ghaemiyeh.com
عنوان و نام پدیدآور : رسائل غیبت شیخ مفید (قدس سرّه)/ مولف: محمدبنمحمدبننعمانالعَکبری.معروف به:شیـخ مفیـد بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود (عج)، مرکز تخصصی امامت و مهدویت.
مشخصات نشر : قم: بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود (عج)، ۱۳۹4.
مشخصات ظاهری : 96 ص.؛ ۱۴/۵×۲۱/۵سم.
موضوع : محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم، ۲۵۵ق. - -- غیبت
موضوع : محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم، ۲۵۵ق. - -- غیبت -- احادیث
موضوع : مهدویت-- انتظار
موضوع : مهدویت-- انتظار-- احادیث
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۴۶۲
رده بندی کنگره : BP۲۲۴/۴/ر۳۶ح۷ ۱۳۹۱
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
بسم الله الرحمن الرحیم
و به نستعین
تصویر شماره (1)
رسائل غیبتشیخمفید(قدس سرّه)
تألیف:
محمدبنمحمدبننعمانالعَکبری
معروف به:
شیـخ مفیـد
ترجمه:
عبداللطیف راشدی
(لطیف راشدی)
مقدمه مترجم و زندگینامه مؤلف7
تولد شیخ مفید:9
تحصیلات و استادان او9
جهان اسلام در عصر شیخ مفید10
رهبری مفید شیعیان11
صحیفههای سبز وثوق امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف 12
از منظر اندیشمندان13
داستانهایی از زندگی شیخ مفید14
معنویت «شیخ» و اخلاق «مفید»15
توان او در تدریس و تألیف16
آثار هدایتگر شیخ مفید17
در غم غروف مفید19
سوگنامههای فقدان شیخ مفید20
کنگرة جهانی هزارة شیخ مفید21
رساله اول23
آیات بسیار در قرآن.36
رساله دوم44
دلیل بر وجود حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در دورهی غیبت46
رساله سوم62
فرق بین ائمه علیهم السلام و امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در ظهور داشتن آنها و غیبت داشتن او علیهم السلام64
رساله چهارم80
لو اجتمع علی الإمام عدّة أهل بدر لوجب علیه الخروج82
چرا مهدی ظهور نکرده است و چه موقع ظهور میکند؟82
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله الواحد الأحد، الفرد الصمد، الذی لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفواً أحد و الصلاة علی محمّد عبده المجتبی و رسوله المصطفی، أرسله الی کافة الوری، بشیراً و نذیراً و داعیاً الی الله باذنه و سراجاً منیراً و علی أهل بیته أئمة الهدی و مصابیح الدجی، الذین أذهب الله عنهم الرجس و طهرهم تطهیراً و السلام علی من اتبع الهدی.
وبعد:
کتابی که پیش روی شماست، موضوع آن بسیار مقدس و مؤلف آن نیز با عظمت است! چرا که موضوع آن، حوزة مهدویت به ویژه مبحث غیبت حضرت بقیة الله الأعظم ولیعصر(ارواحنا لتراب مقدمه الفداء) است و جالبتر آن است که از بیان و بنان شخصی پدید آمده است که خود مورد عنایات خاصه قطب عالم امکان، صاحب العصر والزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و مؤیّد آن امام همام بوده است تا آنجا که مصونیت از اشتباه و لغزش را از سوی ناحیة مقدس بقیة الله الأعظم یافته بود.
پس چنین فردی با چنان مشخصههایی کتابی با موضوعی که خود بصورت عینی لمس و تجربه نموده و با آن میزیسته است بحث و مباحثه کند و آن را به رشته تحریر درآورد ـ با آن اشراف و احاطه کامل ـ میتواند یکی از بهترینها و متقنترینها در حوزه و معارف مهدویت باشد.
جذابیتی که به این نوشتار مقدس افزوده و غنای آن را صد چندان کرده در عین حجم کم، به صورت پرسش و پاسخ و سؤال و جواب استدلالی و پُرمغز و پُرمطلب و محتوا است، که با پاسخ با یک پرسش، میتوان بر یک موضوع مهم و بنیادین اشراف پیدا کرد.
بیان و بنان شیخ مفید آنقدر مفید است که نام آن بزرگوار را «مفید» نهادهاند و اسم با مسمی است؛ کسی که وجود نازنین قطب عالم امکان حضرت صاحب الزمان روحی له الفداء لب به ستایش شخصیت او میگشاید و وی را مدح میکند.
اینجا بیمناسبت نیست که شمهای از زندگینامه سراسر برکت آن مرد الهی را جهت آشنایی بیشتر بیاوریم تا مردان خدا در میان افراد جامعه ظهور بیشتری داشته باشند.
تاریخ شیعه سرشار از افتخارات بسیار و تحوّلات چشمگیر است. تحوّلاتی که به دست عالمان متعهد و فرزانگان اندیشمند پدید آمده است.
در این میان به سدة چهارم هجری بر میخوریم که «فتح الفتوح» تاریخ شیعی است؛ روزگاری که مردی بزرگ و اندیشمندی سترگ «دائره المعارف جامع» از معارف اسلامی تدوین کرد و قریب 50 سال پرچمدار عرصههای علمی، فکری و فرهنگی مسلمین گردید و سرانجام بدانجا رسید که دوست و دشمن زبان به تمجید او گشودند و قلم به تعریف او برگرفتند و او را «مفید» لقب دادند.
بینش افروزی و دانشآفرینی وی به همراه آگاهی از اوضاع دشمنان و اطلاع از جهان اطراف دست به دست هم داد و او را سلسله جنبان نهضت فکری و رَنسانس علمی در قرن چهارم کرد و بدانجا رسید که «صحیفههای سبز مهدوی عجل الله تعالی فرجه الشریف » به افتخار او صادر شد و حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف وی را برادری گرامی و استوار خواند.
... این مشعل تابناک و فروزنده در یازدهم ذیقعدة 336 قمری (1)در عُکبَرای بغداد پای هستی بر جهان گذارد و «محمد» نام وی گردید. از آنجا که پدر او شخصی پارسا و مذهبی بود و به تعلیم و تربیت اشغال داشت؛ «ابن المعلم» لقب وی شد و پس از چندی «عکبَری» و «بَغدادی» دو لقب دیگر او گردید. (2)
محمّد دوران کودکی خود را با «بزرگی» میگذارند. فراست و تیزهوشی او خبر از گذشتهای پاک؛ از خاندان خویش و آیندهای روشن؛ در بغداد و جهان اسلام میداد. عشق و شور فراوان به تحصیل موجب شد که همراه پدر به بغداد رفته و فراگیری علم و دانش را آغاز کند. او از نشاط وافر و فرحبخش بسیاری در مطالعه برخوردار بود. عطر اخلاص در وجود محمّد کار را بدانجا رسانید که در پنج سالگی برای او از ابن ابیالیاس اجازة روایت گرفتهاند (3)و در حالی که هفت سال و چند ماه داشت از ابن سمّاک نقل روایت کرده است (4).
وی فرزانهای تلاشگر گردید به طوری که پیش از دوازده سالگی از برخی محدثان، روایت اخذ کرده و از استاد خویش، شیخ صدوق قبل از بیست سالگی حدیث شنیده است.
«ابن المعلم» سرو وجود خود را از چشمة دانش بغداد طراوت و شادابی بخشید و از محضر بیش از هفتاد نفر از بزرگان، بهرة علمی
برد. از محضر مظفر بن محمد، ابویاسر وابن جنید اسکافی «کلام و عقاید» آموخت و از درس حسین بن علی بصری و علی بن عیسی رمّانی بهره جست. «فقه» را نزد جعفر بن محمد بن قولویه فرا گرفت و از محضر ادیب و مورخ چیره دست محمد بن عمران مرزبانی «علم روایت» آموخت.
ابن حمزه طبری، ابن داود قمی، صفوان و شیخ صدوق دیگر اساتید «محمد» بودند که شهد شیرین دانش را در کام جان او ریختند.
در میان استادان وی عالمانی از شهرهای مختلف مانند قم، کوفه، بصره، ساری، طبرستان، حلب، قزوین، بلخ، مراغه، همدان و شهر ورز دیده میشوند.
از رحلت رسول الله(ص) حدود 300 سال میگذشت. در این مدّت امامان و شیعیان تحت فشار بنیامیّه و در خفقان خشن بنی عباس بسر میبردند. شکنجههای روحی و جسمی و اذیت و آزار خلفا و حکمرانان همچنان ادامه داشت تا اینکه در اواسط قرن چهارم هجری محدودیت؛ شیعیان به مقدار قابل ملاحظهای کاهش یافت.
خلفای فاطمی ـ که شیعة اسماعیلی بودند ـ در مصر دولت نیرومندی تشکیل دادند که با تشکیل این دولت ابهت و جلال دربار بغداد کاسته شد و از طرفی سیفالدوله حمدانی و امرای آن خاندان در شام حکومت میکردند که آنها نیز افتخار شیعی بودن را داشتند.
در کنار این دو غوریان، صفاریان و طاهریان و از همه مهمتر دولت آل بویه که از شیعیان مخلص و فرزانة اهل بیت(ع) بودند در قسمتهایی از ایران و عراق قدرت یافتند.
دو سال پیش از ولادت شیخ مفید، احمد معزّالدوله ـ در سال 334
ـ با ورود خود به بغداد و تأسیس شاخهای از حکومت آل بویه در این شهر صفحة نوینی در تاریخ بغداد گشود. بهار فرصتی فراهم شد و شیعیان در پناه آل بویه از آزادی موجود بهره برده و عقاید خویش را نشر دادند.
سال 352 اوّلین عزاداری علنی شیعیان در عاشورا برپا شد و در پی آن جشن عید غدیر روحی تازه در کالبد شیفتگان شیعی دمید. عزّالدوله در 356 هجری به امارت رسید و در 367 با ریاست عضدالدوله، بغداد رونقی تازه یافت و شور و نشاط علمی قابل توجهی بدست آورد. محمّد بن محمّد بن نعمان، شیخ مفید در این عصر می زیست و با توجه به اوضاع، از مقام و منزلتی بسیار برخوردار بود. بطوری که عضدالدوله به هنگام بیماری شیخ، به دیدار او رفت و از وی عیادت کرد. شفاعت مفید در حق دیگران پذیرفته میشد و رهنمودهایش مورد قبول قرار میگرفت و این در حالی بود که بیش از 36 بهار از عمر پربرکت شیخ مفید نگذشته بود.
در این ایام مرجع قدرتمند و رهبر اندیشمند مسلمانان و شیعیان فرهیخته، شیخ فرزانه، مرحوم مفید بود.
با وفات عضدالدوله توفان حوادث برپا شد و گرد و غبار دشمنی علیه شیعه بار دیگر پدید آمد. سال 372 هجری برخی دیگر از خاندان بویه به امارات رسیدند و با روی کار آمدن قادر خلیفة عباسی ـ در سال 381 هجری ـ خلافت عباسی تجدید حیات یافت و از نفوذ آل بویه کاسته شد. آشوبهای مذهبی، فتنهانگیزی عیّاران سخن سرایی قصه خوانان، خطابههای واعظان بیسواد و آشوبطلبی سیاست
پیشهگان؛ آتش فتنه را شعلهورتر میکرد (1)و آن دوران را به عصری پرالتهاب و روزگاری پر از پیکارهای عقیدتی جلوهگر میساخت. امّا تدبیر عالمانه و دقیق شیخ فرزانه و «مفید» اندیشمند ـ که ریاست جهان شیعه را به عهده داشت ـ ، راه را بر کج روان بسته بود و وعدههای دروغین «مدینة فاضله» توسط افراد منحرف را رسوا و برملا میساخت.
بیرق مبارزه در سدة چهارم به دست این دانشمند بصیر بود. وی با استفاده از چشمة پاک و زلال وحی، دانش و معرفت اصیل را به ارمغان آورد؛ نظر معتزله را شنیده و آراء غلات را بدست آورده سخنان زیدیه را دانست و به هر یک جوابی منطقی و درخور ارائه داد و تا بدانجا پیش رفت که هر گروهی از آنان که در مناظره با شیخ مفید شرکت کردند، ساعتی بعد خموشی خجلت برگزیدند و با سکوت عجزآلود خود، نشان افتخار و سربلندی را به دست شیخ سپردند. رسالههای استوار، متین و دقیق وی و بیان اعتقادات شیعه با اسلوبی صحیح و کم نظیر توفیقی افزون بود که رهبری شیعیان را برای شیخ مفید پربارتر مینمود. (2)
دفتر زندگی شیخ مفید، صحیفهای سپید و نورانی است که دستخط مبارک سلالة یاسین، حضرت بقیهالله الاعظم ارواح العالمین له الفداء در آن به چشم میخورد.
در اواخر ماه صفر 416 هجری بود که نامهای از طرف حضرت برای شیخ فرستاده شد. بوسة سپاس و اشک شوق او برنامه آمد و چون آن را گشود دست خط زیبایی رخ نمود:
«للاخ السّدید و الولیّ الرشید الشیخ المفید... برادر گرامی، استوار و دوست راه یافته شیخ مفید...» (1).
ودر توقیعی دیگر و لطفی افزونتر؛ در پنچ شنبه 23 ذیحجه هجری نامهای دیگر از طرف حضرت به افتخار شیخ صادر شد:
«بسم الله الرحمن الرحیم سلام الله علیک ایها الناصر للحق الداعی الیه بکلمة الصدق...»
بنام خداوند بخشنده بخشایشگر، سلام خدا بر تو ای یاریکنندة حق و دعوتکنندة به سوی او از کسی که با صدق و راستی به سوی خدا دعوت میکنی...» (2).
برخی بر این باورند که در طول 30 سال، 30 توقیع و نامة شریف از ناحیه مقدس حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف برای شیخ مفید صادر شده که در عنوان بسیاری این جملة نورانی دیده میشود: «برادر گرامی و استوار؛ شیخ مفید» (3).
شیخ طوسی، سید شرفالدین عاملی، علامه بحرالعلوم، قاضی نورالله شوشتری، ابن شهر آشوب مازندرانی شیخ آقا بزرگ تهرانی، حاج میرزا حسین نوری و بسیاری دیگر از سبز سیرتان اندیشمند و دانایان شیعه شیخ را مردی فقیه، مؤلّفی زبردست و صاحب دویست کتاب، صاحب فکری بلند و عالی و دارای ذهن دقیق و قابل توجه دانستهاند، او را در دوری از خطا و گناه، برخورداری از فقاهت و عدالت و بهرهمندی از تیزهوشی و فضائل بسیار، کمنظیر شمردهاند.
در بین دانشمندان اهل تسنّن نیز شخصیتهایی چون ابن ندیم، ابن جوزی، ابن حجر عسقلانی و دیگران زبان به تمجید این فرزانة سپید سیرت گشودهاند؛ او را پاسدار علم، فروتن، دارای جایگاهی والا و صاحب نظر در فقه و کلام و روایت دانستهاند و از سویی دیگر ریاست امامیّه را به او نسبت داده و بر مقام بس رفیع شیخ سر تعظیم فرود آوردهاند. (1)
«ایمان راسخ» و «انبوه دانش» شیخ به همراه «اخلاص و پشتکار» کیمیائی چشمگیر بود که وجود شیخ را نورانیتی خیرهکننده بخشیده بود و کار وی را بدانجا رسانید که چون فتوایی را بطور غیرعمد و به اشتباه جواب داد حضرت ولیعصر عجل الله تعالی فرجه الشریف خود با پیغامی آن را اصلاح فرمود. پس از مدّتی که مرحوم مفید آگاه شد و در پی آن از دادن فتوا منصرف گردید، آن حضرت طی نامهای خطاب به شیخ فرمود:
«بر شماست که فتوا بدهید و بر ماست که شما را استوار کرده و نگذاریم در خطا بیفتید».
مقام علمی و منزلت معنوی شیخ در آن حد بود که در خواب دخت رسول الله(ص)؛ حضرت زهرا(س) را دید که دست عزیزان خود امام حسن و امام حسین(ع) را در دست داشته و خطاب به شیخ فرمود: «ای شیخ به این دو فقه بیاموز».
ساعاتی بعد حیرت مرحوم مفید برطرف شد چرا که مادر سیّد
1) . ر. ک الفهرست، شیخ طوسی، 157 و 158؛ رجال علامه بحرالعلوم، ج 3، ص 311؛ مستدرک الوسایل، ج 3، ص 517؛ فهرست ابن ندیم، ص 332، مقاله 63 از مقالات کنگره هزارة شیخ مفید، ص 10.
مرتضی و سیّد رضی را دید که دست دو فرزند خود را در دست داشته و به شیخ گفت: ای شیخ به این دو فقه یاد بده. و آنگاه که در مسألهای فقهی بین استاد و شاگرد؛ شیخ مفید و سیّد مرتضی اختلاف نظر و با بحث و ارائه دلیل مشکل حل نشد. هر دو راضی به قضاوت امام امیرالمؤمنین علی(ع) شدند. مسأله را بر کاغذی نوشته و بالای ضریح مقدّس حضرت گذاردند. صبح روز بعد که کاغذ را برداشتند دستخطی مزیّن به چنین نوشتهای دیدند که:
«اَنْتَ شَیْخی ومُعْتَمِدی وَالحَقُّ مَعَ وَلَدی عَلَمُ الُهدی»
(ای شیخ!) تو مورد اطمینان من هستی و حق با فرزندم سید مرتضی؛ علم الهدی است (1).
اشتغالات اجتماعی و دل مشغولیهای تحصیلی و علمی شیخ را از فتوحات معنوی غافل نساخته بود. هر روز که میگذشت شکوفایی اخلاقی و عطر ملکوتی بر شاخسار وجود این فقیه فرهیخته بیشتر و افزونتر میگردید.
صدقات بسیار، خشوع و خضوع فراوان، روزهها و نمازهای بیشمار و سادهپوشی شیخ اثری ژرف در دیدگان دوست و دشمن گذارده بود. همرنگی او با اقشار کمدرآمد و فقیر جامعه و دوری گزیدن از دنیای فانی موجب آرامش نفس و اطمینان خاطر آن فرزانة والاگوهر شده بود. بطوری که رسیدن به قلّة تکامل و تهذیب نفس برای او آسان شده و ارجمندی شخصیت شیخ را پدید آورد. سخنان و دستورالعملهای شیخ نه تنها «نسخهای کارآمد»، بلکه «دارویی شفابخش» حساب میشد و نورانیّتی ویژه با خود داشت. از تأثیر کلام
1) . قصص العلماء، میرزا محمد تنکابنی، ص 399 ـ 403.
شیخ و تربیت اخلاقی وی همین بس که «ابوالقاسم علی» فرزند شیخ راه روشن و نورانی پدر را ادامه داده و صاحب شخصیّت قابل توجهی در جامعة شیعی به حساب آمده است.
جاذبة فوقالعاده و پشتکار فراوان شیخ مفید موجب جذب بسیاری به حوزة درس وی گردید و باعث تألیف آثاری گرانبها و ارزشمند شد.
این عالم فهیم و بلند همّت با احاطه و تسلطی اندیشمندانه پای به میدان نبرد علمی فرهنگی گذارد و با استفاده از مبانی علم کلام و اصول فقه، راهی هموار و روشن در بحث و استدلال بر روی شیعیان گشود.
از یک سو گروه بیشماری از دانشمندان مذاهب مختلف را تربیت نمود و مشعلهای فروزانی چون سید مرتضی، سید رضی، شیخ طوسی، نجاشی و دهها نفر دیگر را تحویل حوزههای علمی و دینی داد و از سوی دیگر قلم به دست گرفت و با این سلاح برقآسا و ژرف، تحولّی بهنگام ایجاد کرد.
اصول فقه را با سبکی شیوا و دلپذیر فراهم آورد، علم کلام را از غنای بیشتری برخوردار کرد و در اصول دین و عقاید موضوعات خاصی چون اثبات امامت امیرالمؤمنین علی(ع) را از قرآن به طور بسیار نفیس تدوین نمود.
قلم روان و دلپذیر این شیخ اندیشمند بود که غیبت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را زیبا در همین رسائل و کتاب پیش رو توضیح داد و تاریخ زندگانی ائمه معصومین(ع) را در کتابهای گوناگونی ـ چون ارشاد و جمل ـ به رشتة تحریر درآورد.
تأثیربخشی و انسانسازی آثار مفید، محصول معجونهایی معنوی
چون اخلاص در نوشتار، اطلاع از ادیان و مذاهب مختلف، محوریّت عقاید، توجه و تأکید بر رهبری و فلسفة سیاسی در اسلام است. جامعیت این فرزانة سختکوش به همراه عقلگرایی و استدلالات منطقی و شناخت مقتضیات زمان، جامة جاودانگی بر آثار وی پوشانید. و زینتهای مختصرگویی، رواننویسی، آزاداندیشی و بلندنگری نورانیّتی خاص به نوشتههای مرحوم مفید بخشید.
الف) علم کلام و عقاید: علمی که مبانی عقیدتی همراه با استدلال عقلی در آن مطرح میشود و با همین روش به شبهات و پرسشهای افراد جواب داده میشود؛ «علم کلام» نام دارد. «اوائل المقالات»، «شرح عقاید صدوق»، «اجوبة المسائل السرویه» و «نکت الاعتقادیه» کتابهای شیخ عظیمالشأن، مرحوم مفید در این بستر فکری فرهنگی است.
ب) علم فقه: «فقه» دانشی است مقدّس که از دیرباز بیان وظایف شرعی و بایدها و نبایدهای عملی و تکلیفی مسلمانها را به عهده داشته است و فقیهان شیعی بسان غوّاصان معنویت از اعماق اقیانوس معارف اهلبیت(ع) دُرّ واژهها و گوهرهای گرانسنگی را برای بیان این وظایف بدست میآوردهاند. «المقنعة» شیخ صاحب عناوین بسیاری در فقه است که احکام و وظایف شرعی در ابواب مختلف آن توضیح داده شده است.
«الاعلام»، «المسائل الصاغانیه»، «جوابات اهل الموصل فی العدد الرُویه» و «جواب اهل الرقه فی الاهله والعدد» از دیگر آثار این فرزانه فرهمند در زمینه فقه است.
ج) اخلاق اسلامی: «امالی» شیخ، پیرامون اخلاق اسلامی و فضائل
انسان است. صحیفههای زرّین که در آنها دعوت به تقوا، صحبت از یقین، بیان اخلاص و محاسبة نفس شده است و محبّت الهی و مبارزه با هوا و هوسها مطرح میشود.
د) حدیث: پس از علوم قرآنی، ارزش علم حدیث مطرح است. این علم ارزشمند از احادیث و سخنان معصومین(ع) که جرعههایی از سرچشمه سنّت و اشعههایی از آفتاب وحی است بحث میکند. اهمیت ولایت لزوم پیروی از «امام(ع)» و فضائل امیرالمؤمنین علی(ع) از جمله مباحثی است که در امالی شیخ مفید، پیش روی اندیشمندان قرار میگیرد.
هـ) امامت و فلسفه سیاسی در اسلام: شیخ مفید «عدالت» و «عصمت» را شرط قطعی برای امامت و رهبری شمرده است. وی با طرح حدیث ثقلین و آیات قرآن به این بحث مهم و بسیار عمیق پرداخت سپس در «الافصاح فی الامامه»، «ارشاد»، «جمل»، «امالی»، «الفصول المختاره»، «تفضیل امیرالمؤمنین علی سایر الصحابه» بحث را گسترش داده و ابواب مختلف آن را گوشزد میکند. قریب بیست اثر ژرف از آثار شیخ مفید پیرامون «امامت و رهبری» است.
و) غیبت امام دوازدهم(ع)
در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود
کان شاهد بازاری وین پردهنشین باشد
شیخ مفید از سر ارادت و عشق از مولای خود حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نام برده و پیرامون شخصیت آسمانی آن امام آثاری پدید آورده است. بخشی از «ارشاد»، کتاب «الفصول العشره فی الغیبه» و «الجوابات فی الخروج المهدی(ع)» به همراه پنج اثر دیگر از این
علامة و شیفتة اهل بیت(ع) درباره حضرت بقیهالله عجل الله تعالی فرجه الشریف است (1).
مناظرات گوناگون مفید شیخ مفید
نشو و نمای عقاید گوناگون و نحلههای مختلف عقیدتی، زمان شیخ مفید را معرکة آراء و هنگامة مناظره کرده بود. بیان پرجوش، تسلط چشمگیر و بصیرت بسیار وی موجب برتری همیشه در نبردهای علمی فرهنگی وی شده بود. «تصحیح الاعتقاد» و «الفصول المختاره»، مجموعهای از برخی مناظرات شیخ با بیش از بیست تن از علماء و صاحب نظران عقاید مختلف است که از آنها میتوان به مناظره با اشاعره، معتزله، اصحاب حدیث، متصوفه و مرجئه اشاره کرد (2).
در این عرصه «اندیشههای سبز و جاوید» شیخ در زمینههای ناب و اصیل خود را نشان داد و بینش سراسر معرفت آموز او ظاهر گردید. ولایت فقیه از دیدگاه شیخ مفید، آراء فقهی، اندیشههای سیاسی و نظرات کلامی وی طلوعی مبارک در پهنة دانش و بینش ایجاد کرد و همگان را به سوی فضایی معطر و جدید رهنمون ساخت (3).
هرچند توفان حوادث، گرد گرفتاری بر وجود این دانشمند فرزانه فرو نشاند و تبعیدها و ناراحتیهای زیادی برای وی فراهم آورد اما بدخواهی زشت سیرتان و سخن چینی پلیدان نزد حکّام نتوانست عزم و ارادة محکم شیخ را متزلزل کند و هر روز، روزی روشنتر و نورانیتر برای وی پدید میآمد (4).
نخستین روزهای زمستان 413 هجری آغاز شده بود که غبار غم
سراسر دلهای پاک را فرا گرفت شهر بغداد جامة سیاه بر تن کرد و رودهای مصیبت و اندوه از گوشه و کنار سیل ماتم و عزا به سوی میدان شهر روانه ساخت. هشتاد هزار نفر سوگوار اشک یتیمی ریخته و عاشورایی دیگر در ماه صیام به پا کردند.
پیکر شیخ مفید بر دستان انبوه خلایق تشییع شد و همگان به امامت سید مرتضی بر او نماز گذاردند. ساعاتی بعد بدن آن فرزانة آسمانی در کاظمین دفن شد. دلهای پر از کینه و تهی از احساس، کیاست و حکمت این را پایان کار آن مرد بزرگ شمرده و سادهاندیشانه جشن گرفتند اما شخصیت سترگ او پنهان کردنی و فراموشی شدنی نبود (1).
... وامروز پس از قرنهای متمادی «مفید» هنوز «مفید» است. در معرکة آراء، کلام وی خورشید مناظرات و آفتاب گفتگوهاست و فردا و فرداها از آن او و راهیان او خواهد بود.
سرسلسلة داغداران و سوگواران این ماتم عظمی، قلب عالم وجود و دردانة خلقت؛ حضرت بقیهالله عجل الله تعالی فرجه الشریف بود که با اشعاری حزنآلود، احساس خویش را بیان فرمود:
لا صَوّتَ النّاعی بِفَقْدِکَ اِنَّهُیَومٌ عَلی آلِ الرّسولِ عظیمٌ...
صدای آنکه خبر مرگ تو را اطلاع داد به گوش نرسد که مردن تو روزی است که بر آل رسول مصیبت بزرگی است اگر در زیر خاک پنهان شدهای حقیقت دانش و خداپرستی در تو اقامت گزیده است مهدی قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف خوشحال میشد هرگاه تو از انواع علوم تدریس
1) . از پیام حکیمانه رهبر فرزانه انقلاب آیت الله خامنهای به کنگره جهانی هزاره شیخ مفید(ره)، فروردین 1372.
میکردی (1).
سید مرتضی که خود سالیانی از پهنه علم و دانش شیخ مفید خوشه چینی کرده بود به شیواترین و زیباتر از همگنان زبان سوگ گشود و قصیدهای با این مطلع سرود:
من علی هذه الدیار اقامااوضفا ملبسّ علیه و داما
در این دیار چه کسی ساکن شده است جامة جاودانگی پوشیده و همیشه باقی مانده است (2).
رسالت معرفی تشیّع راستین و اندیشمندان شیعی که عظمت دانش، تفکر زاینده، رفعت تقوا و ژرفایی فراوان آنها بیرق بزرگی و بزرگواری تشیع را هماره بر بلندای تاریخ پدیدار ساخته است موجب شد که کنگرهای جهانی و هزارهای بین المللی به مناسبت هزارمین سالگرد دانشمند فرهیخته، شیخ مفید در قم برپا شود. این حرکت عظیم که به همت جامعة مدرسین حوزه علمیه قم انجام شد برکات بسیاری را در پی داشت. حدود صد عنوان از اهم موضوعاتی که در آثار شیخ مفید پیرامون افکار تشیع مطرح بوده به صورت مقاله تهیه شده و با موضوع بندی آثار آن عالم فرزانه با کامپیوتر اقدامی شایسته و جاودان صورت گرفت. تمامی آثار مرحوم مفید تجدید چاپ گردید و بهارانی دیگر از گلواژههای حکمت افروز آن اندیشمند فرهیخته پدید آمد. پیام جامع و بینش آفرین مقام معظم رهبری حضرت آیت الله امام خامنهای دیباچة معرفت آموزی بود که در اولین روز این کنگره (28 فروردین 1372 شمسی) قرائت گردید.
این کمترین، این گام را برداشته و با کمبضاعتی این سطور را نگاشته به این امید که مورد عنایت حضرت حق و رب قدوس قرار گیرد و گوشه چشمی از سوی صاحب موضوع این اثر به این فقیر درگاه غنی مطلق عنایت شود و مرضی آن حضرت قرار گیرد که {یا أَیّهَا الْعَزیزُ مَسّنا وَ أَهْلَنَا الضّرّ وَ جِئْنا بِبِضاعَةٍ مُزْجاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْکَیْلَ وَ تَصَدّقْ عَلَیْنا إِنّ اللّهَ یَجْزِی الْمُتَصَدِّقینَ}.
«وسلام علیه یوم ولد ویوم ینادی أنا بقیة الله و یوم یحکم عدلا»
«ربنا تقبل منا واجعله ذخراً وزاداً لآخرتنا انک سمیع مجیب و فعّال لما ترید»
والسلام علی عباد الله الصالحین
وآخر دعوانا ان الحمد لله رب العالمین
العبد
عبداللطیف راشدی
تصویر شماره (2)
یا ابا صالح المهدی ادرکنی
بسم الله الرحمن الرحیم
«مَنْ ماتَ وَهُوَ لایَعْرف إمام زَمانهَ ماتَ مَیْتةً جاهِلّة»
(کسی که بمیرد و امام زمان خود را نشناخته باشد به مرگ جاهلیت مرده است)
این حدیث از نظر صحیح بودن و مورد قبول بودن در میان امت اسلام هیچ بحثی روی آن وجود ندارد
و شیخ مفید دربارهی آن میگوید: این حدیث صحیح است و اجماع علمای صاحب آثار برجعت آن شهادت دادهاند.
و در کتاب افصاح میگوید: این حدیث متواتر است
و علمای مذاهب بزرگ اسلامی همگی چه شیعهی امامیه و زیدیه و چه اهل سنت آن را روایت کردهاند:
و مسئلهی سند آن یک امر پیش ثابت است و مفروغ عنه، به همین خاطر شیخ دربارهی آن از بحث مفصل خودداری کرده است و فقط به معنا و دلالت آن پرداخته است.
و ابتدا متذکر شده است که: قرآن در آیات صریحی به معنای آن شهادت میدهد:
از جمله قول خدای تعالی: (یوم ندعوا کل اناس بامامهم...) «(ای رسول ما به یاد آر) روزی را ]قیامت[ که هر گروهی از مردم را با
امامشان دعوت میکنیم...» (1).
و قول خدای تعالی : (فکیف اذا جئنا من کل امه بشهید و جئنا بک علی هؤلاء شهیداً)؛ «چگونه است حال در روز محشر و چه اندازه نیکان سرافراز و بدان شرمنده باشند آنگاه که از هر طایفهای گواهی آریم و تو را ای پیغمبر خاتم بر این امت که گواهی بخواهیم» (2).
و مفهوم این حدیث: این است که نشناختن امام زمان خود منجر به این میشود که انسان به مرگ جاهلیت و به دینی غیر از اسلام بمیرد (و جاهل بودن به امام موجب خارج شدن فرد از اسلام میشود) آن طور که شیخ مفید در کتاب الافصاح میگوید:
بنابراین باید در هر دوره و زمان یک امام وجود داشته باشد و باید هر مسلمانی صاحب دورهی خود و امام زمان خود را بشناسد وگرنه در حالت کفر و گمراهی جاهلیت مرده است.
و شیعهی امامیه به وجود امام عصر و صاحب زمان اعتقاد دارند و این که او حجة بن الحسن عسکری(ع) است و او مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است که در آخر الزمان برای قیام او انتظار کشیده میشود و این که او مدتی بعد از تولد خود غایب شده است و آنها به غیبت او اعتقاد دارند
و برخی از مخالفان به این اعتقاد و به محتوای این حدیث اعتراض کردهاند و تصور میکنند که غیبت امام با معرفت داشتن نسبت به او منافات دارد چون وجودش نیازمند آگاه بودن از مکان او و داشتن ارتباط با او و استفاده از او است
و اعتراضهای متعددی را مطرح کردهاند:
1 – دربارهی غیبت اعتراض کردهاند که: اگر این خبر و موضوع صحیح باشد چگونه سخن شیعیان دربارهی امام این زمان صحیح
خواهد بود که میگویند او غایب است و از همگان پنهان است و هیچ کس نمیتواند با او ارتباط پیدا کند و کسی از محل زندگی و استقرار او اطلاع ندارد؟
و شیخ مفید در این باره جواب داده است: دلالت و محتوای این حدیث «لازم بودن وجود امام و لازم بودن شناخت نسبت به امام است» و متضمن «ضروری بودن ظهور او و عدم غیبت او» نیست؛ پس اعتقاد به غیبت با مدلول و محتوای این حدیث منافات ندارد و توضیح آن این است که:
وجود و معرفت امام لازمهاش آن چیزی نیست که در اعتراض آمده است یعنی داشتن ارتباط با او و آگاه بودن از مکان او چون شناختن این مسئله فقط منوط به مشاهدهی او و حضور نزد او نیست چرا که ما به بسیاری از امور شناخت داریم اما آن را ندیدهایم و در نزد آن حضور نداشتهایم مثل امور و حوادث گذشتگان که از آن شناخت داریم و از آنها علم و آگاهی داریم و همچنین چیزها و اموری که در آینده واقع میشود بدون این که ما امروز با آن ارباط داشته باشیم مثل روز قیامت و حشر و نشر
بعد مصلحت و فایده گاهی به صرف شناخت یک چیز یا یک شخص تعلق میگیرد و به مشاهدهی او و آگاه بودن از مکان او یا داشتن ارتباط با او تعلق نمیگیرد
2 – دربارهی غیبت اعتراض کردهاند که: چه مصلحت و فایدهای در صرف شناخت امام بدون داشتن ارتباط با او وجود دارد؟
شیخ مفید جواب داده است که صرف شناخت ما نسبت به وجود او و امام بودن او و عصمت او و فضیلت او و کمال او این فایده را برای ما دارد که با آن ثواب و اجر بدست میآوریم به خاطر اطاعت کردن از دستور خداوند در این باره و به این وسیله مجازاتی را که
دربارهی جهل نسبت به آن به ما وعده داده است را دفع میکنیم و بعد انتظار کشیدن ما برای ظهور او یک عبادت است که بابت آن، ثواب دریافت میکنیم و با آن، عذاب را از خود دفع میکنیم.
سپس ما با این عقیده یک واجب الهی را ادا میکنیم که خداوند متعال آن را برای ما فریضه قرار داده است.
3 – بعد افراد مخالف سؤالی را ضروری دانستهاند که محتوایش این است: وقتی امام غایب باشد و محل حضور او ناشناخته باشد، فرد مکلف چکار میتواند بکند و در موضوعات جدیدی که رخ میدهد بر چه چیز تکیه خواهد کرد اگر حکم آن را نداند؟
و افرادی که در حکم اختلاف نظر دارند به چه کسی مراجعه خواهند کرد؟
و در حالی که تنها مرجع این امور امام است و او برای این کار منصوب شده است!
شیخ مفید جواب داده است:
اول: این سؤال ربطی به موضوع بحث که دربارهی حدیث (هر کس بمیرد و امام زمان خود را ....) ندارد و بلکه سؤالی جدید و یک بحث جدید است
به این شکل به تخلف فردِ اعتراض کننده در طرح این سؤال از قواعد بحث و مناظره اشاره کرده است بطوری که سؤالی نامربوط را در ضمن بحث و قبل از به پایان رسیدن بحث مطرح کرده است
با این حال شیخ با کمال ادب و صبر و متانت به این سؤال جواب داد.
دوم: وظایف واجبی که – امام برای آن منصوب شده است – بسیار است:
از جمله: خاتمه دادن به اختلاف نظر بین افراد.
و از جمله: بیان احکام شرعی برای افراد مکلف.
و امور دیگری از مصلحتهای دین و دنیا.
اما امام فقط در صورتی موظف به انجام همهی این امور است که امکان و قدرت اجرای نظرات خود را داشته باشد و با این شرط که اختیار داشته باشد.
و امام چیزی را که امکان انجام آن را نداشته باشد نسبت به آن وظیفه ای ندارد و در صورتی که در اضطرار باشد موظف به انجام آن نیست.
سوم: امام وقتی در شرایط تقیه و اضطرار باشد این عمل خداوند محسوب نمیشود و نیز عمل خود امام محسوب نمیشود و نیز عمل شیعیان مؤمن محسوب نمیشود.
بلکه عمل افراد ظالم از دشمنان او محسوب میشود که خلافت و حکومت بر مسلمانان را غصب کردهاند و خون او را حلال دانستهاند و نسبت او را با جانشینی جدش نفی و حق او را انکار میکنند و دیگر تصرفاتی که منجر به غیبت و ظاهر نبودن او شده است
پس نتایج تأسفآوری که بر غیبت مترتب است، مثل ضایع شدن احکام و معطل ماندن مجازاتهای تعریف شده و عقب افتادن مصلحتها و عارض شدن فساد، همه و همهی این ضررها، مسئولیتش بر عهدهی آن دشمنان ظالم است.
سپس امام و مؤمنان نسبت به همهی آن عواقب دردناک مترتب بر غیبت، مسئول نیستند و به آنها مؤاخذه نمیشوند.
اما کسی که برایش حوادث واقعه و موضوعات جدید پیش میآید، موظف است به علما از میان فقهای شیعه مراجعه کند تا از راه روشهای آنها؛ از احکام شریعت که نزد آنها به ودیعه گذاشته شده است، آگاه شود.
اما در شرایطی که منبع و مرجعی برای احکام وجود ندارد یا سندی دربارهی حکمِ موضوعِ پیش آمده، موجود نباشد مرجع آن حکم عقل است به این معنا که اگر در آن موضوع، حکم شرعی شنیده شده ای وجود داشته باشد ما در آن از خداوند اطاعت خواهیم کرد به وسیلهی ابلاغ و اعلام آن و اگر بر آن دلیلی وجود نداشته باشد، نشانهی عدم حکم شرعی مخصوص به آن است، بنابراین مرجع آن حکم، عقل خواهد بود.
همچنین افرادی که با یکدیگر اختلاف نظر دارند: از طریق مراجعه به فقهای شیعه به احکامی که به وسیله شارع وارد شده است عمل میکنند و اگر سندی در این زمینه موجود نباشد به احکلم عقلی که در عرف، مورد قبول است عمل میشود.
اما مسائل ؟؟؟ که مباح و یا غیرمباح بودن آنها در روایات پیدا نشود، اصل در آن بر اباحه بودن است.
امثال این اعتراضها و همین جواب در آن چه شیخ صدوق در مقدمهی که: «اکمال الدین» آورده است ذکر شده است.
4 – در نهایت، اعتراض کردهاند که: وقتی که امت اسلامی ممکن باشد که در انجام وظایف دینی به آن چه در کتب و منابع آمده و اجتهاد شده است و آن چه به احکام عقل و اصول و مبانی عقیدتی تکیه کند، در این صورت از امام بینیاز است و نیازی به او نیست پس چه ضرورتی هست که در دورهی غیبت به وجود او معتقد باشیم؟
شیخ مفید در اینباره جواب داده است که: نیاز به امام بطور مستمر وجود دارد هر، چند او غایب باشد و حاضر نبودن او و ارتباط نداشتن با او، موجب بینیازی از او نمیشود؛ همانطور که حاضر نبودن دارو برای فرد بیمار موجب بینیازی بیمار از آن نمیشود و با موجود نبودن راهنما فرد سرگردان از راهنما بینیاز نمیشود و بلکه او
به آن نیازمند است هر چند آن را در اختیار نداشته باشد.
وانگهی اعتقاد داشتن به بینیازی از امام در دورهی غیبت، لازمهاش بینیازی از پیامبران در زمان غیبت آنها است؛ مثل غایب بودن پیامبر اعظم(ص) در شعب ابو طالب به مدت سه سال و در غار به مدت چند روز و نیز غایب بودن موسی پیامبر(ع) در میقات و غایب بودن یونس پیامبر در شکم نهنگ.
این اشکالها و شبهات از چیزهائی هستند که فرد مسلمان به آنها اعتقاد ندارد و بلکه هیچ شخص دارای مذهبی که معتقد به یک رسالت آسمانی آن را قبول ندارد.
این ایراد در «اکمال الدین، 81» نیز ذکر شده است اما جواب شیخ مفید به آن کاملتر است.
شیخ نیز در پاسخ به اعتراض سوم یک نکتهی مهم را ذکر کرده است و آن این که: مخالفان ـ همگی ـ معتقد به اجتهاد در احکام هستند و بلا فاصله بعد از زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله یعنی بعد از سال 11 هجری اقدام به اجتهاد میکنند
و اما ما معتقد به اجتهاد برای بعد از دورهی ظهور ائمه(عل) و بطور مشخص برای بعد از دورهی غیبت صغری یعنی از سال 329 هجری هستیم.
در حقیقت شرایط ما در دورهی غیبت، عین شرایط آنها است، پس به چه دلیل در مسئلهی احکام به ما اعتراض میکنند.
اما ما هر چند ـ به خاطر وضعیت غیبت ـ مجبور هستیم که به این شکل به اجتهاد بپردازیم اما با این حال معتقد به وجود امام برای عصر خود، هستیم که شخص او و اسم او و ویژگیهای او را میشناسیم و ما به آن چه در حدیث مذکور وارد شده است پایبند و معتقد هستیم و از جاهلیت و مرگ در آن حالت، دور هستیم.
و اما مخالفان ـ با هر روشی که در فروع احکام دینی رفتار میکنند ـ اما موضعگیری آنها در برابر محتوای این حدیث که سند آن مورد اجماع است که دلالت و محتوای آن واضح است چیست؟
و در دین خود چه کسی را امام خود میدانند و امام آنها در عصر و زمان آنها چه کسی است؟
و اگر «امامی» برای خود قائل نیستند این حدیث گفته است که آنها به چه مرگی خواهند مرد؟
سید محمدرضا حسینی جلال
تصویر شماره (3)
صفحه اول نسخه خطی این رساله
تصویر شماره (4)
صفحه دوم نسخه خطی این رساله
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله و صلاته علی عباده الذین اصطفی
وبعد:
سؤال کنندهای پرسید: «به من خبر دهید از نبی اکرم(ص) وقتی که گفت «من مات وهو لا یعرف إمام زمانه مات میتة جاهلیة» (1)
از منابع عامه مسند ابیداود طیالسی، ص 259، حلیة الأولیاء، ج 3، ص 224، هامش مستدرک حاکم، ج 1، ص 77، شرح نهج البلاغه ابن ابیالحدید، ج 9، ص 155، ینابیع الموده، ص 117، معجم کبیر طبرانی، ج 10، ص 350، مجمع الزوائد، ج 5، ص 224
«هر کس بمیرد و امام زمان خون را نشناسد با مرگ جاهلیت از دنیا رفته است» آیا این حدیث از نظر شما صحیح است یا ناصحیح؟جواب: با توکل به خدا.
به او گفته شد: این یک حدیث صحیح است که اجماع اهل فن و علما بر آن شهادت میدهند و تصریحات قرآن محتوای آن را تقویت میکند بطوری که خدای جل اسمه میفرماید: «(ای رسول ما به یاد آر) روزی را که ما هر گروهی از مردم را با پیشوا و امامانشان دعوت میکنیم پس هر کس نامهی عملش را بدست راست دهند آنها نامهی خود را قرائت کنند و کمترین ستمی به آنها نخواهد شد» (2).
و قول خدای تعالی: «چگونه است حال در روز محشر و چه اندازه
1) . این حدیث متواتر و مشهور است و خاصه و عامه آن را روایت کردهاند البته با اختلاف در لفظ: مراجعه کنید به کتب شیعه: کافی، ج 1، ص 377، محاسن برقی: ص 153، 80 و 155، عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 58، اکمال الدین، ص 413، عقاب الاعمال، ص 244، غیبت نعمانی، ص 130، رجال کشی، ج 2، ص 724، اختصاص شیخ مفید، ص 269.
2) . اسراء، 71.
نیکان سرافراز و بدان شرمنده باشند آنگاه که از هر طایفهای گواهی آریم و تو را ای پیغمبر خاتم بر این امت به گواهی خواهیم» (1).
اگر کسی بگوید: اگر این حدیث صحیح است چگونه عقیدهی شما در غایب بودن امام این زمان و پنهان بودن او و پوشیده بودن او از همگان در برابر ارتباط با او و علم نداشتن به محل زندگی او صحیح خواهد بود؟
به او گفته میشود: منافاتی بین شناخت امام و بین همهی آن چه از احوال او ذکر کردی وجود ندارد، زیرا اعتقاد به موجود بودن او در این جهان نیازمند اعتقاد به مشاهده کردن او نیست، چرا که ما از چیزهائی شناخت داریم که با هیچ یک از حواس نمیتوان آنها را ادراک کرد چه برسد به شناخت کسی که ادراک او و آگاهای داشتن از او ممکن است. ما از چیزهائی شناخت داریم که دارای مکان نیستند چه برسد به کسی که مکان او مخفی است و ما از چیزهای عدم در گذشته و عدم در آینده که در انتظار آنها هستید، شناخت داریم چه برسد به کسی که هماکنون در خفا و پشت پرده به سر میبرد.
و خدای تعالی پیامبران گذشته را به پیامبر ما حضرت محمد(ص) بشارت داد قبل از آن که در جهان موجود باشد و خدای سبحان فرمود: «و چون خداوند از پیغمبران پیمان تبلیغ گرفت آن گاه که به شما کتاب و حکمت بخشید پس برای هدایت شما اهل کتاب رسولی از جانب خدا آمد که گواهی به راستی کتاب و شریعت شما میداد تا ایمان آورده و او را یاری کنید» (2)یعنی رسول خدا(ص) را یاری کنید:
«خداوند فرمود آیا اقرار کردید و از پیمان من پیروی خواهید کرد» یعنی از تعهد من همه گفتند اقرار داریم خداوند فرمود گواه باشید و من هم با شما بر آنان گواه خواهم بود» خدای جل اسمه فرمود: (از فرستاده شدهای که پیامبر اُمّی است آن پیغمبری که او را در تورات و انجیلی که در دست آنها است نگاشته مییابند» (1)پس پیامبر ما ـ علیه و آله السلام ـ در کتابهای اول خداوند نگاشته شده و ذکر شده است و بر امتهای گذشته، شناختِ او و اعتراف به او و انتظار کشیدن برای او واجب قرار داده شده است، در حالی که آن حضرت(ع) در صلب پدرانش به ودیعه گذاشته شده و هنوز به دنیا نیامده بود و ما امروز از قیامت و رستاخیز و حسابرسی، معرفت داریم در حالی که در حال حاضر عدم و غیر موجود است و از آدم و نوح و ابراهیم و موسی و عیسی ـ علیهم السلام ـ معرفت داریم در حالی که آنها را مشاهده نکردیم و کسانی را که از مشاهده کردن آنها خبر دادهاند را نیز مشاهده نکردیم و ما جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و فرشتهی مرگ ـ علیهم السلام ـ را میشناسیم اما شخص آنها نشناخته شده و مکان آنها را نمیدانیم و خداوند معرفت آنها و اعتراف به آنها را بر ما فریضه قرار داده است هر چند راهی برای دسترسی به آنها نداریم و میدانیم که فریضه بودن (معرفت یک شخص به خودی خود دارای فوایدی است که این فواید در مشاهده کردن آن فرد وجود ندارد فردی که محل زندگی او و شیوهی دسترسی به او در محل زندگیاش نامعلوم است و این برای کسی که در آن تدبر کند واضح است.
اگر بگوید: معرفت او چه فایده ای دارد در حالی امکان استفاده از او در موردی که ذکر کردیم وجود ندارد؟
1) . اعراف، 157.
به او گفته میشود: همین معرفت نسبت به موجود بودن او و امام بودن او و معصوم بودن او و کامل بودن او برای ما منفعت و کسب ثواب است و انتظار کشیدن ما برای ظهور او عبادتی محسوب میشود که با آن عذاب بزرگی را دفع میکنیم و با آن فریضهای را ادا میکنیم که پروردگار ما که مالک جانها است آن را بر ما لازم قرار داده است همان طور که معرفت کسانی که بر شمردیم یعنی پیامبران و ملائکه به خاطر منفعتی است که موجب صلاح ما است و به خاطر کسب ثواب در آخرت برای ما هر چند معرفت به همهی حالات آنها کامل نباشد و همانطور که امتهای گذشته نسبت به پیامبر ما قبل از موجود بودنش او معرفت داشتهاند و از مهمترین فریضههای آنها بوده است و موجب منافعی برای آنها بوده است و نیز معرفت خدای باری (جل اسمه) که اصل همهی فریضهها است حال آن که او بزرگتر از آن است که با حواس ادراک شود و یا وصف شود.
اگر بگوید: وقتی امام از میان شما غایب و مکان او ناشناخته باشد فردی که طالب رشد و راهنمایی است چکار میکند؟ او فردی که مورد امتحان قرار میگیرد در حادثه ای که بر او نازل میشود و حکم آن را نمیداند بر چه چیزی تکیه میکند و افراد دارای اختلاف به چه کسی مراجعه کنند به خصوص که امام فقط برای همین موارد که ذکر کردیم منصوب شده است؟
به او گفته میشود: این سؤال دیگری است و ربطی به آن چه گذشت ندارد و با یکدیگر تفاوت دارند و سؤال اول دربارهی معنای حدیث و فریضه بودن معرفت و پاسخ به آن به ترتیب بود و ما به این سؤال بعدی بطور خلاصه جواب میدهیم که خالی از کامل بودن نباشد و منقول است و از خداوند توفیق میخواهیم: امام به خاطر مسائل زیادی منصوب شده است یکی از آن ها: حرف آخر زدن بین دو نفر
دارای اختلاف است (حل مسائل)
دوم: بیان کردن حکم برای افراد طالب رشد
البته فقط برای این دو مورد منصوب نشده است بلکه برای منافع دیگر دنیائی و دینی منصوب شده، اما آن حضرت فقط در صورتی برایش واجب است که به انجام اموری بپردازد که امکان آن را داشته باشد و با اختیار آن را انجام دهد و چیزی که امکان انجام آن را ندارد برایش واجب نیست اگر در اضطرار است کاری را ترجیح دهد بر او لازم نیست و امام از طرف خداوند عز و جل و از طرف خودش و از طرف پیروان مؤمنش، مجبور به تقیه نشده است بلکه از طرف ظالمانی به آن مجبور شده است که خون او را مباح دانسته و نسب او را رد نموده و حق او را انکار کردند و مردم را به دشمنی با او و مبارزه با معتقدان به امامت او وادار کردند و این ابتلا در آن چه موجب از بین رفتن احکام و تعطیل ماندن حدود الهی و از دست رفتن صلاح جامعه میشود بر عهدهی ظالمان است و امام مردم و همهی مؤمنان از آن تبرئه و بیتقصیرند. اما کسی که به مسائلی دچار شود که در آن نیازمند آگاهی به حکم آن میگردد بر او واجب است که به علمای شیعهی آن حضرت مراجعه کند و پاسخ مسائل خود را از طرف آنها دریافت کند که به وسیلهی علمی که از ائمهی معصومین که از گذشته به عنوان میراث به ودیعه در اختیار دارند. و – العیاذ بالله - اگر چنین افرادی وجود نداشتند و نص صریحی برای استنباط این حکم وجود نداشت باید بداند که حکم آن به عقل بر میگردد چون اگر خداوند بخواهد در آن مسئله با حکم شنیداری مورد عبودیت قرار بگیرد این کار را خواهد کرد و اگر آن را انجام دهد راه دسترسی به آن را فراهم خواهد کرد.
همچنین دربارهی افراد دارای اختلاف که بر آنها واجب است اختلاف خود را به قرآن و سنت رسول خدا(ص) از طریق خلفای
راشدین یعنی عترت طاهر و پاک آن حضرت ارجاع دهند و در شناخت آن از علما و فقهای شیعه که جانشین آنها هستند کمک بگیرند و اگر العیاذ بالله در آن چه اختلاف دارند نص صریحی بر حکم شنیداری پیدا نشد باید دانست که این از مواردی است که در عقل و فهم احکام توسط عقل موجود است مثل این که: «کسی که چیزی از دیگران غصب کند باید عین آن را استرداد کند اگر عین آن موجود باشد و اگر عین آن موجود نباشد باید معادل مثل آن را استرداد کند و اگر مثل آن موجود نباشد باید شاکی خود را با چیزی راضی کند که موجب از بین رفتن ظلمش شود و اگر نتوانست این کار را بکند یا با اختیار این کار را نکرد تا روز قیامت بر ذمه و عهدهاش خواهد بود.
اگر فرد جنایتکاری بر کسی جنایتی انجام داد که امکان جبران آن وجود نداشته باشد بر ذمه و عهدهاش باقی خواهد ماند و فردی که مورد جنایت قرار گرفته است با صبر کردن مورد امتحان قرار گرفته است تا زمانی که خدای تعالی در روز حسابرسی حق او را بگیرد و اگر موضوع حکم از چیزهائی باشد که مباح بودن آن از ممنوع بودن آن دانسته نمیشود حکم آن مباح است مگر آن که دلیلی بر ممنوعیت آن اقامه شود.
و این چیزی که توضیح دادیم فقط در شرایطی بر فرد مکلف جایز است که مطابق آن رفتار کند و به آن رجوع کند که ضرورت باشد. یعنی: زمانی که امام معصوم در دسترس نباشد و اگر امام معصوم حاضر باشد نمیتواند به جز او به چیز دیگری مراجعه کند و باید مطابق نظر او عمل کند و این مثل نظر همهی مخالفان ما است که میگویند: مردم باید در مسائل پیش آمده بعد از پیامبر(ص) اجتهاد کنند در صورتی که نص صریحی بر آن پیدا نکنند و در صورت حاضر بودن پیامبر(ص) نمیتوانند اجتهاد کنند و اظهارنظر کنند.
اگر بگوید: اگر عبادت شما با آن چه توصیف کردید با غایب بودن
امام کامل میشود پس شما از امام بینیاز هستید.
به او گفته میشود: مسئله این گونه نیست که تو گمان کردهای؛ زیرا نیاز به یک چیز وقتی برطرف کنندهی آن وجود نداشته باشد باز همچنان باقی است و اگر این طور نباشد، فقیر نیازی به پول نخواهد داشت وقتی آن را نداشته باشد و بیمار، نیازی به دارو نخواهد داشت اگر دسترسی به آن دور باشد و جاهل، نیازی به علم نخواهد داشت اگر راهی به آن نداشته باشد و فرد سرگردان، نیازی به راهنما نخواهد داشت اگر آن را پیدا نکند.
بنابراین اگر ما به آن چه شما ادعا نموده و توهم میکنید اعتقاد داشته باشیم در این صورت همهی مسلمانان باید معتقد باشند و بگویند که مردم در زمان غیبت حضرت پیامبر(ص) به منظور مهاجرت و رفتن در درون غار، از او بینیاز بودهاند و همچنین نبود آن حضرت در زمان حضورش در شعب ابو طالب(ع) و نیز قوم موسی(ع) در زمان غایب بودن او برای رفتن به میقات برای ملاقات پروردگارش از او بینیاز بودهاند و همچنین اصحاب یونس علیه السلام از او بینیاز بودهاند زمانی که او با غضب رفت و نهنگ او را بلعید در حالی که او ملامت کننده بود و این چیزی است که هیچ مسلمانی و هیچ صاحب مذهبی به آن اعتقاد ندارد. پس به این شکل باطل بودن آن چه مخالفان گمان میکنند و با گمان و غیرعقلائی توهم میکنند دانسته میشود. و توفیق از خداوند است.
تصویر شماره (5)
یا حجة ابن الحسن
بسم الله الرحمن الرحیم
بحث در موضوع «وجود امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف » که شیعهی امامیه معتقد به غایب بودن آن حضرت است بعد از بحث دربارهی واجب بودن اعتقاد به یک امام و لازم بودن معرفت او قرار دارد.
شیخ مفید(ره) در بحث اول در رسالهی قبلی پیرامون حدیث «من مات...» (کسی که بمیرد ...) سخنی مفصل ارائه کرد. و به همین خاطر بحث دربارهی این رساله را بعد از آن قرار داد.
این رساله حاوی یک گفتوگو بین شیخ و بین کسی است که از او در ضمن سؤالاتی دربارهی یک دلیل قانع کننده بر وجود امام الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف سؤال مطرح کرد و شیخ در پاسخ دادن به آن به حق میرسد.
سؤال اول: چه دلیلی وجود دارد که امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در غیبت است در حالی که مردم در وجود داشتن او اختلاف نظر دارند؟
شیخ پاسخ داده است: دلیل بر آن نقل حدیث توسط شیعهی امامیه است که نقلی متواتر است و احادیث از امیر المؤمنین علیه السلام دربارهی غیبت او نیز همین طور است: که دوازدهیمن نفر از ائمه علیهم السلام غایب میشود و غیبت مطابق آن چه خبر دادهاند اتفاق افتاده است.
و ما دیدهایم که شیعهی امامیه در مشرق و مغرب سکونت دارند و دارای نظرات و دغدغههای متفاوتی هستند و در سرزمینهای دوری زندگی میکنند و یکدیگر را نمیشناسند اما همگی مطابق دین خود دروغ گفتن و سخن غیر واقعی را حرام میدانند و از زشتی آن مطلع هستند و امثال آنها محال است که بر سخن دروغ در این احادیث اجماع کنند چون اگر بر آنها چنین کاری جایز باشد و این احتمال در آنها وجود داشته باشد بر سایر امتها و فرقهها نیز جایز خواهد بود تا آن جا که هیچ حدیثی در دنیا معتبر نخواهد بود و به این شکل همهی شریعتها باطل میشود و این چیزی است که نادرست بودن آن و باطل بودن آن واضح است.
سؤال دوم: شاید گروهی در اصل در جعل کردن آن احادیث تبانی کرده باشند و بعد شیعه آن را نقل کرده باشد و به آن متمسک شده باشند در حالی که نمیدانستهاند اصل آن چگونه بوجود آمده است؟
شیخ در اینباره جواب داده است:
اول: این احتمال در همهی احادیث متواتر میتواند مطرح شود و این شیوهی ابطال شریعتها است، همان طور که گفتیم.
و دوم: اگر این احتمال صحیح باشد و آن چه در آن ذکر شده واقعیت داشته باشد، بر زبان مخالفان شیعه ظاهر میشد و شهرت پیدا میکرد بدست کسانی که بدنبال نقض کردن مذهب و خدشه وارد کردن به عقیدهی آنها هستند و این اقدام مشهورتر از آن میبود که پنهان باقی بماند.
و همین که چنین شهرتی نیست و اطلاعی از این اقدام وجود ندارد، دلیل بر باطل بودن و بیاساس بودن آن ایراد است.
و بعد شیخ مفید برخی احادیث وارده دربارهی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و غیبت آن حضرت را ذکر میکند که منسوب به امیر المؤمنین و امام
باقر و صادق علیهم السلام است.
و از سید محمد حمیری شعری را در قصیده ای نقل کرده است که آن را صد و پنجاه سال قبل از غیبت سروده است و در آن گفته است:
او غیبتی دارد که باید در این غیبت قرار گیرد
پس صلوات خداوند بر این فرد صاحب غیبت
و شیخ با سخن خود بر آن اظهار نظر کرده است که: – خداوند شما را رحمت کند – سخن این سید را ببینید که دربارهی غیبت است چگونه چنین حرفی را توانسته است بزند جز این که آن را از ائمهاش علیهم السلام شنیده باشد و ائمهی او آن را از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیده باشند.
وگرنه آیا کسی میتواند سخنی بگوید و ادعای او (بعد از 150 سال) مطابق سخناش رخ دهد بدون این که یک حرف کم باشد؟
سؤال سوم: لازم است این احادیث از طریق غیر شیعه نیز نقل شود اگر درست بوده باشد؟
شیخ جواب داد: این لازم و واجب نیست، وگرنه باید حدیثی که موافقان و مخالفان با هم آن را نقل نکرده باشند صحیح نباشد و احادیث، باطل میشد زیرا اگر حدیثی پذیرفته نشود مگر وقتی که مخالفان آن را نقل کرده باشند، انکار کردن احادیث از طرف هر دو جناح آسان میشد و به هیچ یک از احادیث نمیشد استناد کرد.
و این جواب در سخن ابن قبه که در اکمال الدین ص 23 نقل شده است موجود است.
سؤال چهارم: وقتی امام(ع) در طول این مدت غایب باشد و نمیتوان از او استفاده کرد پس چه فرقی بین وجود و عدم وجود او است؟
شیخ مفید جواب داد: خداوند او را به عنوان دلیل، راهنما و حجت
منصوب کرده است اما ظالمان کسانی هستند که او را ترساندهاند و مانع از استفاده از او شدهاند و آنها مسئول این مسئله هستند و اگر خداوند او را موجود نمیکرد یا او را معدوم میکرد علت در عدم استفاده از او عملکرد خداوند متعال بود و فرق بین این دو واضح است!
سؤال پنجم: آیا خداوند او را به آسمان بالا نبرده است؟
شیخ جواب داد: امام عجل الله تعالی فرجه الشریف ، حجت بر اهل زمین است و حجت باید در میان اهلی که برای آنها حجت است موجود باشد و زمین خالی از حجت نیست پس جایز نیست که او را به آسمان بالا ببرد.
از آنجا که حجت خدا الزاماً باید دارای صفات معینی داشته باشد، از جمله: عصمت؛ یعنی معصوم بودن، حال آنکه نه از فرزندان عباس و نه از فرزندان حضرت علی(ع) و حتی از کل قبیله قریش کسی که متصف به عصمت باشد، شاهد نبودیم؛ بنابراین باید بپذیریم که شخص معصوم همان امام مهدی(عج) میباشد.
لذا چنان که همگان به این استدلال سه تعظیم فرود آورند که حقّ است، در اینجا لزوم «غیبت» مطرح میگردد، این دقیقاً همان استدلالی است که علامه بزرگوار سید مرتضی سنگ زیربنایی کتاب «المقنع فی الغیبة» خود را نهاد.
از بیان مخالف چنین استنباط میشود: «شما عقیده دارید که او ـ امام زمان(عج) ـ 145 سال دارد!» (زمان اعتراض سال «400» هجری قمری بود).
والله الموافق للصواب
سید محمدرضا حسینی جلالی
تصویر شماره (6)
تصویر شماره (7)
تصویر شماره (8)
صفحه اول نسخه خطی رساله دوم
تصویر شماره (9)
صفحه آخر نسخه خطی رساله دوم
بسم الله الرحمن الرحیم
صلی الله علی محمد و آله و سلم تسلیما.
سؤال کنندهای از شیخ مفید رضی الله عنه سؤال پرسید: «دلیل بر وجود امام که صاحب غیبت است چیست؟ در حالی که مردم در موجود بودن او اختلاف آشکاری دارند؟»
شیخ مفید به او پاسخ گفت: «دلیل بر آن این است که ما دیده ایم شیعهی امامیه فرقه ای هستند که در مشرق و مغرب زمین، حضور دارند و دارای نظرات و دغدغههای مختلفی هستند و در سرزمینهای دور از یکدیگر، زندگی میکنند و یکدیگر را نمیشناسند و اعتقاد دارند که دروغ گفتن حرام است و از زشتی آن آگاه هستند و با نقل متواتر از ائمهی خود علیهم السلام از امیر المؤمنین صلوات الله علیه نقل میکنند که: «دوازدهمین امام دارای غیبتی خواهد بود که در آن اهل باطل دچار شک میشوند (1)» و حکایت میکنند که غیبت همان طور که اکنون هست اتفاق خواهد افتاد پس این احادیث یا راست است و یا دروغ است اگر راست باشد آن چه ما میگوئیم صحیح خواهد بود و اگر دروغ باشد محال خواهد بود زیرا اگر بر امامیه با وجود اعتقاداتی که دارند اگر این کار جایز باشد بر سایر مسلمین نیز
1) ر. ک: کمال الدین2، 3/9 و 303/14، 15، 16 و 304/17 ـ ارشاد مفید، 154 غیبه نعمانی، 156/18.
در نقل کردن معجزات پیامبر صلی الله علیه و آله مثل همین ادعا جایز خواهد بود و بر سایر امتها و فرقهها نیز مثل همین ادعا جایز خواهد بود تا آن جا که هیچ خبری در دنیا صحیح نخواهد بود و این یعنی باطل شدن همهی شریعتها.
سؤال کننده گفت: شاید گروهی در اصل از قبل زمینه را فراهم کردند و این احادیث را جعل کردند و شیعه آن را نقل کرده است و به آن معتقد شدهاند در حالی که از اصل آن مطلع نبودهاند که چگونه بوجود آمده است؟
شیخ رضی الله عنه به او جواب داد: اولین مطلبی که در این سخن وجود دارد خدشه وارد کردن به همهی احادیث است چون اگر کسی به مسلمانان دربارهی نقل کردن معجزات پیامبر صلی الله علیه و آله بگوید شاید اینها در اصل جعل شده باشد و شاید عده ای در آن توطئه کردهاند و کسی که از حال اصل آن باخبر نبوده، آن را نقل کرده است و این راهی برای باطل کردن شریعتها است و نیز اگر مسئله اینگونه باشد که سؤال کننده ذکر کرده است بر زبان مخالفان آشکار میشد و آن را منتشر میکردند به دلیل این که بدنبال نیرنگ آنها و پیدا کردن شکافی برای ضربه زدن به دین بودند. و این مسئله آشکارتر و مشهورتر از آن میبود که پنهان بماند و در همین که چنین چیزی وجود ندارد دلالت بر باطل بودن این اعتراض است.
گفت: راهها و طریقههای این احادیث را به ما نشان بده و این که وجه و وجه دلالت آن چیست؟
گفت: طریقهی و راه اول این حدیث که اهل سنت و شیعه آن را روایت کردهاند، حدیث کمیل بن زیاد است که میگوید: «نزد امیر المؤمنین صلوات الله علیه رفتم در حالی که مشغول بیل زدن زمین بود به او عرض کردم: مولای من آیا از روی تمایل سراغ بیل زدن آمدهای؟
فرمود: به خداوند سوگند لحظه ای از روی تمایل سراغ این کار نیامدم اما به نهمین نفر از فرزندان حسین فکر میکنم همانی که زمین را از مساوات و عدالت پر میکند همان طور که از ظلم و ستم پر شده است و دارای غیبتی خواهد بود که در آن اهل باطل دچار شک میشوند! ای کمیل بن زیاد! باید در زمین حجتی از خداوند وجود داشته باشد که یا آشکار است و شخص او شناخته شده است و یا باطنی و در پرده است تا حجتهای خداوند باطل نشود» (1)و حدیث طولانی است و فقط به محل مورد نظر اکتفا کردیم.
از امام باقر علیه السلام روایت شده است: «که شیعیان روزی به او گفتند: آیا تو کسی هستی که با شمشیر قیام میکنی؟
فرمود: من آن نفر نیستم ببینید چه کسی تولدش مخفیانه است و گروهی میگویند متولد شده است و گروهی میگویند متولد نشده است او فرد مورد نظر شما است (2)».
از امام صادق علیه السلام روایت شده است فرمود: «حال شما چگونه خواهد بود وقتی که به سمت راست نگاه کنید و کسی را نبینید و به سمت چپ نگاه کنید و کسی را نبینید و گروههائی از نسل بنی عبد المطلب به ولایت برسند و بسیاری از کسانی که به او اعتقاد داشتهاند از او رجوع کنند شما شب با ایمان میخوابید و صبح کافر از خواب بیدار میشوید در چنین شرایطی از خدا و از خدا در دینداری خود کمک بخواهید و منتظر فرج باشید.
از موسی بن جعفر علیهما السلام روایت شده است فرمود: «وقتی سه تا اسم محمد و علی و حسن پشت سر هم آمد چهارمین نفر همان
قائم صلوات الله علیه و علیهم است (1)».
اگر به آنچه در این موضوع، روایت شده است بپردازیم، بحث طولانی میشود، امّا بشنویم از سید محمد حمیری در قصیدهای که صد و پنجاه سال قبل از دوران غیبت، به نظم آورده:
وکذا روینا عن وصی محمدوماکان فیما قـــاله بالمتکذب
بأن ولـی الامر یفقد لایــریستیراً کفعــل الخائف المترقب
فیقسم اموال الفقید کأنـــماتغیبه تحــت الصفیح المنصب
فیمــکث حیاثــم ینبع نبعةکنبعة دری من الارض یوهب
له غیبــة لابد من ان یغیبهافصلــــی علیه الله من متغیب
ما اینگونه از وصی محمد روایت کرده ایم و او در آن چه گفته است دروغ نگفته است
که صاحب ولایت امر مفقود میشود و دیده نمیشود و در پرده است مثل موسی که هراسان و مواظب بود.
و اموال این فرد مفقود، تقسیم میشود گویا زیر خاک غایب شده است.
و او زنده روزگار را میگذراند و سپس بیرون میجهد مثل جهیدن مروارید زمین که پاشیده میشود.
او دارای غیبتی است که باید پیش بیاید پس صلوات خداوند بر این فرد غایب (2)
ایـا راکبـاً نحو المدینه جســرهعدافرة یطوی بها کل سبسب
اذا ما هداک الله عاینت جعفـراًفقـل لولی الله و ابن المهذب
الا یـا امیـن الله و ابــن امیـنـهاتـوب الی الرحمن ثم تأوّبی
الیک فی الأمر الذی کنت مطنباًمعـــاندة منی لنسل المطیب
ولکن روینا عن وصی محمدوما کان فیمـا قال بالمتکذب
ای مسافری که سوار بر شتری ... که هر درخت سبسبی را زیر پا می گذارد بسوی مدینه می روی.
اگر خداوند تو را هدایت کرد و جعفر را ملاقات کردی به این ولی خداوند و فرزند تهذیب شده بگو.
ای امین خداوند و فرزند امین خداوند من بسوی خدای رحمان توبه می کنم و بعد بازگشت من.
در مسئلهای که در آن معتقد بودم و با نسل پاکیزه دشمنی داشتم بسوی تو است.
اما ما از وصی محمد روایت کرده ایم و او در سخن خود دروغ نمی گوید.
و قصیده را آزاد ادامه می دهد همان طور که ابتدای آن اینگونه است.
و این قصیده داستانی دارد که صدوق در اکمال الدین (33) آن را روایت می کند و پیرامون اعتقاد داشتن سید رحمه الله در ابتدای کار به مذهب کیسانیه است که ادعا می کنند غیبت متعلق به محمد بن حنفیه قدس الله روحه است بطوری که سید در این باره میگوید:
الا ان الائمة من قریشولاة الامر اربعة سواء
بدان که ائمه از قریش هستند و صاحبان ولایت چهار نفر هستند
تا آخر بیت های شعر او. و او مدتی طولانی از روزگار بر این عقیده باقی بود تا این که امام جعفر بن محمد صادق علیه السلام را ملاقات کرد و علامت های امامت را از او دید و نشانه های وصی بودن را در او مشاهده کرد و از او درباره ی غیبت سؤال کرد و حضرت به او گفت که این مسئله صحیح است اما در دوازدهمین نفر از ائمه علیهم السلام رخ می دهد و حضرت خبر مرگ محمد بن حنفیه را به او داد و این که پدرش شاهد دفن او بوده است و سید از عقیدهی خود برگشت و از اعتقادش استغفار کرد و به حق رجوع کرد هنگامی که برای او روشن شد و به امامت معتقد شد.
و اینگونه مسئله بدون کمترین شکی واضح می شود یعنی اعتقااد داشتن مسلمانان به غیبت و متواتر بودن احادیث درباره ی آن قبل از واقع شدن آن چه احادیث از رسول خدا صلی الله علیه و آله یا از اهل بیت او علیهم السلام یا حتی از مخالفان آن ها, و علمای شیعه ی امامیه و بزرگان آن ها تألیفات مستقل و پر حجمی در این مسئله انجام داده اند که در آن حجت های روشن و شواهد ثابت را ارائه کردهاند که برای سؤال کردن هیچ راهی باقی نمیگذارند.
.خداوند شما را رحمت کند این سخن را از سید ببینید که دربارهی غیبت است چگونه توانسته است آن را بگوید اگر نبود که آن را از ائمهی خود شنیده است و ائمهی او آن را از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیدهاند وگرنه آیا جایز است که کسی سخنی بگوید و همان طور که
گفته است رخ دهد بدون این که یک حرف کم باشد؟ خداوند ما و شما را از پیروی هوای نفس در امان نگهدارد و از او کمک میخواهیم و بر او توکل میکنیم.
سؤال کننده گفت: واجب بود که این احادیث علاوه بر شیعه توسط غیر آنها نیز نقل شود؟
به او گفت: این لازم و واجب نیست و اگر واجب بود در این صورت هر حدیثی که موافقان و مخالفان آن را با هم نقل نکنند باید صحیح نباشد و همهی احادیث باطل میشد.
سؤال کننده گفت: اگر امام در طول این مدت غایب باشد و از او منفعت برده نشود پس چه فرقی بین وجود داشتن و نداشتن او هست؟
به او گفت: خدای سبحان وقتی دلیل و حجتی را برای مخلوقات خود منصوب میکند و افراد ظالم او را میترسانند اتهام بر ضد کسانی خواهد بود که او را ترساندهاند و نه بر ضد خداوند سبحان و اگر خداوند او را موجود قرار نمیداد اتهام بر ضد خداوند میبود و نه بر ضد ظالمان و این فرق بین وجود و عدم وجود او است.
سؤال کننده پرسید: چرا خداوند او را به آسمان بالا نبرد و وقتی زمان او فرا برسد او را به زمین فرود آورد؟
شیخ گفت: او بر اهل آسمان حجت نیست او فقط برای اهل زمین حجت است و حجت باید در میان کسانی که برای آنها حجت است حضور داشته باشد و نیز این در عقل ممتنع نیست اگر احادیث وارده شده وجود نداشت که میگوید زمین خالی از حجت نمیماند و به همین خاطر جایز نبود که در آسمان باشد و ما واجب کردیم که باید در زمین باشد و توفیق از خداوند است.
شخصی از معتزله بلند شد و به شیخ مفید گفت: چگونه این حرف از تو جایز است وقتی که تو یکی از آنها هستی و معتقد به
عدالت و توحید هستی و معتقد به حکم عقل هستی و معتقد به امامت مردی هستی که تولد او صحیح نیست چه برسد به امامت او و وجود داشتن او صحیح نیست چه برسد به وجود نداشتن او و سالهای طولانی گذشته است تا آن جا که شما و معتقدان این عقیده میگویند او از زمانی که متولد شده است صد و چهل و پنج سال میگذرد و عمر دارد آیا این از نظر عقل جایز است و آیا شنیده شده است؟
شیخ به او گفت: آن چه را گفتی فهمیدم! بدان که: برای ما دلیل اقامه شده است که زمین خالی از حجت نیست.
سؤال کننده گفت: این را پذیرفتیم، اما نتیجه چیست؟
شیخ به او گفت: بعد این که حجت دارای صفاتی است کسی که دارای این صفات نباشد حجت در زمین نخواهد بود
سؤال کننده گفت: من این صفات را میدانم و قبول دارم، اما در هیچ یک از فرزندان عباس و فرزندان علی و در همهی قریش کسی را ندیدهام که دارای آن صفات باشد و به همین خاطر با دلیل عقل دانستم که حجت کسی غیر از آنها است هر چند هزار سال غایب باشد و این سخن در معنای خود خوب است اگر در آن فکر کنی چرا که وقتی دلیل اقامه شود که زمین خالی از حجت نیست و حجت جز فرد دارای عصمت در برابر خطا و لغزش نمیتواند باشد و چیزی که بر امت جایز است بر او جایز نیست و نزاع و اختلاف بر سر او باشد و نه بر سر غیبت، در این صورت وقتی فردی به اینها معتقد باشد، وجود حجت در دورهی غیبت، لازم خواهد بود.
تصویر شماره (10)
بسم الله الرحمن الرحیم
موضوع این رساله از نظر ترتیب بعد از دو رسالهی قبلی قرار دارد بعد از آن که لازم بودن وجود امام ثابت شد و با دلیل وجود امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و غیبت داشتن او ثابت شد.
در این رساله فرد سؤال کننده فرق بین امام عجل الله تعالی فرجه الشریف و بین ائمه از پدران او(عل) را سؤال کرده است بطوری که آنها سلام الله علیهم ظاهر بودند و او عجل الله تعالی فرجه الشریف غایب است و گویا شنیده شده است که علت غیبت او امنیت نداشتن از ظالمان است و این موجب اعتراض شده است و یکی از سؤال کنندگان این اعتراض را به شیخ مطرح کرده است و گفته است: خداوند عزت تو را پایدار کند، در این باره از تو جواب میخواهم.
و حاصل سؤال این است که: وقتی سبب در غیبت – که مدت آن طولانی شده و روزهای آن ادامه یافته است – زیاد بودن دشمنان و امنیت جانی نداشتن در برابر آنها باشد، در این صورت زمان اول برای ائمهی از پدران ان حضرت، او سخت تر و دشمنانشان بیشتر و امنیت
جانی نداشتن شدیدتر و بدتر بود و با این حال آنها در ظهور بودند و در پرده نرفتند و از شیعیان خود غایب نشدند تا این که مرگ آنها فرا رسید و این موجب ابطال این علت در غیبت است.
شیخ جواب داد: این دو شرایط با هم متفاوت است، شرایط امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و شرایط ائمهی از پدران آن حضرت(عل)، چیزی که از شرایط ائمهی گذشته علیهم السلام به نظر میرسد، تقیه کردن برای آنها در برابر دشمنانشان مباح بوده است و با این که ظاهر بودند اما موظف به قیام با شمشیر نبودند به خاطر مصلحت نبودن آن و موظف به دعوت نیز نبودند و بلکه مصلحت اقتضا میکرد که در مجالس دشمنان حاضر شوند و با آنها اختلاط داشته باشند و به همین خاطر اعلام کردند که شمشیر کشیدن از طرف آنها حرام است و دعوت کردن به آن نیز ممنوع است، تا ظاهر بودن آنها و موجود بودن آنها در میان مردم مزاحم دشمنان نباشد.
و به آمدن یک فرد مورد انتظار در آخر الزمان که امامی از آنها است، اشاره کردند که خداوند بدست او این مشکلات و مصائب را برطرف میکند و سنت را بدست او زنده میکند و امت را بدست او هدایت میکند و در ظهور خود مجاز به تقیه نیست (و شیخ در این زمینه تعدادی از علائم ظهور را ذکر کرده است) و وقتی این موضع گیری از طرف گذشته گان از پدران صاحب الزمان علیهم السلام انجام شد و حکومت هر زمان و پادشاه هر دوره از آن مطمئن شدند، دانستند که ائمهی گذشته(عل) معتقد به قیام با شمشیر نیستند و معتقد به دعوت به خود نیستند و آنها پایبند به تقیه و دست نگه داشتن و خود داری از حرف زدن و پرداختن به عبادت و منحصر شدن به انجام اعمال صالح برای خداوند هستند؛ وقتی ظالمان این رفتار را از ائمه شناختند، به آنها امنیت جانی دادند تا با آن در تدبیر امورشان احساس
اطمینان داشته باشند و بتوانند مطابق عقاید خود رفتار کنند و این موجب شد آنها در ظهور و شهرت باشند و با این شرایط از غیبت بینیاز شوند.
اما امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف از آن جا که او کسی است که به شمشیر کشیدن و جهاد کردن با دشمنانش اشاره شده است و این که او مهدی است که خداوند به دست او حق را آشکار میکند و با شمشیر او گمراهی را از بین میبرد، دشمنان در کمین او بودند و بدنبال قتل او بودند و در انتظار دوران او و ریختن خون او هستند.
و از آن جا که یاران او تا زمان ظهور فراهم نیستند بر او لازم است تقیه کند و غیبت بر او واجب شده است چون اگر بدون یاران ظهور کند خودش را به هلاکت انداخته است و اگر در غیر زمان مقرر، خود را ظاهر کند دشمنان از هیچ تلاشی برای ریشه کنی او و همهی شیعیانش و ریختن خون آنها و حلال دانستن آن کوتاهی نخواهند کرد.
از آن جا که عصمت او با دلایل خود اثبات شده است پس واجب است او خود را از دشمنانش پنهان کند تا به طور یقینی و بدون شک بفهمد که معاونان او حضور دارند و سربازان او جمع هستند و مصلحت عمومی در ظاهر شدن او با شمشیر است، پس شرایط او با شرایط ائمهی از پدران او علیهم السلام متفاوت است.
بعد شیخ به مخالفان خود اعتراض کرده است و به بیان رفتار پیامبر صلی الله علیه و آله و سیرهی شریف او پرداخته است که مدت سیزده سال در مکه اقامت داشت اما معتقد به شمشیر کشیدن و جهاد نبود و معتقد به تحمل کردن تکذیبها و انواع اذیتها و شکنجه شدن اصحاب او با انواع شکنجه بود و مسلمانان از او اجازه میخواستند که شمشیر بکشند و با دشمنان مبارزه کنند اما او مانع میشد و آنها را به
صبر دستور میداد و همچنان اینگونه بود تا این که از نجاشی پادشاه حبشه درخواست کرد اصحاب او را از قریش امان بدهد و بعد آنها را به سوی او فرستاد و خودش در پی امنیت جانی نداشتن سه سال در شعب ابو طالب پنهان شد و سپس بعد از مرگ عمویش ابو طالب به صورت مخفیانه از مکه فرار کرد و سه روز در غار اقامت داشت و بعد به مدینه هجرت کرد.
در آن جا بود که نظرش به شمشیر کشیدن تعلق گرفت و اصحاب خود را به جهاد دعوت کرد در حالی که در آن روز سیصد و خرده ای نفر بودند و با آنها به جنگ هزار نفر از اهل بدر رفت و در آن هنگام تقیه را از خود برداشت.
شیخ حوادث متعددی از سیرهی شریف او را بیان میکند و بعد میگوید: چرا او در مکه جهاد نکرد؟ چرا اذیتها را تحمل کرد؟ و چرا اصحاب خود را از جهاد منع کرد در حالی که آنها جان خود را در راه اسلام هزینه میکردند؟ و چه چیز باعث شد از نجاشی درخواست امان کند؟
و چه چیز او را به جنگیدن به همراه اصحاب خود وادار کرد در حالی که تعدادشان اندک بود و برخی از آنها مشتاق این کار نبودند؟
بنابراین آنچه شما به این پرسشها پاسخ میدهید، جواب ما نیز همان پاسخ خواهد بود در بین ظهور و غیبت سایر امامان(عل) و حضرت صاحب زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف میباشد.
قطعاً روش ما بسیار روشن و واضح است در تمام شرایط و حالات که همان «تعبّد» است به آنچه خداوند متعال فرمان داده پیروی و عمل طبق مصالح و منافع کلی بندگان و خلق، زیرا امامان معصوم(عل) بندگان مکرّم پروردگارند که هرگز در قول و گفتار از او سبقت نگرفته و موبهمو به دستوراتش عمل میکنند.
مانند این مخالفت و اعتراض در سخنان پیشینیان آمده بود که به کتاب «إکمال الدین» تألیف شیخ صدوق مراجعه شود.
والله الموفق للصواب
سید محمد راض حسینی جلالی
تصویر شماره (11)
صفحه اول نسخه خطی رساله سوم
تصویر شماره (12)
صفحه آخر نسخه خطی رساله سوم
تصویر شماره (13)
تصویر شماره (14)
بسم الله الرحمن الرحیم
شیخ مفید رضیاللهعنه میگوید: در مجلس یکی از رؤسا حضور داشتم و بحثی دربارهی امامت مطرح شد و سخن به بحث غیبت کشیده شد.
صاحب مجلس گفت: آیا شیعه از جعفر بن محمد(ع) روایت نمیکند که: «انه لو اجتمع علی الإمام عدّة أهل بدر، ثلاثمائة وبضعة عشر رجلاً، لوجب علیه الخروج بالسیف»؛ «اگر به تعداد یاران جنگ بدر یعنی سیصد و خرده ای نفر اصحاب برای امام وجود داشته باشد بر او واجب است با شمشیر قیام کند؟ (1)»
گفتم: این حدیث روایت شده است.
گفت: آیا به یقین نمیدانیم که تعداد شیعیان امروز چندین برابر اهل بدر است پس چطور برای امام جایز است که غیبت داشته باشد مطابق روایتی که ذکر کردیم؟
به او گفتم: شیعه هر چند در زمان ما تعدادشان زیاد است تا آن جا که چندین برابر بیشتر از تعداد اصحاب بدر هستند اما آن عدهای که (تعدادشان به تعداد اصحاب بدر است و هرگاه که فراهم شوند) بر امام تقیه جایز نیست و واجب است ظهور کند در این زمان فراهم نشدهاند و در این زمان با صفات و شرایط خود حاصل نشدهاند، چرا که واجب
1) عیون اخبار الرضا علیه السلام 1/63 کمال الدین 2: 654/21 و 2: 672 /25 تفسیر علی بن ابراهیم 1: 323 غیبه نعمانی 315/9
است آن عده در حالات خود دارای این شرایط باشند؛ شجاعت و صبر داشتن بر جنگیدن با دشمن و اخلاص در جهاد و ترجیح دادن آخرت بر دنیا و پاک بودن درون از عیبها و صحیح بودن عقل آنها و این که آنها در عزم سستی نمیکنند و در هنگام مقابله با دشمن منتظر نمیمانند و علم خدای تعالی به مصلحت عمومی آنها در ظاهر شدن با شمشیر و همهی شیعیان دارای این صفات نیستند و اگر خدای تعالی بداند که در میان آنها آن تعداد مذکور دارای شرایطی که ذکر کردیم وجود دارند امام علیه السلام حتماً ظهور خواهد کرد و بعد از فراهم بودن آنها، چشم بر هم زدنی غایب نخواهد بود اما علم فعلی بر خلاف آن چیزی است که توصیف کردیم و به همین خاطر برای امام غیبت جایز است با شرایطی که ذکر کردیم.
گفت: ما از کجا بدانیم که شرایط آن عده همین چیزهائی است که شما ذکر کردی و اگر شروط آنها اینها باشد از کجا بدانیم که مسئله اینگونه است که ذکر کردی؟
گفتم: وقتی واجب بودن امامت و صحیح بودن غیبت اثبات شود راهی برای ما در اصلاح این خبر با آن چه توضیح دادیم وجود ندارد و از آن جا که دلایل امامت و عصمت و راست بودن حدیث ارائه شد به آن چه ذکر کردیم حکم کردیم.
و بعد گفتم: امثال این مسئله و مثال آن علم ما به جهاد کردن پیامبر صلی الله علیه و آله با اهل بدر است که با تعداد اندک افرادی انجام شد که همراه او بودند و بیشتر آنها بدون سلاح و بدون مرکب سواری بودند و بعد حضرت در سال حدیبیه دست از جنگ کشید در حالی که چندین برابر اهل بدر از نظر عدد اصحاب داشت و میدانیم که پیامبر صلی الله علیه و آلبه در هر دو حالت درست رفتار کرده است و اگر از اصحاب او در سال حدیبیه چیزی را میدانست که از آنها در بدر
میشناخت برای او جایز نبود دست بکشد و صلح کند و بر او جهاد واجب بود همان طور که قبل از آن بر او واجب بود و اگر چیزی را که ترک کرد بر او واجب بود در این صورت نمیگفتیم درست است و او عصمت دارد آن طور که توضیح دادیم.
گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله به او وحی میشد و با وحی از عاقبت کار مطلع میشد و فرق بین تدبیر درست و خطا را با معرفت به آن چه رخ میدهد میدانست کسی که معتقد به علم داشتن امام به آن چه ذکر کردی چه فردی میباشد و راه شناخت آن چگونه است؟
به او گفتم: امام از نظر ما، دارای تعهد است و موظف به انجام کارهای مشخصی است که برایش پیش میآید و ذکر میشود و نشانههائی برای او نصب میشود که او را به عاقبت تدبیرها و کارهای درست راهنمائی میکند و او به این شکل نسبت به پیامبر صلی الله علیه و آله که به او وحی میشود و از علم آسمان مطلع است دارای تعهد است و اگر این بخش را ذکر نکنیم و به این اکتفا کنیم که او در این موارد مطابق گمان غالب خود و آن چه به نظرش صلاح میرسد رفتار میکند همین کافی است و بینیاز کننده است و میتواند جای تحقیق را پر کند هر چه که میخواهد باشد و بدون هیچ شکی، بخصوص مطابق روش مخالفان در اجتهاد و اعتقادشان دربارهی نظرات پیامبر صلی الله علیه و آله هر چند عقیدهی ما همان چیزی است که قبلاً گفتیم.
گفت: چرا امام ظهور نمیکند حتی اگر ظهورش منجر به قتل او شود تا برهانی به نفع او و حجتی واضح تر در امامت او باشد و شک را در این که بدون هیچ تردیدی موجود است برطرف کند؟
گفتم: این کار بر او واجب نیست همان طور که بر خداوند متعال واجب نیست به سرعت معصیت کاران را مجازات کند و بصورت پی
در پی و در هر زمان آیههائی آشکار میکند هر چند که میدانیم که اگر او به سرعت معصیت کاران را مجازات کند برهانی واضح تر بر قدرت او خواهد بود و دستور او در برابر نهی او مورد تأکید قرار میگرفت و حجت در زشت بودن تخلف از آن روشن تر میشد و به این شکل مخلوقات بیشتر، از معصیت خودداری میکردند هر چند چنین رفتاری بر او و در حکمت و تدبیر او واجب نیست به خاطر علم او به مصلحت بهتر در آن, پس اعتقاد در موضوع اول مثل همین است علاوه بر آن که ظهور امام در زمانی که علمش احاطه دارد که ظهورش موجب فساد است و به صلاح منجر نخواهد شد بیمعنا خواهد بود و فقط در شرایطی حکمت و درست محسوب میشود که عاقبتش صلاح باشد و اگر حضرت عجل الله تعالی فرجه الشریف بداند که ظهورش موجب صلاح در دین است در کنار باقی بودن او در جهان یا هلاکت او و هلاکت همهی شیعیان و سربازانش، در این صورت چشم بر هم زدنی توقف نمیکرد و در شتاب کردن بسوی رضایت خداوند (جلّ اسمه) سستی نمیکرد، اما دلیل بر عصمت او نشان دهندهی شناخت او نسبت به وارد ندانستن این حالت در صورت ظهور در این زمان است به خاطر آن چه گفتیم که او را دارای تعهد است و برای او نشانهها و حد و مرزی در رفتارش تعریف شده است.
گفت: به جان خودم سوگند این پاسخها مطابق اصول پذیرفته شده در میان اهل امامت است و استمرار دارد و کسی که در آن مخالفت کند اگر اصول را قبول داشته باشد نمیتواند به چیزی برسد و دست برتری پیدا نخواهد کرد.
گفتم: تعجب است که ما و معتزله امامت را واجب میدانیم و حکم به نیاز به آن در هر زمان میدهیم و اعتقاد به خطاکار بودن کسانی داریم که بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله بینیازی از آن را واجب
میدانند اما آنها همیشه دربارهی اعتقاد به غیبت و سپری شدن روزگار بدون ظهور امام بر ما خرده میگیرند در حالی که آنها خودشان اعتراف دارند که بعد از امیر المؤمنین علیه السلام تا این زمان امامی ندارند و انتظار اقامه شدن امام در آیندهی نزدیک را هم ندارند و در هر حال ما با اعتقاد به غیبت، دارای عذر هستیم و در فکر درست داشتن، اولویت داریم. اگر بخواهیم مقایسه ای با اصل ثابت در واجب بودن وجود امام و برطرف شدن نیاز با او در هر زمان داشته باشیم.
گفت: آن عده هر چند معتقد به نیاز به امام هستند اما عذرشان در باطل دانستن احکام واضح است به خاطر عدم غیبت امامی که احکام را اقامه میکند اما شما میگوئید ائمهی شما علیهم السلام تا زمان غیبت برای شما ظهور داشتند پس عذر شما در ترک اقامهی مجازاتها و اجرای احکام چیست
به او گفتم: آن عده هر چند در ضایع کردن مجازاتها و احکام بعد از ائمه ای که آن را در هر زمان اقامه میکنند بیمسئولیت هستند اما آنها میگویند در هر زمانی گروهی از آنها از اهل گره گشائی وجود دارد که منصوب کردن امامی را بر عهده دارند که مجازاتها را اقامه میکند و احکام را اجرا میکند پس عذر آنها در خودداری از منصوب کردن امام چیست در حالی که آن امامها موجود هستند و اشخاص آنها شناخته شده است و اگر به خاطر وجود آنها و ظاهر بودنشان در هر زمان بر آنها واجب باشد که امام اجرا کنندهی احکام منصوب کنند و از ترک این کار در طول این مدت رنج بردند و معصیت کردند و از راه رشد گمراه شدند در این زمینه ما بر ضد آنها مدعی هستیم و البته آنها هرگز چنین عقیده ای نخواهند داشت و اگر آنها در ترک کردن نصب امام که در هر زمان موجود بودهاند عذر داشتهاند همین عذر برای ائمهی ما علیهم السلام در ترک کردن اقامهی
احکام بطور واضح تر و آشکارتر از عذر معتزله در ترک کردن نصب امام وجود دارد چون ما بطور یقینی و بدون شک میدانیم که بسیاری از اهل بیت رسول خدا صلی الله علیه و آلع از وطنهای خود آواره شدند و خونشان ریخته شد و بقیه در نا امنی به سر میبردند به خاطر توهمی که نسبت به آنها وجود داشت که آنها معتقد به قیام با شمشیر هستند و این که آنها از کسانی هستند که احکاک بر عهدهی آنها است در حالی که هیچ یک از معتزله و حشویه دیده نشده است که خونش ریخته شده باشد یا از وطن خود آواره شده باشد و به خاطر توهم بر ضد او و اطمینان از این که او معتقد به امر به معروف و نهی از منکر در زمان عدم قیام است مورد تهدید قرار نگرفته است و بلکه آن عده در مجالس خود تصریح میکنند که آنها معتقد به انتخاب هستند و این که گره گشائی بر عهدهی آنها است و اطاعت را انکار میکنند و از عقاید آنها این است که امر به معروف و نهی از منکر یک فریضهی لازم علاوه بر عقاید آنها است اما آنها با این حال در برابر حکومتها در امان بودهاند و از کسانی که به این تفکراتشان اعتراض داشتهاند ناامنی نداشتهاند
پس به این شکل معلوم شد که آنها در ترک کردن نصب امام عذر نداشتهاند و عذر واضحی که شبهه ای در آن نیست برای ائمهی ما علیهم السلام وجود دارد که اقامهی مجازاتها و اجرای احکام را ترک کردند به خاطر شرایطی که از آنها توضیح دادیم و توصیف کردیم و این واضح است (به خاطر هر چه بر زبان آمد خدا را حمد میکنم و بر رسول و آل او صلوات و سلام میفرستم, و خداوند توفیق دهنده برای حرف صحیح است
تصویر شماره (15)
بسم الله الرحمن الرحیم
اگر به تعداد یاران بدر، اصحاب برای امام فراهم شود بر او واجب است قیام کند.
این سؤالی است که از افراد معتقد به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بسیار شنیده میشود، آنگاه که از دست دشمنان خود به شدت خشمگین میشوند و گمان میکنند دنیا از ظلم و ستم لبریز شده است، چرا که این حالت به عنوان زمان ظهور آن حضرت عجل الله تعالی فرجه الشریف تعیین شده است، تا دنیا را پُر از عدالت و رحمت کند.
به نظر میرسد یک توقیت و اعلام وقت دیگری در زمان شیخ مفید رایج بوده است بطوری که از امام صادق(ع) روایت شده است که میفرماید: «انه لو اجتمع علی الامام عدّة أهل بدر، ثلاثمائة و بضعة عشر رجلاً، لوجب علیه الخروج بالسیف»؛ «اگر به تعداد یاران بدر یعنی؛ سیصد و سیزده نفر اصحاب برای امام فراهم شود، بر او واجب است با شمشیر قیام کند».
پیرامون این حدیث از شیخ مفید سؤال شده است و شیخ حدیث
روایت شده را تأیید کرده است که چنین حدیثی وجود دارد.
شخص سؤال کننده، سعی نمود از رهگذر این حدیث دربارهی غیبت و امور آن مناقشه کند در حالی که این دو نفر در یک مجلسی در خانهی فرد سؤال کننده حضور داشتهاند که شیخ از او تعبیر به «یکی از رؤسا» کرده است.
سؤال کننده میگوید: «ما بطور یقینی میدانیم که شیعه در این زمان چندین برابر تعداد اهل بدر هستند پس با وجود این روایت چگونه بر امام جایز است که در غیبت باشد؟»
شیخ جواب داد: «شیعه هر چند از نظر تعداد و کمیت بسیار هستند اما تعداد مذکور در روایت منظور از آنها فقط عدد و کمیت نبوده است، بلکه آنها باید دارای کیفیت و مشخصههای خاصی باشند و ما از تحقق آن کیفیت و مشخصهها و شرایطش هنوز آگاه نیستیم بطوری که آنها باید به مقداری قابل اعتماد دارای شجاعت باشند و جنگیدن با دشمن را تحمل کنند و در جهاد، اخلاص داشته باشند و آخرت را بر دنیا ترجیح دهند خودساخته و تنی و عقلی سالم داشته باشند و هنگام جنگیدن با دشمن سست نشوند و این آگاهی در اختیار خداوند است که مصلحت عمومی در ظهور کردن آنها با شمشیر باشد.
و ما فکر نمیکنیم که همهی شیعه دارای این صفات و این شرایط هستند.
اگر خداوند بداند که در میان آنها به تعداد مذکور افرادی دارای این مشخصهها بوده و از شمشیر کشیدن معذور نباشد قطعاً امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ظهور خواهد کرد و بعد از فراهم آمدن آنان، چشم بر هم زدنی غایب نخواهد بود.
اما واضح است که امثال این عده فراهم نشده است و به همین خاطر غیبت ادامه پیدا کرده است.
سؤال کننده اعتراض کرده است که: «شما این صفات و شرایط را از کجا میدانی در حالی که سند و روایت صریح در این زمینه وجود ندارد؟»
شیخ جواب داد: «عقاید قطعی امامیه بر ما واجب میکند که این صفات برای اصحاب امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف وجود داشته باشد، بطوری که برای ما واجب بودن امام اثبات شده است و برای ما عصمت امام با حجتهای خدشه ناپذیر و صحیح دانسته شده است پس باید حدیث مذکور را مطابق آنچه با آن امور اثبات شده، سازگار باشد، شرح دهیم تا معنایش برای ما ابهام و خدشه نداشته باشد.
آن اصول و خدشه ناپذیر بودن حدیث مذکور، اقتضا میکند تعداد افراد مذکور دارای آن صفات باشند.
شیخ برای آن چه ذکر میکند مثال میزند به این که پذیرفته است که پیامبر صلی الله علیه و آله در روز جنگ بدر با 313 نفر از اصحاب خود جهاد کرده، اما در روز حدیبیه از جنگ خودداری کرده در حالی که اصحابش در آن روز چندین برابر تعداد اهل بدر بودهاند.
و از آن جا که از عصمت پیامبر صلی الله علیه و آله، آگاه هستیم و این که کاری انجام نمیدهد مگر آن چه صحیح و صواب باشد نتیجه میگیریم که اصحاب او در حدیبیه دارای شرایطی که اصحاب آن حضرت در جنگ بدر داشتند نبودند وگرنه بر آن حضرت صلی الله علیه و آله جایز نبود از جهاد با مشکران خودداری کند و همان طور که در جنگ بدر بر او واجب بود در این جا نیز بر او واجب بود و اگر بر او واجب بود، آن را ترک نمیکرد، به دلیل این که به عصمت و درستی او اعتقاد داریم.
سؤال کننده تلاش میکند که بین پیامبر صلی الله علیه و آله و بین امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف فرق بگذارد که پیامبر به او وحی میشود و توجیه
مصلحت در امور را از طریق وحی آگاه میشود اما روش امام در شناختن آن چیست؟
شیخ جواب داد: از نظر شیعه، امام کسی است که به او عهد داده شده است و قبلاً از کاری که انجام میدهد و بر زبان میآورد مطلع است و نشانههائی برای او موجود است که او را به عاقبت و فرجام تدبیرها و مصلحت کارها راهنمائی میکند و این عهد از طرف پیامبر صلی الله علیه و آله است که به او وحی میشود و از علم الهی سرچشمه میگیرد.
اگر امام علیه السلام مانند سایر افراد عاقل بود، این کار را با غلبهی گمان و حدس و آن چه از صلاح آشکار بود انجام میداد و همین کافی و بینیاز کننده بود و بدون شک جایگزین تحقیق بود به خصوص مطابق عقیدهی مخالفان که اجتهاد را حتی برای پیامبر صلی الله علیه و آله جایز میدانند هر چند ما به آن اعتقاد نداریم.
سؤال کننده با اعتراض گفت: چرا امام علیه السلام ظهور نکرده است هر چند ظهور او منجر به قتل او بشود چرا که این برهانی به نفع او و حجتی واضح تر برای امامت او خواهد بود و شک و تردید در وجود داشتن او را برطرف میکرد؟
شیخ جواب داد: این کار بر امام عجل الله تعالی فرجه الشریف واجب نیست بعد از این که مردم علت غیبت و مسئول عواقب بودن آن هستند همان طور که بر خدای تعالی واجب نیست مجازات معصیت کاران و مفسدان را به سرعت انجام دهد با این که موجب واضح شدن قدرت او و تأکید بر حجت او و عامل بازدارنده برای مردم در برابر معصیت، خواهد بود.
علاوه بر آن که اطلاع داشتن از بوجود آمدن فساد در پی ظهور، مانع از واجب بودن آن میشود و این دلیلی بر این است که پیشنهاد دادن آن، خطا است و فقط در صورتی صحیح خواهد بود که در
نتیجهی آن صلاح و اصلاح بوجود آید و امام علیه السلام اگر در ظهور خود مصلحتی میدید چشم بر هم زدنی در غیبت باقی نمیماند و در شتاب کردن در ظهور سستی نمینمود.
نیز دلیل بر عصمت او با وجود ظهور نکردن او، خودش دلیل بر معرفت او به عدم مصلحت در ظهور در این زمان است و حاصل این که پایبند بودن به عقاید قطعی امامت و اصول اثبات شده و موضوعه آن؛ منجر به پایبندی به واقعیت حقی میشود که در آن شکی وجود ندارد.
و باید این به عنوان یک اساس و اصل موضوعه قرار داده شود که بحثهای پیرامون غیبت بر محور آن بچرخد وگرنه بحث دربارهی غیبت بدون آن لغو و بدون نتیجه خواهد بود.
میگویم: سید شریف مرتضی در کتاب «المقنع فی الغیبه» نیز بطور کامل از این شیوه در استدلال پیروی کرده است.
شیخ مفید به معتزله اعتراض میکند:
آنها در سرزنش کردن امامیه در اعتقاد داشتن به غیبت و سپری شدن روزگار بدون ظهور امام بسیار سر سخت هستند؟!
در حالی که آنها با اصول قطعی امامت موافق هستند و معتقد به واجب بودن امامت هستند و معتقد به نیاز به امام در هر زمان هستند و بر خطاکار بودن کسانی که معتقد به بینیازی از امام هستند تردید ندارند!
با این حال آنها اعتراف دارند که بعد از امیر المؤمنین علی علیه السلام تا این زمان هیچ امامی ندارند و بلکه امیدی هم به انتصاب امام در این روزگار ندارند!
اگر این اصول که ما و آنها به آن اعتقاد داریم صحیح باشد، ما عذرمان پذیرفتهتر از آنها است که معتقد به امام – هر چند در غیبت
– و معتقد به وجود داشتن او و معرفت ما نسبت به او هستیم و این مطابق اصول امامت و مطابق حدیث مورد اجماع (هر کس بمیرد و ...) «من مات و لم یعرف...» است.
اما معتزله در رویگردانی از اصول امامت که با آن موافق هستند و آن را پذیرفتهاند عذری ندارند.
برخی از افراد حاضر در جلسه از آنها دفاع کردند که آن ها: از جهت دیگری در عدم اقامهی احکام و مجازاتها عذر دارند اما شیعه با این که ائمهی آنها از زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله تا زمان غیبت ظهور داشتهاند چه عذری در ترک اقامهی احکام و در معطل گذاشتن مجازاتها دارند؟!
شیخ جواب داد: امام نداشتن معتزله عذر معطل گذاشتن مجازاتها و ترک احکام نمیشود چون عقیدهی آنها این است که در هر زمان عده ای از اهل حل و عقد هستند که منصوب کردن امام بر عهدهی آنها است و آنها – در هر زمانی – میتوانند امام را منصوب کنند و در خودداری کردن از انتصاب او عذری ندارند در حالی که آن افراد – در زمان شیخ - موجود هستند و شناخته شده و ظاهر هستند و اگر این کار را ترک کنند معصیت کردهاند و گمراه هستند.
آیا قبول دارند که معصیت کردهاند و گمراه هستند؟ بطوری طبیعی نه!
پس اگر آنها در اقامهی احکام و اجرای مجازاتها معذور هستند با اینکه امکان نصب امام قائم برای این کار را دارند، همین طور ائمهی شیعه از اقامهی آن و اجرای آن معذور هستند با این که در ظهور هستند.
علاوه بر آن که ائمهی ما علیهم السلام دارای عذر واضح تر و آشکارتری در ترک اقامهی مجازاتها و احکام هستند و این عذری
است که معتزله در ترک انتصاب امام علیه السلام ندارند و آن این که: امامان اهلبیت علیهم السلام همیشه از طرف حکومتها منزوی میشدند و در ناامنی و وحشت زندگی میکردند به خاطر این که ظالمان احتمال میدادند آنها معتقد به قیام با شمشیر هستند و آنها کسانی که عده ای آنها را به امامت میشناسند و این که آنها مرجع اقامهی احکام و اجرای مجازاتها هستند.
و این یک چیز واضح است که هیچ کس در آن شک ندارد.
اما معتزله و غیر آنها از فرقهها هیچ کدامشان در معرض قتل و آوارگی و شکنجه و طرد قرار نگرفتند و دچار تهدید نشدند و به صرف اتهام یا سوء ظن قطعی مورد مؤاخذه قرار نگرفتند که معتزله به نظرات خود دربارهی امر به معروف و نهی از منکر و واجب بودن آن تصریح میکنند و به طور آشکار میگویند که آنها صاحب حق ولایت و حکومت و انتخاب هستند و این که اهل حل و عقد از میان آنها است و اطاعت از خلفاء را قبول ندارند اما با این حال آنها از طرف حکومت در امان هستند و از خشم سلطان نگرانی ندارند.
پس آنان در ترک آن چه بر آنها واجب است یعنی منصوب کردن امام برای اقامهی احکام و اجرای مجازاتها عذری ندارند.
حال آنکه امامان ما در آن شرایط بدون شک معذور هستند.
والله الموفق للصواب
سید محمدرضا حسینی
تصویر شماره (16)
تصویر شماره (17)
بسم الله الرحمن الرحیم
وصلاته علی سیدنا محمد وآله الطاهرین.
و بعد:
یکی از مخالفان سؤال کرد و گفت: چه علتی موجب پنهان شدن امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و غیبت او شده است که مدت آن طولانی و روزگاری ادامه پیدا کرده است؟
و بعد گفت: اگر شما بگوئید: سبب آن دشواری زمانه بر ضد او باشد به خاطر زیاد بودن دشمنانش و ترس از آنها، در این صورت به شما گفته میشود: زمان قبل بر پدرانش علیهم السلام دشوارتر بود و دشمنانشان در گذشته بیشتر بودند و ترس آنها بر جانشان شدیدتر و بیشتر بود، اما با این حال در پس پرده پنهان نشدند و از شیعیان خود غایب نشدند و بلکه ظاهر بودند تا این که از دنیا رفتند و این موجب باطل شدن دلیل شما برای غیبت صاحب الزمان از شما و در پرده بودن او در آن چه ذکر کردید میشود! من از شما این سؤال را دارم و خداوند عزت شما را مستدام کند؟
جواب به آن:
جواب با توفیق خداوند: تفاوت شرایط امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و پدرانش علیهم السلام از چیزهائی است که امروز اقتضای در پرده بودن
و ظهور کردن دارد چون این موجب باطل شدن ادعائی است که فرد مخالف توهم کرده است یعنی آسان بودن شرایط این زمان برای صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و دشوار بودن آن برای پدرانش علیهم السلام در گذشته و کم بودن نگرانی او در امروز و زیاد بودن نگرانی پدرانش در گذشته است، چرا که هیچ یک از پدرانش علیهم السلام موظف به قیام با شمشیر نبودند با این که ظهور داشتند و ملزم به ترک تقیه نبودند و ملزم به دعوت کردن به خود نبودند آن مقدار که امام زمان ما موظف به این موارد است و این به شرط ظهور داشتن او علیه السلام است امّا پدراناش صلوات الله علیهم تقیه کردن در برابر دشمنانشان و اختلاط با آنها و حضور در مجالس آنها را جایز میدانستند و حرام دانستن شمشیر کشیدن و ممنوع بودن دعوت به خود را اعلام میکردند و به فرد مورد انتظاری اشاره میکردند که از آنها در آخر الزمان خواهد آمد و خداوند بدست او غم و اندوه آنها را برطرف خواهد کرد و امت را بدست او زنده و هدایت خواهد کرد و اجازهی تقیه کردن نخواهد داشت و هنگام ظهورش ملائکهی بزرگوار نام او را درآسمان ندا خواهند کرد و جبرئیل و میکائیل مردم را به بیعت با او دعوت خواهند کرد و قبل از آن نشانههای قیامت در زمین و آسمان ظاهر خواهد شد و هنگام ظهورش مردگان زنده میشوند و نشانههای قیام و نهضت او و در اختیار گرفتن ولایت چشمها را وحشت زده خواهد کرد را بیان مینمودند.
وقتی چنین سخنانی از پدران صالحش علیهم السلام آشکار شد و حکومت هر زمان و پادشاه هر دوران، حقیقی بودن آن را متوجه شد و دانستند که آنها معتقد به قیام با شمشیر نیستند و قصد دعوت کردن به خود در برابر مخالفان را ندارند و عقیده ای که با آن به خدای عز و جل تقرب پیدا میکنند، تقیه کردن و دست کشیدن و حفظ زبان و به
عبادت پرداختن و نزدیک شدن به خدای عز و جل با اعمال صالح است، در این صورت آن امامان نسبت به جان خود احساس امنیت کردند و با اطمینان به تدبیر امور و انجام عقاید خود پرداختند و به این ظهور و شهرت اکتفا کردند و از غیبت و پنهان زیستن بینیاز شدند.
از آنجا که امام این زمان از ابتدای تاریخ و در سپری شدن روزگار مورد اشاره قرار گرفت که شمشیر میکشد و هنگام ظهورش با دشمنان خداوند جهاد خواهد کرد و تقیه کردن را از پیروانش بر میدارد و آنها را ملزم به جهاد میکند و او همان مهدی است که خداوند بدست او حق را غلبه میدهد و با شمشیر او گمراهی را از بین میبرد و معلوم بوده است که او با شمشیر ظهور نخواهد کرد مگر در صورت وجود انصار و فراهم آمدن نوادگان و معاونان و انصار حضرت علیه السلام از زمان وجود او تا امروز هنوز فراهم و موجود نیستند و بر نصرت او گرد نیامدهاند و از میان شیعیان او جمعیتی که صلاحیت جهاد را داشته باشند، هنوز وجود نداشتهاند هر چند برای نقل آثار و حفظ احکام و دعا کردن از خداوند عزّوجل برای او برای فراهم شدن شرایط صلاحیت داشتند در این صورت حضرت ملزم به تقیه شد و فریضه بودن آن بر او واجب شد همان طور که بر پدرانش علیهم السلام واجب شد چون او اگر بدون یاران و معاونان ظهور کند، خودش را به هلاکت انداخته است و اگر خود را برای دشمنان نمایان کند از هیچ تلاشی در ضرر رساندن به او و ریشه کنی شیعیانش و ریختن خون آنها و حلال دانستن آن، فرو گذار نخواهند کرد و این موجب بزرگ ترین فساد در دین و دنیا میشود و حضرت با این کار از احکام دین و تدبیر حکیمان خارج میشود.
از آنجا که عصمت او اثبات شده است، پنهان بودن او واجب است تا بطور یقینی که در آن شک نباشد بداند که معاونان او حضور دارند و
انصار او فراهم شدهاند و مصلحت عمومی در ظهور کردن او با شمشیر است و از توانمندی در اقامهی مجازاتها و اجرای احکام اگاه شود و وقتی شرایط اینگونه باشد که توضیح دادیم آن چه فرد مخالف گمان کرده است از اعتبار ساقط میشود یعنی محکوم کردن اصحاب ما امامیه در اعتقادی که به علت ظاهر بودن ائمهی هدایت قبلی علیهم السلام و غایب بودن صاحب زمان ما (علیه التحیه و الرضوان و افضل الرحمه و السلام و الصلاه) دارند.
از آن چه ذکر کردیم فرق بین شرایط او و شرایط آنها روشن شد که برای آنها ظهور را جایز میکرد و برای این، پنهان بودن را واجب کرد.
فصل
بعد به این مخالف گفته میشود: آیا پیامبر صلی الله علیه و آله سیزده سال در مکه اقامت نداشت و مردم را به خدای تعالی دعوت میکرد اما معتقد به شمشیر کشیدن و جهاد نبود و بر تکذیب و دشنام و کتک و انواع اذیت و آزارها صبر میکرد و کار او به جائی رسید که هنگامی که حضرت صلی الله علیه و آله در حال رکوع بود جفت جنین را بر روی کمر او انداختند و پاهای او را با سنگ زخمی و آزار میدادند و افراد سفیه وقتی با او مواجه میشدند به او دشنام میدادند و خاک به صورتش میپاشیدند و گاهی اوضاع بر او تنگ میآمد و دشمنانش در اذیت کردن به انواع شکنجهها دست زدند و اصحاب او را به انواع شکنجه زجر دادند و بسیاری از آنها را تحت فشار قرار دادند تا آن جا که از اسلام برگشتند و مسلمانان از او اجازه میخواستند که شمشیر بکشند و با دشمنان مرزبندی کنند اما او مانع از آن میشد و آنها را باز میداشت و دستور به صبر بر اذیتها میداد.
روایت شده است: که عمر بن خطاب وقتی اسلام را اظهار کرد در مکه شمشیرش را برهنه کرد و گفت: خداوند را نمیتوان مخفیانه عبادت کرد و رسول خدا صلی الله علیه و آله او را از این کار باز داشت و عبد الرحمن بن عوف زهری به حضرت گفت: اگر امکان دارد رسول خدا صلی الله علیه و آله اجازه بدهد که هر مردی دست دو نفر دیگر را بگیرد و با یک نفر از آنها مبارزه کند و او را به قتل برساند اما پیامبر صلی الله علیه و آله او را از حرفی که زد نهی کرد (1)
سیره ی نبوی ابن کثیر 2: 32 و 3: 318 سیره ی نبوی ابن هشام 1: 374 الکامل فی التاریخ ابن اثیر 2: 86 تفسیر القرآن العظیم ابن کثیر 4: 200 التفسیر الکبیر رازی 26: 54
و همچنان وضعیت او اینگونه بود تا این که از نجاشی – که پادشاه حبشه بود – درخواست کرد اصحاب او از قریش را امان دهد و بعد آنها را نزد او فرستاد و خودش علیه و آله السلام از ترس جانش به مدت سه سال در شعب پنهان شد و بعد از مرگ عمویش ابوطالب از مکه گریخت و فرار خود را پنهانی انجام داد و سه روز در غار اقامت کرد و بعد علیه و آله السلام به مدینه مهاجرت کرد و در نظرش در بارهی قیام کردن تجدید نظر کرد و اصحابش را به جهاد دعوت کرد در حالی که آن روز سیصد و خرده ای نفر بودند و با آنها به جنگ هزار نفر از اهل بدر رفت و در آن زمان تقیه را از خود برداشت1) کتاب های تاریخ روایت می کنند که عمر بن خطاب هنگامی که اسلام خود را اعلام کرد شمشیرش را بیرون آورد و با قریش جنگید با این که پیامبر صلی الله علیه و آله برای او و اصحابش ضرورت کتمان کردن اسلام خود و عدم برخورد با قریش را مورد تأکید قرار داده بود و نکته ی عجیب در این مسئله این است که عمر از این تأکید رویگردانی کرد و گویا می خواست به مردم و مسلمانان بگوید که او با جرأت ترین مسلمانان است و شأن او از همه با عزت تر است و عجیب تر این که او از بازگشتن نزد قریش خودداری کرد هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله در سال حدیبیه برای زیارت بسوی مکه رفت و قصد جنگیدن نداشت و حضرت تصمیم گرفت کسی را بفرستد تا این مطلب را به بزرگان قریش اطلاع دهد بطوری (آن طور که منابع متعدد ذکر کرده اند) عمر گفت: ای رسول خدا من از قریش نسبت به جان خودم بیمناک هستم ...
بعد در مدینه حضور پیدا کرد و به قصد عمره راه افتاد و در زیر درخت بیعت بهشت را برای شهادت انجام داد و بعد تجدید نظر کرد و با قریش مصالحه کرد و از عمره بازگشت و به جای آن یک شتر قربانی کرد و در جنگیدن تجدید نظر کرد و بین خود و قریش عهدنامهای نوشت که در آن از او درخواست کردند (بسم الله الرحمن الرحیم) را حذف کند و حضرت آن را پذیرفت و از او درخواست کردند اسمش را از پیامبر بودن در عهدنامه پاک کند به خاطر این که از آن مطلع هستند و به او پیشنهاد دادند مردی مسلمان را به آنها بازگرداند تا به کفر بازگردد یا او را مختار بگذارند و حضرت این درخواست را پذیرفت و این در شرایطی است که حضرت در جنگ بر آنها پیروز شده است (1)
و بعد از آن فرستاده ای نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله اعزام کردند تا بفهمند برای چه کاری آمده است و هدفش چیست و حضرت صلی الله علیه و آله خواست مسئله را برای بزرگان قریش در مکه توضیح دهد و از عمر خواست به آنجا برود اما او به خاطر ترس از قریش از این کار خودداری کرد و حضرت به جای او عثمان بن ابی عفان را نزد ابو سفیان فرستاد و قریش او را زندانی کردند و نگذاشتند باز گردد و شابعه شد که قریش او را به قتل رسانده است در آن هنگام رسول خدا صلی الله علیه و اله به جنگیدن با آن قوم دعوت کرد و بیعت بهشت در زیر درخت انجام شد و درباره ی آن قرآن نازل شد. اما قریش سهیل بن عمرو را نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله فرستاد تا صلح کند و حضرت با آن ها مصالحه کرد.
ر. ک: تاریخ طبری 2: 620 سیره ی نبوی ابن کثیر 3: 312 سیره ی نبوی ابن هشام 3: 321 التفسیر العظیم ابن کثیر 4: 200.
1) رسول خدا صلی الله علیه و آله در ذیقعده ی سال ششم هحری برای عمره خارج شد و قصد جنگ نداشت و روستائیان و افراد اطراف خود از اهل بادیه و کشاورزان را فرا خواند تا همراه او خارج شوند و همراه خود قربانی برد و احرام عمره بست تا همگان بدانند که فقط برای زیارت این خانه خارج شده است و هنگامی که به عسفان رسید بسر بن ابی سفیان کعبی خود را به او رساند و به خبر داد که قریش از شهر خارج شده اند و خود را برای مبارزه با مسلمانان و مانع شدن از ورود آن ها به مکه آماده کرده اند و رسول خدا صلی الله علیه و آله مجبور شد مسیر خود را بسوی حدیبیه تغییر دهد وقتی قریش تغییر مسیر مسلمانان را دید دوان دوان بسوی مکه بازگشتند
اگر فرد مخالف بگوید: بله این رفتار لازم است اگر آن فرد از اهل علم و آشنا باحادیث باشد.
به او گفته میشود: پس چرا حضرت در مکه جنگ نکرد و چرا بر اذیتها صبر کرد و چرا اصحاب خود را از جهاد منع کرد در حالی که آنها جان خود را برای نصرت اسلام بذل میکردند و چه چیزی او را مجبور کرد از نجاشی امان بخواهد و اصحابش را از ترس ریختن خونشان در برابر دشمنان از مکه به سرزمین حبشه بفرستد و چه چیزی او را وادار به جنگ کرد هنگامی که اصحابش او را تنها گذاشتند و بیمیلش نشان دادند و حضرت با این که تعدادشان اندک بود در کنار آنها جنگید و چگونه در حدیبیه با وجود یاران بسیار و بیعت آنها بر مرگ، جنگ نکرد و توجیه تفاوت رفتار او در این شرایط چیست؟ جواب شما در این باره هر چه باشد همان جواب ما دربارهی ظهور پدران صاحب الزمان و پنهان بودن و غیبت او خواهد بود پس شما از این جواب راه فرار نخواهید داشت.
حمد برای خداوند است و از او کمک گرفته میشود و صلی الله علی محمد النبی و آله و سلم تسلیماً کثیراً.