ghaemiyeh.com
سرشناسنامه: مرادخانی، احمد، 1340
عنوان و نام پدیدآور: در دامان مهر/ احمد مرادخانی؛ تهیه و تدوین اداره امور فرهنگی آستان قدس رضوی؛ سرپرست گروه پژوهشی ناصر رفیعی محمدی.
مشخصات نشر: مشهد: انتشارات قدس رضوی، 1388 .
مشخصات ظاهری: 80 ص؛ 17 * 12 س م.
شابک: 9- 89 - 2784 - 964 - 978
وضعیت فهرست نویسی: فیپا
موضوع: اخلاق اسلامی - مسائل متفرقه
موضوع: راه و رسم زندگی اسلامی
شناسه افزوده: رفیعی محمدی، ناصر، 1343
شناسه افزوده: آستان قدس رضوی.اداره امور فرهنگی
شناسه افزوده: مؤسسه انتشاراتی قدس رضوی
رده بندی کنگره: 1388 - 8/ 247 م 433 د BP 4
رده بندی دیویی: 61 / 297
ش کتابشناسی ملی: 8712681
در دامان مهر
توصیه های اخلاقی امام رضا (علیه السلام) به اصحاب و یاران
احمد مرادخانی
در دامان مهر
نویسنده: احمد مرادخانی
تهیه و تدوین: اداره تولیدات فرهنگی آستان قدس رضوی
طراح گرافیک: رضا باباجانی
صفحه آرایی: محمود بازدار
نوبت چاپ: هفتم - ۱۳۹2
شمارگان: 10000
ناشر: انتشارات قدس رضوی
شابک: 9-89-2784-964-978
چاپ: مؤسسه فرهنگی قدس
نشانی تهیه کننده: مشهد، حرم مطهر، صحن جامع رضوی ضلع غربی اداره امور فرهنگی تلفن 2002567-0511 صندوق پستی: ۳۵۱-۹۱۷۳۵
حق چاپ محفوظ است.
7/ مقدمه
10/ پیش گفتار
13/ گفتار اول: رفتار اخلاقی و اجزا و عوامل تشکیل دهندهی آن
14/ تعریف و ویژگیهای فعل اخلاقی
14/ اختیار
17/ نقش تلاش انسان در فعل اخلاقی
19/ هدفمند بودن فعل اخلاقی
30/ نیّت و نقش آن در فعل اخلاقی
31/ ملاک و معیار ارزش گذاری فعل اخلاقی در مکتب اخلاقی اسلام
35/ حقیقت ایمان
38/ ارکان ایمان
39/ جایگاه ایمان
49/ اخلاق اجتماعی
50/ تعریف اخلاق اجتماعی
53/ عوامل گرایش به زندگی اجتماعی
55/ صلهی رحم و امر به آن
61/ خودداری از اذیت
64/ ارتباط و احسان به پدر و مادر در قرآن
68/ جایگاه پدر و مادر
71/ اقامهی نماز و پرداخت زکات
72/ شکر از خداوند و پدر و مادر
75/ رعایت تقوا و صلهی رحم
78/ کتاب نامه
اهل بیت (علیهم السلام) گنجوران دانش اند. رودها و جویبارهای دانش که مزرعه ی جان آنان را در چهارده قرن اخیر سیراب و شاداب ساخته است، از بلندای قامت آسمانی این کوه نور، سرچشمه می گیرد. امام عالمان و عارفان علی (علیه السلام) فرمود: «ینحدر عنی السیل و لا یرقی الی الطیر» آبادانی و شادابی دیارعلم و آگاهی از تلألو فروزنده ی دانش این خاندان است که پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) فرمود: «انا مدینه العلم و علی بابها»،
دانش اهل بیت (علیهم السلام) از جنس دریافتنی است نه آموختنی، علم حضوری است نه حصولی و این از آن جهت است که آنان حقیقت علم را با جان آسمانی خویش دریافته اند. حضرت علی (علیه السلام) در وصف عارفان (که خود آن حضرت مولای آنان است) فرمود: «هجم بهم العلم علی حقیقه البصیره و با شروا روح الیقین ».
پیامبر اعظم صلی الله علیه وسلم سرسلسله ی این خاندان نور و روشنایی، هر چند که خود درس ناخوانده و مکتب نرفته برد، اما پیام و رسالت او، تلاوت و خواندن، آموختن و فرا گرفتن و علم و آگاهی بود. رسالت او با «اقراء» آغاز شد و با دانش و بینش که جان های شیفته را سرشار می کرد، تداوم یافت. «هو الذی بعث فی الامیین رسولا منهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه».
او بارسالت خویش، جان های مرده را از مرداب روزمرگی و ضلالت ها تا باغستان بهشتی حیات و زندگی، رهنمون شد و انسان اسیر در کژراهه ها و پرتگاه های تباهی را به شاهراه
هدایت و صراط مستقیم فراخواند و در تن مرده ی آدمیت روحی دوباره دمید: «اذا دعا کم لما یحییکم» و بار گران جهل و نادانی را از دوش آنان فرو نهاد «لایضع عنهم اصرهم و الاغلال التی کانت علیهم».
و خاندان آن حضرت نیز که از چشمه ی حیات او سیراب بودند، همانند آن بزرگ، خورشید دانش و آگاهی را در گذرگاه اعصار فرا راه جویندگان دانش و بصیرت، تابان و فروزان نگه داشتند و با بهره مندی از انوار الهی او، مسیر پویندگان را روشن و جان جویندگان را تابناک و سرشار ساختند.
و امروز در عصر جاهلیت مدرن نیز، آنچه غبار راه انسان کمال جوی را فرو می نشاند و راه او را می تواند روشن کند بهره گیری و بازگشت به سرچشمه ی همان دانش و بصیرتی است که پیامبر اعظم و خاندان پاک و مطهر او (علیهم السلام) به انسان هدیه کردند و شاید امروز بیش از هر روز و روزگاری، انسان به آنچه پیامبر رحمت و آگاهی برای بشریت به ارمغان آورده نیازمند و محتاج باشد.
بی تردید کاوش در سرچشمه های نور اهل بیت (علیهم السلام) و بازخوانی سیره و آموزه های آن بزرگواران در روزگار ما - مانند همه ی روزگاران - خدمتی بزرگ به انسانیت است خدمتی که فراتر از آن خدمتی متصور نیست و از این روی بر تمامی کسانی که دل آنان برای انسان می تپد فرض است که با ژرف اندیشی و ژرف کاوی در معارف اهل بیت (علیهم السلام) گوهرهای ناب و آموزه های رهایی بخش این گنجینه های عظیم و الهی را استخراج کنند و به بشر تشنه و جگر سوخته ی عصر حاضر ارانه نمایند. بر حسب وظیفه در جوار بارگاه عالم آل محمد (علیه السلام) برای
تمامی رهروان این راه و تمامی کسانی که در مسیر احیای امر اهل بیت (علیهم السلام) و تعلیم و تعلم معارف و علوم این خاندان مطهر تلاش و کوشش می کنند به ویژه اساتید بزرگوار و گرانمایه ای که در تألیف و تنظیم این مجموعه ارزشمند نقش داشته اند طلب سلامتی و بهروزی می کنیم و توفیق آنان را از درگاه حی علیم خواستاریم.
از زایران عزیز نیز می خواهیم نعمت بی نظیر زیارت پاره ی تن رسول الله صلی الله علیه وسلم را با بهره گیری از اندیشه، کلام و سیره ی آن امام همام به فرصتی برای تامین نیازهای معنوی و فکری خود تبدیل نمایند و با مطالعه آثار ارزشمندی مانند این مجموعه، توشه های سعادت و کمال را برای دنیا و آخرت خرد برگیرند و خدمتگزاران خود، در این آستان مقدس را نیز از دعا فراموش نکنند.
معاونت تبلیغات وارتباطات اسلامی
آستان قدس رضوی
تشخیص مسایل گوناگونی که انسان در طول حیات فردی و اجتماعی خویش با آن دست به گریبان است و تعیین رفتار مناسب در برخورد با آن مشکلات و مسایل، نیاز به فهم صحیح و عملی حساب شده و معیّن دارد، تا شخص در مراحل مختلف زندگی خویش دچار شکست و ناکامی نگردد. محدودیتهای انسان در هر دو حوزه (علمی و عملی) حسّ نیاز به الگوی مناسب را در او ایجاد میکند. و خداوند سبحان نیز با توجه به همین نیاز فطری، رسولان خویش را فرستاده است، تا در سایهی وجود آنان، نه تنها بشر از الگویی برخوردار گردد، بلکه از بهترین الگوها استفاده نمایند، (لقد کان لکم فی رسول الله أسوة حسنة)، (قد کانت لکم أسوة حسنة فی إبراهیم والذین معه) (1)و وجود الگو برای انجام بهترین اعمال در این عمر کوتاه میباشد زیرا یکی از اهداف خلقت ابتلا و شناسایی نیکو کاران است، (هو الذی خلق السماوات والأرض فی ستة أیام وکان عرشه علی الماء لیبلوکم أیکم أحسن عملا)، (2)و این امری است که با داشتن الگوی مناسب، تربیت صحیح حاصل میگردد. از سوی دیگر با توجه به این که فرآیند تربیت یک فرآیند آنی نبوده و حوادث گوناگونی که برای هر شخص در طول زندگی وی حاصل میگردد، مختلف میباشد، ارایهی الگوهایی که در حالات مختلف، رفتاری مناسب را انجام داده اند، لازم است. به خصوص هنگامی که دین و مکتبی به عنوان آخرین دین و پیامبر آن به عنوان آخرین پیامبر
1) بی گمان فرستادهی خداوند (صلی الله علیه و آله) و سلم نمونه (الگویی) نیکوست.الأحزاب 21، و بی گمان ابراهیم و پیروان (و همراهان) اوبرای شما الگویی پسندیده میباشند،الممتحنة / 4.
2) 2 . و اوست خدایی که آسمان و زمین را در فاصلهیشش روز آفرید و عرش با عظمت او بر آب قرار یافت تا شما رابیآزماید که عمل کدام یک از شما نیکو تر است، هود / 7 .
مطرح میشود، رسالت آن بیشتر گردیده و کامل بودن آن پیامبر و آن مکتب و دین امری حتمی و ضروری خواهد بود.
این که چرا و به چه دلیل به دنبال پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله) و سلم بحث ائمه اطهار (علیهم السلام) مطرح میگردد، از پرسشهایی است که در پاسخ آن میتوان گفت: که یکی از حکمتهای این امر، همین ارایهی الگوهایی مناسب برای تمام انسانها با مسایل مختلف میباشد، الگوهایی که در طول زندگی خویش درگیر مسایل مختلفی بوده و هرکدام به مقتضای آن مشکلات، راه حلهای مناسبی را ارایه نمودهاند. از این رو شناخت کلام و سیرهی هریک از وجودات منوّر ائمهی معصومین (علیهم السلام) میتواند سعادتمندی انسان و جامعهی انسانی را تأمین نماید، و ما در این مختصر در دو گفتار تنها به دنبال آن بخش از بیانات گوهربار امام هشتم (علیه السلام)، که در جهت تبیین یک الگوی اجتماعی مناسب وارد شده است، میباشیم، یعنی به بررسی توصیههایی که در علم اخلاق به عنوان "اخلاق اجتماعی" مطرح گردیده است. گفتار اول به بیان رفتار اخلاقی و اجزا و عوامل تشکیل دهنده آن، و گفتار دوم به بیان صفات و ویژگیهای موثر در اخلاق اجتماعی، آن هم در بخش خاصی از اجتماع یعنی خانواده، پرداخته است.
فعل و رفتار اخلاقی عبارت است از عمل و یا ترک عمل اختیاری ای که دارای مطلوبیت و یا عدم مطلوبیت بوده و قابلیت ارزش گذاری مثبت و یا منفی را داشته باشد. تعریف مورد نظر یک تعریف عام است و در تکمیل این تعریف صفات و ویژگیهایی که یک فعل اخلاقی باید از آن برخوردار باشد لازم است ذکر گردد. بی تردید هنگامی از یک فعل، به عنوان فعل اخلاقی میتوان یاد کرد، که حداقل دارای سه ویژگی باشد. هرچند ویژگیهای دیگری نیز میتوان برای آن ذکر نمود، ولیکن وجود سه ویژگی در یک فعل اخلاقی ضروری به نظر میرسد.
همان گونه که در تعریف بیان شد، فعلی، اخلاقی خواهد بود که همراه اختیار باشد. و به بیان دیگر موضوع علم اخلاق، افعال اختیاری انسان است و در هیچ نظام اخلاقی کارهایی را که انسان به صورت غیر اختیاری انجام میدهد، به عنوان یک فعل اخلاقی خوب و یا بد شمرده نشده و ارزش گذاری نمیشود. بحث از مسؤلیت و مسؤلیت پذیری نسبت به کارها در سایهی اختیار معنی پیدا میکند، توبیخ و مواخذه و یا تشویق پاداش، و عنوانهایی از این دست زمانی مطرح میگردد که عامل آن فعل، آن فعل را از روی اختیار انجام دهد. هر روز حیوانات و گیاهان و موجودات گوناگون، مواد ضروری و لازمی که بقا و استمرار حیات انسان به آن بستگی دارد، تولید میکنند ولیکن هیچ گاه از
آن گیاه و یا حیوان و یا موجود دیگر به خاطر تولیداتشان تشکر و قدردانی صورت نمیگیرد. تولید اکسیژن پس از جمع آوری دی اکسید کربن توسط گیاهان، حیات بر روی سیارهی زمین را ایجاد مینماید اما از چنین عملی به عنوان یک فعل اخلاقی تقدیر نمیشود. زیرا گفته میشود که این موجودات براساس غریزه و جبر ساختاری خلقتشان چنین اعمالی را انجام میدهند و فعل آنها چون یک فعل اختیاری نیست، به عنوان فعل اخلاقی شمرده نمیشود.
اختیار از مفاهیمی است که هر شخص با مراجعه به وجدان خویش، آن را در درون خود مییابد، قدرت بر انجام، و یا ترک فعل، که هر فرد هنگام انجام کارها در خود حس میکند چیزی غیر از اختیار نیست. ولیکن در ارتباط با اختیار و یا جبر چند دیدگاه وجود دارد(1)، که از نظر شیعه جبر و تفویض باطل بوده و در این ارتباط برید بن عمیر بن معاویه شامی میگوید: در مرو خدمت امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام) رسیدم و خدمت ایشان عرض کردم، ای فرزند فرستادهی خدا (صلی الله علیه و آله) و سلم از امام صادق (علیه السلام) برای ما نقل شده که ایشان فرموده اند که (رفتارهای ما) نه براساس جبر است و نه بر اساس تفویض، بلکه امری بین آن
1) به طور کلی در این زمینه سه دیدگاه مهموجود دارد، برخی نظرشان بر آن است که تمام کارهای انسان جبریبوده و انسان بر اثر عوامل قهری درونی و بیرونی بدوناختیار اعمال خویش را انجام میدهد، در مقابلعده ای نظرشان بر این است که خداوند پس از خلقت موجودات آنها رابه حال خود رها نموده و در افعال آنان هیچ گونه نقشی ندارد کهاین گروه را اهل تفویض مینامند، درمقابل این دو نظریه و دو دیدگاه نظر سومی وجود دارد که نهقایل به جبر و نه قایل به تفویض است، بلکه واقعیت امر راچیزی بین آن دو میداند که اعتقاد صحیح ازجهتعقلی و بر اساس روایات وارده از معصومان (علیهم السلام) همین دیدگاه میباشد.
دو میباشد. معنای این کلام چیست؟ امام فرمودند: هرکسی که میپندارد که خداوند کارهای ما را انجام میدهد (و ما در آن هیچ نقشی نداریم) و به دنبال آن خداوند ما را به خاطر انجام چنین کارهایی عذاب میکند، بی گمان به جبر اعتقاد پیدا نموده است، و هر کسی که میپندارد که خداوند امر مخلوقات و روزی آنان را به طور مستقل و بدون دخالت ارادهی خداوند به حجتهای خویش سپرده است اعتقاد به تفویض دارد، و معتقد به جبر، کافر و معتقد به تفویض، مشرک است، به امام عرض کردم معنا و مفهوم این جمله که، حقیقت مطلب، امری است بین جبر و تفویض چیست؟ امام (علیه السلام) فرمودند: (معنای این که واقعیت مطلب امری بین جبر و تفویض است) اعتقاد به این است که راهی برای انجام اوامر خداوند و ترک اموری که خداوند از آن نهی نموده است، وجود دارد (یعنی انسان قدرت بر انجام واجبات و ترک محرمات را دارد).(1)
همان گونه که ملاحظه میشود این کلام امام (علیه السلام) به صورت روشن اختیاری بودن افعال را، و همچنین مسئول بودن انسان را در مقابل اعمال خویش بیان مینماید، و مسؤلیت رفتار و اعمال انسان را به خود انسان بر میگرداند، البته این مطلب به معنای نفی ارادهی خداوند و نقش نداشتن خداوند در امور مخلوقات
1) حدثنا أبی عن أحمد بن علی الأنصاری عن برید عمیر بن معاویة الشامیقال: دخلت علی علی بن موسی الرضا (علیه السلام)بمرو فقلت له: یا بن رسول الله (صلی الله علیه و آله) و سلمروی لنا عن الصادق جعفر بن محمد (علیه السلام) قال: إنه لا جبر ولا تفویض بل أمر بین أمرین فمامعناه؟ قال: من زعم أن الله یفعل أفعالنا ثم یعذبنا علیها فقد قال بالجبر ومن زعمأن الله عز وجل فوض أمر الخلق والرزق إلی حججه (علیه السلام) فقدقال بالتفویض والقائل بالجبر کافر والقائل بالتفویض مشرک فقلت له: یا بن رسول اللهفما أمر بین أمرین؟ قال: وجود السبیل إلی اتیان ما أمروا به وترک ما نهوا عنه...،شیخ صدوق، عیون أخبار الرضا (علیه السلام)، ج 2، ص 381.
نیز نمیباشد، و لیکن ارادهی خداوند بر انجام کارها در خصوص رفتارهای انسان از طریق اختیار انسان صورت میگیرد، و این به معنای جبر نیست. با توجه به فرمایش امام (علیه السلام) بحث توفیق و سلب توفیق انجام اعمال خیر و مباحث دیگری همچون سنت اضلال و تزیین نیز بسیار روشن میگردد.(1)
از جمله مسایلی که در یک فعل اخلاقی بسیار مهم بوده و باید به عنوان پیش فرض لحاظ گردد، مؤثر بودن و نقش داشتن تلاش های انسان و کارهای او در رسیدن به اهداف مورد نظر است.این پیش فرض به دنبال نظریهی مختار بودن انسان مطرح میگردد، این باور که تمام حرکات و سکنات انسان در خوشبختی و یا بدبختی انسان نقش دارد، آثار و تبعاتی را به دنبال خواهد داشت، آثاری مانند:
ایجاد شوق و رغبت در انجام کارها به منظور رسیدن به اهداف مورد نظر.
مدیریت کردن افعال و رفتار برای رسیدن زودتر و کم هزینهتر به مقصود.
دقت در انتخاب نوع عمل با توجه به آثار هر عمل.
آموزههای قرآنی نیز نه تنها موثر بودن اعمال را گوشزد مینماید، بلکه به طور صریح بیان میکند که در صورت انجام اعمال خیر فایدهی آن بیش از همه به خود انسان میرسد (إِنْ أَحْسَنتُمْ
1) ر.ک، احمد مرادخانی، سنتهایاجتماعی الهی در قرآن، مباحث سنتهای اضلال و تزیین.
أَحْسَنتُمْ لِأَنفُسِکُمْ وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا).(1)، قرآن کریم در همین زمینه نکات دیگری را به شخص گوشزد یا بشارت میدهد. مانند:
دقیق بودن محاسبات اعمال و دیدن آثار آن، (فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَهُ، وَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ،)(2).
نقش انجام اعمال خیر در رستگاری، (یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ارْکَعُوا وَاسْجُدُوا وَاعْبُدُوا رَبَّکُمْ وَافْعَلُوا الْخَیْرَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ)(3).
برگشت منافع و ضررهای رفتاری افراد به خود شخص، (مَنْ عَمِلَ صَالِحًا فَلِنَفْسِهِ وَمَنْ أَسَاء فَعَلَیْهَا وَمَا رَبُّکَ بِظَلَّامٍ لِّلْعَبِیدِ)(4).
مسؤلیت فردی هنگام پاسخگویی در مقابل اعمال انجام شده و مسؤل و پاسخگو نبودن در مقابل اعمال دیگران، (وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَی وَإِن تَدْعُ مُثْقَلَةٌ إِلَی حِمْلِهَا لَا یُحْمَلْ مِنْهُ شَیْءٌ).(5)
افزایش آثار و پاداش اعمال خیر، (مَن جَاء بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا وَمَن جَاء بِالسَّیِّئَةِ فَلاَ یُجْزَی إِلاَّ مِثْلَهَا وَهُمْ لاَ یُظْلَمُونَ،)(6).
راهنمایی و راهگشاییهای نو، به دنبال اعمال خیر و رعایت تقوا. (یِا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إَن تَتَّقُواْ اللّهَ یَجْعَل لَّکُمْ فُرْقَاناً)(7).
1) اگر نیکی کنید به خود نیکی کردهاید و اگر بدی کنید به خود [بدنمودهاید]، اسرا / 7 .
2) پس هر که هم وزن ذرهای نیکی کند [نتیجه] آن را خواهد دید، و هر کههم وزن ذرهای بدی کند [نتیجه] آن را خواهد دید. زلزال/ 7 و 8 .
3) ای کسانی که ایمان آوردهاید رکوع و سجود کنید و پروردگارتان رابپرستید و کار خوب انجام دهید باشد که رستگار شوید، حج / 77.
4) هر که کار شایسته کند به سود خود اوست و هر که بدی کند به زیان خوداوست و پروردگار تو به بندگان [خود] ستمکار نیست، فصلت/ 46.
5) 2 . و هیچ باربردارندهای بار [گناه]دیگری را برنمیدارد و اگر گرانباری [دیگری را به یاری] به سوی بارش فرا خواندچیزی از آن برداشته نمیشود هر چند خویشاوند باشد، فاطر/ 18.
6) هر کس کار نیکی بیاورد ده برابر آن [پاداش] خواهد داشت، و هر کس کاربدی بیاورد جز مانند آن جزا نیابد و بر آنان ستم نرود، انعام/ 160.
7) ای کسانی که ایمان آوردهاید اگر از خدا پروا دارید برای شما[نیروی] تشخیص [حق از باطل] قرار میدهد، انفال/ 29.
پاک شدن اعمال بد با انجام اعمال خیر به عنوان پاداشی دیگر، (وَیُکَفِّرْ عَنکُمْ سَیِّئَاتِکُمْ وَیَغْفِرْ لَکُمْ وَاللّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ).(1)
تأیید تلاش ها و زحمات شخص در رساندن وی به نتیجه نهایی و رستگاری، و بشارت به رضوان و نعمت های الهی، (الَّذِینَ آمَنُواْ وَهَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِندَ اللّهِ وَأُوْلَئِکَ هُمُ الْفَائِزُونَ، یُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُم بِرَحْمَةٍ مِّنْهُ وَرِضْوَانٍ وَجَنَّاتٍ لَّهُمْ فِیهَا نَعِیمٌ مُّقِیمٌ).(2)
از ویژگی های دیگری که برای یک فعل اخلاقی انسان مختار، ضروری است، هدفمند بودن افعال میباشد و این صفت از صفاتی است که با توجه به ویژگی اختیاری بودن افعال به دست میآید، زیرا از خصوصیات اختیار داشتن انسان این است که هنگام انجام هر عملی، فایده ای را برای آن عمل لحاظ میکند و برای تحصیل و بدست آوردن آن فایده، آن عمل را انجام میدهد، و این غایت و فایده به عنوان هدف یا علت غایی آن عمل لحاظ میشود، البته برای رسیدن به اهداف بزرگتر، مرحله بندی و انجام اعمال در یک راستا و لو به صورت ترتیبی لازم خواهد بود، زیرا برخی از اهداف نزدیک و در دسترس نبوده و برای رسیدن به آن تهیه مقدماتی لازم است. لذا تمام آن اعمال از ابتدا تا انتها در
1) و گناهانتان را از شما میزداید و شمارا میآمرزد و خدا دارای بخشش بزرگ است، انفال/ 29.
2) کسانی که ایمان آورده و هجرت کرده و در راه خدا با مال و جانشان بهجهاد پرداختهاند نزد خدا مقامی هر چه والاتر دارند و اینان همان رستگارانند،پروردگارشان آنان را از جانب خود به رحمت و خشنودی و باغهایی [در بهشت] که در آنهانعمتهایی پایدار دارند مژده میدهد . توبه/ 21-20.
جهت و راستای آن هدف نهایی و مطلوب غایی انجام میشود. و در این هنگام است که شخص با توجه به اهداف خویش حاضر به تحمل دردها و رنجهای فراوانی است که انگیزهی قوی و بزرگ بودن هدف، تحمّل آن همه مشقات و مشکلات را برای شخص آسان مینماید و حتی نوع نگرش شخص را به مسایل تغییر میدهد. در اکثر مکاتب اخلاقی از این هدف، به خوشبختی و سعادت تعبیر شده است.
توجه به فعل اخلاقی، زمانی از حساسیت برخوردار میشود که در به دست آوردن سعادت نقش اصلی را ایفا میکند. سعادت مطلوبی فراگیر بوده و همه در پی آن میباشند و شاید هیچ انسانی را نیابیم که به دنبال یافتن آن نباشد. زیرا سعادت طلبی از اموری است که همهی انسانها به صورت فطری در وجود خویش آن را حس نموده و تمام نظامهای اخلاقی اعم از الهی و غیر الهی این خواستهی فطری و طبیعی انسان را پذیرفته اند، و با توجه به جهان بینی و دیدگاههای مختلف خود در مقام تفسیر و بیان مفهوم و مصادیق سعادت برآمدهاند.
بی شک سعادت، یک موجود عینی خارجی و یا یک حالت روحی _ روانی خاص نمیباشد، که دست یابی به آن، به آسانی میسر باشد، بلکه سعادت یک مفهوم انتزاعی بوده که ذهن انسان، آن را از منشاء انتزاع آن، یعنی لذت و شدت و دوام لذت، انتزاع میکند، (1)لذا هر گاه انسان در حالتی باشد که از زندگی خود لذت میبرد و این لذت از شدت و استمرار برخوردار گردد، خودبخود
1) محمد تقی مصباح یزدی، اخلاق در قرآن، به تحقیق و نگارش محمد حسین اسکندری، ج 1، ص 98.
احساس مطلوبی به وی دست داده که از آن تعبیر به سعادت میکند، و در چنین حالتی شخص خود را سعادتمند مییابد. البته انسان دنبال لذت و راحتی ای مطلق میباشد و اگر نتوانست آن را به صورت مطلق حفظ نماید، تلاش میکند که آن حالت، از دوام و شدت بیشتری برخوردار باشد، بر همین اساس، به دست آوردن چنین لذتی باعث میگردد که زندگی انسان همواره همراه با درد و رنج و سختیها باشد، و هر مقدار میزان این سختیها کمتر باشد و در مقابل استفادهی از لذتها بیشتر باشد، سعادت رخ مینماید، و انسان خود را سعادتمند مییابد.
در برخی از روایات معصومین (علیهم السلام) مصادیقی را از برای سعادت بیان نمودهاند. در روایتی امام هشتم (علیه السلام) میفرماید: قلم حتمی تقدیر براساس حقیقت کتابی که از جانب خداوند است، بر این امر جاری گشته است که سعادت برای شخصی است که ایمان آورده و تقوا پیشه نمایید و شقاوت و بدبختی برای کسی است که تکذیب (حق) نماید و راه نافرمانی را در پیش گیرد. (1)در جای دیگر در همین ارتباط از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) و سلم نقل شده است: که تمام سعادت این است که شخص طول عمر داشته باشد و تمام آن را در اطاعت خداوند صرف کند.(2)در روایت دیگری باز از ایشان آمده است: چهار چیز از سعادت شخص محسوب میگردد، داشتن همسری درستکار، و فرزندی نیکو، و دوستانی
درستکار، و کسب رزق و معیشت در شهر خویش(1).
علی ابن بابویه در کتاب فقه الرضا (علیه السلام) از آن بزرگوار نقل میکند که: چند چیز از سعادتمندی شخص است، خانهی بزرگ داشتن، دوستان زیاد داشتن (افراد فراوانی که شخص را دوست داشته باشند)، و نهایت خوشبختی و شادمانی داشتن همسری است که با انسان هم عقیده و همراه باشد.(2)همچنین از امام صادق (علیه السلام) وارد شده است که سه چیز از سعادت شخص است: برخورداری از همسری موافق و هم عقیده، و فرزندان نیکو داشتن و دیگر این که شخص رزق و روزی خویش را صبحگاهان و شامگاهان در شهر خود به دست بیاورد (نیازی به خروج از شهر خویش نداشته باشد.)(3)
همان گونه که ملاحظه میشود موارد و مصادیق و نمونههایی که برای سعادت بشر شمرده شده است، در دو دستهی کلی قابل تقسیم است، اموری که مربوط به اعتقادات و اندیشه شخص است، مانند: ایمان داشتن به خدا و تقوا پیشه نمودن، و صرف کردن عمر، در راه خداوند، و در مقابل امور دیگری که ربطی به اعتقادات شخص نداشته و تنها بهره مندی وی از برخی از نعمتهای دنیوی را تذکّر میدهد، مانند: خانه خوب، فرزندان نیکو و مانند آن دو، البته آنچه را که، هر مکتب اخلاقی از آن تعبیر به سعادت میکند و به توضیح و تفسیر آن میپردازد، آیا صحیح و
1) قال النبی (صلی الله علیه و آله) و سلم:اربع من سعادة المرء، زوجة الصالحة، و ولد ابرار، و خلطاء الصالحون، و معیشةفی بلاده. علی مشکینی، المواعظ العددیة، ص 121.
2) قال الرضا (علیه السلام): کبر الدار من السعادة، وکثرة المحبینمن السعادة، وموافقة الزوجة کمال السرور. فقه الرضا، علی بن بابویه، ص 354 .
3) وقال الصادق (علیه السلام): ثلاثة من السعادة: الزوجة الموافقة، والأولادالبارون، والرجل یرزق معیشته ببلده یغدو إلیه ویروح، التهذیب، ص 7:236 .
طبق حق است یا خیر؟ امری است که ما در این بحث به دنبال بررسی کامل مبانی و آثار آن نمیباشیم، ولیکن توجه و اعتقاد به این که انسان موجودی است که فقط دارای یک مرحلهی زندگی یعنی دنیا است، و یا دارای مرحلهی دیگری از زندگی به نام آخرت است، که در تفسیر و تعیین مفهوم سعادت نقش مهمی دارد، و به یقیین تعیین مصداقهای سعادت نیز بر همان اساس فرق خواهد نمود.
از دیدگاه اسلام انسان موجودی است که دارای دو مرحلهی زندگی میباشد. مرحلهی اول زندگی او دنیا و مرحله دیگر زندگی انسان، که مهمتر از مرحلهی اول زندگی اوست، آخرت میباشد و علت مهمتر بودن آخرت در ارتباط با سعادت، طولانی و ابدی بودن حضور در آنجا و پاره ای از ویژگی های آن میباشد. (وَالْآخِرَةُ خَیْرٌ وَأَبْقَی).(1)
هر مکتب اخلاقی بر اساس مبانی و اصول پذیرفته شده خویش برای سعادت و شقاوت، نشانهها و علایمی را ذکر مینماید، که این علایم با توجه به توجیه و تفسیر آنان از سعادت و شقاوت یا خوشبختی و بدبختی متفاوت خواهد بود. در روایتی از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) و سلم آمده است که: چهار چیز نشانهی خوشبختی است.
1- یادآوری گناهان گذشته. 2- و فراموش نمودن اعمال خوب و نیکوی گذشته. 3- نگاه کردن به کسی که در امور دینی بالاتر است (نسبت به خود شخص). 4- نگاه کردن به کسی که در امور دنیایی – از خود شخص – پایینتر است.(2)
پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) و سلم در همین راستا در مقابل بیان صفات انسان سعادتمند، ویژگی ها و نشانهی انسان های بدبخت را بیان میفرماید: ایشان نشانههای بدبختی و شقاوت را نیز چهارچیز میدانند:
1- فراموش کردن گناهان گذشته در حالی که آن گناهان نزد خداوند محفوظ است (و از بین نرفته است). 2- یادآوری اعمال نیکوی گذشته، در حالی که شخص نمیداند که آن اعمال قبول یا رد شده است. 3- نگاه کردن به کسی که در دنیا (امکانات و مسایل دنیوی) بالاتر از اوست. 4- نگاه کردن به کسی که در دین (و دینداری) پایینتر از اوست(1).
این دو روایت از جمله روایاتی هستند که توجه به محتوای آن و بررسی علایم بیان شده در آن و تنظیم زندگی و رفتارها بر اساس آن علایم و در دستور العملها، در تامین سعادت و کسب رضایت خداوند بسیار مهم است، بی تردید ما انسان ها در طول حیات خویش دچار گناهانی میشویم که ما را از سعادت واقعی دور مینماید، و آنچه از انجام گناه مهمتر است، فراموش نمودن اعمال و گناهان سابق است و این که بپندارد که تمام آن اعمال بخشیده شده و هیچ نگرانی از این ناحیه ندارد، پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) و سلم میفرماید انسان بدبخت انسانی است که گذشته خویش و گناهانی که به واسطهی جهل و یا هوای نفس مرتکب شده است فراموش کند در حالی که نمیداند آن گناهان از بین رفته است یا خیر ؟ و یا به تعبیر روایت هنوز در نزد خداوند ضبط و محفوظ است، لذا
1) . قال النبی (صلی الله علیه و آله) و سلم:علامة الشقاوة اربعة، نسیان الذنوب الماضیة و هی عند اللهمحفوظة و ذکر الحسنات الماضیة و لا یدری قبلت او ردت، و نظرهالی من هو فوقه فی الدنیا و الی من هو دونه فیالدین. پیشین.
انسان در فرصتهایی که به دست میآورد باید آن گناهان را به یاد آورده و دوباره برای آن از خداوند طلب مغفرت بنماید، این عمل باعث دور شدن از گناهان گشته و احساس شرم و پشیمانی را به دنبال دارد، و حفظ چنین حالتی وی را از ارتکاب مجدد باز میدارد، و به جای طلبکار بودن از خداوند خود را به خداوند بدهکار میبیند، در دومین نشانه توجه به این نکته که انسان به واسطهی توفیق الهی اگر کار خیری و حسنه ای انجام داده است، مادامی که نمیداند خداوند آن اعمال را پذیرفته است یا خیر، نمیتواند به آن عمل دل خوش کند، زیرا ممکن است آن عمل خالص نبوده و خداوند آن را نپذیرفته باشد، لذا چنین انسانی برای خود عمل صالحی نمیبیند تا دچار غرور گردد، و تلاش میکند که با اعمال خیر بیشتر، همراه با دقت در اعمال و خلوص نیت بتواند رضایت خدا را به دست بیآورد، آنچه از انجام عمل خیر مهمتر است حفظ عمل خیر است، زیرا انجام یک عمل خیر ممکن است در یک لحظه تحقّق یابد و لیکن تا آخر عمر باید از آن نگه داری کند مانند عملیاتی که در جبههی جنگ در یک روز انجام میشود و منطقه ای به دست میآید ولی آن پیروزی و آنچه به دست آمده است باید برای سال های طولانی حفظ گردد، از این رو پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) و سلم میفرماید بهترین راه برای حفظ اعمال خیر به دست فراموشی سپردن آن عمل است، همان گونه که در شعر نیز آمده است:
تو نیکی میکن و در دجله انداز که ایزد در بیابانت دهد باز
سپردن اعمال خیر به دست خداوند یعنی آن عمل را برای خود انجام ندادن است و وقتی عملی با این نیت انجام شد، انسان
چیزی جز لطفی که خداوند در حق او نموده است نمیبیند، و این عامل دیگری است که موجب سعادت میگردد، و در مقابل به یاد آوردن اعمال پسندیده و بزرگ دانستن آن موجب غرور و ریا و منت گذاری و عجب میگردد و به دنبال آن نه تنها ثوابی به دست نمیآید بلکه در مواردی گناه شرک عملی و خفی برای وی ثبت میگردد.
پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) و سلم سومین نشانه ای که بیان میدارند توجه به بالاتر از خود در امور دینی است، نگاه کردن به افرادی که در امور دینی موفقتر بوده و از جهت کمی و کیفی اعمالشان بیشتر و بهتر است، دیدنِ چنین افرادی انسان را ترغیب و تشویق میکند که رفتارهای دینی خویش را بهتر و بیشتر انجام دهد، و این فرآیند به معنای سیر نمودن سعادت، تا به سر منزل مقصود رسیدن است. در مقابل دیدن افرادی که در انجام کارها و وظایف دینی خویش کوتاهی مینمایند و یا همراه با توجه و دلسپردگی آن اعمال را انجام نمیدهند، موجب سستی و در نهایت ترک آن اعمال میشود، و یا برای شخص یک حالت غرور بی جا ایجاد میکند.
در چهارمین نشانه از نشانههای خوشبختی و سعادت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) و سلم به نکته ای مهم و راه گشا اشاره مینمایند و آن توجه و ملاک قرار دادن زیر دستان در امور دنیوی است، در عصر حاضر چشم و هم چشمی در مسایل مادی عامل حسادت و به دنبال ناکامی، به عامل حقارت تبدیل شده است و شخص برای رسیدن به خواستههای غیر واقعی خویش دست به هر کاری زده و تن به هر ذلتی میدهد، ناراضی بودن از دنیا و زیاده خواهیها و قانع نبودن به هر آنچه که خداوند به انسان داده است، کمترین
اثرش از دست دادن آرامش روحی و از دست داده وقار در زندگی است، زیرا انسانی که در مسایل دنیوی خویش همواره به بالاتر از خودش نگاه میکند، حالت نارضایتی در وی ایجاد شده، و وی برای رسیدن به سطح زندگی دیگران، دست به هر کاری میزند، و این به معنای راه شقاوت و بدبختی در پیش گرفتن است. یکی از پرسشهایی که برای انسان به خصوص در زمان حاضر مطرح میگردد، این است که با وجود این همه امکانات زندگی و وسایل رفاهی که نسبت به گذشته زندگی را آسانتر نموده است، چرا از آن آرامش و راحتیهای گذشته خبری نیست و از یک زندگی راحت برخوردار نیستیم؟ در پاسخ به این پرسش میتوان گفت، یکی از مهمترین عوامل چنین حالتی حس حقارتی است که از کم داشتن نسبت به دیگران ایجاد گشته و به دنبال آن حالت حرصی است که به وجود آمده و ارضای چنین حسی آرامش را از انسانها گرفته است. از این رو پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و سلم سفارش میکند در مسایل مادی به زیر دستان و افرادی که از شما پایینتر هستند نگاه کنید، چنین عملی روح ناسپاسی را از انسان گرفته و هر لحظه انسان را به شکر گذاری در مقابل نعمتهایی که خداوند به او داده است وا میدارد. و در پی این احساس که وضع زندگی من از خیلی افراد بهتر است، حس قانع بودن باعث آرامش و راحتی وی میشود، در دعاهایی که در طواف خانهی خدا وارد شده است، دعایی است که در دور آخر آن هم پس از درخواست حاجات آمده است میباشد، در آن بخش پایانی آمده است: «اَللّهُم قَنِّعنِی بِما رَزَقتَنی وَ بارِک لی فیما اتَیتَنِی» بار خدایا ما را به هر آنچه روزی دادهای قانع نما و هر آنچه به
ما میدهی مبارک گردان، یعنی پس از درخواست من، آنچه بر اساس حکمت خویش برای من مقرر نمودی و عنایت کردی اعم از خانه، زندگی، همسر، فرزندان، سلامتی و غیر آن، راضیم گردان و به دست آوردن چنین حالتی موجب آسایش و آرامش مطلوب و باعث رضایت یار است.
نکته ای که باید به آن توجه بشود این است که، بین خوشبختی و سعادت، و خوشحالی و خوش بودن فرق است. زیرا ممکن است فردی در زندگی خویش، خوش و خوشحال باشد، ولی سعادتمند و سعید نباشد و برعکس کسی در دنیا مرتب دچار مشکلات و زحمات فراوان و حتی درگیر مصیبتها باشد، یعنی در دنیا خوش نباشد، ولی سعادتمند و سعید باشد، زیرا براساس ملاکها و معیارهای دینی، سعادتمند کسی است که توانسته باشد با اعمال خویش در دنیا، رضایت خداوند را کسب نموده و آخرت خویش را به دست بیاورد، البته آنچه در در قرآن به عنوان مطلوب انسان آمده است خیر و حسنهی دنیا و آخرت است، (رَبَّنَا آتِنَا فِی الدُّنْیَا حَسَنَةً وَفِی الآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ)، (1)اما باید دقت شود که خیر و خوب بودن امور دنیوی به معنای راحت بودن و ملایم با طبع بودن نیست، زیرا ممکن است در پاره ای از موارد بلا و مصیبتی هم، خیر و به صلاح شخص باشد، و در مقابل چیزی در ظاهر خوشایند شخص باشد ولی خیر و به صلاح وی نباشد، لذا در قرآن درخواست خیر و حسنه در دنیا و آخرت، آمده است، و این درخواستی است که مورد
1) . پروردگارا در این دنیا به ما نیکی و در آخرت [نیز] نیکی عطا کن و مارا از عذاب آتش [دور] نگه دار. بقره/ 201.
توجه معصومان (علیهم السلام) بوده و به آن سفارش نمودهاند.(1)
پس آنچه در یک فعل اخلاقی باید لحاظ گردد، این است که آن فعل انسان را به سعادت و رستگاری مورد نظر شخص نزدیک کند و از آنجا که نیت و انگیزهی انجام عمل نیز در تحقّق عمل اخلاقی نقش دارد، باید در رابطهی نیت و میزان آن در ارزش گذاری فعل اخلاقی به بحث بپردازیم.
1) از جمله دعاهایی که در حال طواف از معصومان (علیهم السلام) نقل شدهاست خواندن آیهی (رَبَّنَا آتِنَا فِی الدُّنْیَا حَسَنَةً وَفِی الآخِرَةِحَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ) بین رکن یمانی و رکن اسوداست.
همان گونه که در مباحث گذشته بیان گردید مکتب اخلاقی اسلام همانند سایر مکاتب و یا نظامهای اخلاقی در وجود سه ویژگی فعل اخلاقی، هم نظر و هم رأی میباشد. آن سه ویژگی عبارت است از:
انسانی که عامل فعل اخلاقی است، دارای اختیار است واعمال خویش را با اختیار انجام میدهد.
در این فعل اخلاقی علت نهایی که همان سعادت و خوشبختی میباشد لحاظ میشود. هرچند در مصادیق و تفسیر آن اختلاف وجود دارد. لیکن در اصل این که همهی انسانها به دنبال به دست آوردن لذت و آن هم لذتی مستمر و شدید میباشند، مشترک بوده و با یکدیگر فرقی ندارند.
تنها راه رسیدن به این هدف، انجام افعال اخلاقی میباشد.
در مکتب اخلاقی اسلام میتوان گفت که فعل اخلاقی در یک نگاه از دو بخش یا دو امر تشکیل و وجود مییابد. یک: جسم و پیکر، دو: روح و جان، که روح فعل اخلاقی همان نیت و انگیزه افعال اخلاقی میباشد. در نظام اخلاقی اسلام دست یابی به سعادت مورد نظر، جز از راه ضمیمه نمودن نیت با عمل به دست نمیآید و نه تنها هر فعل اخلاقی احتیاج به نیت و انگیزه دارد، بلکه بدون آن، عمل، عمل اخلاقی محسوب نشده و ارزش گذاری مثبت نمیشود. در حالی که در سایر مکاتب و نظامهای اخلاقی یا به طور کلی توجه ای به نیت و انگیزه نمیشود و یا
این که انگیزه چندان مورد توجه قرار نمیگیرد(1).
نکته ای که دارای اهمیت است این است که در اسلام نه تنها بر ضرورت نیت در فعل اخلاقی و ارزش گذاری آن تأکید میشود، بلکه خود نیت نیز مورد ارزیابی قرار میگیرد و به طور مستقل میتواند عامل پاداش و ثواب و یا عامل عذاب و عقاب باشد. در آیات الهی بیان میشود (وَإِن تُبْدُواْ مَا فِی أَنفُسِکُمْ أَوْ تُخْفُوهُ یُحَاسِبْکُم بِهِ اللّهُ) و اگر اظهار کنید آنچه را که در دل دارید، یا پنهانش نمایید خداوند شما را به آن مؤاخذه میکند.(2)خداوند در آیهی دیگر میفرماید: (لاَّ یُؤَاخِذُکُمُ اللّهُ بِاللَّغْوِ فِیَ أَیْمَانِکُمْ وَلَکِن یُؤَاخِذُکُم بِمَا کَسَبَتْ قُلُوبُکُمْ وَاللّهُ غَفُورٌ حَلِیمٌ.) خداوند شما را به قسم های بیهوده بازخواست نمیکند ولی شما را به آنچه دلهایتان به دست آورده است بازخواست میکند و خداوند بخشنده و بردبار است.(3)
با توجه به مباحث گذشته روشن شد که نیت، روح یک فعل اخلاقی بوده و خود نیت به تنهایی قابل ارزیابی و ارزش گذاری میباشد. اما این که در اسلام نیت چیست؟ و چگونه عامل ارزش
1) البته در مکتب اخلاقی ای که کانت مطرح مینمایدبر نیت و انگیزهی عمل تأکید شده است ولی نیتی را کهکانت مطرح میکند و آن را ملاک ارزش گذاری قرار میدهد،نیت اطاعت از حکم عقل و احترام به قانون است، لذا مکتب اخلاقیِ اسلاماز جهت ضروری دانستن نیت و انگیزه در فعل اخلاقی وهمچنین از جهت کیفیت نیت با سایر مکتبهایاخلاقی فرق دارد. ر.ک. مصباح یزدی، اخلاق در قرآن، به تحقیق و نگارش محمد حسین اسکندری، ج 1، ص 113 و 114.
2) . بقره / 284.
3) 3 . بقره / 225 .
آفرینی میشود؟ و آیا به تنهایی کافی است یا خیر؟ پرسشهایی است که میتوان با توجه به آموزههای دینی اعم از قرآن و سنت و روایات به دست آمده در پاسخ به آن گفت، که نیت و انگیزه در افعال اخلاقی، در نظام اخلاقی اسلام، تنها و تنها، کسب رضایت خداوند سبحان میباشد و فقط افرادی که دارای چنین نیتی باشند از هدایت خداوند بهرهمند گشته و از امنیت آن برخوردار میشوند. در قرآن آمده است (قَدْ جَاءکُم مِّنَ اللّهِ نُورٌ وَکِتَابٌ مُّبِینٌ. یَهْدِی بِهِ اللّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلاَمِ وَیُخْرِجُهُم مِّنِ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّورِ بِإِذْنِهِ وَیَهْدِیهِمْ إِلَی صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ.) قطعا برای شما از جانب خدا روشنایی و کتابی روشنگر آمده است. خدا هر که را از خشنودی او پیروی کند به وسیلهی آن [کتاب] به راههای سلامت رهنمون میشود و به توفیق خویش آنان را از تاریکیها به سوی روشنایی بیرون میبرد و به راهی راست هدایتشان میکند.(1)با توجه به آیهی شریفه که رضایت خداوند را انگیزه صحیح اعمال قرار داده است، قصد غیر خداوند در اعمال، نه تنها باعث ارزش عمل نمیگردد، بلکه عمل را هرچند از پیکرهی خوبی هم برخوردار باشد، بی ارزش مینماید، که از آن تعبیر به ریا میشود. محمد بن عرفه در روایتی میگوید: «امام رضا (علیه السلام) خطاب به من فرمودند: وای بر تو ای پسر عرفه (بپرهیز و مواظب باش) اعمال خود را بدون ریا و دیگر ستایی انجام دهید، پس به درستی که هر کسی کاری را برای غیر خداوند انجام دهد، خداوند او را به همان اعمال خویش واگذار میکند. وای برتو (بپرهیز) هیچ شخصی عملی را انجام نداد الا این که خداوند آن عمل را رد
1) 1 . مائده / 16-15.
نموده و پاسخ آن را میدهد. اگر عمل خیر باشد به صورت خیر رد نموده و اگر شر باشد به صورت شر رد نموده(1). در واقع این روایت بیان سنتی از سنن الهی است، که هر عملی، عکس العمل خاص خود را دارد. در روایت دیگری امام هشتم (علیه السلام) روایتی را از جد بزرگوار خویش امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) نقل میکند که امام فرمودند: دنیا تمامش جهل است الا قسمتی که در آن علم وجود دارد، و علم هم تمامش حجت است (و بر علیه عالم به آن اقامه میشود) الا به مقداری که به آن عمل میگردد، و عمل هم تمامش ریا محسوب میشود مگر آن مقداری که (برای خداوند) از روی اخلاص انجام میشود و اخلاص هم در معرض خطر است تا این که بنده خدا به سرنوشت و عاقبتی که برای او رقم خورده است، نظر (توجه) کند(2).
با توجه به مضامین و مفاهیم آیات، ارزش فعل اخلاقی در گرو نیت و نیت مطلوب هم تنها، انجام کار برای خداوند و کسب رضایت اوست، و در مقابل ریا بزرگترین آفت برای اعمال اخلاقی است، اما چگونه میتوان از ریا رهایی یافت؟ و آن را ترک نمود، مهم است. بی شک تنها عاملی که باعث ترک ریا میشود، ایمان همراه با آگاهی به خداوند سبحان میباشد، زیرا
1) الکلینی رحمة الله عن علی بن إبراهیم، عن محمد بن عیسی بن عبید، عنمحمد بن عرفة قال: قال لی الرضا (علیه السلام): ویحک یا ابن عرفة اعملوا الغیر ریاء ولا سمعة،فإنه من عمل لغیر الله وکله الله إلی ما عمل ویحک ما عمل أحد عملا إلا رداه الله،إن خیرا فخیر، وأن شرا فشر، اصول کافی، جلد 2، ص 294 – 297.
2) عن داود بن سلیمان الغازی عن أبی الحسن علی بن موسی الرضا (علیه السلام)، عن أبیه، عن آبائه، عنأمیر المؤمنین (علیه السلام) أنه قال: ( الدنیا کلها جهل إلامواضع العلم، والعلم کله حجة إلا ما عمل به، والعمل کله ریاء إلا ما کان مخلصا،والاخلاص علی خطر حتی ینظر العبد بما یختم له ) مسند الرضا (علیه السلام) - داود بن سلیمان یوسف الغازی - ص 151 .
ایمان صحیح، اعتقاد به این امر است که منشأ تمام نعمتها و پاداشها خداوند است و غیر خداوند و هر آنچه بستهی به اوست، باطل و فنا پذیر خواهد بود. لذا ضعف ایمان و یا باور نداشتن خداوند و قیامت (به عنوان محلی برای رسیدگی دقیق به اعمال)، موجب ورود ریا در کارها میگردد، در قرآن کریم حتی راه حفظ و بقای عمل اخلاقی را همان ایمان به خدا معرفی نموده و بیان میکند که انسانهای ریا کار، از جهت رفتاری هم دچار مشکل هستند، زیرا چنین افرادی اعمال خیرشان، همراه با منت و اذیت افرادی است که در حق آنان کار خیری را انجام میدهند، لذا این اعمال و زحمات برای دنیای او فایده ای نداشته و برای آخرت وی نیز ذخیره نمیشود: در قرآن آمده است: (یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تُبْطِلُواْ صَدَقَاتِکُم بِالْمَنِّ وَالأذَی کَالَّذِی یُنفِقُ مَالَهُ رِئَاء النَّاسِ وَلاَ یُؤْمِنُ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ صَفْوَانٍ عَلَیْهِ تُرَابٌ فَأَصَابَهُ وَابِلٌ فَتَرَکَهُ صَلْدًا لاَّ یَقْدِرُونَ عَلَی شَیْءٍ مِّمَّا کَسَبُواْ وَاللّهُ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الْکَافِرِینَ.) ای کسانی که ایمان آوردهاید، صدقههای خود را با منّت و آزار، باطل مکنید، مانند کسی که مالش را برای خودنمایی به مردم، انفاق میکند و به خدا و روز بازپسین ایمان ندارد. پس مَثَل او همچون مَثَل سنگ خارایی است که بر روی آن، خاکی (نشسته) است، و رگباری به آن رسیده و آن (سنگ) را سخت و صاف بر جای نهاده است. آنان (ریاکاران) نیز از آنچه به دست آوردهاند، بهرهای نمیبرند؛ و خداوند، گروه کافران را هدایت نمیکند.(1)
پس در نظام اخلاقی اسلام آنچه منشأ ارزش اعمال است، نیت و انگیزه کار است و همچنین منشأ ارزش انگیزه فعل
1) . بقره/ 264.
اخلاقی، ایمان است و ایمان هم در سایهی اختیار برای شخص حاصل میگردد و یک امر قلبی و ارادی است، نکته قابل توجه این که علم با ایمان فرق دارد زیرا حصول علم ممکن است ارادی و یا غیر ارادی باشد، در حالی که ایمان امری است ارادی، و علم هم تا زمانی که به صورت یک باور و ایمان در نیامده باشد، منشأ ارزش رفتار اخلاقی نمیشود.
شناخت حقیقت و واقعیت ایمان با توجه به فرمایشات معصومان (علیهم السلام) و ارتباط آن با عمل در مکتب اخلاقی اسلام بسیار مهم است، بکر بن صالح رازی از اباصلت هروی نقل میکند که «از امام رضا (علیه السلام) در مورد ایمان سوال کردم، امام فرمودند: ایمان پیوندی قلبی و کلامی به زبان (اظهار ظاهری) و عمل به اعضای بدن است و ایمان، ایمان نخواهد بود مگر به این صورتی که بیان شد»، همین روایت به سند دیگری نیز آمده است، که در آن عبدالاسلام بن صالح از اباصلت به جای بکر بن صالح رازی روایت را از امام نقل میکند: امام (علیه السلام) در این روایت فرآیند ایمان را حاصل سه چیز میدانند. اول باور قلبی که این باور قلبی با علم فرق دارد، زیرا علم صِرف دانستن است، چه شخص باور داشته باشد یا نداشته باشد. تنها هنگامی که معرفت و علم به قلب پیوند بخورد «عقد بالقلب» صورت گرفته و جزیی از ایمان تحققّ یافته که در این مرحله نیز هنوز ایمان، ایمان نخواهد بود مگر هنگامی که دو جزء دیگر به آن اضافه شود، و تنها در چنین حالتی ایمان تحقق پیدا میکند. آن دو جزء دیگر عبارت
است از این که شخص پس از عقد و پیوند قلبی به زبان نیز اظهار کند و از بیانِ باور خویش استنکاف و کراهتی نداشته باشد. و دیگر این که پس از بیان و اظهار آنچه در قلب دارد، عمل خویش را بر اساس آن تنظیم نماید و به آن باور قلبی لباس عمل بپوشاند. تنها پس از طی این سه مرحله میتوان گفت شخص ایمان دارد و به باور قلبی خویش مؤمن است(1).
«امام رضا (علیه السلام) در روایت دیگری از اجداد خویش (علیهم السلام) از امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) نقل میکند که ایشان از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) و سلم نقل نمودند که: پیامبر (صلی الله علیه و آله) و سلم فرمودند: ایمان معرفتی قلبی و اعتراف به زبان و عمل به اعضا و جوارح است»(2)، باز در روایت دیگری به نقل از شیخ طوسی تا برسد به اباصلت هروی آمده است که اباصلت از امام رضا (علیه السلام) روایتی را که امام از اجداد خویش تا برسد به پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) و سلم نقل نمودند که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) و سلم فرمودند: ایمان عبارت است از کلامی که گفته میشود و عملی که واقع میشود و معرفتی برای عقل حاصل میشود. اباصلت میگوید این حدیث را در مجلسی که احمد بن حنبل حضور داشت بیان کردم، احمد بن حنبل به من گفت: ای اباصلت اگر این کلام بر دیوانگان عرضه شود، آنان عاقل میگردند.(3)
1) . عن بکر بن صالح الرازی، عن أبی الصلت الهروی، قال: سألت الرضا علیهالسلام عن الإیمان، فقال الایمان عقد بالقلب ولفظ باللسان، وعمل بالجوارح، لا یکونالایمان إلا هکذا. الخصال: ص 178 – 179.
2) . قال: حدثنا أبو أحمد داود بن سلیمان الغازی، قال: حدثنی علی بن موسی الرضا،قال: حدثنی أبی موسی بن جعفر، قال: حدثنی أبی جعفر بن محمد، قال: حدثنی أبی محمدبن علی الباقر، قال: حدثنی أبی علی بن الحسین، قال: حدثنی أبی الحسین بن علی، قال:حدثنی أبی أمیر المؤمنین (علیه السلام) قالقال رسول الله (صلی الله علیه و آله) و سلم: الایمان إقرار باللسان،ومعرفة بالقلب، وعمل بالأرکان،الخصال،ص 179.
3) . الطوسی رحمة اللهقال: أخبرنا محمد بن محمد، أخبرنا أبو بکر محمد بن عمر الجعابی قال: حدثنا أبو عبدالله الحسین بن علی المالکی قال: حدثنا أبو الصلت الهروی، قال: حدثنا الرضا علی بنموسی، عن أبیه موسی بن جعفر عن أبیه جعفر بن محمد، عن أبیه محمد بن علی، عن أبیهعلی بن الحسین زین العابدین، عن أبیه الحسین بن علی الشهید، عن أبیه أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب (علیهم السلام) قال: قال رسولالله (صلی الله علیه و آله) و سلم:الایمان قول مقول، وعمل معمول، وعرفان العقول قال أبو الصلت: فحدثت بهذا الحدیث فیمجلس أحمد بن حنبل فقال لی أحمد: یا أبا الصلت لو قرئ هذا الاسناد علی المجانینلأفاقوا، ابو جعفر الطوسی، أمالی الطوسی: ج 1 – ص 34ومثله فی ج 2 – ص 63.
مرحوم شیخ طوسی در کتاب امالی خویش میگوید این حدیث از پیامبر نقل نشده است مگر از طریق امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) و آن هم فقط از طریق امام رضا (علیه السلام) نقل شده است.(1)
تمام روایات وارد شده در زمینهی بیان حقیقت ایمان به طور کلی به همین سبک و سیاق وارد شده است(2). با توجه به مفاد و مضامین روایات نامگذاری ایمان، تنها به باور قلبی بدون اظهار قولی و فعلی صحیح نیست. البته ممکن است این شبهه به ذهن بیاید که اگر کسی باور قلبی داشته باشد ولی اظهار آن مقدور نشد و از دنیا رفت، آیا چنین شخصی مومن نخواهد بود؟ در پاسخ به این شبهه باید گفته شود که تمام اجزای تشکیل دهندهی ایمان در صورتی لازم است که شخص قدرت بر آن داشته باشد، لذا در هر مرحله که شخص ناتوان از ایجاد آن جزء گردد، به همان مقدار مورد قبول است و شخص تکلیفی نخواهد داشت، زیرا مسئولیت در پذیرش حق و عمل به آن، مشروط به قدرت داشتن
1) قال أبو جعفر الطوسی رحمة الله قالأبو المفضل: وهذا حدیث لم یحدث به عن النبی (صلی الله علیه و آله) و سلم الا أمیر المؤمنین (علیه السلام) من روایة الرضا عن آبائه (علیهم السلام) وعلی هذا القولأئمة أصحاب الحدیث فیما أعلم، واحتججنا بهذا الحدیث علی المرجئة، ولم یحدث به فیمااعلم الا موسی بن جعفر عن أبیه صلوات الله علیهما وکنت لا اعلم أن أحدا رواه عنموسی بن جعفر الا ابنه الرضا (علیه السلام).
2) روایات در این زمینه از امام رضا (علیه السلام) که از اجداد خویشنقل میفرمایند تا برسد به پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) و سلمفراوان نقل شده است ر.ک به مستند امام رضا (علیه السلام) از سلیمان غازی و کتاب مستند امام رضا (علیه السلام)،عزیزاله عطاردی، جلد اول، باب ایمان و کفر.
است، اما از جهت صدق ایمان، اتصاف و پذیرش هر جزء از ایمان شخص را از مؤمنان قرار میدهد که در این مختصر جای شرح و توضیح آن نیست. پس آنچه از روایات وارده از حضرات معصومین (علیهم السلام) بدست آمد، عبارت است از این که ایمان با سه جزء تحقق و وجود مییابد که بخشی از آن سه جزء مربوط به روح و قلب انسان است و بخشی به زبان و بخشی دیگر به اعضا و جوارح است.
امام رضا (علیه السلام) در مقام بیان ارکان و پایههای ایمان میفرمایند: ایمان دارای چهار رکن است: 1. توکل بر خداوند عزوجل، 2. رضایت به قضای الهی، 3. تسلیم دستورات الهی بودن، 4. و کار خویش را به خداوند سپردن.
سپس امام (علیه السلام) فرمودند هرگاه عبد صالح خداوند بگوید: «افوّض امری الی الله» کار خویش را به خداوند سپردم «خداوند او را از بدی های مکاران حفظ مینماید.»(1)
همان گونه که ملاحظه میشود در این روایت، امام (علیه السلام) پایههای ایمان را چهار امر اساسی بیان مینمایند. اولین رکن از ارکان ایمان توکل است و توکل به معنای خود را ندیدن و امکانات خویش را هیچ پنداشتن است. و فهم این مسئله که خود انسان و هر آنچه که دارد از خداست، و بدون ارادهی خداوند هیچ یک از اعمال شخص تأثیر گذار نخواهد بود مهم است وی
1) . الحمیری، عن البزنطی قال: سمعت الرضا (علیه السلام) یقول: الایمان له أربعة أرکان: التوکل علی اللهعز وجل والرضا بقضائه، والتسلیم لأمر الله، والتفویض إلی الله قال عبد صالح:(وأفوض أمری إلی الله فوقیه الله سیئات ما مکروا)، قرب الإسناد: ص 208 .
باید بفهمد که وظیفهی او تهیهی مقدمات و انجام کارهای لازم جهت تحقق آن اثر میباشد. و رکن دوم ایمان عبارت است از این که انسان بفهمد که در سلسلهی علل و معلولات کارهایی توسط انسان قابل پیش بینی است لیکن رفتار خداوند و خواست خداوند و اموری را که خداوند برای رشد انسان لحاظ کرده است چیست؟ و هریک از حوادث در زندگی انسان به طور دقیق چه نقشی دارد؟ اینها اموری است که به راحتی قابل فهم نیست و تنها باید انسان این امر را باور داشته باشد که خداوند حکیم و مهربانی که جز سعادت انسان را اراده ننموده است این حوادث را در زندگی وی ایجاد میکند و این به معنای رضایت به قضا و تقدیر الهی است. سومین و چهارمین از ارکان ایمان علاوه بر دل سپردگی به قضا و قدر الهی و توکل بر خداوند، سرسپردگی و تسلیم محض اوامر و دستورات الهی بودن است و تا آن دل سپردگی نباشد این سرسپردگی ایجاد نمیگردد، و در این هنگام است که شخص به مرحلهی تفویض و واگذاری امور به خداوند میرسد، که نه تنها اعمال خویش را هیچ نمیبیند، بلکه تمام اثر گذاریها را تنها و تنها در فعل خداوند میبیند و این ارکان اگر در شخصی جمع گردد، میتوان گفت شخص از ایمانی کامل برخوردار است و تمام اعمال و افکارش الهی خواهد بود.
از مسایلی که دقت در آن ضروری است، آگاهی از مراتب ایمان و جایگاه آن است، در حدیثی، بزنطی از امام رضا (علیه السلام) نقل میکند که از امام شنیدم که فرمودند: ایمان یک درجه از
اسلام بالاتر است و تقوا یک درجه از ایمان بالاتر است و یقین نیز از تقوا یک درجه بالاتر است و هیچ چیزی کمتر از یقین در بین انسان تقسیم نشده است (یعنی افرادی که از یقین برخوردار هستند بسیار کم هستند)(1). در این بیان، امام (علیه السلام) محوری را ترسیم نموده اند که در آن اسلام، ایمان، تقوا، یقین، به ترتیب درجه بندی شده است، همان گونه که مشاهده میشود، ایمان تنها یک درجه از صرف اسلام آوردن بالاتر است، و در واقع شخصِ با ایمان در مراحل ابتدایی راه میباشد و تا رسیدن به مرحلهی یقین باید از مسیر تقوا عبور بنماید. اصل ایمان پس از اسلام در واقع کمترین چیزی است که انسان میپذیرد ولی برای دستیابی به سعادت و مراتب بالاتر به تقویت آن نیاز دارد، در قرآن آمده است: (هُوَ الَّذِی أَنزَلَ السَّکِینَةَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ لِیَزْدَادُوا إِیمَانًا مَّعَ إِیمَانِهِمْ وَلِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَکَانَ اللَّهُ عَلِیمًا حَکِیمًا،) اوست آن کس که در دلهای مؤمنان آرامش را فرو فرستاد تا ایمانی بر ایمان خود بیفزایند و سپاهیان آسمان ها و زمین از آن خداست و خدا همواره دانای سنجیدهکار است.(2)
امام رضا (علیه السلام) در حدیثی در وصف مسلمان و مومن میفرماید: مومن کسی است که هنگامی که کار خیری انجام میدهد خوشحال است، و هنگامی که کار بدی را مرتکب میشود از
1) عن علی بن إبراهیم عن محمد بن عیسی، عن یونس، قال: سألت أبا الحسنالرضا (علیه السلام)عن الإیمان والإسلام، فقال: قال أبو جعفر (علیه السلام): إنما هو الإسلام، والایمان فوقه بدرجة، والتقویفوق الایمان بدرجة، والیقین فوق التقوی بدرجة ولم یقسم بین الناس شئ أقل منالیقین، قال: قلت: فأی شئ الیقین؟ قال: التوکل علی الله والتسلیم لله والرضا بقضاء الله، والتفویض إلی الله، قلت: فماتفسیر ذلک؟ قال: هکذا قال أبو جعفر (علیه السلام) ، الکافی: ج 2 – ص 52 .
2) فتح / 4 .
خداوند درخواست بخشش و مغفرت مینماید و مسلمان کسی است که مسلمانان از دست و زبان وی در آسایشند و هر شخصی که همسایهی او از آزار و شرور و بدی های او در امان نباشد از ما نیست، (یعنی خود را شیعه و پیرو اهل بیت نداند)(1). در روایت دیگری از امام رضا (علیه السلام) آمده است: مومن، مومن واقعی نخواهد بود مگر این که در وی سه صفت و ویژ گی وجود داشته باشد، صفت و روشی از خدا، و صفت و روشی از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) و سلم و صفت و روشی از ولی و حجت خداوند، اما سنتی را که از خداوند باید داشته باشد، رازداری و پوشاندن سِر است (و این که اسرار خویش را به هر کسی نگوید)، همان گونه که خداوند در قرآن فرموده است: (عَالِمُ الْغَیْبِ فَلَا یُظْهِرُ عَلَی غَیْبِهِ أَحَدًا، إِلَّا مَنِ ارْتَضَی مِن رَّسُولٍ فَإِنَّهُ یَسْلُکُ مِن بَیْنِ یَدَیْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا)، دانای نهان است و کسی را بر غیب خود آگاه نمیکند جز پیامبری را که از او خشنود باشد که [در این صورت] برای او از پیش رو و از پشتسرش نگاهبانانی بر خواهد گماشت، (2)صفت دیگری را که باید مومن از آن برخوردار باشد، سنتی از پیامبر (صلی الله علیه و آله) و سلم است و آن رفق مدارا با مردم است، همان گونه که خداوند به مدارا و سازگاری با مردم به پیامبر خویش دستور داده است، (خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِینَ)، گذشت پیشه کن و به [کار] پسندیده فرمان ده و از نادانان رخ برتاب، (3)و اما سنتی را که که
1) . عنه عن علی بن أحمد بن عمران بن محمد بن أبی عبد الله الکوفی عن سهلبن زیاد عن عبد الله العظیم بن عبد الله الحسنی عن إبراهیم بن أبی محمود قال: قالالرضا (علیه السلام) المؤمن: الذی إذا أحسن استبشر وإذا أساء استغفر، والمسلم: الذییسلم المسلمون من لسانه ویده، لیس منا من لم یأمن جاره بوائقه، عیون الأخبار: ج 2،ص 24 و 33 .
2) الجن / 25 – 26.
3) الأعراف / 199 .
مومن از ولی و حجت خداوند باید داشته باشد، صبر و شکیبایی در سختیها و مشکلات است.(1)در نقل این روایت که مرحوم شیخ صدوق آورده است، در ادامهی روایت آیهی (وَالصَّابِرِینَ فِی الْبَأْسَاء والضَّرَّاء وَحِینَ الْبَأْسِ أُولَئِکَ الَّذِینَ صَدَقُوا وَأُولَئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ،) در سختی و زیان و به هنگام جنگ شکیبایانند آنانند کسانی که راست گفتهاند و آنان همان پرهیزگارانند، (2)را اضافه نموده است.(3)تعابیر قرآنی در مورد افرادی که تنها ایمان دارند ولی ایمانشان ضعیف است قابل توجه و هشدار دهنده است زیرا قرآن چنین افرادی را از جهت رفتاری مورد سرزنش قرار داده و آنها را در انجام وظایف دینی تنبل و کاهل دانسته است، این گونه افراد افرادی هستند که اعمال خیر و نیکو را با اکراه و بی میلی انجام میدهند، (وَلاَ یَأْتُونَ الصَّلاَةَ إِلاَّ وَهُمْ کُسَالَی وَلاَ یُنفِقُونَ إِلاَّ وَهُمْ کَارِهُونَ) و جز با [حال] کسالت نماز به جا نمیآورند و جز با کراهت انفاق نمیکنند، (4)چنین افرادی به میزانی از خود پسندی و دیگر ستایی میرسند که برای عمل انجام نداده توقع تشکر و ستایش دیگران را دارند، و در واقع دچار یک نفاق و ریای شدید شدهاند، (وَّیُحِبُّونَ أَن یُحْمَدُواْ بِمَا لَمْ یَفْعَلُواْ،) و دوست
1) الکلینی رحمة الله عن علی بن محمد بن بندار، عن إبراهیم بن إسحاق،عن سهل، عن الحارث بن الدلهاث مولی الرضا (علیه السلام) قال: سمعت الرضا یقول: لایکون المؤمن مؤمنا حتی یکون فیه ثلاث خصال: سنة من ربه، وسنة من نبیه، وسنة منولیه، فأما السنة من ربه فکتمان سره، قال الله عز وجل (عالم الغیب فلا یظهر علیغیبه أحدا إلا من ارتضی من رسول) وأما السنة من نبیه فمداراة الناس، فان الله عزوجل أمر نبیه (صلی الله علیه و آله) و سلم بمداراة الناس فقال: (خذالعفو وأمر بالعرف). وأما السنة من ولیه فالصبر فی البأساء والضراء، الکافی: ج 2 ص241 .
2) بقره / 177.
3) أمالی الصدوق: ص 198.
4) توبه / 54 .
دارند به آنچه نکردهاند مورد ستایش قرار گیرند، (1)پس در واقع ایمان داشتن گرچه شرط لازم برای ارزشمند و اخلاقی شدن عمل است، و لیکن شرط کافی نبوده و مومن به خدا، باید این امر را بداند که هنوز در ابتدای کار است و لازم است که خود را در پناه تقوا به مرحله ای بالاتر، که همان مرحلهی یقین است برساند.
یکی از نکتههای روایت امام (علیه السلام) در بیان جایگاه ایمان، مسیری است که مومن از طریق تقوا باید بگذراند تا به مرحلهی یقین برسد. یعنی شخص پس از پذیرش اسلام و کسب ایمان جهت کسب سعادت باید با رعایت تقوا ایمان خویش را تقویت نماید. قرآن کریم بهره بری از قرآن را مخصوص اهل ایمان و متقین میداند (ذَلِکَ الْکِتَابُ لاَ رَیْبَ فِیهِ هُدًی لِّلْمُتَّقِینَ،) این است کتابی که در [حقانیت] آن هیچ تردیدی نیست [و] مایهی هدایت تقواپیشگان است، (2)و در بیان وصف متقین و تقوا پیشگان پنج ویژگی و صفت را ذکر میکند، که به طور کلی این پنج صفت در دو دسته قرار میگیرند. دسته اول صفات و ویژگیهایی که مربوط به عقاید و باورهای اهل تقوا است و دسته دوم صفات و ویژگیهایی که مربوط به رفتار و اعمال اهل تقوا است. چنان که در آیات سوم تا پنجم به این امر پرداخته است (الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَیُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ، والَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِمَا أُنزِلَ إِلَیْکَ وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلِکَ وَبِالآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ،)، آنان که به غیب ایمان میآورند و نماز را بر پا میدارند و از آنچه به ایشان روزی دادهایم انفاق میکنند. و آنان که بدان چه به سوی تو فرود
آمده و به آنچه پیش از تو نازل شده است ایمان می آورند و آنانند که به آخرت یقین دارند.(1)
ایمان به غیب و ایمان به هر آنچه که انبیا و پیامبران آوردهاند و ایمان و یقین به روز قیامت از اوصاف دستهی اول از صفات اهل تقوا است که مربوط به باورهای شخص و در مقام اندیشه و عقاید است و دو صفت دیگر که مربوط به رفتار اهل تقوا است. اقامهی نماز و انفاق در راه خداست که یکی عبادت جانی و دیگری عبادت مالی است. در تفاسیر در مورد ایمان به غیب گفته شده است: غیب عبارت است از هر آنچه که در مقابل حضور و شهود میباشد، یعنی اموری که حواس پنج گانه انسان توان درک و حس آنها را ندارد، مانند وجود خداوند وآیات الهی که برای حواس پنج گانهی انسان قابل درک نیست، که از آن جمله وحی را میتوانیم نام ببریم، همان گونه که در آیات بعدی از آن به ایمان به قرآن و هر آنچه بر پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) و سلم نازل شده است و ایمان به هر آنچه که بر پیامبران قبل از پیامبر اسلام نازل شده و ایمان به قیامت تعبیر گردیده است (والَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِمَا أُنزِلَ إِلَیْکَ وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلِکَ وَبِالآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ،)(2)، و همچنین ایمان و یقین به قیامت که با حواس ظاهری قابل درک و فهم نمیباشد، از این رو تمام موارد ذکر شده میتواند تحت عنوان ایمان به غیب ذکر گردد، علامه طباطبایی در تفسیر گران قدر خود میفرماید: از آنجا که ایمان به وحی و ایمان به قیامت در آیات بعدی آمده است، مقصود و مراد از ایمان به غیب ایمان به خداوند سبحان
است، زیرا ایمان به خدا در مقابل دو ایمان دیگر یعنی ایمان به وحی و ایمان به قیامت تکمیل کنندهی اصول سه گانهی دین میباشد، سه اصل عبارت است از توحید (که همان ایمان به خداوند است)، و نبوت (ایمان به وحی و پیامبران) و معاد (که ایمان و یقین به قیامت است)(1). البته به نظر میرسد که ایمان به غیب را اگر اعم هم لحاظ کنیم به گونه ای که شامل هر سه نوع از ایمانها گردد اشکالی نداشته و ذکر ایمان به وحی و ایمان به قیامت ذکر خاص است بعد از عام که امری رایج است.
نکتهای که باید به آن توجه شود این است که تقوا به عنوان وصف یک طبقه خاصی از اهل ایمان نیست بلکه یک صفتی است که با تمام مقامات ایمان قابل جمع است(2). هر چند بهره بری اهل تقوا از هدایت دو بهره بری است. یک بهرهمندی ای که اهل ایمان را در سایهی آن هدایت، اهل تقوا نموده است. و بهره بری خاصی که پس از رسیدن به این حالت برای اهل تقوا ممکن میشود استفاده خاص از قرآن است. که در آیهی بعدی چنین افرادی را هدایت یافته و رستگاران معرفی میکند (أُوْلَئِکَ عَلَی هُدًی مِّن رَّبِّهِمْ وَأُوْلَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ). (3)در قرآن دربارهی حالات و صفات اهل تقوا در دنیا و آخرت بسیار سخن گفته شده است. مانند:
نماید بیتردید خداوند پرهیزگاران را دوست دارد، (1)
3. همراهی خداوند با اهل تقوا در دنیا (یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ قَاتِلُواْ الَّذِینَ یَلُونَکُم مِّنَ الْکُفَّارِ وَلِیَجِدُواْ فِیکُمْ غِلْظَةً وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ،) ای کسانی که ایمان آوردهاید با کافرانی که مجاور شما هستند کارزار کنید و آنان باید در شما خشونت بیابند و بدانید که خدا با تقواپیشگان است)، (3)
4. عدم دشمنی بین اهل تقوا در دنیا و آخرت (الْأَخِلَّاء یَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا الْمُتَّقِینَ،) در آن روز یاران جز پرهیزگاران بعضیشان دشمن بعضی دیگرند، (4)زیرا اهل تقوا هم از جهت اعتقاد و اندیشه و هم از جهت رفتار شبیه یکدیگر بوده و کمال محبت را به یکدیگر دارند، و آنها چون هوای نفس را در خویش از بین برده اند، دلیلی برای ستیزه جویی ندارند و از آنجا که با یکدیگر به نفاق و دورویی رفتار نکرده اند دلیلی برای کینه توزی و دشمنی با یکدیگر ندارند.
5. در آخرت نیز خداوند سبحان از جایگاه آنان به (إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنَّاتٍ وَعُیُونٍ،) جناتٍ عیون(1)، (إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنَّاتٍ وَنَعِیمٍ،) جناتٍ نعیم(2)، (إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنَّاتٍ وَنَهَرٍ،) جناتٍ و نَهَر(3)و غیر آن یاد میکند و این چیزی نیست مگر آنچه در آیه پنجم سوره بقره به آن وعده داده شده که اهل تقوا، اهل هدایت و رستگارانند.
پس همان گونه که بیان شد مراد از اهل تقوا یک گروه خاص که در مقابل اهل ایمان باشد نیست بلکه مراد از اهل تقوا گروهی از اهل ایمان است که دستورات الهی را رعایت نموده و در رفتار خود و افکار خود، بی باکانه عمل نمیکنند بلکه ترس از خداوند و روز قیامت دارند و این آیه (وَاتَّقُواْ یَوْمًا تُرْجَعُونَ فِیهِ إِلَی اللّهِ ثُمَّ تُوَفَّی کُلُّ نَفْسٍ مَّا کَسَبَتْ وَهُمْ لاَ یُظْلَمُونَ)، و بترسید از روزی که در آن، به سوی خدا بازگردانده میشوید، سپس به هر کسی (پاداش) آنچه به دست آورده، تمام داده شود؛ و آنان مورد ستم قرار نمیگیرند.(4)را نصب العین خویش قرار میدهند. بله اهل تقوا در مقابل اهل کفر و نفاق از دو هدایت برخوردارند(5).
همان گونه که در اول بحث در روایت آمده است، طبق فرمایش امام رضا (علیه السلام) شخص مسلمان مومن از طریق تقوا و دقت در رفتار تلاش میکند خویش را به مرحلهی یقین و
اهل یقین برساند. مقام و مرحله ای که تنها از طریق عبادت به دست میآید. (وَاعْبُدْ رَبَّکَ حَتَّی یَأْتِیَکَ الْیَقِینُ،) پروردگارت را پرستش کن تا این که یقین فرا رسد.(1)در کتابهای تفسیری با توجه به قراین و سیاق آیات، مراد از یقین را مرگ و شروع جهان دیگر گرفتهاند. شاید علت این که در کتابهای تفسیری مرگ را به عنوان یقین معرفی نموده اند این است که پس از مرگ انسان از محدودیتهای جسم رهایی یافته و به فهمی وسیع دست مییابد.(2)
از مهمترین مباحث اخلاقی که هم در نظامات و مکاتبات اخلاقی و هم در قرآن و روایت به آن توجه شده است اخلاق اجتماعی میباشد. در یک تعریف ساده میتوان گفت اخلاق اجتماعی عبارت است از کلیه رفتارهای اختیاری فرد در مقابل دیگران. چه دیگران همسر، پدر و مادر و فرزندان و یا فامیلها و اقربای شخص و یا غیر خویشان و اقرباء باشند. چه این رفتار به عنوان رفتار خاص شخص باشد و یا رفتار گروهیِ فرد (مانند رفتارهای اعضای یک حزب و یا گروه خاص در مقابل اشخاص و یا گروههای دیگر مانند رفتارهای سیاسی یا حرفه ای شخص در مقابل گروهها و یا افراد دیگر)، به چنین رفتاری که قابلیت ارزش گذاری داشته باشد رفتار اجتماعی گفته میشود، که در مقابل رفتارهای فردی قرار میگیرد. البته رفتارهای اخلاقی فردی نیز به چند دسته تقسیم میشود که در نظامهای اخلاقی الهی، یک دستهی آن عبارت است از رفتارهایی که مربوط به فرد و خداوند است، یعنی در یک سو انسان و در سوی دیگر خداوند است. که چنین رفتاری در نظامهای اخلاقیِ غیر الهی دیده نمیشود. و یک دستهی دیگر از رفتارهای فردی، رفتارهایی است که در رابطهی انسان با خودش میباشد. که نوع اعتقادات و فرهنگ شخص نیز در چنین رفتاری مؤثر است.
هر رفتاری از یک سری اصول و قواعدی پیروی میکند، این که اصول و مبانی رفتاریِ مورد پذیرش چیست؟ و در هر یک از نظامهای اخلاقی چه اصولی شناخته شده است، مهم است،
برای مثال در نظام اخلاقی اسلام برخی از اصول مهم است، مانند اصل عدل و احسان، چنان که در قرآن آمده است: (إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإِحْسَانِ وَإِیتَاء ذِی الْقُرْبَی وَیَنْهَی عَنِ الْفَحْشَاء وَالْمُنکَرِ وَالْبَغْیِ یَعِظُکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ)، در حقیقتخدا به دادگری و نیکوکاری و بخشش به خویشاوندان فرمان میدهد و از کار زشت و ناپسند و ستم باز میدارد به شما اندرز میدهد باشد که پند گیرید.(1)و یا اصل نفی سلطهی کافران بر مؤمنان در روابط اجتماعی، مانند آیهی شریفهی (… وَلَن یَجْعَلَ اللّهُ لِلْکَافِرِینَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلاً)،… و خداوند هرگز بر [زیان] مؤمنان برای کافران راه [تسلطی] قرار نداده است.(2)اصل دیگری که بر رفتارهای اجتماعی انسان در نظام اخلاقی اسلام حاکم است اصل رعایت تقواست که در واقع ملاک اصلی برای با ارزش بودن رفتارهای اخلاقی است، چنان که در قرآن امده است (یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُم مِّن ذَکَرٍ وَأُنثَی وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ)، ای مردم ما شما را از مرد و زنی آفریدیم و شما را ملت ملت و قبیله قبیله گردانیدیم تا با یکدیگر شناسایی متقابل حاصل کنید در حقیقت ارجمندترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست بیتردید خداوند دانای آگاه است، (3)این اصل از جمله اصولی است که در نظام فکری و اخلاقی اسلام مورد پذیرش و تأکید قرار گرفته است و شخص موظف است رفتارهای خویش را براساس آن بنا نماید، البته بررسی مبانی و ملاکها و اصول حاکم بر رفتارها، نیاز به فرصت بیشتر
و مقاله ای دیگر دارد. با توجه به تعریف یاد شده از اخلاق اجتماعی بررسی عوامل گرایش انسان به زندگی اجتماعی نیز ضروری است.
همان گونه که بیان شد رفتارهای اخلاقی هر انسانی در یک تقسیم بندی کلی به دو دسته قابل تقسیم است:
1ـ رفتارهای فردی شخص
2ـ رفتارهای اجتماعی شخص
رفتارهای اجتماعی شخص از گستردگی خاصی برخوردار میباشد و علت این گستردگیِ رفتاری، نیازهای مختلفی است که انسان در حیات اجتماعی خود احساس میکند و همین نیازها به عنوان عواملی تأثیر گذار در زندگیِ اجتماعیِ انسان رخ مینماید. عواملی که انسان را به زندگیِ اجتماعی میکشاند، میتوان به سه بخش تقسیم نمود.(1)
1ـ عوامل غریزی، یعنی عاملی که به صورت طبیعی و غریزی در نهاد وجودی انسان قرار داده شده است و هر فرد به واسطهی طبیعت خویش آن را در وجود خود مییابد. مانند غریزهی جنسی و علاقه و میل به جنس مخالف. چنین عاملی حس نزدیک شدن و ایجاد ارتباط و معاشرت را با جنس مخالف به وجود میآورد که در یک فرآیند صحیح از طریق تشکیل خانواده که سرآغاز زندگی اجتماعی است تحقق مییابد. هر چند این امر به این
1) درباره اساس و علت رویکرد انسان در زندگیاجتماعی، نظریههای مختلفی توسط دانشمندان بیان شده است وتقسیم بندیهای مختلفی صورت گرفته است، مثل تقسیم عوامل بهعوامل درونی مانند فطرت و غریزه و عوامل خارجی مانندنیازهای مادی که جهت بررسی میتوان به کتابهایجامعه شناسی و یا آیات و روایات مرتبط با این بحثمراجعه نمود.
معنا نیست که فرآیند تشکیل خانواده تنها براساس غریزه جنسی به وجود میآید. بلکه بیان کننده این واقعیت است که عامل غریزهی جنسی در کنار عوامل دیگر در تشکیل خانواده و زندگی اجتماعی خانوادگی نقش مهمی دارد.
2ـ عوامل عاطفی: عامل دیگری که موجب زندگی اجتماعی میگردد، که تأمین و ارضای این عامل تنها با حضور در اجتماع و ایجاد ارتباط با دیگران ممکن خواهد بود، نیاز عاطفی و مورد توجه و مهرورزی دیگران قرار گرفتن و مهرورزی نمودن به پدر و مادر، فرزندان، خویشان، همکاران و مانند آن میباشد، که انسان را به زندگی اجتماعی سوق میدهد.
3ـ عوامل عقلی: بررسی واقع بینانه به نیازمندیهای گوناگون انسان، و عدم توانایی شخص به تنهایی در برآورده نمودن آن نیازها، باعث گرایش انسان به زندگی اجتماعی میگردد. چه این نیازها، نیازهای مادی باشد مانند تأمین غذا، پوشاک، مسکن و یا نیازها، نیاز معنوی باشد. همهی آنها هنگامی قابل تأمین و پاسخ گوی انسان است که انسان به زندگی اجتماعی رو آورد، و از این طریق از تجارب و علوم و تواناییهای دیگران بهرهمند گردد، و تأمین همین نیازها و وجود چنین عواملی باعث میشود که فرد با افراد دیگر به ارتباط و تعامل بپردازد و این ارتباط و تعامل با دیگران رفتار اجتماعی انسان را به وجود میآورد که قابل ارزش گذاری بوده و به عنوان رفتار اخلاقی اجتماعی قابل بررسی و امتیاز دهی میباشد. ارتباط با همسر، پدر، مادر، خویشان و
نزدیکان، همکاران و افراد دیگر در قالب یک رفتار اخلاقی صورت میگیرد که شخص به صورت ارادی و با اختیار، رفتار خاصی را انتخاب و آن رفتار را به وجود میآورد و اخلاقهای گوناگونی که پیدا میشود، درواقع دستورالعملها و بررسیهای رفتارهای مربوط به هر یک از رفتارهای اجتماعی میباشد(1). مانند اخلاق جنسی که مربوط به رفتارهای مناسب(2)و تحلیل رفتارهای افراد در مسایل جنسی و ارتباط با جنس مخالف میباشد، و یا اخلاق خانواده که به بررسی و بیان رفتارهای مناسب اعضای خانواده با یکدیگر میپردازد. رفتارهایی از این دست در مباحث اخلاقی تحت عنوان «اخلاقهای اجتماعی» مطرح میشود که بررسی تمام آنها در این مختصر ممکن نبوده و ما در گفتار دوم تنها به برخی از آن مباحث آن هم بر اساس آموزههای امام هشتم (علیه السلام) در رابطهی با اخلاق اجتماعیِ خانواده میپردازیم.
در فقه اسلامی در تعریف رحم گفته شده است خویشان نسبی
1) دامنهی اخلاق اجتماعی بسیار وسیع میباشدو با توجه به محدودهی عملکرد انسان در محیطهایمختلف تحت عنوانهای خاصی صورت میگیرد.مانند اخلاق جنسی، اخلاق خانواده، اخلاق اداری، اخلاق بینالمللی، اخلاق کاری و مانند آن که تمام این مباحث اخلاقیتحت یک عنوان کلی به نام اخلاق اجتماعی قرار میگیرد.
2) در بسیاری از موارد رفتار اخلاقی به آن بخش ازرفتارهای انسانی گفته میشود که از جهت اخلاقیدارای ارزش گذاری مثبت است. بر همین اساس رفتارهایارادی انسان به دو دسته تقسیم میشوند،رفتارهای اخلاقی و رفتارهای غیر اخلاقی،رفتارهای اخلاقی به مجموعهی رفتارهای مناسب کهبا توجه به اهداف و ملاکهای ارزش گذاری در هر نظام اخلاقی به صورت عملیا عکس العمل انجام میپذیرد گفته میشود، و در مقابل رفتارهایغیر اخلاقی به آن دسته از رفتارهای ارادی انسان که موافقبا ملاکها و ارزشهای تعیین شده در مکاتب یا نظام اخلاقینمیباشد، گفته میشود.
نزدیک، و این تعریف، تعریف مشهور است، (1)لیکن این تعریف، تعریفی است که مورد توافق همه نیست و نمیتواند محدودیتی در ارتباط با خویشاوندان ایجاد نماید، به همین علت عده ای از فقها تعیین رحم را به عرف سپرده اند، حتی در برخی از روایات به افرادی که حتی در جد چهلمشان مشترک باشند نیز رحم گفته شده است، (2)نکته دیگر این که در طرح مباحث اخلاقی تعریفهای فقهی ملاک عمل نمیباشد، زیرا دامنهی مباحث اخلاقی در زمینهی تعاملات و رفتارهای اجتماعی، بسیار وسیعتر از مباحث فقهی است، از این رو ذکر صلهی رحم از باب ذکر حداقل خویشان است، که قانون شرع ارتباط با آنها را واجب دانسته است، اما ارتباط به چه صورت، و با چه ابزاری و به چه مقدار باید انجام گیرد، در جای خود به آن پرداخته میشود.
در رابطه با مسئلهی اخلاق خانوادگی بی تردید اصل ایجاد ارتباط با ارحام در نظام اخلاقی اسلامی از جایگاه ویژه ای برخوردار است زیرا شخصی که در ارتباط خانوادگی خویش ضعیف بوده و توان ایجاد ارتباط با نزدیکان، خویشان و ارحام خود را ندارد، و یا در ایجاد ارتباط دچار نوعی بی میلی است، به طور یقین در ایجاد ارتباط با غیر نزدیکان و اقربای خویش دچار
1) در کتابهای فقهی در ابواب مختلف بحث از وجوب صلهیرحم آمده است مانند معاشرت و قطع معاشرت با خویشان از باب امر به معروف ونهی از منکر، و اینکه تحقق صلهی رحم به چه امریصورت میگیرد.
2) أبی عبد الله بن جعفر الحمیری، عن أحمد بن محمد بن عیسی، عن الحسنبن علی الوشاء، عن أبی الحسن الرضا (علیه السلام) عن آبائه عن علی (علیهم السلام)قال: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) و سلم : لما أسری بی إلی السماء رأیت رحما متعلقة بالعرش تشکو رحما إلی ربها،فقلت لها: کم بینک وبینها من أب؟ فقالت: نلتقی فی أربعین أبا، عیون الأخبار: ج 1 – ص 254 و الخصال: ص540 .
مشکل خواهد بود. بر همین اساس افرادی که در محیط خانوادگی خویش که روابط عاطفی در آن قوی و حاکم است مانند ارتباط با پدر و مادر، خواهر و برادر و دیگر خویشاوندان دچار مشکل است، در ارتباط با دیگر فامیلهای خویش نیز دچار مشکل خواهد بود.
نکتهی قابل توجه این که اجتماعی بودن و ایجاد ارتباط با دیگران هرچند در برخی افراد در عرف و اصطلاح، ذاتی و فطری است ولیکن این گونه نبوده و در واقع نوعی مهارت است، که شخص به واسطهی تمرین میتواند به دست بیاورد. در رابطهی با این امر شخص پس از اولویت بندی افراد خانواده و نزدیکان خویش اقدام به ایجاد رابطه مینماید. همان گونه که در قرآن این اولویت بندی صورت گرفته است، (وَالَّذِینَ آمَنُواْ مِن بَعْدُ وَهَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ مَعَکُمْ فَأُوْلَئِکَ مِنکُمْ وَأُوْلُواْ الأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَی بِبَعْضٍ فِی کِتَابِ اللّهِ إِنَّ اللّهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ) و کسانی که بعدا ایمان آورده و هجرت نموده و همراه شما جهاد کردهاند اینان از زمره شمایند و خویشاوندان نسبت به یکدیگر [از دیگران] در کتاب خدا سزاوارترند آری خدا به هر چیزی داناست، (1)یعنی در ایجاد ارتباط با خویشان نیز باید تقدّم و تأخری لحاظ گردد و براساس آن ارتباط برقرار گردد و به معنای دیگر آیهی شریفه بیان میدارد: که هرگاه پیوند و نسبت بین افراد در محیط خویشاوندی قویتر است باید روابط و تعامل آنها نیز قویتر باشد.(2)
1) انفال / 75.
2) توضیح این مطلب لازم است که آیه از جهت شأن نزولو محور بحث مربوط به بحث ارث است. زیرا در صدر اسلام افرادی که بایکدیگر عقد برادری و اخوت بسته بودند از یکدیگر ارثمیبردند، ولی آیهی سورهیاحزاب آنرا نسخ نموده و حکم توارث و ارث بردن را به قرابت و خویشاوندانمنحصر نمود و ارث بردن برادران دینی را نسخ کرد.
امام رضا (علیه السلام) با توجه به آموزههای قرآنی در روایات متعددی نه تنها ارتباط با خویشاوندان را مطلوب دانسته بلکه دستور به ایجاد ارتباط با خویشان را مطرح مینماید.
در حدیثی احمد بن محمد بن ابی نصر از امام رضا (علیه السلام) و ایشان هم از جدشان امام صادق (علیه السلام) نقل میکند که: با رحم خویش ارتباط داشته باش و لو به مقدار یک لیوان آب دادن به او باشد و بهترین و با فضیلت ترین چیزی که به وسیلهی آن میتوان صلهی رحم نمود، خودداری از اذیت نمودن خویشان است، – امام در ادامه میفرمایند – و صلهی رحم وسیله ای است که مرگ به آن دور میشود و به تأخیر میافتد و باعث کسب محبوبیّت در اهل خویش میگردد.(1)
در روایت دیگری بزنطی از امام رضا (علیه السلام) و ایشان از امام صادق (علیه السلام) نقل میفرمایندکه: صلهی رحم وسیله ای است که مرگ را به تأخیر میاندازد و مال را زیاد میکند (افزایش دهندهی مال است) و در نزد اهل خویش باعث جلب محبت و محبوبیت میگردد.(2)همان گونه که از این دو روایت استفاده میشود، هم امر به صلهی رحم شده است و هم امام (علیه السلام) برخی از فواید صلهی رحم را بیان نمودهاند.
امام (علیه السلام) در روایت دیگری میفرمایند: شخصی که از عمرش سه سال باقی مانده است به واسطهی صلهی رحمی که انجام میدهد، عمرش به سی سال افزایش مییابد، و خداوند هر کاری که بخواهد انجام میدهد(یعنی این مقدار افزایش عمر امر مهمی
1) عن أحمد بن محمد بن أبی نصر، عن أبی الحسن الرضا (علیه السلام) قال: قال أبو عبد الله (علیه السلام) : صل رحمک ولو بشربة من ماء، وأفضل ما توصل به الرحم کف الأذی عنها،وصلة الرحم منسأة فی الأجل محببة فی الأهل، ثواب الاعمال، ص 193.
2) الحمیری رحمة الله عن البزنطی عن الرضا (علیه السلام) قال: قال أبو عبد الله (علیه السلام) صلة الرحم منسأة فی الأجل، مثراة فی المال،ومحببة فی الأهل، ثواب الاعمال، ص 193.
برای خداوند نیست.)(1)در روایتی حسن بن علی الوشاء از امام رضا (علیه السلام) و امام (علیه السلام) از امام صادق (علیه السلام) نقل نمودهاند که: غیر از صلهی رحم چیزی که باعث افزایش عمر گردد، نمیشناسم. به گونه ای که شخصی که عمرش سه سال است با ایجاد ارتباط با رحم - و اقربای خویش – عمرش سی سال افزایش مییابد و عمرش سی و سه سال میگردد و در مقابل خداوند کسی که سن او سی و سه سال است، به واسطهی قطع صلهی رحم، سی سال از عمرش کم میکند و عمر او را سه سال قرار میدهد.(2)
در روایت مذکور صلهی رحم به عنوان عاملی که میتواند سی سال عمر انسان را افزایش دهد بیان شده است و در واقع روایت ذکر شده و مانند آن به این امر توجه میدهد که این عمل یعنی صلهی رحم و ارتباط با خویشان دارای آثار تکوینی است و خداوندی که اجل و مرگ انسانها به دست اوست، به برکت این امر خدا پسند عمر انسان را طولانی میگرداند و حتی در مقابل کسی که از این امر خداوند سرپیچی کند و ارتباط خود را با خویشانش قطع بنماید، خداوند نه تنها طول عمر به شخص نمیدهد بلکه مرگ وی را جلو انداخته و عمرش را کوتاه میکند.
نکته ای که ممکن است در توجیه این افزایش عمر بیان گردد این
1) الکلینی رحمة الله عن محمد بن یحیی، عن أحمد بن محمد بن عیسی، عنأحمد ابن محمد بن أبی نصر، عن محمد بن عبید الله قال: قال أبو الحسن الرضا علیهالسلام: یکون الرجل یصل رحمه، فیکون قد بقی من عمره ثلاث سنین فیصیرها الله ثلاثینسنة ویفعل الله ما یشاء، کافی ج 2 - ص 150 .
2) عنه، عن الحسین بن محمد عن معلی بن محمد، عن الحسن بن علی الوشاء عنأبی الحسن الرضا (علیه السلام)قال: قال أبو عبد الله (علیه السلام): ما نعلم شیئا یزید فی العمر إلا صلة الرحم، حتیأن الرجل یکون أجله ثلاث سنین فیکون وصولا للرحم فیزید الله فی عمره ثلاثین سنة،فیجعلها ثلاثا وثلاثین سنة، ویکون أجله ثلاثا وثلاثین سنة فیکون قاطعا للرحمفینقصه الله ثلاثین سنة ویجعل أجله إلی ثلاث سنین، عیون الاخبار، ج2، ص 38.
است که علت افزایش عمر طبق روایات این است که شخصی که با خویشان و اقربای خود روابط عاطفی خوبی برقرار میکند، طبیعی است که از زندگی سالم تری برخوردار میگردد، و شخصی که دارای یک زندگی سالم اجتماعی است از آرامش بیشتری برخوردار میگردد و همین امر باعث طول عمر فرد میگردد.
این سخن گرچه فی حد نفسه صحیح است، ولیکن نمیتواند تأثیر تکوینی صلهی رحم را در افزایش عمر و ارادهی خداوند را در تأخیر انداختن عمر نفی نماید، به خصوص افزایش عمری به اندازه سی سال، که روایات حاکی از یک اثر تکوینی مستقیم بر افزایش عمر به این مقدار است، قابل نادیده گرفتن نیست.
در راستای همین مطالب در روایتی امام رضا (علیه السلام) از امام حسین (علیه السلام) نقل میکند که هر کس دوست دارد که اجلش و مرگش به تأخیر بیفتد و رزقش افزایش یابد، باید صلهی رحم به جا بیآورد(1). و همچنین در روایت دیگری امام (علیه السلام) از جدشان پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) و سلم نقل میفرمایند که حضرتشان فرمودند: هر شخصی یک امر را برای من ضامن باشد و ضمانت نماید (یعنی خود را متعهد به انجام آن بداند) من چهار چیز را برای او ضمانت مینمایم. هر شخصی با خویشان خود صلهی رحم بنماید:
1ـ خداوند او را دوست خواهد داشت.
2ـ در رزق و روزی وی توسعه و گشایش خواهد داد.
3ـ عمرش را افزایش میدهد.
4ـ او را داخل بهشتی مینماید که وعده داده بود.(2)
1) عنه بهذا الاسناد عن الرضا عن آبائه (علیهم السلام)عن الحسین بن علی (علیه السلام)أنه قال: من سره أن ینسأ فی أجله ویزاد فی رزقه فلیصل رحمه، عیون الاخبار، ج2، ص 44.
2) الصدوق رحمة الله عن الفقیه المروزی عن النیشابوری عن الطائی عنأبیه عن الرضا (علیه السلام)قال: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) و سلم: من ضمن لی واحدة ضمنت لهأربعة، یصل رحمه فیحبه الله، ویوسع علیه فی رزقه، ویزید فی عمره، ویدخله الجنةالتی وعده، عیون الاخبار، ج 2، ص 37.
ص: 51
از جمله مطالبی که در تمام این احادیث به چشم میخورد، اثری است که در تمام روایات مربوط به صلهی رحم ذکر شده است و آن عبارت است از طول عمر و تأخیر اجل و همان گونه که مشاهده شد در برخی از روایات اصل طول عمر مطرح شده است ولی در برخی دیگر میزان طول عمر نیز ذکر گردیده است.
در روایتی که از امام رضا (علیه السلام) نقل شد، در توضیح صلهی رحم و بیان مصداق آن، امام (علیه السلام) خودداری از اذیت و آزار خویشان را با فضیلتترین وسیله برای صلهی رحم ذکر نمودند. چنان که در روایت دیگری به همین مضمون نیز، امام (علیه السلام) میفرمایند: با خویشان خود وصل کن (صلهی رحم به جا آور) و لو به جرعه ای از آب. و با فضیلت ترین چیزی که به وسیلهی آن صلهی رحم به جا میآوری، خودداری از اذیت و آزار خویشان است. همان گونه که در کتاب خدا (قرآن) آمده است: صدقات و بخششهای خویش را به منت گذاری و اذیت از بین نبرید.(1)
در این حدیث شریف اذیت و آذار نرساندن به خویشان را به عنوان صلهی رحم شمرده است و حتی چنین رفتاری را با فضیلت ترین اعمال به حساب آورده است و طبیعی است که در هر تعاملی و ایجاد ارتباطی، ابتدایی ترین و در عین حال مهمترین
1) ابن شعبة الحرانی رحمة الله مرسلا عن الرضا (علیه السلام) قال: صل رحمک ولو بشربة من ماء، وأفضل ما توصلبن الرحم کف الأذی عنها وقال: فی کتاب الله (ولا تبطلوا صدقاتکم بالمن والأذی)،الکافی، ج 2، ص 156.
عامل تحکیم روابط مزاحمت نداشتن و آزار نرساندن به دیگران است که همین امر باعث شوق به ایجاد روابط و گرمی روابط میشود. زیرا در قرآن مجید به این امر مهم توجه میدهد که اذیت و آزار دیگران ولو هنگام بذل و بخشش باشد، باعث بطلان آن بخشش میگردد. آیهی شریفه در واقع دو نکته را تذکر میدهد. یکی این که اگر با بخشش و اعطای صدقه دنبال کسب ثواب و پاداش هستید، اذیت و منت گذاری، آن را از بین میبرد و احباط عمل را به دنبال دارد، و دوم این که منت گذاری و اذیت، آثار طبیعی و اجتماعی اعمال خیر را از بین میبرد. زیرا منت گذاری، تکبرِ طرف اعطا کننده و تحقیر شدنِ شخص محتاج را نشان میدهد و به طور یقین کسی که به دنبال رفع نیاز خود، تن به پذیرش کمک دیگران میدهد از یک نوع تحقیری برخوردار شده است و منت گذار هم با رفتار پر منیّت خویش این تحقیر را کامل و به کام شخص محتاج مینشاند و به دنبال آن نه تنها روحیهی سپاسگزاری را در وی به وجود نمیآورد بلکه احساس حقارت، و به دنبال احساس حقارت در شخص، کینه جای تواضع و تشکر را گرفته و شخص تحقیر شده کینه را به همراه خواهد داشت، و خود این امر باعث اذیت شدن است. یعنی در واقع آیه در مقام بیان این لطیفه و نکتهی ظریف است که منت گذاری، تحقیر و حقارت و در نهایت اذیت دیگران را به دنبال دارد و این رفتار نه تنها عاملی جهت کسب محبت و جلب قلبها نمیشود، بلکه حتی آن عمل خیر و صدقه ای که باید آثار مثبت به دنبال داشته باشد، حقارت و کینه را به دنبال میآورد.
از مجموع روایاتی که در رابطهی با صلهی رحم بیان گردید
فوایدی مانند:
1ـ طول عمر
2ـ افزایش و توسعه در رزق
3ـ محبوبیت یافتن نزد خویشان
4ـ دست یابی به بهشت
آشکار گردید. در رابطهی با صلهی رحم توضیح این مطلب ضروری است که مراد از صلهی رحم یعنی رابطهی معقول و بدون اذیت و آزار، و ارتباط همراه با لطف داشتن است و لو در حد یک تماس ساده زیرا همان گونه که بیان شد هنگامی که خودداری از اذیت و آزار به عنوان صلهی رحم محسوب میشود، ارتباط سادهی با خویشاوندان در صورتی که امکان ارتباط بیشتری نباشد و یا به علل دیگری صلاح در ارتباط بیشتر نباشد، صلهی رحم محسوب شده و همین ارتباط کوچک باعث آگاهی از وضع خویشاوندان شده و زمینهی مساعدت و کمک به یکدیگر را فراهم مینماید، و باعث محبوبیت فرد در نزد خویشان میشود و یا حداقل از ایجاد نفاق و کینه جلوگیری مینماید. از این رو شخص با توجه به ارضای عواطف خود احساس میکند از طرف اقوام خود مورد حمایت قرار گرفته است و آرامش خاطر و ایجاد اطمینان به نفس پیدا مینماید، که در پناه آن سلامت روحی که در زندگی اجتماعی بسیار مهم است، برای افراد پیدا شده و به تبع آن اجتماع از سلامت برخوردار میگردد، و به یک اجتماع پر از مهربانی و عاطفه تبدیل میگردد.
قرآن کریم در مورد رعایت حقوق پدر و مادر و احسان و سپاسگزاری از آنها به صورتهای گوناگونی مسایلی را بیان نموده است.
و آیه ی(قُلْ تَعَالَوْاْ أَتْلُ مَا حَرَّمَ رَبُّکُمْ عَلَیْکُمْ أَلاَّ تُشْرِکُواْ بِهِ شَیْئًا وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا) بگو بیایید تا آنچه را پروردگارتان بر شما حرام کرده برای شما بخوانم چیزی را با او شریک قرار مدهید و به پدر و مادر احسان کنید.(2)
و یا آیهی (وَإِن جَاهَدَاکَ عَلی أَن تُشْرِکَ بِی مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلَا تُطِعْهُمَا وَصَاحِبْهُمَا فِی الدُّنْیَا مَعْرُوفًا وَاتَّبِعْ سَبِیلَ مَنْ أَنَابَ إِلَیَّ ثُمَّ إِلَیَّ مَرْجِعُکُمْ فَأُنَبِّئُکُم بِمَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ) و اگر تو را وادارند تا در باره چیزی که تو را بدان دانشی نیست به من شرک ورزی
از آنان فرمان مبر و[لی] در دنیا به خوبی با آنان معاشرت کن و راه کسی را پیروی کن که توبهکنان به سوی من بازمیگردد و [سرانجام] بازگشتشما به سوی من است و از [حقیقت] آنچه انجام میدادید شما را با خبر خواهم کرد.(1)
و یا (وَ وَصَّیْنَا الْإِنسَانَ بِوَالِدَیْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْنًا عَلَی وَهْنٍ وَفِصَالُهُ فِی عَامَیْنِ أَنِ اشْکُرْ لِی وَلِوَالِدَیْکَ إِلَیَّ الْمَصِیرُ) و انسان را در باره پدر و مادرش سفارش کردیم مادرش به او باردار شد سستی بر روی سستی و از شیر باز گرفتنش در دو سال است [آری
به او سفارش کردیم] که شکرگزار من و پدر و مادرت باش که بازگشت [همه] به سوی من است.(1)
و یا (وَإِذْ أَخَذْنَا مِیثَاقَ بَنِی إِسْرَائِیلَ لاَ تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللّهَ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَاناً) و چون از فرزندان اسرائیل پیمان محکم گرفتیم که جز خدا را نپرستید و به پدر و مادر احسان کنید.(3)البته در مواردی به نقل از پیامبر (صلی الله علیه و آله) و سلم در مورد سفارشهایی که خداوند به او نموده است مانند: (وَجَعَلَنِی مُبَارَکًا أَیْنَ مَا کُنتُ وَأَوْصَانِی بِالصَّلَاةِ وَالزَّکَاةِ مَا دُمْتُ حَیًّا. وَبَرًّا بِوَالِدَتِی وَلَمْ یَجْعَلْنِی جَبَّارًا شَقِیًّا) و هر جا که باشم مرا با برکتساخته و تا زندهام به نماز و زکات سفارش کرده است. و مرا نسبت به مادرم نیکوکار کرده و زورگو و نافرمانم نگردانیده است.(4)که بررسی هر دسته از آیات همراه با روایات خواهد آمد.
بی تردید جایگاه خانواده در نظام اجتماعی، جایگاه ویژه ای بوده و پدر و مادر در خانواده از اهمیت خاصی برخوردار هستند. در مرحله ای و دوره ای از زندگی، حفظ و تربیت کودکان و فرزندان برعهدهی آنان بوده و پدر و مادر وظیفهی خطیر نگهداری از اعضای خانواده را بر عهدهی دارند تا بتوانند با زحمت و دقت در
انجام وظایف خود انسانهای موفقی را تحویل جامعه بدهند. در مرحلهی بعد که در واقع دوران پیری و ضعف پدر و مادر است حفظ و نگه داری آنان و تأمین نیازهای عاطفی و معنوی و مادی آنان بر عهدهی دیگر اعضای خانواده و فرزندان است و جهت سلامت روانی آنان همان گونه که پدر و مادر با تمام وجود و عشق تلاش نمودند تا فرزندان خویش را تربیت کنند. فرزندان نیز باید جهت سلامتی آنان تلاش نمایند و لیکن انجام وظیفه در هر دو مرحله ممکن است با سستی و کاستیهایی مواجه شود. از این رو در آموزههای دینی و اسلامی براساس شناخت از پدر و مادر و فرزندان و وظایف مربوط به هر یک، به این امر فراوان سفارش شده است.
متأسفانه در این تعامل والدین و فرزندان، کوتاهیها و سستیهایی که از ناحیهی فرزندان نسبت به پدر و مادر صورت میگیرد بیشتر بوده و براساس همین شناخت، در آیات و روایات به این امر تأکید بیشتری شده است. این که چرا تأکیدهای قرآنی و روایی بر حفظ والدین و رعایت حال آنها بیشتر است، و حتی در رابطهی با علاقهی به کودکان و فرزندان تأکید زیادی صورت نگرفته، مسئله ای است که در جای خود باید مورد بررسی قرار گیرد. اما یکی از اسباب این فرق (که بیشتر به فرزندان دستور داده شده است که رعایت حال والدین خویش را داشته باشند نه برعکس)، گرایش و محبت فراوانی است که خداوند در وجود پدر و مادر نسبت به فرزندان قرار داده است که یک علت آن نقش پدر و مادر در خلقت فرزندان است و برای هر خالقی نسبت به مخلوق عشق و محبتی است و پدر و مادر نیز از آنجا که در
خلق آنان نقش داشته اند از این محبت و عشق نیز برخوردار گردیدهاند. در حالی که فرزندان نسبت به پدر و مادر چنین نقشی نداشته و به طور طبیعی از چنین محبتی هم برخوردار نمیباشند. براساس چنین شناختی، تأکید و تذکر بیشتر نسبت به فرزندان است که به والدین خویش محبت نمایند. یعنی همان گونه که فرزندان در وجود و نیازهای مادی و معنوی خویش در دوران کودکی نیازمند والدین هستند و والدین با عشق وظایف خود را انجام دادند، در دوره ای از زندگی نیز والدین در برآورده نمودن خواستههای مادی و معنوی خویش نیازمند به فرزندان خود میباشند و آنان باید وظایف خود را با محبت انجام دهند.
مهم ترین روابط اجتماعی بین انسانها روابط خانوادگی به خصوص رابطهی فرزندان با پدر و مادر خویش است. روابط خانوادگی رابطه ای است که تنها براساس قانون استوار نگشته و بر اساس قانون به تنهایی قابل توجیه نخواهد بود. نقش قانون و تکالیف شرعی در زندگی، به عنوان حداقلهای زندگی میباشد، یعنی اموری که حداقل رعایت آنها باعث برقراری و استواری این رابطه میشود، ولیکن زندگی زیبا و معنادار زمانی رخ مینمایاند که براساس عشق و ایثار تنظیم گردد. اهمیت و نقش مادر در تربیت با شرح وظایف قانونی، ایفا نمیگردد، زحمات طاقت فرسایی که پدران انجام میدهند تا آسایش خانواده تامین گردد با شرح وظایف قانونی قابل تحلیل نیست، لذا خانواده یک بنیان اجتماعی مهمی است که حتی نقش قاعدهی عدل و انصاف
در آن به عنوان حداقلهای زندگی لحاظ میگردد، و آنچه به زندگی خانوادگی شیرینی و طراوت میبخشد ایثار و گذشت هر یک از اعضای آن میباشد، لیکن در پاره ای از مواقع گرد فراموشی بر این زحمات و خدمات و گذشت و ایثار والدین مینشیند و بر همین اساس قرآن و روایات با تعابیری شگفت انگیز آن را گوشزد میکند. مانند این که احسان به پدر و مادر هم ردیف اعتقاد به وحدانیت خداوند ذکر شده است در آیات متعددی نیکویی به پدر و مادر در کنار وحدانیت خداوند آمده است: (وَقَضَی رَبُّکَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِیَّاهُ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِندَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ کِلاَهُمَا فَلاَ تَقُل لَّهُمَآ أُفٍّ وَلاَ تَنْهَرْهُمَا وَقُل لَّهُمَا قَوْلاً کَرِیمًا) و پروردگار تو مقرر کرد که جز او را مپرستید و به پدر و مادر [خود] احسان کنید اگر یکی از آن دو یا هر دو در کنار تو به سالخوردگی رسیدند به آنها [حتی] اُف مگو و به آنان پرخاش مکن و با آنها سخنی شایسته بگوی.(1)
در آیهی شریفه خداوند پس از دستوری که از جهت اعتقادی، باور آن شرط ایمان است و میفرماید: تنها باید خداوند سبحان پرستش شود. کنار این امر و دستور فرموده است که از جهت رفتاری نیز به پدر و مادر خویش احسان و نیکویی نمایید. انگار پذیرش وحدانیت خداوند که معیار صحت ایمان و کسب رضایت خداوند است و عاملی است که انسان در سایهی آن به رستگاری میرسد. باید همراه به احسان به پدر و مادر باشد.
خداوند در آیهی دیگر میفرماید: (قُلْ تَعَالَوْاْ أَتْلُ مَا حَرَّمَ رَبُّکُمْ عَلَیْکُمْ أَلاَّ تُشْرِکُواْ بِهِ شَیْئًا وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا) بگو بیایید تا آنچه
1) اسراء / 23.
را پروردگارتان بر شما حرام کرده برای شما بخوانم چیزی را با او شریک قرار مدهید و به پدر و مادر احسان کنید.(1)در این آیه خداوند به پیامبر خویش دستور میدهد اموری را که حفظ حرمت آنها لازم است و تعدی به آن حرام است برای مردم بگوید و در همین راستا نهی از شرک و امر به نیکویی و احسان به پدر و مادر را مطرح میکند.
در آیهی شریفهی دیگر میفرماید: (وَاعْبُدُواْ اللّهَ وَلاَ تُشْرِکُواْ بِهِ شَیْئًا وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا) و خدا را بپرستید و چیزی را با او شریک مگردانید و به پدر و مادر احسان کنید.(2)در این آیه خداوند در ابتدا امر به پرستش خود و نهی از شرک ورزیدن نموده است و به دنبال آن احسان به پدر و مادر را بیان میکند. انگار لازمهی متعبد بودن و مشرک نبودن، تحقق چنین رفتاری است.
امام رضا (علیه السلام) در روایتی که حارث بن دلهاث از ایشان نقل میکند، میفرمایند: خداوند عزوجل به سه چیز امر فرمودند که آن سه چیز، با سه چیز دیگر مقرون و همراه است. امر به نماز و زکات نمودند، لذا هر کس نماز به پا دارد ولی زکات مالش را پرداخت ننماید، نمازش از او پذیرفته نمیشود. امر به سپاسگزاری و شکر خویش و پدر و مادر را فرمودند، پس هرکس از پدر و مادر خویش سپاسگزاری و قدردانی ننماید، شکر خداوند را به جا نیاورده است، امر به رعایت تقوای خدا و صلهی رحم نموده است، پس هرکس که صلهی رحم ننماید تقوای خداوند سبحان را به جا نیاورده است(3). توضیح روایت این که سه امری که مقارن
1) انعام / 151.
2) نسا / 36.
3) الصدوق رحمة الله قال: حدثنا محمد بن علی ماجیلویه - رضی الله عنه- قال: حدثنی أبی عن أحمد بن أبی عبد الله البرقی، عن السیاری، عن الحارث بنالدلهاث عن أبی الحسن الرضا (علیه السلام) قال: إن الله عز وجل أمر بثلاثة مقرونة بهاثلاثة أخری، أمر بالصلاة والزکاة، فمن صلی ولم یزک لم یقبل منه صلاته، وأمر بالشکرله وللوالدین فمن لم یشکر والدیه لم یشکر الله، وأمر باتقاء الله وصلة الرحم، فمنلم یصل رحمه لم یتق الله عز وجل، عیون الاخبار- ج1، ص 268.
هم در قرآن آمده است عبارت است:
امام رضا (علیه السلام) میفرمایند: به پا داشتن نماز و پرداخت زکات قرین یکدیگرند و در آیات فراوانی این دو با یکدیگر ذکر شدهاند، (1)مانند: (أَلَمْتر إِلَی الَّذِینَ قِیلَ لَهُمْ کُفُّواْ أَیْدِیَکُمْ وَأَقِیمُواْ الصَّلاَةَ وَآتُواْ الزَّکَاةَ) آیا ندیدی کسانی را که به آنان گفته شد [فعلا] دست [از جنگ] بدارید و نماز را برپا کنید و زکات بدهید.(2)و (إِنَّمَا یَعْمُرُ مَسَاجِدَ اللّهِ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وَأَقَامَ الصَّلاَةَ وَآتَی الزَّکَاةَ) مساجد خدا را تنها کسانی آباد میکنند که به خدا و روز بازپسین ایمان آورده و نماز برپا داشته و زکات داده، (3)و (وَجَعَلَنِی مُبَارَکًا أَیْنَ مَا کُنتُ وَأَوْصَانِی بِالصَّلَاةِ وَالزَّکَاةِ مَا دُمْتُ حَیًّا) و هر جا که باشم مرا با برکت ساخته و تا زندهام به نماز و زکات سفارش کرده است.(4)در برخی از آیات به هر دو امر نموده است مانند: (فَأَقِیمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّکَاةَ وَاعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلَاکُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلَی وَنِعْمَ النَّصِیرُ) پس نماز را برپا دارید و زکات بدهید و به پناه خدا روید او مولای شماست چه نیکو مولایی و چه نیکو یاوری(5)
(وَأَقِیمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّکَاةَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ) و نماز را برپا کنید و زکات را بدهید و پیامبر [خدا] (صلی الله علیه و آله) و سلم را فرمان برید تا مورد رحمت قرار گیرید.(1)
همان گونه که ملاحظه میشود در تمام آیات ذکر شده دو عامل عبادی کنار یکدیگر آمده است، یعنی نماز که به عنوان عمود دین از آن یاد شده است و عبادتی جسمی است، و دیگر پرداخت زکات که عبادت مالی است، این دو عبادت در اعتدال جامعه بسیار مهم هستند، نماز عاملی مهم در جلوگیری شخص از ارتکاب فحشا و منکرات است. عاملی که سلامت فرد و در نهایت جامعه را تامین میکند، و پرداخت زکات نیز باعث تعدیل اقتصادی جامعه و برقراری عدل و قسط اجتماعی است. از این رو امام (علیه السلام) میفرماید، هرکس نماز بپا دارد ولی زکات مالش را پرداخت ننماید، نمازش پذیرفته نمیشود و انگار نماز او بی اثر است.
در دستهی دوم آیات تشکر و سپاسگزاری از خداوند همراه با تشکر و سپاسگزاری از والدین ذکر شده است و این کلام امام اشاره دارد به آیهی شریفهی (وَوَصَّیْنَا الْإِنسَانَ بِوَالِدَیْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْنًا عَلَی وَهْنٍ وَفِصَالُهُ فِی عَامَیْنِ أَنِ اشْکُرْ لِی وَلِوَالِدَیْکَ إِلَیَّ الْمَصِیرُ) و انسان را در باره پدر و مادرش سفارش کردیم مادرش به او باردار شد سستی بر روی سستی و از شیر باز گرفتنش در دو سال است [آری به او سفارش کردیم] که شکرگزار من و
1) نور/ 56.
پدر و مادرت باش که بازگشت [همه] به سوی من است.(1)این آیه و آیهی بعد_ (وَإِن جَاهَدَاکَ عَلی أَن تُشْرِکَ بِی مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلَا تُطِعْهُمَا وَصَاحِبْهُمَا فِی الدُّنْیَا مَعْرُوفًا وَاتَّبِعْ سَبِیلَ مَنْ أَنَابَ إِلَیَّ ثُمَّ إِلَیَّ مَرْجِعُکُمْ فَأُنَبِّئُکُم بِمَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ) و اگر تو را وادارند تا در باره چیزی که تو را بدان دانشی نیست به من شرک ورزی از آنان فرمان مبر و[لی] در دنیا به خوبی با آنان معاشرت کن و راه کسی را پیروی کن که توبهکنان به سوی من بازمیگردد و [سرانجام] بازگشتشما به سوی من است و از [حقیقت] آنچه انجام میدادید شما را با خبر خواهم کرد.(2)_ جملهی معترضه ای است که در لابلای اندرزهای لقمان از سوی خداوند بیان شده است که ارتباط روشنی با سخنان لقمان دارد، زیرا در این دو آیه، بحث از نعمت وجود پدر و مادر و زحمات و خدمات و حقوق آنهاست، که شکر نعمت وجود پدر و مادر در کنار شکر خداوند قرار گرفته است.
یعنی خداوند دستور میدهد که شکر مرا به جا آور که خالق و منعم اصلی تو هستم و چنین نعمتی یعنی پدر و مادر را به تو داده ام و همچنین شکر پدر و مادرت را به جای آور که واسطهی رسیدن فیض و نعمتهای من به تو میباشند.
علامهی طباطبایی نیز وجود این جملهی معترضه را در وسط کلمات لقمان برای آن دانسته که شکر والدین، مانند شکر خداوند واجب است و حتی شکر والدین همان شکر خداست زیرا در نهایت منتهی به سفارش و امر خدای سبحان است پس شکر پدر
و مادر، شکر و عبادت خداوند است(1). لذا امام (علیه السلام) میفرمایند: هر کس از پدر و مادر خویش تشکر و شکرگزاری ننمود در واقع از خداوند شکرگزاری و عبادت ننموده است.
نکته ای که در آیهی بعدی یعنی در آیهی پانزدهم سورهی لقمان به آن توجه شده است، حد و مرز این شکرگزاری و اطاعت از پدر و مادر است که در آیه میفرماید: اگر پدر و مادر تو، به تو اصرار کردند که چیزی را که علم بدان نداری و یا حقیقت آن را نمیشناسی، شریک من بگیری اطاعتشان مکن و برای من شریکی مگیر. مراد آیهی که فرموده: «شریکی که حقیقتش معلوم نیست برای من شریک نگیر»، یعنی چون چنین چیزی اصلاً وجود ندارد و مجهول مطلقی است که علم به آن تعلق نمیگیرد برای من شریک نگیر، و به بیان دیگر، چیزی که چیزی نیست شریک من مگیر. پس حد و مرز اطاعت از پدر و مادر تا جایی است که انسان را به گمراهی و شرک نکشاند و الّا اطاعت از آن دو، جایز نیست. البته با چنین پدر و مادری که اعتقادات درستی هم ندارند باز باید به معروف و عمل مناسب رفتار شود، و حق ترک آنان را ندارد زیرا امر به مصاحبت و همراهی شده اند، یعنی و لو چنین پدر و مادری دین و اعتقاد درستی ندارند ولی در امور دنیوی، نه در احکام شرعی، باید با آنها با ملایمت و رفق و نرمی رفتار نمود(2). در همین ارتباط در روایتی معمر بن خلّاد از امام رضا (علیه السلام) سوال میکند که: خدمت امام ابی الحسن الرضا (علیه السلام) عرض کردم آیا برای پدر و مادرم دعا
کنم در حالی که آنها حق را نمیشناسند؟ (کنایه از این که ایمان درستی ندارند، و یا مراد از نشناختن حق یعنی امام را نمیشناسند و امامت را قبول ندارند.) امام (علیه السلام) فرمود: بر ایشان دعا کن و از طرف آنها صدقه بده و در صورتی که زنده هستند و حق را نمیشناسند با آنها مدارا کن. رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) و سلم فرمود: خداوند مرا برای رحمت مبعوث نمود. (یعنی من پیامبر رحمت هستم) نه برای جدایی و عقوق.(1)در این حدیث شریف نیز مطلب ذکر شده در روایت مورد تاکید قرار گرفته است، و این امر نشاندهندهی مقام و منزلت پدر و مادر است.
امام (علیه السلام) در قسمت انتهایی کلام خویش میفرماید: در کلام خدا، رعایت تقوا با صلهی رحم قرین هم ذکر شده است. محمد بن فضیل صیرفی از امام رضا (علیه السلام) در رابطهی با همین بحث حدیثی را نقل میکند که امام (علیه السلام) فرمودند: رحم آل محمد (صلی الله علیه و آله) و سلم – مراد از آل محمد یعنی ائمهی اطهار (علیهم السلام) و مراد از رحم آل محمد یعنی سادات مومن– در عرش مکتوب است و این مطلب را ندا میدهند: خداوندا هرکس با ما اهل بیت در ارتباط است تو با او باش و هر کس رابطهی خویش را با ما قطع نمود، تو نیز ارتباط را با آنان قطع بنما. سپس این ارتباط و خواسته اختصاص به ارحام آل محمد (صلی الله علیه و آله) و سلم نداشته و بین اهل ایمان نیز
1) الکلینی رحمة الله عن محمد بن یحیی، عن أحمد بن محمد بن عیسی، عنمعمر بن خلاد، قال: قلت لأبی الحسن الرضا (علیه السلام): أدعو لوالدی إذا کانا لا یعرفان الحق؟ قال: ادعلهما وتصدق عنهما وإن کانا حیین لا یعرفان الحق فدارهما، فان رسول الله (صلی الله علیه و آله) و سلم قال: إن الله بعثنی بالرحمة لا بالعقوق،الکافی، ج2، ص 159.
جریان دارد. امام سپس آیهی شریفهی (وَاتَّقُواْ اللّهَ الَّذِی تَسَاءلُونَ بِهِ وَالأَرْحَامَ إِنَّ اللّهَ کَانَ عَلَیْکُمْ رَقِیبًا) و از خدایی که به [نام] او از همدیگر درخواست میکنید پروا نمایید و زنهار از خویشاوندان مبرید که خدا همواره بر شما نگهبان است.(1)را تلاوت نمودند(2). در ذیل این آیه خداوند مردم را به پرهیزکاری و تقوا دعوت میکند و میفرماید: از خدایی بپرهیزید که در نظر شما عظمت دارد و به هنگامی که میخواهید چیزی از دیگری طلب کنید نام او را میبرید و از قطع پیوند از خویشاوندان خود بپرهیزید. لذا معنای تقوای ارحام پرهیز از قطع رابطه با خویشان است، اهمیت صلهی ارحام به مقداری است که خداوند در این آیه، آن را هم ردیف تقوای مردم نسبت به خویش، قرار داده است و فرموده از خدا و از قطع ارحام بپرهیزید. پس در روایت، توجه به ارتباط با ارحام مورد تاکید قرار گرفته و این ارتباط باید بین همهی اهل ایمان حفظ گردد.
1) نساء / 1.
2) عنه عن محمد بن یحیی، عن أحمد بن محمد عن الوشاء عن محمد بن فضیلالصیرفی عن الرضا (علیه السلام)قال: إن رحم آل محمد - الأئمة (علیهم السلام)- لمعلقة بالعرش تقول: اللهم صل من وصلنی واقطع من قطعنی ثم هی جاریة بعدها فیأرحام المؤمنین ثم تلا هذه الآیة: ( واتقوا الله الذین تساءلون به والأرحام ) ( 3) . کافی، ج2، ص 156.
خداوندا این قلیل را از این حقیر بپذیر و ما را در دامان پر مهر اهل البیت (علیهم السلام) تربیت بنما.
والحمد لله رب العالمین، احمد مرادخانی
چهار شنبه 17 تیر ماه 1388 برابر 15 رجب 1430 قم مقدس
1 - قرآن کریم
2 - الامام الرضا، فقه الرضا (علیه السلام)، موسسه طبع و نشر آستان قدس رضوی علی بن بابویه، چاپ اول 1406.
3 - بغدادی ابو بکر احمد بن علی معروف به خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، بیروت، دار الکتاب العربیه.
4 - حمیری ابوالعباس عبدالله، قرب الإسناد، قم، موسسه آل البیت، لاحیاء التراث، چاپ اول 1413.
5 - صدوق ابی جعفر محمد بن علی بن حسین بن بابویه، عیون أخبار الرضا (علیه السلام)، بیروت، موسسه اعلمی، چاپ اول، 1404.
6 - صدوق ابی جعفر محمد بن علی بن حسین بن بابویه، أمالی الصدوق، قم، موسسه بعثه، چاپ اول، 1417.
7 - صدوق ابی جعفر محمد بن علی بن حسین بن بابویه،، ثواب الاعمال، قم، منشورات رضی، 1368.
8 - صدوق ابی جعفر محمد بن علی بن حسین بن بابویه، کتاب الخصال، قم، جامعه مدرسین، 1403.
9 - طباطبایی، محمد حسین، تفسیر المیزان، قم، جامعه مدرسین، 1402.
10 - طوسی أبو جعفر محمد بن حسن، أمالی الطوسی، قم، دار الثقافه، 1414.
11- طوسی أبو جعفر محمد بن حسن، کتاب التهذیب، تهران، دار الکتب الاسلامیه، چاپ چهارم، 1365
12- عطاردی عزیز الله، مسند الامام الرضا (علیه السلام)، موسسه طبع و نشر آستان قدس رضوی، 1406.
13- غازی داود بن سلیمان بن یوسف، مسند الرضا (علیه السلام)، مرکز نشر، مکتب اعلام اسلامی، چاپ اول، 1418ق.، 1376 ش.
14- کلینی محمد بن یعقوب، اصول کافی، تهران، دار الکتب الاسلامیه، 1365.
15- مرادخانی احمد، سنتهای اجتماعی الهی در قرآن، انتشارات مرکز جهانی علوم اسلامی، 1386.
16 - مشکینی علی، المواعظ العددیه، قم، انتشارات صحفی، 1365.
17 - مصباح یزدی محمد تقی،، اخلاق در قرآن، به تحقیق و نگارش محمد حسین اسکندری.
مجموعه کتاب های ره توشه:
آستان دوست
آئین محبت
باران فضیلت
برهان قاطع
پیروز حقیقی
جلوه وصال
حکایت آفتاب
خورشید شب
در دامان مهر
شرح بی نهایت
صحیفه صحت
نشانی بهشت