ghaemiyeh.com
عنوان و نام پدیدآور : میلاد: مجموعه مقالات درباره تولد امامعصر عجلالله تعالی فرجهالشریف/ کاری از دفتر فصلنامه انتظار موعود.
مشخصات نشر : تهران: بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود (عج)،مرکز تخصصی امامت و مهدویت، ۱۳۹۰.
مشخصات ظاهری : ۱۲۷ص.
شابک : ۱۶۰۰۰ ریال: 978-600-6262-19-2
یادداشت : پشت جلد به انگلیسی: Milad: a collection of articles on the birth of imam of age.
یادداشت : کتابنامه: ص. [۱۲۶] - ۱۲۷؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع : محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم، ۲۵۵ق -
موضوع : محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم، ۲۵۵ق. - -- میلاد
شناسه افزوده : بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود (عج). مرکز تخصصی امامت و مهدویت
شناسه افزوده : بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود (عج). دفتر فصلنامه انتظار موعود
رده بندی کنگره : BP۵۱/۳۵/م۹۶ ۱۳۹۰
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۹۵۹
شماره کتابشناسی ملی : ۲۷۶۹۳۰۸
میلاد
مجموعه مقالات دربارة تولد امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف
میلاد (مجموعه مقالات دربارة تولد امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف)
مؤلف : کاری از دفتر فصلنامه انتظار موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف
ناشر: بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف
ویراستار: محمدرضا مجیری
طراح و صفحهآرا : عباس فریدی
سال تولید: 1390
شمارگان : چهار هزار
شابک : 2-19-6262-600-978
این کتاب با حمایت معاونت امور فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به چاپ رسیده است
مقدمه. 9
درآمدی بر ولادت و غیبت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف 11
اشاره. 11
مطلب نخست.... 12
مطلب دوم. 13
مطلب سوم. 13
حدیث ثقلین.. 15
حدیث «امامان دوازده گانه» 25
گزیده سخن.. 30
او متولد شده است... 31
اشاره. 31
انواع شبهه درباره ولادت حضرت علیه السلام. 32
شبهه یکم - شبهه در اصل مهدی باوری... 33
آیات... 33
روایات... 34
شبهه دوم: تردید در ولادت... 36
چهار قضیّه مهم.. 36
قضیّه یکم.. 36
تواتر. 37
حساب احتمالات... 37
قضیّه دوم - وثاقت و عدالت راوی... 37
قضیّه سوم - قدر مشترک این احادیث.... 38
قضیّه چهارم - اجتهاد در مقابل نص..... 39
عامل نخست (احادیث عمومی). 40
الف) حدیث ثقلین.. 40
ب) حدیث «دوازده خلیفه» 42
ج) حدیث «من مات و لم یعرف امام زمانه...» 43
عامل دوم - اخبار خاص..... 43
عامل سوم - دیدن آن حضرت... 47
عامل چهارم - روشن بودن ولادت حضرت نزد شیعه. 53
عامل پنجم - سفراء و توقیعات... 54
عامل ششم - نظارت و مراقبت دستگاه خلافت.... 55
عامل هفتم - اعتراف تاریخ نگاران و تبارشناسان غیر شیعی.. 56
عامل هشتم - اتّفاق شیعه. 57
حساب احتمالات... 58
میلاد حضرت مهدی موعود در ادبیات اهل سنّت... 59
اشاره. 59
حصکفی حنفی.. 60
شمس الدین ابن طولون حنفی.. 62
احمد جامی (شیخ جام). 65
عطار نیشابوری حنفی.. 66
شیخ محیی الدین ابن عربی.. 67
مولوی رومی حنفی.. 69
فضل بن روزبهان شافعی.. 69
مولانا خالد نقشبندی شهرزوری... 73
ماموستا حاج محمود طالبانی قادری (معروف به حکّاک). 76
قصیدهای از شاعری از اهل سنّت.... 77
ماموستا حاج میرزا عبدالله خادم. 80
استاد سید ابراهیم ستوده. 83
عبدالمؤمن شبلنجی شافعی.. 87
ابن حجر هیتمی مکّی شافعی.. 88
قندوزی حنفی.. 89
ولادت حضرت مهدی در ادبیات نثری اهل سنّت.... 91
علامه یافعی.. 91
حافظ حسینی کربلائی تبریزی متوفا (994 هجری قمری). 92
واژهی انتظار در ادبیات اهل سنّت.... 92
شمس الدین ذهبی در «سیر اعلام النبلا» 92
قاضی شوگانی.. 93
سیّد محمّد صدیق حسن قنوچی بخاری... 93
بررسی احادیث مهدویت و ولادت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف 103
شبهه جهالت و ضعف راویان احادیث مهدویّت.... 103
بخش اول - بررسی منابع احادیث مهدویّت.... 105
بخش دوم - بررسی مجموعه احادیث ولادت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف 115
مقدمه اوّل: 117
مقدمه دوم: 118
مقدمه سوم: 119
تواتر لفظی: 119
تواتر معنوی: 119
تواتر اجمالی: 119
مقدمه چهارم: 120
اقسام تواتر به اعتبار سعه و ضیق.. 120
کتابنامه. 126
بسم الله الرحمن الرحیم
اعتقاد به وجود حجت خدا که در هر زمان، واسطه بین خدا و مردم است، از امتیازات دین مبین اسلام و مکتب تشیع میباشد. این اعتقاد، پشتوانه بسیار محکمی برای حرکت تعالی بخش انسان، قلمداد شده، آدمی با وجود امام و همراهی با او، میتواند حرکت در مسیر قرب الهی را آغاز کند.
شیعه ـ و بلکه اهل سنت ـ بر این باور است که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بقا و عزت دین اسلام را تا روز قیامت در سایه دوازده خلیفه و جانشین پس از خود اعلام کرد. اهل سنت در معرفی این افراد ناتوان شدند؛ ولی نزد شیعه، این دوازده خلیفه و حجت الهی، معلوم و مشخصند که اولین آنها امام علی بن ابیطالب و آخرین آنان امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشد.
با مراجعه به تاریخ، ولادت و زندگی یازده امام کاملاً ثابت است و کسی در وجود آنها تردیدی ندارد؛ اما فشار حکومتهای ظلم باعث شد ولادت آخرین حجت الهی همچون حضرت ابراهیم و موسی علیه السلام مخفیانه اتفاق افتد. این شکل از ولادت، شک و تردیدهایی را همراه داشته است؛ لذا بیشتر اهل سنت منکر ولادت
آن بزرگوارند. علمای شیعه برای اثبات ولادت آن حضرت از گذشته تا کنون، کتب و مقالات متعددی را به رشته تحریر در آوردهاند که برخی از این مقالات ارزشمند در فصلنامه انتظار موعود چاپ شده است. دفتر فصلنامه «انتظار موعود» در راستای ترویج و تبیین معارف مهدوی، به نشر این مقالات به صورت کتابی تحت عنوان «میلاد» اقدام کرده است، تا حق جویان و طالبان حقیقت بهتر بتوانند با معارف دین آشنا شوند. در پایان لازم است مراتب سپاس خود را از همه عزیزانی که ما را در این امر یاری نمودهاند، اعلام کنیم.
مرکز تخصصی مهدویّت
حوزه علمیه قم
دفتر فصلنامه «انتظار موعود»
یکی از شبهاتی که درباره حضرت مهدی علیه السلام شده، این است که آن حضرت، مصداق آیات وراثت زمین و روایات حکومت جهانی نیست. نوشتار حاضر، ضمن اثبات انقلاب جهانی از دید قرآن و روایات، با نقل چهاردسته از روایات معتبر نزد شیعه و سنّی، مانند حدیث «ثقلین» و «لزوم شناخت امام» و... به این شبهه پاسخ میدهد و عقیده شیعه را به اثبات میرساند.
«وَ لقدْ کتبنا فی الزبور مِن بعد الذکر أنَّ الأرض یرثها عبادی الصالحون» (انبیاء: 105)
و ما، بعد از تورات، در زبورِ داوود نوشتیم که بندگان نیکوکار من، زمین را به ارث میبرند.
1) این مقاله در فصلنامه شماره 5 چاپ شده است.
در برابر ما، سه مطلب مربوط به هم هست:
نخستین مطلب، انقلاب جهانی فراگیری است که قرآن، در چند مورد، بدان اشاره میکند:
1. در آیه پنجاه و پنجم سوره نور آمده است:
خدا، به کسانی از شما که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند، وعده داد که همان گونه که امّتهای پیشین را خلافت بخشید، هر آینه، آنان را هم خلافت دهد و دینی را که برای ایشان پسندید، برای شان استوار و حاکم سازد و یقیناً، آنان را پس از بیمناکیشان آرام و ایمن قرارشان دهد.
و ما اراده کردیم که بر آن طایفه ضعیف و ذلیل، در آن سرزمین منّت گذاریم و آنان را پیشوایان خلق قرار دهیم و وارث مُلک و جاه فرعونیان گردانیم، و در آن سرزمین، به آنان قدرت و سلطه بخشیم و به فرعون و هامان و لشگریان شان آن چه را که از آن ترسان شوند، نشان دهیم.
3. در آیه صد و پنجم سوره انبیا آمده است:
هر آینه، ما بعد از تورات، در زبورِ داوود نوشتیم که بندگان نیکوکار من، زمین را به ارث میبرند.
این انقلاب، وقتی رخ میدهد که مستکبران بر زندگی مردم حکم میرانند و بندگان خدا را به استضعاف میکشانند و ارزشها و خِرَد و وجدان مردمان را میربایند و بشریت به بن بست میرسد. در این هنگام، اراده الهی دخالت کرده، توان و سلطنت را از دست ستمگران مستکبر گرفته و به دست
مستضعفان صالح میرساند.
چنین انقلابی جهانی، در تاریخ تکرار شده است. از جمله آنها، رخداد تاریخی بنیاسراییل است، آن زمان که فرعون، استکبار ورزید و در زمین فساد کرد. خداوند میفرماید:
فرعون، در زمین (مصر) تکبّر و گردن کشی کرد و مردماش را گروه گروه کرد و طایفهای را سخت ضعیف و ذلیل شمرد: پسران شان را میکشت و زنان شان را [برای خدمت] زنده میگذاشت. هر آینه، فرعون، از مفسدان بود.
امر حتمی نخست، جا به جایی فرمانروایی از مستکبران به مستضعفان صالح است که انقلابی فراگیر در ارزشها و در سرزمینها [ی مختلف] و در فرمانروایی و رهبری است. این، از سنّتهای حتمی الهی است.
کسی که این انقلاب جهانی فراگیر را رهبری و فرماندهی میکند، «مهدی» از ذریّه و نوادگان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم است. این مطلب، در حد تواتر، در روایات صحیح آمده است. این، همان دومین مطلبی است که حدیث نبوی، آن را ثابت میکند و مسلمانان بر آن اتّفاق نظر دارند و آن را مطلبی حق میدانند، همان گونه که آن مطلب نخست را نیز به حکم قرآن شریف، ثابت شده میدانند. در هیچ یک از این دو مطلب، جای کوچکترین تردیدی نیست.
احادیث مهدی علیه السلام در حدّی است که قابل تردید نیست. ما، در این جا نمیخواهیم وارد این بحث و بحث پیشین شویم.
مهدی منتظر عجل الله تعالی فرجه الشریف که رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم از او خبر داده، محمّد بن حسن بن
علی علیهم السلام است که در دویست و پنجاه و پنج هجری در سامرا زاده شد و خدای متعال، او را از دید مردمان پنهان کرد. خداوند، برای نجات دادن مردم از ستم و نابود کردن شرک و دوگانگی و استوار ساختن توحید و پرستش خدا از سوی انسان، «مهدی» را میفرستد و او، شریعت و حدود خدا در زندگی مردمان را برپا میدارد.
از روایات فراوان اهل بیت علیهم السلام میفهمیم که مهدی منتظر - که رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم بدو مژده داده است - محمد بن حسن عسکری، دوازدهمین امام از اهل بیت علیهم السلام است. سخن ما بر این مسئله متمرکز است و مخاطبمان در این بحث، کسانیاند که اعتقاد به حجّیت حدیث اهل بیت علیهم السلام دارند و به دنبال دلایل کافی و روشن و صریح برای اثبات علمی عقیده امامیّه، مبنی بر این که مهدی منتظرِ آل محمد علیهم السلام معیّن و مشخّص شده است، هستند.
اختلاف میان شیعه امامیه و دیگر فرقههای اسلامی، در اصل قضیّه مهدویت نیست؛ زیرا، تمامی مسلمانان - جز گروهی اندک - باور دارند که خدای متعال، از میان اهل بیتِ رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم «مهدی» را برای انقلاب جهانی بزرگی در زندگی مردمان ذخیره کرده است، تا بشریت را نجات دهد. در این، تردیدی نیست و روایات نبوی، در این باره، صحیح و متواتر است. اختلاف میان شیعه امامیه و دیگر مسلمانان، تنها، در تشخیص و تعیین [امام مهدی] است.
شیعه امامیه، معتقد است که امام مهدی منتظر علیه السلام محمّد بن حسن بن علی علیهم السلام است که در سال دویست و پنجاه و پنج هجری، در سامرا زاده شد و خداوند تعالی، برای حکمتی که خود میدانست، او را در پس پرده غیب بُرد و او، همان کسی است که خدای بلند مرتبه، او را برای نجات بشریّت ذخیره کرده است و پیامبران و کتابهای الاهی قبلاً بدو بشارت دادهاند.
غیر شیعیان، معتقدند، مهدیای که رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم بدو مژده داده، هنوز به دنیا نیامده، یا زاده شده و ما، ناماش را نمیدانیم.
برای اثبات عقیده امامیه، به دو گروه دلیل، استدلال میکنیم:
گروه نخست، روایات عام و کلی است که ویژه امام علیه السلام نیست، امّا قهراً و به ناچار، بر عقیده امامیّه در مورد مهدی علیه السلام منطبق است.
اگر عقیده امامیه را در این باره به شمار نیاوریم، برای این گونه روایات، توجیه و تفسیری صحیح نمیدانیم. این روایات، یقیناً، صحیحاند. بعضی از آنها، در مصادر و منابع امامیّه، در طبقات مختلف راویان سند، متواترند و مناقشه و ایرادی در آنها نیست. بخش اعظم این روایات را در مدارک و منابع معتبر اهل سنّت و به سندهای معتبر یا متواتر نیز میبینیم.
ایمان و اعتقاد به درستی این احادیث، به اثبات علمی عقیده امامیه در تشخیص و تعیین امام منتظر منجر میشود؛ زیرا، این روایات با عقیده معروف امامیّه منطبق است و ما، مصداق و تفسیر دیگری برای این احادیث نمیشناسیم.
مطابقت کامل این روایات با مبنای شیعه امامیّة و عدم مطابقت آن با هیچ مبنای معروف دیگری ما را به طور قطع، به این نتیجه میرساند که این روایات، ناظر به همان رأی و عقیده شیعه امامیه اثنا عشریه است.
نمونهای از این گروه از احادیث، چنین است:
نخستین حدیثی که در این باره بدان استناد میکنیم، حدیث ثقلین است. این حدیث، صحیح است و به تواتر، از رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم رسیده است. محدّثانِ تمامی فرقههای اسلامی، بر صحیح بودناش، اجماع و اتّفاق نظر دارند. از میان علمای
مسلمان، کسی نیست که در صحّت این روایت و صدور آن از رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم تردید کند.
برای اثبات سخن ما، همین کفایت میکند که افراد زیر، آن را نقل کردهاند:
مسلم در صحیح، ترمذی و دارمی در سنن، احمد بن حنبل در جاهای متعددی از مسندش، نسایی در خصائص، حاکم در مستدرک، ابوداوود و ابنماجه در سنن.
طُرُق [و اسناد روایت] این حدیث در کتابهای امامیه، بیش از آن است که در این مختصر شمارش شود.
متن حدیث - چنان که در بیشتر مصادر است - چنین است:
ای مردم! همانا، من، بشرم [مانند دیگران]، نزدیک است که [از سوی فرشته مرگ] خوانده شوم، و من هم پاسخ دهم. من، میان شما، دو چیز گران سنگ به جا میگذارم. آن دو، کتاب خدا و عترتام، اهل بیتام، هستند. این دو، هرگز از هم جدا نمیشوند، تا بر من، در حوض [کوثر] آیند. بر آن دو پیشی نگیرید که هلاک میشوید و بدانان چیزی نیاموزید؛ زیرا، از شما داناترند.
این حدیث، به صراحت میگوید:
الف) پیامبر، پس از خود، دو جانشین برای هدایت امّت باقی میگذارد که قرآن و اهل بیتاش هستند.
ب) هر دو جانشین، باقیاند و تا روز قیامت، هرگز از یکدیگر جدا نمیشوند.
ج) رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فرمان داد به آن دو چنگ زنند تا از گمراهی مصون نگه داشته شوند.
چنگ زدن، به معنای پیروی و طاعت است. همین، معنای «حجّت» است و حجّت و حجّیت، معنایی جز پیروی و اطاعت ندارد.
اگر نکته نخست (باقی گذاشتن دو چیز گران سنگ) را به دومین نکته (جدانشدن شان از هم) پیوند زنیم، اصل مهمّی را به دست میآوریم. آن اصل، این است که در هر زمان حجت و امامی از اهل بیت علیهم السلام وجود دارد که هرگز از کتاب خدا جدا نمیشود.
ابن حجر در صواعق میگوید:
احادیثی که مردم را بر لزوم تمسّک به کتاب و اهل بیت دعوت میکند، دلالت دارد بر این که هیچ گاه رشته شایستگان اهل بیت تا روز قیامت بریده نخواهد شد، همان گونه که قرآن هم چنین است. از این رو، اهل بیت، موجب امان و قرار زمینیان بودند، چنان که گفته خواهد شد. گواه بر این، خبر پیشین است که [پیامبر فرمود]: «در هر نسلی از بازماندگان امّتام، عادلانی از اهل بیتام هستند. (عسقلانی، بی تا: ص149)
بدون تردید، حدیث دلالت دارد که حجّتی از اهل بیت علیهم السلام، به عنوان امام مردم، همیشه، خواهد بود.
برای این حدیث، جز وجود امام مهدی علیه السلام و حیات و بقا و غیبت و امامتاش بر مسلمانان، چنان که امامیّه باور دارد، تفسیر یا مصداقی نیست. اگر این اعتقاد را باور نکنیم، در قرنهایی که بر حیات مسلمانان گذشته است، هرگز مصداق و تفسیری نخواهیم یافت. نه اکنون و نه پیش از این، میان مسلمانان، کسی نیست که ادعا کند، داناترینِ مردمان است و مردم میبایست از او پیروی کنند و بر وی پیشی نگیرند و از او آموخته، بدو نیاموزند.
اگر پرسیده شود: «فایده امامی که از دید مردم غایب است، چیست؟».
میگوییم، خدای بلند مرتبه، ما را بر اسرار غیبتاش، جز اندکی، آگاه نکرده است. آن چه خدا علمش را بر ما پوشانده، بسیار است و جز اندکی به ما [دانش نداده و]نشناسانده است. صادق امین حضرت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم به ما خبر داد: که حجّتی از اهل بیتاش، میان مردم و روی زمین تا روز قیامت باقی میماند. ما، سخن پیامبر را تعبّداً میپذیریم و علم آن چه را نمیدانیم، به آن که میداند، وامیگذاریم. البته، بر همه روشن است که تمام آن چه در شریعت و دین الهی هست، برای ما شناخته شده و معلوم نیست.
حدیث «آن که بمیرد و امام زماناش را نشناسد...».
مُسلِم، آن را در صحیحاش روایت کرده است. نص حدیث، چنین است:
از رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم روایت است: «آن که بمیرد و بر عهدهاش بیعت [امام حق] نباشد، به مرگ جاهلیّت مرده است.» (قشیری مسلم، بی تا: ج6، ص22)
بخاری، در صحیحاش به نقل از رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم روایت میکند:
«آن که از [گستره حکومت] سلطان [شرعی] بیرون رود، گر چه یک وجب باشد، به مرگ جاهلیّت از دنیا رفته است.» (بخاری، 1401: کتاب الفتن، باب2)
احمد، در مسندش به نقل از رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم چنین روایت کرده است:
«آن که بمیرد و بر او طاعت [امامی حق]نباشد، به مرگ جاهلیّت مرده است» (احمد، بیتا: ج1، ص416).
طیالسی در مسندش به نقل از رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم روایت کرده است:
«کسی که بمیرد، بیآن که امام [حق] داشته باشد، به مرگ جاهلیّت از دنیا رفته است.» (طیالسی، بیتا: ص259)
حاکم، همین را در مستدرکاش چنین آورده است:
«آن که بمیرد و بر عهدهاش [پیروی]امام مردم [حق پرست] نباشد،
مرگاش، به جاهلیّت است.»(1)
حاکم، با شرط شیخین (بخاری و مُسلِم) این حدیث را صحیح میداند. ذهبی، آن را در تلخیصالمستدرک آورده (ذهبی، 1398: ج1، ص77)، و با شرط شیخین، آن را صحیح میداند. پوشیده نیست که ذهبی، در تصحیح احادیث مستدرک، بسیار سختگیر است. هیتمی، در مجمع الزوائد (هیتمی،1414: ج5، ص218ـ 225)، آن را با سندها [و راویان]بسیار و گونههای مختلف آورده است.
طریق [و گزارشگران] و الفاظ حدیث، بسیار و در حدِّ استفاضه است و دانستیم - چنان که ذهبی گواهی کرده - برخی، صحیح است.
ثقاتِ محدّثان امامی، این حدیث را روایت کردهاند. طُرُق [و راویان] اینان نیز بسیار است، که برخی صحیح است. مضمون کلّی این حدیث، قریب به تواتر است.
مجلسی قدس سرّه، برای آن در بحارالأنوار، بابی با عنوان «مَن مات ولم یعرف إمام زمانه، مات میتة جاهلیّة» قرار داده، و چهل حدیث را به همین معنا، از راویان بسیار روایت کرده، که الفاظ آن، نزدیک به هم است. (علامه مجلسی، 1404: ج23، ص76ـ 193)
ما، برای نمونه، دو طریق آن را بیان میکنیم:
الف) طریق نخست، روایت برقی در محاسن به سند معتبر از امام صادق علیه السلام است. ایشان، روایت را چنین آورده است:
«زمین، جز با امام، درست و راست نمیشود و هر که بمیرد و اماماش را نشناسد، به مرگ جاهلیّت مرده است.»
1) ر.ک: المستدرک، حاکم نیشابوری.
ب) دومین طریق، روایت «کشّی» از ابن احمد از صفوان از ابی یسع است. در این روایت، آمده است:
به امام صادق علیه السلام عرض کردم:
«پایههای اسلام را به من معرفی بفرما.». فرمود: «شهادت به توحید» - تا فرمود: - رسول الله فرمود: «آن که بمیرد و امام زماناش را نشناسد، به مرگ جاهلیّت مرده است.» (کشی، 1348: ص266)
همه رجال این سند، موثّقاند. هر چند در این گونه روایات که از سوی شیعه و سنی، بسیار روایت شدهاند، نیاز به توثیق سند نداریم.
این روایات، بر چند حقیقت زیر دلالت دارد:
الف) جز با امام، زمین، به ثبات و آرامش نمیرسد.
ب) در هر زمان میبایست انسان، امام زماناش را بشناسد. معرفت او، جزء دین است و جهل به امام و نپذیرفتناش از جاهلیّت است.
ج) در زمان میبایست همگان از امام پیروی کنند و روا نیست کسی از طاعت امام زماناش سر باز زند.
د) آن که بمیرد و گردن به بیعت امام ننهد، به مرگ جاهلیّت مرده است.
ه) در هر زمان، میباید امامی که شناخت و پیرویاش واجب است، وجود داشته باشد. در طول زمان، باید زنجیره امامان، پیوسته باشد و هیچ عصر و زمانی، از آنان خالی نباشد.
درست نیست که گفته شود: «این مورد، مانند حکم به شرط موضوع، یا تعلیق حکم بر موضوع، مانند هر قضیه حقیقیه دیگری است.»؛ زیرا، درست است که قضیه حقیقیه، بر اثبات موضوعاش دلالت ندارد، بلکه بر فرض تحقّق موضوع، حکم، ثابت میشود، امّا روایات وارد در این باب، بر معنایی بیش از این دلالت دارد. این روایات، بر ضرورت ارتباط یا معرفت و پذیرش امام از
سوی مردمان، به عنوان شرطی برای مسلمان بودن و این که اگر چنین نشود، مرگ جاهلی در پیش است، دلالت دارد. این قضیّه، بر وجود امام در هر زمانی، دلالت دارد و به معنای این نیست که قضیه حقیقیه، موضوعاش را ثابت نمیکند. قضیه حقیقیه، همیشه، به شرط تحقّق موضوع است، امّا ما میگوییم، آن چه از روایات میفهمیم، استمرار موضوع، یعنی وجود امام حجّت در هر زمانی است، که امری غیر از اثبات موضوع است.
به تعبیر دیگر، روایات وارد در این باب، از سنّت خدای متعال پرده بر میدارد که اقتضای آن، وجود امام عادل - که خدا، اطاعتاش را واجب کرده است، و خروج از پیرویاش را اجازه نداده است. - در هر زمانی است حکمِ شرعیِ وارد در این روایات، سنّت الهی را مینمایاند که وجوب پیروی از امام در هر زمان است.
سنّت الهیای که از این حکم فهمیده میشود، وجود امام در تمامی زمانها است و گرنه چه گونه از انسان میتوان خواست که به هنگام مرگ، در حال طاعت از امام زماناش باشد و پا بند بیعت، و پیرویش باشد، نه این که عهد و پیماناش را بشکند یا امام را نشناسد، و اگر از طاعت سر باز زند یا بیعت را بشکند یا امام را نشناسد، به مرگ جاهلیّت مرده است؟ اگر این نیست، چرا این اندازه در پاداش و مجازات، سختگیری شده است؟
واضح است که حاکمان ستمگر و پیشوایان کفر و آنان که با خدا و رسولاش میجنگند، مصداق امامی که بر مردم واجب است او را بشناسند و در هر زمان پیروش باشند، نیستند. خدای متعال میفرماید:
و شما مؤمنان، هرگز نباید با ستمگران، همدست و دوست باشید و گرنه، آتش کیفر آنان، شما را هم خواهد گرفت (هود: 113).
از رفتار رؤسای مسرف و ستمگر، پیروی نکنید که در زمین فساد میکنند
و به اصلاح حال خلق نمیپردازند (شعراء: 151و 152).
چه گونه باز میخواهند طاغوت را حَکَم خود گمارند، در صورتی که مأمور بودند بدان کافر شوند؟! (نساء: 60).
پس از آگاهی از مطلب گذشته، میگوییم، تنها تفسیر برای این روایات، آن است که امامیّه میشناسد و بدان معتقد است؛ یعنی، پس از در گذشت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم، امامت در اهلبیت علیهم السلام ادامه داشته و با وفات امام حسن عسکری علیه السلام، قطع نشده است.
ما، معتقد نیستیم، اطاعتی که برابر اسلام است و سر باز زدن از آن، مساوی با جاهلیّت، اطاعت از کسانی است که خدای متعال به ما فرمان داده با آنان دوست و همدست نباشیم، بلکه بدانان کفر ورزیم.
هر که این دسته از روایات را کنار روایات نخست بنهد، تطابق و همخوانی روشنی میان شان مییابد. در حدیث ثقلین وارد شده:
«اینان، حجّت خدا بر بندگاناند و تمسّک به آنان، واجب است؛ زیرا، همسنگ و برابر قرآناند و تا وقتی مردم بدانان چنگ زنند، هرگز گمراه نمیشوند.»
و در دسته دوم روایات وارد شده:
«شناخت اینان، جزء دین خدا است و نشناختن شان، گمراهی و جاهلیّت است.».
پس حاکمان ستمگر نمیتوانند مصداق این دسته از احادیث باشند.
حدیث «زمین از حجّت، خالی نمیماند.»
این حدیث را راویان ثقه و مورد اطمینان امامیّه، مانند کلینی و صدوق و ابوجعفر طوسی، از طریقهای بسیار روایت کردهاند. که طبقات مختلف اَسناد این روایت، به حد تواتر میرسد. محمّد بن یعقوب کلینی در کتاب «الحجة» کافی، بابی به عنوان «الأرض لاتخلو من حجّة» قرار داده است (کلینی، 1365: ج1، ص178). علاّمه مجلسی در بحارالانوار، بابی را با عنوان «الاضطرار إلی
الحجة و أنّ الإرض لاتخلو من حجة» گشوده، و در آن، یکصد و هجده حدیث، بدین مضمون ذکر کرده است.
کلینی در کافی، کتاب الحجة، باب «أنّ الأرض لاتخلو من حجة» میگوید:
گروهی از اصحاب ما، از احمد بن محمد بن عیسی از محمّد بن ابیعمیر، از حسین بن ابی العلاء گفت: به امام صادق علیه السلام عرض کردم:
«زمین، بیوجود امام خواهد بود؟». فرمود: «نه!». گفتم: «دو امام با هم خواهند بود؟». فرمود: «مگر آن که یکی [امامت کند و دیگری]ساکت باشد.» (کلینی، همان).
سند این روایت، صحیح است و در آن تردیدی نیست.
کلینی، از علی بن ابراهیم، از پدرش؛ و وی، از محمد بن ابی عمیر، از منصور بن یونس و سعدان بن مسلم، از اسحاق بن عمار، به نقل از امام صادق علیه السلام میگوید:
شنیدم امام فرمود: «زمین، خالی از امام نمیماند.»(1)
وی، نخستین کسی است که حدیث کوفیان را در قم پخش کرد و از او پذیرفتند، به رغم آن که مشهور بود که قمیها، در پذیرش حدیث، بسیار سخت گیرند. فقیهان ما در اخذ روایت وی تردید نمیکنند. آیت الله خویی;، میگوید: «در وثاقت ابراهیم بن هشام، شک، روا نیست. ».
(کلینی، همان)سند این روایت هم صحیح است.
کلینی، از محمّد بن یحیی، به نقل از احمد بن محمّد، از علی بن حکم، از ربیع بن محمد مسلّی، از عبدالله بن سلیمان عامری، از امام صادق علیه السلام روایت
1) سند و تمامی راویان حدیث، ثقهاند. ابراهیم بن هاشم، پدر علی بن ابراهیم است. علامه، در خلاصه، اخذ به روایتاش را ترجیح داده است. فرزندش علی بن ابراهیم، در تفسیر، بسیار از او روایت کرده است. وی در مقدمه تفسیر، ملتزم به روایت از موثّقان است. ابن طاووس، هنگام ذکر روایتی از امالی صدوق - که در سند آن ابراهیم بن هاشم است - میگوید: «تمامی راویان حدیث، ثقهاند. ».
میکند که امام فرمود:
«پیوسته، روی زمین، حجت خدا خواهد بود.»(1)(کلینی، همان)
سند، صحیح است و روایت معتبر، و راویان، موثق.
کلینی، از علی بن ابراهیم، از محمّد بن عیسی، از یونس، از ابن مُسکان، از ابو بصیر، به نقل از یکی از آن دو [امام]میگوید که فرمود:
«خداوند، زمین را بدون وجود عالِم، رها نکرده است.» (کلینی، همان)
سند، صحیح است و روایت، معتبر.
کلینی، از حسین بن محمّد، از معلّی بن محمد، از وشّاء، روایت میکند: از امام رضا علیه السلام پرسیدم:
«آیا زمین، بدون امام میماند؟». فرمود: «نه!» عرض کردم: ما [به مردم]میگوییم: اگر خدای عزّوجلّ، بر بندگان خشم گیرد، زمین باقی نمیماند.». فرمود: «زمین، باقی نخواهد ماند و در این صورت، از بین خواهد رفت.»(2)(کلینی، همان: ج1، ص179)
سند، صحیح، و روایت، معتبر است.
شریف رضی، از امیر مؤمنان علیه السلام در نهج البلاغه مطلبی را نقل میکند که با بحث ما مرتبط است. امام علیه السلام فرمود: زمین، خالی از حجّتی که برای خدا قیام کند، نمیماند، خواه پیدا و مشهور باشد، خواه ترسان و ناشناس؛ زیرا، نباید حجّتها و نشانههای خدا از بین رود. (سید رضی، بی تا: حکمت147)
1) علی بن حکم را فقیهان ما توثیق کردهاند؛ زیرا، در اسناد کتاب تفسیر علی بن ابراهیم قمی است.
2) سند، معتبر و کامل است. حسین بن محمد اشعری، مورد وثوق شیخ کلینی است. معلّی بن محمد، بصری است. در تفسیر قمی گزارش شده که او، ثقه است. وشّاء، حسن بن علی بن زیاد است. برقی، دربارهاش میگوید: «در وثاقتاش، تردید، روا نیست.»
آن چه گفته شد، نمونهای از روایات بسیاری است که به حدّ تواتر میرسد و سند برخی تمام است.
برای کسی که با سخنان اهل بیت علیهم السلام آشنا است، حجّت، اصطلاحی شناخته شده است و این احادیث نیاز به شرح بسیار و دقّت و درنگ ندارد و صراحت دارد که وجود امام، در هر زمانی، ضرورت دارد. برای این روایات، تفسیری جز آن چه شیعه امامیّه میشناسد و بدان معتقد است، وجود ندارد؛ یعنی، امام هست و حیات دارد و غایب است. اگر این اعتقاد را معتبر ندانیم، تفسیری برای این روایات بسیار و در حدّ تواتر، نخواهیم یافت.
بخاری، در کتاب الأحکام از صحیحاش، گزارش میکند که جابر بن سمره گفت:
شنیدم پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «دوازه امیر خواهد بود.» سپس کلمهای فرمود که نشنیدم. پدرم گفت: پیامبر فرمود: «همگی، از قریشاند.».
مُسَلِم، در کتاب الإماره، باب «الناس تبعٌ لقریش» [= مردم پیرو قریشاند]، از صحیحاش میگوید:
جابر بن سمره گفت: شنیدم پیامبر فرمود: «اگر دوازده مَرد بر مردم حکم رانند، پیوسته، کارشان رو به راه خواهد بود.». سپس پیامبر کلمهای فرمود که نفهمیدم. از پدرم پرسیدم: «رسول الله چه فرمود؟». گفت: «همگی، از قریشاند.» (مسلم، همان: ج6، ص3)
مُسلم، در صحیح، در همان کتاب، همان باب، از جابر بن سمره گزارش میکند که شنیدم رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
«با دوازده خلیفه، اسلام، پیوسته، عزتمند خواهد ماند.». سپس کلمهای فرمود که نفهمیدم. به پدرم گفتم: «چه فرمود؟». گفت: «همگی، از قریشاند.»
(مسلم، همان)
مُسلم، در کتاب الإماره، باب «الناس تبع...» از صحیحاش، از جابر بن سمره نقل میکند: همراه پدرم، بر پیامبر وارد شدم و شنیدم که فرمود: «کار امّت، رو به راه نخواهد شد، مگر دوازده خلیفه میان شان باشند.». سپس سخنی فرمود که نشنیدم و به پدرم گفتم: «چه فرمود؟». گفت: «همگی، از قریشاند.» (مسلم، همان).
ترمذی، در کتاب الفتن، باب «ما جاء فی الخلفاء» از سنناش، به نقل از جابر بن سمره میگوید: رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «پس از من، دوازده امیر خواهد بود.».
راوی، در دنباله آورده است:
«ابو عیسی میگوید: این حدیث، صحیح است.» (ترمذی، بی تا: ج4، ص501).
ابو داوود در سنن، به نقل از جابر بن سمره میگوید:
شنیدم رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «با دوازده خلیفه، این دین، پیوسته، عزتمند خواهد بود.». مردم، تکبیر بر آوردند و فریاد زدند. سپس کلمهای فرمود که نفهمیدم. به پدرم گفتم: «پدر! چه فرمود؟» گفت: «همه، از قریشاند.» (ابوداوود، 1410:ج2، ص421).
حاکم، در کتاب معرفة الصحابه از مستدرکاش، به نقل از جابر میگوید: نزد رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم بودم و شنیدم فرمود:
«با وجود دوازده خلیفه، تکلیف و وضع امّت، پیوسته آشکار است.».
احمد بن حنبل، در مسند میگوید:
«این حدیث را، جابر، از سی و چهار طریق، روایت میکند.» (ابن حنبل،
همان: ج5، ص86ـ 108).
ابو عوانه، این حدیث را در مسندش آورده است. (ابوعوانه، ///: ج4، ص392).
ابن کثیر، در البدایة و النهایة (ج 6 ، ص 248) و طبرانی در المعجم الکبیر (ص 94 و 97) والمناوی در کنوز الحقائق (ص 208) و سیوطی در تاریخ الخلفاء (ص 61) و عسقلانی در فتح الباری (ج 13 ، ص 179) و بخاری در التاریخ الکبیر (ج 2 ، ص 158) و خطیب در تاریخ بغداد (ج 14 ، ص 353) والعینی در شرح البخاری (ج 24 ، ص 281) و حافظ حسکانی در شواهد التنزیل (ج 1 ، ص 455) و قسطلانی در ارشاد الساری (ج 10 ، ص 328) و... حدیث مزبور را آوردهاند.
محدّثان امامیّه، از طریقهای بسیار زیاد که به تواتر میرسد، سند حدیث را بیان کردهاند. در میان آنها، سندهای صحیحی است که قابل تردید نیست.
شیخ حرّ عاملی، در جلد دوم از کتاب ارزشمند إثبات الهداة، نهصد و بیست و هفت روایت با مضمونی نزدیک به هم در امامت دوازده امام آورده که در بسیاری، به گونهای صریح و روشن، شمار دوازدهتن و نام امامان نیز آمده است. برخی از اسناد روایات، صحیح و بیاشکال است و بیهیچ عیبی، به حد تواتر میرسد.
از جمله آنها، نود و پنج روایت در کافیِ کلینی،
پنجاه و سه حدیث در عیون الأخبار صدوق،
بیست و دو حدیث در معانی الأخبار صدوق،
نود و دو روایت در کمال الدین صدوق،
بیست و دو روایت در امالی صدوق،
هجده حدیث در الغیبة شیخ ابوجعفر طوسی،
یازده روایت در مصباح المتهجد طوسی را آورده است.
ما، هیچ وجه معقولی برای تردید در روایتی که محدّثان معتبر از نهصد و بیست و هفت طریق روایت کردهاند، نمیبینم.
چند نکته درباره این حدیث
1- تردیدی نیست که حدیث «اثنا عشر خلیفة» از رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم است که شیعه و سنّی از طرق بسیار، آن را روایت کردهاند. روایت بخاری و مُسلم - از اهل سنّت - و کلینی و صدوق و شیخ طوسی - از شیعه - ما را از دیگر راویان این حدیث، بینیاز میکند.
2- این احادیث، آشکارا میگوید، امامان ذکر شده در روایت، بر حقّاند و از شمار پیشوایان ستم و بیداد، مانند معاویه، یزید، ولید، متوکل،... نیستند.
3- شمارشان، دوازده تن است، به تعداد نقیبان بنی اسراییل. خدای بلند مرتبه میفرماید:
«خدا، از بنی اسراییل عهد گرفت، و دوازده بزرگ، میان آنان برانگیختیم [که پیشوای هر نسلی باشند].» (مائده: 12).
4- زمانی، بیوجود آنان نخواهد بود.
برای تمامی این احادیث، مصداق و تطبیقی جز امامان دوازده گانه - که آخرین آنان، امام دوازدهم، مهدی منتظر علیه السلام است - و نزد شیعه امامیه اثنا عشریه شناخته شدهاند، سراغ نداریم.
اگر زحمت و مشقّتی را که علمایی مانند سیوطی متحمّل شدهاند تا دوازده امیر پس از رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم را مرتّب کنند، ببینیم، قلبمان مطمئن خواهد شد که مقصود رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم جز امامان دوازدهگانه اهل بیت علیهم السلام نیست.
بر توجیهی که سیوطی برای این روایت آورده، محمود ابو ریه، حاشیه خوبی زده است:
«خدا بیامرزد آن کسی را که بگوید، سیوطی، [با این توجیهاش] مانند کسی است که شبانه برای جمع آوری هیزم برود [که هر خس و خاری را کورمال و با دست زخمی گرد آورد]!». (سیوطی، بی تا: ص212).
آن چه بر شمردیم، چهار دسته روایت بود که از لحاظ سند و دلالت، قابل تردید نیست. اگر این احادیث را به هم ضمیمه کنیم، مصداقی حقیقی و دقیق، جز آن چه شیعه امامیه اثنا عشریه میشناسد، ندارد.
آنانی که مسئله غیبت و انتظار را نمیپذیرند، نمیتوانند عقیده و نظر خود را مصداق این احادیث بدانند؛ چرا که در بسیاری زمانها و در مرحلههای بلندی از تاریخ، زنجیره امامت، بنابر همه مبانی و آرا، جز عقیده امامیّه اثنا عشریه، گسسته شده است و حتّی اگر تکلّفی را که سیوطی برای ترتیب دادن دوازده امام کشیده شده است، بپذیریم، باز دسته نخست و دوم و سوم احادیث، با واقعیّت تاریخ اسلامی همخوانی ندارد و مصداقی برای این احادیث پیدا نمیکنیم.
اما آنانی که مسئله غیبت و انتظار امام را میپذیرند، مانند اسماعیلیه، اینان نیز نمیتوانند تفسیری درست از این چهار گونه احادیث نشان دهند؛ زیرا، اعتقادشان، مطابقت با دسته چهارم، یعنی روایاتی که صراحت دارد شمار خلفای رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم پس از ایشان، دوازده امام یا امیر است، ندارد.
پس تطبیق و مصداق این روایات، در تاریخ اسلام، منحصراً، [عقیده و] گفته شیعه امامیّه است، نه مصداقهای دیگر. این استدلال، معنای « مطابقت و انحصار» است [که در آغاز سخن گفتیم].
برای فهم بهتر این استدلال، به حکمی در باب قضا اشاره میکنیم. اگر یک نفر، مَبْلغی پول در خانهای بیابد که جز چند نفر معدود بدان جا رفت و شد ندارند
و دیگران وارد نمیشوند، و یکی از آن اشخاص، مدّعی آن مَبلغ شد. اگر کسانی که بدین خانه رفت و شد دارند، چنین ادعایی نداشته باشند، حتماً، قاضی، حکم میکند که مال را به سبب نبود ادعای دیگری، به مدّعی بدهند. برای این حکم بدیهی، نیاز به بیّنه یا سوگند یا دیگر راههای اثبات قضایی نیست. اثبات امامت امامان دوازدهگانه اهل بیت، تا حدودی، مانند این مثال قضایی بدیهی است. از این رو گفتیم، انطباق این روایات بر امامان دوازدهگانه اهل بیت، از جمله دوازدهمین امام غایب و منتظر علیه السلام انطباقی قطعی و ضروری است و نیاز به تلاش علمی بسیار ندارد. برای تشخیص صحیح مصادیق این تعداد، تنها، باید نگاهی پیراسته و پاک داشت و از پیشینه و ته ماندههای فکری و تعصبهای کور، خالی بود. خداوند، ما را از آن تعصب کور، در پناه خود نگه دارد.
سخن را در اینباره خلاصه کرده، میگوییم، در برابر ما، دو فرض است:
فرض نخست، درستی عقیده شیعه امامیّه درباره امامان اثنا عشر، از جمله حضرت مهدی علیه السلام است.
دومین فرض، نادرستی این باور است.
طبیعی است، اگر در پرتو چهار دسته احادیث گذشته که مناقشه در اعتبار آنها، مخالف همه اصول حدیثشناختی است، و تکذیب و ردّ آنها، به معنای انکار رسالت است، به پژوهش و تحقیق درباره این دو فرض بپردازیم، به آسانی، تفسیری واقعی و تاریخی از این چهار گونه احادیث خواهیم فهمید و آن، درستی عقیده شیعه است.
درباره ولادت حضرت بقیة الله عجل الله تعالی فرجه الشریف دوگونه شبهه شده است. برخی گفتهاند، آن حضرت به دنیا نیامده است و چنین شخصی به دنیا هم نخواهد آمد. از دید اینان، «ظهور منجی» یک ایده محقّق ناشدنی است.
بعضی دیگر گفتهاند، آن حضرت، هنوز متولّد نشده است و در آینده، به دنیا خواهد آمد.
این نوشتار، به هر دو شبهه، از طریق تواتر احادیث مهدوی و حساب احتمالات، پاسخ داده است.
آنگاه که هستی آفرین گل آدمی بسرشت و فرزندان آدم بر زمین منزل
1) این مقاله در فصلنامه شماره 5 چاپ شده است.
گزیدند تبار او با گذشت روزگار رو به فزونی نهاد امّا در این میان ایزد دادار نیکان و پاکان خود را از بین همین مردمان برگزید تا دستگیر خلقش بوده و آنان رهنمونگر راه هدایت باشند که از میان این نیک مردان گُلِ سر سبد هستی را به عنوان آخرین هدایتگر خود بر مردمان قرار داد که سلسله جنبان راه هدایت تا همیشه روزگار باشد. پس از افول زندگانی پُر از نور آن چراغ هدایت مشعل راه نجات به دست سکّان داران کشتی نجات سپرده شد، دوازده ستاره پر فروغ که به نوبت در ظلمات نمایانگر راه نجات و هدایت و سیراب گر تشنگان معرفت بودند، افسوس که شب پرّهها را تاب نورافشانی خورشید نبود و هر از چند گاهی چراغی را خاموش کرده تا دوازدهمین نور روشنگر خدایی به خواست پروردگار در پس ابر نهان شد تا تشنگان را بر او چنان نیاز اُفتد که چون ماهی بیرون افتاده از آب برای وصالش بیتاب و بیقرار شوند. و مشتاقانه چشم بر پدیدار شدن او داشته باشند تا به راستی و پاکی او را یاری کرده و گردن طاعت بر او فرو آورند.
خداوند تبارک و تعالی در قرآن کریم میفرماید:
یریدون لیطفؤوا نورالله بأفواههم والله متمُّ نوره و لو کره الکافرون (صف: 8)
از زوایا و ابعاد گوناگونی میتوان به مقوله مهدویّت نگریست. مسئله ولادت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف یکی از آن جهات است که در این نوشتار، در صدد اثبات آن و پاسخ به شبهات مطرح شده در این باره هستیم.
درباره ولادت حضرت مهدی علیه السلام از دو جهت شبهه وارد شده است:
1- عدّهای این گونه شبهه کردهاند که منجی موعود، پا به عرصه گیتی نگذاشته و به دنیا هم نخواهد آمد و پدیدار شدن یک منجی در آینده و اصلاح عالم به دست او، قابل پذیرش نیست و چنین ایدهای محقّق نمیشود.
2- عدّهای، اساس ایده مهدویّت را فی الجمله پذیرفتهاند، ولی بر این عقیدهاند که امام مهدی علیه السلام هنوز متولّد نشده و آن هنگام که مصلحی پدیدار شود تا اساس ظلم به دستاناش برچیده شود، ایده موعود، محقّق میشود.
همه مسلمانان، بر بطلان چنین شبههای، وحدت نظر دارند و امامیّه و غیر امامیه، بر ظهور مردی در آخر الزمان که اصلاح عالم را به ارمغان آورد، متّفق هستند.
آیات و مجموعه زیادی از روایات نیز بر این مسئله، تصریح دارند.
پنج یا شش آیه، در اصل اعتقاد به مهدویّت ظهور دارد و نیازی به تفسیر از جانب اهلبیت علیهم السلام نیست.(1)در این جا، به بعضی از آنها اشاره میکنیم:
یریدون لیطفؤوا نور الله بأفواههم والله متمّ نوره؛
میخواهند نور خدا را با دهانشان خاموش کنند و حال آن که و خداوند، نور خود [اسلام] را تمام میکند.
این بخش از آیه، پیامی از جانب خداوند هستی بخش است که نور خود را بر سر تا سر این کره خاکی میگستراند. مصداق این بشارت، تا حال، واقعیّت
1) ر.ک تفاسیر آیات ذیل: 1- قصص: 5؛ 2- نور: 55؛ 3- طه: 115؛ 4- لقمان: 20؛ 5- زخرف: 28؛ 6- آل عمران: 83؛ 7- حج: 41؛ 8- ممتحنه: 13؛ و...
نیافته و از آن جا که امکان ندارد، خداوند خبر خلاف واقع دهد، باید روزی این نوید و بشارت صورت پذیرد. و تحقق آن، تنها، به دست امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است: بنابراین، این آیه، بدون نیاز به تفسیر روایی، به مطلب تصریح دارد.
«و لقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر أنّ الأرض یرثها عبادی الصالحون»؛
یقیناً، بعد از ذکر، در زبور نوشتیم که بندگان صالح، زمین را به ارث میبرند.
مراد از ارض، تمام زمین بوده و بندگان صالح، تا حال، وارث همه زمین نشدهاند. پس بایسته است که این واقعیّت، در آینده، تحقّق یابد و وقوع این [مشیّت] جز به دست مهدی منتظر عجل الله تعالی فرجه الشریف، محتمل نیست.
این آیات و سایر آیات، بر اصل مهدی باوری دلالت دارند.
گفتنی است که این آیات، بر تولّد امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و پنهان بودن ایشان از دیدگان، دلالتی ندارند، بلکه تنها تصریح دارند که این نوید و بشارت، روزی واقعیّت یافته و بندگان صالح، وارث تمام زمین میشوند؛ زیرا، این نوید با تولد منجی مصلح در آینده نیز میسازد.
احادیث پر شماری در باره اصل ایده مهدویت و وقوع این ارمغان و امید، موجود است، هر چند بر تولّد امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف دلالتی ندارند.
این روایات، مورد پذیرش اهل سنّت نیز واقع شدهاند. آنان، با توجّه به این روایات درباره حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف و ظهور شخصی در آینده به این نام، کتابها نوشتهاند. ما، بیش از سی کتاب از آنان را گرد آوردهایم.
اینک، به دو روایت از آن روایات، اشاره میکنیم.
لا تذهب الدنیا حتّی یملک العربَ رجل من أهل بیتی یواطیء اسمه اسمی (ابن حنبل، همان: ج1، ص377).
لاتقوم الساعةُ حتّی تملأ الأرض ظلماً و جوراً و عدواناً ثم یخرج من أهلبیتی مَن یملأها قسطاً و عدلاً کما ملئت ظلماً و جوراً.(1)
الف) عن ابی نضرة عن ابی سعید الخدری عن رسول الله: یکون بعدی خلیفة یحثی المال حثیاً ولایعدهُ عداً. (مسند احمد: ج3، ص48)
ب) عن ابی نضرة عن ابی سعید الخدری، قال: قال رسول الله: المهدی منی اجلی الجبهة أقنی الأنف، یملاء الارض قسطاً و عدلاً کما ملئت جوراً و ظلماً و یملک سبع سنین. (مسند ابی داوود: ج4، ص152)
ج) عن ابی الصدیق الناجی عن ابی سعید الخدری أن رسول الله قال: یخرج فی آخر أمتی المهدی یسقیه اللّه الغیث و تخرج الارض نباتها، و یعطی المال صحاحاً، و تکثر الحاشیة و تعظم الأمة، و یعیش سبعاً أو ثمانیاً یعنی حججاً. (المستدرک علی الصحیحین، ج4، ص557)
د) عن ابی سعید الخدری عن رسول الله: لتملأن الارض ظلماً و عدواناً ثم لیخرجنّ رجلٌ من اهل بیتی یملأها قسطاً و عدلاً کما ملئت ظلماً و عدواناً. (ینابیع الموده: ص431)
ه) عن ابی سعید الخدری عن رسول الله: فیجیء الیه الرجل فیقول: یا مهدی أعطنی. قال: فیحثی له فی ثوبه ما استطاع اَن یحمله: (منتخب الاثر، ص 311، عن مصابیح السنه).
و) عن ابی سعید عن رسول الله: منا الذی یصلی عیسی بن مریم خلفه. (الامام المهدی من الولادة الی الظهور، ص121).
همچنین ر.ک
تحفة الأحوذی: ج 6، ص 484، باب 44، ما جاء فی المهدی.
عون المعبود فی شرح سنن ابی داوود: جزء 11، ص 361، ح 4259 الی 4265.
الفتاوی الحدیثة: ص 37، مطلب فی ذکر الهدی و بعض علامات الساعة.
کنز العمال فی سنن الأقوال والأفعال: ج 14، ص 389، ح 38651 الی 38709.
المصنف فی الأحادیث و الآثار: ج 15، ص 196، ح 19484 به بعد.
سنن ابن ماجة: ج 2 ، ص 29، باب خروج المهدی، ح 4082 الی 4088.
سنن ابی داوود: ج 4، ص 37، ح 4279 کتاب المهدی تا 4285.
سنن الترمذی: ج 4، ص 43، باب ما جاء فی المهدی، ح 2230 - 2232.
المعجم الکبیر: ج 10، ص 55، ح 10213 - 10230.
(متقی1) از دیگر روایات سنت نبوی میتوان احادیث ذیل را ذکر کرد
هندی، 1409،: ج14، ص389).
از جمله مهدی باوران غیر شیعی، میتوان از ابن تیمیّه و ابن حجر و عبدالعزیز بن باز نام برد. بن باز (مفتی اعظم عربستان)، در مجله الجامعة یادآور میشود که اعتقاد به امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و روایات آن، صحیح بوده و شایسته نیست چنین اندیشهای انکار شود.
ممکن است کسی بگوید: «ما، اصل اعتقاد به امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و پدیدار شدن موعودی در آینده را میپذیریم ولی لازم نیست این موعود، همان امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف باشد که تولد یافته و از دیدگان پنهان است.
چه بسا، آن مهدی منتظر، در آینده، پا به گیتی گذاشته و غیبتی در کار نباشد. پس وقوع ولادت حضرت، چه گونه ثابت میشود؟».
هدف از این نوشتار، اثبات ولادت حضرت است. برای اثبات آن، تلاش میشود که ولادت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از طریق تواتر و حساب احتمالات ثابت شود.
به عنوان مقدمه، ابتدا، چهار قضیّه مهم را تبیین میکنیم.
برای اثبات هر مسئلهای، دو راه وجود دارد: 1- تواتر؛ 2- حساب احتمالات.
تواتر، بدین معنا است که انبوه زیادی از راویان، از یک مسئله خبر دهند، به گونهای که احتمال اجتماع و تبانی آنها بر کذب، محال باشد. اگر دویست یا سیصد تَن که در مواقف و مواطن مختلفی به سر میبرند، روایتی نقل کنند، وقوع توافق آنان بر کذب، ممکن نیست. چنین خبری را خبر متواتر میگویند.
اگر یک یا چند نفر، خبری را حکایت کنند، این خبر، متواتر نیست، ولی اگر به انحای مختلف، شواهدی به آن ضمیمه شود، بر طبق حساب احتمالات، به سبب آن قرائن، قطع حاصل میشود.
به عنوان مثال، شخصی، به بیماری صعب العلاجی دچار شده است و فردی به ما پیام میرساند که «ایشان، شفا یافته است.». با این خبر، تا سی در صد، احتمال بهبود مریض حاصل میشود، ولی اگر شواهد و قرائنی به آن ضمیمه شود، ارزش احتمال، از سی در صد به چهل یا پنجاه درصد یا... میرسد. این قرینه، میتواند این باشد که مثلاً او، دیگر از دوا استفاده نمیکند و یا این که شاد و خندان است و...
این خبر، در حقیقت، خبر متواتر نیست، ولی به سبب حساب احتمال و ضمیمه کردن قرائن، ارزش احتمال، قوّت گرفته و یقین حاصل میشود.
در خبر متواتر، عادل بودن و وثاقت راوی، ضروری نیست. حال اگر یک یا چند نفر حکایتی نقل کنند، حجّیت این خبر، مشروط به عدالت راوی است، ولی اگر صد یا دویست یا سیصد تن، قضیهای را حکایت کنند، لازم نیست که
راویان عادل باشند؛ زیرا، خبر متواتر، به دلیل کثرت راویان، افاده یقین کرده است و بعد از حصول قطع، هدف و مقصودی دیگر باقی نمیماند. ما، عدالت را برای به دست آوردن یقین میخواهیم، وقتی یقین حاصل شد، شرط عدالت لزومی ندارد.
با عنایت به این مطالب، تردید و ابهامآفرینی در روایات دلالت کننده بر ولادت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و مسائل مرتبط با حضرت، شایسته نیست و نمیتوان گفت: «سند این روایت، ضعیف است» و یا «راویان، مجهول هستند» و یا...
آری، اگر تعداد روایات، محدود بود، این خدشهها وارد است، امّا از آن جا که احادیث درباره حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف متواتر و مستفیض است، نباید در آنها مناقشه کرد.
ممکن است مجموعهای از روایات، در خصوصیّات و تفاصیل، با هم متفاوت باشند، ولی از یک زاویه، مدلول همه آنها یکی باشد. مثلاً افراد بیشماری، از بهبود مریضی خبر میدهند، ولی یکی از آنان از شفای مریض در ساعت یک، و دیگری از بهبود او در ساعت دو، و سومی از بهبود مریض در ساعت سه خبر میدهد.
اگر چه خبر این راویان، در جزئیات یکی نیستند، ولی همه، از جهت بهبود مریض، متحد هستند که در این صورت، شفای مریض، برای ما ثابت میشود؛ زیرا، هر یک از این خبرها، در حقیقت، دو خبر هستند: خبر نخست، شفای مریض است و خبر دوم، زمان شفای او است. خوب مینگریم، میفهمیم که همه آنان در شفا یافتن فلان فرد، متفق هستند، هر چند در زمان آن اختلاف دارند.
اگر روایات پر شماری، از یک زاویه، بر جریان معیّنی، اتّفاق داشته باشند، نسبت به آن مسئله، یقین حاصل میشود، هر چند این اخبار، در سایر تفاصیل و خصوصیات، با هم تمایز داشته باشند. پس شایسته نیست در احادیث میلاد امام مهدی علیه السلام مناقشه کرد و گفت: «این روایات، در تفاصیل، با هم اختلاف دارند. در این احادیث، گاه، مادر امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف «نرجس» و گاه «سوسن» نامیده شده، و یک بار خبر از تولّد یافتن حضرت علیه السلام در این شب و بار دیگر از به دنیا آمدن امام عجل الله تعالی فرجه الشریف در شب دیگر حکایت کردهاند و یک روایت نقل میکند که امام علیه السلام، در فلان سال به دنیا آمده و روایت دوم، خبر از متولّد شدن حضرت عجل الله تعالی فرجه الشریف در سالی دیگر میدهد. پس با توجّه به اختلافها، شایسته نیست به آنها تمسک شود؛ زیرا، متواتر و مورد پذیرش نبوده و در اثبات تواتر و تحصیل علم به ولادت حضرت، سودی نمیرسانند.»؛ زیرا، این روایات، از جهت تصریح به ولادت امام عجل الله تعالی فرجه الشریف با هم مشترکاند و تفاوت آنها در سایر شاخصهها و ویژگیها است.
شایسته نیست کسی در مقابل نص، اجتهاد شخصی کند. پس اگر متن روایتی، دلالت صریح بر چیزی داشته باشد و از حیث سند هم تام باشد، نباید کسی در آن مسئله، اجتهاد شخصی کند.
خداوند تبارک و تعالی میفرماید:
«وأقیموا الصلاة وآتوا الزکاة».
کاملاً روشن است که این آیه، طلب اقامه نماز و پرداخت زکات را میکند، حال اگر کسی بگوید: «این آیه اقامه نماز را طلب نمیکند و...» سخنی
بر خلاف نصّ صریح رانده است و او، چنین حقّی را ندارد.
بله، در این که آیا این درخواست، درخواستی وجوبی است یا امری استحبابی میتواند اجتهاد کند؛ زیرا، وجوب و استحباب، در این آیه، ظاهر و نصّ نیست.
احادیث امام مهدی علیه السلام، نیز این چنین است و اجتهاد شخصی بر نمیدارد؛ زیرا، دلالت این روایات، واضح و صریحاند و از حیث سند هم متواتر. زمانی میتوان اجتهاد کرد که دلالت روایت، صریح نباشد و سند آن، اشکال داشته باشد.
اینک، پس از بیان این چهار قضیّه، به مسئله ولادت حضرت علیه السلام میپردازیم و عواملی را که برای ما در این باره یقین میآورد، بیان میکنیم.
عامل نخست، احادیث پرشماری است که از مسلّمات بین امامیه و غیر امامیه شمرده میشود. در این احادیث، هر چند نام حضرت نیامده است، امّا دلالت بر ولادت حضرت دارند.
در این زمینه، سه حدیث نقل میکنیم:
این روایت، میان امامیه و برادران اهل سنّت، متواتر است و سند آن، قابل خدشه نیست. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم وسلم این حدیث شریف را در مواقف و مواطن متعدّدی، از جمله حجةالوداع، بازگو کرده است. اختلافاتی که در بعضی الفاظ حدیث دیده میشود، برگرفته از گوناگونی مواقف صدور حدیث است.
حدیث ثقلین، چنین است:
إنّی تارک فیکم الثقلین: کتاب الله و عترتی أهلَ بیتی. أحدهما أکبر من الآخر. و لن یفترقا حتّی یردا علیَّ الحوضَ؛ (حاکم نیشابوری، همان: ج3، ص109).
من، در میان شما، دو چیز گران بها به جای میگذارم: کتاب خدا و عترتم، اهل بیتام. یکی از آن دو، از دیگری بزرگتر است. این دو، از هم جدا نمیشوند تا زمانی که در حوض، بر من وارد شوند.
جمله «لن یفترقا حتّی یردا علیَّ الحوضَ» بر استمرار همراهی اهل بیت علیهم السلام با قرآن کریم دلالت دارد و این پیوستگی در همراهی، جز با فرض تولّد یافتن حضرت علیه السلام و پنهان بودن ایشان از دیدگان، امکان ندارد؛ زیرا، اگر حضرت علیه السلام، در آینده تولّد یابد، میباید در این زمان، قرآن، از اهل بیت علیهم السلام جدا باشد. و حال آن که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرموده است، این دو از هم جداناشدنی هستند.
دلالت این حدیث بر ولادت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف روشن است. این حدیث، از آغاز، در شأن امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف وارد نشده و برای موضوع دیگری آمده است، ولی التزاماً، ولادت امام مهدی علیه السلام از آن استفاده میشود.
اشکال: امام مهدی علیه السلام هنوز متولد نشده و آن هنگام که رجعت فرا رسد و امام عسکری علیه السلام بار دیگر پا به این جهان گذارد موعود تولد مییابد.
بنابراین بین صدق حدیث و عدم ولادت امام عجل الله تعالی فرجه الشریف سازگاری ایجاد میشود،
جواب: لازمه این سخن، جدایی بین اهل بیت و قرآن در زمان قبل از رجعت است زیرا در این هنگام امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و اهل بیت واقعیت خارجی نداشته و قرآن از آنها جدا میباشد.
این حدیث، از مسلّمات میان امامیّه و اهل سنّت است.
از اهل سنت، بخاری و مسلم، و از امامیه، شیخ صدوق در کمال الدین این خبر را حکایت کردهاند.
در این حدیث جابر بن سمره نقل میکند:
با پدرم، به محضر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم وسلم رسیدیم و شنیدم که میفرمایند: «إنَّ هذا لاینقضی حتّی یمضی فیهم إثنا عشر خلیفة.». سپس پیامبر، آهسته سخن گفت. به پدرم گفتم: «پیامبر چه فرمود؟
پدرم گفت: «ایشان میفرمایند، همه آنان، از قریش هستند.». (شیخ صدوق، 1395: ص272).
برخی تلاش کردند تا این حدیث را بر خلفای راشد و دو یا سه نفر از بنی امیه و دو یا سه نفر از بنی عباس منطبق کنند. چنین تطبیقی، پذیرفته نیست. و تنها مصداق مورد پذیرش خبر غیبی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم وسلم ائمه اثنی عشرعلیهم السلام میباشند.
این حدیث، بر ولادت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف دلالت التزامی دارد؛ زیرا، اگر فرض کنیم از حضرت عسکری علیه السلام فرزندی به نام مهدی علیه السلام متولّد نشده باشد، خلفای حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم وسلم، یازده تن خواهند بود و این، یعنی، نادرست گویی از سوی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم که امری محال است.
پس باید وقوع ولادت امام علیه السلام را پذیرفت و در غیر این صورت، این حدیث، مطابقت خارجی ندارد.
این حدیث هم میان امامیّه و اهل سنّت، از مسلّمات است و همه، آن را روایت کردهاند. متن حدیث این چنین است:
«مَنْ مات و لم یَعرف إمام زمانه مات میتةً جاهلیّة؛ (کلینی، همان: ج1، ص377).
کسی که بمیرد و امام زمان خود را نشناسد، با مرگ جاهلیّت مرده است.»
اگر امام مهدی علیه السلام هنوز به دنیا نیامده باشد، پس ما، معرفتی از امام زمان مان نداریم و گرفتار مرگ جاهلی شدهایم؛ زیرا، بنابراین حدیث، در هر زمان، امامی وجود دارد و لازم است معرفت به او وجود داشته باشد و در صورت متولّد نشدن امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف چنین شناختی حاصل نمیشود.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و امامان معصوم علیهم السلام از تولّد فرزندی برای امام حسن عسکری علیه السلام خبر میدهند که بعد از به دنیا آمدن، از دیدگان پنهان میشود و زمین را پر از قسط و عدل خواهد کرد و ایمان به ایشان، برای هر مؤمنی ضروری است.
شیخ صدوق، در کمال الدین، این احادیث را در ابواب زیر، تنظیم کرده است:
1- اخبار پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم وسلم از حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف (45 حدیث)؛
2- اخبار امام علی علیه السلام از امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف؛
3- اخبار حضرت زهراعلیها السلام از امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف (4 حدیث)؛
4- اخبار امام حسن علیه السلام از امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف (2 حدیث)؛
5- اخبار امام حسین علیه السلام از امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف (5 حدیث)؛
6- اخبار امام سجاد علیه السلام از امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف (9 حدیث)؛
7- اخبار امام باقر علیه السلام از امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف (17 حدیث)؛
8- اخبار امام صادق علیه السلام از امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف (57 حدیث)؛
مجموع روایات موجود در کافی و الغیبة و کمال الدین و دیگر کتب، بیش از هزار حدیث است.
به عنوان نمونه، یک حدیث از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم وسلم و دو حدیث از امام صادق علیه السلام نقل میکنیم.
1. ابن عباس، روایت میکند که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم وسلم فرمودند: «آگاه باش که خداوند تبارک و تعالی، من و امامان معصوم علیهم السلام را حجّت بر بندگاناش قرار داده است. از صلب حسین، امامانی قرار داده است که امر مرا به پا میدارند و وصیّت و سفارش مرا محافظت میکنند. امام نهم از آنان، قائم اهل بیت من و مهدی امّت من است. او، در شمائل و افعال و اقوال، شبیهترین مردم به من است. وی، بعد از یک غیبت طولانی ظهور میکند...» (شیخ صدوق، همان: ص257).
به این مضمون یا قریب به آن، احادیث زیادی وجود دارد که در بعضی از آنها، نام ائمه علیهم السلام هم آمده است.
2. محمد بن مسلم، به سند صحیح، از امام صادق علیه السلام نقل میکند که امام علیه السلام فرمودند:
ان بلغکم عن صاحبکم غیبةٌ فلا تنکروها؛ (کلینی، همان: ج1، ص340)
اگر از صاحب تان، غیبتی به شما رسید، آن را انکار نکنید.».
3. زراره میگوید، شنیدم که امام صادق علیه السلام فرمود:
«إنَّ للقائم غیبةً قبلَ أنْ یقومَ - یا زرارة! - و هو المنتظر. و هو الذی یشک فی ولادتِه (شیخ صدوق، همان: ص342).
قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف قبل از آن که قیام کند، غیبتی خواهد داشت،ای زراره! او، همان «منتظر» است. او، کسی است که درولادتاش، شکّ و تردید میشود.».
در این روایت امام صادق علیه السلام از شبهه در ولادت امام مهدی علیه السلام خبر داده است.
جعفر، عموی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نخستین کسی بود که به سبب عدم اطّلاع بر تولّد حضرت، در ولادت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف تردید آفرینی کرد. به سبب موقعیّتهای سختی که در آن هنگام مسئله امامت را احاطه کرده بود، از انتشار خبر ولادت حضرت، به شدت ممانعت میشد، به نحوی که امامان معصوم علیهم السلام حتّی تصریح به نام امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را هم اجازه ندادند. بنابراین، جعفر، مطلّع نبود که امام حسن عسکری علیه السلام، فرزندی به نام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف دارد و به خاطر همین، آن واقعه پیش آمد و جعفر، ولادت حضرت را منکر شد.
ابن حزم نیز در کتاب الفصل فی الملل والاهواء والنحل در مسئله ولادت حضرت، ابهام آفرینی کرده و گفته است:
«جماعتی از شیعه، بر این عقیدهاند که تا سال دویست و شصت هجری قمری - یعنی همان سال وفات امام حسن عسکری علیه السلام - مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، به دنیا نیامده است.(1)
محمد اسعاف النشاشیبی میگوید: «امام حسن عسکری علیه السلام، فرزند پسر یا
1) ابن حزم میگوید: البته به نظر ما هرگز امام مهدی خلق نشده است.
دختری به جای نگذاشت.» (نشاشیبی، بی تا: ص348)
امام صادق علیه السلام به زراره میفرماید:
«و او همان منتظر و کسی است که در ولادت او شک میشود، بعضی میگویند پدرش بدون جانشین فوت کرده و بعضی میگویند او دو سال قبل از وفات پدر متولد شده است»
در ادامه امام علیه السلام میفرماید:
«ای زراره! اگر آن زمان را درک کردی، این دعا را بخوان»:
«اللهم! عرّفنی نفسک، فإنّک إنْ لم تعرّفنی نفسک لم أعرفْ نبیّک.
اللهمّ! عرفنی رسولک، فإنّک إنْ لم تعرّفْنی رسولک لم أعرفْ حجتک.
اللهمّ! عرّفنی حجّتک، فإنَّک إنْ لم تعرّفنی حجّتک، ضللتُ عن دینی» (شیخ صدوق، همان: ص342).
ادعیه معروفه نبایستی فراموش شوند و از سوی ائمه علیهم السلام به آنها توصیه زیادی شده است:
«اللهمّ کن لولیک الحجة بن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه الساعة و فی کلّ ساعة ولیّاً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دلیلاً و عیناً حتی تسکنه ارضک طوعاً و تمتعه فیها طویلاً» (کلینی، همان: ج4، ص162).
امامان معصومین علیهم السلام در این دعا به شیعیان میآموزند که نام مبارک حضرت علیه السلام را مخفی نگاه دارند و تعبیر به حجت از سوی ائمه علیهم السلام بیانگر نهایت حالت کتمان میباشد و حتی در دعای فوق به جای الحجة «فلان بن فلان» هم آمده است.
مرحوم کلینی در کافی و شیخ طوسی در الغیبة و دیگران، بیش از صدها
حدیث در این زمینه نقل کردهاند. این روایات، با توجّه به کثرت شان، متواتر بوده و قابل خدشه نیستند و اجتهاد در آنها اجتهاد در مقابل نصّ است.
مجموعهای از روایات، از دیدن امام زمان علیه السلام از سوی جمعی از شیعیان خبر میدهند.
علی رغم این که امامان معصوم علیهم السلام تأکید و توصیّه زیادی داشتند تا نام و خبر ولادت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف پنهان باشد و منتشر نشود، ولی دستگاه حاکم، از خلال سنّت نبوی و اخبار اهل بیت علیهم السلام دریافته بودند که برای امام حسن عسکری علیه السلام فرزندی خواهد بود که زمین را پر از قسط و عدل میکند و حکومتهای ظالم، به دستان مبارکاش نابود میشوند.
بنابراین، همان گونه که فرعون بر تولّد حضرت موسی علیه السلام آگاه بوده و مراقب زنان و قابلهها بود، بنی عباس هم در زمان معتمد عباسی کاملاً بر اوضاع محافظت و نظارت داشت، ولی همان گونه که حضرت موسی علیه السلام متولّد شد، حضرت مهدی علیه السلام نیز دور از چشمان جاسوسان بنی عباس، به دنیا آمد و گروهی از شیعیان خالص، توفیق پیدا کردند، در کودکی آن حضرت را ببینند.
ابوالقاسم جعفری داود بن قاسم از امام هادی علیه السلام نقل میکند:
یقول: «الخلف من بعدی الحسن ابنی، فکیف لکم بالخلف من بعد الخلف فقلت و لِمَ جعلنی اللّه فداک؟ قال انّکم لاترون شخصه ولایحل لکم ذکره باسمه» فقلت: فکیف نذکره؟ قال: «قولوا الحجة من آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم» (شیخ صدوق، همان: ص381)
جانشین من پس از من فرزندم حسن است شما چگونه باشید در جانشین بعد از آن جانشین؟ عرض کردم. قربانت گردم چرا؟ فرمود: شخص او را نبینید
و بردن نام او برای شما روا نباشد، عرض کردم: پس چگونه او را ذکر کنیم؟ فرمود: بگویید حجت از آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم
به هر حال علی رغم اینکه ائمه علیهم السلام تلاش نمودند که خبر ولادت حضرت منتشر نشده و مخفی بماند ولی جماعتی از شیعه موفق به زیارت حضرت مهدی علیه السلام شدند.
شیخ کلینی، از محمد بن عبدالله و محمد بن یحیی، از عبداللّه بن جعفر حمیری، روایت کرده است که او گفت:
من و شیخ ابوعمرو ]عمروبن عثمان بن سعید عمری السّمان[ نزد احمد بن اسحاق]احمد بن اسحاق قمی اشعری[ بودیم. احمد بن اسحاق، با چشم به من اشاره کرد که از «جانشین» سؤال کنم. به او گفتم: «ای ابا عمرو! من میخواهم از تو راجع به چیزی بپرسم. البته، نسبت به آن چه که درباره آن از تو سؤال میکنم، شک ندارم، عقیده من، این است که زمین، از حجّت خالی نیست... ولی دوست دارم یقینام زیاد شود. ابراهیم علیه السلام از خداوند خواست که به او نشان دهد چه گونه مردگان را زنده میکند. خداوند فرمود: آیا ایمان نداری؟؛ ابراهیم عرض کرد: میخواهم قلبام مطمئن شود. احمد بن اسحاق، از امام هادی علیه السلام به من خبر داد و گفت: از امام، پرسیدم: با چه کسی نشست و برخاست کنم و از چه کسی مطلب اخذ کنم و قول چه کسی را قبول کنم؟. امام علیه السلام فرمود: «عَمری، ثقه است. هر چه از طرف من به تو رسانید، مطمئناً از من رسانده است. و هر چه از طرف من به تو گفت، مطمئناً، از جانب من میگوید. پس به حرف او گوش فرا ده و از او اطاعت کن؛ زیرا، او، ثقه و مورد اعتماد است».
ابوعلی به من خبر داد که از امام حسن عسکری علیه السلام پرسیدم، امام علیه السلام
فرمود: «عَمری و پسرش، ثقه هستند. پس هر چه از جانب من به تو رساندند، مطمئناً از من رساندهاند و هر چه به تو میگویند، مطمئناً، از طرف من میگویند. حرف آن دو را گوش کن و از آن دو اطاعت کن؛ زیرا، این دو، مورد اعتماد هستند».
این، سخن دو امام در حق شما بود.».
عبدالله بن جعفر گفت، ابو عمرو، سجده کرد و گریست. سپس گفت: «حاجت خود را بخواه.». به او گفتم: «آیا جانشین بعد از امام حسن عسکری علیه السلام را دیدهای؟». گفت: بله...».
به او گفتم: «یک سؤال باقی ماند.». به من گفت: «بیا جلو». گفتم: «اسم او چیست؟». گفت: بر شما حرام است که از آن سؤال کنید. این را از جانب خود نمیگویم. و من، حق ندارم چیزی را حرام یا حلال کنم، بلکه این را از امام حسن عسکری میگویم. گمان حاکم و سلطان، این بود که ابا محمد وفات کرده و فرزندی به جا نگذاشته و میراث او هم تقسیم شده است. از خدا بترسید و از این کار خود داری کنید.».
دلالت این حدیث، صریح بوده و قابل اجتهاد شخصی نیست. اصولیان، در مسئله حجّیت خبر ثقه، به آن استدلال کردهاند و شهید صدر قدس سره هم یاد آور میشود که: این روایت، به تنهایی، افاده یقین میکند.(1)
در این جا اشکال شده است که «این روایت، خبر واحد است. چه گونه میتوان به آن بر حجّیت خبر واحد استدلال کرد؟ این گونه استدلال کردن، دور است.».
شهید صدر گفته است، این روایت، افاده یقین میکند؛ زیرا، هر زمانی که
1) البته شهید صدر آن روایت را به مناسبت حجیت خبر ثقه ذکر میکند نه به مناسبت امام مهدی.
شیخ کلینی، خبری را نقل کند و بگوید: «أخبرنی»، در خبرش تردیدی نیست.
مرحوم کلینی، این خبر را از محمد بن عبدالله و محمد بن یحیی عطار که هر دو از بزرگان شیعه هستند و احتمال کذب ایشان نمیرود نقل کرده است. عبداللّه بن جعفر حمیری هم از بزرگان است.(1)
حکیمه، دخت گران مایه امام جواد علیه السلام هم داستان مشهوری را نقل میکند که به بخشهایی از آن، اشاره میشود:
حسن به علی، کسی را به نزد من فرستاد و فرمود: «عمه جان! امشب که نیمه شعبان است، در منزل ما افطار کن؛ زیرا، خداوند تبارک و تعالی، امشب، تو را با ولیّ و حجّت خود بر خلقاش و جانشین بعد از من، مسرور میکند.». حکیمه گفت: «به خاطر آن، بسیار مسرور شده و فوراً لباس پوشیده و در همان ساعت از منزل خارج شده تا به محضر ابی محمد شرفیاب شدم. او، در صحن خانهاش نشسته بود و کنیزاناش گرداگرد او بودند. گفتم: «فدایت شومای آقایم! جانشین تو از چه کسی متولّد میشود؟». امام علیه السلام فرمود: «از سوسن».(2)
حکیمه گفت:
«وقتی نماز مغرب و عشاء را خواندم، سفره را آوردند و من و سوسن، افطار کردیم. با سوسن، در یک اتاق خوابیدیم. خواب کوتاهی رفتم و بیدار شدم. و پیوسته، در فکر آن چیزی بودم که ابو محمّد از امر ولیّ الله به من وعده داده بود.
1) عبدالله بن جعفر حمیری مستقیماً از سفیر اول نقل میکند که سفیر اول فرمود: من با چشمان خود حضرت را دیدم.
2) مؤلف: نام مادر حضرت در بعضی روایات سوسن آمده و در بعضی دیگر نرجس ولی شایسته نیست کسی به این اختلافاتی که در روایات آمده تمسک کرده و بگوید این روایات به سبب متفاوت بودن محتوای آنها قابل پذیرش نیستند.
قبل از زمانی که هر شب برای نماز شب بیدار میشدم، بیدار شدم و نماز شب را خواندم. تا به نماز وتر رسیدم، سوسن، ترسان از جا پرید و ایستاد و ترسان خارج شد. وضو گرفت و برگشت و نماز شب را خواند تا به نماز وتر رسید، به دلم الهام شد که فجر نزدیک است. بلند شدم تا نگاه کنم دیدم فجر اوّل طلوع کرده است.
در دلم، نسبت به وعده ابی محمد علیه السلام شک و تردید افتاد. امام، از حجرهاش به من ندا داد که: «شک نکن که در همین ساعت، تو، به مطلب میرسی.».
حکیمه گفت:
«از ابی محمد علیه السلام به سبب آن چه در قلبام خطور کرد، خجل شده و شرم کردم. خواستم برگردم که ناگهان سوسن، نماز را قطع کرده و ترسان خارج شد. نزد او رفتم. به او گفتم: «پدر و مادرم فدایت باد! آیا چیزی درک میکنی؟». گفت: «بله». گفتم: «إن شاء الله، ترسی برای تو نیست.». بالشی برداشتم و در وسط خانه گذاشتم. و او را به گونهای که آماده زایش باشد، بر روی آن نشاندم. او را فشار دادم، به گونهای که ناله شدیدی کرد. تشهّد گفتم، در این حال، ولیّ خدا را دیدم که سجده کنان بر روی زمین است» (شیخ طوسی، بی تا: ص234).
شیخ طوسی، حدیثی نقل کرده، میگوید:
چهل مرد از شیعیان دارای وجاهت، در خانه امام حسن عسکری علیه السلام جمع شدند تا از حجّت بعد از امام حسن عسکری سؤال کنند. عثمان بن سعید عمری قیام کرد، گفت: «ای پسر رسول خدا! میخواهم از شما راجع به چیزی سؤال کنم که شما نسبت به آن، از من عالمتر هستی.». امام به او فرمود: «ای عثمان! بنشین.».
عثمان، ناراحت شد و خواست که خارج شود. امام فرمود: «هیچ کس خارج نشود.». پس هیچ کس از ما خارج نشد. پس از لحظاتی، امام عسکری علیه السلام عثمان را صدا کرد. عثمان، روی زانو ایستاد. امام فرمود: «آیا شما را خبر دهم که برای چه آمدهاید؟». گفتند: «ای پسر رسول خدا! بله.». امام فرمود: «آمدهاید تا از حجت بعد از من سؤال کنید؟». گفتند: «آری.». در این حال، پسری که مثل قرص ماه بوده و شبیهترین مردم به ابی محمد علیه السلام بود، وارد شد. امام حسن عسکری فرمود: «این پسر، پس از من، امام شما، و جانشین من بر شما است. از او اطاعت کنید و بعد از من متفرق نشوید که در دینتان هلاک میشوید. آگاه باشید که بعد از این روز، شما، او را نمیبینید تا عمر او تمام شود.
هر چه عثمان میگوید، قبول کنید و در امورتان به او مراجعه کنید. سخن او را بپذیرید که او، جانشین امام شما است و امر به دست او است.»(1)
1- ابراهیم بن مهزیار: سفینة البحار، ج2، ص704؛
2- ابن اُخت ابی بکر العصار الصوفی: منتخب الاثر، ص381؛
3- ابوجعفر الأحول الهمدانی: منتخب الاثر، ص379؛
4- ابوالحسن الحسینی: منتخب الاثر، ص380؛
5- ابوالحسن العمری: منتخب الاثر، ص380؛
6- ابوالحسن بن کثیر النوبختی: منتخب الاثر، ص380؛
7- ابوالقاسم الروحی: تبصرة الولی، ص20؛
8- ابوالهیثم الأنباری: منتخب الاثر، ص279؛
9- احمد بن ابراهیم بن مخلد: منتخب الاثر، ص380؛
10- احمد بن ابی روح: منتخب الاثر، ص380؛
11- احمدالدینوری: تبصرة الولی، ص230؛
12- احمد بن سور: منتخب الاثر، ص380؛
13- ابوالطیب احمد بن محمد بن بطه: منتخب الاثر، ص381؛
14- احمد بن محمد السراج الدینوری: منتخب الاثر، ص380؛
15- جاریة ابی علی الخیزرانی: تبصرة الولی، ص7؛
16- الحسن بن الحسین الاسباب ابادی: منتخب الاثر، ص380؛
17- الحسن بن جعفر القزوینی: منتخب الاثر، ص380؛
18- راشد الأسد آبادی: سفینة البحار، ج2، ص704؛
19- ابوالحسن خضر بن محمد: منتخب الاثر، ص380؛
20- الحسن بن عبدالله التمیمی الزیدی: تبصرة الولی، ص24؛
21- الحسین بن حمران: منتخب الاثر، ص380؛
22- عبد احمد بن الحسن المادرانی: منتخب الاثر، ص380؛
23- ابوطاهر علی بن یحیی الرازی: منتخب الاثر، ص380؛
24- محمد بن احمد: منتخب الاثر، ص370؛
25- نصر بن صباح: منتخب الاثر، ص380؛
26- یوسف بن احمد الجعفری: الزام الناصب، ج1، ص379؛
27- یمان بن الفتح بن دینار: الزام الناصب، ج1، ص362؛
28- ابا نصر ظریفالخادم: اصول کافی، ج 1، باب فی تسمیة من رآه، ص 267، ح 13؛
29- نسیم جاریة: الثاقب فی المناقب، ص203؛
30- سعد بن عبدالله بن ابی خلف: الثاقب فی المناقب، ص585؛
31- عمروالاهوازی: تقریب المعارف فی الکلام، ص184؛
32- الازدی: الثاقب فی المناقب، ص613؛
33- رشیق حاجب المادرای: الخرائج والجرائح، ج1، ص460.؛
34- علی بن ابراهیم بن مهزیار: دلائل الامامة، ص296؛
35- احمد بن اسحاق: کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص384؛
36- ابراهیم بن ادریس ابواحمد: الغیبة شیخ طوسی، ص268؛
37- ابراهیم بن عبده النیشابوری: الارشاد، ج2، ص351؛
38- اسماعیل بن علی النوبختی: الغیبة، ص272-237؛
39- عبدالله بن صالح: الکافی، ج1، ص331؛
40- غانم ابوسعید الهندی: کافی، ج1، ص515؛
41- کامل بن ابراهیم المدنی: الغیبة، ص247-216؛
42- عبدالله السوری: کمال الدین، ج2، ص441؛
43- وکلاء امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف؛
44- خدام و کنیزان حضرت.
1) اسامی ذیل از جمله کسانی هستند که به زیارت حضرت نائل آمدهاند:
اعتقاد به ولادت حضرت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نزد آحاد شیعیان، روشن و بدیهی
است. بنا به گفته تاریخ و روایات، تفکّر و اندیشه مهدویّت و غایب بودن ایشان از دیدگان، از همان اوائل اسلام، متداول و یک امر بدیهی به شمار آمده است.
از همین رو است که فرقه ناووسیه، مدعی بودند که امام صادق علیه السلام همان امام پنهان است، ولی پس از وفات امام صادق علیه السلام بطلان این عقیده روشن شد.
نیز فرقه واقفیّه، ادعا کردند که امام موسی بن جعفر علیه السلام، همان امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است. البته سزاوار نیست این دعاوی و یاوهسراییها موجب تضعیف مهدی باوری شود بلکه عامل تقویت این ایده میباشد، زیرا این موارد، بر بدیهی بودن اندیشه مهدویّت نزد تمام آحاد شیعیان، دلالت دارند، و برای همین بود که نسبتهای غیر صحیح مهدویت به سایر ائمه علیهم السلام میدادند.
شیخ طوسی، در کتاب الغیبة تعدادی از وکیلان مذموم را نام میبرد. از جمله محمد بن نصیر نمیری و احمد بن هلال کرخی و محمد بن علی بن ابی العزاقر شلمغانی و.... او، بیش از ده تن از مدّعیان دروغین وکالت و سفارت از جانب امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را نام میبرد که مورد لعن و برائت شیعه واقع شدهاند.
این موارد هم موجب تضعیف قضیه مهدویت و ولادت یافتن و پنهان شدن امام علیه السلام از دیدگان نمیشود بلکه در حقیقت سبب قوّت بخشیدن به مهدی باوری و تولد و غیبت او میباشند زیرا دلالت دارند بر اینکه این ایده (بین شیعه) ثابت و واضح بوده است و یاوه سراییها و ادعاهای دروغین این افراد به دلیل بداهت و ثبوت این عقیده بوده است.
در تاریخ شیعه، قضیّه چهار سفیر امام علیه السلام و صدور توقیعات از جانب آنان، بسیار روشن و بدیهی است. از زمان علی بن الحسین (پدر شیخ صدوق) و
مرحوم کلینی (هم عصر سفراء) تا حال، کسی در این قضیّه تردیدی به خود راه نداده است و در این زمان هم هیچ شیعهای، در مقام و منزلت این سفراء، تردیدی نداشته و احتمال کذب آنان را نمیدهد.
سفرای چهار گانه، عبارتاند از:
1- ابوعمرو عثمان بن سعید؛
ایشان، فروشنده روغن بودند. شیعیان، نامهها و اموال را به سوی او ارسال میکردند و ایشان هم جهت پنهان کاری، آنها را در ظرف قرار میداد. و برای امام میفرستاد.
ایشان، وکیل امام هادی علیه السلام و امام حسن عسکری علیه السلام و بعد از آن دو بزرگوار، سفیر امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بود.
2- محمد بن عثمان بن سعید؛
3- حسین بن روح نوبختی؛
4- علی بن محمد سمری.
توقیعات فراوانی از ناحیه این سفیران، صادر شد. تعدادی از آنها در کمال الدین و الغیبة موجود است.
مسئله سفیر بودن و توقیعات آنها، دلیل و شاهدی محکم برای تصدیق مقوله مهدویّت و ولادت امام علیه السلام و غایب بودن ایشان از دیدگان است.
در کتابهای تاریخی امامیّه و غیر امامیّه، آمده است که آن هنگام که معتمد عباسی شنید که برای امام حسن عسکری علیه السلام فرزندی متولّد شده، مأموراناش را به خانه امام فرستاد و تمامی زنان امام را دستگیر و بازداشت کردند تا بدانند فرزند از آنِ کدام یک است.
البته، بعضی از تواریخ نقل میکنند که این جریان، به راهنمایی و ارشاد جعفر، عموی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بوده است.
بنابراین، نظارت و مراقبت دستگاه حاکم، قرینه روشن و آشکار بر وقوع ولادت حضرت علیه السلام است؛ زیرا، در غیر این صورت، انگیزهای برای این همه مراقبت و نظارت نبوده است.(1)
لازم به ذکر است که معتز و مهدی از خلفای قبل، معتمد را به مسأله ولادت حضرت آگاه کرده بودند و لذا امام حسن عسکری علیه السلام تلاش زیادی کرد که خبر ولادت حضرت منتشر نشود.
کلمات تاریخ نگاران و تبارشناسان غیر شیعی در ولادت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، در نهایت وضوح است.
1. ابن خلکان میگوید:
«به اعتقاد امامیّه، ابوالقاسم محمّد بن حسن العسکری، امام دوازدهم است که به «حجّت» شهرت دارد و در روز جمعه، نیمه شعبان سال دویست و پنجاه و پنج، متولّد شده است» (ابن خلکان، بی تا: ج4، ص176).
2. ذهبی میگوید:
«شیعیان، معتقدند که پسر امام حسن عسکری علیه السلام یعنی محمّد بن الحسن قائم و جانشین و حجّت است. ایشان، در سال دویست و پنجاه و هشتم و بنا به قولی، در سال دویست و پنجاه و شش، متولّد شده است» (ذهبی، 1407ق: ج12، ص113).
1) کتابهای تاریخ طبری و غیره بیانگر آن هستند که معتمد کینه و عداوت شدیدی نسبت به اهل بیت علیهم السلام داشت، او بعد از وفات امام حسن عسکری علیه السلام شخصاً به جستجو برای یافتن حضرت پرداخت و دستور داد. کنیزان امام حسن عسکری را بازداشت کردند البته گفتنی است که جعفر کذاب هم به طمع نیل به منزلت برادرش او رایاری میکرد.
3. ابن حجر هیتمی میگوید:
«امام حسن عسکری، غیر از ابی القاسم محمّد الحجة، فرزندی به جا نگذاشت و آن هنگام که پدر بزرگوارش وفات یافت، او، پنج سال داشت» (هیتمی، 1417: ص255 و 314).
4. خیر الدین زرکلی میگوید:
«در سامراء متولّد شد و در سن پنج سالگی، پدرش وفات کرد»(1)
1- ابن الوردی: «وُلِدَ محمد بن الحسن الخالص سنة خمس و خمسین و مأتین» (نورالابصار: 186)؛
2- الشبراوی الشافعی: ایشان در کتاب الاتحاف به ولادت امام مهدی در شب نیمه شعبان سال 255 هجری تصریح کرده است (الاتحاف بحبّ الاشراف، ص68)؛
3- مؤمن بن حسن الشبلنجی: بنابر عقیده امامیه ایشان آخرین امام از ائمه اثنا عشر است (نورالابصار، ص186)؛
4- ابن الأثیر الجزری، عزالدین: ایشان در کتاب الکامل فی التاریخ در ضمن حوادث سال «260» میگوید: در این سال ابومحمد علوی عسکری وفات کرده، ایشان بنا بر نظر امامیه یکی از ائمه اثنا عشر میباشد و او پدر همان محمد است که شیعه معتقدند او مهدی منتظر است (الکامل فی التاریخ، ج7، ص274).
(زرکلی، 1992م: ج6، ص80).از زمان کلینی و پدر شیخ صدوق تا الآن، تمام آحاد شیعیان، بر ولادت و پنهان بودن حضرت علیه السلام وحدت نظر و اتّفاق دارند. این ایده، از اصول مذهب شیعه است و در تمام اعصار شیعه، هیچ کس را نیافتهایم که در ولادت یافتن و غیبت حضرت، شک و تردید داشته باشد.
1) از دیگر علماء اهل سنت که اعتراف به ولادت حضرت کردهاند میتوان افراد ذیل را نام برد.
خلاصه سخن این که یا تواتر این اخبار را میپذیریم که در این صورت حقّ اجتهاد شخصی را نداریم و باید «نصّ» را بپذیریم و یا این که تواتر این اخبار را قبول نداریم، ولی با ضمیمه کردن آن هشت قرینه و عاملی که بیان شد برای ما روشن میشود که آن روایات، طبق حساب احتمالات، درست و صحیح است.
اعتقاد به امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و تولد آن حضرت در سحرگاه نیمهی شعبان سال (255ه) مختص طایفه و گروه خاصی از مسلمانان نیست. بنابراین در این نوشتار با بیان و بررسی ادبیات پیروان مکتب خلفاء به این حقیقت اشاره شده است.
بر خلاف تصوّر بسیاری، اعتقاد به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، و این که آن حضرت متولّد شده است اختصاص به شیعهی اثنا عشریه ندارد، بلکه این مسئله جایگاه و منزلت بارز و دامنهی وسیعی در ادبیات اهل سنّت، از مذاهب، گوناگون دارد.
مراد از ادبیات همهی آن چیزهایی است که به طور نثر یا شعر، گفته شده است.
1) این مقاله در فصلنامه شماره 6 و 7 چاپ شده است.
مظهر این ادبیات، عمدتاً، از سه مجموعه تشکیل میشود که عبارت است از:
1. کتب تفسیر و تاریخ و حدیث و روایات فضائل و مناقب.
2. توصیفها و مدایح و تمجیدها و تعریفهایی که به شکل نثر است.
3. توصیفها و مدایح و توسّلات و مناجاتهایی که به شکل شعر است.
با مطالعهی میراث مکتوب اهل سنّت، این حقیقت به طور آشکار، به چشم میخورد که جمع کثیری از اهل سنّت، از علما و شعرایشان، از همهی مذاهب، و گرایشها، به این که حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، فرزند امام حسن عسکری علیه السلام و دوازدهمین امام شمرده میشود و در سال 255 هجری متولد گردیده است اعتقاد دارند و این مطلب، از دو موضوع به دست میآید:
یک) توصیف حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به این که از اولاد حضرت فاطمه3 است و این که او، آخرین امام از دوازده امامی است که در صحیح بخاری (بخاری، همان: ج4، ص248) و مسلم (مسلم، همان: ج12، ص201) به عدد آنان اشاره دارد.
دو) این که آن حضرت، تنها فرزند امام حسن عسکری علیه السلام و نام او، مانند نام جدش، «محمد» است.
و اینک، به نام کسانی که با زبان شعر و گاهی هم با زبان نثر، در قالب توصیف و تمجید و معرفی کردن، اعتقاد مذکور را آشکار کردهاند، اشاره میشود:
ابوالفضل یحیی بن سلامهی حصکفی، از علمای نامدار قرن ششم هجری بوده و وفات او در سال 551 ه بوده است. یاقوت حموی، ترجمهی او را در معجم الأدباء آورده است. شاید او، از نخستین کسانی از اهل سنّت است که از
حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، به زبان شعر، به عنوان «دوازدهمین امام» و به عنوان «آن مهدی که شیعهی امامیّه به او اعتقاد دارد» نام میبرد. او، در ضمن یک قصیدهی مفصّل، به زبان بلیغ و زیبای عربی، میگوید:
و سائلی عن حبّ أهل البیت هل
اُقِرّ إعلاناً به أم أجحدُ
هیهات ممزوجٌ بلحمی و دمی
حُبُّهُمُ و هوالهُدی والرَّشَدُ
حیدرةٌ و الحسنان بعدَه
ثمّ علیٌ و ابنُه محمد
و جعفر الصادق و ابن جعفر
موسی و یتلوهُ علیُّ السیدُ
اعنی الرضا ثم ابنُه محمدٌ
ثم علیٌّ و ابنُه المسدّدُ
الحسن التالی و یتلو تِلوَه
محمد بن الحسن المعتقدُ
قومٌ هم ائمتی و سادتی
و ان لَحانی معشرٌ و فنّدوا
ای کسی که از من، دربارهی محبّت اهل بیت میپرسی: «آیا به طور آشکار به آن اقرار کنم، یا آن را انکار»
هیهات! (که این محبت را انکار کنم!) بلکه محبت ائمهی هدی با گوشت و خونم آمیخته شده است.
علی، و پس از او، حسن، حسین، سپس علی، و فرزندش محمّد، و جعفر صادق، و فرزند جعفر [یعنی]موسی.
و به دنبال او، فرزندش علی بزرگوار - مقصودم رضا است -، سپس فرزندش محمّد سپس علی و فرزند مؤیدش حسن و آن که به دنبال او میآید، یعنی، محمّد فرزند حسن (عسکری) که مورد اعتقادم است.
اینان، همگی امامان و سروران مناند، گرچه گروهی، دربارهی آنان با من به جدال بنشینند و بخواهند عقیدهی مرا دربارهی آنان ابطال کنند.
این قصیده را ابن جوزی حنفی، در کتاب (المنتظم، ج 3، ص 183) و عماد اصفهانی در کتاب خود (خریدة العصر) آوردهاند.
نیز در صدر کتابی به نام الائمة الاثنا عشر که تالیف شمس الدین ابن طولون است، این شعر آمده است.
این شخص را گرچه ابن اثیر، صاحب (الکامل فی التاریخ) از متقدّمین، و مرحوم شیخ عباس قمی در الکنی و الالقاب (قمی، 1358: ج2، ص162) از متأخّرین، شیعه قلمداد کردهاند، ولی تتمهی سخن او، در همین قصیده، و دفاع او از خلفای سه گانه و اعلام این که او یک شافعی مذهب است نشان میدهد که وی، فردی از اهل سنّت و پابند به مذهب خود است.
با هم بخوانیم:
و لست أهواکم ببغضی غیرکم
إنی إذن أشقی بکم لاأسعُد
فلا یظن رافضیٌ انّنی
وافقته أو خارجیٌ مفسدُ
محمدُ و الخلفاءُ بعدَه
أفضلُ خلقِ الله فیما أجِدَ
و الشافعیُ مذهبی مذهبُه
لأنّه فی قولِهِ مؤیَّد
گمان نشود که من، در کنار مودّت و محبّت شما اهل بیت، خلفا را مبغوض میدارم.. چرا که در این صورت، من، به وسیلهی شما، بدبخت میشوم، نه خوشبخت و سعادتمند.
پس هیچ رافضی (یعنی شیعه) یا خارجی مفسد، گمان نکند که من، با او، در بغض داشتن خلفا، موافقام.
محمّد و خلفای پس از او، بهترین خلق خدایند که من یافتهام و مذهب شافعی، مذهب من است؛ زیرا او، در کلاماش، تایید شده است!
شمس الدین محمّد بن علی بن طولون (متوفی 955 هجری) از علمای اهل سنّت است که علاوه بر علوم معمولی اسلامی از علوم ادبی بهره زیادی داشت.
وی، دارای منزلت بس بلندی نزد علمای دمشق بود.
او علاقهی وافری به اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام داشت. لذا کتابی مستقل در معرّفی شخصیّت و سیرهی اهل بیت به نام الائمة الاثنا عشر نگاشت. در آن فقط، از منابع اهل سنّت، مطالب جامعی دربارهی یکایک امامان دوازدهگانهی اهل بیت علیهم السلام آورده است.
این کتاب، اخیراً، از سوی یکی از دانشمندان محقّق معروف اهل سنّت لبنان، آقای دکتر صلاح الدین المنجد (مؤلف کتاب معروف نقش کلیسا در ممالک عربی) تصحیح و به وسیلهی انتشارات دار صادر و دار بیروت، در حدود سال 1958 میلادی، به چاپ رسید.
آقای ابن طولون، در ابتدای این کتاب، قصیدهی آقای حصکفی را که دارای 48 بیت میباشد، به طور کامل آورده است و سپس شخصیّت یک یک امامان را مورد بحث قرار داده است.
این مطلب، در حقیقت، نشانهی دو مسئله است:
یکم - او، انتساب این قصیده را به حصکفی حنفی، پذیرفته است.
دوم - اینکه محتوای این قصیده را نیز پذیرفته است.
نکتهی جالب این که تحت «شمارهی 12» و عنوان الحجة المهدی مطالبی را دربارهی حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف، از منابع اهل سنّت آورده است. او سخنانش را دربارهی حضرت مهدی، چنین آغاز میکند:
و ثانی عشرهم ابنُه محمّدُ بن الحسن و هو أبو القاسم محمّدُ بن الحسن بن علی الهادی بن محمّد الجواد بن علی الرضا بن موسی الکاظم بن جعفر الصادق بن محمّد الباقر بن علی زین العابدین بن الحسین بن علی بن ابی طالب رضی الله عنهم.
سپس، پس از چند سطر، این چنین مینویسد:
کانت ولادتُه، رضی الله عنه، یوم الجمعة، منتصَف شعبان سنه 255، و لمّا توفی و الدُه المتقدم ذکرُهُ، کان عُمرُه خمسَ سنین.
این مطالب، هم در مورد نسب حضرت مهدی، عجل الله تعالی فرجه الشریف، و هم در مورد سال میلاد آن بزرگوار، دقیقاً و تحقیقاً، مطابق نظریّه شیعه است.
ابن طولون، در اثنایِ کلامش پس از ذکر سلسلهی نسب حضرت مینویسد:
ثانی عشر الأئمة الاثنی عشر، علی اعتقاد الإمامیّه، المعروف بالحُجّة.
و نیز مینویسد:
و هو الذی تزعَمُ الشیعةُ أنّه المنتظَر و القائم و المهدی.
به نظر میرسد که او، این مطلب را از باب تقیّه یا ملاحظات دیگر نوشته است؛ زیرا، وی، در مرکز امویان (دمشق) زندگی میکرده است.
وی، در خاتمهی کتاب یاد شدهاش، گویا به هیجان در میآید و عشق و اعتقاد و ارادت خود به امامان دوازدهگانه را در قالب شعری شش بیتی زیبا که متضمّن تشویق مردم بر اقبال به اهل بیت است، انشا میکند:
علیکَ بالأئمةِ الاثنی عشر
من آل بیت المصطفی خیرِ البشر
أبو ترابٍ حَسنٌ حسینُ
و بغض زین العابدین شینُ
محمّد الباقر کم علمٍ دری
و الصادقُ ادعُ جعفراً بین الوری
موسی هو الکاظم و ابنه علی
لقّبهُ بالرضا و قدرُهُ علیّ
محمد التقیُّ قلبُه معموُر
علی التَّقیُ درّه منثور
و العسکری الحسن المطهّر
محمّد المهدیُّ سوف یظهر
بر تو باد که به امامان دوازده گانه توجّه کنی
اینان که از خاندان مصطفی، خیر البشرند
ابو تراب و حسن و حسین
و زین العابدین که بُغض داشتن نسبت به او، زشت و ننگ است
محمّد باقر که چه قدر دانشها را میدانست.
و امام جعفر که به این خصلت در میان مردم معروف بود، یعنی، صادق.
و موسی که کاظم و فرو برندهی غیض بود، و فرزندش علی که او را با لقبش رضا بخوان. او که قدر و منزلتش بلند و والا است.
و محمّد تقی که دلش به تقوا آباد است
و علی نقی که گوهرهایش پخش است.
این شعر، اقرار غیر مستقیم به این حقیقت است که حضرت بقیة الله عجل الله تعالی فرجه الشریف، متولد شدهاست نه این که بعدها متولّد خواهد شد.
احمد بن ابوالحسن بن محمّد بن جریر بَجَلی نامقی جامی ترشیزی ابو نصر (متوفای سال 536)، ملقّب به «شیخ الاسلام»که گاهی به «ژنده پیل»و «شیخ جام» و «پیر جام» نامیده میشود از بزرگان صوفیه است. یکی دیگر از شخصیّهای معروف، و ادبای شاخص اهل سنّت است که به حضرت مهدی موعودی که متولّد شده و این که روزی برای إصلاح جهان ظهور خواهد کرد، اقرار میکند.
او این حقیقت را در قصیدهی زیبایی، در 9 بیت سروده است:
ای ز مهر حیدرم هر لحظه در دل صد صفا است
وز پی حیدر، حسن ما را امام و رهنما است
همچو کلب افتادهام بر خاک در گاه حسین
خاک درگاه حسن اندر دو چشمم توتیا است
عابدین، تاج سر و باقر، دو چشم روشن است
دین جعفر، بر حق است و مذهب موسی، رواست
ای موالی! وصف سلطان خراسان را شنو
ذرهای از خاک قبرش دردمندان را دواست
پیشوای مؤمنان است - ای مسلمانان! تقی
و رنقی را دوست دارم در همه مذهب رواست
عسکری نور دو چشم عالم و آدم بود
همچو مهدی یک سپهسالار در میدان کجا است؟
شیخ جام، در این قصیده زیبا، حتّی به امامت دوازده معصوم، تصریح میکند.
شیخ فرید الدین عطار نیشابوری ابو حامد - یا ابوطالب - محمّد بن ابی بکر (متوفا سال 618)از عرفای معروف اهل سنّت و حنفی مذهب است. او،قصیدهی مفصّلی در مدح أئمهی دوازده گانه سروده است و در کتاب مظهر الصفات آمده است، چنین میگوید:
مصطفی، ختم رسُل شد در جهان
مرتضی، ختم ولایت در عیان
جمله فرزندان حیدر اولیا
جمله یک نورند؛ حق، کرد این ندا
در پایان این قصیده، چنین میگوید:
صد هزاران اولیا روی زمین
از خدا خواهند مهدی را یقین
یا الهی مهدیم از غیب آر
تا جهانِ عدل، گردد آشکار
مهدی هادی است تاج اتقیا
بهترین خلق بُروجِ اولیا
ای تو ختم اولیای این زمان
وز همه معنی نهانی جان جان
ای تو هم پیدا و پنهان آمده
بنده عطارت ثنا خوان آمده
ملاحظه میفرمایید که او، چگونه از حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به عنوان فردی که در سرا پرده غیبت به سر میبرد، یاد میکند.
نکته مهم
جالب توجّه این که در حالات این ادیب بزرگ، گفته شده است که او،
هیچ گاه، زبان به مدح کسی از ملوک و امرای عصر خود نگشود و در تمام کتابهایش، یک مدیحه پیدا نمیشود. خود او، در اشارت به این معنا گوید:
به عمر خویش مدح کَس نگفتم
دُری از بهر دنیا، من، نسُفتم
با این حال، این مرد بزرگ، چنین سرودهی زیبایی درباره امامان علیهم السلام سروده است.
او، قصاید زیبایی دیگری در مدح مولای متقیان علیه السلام سروده است که جالب توجّه است.
محمّد بن علی بن محمّد ابوبکر حاتمی طائی اندلسی (معروف به محیی الدین ابن عربی) فیلسوف، متصوف و متکلم اهل سنّت است که در مرسیه در اندلس متولد شد و در دمشق استقرار پیدا کرد و در سال 638 هجری وفات یافت. او، کتابهای زیادی مانند الفتوحات المکیّه، محاضرة الأبرار فصوص الحکم، التجلیات الالهیة، دیوان شعر و... دارد.
او، از حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نام برده و حضرتش را مدح کرده است:
ألا إنّ ختم الأولیاء شهید
و عینُ إمام العالمین فقید
هو السیّد المهدی من آل احمد
هو الصارُم الهندیّ حین یبیدُ
هو الشمس یجلو کلَ غم و ظلمةٍ
هو الوابل الوسمی حین یجود
(ابن عربی، همان: ج3، ص327)
هلا! که خاتم أولیا، زنده و ناظر است.
او، چشم امام عالمیان (یعنی پیامبر اکرم) است که در میان مردم نیست او است سیّد ما، مهدی از آل احمد
او است شمشیر برّان (هندی) هنگامی که فانی میسازد (کافران را)
او، آفتابی است که هر تاریکی و غمی را میزداید.
او است باران اوّل و بعد از پاییز، هنگامی که به سخاوت میبارد، زمین را سر سبز میسازد.
آن چه در این شعر، شایسته تامّل و سزاوار تدبّر است، این است که ابن عربی، در سطر اول این قصیده اقرار میکند که حضرت بقیة الله عجل الله تعالی فرجه الشریف، حاضر و ناظر است.
جالبتر این که ایشان، این چند بیت شعر را پس از جملاتی گویا و زیبا، درباره حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، آورده است که چنین است:
(... إن لله خلیفة یخرج و قد امتلات الأرض جوراً و ظملاً فیملأوها قسطا» و عدلاً. و لو یبق من الدنیا إلّا یوم واحد لطوّل الله ذالک الیوم حتّی یلی هذا الخلیفة من عترة رسول الله من وُلد فاطمة یواطیء اسمُه اسمَ رسول الله)
ایشان، چند بیت دیگر، نیز درباره حضرت مهدی سروده است که سزاوار طرح و تامل است:
إذا دار الزمان علی حُروفٍ
ببسم الله فالمهدیُ قاما
و یخرج بالحطیم عقیب صَوم
ألا فاقرأه من عندی السلاما
هرگاه زمان، گردش لازم و خاص خود را انجام داد
به نام خدا، حضرت مهدی قیام خواهد کرد
و از کنار حطیم (که میان حجر الأسود و دَرِ خانه کعبه است) خروج خواهد کرد، پس از دورهای از روزه (یا إمساک و اختفا و سکوت) هلا! سلام مرا به آن حضرت برسان (قندوزی، 1418: ص416).
جالب توجّه این که در این دو بیت، محیی الدین بن عربی، از دو لفظ گویا و قابل تدبّر، برای امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف استفاده کرده است و آن دو لفظ «قام» و
«یخرج» است. ایشان، در آن دو بیت نگفته است: «یولد»، بلکه گفته است: «خارج میشود و قیام میکند.»
بنابر این، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، متولّد شده است و زنده میباشد و زمانی، از حالت اختفا و قعود، خارج میشود و قیام میکند. این حقیقت، هنگامی که بدانیم، قصیدهای در توسّل به دوازده امام دارد که در آخر آن نام حضرت حجت آمده است، بهتر آشکار میشود.
جلال الدین محمّد بلخی رومی، معروف به مولوی (متوفای سال 672) از شعرای بزرگ و معروف، حنفی مذهب است. در دیوان بزرگ و مشهور خود که به نام شمس تبریزی مشهور است، این اشعار را که نام ائمهی دوازدهگانه را در بر دارد، سروده است:
ای سرور مردان، علی، مردان، سلامت میکنند
وی صفدر مردان، علی، مردان، سلامت میکنند
با قاتل کفار گو، با دین و با دیندار گو
با حیدر کرّار گو، مستان، سلامت میکنند
با درج دو گوهر بگو، با برج دو اختر بگو
با شبّر و شبر بگو، مستان، سلامت میکنند
با زینِ دین، عابد بگو، با نور دین باقر بگو
با جعفر صادق بگو، مستان، سلامت میکنند
با موسی کاظم بگو، با طوسی عالِم بگو
با تقی قائم بگو، مستان، سلامت میکنند
با میر دین هادی بگو، با عسکری مهدی بگو
با آن ولی مهدی بگو، مستان، سلامت میکنند
فضل الله بن روز بهان بن فضل الله الامین خنجی شیرازی الاصل، شافعی و صوفی مسلک است. او، مشهور به خواجه ملا است. وی، در سال 927 وفات
کرد. او، همان کسی است که ردّیهی مفصّلی بر کتاب منهاج الکرامة از علّامه حلی، قدس سرّه نگاشته و مسائل امامت را زیر سؤال برده است، ولی خود این شخصیّت، به رغم این موضعگیری شدید، قصیدهی غرّایی (15 بیتی) به نام چهارده معصوم سروده است که در آغاز تمام ابیاتش، به معصومان پاک سلام داده است و در خاتمهی آن، پس از سلام به حضرت بقیة الله، سخن از طلوع خورشید جهان تاب آن حضرت و انتشار عدل در عصر شریفش به میان آورده است:
سلامٌ علی المصطفی المجتبی
سلامٌ علی السید المرتضی
سلامٌ علی ستنا فاطمه
مَن اختارها الله خیر النسا
سلامٌ من المسک أنفاسُه
علی الحسن الالمعیّ الرضا
سلامٌ علی الأورعی الحسین
شهید ثوی جسمه کربلا
سلامٌ علی سیّد العابدین
علی بن الحسین الزکی المجتبی
سلامٌ علی الباقر المهتدی
سلامٌ علی الصادق المقتدی
سلامٌ علی الکاظم الممتحن
رضی السجایا امام التقی
سلامٌ علی الثامن المؤتمن
علیِّ الرضا سیّد الأصفیا
سلامٌ علی الأریحی النقی
علیّ المکرم هادی الوری
سلامٌ علی السیّد العسکری
امام یجهز جیش الصفا
سلامٌ علی القائم المنتظر
ابی القاسم الغر نور الهدی
سیطلع کالشمس فی غاسق
ینحیه من سیفه المنتضی
تری یملأ الارض من عدله
کما ملئت جور أهل الردی
سلامٌ علیه و آبائِهِ
و انصارِهِ ما تدور السما
سلام بر برگزیده عالمیان، حضرت مصطفی سلام بر سیّد و سرور، حضرت مرتضی
سلام بر بانوی دو عالم، فاطمه، که خدا، او را به عنوان بهترین زنان عالم برگزیده است.
سلام بر حسن با ذکاوت که مورد رضای همگان بوده و انفاس مقدسش به پاکی مشک بود
سلام بر حسین که خاک کربلا، جسم شریفش را به دامن گرفته است.
سلام بر سرور عبادت کنندگان، علی بن حسین که پاکتر و برگزیده بود.
سلام بر باقر که بشریت به نور هدایتش ره میجستند. سلام بر امام صادق که پیشوای جهانیان بود.
سلام بر امام کاظم که آماج بلاها شد. سلام بر امام نقی که دارای اخلاق نیکویی بود.
سلام بر هشتمین اختر تابناک هدایت، علی الرضا که سرور پاکان بود.
سلام بر امام علی النقی بزرگ مرد محترم هدایت کنندهی جهانیان
سلام بر سرور ما، امام عسکری، سلام بر امامی که روزی ارتش راستی و صفا را خواهد آراست.
سلام بر قائم آل محمّد که دنیا، چشم به راه او دوخته است. آن ابوالقاسم که دارای ارادهی آهنین و خورشید تابناک هدایت است.
هنگامی که دنیار ا ظلمت و جهالت فرا میگیرد، همانند خورشید روشنگری، تابیدن گرفته و کسانی را که بر پاکی و آراستگی خود همت گماشتهاند، نجات خواهد داد.
آن وقت است که میبینی جهان از عدل و داد لبریز شده است، درست همان هنگامی که خود پرستان، دنیا را پر از ستم و جهالت خود کردهاند.
تا آسمان پابرجا است، سلام بر او و نیاکان پاک و یاوران او باد.
او، نه فقط این قصیده را سروده است، بلکه آن را نیز شرح کرده است و یک یک امامان را بررسی کرده است و هنگامی که به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
میرسد، چنین مینگارد:
اللهم و صلّ و سلّم علی الإمام الثانی عشر، وارث الصفوة المصطفویة و القوة المرتضویة و المکارم الحسنیة و العزائم الحسینیة و العبادة العلویة و العلوم الباقریّة و الامامة الصادقیّة و الاخلاق الکاظمیّة و المعارف الرضویّة و الکرامات التقویّة و المقامات النقویّة و العساکر العسکریَّة الذی فاق الأنام کرامة و فضلاً، الإمام المودود، و المظهر الموعود، أبی القاسم المهدی، العبد الصالح و الحجة القائم المنتظر لزمان الظهور...
اللهم صلّ علی سیّدنا محمّد و آل سیدنا محمّد، سیما الإمام الموعود محمّد المهدی المنتظر و سلّم تسلیما.
او حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را چنین تصویف میکند:
آن حضرت، وارث قوّت مرتضوی، مکارم حسنی، عزیمتهای حسینی، عبادت امام زین العابدین، علوم امام باقر، امامت امام صادق، اخلاق امام کاظم، معارف امام رضا، کرامتهای امام محمّد تقی، مقامامت امام نقی، وارث لشکرهای امام حسن عسکری علیه السلام است. او، کسی است که بر مردم، از روی کرامت و بزرگی و فضائل فائق و غالب شده است. امامی که دلها، او را دوست میدارد و او، مظهر موعود است که حضرت رسول وعده فرموده که آن حضرت ظاهر خواهد شد و عالم را به انوار عدالت منوّر خواهد ساخت. کُنیت او، مانند پیغمبر، «ابوالقاسم» و لقبش، حضرت «مهدی» است؛ زیرا، راه یافته به اسرار حقایق الهی است. «عبد صالح» نیز از القاب آن حضرت است. از جمله القابش، حجّت قائم و منتظر زمان ظهور است.
ابن روز بهان، پس از بیان حکایت شفا یافتن اسماعیل هرقلی، به دست امام
زمان علیه السلام مینویسد:
و این فقیر را از شوق آن جمال، هنگام کتابت این حکایت، این غزل روی نمود:
در رهی دیدم مهی، حیران آن ما هم هنوز
عمر رفت و من مقیم آن سر را هم هنوز
چو نسیم صبحگاهی بر من بی دل گذشت
من نسیم وصل آن مه را هوا خواهم هنوز
میفزاید مهر او هر روز در خاطر مرا
گرچه من کاهیدهام از درد میکاهم هنوز
گرچه آه آتشینم خرمن جان سوخته
میرود تا اوج گردون آتش آهم هنوز
شوق آن دیدار، غافل کرده از عالم مرا
تو مپنداری که من از خویش آگاهم هنوز
انتظار شاه مهدی میکشد عمری امین
رفت عمر و در امید طلعت شاهم هنوز (ابن روز بهان،بی تا: ص257)
البته این، تنها کار ادبی ایشان در مورد امامان دوازده گانه نیست، بلکه قصیده دیگری به شرح زیر، در توسل به دوازده امام دارد:
مهیمنا به حبیب محمّد عربی
به حقّ شاه ولایت علی عالی فن
به هر دو سبط مبارک، به شاه زین عباد
به حق باقر و صادق، به کاظم احسن
به حق شاه رضا، ساکن حظیرهی قدس
به حقّ شاه تقی و نقی، صبور محن
به حق عسکری، حجت خدا مهدی
کزین دوازده نجات روح و بدن
ایشان، از اکابر و اعاظم علمای کرد اهل سنّت و از مشایخ نامدار طریقهی
نقشبندیه است. او، شافعی مذهب است.
ایشان، شیفتهی نبی اکرم اسلام و اهل بیت گرامی او صلوات الله علیهم بود.
وی، در سال 1197 وفات کردو در کنار کوه قاسیون در دمشق دفن شد.
او، از کسانی است که دربارهی دوازده امام، شعر سروده و به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف اشاره کرده است و آن قصیده که اساساً در مدح حضرت رضا علیه السلام سروده است، چنین است:
این بارگاه کیست کز عرش برتر است؟
وزنور گنبدش همه عالم منور است؟
وز شرم شمس پای زرش کعبتین شمس
در تخته نرد چرخ چهار هم به شش در است
وزانعکاس صورت گل آتشین او
بر سنگ، جای لغزش پای سمندر است
نعمان، خجل زطرح اساس خَوَر نقاش
کَسری شکسته دل بی طاق مکسّر است
بهر نگاهبانی کفش مسافران
بر درگهش هزار چو خاقان و قیصر است
این بارگاه قافله سالار اولیاست
این خوابگاه نور دو چشم پیمبر است
این بارگاه حضرتی است که از شرق تا به غرب
وزقاف تا به قاف جهان سایه گستر است
این روضهی رضاست که فرزند کاظم است
سیراب نو گلی زگلستان جعفر است
سرو سهی زگلشن سلطان انبیاست
نوبادهی حدیقهی زهرا و حیدر است
مرغ خرد به کاخ کمالش نمیپرد
بر کعبه کی مجال عبور کبوتر است
تا همچو جان زمین تن پاکش به برگرفت
او را هزار فخر بر این چرخ اخضر است
بر اهل ظاهر آن چه ز اسرار باطن است
در گوشهی ضمیر مصفّاش، مضمر است
خورشید، کسب نور کند از جمال او
آری، جزاها موافق احسان، مقرّر است
برگرد حاجیا به سوی مشهدش روان
کاین جا توقفی نه چو صد حج اکبر است
بی طیّ ظلمت، آب خضر نوش بر درش
کاین دولتی است رشک روان سکندر است
بتوان شنید بوی محمّد صلی الله علیه و آله و سلم زتربتش
مشتق، بلی، دلیل به معنی مصدر است
زوار بر حریم وی آهسته پا نهید
کز خیل قدسیان، مفرشش زشهپر است
غلمان خلد کاکل خود دسته بستهاند
پیوسته کارشان همه جاروب این در است
شاها ستایش تو به عقل و زبان من
کی میتوان که وصف تو از عقل برتر است؟!
اوصاف چون تو پادشهی از من گدا
صیقل زدن به آیینه مهر انور است
جانا به شاه مسند «لولاک» کز شرف
بر تارک شهان اولوالعزم، افسر است
دیگر به حق آن که بر اوراق روزگار
بابی زدفتر هنرش باب خیبر است
دیگر به نور عصمت آن کس که نام او
قفل زبان و حیرت عقل سخنور است
آن گه به سوز سینهی آن زهر دادهای
کز ماتمش هنوز دو چشم جهانتر است
دیگر به خون ناحق سلطان کربلا
کز وی کنار چرخ به خونابه احمر است
دیگر به حقِّ آن که ز بحر مناقبش
انشای بو فراس زیک قطره کمتر است
آن گه به روح اقدس باقر که قلب او
مر مخزن جواهر اسرار را در است
دیگر به نور باطن جعفر که سینهاش
بحر لباب از در عرفان داور است
آن گه به حقِّ موسی کاظم که بعد از او
بر زمرهی اعاظم و اشراف، سرور است
دیگر به قرص طلعت تو کز اشعهاش
شرمنده ماه چهارده و شمس خاور است
دیگر به نیکی تقی و پاکی نقی
و آن گه به عسکری که همه جسم جوهر است
دیگر به عهد پادشهی کز سیاستش
با بره، شیره شرزه، بسی بِه زمادر است
بر «خالد» آر رحم که پیوسته همچو بید
لرزان زبیم زمزمه روز محشر است
تو پادشاه دادگری این گدای زار،
مغلوب دیو سرکش و نفس ستمگر است
از لطف چون تو شاه ستمدیده بندهای
از جور اگر خلاص شود، وُه چه در خور است!
نا اهلم و سزای نوازش نِیَم، ولی
نا اهل و اهل، پیش کریمان، برابر است
ایشان، در قصیدهی کوتاه دیگری، اشاره به امامان دوازدهگانه دارد، و از حضرت بقیتالله الاعظم عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز نام میبرد:
امامانی کز ایشان زیب دین است
به ترتیب اسمشان میدان چنین است
«علی» «سبطین» و «جعفر» با «محمّد»
دو «موسی» باز «زینالعابدین» است
پس از «باقر» «علی» و «عسکری» دان
«محمّد مهدیم» زان پس یقین است.
ایشان، کُرد است و از فضلای اهل سنّت به شمار میرود. وی، شافعی است که به فارسی، قصیدهی زیبایی دربارهی ائمه علیهم السلام سروده و به حضرت بقیة الله الاعظم عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز اشاره دارد:
حق مولای فقیران جهان
پادشاهِ اولیای انس و جان
بندهی حق و امیر مؤمنین
شیر میدان دغا «یعسوب» دین
حق آن دو گوشواره عرش حق
فعلشان از مصدر حق کرده شق
آن یکی، زهر، ز خارا نوش کرد
وان دگر، خون جوش لب خاموش کرد
مهترانِ ساکنانِ جنّتین
دیدهی ایمان «حسن»، دیگر «حُسین»
حق آن بیمار دشت کربلا
گشته تاجش البلاء للولا
نو نهال مثمر بستان دین
سیّد السّادات «زین العابدین»
حق آن دانای اسرار قدم
حرمت آن منبع علم و کرم
با قرآن اسرار قرآن را مبین
قرّة الأبصار رأس الرّاسخین
حق آن درویش دل ریش جهان
آن که افتاده شهانش پاسبان
یادگار دودهی پیغمبری
باغ عرفان را چو گُل کرد «جعفری»
حق آن سر حلقهی صدق و صفا
در حلیمی یادگار مصطفی
«موسی کاظم» به میدان فنا
آمده موسی صفت برهان نما
حق آن از ماسوا افشانده دست
با خدا پیوسته وز دیگر گُسست
جانشین مرتضی در ارتضا
شد مقام و نام پاک او «رضا»
حق آن یکتا در بحر شهود
کز ازل رفته زخود کرده وجود
صائم و قائم مصفّی و «تقی»
آن که معراج فنا را مرتقی
حق آن زیبا نهال باغ دین
دان امام و پیشوای مهتدین
عابد و ساجد مزکّی و «نقی»
بُغض او را کی پسندد جز شقی؟
حق آن لشکر کش اکبر جهاد
مصلح افساد و مولای عباد
باغ دین را گِشته گلبرگ طری
پادشاه اهل ایمان «عسکری»
حق آن نایب مناب ذات حق
مظهر نور هدی حین السّبق
جامع اعجاز محبوب انام
«مهدی» آخر زمان ختم الإمام
(دیوان، جذبه عشق)
این قصیده که سراینده آن احتمالاً، از قرن دوازدهم هجری است دربارهی ائمهی هدی و امام زمان علیهم السلام است. شاعر، بعد از ذکر خلفای ثلاثه به آن امامان معصوم علیهم السلام پرداخته است.
چون که علی داشت به خاک انتساب
کرد نبی کُنْیَتِ او «بوتراب»
وَهْ که از آن خاک، چه گلها دمید
نکهت جاوید به عالم وزید
سنبل و گل را به چمن زیب و زَیْن
موی حسن آمد و روی حسین
آن دو نهالاند که تا روز دین
بارورند از گل و از یاسمین
هر دم از این باغ بری میرسد
تازهتر از تازهتری میرسد
آن دَه و دو، همچون بروج فلک
نظم جهان داده سما تا سمک
باز از آن غنچه خونین کفن
رسته گلی تازه ترا چون سمن
گلشن دین یافته زین، زیب و زَیْن
گلبن توحید علی حُسَین
گلشن گردون و ریاض بهشت
در بر آن روضه نمایند زشت
سر زده زان باز نهال، عجب
داده ثمرههای علوم و ادب
شد صدف گوهر عالی فرش
ساحت شهری که علی شد درش
علم که در روی زمین وافرست
از دم عیسی نفس باقر است
باز شکفته گلی از باغ او
داده جلا دیدهی ما زاغ او
بست دهان دگران، راز گفت
غنچه شدند آن همه و او شکفت
صادق صدیق به صدق و صفا
ناظر و منظور به صدق و صفا
باز آن گلبن عالی تبار
وه چه رطب بود که آمد به بار
کام ولایت شده شیرین ازو
یافته تمکین عجب دین ازو
آن که ببرد از دل اغیار بیم
کاظم غیض است به خلق کریم
باز دمید از چمن او گلی
کامده روح قدسیش بلبلی
خاک خراسان شده زو مشک بو
خَلق به آن بو شده در جستجو
دَم چه زنَم از صفت بی حدش
داده پیمبر خبر از مرقدش (7)
خُلقِ محمّد، کَرَمِ مرتضی
هر دو عیان ساخت علی الرضا
باز از آن طینت عنبر سرشت
جلوه گری کرد گُلی از بهشت
بُرد به تقوی گِرو از مابقی
شهرت از آن یافت به عالم تقی
سر زده زآن باغ علی مَنظری
در صف شیران جهان صفدری
زنگ زدای دل هر متّقی
کنیت او گشت از آن رو نقی
او به نقاوت شده آیینهای
تا فکند عکس به گنجینهای
زاده از آن زبدهی پیغمبری
محسن احسن، حسن عسکری
بحر سخا، کانِ وفا و کرم
سایه دهِ طوبی باغ ارم
باز چه گویم چو گلی زو دمید
آه چه گل، گلشنی آمد پدید
نکهت او برده ز دلها گمان
پر شد از و دامن آخر زمان
رشته که از حق به نبی بسته شد
باز به آن سلسله پیوسته شد
نقطهی اوّل چون به آخر رسید
کار بدایت به نهایت کشید
هادی دین، مهدی آخر زمان
خَلقِ جهان یافته از وی امان
گفت نبی: «کز پی ظلم و فساد
روی زمین پرکند از عدل و داد»
قاتل دجال به شمشیر کین
با دَمِ عیسی نَفَسِ او قرین
هر یک از آن گوهر گیتی فروز
داده به شب، روشنی نیم روز
هر یک از ایشان، عجب و من عجب
سلسله شان سلسلهی من وهب
هر که به آن سلسله پیوسته شد
از ستم حادثه وارسته شد
من که در آن روضه ریاضت کشم
زآن گل و گلزار به بوی خوشم
نکهت آن عطر کفن بس مرا
خار و خسش سرو سمن بس مرا
وی، از علمای فاضل و نامدار کُرد اهل سنّت است که در سال 1895 میلادی در شهر (کویه) از استان سلیمانیه به دنیا آمد. در سرودن قصیده دست توانایی داشته است. بدیعترین مضامین را در کوتاهترین مصراعها، گنجانده است. در بخشی از قصیدهی نخست دیوان وی که این جا تقدیم میشود، مشاهده میفرمایید که چهگونه توانسته است حقّ مطلب را ادا کند.
حاج میرزا عبداللّه خادم، در تاریخ 1362 هجری قمری، بر اثر تصادف، در سلیمانیه، دار فانی را وداع گفت.
متن کردی قصیده وی که در پایان آن به نام مقدس حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف کرده از این قرار است:
نووسی به ناوی حهزرهتی سولتانی ئهولیا
شهرمهندهی سهخای ئهوی ههوری رووی سهما
یهزدان له مهدحی ئو بووکه فهرموویه«هل أتی»
«یسقون من رحیق» له ئهم شاهی (لافتی)
نووری جهمالی دین ودله «زبدة النساء»
بو ماتهمی حهسهن علیه السلام حهسهنی أحسن الهدی
رهنگی میسالی خوینهله سهر خاکی کهربهلا
وهختی ئهبم به دهرگههی عولیاکهفی دوعا
بوچاوی زینهارمه ئهیکهم به تووتیا
بهم کیمیایهوه مسی قهلبم بووه تهلا
روخساری سادیقه علیه السلام شهفهقی سوبحی ئیهتیدا
ئهگری سهفاله نووری روخی پرتهوی وهفا
گولچین ئهبی که ببی باغهوان رهزا علیه السلام
مهغزم به عهشقی ئهو پره خالی له ههر ههوا
تاکو به نووری مهعریفهتی ئهوبی ئاشنا
بوشیری عشقی مههدیه عجل الله تعالی فرجه الشریف گریانی بوغهزا
ئومیده گهر به لوتفی ئیوه ببی حاجهتم رهوا
اینک، ترجمهی بیت به بیت این قصیدهی کردی به زبان فارسی تقدیم میگردد.
1- دیوانِ شعر من، به نوک خامهام، تا به وصف علی علیه السلام رسید، حیرت زده و مات ماند.
که چه بنویسد؟ و نوشت به نام حضرت سلطانِ اولیا؛
2- کی، دریا کفش به مانند کف سخاوت وجود حیدر است؟ همان گونه، نیز شرمسار سخاوت وی گشته ابر در آسمان.
3- یارا و توانایی وصف او، در قدرت قلم من نیست، خداوند متعال، در مدح او
«هل أتی» را فرموده است.
4- به امید آن که لبریز کنم قدح بادهی امید و آرزوهایم را از دست شاه «لا فتی» بنوشم مگر یسقون من رحیق
5- و این را نیز بگویم، فاطمه (س)، زیب و رونق عصمت، هدیهای بود از خدا در جوهره و فطرت او
آن فاطمهای که نور زیبایی و جمال دین است و زبدة النساء هم.
6- این خاک نیز لاله زاری است از خون دو چشم من، در ماتم و سوگِ حسن علیه السلام، آن حسنی که أحسن الهدی بود.
7- و بر دلم از داغ حسین علیه السلام نقش بسته است، و رنگش هم به مانند خون است بر سر خاکِ کربلا.
8- زین العباد است شافعِ جُرم و گناهِ من.
هنگامی که رو به درگاه اعلای الهی دست دعا را بر میدارم.
9- گرد و غبار روضهی آرامگاه باقر علیه السلام برای من کافی است و نیز برای دیدگان امانْ جوی من است، که توتیای چشمانم شده است.
10- این خاکِ زر جعفری از یک پرتو نگاه جعفر علیه السلام صادق است.
به این کیمیای به دست آمده، مِسِ قلب من طلا شده است.
11- درجریان زندگی انسان، صحرا و سرابِ صُبح کاذب راه، کاروانها را آشفته میکند.
امّا دمیدن رخسار صادق علیه السلام شفقِ روشن صُبح هدایت بخش خواهد بود.(1)
12- و نگاه کن که دریای حلم و صبر موسای کاظم علیه السلام چه گونه موج میزند.
و این صفا را از پرتو وفای به عهد و از رخسارهی زیبای پیمان و عهد خویش میگیرد
1) تلمیحی زیبا به قدرت دانش و بینش امام جعفر صادق علیه السلام دارد که در عصری که ظهور کردند، نگذاشتند افکار الحادی و سخنانِ منکرانِ دین، در متون دینی و قلوب مردم نفوذ کند و از وجودش صُبحِ صادقِ او، دین، احیا شد.
13- و در این روضه، به خاطر ریاض و سپید رضا علیه السلام است که دلم، یکدم
گلچینِ عشق خواهد شد، به شرطی که باغبان، حضرت رضا علیه السلام باشد.
14- و فکر تقی بوده است و نقی، نشانهی تقوای هر کسی که میبینی
و مغز من، پُر از عشق او شده است و خالی ز هر هوا و هوسی
15- و یک لحظه، دلِ من، از خیال (عسکری) خالی نبوده است،
چرا؟... برای این که همیشه، با نور معرفت وی آشنا گردد
16- و در مهد و گهوارهی قالبِ خاکی تن من، طفلِ عزیز روحم قرار دارد
برای مکیدنِ شیر عشق حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، گریهای دارد برای جنگ (در رکابش)
17- من، ریزهخوار نعمت شمایم، هر لحظه و همه دم
و نیز امید آن دارم که به لطفِ شما، حاجتم روا گردد.
وی، از سادات صحیح النسب باینچوب است که در سال 1309 شمسی در شهر سنندج چشم به دنیا گشود.
او کرد زبان شافعی مذهب بود.
او، صاحب آثاری مانند نوبهار، گلبانگ، تندر، طوفان است. همگی اینها، شامل بهترین اشعار فارسی در قصائد و غزلیّات، رباعیّات و قطعات زیبا و دلانگیزی است که سرودهاند.
او، در ردیف مهمترین سرایندگان معاصر قرار داشته است.
وی، از علاقهمندان به نظام مقدّس جمهوری اسلامی بود و مسؤولیت انجمن شعر و ادب وزارت ارشاد را تا پایان حیات خود عهده دار بود.
ما، در این جا، یکی از اشعارش را که در مدح اجداد طاهرینش سرود، میآوریم. براستی او، از افتخارات بزرگ خطهی ادیب پرور کردستان، بلکه ایران اسلامی است. سیره و سلوک پسندیده وی، باید الگو و سرمشق همهی
علاقهمندان و ادبای منطقه و ایران اسلامی قرار گیرد.
وی، در فروردین ماه سال 1379 در پی یک بیماری نسبتاً طولانی، به رحمت ایزدی پیوست و پیکر پاک وی، در روستای باینچوب، د رجوار مرقد مطهر بابا شیخ احمد باینچوب، از نوادگان حضرت رضا علیه السلام و از اجداد پاک وی، به خاک سپرده شد.
اینک متن قصیده وی بهزبان کردی:
1- جیلوهی جهلای نور عیرفان و سه فا ááئایهنهی بالانهمای مصطفی
2- ههشتهمین نیهال جوباری بهههشت ááپهی تهشریف تو به ههشت بیبهههشت
3- سولتان ئیقلیم زوهد و قهناعهت ááزیب ئهفزای ئهورهنگ وهرع و مهناعهت
4- دیباچهی کیتاب تهسلیم و رهزاááمانای رهضای محض رازی به قهزا
5- رولهی عیلم و حیلم حهوسهله و تاقهت ááبابوی تهقوا و دین پاکی و سهداقهت
6- ئاگاجه عولووم سیرری و زاهیری ááقیبلهی پیر و میر نهقشی و قادری
7- توربهتت وینهی گولاو جه بوی گول ááبوی احمد مهدونه دماخ دل
8- مهولانا خالید کورد شاره زورááگلکوش جه رهحمهت باری بو پر نوور
9- جه رووی ئاگاهی و رای باخهبهریáá یاسهشفهرماوان بهئینشای دهری:
10- «حاجیپهیرهوزهیرهزاتهشریفبهرááئی بالاته رهن جه حج ئه کبهر»
11- یائیمامرضاشاهخوهراسانááقهسهمت مهدو به ذاتی سوبحان
12- بهمهلائیکهی«اَعلیعِلیّین»ááبه مانای کهلام «رَبّ العالَمین»
13- به شای انبیا «خَت مُالمُر سَلین»ááساحیب تهشریف کاف، هاوسین
14- به عیلم و تهقوای شاه (لافَتی) ááشایستهی نزول سورهی (هَل آتی)
15- به پاکی زهرا بِض عَه البَتُول ááوهشهویسخاس (صِدّیقهورسول)
16- به سهخا و سهفای (مجتبی حسن) ááنوور دودیدهی شیر بوت شکهن
17- به گیان بازی شای شههیدان حسین ááههسارهی رهخشای «بَی نُ النَیٍّری ن»
18- به زین العِباد تهوسیفش به حهق ááکهس نمهتاوو حههتتا فهرزدهق
19- به شکافهندهی زهرری شهمس عیلم ááئیمام باقر دورر دهریای حیلم
20- به ئوستای دانای عیلم رهببانی ááجعفر صادق حیدر سانی
21- به ئهوکهس حیلمش مهشهوورهن نه عام موسیبن جعفر شای والا مهقام
22- به ویت که نوورت مهدرهخشو چون توورááمه کوور و خهففاش نه وینان ئهو نوور
23- به تهقوای تقی و به پاکی علی علیه السلام ááموراد و مورشد موتتهقی و وهلی
24- به شای عسکری حسن بهل ئه حسهن ئایهنهی ئهنوار (ذات ذوالمِنَن)
25- به عهدل مهدی ئیمام مهوعوودáá (عَجَل اللّهُ عَه دَهُ المَس عود)
26- گاگا ستودهی بینهوا یاد کهر ááخاترش وه عیشق ئازیزان شاد کهر
27- کیمیای لوتفت دریغ مه کهرلیش ááبا روو سیاهی یاران نهیو پیش
28- دلش به خوهرشید میهرت رهوشهنبوááبایر تهبعش گول و گولشهن بو
و اینک ترجمهی این قصیدهی زیبا، به زبان فارسی بیت به بیت:
1- ای جلوهی نور عرفان و صفای دلááآینهی تمام نمای اوصاف و خصیصههای مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم
2- هشتمین شجرهی رسته در جویبار بهشت
3- ای که سلطان مملکت زهد و فنا هستی ááزینتبخش اورنگ و اریکهی ورع و مناعت طبعی
4- ای دیباچهی کتاب تسلیم و رضا (ی حق) ááای معنا و تفسیر رضای محض (در برابر فضا و قدر الهی)ای رضا به قضای الهی
5- ای فرزند علم و حلم (و شکیبایی) ááای مظهر تقوا و دین و پاکی و صداقت
6- ای آگاه به (اسرار) علوم ظاهری و باطنیááای قبلهی رهبران و پیروان دو طریقه (تصوّف عرفان؛ نقشبندیّه و قادریّه)
7- تربت مطهر تو، بوی گلاب میدهد و بوی عطر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از آن به مشام دل میرسد
8- مولانا خالد شهرزوری (عارف و شاعر نامدار کُرد از رهبران طریقهی نقشبندیه)
-که بارگاهش پر از نور رحمت الهی باد -
9- از روی (بصیرت) و آگاهی و با خبری (از جایگاه و منزلت الهی و معنوی تو) در انشای شعر به زبان فارسی فرمودند:
10- «ای حاجی! روضهی حضرت رضا تشریف ببرááزیارت) و تشرّف به بارگاه او، از صد حج اکبر بالاتر است. برگردد حاجیا! به سوی مشهدش روان».
11- ای امام رضا شاه خراسان! ááقَسَمَت میدهم به ذات سبحان
12- به ملائک (مقام گرفته در) اعلی علیین به معنای کلام رب العالمین
13- به شاه انبیا، ختم المرسلینááکه صاحب مقام و شرف، کاف،ها و سین است
14- به علم و تقوای شاه لا فتی (علی (ع»áá (کسی که) شایستهی نزول سوره هل اتی (بود)
15- به پاکی زهرا (س) بضعه البتولááعزیز خاصّ، صدیقهی رسول
16- به سخاوت و صفای امام حسن مجتبی علیه السلام
17- به جانبازی شاه شهیدان امام حسین علیه السلامááستارهی درخشان بین النیرین (بین دو ستاره درخشان علی علیه السلام و فاطمه علیه السلام)
18- به زین العابدین که کسی از عهدهی توصیفش، به حق، بر نیاید حتّی فرزدق (شاعر معروف و توانمند عرب).که شعر بلندش در وصف آن حضرت، معروف است).
19- به شکافندهی ذرات خورشید علمááامام باقر درّ دریای حلم (شکیبایی)
20- به استاد دانای علوم ربانیááجعفر صادق، حیدر ثانی
21- به آن کسی که حلمش مشهور عام استááموسی بن جعفر شاه والامقام
22- به خودت که نورت میدرخشد چون کوه طورááکوران و خفاشان نبینند آن نور
23- به تقوای تقی و به پاکی علی النقی علیه السلام
24- به شاه عسکری، حسن،ááآیینهی انوار ذات ذوالمنن
25- به عدالت مهدی امام موعودááعَجَلُ اللّه عَهَدهُ المَسعود
26- گاه گاهی، ستوده (نام شاعر) بینوا را یاد کنááخاطرش به عشق عزیزان، شاد کن
27- کیمیای لطفت را از وی دریغ مکنááتا رو سیاه و (شرمنده) یاران نشود
28- دلش را به خورشید مِه رت روشن کنááو (زمین) بایر طبعش را گُل و گُلشن کن.
سیّد عبدالمؤمن شبلنجی شافعی، از علمای معروف مصر، در اوایل قرن چهاردهم هجری میزیسته است. او، کتابی به نام «نور الابصار فی مناقب آل بیت النبی المختار» نوشته است. وی، از جمله دانشمندان اهل سنّتی است که در سیاق ذکر امامان دوازده گانه، اشاره به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، دارد:
«فصل فی ذکر مناقب محمّدبن الحسن الخالص بن علی الهادی بن محمّد الجواد بن علی الرضا بن موسی الکاظم بن جعفر الصادق بن محمّد الباقر بن علی زین العابدین بن الحسین بن علی بن ابی طالب، رضی الله عنهم.
اُمّه اُم ولد یقال لها: «نرجس» و قیل: «صقیل» و قیل: «سوسن»: و کنیته، ابوالقاسم. و لَقَّبهُ الامامیه «بالحجّه» و «المهدی» و «الخلف الصالح» و «القائم» و «المنتظر» و «صاحب الزمان»، و اشهرها «المهدی».
با این طریق، شبلنجی اثبات میکند که حضرت مهدی، متولّد شده است؛ زیرا، فرزند امام حسن عسکری است، نه کسی دیگر.
بر این مطلب، مخصوصاً با سخنی که پس از این چند سطر نوشته است، تأکید میشود:
«صفته، رضی الله عنه: شابٌ مربوعُ القامه حسنُ الوجه و الشعر، یسیل شعره علی منکبیه، اقنی الانف، اجلی الجبهه، بوّابُه محمّد بن عثمان، معاصره المعتمد. کذا فی الفصول المهمه. و هو آخر الائمه الاثنا عشر علی ما ذهب الیه الامامیه.
قیل: «انه غاب فی السرداب و الحرس علیه...».
... و فی تاریخ ابن الوردی: «وُلد محمدبن الحسن الخالص سنه خمس و خمسین و مائتین...». و قال الشیخ ابوعبدالله محمّدبن یوسف بن محمّد الکنجی فی کتابه البیان فی اخبار صاحب الزمان: «من الادله علی کونه حیّاً باقیاً بعد غیبته و الی الان، و انّه لا امتناع فی بقائه، بقاء عیسی بن مریم و الخضر و اًلیاس من اولیاء الله تعالی و بقاء الاعور الدجال و ابلیس یعنی من اعداء الله تعالی، و هؤلاء قد ثبت بقاوِهم بالکتاب و السنه و عیسی بن مریم، فالدلیل علی بقائه، قوله تعالی (و ان من اهل الکتاب الاّ لیؤمنن به قبل موته) و لم یؤمن به منذ نزول هذه الایه الی یومنا هذا احد فلابد ان یکون فی آخر الزمان». (شبلنجی، بی تا: ص168)
احمد بن حجر هیتمی مکّی سعدی انصاری شافعی، از علمای بزرگ اهل سنّت است. وی، فردی متبحّر در روایات و احادیث است و از نویسندگان مدارک و منابع حدیثی مانند مجمع الزوائد است. این دانشمند، با این که کتابی به نام «الصواعق المحرقه» در ردّ شیعه، در مورد خلفای سه گانه نوشته است، ولی در همین کتاب، به تفصیل، دربارهی شخصیّت و زندگانی امامان دوازده گانه مطالبی نوشته است.
در خاتمهی ذکر امامان نوشته است:
ابوالقاسم محمّد الحجه، و عمرُهُ عنده وفاه ابیه خمس سنین، لکن آتاه الله فیها الحکمه و یسمی القائم المنتظر. (هیتمی، همان: ص208)
ایشان، در کتاب نفیسش «ینابیع الموده»، قصیدهای را دربارهی ائمه علیهم السلام میآورد و آن را قبول میکند.
البته قبلاً حدیث مفصل و مهمی در زمینه امامان معصوم از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل که آن را در ابتدا میآوریم و سپس قصیده مذکور را یادآور میشویم:
و اخرج الحموینی ایضاً فی فرائده عن مجاهد عن ابن عباس قال: اقدم یهودی یقال له نعثل فقال: «یا محمّد اسألک اشیاء تلجلج فی صدری منذ حین، فان اجبتنی عنها اسلمتُ علی یدیک.» قال صلی الله علیه و آله و سلم: «سل یا ابا عماره»... فقال: «فأخبرنی عن وصیّک من هو؟ فما من نبی الاّ و له وصی، و ان نبینا موسی بن عمران اوصی الی یوشع بن نون.»
فقال: «اًنّ وصیی علی بن ابی طالب، و بعده سبطای الحسن و الحسین تتلوه تسعه ائمه من صلب الحسین».
قال: «یا محمّد فسمهم لی». قال: اذا مضی الحسین فابنه علی، فاذا مضی علی فابنه محمّد، فاذا مضی محمّد فابنه جعفر، فاذا مضی جعفر فابنه موسی، فاذا مضی موسی فابنه علی، فاذا مضی علی فابنه محمّد، فاذا مضی محمد فابنه علی، فاذا مضی علی فابنه الحسن، فاذا مضی الحسن فابنه الحجه محمّد المهدی، فهؤلاء اثنا عشر».
قال: «اخبرنی عن کیفیه موتِ علی و الحسن و الحسین؟»
قال علیه السلام: «یقتل علی بضربه علی قرنه. و الحسن یقتل بالسم. و الحسین یذبح.» قال: «فأین مکانهم؟».
قال علیه السلام: «فی الجنه فی درجتی.».
قال: «اشهد ان لا اًله اًلاّ الله، و انّک رسول الله و اشهد انهم الاوصیأ بعدک. و لقد وجدت فی کتب الانبیاء المتقدمه و فیما عهد اًلینا موسی بن عمران علیه السلام: اًنّه اذا کان آخر الزمان یخرج نبی یقال له احمد و محمّد، و هو خاتم الانبیاء نبی بعد. فیکون اوصیاوِه بعد اثنا عشر. اولهم، ابنُ عمهِ و ختنه، و الثانی و الثالث، کانا اخوین من ولده، و تقتل امه النبی الاوّل بالسیف و الثانی بالسم و الثالث مع جماعه من اهل بیته بالسیف و بالعطش فی موضع الغربه. فهو کولد الغنم یذبح و یصبر علی القتل، لرفع درجاته و درجات اهل بیته و ذریته. و لاًخراج محبیه و اتباعه من النار و تسعه اوصیاء منهم من اولاد الثالث. فهؤلاء الاثنا عشر عدد الاسباط».
قال صلی الله علیه و آله و سلم، «اتعرف الاسباط؟». قال: «نعم. اًنّهم کانوا اثنا عشر: اوّلهم لاوی بن برخیا، و هو الذی غاب عن بنی اسرائیل غیبه ثم عاد، فاظهر اللّه به شریعته بعد اندراسها و قاتل قرسطیا الملک».
قال صلی الله علیه و آله و سلم «کائن فی اُمتی ما کان فی بنی اسرائیل حذو النعل بالنعل و القذّه بالقذّه. و اًنّ الثانی عشر من ولدی یغیب حتی لایری، و یأتی علی اُمتّی نمن لایبقی من الاًسلام اًلاّ اسمُهُ، و لایبقی من القرآن اًلاّ رسمه، فحینئذٍ یأذن اللّه تبارک و تعالی له بالخروج فیظهر اللّه الاِسلام به و یجدّده. طوبی لمن احبّهم و تبعهم، و الویل لمن ابغضهم و خالفهم! و طوبی لمن تمسّک بهداهم!».
فأنشأ نعثل شعراً:
صلّی الاًله ذو العلی علیک یا خیر البشر
انت النبی المصطفی و الهاشمی المفتخر
بکم هدانا ربّنا و فیک نرجوا ما امر
و معشر سمیتهم ائمه اثنا عشر
حباهُم ربّ العلی ثم اصطفاهم من کدر
قد فاز من والا هُم وخاب من عادی الزهر
آخر هم یسقی الظما و هو الاًمام المنتظر
عترتک الاخیار لی و التابعین ما امر
من کان عنهم معرضاً
فسوف تصلاه سقر (قندوزی، همان: ج2، ص132)
نکتهی قابل تامّل این که دربارهی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف لفظ: یظهر به کار رفته است نه یولد و این، به روشنی نشان میدهد که ایشان هم معتقدند، حضرت به دنیا آورده و الان غایب است.
گرچه در این نوشتار، توجّه ما به ادبیات شعری اهل سنّت است، ولی برای تکمیل مطلب، به پارهای از گفتههای آنان در این زمینه، اشاره میکنیم:
در تاریخ یافعی آمده است:
محمّد بن الحسن العسکری ابوالقاسم الذی یلقّبه الاًمامیّه «بالحجه» و «القائم» و «المهدی» و «المنتظر» و «صاحب الزمان». و هو عندهم خاتم عشر اًماماً...
ایشان هم معتقد است که حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف متولد شده و غایب است.
ایشان از اهل سنّت است. او، چنین مینویسد:
ذکر الاًمام الهمام صاحب الصمصام، شمس الظلام، و بدر التمام، و ربیع الایام، و نظره الانام و فلّاق الهام، السیف المضیی، محمّد بن الحسن بن علی (الهادی) بن محمّد بن موسی (الکاظم)، المهدیّ الهادی.
و سپس مینویسد:
وی، امام دوازدهم از ائمه اثنی عشر است. کنیت او، ابوالقاسم است. لقبش «حجت الله» و «قائم» و «مهدی» و «منتظر» و «خلف صالح» و «صاحب الزمان» و «صاحب الامر» است.
نکتهی مطلوب در این سخن، این است که دربارهی حضرت مهدی، چنین نگاشت: «و نظره الانام»؛ یعنی، شخصیّتی که مردم منتظر اویند.
واژهی «انتظار»، همان طور که در فرهنگ شیعی، یک واژهی اساسی و مهم است، در فرهنگ و ادبیات اهل سنّت نیز، مطرح شده است. در زیر، به مواردی اشاره میشود.
ایشان، از علمای اهل سنّت و دارای تالیفات بسیاری مانند «سیر اعلام النبلا» (24 جلد)، «تاریخ اسلامی» (در حدود 200 جلد)، «میزان الاعتدال» (4 جلد) و... است.
او، نسبت به فضائل، حساسیّت و موضعگیری صنفی دارد، با این حال در سیر ااعلام النبلا، تحت نام «المنتظر»، چنین مینویسد:
الشریف، ابوالقاسم، محمّد بن الحسن العسکری بن علی الهادی بن محمّد الجواد بن علی الرضا بن موسی الکاظم بن جعفر بن محمّد الباقر بن زین العابدین علی بن الحسین الشهید بن الاًمام علی بن ابی طالب العلوی الحسینی
از ذکر نسب حضرت، متوجه میشویم که ایشان نیز معتقد به ولادت حضرت بقیتالله است.
دو نکتهی دیگر در سخن این دانشمند معروف از اهل سنّت، نمایان است:
ایشان، کنیهی حضرت را طبق حدیث رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم که فرمود: «و کنیته کنیتی»، «ابوالقاسم» دانسته است.
در آخر سخنش، آن حضرت را «علوی حسینی» توصیف کرده است، در حالی که برخی از اهل سنّت، او را «عباسی» یا «حسنی میدانند.
او، مؤلّف کتاب معروف «فتح القدیر» و «نیل اوطار» است. وی، کتابی به نام «التوضیح فی تواتر ما جأ فی المهدی المنتظر و الرجال و المسیح» نوشته است.
ایشان، از علمای بزرگ اهل سنّت است. او، در کتابش به نام الاًذاعه لما کان و ما یکون بین یدی الساعه صفحهی 390 - 425 از چاپ مصر، چنین مینویسد:
لاشک فی انّ المهدی یخرج فی آخر الزمان من غیر تعیین شهر و عامٍ لما تواتر من الاخبار فی الباب و اتفّق علیه جمهور الامّه سلفاً عن خلفٍ الاّ من لایعتد بخلافه.
بی تردید، مهدی، طبق روایات متواتر، در آخر الزمان، بدون تعین ماه یا سال، ظهور میکند؛ و این موضوع، مورد توافق همهی امت اسلامی، از خلف و سلف است.
وی، سپس میافزاید:
فلا معنی للریب فی امر ذالک الفاطمی الموعود المنتظر المدلول علیه بالادله بل اًنکار ذالک جراه عظیمه فی مقابله النصوص المستفیضه المشهور. البالغه اًلی حدّ التواتر...
تردید دربارهی فاطمی موعود و منتظر که دلائل بر ظهورش، زیاد است، بیمعنا است، بلکه انکار آن، گستاخی بزرگ است در برابر نصوص مشهور و فراوانی که تا حد تواتر رسیده است. (الهامی، 1377: ص503)
در خاتمه، توجه خوانندگان گرامی را به کلامی جامع از یکی از اندیشمندان و علمای معاصر اهل سنّت، دربارهی حضرت بقیت الله عجل الله تعالی فرجه الشریف، جلب میکنم.
سخن او، بسیاری از نکات مهم را در این زمینه، در بردارد و به بسیاری از سؤالات، پاسخ محکم و خوبی میدهد.
این عالم بزرگ، اقای دکتر مصطفی رافعی است که کتاب ارزشمندی دربارهی مسائل معاصر مسلمانان تألیف کرده است.
او، به مسئلهی مهم حضرت بقیت الله نیز اشاره کرده، و مطالب مهمی در این باره نوشته است.
ما، متن سخنان او را میآوریم و پس از آن، به ترجمهی آن میپردازیم:
ولد الأمام المهدی فی سامرا عام (255 ه-) - و کان یوم الجمعه - و فی لیله النصف من شعبان و ذالک اثر عهد المعتز العباسی المعروف بأنّه کان شدید القسوه
علی الاًمام العسکری، و حریصاً علی القضأ علیه قبل ان ینجب آخر قاده امّه الاًسلام و خاتم اوصیأ نبی الاًسلام المهدی المنتظر. و یشأ القدر انّ یطاح بالمعتز العبّاسی و یبایع بالخلافه لمحمد المهتدی و تتم ولاده الاِمام القائد بشکل هادی.
و لیس ادل علی ابتهاج الاِمام العسکری بولیده القائم المنتظر، و لما یؤمّل فیه من خیر عمیم للاِسلام و المسلمین، من انّه امر ان یتصدق - شکراً للّه علی ما انعم - بعشره آلاف رطل من الخبز و مثلها من اللحم، و ان یعق عنه ثلاثمئه راس من الغنم.
و قبل ان اعرض لفکره المهدی فی ضو الکتاب و السنّه و العقل و الحکمه، اودّ ان اشیر اًلی انّ القائلین بظهور المهتدی - و انّه الان علی قید الحیاه - لیسوا الشیعه الاًمامیه وحدهم، بل اًنّ کثیراً من علمأ السنّه وافقوهم فی اعتقادهم هذا... (رافعی، بی تا: ص187)
امام مهدی علیه السلام در سامرا، به سال 255 قمری، روز جمعه، در شب نیمه شعبان در عهد و دوران معتز عباسی که معروف به سختگیری شدید بر امام حسن عسکری بود و بسیار اصرار داشت که آن حضرت را قبل از این که فرزند او بشود و آخرین امام و رهبر از رهبران و ائمه امّت اسلامی و خاتم اوصیأ نبیّ اسلام، یعنی مهدی منتظر، به دنیا آید، جای او را بگیرد، متولد شد. مشیّت خدا، چنین خواست که معتز، بر اثر یک کودتا، از بین برود و با محمّد مهتدی عباسی بیعت شود و ولادت آن امام و رهبر، به طور آرام صورت گیرد.
هیچ دلیلی بر خشنودی و خوشحالی امام حسن عسکری به مناسبت ولادت فرزندش، به خاطر خیر و برکت فراوانی که برای اسلام و مسلمانان از این حادثه انتظار میرود، قویتر و روشنتر از این نیست که حضرت، دستور داد از
باب سپاسگزاری و تشکر از پروردگار، ده هزار رطل نان و همان اندازه گوشت، صدقه بدهند.
قبل از این که مسئلهی حضرت مهدی را در پرتو قرآن و سنّت و عقل و حکمت مطرح کنم، دوست دارم به این حقیقت اشاره کنم که کسانی که به ظهور حضرت مهدی و این که در قید حیاتاست، معتقدند، تنها، شیعهی امامیّه نیستند، بلکه بسیاری از علمای اهل سنّت، بر این عقیده، با آنان همخوانی دارند.
سپس آقای دکتر رافعی، پس از این که نام هفت نفر از علمای اهل سنّت که اقرار به ولادت حضرت مهدی، دارند، نام میبرد، میگوید:
«و کثیرٌ غیرُهم من علمأ السنه الاجلا الّذین ذاع صیتهم و یذکرون بکلّ اًعجاب و تقدیر.
هؤلا و کثیر غیر هم ممّن بن الحسن العسکری و انّه حی... و لایجدون فی مقولتهم هذه ما یناهض العقل، و بخاصه اًذا اعتبرت حیاه المهدی من الامور الخارقه للعاده کالّتی اجراها الله معجزه لبعض انبیائه او کرامه لبعض اولیائه، و ذالک کحیاه المسیح و الخضر من الاتقیأ و اًبلیس و الدّجال من الاشقیأ. (رافعی، همان: ص189)
... و بسیاری دیگر از علمای جلیل اهل سنّت که معروفند و با نیکی و عظمت، از آنان نامبرده میشود.
اینان و بسیاری دیگر از کسانی که مجال محدود، اجازه نمیدهد نام همهی آنان را بیاوریم، همان را میگویند که امامیّه میگویند؛ یعنی، امام مهدی، همان محمّد بن الحسن عسکری است و زنده میباشد.
آنان، در این سخن، هیچ گونه مخالفتی با عقل نمیبینند، مخصوصاً که اگر
زندگی (و طول عمر) حضرت مهدی را از امور خارق عادتی بدانیم که خداوند آن را در مورد بعضی از پیامبرانش و به پاس تکریم و نشان دادن کرامت بعضی از اولیایش مانند مسیح و خضر، از اتقیا (و حتّی) برای ابلیس و دجال از اشقیا، جاری ساخت.
آن گاه آقای دکتر رافعی، درباره غیبت صغرا و کبرای حضرت مهدی چنین مینویسد:
«هذا و للمهدی حسب اخبار ائمّه اهل البیت، غیبتان: صغری و کبری. فالصغری مدّتها اربع و سبعون سنه، تمتد من تاریخ ولادته اِلی حین انقطاع السفاره بینه و بین شیعته، و انّ هؤلا السفرا کانو یرونه و ینقلون منه و اًلیه الاسئله و الاجوبه.
و عدد هؤلا السفرا فی زمن الغیبه الصغری اربعه لایغیر. هم: عثمان بن سعید بن عمرو العمری، و محمّد بن عثمان بن سعید العمری، و الحسین بن روح بن ابی بحر النوبختی، و علی بن محمّد السمری، رضوان الله علیهم.
و امّا الغیبه الکبری فهی الّتی تحصل بعد الاولی و فی آخرها یقوم بالسیف؛
و این حضرت مهدی، حسب اخبار اهل بیت علیه السلام دو غیبت دارد: صغرا و کبرا. غیبت صغرا، مدّتش هفتاد و چهار سال بود که از تاریخ ولادت او شروع میشود، تا زمان انقطاع سفارت میان او و شیعیانش. سفرا، او را میدیدند و پرسشها و پاسخها را انتقال میدادند.
عدد سفرای ایشان، در زمان غیبت صغرا، چهار نفر بود، نه بیشتر. نام آنان چنین است: عثمان بن سعید بن عمرو عمری و محمّد بن عثمان بن سعید عمری و حسین بن سعید بن روح بن ابی بحر نوبختی و علی بن محمّد السمری، رضوان
الله تعالی علیهم.
امّا غیبت کبرا از انتهای زمان غیبت صغرا واقع شد و تا به امروز و تا زمانی که با شمشیر قیام کند، ادامه پیدا میکند.
البته، ایشان، در ذکر آغاز غیبت اشتباه کرده است؛ زیرا، غیبت صغرا، پنج سال بعد از ولادت آن حضرت و دقیقاً روز وفات پدر بزرگوارش، امام حسن عسکری علیه السلام اتفّاق افتاد.
او، سپس چنین مینویسد:
و قال: «و بهذا یکون الارجح صحّه فکره المهدی باعتبارها احد الامور الخارقه للعاده، کالنار الّتی جعلها الله برداً و سلاماً علی اِبراهیم، و العصا الّتی صیرها ثعباناً لموسی...
و من هنا یکون الاولی بکلّ مسلم و الاحوط لدینه ان یعتقد وجود المهدی حیّاً الی حین ظهوره ثانیه.
و لایصحّ الاعتراض بأنّ المهدی من المستحیل بقلؤه حیّاً ما ینیف علی الف سنه، لانّ طول العمر هذا جری لغیره من قبله، کنبی اللّه نوح علیه السلام الذی لبث فی قومه الف سنه اًلاّ خمسین عاماً.
روی انس بن مالک عن النبی قوله: «اًنّ نوحاً عاش الفاً و اربعمئه و خمسین سنه، و اًنّ آدم عاش تسعمائه و ثلاثین سنه، و اًنّ نبی الله شیث عاش تسعمائه و اثنتی عشره سنه.»
و کذالک لایصحّ الاعتراض علی وجود المهدی بأنه لم یشاهده احد بعد غیبته الثانیه، اِذ لیس کلّ موجود بقدره الله یقتضی روِیته. فالملائکه و الجن من العوالم الموجوده بیننا دون ان نراها، بل اللّه سبحانه موجود و هو معنا اینما کنا و لکنه
لاتدرکه الابصار. فهل عدم روِیته من جانبنا دلیل علی عدم وجوده؟.
«نعم، لیس هناک ایّه غرابه فی وجود المهدی. و مَن ینکر بقأه حیّاً یلزمه اًنکار حیاه عیسی و الخضر، و هما قبل المهدی بالاف السنین.
فغیبه الاًمام لیست دلیلاً؛ علی عدم وجوده، کما ان غیاب الخضر و عیسی لیس دلیلاً علی عدم وجودهم.
امّا لماذا غاب الاًمام؟ فهذا امره اِلی الله و لاتظهر الحکمه من ذالک اًلاّ بعد ظهوره، کما انّ الحکمه لم تظهر لموسی علیه السلام من قتل الخضر للصبی و خرقه للسفینه... و هدمه الجدار اًلاّ فیما بعد، ولکن ینبغی الالتفات اًلی حقیقه مهمه و هی انّ غیبه الاًمام لیست من الله و لامن الاًمام نفسه، بل غیبته منّا.
هذا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم اختفی فی الغار - و اًن کان لفتره قصیره - فهل کان غیابه عن الناس من نفسه او انّ الله حرم الناس من روِیته المبارکه؟ او انّ الناس هم السبب فی غیابه اًذ لاحقوه و رفضوا دعوته؟!
و هؤلا اصحاب الکهف تواروا عن اعین الخلق و ذلک بسبب الناس. و کذا الحال مع المهدی الّذی کان محیط انظار الحکم العباسی.
و قد ضرب احد العلمأ مثلاً لتقریب الصوره فقال، لو اعطاک الطبیب و صفه و قال لک: «اصرفها» فرمیتها فی البحر، فلیس علی الطبیب ذنب اًذا تضاعف مرضک و اًنّما الذنب ذنبک. و هکذا الحال مع الاُمّه فالذنب ذنبها اًذا رفضت الوصفه الاًلهیه فی اتباع آل البیت.
و خلاصه القول اًنّه لایسوغ المسلم ان یعتقد بأنّ فکره المهدی المنتظر خرافه من نسج الخیال، بل الاولی به والاجدر و الاحوط لدینه اعتقادها حقیقه ما دامت قد
اعترفت بها جمیع الکتب السماویه. (رافعی، همان: ص192)
ترجمه این سخن مهم از این قرار است:
و به این دلیل، ارجح این است که عقیدهی مهدویّت را صحیح بدانیم و آن را، از باب یک امر خارق العاده، مانند آتش که خدا آن را برای ابراهیم سرد و امن قرار داد و عصا که خدا آن را برای موسی به اژدهای بزرگی تبدیل کرد، بشماریم.
از اینجا، سزاوار بلکه اَو لی برای هر مسلمانی برای حفظ دینش، این است که به زنده بودن حضرت مهدی تا زمان ظهور دوبارهاش، معتقد شود.
این اشکال که «محال است آن حضرت بیش از هزار سال زنده باشد.» صحیح نیست؛ زیرا، طول عمر، چیزی است که برای پیامبران نیز واقع شد. نوح علیه السلام، میان قوم خود، به تصریح قرآن، نهصد و پنجاه سال زندگی کرد.
انس بن مالک از پیامبر اکرم، روایت کرده است که «نوح، هزار و چهار صد و پنجاه سال، و آدم، نهصد و سی سال و شست، نهصد و دوازده سال زندگی کرد.»
و نیز این اشکال صحیح نیست که بگوییم: «چون حضرت مهدی را نمیبینیم، پس آن حضرت وجود ندارد.»؛ زیرا، این طور نیست که هر چه موجود باشد، حتماً باید دیده شود. مگر نه فرشتگان و جن، موجودند، امّا آن را نمیبینیم. خود پروردگار، سبحانه و تعالی، موجود است و او با ما در همه جا هست، ولی چشمها او را نمیبیند. آیا ندیدن ما، دلیل بر نبودن او است؟
هیچ جایی برای تعجّب و شک در مسئلهی وجود مهدی نیست و هر کس زنده بودن او را تا به امروز انکار کند، زنده ماندن حضرت عیسی و خضر که هزاران سال قبل از حضرت مهدی بودند، انکار کرده است.
هر کس وجود و بقای حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را باین دلیل که از نظرها غایب است، انکار کند، پس وجود ابلیس جن و فرشته را به دلیل این که او از دیدگان ما غایب اند، انکار کند.
غیبت حضرت مهدی، دلیل بر عدم وجود آن حضرت نیست، همان طور که غیاب حضرت خضر و حضرت عیسی و ابلیس و دجال، دلیل بر نبودن آنان نیست.
این که چرا حضرت مهدی غایب است، دلیل واقعیاش را خدا میداند و حکمت غیبت، معلوم نمیشود مگر پس از ظهور، به همان طور که حکمت که قتل نوجوان به دست خضر و سوراخ کردن کشتی و منهدم ساختن دیوار، بر حضرت موسی معلوم نگشت، مگر بعدها.
در این جا باید به یک حقیقت مهم، توجّه داشت. غیبت حضرت مهدی، نه از ناحیهی خدا است و نه از ناحیهی خود آن حضرت است، بلکه از ناحیه ما است.
این که پیامبر گرامی، مدّتی کوتاه در غار پنهان شد، آیا سببش خود آن حضرت بود یا خدای متعال، مردم را از دیدنش محروم ساخت؟
یقیناً، این مردم بودند که دعوت او را رد کردند و سبب شدند حضرت، تحت تعقیب قرار گیرد و پنهان شود.
اصحاب کهف که سالها از چشم مردم مخفی شدند، سببش، خود مردم بودند. سبب غیبت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف سببش این بود که حضرت، تحت تعقیب عباسیان بود.
یکی از علما، برای نزدیک شدن این مطلب به عقل، مثالی زده است.
او میگوید، اگر طبیب، نسخهای به تو بدهد و به تو بگوید: «طبق آن عمل
کن»، ولی تو، آن را به دریا بیندازی، در صورت شدّت یافتن بیماری، طبیب هیچ گناهی ندارد، بلکه گناه، گناه خود تو است.
در زمینهی غیبت حضرت مهدی، گناه، گناه امّت است که این نسخه الهی، یعنی پیروی از اهل بیت را رد کردند و به آن پشت نمودند.
خلاصه این که جایز نیست مسلمانان، اعتقاد به حضرت مهدی منتظر را عقیدهای خرافی و تخیلی بداند، بلکه اولی و سزاوار و نزدیکتر به احتیاط، این است که به این حقیقت، اعتقاد داشته باشد؛ زیرا، این حقیقتی است که تمام کتب آسمانی، به آن اقرار کرده است.
از آن چه گذشت، معلوم گردید موارد زیر مورد تایید بسیاری از اهل سنّت میباشد:
حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، فرزند امام حسن عسکری است.
نام و کنیهی او، مانند نام وکنیه پیامبر است.
او، به دنیا آمده و اینک غایب است.
سبب غیبت او، مردم میباشند که پیروی از اهل بیت علیه السلام را رها کردهاند.
او، روزی قیام خواهد کرد و عدل و داد را بر جهان حاکم خواهد کرد.
طول عمر او، امری بعید نیست. طول عمر، در مورد انبیای گذشته هم بوده است.
واژه انتظار در بسیاری از کلمات اهل سنّت نیز دیده میشود.
یکی از شبهاتی که با عقیده مهدویّت مطرح است، وجود روایتهای ضعاف یا مجاهیلی است که در تراث مهدویّت به چشم میخورد. گاه گفته میشود که مؤلفین این تراث با ذوق خود، هر حدیثی را جمع نمودهاند، بیآنکه در صحت یا ضعف آنها تأملی کرده باشند.
نویسنده معاصر «عبدالرسول لاری» معروف به (احمد الکاتب) در کتاب خود در این باره مینویسد: «نزد قدماء اخباریین، این چنین معروف بوده که هر روایتی را بدون بررسی در سند آن اخذ مینمودند، ولی بعد از آن، حرکت جدیدی پدید آمد و بین روایات تمیز داده میشد تا زمانی که حرکت اصولیین پدیدار گشت و
1) این مقاله در فصلنامه شماره 1 چاپ شده است.
اخبار را به دستههای مختلف از قبیل: صحیح، حسن، قوی، ضعیف تقسیم نمودند. ولی این تطور و حرکت، شامل روایتهای تاریخی را که حول موضوع ولادت امام دوازدهم هم مطرح بوده، نگردید». (الکاتب، 1997م: ص209)
وی در جای دیگری از کتاب خود مینویسد: «من معتقدم که خواننده عادی، احتیاجی ندارد که خود را به زحمت انداخته و علم درایت و روایت را فراگرفته تا بتواند روایتهای تاریخی را که در رابطه با ولادت امام محمد بن الحسن العسکری عجل الله تعالی فرجه الشریف وارد شده، بررسی نماید و یا این که از علمای متخصص در تاریخ بوده باشد؛ زیرا مؤلفین این کتب که مجموعه این نوع روایتها را جمع کردهاند، خود را از ابتدا راحت نموده و گفتهاند که ما اثبات وجود امام دوازدهم را از طرق فلسفی - نظری مینماییم و احتیاجی به روایتهای تاریخی نداریم و اگر چنان چه توجهی به آنها مینماییم، از باب تأیید است...» سپس میگوید: «اعتقاد من بر این است که اینان از باب این که شخص غریق به هر شیئی دسترسی پیدا نمود اخذ میکند، هر روایتی را جمع نمودهاند و الاّ خود از هر کس دیگر آگاهتر به ضعف این روایاتند....». (همان)
ما در این مقاله مختصر، اشکال مطرح شده را در دو بخش مورد بحث و مناقشه قرار میدهیم:
1 - بررسی منابع حدیثی و مصادری که عمدتاً تراث مهدویّت در آنها وارد شده است و نیز بیان مبنا یا مبناهایی که مؤلفین آن کتب در جمعآوری احادیث برای خود در نظر گرفتهاند.
2 - توجیه مجموعه احادیثی که درباره ولادت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در مجموعههای حدیثی وارد شده است با در نظر گرفتن این که در میان آنها، ضعاف و مجاهیل نیز وجود دارد.
اما بخش اول کلام کاتب از جهاتی مورد مناقشه است که به بعضی از آنها اشاره میکنیم:
1- کاتب ادعا میکند نزد قدماء از اخباریین معروف، نبوده که روایتها را بررسی سندی کنند، بلکه تنها هدف آنان جمع روایتها در مجموعه حدیثی خود بوده است. در حالی که این کلام ادعایی بدون دلیل بوده، بلکه کذب محض است و نشان از بیاطلاعی و ناآگاهی و عدم تتّبع و خبرویت، بلکه عناد گوینده آن دارد؛ زیرا آنچه از قدماء محدثین امامیه میدانیم، این است که آنان نهایت سعی و کوشش و احتیاط را در جمع و نقل روایتها در کتب خود به کار میبردند که از آن جمله میتوان به شیخ کلینی رحمه الله اشاره کرد که نزد اهل فن، معروف به دقت نظر و احتیاط شدید در نقل روایتها در کتاب قیّم خود (کافی) بوده است. همچنین میدانیم که بزرگانی مانند شیخ و شاگردانش، چه اهتمام وافری به شناخت شیوخ روایی و شاگردان خود داشتهاند. لذا در حوزههای حدیثی، شخصاً حضور مییافتند و از نزدیک با شیوخ حدیث و شاگردان آشنا میشدند و هر که را نمیشناختند، احادیثش را رها میساختند و آن را نقل نمیکردند. به عبارت دیگر: ما میدانیم که قدماء از محدثین امثال شیخ صدوق و طوسی و نعمانی،رحمهم الله احادیث کتب خود را از اشخاص غیر معروف و واماندگان در راه و کسانی که در کوچه و بازار نشستهاند، یا از قصهگوها نقل نکردهاند، بلکه امثال صدوقرحمه الله، عادتاً شیوخ خود را به اسم و نسب میشناخته و نیز حالات آنان را از ایمان و عدالت و فسق میدانستهاند و از کسی که او را به شخص و اسم و نسب و صفات اصلاً نمیشناخته، نقل روایت نمیکردهاند. آنان قبل از نقل روایت، ابتدا به ظاهر
حال و مذهب و نسبت و شأنش در حدیث، معرفت مییافتند و بعد از آن، بر حدیثش، اعتماد میکردند.
2- باور کردنی نیست که امثال شیخ صدوق و شیخ طوسیرحمهما الله با آن جلالت قدر، به روایتهایی اعتماد کرده باشند که خود، راویان آنها را نشناخته و به وثاقت آنها پی نبرده باشند. آن هم در مسأله مهم امامت و مهدویّت که مورد توجه و اعتنای عام و خاص بوده است. لذا ما قطع داریم که این بزرگان به صحت این روایتها و صدق راویان آنها اطمینان داشتهاند. اگر چنانچه از این دعوی تنزل کنیم، لااقل میتوانیم ادعا کنیم که این بزرگان به جهت بعضی قرائن و امارات معتبره که موجب جبران ضعف راوی و قطع به صحت حدیث میشده است، به صدور این روایتها از ائمه معصومین علیهم السلام اطمینان داشتهاند و الاّ جای این سؤال باقی است که کسی مانند شیخ صدوق، از نقل این همه احادیث در ابواب مختلف، چه انگیزهای داشته اگر قصد احتجاج به آنها را نداشته و نزد او مورد اعتماد نبوده است، آیا شیخ صدوق کتابش را - طبق نقل خودش در مقدمه کمال الدین (شیخ صدوق، همان: ج1، ص2) برای رفع حیرت و شک و تردید و شبهه و استدلال بر وجود امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف تألیف نکرده است؟ آیا نقل روایتی که خودِ مؤلف به آن اعتماد ندارد، بر شبهه و تردید نمیافزاید؟
3 - بیشتر یا تمام اصول حدیثی و کتابهایی که در قرن اول و دوم و سوم نوشته شده و در آنها، احادیث امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف آمده است، نزد مؤلفین کتب مهدویّت از قبیل: شیخ صدوق، شیخ طوسی و نعمانی و غیر اینها بوده است و اگر چنان چه قصدشان، نقل روایت از آن مصادر اصلی به مجرد وجادت میبود، هیچگاه به ذکر سند به آن اصول، احتیاج نداشتند، لکن ما میبینیم این
بزرگان هیچگاه از ذکر سند به کتب اصول، دریغ نورزیدند؛ زیرا همّت آنان بر این بود که تحمل حدیث را با سماع یا قرائت بر استاد یا مناوله داشتهباشند. لذا انسان متخصص در حدیثشناسی و فهرستشناسی در این شک ندارد که همه نصوص وارده در شأن امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف که در امثال کتاب «غیبت» نعمانی، «کمال الدین» صدوق و «غیبت» شیخ طوسی آمده از کتب اصول حدیثیای اخذ شده است که قبل از انتقال امر امامت به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و حتی قبل از زمان امامت امام عسکری علیه السلام، تألیف شده و آن اصول نزد نعمانی و شیخ صدوق و شیخ طوسی معروف بوده است.
با این بیان به طور وضوح، اعتبار احادیث مصادر احادیث مهدویّت ثابت میشود؛ زیرا مثل شیخ طوسی ولو در روایتش از کتابهای صاحبان اصول و بزرگان حدیث در قرنهای اولیه، سندش را به آنها ذکر میکند، الا این که کتابهای آنان نزد او موجود و معروف بوده و اگر چنانچه میخواست روایتهای آن کتب را به نحو وجادت و بدون واسطه نقل کند همان طوری که ما از کلینی بدون واسطه نقل میکنیم - برای او ممکن بود، ولی از آن جا که سیره بزرگان بر این بود که احادیث کتب را با اسناد به سماع یا قرائت یا مناوله ذکر میکردند، لذا مثل شیخ طوسی خود را به زحمت انداخته و برای آنها، سند خود را به آن کتب ذکر کرده است. نتیجه سخن اینکه، کتب مؤلفین در عصر ائمه علیهم السلام قبل از عصر امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف که متضمن احادیث مهدویّت است، نزد امثال شیخ صدوق و شیخ طوسی موجود بوده و نسبت آن کتب نیز به صاحبانش معلوم بوده است، همان گونه که نسبت کتاب «کافی» به کلینی نزد ما معلوم است. همین مقدار برای ما در اعتماد تام به روایتهای
مهدویّت که از اهل بیت علیهم السلام صادر شده و در کتب محدثین و صاحبان جوامع اولیه آمده است، کفایت میکند.
4 - کاتب، مبنا و روش شیخ طوسی را در قبول و ردّ روایت نشناخته، لذا بدون جهت، او را به مخالفت با مبنای خودش متهم کرده است. لذا در جواب او میگوییم این که حدیث نزد متأخرین همچون علامه حلی و استادش ابن طاووس (673 ه) به چهار قسم: صحیح، حسن، موثق و ضعیف تقسیم شده است، مورد قبول ماست؛ زیرا این تقسیم در عصر شیخ طوسی و متقدمین از علما نبوده است، ولی منهج قدما که از آن جمله شیخ طوسی است، روش دیگری در قبول خبر بوده که شیخ بهایی در کتاب «مشرق الشمسین» - بعد از تقسیم حدیث به چهار قسم - به آن، چنین اشاره میکند: «این اصطلاح بین قدما از محدثین معروف نبوده، بلکه آنان حدیث صحیح را به حدیثی اطلاق میکردهاند که مقرون به قرائنی باشد که موجب وثوق و اطمینان به مضمون خبر شود و این قرائن از چند طریق قابل بررسی است:
الف) وجود حدیث در بسیاری از اصول 400 گانه معروف به «اصول الاربعمائة» که این احادیث را از طریق مشایخ خود با طرق مختلف از ائمه نقل میکردند. این احادیث در آن زمان بین راویان، متداول و مشهور بوده است.
ب) تکرار حدیث در یک یا دو اصل یا بیشتر از اصول 400 گانه به طرق مختلف و سندهای متعدد و معتبر.
ج) وجود حدیث در اصلی که انتسابش به یکی از اصحاب ائمه، ثابت و اجماع اصحاب بر صدق او بوده است.
د) وجود حدیث در یکی از کتبی که بر ائمه عرضه شده و آن حضرات، از مصنِّف آن، تمجید کردهاند از قبیل: کتاب «عبید اللَّه بن علی حلبی» که بر امام
صادق علیه السلام عرضه گشته است. (نجاشی، 1407: ص230)
ه) وجود حدیث در کتبی که بین سلف، مورد وثوق و اطمینان و اعتماد بوده است. (حرعاملی، 1409: ج20، ص65)
از مجموعه کلمات شیخ بهایی به این نتیجه میرسیم که برای قبولی خبر، قرائنی غیر از «قرائن داخلیه» مانند وثاقت راوی وجود دارد که آن را «قرائن خارجیه» مینامند. این قرائن بر اساس روشهای علمی در قبول و ردّ حدیث است که با این قرائن، انسان به صدور خبر از معصوم، وثوق و اطمینان پیدا میکند. روش متقدمین در قبول خبر، اعتماد بر قرائن داخلی و خارجی بوده، ولی بعد از گذشت زمان و مفقود شدن کثیری از قرائن خارجی، عمده اعتماد علما به قرائن داخلی معطوف گشته است که این روش از زمان علامه حلی و استادش ابن طاوس پدید آمده است.
5 - درباره تراثی که احادیث مهدویّت را به طور عام و احادیث ولادت آن حضرت را به صورت خاص گردآوری کرده است، مانند: کتاب کافی کلینی، کمال الدین صدوق، غیبت شیخ طوسی و...، میتوانیم با بررسیهای گوناگون علمی و فنی به نتایج مطلوبی برسیم که به بعضی از آنها اشاره میکنیم.
الف) با بررسی سندهای کلینی در کافی و این که او از چه شخصی، حدیث نقل میکند، به لحاظ دقت او در نقل حدیث میتوان به نتایج مطلوبی رسید و روایت را در جایگاه شایسته ی خود وارد کرد.
ب) از راه جمع آوری شواهد و قرائن مختلف که مبنای خوبی برای بررسی اسناد احادیث است، میتوان به توثیق جمع بسیاری از احادیث نائل آمد.
ج) یکی دیگر از راههایی که برای تقسیم حدیث، کمتر مورد توجه بزرگان قرار گرفته است، در حالی کهمیتواند نتایج بسیار گرانبهایی داشته
باشد، مصدرشناسی و بررسی مصادر احادیث است به این معنا که ملاحظه منابعی که تراث مهدویّت عمدتاً در آنها وارد شده و این که این تراث چگونه در طول تاریخ به دست بزرگان رسیده و.... به نتایج خوبی،میتوان دست یافت و بسیاری از مشکلات حدیثی را برطرف کرد.
6 - مرحوم صدر در پاسخ به شبهه میفرماید: راه خروج از این شبهه و اشکال به اموری است:
الف) اخذ به روایتهایی که موثوق الصدور است.
ب) اخذ به روایتهایی که در طبقه اعلام مؤلفین از قدما و متأخرین مشهور است؛ زیرا از این که دیده میشود بزرگان این روایتها را زیاد نقل میکنند، انسان به وثاقت راویان این احادیث، اطمینان پیدا نموده و یا حداقل گمان به مطابقت با واقع پیدا میکند و گویا شهرت در این جهت به حدّی است که موجب اطمینان شخص به صحت سند و صدق مضمون این روایتها شده و این خود در اثبات یک مسأله تاریخی، کافی است.
ج ) اخذ به روایتهایی که شاهدی بر صدق آن از داخل مضمون آن روایات یا ضمیمه نمودن قرائن خارجی به آنها برای انسان اطمینان آور بوده است.(1)
7 - علماء علم رجال به این نکته تصریح کردهاند که چنین نیست که راوی ضعیف یا مجهول، حدیثش معتبر نباشد، بلکه مجهول و ضعیف بر دو قسم است:
الف) مجهول اصطلاحی: به کسی گفته میشود که رجالیین، به جهالت او
1) ر.ک: موسوعة الامام المهدی، سیدمحمد صدر.
تصریح کرده باشند همانند:اسماعیل بن قتیبه از اصحاب امام رضا علیه السلام و بشیر مستنیر جعفنی از اصحاب امام باقر علیه السلام.
ب) مجهول لغوی: به کسی گفته میشود که وضعیت او معلوم نیست، از این جهت که در کتب رجال، از او ذکری نشده و وضعش از حیث جرح و تعدیل، مشخص نیست.
در قسم اول شکی نیست که با تصریح به جهالت راوی از طرف رجالیین، حکم به ضعف حدیث شده و از درجه اعتبار ساقط میگردد. لکن در قسم دوم، به مجرد این که در کتب رجال، از آنها اسمی به میان نیامده است، نمیتوانیم به ضعف روایتهای آن راوی،حکم کنیم تا جست و جو کرده و به سبب جهالت آن راوی و مورد جرح و تعدیل واقع نشدنش پی ببریم. همین دو قسم بعینه در حدیث ضعیف نیز جاری است.
خلاصه اینکه، جهالت راوی به معنای نشناختن حال او از جهت آن که در کتب رجال، تصریحی به ذکر او یا مدح و ذم او نشده است، باعث نمیشود که ما به ضعف سند یا طعن آن حکم دهیم، همان گونه که نمیتوانیم با همین وضع، آن حدیث را تصحیح، تحسین یا توثیق کنیم. در نهایت، جهالت و اهمالی میتواند سبب ضعف و طعن حدیث باشد که به تصریح رجالیین، به جهالت و اهمال راوی منتهی شود. اما مجهول یا مهمل غیر اصطلاحی، یعنی آن راوی که رأساً ذکری از او در کتب رجال به مدح یا ذم نشده، وظیفه مجتهد است که در مظان استعلام حال او از طبقات و اساتید و مشیخات و اجازات و احادیث و تواریخ و کتب انساب، تتبع کند تا اگر برحال او اطلاعی پیدا کرد، بر آن اعتماد و الاّ در حکم بر او توقف کند. (میرداماد، 1405: ص60)
مرحوم میرداماد در «الرواشح» از شهید اول در «الذکری» در مسأله
کمترین عددی که به آن نماز جمعه منعقد میگردد، نقل میکند: «اظهر در فتوی آن است که عدد معتبر، پنج نفر باشد که یکی از آنها امام است و این مطلب را زراره از امام باقر علیه السلام و همچنین منصور بن حازم د رحدیث صحیح از امام صادق علیه السلام نقل کرده است. لکن محمد بن مسلم از امام صادق علیه السلام نقل کرده که عدد معتبر، هفت نفر است. سپس از مرحوم علامه نقل کردهاست که فاضل در مختلف میگوید: در طریق روایت محمد بن مسلم حکم بن مسکین است و الآن استحضار ذهنی در رابطه باحال او ندارم. لذا صحت سند این حدیث را انکار میکنم و او را معارض با اخبار متقدم میدانم. سپس اعتراض بر فاضل کرده و میگوید:کشّی در رجال خود، از او یادی نموده و متعرض مذمّت او نشده است و روایت جداً بین اصحاب مشهور بوده و مجرد این که نزد بعضی از مردم مجهول است، سبب طعن راوی نمیشود»، آنگاه مرحوم میر داماد میگوید: « صریح معنای کلام ایشان، این است که جهالتی میتواند سبب طعن در روایت و راوی شود که از قبیل قسم اول؛ یعنی جهالت اصطلاحی باشد، نه آن جهالتی که به معنای دوم؛ یعنی مجهول الحال بودن از جهت عدم تعرض به جرح و تعدیل راوی باشد» (میرداماد، همان: ص61)
این نکته نیز قابل تأمل است که به مجرد جرح یک راوی از طرف یک رجالی، ما نمیتوانیم به ضعف روایت حکم دهیم و آن را از دایره اعتبار خارج سازیم، بلکه باید با بررسی، اقوال رجالیین دیگر را نیز ملاحظه کنیم. همچنین وجه جرح او را نیز بدانیم؛ زیرا گاه دیده شدهاست که یک رجالی از قبیل ابن الغضائری، متعرض بعضی از راویان حدیث شده و شدیداً او را مورد جرح قرار داده است،تنها به دلیل این که یک طیف و دسته خاصی از احادیثی را نقل کرده که به نظر او در حق اهل بیت علیهم السلام غلوّ است، در حالی که در نظر
دیگران، عین ثواب است.
از باب نمونه میتوان از «حسن بن عباس بن حریش» نام برد که از اصحاب امام باقر علیه السلام بوده و از او روایت، نقل کرده است، در حالی که مشهور رجالیین، او را تضعیف کردهاند، ولی مرحوم مجلسی در «مرآة العقول» مینویسد: «از کتب رجال، ظاهر میشود که جهت تضعیف حسن بن عباس بن حریش، چیزی جز روایت اخبار عالی و غامض که عقول اکثر خلایق به آنها نمیرسد، نبوده است» (علامه مجلسی، همان: ج3، ص61)
8 - حضرت آیتاللَّه صافی در رساله خود «النقود اللطیفة علی الکتاب المسمی بالأخبار الدخیلة» که در شمارههای متعدد در مجله حوزه چاپ گردیده و اخیراً نیز در آخر کتاب «منتخب الأثر» به چاپ رسیده است، مینویسد: «احتمال میرود که بنای قدماء بر تمسک به (اصالة الصدق و العدالة) باشد که این مبنا بر اصل برائت و اعتماد عقلا به خبر واحد است و نیز ممکن است که بنای آنها به عمل به خبر راوی است، تا مادامی که از او عملی که موجب فسق شود، صادر نگشته باشد. مراد به اصل در اینجا، اصل عدم و استصحاب عدم است. لذا ما میتوانیم استصحاب عدم صدور گناه کبیره از راوی کرده و بنا را بر عدم صدور کبیره از راوی تا مادامی که احراز صدور کبیره به وجدان یا تعبد نشده است، بگذاریم و در این عمل، مشکلی نیست. لذا به اثبات عدالت،احتیاجی نداریم خواه عدالت را به معنای ملکه یاحسن ظاهر معنا کنیم.
به عبارت دیگر؛ میگوییم چون اعتبار عدالت و احراز آن در جواز اخذ به اخبار راویان، مستلزم تعطیل امور و تضییع کثیری از مصالح است، به جهت کمبود کسانی که عدالت آنها احراز شده است، لذا بنای عقلا بر عمل به خبر واحدی است که صدور عملی که موجب فسق راوی آن شده و موجب سستی
اعتماد بر او شود، در آن موجود نباشد. همچنین باید در یابیم که قرینه حالیه که دلالت بر رفع ید از خبر او دارد، در بین موجود نباشد.
آیه نبأ تنها بر وجوب تبیّن و تفحّص در خبر فاسقی دلالت دارد که از حد گذرانده و از او معصیت صادر شده است، نه آن کس که به وجدان یا به اصل برای ما احراز گشته که از او معصیت سرنزده است و این، احتمالی قوی است؛ زیرا ما مییابیم که عقلا دائماً به خبر کسی که متهم به دروغ و فسق نیست، عمل میکنند و تنها خبرهایی را ردّ و تضعیف میکنند که فسق راویان آنها ثابت شده است یا به عللی دیگر که به عدم اثبات عدالت راوی بازگشت نمیکند.
بعد نویسنده رساله، اشکالی را این چنین مطرح میکند که اگر کسی بگوید: آیا میتوان طبق خبر مجهول عمل کرد؟ در جواب میگوید: جهل به حال راوی، دو گونه است:
الف) این که جهل به طور مطلق باشد، به این گونه که شامل جهل به ایمان راوی، عدالت و فسق او باشد.
ب) آن که جهل، به فسق و عدالت راوی، محصور بوده، ولی به ایمان او،علم داشته باشد.
بیشک، عمل به حدیث راوی در صورت اول، جایز نیست و به آن نمیتوان احتجاج کرد. ولی در قسم دوم، با وجود شک میتوان در فسق و عدالت راوی بنا را بر عدم فسق او گذاشت و به روایت او احتجاج کرد؛ زیرا صدور معصیت از او ثابت نشده است.... (صافی گلپایگانی، 1419: ج3، ص345).
کاتب در بخش دیگری از کلام خود، احادیث ولادت امام مهدی علیه السلام را دارای ضعف و جهالت سند میداند. به این اشکال، جوابهای دیگری علاوه بر جوابهای کلی گذشته میتوان داد که به بعضی از آنها اشاره میکنیم.
1 - احادیث وارده درباره ولادت امام مهدی علیه السلام بیش از هزار حدیث است که به دلالت مطابقی یا تضمنی یا التزامی، بر ولادت آن حضرت به عنوان مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف دلالت میکند، ولو بعضی از اسنادش ضعیف یا مجهول است. لکن با توجه به این که بسیاری از این روایتها صحیح السند است، یکدیگر را معاضدت نمود و همه آنها حجت میشوند. و این طریق برای تصحیح مجموعه روایتها - ولو در میان آنها ضعیف باشد طریقهای است که علمای شیعه و سنی از آن استفاده کردهاند.
ناصرالدین البانی؛ محدث معروف اهل سنت در کتاب خود «سلسلة الأحادیث الصحیحة» بعد از تصحیح حدیث ثقلین از راههای گوناگون مینویسد: «بعد تخریج هذا الحدیث بزمن بعید، کتب علیّ أن اهاجر من دمشق الی عمان، ثم أن أسافر منها الی الامارات العربیة؛ أوائل سنة 1402 هجریة، فلقیت فی قطر بعض الأستاذة و الدکاترة الطیبین، فأهدی الیّ أحدهم رسالة له مطبوعة فی تضعیف هذا الحدیث فلمّا قرأتها تبیّن لی انّه حدیث عهد بهذه الصناعة و ذلک من ناحیتین ذکرتهما له:
الأولی: انه اقتصر فی تخریجه علی بعض المصادر المطبوعة المتداولة و لذلک قصر تقصیراً فاحشاً فی تحقیق الکلام علیه، وفاته کثیر من الطرق و الأسانید التی هی بذاتها صحیحة أو حسنة فضلاً عن الشواهد و المتابعات کما یبدو لکل ناظر یقابل تخریجه بما خرجته هنا.
الثانیة: انه لم یلتفت الی أقوال المصححین للحدیث من العلمإ ولا الی قاعدتهم التی ذکروها فی مصطلح الحدیث: انّ الحدیث الضعیف یتقوی بکثرة الطرق، فوقع فی هذا الخطأ الفادح من تضعیف الحدیث الصحیح» (البانی، بی تا: ج4، ص358).
نویسنده بعد از تخریج و تصحیح حدیث ثقلین از طرق گوناگون میگوید: «بعد از تخریج این حدیث از مدتها قبل، دعوتنامهای برای من فرستاده شد تا مسافرتی از دمشق به عمان داشته باشم. سپس در اوایل سال 1402 از آن جا به کشور امارات بروم. در کشور قطر با بعضی از اساتید و دکترها (که ظاهراً مراد ایشان، دکتر علی احمد سالوس؛ استاد فقه و اصول در دانشکده شریعت قطر است.) ملاقاتی داشتم که در آن موقع، یکی از افراد دانشکده، رسالهای از - دکتر سالوس - در تضعیف حدیث ثقلین به دست من داد. من بعد از خواندن رساله پی بردم که نویسنده، شخصی تازه وارد در علم حدیثشناسی است و اشتباه او از دو ناحیه است که به او تذکر دادم.
ناحیه اول این که ایشان در تخریج حدیث ثقلین تنها به بعضی مصادر حدیثی طبع شده متداول، اکتفا کرده و لذا در تحقیق و بحث درباره طرق حدیث جدّاً کوتاهی کرده است. او بسیاری از طرق و سندهای این حدیث را که مستقل و بدون ضمیمه کردن شواهد صحیح یا حسن است، فراموش کرده بود تا چه رسد به این که این حدیث، شواهد و متابعات نیز دارد. همان طوری که واضح است بر هر شخصی که طرق حدیث را که من استخراج کردم، مشاهده نماید.
ناحیه دوم این که ایشان به کلمات علمای علم حدیث و مصححین آن و قواعدی که در این رابطه در اصطلاحات حدیثی دارند،هیچ توجهی نکرده است؛ زیرا حدیث هرچند ضعیف باشد، لکن با کثرت طرق، تقویت میشود.
لذا اشتباه آشکاری از او سرزده و این حدیث را تضعیف کرده است.
2 - احادیثی که از طریق امامیه درباره مسایل مسلم اعتقادی و کلامی نزد شیعه رسیده، از باب این که مفاد آنها نزد امامیه، مسلم و ثابت و راسخ است، راویان آن احادیث مورد بحث و جرح و تعدیل نزد رجالیین قرار نگرفتهاند؛ زیرا احتیاج و ضرورتی برای آن دیده نمیشد. از آن جمله احادیث، احادیث ولادت امام مهدی علیه السلام است.
3 - مسأله ولادت امام مهدی علیه السلام و وجود او را میتوان از طریق تواتر و حساب احتمال نیز ثابت کرد و با اثبات تواتر، دیگر به بررسی سند هر یک از روایتهای وارده حول ولادت، احتیاجی نیست. توضیح این مطلب، به مقدماتی احتیاج دارد که به هر یک از آنها به اختصار اشاره میکنیم.
با مراجعه به کتب منطق برای اطلاع از رأی مشهور در کیفیت حصول یقین در خبر متواتر در مییابیم که منطق ارسطویی، خبر متواتر را این چنین تعریف کرده است: «خبر متواتر، نقل جماعت کثیری است که اتفاق شان به دروغ، محال است». از خلال این تعریف پی میبریم که خبر متواتر از دو رکن اساسی ترکیب یافته است:
1) اخبار عدد کثیر.
2) عدد کثیر به حدّی باشد که توافق آنها بر دروغ، محال باشد.
رکن اول درباره ولادت امام مهدی علیه السلام به حس و وجدان ثابت است. اما درباره رکن دوم، از منطق ارسطویی سؤال میکنیم که: چگونه ممکن است محال بودن اجتماع افراد زیادی به دروغ ثابت شود؟
منطق ارسطویی میگوید: این مسأله از قضایای بدیهیهای است که عقل به
مجرّد تصورش، به آن حکم میکند، مانند: قضیه «کل بزرگ تر از جزء است». همان طور که این قضیه از بدیهیات است و عقل به مجرّد تصوّر طرفین موضوع و محمول و نسبت بین آن دو، به آن حکم میکند، همچنین قضیه استحاله توافق افراد کثیری که غرضورزی آنها بر کذب ثابت نشده، قضیهای است که عقل به بداهت آن حکم میکند. پس میبینیم که در منطق ارسطویی، خبر متواتر یکی از قضایای ضروری شش گانه قرار گرفته است.
نظر مرحوم شهید صدر این است که سبب پیدایش یقین در قضایای متواتر و تجربی، حساب احتمال است، نه آن چه در منطق ارسطویی به آن اشاره رفته است. مثلاً در قضیه «غدیر خم»، زمانی که مخبر اول از این قضیه خبر میدهد، احتمال صدق درحدّ 1% است و هنگامی که نفر دوم نیز خبر میدهد، احتمال صدق و مطابقت با واقع به 2% میرسد و همچنین با اخبار جدید از هر راوی، احتمال صدق و مطابقت با واقع، تقویت و در مقابل، احتمال مخالفت خبر با واقع، ضعیف میگردد و به حّد صفر یا قریب به آن میرسد و این، منشأ حصول یقین در قضایای متواتر و تجربی است.
در خبر متواتر لازم نیست که هر یک از راویان خبر، از ثقات و عدول باشند؛ زیرا خبر متواتر خود به خود مفید یقین و قطع به مفاد آن است و در جای خود نیز ثابت گشته است که قطع و یقین بودن احتیاج به جعل شارع، حجت است. بر خلاف خبر واحد که حجیت آن یا از باب حجیت خبر ثقه است - بنابر نظر عدهای از اصولیون - و یا از باب حجیت خبر موثوق به است، طبق نظر عده دیگری. به هر دو تقدیر، ما به اثبات وثاقت در خبر واحد محتاجیم.
بنابر آن چه ذکر کردیم، نتیجه میگیریم که ما نمیتوانیم با احادیثی که بر ولادت امام مهدی علیه السلام به عنوان موعود عالمی دلالت میکند و فوق حّد تواتر است، معامله خبر واحد کنیم و هر یک از راویان این اخبار را مورد نقد وبررسی قرار دهیم و در صورت عدم اثبات وثاقت آنان، احادیث را مورد طعن قرار دهیم.
بزرگان، تواتر را به سه بخش تقسیم کردهاند:
آن است که محور مشترک در تمام خبرها، لفظ معینی باشد. همان طور که جماعتی ادعا کردهاند که خبر «من فسّر القرآن برأیه فلیتبوّأ مقعده من النار» از این قسم است.
آن است که محور مشترک در تمام خبرها، معنی معینی باشد مثل: حدیث کساء.
آن است که محور مشترک در تمام خبرها، لازم انتزاعی، مدلول خبر باشد مثل: اخبار شجاعت امام امیرالمؤمنین علی علیه السلام به دلالت التزامی از طریق قضایای متعددی که در مدلول التزامی شجاعت با هم اتفاق دارند.
پس میگوییم فرض کنیم مجموعهای از اخبار در دست ماست که در خصوصیات و تفاصیل، با یکدیگر اختلاف دارند، لکن تمام آنها در یک معنی
واحد و زاویه از زوایا با هم اشتراک دارند. برای ما علم به همان معنا و زاویه حاصل میگردد، ولو از زوایای دیگر که اختلاف در آنهاست، برای انسان علم حاصل نمیگردد. با این بیان، دیگر نمیتوانیم در احادیث ولادت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به ادعای این که اینها در تفاصیل و جزئیات ولادت اختلاف دارند، مناقشه کنیم. همانند اختلاف در اسم مادر امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف که نام او سوسن یا نرجس بوده یا غیر این دو؛ زیرا تمام این خبرها در یک امر که آن ولادت حضرت عجل الله تعالی فرجه الشریف است، اتفاق دارند و لذا به آن اخذ میکنیم.
کسی حق ندارد در مقابل نصوصات، اجتهاد کند. پس اگر ادله، نص در ولادت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و وجود آن حضرت است و سند نیز تمام بوده، بلکه متواتر است، کسی حق ندارد بگوید: من مجتهدم و حق دارم در روایات امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف اجتهاد کنم؛ زیرا این نوع اجتهاد از قبیل اجتهاد در مقابل نص است که حکم به بطلان آن، در جای خود مشخص شده است.
بزرگان برای تواتر به اعتبار سعه و ضیق دایره آن، تقسیماتی دارند که مناسب است به یکی از آنها اشاره شود:
1 - گاهی دایره تواتر، بسیار وسیع است مثل: تواتر در خبر وقوع جنگ جهانی اول و دوم.
2 - گاهی دایره تواتر، ضیقتر از قسم اول است مثل: تواتر در واقعه قیام امام حسین علیه السلام در کربلا.
3 - گاهی دایره تواتر، از قسم دوم نیز ضیقتر است مثل: تواتر در قواعد
ادبیات عرب از لغت و صرف و نحو و اشتقاق و بلاغت و...؛ زیرا همه متکلمین به لغت عربی، از تمام خصوصیات ادبیات عرب، مطّلع نیستند و تنها علمای علم ادب هستند که از خصایص این علم اطلاع دقیق دارند، ولی ضیق این دایره مانع از تحقق تواتر به حساب ریاضی و عقلی در محدوده قسم سوم نیست.
با ذکر این نکته روشن میشود که اشکال بعضی از مشککین مانند عبدالرسول لاری معروف به احمد الکاتب و دیگران که میخواهند از وقوع حیرت بعد از وفات امام حسن عسکری علیه السلام در بین عدهای از شیعیان در مسأله جانشینی آن حضرت و تفرّق شیعه در امر حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به دستههای مختلف، سوء استفاده کرده و این موضوع را مخالف و معارض با تواتر احادیث بدانند، شبهه سستی بیش نیست؛ زیرا همان طوری که پیش تر آوردیم و در جای خود نیز به اثبات رسیده است، در تواتر خبر، تنها تحمل جماعتی از راویان در هر طبقه، کافی است و احتیاجی به اطلاع تمام امت یا تمام طایفه یا تمام راویان ندارد.
بله نهایت چیزی را که میتوان گفت اینکه، دایره این تواتر وسیع و گسترده به نحو اول و دوم نیست، بلکه متوسط یا ضیق است و این امر با حصول پایینترین درجه تواتر به قانون ریاضی و عقلی، هیچ منافاتی ندارد و این اشتباه آشکاری است که کسی گمان کند طبیعت تواتر تنها به یک قسم منطبق بوده و بیشتر از یک دایره شامل نمیشود.
4 - شخص متتبع و محقق بعد از ملاحظه وضع سیاسی عصر امام عسکری علیه السلام و قبل و بعد از آن، اطمینان پیداکند که یکی از عوامل جهالت راویان احادیث ولادت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف همان فشارهای سیاسی بوده است که از طریق حاکمان ظلم و جور در آن زمان بر شیعیان وارد آمده بود. لذا بسیاری از
راویان خود را با اسامی مستعار معرفی میکردند تا شناخته نشوند. خصوصاًاین که میدانیم که عدهای از کسانی که د راوایل عصر غیبت از وضعیت خَلَف و جانشین امام عسکری علیه السلام و ولادت او سؤال میکردند، اشخاصی بودند که از مناطق دور به سامرا وارد شده و چندان از خواص شیعیان و معروفین از اصحاب نبودهاند.
5 - شخص متتبع با مراجعه به مجموعه احادیثی که اشاره به ولادت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف دارد، به تعداد زیادی احادیث که سندهای آنها، تام و صحیح است، دست پیدا میکند که مجموعه آنها را میتوان در حدّ استفاضه دانست. ما در این مقاله، به یکی از احادیثی که دلالت بر ولادت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف داشته و از حیث سند به تعبیر بزرگان، صحیحی اعلایی بوده و شیخ کلینی آن را با دو واسطه نقل میکند، اشاره میکنیم تا برای طالبین حق، راهگشا باشد. بقیه احادیث را میتوان در مجموعه کتابهای روایی جستجو کرد.
روی الکلینی بسند صحیح أعلائی عن محمد بن عبداللَّه و محمد بن یحیی جمیعاً عن عبداللَّه بن جعفر الحمیری قال: اجتمعت أنا و الشیخ أبوعمرو عند أحمد بن اسحاق فغمزنی احمد بن اسحاق أن اسأله عن الخلف، فقلت له: یا أباعمرو انّی أرید أن أسالک عن شییء و ما أنا بشاکّ فیما أرید أن أسالک عنه فانّ اعتقادی و دینی أنّ الأرض لاتخلو من حجة الاّ اذا کان قبل یوم القیامة بأربعین یوماً فاذا کان ذلک رفعت الحجة و أغلق باب التوبة، فلم یک ینفع نفساً ایمانها لم تکن آمنت من قبل أو کسبت فی ایمانها خیراً فأولئک أشرار خلق اللَّه عزوجل و هم الذین تقوم علیهم القیامة و لکنی احببت أن أزداد یقیناً و انّ ابراهیم علیه السلام سأل ربّه عزوجل أن یریه کیف یحیی الموتی؟ قال: أولم تؤمن؟ قال: بلی و لکن لیطمئن قلبی و قد
أخبرنی أبوعلی احمد بن اسحاق عن أبی الحسن علیه السلام قال سألته و قلت من أعامل أو عمّن آخذ و قول من أقبل؟ فقال له: العمری ثقتی فما أدی الیک عنی فعنی یؤدی و ما قال لک عنی فعنی یقول، فاسمع له و أطع، فانه الثقة المأمون. و أخبرنی أبوعلی أنه سأل أبا محمد علیه السلام عن مثل ذلک فقال له: العمری و ابنه ثقتان فما أدیا الیک عنی فعنی یؤدیان و ما قالا لک فعنی یقولان فاسمع لهما و أطعها فانهما الثقتان المأمونان. فهذا قول امامین قد مضیا فیک.
قال: فخّر أبو عمرو ساجداً و بکی. ثم قال: سل حاجتک. فقلت له: أنت رأیت الخلف من بعد أبی محمد عجل الله تعالی فرجه الشریف ؟ فقال:ای واللَّه و رقبة مثل ذا - و أومأ بیده - فقلت له: فبقیت واحدة، فقال لی: هات. قلت: فالاسم؟ قال: محرم علیکم أن تسألوا عن ذلک و لا أقول هذا من عندی، فلیس لی أن أحلل و لا احرم، ولکن عنه علیه السلام فانّ الأمر عند السلطان، انّ أبامحمد مضی و لم یخلف ولداً، و قسم میراثه و أخذه من لا حقّ له فیه و هو ذا، عیاله یجولون لیس أحد یجسر أن یتعرف الیهم أو ینیلهم شیئاً و اذا وقع الاسم وقع الطلب فاتقوا اللَّه و أمسکوا عن ذلک.
قال الکلینی.قدس سره و حدثنی شیخ من أصحابنا - ذهب عنی اسمه - أن أباعمرو سأل عن احمد بن اسحاق عن مثل هذا فأجاب بمثل هذا (کلینی، همان: ج1، ص329)
و رواه الصدوققدس سره. أیضاً بسند صحیح عن أبیه و محمد بن الحسن عن عبداللَّه بن الجعفر الحمیری (شیخ صدوق، همان: ج2، ص441)
حمیری گوید: من و شیخ ابوعمرو (عثمان سعید عمری، نایب اول) رحمه الله نزد احمد ابن اسحاق گرد آمدیم. احمد بن اسحاق به من اشاره کرد که
راجع به جانشین (امام حسن عسکری علیه السلام) از شیخ بپرسم. من به او گفتم:ای اباعمرو! من میخواهم از شما چیزی بپرسم که نسبت به آن شک ندارم، زیرا اعتقاد و دین من این است که زمین هیچگاه از حجت خالی نمیماند، مگر 40 روز پیش از قیامت. چون آن روز برسد حجت برداشته و راه توبه بسته شود. آن گاه کسی که از پیش، ایمان نیاورده و یا در دوران ایمانش، کار خیری نکرده، ایمان آوردنش سودی ندهد (اعراف: 158) ایشان بدترین مخلوق خدای عزّوجل باشند و قیامت علیه ایشان برپا میشود، ولی من دوست دارم که یقینم افزوده گردد. همانا حضرت ابراهیم علیه السلام از پروردگار عزّوجل درخواست کرد که به او نشان دهد، چگونه مردگان را زنده میکند. فرمود: مگر ایمان نداری؟ عرض کرد: چرا، ولی برای این که دلم مطمئن شود. (بقره: 26) و ابوعلی احمد بن اسحاق به من خبر داد که از حضرت هادی علیه السلام سؤال کردم: با که معامله کنم (یا پرسید احکام دینم را) از که به دست آورم و سخن که را بپذیرم؟ به او فرمود: عَمری مورد اعتماد من است، آنچه از جانب من به تو رساند، حقیقتاً از من است و هر چه از جانب من به تو گوید، قول من است، از او بشنو و اطاعت کن؛ که او مورد اعتماد و امین است. و نیز ابوعلی به من خبر داد که او از حضرت امام حسن عسکری علیه السلام همین سؤال را کرده و او فرموده است: عَمری و پسرش (محمد بن عثمان، نایب دوم) مورد اعتماد هستند. هر چه از جانب من به تو برسانند، حقیقتاً از جانب من رساندهاند و هر چه به تو بگویند از من گفتهاند. از آنها بشنو و اطاعت کن؛ که هر دو مورد اعتماد و امیناند. این سخن دو امام است که درباره شما صادر شده است.
ابو عَمرو به سجده افتاد و گریه کرد. آن گاه گفت: حاجتت را بپرس. گفتم: شما جانشین بعد از امام حسن عسکری علیه السلام را دیدهای؟ گفت: آری، به
خدا! گردن او چنین بود و با دست اشاره کرد. گفتم: یک مسأله دیگر باقی مانده است. گفت: بگو. گفتم: نامش چیست؟ گفت: نمیگویم؛ زیرا برای من روا نیست که چیزی را حلال یا حرام کنم، بلکه سخنِ خود آن حضرت علیه السلام است؛ زیرا مطلب نزد سلطان (معتمد عباسی که در 12 رجب 256 ه. خلیفه شد) چنین وانمود شده که امام حسن عسکری علیه السلام وفات کرده و فرزندی از خود به جا نگذاشته است و میراثش قسمت شده و کسی که حق نداشته (جعفر کذّاب)، آن را برده است و عیالش در به در شدهاند و کسی جرأت ندارد با آنها آشنا شود یا چیزی به آنها برساند. و چون اسمش در زبانها بیافتد، تعقیبش میکنند. از خدا بپرهیزید و از این موضوع دست نگه دارید.
کلینی گوید: شیخی از اصحاب ما (شیعیان) که نامش از یادم رفته است، به من گفت: ابوعَمرو از احمد بن اسحاق همین پرسش را کرد و او هم همین جواب را گفت.
در ضمن، لازم به تذکر است که شیخ صدوق،قدس سره همین حدیث را به سند صحیح از پدرش و محمد بن حسن از عبداللَّه بن جعفر حمیری نیز نقل کرده است.
قرآن.
نهج البلاغة، گردآورنده: سید رضی، انتشارات دار الهجرة، قم، بیتا.
الکاتب، احمد، تطور الفکر السیاسی الشیعی من الشوری الی ولایة الفقیه، لندن، 1997م.
شبلنجی، موسی بن حسن، نور الابصار، بیروت، دارالفکر، بیتا.
ابن حنبل، احمد، مسند، بیروت، دارالفکر، بینا، بیتا.
ابن خلکان، احمد بن محمد، وفیات الاعیان، بیروت، دارالثقافة، بی تا.
ابن روزبهان، فضل، وسیلة الخادم الی المخدوم، بی نا، بی تا.
ابن عربی، محی الدین، فتوحات مکیه، بیروت، دارالصاد، بیتا.
استر آبادی، برهان الدین محمد باقر (میرداماد)، رواشح، قم، مکتبه آیة الله العظمی المرعشی النجفی، 1405ق.
اسفرائینی، یعقوب بن اسحاق، مسند ابو عوانه، بیروت، دارالمعرفة، بیتا.
ابوداوود سجستانی، سلیمان بن اشعث، سنن ابو داود، بیروت، دارالفکر، 1410ق.
البانی، ناصرالدین، سلسلة الاحادیث الصحیحة، بی نا، بی تا.
الهامی، داود، آخرین امید، دوم، قم، مکتب اسلام، 1377ش.
الهامی، داود، امامان اهل بیت در گفتار اهل سنت، قم، مکتب اسلام، بی تا.
بخاری، ابوعبدالله محمد بن اسماعیل، صحیح البخاری، بیروت، دارالفکر، 1401ق.
ترمذی، محمد بن عیسی، سنن ترمذی، بیروت، داراحیاء التراث العربی، بیتا.
حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، بیروت، دارالمعرفة، 1418ق.
حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعة، قم، موسسه آل البیت، 1409ق.
ذهبی، محمد بن احمد، تاریخ الاسلام، دارالکتب العربیه، بیروت، 1407ق.
ذهبی، محمدبن احمد، تلخیص المستدرک، بیروت، دارالفکر، 1398ق.
رافعی، مصطفی، اسلامنا، بی نا، بی تا. (نقل از کتاب مع الدکتور القفاری، تألیف شیخ علی اسلامی).
زرکلی، خیرالدین، الاعلام، بیروت، دارالعلم، 1992م.
سیوطی، جلال الدین، اضواء علی السنة المحمدیه، مصر، دارالتألیف، بی تا.
صافی گلپایگانی، لطف اللّه، منتخب الاثر، قم، موسسه السیّدة المعصومة3، 1419ق.
صدر، سیّد محمّد، موسوعة الامام المهدی، قم، مؤسسه احیاء الکتب الاسلامیه، 1427ق.
صدوق، محمد بن علی بن حسین بن بابویه، کمال الدین و تمام النعمة، قم، دارالکتب الاسلامیه، 1395ق.
طوسی، محمد بن الحسن، الغیبه، قم، موسسه معارف اسلامی، بیتا.
طیالسی، ابوعبدالله، محمد بن خالد، مسند الطیالسی، حیدرآباد، بیتا.
عسقلانی، ابن حجر، الصواعق المحرقه، مصر، دارالطباعة، المحمدیة، بی تا.
قمی، شیخ عباس، الکنی و الالقاب، قم، بیدار، 1358ش.
قندوزی حنفی، سلیمان، ینابیع الموده، بیروت، موسسه الاعلمی، 1418ق.
کشی، محمد بن عمر، رجال کشی، مشهد، دانشگاه مشهد، 1348ش.
کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1365ش.
متقی هندی، علاء الدین علی، کنزالعمال، بیروت، موسسة الرسالة، 1409ق.
مجلسی، محمّد باقر، بحارالانوار، 110 جلد، بیروت، موسسة الوفاء، 1404 ق.
نجاشی، احمدبنعلی بن احمد بن عباس(م450ق)، رجال النجاشی، دوجلد، قم، انتشارات جامعه مدرسین، 1407 ق.
نشاشیبی، محمد اسعاف، الاسلام الصحیح، مصر، بی نا، بی تا.
هیتمی، ابن حجر، الصواعق المحرقه، بیروت، موسسة الرسالة، 1417ق.
هیثمی، نورالدین، مجمع الزاوئد و منبع الفوائد، بیروت، دارالفکر، 1414 ق.