفات برجسته، کسی سراغ نداشته است...، اما دلیلی هم نداریم که این روایت، منطبق بر امام خمینی رحمة الله و یاران وی باشد؛ شاید منظور، مرد دیگری باشد که در عصر و زمان ما ظاهر خواهد شد و یا اینکه بعد از مدتی طولانی یا کوتاه خواهد آمد... .
پاسخ: آری، درست است که در روایت، آنگونه که بیان کردیم، زمان این پیشآمد روشن نشده است، اما مجموعه صفاتی که در روایت آمده، به علاوه آنچه در روایات متعدد دیگر درباره قم و ایران وارد شده، موجب اطمینان به این معناست که مراد از صفات یادشده، امام خمینی رحمة الله و یاران وی است... . بنابراین، اگر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و امامان علیهم السلام از حادثه و پیشآمدی خبر دادند که منطبق بر وضع موجود باشد، معقول نیست از آن چشمپوشی کرد و آن را بر قضیه و حادثهای مشابه آن، یا واضحتر که وعده پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و اهلبیت او بر آن منطبق شود، حمل نماییم.(1)
به هر حال، گرچه شواهد فراوانی وجود دارد که این احتمال را قوّت ببخشد، ولی به صورت قطعی نمیتوان ثابت کرد که منظور از حکومت
1) علی کورانی، عصر ظهور، ص222.
زمینهساز، انقلاب اسلامی، به رهبری امام خمینی رحمة الله است؛ بنابراین، ما مدعی نیستیم که قیام مردم ایران به رهبری امام خمینی رحمة الله ، همان قیام و حرکتی است که در روایات به آن تصریح شده است. گفتنی است، این ادعا باید در تحقیق جداگانهای مورد بررسی قرار گیرد.
بسیار واضح و روشن است که رزمندهها در جبهههای جنگ، در راه رضایت خداوند و یاری دین و اهلبیت علیهم السلام گام برمیداشتند. آنان این باور را داشتند که قیامشان، همان قیامی است که به واسطه آن، زمینههای ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف فراهم میشود.
شهدا و رزمندگان معتقد بودند، برای برپایی حکومت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف باید تلاش کنند و زمینههای ظهورش را فراهم نمایند. آنان همچون پارههای آتش بر دامن پلید ستمکاران فرود میآمدند؛ نه تنها طوفانهای حوادث آنها را از پا درنمیآورد، بلکه خودشان طوفان به پا میکردند. آنان اعتقاد داشتند، هر قطره خونی که از آنان بر زمین میریزد، زمین و زمینیان را مهیای آمدن امامشان میکند و در این ادعای خود، سر از پا نمیشناختند.
سیدِ شهیدان اهل قلم «سیدمرتضی آوینی» میگوید:
تو گویی آن زمان که این حدیث مبارک بر زبان امام موسی ابن جعفر جاری شده تا کنون، تاریخ قرنها فاصله
را در یک چشم بر هم زدن پیموده است و تو امروز تحقق فرمایش آن بزرگوار را در برابر چشم میبینی. خوب نگاه کن: اینها همین قوم هسنند.(1)
همچنین میگوید:
این برادران که تاریخ آینده کره زمین را با دستهای قدرتمند خویش که تجلی اراده حق است مینویسند، همانها هستند که در آن حدیث مشهور به «پارههای آهن» توصیف شده اند: «کَزُبَرِ الْحَدِیدِ».(2)
شهدا از احادیث پیشگفته اینچنین برداشت میکردند که امام خمینی رحمة الله ، همان مرد وعده دادهشده است؛ به همین دلیل، برّندهتر از آهن بودند و در مقابل این همه سلاحهای مدرن و تجهیزات پیشرفته و پولادین، مقاومت کردند و دلهای آهنینشان، بر آن همه سلاح آهنی، پیروز شد. طوفانهای سخت خمپارهها، قناسهها، تانکها، توپها و انواع بمبها و مینها، دلهای آنان را نمیلرزاند و چون کوه استوار بودند. آنها از جنگ خسته نمیشدند و در راه مقابله با دشمنان اسلام و امام زمانشان، ترسی به خود راه نمیدادند، چراکه خود را مقدمهساز ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف میدانستند.
بخشی از سخنان «شهیدمصطفی ردانیپور» که در جمع رزمندهها بیان شد، گویای این نکته است:
شما میدونید مسئول چی هستید؟ مسئول زمینهسازی حکومت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، بسیج مردم، گسترش حکومت اسلامی و برداشتن موانع راه اسلام هستید. پیامبر ما میفرمایند: خداوند، عدهای را در مشرقزمین انتخاب کرده، ذخیره کرده و اینها از ورزای امام زمانند... امروز با افرادی سر و کار داریم که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از شوق دیدار آنها گریه میکند و میفرماید: خدایا! حالا که زنده نیستم آنها را زیارت کنم، آنها را ملاقات کنم، در روز قیامت چشمان من را به جمالشان نورانی کن. اینها همینها هستند؛ همین بچهها هستند. خدا امروز به ما خیلی توفیق داده.(1)
بسیاری از شهدا در وصیتنامه خود به این نکته اشاره کردهاند، که به برخی از آنها اشاره میشود؛
«شهیدبهمن(حمزه) شریفی» در بخشی از مناجاتنامهای که شب قبل از شهادتش نوشته، با خداوند اینگونه راز و نیاز میکند:
خدا! چه شد مرا دریافتی؟ شاید توسلم به مولایم حسین علیه السلام و اشک ریختن بر مصائب حسین علیه السلام، روح مرا جلا داد! فقط واقفم که عاشقم و دریافتم که مرا دریافتی... میدانی که قصد ما از
1) گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی، مصطفی، ص199.
این قیام، مهیا نمودن راه مولایمان مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است و قتال تا محو تمامی اشرار داخلی و خارجی.(1)
«شهیدحسینعلی فرخروز» نیز این چنین میگوید:
ای خمپارهها و گلولهها! بدنم را سوراخ سوراخ کنید تا شاید قطرههای خونی که از بدنم بر زمین ریخته میشود، فرج مولا و فرماندهام امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را نزدیک گرداند.(2)
«شهیدرضا هاشمی» در بخشی از وصیتنامهاش مینویسد:
آگاه باشید! وظیفه شما صیانت از اسلام عزیز است. ما همه وظیفه داریم این انقلاب را، با رهبری الهی که دارد، به اقصینقاط جهان صادر کنیم و مقدمه ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را فراهم آوریم.(3)
بخشی از وصیتنامه «شهیدمحسن اسماعیلزاده» نیز چنین است:
با حمد و ثنای خداوند متعال که ما را لیاقت بخشید در این برهه از زمان قرار بگیریم، تا شاید بتوانیم از زمینهسازان ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و یاوران امت باشیم.(4)
همچنین «شهیدشیرعلی سلطانی» در بخشی از وصیتنامهاش اینطور مینویسد:
اگر ریخته شدن خون ناقابل من، فرج مولایم امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را نزدیکتر میکند، پس ای خمپارهها! بر من ببارید و خونم را بریزید.(1)
«شهیدمحمدحسین یوسفالهی» در وصیتنامهاش اینطور سفارش میکند:
ای خواهران و برادران عزیز! شما باید رسالت امام خمینی رحمة الله را زینبوار و حسینوار به دوش بکشید و از عهده آن به خوبی برآیید و چون پتک بر سر دشمنان داخلی و خارجی فرود آیید و خون ما را همچون رودی خروشان سازید، تا به دریای حکومت عدل حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف برسید.(2)
«شهیدمحمدرضا شفیعی» مورد عنایات ویژه اهلبیت علیهم السلام و امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بود. او در «کربلای 4» مجروح و سپس اسیر شد. یازده روز او را به همین وضع نگه میدارند. بعد به او میگویند: باید به امام توهین کنی! او هم فریاد میزند: «مرگ بر صدام!» بعثیها آنقدر او را میزنند تا به شهادت
میرسد. پیکر او را در قبرستانی در نزدیکی کربلا به خاک میسپارند. بعد از شانزده سال که قرار شد اجساد ایرانیها و عراقیها با همدیگر معاوضه شود، پیکر او را از خاک خارج کردند؛ بدن او بعد از این همه سال، سالم مانده بود! بعثیها سه ماه پیکر او را در آفتاب رها کردند تا پوسیده شود. آهک و مواد فاسدکننده دیگری روی پیکرش ریختند، اما بدنش سالم مانده بود!
پیکر پاک این شهید، سندی برای اثبات مظلومیت سربازان امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف تبدیل شده است. هنگام تبادل اجساد، وقتی فرمانده عراقی جسد او را تحویل میداد، گریه میکرد و میگفت: «خدا از تقصیرات ما بگذرد!»
این شهید عزیز در فرازی از وصیتنامهاش مینویسد:
سفارش من به کسانی که این وصیتنامه را میخوانند این است که: سعی کنید یکی از افرادی باشید که همیشه سعی در زمینهسازی برای ظهور صاحبالامر دارند و بکوشید اول خود و بعد جامعه را پاکسازی کنید و دعا کنید که این انقلاب، به انقلاب جهانی آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف متصل شود.(1)
1) گروه فرهنگی هنری شهید ابراهیم هادی، پنجاه سال عبادت، ص124و126.
همچنین «شهیدحسین حقنظری» در قسمتی از وصیتنامهاش مینویسد:
پس شما باید عاشقانه به سوی جبههها، این رحمت بزرگ الهی بشتابید و با خون گرم خود، حرکتی دیگر به پیکره اسلام بدهید که ثمره این خونها، تعجیل ظهور آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و تشکیل حکومت عدل جهانی به دست این رهبر بزرگ باشد.(1)
پس از گذشت قرنها از ظهور دین اسلام، متأسفانه این دین آسمانی، از مسیر اصلی خود منحرف شد و به دست دشمنان افتاد؛ تا جایی که جهانیان، این دین سرشار از پاکی را به نام اسلام اموی و وهابی میشناسند! اما انقلاب اسلامی ایران و دفاع مقدس، صدای اسلام محمدی را به گوش جهانیان رساند؛ حماسهسازان هشت سال دفاع مقدس، مقدمات سالهای خیر و برکت را که با آمدن امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف محقق میشود، فراهم کردهاند. ملت ایران نیز افتخار میکند که با مجاهدتها و رشادتهای شهدا و رزمندگان، بر افکار عمومی دنیا اثرگذار بوده و هدف امام و شهدا، تحقق پیدا کرده است.
1) یعقوب توکلی، فرهنگنامه جاودانههای تاریخ، دفتر هشتم، ص163.
امام خمینی رحمة الله در این باره میفرماید:
چه کوتهنظرند آنهایی که خیال میکنند چون ما در جبههها به آرمان نهایی نرسیدهایم، پس شهادت و رشادت و ایثار و از خودگذشتگی و صلابت بیفایده است! در حالی که صدای اسلامخواهی آفریقا، از جنگ هشتساله ماست؛ علاقه به اسلامشناسی مردم در کل جهان، از جنگ هشتساله ماست.(1)
1) صحیفه امام، ج21، ص214.
واژه «الگو» به معنای مدل، سرمشق، مقتدا، اسوه و... به کار رفته است.(1)در مباحث تربیتی، به کسی الگو گفته میشود که به دلیل برتری ویژهاش در بسیاری از ابعاد زندگی و یا برخی از زمینههای خاص، خصوصیات و توانمندیهایی داشته باشد که از دیگر افراد برجستهتر و موفقتر است و در جایگاهی بالاتر از عموم جامعه قرار دارد؛ از این رو، راه و روشی که برای رسیدن به این پیشرفتها و موفقیتها در پیش گرفته است، مورد توجه عموم قرار میگیرد.
اگر شخصی بخواهد در مسیری که برای زندگیاش انتخاب کرده، موفق باشد و به اهدافش برسد، ناچار است از کسانی که در راه رسیدن به آن هدف گام برداشته و موفق بودهاند، درس بگیرد و آنان را الگو و سرمشق قرار دهد؛ به عبارت دیگر، شخص موفق همواره از مدل رفتاری اشخاص موفق، در زندگی خود الگوبرداری میکند.
1) لغتنامه دهخدا، ج7، ص77.
با توجه به اینکه انسان موجودی اجتماعی است، رفتارهای دیگران روی او تأثیر میگذارد، و تأثیرپذیری از رفتارهای مثبت، مستلزمِ داشتن الگوهای مناسب است. هرکسی ممکن است در یک یا چند زمینه خاص، تواناییها و برتریهایی بر دیگران داشته باشد و در بقیه زمینهها اینگونه نباشد؛ اما برخی الگوها دارای ویژگیهایی هستند که در تمامی ابعاد میتوان از آنها سرمشق گرفت. این عده، همان انبیا و معصومان علیهم السلام هستند؛ کسانی که دارای مقام عصمتند و از تمامی خطاها و لغزشها دورند.
غیر از این انسانهای وارسته، افراد دیگری نیز هستند که آنقدر به راه و هدف خود ایمان داشتهاند که به مقام عصمت نزدیک شدهاند؛ انسانهایی که اندیشه و رفتار آنان به سمت زشتیها و پلیدیها متمایل نمیشود.
برخی دیگر نیز دارای نقاط بسیار برجسته و مثبتی در زندگی خود هستند که آنان را به الگویی برای افراد جامعه معرفی کرده است. البته چون معصوم نیستند، شاید برخی از صفات و ویژگیهای منفی نیز در زندگی آنان دیده شود، اما این صفات منفی بسیار کمرنگند و ضرری به الگو بودن آنها نمیزنند؛ در واقع، دیگران باید از نکات مثبتشان الگو بگیرند و به نکات منفی زندگیشان توجه نکنند.
بنابراین، تمام کسانی که الگو شناخته میشوند، در یک سطح نیستند و با هم تفاوتهایی دارند؛ از این رو، سزاوار است در انتخاب الگوها، بهترینها انتخاب شوند.
شایان ذکر است، افرادی که الگو هستند، همانند بقیه افراد جامعهاند؛ با این تفاوت که هدف خود را شناخته و در راه رسیدن به هدف خود، تلاش کردهاند. آنان انسانهای معمولی هستند و از راههای عادی، در راه رسیدن به هدفشان گام برداشتهاند.
بدیهی است که داشتن الگویی مناسب آثار و برکات بسیاری دارد؛ از مهمترینِ این فواید عبارتند از: برخورداری از تجربه دیگران، در امان ماندن از سرگردانی، بروز استعدادها و خلاقیتهای شخصی و نهفته در فرد، به حداقل رسیدن اشتباهات، زودتر به هدف رسیدن و ... .
به نظر واضعان نظریه «یادگیری اجتماعی»، مهمترین نوع یادگیری انسان، یادگیری مشاهدهای است. یادگیری مشاهدهای در واقع، همان سرمشقگیری است که در آن فرد با انتخاب الگو یا سرمشق، به تقلید از رفتار وی میپردازد؛ بر همین اساس، یکی از روشهای تربیت، به وسیله الگوست که میتوان آن را «روش الگویی» نامید.(1)
1) محمدرضا، قائمی مقدم، روش الگویی در تربیت اسلامی، ماهنامه معرفت، ص25.
تربیت الگویی میتواند به صورتهای گوناگونی صورت پذیرد:
الگودهی: مقصود از الگودهی، ارائه الگوهای مثبت و حقیقی است؛ یعنی الگوهایی که در خارج تحقق یافته و قابل مشاهده است.
الگوپردازی: مقصود از این شیوه، ارائه الگوهای تخیلی و فرضی است. در این شیوه، مربی الگوهای مطلوبی را در نظر گرفته، به بیان و توصیف ویژگیهای آن میپردازد؛ در واقع زمینه را طوری فراهم میکند که متربی را به تخیل و تجسم یک الگو یا صحنه واقعی بکشاند.
الگوزدایی: در این شیوه، الگوها و شخصیتهای منفی چنان ترسیم میشوند که نوعی دلزدگی و نگرشی منفی در متربی درباره آن الگوها پدید آید.(1)
بنابراین، یکی از صورتهای تربیت الگویی، روش «الگودهی» است. در الگودهی نیز شیوههای گوناگونی وجود دارد که یکی از آنها، «ارائه الگو از دیگران» است. در این روش، مربی سعی میکند افرادی را که جنبه الگویی دارند، به متربیان معرفی کند.
مربی در این مرحله میتواند به دو گونه عمل کند؛ در شیوه اول، مربی برنامه را به گونهای تنظیم میکند تا متربی بتواند الگو را به طور زنده و در
1) محمدرضا، قائمی مقدم، روش الگویی در تربیت اسلامی، ماهنامه معرفت، ص28، 29، 30.
حال انجام اعمال و رفتار مطلوب ببیند و یا نتیجه یک صفت و خصلت نیکویی را مشاهده کند. شیوه دوم این است که مربی، اسوهها و الگوهای مطلوب را که در ظاهر از دید مربی پنهان هستند، ولی در گذشته تحقق خارجی داشته و سنت و روش زندگی آنها در جامعه از رونق و درخشش خاصی برخوردار بوده است، به متربی معرفی کند و خصوصیات شخصی و سیره فردی و اجتماعی آنها را برای وی تبیین کند.(1)
در متون دینی، بهخصوص قرآن کریم، از این سه روش استفاده شده است. قرآنکریم درباره اثرپذیری و همچنین تأثیر نپذیرفتن از رفتار برخی افراد، بسیار تأکید کرده و برخی را بهترین الگو و بعضی را بدترین الگوها، معرفی میکند.
اینکه قرآن میفرماید: ((لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ))،(2)نشاندهنده این اصل مهم در زندگی است که همواره باید به دنبال الگوهای مثبت بود. اگر قرآن کریم، داستانهای: سامری، فرعون، نمرود، قارون و... را بیان میکند، میخواهد ما را از الگو گرفتن از افرادی که شایستگی الگودهی ندارند، بازدارد. این کتاب آسمانی میخواهد بگوید که
در مسیر زندگی باید از فرعونصفتها، نمرودصفتها، قارونصفتها و سامریصفتها دور بود.
نکتهای که در بحث الگودهی قرآن کریم باید بدان اشاره شود، این است که وقتی خداوند میخواهد الگوهای مثبت و منفی را معرفی کند، به نکات برجسته زندگی آنان اشاره میکند؛ مثلاً درباره حضرت ابراهیم علیه السلام، بتشکنی او را برجسته میکند؛ حضرت یوسف علیه السلام را قهرمان عرصه مقابله با شهوت معرفی میکند؛ اصحاب کهف را الگوی مهاجرت در راه خدا معرفی میکند؛ حضرت اسماعیل علیه السلام را اسوه تسلیم در مقابل فرمان خدا میداند؛ حضرت ایوب علیه السلام را نماد صبر و تحمل معرفی میکند؛ حضرت داود علیه السلام را جوانی شجاع و مبارز معرفی میکند و... .
مسئله الگوگیری آنقدر مهم است که خداوند، پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم را که خود اسوه و الگوی حسنه معرفی شده است، به الگوگیری از پیامبران پیشین تشویق میکند:
((قَدْ کانَتْ لَکُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِی إِبْراهِیمَ وَ الَّذِینَ مَعَهُ إِذْ قالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآؤُا مِنْکُمْ وَ مِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ کَفَرْنا بِکُمْ وَ بَدا بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمُ الْعَداوَةُ وَ الْبَغْضاءُ أَبَداً حَتَّی تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ))؛(1)ابراهیم و کسانی که با او بودند،
1) ممتحنه، آیه 4.
سرمشق خوبی برای شمایند؛ در آن هنگام که به قوم خود گفتند: ما از شما و آنچه جز خدا میپرستید، بیزاریم؛ به شما کفر میورزیم و میان ما و شما، دشمنی و کینه در پیوسته است، تا آنگاه که به خدای یگانه ایمان آورید.
حضرت امیر علیه السلام نیز برای تربیت انسانهای خداجو، از روش الگودهی بهره میبرند. آن حضرت فرمودند:
وَ لَقَدْ کَانَ فِی رَسُولِاللَّهِ کَافٍ لَکَ فِی الْأُسْوَة... فَتَأَسَأ بِنَبِیِّکَ الْأَطْیَبِ الْأَطْهَرِ ص فَإِنَّ فِیهِ أُسْوَةً لِمَنْ تَأَسَّی وَ عَزَاءً لِمَنْ تَعَزَّی وَ أَحَبُّ الْعِبَادِ إِلَی اللَّهِ الْمُتَأَسِّی بِنَبِیِّهِ وَ الْمُقْتَصُّ لِأَثَرِه؛(1)برای تو کافی است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را الگو و اسوه خود قرار دهی...؛ پس از پیامبر خود که پاک و پاکیزه است، الگو بگیر، چراکه او خوب الگویی است برای الگوخواهان، و نسبت شایسته و نیکویی است برای کسی که بخواهد به او نسبت داشته باشد. محبوبترین بندگان نزد خداوند، بندهای است که از پیامبرش پیروی کند و جای بر جایگاه قدم او نهد.
یا اینکه امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف میفرمایند: «وَ فِی ابْنۀ رَسُولِ اللَّهِ لِی أُسْوَةٌ حَسَنَة»؛(2)دختر رسولخدا [فاطمه زهرا علیها السلام ] برای من، اسوه و الگویی نیکوست، بیانگر اهمیت الگو و نقش برجسته آن در زندگی است.
بدون شک، اگر منتظر واقعی بخواهد با موفقیت، در کوچه پسکوچههای انتظار گام بردارد، نیازمند الگوهایی مناسب است.
از پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم روایت شده است:
طُوبَی لِمَنْ أَدْرَکَ قَائِمَ أَهْلِبَیْتِی وَ هُوَ یَأْتَمُّ بِهِ فِی غَیْبَتِهِ قَبْلَ قِیَامِهِ وَ یَتَوَلَّی أَوْلِیَاءَهُ وَ یُعَادِی أَعْدَاءَهُ ذَلِکَ مِنْ رُفَقَائِی وَ ذَوِی مَوَدَّتِی وَ أَکْرَمُ أُمَّتِی عَلَیَّ یَوْمَ الْقِیَامَة؛(1)خوشا به حال آنکه قائم خاندان مرا درک کند، در حالی که پیش از دوران قیام، به او و امامان پیش از او اقتدا کرده و از دشمنان ایشان، اعلام بیزاری کرده باشد! آنان دوستان و همراهان من و گرامیترین امتم، نزد من هستند.
با توجه به اهمیت الگوگیری و نقش آن در موفقیت انسان، و همچنین با توجه به تأکید دین اسلام بر انتخاب الگوهای برتر، کسانی که میخواهند در مسیر سبز انتظار گام بردارند، نیازمند الگوهایی مناسب هستند تا با الگوگیری از سبک زندگی مهدوی آنها، به خوبی بتوانند این مسیر را بپیمایند و از تمامی خطرات این مسیر در امان باشند.
1) شیخ صدوق، کمالالدین و تمامالنعمه، ج1، ص286.
اگر منتظران امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بتوانند از الگوهای مناسبی الگوبرداری کنند، به هویت واقعی یک منتظر دست پیدا میکنند؛ در این صورت، انتظارشان رنگ و بویی دیگر پیدا میکند و آرمانگرا، تحولآفرین، مجاهدپرور، تعهدآور، زمینهساز و در یک جمله، در تمامی عرصههای فردی و اجتماعی مهدیباور و مهدییاور میشوند و در این راه پرفراز و نشیب، با آگاهی بیشتری گام برمیدارند.
دفاع مقدس میتواند در این زمینه بسیار کارساز باشد؛ با این بیان که در دوران دفاع مقدس حوادث و جریاناتی اتفاق افتاد و افرادی در این حوادث دخیل بودند که الگوهای مناسب و یا الگوهای نامناسبی بودند. دفاع مقدس برای منتظران راستین هم الگوساز بود، هم الگوزدا و هم الگوپرداز؛ به عبارت دیگر دفاع مقدس، در زمینه مهدویت، هم الگوهای خوب را معرفی میکند و هم از چهره الگوهای نامناسب، نقاب را کنار زده و آنها را معرفی میکند.
منتظران میتوانند با درس گرفتن از الگوهای مناسب انقلاب و دفاع مقدس، بهتر به وظایف خود در برابر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف عمل کنند؛ همچنین با عبرت گرفتن از موضعگیریهای غیرمعقولانه برخی افراد که در دوران انقلاب و دفاع مقدس، نقشی منفی بازی کردند، در عرصه یاری امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف گامهای استوارتری بردارند.
با نگاه به سبک زندگی شهدا و نحوه تعاملشان با حوادث سیاسی ـاجتماعی دوران زندگیشان، میتوانیم به این نکته پی ببریم که آنها بهترین الگو برای منتظران هستند، چراکه به خوبی فهمیده بودند که در آن زمان چه وظیفهای دارند و به ندای نایب امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف لبیک گفتند. آنان با خود عهد بسته بودند که تا آخرین نفس، در خط امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و نایب بر حقش امام خمینی رحمة الله باشند.
شهدا به این دلیل که در شرایط زمانیِ مشابه زمان ما زندگی میکردهاند، بهترین الگوهای منتظران هستند؛ کسانی که هنوز عطر وجودشان در جامعه ما طنینانداز است؛ عزیزانی که سالهای نه چندان دور، در کوچه پسکوچههایی زندگی میکردند که امروزه ما در آن کوچهها گام برمیداریم؛ دلاورمردانی که هنوز مرکب وصیتنامههایشان خشک نشده است؛ عاشقانی که خاطرات و دستنوشتههایشان در دسترس ماست و مهمتر از آن، همرزمانشان که عطر و بوی آنها را میدهند و پیامرسان خون سرخشان و ندادهنده هدفشان هستند، در بین ما و با ما زندگی میکنند.
شهدا بهترین سرمشق برای مهدیباوران هستند؛ برای کسانی که میخواهند امام زمانشان را بشناسند؛ برای کسانی که دوست دارند امام زمانشان را یاری کنند؛ برای افرادی که میخواهند به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف خود خدمت کنند.
شهدا بهترین سرمشق برای کسانیاند که میخواهند در دوران غیبت، پاک زندگی کنند و از این همه جلوههای گناهآلود، دوری کنند؛ کسانی که میخواهند اهل انتظار باشند و در این مسیر سختیها را به جان بخرند.
شهدا بهترین اسوه برای کسانیاند که میخواهند در مدار ولایت گام بردارند و با تبعیت از نایبان عام امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، اطاعتپذیری خود از امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را به نمایش بگذارند.
شهدا بهترین اسوههایی هستند که میتوان به وسیله آنها راه را شناخت، چراکه آنان همانند ستارگانی هستند که با پرتوافشانیشان، مسیر هدایت را به ما نشان میدهند.
بیشک، خاطراتی که از شهدایی چون: همت، زینالدین، چمران، باکری، جهانآرا، صیاد شیرازی و هزاران شهید انقلاب اسلامی و دوران دفاع مقدس در کتابها ثبت شده و یا سینه به سینه از همرزمان آنها نقل شده، منبع خوبی برای الگوگیری در عرصههای مختلف، بهویژه در عرصه مهدویت است؛ به همین دلیل، بزرگان، علما، امام خمینی رحمة الله و مقام معظم رهبری همواره تأکید دارند که نام و یاد شهیدان در جامعه زنده باشد؛ برای نمونه، مقام معظم رهبری در این باره فرمودند: «زنده نگه داشتن یاد شهدا، کمتر از شهادت نیست»، چراکه با ترویج فرهنگ ایثار، شهادت و دفاع مقدس است که فرهنگ مهدویت میتواند در جامعه ظهور و بروز پیدا کند و در این زمینه، الگوساز و الگوزدا باشد.
با نگاه به روایاتی که درباره انتظار امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بیان شده و دقت در کلیدواژههای آن، میتوان به این نتیجه رسید که ادبیات اینگونه روایات، حماسی است؛ به عبارت دیگر، کلماتی که در آن روایات بیان شده، متناسب با جنگ و نبرد است. برای روشن شدن این مسئله، برخی روایات در ادامه بررسی میشوند.
پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: «أَفْضَلُ جِهَادِ أُمَّتِی انْتِظَارُ الْفَرَج»؛(1)برترین جهاد امت من، انتظار فرج است.
از حضرت امیر علیه السلام روایت شده است:
الْمُنْتَظِرُ لِأَمْرِنَا کَالْمُتَشَحِّطِ بِدَمِهِ فِی سَبِیلِاللَّهِ؛(2)آنکه منتظر فرج ماست، همچون کسی است که در راه خدا، در خون خود تپیده باشد.
امام زینالعابدین علیه السلام فرمودند:
مَن ثَبَتَ عَلی وِلایَتنا فی غیبة قَائمنا أعطاه اللّه عز و جل أجر ألف شهید مِن شُهداء بَدر و أحُد؛(1)هر که در دوران غیبت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف ما، بر ولایت ما ثابتقدم باشد، خداوند پاداش هزار شهید، مانند شهدای بدر و احد را به او عطا میفرماید.
امام سجاد علیه السلام در بیانی دیگر میفرمایند:
مَنْ مَاتَ عَلَی مُوَالاتِنَا فِی غَیْبَةِ قَائِمِنَا أَعْطَاهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَجْرَ أَلْفِ شَهِیدٍ مِثْلِ شُهَدَاءِ بَدْرٍ وَ أُحُد؛(2)کسی که در زمان غیبت حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف بر دوستی و پذیرش ولایت ما باقی باشد تا بمیرد، خداوند اجر هزار شهید، مانند شهدای بدر و اُحد را به او عطا میکند.
از امام باقر علیه السلام روایت شده:
مَنْ مَاتَ وَ هُوَ عَارِفٌ لِإِمَامِهِ کَانَ کَمَنْ هُوَ قَائِمٌ مَعَ الْقَائِمِ فِی فُسْطَاطِه؛(3)کسی که بمیرد، در حالی که امام زمانش را بشناسد، همانند کسی است که در خیمه حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف ایستاده باشد.
از امام صادق علیه السلام نقل شده است:
الْمُنْتَظِرُ لِلثَّانِی عَشَرَ کَالشَّاهِرِ سَیْفَهُ بَیْنَ یَدَیْ رَسُولِاللَّهِ یَذُبُّ عَنْه؛(1)کسی که منتظر امام دوازدهم است، مانند کسی است که در کنار رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و برای دفاع از آن حضرت، شمشیر میزند.
ایشان در جای دیگر فرمودند:
إِنَّ الْمَیِّتَ وَ اللَّهِ مِنْکُمْ عَلی هذَا الْأَمْرِ لَشَهِیدٌ بِمَنْزِلَةِ الضَّارِبِ بِسَیْفِهِ فِی سَبِیلِ اللَّهِ؛(2)کسی که در حال انتظار ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بمیرد، به منزله آن است که در راه خدا با شمشیر جهاد کرده است.
از امام صادق علیه السلام روایت شده است:
مَنْ مَاتَ مِنْکُمْ وَ هُوَ مُنْتَظِرٌ لِهَذَا الْأَمْرِ کَمَنْ هُوَ مَعَ الْقَائِمِ فِی فُسْطَاطِهِ قَالَ ثُمَّ مَکَثَ هُنَیْئَةً ثُمَّ قَالَ لَا بَلْ کَمَنْ قَارَعَ مَعَهُ بِسَیْفِهِ ثُمَّ قَالَ لَا وَ اللَّهِ إِلَّا کَمَنِ اسْتُشْهِدَ مَعَ رَسُولِاللَّه صلی الله علیه و آله و سلم؛(3)اگر کسی از شما بمیرد، در حالی که منتظر حکومت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بوده، همانند کسی است که با امام قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف در خیمهاش بوده است. سپس اندکی درنگ کرد و فرمود: نه، بلکه همانند کسی است که در کنار حضرت با شمشیرش بجنگد؛ سپس فرمود: نه، به خدا قسم، بلکه مانند کسی است که در کنار رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به شهادت برسد.
ایشان در جای دیگر فرمودند:
مَنْ عَرَفَ إِمَامَهُ ثُمَّ مَاتَ قَبْلَ أَنْ یَقُومَ صَاحِبُ هَذَا الْأَمْرِ کَانَ بِمَنْزِلَةِ مَنْ کَانَ قَاعِداً فِی عَسْکَرِهِ لَا بَلْ بِمَنْزِلَةِ مَنْ قَعَدَ تَحْتَ لِوَائِهِ قَالَ وَ قَالَ بَعْضُ أَصْحَابِهِ بِمَنْزِلَةِ مَنِ اسْتُشْهِدَ مَعَ رَسُولِاللَّه صلی الله علیه و آله و سلم؛(1)هر کس که امامش را شناخت و پیش از قیام صاحب این امر از دنیا رفت، به سان کسی است که در سپاه آن حضرت خدمتگزاری خواهد کرد؛ نه، بلکه مانند کسی است که زیر پرچم آن حضرت است. یکی از اصحابش این چنین گفت: همانند کسی که همراه با رسول خدا به شهادت میرسد.
با دقت در اینگونه روایات میتوان گفت، انتظار نوعی «جهاد» است؛ جهادی که لحظه به لحظه زندگی ما را در بر گرفته است. اگر کسی واقعاً این احساس را داشته باشد که در میدان جنگ است، آسوده نمینشیند و آرام نمیگیرد؛ دائماً در حال تلاش و کوشش است و همواره موقعیت زمانی و مکانی خود و دشمن را بررسی میکند، چراکه اگر غفلت کند، به راحتی ضربه خورده و مغلوب دشمن میشود.
منتظران واقعی نیز اینگونهاند؛ آنان خود را مسلح به سلاح معرفت و محبت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف کرده و با این شمشیر برّان، با آلودگیهایی که در اطرافشان وجود دارد، مبارزه میکنند. منتظر واقعی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، همانند
1) کافی، ج1، ص371.
سرباز، منتظر دستور فرماندهاش است؛ به همین دلیل، با تبعیت از دستورات شرعی که از معصومان علیهم السلام به او رسیده و نیز با حرفشنوی از نایبان عام امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، از فرمانده خود، یعنی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف فرمانبرداری میکند.
منتظر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف با مودت و محبت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، دل خود را نورانی کرده است و با این نور، محیط اطراف و اطرافیان خود را نورانی میکند؛ در حقیقت، کسانی میتوانند دَم از انتظار امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف بزنند که از دنیا و مظاهر پوچ آن، دل برکنند؛ درست همانند رزمندهای که میداند خطر کشته شدن وجود دارد، اما دست از بسیاری مسائل میشوید و حماسه میآفریند.
کسانی میتوانند دم از انتظار امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف بزنند که در آمادگی کامل به سر ببرند و لحظهای از دشمن غافل نشوند؛ همانند سربازی که همواره با چشمانی تیزبین، موقعیت دشمن را در نظر دارد.
چرا برای انسان منتظر، این همه فضیلت بیان شده است؟ چرا ارزش و فضیلت منتظر، در ردیف ارزش و فضیلت شهدای بدر قرار گرفته است؛ آن هم نه یک شهید، بلکه هزار شهید؟! در کنار رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بودن و برای دفاع از آن حضرت شمشیر زدن، سعادت بسیار والاییست؛ چرا کسی را که منتظر راستین امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است، مساوی با چنین کسی قرار
دادهاند؟ در خیمه امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و در کنار آن حضرت بودن، گوهر گرانبهایی است که به هر کسی داده نمیشود، ولی چرا منتظران امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف این گوهر گرانبها را چون تاجی بر سر دارند؟ به طور کلی، راز و رمز این همه فضیلت و ارزش و سعادت را در چه نکتهای باید جستوجو کرد؟
اگر معنای دقیق «انتظار» به خوبی درک شود، پاسخ این پرسشها نیز روشن میگردد.
«درنگ در امور، نگهبانی، چشم به راه بودن و نوعی امید داشتن به آینده»(1)را جزء معانی لغوی انتظار بیان کردهاند؛ و معنای اصطلاحی آن را اینگونه بیان کردهاند: «کیفیتی روحی است که باعث به وجود آمدن حالت آمادگی (انسان) برای آنچه انتظار دارند، میشود، و ضد آن یأس و ناامیدی است.»(2)
با تدبر در روایاتی که پیشتر بیان شد و با توجه به معنای لغوی و اصطلاحی انتظار، میتوان گفت: انتظار امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف به این معناست که ما چشم به راه آمدن امام زمانمان باشیم و این چشمبهراهی، که در اصل حالتی روحی و درونی است، در اعمال و رفتار ما ظهور و بروز پیدا کرده و ما را به تکاپو و تلاشی وادار کند که مورد رضایت خداوند و امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف باشد.
بنابراین، انتظار امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف با سکون، سکوت، آرامش و درنگ در امور سازگاری ندارد؛ دست روی دست گذاشتن و چشم به راه بودنِ تنها، رنگ و بویی به انتظار نمیدهد. انتظار امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، انتظار تحقق تمامی خوبیهاست و برای رسیدن به این فصلِ سراسر خوبی و زیبایی، تلاش و زمینهسازی در عرصههای مختلف نیاز است؛ تلاش و کوششی که با تمام توان و نیرو صورت بگیرد، که این امر نوعی جهاد است.
کسی که منتظر آمدن حکومت عدالتمحور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است، باید در همه عرصههای زندگی، تلاش و کوشش و مجاهدت کند تا شخصی عادل باشد. کسی که منتظرِ امام زمانی است که میخواهد بیاید و با ظلم و ستم مبارزه کند، خودش نباید اهل ظلم و ستم باشد و با ظالمان و ستمگران سرِ سازش داشته باشد.
کسی که منتظر آمدنِ امام زمانی است که طبق کتاب خدا و سنت رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم حکومت میکند، باید برنامههای زندگیاش بر اساس قرآن کریم و بیانات رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و اهلبیت علیهم السلام باشد.
کسی که میخواهد منتظر امام زمانی باشد که بساط بیبندوباری و گناه را بر هم میزند، باید در زندگی فردی و اجتماعیاش از گناهان فاصله بگیرد.
مگر میتوان دم از انتظار امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف زد و به مردم ظلم و ستم کرد؟! مگر میتوان منتظر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بود و رنگ و بویی از ولایتپذیری از امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و نایبان عام امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نداشت؟! مگر میتوان ادعای انتظار امام
زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف داشت، ولی از دشمنان آن حضرت بیزاری نجست و با آنها سر سازش داشت؟!
در واقع، این همه فضیلت و ثواب برای منتظران واقعی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، به سبب رعایت این مسائل است، و این گوهرهای گرانبها را فقط به خاطر ادعای منتظر بودن به کسی نمیدهند.
با بررسی سیره عملی و سبک زندگی شهدا، میتوان به صراحت بیان کرد که آن سبکبالان، منتظران راستین امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بودند، چراکه با حضور خود در مهمترین جریان سیاسی ـ اجتماعی عصر خود، از نایب امام زمانشان حمایت کرده و با جان و دل به ندای او لبیک گفتند. آنان وظایفی را که منتظر واقعی باید داشته باشد، در درون خود به وجود آورده بودند و به همین دلیل، در مسیر رضایت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف گام برمیداشتند.
شهدا، معنای «انتظار» را برای کسانی که دوست دارند جزء منتظران امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف باشند، ملموستر و آشکارتر کردند. آنان با راهنماییهای امام خمینی رحمة الله ، درک دقیقی از معنای انتظار به دست آورده بودند و آرام نشستن و دست روی دست گذاشتن را جایز نمیدانستند. شهدا با الهام از ایشان، جنگ را در رأس امور دانسته و به همین دلیل، صحنههای نبرد را خالی نمیگذاشتند؛ به عبارت دقیقتر، شهدا جنگ و مبارزه و جهاد را در دو میدان جهاد اکبر و جهاد اصغر بر انتظار صرف، ترجیح دادند.
«شهید آوینی» در این باره مینویسد:
امام، به ما آموخت که انتظار، در مبارزه است و این، بزرگترین پیام او بود. پس از او، اگر باز هم امیدی ما را زنده نگاه میدارد، همین است که برای ظهور آخرین حجت حق، مبارزه کنیم.(1)
«شهید چمران» در یکی از سخنرانیهایش میگوید:
کسانی که فکر میکنند باید گوشهای بخوابند تا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ظهور بفرمایند و جهان را از عدل و قسط پر کنند، سخت در اشتباهند. مردم ما باید بیشتر بکوشند، بیشتر مبارزه کنند و این تحول و تکامل نفسی را هرچه سریعتر در روح و قلب خود ایجاد نمایند، تا باعث تسریع در ظهور حضرت شوند. اگر جوانان ما در اعتقادشان به خود بقبولانند که امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در میان آنها زندگی میکند و شاهد اعمالشان است، رفتار و زندگی و فداکاری و مرگ و حیات آنها تغییر کیفی میکند و چه بسا حرکت بزرگی در حرکت تکاملی جوانان ما به سوی مدینه فاضله ایجاد میشود... در حال حاضر نیز، اگر مردم ما با این حقیقتِ روشن، آگاه شوند که تنها یک آرزو دارند و آن، ظهور حضرت بقیةالله عجل الله تعالی فرجه الشریف است، و بعد هم بدانند که او در میان آنان زندگی میکند، مراقب
1) سید مرتضی اوینی. آغازی بر یک پایان. ص 7.
اوضاع آنهاست، دل او از این رنجها و خونریزیها خونین است، و خودش آرزو دارد که هرچه زودتر ظهور فرماید، به این نتیجه میرسند که وظیفه ماست تا برای تسریع در ظهور حضرتش هرچه شدیدتر و هرچه سریعتر در خود تحول ایجاد کنیم و خود را آماده سازیم و به آن درجه از رشد عقلی و ایمانی و اخلاقی برسانیم که توان تحمل آن وجود مبارک را داشته باشیم.(1)
بسیاری از شهدا در وصیتنامههایشان به انتظار امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف اشاره میکنند که در این بخش، به بیان برخی از آنها میپردازیم؛
«شهید سیدابراهیم شجیعی» در بخشی از وصیتنامهاش، درباره معنای انتظار مینویسد:
چه تأسفی را اندوهناکتر از این میدانید که از این لحظات مکرر و پربرکت انقلاب اسلامی، کمتوجه عبور کنیم؟! این انقلاب دارد با تمام ظالمان میجنگد، اما تو به انتظار نشستهای که امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بیاید و همه ظالمان را از بین ببرد؟! بدان و آگاه باش که منتظران آقا، امروز با مالها و جانهایشان در جبهه و پشت جبهه فریاد سر میدهند: یا مهدی ادرکنی!(2)
«شهیدعلی معمار» در وصیتنامه خود چنین نوشته است:
تو ای خواهر و برادر مسلمان! بیدار باش و هوشیار که فریب این ازخدابیخبران را نخوری و با چهره هزارچهره خودشان، شک و شبههای در دل تو ایجاد ننمایند، و میگویند: باید امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بیاید و کارها را درست کند و منتظر اویند! بدانید که اول امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف منتظر شماست، تا شما را بشناسد. قلب خود را پاک کنید و همچنان قرص و محکم، بر عقیده و ایمان خود استوار باشید و زمان را برای ظهور حضرتش آماده و مهیا سازید.(1)
«شهیدمحمد طائی» همیشه به دوستانش میگفت:
امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ممکن است هر لحظه ظهور کند؛ آیا نباید خودمان را آماده کنیم که در خدمت آن حضرت باشیم؟! بدون آمادگی نمیتوان از انتظار دم زد.(2)
شهدای والامقام، چون طعم شیرین انتظار را چشیده و از زیباییهای زندگی امامپسندانه بهرهمند بودند، دوست داشتند دیگران نیز از این زیباییها بهرهمند باشند؛ به همین دلیل، با گفتار و رفتار خود مردم را به سمت انتظار امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف دعوت میکردند.
یکی از دغدغههای مقدس شهدا این بود که فرزندانشان طوری تربیت شوند که از منتظران و سربازان امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف باشند. آنان در این باره، سفارشهایی به نزدیکان خود داشتهاند که به برخی از آنها اشاره میشود؛
«شهیدذبیحالله کردکلائی» در بخشی از وصیتنامهاش، خطاب به عمویش مینویسد:
عموجان! در تربیت فرزندانم سخت بکوش و آنها را مسلمان رسالهای به بار بیاور؛ طوری که وقتی بزرگ شدند، سربازان واقعی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف باشند... .(1)
«شهیدحسین نادری» در وصیتنامهاش نوشته است:
انسان، هم میتواند در بستر بمیرد، و هم در میدان رزم، در رکاب امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف جامه سرخ بر تن کند... از خواهرم میخواهم که حجابش را حفظ کند و درسش را بخواند، و برادرم را سربازی سربلند، برای حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، تربیت کنید!(2)
«شهید سیدعبدالحسین ثانیمرتضوی» در وصیتنامهاش مینویسد:
از خداوند میخواهم که یگانهفرزندی که از این جانب باقی خواهد ماند، مانند یک سرباز اسلام، به تمام معنا، بار آید! اگر از پدرش پرسید، به وی بگویید: هروقت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ظهور کرد، پدرت نیز خواهد آمد، تا شاید از منتظران امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بوده و در رکاب آن حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف، در روی زمین بجنگد. فرزندم! برای تو امیدوارم که از سربازان امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف قرار بگیری!(1)
«شهیداحمد کاظمی» خطاب به همسرش میگوید:
از تو میخواهم برای فرزندانم هم مادر باشی و هم پدر؛ آنها را از عاشقان خاندان رسولالله علیهم السلام و پیرو مکتبشان بار بیاوری، تا آنها هم از یاران امام و از سربازان آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف باشند.(2)
«شهیداللهبخش یزدانپناه» نیز اینگونه مینویسد:
امیدوارم فرزندم، سربازی سربلند برای امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و نایبش خمینی به بار آید! حاضر نیستم که قلب نازنین امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف از ما و خانواده ما ناراحت شود.(3)
دفاع مقدس، نقاب از چهره برخی افراد و جریانهای فکری که به نحوی داعیهدار انتظار امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بودند، برمیدارد و منتظران واقعی را از منتظران بدلی، رفاهطلب و کسانی که دست روی دست میگذارند تا خود امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بیاید و مشکلات را حل کند، جدا میکند.
در طول دوران هشت سال دفاع مقدس، کسانی بودند که به خاطر رفاه و آسایش مادی، نه تنها خودشان به جبههها نمیرفتند، بلکه فرزندان و اطرافیانشان را هم از این کار منع میکردند و حتی برای سرد شدن تنور جنگ، همواره به حضور نیروهای رزمنده و فعالیتهای نظامی، اعتراض میکردند! امام خمینی رحمة الله در این باره فرمودند:
اینها که هی نق میزنند، چه میکنند؟ چه غلطی میکنند؟ کدام از اینها رفته است جبهه؟ آن کسی اشکال به جنگ دارد، واجب است برایش که برود جنگ. اینهایی که اشکال میکنند، یکیشان، حتی یک بچهشان نرفته است، یک جوانشان نرفته است جبههها!(1)
«شهید چمران» میگوید: «هنگامی که شیپور جنگ نواخته میشود، شناختن مرد از نامرد آسان میشود؛ پس ای شیپورچی بنواز!»
1) صحیفه امام، ج19، ص290.
همچنین افراد ذینفوذ دیگری بودند که به سبب برداشت غلط از معنای انتظار و وظیفه شیعیان در عصر غیبت، با اصل انقلاب مخالف بودند و میگفتند: ما وظیفه نداریم در دوران غیبت کبری حکومت تشکیل بدهیم! آنان با القای این تفکر مسموم، همواره تلاش میکردند که اصل نظام را زیر سؤال ببرند، و کسانی را که خونشان در راستای به ثمر نشستن انقلاب اسلامی ریخته میشد، سرزنش میکردند.
از سوی دیگر، در بدنه نظام و بین مسئولان مملکتی، کسانی بودند که تلاش میکردند تا برخلاف میل امام خمینی ـ که اصرار به ادامه جنگ داشتند ـ اقداماتی انجام بدهند که نتیجه این تلاشها، منجر به پذیرش صلح و قبول قطعنامه 598 شد؛ قطعنامهای که امام خمینی رحمة الله از پذیرش آن، به خوردن «جام زهر» یاد میکند، و این تعبیر نشاندهنده عدم رضایت امام راحل رحمة الله در پذیرش قطعنامه است. ایشان میفرمایند:
قبول این مسئله برای من، از زهر کشنده تر است، ولی راضی به رضای خدایم و برای رضایت او، این جرعه را نوشیدم. در شرایط کنونی، آنچه موجب این امر شد، تکلیف الهیام بود. شما میدانید که من با شما پیمان بسته بودم که تا آخرین قطره خون و آخرین نفس بجنگم، اما تصمیم امروز، فقط برای تشخیص مصلحت بود و تنها به امید رحمت و رضای او، از هر آنچه گفتم، گذشته و اگر آبرویی داشتم، با خدا معامله کرده ام.(1)
1) صحیفه امام، ج21، ص98.
این جریان سیاسی، همواره اینگونه وانمود میکرد که نیروهای نظامی به دلیل خستگی، کمتر وارد میدانهای جنگ میشوند و در تأمین هزینههای جنگ ناتوان شدهایم؛ در حالی که این ادعاها، بهانهای بیش نبود و برخی افراد ذینفوذ با عَلَم کردن اینگونه مسائل و القای پایان دادن به جنگ، به دنبال پیاده کردن اهدافشان بودند!
«علیرضا افشار» که مسئول اسبق ستاد مرکزی سپاه است، درباره استقبال مردم از جبههها میگوید:
آمار بسیجیان ما در طول عملیات، صدهزار نفر بود و در پشت عملیات، کمتر یا بیشتر میشد؛ البته نیروی کادر سپاه و یگانهای ارتش را که علاوه بر کادر، عمدتاً از سرباز استفاده میکردند، نیز باید به آن اضافه کرد. فکر میکنم با نیروهای ستادی پانصدهزار نفر را تشکیل میدادند. تعداد بسیجیان جبههرفته ما نیز حدود یکمیلیون نفر میشد...؛ اما در داخل، بعضی روحیه خود را باخته بودند و فکر میکردند دیگر نیروهای بسیجی و رزمندگان در فراخوانها، استقبالی نشان نمیدهند.(1)
علاوه بر این، اگر برای جبههها فراخوانی داده میشد و یا امام امت رحمة الله دستوری میدادند که مردم به جبههها بروند، بیشک بر تعداد این نیروها افزوده میشد؛ همانگونه که بعد از پذیرش قطعنامه، دلاورمردان
1) کامران غضنفری، راز قطعنامه، ص65.
عرصههای نبرد، حضور پررنگی در جبههها داشتند. مقام معظم رهبری در این باره میفرمایند:
بعد از قضیه قبول قطعنامه که دشمن فرصتطلبی میکرد و میخواست از موقعیت سوءاستفاده کند، شما دیدید که ناگهان، آنچنان جبههها پر شد که در طول جنگ کمتر سابقه داشت یا هیچ سابقهای نداشت.(1)
همچنین در زمینه کمبود امکانات نیز باید بیان شود که کمبود امکانات، بهانهای بیش نبود، و در راستای سیاست رفاهطلبی برخی مسئولان، دولت وقت، همکاری لازم را با نیروهای عملکننده در میدانهای نبرد، نداشت؛ به همین دلیل، برخی از ناکامیهای جنگ به دلیل عدم حمایت دولتمردان از جبهههای جنگ بود. سردار «شهیداحمد کاظمی» در این باره میگوید:
دشمن در تمام پاتکهایش ناموفق بود، الا عملیات بدر، که آن هم یک بحث عقبه و تاکتیکی دارد که نقطهضعفهایی از جانب خودمان در امر پشتیبانی بوده.(2)
علاوه بر موارد مزبور، جریان سیاسی بسیار خطرناکی به نام «سازمان مجاهدین خلق» نیز در کشور فعالیت میکرد که متأسفانه با اقداماتی که انجام دادند، بسیاری از دلسوزان نظام و انقلاب را به شهادت رساندند. این
سازمان پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، یکی از کانونهای مبارزه علیه رژیم پهلوی بود و به دلیل موضعگیریهای غیراصولیاش، کمکم با نظام نوپای انقلاب اسلامی زاویه گرفت. مخالفتهای این گروه آنقدر زیاد شد که به «سازمان منافقین» مشهور شدند، چراکه در ماههای اولیه انقلاب، دست به اقداماتی منافقانه میزدند.
آنان در ابتدای جنگ نیز همین سیاست را در پیش گرفتند. این جریان، ضمن محکوم کردن تجاوز عراق، حضور نیروهای خود در جبههها را مشروط به تجویز مقامات کشور میدانستند. در برههای از زمان نیز مدعی حضور نیروهایشان در جبهههای جنگ بودند؛ این در حالی بود که جنگ را، جنگ ارتجاعی و ناعادلانه میدانستند!
قابل انکار نیست که حضور منافقیان در جبهههای جنگ، نه به جهت روحیه ایثار و شهادتطلبی و دفاع از انقلاب اسلامی، بلکه برای جمعآوری آمار و اطلاعات از امکانات و موقعیتهای نیروها بوده است. آنان با فاصله گرفتن از ایدئولوژی اصلی نظام، مسیر خود را از راهی که مردم غیرتمند ایران اسلامی در پیش گرفته بودند، جدا کردند؛ بهگونهای که در صدد کشتار و ترور همه کسانی برآمدند که به نحوی در جبهه های جنگ، حضور پیدا میکردند و این سیاست را با عنوان «زدن سرانگشتان رژیم»، در دستور کار تیمهای تروریستیشان قرار داده بودند!
زمانی که مردم ایران به فرمان نایب امام زمانشان در جبههها حضور داشته و از کشوری دفاع میکردند که معتقد بودند باید زمینههای ظهور امام
عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف را فراهم کند، منافقان مشغول بمبگذاری، ترور شخصیتهای مطرح کشور، جاسوسی از تحرکات نظامی ایران، انجام تبلیغات مسموم علیه جنگ و دلسرد کردن مردم برای حضور در جبههها و همچنین ترور رزمندگانی که برای مرخصی به شهرهایشان باز میگشتند، بودند. از جمله فعالیتهای دیگر این عناصرِ خودفروخته، میتوان به حضورشان در کنار نیروهای عراقی، در جبههها اشاره کرد که به شنود مکالمات بیسیمی و تلفنی نیروهای ایرانی و همکاری قابل توجهی با استخبارات عراق، مشغول بودند.
منافقان آنقدر با اهداف و آرمانهای امام خمینی رحمة الله فاصله گرفته بودند که با سازماندهی نیروهایشان و حمایت گسترده صدامیان، در صدد حمله نظامی به ایران برآمدند. آنان به زعم خود، در صدد تصرف تهران بودند که با واکنش شدید بسیجیان روحالله، روبهرو شدند و تنگه مرصاد برایشان به گورستانی تبدیل شد و به نوعی به خودشان تیر خلاص زدند.
البته آنان زمانی به خودشان تیر خلاص زدند که راهشان را از راه منتظران راستین امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف جدا کردند؛ در انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی که از مهمترین مصادیق حدیث «و أَمَّا الْحَوَادِثُ الْوَاقِعَة» بود، به«رُوَاةِ حَدِیثِنَا» مراجعه ننموده و با نایب امام زمان همراهی نکردند. آنان که از همین مرز و بوم بودند، قدم در راهی نهادند که با به خاک و خون کشیدن جوانان و هموطنانشان، قلب امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را آزردند، و نه تنها در بین مردم کشور خود، که حتی در مجامع بینالمللی نیز جایگاه چندانی ندارند.
برای منتظران امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، وظایف بسیاری در منابع روایی مطرح شده است که آگاهی از آنها، آثار و فواید بیشماری دارد. هرکدام از آنها میتواند کلیدی در دست منتظران واقعی باشد تا با آن، قفلهایی را که در مسیر زندگیشان وجود دارد، بگشایند و با علم و آگاهی بیشتر در کوچه پسکوچههای انتظار گام بردارند و روز به روز به خیمه سبز یاری امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نزدیکتر شوند.
آیتالله سیدمحمدتقی موسویاصفهانی در بخشی از کتاب ارزشمند مکیالالمکارم، حدود هشتاد وظیفه از وظایف شیعیان و ارادتمندان امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف را گردآوری کرده و توضیح داده است.
اگر از روایات اینگونه برداشت میشود که منتظران امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف باید درباره آن حضرت شناخت و معرفت کافی داشته باشند، دلاورمردان جبههها در اوج شناخت و معرفت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بودند؛
اگر از روایات اینگونه برداشت میشود که منتظران امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف باید همیشه به یاد امام زمانشان باشند، شهدای عزیز، با یاد اهلبیت علیهم السلام و امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نفس میکشیدند و نیرو میگرفتند؛
اگر از روایات اینگونه برداشت میشود که منتظران امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف برای سلامتیاش دعا کنند و صدقه بدهند و همواره برای ظهور حضرتش دعا کنند، مجالس دعا و مناجات رزمندهها همواره گرم گرم بود.
اگر از روایات اینگونه برداشت میشود که منتظران امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در مشکلات و ناملایمات روزگار، به حضرتش متوسل شوند، رزمندهها بسیاری از گرههای جنگ را با توسل به امام زمانشان باز میکردند.
اگر از روایات اینگونه برداشت میشود که منتظران امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف برای ظهورش مقدمهسازی کنند، یکی از اهدافی که بسیجیان را به جبههها کشاند، زمینهسازی برای ظهور امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف بود.
اگر از روایات اینگونه برداشت میشود که منتظران امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف به همدیگر مواسات داشته باشند و فقرا و محرومان را فراموش نکنند، زندگی شهیدان پر است از خاطراتی که جلوههای کمک به محرومان و فقرا را در درون خود جای داده است.
اگر از روایات اینگونه برداشت میشود که منتظران باید از نواب عام امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف تبعیت و پیروی کنند، رزمندگان اسلام، اطاعت و پیروی از امام خمینی رحمة الله را از اوجب واجبات میدانستند و همه دستورات ایشان را با کمال میل انجام میدادند.
به بیانی دیگر، شهدا و رزمندههای هشت سال دفاع مقدس، از دریای بیکران فرهنگ مهدویت، بیبهره نبودند. آنان میدانستند که در زمان غیبت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، وظایفی بر عهده دارند؛ لذا مردانه به وظایف خود عمل میکردند. در واقع، شهدا روایات مربوط به وظایف منتظران را در عمل، تفسیر کردند. در این قسمت، به جلوههایی از این تفسیر عملی میپردازیم.
شناخت و معرفت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، اهمیت بسیاری دارد و سنگ زیربنای مباحث مهدویت است. اگر بخواهیم وظایف منتظران را برشمریم، معرفت و شناخت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف باید در ابتدا قرار بگیرد؛ تا انسان امام خود را نشناسد و از ویژگیهای آن حضرت مطلع نباشد، نمیتواند ادعا کند که منتظر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است. زمانی میتواند این ادعا را داشته باشد که به خوبی امامش را بشناسد، به نقش و ارزش وجودی حضرت در عالم آشنا باشد و درباره برنامههای رهاییبخشش آگاهی داشته باشد؛ در این صورت، شخص منتظر برانگیخته میشود، سر از پا نمیشناسد، آرام و قرار ندارد و همواره تلاش میکند تا وظایفش در برابر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را به خوبی انجام دهد.
شناخت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، گوهر گرانبهایی است که اگر کسی آن را نداشته باشد، سرانجامش به هلاکت و گمراهی ختم میشود.
پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم درباره اهمیت شناخت و معرفت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف میفرمایند:
مَنْ مَاتَ وَ لَمْ یَعْرِفْ إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِیتَةً جَاهِلِیَّة؛(1)هرکس بمیرد، در حالی که امامزمانش را نشناسد، به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است.
البته معرفت و شناختی میتواند ما را از هلاکت و مرگ جاهلی نجات بدهد که سطحی نباشد؛ شناخت سطحی، یعنی داشتن اطلاعاتی از قبیل: روز و یا سال تولد، نام پدر و مادر، محل تولد، زمان غیبت صغری و غیبت کبری و... . به یقین چنین اطلاعاتی نمیتواند شناخت و معرفت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را برای ما به ارمغان بیاورد.
«ابونصر»، خادم خانه امام حسن عسکری علیه السلام نقل میکند:
فرزند امام حسن عسکری علیه السلام از من پرسید: «آیا من را میشناسی؟» عرض کردم: بله. فرمودند: «من چه کسی هستم؟» عرض کردم: شما، آقای من و فرزند آقای من هستید. حضرت فرمودند: «از این امر نپرسیدم!» به حضرت عرض کردم: خداوند
1) شیخ صدوق، کمالالدین و تمامالنعمه، ج2، ص409.
من را فدایتان کند! شما برایم بیان بفرمایید. حضرت فرمودند: «أَنَا خَاتَمُ الْأَوْصِیَاءِ وبِی یَدْفَعُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الْبَلَاءَ عَنْ أَهْلِی وَ شِیعَتِی»؛(1)من آخرین شخص از امامان هستم و به واسطه من خداوند، بلا را از اهل و شیعیانم دور میکند.
بنابراین، شناختی معتبر و ارزشمند است که ما را از خطرات دوران غیبت و هلاکت نجات دهد و عمیق باشد؛ یعنی ما با مقام معنوی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف آشنا شویم، نقش حضرت را در عالم بشناسیم و بدانیم که ایشان واسطه فیض الهیاند، به گونهای که اگر یک روز زمین بدون امام باشد، زمین اهلش را به درون خود فرو میبرد.
امام صادق علیه السلام فرمودند:
لَو بَقِیَتِ الْأَرْضُ یَوْماً بِلَا إِمَامٍ مِنَّا، لَسَاخَتْ بِأَهْلِهَا؛(2)اگر زمین یک روز بدون امام باقی بماند، اهلش را میبلعد و در خود فرو میبرد.
امام محمدباقر علیه السلام نیز در حدیثی فرمودند:
مَنْ مَاتَ وَ هُوَ عَارِفٌ لِإِمَامِهِ کَانَ کَمَنْ هُوَ قَائِمٌ مَعَ الْقَائِمِ فِی فُسْطَاطِه؛(3)کسی که بمیرد و امام زمان خویش را بشناسد، همانند کسی است که در خیمه حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف نزد آن حضرت باشد.
برای شناخت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، راههای متفاوتی وجود دارد؛ یکی از آنها، توجه ویژه به متن زیارتنامههای امامان معصوم علیهم السلام و بهخصوص ادعیه و زیارات مخصوص امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است. اگر در متن زیارت آلیاسین، زیارت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در روز جمعه، زیارت مخصوص سرداب مقدس، دعای ندبه، دعای عهد و... تأمل و به عبارات زیبایشان توجه کنیم، میتوانیم معرفت و شناخت بهتری از امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف پیدا کنیم.
یکی از خصوصیات رزمندگان و شهدای والامقام این است که آنان به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و شناخت آن حضرت، بیتفاوت نبودند و دیگران را نیز به این مسئله توجه میدادند.
یکی از مهمترین ویژگیهای اخلاقی «شهیدحسن ترک»، عشق و علاقه فراوان به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بود. این فرمانده دلاور در سخنرانیاش به حدیث معروف: «اگر کسی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف خود را نشناسد، در مکتب جاهلیت مرده است؛ حتی اگر مسلمان باشد»، اشاره میکرد و میگفت: «توحید بدون امامت، معنا ندارد. اگر جامعه، امامشناس نباشد، آن جامعه حتماًً به ضلالت و گمراهی میرود.» در بخشی از وصیتنامه این شهید بزرگوار نیز آمده است:
برادران و خواهران! سلاح افتاده را برگیرید و فریاد حق را رساتر سازید. دل آسوده دارید که وعده خدا نزدیک است. بر شما
باد نوید آمدن حجت خدا! بدانید که انقلاب به ظهور حضرتش منتهی میشود؛ پس تحت رهبری ولایت فقیه باشید که چشمان تمامی مسلمانان جهان به شماست.(1)
اینکه «شهیدحاجحسین بصیر» به هنگام ذکرِ نام امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف، متحول میشد، گویای شناخت و معرفت والای ایشان به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است. یکی از همرزمان ایشان نقل میکند:
قبل از عملیات کربلای یک، با ایشان در راهِ رفتن از اهواز به مهران بودیم. بارها ذکر ائمه را داشت و هر بار که نام ائمه علیهم السلام، بهخصوص آقا اباعبدالله علیه السلام و آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف برده میشد، چهرهاش تغییر میکرد، و این کاملاً مشهود بود.(2)
یکی از همرزمان «شهید صمد یونسی» نقل میکند:
دور هم در پادگان نشسته بودیم که شهیدصمد یونسی گفت: «برادرها! ما سرباز امام زمانیم، ولی درباره ایشان کمتر میدانیم.» بعد ادامه داد: «کی دعای "الهی عظم البلاء" رو حفظه؟» یکیـ دو روز بعد همه، دعا را بعد از نماز میخواندیم؛ البته از حفظ.(3)
«شهیدحمید شفرئی» در وصیتنامهاش سفارش میکند: «حجت خدا روی زمین، مهدی فاطمه را بشناسید و خود را آماده ظهور او نمایید.»(1)
«شهیداحمد دشتابی» در بخشی از وصیتنامهاش مینویسد:
برادران! امام زمانتان را بشناسید و معرفت خود را نسبت به ایشان زیاد کنید و سعی و کوشش کنید در طلب معرفت. دعا کنید برای فرج، تا تعجیل در ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بشود. در قلوب خود شیطان را دور کرده و خداوند و امام زمان را جایگزین کنید و با او باشید که او با شماست و مشکلات و مسائل خود را با او حل کنید.(2)
امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در توقیع شریفی خطاب به شیعیان میفرمایند:
وَ اجْعَلُوا قَصْدَکُمْ إِلَیْنَا بِالْمَوَدَّةِ عَلَی السُّنَّةِ الْوَاضِحَةِ فَقَدْ نَصَحْتُ لَکُمْ وَ اللَّهُ شَاهِدٌ عَلَیَّ وَ عَلَیْکُمْ؛(3)توجه خود را همراه با محبت و دوستی، به سوی ما قرار دهید و در مسیر دستورات روشن و قطعی دین حرکت کنید، که همانا من برای شما خیرخواهی میکنم و خداوند بر من و بر شما شاهد است.
آنچه باعث میشود، ریشههای محبت در سرزمین دلها محکمتر و میوه دلدادگی به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، روز به روز در وجود انسان پرثمرتر گردد، معرفت و شناخت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است؛ هرچه معرفت و شناخت بیشتر باشد، محبت به امام نیز بیشتر میشود.
یکی از همرزمان «شهیدعبدالحسین مغفوری» درباره ایشان نقل میکند:
در یکی از روزهای اعزام نیرو از پادگان امام حسین علیه السلام که هوا هم به شدت بارانی بود، دیدم حاجآقا مغفوری خم شد و پیشانیبندی را از میان گل و لای برداشت. روی پیشانیبند، عبارت «یامهدی» نوشته شده بود. گفتم: حاجآقا! از این پیشانیبندها زیاد داریم! خب غافل بودم و نمیدانستم. چنان نگاهی به من کرد که جا خوردم. گفت: «مغفوری زنده باشد و نام امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف زیر پا و میان گل و لای افتاده باشد؟!» فوری رفت و پیشانیبند را شست و نزد خود نگه داشت.(1)
شناخت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف باعث میشود، انسان بیشتر به وظایفش پایبند باشد. در این صورت، انسان میتواند ادعای محبت و عشق به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف داشته باشد؛ یعنی از مرحله لقلقه زبان عبور کند و وارد مرحله عمل شود و با عملش، کمکم با معشوق سنخیت پیدا کند.
1) حجت میر اشرفی، ستارههای سرخ، مجله امان، ش24، ص28.
«شهیدموسی محسنی» در وصیتنامهاش مینویسد:
انسانی که عاشق نباشد، نمیتواند عاشق معبود و عاشق اهلبیت علیهم السلام، بهخصوص اباعبدالله علیه السلام و آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف باشد، چون ما سرباز آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف هستیم و اگر سرباز، عشق فرمانده در دلش نباشد، نمیتواند خوب بجنگد. جهاد اکبر، یعنی عاشق شدن و عشق، عقل را سرکوب میکند. عقل میگوید: دشمن زیاد است و نباید جنگید، ولی عشق عقل را سرکوب میکند و میگوید: باید جنگید و به خدا رسید.(1)
اگر کسی فقط ادعای محبت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را داشته باشد و در عمل کاری انجام ندهد، نه تنها این ادعا به کار نمیآید، بلکه ضررهایی نیز برایش به دنبال دارد. مطمئناً امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف به ما توجه دارند، و اگر کسی بخواهد فقط با زبان، محبت امام را پاسخ دهد ثمره آن، ناراحتی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و دوری از ایشان است.
شایان ذکر است، محبت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، جلوهای از محبت خداست؛ در روایتی آمده: «مَنْ أَحَبَّکُمْ فَقَدْ أَحَبَ اللَّه»؛(2)هرکس شما را دوست داشته باشد، پس خداوند را هم دوست دارد.
ابراز محبت به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف جلوههای بسیاری دارد که در اینجا به ذکر دو مورد میپردازیم.
یکی از جلوههای محبت به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف این است که وقتی منتظران حضرت، نام زیبای ایشان را میشنوند، قیام کرده و محبت خود را به ایشان ابراز میکنند.
برخاستن به هنگام شنیدن نام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، به معنای اعلام محبت و آمادگی برای یاری آن حضرت است. هرچند شهدا با پا نهادن در میدانهای رزم، آمادگی خود را برای یاری امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ثابت کرده بودند، اما هنگام شنیدن نام امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز بلند میشدند و ارادت خود را به ایشان نشان میدادند.
یکی از همرزمان «شهیدحاجحسین بهمنی» نقل میکند:
به خاطر دارم زمانی که حاجحسین مجروح شد و در بیمارستان بستری بود، کنار حاجی بودم. شب دوم تقریباً ساعت دو بامداد بود که شروع کردم به خواندن دعای توسل. حاجی هم بیهوش بود. آرام آرام دعا را میخواندم. زمانی که رسیدم به آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، حسین با دست به من زد. دعا را قطع کردم. او گفت: «دستت را به گردن من بینداز، من را بلند کن و نیمخیز
کن!» من گمان میکردم حاجی بیهوش است؛ غافل از آنکه او بیدار بود و دعا را گوش میکرد. بلند شدم و ایشان را به حالت نیمخیز نشاندم. تا این اندازه برای ائمه علیهم السلام احترام قائل بود که حاضر نشد در آن شرایط سخت بیماری، به آقا ادای احترام نکند.(1)
یکی از روحانیون شهر شیراز که امام جماعت مسجد کوشک عباسعلی آن شهر را بر عهده داشت، درباره «شهیداحمد خادمالحسینی» نقل کرده است:
شب قبل که برای نمار شب برخاستم، مسائلی برایم پیش آمد که دانستم فردا با امری عجیب مواجه میشوم. وقتی وارد قبر شهیدخادمالحسینی، که از شهدای عملیات بیتالمقدس بود، شدم تا تلقین شهید مورد نظر را انجام دهم، به محض ورود به قبر در چهره شهید، حالت تبسمی احساس کردم و فهمیدم با صحنهای غیرطبیعی روبهرو هستم. وقتی خم شدم و تلقین شهید را آغاز کردم، به محض اینکه به اسم مبارک امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف رسیدم، مشاهده کردم جان به بدن این شهید مراجعت کرد، چون شهید به احترام امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف سرش را خم کرد؛ به نحوی که سرِ او تا روی سینه خم شد و دوباره به حالت اولیه برگشت!(2)
همانگونه که برای دوستان و آشنایان ما گرفتاری و مصیبتی به وجود بیاید، متأثر و اندوهگین میشویم، عاشقان و منتظران امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز همواره به دلیل غیبت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، اندوهگین هستند.
از امام حسن عسکری علیه السلامروایت شده است:
وَ لَایَزَالُ شِیعَتُنَا فِی حُزْنٍ حَتَّی یَظْهَرَ وَلَدِیَ الَّذِی بَشَّرَ بِهِ النَّبِیّ صلی الله علیه و آله و سلم أَنَّهُ یَمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلًا وَ قِسْطاً، کَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً؛(1)شیعیان ما در یک اندوه دائم به سر میبرند تا فرزندم، که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نوید ظهورش را داده است، ظاهر شود؛ او که جهان را پر از عدل و داد میکند، بعد از آنکه پر از ظلم و ستم شده باشد.
امام رضا علیه السلام در این باره میفرمایند:
... یَبْکِی عَلَیْهِ أَهْلُ السَّمَاءِ وَ أَهْلُ الْأَرْضِ وَ کَمْ مِنْ حَرَّی مُؤْمِنَة وَ کَمْ مُؤْمِنٍ مُتَأَسِّفٍ حَیْرَانَ حَزِینٍ عِنْدَ فِقْدَانِ الْمَاءِ الْمَعِین؛(2)[پنهان بودن او چنان سنگین است که] ساکنان آسمانها و نیز اهل زمین بر او و از فراق او گریه می کنند و چه بسیار افراد با ایمان که در این زمان در آتش هجران می سوزند و به آب گوارا (ماء معین) دست نمی یابند.
دلاورمردان عرصههای جنگ، منتظرانی بودند که تحمل غربت و طولانی شدن غیبت امام زمانشان را نداشتند؛ از این رو، اندوهگین بودند و برای نزدیکتر شدن ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف مبارزه میکردند.
«شهیدمحمدحسین عسگرزاده» درباره گوشهای از دلتنگیهای همرزمانش در فراق امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف میگوید:
در قرارگاه، هر شب دعای توسل را در جایی ساکت کنار رود کارون اجرا میکردیم. سعادت نصیب من شد که در این مجالس نوحه بخوانم. در یکی از شبها بود که رفته بودیم داخل یک گودال و مشغول خواندن دعای توسل بودیم. به قسمت توسل به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف که رسیدیم، برادران «یامهدی ادرکنی» میگفتند و همگی سینه میزدند. شور و حال دیگری بر جلسه، حکمفرما بود... .
این شهید والامقام در ادامه، از دیدار برخی رزمندهها با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف خبر میدهد.(1)
«شهیدمحسن اسحاقی» در وصیتنامهاش اینگونه سفارش میکند:
هنگامی که خبر شهادتم را شنیدید، برایم گریه نکنید، زیرا گریه شما باعث خوشحالی دشمنان اسلام است. اگر خواستید گریه کنید، فقط و فقط برای مظلومیت حسین علیه السلام، فرزند فاطمه، و برای تنهایی و غربت آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف گریه کنید!(2)
یکی از حقوقی که امامان معصوم علیهم السلام بر گردن ما دارند، اطاعت از اوامر ایشان است. از امام باقر علیه السلام پرسیده شد: حقّ امام بر مردم چیست؟ آن حضرت فرمودند: «حَقُّهُ عَلَیْهِمْ أَنْ یَسْمَعُوا لَهُ وَ یُطِیعُوه»؛(1)حقّ امام بر مردم این است که آنچه امام میگوید، بشنوند و او را اطاعت کنند.
مردم در برابر حجت خداوند، حقوق و وظایف بسیاری دارند، ولی اینکه امام باقر علیه السلام در پاسخ این پرسش کلی، فقط به یک حق اشاره میکنند، نشاندهنده اهمیت موضوع اطاعت کردن از امام معصوم است.
ما نیز که در دوران امامت حضرت بقیةالله عجل الله تعالی فرجه الشریف زندگی میکنیم، باید بدانیم یکی از حقوق مسلّم آن حضرت این است که در برابر دستوراتی که از آن حضرت به ما رسیده، تسلیم باشیم و از ایشان اطاعت و پیروی کنیم؛ به عبارت دیگر، سلیقههای شخصی خود را کنار نهاده و به دستورات ایشان عمل کنیم.
پذیرش ولایت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف، از خصوصیات بسیار مهمّ منتظران آن حضرت است. قطعاً کسانی که در زمان غیبت، ولایت امام را بر گردن میگیرند و از دستورات حضرتش پیروی میکنند، در زمان ظهور، بیش از پیش مطیع اوامرش هستند.
1) کافی، ج1، ص405.
اینکه در توصیف یاران امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف آمده: «مُجِدُّونَ فِی طَاعَته»؛(1)آنان در اطاعت از امام خود کوشا هستند، و یا اینکه بیان شده: «هُمْ أَطْوَعُ لَهُ مِنَ الْأَمَةِ لِسَیِّدِهَا»؛(2)اطاعت و فرمانپذیری منتظران از امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، افزونتر از اطاعت و فرمانبری کنیزی از مالک و مولای اوست، نشان از ولایتمداری آنان است؛ بیشک، آنان این ولایتپذیری را در دوران غیبت تمرین کردهاند. برای منتظران واقعی در اطاعت از دستورات امام، تفاوتی بین زمان غیبت و زمان ظهور وجود ندارد، چراکه در زمان غیبت نیز خود را در محضر ایشان میبینند.
یکی از مهمترین و کاربردیترین جلوههای اطاعت از امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، تبعیت و اطاعت از «ولایت فقیه» است. پیروی از فقها در زمان غیبت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف دستوری است که از سوی امامان معصوم علیهم السلام و خود امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف به ما سفارش شده است؛ در واقع، انگشت اشاره امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در دوران غیبت، به سمت عالمان دینی است:
و أَمَّا الْحَوَادِثُ الْوَاقِعَةُ فَارْجِعُوا فِیهَا إِلَی رُوَاةِ حَدِیثِنَا فَإِنَّهُمْ حُجَّتِی عَلَیْکُمْ وَ أَنَا حُجَّةُ اللَّهِ عَلَیْهِم؛(3)در حوادثی که برای شما
پیش میآید، به راویان حدیث ما مراجعه کنید، چراکه آنان حجت و نماینده من بر شما هستند و من حجت خدا بر آنها هستم.
طبق این روایت، تمام کسانی که دم از ولایت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف میزنند، نباید به ولایت فقها بیتوجه باشند. مگر میشود کسی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را قبول داشته باشد، ولی نیابت عامهاش را نپذیرد و از دستورات ولیّ فقیه سرپیچی کند؟! اطاعت از ولیّ فقیه، اطاعتی عالمانه و آگاهانه از امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است. کسانی که به ولایت فقها، بیتوجهند و دم از اطاعت از امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف میزنند، اطاعتی جاهلانه از امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف میکنند و در این بازار عاشقی، اطاعت جاهلانه هیچگونه قیمت، ارزش و خریداری ندارد. ثمره اطاعت جاهلانه، ورود در منجلابها و سرابهای هلاککننده است.
رزمندگان جنگ با روحیه ولایتپذیری بالایی که داشتند، تمام هستی خود را تقدیم آرمانهای انقلاب اسلامی کردند. آنان به خوبی پیام امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را که تبعیت از عالمان دینی بود، درک کردند و در مهمترین حادثهای که در دوران زندگیشان اتفاق افتاده بود، به فرمان نایب امام زمانشان گوش سپردند.
آنان با سر سپردن به ولایت امام خمینی رحمة الله و حضور در جبهههای جنگ حق علیه باطل، ولایتپذیری خودشان را در برابر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ثابت کردند. شهدا به خوبی درک کرده بودند که ولیّ فقیه، نماینده امام و اطاعت از او مانند اطاعت از امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است؛ لذا دستورات امام
خمینی رحمة الله را دستور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف میدانستند و تا پای جان مطیع و فرمانبردار ایشان بودند و این ولایتپذیری را ارزش ویژهای قلمداد میکردند.
آنان با پایبندی و دفاع از این ارزش، ارزشمند شدند و مقام و منزلت پیدا کردند. شاید خیلی از انسانها بتوانند ارزشها را درک کنند، اما آنچه مهم است پایبندی و دفاع از ارزشهاست، که شهدا با حضور چشمگیر خود در جبههها، پایبندی به این ارزش را به جهانیان گوشزد کردند.
اکثر شهدا و رزمندگانی که در جبهه حضور داشتند، امام خمینی رحمة الله را از نزدیک ندیده بودند، ولی آنقدر جاذبه معنوی امام رحمة الله بر آنها تأثیر گذاشته بود، که سر از پا نمیشناختند و این شیفتگی به امام خمینی رحمة الله را، راهی برای رسیدن به بازار عاشقی امام زمانشان میدانستند؛ به همین دلیل، پشت پیراهنهای خاکیشان مینوشتند: «بی عشق خمینی، نتوان عاشق مهدی شد».
در بیشتر وصیتنامههای شهدا، به نام امام خمینی رحمة الله و اینکه ایشان، نایب عام امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است، اشاره شده است. گفتنی است در بخشهای پیشین، برخی از آنها مورد اشاره قرار گرفت.
حجتالاسلاموالمسلمین رحیمیان در این باره میگوید:
در بسیاری از وصیتنامهها، سخن از پیروی کردن از ولایت فقیه به میان آمده است. ما از پژوهش جداگانهای که در سالهای اخیر انجام شده است، به این نتیجه رسیدهایم که شهدا در وصیتنامههایشان بهطور متوسط چهار مرتبه، انگیزه رفتن به جبهه را پیروی از ولایت فقیه اعلام کردهاند؛ البته با تعابیر مختلفی چون: امام، رهبر، نایب امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و ولایت فقیه از این مقام سخن گفتهاند. سؤالی که در اینجا مطرح میشود این است که: درخواست پیروی از ولایت فقیه و امام در وصیتنامههای شهدا، بر چه اساسی بوده است؟ جواب این است که ولیّ فقیه، نایب امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است.(1)
اگر امام خمینی رحمة الله دستوری میدادند که باید انجام میشد، رزمندهها تمام توان خود را به کار میبستند تا آن را عملی کنند، و این نکته در بسیاری از خاطرات شهدا منعکس است. دستور امام مبنی بر آزادسازی خرمشهر و مهران، حفظ جزایر مجنون و دهها مورد دیگر، جزء مسائلی بود که رزمندهها، تلاش بسیاری کردند تا آن را به سرانجام برسانند.
1) محمد حسین رحیمیان، پیوند قطره با دریا، مجله امان، ش36، ص13.
درباره «شهیداصغر توکلی» نقل شده است:
ساعت دَه شب اصغر توکلی، فرمانده گردان، با موتورسیکلت به خط آمد و همه فرماندهان و مسئولان گردان را جمع کرد و گفت: «خبر رسیده که فردا، دشمن با تمام قوا قصد پس گرفتن جزیره مجنون را دارد. فردا، روز سرنوشتسازی برای عملیات خیبر است؛ از طرفی، امام فرموده است: جزیره باید حفظ شود.» بعد از آن، در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده بود، ادامه داد: «بیایید با هم پیمان ببندیم که تا آخرین نفس دفاع کنیم و اگر دشمن خواست جزیره را بگیرد، از روی اجساد ما بگذرد، ولی نگذاریم صحبت امام نقض شود!»(1)
درباره «شهیدصمد اسودی» نیز گفتهاند:
در یکی از جبههها که آقای نورمفیدی، پیام امام را برای نیروهای لشکر 25 کربلا آورده بود، او در بین جمعیت بلند شد و با تمام وجود فریاد برآورد که: «به امام بگویید: ما سربازان جانبرکف ایشان هستیم و تا آخرین قطره خون، از مملکت و انقلاب خود دفاع خواهیم کرد.»(2)
اینکه «شهید همت» می گوید: «پیام من فقط همین است: در زمان غیبت، اطاعت محض از ولایت فقیه داشته باشید»، نشاندهنده این مطلب است که رزمندگان ما با تمام وجود، از ولیّ امر و نایب امام زمان خودشان تبعیت میکردند.(1)
یکی دیگر از وظایف منتظران امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف در دوران غیبت، خودسازی و مواظبت بر رفتار خویش است. نهایت آرزوی افرادی که با مکتب اهلبیت علیهم السلام آشنایی دارند این است که این افتخار را کسب کنند تا جزء منتظران واقعی باشند؛ رسیدن به چنین مقامی، جز با خودسازی و آراستگی اخلاقی میسر نیست.
امام صادق علیه السلام میفرمایند:
مَنْ سَرَّهُ أَنْ یَکُونَ مِنْ أَصْحَابِ الْقَائِمِ فَلْیَنْتَظِرْ وَ لْیَعْمَلْ بِالْوَرَعِ وَ مَحَاسِنِ الْأَخْلَاقِ وَ هُوَ مُنْتَظِرٌ...؛(2)هر کس دوست دارد از یاران حضرت قائم باشد، پس باید منتظر باشد و کارهایش را با ورع، تقوا و اخلاق کریمانه همراه کند.
از امام صادق علیه السلام درباره تقوا پرسیدند. ایشان اینگونه پاسخ دادند:
أَنْ لَایَفْقِدَکَ اللَّهُ حَیْثُ أَمَرَکَ وَ لَایَرَاکَ حَیْثُ نَهَاک؛(1)تقوا آن است که در مواردی که خدا به انجام آن فرمان داده، تو را گم نیابد (آن فرمان را انجام بدهی) و به چیزهایی که تو را از آن باز داشته، مشغول نبیند.
شهید مطهری مینویسد:
تقوا، نگهبان انسان است و انسان، نگهبان تقوا...؛ این نگهبانی متقابل، از نوع نگهبانی انسان و جامه است که انسان، نگهبان جامه از دزدیدن و پاره شدن است و جامه، نگهبان انسان از سرما و گرماست.(2)
کسانی که دم از انتظار امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف میزنند و خود را جزء محبان و دوستداران ایشان میدانند، باید خود را به این سلاح کاربردی، مسلح کنند. هرچند معصوم نیستیم و گاهی خطاها و اشتباهاتی از ما سر میزند، ولی باید همواره این نکته را در نظر داشته باشیم که در مسیر رضایت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف گام برداریم و بدانیم که بیتقوایی و آلودگی به برخی از گناهان، ما را از آن حضرت دور میکند. خود امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف در یکی از نامهها به این نکته اشاره فرمودهاند:
فَمَا یَحْبِسُنَا عَنْهُمْ إِلَّا مَا یَتَّصِلُ بِنَا مِمَّا نَکْرَهُهُ وَ لَا نُؤْثِرُهُ مِنْهُم...؛(1)هیچ چیز ما را از شیعیان جدا نکرده است، مگر آن کارهایی [ناشایست] که از آنها به ما میرسد؛ اعمالی که خوشآیند ما نیست و از شیعیان انتظار نداریم.
آنچه آن حضرت از ما انتظار دارد، دوری از گناه است. در یکی از دعاهای منسوب به ایشان آمده است:
اللَّهُمَّ ارْزُقْنَا تَوْفِیقَ الطَّاعَةِ وَ بُعْدَ الْمَعْصِیَةِ... وَ طَهِّرْ بُطُونَنَا مِنَ الْحَرَامِ وَ الشُّبْهَةِ وَ اکْفُفْ أَیْدِیَنَا عَنِ الظُّلْمِ وَ السَّرِقَةِ وَ اغْضُضْ أَبْصَارَنَا عَنِ الْفُجُورِ وَ الْخِیَانَةِ وَ اسْدُدْ أَسْمَاعَنَا عَنِ اللَّغْوِ وَ الْغِیبَةِ...؛(2)خدایا! توفیق فرمانبری و دوری از نافرمانی به ما عطا کن؛... شکمهایمان را از حرام و شبهه پاک فرما؛ دستانمان را از ستم و دزدی بازدار؛ دیدگانمان را از ناپاکی و خیانت فرو بند و گوشهایمان را از شنیدن بیهوده و غیبت ببند!
بدون هیچ تردیدی میتوان گفت، دوری از گناهان و مظاهر بیبندوباری در دوران آخرالزمان، بسیار سختتر از زمانهای گذشته است، چراکه امکانات و اسباب و وسایلی که ما را به سوی گناهان میکشاند، در زمانهای پیشین نبود؛ البته تفاوت عصر کنونی با دورانهای گذشته و
فراهم بودن زمینههای گناه در این دوران، به این معنا نیست که بیتقوایی کنیم، و بهانهای باشد تا منتظران امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف پایشان را از دایره تقوا فراتر نهند. اگر کسی باتقوا باشد، دیگر برایش فرقی نمیکند که در چه زمان و مکانی زندگی میکند.
از امام صادق علیه السلام روایت شده است:
إِنَ لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ غَیْبَةً فَلْیَتَّقِ اللَّهَ عَبْدٌ وَ لْیَتَمَسَّکْ بِدِینِهِ؛(1)همانا برای صاحبالامر غیبتی هست؛ پس بنده، تقوای الهی پیشه کند و به دین او چنگ بزند.
رزمندههای دوران دفاع مقدس، همواره در راستای دوری از گناه و چنگ زدن به تقوای الهی تلاش میکردند تا بیش از پیش، خود را به این گوهر ارزشمند مزین کنند.
یکی از برنامههای «شهیدمصطفی ردانیپور» برای تقویت روحیه معنوی فرماندهان این بود که هرازگاهی، آنها را به قم و به دیدار علما میبرد. در یکی از ملاقاتهایی که با حضرت آیتالله بهجت قدس سرّه داشتند، صحبت از جهاد و نبرد با صدام شد. شهید ردانیپور هم از کارهای صدام برای ایشان گفت. آیتالله بهجت، پس از شنیدن صحبت ایشان فرمودند: «هر کدام از ما یک صدام در درون خود داریم. موظب باشید از او غافل نشویم!»(2)
شهدا برای کسانی که میخواهند در دوران غیبت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، تقوای الهی پیشه کنند، بهترین الگو هستند؛ منتظران راستینی که در جوانی توانستند گل زیبای تقوای الهی را در سرزمین سرسبز دلهایشان پرورش دهند. میتوان با قاطعیت گفت، کسانی که در جبههها حضور پیدا میکردند، همواره در پی به دست آوردن ثواب و فضیلت و زدودن زنگارهای غفلت از دیوارههای دلشان بودند. آنان پاک زیستن را در دانشگاه بزرگ جبههها آموخته و در این درس با نمره بسیار عالی قبول شده بودند. آنان با پرورش تقوای الهی در تار و پود وجودشان، همواره از گناه گریزان بودند و به واسطه این گناهگریزی، بیشتر به امام زمانشان نزدیک میشدند.
شهدا با سیره عملی و سبک زندگیشان به ما آموختند که امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف از شیعیانش این انتظار را ندارد که دنبالهرو هوا و هوسهایی باشند که روز به روز، به واسطه آنها از امام زمانشان دورتر شوند؛ آنان به ما یاد دادند که امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف از شیعیانش این انتظار را ندارد که با برخی کارهای ناشایست، دلهایشان آلوده گردد، چراکه دل آلوده نمیتواند مهر و محبت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را در خودش جای بدهد؛ آنان به ما این درس را دادند که امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف از شیعیانش این انتظار را ندارد که گاهی الفاظ گناهآلود بر لب داشته باشند و گاهی دعای فرج را طوطیوار، لقلقه زبانشان کنند؛ آنان برای ما اینگونه بیان کردهاند که امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف از شیعیانش این انتظار را ندارد که گاهی دستهای غاصبانه آنها به سمت اموال مردم دراز باشد و گاهی به خاطر دعا برای فرجش!
«شهیدحمیدرضا قناعتپیشه» در وصیتنامهاش مینویسد:
برادران عزیز! اگر میگویید منتظر امام زمانید، پس چرا قلبش را به درد میآورید. منتظر واقعی که دروغ نمیگوید. منتظر واقعی که تهمت نمیزند. منتظر واقعی که غیبت نمیکند. منتظر واقعی همواره در صدد تزکیه نفس و اصلاح درون است. منتظر حقیقی همواره آماده است حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ظهور کند تا به یاریاش بشتابد. منتظر واقعی، هوشیار و آگاه به مسائل روز است و کوچکترین انحراف در این راه را تذکر میدهد و در صورت لزوم، برای حفظ دین شهید میشود.(1)
«شهیدمحمدرضا مصلحینژاد» نیز در وصیتنامهاش توصیه میکند:
ای بندگان خدا! حجابی را که بین شما و امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف قرار گرفته، با پاک نمودن اعمال و انجام کارهای خوب و ترک کارهای ناپسند، محو کنید. با انجام دادن کارهای پسندیده و ترک کارهای ناپسند، ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را نزدیک کنید.(2)
«شهیدجعفر کرمانی» در وصیتنامهاش، اینگونه با خدای خود نجوا میکند:
الها! اگر ما آگاهانه یا ناآگاهانه غیبتی کردیم، تهمتی زدیم، حسد ورزیدیم و دیگر کارهای رذیله را انجام دادیم، ما را ببخش و به بزرگی خود از همه این گناهان درگذر و توبه ما را قبول گردان.(1)
«شهیدشیخعباس شیرازی» در یکی از سخنرانیهایش، «تقوا» را اینگونه معنا میکند:
نفس انسان ابا دارد از آلودگی. نفس انسان نیرومند است. اما اگر اراده کنیم از پرهیزگاری، آن پرهیز خارجی و گریز اجتماعی را از صحنههای گناه، این تقوای اسلامی نیست؛ یعنی اسلام نخواسته افراد را ضعیفالنفس بار بیاورد و بگوید: همیشه از محیط آلوده فرار کن؛ همیشه از محیط فاسد گریزان باش! نه؛ انسان باتقوا، انسان نیرومند و توانمندی است که اگر در محیط فاسدی وارد شد، به رنگ فساد درنمیآید. انسان باتقوا، انسان نیرومندی است که اگر در جوّ آلودهای قرار گرفت، به سوی آلودگی گرایش پیدا نمیکند. انسان باتقوا، انسانی است که اگر در جوّ رشوه، در جوّ کمفروشی، در جوّ گرانفروشی، در جوّ احتکار توی بازار واقع شد، نمیگوید: حالا که همه اینچنین هستند، پس
1) طیبه فرد، معمای حضور، ص118.
ما هم چنین باشیم؛ خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو! نه؛ میگوید: من تقوا دارم. بر اساس هدف و راهی که برگزیدهام، با قدرت تقوا در مسیری که انتخاب کردهام، به سوی هدفی که انتخاب کردهام، پیش میروم؛ این معنای تقواست.(1)
شهدا و رزمندگان از گناه متنفر بودند و همین احساس تنفر باعث میشد که در برابر گناهان، واکنش نشان بدهند. در کتاب خاک سرخ آمده است:
«شهیدعلیمحمد اربابی» به قدری از دروغ متنفر بود و از آن میگریخت که علاوه بر آنکه هیچوقت خود دروغ نمیگفت، جایی که دروغ گفته میشد هم متوقف نمیشد و از آن محل فاصله میگرفت. قبل از عملیات کربلای چهار میخواستیم به منطقه عملیات برویم. برای عبور، محدودیت برگه تردد داشتیم و باید به دروغ که نه، با توریه از دژبان خرمشهر رد شده و وارد منطقه میشدیم. به دژبانی که رسیدیم، شروع کردیم با او صحبت کردن و با شلوغ کردن و توریه، سعی کردیم او را راضی به عبور نماییم. در این حین، متوجه شهید اربابی شدم. دیدم آرام آرام از ما فاصله گرفت. وقتی مجوز عبور گرفتیم، علیمحمد آمد سوار شد.(2)
یکی از همرزمان «شهیدحسین ناجی» نقل میکند:
در عملیات «فتحالمبین» بچهها تعریف میکردند: وقتی به سنگرهای دشمن نزدیک شدیم، از درون سنگرهای دشمن صدای ترانه و آواز میآمد. ناگهان پاسدار شهیدحسین ناجی فریاد زد: «بچهمسلمانها! گوشهایتان را بگیرید که مبادا گناهی گردنتان بیاید.» همه بچهها گوشهایشان را گرفتند و تا نزدیکی سنگرهای دشمن که رسیدند، آن وقت دستهایشان را رها کردند و به دشمن حمله بردند.(1)
آنان که چشم به راه امام خود هستند و درباره او شناخت لازم را پیدا کردهاند، اعتقاد دارند که امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف از کارهای همه مردم، بهویژه شیعیان آگاه است. طبق برخی روایات، تمام کارهای ما هر هفته یک یا دو روز، و طبق بعضی دیگر از روایات، هر روز، و مطابق روایاتی دیگر، هر صبح بر امام معصوم عرضه میشود؛ به همین جهت، کسانی که دوستدار اهلبیت علیهم السلام هستند، همواره تلاش میکنند اعمال و رفتارشان مورد رضایت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف واقع شود.
باید به این نکته ایمان قلبی و عملی داشته باشیم که امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف به تمامی اعمال، رفتار و افکار ما آگاهند و هیچ کاری از چشم بینای ایشان پنهان
1) احمد مؤمنیراد، مردان مرد اینگونه بودند، ص196.
نبوده و هیچ حرفی از گوش شنوای امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف مخفی نیست. ما باید بدانیم وقتی کارها و اقدامات روزانه ما، به دست امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف میرسد، با دیدن اعمال خوبمان، خوشحال و با دیدن اعمال بدمان، ناراضی میشوند؛ بنابراین، باید سعی کنیم همواره رضایت ایشان را به دست بیاوریم.
منتظران واقعی، به این پیام امام زمانشان آگاهند:
اِنَّا یُحِیطُ عِلْمُنَا بِأَنْبَائِکُمْ وَ لَایَعْزُبُ عَنَّا شَیْءٌ مِنْ أَخْبَارِکُم؛(1)هیچیک از اخبار شما، از دید ما پنهان نمیماند؛ ما بر همه امور شما اطلاع پیدا میکنیم.
شایان ذکر است، رضایت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، غیر از رضایت خداوند نیست. اینکه خداوند در قرآن کریم، حضرت اسماعیل علیه السلام را با صفت «مرضی» توصیف کرده: ((وَ کانَ عِنْدَ رَبِّهِ مَرْضِیًّا))؛(2)و [اسماعیل] همواره مورد رضایت پروردگارش بود، نشاندهنده اهمیت رضایت خداوند است. اگر انسان کاری کند که مورد رضایت خداوند قرار گیرد، بیشک مورد رضایت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز قرار میگیرد؛ به همین دلیل، سعی میکند اوامر الهی را انجام بدهد، از گناهان دوری کند، همواره به دنبال حق باشد و با باطل مبارزه کند که:
فَالْحَقُ مَا رَضِیتُمُوهُ وَ الْبَاطِلُ مَا أَسْخَطْتُمُوه؛(1)حق آن است که شما آن را پسندیده و باطل آن است که شما از آن خشمگین هستید.
شهدا همواره این دغدغه را داشتند که: آیا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف از آنها رضایت دارد یا نه؟ در بسیاری از وصیتنامههای شهدا، این دغدغه به چشم میخورد.
«شهید سیدمهدی بلادی» خطاب به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف میگوید:
ای مهدی صاحبالزمان! اینکه نام سربازی و نوکری تو را بر ما نهادهاند، افتخاری است، ولی اینکه نمیتوانم آنچه تو میخواهی باشم، عذابی است در روح و وجودم. نام مقدس سربازی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را به خود نسبت میدهم و حال آنکه نه تنها یاری تو را نکردهام، بلکه حقی را هم که بر گردنم داری، ادا نکردهام! وقتی فکر گناه و خیانتی که به خودم و شما کردهام و قلب تو را به درد آوردهام، میافتم نمیدانم چطور نام تو را بر زبان بیاورم و صدایت کنم؟!(2)
«شهید سیدمرتضی شریفی» در وصیتنامهاش مینویسد:
در مورد من نگران نباشید، چون که من سرباز امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف هستم و باید به خاطر ظهورش، زمینه را آماده کنم. و در این راه، شک و تردیدی نیست و اگر شهید بشوم، بیهوده نیست و اگر این راه را نروم، امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف از ما شکایت میکند و ناراضی میشود و باید همه از جان خود دریغ کنیم تا انشاءالله آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف هرچه زودتر ظهور کنند!(1)
«شهیدفرهاد اجرایی» نیز درباره به دست آوردن رضایت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در وصیتنامهاش مینویسد:
بیایید این دنیای بیارزش را رها کرده و به خود بیاییم و فکر کنیم که: آیا تمام خوشیهای دنیا به لحظهای نارضایتی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، ارزش دارد؟!(2)
منصور بزرج میگوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم:
مَاأَکْثَرَ مَا أَسْمَعُ مِنْکَ یَا سَیِّدِی ذِکْرَ سَلْمَانَ الْفَارِسِیِ. فَقَالَ لَا تَقُلِ الْفَارِسِیَّ وَ لَکِنْ قُلْ سَلْمَانَ الْمُحَمَّدِیَّ أَتَدْرِی مَا کَثْرَةُ ذِکْرِی لَهُ قُلْتُ لَا. قَالَ لِثَلَاثِ خِصالٍ أَحَدُهَا إِیثَارُهُ هَوَی أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ علیه السلام
عَلَی هَوَی نَفْسِهِ وَ الثَّانِیَةُ حُبُّهُ لِلْفُقَرَاءِ وَ اخْتِیَارُهُ إِیَّاهُمْ عَلَی أَهْلِ الثَّرْوَةِ وَ الْعَدَدِ وَ الثَّالِثَةُ حُبُّهُ لِلْعِلْمِ وَ الْعُلَمَاء؛(1)ای آقای من! چه بسیار از شما یاد سلمان فارسی را میشنوم؟ فرمود: نگو سلمان فارسی، بگو سلمان محمدی! میدانی چرا بسیار از او یاد میکنم؟ عرض کردم: نه. فرمود: برای سه صفت؛ اول، مقدم داشتن خواسته امیرمؤمنان علیه السلام بر خواسته خودش؛ دوم، دوست داشتن فقرا و برگزیدن آنها بر ثروتمندان؛ و سوم، دوست داشتن علم و علما.
یکی از ویژگیهایی که باعث شد امام صادق علیه السلام از سلمان فارسی اینگونه تجلیل کنند، این است که سلمان فارسی همواره به دنبال کسب رضایت امام زمان بود.
شهدا و رزمندههای جنگ نیز همین ویژگی را داشتند و همواره در پی به دست آوردن رضایت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بودند و سعی میکردند خواستههای امام زمانشان را بر خواستههای درونیشان ترجیح دهند. آنان نه تنها خود را به گناه آلوده نمیکردند، بلکه زمینههای گناه و معصیت را برای دیگران هم به وجود نمیآوردند که مبادا قلب امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف از آنان اندوهگین شود.
1) ابن بابویه، محمد ابن علی، الأمالی، ص133.
درباره مراسم عروسی «شهیدمصطفی ردانیپور» این طور نقل شده:
اتاق تودرتوی پذیرایی را زنانه کرده بودند و حیاط را برای مردها فرش انداخته بودند؛ یکمرتبه صدای بلندی که از کوچه به گوش میرسید، نگاه همه حاضران را به طرف درِ ورودی خانه برگرداند: «برای شادی روح آقاداماد صلوات!» صدای خنده و صلوات قاطی شد و در فضای کوچه و حیاط خانه پیچید. «برای سلامتی شهدای آینده صلوات!» مصطفی سربهزیر و خندان در میان همراهانش و دوشادوش شهیدحسین خرازی وارد حیاط خانه شد. «صحیح و سالم بری رو مین و سالم برنگردی، صلوات بفرست!» مهمانها هرچه سکه و نقل و شیرینی داشتند، ریختند روی سر مصطفی که سرخ شده بود از خجالت. «در راه کربلا بیدست و بیسر ببینمت، صلوات بعدی رو بلندتر ختم کن!» و صدای بلند صلوات اطرافیان... .
مصطفی مثل همیشه شلوار نظامیاش را پوشیده و پیراهن ساده شیریرنگش را روی آن انداخته بود؛ با این تفاوت که آنها را اتو کرده بود. بیشتر مهمانها از دوستان او بودند؛ بچههای جبهه یا همدرسان دوران طلبگی که حالا مجلس را دست گرفته بودند و به اختیار خود میچرخاندند. حاج حسین خطاب به ناصر گفت: پاشو مجلس را گرم کن! مثلاً عقدکنان رفیقمان است. ناصر در حالی که با عجله کیکهای داخل دهانش را قورت میداد، گفت: چشم فرمانده! آنگاه پارچ آب را برداشت و سر کشید و
بلافاصله بلند شد و وسط مجلس ایستاد. بیمقدمه و با صدایی که فقط خودش معتقد بود که زیباست(!) شروع به خواندن کرد: «شمع و چراغ روشن کنید، بسیجیها رو خبر کنید، امشب شبیخون داریم، ببخشید امشب عروسی داریم...» و دست زد و بقیه هم با او دم گرفتند و دست زدند. «خمپاره بریزید سرشون، امشب عروسی داریم...» احمد گفت: ناصر! ببینم کاری میکنی که عروسخانم همین امشب از آقامصطفی تقاضای طلاق کنه یا نه؟
سحرگاه در آستانه اذان صبح، خواهر مصطفی سراسیمه و حیرانزده از خواب پرید. بیدرنگ به سوی اتاق مصطفی رفت و در زد. یقین داشت که مصطفی آن موقع، در سجاده نماز شب در انتظار اذان صبح، به تلاوت قرآن مشغول است. مصطفی آرام در را گشود و با چهره حیرتزده خواهرش مواجه شد که بریده بریده کلماتی بر زبان میراند: «مصطفی!... مصطفی!... به خدا قسم، حضرت زهرا علیها السلام به همراه سیدی نورانی و بانویی دیگر، در مراسم عروسیات شرکت کردند. وقتی... وقتی خانم را شناختم، عرضه داشتم: خانمجان! فدایتان شوم! قدمرنجه فرمودید! بر ما منت گذاشتید... اما شما و مراسم عروسی؟! فرمود: به مراسم ازدواج فرزندم مصطفی آمدهایم... اگر به مراسم او نیاییم به مراسم که برویم؟... و تعجبزده از خواب پریدم.» یکمرتبه مصطفی روی زمین نشست، دستهایش را روی زمین گذاشت و شروع کرد های های گریه کردن... مرتب زیر لب میگفت: «فدایشان بشوم! دعوت مرا پذیرفتند.»
ـ کدام دعوت داداشی؟! تو رو خدا به من هم بگو.
ـ چون خواستم مراسم عروسی ما مورد رضایت و عنایت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف قرار گیرد، دعوتنامهای برای آن حضرت و دعوتنامهای برای مادر بزرگوارشان حضرت زهرا علیها السلام و عمه پرکرامتشان حضرت معصومه علیها السلام نوشتم. نامه اول را در چاه عریضه مسجد جمکران انداختم و نامه دوم را در ضریح حضرت معصومه علیها السلام... و اینک معلوم شد منت گذاشتهاند و دعوت مرا پذیرفتهاند... حال، خیالم راحت شد که مجلس ما مورد رضایت مولایمان امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف واقع گشته است.(1)
درباره «شهید صیاد شیرازی» اینطور نقل شده است:
قرار بود صبح روز عید غدیر برود خدمت مقام معظم رهبری و درجه سرلشگریاش را بگیرد. همه به او تبریک میگفتند، ولی خودش میگفت: «درجه گرفتن فقط ارتقای سازمانی نیست؛ وقتی آقا درجه را روی دوشم بگذارند، حس میکنم از من راضیاند. وقتی ایشان راضی باشد، امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف هم راضیاند؛ همین برایم بس است. انگار مزد تمام سالهای جنگ را یکجا به من دادهاند.»(2)
شیعیان واقعی همواره تلاش میکنند، تا آنجا که میتوانند امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف را یاری کنند، چراکه ایشان را ولینعمت خود دانسته و خدمت کردن به حضرتش را جزء برترین عبادات و بالاترین وسایل تقرب به خداوند میدانند.
خدمت و یاری حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف آنچنان اهمیت دارد که وقتی از امام صادق علیه السلام پرسیدند: آیا قائم متولد شده است؟ فرمودند: «لَا وَ لَو ادرَکتُهُ لَخَدمتُهُ أیام حَیاتِی»؛(1)خیر، اما اگر او را دریابم، در همه ایام زندگانیام خدمتگزارش خواهم بود. وقتی امام صادق علیه السلام، خدمت و یاری امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف را آرزو میکنند، پس ما هم باید در این راستا تلاش کنیم.
بسیاری از شهدا در وصیتنامهشان بر این امر تأکید دارند که درباره یاری امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بیتفاوت نباشیم.
«شهیدسعید طوقانی» در وصیتنامهاش مینویسد:
کاری نکنید که لیاقت یاری امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را از دست بدهید! تا میتوانید مراقب و محاسب اعمال و احوال خودتان باشید. (2)
شایسته است، هرکسی به هر اندازه، زمینههای خدمت و یاری امام زمانش را فراهم کند و نباید هیچ تلاشی، هرچند کم را نادیده گرفت. امام صادق علیه السلام میفرمایند:
لَیَعِدَنَّ اَحَدُکُم لِخُرُوجِ القائِمِ وَ لَو سَهماً...(1)هریک از شما باید برای خروج حضرت قائم [سلاحی] مهیا کند، هرچند یک تیر باشد... .
شیعیان باید همواره روحیه یاریرسانی به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف داشته و مهیای یاری امام خود باشند. به جهت مشخص نبودن زمان دقیق ظهور، این روحیه خدمترسانی، باعث پویایی، تحرک و آمادگی کامل برای امر ظهور میشود.
امام حسن عسکری علیه السلامر توصیف یاری کنندگان امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف میفرمایند:
الَّذِینَ سَلَوْا عَنِ الْأَهْلِ وَ الْأَوْلَادِ وَ جَفَوُا الْوَطَنَ وَ عَطَّلُوا الْوَثِیرَ مِنَ الْمِهَادِ وَ رَفَضُوا تِجَارَاتِهِمْ وَ أَضَرُّوا بِمَعَایِشِهِم؛(2)کسانی که از خانواده و فرزندانشان دست کشیدند، وطن را ترک کردند، از بستر و خواب آرام گذشتند، تجارت و بازرگانی را رها کردند و به کسب و کار خویش ضرر و زیان وارد کردند.
شهدا با دل کندن از شهر و دیار و زن و بچههایشان، به سوی جبههها شتافته و در راستای خدمت به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، تمام هستیشان را در طبق اخلاص گذاشتند؛ البته آنها، عاشق خانواده خود بوده و در این مسئله، الگو و نمونهاند.
«شهید حسن امام دوست» در بخشی از نامهاش، خطاب به دختر تازه بهدنیاآمده خودش مینویسد:
کودکم! شعله عشق دیدار تو در دلم زبانه میکشد. خیلی دلم میخواست برای یک بار هم که شده، شما را ببینم، اما نازنینم! چگونه میتوانم به سوی تو بازآیم، در حالی که دشمن هر روز ناجوانمردانه به شهر و روستاهای میهن ما میتازد و صدها چون تو را که همه برایم عزیزند، در آغوش مادرانشان به خاک و خون میکشد؟! من میمانم تا تو فردا بتوانی سربلند و با افتخار بگویی که پدرت در راه اسلام و قرآن و نوکری اباعبداللهالحسین و امام عصر ـ روحی له الفداه ـ و نایب بر حقّش، خمینی کبیر جان باخته است.(1)
1) یعقوب توکلی، فرهنگنامه جاودانههای تاریخ، دفتر یکم، ص38.
از وظایف مهمی که منتظران در عصر غیبت بر عهده دارند، دعا کردن برای امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و تعجیل در فرج و امر ظهورش است. این امر آنقدر اهمیت دارد که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و ائمه اطهار علیهم السلام همواره برای نزدیک شدن دولت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف، دعا میکردند.
از احمدبناسحاق روایت شده است:
خدمت امام عسکری علیه السلام رسیدم و عرض کردم: ای پسر رسول خدا! امام و جانشین بعد از شما کیست؟ ایشان فرمودند: وَاللَّهِ لَیَغِیبَنَ غَیْبَةً لَایَنْجُو فِیهَا مِنَ الْهَلَکَةِ إِلَّا مَنْ ثَبَّتَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَی الْقَوْلِ بِإِمَامَتِهِ وَ وَفَّقَهُ فِیهَا لِلدُّعَاءِ بِتَعْجِیلِ فَرَجِه...؛(1)به خدا سوگند، [او] غیبتی خواهد داشت که در آن [غیبت] تنها کسانی از هلاکت نجات مییابند که خداوند آنها را بر قول به امامتش، ثابتقدم داشته و در دعا برای تعجیل فرجش، موفق کرده است....
همچنین خود امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بر دعای شیعیان، بسیار تأکید دارند. در نامهای که از امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف خطاب به اسحاقبنیعقوب صادر شده، آمده است:
وَ أَکْثِرُوا الدُّعَاءَ بِتَعْجِیلِ الْفَرَجِ فَإِنَّ ذَلِکَ فَرَجُکُم؛(2)برای تعجیل فرج بسیار دعا کنید که همانا فرج شما در آن است.
دعا کردن برای فرج امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، آثار و برکات بسیاری دارد. آیتالله موسویاصفهانی در بخش پنجم کتاب مکیالالمکارم، حدود نود فایده برای دعا به منظور فرج امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بیان میکند.
بدون تردید، امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ما را بسیار دوست دارند. از امام رضا علیه السلام روایت شده است:
الْإِمَامُ الانیسُ الرَّفِیقُ وَ الْوَالِدُ الشَّفِیقُ وَ الْأَخُ الشَّقِیقُ وَ الْأُمُّ الْبَرَّةُ بِالْوَلَدِ الصَّغِیر...؛(1)امام، همدمی رفیق، پدری مهربان، برادری تنی و مادری دلسوز به کودک است... .
یکی از جلوههای مهربانی امام این است که همواره برای مردم و بهخصوص شیعیان دعا میکنند، و به واسطه دعای امام معصوم، مشکلات شیعیان رفع و حاجتهایشان برآورده میشود.
از عبداللهبنابان نقل شده است:
به امام رضا علیه السلام عرض کردم: ادْعُ اللَّهَ لِی وَ لِأَهْلِ بَیْتِی فَقَالَ أَوَ لَسْتُ أَفْعَلُ وَ اللَّهِ إِنَّ أَعْمَالَکُمْ لَتُعْرَضُ عَلَیَ فِی کُلِ یَوْمٍ وَ لَیْلَة؛(2)برای من و برای خانوادهام دعا کن! حضرت فرمودند: آیا من برای شما دعا نمیکنم؟! همانا اعمال شما در هر روز و شب، بر من عرضه میشود.
شهدا با مناجات و دعا و بهویژه دعاهای امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، انس و الفت بسیاری داشتند. جای جای جبههها، نجواهای عاشقانه با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و زمزمههای مخلصانه دعای عهد و ندبه رزمندهها را به یاد دارد. خواندن «دعای عهد»، جزء برنامههای روزانه فرزندان امام راحل و عاشقان امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بود. آنان به واسطه عشق به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، خود را مقید کرده بودند که هر روز دعای زیبای عهد را زمزمه و هر صبحگاه با امام خود تجدید بیعت کنند.
«مهدیقلی رضایی» در کتاب خاطراتش مینویسد:
همه نمازها به جماعت برگزار میشد. هیچکس بدون دعای عهد، از صف نماز جماعت صبح جدا نمیشد... .(1)ماه رمضان بود. از هر راهی که به ذهنمان میرسید، وارد شدیم تا از مسئولان اجازه بگیریم و بتوانیم روزه بگیریم، اما این اجازه صادر نشد. برنامههای عزاداری رونق گرفته بود. دوشنبهها دعاهای توسل، به سینهزنی و عزاداری ختم میشد. پنجشنبهها دعای کمیل داشتیم. همه نمازها به جماعت ادا میشد. امام جماعتمان، طلبهای بود به نام حسین نصیری. هر صبح همه با هم دعای عهد میخواندیم... .(2)
همچنین خواندن «دعای ندبه» در جبههها رونق خاصی داشت و خاطرات جالبی در این باره بیان شده است.
درباره «شهیدعلی عباسیان» نقل کردهاند:
صدای این جوان به قدری حزین بود که حتی وقتی تعقیبات نماز را میخواند، احساس میکردی سیمت وصل شده. خودش سوز حال عجیبی داشت؛ مخصوصاً نسبت به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف. وقتی در نخلستانهای اطراف نهر «بلامه»، کنار اروند بودیم، صبحهای جمعه دعای ندبه را میخواند و با آن حال ملکوتیاش، فضایی به وجود میآورد که نگفتنی است. چنان از صمیم دل «یابنالحسن» میگفت که دل هر شنوندهای را میلرزاند و متحول میکرد؛ به طوری که احساس میکردی الآن آقا را میبینی. خواندن او از سنخ دیگری بود. در عملیات کربلای چهار، تیری به سرش خورد و بدنش به همراه جریان اروند رفت. وقتی اروند با آن جریان پرخروش و متفاوتش کسی را ببرد، دیگر هیچ امیدی برای یافتن جنازهاش باقی نمیماند. محل عملیات کربلای چهار که در خرمشهر بود تا نهر بلامه، حدود هفتاد کیلومتر فاصله داشت. شاید حدود صد نهر در دو طرف رودخانه وجود دارد که بسیاری از آنها متروکه است و هیچ بشری به آنها سر نمیزند. این نهر، نزدیک پل بعثت و رأسالبیشه بود. پس از عملیات کربلای پنج، در همین نهر بلامه، بچهها مشغول آبتنی بودند که در حین شنا با دو لباس غواصی مواجه میشوند؛ آنها را از آب بیرون میکشند و متوجه میشوند مربوط به دو تن از شهداست که
سر و دست و پایشان را که از لباس غواصی بیرون بوده، ماهیها خوردهاند. وقتی زیپ لباسهای آنها را باز کردند و پلاکهایشان را دیدند، معلوم شد یکی از آنها شهیدعلی عباسیان است. این بدنِ بیسر، که پس از شش ماه در آب شناور بود و از آن طرف به این طرف میرفت، عاقبت وارد نهری شد که قبل از عملیات کربلای چهار، در همان منطقه متوسل به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف میشد و صدای «یابنالحسن، یابنالحسن» او در نخلستانها میپیچید و بچهها را به یاد حضرت میانداخت.(1)
در مواقع گوناگون، زمزمه دعاهای مخصوص امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، مرهم دردها و مشکلات رزمندهها میشد. «شهید صیاد شیرازی» در کتاب خاطراتش، وقتی نحوه خارج شدن از محاصره ضدانقلاب را توضیح میدهد، درباره نقش «دعای فرج امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف» در فعالیتهای نظامی مینویسد:
... اینجا اولین جایی بود که در منطقه جنگی، دعای مقدس آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را خواندم. همین که دعا را خواندم، بلافاصله طرح عملیات توی ذهنم آمد. ناگهان تمام تاکتیکهایی که به صورت علمی خوانده بودم و هیچوقت عملاً استفاده نکرده بودم، در ذهنم استنتاج شد؛ یعنی از بین همه خواندنیها و دورههایی که دیده بودم، ذهنم روشن شد که کجا باید اینها را به کار بگیریم؛ آن هم تاکتیک عبور از منطقه خطر در شرایط محاصره دشمن بود.(2)
یکی از همرزمان «شهیدمصطفی یوسفی» که شاهد شهادتش بود، نقل میکند:
مصطفی حال دیگری داشت؛ زیر نخل نیمسوختهای نشسته بود، به تنه زخمی آن تکیه داده بود و زیر لب میخواند: «اللهم کن لولیک الحجۀ بنالحسن صلواتک علیه و علی آبائه... .» اشک مثل باران از چشمش روی کتابچه دعا میچکید.(1)
همچنین درباره «شهیدحسین کوکبی« نقل شده است:
وقتی که مجروح شد، دعای «الهی عظم البلاء» را شروع کرد؛ تا رسید به: «یا محمد و یا علی، یا علی یا محمد»، دیگر صدایش درنیامد و رفت.(2)
همانگونه که امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، همواره نام و یاد شیعیان و منتظرانش را از خاطر نمیبرند و لطف و عنایت آن حضرت، مدام شامل حال آنان است، سزاوار است مؤمنان و منتظران حضرت نیز از یاد آن حضرت غافل نباشند؛ چنانکه خود امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در نامهای به شیخ مفید فرمودهاند:
إِنَّا غَیْرُ مُهْمِلِینَ لِمُرَاعَاتِکُمْ وَ لَا نَاسِینَ لِذِکْرِکُمْ وَ لَوْلَا ذَلِکَ لَنَزَلَ بِکُمُ اللَّأْوَاء؛(1)ما از رسیدگی به حال شما کوتاهی نمیکنیم و یاد شما را از خاطر نمیبریم، و اگر جز این بود از هر سو، گرفتاری بر شما رو میآورد.
از این رو، شایسته است کسانی که دم از محبت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف میزنند، همواره فانوس یاد ایشان را در دل روشن نگه دارند و با داشتن دلی نورانی، محیط اطرافشان را نیز نورانی کنند، چراکه مردم در دوران غیبت کبری از دیدار امامشان محرومند، ولی نام و یاد ایشان در دلها وجود دارد.
امام کاظم علیه السلام فرمودند:
یَغِیبُ عَنْ أَبْصَارِ النَّاسِ شَخْصُهُ وَ لَا یَغِیبُ عَنْقُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ ذِکْرُهُ وَ هُوَ الثَّانِی عَشَرَ مِنَّا؛(2)خودش (حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف) از دیدگان مردم پنهان میشود، ولی یاد او از دلهای مؤمنان مخفی نمیشود. او دوازدهمین نفر از ما امامان است.
اگر کسی به حقیقت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف و صفات، نقش و جایگاه آن حضرت در عالم هستی آگاه باشد، نه تنها از یاد و نام آن حضرت غافل نمی شود، بلکه شبانهروز را با یاد آن حضرت سپری میکند و همواره از خدا
میخواهد که نام و یاد ایشان را از دلش بیرون نبرد (اللَّهُم... وَ لَاتُنْسِنَا ذِکْرَه...).(1)
جای جای جبههها، یادآور یاد و نام امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بود. رزمندگان با یاد امام زمان، جان میگرفتند و روحشان را از عطر دل آرای امامشان سیراب میکردند.
یکی از همرزمان «شهیدعلیاکبر نقیه» میگوید:
زمستان سال1360 وقتی در دوکوهه، بچههای تیپ امام حسین علیه السلام مستقر بودند، هر شب بزم دعا و مناجات و سینهزنی گسترده بود. حضور بچههای کمسنوسال و حالت معنوی آنان، بسیار قابل توجه بود. بارها مشاهده کردم شهید عزیز، علیاکبر نقیه که سنّ او به شانزده سال نمیرسید، چنان بیتابانه «یا مهدی، یا مهدی» میگفت که از خود شرم میکردم. این زمانی بود که نیروها، تحت امر فرمانده عاشقی چون شهید مصطفی ردانیپور بودند که وقتی میخواست نام ارباب را بر زبان آورد، صادقانه میگفت: «یابنالحسن!» او همیشه بچهها را متوجه فرمانده اصلیشان، امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف میکرد.(2)
آنان در سختیها و شیرینیهای زندگیشان، با یاد کردن از امام زمانشان، نام و یادش را همواره زنده نگه میداشتند.
درباره «شهیدحسن قربانیسینی» نقل شده است:
او در جشن عروسیاش، که بسیار ساده برگزار شد، چهار گوسفند خرید؛ یکی برای عروس، یکی داماد، یکی برای سلامتی و تعجیل در فرج امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و یکی برای سلامتی رزمندگان اسلام.(1)
یکی از جلوههای شورانگیز یاد کردن از امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، وقتهای درگیری و نبرد با دشمنان بود. یاد امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در اوج درگیریها و مبارزات رزمندگان، حال و هوای دیگری به صحنههای جنگ میداد. آن دلاورمردان، آنقدر غرق در محبت و معرفت به امام زمانشان بودند که گویی در کنار امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف میجنگیدند؛ لذا در آن لحظات سخت نیز به یاد معشوقشان بودند. فریادهای «الله اکبر» رزمندگان با ذکر «یا مهدی» در هم آمیخته میشد و لرزه بر اندام صدامیان میانداخت.
یکی از همرزمان «شهیدمصطفی ردانیپور» درباره گوشههایی از عملیات «فرمانده کل قوا، خمینی روح خدا» میگوید:
1) یعقوب توکلی، فرهنگنامه جاودانههای تاریخ، دفتر سیزدهم، ج1، ص551.
در خاکریز سوم، فریادهای بچهها را فراموش نمیکنم. در اوج درگیری، صدای «یا مهدیِ» بچهها بلند بود. همه، مولایشان را صدا میزدند و از مولا یاری میخواستند.(1)
یکی دیگر از لحظههای شیرینی که رزمندهها، امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف خود را صدا میزدند، لحظات ملکوتی مجروحیت و شهادت بود. خاطرات بسیاری درباره زمان مجروح شدن رزمندهها نقل شده است که در آن لحظات سخت، امام زمانشان را صدا میزدند و با یاد و نام زیبای ایشان، به آسمان پر میکشیدند. چه کسی میتواند لذت این وصال را درک کند؛ وصالی که در راه یاری امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و با دلی لبریز از عشق و محبت و معرفت به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بود؟!
درباره «شهیدحسین روحانی» نقل شده است:
عملیات که با رمز «یا صاحبالزمان» شروع شد، شوری دوچندان در نیروها ایجاد کرد. بچهها، همه جا و همیشه «مهدی» را صدا میزدند و احساس میکردند که در رکاب آن حضرت میرزمند. فرمانده یکی از گروهانها حسین روحانی بود. او تازه از دانشگاه فارغالتحصیل شده بود و در گردان نقش مهمی داشت. اغلب او را «مهندس» صدا میزدیم. روحانی، بچهها را برای انهدام سنگرهای دشمن تحریک میکرد و سنگرها یکی پس از
1) گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی، مصطفی، ص67.
دیگری منهدم میشدند. آخرین نیروهای گردان از کانال بیرون آمدند و در پهندشت جنوب به پیش تاختند. ناگهان صدای لرزان حسین روحانی مرا متوجه خود کرد. به طرفش دویدم؛ در حالی که دستش را روی قلب خونینش گذاشته بود، با آن دست دیگر به آن سوی خط دفاعی اشاره کرد. سرش را بر دامن گرفتم تا آخرین کلامش را بشنوم. تنها و تنها برای چند مرتبه گفت: «یا مهدی»؛ آنگاه به فیض عظیم شهادت نایل آمد.(1)
همسر «شهیدابراهیم امیرعباسی» نقل میکند:
جبهه که میرفت، دوربین همیشه همراهش بود و از صحنههای مختلف عکس میگرفت. یک بار عکس یک نوجوان را نشانم داد که پایش قطع شده بود و چند جای بدنش مجروح و خونین بود. در همان نگاه اول، دل آدم به درد میآمد. ابراهیم گفت: «ترکشهای خمپاره، اون رو به این روز انداختهاند.» گفتم: چطور دلت میاد از این صحنهها عکس بگیری؟ گفت: «نمیدونی پشت این صحنه چه جمالی وجود داره!» پرسیدم: چطور؟ گفت: «صاحب این عکسی که داری میبینی، حتی یک بار آخ نگفت! اون یک ربع قبل از شهادتش خیره شده بود به یک نقطه و فقط میگفت: «یا مهدی!»
1) محمد اصغری، لحظه دیدار، ص23.
صدای ابراهیم لرزید. چشمهایش خیس اشک شد. ادامه داد: «همون جا به خودم گفتم: ابراهیم! اگر تو بودی، توی این لحظه که پات قطع شده و چند جای بدنت مجروح شده، آیا به فکر آقات صاحبالزمان بودی؟...»(1)
زمانی که ابراهیم مجروح شد، در لحظات آخر، مدام نام مولایش را بر لب زمزمه میکرد تا به شهادت رسید، و این نشانه شدت عشق و علاقه به ساحت مقدس صاحبالزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است. یکی از همرزمان «شهیدابراهیم امیرعباسی» در این باره نقل میکند:
بلند و دردآلود گفت: «یا مهدی!» نگران شدم. انبوه نیروهای دشمن طوری بر ما مسلط شده بودند که توی جایم نمیتوانستم جم بخورم؛ چه برسد به اینکه بخواهم بروم طرف او. بلند گفتم: چی شد ابراهیم؟ گفت: «گلوله خوردم، ولی چیز مهمی نیست.» آهسته سر بلند کردم و نگاهی به طرف او انداختم؛ گلوله، پهلویش را شکافته بود. دست گذاشت روی پهلویش. به حالت سجده، زانو زد بر زمین. معلوم بود درد زیادی میکشد. توی آن لحظهها فقط میگفت: «یا مهدی!» چند دقیقه گذشت. در آن عالمِ محاصره و زد و خورد، توانست زخمش را ببندد. دوباره شروع کرد به تیراندازی به طرف دشمن. از موقعی که تیر خورد تا وقتی
1) سعید عاکف، سالکان ملک اعظم، ج5، ص88.
که آن گلوله آرپیجی آمد، فقط ذکر «یا مهدی» از او شنیده میشد. صدایش به آه و ناله آمیخته شده بود. آه و نالهاش از درد و زخمش نبود. بوی محبت میداد و بوی عشق. لحظههای آخر، خونریزی زیاد، بیهوشش کرده بود. در همین لحظه خیره شده بود به یک نقطه. هنوز داشت آن ذکر مقدس را میگفت. گلوله آرپیجی که آمد، روی سینهاش را برد، و دست چپش را. جنازه مطهرش را که دیدم، قلبش قشنگ پیدا بود؛ مثل یک لاله سرخ، شکفته شده بود؛ گویی هنوز هم داشت میگفت: «یا مهدی!»(1)
ترویج نام و یاد امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، آنقدر برای رزمندهها مهم بود که در بسیاری از وصیتنامهها، سفارش کردند که در هنگام دفن و یا در مراسمهایی که برایشان گرفته میشود، از امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف یاد شود.
«شهید سیدمجتبی علمدار» در بخشی از وصیتنامهاش مینویسد:
از شما میخواهم زمانی که مرا به سوی آرامگاهم میبرید، تا میتوانید مولایم حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و حضرت فاطمه زهرا علیها السلام را صدا بزنید و اشک چشمتان را در داخل قبر من بریزید تا در ظلمت قبر، نوری شود.(2)
«شهیدشیرعلی سلطانی» در نامهای خطاب به مادر و بستگانش مینویسد:
از شما میخواهم در مجلس ختم من و کنار قبرم، روضه امام حسین علیه السلام و اهلبیت علیهم السلام را زیاد بخوانید، چون من نوکر امام حسین هستم و [به آن] افتخار میکنم و نیز نام امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را در مجالس ختم من و کنار قبرم زیاد ببرید، چون من به او وابسته هستم.(1)
یاد کردن از امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف مصادیق مختلفی دارد، که در اینجا به سه مورد اشاره میشود:
امام علی علیه السلام در تفسیر آیه: ((وَ لِلّهِ الاَسماءُ الحُسنی فادعُوهُ بِها))؛(2)برای خداوند نامهای نیکی است؛ او را با آنها بخوانید، فرمودند:
نحن الأسماء الحسنی التی إذا سئل الله تعالی به أجاب؛(3)به خدا قسم، ماییم آن اسمای حسنایی که خداوند بندگانش را امر فرموده، به وسیله آنها، او را بخوانند.
زیارت و توسل به اهلبیت علیهم السلام، سیره عملی بزرگان و علمای دین است و آنان یکی از مهمترین راههای نجات شیعیان را در توسل به پیشگاه معصومان علیهم السلام میدانند. همانگونه که هر عبدی برای رفع مشکلات، به مولایش پناه میبرد، شیعیان و دوستداران امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز برای رفع مشکلات، به آن حضرت متوسل میشوند و حضرت نیز گرهگشایی میکنند.
بسیجیان امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز با تبعیت از این سیره، در جبههها به امام زمانشان متوسل شده و با چنگ زدن به آن ریسمان الهی، صحنههای شورانگیزی را رقم میزدند.
«شهیدعبدالحمید سیستانیزاده» برای یکی از دوستانش نقل کرده:
در عملیات مسلمبنعقیل در سنگرهایمان آماده حمله بودیم و دشمن نیز مرتب پاتک میزد. شرایط به گونهای بود که عراقیها پیشروی میکردند و مهمات ما تمام شده بود. در این لحظه، همگی از ته دل و با خلوص نیت، امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را صدا زده و به یاری طلبیدیم. هنوز عراقیها چندمتری به ما نزدیک نشده بودند که چند دستگاه تانک آنها بر اثر اصابت با مین، منفجر شد و آنها هراسان عقبنشینی کردند. عدهاینیز به اسارت درآمدند. رزمندگان که این صحنه را دیدند، دل و جرئت پیدا کردند و با نارنجکهای دستی به سمت تانکهای عراقیِ در حال سوختن حمله کردند تا بقیه عراقیها را هم از پا درآوردند.(1)
1) یعقوب توکلی، فرهنگنامه جاودانههای تاریخ، دفتر ششم، ص143.
سردار مرتضی قربانی درباره «شهیدقاسم تازیکه» میگوید:
قبل از عملیات والفجر هشت، در بهمنماه بود که برای بررسی و کنترل نیروهای غواص، از گروهانها بازدید میکردم تا اگر مشکلی هست، برطرف کنم. وقتی به گروهان تازیکه رسیدم، بچهها میخواستند وارد آب شوند. آنها یک رشته سیم تلفن را در دست گرفته بودند، تا وقتی وارد آب میشوند فشار آب، آنها را از همدیگر جدا نکند؛ ضمن آنکه، هرکدام یک سیمچین هم داشتند تا در مواقع اضطراری از آن استفاده کنند. بازدید را از نفر اول شروع کردم. وقتی به تازیکه رسیدم، دیدم مقداری سیم اضافی حدود دو متر، رهاست. گفتم: آقای تازیکه! مقدار اضافی سیم را قطع کن. گفت: «نه، این باید باشد!» گفتم: همین الآن قطع کن تا خیالم راحت باشد؛ میخواهم با خاطر جمع بروم. گفت: «نه، لازم نیست!» من سرنیزهام را کشیدم تا خودم قطع کنم، اما قاسم آمد دست من را گرفت و گفت: «آقای قربانی! قطع نکن. تو را به حضرت زهرا علیها السلام قطع نکن! بگذار وقتی نیرو وارد آب میشود، سرِ این سیم را آقا بقیۀاللهالاعظم عجل الله تعالی فرجه الشریف بگیرد و ما را به ساحل فاو برساند. ما همه آموزشها را دیدهایم و تمام تمرینات را مو به مو انجام دادهایم. آن کارهایی را که باید بکنیم، کردهایم، اما این آقاست که باید ما را از داخل آب عبور بدهد.» بعد گفت: «من نه به آموزش تکیه میکنم، نه به تجهیزات.»... عملیات که
شروع شد، اولین گروهان غواص که به ساحل فاو رسید و حضورش را در خط دشمن اعلام کرد، همین قاسم تازیکه بود. از پشت بیسیم میگفت: «مرتضی! مرتضی! فرمانده تیپ دشمن را گرفتهام؛ چه کارش کنم؟»(1)
یکی دیگر از جلوههای یاد امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف، بزرگداشت زمانها و مکانهای منسوب به ایشان است. شهدا همواره به یاد امام غایبشان بودند و این یادکرد، در روزها و ایام خاصی بیشتر جلوهنمایی میکرد.
زمانهایی مانند: اعیاد، شبهای قدر، روزهای جمعه، نیمه شعبان، نهم ربیعالاول و شبهای عملیات، یاد و نام زیبای امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بیشتر بر سر زبانها میافتاد.
همچنین مکانهایی که منسوب به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است، همواره مورد توجه رزمندهها بود. آنان در مکانهایی که منسوب به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بود، حاضر میشدند و با خواندن زیارت آن حضرت و خواندن دعاهایی مانند: ندبه، عهد، فرج و... یاد حضرت را در دل خود و در بین جامعه، طنینانداز میکردند.
1) سیدحسن منتظرین، هنر اهلبیت علیهم السلام، ص400.
درباره «شهیدمصطفی ردانیپور» نقل شده:
او هر هفته سهشنبه شب، با پای پیاده عازم جمکران میشد. در راه، سیمای نورانی او از اشک چشمانش برق میزد.(1)
سردار علی مسجدیان درباره «شهیدمحمدرضا تورجیزاده» میگوید:
روزی به محمد گفتم: باید معاون گردان شوی. قبول نمیکرد. با اصرار من گفت: «به شرطی که سهشنبهها تا عصر چهارشنبه، با من کاری نداشته باشی.» با تعجب گفتم: چطور؟ با خنده گفت: «جان آقای مسجدی، نپرس!» قبول کردم و محمد، معاون گردان شد. مدیریت محمد خیلی خوب بود. مدتی بعد، دوباره محمد را صدا کردم و گفتم: باید مسئول گردان بشی. رفت یکی از دوستان را واسطه کرد که من این کار را نکنم. گفتم: اگه مسئولیت نگیری، باید از گردان بری. کمی فکر کرد و گفت: «قبول میکنم، اما با همان شرط قبلی.» گفتم: صبر کن ببینم! یعنی چی که تو باید شرط بگذاری؟ اصلاً بگو ببینم بعضی هفتهها که نیستی کجا میری؟ اصرار میکرد که نگوید. من هم اصرار میکردم که باید بگویی کجا میری؟ بالأخره گفت: «حاجی! تا زنده هستم به کسی نگو. من سهشنبهها از اینجا میرم مسجد جمکران و تا
1) گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی، وصال، ص177.
عصر چهارشنبه برمیگردم.» با تعجب نگاهش میکردم. چیزی نگفتم. بعدها فهمیدم مسیر نُهصد کیلومتری دارخوئین تا جمکران را میرود و بعد از خواندن نماز امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف برمیگردد. یک بار همراهش رفتم. نیمههای شب برای خوردن آب بلند شدم؛ نگاهی به محمد انداختم. سرش به شیشه بود و مشغول خواندن نافله بود. قطرات اشک از چشمانش جاری بود. در مسیر برگشت، با او صحبت میکردم. میگفت: «یک بار چهارده بار ماشین عوض کردم تا به جمکران رسیدم! بعد هم نماز خواندم و سریع برگشتم.»(1)
یکی از دوستان «شهید مهندسمصطفی ابراهیمیمجد» نقل کرده:
در زمان جنگ، هرگاه در اهواز مصطفی را نمییافتم، به مزار علیبنمهزیار میرفتم و مطمئن بودم که آنجاست؛ بهخصوص شبهای چهارشنبه اصرار داشت که اگر کاری نباشد، حتماً به زیارت مرقد آن یار امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف برود. یکی از شبها، به ستاد جنگهای نامنظم آمده و با حالت آمرانهای به من گفت: «احمد! بیا برویم.» و همراهش به مزار علیبنمهزیار رفتم. پس از زیارت، من زودتر بیرون آمدم، اما هرچه صبر کردم مصطفی نیامد. داخل شدم؛ دیدم مانند کودکی که پس از مدتها مادرش را پیدا کرده، گرد ضریح میچرخد و آن را میبوید و میبوسد.
1) گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی، یا زهرا، ص84.
رفتارش خیلی عاشقانه بود. عشق او به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، خیلی بیشتر از پیش بود. من او را ده سال بود که میشناختم، ولی در این ماههای اخیر خیلی متفاوت بود؛ خیلی زلال شده بود.(1)
درباره «شهیدحشمتالله امینی» گفته شده: «همیشه زائر حرم احمدبناسحاق قدس سرّه، نماینده امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف [که در سرپل ذهاب مدفون است] بود.»(2)
حاجآقا حسینزاده، امامجمعه سرپل ذهاب، در خواب میبیند که حضرت بقیةالله عجل الله تعالی فرجه الشریف کنار مرقد احمدبناسحاق در حال آب و جاروی قبری است و مقام معظم رهبری جلو میروند و میخواهند جارو را از دست آقا بگیرند. حضرت بقیةالله عجل الله تعالی فرجه الشریف میفرمایند: «نه، این یکی را خودم جارو میزنم. امشب مهمان عزیزی دارم.»
او منتظر بود تا ببیند این مهمان که برای مولا عزیز است، چه کسی است؟ و بعد خبر تشییع پیکر شهید را میشنود. مردم، پیکر شهیدحشمت الله امینی را تشییع میکنند و دقیقاً همانجا به خاک میسپارند. تا زمان تدفین پیکر شهید، حاجآقا حسینزاده سکوت کرده بود. وقتی میبیند که این شهید، دقیقاً همانجایی که در خواب دیده بود، دفن میشود، فریاد برمیآورد و با گریه، رؤیای صادقه خود را تعریف میکند.(3)
یکی دیگر از جلوههای یاد امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، خواندن نماز آن حضرت است که کیفیت خواندن آن در کتب ادعیه آمده است. رزمندهها معمولاً با این نماز، انس و الفت خاصی داشتند و با یاد امامشان، این نماز را اقامه میکردند.
یکی از دوستان «شهیدنوروزعلی امیرفخریان» نقل میکند:
در منطقه شوش دانیال با هم بودیم. گاهی برای حراست از خط مقدم و گاهی برای پشتیبانی نیروها، وارد عمل میشدیم. نوروزعلی در بین ما بینظیر بود. هر شب، نماز آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را میخواند. یک روز از او پرسیدم: چطور میتوانیم راه امام حسین علیه السلامرا ادامه بدهیم؟ حرف دل خود را به من زد و گفت: «راه حسین، همان راهی است که امام انتخاب کرده.»(1)
یکی از همرزمان «شهیدمحمد بروجردی» نقل میکند:
جلسهای داشتیم. وقتی از جلسه برگشتیم، شهید بروجردی به اتاق نقشه رفت و شروع به بررسی کرد. شب بود و بیرون، در تاریکی فرو رفته بود. ساعت دوی نیمهشب بود. میخواستیم عملیات کنیم. قرار بود اوّل پایگاه را بزنیم؛ بعد، از آنجا عملیات را شروع کنیم. جلسه هم برای همین تشکیل شده بود. با برادران
1) سیدهفهیمه میرسید، حدیث شهود، ص43.
ارتشی تبادل نظر میکردیم و میخواستیم برای پایگاه، محل مناسبی پیدا کنیم. بعد از مدتی گفتوگو، هنوز به نتیجهای نرسیده بودیم. باید هر چه زودتر محل پایگاه مشخص میشد، وگرنه فرصت از دست میرفت و شاید تا مدتها نمیتوانستیم عملیات کنیم.
چند روزی میشد که کارمان چندبرابر شده بود و معمولاً تا دیروقت هم ادامه پیدا میکرد. خستگی داشت مرا از پای درمیآورد. احساس سنگینی میکردم. پلکهایم سنگین شده بود و فقط به دنبال یک جا به اندازه خوابیدن میگشتم تا بتوانم مدتی آرامش پیدا کنم. بروجردی هنوز در اتاق نشسته بود. گوشهای پیدا کردم و به خواب عمیقی فرو رفتم. قبل از نماز صبح، از خواب پریدم. بروجردی آمد توی اتاق، در حالی که چهرهاش آرامش خاصی پیدا کرده بود و از غم و ناراحتی چند ساعت پیش چیزی در آن نبود. دلم گواهی داد که خبری شده است. رو به من کرد و پرسید: «نماز امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را چطور میخوانند؟» با تعجب پرسیدم: حالا چی شده که میخواهی نماز امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را بخوانی؟ گفت: «نذر کردهام» و بعد لبخندی زد. گفتم: باید مفاتیح را بیاورم. مفاتیح را آوردم و از روی آن چگونگی نماز را خواندم. نماز را که خواندیم، گفت: «برو هرچه زودتر بچهها را خبر کن!» مطمئن شدم که خبری شده، وگرنه با این سرعت بچهها
را خبر نمیکرد. وقتی همه جمع شدند، گفت: «برادران! باید پایگاه را اینجا بزنیم.» همه تعجب کردند. بروجردی با اطمینان روی نقشه، نقطهای را نشان داد و گفت: «باید پایگاه اینجا باشد.» فرمانده سپاه سردشت هم آنجا بود. رفت طرف نقشه و نقطهای را که بروجردی نشان داده بود، خوب بررسی کرد. بعد در حالی که متعجب بود، لبخندی از رضایت زد و گفت: «بهترین نقطه همینجاست؛ درست در همینجا. بهتر از اینجا نمیشود!» همه تعجب کرده بودند. دو روز بود که از صبح تا شام بحث میکردیم، ولی به نتیجه نمیرسیدیم؛ حتی با برادران ارتشی هم جلسهای گذاشته و ساعتها با همدیگر اوضاع منطقه را بررسی کرده بودیم. حالا چطور در مدتی به این کوتاهی، بروجردی توانسته بود بهترین نقطه را برای پایگاه پیدا کند؟ یکی یکی آن منطقه را بررسی میکردیم. همه میگفتند: بهترین نقطه همینجاست و باید پایگاه را همینجا زد.
رفتم سراغ برادر بروجردی که گوشهای نشسته بود و رفته بود توی فکر. چهرهاش خسته نشان میداد. کار سنگین این یکی ـ دو روز و کمخوابیهای این مدت خستهاش کرده بود. با اینکه چشمهایش از بیخوابی قرمز شده بودند، ولی انگار میدرخشیدند و شادمانی میکردند. پهلوی او نشستم. دلم میخواست هرچه زودتر بفهمم جریان از چه قرار است. گفتم:
چطور شد محلی به این خوبی را پیدا کردی؟ الآن چند روز است که هرچه جلسه میگذاریم و بحث میکنیم، به جایی نمیرسیم. در حالی که لبخند میزد، گفت: «راستش، پیدا کردن محل این پایگاه، کار من نبود.» بعد در حالی که با نگاهی عمیق به نقشه بزرگ روی دیوار مینگریست، ادامه داد: «شب، قبل از خواب توسل جستم به وجود مقدس امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و گفتم: ما دیگر کاری از دستمان برنمیآید و فکرمان به جایی قد نمیدهد؛ خودت کمکمان کن! بعد پلکهایم سنگین شد و با خودم نذر کردم که اگر این مشکل حل شود، به شکرانه آن، نماز امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بخوانم. بعد خستگی امانم نداد و همانجا روی نقشه به خواب رفتم. تازه خوابیده بودم که دیدم آقایی آمد توی اتاق. خوب صورتش را به یاد نمیآورم، ولی انگار مدتها بود که او را میشناختم؛ انگار خیلی وقت بود که با او آشنایی داشتم. آمد و گفت: «اینجا را پایگاه بزنید؛ اینجا محل خوبی است»، و با دست روی نقشه را نشان داد. به نقشه نگاه کردم و محلی را که آن آقا نشان میداد، به خاطر سپردم. از خواب پریدم، دیدم هیچکس آنجا نیست. بلند شدم و آمدم نقشه را نگاه کردم. تعجب کردم. اصلاً به فکرم نرسیده بود که در این ارتفاع پایگاه بزنیم.»(1)
1) میر مهر، ص332.
تجدید عهد و پیمان، وظیفه دیگر منتظران است که با انجام این وظیفه، مراتب ارادت و سرسپردگی خود را به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، نشان میدهند. یکی از راههای تجدید این عهد و پیمان زیبا، خواندن «دعای عهد» است که به فرموده امام صادق علیه السلام: «هرکس چهل صباح این دعا را بخواند، از یاوران حضرت قائم خواهد بود.»(1)
در فرازی از این میثاقنامه زیبا آمده است:
اللَّهُمَ إِنِّی أُجَدِّدُ لَهُ فِی صَبِیحَةِ هَذَا الْیَوْمِ وَ مَا عِشْتُ بِهِ فِی أَیَّامِی عَهْداً وَ عَقْداً وَ بَیْعَةً لَهُ فِی عُنُقِی لَاأَحُولُ عَنْهَا وَ لَاأَزُول ابدا؛(2)خداوندا! من در بامداد امروز و در هر بامدادِ زندگیام، عهد و پیمان خود را با امام خویش تجدید میکنم، بیعت او را به گردن میگیرم و هیچگاه آن را از نظر دور نمیدارم و از یاد نمیبرم.
در روایات متعددی، معصومان علیهم السلام از ما خواستهاند که همواره با امام زمان خود، تجدید عهد و بیعت کنیم. این روایات نشاندهنده اهمیت پیوند دائمی شیعیان با مقام ولایت و حجت خداست. اگر این عهد و پیمان به خوبی انجام شود، بسیاری از مشکلات جامعه برطرف میشود. امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز از ما همین درخواست را دارند:
وَ لَوْ أَنَ أَشْیَاعَنَا وَفَّقَهُمْ اللَّهُ لِطَاعَتِهِ عَلَی اجْتِمَاعٍ مِنَ الْقُلُوبِ فِی الْوَفَاءِ بِالْعَهْدِ عَلَیْهِمْ لَمَا تَأَخَّرَ عَنْهُمُ الْیُمْنُ بِلِقَائِنَا وَ لَتَعَجَّلَتْ لَهُمُ السَّعَادَةُ بِمُشَاهَدَتِنا؛(1)اگر شیعیان ما، که خداوند بر انجام طاعت، موفقشان بدارد، در وفا کردن به عهد ما همدل بودند، ملاقات ما از آنها به تأخیر نمیافتاد و سعادت دیدار همراه با معرفت ما، به سوی آنها میشتافت.
شهدا با درک صحیحی که از وضعیت زمان خود داشتند، با امام خود عهد کرده بودند که تا آخرین لحظات عمرشان، در راه یاری امامشان ثابتقدم باشند. آنان با حضور در جبههها و خالی نگذاشتن میدان نبرد، عملاً وفاداری خود را به امام زمانشان اعلام کردند.
یکی از همرزمان «شهید شیخمحمدحسن شریفقنوتی»، که نخستین روحانی شهید هشت سال دفاع مقدس به شمار میآید، نقل میکند:
فکر و ذکر او، لقاءالله و تمنای دایمی او، شهادت بود. همیشه در لباس روحانیت بود؛ حتی در نبردهای خیابانی خرمشهر با عبا و قبا و عمامه ظاهر میشد. روزی به او گفتم: حاجآقای شریف! این لباس و این عمامه، در نبردها جانتان را به خطر میاندازد. با تبسم پاسخ داد: «با خدا و امام زمان خود، عهدی بستهام که در لباس پیامبر شهید شوم و همین لباس، کفنم گردد.»(2)
خواهر «شهیدصمد اسودی» میگوید:
چند روز بعد از ازدپواج، قصد جبهه کرد. گفتم: تازه ازدواج کردهای؛ چرا جبهه میروی؟ گفت: «با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف عهد کردهام که تا آخرین قطره خون، سرباز ایشان باشم.» مادرم گفت: خواهرانت را به کی میسپاری؟ گفت: «هر وقت مشکلی داشتید، امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را صدا بزنید و او را بخوانید.» صمد ماجرای عهد خود با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را اینگونه بیان کرد: «در عملیاتی، تمام بچهها شهید شدند و من و یک پیرمرد زنده ماندیم. نزدیک بود اسیر شویم. امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را صدا زدم و از او خواستم نجاتم دهد و اگر نجاتم دهد، تا آخرین نفس و آخرین قطره خون، سرباز او باشم و در جبهه بمانم.»(1)
«شهیدمحمداسماعیل خرمدل» در وصیتنامهاش سفارش میکند:
مادر گرامیام! من ماندم و جنگیدم و تا آخرین قطره خون بر میثاق خود ماندم، تا تو فردا بتوانی سربلند و باافتخار بگویی: مادر دو شهیدم و فرزندانم در راه نوکری اباعبدالله علیه السلام و امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف جان باختند.(2)
اگر قیامی بخواهد به تمامی اهدافش برسد، علاوه بر فرماندهای زبده و برنامهای جامع، نیازمند یارانی ویژه است. قیام امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز به دلیل گستردگی و اهمیت آن، از این قانون مستثنا نیست و نیازمند یارانی با ویژگیهای خاص است؛ یارانی که با همکاری آنان، نظام بشری رنگ و بوی دیگری به خود میگیرد؛ یارانی که امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بتواند به آنها اعتماد داشته باشد؛ یارانی که کاردان و لایق باشند و بتوانند پا به رکاب امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف باشند.
در منابع روایی، به ویژگیهای یاران امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف اشاره شده، که برخی از آنها عبارتند از: تقوا، شناخت خداوند، معرفت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، شجاعت، شهامت، شهادتطلبی، قدرتمندی، صلابت و استواری، عبادت و تهجد شبانه، تلاش روزانه، سادهزیستی، همدلی و... .
گفتنی است، ما باید در این ویژگیها تفکر کرده و خودمان را با آنها محک بزنیم. با میزان انطباق خودمان با این ویژگیها، میفهمیم در مبارزه جهانی حق علیه باطل، چه جایگاهی داریم. آیا ما نیز در خیل سپاه حضرت هستیم، یا ـ خدای ناکرده ـ مقابل ایشان، صف میکشیم؟!
برخی گمان میکنند، ویژگیهایی که برای یاران حضرت بیان شده، کاملاً استثناییاند؛ اگر در روایات آمده: «رجال کان قلوبهم زبر الحدید»؛(1)مردانی که قلبهایشان چون پارههای آهن است، یا اینکه: «اعطی الرجل منکم قوه اربعنن رجلا»؛(2)هر مرد از آنها، قوت چهل مرد را دارند، یا روایاتی که از مناجاتهای خالصانه در دل شبها و جنگیدن شجاعانه در روزها خبر میدهند، همه اینها را کسی نمیتواند دارا باشد؛ بهویژه در این مقطع زمانی که مردم غرق مادیات شدهاند و هرکسی به فکر منافع شخصی است.
این تفکر، صحیح نیست و کسانی که دوست دارند جزء یاران امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف باشند، هرگز نباید این اندیشه غلط را در دل خود جای دهند. اگر کسی میخواهد جزء یاران آن حضرت باشد و ویژگیهای آن دلاورمردان را به دست بیاورد، میتواند از سیره عملی شهدا الگوگیری کند، چراکه شهدا دارای تمامی این ویژگیها بودند؛ کسانی که با شنیدن ندای «هل من ناصر ینصرنی» امام رحمة الله ، پروانه وار گرد شمع وجودش جمع شدند و با تمام وجود از انقلاب اسلامی، که زمینهساز قیام و انقلاب امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است، دفاع کردند، که در واقع امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را یاری کردند.
اگر از تقوای یاران امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف سخن به میان میآید، میتوان به گناهگریزی شهدا اشاره کرد که با دوری از گناه، در خیمه سبز انتظار گام نهادند.
اگر در روایات، از خداباوری یاران امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف گفته شده، شهدا در این زمینه بهترین الگو هستند، چراکه ایمان راسخ آنان به خداوند، با تار و پود وجودشان عجین شده بود.
اگر اینطور بیان شده که روحیه شهادتطلبی در یاران ویژه امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف موج میزند، میتوان به روحیه شهادتطلبی رزمندگان هشت سال دفاع مقدس اشاره کرد که چگونه برای رسیدن به این فیض عظیم، بیقراری میکردند و در شبهای عملیات، سر از پا نمیشناختند.
برای آشنایی بیشتر با برخی ویژگیهای یاران امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و پایبندی شهدا به آنها، به بیان برخی از این ویژگیها میپردازیم.
انسانها به طور فطری، میل به خداشناسی دارند و زمانی به کمال میرسند که این نیاز فطری به خوبی پاسخ داده شود. با شناخت خداوند، انسان در مسیر بندگی و عبودیت قرار میگیرد، و در این صورت میتواند مدال بندگی را در دل خود جای دهد.
البته ذات مقدس خداوند قابل شناخت نیست، چراکه خداوند نامحدود و انسان محدود است؛ به عبارت دیگر، موجود محدود (انسان) نمیتواند بر موجود نامحدود (خداوند) احاطه علمی داشته باشد. امام سجاد علیه السلام میفرمایند: «عَجَزَتِ العُقولُ عَن إدراکِ کُنهِ جَمالِکَ»؛(1)خردها از رسیدن به کنه جمال تو درماندهاند.
برای دستیابی به برخی اوصاف و ویژگیهای خداوند، راههای متعددی در کتب اعتقادی بیان شده است. متون ادعیه و روایات، یکی از راههای خداشناسی را شناخت اولیای الهی، بهخصوص پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و همچنین امامان معصوم علیهم السلام معرفی کردهاند.
روزی امام حسین علیه السلام در میان اصحاب فرمودند:
أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ ذِکْرُهُ مَا خَلَقَ الْعِبَادَ إِلَّا لِیَعْرِفُوهُ فَإِذَا عَرَفُوهُ عَبَدُوهُ فَإِذَا عَبَدُوهُ اسْتَغْنَوْا بِعِبَادَتِهِ عَنْ عِبَادَةِ مَا سِوَاهُ فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ یَاابْنَ رَسُولِاللَّهِ بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی فَمَا مَعْرِفَةُ اللَّهِ قَالَ مَعْرِفَةُ أَهْلِ کُلِّ زَمَانٍ إِمَامَهُمُ الَّذِی یَجِبُ عَلَیْهِمْ طَاعَته؛(2)ای مردم! خداوند مردم را آفرید تا او را بشناسند. وقتی شناختند او را میپرستند؛ وقتی او را پرستیدند از پرستش دیگران دست میکشند. مردی عرض کرد: ای فرزندِ رسول خدا، پدر و مادرم
فدایت! معنای معرفت خدا چیست؟ فرمود: همان معرفت و شناخت به امامی است که خداوند، اطاعتش را بر مردم هر دورهای واجب کرده است.
یاران امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف شناخت عمیقی به خداوند دارند. از امام علی علیه السلام روایت شده است:
رجال عرفوا الله حق معرفته و هم انصار المهدی فی آخر الزمان؛(1)مـردانـی کـه خـدا را بـه حق شناختهاند؛ آنها یاوران مهدی در آخرالزمانند.
آنان چون به شناخت خداوند، اعتقادی کامل داشته و آگاهانه آن را به دست آوردهاند، تمامی مشکلات را پشت سر مینهند و هیچ چیز نمیتواند آنان را از مسیری که انتخاب کردهاند، بازدارد. امام صادق علیه السلام میفرماید:
رِجَالٌ کَأَنَ قُلُوبَهُمْ زُبَرُ الْحَدِیدِ لَا یَشُوبُهَا شَکٌّ فِی ذَاتِ اللَّهِ أَشَدُّ مِنَ الْحَجَرِ؛(2)آنها مردانیاند که دلهایشان مانند پارههای آهن است؛ هیچگونه تردیدی در آنها راه نـدارد و در اعـتـقـادشـان بـه خـدا، از صـخـره و سـنگ محکمترند.
شهدا، غرق در شناخت و معرفت خداوند بودند؛ اگر پیروز میشدند، پیروزیشان را هدیهای از جانب خدا میدانستند، و اگر شکست میخوردند باز هم تسلیم تقدیر الهی بودند. خداوندِ عملیات کربلای چهار را که در آن بسیاری به شهادت رسیدند، با خدای عملیات کربلای پنج که بسیار موفقیتآمیز بود، یکی میدانستند. خدایی را که خرمشهرشان را آزاد کرد، همان خدایی میدانستند که مهران را از دستشان خارج کرد و بازگرداند.
«شهیدحسین خرازی» در شب عملیات والفجر هشت، در جمع شیرمردان غواص و تکاوران خطشکن، اینگونه سخن میگوید:
کمربندهایتان را محکم کنید، بند پوتینهایتان را محکم ببندید و اسلحههایتان را آماده سازید! برادران! جنگِ بدون تلفات، زخمی و شهید اصلاً معنا ندارد. در جنگ، خستگی، تشنگی، گرسنگی و... یک واقعیت است. بدانید هرچه هست، از جانب خداست. به انسانهای مؤمن اگر مصیبتی برسد، آن را از جانب خدا میدانند. برادرانی که در جمع ما هستند و قبلاً زخمی شدهاند، میدانند برای مؤمن زخم برداشتن در جنگ، هیچ احساس درد و ناراحتی ندارد، چون این مصیبت از جانب خداست.(1)
1) محمد باقر حیدری کاشانی، نسل طوفان، ص24.
شهدا در وصیتنامهشان، عاشقانه با خدا راز و نیاز کرده و از آتش درون خود، که بر اثر شناخت و معرفت خداوند شعلهور بود، دم میزدند. به یقین، سرّی در متن این وصیتنامهها نهفته است که امام شهیدان، همواره به خواندن آنها تأکید میکردند:
این وصیتنامههایی که این عزیزان مینویسند، مطالعه کنید. پنجاه سال عبادت کردید و خدا قبول کند! یک روز هم یکی از این وصیتنامهها را بگیرید و مطالعه کنید و فکر کنید.(1)
مقام معظم رهبری نیز در این باره میفرمایند:
اینکه شما دیدید امام فرمودند: «وصیتنامههای این جوانان را بخوانید»، من حدسم این است البته در این مورد چیزی از امام نشنیدم که این یک توصیه خشک و خالی نبود. امام آن وصیتنامهها را خوانده بودند و آن گلولههای آتشین در قلب مبارکشان اثر گذاشته بود و میخواستند دیگران هم از آن بیبهره نمانند. کما اینکه خود من در طول سالهای جنگ و بعد از آن تا امروز، بحمدالله با این وصیتنامهها تا حدودی انس داشتهام و دارم و دیدهام برخی از این وصیتنامهها چطور حاکی از روح عرفان است.(2)
دلیل این همه تأکید بزرگان بر خواندن وصیتنامهها، وجود جملات عارفانهای است که تدبر در محتوایشان، بسیار مفید و کارساز است، چراکه شهدا عارف بوده و راه صدساله را یکشبه طی کردهاند. این شهدا که بیشترشان جوان و یا نوجوان بودند و شاید برخی از آنها سواد چندانی هم نداشتند و حتی به خاطر سواد کم، خطشان به سختی خوانده میشد، وقتی وصیتنامه مینویسند، همانند پیر سالک سخن میگویند.
از دلایل غنای وصیتنامههای شهدا، این است که آنان به واسطه رعایت مسائل اخلاقی، به مقامات معنوی بالایی رسیده بودند. آنها همچنین، وصیتنامهها را غالباً در زمانهای عرفانی و حساسی، مانند شبهای عملیات مینوشتند؛ زمانهایی که رابطه معنوی عمیقی بین آنان و خداوند ایجاد شده بود. در این بخش، به برخی از این وصیتنامههای عارفانه اشاره میشود.
«شهیدعباس پاینده» در وصیتنامهاش مینویسد:
ای کاش هزاران جان میداشتم و در راه تو میدادم! یک جان در مقابل این همه نعمت و عظمت جلال تو، چه چیز ناقابلی است! خدایا! گاهی اوقات اشک در چشمانم حلقه میزند، بغض گلویم را میفشارد و درد، سرم را اذیت میکند، و همه این ناراحتیها فقط از این است که میترسم به خاطر سنگینی گناهانم، نتوانم به سوی تو پرواز کنم. خدای من! دوست دارم چون شمعی بسوزم و محفل عاشقان را روشن نگه دارم.(1)
1) طیبه فرد، معمای حضور، ص28.
«شهیدحسن غفاری» که فقط هفده سال دارد، اینطور عارفانه دست به قلم میشود:
به نام او که همه چیزم اوست. به نام او که زندگیام در جهت اوست. به نام او که زنده به اویم. به نام او که از اویم. زنده بودن به خاطر اوست. بودنم از اوست. رفتنم از اوست. یادم اوست. جانم اوست. معشوقم اوست. معبودم اوست. مقصودم اوست. مرادم اوست. احساسش میکنم با ذره ذره وجودم. با تمام سلولهایم احساسش میکنم، اما بیانش نتوانم کرد.(1)
«شهیدمحمود اخباری» نیز اینگونه با معشوقش نجوا میکند:
خداوندا! تو همان باغبانی هستی که به گلهای باغ رسیدگی میکند و مانع از رسیدن آفت و بلا به آنها میشود و من گلی هستم که پشت دیوار باغ تو روییدهام و آفت و بلا مرا محاصره کردهاند تا مرا بخشکانند. خدای من! نظری هم بر این خارِ پشت باغ بینداز که من فقط در انتظار تواَم تا به من نظر کنی، چون تو بر هر چیز و هر کس توانایی.(2)
«شهیداحمد دادستان» نیز اینگونه میگوید:
خداوندا! وجود مرا برای لقای خود و رساندن عاشق به معشوق، آماده ساز که من فوض عظیم رستگاری را فقط در لقاءالله یافتم و با تمامی وجود، این رسیدن و یافتن را شهادت در راه تو دیدم.(1)
«شهیدحبیبالله زمانی» در بخشی از وصیتنامهاش مینویسد:
بار پروردگارا! از دوری تو سخت دلم گرفته و کسل هستم و آرزوی دیدار تو دنیا را سخت و تنگ و تار نموده و قدرت فکر کردن را از من گرفته است... بارالها! وقتی با تو آشنا شدم، از خلق جدا گشتم و در دو جهان شیدا شدم. نهان بودم و پیدا شدم.(2)
«شهید سیدمسعود سیدی» در وصیتنامهاش مینویسد:
خدایا! تو به انسان گفتی که اگر بخواهی میتوانی آنچنان اوج بگیری و به معراج بیایی که با من ملاقات کنی. من این عظمت و این معراج و این شکوه خیرهکننده و دیوانهکننده را با چشمانم دیدم.(3)
«شهیدمرادعلی علاییکنده» که فقط سیزده سال سن دارد، در وصیتنامهاش مینویسد:
ای خدای من! تو را ستایش میکنم، آنگونه که پیامبران به درگاهت حمد و ثنا میکردند و تو را با تمام وجود پرستش میکنم. ای خدا و ای رحیم! من تو را آنچنان که هستی و آنگونه که سزاوار آنی، ستایش میکنم.(1)
باید گوش جانمان را میهمان مناجاتهای عارفانه و عاشقانه «شهیددکتر چمران» کنیم:
خدایا! من کوچکم، ضعیفم، ناچیزم، پرِ کاهی در مقابل طوفانها هستم. به من دیدهای عبرتبین ده تا ناچیزی خود را ببینم و عظمت و جلال تو را به راستی بفهمم و به درستی تسبیح کنم!... خدایا! خوش دارم گمنام و تنها باشم تا در غوغای کشمکشهای پوچ مدفون نشوم.(2)
البته این نوشتهها که نشاندهنده شناخت عمیق شهدا از خداوند است، جلوهای از حالات عارفانه آن سالکانِ بهحقپیوسته است و بخش عظیمی از حالات عارفانه آنان، در رفتار و برخوردهای اجتماعیشان، ظهور و بروز پیدا کرده است؛ به عبارت دیگر، آنان در عمل، شناخت خود از خداوند را به نمایش گذاشتند، و از این حیث نیز میتوانند اسوهها و الگوهای مناسبی برای منتظران باشند.
درباره «شهید صیاد شیرازی» نقل شده است:
اوایل جنگ بود. در جلسهای، بنیصدر بدون «بسمالله» شروع کرد به حرف زدن. نوبت که به صیاد رسید، به نشانه اعتراض به بنیصدر که آن زمان فرمانده کل قوا بود گفت: «من در جلسهای که اولین سخنرانش، بیآنکه نامی از خدا ببرد حرف بزند، هیچ سخنی نمیگویم.»(1)
درباره «حاجاحمد متوسلیان» نیز اینطور نقل شده:
حوالی ظهر روز سوم خرداد سال۱۳۶۱، ایشان فاتحانه وارد خرمشهر شد و خبر پیروزی و آزادی شهر را به وسیله بیسیم اعلام کرد. عصر همان روز، با قیافهای سر تا پا خاکی و با چشمهایی که از شدت بیخوابی، پف کرده بود، در جمع رزمندگان حاضر شد و سخنرانی کرد: «بچهها! به والله قسم، معجزه بود. بروید خدا را شکر کنید که چنین محبتی به ما کرد! یک وقت نگویید ما شکستشان دادیم، ما شهید شدیم، ما شهر را آزاد کردیم؛ این خدا بود که هدایتمان کرد. این خدا بود که شهر را آزاد کرد.»(2)
اینکه امام خمینی رحمة الله در وصف رشادت رزمندهها در فتح خرمشهر فرمودند: «خرمشهر را خدا آزاد کرد»، نشاندهنده بینش عمیق امام و بسیجیان درباره خداوند است که رزمندگان دلاور، با بهرهبرداری از آن بینش عمیق، به مقامات معنوی بالایی دست پیدا کرده بودند.
مناجات با خدا در نیمههای شب، برای کسانی که دلشان به عشق معشوق واقعی میتپد، بسیار لذتبخش است. تنها کسانی میتوانند این لذت را درک کنند که دلشان را سرشار از شناخت و محبت خداوند کرده و قطرات محبتآمیز عشق پروردگار را به ریشه جان خود رساندهاند. اهمیت شبزندهداری به گونهای است که به جرئت میتوان گفت، رمز موفقیت تمام اولیای الهی و مردان صالح و ربانی، شبزندهداری بوده است.
بیشک، اتفاقاتی که در شب و روز رخ میدهند، نقش بسیار مهمی در ساختار شخصیت انسان دارند، و اگر کسی اهل شبزندهداری نباشد، به خوبی نمیتواند در رویارویی با حوادث و پیشآمدهای زندگی موفق باشد؛ به همین دلیل، در فرهنگ اسلامی به تهجد و سحرخیزی، سفارش فوقالعادهای شده است.
روایاتی که به سبک زندگی امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف اشاره دارند، یکی از برنامههای مهم حضرت را شبزندهداری بیان کردهاند.
امام کاظم علیه السلام فرمودند:
یَعْتَادُهُ مَعَ سُمْرَتِهِ صُفْرَةٌ مِنْ سَهَرِ اللَّیْلِ بِأَبِی مَنْ لَیْلَهُ یَرْعَی النُّجُومَ سَاجِداً وَ رَاکِعا؛(1)مهدی بر اثر تهجد و شبزندهداری، رنگش به زردی متمایل است. پدرم فدای کسی باد که شبها در حال سجده و رکوع است و طلوع و غروب ستارگان را مراعات میکند!
یاران واقعی امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز خود را به تهجد و شبزندهداری خو دادهاند، به طوری که در پرتو شبزندهداری، قدرت روحی خاصی پیدا کرده و به واسطه آن با موانع بر سر راهشان، مقابله میکنند.
امـام صادق علیه السلام در توصیف شبزندهداری یاران امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف فرمودند:
رِجالٌ لایَنامُونَ اللَّیلَ، لَهُمْ دَوِیُّ فـی صـَلَواتـِهِمْ کَدَوِیِّ النَّحْلِ، یَبیتُونَ قِیاما عَلی اَطْرافِهِمْ؛(2)آنان مردانی هستند که شبها نمیخوابند و زمزمه نمازشان چون نغمه زنبوران از کندو به گـوش مـیرسد. آنها شبها را با شبزندهداری سپری میکنند.
رزمندهها به مناجات با پروردگار در دل شب، خو گرفته بودند. همواره دوست داشتند وقت شب فرا رسد و تاریکی شب بین آنان و اطرافیانشان پردهای ایجاد کند تا با معشوق حقیقی، خلوت نمایند و گرد و غبار دنیا و جلوههای مادی را از دیوارههای خانه دلشان دور کنند.
شهیدهمت درباره تهجد و سحرخیزی «شهیدمحمد بروجردی» میگوید:
حداقل تا آنجا که من با حاجآقا بودم، نماز شب و دعای کمیلشان ترک نمیشد؛ البته با حالت خاص خودش... این اواخر که شنیده بود وقت مناسب دعای کمیل، نیمهشب است، دیگر دعای کمیل را در اوقات عادی اوایل شب نمیخواند و در نیمههای شب بلند میشد.(1)
آنان آنقدر عاشق نماز شب و راز و نیاز با پروردگارشان بودند که حتی فعالیتهای سخت و طاقتفرسای نظامی نیز نمیتوانست مانعی باشد تا آنان را از شیرینی عبادت دور کند.
یکی از همرزمان «شهیدحمید اللهیاری» نقل می کند:
هر روز صبح زود، برای شناسایی به مناطق عملیاتی می رفتیم و شب دیروقت بازمی گشتیم، ولی برخلاف اکثر افراد که از فرط خستگی برای استراحت به رختخواب می رفتند، وی و تعدادی دیگر به شبزندهداری می پرداختند. در بسیاری از موارد هم وقتی صبح از خواب برمی خاستیم، مشاهده می کردیم به جای کسانی که وظیفه شستن ظروف و نظافت چادرها را به عهده داشتند، همه چیز را تمیز و مرتب کرده است.(2)
«شهید سیدحسن محمدیکیا»، که خود اهل شبزندهداری بود، در وصیتنامهاش سفارش میکند:
مناجات سحرگاه و نماز شب را فراموش نکنید و در مناجات و راز و نیازتان با پروردگار، دعا به رزمندگان را به خاطر داشته باشید و برای پیروزی رزمندگان و فرج امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف دعا کنید.(1)
یکی از همرزمان «شهیدمحمود کاوه» نقل میکند:
از قرارگاه، بیسیم زدند. محمود را میخواستند. کار فوری داشتند باهاش. یک گوشه دنج پیدایش کردم. داشت نماز میخواند. صورتش را گذاشته بود روی خاکها. چند بار صدایش زدم. چیزی نگفت. مثل خودش به سجده افتادم. دهانم را بردم نزدیک گوشش. گفتم: محمود! از قرارگاه خواستنت. چی بگم بهشون؟ چیزی نگفت. نفسکشیدنش معلوم بود و تکان خوردن لبهایش. گویی، روحش جای دیگری سیر میکرد! نیم ساعتی توی همان حال و هوا بود. بعد رفت طرف ارتفاعات بیستوپنج، نوزده. سحر نشده خبر شهادتش را آوردند.(2)
«اخلاص» به معنای پاکسازی نیت از هر گونه ریا و اهداف غیرالهی است. با داشتن اخلاص است که درخت اعمال انسانها به ثمر مینشیند.
بر اساس روایاتی که منتظران را به برخی وظایف، توجه میدهند، در دوران سخت و طاقتفرسای غیبت، کسانی میتوانند دین خود را حفظ کنند که اهل اخلاص باشند.
امام حسین علیه السلام از پدر بزرگوارشان درباره وقوع قیام امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف پرسیدند؛ حضرت امیر علیه السلام در پاسخ فرمودند:
إِی وَ الَّذِی بَعَثَ مُحَمَّداً صلی الله علیه و آله و سلم بِالنُّبُوَّةِ وَ اصْطَفَاهُ عَلَی جَمِیعِ الْبَرِیَّةِ وَ لَکِنْ بَعْدَ غَیْبَةٍ وَ حَیْرَةٍ فَلَا یَثْبُتُ فِیهَا عَلَی دِینِهِ إِلَّا الْمُخْلِصُونَ الْمُبَاشِرُونَ لِرَوْحِ الْیَقِینِ الَّذِینَ أَخَذَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مِیثَاقَهُمْ بِوَلَایَتِنَا وَ کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمانَ وَ أَیَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ؛(1)قسم به خدایی که محمد را به نبوت برگزید و او را از بین تمام مخلوقاتش برگزید، چنین خواهد شد، اما بعد از غیبت و سرگردانیای که در آن زمان هیچکس بر دینش استوار نخواهد ماند، مگر کسانی که اخلاص داشته باشند.
اخلاص، مراتبی دارد و یاران امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف از مراتب والای اخلاص
1) شیخ صدوق، کمالالدین و تمامالنعمه، ج1، ص304.
برخوردارند. آنان کسانی هستند که با تکیه بر نیروی اخلاص، از سختیها و طوفانهای سهمگین دوران غیبت عبور کردهاند و امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز آنها را برای یاری خویش بسیج میکند.
امام جواد علیه السلام در تفسیر آیه: ((أَیْنَ ما تَکُونُوا یَأْتِ بِکُمُ اللَّهُ جَمِیعاً إِنَّ اللَّهَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ))(1)به عبدالعظیم حسنی فرمودند:
فَإِذَا اجْتَمَعَتْ لَهُ هَذِهِ الْعِدَّةُ مِنْ أَهْلِ الْإِخْلَاصِ أَظْهَرَ اللَّهُ أَمْرَه؛(2)هنگامی که برای مهدی، 313 تن از اهل اخلاص جمع شد، خداوند امر او را ظاهر خواهد کرد.
«شهیدحسین نادری» در جریان عملیات والفجر10 زخمی شد و خون از تمام بدنش جاری بود. یکی از رزمندگان میخواست عکسی از او بگیرد، اما او با روحیه اخلاص خود از این کار پیشگیری کرد و با همان حالت زخمی، سوار ماشین شد و خودش رانندگی کرد و به پشت جبهه حرکت کرد. همیشه توکلش به خدا بود و به خاطر شهامت و تجربهای که داشت، همواره موفق بود. وقتی که رزمندگان میگفتند: دشمن، توپ و تانک و هواپیما دارد، میگفت: «ما خدا، ائمه و صاحبالزمان داریم. ما صاحبی مافوق همه مسائل داریم.»(3)
رزمندگان به واسطه تقوایی که داشتند، گوهر گرانبهای اخلاص را نیز به دست آورده بودند. برخی از شهدا آنچنان مخلصانه به وظایف خود عمل میکردند که حتی خانوادههایشان نمیدانستند در جبهه چه مسئولیتی دارند و بعد از زمان شهادتشان مشخص میشد که دارای مسئولیت و مقامی بودهاند.
«شهیدعلیاصغر رنجبران» اخلاص فوقالعادهای داشت و خالصانه و بیادعا کار میکرد، به طوری که خانواده وی تنها پس از شهادتش میفهمند که او معاون فرمانده لشکر 27 محمد رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم بوده است.(1)
یکی از آثار اخلاص، گمنامی و دوری از شهرت است. یـاران مـهـدی به واسطه اخلاصی که دارند، در اوج گمنامیاند، از تشریفات و شهرت به دورند و همانند مردم عادی زندگی میکنند؛ به همین دلیل، در بین جامعه ناشناختهاند و چه بسا مورد تحقیر و استهزای ستمگران قرار گیرند! البته به واسطه اخلاصی که دارند، در میان مؤمنان مورد احترامند و اهل آسمان، بیشتر آنها را میشناسند.
حضرت امیر علیه السلام درباره گمنامی یاران امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف میفرمایند:
قَوْمٌ أَذِلَّةٌ عِنْدَ الْمُتَکَبِّرِینَ فِی الْأَرْضِ مَجْهُولُونَ وَ فِی السَّمَاءِ مَعْرُوفُون؛(2)گـروهـی که در نظر مستکبران خوار و زبون هستند، در زمین ناشناخته و در آسمان معروفند.
یاران و بسیجیان امام خمینی رحمة الله نیز در اوج گمنامی به سر میبردند. در اینجا، به برخی نمونهها اشاره می شود.
«شهیدعباس پاینده» در وصیتنامهاش مینویسد:
خدایا! دوست دارم که شهیدی گمنام باشم. دوست دارم دوستانم نه به خاطر من، بلکه به خاطر رضای تو زیر تابوت من حاضر شوند و به خاطر من گریه نکنند!(1)
برادرِ «شهیدعلیاکبر بختیاری» میگوید:
مدتها از مسئولیت برادرم در سپاه بیخبر بودم. هر وقت از او درباره مقام و مسئولیتش میپرسیدم، پاسخ میداد که فقط یک سرباز ساده امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است. روزی که به اتفاق، به محل کارش رفتیم، از نوع برخورد دیگران فهمیدم که او مسئولیت مهمی دارد، ولی هرگز حاضر نیست از آن نام ببرد و یا آن را به رخ دیگران بکشد. علیاکبر علاقه زیادی به خواندن دعای ندبه داشت. هنگام خواندن دعای ندبه، با صدای بلند «یا مهدی، یا مهدی» میگفت. بارها گفته بود: «تنها آرزوی من ملاقات با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است.»(2)
پدرِ «شهیدرضا چراغی» نقل میکند:
وقتی او را به عنوان فرمانده لشکر 27 محمد رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم معرفی کردند و از او خواستند به سپاه منطقه10 تهران برود و حکم فرماندهیاش را بگیرد، گفت: «خجالت میکشم دنبال این چیزها بروم!»(1)
اخلاص فرماندهان دلاور جنگ به حدی بود که در جریان برخی پیروزیها، وقتی از صدا و سیما برای مصاحبه با آنها میآمدند، حاضر به انجام مصاحبه نمیشدند و میگفتند: از کسانی مصاحبه بگیرید که پیروزی به دست آنها حاصل شده است، و این نشان از شهرتگریزی و اخلاص آن مردان آسمانی است.
یکی از همرزمان «شهید بروجردی» بیان میکند:
روزی از صدا و سیما برای مصاحبه با برادر بروجردی آمده بودند. موضوع را به او اطلاع دادیم. ایشان در پاسخ گفتند: «بروید از بچههایی که خودشان جنگیدهاند، فیلم بگیرید.» گفتند: حاجآقا! میخواهیم با این گزارش، مردم در جریان عملکرد نیروها قرار بگیرند. شهید بروجردی گفتند: «درست میفرمایید،
1) عینالله کاوندی، بیکرانهها، ص112.
اما بروید با فرماندهان گروهانها که خودشان عمل کردهاند، مصاحبه کنید.»(1)
سید مرتضی آوینی در این زمینه میگوید:
رزم آوران دلاور عرصه دفاع مقدس ما اگر چه در زمین گمنام هستند، اما در آسمان، در بلند ترین معارج جبروتی، میان عرش نشینان، کسی از آنان مشهور تر نیست. الا انهم انصار المهدی.»(2)
یکی از بهترین هدیههای الهی برای انسانها، قرآن کریم است؛ کتابی که وسیله نجات از گمراهیهاست و برای هدایت انسانها نازل شده است. انسانهای مؤمن با عمل به دستورهایش، مسیر درست زندگی دنیوی را در پیش گرفته و در این دنیا و در جهان دیگر، رستگار میشوند.
انسان هرچه ظرف وجودیاش را توسعه بدهد، میتواند از این دریای بیکران بیشتر استفاده کند و با این آب گوارا، کام تشنهاش را سیراب کند؛ به همین دلیل، سفارش شده است که شبانهروز با این گوهر گرانبها، انس و الفت داشته باشیم.
گفتنی است، اگرچه تلاوت قرآن ارزشمند است، ولی هدف نهایی نیست، بلکه زمینهای برای فهم و درک عمیقتر آن و آشنایی با دستوراتش است.
در سیره حکومتی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، که مهمترین هدفشان اصلاح جامعه جهانی است، قرآن جایگاه ویژهای دارد و کارها بر محوریت قرآن پیش میرود. امام باقر علیه السلام در این باره فرمود:
یَدْعُو النَّاسَ إِلَی کِتَابِ اللَّهِ وَ سُنَّةِ نَبِیِّه؛(1)مردم را به سوی کتاب خدا و سیره پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم دعوت میکند.
امام علی علیه السلام نیز فرمودند:
یَعْطِفُ الْهَوَی عَلَی الْهُدَی إِذَا عَطَفُوا الْهُدَی عَلَی الْهَوَی وَ یَعْطِفُ الرَّأْیَ عَلَی الْقرآن إِذَا عَطَفُوا الْقرآن عَلَی الرَّأْی؛(2)تمام افکار و نظریات را طبق قرآن بازگرداند، پس از آنکه مردم قرآن را طبق افکار و نظریات خود بازگردانده باشند.
یاران امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز انس و علاقه بسیاری با قرآن و تلاوت آن دارند؛ به گونهای که میتوان گفت، قدرت معنوی فوقالعاده دولتمردان امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، به جهت انس شبانهروزیشان با قرآن است.
شهدا و رزمندهها نیز از این گوهر گرانبها، بهرههای فراوانی بردند. جلسات آموزش و قرائت قرآن در جبههها رنگ و بوی خاصی داشت و اعتقاد به قرآن و تلاوت آن، موجب سبکیِ روح رزمندگان میشد. آنان بین کتاب خدا و امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، دو یادگار گرانبهای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، جدایی نینداختند؛ پروانهوار به دور این دو گوهر درخشان چرخیدند تا این که خود نیز به منبعی درخشان از نور تبدیل و شمع محفل بشریت شدند.
در اینجا به جلوههایی از انس شهدا با قرآن اشاره میشود.
در بین رزمندهها و در مواقعی خاص، برخی آیهها زبانزد و مشهور بود؛ از جمله آیه 9 سوره «یس»:
((وَ جَعَلْنا مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ سَدّاً وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدّاً فَأَغْشَیْناهُمْ فَهُمْ لایُبْصِرُونَ))؛ و پیش روی آنان، حائل و سدّی و پشت سرشان نیز حائل و سدّی قرار دادیم، و به طور فراگیر آنان را پوشاندیم؛ پس هیچ چیز را نمیبینند.
«شهیدعلی عابدینی» آنقدر با قرآن و این آیه در هنگام رزم مأنوس بود که بین همرزمانش به «حاجآقا وجعلنا» معروف بود. او در عملیات، با صدای بلند این آیه را میخواند و شجاعانه به قلب دشمن یورش میبرد. میگفت: «حدیث داریم هر کس این آیه را بخواند، از دید دشمن محفوظ است.»(1)
1) گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی، مصطفی، ص104.
یکی از همرزمان «شهیدعبدالحسین برونسی» میگوید:
قبل از عملیات میمک بود. دلم آرام نداشت. عبدالحسین انگار فهمید این را. بدون مقدمه گفت: «من با تمام وجود به آیه: ((وَ ما رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَ لکِنَّ اللَّهَ رَمی))(1)اعتقاد دارم.» گفت: «توی عملیات، مطمئنم خداست که گلوله من را به هدف مینشونه.» داشتم نگاهش میکردم. پرسید: «قرآن داری همراهت؟» یک قرآن جیبی کوچک داشتم. گفتم: آره. گفت: «برای اینکه حرفم بهت اثبات بشه، همین الآن قرآنت را دربیار و باز کن؛ اگر این آیه نیومد!» قرآن را درآوردم. بسمالله گفتم و بازش کردم. آمد: ((وَ ما رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَ لکِنَّ اللَّهَ رَمی)).(2)
همچنین یکی از سفارشهای مهم این شهید والامقام به فرزندانش، این است که:
فرزندانم! خوب به قرآن گوش کنید و این کتاب را سرمشق زندگیتان قرار دهید. باید از قرآن استمداد کنید و باید از قرآن مدد بگیرید و متوسل به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف باشید.(3)
یکی از همرزمان «شهیدرضا قانع» نقل میکند:
برای او زندگی دنیا و آخرتش، الهام شده بود. او روزی در سپاه برای بچهها تعریف کرد: «هروقت من شهید شدم، جمعیت به قدری زیاد است که یک سر جمعیت در میدان طالقانی [شهر اصفهان] و سر دیگر جمعیت نزدیک سپاه است، و حتماً یکی از شما برادران جلوی تابوت من حرکت کنید و در یک دست قرآن و در دست دیگر سلاح بگیرید، تا دشمن و آنهایی که هدفشان مادیات است، بدانند ما برای دو چیز حرکت کردیم؛ یکی سلاح قرآن و دیگری جنگ، و منشأ هدفمان "الله" است و با سلاحمان و قرآن به یاری الله حرکت کردهایم.»(1)
یکی از دوستان رضا بعد از شهادت او تعریف میکرد:
شبی در جبهه دیدم که رضا ناپدید شد. هر چقدر گشتیم، او را پیدا نکردیم. بعد از دو ساعت، پیدا شد. وقتی بچهها از او پرسیدند: کجا بودی؟ چیزی نگفت. من او را کناری کشیده و گفتم: باید به من بگویی! گفت: «به شرطی میگویم که به کسی نگویی.» من هم گفتم: به کسی نمیگویم. گفت: «من چند ساعت پیش، قرآن را برداشتم و جدای از بچههای دیگر رفتم قرآن خواندم. داشتم دعا میکردم که شخصی در جلوی من پدیدار شد که من فقط چند بار در جبهههای دیگر، این شخص را در خواب دیده بودم.»(2)
یکی از همرزمان «شهیدمحمد بروجردی» نقل میکند:
شب عملیات بود. بچهها داشتند خود را آماده میکردند. قرار بود در سهراهی «کامیاران» عملیات شود. در این حال و هوا، صدای تلاوت قرآن و گریههای آشنایی، توجه مرا به خود جلب کرد. در تاریکی به دنبال صدا گشتم. دیدم حاجی است؛ با خدای خودش خلوت کرده و در حالت عرفانی عجیبی به سر میبرد.(1)
«شهید سیدمجتبی علمدار» درباره قرآن اینگونه سفارش میکند:
به همه شما وصیت میکنم قرآن را بیشتر بخوانید. بیشتر قرآن را بشناسید. بیشتر عشق بورزید. بیشتر معرفت به قرآن داشته باشید و دردهایتان را با قرآن درمان کنید. سعی کنید قرآن انیس و مونستان باشد، نه زینت دکورها و تاقچههای منزلتان. بهتر است قرآن را زینت قلبتان کنید.(2)
سادهزیستی و دوری از تجملگرایی و اشرافیگری در فرهنگ دینی، یکی از ارزشهای متعالی شمرده میشود. این صفت بر زندگی فردی، اجتماعی، مادی و معنوی انسان، تأثیر بسیاری دارد. امامان معصوم علیهم السلام، سادهزیستی و قناعت را سیره و روش عملی زندگی خود قرار داده بودند
و افراد سادهزیست را ستایش میکردند. حضرت علی علیه السلام درباره «صعصعةبنصوحان» فرمودند: «انّک ما علمت حسن المعونه خفیف المئونة.»(1)
کسانی که مسیر سادهزیستی را در زندگی خود در پیش میگیرند، بیجهت خود را از برخی امکانات مادی دور نگه نمیدارند، بلکه هدفمند و از روی آگاهی، این کار را انجام میدهند.
شایان ذکر است، اگر مسئولان و مدیران جامعه، به سادهزیستی مبادرت ورزند، امواج رضایتمندی بیشتری از آنان، در بین مردم ایجاد میشود و این مسئله تأثیر بسزایی در فرهنگ و اخلاق جامعه دارد.
از امام علی علیه السلام روایت شده است:
إِنَ اللَّهَ تَعَالَی فَرَضَ عَلَی أَئِمَّةِ الْعَدْلِ أَنْ یُقَدِّرُوا أَنْفُسَهُمْ بِضَعَفَةِ النَّاسِ کَیْلَا یَتَبَیَّغَ بِالْفَقِیرِ فَقْرُهُ؛(2)خدای متعال بر پیشوایان دادگر واجب کرده است که خود را با مردم ناتوان برابر قرار دهند تا رنج فقر، مستمندی را نارحت نکند.
دوری از اشرافیگری و تجملات، سیره عملی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است. آن حضرت همانند اجداد طاهرش، سادهزیست و قناعتپیشه است و با
دنیاپرستی و دنیاپرستان مبارزه میکند. ایشان بهرهبرداری از نعمتهای الهی را برای دیگران فراهم، و خود به زندگی سادهای اکتفا میکنند.
امام صادق علیه السلام در برابر پافشاری برخی از شیعیان برای شتاب در خروج و قیام قائم فرمودند:
مَا تَسْتَعْجِلُونَ بِخُرُوجِ الْقَائِمِ فَوَ اللَّهِ مَا لِبَاسُهُ إِلَّا الْغَلِیظُ وَ لَا طَعَامُهُ إِلَّا الْجَشِبُ وَ مَا هُوَ إِلَّا السَّیْفُ وَ الْمَوْتُ تَحْتَ ظِلِّ السَّیْف؛(1)چرا برای خروج قائم عجله میکنید؟! به خدا سوگند، لباسش درشت و غذایش ناچیز است. زندگی در حکومت او جنگیدن است و مرگ در سایه شمشیر.
روحیه سادهزیستی نزد امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف آنقدر اهمیت دارد که داشتن این روحیه را یکی از نقاط قوت یارانش میدانند و در پیماننامهای که به هنگام ظهور، از فرماندهان اصلی لشکرش میگیرد، بر دنیاگریزی، سختگیری در استفاده از مادیات بر خود، قناعت و سادهزیستی تأکید میکنند. در بخشهایی از این پیماننامه آمده است:
یبایعون علی أن... و لایکنزوا ذهبا و لا فضۀ و لا برّا و لا شعیرا و لایأکلوا مال الیتیم... و لایلبسوا الخز و لا الحریر و لایتمنطقوا بالذهب... و لایحبسوا طعاما من برّ لا شعیر و یرضون
1) نعمانی، الغیبۀ، ص233.
بالقلیل و یشتمون علی الطیب؛(1)از آنها بیعت میگیرد که: ... طلا، نقره، گندم و جو ذخیره نکنند؛ مال یتمیم را نخورند؛... حریر و خز نپوشند؛ در برابر سیم و زر، سر فرو نیاورند؛... خوراکی را از گندم و جو انبار نکنند؛ به کم قناعت کنند و طرفدار پاکی باشند.
یکی از اقدامات اساسی امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف، خشکاندن ریشههای حرص و طمع است. آن حضرت با اجرا کردن برنامههای فرهنگی، مردم را به گونهای تربیت میکنند که از استغنای روحی برخوردار شوند و به جمعآوری مال دنیا، رغبتی نشان ندهند.
امام باقر علیه السلام فرمودند:
تُجْمَعُ إِلَیْهِ أَمْوَالُ الدُّنْیَا مِنْ بَطْنِ الْأَرْضِ وَ ظَهْرِهَا فَیَقُولُ لِلنَّاسِ تَعَالَوْا إِلَی مَا قَطَعْتُمْ فِیهِ الْأَرْحَامَ وَ سَفَکْتُمْ فِیهِ الدِّمَاءَ الْحَرَامَ وَ رَکِبْتُمْ فِیهِ مَا حَرَّمَ اللَّهُ؛(2)همه اموال جهان، نزد مهدی گرد آید؛ آنچه در دل زمین است و آنچه روی زمین. آنگاه مهدی به مردمان بگوید: «بیایید و این اموال را بگیرید! اینها همان چیزهایی است که برای به دست آوردن آنها قطع رحم کردید، خویشان خود را رنجاندید، خونهای بهناحق ریختید و مرتکب گناهان شدید.»
یاران امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف همگی سادهزیست و قناعتپیشهاند. آنان با امامشان پیمان بستهاند که مثل آن حضرت، ساده زندگی کنند؛ غـذای سـاده بخورند، لباس ساده بپوشند و قناعتپیشه باشند. داشتن این صفت برای آنان ضروری است، چون اگر آنان دلبسته دنیا و مادیات باشند، هرگز نمیتوانند مجاهدت کنند و در برپایی حکومت جهانی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، نقشی مؤثر داشته باشند، چراکه همرکاب شدن با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در آن رخداد عظیم، نیازمند یارانی است که دست از تعلقات دنیا بریده باشند، و یاران مهدی اینگونهاند.
سادهزیستی و پشتپا زدن به چرب و شیرین روزگار، با روحیه رزمندهها عجین شده بود. آنها خاکی بودند و از تعلقات دنیایی آزاد شده بودند، چراکه تمام صحرای دلشان را شقایقهای محبت خداوند و دوستی اهلبیت علیهم السلام و امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف پر کرده بود و دیگر جایی برای دنیا و جلوههای رنگارنگ آن وجود نداشت. اگر به دنیا وابسته بودند، دیگر نمیتوانستند با ترک شهر و دیار خود، خاکنشین سنگرها شوند. اگر سادهزیست نبودند، آنگاه نمیتوانستند به آسایشِ خانه و کاشانه خود پشتپا بزنند و در سرمای کوهستانهای غرب و گرمای بیابانهای جنوب، با دنیاپرستان مبارزه کنند. ایشان در عمل به منتظران اینگونه ندا دادند: اگر میخواهید به راحتی به ندای ظهور حضرت بقیةالله عجل الله تعالی فرجه الشریف لبیک بگویید، باید سادهزیست باشید تا بتوانید به سادگی از مظاهر دنیوی دل بکنید. و این
هنری است که شهدا آن را هنرمندانه به تصویر کشیدند. در اینجا به جلوههایی از این هنرنمایی اشاره میشود.
مادر «شهید همت» میگوید:
یک بار که آمده بود شهرضا، گفتم: بیا اینجا یک خانه برایت بخریم و همینجا زندگیات را سر و سامان بده. گفت: «مادر! حرف این چیزها را نزن. دنیا هیچ ارزشی ندارد.» گفتم: آخه این کار درستی است که دائم زن و بچهات را از این طرف به آن طرف میکشی؟ گفت: «مادرجان! شما غصه ما را نخور. خانه من عقب ماشینم است.» پرسیدم: یعنی چه خانهات عقب ماشین است؟ گفت: «جدّی میگویم. اگر باور نمیکنی، بیا ببین!» همراهش رفتم. درِ عقب ماشین را باز کرد. وسایل مختصری را توی صندوق عقب ماشین چیده بود؛ سه تا کاسه، سه تا بشقاب... و یک سری خردهریز دیگر. گفت: «این هم خانه! میبینی که خیلی هم راحت است.» گفتم: آخه اینطوری که نمیشود! گفت: «دنیا را گذاشتهام برای دنیادارها. خانه هم باشد برای خانهدارها.»(1)
هنگامی که «شهیدحسن باقری» تصمیم به ازدواج گرفت، از منطقه به تهران آمد. دو تن از نمایندگان مجلس شورای اسلامی صیغه عقد را جاری
1) مهدی فراهانی، سردار خیبر، ص172.
کردند و سپس با همسرش به اهواز برگشت. تمام وسایلی که برای زندگی خود به اهواز میبرد، به اندازهای بود که در صندوق عقب یک ماشین جا میگرفت. این وسایل شامل: یک کارتن کتاب، چند پتو و مقداری ظرف میشد؛ این در حالی بود که او معاونت عملیاتی فرماندهی کل سپاه را در قرارگاههای جنوب بر عهده داشت.(1)
همسرِ «شهید صیاد شیرازی» درباره رعایت سادهزیستی ایشان میگوید:
یادم میآید که در اتاق کارش، روی زمین مینشست و کارهایش را انجام میداد. احساس کردم شاید معذب باشد. پیشقدم شدم و رفتم یکسری صندلی گرفتم. علی با دیدن صندلیها، برخلاف انتظارم، نه تنها شاد نشد، بلکه ناراحت هم شد. میگفت: «دنیا آهسته آهسته آدم را در کام خود فرو میبرد. قدم اول را که برداشتی تا آخر میروی؛ لذا باید مواظب همان گام اول باشی.»(2)
«شهیدحسین خرازی» در لباس پوشیدن چنان ساده بود که از هر لباس خود، مدت زیادی استفاه میکرد، به حدی که کهنه میشد. وقتی به ایشان اصرار میکردند که لباس جدیدی بگیرد، میگفت:
درست است که من اختیار دارم به اندازه نیازی که دارم، از بیتالمال مسلمین بردارم، اما به خودم اجازه نمیدهم و تا حد امکان از همین لباسها استفاده میکنم.(1)
این شهید والامقام به برنامه غذایی هم توجه ویژهای داشت و در عین سادگی غذاها، سعی میکرد از مال حلال تهیه شود. او در وصیت به همسرش، درباره فرزند خود مینویسد: «خوراک حلال و طیب به او بخوران و او را طلبه و سرباز امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف تربیت کن.»(2)
سادهزیستی، یعنی همانند «شهیدعبدالله میثمی»، نماینده امام خمینی باشی و لباسهایت را در چفیهای بگذاری و زیر بغلت بزنی و اینطرف و آنطرف بروی! با اینکه بالاترین مقام نظامی را داشت، ولی حتی تا هنگام شهادت نیز راننده شخصی نداشت. او در جلسات رسمی، جای مخصوصی نداشت و با همان شکل و شمایل طلبگی، با چفیهای پر از کتاب و مقداری وسایل شخصی، وارد جلسات میشد.
سادهزیستی، یعنی همانند شهید میثمی با یک عینک، که چندین بار دستههایش شکسته و به قول خودش هیدرولیکی شده است، طور دیگری به دنیا نگاه کنی.
سادهزیستی، یعنی همانند «شهید چمران»، تمامی شهرتها را رها کنی. نه فقط در امریکا، بلکه در جنوب لبنان و جبهههای ایران، دلت مالامال از عشق باشد و تمامی تجملات را دور بریزی. همسرش، غاده چمران میگوید:
مصطفی از خانه ما در لبنان که خیلی مجلل بود، همیشه اکراه داشت. ما مجسمههای خیلی زیبا داشتیم، از جنس عاج که بابا از آفریقا آورده بود. مصطفی خیلی ناراحت بود و خودمان دوتایی آنها را شکستیم. میگفت: «اینها برای چیست؟ زینت خانه باید قرآن باشد، به رسم اسلام.»
سادهزیستی، یعنی همانند چمران باشی که حتی زیرزمینِ دفتر نخستوزیری را هم به زور برای زندگی به او بدهند!
سادهزیستی، یعنی همانند «شهیدحسین برهانی» بودن. او یکی از رزمندههای لشکر 14 امام حسین علیه السلام بود. شهید این رزمنده دلاور، فرزند یکی از بزرگترین سرمایهداران اصفهان بود که رفاقت با مصطفی ردانیپور، او را آواره بیابانهای عشق کرده بود. پدرِ حسین بارها خواسته بود کارخانهاش را به نام حسین بزند، تا بلکه او را به حضور در شهر مجبور کند. یکی از همزرمانش نقل میکند:
یک بار که با دوستان به خانه حسین رفته بودیم، پدرش جلو آمد و گفت: رفقا! من به اندازه وزن حسین به او طلا میدهم، به شرط اینکه دیگر جبهه نرود؛ اما حسین لبخندی زد و گفت: «پدرم! من جبهه را بر همه این چیزها ترجیح میدهم.»(1)
شهادت، یکی از آرزوهای مردان الهی است و همه آنان این آرزو را در دل داشتهاند. امیرالمؤمنین علیه السلام این آرزو را اینگونه بیان میکنند:
إِنَّ أَفْضَلَ الْمَوْتِ الْقَتْلُ وَ الَّذِی نَفْسِی بِیَدِهِ لَأَلْفُ ضَرْبَةٍ بِالسَّیْفِ أَهْوَنُ عَلَیَّ مِنْ مِیتَةٍ عَلَی فِرَاش؛(2)به درستی که بهترین نوع مرگ، کشته شدن در راه خداست. قسم به آن کسی که جانم به دست اوست، هزار ضربه شمشیر بر من، بهتر از مرگ در بستر است.
سالار شهیدان امام حسین علیه السلام، شهادتطلبی را در عمل تفسیر کردند و معنا و مفهوم زیبایی بر قامتش میپوشاند.
این صفت، از ویژگیهای بارز یاران امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است. آنان نیز آرزوی شهادت در دل دارند و از خداوند میخواهند که این مدال پرافتخار بر سینهشان نصب شود.
امام صادق علیه السلام درباره شهادتطلبی یاران امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف فرمودند:
یَتَمَنَّوْنَ أَنْ یُقْتَلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ شِعَارُهُمْ یَا لَثَارَاتِ الْحُسَیْن؛(1)اصحاب مهدی، طلب شهادت میکنند و آرزو دارند در راه خدا کشته شوند و شعار آنها در جنگ «یا لثارات الحسین» است.
از این روست که در اوج شجاعت و شهامتند، تا جایی که نزدیک است کوههای برافراشته نیز در پیشگاه همتشان در هم فرو ریزند و آوازه صلابتشان یک ماه زودتر از خودشان، به شهرها و کشورها میرسد و به واسطه ترسی که خداوند از آنان در دلها میاندازد، زمینه پیروزی بر دشمنان را نصیب خود میکنند.
شهادت در رکاب امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، باارزشتر از سایر شهادتهاست و کسانی که این آرزو را دارند، صبحگاهان دعای عهد را بر لب زمزمه میکنند و با شور خاصی میخوانند: «وَ اجْعَلْنِی مِنَ الْمُسْتَشْهَدِینَ بَیْنَ یَدَیْه».
روحیه شهادتطلبی در دوران دفاع مقدس، موج میزد و رزمندهها یقین داشتند، پا در راهی گذاشتهاند که حق است. آنچه در آموزههای دینی درباره فرهنگ شهادتطلبی بیان شده است، شهدا عملاً در صحنههای میدان نبرد به عینیت رسانده و آن را ملموستر کردند. آنان با راهنماییهای امام راحل، تفسیر عرفانی از شهادت داشتند؛ امامی که هم شهیدزاده بود و هم پدر شهید، اشتیاق به شهادت را اینگونه بیان میکند:
1) میرزاحسین نوری، مستدرک الوسائل، ج11، ص114.
من، خود و جان ناقابل خویش را برای ادای واجب حق و فریضه دفاع از مسلمانان آماده نمودهام و در انتظار فوز عظیم شهادتم.(1)
و درباره مقام شهدا فرمودند:
شهدا، شمع محفل دوستانند. شهدا در قهقهه مستانهشان و در شادی وصولشان «عِندَ رَبِّهِم یُرزَقون»اند و از نفوس مطمئنهای هستند که مورد خطاب «فَادخُلِی فِی عِبادِی و ادخُلیِ جَنَّتِی» پروردگارند. اینجا صحبت عشق است و عشق و قلم در ترسیمش بر خود میشکافد.(2)
بسیجیان نیز همانند امامشان، همواره تمنای شهادت داشتند و همواره از خداوند درخواست میکردند که این سعادت نصیبشان شود، تا جایی که یکی از مهمترین دعاهایشان به درگاه الهی، طلب شهادت بود.
یکی از همرزمان «شهیدحسن توکلی» میگوید:
در عملیات خیبر، هوا هنوز گرگ و میش بود. پس از سپری کردن یک شب سخت عملیاتی، تازه از اول صبح آتش شدید دشمن، حکایت از پاتک سنگینی داشت. رزمنده عارف و دلاور و ورزشکار، شهیدحسن توکلی کنار من آمد، تیربارش را به من داد
و گفت: «با این، سرِ عراقیها را گرم کن تا من نمازم را بخوانم.» شروع به تیراندازی کردم و با گوشه چشمم، مراقب احوال و خضوع و خشوع او بودم. روی خاکریز تیمم کرد و در حالت نشسته به نماز عشق پرداخت. کمی تیراندازی کردم و باز متوجه توکلی شدم. رکعت دوم بود. دستهایش را بالا آورده، قنوت میخواند. از شدت گریه شانههایش را که میلرزید، به خوبی میدیدم. تیراندازی را قطع کردم ببینم چه دعایی میخواند؛ «اللهم ارزقنی شهادۀ فی سبیلک...». به حال خوشش افسوس میخوردم. دوباره به تیراندازی به سمت دشمن پرداختم. باز نگاهی به توکلی کردم. جلوی لباسش خونی بود. به آرامی جوی خون از زیر لباسش روی زمین جاری شد... جسد آغشته به خون این شهید عاشق را کناری خواباندم، در حالی که از این دعای سریعالاجابه متحیر بودم.(1)
«شهیدمهدی زینالدین»، فرمانده دلاور لشکر علی بنابیطالب علیه السلام، در اولین برخورد با همسرش به او میگوید:
شما باید بدانید من قبلاً ازدواج کردهام. من با جبهه و جنگ ازدواج کردهام و شما همسر دوم من هستید. انتهای راه من، شهادت است و اگر جنگ تمام شود و من شهید نشوم، هر کجا که جنگ حق بر ضد باطل باشد، میروم تا شهید شوم.(2)
برخی از شهدا، آنقدر شیفته شهادت بودند و با دعا و راز و نیاز با خداوند و توسل به اهلبیت علیهم السلام، این تمنا را داشتند و به سبب صفای باطن خود، به این معرفت رسیده بودند که نحوه شهادت و زمان و مکان شهادت خودشان را میدانستند و به رفقای همرزم خود اعلام میکردند؛ برای نمونه، «شهیدعبدالحسین برونسی» که در رشادت و ایثارگری زبانزد بود، قصه شهادتش آنقدر برایش روشن بود که به همرزمانش گفته بود: «اگر من در فلان تاریخ و فلان جا شهید نشوم، به مسلمانی من شک کنید!»
یکی از همرزمان او نقل میکند:
چند روز قبل از عملیات بدر، توی چادر فرماندهی نشسته بودیم... یکدفعه گفت: «اخوان! این عملیات، دیگه عملیات آخر منه...» پرسیدم: حاجی! چی شده که این روزها همهاش از شهادت حرف میزنی؟... گریهاش کمی آرام گرفت. ادامه داد: «مطمئنم توی این عملیات، مهلتی را که برام مقرر کردن تا روی این زمین خاکی زندگی کنم، تموم میشه؛ باید برم.» (1)
پیش از عملیات کربلای چهار، رفقای «شهیدقاسم میرحسینی»، جانشین فرمانده لشکر ثارالله، نگران بودند آسیب نبیند؛ او به آنها گفت: «نترسید! توی این عملیات شهید نمیشوم؛ حتی مجروح هم نمیشوم.» اما در شب
1) سعید عاکف، خاکهای نرم کوشک، ص250.
عملیات کربلای پنج به پیشانیاش اشاره کرد و گفت: «تیر، به اینجای من میخورد و من شهید میشوم»، و همان شد که گفت.(1)
درباره «شهیدشیرعلی سلطانی» نیز گفتهاند:
یکی از زمینهای خود را به ساخت مسجد «المهدی» اختصاص داد. اواخر سال60 وقتی برای مرخصی آمده بود، در گوشهای از مسجد برای خود قبری ساخت، اما این قبر کوچکتر از قامت رشید او بود. وقتی از او سؤال کردند، گفت: «نه، همین اندازه خوب است.» شب عملیات فتحالمبین در سنگر نشسته بود. بچهها مشغول صحبت بودند که یکدفعه گفت: «بچهها! ساکت باشید.» ناگهان بوی عطر دلانگیزی در فضای سنگر پیچید. آن شب پس از اصرار مکرر بچهها، به شهید ملکپور گفت: «وقتی داخل سنگر بودیم، آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف تشریف آوردند و به من و دو نفر دیگر عنایت کردند.» روز بعد شیرعلی و آن دونفری که نام برده بود، به درجه رفیع شهادت رسیدند. عجیب بود. مزار کوچک او، درست اندازهاش بود. پیکر شیرعلی بدون سر بازگشته بود.(2)
خواهر «شهیدعبدالحمید حسینی» در مورد برادرش میگوید:
ایشان از جمله رزمندگان ولایی و عاشق امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بود. او این سوز درونی خود را برای اولین بار، پس از حصر آبادان در
نامهای بیان کرد و پس از آن، همواره این تعبیر را به کار میبرد. برادرم پس از عملیات ثامنالائمه علیه السلام برای پدر و مادرم نامهای نوشت و در آن، پس از صحبتهای معمولی، خطاب به حضرت، ارادت و محبتش را بیان کرد و در آخر، نامه را با این جمله به پایان رساند: «فدایی امام زمان، عبدالحمید حسینی»، و این آغاز به کار بردن این عبارت توسط شهید بود. در هیجدهم آذرماه سال1360 وقتی پس از عملیات حصر آبادان، به مرخصی آمد، به اتفاق او و مادرم سر مزار یکی از دوستانش به نام شهیدفرهاد شاهچراغی، به دارالرحمه شیراز رفتیم. در آنجا من متوجه شدم با تکهچوبی، جملهای را روی زمین مینویسد. نگاه کردم، دیدم نوشته است: «پاسدار فدایی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، شهیدعبدالحمید حسینی». خیلی صمیمی و خواهرانه به او گفتم: داری جا رزرو میکنی؟ اول ثابت کن شهید میشوی، بعد... ولی عبدالحمید در پاسخ، تنها لبخندی زد و چیزی نگفت. برادرم مرتب به جبهه میرفت، تا اینکه آخرین بار در فروردین سال1361 به منطقه رفت و در سیزدهم اردیبهشت، در عملیات بیتالمقدس به شهادت رسید. هنگام دفنش، پدر شهیدعلی خضری به خاطر دوستی و رابطه صمیمی این دو شهید، اصرار میکند تا قبری بالای سر علی، برای عبدالحمید آماده کنند، ولی قبر به آب رسید. قبر دیگری آماده کردند، آن هم به آب رسید. تا آنکه بالأخره، همان
جایی که خود شهید پنج ماه قبل معین کرده بود، قبری حفر کردند و او را به خاک سپردند.(1)
یکی از آرزوهایی که در اکثر دستنوشتهها و وصیتنامههای شهدا به چشم میخورد، تمنای شهادت است.
در یکی از دستنوشتههای «شهیدرضا پورعابد» آمده است:
هر عطشی با آب یا نوشیدنی دیگر برطرف میشود، اما عطش من را ترکشهای گرمتر از آتش رفع میکند.(2)
«شهیدقاسم نعمانی» در وصیتنامهاش، اینگونه آرزوی شهادت را از خداوند طلب میکند: «ای کاش خدا به من بیشتر جان میداد، تا نثار راه انقلاب مهدی زهرا و نایبش کنم!»(3)
«شهیدحسن حسنبیگی» در وصیتنامهاش مینویسد:
از خدا میخواهم ما که یک بار حلاوت شهادت را چشیدیم، بار دیگر هم این شهادت را هنگام آمدن مهدی فاطمه، نصیبمان کند تا از قبر اگر قبری باشد خارج شویم و کفن خود را بدریم و ندای او را جواب دهیم و در کنار رکاب او، توفیق شهادت دوباره نصیب ما شود.(4)
صبر و استقامت، رمز پیروزی در تمام زمینههای فردی و اجتماعی است و در فرهنگ دینی، اهمیت فراوانی دارد. از امام صادق علیه السلام روایت شده است:
الصَّبْرُ مِنَ الْإِیمَانِ بِمَنْزِلَةِ الرَّأْسِ مِنَ الْجَسَدِ فَإِذَا ذَهَبَ الرَّأْسُ ذَهَبَ الْجَسَدُ کَذَلِکَ إِذَا ذَهَبَ الصَّبْرُ ذَهَبَ الْإِیمَان؛(1)صبر نسبت به ایمان، به منزله سر برای بدن است؛ پس هنگامی که سر رفت بدن نیز میرود؛ همچنانکه اگر صبر برود ایمان نیز میرود.
پیامبران الهی که منشأ بسیاری از تحولات عظیم اجتماعی بودهاند، به پشتوانه صبر و استقامتی که از خود نشان دادهاند، موفق میشدند و خداوند متعال در قرآن کریم، برخی از آنها را به واسطه داشتن این صفت، میستاید.(2)
به هنگام بروز سختیها و ناملایمات در راه ارزشهای دینی و اصلاح جامعه است که صفوف صابران از کسانی که عنان صبر را از دست میدهند، مشخص میشود؛ به عبارت دیگر، مؤمنان از منافقان و مدعیان دینباور و دینیاور از دینباوران و دینیاوران حقیقی مشخص میگردند.
صبر و استقامت از لوازم به ثمر نشستن حرکتهای اصلاحی در جامعه
است. اگر فرد مصلح، صبر و استقامت نداشته نباشد، نمیتواند خود و دیگران را اصلاح کند، چراکه در مسیر اصلاح امتها، پستی و بلندیها، فرود و فرازها و ناملایمات بسیاری وجود دارد؛ از این رو، کسانی میتوانند در این عرصه گام بردارند که زیر بار مشکلات و سختیها، خم به ابرو نیاورند و در مبارزه با ظالمان و ستمگران، صبر و استقامت داشته باشند.
قیام عظیم و انقلاب جهانی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، به یارانی صبور و مقاوم نیاز دارد تا در برابر ناملایماتی که در عرصه جهاد بینالمللی ایجاد میشود، صبر داشته باشند و به خوبی به وظایف خود عمل کنند. جهاد امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و یارانش با مستکبران و سردمداران، در مقیاسی وسیع صورت میگیرد و اینگونه نیست که در زمان ظهور، کارها خود به خود درست شوند و مشکلات به صورت طبیعی حل گردند، بلکه نیازمند یارانی است که صبر و تحمل بسیار بالایی دارند، و یاران امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریفاز این قدرت عظیم، برخوردارند.
مفضلبنعمر میگوید: نزد امام صادق علیه السلام گفتم: دوست دارم امر ظهور قائم، در آسانی باشد! امام صادق علیه السلام فرمودند: «لَایَکُونُ ذَلِکَ حَتَّی تَمْسَحُوا الْعَلَقَ وَ الْعَرَق.»(1)
1) نعمانی، الغیبۀ، ص284.
امام علی علیه السلام درباره صبر یاران امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف میفرماید:
لَمْیَمُنُّوا عَلَی اللَّهِ بِالصَّبْرِ وَ لَمْ یَسْتَعْظِمُوا بَذْلَ أَنْفُسِهِمْ فِی الْحَقِّ حَتَّی إِذَا وَافَقَ وَارِدُ الْقَضَاءِ انْقِطَاعَ مُدَّةِ الْبَلَاءِ حَمَلُوا بَصَائِرَهُمْ عَلَی أَسْیَافِهِم؛(1)یاران مهدی، گروهیاند که به خاطر صبر و بردباری در راه خدا، بر او منت نمیگذارند و از اینکه جان خویش را تقدیم حضرت حق میکنند، به خود نمیبالند و تکبر نمیکنند.
شهدا چون حقیقتاً طالب امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بودند و در راستای یاری دین خدا، با نایب امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف بیعت کرده بودند، از تمام موانع و سختیها عبور کرده و وفاداری خود را به امامشان ثابت کردند. در مسیری که انتخاب کرده بودند، مشکلات زیادی به آنها روی میآورد، ولی با صبر و استقامتی که از خود به نمایش میگذاشتند، پیروزی را از آن خود کردند. حتی مجروحیتهای سخت نیز نمیتوانست آنان را از هدفی که داشتند، جدا کند. خاطرات شهدا، پر است از نخوابیدنهای متوالی و مبارزههایی که با قلم، قابل وصف نیستند.
«شهیدحسین خرازی» دهها بار مجروح شد و بنا به نقلی، پس از 27 بار مجروحیت به شهادت رسید. نقل شده است:
به سبب یکی از مجروحیتهایش، دکتر 45 روز به او استراحت داده بود و او را به خانه آورده بودند. هنوز عصر نشده
1) نهجالبلاغه، ص209.
بود که گفت: «بابا! من حوصلهام سر رفته.» گفتم: «چه کار کنم؟» گفت: «من را ببرید سپاه، تا بچهها را ببینم.» بردمش. تا ساعت ده شب خبری از او نشد. ساعت ده تلفن زد و گفت: «من اهوازم، بیزحمت داروهایم را بدهید یکی بیاورد!»(1)
«شهیدمهدی باکری» در وصف پاسدار میگوید: «پاسدار، یعنی کسی که کار کند و بجنگد، اما خسته نشود»،(2)و واقعاً خودش هم همینطور بود. همه اینها، نشان از صبر و استقامتی است که شهدا در جای جای جبههها به نمایش گذاشتند.
درباره «شهیدعلی موحددوست» نقل شده است:
هنوز عملیات رمضان آغاز نشده بود که پایش شکست و پزشک، پایش را گچ گرفت. این زمانی بود که رهبری دو گردان را به عهده داشت. علی به ناچار، افراد دیگری را به فرماندهی گردانها انتخاب کرد و خود از دور، تمرینات تاکتیکی را اداره میکرد. با نزدیک شدن عملیات رمضان مشاهده کردم که علی، گچ پایش را شکست؛ با اینکه پایش هنوز جوش نخورده بود، روی پا ایستاد و انجام وظیفه کرد.(3)
مادرِ «شهیدمهدی خندان» میگوید:
یک بار خواب پریشان دیدم و خیلی نگران شدم. چند روز بعد مهدی را در خانه برادرم دیدم. بد جوری زخمی شده بود. هیکل درشتش مثل دوک شده بود. چشم و سرش بسته و کمر و دستش در گچ بود. یک چشمش از بین رفته و سرش شکافته بود. مهرههای کمرش انحراف برداشته و وضعش چنان ناجور بود که امیدی به زندهماندنش نمیرفت.
اما خندان هنوز از این زخمهای سخت، سلامت کامل نیافته، به جبهه بازمیگردد. وی که متولد روز عاشورای سال1341 بود، سرانجام در روز اربعین سال1362، با چهرهای خندان در ارتفاعات «کانیمانگا» به دیدار محبوب شتافت.(1)
«شهیدیدالله کلهر» در عملیات گوناگون، خطشکن بود؛ از این رو، چند بار به سختی مجروح شد، اما او کسی نبود که به بهانه جراحت، پای از جبهه بکشد. یک کلیهاش را از دست میدهد، یک دستش بر اثر ترکش عملاً از کار میافتد و بر جای جای بدنش ترکش مینشیند، ولی او که عاشق جبهه و بسیجیان بود، آنان را ترک نمیکرد.(2)
برادرِ «شهیدمحمدرضا ارفعی» نقل میکند:
به همراه برادرم به حمام رفتیم. تمام بدنش پر از ترکش، بخیه، زخم و کبودی بود. گفتم: ببین چه به روز خودت آوردهای؟! مدتی جبهه نرو تا زخمها و جراحاتت التیام یابند. گفت: «تا انقلاب مهدی نهضت ادامه دارد. این نشانههای من است؛ اگر روزی پیکرِ بیسرم را برایتان آوردند، از نشانههای بدنم پی به هویتم ببرید.» به شوخی گفتم: اگر سرِ بیبدنت را برایمان آوردند که صورتت هم شناسایی نمیشد، چه کنیم؟ پشت گوشش را نشان داد و گفت: «پشت گوشم ترکش هست؛ مرا با آن شناسایی کنید!»(1)
بخشی از سخنرانی «شهیدصمد اسودی» در بین نیروهایش:
عملیاتی که در پیش است، من سختترین موقعیت آن را تقبل کردهام و از فرماندهی لشکر خواستم تا گردان ما را وارد عمل کند. ای عزیزان! در برههای از تاریخ قرار گرفتهایم که هرکس در آن شرکت نداشته باشد، سرش کلاه رفته است و پشیمان خواهد شد. به همین قرآن قسم، تصفیهحساب یا کم شدن نیروهای گردان، هیچ تزلزلی در ارادهام در قبول مأموریت ایجاد نمیکند. شما سربازان امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف هستید. از ته قلب از او بخواهید، چراکه هیچگاه سربازانش را رد نمیکند.(2)
صحنههای نبرد، صحنههای کشتن و کشته شدن، زخم زدن و زخمی شدن، عرق ریختن، خونین شدن و زورآزمایی است. کسانی در این عرصه میتوانند پیروز شوند که قدرت جسمی و روحی بالایی داشته باشند، تا از سختیهای جنگ شانه خالی نکنند و آثار ضعف و سستی در وجود آنها نمایان نشود؛ با طولانی شدن نبرد، استقامت بورزند، لحظهای ضعف از خود نشان ندهند و در اراده آهنینشان خللی وارد نشود.
درباره قوت و اقتدار یاران امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف مطالب فراوانی بیان شده است، به گونهای که تاریخ، نظیر این همه قوت و قدرت را در کسی سراغ ندارد. آنان از نظر صفات جسمی و نیروی بدنی، سرآمد روزگار بوده و کسی را یارای مقابله با آنها نیست.
امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه هشتاد سوره «هود» فرمودند:
مَا کَانَ قَوْلُ لُوطٍ علیه السلام لِقَوْلِهِ لَوْ أَنَّ لِی بِکُمْ قُوَّةً أَوْ آوِی إِلی رُکْنٍ شَدِیدٍ إِلَّا تَمَنِّیاً لِقُوَّةِ الْقَائِمِ عجل الله تعالی فرجه الشریف وَ لَا ذَکَرَ إِلَّا شِدَّةَ أَصْحَابِهِ وَ إِنَّ الرَّجُلَ مِنْهُمْ لَیُعْطَی قُوَّةَ أَرْبَعِینَ رَجُلًا وَ إِنَّ قَلْبَهُ لَأَشَدُّ مِنْ زُبَرِ الْحَدِیدِ وَ لَوْ مَرُّوا بِجِبَالِ الْحَدِیدِ لَقَلَعُوهَا وَ لَایَکُفُّونَ سُیُوفَهُمْ حَتَّی یَرْضَی اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ؛(1)لوط علیه السلام که به قومش میفرمود: «ای کاش در برابر شما قدرتی میداشتم یا میتوانستم به تکیه گاهی
1) شیخ صدوق، کمالالدین و تمامالنعمه، ج2، ص673.
استوار پناه ببرم!» در آرزوی نیرو و توان قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف و به یاد قدرت و استواری یاران او بود، زیرا به هر کدام از آنها قدرت چهل مرد داده شده و قلب آنها محکمتر از پاره های آهن است. اگر به کوههایی از آهن برخورد کنند، آنها را از جا برمیکنند و شمشیرهای آنان از حرکت بازنمیایستد، مگر زمانی که خداوند، خشنود شود.
ایشان همچنین فرمودند:
إِنَّهُ لَوْ قَدْ کَانَ ذَلِکَ أُعْطِیَ الرَّجُلُ مِنْکُمْ قُوَّةَ أَرْبَعِینَ رَجُلًا وَ جُعِلَتْ قُلُوبُکُمْ کَزُبَرِ الْحَدِیدِ لَوْ قُذِفَ بِهَا الْجِبَالَ لَقَلَعَتْهَا وَ کُنْتُمْ قُوَّامَ الْأَرْضِ وَ خُزَّآنها؛(1)وقتی امر ما فرارسد و مهدی ما قیام کند، هـمـانـا بـه یـک نـفـر از آنـان نـیـروی چـهـل مـرد داده مـیشـود و دل او از قطعه فولاد سختتر میشود؛ اگر به کوههای آهن روی آورند، آنها را قطعه قطعه میکنند.
البته اگر درباره یاران امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف گفته شده است: هر کدام از آنها قدرت چهل مرد را دارند، به این معنا نیست که قدرت یک نفر از آنان محدود به چهل نفر است، بلکه به معنای قدرتمندی و شکستناپذیر بودن آنان است، و این قدرتمندی برای آنان لازم و ضروری است، چراکه آنان میخواهند در تمام دنیا تحولی بنیادین ایجاد کنند و طومار ظالمان و ستمگران را با قدرت جسمی و معنوی خود در هم بپیچند.
1) کافی، ج8، ص294.
جای جای جبهههای جنگ در هشت سال دفاع مقدس، نمایشگاهی بزرگ بود برای نمایش نیرومندی و قدرت بینظیر رزمندهها. قوت و قدرتی که آن دلاورمردان از خود نشان دادند، غیر قابل وصف است؛ دلیرمردانی که تا واپسین نفس و واپسین قطره خونشان، از اعتقاداتشان دفاع کردند و آوازه قدرتشان، کاخهای پوشالی استکبار را به لرزه درآورده بود؛ طنین گامهایشان، گوش جهانیان و جهانخواران را کر کرده بود و رساییِ صدا و فریادهای «الله اکبر» زمان رزم بسیجیان، لرزه بر اندام ستمگران انداخته بود.
آنان به جهت ترس از خداوند، از هیچ کسی نمیترسیدند و مصداق این حدیث زیبای امام صادق علیه السلام بودند:
مَنْ خَافَ اللَّهَ أَخَافَ اللَّهُ مِنْهُ کُلَّ شَیْءٍ وَ مَنْ لَمْیَخَفِ اللَّهَ، أَخَافَهُ اللَّهُ مِنْ کُلِّ شَیْء؛(1)هرکس از خداوند بترسد، خداوند همه چیز را از او میترساند و هرکس از خداوند نترسد، خداوند ترس همه چیز را در دل او قرار میدهد.
از این رو دشمنان، از آنان رعب و وحشت داشته و در بسیاری از مواقع، توان جنگیدن در مقابل بسیجیان را از دست میدادند. یکی از فرماندهان عراقی که در عملیات آزادسازی بستان اسیر شده بود، درباره قدرت بسیجیها گفت:
1) کافی، ج3، ص175.
من با چشمهای خودم، چند بسیجی را دیدم که بدون ذرهای ترس، به سوی چند تا از تانکهای ما دویدند و پس از بالا رفتن از تانکها، نارنجکهای خود را در درون اتاقک تانکها انداخته و پا به فرار گذاشتند. لحظهای بیش نگذشته بود که تانکها، یکی پس از دیگری از حرکت ایستاده و آه و فغان خدمه مجروحشان در فضا پیچید. به این ترتیب، آن دسته از تانکهای ما که تا به حال از شرّ گلولههای آرپیجی7 در امان بودند، یکی پس از دیگری طعمه نارنجکهای دستی بسیجیان شجاعی میشد که برای در هم شکستن حمله ما، خود را تا بالای سر خدمه تانکها میرساندند. این وضعیت باعث شد تا افراد بیشتری هراسان از تانکهای خود بیرون بپرند و پا به فرار بگذارند.(1)
رشادت و دلاوری «شهیدمهدی خندان» در جبهه غرب و کردستان آنچنان زیاد بود که به او لقب «شیر کوهستان» میدهند و ضدانقلاب، برای سرش جایزه تعیین میکند!(2)
«شهید سیداکبر اعتصامی» در یادداشتهای خود درباره عملیات بدر مینویسد:
خداوند آنچنان رعب و وحشتی در دل دشمنان انداخته بود که مثل روباه از مقابل ما گریختند. یک گردان حدود چهارصد نفری دشمن، وقتی بانگ تکبیر شرزه شیران بسیجی به گوششان خورد، مثل لشکر شیطان از مقابل ایمان فرار کردند. به لطف خدا، بیش از 150 نفر از آنان کشته و 240 نفر هم به اسارت درآمدند. وقتی اسرا متوجه شدند که ما فقط پانزده نفر بودیم و تنها سلاح سنگین ما کلاشینکف است، نزدیک بود از تعجب سکته کنند.(1)
یکی از لوازم مهمّ حرکت در مسیر حق، «بصیرت» است و کسانی که بصیرت کافی نداشته باشند، نمیتوانند در سپاه حق، نقش مهمی ایفا کنند. بصیرت، انسانها را از سرگردانی بر سر دوراهیهای زندگی، رهایی داده و راه حقیقت را به آنها نشان میدهد؛ به بیانی دیگر، انسانها به واسطه بصیرت، در ناملایمات و بحرانهای زندگی، به بیراهه کشیده نمیشوند و بر اصول خود ثابتقدم میمانند.
امام صادق علیه السلام میفرمایند:
1) محمد حجتی، حکایت سرخ، ص50.
الْعَالِمُ بِزَمَانِهِ لَاتَهْجُمُ عَلَیْهِ اللَّوَابِس؛(1)کسی که درباره [جریانات] زمان خودش آگاهی داشته باشد، شبهات به او هجوم نمیآورند.
انسان بصیر از جهالت به دور است؛ از این رو، در ظواهر درنگ نمیکند و به جریانات اجتماعی، نگاهی عمیق دارد و به همراه امام زمان خود، بتهای شرک و نفاق را میشکند. بنابراین، اولین وظیفه منتظر، شناخت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف است؛ شناختی که ادله عقلیه و نقلیه بر آن دلالت داشته باشند.
بصیرت، در یاری به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نقش مهمی ایفا میکند و همانند بالا رفتن از دامنه کوهی است که هرچه بیشتر به سمت قله آن صعود کنیم، شعاع دیدمان به دشت سرسبز انتظار و وظایف منتظرِ پابهرکاب، بیشتر میشود.
یاران امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف در بصیرت سرآمدند؛ آنان در فتنههایی که بسیاری در آن فرو میروند، قرار نمیگیرند، درباره شناخت امام و فرمانبری از ایشان، دچار مشکل نمیشوند و ریشههای فتنهها و بدعتها را میخشکانند.
بـرخـی روایـات، بصیرت یاران امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف را بـه قـندیلهایی تشبیه کردهاند که دلهایشان را روشن کرده است. امام صادق علیه السلام در این باره
1) کافی، ج1، ص27.
فرمودند: «...کَالْمَصَابِیحِ کَأَنَ قُلُوبَهُمُ الْقَنَادِیل»؛(1).. ایشان چون مشعلهای فروزانند که دلهایشان، بهسان قندیلهای نور در سینهشان آویخته است.
امام علی علیه السلام نیز درباره یـاران مـهـدی عجل الله تعالی فرجه الشریف میفرمایند: «حَمَلُوا بَصَائِرَهُمْ عَلَی أَسْیَافِهِمْ»؛(2)آنان بصیرتها و اندیشههای روشن و حسابشده خود را بر شمشیرهای خود حمل میکنند.
شایان ذکر است، آنچه موجب بصیرت میشود، دوری از گناه است. خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید:
((یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقاناً...))؛(3)ای کسانی که ایمان آوردهاید! اگر تقوا پیشه کنید، خداوند برای شما قدرت تشخیص حق و باطل قرار میدهد.
با نگاهی به سیره شهدا و عملکرد و موضعگیریهایشان در برابر برخی اشخاص و جریانات، به صراحت میتوان گفت، آنان با بصیرت پا در عرصههای نبرد گذاشتهاند. شهدا، این جوهره فکری را نه در دانشگاهها و مراکز آموزشی، بلکه با دوری از گناه به دست آورده بودند. رزمندگان، وضعیت زمان خود را به خوبی درک کرده بودند و با علم و آگاهی از
حوادث سیاسی و اجتماعی، به این نتیجه رسیده بودند که در دورانی به سر میبرند که تمام کفر در مقابل اسلام و فرهنگ ناب تشیع، ایستاده است؛ به همین جهت، نمیتوانستند ساکت بنشینند و نظارهگر این باشند که سپاهیان باطل قد علم کنند و روز به روز بر ظلم و ستم خود بیفزایند.
«شهیدمحمد سنجری» در وصیتنامه خود نوشته است:
قدرت اسلام در حال نمایش است. ابرقدرتها دست به دست یکدیگر داده تا اسلام را نابود کنند؛ زهی خیال باطل! اسلامی که چنین ملتی و چنان شجاعان و اینگونه رهبری دارد و تنها یاورش امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است، هیچگاه شکستی نخواهد داشت.(1)
«شهیدجواد جامیخراسانی» در وصیتنامهاش مینویسد:
برادران و خواهران! امروز اسلام در لحظه خاصی از تاریخ قرار گرفته است. تمامی اسلام در مقابل تمامی کفر است و خداوند متعال حجتش را بر ما تمام کرده است. خون شهیدان، دیگر نقطه ابهام و تردیدی برای ما باقی نگذاشته است. اگر خدای ناکرده، در انجام مسئولیتهایمان که ادامه دادن راه شهدا، که حفظ اسلام و دادن آن به صاحب اصلیاش، امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است کوتاهی کنیم، در قیامت جلوی ما را خواهند گرفت.(2)
«شهیدحمیدرضا دستگیر» در وصیتنامه خود اینچنین مینویسد:
خدایا! خود میدانی که هدف و پیکار ما، نه از آن جهت است که به پایگاه قدرتی برسیم و یا چیزی از کالای بیاجر دنیا را به چنگ آوریم، بلکه بدان جهت است که نشانه و پرچمهای دین تو را برافرازیم و ستمدیدگان تو در امان باشند و ستمگران به کیفر خویش برسند. امروز، حسینِ زمان تنهاست. امروز فرزند فاطمه در برابر سپاهیان کفر و ابرقدرتهای پست، بییاور است. من میروم شاید نینوایی را بیابم و در عاشورای دوران، هدیه ناقابلی را در راه پیروزی حق علیه باطل و اسلام بر کفر، به پیشگاه مولایم مهدی تقدیم نمایم.(1)
شهدا که خود به لایههای پنهان جنگ، با بصیرت خاصی نگاه میکردند و برایشان حجابِ فتنهگریها کنار زده شده و حقانیت رشادتهایشان از خورشید روشنتر بود، در برابر افرادی که چنین بصیرتی نداشتند، حساسیت نشان داده و آنان را آگاه میکردند.
اینکه شهیدمحمد بروجردی را «مسیح کردستان» لقب داده بودند، فقط به خاطر فعالیتهای نظامی و رشادتهایش نبود؛ او همواره و در هر فرصتی که به دست میآورد، با کسانی که از امام و انقلاب، دل خوشی نداشتند، دلسوزانه بحث و گفتوگو کرده و آنان را به برخی مسائل آشنا میکرد.
1) یعقوب توکلی، فرهنگنامه جاودانههای تاریخ، دفتر چهاردهم، ص73.
نقل شده است:
پس از آزادسازی سنندج، هر بار که وارد این شهر میشد، سری به زندانیهای کومله، دمکرات و چریک فدایی میزد و به بحثهای اعتقادی با آنان میپرداخت. در بعضی مواقع هم، دیدار او با آنها تا آخر شب طول میکشید و شب را در همان زندان میخوابید. رفتار بروجردی با زندانیها باعث شده بود که آنها با او احساس الفت کنند و همیشه چشم به راه دیدار او باشند.(1)
مسئله «تولّی و تبرّی» از اهمّ مسائل اسلام و به معنای دوستی با اهلبیت علیهم السلام و دوستداران آنها و دشمنی با دشمنان اهلبیت است. اینها، دو روی یک سکهاند؛ لذا نمیتوان پذیرفت، کسی در یک زمان درباره شخصی، هم تولّی داشته باشد و هم از او تبرّی بجوید.
ابراز محبت و دوستی و همچنین ابراز نفرت و دشمنی با کفار و مشرکان و دشمنان اهلبیت علیهم السلام، عاملی برای رشد معنوی بوده و این مسئله در قرآن کریم و روایات، به شفافی بیان شده است.
1) عباس اسماعیلی، مسیح کردستان، ص112.
قرآن کریم میفرماید:
((محَمَّدٌ رَّسولُ اللَّهِ وَ الَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلی الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنهُمْ))؛(1)محمد، رسول خداست و کسانی که با او هستند، علیه کفار شدید و بیرحمند و در بین خود رحیم و دلسوزند.
علاوه بر روایات بسیاری که به مسئله تولی و تبری پرداختهاند، در ادعیه و زیارات نیز مسئله تولی و تبری بسیار پررنگ است. امام هادی علیه السلام در «زیارت جامعه» میفرمایند:
بَرِئْتُ إِلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ أَعْدَائِکُمْ وَ مِنَ الْجِبْتِ وَ الطَّاغُوتِ وَ الشَّیَاطِینِ وَ حِزْبِهِمُ الظَّالِمِینَ لَکُمْ؛(2)به درگاه خدا، از دشمنان شما بیزارم. همچنین از جبت و طاغوت و از شیاطین و حزب ستمکار آنان.
همچنین در «زیارت آلیاسین» خطاب به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف اینطور بیان میکنیم: «وَ أَنَا وَلِیٌ لَکَ بَرِیءٌ مِنْ عَدُوِّک»؛(3)و من دوست شما و بیزار از دشمنِ شمایم.
تولی و تبری در روایات مربوط به یاران امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز به چشم میخورد. یاوران امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در برابر امام و دوستداران ایشان، متواضع، خاشع و مهربانند و با تمام وجود به آنها احترام میگذارند، ولی در مقابل دشمنان امام، ظالمان و ستمگران سرِ سازش ندارند و همچون خاری در چشم آنها هستند.
اینکه شهید چمران در معتبرترین دانشگاه آمریکا (برکلی) با ممتازترین درجه علمی، موفق به اخذ دکترای الکترونیک فیزیک پلاسما میگردد، ولی به تمام امتیازات و امکانات مادی و سبک زندگی آمریکایی پشتپا میزند و راهی جنوب لبنان میشود و همدرد یتیمان و آوارگان مظلوم آن دیار میشود و دوشادوش رزمندگان آنجا با دشمنان بشریت مبارزه میکند، نشانگر روحیه استکبارستیزی آن دلاورمرد است؛ دلاورمردی که سالهای سال باید بگذرد و نویسندگان بنویسند و گویندگان درباره او بگویند، تا شاید بتوانند او را معرفی کنند؛ دلاورمردی که کوههای کردستان و نخلهای خوزستان هنوز سر پا ایستادهاند تا به پاکی، صداقت، شجاعت و مناجاتهای عارفانهاش شهادت بدهند؛ چمرانی که امام شهیدان دربارهاش فرمود:
چمران با عزت و عظمت و با تعهد به اسلام، جان خودش را فدا کرد و در این دنیا، شرف را بیمه کرد و در آن دنیا هم رحمت خدا را بیمه کرد؛ ما و شما هم خواهیم رفت. مثل چمران بمیرید!(1)
1) صحیفه امام، ج14، ص692.
و خدا میداند که در جمله کوتاه: «مثل چمران بمیرید» چه درسهایی است؛ جملهای که نوشتنش آسان و فهمیدنش دشوار است.
البته رزمندگان اسلام در طول جنگ، بغض و کینه خود را بر سر افراد عادی خالی نمیکردند، بلکه دشمنی آنان با بعثیها و متجاوزان بود. آنان حتی با اسیران نظامی نیز برخورد شایستهای داشتند.
خلبان «شهیدحسین خلعتبری» در یکی از مصاحبههایش میگوید:
یک روز به ما مأموریت دادند پل «العماره» را بزنیم. پل، درست وسط شهر بود. وقتی من رفتم روی پل، در اوج فشار ضدهواییها، دیدم اتومبیلهای رنگ و وارنگ که مشخص بود ماشین شخصی هستند، روی پل در حرکتند. با قبول خطر، دور زدم و پس از رد شدن اتومیبلها، پل را زدم. وقتی از من در این مورد سؤال شد، گفتم: «یک لحظه احساس کردم که توی ماشین ممکن است بچه یکسالهای مثل آرش من وجود داشته باشد. چطور قبول کنم که پدری، بچه سوخته خودش را بغل کند؟! ولی آنها با ما چه کردند؟ من در دزفول بودم که زن لری، بچه سوختهاش را در بغل من گذاشت و گفت: بیغیرت! تو خلبان مایی؟ بگیر!»
همچنین درباره این شهید بزرگوار نقل شده است:
در یکی از مأموریتها، در حین بمباران، مادری را دیده بود که برای نجات جان فرزندش، خودش را برای فرزندش سپر کرده بود. دلش سوخت و آن قسمت را بمباران نکرد.(1)
اگر این خاطرات را در مقابل بمبارانهای وسیع شهرها و به خاک و خون کشیدن زنان و کودکان و افراد غیرنظامی قرار دهیم و یا با حوادثی مانند حمله شیمیایی بعثیان کافرصفت به حلبچه، مقایسه کنیم، به گوشههایی از زشتیها و زیباییهای دفاع مقدس پی میبریم. به سبب این اقدامات غیرانسانی، رزمندگان ما از آنان متنفر بودند و با تمام توان، با آنها مقابله میکردند.
1) رحیم مخدومی، آسمان دریا را بلعید، ص137و141.
قرآنکریم.
ابن أبی زینب، محمد بن ابراهیم، الغیبة للنعمانی - تهران،نشر صدوق چاپ: اول، 1397ق.
ابن بابویه، علی بن حسین، الإمامة و التبصرة من الحیرة، قم، مدرسه الامام المهدی، چاپ اول، 1404 ق.
ابن بابویه، محمد بن علی، الأمالی(للصدوق) - تهران، کتابچی، چاپ: ششم، 1376ش.
..........................................، عیون أخبار الرضا علیه السلام - تهران، نشر جهان، چاپ: اول، 1378ق.
..........................................، من لا یحضره الفقیه - قم،دفتر انتشارات اسلامی، چاپ: دوم، 1413 ق.
..........................................، عللالشرایع، نشر داوری، قم 1385.
..........................................، کمالالدین و تمامالنعمه، نشر الاسلامیه، تهران 1395ش.
ابن مشهدی، محمد بن جعفر، المزار الکبیر،قم دفتر انتشارات اسلامی، چاپ چهارم، 1382ش.
ابنشعبه حرانی، حسنبنعلی، تحفالعقول، جامه مدرسین، قم 1363 ش.
ابنطاووس، علیبنموسی، فلاحالسائل و نجاحالمسائل، بوستان کتاب، قم 1406ق.
ابنماجه قزوینی، ابیعبدالله محمدبنیزید، سنن ابنماجه، بیتالافکار الدولیه، لبنان، 2004م.
اربلی، علیبنعیسی، کشفالغمه فی معرفةالائمه علیهم السلام، نشر بنیهاشمی، تبریز ش 1381.
اسفندیاری، خلیل، اسطورهها، نشر شاهد، چاپ اول تهران1380 ش.
اسماعیلی، عباس، مسیح کردستان، انتشارات لشکر 17 علیبنابیطالب علیه السلام، قم 1376 ش.
اصغری، محمد، لحظه دیدار، چاپ اول: نشر شاهد، تهران 1390 ش.
اصغرینژاد، محمد، یک فروغ از رخ ساقی، چاپ اول: انتشارات زائر، قم 1385 ش.
اکبری، علی، کتاب آهنگران، چاپ اول: نشر یازهرا، تهران 1391 ش.
انوری، منصور، قربانگاه عشق، نشرشادرنگ، مشهد، چاپ اول، 1380ش.
ایرجی، هوشنگ، امیر خط شکن، نشر شاهد، چاپ اول، تهران، 1386 ش.
آوینی، سید مرتضی، آغازی بر یک پایان، نشر ساقی، چاپ چهارم، تهران، 1368 ش.
...............................، گنجینه آسمانی، نشر ساقی، تهران، 1381 ش.
بابایی، محمدرضا، ماجرای هشت سال دفاع مقدس، چاپ دوم: نشر هدی، قم 1391 ش.
باقری، عباس، از هیرمند تا اروند،کنگره سرداران و شهدای سیستان و بلوچستان، چاپ اول، 1377 ش.
بحرانی، سید هاشم بن سلیمان، البرهان فی تفسیر القرآن - قم، موسسه بعثه، چاپ: اول، 1374 ش.
بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس، جنگ ایران و عراق از نگاه مطبوعات جهان، نشر شکیب، تهران، 1387 ش.
بنیلوحی، سیدعلی، هزار قله عشق، چاپ سوم: لشکر14 امام حسین علیه السلام، 1377 ش.
بهرامی، پرویز، مردان مرد، انتشارات صلوات، قم 1385 ش.
بهروزی لک، غلامرضا، سیاست و مهدویت، چاپ اول: انتشارات حکمت رویش، قم 1384 ش.
بیتس، دانیل و فرد پلاگ، انسانشناسی فرهنگی، ترجمه: محسن ثلاثی، چاپ اول: انتشارات علمی، تهران، 1375 ش.
پریزاد، رضا، گمشدهای در افق، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران 1376 ش.
پورسیدآقایی، مسعود، تاریخ عصر غیبت، انتشارات حضور،چاپ دوم، قم 1383 ش.
..................................، میر مهر، چاپ اول: انتشارات حضور، قم 1382ش.
توکلی، یعقوب، فرهنگنامه جاودانههای تاریخ، نشر شاهد، تهران 1382 ش.
ثقفی، ابراهیمبنمحمدبنسعیدبنهلال، الغارات، دارالکتب الاسلامی، قم 1410 ق.
جعفری، سالم، امام زمان و شهدا، نشر محمد و آلمحمد علیهم السلام، چاپ اول، قم 1381 ش.
جمالی، عیسی، سردار خوبان، نشر شاهد، چاپ اول،تهران، 1381 ش.
حاجتی، میراحمدرضا، عصر امام خمینی قدس سرّه، چاپ نوزدهم: بوستان کتاب، قم 1391ش .
حجتی، محمد، حکایت سرخ، نشر حمد، تهران 1372ش.
حیدری کاشانی، محمد باقر، نسل طوفان، قم، زلال کوثر، چاپ اول. 1385.ش
خامه یار، محمد، اولینهای دفاع مقدس، رهپویان، چاپ اول، قم، 1383ش.
.........................، هزار حنجره آواز، چاپ اول: رهپویان، قم 1383ش.
دانشگر، بهزاد، خدمت از ماست، بوستان فدک، چاپ اول، اصفهان، 1382ش.
درودیان، محمد، پایان جنگ، چاپ چهارم: انتشارات مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، تهران ١٣٨٠ش.
دهخدا، علی اکبر، لغت نامه، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ اول، تهران،1373
دهقان، احمد، ناگفتههای جنگ، نشر شاهد، تهران، چاپ اول، 1381ش.
رادمنش، عزتالله، سفر به نیستان، انتشارات سازمان تبلیغات اسلامی، تهران 1373ش.
راوندی، قطبالدین، الدعوات، انتشارات مؤسسه امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، قم 1407ق.
رجایی، غلامعلی، صنوبرهای سرخ، چاپ اول: نشر شاهد، تهران 1378ش.
..........................، لحظههای آسمانی، چاپ سوم: نشر شاهد، تهران 1386ش.
رحیم نژاد به کوشش، فاطمه، چکیده عشق، نشر شاهد، 1383شو
رحیمی، محمد رضا، حدیث ماندگار، شاهد، تهران، چاپ اول، 1386ش.
رحیمیان، محمد حسین، پیوند قطره با دریا، مجله امان، ش36، مرکز تخصصی مهدویت، قم، خرداد و تیر 1391ش.
رستمی، ابراهیم، طنین همت، چاپ دوم: نشر جمال، قم 1384ش.
.........................، کرامات الشهدا، انتشارات حدیث نینوا، قم 1383ش.
رفیع، جلال، فرهنگ مهاجم، فرهنگ مولد، نشر اطلاعات، تهران1386ش.
رمضان نژاد، محمد رضا، عنایانت امام زمان به شهدا در هشت سال دفاع مقدس، عصر رهایی، چاپ اول، قم1384ش.
روحالامینی، محمود، مبانی انسانشناسی، نشر تهیه، تهران1371ش.
السامرایی، وفیق، ویرانی دروازه شرقی، مترجم عدنان قارونی، معاونت فرهنگی سپاه، تهران، 1377ش.
سایت مقام معظم رهبری، www.khamenei.ir
سبزی، ابوالفضل، روح شهید، عصر رهایی، قم 1378ش.
سپهری، معصومه، لشکر خوبان، چاپ اول: سوره مهر، تهران 1384ش.
سعدی، حسین علی، «راهبردهای ارتقای معرفت مهدوی در نظام آموزشی»، مجموعه مقالات هفتمین همایش دکترین مهدویت، چاپ اول، مؤسسه آینده روشن، 1390ش.
شریف الرضی، محمدبنحسین، نهجالبلاغه، نشر هجرت، قم 1414ق.
شیروانی، علی، نهجالفصاحه، انتشارات دار الفکر، چاپ سوم، تهران 1386ش.
صداقت، علیرضا، برای همکلاسیهایم، چاپ اول: نشر هدی، قم 1392ش.
طبرسی، احمدبنعلی، الاحتجاج علی اهل اللجاج، نشر مرتضی، مشهد 1403ق.
طوسی، محمد بن الحسن، الغیبة کتاب الغیبة للحجة، قم، دار المعارف الاسلامیه، چاپ: اول، 1411ق.
عاکف، سعید، خاکهای نرم کوشک، چاپ شصتوهفتم: نشر مؤلف، مشهد 1387ش.
.....................، سالکان ملک اعظم، انتشارات ملک اعظم، مشهد 1385ش.
عاملی کفعمی، ابراهیمبنعلی، البلد الامین و درع الحصین، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت 1418ق.
عاملی، شیخحر، اثباتالهداة بالنصوص و المعجزات، اعلمی، بیروت 1425ق.
عباسپور، مسلم، صدها خاطره، مجله امان، ش35، مرکز تخصصی مهدویت، قم، فروردین و اردیبهشت 1391ش.
علوی زاده، سهیلا، من و علی و جنگ، سازمان جغرافیایی نیروهای مسلح، چاپ اول، تهران، 1382ش.
عمادی، عبدالله «نقش روانشناسی در دولت زمینهساز ظهور» فصلنامه مشرق موعود، سال سوم، شماره یازدهم موسسه آینده روشن قم 1388 ش.
غضنفری، کامران، راز قطعنامه، چاپ دهم: انتشارات کیهان، تهران 1391ش.
فتاحی، حسین، یک پله بالاتر، کنگره سردارن شهید تهران، چاپ اول، تهران، 1376ش.
فراهانی، مهدی، سردار خیبر، چاپ اول: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران 1376ش.
فرد، طیبه، معمای حضور، موسسه فرهنگی سما، چاپ اول، قم، 1388ش.
فهیمی، سیدمهدی، فرهنگ جبهه، چاپ سوم: سروش، تهران1380ش.
.............................، فرهنگنامه جبهه، چاپ اول: نشر پایداری، تهران 1381ش.
قاسمی، محمود، مسافر غریب، انتشارات مهسا، تهران 1387ش.
قائمی مقدم، محمدرضا، روش الگویی در تربیت اسلامی ماهنامه معرفت، سال دوازدهم، شماره 69، قم، شهریور 1382ش.
قربانی، محمد رضا، سفرعشق، نشرمفاتیح قرآن، چاپ اول، قم، 1381 ش.
قمرزاده، موسی، حدیث وصل و هجران، چاپ اول: سبط النبی، قم 1384ش.
کاوندی، عینالله، بیکرانهها، چاپ اول: کنگره بزرگداشت سرداران سپاه استان تهران، تهران 1378ش.
کلینی، محمدبنیعقوببناسحاق، الکافی، دارالکتب الاسلامیه، تهران 1407ق.
کورانی، علی، عصر ظهور، چاپ سوم: شرکت چاپ و نشر بینالملل، تهران 1390ش.
کوئن، بروس، مبانی جامعهشناسی، ترجمه: غلامعباس توسلی، چاپ بیست و سوم: انتشارات سمت، تهران 1390ش.
گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی، پنجاه سال عبادت، چاپ دوازدهم: نشر امینان، تهران1390ش.
.......................................................، مصطفی (زندگینامه سردار شهیدمصطفی ردانیپور)، چاپ اول: نشر امینیان، تهران 1392ش.
گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی، وصال، چاپ اول: نشر امینان، تهران، 1392ش.
........................................................، یا زهرا، چاپ بیستم: نشر امینان، تهران 1391ش.
گیدنز، آنتونی، گزیده جامعهشناسی، ترجمه: حسن چاوشیان، چاپ دوم: نشر نی، تهران 1390ش.
مانع، عزالدین، گردان گمشده، مترجم: ابراهیمی محمدنبی، چاپ اول: سوره مهر، تهران 1386ش.
مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، دار احیاء التراث العربی، بیروت 1403ق.
مخدومی، رحیم، آسمان دریا را بلعید، نشر شاهد، چاپ اول، تهران، 1387ش.
مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، آغاز تا پایان، ستاد مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، چاپ اول، 1386ش
مصطفوی، حسین، التحقیق فی کلمات القرآن، وزارت ارشاد اسلامی، تهران 1417ق.
مصطفوی، سیدمحمدرضا، امیر خطشکن، چاپ اول: لشکر 17علیبنابیطالب علیه السلام، قم1386ش.
مطهری، مرتضی، قیام و انقلاب مهدی از دیدگاه فلسفه تاریخ، چاپ سی و پنجم: انتشارات صدرا، تهران 1387ش.
المقدادی، احسان، فرشتگان خدا، ترجمه: حمید محمدی، حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اول، تهران، 1369ش.
منتظرین، سیدحسن، هنر اهلبیت علیهم السلام، نشر سهروردی، تهران1391ش.
منصورنژاد، محمد و علی شیخیان، عوامل معنوی و فرهنگی دفاع مقدس، چاپ اول، زمزم هدایت، قم 1386ش.
موسویاصفهانی، محمدتقی، مکیالالمکارم، ترجمه مهدی حائری قزوینی، دفتر تحقیقات و انتشارات بدر، تهران، 1379ش.
موسویگیلانی، سیدرضی، «دکترین مهدویت، نظریهپردازی بر اساس فرهنگ مهدوی»، مجموعه آثار دومین همایش بین المللی دکترین مهدویت، چاپ اول، مؤسسه آینده روشن، 1385ش.
مهدوی، مهدی فقط یک آرزو، مجله امان، ش42، مرکز تخصصی مهدویت، قم، خرداد و تیر 1392ش
مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی قدس سرّه، روایت هجران، چاپ اول، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی قدس سرّه، تهران 1375ش.
................................................................، صحیفه امام خمینی (مجموعه آثار امام خمینی قدس سرّه)، نرم افزار صحیفه امام خمینی قدس سرّه.
مؤمنیراد، احمد، مردان مرد اینگونه بودند، چاپ اول: لوح محفوظ، تهران 1384ش.
میر اشرفی، حجت، ستارههای سرخ، مجله امان، ش24، مرکز تخصصی مهدویت، قم، تیر و مرداد 1389ش.
میرسید، سیدهفهیمه، حدیث شهود، نشر زمزم هدایت، قم 1385ش.
میوه کار، محسن، تبسم نسیم، نسیم حیات، چاپ اول، قم، 1384ش.
نبوی، شهابالدین، صحیفه عروج عاشقان، چاپ اول: نشر شاهد، تهران1381ش.
نصرالله کلانتری، مرضیه، یک ستاره از خاک، نشر هزاره ققنوس، چاپ اول، تهران، 1384ش.
نوری، حسینبنمحمدتقی، مستدرکالوسائل و مستنبطالمسائل، مؤسسه آلالبیت علیهم السلام، قم 1408ق.
نیلچی، محمد، و خدا بود و دیگر هیچ نبود، نشر فخرالاسلام، اراک 1386ش.
ولایتی، علیاکبر، فرهنگ و تمدن اسلامی، چاپ سوم: نشر معارف، قم 1384ش.