ghaemiyeh.com
سرشناسه:اباذری، محمود، ۱۳۴۹ -
عنوان و نام پدیدآور:قافله سالار : امام زمان(عج) از منظر قرآن/ محمود اباذری.
مشخصات نشر:قم: بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود( عج)، ۱۳۹۳.
مشخصات ظاهری:۱۹۶ص.
شابک:978-600-7120-22-4
وضعیت فهرست نویسی:فیپا
یادداشت:کتابنامه: ص. ۱۹۴ - ۱۹۶؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع:محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم، ۲۵۵ق. - -- جنبههای قرآنی
موضوع:مهدویت -- جنبههای قرآنی
موضوع:مهدویت-- انتظار
رده بندی کنگره:BP۱۰۴/م۸۶الف۲ ۱۳۹۳
رده بندی دیویی:۲۹۷/۱۵۹
شماره کتابشناسی ملی: ۳۴۲۸۰۹۸
بسم الله الرحمن الرحیم
قافلهسالار
امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف از منظر قرآن
محمود اباذری
قافلهسالار
مؤلف: محمود اباذری
ناشر: انتشارات بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف
نوبت چاپ: اول/ بهار 1393
شابک: 4 ـ 22 ـ 7120 ـ 600 ـ 978
شمارگان: دو هزار نسخه
قیمت: 5000 تومان
تمامی حقوق© محفوظ است.
قم: انتشارات بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود(عج) / خیابان شهدا/ کوچه آمار(22)/ بن بست شهید علیان/ پ: 26/ همراه: 09109678911/ تلفن: 37749565 و 37737801(داخلی117و116)/37841130 (فروش)/ 37841131 (مدیریت)/ فاکس:37737160 و 37744273
تهران: بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود(عج)/ تلفن: 88959049/ فاکس: 88981389/ ص.پ:355-15655
m www.mahdi313.com
m www.mahdaviat.ir
m info@mahdaviat.ir
m Entesharatbonyad@chmail.ir
با قدردانی و تشکر از همکارانی که در تولید این اثر نقش داشتهاند:
اعضای محترم شورای کتاب حجج اسلام مجتبی کلباسی، محمدصابر جعفری، مهدی یوسفیان، محمدرضا فؤادیان و آقایان احمد مسعودیان (مدیر داخلی)، زینب احمدیان (ویراستار)، مرتضی دانش طلب (مدیر مالی)، عباس فریدی (طراح جلد)، سید مجتبی میررضوی (صفحه آرا) و کلیه کسانی که ما را یاری نمودند.
مدیر مسئول انتشارات بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف
حسین احمدی
کد فایل: 092003
پیشگفتار. 11
بخش اول؛ مباحث مقدماتی.. 13
ضرورت شناخت ولیّ خداوند.. 14
بهترین مرجعِ شناخت حجّت خداوند.. 16
جامعیت قرآن.. 19
ظهر و بطن قرآن.. 22
تفسیر و تأویل.. 25
نقش اهلبیت علیهم السلام در تبیین قرآن.. 29
شیوههای معرفی افراد در قرآن.. 30
علت عدم تصریح به نام حضرت در قرآن.. 30
شیـوههای بررسی آیات مهدویت... 34
انواع آیات مهدویت... 34
رابطه بین قرآن و امام. 35
چکیده. 37
بخش دوم؛ بررسی آیات.. 38
آیات ناظر به وجودِ حجّت خداوند در هر زمان.. 40
صاحب شب قدر. 40
هادی زمان.. 48
چکیده. 53
آیات ناظر به غیبتِ امام زمان.. 55
ماء معین.. 55
حجّت غایب... 60
چکیده. 62
آیات ناظر به وظایف منتظران... 63
هشدار به منتظران خاتم الأوصیاءعلیه السلام ......................................63
مرزبانی از اندیشه مهدویت... 67
چکیده. 70
آیات ناظر به ویژگیهای حضرت مهدی علیه السلام. 71
بقیّة اللّٰه. 71
نعمت پنهان.. 74
مضطرّ. 79
چکیده. 81
آیات ناظر به ظهور و حکومت واحد جهانی.. 82
حاکمیت جهانی اسلام. 82
پیشوایی مستضعفان.. 92
چکیده. 96
حکومت جهانیِ صالحان.. 97
خلافت صالحان.. 103
چکیده. 110
آیات ناظر به هدف از ظهور و وضعیت جهان پس از آن.. 111
سرسبزی و حیات دوباره عالَم.. 111
امدادهای غیبی هنگام ظهور. 116
فرصت جبران ..........................................................119
چکیده. 123
عصر ظهور. 124
سوره مبارکه «عصر» ................................................124
چکیده. 133
آیات ناظر به رجعت... 134
زنده شدن گروهی از هر امّتی.. 134
استدلال بر وقوع رجعت با آیات دالّ بر رجعت در اقوام گذشته. 137
چکیده. 140
آیات تبیینی.. 141
1. آثار و برکات وجودیِ امام غایب .................................... 141
2. خطر ارتداد هنگام ظهور و لزوم آمادگی در دوران انتظار ................ 142
3. تسلیم محضِ حجّت خدا بودن ......................................143
4. عمر طولانی و محال نبودن آن ......................................145
5. جوان ماندن امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ...........................................146
چکیده. 148
بخش ضمائم. 149
ضمیمه شماره 1. 150
امامت در یک نگاه. 150
معنای لغوی «امام» 150
معنای اصطلاحیِ «امام» 151
امامت از دیدگاه اهلسنت... 156
امامت از دیدگاه شیعه. 158
ضمیمه شماره 2. 162
دلایل عقلی وجود حجّت در هر زمان.. 162
برهان سبر و تقسیم ................................................. 163
برهان لطف ........................................................167
شایستهسالاری .....................................................170
تبیینهای عقلانی.. 171
انسان مستمرّ .......................................................171
انسان مرتبط ........................................................172
کفِ پا .............................................................173
ضمیمه شماره 3. 174
چکیدهای از مباحث رجعت... 174
ضمیمه شماره 4. 183
پاداش منتظران و ارزش ایمان در عصرِ غیبت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف 183
ضمیمه شماره 5. 186
فهرست تعدادی از آیات مهدویت... 186
ضمیمه شماره 6. 188
فهرست برخی از منابع آیات مهدویت... 188
خودآزمایی.. 190
کتابنامه. 194
تقدیم به:
شافعه روز جزا
فاطمه ثانی
کریمه اهل بیت
حضرت فاطمه معصومه علیها السلام
سنّت آفریدگار حکیم با خلقت انسان، بر این تعلق گرفت که تا دامنه قیامت، زمین هرگز از «حجّت حی» خالی نماند تا قافلهسالار کاروان انسانیت در سیر الی اللّٰه باشد.
با ارسال رُسُل، یکی پس از دیگری؛ کاملترین دین که پاسخگوی همه نیازهای بشریت در هر عصر و زمان است توسط خاتم الانبیاء و المرسلین حضرت محمد صلی الله علیه و آله ابلاغ گردید و با غدیر و تعیین اوصیاء دوازدهگانه از جانب حقتعالی این سلسله حُجَج الهی تداوم یافت.
و هماکنون «هادی امت» خاتم اوصیاء، بقیة اللّٰه الاعظم عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشد که مژده و نویدِ آمدنش به همه امتها داده شده است.
سعی و تلاش در جهت شناخت چنین حجتی، رهائی از مرگ جاهلیت را پی خواهد داشت و چه نیکوست امام مهدی را که مظهر آیات خداست در کتاب خدا بجوییم.
او «ماء معین» و آب گوارائی است که از پس پرده غیبت، تشنگان ولایت را سیراب میکند و آنان را به «صراط مستقیم» الهی رهنمون میگرداند.
آری، منتظرانش با بستن قلب خود بر روی هر چیزی جز یاد خداوند و عمل به آنچه که رضای اوست، به انتظارش ایستادهاند تا با سعی و تلاش در جهت تحقق
بشارت های قرآن در برپایی «حکومت صالحان» شاهد «پیشوائی مستضعفان» باشند و «حیات طیبه» که همان زندگی سعادتمندانه است را تجربه نمایند.
این چشمانداز روشن، مؤمنان و منتظرانِ راستین امتهای گذشته را نیز دربر میگیرد تا به اراده خداوند رجعت نمایند و به شرف یاری امام خویش مشرف شوند.
در این نوشتار سعی شده است این حقائق از منظر قرآن بررسی گردد تا با معرفتی ناب، دل و جان خوانندگان عزیز را بنوازد و ایمانشان به آن «یار غائب» را مستحکمتر نماید؛ ان شاء اللّٰه.
محمود اباذری(1)
1) نظرات و پیشنهادات خود را میتوانید از طریق پست الکترونیک بیان نمایید. abazari14@gmail.com
دوران غیبت، دوران یتیمی، حیرت و سرگردانی است؛(1)دورانی که خطر ارتداد و ربوده شدن دین و اعتقاد(2)، همه را تهدید میکند. چگونه میتوان از این آسیبها رهایی یافت؟
از امام سجاد علیه السلام روایت شده است:
... و در دوره دیگرِ غیبت (کبری)، بیشتر کسانی که معتقد به حضرت قائم هستند، از این امر (اعتقاد به ولایت و امامت حضرت) دست برمیدارند؛ پس احدی (در دورانِ غیبت) ثابتقدم نمیماند، مگر کسی که یقینش قوی و شناختش(درباره ولایت و امامتِ حضرت قائم) صحیح باشد و درباره آنچه ما حکم میکنیم، ناراحتی نداشته
1) امام حسن عسکری علیه السلام از پدران بزرگوار خود از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل میکند که حضرت فرمودند: «سختتر از یتیمیِ یتیمی که پدر خود را از دست داده است، یتیمیِ یتیمی است که از امام خود جدا شده است و دسترسی به او ندارد.» بحارالأنوار، ج2، ص2 و نک: محمد بن علی بن بابویه، کمالالدین وتمام النعمة، ج1، باب 26، ح 14.
2) امام حسین علیه السلام میفرمایند: «برای او (حضرت مهدی علیه السلام) غیبتی است که اقوامی در این دوران (از دین) برمیگردند»؛ محمد بن علی بن بابویه، کمالالدین وتمام النعمة، ج 1، باب 30، ح3؛ بحارالانوار، ج51، ص 133. و نیز ر.ک: کافی، ج1، ص 335، کتاب الحجة، باب فی الغیبة.
باشد و تسلیم و فرمانبردار ما اهلبیت باشد.(1)به راستی، چگونه میتوان به چنین سرمایه ارزشمندی دست یافت و صاحب یقینی قوی و شناختی صحیح شد؟
با بعثت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و نزولِ وحی، مجدداً راهی به سوی شناختِ وحیانیِ حقایق گشوده شد. خداوند متعال میفرماید:
همان گونه که در میان شما پیامبری از خودتان فرستادیم که آیات ما را بر شما میخواند و شما را [از پلیدی جهل و شرک] پاک میسازد و کتاب و فرزانگی و آنچه هرگز نمیتوانستید بدانید، به شما میآموزد.(2)موضوع آینده بشریت، مسئلهای است که از دیرزمان، ذهن بشر را به خود مشغول کرده است؛ به ویژه این که وضعیت فعلیِ جهان و ظلم فراگیر، آینده را در هالهای از ابهام فرو برده است و کارشناسان، نظریههای متفاوت و ناامیدکنندهای ارائه میکنند؛ اما قرآن کریم با قاطعیت، از آیندهای سرسبز و درخشان خبر میدهد که صلح و صفا جای ستیزهجویی و عدالت جای ظلم و تباهی را میگیرد و از جامعه واحد جهانی گزارش میدهد که همه زیر لوای توحید و عبودیتِ خالصانه جمع خواهند شد و عدالتِ فراگیر و همهجانبه، عالم را حیات واقعی خواهد بخشید.
برای شناخت هر چه بهتر این حقیقت، به بررسی آیاتی که ناظر به این موضوع است، میپردازیم. البته پیش از آن لازم است مباحثی مطرح گردد.
1) عَنْ عَلِی بْنِ الْحُسَینِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ: «...وَ أَمَّا الْأُخْرَی فَیطُولُ أَمَدُهَا حَتَّی یرْجِعَ عَنْ هَذَا الْأَمْرِ أَکْثَرُ مَنْ یقُولُ بِهِ فَلَایثْبُتُ عَلَیهِ إِلَّا مَنْ قَوِی یقِینُهُ وَ صَحَّتْ مَعْرِفَتُهُ وَ لَمْ یجِدْ فِی نَفْسِهِ حَرَجاً مِمَّا قَضَینَا وَ سَلَّمَ لَنَا أَهْلَالْبَیت»؛ محمد بن علی بن بابویه، کمالالدین وتمام النعمة، ج 1، باب 31، ح 8 و بحارالأنوار، ج51، ص 134.
2) بقره، آیه151.
قرآن، معجزه جاویدان، نسخه شفا، نقشه راهِ چگونه بودن و زیستن، نامه بشارت و رحمت، روشنگر هر حقیقت با جامعیتی بینظیر، حقی که باطل در آن راه ندارد و مورد اتفاق تمام فِرَق مسلمان است.(1)کتابی است که هرگز نظیری به خود ندیده و نخواهد دید؛ از اینرو، چنین کتابی، بهترین و مطمئنترین مرجع شناخت حجّت خداوند متعال به شمار میآید.
حضرت محمد صلی الله علیه و آله، خاتم رسولان و دین اسلام، آخرین و کاملترین دین است؛ بنابراین، معجزه او هم بر همین اساس، متفاوت و ابدی است و در طول قرون و اعصار تا روز قیامت، با آوردن کتابی همانند قرآن یا ده سوره مثلِ آن یا سورهای همانندِ آن و یا سخنی همسنگِ این کلام،(2) به مبارزه دعوت کرده است که اصطلاحاً آن را «تحدّی» میگویند.
همچنانکه بعد از گذشت صدها سال، با وجود تلاشهای فراوان، هرگز کسی نتوانسته حتی جملهای همانند قرآن بیاورد.(3)
موضوع اعجازِ قرآن، با اشاره به چند نکته مورد تأکید است:
الف) تحدی قرآن فقط درباره فصاحت و بلاغت نیست، بلکه مطلق است و همه
1) ر.ک: نحل، آیات 64 و 89؛ یونس، آیه 57؛ اسراء، آیه 82 به بعد؛ فصلت، آیه 42 به بعد و ملامحسن فیض کاشانی، تفسیر صافی، ج1، ص20، مقدمه دوم.
2) اسراء، آیه88؛ هود، آیات13و14؛ بقره، آیات23 و 24؛ یونس، آیه 38 و طور، آیه 34.
3) برای نمونه، به ماجرایی که در کتاب احتجاجِ طبرسی قدس سرّه درباره تلاش یکساله ابوشاکر دیصانی و یاران زندیقش در نقضِ قرآن و آوردن کلامی همتای آن آمده و اقرار آنان به این که این کلام از جنس کلام بشر نیست، مراجعه کنید. احتجاج، ج2، ص 377، بخش احتجاج امام صادق علیه السلام.
عرصهها را در بر میگیرد و مخاطبِ آن تمام افراد بشر هستند. علامه طباطبائی قدس سرّه در اینباره مینویسد:
بنابراین، قرآن کریم هم معجزیست در بلاغت، برای بلیغترینِ بلغا و هم آیتی است فصیح، برای فصیحترین فصحا و هم خارقالعادهای است برای حکما در حکمتش، و هم سرشارترین گنجینه علمی است معجزهآسا، برای علما و هم اجتماعیترین قانونی است معجزهآسا، برای قانون، و سیاستی است بدیع، و بیسابقه برای سیاستمداران و حکومتی است معجزه، برای حکام و خلاصه، معجزهای است برای همه عالمیان، در حقایقی که راهی برای کشف آن ندارند؛ مانند امور غیبی، و اختلاف در حکم، و علم و بیان.(1) ب) قرآن کریم درباره علوم طبیعی و ماوراء طبیعی اظهار نظر کرده، آن هم در زمانی که جهل، شرق و غربِ عالم را در بر گرفته بود، اما با گذشت صدها سال از نزول قرآن و با این پیشرفت شگفتانگیز علمی بشر، هرگز ثابت نشده است که مطلبی از مطالب قرآن باطل یا دستکم ناقص بوده است. این همان کلام حقتعالی است که فرمود:
هیچ گونه باطلی از پیش رو و از پشت سر در آن راه ندارد. (این قرآن) از طرف خداوند فرزانه و ستوده، نازل شده است.(2) ج) تحقق دقیق و صد در صد پیشگوییهای قرآن و اخبار غیبی آن(3)از سویی و
دقیق بودن بیانات تاریخی و شرح سرگذشت اقوام و ملل گذشته(1)از سوی دیگر، خود شاهد صدقی است بر حقانیت و اعجاز قرآن.
د) قرآن در گستردهترین سطح، بشر را به تفکّر، تعقّل، تحقیق و ژرفاندیشی دعوت کرده است (شرح آن در تفسیر آیه بیست سوره «لقمان» خواهد آمد). اگر صاحب این کلام، ذرهای در حقانیت خود و حق بودن کلامش شک داشت، هرگز بشر را به چنین امری دعوت نمیکرد؛ به بیانی دیگر، ماهیت این اعجاز از سنخ علم و معرفت است.
نکته جالب این که هر چه بشر در مسیر علم و معرفت گامهای بلندتری برمیدارد، بیشتر به عظمت قرآن پی برده و اعجاز آن را بهتر درک میکند، و علما و دانشمندان بیش از دیگران از این سفره وحیانی بهره میبرند.(2)
هـ) فرق بین معجزه و سایر امور خارقالعاده، مثل سحر و کهانت یا کارهایی که مرتاضها و امثال آنان انجام میدهند، این است که گرچه هر دو مستند به اسبابی هستند که برای عموم بشر و غیر متخصصان قابل لمس نیست، ولی در مورد قسم دوم دیگران هم میتوانند با کسب آن تخصص، همانند آن را بیاورند؛ مثلاً با تحمل ریاضتهای شدید، همان کارهایی را که مرتاضها انجام میدهند انجام دهند،اما در معجزه، هرگز چنین امری امکانپذیر نیست و تا به حال کسی نتوانسته و در آینده هم نخواهد توانست کاری را که انبیای عظیمالشأن الهی به عنوان معجزه انجام دادند، انجام
دهد.(1)
و) خداوند متعال بر اساس رحمت واسعه خود، هر از چند گاهی برای توجه دادن بشر به این حقیقت و اتمام حجّت بر آنان، روزنههایی از غیب را نشان میدهد تا شاید ایمان مردم به این کتاب آسمانی بیشتر گردد. ماجرای کربلایی کاظم(2)و دکتر هفتساله، یعنی جناب آقای محمدحسین طباطبائی(3)از این نمونه است.(4)
قرآن مجید این گونه خود را معرفی میکند:
و قرآن را بر تو نازل کردیم که بیان هر امر و هدایت و رحمت و بشارت برای افرادی که [در قبال خدا] تسلیماند، میباشد.(5)«تبیان» همانند «بیان» و «تبیین»، مصدر بوده و در اینجا به معنای «مبین» یعنی روشنگر است. به کاربردن «مصدر» به جای «اسم فاعل» در چنین مواردی، بیانگر نهایت مبالغه و تأکید است؛ مثلِ: «عَلی عَدلٌ»، به جای تعبیر «عَلیٌّ عادِلٌ»؛ و یا این که در بیان شدت نیازمان به خداوند متعال بگوییم: «ما فقریم»، به جای تعبیرِ «ما فقیریم».
1) ر.ک: محمدحسین طباطبایی، المیزان، ج1، ص 80، ذیل آیات 23 و24 سوره «بقره».
2) ر. ک: موسسه کربلایی کاظم، فیض روحالقدس.
3) ر. ک: اصغر جدایی، خاطراتی از دکتر هفتساله.
4) برای مطالعه بیشتر درباره اعجاز قرآن به کتابهای علوم قرآنی و همچنین تفاسیر، از جمله: تفسیر المیزان و تفسیر نمونه، ذیل آیه 23 و 24 سوره «بقره» مراجعه کنید.
5) ((وَ نَزَّلْنا عَلَیکَ الْکِتابَ تِبْیاناً لِکُلِّ شَیءٍ وَ هُدیً وَ رَحْمَةً وَ بُشْری لِلْمُسْلِمینَ)) نحل، آیه89.
بنابراین، تعبیرِ «تِبْیاناً لِکُلِّ شَیءٍ» به معنای این است که قرآن در نهایت روشنگری برای هر چیزی است؛ به عبارت دیگر، قرآن خورشید فروزانی است که جهل و تاریکی را زدوده و همه حقایق را روشن میکند.
علامه طباطبائی قدس سرّه مینویسد:
بر اساس روایاتی که در مورد ویژگی قرآن وارد شده است ـ که میفرماید: قرآن، علم مربوط به گذشته، حال و هر آنچه تا روز قیامت است را در بر دارد(1)ـ به نظر میرسد، تبیان بودن قرآن، اعمّ از دلالت لفظی است و اشاراتِ قرآنی را نیز که فراتر از دلالت لفظی است، در بر میگیرد.(2)مؤید این سخن، بیان نورانی امام حسین علیه السلام است که میفرمایند:
کتاب خداوند بر چهار چیز است: عبارت، اشاره، لطایف و حقایق. اما عبارت برای عمومِ مردم، اشاره برای خواص، لطایف برای اولیا و حقایق برای انبیاست.(3)نتیجه این که، بر اساس این آیه شریفه، قرآن از نظر کمّی و کیفی دارای جامعیتی بینظیر است و هر آنچه در راستای هدایت بشر و از خواستههای واقعی او باشد، در بر
1) کافی، ج 1، ص 61، کتاب فضل العلم، باب الردّ الی الکتاب و السنة، ح8 و ملامحسن فیض کاشانی، تفسیر صافی، ج 1، ص 20 و 41، مقدمهٔ دوم و ششم.
2) المیزان، ج 12، ص 325.
3) قَالَ الْحُسَینُ بْنُ عَلِی صَلَوَاتُ اللّٰه عَلَیهِمَا (در برخی از منابع این روایت از امام صادق علیه السلام نقل شده است. شاید دلیلِ آن اشتراک کنیهٔ «اباعبداللّٰه» برای هر دو امام باشد): «کِتَابُ اللّٰه عَزَّ وَ جَلَّ عَلَی أَرْبَعَةِ أَشْیاءَ عَلَی الْعِبَارَةِ وَ الْإِشَارَةِ وَ اللَّطَائِفِ وَ الْحَقَائِقِ فَالْعِبَارَةُ لِلْعَوَامِ وَ الْإِشَارَةُ لِلْخَوَاصِّ وَ اللَّطَائِفُ لِلْأَوْلِیاءِ وَ الْحَقَائِقُ لِلْأَنْبِیاءِ». بحارالأنوار، ج89، ص20.
دارد؛ از جمله: مسائل فردی، اجتماعی، سیاسی، قضائی، اعتقادی، اخلاقی، علمی و... و یکی از جنبههای اعجازِ آن نیز همین نکته است.
در آیهای دیگر، تأکید بیشتری بر جامعیتِ قرآن شده است: «ما هیچ چیز را در این کتاب، فروگذار نکردیم.»(1)
دو نکتهٔ ادبی، این جامعیت را مورد تأکید ویژه قرار میدهد:
«شیء» نکره و در سیاق نفی (ما) واقع شده، که مفید عموم است.
«مِن» زائده، معنا را تأکید میکند.
نکته دیگر این که «الکتاب» در این آیه، طبق قرائن موجود در قبل و بعد آیه و همینطور روایات متعددی که به برخی از آنها در متن و پاورقی اشاره شده است، به معنای «قرآن» میباشد (بر اساس آیه 44 سوره «نحل»، برای تبیین آیات، به بیان رسول خدا صلی الله علیه و آله و پس از آن ـ طبق واقعه غدیر ـ به بیان سایر معصومان علیهم السلام باید مراجعه کنیم).
از پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله نیز روایت شده:
هان! من در میان شما کتاب خداوند را به جای میگذارم که در آن، نور، هدایت و بیان است و خداوند هیچ چیزی را در آن فروگذار نکرده است.(2)
در کتاب شریف کافی نیز در روایتی از امام رضا علیه السلام به جامعیت قرآن تأکید شده است: « إِنَّ اللّٰه عَزَّ وَ جَلَّ لَمْ یقْبِضْ نَبِیهُ صلی الله علیه و آله حَتَّی أَکْمَلَ لَهُ الدِّینَ وَ أَنْزَلَ عَلَیهِ الْقرآن فِیهِ تِبْیانُ کُلِّ شَیءٍ بَینَ فِیهِ الْحَلَالَ وَ الْحَرَامَ وَ الْحُدُودَ وَ الْأَحْکَامَ وَ جَمِیعَ مَا یحْتَاجُ إِلَیهِ النَّاسُ کَمَلْاً فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَّ ـ ما فَرَّطْنا فِی الْکِتابِ مِنْ شَیء»؛ کافی، ج 1، ص 198، کتاب الحجة، باب نادر جامع فی فضل الامام و صفاته.
همچنین در خطبه هجدهم نهجالبلاغه آمده است: «... وَ اللّٰه سُبْحَانَهُ یقُولُ ما فَرَّطْنا فِی الْکِتابِ مِنْ شَیء ـ وَ فِیهِ تِبْیانٌ لِکُلِّ شَیءٍ ـ وَ ذَکَرَ أَنَّ الْکِتَابَ یصَدِّقُ بَعْضُهُ بَعْضاً ـ وَ أَنَّهُ لَا اخْتِلَافَ فِیهِ ـ فَقَالَ سُبْحَانَهُ وَ لَوْç è کانَ مِنْ عِنْدِ غَیرِ اللّٰه ـ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلافاً کَثِیراً ـ وَ إِنَّ الْقرآن ظَاهِرُهُ أَنِیقٌ وَ بَاطِنُهُ عَمِیقٌ ـ لَا تَفْنَی عَجَائِبُهُ وَ لَا تَنْقَضِی غَرَائِبُه.»
و نیز ر.ک: تفسیر صافی، ج 1، مقدمه 2 و 6.
جامعیتی که از آن سخن به میان آمد در پرتو ظاهر و باطن قرآن است؛ از اینرو، برای دست یافتن به شناختی عمیق و دقیق از طریق قرآن باید هر دو عرصه را مدّ نظر داشته باشیم؛ به ویژه این که بخش عظیمی از معارف مهدویت، در بطنِ قرآن مطرح شده است.
مقصود از «ظهر»، معنایی است که از الفاظِ آیات به کمک علم تفسیر بیان میشود و مقصود از آن، معنای بدوی و ابتدایی که از آیات به ذهن میرسد، نیست؛ همچنان که مراد از «بطن» معارفی است که صاحب این سخن در دل این آیات قرار داده و از دید ما پنهان است.(1)
پاسخ: قطع نظر از دلایل نقلی که در این رابطه وجود دارد، از سویی، قرآن بر جامعیت خود تصریح دارد و از سوی دیگر، وقتی به قرآن مراجعه میکنیم بسیاری از مسائل را نمیبینیم؛ همچنان که بعد از رحلت پیامبر خدا صلی الله علیه و آله موضوعات جدیدی در جامعه اسلامی مطرح شد و با مراجعه به قرآن، پاسخی برای آن نیافتند. این امر از دو حال خارج نیست؛ یا این که جامعیت قرآن را زیر سؤال ببریم، که هرگز هیچ موحدی نمیتواند به چنین چیزی معتقد شود، چرا که با این کار خداوند متعال را زیر سؤال برده است؛ یا این که بپذیریم معارف قرآن به آنچه که ما میبینیم و میفهمیم ختم نمیشود، بلکه معارف عظیمی در دل خود دارد که از دید و نظر ما پنهان است. روایات متعددی این حقیقت را تأیید و بر آن تأکید میکنند. ر.ک: ملامحسن فیض کاشانی، تفسیر صافی، مقدمات دوازدهگانه.
سؤال: چرا خداوند متعال برای قرآن، بطن قرار داده است؛ به عبارت دیگر، چرا بخش عمدهای از معارف را از دسترس ما دور نگه داشته است؟ (در اینجا بعد از پذیرش اصل وجود بطن برای قرآن، سؤال از فلسفه و سّرِ وجود بطن برای قرآن است.)
پاسخ: به دلیل جامعیت قرآن و «تبیاناً لکل شیء» بودن آن؛ به همین جهت، اگر همه معارف قرآن در ظهرِ آن میآمد، قرآن میلیونها جلد میشد؛ همچنان که حضرت امیر علیه السلام برای ابنعباس از تفسیر «بسم اللّٰه» میفرمود؛ شب سحر شد، هنور از «بای» آن عبور نکرده بود؛ آنگاه فرمود: «لَوْ شِئْتُ لَأَوْقَرْتُ أَرْبَعِینَ بَعِیراً مِنْ شَرْحِ بِسْمِ اللّٰه»؛ اگر بخواهم بار چهل شتر را از شرح «بسماللّٰه» فراهم میکنم؛ بحارالانوار، ج40، ص186. و در جای دیگر بر پایانناپذیر بودن معارف آن تأکید کرده و میفرماید: «وَ لَهُ ظَهْرٌ وَ بَطْنٌ فَظَاهِرُهُ حُکْمٌ وَ بَاطِنُهُ عِلْمٌ ظَاهِرُهُ أَنِیقٌ وَ بَاطِنُهُ عَمِیقٌ لَهُ نُجُومٌ وَ عَلَی نُجُومِهِ نُجُومٌ لَا تُحْصَی عَجَائِبُه» کافی، ج2، ص599، کتاب فضلالقرآن، ح 2.
در حالی که حکمت خداوند حکیم بر این تعلق گرفته است که قرآن در یک جلد باشد، تا امکان راهیابی آن به همه خانهها فراهم شود و مردم آن را حفظ کنند و پیوسته اصول و کلّیات آن را به خاطر سپرده و مرور نمایند.
از سوی دیگر، باز به دلیل جامعیت قرآن، چارهای جز قرار دادن بطون برای آیات نبود، زیرا قرآن برای همه سطوح مطلب دارد؛ بنابراین، اگر همه این معارف در دسترس همگان بود، افرادی که از ظرفیت و فهم پایینتری برخوردارند، نمیتوانستند معارف سطح بالاتر را درک کرده و چه بسا آن را انکار میکردند. این جمله معروف است که: اباذر، با آن عظمت و درجه از ایمان، اگر میدانست در دل سلمان چه میگذرد او را میکشت زیرا تحمل درک آن را نداشت «عَنْ أَبِیعَبْدِاللّٰه علیه السلام قَالَ: ذُکِرَتِ التَّقِیةُ یوْماً عِنْدَ عَلِی بْنِ الْحُسَینِ علیه السلام فَقَالَ وَ اللّٰه لَوْ عَلِمَ أَبُوذَرٍّ مَا فِی قَلْبِ سَلْمَانَ لَقَتَلَهُ وَ لَقَدْ آخَی رَسُولُاللّٰه صلی الله علیه و آله بَینَهُمَا فَمَا ظَنُّکُمْ بِسَائِرِ الْخَلْقِ إِنَّ عِلْمَ الْعُلَمَاءِ صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ لَا یحْتَمِلُهُ إِلَّا نَبِی مُرْسَلٌ أَوْ مَلَکٌ مقرّب أَوْ عَبْدٌ مُؤْمِنٌ امّتحَنَ اللّٰه قَلْبَهُ لِلْإِیمَان». کافی، ج1، ص401. و اصلاً خودِ خداوند رسولانش را مأمور ساخته تا در بیان معارف، سطح فهم مردم را در نظر داشته باشند. پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله فرمودند: «إِنّا معاشر الأنبیاء اُمِرنا ان نُکلّمَ النّاسَ عَلی قَدْرِ عُقُولِهِمْ»؛ (ملاصدرا، شرح أصولالکافی، ج1، ص539). پس قطعاً خودِ خداوند در بیان معارف، این نکته را مد نظر داشته است.
سؤال: راه دستیابی به این بطون چیست؟
پاسخ: به دو جهت، تنها راه دستیابی به این بطون، بیان معصوم است: ç
è1. اگر شرط «عصمت» نباشد، هرگز اطمینان پیدا نمی کنیم که آنچه بیان میشود همان چیزی است که صاحب این کلام در نظر داشته است و هر کسی هر ادعایی را میتوانست مطرح کند و به قرآن نسبت دهد، آنگاه بگوید: این مطلب در بطن قرآن است!
اکنون راز حدیث «ثقلین» بر همگان آشکار میگردد که چرا پیامبر خدا بارها و بارها بر همراهی قرآن و عترت تاکید فرمود: «إِنّی تارِکٌ فیکُم الثَّقلینِ ما إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهما لَن تَضِلّوا أبَداً کِتابَ اللّٰه و عِترتی أهْلَ بَیْتِی و إِنّهُما لَنْ یَفْتَرِقٰا حتّی یَرِدٰا عَلَیَّ الْحوضَ.»
1) ممکن است کسی سؤال کند: به چه دلیل قرآن بطن دارد؟
فریقین از رسول مکرّم اسلام صلی الله علیه و آله نقل کردهاند که ایشان فرمودند:
ما مِن القرانِ آیه إلاّ و لها ظَهرٌ و بَطنٌ؛(1)
برای آشنایی با ظهر و بطن قرآن ر.ک: بحارالانوار، ج 89، ص 78، باب انّ للقرآن ظهراً و بطناً؛ محمدحسین طباطبائی، المیزان، ج 3، ص 44، ذیل آیه 7 سوره آلعمران، تلخیص التمهید، ج 1، ص 461 و ملامحسن فیض کاشانی، تفسیر صافی، ج 1، ص 59، مقدمه 8.
هیچ آیهای از قرآن نیست، مگر این که ظاهری دارد و باطنی. علم تفسیر، ناظر به ظاهر و علم تأویل، ناظر به باطنِ آیات است. از آنجا که چون این دو اصطلاح، معانی متعددی دارند، باید به بررسی بیشتر این دو موضوع بپردازیم.1) از منابع شیعه: محمد بن صفار، بصائرالدرجات، ص 216؛ محمد بن مسعود عیاشی، تفسیر عیاشی، ج 1، ص 11، مقدمه مؤلف؛ سید حسن میر جهانی، مصباحالبلاغه، ج 4، ص 240. و از منابع اهل سنّت: کنز العمال، ج 1، ص 308، ح 2461. ابنمنظور هم در لسانالعرب به بیان تفسیرهای مختلفی که علمای اهلسنّت از این روایت داشتهاند، پرداخته است.
تفسیرِ آیات قرآن، به معنای(1)پرده برداشتن از مقصود و مدلول آیات قرآن است که با بهرهگیری از چندین علم،(2)از جمله ادبیات عرب، فهمیده میشود.
تأویل از ریشه «أول» و به معنای بازگرداندن است(3)و در اصطلاح، به معانی متعددی آمده است:(4)
نکته: گاهی تأویل به معنای تفسیر است، اما به جهت استعمالِ بسیار کم، اشارهای به آن نشد.
بازگرداندن معنای متشابه به معنایی معقول و مورد نظر خداوند، با استفاده از خود آیات، روایات و عقل را تأویل آیه میگویند. این اصطلاح در آیه 7 سوره مبارکه «آلعمران» آمده و مربوط به آیات متشابه است؛ در واقع، این تأویل به معنای تفسیر صحیح و معنای درست آیات متشابه است؛ مانند آیه: ((یدُ اللّٰه فوقَ أیدیهم)) که معنای ظاهری «ید» مراد نیست، بلکه «ید» کنایه از قدرت است.
از امام محمد باقر علیه السلام روایت شده:
1) تعریفهای متفاوت برای «تفسیر» و «تأویل» را میتوانید در کتب علوم قرآنی و مقدمه تفاسیر پیگیری کنید؛ از جمله: مقدمه تفسیر المیزان؛ کتاب تلخیص التمهید، ص 461، و روششناسی تفسیر قرآن (نوشته جمعی از محققان).
2) علومی مثل: لغت، صرف، نحو، معانی، بدیع، بیان، اصول فقه، تاریخ و منطق.
3) «التأویل من الأول، أی: الرُّجوع إلی الأصل، و منه: المَوْئِلُ للموضع الذی یرجع إلیه، و ذلک هو ردّ الشیء إلی الغآیه المرادة منه، علما کان أو فعلا»، راغب اصفهانی، مفردات، ص 99، ذیل واژه «اول».
4) محمد هادی معرفت، تلخیص التمهید، ص 461 به بعد.
اگر این گونه بود که وقتی آیهای در مورد قومی نازل میشد، وقتی آن قوم از دنیا میرفتند آیه هم (به خاطر منتفی شدن موضوعش) میمُرد، در این صورت چیزی از قرآن باقی نمیماند ولی قرآن تا زمانی که آسمانها و زمین باقی است، در سراسر قرآن جریان و حرکت است و هر قومی را آیهای است از خیر یا شرّ.(1)
روایت دیگر باهمین مضمون: «عَنْ فُضَیلِ بْنِ یسَارٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَاجَعْفَرٍ علیه السلام عَنْ هَذِهِ الرِّوَآیه مَا مِنَ الْقرآن آیه إِلَّا وَ لَهَا ظَهْرٌ وَ بَطْنٌ فَقَالَ ظَهْرُهُ تَنْزِیلُهُ وَ بَطْنُهُ تأویلهُ مِنْهُ مَا قَدْ مَضَی وَ مِنْهُ مَا لَمْ یکُنْ یجْرِی کَمَا یجْرِی الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ کُلَّمَا جَاءَ تأویل شَیءٍ مِنْهُ یکُونُ عَلَی الْأَمْوَاتِ کَمَا یکُونُ عَلَی الْأَحْیاءِ قَالَ اللّٰه وَ ما یعْلَمُ تأویلهُ إِلَّا اللّٰه وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ نَحْنُ نَعْلَمُهُ»؛ بحارالأنوار، ج89، ص 97، باب 8، أن للقرآن ظهرا و بطنا، ح64.
نکته: ظاهراً اصطلاح «جری و تطبیق» که در تفسیر المیزان زیاد به کار رفته، از همین روایت گرفته شده است.
به تعبیر دیگر، آیات قرآن تنزیلی دارد و تأویلی؛ مصداقی که آیه به خاطر آن نازل شده است را «تنزیلِ» آیه و به تعبیر دیگر شأن نزول، و سایر مصادیقِ آیه تا روز قیامت را که از نظر حقیقت، همانند شأن نزول است، «تأویل» آن میگویند؛(2)برای مثال، تنزیل آیه 5 سوره «قصص»، قوم حضرت موسی علیه السلام و تأویل آن سایر مظلومان و مستضعفانی هستند که در طول تاریخ بر ظالمان پیروز شدهاند و مصداق کامل آن، ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است.1) «وَ لَوْ أَنَّ الْآیه إِذَا نَزَلَتْ فِی قَوْمٍ ثُمَّ مَاتَ أُولَئِکَ الْقَوْمُ مَاتَتِ الْآیه لَمَا بَقِی مِنَ الْقرآن شَیءٌ وَ لَکِنَّ الْقرآن یجْرِی أَوَّلُهُ عَلَی آخِرِهِ مَا دَامّت السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرْضُ وَ لِکُلِّ قَوْمٍ آیه یتْلُونَهَا هُمْ مِنْهَا مِنْ خَیرٍ أَوْ شَر»؛ بحارالأنوار، ج 89، ص 115، باب12، أنواع آیات القرآن و ناسخها، ح4.
2) عَنْ حُمْرَانَ بْنِ أَعْینَ عَنْ أَبِیجَعْفَرٍ علیه السلام قَال: «ظَهْرُ الْقرآن الَّذِینَ نَزَلَ فِیهِمْ وَ بَطْنُهُ الَّذِینَ عَمِلُوا بِمِثْلِ أَعْمَالِهِمْ»؛ محمد بن مسعود عیاشی، تفسیر عیاشی، ص 94.
وقتی قرآن از آینده خبر میدهد، تحقق خارجیِ آن را «تأویل» آیه میگویند. ذیل بسیاری از آیاتِ مهدویت، این تعبیر به چشم میخورد؛ برای مثال، امام باقر علیه السلام درباره آیه آخر سوره «ملک» میفرماید: «به خدا قسم، تأویل آن نیامده است و قطعاً خواهد آمد.»(1)
گفتنی است، این آیه در سال 260هجری قمری با غایب شدن امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف تأویل و این پیشگویی واقع شد.
یا امام صادق علیه السلام ذیل آیه 33 «توبه» میفرماید: «به خدا قسم، هنوز تأویل آن نیامده است»؛(2)یعنی آنچه در این آیه نورانی نوید آن داده شده، هنوز به وقوع نپیوسته است و با ظهور امام زمان علیه السلام تأویل خواهد شد.
تعبیرِ «تأویلِ آن نیامده است» در اینجا به معنای این است که این پیشگویی هنوز واقع نشده است.
البته گاهی این پیشگویی در مرحله ظهر و تفسیر آیه است؛ مثل آیه 33 توبه و 55 نور، و گاهی در مرحله بطن و تأویل آیه است؛ در این صورت، دو اصطلاح تأویل در مورد یک آیه به کار میرود؛ مثل آیه آخر سوره «ملک» که پیشگویی و هشدار درباره غیبت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در بطن و تأویل آیه آمده است؛ در عین حال، تحقق این مسئله در سال 260 هجری را تأویل آیه میگویند.
1) عبد علی حویزی، تفسیر نور الثقلین، ج5، ص387.
2) قال أبوعبداللّٰه علیه السلام، فی قوله عز و جل: ((هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دِینِ الْحَقِّ لِیظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ)): « و اللّٰه ما نزل تأویلها بعد و لاینزل تأویلها حتی یخرج القائم علیه السلام»؛ همان، ج2، ص212.
یکی از ویژگیهای بسیار مهم قرآن مجید این است که علاوه بر معانیای که از ظاهر الفاظ فهمیده میشود، معانی دیگری نیز دارد که ورای ظاهر الفاظ بوده و از دید ما پنهان است؛ از اینرو، به آن «بطن قرآن» میگویند. طبق این معنا، همه آیات قرآن دارای بطن، بلکه دارای هفت بطن، یا هفتاد بطن و یا .... است.(1)مانند آیه 86 سوره «هود» و آیه آخر سوره «ملک» که تأویل آن، امام مهدی علیه السلام است.
حاصل این که، وقتی تعبیر «تأویل» درباره آیات مهدویت به کار برده میشود، باید توجه داشت که کدام یک از معانیِ آن مراد است؛ غیر از تعبیر اول، سه تعبیر دیگر درباره آیات مهدویت به کار رفته است.
تفاوت تأویل به چهار معنایی که گذشت این است که مفسران با توجه به قواعد و ضوابطی که وجود دارد، میتوانند به تأویل آیات به سه معنای اول بپردازند؛ ولی تأویل به معنای چهارم، در انحصار معصوم است و هر تأویلی که مستند به بیان معصوم نباشد، ارزشی ندارد.(2)
با توجه به آنچه در آیه 44 سوره «نحل» مطرح شده است،(1)
بر اساس این آیه شریفه یکی از شئون و مسئولیتهای حضرت رسول تبیینِ آیات است. تبیین به معنای بیان جزئیات و حدود و ثغورِ یک امر کلّی است. به عنوان مثال، در قرآن بیان میشود که «اقیموا الصلاة». رسول خدا مأمور به تبیین نماز است. از اینروست که نماز بیش از چهار هزار فرع فقهی دارد که در روایات بیان شده است. نکته جالبِ توجه این است که این تبیین هم از ناحیه حق تعالی است: ((ثُمَّ إِنَّ عَلَینا بَیانَه)) (قیامت، آیه19)؛ لذا علمِ آن منحصراً نزد رسول گرامی اسلام و اهلبیت طاهرین علیهم السلام است.
حال با توجه به این آیه، آیا کسی میتواند ادعا کند: «حسبنا کتاب اللّٰه»؛ قرآن برای ما کافی است و نیازی به بیان حضرت رسول صلی الله علیه و آله نداریم، و مانع نوشتن حقیقت شود؟! در معتبرترین کتابهای اهلسنّت، یعنی صحیح بخاری و صحیح مسلم و ده ها مدرک دیگر بیان شده است که رسول گرامی اسلام فرمودند: «قلم و دواتی بیاورید تا چیزی برایتان بنویسم تا هرگز گمراه نشوید»، ولی خلیفه دوم مانع شد و گفت: کتاب خدا برای ما کافی است. سپس ادامه داد و گفت: او (پیامبر) چیزی نمیفهمد و هذیان میگوید!
از سوی دیگر، طبق نقل مشهور تاریخ، بعد از رحلت پیامبر خدا صلی الله علیه و آله از سوی دستگاه خلافت بخشنامه شد که: بیان و نوشتن روایات پیامبر ممنوع و جرم است و حتی خلیفه دوم به عایشه گفت: آیا از روایات حضرت چیزی داری؟ او هر چه را داشت، آورد؛ سپس وی آنها را سوزاند!
این حقیقت در تاریخ، به «منع کتابت حدیث» مشهور است و قریب یکصد سال اعمال شد تا این که در زمان خلیفه اموی، عمر بن عبدالعزیز، لغو شد. (ر.ک: شیخ حر عاملی، وسائلالشیعة، ج1، مقدمه تحقیق و «نامهای که نانوشته ماند.)
قرآن به تبیین نیاز دارد و بعد از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نیز، بر اساس ادلّه عقلی و نقلی، ائمه معصومین علیهم السلام عهدهدار این امرِ مهم هستند؛ پس اگر برای اثباتِ ارتباط آیه با مهدویت، از روایات استفاده میشود، بدین خاطر است که تنها راه پی بردن به بطون قرآن، بیان معصوم است و با بیان آنان،1) ((وَ أَنْزَلْنا إِلَیکَ الذِّکْرَ لِتُبَینَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ یتَفَکَّرُون))؛ و ما این ذکر [قرآن] را بر تو نازل کردیم، تا آنچه به سوی مردم نازل شده است برای آنها روشن سازی و شاید اندیشه کنند. (در آیه 64 همین سوره نیز، به این موضوع اشاره شده است.)
پرده از بطون آیات برداشته میشود بنابراین و بر طبق روایات متعدد، علم جامع و کامل به تفسیر و تأویل، ظهر و بطن و ناسخ و منسوخِ قرآن فقط نزد امام است.(1)
شایان ذکر است، این امر درباره برخی از آیات واقع شده و در تفاسیرِ روایی در کنار روایات تفسیری، روایات تأویلی هم ذکر شده است.
قرآن کریم در معرفی حقایق و افراد شیوههای گوناگونی دارد؛ از جمله شیوههای معرفی افراد در قرآن، عبارت است از:
الف) تصریح و بیان اسم؛ مانند: ((و ما محمد الاّ رسول ...))؛ ((و اذکر فی الکتاب مریم ...)).
ب) تلویح و بیان وصف؛ مانند معرفی پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله در ابتدای سوره «اسراء» و معرفی امام علی علیه السلام در آیه 55 سوره «مائده».
در بیان علل عدم تصریح به نام امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در قرآن، به موارد ذیل میتوان اشاره کرد:
شخصی درباره علت عدم تصریح به نام اهلبیت علیهم السلام در قرآن از امام صادق علیه السلام
1) ر.ک: کافی، ج1، کتاب الحجة، بَابُ أَنَّهُ لَمْ یجْمَعِ الْقرآن کُلَّهُ إِلَّا الْأَئِمَّةُ علیهم السلام وَ أَنَّهُمْ یعْلَمُونَ عِلْمَهُ کُلَّه، ص228.
پرسید. حضرت فرمودند:
بر رسول خدا حکم نماز نازل شد، اما در قرآن به این مطلب که چه نمازی سه رکعتی یا چهار رکعتی است، تصریح نشد و این رسولاللّٰه بود که نماز را تفسیر کرد و همین طور زکات، حج و درباره امامت و ولایت نیز همینگونه است؛ در قرآن آمده: ((یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللّٰه وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِیالْأَمْرِ مِنْکُم))، اما مصادیق و جزئیات آن در بیان حضرت رسول آمده است؛ مثل حدیث غدیر، ثقلین، منزلت، سفینه و...(1)(با تلخیص). 2. همین نحوه از بیان، یعنی ذکر وصف برای پی بردن به حقیقت، کفایت میکرد؛ به بیان دیگر، این شیوه از بیان، نقصی ندارد و اتمام حجّت صورت گرفته است.
1) «عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَاعَبْدِاللّٰه علیه السلام عَنْ قَوْلِ اللّٰه عَزَّ وَ جَلَّ: ((أَطِیعُوا اللّٰه وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ)) فَقَالَ نَزَلَتْ فِی عَلِی بْنِ أَبِی طَالِبٍ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَینِ علیه السلام فَقُلْتُ لَهُ إِنَّ النَّاسَ یقُولُونَ فَمَا لَهُ لَمْ یسَمِّ عَلِیاً وَ أَهْلَبَیتِهِ علیهم السلام فِی کِتَابِ اللّٰه عَزَّ وَ جَلَّ قَالَ فَقَالَ قُولُوا لَهُمْ إِنَّ رَسُولَاللّٰه صلی الله علیه و آله نَزَلَتْ عَلَیهِ الصَّلَاةُ وَ لَمْیسَمِّ اللّٰه لَهُمْ ثَلَاثاً وَ لَا أَرْبَعاً حَتَّی کَانَ رَسُولُاللّٰه صلی الله علیه و آله هُوَ الَّذِی فَسَّرَ ذَلِکَ لَهُمْ وَ نَزَلَتْ عَلَیهِ الزَّکَاةُ وَ لَمْیسَمِّ لَهُمْ مِنْ کُلِّ أَرْبَعِینَ دِرْهَماً دِرْهَمٌ حَتَّی کَانَ رَسُولُ اللّٰه صلی الله علیه و آله هُوَ الَّذِی فَسَّرَ ذَلِکَ لَهُمْ وَ نَزَلَ الْحَجُّ فَلَمْ یقُلْ لَهُمْ طُوفُوا أُسْبُوعاً حَتَّی کَانَ رَسُولُاللّٰه صلی الله علیه و آله هُوَ الَّذِی فَسَّرَ ذَلِکَ لَهُمْ وَ نَزَلَتْ: ((أَطِیعُوا اللّٰه وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ)) وَ نَزَلَتْ فِی عَلِی وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَینِ فَقَالَ رَسُولُ اللّٰه صلی الله علیه و آله فِی عَلِی مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِی مَوْلَاهُ وَ قَالَ صلی الله علیه و آله أُوصِیکُمْ بِکِتَابِ اللّٰه وَ أَهْلِ بَیتِی...»؛ کافی، ج1، ص286، کتاب الحجة، باب ما نص اللّٰه و رسوله، ح1 و حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ذیل آیه 59 سوره نساء.
بود، اما اهل کتاب با تحقق وعده الهی، کفر ورزیدند.(1)یا فرعون و فرعونیان با دیدن معجزات متعدد، یقین داشتند که موسی و هارون بر حقّند، اما «از روی ستم و سرکشی آنها را انکار کردند، در حالی که دلهایشان بدان یقین داشت؛ پس بنگر که عاقبت تبهکاران چگونه بود.»(2)
«مهدویت» از همان ابتدا دشمنان بدطینتی داشت که در مبارزه با آن، به انواع روشها متوسل میشدند. از امام صادق علیه السلام روایت شده:
خلفای بنیامیه و بنیعباس وقتی فهمیدند زوال و نابودی آنان به دست مهدی امّت است، بسیاری از ما اهلبیت را شهید کردند، به
طمع این که مهدی را کشته باشند.(1)از سوی دیگر، با ذکر نام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در قرآن، ممکن بود افراد سودجو، فرصتطلب و مدعیان مهدویت ادعا کنند آن «مهدی»ای که در قرآن آمده است، من هستم! و با ثابت شدن تزویر و دروغ آنان، جایگاه قرآن متزلزل میشد.
بنابراین، معرفی با بیان وصف، به ویژه وصفی مثل «حاکمیت عدالت در سطح جهان»، مناسبترین شیوه برای معرفی «موعود اُمم» قرار داده شده است.
5. یکی از علل عدم تصریح به نام امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف است، سنت «امتحان» است. انسان به این عالم خاکی قدم نهاده است تا از روی اختیار، عبودیت را انتخاب کند: «ما راه را به او نشان دادیم، یا سپاسگزار است ]میپذیرد[ و یا کفران ]میکند[(2)»؛ بنا نیست تمام جزئیات بیان شود، به گونهای که راه باطل به کلّی بسته و ناممکن گردد، چراکه در این صورت، امتحان معنا پیدا نمیکند؛ قرآن در اینباره میفرماید:
همه را، هم ]آنان دنیاجویان[ و هم اینان ]آخرت خواهان] را از عطای پروردگارت مدد میرسانیم، و عطای پروردگارت [بر کسی] ممنوع نباشد.(3)هم اهل حق در پیمودن راه حق و رشد و تعالی یاری میشوند و هم راه باطل باز
1) «... وَ کَذَلِکَ بَنُو أُمَیةَ وَ بَنُو الْعَبَّاسِ لَمَّا وَقَفُوا عَلَی أَنَّ زَوَالَ مُلْکِهِمْ وَ مُلْکِ الْأُمَرَاءِ وَ الْجَبَابِرَةِ مِنْهُمْ عَلَی یدِ الْقَائِمِ مِنَّا نَاصَبُونَا الْعَدَاوَةَ وَ وَضَعُوا سُیوفَهُمْ فِی قَتْلِ آلِ الرَّسُولِ صلی الله علیه و آله وَ إِبَادَةِ نَسْلِهِ طَمَعاً مِنْهُمْ فِی الْوُصُولِ إِلَی قَتْلِ الْقَائِمِ وَ یأْبَی اللّٰه عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ یکْشِفَ أَمْرَهُ لِوَاحِدٍ مِنَ الظَّلَمَةِ إِلَّا أَنْ یتِمَّ نُورَهُ ... وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُون»؛ محمد بن علی بن بابویه، کمالالدین وتمام النعمة، ج 2، ص352، ح 51.
2) انسان، آیه 3.
3) اسراء، آیه 20.
است تا در وقت خودش، به حساب اهل باطل رسیدگی شود: ((انّ ربَّک لبالمرصاد))؛(1)بی تردید، پروردگارت در کمینگاه است.
به ترتیب چینش سُوَر قرآن: یعنی برای بررسی آیات مهدویت از سوره «حمد» شروع میکنیم.
به ترتیب نزول سُوَر قرآن؛
موضوعی: شیوه علمیِ بررسی آیات مهدویت، همین شیوه موضوعی است؛ یعنی ابتدا آیاتی که ناظر به وجود حجّتِ خداوند در هر زمان است، اثبات میگردد؛ سپس آیات ناظر به غیبت و بعد سایر موضوعات، مطرح میشوند.
تفسیری ـ تاویلی
یعنی ابتدا آیات تفسیری مهدویت مطرح، سپس سایر آیات ذکر میشوند.
بدیهی است که انتخاب هر یک از این شیوهها، به هدف و نوعِ مخاطب بستگی دارد.
الف) تفسیری: آیاتی که ظهر و تفسیر آن، مهدویت است.
ب) تأویلی: آیاتی که بطنِ آن مربوط به مهدویت است.
ج: تطبیقی: آیاتی که مهدویت، یکی از مصادیقِ معنا و مفهوم کلّیِ آن آیه باشد. ممکن است این معنا و مفهوم کلی، یا در ظهر و تفسیر آیه باشد و یا در بطن و تأویلِ آن.
1) فجر، آیه 14.
د) تبیینی: آیاتی که موضوع آن ارتباطی با مهدویت ندارد، اما برای تبیین مباحث مهدویت و پاسخگویی به سؤالات و شبهات مهدویت، کاربرد بینظیری دارد.
رابطه بین قرآن و امام(1)
پیش از پرداختن به آیه یا آیاتی درباره حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف سزاوار است درباره رابطه بین «قرآن» و «امام» تأمل و تحقیق شود.
قرآن و امام، هر دو جلوه یک حقیقتند؛ به عبارت دیگر، امام تجسم قرآن است. از امام علی علیه السلام روایت شده است:
«قرآن، کتاب صامت خداوند است و من کتاب ناطق الهی هستم.»(2)
در روایتی که بسیاری از علمای اهلسنت نیز آن را نقل کردهاند، پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمودهاند:
هیچ آیه ای نازل نشد که در آن «یا ایها الذین آمنوا» است مگر این که «علی» رأس آن و امیر آن است.(3)
«حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بن عَبْدِ اللّٰه الْحَضْرَمِی، حَدَّثَنَا مِنْجَابُ بن الْحَارِثِ، حَدَّثَنَا عِیسَی بن رَاشِدٍ، عَنْ عَلِی بن بَذِیمَةَ، عَنْ عِکْرِمَةَ، عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ رَضِی اللّٰه تَعَالَی عَنْهُمَا، قَالَ: مَا أَنْزَلَ اللّٰه: "یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا"[المائدة، آیه87] إِلا عَلِی أَمِیرُهَا و شَریفُهَا، وَ لَقَدْ عَاتَبَ اللّٰه أَصْحَابَ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله فِی غَیرِ مَکَانٍ وَ مَا ذکر علیاً الا بخیر»؛ ابوالقاسم طبرانی، المعجم الکبیر، ج6، ص185 و مسند ابنعباس، ح 11687.
1) ر.ک: حسن حسنزاده آملی، انسان و قرآن.
2) «عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام قَالَ: هَذَا کِتَابُ اللّٰه الصَّامّت وَ أَنَا کِتَابُ اللّٰه النَّاطِقٌ.»؛ شیخ حرّ عاملی، وسائلالشیعة، ج27، ص34، کتاب القضاء باب تحریم الحکم بغیر الکتاب، ح12.
3) «حَدَّثَنا الحسینُ بن أحمد بن المخارق التستری، ثَنا محمدُ بن الحسن بن سُماعة، ثَنا القاسمُ بن الضحاک، ثَنا عیسی بن راشد، عن علیِّ بن بذیمة، عن عَکرمةِ، عن ابنعباس، قال: ((مٰا أنزَلَ اللّٰه تعالی سوره فِی القُرآنِ إلّاٰ کانَ علیٌّ أمیرُها و شَریفُها و لَقَد عٰاتَبَ اللّٰهُ تعالی أصحابَ محمد و مٰا قالَ لعلّیٍ إلّاٰ خَیْراً))؛ ابونعیم اصفهانی، معرفة الصحابة، ج1، ص359، ح317.»
طبق حدیث «ثقلین» قرآن و امام تا روز قیامت هرگز از هم جدا نخواهند شد و تمسک به هر دو، ضامن نجات از گمراهی است؛ به عبارت دیگر، این دو هر کدام به تنهایی حجّتِ مستقل نیستند، بلکه با هم حجت قرار داده شدهاند.
از حضرت امیر علیه السلام نقل شده است:
خداوند تبارک و تعالی ما را با قرآن و قرآن را با ما قرار داده است؛ نه ما از قرآن جدا میشویم و نه قرآن از ما جدا.(1)یکی از آثار و برکات مهمِ درک رابطه بین امام و قرآن این است که هرگز علم امام را با آنچه خودمان از قرآن و دین میدانیم نمیسنجیم، بلکه حقیقت قرآن را در وجود امام جستوجو کرده و امام را معیار تشخیص حق و باطل قرار میدهیم.(2)
نتیجه حاصل این که، برای دست یافتن به فهمی صحیح و عمیق از قرآن یابد به نکات مطرح شده و نیز قواعد فهم درستِ قرآن توجه داشت. دغدغه فهم صحیح متون دینی، به ویژه قرآن، سابقه بسیار طولانی دارد و پیوسته معصومان علیهم السلام و علمای دین،
توصیههایی در این زمینه داشتهاند. بحث «تفسیر به رأی« و مذمّتِ آن، بر همین اساس است. تفسیر به رأی، یعنی فهم و برداشت نادرست از قرآن و عدم توجه به قواعد فهمِ قرآن، که روایات فراوانی در نهی و مذمتِ آن، وارد شده است.(1)
ـ قرآن به جهت ویژگیهای منحصر به فردِ خود، از جمله جامعیت و «تبیاناً لکل شئ» بودن، بهترین مرجع شناخت حجّت خداوند است.
ـ این جامعیت در پرتو ظهر و بطن بوده و علم تفسیر، ناظر به ظهر و علم تأویل ناظر به بطن است.
ـ بسیاری از معارف مهدویت بر اساس حکمت الهی در بطون و لایههای درونی آیات قرار گرفته؛ همچنان که بخشی از آن در مرحله ظهر و تفسیر آیه واقع شده است.
ـ قرآن کریم، اصول و کلّیات را بیان کرده و بر اساس «آیه 44 سوره نحل»، تبیین آیات بر عهده معصومان علیهم السلام است؛ بنابراین، اصلِ موضوع «مهدویت» در قرآن مطرح شده است و برای اطلاع از جزئیاتِ آن، باید به ائمه اطهار علیهم السلام رجوع کرد.
ـ یکی از علتهای اساسی عدمِ تصریح به نام حضرت، همان ویژگی مزبور قرآن است.
ـ در حقیقت، قرآن و امام، دو جلوه از یک حقیقتند؛ یکی حجّت صامت و دیگری حجّت ناطق است.
1) شیخ حر عاملی، وسائلالشیعة، ج27، ص176، باب 13، از ابواب صفات «قاضی».
((تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ فیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ))؛(1)
بر اساس برخی از روایات «روح»، موجودی باعظمتتر از فرشتگان است؛ بنابراین، یا جبرئیل است و یا موجودی باعظمتتر از او. ر.ک: تفسیر نورالثقلین، ج 5، ص 612 به بعد.
در آن [شب]، فرشتگان و روح [جبرئیل] به اذن پروردگارشان برای [تقدیر] هر امری نازل شوند. یکی از شگفتیهای آفرینشِ حقتعالی، قرار دادن شب قدر از همان ابتدای خلقتِ جهانِ ارضی و نزول امرِ سال به محضرِ حجّت و ولی خود ـ که هرگز زمین از وجودش خالی نبوده و نخواهد بود ـ است.(2)1) قدر، آیه4. واژه «تَنَزَّلُ» فعل مضارع از باب «تفعل»، در اصل «تَتنزَّلُ» بوده و به معنای «فرود آمدن» است. واژه «الرُّوحُ» در قرآن به معانی گوناگونی آمده است، ولی در اینجا مشهورِ میان مفسران این است که مراد «جبرئیل» میباشد. راغب اصفهانی هم در مفردات بعد از بیان مصادیق مختلف، میگوید: «سمّی به جبریل، و سمّاه بِرُوحِ القدس فی قوله: قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُالْقُدُسِ [النحل/ 102]، وَ أَیدْناهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ [البقرة/ 253]».
2) «وَ عَنْ أَبِیجَعْفَرٍ علیهم السلام قَالَ: لَقَدْ خَلَقَ اللّٰه جَلَّ ذِکْرُهُ لَیلَةَ الْقَدْرِ أَوَّلَ مَا خَلَقَ الدُّنْیا وَ لَقَدْ خَلَقَ فِیهَا أَوَّلَ نَبِی یکُونُ وَ أَوَّلَ وَصِی یکُونُ وَ لَقَدْ قَضَی أَنْ یکُونَ فِی کُلِّ سَنَةٍ لَیلَةٌ یهْبِطُ فِیهَا بِتَفْسِیرِ الْأُمُورِ إِلَی مِثْلِهَا مِنَ السَّنَةِç èالْمُقْبِلَةِ مَنْ جَحَدَ ذَلِکَ فَقَدْ رَدَّ عَلَی اللّٰه عَزَّ وَ جَلَّ عِلْمَه»؛ کافی، ج1، ص 250، کتاب الحجة، باب فی شأن انا انزلنا، ح7.
سرّ این حقیقت، همان مسئله وساطت در فیض است. یعنی خداوند حکیم برای ارائه میزان و مقدار فیضی که مقرر شده محضر واسطه فیض افاضه شود، زمانی را به عنوان «شب قدر» قرار داده تا علاوه بر تفصیل و تقدیر امور در این شب،(1)انسان بتواند با احیا و راز و نیاز، نقشی در مقدار فیضِ خود و افزایش آن داشته باشد.(2)
در این شب، تفسیر امور سال به محضر حجّت زمان نازل شده و برنامه یک سالِ مربوط به عالم، از سوی خداوند متعال به محضر او ارائه میشود.(3)
موضوع «لزوم وجود حجّت در هر زمان»، طی چهار مرحله پیگیری میشود:
انکار این حقیقت و این عقیده که با رحلت رسول مکرّم اسلام صلی الله علیه و آله شب قدر هم، از بین رفت، مصداق همان فتنهای است که قرآن مجید، به شدت امت اسلامی را از آن بر حذر داشته است.(4)به بیان امام سجاد علیه السلام فتنهای که دامنگیر اهل خلاف شد، همین بود که عدهای از آنان، شب قدر را انکار کرده و به سبب آن به دوران جاهلیت بازگشتند؛ چرا که اگر میگفتند شب قدر هست، باید میپذیرفتند که خداوند در این شب امری
1) ((فیها یفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکیم))؛ دخان، آیه4.
2) ر.ک: بحار الانوار، ج94، ص 145 به بعد، باب 7.
3) «عن ابیجعفر علیه السلام: إِنَّهُ لَینْزِلُ فِی لَیلَةِ الْقَدْرِ إِلَی وَلِی الْأَمْرِ تَفْسِیرُ الْأُمُورِ سَنَةً سَنَةً یؤْمَرُ فِیهَا فِی أَمْرِ نَفْسِهِ بِکَذَا وَ کَذَا وَ فِی أَمْرِ النَّاسِ بِکَذَا وَ کَذَا»؛ همان، کافی، ج1، ص248، کتاب الحجة، باب فی شأن انا انزلناه، حدیث3.
4) ((وَ اتَّقُوا فِتْنَةً لا تُصیبَنَّ الَّذینَ ظَلَمُوا مِنْکُمْ خَاصَّةً وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰه شَدیدُ الْعِقابِ))؛ انفال، آیه 25.
دارد (تنزّل الملائکة ...) و اگر این مسئله را اقرار میکردند، طبعاً شبِ قدر صاحب میخواهد؛ بنابراین از اساس، منکر شب قدر شدند.(1)
علاوه بر روایات متعددی که در تبیین آیه4 سوره «قدر» وارد شده و بر وجود شب قدر از ابتدای جهانِ ارضی تا روز قیامت تأکید میکند و در تفاسیر اهلسنت نیز ذیل سوره قدر، روایاتی در این رابطه ذکر شده است،(2) فعل مضارع « تنزّلُ » نیز بر استمرار این حقیقت دلالت دارد.
اگر شب قدر هر سال وجود دارد، نزول امر الهی نیز طبق این آیه و آیات ابتدای سوره «دخان» وجود خواهد داشت؛ به عبارت دیگر، با اثبات موضوع، یعنی وجود شب قدر، محمول، یعنی نزول امر سال، نیز بر اساس این آیه ثابت خواهد بود.
1) « إِنَّ مُحَمَّداً حِینَ یمُوتُ یقُولُ أَهْلُ الْخِلَافِ لِأَمْرِ اللّٰه عَزَّ وَ جَلَّ مَضَتْ لَیلَةُ الْقَدْرِ مَعَ رَسُولِ اللّٰه صلی الله علیه و آله فَهَذِهِ فِتْنَةٌ أَصَابَتْهُمْ خَاصَّةً وَ بِهَا ارْتَدُّوا عَلَی أَعْقَابِهِمْ لِأَنَّهُمْ إِنْ قَالُوا لَمْتَذْهَبْ فَلَا بُدَّ أَنْ یکُونَ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِیهَا أَمْرٌ وَ إِذَا أَقَرُّوا بِالْأَمْرِ لَمْیکُنْ لَهُ مِنْ صَاحِبٍ بُدٌّ »؛ کافی، ج1، ص248، کتاب الحجة، باب فی شأن انا انزلنا، ح 4.
2) احمد بن حنبل با ذکر سند میگوید: اباذر به پیامبر خدا صلی الله علیه و آله عرض کرد: آیا شب قدر در ماه مبارک رمضان است یا در غیر آن؟ حضرت فرمودند: «در ماه مبارک رمضان است.» سپس سؤال کرد: آیا شب قدر با انبیاست و وقتی رحلت کردند، شب قدر هم برداشته میشود یا این که تا روز قیامت استمرار دارد؟ حضرت فرمودند: «تا روز قیامت استمرار دارد»: «...قلتُ: یا رسولَاللّٰه، أَخْبِرْنِی عَن لَیْلَةِ القَدْر أَ فی رَمَضان هِی أو فی غیرِه؟ قالَ: بَلْ هی فی رَمَضان. قلتُ: تکونُ مَعَ الأنبیاءِ مٰا کٰانُوا فإذا قُبِضُوا رُفِعَتْ أم هِی إلیٰ یَومِ القِیٰامَةِ؟ قٰالَ: بَلْ هِی إلی یومِ القِیٰامَة». ابن کثیر، تفسیر القرآنالعظیم، ج8، ص 429 و جلال الدین سیوطی، تفسیر الدرّ المنثور، ج6، ص373، ذیل آیه 4 قدر.
اگر کسی بگوید: لازم نیست این فرشتگان بر کسی نازل شوند، بلکه فرود آمده و برمیگردند، پاسخ این است که: آیا نزولِ چیزی بر هیچ چیز معنا دارد(1)؟! یعنی اگر بر کسی نازل نشوند، در این صورت تعبیر «تنزّل» صحیح نیست، بلکه تعابیری مثل «تردّد» و امثال آن گفته میشد؛ همان گونه که درباره ابتدای این سوره نیز که سخن از نزول قرآن به میان آمده است، معقول نیست کسی بگوید: قرآن در این شب نازل شد، ولی لازم نیست بر کسی نازل شده باشد.
از سوی دیگر، همه پذیرفتهاند که در زمان حضرت رسول صلی الله علیه و آله، جبرئیل و فرشتگان بر ایشان نازل میشدند.
شایان ذکر است، دقت در آیه دوم سوره «نحل» نیز مطلب را روشنتر میکند.(2)
آیا هر کسی میتواند میزبان این میهمانان الهی باشد؟ آیا خوبان عالَم، علمای ربانی و امثال آنان میتوانند این مسؤلیت را بر عهده بگیرند؟
ممکن است در پاسخ گفته شود: بله، چرا که در قرآن آمده است:
به یقین کسانی که گفتند: پروردگار ما خداوند یگانه است، سپس استقامت کردند، فرشتگان بر آنان نازل میشوند.(3)
1) « وَ إِنْ قَالُوا إِنَّهُ لَیسَ ینَزِّلُ إِلَی أَحَدٍ فَلَا یکُونُ أَنْ ینَزَّلَ شَیءٌ إِلَی غَیرِ شَیء »؛ کافی، ج1، ص 252، کتاب الحجة، باب فی شان انا انزلنا، ح9.
2) ((یُنَزِّلُ الْمَلائِکَةَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ عَلی مَنْ یشاءُ مِنْ عِبادِه)).
3) ((إِنَّ الَّذینَ قالُوا رَبُّنَا اللّٰه ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیهِمُ الْمَلائِکَةُ أَلاَّ تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتی کُنْتُمْ تُوعَدُون))؛ فصلت، آیه30.
با کمی دقت و تأمل در سوره «قدر» درمییابیم آنچه در اینجا مطرح است، با آنچه در آیه 30 سوره «فصلت» آمده، بسیار متفاوت است، زیرا:
اولاً: اینجا سخن از نزول جبرئیل یا موجودی باعظمتتر از جبرئیل است و به اتفاق نظر علمای فریقین، هر کسی نمیتواند محل نزول فرشته عظیمالشأنی همانند او باشد؛ چرا که سعه وجودی او بسیار قویتر و بالاتر از سعه وجودی ماست؛ از اینرو، فقط شخصی مانند رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و کسانی که در رتبه و منزلت او باشند، چنین ظرفیت و توانی را دارند.
ثانیاً: این «تنزّل» برای صرف ملاقات یا برای امری جزئی نیست، بلکه برای تمامی امور و مسائل مربوط به عالَم است: ((...مِن کلِّ أمر)).
بنابراین، باید بین میهمان و میزبان، تناسب وجود داشته باشد و این میزبان از سوی حقتعالی، حائز مسؤلیت در این عالَم باشد؛ به عبارت بهتر، خلیفه خدا در زمین باشد، و چنین امر و مسئولیتی جز از معصوم، از شخص دیگری ساخته نیست. و با توجه به مطالب پیشگفته، لازم است در هر زمان انسانِ معصومی، ولیّ و خلیفه خدا باشد تا علاوه بر انجام وظایف الهی، صاحب شب قدر نیز باشد.
در ارزش و جایگاه این عقیده، همین بس که امام جواد علیه السلام فرمودند:
فضیلت کسی که ایمان به « إنّا أنزلنا » و تفسیر آن دارد، بر کسی
که چنین ایمانی ندارد، همانند برتری انسان بر بهائم است.(1) توضیح اینکه، کسی که شب قدر و صاحب آن را نشناسد، در واقع امام زمان و«حجّت حی» خود را نشناخته است و کسی که امام زمانش را نشناسد، به مرگ جاهلی از دنیا رفته است. کسی که مرگش جاهلی باشد، یعنی حیاتش جاهلی بوده و بهرهای از اسلام و انسانیت نداشته است، چرا که مرگ عصاره حیات است.
آنچه را امام علیه السلام در این روایت بیان میفرماید، همان حقیقتی است که شیعه و سنی از نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله نقل کردهاند که ایشان فرمودند:
کسی که بمیرد و امام زمان خود را نشناخته باشد، به مرگ جاهلی از دنیا رفته است.(2)
ابن ابیالحدید درباره عبداللّٰه بن عمر میگوید: او از بیعت کردن با حضرت علی امتناع کرد، اما شبانه درِ خانه حجاج را میزند تا با او (به عنوان نایب عبدالملک مروان) بیعت کند تا مبادا یک شب را بدون بیعت با امام به سر ببرد، چراکه از پیامبر خدا روایت شده است که فرمودهاند: «کسی که بمیرد و امامی نداشته باشد، با مرگ جاهلی از دنیا رفته است.» کارش در حقارت و خواری به جایی رسید که حجاج پایش را از بستر درآورد و گفت: «با پایم بیعت کن!»
«فإنّه إِمْتَنَعَ مِنْ بَیْعِهِ علی علیه السلام وَ طَرَقَ عَلَی الحجّاجِ بابَهُ لَیلاً لِیُبایِعَ لِعبدِ المَلِکِ ـ کَیْلاٰ یَبیتَ تِلْکَ اللَّیْلَةَ بِلاٰ إِمٰامٍ زَعَمَ ـ لِأَنَّهُ رُوِیَ عَنِ النَّبِی صلی الله علیه و آله أنَّه قالَ: مَنْ مٰاتَ وَ لاٰ امام لَهُ مٰاتَ میتَةً جٰاهِلِیَّةً، وَ حَتّیٰ بَلَغَ مِنْ اِحْتِقٰارِç èالحَجّاجِ لَهُ و اسْتِرْذٰالِه حالَه، أَنْ أَخْرَجَ رِجْلَهُ مِنَ الفِراشِ فَقال، أصْفِق بِیَدِکَ عَلَیْهٰا». شرح نهجالبلاغه، ج13، ص242.
1) « ٌ ثُمَّ قَالَ أَبُوجَعْفَرٍ علیه السلام فَضْلُ إِیمَانِ الْمُؤْمِنِ بِجُمْلَةِ إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ وَ بِتَفْسِیرِهَا عَلَی مَنْ لَیسَ مِثْلَهُ فِی الْإِیمَانِ بِهَا کَفَضْلِ الْإِنْسَانِ عَلَی الْبَهَائِم »؛ کافی، ج1، ص 250، کتاب الحجة، باب فی شأن انا انزلنا، ح7.
2) کافی، ج 1، کتاب الحجة، باب من مات و لیس له امام، ص 377. برای آشنایی با این حدیث در منابع اهلسنّت که با تعابیر گوناگونی آمده است ر.ک: شرح مقاصد، ج 2، ص 275؛ مسلم نیشابوری، صحیح، کتاب الامارة، باب وجوب ملازمة المسلمین، ح 3437 و احمد بن حنبل، مسند، بخش مسند شامیین، ح 16271.
عظمتِ امام زمان علیه السلام آنگاه روشنتر میشود که در تعبیر «مِن کلِّ أمر» دقت کنیم. به بیان رسول گرامی اسلام: صلی الله علیه و آله «بعد از این تعبیر، آیا چیزی باقی میماند که تحت آن قرار نگیرد؟»(1)
فرشتگان در شب قدر برای ارائه برنامه همه امور، خدمت حضرت میرسند؛ بنابراین، همه امور مادی و معنوی به اذن خداوند، به دست مبارک ایشان است؛ در واقع، ایشان واسطه فیض الهیاند.
به عبارت دیگر، ولایت کلّی عالَم به اذن خداوند بر عهده امام زمان علیه السلام است. زمانی به عظمت امام پی میبریم که بدانیم خداوند متعال به «آصف بن برخیا» که در کمتر از ثانیهای «عرش عظیم» بلقیس را از فاصله صدها کیلومتر حاضر کرد،(2)فقط یک حرف از اسم اعظم را به او داده بود؛ در قرآن آمده: ((قالَ الَّذی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتاب))؛ در حالی
1) « وَ عَنْ أَبِیعَبْدِاللّٰه علیه السلام قَالَ کَانَ عَلِی علیه السلام کَثِیراً مَا یقُولُ مَا اجْتَمَعَ التَّیمِی وَ الْعَدَوِی عِنْدَ رَسُولِاللّٰه صلی الله علیه و آله وَ هُوَ یقْرَأُ إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ بِتَخَشُّعٍ وَ بُکَاءٍ فَیقُولَانِ مَا أَشَدَّ رِقَّتَکَ لِهَذِهِ السوره فَیقُولُ رَسُولُاللّٰه صلی الله علیه و آله لِمَا رَأَتْ عَینِی وَ وَعَی قَلْبِی وَ لِمَا یرَی قَلْبُ هَذَا مِنْ بَعْدِی فَیقُولَانِ وَ مَا الَّذِی رَأَیتَ وَ مَا الَّذِی یرَی قَالَ فَیکْتُبُ لَهُمَا فِی التُّرَابِ تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ فِیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ قَالَ ثُمَّ یقُولُ هَلْ بَقِی شَیءٌ بَعْدَ قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ کُلِّ أَمْرٍ فَیقُولَانِ لَا فَیقُولُ هَلْ تَعْلَمَانِ مَنِ الْمُنْزَلُ إِلَیهِ بِذَلِکَ فَیقُولَانِ أَنْتَ یا رَسُولَ اللّٰه فَیقُولُ نَعَمْ فَیقُولُ هَلْ تَکُونُ لَیلَةُ الْقَدْرِ مِنْ بَعْدِی فَیقُولَانِ نَعَمْ قَالَ فَیقُولُ فَهَلْ ینْزِلُ ذَلِکَ الْأَمْرُ فِیهَا فَیقُولَانِ نَعَمْ قَالَ فَیقُولُ إِلَی مَنْ فَیقُولَانِ لَا نَدْرِی فَیأْخُذُ بِرَأْسِی وَ یقُولُ إِنْ لَمْ تَدْرِیا فَادْرِیا هُوَ هَذَا مِنْ بَعْدِی قَالَ فَإِنْ کَانَا لَیعْرِفَانِ تِلْکَ اللَّیلَةَ بَعْدَ رَسُولِاللّٰه صلی الله علیه و آله مِنْ شِدَّةِ مَا یدَاخِلُهُمَا مِنَ الرُّعْبِ»؛ کافی، ج1، ص249، کتاب الحجة، باب فی شأن انا انزلنا، ح5.
2) ((قالَ الَّذی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ أَنَا آتیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ یرْتَدَّ إِلَیکَ طَرْفُکَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَه))؛ نمل، آیه40.
که چهارده معصوم، به 72 حرف از 73 حرفِ اسم اعظم علم دارند؛ از اینروست که تعبیر قرآن درباره ایشان ((وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتاب))(1)است.(2)
از حضرت امیر علیه السلام روایت شده است:
شب قدر در هر سال وجود دارد و امرِ سال در این شب نازل میشود و برای این امر پس از رسول خدا صلی الله علیه و آله والیانی وجود دارد. ابنعباس پرسید: اینها چه کسانی هستند؟ فرمودند: من و یازده نفر از صلب من.(3)نتیجه در هر سال، شب قدر وجود دارد؛ شب قدر هر سال، امرِ سال نازل میشود؛ هماکنون این امر بر چه کسی نازل میشود و صاحب شب قدر کیست؟
بر اساس آنچه در مقدمه گذشت، قرآن اصول و کلیات را بیان میکند. آنچه از آیه 4 سوره «قدر» استفاده میشود، لزوم وجود «حجّت حی» است، که تبیینِ آن بر عهده روایات است؛ برای نمونه، در تفسیر نور الثقلین، ذیل این سوره، بیش از یکصد
1) ((وَ یقُولُ الَّذینَ کَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ کَفی بِاللّٰه شَهیداً بَینی وَ بَینَکُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ))؛ رعد، آیه43.
2) ر.ک: به تفسیر آیه 40 سوره «نمل» و آیه آخر سوره «رعد» و روایات ذیل آن؛ و نیز ر.ک: کافی، کتاب الحجة، ج 1، ص 230، باب ما أعطی الأئمة علیهم السلام من اسم اللّٰه الأعظم.
3) « ِ عَنْ أَبِیجَعْفَرٍ الثَّانِی علیه السلام أَنَّ أَمِیرَالْمُؤْمِنِینَ علیه السلام قَالَ لِابْنِعَبَّاسٍ إِنَّ لَیلَةَ الْقَدْرِ فِی کُلِّ سَنَةٍ وَ إِنَّهُ ینْزِلُ فِی تِلْکَ اللَّیلَةِ أَمْرُ السَّنَةِ وَ لِذَلِکَ الْأَمْرِ وُلَاةٌ بَعْدَ رَسُولِاللّٰه صلی الله علیه و آله فَقَالَ ابْنُعَبَّاسٍ مَنْ هُمْ؟ قَالَ: أَنَا وَ أَحَدَ عَشَرَ مِنْ صُلْبِی». همان، ص532، ح11، ابواب التاریخ باب فی ما جاء فی الاثنی عشر... .
روایت درباره این موضوع بیان شده است. البته با دقت نظر در خودِ آیه، میتوان به نکات بسیار مهمی درباره جایگاه و شؤن امام دسترسی پیدا کرد.
آیات ابتدایی سورة مبارکه «دخان» نیز بیانگر همین حقیقت است(1)و روایات متعددی ذیل آن، از معصومان علیهم السلام به دست ما رسیده است؛ برای مثال: راوی از امام صادق علیه السلام میپرسد: چگونه بفهمم که در هر سال، شب قدر وجود دارد؟ حضرت فرمودند:
هر شبِ ماه مبارک رمضان، صد مرتبه سوره «دخان» را بخوان. در شب بیست و سوم خواهی دید آنچه را باید ببینی.(2)
((إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ(3))) [ای پیامبر!] تو فقط هشداردهندهای و برای هر قومی، راهنمایی هست. «انذار» برای به راه آوردن گمراه و «هدایت» برای پیمودن درستِ این راه و پیش بردن صحیح او در این مسیر است، تا درجات رشد و تعالی را یکی پس از دیگری به
1) ((بِسْمِ اللّٰه الرَّحْمنِ الرَّحیمِ حم * وَ الْکِتابِ الْمُبینِ إِنَّا أَنْزَلْناهُ فی لَیلَةٍ مُبارَکَةٍ إِنَّا کُنَّا مُنْذِرینَ * فیها یفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکیمٍ * أَمْراً مِنْ عِنْدِنا إِنَّا کُنَّا مُرْسِلینَ * رَحْمَةً مِنْ رَبِّکَ إِنَّهُ هُوَ السَّمیعُ الْعَلیمُ))
2) «عن الصّٰادقِ علیه السلام فی حدیثٍ طَویلٍ و فیه قالَ السّٰائل: یابنَ رسولِاللّٰه کَیْفَ أَعْرِفُ أَنَّ لَیْلَةَ الْقَدْرِ یَکُونُ فِی کُلِّ سَنَةٍ قٰالَ: إِذٰا أَتیٰ شَهْرُ رَمَضٰانَ فَاقْرَءْ سوره الدُّخانِ فی کُلِّ لَیْلَةٍ مِأَةَ مَرَّةٍ، فَإِذاٰ أَتَتْ لَیْلَةٌ ثَلاٰثٍ وَ عِشْرِینَ فَإِنَّکَ نٰاظِرٌ إِلیٰ تَصْدِیقِ الَّذی سَأَلْتَ عَنْهُ»؛ کافی، ج1، کتاب الحجة، باب فی شأن انا انزلنا، ص 251، ح8.
3) رعد، آیه7.
خوبی طی کند.(1)
رسولِ خدا، منذر و مؤسس شریعت است؛ کسی که گمراهان و بتپرستان را به راه آورد. اما این کافی نیست؛ باید شخصی، نگهبان و تداوم بخش راه او باشد و او «هادی«، یعنی امام معصوم علیه السلام است.
گرچه در آیات دیگر به خودِ پیامبر صلی الله علیه و آله، «هادی» نیز اطلاق شده است،(2)اما در اینجا به قرینه سیاقِ کلام که فرمود: «تو منذر هستی و برای هر قومی، هدایتگری هست» میفهمیم فراز دوم آیه، به تداوم بخشِ راه او، یعنی امام اشاره دارد. از سوی دیگر، فراز دوم آیه به صورت کلی بیان شده است؛ گرچه مصداق «هادی» قبل از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله خودِ ایشان است، اما پس از آن نیز ـ طبق این آیه ـ نیازِ به هادی وجود دارد.
الف) هم اکنون بیش از شش میلیارد انسان در کره زمین زندگی میکنند.
ب) قرآن میفرماید: «برای هر قومی «هادی» وجود دارد».
ج) هادی مردم این زمان کیست؟
شایان ذکر است، در قرآن معنای لغوی واژه «هادی» و«یهدون« مراد نیست، بلکه مراد، شخصی است که به فرمان و امر الهی هدایت میکند و به اصطلاح، جزء «یهْدُونَ بِأَمْرِنا»(3)است. چنین کسانی، به بیان علامه طباطبائی رحمة الله در تفسیر المیزان، دارای مقام
عصمت هستند و لحظهای در ضلالت و گمراهی نبوده و پیوسته با غیب مرتبط بوده اند.(1)
خداوند متعال در این آیه شریفه، بین دو نفر تقابل ایجاد کرده است؛ سپس عقل را به داوری فراخوانده که کدام یک از این دو نفر، شایستگی امامت را دارند:
الف) کسی که به سوی حق هدایت میکند.
ب) کسی که برای هدایت شدنش نیاز به هدایتِ هدایتکنندهای میباشد.
طبیعی است که همه انسانها این گونهاند که وقتی به دنیا میآیند، چیزی نمیدانند: ((وَ اللّٰه أَخْرَجَکُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِکُمْ لا تَعْلَمُونَ شَیئا)). به تدریج، بر فهم و عقل او افزوده میشود و با هدایت کسانی مثل انبیا، ائمه علیهم السلام، علما، معلمان، پدر و مادر، زمینة هدایتشان فراهم میشود؛ در نتیجه دستة اول باید کسانی باشند که هرگز ـ حتی لحظهای ـ در ضلالت و گمراهی نبوده باشند تا نیاز به هدایت داشته باشند؛ در غیر این صورت، داخل در دستة دوم خواهند بود و دو گروه نخواهیم داشت. لذا با استفاده از این تقابل، نتیجه میگیریم که دستة اول کسانی هستند که پیوسته در هدایت بودهاند؛ همانند حضرت عیسی علیه السلام که در بدو تولد میگوید: «من بندة خدا هستم و ...»؛ به عبارت دیگر، ویژگی این دسته این است که دارای مقام والای عصمت هستند؛ ر.ک: محمد حسین طباطبائی، تفسیر المیزان، ج 10، ص 56، ذیل آیه 35 یونس.
مؤید این سخن، مفرد بودن «هادٍ» است؛ اگر مراد، معنای لغوی آن بود و طبعاً شامل علماء و سایر هدایتکنندگان میشد، لازم بود تعبیرِ «هادون» یا «هُداة» آورده شود.
اگر هیچ روایتی ذیل آیه هفتم سوره «رعد» نداشتیم، دلالت آیه بر لزوم وجود حجّت خداوند در هر زمان ـ با بیانی که گذشت ـ کافی بود، اما خوشبختانه روایاتی دراین باره وجود دارد که هم شیعه و هم غیرشیعه آنها را نقل کردهاند؛ برای مثال، حضرت
1) قرآن مجید درباره مسئله امامت (به معنای عام که شامل نبوت هم میشود؛ یعنی کسی که زمام امور خود را باید به او بسپاریم و از او پیروی کنیم) و این که چه کسی لیاقت امامت و رهبری را دارد، عقل انسانها را به داوری فراخوانده و فرموده : ((أَ فَمَنْ یهْدی إِلَی الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یتَّبَعَ أَمَّنْ لا یهِدِّی إِلاَّ أَنْ یهْدی فَما لَکُمْ کَیفَ تَحْکُمُونَ)) آیا کسی که هدایت به سوی حق میکند، برای پیروی شایستهتر است، یا آن کس که خود هدایت نمیشود مگر هدایتش کنند؟ یونس، آیه35.
رسول صلی الله علیه و آله دست خودشان را به سینه مبارکشان نهاده و فرمودند:
«من منذر هستم»، و به شانه حضرت علی علیه السلام اشاره کرده و فرمودند: «تو هادی هستی؛ به واسطه تو بعد از من، هدایت یافتگان هدایت میشوند».(1) حموینی در فرائدالسمطین از ابوهریره نقل کرده است: « إنَّ المُرادَ بِالهادی علیٌّ کَرَّمَ اللّٰه وَجْهَه.»(2)
نکته جالب اینجاست که اهلسنت هنگام یاد کردنِ «صحابه» میگویند: «رضی اللّٰه عنه»، اما بعد از نام مبارک حضرت علی علیه السلام میگویند: «کرَّم اللّٰه وجهه«. وقتی علت این تفاوت را سؤال میکنیم، میگویند: چون حضرت علی علیه السلام، لحظهای بت نپرستید؛ یعنی بر پاکی حضرت علی علیه السلام از شرک و بتپرستی گواهی میدهند، که طبعاً لیاقت ایشان را برای امامت، و عدم لیاقت کسانی که به گواهی خودشان زمانی بتپرست بودهاند، نتیجه میدهد.
حاصل سخن این که، طبق آیه شریفه مورد بحث، در هر زمان لازم است «هادی» وجود داشته باشد که با ویژگی عصمت، تداومبخش راهِ رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله باشد.(3)
èدرباره جایگاه، شئون و وظایف امام ر.ک: ضمیمه شماره 1 (همین کتاب). همچنین دلایل عقلی وجود حجّت در هر زمان را در ضمیمه شماره 2 ملاحظه کنید.
1) « وَضَعَ رسولُاللّٰه صلی الله علیه و آله یَدَهُ عَلیٰ صَدْرِهِ فَقَالَ: «أَنَا المُنْذِرُ» وَ أَوْمَأَ إِلیٰ مِنْکَبِ عَلِی علیه السلام وَ قٰال: «أَنْتَ الهٰادِی، بِکَ یَهْتَدِی المُهْتَدُونَ بَعْدِی»؛ نعمانی، الغیبة، باب4، ح38 به بعد؛ فخر رازی، مفاتیحالغیب، ج19، ص14 و حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ص 381، ذیل آیه 7، سوره رعد.
2) ناصر مکارم شیرازی و دیگران، تفسیر نمونه، ج10، ص130.
3) سایر آیاتی که بر وجود حجّت در هر زمان دلالت دارند، عبارتند از: اعراف، آیه181؛ اسرا؛ آیه71؛ قصص، آیه51؛ فاطر، آیه24. ç
قرآن در موارد گوناگونی به این موضوع اشاره میکند؛ از جمله:
الف) با پایان یافتن ساخت کعبه، حضرت ابراهیم علیه السلام از سوی حقتعالی مأمور شد تا همه را به این سرزمین دعوت کند:
و مردم را دعوت عمومی به حج کن، تا پیاده و سواره بر مرکبهای لاغر، از هر راه دوری به سوی تو بیایند.(1)گفتنی است، تعبیرِ «به سوی تو بیایند (یأْتُوکَ) قابل دقت است؛ چرا که نفرمود: «ندا بده تا مردم به سوی کعبه بیایند».
اگر بر تمام انسانهایی که توانایی رفتن به مکه را دارند، اجابتِ این ندا واجب است، پس لازم است کسی مانند ابراهیم خلیل علیه السلام در جایگاه حجت و ولی خداوند وجود داشته باشد، تا تعبیر «یأْتُوکَ» صادق باشد. و اگر در برخی زمانها، در اثر قدرنشناسی مردم حجت خداوند غایب بوده است، خود مردم مقصرند؛ البته غایب بودن حجت خداوند، با بودن او در مکه و ایام حج منافاتی ندارد، همان گونه که بر اساس روایات متعدد، امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف هر سال ایام حج در مکه حضور دارند.(2)روایاتی که ذیل آیه 196سوره «بقره» آمده است، بر همین امر تأکید میکنند.(3)
ب) خداوند متعال در ابتدای سوره «ابراهیم» میفرماید:
1) ((وَ أَذِّنْ فِی النَّاسِ بِالْحَجِّ یأْتُوکَ رِجالاً وَ عَلی کُلِّ ضامِرٍ یأْتینَ مِنْ کُلِّ فَجٍّ عَمیق))؛ حج، آیه 27.
2) کافی، ج1، کتاب الحجة، باب فی الغیبه، ح 6.
3) «عن جابر عن أبی عبداللّٰه علیه السلام فی قوله تعالی: ((وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلَّهِ))؛ قال: تَمٰامُ الحَجِّ لِقٰاءُ الإِمٰامِ؛ عبد علی عروسی حویزی، نورالثقلین، ج 1، ص 183.
[این] کتابی است که آن را به سوی تو فرو فرستادیم، تا تو مردم را به خواست و فرمان پروردگارشان، از تاریکیها[ی گمراهی]، به روشنایی [هدایت] بیرون آری؛ به راه آن توانایِ بیهمتا و ستوده.(1)اگر قرآن، کافی بود و نیازی به حجّت حی نبود، تعبیر «لِتُخْرِج» جایی نداشت.
ج) در آیه 164 سوره «نساء» آمده است:
و اگر آنان هنگامی که بر خود ستم کردند، نزد تو میآمدند و از خدا آمرزش میخواستند و پیامبر برای آنان آمرزش میخواست، هر آینه خدای را توبهپذیر و مهربان مییافتند.(2)تعبیر «جاؤُک» تمام مطلب را بیان کرده است؛ اگر خداوند متعال میفرماید: «ادْعُوا اللّٰه»،(3)شیوه و نحوه دعا کردن را هم در این آیه و آیات دیگر بیان کرده است. سنت خداوند بر این است که انسان با مراجعه به حجّت حی و درخواست از او برای طلب آمرزش، غفران خود را شامل بندهاش کند. و بدیهی است که غیبت، هرگز مانع از توسل به ایشان نیست.
ـ آیات متعددی ناظر به حجّت حی است؛ از جمله: آیه 4 سوره «قدر» و آیه 7 سوره «رعد».
ـ در شب قدرِ هر سال، امر آن سال نازل میشود. در زمان حیات نبی مکرم
1) ((کِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَیکَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلی صِراطِ الْعَزیزِ الْحَمیدِ)).
2) ((وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللّٰه وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللّٰه تَوَّاباً رَحیما)).
3) اسراء، آیه 110.
اسلام صلی الله علیه و آله، جبرئیل و فرشتگان از سوی خداوند، این امر را محضر ایشان ابلاغ میکردند. هماکنون نیز لازم است، کسی در حدّ و لیاقت این امر، صاحب شب قدر باشد.
ـ قرآن میفرماید: «برای هر قومی «هادی» وجود دارد.» با توجه به معنای خاص این اصطلاح در قرآن، هادی امّت با ویژگی عصمت پیوسته باید وجود داشته باشد.
((قُلْ أَ رَأَیتُمْ إِنْ أَصْبَحَ ماؤُکُمْ غَوْراً فَمَنْ یأْتیکُمْ بِماءٍ مَعینٍ))؛(1)
واژه «أَ رَأَیتُمْ» ترکیبی است از همزه استفهام و فعل ماضی «رأیتم». این ترکیب در ادبیات عرب به معنای «أخبرونی»، یعنی به من خبر دهید، میباشد و در جایی که نیاز به تفکر و اندیشیدن باشد، به کار میرود، به بیان بهتر، به معنای این است که: آیا فکر کردهاید؟ همچنان که این در آیه 68 سوره واقعه آمده: ((أَ فَرَأَیتُمُ الْماءَ الَّذی تَشْرَبُون))؛ قطعاً این تعبیر به معنای: آیا دیدهاید؟ نیست، چراکه فردی که آب مینوشد آن را میبیند، بلکه به این معناست که: آیا درباره آبی که مینوشید، فکر کردهاید؟ سپس در ادامة آیه، در مورد این که درباره چه چیزی باید فکر کرد، میفرماید: ((أَ أَنْتُمْ أَنْزَلْتُمُوه...)).
راغب در مفردات میگوید: «أ رأیت» به معنای «أخبرنی» است و در نوع و تعداد مخاطب، «تاء» تغییر نمیکند، بلکه «کاف» بر سر آن میآید و تغییرات بر «کاف» صورت میگیرد. قال: أَ رَأَیتَکَ هذَا الَّذِی [الإسراء/ 62]، قُلْ أَ رَأَیتَکُمْ [الأنعام/ 40]، و قوله: أَ رَأَیتَ الَّذِی ینْهی [العلق/ 9]، قُلْ أَ رَأَیتُمْ ما تَدْعُونَ [الأحقاف/ 4]، قُلْ أَ رَأَیتُمْ إِنْ جَعَلَ اللّٰه [القصص/ 71]، قُلْ أَ رَأَیتُمْ إِنْ کانَ [الأحقاف/ 10]، أَ رَأَیتَ إِذْ أَوَینا [الکهف/ 63]؛ همه اینها در آن، معنای تنبیه و آگاهی وجود دارد»؛ المفردات، ذیل واژه «رأی».
واژه «غَوراً» به معنای «فرو رفتن» است؛ لذا به فرورفتگی داخل کوه «غار» گفته میشود.
واژه «مَعین» اگر از ریشه «معن» باشد، به معنای «جاری» است و اگر از ریشه «عین» باشد، به معنای «ظاهر و آشکار و در دسترس بودن» است، یا آبی که ـ به تعبیر عامیانه ـ چشم را بگیرد؛ یعنی تمیز و گوارا باشد. «و المَعْنُ و المَعِینُ: الماء السائل، و قیل: الجاری علی وجه الأَرض، و قیل: الماء العذب الغزیر، و کل ذلک من السُّهولة. و المَعْنُ: الماء الظاهر»؛ ابن منظور، لسانالعرب، ذیل واژه «معن».
بگو: بیندیشید، اگر آبتان( در زمین) فرو رود، آنگاه چه کسی برای شما آبِ روان ( نمایان و قابل دسترس) میآورد؟1) ملک، آیه30.
یکی از دردهای بزرگ بشر، غفلت از نعمتهای الهی است. خداوند در این آیه شریفه میفرماید: آیا به این مسئله فکر کردهاید که اگر همه چیز باشد، ولی آب نباشد چه اتفاقی میافتد؟
گفتنی است، ظهر و تفسیر آیه درباره نعمت حیاتی آب است،(1)
با تأمل در آیه و دقت در این ماجرا به دست میآید که مراد خداوند متعال این است که اگر اراده کند آب را بگیرد، در این صورت اگر جن و انس جمع شوند، قطره آبی نمیتوانند به دست آورند.
اما تأویل و بطن آیه بر اساس روایات متعدد(2)، درباره مسئلهای بسیار حیاتیتر و مهمتر از آب است، و آن مسئله امام و اضطرار به حجّت است.از امام محمد باقر علیه السلام روایت شد:
معنای آیه این است که بگو: بیندیشید، اگر امامتان غایب شد، به گونهای که ندانید او کجاست، پس چه کسی امامی ظاهری برایتان خواهد آورد که اخبار آسمانها و زمین و حلال و حرام خداوند را برای شما بیان کند؟!(3)
1) یکی از کفار، هنگامی که این آیه را شنید که میگوید: «اگر آبهای مورد استفاده شما در زمین فرو رود، چه کسی آب جاری در اختیار شما میگذارد» گفت: «رجال شداد و معاول حداد»؛ مردان قویپنجه و کلنگهای تیز، آب را از اعماق زمین بیرون میکشند. اما هنگامی که شب خوابید، آب سیاه چشمان او را فرا گرفت؛ در این حال صدایی شنید که میگوید: «آن مردانِ قویپنجه و کلنگهای تیز را بیاور تا این آب را از چشم تو بیرون کشند!» ناصر مکارم شیرازی و دیگران، تفسیر نمونه، ج24، ص 359.
2) جهت اطلاع از روایات، از جمله روایت مهم رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله در اینباره ر.ک: سید هاشم بحرانی، تفسیر البرهان، ذیل همین آیه.
3) «عن أبیجعفر علیه السلام فی قول اللّٰه عز و جل: ((قُلْ أَ رَأَیتُمْ إِنْ أَصْبَحَ ماؤُکُمْ غَوْراً فَمَنْ یأْتِیکُمْ بِماءٍ مَعِینٍ)) فَقَالَ هٰذهِ نَزَلَتْ فی القائمِ یَقُولُ إنْ أصْبَحَ إمٰامُکم غٰائِباً عنکُم لا تَدْرونَ أینَ هُوَ فَمَنْ یَأْتیکُم بِإِمٰامٍ ظٰاهرٍ یَأتیکُم بِأَخبارِ السَّمٰاءِ وَ الأَرْضِ وَ حَلالِ اللّٰه جَلَّ وَ عَزَّ وَ حَرٰامِه ثُمَّ قٰالَ علیه السلام وَ اللّٰه مٰا جٰاءَ تَأویلُ هٰذِهِ الآیَة وَ لٰابُدَّ أنْ یَجیءَ تَأوِیلُهٰا »؛ محمد بن علی بن بابویه، کمال الدین و تمام النعمة، ج1، ص325، باب 32، ح 3.
امام رضا علیه السلام نیز فرمودند:
مقصود از «ماؤکم»، ائمه علیهم السلام میباشند که آنها ابواباللّٰه هستند. «فمن یأتیکم بماء معین»، یعنی: چه کسی علم امام را برای شما خواهد آورد؟(1)با تأمل در بطن آیه، به این نتیجه میرسیم که هشدارِ وقوع غیبت، از همان ابتدا داده شد که اگر مردم قدرِ ائمه علیهم السلام را ندانند، به بلای غیبتِ امام دچار خواهند شد؛ گرچه امت اسلام به هشدارهای قرآن توجه نکرده و قدر اهلبیت را ندانستند و طبق سنت الهی(2)به بلای عظیم غیبتِ امام دچار شدند امّا قطعاً این آیه شریفه برای ما در این دوان، پیامها و نکات مهمی را در بر دارد.
نکات: 1. باعث و علتِ غایب شدن امام، خود مردم هستند، زیرا اگر خداوند بدون این که مردم نقشی داشته باشند حجّت خود را غایب کند، سؤال و اندیشیدن درباره این مسئله که اگر امامتان غایب شد، چه خواهید کرد؟ معنا ندارد.(3)
قدرنشناسی مردم سبب غیبت شد و تا قدرشناس حقیقی حجّت خداوند نشویم، از ظهور خبری نخواهد بود؛(4)بنابراین، عالمان و خواص باید با تمام توان درباره توجه دادن
1) تفسیر صافی، ج5، ص205، ذیل آیه.
2) ((ذلِکَ بِأَنَّ اللّٰه لَمْ یکُ مُغَیراً نِعْمَةً أَنْعَمَها عَلی قَوْمٍ حَتَّی یغَیرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ وَ أَنَّ اللّٰه سَمیعٌ عَلیم))؛ انفال، آیه53.
3) ر.ک: کافی، ج1، کتاب الحجة، باب فی الغیبه، ح 31، ص 343؛ ملاصالح مازندرانی، شرح کافی، ج6، ص 250 و بحارالانوار، ج 51، ص 113، باب روایات امیرالمؤمنین علیه السلام، ح 8.
4) زیرا اگر خداوند بدون این که در مردم تغییری ایجاد شود، دوباره آن نعمتی را که در اثر قدرنشناسی از آنان گرفت، برگرداند، خلاف حکمت است. این نکته به خوبی از آیاتی مثل آیه 11 «رعد» و 53 «انفال» استفاده میشود.
مردم به جایگاه و ویژگیهای امام و حقوقی که امام بر مردم دارد، بکوشند و از خسارت عظیم غیبت امام پرده بردارند.
ممکن است کسی بگوید: دیگران قدرنشناسی کردند و سبب غیبت او شدند؛ تقصیر ما چیست؟ در پاسخ باید گفت:
اولاً: خداوند متعال در هر زمان، بندگان خود را امتحان کرده و میزان ولایت و محبتِ آنان را میسنجد؛ برای مثال، با پایبندی به ارزشهای دینی، اطاعت و پیروی از بزرگان دین، پرداخت خمس و زکات و... آنها را میآزماید. یکی از حکمتهای فریضه «خمس» همین موضوع است. به طور قطع امام زمان علیه السلام هیچ نیازی به خمس ندارد، اما چرا این حق برای ایشان قرار داده شد؟ بدیهی است که اگر از مال خود برای حضرت نگذریم، نمیتوانیم ادعای محبت داشته باشیم، و یا از جان خود برای ایشان بگذریم.
ثانیاً: اگر کسی از این آزمونها سربلند بیرون بیاید و جزء منتظران واقعی باشد، اجر و پاداش عظیمی، از جمله همراهی با اهلبیت علیهم السلام در آخرت، خواهد داشت.(1)
اگر انسانها این خسارت عظیم را درک میکردند، به اضطرار رسیده و خواستار رفع این بلا میشدند؛ در این صورت، قطعاً دعا به اجابت میرسید، چرا که: ((أَمَّنْ یجیبُ
1) ر.ک: به ضمیمه شماره 4.
الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یکْشِفُ السُّوء)).
خو گرفتن به دوران غیبتِ امام و عادی شدنِ آن، از مصیبتهایی است که انسانها به آن دچارشدهاند، چرا که همه، سرگرم و مشغول کار خود هستند و چه بسا روزها و هفتهها میگذرد و کمتر به یاد امام خود و تکلیف و رسالتی که در این رابطه دارند، میافتند!
1) «سَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی»؛ شیخ حرّ عاملی، وسائلالشیعة، ج15، کتاب الجهاد، باب 49، ص 128، ح 20137.
همچنین درباره این موضوع ر.ک: کافی، ج1، ص399، کتاب الحجة، بَابُ «أَنَّهُ لَیسَ شَیءٌ مِنَ الْحَقِّ فِی یدِ النَّاسِ إِلَّا مَا خَرَجَ مِنْ عِنْدِ الْأَئِمَّةِ علیهم السلام وَ أَنَّ کُلَّ شَیءٍ لَمْ یخْرُجْ مِنْ عِنْدِهِمْ فَهُوَ بَاطِل».
2) «أَیهَا النَّاسُ سَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی ـ فَلَأَنَا بِطُرُقِ السَّمَاءِ أَعْلَمُ مِنِّی بِطُرُقِ الْأَرْضِ ـ قَبْلَ أَنْ تَشْغَرَ بِرِجْلِهَا فِتْنَةٌ تَطَأُ فِی خِطَامِهَا ـ وَ تَذْهَبُ بِأَحْلَامِ قَوْمِهَا»؛ نهجالبلاغه، خطبه 189.
3) «لَوْ کُشِفَ الْغِطَاءُ مَا ازْدَدْتُ یقِیناً»؛ بحارالأنوار، ج40، ص153.
معین» است که از همین آیه شریفه گرفته شد. تشبیه امام به «آب»، بیانگر نکات ظریف و عمیقی است.(1)
حاج محمدعلی فشندی رحمة الله میگوید:
دیدم سید بزرگواری وارد مسجد جمکران میشود. با خود گفتم: در این هوای گرم. حتماً تشنه است. ظرف آبی به او تعارف کردم. گرفتند و نوشیدند و ظرف را برگرداندند. در این حال گفتم: شما دعا کنید و فرج امام زمان علیه السلام را از خداوند بخواهید تا فرج ایشان نزدیک گردد. ایشان فرمودند: «شیعیان ما به اندازه آب خوردنی ما را نمیخواهند؛ اگر بخواهند، دعا میکنند و فرج ما میرسد.» این سخن را فرمود؛ تا نگاه کردم، دیگر کسی را ندیدم.(2)به راستی، ما چقدر به یاد حضرت هستیم؟! و آن گاه که به یاد اوییم، آیا خود را برای او میخواهیم یا حتی او را هم برای راحتی و حل مشکلمان میخواهیم؟!
((ذلِکَ الْکِتابُ لا رَیبَ فیهِ هُدیً لِلْمُتَّقینَ * الَّذینَ یؤْمِنُونَ بِالْغَیبِ(3)))؛ این کتاب که در آن هیچ شکی نیست، راهنمای پرهیزکاران است؛ کسانی که به غیب ایمان میآورند. «ایمان به غیب» از مهمترین ویژگیِ پرهیزکاران است؛ کسانی که عقلشان در
1) ر.ک: بحارالانوار، ج24، ص100، باب 37، أنّهم علیهم السلام الماءُ المعینُ و الْبِئْرُ المُعَطَّلَةُ والقَصْرُ المَشِیدُ و تأویلُ السَّحابِ و المَطَرِ وَ الظِّلِّ وَ الفَوٰاکِهِ وَسٰائِرِ المَنٰافِعِ الظّٰاهِرَةِ بِعِلْمِهِمْ وَ بَرَکٰاتِهِمْ علیهم السلام.
2) احمد قاضی زاهدی، شیفتگان حضرت مهدی علیه السلام، ج1، ص155.
3) بقره، آیات2و3.
چشمشان نیست که فقط هر چه را با چشم سر ببینند، بپذیرند و غیر آن را انکار کنند؛ اگر این چنین باشد، فرقی بین انسان و حیوان باقی نمیماند.(1)
غیب مطلق، خداوند متعال است؛ او را با چشم سر نمیتوان دید؛ نه در دنیا و نه در آخرت. مهمترین ویژگیِ «متقین» این است که با تمام وجود، به آفریدگار هستی و آنچه او از آن خبر داده است، باور دارند. پس در مرحله ظهر و تفسیرِ آیه، غیب به معنای «اللّٰه» است، همچنان که در آیه 162 سوره «نساء» به آن تصریح شده است.
در مرحله بطن و تأویلِ آیه، بر اساس روایات، «غیب» مصادیق متعددی مانند: عرش، لوح، قلم، کرسی، بهشت، جهنم و... دارد. یکی از مهمترین مصادیق «غیبت»، ایمان به حجّت غایب است. از امام صادق علیه السلام روایت شده:
متقین به غیب ایمان میآورند؛ یعنی به حجّت غایب ایمان میآورند.(2) متقین مانند کسانی نیستند که میگویند: اگر امام وجود دارد، پس کجاست و چرا او را نمیبینیم؟ متقین با دلایل عقلی، قرآنی و روایی به یقین رسیدهاند که خداوند هرگز هستی را بدون حجّت رها نمیکند و همان گونه که بسیاری از انبیای الهی و اوصیایشان بر اساس حکمت الهی، مدتی از قوم خود غایب میشدند، هماکنون نیز حجّت خداوند غایب است و روزی ظهور خواهد کرد.
در روایت دیگری حضرت میفرمایند: «ایمان به غیب، یعنی اقرار به قیام قائم که
1) برای پی بردن به جایگاه «ایمان به غیب» ر.ک: سید قطب، فی ظلال القرآن، ج 1، ص 39.
2) «عن یحیی بن أبیالقاسم قال سألت الصادق علیه السلام عن قول اللّٰه عز و جل ((الم ذلِکَ الْکِتابُ لا رَیبَ فِیهِ هُدیً لِلْمُتَّقِینَ الَّذِینَ یؤْمِنُونَ بِالْغَیبِ)) فقال: المتقون شیعة علی علیه السلام و الغیب فهو الحجة الغائب »؛ محمد بن علی بن بابویه، کمالالدین وتمامالنعمة، ج2، باب 1، ص374، ح20.
حق است.»(1)
شک و تردید درباره ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف به دو علت است:
1. طولانی شدن غیبت؛
متقین به خداوند و وعدههای او ایمان دارند و چون مژده و نوید ظهور حضرت را خودِ خداوند داده است، هرگز دچار شک و تردید نمیشوند و همچنان چشم به راهِ مقدم نورانی حضرتش باقی هستند.(2)
در این زیارت مفاتیحالجنان در بخش «زیارت سرداب مقدس» بعد از «زیارت آلیس» ذکر شده است.
سایر آیاتی که بر غیبت حضرت دلالت میکنند، عبارت است از: لقمان، آیه20؛ حج، آیه 45 و تکویر، آیه15.
ـ از جمله آیات ناظر به غیبت حجّت خداوند، آیه 30، سوره «ملک» و 3 سوره «بقره» است.
ـ تفسیر آیه 30 «ملک»، نعمت حیاتی «آب» است که اگر همه چیز باشد، ولی خداوند آب را از ما بگیرد، در واقع حیات را گرفته است؛ اما تأویل آیه، غیبت حجّت خداوند است.
ـ غیبت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، سبب محرومیت ما از بسیاری خیرات و برکات میگردد.
ـ ویژگی پرهیزکاران این است که به حجّت غایب ایمان دارند.
1) «عن أبیعبداللّٰه علیه السلام فی قولاللّٰه ((عز و جل هُدیً لِلْمُتَّقِینَ الَّذِینَ یؤْمِنُونَ بِالْغَیبِ)) قال : من أقر بقیام القائم علیه السلام أنه حق »؛ کمالالدین وتمامالنعمة، ج1، ص48.
2) «فَلَوْ تَطَاوَلَتِ الدُّهُورُ وَ تَمَادَتِ الْأَعْصَارُ لَمْ أَزْدَدْ بِکَ إِلَّا یقِیناً وَ لَکَ إِلَّا حُبّاً وَ عَلَیکَ إِلَّا اعْتِمَاداً وَ لِظُهُورِکَ إِلَّا تَوَقُّعاً وَ مُرَابَطَةً بِنَفْسِی وَ مَالِی وَ جَمِیعِ مَا أَنْعَمَ بِهِ عَلَی رَبِّی»؛ بحارالأنوار، ج99، ص99، فرازی از زیارت حضرت.
((أَ لَمْ یأْنِ لِلَّذینَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللّٰه وَ ما نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَ لا یکُونُوا کَالَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ مِنْ قَبْلُ فَطالَ عَلَیهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَکَثیرٌ مِنْهُمْ فاسِقُونَ))؛(1)
واژه «یأْنِ» از ماده «أنی یأنی»، به معنای «نزدیک شدن زمانِ چیزی» است؛ مثل واژه «آن یئین» و «حان یحین».
واژه «خشوع» به معنای «نرم بودن»، رام بودن «پذیرا بودن» و امثال آن آمده است و ضد آن «قساوت» به معنای «غلظت» و «سفتی» است.
«الَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ»، یعنی کسانی که به آنها کتاب (آسمانی) داده شد و در اصطلاح، به آنها «اهل کتاب» گفته میشود و منظور، یهود و نصاری هستند.
واژه «أمَد» به معنای «زمان» است؛ البته زمانی که انتهای آن نامعلوم باشد. «و الأَمَدُ: مُدّةٌ لَهٰا حَدٌّ مجهولٌ إذا اُطْلِقَ»؛ راغب اصفهانی، مفردات. و واژه «فسق» به معنای «خروج از طریق حق» است: « أنّ الأصْلَ الواحدَ فی الماده: هو الخُروجُ عَنْ مقرّراتٍ دینیةٍ أو عقلیةٍ أو طبیعیةٍ لازمة. و مِنْ مَصٰادیقِه: خُروج العبدِ، عَنْ أَمْرِ الرَّبِّ، وَ عَنْ طٰاعَتِهِ»؛ حسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج9، ص89.
آیا برای کسانی که ایمان آوردهاند، هنگام آن نرسیده که دلهایشان به یاد خدا و آن حقیقتی که نازل شده، نرم [و فروتن] گردد و مانند کسانی نباشند که از پیش بدانها کتاب داده شد و زمان (انتظار) بر آنان به درازا کشید و دلهایشان سخت گردید و بسیاری از آنها فاسق بودند؟1) حدید، آیه16.
وقتی باران بر زمین خاکی میبارد، زمین با آغوش باز قطره باران را میپذیرد؛ به این حالت «خشوع» میگویند. همین قطره وقتی به سنگ و امثال آن برخورد میکند، کمانه کرده و ذرهذره میشود، به این حالت «قساوت» میگویند. روح و روان ما در برابر فرمانها و دستورهای الهی ممکن است یکی از این دو حالت را داشته باشد. خداوند متعال در آیه مزبور به این دو ویژگی اشاره میفرماید. بخش ابتدایی آیه، درباره «خشوع» و بخش پایانی آن درباره «قساوت» است.
امام صادق علیه السلام درباره آیه مورد بحث میفرماید: «این آیه درباره مردم زمان غیبت نازل شده و «أمد» به معنای زمان غیبت است. (1)»
ویژگی اهل کتاب چه بود که قرآن درباره آن به ما هشدار میدهد؟
آنان دستکم دو بار در آزمون «انتظار»، مردود شدند:
الف) حضرت موسی علیه السلام به بنیاسرائیل گفت: «من به میعاد الهی میروم و برادرم هارون در میان شماست؛ از او پیروی کنید تا من برگردم.» هنگامی که حضرت موسی علیه السلام بعد از سی روز نیامد، بنیاسرائیل به دنبال سامری رفتند و گوسالهپرست شدند! در واقع، آنان به وعده خداوند و پیامبرش اطمینان نداشتند. آنان باید همچنان منتظر میماندند و به این امر توجه میکردند که در این تأخیر، حکمتی نهفته است. خداوند متعال در قرآن میفرماید:
موسی خشمگین و اندوهناک به سوی قوم خود بازگشت و گفت: ای قوم من، مگر پروردگارتان وعده نیکویی به شما نداد؟! آیا مدت جداییِ من از شما به طول انجامید، یا میخواستید غضب پروردگارتان
1) نعمانی، الغیبة، ص31.
بر شما نازل شود که با وعده من مخالفت کردید؟!(1) ب) مژده و نوید ظهور خاتمالانبیاء صلی الله علیه و آله به اهل کتاب داده شده بود و آنها موظف بودند با ظهورش به او ایمان آورند، اما هنگامی که انتظار، طولانی شد ناامید شده و به جای خشوع و اطمینان به وعده الهی، دچار قساوت قلب شده و دنبال هوا و هوس و دنیاطلبی رفتند و موعود خود را به کلی فراموش کردند.(2)
پیام مهم آیه مزبور این است که از اهل کتاب عبرت بگیریم و با طولانی شدن زمان غیبت، هرگز دچار قساوت قلب نشویم، بلکه در برابر حکم خداوند، که در قرآن و بیانات نورانی اهلبیت علیهم السلام تبیین شده است، مطیع و فرمانبردار بوده و هرگز دچار رخوت و سستی نشویم.
از حضرت امیر علیه السلام نقل شده است:
برای قائم ما غیبتی است که زمان آن طولانی است... هان! کسی که در این دوران بر دینش ثابتقدم بماند و به خاطر طولانی شدن غیبتِ امامش، دچار قساوت قلب نشود، در روز قیامت با من خواهد بود.(3)توضیح اینکه، در دوران غیبت امام، بسیاری از مردم با فراموش کردن امام خود و وظیفهای که در برابر او دارند،دچار دنیاگرایی میشوند و هر کسی سعی میکند در
1) طه، آیه 86.
2) بقره، آیات 89 به بعد.
3) «لِلقائم مِنّا غیبةُ إمدُها طَویلٌ... أَلَا فَمَنْ ثَبَتَ مِنْهُمْ عَلَی دِینِهِ [وَ ] لَمْیقْسُ قَلْبُهُ لِطُولِ أَمَدِ غَیبَةِ امامهِ فَهُوَ مَعِی فِی دَرَجَتِی یوْمَ الْقِیامَة»؛ محمد بن علی بن بابویه، کمال الدین و تمام النعمة، ج 1، باب 26، ح 14؛ بحارالانوار، ج 51، ص 109.
مسابقه رفاه و تجمل از دیگران عقب نماند. در چنین دورانی، اگر کسی قلبش همچنان پذیرای دستورات الهی و تمام سعیش پیروی از امام زمانش باشد، در قیامت با اهلبیت علیهم السلام خواهد بود؛ مانند سلمان که خواسته مولایش را برخواسته خودش مقدم می داشت.(1)
معنای « فَطالَ عَلَیـهِمُ الْأمَدُ» این عبارت، در بسیاری از ترجمهها این گونه ترجمه شده است: «زمان بر آنها طولانی شد» یا «دوران طولانی بر آنها گذشت». اما با تأمل در این آیه و سایر آیاتِ مرتبط با آن، مانند آیه 86 سوره «طه» و عبارت «طال علی» که در مواردی مانند «عُمْر» هم به کار رفته، این تعبیر به معنای «طولانی به نظر آمدن» است. برای روشنتر شدن موضوع، ابتدا این تعبیر را درباره عُمْر و اَجل بررسی میکنیم. امام
1) «...قَالَ لِثَلَاثِ خِلَالٍ إِحْدَاهَا إِیثَارُهُ هَوَی أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام عَلَی هَوَی نَفْسِهِ وَ الثَّانِیةُ حُبُّهُ الْفُقَرَاءَ وَ اخْتِیارُهُ إِیاهُمْ عَلَی أَهْلِ الثَّرْوَةِ وَ الْعُدَدِ وَ الثَّالِثَةُ حُبُّهُ لِلْعِلْمِ وَ الْعُلَمَاءِ إِنَّ سَلْمَانَ کَانَ عَبْداً صَالِحاً حَنِیفاً مُسْلِماً وَ ما کانَ مِنَ الْمُشْرِکِین»؛ میگوید: به امام صادق عرض کردم: آقای من! چگونه است که بسیار یاد سلمان فارسی را از شما میشنوم؟ حضرت فرمودند: «نگو سلمان فارسی، بلکه بگو سلمان محمدی!» بعد فرمودند: «آیا میدانی چرا زیاد یاد سلمان میکنم؟» عرض کردم: نه. فرمودند: «به خاطر سه ویژگی: 1. ترجیح دادن خواسته مولایش امیرالمؤمنین بر خواسته نفسش.
2) ر.ک: ضمیمه شماره4 (از همین کتاب).
علی علیه السلام در نهجالبلاغه میفرماید: «وَ لَایطُولَنَّ عَلَیکُمْ فِیهَا الْأَمَدُ»؛(1)مبادا زمان عمرتان بر شما طولانی بیاید؛ یعنی مبادا تصور کنید دارای عمر طولانی خواهید بود و آخرت را فراموش کنید! در خطبه 22 نهجالبلاغه نیز نظیر این تعبیر آمده است.(2)بدیهی است، معنای این جمله این نیست که: مبادا عمر شما طولانی شود!
درباره آیه مورد بحث نیز، همین معنا مورد نظر است؛ یعنی شما مثل اهل کتاب نباشید که زمان بر آنها طولانی آمد؛ به عبارت دیگر، تصور کردند تا زمان تحقق وعده الهی خیلی فاصله است و منتظر بازگشت حجّت خداوند نشدند.
شایان ذکر است، از آسیبهای جدّی دوران انتظار، خارج شدن از حالت انتظار و غفلت از زمینهسازی برای آمدن موعود الهی است؛ از اینروست که در روایات آمده: «فَتَوَقَّعُوا الْفَرَجَ صَبَاحاً وَ مَسَاء»؛(3)پس بامداد و شبانگاه منتظر فرج باشید.
((یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا وَ اتَّقُوا اللّٰه لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُون))؛(4)ای کسانی که ایمان آوردهاید! (در برابر مشکلات و هوسها) استقامت کنید و در برابر دشمنان (نیز)، پایدار باشید و از مرزهای خود، مراقبت کنید و از خدا بپرهیزید؛ شاید رستگار شوید! چند توصیه اساسی در این آیه آمده است:
1) نهجالبلاغه، خطبه 52.
2) « وَ لَا یلْهِینَّکُمُ الأَمَلُ وَ لَا یطُولَنَّ عَلَیکُمُ الأَجَلُ، فإِنَّمَا هَلَکَ مَنْ کَانَ قَبْلَکُمْ بِطُولِ آمَالِهِمْ، وَ تَغَیبِ آجَالِهِمْ، حَتَّی نَزَلَ بِهِمُ الْمَوْعُودُ، الَّذی تُرَدُّ عَنْهُ الْمَعْذِر وَ تُرْفَعُ عَنْهُ التَّوْبَة.»
3) کافی، ج1، کتاب الحجة، ص 333، باب نادر فی حال الغیبة.
4) آلعمران، آیه200.
«اصْبِرُوا»؛ «صبر» به معنای استقامت در راهِ رسیدن به هدف و استفاده از همه توان و انرژی و ناامید نشدن در هنگام مواجهه با مشکلات و شکستهاست. در روایات، جایگاه «صبر» به «ایمان»، مانند جایگاه «سر» به «بدن» ذکر شده است. در مسیر رسیدن به اهداف بلندی که خداوند متعال برای بندگانش در نظر گرفته است، گاهی وسوسههای نفسانی و شیطانی و یا بروز مشکلات و مصائبی که پیش میآید، انسان را از طی مسیر باز میدارد. و انسانها باخصلت «صبر» میتوانند از این گردنهها عبور کرده و به قلّههای بلند و رفیع انسانی برسند.
«صابِروا»؛ «مصابره» به معنای همبستگی و ایستادگی امت در برابر فشارها و تهدیدات دشمن و کوتاه نیامدن و پافشاری بر اصول و ارزشهاست؛ به عبارت دیگر، «مصابره» همان صبر اجتماعی است.
«رابِطوا»؛ این واژه از ریشه «ربط»، به معنای «بستن» است و معنای آن در اینجا، مراقبت و مرزبانی است.(1)قرآن پیوسته خطر نفوذ دشمن را هشدار میدهد و میفرماید: «کافران آرزو دارند شما از سلاحها و کالاهای خود غافل شوید و به یکباره به شما هجوم آورند.»(2)لذا پاسداری از مرزها و مراقبت از نفوذ دشمن، توصیه دیگری است که در این آیه به آن تأکید شده است.
1) «رباط» مصدر فعل رَبَطْتُ و رَابَطْتُ است، و «مُرَابَطَة» (در لفظ و معنا)مثل «محافظه» است. قال اللّٰه تعالی: ((وَ مِنْ رِباطِ الْخَیلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللّٰه وَ عَدُوَّکُمْ)) [الأنفال/ 60]، و قال: ((یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا)) [آلعمران/ 200]. دو نوع مرابطه، مراقبت و نگهبانی وجود دارد؛ یکی مراقبت مادّی، یعنی محافظت از مرزهای مسلمین؛ دوم، محافظت از ارزشها؛ مثل مراقبت از وقت نماز و...؛ راغب اصفهانی، المفردات، ذیل واژه «ربط».
2) ((وَدَّ الَّذینَ کَفَرُوا لَوْ تَغْفُلُونَ عَنْ أَسْلِحَتِکُمْ وَ امّتعَتِکُمْ فَیمیلُونَ عَلَیکُمْ مَیلَةً واحِدَة))؛ نساء، آیه102.
جالب اینجاست که روایات، به نکته ظریفتری از آیه گوشزد میکنند و آن «دفاع از اهلبیت علیهم السلام است»(1) که در حقیقت، دفاع از رسولاللّٰه صلی الله علیه و آله و دین است.
در روایاتی نیز آمده است: مراد آیه «رابطوا امامکم» است.(2)
در تعبیری دیگر آمده است: «رابطوا الائمة»؛(3)یعنی از امام خود دفاع کنید.
همچنین نقل شده: «از بودن با امام، حفاظت کنید»؛(4)یعنی مراقب باشید ولایت و امامت را از شما نگیرند.
نعمانی در کتاب الغیبة در دو جا از امام باقر علیه السلام روایت کرده است: «از امام موردِ انتظارِ خود دفاع کنید!»(5)یعنی از وظایف مهم منتظران این است که درباره انتظار و ظهور بیتفاوت نباشند و در برابر نقشههای شوم مهدیستیزان در انکار، تخریب و تحریف این اندیشه ناب، مراقبت و مرزبانی از مهدویت را به فراموشی نسپارند و هر
1) «عن أبیعبداللّٰه علیه السلام قال: ...وَ رٰابِطُوا یَقولُ فی سَبیلِ اللّٰه وَ نحنُ السَّبیلُ فیمٰا بینَ اللّٰه وَ خَلْقِهِ، و نحْنُ الرِّباطُ الأدنیٰ، فَمَنْ جٰاهَدَ عَنّا فَقَدْ جٰاهَدَ عَنِ النَّبِی صلی الله علیه و آله وَ مٰا جٰاءَ بِهِ مِنْ عِنْدِ اللّٰه لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُون»؛ عبد علی عروسی حویزی، تفسیر نورالثقلین، ج 1، ص426، ذیل آیه.
2) ((عَنْ یعقوبِ السَّرَّاجِ قالَ: قُلْتُ لِأَبی عَبْدِاللّٰه علیه السلام، تَبْقِی الأَرْضُ یَوْماً بِغَیْرِ عٰالِمٍ مِنْکُمْ یَفْزَعُ النَّاسُ إِلیه؟ قالَ، فقالَ لی، إِذًا لٰا یُعْبَدُ اللّٰه، یٰا بٰا یوسُفَ لٰا تَخْلُوا الأرضَ مِنْ عالمٍ مِنّا ظٰاهرٍ یَفْزَعُ النّاسَ اِلیه فی حَلٰالِهِمْ وَ حَرٰامِهِم، وَ اِنّ ذلِکَ لَمُبَیَّنٌ فی کِتٰابِ اللّٰه، قٰالَ اللّٰه: ((یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا)) اِصْبِرُوا علیٰ دِینِکُم وَ صٰابِرُوا عَدُوَّکُم مِمَّن یُخٰالِفُکُم، وَ رٰابِطُوا امامکم، «وَ اتَّقُوا اللّٰه» فیمٰا أَمَرَکُم بِهِ وَ افْتَرَض عَلَیْکُم.»؛ عبد علی عروسی حویزی، تفسیر نورالثقلین، ج 1، ص426
3) «عن أبیجعفر علیه السلام: ... «وَ رٰابِطُوا» یعنی الائمَّة.»؛ عبد علی عروسی حویزی، تفسیر نورالثقلین، ج 1، ص426
4) «و فی روایه اخری عن الصادق علیه السلام «اِصْبِرُوا» علیَ الَّذی فینا، قلتُ، «وَ صٰابِرُوا» قٰالَ، عَدُوَّکُمْ مَعَ وَلِیّکم «وَ رٰابِطُوا» قالَ، الْمَقٰامُ مَعَ إِمٰامِکُم»؛ عبد علی عروسی حویزی، تفسیر نورالثقلین، ج 1، ص426
5) «عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِی الْبَاقِرِ علیه السلام فِی قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ ـ ((اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا)) فَقَالَ اصْبِرُوا عَلَی أَدَاءِ الْفَرَائِضِ وَ صابِرُوا عَدُوَّکُمْ وَ رابِطُوا امامکُمُ الْمُنْتَظَرَ. ص199، باب 11، حدیث 13.
کسی در حد توان خود، دفاع از آن را وظیفه خود بداند.(1)
گفتنی است، شهید مطهری در کتاب قیام و انقلاب جهانی حضرت مهدی علیه السلام به تبیین بخشهایی از آن پرداخته است.
ـ اگر قرآن «تِبیاناً لِکلِّ شَئ» است، قطعاً وظیفه ما را در دوران غیبت بیان کرده است.
ـ از جمله آیات ناظر به وظایف منتظران، آیه 16 سوره «حدید» و آیه 200 سوره «آل عمران» است.
ـ در دوران غیبت باید مراقب دل خود باشیم، تا پیوسته پذیرای دستورات قرآن و معصومان علیهم السلام باشد.
ـ محافظت از اعتقاد به ولایت و بودن با اهلبیت علیهم السلام، به ویژه دفاع از امام منتظَر، از دیگر وظایف مهمّ شیعیان است.
1) علامه طباطبائی در تفسیر المیزان بحث مفصلی را تحت با «المرابطة فی المجتمع الاسلامی» در پانزده بخش ذکر کرده است که بسیار حایز اهمیت است؛ از جمله در بخش پنجم میفرماید: «أن البحث العمیق فی أحوال الموجودات الکونیة یؤدی إلی أن النوع الإنسانی سیبلغ غایته و ینال بغیته و هی کمال ظهور الإسلام بحقیقته فی الدنیا و تولیه التام أمر المجتمع الإنسانی، و قد وعده اللّٰه تعالی طبق هذه النظریة فی کتابه العزیز قال: ...«المائدة: 54» و قال: وَعَدَ اللّٰه الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیسْتخلّفنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتخلّف الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَیمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضی لَهُمْ وَ لَیبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یعْبُدُونَنِی لا یشْرِکُونَ بِی شَیئاً الآیه: «النور: 55»، و قال: أَنَّ الْأَرْضَ یرِثُها عِبادِی الصَّالِحُونَ: «الأنبیاء: 105»، إلی غیر ذلک من الآیات.» و در بخش پانزدهم میگوید: «الدین الحق هو الغالب علی الدنیا بالآخرة...». المیزان، ج 4، ص 92.
بقیّة الله(1)
((بَقِیتُ اللّٰه خَیرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ وَ ما أَنَا عَلَیکُمْ بِحَفیظٍ))؛(2)آنچه از جانب خدا برایتان باقی میماند، برای شما بهتر است؛ اگر به راستی ایمان آوردهاید، و من نگهبان شما نیستم. خداوند متعال در شب معراج به پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «ای احمد! عبادت ده جزء است؛ نُه جزء آن در طلب حلال است.»(3)حضرت شعیب علیه السلام در آیه مزبور، به قومش همین توصیه را بیان میکند: «مال حلال برای شما بهتر است، اگر ایمان داشته باشید.»
البته بطن آیه درباره آخرین حجّتِ الهی، «بقیّة اللّٰه الاعظم»، است. در روایات متعددی از فریقین، لقبِ امام مهدی علیه السلام،«بقیّة اللّٰه» معرفی شده است.
1) امام زمان علیه السلام به غیر از ویژگیهای اهلبیت علیهم السلام، ویژگیهای خاصی نیز دارد؛ مانند: غایب شدن، خاتمالاوصیا بودن، عمْر طولانی، جوان ماندن و... در این بخش به سه ویژگی خواهیم پرداخت و در بخش آیات تبیینی، دو مورد دیگر خواهد آمد. در لابهلای مباحث نیز به برخی دیگر اشاره شده است؛ مثل موضوع «غیبت» که در بخش غیبت گذشت.
2) هود، آیه86.
3) « الدَّیلَمِی فِی إِرْشَادِ الْقُلُوبِ، عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام عَنْ رَسُولِ اللّٰه صلی الله علیه و آله فِی حَدِیثٍ طَوِیلٍ أَنَّهُ قَالَ قَالَ اللّٰه تَعَالَی فِی لَیلَةِ الْمِعْرَاج یا أَحْمَدُ إِنَّ الْعِبَادَةَ عَشَرَةُ أَجْزَاءٍ تِسْعَةٌ مِنْهَا طَلَبُ الْحَلَالِ فَإِذَا طَیبْتَ مَطْعَمَکَ وَ مَشْرَبَکَ فَأَنْتَ فِی حِفْظِی وَ کَنَفِی »؛ بحار الانوار، ج 74، ص26، باب 2، مواعظ اللّٰه عزّ و جلّ.
امام محمد باقر علیه السلام فرمودند:
اولین سخنی که امام مهدی علیه السلام هنگام ظهور بیان میکند، ((بقیّة اللّٰه خیرٌ لکم إن کنتم مؤمنین)) است. سپس میفرماید: من بقیت اللّٰه و حجت خداوند و خلیفه او بر شما هستم، پس هیچ سلامکنندهای بر او سلام نمیکند مگر اینکه میگوید: «السلام علیک یا بقیة اللّٰه فی ارضه.»(1)
همچنین در تشرف احمد بن اسحاق محضر امام حسن عسکری علیه السلام و درخواست نشانه از حضرت، برای اطمینان به امامت امام مهدی علیه السلام، خودِ حضرت فرمودند: «من بقیة اللّٰه هستم.» متن روایتِ شیخ صدوق رحمة الله اینگونه است: «فَقٰالَ أحمدُ بنُ إسحاق فقلتُ لهُ یٰا مولایَ فَهَلْ مِنْ عَلامةٍ یَطْمَئِنَّ إلیهٰا قَلْبِی فَنَطَقَ الغُلٰامُ علیه السلام بلسانٍ عربیٍّ فَصیحٍ فقٰالَ أَنَا بَقیَّة اللّٰه فی أرضِهِ وَ المُنْتَقِمُ مِنْ أَعْدٰائِهِ». کمالالدین وتمام النعمة، ج2، ص 416، باب 6، ح 1.
همچنین، راوی از امام صادق علیه السلام درباره نحوه سلام کردن به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف سؤال میکند حضرت میفرمایند: «این گونه سلام کنید: «السلام علیک یا بقیّةاللّٰه فی أرضه».(2)سپس این آیه شریفه را تلاوت کردند.1) «وَ أَوَّلُ مٰا یَنْطِقُ بِهِ هٰذِهِ الآیَةُ ((بَقِیتُ اللّٰه خَیرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ)) ثُمَّ یقولُ أنا بقیة اللّٰه فی أرْضِهِ وَ خَلِیفَتُهُ و حُجَّتُهُ علیکُم فُلٰا یُسَلِّمُ عَلَیْهِ مُسَلِّمٌ إِلّاٰ قٰالَ السَّلاٰمُ عَلَیْکَ یٰا بَقِیَّةَ اللّٰه فی أَرْضِهِ»؛ محمد بن علی بن بابویه، کمال الدین و تمام النعمة، ج1، ص 363، باب 32، ح16.
2) «مردی از امام صادق علیه السلام سؤال کرد: آیا به حضرت مهدی میتوان با تعبیر «امیرالمؤمنین» سلام داد؟ حضرت فرمودند: «نه.» عرض کرد: چرا؟ فرمودند: «زیرا امیرالمؤمنین» اسمی است که خداوند آن را بر علی گذاشته است و احدی قبل از او و بعد از او به این نام نامیده نمیشود، مگر این که کافر خواهد بود.» عرض کردم: فدای شما شوم! پس چگونه به حضرت مهدی سلام داده میشود؟ فرمودند: «میگویند: «السَّلامُ عَلَیْکَ یٰا بَقِیَّةَ اللّٰه». سپس آیه شریفه (86 هود) را خواندند.»؛ کافی، ج1، ص 411، کتاب الحجة.
شبلنجی، از علمای اهل سنت، مینویسد:
وقتی حضرت مهدی علیه السلام خروج کند، بر کعبه تکیه میدهد و 313 نفر از یارانش گرد او جمع میشوند. اولین سخنی که بر زبان ایشان جاری میشود، این آیه است: ((بقیةاللّٰه خیرٌ لکم ان کنتم مؤمنین))؛ و میفرماید: «انا بقیةاللّٰه و خلیفته و حجّته علیکم»؛ منم بقیةاللّٰه و خلیفه و حجّت خدا بر شما.(1)با توجه به مطالب پیشگفته، مهمترین پیام آیه شریفه این است که خیر و صلاح شما در روی آوردن به امام مهدی علیه السلام، آخرین حجّت الهی است. بدیهی است که حضرت به ما نیازی ندارد؛ این ما هستیم که به حجّت الهی نیازمندیم و خیر، سعادت، رشد و تعالیِ ما در گرو توجه به اوست؛ همچنان که خود حضرت در توقیعی بر این معنا تأکید میفرمایند.(2)
«...فَغَمَّنَا ذَلِکَ لَکُمْ لَا لَنَا وَ سَاءْنَا فِیکُمْ لَا فِینَا لِأَنَّ اللّٰه مَعَنَا فَلَا فَاقَةَ بِنَا إِلَی غَیرِهِ وَ الْحَقُّ مَعَنَا فَلَنْ یوحِشَنَا مَنْ قَعَدَ عَنَّا وَ نَحْنُ صَنَائِعُ رَبِّنَا وَ الْخَلْقُ بَعْدَ صَنَائِعِنَا »؛ بحارالانوار، ج53، ص178، باب 31.
امام راحل قدس سرّه به خوبی این معنا را درک کرد و با تمام توان به میدان آمد، تا1) نورالابصار، ص 349.
2) «مشاجره و دعوایی(درباره حضرت مهدی علیه السلام بین ابنابیغانم قزوینی و گروهی از شیعیان صورت گرفت. ابنابیغانم میگفت: امام حسن عسکری علیه السلام از دنیا رفت، در حالی که جانشینی نداشت! سپس شیعیان حضرت نامهای با ذکر این دعوا نوشتند و به ناحیه مقدسه فرستادند. پاسخنامه آنان با خط مبارک حضرت، به این مضمون صادر شد: «به نام خداوند بخشنده مهربان. خداوند ما را و شما را از فتنهها محافظت فرماید و به ما و شما روح یقین را عنایت فرماید و ما و شما را از عاقبت به شر شدن نگه دارد. همانا خبر تردید گروهی از شما در دین و شک و سرگردانی آنان درباره والیان امرشان به ما رسید. این مسئله ما را غمگین ساخت، به خاطر خودتان نه به خاطر خودمان، و ما را آزرد به جهت خودتان، نه به جهت خودمان، زیرا خدا با ماست؛ پس هیچ نیازی به احدی نداریم و حق با ماست و برگشتن و دست برداشتن کسی از ما، هرگز ما را به وحشت نمیاندازد و ما دستپروده پروردگارمان هستیم و مخلوقات، دستپروده ما.»
زمینه ظهور حضرت را فراهم کند. امام رحمة الله انگیزه خود را از انقلاب اسلامی، زمینهسازی قیام و انقلاب جهانی امام مهدی علیه السلام بیان میکند(1)از اینرو، وظیفه ماست با جدیّتِ هر چه بیشتر و با اطاعت و پیروی از ولی فقیه و رهبر فرزانه انقلاب، این راه را ادامه دهیم، چرا که زمینهسازی ظهور، به عهده خود امت است.
((أَ لَمْ تَرَوْا أَنَّ اللّٰه سَخَّرَ لَکُمْ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ وَ أَسْبَغَ عَلَیکُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَ باطِنَة))؛(2)
واژه «أَ لَمْ تَرَوْا» از ماده «رؤیت» بوده و به معنای «آیا ندیدید» میباشد؛ اما مقصود چیست؟ این تعبیر در چنین مواردی، برای دعوت به تفکر و آگاهی دادن به مخاطب است: « و هی کلمة تقولها العربُ عند التَّعَجُّب من الشیء و عند تَنْبِیهِ المخاطب کقوله تعالی: ((أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ خَرَجُوا مِنْ دِیارِهِم))؛ لسانالعرب، ذیل واژه «رأی». راغب اصفهانی نیز بعد از اشاره به مصادیقی از این تعبیر میگوید: « کلّ ذلک فیه معنی التّنبیه»؛ مفردات، ذیل همین واژه.
آنچه مهم است این است که آیه شریفه با دعوت به تفکر آغاز میشود؛ موضوعی که در گستردهترین سطح در قرآن به چشم میخورد. بیش از پنجاه مورد ماده «عقل» آمده و تعبیر «لعلکم تعقلون» در پایان بسیاری از آیات به چشم میخورد. بیش از بیست مورد ماده «فکر» و همچنین ماده «فقه» (= فهم عمیق) مطرح شده است. در بسیاری از موارد ماده «نظر» به معنای تحقیق و بررسی است؛ مثل ((قالَ سَنَنْظُرُ أَ صَدَقْتَ أَمْ کُنْتَ مِنَ الْکاذِبین)) و ((قُلْ سیرُوا فِی الْأَرْضِ ثُمَّ انْظُرُوا کَیفَ کانَ عاقِبَةُ الْمُکَذِّبین)) و ((قُلْ سیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللّٰه ینْشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللّٰه عَلی کُلِّ شَیءٍ قَدیر)) و ندای ((فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُون» و ندای « فَتَبَینُوا أَنْ تُصیبُوا قَوْماً بِجَهالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلی ما فَعَلْتُمْ نادِمین)) توصیه به مشورت، گوش را نوازش میدهد؛ اما با این حال، به چه میزان ما این اصل قرآنی را مورد توجه قرار دادهایم؟ با کمال تأسف، در مهمترین کارها، از جمله ازدواج، به جای تحقیق و بررسی استخاره میگیریم؛ البته اگر همه مراحل را طی کردیم و در حیرت ماندیم، آنگاه میتوانیم با مراجعه به اهلش، استخاره بگیریم. وقتی قرآنç èفقط برای زیبایی در سفره عقد باشد یا کار را به جایی رساندهایم که اگر از خانهای صدای قرآن بیاید، فوراً میگویند: چه کسی مرده است؟ و نهایتاً قرآن، کتاب استخاره قرار میگیرد، آیا این مهجوریت قرآن نیست؟! ((وَ قالَ الرَّسُولُ یا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هذَا الْقرآن مَهْجُورا))؛ (فرقان، آیه30)
وقتی قرآن مهجور شد، «ولی خداوند» هم مهجور خواهد ماند. قرآن، نقشه راه زندگی و کتاب سعادت، خوشبختی و نسخه شفاست.
واژه «إسباغ» از ریشه «سبغ» به معنای وسیع، تام و کامل است: «درع سَابِغٌ: تامّ واسع. قال اللّٰه تعالی: أَنِ اعْمَلْ سابِغاتٍ [سبأ/ 11]، و عنه استعیر إِسْبَاغُ الوضوء، و إسباغ النّعم قال: وَ أَسْبَغَ عَلَیکُمْ نِعَمَه»؛ راغب اصفهانی، مفردات، ذیل واژه سبغ». از اینرو، در آن معنای «کثرت» و «فراوانی» گنجانده شده است.
آیا ندیدید خداوند آنچه درآسمانها و زمین است، مسخّر شما کرده و نعمتهای آشکار و پنهان خود را به طور فراوان، بر شما ارزانی داشته است؟! «معرفت نفس» و «انسانشناسی» از مهمترین و ضروریترین موضوعات قابل توجه و قابل تأمل هستند.
مطابق آیه مورد بحث، انسان موجودی است که خداوند متعال آنچه در آسمانها و زمین است، مسخّر و رام او کرده؟ و تمام نعمتهای پیدا و پنهان خود را بر سر او فرو ریخته است. حال، سؤال این است: چنین موجودی، برای چه هدفی خلق شده است؟
اگر تمام دنیا برای انسان خلق شده، پس قطعاً او برای امری فراتر از آن آفریده شده است. تأمل درباره این موضوع، به این نتیجه میانجامد که انسان، نه تنها برای دنیا آفریده نشده، بلکه برای رفتن به بهشت نیز به این عالم نیامده است؛ در حقیقت، او برای تقرّب الی اللّٰه و سیر به سوی او، قدم در این وادی گذاشته است. از اینروست که خداوند متعال هنگامی که انسان را آفرید، خود را «احسنالخالقین» نامید.استعداد بالقوهای که خالق حکیم در وجود انسان قرار داده، به گونهای است که در صورت شکوفا شدن میتواند به بالاترین درجات و مراتب برسد و قطعاً رتبه و مقام، جز با رفع
موانع و تقرب به خداوند، به دست نمیآید.
اگر انسان برای قرب الیاللّٰه به این عالم آمده، راهی پر از خطر و موانع در پیشرو دارد که طی این مسیر، جز با وجود راهنمایی که خود در اوج و قله آن قرار دارد، امکانپذیر نیست. این همان چیزی است که در بیان نورانی امام کاظم علیه السلام بیان شده است:
راوی میگوید: از مولایم آقا موسی بن جعفر علیه السلام درباره آیه: ((وَ أَسْبَغَ عَلَیکُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَ باطِنَة)) پرسیدم. حضرت فرمودند: «مراد از نعمت آشکار، امام آشکار و مراد از نعمت پنهان، امام پنهان و غایب است.» عرض کردم: «آیا در میان ائمه کسی هست که غایب میشود؟ فرمودند: «بله، شخص او از دیدگان مردم پنهان میشود، ولی یاد او از دلهای مؤمنان فراموش نمیشود و او دوازدهمینِ ماست. خداوند هر مشکلی را برای او آسان و هر امر دشواری را برایش راحت میگرداند و گنجهای زمین را برای او آشکار خواهد ساخت و هر دوری را برایش نزدیک میگرداند و هر زورگوی معاندی را به دستش نابود میگرداند.»(1)از امام باقر علیه السلام نیز روایت شده است:
نعمت ظاهره، نبی مکرّم اسلام صلی الله علیه و آله و مراد از نعمت باطنه، ولایت
1) «...فَقَالَ علیه السلام النِّعْمَةُ الظَّاهِرَةُ الْامام الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِنَةُ الْامام الْغَائِبُ فَقُلْتُ لَهُ وَ یکُونُ فِی الْأَئِمَّةِ مَنْ یغِیبُ قَالَ نَعَمْ یغِیبُ عَنْ أَبْصَارِ النَّاسِ شَخْصُهُ وَ لَا یغِیبُ عَن قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ...»؛ محمد بن علی بن بابویه، کمالالدین و تمامالنعمة، ج2، ص 368، باب 34، ح 6.
ما اهلبیت است.(1)نکات: 1. از تأمل در آیه شریفه و روایات رسیده در ذیل آن، به دست میآید که فلسفه وجودی و رسالت اصلی امام معصوم، رساندن انسانهای لایق به مقام عظیم قرب الیاللّٰه است، نه این که امام را وسیلهای برای رسیدن به خواستههای مادی خود قرار دهیم و فقط در هنگام مواجهه با مشکلات و نیازهای مادی به او متوسل شویم.
راوی از امام صادق علیه السلام پرسید: فرج، در چه زمانی محقق میشود؟ حضرت از این سؤال ناراحت شدند، زیرا دریافتند مقصود او این است: چه وقت حضرت مهدی میآید تا راحت شویم؛ از اینرو، فرمودند:
آیا تو هم از کسانی هستی که دنیا را میخواهند؟! کسی که این امر را بشناسد، فرج او به جهت انتظارش حاصل شده است.(2)یعنی هنگام غیبت امام نیز میتوان از فیوضات و هدایتهای باطنی امام بهرهمند شد، به شرطی که خود، امام معصوم، هدفِ خلقت و نقش امام را به خوبی بشناسیم.
از امام حسین علیه السلام روایت شده:
1) «عَنْ جٰابِرٍ قٰالَ: قٰالَ رَجُلٌ عِنْدَ أبی جَعْفَرٍ علیه السلام: ((وَ أَسْبَغَ عَلَیکُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَ باطِنَةً)) قٰالَ: امّا النِّعْمَةُ الظّٰاهِرَةُ فَالنَّبِی صلی الله علیه و آله وَ مٰا جٰاءَ بِهِ مِنْ مَعْرِفَةِ اللّٰه عَزَّ وَ جَلَّ وَ تَوْحِیدِهِ، وَ اَمَّا النِّعْمَةُ البٰاطِنَةِ فَوِلٰایَتُنٰا أهلَالبَیْتِ وَ عَقْدُ مَوَدَّتِنٰا فَاعْتَقَدَ وَ اللّٰه قَومٌ هٰذِهِ النِّعْمَةَ الظّٰاهِرَةَ وَ البٰاطِنَةَ وَ اعْتَقَدَهٰا قَوْمٌ ظٰاهرةً وَلَمْ یَعْتَقِدُوهٰا بٰاطِنَةً، فَأَنْزَلَ اللّٰه: ((یا أَیهَا الرَّسُولُ لا یحْزُنْکَ الَّذِینَ یسارِعُونَ فِی الْکُفْرِ مِنَ الَّذِینَ قالُوا آمَنَّا بِأَفْواهِهِمْ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ))؛ عبد علی عروسی حویزی، تفسیر نورالثقلین، ج 4، ص 213، ذیل آیه.
2) «عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِیعَبْدِاللّٰه علیه السلام جُعِلْتُ فِدَاکَ مَتَی الْفَرَجُ فَقَالَ یا أَبَا بَصِیرٍ وَ أَنْتَ مِمَّنْ یرِیدُ الدُّنْیا مَنْ عَرَفَ هَذَا الْأَمْرَ فَقَدْ فُرِّجَ عَنْهُ لِانْتِظَارِهِ»؛ کافی، ج1، ص371، کتاب الحجة، بَابُ أَنَّهُ مَنْ عَرَفَ امامهُ لَمْ یضُرَّهُ تَقَدَّمَ هَذَا الْأَمْرُ أَوْ تَأَخَّر.
خداوند، بندگان خود را نیافرید، مگر برای این که او را بشناسند، که اگر او را شناختند به بندگی او روی میآورند و با چنین عبودیتی از هر چیز و هر کس، بینیاز میشوند و به مقام غنا میرسند. شخصی سؤال کرد: مراد از «شناخت خداوند» چیست؟ حضرت فرمودند: شناخت خداوند، شناختِ همان حجتی است که بر مردم، اطاعت و پیروی از او واجب است.(1)بنابراین، جز در پرتو هدایت و یاری چنین امامی، دستیابی به این هدف امکان ندارد. علامه طباطبائی رحمة الله در تفسیر آیه 124 سوره «بقره» و آیه 73 سوره «انبیاء» و همچنین در کتاب شیعه در اسلام، به طور تفصیل به این موضوع پرداخته است.
با این دیدگاه، نوع بهرهمندی از امام، متحول خواهد شد، چرا که هماکنون از آثار و برکات وجودی حضرت، همانند خورشید پشت ابر، بهره خواهیم برد و با ظهور حضرت «نورٌ علی نور»؛ از اینروست که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:
خوشا به حال کسانی که در زمانِ ظهور باشند؛ به شرطی که در دوران غیبت، مطیع و فرمانبردار حضرت باشند و در امورات خود به ایشان اقتدا کنند.(2)
1) «عَنْ أَبِیعَبْدِ اللّٰه علیه السلام قَالَ خَرَجَ الْحُسَینُ بْنُ عَلِی علیه السلام عَلَی أَصْحَابِهِ فَقَالَ أَیهَا النَّاسُ إِنَّ اللّٰه جَلَّ ذِکْرُهُ مَا خَلَقَ الْعِبَادَ إِلَّا لِیعْرِفُوهُ فَإِذَا عَرَفُوهُ عَبَدُوهُ فَإِذَا عَبَدُوهُ اسْتَغْنَوْا بِعِبَادَتِهِ عَنْ عِبَادَةِ مَنْ سِوَاهُ فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ یا ابْنَ رَسُولِاللّٰه بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی فَمَا مَعْرِفَةُ اللّٰه قَالَ مَعْرِفَةُ أَهْلِ کُلِ زَمَانٍ امامهُمُ الَّذِی یجِبُ عَلَیهِمْ طَاعَتُه»؛ محمد بن علی بن بابویه، علل الشرائع، ج1، ص9، باب 9، ح 1، ص74.
2) «قَالَ رَسُولُاللّٰه صلی الله علیه و آله: طُوبَی لِمَنْ أَدْرَکَ قَائِمَ أَهْلِ بَیتِی وَ هُوَ یأْتَمُّ بِهِ فِی غَیبَتِهِ قَبْلَ قِیامِهِ وَ یتَوَلَّی أَوْلِیاءَهُ وَ یعَادِی أَعْدَاءَهُ ذَاکَ مِنْ رُفَقَائِی وَ ذَوِی مَوَدَّتِی وَ أَکْرَمِ امّتی عَلَی یوْمَ الْقِیامَة»؛ بحارالأنوار، ج51، ص72 و محمد بن علی بن بابویه، کمالالدین وتمام النعمة، ج1، ص286، باب 25، ح 2 و 3.
از امام صادق علیه السلام نیز روایت شده است:
کسی که درباره این امر معرفت داشته باشد، قطعاً فرج او به جهت انتظارش حاصل شده است.(1) پس چه نیکوست که مؤمنان برای شناخت خداوند متعال و عبودیت و بندگی بهترِ او و برای نجات از وسوسههای نفسانی و شیطانی، به امام زمان متوسل شده و از او کمک بگیرند.
((أَمَّنْ یجیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یکْشِفُ السُّوءَ وَ یجْعَلُکُمْ خُلَفاءَ الْأَرْضِ أَ إِلهٌ مَعَ اللّٰه قَلیلاً ما تَذَکَّرُون))؛(آیا بتهایی که معبود شما هستند بهترند) یا کسی که دعای مضطرّ را اجابت میکند و گرفتاری را برطرف میسازد و شما را خلفای زمین قرار میدهد، آیا معبودی با خداست؟! کمتر متذکّر میشوید. خداوند در این آیه شریفه، در سومین سؤال از مشرکان، جهت توجه دادن آنها به
1) «عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِیعَبْدِاللّٰه علیه السلام جُعِلْتُ فِدَاکَ مَتَی الْفَرَجُ فَقَالَ یا أَبَا بَصِیرٍ وَ أَنْتَ مِمَّنْ یرِیدُ الدُّنْیا مَنْ عَرَفَ هَذَا الْأَمْرَ فَقَدْ فُرِّجَ عَنْهُ لِانْتِظَارِه»؛ کافی، ج1، ص371، کتاب الحجة، بَابُ أَنَّهُ مَنْ عَرَفَ امامهُ لَمْ یضُرَّهُ تَقَدَّمَ هَذَا الْأَمْرُ أَوْ تَأَخَّر.
توحید میپرسد: «(بتها بهترند؟) یا کسی که خواسته درمانده و مضطر را اجابت میکند و بلا و گرفتاریها را برطرف میسازد؟!»
ریشه همه گرفتاریهای انسان، غفلت از مسیری است که خالقِ او برای رسیدن به اهداف بلند انسانی تعیین کرده و آن، اطاعت و پیروی از ولی و حجتی است که از سوی حق قرار داده شده است. در حقیقت، اعراضِ از غدیر و خانهنشین کردن اهلبیت علیهم السلام، خروج از مسیر و افتادن در انواع گرفتاریهای مادی و معنوی و سرگردان شدن در وادی «تیه» است.
بر اساس روایات، مراد از «مضطر» امام زمان علیه السلام و مراد از «السوء» غیبتِ ایشان بیان شده است؛ امام صادق علیه السلام فرمودند:
این آیه درباره قائمِ از آلمحمد علیهم السلام نازل شده است. او به خدا قسم، مضطر است؛ هنگامی که در مقام(حضرت ابراهیم علیه السلام) دو رکعت نماز میخواند و دعا میکند و خداوند، گرفتاری را برطرف میکند.(1)واو را در روی زمین خلیفه قرار میدهد. از امام باقر علیه السلام نیز روایت شده است:
گویا حضرت قائم را مینگرم که به حجر(الاسود) تکیه داده است. به خدا قسم، او همان مضطری است که در قرآن میفرماید: ((أمَّنْ یجیب المُضطَرَّ إذا دَعاوهُ و یکشِفُ السُوءَ وَ یجْعَلُکمُ خُلَفاءَ الاَرضِ ))و
1) «عنْ أبیعبداللّٰه علیه السلام قٰالَ: نَزَلَتْ فی القائِمِ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ علیهم السلام، هُوَ وَ اللّٰه المُضْطَرُّ إذٰا صَلّٰی فِی الْمَقامِ رَکْعَتَیْنِ وَ دَعٰا اِلَی اللّٰه عَزَّ وَ جَلَّ، فَأَجٰابَهُ وَ یَکْشِفَ السُّوءَ وَ یَجْعَلُهُ خلیفه فِی الأرْضِ»؛ عبد علی عروسی حویزی، تفسیر نورالثقلین، ذیل آیه، ج4، ص94.
اولین کسی که با او بیعت میکند، جبرئیل است.(1)گفتنی است، اگر این حالتِ «اضطرار» به انسانها دست بدهد و دعا کنند، گرفتاریشان برطرف خواهد شد. بیشتر انسانها از ضررهای غیبت آگاه نیستند و ولیّ خدا را نشناختند، وگرنه ویژگی «جلب منفعت و دفع ضرر»، انسانها را به اضطرار میرساند؛ بنابراین، به دست آوردن این معرفت، امری لازم و ضروری است. علامه مجلسی رحمة الله روایات بابِ معرفت امام را با عنوان «باب وجوب معرفة الامام» ذکر میکنند.(2)ایشان در این باب چهل حدیث و شیخ کلینی رحمة الله در کافی چهارده حدیث ذکرکردهاند. دقت و تأمل در این روایات، بسیار حایز اهمیت است.
امام زمان علیه السلام، آخرین ذخیره و حجت حی الهی است. بر اساس آیه 86 «سوره هود»، خیر و سعادت ما در گرو اطاعت و پیروی از ایشان است و لقب «بقیةاللّٰه» از همین آیه گرفته شده است.
ـ همه عالم برای انسان، و او برای هدفی والاتر از عالم خلق شده است. رسیدن به این هدف، در گرو شناخت نعمت بزرگ الهی، یعنی امام زمان علیه السلام و تبعیت از ایشان است.
ـ مضطر حقیقی، امام زمان علیه السلام است که خداوند متعال دعای ایشان را اجابت میکند.
1) «قٰالَ أَبُوجعفرٍ علیه السلام وَ اللّٰه لَکَأنّی أَنْظُرُ إِلیَ القٰائِمِ علیه السلام وَ قَدْ أَسْنَدَ ظَهْرَهُ اِلیٰ الْحَجَرِ ثُمَّ یَنْشُدُ اللّٰه حَقَّهُ اِلیٰ اَنْ قٰالَ علیه السلام: هُوَ واللّٰه الْمُضْطَرُّ فی کِتٰابِ اللّٰه فی قَولِهِ: ((أَمَّنْ یجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یکْشِفُ السُّوءَ وَ یجْعَلُکُمْ خُلَفاءَ الْأَرْضِ)) فَیَکُون أَوَّلُ مَنْ یُبٰایِعُهُ جبرئیلُ علیه السلام ثُمَّ الثّلاثمِأَةِ وَ الثَّلٰاثَةَ عَشَرَ رَجُلاً، فَمَنْ کٰانَ ابْتُلِیَ بِالمَسِیر وٰافی وَ مَنْ لَمْ یَبتلِ بِالمَسیرِ فُقِدَ عَنْ فِراشِه، وَ هُوَ قَوْلُ أمیرِالمؤمنینَ علیه السلام: هُمُ المَفْقودونَ عَنْ فُرُشِهِم، و ذلکَ قولُ اللّٰه: ((وَاسْتَبِقُوا الْخَیراتِ أَینَ ما تَکُونُوا یأْتِ بِکُمُ اللّٰه جَمِیعاً)) قال: الخیراتُ الولایةُ»؛ عبد علی عروسی حویزی، تفسیر نورالثقلین، ذیل آیه، ج4، ص94.
2) بحارالانوار، ج23، ص83. و نیز ر.ک: کافی، ج1، ص180، کتاب الحجة، باب معرفة الامام.
((یریدُونَ أَنْ یطْفِؤُا نُورَ اللّٰه بِأَفْواهِهِمْ وَ یأْبَی اللّٰه إِلاَّ أَنْ یتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ کَرِهَ الْکافِرُون * هُوَ الَّذی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دینِ الْحَقِّ لِیظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُون))؛(1)آنها میخواهند نور خدا را با دهان خود خاموش کنند، ولی خدا جز این نمیخواهد که نور خود را کامل کند، هرچند کافران ناخشنود باشند. اوست که پیامبرش را با هدایت و دین حق فرستاد، تا آن را بر همه ادیان پیروز گرداند، هرچند شرکورزان ناخشنود باشند. آیه اول به تلاش مستمّر دشمن در ضربه زدن به دین اشاره دارد و به جنگ روانی و به اصطلاح، جنگ نرم دشمن هشدار میدهد. بدیهی است که جنگ نرم، خطرناکتر از جنگ نظامی است، زیرا سلاح آن شایعه، شبههافکنی و دامن زدن به اختلافات داخلی است و اثر آن، غبارآلود شدن و مشتبه شدن حق و باطل است و توان و انرژی جبهه حق، به جای آن که متوجه دشمن اصلی شود، در درگیری داخلی و برادرکشی مصرف میشود.
برای مثال، معاویه در مبارزه با امام حسن مجتبی علیه السلام به همین شیوه دست یازید.
1) توبه، آیات 32 و 33.
وقتی متوجه شد از راه نظامی کاری از پیش نمیبرد، به جنگ نرم روی آورد و با شایعهافکنی و دروغپردازی، مثل: پیوستن سعد بن عباده انصاری(1)به معاویه و یا صلح امام با معاویه،(2)کاری کرد که خودِ یارانِ حضرت به خیمهاش حمله نموده، خیمه را غارت و امام را مجروح کردند. جالب این جاست که دشمن در این شیوه، فقط به تماشای این حوادث میپردازد.
این همان حقیقتی است که در ادبیات دینی ما با نام «دجّال» مطرح شده است. «دجّال» از ریشه «دَجَل» به معنای دروغ، نیرنگ و تزویر است و در اصطلاح، به کسی یا کسانی گفته میشود که در برابر حق قد علم میکنند و تمام سعی و تلاش خود را در خاموش کردن نور حق به کار میگیرند (یریدُونَ أَنْ یطْفِؤُا نُورَ اللّٰه بِأَفْواهِهِم) و از سوی دیگر، خود را حق جلوه میدهند. پس دجال دارای دو ویژگی است:
تضعیف، تخریب و نهایتاً سعی در نابودی حق از طریق ایجاد شک و تردید، دروغ، افترا، جنگ و...؛
با به تن کردن لباس حق و استفاده از نمادهای حق، خود را حق جلوه دادند.
آنچه برخی از اهل کتاب درباره نبیّ مکرم اسلام صلی الله علیه و آله انجام دادند(3)و کاری که معاویه درباره امام علی علیه السلام انجام داد و آنچه سینمای هالیوود امروزه درباره حضرت مهدی علیه السلام در پیش گرفته، نمونهای از این حقیقت است. سینمای هالیوود، امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را پادشاه وحشت و کسی که یاد و خاطره چنگیز را در اذهان زنده میکند و کاری جز ویرانگری و
کشتار از او سر نمیزند، معرفی میکند و از سوی دیگر، غرب و رئیسجمهور امریکا را مهربانتر از مادر نشان میدهد که برای نجاتِ کودکی، جان خود را به خطر میاندازد!
حضرت علی علیه السلام فرمودند:
اگر باطل به طور خالص ارائه میشد، هیچ نگرانی نبود، چراکه هیچ عاقلی آن را اختیار نمیکرد و اگر حق خالص ارائه میشد، هیچ اختلافی باقی نمیماند (یعنی همه حق را برمیگزیدند)؛ اما مقداری از این و قدری از آن را برداشته و در هم میآمیزند؛ اینجاست که شیطان به سوی پیروان خود میشتابد و فقط کسانی که از طرف خداوند، نیکی برایشان سبقت گرفته، رهایی مییابند.(1)حاصل این که، پیوسته در برابر جریان حق، جریان باطل وجود داشته است، اما بر اساس روایات، گستردهترین برنامه انحرافی در آخرالزمان شکل میگیرد و موجبات گمراهیِ بسیاری را فراهم میآورد.(2)بخش امیدوار کننده آیه این است که در برابر اراده دشمن، خداوند متعال اراده کرده است نقشههای آنان را نقش بر آب کند: ((وَ یأْبَی اللّٰه إِلاَّ أَنْ یتِمَّ نُورَهُ)) و تاریخ، گواه خوبی بر این امر است. تلاش و اراده نمرودیان، فرعونیان و امثال آنان در محو و نابودی حقّ و اراده الهی در برابر اراده آنها، نمونهای از این حقیقتِ امیدبخش است.
1) «فَلَوْ أَنَّ الْبَاطِلَ خَلَصَ لَمْ یخْفَ عَلَی ذِی حِجًی وَ لَوْ أَنَّ الْحَقَّ خَلَصَ لَمْ یکُنِ اخْتِلَافٌ وَ لَکِنْ یؤْخَذُ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ وَ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ فَیمْزَجَانِ فَیجِیئَانِ مَعاً فَهُنَالِکَ اسْتَحْوَذَ الشَّیطَانُ عَلَی أَوْلِیائِهِ وَ نَجَا الَّذِینَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَ اللّٰه الْحُسْنَی»؛ کافی، ج1، ص54، کتاب فضل العلم، باب البدع و الرأی و المقاییس.
2) جهت تحقیق درباره «دجال» ر.ک: علی کورانی و همکاران، معجم موضوعی احادیث امام مهدی علیه السلام، ص 23، فصل دوم؛ لطف اللّٰه صافی گلپایگانی، منتخب الاثر، ج3، ص 273 و سید محمد صدر، تاریخ غیبت کبری.
آنچه در آیه دوم، محور بحث است و نقش بسیار مهمی در تفسیر آیه دارد، واژه «لِیظْهِرَهُ» است. واژه «ظَهَر علی» و «أظهَرَه علی» در قرآن به دو معنا آمده است:
الف) آگاهی و اطلاع، که در ثلاثی مجرد (ظَهَر علی) به معنای «آگاه شدن»(1)و در باب «افعال» (أظهره علی) به معنای «آگاه کردن» است.(2)
ب) غلبه و برتری،(3)در ثلاثی مجرد به معنای «غالب شدن» و در باب «افعال» به معنای «غلبه دادن» میباشد.
در چنین مواقعی، در تشخیص مقصودِ صاحب سخن، به قرینه معینه نیاز است؛ همان گونه که در آیه 8 سوره «توبه»، همه مفسران معتقدند «یظهروا علیکم» به معنای «غلبه و برتری» است.
مشهور میان مفسران شیعه و اهلسنت این است که این آیه شریفه، بیانگر برقراری حکومت واحد جهانی است و بر اساس روایات، این حقیقت به دست حضرت مهدی علیه السلام اتفاق خواهد افتاد.
با توجه به مرجع ضمیر «لیظهره» و دو معنایی که برای این واژه وجود دارد، سه احتمال قابل تصور است:
1) ((أَوِ الطِّفْلِ الَّذینَ لَمْیظْهَرُوا عَلی عَوْراتِ النِّساءِ))؛ نور، آیه31.
2) ((فَلَمَّا نَبَّأَتْ بِهِ وَ أَظْهَرَهُ اللّٰه عَلَیهِ عَرَّفَ بَعْضَهُ وَ أَعْرَضَ عَنْ بَعْض))؛ تحریم، آیه3. و ((عالِمُ الْغَیبِ فَلا یظْهِرُ عَلی غَیبِهِ أَحَدا)) جنّ، آیه26.
3) ((کَیفَ وَ إِنْ یظْهَرُوا عَلَیکُمْ لایرْقُبُوا فیکُمْ إِلاًّ وَ لا ذِمَّة))؛ توبه، آیه8.
فرستاد، تا او را بر همه دینها آگاه کند.»
ضمیر به «دین» برمیگردد و «اظهار» به معنای غلبه و برتری دادن با حجت و برهان است؛ از اینرو، معنای آیه این است: «خداوند، رسولش را با هدایت و دین حق فرستاد، تا دین اسلام را بر همه دینها برتری دهد (با حجّت و برهان قوی)». این امر از همان ابتدای نزول آیات قرآن تحقق پیدا کرد؛ یعنی اسلام از نظر برهان بر همه ادیان برتری دارد.
همان معنای مزبور؛ با این تفاوت که این غلبه و برتری، غیر از برتری با حجت است؛ یعنی علاوه بر آن برتری، خداوند متعال اراده کرده دین اسلام را دین واحد جهانی و حاکم بر همه ادیان قرار دهد؛ به عبارت دیگر، مراد از غلبه دینِ حق بر همه دینها، نشر و حاکمیت جهانی اسلام است.
ارزیابی قول اول: آیا آگاه کردن پیامبر بر همه ادیان، متفرّع بر ارسال اوست؟ به عبارت دیگر، آیا خداوند، رسولش را فرستاد تا او را بر همه دینها آگاه سازد ؟ (ارسل رسوله ... لیظهره ...)
آیا مشرکان درباره علم و آگاهیِ پیامبر اسلام، اکراه داشتند یا درباره نشر و حاکمیت اسلام؟ (لیظهره...و لو کره المشرکون)
قول دوم: آیا اتمام نور(1)، با غلبه اسلام از نظر منطق و استدلال مناسبتر است یا با نشر و
1) ((یریدُونَ أَنْ یطْفِؤُا نُورَ اللّٰه بِأَفْواهِهِمْ وَ یأْبَی اللّٰه إِلاَّ أَنْ یتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ کَرِهَ الْکافِرُونَ))؛ توبه، آیه32.
حاکمیت آن؟ و آیا مبارزه دشمن با اسلام به خاطر منطق و استدلالِ اسلام بود، یا به خاطر نشر و حاکمیت حقیقتِ اسلام؟
نمونه بارز آن، نوع برخورد استکبار جهانی با کشورهای به ظاهر اسلامی و خودفروخته است که نه تنها هیچ تلاشی برای نابودی آنان صورت نمیگیرد، بلکه با تمام وجود در حفظ آنان میکوشند، زیرا مجری اهداف شوم غربند؛ اما در مقابل، از تمام شیوهها برای نابودی جمهوری اسلامی ایران بهره میگیرند و شب و روز برای از بین بردن آن میکوشند.
علاوه بر این، آیاتِ مورد بحث جزءِ آخرین آیاتی است که نازل شده و مشتمل بر مژده و نوید است، در حالی که غلبه و برتری اسلام از نظر منطق و استدلال از همان ابتدای بعثت، حاصل بود.
علامه طباطبایی رحمة الله درباره این دو آیه مینویسد:
این دو آیه، مؤمنان را به مبارزه با اهل کتاب تشویق میکند و این امر را بر آنها واجب میگرداند، چرا که این دو آیه دلالت میکند بر این که خداوند اراده نموده این دین را در عالم بشری منتشر سازد؛ پس باید در این راه سعی و کوشش کرد. (1)بنابراین، تفسیرِ صحیحِ آیه، همان قول سوم است.
روایات متعددی از فریقین بر این معنا تأکید میکند که دین اسلام، دین واحد جهانی خواهد شد. قرطبی، از علمای اهل سنت، ذیل این آیه میگوید:
سُدی (از راویان صدر اسلام) گفته است: این حقیقت (غلبه اسلام
1) طباطبائی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 9، ص 247.
بر سایر ادیان) با قیام حضرت مهدی به وقوع میپیوندد و کسی باقی نمیماند مگر این که مسلمان میشود، یا باید جزیه بپردازد.(1) محمد بن یوسف گنجی، یکی دیگر از علمای اهلسنت، در کتاب البیان فی اخبار مهدی صاحبالزمان از قول سعید بن جبیر در تفسیر آیه شریفه میگوید:
هو المهدی من ولد فاطمه؛ او مهدی از فرزندان فاطمه است(2)
ملاحظه نامهای که مرکز رابطة العالم الاسلامی در پاسخ به نامهای از کنیا درباره اصالت مهدویت نوشته است، خالی از لطف نیست. ر.ک: ناصرمکارم شیرازی و دیگران، ج7، ص375 و سید رضی قادری، مهدویت در صحاح سته، ابتدای بخش چهارم.
(که اسلام را بر همه ادیان غالب میگرداند). از ناحیه معصومان علیهم السلام روایات متعددی درباره این آیه شریفه وارد شده است. امام حسین علیه السلام فرمودند:نهمین فرزند من کسی است که قیام به حق میکند و خداوند، زمین را بعد از مردنش به دست او زنده میگرداند و دین حق را به واسطه او بر همه دینها غلبه میدهد، هرچند مشرکان ناخشنود باشند.(3)
1) قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لاحکام القرآن، ج 8، ص 121.
2) گنجی شافعی، ابی عبداللّٰه محمد، البیان فی اخبار مهدی صاحب الزمان، ص106، باب25، ح 69.
3) قالَ الحسینُ بنُ عَلیِّ بنِ أبیطالبٍ علیهم السلام: مِنّا اثنا عَشَرَ مَهْدِیّاً أوّلُهُم أمیرُالمؤمنینَ علی بن أبی طالبٍ علیه السلام و آخِرُهُم التّاسِعُ مِنْ وُلْدی وَ هُوَ القائمُ بِالحقِّ، یُحْیی اللّٰه بِهِ الأرضَ بعدَ موتِهٰا، و یُظْهِرُ بِهِ دینَ الحَقِّ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ المُشْرِکونَ؛ محمد بن علی بن بابویه، کمالالدین وتمام النعمة، ج1، ص 317، باب30، ح 3.
امام صادق علیه السلام نیز فرمودند:
به خدا قسم، تأویل این آیه هنوز نیامده است و تأویل آن نخواهد آمد تا این که حضرت قائم قیام کند.(1)
راوی میگوید: به امام کاظم عرض کردم: ((هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دِینِ الْحَقِّ)). حضرت فرمودند: «این همان چیزی است که خداوند، رسولش را به ولایت برای وصیش فرمان داد و ولایت همان دین حق است.» گفتم: ((لِیظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ)). فرمودند: «خداوند این دین حق را در زمان حضرت قائم بر همه دینها غلبه میبخشد. خداوند میفرماید: ((و اللّٰه مُتِمُّ نوره)) (صف، آیه8)؛ مراد ولایت حضرت قائم است. ((وَ لَوْ کَرِهَ الْکافِرُونَ))؛ یعنی هرچند کسانی که به ولایت حضرت علی علیه السلام کافر هستند، ناخشنود باشند؛ عبدعلی عروسی حویزی، نورالثقلین، ج 2، ص 211.
در روایت بسیار مهمی، امام باقر علیه السلام به محمد بن مسلم میفرمایند: «قائم ما با، ترس و وحشت (که در دل دشمنان میافتد) یاری میشود و با نصرت(الهی) تأیید و تقویت میگردد. زمین برای او جمع و گنجهای ِآن برای او آشکار میگردد. حکومت او شرق و غرب را فرا خواهد گرفت و خداوند به دست او دینش را بر همه دینها غلبه خواهد بخشید، هر چند مشرکان ناخشنود باشند. پس هیچ ویرانی باقی نمیماند، جز این که آباد میشود و حضرت عیسی مسیح فرود میآید و پشت سر او به نماز میایستد»؛ محمد بن علی بن بابویه، کمالالدین وتمام النعمة، ج1، ص 331، باب 32، ح 16.
نکات: 1. طبق این آیه شریفه و آیات و روایات متعدد دیگر، به اتفاق فریقین، وعده تحقق عدالت جهانی به رهبری مردی از نسل رسولاللّٰه، مشهور به «مهدی امت» از سوی خداوند داده شده است؛ اما آیا این موعود، موجود است یا این که در آینده به دنیا1) قال ابوعبداللّٰه علیه السلام فی قوله عز و جل: ((هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دِینِ الْحَقِّ لِیظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ)) فقال: وَ اللّٰه مٰا نَزَلَ تَأویلُهٰا بَعْدُ وَ لٰا یَنْزِلُ تأویلُها حتّی یَخْرُجَ القٰائِمُ علیه السلام، فِاذٰا خَرَجَ القٰائِمُ لَمْ یَبْقَ کٰافِرٌ بِاللّٰه العَظِیم و لٰا مشرِکٌ بالامام إلّاٰ کَرِهَ خُرُوجَهُ» عبدعلی عروسی حویزی، نورالثقلین، ج 2، ص 211.
خواهد آمد؟
شیعه و اهلسنت در اینباره اختلافنظر دارند. شیعیان معتقدند، هیچگاه زمین از حجت الهی خالی نبوده است و نخواهد بود و مصداق حجت حی در این زمان، همان موعود امم، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است.
بر اساس آیاتی که در بخش «آیات ناظر به حجت حی در هر زمان» گذشت، با قاطعیت میتوان «موعود موجود» را از منظر قرآن اثبات کرد.
ولایت، تداوم رسالت است و امام، تمام شئون نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله ـ به جز نبوت و دریافت وحی ـ را عهدهدار است.(1)و اگر این نویدِ قرآن، به دست آخرین وصی حضرت واقع میشود، مثل این است که خود نبیّ این حقیقت را عملی ساخته است.
در آیه9 سوره «صف»، عین همین آیه تکرار شده است. در سوره «فتح« نیز، همین آیه آمده، ولی با عبارت: ((و کفی باللّٰه شهیدا)) پایان یافته است.
شاید سرِّ آن این باشد که در سوره «فتح» به این نکته اشاره دارد که شاهدِ تحققِ این واقعیت و گواه و ضامن آن، خودِ خداست که آن را اراده و امضاء کرده است؛ در نتیجه، امری است قطعی و در سوره «توبه» و «صفّ« به این نکته اشاره دارد که چون چنین امری را خدا خواسته و امضاء کرده، پس قطعاً واقع میشود، هرچند مشرکان از آن ناخشنود باشند؛ یعنی هیچ قدرتی نمیتواند جلوی آن را بگیرد.
1) برای توضیح بیشتر ر.ک: ضمیمه شماره1 .
معنای آیه139 سورة «آل عمران» را به ذهن متبادر میکند: «و سست نشوید و غمگین نگردید! و شما برترید، اگر ایمان داشته باشید.»(1)
از آیاتِ متعدد دیگرِ قرآن به دست میآید(2)که مردم در جهانی شدن اسلام و نشر و حاکمیتِ آن، نقش مهمی دارند و هر چه بیشتر تلاش کنند و شایستگی خود را به اثبات برسانند، زودتر این حقیقت به وقوع خواهد پیوست: ((یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللّٰه ینْصُرْکُمْ وَ یثَبِّتْ أَقْدامَکُم)).(3)
موضوع حکومتِ واحد جهانی، مسئلهایست که ریشه در قرآن دارد؛ همان گونه که با تأمل در این آیه و دهها آیه دیگر و روایاتِ ذیل آن، که در تفاسیر فریقین آمده، به خوبی مشهود است؛ از اینرو، لازم است خواص از تبیین، تجزیه و تحلیل آن غفلت نورزند.
((وَ نُریدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثینَ))؛(1)و میخواهیم بر آنان که در زمین به استضعاف کشیده شدهاند، منّت نهیم و آنان را پیشوا سازیم و آنان را وارث [زمین] گردانیم. واژهها: «نُرید» فعل مضارع از باب «افعال»، به معنای «خواستن» است.
اراده حقتعالی به دو گونه است:
فرمان او چنین است که هر گاه چیزی را اراده کند، تنها به آن میگوید: موجود باش! آن نیز بیدرنگ موجود میشود.(2)2. اراده تشریعی: این اراده، به اختیار انسان تعلق میگیرد و انجامِ آن به خواست انسان بستگی دارد؛ برای مثال، درباره تشریع وضو و غسل آمده: ((وَ لکِنْ یریدُ لِیطَهِّرَکُم))؛(3)خداوند میخواهد شما را پاک و طاهر گرداند.
در آیه مورد بحث، اراده از نوع اول است و به همان سنت قطعی و مسلّم الهی در
نابودی مستکبران و پیروزی مستضعفان اشاره دارد و سنتهای الهی از اموری هستند که تغییرناپذیرند: ((فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللّٰه تَبْدیلاً وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللّٰه تَحْویلا)).(1)
«نَمُنّ» از فعل «مَنَّ، یمُنَّ، مِنّةً»، در اینجا به معنای «نُنْعِم نِعمةً عظیمةً» است؛(2)یعنی ما میخواهیم نعمت بزرگی را به آنها ببخشیم. به تعبیر راغب اصفهانی در مفردات، «منّت» در اینجا به معنای منت عملی است؛ یعنی بخششِ نعمت عظیم. در قرآن این واژه درباره نعمتهایی مثل: «اسلام و ایمان»(3)«وحی و نبوت»(4)«نجات از عذاب»(5)و اموری از این قبیل به کار رفته است.
«أُسْتُضعِفوا» فعل ماضی مجهول از باب «استفعال» و به معنای «جُعِلوا فی الضّعف» است؛ یعنی کسانی که در ضعف قرار داده شده و مورد ظلم وآزار و اذیت قرار گرفتند.
1) فاطر، آیه 43.
2) «واژه «منت» به معنای نعمت سنگین است و به دو صورت است: 1. با عمل باشد، در این صورت میگویند: فلانی منت گذاشت؛ یعنی نعمت عظیم و سنگین به او داد و این همان است که خداوند میفرماید: ((لَقَدْ مَنَّ اللّٰه عَلَی الْمُؤْمِنِینَ)) [آلعمران/ 164... [إبراهیم/ 11]، ((وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا)) [القصص/ 5]، ... 2. با سخن باشد. و این صورت که در بین مردم ممکن است واقع شود، زشت و ناپسند است؛ لذا گفته شده است: منت کار را خراب میکند، مگر در موردی که طرف ناسپاسی کند که در این صورت زشت نیست؛ از اینرو، گفته شده است: «إذا کفرت النّعمة حستّت المنّة». خداوند میفرماید: ((یمُنُّونَ عَلَیکَ أَنْ أَسْلَمُوا قُلْ لا تَمُنُّوا عَلَی إِسْلامَکُمْ [الحجرات/ 17])). این همان مورد دوم و مذموم است؛ اما منتی که به خداوند نسبت داده شده، همان نوع اول است و آن هدایت کردن آنان است (که لطف عظیمی است)»؛ راغب اصفهانی، مفردات، ذیل واژه «منّ».
3) حجرات، آیه17.
4) آلعمران، 164؛ نساء، 94؛ ابراهیم، 11 و... .
5) طور، آیه 27 و قصص، آیه 82.
مقصود، کسانی نیست که از نظر جسمی یا مالی با فکری و یا اعتقادی ضعیف هستند. نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله به امیرالمؤمنین و حسنین علیهم السلام نگریستند و فرمودند: «شما بعد از من، مورد ظلم و ستم قرار میگیرید.»(1)قطعاً اینان نه تنها ضعیف و ترسو نبودند، بلکه در قله شهامت و شجاعت بودند، اما در برابر ظلم ناجوانمردانه مستکبران، به خاطر نداشتن یاور و خطر عظیم دشمنان داخلی و خارجی، سکوت کردند و همانند کسی که استخوان در گلو و خاری در چشم دارد، سوختند و ساختند تا حق بماند.(2)
جهت آگاهی از دوران بعد از رحلت حضرت رسول صلی الله علیه و آله ر.ک: مسعود پورسید آقایی، چشمه در بستر، ص31 به بعد.
سنت قطعی و مستمر الهی به بیان تفسیر نمونه،(3)این آیه بسیار گویا و امیدبخش است، چراکه به صورت قانون کلی و در شکل فعل مضارع و مستمر بیان شده است، تا تصور نشود به مستضعفان بنیاسرائیل و حکومت فرعونیان اختصاص دارد، میگوید: «ما میخواهیم چنین کنیم ...»؛ یعنی فرعون میخواست بنیاسرائیل را تار و مار کند و قدرت و شوکتشان را در هم بشکند، اما ما میخواستیم آنها قوی و پیروز شوند.
نمونهای از تحقق این مشیت الهی، حکومت بنیاسرائیل و زوال حکومت فرعونیان
1) «عَنِ الْمُفَضَّلِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَاعَبْدِاللّٰه علیه السلام یقُولُ إِنَّ رَسُولَاللّٰه صلی الله علیه و آله نَظَرَ إِلَی عَلِی وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَینِ علیهما السلام فَبَکَی وَ قَالَ أَنْتُمُ الْمُسْتَضْعَفُونَ بَعْدِی قَالَ الْمُفَضَّلُ فَقُلْتُ لَهُ مَا مَعْنَی ذَلِکَ یا ابْنَ رَسُولِ اللّٰه قَالَ مَعْنَاهُ أَنَّکُمُ الْأَئِمَّةُ بَعْدِی إِنَّ اللّٰه عَزَّ وَ جَلَّ یقُولُ وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ فَهَذِهِ الْآیه جَارِیةٌ فِینَا إِلَی یوْمِ الْقِیامَةِ»؛ بحارالانوار، ج24، ص168.
2) «فَرَأَیتُ أَنَّ الصَّبْرَ عَلَی هَاتَا أَحْجَی فَصَبَرْتُ وَ فِی الْعَینِ قَذًی وَ فِی الْحَلْقِ شَجًا»؛ نهجالبلاغه، خطبه سوم.
3) ناصر مکارم شیرازی و دیگران، تفسیر نمونه، ج 16، ص 11، ذیل آیه.
بود و نمونه کاملترش، حکومت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و یارانش بعد از ظهور اسلام بود. نمونه «گستردهتر آن، ظهور حکومت حق و عدالت در تمام کره زمین به وسیله حضرت مهدی ـ ارواحنا له الفداء ـ است.
این آیات، از جمله آیاتیاند که به روشنی، ظهور چنین حکومتی را بشارت میدهند و اهلبیت علیهم السلام در تفسیر این آیه، به این ظهور بزرگ اشاره کردند.
از حضرت علی علیه السلام نقل شده است:
دنیا پس از چموشی و سرکشی ـ همچون شتری که از دادن شیر به دوشندهاش خودداری میکند و برای بچهاش نگه میدارد ـ به ما روی میآورد... (سپس آیه: ((وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ)) را تلاوت فرمود).(1)و در حدیث دیگری از همان امام بزرگوار میخوانیم که در تفسیر آیه مزبور فرمود:
این گروه، آلمحمد ]صلواتاللّٰه علیهم[ هستند. خداوند، مهدیِ آنها را بعد از زحمت و فشاری که بر آنان وارد میشود، برمیانگیزد و به آنها عزت میدهد و دشمنانشان را ذلیل و خوار میکند.(2)همچنین از امام سجاد علیه السلام روایت شده:
سوگند به کسی که محمد صلی الله علیه و آله را به حق، بشارتدهنده و بیمدهنده قرار داد که نیکانِ از ما اهلبیت و پیروان آنها به منزله موسی و پیروان او هستند، و دشمنان ما و پیروان آنها به منزله فرعون و پیروان او
1) « لَتَعْطِفَنَّ الدُّنْیا عَلَینَا بَعْدَ شِمَاسِهَا ـ عَطْفَ الضَّرُوسِ عَلَی وَلَدِهَا ـ وَ تَلَا عَقِیبَ ذَلِکَ: ((وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِین))؛ نهجالبلاغه، حکمت 209.
2) « هُمْ آلُ مُحَمَّدٍ یبْعَثُ اللّٰه مَهْدِیهُمْ بَعْدَ جَهْدِهِمْ فَیعِزُّهُمْ وَ یذِلُّ عَدُوَّهُمْ»؛ بحارالانوار، ج51، ص 54 و شیخ طوسی، الغیبة، ص 184.
میباشند.(1)]سرانجام ما پیروز میشویم و آنها نابود میشوند و حکومت حق و عدالت از آنِ ما خواهد بود[. حکمیه خاتون، فرزند امام جواد علیه السلام و عمّه امام حسن عسگری علیه السلام که شاهد ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بوده است، میگوید:
وقتی حضرت به دنیا آمدند، روز هفتمِ ولادتشان در برابر پدر گرامیشان ایستاد و اینآیه شریفه را تلاوت فرمود: ((وَ نُریدُ أَنْ نَمُنَّ ...)).(2) با توجه به مطالب پیشگفته، «یرید» بیانگر قطعیت و حتمیت ظهور و«أن نَمُنَّ» عظمت و اهمیت این نعمت را بیان میکند و« عَلَی الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ» برای مظلومانِ جهان امیدبخش است و پیام استقامت و ایستادگی را در بر دارد. بنابراین، حضرت مهدی علیه السلام به فرمان الهی، برای نجات و رهایی مظلومان از چنگالِ خونآشامان خواهد آمد. در این باره ذیل آیه 17 سوره «حدید»، توضیح بیشتری ارائه خواهد شد.
ـ باید پیوسته مراقب شیطنتهای دشمن، به ویژه فتنهافروزی آنان بود.
ـ در برابر اراده دشمن در نابودی حق، خداوند متعال اراده کرده است که دین حق را بر همه دینها غلبه دهد و دین اسلام به رهبری حضرت مهدی علیه السلام، دین واحد جهانی
1) «وَ الَّذِی بَعَثَ مُحَمَّداً بِالْحَقِّ بَشِیراً وَ نَذِیراً إِنَّ الْأَبْرَارَ مِنَّا أَهْلَ الْبَیتِ وَ شِیعَتَهُمْ بِمَنْزِلَةِ مُوسَی وَ شِیعَتِهِ وَ إِنَّ عَدُوَّنَا وَ أَشْیاعَهُمْ بِمَنْزِلَةِ فِرْعَوْنَ وَ أَشْیاعِه»؛ بحارالأنوار، ج 24، ص 167، باب 49، أنهم علیهم السلام المستضعفون).
2) محمد بن علی بن بابویه، کمالالدین وتمام النعمة، ج2، ص 424، باب 42، ح 1.
گردد.
ـ اراده قطعی خداوند بر این امر تعلق گرفته است که با نابودی مستکبران، مظلومان جهان، وارثِ زمین گردند.
((وَ لَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یرِثُها عِبادِی الصَّالِحُونَ * إِنَّ فی هذا لَبَلاغاً لِقَوْمٍ عابِدین))؛(1)و به یقین، ما در زبور نوشتیم پس از ذکر، که زمین را بندگان نیکوکارِ من، میراث برند. به راستی، در این سخن برای خداپرستان پیام روشنی است. «ل» و «قد» هر دو، عامل تأکید هستند.
«کتبنا»، یعنی «ما نوشتیم»، اما به بیان راغب در مفردات، هر گاه بخواهند از امری حتمی و قطعی خبر دهند، از این واژه استفاده میشود.(2)
«زبور» از ماده «زَبرَ» به معنای «کتاب» است. اگر الف و لام آن «جنس» باشد، به معنای همه کُتُب آسمانی است و اگر الف و لام آن «عهد» باشد، به معنای کتاب خاصی از میان کُتُب آسمانی است یعنی زبور حضرت داود علیه السلام.
«ذکر» در قرآن کریم به معانی متعددی آمده و در این آیه به معنای «لوح محفوظ» یا به معنای «تورات» است. از امام صادق علیه السلام درباره «زبور» و «ذکر» در این آیه سؤال شد؛ فرمودند:
مراد از «ذکر» آنچه نزد خداست، میباشد ( ام الکتاب و لوح
محفوظ) و مراد از «زبور» کتابی است که بر حضرت داود علیه السلام نازل شد.(1) «الارض» اگر الف و لام آن «جنس» باشد، به معنای همه کره زمین و اگر «عهد» باشد به معنای سرزمینِ خاصی از آن است.
«یرثها» از ماده «ارث» به معنای انتقال مال میّت به ورثه است، ولی در اینجا به معنای کناییِ آن، یعنی تسلّط یافتن و قدرت و غلبه پیدا کردن است.
گفتنی است، وجود دو عاملِ تأکید در ابتدای آیه و همچنین واژه «کتبنا» که بیانگر قطعیت و حتمیت است و پیشگویی این مسئله در کُتُب آسمانیِ قبل، بیانگر اهمیت موضوعی است که در این آیه شریفه، پیشگویی شده است.
یکی از بحثهای مهّم مربوط به آیه، درباره واژه «الارض» است که سه دیدگاه درباره آن وجود دارد:
الف و لامِ «الارض» عهد بوده و مراد از آن سرزمین مکّه است. طبق این بیان، آیه شریفه «فتح مکه» را پیشگویی کرده و به مسلمانانی که تحت ظلم و ستم کفار و مشرکان قریش قرار داشتند، این مژده و نوید را میدهد که روزی همین مکه به دست بندگان صالح خداوند، یعنی رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و اصحابش، فتح میشود، که در سال هشتم هجرت، این وعده الهی محقق شد.
الف و لام «الارض» عهد بوده و مقصود از آن سرزمین بهشت و فردوس برین است. خداوند در سوره «مؤمنون» پس از ذکر ویژگیِ مؤمنان میفرماید: ((أُولئِکَ هُمُ الْوارِثُونَ * الَّذینَ یرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فیها خالِدُون)). طبق این بیان، آیه شریفه مربوط
1) عبد علی عروسی حویزی، نور الثقلین، ج3، ص646.
به عالم آخرت و بهشت است و بر این نکته تأکید میکند که بهشت، جای صالحان است.
واژه «الارض» به طور مطلق ذکر شده و هیچ دلیلِ معتبری بر تقیید آن نداریم؛ از اینرو، دیدگاه سوم صحیح است و آیه شریفه دربردارنده مژده و نوید ظهور و حکومت جهانیِ امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است.
روایات متعددی از معصومان علیهم السلام، این معنا را تأیید میکند و سیاق این روایات نشان میدهد که ناظر به ظَهر و تفسیر آیه است.
امام باقر علیه السلام درباره «عبادی الصالحون» فرمودند: «آنها اصحاب امام مهدی در آخرالزمان هستند.(1)
«الامام الباقر علیه السلام و قوله: ((وَ لَقَدْ کَتَبْنٰا فی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدَ الذِّکْرِ))، قٰالَ: الکُتُبُ کُلُّهٰا ذِکْرٌ. وَأَنَّ الارضَ یَرِثُهٰا عِبٰادِیَ الصّٰالِحُونَ، قٰالَ: القٰائِمُ علیه السلام وَ أصْحٰابُه»؛ سید هاشم بحرانی، تفسیر البرهان، ج 3، ص 848.
»فضل بن حسن طبرسی ـ رضوان اللّٰه تعالی علیه ـ همین قول را ترجیح داده و می نویسد:
برخی گویند: یعنی زمین بهشت را بندگان صالح من به ارث میبرند؛ مثل: ((الَّذِینَ یرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ)) (مؤمنون، آیه11) آنها که بهشت فردوس را به ارث میبرند. برخی گویند: مقصود، همین زمین
1) «عن أبی جعفر علیه السلام، قال: قوله عز و جل: ((أَنَّ الْأَرْضَ یرِثُها عِبادِی الصَّالِحُونَ)) هُمْ أصْحٰابُ المهدی علیه السلام فی آخِرِ الزَّمٰان» ؛ سید هاشم بحرانی، تفسیر البرهان، ج 3، ص 848.
است که به دست امت محمد صلی الله علیه و آله خواهد افتاد؛ چنان که فرمود: «زُوِیت لی الارض فاُریتُ مشارقها و مغاربها و سیبلغ مُلک امّتی ما زُوِی لی منها»؛ زمین برای من جمع شد و تمام شرق و غرب آن به من نشان داده شد. به زودی ملک امّت من، همه آنها را فرا میگیرد. امام باقر علیه السلام فرمود: «اینها اصحاب مهدی در آخرالزمانند.» مؤید آن روایتی است که خاص و عام از پیامبر خدا روایت کردهاند که: «لو لم یبق من الدنیا الا یوم واحد لطول اللّٰه ذلک الیوم حتی یبعث رجلا صالحاً من اهل بیتی یملأ الارض قسطاً و عدلا کما قد ملئت ظلماً و جوراً »؛ اگر فقط یک روز از عمر دنیا باقی مانده باشد، خدا آن روز را طولانی میکند تا مردی صالح از اهلبیت من را مبعوث گرداند و زمین را چنان که پر از ظلم و جور شده است، پر از عدل و داد کند.(1) علامه طباطبایی رحمة الله نیز در تفسیر المیزان مینویسد:
مراد از «وراثت زمین»، تسلط یافتن صالحان بر منافع زمین است که یا دنیوی است؛ به این معنا که زمین از شرک و معصیت پاک خواهد شد و جامعه بشریِ صالح، ساکن این زمین خواهد شد و یا اخروی است که همان دست یافتن به مقامات قرب الهی است؛ لذا آیه، مطلق است و هیچ دلیلی بر تخصیص آن نداریم، ولی سیاق آیه بیانگر این است که این آیه عطف به آیه: ((فمن یعمل من الصالحات...)) باشد که ناظر است به پاداش اخرویِ صالحان و آیه مورد بحث مربوط است به پاداش دنیوی صالحان، و نتیجه این میشود که پاداش دنیویِ صالحان این است که حاکم بر زمین
1) مجمعالبیان، ج7، ص106.
میشوند.(1)آلوسی، از مفسران اهلسنت نیز در تفسیر خود، نظیر همین مطلب را ذکر کرده است.(2)
و این وعدهایست از ناحیه خداوند متعال به غلبه دین و عزت اهل آن و سیطره آنان بر بیشتر مناطق آباد زمین که مردم به آنجا رفت و آمد دارند، وگرنه سرزمینهایی نیز هست که مسلمانان به آنجا قدم نگذاشتهاند؛ مثل سرزمین مشهور به سرزمین جدید و هند غربی. البته همه این سرزمینها نیز در دوران حضرت مهدی و فرود آمدن حضرت عیسی در حوزه اسلام قرار میگیرد و دیگر نیازی به آن توجیه نیست؛ (یعنی معنای آیه این میشود که تمام نقاط زمین روزی تحت حکومت اسلام قرار خواهد گرفت)»؛ تفسیر روحالمعانی، ج9، ص 99، ذیل آیه و نیز ر.ک: اسماعیل حقی، تفسیر روحالبیان، ج 5، ص 527.
جانِ کلام این که، آنچه به عنوان سنت الهی درباره همه امتها در سوره «اعراف» مورد تأکید قرار گرفته که: ((إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ یورِثُها مَنْ یشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقینَ))(3)و همینطور در سوره «قصص» بیان شده: ((وَ نُریدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثین)) که پایان شب سیه، سپید است و ظلم همانند کف روی آب، رفتنی است، در آیه مورد بحث مورد تأکید قرار گرفته و بارزترین و کاملترین مصداقِ نابودیِ ظلم و ستم در گستره جهانی پیشگویی شده است.
1) المیزان، ج 14، ص330.
2) «... در روایت دیگری از ابنعباس آمده است که مراد از «الارض»، زمینِ دنیاست که مؤمنان آن را به ارث میبرند و حاکم بر آن میشوند و این همان گفتار کلبی است و با آیه: ((لَیسْتخلّفنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ ...)) (النور،55) تأکید و تقویت میشود و مسلم و ابوداوود و ترمذی(سه نفر از صاحبان صحاح سته) از ثوبان و او از رسول خدا نقل کردهاند که حضرت فرمودند: «خداوند زمین را برای من جمع کرد و مشرقها و مغربهای آن (یعنی تمام نقاط زمین) را دیدم و همانا حکومت امت من به آنچه از زمین برایم جمع شد، خواهد رسید.»
3) اعراف، آیه128.
در آیه بعد آمده است: « در این مسئله، پیام روشنی برای خداپرستان وجود دارد.»
«بلاغ» به معنای رسیدن به «إنتهای چیزی »، «تبلیغ و رساندن» و «کفایت کردن» است(1)و آیه با هر سه معنا سازگاری دارد.
به راستی، پیام این آیه چیست؟ آیا برای امت، نقشی برای حاکمیت صالحان قرار داده نشده است؟ آیا نمیتوانند برای تحقق هر چه زودترِ این نوید، قدمی بردارند؟
نکات: 1. یکی از کنیهها و به تعبیر دقیقتر، یکی از القاب حضرت ولیّعصر عجل الله تعالی فرجه الشریف که در قالب کنیه آمده «اباصالح» است. البته دلیل نقلی بر این که چنین تعبیری درباره حضرت اطلاق شده باشد، وجود ندارد. برخی از بزرگان(2)بر این باورند که این تعبیر از همین آیه گرفته شده است؛ یکی از معانی «أب» صاحب است. «اباصالح» یعنی کسی که بندگان صالح در اختیار دارد. حضرت مهدی علیه السلام رهبر و امام «عبادی الصالحون» است؛ لذا به او «اباصالح» میگویند.
1) راغب اصفهانی، مفردات، واژه «بلغ».
2) فصلنامه تخصصی انتظار، ش11 و 12، ص 21.
3) «بشیر نبال میگوید: به امام باقر علیه السلام عرض کردم: میگویند وقتی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف قیام کند؛ همه کارها خود به خود (معجزهآسا) درست میشود و به اندازه شیشه حجامت، خونی ریخته نمیشود. حضرت فرمودند: «هرگز؛ قسم به آن کسی که جان من به دست اوست، اگر بنا بود کارها برای کسی خود به خود درست شود، برای رسول خدا این چنین میشد، در حالی که دندانهایش خونی و صورتش مجروح شد.ç èنه، چنین نیست؛ قسم به آن کسی که جانم به دست اوست، تا این که ما و شما عرق و خون بریزیم.» سپس عرق پیشانی خود را پاک گردند.» النعمانی، الغیبة، ص284، باب 15، ح 2.
وجودشان حاکم شده باشد؛ پس:
اولاً، هر کسی در هر موقعیت و مسئولیتی که دارد، باید بکوشد از ظلم و ستم دوری کند و اهل عدل و داد باشد؛ و به عبارت دیگر: «منتظرانِ مصلح خود باید صالح باشند».(1)
ثانیاً، همه، به ویژه مادران، باید در تربیت چنین انسانهایی تمام همت و تلاش خود را به کار گیرند.
((وَعَدَ اللّٰه الَّذینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَیمَکِّنَنَّ لَهُمْ دینَهُمُ الَّذِی ارْتَضی لَهُمْ وَ لَیبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یعْبُدُونَنی لا یشْرِکُونَ بی شَیئاً وَ مَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ))؛(2)خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند، وعده میدهد که
1) اگر مرد در خانه با قلدری رفتار کند و حقوق همسر و فرزندان را رعایت نکند، اگر زن با به رخ کشیدن زندگی دیگران و چشم و همچشمی، مرد خانه را بیازارد، اگر فرزندان توصیة اکید قرآن را در اطاعت و پیروی از پدر و مادر به فراموشی بسپارند، اگر کارمندی بین دوست و رفیق و اقوام خود و دیگران فرق بگذارد، اگر فروشندهای اهل انصاف نباشد و خدای ناکرده با احتکار؛ گرانفروشی، کمفروشی و امثال آن رفتار کند، یا پزشکی در درمان بیمار خود کوتاهی کند، یا معلمان و روحانیون در برابر وقتی که از مخاطب خود میگیرند، مطلب مفید و مورد نیاز را ارائه ندهند و...، در این صورت ظالم خواهیم بود. باید در عمل، پایبندی خود به عدالت و عدالتخواهی را به اثبات برسانیم، تا لیاقت یاری حضرت را پیدا کنیم. برای آگاهی از ویژگی یاران حضرت مهدی علیه السلام ر.ک: نصرت اللّٰه آیتی، فصلنامه تخصصی انتظار، ش3، ص73.
2) نور، آیه55.
قطعاً آنان را حکمران روی زمین خواهد کرد، همان گونه که به پیشینیانِ آنها، خلافت روی زمین را بخشید و دین و آیینی را که برای آنان پسندیده، پابرجا و ریشهدار خواهد ساخت و ترسشان را به امنیت و آرامش مبدّل میکند، آنچنان که تنها مرا میپرستند و چیزی را شریک من نخواهند ساخت. و کسانی که پس از آن کافر شوند، آنها فاسقانند. نکات: 1. آنچه در این آیه شریفه آمده، وعده الهی است و وعده خداوند تخلفناپذیر است؛(1)علاوه بر آن، برای بیان اهمیت و حتمیت آن از چندین عامل تأکید، یعنی «لام» و «نون تأکید ثقیله» استفاده شده است.
2. مورد خطاب در «مِنکم»، امت اسلام و«مِن» برای تبعیض است. امت اسلام بر چند دسته اند:
الف) کسانی که اصلاً ایمان نیاوردهاند، ولی در ظاهر تظاهر به اسلام میکنند (منافقان).
ب) کسانی که ایمان آوردهاند، اما طبق اسلوب پیشین عمل میکنند (عملوا السیئات).
ج) کسانی که هم عمل صالح دارند و هم عمل ناشایست (خلطوا عملاً صالحاً و آخر سیئاً).(2)
د) کسانی که در اثر توجه به فرمانهای الهی و تهذیب نفس، خیر و صلاح بر
عقاید؛ گفتار و کردار آنها حاکم است (الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ)، که در رأس آن معصومان علیهم السلام هستند.
وعده خداوند متعال این است که دسته چهارم، مجریان این طرح خواهند بود.
3. «الأرض« به همان بیانی که در آیه 105 سوره «انبیاء» گذشت، مطلق است؛ یعنی سراسر زمین.
«لَیسْتَخْلِفَنَّهُمْ» فعل مضارع از مصدر «استخلاف»، به معنای «کسی را جانشین قرار دادن» است و در اینجا به قرینه جملة بعد (کَمَا اسْتَخْلَفَ...)، همانند تعبیر «یرثها» در آیه 105 «انبیاء»، کنایه از تسلط، قدرت و حاکمیت است؛ یعنی خداوند وعده داده است کسانی را که ایمان آورده و عمل صالح انجام دادهاند، حاکمِ زمین قرار دهد.
مراد از «کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ» مؤمنانی از قوم نوح، هود، صالح، شعیب و مانند اینهاست که با هلاکت کافران و مشرکان، نجات یافته و وارث و حاکم زمین شدند.
«لَیُمَکِّنَنَّ» فعل مضارع از مصدر «تمکین»، به معنای «چیزی را در جای خود استوار ساختن» بوده و کنایه از ثبات، استقرار و استحکام است.
«تمکین دین» با امور ذیل شکل میگیرد:
الف) تبیین درست و کامل دین، که به دست امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف صورت میگیرد، تا دین به ناکارآمدی متهم نگردد؛
ب) پیاده شدن دین در ابعاد فردی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و... ؛
ج) مورد اهانت قرار نگرفتن و حفظ عزت و شوکت آن؛
د) دینِ غالب جهان شدن؛ در غیر این صورت، تمکین دین صدِق نمیکند. هنگامی
دینِ مرضی خداوند به خود میبالد و استوار است که غالب بر همه ادیان گردد؛ از اینروست که صاحب مجمعالبیان مینویسد: «تمکین دین همان است که در آیه 33 توبه آمده: ((لیظهره علی الدین کله))؛ یعنی غلب آن بر همه ادیان.»
8 . دین مرضی خداوند چه دینی است؟ با توجه به اینکه خود اسلام دارای فرقههای بسیاری است، دینی که حاکم بر جهان میشود، کدام دین است؟
از آنجا که «القُرآنُ یُفَسِّرُ بَعْضُه بَعْضاً»، آیه سوم سوره «مائده» جمله «ارتضی لهم» را تفسیر میکند: ((وَ رَضیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دینا)). الف ولام «الاسلام» عهد است؛ یعنی اسلامی را که امروز (عید غدیر) برای شما کامل کرده و نعمتم را برشما به اتمام رساندم، به عنوان دین میپسندم و دین مرضی من است؛ به عبارت دیگر، اسلام با «ولایت«، مرضی من است و چنین اسلامی بر جهان حاکم خواهد شد.
9. تغییر خطاب از غیبت به متکلم وحده (ابتدا فرمود: «وعد اللّٰه»، ولی اینجا فرمود: «یعبدوننی») و مؤکَّد ساختن «یعبدوننی» به «لا یشْرِکُونَ بی شَیئاً» و سوی دیگر، «شیئاً» که نکره در سیاقِ نفی و مفید عموم است، همگی بر از بین رفتن شرک به طور کامل و حاکمیت مطلق توحید دلالت دارد؛ نه شرک جلی و آشکار وجود خواهد داشت و نه شرک خفی و پنهان (مثل ریا)، بلکه معنویت و اخلاص حاکم خواهد شد.
با دقت در این نکات به دست میآید که خداوند متعال، حاکمیت همه جانبه دین حق را که به دست بندگان صالح و شایسته او در سراسر گیتی صورت میگیرد، به امت اسلام مژده میدهد. و این همان مسئله ایست که در روایات گوناگون از آن به عنوان
«حکومت عدل جهانی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف» یاد شده است.
علامه طباطبائی رحمة الله مینویسد:
حق این است که اگر این آیه، حقّ معنایش داده شود، جز بر جامعه موعودی که با ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف شکل میگیرد، منطبق نمیشود.(1) چند نکته: 1. اهل سنت میگویند: این آیه در شأن حکومت خلیفه اول و دوم نازل شده است. حال با توجه به نکات نُهگانهای که بیان شد، باید دید آیا این مژده بر حکومت آنان قابل انطباق هست یا نه؟
آیا خانه نشین کردن اهل بیت علیهم السلام، سلمانها، مقدادها، اباذرها و ...و قدرت یافتن معاویهها، ولیدها و خالد بن ولیدها، با تعبیر «آمنوا منکم و عملوا الصالحات» سازگاری دارد؟!
آیا برنامه تبعیض نژادی و برتری دادن عرب بر عجم، قریش بر غیرقریش، بنیامیه بر غیربنیامیه و... تمکین دین و جزء برنامه اسلام بود؟!
آیا قلع و قمع قبایلی که از دادن زکات به مأمور خلیفه اول امتناع کردند و همچنین برخورد با آنها به جرم ارتداد (که در تاریخ با عنوان «ردّه» از آن یاد شده است، به بهانه بیعت نکردن با ابوبکر، به گونهای که حتی خالد بن ولید با حمله به قبیله «مالک بن
1) المیزان، ج15، ص150، ذیل همین آیه.
نویره» او را به همین جرم کشت و همان شب با همسر او همبستر شد(1)؟!! و... با برقراری امنیت مطلق که در آیه آمده، قابل جمع است و این برنامهها، حاکمیت دین مرضیّ خداوند بود؟!
2. از نظر ترتیب نزول، سوره «انبیاء» هفتاد و سومین و سوره «نور» صد و سومین سوره است؛ گویا آیه 55 «نور»، تفسیر و تفصیل آیه 105 «انبیاء» است. در آنجا فقط اصل طرح و مجریان و گستره آن بیان شده بود، اما در این آیه، ویژگیها و اهداف آن نیز بیان شده است.
در زمان هر یک از آنها (ائمه علیهم السلام) حاکمی است که متعرض آنان میشود و اذیتشان میکند؛ پس آنگاه که خداوند در قیام «قائم» ما شتاب بخشد، زمین را پر از عدل و داد کند، آنگونه که از ظلم و جور پر شده است.(2)
1) احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، ج2، ص131. نکته عجیبی که وی یادآور میشود این است که مالک آماده مذاکره بود، ولی خالد از زن مالک بن نویره خوشش آمد؛ لذا حاضر به مذاکره نشد و دستور حمله را صادر کرد تا زودتر به خواسته شومش برسد!.
2) «...ثُمَّ تَلَا رَسُولُ اللّٰه صلی الله علیه و آله وَعَدَ اللّٰه الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ ...فَقَالَ جَنْدَلٌ یا رَسُولَ اللّٰه فَمَا خَوْفُهُمْ قَالَ یا جَنْدَلُ فِی زَمَنِ کُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ جَبَّارٌ یعْتَرِیهِ وَ یؤْذِیهِ فَإِذَا عَجَّلَ اللّٰه خُرُوجَ قَائِمِنَا یمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً ثُمَّ قَالَ صلی الله علیه و آله طُوبَی لِلصَّابِرِینَ فِی غَیبَتِهِ طُوبَی لِلْمُقِیمِینَ عَلَی مَحجّتهِمْ أُولَئِکَ وَصَفَهُمُ اللّٰه فِی کِتَابِهِ وَ قَالَ الَّذِینَ یؤْمِنُونَ بِالْغَیبِ وَ قَالَ أُولئِکَ حِزْبُ اللّٰه أَلا إِنَّ حِزْبَ اللّٰه هُمُ المُفلِحون»؛ بحارالانوار، ج36، ص 304، باب 41.
امام سجاد علیه السلام بعد از قرائت این آیه شریفه فرمودند:
به خدا قسم، اینان پیروان ما اهل بیت هستند که خداوند متعال به دست مردی از ما، یعنی مهدی این امّت، این برنامه را عملی خواهد ساخت(1)... . و از امام صادق علیه السلام روایت شده: «هذه الآیه نزلت فی القائم واصحابه.»(2)
مطلب آنگاه اهمیت پیدا میکند که بدانیم کمتر کسی است که عبادت او از شرک پنهان، خالی باشد. از پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله منقول است که فرمودند: «شرک از حرکت مورچه روی سنگ سیاهِ صاف در شب تاریک، پنهانتر است.»(3)نمونه آن ریا و خودنمایی یا چرخاندن انگشتر برای یادآوریِ مطلبی است و یا میگوییم: اگر فلان پزشک به دادِ بچهام نرسیده بود، مُرده بود و... .(4)
1) «امام سجاد علیه السلام آیه شریفه ((وَعَدَ اللّٰه الَّذینَ..)) را خواندند و فرمودند: «آنها به خدا قسم، پیروان ما اهلبیت هستند که خداوند آن(وعده) را به دست مردی از ما انجام میدهد و او مهدی امّت است و همان کسی است که رسول خدا در بارهاش فرمودهاند: اگر از دنیا فقط یک روز بیشتر باقی نمانده باشد، خداوند آن روز را آنقدر طولانی میگرداند، تا این که مردی از عترت من عهدهدار امورشان گردد. اسمِ او اسمِ من است و زمین را پر از قسط و عدالت میکند، همان گونه که از ظلم و جور پر شده است.» مثل همین مطلب از امام باقر و امام صادق علیهما السلام نیز نقل شده است»؛ فضل بن حسن طبرسی، مجمعالبیان، ج7، ص239.
2) نعمانی، الغیبة، ص247، باب 13، ح35، ص247.
3) کلینی،کافی،ج5،ص151،کتاب المعیشة،باب آداب التجارة.
4) ر.ک: ناصر مکارم شیرازی و دیگران، تفسیر نمونه، ج 1، ص 123و ج 10 صفحه 88، ذیل آیه 106 سوره یوسف.
از سوی دیگر، بالاترین حجاب و مانع دیدنِ حق و تقرّب الی اللّٰه همین شرک است. در مراحل سیر و سلوک گفته میشود اولین منزل، «یقظه» و بیداری است؛ یعنی این که انسان بفهمد برای این دنیا و خوردن و خوابیدن آفریده نشده است و آخرین منزل «توحید» است. قطعاً کسی که قدم در این راه میگذارد موحِّد است، اما آن توحیدی که آخرین منزل است و کمتر کسی به آن میرسد، همان توحید ناب و خالص است که در این صورت انسان، مظهر اسما و صفات الهی میشود. خداوند متعال در بخشی از حدیث قدسی میفرماید:
من این گونهام که هر چه بخواهم، همان خواهد شد. از من پیروی کن تا تو را این گونه قرار دهم که هر چه بخواهی، همان شود.(1)راهِ آن این است که انسان تلاش کند، خود را از شرکِ پنهان برهاند و تمام کارهایش فقط و فقط برای خداوند باشد؛ به عبارت دیگر، حضرت مهدی علیه السلام میآید تا انسان را تفسیر و زمینه شکوفایی استعدادهای ربّانی او را فراهم کند تا به بالاترین درجات انسانی دست یابد.
ـ حاکمیت صالحان بر سراسر گیتی با تمام قاطعیت در آیه 105 سوره «انبیاء» و آیه 55 سوره «نور» مورد تأکید قرار گرفته است و هدف نهایی، حاکمیت توحید ناب و خالصِ از هر گونه شرک جلی و خفی است. برای رسیدن به چنین جامعهای، منتظران مصلح خود باید صالح باشند.
1) «وَ فِی الْحَدِیثِ الْقُدْسِی یا ابْنَ آدَمَ أَنَا غَنِی لَا أَفْتَقِرُ أَطِعْنِی فِیمَا أَمَرْتُکَ أَجْعَلْکَ غَنِیاً لَا تَفْتَقِرْ یا ابْنَ آدَمَ أَنَا حَی لَا أَمُوتُ أَطِعْنِی فِیمَا أَمَرْتُکَ أَجْعَلْکَ حَیاً لَا تَمُوتُ یا ابْنَ آدَمَ أَنَا أَقُولُ لِلشَّیءِ کُنْ فَیکُونُ أَطِعْنِی فِیمَا أَمَرْتُکَ أَجْعَلْکَ تَقُولُ لِلشَّیءِ کُنْ فَیکُونُ»؛ بحارالانوار، ج90، ص376.
((اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰه یحْی الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها قَدْ بَینَّا لَکُمُ الْآیاتِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُون))؛(1)بدانید خداوند زمین را بعد از مرگ آن زنده میکند! ما آیات (خود) را برای شما بیان کردیم، شاید اندیشه کنید. در این آیه، به بیدار شدن طبیعت و سرسبزی و خرّمی آن بعد از زمستان سرد، اشاره شده است. در اثر بارش باران و تابیدن آفتاب بهاری و وزش نسیم ملایم، طبیعت جان تازهای میگیرد و درختان برگ و شکوفه میگیرند و با رویش گیاهان، گویا زمین به جنب و جوش درمیآید. اینها همه آیه و نشانه قدرت و رحمت الهی است که انسان را به یاد مبدأ و معاد میاندازد.
روایات از حقیقت مهمتری پرده برمیدارند و آن، زنده شدن زمین با نور عدالت فراگیر حضرت مهدی علیه السلام است. زمینی که در اثر کفر، شرک، تبعیض و بیعدالتی مُرده است با حاکمیت توحیدِ خالص و تحقق عدالت، جان تازهای میگیرد و عالم و آدم همه به وَجد میآیند.
از منظر قرآن، کفر به منزله مرگ است و کافر مُرده به حساب میآید:
این (کتاب آسمانی) فقط ذکر و قرآن مبین است، تا افرادی را که
1) حدید، آیه17.
زندهاند بیم دهد (و بر کافران اتمام حجّت شود) و فرمان عذاب بر آنان مسلّم گردد؛(1)یعنی در برابر «مَن کانَ حَیاً»، «الکافرین» قرار داده شده است. در جای دیگر آمده:
آیا کسی که مرده بود، سپس او را زنده کردیم و نوری برایش قرار دادیم که با آن در میان مردم راه برود، همانند کسی است که در ظلمتها باشد و از آن خارج نگردد؟! این گونه برای کافران، اعمال (زشتی) که انجام میدادند، تزیین شده (و زیبا جلوه کرده) است.(2)اینجا از «ایمان آوردن»، به «زنده شدن» شده است. امام باقر علیه السلام میفرماید:
خداوند، زمینِ مرده را به وسیله حضرت قائم علیه السلام زنده میگرداند و منظور از مردنِ زمین، کفرِ اهل آن است و در حقیقت، کافر مُرده است.(3)در واقع میتوان گفت، حضرت برای «احیا» میآید؛ همان گونه که در «دعای عهد» آمده است: «خدایا، به وسیله او شهرهایت را آباد و بندگانت را زنده بگردان!»(4)و
1) ((إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِکْرٌ وَ قرآن مُبینٌ * لِینْذِرَ مَنْ کانَ حَیا وَ یحِقَّ الْقَوْلُ عَلَی الْکافِرین))؛ یس آیات 69 ـ 70.
2) ((أَ وَ مَنْ کانَ مَیتاً فَأَحْییناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً یمْشی بِهِ فِی النَّاسِ کَمَنْ مَثَلُهُ فِی الظُّلُماتِ لَیسَ بِخارِجٍ مِنْها کَذلِکَ زُینَ لِلْکافِرینَ ما کانُوا یعْمَلُون))؛ انعام، آیه 122.
3) «عن أبیجعفر علیه السلام فی قول اللّٰه عز و جل: ((اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰه یحْی الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها)) قال: یحیی اللّٰه تعالی بالقائم بعد موتها، یعنی بموتها کفر أهلها و الکافر میت»؛ عبد علی عروسی حویزی، تفسیر نور الثقلین، ج 5، ص 242.
4) «وَ اعْمُرِ اللّٰهمَّ بِهِ بِلَادَکَ وَ أَحْی بِهِ عِبَادَک»؛ بحارالانوار، ج 99، ص 111.
اگر سخن از شمشیر و قهر و خشم حضرت شده، دقیقاً در همین راستاست؛ یعنی برای برطرف کردن موانع رشد و برای احیای عالم و نجات مظلومان، از چنگال ظالمان، دست به شمشیر میبرند.
به عبارت دیگر، او برای هدایت و نجات میآید. اگر تمام انسانها ندای او را لبیک گفته و دست از ظلم و ستم بردارند، هرگز دست به شمشیر نخواهد برد، اما چون شعار او عدالت و دوری از ظلم است و این امر با زیادهخواهی عدهای دنیاطلب منافات دارد، در برابر او قد علم کرده و به مبارزه با حضرتش برمیخیزند. اینجاست که ایشان بعد از اتمام حجّت، به فرمان الهی آنان را از میان برمیدارد.
نکته اساسی اینجاست که دشمنان، چون از وضعیت خود باخبر بوده و مأموریت الهی حضرت را دریافتند، شمشیری را که علیه خودشان بود به سمت مردم برگرداندند و با اجیر کردن مزدوران قلم به دست، دهها روایت را جعل و به معصومان علیهم السلام نسبت دادند؛ به این مضامین که: «حضرت مهدی کاری جز شمشیر ندارد» و یا «او هشت ماه شمشیر را از دوش خود پایین نمیآورد»!
جعل این احادیث از سوی دشمنان و انتشار آن از سوی دوستان غافل و جاهل، سبب شده چهرهای خشن از حضرت در ذهنها شکل بگیرد، به گونهای که تا نام حضرت برده میشود، شمشیر نیز به ذهن میآید و عدهای برای نشان دادن ارادت خود به حضرت، میگویند: گردن خود را برای شمشیر حضرت آماده کنیم!
به یقین میتوان گفت، بزرگترین ظلمی که به ایشان شده همین است که ما او را ناخواسته قاتل معرفی کردهایم! ایشان باید به گونهای معرفی شود که سرسبزی و خرمی
در کنار نام حضرت تداعی شود.(1)
امام رضا علیه السلام میفرماید:
امام کسی است که میتوان با او مأنوس و همراه شد. او پدر دلسوز، برادر همزاد و مادر مهربان برای فرزند خردسال است. او پناه بندگان در شداید و سختیهاست.(2) با توجه به این آیه و سایر آیات و روایات میتوان به خوبی، وضعیت جهان پس از ظهور را ترسیم کرد. در آیه 96 سوره «اعراف» آمده است:
و اگر اهل شهرها و آبادیها، ایمان میآوردند و تقوا پیشه میکردند، برکات آسمان و زمین را بر آنها میگشودیم.(3)با نابودی ظلم و تحقق عدالت و تقوا، خیر و برکت از آسمان و زمین عالم را در بر خواهد گرفت، به گونهای که مشکل مردم آن زمان این است که مستحقی نمییابند تا به او کمک کنند.(4)وضعیت جامعه به حدی از رشد و سعادت میرسد که رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید:
1) جهت آشنایی بیشتر با موضوع جلوههایی از مهر و محبت حضرت ر.ک: محمد حسن شاهآبادی، مهر بیکران؛ مسعود پورسید آقایی، میر مهر و سید محمدصادق روحانی، شمیم رحمت، که خلاصهای از آن در فصلنامه تخصصی انتظار (شماره 11 و 12) آمده است.
2) «الْامام الْأَنِیسُ الرَّفِیقُ وَ الْوَالِدُ الشَّفِیقُ وَ الْأَخُ الشَّقِیقُ وَ الْأُمُّ الْبَرَّةُ بِالْوَلَدِ الصَّغِیرِ وَ مَفْزَعُ الْعِبَادِ فِی الدَّاهِیةِ النَّآد»؛ کافی، ج1، ص200، کتاب الحجة، بَابٌ نَادِرٌ جَامِعٌ فِی فَضْلِ الْامام وَ صِفَاتِهِ.
3) ((وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُری آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ وَ لکِنْ کَذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ بِما کانُوا یکْسِبُون))
4) «امام صادق علیه السلام: فَحِینَئِذٍ تُظْهِرُ الْأَرْضُ کُنُوزَهَا وَ تُبْدِی بَرَکَاتِهَا وَ لَا یجِدُ الرَّجُلُ مِنْکُمْ یوْمَئِذٍ مَوْضِعاً لِصَدَقَتِهِ وَ لَا لِبِرِّهِ لِشُمُولِ الْغِنَی جَمِیعَ الْمُؤْمِنِین»؛ بحارالانوار، ج52، ص338.
عدالت حضرت مهدی چنان مردم را در بر میگیرد، تا این که به منادیاش فرمان میدهد ندا دهد: چه کسی به مال نیاز دارد؟ هیچ کس از میان مردم برنمیخیزد(زیرا مشکل مالی ندارند و از سوی دیگر، به جهت رشد فکری و عقلی، ارزش را در مال نمیبینند تا حرص به دنیا سبب رقابت در مسائل مالی و دنیوی گردد، بلکه رقابت در امور معنوی و خدمت به دیگران، جامعه را در بر گرفته است، به جر یک نفر که میگوید: من مال میخواهم. حضرت می گوید: برو نزد خزانهدار و بگو مهدی فرمان داده است به من مال بدهی! وقتی خزانهدار دامنِ او را پر از مال میکند، او پشیمان میشود و (خود را ملامت میکند). میگوید: من حریصترین و طمعکارترین امّت محمد هستم و ناتوانترینشان از آنچه آنان را (از معنویت) در بر گرفته است؛ لذا مال را برمیگرداند، و خزانهدار میگوید: ما چیزی که به کسی دادیم، پس نمیگیریم.(1)همچنین با توجه به آیه پیش از این آیه، یعنی آیه شانزدهم این سوره، مطلب ظریفی را میتوان از آن استفاده کرد و آن این که دلهایی که در اثر غفلت و گناه مُردهاند، با ظهور حضرت و رشد فکر و عقل بشر،(2)عاشقانه و خاشعانه متوجه معبود خود شده و با
1) پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله :«وَ یسَعُهُمْ عَدْلُهُ حَتَّی یأْمُرَ مُنَادِیاً ینَادِی یقُولُ مَنْ لَهُ فِی الْمَالِ حَاجَةٌ فَمَا یقُومُ مِنَ النَّاسِ إِلَّا رَجُلٌ وَاحِدٌ فَیقُولُ أَنَا فَیقُولُ ائْتِ السَّدَّانَ یعْنِی الْخَازِنَ فَقُلْ لَهُ إِنَّ الْمَهْدِی یأْمُرُکَ أَنْ تُعْطِینِی مَالًا فَیقُولُ لَهُ احْثُ حَتَّی إِذَا جَعَلَهُ فِی حَجْرِهِ وَ أَبْرَزَهُ نَدِمَ فَیقُولُ کُنْتُ أَجْشَعَ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ نَفْساً أَعْجَزَ عَمَّا وَسِعَهُمْ فَیرُدُّهُ وَ لَا یقْبَلُ مِنْهُ فَیقَالُ لَهُ إِنَّا لَا نَأْخُذُ شَیئاً أَعْطَینَاه»؛ بحارالانوار، ج51، ص 92.
2) «عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ إِذَا قَامَ قَائِمُنَا وَضَعَ اللّٰه یدَهُ عَلَی رُءُوسِ الْعِبَادِ فَجَمَعَ بِهَا عُقُولَهُمْ وَ کَمَلَتْ بِهِ أَحْلَامُهُم»؛ کافی، ج1، ص25، کتاب العقل، ح21، ص25.
اطاعت و پیروی از مولای خود، به حیات طیبه دست مییابند.(1)و این همان درخواستی است که هر روز از خداوند متعال میخواهیم: «خدایا، به واسطه او بندگانت را زنده بگردان!»(2)
((هَلْ ینْظُرُونَ إِلاَّ أَنْ یأْتِیهُمُ اللّٰه فی ظُلَلٍ مِنَ الْغَمامِ وَ الْمَلائِکَةُ وَ قُضِی الْأَمْرُ وَ إِلَی اللّٰه تُرْجَعُ الْأُمُور))؛(3)آیا (پیروان فرمان شیطان، پس از این همه نشانهها و برنامههای روشن) انتظار دارند که خداوند و فرشتگان، در سایههایی از ابرها به سوی آنان بیایند (و دلایل تازهای در اختیارشان بگذارند، با اینکه چنین چیزی محال است؟! و همه چیز انجام شده، و همه کارها به سوی خدا بازمیگردد. روایات وارده ذیلِ آیات، در بسیاری از موارد آیه را ناظر به «قیامت» و روایات دیگر، همان آیه را ناظر به «رجعت» و دسته سوم همان آیه را مربوط به «ظهور» معرفی میکند. سرّ آن را علامه طباطبائی رحمة الله در تفسیر المیزان ذیل همین آیه بیان میکند(4)و آن این است که ظهور، رجعت(5)و قیامت یک «ما به الاشتراک» دارند و یک «ما به الامتیاز». وجه مشترک این سه، تجلی و ظهور حق است؛ یعنی پرده و حجابها کنار
1) ((مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثی وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیینَّهُ حَیاةً طَیبَةً وَ لَنَجْزِینَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما کانُوا یعْمَلُون))؛ نحل، آیه97.
2) ((وَ أَحْی بِهِ عِبَادَک))؛ مفاتیح الجنان، فرازی از دعای عهد.
3) .بقره، آیه210.
4) المیزان فی تفسیر القرآن، ج2، ص 106.
5) این رجعت دورهای است بعد از ظهور و قبل از قیامت و غیر از رجعتی است که در دوران ظهور اتفاق میافتد. برای اطلاع بیشتر ر.ک: ضمیمه شماره 3.
رفته و حقایق برای همه روشن میشود. اما تفاوت آن در میزانِ این ظهور و بروز است؛ روز قیامت روز تجلّی تام و روزی است که همه امورِ پنهان آشکار میشود.(1)این تجلی در دوران رجعت از قیامت کمتر و در دوران ظهور از رجعت کمتر است؛ در نتیجه، سه مرحله از یک حقیقتند و سه دورهای است که یکی پس از دیگری واقع میشود.
روایاتی که ذیل آیه 5 سوره «ابراهیم» وارد شده است نیز این سه مرحله را تأیید میکند.(2)
دستهای از روایات که ذیل آیه مورد بحث آمده، درباره امدادهای غیبی در هنگام ظهور است؛ گرچه سنت الهی بر این تعلق گرفته است که تا مردم حقیقتاً تحول و تغییر را نخواهند، اذن فرج داده نخواهد شد و امداد الهی به دنبال خواست و حرکت مردم است. ماجرای جنگ بدر، نمونه روشنی از این واقعیت است؛ وقتی آنچه در توان داشتند خالصانه به میدان آوردند، خداوند هم از زمین و آسمان نصرت خود را شامل حالشان کرد. درباره ظهور هم همین اتفاق خواهد افتاد.(3)
ر.ک: نصرت اللٰه آئینی، مشرق موعود، شماره 19؛ مهدی یوسفیان؛ شرایط ظهور، مجتبی فلاح، «مقدمات ظهور»، فصلنامه انتظار، ش7؛ محمد فاکر مبینی، «زمینهسازی ظهور»، فصلنامه انتظار، ش11و12؛ مرتضی نائینی، جان و جانان، فصلنامه انتظار، ش2 و 3؛ حسین استاد ولی، شرایط و موانع ظهور،ç èمصطفی چمران، «تحولات درونی، مقدمه انقلاب بزرگ»، مجله موعود، ش1؛ محمد دشتی، آینده و آیندهسازان، ابراهیم شفیعی سروستانی، «امام مهدی و سنّتهای الهی»، مجله موعود، ش33.
1) ((یوْمَ تُبْلَی السَّرائِر))؛ طارق، آیه9.
2) «فی کتاب الخصال عن مثنی الحناط قال: سمعت أباجعفر علیه السلام یقول: أَیّٰامُ اللّٰه یَوْمَ یَقُومُ القٰائِمُ وَ یَوْمَ الْکَرَّةِ وَ یَوْمَ القِیٰمَةِ»؛ عبد علی عروسی حویزی، تفسیر نورالثقلین، ج 2، ص 526.
3) این موضوع تحت عنوان «شرایط و زمینههای ظهور» با استفاده از آیاتی مثل آیه 11 سوره «رعد» و 25 «حدید» و بررسی سیره خداوند از منظر قرآن درباره امّتها و روایات متعددی که در این زمینه وجود دارد، مثل باب 15 از الغیبه نعمانی، مورد بحث قرار گرفته است.
از امام باقر علیه السلام روایت شده:
گویا قائم اهلبیت را میبینم در بالای نجف، پرچم رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله را برافراشته، آنگاه فرشتگان بدر بر او فرود میآیند.(1)در روایات متعددی، سخن از نزول فرشتگان برای یاری ایشان مطرح شده است. تمام فرشتگانی که برای یاری انبیا به زمین آمدهاند، برنگشتهاند و منتظر ظهور هستند تا به یاریاش بشتابند.(2)
در حدیث مهم دیگری درباره مرکب حضرت مهدی علیه السلام، امام باقر علیه السلام فرمودند:
هفت هودج از نور در پشت کوفه(نجف) فرود میآیند و مشخص نیست ایشان در کدامیک از این هودجهاست.(3)تعبیر «هودجی از نور که فرود میآید» و این که «مشخص نیست ایشان در کدامیک
1) «عن أبیحمزة، عن أبیجعفر علیه السلام، قال: یٰا أباحمزة، کأنّی بقائمِ أهلِ بیتی قَد عَلٰا نَجَفَکُم، فإذٰا عَلٰا فوقَ نجفِکُم، نَشَرَ رآیَةَ رَسُولِاللّٰه صلی الله علیه و آله، فَإِذٰا نَشَرَهٰا انحَطَّتْ عَلَیْهِ مَلٰائِکَةُ بَدْرٍ»؛ سید هاشم بحرانی، تفسیر البرهان، ج 1، ص 449.
2) «أباجعفر محمد بن علی علیه السلام یقول: لَوْ قَدْ خَرَجَ قٰائِمُ آلِ مُحَمّدٍ علیه السلام لَنَصَرَهُ اللّٰه بِالملائکةِ المُسَوِّمینَ وَ المُرْدِفِینَ وَ المُنْزَلینَ وَ الکَرُّوبِینَ یکونُ جَبرئیلُ أمٰامَهُ وَ میکٰائیلُ عَنْ یَمینِهِ و إسرٰافیلُ عَنْ یَسٰارِهِ»؛ نعمانی، الغیبة، باب 13، ح 22. و نیز ر.ک: همان، ص251، باب19، فی صفة جنوده و باب13، ح 22 و بحارالانوار، ج52، باب 27، ج40 و 48. سید هاشم بحرانی، تفسیر البرهان، ج1، ص449.
3) «العیاشی: عن جابر، قال: قال أبو جعفر علیه السلام، فی قولِهِ تَعٰالیٰ: ((فِی ظُلَلٍ مِنَ الْغَمامِ وَ الْمَلائِکَةُ وَ قُضِی الْأَمْرُ)). قٰالَ: یَنْزِلُ فی سَبْعِ قِبٰابٍ مِنْ نُورٍ، لٰا یُعْلَمُ فی أیّها هُوَ، حینَ یَنْزِلُ فی ظَهْرِ الکوفة، فهٰذا حینَ یَنْزِل»؛ عبد علی عروسی حویزی، تفسیر نور الثقلین، ج1، ص206.
از اینهاست»، از نظر ویژگی این مرکب و رعایت نکات امنیتی، محلّ توجه و بررسی ویژه است.
همچنین ذیل آیه 60 سوره «بقره» ـ که ماجرای جاری شدن دوازده چشمه آب از سنگی خاص با زدن عصا توسط حضرت موسی علیه السلام بر آن، مطرح شده است ـ امام باقر علیه السلام میفرمایند:
وقتی حضرت مهدی علیه السلام از مکه خارج میشوند، منادی حضرت صدا میزند: نیازی نیست کسی آب و غذا با خود بردارد، چرا که سنگی که نزد حضرت موسی علیه السلام بوده، نزد ایشان است و هر کجا کاروان اتراق میکند، چشمههایی از آن جاری میشود؛ پس هر کس گرسنه است، سیر و هر کس تشنه است، سیراب میشود.(1)
((هَلْ ینْظُرُونَ إِلاَّ أَنْ تَأْتِیهُمُ الْمَلائِکَةُ أَوْ یأْتِی رَبُّکَ أَوْ یأْتِی بَعْضُ آیاتِ رَبِّکَ یوْمَ یأْتی بَعْضُ آیاتِ رَبِّکَ لا ینْفَعُ نَفْساً إیمانُها لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ کَسَبَتْ فی إیمانِها خَیراً قُلِ انْتَظِرُوا إِنَّا مُنْتَظِرُون))؛(2)آیا جز این انتظار دارند که فرشتگان (مرگ) به سراغشان آیند، یا خداوند (خودش) به سوی آنها بیاید، یا بعضی از آیات پروردگارت (و
1) «قال ابوجعفر علیه السلام إذٰا خَرَجَ القٰائِمُ مِنْ مَکَّةَ یُنٰادی مُنٰادِیهِ: اَ لاٰ لاٰ یَحْمِلَنَّ أَحَدٌ طَعٰاماً وَ لاٰ شَرٰاباً، وَ حَمَلَ مَعَهُ حَجَرُ مُوسیَ بنِ عِمْرٰانَ علیه السلام وَ هُوَ وِقْرُ بَعِیرٍ، فَلاٰ یَنْزِلُ مَنْزِلاً إلّٰا انْفَجَرَتْ مِنْهُ عُیُونٌ، فَمَنْ کٰانَ جٰائِعاً شَبِعَ، وَ مَنْ کٰانَ ظَمْئٰاناً رَوِیَ وَ رَوِیَتْ دَوٰابُّهُمْ حَتّیٰ یَنْزِلُوا النَّجفَ مِنْ ظَهْرِ الکُوفَة»؛ عبد علی عروسی حویزی، تفسیر نورالثقلین، ج 1، ص 84 و ر.ک: محمد بن علی بن بابویه، کمالالدین وتمام النعمة، ج2، باب26، ص670 و نعمانی، الغیبة، باب13، ح28، ص238 و باب 19، ص307.
2) انعام، آیه 158.
نشانههای رستاخیز)؟! اما آن روز که بعضی از آیات پروردگارت تحقّق پذیرد، ایمانآوردن افرادی که قبلاً ایمان نیاوردهاند، یا در ایمانشان عمل نیکی انجام ندادهاند، سودی به حالشان نخواهد داشت؛ بگو: (اکنون که شما چنین انتظارات نادرستی دارید) انتظار بکشید! ما هم انتظار (کیفر شما را) میکشیم. آیه شریفه مزبور، به توقعات بیجای معاندان اشاره دارد. در پایان آیه آمده: مهلتِ ایمان آوردن و جبران گذشته؛ همیشگی نیست؛ آنگاه که نشانههای رستاخیز (یا علائم مرگتان) پدیدار شد، دیگر ایمان آوردن یا دست از گناه برداشتن و به اعمال خیر روی آوردن به حالتان سودی ندارد. اگر قبول ندارید، منتظر باشید تا این حقیقت را خود ببینید.
به همان بیانی که ذیل آیه 210 سوره «بقره» در چند بُعدی بودن آیات بیان شد، دستهای از روایات، این آیه را مربوط به حوادثی میدانند که در آستانه برپایی قیامت اتفاق میافتد؛ از جمله این که چهل روز پیش از قیامت، حجّت برداشته شده و درِ توبه بسته میشود.(1)
اما دسته دیگر، آن را مربوط به ظهور حضرت مهدی علیه السلام میدانند؛ امام صادق علیه السلام
1) امام صادق علیه السلام میفرمایند: «پیوسته در روی زمین از طرف خداوند حجّتی وجود دارد که حلال و حرام الهی را میشناسد و به راه خدای عزیز و بزرگ دعوت میکند و حجّت برداشته نمیشود، مگر چهل روز قبل از قیامت؛ در این هنگام حجّت برداشته میشود، باب توبه بسته شده و کسی که تا آن موقع ایمان نیاورده باشد؛ دیگر ایمان آوردنش فایدهای ندارد. آنها بدترین مخلوقات خدایند و قیامت بر آنها برپا میشود (...فَاِذٰا رُفِعَتْ الْحُجَّةَ أُغْلِقَ بٰابُ التَّوْبَةِ وَ لٰا یَنْفَعُ نَفْساً ایمٰانُهٰا لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ اَنْ تَرْفَعَ الحُجَّة...)»؛ محمد بن علی بن بابویه، کمالالدین وتمام النعمة، ج1، باب 22، ص357، ح 24.
میفرمایند: «منظور از ((یوْمَ یأْتی بَعْضُ آیاتِ رَبِّکَ...)) قیام حضرت قائم است.»(1)
آنچه مسلّم و قطعی است اینکه حضرت مهدی علیه السلام برای هدایت همه بشر و نجات آنان از کفر و تباهی و رهاییشان از انحطاط میآید و با ظهور ایشان باب توبه بسته نمیشود. با چنین وضعیتی، مراد آیه می تواند یکی از دو امر ذیل باشد:
حضرت بعد از دعوت همه بشریت به خیر و صلاح و اتمام حجّت بر دشمنان، دست به شمشیر میبرد و برای رهایی مردم اقدام کرده و عالم را از وجود نااهلان پاک میگرداند. در چنین وضعیتی که مرگ و عذاب الهی را در برابر خود میبینند، دیگر ایمان آوردن کافران اثری ندارد، چرا که این ایمان، اضطراری و فرعونگونه است؛ فرعون وقتی دید در حال غرق شدن است و هیچ راهی وجود ندارد، گفت: «ایمان آوردم که هیچ معبودی، جز کسی که بنیاسرائیل به او ایمان آوردهاند، وجود ندارد و من از مسلمین هستم.»(3)و خداوند فرمود: « الآن؟! در حالی که قبلاً عصیان کردی و از مفسدان بودی.»
این مطلب در جای دیگر به صراحت بیان شده است:
1) «قال الصادق جعفر بن محمد علیهما السلام، فی قَوْلِ اللّٰه عَزَّ وَ جَلَّ: ((یوْمَ یأْتِی بَعْضُ آیاتِ رَبِّکَ لا ینْفَعُ نَفْساً إِیمانُها لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ کَسَبَتْ فِی إِیمانِها خَیراً)) یَعْنی خُرُوجَ القٰائِمِ الْمُنْتَظَرِ مِنّٰا»؛ محمد بن علی بن بابویه، کمالالدین وتمام النعمة، ج2، ص357، باب 1، ح 54.
2) عن أبیعبداللّٰه علیه السلام أنه قال: ... فَیَوْمَئِذٍ لٰا یَنْفَعُ نَفْساً إیمٰانُهٰا لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلِ قِیٰامِهِ بِالسَّیْفِ؛ سید هاشم بحرانی، تفسیر البرهان، ج2، ص501، ح 3.
3) یونس، آیه91.
برای کسانی که کارهای بد را انجام میدهند، و هنگامی که مرگ یکی از آنها فرا میرسد، میگوید: «الآن توبه کردم»، توبه نیست و نه برای کسانی که در حال کفر از دنیا میروند. اینها کسانی هستند که عذاب دردناکی برایشان فراهم کردهایم.(1)از امام رضا علیه السلام نقل شده است: « او(حضرت مهدی علیه السلام) عذاب برای کافران است.»(2)
رجعت شما(اهلبیت علیهم السلام) حق است و هیچ تردیدی در آن نیست. روزی که ایمانآوردن افرادی که پیشتر ایمان نیاوردهاند، یا در ایمانشان عمل نیکی انجام ندادهاند، سودی به حالشان نخواهد داشت.(3)
1) ((وَ لَیسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذینَ یعْمَلُونَ السَّیئاتِ حَتَّی إِذا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ إِنِّی تُبْتُ الْآنَ وَ لاَ الَّذینَ یمُوتُونَ وَ هُمْ کُفَّارٌ أُولئِکَ أَعْتَدْنا لَهُمْ عَذاباً أَلیما))؛ نساء، آیه18.
2) «... یکُونُ رَحْمَةً عَلَی الْمُؤْمِنِینَ وَ عَذَاباً عَلَی الْکَافِرِین»؛ نعمانی، الغیبة، ص181.
3) «وَ أَنَّ رَجْعَتَکُمْ حَقٌ لَا رَیبَ فِیهَا یوْمَ لا ینْفَعُ نَفْساً إِیمانُها لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ کَسَبَتْ فِی إِیمانِها خَیرا»؛ بحارالانوار، ج53، ص 172.
با توجه به این نکته در دوران رجعتِ ائمه علیهم السلام،(1)دشمنان آنان رجعت داده میشوند و این همان روزی است که: «لا ینْفَعُ نَفْساً إیمانُها...».
ـ با نابودی ظلم و فراگیر شدن عدالت، وضعیت عالم، متحول و خیر و برکت مادّی و معنوی از زمین و آسمان شامل حال مردم خواهد شد و زمین و دلهای مرده، با ظهور حضرت مهدی علیه السلام و پیروی از ایشان، زنده خواهد شد.
ـ به دنبال خواست و اراده مردم در لبیک به ندای حضرت، امدادهای الهی نیز همانند جنگ بدر و احزاب، و البته در سطحی وسیعتر، شامل حال مؤمنان خواهد شد.
ـ فرصتِ ایمان آوردن و اصلاح گذشته ویران، همیشگی نیست. با ظهور حضرت و اتمام حجّت بر ظالمان و پایان یافتن ضربالاجلِ او، دیگر ایمان آوردن سودی ندارد، چرا که این ایمان، فرعونگونه است؛ همچنان که با پدیدار شدن نشانههای برپایی قیامت نیز دیگر فرصتی برای جبران وجود ندارد.
1) درباره انواع رجعت ر.ک: ضمیمه شماره 3.
((بِسْمِ اللّٰه الرَّحْمنِ الرَّحیمِ * وَ الْعَصْرِ * إِنَّ الْإِنْسانَ لَفی خُسْرٍ * إِلاَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَتَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ))؛ به نام خداوند بخشنده مهربان. به عصر سوگند، که انسانها همه در زیانند؛ مگر کسانی که ایمان آورده و اعمال صالح انجام دادهاند، و یکدیگر را به حق سفارش کرده و یکدیگر را به شکیبایی و استقامت توصیه نمودهاند. یکی از بزرگترین نعمتهای الهی، حیات است. با سرمایه عمر است که میتوان به بالاترین درجات صعود کرد و حتی از فرشتگان سبقت گرفت(1)و این فرصت تا وقتی است که از این نعمت برخورداریم.
این سرمایه محدود است. و هر لحظه و ثانیهای که بر ما میگذرد، از آن کاسته میشود. به بیان نورانی امیرالمومنین علیه السلام: «هر نَفَس انسان، قدمی او را به اجل نزدیک
1) امام علی علیه السلام میفرمایند: «خداوند در فرشتگان عقل قرار داده است بدون شهوت و در چهارپایان شهوت قرار داده است بدون عقل و در انسان هر دو را قرار داده است؛ پس کسی که عقلش بر شهوتش غلبه کند، از فرشتگان برتر است و کسی که شهوتش بر عقلش غلبه کند، از چهارپایان بدتر است» ؛ عبد علی عروسی حویزی، تفسیر نورالثقلین، ج2، ص103.
میکند.»(1)
اگر در برابر کاسته شدنِ این سرمایه، عمل صالح در بستر ایمان از او سر بزند، سود کرده؛ در غیر این صورت، دچار خسران و ضرر شده است. یکی از مفسران میگوید: من معنای این سوره را وقتی فهمیدم که در هوای گرم، یخفروشی با صدای حزین فریاد میزد: «به کسی که سرمایهاش ذوب میشود، رحم کنید»(2)یعنی بیایید و یخ مرا بخرید تا خسارت نکنم. نکته اینجا است که در سرمایههای دیگر اگر فروشنده چیزی نفروشد، سود نکرده، ولی ضرر هم نکرده است، زیرا اصل سرمایه را دارد، اما اگر کسی یخِ یخفروش را نخرد او سرمایهاش را نیز باخته است! حکایت ما و سرمایه عمر، همان حکایت یخ و یخفروش است.
شایان ذکر است، هدفِ نگارنده در این بخش، شرح و بسط محتوای سوره «عصر» نیست، بلکه هدف، نگاهی گذرا از منظر مهدویت به سوره مزبور است که در دو مرحله به آن پرداخته میشود.
امام صادق علیه السلام میفرمایند:
((وَ الْعَصْرِ)) یعنی (قسم به) زمان قیام حضرت قائم. ((إِنَّ الْإِنْسانَ لَفی خُسْرٍ)) یعنی دشمنان ما در خسر و زیان هستند (یعنی با قیام
1) «نَفَسُ الْمَرْءِ خُطَاهُ إِلَی أَجَلِه»؛ نهجالبلاغه، حکمت 74.
2) «و عن بعضِ السَّلَف: تَعَلَّمْتُ مَعْنی السوره مِنْ بٰائِعِ الثَّلْجِ کٰانَ یَصیحُ وَ یَقُولُ: اِرْحَمُوا مَنْ یَذُوبُ رأسُ مٰالِهِ، اِرْحَمُوا مَنْ یَذُوبُ رَأسَ مٰالِهِ فقلتُ: هٰذٰا مَعنی إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ یَمُرُّ بِهِ العَصْرُ فَیَمْضی عُمْره وَ لٰا یَکْتَسِب فِإذا هُوَ خٰاسِرٌ.»؛ فخرالدین رازی، مفاتیحالغیب، ج32، ص 278.
حضرت، دشمنان حق نابود خواهند شد). ((إِلاَّ الَّذینَ آمَنُوا)) یعنی مگر کسانی که به آیات خداوند ایمان بیاورند. ((وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ)) یعنی درباره برادران دینی خود مواسات و همدلی داشته باشند. ((وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ)) یعنی امامت همدیگر را توصیه کنند. ((وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ)) یعنی درباره عترت و پایبندی به آن، استقامت داشته باشند.(1)طبق این بیان، خداوند متعال به زمان ظهور قَسَم یاد کرده است. شاید یکی از نکات این قَسَم این باشد که سیره حقتعالی تا قبل از ظهورِ ولیش و در برنامهای که برای انبیا و اولیا علیهم السلام مقرر کرده بود، مدارا و اتمام حجّت بر دشمنان بود، اما با قیامِ حضرت دیگر فضایی برای دشمنانِ دین و مستکبران عالَم باقی نمانده و او جلوه «أَشَدُّ الْمُعَاقِبِینَ فِی مَوْضِعِ النَّکَالِ وَ النَّقِمَة»(2)خواهد بود و به دست حضرتش، نتیجه ظلم وستم را خواهند چشید و نابود خواهند شد.
چرا برای نجات از خسران، به جمله: «آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ» اکتفا نشد، با این که همه اعمال خیر در این تعبیر داخل است؟
سرّ جمله: «وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ» که ذکر خاص بعد از عام است، این است که در مواردی حق و باطل مشتبه میشوند؛ که از سویی تشخیص حق از باطل و
1) عن المفضل بن عمر قال: سألتُ الصّٰادقَ جَعْفَرَ بْن مُحَمَّد علیهما السلام عَنْ قولِ اللّٰه عَزَّ وَ جَلَّ: ((وَالْعَصْرِ إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ)) قال: العَصْرُ عَصْرُ خُرُوجِ القٰائِمِ علیه السلام «إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ» یعنی أعْدٰاءَنٰا «الا الذین آمنوا» یعنی بآیاتِنٰا و«عَمِلُوا الصّٰالِحاتِ» یعنی بِمُوٰاسٰاةِ الاِخْوٰانَ وَ«تَوٰاصَوْا بِالْحَقِّ» یعنی الاِمٰامَةَ وَ«تَوٰاصَوْا بِالصَّبْرِ» یَعنی بِالعِتْرَةِ؛ عبدعلی عروسی حویزی، تفسیر نورالثقلین، ج 5، ص 666.
2) فرازی از دعای افتتاح.
از سوی دیگر، پایبندی به آن مشکل خواهد بود. در چنین شرایطی ممکن است انسان، تمام سرمایههای معنوی خود را ببازد و دچار خسران جبرانناپذیری گردد. تاریخ، نمونههای فراوانی از آن به خود دیده است. مقام معظم رهبری در بیانی حکیمانه میفرمایند:
یکی از اشکالات کار ما، نشناختن وضع زمانه است. بعضیها علم و تقوا دارند، اما در عین حال نمیتوانند جایگاه و سنگری را که باید در آن باشند و کار کنند، بشناسند؛ مثل کسی که در بین جبهه خودی و دشمن سنگر، و جایگاه خودش را گم میکند و جهت دشمن را اشتباه میکند. آتش هم میگیرد، اما گاهی آتش را روی سر دوستان میریزد.(1)
موارد مشتبه شدن حق و باطل عبارتند از:
نمونه آن وضعیتی است که بعد از رحلت رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و بعد از شهادت امام حسین علیه السلام به وجود آمد.
در چنین وضعیتی، عدهای «اکثریت» را دلیل حق دانسته و مسیر اشتباه را در پیش میگیرند. اینجاست که مؤمنان باید به داد همدیگر برسند و به تعبیر قرآن: «وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ» داشته باشند. «تواصی» به معنای همدیگر را سفارش کردن است.
به بیان قرآن مجید، اقلیت و اکثریت هرگز دلیل حق و باطل نیست؛ چه بسا اقلیت بر حق و اکثریت بر باطل باشند و برعکس. خداوند متعال در قرآن، 67 بار اکثریت را با تعابیری مانند: «اکثرهم لا یعلمون»، «لایعقلون»، «لایشکرون» «لایؤمنون» و امثال
1) سخنان مقام معظم رهبری در دیدار با علماء و روحانیون کرمان (11/02/1384).
آن نقد کرده است.
این تعابیر به این معنا نیست که همیشه اکثریت بر باطل است، بلکه بدین معناست که باید حق را شناخت و مدافع و مطیع آن بود، گرچه پیروان آن در اقلیت باشند. توصیه قرآن مجید این است که: «سست نشوید و غمگین نگردید! و شما برترید، اگر ایمان داشته باشید»(1)یعنی با قدرت و نیروی ایمان میتوان بر باطل غالب شد.
در ماجرای درگیری طالوت و جالوت، خداوند مؤمنان را اینگونه میستاید:
«اما آنها که میدانستند خدا را ملاقات خواهند کرد (و به روز رستاخیز، ایمان داشتند)، گفتند: «چه بسیار گروههای کوچکی که به فرمان خدا، بر گروههای عظیمی پیروز شدند!» و خداوند، با صابران (و استقامتکنندگان) است.(2)بنابراین، توصیه به حق و پایبندی به آن در چنین شرایطی وظیفه همگانی است.
امیرالمؤمنین علیه السلام در اینباره میفرمایند: «هرگز در مسیر حق به خاطر کمی اهلش(در اقلیت بودن)، به وحشت نیفتید.»(3)
این مورد در در جنگ جمل اتفاق افتاد. شخصی نزد حضرت آمد و عرضه داشت: یا امیرالمؤمنین! مگر میشود جبهه مقابل بر باطل باشند، در حالی که میان آنان صحابه بزرگی مثل طلحه و زبیر و شخصیتی مثل عایشه وجود دارند؟! حضرت فرمودند:
تو مردی هستی که حق بر تو مشتبه شده است. دین خدا را با معیار شخصیتها و سابقه آنها نمیتوان شناخت، بلکه باید نشانه حق را یافت؛ پس حق را بشناس، تا اهل آن را بشناسی.(1)یعنی وقتی حق را با ملاکها و معیارهای آن شناختی، نقطه مقابل آن باطل است و هر کس گردِ آن بود، باطل بدان؛ هر چند دارای سابقه و نام و رسمی باشد.
سابقه و پیشینه غیبتِ حجّتهای الهی نشان میدهد که بسیاری از منتظران در دوران غیبتِ حجت الهی، حق را گم کرده و یا در پایبندی به آن دچار مشکل شدند، همان گونه که درباره غیبت امام زمان علیه السلام کمتر روایتی داریم که از این دوران خبر داده باشد و چنین هشداری نداده باشد.(2)
شیخ صدوق1 ، کتاب ارزشمند کمالالدین و تمامالنعمة را به توصیه امام زمان علیه السلام با همین انگیزه نوشتند. حضرت فرمودند: «کتابی بنویس و در آن از غیبتِ انبیا یادآوری کن، تا مردم بدانند امامشان اولین کسی نیست که غایب شده است.(3)»
1) «فَإِنَّکَ امْرُؤٌ مَلْبُوسٌ عَلَیکَ إِنَّ دِینَ اللّٰه لَا یعْرَفُ بِالرِّجَالِ بَلْ بِآیه الْحَقِّ فَاعْرِفِ الْحَقَّ تَعْرِفْ أَهْلَه»؛ بحارالأنوار، ج 6، ص 178.
2) محمد بن علی بن بابویه، کمالالدین وتمام النعمة، ج1، باب 25، ح7؛ باب 26، ح1، 15، 16؛ باب 30، ح3؛ باب 31، ح 8، ح 2؛ باب 1، ح 24، ح 25و... .
3) - «...ثُمَّ قٰالَ لی لِمَ لٰا تُصَنِّفُ کِتٰاباً فی الغَیْبَةِ حَتّیٰ تَکْفی مٰا قَدْ هَمَّکَ فَقُلْتُ لَهُ یَابْنَ رَسُولِ اللّٰه قَدْ صَنَّفتُ فی الغیبةِ أشْیٰاءَ فقالَ علیه السلام لَیْسَ عَلیٰ ذلِکَ السَّبیلِ آمُرُکَ أنْ تُصَنِّفَ وَ لکِن صَنِّفْ الآنَ کِتاباً فی الغیبةِ و اذْکُرْ فیهِ غَیَبٰاتِ الأنبیاءِ علیهم السلام» «آنچه که سبب شد این کتاب را تألیف کنم این بود که وقتی بهره خود را از زیارتç èامام رضا علیه السلام گرفتم، به نیشابور برگشتم و آنجا اقامت نمودم. دیدم بیشتر شیعیانی که آنجا رفت و آمد میکنند در اثر غیبت حضرت دچار حیرت و سرگردانی شدهاند... تا این که شبی در عالم رؤیا دیدم مشغول طواف خانه خدا هستم و دور هفتم آمدم کنار حجرالاسود، مولایم صاحبالزمان را دیدم کنار درب کعبه هستند. به ایشان نزدیک شدم. حضرت آنچه در دلم بود را دانستند. سلام کردم. جواب دادند و فرمودند: «چرا کتابی درباره مورد غیبت(من) نمینویسی تا نگرانیات در این رابطه برطرف شود؟» عرض کردم؛ ای فرزند رسول خدا! چیزهایی در این زمینه نوشتهام. فرمودند: «الآن کتابی بنویس و در آن غیبتهای انبیا را یادآور شو(تا مردم بفهمند غیبت سابقه دارد)»؛ کمال الدین وتمام النعمة، ج1، ص 3، مقدمه مؤلف.
در روایات متعددی بیان شده است که این غیبت، آزمونی است برای مردم تا مؤمنانِ راستین مشخص شوند. امام صادق علیه السلام فرمودند:
به خدا قسم، آنچه به آن چشم دوختهاید(فَرَج)، نخواهد بود تا این که غربال شوید. به خدا قسم، آنچه به آن چشم دوختهاید، نخواهد بود تا این که خالص شوید(1)
برای اطلاع از سایر روایات ر.ک: کافی، ج1، ص 369، کتاب الحجة، باب التمحیص؛ همان، باب فی الغیبة و علی بن عبدالکریم نیلی نجفی، منتخب الأنوار المضیئة، ص 82 ، فصل ششم.
(کوره امتحان، شما را خالص کند). در چنین شرایطی:ـ عدهای همرنگ جماعت میشوند.
ـ عدهای بیتفاوت شده، در گوشهای میخزند و سرگرم کارهای روزمره خود میشوند.
ـ و عدهای شرایط موجود را تحمل نمیکنند و خودسرانه دست به اقداماتی میزنند،
1) وَ اللّٰه لَا یکُونُ مَا تَمُدُّونَ إِلَیهِ أَعْینَکُمْ حَتَّی تُغَرْبَلُوا لَا وَ اللّٰه لَا یکُونُ مَا تَمُدُّونَ إِلَیهِ أَعْینَکُمْ حَتَّی تُمَحَّصُوا لَا وَ اللّٰه لَا یکُونُ مَا تَمُدُّونَ إِلَیهِ أَعْینَکُمْ حَتَّی تُمَیزُوالَا وَ اللّٰه مَا یکُونُ مَا تَمُدُّونَ إِلَیهِ أَعْینَکُمْ إِلَّا بَعْدَ إِیاسٍ لَا وَ اللّٰه لَا یکُونُ مَا تَمُدُّونَ إِلَیهِ أَعْینَکُمْ حَتَّی یشْقَی مَنْ یشْقَی وَ یسْعَدَ مَنْ یسْعَد» کافی، ج 1، کتاب الحجة، باب التمحیص.
که گاهی خسارت آن برای دین، کمتر از کار دشمنان نیست؛ در حالی که به بیان نورانی امیرالمومنین علیه السلام: «در هر حرکت و اقدامی، نیاز به آگاهی و شناخت است.»(1)
توصیه و سفارشِ همدیگر به حق و پایبندی به آن، وظیفه همه منتظران است. توصیه به اینکه:
ـ قرآن نقشه راه زندگی و راهنمای سعادت و خوشبختی دنیا و عقبیٰ و شفای دردهای بیدرمان است، نه کتابی که فقط برای خواندن و ثواب بردن و بوسیدن نازل شده باشد. از آخرین سفارشهای حضرت امیر علیه السلام این بود که: «دیگران در عمل به قرآن از شما سبقت نگیرند.»(2)
ـ خداوند در هر زمان هادیای قرار داده، که هم راه است و هم راهنما. ما باید با تمام توان به این ریسمان الهی چنگ بزنیم و با مال و جان خود، از این اعتقاد محافظت کنیم.(3)این نعمت، سرمایهایست گرانبها که سارقان در کمین آن نشستهاند؛ از اینرو، مهمترین وظیفه ما در این دوران، تقویت و تعمیق معرفت و شناخت خود از امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، جایگاه او در عالم، شئون و وظایفِ ایشان و حقوقی که بر ما دارند، میباشد.
ـ در این دوران باید مراقب بود که بت بزرگِ مدگرایی و چشم و همچشمی و وسوسه شرکت در مسابقه رفاه و تجمل، دین و ایمانمان را نابود نسازد، بلکه با یاد خدا و پذیرای فرمان الهی بودن، خود را بیمه کنیم.
ـ سختی پایبندی به ارزشهای دینی و تمسخر دیگران سبب نشود از مرکب صبر
1) «مَا مِنْ حَرَکَةٍ إِلَّا وَ أَنْتَ مُحْتَاجٌ فِیهَا إِلَی مَعْرِفَة»؛ بحارالأنوار، ج 74، ص 268.
2) «وَ اللّٰه اللّٰه فِی الْقرآن لَا یسْبِقُکُمْ بِالْعَمَلِ بِهِ غَیرُکُم»؛ نهجالبلاغه، نامه 47.
3) دلیل آن آیاتی مانند آیه 7 سوره رعد، آیه 59 سوره نساء و حدیث غدیر، ثقلین، منزلت و دهها دلیل عقلی و نقلی دیگر است.
پیاده شده و از راه مانده و جزء زیانکاران شویم.
ـ با صداقت، امانتداری، انصاف، رحم و مروت و درستکاری، مایه زینت امام زمانمان بوده و با یاری همدیگر و حل مشکلاتِ دیگران، زمینه رضایتش را فراهم کنیم.
ـ با اطاعت از «ولی فقیه» و تلاش در جهت زمینهسازی ظهور، لیاقت و شایستگی خود را برای یاریشان ثابت کنیم.
ـ یادمان باشد گناه، به ویژه مال حرام، ما را از خداوند دور میکند و بین ما و امام زمانمان جدایی میاندازد؛ همان گونه که کوفیان را از امامشان جدا ساخت و دچار خسران شدند. امام حسین علیه السلام در روز عاشورا خطاب به کوفیان، که اجازه سخن گفتن به حضرت نمیدادند، فرمودند:
«وای بر شما! چه مانعی دارد که ساکت شوید و سخن مرا گوش کنید؟ جز این نیست که من شما را به راه هدایت دعوت میکنم. کسی که از من اطاعت کند، هدایت میشود و کسی که نافرمانی نماید، هلاک و کافر خواهد شد. شما عموماً امر مرا اطاعت نمیکنید و گوش به سخن من نمیدهید، زیرا شکمهای شما از حرام پر شده است.»(1)حضرت مهدی علیه السلام در توقیعی، از تشتّت و تفرقه و کارهای ناپسند شیعیان گلایه کرده و فرمودند: «آنچه از کارهای ناشایستِ آنان به ما میرسد، ما را از آنان جدا کرده
1) « وَیلَکُمْ مَا عَلَیکُمْ أَنْ تُنْصِتُوا إِلَی فَتَسْمَعُوا قَوْلِی وَ إِنَّمَا أَدْعُوکُمْ إِلَی سَبِیلِ الرَّشَادِ فَمَنْ أَطَاعَنِی کَانَ مِنَ الْمُرْشَدِینَ وَ مَنْ عَصَانِی کَانَ مِنَ الْمُهْلَکِینَ وَ کُلُّکُمْ عَاصٍ لِأَمْرِی غَیرُ مُسْتَمِعٍ قَوْلِی فَقَدْ مُلِئَتْ بُطُونُکُمْ مِنَ الْحَرَ»؛ بحارالأنوار، ج45 ، ص 8.
است.»(1)
ـ طبق روایت امام صادق علیه السلام، خداوند متعال در سوره «عصر» به زمان قیام حضرت مهدی علیه السلام قسم خورده است که دشمنان حق در زیان خواهند بود و فقط کسانی که اهل ایمان و عمل صالح، به ویژه اهل توصیه همدیگر به حق و صبر باشند، رستگار خواهند بود.
1) « وَ لَوْ أَنَّ أَشْیاعَنَا وَفَّقَهُمُ اللّٰه لِطَاعَتِهِ عَلَی اجْتِمَاعٍ مِنَ الْقُلُوبِ فِی الْوَفَاءِ بِالْعَهْدِ عَلَیهِمْ لَمَا تَأَخَّرَ عَنْهُمُ الْیمْنُ بِلِقَائِنَا وَ لَتَعَجَّلَتْ لَهُمُ السَّعَادَةُ بِمُشَاهَدَتِنَا عَلَی حَقِّ الْمَعْرِفَةِ وَ صِدْقِهَا مِنْهُمْ بِنَا فَمَا یحْبِسُنَا عَنْهُمْ إِلَّا مَا یتَّصِلُ بِنَا مِمَّا نَکْرَهُهُ وَ لَا نُؤْثِرُهُ مِنْهُم»؛ بحار الانوار، ج 53، ص 176.
((وَ یوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً مِمَّنْ یکَذِّبُ بِآیاتِنا فَهُمْ یوزَعُون(1)
واژه «حشر» به معنای جمع کردن و خارج نمودن گروهی از جایگاهشان میباشد. «حَشَرَهُم یحْشُرُهم و یحْشِرُهم حَشْراً: جمعهم و منه یوم المَحْشَرِ...و المَحْشَرُ: المجمع الذی یحشر إِلیه القوم، و کذلک إِذا حشروا إِلی بلد أَو مُعَسْکَر أَو نحوه»(لسان العرب)« الحَشْرُ: إخراج الجماعة عن مقرّهم و إزعاجهم عنه إلی الحرب و نحوها»؛ راغب اصفهانی، مفردات، ذیل واژه «حشر».
))؛ (به خاطر آور) روزی را که ما از هر امّتی، گروهی را از کسانی که آیات ما را تکذیب میکردند، محشور میکنیم و آنها را نگه میداریم تا به یکدیگر ملحق شوند. یکی از اعتقادات مهم شیعه، عقیده به «رجعت» است؛ عقیدهای که از ضروریات مذهب و ایمان به آن لازم(2)و از ایام اللّٰه است.(3)شیخ مفید رحمة الله درباره «رجعت» مینویسد:خداوند متعال گروهی از مردگان را به همان چهره و صورتی که بودهاند، به دنیا برمیگرداند و گروهی را (از خوبان) عزت و گروه دیگر را (از بدان) ذلت میبخشد.(1)زنده شدن گروهی از کسانی که از دنیا رفتهاند، مسئلهای است که به تصریح قرآن و روایات، بارها در اقوام گذشته، به ویژه بنیاسرائیل، اتفاق افتاده است.(2)
شیخ حر عاملی در کتاب الایقاظ من الهجعة بالبرهان علی الرجعة که کتاب بسیار ارزشمندی در موضوع رجعت است، در باب پنجم کتاب شصت مورد رجعت در اقوام گذشته را بیان کردهاند.
اما آیا این مسئله در امت اسلام هم اتفاق خواهد افتاد؟امام صادق علیه السلام از حماد پرسیدند: «مردم (اهلسنت) درباره آیه: ((وَ یوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً)) چه میگویند؟ عرض کرد: میگویند درباره قیامت است. حضرت فرمودند:
«آیا در قیامت، خداوندِ متعال از هر امتی، فقط گروهی را محشور و بقیه را رها میکند؟! این آیه مربوط به رجعت است و آیه قیامت ((وَ حَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَدا(3))) است.»(4)
1) «إنّ اللّٰه تعالی یَرُدُّ قوماً من الامواتِ إلی الدنیا فی صُورِهم التی کانوا علیها فیُعِزّ منهم فریقاً و یُذِّل فریقاً»؛ أوائل المقالات، ص78.
2) بقره، آیات 55 ، 73 ، 243 ، 259؛ آلعمران آیه 49؛ مائده آیه 110 و اعراف، آیه 155.
3) کهف، آیه 47.
4) «عَنْ حَمَّادٍ عَنْ أَبِی عَبْدِاللّٰه علیه السلام: قَالَ مَا یقُولُ النَّاسُ فِی هَذِهِ الْآیه وَ یوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً قُلْتُ یقُولُونَ إِنَّهَا فِی الْقِیامَةِ قَالَ لَیسَ کَمَا یقُولُونَ إِنَّ ذَلِکَ فِی الرَّجْعَةِ أَیحْشُرُ اللّٰه یوْمَ الْقِیامَةِ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً وَ یدَعُ الْبَاقِینَ إِنَّمَا آیه الْقِیامَةِ قَوْلُهُ وَ حَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَدا»؛ بحارالأنوار، ج53، ص60.
نکات: ـ «مِن» در «مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ» برای تبعیض است.
ـ «آیات» در جمله: «مِمَّنْ یکَذِّبُ بِآیاتِنا» مطلقِ آیات است و مراد، فقط آیات قرآن نیست و مصداقِ «کسانی که آیات ما را تکذیب کردند»، همه کسانی هستند که در طول تاریخ، آیات الهی، از جمله: کتب آسمانی، انبیا و ائمه علیهم السلام را تکذیب کردهاند.
ـ در آیه قبل از آیه مورد بحث، سخن از «دابّة الارض» به میان آمده است که به تصریح روایات، از «اشراط الساعة»، یعنی از علائم قیامت و مربوط به پیش از قیامت است و در چند آیه بعد، یعنی آیه 87 سخن از نفخ صور و برپایی قیامت به میان آمده است. بنابراین، سیر منطقی آیات اقتضا میکند که موضوع مطرح شده در آیه 83، مربوط به قبل از قیامت باشد.
ـ گزارش دادن از قیامت به این که: «قیامت، روزی است که از هر امّتی، گروهی زنده خواهند شد»، قطعاً گزارش نادرستی است.
با توجه به نکات مزبور، آیه شریفه، ظهور در حشرِ این گروه پیش از قیامت دارد و این همان مطلبی است که در روایاتِ «رجعت» بیان شده است. امام باقر علیه السلام به ابابصیر فرمودند: «آیا مردم عراق منکر رجعت هستند؟» گفت: بله. حضرت فرمودند: «آیا قرآن نمیخوانند: ((وَ یوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً))؟»(1)
البته در این آیه، فقط از رجعتِ مکذبان سخن به میان آمده است و در آیات و روایات
1) بحارالانوار، ج 53، ص 40.
دیگر(1)، درباره رجعت خوبان و سایر موضوعاتِ آن، مطالب بسیاری ذکر شده است.
صغری: به تصریح قرآن، در موارد متعددی فرد یا افرادی پس از مرگ، به اذن الهی زنده شدند؛ مثل: زنده شدن هفتاد نفری که با حضرت موسی علیه السلام به کوه طور رفته بودند(2)، هزاران نفری که از ترس مرگ از شهر و دیار خود فرار کرده بودند(3)، عُزَیر نبی که بعد از یکصد سال به اذن الهی برانگیخته شد(4)و همین طور مقتول بنیاسرائیل که زنده شد و از قاتل خود خبر داد(5).
کبری: طبق حدیثِ پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله هر آنچه در اقوام گذشته اتفاق افتاده است، در این امّت نیز واقع خواهد شد(6)
برای اطلاع از روایات در این رابطه، به تفاسیر روایی ذیل آیه 19 سوره «انشقاق» مراجعه کنید.
نکته: مواردی که بر اساس روایات معتبر از این عام استثناء شده باشد، میپذیریم؛ مثل تحریفناپذیری کتاب آسمانی اسلام. اما درباره رجعت نه تنها دلیلی بر خروج آن از این عام نداریم، بلکه صدها روایت بر تحقق آن در آخرالزمان تأکید دارند.
.نتیجه: رجعت در امّت اسلام، قطعاً واقع خواهد شد.
1) برای اطلاع از آیات و روایات ر.ک: شیخ حر عاملی، ایقاظ الهجعة و بحارالانوار، ج 53، ص 39 به بعد.
2) اعراف، آیه 155 و بقره، آیات 55 و 56.
3) بقره، آیه 243.
4) بقره، آیه 259.
5) بقره، آیه 73.
6) «قَالَ النَّبِی صلی الله علیه و آله: یکُونُ فِی هَذِهِ الْأُمَّةِ کُلُّ مَا کَانَ فِی بَنِی إِسْرَائِیلَ حَذْوَ النَّعْلِ بِالنَّعْلِ وَ حَذْوَ الْقُذَّةِ بِالْقُذَّة»؛ محمد بن علی بن بابویه، منلایحضرهالفقیه، ج 1، ص 203.
مأمون به امام رضا علیه السلام عرض کرد: یا اباالحسن! عقیده شما درباره رجعت چیست؟ حضرت فرمودند:
رجعت حق است. در امّتهای گذشته بوده و قرآن نیز درباره آن سخن گفته است، و پیامبر اسلام فرموده است: هر آنچه که در امّتهای گذشته بوده است، در این امّت نیز خواهد بود.(1)موضوع «رجعت» در تأویل بسیاری از آیات(2)، مطرح شده است، که تفصیل مطلب و بحث درباره موضوعاتی مانند فلسفه رجعت، رجعتکنندگان، شبهات رجعت(3)و... مجال دیگری را میطلبد.
سزاوار بیان است که اعتقاد به رجعت، از امیدبخشترین اعتقادات است، زیرا عدهای به خاطر ضعف عقیده ممکن است با خود بیندیشند که: از کجا معلوم ما زمان ظهور زنده باشیم؟ بدیهی است که این کجاندیشی سبب خمودی و سستی منتظران میشود.
غیر از این که اگر کسی جزء منتظران راستین باشد و وظیفه خود را به درستی انجام
1) «عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْجَهْمِ قَالَ: قَالَ الْمَأْمُونُ لِلرِّضَا علیه السلام :یا أَبَا الْحَسَنِ مَا تَقُولُ فِی الرَّجْعَةِ؟ فَقَالَ علیه السلام :إِنَّهَا الْحَقُّ قَدْ کَانَتْ فِی الْأُمَمِ السَّالِفَةِ وَ نَطَقَ بِهَا الْقرآن وَ قَدْ قَالَ رَسُولُ اللّٰه صلی الله علیه و آله : یکُونُ فِی هَذِهِ الْأُمَّةِ کُلُّ مَا کَانَ فِی الْأُمَمِ السَّالِفَة»؛ بحارالأنوار، ج 53، ص 59.
2) یونس، آیه 39؛ انبیاء، آیه 95؛ آلعمران، آیه 81؛ مؤمن(غافر)، آیه51؛ ق، آیات 41و 42؛ مدّثر، آیه 1،2، 34 و 35؛ سبأ، آیه 28؛ قصص، آیه 85 و... .
3) در تفسیر المیزان ذیل آیه 210 سوره «بقره» و همچنین تفسیر مجمعالبیان ذیل آیه 56 سوره «بقره» و 83 سوره «نمل» به پارهای از شبهات اشاره و پاسخ داده شده است.
دهد، به بیان امام صادق علیه السلام، اجر کسانی را که در رکاب حضرت هستند خواهد داشت،(1)موضوع رجعت در درمان این بیماری، نقش بسیار مهمی دارد. اگر شیعیان در زمان حیاتِ خود، تمام سعی و تلاش خود را در شناختِ ویژگیهای منتظرانِ راستین به کار گرفته و با جدّیت و اخلاص در جلب رضایت امام خود و تخلّق به آن ویژگیها بکوشند، این امید وجود دارد که جزء رجعتکنندگان قرار گیرند. این همان چیزی است که در بسیاری از ادعیه و زیاراتِ(2)مربوط به امام زمان علیه السلام از خداوند درخواست میکنیم.(3)
نکته آخر این که در چند آیه، از نزول حضرت عیسی علیه السلام سخن به میان آمده و در تفاسیر شیعه و اهلسنت مطالب ارزشمندی بیان شده است، مانند آیه 159 نساء، آیه 61 زخرف و 46 آلعمران.
بخاری و مسلم در صحیح خود از پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله روایت کردهاند: «چگونه خواهید بود آنگاه که فرزند حضرت مریم فرود آید، در حالی که امام از شما باشد؟!»(4)
این موضوع، مورد اجماع تمام فرقههای اسلام است که بعد از ظهور حضرت
1) «عَنْ أَبِی عَبْدِاللّٰه علیه السلام أَنَّهُ قَالَ: ... مَنْ سُرَّ أَنْ یکُونَ مِنْ أَصْحَابِ الْقَائِمِ فَلْینْتَظِرْ وَ لْیعْمَلْ بِالْوَرَعِ وَ مَحَاسِنِ الْأَخْلَاقِ وَ هُوَ مُنْتَظِرٌ فَإِنْ مَاتَ وَ قَامَ الْقَائِمُ بَعدّه کَانَ لَهُ مِنَ الْأَجْرِ مِثْلُ أَجْرِ مَنْ أَدْرَکَهُ فَجِدُّوا وَ انْتَظِرُوا هَنِیئاً لَکُمْ أَیتُهَا الْعِصَابَةُ الْمَرْحُومَةُ»؛ بحارالانوار، ج 52، ص 140، و نعمانی، الغیبة، ص 200، باب 11، ح 16.
2) مانند: دعای عهد، زیارت جامعه کبیره، زیارتی که در اعمال ماه رجب از حسین بن روح نوبختی ـ رضوان اللّٰه تعالی علیه ـ رسیده و چند زیارتی که در مفاتیحالجنان بعد از «زیارت آلیس» آمده است.
3) جهت اطلاع بیشتر درباره رجعت ر.ک: ضمیمه شماره 3.
4) «الْبُخَارِی وَ مُسْلِمٌ کُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا بِسَنَدِهِ فِی صَحِیحِهِ قَالَ رَسُولُ اللّٰه صلی الله علیه و آله: کَیفَ أَنْتُمْ إِذَا نَزَلَ ابْنُ مَرْیمَ فِیکُمْ وَ امامکُمْ مِنْکُمْ»؛ صحیح بخاری، ج2(از مجموعه 4 جلدی)، ص 402، کتاب 60 احادیث الانبیاء، باب 51، نزول عیسی بن مریم، ح 3449 و صحیح مسلم (یکجلدی)، ص 75، کتاب الایمان، باب 71، نزول عیسی بن مریم، ح 245 به بعد.
مهدی علیه السلام ، حضرت عیسی علیه السلام از آسمان چهارم فرود آمده و پشت سرِ امام زمان علیه السلام به نماز میایستد.
ـ «رجعت» به معنای این است که گروهی از کسانی که از دنیا رفتهاند، به اذن الهی برمیگردند؛ خوبان برای ترفیع رتبه و افتخار یاری دین و ظالمان برای ذلت، مجازات و عبرتگیری.
ـ آیه 83 سوره «نمل» از حشر و زنده شدنِ گروهی از هر امّتی پیش از قیامت، خبر میدهد.
ـ بر اساس حدیث پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله هر آنچه در امتهای پیشین اتفاق افتاده است (از جمله رجعت)، در این امّت نیز واقع خواهد شد.
مراد از «آیات تبیینی» آیاتیاند که برای پاسخ به سؤالات و شبهات مهدویت و همچنین روشنتر کردن مباحث مهدویت، کاربرد ویژهای دارند، گرچه مستقیماً ارتباطی با بحث مهدویت ندارند. در ادامه، به نمونههایی از آیات تبیینی اشاره میشود.
عدهای عقیده به امام غایب را عقیدهای لغو و بیهوده میدانند چرا که بودن و نبودنِ چنین امامی را یکسان میپندارند.(1)
تفتازانی: «مسئله اختفای امام از مردم، به این کیفیت که تنها اسمی از او در میان باشد، جداً بعید است و امامت او در خفا امری بیهوده است«؛ تفتازانی، شرح مقاصد، ج5، 312 .
در ماجرای شگفتانگیز حضرت موسی و خضر علیهما السلام میبینیم که حضرت خضر در میان مردم زندگی میکند، اما کسی او را نمیشناسد و از کارهایش خبر ندارد و به اصطلاح، غایب است.(2)او پیوسته در تلاش و تکاپوست؛ گاهی در دریا، گاهی در خشکی و گاهی به دادِ دین مردم و گاهی به دادِ دنیای آنان میرسد و مأموریتهای الهی
خود را دنبال میکند. بر اساس حکمت الهی، برای حضرت موسی علیه السلام پرده از کارهای او برداشته میشود و او با تعجب ماجرای سوراخ کردن کشتی، قبض روحِ پسربچه و تجدید بنای دیوار را نظاره میکند و سرانجام، بر حکمت آنها نیز واقف میگردد.(1)
پس غایب بودن و به صورت ناشناس زندگی کردن، مانع انجام مأموریتهای الهی نیست و امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در عینِ غیبت، میتوانند آثار و برکات متعددی برای فرد و جامعه داشته باشند و غیب، مانع انتفاع و بهرهمندی مردم از امام نیست. خودِ حضرت فرمودهاند:
ما حفظ و توجه به شما را فروگذار نکرده و شما را از یاد نبردهایم؛ که اگر اینگونه نبود، بلاها شما را در بر میگرفت و دشمنان، شما را ریشهکن میکردند.(2)
اهل کتاب در انتظار خاتمالانبیاء صلی الله علیه و آله بودند، اما با تحقق وعده الهی به او کفر ورزیدند(3)
به روایات وارده ذیل این آیه در تفاسیر روایـی مراجعه شود.
و ما در انتظار خاتمالاوصیاء عجل الله تعالی فرجه الشریف هستیم؛ با تحقق وعده خداوند، چه خواهیم کرد؟!جالب اینجاست که در آیات 90 به بعد سوره «بقره»، علت ایمان نیاوردن آنان بیان
1) کهف، آیات 65 به بعد.
2) «إِنَّا غَیرُ مُهْمِلِینَ لِمُرَاعَاتِکُمْ وَ لَا نَاسِینَ لِذِکْرِکُمْ وَ لَوْ لَا ذَلِکَ لَنَزَلَ بِکُمُ اللَّأْوَاءُ وَ اصْطَلَمَکُمُ الْأَعْدَا»؛ بحارالأنوار، ج53، ص 174، باب 31؛ الاحتجاج، ج 2، ص 495.
3) ((...فَلَمَّا جاءَهُمْ ما عَرَفُوا کَفَرُوا بِه...))؛ بقره، آیه 89.
شده است؛ از جمله: حرص به مادّیات و دنیاگرایی.(1)پس باید عبرت گرفت و با بررسی آن علل و عوامل، در دفع و رفعِ آن آسیبها کوشش کرد. در آیه 16 سوره «حدید» نیز بر این امر تأکید شده است.
گفتنی است، موضوعِ «آسیبشناسی جامعه منتظر» از مهمترین موضوعاتی است که باید خواص جامعه، به طور جدّی به آن بپردازند.
به راستی، چه چیزی سبب شده است تا عدهای به گواهی تاریخ، در برابر حجّتهای الهی به مخالفت برخیزند، بدون این که دشمنی یا حبّ دنیا علت این مخالفت بوده باشد؟! همین موضوع درباره برخی از منتظرانِ حضرت نیز هشدار داده شده است.(2)مشکل کجاست و راهِ چاره چیست؟
پس از ظهورِ امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و با توجه به معیارهای تشخیصِ موعود راستین از مدعیان مهدویت، مهمترین وظیفه شیعیان این است که خودِ حضرت را معیارِ حق قرار دهند و در صفحه ذهنشان ثبت شده باشد که: «الحُجّة بن الحَسن مَع الحقّ و الحقّ مَع الحُجّة»(3)همچنین کارهای حضرت نباید با عقل ناقص بشری سنجیده شود، چرا که او
1) ((وَلَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عَلی حَیاةٍ وَ مِنَ الَّذینَ أَشْرَکُوا یوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ یعَمَّرُ أَلْفَ سَنَة))؛ بقره، آیه 96.
2) عن الصادق علیه السلام: «إذٰا خَرَجَ القٰائِمُ علیه السلام خَرَجَ مِنْ هٰذَا الأَمْرِ مَنْ کٰانَ یُریٰ أَنَّهُ مِن أهله»؛ نعمانی، الغیبة، باب 21، ح1.
3) چرا که رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره ائمه علیهم السلام فرمودند: «آنان با حق هستند و حق با آنان است.» متن روایت بدین شرح است: «عَنْ حُذَیفَةَ بْنِ أُسَیدٍ قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللّٰه صلی الله علیه و آله یقُولُ وَ سَأَلَهُ سَلْمَانُ عَنِ الْأَئِمَّةِ فَقَالَ «الْأَئِمَّةُ بَعْدِی عَدَدَ نُقَبَاءِ بَنِی إِسْرَائِیلَ تِسْعَةٌ مِنْ صُلْبِ الْحُسَینِ وَ مِنَّا مَهْدِی هَذِهِ الْأُمَّةِ أَلَا إِنَّهُمْ مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُّ مَعَهُمْ فَانْظُرُوا کَیفَ تخلّفونِّی فِیهِم»؛ بحارالأنوار، ج 36، ص 329.
دارای مقام عصمت و مأمور الهی است. سنجیدن افعال کسی که دارای ویژگیِ «وَ ما فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْری»(1)است، بسیار کار دشواری است، چرا که: ((وَ کَیفَ تَصْبِرُ عَلی ما لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْرا))(2).
نمونه قرآنیِ این مسئله، ماجرای ذبح گاو بنیاسرائیل است. وقتی حضرت موسی علیه السلام فرمان الهی را مبنی بر ذبح گاو بیان فرمود، آنها گفتند: «آیا ما را مسخره کردهای(3)» یعنی ما به تو میگوییم از خداوند بخواه قاتل جوانِ بیگناه مشخص شود، آنگاه به ما میگویی گاو بکشیم! کشتن گاو چه ارتباطی با قاتل دارد؟!
با این بیان اشکال کارِ آنان به خوبی روشن میشود، چون آنان به این موضوع توجه نکردند که حضرت موسی علیه السلام میگوید: خداوند متعال فرمان میدهد که گاوی ذبح کنید، تا با تمام وجود در پی انجامِ این فرمان باشند، هرچند سرّ آن را ندانند.
به طور قطع، یکی از دستآوردهای مهم سفر حضرت موسی علیه السلام در همراهی با حضرت خضر علیه السلام نیز همین موضوع بود. وقتی حضرت خضر علت کارهای خود را تشریح کرد(4)، گفت: ((وَ ما فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْری))؛ یعنی آنچه انجام دادم، سرِ خود و از روی هوا و هوس نبود، بلکه من مأمور الهیام.
مشکل اینجاست که ما بر اساس علوم و اطلاعاتی که داریم، قضاوت میکنیم. از منظر دید حضرت موسی علیه السلام(5)نیز، سوراخ کردن کشتی و کشتن بچه، جرم و گناه بسیار
1) کهف، آیه 82.
2) کهف، آیه 67.
3) ((وَإِذْ قالَ مُوسی لِقَوْمِهِ إِنَّ اللّٰه یأْمُرُکُمْ أَنْ تَذْبَحُوا بَقَرَةً قالُوا أَ تَتَّخِذُنا هُزُواً قالَ أَعُوذُ بِاللّٰه أَنْ أَکُونَ مِنَ الْجاهِلینَ)) ؛ بقره، آیه 67.
4) ر.ک: کهف، آیات 79 ـ 82.
5) این ماجرا مربوط به دوران قبل از نبوت حضرت موسی علیه السلام است.
بزرگ و نابخشودنی بود، لذا به شدت اعتراض کرد. آیا اگر آنچه حضرت خضر میدانست او هم اطلاع داشت، باز هم این کارها را خلاف میپنداشت یا آنها را عین تفضل و رحمت تلقی میکرد!؟ از اینرو، وقتی حضرت خضر علیه السلام حکمت و فلسفه مأموریت الهی خود را بیان کرد او شرمنده شد و دانست که در برابر مأمور خدای حکیم، باید مطیع و فرمانبردار بود.
در قیام و انقلاب جهانی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در معارضه و مبارزه با مستکبران و دجالان، مواردی پیش میآید که به خاطر رعایت اصول امنیتی و غلبه بر دشمن، صلاح نیست اسرار و واقعیتهای مأموریتِ خداوند بیان شود. در چنین مواقعی، اهمیت این نکته به خوبی مشخص میگردد.
برخی افراد، عمر طولانی را امری محال دانسته و همین امر را بهانهای برای انکار وجود حضرت یا تردیدِ در آن دانستهاند.
خداوند متعال درباره حضرت یونس علیه السلام میفرماید:
و اگر او از تسبیحگویان نمیبود، حتماً در شکم ماهی تا روزی که خلق مبعوث شوند، باقی میماند.(1)حضرت یونس در جایی (معده نهنگ) قرار گرفته بود که جای هضم هر چیزی است؛ در آنجا هوایی برای تنفس نیست و ظلمت محض بر سراسر آن حکمفرماست؛ به عبارت دیگر، در بدترین موقعیتِ حیات قرار دارد. خدایی که این قدرت را دارد بندهاش را در چنین جایگاهی تا روز قیامت نگه دارد، آیا قدرت ندارد حجّتش را در شرایط
1) ((فَلَوْ لا أَنَّهُ کانَ مِنَ الْمُسَبِّحینَ * لَلَبِثَ فی بَطْنِهِ إِلی یوْمِ یبْعَثُون))؛ صافات، آیات 143 ـ 144.
طبیعی نگه دارد؟! جالب اینجاست که در این صورت، نهنگ هم لازم بود تا قیامت زنده باشد.
گرچه حضرت یونس علیه السلام نجات یافت، اما این آیه امکان عمر طولانی را اثبات میکند، زیرا اگر عمر طولانی محال بود، معنا نداشت که بفرماید: ((لَلَبِثَ فی بَطْنِهِ إِلی یوْمِ یبْعَثُون)).
ممکن است کسی بگوید: به چه دلیل میگویید مراد از آیه مزبور این است که تا قیامت به صورت زنده، زندانی میشد؟ در پاسخ خواهیم گفت: ماندن تا روز قیامت به صورت مُرده، امر عجیبی نیست؛ هر کس که میمیرد، روح او تا قیامت باقی خواهد ماند و سپس زنده خواهد شد.
آیه مزبور، امکان عمر طولانی را اثبات میکند، اما وقوع آن را نیز میتوان اثبات کرد. قرآن مقطعی از حیات حضرت نوح علیه السلام، یعنی دوران تبلیغ او تا زمان نفرین را، 950 سال بیان میکند(1)که اگر دوران قبل از نبوت و دوران بعد از طوفان را هم اضافه کنیم، دورهای بسیار طولانی خواهد شد.
به بیان نورانی امام صادق علیه السلام، حضرت نوح علیه السلام 2500 سال عمر نمود.(2)
یکی از شگفتیها و معجزات خداوند درباره حضرت این است که گَرد پیری بر چهره
مبارک ایشان نمینشیند و پیوسته چهره او همانند جوانی سی تا چهل ساله است.(1)
با بیان امام صادق علیه السلام برخی وقتی حضرت را به این صورت میبینند، او را انکار میکنند، چرا که باور چنین حقیقتی برایشان دشوار است. به یقین، ریشه و منشأ این دشواری و تشکیک در طول عمر حضرت، ضعف در توحید و خداشناسی است. امام مجتبی علیه السلام میفرماید:
خداوند به او عمر طولانی میدهد؛ سپس همانند جوانی کمتر از چهل سال او را ظاهر میگرداند تا معلوم شود خداوند بر هر کاری تواناست.(2)خداوندی که میتواند غذا و نوشیدنی عُزَیر نبی را به مدت صد سال تر و تازه(3)نگه دارد، و اصحاب کهف را به مدت 309 سال، بدون این که آب و غذایی بنوشند سالم و زنده نگه دارد(4)، از دل کوه شتر برای مردم بیرون آوَرَد(5)، آتش را بر ابراهیم خلیل سرد و سلامت گرداند(6)و از دلِ سنگی دوازده چشمه جاری سازد(7)، جوان نگه داشتن حجتش،
1) اباصلت هروی میگوید: به امام رضا علیه السلام عرض کردم: نشانههای حضرت قائم هنگام قیام چیست؟ «فرمودند: نشانهاش این است که سنش زیاد، اما چهرهاش جوان است؛ به گونهای که کسی که به ایشان نگاه میکند تصوّر میکند او چهل ساله یا کمتر از آن است و از جمله نشانههایش این است که با گذشت شب و روز پیر نمیشود، تا این که اجلش فرا برسد. (یعنی تا پایان عمر)»؛ محمد بن علی بن بابویه، کمالالدین وتمامالنعمة، ج2، ص 652، باب 57.
2) محمد بن علی بن بابویه، کمالالدین وتمامالنعمة،ج 1، ص 316، باب 29، ح 2.
3) ((فَانْظُرْ إِلی طَعامِکَ وَ شَرابِکَ لَمْ یتَسَنَّه)) ؛ بقره، آیه 259.
4) کهف، آیات 17 به بعد.
5) اعراف، آیه 73.
6) أنبیاء، آیه 69.
7) بقره، آیه 60.
امری ساده و آسان است، چرا که او ((ذُو الْعَرْشِ الْمَجیدُ فَعَّالٌ لِما یریدُ))(1)است.
این آیات، نمونههایی از آیات تبیینی مهدویت بود؛ نمونههای دیگر عبارتند از:
ـ آیه 92 سوره «یوسف» برای تبیینِ جلوه رحمت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف؛
ـ آیاتِ 123به بعدِ «آل عمران»، 9 به بعدِ «انفال»، 25 سوره «احزاب»، 24 سوره «فتح»، و آیاتی از این قبیل برای تبیینِ نقش امدادهای الهی در یاری حضرت؛
ـ آیاتِ 151 «آل عمران»، 12 «انفال»، 18 «کهف»، 26 «احزاب» و 2 «حشر» برای تبیینِ نقش رعب در شکستِ دشمن و پیروزی لشکرِ امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف؛
ـ آیاتِ 11 سوره «رعد» و 25 سوره «حدید» برای تبیینِ نقش مردم در ظهور و... .
ـ دستهای از آیات قرآن برای تبیین و توضیح موضوعات مهدوی و پاسخگویی به سؤالات و شبهات این عرصه، نقش تعیینکنندهای دارد.
ـ برای تبیین مسائلی مانند: فواید امام غایب، علل مخالفت گروهی از مؤمنان با حضرت هنگام ظهور، خطر ارتداد برخی از آنان، موضوع طول عمر امامزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و جوان ماندن ایشان و دهها موضوع دیگر، میتوان از آیات قرآن کمک گرفت.
1) بروج، آیات 15 و 16.
مهمترین مسئلهای که پس از رحلت رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله در میان امت اسلام مورد بحث و گفت و گو قرار گرفت و در طول تاریخ همواره محور مباحث بوده، مسئله «امامت» است.
«مهدویت» زیرمجموعه امامت است و نوع نگاه و اعتقاد به امامت در مهدویت منعکس میشود. منشأ اختلافات شیعه و اهل سنت در بحث مهدویت نیز در همین نکته است. از اینرو، پیش از ورود به این بحث لازم است، موضوع امامت بررسی شود.
به انسان یا چیزی که مورد پیروی قرار گیرد، خوب باشد یا بد، حق باشد یا باطل، «امام» گفته میشود.(1)
عرب به شاغولی که بنّا استفاده میکند، الگویی که خیاط از آن کمک میگیرد،
1) والامام: المُؤْتَمُّ به، إنساناً کانَ یُقْتَدیٰ بِقَوْلِهِ أَوْ فِعْلِهِ، أَوْ کِتٰاباً، أو غَیْرَ ذٰلِکَ مُحِقّاً کٰانَ أَوْ مُبْطِلاً، وَ جَمْعُهُ: أَئِمَّةَ. و قوله تعالی: یوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُناسٍ بِامامهِمْ [الإسراء/ 71] أی: بِالَّذی یَقْتَدُونَ بِهِ» ؛ راغب اصفهانی، مفردات، ذیل واژه «امام».
فرمانده، راهنما، راه و... «امام» میگوید(1).
در قرآن و روایات، واژه «امام» علاوه بر معنای اصطلاحیاش، به معنای لغوی نیز به کار رفته است. تعبیر «ائمّه کفر»(2)و «ائمّه جور»(3)از همین باب است. طبق این معنا ـ برای مثال ـ حضرت ابراهیم خلیل علیه السلام امام نور است و نمرود امام نار. در بین مردم، به ویژه در میان عرب، به علمای بزرگ «امام» گفته میشود.
«امامت» به معنای درجه و رتبهای فوق نبوت و رسالت است که خداوند متعال به برخی از بندگان خاص خود عطا فرموده است. طبق آنچه در آیه 124 سوره بقره آمده است، حضرت ابراهیم علیه السلام در حالی که نبیّ و رسول بود، بعد از پشت سر گذاشتن موفقیتآمیز امتحانات الهی، خداوند متعال مدال «امامت» را به او عطا فرمود.(4)
شایان ذکر است، نسبت بین «امام» به این معنا و «نبی»، عموم و خصوص من وجه است؛ برخی از انبیا هم نبی بودند و هم امام و برخی فقط نبی بودند. اهلبیت علیهم السلام نیز امام
1) ر.ک: ابن منظور، لسانالعرب و فیروزآبادی، القاموس المحیط، ذیل واژه «امّ».
2) ((فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْکُفْر)) ؛ توبه، آیه 12.
3) راوی از امام صادق علیه السلام درباره تفسیر سوره «شمس» پرسید. حضرت فرمودند: ((((وَ اللَّیلِ إِذا یغْشاها)) مراد از این جمله که: «قسم به شب، آنگاه که خورشید را بپوشاند»، پیشوایان جور هستند که امر رهبری را که از آل رسول بود، به خود اختصاص دادند و در جایگاهی نشستند که شایسته آل رسول بود، پس دین خدا را با ظلم و ستم پوشاندند...» ؛ کافی، ج 8، ص 50.
4) ((وَ إِذِ ابْتَلی إِبْراهیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ اماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّیتی قالَ لا ینالُ عَهْدِی الظَّالِمینَ))
هستند، ولی نبی نیستند.(1)
«امامت» در اصطلاحِ کلام به معنای جانشینی رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله است.(2)
اصل امامت به معنای مذکور، مورد اتفاق همه فرقههای اسلامی است، اما درباره جزئیات آن اختلافات بسیاری وجود دارد.
اگر موضوعِ جانشینی رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله مورد بحث است، پس باید به سؤالات ذیل پاسخ مناسبی داده شود:
شئون و وظایف رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله چه بود؟
وظیفه کسی که میخواهد جانشین حضرت قرار گیرد، چیست؟ به عبارت دیگر، معنای جانشینی و امامت چیست؟ آیا جانشینی در تمام وظایف و شئون به جز دریافت وحی، مطرح است یا جانشینی فقط در حیطه حکومت و کشورداری مورد نظر است؟
شئون و وظایف رسول خدا صلی الله علیه و آله عبارتند از:
قرآن عمدتاً کلیات مطرح شده است و بیان جزئیات هر مسئله و حدود و ثغورِ آن از سوی خداوند متعال، به عهده رسولش گذاشته شده است؛ به عبارت دیگر، علاوه بر «وحی قرآنی»، «وحی تبیینی» هم وجود دارد.(1)
طبق این اصل، قرآن نیازمند به تبیین است و اگر کسی بگوید: «حَسبُنا کتابُ اللّٰه»؛ کتاب خدا برای ما کافی است و نیاز به چیز دیگری نداریم، منشائی جز جهل ندارد و همین آیات بر این دیدگاه خط بطلان میکشند.
بیان احکام و سایر نیازهای دینی مردم «احکام» به معنای بایدها و نبایدهایی است که پیامبران آنها را از سوی آفریدگار هستی، به جهت رشد و تعالیِ انسانها بیان میکنند. پیرویِ احکامی که غیر از این طریق بیان شود و با سلسلهمراتب به حقتعالی منتهی نشود، خروج از توحید به شمار میآید.(2)
پاسخ به سؤالات و شبهات اگر رسول برای هدایت بشر آمده است، باید موانع هدایت نیز برداشته شود، از جمله این موانع، شبهاتی است که اگر حل نشود، مانع هدایت خواهد بود.
1) ((((إِنَّ عَلَینا جَمْعَهُ وَ قرآنهُ * فَإِذا قرآناهُ فَاتَّبِعْ قرآنهُ * ثُمَّ إِنَّ عَلَینا بَیانَهُ)) ؛ قیامت، آیات 17 ـ 19.
2) غلامحسن فیض کاشانی در تفسیر صافی ذیل آیه 31 توبه ((((اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللّٰه...))، از قول امام صادق علیه السلام بیان میکند که حضرت فرمودند: «به خدا قسم، آنها مردم را به عبادت خودشان فرا نخواندند که اگر این کار را میکردند کسی اجابت نمیکرد، بلکه آنها حرامِ خدا را حلال و حلالِ خدا را حرام نمودند (و مردم بدون دلیل و با علم به کذبشان، پذیرفتند)، پس مردم آنها را عبادت کردند از ناحیهای که خود نفهمیدند.
1) ((أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذینَ یزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِما أُنْزِلَ إِلَیکَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ یریدُونَ أَنْ یتَحاکَمُوا إِلَی الطَّاغُوتِ وَ قَدْ أُمِرُوا أَنْ یکْفُرُوا بِهِ وَ یریدُ الشَّیطانُ أَنْ یضِلَّهُمْ ضَلالاً بَعیداً)) ؛ نساء آیه 60.
عمر بن حنظله میگوید: از امام صادق علیه السلام سؤال کردم درباره دو نفر از شیعیان که دعوایی بر سر بدهی یا ارث پیدا میکنند و برای قضاوت پیش حاکم یا قاضی(منصوب از طرف خلیفه غاصب) میروند، آیا این کار جایز است؟ حضرت فرمودند: «کسی که دعوای خود را نزد آنان ببرد، چه (دعوایشان) حق باشد یا باطل، در واقع به طاغوت مراجعه کرده، در حالی که مأمورند به آن کفر بورزند. خداوند فرموده است: ((((یرِیدُونَ أَنْ یتَحاکَمُوا إِلَی الطَّاغُوتِ وَ قَدْ أُمِرُوا أَنْ یکْفُرُوا بِهِ)) گفتم پس چه کنند؟ فرمودند: «تحقیق کنند کسی از شما که راوی حدیث ماست و در (شناخت) حلال و حرام ما صاحبنظر است و احکام ما را میشناسد، او را به عنوان حاکم قرار دهند. به درستی که من چنین کسی را بر شما حاکم قرار دادم؛ پس وقتی حکمی کرد اگر کسی نپذیرد، در واقع حکم خدا را سبک شمرده و ما را نپذیرفته است و کسی که ما را نپذیرد در واقع خدا را نپذیرفته است و این به منزله شرک به خداست» ؛ کافی، ج1، ص 67، ح 10.
2) ر.ک: ولاء و ولایتها و امامت و رهبری شهید مطهری.
حفظ دین از تحریف چون دین اسلام، آخرین دین است و وحی تشریعی تا ابد قطع شده است، پس باید پیوسته اصل دین، آنگونه که نازل شده است نزد ولی خداوند محفوظ بماند.(1)
زعامت و رهبری در صورتی که زمینه تشکیل حکومت وجود داشته باشد، از جمله وظایف پیامبر و نبیّ، تشکیل حکومت اسلامی است؛ همانگونه که با هجرت پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله به مدینه، این حقیقت شکل گرفت.
گفتنی است، عهدهدار شدن این وظایف نیازمند به علم، اذن، ولایت و قدرت الهی و مقام والای عصمت است، تا مردم درباره آنچه بیان میشود، اعتماد و اطمینان کامل داشته باشند.
با رحلت پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله مهمترین و اساسیترین مسئلهای که در میان امّت اسلام مطرح شد، بحث جانشینیِ رسول گرامی اسلام بود. حال سؤال این است که: معنای جانشینیِ پیامبر چیست و جانشین حضرت چه وظایفی دارد؟
به طور قطع، شأن اول از امام و جانشین پیامبر، منتفی است، چرا که ایشان خاتمالانبیاء و المرسلین است(2)و با ارتحالش، وحی نیز قطع میگردد. حال باید دید رابطه امام با سایر شئون و وظایف پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله چیست؟
اهلسنت امام را به معنای حاکم و ادارهکننده جامعه مینگرند که چون زندگیِ مردم،
1) «بَلیٰ لَا تَخْلُو الْأَرْضُ مِنْ قَائِمٍ لِلَّهِ بِحُجَّةٍ إِمَّا ظَاهِراً مَشْهُوراً وَ إِمَّا خَائِفاً مَغْمُوراً لِئَلَّا تَبْطُلَ حُجَجُ اللّٰه وَ بَینَاتُه» ؛ نهجالبلاغه، حکمت 147.
2) ((ما کانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِکُمْ وَ لکِنْ رَسُولَ اللّٰه وَ خاتَمَ النَّبِیینَ وَ کانَ اللّٰه بِکُلِّ شَیءٍ عَلیماً))؛ احزاب، آیه40.
به صورت اجتماعی است، پس حال که رسول خدا از دنیا رفته، بر مردم واجب است از میان خود کسی را به عنوان حاکم برگزیند، اما شیعه امامیه، امامت را تداوم رسالت و امام را عهدهدار تمام شئون و وظایف رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله به جز دریافت وحی میداند.
بدیهی است که تفاوت این دو نگاه نسبت به امام و امامت از عرش تا فرش میباشد.
تفتازانی در تعریف «امامت» مینوسید:
الامامة رئاسة عامّة فی أمر الدین و الدنیا خلافة عن النبی(1)امامت، ریاستی است عمومی در مسئله دین و دنیا به عنوان جانشین پیامبر. جایگاه: از دیدگاه اهلسنت، امامت از فروع دین و تکلیف خود امّت است و وجوب آن کفایی است.(2)
الف) رأی اکثریت؛
ب) رأی اهل حل و عقد؛
د) وصیت امام قبل؛
د) از طریق اجبار و زور ( القهر و الاستیلاء = کودتا ).
بنابراین، اگر امامی از طریق اجبار و زور قدرت را در دست گرفت، سپس دیگری آمد و بر او غالب شد، شخص اول از امامت عزل میشود و دومی که قدرت را در دست گرفته است، امام خواهد شد(1)!
گرچه علمای اهلسنت برای امام شرایطی مانند اجتهاد، مدیریت، تدبیر، شجاعت، عدالت و... را ذکر کردهاند، اما در عین حال گفتهاند: اگر کسی که دارای این شرایط باشد، نبود، بر امّت واجب است کسی را که فاقد این شرایط است انتخاب کنند؛ حتی تفتازانی میگوید: اگر فاسق و جاهل هم باشد، باز اطاعت از او لازم است(2)!
حال باید از آنان پرسید: اگر در میان امّت کسی بود که از نظر علم و عدالت، سرآمدِ دیگران است، آیا امامت به غیر او میرسد؟! این در حالی است که بزرگان آنها به برتریِ امام علی علیه السلام نسبت به دیگران اقرار کردهاند. قاضی ابوبکر باقلانی میگوید: «بارها خلیفه دوم گفت: اگر علی به داد ما نرسیده بود، هلاک شده بودیم.»(3)عجیبتر از آن، سخن ابنابیالحدید است که میگوید: «الحمدللّٰه الذی قدّم المفضول علی الفاضل(4)» آیا او با این سخن، حکمت و عدالت خداوند را زیر سؤال نبرده است؟!
وظایف امام عبارتند از: سازماندهی سپاه و حفظ مرزها، مقابله با ظالم و گرفتن حق مظلوم، اقامه حدود، تقسیم بیتالمال و فرستادن آنها به حج و جهاد. به بیان باقلانی، اینها وظایف امام است و به خاطر همین نصب میشود.(1)
همان گونه که ملاحظه میشود، وظایفی که برای امام بیان میکنند، همان وظایف یک پادشاه و رئیس جمهور است و امام به عنوان ادارهکننده جامعه و حاکم دیده میشود!
شیعه «امامت» را اینگونه تعریف میکند:
الإمامة نیابة عن النبی فی جمیعِ شؤونهِ إِلّاٰ الوَحی إنتصاباً مِنَ اللّٰه؛(2)امامت، نیابت از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله است در همه شئون و وظایف او، به جز دریافت وحی، و امام از سوی خداوند نصب میشود. جایگاه: طبق این تعریف، امامت از اصول دین و امری است که در عرش الهی حکم آن صادر میشود و اهمیت آن به حدّی است که اگر رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله این امر الهی را به
امت ابلاغ نکرده بود، گویا رسالتش را انجام نداده بود (1)و با اعتقاد به امامت و ولایتی که از سوی حقتعالی صورت گیرد، توحید شکل میگیرد.(2)
به همین جهت است که اگر کسی معتقد به چنین امامی نباشد و از دنیا برود، به مرگ جاهلی از دنیا رفته است و به بیان امام صادق علیه السلام باید از خداوند بخواهیم حجّتش را به ما بشناساند، چراکه در غیر این صورت، گمراه خواهیم شد.(3)
در اینجا مناسب است بخشهایی از روایت امام رضا علیه السلام درباره «امامت» ذکر شود:
«عَنْ عَبْدِ الْعَزِیزِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ کُنَّا مَعَ الرِّضَا علیه السلام بِمَرْوَ فَاجْتَمَعْنَا فِی الْجَامِعِ یوْمَ الْجُمُعَةِ فِی بَدْءِ مَقْدَمِنَا فَأَدَارُوا أَمْرَ الْامامةِ وَ ذَکَرُوا کَثْرَةَ اخْتِلَافِ النَّاسِ فِیهَا فَدَخَلْتُ عَلَی سَیدِی علیه السلام فَأَعْلَمْتُهُ خَوْضَ النَّاسِ فِیهِ فَتَبَسَّمَ علیه السلام ثُمَّ قَالَ یا عَبْدَ الْعَزِیزِ جَهِلَ الْقَوْمُ وَ خُدِعُوا عَنْ آرَائِهِمْ إِنَّ اللّٰه عَزَّ وَ جَلَّ لَمْ یقْبِضْ نَبِیهُ صلی الله علیه و آله حَتَّی أَکْمَلَ لَهُ الدِّینَ وَ أَنْزَلَ عَلَیهِ الْقرآن فِیهِ تِبْیانُ کُلِّ شَیءٍ بَینَ فِیهِ الْحَلَالَ وَ الْحَرَامَ وَ الْحُدُودَ وَ الْأَحْکَامَ وَ جَمِیعَ مَا یحْتَاجُ إِلَیهِ النَّاسُ کَمَلًا فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَّ ما فَرَّطْنا فِی الْکِتابِ مِنْ شَیءٍ وَ أَنْزَلَ فِی حَجَّةِ الْوَدَاعِ وَ هِی آخِرُ عُمُرِهِ ص الْیوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً وَ أَمْرُ الْامامةِ مِنْ تَمَامِ الدِّینِ وَ لَمْ یمْضِ صلی الله علیه و آله حَتَّی بَینَ لِامّتهِ مَعَالِمَ دِینِهِمْ وَ أَوْضَحَ لَهُمْ سَبِیلَهُمْ وَ تَرَکَهُمْ عَلَی قَصْدِ سَبِیلِ الْحَقِّ وَ أَقَامَ لَهُمْ عَلِیاً علیه السلام عَلَماً وَ اماماً وَ مَا تَرَکَ لَهُمْ شَیئاً یحْتَاجُ إِلَیهِ الْأُمَّةُ إِلَّا بَینَهُ فَمَنْ زَعَمَ أَنَّ اللّٰه عَزَّ وَ جَلَّ لَمْ یکْمِلْ دِینَهُ فَقَدْ رَدَّ کِتَابَ اللّٰه وَ مَنْ رَدَّ کِتَابَ اللّٰه فَهُوَ کَافِرٌ بِهِ هَلْ یعْرِفُونَ قَدْرَ الْامامةِ وَ مَحَلَّهَا مِنَ الْأُمَّةِ فَیجُوزَ فِیهَا اخْتِیارُهُمْ إِنَّ الْامامةَ أَجَلُّ قَدْراً وَ أَعْظَمُ شَأْناً وَ أَعْلَی مَکَاناً وَ أَمْنَعُ جَانِباً وَ أَبْعَدُ غَوْراً مِنْ أَنْ یبْلُغَهَا النَّاسُç èبِعُقُولِهِمْ أَوْ ینَالُوهَا بِآرَائِهِمْ أَوْ یقِیمُوا اماماً بِاخْتِیارِهِمْ إِنَّ الْامامةَ خَصَّ اللّٰه عَزَّ وَ جَلَّ بِهَا إِبْرَاهِیمَ الْخَلِیلَ علیه السلام بَعْدَ النُّبُوَّةِ وَ الْخُلَّةِ مَرْتَبَةً ثَالِثَةً وَ فَضِیلَةً شَرَّفَهُ بِهَا وَ أَشَادَ بِهَا ذِکْرَهُ فَقَالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ اماماً...
إِنَّ الْامامةَ هِی مَنْزِلَةُ الْأَنْبِیاءِ وَ إِرْثُ الْأَوْصِیاءِ إِنَّ الْامامةَ خِلَافَةُ اللّٰه وَ خِلَافَةُ الرَّسُولِ صلی الله علیه و آله وَ مَقَامُ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام وَ مِیرَاثُ الْحَسَنِ وَ الْحُسَینِ علیهما السلام إِنَّ الْامامةَ زِمَامُ الدِّینِ وَ نِظَامُ الْمُسْلِمِینَ وَ صَلَاحُ الدُّنْیا وَ عِزُّ الْمُؤْمِنِینَ إِنَّ الْامامةَ أُسُّ الْإِسْلَامِ النَّامِی وَ فَرْعُهُ السَّامِی بِالْامام تَمَامُ الصَّلَاةِ وَ الزَّکَاةِ وَ الصِّیامِ وَ الْحَجِّ وَ الْجِهَادِ وَ تَوْفِیرُ الْفَیءِ وَ الصَّدَقَاتِ وَ إِمْضَاءُ الْحُدُودِ وَ الْأَحْکَامِ وَ مَنْعُ الثُّغُورِ وَ الْأَطْرَافِ الْامام یحِلُّ حَلَالَ اللّٰه وَ یحَرِّمُ حَرَامَ اللّٰه وَ یقِیمُ حُدُودَ اللّٰه وَ یذُبُّ عَنْ دِینِ اللّٰه وَ یدْعُو إِلَی سَبِیلِ رَبِّهِ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ الْحُجَّةِ الْبَالِغَةِ الْامام کَالشَّمْسِ الطَّالِعَةِ الْمُجَلِّلَةِ بِنُورِهَا لِلْعَالَمِ وَ هِی فِی الْأُفُقِ بِحَیثُ لَا تَنَالُهَا الْأَیدِی وَ الْأَبْصَارُ الْامام الْبَدْرُ الْمُنِیرُ وَ السِّرَاجُ الزَّاهِرُ وَ النُّورُ السَّاطِعُ وَ النَّجْمُ الْهَادِی فِی غَیاهِبِ الدُّجَی وَ أَجْوَازِ الْبُلْدَانِ وَ الْقِفَارِ وَ لُجَجِ الْبِحَارِ الْامام الْمَاءُ الْعَذْبُ عَلَی الظَّمَإِ وَ الدَّالُّ عَلَی الْهُدَی وَ الْمُنْجِی مِنَ الرَّدَی الْامام النَّارُ عَلَی الْیفَاعِ الْحَارُّ لِمَنِ اصْطَلَی بِهِ وَ الدَّلِیلُ فِی الْمَهَالِکِ مَنْ فَارَقَهُ فَهَالِکٌ الْامام السَّحَابُ الْمَاطِرُ وَ الْغَیثُ الْهَاطِلُ وَ الشَّمْسُ الْمُضِیئَةُ وَ السَّمَاءُ الظَّلِیلَةُ وَ الْأَرْضُ الْبَسِیطَةُ وَ الْعَینُ الْغَزِیرَةُ وَ الْغَدِیرُ وَ الرَّوْضَةُ الْامام الْأَنِیسُ الرَّفِیقُ وَ الْوَالِدُ الشَّفِیقُ وَ الْأَخُ الشَّقِیقُ وَ الْأُمُّ الْبَرَّةُ بِالْوَلَدِ الصَّغِیرِ وَ مَفْزَعُ الْعِبَادِ فِی الدَّاهِیةِ النَّآدِ الْامام أَمِینُ اللّٰه فِی خَلْقِهِ وَ حجّتهُ عَلَی عِبَادِهِ وَ خَلِیفَتُهُ فِی بِلَادِهِ وَ الدَّاعِی إِلَی اللّٰه وَ الذَّابُّ عَنْ حُرَمِ اللّٰه الْامام الْمُطَهَّرُ مِنَ الذُّنُوبِ وَ الْمُبَرَّأُ عَنِ الْعُیوبِ الْمَخْصُوصُ بِالْعِلْمِ الْمَوْسُومُ بِالْحِلْمِ نِظَامُ الدِّینِ وَ عِزُّ الْمُسْلِمِینَ وَ غَیظُ الْمُنَافِقِینَ وَ بَوَارُ الْکَافِرِینَ....
فَهُوَ مَعْصُومٌ مُؤَیدٌ مُوَفَّقٌ مُسَدَّدٌ قَدْ أَمِنَ مِنَ الْخَطَایا وَ الزَّلَلِ وَ الْعِثَارِ یخُصُّهُ اللّٰه بِذَلِکَ لِیکُونَ حجّتهُ عَلَی عِبَادِهِ وَ شَاهِدَهُ عَلَی خَلْقِهِ وَ ذلِکَ فَضْلُ اللّٰه یؤْتِیهِ مَنْ یشاءُ وَ اللّٰه ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ فَهَلْ یقْدِرُونَ عَلَی مِثْلِ هَذَا فَیخْتَارُونَهُ أَوْ یکُونُ مُخْتَارُهُمْ بِهَذِهِ الصِّفَةِ فَیقَدِّمُونَهُ تَعَدَّوْا وَ بَیتِ اللّٰه الْحَقَّ وَ نَبَذُوا کِتَابَ اللّٰه وَرَاءَ ظُهُورِهِمْ کَأَنَّهُمْ لَا یعْلَمُونَ وَ فِی کِتَابِ اللّٰه الْهُدَی وَ الشِّفَاءُ فَنَبَذُوهُ وَ اتَّبَعُوا أَهْوَاءَهُمْ فَذَمَّهُمُ اللّٰه وَ مَقَّتَهُمْ وَ أَتْعَسَهُمْ فَقَالَ جَلَّ وَ تَعَالَی وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَواهُ بِغَیرِ هُدیً مِنَ اللّٰه إِنَّ اللّٰه لا یهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ وَ قَالَ فَتَعْساً لَهُمْ وَ أَضَلَّ أَعْمالَهُمْ وَ قَالَ کَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللّٰه وَ عِنْدَ الَّذِینَ آمَنُوا کَذلِکَ یطْبَعُ اللّٰه عَلی کُلِّ قَلْبِ مُتَکَبِّرٍ جَبَّارٍ وَ صَلَّی اللّٰه عَلَی النَّبِی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ تَسْلِیماً کَثِیرا»؛ کافی، ج 1، ص198، کتاب الحجة، باب نادر فی فضل الامام و صفاته.
1) ((یا أَیهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّٰه یعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللّٰه لا یهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرینَ))؛ مائده، آیه 67.
2) امام رضا علیه السلام از قول پدران بزرگوارشان از امام باقر علیه السلام نقل میفرمایند که درباره آیه: ((((فِطْرَتَ اللّٰه الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیها)) فرمودند: مراد «لَا إِلَهَ إِلَّا اللّٰه مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّٰه صلی الله علیه و آله عَلِی أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام» است و توحید تا اینجاست؛ (یعنی با پذیرش ولایت، توحید شکل میگیرد؛ به عبارت دیگر، موضوع توحید، نبوت و ولایت، اقل و اکثر ارتباطی است؛ مثل نماز و روزه است که تا آخرین جزءِ آن انجام نپذیرد، نماز و روزهای شکل نمی گیرد.)»؛ بحارالانوار، ج 3، ص 277، باب 11، ح 3.
3) «... فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی حُجَّتَک ضَلَلْتُ عَنْ دِینِی» محمد بن علی بن بابویه، کمالالدین وتمام النعمة، ج 2، ص343، باب 1، ح 24.
وقتی وظایف امام، همان وظایف پیامبر صلی الله علیه و آله به جز دریافت وحی باشد، طبیعی است که باید تمام شرایط و ویژگیهای حضرت، مانند: عصمت، علم مطلق، ولایت و قدرت
الهی و تخلّق به تمام فضایل و کمالات را دارا باشد و نصب و تعیین چنین امامی، جز از طریق خداوند متعال امکانپذیر نیست.
بنابراین، «امامت» امری مردمی نیست که مصداق «و أمرهم شوری بینهم» قرار گیرد، بلکه امری است الهی که مستقیماً از سوی خداوند متعال تعیین میشود(1)و رسول گرامی اسلام در واقعه «غدیر خم» مأمور بود امامتِ امام علی علیه السلام را از ناحیه خداوند متعال ابلاغ کند.
ابنهشام در کتاب تاریخ خود، که از مهمترین کُتب تاریخِ اهل سنت است، نقل میکند:
در اواخر ایام بعثت، که ایام بسیار طاقتفرسایی برای حضرت بود، رئیسِ یکی از قبایل در ایام حجّ به حضرت عرض کرد حاضر است مسلمان شود، به شرطی که حضرت، او یا یکی از افراد قبیله او را به عنوان جانشین خود انتخاب کند (با توجه به این که در نظام قبیلهای، اگر رئیس قبیلهای مسلمان میشد، تمام قبیله مسلمان میشدند) اما حضرت با کمال صراحت فرمودند: «الامر الی اللّٰه یضعه حیث یشاء» این مسئله مربوط به من نیست، بلکه به دست خداوند است؛ آن را در جایی که خود بخواهد، قرار میدهد.(2)
«مهدویت» از جمله موضوعاتی است که علاوه بر پشتوانههای مستحکمِ قرآنی و روایی، از برهانها و استدلالهای عقلی نیز برخوردار است. با توجه به جایگاه والای عقل، به ویژه از نگاه شیعه که به حُسن و قُبح عقلی معتقد است و عقل را حجّت درونی میداند(1)و وجود آیات و روایات فراوانی در جایگاه و عظمت عقل و ارزش تعقل، بررسیِ این موضوع از منظر عقل، اهمیت ویژهای خواهد داشت.(2)
برای اثبات ضرورت نصب و تعیین امام از جانب خداوند متعال، بیش از ده برهان عقلی(3)اقامه شده است که به جهت اختصار به برخی از آنها اشاره میشود:
1) اشاعره که اکثریت اهلسنت را تشکیل میدهند، معتقد به حُسن و قبح عقلی نیستند و فقط بر نقل تأکید میکنند و به ویژه سلفیهایشان میگویند: آنچه سلف و گذشتگان ما پذیرفتهاند، ما هم باید بپذیریم و نباید درباره آن فکر کنیم»؛ سید محمدتقی حکیم، الاصول العامة، ص 270.
2) برای تحقیق بیشتر در این رابطه میتوانید از طریق واژههای «لبّ» و جمع آن«اَلباب» (بقره، آیه 269)، « نُهیه»، «نُهی» (طه، آیه 128)، و «حِجی» (...اولی النُهی و ذوی الحِجی... زیارت جامعه)، «احلام» (طور، آیه 32 ) و«حِجر»(فجر، آیه 5) موضوع را پیگیری کنید.
3) برهان کلامی لطف، برهان فلسفی امکان اشرف، برهان عنایت، برهان وجود انسان کامل، برهان فیض و... .
آنچه در راستای هدایت بشر تا روز قیامت مورد نیاز بود، خداوند متعال در اختیار رسولش قرار داد و حضرت آنچه در سطح فهم مردم آن زمان و مورد نیازشان بود، بیان فرمود؛ اما قطعاً همه آنچه خداوند در اختیار او قرار داده بود، مانند تبیین قرآن و علم به ظهر و بطن، ناسخ و منسوخ و همه احکام را به جهت عدم ظرفیت فهم بسیاری از این مسائل و عدم نیاز مردم در آن زمان، مطرح نفرمود.
حال سؤال این است که: خداوند متعال بعد از رحلت رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله برای هدایت بشر تا روز قیامت، چه برنامهای در نظر گرفته است؟ با توجه به این که قرآن به تبیین نیاز دارد و تمام قرآن برای مردم تبیین نشد و تمام احکام ذکر نشد، آیا نمیبایست کسی را همانند رسولش قرار میداد که راه او را ادامه دهد و وظایف او ـ به جز دریافت وحی ـ را بر عهده گیرد؟
در اینجا سه صورت قابل تصور است:
الف) خداوند امر امت را در این مسئله مهمل گذاشته است. فقط برای مدت 23 سال، زیباترین و کاملترین برنامه هدایت را مقرر ساخت، اما برای بعد از آن هیچ برنامهای در نظر نگرفت؛ به عبارت دیگر، دینی ناقص فرستاده است.
قطعاً این فرض به معنای متهم کردن خداوند و زیر سؤال بردن حکمت و عدالت
1) «سَبر» به معنای «آزمودن» و «بررسی کردن» است. نام دیگر آن، «قاعده تردید» میباشد که در علم منطق به طور مبسوط درباره این برهان سخن گفته شده است. اجمال آن، این که هر گاه واقعیت بین گزینههای متعدد نامعلوم باشد، تمام احتمالات با حصر عقلی مطرح و یک یک بررسی میشود. چون واقعیت میان یکی از گزینههای موجود است، وقتی همه گزینهها رد شد، گزینه باقیمانده اثبات میشود کشف حقیقت با این شیوه را «برهان سبر و تقسیم» گویند.
حقتعالی است و هیچ موحدی نمیتواند آن را بپذیرد.
ب) خداوند دین جامع و کاملی فرستاد، اما رسولش در ارائه و ابلاغ آن به امّت کوتاهی کرد.
این فرض هم علاوه بر اشکال مزبور، اشکال دیگری نیز دارد و آن این که با توجه به مقام عصمت حضرت و سیره عملی ایشان که هر گاه به مسافرت میرفتند و مدت کوتاهی هم از مدینه خارج میشدند، برای خود جانشین میگذاشتند، هرگز قابل قبول نیست و نمیتوان حضرت را متهم ساخت که در انجام وظیفه و ابلاغِ این حقیقت، کوتاهی کرده باشد.
ج) خدای حکیم در راستای هدایت بشر تا روز قیامت، همانند زمان رسولش با نصب و تعیین افرادی همتای آن حضرت، زیباترین و کاملترین نظام هدایت را مقرر ساخت. رسولش نیز این امر حیاتی را در موقعیتهای متعدد، از جمله «غدیر خم» به مردم ابلاغ فرمود، اما امّت در پذیرش آن کوتاهی کردند.(1)
با توجه به باطل بودن فرض اول و دوم، این فرض ثابت میگردد؛ علاوه بر این، شواهد و قرائن متعددی در معتبرترین منابع اهلسنت وجود دارد که این مسئله را تأیید
1) اگر کسی بگوید: چگونه ممکن است همه مردم گمراه شده باشند و فقط عدّه قلیلی بر حق باقی مانده باشند، پاسخ آن این است که: اولاً، این مسئله به گواهیِ قرآن، نمونه تاریخی دارد و آن قضیه بنیاسرائیل است. وقتی حضرت موسی علیه السلام برادر خود حضرت هارون را جانشین خود قرار داد و به کوه طور رفت، قوم او همه گوسالهپرست شدند، به جز اندکی (اعراف، آیات 142 به بعد و طه، آیات 85 به بعد) و ثانیاً، باند نفاق و به عبارت دیگر، کودتاگران با اقداماتی مثل اجیر کردن قبیله وحشی و بدویِ «بنیاسلم» کاری کرده بودند که اگر کسی بر خلاف آنچه اتفاق افتاد، از خود واکنشی نشان میداد، جانش در امان نبود و مردم از ترس جان خود، در دفاع از حق کوتاهی کردند (ر.ک: چشمه در بستر، ص 26 و ص62 به بعد.)
میکند. برای مثال، در صحیحین آمده:
حذیفة بن یمان محضر مبارک رسول خدا صلی الله علیه و آله عرض کرد: یا رسولاللّٰه! ما در شرّ و وضعیت بدی به سر میبردیم و خداوند برای ما خیری را آورد که هماکنون در آن قرار داریم (اشاره کرد به بعثت پیامبر اسلام پس از دوران جاهلیت) سپس پرسید: آیا پس از این خیر، شرّی خواهد بود؟ حضرت فرمودند: «بله» پرسید: چگونه؟ حضرت فرمودند: «بعد از من پیشوایانی خواهند آمد که هدایتِ مرا نمیپذیرند و سنت مرا عمل نمیکنند. در میان آنها مردانی هستند که قلب آنها قلب شیاطین است در قیافه انسان.»(1)در روایت دیگری حضرت میفرمایند:
روز قیامت بر سر حوض کوثر منتظرِ امّتم هستم. به ناگاه میبینم کسانی را از امّتم به سوی عذاب میبرند. میگویم: خدایا، امّتم! خطاب میرسد: نمیدانی اینها به عقب (دوران جاهلیت) بازگشتند؟! در بیان دیگری، خطاب به حضرت گفته میشود: «نمیدانی اینها بعد از تو چه
1) «قَالَ حُذَیفَةُ بْنُ الْیمَانِ قُلْتُ یا رَسُولَ اللّٰه إِنَّا کُنَّا بِشَرٍّ فَجَاءَ اللّٰه بِخَیرٍ فَنَحْنُ فِیهِ فَهَلْ مِنْ وَرَاءِ هَذَا الْخَیرِ شَرٌّ قَالَ نَعَمْ قُلْتُ هَلْ وَرَاءَ ذَلِکَ الشَّرِّ خَیرٌ قَالَ نَعَمْ قُلْتُ فَهَلْ وَرَاءَ ذَلِکَ الْخَیرِ شَرٌّ قَالَ نَعَمْ قُلْتُ کَیفَ قَالَ یکُونُ بَعْدِی أَئِمَّةٌ لَا یهْتَدُونَ بِهُدَای وَلَا یسْتَنُّونَ بِستّتی وَسَیقُومُ فِیهِمْ رِجَالٌ قُلُوبُهُمْ قُلُوبُ الشَّیاطِینِ فِی جُثْمَانِ إِنْسٍ قَالَ قُلْتُ کَیفَ أَصْنَعُ یا رَسُولَ اللّٰه إِنْ أَدْرَکْتُ ذَلِکَ قَالَ تَسْمَعُ وَتُطِیعُ لِلْأَمِیرِ وَإِنْ ضُرِبَ ظَهْرُکَ وَأُخِذَ مَالُکَ فَاسْمَعْ وَأَطِعْ» صحیح مسلم (یکجلدی)، ص 741، باب وجوب ملازمة جماعة المسلمین و صحیح بخاری، ج 2(از چاپ 4 جلدی)، ص 438، کتاب 61 المناقب، باب 25، ح 36 این باب به شماره 3606. همین حدیث را در ج 4، ص 362، کتاب الفتن، باب کیف الامراء اذا لم تکن جماعه آورده است.
کردند؟!»(1)
«عَنْ سَهْلِ بْنِ سَعْدٍ قَالَ قَالَ النَّبِی صلی الله علیه و آله إِنِّی فَرَطُکُمْ عَلَی الْحَوْضِ مَنْ مَرَّ عَلَی شَرِبَ وَمَنْ شَرِبَ لَمْ یظْمَأْ أَبَدًا لَیرِدَنَّ عَلَی أَقْوَامٌ أَعْرِفُهُمْ وَیعْرِفُونِی ثُمَّ یحَالُ بَینِی وَبَینَهُمْ قَالَ أَبُو حَازِمٍ فَسَمِعَنِی النُّعْمَانُ بْنُ أَبِی عَیاشٍ فَقَالَ هَکَذَا سَمِعْتَ مِنْ سَهْلٍ فَقُلْتُ نَعَمْ فَقَالَ أَشْهَدُ عَلَی أَبِی سَعِیدٍ الْخُدْرِی لَسَمِعْتُهُ وَهُوَ یزِیدُ فِیهَا فَأَقُولُ إِنَّهُمْ مِنِّی فَیقَالُ إِنَّکَ لَا تَدْرِی مَا أَحْدَثُوا بَعْدَکَ فَأَقُولُ سُحْقًا سُحْقًا لِمَنْ غَیرَ بَعْدِی» صحیح بخاری، ج 4 (از چاپ 4 جلدی)، ص 355، کتاب 93 الفتن، باب 1، ح 7050 و7051.
وَقَالَ أَحْمَدُ بْنُ شَبِیبِ بْنِ سَعِیدٍ الْحَبَطِی حَدَّثَنَا أَبِی عَنْ یونُسَ عَنْ ابْنِ شِهَابٍ عَنْ سَعِیدِ بْنِ الْمُسَیبِ عَنْ أَبِی هُرَیرَةَ أَنَّهُ کَانَ یحَدِّثُ أَنَّ رَسُولَ اللّٰه صَلَّی اللّٰه عَلَیهِ وَسَلَّمَ قَالَ یرِدُ عَلَی یوْمَ الْقِیامَةِ رَهْطٌ مِنْ أَصْحَابِی فَیحَلَّئُونَ عَنْ الْحَوْضِ فَأَقُولُ یا رَبِّ أَصْحَابِی فَیقُولُ إِنَّکَ لَا عِلْمَ لَکَ بِمَا أَحْدَثُوا بَعْدَکَ إِنَّهُمْ ارْتَدُّوا عَلَی أَدْبَارِهِمْ الْقَهْقَرَی»؛ همان، کتاب 81 الرقاق، باب 53 فی الحوض، ح 6585 و در: ج4 (چ4 جلدی)، ص 228، هشت حدیث درباره ارتداد امّت بعد از رحلت حضرت، وجود دارد.
این برهان از بیان نورانی امام علی علیه السلام گرفته شده است. حضرت با دیدن وضعیت اسفناک امت اسلام، فرمودند:
...آیا خداوند دین ناقصی فرستاد و از آنها برای کامل کردن آن کمک خواسته است؟! یا اینها شریک خداوند هستند که هرچه بگویند خداوند باید مهر تأیید بر آن بزند؟! یا اینکه خداوند دین کاملی فرستاده، ولی رسولش از ابلاغِ آن به مردم کوتاهی کرده است(2)... ؟!
1) «قَالَتْ أَسْمَاءُ عَنْ النَّبِی صلی الله علیه و آله قَالَ أَنَا عَلَی حَوْضِی أَنْتَظِرُ مَنْ یرِدُ عَلَی فَیؤْخَذُ بِنَاسٍ مِنْ دُونِی فَأَقُولُ امّتی فَیقَالُ لَا تَدْرِی مَشَوْا عَلَی الْقَهْقَرَی قَالَ ابْنُ أَبِیمُلَیکَةَ اللّٰهمَّ إِنَّا نَعُوذُ بِکَ أَنْ نَرْجِعَ عَلَی أَعْقَابِنَا أَوْ نُفْتَنَ»؛ صحیح بخاری، ج 4 (از چاپ 4 جلدی)، ص 355، کتاب 93 الفتن، باب 1، ح7048.
2) «تَرِدُ عَلَی أَحَدِهِمُ الْقَضِیةُ فِی حُکْمٍ مِنَ الْأَحْکَامِ فَیحْکُمُ فِیهَا بِرَأْیهِ ثُمَّ تَرِدُ تِلْکَ الْقَضِیةُ بِعَینِهَا عَلَی غَیرِهِ فَیحْکُمُ فِیهَا بِخِلَافِهِ ثُمَّ یجْتَمِعُ الْقُضَاةُ بِذَلِکَ عِنْدَ الْامام الَّذِی اسْتَقْضَاهُمْ فَیصَوِّبُ آرَاءَهُمْ جَمِیعاً وَ إِلَهُهُمْ وَاحِدٌ وَ نَبِیهُمْ وَاحِدٌ وَ کِتَابُهُمْ وَاحِدٌ أَ فَأَمَرَهُمُ اللّٰه تَعَالَی بِالِاخْتِلَافِ فَأَطَاعُوهُ أَمْ نَهَاهُمْ عَنْهُ فَعَصَوْهُ أَمْ أَنْزَلَ اللّٰه دِیناً نَاقِصاً فَاسْتَعَانَ بِهِمْ عَلَی إِتْمَامِهِ أَمْ کَانُوا شُرَکَاءَهُ فَلَهُمْ أَنْ یقُولُوا وَ عَلَیهِ أَنْ یرْضَی أَمْ أَنْزَلَ اللّٰه سُبْحَانَهُ دِیناً تَامّاً فَقَصَّرَ الرَّسُولُ صلی الله علیه و آله عَنْ تَبْلِیغِهِ وَ أَدَائِهِ وَ اللّٰه سُبْحَانَهُ یقُولُ ما فَرَّطْنا فِی الْکِتابِ مِنْ شَیءٍ وَ قَالَ وَ فِیهِ تِبْیانٌ لِکُلِّ شَیءٍ». نهجالبلاغة، خطبهٔ 18.
با مطالعه دقیق تاریخ اسلام، این حقیقت آشکار میشود که با کوتاهی مردم فجایع عظیمی بر سر اسلام آمد و حتی خود حاکمان به خاطر عاجز ماندن از پاسخ به سؤالاتِ اسلامپژوهان، بارها و بارها اقرار کردند که: اگر علی به داد ما نرسیده بود، هلاک شده بودیم!(1)قرآن دچار تفسیر به رأی شد و به جای احکام الهی، احکام سلیقهای و شخصی به میان آمد. این انحراف تا آنجا پیش میرفت که یزید به عنوان جانشین پیامبر مطرح میشود و امام حسین علیه السلام به بهانه خروج از دین، کشته میشود!
در اصطلاح کلام، به آنچه از سوی خداوند متعال برای تحقق هدف خلقتِ انسان و نزدیک شدنِ او به این هدف، با حفظ اختیارش صورت گیرد «لطف» میگویند.(3)
اقسام لطف: لطف محصِّل: یعنی انجام اموری از ناحیه خداوند متعال که تحقق هدف خلقت، متوقف بر آنها است؛ مثل فرستادن پیامبران و بیان تکلیف.(4)
1) محمد بن طیب باقلانی، تمهید الاوائل و تلخیص الدلائل، ص 476.
2) این لطف یک اصطلاح کلامی است و با آنچه که در زبان فارسی به عنوان لطف و احسان مطرح است متفاوت است.
3) ر.ک: شیخ مفید، النکت الاعتقادیة، ص 35 ؛ ابن میثم بحرانی، النجاة فی القیامة، ص44؛ حسن بن یوسف حلی، شرح التجرید، تحقیق: جعفر سبحانی، ص 106؛ شهید ثانی، حقائق الایمان، ص153 و جعفر سبحانی، رسالة فی التحسین و التقبیح، ص51.
4) عدم این لطف نظیر این است که برای دانشآموزان مدرسهای هیچ معلّم و کتابی در نظر گرفته نشود؛ در عین حال توقّع داشته باشیم باسواد شوند.
لطف مقرّب: یعنی انجام اموری از ناحیه خداوند متعال که در مکلف، انگیزه ایجاد شود و او را به اطاعت نزدیک و از معصیت دور کند؛ مثل وعده و وعیدهای الهی.(1)
گفتنی است، نصب امام از سوی خداوند، مصداق هر دو قسم است.
بیان برهان: پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله آنچه مورد نیاز و در حد فهم مردم بود، بیان فرمود، اما امکان بیان همه احکام و معارفی که بشر تا روز قیامت نیاز دارد، وجود نداشت، زیرا مردمِ زمان پیامبر صلی الله علیه و آله توان درک و فهم بسیاری از موضوعاتی را که امروزه مطرح میشود، نداشتند تا حکم آن بیان شود؛ بنابراین، به همان دلیل که ما به پیامبر نیاز داشتیم، باید خداوند پیوسته تا روز قیامت پس از پیامبر، افرادی را که همتای او هستند، به عنوان جانشین او قرار دهد، تا آنها با در اختیار داشتن آنچه بر رسول گرامی اسلام نازل شده است، در هر زمان نیاز مردم را در امور دینی برآورده سازند و قرآن و احکام را طبق نیاز هر زمان بیان کنند و به عبارت دیگر، تعیین چنین جانشینی در هر زمان از سوی خداوند، لطف است و لطف بر خداوند لازم است.
علاوه بر این، نصب امام از سوی خداوند، مصداق لطف مقرّب نیز میباشد؛ یعنی وجود چنین انسان کاملی در میان امّت، مردم را به اطاعت نزدیکتر میکند.
به عبارت دیگر، آیا اگر از سوی خداوند پیوسته انسان کاملی برای امّت قرار داده شود که دارای مقام عصمت، علم مطلق و جامع تمام فضایل و کمالات باشد، مردم بهتر میتوانند خداوند را عبادت کنند و به هدف خلقت نایل شوند، یا چنین کسی نباشد و مردم به حال خود رها شوند؟! و به عبارت صریحتر، آیا اگر کسی همانند امام علی علیه السلام
1) عدم این لطف نظیر این است که در همان مثال، برای این دانشآموزان هیچ امتیاز و تشویق و تحذیری در نظر گرفته نشود.
میان مردم باشد، مردم بهتر میتوانند عبودیت و بندگی خدا را انجام دهند یا نباشد؟!
وجود چنین فردی در میان امّت، لطف است و لطف بر خداوند لازم است تا نقض غرض لازم نیاید.
برهان لطف به بیانی دیگر :
الف) خداوند تکالیفی را بر بندگان واجب کرده است.
ب) غرض خداوند، امتثال این تکالیف از سوی انسانها به جهت رشد و تعالیشان بوده است.
ج) این امتثال بدون انجام اموری، از جمله نصب امام، در سطح وسیعی از بندگان امکانپذیر نیست.
پس به جهت اینکه نقض غرض لازم نیاید، نصب چنین امامی از سوی خداوند لازم است.(1)
به بیان خواجه نصیرالدین طوسی در شرح تجرید، وجود چنین امامی از سوی خداوند، لطف است و اینکه این امام عملاً هم زمام امور مردم در دست او باشد، لطف دیگری است، و اگر هماکنون از لطف دوم محروم هستیم، نقص از ناحیه خود ماست، نه از ناحیه خداوند: «وجوده لطف و تصرفه لطف آخر و عدمه منّا(2)».
پس اگر اشکال شود که: در امام غایب چه لطفی است؟ پاسخ آن این است که:
اولاً، سبب غیبت، خود مردم و قدرنشناسیِ آنان بود؛
و ثانیاً، امام غایب همانند خورشیدِ پشت ابر، دارای آثار و برکات متعددی است.
اگر برای عمل قلب بسیار حساس، برای خلبانیِ هواپیمای غولپیکرِ مسافربری، برای پرتاب و هدایت سفینه فضایی و امثال آن، افراد متعددی برای عهدهدار شدن این مسئولیتها وجود داشته باشند، همه به اتفاق میگویند: باید بهترین و شایستهترین فرد را برای انجام این کارهای حساس انتخاب کرد. منشأ این اتفاق نظر، حکم عقل است.
قرآن مجید درباره مسئله «امامت» و این که چه کسی لیاقت امامت و رهبری را دارد، عقل انسانها را به داوری فراخوانده و فرموده:
آیا کسی که هدایت به سوی حق میکند برای پیروی شایستهتر است، یا آن کس که خود هدایت نمیشود مگر هدایتش کنند؟!(1)خداوند متعال در این آیه شریفه، بین دو نفر تقابل ایجاد کرده است؛ سپس عقل را به داوری فراخوانده که کدام یک از این دو نفر، شایستگی امامت را دارند:
الف) کسی که به سوی حق هدایت میکند.
ب) کسی که برای هدایت شدنش، نیاز به هدایتِ هدایتکنندهای است.
طبیعی است که همه انسانها اینگونهاند که برای هدایتشدنشان، به هدایت کسانی مانند: انبیا، ائمه علیهم السلام، علما، معلمان، پدر و مادر نیاز دارند؛ در نتیجه، دسته اول باید کسانی باشند که هرگز، حتی لحظهای در ضلالت و گمراهی نبوده باشند، تا نیاز به
1) ((أَ فَمَنْ یهْدی إِلَی الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یتَّبَعَ أَمَّنْ لا یهِدِّی إِلاَّ أَنْ یهْدی فَما لَکُمْ کَیفَ تَحْکُمُونَ)) ؛ یونس، آیه 35.
هدایت داشته باشند؛ در غیر این صورت، داخل در دسته دوم خواهند بود و دو گروه نخواهیم داشت.
با بهرهمندیِ از این تقابل نتیجه میگیریم که دسته اول کسانی هستند که پیوسته در هدایت بودهاند؛ همانند حضرت عیسی علیه السلام که در بدو تولد میگوید: «من بنده خدا هستم و(1)...» به عبارت دیگر، ویژگی دسته اول این است که دارای مقام والای «عصمت» هستند.
این بیان مستلزم این است که پیوسته در میان امّت، معصوم وجود داشته باشد؛ در غیر این صورت، سؤالِ خداوند (در آیه 35 سوره یونس) لغو خواهد بود.
اکنون باید پرسید: با وجود معصوم در میان امّت، که شایستهترین فرد برای امامت و رهبری است، از چه کسی باید پیروی کرد و عقل در اینباره چه حکمی میکند؟(2)
اگر انسان و حیات و زندگی او را فقط در محدوده دنیا ببینیم، نه تنها وجود امام معصوم و انسان کامل ضرورتی ندارد، بلکه نیازی به عقل هم نیست، چرا که در بسیاری از موارد، عقل مزاحم لذت مادیِّ ماست و ما را درباره کاری که انجام دادهایم سرزنش میکند؛ به عبارت دیگر، انسان با همان غریزه، میتواند زندگی لذتبخشی داشته باشد. اما استعدادهای شگفتانگیز انسان، حاکی از این است که این موجود فقط برای این عالم آفریده نشده است و با مرگ، حیات او پایان نمیپذیرد.
توضیح اینکه، برای پریدن از جویِ نیممتری، ده متر دورخیز نمیکنیم، برای حمل یک عدد آجر از تریلی هجدهچرخ استفاده نمیشود و برای تأمین برق یک روستا، نیازی به ساختن نیروگاه بزرگ اتمی نیست. استعدادهای فوقالعاده ، حبّ بقا، کمالجویی و مطلقگرایی در انسان به خوبی نشان میدهند این چند صباحِ عمر دنیویِ او نمیتواند همه حیات او باشد، بلکه بخش کوچکی از حیات وسیع و گسترده اوست و با رفتن از این عالم، زندگی او پایان نمیپذیرد، بلکه حیات اصلی و ابدی او شروع خواهد شد.
پس انسان، موجودی مستمرّ است. حال برای شناخت آن عالَم و شکوفا کردن استعدادهای بینظیرِ انسان، پیوسته به انسان کاملی نیاز است تا هادی و رهنمای او در پیمودن درجات رشد و تعالی باشد و با قرار گرفتن در تحت هدایتهای ظاهری و باطنی او، نهایت استفاده از این سرمایههای عظیم الهیِ خود را ببرد و به جایی برسد که رفتنش از این عالم خاکی، این چنین عارفانه باشد:
با دلی آرام و قلبی مطمئن و روحی شاد و ضمیری امیدوار، از خدمت خواهران و برادران مرخص و به جایگاه ابدی سفر میکنم.(1)
انسان، موجودی بریده و جدای از عالم هستی و پیرامون خود نیست، بلکه در دنیایی سراسر ارتباط و تأثیر و تأثّر زندگی میکند، که نوع برخورد و رفتارش، بر دیگران و عالم تأثیر میگذارد و برعکس. فیزیک جدید هم ارتباط انسان و افعال او با عالم هستی را اثبات کرده است؛ برای مثال، حرکت دست ما در اینجا بر دورترین کهکشانها و سخن دروغ یا راست ما بر مولکولهای آب تأثیر میگذارد. این روابط، محتاج ضوابطِ سامان
1) بخشی از وصیتنامه امام راحل قدس سرّه.
دهنده هستند، تا ارتباطی را که به نفع انسانهاست داشته باشند و از آنچه به ضررشان است، پرهیز کنند.
عقل، کلیات را درک میکند و از شناخت جزئیات و این روابط عاجز است، تا چه رسد به ضوابط آن.
دست علم نیز از شناخت همه این روابط کوتاه است، زیرا حوزه علم، تجربه و محسوسات است. اینجاست که ضرورت وحی مطرح میگردد که خداوند، کسی را که آگاه به همه این روابط و آزادِ از هواهای نفسانی است، هادیِ انسانها قرار میدهد تا انسان را در شناخت این روابط و ضوابط، یاری کند. «امامت» نیز ادامه «نبوت» است و به همان دلیلی که به نبوت نیازمندیم، به امامت نیز نیازمندیم. همواره کسی که آشنای به تمام اسرار و رموز هستی و مرتبط با مبدأ غیب است باید وجود داشته باشد، زیرا همه آنچه از طریق وحی بر حضرت رسول صلی الله علیه و آله نازل شد، به دلیل عدم ظرفیت و عدم نیاز مردمِ آن زمان به همه آن، در اختیار مردم قرار داده نشد؛ پس عقل حکم میکند که لازم است کسی تا روز قیامت باشد که این علوم، معارف و اسرار در اختیار او قرار داده شده باشد و در هر زمان، او هادیِ بشر باشد؛ و او کسی نیست جز امام معصوم.(1)
خدایی که از قوس کف پای انسان برای بهتر و راحتتر قدم برداشتن روی زمین، غافل نبوده است، آیا ممکن است از امر حیاتیِ امامت و بهتر قدم برداشتن در عالم معنویت، غافل شده باشد(2)؟!
رجعت در لغت: «رجعت» به معنای بازگشت به چیزی که شروع از آن بوده و «رجع» به معنای برگرداندن نیز میباشد.(1)
هر دو استعمال آن، یعنی لازم و متعدی، در قرآن آمده است: ((فَإِنْ رَجَعَکَ اللّٰه إِلی طائِفَةٍ مِنْهُم)) توبه، آیه 83 و((((إِنَّهُ عَلی رَجْعِهِ لَقادِر)) طارق، آیه 8 ؛ ((لَعَلّهُم یرجِعون)) آل عمران، 72.
رجعت در اصطلاح: شیخ مفید قدس سرّه در تعریف «رجعت» مینویسد:
همانا خداوند متعال، گروهی از اموات را به همان وضعیتی که بودهاند، برمیگرداند؛ پس به عدهای از آنها عزت میبخشد و عدهای دیگر را ذلیل میگرداند.(2)واژههایی که به این معنا در روایات و ادعیه به کار رفته است:
«کرّ یکِرُّ کرّه»،(1)«إیاب و أوبه»(2)و «ردّ یرُدّ».
رجعت از دیدگاه شیعه: اتفاق نظر بر وقوع آن در آخرالزمان، از ضروریات مذهب، لزوم ایمان به آن(3)، از ایام اللّٰه است، از مصادیق ایمان به غیب و روز تجلی حق.
رجعت از دیدگاه اهلسنت: معتقد به رجعت فاسق، کذاب و کافر است.
((وَ إِذْ قُلْتُمْ یا مُوسی لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتَّی نَرَی اللّٰه جَهْرَةً فَأَخَذَتْکُمُ الصَّاعِقَةُ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ ثُمَّ بَعَثْناکُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ))(4)
((فَقُلْنا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِها کَذلِکَ یحْی اللّٰه الْمَوْتی وَ یریکُمْ آیاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ))(5)
((أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذینَ خَرَجُوا مِنْ دِیارِهِمْ وَ هُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقالَ لَهُمُ اللّٰه مُوتُوا ثُمَّ أَحْیاهُم))(6)
((أَوْ کَالَّذی مَرَّ عَلی قَرْیةٍ وَ هِی خاوِیةٌ عَلی عُرُوشِها قالَ أَنَّی یحْیی هذِهِ اللّٰه بَعْدَ مَوْتِها فَأَماتَهُ اللّٰه مِائَةَ عامٍ ثُمَّ بَعَثَه))(7)
1) «و جَعَلنی ممن یکرّ فی رجعتکم»؛ مفاتیح الجنان، زیارت جامعه، «أیٰام اللّٰه ثَلاٰثَة یَوْم الظُّهُور، یَوْم الکرَّةِ، یَوْمَ القِیٰامَةِ» بحارالانوار، ج53، ص 63.
2) «أشْهَدُ أنّی بِکُمْ مُؤْمِنْ وَ بِإِیٰابِکُمْ مُوقِنٌ»؛ مفاتیح الجنان، زیارت اربعین.
3) «قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام: لَیسَ مِنَّا مَنْ لَمْ یؤْمِنْ بِکَرَّتِنَا» ؛ بحارالأنوار، ج53، ص92.
4) بقره، آیات 55 ـ 56.
5) بقره، آیه 73.
6) بقره، آیه 243.
7) بقره، آیه 259.
عقل: روشنترین دلیل بر ممکن بودن چیزی، وقوع آن است.
نقل: ((إِنَّهُ عَلی رَجْعِهِ لَقادِر))(2)
ـ ((وَ یوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً مِمَّنْ یکَذِّبُ بِآیاتِنا فَهُمْ یوزَعُون))(3)
(به خاطر آور) روزی را که ما از هر امتی، گروهی از کسانی که آیات ما را تکذیب میکردند محشور میکنیم و آنها را نگه میداریم تا به یکدیگر ملحق شوند.
حمّاد میگوید: امام صادق علیه السلام فرمودند: «مردم (اهلسنت) درباره آیه ((و یومَ نَحشُرُ...)) چه میگویند؟» گفتم: میگویند درباره قیامت است. حضرت فرمودند: «این طور نیست؛ این مسئله درباره رجعت است. آیا خداوند در قیامت از هر امتی، گروهی را محشور و بقیه را رها میکند؟! آیه مربوطِ به قیامت این آیه است: ((وَ حَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَدا))(4)»(5)
ـ ((وَ حَرامٌ عَلی قَرْیةٍ أَهْلَکْناها أَنَّهُمْ لا یرْجِعُونَ)) (6)و حرام است بر شهرها و
آبادیهایی که (بر اثر گناه) نابودشان کردیم (که به دنیا بازگردند)؛ آنها هرگز باز نخواهند گشت.
امام صادق علیه السلام میفرمایند: «کسانی که با عذاب الهی از دنیا رفتهاند، در رجعت برنمیگردند، ولی در قیامت برمیگردند.»(1)
علاوه بر آیات، صدها روایت وقوع رجعت را به صورت قطعی پیشگویی کردهاند.(2)
در روایات آمده: اولین کسی که رجعت میکند امام حسین علیه السلام است. سپس امام مهدی علیه السلام از دنیا میرود و به دست امام حسین علیه السلام دفن میشود.
در روایات آمده: پیامبر خدا و سایر انبیا و ائمه علیهم السلام رجعت میکنند. از سوی دیگر، گفته شده که حضرت مهدی علیه السلام «یملأ الارض قسطاً و عدلاً...»؛ آیا با حضور پیامبر، امام مهدی حجّت و رهبر است، در حالی که روایاتِ رجعتِ پیامبر صلی الله علیه و آله(3)بیانگر این است که خود حضرت سکّاندار میدان نبرد است و...؟!
دو نوع رجعت وجود دارد:
1) «قال الصادق علیه السلام: کُلُّ قَرْیَةٍ أَهْلَکَ اللّٰه أَهْلَهٰا بِالعَذٰابِ لٰا یَرْجِعُونَ فِی الرَّجْعَةِ، وَ أمّٰا فی القِیٰامَةِ فَیَرْجِعُونَ، وَ مَنْ مَحَضَ الإیمانَ مَحْضاً، وَ غَیْرُهُمْ مِمَّنْ لَمْ یَهْلِکُوا بِالعَذٰابِ وَ مَحَضُوا الکُفْرَ مَحْضاً یَرْجِعُونَ»؛ سید هاشم بحرانی، تفسیر البرهان، ج 1، ص 91.
2) برای اطلاع از روایات ر.ک: شیخ حرّ عاملی، ایقاظ الهجعة و بحارالانوار، ج 53، ص 39.
3) بحارالانوار، ج 53، ص70، ح 67.
برخی از روایات، ناظر به رجعتِ اول و برخی ناظر به دوّمی است.
از تحلیل زیبای علامه طباطبائی1 در تفسیر المیزان ذیل آیه 210 «بقره» تحت عنوان «بحث روایی» و روایاتِ «ایام اللّٰه ثلاثه یوم الظهور یوم الکرّه یوم القیامة» ذیل آیه 5 سوره انبیاء استفاده میشود که ظهور، رجعت و قیامت سه دوره متفاوت و در طول یکدیگرند و مراد از «یوم الکرّة» رجعت پس از دوران ظهور است.
در ایام ظهور: خوبان: منتظرانِ واقعی
از امام صادق علیه السلام روایت شده:
27 نفر از پشت کوفه با حضرت خارج میشوند؛ پانزده نفر از قوم حضرت موسی؛ کسانی که هدایت به حق میکردند و به حق گرایش داشتند، و هفت نفر از اصحاب کهف و یوشع بن نون، سلمان، ابودجانه انصاری، مقداد و مالکاشتر. اینها یاران و حاکمان حضرت خواهند بود.(1) بَدان: فراعنه هر قومی.
در دوران رجعت: خوبان: اولین نفر امام حسین علیه السلام و اصحابش، سپس امام علی علیه السلام و بعد همه انبیاء
1) بحارالأنوار، ج53، ص90.
و أولیای الهی علیهم السلام.(1)
بَدان: دشمنانِ حق و حقیقت در طول تاریخ، به جز کسانی که با عذاب نابود شدهاند.
دیدگاه برخی از علما، از جمله علامه مجلسی رحمة الله(2): آخرین رجعتکننده امام مهدی علیه السلام است.
دیدگاه خاص طیب اصفهانی قدس سرّه(3): امام مهدی علیه السلام پس از رجعت از دنیا نمیرود، تا قرآن را سر حوض کوثر تحویل دهد.
امکان زنده ماندن فرد یا افرادی بعد از نفخ صور: آیات 87 نمل و 68 زمر
دلیل زنده ماندن حضرت مهدی علیه السلام بعد از رجعت، تا قیامت: حدیث ثقلین
ـ مدال عظیمِ یاری امام برای منتظران واقعی
ـ تبیینِ حق با اقرار و اعتراف خودِ ظالمان
ـ مجازات سخت ظالمان، راهی برای عینیت بخشیدن به عدالت
1) ر.ک: تفاسیر، ذیل آیات 81 سوره «آلعمران» و 85 «قصص» و بحارالانوار، ج53.
2) «...و بِه (برجعة القائم علیه السلام بعد موته) أیْضاً یُمْکِنُ الْجَمْعُ بَیْنَ بَعْضِ الأَخْبٰارِ المُخْتَلِفَةِ الَّتِی وَرَدَتْ فی مُدَّةِ مُلْکِهِ علیه السلام.»؛ بحارالأنوار، ج 53، ص 149. شیخ حر عاملی رحمة الله نیز نکتهای در این رابطه در مقدمه کتاب ایقاظ الهجعة بیان کردهاند.
3) أطیب البیان، ج 10، ص 193.
ـ قدرتنمائی حق
ـ شفای دل اهل ایمان(1)
اضافه بر موارد پیشین، فراهم شدن زمینه رشد و تعالی و تقرب الی اللّٰه برای مؤمنانی که به خاطر ظلم ظالمان، از دسترسی به معصوم محروم بودند.
شبهات ـ رجعت، موجب تشویق به معاصی میگردد.(2)
پاسخ: اولاً، رجعت همگانی نیست و ثانیاً، برای جبران گذشته نخواهد بود.
ـ رجعت، خاتمیت را زیر سؤال می برد، زیرا رجعت معجزه است و معجزه ویژه انبیاست.
پاسخ: معجزه، ویژه انبیا نیست. آیا حضرت مریم علیها السلام پیامبر بود که: ((وَ هُزِّی إِلَیکِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُساقِطْ عَلَیکِ رُطَباً جَنِیا)) (3)؟!
1) «وَ إِنْ أَدْرَکَنِی الْمَوْتُ قَبْلَ ظُهُورِکَ فَإِنِّی أَتَوَسَّلُ بِکَ إِلَی اللّٰه سُبْحَانَهُ أَنْ یصَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ یجْعَلَ لِی کَرَّةً فِی ظُهُورِکَ وَ رَجْعَةً فِی أَیامِکَ لِأَبْلُغَ مِنْ طَاعَتِکَ مُرَادِی وَ أَشْفِی مِنْ أَعْدَائِکَ فُؤَادِی»؛ (ای امام زمان) اگر قبل از ظهور شما مرگ مرا در برگرفت، پس من به وسیله شما به خداوند سبحان متوسل میشوم که بر محمد و آلش درود بفرستد و رجعتی برای من در دوران ظهور شما و رجعتی در دوران شما(اهلبیت) قرار دهد، تا به خواسته ام در پیروی از شما دست یابم و دلم (با مجازات) دشمنان شفا یابد. بحارالانوار، ج53، فرازی از زیارت ناحیه مقدسه.
2) ابوالقاسم بلخی از بزرگان عامه. ر.ک: فضل بن حسن طبرسی، مجمعالبیان، ج1، ص 242، ذیل آیه 56 بقره.
3) مریم، آیه 25.
ـ رجعت محال است، چرا که رجعت رجوع فعل به قوّه است و چنین چیزی محال است.
وقتی از آنها سؤال میکنیم: پس چرا در اقوام گذشته واقع شده؟ میگویند: اگر مخبر صادقی خبر دهد میپذیریم، ولی این رجعت چنین ویژگیای ندارد.(1)
پاسخ: اولاً، اگر چیزی محال باشد، هرگز نمیتواند وجود پیدا کند، حتی اگر یک مصداق هم پیدا کند، معلوم میشود محال نیست؛
ثانیاً، رجعت رجوع فعل به قوّه نیست، بلکه إستمرار تبدیل قوه به فعل است.
ـ رجعت با تکلیف سازگاری ندارد ؛ لذا اگر روایتی بر آن دلالت داشت، باید تأویل شود.
پاسخ: هیچ منعی برای تکلیف وجود ندارد، همان گونه که در گذشته هم بوده است.
ـ رجعت، مخالف آیات قرآن است:
ـ «(آنها همچنان به راه غلط خود ادامه میدهند) تا زمانی که مرگ یکی از آنان فرا رسد؛ میگوید: «پروردگار من، مرا بازگردانید! شاید در آنچه ترک کردم (و کوتاهی نمودم) عمل صالحی انجام دهم!» (ولی به او میگویند:) چنین نیست.»(2)
پاسخ: رجعت برای جبران گذشته نیست؛ رجعتِ بَدان برای مجازات و عبرت است.
ـ «آیا ندیدند چقدر از اقوام پیش از آنان را (به خاطر گناهانشان) هلاک کردیم؟! آنها هرگز به سوی ایشان بازنمیگردند (و زنده نمیشوند)»(3)
پاسخ: ما هم بر اساس روایاتِ رجعت معتقدیم، رجعت شاملِ حال کسانی که به عذاب الهی نابود شدهاند، نمیشود.
منابع جهت مطالعه و تحقیق: 1. شیخحرّ عاملی، الایقاظ من الهجعة.
محمد باقر مجلسی، رجعت، ترجمه: مرتضی جنتیان.
علی سعادتپرور، الشموس المضیئة، ترجمه: محمدجواد وزیری (با نام ظهور نور).
احمدعلی طاهری، رجعت یا حیات دوباره.
حسن طارمی، رجعت از دیدگاه عقل، قرآن و حدیث.
طبسی نجفی، شیعه و رجعت.
خدامراد سلیمیان، رجعت.
رسول خدا صلی الله علیه و آله: « طُوبَی لِمَنْ أَدْرَکَ قَائِمَ أَهْلِبَیتِی وَ هُوَ یأْتَمُّ بِهِ فِی غَیبَتِهِ قَبْلَ قِیامِهِ وَ یتَوَلَّی أَوْلِیاءَهُ وَ یعَادِی أَعْدَاءَهُ ذَاکَ مِنْ رُفَقَائِی وَ ذَوِی مَوَدَّتِی وَ أَکْرَمِ امّتی عَلَی یوْمَ الْقِیامَةِ»(1)خوشا به حال کسی که قائم اهلبیتم را درک کند و در غیبت او پیش از ظهور، به امامت او معتقد باشد، با دوستانش دوست باشد و با دشمنانش دشمن! او در روز قیامت از رفقای من، و از دوستان من و گرامیترینِ امّت من است.
پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله: «یا عَلِی أَعْجَبُ النَّاسِ إِیمَاناً وَ أَعْظَمُهُمْ یقِیناً قَوْمٌ یکُونُونَ فِی آخِرِ الزَّمَانِ لَمْ یلْحَقُوا النَّبِی وَ حُجِبَ عَنْهُمُ الْحُجَّةُ فَآمَنُوا بِسَوَادٍ عَلَی بَیاض»(2)ای علی! بدان که شگفتآورترین مردم در ایمان و بزرگترینِ آنان در یقین، مردمی در آخرالزمان باشند که پیغمبر خود را ندیدند و از امام خود محجوبند و به همان نوشته که خط سیاهی بر صفحه سفید است، ایمان آوردند.
امام علی علیه السلام: «...أَلَا فَمَنْ ثَبَتَ مِنْهُمْ عَلَی دِینِهِ [وَ] لَمْ یقْسُ قَلْبُهُ لِطُولِ أَمَدِ غَیبَةِ
امامهِ فَهُوَ مَعِی فِی دَرَجَتِی یوْمَ الْقِیامَة»(1)؛ ... هان! هر کدامشان بر دین خود ثابت بماند و برای طول غیبت امام، دلش دچار قساوت نشود، او در روز قیامت در درجه من با من است.
امام سجاد علیه السلام: «یا أبَا خَالِدٍ إِنَّ أَهْلَ زَمَانِ غَیبَتِهِ وَ الْقَائِلِینَ بِامامتهِ وَ الْمُنْتَظِرِینَ لِظُهُورِهِ علیه السلام أَفْضَلُ مِنْ أَهْلِ کُلِّ زَمَانٍ لِأَنَّ اللّٰه تَعَالَی ذِکْرُهُ أَعْطَاهُمْ مِنَ الْعُقُولِ وَ الْأَفْهَامِ وَ الْمَعْرِفَةِ مَا صَارَتْ بِهِ الْغَیبَةُ عَنْهُمْ بِمَنْزِلَةِ الْمُشَاهَدَةِ وَ جَعَلَهُمْ فِی ذَلِکَ الزَّمَانِ بِمَنْزِلَةِ الْمُجَاهِدِینَ بَینَ یدَی رَسُولِ اللّٰه صلی الله علیه و آله بِالسَّیفِ أُولَئِکَ الْمُخْلَصُونَ حَقّاً وَ شِیعَتُنَا صِدْقاً وَ الدُّعَاةُ إِلَی دِینِ اللّٰه سِرّاً وَ جَهْرا»(2)ای ابوخالد! مردمِ زمان غیبتِ او که معتقد به امامت او هستند و منتظر ظهورش میباشند، از مردم هر زمانی برترند، زیرا خداوند عقل و فهم و معرفتی به آنها عطا کرده است که غیبت نزد آنها چون مشاهده است و آنها را در این زمان به منزله مجاهد در رکاب رسول خدا صلی الله علیه و آله با شمشیر قرار داده است. آنان به حق، مخلصان و به درستی شیعیان ما و داعیان به دینِ خدا در پنهان و آشکار هستند.
امام سجاد علیه السلام: «مَنْ ثَبَتَ عَلَی وَلَایتِنَا فِی غَیبَةِ قَائِمِنَا أَعْطَاهُ اللّٰه أَجْرَ أَلْفِ شَهِیدٍ مِثْلِ شُهَدَاءِ بَدْرٍ وَ أُحُدٍ»(3)هر کس در غیبت قائم ما، بر دوستی و عقیده امامتِ ما ثابت باشد، خداوند اجر هزار شهید از شهدای بدر و احد را به او عطا کند.
امام باقر علیه السلام: «فَیا طُوبَی لِلثَّابِتِینَ عَلَی أَمْرِنَا فِی ذَلِکَ الزَّمَانِ إِنَّ أَدْنَی مَا یکُونُ لَهُمْ مِنَ الثَّوَابِ أَنْ ینَادِیهُمُ الْبَارِئُ عَزَّ وَ جَلَّ عِبَادِی آمَنْتُمْ بِسِرِّی وَ صَدَّقْتُمْ بِغَیبِی فَأَبْشِرُوا بِحُسْنِ الثَّوَابِ مِنِّی فَأَنْتُمْ عِبَادِی وَ إِمَائِی حَقّاً مِنْکُمْ أَتَقَبَّلُ وَ عَنْکُمْ أَعْفُو وَ لَکُمْ أَغْفِرُ وَ بِکُمْ
أَسْقِی عِبَادِی الْغَیثَ وَ أَدْفَعُ عَنْهُمُ الْبَلَاءَ وَ لَوْلَاکُمْ لَأَنْزَلْتُ عَلَیهِمْ عَذَابِی»(1)خوشا به حال کسانی که بر امامت ما در آن زمان ثابت بمانند! کمتر ثواب آنان این باشد که خداوند به آنها میگوید: ای بندگان و کنیزانم! به سِرّم ایمان آوردید و به غیبم تصدیق کردید؛ مژده باد بر شما به ثواب نیک از طرف من. ای بندگان و کنیزانم! به راستی من از شما پذیرا شوم، از شما درگذرم و شما را بیامرزم و به ]واسطه[ شما، بندگانم را از باران سیراب کنم و بلا را از آنها بگردانم؛ اگر شما نبودید، عذابم را بر آنان نازل میکردم.
آیات ناظر به وجود حجّت خداوند در هر زمان: اعراف181:7 رعد7:13 اسراء71:17 قصص 51:28
فاطر24:35 دخان3:44 قدر4:97
آیات ناظر به غیبت: بقره3:2 لقمان31 : 20 ملک30:67
حج 22: 45 تکویر15:81
آیات ناظر به ویژگیهای حضرت: هود86:11 نور35:24 نمل62:27
آیات ناظر به وظایف منتظران: آلعمران200:3 حدید 16:57
آیات ناظر به انتظار: نساء32:4 اعراف71:7 یونس20:10 یونس 102:10 هود93:11
آیات ناظر به علائم ظهور: نساء47:4 نحل45:16 شعراء4:26 سبأ50:34
مؤمن(غافر)56:40 ق41:50
آیات ناظر به اصحاب: بقره148:2 اعراف159:7 هود8:11
آیات ناظر به ظهور و حکومت جهانی: انفال39:8 توبه33:9 انبیاء105:21 حج41:22
نور55:24 قصص5:28 سجده 21:32 زمر69:39
فتح28:48 حدید17:57 صف9:61 عصر1:103
آیات ناظر به رجعت: نمل83:27 مؤمن(غافر)11:40
پیشینه رجعت: بقره 2: 55 ، 73 ، 243 ، 259 آلعمران 3 : 49
مائده 110:5 اعراف155:7
آیات ناظر به نزول حضرت عیسی علیه السلام: آلعمران46:3 نساء 159:4 زخرف61:43
معجم احادیث امام مهدی علیه السلام، ج 5، (چاپ جدید، ج 7) نشر مؤسسه معارف اسلامی قم، با ذکر بیش از 260 آیه.
الامام المهدی فی القرآن و السنة، سعید ابومعاش ، انتشارات آستان قدس رضوی، با ذکر بیش از 300 آیه.
المحجة فیما نزل فی القائم الحجة علیه السلام، مرحوم سیّد هاشم بحرانی. با بیش از 120 آیه.
سیمای حضرت مهدی علیه السلام در قرآن، ترجمه المحجة، سیّد مهدی حائری قزوینی.
بررسی تطبیقیِ تفسیر آیات مهدویت و شخصیتشناسی امام مهدی علیه السلام در دیدگاه فریقین، فتحاله نجارزادگان، نشر سمت.
معجم مهدویت در تفاسیر شیعه و اهلسنت، محسن طباطبائی و همکاران، قم، بوستان کتاب.
قاطع البیان فی الآیات المؤولة بصاحب الزمان علیه السلام، فضلاللّٰه عابدی خراسانی، نشر دارالمرتضی، مشهد، 202 آیه.
الآیات الباهره فی بقیة العترة الطاهرة، سید داود میرصابری، مؤسسة البعثة، حدود 150 آیه.
القرآن یتحدث عن الامام المهدی علیه السلام، مهدی حسن علاء الدین.
الامام المهدی علیه السلام فی القرآن، سید عبدالرحیم موسوی، مرکز جهانی اهلبیت علیهم السلام.
بحارالانوار ، علامه محمدباقر مجلسی، ج 51 ، ص 44.
شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، حاکم ابوالقاسم حسکانی. (موضوع آن فضایل اهلبیت علیهم السلام است و ذیل چند آیه، روایاتی در ارتباط آیه با مهدویت ذکر کرده است).
کتابشناسی قرآن و انتظار، دبیرخانه دوازدهمین نمایشگاه بینالمللی قرآن کریم، آبان 83.
امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در قرآن، مهدی یوسفیان، بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف، قم، 1391 ش.
مجله انتظار موعود، مرکز تخصصی مهدویت قم، شماره 19.
گفتمان مهدویت، مؤسسه فرهنگی انتظار نور (هماکنون به اسم پژوهشگده مهدویت و آیندهپژوهی تغییر نام داده است).
معجزه بودن قرآن را اثبات کنید.
چرا قرآن بهترین مرجع شناختِ امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است؟
جمله: «جامعیت قرآن در پرتو ظهر و بطن آیات است»، به چه معناست؟
«تفسیر» و «تأویل» به چه معناست؟
چهار معنای ذکرشده برای «تأویل» را بیان کنید.
چرا در تبیین معارف مهدویت از منظر قرآن، از روایات کمک میگیریم؟
علت عدم تصریحِ قرآن به نام حضرت مهدی علیه السلام چیست؟
درباره «آیات تأویلی مهدویت» توضیح دهید؟
مراد از شیوههای بررسی آیات مهدویت چیست؟ کدام مهمتر است و چرا؟
رابطه قرآن و امام را تبیین کنید؟
به چه دلیل، هر کسی شأنیت میزبانی جبرئیل و فرشتگان را ندارد؟(دو دلیل)
رابطه آیه 4 «سوره قدر» با روایت: «من مات و لمیعرف امام زمانه» چیست؟
به یک روایت درباره آیه 4 «سوره قدر» اشاره کنید.
بر اساس آیه 7 «سوره رعد»، نظریه «وجود حجّت در هر زمان» را اثبات کنید.
روایتی از اهلسنت درباره آیه 7 «سوره رعد» بیان کنید.
تأویل آیه 30 «سوره ملک» چیست؟ دلیل آن را ذکر کنید.
با بهرهمندی از آیه 30 «سوره ملک»، علت غیبت امام را بیان کنید.
آیا میتوان ضرورت ظهور را از آیه 30 «سوره ملک» استفاده کرد؟ چگونه؟
چه ویژگی در پرهیزکاران سبب میشود که به حجّت غایب ایمان داشته باشند؟
تفسیر و تأویل «غیب» در آیه 3 «سوره بقره» چیست؟
حالت «خشوع» و «قساوت قلب» با توجه با آیه 16 «سوره حدید»، چگونه است؟
امام صادق علیه السلام درباره آیه 16 «سوره حدید» چه فرمودند؟
وظیفه منتظِر از منظر آیه 16 «سوره حدید» چیست؟
بر اساس آیه 200 «سوره آل عمران» وظیفه جامعه منتظر را بیان کنید.
به روایتی درباره آیه 200 «سوره آل عمران» اشاره کنید.
تفسیر و تأویل «بقیةاللّٰه» را بیان کنید.
پیام آیه 86 «سوره هود» چیست؟
خداوند متعال در آیه 20 «سوره لقمان» ما را به چه چیزی دعوت میکند؟ اجابت این دعوت ما را به چه نتیجهای میرساند؟
امام کاظم علیه السلام درباره آیه 20 «سوره لقمان» چه فرمودند؟
ارتباط آیه 62 «سوره نمل» با امام زمان علیه السلام را بیان کنید.
مراد از «ان یطفؤا نور اللّٰه بافواههم» چیست؟
دلالت «لیظهره علی الدین کله» را بر حکومت واحد جهانی تبیین کنید.
دیدگاه اهلسنت درباره آیه 33 «سوره توبه» چیست؟
تعبیر «و نرید» و «ان نمنَّ» درباره ظهور، بیانگر چه نکتهای است؟
امام علی علیه السلام درباره آیه 5 «سوره قصص» چه فرمودند؟
دیدگاه صحیح در تفسیر «الارض» در آیه 105 «سوره انبیاء» را با ذکر دلیل، بیان کنید.
دو نکته در آیه 105 «سوره انبیاء» را که بیانگر اهمیت و قطعیت موضوعِ بیان شده در
آن است ذکر کنید.
مراد از «لَیمَکِّنَنَّ لَهُمْ دینَهُمُ» در آیه 55 «سوره نور» چیست؟
درباره تعبیر « یعْبُدُونَنی لا یشْرِکُونَ بی شَیئاً» در آیه 55 «سوره نور» توضیح دهید.
دیدگاه علامه طباطبائی1 را درباره آیه 55 «سوره نور» ذکر کنید.
تأویل آیه 17 «سوره حدید» را بیان کنید.
هدف ظهور را با توجه به آیه 17 «سوره حدید» ذکر کنید.
علت شکلگیری چهرهای خشن از حضرت مهدی علیه السلام در برخی اذهان را تحلیل کنید.
تحلیل علامه طباطبائی1 درباره آیاتی مانند آیه 210 «سوره بقره» و تفاوت روایاتِ وارده ذیل آن را بیان کنید.
مراد از «یوْمَ یأْتی بَعْضُ آیاتِ رَبِّکَ لا ینْفَعُ نَفْساً إیمانُها لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ کَسَبَتْ فی إیمانِها خَیراً» چیست؟
معنای «وَ الْعَصْرِ» را با توجه به روایت امام صادق علیه السلام بیان کنید.
تفاوت سیره حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف با سیره سایر انبیا و ائمه علیهم السلام در برخورد با دشمنان، با توجه به روایت امام صادق علیه السلام چیست؟
در چه صورتی حق و باطل مشتبه شده و پایبندی به حق، مشکل خواهد بود؟
تعبیر «تَواصَوْا» در شرایط بحرانی حق و باطل، بیانگر چه موضوعی است؟
مشکلی که ممکن است در دوران غیبت، دامنگیر منتظران ظهور گردد، چیست؟ راه چاره کدام است؟
«رجعت» را به طور دقیق تعریف کنید.
دلالت آیه 83 «سوره نمل» را بر رجعت تبیین کنید.
وقوع رجعت در آخرالزمان را با توجه به وقوعِ آن در اقوام گذشته، اثبات کنید.
امام رضا علیه السلام در پاسخ به سؤال مأمون درباره رجعت، چه فرمودند؟
مهمترین اثر تربیتی اعتقاد به «رجعت» چیست؟
با توجه به ماجرای حضرت موسی و حضرت خضرعلیه السلام لغو نبودنِ عقیده به امام غایب را بیان کنید.
آیا ممکن است عدهای از منتظرانِ حضرت، با وی به مخالفت برخیزند، بدون این که دلبستگی به دنیا داشته باشند؟ چرا؟
مراد از «خطر ارتداد هنگام ظهور» چیست؟
آیا از منظر قرآن «عمر طولانی» امری ممکن است؟
چگونه میتوان امکان جوان ماندن امام زمان علیه السلام را با آیات قرآن تبیین کرد؟
قرآن مجید
نهج البلاغه
مفاتیح الجنان
ـ آلوسی، سیدمحمود، روحالمعانیفیتفسیرالقرآنالعظیم، دارالکتب العلمیة، بیروت، 1415ق.
ـ ابنابیزینب نعمانی، محمدبنابراهیم، الغیبة، صدوق، تهران، 1397ق.
ـ ابن ابیالحدید، عبدالحمید بن هبة اللّٰه، شرح نهج البلاغه، کتابخانه آیت اللّٰه مرعشی نجفی، قم، 1404ق.
ـ ابنکثیر، اسماعیلبنمنصور، تفسیرالقرآنالعظیم، دارالکتبالاسلامیة، منشورات محمد علی بیضون، بیروت، 1419ق.
ـ ابنمنظور، محمدبنمکرم، لسانالعرب، دارصادر، بیروت، 1414ق.
ـ ابنهشام، ابوبکر عبدالملک، السیرة النبویه، دارالمعرفة، بیروت، بیتا.
ـ ابونعیماصفهانی، احمدبنعبداللّٰهبناحمد، معرفة الصحابة، دارالوطن، ریاض، 1419ق.
ـ اربلی، علیبنعیسی، کشفالغمهفیمعرفةالائمة، بنیهاشمی، تبریز، 1381ق.
ـ ایجی، میرسیدشریف، شرحالمواقف، الشریفالرضی، قم، 1325 ق.
ـ باقلانی، محمدبنالطیب، تمهیدالاوائل و تلخیصالدلائل، مؤسسة الکتب الثقافیه، لبنان، 1407ق.
ـ بحرانی، سیدهاشم، تفسیرالبرهان، بنیاد بعثت، تهران، 1416ق.
ـ بخاری، ابیعبداللّٰه محمد بن اسماعیل بن ابراهیم، صحیح بخاری، دارالکتب الاسلامیة، منشورات محمد علی بیضون، بیروت، 1419ق.
ـ بنیاد فرهنگی حضرت مهدی و مرکز تخصصی مهدویت، فصلنامه تخصصی انتظار، قم.
ـ تفتازانی، سعدالدین، شرحالمقاصد، الشریفالرضی، قم، 1409 ق.
ـ حرعاملی، محمدبنحسن، وسائلالشیعة، آلالبیت، قم، 1409ق.
ـ ــــــــــــــــــــ،الإیقاظ من الهجعة بالبرهان علی الرجعة، دلیل ما، قم 1380 ش.
ـ حسکانی، عبیداللّٰهبناحمد، شواهدالتنزیل، وزارت ارشاد اسلامی، تهران، 1411ق.
ـ حکیم، محمدتقی بن محمد سعید، الاصول العامة فی الفقه المقارن، مجمع جهانی اهلبیت علیهم السلام، قم، 1418 ق.
ـ حلّی، حسن بن یوسف بن مطهر، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، تحقیق: جعفر سبحانی، مؤسسه امام صادق علیه السلام، قم، 1382ش.
ـ ـــــــــــــــــــ، کشفالمراد فی شرح تجرید الاعتقاد، تحقیق: حسنزاده آملی، جامعه مدرسین، قم 1413ق.
ـ راغب اصفهانی، حسینبنمحمد، المفردات، دارالمعرفه، بیروت، 1412ق.
ـ رضوانی، علیاصغر، شیعهشناسی و پاسخ به شبهات، سازمان حج و زیارت، تهران، 1386 ش.
ـ سبحانی، جعفر، رسالة فی التحسین و التقبیح العقلیین، مؤسسه امام صادق علیه السلام، قم، 1420ق.
ـ سیوطی، جلالالدین، تفسیر الدرالمنثور، کتابخانه آیه اللّٰه مرعشی نجفی، قم، 1404ق.
ـ شبلنجی، مؤمن بن حسن، نور الابصار، دارالجیل، بیروت، 1409ق.
ـ شهید ثانی، زینالدین بن علی، حقائق الایمان، کتابخانه آیه اللّٰه مرعشی نجفی، قم، 1409ق.
ـ صدوق، محمدبنعلی بنالحسین بن بابویه قمی، کمالالدین و تمام النعمة، اسلامیه، تهران، 1395ق.
ـ ـــــــــــــــــــ، عللالشرایع، کتابفروشیداوری، قم، 1385ق.
ـ ـــــــــــــــــــ، من لایحضره الفقیه، جامعهمدرسین، قم، 1413ق.
ـ صفّار، محمدبنحسن، بصائر الدرجات فی فضائل آلمحمد، کتابخانه آیه اللّٰه مرعشینجفی، قم 1404ق.
ـ طباطبائی، سیدمحمدحسین، المیزان فیتفسیرالقرآن، جامعه مدرسین، قم، 1417ق.
ـ طبرانی، ابوالقاسم سلیمانبناحمد، المعجمالکبیر، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، 1430ق.
ـ طبرسی، فضلبنحسن، مجمعالبیانفیتفسیرالقرآن، ناصرخسرو، تهران، 1372ش.
ـ طبرسی، احمدبنعلی، الاحتجاجعلیاهلاللجاج، مرتضی، مشهد، 1403ق.
ـ طوسی، محمدبنحسن، کتابالغیبة للحجة، دارالمعارفالاسلامیه، قم، 1411ق.
ـ طیب، سید عبدالحسین، اطیب البیان فی تفسیرالقرآن، اسلام، تهران، 1378ش.
ـ عروسی حویزی، عبدعلیبنجمعه، تفسیر نورالثقلین، اسماعیلیان، قم، 1415ق.
ـ عیاشی، محمدبنمسعود، تفسیرعیاشی، علمیه، تهران، 1380ق.
ـ فخرالدینرازی، ابوعبداللّٰهمحمدبنعمر، مفاتیح الغیب، دارإحیاء التراث العربی، بیروت، 1420ق.
ـ فیضکاشانی، ملامحسن، تفسیرصافی، الصدر، تهران، 1415ق.
ـ قاضیزاهدی، احمد، شیفتگان حضرت مهدی، حاذق، قم، 1379ش.
ـ قرطبی، محمدبناحمد، الجامعلاحکامالقرآن، ناصرخسرو، تهران، 1364ش.
ـ قشیری نیشابوری، ابیالحسین مسلم بن الحجاج، صحیح مسلم، دار الکتب الاسلامیه، منشورات محمد علی بیضون، بیروت، 1421ق.
ـ کلینی، محمدبنیعقوب بن اسحاق، الکافی، دارالکتبالاسلامیة، تهران، 1407ق.
ـ گنجیشافعی، ابیعبداللّٰهمحمد، البیان فی اخبار مهدی آخرالزمان، دارالمحجةالبیضاء، بیروت، 1421ق.
ـ کورانی و همکاران، علی، معجم احادیث الامام المهدی، المعارفالاسلامیة، قم، 1411ق.
ـ متقیهندی، علاءالدین علیبنحسامالدین، کنزالعمال، داراحیاءالتراث العربی، بیروت، 1431ق.
ـ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، دارإحیاء التراث العربی، بیروت، 1403ق.
ـ مصطفوی، حسن، التحقیقفیکلماتالقرآن، نشرکتاب، تهران، 1360ش.
ـ معرفت، محمدهادی، تلخیصالتمهید، مرکز مدیریت حوزه علمیه قم، قم، 1369ش.
ـ مفید، محمدبنمحمد، اوائلالمقالات، کنگره شیخ مفید، قم، 1413ق.
ـ مکارم شیرازی و دیگران، ناصر، تفسیرنمونه، دارالکتبالاسلامیه، تهران، 1374ش.
ـ موسوی همدانی، سیدمحمدباقر، ترجمه تفسیرالمیزان، جامعه مدرسین، قم، 1374 ش.
ـ میرجهانی طباطبائی، سیدحسن، مصباحالبلاغة فی مشکاة الصیاغة، مؤلف، ]بیجا[، 1346ش.
ـ یعقوبی، احمدبنابییعقوب، تاریخیعقوبی، دارصادر، بیروت ]بیتا[