ghaemiyeh.com
عنوان و نام پدیدآور:رجعت در قرآن و روایات/قنبر علی صمدی
مشخصات نشر:انتشارات بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف.1394
شابک:ـ ـ7120ـ600ـ978
وضعیت فهرست نویسی:
موضوع : مهدویت-- احادیث
موضوع : مهدویت-- جنبههای قرآنی
رده بندی کنگره : BP۱۰۴/م۸۶م۵ ۱۳۸۶
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۱۵۹
بسم الله الرحمن الرحیم
رجعت در قرآن و روایات
مؤلف: قنبر علی صمدی
ویراستار:
صفحه آرا: داوود هزاره
طراح جلد:
ناشر: انتشارات بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف
نوبت چاپ:
شابک: ـ ـ7120ـ600ـ978
شمارگان:
قیمت:
تمامی حقوق© محفوظ است.
m قم: انتشارات بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف / خیابان شهدا/ کوچه آمار(22)/ بن بست شهید علیان/ پ: 26/ همراه: 09109678911/ تلفن: 37749565 و 37737801(داخلی117و116)/37841130 (فروش)/ 37841131 (مدیریت)/ فاکس:37737160 و 37744273
m تهران: بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف/ تلفن: 88959049/ فاکس: 88981389/ ص.پ:355ـ15655
m www.mahdi313.com
m www.mahdaviat.ir
m info@mahdaviat.ir
m Entesharatbonyad@chmail.ir
رجعت در قرآن و روایات
قنبرعلی صمدی
28/5/93
بخش یکم: کلیات (چیستی، پیشینه، اهداف، ویژگیها)
مفهوم رجعت... 14
پیشینه بحث رجعت... 19
اهمیت مسأله رجعت... 21
الف) اعتقاد به رجعت شرط ایمان. 21
ب) رجعت از ایام الله.. 24
ج) رجعت مقدمه قیامت... 32
زمان رجعت... 36
هدف از رجعت... 39
الف) در لسان روایات: 39
ب) در بیان علمای شیعه. 45
ویژگیهای رجعت... 51
الف) ویژه مؤمنان خالص و کافران محض.... 51
ب. اختیاری بودن. 53
بخش دوم: اعتقاد به رجعت
الف) دیدگاه شیعه. 59
ب) دیدگاه اهل تسنّن.. 71
اعتراف برخی از علمای اهل تسنن بر صحت رجعت... 84
بخش سوم: امکان رجعت
دلایل عقلی.. 92
رجعت امتناع ذاتی و وقوعی ندارد. 93
تساوی امور همگون در امکان تحقق.. 94
قدرت مطلقه خداوند. 97
قسردائم یا اکثری محال است... 101
اقتضای هدف تکاملی خلقت انسان. 102
وقوع چیزی دلیل امکان آن است... 104
دلائل نقلی.. 106
یکم: آیات... 107
الف) آیات عام. 108
ب) آیات خاص.... 110
دوم. روایات... 137
بخش چهارم: وقوع رجعت
ماهیت نقلی بحث از وقوع رجعت... 154
شواهد تاریخی وقوع رجعت... 154
زنده شدن گروهی از بنی اسرائیل.. 155
زنده شدن مقتول بنی اسرائیل.. 159
زنده شدن هزاران نفر ازقوم نبی اسرائیل.. 167
زنده شدن عزیر یا ارمیای نبی.. 174
زنده شدن اصحاب کهف... 180
زنده شدن پرندگان به دست حضرت ابراهیم علیه السلام. 183
زنده کردن مردگان توسط عیسی علیه السلام. 187
بخش پنجم: رجعتکنندگان
رجعت پیامبران علیهم السلام. 194
رجعت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم. 197
رجعت امیر مؤمنان علیه السلام. 198
رجعت امام حسین علیه السلام. 206
رجعت دیگر امامان علیهم السلام. 210
رجعت برخی مؤمنان. 212
روایات عام. 212
روایات خاص.... 220
الف) رجعت یاوران حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف... 221
ب) رجعت دشمنان اهلبیت علیهم السلام. 225
کتابنامه. 229
بسم الله الرحمن الرحیم
یکی از موضات مهم و بحث بر انگیز در کلام اسلامی شیعه، مسأله رجعت و بازگشت دوباره برخی مردگان به این دنیا در دوران ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و پیش از قیامت است.
اعتقاد به رجعت، پیش از برپایی قیامت، از مختصات عقاید شیعه امامیه و از جمله مسائل پیچیده مربوط به دوران ظهور است که امامان بزرگوار شیعه، همواره بر آن به عنوان یک اعتقاد اصیل تاکید ورزیده و اعتقاد به رجعت را از نشانه های ایمان مردم شمردهاند، به ویژه در ادعیه و زیارات ماثوره، رجعت به عنوان یکی از امور خدشه ناپذیر و اعتقاد راسخ یاد شده است.
در فرهنگ اعتقادی شیعه، ایمان به مسأله «رجـعـت» یک امر تعبدی است که بر دلائل نقلی استوار است؛ به گونهای که هم برخی آیات قرآن بر اثبات آن دلالت دارد و هم احادیث فراوانی در منابع حدیثی شیعه در این زمینه وارد شده است.
برپایه اعتقاد شیعه، رخداد رجعت در دوران ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف واقع میشود. بر اساس این عقیده، پیش از آنکه عهد جهان به پایان رسد و قیامت به پا گردد، پیامبران و امامان علیهم السلام و گروهی از مؤمنان راستین زنده میشوند و به دنیا بازمیگردند.
براین اساس، خداوند منان بر طبق حکمت بالغهاش، در دوران ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و پیاده شدن احکام الاهی در جهان، گروهی از مومنان خالص را برای مشاهده الطاف حق و درک لذت زندگی در پناه دولت اهلبیت علیهم السلام باز میگردانند و همچنین ستمگران و ملحدان را نیز باز میگردانند، تا پیش از آخرت بخشی از جزای اعمال ننگین خود را ببینند و ذلّت و خواری آنان مایه سرور و تسکین قلوب ستمدیدگان گردد.
همان گونه که اعتقاد به مهدویت و انتظار فرج، عبادتی بس بزرگ است و نقش سازندهای در پویایی و تحرک جامعه دارد، اعتقاد به رجعت و بازگشت به دنیا در زمان پس از ظهور نیز میتواند نقش مهم و بسزایی در نشاط دینی و امید به حضور در حکومت جهانی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ایفا کند، چرا که انسان با دیدن افرادی که تمام عمر خود را در انتظار ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف سپری کردهاند و آنگاه بدون درک حضور از دنیا میروند دچار سرخوردگی شده و حتی در مقام انتظار نیز دچار یأس خواهد شد! اما اگر بداند در صورت دارا بودن شرایط، در زمان ظهور امکان بازگشت او به دنیا و حضور در دولت اهلبیت علیهم السلام وجود دارد، این
ایمان و باور در امیدواری او نقش بسزایی خواهد داشت؛ زیرا یکی از گروه های رجعت کننده مؤمناناند، طبیعی است که این اعتقاد در تکامل روح انسان بسیار موثر خواهد بود و در پرتو این اعتقاد شحض علاقهمند به درک محضر آخرین حجت الاهی نهایت تلاش خود را به کار میگیرد تا به درجات بالای ایمان رسیده و در زمره رجعتکنندگان باشد.
از این رو، در روایات و ادعیه مداومت بر دعاها و انجام کارهایی نیک و درخواست از خداوند جهت بازگشت در هنگام حکومت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف توصیه شده است چنان که در دعای عهد، هر روز مومنان با دعا و تضرع از حضرت حق تقاضای حضور در رکاب منجی عالم را دارند و به استجابت این طلب نیز امیدوارند؛ چرا که سربازی در رکاب حضرت صاحب الامر عجل الله تعالی فرجه الشریف و دیگر ائمه علیهم السلام یکی از بزرگترین آرزوهای هر شیعه مخلص است.
امام صادق علیه السلام فرمود: هر کس چهل صبح دعای عهد را بخواند، از یاوران حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف باشد و اگر پیش از ظهور آن حضرت بمیرد، در دوران رجعت خداوند او را از قبر بیرون آورد تا در خدمت آن حضرت باشد و حق تعالی به هر کلمه هزار حسنه به او کرامت فرماید و هزار گناه از او محو کند. سپس امام صادق علیه السلام به شیعیان و منتظران آن حضرت توصیه میکند که این آرزوی قلبی خود را از خداوند این گونه تقاضا کنیم: «اللهُم إِنْ حَالَ بَیْنِی وَ بَیْنَهُ الْمَوْتُ الذِی جَعَلْتَهُ عَلَی عِبَادِک حَتْماً مَقْضِیاً فَأَخْرِجْنِی
مِنْ قَبْرِی مُوْتَزِراً کفَنِی شَاهِراً سَیْفِی مُجَرداً قَنَاتِی مُلَبیاً دَعْوَةَ الداعِی فِـی الْحَاضِرِ وَ الْبَادِی(1)پروردگارا اگر میان من و او موت که بر تمام بندگانت قضای حتمی قرار دادهای جدایی افکند. پس مرا از قبر برانگیز در حالی که کفنم را ازار خود کرده و شمشیرم را از نیام برکشیده و لبیک گویان دعوتش را که بر تمام مردم شهر و دیار عالم واجب است اجابت کنم».
در این نوشتار، سعی شده است با بیان مفهوم شناسی، پیشینه، ویژگیها و حکمتهای مسأله رجعت، دلایل عقلی و نقلی (قرآنی و حدیثی) اثبات اعتقاد به رجعت تبیین گردد، سپس به شبهات و پرسشهای مطرح پیرامون این مسأله، پاسخ داده شود.
1) بحارالانوار، ج53، ص96.
واژه «رَجْعَت» در لغت از ریشه «رَجْع» به معنای بازگشت، بازگرداندن و اعاده به جای نخست است.(1)اصل ماده «رَجع» به معنای بازگشت به جایی نخستین است؛ اعم از اینکه مکان یا حالت و صفت و یا گفتار و رفتار باشد: «أنّ الأصلُ الوَاحِد فِی هَذِهِ المادّة: هُوَ العَودُ اِلَی مَا کَانَ عَلَیهِ قَبْل مَکانًا أو صِفَةً أو حَالًا أو عَمَلًا أو قَولاً»(2)به همین علت به طلاقی که زوج در آن حق بازگشت دوباره به زوجه را دارد، طلاق رجعی گفته میشند.
لغت شناسان، معنای لغوی «رَجعَت» را به بازگشت دوباره به این دنیا ذکر کردهاند. صاحب مصباح المنیر مینویسد: «اَلرَّجْعَةُ بِالْفَتْحِ بِمَعْنَی الرُّجُوعِ و فُلَانٌ یُؤْمِنُ بِالرَّجْعَةِ أَی بِالْعَوْدِ إِلَی الدُّنْیَا»(3)همچنین در اقرب الموارد آمده است: «رَجَع الرّجُل رُجُوعًا وَ مَرجَعًا وَ مَعهُ انصَرَف ... هُوَ یُؤمِنُ بِالرّجْعَةای بالرُّجُوع اِلیَ الدُّنیَا بَعدَ المَوت(4)رجعت به معنای رجوع و بازگشت است، این که گفته میشود فلانی به رجعت ایمان دارد؛ معنایش اعتقاد او به رجوع مردگان به دنیا است».
رجعت، در اصطلاح روایات، عبارت است از اینکه خداوند متعال در دوران پس از ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و قبل از فرا رسیدن روز قیامت، جمعی از مؤمنان شایسته که دارای ایمان خالصاند و نیز عدهای از کفار، مشرکین و منافقین را که ممحض در کفر و شرارت بودهاند، به این دنیا باز میگرداند تا مؤمنین بخشی از پاداش خویش را دریابند و کافران ستم پیشه، بخشی از مجازات و ذلت و خواری را بچشند.
شیخ مفید، در تعریف معنای اصطلاحی رجعت چنین مینویسد: «إن الله تعالی یرد قوما من الأموات إلی الدنیا فی صورهم التی کانوا علیها فیعز منهم فریقا و یذل فریقا و یدیل المحقین من المبطلین و المظلومین منهم من الظالمین و ذلک عند قیام مهدی آل محمد علیهم السلام(1)خداوند متعال گروهی از مردگان را با همان صورتی که در گذشته بودند، به دنیا بر میگرداند، و گروهی را عزیز و گروهی دیگر را ذلیل میکند و اهل حق را بر اهل باطل غلبه و نصرت داده و مظلومین را بر ظالمین و ستمگران غلبه میدهد، این واقعه هنگام ظهور مهدی آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم رخ خواهد داد».
در این تعریف، تعبیر «قوما من الاموات» بیانگر این مطلب است که رجعت مختص به گروه خاصی بوده و عمومی نخواهد بود، کما این که در احادیث بدان اشاره خواهد شد، و آن گروه، مؤمنان کامل و کافران بدطینت هستند.
1) أوائل المقالات فی المذاهب و المختارات، ص 78.
تعبیر «فی صورهم التی کانواعلیها» بیانگر آن است که افرادی که رجوع میکنند، به همان صورت دنیوی و دارای جسم و خواص ماده خواهند بود.
جمله «فیغز منهم فریقا و یذل فریقاً» اشاره به فلسفه رجعت دارد و آن عزت مؤمنان و ذلت ظالمان است، و عبارت «عند قیام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف» بیانگر زمان وقوع رجعت است که بطور اجمالی مشخص میکند که قبل از قیامت و در هنگام ظهور قائم آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم خواهد بود. بنابراین مقصود از رجعت زنده شدن دوباره عدهای از اموات به این دنیا به جهت مصالح خاص در زمان حکومت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و پیش از قیامت است.
شیخ محمد رضا مظفر، رجعت در فرهنگ شیعه را این گونه تعریف میکند: «إنّ الذی تذهب إلیه الإمامیة أخذا بما جاء عن آل البیت علیهم السلام، أنّ اللّه تعالی یعید قوما من الأموات إلی الدنیا فی صورهم التی کانوا علیها، فیعزّ فریقا، و یذلّ فریقا آخر، و یدیل المحقّین من المبطلین و المظلومین منهم من الظالمین، و ذلک عند قیام مهدی آل محمّد علیه و علیهم أفضل الصلاة و السّلام و لا یرجع إلّا من علت درجته فی الإیمان، أو من بلغ الغایة من الفساد، ثم یصیرون بعد ذلک إلی الموت و من بعده إلی النشور و ما یستحقونه من الثواب أو
العقاب(1)عقیده شیعه در رجعت بر اساس پیروی از اهل بیت علیهم السلام چنین است که خداوند عدهای از کسانی را که در گذشته از دنیا رفته به همان اندام و صورتی که داشتهاند زنده کرده. و به دنیا برمی گرداند به برخی از آنان عزت میدهد و پارهای را ذلیل و خوار خواهد کرد و حقوق حق پرستان را از باطل پرستان میگیرد و داد ستمدیدگان را از ستم گران میستاند و این جریان یکی از رویدادهایی است که پس از قیام مهدی آل محمد به وجود میآید کسانی که پس از مردن به این جهان باز میگردند یا از ایمان بالا برخوردارند یا افرادی در نهایت درجه فساد. پس از آن سرنوشت همگان به مرگ میانجامد و سپس به حشر به سوی پاداش و عقاب منتهی میشود».
آیت الله سبحانی، معنای اصلاحی رجعت را، زنده شدن دوباره گروهی در زمان ظهور و پیش از قیامت، بیان کرده است. وی در این زمینه مینویسد: «الرجعة فی اللّغة ترادف العودة، و تطلق اصطلاحاً علی عودة الحیاة إلی مجموعة من الأموات بعد النهضة العالمیة للإمام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و هذه العودة تتم بالطبع قبل حلول یوم القیامة(2)رجعت در لغت، همطراز بازگشت است و
اصطلاحاً به دوباره زنده شدن جمعی از مردگان پس از قیام جهانی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و پیش از برپایی قیامت، رجعت گفته میشود».
آیت الله میلانی، صاحب کتاب «تشیید المراجعات و تفنید المکابرات» در تعریف اصطلاحی رجعت، مینویسد: «العقیدة بالرجعة من عقائد الشیعة الإمامیة الاثنی عشریة و هی فی مجملها: القول بأنّ اللَّه یرجع إلی الدنیا علیّاً والأئمّة علیهم السلام والمخلصین من شیعتهم فی زمن المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و یرجع أیضاً رؤساء الظلم و النفاق فی هذه الأُمّة، فینتقم أولئک من هؤلاء(1)عقیده به رجعت که شیعیان امامیه بدان معتقداند، عبارت است از اعتقاد به این که خداوند امیر مؤمنان علی علیه السلام و دیگر امامان معصوم علیهم السلام را با جمعی از شیعیان مخلص آنان در زمان حکومت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به این دنیا باز میگرداند و نیز سران ظلم و بنیان گذاران نفاق در امت اسلامی را، تا آنان از این ها انتقام بگیرند».
دیدگاه مشهور میان علمای امامیّه که موافق ظواهر ادله نیز میباشد، آن است که پس از ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، گروهی از پیامبران الاهی و ائمه معصومین علیهم السلام و هم چنین عدهای از پیروان راستین و برخی از کافران و دشمنان آنان که از دنیا رفتهاند، به دنیا باز میگردند. مؤمنان از دیدن حاکمیت حق و عدالت در گستره گیتی شادمان میشوند و پرتویی از ثمرات ایمان و اعمال صالح خویش را در این دنیا مشاهده مینمایند. اما
1) تشیید المراجعات و تفنید المکابرات، ج 3، ص 128.
کافران و دشمنان خاندان اهل بیت علیهم السلام کیفر داده میشوند و بخشی از جزای اعمال ظالمانه و ناشایست خود را در این دنیا مشاهده میکنند.
اعتقاد به رجعت یک باور کهن اسلامی است که ریشه در آیات و احادیث دارد که از سخنان پیامبر اکرم و ائمّه اطهار علیهم السلام از صدر اسلام تا زمان غیبت کبرا رسیده است. سیر تاریخی گسترش این اعتقاد اسلامی در جوامع مسلمان، دارای سه مقطع میباشد:
در این دوره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و ائمّه علیهم السلام رجعت را به عنوان یکی از اسراری که درآینده اتفاق خواهد افتاد به اصحاب خاص مطرح میکرد و کم کم آن را شیوع دادند و مدتی طول نکشید تا اذهان عمومی با آن انس گرفت از این رو، در این مرحله از استدلال و نقد و رد آن خبری نیست و عمده مطالب مطرح شده پیرامون رجعتکنندگان بوده است.
در آن زمان دو مرکز علمی مهم در جهان مطرح بود یکی حجاز و مدینه که محل زندگانی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم بود که طرفداران آن مکتب را اهل حدیث مینامیدند. و دیگری در عراق و کوفه که برخی از اصحاب و نیز برخی از ائمّه مذاهب مثل ابوحنیفه در آنجا زندگی میکردند و گرایش کلی آنها به رأی و قیاس بود. در آن زمان اهل عراق از زمره کسانی بودند که به شدّت با اعتقاد به رجعت مخالفت میکردند.
1) ر.ک: تفسیر روح المعانی، ج 20، ص 40.
میان مردم و دفاع از آن به نگارش کتابهای علمی در اثبات رجعت و تشکیل مناظرات با اهل تسنن اقدام میکردند. این کتابها گرچه از نظر سبک با هم متفاوت هستند چون بعضی از این کتابها فقط به نقل حدیث اکتفاء کردهاند، و برخی دیگر علاوه بر نقل حدیث به استدلالهایی هم اشاره کردهاند. جامع ترین اثر در این زمینه، کتاب «الایقاظ من الهجعة بالبرهان علی الرجعة» توسط شیخ حر عاملی است که مؤلف آیات و احادیث دال براثبات رجعت را در آن ذکر کرده است. پس از ایشان نیز علمای کلام و تفسیر در بسط این عقیده تلاش کرده و به شبهات آن پاسخ گفته است.
روایات مربوط به موضوع رجعت، از اهمیت این رخداد بزرگ خبر داده است که به برخی از دلایل اهمیت این مسأله اشاره میگردد:
در برخی روایات بر لزوم ایمان به رجعت و بازگشت ائمّه معصوم علیهم السلام در این دنیا تأکید شده است؛ به گونهای که اعتقاد به رجعت را شرط ایمان ذکر کرده و انکار آن را موجب خروج از دائره ولایت اهلبیت علیهم السلام شمرده است. چنان که امام صادق علیه السلام فرمود: «لَیسَ مِنّا مَن لَم یُؤمنُ بِکَرَّتِنَا(1)از ما نیست کسی که ایمان به رجعت ما نداشته باشد».
1) بحارالانوار، ج 53، ص 92.
در سخن دیگر نیز امام صادق علیه السلام فرمود: «مَنْ أَقَرَّ بِسَبْعَةِ أَشْیَاءَ فَهُوَ مُؤْمِنٌ... وَ الْإِیمَانَ بِالرَّجْعَة(1)هر کس به هفت چیز ایمان داشته باشد، مؤمن است و در میان آن هفت چیز، ایمان به رجعت را ذکر نمودند».
در این گونه احادیث، مراد از ایمان، مفهوم کلامی آن؛ یعنی کمال معنوی و حقیقی است نه مفهوم فقهی ایمان که در برابر کفر قرار دارد. از این رو ایمان به رجعت از اصول مذهب شمرده میشود و انکار آن سبب کفر و خروج از دین نمیگردد در حالی که انکار اصلی از اصول دین مانند انکار توحید و نبوت و معاد، موجب کفر و ارتداد انسان میشود. بنابراین اگر کسی به رجعت اعتقاد نداشته باشد اگرچه کافر شناخته نمیشود اما انکار ضروری مذهب، سبب خروج او ازجرگه مومنان و شیعیان واقعی میگردد چرا که اصل مسأله رجعت از مسلمات اعتقادی شیعه است و با توجه به اخبار و روایات فراوانی که در این رابطه وجود دارد، این عقیده به عنوان یکی از مسائل ضروری و انکارناپذیر مذهب تشیع شمرده میشود، اگرچه در جزئیات مسأله اختلاف و ابهام وجود دارد، اما این ابهام، خللی در اصل موضوع که یک امر قطعی است، ایجاد نمیکند.
از این رو، علامه مجلسی، در این زمینه مینویسد: «بدان که رجعت گروهی از مؤمنان در دنیا قبل از فرارسیدن قیامت و در زمان پیش از قیام قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف یا پس از آن تا دولت حق را مشاهده کند و شادمان گردد و از
1) بحارالانوار، ج 62، ص 194.
دشمنان انتقام گیرند و نیز بازگشت گروهی از کافران و منافقین برای انتقام گرفتن از آنان، از اعتقادات ویژه امامیه است که مورد اجماع بوده و روایات متواتر و برخی آیات بر آن دلالت دارد. اما خصوصیات امر رجعت مانند این که آیا زمان وقوع رجعت همزمان با قیام قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف است یا پس از آن، روایات مختلف است و نیازی به روشن شدن این خصوصیات نمیباشد بلکه ایمان اجمالی به اصل وقوع رجعت کافی است و اختلاف در خصوصیات یک امر قطعی، موجب تردید در اصل آن نمیشود همان گونه که درباره جزئیات معاد نیز ظاهر روایات متفاوت است با این که اصل آن تردید ناپذیر است».(1)
بنا براین قطعی بودن مسأله رجعت در مذهب شیعه بدین معنا نیست که نفی و انکارش، سبب کفر گردد. از این رو مرحوم شیخ محمدحسین کاشف الغطا، در رد کسانی که مساله رجعت را از ارکان مذهب تشیع شمرده و بر آنان طعنه زدهاند, میگوید: عـقـیـده بـه رجعت, لازمه مذهب تشیع نیست, انکار آن زیانی ندارد, گرچه این مساله برای آنان روشـن و
1) «و اعلم أن الرجعة أی رجوع جماعة من المؤمنین إلی الدنیا قبل القیامة فی زمن القائم عجل الله تعالی فرجه الشریف أو قبله أو بعده لیروا دولة الحق و یفرحوا بذلک و ینتقموا من أعدائهم و جماعة من الکافرین و المنافقین لینتقم منهم مما انفردت به الإمامیة و أجمعوا علیه و تواترت به الأخبار و دلت علیه بعض الآیات... و أما خصوصیات الرجعة فقد اختلفت الأخبار فیها هل هی مقارنة لظهور القائم عجل الله تعالی فرجه الشریف أو بعده أو قبله مقارنا له و امتدادات أزمنتهم أیضا مختلفة و لا ضرورة فی تحقیق تلک الخصوصیات بل یکفی الإیمان مجملا و اختلاف الأخبار فی خصوصیات شیء لا یوجب إنکار أصله فإن فی المعاد و کثیر من أصول الدین وردت أخبار مختلفة الظواهر مع أن أصلها قطعی» مرآة العقول، ج 3، ص 201.
بـدیـهـی است, ولی ملازمهای میان تشیع و عقیده به رجعت وجودندارد... و این مساله هـمـانـنـد برخی از اخبار غیبی مشهور است که پیش از قیام قیامت صورت میگیرد, مانند فرود آمدن حضرت مسیح علیه السلام و ظهور دجال و خروج سفیانی و نظائر آن که درباره نشانههای قیامت گفتهاند. این گونه امور, ربطی به اساس تدین ندارد, و از ریشههای اسلام به شمار نمیرود, انکار آن موجب خروج از دین نمیگردد و نیز اعتراف به آن صرفا موجب دخول در دین نمیباشد.(1)
اعتقاد به رجعت و بازگشت نخبگان امت، پیش از قیامت به این دنیا، از ویژگیهای خاصی برخوردار است که در منابع اسلامی، بیان شده است. برخی روایات درباره اهمیت روز رجعت، آن را یکی از روزهای الاهی که عظمت و قدرت خداوند در آن متجلی میشود، یاد کرده است.
امام صادق علیه السلام در ضمن حدیثی، روز رجعت را یکی از روزهای خداوند برشمرده است که قدرت و عظمت خداوند در آن بروز خواهد کرد میفرمایند: «أَیَّامُ اللَّهِ ثَلَاثَةٌ یَوْمُ یَقُومُ الْقَائِمُ وَ یَوْمُ الْکَرَّةِ وَ یَوْمُ الْقِیَامَة(2)روزهای الاهی سه تا است؛ روزی که قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف قیام کند، روز که رجعت واقع شود و روزی که قیامت برپا گردد».
در سخن امام صادق علیه السلام مراد از «ایّام الله» روزهای خاصی است که امر الاهی اعم از نعمت یا عذاب، عزّت یا ذلّت، ظهور تام مییابد و برای هیچ روز دیگری این ظهور پیدا نمیشود.
در این روایت، این سه مفهوم کلیدی؛ یعنی ظهور، رجعت و قیامت، با هم گره خورده و همگی در پایان تاریخ اتفاق میافتد. همان گونه که مفهوم ظهور آخرین مصلح جهانی یک اتفاق مربوط به آخرالزمان و فرجام دنیاست، رخداد رجعت که «قیامت صغرا» نیز گفته میشود، در پایان دنیا رخ میدهد و در نهایت واقعه قیامت، سبب پایان پذیری و برچیدن نظام دنیا میگردد و سیر تکامل جهان، به نهایت خویش میرسد.
بر اساس مفاد کلام پیشین امام صادق علیه السلام برای وقوع قیامت، این دو مرحله مقدماتی؛ یکی ظهور حضرت قائم آل محمد عجل الله تعالی فرجه الشریف و دیگر رَجْعت آل محمد علیهم السلام باید طی شود. تحقق این دو موضوع نیز قطعی است زیرا موضوع ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف متفقٌ علیه جمیع طوایف و مذاهب مسلمین است. و رجعت اهلبیت علیهم السلام همراه با مؤمنان و کافران خالص نیز از مسلمات شیعه بوده و بلکه وجه تمائز شیعه از غیر شیعه محسوب میشود.
براین اساس، برای تکامل عالم و جهان بشریت، سه مرحله متناوب و متوالی باید پیموده شود: مرحله نخست، ظُهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف که در آن بشریت راه سریعی را به سوی کمال طی میکند. مرحله دوم، رجعت که
در آن با پیدایش ظهورات و انوار و رجوع ائمّه علیهم السلام به دنیا، تمام مراحل استعدادیه مردم که در زمان آن بزرگواران به مرحله فعلیت نرسیده است به فعلیت و تحقق میرسد. و مرجله سوم و نهایی، وقوع قیامت است که موجب تکامل دو دوره سابق و مندک شدن هویات و شخصیات به صفات الاهی و ظهور حقیقت در عوالم میشود.
این سه مرحله بر یکدیگر مترتب بوده و تا اولی طی نشود دومی نخواهد شد، و تا دومی متحقق نگردد سومی تحقق نخواهد یافت. درباره علایم ظهور و علایم رجعت و قیامت، اخبار بسیاری وارد شده است و بزرگان در کتب ضبط نمودهاند؛ گرچه اطمینان به صحت همه آنها نیست، و در آنها اخبار ضِعاف بسیار است. ولی از مجموع آنها اجمالاً استفاده میشود که هر یک از این سه مرحله دارای مشخصات و علایم و آثاری مختص به خود هستند.
بنابراین، ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف زمینه ساز و طلیعه وقوع رجعت است و رجعت مقدمه تحقق قیامت خواهد بود که باید پیش از قیامت محقق شود.
تبیین فلسفی ترتّب طولی این سه رخداد بزرگ(ظهور، رجعت، قیامت) بر این استدلال استوار است که: اولاً وجود و هستی دارای مراتب کمال و نقص است. ثانیاً مراتب هستی جدای از یکدیگر نیستند، بلکه عالمهایی هستند در طول یکدیگر که با هم پیوند خاصی دارند. ثالثاً حرکتِ مراتب، از نقص به سوی کمال است. رابعاً سیر و حرکت این مراتب طولی است;
یعنی در سلسله مدارج و معارج کمال، وصول هر درجه از درجات تکامل ملازم سپری شدن درجه قبل است و تمام مراتب سابق به صورت معدّات باید زایل و فانی گردد.(1)بنابراین، هر کدام از سه مرحله؛ یعنی مسأله ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، مسأله رجعت آل محمّد علیهم السلام و مسأله قیامت بر یکدیگر مترتباند به گونهای که تا مرحله نخست طی نشود، دومی محقق نمیشود و تا دومی واقع نشود، سومی تحقق نمییابد; بدین نحو که در مرحله ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بشریت راه سریعی را به سوی کمال طی میکند و در مرحله رجعت، با پیدایش ظهورات و انوار و رجوع ائمّه علیهم السلام به دنیا، تمام مراحل استعدادیه مردم که در زمان آن بزرگواران به مرحله فعلیت نرسیده به فعلیت و تحقق میرسد و مرحله سوم؛ یعنی قیامت که موجب تکامل دو دوره سابق است، مرحله از دست دادن انّیات و طلوع صفت جلال حضرت کبریایی و مندک شدن هویات و تشخّصات، به ظهور حقیقت در عوالم است.(2)بنابراین، نه تنها وقوع رجعت ممکن، بلکه امری ضروری است تا زمینه تحقق قیامت فراهم شود.
علّامه طباطبائی، درباره عظمت و ویژگی روز رجعت در ذیل آیه 210 سوره بقره میفرماید: «و الروایات المثبتة للرجعة و إن کانت مختلفة الآحاد إلا أنها علی کثرتها متحدة فی معنی واحد و هو أن
سیر النظام الدنیوی متوجه إلی یوم تظهر فیه آیات الله کل الظهور، فلا یعصی فیه سبحانه و تعالی بل یعبد عبادة خالصة، لا یشوبها هوی نفس، و لا یعتریه إغواء الشیطان، و یعود فیه بعض الأموات من أولیاء الله تعالی و أعدائه إلی الدنیا، و یفصل الحق من الباطل»(1)روایاتی که اثبات رجعت میکند، گرچه به حسب آحاد مختلف است، ولی همه در این معنا متحدند که نظام دنیوی در سیر خود، متوجه روزی است که آیات الاهی به منتهای ظهور خود برسند و در آن روز، تنها خدا عبادت شود; عبادتی که از شائبه هوای نفس و اغوای شیطان خالی باشد، و در آن روز، کسی نافرمانی خدا نکند و جمعی از دوستان و دشمنان خدا به دنیا باز گردند و حق و باطل کاملا ممتاز گردد».
همچنین مرحوم علامه، در تفسیر آیه مبارکه ((وَذَکِّرْهُمْ بِأَیَّامِ اللّهِ))(2)درباره وجه نام گذاری برخی ایام با عنوان «اَیّام الله» و نسبت آن به خدای متعال مینویسد: «لا شک أن المراد بها أیام خاصة، و نسبة أیام خاصة إلی الله سبحانه مع کون جمیع الأیام و کل الأشیاء له تعالی لیست إلا لظهور أمره تعالی فیها ظهورا لا یبقی معه لغیره ظهور، فهی الأزمنة و الظروف التی ظهرت أو سیظهر فیها أمره تعالی و آیات وحدانیته و سلطنته کیوم الموت
الذی یظهر فیه سلطان الآخرة و تسقط فیه الأسباب الدنیویة عن التأثیر، ویوم القیامة الذی لا یملک فیه نفس لنفس شیئا و الأمر یومئذ لله، و کالأیام التی أهلک الله فیها قوم نوح و عاد و ثمود فإن هذه و أمثالها أیام ظهر فیها الغلبة و القهر الإلهیان و أن العزة لله جمیعا و یمکن أن یکون منها أیام ظهرت فیها النعم الإلهیة ظهورا لیس فیه لغیره تعالی صنع کیوم خروج نوح علیه السلام و أصحابه من السفینة بسلام من الله و برکات و یوم إنجاء إبراهیم علیه السلام من النار؛(1)دلیل این که ایام خاصی به خدا نسبت داده میشود با آنکه همه روزها متعلق به خداست، نکتهاش آن است که در آن روزهای خاص، امر خدا چنان ظهور مییابد که در زمان دیگری این ظهور پیدا نمیشود. مثل مرگ در آن موقعی که تمام اسباب دنیوی از تأثیر گذاری می افتد و قدرت و عظمت الاهی ظهور و بروز میکند. ایشان در ادامه احتمال دیگری را در تفسیر «ایّامُ الله» بیان میکند که ممکن است مقصود این باشد که نعمتهای الاهی در آن روز ظهور خاصی مییابند، که آن ظهور برای غیر او نخواهد بود، مانند روز نجات حضرت ابراهیم علیه السلام از آتش نمرودیان».
بر اساس دیدگاه مرحوم علامه، هرکدام از سه رخداد عظیم؛ یعنی ظهور آخرین حجت الاهی و رجعت و قیامت، مراتب یک حقیقت هستند. روایاتی که رجعت را اثبات میکند نیز در یک جهت اتحاد دارند و آن یک جهت این است که سیر نظام دنیوی متوجه به سوی روزی است که در آن
1) المیزان فی تفسیر القرآن، ج 12، ص 18.
روز آیات خدا به تمام معنای ظهور ظاهر میشود، روزی که در آن روز دیگر خدای سبحان نافرمانی نمیشود، بلکه به خلوص عبادت میشود، عبادتی که مشوب و آمیخته با هوای نفس نیست، عبادتی که شیطان و اغوایش هیچ سهمی در آن ندارد، روزی که بعضی از اموات که در خوبی و یا بدی برجسته بودند، یا ولی خدا بودند و یا دشمن خدا، دوباره به دنیا بر میگردند تا میان حق و باطل حکم شود و این معنا به ما میفهماند روز رجعت خود یکی از مراتب روز قیامت است، هر چند که از نظر ظهور به روز قیامت نمیرسد، چون در روز رجعت باز شر و فساد تا اندازهای امکان دارد، به خلاف روز قیامت که دیگر اثری از شر و فساد نمیماند و باز به همین جهت روز ظهور مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف هم معلق به روز رجعت شده است چون در آن روز هم حق به تمام معنا ظاهر میشود، هر چند که باز ظهور حق در آن روز کمتر از ظهور در روز رجعت است. و از ائمّه اهل بیت نیز روایت شده که فرمودهاند ایام خدا سه روز است؛ روز ظهور مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و روز رجعت و روز قیامت. این معنا یعنی اتحاد. این سه روز بر حسب حقیقت و اختلاف آنها از نظر مراتب ظهور باعث شده که در تفسیر ائمّه علیهم السلام بعضی آیات گاهی به روز قیامت و گاهی به روز رجعت و گاهی به روز ظهور مهدی تفسیر شود.
بنابراین دوران رجعت، همان گونه که ایام الله و تجلی قدرت الاهی است، در حقیقت دوران ظهور تام ولایت اهلبیت علیهم السلام در این دنیا نیز هست؛
زیرا ائمّه اطهار علیهم السلام هرچند همواره صاحب ولایت امد و ولایت شان پیش از زمان رجعت نیز برای بندگان مؤمن و مخلص ظهور دارد، اما در دوران رجعت، ولایت ائمّه معصومین علیهم السلام برای همگان تجلّی کامل پیدا میکند.
از این نظر رجعت و ظهور، در یک جهت با هم اشتراک دارند و آن این است که هر دو در آخرالزمان رخ میدهند اما فرق درشان این است که خداوند برای برچیدن ظلم و گسترش عدالت حجت خود حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف را روی زمین خواهد آورد ولی رجعت آن است که هنگام ظهور، برای یاری حضرتش و نیز استمرار حاکمیت حق بعد از برقراری عدالت، خداوند گروهی از مومنان را که از دنیا رفتهاند به دنیا باز میگرداند تا شاهد اعتلای کلمه اسلام در روی زمین باشند اما نباید چنین تصور کرد که رجعت همان ظهور است، رجعت یعنی بازگشت عدهای از مومنان و کفار، ولی ظهور به معنای آشکار شدن و قیام دوازدهمین ذخیره الاهی پس از غیبت طولانی است، در نتیجه نزدیکی زمان آن دو واقعه نباید موجب خلط و یکی دانستن آنها شود.
بنابراین همان گونه که ظهور منجی موعود، دقیقاً مربوط به این دنیاست و در آخر الزمان قیام خواهد کرد، رجعت و بازگشت عدهای که از دنیا رفته امد نیز در این دنیا اتفاق میافتد. بر خلاف قیامت که مربوط به زنده شدن مردگان در غیر این دنیاست و در آن روز این زمین به زمین دیگر و آسمانها به آسمانهای دیگری تبدیل میشوند؛ یعنی عرصهای دیگری
درست میشود که فضای بازگشت به این دنیا نیست، در عین حال بازگشت ارواح به اجساد و احیای مجدد مردگان است، چون تعبیر قرآن این است که((یَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیْرَ الْأَرْضِ وَ السَّماواتُ مَطْوِیَّاتٌ بِیَمِینِهِ))(1)روزی که این زمین به غیر آن تبدیل شود و آسمانها درهم پیچیده میشود».
«رجعت» و «معاد»، دو پدیده همگوناند؛ زیرا بازگشت برخی از اموات در این دنیا با حیات مجدد در روز رستاخیز مشابهت دارد. اما تفات اساسی آن دو در این است که رجعت، با افق محدود و در قلمرو دنیایی قبل از قیامت به وقوع میپیوندد؛ اما در رستاخیز، همه انسانها، از ابتدا تا انتهای خلقت، برانگیخته میشود.
از این رو، مرحوم علامه طباطبایی، رجعت را از مراتب قیامت عنوان میکند و دلیل این همگونی را ظهور قدرت الاهی در این دو عرصه بیان میکند و تفاوت مراتب آن دو را در شدت و ضعف و کمال و نقص میداند، میفرماید: «اِنّ الرَّجعةَ منْ مراتبِ یَومِ القیامة وَ اِنْ کانَ دُونِهِ فِی الظهور، لِاِمکانِ الشّر و الفِساد فیهِ فِی الجملةِ دُونَ یَومِ القیامة، و لِذالِکَ ربما اُلحقِ بِه یومُ ظُهورِ المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ایضاً، لِظُهور الحقِّ
1) سوره زمر، آیه 67.
فیهِ تَمام الظُهورَ؛(1)رجعت از مراتب روز قیامت میباشد؛ اگر چه در کشف و ظهور، پایینتر از روز قیامت است. دلیل پایینتر بودن از قیامت امکان فی الجمله راه یافتن فساد و شر در آن است، بر خلاف قیامت [که هیچ فساد و شری در آن راه نخواهد یافت]؛ به همین دلیل، روز ظهور مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف گاه به قیامت ملحق شده است، به دلیل ظهور و غلبه کامل حق».
برخی از نویسندگان معاصر، رجعت را از مقدمات قیامت شمرده و معتقد است که برای مقدّمات قیامت علاوه بر علائم خود آن باید دو مرحله قبلی آن طی شود؛ یکی ظهور حضرت قائم آل محمّد عجل الله تعالی فرجه الشریف حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و دیگر رَجْعت آل محمّد علیهم السلام. برای تحقّق این دو موضوع هیچ جای شبهه و تردید نیست. موضوع ظهور حضرت مهدی أرواحنا فِداه متّفقٌ علیه جمیع طوائف و مذاهب مسلمین است. و رجعت آل محمّد علیهم السلام از مسلّمات شیعه میباشد، و در سابق الایّام وجه مائز شیعه را از غیر شیعه به امامت و رجعت میدانستند و در این زمینه در تاریخ و سِیَر و اخبار مطالب فراوانی است. بطور کلّی برای تکامل عالم و بشریّت، سه مرحله متناوب و متوالی باید پیموده شود. اوّل: ظُهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف که در آن بشریّت راه سریعی را بسوی کمال طی میکند. دوّم: رجعت که در آن با پیدایش ظهورات و انوار و رجوع ائمّه علیهم السلام به دنیا، تمام مراحل استعدادیّه مردم که در زمان آن بزرگواران به مرحله فعلیّت نرسیده است به فعلیّت و تحقّق
1) المیزان فی تفسیر القرآن، ج 2، ص 109.
میرسد. سوّم: قیامت که موجب تکامل دو دوره سابق و از دست دادن إنّیّات و طلوع صفت جلال حضرت کبریائی و مندکّ شدن هویّات و شخصیّات به ظهور حقیقت در عوالم است.
این سه مرحله بر یکدیگر مترتّب بوده و تا اوّلی طی نشود دویّمی نخواهد شد، و تا دویّمی متحقّق نگردد سوّمی تحقّق نخواهد یافت. درباره علائم ظهور و علائم رجعت و قیامت، اخبار بسیاری وارد شده است و بزرگان در کتب ضبط نمودهاند؛ گرچه اطمینان به صحّت همه آنها نیست، و در آنها اخبار ضِعاف بسیار است. ولی از مجموع آنها اجمالًا استفاده میشود که هر یک از این سه مرحله از ظهور و رجعت و قیامت دارای مشخّصات و علائم و آثاری مختصّ به خود هستند. علاوه بعضی از آنها دارای سندهای صحیح بوده و طبق قواعد اصولیّه، از نقطه نظر پذیرش قابل قبول است؛ چه روایاتی که از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم صادر شده و چه از ائمّه اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین.(1)
بنابراین، میتوان گفت: واقعه رجعت، یک رخداد این جهانی است که تفاوتهای اساسی با واقعه قیامت دارد. این تفاوتها از چند جهت قابل تأمل است:
اولاً رجعت بازگشت برخی در این جهان مادی و زمین کنونی با همه
1) معاد شناسی، ج 4، ص 6-7.
مشخصات و عوارض، محقق میگردد و مردمان در همان شکل و صورتی که در گذشته بودند بر میگردند، اما معاد در جهان دیگر اتفاق میافتد؛ یعنی پس از دگر گون شدن این جهان، عرصه باثبات و ابدی قیامت پدید میآید و در آن از عوارض مادی خبری نیست.
ثانیاً رجعت اختصاص دارد به کافران شرور و مومنان خالص در حالی که در معاد همه خلایق برای حسابرسی محشور میگردند.
ثالثاً انکار معاد که اصلی از اصول دین است، موجب خروج از دین و کفر میشود، برخلاف انکار رجعت که موجب کفر نمیگردد.
رابعاً بازگشتکنندگان به دنیا در زمان رجعت دوباره خواهند مُرد یا کشته خواهند شد، اما در معاد دیگر مرگ و ارتحالی نخواهد بود، چرا که آنجا سرای ابدی است.
خامساً در دوران رجعت، امکان فساد و تباهی هست و تکلیف همچنان پابرجاست، بر خلاف قیامت که اصلا جای عمل نیست بلکه صرفا ظهور نتیجه اعمال است.(1)
بنابراین کسانی که امکان حیات مجدد را در روز رستاخیز پذیرفتهاند، باید رجعت را که زندگی دوباره در این جهان است، ممکن بدانند.
1) چنانکه مرحوم علامه طباطبایی ازجمله تفاوت های رجعت با قیامت را امکان شر و فساد در آن یاد کرده است: «أن یوم الرجعة من مراتب یوم القیامة، و إن کان دونه فی الظهور لإمکان الشر و الفساد فیه فی الجملة دون یوم القیامة» المیزان فی تفسیر القرآن، ج 2، ص 109.
بحث از زمان وقوع رجعت و این که آیا رجعت در چه زمانی واقع خواهد شد؟ از جزئیات مسأله رجعت شمرده میشود که به طور دقیق روشن نمیباشد بلکه آنچه از روایات و کلمات علما به دست میآید، آن است که رجعت پیش از رستاخیز و در زمان حکومت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف اتفاق میافتد. از این رو، نمیتوان زمان دقیق رجعت را با ذکر سال و ماه و روز آن تعیین نمود.
حکمت الاهی بر این تعلق گرفته است که زمان دقیق برخی از وقایع که در آینده اتفاق میافتد و در سرنوشت مردم و جهان موثر است، مانند ظهور و رجعت و قیامت، مشخص نگردد. لذا همان گونه که نمیتوان برای ظهور حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف و زمان وقوع قیامت، وقت خاص تعیین کرد، درباره رجعت نیز نمیتوان تاریخ و زمان دقیق آن را با ذکر سال و ماه و روز تعیین نمود.
در این زمینه امیر مؤمنان علیه السلام، حدیثی از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل میکند که فرمود: «فَلَمّا أَخْبَرَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ مَا یَکُونُ مِنَ الرَّجْعَةِ قَالُوا: مَتَی یَکُونُ هَذَا؟ قَالَ اللَّهُ: قُلْ یَا مُحَمَّدُ إِنْ أَدْرِی أَقَرِیبٌ ما تُوعَدُونَ أَمْ یَجْعَلُ لَهُ رَبِّی أَمَداً(1)آن هنگام که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم مردم را از وقایع رجعت آگاه کرد، از آن حضرت
1) بحارالانوار، ج 53، ص 58.
پرسیدند که آن بازگشت در چه زمانی اتفاق میافتد؟ خداوند به پیامبرش وحی فرمود:ای رسول من بگو من نمیدانم (فقط خداوند از آن آگاه است) که آنچه وعده داده شده نزدیک است و یا آنکه خداوند برای آن، مدت (طولانی) قرار داده است.
با این حال، از مجموع روایات باب رجعت به دست میآید که این رخداد در زمان ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف اتفاق میافتد، در اوائل یا در اواخر حکومت آن حضرت.
از این رو برخی از علمای شیعه مانند سید مرتضی بر این باوراند که رجعت در عصر ظهور واقع میشود و خداوند هنگام ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریفگروهی از شیعیان را که از دنیا رفتهاند، دو باره به این دنیا برمی گرداند.(1)
شیخ طوسی، نیز معتقد است که رجعت در زمان ظهور رخ میدهد. وی در کتاب «العقائد الجعفریه» اعتقاد شیعه امامیه در این زمینه را چنین بازگو میکند:«یرجع نبینا صلی الله علیه و آله و سلم و أئمتنا المعصومون علیهم السلام فی زمان المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف مع جماعة من الأمم السابقة و اللاحقة، لإظهار دولتهم و حقهم(2)در اعتقاد ماشیعیان، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و امامان معصوم علیهم السلام در زمان ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف همراه با گروهی از شایستگان از امتهای پیشین و امت اسلام،
به دنیا باز میگردند تا دولت حق را اقامه کنند، چنان که روایات متواتر و آیات قرآن بر این امر دلالت قطعی دارد».
علامه مجلسی، درباره زمان وقوع رجعت چنین اظهار میدارد: «و اعلم أن الرجعة؛ أی رجوع جماعة من المؤمنین إلی الدنیا قبل القیامة فی زمن القائم عجل الله تعالی فرجه الشریف أو قبله أو بعده لیروا دولة الحق و یفرحوا بذلک و ینتقموا من أعدائهم و جماعة من الکافرین و المنافقین لینتقم منهم(1)بدان که رجعت برخی از مؤمنان به دنیا، پیش از فرا رسیدن قیامت و در زمان قیام حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف یا پیش از آن و یا پس از آن واقع میشود تا دولت حق را مشاهده کنند و از دشمنان انتقام بگیرند و نیز برخی از کفار و منافقین باز میگردند تا از آنان انتقام گرفته شوند».
همچنین آیت الله جعفر سبحانی از نویسندگان معاصر، زمان وقوع رجعت را، پس از قیام جهانی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و پیش از قیامت، بیان کرده مینویسد: «الرجعة... عودة الحیاة إلی مجموعة من الأموات بعد النهضة العالمیة للإمام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و هذه العودة تتم بالطبع قبل حلول یوم القیامة(2)رجعت، دوباره زنده شدن جمعی از مردگان پس از قیام جهانی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است که طبعاً پیش از برپایی قیامت، واقع خواهد شد».
بنا براین درباره زمان وقوع رجعت فی الجمله میتوان گفت که این واقعه
در عصر ظهور و پیش از قیامت اتفاق میافتد اما زمان دقیق آن به روشنی مشخص نیست.
خداوند حکیم هیچ پدیدهای را در این عالم بدون هدف و غایت قرار نداده است و چون همه افعال خدای حکیم، از روی حکمت است، رجعت نیز دارای حکمت خواهد بود اگرچه ممکن است بشر با محدودیتی که دارد غایت و فلسفهی آن را درک نکند. از این رو در بیانات ائمّه اطهار علیهم السلام برخی از اهداف و حکمتهای رجعت بازگو شده است.
برای روشن شدن بیشتر در این رابطه، لازم است ابتدا به روایاتی که هدف و حکمتهای رجعت را باز گو کرده است، ذکر شود سپس به سخنان و گفته های برخی از علمای امامیه در این باره اشاره گردد.
در روایات، از جمله اهداف رجعت، مشاهده عظمت دولت حق و انتقام از ظالمان، ذکر شده است. بر اساس این گونه روایات، مشیت حکیمانه خداوند بر این تعلّق گرفته است که صالحان بر زمین حکم برانند و تعالیم پیامبران علیهم السلام تحقّق یابند، به گونهای که از یکسو نیکان، بخشی از پاداش خویش را در همین جهان بازستانند و از ستمگران انتقام بگیرند. از آن سو، ستمگران نیز بخشی از کیفر گناهان خود را بازیابند. در روایات ناظر به
هدف رجعت، به نحوی به این دو موضوع اشاره شده است.
از امام کاظم علیه السلام روایت شده است که فرمود: «لَتَرْجِعَنَّ نُفُوسٌ ذَهَبَتْ وَ لَیُقْتَصَّنَّ یَوْمَ یَقُومُ وَ مَنْ عُذِّبَ یَقْتَصُّ بِعَذَابِهِ وَ مَنْ أُغِیظَ أَغَاظَ بِغَیْظِهِ وَ مَنْ قُتِلَ اقْتَصَّ بِقَتْلِهِ وَ یُرَدُّ لَهُمْ أَعْدَاؤُهُمْ مَعَهُمْ حَتَّی یَأْخُذُوا بِثَأْرِهِمْ ثُمَّ یَعْمُرُونَ بَعْدَهُمْ ثَلَاثِینَ شَهْراً ثُمَّ یَمُوتُونَ فِی لَیْلَةٍ وَاحِدَةٍ قَدْ أَدْرَکُوا ثَارَهُمْ وَ شَفَوْا أَنْفُسَهُمْ وَ یَصِیرُ عَدُوُّهُمْ إِلَی أَشَدِّ النَّارِ عَذَاباً ثُمَّ یُوقَفُونَ بَیْنَ یَدَیِ الْجَبَّارِ عَزَّ وَ جَلَّ فَیُؤْخَذُ لَهُمْ بِحُقُوقِهِمْ(1)مردمی که مردهاند بدنیا بازگشت خواهند کرد و انتقام خود را میگیرند بهر کس آزاری رسیده بمثل آن قصاص میکند و هر کس خشمی دیده بمانند آن انتقام میگیرد و هر کس کشته شده قاتل را خود بتقاص خون خود میکشد و برای این منظور دشمنان آنها نیز بدنیا برمیگردند، تا خون ریختهشده خود را تلافی کنند و بعد از کشتن آنها سی ماه زنده میمانند، و سپس همگی در یک شب میمیرند، در حالی که انتقام خون خود را گرفته و دلهاشان شفا یافته است، و دشمنان آنها بسختترین عذاب دوزخ مبتلا میشوند. آنگاه در پیشگاه خداوند جبار ایستاده تا حقوق از دست رفته آنها را از دشمنان بگیرد».
در روایتی که محمد بن عبد اللَّه بن حسین روایت کرده است آمده است که همراه پدرم بر حضرت صادق علیه السلام وارد شدیم، میان آن حضرت و پدرم سخنی گذشت، سپس پدرم از حضرت سؤال کرد که درباره رجعت
1) مختصر البصایر، ص 118؛ بحارالانوار، ج 53، ص 44.
چه میفرمائید؟: فَقَالَ أَبِی لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام مَا تَقُولُ فِی الْکَرَّةِ؟ قَالَ أَقُولُ فِیهَا مَا قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ ذَلِکَ أَنَّ تَفْسِیرَهَا صَارَ إِلَی رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم قَبْلَ أَنْ یَأْتِیَ هَذَا الْحَرْفُ بِخَمْسٍ وَ عِشْرِینَ لَیْلَةً قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: «تِلْکَ إِذاً کَرَّةٌ خاسِرَةٌ» إِذَا رَجَعُوا إِلَی الدُّنْیَا وَ لَمْ یَقْضُوا ذُحُولَهُمْ فَقَالَ لَهُ أَبِی یَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَإِنَّما هِیَ زَجْرَةٌ واحِدَةٌ فَإِذا هُمْ بِالسَّاهِرَةِ أَیَّ شَیْءٍ أَرَادَ بِهَذَا فَقَالَ إِذَا انْتَقَمَ مِنْهُمْ وَ بَاتَتْ بَقِیَّةُ الْأَرْوَاحِ سَاهِرَةً لَا تَنَامُ وَ لَا تَمُوتُ؛ در این باره همان را میگویم که خداوند فرمود این بازگشت زیان بخشی است، تفسیر این آیه بیست و پنج شب قبل از رسیدن آن به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رسید. و این هنگامی است که مردم به دنیا برمی گردند و خونخواهی آنها تمام میشود، پدرم عرض کرد: این که خداوند در قرآن میفرماید: ((فَإِنَّمَا هِیَ زَجْرَةٌ وَاحِدَةٌ فَإِذَا هُم بِالسَّاهِرَةِ))(1)مقصود آیه چیست؟ حضرت فرمود: وقتی از ستمگران انتقام گرفته شد و سپس مردند، ارواح آنها بیداراند نه میخوابد و نه میمیرند».
این آیه چیست؟ حضرت در پاسخ فرمود: به خدا سوگند این آیه درباره نواصب (و دشمنان ما) است عرض کردم: قربانت گردم! ما که آنها را همواره در ناز و نعمت دیده و میبینیم و بدین گونه هم میمیرند! حضرت در پاسخ فرمود: به خدا سوگند که آنان زندگی ناراحتکننده و گذران تنگی را در دوران رجعت در پی خواهند داشت که در آن هنگام، نجاست میخورند».
جابر بن یزید نقل کرده است که امام باقر علیه السلام فرمود: «فَاَمّا الْمُؤْمِنُونَ فَیُنْشَرونَ اِلَی قُرّاةِ اَعْیُنِهِمْ وَ اَمّا الفُجَّارُ فَیُنْشَرونَ اِلَی خِزیِ اللهِ اِیّاهُمْ، اِنَّ اللهَ یَقولُ:((وَلَنُذِیقَنَّهُمْ مِنَ الْعَذَابِ الْأَدْنَی دُونَ الْعَذَابِ الْأَکْبَر))(1)اما مؤمنان، به سوی روشناییهای چشمانشان برمیگردند (تا چشمشان با دیدن حکومت اهلبیت علیهم السلام روشن شود) و اما ستمگران، برمیگردند تا دچار عذاب الاهی گردند؛ چنانکه خداوند میفرماید: «و قطعاً غیر از آن عذاب بزرگتر، از عذاب این دنیا به آنان میچشانیم».
ابو بصیر از امام صادق علیه السلام روایت کرده است که آن حضرت در این باره آیات پایانی سوره طارق فرمود: «فَما لَهُ مِنْ قُوَّةٍ وَ لا ناصِرٍ» قَالَ: مَا لَهُ مِنْ قُوَّةٍ یَقْوَی بِهَا عَلَی خَالِقِهِ وَ لَا نَاصِرٍ مِنَ اللَّهِ یَنْصُرُهُ إِنْ أَرَادَ بِهِ سُوءاً قُلْتُ إِنَّهُمْ یَکِیدُونَ کَیْداً قَالَ کَادُوا رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم وَ کَادُوا عَلِیّاً عجل الله تعالی فرجه الشریف وَ کَادُوا فَاطِمَةَ علیها السلام وَ
1) سوره سجده، آیه 21.
قَالَ اللَّهُ یَا مُحَمَّدُ إِنَّهُمْ یَکِیدُونَ کَیْداً وَ أَکِیدُ کَیْداً فَمَهِّلِ الْکافِرِینَ أَمْهِلْهُمْ رُوَیْداً لِوَقْتِ بَعْثِ الْقَائِمِ عجل الله تعالی فرجه الشریف فَیَنْتَقِمُ لِی مِنَ الْجَبَّارِینَ وَ الطَّوَاغِیتِ مِنْ قُرَیْشٍ وَ بَنِی أُمَیَّةَ وَ سَائِرِ النَّاسِ؛(1)فرمود: او را نیروئی نیست که با آن با خدا همآوردی کند و نه یاوری دارد که او را یاری کند اگر خدا برایش تصمیم بدی بگیرد گفتم: «إِنَّهُمْ یَکِیدُونَ کَیْداً»؟ فرمود: آنان نیرنگ با پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و علی بن ابی طالب علیه السلام و فاطمه زهرا علیها السلام کردند و خداوند نیز فرمودای محمّد «إِنَّهُمْ یَکِیدُونَ کَیْداً. وَ أَکِیدُ کَیْداً فَمَهِّلِ الْکافِرِینَ أَمْهِلْهُمْ رُوَیْداً» من نیز به آنها مقابله بمثل میکنم ایشان را مهلت بده تا وقتی ظهور حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف خداوند به وسیله او از ستمگران و جباران قریش و بنی امیه و سایر مردم انتقام میگیرد».
این روایت، به قرینه ذیل آن، ناظر به انتقام گیری از دشمنان مکّار آل پیامبر علیهم السلام در دوران رجعت و ظهور حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف است نه مربوط به عذاب قیامت.
این گونه روایات، به روشنی بیانگر آن است که یکی از مهم ترین مقاطع حیات که در آن عظمت الاهی در نعمت یا نقمت، در عزّت یا در ذلّت، تجلّی و ظهور تام پیدا میکند، دوران رجعت است. در حقیقت دوران رجعت، روز تجلّی و مظهر عدالت الاهی است که هم زمان با ظهور
1) تفسیر قمی، ج 2، ص 4163؛ تفسیر نور الثقلین، ج 5، 553؛ بحارالانوار، ج 23، ص 368.
عدالت گستر جهانی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف محقق میشود و در آن روز از ظالمانی که عالم را پر از ظلم و جور نمودهاند، انتقام گرفته میشود. به همین جهت، از دوران رجعت به عنوان «ایام الله» یعنی روز تجلّی قدرت و عظمت خداوند یاد شده است چنان که امام باقر علیه السلام فرمود: «أَیَّامُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ثَلَاثَةٌ یَوْمَ یَقُومُ الْقَائِمُ وَ یَوْمَ الْکَرَّةِ وَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ(1)(2)روزهای خداوند سه روز است: روز قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف روز رجعت و روز قیامت».
بر اساس این روایت «ظهور» و «رجعت» مظهر تجلی قدرت الاهی در این دنیا بوده و هر دو در راستای یک هدف واحد قرار دارد. لذا همان گونه که روز ظهور منجی موعود سبب اعتلای حق بر باطل است، دوران رجعت نیز چنین است. از این رو اگر در برخی روایات موضوع فراگیر شدن دین اسلام و غلبهی آن بر سایر ادیان، زمان رجعت بیان شده است، ناظر به پیوند این دو رخداد بزرگ است مانند آنچه از امام باقر علیه السلام در تفسیر آیه شریفه: ((أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَی وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ))(3)نقل شده است که فرمود: «یُظْهِرُهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِی الرَّجْعَةِ؛(4)خداوند دین حق را در دوران رجعت، بر سایر ادیان غلبه و برتری
1) الخصال، ج 1، ص 108؛ معانی الاخبار، ص 365.
2) مختصر البصائر، ص 88؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج 1، ص 721.
3) سوره توبه، آیه 33 (او کسی است که پیامبر خود را با دینی درست و بر حق برای هدایت مردم فرستاد تا او را بر همهی دین ها پیروز گرداند، هرچند مشرکان را خوش نیاید).
4) مختصر البصایر، ص 88؛ بحارالانوار، ج 53، ص 64.
میدهد».
علمای شیعه پیروی از رهنمودهای پیشوایان معصوم علیهم السلام در بازشناسی و تبیین اهداف رجعت پرداخته، مهم ترین فلسفه رجعت را درک عزت و شادمانی برای مؤمنان و چشیدن ذلت و احساس خواری برای کفار و دشمنان آنان بر شمردهاند. به اظهارات برخی، اشاره میشود:
علی بن ابراهیم در تفسیر آیه مبارکه:((وَلَنُذِیقَنَّهُمْ مِنَ الْعَذَابِ الْأَدْنَی دُونَ الْعَذَابِ الْأَکْبَرِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ))(1)میگوید: «العَذابِ الأدنَی عَذَابُ الرّجعَة بِالسّیف وَ مَعنی قَوله: «لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ» یَعنِی فَإنهُم یَرجِعُونَ فِی الرّجعة حَتّی یُعذِّبوُا(2)مراد از عذاب ادنی در آیه، عذاب زمان رجعت بوسیله شمشیر است و جمله آخر آیه، ناظر به بازگشت کفار در این دنیا برای چشیدن عذاب است».
شیخ مفید، در بیان هدف رجعت میفرماید: «إن الله تعالی یرد قوما من الأموات إلی الدنیا فی صورهم التی کانوا علیها فیعز منهم فریقا و یذل فریقا و یدیل المحقین من المبطلین و المظلومین منهم من الظالمین و ذلک عند قیام
مهدی آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم؛(1)همانا خداوند متعال گروهی از مردگان را با همان شکل و قیافه دنیاییشان دو باره به دنیا باز میگرداند پس برخی را عزت میبخشد و گروهی را ذلیل میگرداند حق جویان مظلوم از باطل گرایان ظالم انتقام میگیرند.
وی سپس در بیان دسته بندی گروههای رجعت کننده و اهداف آن میافزاید: «إن الراجعین إلی الدنیا فریقان أحدهما من علت درجته فی الإیمان و کثرت أعماله الصالحات و خرج من الدنیا علی اجتناب الکبائر الموبقات فیریه الله عز و جل دولة الحق و یعزه بها و یعطیه من الدنیا ما کان یتمناه و الآخر من بلغ الغایة فی الفساد و انتهی فی خلاف المحقین إلی أقصی الغایات و کثر ظلمه لأولیاء الله و اقترافه السیئات فینتصر الله تعالی لمن تعدی علیه قبل الممات و یشفی غیظهم منه بما یحله من النقمات ثم یصیر الفریقان من بعد ذلک إلی الموت و من بعده إلی النشور و ما یستحقونه من دوام الثواب و العقاب(2)بازگشتکنندگان به دنیا دو گروهاند؛ برخی به خاطر درجه بالای ایمان و اعمال نیکشان در حالی که بدون ارتکاب گناه کبیره از دنیا رفتهاند، باز میگردند، پس خداوند عزت و شکوه دولت حق را به آنان بنمایاند و هر آنچه از دنیا آرزو کنند به آنان عطا فرماید. گروه دیگر کسانیاند که در نهایت فساد غوطه ور بودهاند و همه تلاش خود را بر
خلاف مسیر حق و ستم به اولیای الاهی و انجام گناه بکار بستهاند، خداند انتقام مظلومان را از آنان میستاند و غم و اندوه دل شکستگان مظلوم را التیام میبخشد، سپس هر دو گروه میمیرند تا این که دو باره در قیامت محشور شوند و به پاداش و جزای اعمالشان برسند».
سید مرتضی، نیز هدف از بازگشت این دو گروه را دریافت بخشی از پاداش و مجازات در دنیا، ذکر کده است: «اعلم أن الذی تذهب الشیعة الإمامیة الیه أن اللَّه تعالی یعید عند ظهور امام الزمان المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف قوما ممن کان قد تقدم موته من شیعته، لیفوزوا بثواب نصرته و معونته و مشاهدة دولته. و یعید أیضا قوما من أعدائه لینتقم منهم، فیلتذوا بما یشاهدون من ظهور الحق و علو کلمة أهله؛(1)بدان که آنچه شیعه امامیه بدان معتقد است، این است که خداوند تعالی در زمان ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف گروهی از شیعیان را که قبلا مردهاند به دنیا باز میگرداند تا به فیض ثواب یاری امام خویش مفتخر شوند و عظمت دولت او را مشاهده کنند. گروه دیگری از دشمنان آن حضرت را نیز باز گرداند تا از آنان انتقام بگیرند پس شیعیان اهلبیت علیهم السلام از دیدن اقتدار و چیرگی دولت اهلبیت علیهم السلام و عظمت و شکوه حق، بینهایت لذت ببرند».
علامه مجلسی، در این باره مینویسد: «و اعلم أن الرجعة أی رجوع جماعة من المؤمنین إلی الدنیا قبل القیامة فی زمن القائم عجل الله تعالی فرجه الشریف أو قبله أو بعده
1) رسائل الشریف المرتضی، ج 1، ص 125.
لیروا دولة الحق و یفرحوا بذلک و ینتقموا من أعدائهم و جماعة من الکافرین و المنافقین لینتقم منهم مما انفردت به الإمامیة و أجمعوا علیه و تواترت به الأخبار و دلت علیه بعض الآیات(1)بدانکه رجعت گروهی از مؤمنان به دنیا پیش از قیامت در زمان ظهور قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف پیش یا پس از آن، برای دیدن دولت حق و خوشحالی از آن و انتقام گرفتن از دشمنان است و گروهی از کافران و منافقین به منظور بازستاندن انتقام از آنان، به این دنیا باز میگردد. این اعتقاد ویژه امامیه است که بر آن اجماع دارند و روایات متواتر و برخی آیات بر اثبات آن دلالت دارد».
شیخ محمد رضا مظفر، در این خصوص مینویسد: «ان الذی تذهب الیه الامامیه أخذا بما جآء عن آل البیت علیهم السلام ان الله یعید قوما من الأموات الی الدنیا فی صورهم التی کانوا علیها، فیعز فریقا و یذل فریقا آخر... و ذلک عند قیام مهدی آله محمد علیه و علیهم افضل الصلاه و السلام(2)آنچه شیعه امامیه به پیروی از رهنمودهای اهلبیت پیامبر علیهم السلام بدان معتقد است، این است که خداوند گروهی از مردگان را به همان شکل قبلی آنان دوباره به دنیا باز میگرداند تا عدهای را غزیز و گروهی را ذلیل بدارد و این واقعه در زمان ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف رخ میدهد».
آیت الله مکارم شیرازی، درباره هدف رجعت قبل از رستاخیز
عمومیانسانها، براین باور است که چون مسأله رجعت جنبه همگانی ندارد، بلکه مختص به مؤمنان صالحالعملی است که در از مرحله عالی ایمان برخوردار بوده و نیز کفار و طاغیان ستمگری که در مرحله منحطی از کفر و ظلم قرار دارند، لذا ممکن است بازگشت مجدد این دو گروه به زندگی دنیا به منظور تکمیل یک حلقه تکاملی گروه اول و چشیدن کیفر دنیوی گروه دوم است. به تعبیر دیگر گروهی از مؤمنان خالص که در مسیر تکامل معنوی با موانع و عوائقی در زندگی خود روبرو شدهاند و تکامل آنها ناتمام مانده است حکمت الهی ایجاب میکند که سیر تکاملی خود را از طریق بازگشت مجدد به این جهان ادامه دهند، شاهد و ناظر حکومت جهانی حق و عدالت باشند و در بنای این حکومت شرکت جویند، چرا که شرکت در تشکیل چنین حکومتی از بزرگترین افتخارات است. و بعکس گروهی از منافقان و جباران سرسخت علاوه بر کیفر خاص خود در رستاخیز باید مجازاتهایی در این جهان، نظیر آنچه اقوام سرکشی مانند فرعونیان و عاد و ثمود و قوم لوط دیدند ببینند، و تنها راه آن رجعت است.
وی سپس با اشاره به سخن امام صادق علیه السلام که فرمود: «انَّ الرَّجْعَةَ لَیْسَتْ بِعامَّةٍ، وَ هِی خاصَّةٌ، لا یُرْجَعُ الَّا مِنْ مَحْضِ الأیْمانِ مَحْضاً، أَوْ مَحْضِ الشِّرْکِ
مَحْضاً(1)معتقد است که آیه شریفه: ((وَحَرَامٌ عَلَی قَرْیَةٍ أَهْلَکْنَاهَا أَنَّهُمْ لَا یَرْجِعُونَ))(2)نیز اشاره به همین معنی دارد؛ چرا که عدم بازگشت را در مورد کسانی میگوید که در این جهان به کیفر شدید خود رسیدند و از آن روشن میشود که گروهی که چنین کیفرهائی را ندیدند باید بازگردند و مجازات شوند.
ایشان سپس این احتمال را نیز مطرح میکند که ممکن است بازگشت این دو گروه، در آن مقطع خاص تاریخ بشر، به عنوان دو درس بزرگ و دو نشانه مهم از عظمت خدا و مسأله رستاخیز (مبدأ و معاد) برای انسانها است، تا با مشاهده آن به اوج تکامل معنوی و ایمان برسند و از هیچ جهت کمبودی نداشته باشند.(3)
بنابراین باتوجه به این که رجعت همگانی نیست، بلکه مختص به رهبران اصلی هدایت و کفر و پیروان خاص ایشان در بحبوحه سرنوشت سازترین زمانها یعنی آخرالزمان است، هدف از وقوع رجعت را میتوان این گونه بر شمرد:
مدیریت بینقص دینی که باید با وجود برترین انسانها اداره شود.
توفیق خداوند به مومنان حقیقی دفاع از نظلومیت اهلبیت علیهم السلام و برپائی حکومت عدل جهانی، چون مظلومیت معصومین علیهم السلام و مومنان حقیقی به حدی بوده است که باید برای دفاع از آن به این دنیا بازگردند.
مجازات سران کفر و عناد و معرفی دشمنان و پایهگزاران اصلی انحراف بشریت به جهانیان و نشان دادن بطلان تمام فعالیتهای مشرکانه و اهداف شیطانی و منافقانه آنان.
در روایات، برای مسأله رجعت، چند ویژگی بیان شده است:
نخستین ویژگی رجعت، اختصاصی بودن رجعت به افراد خاص و عدم فراگیر بودن آن است. بر اساس روایات، رجعت همانند معاد عمومیو همگانی نیست، بلکه مخصوص کسانی است که در حد اعلای از درجه ایمان و کفر قرار داشته باشند؛ یعنی یا از مؤمنان خالص و دارای ایمان محض باشند، یا دارای کفر محض و از کافران خالص باشند.
حُمران بن اَعیَن روایت کرده است که امام صادق علیه السلام فرمود: «إِنَّ الرَّجْعَةَ لَیْسَتْ بِعَامَّةٍ وَ هِیَ خَاصَّةٌ لَا یَرْجِعُ إِلَّا مَنْ مَحَضَ الْإِیمَانَ مَحْضاً أَوْ مَحَضَ
الشِّرْکَ مَحْضاً(1)بیقین رجعت فراگیر و همگانی نیست بلکه مخصوص کسانی امد که دارای ایمان خالص و شرک خالص باشند».
در روایت دیگری که مفضل بن عمر از امام صادق علیه السلام نقل کرده است آمده است: «لَیْسَ أَحَدٌ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ قُتِلَ إِلَّا وَ یَرْجِعُ حَتَّی یَمُوتَ وَ لَا یَرْجِعُ إِلَّا مَنْ مَحَضَ الْإِیمَانَ مَحْضاً، وَ مَحَضَ الْکُفْرَ مَحْضاً(2)هیچ انسان با ایمانی کشته نمیشود مگر آنکه رجعت کند تا به مرگ طبیعی بمیرد و کسی رجعت نخواهند کرد مگر دارای ایمان خالص و یا اهل کفر محض باشد».
بر این اساس، شیخ مفید، در کتاب «تصحیح الاعتقاد» خود مینویسد: «إنما یرجع إلی الدنیا عند قیام القائم من محض الإیمان محضا أو محض الکفر محضا فأما ما سوی هذین فلا رجوع لهم إلی یوم المآب؛(3)در دوران ظهور حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف فقط کسانی به دنیا باز میگردند که مُمحض در ایمان باشند و یا در زمره کفار خالص قرار داشته باشند، اما جز این دو گروه، کسی تا روز قیامت بازگشتی به این دنیا نخواهند داشت».
ایشان همچنین در کتاب «المسائل السرویّه» چنین ابراز میدارد: «و الرجعة عندنا تختص بمن محض الإیمان و محض الکفر دون ما سوی هذین الفریقین... و الرجعة إنما هی لممحضی الإیمان من أهل الملة و ممحضی
النفاق منهم(1)رجعت و بازگشت مردگان به این دنیا، در اعتقاد ما شیعیان مخصوص کسانیاند که اهل دیانت بوده و فانی در ایمان باشند یا ذوب در کفر و نفاق شده باشند».
شیخ طوسی، نیز در کتاب «العقائد الجعفریه» اعتقاد شیعه امامیه در این زمینه را این گونه بازگو میکند:«یرجع نبینا صلی الله علیه و آله و سلم و أئمتنا المعصومون علیهم السلام فی زمان المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف مع جماعة من الأمم السابقة و اللاحقة، لإظهار دولتهم و حقهم، و به قطعت المتواترات من الروایات و الآیات لقوله تعالی: ((وَیَوْمَ نَحْشُرُ مِن کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً))(2)فالاعتقاد به واجب(3)در اعتقاد ماشیعیان، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و امامان معصوم علیهم السلام در زمان ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف همراه با گروهی از شایستگان از امتهای پیشین و امت اسلام، به دنیا باز میگردند تا دولت حق را اقامه کنند، چنان که روایات متواتر و آیات قرآن بر این امر دلالت قطعی دارد آن گونه که خدا فرمود: «روزی از هر امتی، عدهای به دنیا محشور خواهند شد» پس ایمان و عقیده به رجعت واجب میباشد».
در دوران رجعت دو دسته به دنیا برمیگردند مؤ منان واقعی و مشرکان ملحد، طبیعی است که رجعت به دنیا برای هر کدام از این دو گروه
یکسان نیست، چرا رجعت برای مشرکان و کافران سیه روز اجباری است چون بازگشت آنان به دنیا برای چشیدن سزای اعمال ننگین خویش در این دنیا است، اما طبق برخی روایات رجعت به این دنیا برای مؤمنان و پارسایان خالص اختیاری است و در صورتی که مایل باشند، در هنگام ظهور حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف میتوانند برای یاری آن حضرت به دنیا بازگردند.
مفضل بن عمر صحابی خاص امام صادق علیه السلام از آن حضرت چنین نقل میکند: «ذَکَرْنَا الْقَائِمَ عجل الله تعالی فرجه الشریف وَ مَنْ مَاتَ مِنْ أَصْحَابِنَا یَنْتَظِرُهُ فَقَالَ لَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام إِذَا قَامَ أُتِیَ الْمُؤْمِنُ فِی قَبْرِهِ فَیُقَالُ لَهُ یَا هَذَا إِنَّهُ قَدْ ظَهَرَ صَاحِبُکَ فَإِنْ تَشَأْ أَنْ تَلْحَقَ بِهِ فَالْحَقْ وَ إِنْ تَشَأْ أَنْ تُقِیمَ فِی کَرَامَةِ رَبِّکَ فَأَقِم؛(1)در خدمت امام صادق علیه السلام صحبت از حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف شد و درباره افرادی که عاشقانه انتظار ظهورش را میکشند و پیش از نیل به چنین سعادتی از دنیا میروند، گفتگو شد، حضرت فرمودند: هنگامیکه حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف ظهور کند، مامورین الاهی در قبر با اشخاص مومن تماس میگیرند و به آنها میگویند: ای بنده خدا! مولایت ظهور کرده است، اگر میخواهی که به او بپیوندی آزاد هستی، و اگر میخواهی در نعمتهای الاهی متنعم بمانی باز هم آزاد هستی».
ظاهر این حدیث شریف دلالت دارد بر این که رجعت برای مومنان، اختیاری است و بندگان مؤمن در بازگشت به دنیا مختاراند، اما رجعت
1) الغیبة، شیخ طوسی، ص 459؛ الخرائج و الجرائح، ج 3، ص 1166؛ بحارالانوار، ج 53، ص 92.
کافران، ظاهرا اجباری است؛ زیرا اگرچه این روایت وضعیت کافران را بازگو نکرده است اما به حکم عقل چون کافران برای محامکه و انتقام و تنبیه رجعت میکنند، پیدا است که اگر بازگشت آنان دل بخواهی میبود هرگز به میل و اراده خود برنمیگشت چون رجعت برای آنها بسیار ذلّت بار و رسوا کننده است و به مصداق «کافر به جهنّم نمیرود، کشانکشان میبرند» آنها ناگزیر از تن دادن به رجعتاند.
٭٭٭
اعتقاد به رجـعـت، از مختصات عقاید مذهب امامیه و یـکی از موضوعات پیچیده مربوط به دوران پس از ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است. این اعتقاد، امر تعبدی است که بر دلائل نقلی استوار است و علاوه بر دلالت آیات قرآن، روایات زیادی در منابع حدیثی شیعه، بر اثبات آن دلالت دارد.(1)
اعتقاد به رجعت، اگرچه همانند توحید و نبوت، از ارکان اعتقادی دین نیست تا انکار آن موجب خروج ازدین گردد، اما از دیدگاه شیعه اصل اعتقاد به رجعت از ضروریات مذهب امامیه شمرده میشود و آیات و روایات فراوانی بر اثبات آن دلالت دارد.
از این رو، از منظر شیعه، اصل مساله رجعت فی الجمله به عنوان یک امر اعتقادی مورد قبول همهاندیشمندان شیعی است و هیچ اختلافی در آن وجود ندارد، اگرچه اعتقاد تفصیلی به جزئیات آن لازم نیست چون فروعات و مسائل جانبی آن به طور دقیق، قطعی و روشن نمیباشد. به عنوان مثال، در رابطه با این که چه کسانی رجعت خواهند داشت؟ پاسخ روشنی در دست نیست و نیز این که آیا اولین کسی که به دنیا برمیگردد کیست؟ و همچنین این که آیا پس از رجعت تکلیف وجود دارد یا نه؟ پاسخ قاطعی از روایات به دست نمیآید.
1) آخرین منجی (شناخت نامه امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف)، ص 320.
بنابراین آنچه قطعی است و بر ما لازم است که به آن ایمان داشته باشیم، اعتقاد اجمالی به اصل موضوع رجعت و بازگشت ائمّه علیهم السلام و گروهی از مردم به این دنیا در زمان حکومت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است اما اعتقاد به جزئیات آن لازم نمیباشد. این اعتقاد کلی یک مسالهای قطعی و غیرقابل تردید است که از مجموع آیات و روایات ماثوره از اهل بیت علیهم السلام استفاده میشود و لذا علمای شیعه بر اعتقاد به رجعت اجماع دارند.
اکثر قریب به اتفاق علمای شیعه، بر حقانیت مسأله رجعت و صحت آن اجماع دارند و اعتقاد به رجعت را از مسلمات قطعی باورهای شیعه امامیه شمردهاند. به گونهای که شیخ حر عاملی میگوید: «فان ثبوت الرجعة من ضروریات مذهب الامامیة عند جمیع العلماء المعروفین و المصنفین المشهورین، بل یعلم العامة ان ذلک من مذهب الشیعة، فلا تری أحدا یعرف اسمه و یعلم له تصنیف من الامامیة یصرّح بانکار الرجعة و لا تأویلها؛(1)صحت رجعت از ضروریات مذهب امامیه است، همه علمای معروف، نویسندگان مشهور بلکه عموم مردم میدانند که این جزء مذهب شیعه است، هیچ شیعه و امامی مذهبی نیست که نام و نسبش معروف و کتابی داشته باشد و صریحا رجعت را انکار یا تأویل کند».
1) الإیقاظ من الهجعة بالبرهان علی الرجعة، ص 60.
شیخ مفید، اجماع امامیه در اعتقاد به رجعت را این گونه بیان کرده است: «إن الله تعالی یرد قوما من الأموات إلی الدنیا فی صورهم التی کانوا علیها فیعز منهم فریقا و یذل فریقا... و قد جاء القرآن بصحة ذلک و تظاهرت به الأخبار و الإمامیة بأجمعها علیه إلا شذاذا منهم تأولوا ما ورد فیه مما ذکرناه علی وجه یخالف ما وصفناه(1)خداوند تعالی گروهی از مردگان را با شمایل دنیایی آنان دوباره زنده میکند تا برخی را عزیز دارد و عدهای را ذلیل نماید، و آیات قرآن و اخبار متواتر بر صحت آن دلالت دارد و علمای امامیه همگی بر آن اجماع دارند مگر اندکی از آنان که رجعت را به معنای دیگر بر خلاف آنچه ما توصیف کردیم تأویل نموده است».
علامه مجلسی، اسامیبیش از پنجاه نفر از عالمان و محدثان بزرگ شیعه را که همگی قائل به رجعت بودهاند بر شمرده است؛ اشخاصی همچون: سلیم بن قیس هلالی، حسن بن صفار، علی بن ابراهیم قمی، محمد بن یعقوب کلینی، محمد بن مسعود عیاشی، ابو عمر کشی، شیخ صدوق، شیخ مفید، ابوالفتح کراکجی، ابوالعباس احمد بن عباس نجاشی، شیخ طوسی، سید رضی الدین بن طاووس و...(2)
با این حال، البته هستند در میان علمای شیعه افراد اندکی که رجعت را به معنای دیگر حمل کردهاند. کسانی که نتوانستهاند تفسیری درستی از آن
ارائه کنند، رجعت را به معنای بازگشتن قدرت و حکومت به دست نیکان، معنا کردهاند.(1)
سید مرتضی، با اندک خوندن طرفداران تأویل این روایات، در این باره مینویسد: «أن شذاذ الإمامیة یذهبون الی أن الرجعة رجوع دولتهم فی أیام القائم عجل الله تعالی فرجه الشریف من دون رجوع أجسامهم؛(2)افراد بسیار اندکی از شیعه بر این باوراند که رجعت به معنای بازگشت دولت اهلبیت در زمان قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف است نه رجعت اجسام آنان».
وی سپس با نادیده گرفتن این دیدگاه، اعتقاد شیعه امامیه به مسأله رجعت را امر اجماعی دانسته، میافزاید: «فالطریق إلی إثباتها إجماع الإمامیة علی وقوعها، فإنهم لا یختلفون فی ذلک؛(3)راه اثبات موضوع رجعت، اجماع شیعه امامیه بر وقوع رجعت در آینده است و آنان در این باره هیچ اختلافی ندارد».
هم چنین امین الاسلام طبرسی، این دیدگاه را ناصواب دانسته و در نقد آن مینویسد: «انّ جماعة من الامامیة تأولوا ما ورد من الاخبار فی الرجعة علی رجوع الدولة و الامر و النهی، دون رجوع الاشخاص و احیاء الاموات، و اوّلوا الاحادیث الواردة فی ذلک، لما ظنّوا ان الرجعة تنافی التکلیف، و لیس کذلک
لانه لیس فیها ما یلتجئ الی فعل الواجب و الامتناع من القبیح، و التکلیف یصحّ معها کما یصحّ مع ظهور المعجزات الباهرة و الآیات القاهرة، کفلق البحر، و قلب العصا ثعبانا و ما أشبه ذلک، و لان الرجعة لم تثبت بظواهر الاخبار المنقولة فیتطرّق إلیها التأویل علیها، و انما المعوّل فی ذلک علی اجماع الشیعة الامامیة و ان کانت الاخبار تؤیده و تعضده(1)گروهی از امامیه آنجه را از روایات که درباره رجعت وارده شده است، به معنای بازگشت حکومت و دولت ائمّه علیهم السلام تأویل کردهاند نه به معنای بازگشت خود ایشان در این دنیا، با این گمان که رجعت اشخاص با تکلیف ناساز گار است، در حالی که این پندار درست نیست؛ زیرا اولاً رجعت مستلزم جبر آنان به انجام واجب و ترک کار زشت نمیشود بلکه رجعت با تکلیف و اختیار سازگار است همان گونه که جریان ظهور معجزات آشکار الاهی در گشوده شدن دریا و تبدیل عصا برای موسی علیه السلام و امثال آن، این چنین بوده است. ثانیاً اثبات رجعت، تنها متی به ظواهر اخبار نیست تا تأویل شود بلکه آنچه در این باره مورد اتکای ماست اجماع علمای شیعه امامیه بر این امر است اگرچه اخبار و روایات نیز آن را تأیید میکند».
بنابراین، مخالفت افراد نادر، لطمهای به اجماع نمی زند بلکه این دیدگاه به دلیل عدم همخوانی آن با ظاهر روایات باب رجعت، در میان علمای شیعه متروک واقع شده و علمای بزرگ شیعه از قدما و متأخرین بر صحت
1) مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج 7، ص 367.
اعتقاد به رجعت اتفاق نظر دارند.
در این جا به برخی از نظرات و تصریحات علمای شیعه درباره حقانیت اعتقاد به رجعت و اجماعی بودن آن در میان امامیه، اشاره میشود:
شیخ صدوق، درباره اعتقاد شیعه به رجعت میفرماید: «اعتقادنا فی الرجعة انّها حق(1)اعتقاد ما در باب رجعت این است که بازگشت مردگان به دنیا حق است».
شیخ مفید، اتفاق نظر شیعه درباره رجعت را چنین باز گو میکند: «واتّفقت الإمامیة علی رجعة کثیر من الأموات إلی الدنیا قبل یوم القیامة و إن کان بینهم فی معنی الرجعة اختلاف(2)شیعه امامیه بر وجوب رجعت بسیاری از مردگان قبل از قیامت اتفاق نظر دارنداگر چه در چگونگی رجعت در میان آنها اختلاف است».
همچنین شیخ مفید، در کتاب «المسائل السرویه» مینویسد: «أن الله تعالی یحیی قوما من أمة محمد صلی الله علیه و آله و سلم بعد موتهم قبل یوم القیامة و هذا مذهب یختص به آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم و قد أخبر الله عز و جل فی ذکر الحشر الأکبر یوم القیامة «وَ حَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً» و قال سبحانه فی حشر الرجعة قبل یوم القیامة «وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً مِمَّنْ یُکَذِّبُ بِآیاتِنا فَهُمْ یُوزَعُونَ» فأخبر
أن الحشر حشران عام و خاص(1)خداوند تعالی گروهی از امت محمد صلی الله علیه و آله و سلم را پس از مرگشان و پیش از فرارسیدن قیامت، دو باره زنده کرده و به دنیا باز بر میگرداند و این اعتقاد مخصوص پیروان اهلبیت پیامبر علیهم السلام است چرا که خداوند در بیان حشر کلی روز قیامت فرمود: همگان را محشور میکنیم و هیچ کسی را فروگذار نخواهیم کرد، اما درباره حشر جزئی دوران رجعت پیش از قیامت فرمود: روزی را که ما از هر امّتی، گروهی را از کسانی که آیات ما را تکذیب میکردند محشور میکنیم؛ و آنها را نگه میداریم تا به یکدیگر ملحق شوند! این آیات از دو گونه حشر عمومیو خاص خبر داده است.
ثواب بزرگ و مشاهده دولت حضرت از آنها فوت نمیشود و نیز دشمنان برای گرفتن انتقام باز میگردد، پس پیروان اهلبیت علیهم السلام از دیدن شکوه حق و اعتلای آن، لذت میبرند».
شیخ طوسی، درباره عقیده شیعه به رجعت، مینویسد: «یرجع نبینا صلی الله علیه و آله و سلم و أئمتنا المعصومون علیهم السلام فی زمان المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف مع جماعة من الأمم السابقة و اللاحقة، لإظهار دولتهم و حقهم و به قطعت المتواترات من الروایات و الآیات لقوله تعالی: ((وَیَوْمَ نَحْشُرُ مِن کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً))(1)فالاعتقاد به واجب(2)پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم و امامان معصوم علیهم السلام در زمان ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف همره با جمعی از نیکان امت پیشین و کنونی برای حمایت دولت حق و گرفتن حقوق خود از دشمنان، به این دنیا باز میگردند چنان که روایت متواتر و آیات قرآن بر آن دلالت دارد (روزی که ما از هر امّتی، گروهی از کسانی که آیات ما را تکذیب میکردند دو باره زنده کرده محشور میکنیم) پس اعتقاد به آن واجب خواهد بود».
علامه مجلسی، معتقد است که اعتقاد به رجعت در همه عصرها مورد اجماع شیعه بوده است و این مسئله همانند خورشید در وسط روز میان آنان مشهور است و اگر مثل این روایات در عقیده به رجعت متواتر نباشد، پس در چه موضوعی میتوان ادعای تواتر نمود: «اعلم یا أخی إنی لا أظنک
ترتاب بعد ما مهدت و أوضحت لک فی القول بالرجعة التی أجمعت الشیعة علیها فی جمیع الأعصار و اشتهرت بینهم کالشمس فی رابعة النهار حتی نظموها فی أشعارهم و احتجوا بها علی المخالفین فی جمیع أمصارهم و شنع المخالفون علیهم فی ذلک و أثبتوه فی کتبهم و أسفارهم و کیف یشک مؤمن بحقیة الأئمة الأطهار علیهم السلام فیما تواتر عنهم فی قریب من مائتی حدیث صریح رواها نیف و أربعون من الثقات العظام و العلماء الأعلام و إذا لم یکن مثل هذا متواترا ففی أی شیء یمکن دعوی التواتر مع ما روته کافة الشیعة خلفا عن سلف.(1)رجعت مسئلهای است که شیعیان در تمام اعصار بالاتفاق بدان معتقد بودهاند و میان آنها همچون آفتاب نیمروز مشهور و معلوم بوده است چگونه در مطلبی که قریب دویست روایت بطور متواتر از چهل نفر از محدثین بزرگ و موثق و علمای اعلام در بیش از پنجاه کتاب آنها نقل شده تردید میشود! در حالی که اگر چنین مطلبی متواتر نباشد، پس در چه چیز میتوان ادعای تواتر کرد؟
1) بحارالانوار، ج 53، ص 122-123.
المصنفین المشهورین، بل یعلم العامة ان ذلک من مذهب الشیعة» وی سپس میافزاید: «و الّذی یعلم بالتتبع ان صحة الرجعة أمر محقق معلوم مفروغ منه مقطوع به ضروری عند أکثر علماء الامامیة او الجمیع، حتی لقد صنّفت الامامیة کتبا کثیرة فی اثبات الرجعة کما صنّفوا فی اثبات المتعة و اثبات الامامة و غیر ذلک(1)آنچه از تحقیق در آثار به دست میآید این است که درستی مسأله رجعت، یک امر ثابت شده و قطعی است به گونهای که نزد همه علمای امامیه این مسأله از بدیهیات محسوب میشود و کتابهای زیادی درباره نوشتهاند همانند آنچه درباره اثبات متعه و اثبات امامت نگاشته شده است».(2)
وی درباره اجماعی بودن عقیده به رجعت در میان علمای شیعه میافزاید: «اجماع جمیع الشیعة الامامیة و اطباق الطائفة الاثنی عشریة علی اعتقاد صحة الرجعة، فلا یظهر منهم مخالف یعتدّ به من العلماء السابقین و لا اللاحقین؛(3)اجماع همه علمای امامیه و اتفاق نظر شیعیان دوازده امامیبر
1) الإیقاظ من الهجعة بالبرهان علی الرجعة، ص 60-61.
2) لإیقاظ من الهجعة بالبرهان علی الرجعة، ص 45. (مرحوم شیخ حر عاملی درباره کثرت تألیفات شیعه در باب رجعت، می افزاید: «إن کثرة الکتاب الذین جمعوا الروایات المتعلقه بالرجعه فی کتب مستقله أو غیر مستقله تجاوز عددها السبعین کتاباً یدل علی قطیعه الاعتقاد بالرجعه لدی الشیعه؛ همانا نویسندگانی که روایات رجعت را در کتاب های مستقل و یا غیر مستقل جمع نمودهاند به حدی است که از هفتاد کتاب تجاوز می کند و این خود دلیلی بر قطعیت اعتقاد به رجعت نزد شیعه است).
3) الإیقاظ من الهجعة بالبرهان علی الرجعة، ص 33.
صحت اعتقاد به رجعت استوار است و در میان علمای گذشته و حال هیچ کسی که نظرش قابل اعتنا باشد یافت نمیشود که مخالف آن باشد».
فخر الدین طریحی،: مرحوم طریحی، درباره اجماعی بودن اعتقاد به رجعت در میان شیعه مینویسد: «و الرجعة بالفتح هی المرة فی الرجوع بعد الموت بعد ظهور المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و هی من ضروریات مذهب الإمامیة، و علیها من الشواهد القرآنیة و أحادیث أهل البیت علیهم السلام ما هو أشهر من أن یذکر(1)رجعت به معنای رجوع کردن پس از مرگ در زمان پس از ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از ضروریات اعتقادی شیعه امامیه شمرده میشود و دلایل و شواهد قرآنی و حدیثی فراوانی که بر اثبات آن دلالت دارد، آشکارتر از آن است که بیان شود».
علامه طباطبایی، میفرماید: «أن الروایات متواترة معنی عن أئمة أهل البیت علیهم السلام، حتی عد القول بالرجعة عند المخالفین من مختصات الشیعة و أئمتهم من لدن الصدر الأول، و التواتر لا یبطل بقبول آحاد الروایات للخدشة و المناقشة. علی أن عدة من الآیات النازلة فیها، و الروایات الواردة فیها، تامة الدلالة قابلة الاعتماد(2)روایاتی که از امامان اهلبیت علیهم السلام درباره اصل
رجعت متواتر است، به حدی که مخالفین مساله رجعت از همان صدر اول این مساله را از مسلمات و مختصات شیعه دانستهاند، و تواتر با مناقشه و خدشه در تک تک احادیث باطل نمیشود، علاوه بر این که تعدادی از آیات قرآنی و روایات که در باب رجعت وارد شده دلالتش تام و قابل اعتماد است.
شیخ محمد رضا مظفر، ایشان در کتاب «عقائد الامامیه» مینویسد: «ان الذی تذهب الیه الامامیه أخذا بما جآء عن آل البیت علیهم السلام ان الله یعید قوما من الأموات الی الدنیا فی صورهم التی کانوا علیها، فیعز فریقا و یذل فریقا آخر... و ذلک عند قیام مهدی آله محمد علیه و علیهم افضل الصلاه و السلام(1)آنچه شیعه امامیه در باب رجعت بنا به رهنمون اهلبیت علیهم السلام به آن اعتقاد دارند، آن است که خداوند متعال گروهی از اموات را قبل از روز قیامت به همان صورتهایی که بودهاند باز میگرداند، عدهای را عزیز و گروهی را ذلیل میگرداند... و این بازگشت، هنگام ظهور مهدی آل محمد علیهم السلام واقع خواهند شد».
شیخ عبد الله شبّر، در این باره میگوید: اصل رجعت حق است و شبههای در آن نیست و عدم اعتقاد به آن موجب خروج از جرگه مؤمنان و شیعیان میشود. چرا که رجعت از امور ضروری مذهب شیعه بوده و روایاتی که در مورد صراط و میزان و غیر آن دو به دست ما رسیده است،
1) عقائد الامامیه، ص 108.
از جهت تعداد و نیز صحت مدارک و وضوح دلالت، افزونتر از روایات رجعت نیست با آنکه اعتقاد به صراط و میزان و جز آنها ضروری است، اما، باید توجه داشت که اختلاف و بینشهای متفاوت در جزئیات مساله رجعت، ضرری به اصل آن نمیزند، همانطور که برداشتهای متفاوت در ویژگیهای صراط و میزان در اصل آن خدشه وارد نمیسازد» آنگاه ایشان ادامه میدهند که ایمان به رجعتبطور کلی واجب و لازم است».(1)
بنابراین، از دیدگاه شیعه، اصل اعتقاد به وقوع رجعت در دوران پس از
ظهور، جزء مسلّمات شیعه شمرده شده و مورد اتفاق علمای امامیه میباشد، هرچند اعتقاد به جزئیات آن مانند این که چه کسانی رجعت میکنند و یا زمان وقوع آن چه وقت است، لازم نمیباشد. از این رو، اصل رجعت ائمّه علیهم السلام در دوران پس از ظهور، به دلیل کثرت روایات رسیده در این خصوص، امر قطعی و تردید ناپذیر است. از این رو، گرچه جزئیات و خصوصیات دقیق این مسأله به خوبی روشن نگردیده است، امّا ابهام در چگونگی و عدم آگاهی تفصیلی از جزئیات آن، با قطعی بودن اصل موضوع رجعت که از مسلمات اعتقادی شیعه شمرده میشود، منافات نخواهد داشت بلکه پذیرش اصل رجعت و اعتقاد و ایمان اجمالی به این موضوع کافی است.(1)
اهل تسنن(2)اعتقاد به رجعت را قبول ندارند و آن را فاقد دلیل میداند؛ چنان که آلوسی مدعی است که هیچ دلیلی بر صحت رجعت وجود ندارد:
1) آخرین منجی (شناخت نامه امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف)، ص 326.
2) اگرچه اصطلاح «اهل سنّت» درباره پیروان خلفا و مخالفان اهلبیت علیهم السلام، به ناحق کابرد رایج پیداکره است امّا اصطلاح دقیق درباره آنان «اهل تسنّن» است؛ زیرا پیروان اهلبیت علیهم السلام، اهل سنّت واقعیاند چرا آنان به سفارشات و سنّت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، عمل نکردند. در این زمینه سخن گویای مرحوم ابن شاذان از قدمای علمای شیعه در قرن سوم خواندنی است. ایشان آنان را این گونه توصیف می کند: «المتسمون بالجماعة المنتسبون إلی السنة وهم فی ذلک مختلفون فی أهوائهم و أحکامهم و آرائهم و حلالهم و حرامهم؛ گروهی که اهل جماعت نام گذاری شده و خود را منتسب به سنّت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، می پندارند، در حالی که آنان در روش پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، بر اساس هوا و رأی خویش در بیان احکام و حلال و حرام، اختلاف دارند». (الایضاح، ص 3).
«و بالجملةِ القولُ بالرجعةِ حسبما تزعمُ الامامیةُ مِما لا ینتهضُ علیه دلیلٌ(1)قول به رجعت که امامیه بر آن را میپندارند، هیچ دلیلی بر اثبات آن وجود ندارد».
مخالفت اهل تسنن با اعتقاد به رجعت، چنان فراگیر است که مرحوم شیخ حر عاملی میگوید: «ان الرجعة أمر لم یقل بصحته أحد من العامة علی ما یظهر و قد قال بها الشیعة(2)هیچ کسی از سنیها به صحت رجعت عقیده ندارند و آن از مختصات عقائد شیعه میباشد».
آنان نه تنها منکر مسأله رجعتاند بلکه اعتقاد به رجعت را کفر آمیز و مدهب جاهلیت و اهل بدعت میپندارند. چنانکه ابن منظور در این باره مینویسد: «و الرَّجْعةُ: مذهب قوم من العرب فی الجاهلیة معروف عندهم، و مذهب طائفة من فِرَق المسلمین من أُولی البِدَع و الأَهْواء، یقولون: إِن المیت یَرْجِعُ إِلی الدنیا و یکون فیها حیّاً کما کان و من جملتهم طائفة من الرَّافضة(3)اعتقاد به رجعت، مذهب گروهی از اعراب دوران جاهلیت پیش از اسلام است که در میان عرب بدان معروف بوده است و نیز مذهب گروهی از مسلمانان بدعت گذار و هواپرستاند که قائل به بازگشت و زنده شدن مردگان به این دنیاست و روافض (شیعیان) از جمله آناناند».
به همین دلیل، از دیر باز, بحثها و گفتگوهای فراوانی در این باره میان بزرگان شیعه و اهل تسنن رخ داده است. مرحوم طبرسی صاحب احتجاج درباره مناظره و گفتگوی یکی از سران مخالفین؛ یعنی ابوحنیفه (رئیس فرقه حنفی) با جناب مؤمن الطاق(1)از شاگردان و اصحاب خاص امام صادق علیه السلام مینویسد: «وَ قَدْ کَانَتْ لِأَبِی جَعْفَرٍ مُؤْمِنِ الطَّاقِ مَقَامَاتٌ مَعَ أَبِی حَنِیفَةَ فَمِنْ ذَلِکَ مَا رُوِیَ أَنَّهُ قَالَ یَوْماً مِنَ الْأَیَّامِ لِمُؤْمِنِ الطَّاقِ إِنَّکُمْ تَقُولُونَ بِالرَّجْعَةِ قَالَ نَعَمْ قَالَ أَبُو حَنِیفَةَ فَأَعْطِنِی الْآنَ أَلْفَ دِرْهَمٍ حَتَّی أُعْطِیَکَ أَلْفَ دِینَارٍ إِذَا رَجَعْنَا قَالَ الطَّاقِیُّ لِأَبِی حَنِیفَةَ فَأَعْطِنِی کَفِیلًا بِأَنَّکَ تَرْجِعُ إِنْسَاناً وَ لَا تَرْجِعُ خِنْزِیراً؛(2)ابو جعفر مؤمن الطاق با ابو حنیفه چندین گفتگوی علمیداشته است که یکی از آن موارد، این حکایت معروف است که روزی ابو حنیفه به جناب مومن الطاق گفت: شما شیعیان به رجعت عقیده دارید! ایشان در جواب گفت: آری. ابوحنیفه به او گفت: پس هم اکنون هزار درهم (نقره) به من وام بده تا در زمان رجعت هزار دینار (طلا) به تو بدهم. مؤمن الطاق در پاسخ گفت: ابتدا ضامنی بیاور تا ضمانت کند تو در آن زمان (رجعت) به صورت یک انسان باز میگردی تا بتوانم وام خود را
1) نام ایشان محمّد بن النعمان، معروف به «مؤمن الطاق» است، گاهی از او به «اباجعفر احول» نیز یاد می شود. وی از بزرگان امامیه و متکلم چیره دستی است همطراز با هِشام بن سالم و هِشام بن حکم شمرده می شود. او از اصحاب خاصّ حضرت صادق علیه السلام و امام کاظم علیه السلام است، و چون در زیر طاقی دکّان داشته است لذا او را مؤمن الطاق گویند و لیکن اهل سنّت بجهت زبردستی او در فن مناظره و نیز بخاطر عداوتی که با اصحاب ائمه علیهم السلام، دارند، او را «شیطان الطاق» می گویند.
2) الإحتجاج، ج 2، ص 381.
از تو بستانم نه این که به صورت بوزینه بازگشت کنی!»
مخالفان و دشمنان شیعه، همواره شیعیان را به دلیل اعتقادشان به رجعت، مورد طعن قرار دادهاند. بیشترین مخالفتها با این اعتقاد شیعی در زمان امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام دیده میشود. البته در زمان امام باقر علیه السلام تنها برخی از مذاهب اهل تسنن مانند اهل عراق و قدریه با عقیده رجعت مخالفت میورزیدند، اما در زمان امام صادق علیه السلام این مخالفت ها به اوج خود رسید به طوری که همه مذاهب اهل تسنن در مقابل شیعه با چنین عقیدهای به ستیز برخاسته بودند، در این عصر امام صادق علیه السلام با استدلالهای قوی از کیان این اعتقاد دفاع مینمودند.
ابو بصیر میگوید: از امام صادق علیه السلام سؤال شد: «إِنَّ الْعَامَّةَ تَزْعُمُ أَنَّ قَوْلَهُ وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً، عَنَی فِی الْقِیَامَةِ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فَیَحْشُرُ اللَّهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً وَ یَدَعُ الْبَاقِینَ؟ لَا وَ لَکِنَّهُ فِی الرَّجْعَةِ وَ أَمَّا آیَةُ الْقِیَامَةِ وَ حَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً؛(1)اهل تسنن در مورد سخن خداوند متعال که میفرماید: روزی که از هر امتی گروهی را محشور میکنیم، میپندارند که منظور از آن، روز قیامت است. امام عجل الله تعالی فرجه الشریف در پاسخ فرمود: آیا خداوند در روز قیامت از هر امتی گروهی را محشور و بقیه را رها میکند؟ چنین نیست بلکه منظور آیه از حشر گروهی از هر امتی در روز رجعت است و آیه قیامت آن است که حق تعالی میفرماید: همه را
1) بحارالانوار، ج 53، ص 53.
محشور میکنیم و از کسی چشم پوشی نمیکنیم».
حسن بن جهم میگوید: روزی مأمون به امام رضا علیه السلام عرضه داشت: «یَا أَبَا الْحَسَنِ مَا تَقُولُ فِی الرَّجْعَةِ فَقَالَ علیه السلام إِنَّهَا الْحَقُّ قَدْ کَانَتْ فِی الْأُمَمِ السَّالِفَةِ وَ نَطَقَ بِهَا الْقُرْآنُ وَ قَدْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم یَکُونُ فِی هَذِهِ الْأُمَّةِ کُلُّ مَا کَانَ فِی الْأُمَمِ السَّالِفَةِ حَذْوَ النَّعْلِ بِالنَّعْلِ وَ الْقُذَّةِ بِالْقُذَّةِ(1)ای اباالحسن دیدگاه شما درباره رجعت چیست؟ حضرت فرمودند: اعتقاد صحیحی است و این رجعت (مسأله جدیدی نیست) در امتهای گذشته نیز بوده است و قرآن هم درباره آن سخن گفته است مثل قصه عزیر و کسانی که از ترس مرگ از خانههایشان فرار کردند... رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نیز فرمود: هر چه در امت های پیشین رخ داده است در این امت نیز واقع خواهد شد بسان جفت بودن نعل به نعل و گوش به گوش (یعنی دقیقا آنچه در امتهای گذشته اتفاق افتاده در این امت هم اتفاق میافتد و یکی از آن موارد اتفاق افتاده در امتهای گذشته، رجعت بوده است».
در نظر اهل تسنن گویا اعتقاد به رجعت، خلاف عقائد اسلامی بوده و در شمار کفر و شرک و بدتر از آن قرار دارد لذا شرح حال نویسان آنان، معتقدان به رجعت را طعن و رد کرده و به این بهانه شیعیان را میکوبند و ناسزا میگویند و قدمای از شیعه را که با اعتقاد به رجعت شناخته میشدند، به جهت این اعتقاد مذمت مینمودند.
1) الإیقاظ من الهجعة بالبرهان علی الرجعة، ص 107؛ حق الیقین فی معرفة أصول الدین، ص 308.
نمونه بارز این برخورد کینه توزانهای علما و نویسندگان کتابهای حدیثی اهل تسنن را میتوان درباره جابر بن یزید جُعفی یکی از اصحاب صدّیق ائمّه علیهم السلام مشاهده نمود. آنان با این که معترفاند که جابربن یزید جعفی، هفتاد هزار حدیث نبوی از امام باقر علیه السلام نزدش بوده که همه را از پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم بوده است، اما چون او قائل به رجعت بوده است، نه تنها حتی یک حدیث از او نقل نمیکند بلکه تهمت دروغ به او بسته و او را دروغگو میپندارند و چنین دانشمند بزرگی را با این همه فضل و کمالات و با این همه گنجینه نورانی از احادیث که در سینه دارد، به راحتی و تنها به این بهانه که وی قائل به رجعت بود، کنار میگذارند و احادیث او را فاقد اعتبار میدانند!
مسلم نیشابوری در صحیح خود چنین میگوید: «حدثنا أبو غسان محمد بن عمرو الرازی قال سمعت جریرا یقول لقیت جابر بن یزید الجعفی فلم اکتب عنه کان یؤمن بالرجعة(1)ابو غسان محمد بن عمر رازی برایم نقل کرد که از جریر شنیدم میگفت: من جابر بن یزید جعفی را ملاقات کردم و از او چیزی ننوشتم چون به رجعت اعتقاد داشت».
ابن حبّان (صاحب صحیح ابن حبان) جابر جعفی را سبائی و فاسد المذهب معرفی کرده است. ذهبی نظر وی درباره جابر جعفی را چنین بازگو میکند: «و قال ابن حبان: کان سبئیا من أصحاب عبد الله بن سبأ، کان
1) صحیح مسلم، ج 1، ص 15.
یقول: إن علیا یرجع إلی الدنیا(1)جابر از پیروان عبد الله ابن سبأ یهودی و از معتقدان به بازگشت دو باره علی علیه السلام به دنیا بوده است»
همچنین ذهبی نقل میکند که جریر بن عبد الحمید میگوید: «لا أستحل أن أحدث عن جابر الجعفی، کان یؤمن بالرجعة(2)جایز نمیشمارم روایت کردن از جابر حعفی را چون او به رجعت عقیده دارد».
ابن حجر نقل میکند که یحیی بن یعلی محاربی درباره جابر چنین گفته است: «أما جابر الجعفی فکان ضعیفاً و کان و الله کذابا! یؤمن بالرجعه(3)اما جابر جعفی، حدیثش ضعیف است، قسم به خدا! او بسیار دروغ گو است چون ایمان به رجعت دارد!»
و در میان مؤلفان کتابهای حدیثی و رجالی آنان بسیاراند کسانی که از جابر بن یزید جعفی به خاطر اعتقاد او به رجعت مذمت کرده و به او تهمتها بستهاند.(4)
1) میزان الاعتدال، ج 1، ص 383.
2) میزان الاعتدال، ج 1، ص 380.
3) تهذیب التهذیب، ابن حجر، ج 2، ص 42؛ تهذیب الکمال، المزی، ج 25، ص 249؛ تاریخ ابن معین، ج1، ص 207.
4) «قال ابن حجر: انّه ضعیف رافضیّ و قال السّمعانیّ فی أنسابه فی جملة کلام له فی ترجمة الرّجل: و کان سبئیّا من اصحاب عبد اللّه بن سبأ کان یقول: انّ علیّا علیه السلام یرجع الی الدّنیا، قال یحیی بن معین: جابر الجعفیّ: لا یکتب حدیثه و لا کرامة و قال [فی] محکیّ زائدة: جابر بن یزید الجعفیّ کان کذّابا یؤمن بالرجعة. و قال ابن الجوزیّ فی المنتظم: کان جابر بن یزید الجعفیّ رافضیّاً غالیاً و عن صحیح مسلم عن محمّد بن عمرو الرّازیّ قال: سمعت ج ریرا یقول: لقیت جابر بن یزید الجعفیّ فلم اکتب عنه لأنّه کان یؤمن بالرّجعة (تعلیقات نقض، ج 1، ص 445).
سید ابن طاووس، درباره این رویکرد نابخردانه و تعصب آمیز اهل تسنن مینویسد: «و من طرائف ما رأیت من التعصب علی أهل بیت نبیهم و شیعتهم أن جماعة من مخالفیهم قبلوا روایة من روی الطعن فی الله تعالی و فی رسوله و فی أنبیائه و فی الصحابة کما تقدم ذکره و ترکوا قبول أخبار زهاد شیعتهم الذین لم یجر لهم ما جری للرواة الذین قبلوا أخبارهم. و مما یدل علی ذلک ما رواه جماعة فی سبب إطراحهم لأخبار أهل البیت و شیعتهم و رواه مسلم فی صحیحه فی أوائل الجزء الأول بإسناده إلی الجراح بن ملیح قال سمعت جابرا یقول عندی سبعون ألف حدیث عن أبی جعفر علیه السلام عن النبی صلی الله علیه و آله و سلم کلها ثم ذکر مسلم فی صحیحه بإسناده إلی محمد بن عمرو الرازی قال سمعت جریرا یقول لقیت جابر بن یزید الجعفی فلم أکتب عنه کان یؤمن بالرجعة. و کذلک روی مسلم فی الجزء المذکور بإسناده إلی عبد الله بن المبارک أنه یقول علی رئوس الأشهاد دعوا حدیث عمرو بن ثابت فإنه کان یسب السلف(1)از چیزهای عجیبی که من درباره تعصب آنها نسبت به اهل بیت پیامبرشان و شیعیان آنها دیدم این است که گروهی از آنها روایات کسانی را که دشمن خدا و رسول خدا و اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هستند، قبول میکنند ولی روایات شیعیان و علاقمندان آنها را قبول نمیکنند و به جرم شیعه بودن و علاقه داشتن به عترت، احادیث آنها را
1) الطرائف فی معرفة مذاهب الطوائف، ج 1، ص 190.
طرد میکنند! و از جمله آنچه بر این مطلب دلالت دارد روایاتی است که گروهی از آنان در سبب رد روایات اهل بیت و شیعیان آنان نقل کردهاند، مثلا مسلم در صحیحش به سند خود از «جراح بن ملیح» روایت کرده که گفت: شنیدم از جابر که میگفت: نزد من هفتاد هزار حدیث است که همه آنها را امام باقر علیه السلام از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نقل کرده است». نیز مسلم در صحیحش به سند خود از «محمد بن عمرو رازی» ذکر کرده که گفت: شنیدم از جریر که میگفت: با جابر بن یزید جعفی ملاقات نمودم و حدیثی از او ننوشتم، زیرا که او ایمان به رجعت داشت». همچنین مسلم به سند خود از «عبد اللَّه بن مبارک» روایت کرده که او در حضور جمع میگفت: حدیث عمرو بن ثابت را واگذارید زیرا که او گذشتگان را سب میکرد».
سپس سید بن طاووس با تأسف از این تعصب کور، مخاطب را به تأمل و انصاف در این باره فراخوانده و در پاسخ چنین مینویسد: «انظر رحمک الله کیف حرموا أنفسهم الانتفاع بروایة سبعین ألف حدیث عن نبیهم بروایة أبی جعفر علیه السلام الذی هو من أعیان أهل بیته الذین أمرهم بالتمسک بهم ثم و إن أکثر المسلمین أو کلهم قد رووا إحیاء الأموات فی الدنیا و حدیث إحیاء الله تعالی الأموات فی القبور للمسألة و قد تقدمت روایتهم عن أصحاب الکهف و هذا کتابهم یتضمن ((أَلَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ خَرَجُواْ مِن دِیَارِهِمْ وَهُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقَالَ لَهُمُ اللّهُ مُوتُواْ ثُمَّ أَحْیَاهُمْ))(1)والسبعین الذین أصابتهم الصاعقة مع
1) سوره بقره، آیه 243. آیا ندیدی جمعیتی را که از ترس مرگ، از خانههای خود فرار کردند؟ و آنان، هزارها نفر بودند (که به بهانه بیماری طاعون، از شرکت در میدان جهاد خودداری نمودند). خداوند به آن ها گفت: بمیرید! (و به همان بیماری، که آن را بهانه قرار داده بودند، مردند.) سپس خدا آن ها را زنده کرد؛ (و ماجرای زندگی آن ها را درس عبرتی برای آیندگان قرار داد).
موسی و حدیث العزیر و من أحیاه عیسی و حدیث جریح الذی أجمع علی صحته و حدیث الذین یحییهم الله تعالی فی القبور للمسألة فأی فرق بین هؤلاء الأربعة و بین ما رواه أهل البیت و شیعتهم من الرجعة فأی ذنب کان لجابر فی ذلک حتی یسقط حدیثه و هلا کان له و لعمرو بن ثابت أسوة بمن رووا عنهم ممن ظهرت العداوة منهم. و من طرائف ذلک أنهم یعدون أولئک الأربعة الأنفس من الفقهاء و العلماء بل یجعلونهم أئمة العلماء و الفقهاء و علماء العترة و فقهاءها و علماء شیعتهم و فقهاءهم لا یجرونهم مجری واحد من أولئک(1)نگاه کن خدایت رحمت کند چگونه خود را از استفاده هفتاد هزار حدیث پیامبرشان به روایت ابی جعفر علیه السلام محروم کردهاند در حالی که آن حضرت از بزرگان اهل بیت است که پیامبر امر به اطاعت آنها فرموده است و علاوه بر این اکثر مسلمانان یا تمام ایشان زنده شدن مردگان را در دنیا و در قبور روایت کردهاند و این که در قرآن آمده است: (آیا ندیدی کسانی را که از ترس مرگ از دیار خود بیرون رفتند که هزاران تن بودند، خداوند فرمود بمیرید، همه مردند، سپس آنها را زنده کرد) در خصوص زنده کردن «حزقیل» وارد شده است و نیز داستان آن هفتاد نفری که در حضور حضرت موسی در اثر صاعقه مردند در حدیث عزیز و کسی که
1) الطرائف فی معرفة مذاهب الطوائف، ج 1، ص 192.
حضرت عیسی او را زنده کرد و حدیث «جریح» که بر صحت آن اجماع دارند و حدیث زنده کردن مردها در قبور برای سؤال. پس چه فرق است بین اینها و بین آنچه اهلبیت علیهم السلام و شیعیان آنها درباره رجعت روایت کردهاند. جابر در این باره چه گناهی دارد، تا احادیث او از درجه اعتبار ساقط شود؟! ولی آنانی که از دشمنان اهلبیت علیهم السلام روایت میکنند، روایاتشان در اعلی درجه اعتبار تلقی گردد!! و باز عجیب است که این گروه آن چهار نفر را (ابوحنیفه، مالک، شافعی، حنبل) نه تنها از فقها و علما میشمارند، بلکه آنان را امامان و پیشوایان علماء و فقهاء میدانند ولی امامان از اهلبیت عترت علیهم السلام و فقها علما از شیعیان آنها را حتی در ردیف یکی از این افراد نمیدانند!!»
این برخورد ظالمانه و تعصّب آمیز، اختصاص به جابر ندارد بلکه درباره بسیاری از دیگر شاگردان و بزرگان اصحاب ائمّه معصومین علیهم السلام همانند اصبغ بن نباته، ابو حمزه ثمالی، عثمان بن عمیره و... نیز این گونه بودهاند.
ابن حجر به نقل از ابن عدی، درباره عثمان بن عمیر میگوید: «عثمان بن عمیر، ردی المذهب غال فی التشیع، یؤمن بالرجعه(1)عثمان بن عمیر، مذهب پست و بیارزش دارد، او غلو کننده در شیعه گری است و به رجعت ایمان دارد!»
عقیلی درباره اصبغ ابن نباته صحابی مخلص امیر مؤمنان علیه السلام مهم ترین
1) تهذیب التهذیب، ج 7، ص 133.
جرم وی را اعتقاد او به رجعت دانسته میگوید: «اصبغ بن نباته کان یقول بالرجعة... الأصبغ بن نباتة و هیثم هؤلاء کلهم کذابون(1)اصبغ بن نباته به رجعت ایمان داشته است، اصبغ ابن نباته و هیثم همگی دروغگویاناند!»
احمد بن حنبل، درباره ابو حمزه ثمالی نیز میگوید: «أبو حمزة الثمالی کان ضعیف الحدیث(2)ابوحمزه ثمالی ضعیف الحدیث است».
عقیلی نیز درباره ابو حمزه ثمالی میگوید: «أبو حمزة الثمالی کان ضعیف الحدیث لیس بشیء، یؤمن بالرجعة(3)اب حمزه ثمالی ضعیف الحدیث است و سخن او ارزشی ندارد، او به رجعت ایمان دارد»
ابن اثیر جزری، درباره رشید هجری از شیعیان وفادار به اهلبیت علیهم السلام میگوید: «رشید الهجری کان یؤمن بالرجعه و تکلم فی ذالک بالکوفة فقطع زیاد لسانه و صلبه(4)رشید هجری ایمان به رجعت داشت و در این باره علنا در کوفه سخن میگفت، پس زیاد بن امیه زبانش را قطع نموده و او را به دار آویخت!»
ابن حبان و مزی، هر کدام سخن کینه توزانه شعبی درباره داود بن یزید بن عبد الرحمن را که اعتقاد به رجعت داشت، این چنین بازگو کردهاند: «داود
بن یزید بن عبد الرحمن، و کان ممن یقول بالرجعة و کان الشعبی یقول له و لجابر الجعفی لو کان لی علیکما سلطان ثم لم أجد إلا إبرة لشبکتکما ثم علقتکما بها(1)داوود بن یزید مثل جابر به رجعت ایمان داشت. شعبی به هر دو میگفت: اگر من بر شما مسلط میشدم، اگر هیچ چیزی پیدا نمیکردم جز قطعه نخی، هر دوی شما را با آن دوخته و سپس به زنجیر نموده و در آن میآویختم!».
ریشه اصلی اینگونه مخالفتها و تعصبات، نداشتن ظرفیت فکری و عدم صداقت مردمانی است که نمیخواستند از دانش اهلبیت نبوت علیهم السلام بهره ببرند(2)، آنان خود بر خلاف سفارش قرآن و سنت، به مذهب تراشی
1) کتاب المجروحین من الحدثین و الضعفا و المتروکین، ج 1، ص 289؛ تهذیب الکمال، ج 8، ص 469.
2) همان گونه که مرحوم سید بن طاووس درباره رویکرد انحرافی اهل تسنن نسبت به سفارشات قرآن و سنت در لزوم پیروی از اهلبیت علیهم السلام، می نویسد: «وقعت من هؤلاء الأربعة المذاهب فی حق أهل بیت نبیهم محمد صلی الله علیه و آله و سلم، مع ما تقدمت به روایاتهم من وصایاه بالتمسک بهم و المحبة و الاتباع لهم و من طرائف ذلک أنهم رووا کما تقدم ذکره عن نبیهم صلی الله علیه و آله و سلم، أنه مخلف فیهم الثقلین کتاب الله و عترته ما إن تمسکوا بهما لن یضلوا و إنهما لن یفترقا حتی یردا علیه الحوض و أن أهل بیته مثل سفینة نوح من رکب فیها نجا و من تخلف عنها هلک و غیر ذلک مما تقدم ذکر بعضه فأعرض الأربعة المذاهب عن ذلک جمیعه حتی فارقوا العترة المذکورة و صاروا یتعلقون فی المعنی بأذیال مالک و أبی حنیفة و الشافعی و أحمد بن حنبل مع شدة اختلاف هؤلاء الأربعة المذاهب فی الأمور العقلیة و النقلیة و مع اتفاق علماء العترة المحمدیة صفی المعقول و المنقول و مع ما یشهد به لسان الحال علی هؤلاء الأربعة أنهم وجدوا شریعة نبیهم غیر کاملة فی حیاته و یجحدون معنی ما تضمنه کتابهم الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ و یزعمون أنهم تمموها بالقیاس و الاستحسان بآرائهم بعد وفاته و مع أن علماء العترة قد تضمنت کتبهم النصوص و الأخبار المرویة عن جدهم محمد صفی جمیع شریعته فیترکون العترة مع ذلک کله و یلتزمون بمن لم یثبت له قدم و لا یقوم لهم به حجة عند الله تعالی و لا عند رسوله» (الطرائف فی معرفة مذاهب الطوائف، ج 1، ص 190).
پرداخته و با بدعت گذاری و پیروی از هوای نفس، اقدام به دنباله روی از کسانی کردند که خود اختلاف نظر شدید با یکدیگر دارند.
اگرچه غالب اهل تسنن منکر رجعتاند، با این حال در میان علمای آنان کسانی نیز دیده میشود که به صحت رجعت اعتراف نمودهاند مانند قرطبی و ابن کثیر و...
قرطبی در رد ابن دحیه مینویسد: «و فیما ذکر ابن دحیه نظر، و ذلک أن فضائل النبی و خصائصه لم تزل تتوالی و تتابع الی حین مماته، فیکون هذا مما فضله تعالی و أکرمه به، و لیس احیاؤهما ممتنعا عقلا و شرعا، فقد ورد فی الکتاب العزیز احیاء قتیل بنی اسرائیل و اخباره بقاتله و کان عیسی یحیی الموتی و کذلک نبینا أحیی الله علی یدیه جماعه من الموتی، و اذا ثبت هذا فما یمتنع من ایمانهما بعد احیائهما زیاده فی کرامته و فضیلته ... و قد ظفرت باستدلال أوضح منه و هو ما ورد ان أصحاب الکهف یبعثون آخر الزمان و ورد عن ابن عباس مرفوعا أصحاب الکهف أعونوا المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریفو لا بدع فی أن یکون الله تعالی کتب لأبویه عمرا، ثم قبضهما قبل استیفائه، ثم أعادهما لاستیفاء تلک اللحظه و الباقیه و آمنا و فیها...(1)آنچه که ابن دحیه گفته (حدیث را موضوع دانسته) اشکال دارد؛ زیرا فضایل و ویژگیهای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم متتابع و پپایی تا هنگام مرگش ادامه دارد. پس زنده شدن
1) سبل الهدی فی سیرة خیر العباد، ج 2، ص 124.
والدین آن حضرت از فضایل و کرامت آن حضرت به شمار میرود که خداوند برایش عنایت فرموده است. و زنده شدن و ایمان آوردن آنها هیچ امتناع عقلی و شرعی ندارد؛ زیرا در قرآن زنده شدن مقتول بنی اسرائیل و خبر دادن از قاتلش وارد شده است. و حضرت عیسی علیه السلام مردگان را زنده میکرد. همان گونه که خداوند با دستهای پیامبر ما صلی الله علیه و آله و سلم جمعیتی از مردگان را زنده میکرد، همان گونه که خداوند با دستهای پیامبر ما صلی الله علیه و آله و سلم جمعیتی از مردگان را زنده میکرد. وقتی که این مطالب ثابت شد، پس هیچ امتناعی از ایمان آنها بعد از زنده شدنشان به جهت کرامت و فضیلت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم وجود ندارد. به تحقیق به استدلال واضح تر از آن برخوردم. روایت شده است که اصحاب کهف در آخر الزمان، برانگیخته میشوند. از ابن عباس روایت شده است که اصحاب کهف، از یاران حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف خواهند بود. پدیده بیسابقهای نیست که خداوند، برای والدین آن حضرت عمری را مقرر کرده باشد که پیش از اتمام آن، آنها را قبض روح نموده و سپس برگردانده تا این که مقدار باقی مانده ی از عمرشان را استفاده کنند و ایمان بیاورند و دوباره از دنیا بروند».
ابن کثیر، معتقد است که صحت اعتقاد به رجعت متوقف بر صحت ادله است و اگر دلایل صحیح بر آن دلالت کند، هیچ مانع عقلی و شرعی بر تحقق آن وجود ندارد. وی با اشاره به منازعه ابن دحیه و قرطبی، سخن قرطبی را تأیید کرده میگوید در حدیثی که عایشه آن را نقل کرده است، راوی از زنده شدن مادرش و ایمان آوردن و سپس مردن وی سخن بمیان
آورده است: «إن اللّه أحیا له أباه و أمه فآمنا به. و قد قال الحافظ ابن دحیة فی هذا الاستدلال، بما حاصله أن هذه حیاة جدیدة کما رجعت الشمس بعد غیبوبتها، فصلی علی العصر، قال الطحاوی: و هو حدیث ثابت یعنی حدیث الشمس، قال القرطبی: فلیس إحیاؤهما یمتنع عقلا و لا شرعا، قال و قد سمعت أن اللّه أحیا عمه أبا طالب فآمن به. قلت و هذا کله متوقف علی صحة الحدیث فإذا صح فلا مانع منه(1)راوی این حدیث گوید: خداوند پدر و مادرم را زنده کرد، آنان پس از ایمان آوردن دو باره مردند، ابن دحیه این حدیث را دلیل بر حیات مجدد همانند رجوع خورشید پس از غیبت یاد کرده است و طحاوی این حدیث را معتبر دانسته است و قرطبی گفته است زنده شدن آنان محذور عقلی و شرعی ندارد و خود شنیدم که خداوند عموی ابو طالب را زنده کرد و او ایمان آورد. من میگویم این زنده شدن متوقف بر صحت حدیث است، اگر حدیث صحیح باشد برای زنده شدن دوباره مردگان، منعی وجود ندارد».
صاحب کتاب «تفسیر غرائب القرآن و رغائب الفرقان» در تفسیر آیه مبارکه: ((وَإِذَا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ أَخْرَجْنَا لَهُمْ دَابَّةً مِّنَ الْأَرْضِ تُکَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ کَانُوا بِآیَاتِنَا لَا یُوقِنُونَ))(2)معتقد است که این «جنبنده» که زنده
میشود و با مردم سخن میگوید، یک انسان عادی و عالم به کتاب الله و سنت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و احکام شریعت است، زیرا بر اساس حدیث نبوی آمده است: «فتخرج الدابة من الصفا و معها عصا موسی و خاتم سلیمان، فتضرب المؤمن فی مسجده أو فیما بین عینیه بعصا موسی فتنکت نکتة بیضاء فتفشو تلک النکتة فی وجهه حتی یضیء لها وجهه و یکتب بین عینیه مؤمن و تنکت الکافر بالخاتم فی أنفه فتفشو النکتة حتی یسود لها وجهه و یکتب بین عینیه کافر. و روی أنها تقول لهم: یا فلان أنت من أهل الجنة و یا فلان أنت من أهل النار(1)این «جنبده» در حالی که عصای موسی علیه السلام و انگشتر سلیمان نبی علیه السلام را در دست دارد خارج میشود و با عصای موسی میان پیشانی افراد مؤمن با نشانه درخشنده علامت گذاری میکند که تو مؤمنی و در بینی کافر نیز علامت گذاری میکند و بین پیشانی او مینویسد که این کافر است. و نیز روایت شده است که آن جنبده به مردم سخن میگوید و هر کدام را با اسم خطاب میکند که ای فلانی! تو اهل بهشتی و ای فلانی! تو اهل جهنمی».
با توجه به این گونه آیات و احادیث، برخی از علمای اهل تسنن ناگزیر اعتراف به صحت رجعت کردهاند. حتی در کتابهای حدیثی آنان نقل شده است که خلیفه دوم، عمر بن خطاب، اولین کسی بود که رجعت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را ادعا نمود و بر آن اصرار ورزید. او پس از رحلت پیامبر
1) تفسیر غرائب القرآن و رغائب الفرقان، ج 5، ص 321.
اکرم صلی الله علیه و آله و سلم مدعی شد که حضرت به ملاقات خداوند رفته و به زودی باز میگردد و دست و پای منافقینی را که معتقد به مرگ آن حضرت شده بودند، قطع میکرد. چنانکه در سیره ابن هشام از ابوهریره این گونه نقل شده است: «عن ابی هریرة قال: لمّا توفّی رسول اللَّه صلی الله علیه و آله قام عمر بن الخطّاب، فقال: إنّ رجالًا من المنافقین یزعمون أنّ رسول اللَّه صلی الله علیه و آله توفّی، و إنّ رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و اللَّه ما مات، و لکنّه ذهب إلی ربّه کما ذهب موسی بن عمران، فقد غاب عن قومه أربعین لیلة، ثمّ رجع إلیهم بعد أن قیل قد مات، و اللَّه لیرجعنّ رسول اللَّه صلی الله علیه و آله کما رجع موسی، فلیقطعنّ أیدی رجال و أرجلهم زعموا أنّ رسول اللَّه صلی الله علیه و آله مات(1)ابی هریره گوید: هنگامی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم رحلت فرمود، عمر بن خطاب برخاست و فریاد زد: عدهای از منافقین خیال میکنند پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از دنیا رفته است. به خدا قسم او از دنیا نرفته است بلکه به سوی پروردگارش رفته است. همانند موسی بن عمران علیه السلام است که چهل شبانه روز از میان قومش غایب شده، سپس به سوی آنان برگشت در حالی که گفته میشد از دنیا رفته است. به خدا قسم! پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم برمی گردد همان گونه که موسی علیه السلام برگشت، من دست و پای کسانی را که خیال میکنند پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از دنیا رفته و بر نمیگردد، قطع خواهم کرد».
1) سیره ابن هشام، ج 4، ص 305؛ به نقل از الأضواء علی عقائد الشیعة الإمامیة، ص 459.
این سخنان عمر بن خطاب، اگرچه باهدف ارجاع مردم به گزینش خلیفه بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ایراد شده است،(1)اما ظاهر آن بر بازگشت دوباره رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در میان امت صراحت دارد. از این نظر او نخستین کسی است که مسأله رجعت و بازگشت دوباره به این دنیا را مطرح کرده است.
همچنین در کتابهای اهل تسنن، حکایات زیادی درباره زنده شدن مردگان و گفتگوی آنان با مردم، نقل شده است؛ چنانکه مرحوم ابن شاذان در کتاب «الأیضاح»(2)به تفصیل این داستانها را از کتابهای آنان، نقل کرده است.
٭٭٭
مسأله تحقق رجعت، از دو حیث قابل بررسی است؛ یکی اصل امکان رجعت و احیای دوباره مردگان در این نشئهای دنیا. دوم از حیث دلایل اثباتی امر رجعت در قرآن و سنت.
در حوزه اعتقادات، چیزی که عقل پذیر نباشد یا بر پایه دلیل معتبر نقلی استوار نباشد، قابل پذیرش نخواهد بود. از این رو امور اعتقادی از راه دلیل و برهان عقلی یا نقل صحیح و قطعی که از اهلبیت علیهم السلام رسیده است اثبات پذیر است.
اصل امکان رجعت، یک امر عقلی است؛ اما اثبات رجعت و لزوم اعتقاد به آن را دلائل نقلی بر عهده دارد. بنابراین امکان رجعت، هم با تبیین عقلی و فلسفی و هم با دلایل معتبر نقلی، قابل اثبات است:
مسأله رجعت، اگرچه برهان عقلی بر اثبات آن وجود ندارد ولی عقل این موضوع را غیرممکن نمیداند. درباره امکان امور عجیب، این سخن معروف از ابن سینا نقل شده است که «کلّما قرع سمعک و لم یقم علی امتناعه برهان فذره فی بقعة الامکان؛(1)هر چیزی به ظاهر عجیبی که شنیدی تا وقتی که دلیل متقن برای امتناع آن وجود نداشته باشد، آن را در ظرف شدنیها قرار بده» حکما نیز این سخن را به عنوان یک قاعده پذیرفتهاند.
1) شرح کشف المراد، ص 512.
از این نظر، رجعت به معنای بازگشت مجدد به این دنیا، نه مستلزم محال عقلی است و نه دلیل نقلی برامتناع آن وجود دارد. پس زنده شدن و بازگشت مجدد فرد یا گروهی به این دنیا نه ممتنع عقلی است و نه ممنوع نقلی.
اصل امکان رجعت، از چند راه و با چند شیوهای عقلی قابل تبیین است:
یکی از دلایل امکان رجعت، این است که این امر، نه فی حد نفسه محال و ناشدنی است و نه وقوعش مستلزم تناقض و محال است; زیرا ملاک ممتنع بودن یک حادثه این است که یا خود از قبیل اجتماع نقیضین یا ارتفاع نقیضین باشد یا آنکه منجر به آن دو گردد، و شیئی که نه امتناع ذاتی داشته باشد و نه امتناع وقوعی، دارای امکان وقوعی است; یعنی علاوه بر آنکه ذاتش ممکن است، وقوعش نیز ممکن است.
مراد از امکان وقوعی آن است که از فرض وقوع چیزی محالی لازم نیاید. و چون امکان وقوعی" در برابر "امتناع وقوعی" است و بیانگر آن است که شیء نه تنها امکان ذاتی دارد و ذاتش یک ذات ممتنع نیست، بلکه تحقق و وقوعش نیز محال نمیباشد; یعنی هیچ محذوری بر وقوعش مترتّب نمیشود و هیچ محالی از تحققش لازم نمیآید بنابراین، چون تحقق رجعت مستلزم هیچ محذور عقلی نیست، از نظر عقل، در شمار حوادث محال محسوب نمیشود.
براین اساس، عدم محذور عقلی نسبت به وقوع رجعت، برای اثبات اصل امکان آن کافی است و اگر چیزی مستلزم محال عقلی نبود، امکانش ثابت میشود. و چون رجعت به معنای بازگشت مردگان و حیات مجدد، هیچ گونه استحاله عقلی را در پی ندارد، پس امکانش وجود دارد.
علامه طباطبایی، عدم وجود دلیل بر نفی رجعت را برای اثبات امکان ذاتی و وقوعی رجعت کافی میداند مینویسد: «أن هذا الیوم (رجعت) ممکن فی نفسه بل واقع، و لا دلیل مع المنکر یدل علی نفیه(1)تحقق این روز؛ یعنی امر رجعت ذاتاً ممکن است بلکه واقع نیز شده است و هیچ دلیلی بر نفی آن وجود ندارد».
بنابراین، رجعت به معنای احیای مردگان و بازگشت مجدد آنان در این دنیا، نه تنها امری معقول است بلکه امکان وقوعی نیز دارد. البته اثبات وقوع رجعت بر عهده دلیل نقلی است، چنان که بعدا خواهد آمد.
در میان فلاسفه و حکما قاعده وجود دارد با عنوان «حکمُ الامثالِ فی ما یجوزُ و ما لایجوزُ واحدٌ»(2). بر اساس این قاعده فلسفی، دو یا چند مماثل
هم و از یک طبیعت و ماهیت، در احکام و محمولات مساویاند; به این معنا که هر حکمی بر یکی از آنها روا باشد، بر دیگری هم رواست، یعنی دو یا چند چیزی که مماثل یکدیگر و از یک طبیعت و ماهیتاند در احکام و محمولات مساویاند باین معنی که هر حکمی بر یکی از آن دو فرد روا و جایز باشد بر فرد دیگر هم روا است و هر حکمی بر احدهما غیر ممکن باشد بر دیگری هم ناروا است فی المثل انسان یک مفهوم کلی است و اگر در خارج یک فرد از این طبیعت یافت شد یقینا فرد و افراد دیگری از آن هم قابلیت تحقق خواهند داشت زیرا وجود اولین فرد دلیل بر ممکن الوجود بودن آن طبیعت است و اگر ممکن الوجود شد عقل هیچ دلیلی بر انحصار آن به فرد واحد نمیشناسد و حکم میکند به امکان فرد دوم تا بینهایت و اگر یکی از افراد این طبیعت استعداد عالم شدن را داشت دلیل آنست که همین حکم برای سایر افراد هم ثابت است؛ یعنی آنها نیز قابلیت دانشمند شدن را دارند و هکذا در جنبه احکام سلبیه. حال که این فرد از عالم محقق شده پس وجود مماثل و فرد دیگر هم ممکن است زیرا که حکم الامثال فیما یجوز و فیما لا یجوز سواء.
با توجه به این قاعده عام فلسفی، همان گونه که معاد، یعنی زنده شدن مجدد انسانها و بازگشت روح به بدن در قیامت ممکن است، چنین احیای مجدد و بازگشتی به این جهان قبل از قیامت نیز ممکن خواهد بود چون امر محال در هیچ زمانی امکان وقوع ندارد.
بر اساس این قاعده فلسفی، چون بین «رجعت» و «معاد» از نظر بازگشت
انسان به حیات مجدّد و پیوند روح مجرّد با بدن شباهت وجود دارد، بنابراین، همان ادلّهای که بر امکان معاد و بعث (حیات مجدّد) در قیامت اقامه میشود، بر امکان رجعت هم گواه است. پس اگر احیای جمیع مردگان و بعث و حیات مجدّد در قیامت و رستاخیز کبرا ممکن باشد، احیای بعضی از انسانها با رجعت ـ که در حقیقت، جلوهای کوچک از رستاخیز نهایی است ـ نیز ممکن است و امتناع عقلی ندارد.
بنابراین، رجعت در عالم مادی، به طور کلی به قیامت و حیات جدید در روز قیامت شباهت دارد و چون معاد ممکن الوقوع است، پس رجعت نیز به دلیل قاعده: «حکمالامثال فیما یجوز و فیما لا یجوز واحد» چنین میباشد. اموری که مانند یکدیگرند در جایز بودن یا نبودن یکسان است، پس رجعت نیز عقلا ممکن خواهد بود.
آیت الله جعفر سبحانی، با استناد به قاعده وحدت حکم مماثل، تشابه قیامت و رجعت و امکان حیات مجدد در قیامت را، دلیل روشن بر امکان رجعت و بازگشت مجدد در این دنیا دانسته، مینویسد: «یکفی فی إمکان الرجعة، إمکان بعث الحیاة من جدید یوم القیامة، فإنّ الرجعة و المعاد، ظاهرتان متماثلتان و من نوع واحدٍ مع فارق أنّ الرجعة محدودة کیفاً و کمّاً، و تحدث قبل یوم القیامة، بینما یبعث جمیع الناس یوم القیامة لیبدأوا حیاتهم الخالدة. و علی ضوء ذلک، فالاعتراف بإمکان بعث الحیاة من جدید یوم القیامة، ملازم للإعتراف بإمکان الرجعة فی حیاتنا الدنیویة. و حیث إنّ حدیثنا
مع المسلمین الذین یعتبرون الایمان بالمعاد من أصول شریعتهم، فلابد لهؤلاء اذن من الاعتراف بإمکانیة الرجعة(1)در اثبات امکان رجعت همین بس که مردگان در قیامت دو باره زنده میشود؛ زیرا رجعت از همگون قیامت است با این تفاوت که از نظر کم و کیف محدود بوده و به این دنیا مربوط است در حالی که در قیامت همه مردم زندگی جاودانه مییابند. بر این اساس، پذیرش امکان حیات مجدد در قیامت مستلزم پذیرش امکان رجعت نیز هست و چون سخن ما با کسانی است که مسلمان (اهل سنت) و معتقد به وقوع قیامتاند و آن را از اصول تردید ناپذیر دین میشمارند، پس آنان ناگذیر از اعتراف به امکان رجعتاند».
با توجه به اینکه قدرت خداوند نامحدود است و نزد او هر امر ممکنی آسان است، بنابراین، همان گونه که او بر آفرینش نخستین انسانها قادر است، بر برگرداندن مجدّد آنان پیش از قیامت هم ـ که به مراتب از آفرینش آنان سهل تر است ـ توانایی دارد.
قرآن نیز میفرماید: (( أَوَلَیْسَ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِقَادِرٍ عَلَی أَنْ یَخْلُقَ مِثْلَهُم بَلَی وَهُوَ الْخَلَّاقُ الْعَلِیمُ))(2)یعنی آیا آن ذاتی که آسمانها و
زمین را آفرید قدرت ندارد که مثل آنها [عالم دیگر] را بیافریند؟ چرا قادر است و هم او بسیار آفریننده و دانا است.
این آیه شریفه تصریح میکند که آفرینش مثل این آسمانها و زمین مقدور خداوند است. تنها امور ممکن الوجود متعلق قدرت واقع میشوند امّا امور محال هرگز در تحت قدرت واقع نمیشوند و این منافاتی با نامتناهی بودن قدرت الهی ندارد زیرا که فاعل فاعلیتش تام است ولی قابل هم باید قابلیتش تام باشد.
همچنین قرآن در پاسخ به استبعاد کفار درباره آخرت و قیامت به دلیل این که مردگان و استخوانهای پوسیده آنان چگونه باز زنده میشوند، به قدرت مطلق خداوند استناد کرده میفرماید: ((وَضَرَبَ لَنَا مَثَلًا وَنَسِیَ خَلْقَهُ قَالَ مَنْ یُحْیِی الْعِظَامَ وَهِیَ رَمِیمٌ قُلْ یُحْیِیهَا الَّذِی أَنشَأَهَا أَوَّلَ مَرَّةٍ))(1)و برای ما مثالی زد و آفرینش خود را فراموش کرد و گفت: «چه کسی این استخوانها را زنده میکند در حالی که پوسیده است؟ بگو: «همان کسی آن را زنده میکند که نخستین بار آن را آفرید؛ و او به هر مخلوقی داناست» و نیز فرمود: ((وَهُوَ الَّذِی یَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ وَهُوَ أَهْوَنُ عَلَیْهِ))(2)او کسی است که آفرینش را آغاز میکند، سپس آن را بازمیگرداند، و این کار برای او آسانتر میباشد».
آلوسی نیز قدرت مطلقه خداوند را دلیل روشن بر امکان زنده شدن مجدد در این دنیا میداند و معتقد است که زنده شدن بعد از مرگ و رجوع به دنیا از اموری است که مقدور خداوند متعال است، که هیچکس در آن شک و شبهه ندارد و بحث و گفتگو تنها در وقوع آن سزاوار است.(1)
تعلق قدرت الاهی بر زنده کردن و حیات دادن اشیاء بر دو قسم است؛ گاه خداوند از هیچ و عدم موجود زندهای خلق میکند؛ یعنی بدون داشتن هیچ سابقهای، مثل خلقت اولیه انسان و هر موجود دیگری و گاهی اجزاء و عناصر پراکنده یک موجود را جمع میکند و حیاتی دوباره میدهد (یعنی گاه خلقت جعل بسیط است و بدون سبق ماده سابقی و گاه بنحو جعل مرکب) وقتی خلقت به صورت اول برای عقل ممکن شد خلقت و حیات دادن دوم به مراتب آسانتر و قابل قبولتر خواهد بود؛ زیرا عدم امکان آن یا به دلیل نقص در فاعلیت فاعل است یا در قابلیت قابل؛ یعنی این که خداوند قدرت زنده کردن مردگان را ندارد یا بدن و روح، قابلیت زندهشدن را ندارد؛ در حالیکه ما در طول شبانهروز، هم فاعلیت فاعل را و هم قابلیت قابل را در جهان مشاهده میکنیم. پس هیچ عاقلی در امکان رجعت شک و نزاعی ندارد؛ چون با این کار، هم قدرت خداوند را منکر میشود و هم سراز شرک و انکار قبر عالم برزخ و معاد جسمانی در میآورد.
1) ر.ک: روح المعانی، ج 20، ص 27.
بنابراین، پذیرش قدرت مطلقه الاهی یکی دیگر از دلایل امکان رجعت است و اگر کسی نگاه مادی به جهان نداشته باشد و اعتقاد به قدرت لایتناهی خداوند داشته باشد، امر رجعت نه تنها برایش نامعقول بلکه امری عقلانی و ممکن خواهد بود.
سید مرتضی، در پاسخ به مسائلی که از وی پرسیدهاند از جمله درباره «رجعت» که سؤال کرده بودند چنین فرموده است: «و الدلالة علی صحة هذا المذهب أن الذی ذهبوا الیه مما لا شبهة علی عاقل فی أنه مقدور للَّه تعالی غیر مستحیل فی نفسه، فانا نری کثیرا من مخالفینا ینکرون الرجعة إنکار من یراها مستحیلة غیر مقدورة و إذا أثبت جواز الرجعة و دخولها تحت المقدور، فالطریق إلی إثباتها إجماع الإمامیة علی وقوعها، فإنهم لا یختلفون فی ذلک و إجماعهم قد بینا فی مواضع من کتبنا أنه حجة(1)دلیل بر اثبات رجعت اینست که هیچ عاقلی تردید ندارد در این که خداوند قدرت بر زنده گردانیدن مردمی در پایان روزگار، دارد. و این معنی فی نفسه محال نیست. پس وقتی ثابت شد که رجعت عقلا جایز و از حیز قدرت خداوند خارج نیست، راه اثبات آن باین است که میگوئیم علمای شیعه اجماع دارند بر صحت رجعت و در این که این امر واقع میشود اختلاف ندارند و ما در کتب خود ثابت نمودهایم که اجماع علمای شیعه حجت است».
1) رسائل الشریف المرتضی، ج 1، ص 125.
یکی دیگر از دلایل امکان رجعت، محال بودن قسر دائم؛ یعنی جلو گیری از بروز طبیعی آثار کمالی یک حقیقت و نهفتگی همیشگی آن است.
تقریر این دلیل آن است که: اولاً روح علاقهای تام به بدن عنصری دارد، بهجهت ربط ذاتی طبیعی بین قوه روحانی و قوه مادی طبیعی؛ خواه قوه روحانی کلّی باشد، مثل قوه مؤثر کلّی که مجموع عالم طبیعت در نظام اراده او حرکت میکند و خواه قوه روحانی جزئی، که نظام شخصی طبیعی بدن در تحت نفوذ اوست. و هرگاه توجه نفس ناطقه به بدن طبیعی بعد از مرگ به شکل کاملتری صورت گیرد، زندگی جدید ممکن است. ثانیاً هرحقیقت را خاصیت و اثری است که نماینده مقام وجود و مرتبه هستی اوست. خاتمیت همان قوه تکمیل و تعلیم شخص خاتم نسبت به همه مراتب مختلف بشر است، و خارج نمودن نفوس آنان در کمال علمی و عملی از حدّ قوه به فعلیت محض تا روز قیامت. و مقام امام نیز- که خلافت از مقام منیع نبی است- همینگونه میباشد. ثالثاً در حکمت به اثبات رسیده که قسر دائم یا اکثری محال است. قسر در اصطلاح بهمعنای منع کردن و ممنوع شدن موجودی است از ظهور و بروز اثر طبیعی خود که طبعاً طالب اوست و به حسب فطرتِ وجود الاهی روی به او دارد یا در غالب اوقات از آن اثر محروم است. حال اگر بخواهد این قوه و جوهر همیشه یا در بیشتر اوقات از کمال خود محروم و اثرش در عرصه عالم
کبیر نمایان نشود لغو و عبث محض خواهد بود. نتیجه اینکه؛ رجعت بهمعنای رجوع ارواح و نفوس ناطقه مقدس حضرت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و ائمّه طاهرین علیهم السلام به بدنهای عنصری خویش ممکن، بلکه به ضرورت عقل واجب است، زیرا بروز اثر آنان بهواسطه وجود موانع در زمان خودشان ممکن نشد، پس باید روزی فرا رسد که نفوس کلیه معلمان الاهی به بدنهای خود توجه نموده و در مقام تعلیم ارواح مردم برآیند.(1)
البته این استدلال تنها بر رجعت گروه مؤمنان دلالت دارد نه رجعت کفار. براساس این استدلال، چون هر طبیعت و حقیقتی، خاصیّت و اثری دارد و خصوصیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و امامان معصوم علیهم السلام آن است که آنان دارای قوه تکمیل و تعلیم نسبت به جمیع بشر تا روز قیامت است. از طرف دیگر چون محال است که در هیچ وقت یا در اکثر اوقات از خاصیتش محروم گردد، این امر اقتضای رجعت امامان علیهم السلام و انسانهای وارسته مؤمن را دارد که فرصت کافی برای رسیدن اهدافش میسر نگردیده است تا آن آثار وجودی خویش را ابراز نماید.
از دیگر دلایلی که ضرورت رجعت را ایجاب میکند، اقتضای حکمت الاهی و هدف تکاملی خلقت انسان است. به این معنا که خداوند حکیم
1) شیعه شناسی و پاسخ به شبهات، ج 2، ص 264.
انسان را برای پیمودن مراحل کمال و تقرب به خود آفریده است و چون همه افرادی که از دنیا میروند به مرگ طبیعی نمیمیرند بلکه برخی افراد بر اثر عوامل طبیعی، مثل زلزله، سیل و یا عوامل غیرطبیعی مثل قتل و تصادف و جنگ به «مرگ اخترامی» از دنیا میروند و تکامل آنها ناتمام میماند و نمیتوانیم ادعا کنیم که اجل آنها درست در لحظه مرگشان بوده است. از این رو، حکمت الاهی ایجاب میکند که با بازگشت نفس به حال سابق و تعلّق آن به بدن، مجدداً قوا و ادوات آن را به کار اندازد تا به واسطه افعال جدید، به مرحلهای فوق مرحله سابق برسد. بنابراین، چون خداوند حکیم است و نقض غرض از حکیم محال است، رجعت ضرورت دارد.
بنابراین از آن جایی که انسان از ظرفیت سرشار و استعداد بالا برای رسیدن به کمال برخوردار است، اما در پیمودن این راه موانعی وجود دارد زیرا با وجود حاکمان ستمگر، آن گونه که شایسته و بایسته است، به کمال مطلوب خود نمیرسد. و چون حکومت حقیقی با تشکیل حکومت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بروز مینماید، لازم است زمینه رجعت افرادی که کمال آنها تنها در آن حکومت امکان پذیر است فراهم شود تا به سرحد کمال برسند. و یا ممکن است انسان استعداد کمالی را در زمانی داشته باشد و بعد بمیرد و مجدداً در زمان دیگر برای کمال دیگری مستعد شود و برای استیفای آن زنده شود، یا اینکه استعداد کمالی که مشروط به این است که
بعد از زندگانی برزخی باشد پیدا کند و بعد از حصول آن شرط زنده شود و به دنیا برگردد تا آن کمال را درک نماید.
در اصطلاح فلاسفه اسلامی، ضابطهای وجود دارد که میگویند: «ادلُّ الدلیلِ علی امکانِ الشیءِ وقوُعه(1)یعنی روشن ترین گواه بر ممکن بودن چیزی، تحقق آن است» وجود رجعت نه تنها در عالم انسان بلکه در همه عالم طبیعت جریان دارد؛ ما هر روز و هر ماه و هر سال، نمونهها و مظاهری از رجعت را در عالم طبیعت مشاهده میکنیم; نمونههایی مثل بیدار شدن از خواب و سرسبز شدن گیاهان پس از خواب زمستانی. حال چگونه ممکن است با چنین مظاهر روشنی از رجعت در طبیعت، در امکان آن شک کرد؟ درباره انسانها نیز نمونههای زیادی در تاریخ ثبت شده است که مردگان به صورت فردی یا گروهی دو باره زنده شده و به این دنیا رجعت کردهاند، چنانکه در قسمتهای بعد خواهد آمد.
شیخ حر عاملی، زنده شدن برخی از اموات توسط پیامبران الاهی را که بادلایل قطعی ثابت شده است، بهترین دلیل بر وقوع قیامت و رجعت و امکان زنده شدن دوباره افراد در آینده دانسته، مینویسد: «الدلیل الّذی استدلّوا به علی صحة المعاد بانه ممکن و قد أخبر الصادق به، فیکون حقا،
1) الإلهیات علی هدی الکتاب و السنة و العقل، ج 3، ص 291.
أما الاولی فظاهرة فان ذلک قد وقع مرارا کثیرة و الوقوع دلیل الامکان و اما الثانیة فمتواترة و یأتی تحقیق الوقوع و الاخبار المشار إلیها ان شاء اللّه تعالی، و انه قد حصلت الحیاة بعد الموت لجماعة من الرعیة و الأنبیاء و الأوصیاء أیضا، بل استقامة هذا الدلیل فی اثبات الرجعة أوضح من استقامته فی اثبات المعاد لان أمر المعاد أعظم و أحواله أعجب و أغرب و لم یقع مثله قطّ، بخلاف الرجعة و فی الکتاب و السنة اشارات الی هذا الدلیل، و ردّ عظیم علی من ینکر احیاء الموتی(1)دلیلی که بر صحت وقوع قیامت به آن استدلال شده و حاصلش آن است که قیامت امری ممکن است (یعنی محال نیست) و گویندهای راستگو نیز از آن خبر داده است، پس حق است، اما امکان زنده شدن که روشن است؛ زیرا مکرر اتفاق افتاده (که مردهای زنده شد نظیر معجزه حضرت عیسی و غیره) و وقوع چیزی بهترین دلیل بر امکان آن است، و اما اخبار گوینده راستگو نیز که به تواتر رسیده است چنان که بعدا هر دو موضوع خواهد آمد، و بیان میکنیم که عدهای از پیامبران و اوصیا علیهم السلام و غیره پس از مرگ زنده شدند، و دلالت این دلیل برای اثبات رجعت روشن تر از اثبات معاد است؛ زیرا امر قیامت بالاتر و حالاتش عجیب و غریبتر است و نظیرش تا کنون پیدا نشده بخلاف رجعت. مضافا بر آنکه در قرآن و احادیث نیز اشاره باین دلیل شده و سخن منکران زنده شدن مردگان را سخت مردود دانسته
1) لإیقاظ من الهجعة بالبرهان علی الرجعة، ص 30.
است».
مسأله رجعت و بازگشت مردگان به این دنیا، علاوه بر امکان عقلی آن، از راه دلائل نقلی اثبات پذیر است؛ چنانکه آیات قرآنی و احادیث فراوانی که به طور متواتر از سوی پیشوایان معصوم علیهم السلام در این باره رسیده است، بر صحت عقیده به رجعت و حتمی بودن آن در دوران ظهور قائم علیه السلام دلالت دارد.
مرحوم علامه مجلسی در کتاب «بحار الانوار» بیش از یکصد و شصت آیه و حدیث دال بر مسأله رجعت را جمع آوری کرده است.(1)به عقیده وی برای کسانی که به گفتار ائمّه اطهار علیهم السلام ایمان دارند، جای شک و تردید باقی نمیماند که مساله رجعت، حق است. زیرا روایات وارده در این باب از ائمّه اطهار علیهم السلام در حد تواتر است و نزدیک به دویست روایت وارد شده است که در این امر صراحت دارند واین روایات را بیش چهل تن از بزرگان علماء و محدثین عالیقدر در بیش از پنجاه کتاب معتبر روایت کردهاند. آنگاه یک به یک نام این بزرگان رابرمی شمرد مانند: صدوق، کلینی، طوسی، علم الهدی،نجاشی، کشی، عیاشی، قمی، مفید، کراجکی، نعمانی،صفار، ابن قولویه، ابن طاووس، طبرسی، ابن شهرآشوب و
1) ر.ک: بحارالانوار، ج 53، ص 39- 144.
راوندی،... سپس برخی از کتابهایی که در خصوص مسأله رجعت نگاشته شده یاد کرده است.(1)
هم چنین شیخ حر عاملی در کتاب «الایقاظ من الهجعة بالبرهان علی الرجعة» شصت و دو آیه را همراه با روایات تفسیری ذیل این آیات نقل کرده و احادیث فراوانی را درباره رجعت گردآوری کرده است.(2)در این جا به برخی از آیات و روایاتی که دلالت روشن بر اثبات مسأله رجعت دارد، اشاره میشود.
برای اثبات رجعت، ابتدا به سراغ قطعی ترین و معتبر ترین دلیل نزد مسلمانان؛ یعنی قرآن کریم میرویم تا ببینیم آیا قرآن به این مسأله پرداخته است و نظرگاه قرآن درباره زنده شدن مردگان در این دنیا چیست؟
قرآن کریم نه تنها مساله رجعت و بازگشت به این دنیا را ممکن میداند بلکه خود نمونههای متعددی از بازگشت فردی و گروهی برخی مردگان را در امتهای پیشین بازگو کرده است، چنان که خواهد آمد. بنابراین آیات قرآنی هم بر اثبات امر رجعت و هم بر وقوع آن دلالت دارد.
آیاتی که مربوط به رجعت و زنده شدن مردگان در این دنیا، دو دستهاند؛
برخی دلالت عام بر مسأله رجعت دارد، برخی دیگر به طور خاص ناظر به مسأله رجعت مردگان در این دنیا است.
تمامی آیاتی که بر زنده شدن مردگان در جهان آخرت دلالت دارد، بر امکان زنده شدن و بازگشت مجدد مردگان در این دنیا نیز دلالت دارد; زیرا رجعت و قیامت هر دو از یک سنخ است با این تفاوت که موطن هرکدام جداست. پس همان خدایی که قادر به زنده کردن مردگان در آخرت است، میتواند مردگان را در همین دنیا نیز، دوباره خلعت حیات و زندگی بخشیده و آنان را زنده کند. در این گونه آیات، احیای مردگان را به قدرت مطلق و علم بینهایت مستند کرده است مانند آیات ذیل:
((أَنَّ اللَّهَ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَلَمْ یَعْیَ بِخَلْقِهِنَّ بِقَادِرٍ عَلَی أَنْ یُحْیِیَ الْمَوْتَی بَلَی إِنَّهُ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ))(1)آیا آنها نمیدانند خداوندی که آسمانها و زمین را آفریده و از آفرینش آنها ناتوان نشده است، میتواند مُردگان را زنده کند؟! آری او بر هر چیز تواناست!»
((قُلْ یُحْیِیهَا الَّذِی أَنشَأَهَا أَوَّلَ مَرَّةٍ وَهُوَ بِکُلِّ خَلْقٍ عَلِیمٌ))(2)بگو
همان کسی که نخستین بار آن را آفرید دو باره آن را زنده میکند و او به هر مخلوقی داناست»
((أَیَحْسَبُ الْإِنسَانُ أَن یُتْرَکَ سُدًی أَلَمْ یَکُ نُطْفَةً مِّن مَّنِیٍّ یُمْنَی ثُمَّ کَانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَوَّی فَجَعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَیْنِ الذَّکَرَ وَالْأُنثَی أَلَیْسَ ذَلِکَ بِقَادِرٍ عَلَی أَن یُحْیِیَ الْمَوْتَی))(1)آیا انسان میپندارد که هرگز استخوانهای او را جمع نخواهیم کرد؟ آری قادریم که حتّی خطوط سر انگشتان او را موزون و مرتّب کنیم! آیا چنین کسی قادر نیست که مردگان را زنده کند؟»
((فَاللَّهُ هُوَ الْوَلِیُّ وَهُوَ یُحْیِی المَوْتَی وَهُوَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ))(2)ولی و صاحب اخیار فقط خداست و تنها اوست که مردگان را زنده میکند، و اوست که بر هر چیزی تواناست!»
((وَهُوَ الَّذِی یَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ وَهُوَ أَهْوَنُ عَلَیْهِ))(3)او کسی است که آفرینش را آغاز میکند، سپس آن را بازمیگرداند، و این کار برای او آسانتر است!»
و هم چنین دهها آیه دیگر که از سهولت امر احیای مجدد مردگان در قیامت سخن گفته است، همگی بر امکان زنده شدن دوباره مردگان در این
دنیا و دوران رجعت دلالت دارد.
برخی از آیات قرآنی به طور خاص بر امر رجعت و بازگشت مردگان در این دنیا دلالت دارد؛ به گونهای که این دسته آیات، تنها بر دوران رجعت تفسیر شده است. در این جا به برخی از این آیات اشاره میشود:
ایـن آیه شریفه ظهور دارد بر این که روزی دستههایی از ستمکاران برانگیخته میشوند. منظور از «حشر» برانگیخته شدن نیز در این جا، حشر در این دنیا است نه حشر در روز قیامت.
شاهد بر این معنا که آیه به زمان رجعت حمل میشود نه بر قیامت، وجود دو قرینه داخلی در خود آیه است، یکی کلمه «من» در «مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ» که بر مفهوم «بعض» دلالت دارد و دیگری واژه «فَوْجاً» که بیانگر حشر عدهای خاص است نه همه مردم، در حالی که حشر قیامت, حشر عمومی و همگانی است، چنانکه در دیگر آیات فرمود: ((وَیَوْمَ نُسَیِّرُ الْجِبَالَ وَتَرَی
1) سوره نمل، آیه 83.
الْأَرْضَ بَارِزَةً وَحَشَرْنَاهُمْ فَلَمْ نُغَادِرْ مِنْهُمْ أَحَدًا))(1)و روزی را به خاطر بسپارید که کوهها را به حرکت در میآوریم و زمین را آشکار (و مسطح) می بینی و همه آنان (انسانها) را زنده میکنیم و هیچ کس را فرو نمیگذاریم». و نیز فرمود: ((وَیَوْمَ یُنفَخُ فِی الصُّورِ فَفَزِعَ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَمَن فِی الْأَرْضِ إِلَّا مَن شَاء اللَّهُ وَکُلٌّ أَتَوْهُ دَاخِرِینَ))(2)و به یاد آورید روزی را که در «صور» دمیده میشود، و تمام کسانی که در آسمانها و زمین هستند در وحشت فرو میروند، جز کسانی که خدا خواسته؛ و همگی با خضوع در پیشگاه او حاضر میشوند در حالی که خوار و زبونند!».
روایات وارد شده در ذیل این آیه شریفه نیز، آن را به حشر در زمان رجعت تفسیر کرده است.
مرحوم علی بن ابراهیم قمی در تفسیر این آیه آورده است که شخصی از امام صادق علیه السلام درباره آیه ((وَیَوْمَ نَحْشُرُ مِن کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجًا)) سؤال کرد امام علیه السلام قبل از آنکه پاسخ وی را بدهد نظر مردم را درباره معنای این ایه از وی جویا شد فرمود: «مَا یَقُولُ النَّاسُ فِیهَا» مردم در این باره چه فکر میکند؟ راوی میگوید: «قُلْتُ یَقُولُونَ إِنَّهَا فِی الْقِیَامَةِ» گفتم مردم چنین گمان میکنند که این آیه مربوط به قیامت است. انگاه خضرت پاسخ سؤال
من را چنین بیان فرمود: «أَ یُحْشَرُ اللَّهُ فِی الْقِیَامَةِ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً وَ یَتْرُکُ الْبَاقِینَ؟! إِنَّمَا ذَلِکَ فِی الرَّجْعَةِ فَأَمَّا آیَةُ الْقِیَامَةِ فَهَذِهِ «وَ حَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً»(1)یا خداوند در روز قیامت از هر امتی جمعی را برانگیخته میکند و بقیه را رها میگرداند؟! نه! این در ایام رجعت است، آیهای مربوط به قیامت این است که فرمود: آنها را برانگیخته میکنیم و یک نفرشان را باقی نمیگذاریم»
از ابابصیر نقل شده است که حضرت صادق علیه السلام این آیه را دلیل بر مسأله رجعت بیان فرمود: «وَ الدَّلِیلُ عَلَی أَنَّ هَذَا فِی الرَّجْعَةِ قَوْلُهُ «وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً مِمَّنْ یُکَذِّبُ بِآیاتِنا فَهُمْ یُوزَعُونَ حَتَّی إِذا جاؤُ قالَ أَ کَذَّبْتُمْ بِآیاتِی وَ لَمْ تُحِیطُوا بِها عِلْماً أَمَّا ذا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» قَالَ الْآیَاتُ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْأَئِمَّةُ علیهم السلام. فَقَالَ الرَّجُلُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام إِنَّ الْعَامَّةَ تَزْعُمُ أَنَّ قَوْلَهُ «وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً» عَنَی فِی الْقِیَامَةِ فَقَالَ: أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فَیَحْشُرُ اللَّهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً وَ یَدَعُ الْبَاقِینَ! لَا وَ لَکِنَّهُ فِی الرَّجْعَةِ وَ أَمَّا آیَةُ الْقِیَامَةِ وَ حَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً؛(2)دلیل بر این که این آیه پیشین (دابة الارض) مربوط به قضیه رجعت است این سخن خداست که فرمود: به یاد بسپار روزی را که ما از هر امّتی، گروهی را از کسانی که آیات ما را تکذیب میکردند محشور میکنیم؛ و آنها را نگه میداریم تا به یکدیگر
ملحق شوند! تا زمانی که (به پای حساب) میآیند، (به آنان) میگوید: آیا آیات مرا تکذیب کردید و در صدد تحقیق برنیامدید؟! شما چه اعمالی انجام میدادید؟! سپس فرمود: مراد از تکذیب آیات، مخالفت با امیرالمؤمنین علیه السلام و امامان معصوماند. آنگاه مردی به امام علیه السلام عرض کرد که عامه (اهل تسنن) میگویند این آیه مر بوط به قیامت است! حضرت در پاسخ وی فرمود: آیا خداوند در روز قیامت عدهای را زنده میکند و دیگران را باقی میگذارد؟ نه هرگز این پندار درست نیست بلکه این آیه مربوط به رجعت است و آیهای مربوط به قیامت آن است که فرمود: ما همگان را محشور کرده و برمیانگیزیم و احدی از ایشان را فروگذار نخواهیم کرد».
در روایت دیگر ابابصیر میگوید: امام باقر علیه السلام بمن فرمود: قَالَ لِی أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام: «یُنْکِرُ أَهْلُ الْعِرَاقِ الرَّجْعَةَ قُلْتُ نَعَمْ قَالَ: أَ مَا یَقْرَءُونَ الْقُرْآنَ وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً؛(1)آیا مردم عراق منکر امر رجعتاند! عرض کردم: آری! حضرت فرمود: آیا آنان این آین آیه را در قرآن نخواندهاند که خدا فرمود: روزی از میان هر امتی عدهای را زنده کرده بر میگردانم».
همچنین علمای شیعه در تفسیر این آیه، معتقداند که آیه شریه ناظر به حشر در این دنیا؛ یعنی دوران رجعت است نه حشر قیامت.
شیخ صدوق، در این باره مینویسد: مراد از «یوم» در آیه: ((وَیَوْمَ نَحْشُرُ
1) مختصر البصائر، ص 110؛ بحارالانوار، ج 53، ص 40.
مِن کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجًا مِّمَّن یُکَذِّبُ بِآیَاتِنَا)) غیر از روز حشر جمعی؛ یعنی قیامت است «فالیوم الذی یحشر فیه الجمیع غیر الیوم الذی یحشر فیه فوج».(1)
شیخ مفید، نیز با اشاره به تفاوت حشر رجعت با حشر قیامت در آیات قرآن، مینویسد: «و قد أخبر الله عز و جل فی ذکر الحشر الأکبر یوم القیامة (( وَحَشَرْنَاهُمْ فَلَمْ نُغَادِرْ مِنْهُمْ أَحَدًا)). و قال سبحانه فی حشر الرجعة قبل یوم القیامة ((وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً مِمَّنْ یُکَذِّبُ بِآیاتِنا فَهُمْ یُوزَعُونَ)) فأخبر أن الحشر حشران عام و خاص؛(2)خداوند هم از حشر قیامت سخن گفته است آنجا که فرمود: ما همگان را محشور کرده و برمیانگیزیم و احدی از ایشان را فروگذار نخواهیم کرد، هم از حشر دنیا در دوران رجعت پیش از قیامت خبر داده است آنجا که فرمود: روزی را که ما از هر امّتی، گروهی را از کسانی که آیات ما را تکذیب میکردند محشور میکنیم؛ و آنها را نگه میداریم تا به یکدیگر ملحق شوند. پس خدواند خبر داده است که حشر دو گونه است یکی حشر عمومی و دیگری خشر خاص».
شیخ طوسی، در تفسیر آیه ((وَیَوْمَ نَحْشُرُ مِن کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجًا مِّمَّن یُکَذِّبُ بِآیَاتِنَا فَهُمْ یُوزَعُونَ))(3)مینویسد: و استدل به قوم علی صحة الرجعة فی الدنیا،
لأنه قال: «من کل أمة» و هی للتبعیض فدل علی ان هناک یوماً یحشر فیه قوم دون قوم، لأن یوم القیامة یحشر فیه الناس عامة کما قال ((وَحَشَرْنَاهُمْ فَلَمْ نُغَادِرْ مِنْهُمْ أَحَدًا))(1)(2)این آیه را قومی (منظور شیعه امامیه) دلیل بر صحت عقیده به رجعت دانسته و بدان استدلال کردهاند زیرا کلمه «من» در آیه برای بیان تبعیض است و آیه بیانگر آن است که روزی عدهای خاصی از مردگان به این دنیا باز میگردد، در حالی که در روز قیامت همگی زنده میشوند و احدی باقی نمیماند چنان که خدا فرمود: من در قیامت همگان را زنده میکنم و کسی از آنان را فرو گذار نخواهم کرد».
امین الاسلام طبرسی، درباره آیه: ((وَیَوْمَ نَحْشُرُ مِن کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجًا مِّمَّن یُکَذِّبُ))(3)مینویسد: و استدل بهذه الآیة علی صحة الرجعة من ذهب إلی ذلک من الإمامیة بأن قال إن دخول «من» فی الکلام یوجب التبعیض فدل ذلک علی أن الیوم المشار إلیه فی الآیة یحشر فیه قوم دون قوم و لیس ذلک صفة یوم القیامة الذی یقول فیه سبحانه ((وَحَشَرْنَاهُمْ فَلَمْ نُغَادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً))(4)و قد تظاهرت الأخبار عن أئمة الهدی من آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم فی أن الله تعالی سیعید عند قیام المهدی قوما ممن تقدم موتهم من أولیائه و شیعته لیفوزوا بثواب
نصرته و معونته و یبتهجوا بظهور دولته و یعید أیضا قوما من أعدائه لینتقم منهم و ینالوا بعض ما یستحقونه من العذاب فی القتل علی أیدی شیعته و الذل و الخزی بما یشاهدون من علو کلمته و لا یشک عاقل أن هذا مقدور لله تعالی غیر مستحیل فی نفسه و قد فعل الله ذلک فی الأمم الخالیة و نطق القرآن بذلک فی عدة مواضع مثل قصة عزیر و غیره(1)روزی که از هر جمعیتی، دستهای از آنها را که آیات ما تکذیب کنند برانگیزیم» میفرماید: علمای امامیه که قائل به رجعتاند به این آیه بر صحت اعتقاد به رجعت استدلال کنند؛ زیرا آیه میفرماید «از هر جمعیتی دستهای محشور کنیم» و این حشر خصوصی است، نه آن حشر عمومی که درباره آن میفرماید: «همه را محشور کنیم و احدی را فرونگذاریم» و در روایات زیادی از ائمّه هدی علیهم السلام نقل است که خداوند هنگام قیام مهدی آل محمد عجل الله تعالی فرجه الشریف جمعی از دوستان و شیعیان وی را که مردهاند زنده کند، تا بثواب یاری او نائل و بظهور دولتش شادمان شوند و نیز جمعی از دشمنانش را بدنیا برگرداند تا از آنان انتقام گیرد و به کیفر دنیائی خود برسند، بدست شیعیانش کشته شوند، و از دیدن سیطره آن جناب خفت و خواری چشند و هیچ عاقل شک نکند که این امر تحت قدرت خداوند است، پس نه تنها محال و ممتنع نیست، بلکه بنا به صریح آیات قرآن در امتهای پیشین نیز واقع شده است، مانند جریان عزیر نبی و غیر آن».
1) مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج 7، ص 366.
علامه طباطبایی، در تفسیر این آیه مینویسد: «و مِنْ فی قوله: «مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ» للتبعیض... و ظاهر الآیة أن هذا الحشر فی غیر یوم القیامة لأنه حشر للبعض من کل أمة لا لجمیعهم و قد قال الله تعالی فی صفة الحشر یوم القیامة: ((وَحَشَرْنَاهُمْ فَلَمْ نُغَادِرْ مِنْهُمْ أَحَدًا))(1)... فقد بان أن الآیة ظاهرة فی کون هذا الحشر المذکور فیها قبل یوم القیامة و إن لم تکن نصا لا یقبل التأویل؛(2)کلمه «من» در فقره «مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ» برای بیان بعض است و آیه ظهور دارد بر این که مراد از این حشر، غیر از حشر کلی در قیامت است؛ زیرا این حشر به قرینه «من» برای برخی انسانهاست نه همه آنان در حالی که خداوند در توصیف حشر عمومی اخروی فرمود: من همگان را محشور میکنم و هیچ کسی را فرو گذار نخواهم کرد. بنابراین روشن است که حشر در این آیه به حشر پیش از قیامت ظهور دارد، اگرچه این ظهور در حدی نیست که صریح و غیر قابل تأویل باشد».
این آیه نیز که از دو مرگ و دو زنده شدن خبر میدهد، دلالت روشن بر رجعت دارد؛ زیرا بر اساس مفاد این آیه، در روز واپـسین کافران گویند: خداوندا, دو بار ما را میراندی و دو بار زنده نمودی ,پس اینک به گناهان خویش گردن نهادیم , آیا برای بیرون شدن از این گرفتاری راه چارهای هست؟
در تفسیر و معنای این آیه شریفه و این که مقصود از دو بار میراندن و دو بار زنده کردن چیست؟ چندین احتمال مطرح شده است.(1)
احتمال نخست آن است که مراد از میراندن و زنده کردن اول، حالت نطفه بودن انسان و سپس حیات بخشیدن و دمیدن روح به او باشد و مقصود از میراندن و احیای دوم، مرگ انسان پس از حیات دنیوی و احیای دوباره او در جهان آخرت باشد.(2)
این احتمال از چند جهت قابل نقد بوده و با ظاهر آیه سازگاری ندارد:
اولاً: حالت پیش از دمیدن روح را, موات گویند نه اماته چون وصف موات, با هرگونه حالتی که فاقد حیات باشد سازگار است, اما اماته در جای به کار میرود که از چیزی ذی زندهای، سلب حیات شده باشد.
1) علامه مجلسی، در این باره می نویسد: بعض المفسرین صححوا التثنیة بالإحیاء فی القبر للسؤال و الإماتة فیه و منهم من حمل الإماتة الأولی علی خلقهم میتین ککونهم نطفة؛ برخی مفسرین مراد از احیاء و اماته دوم را زنده شدن در قبر برای سؤال دانسته و برخی دیگر مراد از اماته نخست را به حالت نطفه بودن حمل کردهاند». (بحارالانوار، ج 53، ص 56).
2) ر.ک: المیزان فی تفسیر القرآن، ج 17، ص 314.
ثانیاً: بنا بر احتمال یاد شده, باید انسان سه بار موت و حیات را سپری کند؛ یعنی موت به معنای فقد حیات پیش از دمیدن روح, موت پس از حیات دنیوی وموت پس از حیات برزخی، در حالی که آیه به دو بار زنده شدن و دو بار مردن تصریح دارد.
ثالثاً: تکرار مرگ و زندگی در این آیه, همگانی و برای عموم نیست، بلکه احیای نخست؛ یعنی بازگشت در رجعت و پیش از روز رستاخیز صرفا برای کسانی است که دارای ایمان محض یا کفر محض بودهاند، چنانکه در روایات آمده است: «انَّ الرَّجْعَةَ لَیْسَتْ بِعامَّةٍ، وَ هِی خاصَّةٌ، لا یُرْجَعُ الَّا مِنْ مَحْضِ الأیْمانِ مَحْضاً، أَوْ مَحْضِ الشِّرْکِ مَحْضاً».(1)در حالی که نوع مردم پس از حیات دنیوی, میمیرند و برای روز رستاخیز زنده میشوند چنانکه در این آیه: ((کَیْفَ تَکْفُرُونَ بِاللَّهِ وَکُنتُمْ أَمْوَاتاً فَأَحْیَاکُمْ ثُمَّ یُمِیتُکُمْ ثُمَّ یُحْیِیکُمْ))(2)بدان اشاره شده است. هم چنین در قیامت نیز بهشتیان بر یکبار مردن خویش این گونه اعتراف میکنند: (( أَفَمَا نَحْنُ بِمَیِّتِینَ إِلَّا مَوْتَتَنَا الْأُولَی وَمَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِینَ))؛(3)یعنی مگر نه این است که ما دیگر
1) بحارالانوار، ج 53، ص 39. (امام صادق علیه السلام که فرمود: همانا رجعت عمومی نیست، بلکه خصوص عدهای خاصیاند؛ تنها آنانی به دنیاز بازگشت میکنند که دارای ایمان خالص و یا اهل شرک خالصاند).
2) سوره بقره، آیه 28. (چگونه به خدای خویش کفر می ورزید در حالی که شـما فاقد حیات بودید, پس به شما حیات بخشیدم, سپس شما را می میرانم و دوباره زنده می کنم).
3) سوره صافات, آیه 37.
نخواهیم مرد, جز همان مردن نخستینی که بر ما گذشت و ما هرگز عذاب را نخواهیم چشید».
شیخ مفید، این احتمال را به اهل تسنن نسبت داده و در رد این سخن مینویسد: «و للعامة فی هذه الآیة تأویل مردود و هو أن المعنی بقوله «رَبَّنا أَمَتَّنَا اثْنَتَیْنِ» أنه خلقهم أمواتا ثم أماتهم بعد الحیاة و هذا باطل لا یجری علی لسان العرب لأن الفعل لا یدخل إلا علی ما کان بغیر الصفة التی انطوی اللفظ علی معناها و من خلقه الله مواتا لا یقال إنه أماته و إنما یقال ذلک فیمن طرأ علیه الموت بعد الحیاة و کذلک لا یقال أحیا الله میتا إلا أن یکون قد کان قبل إحیائه میتا و هذا بین لمن تأمله؛(1)عامّه، این آیه را به گونهای تأویل کردهاند که قابل پذیرش نیست. آنان گفتهاند که مراد از دو بار میراندن، آن است که خداوند انسان را مرده آفریده و سپس بعد از زنده کردن میرانده است! در حالی که این سخن باطل است و در زبان عرب هرگز فعل داخل نمیشود جز در موردی که غیر از معنای خودش. به چیزی که خداوند آن را مرده آفریده است گفته نمیشود که خدا آن را میراند؛ زیرا این سخن در جایی صحیح است که چیزی دارای حیات بوده و مرگ بر او عارض شود. هم چنین معنا ندارد گفته شود که خدا مردهای را زنده کرد مگر در جایی که آن چیز قبل از احیای الاهی مرده باشد و این مطلب برای کسی که اهل تأمل باشد آشکار است».
1) المسائل السرویة، ص 33 - 34.
احتمال دوم آن است که میراندن اول مربوط به مرگ انسانها از این دنیاست و میراندن دوم ناظر به میراندن پس از احیای مردگان در قبر و برزخ است.
شیخ مفید، این وجه را نیز مربوط به اهل تسنن دانسته و در بطلان آن مینویسد: «و قد زعم بعضهم أن المراد بقوله «رَبَّنا أَمَتَّنَا اثْنَتَیْنِ» الموتة التی تکون بعد حیاتهم فی القبور للمساءلة فتکون الأولی قبل الإقبار و الثانیة بعده. و هذا أیضا باطل من وجه آخر و هو أن الحیاة للمساءلة لیست للتکلیف فیندم الإنسان علی ما فاته فی حاله و ندم القوم علی ما فاتهم فی حیاتهم المرتین یدل علی أنه لم یرد حیاة المساءلة لکنه أراد حیاة الرجعة التی تکون لتکلیفهم و الندم علی تفریطهم فلا یفعلون ذلک فیندمون یوم العرض علی ما فاتهم من ذلک؛(1)برخی از آنان (عامه) گمان کردهاند که مراد از مرگ دوم در آیه، مربوط به میراند پس از زنده شدن در قبر برای سؤال و جواب است و مرگ نخست مربوط به پیش از آن در این دنیاست. اما این سخن از آن جهت باطل است که زنده کردن در قبر برای تکلیف نیست تا کسی پس از آن در قیامت از کوتاهیهای خود اظهار پشیمانی کند، در حالی که پشیمانی گروهی از دو مرحله زندگیشان، دلالت دارد بر این که مراد از آیه زنده شدن در قبر نیست بلکه مقصود حیات زمان رجعت است و آنان از کوتاهیهایش نسبت به تکلیف در این دوران، در روز قیامت که اعمال
1) المسائل السرویة، ص 34 - 35.
آنان بر آنها عرضه میشوند، اظهار ندامت میکنند».
احتمال سوم آن است که مراد از میراندن و زنده کردن نخست در آیه شریفه, مرگ نخستین و رفتن از این دنیا و سپس احیای مجدد او در این دنیا در زمان رجعت است و مقصود از میراندن و احیای دوم، میراندن دوباره آنانی که به این دنیا بازگشته و احیای آنان در جهان آخرت است.
علامه مجلسی، در بیان این وجه مینویسد: «رَبَّنا أَمَتَّنَا اثْنَتَیْنِ وَ أَحْیَیْتَنَا اثْنَتَیْنِ.. أی أحد الإحیاءین فی الرجعة و الآخر فی القیامة و إحدی الإماتتین فی الدنیا و الأخری فی الرجعة؛(1)مراد آیه شریف از دوبار زنده کردن، یکی مربوط به زمان رجعت و دیگری مربوط به است و مقصود از دوبار میراندن، یکی ناظر به مرگ نخست در دنیا و دیگری مربوط به میراند پس از رجعت است».
این احتمال باظاهر آیه نیز همخوانی دارد؛ زیرا در این آیه از دو بار میراندن «اماته» سخن رفته است نه دو بار مردن «موت» و «اماته» مسبوق به حیات است به گونهای که میراندن درباره موجود زنده مفهوم پیدا میکند و تعدد اماته مستلزم و تعدد حیات است. همان گونه «احیا» مسبوق به مرگ پیشین است.
بنابراین، مراد از «اماته» نـخست در آیه شریفه, مـیـرانـدن پس از حیات
1) بحارالانوار، ج 53، ص 56.
کنونی است و مقصود از «اماته» دوم, میراندن پس از حیات در زمان رجعت است, همان گونه که احیای نخست, ناظر به زنده کردن عدهای در زمان رجعت بوده و مقصود از احیای دوم، زنده کردن در روز قیامت است.
در روایات نیز این آیه به زمان رجعت تفسیر شده است. از امام باقر علیه السلام نقل شده است که فرمود: «قوله تعالی: ((قَالُوا رَبَّنَا أَمَتَّنَا اثْنَتَیْنِ وَأَحْیَیْتَنَا اثْنَتَیْنِ فَاعْتَرَفْنَا بِذُنُوبِنَا فَهَلْ إِلَی خُرُوجٍ مِّن سَبِیل))،(1)قال: هو خاص لأقوام فی الرجعة بعد الموت؛(2)فرمود: این آیه مخصوص گروهی است که بعد از مرگ دوباره به دنیا رجعت میکنند».
هم چنین علی بن إبراهیم قمی، نقل کرده است که امام صادق علیه السلام درباره این آیه فرمود: «ذلک فی الرجعة؛(3)این آیه مربوط به رجعت است».
میکنیم که با آنان تکلّم میکند (و میگوید) که مردم به آیات ما ایمان نمیآوردند».
در این آیه از جنبندهای سخن گفته است که از زمین بر میخیزد و با مردم تکلّم میکند و مردم معاند و معارض و کافران را نشان میدهد و مردم مؤمن و متعهّد را نشان داده و آنها را از هم جدا میکند و در دو صفّ متمایز قرار میدهد! امام این که مراد از «دابّة الارض» در این آیه چیست؟ در این باره اخبار بسیاری وارد شده و مصداق آیه را امیر المؤمنین بیان کرده است.
عبد الله بن سنان از امام صادق علیه السلام روایت کرده است که آن حضرا از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم این حدیث قدسی را نقل فرمود: «قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم لَقَدْ أَسْرَی بِی رَبِّی عَزَّ وَ جَلَّ فَأَوْحَی إِلَیَّ مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ مَا أَوْحَی وَ کَلَّمَنِی بِمَا کَلَّمَ بِهِ وَ کَانَ مِمَّا کَلَّمَنِی بِهِ أَنْ قَالَ یَا مُحَمَّدُ إِنِّی أَنَا اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا عالِمُ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَةِ ... یَا مُحَمَّدُ عَلِیٌّ أَوَّلُ مَا آخُذُ مِیثَاقَهُ مِنَ الْأَئِمَّةِ یَا مُحَمَّدُ عَلِیٌّ آخِرُ مَنْ أَقْبِضُ رُوحَهُ مِنَ الْأَئِمَّةِ وَ هُوَ الدَّابَّةُ الَّتِی تُکَلِّمُهُمْ؛(1)خداوند در شب معراج از ورای حجاب به من وحی فرمود و سخن گفت که ای محمد صلی الله علیه و آله و سلم من خدای یگانه هستم که جز من کسی سزاوار پرستش نیست؛ خدای دانا به امور نهان و آشکار. ای پیامبر،
1) مختصر البصائر، ص 138.
علی علیه السلام نخستین امامیاست که از او پیمان گرفتم و او آخرین آنان است که او را قبض روح مینمایم (مرگ پس از رجعت) و او همان جنبندهای است که با مردم سخن میگوید».
در کتاب کتاب سلیم بن قیس هلالی صحابی خلیل القدر امیر المؤمنین علیه السلام حدیثی جالبی در این رابطه نقل شده است. این حدیث را عُمر بن اُذَیْنَه از ابان بن عیّاش(1)و او از جناب سلیم بن قیس روایت کرده است و سپس
1) عُمر بن اُذَیْنَه گوید: ابان بن ابی عیّاش یک ماه پیش از مرگش مرا نزد خود فراخواند و به من گفت: دیشب خوابی دیدم و بر این باورم که به زودی خواهم مرد، امروز صبح که تو را دیدم خوشحال شدم؛ دیشب سلیم بن قیس هلالی را خواب دیدم که به من گفت: «ای ابان! تو در همین روزها خواهی مرد، در مورد امانتم (کتاب سلیم) از خدا بترس و آن را ضایع نکن، به پیمانی که هنگام مرگم با من بستی وفا کن و کتابم را همچنان محفوظ و مخفی بدار و آن را فقط نزد فردی از شیعیان علی بن ابی طالب علیه السلام که متدیّن و شناخته شده باشد بگذار». صبح که چشمم به تو افتاد از دیدنت خوشحال شدم و یادم آمد که سلیم بن قیس را در خواب دیدم. وقتی حجّاج به عراق آمده بود به جستجوی سلیم بن قیس پرداخته بود، سلیم از او گریخت و فراری بود که در نوبندگان (از شهرهای فارس) گذرش به ما افتاد و در خانهمان اقامت گزید. من مردی بزرگوارتر و سختکوشتر و اندوهگینتر از او در زندگیم ندیدهام که بسیار خواهان گمنامی بود و سخت از شهرت و شناسایی خودش نفرت داشت. من در آن زمان چهارده سال داشتم، قرآن را خوانده بودم، از او میپرسیدم و او برایم از مجاهدان بدر سخن می گفت. از او احادیث بسیاری از قول عمر بن ابی سلمه پسر امّ سلمه همسر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، و معاذ بن جبل و سلمان فارسی و علی بن ابی طالب علیه السلام و ابو ذر و مقداد و عمار و بَراءِ بن عَازِب شنیدم. سلیم از من خواست که آنچه را از او شنیدهام پنهان دارم ولی در این مورد از من پیمانی نگرفت و مرا سوگندی نداد. چیزی نگذشت که مرگش سر رسید، مرا فرا خواند و با من خلوت کرد و گفت: ای ابان! من در همسایگی تو بسر بردم و از تو ج ز خوبی ندیدم، نزد من نوشتههایی است که از افراد مورد اعتماد شنیدهام و به خط خود نوشتهام، در این نوشتهها احادیثی است که دوست ندارم آن ها را برای مردم آشکار کنی؛ زیرا انکار میکنند و برایشان باور نکردنی است، حال آنکه این احادیث حق و حقیقت است و من آن ها را از اهل حق و صاحبان علم و صداقت و تقوی گرفتهام از افرادی مانند علی بن ابی طالب علیه السلام، از سلمان فارسی، ابو ذر غفاری و مقداد بن اسود، در میان آن ها حدیثی نیست که از یکی از آنان شنیده باشم و از دیگران نپرسیده باشم و همهشان بر آن حدیث اتّفاق نظر داشتند، و احادیثی است که از غیر آنان شنیدهام که آنان نیز از اهل حق بودند. راستش هنگامی که بیمار شدم بر آن شدم که آن ها را بسوزانم اما این کار را گناه دیدم و از آن دوری گزیدم. حال اگر با من به خدای عز و جل پیمان میبندی که تا زمانی که زندهام از آن ها با هیچ کس سخن نگویی و پس از مرگم نیز چیزی از آن ها را به هیچ کس ج ز به افرادی که مورد اعتمادت باشند، آن گونه که به خودت اعتماد داری به آنان اعتماد داشته باشی، نخوانی و عهد کنی که اگر دچار مشکل و حادثهای شدی آن ها را به فرد مورد اعتمادی از شیعیان علی بن ابی طالب علیه السلام که متدیّن و شناخته شده باشد بدهی، در این صورت آن ها را به تو تحویل دهم. من به آنچه خواست تعهد دادم و پیمان بستم. سلیم نوشتهها را به من داد و همهشان را برایم خواند و چیزی نگذشت که از دنیا رفت. خدایش رحمت کند. پس از او در آن نوشتهها نگریستم و به آنچه در آن ها آمده بود یقین پیدا کردم هر چند که برایم سنگین و سخت بود چرا که در آن هلاک همه امّت محمّد صلی الله علیه و آله و سلم، از مهاجران و انصار و تابعان به ج ز علی بن ابی طالب علیه السلام و خاندان و پیروانش بود. پس از اینکه به بصره وارد شدم، نخستین کسی را که ملاقات کردم حسن بن ابی الحسن بصری بود، او در آن روز از حجّاج متواری بود. حسن در آن زمان از پیروان علی بن ابی طالب علیه السلام و از شیعیان افراطی بود و از اینکه به یاری علی علیه السلام نشتافته و در رکاب حضرتش در پیکار جمل نجنگیده، سخت اظهار تأسف و پشیمان می کرد. در بخش شرقی خانه ابو خلیفه حجاج بن ابی عتاب دیلمی با وی خلوت کردم و کتاب سلیم را بر او عرضه داشتم، گریست و گفت: «در احادیث او ج ز حق چیزی نیست، من خود این احادیث را از پیروان مورد اعتماد علی بن ابی طالب علیه السلام و غیر آنان شنیدهام». ابان گفت: در همان سال عازم حجّ شدم و بر علی بن الحسین علیه السلام وارد شدم، ابو طفیل عامر بن واثله صحابی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، که از بزرگان اصحاب علی علیه السلام نیز بود در محضر حضرتش نشسته بود، عمر بن ابی سلمه پسر امّ سلمه همسر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، را هم نزد حضرتش دیدم. در طی سه روز و هر روز از صبح تا شب همه کتاب را بر او و ابو طفیل و علی بن الحسین علیه السلام عرضه داشتم به این صورت که هر روز صبح عمر و عامر نزد حضرت میآمدند و کتاب را بر حضرتش میخواندند که سه روز طول کشید. حضرت به من فرمود: «سُلیم راست گفته، خدایش رحمت کند، همه اینها احادیث ما است، میشناسمش». (ر.ک: کتاب سلیم بن قیس هلالی، ج 2، ص 557).
همه آن را به امام سجاد علیه السلام عرضه داشته است در حالی که بزرگان اصحاب از جمله ابوالطفیل نیز در آن جا حضور داشته است و امام علیه السلام نیز صحت این حدیث را تأیید فرموده است. این حدیث اگرچه طولانی است
اما به چون نکات مهمیرا درباره معنای «دابة الارض» در بردارد، شایسته است به قسمتهای از آن اشارهگردد.
«قَالَ أَبَانٌ: لَقِیتُ أَبَا الطُّفَیْلِ بَعْدَ ذَلِکَ فِی مَنْزِلِهِ فَحَدَّثَنِی فِی الرَّجْعَةِ عَنْ أُنَاسٍ مِنْ أَهْلِ بَدْرٍ وَ عَنْ سَلْمَانَ وَ الْمِقْدَادِ وَ أُبَیِّ بْنِ أَبُو الطُّفَیْلِ فَعَرَضْتُ هَذَا الَّذِی سَمِعْتُهُ مِنْهُمْ عَلَی عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ سَلَامُ اللَّهِ عَلَیْهِ بِالْکُوفَةِ فَقَالَ هَذَا عِلْمٌ خَاصٌّ لَا یَسَعُ الْأُمَّةَ جَهْلُهُ وَ رَدُّ عِلْمِهِ إِلَی اللَّهِ تَعَالَی ثُمَّ صَدَّقَنِی بِکُلِّ مَا حَدَّثُونِی وَ قَرَأَ عَلَیَّ بِذَلِکَ قِرَاءَةً کَثِیرَةً فَسَّرَهُ تَفْسِیراً شَافِیاً حَتَّی صِرْتُ مَا أَنَا بِیَوْمِ الْقِیَامَةِ أَشَدَّ یَقِیناً مِنِّی بِالرَّجْعَةِ... فَقُلْتُ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ((وَإِذَا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ أَخْرَجْنَا لَهُمْ دَابَّةً مِّنَ الْأَرْضِ تُکَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ کَانُوا بِآیَاتِنَا لَا یُوقِنُونَ))(1)مَا الدَّابَّةُ؟ قَالَ: یَا أَبَا الطُّفَیْلِ الْهُ عَنْ هَذَا فَقُلْتُ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ أَخْبِرْنِی بِهِ جُعِلْتُ فِدَاکَ قَالَ: هِیَ دَابَّةٌ تَأْکُلُ الطَّعَامَ وَ تَمْشِی فِی الْأَسْوَاقِ وَ تَنْکِحُ النِّسَاءَ فَقُلْتُ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ مَنْ هُوَ؟ قَالَ: هُوَ زِرُّ الْأَرْضِ الَّذِی تَسْکُنُ الْأَرْضُ بِهِ قُلْتُ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ مَنْ هُوَ؟ قَالَ: صِدِّیقُ هَذِهِ الْأُمَّةِ وَ فَارُوقُهَا وَ رِبِّیُّهَا وَ ذُو قَرْنَیْهَا قُلْتُ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ مَنْ هُوَ قَالَ الَّذِی قَالَ اللَّهُ تَعَالَی ((وَیَتْلُوهُ شَاهِدٌ مِّنْهُ))(2)، ((وَالَّذِی عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ))(3)، ((وَالَّذِی جاءَ
بِالصِّدْقِ))(1)وَ الَّذِی صَدَّقَ بِهِ وَ النَّاسُ کُلُّهُمْ کَافِرُونَ غَیْرَهُ؛(2)ابان گفت: ابو طفیل را ملاقات کردم، او مرا از موضوع «رجعت» با خبر ساخت و از قول برخی مجاهدان بدر و از قول سلمان، ابو ذر، مقداد و ابی بن کعب مرا حدیث کرد. ابو طفیل گفت: آنچه را از آنان شنیده بودم در کوفه بر علی بن ابی طالب علیه السلام عرضه داشتم. حضرت به من فرمود: «این دانش خاصی است که ندانستنش بر امّت روا است که باید دانش آن را به خدای واگذارند» سپس همه آنچه را که آنان برایم گفته بودند، تصدیق کرد و در آن رابطه برایم آیات بسیاری از قرآن خواند و تفسیر فرمود تا آنجا که خودم را در ایمان و اعتقاد به رجعت در مرز یقین یافتم. از جمله چیزهایی که از حضرتش پرسیدم این بود که گفتم: ای امیر مؤمنان! مرا از حوض رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم با خبر کن که در دنیا است یا در آخرت؟ فرمود: «در دنیا.» گفتم: چه کسی از آن پاسداری میکند؟ فرمود: «من با این دستم؛ دوستانم را به سوی آن رهنمون شوم و دشمنانم را از آن بازگردانم». گفتم: ای امیر مؤمنان! این فرموده خداوند که: «و هر گاه واجب گردد عذاب بر ایشان، بیرون آوریم برایشان جنبندهای را از زمین که با ایشان سخن گوید» مراد از دابّه چیست؟ فرمود: «ای ابو طفیل! از این درگذر». با اصرار گفتم: ای امیر مؤمنان! فدایت گردم مرا از آن با خبر کن. فرمود: «آن جنبندهای است که غذا خورد و در بازارها راه رود و با زنان ازدواج کند!» گفتم: ای امیر
مؤمنان! او کیست؟ فرمود: «محور زمین که زمین بر آن آرامش یابد». گفتم: ای امیر مؤمنان! او کیست؟ فرمود: «صدّیق این امت و فاروق و رئیس و ذو قرن آن!» گفتم: ای امیر مؤمنان! او کیست؟ فرمود: «کسی که خداوند دربارهاش فرموده: «و او را در پی آید شاهدی از خودش» و کسی که «نزد او علم الکتاب است»، «و کسی که به راستی و درستی آید» و کسی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را تصدیق کرده من بودم در حالی که همه مردم جز من و او کافر بودند. گفتم: ای امیر مؤمنان! او کیست، برایم نام ببر! فرمود: برایت نام بردهام ای اباطفیل».
عُمر بن اُذَینه میگوید: ابان، کتاب سلیم بن قیس هلالی عامری را به من سپرد و یک ماه پس از آن درگذشت.
اینکه چرا قرآن کریم به جای اسم، از عنوان «دابّة الارض» استفاده کرده و نام مبارک حضرت علی علیه السلام را نبرده است؟ سرّش آن است که ولایت امیر مؤمنان علیه السلام باطن نبوّت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است، و نبوّت ظاهر ولایت است و قرآن مجید کتاب نبوّت است و ولایت تفسیر و تأویل آن است، و چون تفسیر و تأویل در باطن است، بنابراین اسم علی علیه السلام اصولًا در قرآن نمیتواند بوده باشد، از این رو بر اساس اخبار و روایات، تفسیر و تأویل آیات قرآن، معطوف به مقام و صفات أمیر المؤمنین علیه السلام(1)و ائمّه
1) ابن عباس می گوید: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، فرمود: «إِنَّ اللَّهَ تَعَالَی أَنْزَلَ فِی عَلِیٍّ کَرَائِمَ الْقُرْآنِ؛ خداوند متعال آیات. (تفسیر فرات، ص 47).
معصومین علیهم السلام(1)است. و لذا اگر دیدیم ائمّه علیهم السلام آیهای را به گونهای تفسیر میکنند که مفاد و معنایش به خود آنها و یا به دشمنان آنها بر میگردد، این تأویل قرآن است نه بیان ظاهر، و هیچ تنافی بین این دو مقام و مرحله نیست.
بنابر این، مراد از «دابّة الارض» ظهور ولایت مطلقه أمیر المؤمنین علیه السلام در زمان رجعت است، وقتی که مقدّمات قیامت بر پا میشود، آن ولایت ظهور و بروز میکند و از خفاء و کمون به عالم شهادت، تجلّی مییابد. الان هم آن ولایت هست ولی ولایت مطلقه أمیر المؤمنین علیه السلام برای عامّه مردم ظهور ندارد، مخفی است و مردم او را حسّ نمیکنند و ادراک نمی نمایند؛ البته برای خواصّ از مردم که به جهاد اکبر رفتهاند و منازل اخلاص را طی نموده و از بندگان مقرّب و مُخلَص پروردگار شدهاند ظهور دارد، آنان تمام حرکات و سکنات در عوالم را تحت سیطره و هیمنه ولایت میبینند؛ امّا در دوران رجعت، ظهور ولایت برای عموم مردم
1) أصبغ بن نباتة و ابن عباس از امیر مؤمنان علیه السلام نقل کردهاند که حضرت فرمود: «نَزَلَ الْقُرْآنُ أَرْبَاعاً رُبُعٌ فِینَا وَ رُبُعٌ فِی عَدُوِّنَا وَ رُبُعٌ سُنَنٌ وَ أَمْثَالٌ وَ رُبُعٌ فَرَائِضُ وَ أَحْکَامٌ وَ لَنَا کَرَائِمُ الْقُرْآنِ؛ قرآن در چهار قسمت نازل شده: یک چهارم درباره ما و یک چهارم درباره دشمنان ما و یک چهارم سنن و امثال و یک چهارم واجبات و احکام، پس گزیدههای قرآن مخصوص ما خاندان ست» (المسائل السرویة، ص 81). در نهج البلاغه نیز امیرمؤمنان علیه السلام در توصیف جایگاه قرآنی امامان اهلبیت علیهم السلام، می فرماید: «فِیهِمْ کَرَائِمُ الْقُرْآن؛ تکریم ها و تجلیلهای قرآن، دربارهای ما اهلبیت نازل شده است» (نهج البلاغة، صبحی صالح، ص 215). هم چنین امام صادق علیه السلام فرمود: «لَنَا کَرَائِمُ الْقُرْآن؛ عالیترین توصیفات قرآن به ما اختصاص دارد» (المحاسن، ج 1، ص 154).
است.(1)
جناب ابابصیر و محمد بن مسلم از امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام نقل کردهاند که حضرات صادقین علیهما السّلام فرمود: «کُلُّ قَرْیَةٍ أَهْلَکَ اللَّهُ أَهْلَهُ بِالْعَذَابِ لَا یَرْجِعُونَ فِی الرَّجْعَةِ فَهَذِهِ الْآیَةُ مِنْ أَعْظَمِ الدَّلَالَةِ فِی الرَّجْعَةِ لِأَنَّ أَحَداً مِنْ أَهْلِ الْإِسْلَامِ لَا یُنْکِرُ أَنَّ النَّاسَ کُلَّهُمْ یَرْجِعُونَ إِلَی الْقِیَامَةِ مَنْ هَلَکَ وَ مَنْ لَمْ یَهْلِکْ فَقَوْلُهُ لا یَرْجِعُونَ عَنَی فِی الرَّجْعَةِ فَأَمَّا إِلَی الْقِیَامَةِ یَرْجِعُونَ حَتَّی یَدْخُلُوا النَّارَ؛(3)هر قریهای که خداوند مردم آن را با عذاب نابود گردانید در رجعت به دنیا برنمیگردند. این آیه شریفه بزرگترین آیات دال بر رجعت است؛ زیرا هیچ یک از مسلمانان منکر این نیست که تمام مردم اعم از آنانی که با عذاب خدا نابود شدهاند یا آنهایی که وفات کردهاند، همه در قیامت برانگیخته میشوند و مقصود «لَا یَرجِعُون» در این آیه آن است که هلاک شدهگان در زمان رجعت برنمیگردند؛ اما در قیامت برمیگردند تا به دوزخ درافتند».
در روایت دیگری که ابن ابی عمیر به نقل از حماد از امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه پیشین گزارش کرده است، نیز چنین آمده است: «کُلُّ قَرْیَةٍ أَهْلَکَ اللَّهُ أَهْلَهَا بِالْعَذَابِ لَا یَرْجِعُونَ فِی الرَّجْعَةِ فَأَمَّا إِلَی الْقِیَامَةِ فَیَرْجِعُونَ وَ مَنْ مَحَضَ الْإِیمَانَ مَحْضاً وَ غَیْرُهُمْ مِمَّنْ لَمْ یَهْلِکُوا بِالْعَذَابِ وَ مَحَضُوا الْکُفْرَ مَحْضاً یَرْجِعُونَ؛(1)هر آبادی که خداوند مردمان آن را بوسیله عذاب از بین ببرد، آنان دوره در زمان رجعت باز نمیگردند امّا در قیامت بر میگردند هم چنین آنانی که ایمان خالص دارند و دیگر کسانی که با عذاب هلاک نشده و کافران محض، رجعت میکنند».
در برخی تفاسیر، این آیه مبارکه، دلیل بر امکان رجعت دانسته شده است. شیخ طوسی، درباره دلالت این آیه بر مسأله رجعت مینویسد: «و فی الآیة دلیل علی أن الرجعة الی دار الدنیا جائزة لأقوام مخصوصین، لأنه تعالی أخبر أن قوماً ممن قتلوا فی سبیل اللّه ردهم اللّه أحیاء کما کانوا؛(3)این آیه دلالت دارد بر این که بازگشت به زندگی دنیا برای مردمان خاص شدنی است؛ زیرا در این آیه خداوند متعال از تداوم حیات شهیدان راه خدا و بازگشت
آنان به همان وضعی که بودهاند، خبر داده است».
صدر این آیه مبارکه، از حتمیبودن نصرت و پیروزی پیامبران الاهی علیهم السلام در این دنیا خبر داده است. با توجه به این که در تاریخ انبیای الاهی علیهم السلام چنین نصرتی دیده نمیشود، مراد از نصرت در این آیه، نصرت در دوران رجعت است، چنان که در روایات نیز این آیه به زمان رجعت تفسیر شده است.
جمیل بن درّاج میگوید: از امام صادق علیه السلام درباره معنای این سخن خدای متعال سؤال کردم: «إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَ الَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ یَوْمَ یَقُومُ الْأَشْهادُ» قَالَ ذَلِکَ وَ اللَّهِ فِی الرَّجْعَةِ، أَمَا عَلِمْتَ أَنَّ أَنْبِیَاءَ کَثِیرَةً لَمْ یُنْصَرُوا فِی الدُّنْیَا وَ قُتِلُوا وَ الْأَئِمَّةَ بَعْدَهُمْ قُتِلُوا وَ لَمْ یُنْصَرُوا وَ ذَلِکَ فِی الرَّجْعَة، قُلْتُ: ((وَاسْتَمِعْ یَوْمَ یُنَادِ الْمُنَادِ مِن مَّکَانٍ قَرِیبٍ یَوْمَ یَسْمَعُونَ الصَّیْحَةَ بِالْحَقِّ ذَلِکَ یَوْمُ))(2)قَالَ: هِیَ الرَّجْعَةُ؛(3)فرمود: به خدا سوگند این آیه درباره رجعت است،
آیا نمیدانی که پیامبران پرشماری، در این دنیا مورد حمایت و یاری قرار نگرفت و امامان علیهم السلام نیز پس از آنان به قتل رسیدند و یاری نشدند، آری این (نصرت و پیروزی) در زمان رجعت محقق خواهند شد. سپس درباره این آیه پرسیدم که میفرماید: (گوش فرا ده و منتظر روزی باش که منادی از مکانی نزدیک ندا میدهد، روزی که همگان صیحه رستاخیز را بحق میشنوند؛ آن روز، روز خروج است) حضرت فرمود: مراد از آن آیه نیز، خروج در زمان رجعت است».
در این آیه شریفه نیز، زنده شدن مردگان، به بازگشت مردگان در زمان رجعت تفسیر شده است. در تفسیر عیاشی روایتی از امام صادق علیه السلام نقل شده است که حضرت دیدگاه مخالفان شیعه را درباره این آیه پرسید و فرمود: «مَا یَقُولُ النَّاسُ فِی هَذِهِ الْآیَةِ «وَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَیْمانِهِمْ لا یَبْعَثُ اللَّهُ مَنْ یَمُوتُ» قَالَ: یَقُولُونَ لَا قِیَامَةَ وَ لَا بَعْثَ وَ لَا نُشُورَ! فَقَالَ: کَذَّبُوا وَ اللَّهِ إِنَّمَا ذَلِکَ إِذَا قَامَ الْقَائِمُ وَ کَرَّ مَعَهُ الْمُکِرُّونَ فَقَالَ أَهْلُ خِلَافِکُمْ قَدْ ظَهَرَتْ
1) سوره نحل، آیه 38.
دَوْلَتُکُمْ یَا مَعْشَرَ الشِّیعَةِ وَ هَذَا مِنْ کَذِبِکُمْ تَقُولُونَ رَجَعَ فُلَانٌ وَ فُلَانٌ لَا وَ اللَّهِ لَا یَبْعَثُ اللَّهُ مَنْ یَمُوتُ ... فَقَالَ اللَّهُ ((بَلَی وَعْدًا عَلَیْهِ حَقًّا وَلـکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لاَ یَعْلَمُونَ لِیُبَیِّنَ لَهُمُ الَّذِی یَخْتَلِفُونَ فِیهِ وَلِیَعْلَمَ الَّذِینَ کَفَرُواْ أَنَّهُمْ کَانُواْ کَاذِبِینَ إِنَّمَا قَوْلُنَا لِشَیْءٍ إِذَا أَرَدْنَاهُ أَن نَّقُولَ لَهُ کُن فَیَکُونُ(1)))؛(2)چه میگویند این مردمان درباره این آیه که فرمود: آنان شدیدا به خدا سوگند یاد کردند که هرگز خداوند کسی را که میمیرد، دو باره برنمیگرداند! کسی در جواب گفت: آنان میگویند: نه قیامتی هست و نه بازگشتی وجود دارد! حضرت فرمود: به خدا سوگند آنان دروغ میگویند، همانا این موضوع در زمان قیام قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف رخ میدهد در حالی که کسانی که رجعت میکنند او را همراهی میکنند، آنگاه مخالفان شما میگویند: ای گروه شیعیان همانا دولت شما آشکار شد و این از دروغ گویی شما است که میگفتید فلانی و فلانی رجعت کردهاند، نه به خدا هرگز خداوند کسی را که مرده دوباره به دنیا بر نمیگرداند!... خداوند در پاسخ این پندار مشرک گونهای آنان فرمود: بلی بازگشت آنان وعده قطعی خداست اگرچه بیشتر مردم نمیدانند! تا آنچه را که در آن اختلاف داشتند، برای آنها روشن سازد؛ و کسانی که منکر شدند، بدانند دروغ میگفتند چون وقتی چیزی را اراده میکنیم، فقط به آن میگوییم: موجود باش! بلافاصله موجود
میشود».
این آیه نیز در روایات تفسیری به دوران رجعت معنا شده است. معاویة بن عمار میگوید: از محضر امام صادق علیه السلام سؤال کردم: «قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ قَوْلِ اللَّهِ «فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْکاً» قَالَ: هِیَ وَ اللَّهِ النُّصَّابُ، قَالَ (قلت) جُعِلْتُ فِدَاکَ قَدْ رَأَیْنَاهُمْ دَهْرَهُمُ الْأَطْوَلَ فِی کِفَایَةٍ حَتَّی مَاتُوا، قَالَ ذَلِکَ وَ اللَّهِ فِی الرَّجْعَةِ یَأْکُلُونَ الْعَذَرَةَ؛(2)از امام صادق علیه السلام درباره سخن خدا که فرمود: (وبرای او زندگی تنگی خواهد بود) پرسیدم، فرمود: به خدا سوگند که این سخن خداوند ناظر به ناصبیهاست، سپس سؤال کردم: جانم به فدایت! ما که میبینیم، آنان وضع خوبی دارند و روزگار و امور زندگیشان، خیلی خوب است تا و قتی که مرگشان فرا رسد! حضرت فرمود: این تنگی و خواری مربوط به دوران رجعت است، در آن زمان، آنان از شدت فلاکت و بدبختی با خوردن نجاسات (سرگین) روز گار میگذرانند»
دومین دلیل بر اثبات رجعت، روایات وارد شده از سوی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و امامان معصوم علیهم السلام در این بارهاست. این گونه روایات را میتوان به چند دسته تقسیم نمود:
در یک دسته روایات، از لزوم تکرار سنتهای جاری بر امتهای پیشین در این امت، خبر داده است که یکی از آنها، مسأله رجعت مردگان به این دنیاست.
بر اساس احادیثی که در منابع روایی شیعه و اهل تسنن از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده است، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از حتمیبودن حوادثی در آینده امت اسلام خبر داده است که قبلا در میان امتهای پیشیین نیز رخ داده است.
بنا بر نقل صحیح بخاری، ابوسعید خدری از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم روایت کرده است که فرمود: «لَتَتَّبِعُنَّ سُنَنَ مَنْ کَانَ قَبْلَکُمْ شِبْراً بِشِبْرٍ وَ ذِرَاعاً بِذِرَاعٍ؛(1)به طور حتم شما از سنتهای کسانی که پیش از شما بودهاند پیروی خواهید کرد، وجب به وجب و ذراع به ذراع».
هم چنین شیخ صدوق، حدیثی از پیامبر اکرم روایت کرده که فرمود: «کُلُّ مَا کَانَ فِی الْأُمَمِ السَّالِفَةِ یَکُونُ فِی هَذِهِ الْأُمَّةِ مِثْلُهُ حَذْوَ النَّعْلِ بِالنَّعْلِ وَ الْقُذَّةِ بِالْقُذَّةِ؛(2)هر آنچه در امتهای پیشین بوده، همانند آن در این امت نیز
خواهد بود، بدون کم و زیاد».
بر اساس این حدیث شریف، ضرورت رجعت در امت اسلامی، نتیجه یک استدلال و برهان منطیقی است که این حدیث نبوی، کبرای کلی این برهان را بیان کرده است و صغرای این دلیل را آیات قرآن مبنی بر وجود شواهد تاریخی رجعت، تأمین میکند؛ زیرا بر اساس گواهی قرآن، رجعت از حوداث قطعی تاریخ در امتهای پیشین است و در آیات زیادی مواردی از رجعت قوم یهود و بنی اسرائیل ذکر شده است، چنان که خواهد آمد.
بنابراین به مقتضای این استدلال، وقوع رجعت در امت اسلامینیز حتمیخواهد بود؛ زیرا این حدیث دلالت میکند که آنچه در امتهای گذشته رخ داده در این امت نیز رخ خواهد داد و یکی از آن وقایع مساله رجعت و زنده شدن مردگان است که اتفاق افتاده است.
از این رو، شیخ صدوق، با توجه به این حدیث نبوی و سابقه تاریخی رجعت در امتهای پیشین، این گونه استدلال میکند: «و قد صحّ أنّ الرجعة کانت فی الامم السالفة، و قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم: «یَکُونُ فِی هَذِهِ الْأُمَّةِ مِثْلُ مَا یَکُونُ فِی الْأُمَمِ السَّالِفَةِ، حَذْوَ النَّعْلِ بِالنَّعْلِ، وَ الْقُذَّةِ بِالْقُذَّةِ» فیجب علی هذا الأصل أن تکون فی هذه الأمّة رجعة؛(1)صحت رجعت در میان امتهای پیشین قطعی است و به به گفته رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هر چه در امتهای پیشین بوده، همانند آن در این امت نیز خواهد بود، بدون کم و زیاد، بر اساس
1) اعتقادات الإمامیة، ص 62.
این اصل، در این امت نیز رجعت واقع خواهد شد».
هم چنین امام رضا علیه السلام در پاسخ سؤال مأمون عباسی درباره رجعت، به پیشنه تاریخی رجعت در آیات قرآن و این حدیث نبوی، استدلال کرده است: «قَالَ الْمَأْمُونُ لِلرِّضَا علیه السلام یَا أَبَا الْحَسَنِ مَا تَقُولُ فِی الرَّجْعَةِ؟ فَقَالَ: إِنَّهَا الْحَقُّ قَدْ کَانَتْ فِی الْأُمَمِ السَّالِفَةِ وَ نَطَقَ بِهَا الْقُرْآنُ وَ قَدْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم یَکُونُ فِی هَذِهِ الْأُمَّةِ کُلُّ مَا کَانَ فِی الْأُمَمِ السَّالِفَةِ حَذْوَ النَّعْلِ بِالنَّعْلِ وَ الْقُذَّةِ بِالْقُذَّةِ وَ قَالَ: إِذَا خَرَجَ الْمَهْدِیُّ مِنْ وُلْدِی نَزَلَ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ فَصَلَّی خَلْفَهُ وَ قَالَ: إِنَّ الْإِسْلَامَ بَدَأَ غَرِیباً وَ سَیَعُودُ غَرِیباً فَطُوبَی لِلْغُرَبَاءِ قِیلَ یَا رَسُولَ اللَّهِ ثُمَّ یَکُونُ مَا ذَا؟ قَالَ: ثُمَّ یَرْجِعُ الْحَقُّ إِلَی أَهْلِهِ؛(1)مأمون خلیفه عباسی به حضرت رضا علیه السلام عرض کرد: درباره رجعت چه میفرمائید؟ حضرت فرمود: رجعت حق است بازگشت بعضی از مردگان در امتهای پیشین سابقه داشته و قرآن هم ناطق بآنست، و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: آنچه در امتهای پیشین بوده است طابق النعل بالنعل در این امت نیز خواهد بود و هم پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: موقعی که فرزند من مهدی قیام میکند عیسی بن مریم از آسمان فرود آمده و پشت سر او نماز میگذارد، و هم فرمود: اسلام با غربت آشکار گشت و عنقریب نیز غریب میشود، پس خوش بحال غربا. عرض شد یا رسول اللَّه بعد از آنکه اسلام دوباره غریب شد چه میشود؟ فرمود: حق به صاحب حق بازگشت میکند».
1) عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج 2، ص 201 – 202؛ بحارالانوار، ج 53، ص 59.
دسته دیگر، روایاتی است که در آن بر ضرورت ایمان به رجعت، تأکید شده است. مانند آنچه شیخ صدوق، در کتاب من لا یحضره الفقیه روایت میکند که امام صادق علیه السلام فرمود: «لَیْسَ مِنَّا مَنْ لَمْ یُؤْمِنْ بِکَرَّتِنَا؛(1)کسی که به رجعت ما اعتقاد نداشته باشد، از ما نیست».
در روایت دیگری نیز از امام صادق علیه السلام نقل شده است که فرمود: «مَنْ أَقَرَّ بِسَبْعَةِ أَشْیَاءَ فَهُوَ مُؤْمِنٌ وَ ذَکَرَ مِنْهَا الْإِیمَانَ بِالرَّجْعَة؛(2)اگر کسی به هفت چیز معتقد باشد پس او مؤمن است که یکی از آنها ایمان به رجعت است.
هم چنین از فضل بن شاذان روایت شده است که امام رضا علیه السلام فرمود: «مَنْ أَقَرَّ بِتَوْحِیدِ اللَّهِ وَ نَفَی التَّشْبِیهَ عَنْهُ وَ نَزَّهَهُ عَمَّا لَا یَلِیقُ بِهِ وَ أَقَرَّ بِأَنَّ لَهُ الْحَوْلَ وَ الْقُوَّةَ وَ الْإِرَادَةَ وَ الْمَشِیَّةَ وَ الْخَلْقَ وَ الْأَمْرَ وَ الْقَضَاءَ وَ الْقَدَرَ وَ أَنَّ أَفْعَالَ الْعِبَادِ مَخْلُوقَةٌ خَلْقَ تَقْدِیرٍ لَا خَلْقَ تَکْوِینٍ وَ شَهِدَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ وَ أَنَّ عَلِیّاً وَ الْأَئِمَّةَ بَعْدَهُ حُجَجُ اللَّهِ وَ وَالَی أَوْلِیَاءَهُمْ وَ اجْتَنَبَ الْکَبَائِرَ وَ أَقَرَّ بِالرَّجْعَةِ وَ الْمُتْعَتَیْنِ وَ آمَنَ بِالْمِعْرَاجِ وَ الْمُسَاءَلَةِ فِی الْقَبْرِ وَ الْحَوْضِ وَ الشَّفَاعَةِ وَ خَلْقِ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ وَ الصِّرَاطِ وَ الْمِیزَانِ وَ الْبَعْثِ وَ النُّشُورِ وَ الْجَزَاءِ وَ الْحِسَابِ فَهُوَ مُؤْمِنٌ حَقّاً وَ هُوَ مِنْ شِیعَتِنَا أَهْلَ الْبَیْت؛(3)هر کس به یگانگی خداوند اقرار کند، و خدا را به چیزی تشبیه نکند، و او را از هر آلودگی منزه بداند،
و معتقد گردد که هر نیرو و قوهای و حرکتی از طرف خداوند است، و اراده و مشیت او بر همه جا حکومت میکند. جسم و جان مردم در اختیار او میباشد عالم امر و خلق در دست او هست، به قضاء و قدر خداوند اعتقاد پیدا کند، و افعال بندگان را مخلوق بداند خلقت تقدیری نه تکوینی، و گواهی دهد که محمد رسول خدا و علی و امامان بعد از او علیهم السلام حجتهای خداوند هستند. دوستان آنها را دوست بدارد، و دشمنان آنها را دشمن بدارد، از گناهان بزرگ دوری کند، و به رجعت معتقد شود، متعتین را قبول کند، به معراج، سؤال در قبر، حوض، شفاعت، خلقت بهشت و دوزخ، صراط، میزان، قیامت، جزاء و حساب معتقد گردد او مؤمن حقیقی است و از شیعیان ما اهلبیت شمرده میشود».
هم چنین در کتاب «کافی» و «تهذیب الاحکام» به نقل از برید بن معاویه از امام صادق علیه السلام روایت شده است که امیر مؤمنان علیه السلام فرمود: «أَمَا وَ اللَّهِ لَا تَذْهَبُ الْأَیَّامُ وَ اللَّیَالِی حَتَّی یُحْیِیَ اللَّهُ الْمَوْتَی وَ یُمِیتَ الْأَحْیَاءَ وَ یَرُدَّ اللَّهُ الْحَقَّ إِلَی أَهْلِهِ وَ یُقِیمَ دِینَهُ الَّذِی ارْتَضَاهُ لِنَفْسِهِ وَ نَبِیِّهِ صلی الله علیه و آله و سلم فَأَبْشِرُوا ثُمَّ أَبْشِرُوا ثُمَّ أَبْشِرُوا فَوَ اللَّهِ مَا الْحَقُّ إِلَّا فِی أَیْدِیکُمْ؛(1)به خدا سوگند، دنیا تمام نخواهد شد تا این که خداوند متعال مردگان را زنده میکند و زندگان را میمیراند و حق در این عالم به اهلش برمیگردد و خداوند متعال دین خود را که بر آن خشنود است زنده میکند و برپا میدارد».
1) الکافی، ج 3، ص 538؛ تهذیب الأحکام، ج 4، ص 97.
جامع ترین سخن و روشن ترین استدلال بر اثبات رجعت، کلام امیر مؤمنان علیه السلام در گفتگو با عبد الله بن کوّاء است. در این گفتگو امیر مؤمنان علیه السلام با استناد به آیات قرآن حقانیت رجعت را اثبات و به شبهات عبد الله بن ابی بکر معروف به ابن کوّاء را پاسخ داده است.
در کتاب مختصر البصائر، این روایت از اصبغ بن نباته این گونه نقل شده است: «أَنَّ عَبْدَ اللَّهِ بْنَ أَبِی بَکْرٍ الْیَشْکُرِیَّ قَامَ إِلَی أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ سَلَامُ اللَّهِ عَلَیْهِ فَقَالَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ إِنَّ أَبَا الْمُعْتَمِرِ تَکَلَّمَ آنِفاً بِکَلَامٍ لَا یَحْتَمِلُهُ قَلْبِی فَقَالَ وَ مَا ذَاکَ قَالَ یَزْعُمُ أَنَّکَ حَدَّثْتَهُ أَنَّکَ سَمِعْتَ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم یَقُولُ إِنَّا قَدْ رَأَیْنَا أَوْ سَمِعْنَا بِرَجُلٍ أَکْبَرَ سِنّاً مِنْ أَبِیهِ فَقَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام فَهَذَا الَّذِی کَبُرَ عَلَیْکَ قَالَ نَعَمْ فَهَلْ تُؤْمِنُ أَنْتَ بِهَذَا وَ تَعْرِفُهُ فَقَالَ نَعَمْ وَیْلَکَ یَا ابْنَ الْکَوَّاءِ افْقَهْ عَنِّی أُخْبِرْکَ عَنْ ذَلِکَ أَنَّ عُزَیْراً خَرَجَ مِنْ أَهْلِهِ وَ امْرَأَتِهِ فِی شَهْرِهَا وَ لَهُ یَوْمَئِذٍ خَمْسُونَ سَنَةً فَلَمَّا ابْتَلَاهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِذَنْبِهِ أَمَاتَهُ مِائَةَ عامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ فَرَجَعَ إِلَی أَهْلِهِ وَ هُوَ ابْنُ خَمْسِینَ سَنَةً فَاسْتَقْبَلَهُ ابْنُهُ وَ هُوَ ابْنُ مِائَةِ سَنَةٍ وَ رَدَّ اللَّهُ عُزَیْراً إِلَی الَّذِی کَانَ بِهِ فَقَالَ مَا تَزِیدُ. فَقَالَ لَهُ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام سَلْ عَمَّا بَدَا لَکَ قَالَ نَعَمْ إِنَّ أُنَاساً مِنْ أَصْحَابِکَ یَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ یُرَدُّونَ بَعْدَ الْمَوْتِ فَقَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام نَعَمْ تَکَلَّمْ بِمَا سَمِعْتَ وَ لَا تَزِدْ فِی الْکَلَامِ فَمَا قُلْتَ لَهُمْ قَالَ قُلْتُ لَا أُؤْمِنُ بِشَیْءٍ مِمَّا قُلْتُمْ فَقَالَ لَهُ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام وَیْلَکَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ ابْتَلَی قَوْماً بِمَا کَانَ مِنْ ذُنُوبِهِمْ فَأَمَاتَهُمْ قَبْلَ آجَالِهِمُ الَّتِی سُمِّیَتْ لَهُمْ ثُمَّ رَدَّهُمْ إِلَی الدُّنْیَا لِیَسْتَوْفُوا أَرْزَاقَهُمْ ثُمَّ أَمَاتَهُمْ بَعْدَ ذَلِکَ قَالَ: فَکَبُرَ عَلَی ابْنِ الْکَوَّاءِ وَ لَمْ
یَهْتَدِ لَهُ فَقَالَ لَهُ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام وَیْلَکَ تَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ قَالَ فِی کِتَابِهِ: «وَ اخْتارَ مُوسی قَوْمَهُ سَبْعِینَ رَجُلًا لِمِیقاتِنا» فَانْطَلَقَ بِهِمْ مَعَهُ لِیَشْهَدُوا لَهُ إِذَا رَجَعُوا عِنْدَ الْمَلَإِ مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ إِنَّ رَبِّی قَدْ کَلَّمَنِی فَلَوْ أَنَّهُمْ سَلَّمُوا ذَلِکَ لَهُ وَ صَدَّقُوا بِهِ لَکَانَ خَیْراً لَهُمْ وَ لَکِنَّهُمْ قَالُوا لِمُوسَی علیه السلام: «لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتَّی نَرَی اللَّهَ جَهْرَةً» قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: «فَأَخَذَتْکُمُ الصَّاعِقَةُ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ ثُمَّ بَعَثْناکُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ» أَ تَرَی یَا ابْنَ الْکَوَّاءِ إِنَّ هَؤُلَاءِ قَدْ رَجَعُوا إِلَی مَنَازِلِهِمْ بَعْدَ مَا مَاتُوا فَقَالَ ابْنُ الْکَوَّاءِ وَ مَا ذَاکَ ثُمَّ أَمَاتَهُمْ مَکَانَهُمْ فَقَالَ لَهُ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام لَا وَیْلَکَ أَ وَ لَیْسَ قَدْ أَخْبَرَ اللَّهُ فِی کِتَابِهِ حَیْثُ یَقُولُ «وَ ظَلَّلْنا عَلَیْکُمُ الْغَمامَ وَ أَنْزَلْنا عَلَیْکُمُ الْمَنَّ وَ السَّلْوی» فَهَذَا بَعْدَ الْمَوْتِ إِذْ بَعَثَهُمْ وَ أَیْضاً مِثْلُهُمْ یَا ابْنَ الْکَوَّاءِ الْمَلَأُ مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ حَیْثُ یَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ «أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ خَرَجُوا مِنْ دِیارِهِمْ وَ هُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقالَ لَهُمُ اللَّهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْیاهُمْ» وَ قَوْلُهُ أَیْضاً فِی عُزَیْرٍ حَیْثُ أَخْبَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَقَالَ: «أَوْ کَالَّذِی مَرَّ عَلی قَرْیَةٍ وَ هِیَ خاوِیَةٌ عَلی عُرُوشِها قالَ أَنَّی یُحْیِی هذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِها فَأَماتَهُ اللَّهُ» وَ أَخَذَهُ بِذَلِکَ الذَّنْبِ مِائَةَ عامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ وَ رَدَّهُ إِلَی الدُّنْیَا فَقالَ: «کَمْ لَبِثْتَ فَقالَ لَبِثْتُ یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ قالَ بَلْ لَبِثْتَ مِائَةَ عامٍ» فَلَا تَشُکَّنَّ یَا ابْنَ الْکَوَّاءِ فِی قُدْرَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ(1)عبد الله بن ابی بکر یشکری آمد خدمت امیر مؤمنان علیه السلام گفت: یا امیر المؤمنین ابا المعتمر کمی پیش تر سخنی بر زبان
1) مختصر البصائر، ص 102؛ بحارالانوار، ج 14، ص 375 و ج 53، ص 72.
راند که دلم آن را نمیپذیرد، حضرت فرمود: چه گفته است؟ گفت: وی گمان میکند که شما از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم حدیث کردهای که فرموده است: ما مردی را میشناسیم که سنش از پدرش بیشتر است! پس امیر مؤمنان علیه السلام فرمود: این سخن تحملش بر تو گران بوده است؟ گفت: آری آیا تو چنین چیزی را میپذیری و آنکس را میشناسی؟ حضرت فرمود: بلی ای ابن کوّاء از من بیاموز تا از آن به شما بازگویم؛ همانا عزیر نبی با اهل و عیال خود بیرون آمدند در حالی که پنجاه سال داشت، هنگامیکه خدا او را مبتلا کرد و صد سال میراند سپس زنده کرد و او پنجاه ساله بود که به سوی اهلش بازگشت و فرزندش به استقبال پدر آمد در حالی که صد ساله بود و خداوند عزیر را به خانوادهاش بازگرداند، ابن کواّء خاستارگفتگوی بیشتر شد، حضرت فرمود: از آنچه در دل داری سؤال کن، وی گفت: برخی از یاران شما گمان میکنند که پس از مرگ دوباره به این دنیا باز میگزدند؟ امیر مؤمنان علیه السلام فرمود: بلی آنچه شنیدی دقیقا همان را بگو و چیزی از خود افزوده مکن، پس شما به آنان چه گفتی؟ ابن کوّاء گفت: من به آنان گفتم که به این گفته شماها باور ندارم، پس امیر مؤمنان علیه السلام فرمود: وای برتو همانا خداوند قومی را به خاطر گناهانشان گرفتار بلا کرد و آنان را پیش از آنکه اجل معین آنان فرارسد بمیراند، سپس آنان را به دنیا باز گرداند تا روزی خود را بخورند سپس مرگ آنان را بمیراند. راوی گوید: این سخن بسیار برای ابن کوّاء سنگین بود و از درک آن عاجز ماند، آنگاه امیر مؤمنان علیه السلام فرمود: وای برتو میدانی که خدا در قرآن
فرمود: موسی علیه السلام از میان قومش هفتاد مرد را برای میقات من برگذید و آنان با موسی رفتند تا جریان گفتگوی خدا با موسی را در پیش سران بنی اسرائیل گواهی دهند. آنان اگر آنچه را شنیده بود تصدیق میکرد به خیر آنان تمام میشد اما آنان از سر لجاجت به موسی علیه السلام گفتند: ما ایمان نمیآوریم به رسالت تو مگر آنکه خدا را آشکارا بماها بنمایانی! خداوند آنان را با عذاب صاعقه گرفتار کرد در حالی که خود کیفر الاهی را نظاره میکردند، سپس آنان را زنده کردند تا شاید خدا را سپاس گویند. ای ابن کوّاء آیا نمیدانی که آنان پس از آنکه مردند و زنده شدن، دوباره به خانههای خود بازگشتند. ابن کوّاء پرسید: پس از آن چه شد آیا دوباره در مکان خویش مردند؟ حضرت فرمود: نه مگر نشیدی سخن خدا را که فرمود: بر آنان از ابر سایه افکندیم و آسمان غذای من و سلوی بر آنان نازل کردیم، این نعمتها پس از مردن و زنده شدن بود. ابن کوّاء داستان بزرگان بنی اسرائیل نیز همین گونه است که خدا فرمود: آیا ندیدی و نشنیدی قصه آنانی را که از خانههایشان بیرون رفتند در حالی که هزاران خانوار بودند، خداوند ناگهان فرمان مرگ آنان را صادر کرد و سپس آنان را زنده کردند. و نیز نشنیدی این سخن خدا راجع به عزیر را که فرمود: مانند آن کسی که از قریهای گذر کرد در حالی که بناهای آن بر اهل آن فروریخته بود، از فرط شگفتی با خود گفت: خداوند چگونه اینها را دو باره زنده میکند! خداوند او را میراند، و او را به خاطر این گمان ناروا صد سال نگه داشت و پس از آن زنده کرد و به دنیا باز گرداند و به او فرمود:
چه مدتی توقف کرده ای؟ جواب داد یک روز یا کمیاز روز! فرمود: بلکه صد سال مکث کردهای. سپس حضرت فرمود: ای ابن کواّء با وجود این همه نشانه ها، در قدرت خداوند هرگز شک مکن».
دسته سوم، روایاتی است که از رجوع ائمّه علیهم السلام در این عالم و نیز از بازگشت برخی اصحابشان به طور مشخص خبر داده است، چنان که بعدا خواهد آمد.
هم چنین، روایات مربوط به معجزات ائمّه علیهم السلام که در آن از زنده کردن مردهای به این عالم توسط آن ذوات مقدس خبر داده است، نیز بر اثبات مسأله رجعت دلالت دارد؛ زیرا همه این روایات در اصل مسأله رجعت، تواتر معنوی دارد به گونهای که در طول تاریخ، بزرگان و علمای شیعه به دلیل کثرت روایات باب رجعت، درباره آن ادّعای تواتر کردهاند.(1)
علّامه مجلسی در این رابطه میفرماید: «القول بالرجعة التی أجمعت الشیعة علیها فی جمیع الأعصار و اشتهرت بینهم کالشمس فی رابعة النهار ... و کیف یشک مؤمن بحقیة الأئمة الأطهار علیهم السلام فیما تواتر عنهم فی قریب من مائتی حدیث صریح رواها نیف و أربعون من الثقات العظام و العلماء الأعلام فی أزید من خمسین من مؤلفاتهم کثقة الإسلام الکلینی و الصدوق محمد بن بابویه و الشیخ أبی جعفر الطوسی و السید المرتضی و النجاشی و الکشی و العیاشی و علی بن إبراهیم و سلیم الهلالی و الشیخ المفید و
1) ر.ک: تفسیر مجمع البیان، ج 7، ص 234.
الکراجکی و النعمانی... و إذا لم یکن مثل هذا متواترا ففی أی شیء یمکن دعوی التواتر؛(1)اعتقاد به رجعت مورد اجماع شیعه در همه زمانهاست و آشکار بودن این باور در میان آنان همانند خورشید در وسط روز است، چگونه کسی که به ائمّه علیهم السلام ایمان دارد به آنچه با تواتر از آنان رسیده است تردید کند، بیش دو صد حدیث صریح که بیش از چهل راوی ثقه ان را روایت کرده و در بیش از پنجاه کتاب توسط بزرگانی چون کلینی و صدوق و شیخ طوسی و سید مرتضی و نجاشی و کشی و عیاشی و قمیو سلیم و مفید و کراجکی و نعمانی و... نقل شده است. و اگر قرار باشد این روایات متواتر نباشد پس در چه چیزی میتوان ادعای تواتر نمود؟».
بنابراین، مجموع روایات وارد شده در باب رجعت، همگی بر حقّانیت مسأله رجعت و لزوم اعتقاد به آن دلالت دارد. حتی اگر در تک تک این روایات تردید باشد، باز خدشه به اصل تواتر ایراد نخواهد کرد چون تواتر معنوی همچنان پابرجا است. از این رو مرحوم علامه طباطبایی در خصوص تواتر معنوی روایات رجعت مینویسد: «أن الروایات متواترة معنی عن أئمة أهل البیت، حتی عد القول بالرجعة عند المخالفین من مختصات الشیعة و أئمتهم من لدن الصدر الأول، و التواتر لا یبطل بقبول آحاد الروایات للخدشة و المناقشة، علی أن عدة من الآیات النازلة فیها، و الروایات الواردة
1) بحارالانوار، ج 53، ص 122.
فیها تامة الدلالة قابلة الاعتماد؛(1)روایات ائمّه اهل بیت علیهم السلام نسبت به اصل رجعت تواتر معنوی دارد به گونهای که اعتقاد به رجعت از روز گذشته تا حال حتی در میان مخالفین از مختصات شیعه و امامان آنان شمرده میشود و تواتر با مناقشه در تک تک حدیث باطل نمیشود، مضافا بر این که تعدادی از آیات در این باره نازل شده و روایاتی که در این باره وارد شده است از نظر دلالت تام و قابل اعتماد است».
هم چنین ادعیه مأثور و زیارت وارد شده از ناحیه معصومین علیهم السلام که مجموعهای ارزشمند از معارف اسلامی به شمار میروند، دلیل دیگر بر اثبات مسأله رجعت است و در بسیاری از دعاها و زیارات، به مساله رجعت ائمّه علیهم السلام تصریح اشاره شده.
در دعای شریف عهد چنین آمده است: «اَلّلهُمَّ إنْ حالَ بَیْنی وَ بَیْنَهُ الْمَوْتُ الَّذی جَعَلْتَهُ عَلی عِبادِکَ حَتْماً مَقْضیّاً فأخْرِجْنی مِنْ قَبری مُؤْتَزِراً کَفَنی شاهِراً سَیْفی مُجَرِّداً قَناتی مُلَبِّیاً دَعْوةَ الدّاعی؛(2)پروردگارا! اگر مرگی که بر تمام بندگانت، قضای حتمی قرار دادی میان من و او جدایی انداخت، مرا از قبر برانگیز؛ در حالی که کفنم را ازار خود کرده و شمشیرم را از نیام برکشیده و نیزهام را برهنه ساختهام و دعوت دعوتکننده را لبیک میگویم».
در اهمیت این دعا از امام صادق علیه السلام روایت شده است: «مَن دَعَا الله اَربَعِینَ
صَبَاحًا بِهَذَا العَهدِ، کَانَ مِن انصَارِ قَائِمنَا، فَان مَاتَ قَبلَهُ أخرجَهُ الله مِن قَبرِه؛(1)هر کس چهل صبح این دعا را بخواند، از یاوران قائم ما باشد و اگر پیش از ظهور آن حضرت بمیرد، خداوند او را از قبر بیرون آورد».
بر اساس این سفارس امام صادق علیه السلام بایسته است که تک تک شیعیان پیوند معنوی خود را با امام خویش مستحکم نموده و همواره این آرزو و را در وجود خود زنده نگهدارد و در زمان غیبت پیوسته از خدا بخواهند تا زمان ظهور امام زمانش را درک کند و اگر هم زنده نماند، با رجعت در زمان ظهور، او را یاری کند و از دشمنانش انتقام بگیرد.
در زیارت حضرت بقیّتالله عجل الله تعالی فرجه الشریف که خطاب به آن حضرت خوانده میشود این گونه آمده است: «مَولَایَ فَاِنْ اَدْرَکْتُ اَیّامَکَ الزّاهَرِةَ وَ اَعْلامِکَ الظّاهِرَةَ وَ دَوْلَتَکَ الْقاهِرَةَ فعبدٌ مِنْ عَبیدِکَ... وَ اِنْ اَدْرِکَنیِ الْمَوْتُ قَبْلَ ظُهُورِکَ فَأنِّی اَ توسَّلُ بِکَ وَ بِآبَائِکَ الطَّاهِرِینَ اِلَی اللهِ سُبْحانَهُ اَنْ یُصَلِّیَ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آل مُحَمَّدْ وَ اَنْ یَجْعَلَ لِی کرَّةً فِی ظُهورکَ وَ رَجْعَةً فِی اَیّامِکَ لِاَبْلغَ مِنْ طاعَتِکَ مُرادِی و اَشْفِیَ منْ اَعْدائِکَ فُؤادی؛(2)آقای من اگر دوران درخشان و پرچمهای برافراشته و حکومت قدرتمند تو را درک کردم، بندهای از بندگان تو خواهم بود ... و اگر پیش از ظهورت مرگ فرا رسید، با توسل به تو و پدران پاکت از خدای سبحان میخواهم که بر محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم درود
فرستد و برای من، بازگشتی در دوران ظهورت و رجعتی در زمان حکومت تو قرار دهد، تا با فرمانبرداری تو، مراد خویش را دریابم و دلم را با انتقام از دشمنانت شفا بخشم».
هم چنین در دعایی که بعد از زیارت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف در سرداب نقل شده این گونه آمده است: «فَإن تَوَفّیتَنِی اللّهُمّ قَبلَ ذَلِکَ فَاجْعَلنِی یَا رَبّ مِمّن یَکِرّ فِی رَجعَتِه؛(1)پروردگارا! اگرقبل ازظهور حضرتش مرا از دنیا بردی، مرا از کسانی قرار ده که در رجعت بر میگردند».
یکی از عالی ترین زیارتهای مأثور، زیارت جامعه کبیره است که از امامهادی علیه السلام نقل شده است و همه امامان علیهم السلام را میشود با آن زیارت کرد. امام هادی علیه السلام در این زیارت شریف، هم بر لزوم ایمان زائر به رجعت امامان علیه السلام تأکید فرموده و هم به شیعیان خود آموخته است که مهم ترین خواستهشان از درگاه الاهی، حشر دوباره با امامانشان در دوران رجعت باشد. در قسمتی از این زیارت شریف آمده است: «مُعتَرِفٌ بِکُمْ مُؤْمِنٌ بِإِیَابِکُمْ مُصَدِّقٌ بِرَجْعَتِکُمْ مُنْتَظِرٌ لِأَمْرِکُمْ مُرْتَقِبٌ لِدَوْلَتِکُم... وَ جَعَلَنِی مِمَّنْ یَقْتَصُّ آثَارَکُمْ وَ یَسْلُکُ سَبِیلَکُمْ وَ یَهْتَدِی بِهُدَاکُمْ وَ یُحْشَرُ فِی زُمْرَتِکُمْ وَ یَکُرُّ فِی رَجْعَتِکُمْ وَ یُمَلَّکُ فِی دَوْلَتِکُمْ وَ یُشَرَّفُ فِی عَافِیَتِکُمْ وَ یُمَکَّنُ فِی أَیَّامِکُمْ وَ تَقَرُّ عَیْنُهُ غَداً بِرُؤْیَتِکُمْ؛(2)به شما ایمان دارم، بازگشت شما را باور دارم،
رجعت شما را تصدیق میکنم، فرارسیدن امر شما را انتظار میکشم و دولت شما را چشم به راهم.. ازخدا میخواهم مرا از کسانی قرار دهد که پیرو آثار شما هستند, و در راه شما قدم برمیدارند, و به هدایت شما هدایت میشوند و در گروه شما محشور میشوند و در رجعت شما بازمیگردند و در دولت شـمـا بـه دولت میرسند و از سلامت و عافیت شما شرف یاب میگردند و در روزگار شما توانمند میشوند و فردا چشمانشان بادیدن شما روشن میگردد».
در زیارت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و ائمّه علیهم السلام از امام صادق علیه السلام نقل شده است که فرمود: اگر خواستی پیامبر و امیرمومنان و حضرت زهرا و امام حسن و امام حسین و دیگر معصومین علیهم السلام را از شهر خود زیارت کنی، در روز جمعه غسل زیارت کرده، لباس نظیف بپوش و به صحرا برو و چنین بگو: «... إِنِّی مِنَ الْقَائِلِینَ بِفَضْلِکُمْ مُقِرٌّ بِرَجْعَتِکُمْ لَا أُنْکِرُ لِلَّهِ قَدْرَهُ وَ لَا أَزْعُمُ إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ سُبْحَانَ اللَّهِ ذِی الْمُلْکِ وَ الْمَلَکُوت؛(1)من به مقام والای شما معتقدم و به رجعت شما اقرار دارم و قدرت خدا در این باره را انکار ننمایم و جز تحقق مشیت او صاحب همه چیز است، گمان نبرم».
در زیارت امام حسین علیه السلام که آن را ابو بصیر از امام صادق علیه السلام نقل کرده آمده است: «إِنِّی مِنَ الْمُؤْمِنِینَ بِرَجْعَتِکُمْ لَا أُنْکِرُ لِلَّهِ قُدْرَةً وَ لَا أُکَذِّبُ لَهُ
1) مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج 1، ص 289؛ جمال الأسبوع بکمال العمل المشروع، ص 232.
مَشِیَّةً وَ لَا أَزْعُمُ أَنَّ مَا شَاءَ لَا یَکُون؛(1)من به بازگشت شما ایمان دارم و قدرت خدا را انکار ننمایم و مشیت حتمی او را تکدیب نکنم و هرگز گمان نبرم که مشیت او محقق نشود».
در زیارت آل یاسین: «وَ أَشْهَدُ أَنَّکَ حُجَّةُ اللَّهِ أَنْتُمُ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ أَنَّ رَجْعَتَکُمْ حَقٌ لَا شَکَّ فِیهَا؛(2)من گواهی میدهم که تو حجت خدا هستی و شما خاندان اولین و آخرین در مقام هستید و گواهی میدهم که رجعت شما حق است و تردیدی درآن راه ندارد».
در زیارت رجبیه که توسط حسین بن روح نوبختی از نواب خاص حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نقل شده است آمده است: «...حَتَّی الْعَوْدِ إِلَی حَضْرَتِکُمْ وَ الْفَوْزِ فِی کَرَّتِکُمْ وَ الْحَشْرِ فِی زُمْرَتِکُمْ؛(3)تا در رجعت شما در حضور شما بازگردیم و سعادت همراهی شما را درک کنیم».
در زیارت اربعین، صفوان از امام صادق علیه السلام نقل کرده است آمده است: «وَأشهِدُوا أنّی بِکُم مُومنٌ وَ باِیَابِکُم مُوقِنً؛(4)شما شاهد باشید که من به حقانیت شما ایمان دارم و به بازگشت شما یقین دارم».
٭٭٭
در قرآن و احادیث، برخی آیات و روایات تفسیری، از وقوع رجعت در میان امتهای پیشین، پرده برداشته است. در این بخش، با استناد به آیات و روایات، به بیان شواهد تاریحی وقوع رجعت و تحقق خارجی آن در گذشته، میپردازیم.
بحث از وقوع رجعت، ماهیتاً یک بحث نقلی بوده و صرفا در حوزه دلائل نقلی قابل طرح است و عقل در تأیید یا رد آن نمیتواند راه داشته باشد؛ زیرا وقوع رجعت یک امر معین و قضیّه شخصی است و امور جزئی خارج از قلمرو فتوای ایجابی یا سلبی عقل است. همان گونه دلیل عقلی درباره وقوع رجعت در گذشته کاربرد ندارد، در مورد وقوع حتمی آن در آینده نیز هیچگونه دلیل عقلی وجود ندارد؛ زیرا صرف تحقق حادثهای در گذشته، دلیل حتمیبودن وقوع آن در آینده نخواهد بود. چون احیای گروهی در وقتی، دلیل بر حتمی بودن احیای قوم دیگر در وقت دیگر نیست. هم چنان که درباره امتناع وقوع آن در آینده نیز هیچ دلیل عقلی یا نقلی اقامه نشده است.
نمونه های متعددی در تاریخ گذشته و در میان امتهای پیشین یافت
میشود که به اذن الاهی عدهای از مردگان به صورت فردی یا گروهی به دست پیامبران الاهی علیهم السلام دوباره زنده شده و به این دنیا بازگشته است، بیشتر این موارد در میان بنی اسرائیل بوده است. در آیات قرآن و روایات اهلبیت علیهم السلام نیز برخی از این موارد گزارش شده است که در این جا به چند نمونه از آن اشاره میشود:
قرآن کریم از ماجرای پرده برداشته است که در زمان موسی علیه السلام در میان بنی اسرائیل رخ داده است. در این رخداد حضرت موسی علیه السلام هفتاد نفر از اصحاب خود را انتخاب نمود و با خود به کوه طور برد و آنان از حضرت موسی علیه السلام رؤیت خدا را مطالبه کردند و درخواستشان این بود که تا خدا را بالعیان نبینیم هرگز سخن تو را که این الواح همان تورات است و از طرف خدا نازل شده است باور نمیکنیم و به رسالت تو ایمان نمیآوریم، اما آنان در اثر صاعقه سوزان آسمانی همگی جان سپردند، سپس با دعای موسی علیه السلام زنده گردید تا خدای را سپاس گویند.
قرآن کریم این واقعه را چنین بازگو فرموده است: ((وَإِذْ قُلْتُمْ یَا مُوسَی لَن نُّؤْمِنَ لَکَ حَتَّی نَرَی اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْکُمُ الصَّاعِقَةُ وَأَنتُمْ تَنظُرُونَ ثُمَّ بَعَثْنَاکُم مِّن بَعْدِ مَوْتِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ))؛(1)به یاد آرید وقتی که گفتید: ای موسی
1) سوره بقره، آیات 55 و56.
ما به تو نمیآوریم، مگر آن که خدا را آشکار ببینیم، پس صاعقهای بر شما فرود آمد در حالی که آن را با چشم مشاهده کردید و در مقابل این عقوبت کاری نمیتوانستید انجام دهید، آنگاه شما را پس از مرگتان برانگیختیم تا خدا را شکر گزار باشید».
این آیه از جمله آیاتی است که دلالت بر وقوع رجعت و بازگشت مردگان به این دنیا دارد. وقوع رجعت در یک مورد، دلیل بر امکان آن در سایر موارد نیز هست. از این رو علمای امامیه، برای اثبات مسأله رجعت به این آیه شریفه استدلال کردهاند، چنان که امین الاسلام طبرسی، در این باره مینویسد: «و استدل قوم من أصحابنا بهذه الآیة علی جواز الرجعة؛(1)گروهی از امامیه با تمسک به این آیه، بر تحقق رجعت استدلال کردهاند».
این آیه در مورد هفتاد نفر از برگزیدگان قوم بنی اسرائیل نازل شده است؛ گروهی از نخبگانی که حضرت موسی علیه السلام آنان را از میان قوم خود برگزید و با خود به طور سینا برد تا جریان مکالمهاش با خدا و گرفتن الواح از جانب خدا را گواهی دهند و بنی اسرائیل صدور الواح از جانب خدا را تکذیب ننمایند. آنان وقتی به کوه «طور» رسیدند و مکالمه حضرت موسی علیه السلام را با خدا مشاهده کردند گفتند: ای موسی، ما به تو ایمان نمیآوریم مگر اینکه خداوند را آشکارا به ماها نشان دهی! حضرت موسی علیه السلام هر چه آنها را از این خواسته جاهلانه منع نمود، آنها بر
1) مجمع البیان فی تفسیر القرآن, ج 4, ص 732.
خواهش خود اصرار ورزیدند تا این که صاعقهای آمد و همه آنها را نابود کرد. حضرت موسی علیه السلام عرضه داشت: پروردگارا! اگر این هفتاد نفر زنده نشوند، من چگونه به سوی قوم خود بروم؟ آنان مرا به قتل اینها متهم خواهند کرد. خداوند بر او منت نهاد و آنان را دوباره زنده کرد و همراه با حضرت موسی علیه السلام به خانههای خود بازگشتند».
بنی اسرائیل و قوم حضرت موسی علیه السلام در این ماجرا، دو گروه شدند: الف) گروهی برگزیده (هفتاد نفر) که همراه موسی علیه السلام برای مناجات و شنیدن کلام خداوند به کوه طور آمدند، ولی وقتی گفتگوی خدا و موسی را شنیدند، گفتند: از کجا بدانیم که این صدا از خداست، باید خدا را با چشم ببینیم تا بپذیریم. ب) گروه دیگر که باهارون برادر موسی علیه السلام ماندند، ولی در غیاب حضرت موسی علیه السلام با فریب سامری، گوساله پرست شدند. در سوره اعراف در مورد کسانی که دیدن خدا را طلب کردند، میفرماید: ((فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ))؛(1)آنها را زمین لرزه گرفت». شاید صاعقهای که در این آیه مطرح است، همراه با زمین لرزه بوده و آنها با این صاعقه از دنیا رفتند.(2)
سرگذشت گروه نخست؛ یعنی این هفتاد نفر برگزیده، طبق صریح قرآن، گرفتار شدن در عذاب صاعقه بوده است، ولی به درخواست حضرت
موسی علیه السلام دوباره زنده شدند که معنای «رجعت» چیزی جز زنده شدن پس از مرگ نیست، آنان پس از رجعت تا پان عمر زندگی کردند. اما گروه دوم که جمعشان بیش از هفتاد هزار نفر بودند در غیاب موسی علیه السلام گرفتار گوساله پرستی شدند. موسی علیه السلام پس از بازگشت آنان را به توبه و کشتار همدیگر واراد کردند که در این کشتار حدود ده هزار نفر از آنان به قتل رسیدند.(1)
شیخ صدوق، درباره سرگذشت گروه نخست و سرانجام کار آنان مینویسد: «و قال الله تعالی فی قصة المختارین من قوم موسی لمیقات ربه «ثُمَّ بَعَثْناکُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ» ذلک لما سمعوا کلام الله قالوا لا
1) صاحب تفسیر صافی، در این باره می نویسد: «إن موسی علیه السلام لما رجع من المیقات و قد عبد قومه العجل قال لهم بعد الغضب علیهم و العتب لهم «فَتُوبُوا إِلی بارِئِکُمْ فَاقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ» قالوا و کیف نقتل أنفسنا قال لهم لیعد کل واحد منکم إلی بیت المقدس و معه سیف أو سکین فإذا صعدت المنبر تکونوا أنتم متلثّمین لا یعرف أحدکم صاحبه فاقتلوا بعضکم بعضاً فاجتمع الذین عبدوا العجل و کانوا سبعین ألفاً فلما صلّی بهم موسی عجل الله تعالی فرجه الشریف و صعد المنبر أقیل بعضهم یقتل بعضاً حتی نزل الوحی قل لهم یا موسی ارفعوا القتل فقد تاب اللَّه علیکم و کان قد قتل منهم عشرة آلاف؛ حضرت موسی علیه السلام وقتی از میقات برگشت، دید قومش گوساله می پرستند! خشمناک گردید و با عتاب به آنان گفت: باید به پیشگاه خالق خود توبه کنید و خود را بکشید! آنان گفتند چگونه خود را بکشیم؟ موسی علیه السلام فرمود: به بیت المقدس بروید و هرکدام شمشیر و خنجری با خود بردارید، هرگاه من بر منبر قرار گرفتم شماها گو اینکه یدیگر را نمیشناسید همدیگر را بکشید. آنگاه آنانی که در غیاب موسی علیه السلام به گوساله پرستی روی آورده بودند و تعدادشان به هفتاد هزار نفر می رسید، جمع شدند و موسی علیه السلام پس از آن که با آنان نماز گذارد بر فراز منبر رفت، آنان به کشتار یکدیگر پرداختند تا آنکه موسی علیه السلام به دستور وحی الاهی به آنان فرمان داد تا کشتار یکدیگر را متوقف کنند و به آنان اعلام کرد که خداوند توبه آنان را پذیرفت. در این واقعه، ده هزار نفر کشته شدند». (تفسیر الصافی، ج 1، ص 122).
نصدق «حَتَّی نَرَی اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْهُمُ الصَّاعِقَةُ» بظلمهم فماتوا فقال موسی علیه السلام یا رب ما أقول ببنی إسرائیل إذا رجعت إلیهم فأحیاهم الله له فرجعوا إلی الدنیا فأکلوا و شربوا و نکحوا النساء و ولد لهم الأولاد ثم ماتوا بآجالهم؛(1)خدای متعال درباره قصه برگزیدگان از قول موسی علیه السلام که برای وعده پروردگار انتخاب شده بودند فرمود که: باز زنده کردیم شما را پس از مردنتان تا شاید شکر نمائید، این واقعه بدین خاطر بود که بنی اسرائیل چون سخن خداوند را شنیدند بازهم از روی لجاجت گفتند که ما باور نمیکنم تا خدا را عیان ببینم و لذا آنان را بسبب ظلمشان صاعقه در گرفت و مردند. سپس موسی علیه السلام عرض نمود: پروردگارا وقتی که به نزد بنی اسرائیل بازگردم جواب آنان را چگونه بگویم؟! پس حق تعالی آنها را زنده نمود و به دنیا برگشتند، آنان پس از بازگشت، زندگی کردند و خوردند و آشامیدند و زن گرفتند و زاد و ولد کردند و باقی ماندند در دنیا تا آن که با اجل طبیعی خود مردند».
از جمله آیاتی که بر وقوع رجعت در گذشته دلالت دارد، داستان زنده شدن کـشـتـهای در مـیـان بـنی اسرائیل است که در سوره بقره ذکر شده است. در این داستان چون قاتل فرد کشته شده، نامعلوم بود و هر کس
1) اعتقادات الإمامیة، ص 61.
گناه آن را به گردن دیگری میافکند خداوند دستور داد تا گاوی را سر ببرند و بیخ دم او را به کشته بزنند تا زنده شود و خودش قاتل خویش را معرفی کند.
قرآن میفرماید:(( وَإِذْ قَتَلْتُمْ نَفْساً فَادَّارَأْتُمْ فِیهَا وَاللّهُ مُخْرِجٌ مَّا کُنتُمْ تَکْتُمُونَ فَقُلْنَا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِهَا کَذَلِکَ یُحْیِی اللّهُ الْمَوْتَی وَیُرِیکُمْ آیَاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ))؛(1)پس فرمان دادیم تا (گاوی را ذبح کرده) پارهای از اعضای آن گاو را بر بدن کشته بزنید تا ببینید که خداوند این گونه مردگان را زنده خواهد کرد و قدرت کامل خویش را آشکار خواهد ساخت، شاید شما قدری اندیشه ورزید».
این آیات پیرامون حادثه قتلی است که در بنی اسرائیل روی داد. بر اساس نقل برخی تفاسیر(2)، داستان این قضیه در روایات تفسیر چند گونه نقل شده است. در برخی تفاسیر آمده است که در میان بنی اسرائیل پیر مردی بود که ثروتی سرشار و نعمتی بیشمار و پسری یگانه داشت و پس از مرگش همه آن ثروت به او منتقل گردید اما عموزادگانش که تهی دست بودند، بر عموزاده ثروتمند خویش که «عامیل» نام داشته است حسد ورزیده و او را به قتل میرساند و جسدش را نیز در محله قوم دیگر میاندازد تا قاتل شناخته نشود. اما بنی اسرائیل در جستجوی قاتل این شخص بر میآیند
ولی نمیتوانند او را شناسایی کنند. و چون تنها وارثان فرد مقتول عموزادگان وی بودهاند به همین خاطر مردم آنان را متهم به قتل وی میکنند در حالی که آنان دیگران را به دخالت در قتل متهم میکردند. این امر سبب بروز فتنه و جدال و نزاع فراوان در میان بنی اسرائیل میشود تا اینکه همگی برای حل مشکل نزد حضرت موسی علیه السلام میروند تا حضرت موسی علیه السلام در میان آنها داوری کند. آن حضرت دستور خدا را در این باره به آنان ابلاغ میکند که گاوی را تهیه و ذبح کنند و قسمتی از آن را به بدن میت بزنند تا وی زنده شود و قاتل خود را معرفی کند. بنی اسرائیل پس از بهانهها و سؤالات مختلف این گاو را تهیه و سر بریدند و قسمتی از بدن گاو را به بدن مقتول زدند، او با قدرت الاهی زنده شده و لب به سخن گشود و گفت: ای پیامبر خدا! مرا پسر عمویم به قتل رسانیده است، نه آنهایی که به قتل متهم شدهاند.(1)
در تفسیر منسوب به امام حسن عسکری علیه السلام روایت شده است که فرد مقتول پس زنده شدن، با توسل به مقام رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و اهلبیت طاهرین علیهم السلام این گونه قاعبت بخیر شد: «أن المقتول المنشور توسل إلی اللَّه سبحانه بمحمد و آله أن یبقیه فی الدنیا متمتعاً بابنة عمه و یخزی أعداءه و یرزقه رزقاً کثیراً طیباً فوهبه اللَّه له سبعین سنة بعد أن کان قد مضی علیه
1) ر.ک: المیزان فی تفسیر القرآن، ج 1، ص 204.
ستون سنة قبل قتله صحیحة حواسّه فیها قویة شهواته فتمتع بحلال الدنیا و عاش لم یفارقها و لم تفارقه و ماتا جمیعاً معاً و صارا إلی الجنة و کانا زوجین فیها ناعمین؛(1)شخص مقتول هنگامیکه به اذن خدا زنده شد شصت سال داشت، وی پس از زنده شدن به پیامبر و اهلبیت علیهم السلام توسل جست تا خداوند وی را در دنیا به همراه دختر عمویش زندگی طولانی عنایت کند و دشمنانشان را خوار و از روزی پاک به طور فراوان بهرهمند کند، خداوند خواسته او را اجابت کرد و 70 سال دیگر به او عمر داد (جمعا 130 سال عمر نمود). آن دو در حالی که صحیح و سالم بود و از نشاط و تندرستی و سلامتی حواس و نیروی جسمی و شهوانی قوی برخوردار بود، تا پایان عمر همراه باهم از حلال دنیا بهره بردند و از هم جدا نشدند و همزمان مردند و در بهشت برین نیز به عنوان زن و شوهر از نعمتهای الاهی بهرهمند هستند».
در تفسیر علی بن ابراهیم قمی آمده است، از امام صادق علیه السلام شرح ماجرا این گونه روایت شده است: «إِنَّ رَجُلًا مِنْ خِیَارِ بَنِی إِسْرَائِیلَ وَ عُلَمَائِهِمْ خَطَبَ امْرَأَةً مِنْهُمْ فَأَجَابَتْ وَ خَطَبَهَا ابْنُ عَمٍّ لِذَلِکَ الرَّجُلِ وَ کَانَ فَاسِقاً رَدِیئاً فَلَمْ تَقْبَلْ فَحَسَدَ ابْنُ عَمِّهِ الَّذِی أَجَابُوهُ فَقَعَدَ لَهُ فَقَتَلَهُ غِیلَةً ثُمَّ حَمَلَهُ إِلَی مُوسَی علیه السلام فَقَالَ یَا نَبِیَّ اللَّهِ هَذَا ابْنُ عَمِّی قَدْ قُتِلَ وَ لَا أَدْرِی مَنْ قَتَلَهُ وَ کَانَ الْقَتْلُ فِی بَنِی إِسْرَائِیلَ عَظِیماً جِدّاً فَعَظُمَ ذَلِکَ عَلَی مُوسَی علیه السلام فَاجْتَمَعَ إِلَیْهِ بَنُو
1) تفسیر الصافی، ج 1، ص 144.
إِسْرَائِیلَ فَقَالُوا مَا تَرَی یَا نَبِیَّ اللَّهِ وَ کَانَ رَجُلٌ فِی بَنِی إِسْرَائِیلَ لَهُ بَقَرَةٌ وَ کَانَ لَهُ ابْنٌ بَارٌّ وَ کَانَ عِنْدَ ابْنِهِ سِلْعَةٌ فَجَاءَ قَوْمٌ یَطْلُبُونَ سِلْعَتَهُ وَ کَانَ مِفْتَاحُ بَیْتِهِ تَحْتَ رَأْسِ أَبِیهِ وَ کَانَ نَائِماً وَ کَرِهَ ابْنُهُ أَنْ یُنَبِّهَهُ وَ یُنَغِّصَ عَلَیْهِ نَوْمَهُ فَانْصَرَفَ الْقَوْمُ وَ لَمْ یَشْتَرُوا سِلْعَتَهُ وَ لَمَّا انْتَبَهَ أَبُوهُ قَالَ لَهُ یَا بُنَیَ مَا ذَا صَنَعْتَ فِی سِلْعَتِکَ قَالَ هِیَ قَائِمَةٌ لَمْ أَبِعْهَا لِأَنَّ الْمِفْتَاحَ کَانَ تَحْتَ رَأْسِکَ وَ کَرِهْتُ أَنْ أُنَبِّهَکَ وَ أُنَغِّصَ عَلَیْکَ نَوْمَکَ قَالَ أَبُوهُ قَدْ جَعَلْتُ هَذِهِ الْبَقَرَةَ لَکَ عِوَضاً عَمَّا فَاتَکَ مِنْ رِبْحِ سِلْعَتِکَ وَ شَکَرَ اللَّهُ لِابْنِهِ مَا فَعَلَ بِأَبِیهِ وَ أَمَرَ بَنُو إِسْرَائِیلَ أَنْ یَذْبَحُوا الْبَقَرَةَ بِعَیْنِهَا فَلَمَّا اجْتَمَعُوا إِلَی مُوسَی وَ بَکَوْا وَ ضَجُّوا قَالَ لَهُمْ مُوسَی إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تَذْبَحُوا بَقَرَةً فَتَعَجَّبُوا وَ قالُوا أَ تَتَّخِذُنا هُزُواً نَأْتِیکَ بِقَتِیلٍ فَتَقُولُ اذْبَحُوا بَقَرَةً فَقَالَ لَهُمْ مُوسَی أَعُوذُ بِاللَّهِ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْجاهِلِینَ فَعَلِمُوا أَنَّهُمْ قَدْ أَخْطَئُوا فَ قالُوا ادْعُ لَنا رَبَّکَ یُبَیِّنْ لَنا ما هِیَ قالَ إِنَّهُ یَقُولُ إِنَّها بَقَرَةٌ لا فارِضٌ وَ لا بِکْرٌ أَیْ لَا مُسِنَّةٌ وَ لَا فَتِیَّةٌ فَ قالُوا ادْعُ لَنا رَبَّکَ یُبَیِّنْ لَنا ما لَوْنُها قالَ إِنَّهُ یَقُولُ إِنَّها بَقَرَةٌ صَفْراءُ فاقِعٌ لَوْنُها أَیْ شَدِیدَةُ الصُّفْرَةِ تَسُرُّ النَّاظِرِینَ قالُوا ادْعُ لَنا رَبَّکَ یُبَیِّنْ لَنا ما هِیَ إِنَّ الْبَقَرَ تَشابَهَ عَلَیْنا وَ إِنَّا إِنْ شاءَ اللَّهُ لَمُهْتَدُونَ قالَ إِنَّهُ یَقُولُ إِنَّها بَقَرَةٌ لا ذَلُولٌ تُثِیرُ الْأَرْضَ أَیْ لَمْ تُذَلَّلْ وَ لا تَسْقِی الْحَرْثَ أَیْ لَا تَسْقِی الزَّرْعَ مُسَلَّمَةٌ لا شِیَةَ فِیها أَیْ لَا نُقْطَةَ فِیهَا إِلَّا الصُّفْرَةُ قالُوا الْآنَ جِئْتَ بِالْحَقِ هِیَ بَقَرَةُ فُلَانٍ فَذَهَبُوا لِیَشْتَرُوها فَقَالَ لَا أَبِیعُهَا إِلَّا بِمِلْءِ جَوْفِهَا ذَهَباً فَرَجَعُوا إِلَی مُوسَی فَأَخْبَرُوهُ فَقَالَ لَهُمْ لَا بُدَّ لَکُمْ مِنْ ذَبْحِهَا بِعَیْنِهَا فَاشْتَرَوْهَا بِمِلْءِ جِلْدِهَا ذَهَباً ثُمَّ قَالُوا مَا
تَأْمُرُنَا یَا نَبِیَّ اللَّهِ فَأَوْحَی اللَّهُ تَعَالَی إِلَیْهِ قُلْ لَهُمْ اضْرِبُوهُ بِبَعْضِهَا وَ قُولُوا مَنْ قَتَلَکَ فَأَخَذُوا الذَّنَبَ فَضَرَبُوهُ بِهِ وَ قَالُوا مَنْ قَتَلَکَ یَا فُلَانُ؟ فَقَالَ ابْنُ عَمِّی الَّذِی جَاءَ بِی وَ هُوَ قَوْلُهُ فَقُلْنا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِها کَذلِکَ یُحْیِ اللَّهُ الْمَوْتی وَ یُرِیکُمْ آیاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُون»(1)مردی از نیکان بنی اسرائیل و دانشمندان ایشان زنی را خواستگاری کرد و او پذیرفت در همان وقت پسر عموی آن مرد نیز از آن زن خواستگاری کرد و چون مردی فاسق و گنهکار بود، زن نپذیرفت، پس پسر عموی آن مرد دچار حسد شد و در کمین او نشست و او را به قتل رساند، سپس جنازه او را برداشت و آن را به نزد موسی برد و گفت: ای پیامبر خدا، این مرد پسر عموی من است که کشته شده و من نمیدانم قاتل او کیست؟ و امر قتل در نزد بنی اسرائیل بسیار قبیح و جرم آن سنگین بود، لذا موسی نیز به آن اهتمام نمود و بنی اسرائیل را جمع کرد تا در این باره تصمیم بگیرند، از طرف دیگر در بنی اسرائیل مردی بود که گاو مادهّای داشت و صاحب پسری نیکوکار بود، روزی پسرش مال التجارهای داشت که میخواست آن را بفروشد، امّا کلید انبار کالایش زیر سر پدرش بود و او نیز خفته بود و پسر کراهت داشت که پدر را بیدار کند و خواب او را برهم بزند، پس خریداران کالای او منصرف شدند و کالایش را نخریدند، وقتی پدرش بیدار شد به پسر گفت: پسر مال التجارهات را چه کردی؟ او گفت: کالاها همچنان هست و من آنها را
1) تفسیر القمی، ج 1، ص 49؛ تفسیر الصافی، ج 1، ص 141؛ تفسیر نور الثقلین، ج 1، ص 89.
نفروختهام، چون کلید آن زیر سر شما بود و من دوست نداشتم شما را از خواب بیدار کنم، پدر گفت: در عوض این نیکویی که در حقّ من نمودی من این گاو را به تو می بخشم تا جبران آن سودی باشد که قرار بود از فروش کالا بدست بیاوری، خداوند شکور نیز برای قدردانی از عمل خالصانه این پسر، بنی اسرائیل را مأمور به خریدن و کشتن گاو او نمود. وقتی بنی اسرائیل اجتماع کردند و گریه و زاری نمودند، موسی علیه السلام به آنها فرمان داد که خداوند میفرماید: باید گاوی را ذبح کنید، آنها تعجّب کردند و گفتند: آیا ما را مسخره کردهای؟ ما جنازهای آوردیم و از تو میخواهیم قاتل او را بیابی، تو میگویی باید گاوی را ذبح کنید؟! موسی علیه السلام فرمود: به خدا پناه میبرم از این که من از جاهلان باشم، بنی اسرائیل دانستند که موسی نسنجیده سخن نمیگوید و آنها در گفتار خود خطا کردهاند، لذا نادم گشته و پرسیدند: به پروردگارت بگو که گاو را برای ما معیّن کند، موسی گفت: پروردگارم میفرماید: (آن گاویست که نه مسنّ است و نه خیلی جوان) دوباره گفتند: از او بپرس رنگ گاو چگونه باشد؟ موسی گفت: پروردگارم میفرماید: (رنگ آن زرد بسیار روشن است که بینندگان از دیدن آن شادمان میشوند) مجددا گفتند: ما آن را درست نمیشناسیم، از پروردگارت بخواه آن را برای ما کاملا توصیف کند، موسی گفت: پروردگارم میفرماید: (آن گاویست که آنچنان رام نیست که زمین را شخم بزند و آب از چاه بکشد و رنگ آن یک دست است و هیچ نقطهای در آن نیست) بالاخره بنی اسرائیل تسلیم شدند و
گفتند: حالا حقّ مطلب را بیان کردی! این گاوی که میگویی میشناسیم، پس نزد آن پسر رفتند تا گاو را از او بخرند، پسر گفت آن را نمیفروشم جز این که پوست او را پر از طلا کنید و به من باز گردانید، آنها نزد موسی بازگشتند و مطالب را به او ابلاغ کردند، موسی فرمود: شما چارهای ندارید و باید آن را بخرید، پس بنی اسرائیل رفتند و مطابق قیمت پیشنهادی به صاحب گاو طلا دادند و گاو را خریدند، بعد به نزد موسی علیه السلام رفتند و گفتند:ای پیامبر خدا چه باید بکنیم؟ موسی علیه السلام فرمود: پروردگارم میفرماید گاو را بکشید و بخشی از بدن آن را به جنازه بزنید و از او بپرسید که چه کسی تو را کشته است؟ آنها دُم گاو را به بدن جنازه نزدیک کردند و گفتند: چه کسی تو را کشته است؟ به قدرت الهی آن مرده زنده شد و گفت: پسر عمویم که جنازه مرا آورد مرا کشت، این همان سخن خداست که فرمود: قسمتی از گاو را به مقتول بزنید! (تا زنده شود، و قاتل را معرفی کند) خداوند اینگونه مردگان را زنده میکند و آیات خود را به شما نشان میدهد؛ شاید اندیشه کنید!».
ماجرای زنده شدن مقتول بنی اسرائیل در بیشتر تفاسیر اهل تسنن نیز ذیل آیات 67 تا 73 سوره بقره نقل شده است(1)و اکثر مفسران آنان به اصل رجعت و زنده شدن مقتول بنی اسرائیل به وسیله معجزه موسی علیه السلام از طریق تماس قسمتی از گاو به بدن مقتول، اعتراف نمودهاند.
1) ر.ک: الدر المنثور فی تفسیر المأثور، ج 1، ص 77؛ روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، ج 1، ص 29؛ الکشاف عن الحقائق غوامض التنزیل، ج 1، ص 153؛ مفاتیح الغیب، ج 3، ص 55 – 56.
یکی دیگر از موارد وقوع رجعت در گذشته, داستان هفتاد هزار خانوار فراری بنی اسرائیل از بیماری طاعون است که همگی دچار مرگ ناگهانی شدند, سپس با دعای پیامبر زمانشان؛ یعنی حزقیل نبی, سومین وصی حضرت موسی علیه السلام دو باره زنده شدند.
قرآن کریم داستان این جمع را این گونه باز گو کرده است: ((أَلَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ خَرَجُواْ مِن دِیَارِهِمْ وَهُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقَالَ لَهُمُ اللّهُ مُوتُواْ ثُمَّ أَحْیَاهُمْ إِنَّ اللّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَی النَّاسِ وَلَـکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لاَ یَشْکُرُونَ))؛(1)آیا ندیدهای (یعنی به یاد نمیآوری) گروهی را که از ترس مرگ از خانههای خود بیرون شدند، خداوند فرمان مرگ آنان را صـادر نـمـود, سـپـس آنان را (بر اثر دعای پیامبری عظیم الشان) زنده نمود، همانا خداوند نسبت به بندگان خود بسی بخشاینده است گرچه بیشتر مردم ناسپاساند».
در این آیه جمله ((الَمْ تَرَ إِلی الَّذِینَ...)) استفهامی اعجاب انگیز برای جلب نظر هر اندیشنده قابل خطاب است. این رؤیت، به معنای علم و نظری است که مانند دیدن مشهود باشد. مسلّم است که جمله «الَمْ تَرَ» (آیا ندیدی) در اینجا به معنی آیا نمیدانی است، زیرا در ادبیات عرب هر گاه
1) سوره بقره، آیه 243.
بخواهند مطلبی را به طور کامل مجسم سازند و آن را به عنوان یک امر واضح قلمداد کنند مخاطب را با جمله «الَمْ تَرَ» خطاب میکنند. در این آیه گرچه اشاره به عدد خاصی نشده است و تنها واژه " اُلُوف" که به معنی هزارها است به کار برده شده، ولی بعضی از روایات، تعداد نفرات آنها را هفتاد هزار ذکر میکند. سپس به عاقبت کار آنها اشاره کرده میفرماید: «فَقَالَ لَهُمُ اللَّهُ مُوتُوا» خداوند به آنها فرمود بمیرید و آنها مردند. امر در این آیه شریفه، امر تکوینی است و منافاتی ندارد که مرگ این گروه از مجرای طبیعی واقع شده باشد. سپس به امر خداوند: «ثُمَّ أَحْیَاهُمْ» دوباره زنده شدند «أَحْیَاهُمْ» دلالت دارد بر اینکه خدای تعالی زنده شان کرده تا زندگی کنند، و بعد از زنده شدن مدتی زندگی کردهاند.
شیخ طوسی، درباره دلالت این آیه شریفه بر اثبات رجعت مینویسد: «و فی الآیة ((أَلَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ خَرَجُوا مِنْ دِیارِهِمْ وَ هُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقالَ لَهُمُ اللَّهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْیاهُمْ إِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَی النَّاسِ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَشْکُرُونَ))(1)دلیل علی من أنکر عذاب القبر و الرجعة معاً، لأن الأحیاء فی القبر، و فی الرجعة مثل إحیاء هؤلاء الذین أحیاهم للعبرة(2)این آیه شریفه دلیل روشنی است برای کسانی که منکر عذاب قبر و مسأله رجعتاند؛ زیرا زنده کردن در قبر و بازگشت مردگان در زمان رجعت، همانند زنده
کردن این جماعتی است که در آین آیه برای عبرت آموزی دیگران بازگوشده است».
بر اساس تفاسیر شیعه و اهل تسنن، آنان گروهی از بنی اسرائیل و تعدادشان هفتاد هزار خانوار بودند که از ترس مرگ و بیماری طاعون از خانههایشان بیرون شده فرار کردند، ناگاه در میان راه به دستور الاهی همگی مردند و سپس با دعای حزقیل پیامبر زنده شدند.(1)حضرت حزقیل که به وی ذوالکفل نیز گفته میشود، سومین وصی حضرت موسی علیه السلام بود، وی پس از مشاهده اجساد این گروه در حقشان دعا کرد تا خداوند آنان را دوباره زنده کند و خداوند کریم نیز دعای پیامبرش را مستجاب کرد.
درباره شأن نزول این آیه شریفه و تبیین چگونگی این رخداد، چندین روایت در منابع حدیثی شیعه وارد شده است.
مرحوم کلینی در روضه کافی نقل کرده است که عمر بن یزید از امام صادق علیه السلام(2)روایت کرده است که آن حضرت درباره شأن نزول این آیه شریفه و شرح ماجرا، این گونه فرمود: «إِنَّ هَؤُلَاءِ أَهْلُ مَدِینَةٍ مِنْ مَدَائِنِ الشَّامِ وَ کَانُوا سَبْعِینَ أَلْفَ بَیْتٍ وَ کَانَ الطَّاعُونُ یَقَعُ فِیهِمْ فِی کُلِّ أَوَانٍ فَکَانُوا إِذَا أَحَسُّوا
1) ر.ک: الاعتقادات الامامیه، ص 60؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن, ج 2, ص 346ـ247؛ الدر المنثور فی التفسیر بالمأثور، ج 1، ص 311؛ جامع البیان، ج 2، 797؛ تفسیر الکشاف، ج 1، ص 286.
2) این حدیث هم از امام صادق علیه السلام و هم از امام باقر علیه السلام نقل شده است، چنانکه مرحوم کلینی نیز تصریح می کند که این حدیث را برخی از امام صادق علیه السلام و برخی دیگر از امام باقر علیه السلام نقل کرده است. (الکافی، ج 8، ص 198).
بِهِ خَرَجَ مِنَ الْمَدِینَةِ الْأَغْنِیَاءُ لِقُوَّتِهِمْ وَ بَقِیَ فِیهَا الْفُقَرَاءُ لِضَعْفِهِمْ فَکَانَ الْمَوْتُ یَکْثُرُ فِی الَّذِینَ أَقَامُوا وَ یَقِلُّ فِی الَّذِینَ خَرَجُوا فَیَقُولُ الَّذِینَ خَرَجُوا لَوْ کُنَّا أَقَمْنَا لَکَثُرَ فِینَا الْمَوْتُ وَ یَقُولُ الَّذِینَ أَقَامُوا لَوْ کُنَّا خَرَجْنَا لَقَلَّ فِینَا الْمَوْتُ قَالَ فَاجْتَمَعَ رَأْیُهُمْ جَمِیعاً أَنَّهُ إِذَا وَقَعَ الطَّاعُونُ فِیهِمْ وَ أَحَسُّوا بِهِ خَرَجُوا کُلُّهُمْ مِنَ الْمَدِینَةِ فَلَمَّا أَحَسُّوا بِالطَّاعُونِ خَرَجُوا جَمِیعاً وَ تَنَحَّوْا عَنِ الطَّاعُونِ حَذَرَ الْمَوْتِ فَسَارُوا فِی الْبِلَادِ مَا شَاءَ اللَّهُ ثُمَّ إِنَّهُمْ مَرُّوا بِمَدِینَةٍ خَرِبَةٍ قَدْ جَلَا أَهْلُهَا عَنْهَا وَ أَفْنَاهُمُ الطَّاعُونُ فَنَزَلُوا بِهَا فَلَمَّا حَطُّوا رِحَالَهُمْ وَ اطْمَأَنُّوا بِهَا قَالَ لَهُمُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مُوتُوا جَمِیعاً فَمَاتُوا مِنْ سَاعَتِهِمْ وَ صَارُوا رَمِیماً یَلُوحُ وَ کَانُوا عَلَی طَرِیقِ الْمَارَّةِ فَکَنَسَتْهُمُ الْمَارَّةُ فَنَحَّوْهُمْ وَ جَمَعُوهُمْ فِی مَوْضِعٍ فَمَرَّ بِهِمْ نَبِیٌّ مِنْ أَنْبِیَاءِ بَنِی إِسْرَائِیلَ یُقَالُ لَهُ حِزْقِیلُ فَلَمَّا رَأَی تِلْکَ الْعِظَامَ بَکَی وَ اسْتَعْبَرَ وَ قَالَ یَا رَبِّ لَوْ شِئْتَ لَأَحْیَیْتَهُمُ السَّاعَةَ کَمَا أَمَتَّهُمْ فَعَمَرُوا بِلَادَکَ وَ وَلَدُوا عِبَادَکَ وَ عَبَدُوکَ مَعَ مَنْ یَعْبُدُکَ مِنْ خَلْقِکَ فَأَوْحَی اللَّهُ تَعَالَی إِلَیْهِ أَ فَتُحِبُّ ذَلِکَ قَالَ نَعَمْ یَا رَبِّ فَأَحْیِهِمْ قَالَ فَأَوْحَی اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَیْهِ أَنْ قُلْ کَذَا وَ کَذَا فَقَالَ الَّذِی أَمَرَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ یَقُولَهُ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام وَ هُوَ الِاسْمُ الْأَعْظَمُ فَلَمَّا قَالَ حِزْقِیلُ ذَلِکَ الْکَلَامَ نَظَرَ إِلَی الْعِظَامِ یَطِیرُ بَعْضُهَا إِلَی بَعْضٍ فَعَادُوا أَحْیَاءً یَنْظُرُ بَعْضُهُمْ إِلَی بَعْضٍ یُسَبِّحُونَ اللَّهَ عَزَّ ذِکْرُهُ وَ یُکَبِّرُونَهُ وَ یُهَلِّلُونَهُ فَقَالَ حِزْقِیلُ عِنْدَ ذَلِکَ أَشْهَدُ أَنَّ اللَّهَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ قَالَ عُمَرُ بْنُ یَزِیدَ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِیهِمْ
نَزَلَتْ هَذِهِ الْآیَةُ؛(1)این قوم اهل شهری از شهرهای شام و از بنی اسرائیل بودند و تعداد آنها هفتاد هزار نفر بود که بیماری طاعون هر از چند گاهی میان آنها شایع میشد و چون احساس کردند این مرض حادث شده، توان گران و ثروتمندان از شهر خارج شدند و مستمندان به جهت فقر و ناداری در شهر باقی ماندند و لذا مرگ و میر بیشتر در میان فقرا واقع شد و ثروتمندانی که از شهر فرار کرده بودند، اکثرا نجات پیدا کردند، بعد فقرا گفتند: اگر ما هم از شهر خارج شده بودیم زنده میماندیم، و اغنیاء نیز گفتند: اگر ما در شهر مانده بودیم، میمردیم، پس فقرا نیز تصمیم گرفتند، مثل اغنیاء از شهر خارج شوند، وقتی بار دیگر طاعون شایع شد، همگی از بیم مرگ از شهر خارج شدند و در شهرها به راه افتادند تا به شهر ویرانی رسیدند که طاعون اهالی آنجا را هلاک کرده بود، وقتی بار و بنه خود را نهادند امر الهی مبنی بر مرگ آنها صادر شد که بمیرید، پس همگی هلاک شدند! اینها در سر راه عبور کاروانیان بودند و استخوانهایشان هم پوسیدند و مردم رهگذر استخوانهای آنها را از کنار راه دور کرده و همه را در یک جا جمع کردند. آنگاه پیامبری از پیامبران الهی به نام حزقیل از کنار آنها عبور کرد و با دیدن استخوانهای پوسیده آنها گریست و در مقام مناجات گفت: پروردگارا اگر تو بخواهی میتوانی در همین لحظه آنها را زنده کنی چنانچه آنها را میراندی، تا شهرهایت را آباد کنند و از
1) الکافی، ج 8، ص 198.
بندگانت فرزند آرند و بهمراه سایر خلق تو که پرستشت کنند تو را پرستش کنند! خدای تعالی باو وحی فرمود: آیا دوست داری که آنها زنده شوند؟ عرض کرد: آری پروردگارا آنها را زنده کن، خدای عز و جل بدو وحی فرمود که چنین و چنان بگو، او نیز همان را که خدای عز و جل باو دستور داده بود بر زبان جاری کرد امام صادق علیه السلام فرمود: آن اسم اعظم بود و چون حزقیل آن کلام را بر زبان جاری کرد نظر کرد استخوانهای پراکنده را دید که بسوی یک دیگر میپرند و همه آنها زنده شده به هم نگاه میکردند و ذکر تسبیح و تکبیر و تهلیل به زبان جاری کردند. در این هنگام حزقیل گفت: «گواهی دهم که به راستی خدا بر هر کاری تواناست» عمر بن یزید گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: این آیه درباره اینها نازل شده است».
شیخ صدوق در عیون اخبار الرضا علیه السلام این روایت را نقل کرده است که بر اساس آن امام رضا علیه السلام در حین مناظره با سران علمای نصاری مانند رأس الجالوت، این آیه شریفه را از معجزات حضرت حزقیل و یسع ذکر فرموده است؛ در این مناظره، حضرت رضا علیه السلام برای بطلان الوهیت عیسی علیه السلام میفرماید: «... فَمَتَی اتَّخَذْتُمْ عِیسَی رَبّاً جَازَ لَکُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا الْیَسَعَ وَ حِزْقِیلَ رَبّاً لِأَنَّهُمَا قَدْ صَنَعَا مِثْلَ مَا صَنَعَ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ مِنْ إِحْیَاءِ الْمَوْتَی وَ غَیْرِهِ وَ إِنَّ قَوْماً مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ خَرَجُوا مِنْ بِلَادِهِمْ مِنَ الطَّاعُونِ «وَ هُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ» فَأَمَاتَهُمُ اللَّهُ فِی سَاعَةٍ وَاحِدَةٍ فَعَمَدَ أَهْلُ تِلْکَ الْقَرْیَةِ فَحَظَرُوا عَلَیْهِمْ حَظِیرَةً فَلَمْ یَزَالُوا فِیهَا حَتَّی نَخِرَتْ عِظَامُهُمْ وَ صَارُوا رَمِیماً فَمَرَّ بِهِمْ نَبِیٌّ مِنْ
أَنْبِیَاءِ بَنِی إِسْرَائِیلَ فَتَعَجَّبَ مِنْهُمْ وَ مِنْ کَثْرَةِ الْعِظَامِ الْبَالِیَةِ فَأَوْحَی اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَیْهِ أَ تُحِبُّ أَنْ أُحْیِیَهُمْ لَکَ فَتُنْذِرَهُمْ قَالَ نَعَمْ یَا رَبِّ فَأَوْحَی اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَیْهِ أَنْ نَادِهِمْ فَقَالَ أَیَّتُهَا الْعِظَامُ الْبَالِیَةُ قُومیبِإِذْنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَقَامُوا أَحْیَاءً أَجْمَعُونَ یَنْفُضُونَ التُّرَابَ عَنْ رُءُوسِهِم(1)شما که عیسی علیه السلام را خدا میپندارید، باید یسع و حزقیل نبی را نیز خدا بدانید چون آنان نیز مثل حضرت عیسی مرده را زنده میکردهاند و معجزات دیگر حضرت عیسی را نیز انجام میدادند چنانکه عدّهای از بنی اسرائیل که تعدادشان به هزاران نفر میرسید، از ترس طاعون از شهر خود خارج شدند ولی خداوند جان آنان را در یک لحظه گرفت، اهل آن شهر، اطراف آنان حصاری کشیدند و آن مردگان را به همان حال رها کردند تا استخوانهایشان پوسید، پیامبری از پیامبران بنی اسرائیل از آنجا گذر میکرد، از کثرت استخوانهای پوسیده تعجّب کرد، خداوند عزّ و جلّ به او وحی نمود که: آیا دوست داری آنان را برایت زنده کنم تا آنان را انذار کرده و دین خود را تبلیغ کنی؟ گفت: بله، خداوند وحی فرمود که: آنان را صدا بزن! آن پیامبر نیز چنین ندا کرد:ای استخوانهای پوسیده! به اذن خدا برخیزید! همگی زنده شدند و در حالی که خاکها را از سر خود میزدودند، برخاستند!».
در کتاب منتخب البصائر روایت شده است که حُمْران بن أَعْیَن میگوید: از
1) عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج 1، ص 160؛ التوحید (صدوق)، ص 423؛ الإحتجاج علی أهل اللجاج، ج 2، ص 419.
محضر امام باقر علیه السلام سؤال کردم: «قُلْتُ لَهُ کَانَ فِی بَنِی إِسْرَائِیلَ شَیْءٌ لَا یَکُونُ هَاهُنَا مِثْلُهُ؟ فَقَالَ لَا فَقُلْتُ فَحَدِّثْنِی عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: «أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ خَرَجُوا مِنْ دِیارِهِمْ وَ هُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقالَ لَهُمُ اللَّهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْیاهُمْ» حَتَّی نَظَرَ النَّاسُ إِلَیْهِمْ ثُمَّ أَمَاتَهُمْ مِنْ یَوْمِهِمْ أَوْ رَدَّهُمْ إِلَی الدُّنْیَا؟ فَقَالَ بَلْ رَدَّهُمْ إِلَی الدُّنْیَا حَتَّی سَکَنُوا الدُّورَ وَ أَکَلُوا الطَّعَامَ وَ نَکَحُوا النِّسَاءَ وَ لَبِثُوا بِذَلِکَ مَا شَاءَ اللَّهُ ثُمَّ مَاتُوا بِالْآجَالِ(1)به امام باقر علیه السلام عرض کردم آیا در بنی اسرائیل چیزی بوده است که در این امت مانند ان نباشد؟ حضرت فرمود: نه. عرض کردم پس معنای این سخن خدا که فرمود: آیا ندیدهای گروهی را که از ترس مرگ از خانههای خود بیرون شدند، خداوند همه آنان را میراند, سـپـس آنان را زنده نمود، تا مردم به سرنوشت آنان خوب بنگرند، آیا خداوند آنان را دو باره میراند یا به زندگی دنیا بازگرداند؟ حضرت فرمود: بلکه آنان را در دنیا برگرداند و آنان در خانههای خود سکنی گزیدند و از روزی طعام برخوردار شدند و با زنان نکاح کردند و تا زمانی که خدا بهآنان مهلت دادند ماندگار شدند سپس با اجل خود از دنیا رفتند».
از جمله آیاتی که از بازگشت دو باره مردگان به این دنیا خبر داده است این آیه شریفه است: (( أَوْ کَالَّذِی مَرَّ عَلَی قَرْیَةٍ وَهِیَ خَاوِیَةٌ عَلَی عُرُوشِهَا
1) مختصر البصائر، ص 106؛ تفسیر عیاشی، ج 1، ص 130؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج 1، ص 503.
قَالَ أَنَّیَ یُحْیِـی هَـَذِهِ اللّهُ بَعْدَ مَوْتِهَا فَأَمَاتَهُ اللّهُ مِئَةَ عَامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قَالَ کَمْ لَبِثْتَ قَالَ لَبِثْتُ یَوْمًا أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ قَالَ بَل لَّبِثْتَ مِئَةَ عَامٍ فَانظُرْ إِلَی طَعَامِکَ وَشَرَابِکَ لَمْ یَتَسَنَّهْ وَانظُرْ إِلَی حِمَارِکَ وَلِنَجْعَلَکَ آیَةً لِّلنَّاسِ وَانظُرْ إِلَی العِظَامِ کَیْفَ نُنشِزُهَا ثُمَّ نَکْسُوهَا لَحْمًا فَلَمَّا تَبَیَّنَ لَهُ قَالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللّهَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ))(1)یا همانند کسی که از کنار یک روستای ویران شده عبور کرد, در حالی که سقفهای آن فروریخته (و اجساد و استخوانهای اهل آن، در هر سو پراکنده بود با خود) گفت: چگونه خدا اینها را پـس از مـرگ زنـده میکند! در این هنگام , خدا او را یکصد سال میراند, سپس برانگیخت, و به او گـفت: (نوایی شنید) چه قدر درنگ کردی؟ گفت: یک روز یا پارهای از یک روز، به او گفت: نه بلکه یـکصد سال درنگ کردی! پس نگاه کن به خوردنی و آشامیدنی خود که همراه داشتی، هیچ گونه فرسودگی در آن رخ نداده, ولی به الاغ خود نگاه کن که چگونه فرسوده و از هم گسیخته است. ما این زنده شدن تو پس از یکصد سال مردن را هم برای اطمینان بیشتر تو و هم نشانهای برای مردم قرار دهیم (تا باور کنند که زنده شدن مردگان حق است) اکنون به استخوانهای پوسیده و از هم گسیخته الاغ خـود نـگـاه کـن, تا ببینی چگونه آنها را فرآورده استوار میسازیم, سپس گوشت بر آن میرویانم! هنگامیکه این حقایق براو آشکار شد، گفت: به یقین میدانم خدا بر هرکاری توانا است».
1) سوره بقره، آیه 259.
اینکه این شخص کیست و نامش چیست؟ اکثر مفسران این داستان را مربوط به یکی از انبیای الاهی در میان بنی اسرائیل به نام «ارمیا» یا «عزیر»، بیان کردهاند.(1)
فیض کاشانی، مینویسد: «أَوْ کَالَّذِی مَرَّ عَلی قَرْیَةٍ؛ هو أرمیا النبی و قیل عزیر النبی(2)این شخص که بر آن قریه گذر کرد و یکصدسال مرد و زنده شد، ارمیای نبی و بنا بر برخی نقلها عزیر نبی بوده است».
شیخ صدوق، مینویسد: «فهذا مات مائة سنة و رجع إلی الدنیا و بقی فیها، ثم مات بأجله و هو عزیر(3)این شخص که صدسال مُرد و سپس به دنیا رجعت کرد و در آن باقی ماند و زندگی کرد تا اجل و مرگش فرارسید، عزیر علیه السلام بوده است».
در روایات نیز گاه از این شخص به «ارمیا» و گاه به «عزیر»، یاد شده است.(4)مرحوم علامه طباطبایی، نیز در بحث روایی این آیه مینویسد: «و فی عدة من الروایات التی روتها العامة و الخاصة فی قوله تعالی: أَوْ کَالَّذِی مَرَّ عَلی قَرْیَةٍ وَ هِیَ خاوِیَةٌ عَلی عُرُوشِها الآیة أن صاحب القصة أرمیا النبی، و
فی عدة منها أنها عزیر؛(1)در برخی روایاتی که عامه و خاصه درباره این آیه نقل کردهاند، صاحب داستان را ارمیایی نبی و برخی دیگر عزیر نبی، بیان کرده است».
در هرحال، این پیامبر الاهی در سفری بر دهکدهای در کنار بیت المقدس میگذشت در حالی که آن ده ویران گشته بود و اهل آن همگی از بین رفته بودند، او که از دیدن این منظره شگفت زده شده بود با ایمانی که به قدرت مطلق خداوند ایمان داشت، با خود پرسید این مردگان چگونه زنده میشوند؟ خداوند سوال او را به نحو عملی پاسخ داد و در آن هنگام جانش را گرفت و پس از صد سال که اجزای جسدش پراکنده شده بود، او را زنده کرد و نیز کیفیت حشر چهارپایش را به او نشان داد تا به معاد اطمینان قلب بیشتری حاصل کند.
در این آیه، مراد از واژه گان «موت» و «بعث»: «فَأَماتَهُ اللَّهُ مِائَةَ عامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ» میراندن و زنده کردن حقیقی است نه مجازی و تشبیه. اکثر مفسران نیز از این جمله چنین فهمیدهاند که خداوند جان آن پیامبر را گرفت و بعد از یکصد سال، از نو زنده کرد و جمله" اماته" که از ماده موت به معنی مرگ است، همین مفهوم را میبخشد. ولی بعضی از مفسران به اصطلاح روشنفکر مانند نویسنده "المنار" و همچنین مراغی، اصرار دارند که آن را اشاره به یک نوع خواب و فقدان حس و حرکت بدانند، که دانشمندان
1) المیزان فی تفسیر القرآن، ج 2، ص 378.
امروز آن را "سبات" مینامند و آن این است که موجودی زنده برای مدتی طولانی در یک نوع خواب عمیق فرو رود، اما شعلههای حیات در او خاموش نشود. سپس اضافه میکند:" آنچه تا کنون در مورد این خوابهای طولانی اتفاق افتاده بیش از چند سال نبوده، بنا بر این رسیدن به یکصد سال غیر عادی است، ولی مسلم است هنگامی که این موضوع تا چند سال امکان داشته باشد تا یکصد سال نیز ممکن خواهد بود و آنچه در قبول امور خارق عادت لازم است این است که کار ممکن باشد نه محال عقلی.(1)
در حالی که هیچ دلیلی در آیه بر این گفتار وجود ندارد، بلکه ظاهر آیه این است که پیامبر مزبور از دنیا رفت و پس از یکصد سال زندگی را از سر گرفت البته چنین مرگ و حیاتی یک موضوع کاملا خارق العاده است ولی در هر حال محال نیست و از طرفی حوادث خارق العاده در قرآن نیز منحصر به این مورد نیست که بخواهیم آن را توجیه و یا تاویل کنیم.(2)
بنابراین مراد از میراندن و زنده کردن در این آیه، مرگ و زنده کردن واقعی است نه معنای تمثیل و بیهوشی و یا خواب. از این رو این قضیه را نمیتوان به داستان اصحاب کهف تشبیه کرد؛ زیرا آنچه از ظاهر این آیه برمیآید جریان واقعی است نه تمثیل؛ زیرا قرآن کریم هرچند عنوان «توفی» را بر خواب اطلاق کرده و نوم قسمی از وفات است؛ لیکن سخن و احتمال یاد شده را قیاس میتوان نامید؛ یعنی تشبیه موضوعی به موضوع
دیگر یا حادثهای به حادثهای دیگر؛ غافل از آنکه تشبیه، نیازمند وجه اشتراک است و هیچ گونه جهت مشترکی میان دو حادثه یاد شده نیست، زیرا در جریان اصحاب کهف، سخن از «رُقــود» است: ((وَتَحْسَبُهُمْ أَیْقَاظًا وَهُمْ رُقُودٌ))(1)یعنی آنان خفتهگانند؛ ولی بیدار پنداشته میشوند. پس قرآن مجید به خواب رفتن آنها را تصریح میکند؛ ولی در آیه مورد بحث به صراحت از مردن شخص یاد شده سخن میگوید: «فَاَماتَهُ اللهُ مِائَةَ عَام» و هیچ دلیلی بر توجیه و برگرداندن لفظی از معنای ظاهر خود نیست. بنابراین پس از تصریح قرآن کریم به وقوع مرگ و زندگی مجدد در نشئه طبیعت، انکار آن نشان انحراف فکری و عقیدتی است.(2)
کلمه «ءَایَةً» یعنی نشانه بودن، بیانگر عمومیت و فرازمانی بودن این ماجراست؛ زیرا خداوند به طور مطلق فرمود: «وَ لِنَجْعَلَکَ ءَایَةً لِّلنَّاسِ»؛ تو را برای مردم آیه و نشانه قرار میدهم. کلمه «ناس» مطلق و فراگیر است و بر همه مردم در تمام زمانها صدق میکند. پس خداوند ایشان را نشانهای برجمیع مردم از جمله ما مسلمانان قرار داده است. و چون هدف از بیان این داستان بر طرف کردن استبعاد زنده شدن مردگان پس از مرگ است که قدر متیقن آن در قیامت است، پس همان گونه که زنده شدن پس از مرگ در این دنیا، دلیل و نشانهای بر حتمی بودن معاد وزنده شدن مردگان
در عالم آخرت است، قطعا نشانهای اثبات رجعت و زنده شدن مردگان در این دنیا نیز هست زیرا شباهت مسئله رجعت به زنده شدن حضرت عزیر بسیار بیشتر است از شباهت این زنده شدن دوباره با عالم آخرت.
از دیگر نمونه های تاریخی، صحت اعتقاد به رجعت، قضیه اصحاب کهف است که قرآن کریم داستان عبرت آموز این گروه را نقل کرده و یکی از سورههای قرآن به این نام (سوره کهف) شناخته میشود. ((أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْکَهْفِ وَالرَّقِیمِ کَانُوا مِنْ آیَاتِنَا عَجَبًا إِذْ أَوَی الْفِتْیَةُ إِلَی الْکَهْفِ فَقَالُوا رَبَّنَا آتِنَا مِن لَّدُنکَ رَحْمَةً وَهَیِّئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا فَضَرَبْنَا عَلَی آذَانِهِمْ فِی الْکَهْفِ سِنِینَ عَدَدًا ثُمَّ بَعَثْنَاهُمْ لِنَعْلَمَ أَیُّ الْحِزْبَیْنِ أَحْصَی لِمَا لَبِثُوا أَمَدًا))(1)آیا گمان کردی اصحاب کهف و رقیم از آیات عجیب ما بودند؟!
1) سوره کهف، آیات: 9 – 12. در آیات بعدی، خداوند به حکمت و چگونگی این ماجرا اشاره کرده و آن را از آیات الاهی برای اهل هدایت شمرده است «وَإِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَمَا یَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ فَأْوُوا إِلَی الْکَهْفِ یَنشُرْ لَکُمْ رَبُّکُم مِّن رَّحْمَتِهِ ویُهَیِّئْ لَکُم مِّنْ أَمْرِکُم مِّرْفَقًا وَتَرَی الشَّمْسَ إِذَا طَلَعَت تَّزَاوَرُ عَن کَهْفِهِمْ ذَاتَ الْیَمِینِ وَإِذَا غَرَبَت تَّقْرِضُهُمْ ذَاتَ الشِّمَالِ وَهُمْ فِی فَجْوَةٍ مِّنْهُ ذَلِکَ مِنْ آیَاتِ اللَّهِ مَن یَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِی وَمَن یُضْلِلْ فَلَن تَجِدَ لَهُ وَلِیًّا مُّرْشِدًا، وَتَحْسَبُهُمْ أَیْقَاظًا وَهُمْ رُقُودٌ وَنُقَلِّبُهُمْ ذَاتَ الْیَمِینِ وَذَاتَ الشِّمَالِ وَکَلْبُهُم بَاسِطٌ ذِرَاعَیْهِ بِالْوَصِیدِ لَوِ اطَّلَعْتَ عَلَیْهِمْ لَوَلَّیْتَ مِنْهُمْ فِرَارًا وَلَمُلِئْتَ مِنْهُمْ رُعْبًا وَکَذَلِکَ بَعَثْنَاهُمْ لِیَتَسَاءَلُوا بَیْنَهُمْ...؛ و به آن ها گفتیم: هنگامی که از آنان و آنچه ج ز خدا میپرستند کنارهگیری کردید، به غار پناه برید؛ که پروردگارتان (سایه) رحمتش را بر شما می گستراند؛ و در این امر، آرامشی برای شما فراهم میسازد، و (اگر به آن ها نگاه می کردی) میپنداشتی بیدارند؛ در حالی که در خواب فرو رفته بودند! و ما آن ها را به سمت راست و چپ میگرداندیم (تا بدنشان سالم بماند). و سگ آن ها دستهای خود را بر دهانه غار گشوده بود (و نگهبانی می کرد). اگر نگاهشان می کردی، از آنان می گریختی؛ و سر تا پای تو از ترس و وحشت پر میشد! اینگونه آن ها را (از خواب) برانگیختیم تا از یکدیگر سؤال کنند...» (سوره کهف، آیات 16 - 19).
زمانی که آن جوانان به غار پناه بردند و گفتند: پروردگارا! ما را از سوی خودت رحمتی عطا کن، و راه نجاتی برای ما فراهم ساز! ما (پرده خواب را) در غار بر گوششان زدیم و سالها در خواب فرو رفتند، سپس آنان را برانگیختیم تا بدانیم (و این امر آشکار گردد که) کدام یک از آن دو گروه، مدّت خواب خود را بهتر حساب کردهاند.
قرآن کریم، مدت زمان ماندگاری آنان در غار را بیش از سیصد سال ذکر ده(1)و هدف از تحقق این رخداد عجیب و انتشار خبر آن در میان مردم را، عبرت آموزی و فزونی اعتقاد مردم نسبت به حتمی بودن وعده الاهی به وقوع قیامت، ذکر کرده است: (( وَکَذَلِکَ أَعْثَرْنَا عَلَیْهِمْ لِیَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَأَنَّ السَّاعَةَ لَا رَیْبَ فِیهَا))(2)و اینچنین مردم را متوّجه حال آنها کردیم، تا بدانند که وعده خداوند (در مورد رستاخیز) حقّ است؛ و در پایان جهان و قیام قیامت شکّی نیست».
برخی مانند شیخ صدوق، معتقد است که این خواب، خواب مرگ است، وی مینویسد: «و أصحاب الکهف "لَبِثُوا فِی کَهْفِهِمْ ثَلاثَ مِائَةٍ سِنِینَ وَ ازْدَادُوا تِسْعاً" ثمّ بعثهم اللّه فرجعوا إلی الدنیا "لِیَتَسائَلُوا بَیْنَهُمْ" و قصّتهم
معروفة، فإن قال قائل: إنّ اللّه عزّ و جلّ قال «وَ تَحْسَبُهُمْ أَیْقاظاً وَ هُمْ رُقُودٌ» قیل له: فإنّهم کانوا موتی، و قد قال اللّه تعالی: ((قَالُوا یَا وَیْلَنَا مَن بَعَثَنَا مِن مَّرْقَدِنَا هَذَا مَا وَعَدَ الرَّحْمَنُ وَصَدَقَ الْمُرْسَلُونَ))(1)و إن قالوا کذلک، فإنّهم کانوا موتی و مثل هذا کثیر(2)و اصحاب کهف در غار کوه سیصد و نه سال به خواب مرگ ماندند، خداوند آنها را دو باره زنده نمود و به دنیا باز گرداند که از هم احوال بپرسند و قصه ایشان معروف است. و اگر کسی گوید که خداوند فرمود: گو این که آنان بیداراند در حالی که به خواب رفتگانند؟ جوابش آن است که آنها مردگان بودند و به تحقیق که حق تعالی از زبان آنها فرموده:ای وای بر ما، کی برخیزانید ما را از خوابگاه ما؟ اینست آنچه وعده داده خداوند رحمان. و چون این گونه گفتند معلوم میشود که مردگان بودهاند، و نظیر این فقرات بسیار است».
اما در آیه، به مرگ اصحاب کهف اشاره نشده است بلکه ظاهر آیه، از خواب رفتگی طولانی آنان «وَهُمْ رُقُودٌ» سخن گفته است؛ با این حال از جمله «ثُمَّ بَعَثْنَاهُمْ» که معنی برانگیختن دو باره است و نیز آیه: «لِیَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَأَنَّ السَّاعَةَ لَا رَیْبَ فِیهَا» که بیانگر هدف بعثت آنان است، میتوان استفاده کرد که آیه بر صحت مسأله رجعت دلالت دارد؛ زیرا اگر این قضیه نشانه قدرت الاهی و دلیل بر حتمی بودن معاد و زنده شدن
مردگان در قیامت است، به طریق اولی نشانه قدرت الاهی و دلیل بر وقوع رجعت در این دنیا نیز هست.
از دیگر نمونههای که بر رجعت مردگان در دنیا دلالت دارد، قضیه کشتن و زنده شدن برندگان توسط حضرت ابراهیم علیه السلام است. در این آیه آمده است که حضرت ابراهیم علیه السلام از خداوند درخواست میکند که کیفیت زنده شدن مردگان را به وی بنمایاند تا دلش آرام گیرد: ((وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِیمُ رَبِّ أَرِنِی کَیْفَ تُحْیِـی الْمَوْتَی قَالَ أَوَلَمْ تُؤْمِن قَالَ بَلَی وَلَـکِن لِّیَطْمَئِنَّ قَلْبِی قَالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِّنَ الطَّیْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَیْکَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلَی کُلِّ جَبَلٍ مِّنْهُنَّ جُزْءًا ثُمَّ ادْعُهُنَّ یَأْتِینَکَ سَعْیًا وَاعْلَمْ أَنَّ اللّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ))(1)و (به خاطر بیاور) هنگامی را که ابراهیم علیه السلام گفت: خدایا! به من نشان بده چگونه مردگان را زنده میکنی؟ خداوند فرمود: مگر باور نداری؟! عرض کرد: آری، ولی میخواهم قلبم بیشتر آرامش یابد. خداوند فرمود: چهار نوع از پرندگان را انتخاب کن! و آنها را (پس از ذبح کردن،) خورد کن (و در هم بیامیز)! سپس بر هر کوهی، قسمتی از آن را قرار بده، بعد آنها را به سوی خود فراخوان، به سرعت به سوی تو میآیند! و بدان که خد توانا و حکیم است».
در تفسیر این آیه، ابو بصیر روایت کرده است که امام صادق علیه السلام فرمود:
1) سوره بقره، آیه 260.
«قَالَ لَمَّا رَأَی إِبْرَاهِیمُ مَلَکُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ... ثُمَّ الْتَفَتَ فَرَأَی جِیفَةً عَلَی سَاحِلِ الْبَحْرِ بَعْضُهَا فِی الْمَاءِ وَ بَعْضُهَا فِی الْبَرِّ تَجِیءُ سِبَاعُ الْبَحْرِ فَتَأْکُلُ مَا فِی الْمَاءِ ثُمَّ تَرْجِعُ فَیَشْتَمِلُ بَعْضُهَا عَلَی بَعْضٍ فَیَأْکُلُ بَعْضُهَا بَعْضاً وَ تَجِیءُ سِبَاعُ الْبَرِّ فَتَأْکُلُ مِنْهَا فَیَشْتَمِلُ بَعْضُهَا عَلَی بَعْضٍ فَیَأْکُلُ بَعْضُهَا بَعْضَهَا فَعِنْدَ ذَلِکَ تَعَجَّبَ إِبْرَاهِیمُ مِمَّا رَأَی وَ قَالَ یَا رَبِّ أَرِنِی کَیْفَ تُحْیِ الْمَوْتی هَذِهِ أُمَمٌ یَأْکُلُ بَعْضُهَا بَعْضاً قالَ أَوَلَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلی وَ لکِنْ لِیَطْمَئِنَّ قَلْبِی فَتُحْیِی حَتَّی أَرَی هَذَا کَمَا رَأَیْتُ الْأَشْیَاءَ کُلَّهَا قَالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّیْرِ فَقَطِّعْهُنَّ وَ اخْلِطْهُنَّ کَمَا اخْتَلَطَتْ هَذِهِ الْجِیفَةُ فِی هَذِهِ السِّبَاعِ الَّتِی أَکَلَ بَعْضُهَا بَعْضاً فَاخْلِطْهُنَّ ثُمَّ اجْعَلْ عَلی کُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءاً ثُمَّ ادْعُهُنَّ یَأْتِینَکَ سَعْیاً فَلَمَّا دَعَاهُنَّ أَجَبْنَهُ وَ کَانَتِ الْجِبَالُ عَشَرَةً قَالَ وَ کَانَتِ الطُّیُورُ الدِّیکَ وَ الْحَمَامَةَ وَ الطَّاوُسَ وَ الْغُرَاب(1)هنگامی که حضرت ابراهیم علیه السلام به ملکوت و باطن آسمانها و زمین مینگریست ... سپس توجّه کرد، دید که مرداری در کنار ساحل دریا افتاده، قسمتی از آن در آب و قسمت دیگرش در خشکی است، در حالی که درندگان دریایی میآیند از قسمتی که در آب است میخورند و سپس به یکدیگر یورش برند و همدیگر را پاره پاره کرده بخورند و برمیگردند، همچنین درندگان خشکی از قسمتی که در خشکی است میخورند و به یکدیگر یورش برده، همدیگر را پاره پاره کرده و از هم میخورند و بر
1) علل الشرائع، ج 2، ص 585؛ تفسیر العیاشی، ج 1، ص 142؛ الکافی، ج 8، ص 305.
میگردند، ابراهیم علیه السلام از مشاهده این صحنه شگفت زده شد و به درگاه الهی عرضه داشت: پروردگارا، به من نشان بده چگونه مردگان را زنده میکنی، اینها گروهی هستند که بعضی برخی دیگر را میخورند و آنچه خورده شده اجزاء خورندگان میگردد، میخواهم بدانم این اجزاء درندگان که غذای خورندگان شده و اجزاء بدن آنها گردیده، چگونه زنده میشوند؟ خداوند فرمود: آیا ایمان و باور نداری که من بر احیاء آنها قادر هستم؟ ابراهیم علیه السلام عرض کرد: چرا ولی برای این که قلبم اطمینان بیشتری پیدا کند آنها را زنده کن تا آن را ببینم همان گونه که دیگر چیزها را آشکارا میبینم. حق تعالی فرمود: چهار پرنده بگیر، پس آنها را پاره پاره کن و بعد پارهها را با هم مخلوط کن همان طوری که این جیفه از اجزاء این سباع که برخی بعضی را خوردهاند مخلوط گردیده است سپس بر سر هر کوهی یک جزئی از این مخلوط را قرار بده بعد یک، یک پرندگان را که گرفتهای بخوان، آنها به نزدت میآیند. ابراهیم علیه السلام چنین کرد و وقتی آنها را خواند، هر کدام جوابش را دادند. کوهها ده تا بودند و پرندگانی را که گرفت و مخلوط نمود عبارت بودند از: خروس، کبوتر، طاوس، و کلاغ».
در روایتی که شیخ صدوق نقل کرده است، امام رضا علیه السلام در پاسخ به سؤال مأمون درباره این آیه، شرح ماجرا را این گونه بیان فرموده است: «فَقَالَ الْمَأْمُونُ: لِلَّهِ دَرُّکَ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَأَخْبِرْنِی عَنْ قَوْلِ إِبْرَاهِیمَ علیه السلام «رَبِّ أَرِنِی کَیْفَ تُحْیِ الْمَوْتی قالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ؟ قالَ بَلی وَ لکِنْ لِیَطْمَئِنَّ قَلْبِی» قَالَ الرِّضَا علیه السلام:إِنَّ
اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی کَانَ أَوْحَی إِلَی إِبْرَاهِیمَ علیه السلام أَنِّی مُتَّخِذٌ مِنْ عِبَادِی خَلِیلًا إِنْ سَأَلَنِی إِحْیَاءَ الْمَوْتَی أَحْیَیْتُ لَهُ فَوَقَعَ فِی نَفْسِ إِبْرَاهِیمَ علیه السلام أَنَّهُ ذَلِکَ الْخَلِیلُ فَقَالَ رَبِّی أَرِنِی کَیْفَ تُحْیِ الْمَوْتی قالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ؟ قالَ بَلی وَ لکِنْ لِیَطْمَئِنَّ قَلْبِی عَلَی الْخُلَّةِ، قالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّیْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَیْکَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلی کُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءاً ثُمَّ ادْعُهُنَّ یَأْتِینَکَ سَعْیاً وَ اعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ، فَأَخَذَ إِبْرَاهِیمُ علیه السلام نَسْراً وَ بَطّاً وَ طَاوُساً وَ دِیکاً فَقَطَّعَهُنَّ وَ خَلَطَهُنَ ثُمَّ جَعَلَ عَلَی کُلِّ جَبَلٍ مِنَ الْجِبَالِ الَّتِی حَوْلَهُ وَ کَانَتْ عَشَرَةً مِنْهُنَّ جُزْءاً وَ جَعَلَ مَنَاقِیرَهُنَّ بَیْنَ أَصَابِعِهِ ثُمَّ دَعَاهُنَّ بِأَسْمَائِهِنَّ وَ وَضَعَ عِنْدَهُ حَبّاً وَ مَاءً فَتَطَایَرَتْ تِلْکَ الْأَجْزَاءُ بَعْضُهَا إِلَی بَعْضٍ حَتَّی اسْتَوَتِ الْأَبْدَانُ وَ جَاءَ کُلُّ بَدَنٍ حَتَّی انْضَمَّ إِلَی رَقَبَتِهِ وَ رَأْسِهِ فَخَلَّی إِبْرَاهِیمُ علیه السلام مِنْ مَنَاقِیرِهِنَّ فَطِرْنَ ثُمَّ وَقَعْنَ فَشَرِبْنَ مِنْ ذَلِکَ الْمَاءِ وَ الْتَقَطْنَ مِنْ ذَلِکَ الْحَبِّ وَ قُلْنَ یَا نَبِیَّ اللَّهِ أَحْیَیْتَنَا أَحْیَاکَ اللَّهُ، فَقَالَ إِبْرَاهِیمُ علیه السلام بَلِ اللَّهُ یُحْیِی وَ یُمِیتُ وَ هُوَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ، فَقَالَ الْمَأْمُونُ بَارَکَ اللَّهُ فِیکَ یَا أَبَا الْحَسَن(1)خداوند به ابراهیم علیه السلام وحی فرمود که: من از میان بندگانم برای خود دوستی انتخاب خواهم کرد که حتّی اگر از من بخواهد مردهها را زنده کنم، خواسته او را بر آورده سازم، ابراهیم علیه السلام در دلش الهام شد که وی آن دوست و خلیل است، لذا به پیشگاه الاهی عرضه داشت: خدایا به من نشان بده که چگونه مردهها را زنده میکنی، خداوند فرمود: آیا ایمان
1) عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج 1، ص 198؛ الإحتجاج، ج 2، ص 427؛ تفسیر نور الثقلین، ج 1، ص 276.
نداری؟ گفت: چرا، ولی به خاطر این که قلبم آرام گیرد، یعنی نسبت به خلیل بودن، خداوند فرمود: پس چهار پرنده را بگیر، آنها را تکه تکه کن، سپس بر هر کوهی، بخشی از آنها را قرار ده آنگاه آنها را بخوان فوری خود را به تو میرسانند و بدان خداوند عزیز و حکیم است. ابراهیم علیه السلام نیز، یک کرکس، یک طاوس، یک مرغابی و یک خروس گرفته، آنها را تکه تکه کرد و اجزاء آنها را با هم در آمیخت و سپس هر بخشی از این اجزاء مخلوط شده را بر هر کوهی از ده کوه اطراف قرار داد و آنگاه منقار آن را بدست گرفت و آنها را با نامشان صدا زد و مقداری دانه و آب نزد خود قرار داد، آن اجزاء به سوی یک دیگر پرواز کردند و بدنها کامل شد و هر بدنی به سراغ گردن و سر خود رفت و به آنها پیوست، سپس ابراهیم منقار آنها را آزاد کرد و آنها پرواز کردند و سپس فرود آمدند و از آن آب نوشیدند و از آن دانهها برگرفتند و گفتند:ای پیامبر خدا! تو ما را زنده کردی، خدا تو را زنده بدارد، ابراهیم علیه السلام فرمود: بلکه خداوند زنده میکند و میمیراند و اوست که بر همه کار تواناست. آنگاه مأمون گفت، آفرین بر شما یا ابا الحسن».
یکی از گویاترین و بارزترین شاهد قرآنی بر زنده شدن مردگان در دنیا، احیای مردگان توسط حضرت عیسی علیه السلام است. قرآن کریم یکی از معجزات حضرت عیسی علیه السلام را زنده کردن مردگان معرفی کرده است و در آیات متعددی زنده شدن مردگان، توسط عیسی مسیح علیه السلام را به مخاطبین
خود گوشزد کرده تا هم قدرت خود را به آنان تفهیم کند و هم شک و ریب مخاطبین در خصوص زنده شدن مردگان در قیامت را از دل آنان بزداید.
در سوره آل عمران، به معجزه گری حضرت مسیح علیه السلام در زنده کردن مردگان و خورجشان از قبر، اشاره شده است. حضرت عیسی علیه السلام خطاب به بنی اسرائیل میفرماید: ((أَنِّی قَدْ جِئْتُکُم بِآیَةٍ مِّن رَّبِّکُمْ أَنِّی أَخْلُقُ لَکُم مِّنَ الطِّینِ کَهَیْئَةِ الطَّیْرِ فَأَنفُخُ فِیهِ فَیَکُونُ طَیْرًا بِإِذْنِ اللّهِ وَأُبْرِیءُ الأکْمَهَ والأَبْرَصَ وَأُحْیِـی الْمَوْتَی بِإِذْنِ اللّهِ))(1)من نشانهای از طرف پروردگار شما، برایتان آوردهام؛ من از گِل، چیزی به شکل پرنده میسازم؛ سپس در آن میدمم و به فرمان خدا، پرنده میگردد و به اذن خدا، کورِ مادرزاد و مبتلایان به برص (بیماری لاعلاج پیسی) را بهبودی میبخشم و مردگان را به اذن خدا زنده میکنم».
طبری در «جامع البیان» در تفسیر این آیه راجع به معجزه احیاگری حضرت عیسی علیه السلام مینویسد: «و کان إحیاء عیسی الموتی بدعاء الله، یدعو لهم، فیستجیب له(2)ححضرت عیسی مردگان را با دعایش زنده میکرد و خداوند نیز خواستههای او را اجابت مینمود».
آلوسی، در تفسیر «روح المعانی» از ابن عباس، ماجرای زنده شدن دختری
را این چنین نقل کرده است: «... فمر ذات یوم بامرأة قاعدة عند قبر و هی تبکی فسألها فقالت: ماتت ابنة لی لم یکن لی ولد غیرها فصلی عیسی رکعتین ثم نادی یا فلانة قومی بإذن الرحمن فاخرجی فتحرک القبر. ثم نادی الثانیة فانصدع القبر. ثم نادی الثالثة فخرجت و هی تنقض رأسها من التراب(1)عیسی علیه السلام روزی گذرش به زنی افتاد که نزد قبری نشسته و گریه میکند، دلیل گریهاش را پرسید، زن گفت: دخترم مرده است و فرزندی غیر از ندارم، عیسی علیه السلام دو رکعت نماز گذارد و سپس صدازد که ای دختر به فرمان خدای رحمان برخیز، پس ناگاه قبر به جنبش افتاد! دو باره فریاد زد پس قبر شکافت! بار سوم صدا زد پس دختر در حالی که خاک را از سرش کنار میزد از قبر بیرون آمد!»
سیوطی در «تفسیر جلالین» به چند نفر از کسانی که با دعای حضرت عیسی علیه السلام زنده شدند اشاره میکند.(2)هم چنین احمد بن عجیبه صاحب تفسیر «البحر المدید فی تفسیر القرآن المجید» و آلوسی، صاحب تفسیر «روح المعانی» در ذیل آیه ((وَ أُحْیِ الْمَوْتی بِإِذْنِ اللَّهِ)) از ابن عباس نقل کردهاند که: حضرت عیسی علیه السلام چهار نفر را زنده کرد؛ یکی عازر که از
1) روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، ج 2، ص 167.
2) سیوطی نقل می کند که حضرت عیسی علیه السلام این چند نفر را زنده کرد: «فأحیا عازر صدیقا له و ابن العجوز و ابنة العاشر فعاشوا و ولد لهم وسام بن نوح و مات فی الحال؛ دوستش عارز را زنده نمود. و نیز به فرزند پیر زنی که مرده بود حیات را بازگرداند و نیز دختر عاشر را زنده کرد و هر کدام پس از زنده شدن در قید حیات بودند و فرزندانی نیز از خود به جا گذاشتند و سام فرزند نوح را زنده کرد اما او بلا فاصله مردند». (تفسیر جلالین، ص 59).
دوستان ایشان بود و خواهرش را به سوی عیسی علیه السلام فرستاد که برادرت عازر در حال مردن است، آن حضرت با سه روز سفر، خود را به او رساند دید که او از دنیا رفته است پس به خواهرش گفت: مرا بر سر قبرش که در دل کوه بود برسان، پس از خدا خواست تا او زنده شود، ناگاه عازر برخواست و زنده شد و مدتی زندگی کرد و دارای فرزندانی شد. و نیز فرزند پیر زنی که حضرت عیسی علیه السلام بر جنازه او حاضر شد و دعا کرد پس ناگهان زنده شد و بر تابوتش نشست و از روی دوش مردم به زیر آمد و جامهاش را پوشید و تابوتش را خود برداشت و به خانه برگشت و زندگی کرد تا این که صاحب فرزندی شد. و نیز دختر ده ساله را که یک روز قبل مرده بود با دعایش زنده کرد و او زندگی کرد و شوهر نمود و صاحب فرزند گردید. و نیز سام فرزند نوح علیه السلام را با خواند اسم اعظم الاهی زنده کرد و او از قبرش برخواست در حالی که نصف موی سرش سفید شده بود! از حضرت عیسی علیه السلام سؤال کرد که آیا قیامت برپا شده است؟ عیسی علیه السلام در جواب گفت: نه بلکه من از خدا خواستم و شما زنده شدی، چه شده است که آثار پیری در موی سرت پدیدار شده است در حالی که در زمان خودت چنین نبوده است؟ سام گفت: من صدای مهیبی شنیدم و گمان کردم که قیامت فرا رسیده است و از شدت ترس موهایم سفید گردید.(1)
1) «روی أنه أحیا أربعة أنفس: العازر، و کان صدیقا له، فأرسلت أخته إلی عیسی أن أخاک العازر یموت، فأتاه من مسیرة ثلاثة أیام فوجده مات، فقال لأخته: انطلقی بنا إلی قبره، و هو فی صخرة مطبقة، فدعا اللّه تعالی، فقام العازر یقطر و دکه، فعاش و ولد له. و ابن العجوز، مر بجنازته علی عیسی علیه السلام فدعا اللّه تعالی، فجلس علی سریره، و نزل عن أعناق الرجال، و لبس ثیابه، و حمل سریره علی عنقه، و رجع إلی أهله، و بقی حتی ولد له. و ابنة العاشر، کان یأخذ العشور، قیل له: أ تحییها، و قد ماتت أمس؟ فدعا اللّه تعالی، فعاشت و ولد لها. و (سام بن نوح)، دعا باسم اللّه الأعظم، فخرج من قبره، و قد شاب نصف رأسه، فقال: أقامت الساعة؟ قال: لا، لکنی دعوت اللّه فأحیاک، مالی أری الشیب فی رأسک، و لم یکن فی زمانک؟ قال: سمعت الصیحة، فظننت أن الساعة قامت فشبت من هولها» (البحر المدید فی تفسیر القرآن المجید، ج 1، ص 355؛ روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، ج 2، ص 163).
در سوره مائده نیز، معجزه احیاگری حضرت عسی علیه السلام این گونه بیان شده است: ((إِذْ قَالَ اللّهُ یَا عِیسی ابْنَ مَرْیَمَ اذْکُرْ نِعْمَتِی عَلَیْکَ وَعَلَی وَالِدَتِکَ إِذْ أَیَّدتُّکَ بِرُوحِ الْقُدُسِ تُکَلِّمُ النَّاسَ فِی الْمَهْدِ وَکَهْلاً وَإِذْ عَلَّمْتُکَ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَالتَّوْرَاةَ وَالإِنجِیلَ وَإِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَةِ الطَّیْرِ بِإِذْنِی فَتَنفُخُ فِیهَا فَتَکُونُ طَیْرًا بِإِذْنِی وَتُبْرِیءُ الأَکْمَهَ وَالأَبْرَصَ بِإِذْنِی وَإِذْ تُخْرِجُ الْمَوتَی بِإِذْنِی وَإِذْ کَفَفْتُ بَنِی إِسْرَائِیلَ عَنکَ إِذْ جِئْتَهُمْ بِالْبَیِّنَاتِ فَقَالَ الَّذِینَ کَفَرُواْ مِنْهُمْ إِنْ هَـذَا إِلاَّ سِحْرٌ مُّبِینٌ))(1)(به خاطر بیاور) هنگامی را که خداوند به عیسی بن مریم گفت: «یاد کن نعمتی را که به تو و مادرت بخشیدم! زمانی که تو را با» روح القدس «تقویت کردم؛ که در گاهواره و به هنگام بزرگی، با مردم سخن میگفتی؛ و هنگامی که کتاب و حکمت و تورات و انجیل را به تو آموختم؛ و هنگامی که به فرمان من، از گل چیزی به صورت پرنده میساختی، و در آن میدمیدی، و به فرمان من، پرندهای
1) سوره مائده، آیه 110.
میشد؛ و کور مادرزاد و مبتلا به بیماری پیسی را به فرمان من، شفا میدادی؛ و مردگان را (نیز) به فرمان من زنده میکردی؛ و هنگامی که بنی اسرائیل را از آسیب رساندن به تو، بازداشتم؛ در آن موقع که دلایل روشن برای آنها آوردی، ولی جمعی از کافران آنها گفتند: اینها جز سحر آشکار نیست!»
شیخ صدوق، در تبیین این آیه مینویسد: «و قال اللّه عزّ و جلّ لعیسی علیه السلام: «وَ إِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتی بِإِذْنِی» فجمیع الموتی الذین أحیاهم عیسی علیه السلام باذن اللّه، رجعوا إلی الدنیا و بقوا فیها، ثمّ ماتوا بآجالهم؛(1)خداوند خطاب به عیسی علیه السلام فرمود: به یاد داشته باش وقتی را که زنده میکردی مردگان را باذن من، پس همه مردگانی که عیسی علیه السلام آنان را زنده کردند به اذن خداوند به دنیا برگشتند و در آن باقی ماندند و بعد از مدتی با اجلهای طبیعی خود از دنیا رفتند».
آنچه اشاره گردید، نمونه های از رجعت مردگان به این دنیا بود که در امتهای پیشین به اذن الاهی و به وسیله دعا و معجزات پیامبران الاهی علیهم السلام به وقوع پیوسته است و قرآن کریم برای عبرت آموزی آیندگان و اطمینان بیشتر دلهای مردم به قدرت بینهایت الاهی، نمونههای از از داستان برخی از آنان را باز گو کرده است.
٭٭٭
1) اعتقادات الإمامیة، ص 61.
برخی آیات و روایات تفسیری، از رجعت ائمّه علیهم السلام و برخی پیروان و دشمنان آنان در آینده خبر داده است. اما این که چه کسانی در آینده رجعت خواهند کرد؟ روایات مربوط به رجعتکنندگان، دو دستهاند؛ یک دسته روایات، به صورت کلی، رجعت را ویژه مؤمنان خالص و مشرکان و کافران محض(1)دانسته است، دسته دوم روایاتی است که از رجعت گروه پیامبران علیهم السلام و اوصیاء و امامان معصوم علیهم السلام و نیز برخی از اصحاب آنان خبر داده است.
در برخی روایات، از رجعت همه پیامبران الاهی علیهم السلام خبر داده است. این گونه روایات کلی و عام است و در آن به طور خاص از پیامبری نام برده نشده است.
1) امام صادق علیه السلام فرمود: «إِنَّ الرَّجْعَةَ لَیْسَتْ بِعَامَّةٍ وَ هِیَ خَاصَّةٌ لَا یَرْجِعُ إِلَّا مَنْ مَحَضَ الْإِیمَانَ مَحْضاً أَوْ مَحَضَ الشِّرْکَ مَحْضاً؛ به یقین رجعت فراگیر و همگانی نیست بلکه مخصوص کسانیاند که دارای ایمان خالص و شرک خالص باشند». (بحارالانوار، ج 53، ص 39).
الْمُؤْمِنِین علیه السلام(1)هیچ پیامبری از زمان حضرت آدم به بعد به پیامبری نرسیده است جز آنکه رجعت میکنند تا رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و امیر مؤمنان علیه السلام را یاری رساند».
الْآخِرِینَ(1)خداوند پیمان مرا با پیمان محمّد صلی الله علیه و آله و سلم گرفت که یک دیگر را یاری کنیم من آن جناب را یاری کردم و در مقابل او پیکار نمودم و دشمنش را کشتم و به پیمانی که خدا از من گرفته بود راجع بیاری محمّد صلی الله علیه و آله و سلم وفا نمودم ولی هیچ یک از انبیاء و پیامبران خدا مرا یاری نکردند چون وفات نموده بودند ولی بزودی مرا یاری خواهند کرد؛ انگاه که شرق و غرب عالم در سیطره من قرارگیرد و خداوند پیامبران را از زمان آدم تا محمد صلی الله علیه و آله و سلم زنده گرداند در حالی که هر پیامبری مرسلی تحت فرمان من شمشیر زنند پس در شگفتم از مردگانی که خداوند آنان را بر انگیزند و لبّیک گویان به سوی من آیند و در اطراف کوفه فرود آیند و شمشیرهایش را بردوش گیرند تا آن را بر پیشانی سران کفر و پیروان آنان فرود آورند».
پیامبران به رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم ایمان میآورند و علی علیه السلام را یاری میکنند، گفتم: امیر مؤمنان علی علیه السلام را یاری رسانند؟ حضرت فرمود: آری به خدا سوگند از زمان حضرت آدم علیه السلام تا حال، خداوند هیچ نبی و رسولی را مبعوث نگردانیده جز آنکه دو باره آنان را به دنیا باز میگرداند، تا همگی در رکاب امیر المؤمنین علیه السلام جهاد کنند».
در برخی روایات، از میان پیامبران، به طور خاص از رجعت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نام برده است.
انذاری است برای همه انسان ها) نیز پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است که در رجعت به دنیا بازگشته بشر را از معصیت خدا برحذر میدارد، و هم چنین مقصود از آیه «ما ترا برای همه مردم فرستادیم» آن است که خداوند آن حضرت را دو باره در زمان رجعت برای هدایت تمام مردم جهان برمیانگیزد».
معلّی بن حُنیس میگوید: امام صادق علیه السلام درباره آیه ((إِنَّ الَّذی فَرَضَ عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لَرادُّکَ اِلی مَعَادٍ))(1)فرمود: قَالَ نَبِیُّکُمْ صلی الله علیه و آله و سلم رَاجِعٌ إِلَیْکُمْ(2)پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به سوی شما باز میگردند».
بُکَیر بن أعیَن میگوید: امام باقر علیه السلام به من فرمود: «قَالَ لِی مَنْ لَا أَشُکُّ فِیهِ یَعْنِی أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم وَ عَلِیّاً علیه السلام سَیَرْجِعَان(3)چیزی که من (یعنی من امام باقر علیه السلام) در آن شک ندارم، بازگشت حتمیرسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و امیر مؤمنان علیه السلام به این دنیا است».
در برخی روایات، از امیر مؤمنان علیه السلام به عنوان رجعت کننده، نام برده شده است مانند روایت پیشین بُکَیر از امام باقر علیه السلام که در آن نام رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و امیر مؤمنان علیه السلام ذکر شده است.(4)هم چنین روایاتی که در تفسیر و تأویل
1) سوره قصص، آیه 85. (آن کس که قرآن را بر تو فرض کرد، تو را به بازگشتگاهی برمیگرداند).
2) بحارالانوار، ج 53، ص 46.
3) بحارالانوار، ج 53، ص 39.
4) «إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم، وَ عَلِیّاً علیه السلام سَیَرْجِعَان؛ رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، و امیر مؤمنان علیه السلام حتما به دنیا باز میگردند». (بحارالانوار، ج 53، ص 39).
برخی آیات به رجعت آن حضرت وارد شده است، از امیرمؤمنان علیه السلام نام برده است.
خداوند در کتابش فرمود: هنگامی که امر ما بر آنها واقع گردد، برای آنان جنبندهای از زمین خارج میکنیم که با آنان سخن میگوید و با ایشان محاجه میکند، به درستی که مردم به آیات و نشانههای ما یقین نمیکنند) سپس فرمود: ای علی هنگامی که آخرالزمان فرارسد، خداوند تو را در بهترین صورت خارج میسازد در حالی که به همراه تو عصایی است که با آن دشمنانت را مشخص و علامت گذاری میکنی».
عمار پرسید: کدام آیه؟ مرد گفت: این سخن خدا که میگوید: (هنگامی که فرمان عذاب آنها رسد، جنبندهای را از زمین برای آنها خارج میکنیم که با آنان سخن میگوید که مردم به آیات ما ایمان نمیآوردند) این کدامین جنبندهای است؟ عمار پاسخ داد: به خدا سوگند! تا آن دابه را به شما نشان ندهم، من نه مینشینم، نه غذا میخورم و نه آب مینوشم! پس آن مرد همراه با عمار آمد خدمت امیر مؤمنان علیه السلام در حالی که آن حضرت مشغول خوردن خرما بود، فرمود: ای ابایقظان نزذیک شو؟ عمار رفت کنار امیر مؤمنان علیه السلام نشست و با ایشان مشغول خوردن و نوشیدن شد، مرد از این برخورد عمار شگفت زده و سر درگم شد، وقتی عمار بلند شد، مرد گفت: سبحان الله! شما که سوگند یاد کردی تا چیزی نخوری و نیاشامی و ننشینی تا او را به من نشان دهی! عمار پاسخ داد: او را به شما نشان دادم اگر اندکی تأمل کنی».
برخی از روایات، امیر المؤمنین علیه السلام را به طور خاص دارای چندین رجعت معرفی کرده است.
1) البرهان فی تفسیر القرآن، ج 4 ص 95؛ تفسیر کنز الدقائق و بحر الغرائب، ج 3، ص 149؛ بحار الانوار، ج 53، ص 46.
است و من دارای چندین رجعت و بازگشت هستم».
ذَکَراً(1)ابلیس از خدا خواست تا فرا رسیدن قیامت به او مهلت دهد، اما خدا این خواسته او نپذیرفت و فرمود: تو تا زمان معین مهلت بقا داری، پس هنگامی که آن وقت معلوم فرارسد، ابلیس ملعون با همه پیروانش خویش از اولین و آخرین حاضر شوند و این زمانی است که امیر مؤمنان علیه السلام برای آخرین بار رجعت میکند. راوی میگوید: پرسیدم آیا رجعت آن حضرت چندین بار است؟ فرمود: بلی بلکه چندین چندین بار، در هیچ قرنی امامی نیست جز آنکه نیکان و بدان زمان او با او رجعت میکنند حتی این که خداوند مؤمن را از کافر متمایز کند. پس هنگامی که آن روز معلوم فرارسد، امیر مؤمنان علیه السلام با یارانش باز میگردد و ابلیس با یارانش در منطقه نزدیک به کوفه به نام «روحاء» صف آرایی میکند و جنگی سختی در میگیرد که مانند آن هیچ گاه دیده نشده است، پس گو این که میبینم یاران امیر مؤمنان علیه السلام را که صد قدم به عقب برمیگردند و برخی آنان وارد رود فرات میشوند، در این هنگام فرمان قهر آمیز خدای جبار را گروهی از فرشتگان فرود میآورد و کار را یکسره میکند، در حالی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در پیشاپیش آن حضرت قرار دارد و در دستانش حربه نور است، وقتی ابلیس به آن نگاه میکند، نا امید گشته به عقب برمیگردد، یارانش به او میگوید: در اندیشه چیستی ما پیروز شدیم، وی میگوید: من آنچه را میبینم شما نمیدانید من از مجازات خدای عالم
1) مختصر البصائر، ص 115؛ بحارالانوار، ج 53، ص 42.
میترسم، در آن هنگام پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ضربتی کشنده بر بازوی او وارد میکند که سبب نابودی او و پیروانش میگردد. در آن هنگام است که جز خدا پرستش نمیشود و شرک ریشه کن میگردد و امیر مؤمنان علیه السلام چهل و چهار هزار سال حکومت میکند؛ به گونهای که (در اثر بهبود شرایط زندگی و طولانی شدن عمر مردم) از صلب مردی از شیعیان ایشان هزار فرزند پسر به دنیا میآید».
ابو حمزه ثمالی میگوید: امام باقر علیه السلام به فرمود: «یَا أَبَا حَمْزَةَ لَا تَضَعُوا عَلِیّاً دُونَ مَا وَضَعَهُ اللَّهُ وَ لَا تَرْفَعُوا عَلِیّاً فَوْقَ مَا رَفَعَهُ اللَّهُ کَفَی بِعَلِیٍّ أَنْ یُقَاتِلَ أَهْلَ الْکَرَّةِ(1)ای ابا حمزه، مبادا علی علیه السلام را از آنچه خدا قرار داده پایین بیاوری و نه از آنچه خدا او را بالا برده، بالا ببری، در عظمت علی علیه السلام همین بس که او با کافران در دوران رجعت به جنگ میپردازد».
جابربن یزید جعفی از امام باقر علیه السلام روایت کرده است که آن حضرت در بیان آیه ((حَتَّی إِذَا فَتَحْنَا عَلَیْهِم بَابًا ذَا عَذَابٍ شَدِیدٍ))(2)فرمود: «هُوَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ إِذَا رَجَعَ فِی الرَّجْعَةِ(3)او (یعنی آن کسی که در غذاب را میگشاید) علی بن ابی طالب علیه السلام است هنگام بازگشت به این
دنیا در زمان رجعت».
در روایت دیگر، جابر بن یزید از امام باقر علیه السلام روایت میکند که امیر مؤمنان علیه السلام درباره آیه: (( رُّبَمَا یَوَدُّ الَّذِینَ کَفَرُواْ لَوْ کَانُواْ مُسْلِمِینَ))(1)فرمود: «هُوَ أَنَا إِذَا خَرَجْتُ أَنَا وَ شِیعَتِی وَ خَرَجَ عُثْمَانُ بْنُ عَفَّانَ وَ شِیعَتُهُ وَ نَقْتُلُ بَنِی أُمَیَّةَ فَعِنْدَهَا یَوَدُّ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ کَانُوا مُسْلِمَیْنِ(2)او منم هنگامیکه با شیعیانم برگردیم و عثمان بن عقان با پیروانش از قبر خارج شوند و بنی امیه را به قتل برسانیم، در آن هنگام آنانی که کافراند آرزو کنند که کاش آنها نیز از قبل مسلمان شده بود».
جابر بن یزید جعفی، از امام صادق علیه السلام روایت کرده است که فرمود: «إِنَّ لِعَلِیٍّ علیه السلام فِی الْأَرْضِ کَرَّةً مَعَ الْحُسَیْنِ ابْنِهِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمَا یُقْبِلُ بِرَایَتِهِ حَتَّی یَنْتَقِمَ لَهُ مِنْ بَنِی أُمَیَّةَ وَ مُعَاوِیَةَ وَ آلِ مُعَاوِیَةَ وَ مَنْ شَهِدَ حَرْبَهُ ثُمَّ یَبْعَثُ اللَّهُ إِلَیْهِمْ بِأَنْصَارِهِ یَوْمَئِذٍ مِنْ أَهْلِ الْکُوفَةِ ثَلَاثِینَ أَلْفاً وَ مِنْ سَائِرِ النَّاسِ سَبْعِینَ أَلْفاً فَیَلْقَاهُمْ بِصِفِّینَ مِثْلَ الْمَرَّةِ الْأُولَی حَتَّی یَقْتُلَهُمْ وَ لَا یَبْقَی مِنْهُمْ مُخْبِراً ثُمَّ یَبْعَثُهُمُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَیُدْخِلُهُمْ أَشَدَّ عَذَابِهِ مَعَ فِرْعَوْنَ وَ آلِ فِرْعَوْنَ، ثُمَّ کَرَّةً أُخْرَی مَعَ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم حَتَّی یَکُونَ خَلِیفَةً فِی الْأَرْضِ(3)امیر المؤمنین علیه السلام را در زمین با
فرزندش حسین علیه السلام رجعتی است. وی با پرچم خود میآید تا این که انتقام خود را از بنی امیه و معاویه و اولاد معاویه و آنها که همراه آنان بجنگ حضرت آمدند بگیرد، خداوند در آن روز سی هزار نفر از یاوران علی را که همه از اهل کوفه میباشند و هفتاد هزار نفر از سایر مردم شیعه را به یاری علی علیه السلام برانگیخته میانگیزاند و دوباره در صفین آن دو لشکر یک دیگر را مانند بار نخست ملاقات میکنند و تمام نفرات لشکر معاویه را از دم شمشیر میگذراند، به طوری که یک نفر آنها باقی نمیماند تا خبر آنها را بیاورد، در روز رستاخیز نیز خداوند آنان (بنی امیه) را برمیانگیزد تا با فرعون و آل فرعون به بدترین عذابها گرفتار سازد، سپس علی علیه السلام بار دیگر با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به این دنیا رجعت میکند تا خلیفه خدا و حاکم روی زمین گردد».
در بیشتر روایات باب رجعت، از امام حسین علیه السلام نام برده شده و آن حضرت را نخستین رجعت کننده در دوران ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف معرفی کرده است که پس از بازگشت به این دنیا، مدت بسیار طولانی حکومت خواهند کرد.
فرمود: «أَوَّلُ مَنْ تَنْشَقُّ الْأَرْضُ عَنْهُ وَ یَرْجِعُ إِلَی الدُّنْیَا الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ(1)نخستین کسی که زمین (قبر) بر او شکافته میشود و به دنیا باز میگردد، حسین بن علی علیهما السّلام است».
در روایت دیگر، حُمران بن اعیَن گوید: امام باقر علیه السلام به من فرمود: «وَ لَسَوْفَ یَرْجِعُ جَارُکُمُ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ أَلْفاً فَیَمْلِکُ حَتَّی تَقَعَ حَاجِبَاهُ عَلَی عَیْنَیْهِ مِنَ الْکِبَر(2)به زودی همسایه شما، حسین بن علی علیهما السّلام به دنیا باز خواهدگشت تا هزار سال آن قدر حکومت خواهد کرد که از شدت پیری ابروهایش به روی دو چشم مبارکش فرو افتد».
معلی بن حنیس و زید بن شحام، هر دو از امام صادق علیه السلام روایت کردهاند که آن حضرت فرمود: «إِنَّ أَوَّلَ مَنْ یَکُرُّ فِی الرَّجْعَةِ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ علیهما السّلام وَ یَمْکُثُ فِی الْأَرْضِ أَرْبَعِینَ سَنَةً حَتَّی یَسْقُطَ حَاجِبَاهُ عَلَی عَیْنَیْهِ(3)همانا نخستین کسی که در روزگار رجعت به دنیا باز میگردد، حسین بن علی علیهما السّلام است پس چهل سال(4)در این دنیا زندگی میکند تا این که از شدت کهن سالی، دو ابرویش بر چشمانش میافتد».
در تفسیر عیاشی، از رفاعة بن موسی روایت شده است که امام
صادق علیه السلام فرمود: «إِنَّ أَوَّلَ مَنْ یَکُرُّ إِلَی الدُّنْیَا الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ علیهما السّلام وَ أَصْحَابُهُ وَ یَزِیدُ بْنُ مُعَاوِیَةَ وَ أَصْحَابُهُ فَیَقْتُلُهُمْ حَذْوَ الْقُذَّةِ بِالْقُذَّةِ ثُمَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام «ثُمَّ رَدَدْنا لَکُمُ الْکَرَّةَ عَلَیْهِمْ وَ أَمْدَدْناکُمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنِینَ وَ جَعَلْناکُمْ أَکْثَرَ نَفِیراً»(1)(2)نخستین کسی که دوباره به دنیا باز میگردد، حسین بن علی علیهما السّلام و یارانش و نیز یزید بن معاویة و یاران اوست، پس آنان را همان گونه خود کردند به قتل میرساند. سپس امام صادق علیه السلام این آیه را بیان فرمود: پس شما را بر آنها چیره میکنیم و شما را به وسیله داراییها و فرزندانی کمک خواهیم کرد و نفرات شما را بیشتر از دشمن قرارمیدهیم».
بَرْداً وَ سَلَاماً عَلَیْکَ وَ عَلَیْهِمْ فَأَبْشِرُوا فَوَ اللَّهِ لَئِنْ قَتَلُونَا فَإِنَّا نَرِدُ عَلَی نَبِیِّنَا قَالَ ثُمَّ أَمْکُثُ مَا شَاءَ اللَّهُ فَأَکُونُ أَوَّلَ مَنْ یَنْشَقُّ الْأَرْضُ عَنْهُ فَأَخْرُجُ خَرْجَةً یُوَافِقُ ذَلِکَ خَرْجَةَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ قِیَامَ قَائِمِنَا وَ حَیَاةَ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم(1)امام حسین علیه السلام قبل از شهادتش خطاب به اصحاب خویش فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به من خبر داد که: ای فرزندم! تو به زودی بسوی عراق رانده خواهی شد، زمین عراق همان سر زمینی است که پیامبران و اوصیای آنان در آن با یکدیگر ملاقات کردند، آن زمین را عمور میخوانند. تو در آن زمین شهید خواهی شد و گروهی هم با تو شهید میشوند که درد نیزه و شمشیر را احساس نمیکنند. سپس این آیه را تلاوت کرد: (ای آتش! بر ابراهیم سرد و سالم باش!) جنگ برای تو و یارانت سرد و سلامت خواهد شد. سپس امام حسین علیه السلام به اصحاب خود فرمود: مژده باد شما را، گرچه دشمنان ما را میکشند ولی ما بر پیامبر خود وارد خواهیم شد. سپس من به قدری که خدا بخواهد مکث خواهم نمود! پس از آن نخستین کسی که زمین برایش شکافته و از قبر خارج میشود من خواهم بود. من به دنیا بر میگردم و این بازگشت من با بازگشت امیر المؤمنین علیه السلام و قیام قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف و زنده بودن پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم در یک زمان خواهد بود».
1) الخرائج و الجرائح، ج 2، ص 848؛ مختصر البصائر، ص 139؛ بحارالانوار، ج 45، ص 80.
در روایات مربوط به رجعت امامان معصوم علیهم السلام به جز امیرمؤمنان علیه السلام و امام حسین علیه السلام از دیگر ائمّه علیهم السلام نام برده نشده است، بلکه به طور عام از رجعت ائمّه معصومین علیهم السلام خبر داده است.
ابو خالد کابلی از امام سجاد علیه السلام نقل میکند که آن حضرت در تفسیر آیه مبارکه (( إِنَّ الَّذِی فَرَضَ عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لَرَادُّکَ إِلَی مَعَادٍ))(1)چنین فرمود: «یَرْجَعُ اِلَیْکُمْ نَبیُّکُمْ وَ اَمِیرُالْمُؤْمنینَ وَ الْاَئِمَّةُ(2)پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و امیرالمؤمنین علیه السلام و امامان علیهم السلام دوباره به سوی شما باز میگردند».
محمد بن سلیمان دیلمیروایت کرده است که پدرم گفت: از امام صادق علیه السلام درباره آیه (( إِذْ جَعَلَ فِیکُمْ أَنبِیَاء وَجَعَلَکُم مُّلُوکًا))(3)سؤال کردم، حضرت در پاسخ فرمود: «الْأَنْبِیَاءُ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم وَ إِبْرَاهِیمُ وَ إِسْمَاعِیلُ وَ ذُرِّیَّتُهُ وَ الْمُلُوکُ الْأَئِمَّةُ علیهم السلام قَالَ فَقُلْتُ: وَ أَیَّ مُلْکٍ أُعْطِیتُمْ؟ فَقَالَ مُلْکَ الْجَنَّةِ وَ مُلْکَ الْکَرَّةِ(4)مراد از پیامبران، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و حضرت ابراهیم علیه السلام و اسماعیل علیه السلام و نسل اوست و مراد از مُلوک و فرمانروایان، امامان
1) سوره قصص، آیه 85. (آن کس که قرآن را بر تو فرض کرد، تو را به بازگشتگاهی برمیگرداند).
2) بحارالانوار، ج 53، ص 56.
3) سوره مائده، آیه 20 (آنگاه که در میان شما، پیامبرانی قرار داد؛ (و زنجیر بندگی و اسارت فرعونی را شکست) و شما را حاکم و صاحب اختیار خود قرار داد).
4) مختصر البصائر، ص 119؛. بحارالانوار، ج 53، ص 45.
معصوم علیهم السلاماند. عرض کردم: کدامین مُلک و پادشاهی؟ فرمود: مُلک بهشت و مُلک دورا رجعت».
در روایت دیگر، امام صادق علیه السلام به صورت کلی به رجعت ائمّه علیهم السلام اشاره فرمود: «لَیْسَ مِنَّا مَنْ لَمْ یُؤْمِنْ بِکَرَّتِنَا(1)از ما نیست کسی که به بازگشت دوباره ما ایمان نداشته باشد».
این گونه روایات و نیز آنچه در برخی زیارات مأثور آمده است، به طور عام بر حتمی بودن رجعت ائمّه علیهم السلام دلالت دارد؛ مانند آنچه امام صادق علیه السلام در هنگام زیارت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و هر کدام از ائمّه علیهم السلام سفارش فرمود که بخواند: «إِنِّی مِنَ الْقَائِلِینَ بِفَضْلِکُمْ مُقِرٌّ بِرَجْعَتِکُمْ لَا أُنْکِرُ لِلَّهِ قُدْرَةً وَ لَا أَزْعُمُ إِلَّا مَا شَاءَ اللَّه؛(2)من از باورمندان به برتری شما و اقرارکنندگان به رجعت شمایم و قدرت خدا را انکار نمیکنم و چیزی جز خواست خدا را نمیپذیرم».
نیز کلام امام هادی علیه السلام در زیارت جامعه کبیره که فرمود: «مُؤْمِنٌ بِإِیَابِکُمْ مُصَدِّقٌ بِرَجْعَتِکُمْ ... وَ یُحْشَرُ فِی زُمْرَتِکُمْ وَ یَکُرُّ فِی رَجْعَتِکُمْ ... وَ تَقَرُّ عَیْنُهُ غَداً بِرُؤْیَتِکُمْ؛(3)به بازگشت شما ایمان دارم و به رجعت شما اعتراف میکنم... ازخدا میخواهم مرا از کسانی قرار دهد که در جمع شما محشور
میشوند و در رجعت باشما باز میگردند و چشمشان به دیدن شما روشن میگردد».
هم چنین توقیع شریف درباره «زیارت رجبیه» که توسط حسین بن روح نوبختی نائب خاص امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف از ناحیه مقدسه وارد شده است: «...حَتَّی الْعَوْدِ إِلَی حَضْرَتِکُمْ وَ الْفَوْزِ فِی کَرَّتِکُمْ وَ الْحَشْرِ فِی زُمْرَتِکُمْ؛(1)تا در رجعت شما، به حضورتان بازگردیم و به سعادت همراهی شما در بازگشت مفتخر شویم و در کنار شما محشور گردیم».
روایات مربوط به رجعتکنندگان، از رجعت برخی مؤمنان نیز خبر داده است. این گونه روایات دو دستهاند؛ دسته نخست روایاتی است که از رجعت گروهی مؤمنان، به طور عام سخن گفته است، دسته دوم روایاتی است که به گونهای خاص از بازگشت افراد معین خبر داده است. در این جا لازم است که به نمونه های از این دو دسته روایات اشاره گردد:
در این دسته روایات، به صورت عام از رجعت گروه مؤمنان و نیز برخی کافران خبر داده شده است. بدیهی است که این بازگشت دوباره، باتوجه
1) مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج 2، ص 822؛ إقبال الأعمال، ج 2، ص 632.
به همان معیار کلی؛ یعنی ایمان خالص و یا کفر محض است، چنانکه در روایات پیشین گذشت.(1)به برخی از این روایات اشاره میگردد:
در کتاب مختصر البصائر، این روایت از عبد الکریم بن عمرو خثعمی نقل شده است که امام صادق علیه السلام فرمود: «مَا مِنْ أِمَامٍ اِلَّا وَ یَکُرُّ فِی قَرْنِهِ وَ یَکُرُّ مَعَهُ الْبَرُّ وَ الْفَاجِرُ فِی دَهْرِهِ حَتَّی یُدِیلَ اللَّهُ عَزّ وَ جَلَّ الْمُؤمِنَ مِنَ الْکَافِرِ(2)هیچ امامی نیست مگر این که در دوره خودش رجعت میکند و نیکوکاران و بدکاران زمانش نیز با او رجعت میکنند تا مؤمن را از کافر جدا و آشکار سازد».
شیخ صدوق در کتاب «من لا یحضره الفقیه» به سند خود از موسی بن عبد اللَّه نخعی از امام هادی علیه السلام «زیارت جامعه» را روایت کرده است که در یکی از فقرات آن آمده است: «وَ جَعَلَنِی مِمَّنْ یَقْتَصُّ آثَارَکُمْ وَ یَسْلُکُ سُبُلَکُمْ وَ یَهْتَدِی بِهُدَاکُمْ وَ یُحْشَرُ فِی زُمْرَتِکُمْ وَ یَکُرُّ فِی رَجْعَتِکُمْ وَ یُمَلَّکُ فِی دَوْلَتِکُمْ وَ یُشَرَّفُ فِی عَافِیَتِکُمْ وَ یُمَکَّنُ فِی أَیَّامِکُمْ وَ تَقَرُّ عَیْنُهُ غَداً بِرُؤْیَتِکُمْ وَ فِی زِیَارَةِ الْوَدَاعِ وَ مَکَّنَنِی فِی دَوْلَتِکُمْ وَ أَحْیَانِی فِی رَجْعَتِکُم(3)خداوند مرا از آنان قرار دهد که از آثار شما اهلبیت پیروی میکند و از راه شما میرود و
1) مانند فرمایش امام صادق علیه السلام: «إِنَّ الرَّجْعَةَ لَیْسَتْ بِعَامَّةٍ وَ هِیَ خَاصَّةٌ لَا یَرْجِعُ إِلَّا مَنْ مَحَضَ الْإِیمَانَ مَحْضاً أَوْ مَحَضَ الشِّرْکَ مَحْضاً؛ رجعت همگانی نیست بلکه ویژهای کسانی است که دارای ایمان ناب و شرک محض باشند». (مختصر البصائر، ص 107؛ بحارالانوار، ج 53، ص 39).
2) الإیقاظ من الهجعة بالبرهان علی الرجعة، ص 361.
3) من لا یحضره الفقیه، ج 2، ص 614؛ عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج 2، ص 275.
با رهنود شما هدایت میپذیرد و در جمع شما حشر و نشر دارد و در رجعت با شما به دنیا بازگشت میکند و در دولت شما به ریاست و دولت میرسد و در راحتی شما به شرافت نائل میگردد و در روزگار دولت شما قدرت به هم میرساند و فردا چشمش با دیدن شما روشن میشود».
با اصرار زیاد به خداوند قسم خوردند که خداوند مرده را زنده نمیگرداند ولی خداوند مرده را زنده میکند این وعده راست خدا است ولی اکثر مردم نمیدانند) حضرت فرمود: ای ابو بصیر! درباره این آیه چه عقیده داری؟ عرض کردم آنچه من میدانم اینست که مشرکین گمان میکردند که قیامتی در کارنیست و برای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم قسم میخوردند که خداوند مردگان را زنده نمیگرداند. حضرت فرمود: وای برکسی که این عقیده را دارد. حضرت فرمود: از آنها سؤال کن آنها بخداوند یگانه سوگند میخوردند یا به «لات» و «عزی»؟ عرض کردم: فدایت گردم! مرا آگاه کن، حضرت فرمود: ای ابو بصیر! هرگاه قائم ما قیام کند، خداوند گروهی از شیعیان ما را قبرهایشان خارج نموده در حالی که شمشیرهایشان را روی دوش دارند به سوی قائم علیه السلام میفرستد. چون این خبر به جمعی از شیعیان که هنوز نمردهاند میرسد به یکدیگر میگویند: فلانی و فلانی و فلانی از قبرهای خود بیرون آمده و هم اکنون در حضور حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف هستند! وقتی این خیر به گوش دشمنان میرسد، آنان میگویند: ای جماعت شیعه! چقدر شما دروغگو هستید این دولت شما است، با این وصف شما در این دولت هم دروغ میگوئید، نه بخدا قسم این اشخاص زنده نشدهاند و تا روز قیامت زنده نمیشوند. خداوند نیز در این آیه، زبان حال آنان را حکایت فرموده است».
در برخی روایات از رجعت مؤمنانی خبر داده است که با اجل و مرگ طبیعی از دنیا رفتهاند؛ آنان دوباره زنده شده و با قتل (شهادت) از دنیا
میروند و اگر با کشته شدن از دنیا رفته باشند، دو باره به دنیا باز میگردند تا به مرگ طبیعی عمرشان را سپری کنند.
ابو بصیر روایت کرده است که امام باقر علیه السلام فرمود: «مَا مِنْ مُؤْمِنٍ إِلَّا وَ لَهُ مَیْتَةٌ وَ قَتْلَةٌ؛ مَنْ مَاتَ بُعِثَ حَتَّی یُقْتَلَ وَ مَنْ قُتِلَ بُعِثَ حَتَّی یَمُوتَ(1)هیچ مؤمنی نیست مگر آنکه برای مردن و کشته شدن مقدر شده است؛ هرکه (به مرگ طبیعی) بمیرد دو باره (در زمان رجعت) زنده میشود تا با کشته شدن از دنیا برود و هر که کشته شده است، دو باره زنده میشود تا (با اجل خود) بمیرد».
محمد بن طیار از امام صادق علیه السلام نقل کرده است که آن حضرت در تأویل آیه شریفه (( وَیَوْمَ نَحْشُرُ مِن کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجًا))(2)فرمود: «لَیْسَ أَحَدٌ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ قُتِلَ إِلَّا سَیَرْجِعُ حَتَّی یَمُوتَ وَ لَا أَحَدٌ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ مَاتَ إِلَّا سَیَرْجِعُ حَتَّی یُقْتَلَ(3)یعنی: فرمود: هر مؤمنی که کشته شده باشد؛ به دنیا برمیگردد تا (بعد از زندگی مجدد) به مرگ طبیعی بمیرد و هر مؤمنی که مرده باشد، به دنیا باز میگردد تا کشته شود (و بثواب شهادت نائل گردد)».
مفضل بن عمر نیز، روایت کرده است که امام صادق علیه السلام درباره آیه
((وَیَوْمَ نَحْشُرُ مِن کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجًا))(1)فرمود: «لَیْسَ أَحَدٌ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ قُتِلَ إِلَّا یَرْجِعُ حَتَّی یَمُوتَ وَ لَا یَرْجِعُ إِلَّا مَنْ مَحَضَ الْإِیمَانَ مَحْضاً أَوْ مَحَضَ الْکُفْرَ مَحْضاً(2)هیچ مؤمنی نیست که کشته شده باشند مگر آنکه دو باره رجعت میکند تا (به مرگ طبیعی) بمیرد و البته کسی جز اهل ایمان خالص و کفر محض، باز نمیگردد».
مؤمنان به سوی نورچشمان (دوستان و عزیران) خویش میشتابند و فاجران به سوی ذلت و خواری که خداوند برای آنان مهیا کرده است، بر میخیزند».
هست برسم. از آن حضرت پرسیدم: از کسی که کشته میشود مرا خبر ده، آیا او مرده است؟ فرمود: نه! مرگ مرگ است و کشته شدن کشته شدن است (یعنی هر کدام حساب جداگانه دارند) عرض کردم: هیچ کسی کشته نشده است مگر آنکه مرده است؟ حضرت فرمود: سخن خدا راست است از سخن شما، خداوند در قرآن میان آن دو، فرق گذاشته است آنجا که فرمود: «اگر (پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم) بمیرد یا کشته شود» و نیز فرمود: «اگر شما بمیرید یا کشته شوید» و چنین نیست که شما گمان میگویید بلکه مرگ، مرگ است و کشته شدن، کشته شدن است. عرض کردم: خداوند این گونه میفرماید: «هر نفس و صاحب روحی، ناچار مرگ را میچشد» حضرت فرمود: آن کسی که کشته شده است، مرگ را نچشیده است و باید دوباره به دنیا بازگردد تا طعم مرگ را بچشد».
صفوان بن یحی، از امام رضا علیه السلام این روایت را نقل کرده میگوید: «سَمِعْتُهُ یَقُولُ فِی الرَّجْعَةِ مَنْ مَاتَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ قُتِلَ وَ مَنْ قُتِلَ مِنْهُمْ مَاتَ(1)از امام رضا علیه السلام شنیدم که درباره رجعت فرمود: هر کسی از مؤمنان بمیرد (پس از رجعت) کشته (شهید) میشود و هرکس کشته شده باشد (پس از رجعت) میمیرد».
جابربن یزید جعفی، از امام باقر علیه السلام روایت کرده است: «سُئِلَ عَنْ قَوْلِ
1) مختصر البصائر، ص 94؛ الإیقاظ من الهجعة بالبرهان علی الرجعة، ص 273.
اللَّهِ تَعَالَی (( وَلَئِن قُتِلْتُمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ أَوْ مُتُّمْ))(1)قَالَ: أَتَدْرِی یَا جَابِرُ مَا سَبِیلُ اللَّهِ؟ فَقُلْتُ: لَا وَ اللَّهِ إِلَّا أَنْ أَسْمَعَهُ مِنْکَ، قَالَ: سَبِیلُ اللَّهِ عَلِیٌّ علیه السلام وَ ذُرِّیَّتُهُ علیهم السلام فَمَنْ قُتِلَ فِی وَلَایَتِهِ قُتِلَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ مَنْ مَاتَ فِی وَلَایَتِهِ مَاتَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ، لَیْسَ مَنْ یُؤْمِنُ مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ إِلَّا وَ لَهُ قَتْلَةٌ وَ مَیْتَةٌ، قَالَ: إِنَّهُ مَنْ قُتِلَ یُنْشَرُ حَتَّی یَمُوتَ وَ مَنْ مَاتَ یُنْشَرُ حَتَّی یُقْتَلَ(2)از حضرت باقر علیه السلام درباره معنای این سخن خدا: «اگر در راه خدا کشته شدید یا مردید» سؤال شد، حضرت فرمود: ای جابر آیا میدانی راه خدا کدام است؟ عرض کرد نه بخدا مگر این که از شما بشنوم. فرمود: کشته شدن در راه علی علیه السلام و اولاد اوست؛ هر کس در راه ولایت او کشته شود، در راه خدا کشته شده است و هر کس در پرتو ولایت او بمیرد، در راه خدا مرده است. هیچ مؤمنی از این امّت نیست مگر آنکه برای کشته شدن و مرگی در پیش است، همانا کسی که کشته شود دوباره برانگیخته میشود تا (با مرگ طبیعی) بمیرد، و کسی که بمیرد، دو باره زنده میشود تا کشته شود».
مراد از روایات خاص، آن دسته اخباری است که از فرد یا گروه رجعت کننده، اعم از مؤمنان یا کافران، نام برده است.
در این دسته از روایات، نامهای افراد شاخص و شخصیتهای برجسته تاریخ، مانند: جناب سلمان، مقداد، مالک اشتر، ابودجانه انصاری، یوشع بن نون، اصحاب کهف و... به چشم میخورد. آنان که همگی از مؤمنان خالص و جزء اصحاب پیامبران و امامان علیهم السلام بودهاند، در زمان ظهور حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف رجعت میکنند تا او را در برپایی حکومت جهانی مهدوی، یاری رسانند.
مفضل بن عمر گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: «یَخْرُجُ مَعَ الْقَائِمِ عجل الله تعالی فرجه الشریف مِنْ ظَهْرِ الْکُوفَةِ سَبْعَةً وَ عِشْرِینَ رَجُلًا؛ خَمْسَةَ عَشَرَ مِنْ قَوْمِ مُوسَی علیه السلام الَّذِینَ کَانُوا «یَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ یَعْدِلُونَ»(1)وَ سَبْعَةً مِنْ أَهْلِ الْکَهْفِ وَ یُوشَعَ بْنُ نُونٍ وَ سَلْمَانَ(2)وَ أَبا دُجَانَةَ الْأَنْصَارِیُّ وَ الْمِقْدَادَ وَ مَالِکَ الْأَشْتَرَ فَیَکُونُونَ بَیْنَ یَدَیْهِ أَنْصَاراً وَ حُکَّاماً(3)هنگام قیام حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف بیست و هفت مرد (از قبرهای خود) بیرون میآیند که پانزده از آنان از قوم موسی علیه السلاماند؛ آنانی که پیوسته به سوی حق هدایت میکنند و به حق و عدالت حکم مینمایند و هفت نفر آنان از اصحاب کهفاند و نیز یوشع بن نون (وصی موسی علیه السلام) و
1) سوره اعراف، آیه 159. (وَمِن قَوْمِ مُوسَی أُمَّةٌ یَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَبِهِ یَعْدِلُونَ؛ و از قوم موسی، گروهی هستند که به سوی حق هدایت می کنند؛ و به حق و عدالت حکم مینمایند).
2) بحارالانوار، ج 53، ص 142.
3) الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج 2، ص 3386؛ کشف الغمة فی معرفة الأئمه علیهم السلام، ج 2، ص 466؛ مصباح الشریعة، ص 63؛ مقتضب الأثر فی النص علی الأئمة الإثنی عشر، ص 6.
سلمان فارسی و ابودجانه انصاری و مقداد و مالک اشتر، اینها از یاران نزدیک آن حضرت و جزء فرمانروایان حکومت مهدوی خواهند بود».
جناب سلمان فارسی، درباره رجعت خودش از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل کرده است: «دَخَلْتُ عَلَی رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم یَوْماً فَلَمَّا نَظَرَ إِلَیَّ قَالَ: یَا سَلْمَانُ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمْ یَبْعَثْ نَبِیّاً وَ لَا رَسُولًا إِلَّا جَعَلَ لَهُ اثْنَیْ عَشَرَ نَقِیباً قَالَ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ لَقَدْ عَرَفْتُ هَذَا مِنْ أَهْلِ الْکِتَابَیْنِ قَالَ یَا سَلْمَانُ فَهَلْ عَلِمْتَ مَنْ نُقَبَائِی الِاثْنَیْ عَشَرَ الَّذِینَ اخْتَارَهُمُ اللَّهُ لِلْإِمَامَةِ مِنْ بَعْدِی؟ فَقُلْتُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَعْلَمُ ... قَالَ سَلْمَانُ: فَبَکَیْتُ ثُمَّ قُلْتُ: یَا رَسُولَ اللَّهِ فَأَنَّی لِسَلْمَانَ لِإِدْرَاکِهِمْ؟ قَالَ: یَا سَلْمَانُ إِنَّکَ مُدْرِکُهُمْ وَ أَمْثَالُکَ وَ مَنْ تَوَلَّاهُمْ حَقِیقَةَ الْمَعْرِفَةِ. قَالَ سَلْمَانُ: فَشَکَرْتُ اللَّهَ کَثِیر؛ روزی محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم رسیدم. حضرت به من فرمود: ای سلمان خداوند هیچ پیامبری را مبعوث نکرد جز این که دوازده نقیب برای او قرار داد. عرض کردم: یا رسول اللَّه این معنی را من از دو کتاب (تورات و انجیل) نیز شنیدهام. فرمود: ای سلمان آیا میدانی آن دوازده تن که خداوند پس از من برای پیشوائی برگزیده است، چه کسانی هستند؟ عرض کردم: خدا و پیامبرش بهتر میداند، سپس آنان را از خلقت و مقام و خصوصیات به من معرفی فرمود. آنگاه سلمان می گوید: من گریستم و عرض کردم: آیا من محضر آنان درک می کنم؟ فرمود: ای سلمان تو و امثال تو که آنها را دوست بدارند، با معرفت آنها را درک می کنند. سلمان گفت خدا را بسیار شکر کردم».
امام صادق علیه السلام درباره رجعت مفضل بن عمر، شاگرد وارسته و فقیه
شایسته مکتبش فرمود: «یَا مُفَضَّلُ، أَنْتَ وَ أَرْبَعَةٌ وَ أَرْبَعُونَ رَجُلًا تُحْشَرُونَ مَعَ الْقَائِمِ عجل الله تعالی فرجه الشریف أَنْتَ عَلَی یَمِینِ الْقَائِمِ تَأْمُرُ وَ تَنْهَی، وَ النَّاسُ إِذْ ذَاکَ أَطْوَعُ لَکَ مِنْهُمْ الْیَوْمَ(1)ای مفضل تو و چهل و چهار مرد با حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف محشور میشوید، تو در جانب راست قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف هستی و مردم را امر و نهی خواهی کرد، در آن زمان مردم از تو فرمان پذیرتر است نسبت به امروز».
بکیر بن اعیَن از امام صادق علیه السلام روایت کرده است که آن حضرت درباره رجعت حمران بن اعیَن و میسّر بن عبد العزیز فرمود: «کَأَنِّی بِحُمْرَانَ بْنِ أَعْیَنَ وَ مُیَسِّرِ بْنِ عَبْدِ الْعَزِیزِ یَخْبِطَانِ النَّاسَ بِأَسْیَافِهِمَا بَیْنَ الصَّفَا وَ الْمَرْوَةِ(2)گویا حمران بن اعین و میسر بن عبد العزیز را میبینم که همچون جنگ آوران توان مند، با شمشیرهای خود مردمان (دشمنان بیدین) را در بین صفا و مروه از پا در آورده و به خاک مذلت میاندازند».
در برخی نقلها، از افراد دیگری مانند: عبد الله بن شریک عامری، مؤمن آل فرعون، اسماعیل فرزند امام صادق علیه السلام، جبیربن خاربون و... نیز نام برده شده است.(3)
هم چنین، در برخی روایات، از سیزده نفر زن نام برده شده است که در
زمان ظهور حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف زنده شده و به این دنیا باز می گردند؛ آنان در لشکر امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف در بخشهای درمانی، نقش ایفا می کنند و به مداوای مجروحان جنگی و پرستاری از بیماران خواهند پرداخت.
بر اساس نقل رستم طبری در کتاب «دلائل الأمامة»، مفضل بن عمر میگوید: شنیدم از امام صادق علیه السلام که فرمود: «یُکَرُّ مَعَ الْقَائِمِ عجل الله تعالی فرجه الشریف ثَلَاثَ عَشْرَةَ امْرَأَةً، قُلْتُ: وَ مَا یَصْنَعُ بِهِنَّ؟ قَالَ: یُدَاوِینَ الْجَرْحَی، وَ یَقُمْنَ عَلَی الْمَرْضَی، کَمَا کَانَ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم قُلْتُ: فَسَمِّهِنَّ لِی. فَقَالَ: الْقِنْوَاءُ بِنْتُ رُشَیْدٍ، وَ أُمُّ أَیْمَنَ، وَ حَبَابَةُ الْوَالِبِیَّةُ، وَ سُمَیَّةُ أُمُّ عَمَّارِ بْنِ یَاسِرٍ، وَ زُبَیْدَةُ، وَ أُمُّ خَالِدٍ الْأَحْمَسِیَّةُ، وَ أُمُّ سَعِیدٍ الْحَنَفِیَّةُ، وَ صُبَانَةُ الْمَاشِطَةُ، وَ أُمُّ خَالِدٍ الْجُهَنِیَّةُ(1)همراه با ظهور حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف سیزده نفر زن رجعت خواهند کرد. عرض کردم: آنها برای چه کاری باز میگردند؟ حضرت فرمود: برای مداوای مجروحان و رسیدگی به مریضها؛ همانگونه که وقتی همراه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بودند نیز چنین میکردند. عرض کردم: آنان را نام ببرید، حضرت فرمود: قنواء دختر رُشید، امّ ایمن، حبابة والبیّه، سمیّه مادر عمار یاسر، زبیده، امّ خالد احمسیّه، امّ سعید حنفیّه، صبانه ماشطه و امّ خالد جهنیّه».
زنان یاد شده در این روایت، جزء زنان شایسته تاریخ بودهاند و برخی زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را درک کردهاند؛ اشخاصی مانند «امّ ایمن» که
1) دلائل الأمامة، ص 484؛ اثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، ج 5، ص 203.
خدمتگزار آمنه مادر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به او مادر خطاب میکرد و نیز شخصیت مقاوم و صبوری همچون «سمیه» مادر عمار یاسر، که از نخستین مؤمنان به رسالت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بودند و همراه با شوهرش «یاسر»، شکنجه های آتشین ابوجهل را تحمل کردند و برای حفظ ایمانش، جانش را در راه پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم تقدیم کرند. لذا خداوند به برکت ظهور امام زمان عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف آنان را دوباره زنده خواهد کرد تا بار دیگر به دنیا رجعت کنند و به درک حکومت مهدوی نیز مفتخر گردند و در آن سهم بگیرند.
در برخی از روایات، از بازگشت دشمنان اهلبیت علیهم السلام برای انتقام، خبر داده شده است. امام صادق علیه السلام در پاسخ به سؤال معاویة بن عمار، درباره ((فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنکًا))(1)فرمود: «هِیَ وَ اللَّهِ لِلنُّصَّابِ قَالَ: جُعِلْتُ فِدَاکَ قَدْ رَأَیْنَاهُمْ دَهْرَهُمُ الْأَطْوَلَ فِی کِفَایَةٍ حَتَّی مَاتُوا قَالَ ذَاکَ وَ اللَّهِ فِی الرَّجْعَةِ یَأْکُلُونَ الْعَذِرَةَ.(2)به خدا سوگند، مراد از زندگی تنگ و دشوار در این آیه نواصب است (یعنی دشمنان اهلبیت علیهم السلام) است، معاویة بن عمار گوید: عرض کردم قربانت شوم! ما که آنها را همواره در ناز و نعمت دیده و میبینیم و
بدین گونه هم میمیرند! حضرت در پاسخ فرمود: به خدا سوگند که آنان زندگی ناراحتکننده و گذران تنگی را در دوران رجعت در پی خواهند داشت که در آن هنگام، نجاست میخورند».
در روایت ابو بصیر از امام صادق علیه السلام آمده است که آن حضرت ذیل آیات پایانی سوره طارق فرمود: «فَما لَهُ مِنْ قُوَّةٍ وَ لا ناصِرٍ» قَالَ: مَا لَهُ مِنْ قُوَّةٍ یَقْوَی بِهَا عَلَی خَالِقِهِ وَ لَا نَاصِرٍ مِنَ اللَّهِ یَنْصُرُهُ إِنْ أَرَادَ بِهِ سُوءاً قُلْتُ إِنَّهُمْ یَکِیدُونَ کَیْداً قَالَ کَادُوا رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم وَ کَادُوا عَلِیّاً علیه السلام وَ کَادُوا فَاطِمَةَ علیها السلام وَ قَالَ اللَّهُ یَا مُحَمَّدُ إِنَّهُمْ یَکِیدُونَ کَیْداً وَ أَکِیدُ کَیْداً فَمَهِّلِ الْکافِرِینَ أَمْهِلْهُمْ رُوَیْداً لِوَقْتِ بَعْثِ الْقَائِمِ علیه السلام فَیَنْتَقِمُ لِی مِنَ الْجَبَّارِینَ وَ الطَّوَاغِیتِ مِنْ قُرَیْشٍ وَ بَنِی أُمَیَّةَ وَ سَائِرِ النَّاسِ؛(1)او را نیروئی نیست که با آن با خدا هماوردی کند و نه یاوری دارد که او را یاری کند اگر خدا برایش تصمیم بدی بگیرد گفتم: «إِنَّهُمْ یَکِیدُونَ کَیْداً»؟ فرمود: آنان نیرنگ با پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و علی بن ابی طالب علیه السلام و فاطمه زهرا علیها السلام کردند و خداوند نیز فرمود: ای محمّد «إِنَّهُمْ یَکِیدُونَ کَیْداً وَ أَکِیدُ کَیْداً فَمَهِّلِ الْکافِرِینَ أَمْهِلْهُمْ رُوَیْداً» من نیز به آنها مقابله به مثل میکنم ایشان را مهلت بده تا وقتی ظهور حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف خداوند به وسیله او از ستمگران و جباران قریش و بنی امیه و سایر مردم انتقام میگیرد».
در کتاب «علل الشرایع»، روایتی از عبدالرحیم القَصِیر از امام باقر عجل الله تعالی فرجه الشریف نقل
1) تفسیر قمی، ج 2، ص 4163؛ تفسیر نور الثقلین، ج 5، 553؛ بحارالانوار، ج 23، ص 368.
شده است که حضرت فرمود: «أَمَا لَوْ قَامَ قَائِمُنَا لَقَدْ رُدَّتْ إِلَیهِ الْحُمَیرَاءُ حَتَّی یجْلِدَهَا الْحَدَّ وَ حَتَّی ینْتَقِمَ لِابْنَةِ مُحَمَّدٍ فَاطِمَةَ سلامالله علیها مِنْهَا، قُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاکَ وَ لِمَ یجْلِدُهَا الْحَدَّ؟ قَالَ: لِفِرْیتِهَا عَلَی أُمِّ إِبْرَاهِیمَ، قُلْتُ: فَکَیْفَ أَخَّرَهُ اللَّهُ لِلْقَائِمِ عجل الله تعالی فرجه الشریف؟ فَقَالَ: لِأَنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی بَعَثَ مُحَمَّداً صلی الله علیه و آله و سلم رَحْمَةً وَ بَعَثَ الْقَائِمَ عجل الله تعالی فرجه الشریف نَقِمَة(1)آگاه باشید هنگامی که قائم ما قیام کند، خداوند حمیراء (عایشه) را از قبر خارج کند تا او را با تازیانه حد بزند و نیز انتقام فاطمه دختر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را از او بگیرد. من عرض کردم: قربانت گردم! برای چه به او حد میزنند؟ فرمود: برای افترائی که به مادر ابراهیم همسر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بست. عرض کردم: چرا خداوند حد او را تا روزگار قائم به تأخیر میاندازد؟ فرمود: خداوند محمد صلی الله علیه و آله و سلم را به عنوان رحمتی برای بندگانش فرستاد ولی قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف را برای کیفر آنها میفرستد».
٭٭٭
1) علل الشرایع، ج 2، 580؛ دلائل الأمامة، ص 485؛ مختصر البصائر، ص 496؛ بحارالانوار، ج ۲۲، ص 242.
قرآن کریم.
آلوسی، سید محمود، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، تحقیق: علی عبدالباری عطیة، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول: 1415 ق
ابن حجر عسقلانی، احمد، تهذیب التهذیب، بیروت، دار الفکر للطباعة والنشر والتوزیع، الطبعة الأولی 1404 - 1984 م.
ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، تحقیق: شیخ جواد قیومی، تهران، مؤسسه نشر الفقاهه، چاپ اول، 1417 ق.
ابن شاذان نیشابوری، فضل، الإیضاح، تحقیق: از سید میر جلال الدین ارموی، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، سال چاپ: 1363 ش.
ابن کثیر، اسماعیل، تفسیر القرآن العظیم، تحقیق: یوسف عبدالرحمن مرعشلی، بیروت، دارالمعرفه، 1412 ق.
ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، تحقیق و تصحیح: میر دامادی، جمال الدین، بیروت، دار الفکر للطباعة و النشر و التوزیع، دار صادر، چاپ سوم: 1414 ق.
أحمد بن حنبل، العلل، تحقیق: الدکتور وصی الله بن محمود عباس، بیروت، المکتب الإسلامی، الطبعة الأولی 1408.
اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمة فی معرفة الائمه عجل الله تعالی فرجه الشریف، بیروت، دار الأضواء، چاپ دوم، 1405 ق.
ارموی، سید میرجلال الدین، تعلیقات نقض، تهران، انتشارات انجمن آثار ملی، چاپ: 1358 ش.
امینی، عبد الحسین، الغدیر فی الکتاب و السنة، بیروت، دار الکتاب العربی، الطبعة الرابعة 1397 - 1977 م.
بحرانی، سید هاشم بن سلیمان، البرهان فی تفسیر القرآن، تحقیق و تصحیح: قسم الدراسات الإسلامیة مؤسسه البعثة، قم، مؤسسه بعثه، چاپ اول: 1374 ش.
ـــــــــــــــــــــــــــــــ، حلیة الأبرار فی أحوال محمّد و آله الأطهار علیهم السلام، قم، مؤسسه المعارف الإسلامیة، چاپ اول: 1411 ق.
برقی، احمد بن خالد، المحاسن، تصحیح و تعلیق: سید جلال الدین حسینی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1470 ق/ 1330 ش.
بهادری، إبراهیم، جواهر الفقه القاضی ابن البراج، مؤسسه النشر الإسلامی التابعة لجماعة المدرسین بقم المشرفة، الطبعة الأولی: 1411ه ق.
تهرانی، سید محمد حسین حسینی، معاد شناسی، مشهد، نور ملکوت قرآن، چاپ اول: 1423 ق.
جزری، ابن الأثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، بیروت، دار صادر، بیتا.
جوهری، احمد بن عبید الله بن عیاش، مقتضب الاثر فی النص علی الأئمّة الاثنی عشر، قم، مکتبه الطباطبائی، بیتا.
جوادی آملی، عبد الله، تفسیر تسنیم، قم، انتشارات اسراء، چاپ دوم 1388 ش.
حرّ عاملی، محمد بن حسن، اثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، قم، چاپخانه علمیه، بیتا.
ـــــــــــــــــــــــــــــ، الإیقاظ من الهجعة بالبرهان علی الرجعة، قم، دلیل ما، چاپ اول، 1422 ق/ 1380 ش.
حلّی، حسن بن سلیمان، مختصر البصائر، نجف اشرف، المطبعه الحیدریه، چاپ اول، 1370ش/ 1950 م.
حویزی، عبد علی بن جمعه العروسی، تفسیر نور الثقلین، تحقیق: سیدهاشم رسولی محلاتی، قم، مؤسسه اسماعیلیان، چاپ چهارم، 1412ق/ 1370 ش.
خزّاز، علی بن محمد، کفایة الاثر فی النص علی الأئمّة الاثنی عشر علیه السلام تحقیق: سید عبداللطیف حسینی، قم، انتشارات بیدار، 1401 ق.
ذهبی، محمد بن احمد، میزان الاعتدال فی نقد الرجال، تحقیق: علی محمد البجاوی، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1382 ق/ 1963 م.
راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، بیجا، دفتر نشر الکتاب، چاپ دوم، 1404 ق.
راوندی، قطب الدین، الخرائج و الجرائح، قم، مؤسسه الإمام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف چاپ اول، 1409 ق.
رضوانی، علی اصغر، شیعه شناسی و پاسخ به شبهات، تهران، نشر
مشعر، چاپ دوم: 1384 ش.
زمخشری، محمود، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، بیروت، دار الکتاب العربی، چاپ سوم: 1407 ق.
سبحانی، جعفر، الإلهیات علی هدی الکتاب و السنة و العقل، قم، المرکز العالمی للدراسات الإسلامیه، چاپ سوم: 1412 ق.
ـــــــــــــــــــــــــ، الأضواء علی عقائد الشیعة الإمامیة، قم، مؤسسه امام صادق علیه السلام، بیتا.
سلیم بن قیس هلالی، کتاب سلیم بن قیس الهلالی، تحقیق و تصحیح: انصاری زنجانی خوئینی، محمد، قم، الهادی، چاپ اول: 1405 ق.
سید بن طاووس، رضی الدین، علی بن موسی، الطرائف فی معرفة مذاهب و الطوائف، قم، الخیام، چاپ اول، 1399 ق.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ، جمال الأسبوع بکمال العمل المشروع، قم، دار الرضی، چاپ اول: 1330 ق.
ــــــــــــــــــــــــــــــــ، الإقبال بالأعمال الحسنة، تحقیق و تصحیح: قیومی اصفهانی، جواد، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ اول: 1376 ش.
سجادی، سید جعفر، فرهنگ اصطلاحات فلسفی ملاصدرا، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ اول: 1379 ه ش.
سید مرتضی، علم الهدی، رسائل الشریف المرتضی، تحقیق: سید مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف رجائی، قم، دار القرآن الکریم، چاپ اول: 1405 ق.
سیوطی، جلال الدین عبدالرحمن، الدر المنثور فی التفسیر بالمأثور، بیروت، دار المعرفه، بیتا.
شامی، الصالحی، سبل الهدی والرشاد، تحقیق وتعلیق: الشیخ عادل أحمد عبد الموجود، الشیخ علی محمد معوض، بیروت، دار الکتب العلمیه، الطبعة الأولی 1414 - 1993 م.
شبر، سید عبد الله، حق الیقین فی معرفة أصول الدین، قم، أنوار الهدی، چاپ دوم: 1424 ق.
صدوق، محمد بن علی بن بابویه قمی، عیون اخبار الرضا. تحقیق: شیخ حسین اعلمی، بیروت، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات، 1404ق/ 1984 م.
ـــــــــــــــــــــــــــــ، الخصال، تحقیق: علی اکبر غفاری، قم، انتشارات اسلامی، 1403ق/1362 ش.
ـــــــــــــــــــــــــــــ، علل الشرائع، نجف اشرف، المکتبه الحیدریه، 1385 ق/ 1966 م.
ـــــــــــــــــــــــــــــ، الأمالی، قم، مؤسسه البعثه، چاپ اول، 1417 ق.
ـــــــــــــــــــــــــــــ، کمال الدین و تمام النعمه، تحقیق: علی اکبر غفاری، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، 1405ق/1363ش.
ـــــــــــــــــــــــــــــ، معانی الاخبار، تحقیق: علی اکبر الغفاری، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، 1379 ق/ 1338 ش.
ـــــــــــــــــــــــــــــ، من لایحضره الفقیه، تصحیح: علیاکبر غفاری، قم، مؤسسه النشر الإسلامی، چاپ دوم، بیتا.
ـــــــــــــــــــــــــــــ، التوحید، تحقیق و تصحیح: حسینی، هاشم، قم، جامعه مدرسین، چاپ اول: 1398 ق
ــــــــــــــــــــــــــــــ، صفات الشیعة، تهران، أعلمی، چاپ اول: 1362 ش.
ـــــــــــــــــــــــــــ، اعتقادات الإمامیه، قم، کنگره شیخ مفید، چاپ دوم: 1414 ق.
مفید، محمد بن نعمان، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، بیروت، دار المفید، چاپ دوم، 1414 ق.
ـــــــــــــــــــــــــــــ، الأمالی، تحقیق: علیاکبر غفاری، بیروت، دار المفید، چاپ دوم، 1414 ق/ 1993 م.
ـــــــــــــــــــــــــــــ، أوائل المقالات فی المذاهب و المختارات، تحقیق: شیخ ابراهیم انصاری، بیروت، دار المفید، چاپ دوم، 1414 ق.
ـــــــــــــــــــــــــــــ، تصحیح الاعتقادات الامامیه، تحقیق: حسین درگاهی، بیروت، دار المفید، چاپ دوم، 1414 ق/ 1993م.
ـــــــــــــــــــــــــــــ، المسائل السرویه، قم، المؤتمر العالمی للشیخ المفید، چاپ اول، 1413ق.
صفار، محمد بن حسن، بصائر الدرجات فی أحوال محمّد و آله
الأطهار علیهم السلام، تصحیح: میرزاحسن کوچه باغی، نهران، منشورات الأعلمی، 1404 ق/ 1362 ش.
صمدی، قنبرعلی، آخرین منجی (شناختنامه امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف عجل الله تعالی فرجه الشریف) ویژه ائمّه جمعه، جماعات و مدیران، قم، بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف، چاپ اول، بهار 1393.
طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، مکتبه النشر الإسلامی، چاپ پنجم: 1417 ق.
طبسی، محمدرضا، الشیعة و الرجعة، النجف اشرف، مطبعه الآداب، 1385ق.
طبرسی، احمد بن علی، الاجتحاج علی اهل اللجاج، نجف اشرف، دار النعمان، 1386 ق/ 1966 م.
طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرأن، بیروت، مؤسسه الأعلمی، چاپ اول، 1415 ق/ 1995م.
طبری، محمد بن جریر، دلائل الامامه، قم، مؤسسه البعثه، چاپ اول، 1413 ق.
طبری، ابو جعفر محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول: 1412 ق.
طریحی، فخر الدین بن محمد، مجمع البحرین، تحقیق و تصحیح: حسینی اشکوری، احمد، تهران، مرتضوی، چاپ سوم: 1375 ش.
طوسی، محمد بن الحسن، تهذیب الأحکام، تحقیق خرسان، حسن
الموسوی، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ چهارم: 1407 ق.
ــــــــــــــــــــــــــــ، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، بیتا.
ــــــــــــــــــــــــــــ، العقائد الجعفریة، تصحیح: ابراهیم بهادری، قم، مکتبة النشر الإسلامی، چاپ اول: 1411 ق.
ـــــــــــــــــــــــــــ، الغیبة للحجة، تحقیق: شیخ عباد الله طهرانی، شیخ علی أحمد ناصح، قم المقدسة، مؤسسه المعارف الإسلامیة، الطبعة الأولی، شعبان 1411 هـ ق.
ـــــــــــــــــــــــــــ، مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد، بیروت، مؤسسه فقه الشیعة، چاپ اول: 1411 ق.
عروسی الحویزی، عبد علی بن جمعه، تفسیر نور الثقلین، تحقیق و تصحیح: رسولی محلاتی، هاشم، قم، اسماعیلیان، چاپ چهارم: 1415ق.
عیاشی، محمد بن مسعود، تفسیر العیاشی، تحقیق: سید هاشم رسولی محلاتی، تهران، المکتبة العلمیه الاسلامیه، بیتا.
فخر الدین رازی، تفسیر مفاتیح الغیب، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، چاپ سوم: 1420 ق.
فرات بن ابراهیم کوفی، تفسیر فرات الکوفی، تحقیق و تصحیح: کاظم، محمد، تهران، مؤسسه الطبع و النشر فی وزارت الإرشاد الإسلامی، چاپ اول: 1410 ق.
فیض کاشانی، ملا محسن، تفسیر الصافی، قم، مؤسسه الهادی، چاپ
دوم، 1416ق/ 1374ش.
فیومی، أحمد بن محمد، المصباح المنیر فی غریب الشرح الکبیر، قم، موسسه دار الهجرة، چاپ دوم: 1414 ق.
قرائتی، محسن، تفسیر نور، تهران، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، چاپ یازدهم: 1383 ش.
قلعجی، عبد المعطی أمین، ضعفاء العقیلی العقیلی، بیروت، دار الکتب العلمیة، الطبعة الثانیة 1418 م.
قمی، علی بن إبراهیم، تفسیر القمی، تصحیح: سید طیب موسوی جزائری، قم، دار الکتابچاپ سوم، 1404 ق.
قمی مشهدی، محمد بن محمدرضا، تفسیر کنز الدقائق و بحر الغرائب، تحقیق و تصحیح: حسین درگاهی، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان چاپ و انتشارات، چاپ اول: 1368 ش.
کاشف الغطاء، محمد حسین، أصل الشیعة و أصولها، بیروت، مؤسسه الأعلمی، چاپ چهارم: 1413 ق.
کفعمی، ابراهیم بن علی عاملی، المصباح للکفعمی، قم، دار الرضی(زاهدی)، چاپ دوم: 1405 ق.
کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تحقیق: علیاکبر غفاری، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ پنجم، 1363 ش.
لاهیجی، فیاض، شوارق الإلهام فی شرح تجرید الکلام، چاپ: اصفهان، انتشارات مهدوی، بیتا.
مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، بیروت، داراحیاء التراث العربی، چاپ دوم: 1403ق.
ـــــــــــــــــــــــــــــ، مرآة العقول فی شرع اخبار آل الرسول، تحقیق و تصحیح: رسولی محلاتی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ دوم: 1404ق.
ــــــــــــــــــــــــــــــــ، حق الیقین، انتشارات اسلامیه، بیجا، بیتا.
محمدی، علی، شرح کشف المراد، قم، دار الفکر، چاپ چهارم: 1378 ش.
مزی، یوسف، تهذیب الکمال فی اسماء الرجال، تحقیق وضبط وتعلیق: الدکتور بشار عواد معروف، بیروت، مؤسسه الرسالة، الطبعة الرابعة 1406 - 1985 م.
مسلم نیشابوری، صحیح مسلم، بیروت، لبنان، انتشارات دار الفکر، بیتا.
مشهدی، محمد بن جعفر، المزار الکبیر، تحقیق: جواد قیومی، قم، نشر القیوم، چاپ اول، 1419 ق.
مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1360ش.
ــــــــــــــــــــــــ، مصباح الشریعة (منسوب به امام جعفر صادق علیه السلام)، تهران، انجمن اسلامی حکمت و فلسفه ایران، چاپ اول:
1360 ش.
مظفر، محمد رضا، عقائد الإمامیه، قم، انتشارات انصاریان، 1381 ش.
مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ اول: 1374 ش.
میلانی، سید علی، تشیید المراجعات و تفنید المکابرات، قم، مرکز الحقائق الإسلامیة، چاپ چهارم: 1427 ق.
نیشابوری، نظام الدین حسن بن محمد، تفسیر غرائب القرآن و رغائب الفرقان، تحقیق: شیخ زکریا عمیرا، بیروت، دار الکتب العلمیه، چاپ اول: 1416 ق.