ghaemiyeh.com
عنوان و نام پدیدآور : ندای آسمانی/حسن زمانی
مشخصات نشر : قم: بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود:مرکز تخصصی مهدویت، ۱۳۸۹.
مشخصات ظاهری : ۲۲۰ص.
وضعیت فهرست نویسی : در انتظار فهرستنویسی (اطلاعات ثبت)
شماره کتابشناسی ملی : ۲۵۱۲۹۱۱
4ن 8ز/ 5/224 BP 462/297
ندای آسمانی
مؤلف / سید حسن زمانی
ناشر/ بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود(عج)
نوبت چاپ / دوم، پاییز 89
شمارگان / سه هزار نسخه
طراح جلد و صفحهآرا / عباس فریدی
ویراستار / سید جواد میر خلیلی
بها / 2700 تومان
مراکز پخش:
ص.پ: 119- 37135 / تلفن: 7737801/ فاکس:7737160
WWW.IMAMMAHDI-313.COM
info@imammahdi-s.com
شابک: 1-78-7428-964-978
بسم الله الرحمن الرحیم
تقدیم13
مقدمه15
الف. موضوع نوشتار15
ب. اهمیت ندای آسمانی15
ج. اهداف ندای آسمانی17
شناساندن حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به جهانیان17
ایجاد رعب و وحشت در دل دشمنان حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف 18
بشارت و امید برای اهل ایمان19
اتمام حجتی برای همگان20
د. پیشینه تحقیق درباره ندای آسمانی20
بخش اول:
کلیات23
فصل اول: واژهها و لغات کلیدی ندای آسمانی24
پاسخ به دو سؤال:29
فصل دوم: علامات قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف 37
یکم. تعریف علامات قیام37
دوم. تقسیم نشانههای قیام38
سوم. آثار مطرح شدن نشانههای قیام39
الف. امید بخشی39
ب. آماده شدن برای ظهور41
ج. دلیلی بر حقانیت پیشوایان دین41
د. روشی برای شناخت و برنامهریزی درست41
ه. روشی برای شناخت مدعیان دروغین42
و. جلوگیری از انحرافهای فکری42
ز. احترام به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و پیشوازی از آمدن او42
چهارم. نشانههای قیام و مشخص نبودن زمان ظهور42
پنجم. نشانههای حتمی و بداء47
آیا ندای آسمانی از نشانههای حتمی است؟51
ششم. نمادین یا حقیقی بودن ندای آسمانی53
فصل سوم: ندای آسمانی در قرآن کریم58
آیه اول:58
تفسیر اجمالی آیه58
جایگاه آیه در بحث مهدویت59
دیدگاه مفسران61
جمعبندی و نتیجهگیری62
آیه دوم:66
تفسیر اجمالی آیه66
جایگاه آیه در بحث مهدویت66
جمعبندی و نتیجهگیری68
آیه سوم:68
تفسیر اجمالی آیه69
جایگاه آیه در بحث مهدویت69
جمعبندی و نتیجهگیری70
آیه چهارم:71
تفسیر اجمالی آیه71
جایگاه آیه در بحث مهدویت72
جمعبندی و نتیجهگیری73
آیه پنجم:74
تفسیر اجمالی74
جایگاه آیه در بحث مهدویت74
جمعبندی و نتیجهگیری75
فصل چهارم: پیشینه ندای آسمانی77
الف. پیشینة ندای آسمانی در ادیان قبل از اسلام77
ب. پیشینه ندای آسمانی در تاریخ اسلام80
اول: ندای آسمانی جبرئیل علیه السلام در بیان شجاعت حضرت علی علیه السلام 80
دوم: ندای جبرئیل امین در شهادت امیر مؤمنان علی علیه السلام 83
سوم: ندای ابلیس در عقبه84
بخش دوم:
معرفی ندای آسمانی87
فصل اول: ویژگیهای ندای آسمانی88
الف. منادی «ندادهنده»88
ب. مکان ندای آسمانی88
دو برداشت از آسمانی بودن ندای آسمانی89
ج. زمان ندای آسمانی90
یکم: زمان مطرح شده در احادیث برای ندای آسمانی90
سؤال اول، ندای آسمانی در چه ماهی واقع میشود؟91
سؤال دوم، ندای آسمانی در چه روزی واقع میشود؟92
سؤال سوم، ندای آسمانی در چه زمانی از شب یا روز واقع میشود؟92
نظر اندیشمندان در این مورد97
جمعبندی و نتیجهگیری99
دوم: حوادث قبل از ندای آسمانی100
بیان حوادث قبل از ندای آسمانی102
اختلاف بنی عباس102
آیهای در ماه رجب103
سختی، ترس، کشتار و مرگ104
یأس و ناامیدی107
سوم: حوادث بعد از ندای آسمانی109
سه دسته از احادیث109
جمعبندی این سه دسته از روایات115
نظر اندیشمندان116
د. محتوای ندای آسمانی119
یکم: محتوای اخباری119
معرفی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به نام و نسب119
بیان امارت و حکومت برای حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف 121
معرفی اهل حق و رهبر آنان به جهانیان122
معرفی توصیفی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف 123
خبر دادن ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف 123
خبر از پایان حکومت جباران123
دوم: محتوای انشایی124
دستور رفتن به مکه124
دستور به پیروی از حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف 125
دستور قیام به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف 125
بازداشتن از قتل و خونریزی126
ه. مخاطبان ندای آسمانی127
یکم: بیان همگانی بودن ندای آسمانی127
شنیدن اهل مشرق و مغرب127
شنیدن تمام اهل زمین127
شنیدن تمامی جانداران128
ندای آسمانی عام است نه خاص129
دوم: شنیدن هر قومی به زبانشان129
سوم: یکنواختی صدا برای همگان130
نکته پایانی131
و. غیر منتظره بودن ندای آسمانی132
یکم: کرنش و ایمان ابتدایی132
دوم: بیرون آمدن دختران پرده نشین134
سوم: بیدار شدن افراد خواب136
چهارم: وحشت افراد بیدار137
پنجم: نشستن افراد ایستاده و ایستادن افراد نشسته137
فصل دوم: پیآمدهای ندای آسمانی139
الف. خروج حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف 139
ب. عکس العمل اهل ایمان140
ج. عکس العمل کافران140
د. ندای شیطانی140
یکم: ویژگیهای ندای شیطانی144
مکان ندای شیطانی145
زمان ندای شیطانی147
دسته اول: احادیثی که زمان ندای شیطانی را آخر روز میدانند:147
دسته دوم: احادیثی که زمان ندای ابلیس را آخر شب معرفی میکنند148
دسته سوم: احادیثی که زمان ندای شیطانی را فردای ندای آسمانی میدانند148
جمعبندی و نتیجهگیری149
دسته اول: احادیثی که بیان کننده ادعای مظلومیت است:150
دسته دوم: احادیثی که بیان کننده ادعای حقانیت و رستگاری است.151
دوم: هدف از ندای شیطانی156
سوم: تأثیر ندای شیطانی157
شک و تردید در ندای آسمانی157
بازگشت از ندای آسمانی158
فصل سوم: وظیفه مخاطبان ندای آسمانی161
الف. شناخت ندای آسمانی161
یکم: اول بودن ندای آسمانی161
دوم: شناخت قبلی162
سوم: شناخت از روی محتوا165
چهارم: پرسش از عالمان دین165
ب. پیروی از ندای آسمانی166
بخش سوم:
نداهای آسمانی دیگر169
الف. ندای بعد از بیعت170
ب. ندای درماه رجب173
ج. ندای خسف بیداء177
د. ندای باد179
ه. ندای قبل از پایان دنیا180
بخش چهارم:
ندای آسمانی از نگاه عامه183
فصل اول: بررسی صوت در ماه مبارک رمضان185
الف. ویژگیهای صوت ماه مبارک رمضان186
یکم: زمان صوت186
دوم: مکان صوت187
سوم: ندا دهنده187
چهارم: محتوای صیحه188
پنجم: مخاطبان صوت189
ششم: تأثیرات صیحه190
بیدار شدن افراد خواب190
وحشت افراد بیدار191
خارج شدن دختران پردهنشین191
نشستن افراد ایستاده191
ب. حوادث قبل و بعد از صوت192
یکم: حوادث قبل از صیحه192
دوم: حوادث بعد از صیحه193
ج. وظیفه مخاطبان صوت194
فصل دوم: بررسی ندای آسمانی از نگاه عامه196
الف. ویژگیهای ندای آسمانی197
یکم: زمان ندا197
دوم: مکان ندا198
سوم: ندا دهنده198
چهارم: محتوای ندا198
پنجم: مخاطبان ندای آسمانی200
ب. حوادث قبل از ندای آسمانی201
ظهور سفیانی و حاکمیت او بر دمشق201
سلسله حوادثی که از ماه رمضان شروع میشود و در ماه محرم ندای آسمانی داده میشود202
ظهور فتنه و خاموش نشدن آن202
وقوع خسف قبل از ندا203
هنگام مواجهه سپاه حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و سفیانی204
قتل نفس زکیه204
ج. پیآمدهای ندای آسمانی205
یکم: ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف 205
دوم: ندای شیطانی206
د. وظیفه مخاطبان ندای آسمانی209
یکم: رفتن به سوی مکه209
دوم: اطاعت و پیروی از حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف 209
فصل سوم: ندای بعد از خروج حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف 211
نکته پایانی213
خاتمه215
الف. اشتراکات شیعه و عامه در مورد ندا و صیحه آسمانی216
ب. افتراقات شیعه و عامه در مورد ندا و صیحه آسمانی217
کتابنامه219
«وَلَقَدْ کتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّکرِ أَنَّ الأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ»
(انبیا (21) 105)
و به راستی در زبور پس از ذکر (تورات) نوشتیم همانا زمین را بندگان درستکار من به ارث میبرند.
ü تقدیم به پیشگاه سکاندار هدایت و یگانه نجاتدهنده بشر از ظلم و بیداد و لبریز کننده جهان از عدالت و درستی؛ تقدیم به او که با آمدنش، نور و درخشندگی میآید و تاریکیها رخت بر میبندد؛
ü تقدیم به او که تمام برگزیدگان خداوند، منتظر قدوم مبارکش بودند و دنیا بدون آمدن او معنا ندارد؛ تقدیم به او که مانند خورشیدِ پشت ابر، مدیریت جهان را بر عهده دارد و تمامی برکات و نعمتها به واسطه او به ما میرسد.
ü و تقدیم به او که این توفیق را به بنده بیمقدار داد تا بتوانیم با آن، عرض ادبی خدمت مولایش انجام دهم.
امید، آنکه این مختصر صفحاتی که به عشق و محبت آن یگانه هستی نگاشته شد ـ که بسان برگ سبزی است تحفه درویش ـ مورد عنایتشان قرار گیرد.
«انشاءالله»
موضوع این پژوهش، «ندای آسمانی» است. ندای آسمانی، صدایی است که از آسمان شنیده میشود و در آن به معرفی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، و بیان نام، نسب و حقانیت او و پیروانش میپردازد. این صدا توسط همگان شنیده میشود و میتوان آن را معجزهای دانست که بدون هیچ وسیله ارتباطی، همگان، حتی افراد خواب، نیز آن را میشنوند. ندای آسمانی با الفاظ «ندا»، «صیحه»، «صوت»، «اعلان»، «فزعه» و «هدّه» در احادیث شیعه و عامه مطرح شده است.
انسانها همواره مشتاق دانستن آینده و سرنوشت و فرجام خود و جهان پیرامون خود بوده و هستند. به سبب این میل همگانی، بازار پیشگویان و طالعبینان همیشه از رونق برخوردار بوده است. پیشگویی و خبر از آینده را میتوان به انواع آسمانی و زمینی تقسیم کرد. آیندهبینان آسمانی از طرف
پروردگار، برگزیده شدهاند و حجت او بر آدمیان هستند. کلام آنان ریشه در وحی آسمانی دارد و از افق بالا به هستی مینگرند. و خبر دادن از گذشته، حال یا آینده، برایشان تفاوتی نمیکند و اخبار آنان از آینده به میزان گفتارشان در مورد گذشته و حال حقیقت دارد؛ ولی آیندهنگران زمینی با دید محدود خود، بیشتر سوداگرانی هستند که با استفاده از سادهاندیشان و نادانان، بازار خود را رونق میدهند.
وعده ظهور نجاتبخش هستی و برقرارکننده عدالت در گیتی و برچیننده ظلم، از جهان برجستهترین آیندهبینی حجتهای پروردگار آفرینش است که تمامی ادیان الهی از آن خبر دادهاند. این حادثه به قدری باارزش است که آیندهنگران آسمانی، نشانهها و حوادث پیرامون آن را نیز برای مردم بازگو کردهاند. بخش زیادی از روایات اسلامی در بحث مهدویت، مربوط به علامتهای قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است و حدود صد حدیث از شیعه و عامه در مورد «ندا یا صیحه آسمانی» به دست ما رسیده است که اهمیت و جایگاه آن را میرساند، وجوهی که میتوان برای اهمیت ندای آسمانی برشمرد، به شرح ذیل است:
مطرح شدن آن در قرآن کریم، آیه 4 سوره شعراء طبق روایات تفسیری بر آن دلالت دارد؛
روایات زیادی که در مورد آن به دست ما رسیده است؛
مطرح شدن آن در توقیع آخر که برای نایب چهارم، علی بن محمد سمری فرستاده شد که مشاهده و ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در این توقیع؛ منوط به خروج سفیانی و صیحه آسمانی معرفی شده است؛
حتمی بودن ندای آسمانی؛ در روایاتی که علایم حتمی قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، شمرده میشود، یکی از آن علایم، «ندای آسمانی» است؛
اعلان جهانی نام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و کلید ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف با «ندای آسمانی» زده میشود و مردم از زمان ظهور آگاه میشوند؛
این ندا، اتمام حجتی برای جهانیان خواهد بود که آیا با شناختن راه حق، باز هم دنبالهرو راههای باطل خواهند بود یا نه؟
هر کاری برای مقصود و هدفی صورت میگیرد. خواست و هدف پروردگار متعال از معرفی حضرت صاحب الامر عجل الله تعالی فرجه الشریف به جهانیان به واسطه فرشته وحی، یعنی جبرئیل امین علیه السلام چیست؟ در این قسمت به بیان اهداف و تأثیراتی که ندای آسمانی بر جای میگذارد، میپردازیم این موارد عبارتند از:
قیام امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، انقلابی جهانی است و شناسایی او نیز باید جهانی باشد تا حجت بر همگان تمام شود و نگویند راه و مسیر حق را نشناختیم و ندای آسمانی با اعلام نام و نسب حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و بیان حقانیت او برای جهانیان، بشارت به آمدن او را میدهد و با این معیار که مدعیان دروغین از آوردن آن عاجزند، آن حضرت به همگان معرفی میشود.
عبدالله بن ابی یعفور از امام جعفر صادق علیه السلام میپرسد: مراد از «صوت» چیست؟ آیا مراد، همان ندادهنده است؟ امام فرمود:
«نعم و به یعرف صاحب هذا الامر(1)»؛ بله و به وسیله آن، صاحب این امر شناخته می شود.
یکی از دلایل پیروزی سریع حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، رعب و وحشتی است که دشمنان ایشان از وی در دل دارند و یکی از عوامل ایجاد رعب، امدادهای غیبی است که به کمک حضرت مهدی میآید. برای مثال در حدیثی میخوانیم وقتی رومیان میبینند، یاران حضرت مهدی بر روی آب راه میروند، میگویند یاران او بر روی آب راه میروند، پس خود او چگونه است و تسلیم میشوند و یکی از امدادهای غیبی و مواردی که باعث رعب در دل دشمنان حضرت میشود ندای آسمانی است که باعث میشود دشمنان حضرت بفهمند در مقابل قدرت آسمانی او توانی ندارند و نمیتوانند مقاومت کنند.
امام جعفر صادق علیه السلام فرمود:
«یؤیده ثلاثة اجناد الملائکة و المؤمنون و الرعب؛ حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف با سه لشکر یاری می شود؛ ملائکه و مؤمنان و رعب (در دل دشمنان)»(2)
در روایات ندای آسمانی میخوانیم وقتی ندا داده میشود، گردنهای دشمنان حضرت در مقابل آن خاضع میشود و به همین جهت، ندای آسمانی را عذابی برای کافران معرفی میکنند.
«… قد نودوا نداء یسمع من بعد کما یسمع من قرب، یکون رحمة علی المؤمنین و عذاباً علی الکافرین(1)»؛ آنان ندا داده می شوند به خدایی که از دور همان گونه شنیده می شود که از نزدیک، آن رحمتی برای مؤمنان و عذابی برای کافران می باشد. و یا آن را روز سختی برای آنان معرفی می کنند: «فذلک یومئذ یوم عسیر علی الکافرین غیر یسیر(2)».
پیروان حق و حقیقت با شنیدن ندای آسمانی، نشاط و شادابی خاصی پیدا میکنند و آگاه میشوند که مولایشان بعد از قرنها انتظار میآید و در پرتو آن، حق و عدالت، همه جا را نورانی خواهد کرد؛ به همین دلیل، روح تازهای با شنیدن آن در وجودشان دمیده میشود.
حسن بن محبوب از امام رضا علیه السلام روایت میکند که فرمود:
هنگام فقدان ماء معین، بسیاری از مردان و زنان مؤمن، دلسوخته و متاسف و اندوهناکند؛ گویا آنان را در ناامیدترین حالاتشان می بینم که ندا را می شنوند؛ ندایی که از دور، مانند شنیده شدن از نزدیک شنیده می شود و آن رحمتی برای مؤمنان و عذابی برای کافران است: «یکون رحمة علی المؤمنین(3)».
ندای آسمانی، همگانی است و هر کس با زبان خود، این ندا را میشنود(1)و حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را به وسیله آن با نام و نسب میشناسد و دیگر جایی برای عذر و بهانه باقی نمیماند که اگر ما واقعاً میدانستیم او حجت خداوند است، از او پیروی میکردیم. مفضل بن عمر از امام جعفر صادق علیه السلام روایت میکند که فرمود:
«… و ینادی باسمه و کنیته و نسبه و یکثر ذلک علی افواه المحقین و المبطلین و الموافقین و المخالفین لتلزمهم الحجة بمعرفتهم به…»؛ به اسم و کنیه و نسب حضرت ندا داده می شود و این مطلب، دهان به دهان بین اهل حق و باطل و موافقان و مخالفان می چرخد تا حجت را بر آنان در شناختن او تمام کند. (2)
ندا یا صیحه یا صوت آسمانی، یک پیشگویی آسمانی است؛ بنابراین ریشه در احادیث اسلامی دارد. از طرف دیگر، امر مشترکی میان شیعه و عامه است و در کتابهای حدیثی هر دو مطرح شده است. و از صدر اسلام نیز بوده است. رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم در کنار معرفی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، یکی از نشانههای قیام او را ندای آسمانی بیان داشته است. همچنین این مطلب به صورت واضح و روشنتر در زمان پیشوایان معصوم علیهم السلام ؛ به خصوص در زمان امام محمد باقر و
امام جعفر صادق علیهما السلام که بیشترِ احادیث شیعه از این دو بزرگوار است، بیان شده است. این روایات در کتابهایی چون:
کافی؛ اثر محمد بن یعقوب کلینی که مهمترین کتاب روایی شیعه است.
کمال الدین؛ اثر شیخ صدوق که به دستور امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف، نگاشته شده است.
الغیبة؛ اثر شیخ طوسی که مؤلف آن از پایهگذاران فقه شیعه است.
الغیبة؛ اثر محمد بن ابراهیم نعمانی که ایشان شاگرد و کاتب صاحب کتاب کافی بوده است.
تفسیر علی بن ابراهیم قمی و تفسیر عیاشی که از کتابهای تفسیری متقدم شیعه هستند.
از شیعه و کتابهایی چون؛
الفتن لابن حماد مروزی (229 ق)
الملاحم لابن جعفر المنادی (336 ق)
المعجم الکبیر للطبرانی (360 ق)
مسند احمد بن حنبل (241 ق)
السنن الواردة فی الفتن للدانی (444ق)
الحاوی للفتاوی سیوطی (911 ق)
از عامه و کتابهای دیگری که در مباحث آتی مطرح میشوند، بیان شدهاند.
به بحث «ندای آسمانی» به صورت موضوعی، کمتر توجه شده است؛ ولی در کنار سایر موضوعات، برخی از اندیشمندان مباحث مهدویت به آن
توجه داشتهاند. از باب نمونه در دو کتاب «تاریخ الغیبة الکبری» و «تاریخ ما بعد الظهور»، بهتر از کتابهای دیگر به بررسی آن پرداخته شده است. همچنین در کتب «معجم موضوعی احادیث امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف» و «یوم الخلاص» و «مهدی منتظر عجل الله تعالی فرجه الشریف» و «الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف من المهد الی الظهور» به بررسی «ندای آسمانی» در کنار سایر موضوعات مهدویت پرداخته شده است. امید است در این نوشتار با عنایت پروردگار متعال و توجه حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف قدمی در راه روشنتر کردن این بحث از مباحث مهدویت برداشته شود.
واژههای به کار رفته در احادیث در مورد «ندای آسمانی» به شرح ذیل است:
معنای لغوی واژهها عبارت است از:
در «مفردات» آمده است:
«النداء رفع الصوت و ظهوره»؛ نداء، بلند کردن و آشکار کردن صدا را گویند.(1)
مثال قرآنی، «اذا نادیتم الی الصلوة(2)»ای دعوتهم. یعنی وقتی آنان را به سوی نماز فرا خواندید.
در بیشتر احادیثی که واژه «نداء» در آنها مطرح شده است، «نداء»،
صدایی با محتوا آمده است.
پس میتوان آن را صدایی رسا که به معرفی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف میپردازد، دانست.
در «مجمع البحرین» آمده است: مراد از صیحه، «الصوت بأقصی الطاقة»، صدا با نهایت توان است. سپس مثال قرآنی میآورد: «و أخذ الذین ظلموا الصیحة(1)»، مراد از صیحه، عذاب است و گفته میشود جبرئیل امین علیه السلام بر آنها فریادی کشید و آنان هلاک شدند.(2)
زوایای مختلف عذاب قوم ثمود با واژههای «صیحه(3)»، «رجفه(4)»، «طاغیه(5)» و «صاعقه(6)» در قرآن کریم توصیف شده است. یعنی قوم ثمود با صدای وحشتناک و زمین لرزهای شدید و یک عامل ویرانگر و صاعقه آسمانی هلاک شدند.
در قرآن کریم، پایان جهان با یک صیحه خواهد بود:
مَا یَنظُرُونَ إِلَّا صَیْحَةً وَاحِدَةً تَأْخُذُهُمْ وَهُمْ یَخِصِّمُونَ؛ جز بانگ مرگبار یگانه ای را انتظار نمی کشند و در حالی که ستیزه می کنند آنان را فرو می گیرد.(7)
همین طور رستاخیز با صیحه آغاز میشود:
إِن کانَتْ إِلَّا صَیْحَةً وَاحِدَةً فَإِذَا هُمْ جَمِیعٌ لَّدَیْنَا مُحْضَرُونَ؛ صیحه واحدی بیش نیست؛ در آن هنگام، آنان همگی نزد ما حاضر خواهند شد.(1)
اما در احادیث ندای آسمانی؛ واژه «صیحه» برای صدای بامحتوا نیز به کار رفته است که با آن به معرفی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف میپردازد.(2)در نتیجه میتوان مراد از «صیحه» را صدای بسیار بلند بامحتوا یا بدون محتوا دانست.
در «مجمع البحرین» آمده است: «و الصوت فی العرب جرس الکلام»؛ صوت در زبان عرب به معنای صدای سخن است.
مثال قرآنی:
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَرْفَعُوا أَصْوَاتَکمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِیِّ»؛
ای کسانی که ایمان آوردید، صداهایتان را بلندتر از صدای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نبرید. (3)
در چندین روایت از احادیث مربوط به ندای آسمانی، کلمه «صوت» آمده است. در حدیثی، عبدالله بن ابی یعفور از امام جعفر صادق علیه السلام میپرسد:
قلت: و ما الصوت، هو المنادی؟ فقال: نعم، و به یعرف صاحب هذا الامر؛ پرسیدم مراد از صوت چیست؟ آیا همان ندادهنده است؟ فرمود: بلی و به وسیله آن، صاحب این امر شناخته می شود.(1)
از این حدیث استفاده میشود مراد از «صوت»، همان ندای آسمانی است.
در کتاب «العین» آمده است: «علن الامر ای شاع و ظهر»؛ علن الامر، یعنی آن چیز را پخش و آشکار کرد.(2)
مثال قرآنی:
«ثم انی اعلنت لهم و اسررت لهم اسراراً»؛ آن گاه آشکارا ایشان را خواندم و پنهانی، ایشان را دعوت کردم.(3)
در میان احادیث ندای آسمانی، تنها در یک روایت، کلمه «یعلن» آمده است. این حدیث از امام رضا علیه السلام نقل شده است که میفرماید بردن نامش در دوران غیبت، جایز نیست:
حتی یراه و یعلن باسمه و یسمعه کل خلق؛(4)تا این که ایشان را ببینند و نامش اعلان می شود و تمامی مردم آن را می شنوند.
در نتیجه «اعلان» در این حدیث به معنی آشکارا بیان شدن نام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف برای تمامی مخلوقات آمده است.
در «السان العرب» آمده است؛ «فزع منه…؛ أخافه و روّعه(1)».
فزع منه، یعنی از او ترسید و هراسناک شد.
مثال قرآنی:
«اذ دخلوا علی داود ففزع منهم، قالوا؛ لاتخف؛ آن گاه که بر داود علیه السلام وارد شدند و او از ایشان ترسید، گفتند؛ مترس.(2)
در میان احادیث، سه روایت در مورد «فزعه» آمده است. در این فصل به بررسی آنها میپردازیم و اگر در مورد ندای آسمانی، این واژه را بپذیریم، ترسناکی ندای آسمانی، برای ما آشکار میشود.
در کتاب «معجم مقاییس اللغة» آمده است «الهّدَّة»؛ صوت وقع الحائط؛(3)هدّه، صدایی است که از ریختن دیوار شنیده میشود.
و در «مفردات» آمده است:
الهدّ هدم له وقع و سقوط شیء ثقیل و الهدّه صوت وقعه؛(4)«الهدّ» به معنی انهدامی است که همراه فروریختن و سقوط چیز سنگینی باشد و
«الهدّه»، صدای فروریختن آن است.
در روایات شیعه، تعبیر «هدّه» نیامده است، ولی در احادیث عامه از «صیحه»، تعبیر به «هدّه» شده است و تعداد قابل توجهی از آنها با این واژه آمده است. در روایتی نقل شده است که: عبدالله بن مسعود از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم پرسید؛ «ما الصیحة یا رسول الله؟ قال: هدّة فی النصف من رمضان(1)»؛ مراد از صیحه چیستای رسول خدا؟ فرمود: صدایی است که در نیمه ماه رمضان شنیده میشود.
سؤال اول: آیا مراد از «فزعه»، همان ندای آسمانی است یا مقصود، چیز دیگری است؟
بیشتر نویسندگان، مراد از «فزعه» را همان «صیحه یا ندای آسمانی» دانستهاند و مقصود از آن را بیان ترسناکی ندای آسمانی معرفی میکنند. در این میان، نویسندهای، این مطلب را رد و دلایلی را مطرح میکند:
ایشان مینویسد: [کلمه «فزعه» که به معنی ترس و وحشت است و در چند خبر، بیشتر نیامده است، ارتباطی با نداء، صیحه یا صوت ندارد]، سپس دلایلی برای یکی نبودن آنها نقل میکند؛ دلایل ایشان: «نخست: معنای آنها با یکدیگر متفاوت است. دوم: بر اساس روایتها، فزعه در ماه رمضان است؛ ولی در میان دهها روایت نداء، تنها چهار روایت، وقوع نداء یا صیحه را در این ماه میداند و این چهار روایت هم به دلیل وجود برخی اشکالات در
1) «الفتن لابن حماد»، ص 185، ح 641.
متن آنها، چندان قابل اعتماد نیستند. سوم؛ در چند روایت، سخن از کسوف در ماه رمضان است که به نظر میرسد مقصود از فزعه در رمضان، همان باشد؛ چون بنا به روایات، این کسوف بر خلاف حساب منجمان، بیسابقه خواهد بود؛ از این رو، وحشت (فزع) عمومی را به همراه دارد. چهارم: در یک حدیث، نداء و فزعه در کنار هم ذکر شده است که نشان میدهد نداء با فزعه، تفاوت دارد(1)».
برای رسیدن به پاسخ مناسب، در آغاز، نگاهی به احادیث مطرح شده در مورد «فزعه» میاندازیم. در مورد «فزعه»، سه روایت در منابع ما آمده است. بیان این روایات؛
حدیث اول؛ روایت عبدالله بن سنان از امام جعفر صادق علیه السلام :
«انه قال، النداء من المحتوم و السفیانی من المحتوم و... . قال: و فزعة فی شهر رمضان توقظ النائم و تفزع الیقظان و تخرج الفتاة من خدرها»؛ فرمود: ندا از امور حتمی است و سفیانی محتوم است و… فرمود: و فزعه در ماه رمضان است که خوابیده را بیدار میکند و بیدار را میترساند و دختران را از سراپردهشان بیرون میآورد.(2)
حدیث دوم؛ روایت داود دجاجی از امام محمد باقر علیه السلام :
«قال؛ سئل امیرالمؤمنین علیه السلام ... فقال: انتظروا الفرج من ثلاث، فقیل: یا امیرالمؤمنین و ما هن؟ فقال: اختلاف اهل الشام بینهم و الرایات السود من
خراسان و الفزعة فی شهر رمضان، فقیل: و ما الفزعة فی شهر رمضان؟ فقال: أو ما سمعتم قول الله عزوجل فی القرآن «إن نشأ ننزل علیهم من السماء آیة فظلت اعناقهم لها خاضعین(1)» هی آیة تخرج الفتاة من خدرها و توقظ النائم و تفزع الیقظان»؛ از امیر مؤمنان علی علیه السلام سؤال شد: … فرمود: از سه چیز، گشایش را انتظار داشته باشید. گفته شد:ای امیرمؤمنان، آنها چیست؟ فرمود: اختلاف میان اهل شام و پرچمهای سیاه از خراسان و فزعه در ماه رمضان. سؤال شد: مراد از فزعه در ماه رمضان چیست؟ فرمود: آیا کلام خدای عزوجل را نشنیدهاید: «اگر بخواهیم از آسمان بر آنان معجزهای نازل میکنیم تا گردنهایشان مقابل آن افتاده شود». آن آیهای است که دختران را از سراپردهشان بیرون میآورد و خواب را بیدار میکند و بیدار را به ترس وا میدارد.(2)
حدیث سوم؛ مضمون حدیث دوم را دارد ولی از معلی بن خنیس از امام جعفر صادق علیه السلام و ایشان از جدشان امیر مؤمنان علی علیه السلام نقل میکنند.(3)
حدیث اول به دلیل مجهول بودن «علی بن احمد البندنیجی» و «عبید الله بن موسی علوی» و حدیث دوم به دلیل توثیق نشدن «داوود دجاجی»، ضعیف محسوب میشوند وحدیث سوم در کتب متأخر ذکر شده است. و گرچه راویان این حدیث توثیق شدهاند، ولی «یونس بن عبدالرحمن» از «صفوان بن یحیی»، حدیث نقل نمیکند، بلکه نقل حدیث از «صفوان بن
مهران» دارد و «صفوان بن یحیی»، نقل حدیث از «یونس بن عبدالرحمن» میکند و در سند این روایت، «یونس بن عبدالرحمن» از «صفوان بن یحیی» نقل حدیث کردهاست. اما از جهت دلالت، نکاتی از این روایات استفاده میشود:
«فزعه» در ماه مبارک رمضان است. هر سه حدیث، این مطلب را دارند.
اثرهای این «فزعه» عبارتند از: بیدار شدن افراد خواب و به هراس افتادن افراد بیدار و خارج شدن دختران از سراپردهشان، که نشان از غیر منتظره بودن و ترسناکی «فزعه» است.
در دو حدیث آخری، «فزعه» مصداق آیه 4 سوره شعراء معرفی شده است. این مطلب میرساند که باید محل وقوع «فزعه»، طبق بیان آیه، آسمان باشد و همچنین باعث کرنش و خضوع افراد ستمگر در برابر آن شود.
این نویسنده در بیان فرق «فزعه» با «صیحه یا نداء»، دلایلی آورده بود. دلیل اول ایشان، تفاوت در معنا بود. میگوییم: گرچه «فزعه» به معنی ترس است، ولی احادیث «فزعه» میتوانند نشانگر ترسناکی صیحه آسمانی باشند و از این جهت به جای «صیحه»، کلمه «فزعه» استفاده شده است. دلیل این مطلب میتواند تأثیرات مشترک «فزعه» و «صیحه» باشد که در روایات هر دو دسته آمده است. دلیل دوم ایشان، بودن «فزعه» در ماه مبارک رمضان بود و گفتند: در میان دهها روایت نداء، تنها چهار حدیث، وقوع نداء یا صیحه را در ماه رمضان میدانند که این چهار روایت نیز اضطراب در متن دارند.
ولی با مراجعه به احادیثی که زمان صیحه یا ندای آسمانی را از جهت ماه و روز مشخص میکنند، میبینیم نُه روایت، بر واقع شدن صیحه یا ندای آسمانی در ماه مبارک رمضان دلالت میکنند که از میان آنها سه حدیث از جهت سند صحیح میباشند. علاوه بر این، در اکثر این احادیث، اضطراب در متن مشاهده نمیشود.(1)
ایشان در ادامه، «فزعه» را بر «کسوف» در ماه مبارک رمضان تطبیق میدهد. اما در هیچ یک از احادیث «فزعه» به این مطلب اشاره نشده است. و ثانیاً بیشتر روایاتی که «کسوف» را مطرح میکنند، در کنار آن، «خسوف» را ذکر کردهاند که یکی در وسط ماه و دیگری در آخر ماه رخ میدهد(2)و اگر مراد احادیث «فزعه»، این دو علامت در ماه مبارک رمضان بود، میبایست به جای «فزعه»، «فزعتان» آورده میشد. در پایان، نویسنده، ذکر شدن «نداء» و «فزعه» را در یک حدیث، دلیلی بر دو تا بودن آنها میگیرد. این حدیث، روایت اولی است که در صفحات قبل آورده شد، ولی احتمال دارد قسمت دوم حدیث که با «قال» شروع میشود، بیان تفصیلی ندای آسمانی باشد که در قسمت اول حدیث، فقط به حتمی بودن آن اشاره شده است، ولی در قسمت دوم، تأثیرهای آن بیان میشود. و یا اینکه قسمت دوم را راوی از امام شنیده است و به حدیث اضافه کرده است؛ چون قسمت اول حدیث تمام میشود و قسمت دوم حتی عطف بر قسمت اول نشده و با
«قال» شروع شده است.
نتیجه: گرچه به صورت صد در صد نمیتوان گفت که مراد از «فزعه»، همان نداء یا صوت یا صیحه است، ولی نمیتوان این احتمال را به وسیله این دلایل رد کرد و این مطلب به سبب ابهامی است که در احادیث «فزعه» مشاهده میشود و به صورت واضح مشخص نمیکنند که مراد از «فزعه» چیست. علاوه بر این در مورد «فزعه»، سه روایت ـ که دو تای آنها یکی است ـ وجود دارد و دو مورد از آنها ضعف سندی دارند و سومی در کتب متأخر آمده است و اضافه یا کم کردن آنها تأثیری بر روایات ندای آسمانی نمیگذارد.
سؤال دوم. آیا مراد از «صیحه»، همان «ندای آسمانی» است یا خیر؟
در دو حدیث، «صیحه» و «ندای آسمانی» در کنار هم ذکر شده است و این مطلب، دلالت بر یکی نبودن «صیحه» و «ندای آسمانی» در ابتدا میکند. بیان دو حدیث:
روایت اول: حدیث محمد بن مسلم از امام محمد باقر علیه السلام :
«... و ان من علامات خروجه، خروج السفیانی من الشام و خروج الیمانی من الیمن و صیحة من السماء فی شهر رمضان و مناد ینادی من السماء باسمه و اسم ابیه»؛ و از نشانههای خروج ایشان (حضرت مهدی علیه السلام ) خروج سفیانی از شام و خروج یمانی از یمن و صیحهای از آسمان در ماه رمضان است و منادی از آسمان که به نام او و نام پدرش ندا میدهد.(1)
روایت دوم: حدیث ابوبصیر از امام محمد باقر علیه السلام :
1) «کمال الدین و تمام النعمة»، ج 1، ص 598، باب 32، ح 7.
«... ثم قال: الصیحة لاتکون الا فی شهر رمضان لأن شهر رمضان شهر الله و الصیحة فیه هی صیحة جبرئیل الی هذا الخلق، ثم قال، ینادی مناد من السماء باسم القائم علیه السلام فیسمع من بالمشرق و من بالمغرب...»؛ سپس فرمود: صیحه نمیباشد مگر در ماه رمضان؛ زیرا ماه رمضان، ماه خدا است و صیحه در آن، همان صیحه جبرئیل برای این مردم است. سپس فرمود: منادی از آسمان به اسم قائم علیه السلام ندا میدهد، پس کسی که در مشرق است و کسی که در مغرب است، آن را میشنود.(1)
پاسخ: این دو حدیث از جهت سند، ضعیف میباشند. حدیث اول به دلیل مجهول بودن «اسماعیل بن علی قزوینی» و «علی بن اسماعیل» و حدیث دوم به دلیل توثیق نشدن «احمد بن یوسف بن یعقوب» و ضعف «حسن بن علی بن ابیحمزه» ضعیف محسوب میشوند. علاوه بر این، احتمال دارد تکرار با واژههای متفاوت برای بیان بیشتر مطلب باشد. در حدیث اول از خصوصیات «صیحه» آسمانی و در ماه رمضان بودن آن مطرح شده است و سپس با واو عطف «ندا» مطرح میشود که در آن محتوای ندا بیان میشود و همچنین در حدیث دوم در بیان ویژگیهای «صیحه» در ماه رمضان و از جبرئیل علیه السلام بودن آن مطرح میشود و در ادامه، ندای آسمانی با ویژگیهای، معرفی محتوای ندا و همگانی بودن و تأثیرات آن میآید. ثالثاً وقتی به احادیث دیگر ندای آسمانی مینگریم، میبینیم خصوصیات مشابه با واژههای «صوت»، «صیحه» و «ندا» مطرح شده است.(2)
در نتیجه نمیتوان با اختلاف در واژهها قائل به جدا بودن آنها از یکدیگر شد. اغلب نویسندگانی که مباحث ندای آسمانی را آوردهاند، قائل به اشتراک بین واژههای «صیحه» و «نداء» شدهاند و محققی برای این مطلب، دلایلی ذکر میکند، ایشان میگوید:
و علی ذلک عدة قرائن، من هذه الأخبار نفسها، منها، ان الصیحة و النداء معاً نسبا إلی جبرئیل علیه السلام بشکل مستفیض، و منها: ان وقتهما معا فی لیلة الجمعة الثالث و العشرین من شهر رمضان. و انها: انما جمیعاً تورث الاهتمام الکبیر، یستیقظ النائم و یقوم القاعد و تخرج العذراء من خدرها، و منها: ان الصیحة و النداء من المحتوم، إلی غیر ذلک مما لایخفی علی المتتبع؛ و برای این مطلب، قرینههایی از خود این اخبار یافت میشود؛ از جمله، نسبت داده شدن نداء و صیحه به جبرئیل علیه السلام به صورت مستفیض و زمان صیحه و نداء که شب جمعه، بیست و سوم از ماه مبارک رمضان است و اینکه هر دو، باعث توجه همگان شده و افراد خواب را بیدار میکند، نشسته را میایستاند و دختران باحیا را از پردههایشان بیرون میآورد و همچنین حتمی بودن صیحه و نداء و مشترکات دیگری که بر اهل تحقیق، مخفی نیست.(1)
البته، این نکته، قابل ذکر است که ندا یا صیحه آسمانی بر فرض یکی بودن مقصود از آن دو، آیا یک بار واقع میشود یا دو بار؟ و این بحث در بخش دوم، فصل اول، قسمت زمان ندای آسمانی مطرح میشود.
1) «تاریخ ما بعد الظهور»، ص 130.
در روایات نشانههای قیام، دو کلمه «علامة» و «علامات» استعمال شده است و «علامات»، جمع «علامة» است؛ مانند: «قبل قیام القائم خمس علامات محتومات(1)» یا «علامة خروج المهدی».(2)
در «لسان العرب» آمده است:
العلامة و العلم شیء ینصب فی الفلوات تهتدی به الضاله؛ علامت و علم، چیزی است که در بیابانها نصب میشود تا گمشدگان، راهنمایی شوند.(3)
علامت یا نشانه، چنانکه از نامش پیداست، کارکردی جز حکایتگری ندارد؛ مانند: سرفه زیاد که نشان از درد سینه است یا شنیده شدن صدای قطار که نشانه آمدن آن است. در مورد حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف برای آمدنش، علامتهایی در احادیث اسلامی آمده است که نشان از فاصله ما تا قیام آن
یگانه هستی است و ندای آسمانی، یکی از نشانههای حتمی آن است.
در کتابهای مختلف، تقسیمهایی برای نشانههای قیام مطرح شده است که در اینجا به طور خلاصه بیان میشود:
الف. نشانههای حتمی و غیر حتمی؛ توضیح آن در صفحات بعد خواهد آمد.
ب. نشانههای متصل و منفصل.
متصل. علامتهایی که نزدیک قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف واقع میشوند؛ به صورتی که فاصله زمانی میان آنها و قیام حضرت، مشخص است. مانند قتل نفس زکیه که پانزده شب با قیام، فاصله دارد. امام جعفر صادق علیه السلام فرمود:
لیس بین قیام القائم و بین قتل النفس الزکیة إلا خمس عشرة لیلة؛ بین قیام قائم علیه السلام و قتل نفس زکیه، فاصله ای نیست؛ مگر پانزده شب.(1)
منفصل. نشانههایی که فاصله زمانی آنها با قیام امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف مشخص نیست و تحقق آنها باعث اطمینان قلبی مؤمنان و ایجاد روحیه امید در میان آنان میشود. مانند: اختلاف بنی عباس. هنگامی که آنان در اوج قدرت بودند و شیعیان زیر فشار آنها قرار داشتند؛ اهل بیت علیهم السلام از اختلاف و نابودی آنان سخن میگفتند و آن را جزء علامتهای قیام برمیشمردند.(2)هم اکنون از زوال بنی عباس، صدها سال میگذرد.
ج. نشانههای عادی و غیر عادی.
عادی. نشانههایی که واقع شدن آنها مانند پیدایش سایر پدیدهها، روال عادی و طبیعی دارد. مانند خروج سفیانی و قتل نفس زکیه.
غیر عادی. نشانههایی که واقع شدن آنها از راه عادی و طبیعی، ممکن نیست و نیازمند معجزه هستند. مانند ندای آسمانی و خسف بیداء.
د. نشانههای آسمانی و زمینی.
آسمانی. برخی نشانهها در آسمان پدید میآیند. مانند: خورشید و ماه گرفتگی در ماه رمضان یا ندای آسمانی.
زمینی. محل وقوع برخی علامتها زمین است. مانند: خسف بیداء و قتل نفس زکیه.
در این میان، ندای آسمانی از نشانههای حتمی، متصل، غیر عادی و آسمانی شمرده میشود.
بخش زیادی از روایات مهدویت، مربوط به علامات قیام امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف است. این توجه پیشوایان معصوم علیهم السلام به نشانههای قیام برای چیست؟ برای روشن شدن این مطلب، آثار و پیآمدهای نشانهها را توسط پیشوایان دین بررسی میکنیم.
نقش حیاتی و شگفتانگیز امید در سعادت فرد و جامعه بر کسی پوشیده نیست. وقتی امید میآید، تلاش و حرکت، جایگزین رخوت و سستی میشود
و در یک سخن، انسان با امید زنده است. نشانههای قیام، علامتهای نزدیک شدن برپایی دولت کریمه اهل بیت علیهم السلام است. با پدیدار شدن هر یک از نشانهها، نور امید در دلهای مؤمنان، پر فروغتر میشود و بر اثر آن، مقاومتشان در برابر سختیهای دوران غیبت و حیرت، بیشتر و تلاششان برای آمادگی همراهی امامشان، فزونتر میگردد. در روایتی، علی بن یقطین از امام موسی کاظم علیه السلام نقل میکند که فرمود: «الشیعة تربّی بالأمانی منذ مائتی سنة».(1)علامه مجلسی در توضیح این جمله میگوید: مراد از «تربی بالامانی» این است که آنان، وعده نزدیکی گشایش و قرب ظهور دولت حق را به شیعیانشان میدادند تا مأیوس نشوند و دینشان را رها نکنند.(2)
در ذیل این روایت گفتوگوی علی بن یقطین با پدرش که از عامه بود، خواندنی است. یقطین به پسرش میگوید: چرا آنچه درباره ما گفتند، محقق شد، ولی آنچه درباره شما گفتند، پدیدار نشد؟ علی بن یقطین پاسخ میدهد. آنچه درباره ما و شما گفته شده، از یک جاست جز اینکه زمان حکومت شما، حالا است، پس مطابق آنچه به شما گفتهاند، واقع شده است و هنوز زمان حکومت ما نرسیده است؛ پس آن را با آرزوها برایمان آراستند و اگر به ما گفته میشد این امر تا دویست یا سیصد سال دیگر اتفاق نمیافتد، دلها ناامید میشد و اکثر مردم از اسلام بر میگشتند؛ ولی گفتند؛ چه زود است و چه نزدیک است واقع شود تا دلها آماده شود و چشم به انتظار گشایش بمانند. این روایت میرساند همانطور که طبق پیشگویی اهل
بیت علیهم السلام، حکومت بنی عباس محقق شد، حکومت اهل بیت علیهم السلام هم حتماً واقع میشود؛ ولی چون بعد از زمانی طولانی اتفاق خواهد افتاد، اهل بیت علیهم السلام، آن را امری نزدیک جلوه میدادند تا دلها به آن امیدوار باشند.
با تحقق هر یک از نشانههای قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، مؤمنان خود را برای آن روز بزرگ و یاری امامشان، آمادهتر میکنند و کسانی که خود را مشغول به کارهای دیگری کردهاند، به خود میآیند تا گذشته خویش را جبران کنند و به بیان دیگر، آنان بر اثر پدیدار شدن هر یک از نشانه ها از جهت روحی، جسمی، فردی و اجتماعی، خود را برای شرکت در حکومت حضرت آماده میکنند. از طرف دیگر، بخشی از نشانههای قیام، چون سفیانی و یمانی از امور سیاسی اسلام به حساب میآیند که همگان به خصوص مسئولان باید به آنها توجه کنند و خطر آنها را به حداقل رسانده و به تقویت یاران و همفکران خود بپردازند.
با رخداد هر یک از نشانهها، حقانیت سخن پیشوایان دین، بیشتر نمایان میشود و همچنین باعث اطمینان بیشتر به نشانههای به وقوع نپیوسته و تحقق اصل ظهور میشود.
نشانههای قیام مهدی آل محمد علیهم السلام، حوادث آینده بشر است. اهل بیت علیهم السلام با بیان آنها، آینده را پیش روی ما گذاشتهاند تا در هنگام رخ دادن هر یک از آنها، برای
مواجهه درست با آنان، برنامهریزی مناسب را انجام دهیم.
با شناخت نشانههای واقعی قیام، به سادگی، دروغ بودن ادعاهای کسانی که پیش از تحقق نشانههای حتمی، ادعای مهدویت دارند، روشن میشود. همانگونه که در توقیع آخر، دستور به تکذیب مشاهده حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف قبل از ظهور سفیانی و ندای آسمانی داده شده است.
آدمی، همواره مشتاق شنیدن خبرهایی در مورد آینده است. با طرح این اخبار واقعی از روایات اسلامی، جلوی پخش اخبار کاهنان و غیبگویان شیاد گرفته میشود و انسانهای باایمان، شناخت درستی از حوادث آینده پیدا میکنند.
آغاز هر کاری با مقدماتی صورت میگیرد. هر مقدار، آن کار، اهمیت بیشتری داشته باشد، مقدماتش گرانسنگتر خواهد بود. پروردگار باعظمت برخی از نشانههای قیام، مانند بارانهای پیاپی و ندای آسمانی را، به پیشوازی نماینده خود و تشکیل دولت کریمه اهل بیت علیهم السلام میآورد.
بر اساس برخی از احادیث مهدویت، ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را نمیتوان به زمان خاصی محدود کرد، بلکه در همه وقت، احتمال ظهور وجود دارد. بیان این روایات:
الف. روایاتی که به مؤمنان توصیه میکنند باید پیوسته در هر صبح و شام، منتظر گشایش باشند.
مثال: امام جعفر صادق علیه السلام فرمود:
… توقعوا الفرج صباحاً و مساءا؛ هر صبح و شام، منتظر گشایش باشید.(1)
ب. احادیثی که ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را ناگهانی و در زمانی که انتظار آن نمیرود، مطرح میکنند. مثال: امام علی بن موسی الرضا علیهما السلام فرمود:
به پیامبر گرامی اسلام گفته شد:ای رسول خدا، قائم از ذریه شما چه وقت خروج میکند؟ رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: «مثله مثل الساعة لایجلیها لوقتها إلا هو... لاتأتیکم إلا بغتة؛ مثل زمان خروج قائم اهل بیت علیهم السلام، مانند زمان قیامت است که وقتش را جز خداوند نمیداند… و آن نمیآید مگر به صورت ناگهانی.(2)
ج. روایاتی که بر اساس آنها، امر ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، در یک شب، اصلاح خواهد شد.
مثال: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
المهدی منا اهل البیت یصلح الله له امره فی لیلة؛ مهدی از ما اهل بیت
است و خداوند، امرش را در یک شب، درست میکند.(1)
د. احادیثی که مشخصکنندگان زمان ظهور را تکذیب میکنند.
مثال: وقتی فضیل بن یسار از امام محمد باقر علیه السلام پرسید: آیا برای این امر (ظهور)، وقت مشخصی است؟
امام در پاسخ، سه بار فرمود: «کذب الوقّاتون»(2)و در حدیثی دیگر، امام جعفر صادق علیه السلام فرمود:
کذب الوقاتون و هلک المستعجلون و نجا المسلمون؛ تعیینکنندگان وقت دروغ گفتند و عجله کنندگان، هلاک شدند و تسلیمشدگان نجات یافتند.(3)
بر اساس این احادیث، نشانههای قیام قائم آل محمد علیهم السلام به دلیل تعیین کردن وقت و تدریجی بودن وقوعشان در امر ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نمیتواند جایگاهی داشته باشد؛ زیرا این امر با مشخص نبودن زمان ظهور و ناگهانی بودن و تکذیب مشخصکنندگان وقت برای ظهور، سازگار نیست.
بیان چند فرض برای پاسخ:
فرض اول: مراد از تعیین وقت برای ظهور، مشخص کردن سال ظهور است، اما ماه و روز ظهور، مشخص باشد. اشکالی وارد نمیکند و در هیچ یک از علایم قیام، سال ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف مشخص نشده است و کسی نمیداند در چه سالی امر ظهور، رخ خواهد داد؛ به عبارت دیگر، علایم قیام به صورت دقیق و مشخص، وقتی را برای ظهور مشخص نمیکنند و مراد از
توقیت، مشخص کردن وقتِ دقیق، مثلاً پنجاه سال دیگر است.(1)
این پاسخ، گرچه مشکل توقیت را نسبت به سال پاسخ میدهد، اما ناگهانی بودن امر ظهور را پاسخ نمیدهد.
فرض دوم: در برخی روایات، کلمه «فرج» آمده است که به معنی گشایش است و میتواند مقصود از آن، هر نوع گشایشی برای مؤمنان باشد و اختصاصی به امر ظهور ندارد.
این پاسخ، گرچه دستهای از احادیث را توجیه میکند و جواب میدهد؛ ولی روایات دیگر، بیپاسخ میماند.
فرض سوم: اصلاح امر حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در یک شب و ناگهانی بودن ظهور را میتوان با نشانههای قیام جمع کرد و آن، اینکه علامتهای متصل به قیام را جزئی از امر ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف دانست؛ به عبارت دیگر، نشانههای متصل به قیام ـ که به فاصله اندکی از قیام حضرت روی میدهد ـ به غلط به عنوان نشانههای ظهور مطرح میشوند؛ در حالی که این نشانهها، جزئی از فرایند ظهور است؛ نه نشانههایی قبل از ظهور. برای مثال در روایت داریم: حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف وقتی ندای آسمانی را میشنوند؛ خارج میشوند؛(2)در حالی که زمان ندای آسمانی، بیست و سوم ماه مبارک رمضان گفته شده است و زمان قیام از کنار کعبه، روز دهم محرم.
یا در حدیثی آمده است، حضرت در مدینه به سر میبرد که سفیانی با خبر میشود و سپاهی برای یافتن او میفرستد و امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به طرف مکه
میرود و سپاه سفیانی به دنبال او میآید و در سرزمین بیداء به زمین فرو میروند و آن هنگام، قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از کنار کعبه آغاز میشود.(1)یعنی قبل از قیام حضرت مهدی، ایشان ظهور کرده است؛ به صورتی که دشمنان، از وجود او در مدینه، با خبر میشوند و سپاهی برای دستگیری او میفرستند.
در نتیجه میتوان گفت: ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف با اعلان نام مبارکشان آغاز میشود و ایشان، زمینهها را برای قیام در روز دهم محرم آغاز میکند. و آنچه ناگهانی است، ظهور حضرت مهدی علیه السلام است و بعد از آن با فاصله اندکی، قیام آغاز میشود و نشانهها میان این دو قرار دارند؛ یعنی نشانههای قیام، محسوب میشوند؛ نه نشانههای ظهور.
فرض چهارم: چشم به انتظار ظهور بودن در هر حال با واقع شدن آن در هر زمان ملازمت ندارد. چه بسا با پدیدار نشدن آن امر نیز سازگاری داشته باشد. برای مثال: کسی که میداند محبوبش سال دیگر میآید؛ ولی از هم اکنون، هر لحظه منتظر اوست و از تمام وجودش چشم به راهی، مشاهده میشود. برای همین میبینیم، امام جعفر صادق علیه السلام با اینکه میداند با ولادت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف سالها فاصله دارد، اما این جملههای زیبا را در وصف ایشان، در حالی که اشک از چشمان مبارکشان سرازیر است، بیان میفرماید:
سیدی غیبتک نفت رقادی و ضیقت علیّ مهادی و ابتزت منی راحة فؤادی سیدی غیبتک اوصلت مصابی بفجائع الأبدو...؛ای آقای من! غیبت تو خواب از دیدگانم ربوده و بسترم را بر من تنگ ساخته و آسایش قلبم را از من سلب
1) «تفسیر العیاشی»، ج1، ص244؛ «الغیبة نعمانی»، ص 288، باب14 حد 67.
کرده است. ای آقای من غیبت تو اندوه مرا به فجایع ابدی پیونده داده است و... .(1)
به نظر میرسد بهترین پاسخ، جواب سوم باشد که در آن، هم ناگهانی بودن ظهور و هم مشخص نبودن وقت ظهور به شکل مناسبی با علایم قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف جمع شده است.
برخی از نویسندگان، بهتر از دیگران این بحث را آوردهاند.(2)
با توجه به حتمی بودن ندای آسمانی، آیا احتمال دارد که ندای آسمانی، اتفاق نیفتد و به عبارت دیگر آیا میشود در نشانههای حتمی، بداء حاصل شود؟
در روایتی، داود بن قاسم جعفری میگوید: نزد ابو جعفر، امام جواد علیه السلام بودیم که از سفیانی و حتمی بودن امر او سخن به میان آمد، از ابوجعفر علیه السلام پرسیدم:
هل یبدو لله فی المحتوم؟ قال: نعم؛ آیا در امر محتوم؛ بداء حاصل میشود؟ فرمود: بلی. به آن حضرت گفتم: میترسم در امر قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز بداء حاصل شود؟! فرمود: ان القائم فی المیعاد و
الله لایخلف المیعاد؛ آمدن قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف از وعده های الهی است و خداوند، خلف وعده نمی کند.(1)
این حدیث، بداء را در امور حتمی جایز میشمرد و بر اساس این روایت، احتمال دارد ندای آسمانی، واقع نشود.
قبل از پاسخ دادن به این سؤال، ابتدا چند واژه که به بحث مربوط است، را معنی میکنیم:
نشانه غیر حتمی: به علامتی گویند که آمدنش متوقف بر فراهم شدن شرایط آن و نبودن مانع است. یعنی اگر شرایط فراهم باشد و مانعی نباشد، به وجود میآیند. در روایت از آن تعبیر به «موقوفه»(2)شده است. یعنی نشانهای که آمدنش، متوقف بر چیز دیگری است.
نشانه حتمی: به علامتی گویند که آمدنش متوقف بر فراهم شدن شرطی یا نبود مانعی نباشد و به طور حتم و صد درصد واقع شود.
به همین دلیل میبینیم علامه مجلسی در توجیه روایت بالا میگوید:
یحتمل أن یکون المراد بالبداء فی المحتوم، البداء فی خصوصیاته لا فی اصل وجوده کخروج السفیانی قبل ذهاب بنی العباس و نحو ذلک؛ احتمال دارد مراد از واقع شدن بداء در امور محتوم، بداء در خصوصیات آنها باشد؛ نه در اصل
وجود آنها، مانند: خروج سفیانی، قبل از نابودی بنی عباس و مانند آن.(1)
شیخ طوسی میگوید:
و اما البداء فحقیقته فی اللغة هو «الظهور» و لذلک یقال: «بدا لناسور المدینة» و «بدا لنا وجه الرای» و قال الله تعالی «وَبَدَا لَهُمْ سَیِّئَاتُ مَا عَمِلُوا»(2)«وَبَدَا لَهُمْ سَیِّئَاتُ مَا کسَبُوا»(3)و یراد بذلک کله «ظهر»؛ حقیقت بداء در لغت به معنی «ظهور» آمده است و برای همین گفته می شود: «بدا لناسور المدینه»، یعنی دیوارهای شهر برای ما آشکار شد. و «بدا لناوجه الرأی»، یعنی برای ما مقصود نظر آشکار شد و کلام خدای متعال «و بدا لهم سیئات ما عملوا» و «و بدا لهم سیئات ماکسبوا» و در همه اینها، مراد از «بدا»، ظاهر و آشکار شدن است.(4)
یمکن حمل ذلک علی حقیقته بأن یقال «بدا له تعالی» بمعنی أنه ظهر له من الأمر ما لم یکن ظاهرا له؛ ممکن است کلمه «بداء» را در جمله «بدا له تعالی»، حمل بر معنای حقیقی آن کنیم، یعنی بگوییم در خارج، ظاهر شد امری که سابقاً ظاهر نبود.(1)
در نتیجه، مراد از بداء در نشانههای قیام، رخ دادن امری بر خلاف آنچه در احادیث مطرح شده است، میباشد یا اینکه اصلاً اتفاق نیفتد.
اما پاسخ سؤال:
توجیه علامه مجلسی نمیتواند مناسب باشد؛ زیرا خلاف ظاهر روایت است؛ ولی میتوان گفت:
اولاً. روایت از جهت سند به دلیل مجهول بودن «محمد بن احمد بن عبدالله الخالنجی»، ضعیف محسوب میشود.
ثانیاً. بر فرض اعتبار سند با احادیث دیگری که امور حتمی را تغییرناپذیر معرفی میکنند، منافات دارد.(2)
ثالثاً. «غرض و منظور از قرار دادن نشانهها، آن است که مردم به وسیله آنها، امام غایب خود را بشناسند و از هر کسی که به دروغ، ادعای امامت کند، پیروی ننمایند؛ پس هر گاه، تمام نشانهها تغییر کند و هیچ یک از آنها برای مردم آشکار نگردد، نقض غرض لازم میآید و این بر خداوند محال است».(3)
رابعاً: میتوان از روایات، سه نوع امر را استفاده کرد:
الف. اخباری که اگر شرایط حاصل شود و مانعی نباشد؛ حادث میشوند.
ب. اخباری که تمام شرایطشان حاصل است و مانعی برای تحقق ندارند؛ مگر اراده و خواست الهی.
ج. اخباری که تمام شرایطشان آماده است و مانعی ندارند و خداوند در تغییر آنها دخالت نمیکند؛ گرچه قدرت بر این کار دارد، ولی با صفات ربوبی او نمیسازد. مانند ظلم کردن که خداوند قادر بر آن است، ولی از باری تعالی، محال است: «و لایظلم ربک احداً»؛(1)چون منافی با عدل الهی است. همچنین وعده الهی که خداوند، خلف وعده نمیکند: «إن الله لایخلف المیعاد».(2)
امور حتمی از نوع دوم است، یعنی شرایطشان حاصل و مانعی برای تحققشان وجود ندارد، ولی اراده و خواست الهی در تحقق آنها دخیل است.(3)و پروردگار متعال به دلیل اثرهای مطلوب نشانههای حتمی قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و اثرهای نامطلوب رخ ندادن آنها از تحققشان جلوگیری نمیکند.
پاسخ، مثبت است. در احادیث علامتهای قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، ندای آسمانی از حتمیات شمرده شده است و با عبارتهای مختلف بیان شده است.
بیان عبارتهای مختلف دال بر حتمی بودن ندای آسمانی:
یک حدیث از امام محمد باقر علیه السلام با عبارت «نعم و النداء من المحتوم»(1)و پنج روایت دیگر از امام جعفر صادق علیه السلام با عبارتهای «النداء من المحتوم»(2)، «من المحتوم الذی لابد أن یکون من قبل قیام القائم»،(3)«قبل قیام القائم خمس علامات محتومات»،(4)این مطلب را ذکر نمودهاند.
از میان این شش حدیث، چهار روایت از جهت سند معتبر میباشند.
یک روایت از امام محمد باقر علیه السلام با عبارت «إنه لایکون حتی ینادی مناد من السماء(5)» و سه حدیث از امام جعفر صادق علیه السلام با عبارتهای «لایخرج القائم حتی ینادی باسمه»،(6)«إن القائم لایقوم حتی ینادی مناد من السماء»(7)و «لا یکون هذا الامر الذی تمدون الیه أعناقکم حتی ینادی مناد من السماء»،(8)این مطلب را میرسانند که از میان این چهار حدیث، روایت سوم،
1) «الارشاد»، ج2، ص371؛ «کشف الغمة»، ج2، ص459.
2) «الغیبة شیخ طوسی»، ص435، حد 425؛ «الغیبة نعمانی»، ص261، باب14، حد11؛ «الکافی»، ج 8، ص 258، حد 484.
3) «الغیبة نعمانی»، ص272، باب14، حد26.
4) «کمال الدین و تمام النعمة»، ج2، ص556، باب 57 حد7؛ «الخصال»، ص303، باب 5، ح 82.
5) «الغیبة نعمانی»، ص265، باب 14، حد14.
6) «الغیبة نعمانی»، ص301، باب 16، حد6.
7) «الغیبه شیخ طوسی»، ص177، حد134.
8) «الغیبة نعمانی»، ص 275. باب14، حد34.
از جهت سند، معتبر است.
یک حدیث از امام محمد باقر علیه السلام با عبارت «لابد من مناد ینادی باسم رجل»(1)و روایت دیگر از امام جعفر صادق علیه السلام که عبارت آن در قسمت واژه «محتوم» مطرح شد، این مطلب را بیان میکنند. حدیث دوّم از جهت سند، معتبر است. این احادیث، حتمی بودن اصل ندای آسمانی را میرسانند، ولی بیانکننده حتمی بودن خصوصیات ندای آسمانی نیستند. برابر مثال، این حتمی بودن را نمیتوان به زمان مشخصی تسرّی داد. یعنی اگر زمان ندا، شب جمعه و بیست و سوم ماه رمضان معرفی میشود و ظهور حضرت مهدی علیه السلام در روز جمعة بیست و سوم ماه رمضان میباشد، این مطلب، حتمی نیست و احتمال «بداء» در آن میرود و میتوان هر روز یا شب، منتظر ظهور حضرت مهدی علیه السلام بود. «توقعوا الفرج صباحاً و مساءاً»،(2)ولی اصل ندا، حتماً واقع میشود.
تعدادی از نویسندگان، برخی نشانههای قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را نمادین دانستهاند آیا میتوان ندای آسمانی را نیز نمادین دانست یا نه؟
بیان دو دیدگاه:
الف. علامات قیام، واقعی و غیر نمادین هستند و آنچه در روایات اسلامی، مطرح شده است، به همان صورت واقع میشوند.
ب. نشانههای قیام، نمادین هستند و مراد از آنها بیان مطالب در احادیث به صورت نمادین است؛ نه صریح مطالب طرح شده. مثال: برخی از بزرگان، مراد از «دجال» ـ که به عنوان نشانهای از علایم آخرالزمان مطرح شده است ـ را نمادین دانستهاند. آیت الله مکارم شیرازی مینویسد:
بعید نیست دجال با آن صفاتی که گفته شد، اشاره به فریبکاران و رهبران مادی ستم گر در دنیای ماشینی باشد.(1)
اما آیا در مورد ندای آسمانی، کسی ادعای نمادین و رمزی بودن آن را کرده است یا خیر؟
یکی از فرضهایی را که یک محقق در بیان مراد از «صیحه و فزعه»، مطرح میکند، این است که:
أن یکون المراد بالصیحه و الفزعة معان طبیعیة غیر اعجازیة فالفزعة تعبیر عن وجود رعب عام لسبب من الاسباب کتوقع حرب أو وباء مثلاً و یکون المراد باالصیحة صوت عظیم صادر من بعض القنابل أو الصواریخ أو من اختراق احدی الطائرات حاجز الصوت او انفجار بعض المستودعات... و نحو ذلک؛ اینکه مراد از صیحه و فزعه، معانی طبیعی غیر اعجازی است. در نتیجه، منظور از «فزعه»، وجود ترس
1) «حکومت جهانی مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف»، ص178.
فراگیری است که آن به سبب جنگ یا وبا حاصل می شود و مراد از «صیحه»، صدای بسیار بلندی است که از بعضی بمب ها یا موشک ها یا از شکستن دیوار صوتی به وسیله برخی هواپیماها یا انفجار بعضی از انبارها و مخازن صورت می گیرد... و مانند آن.(1)
البته ایشان، این فرضیه را رد میکند و میگوید:
غیر أن الأطروحة بعیدة للغایة عن مدالیل هذه الأخبار و سیاقها العام؛ این فرضیه، بعید است؛ به دلیل دور بودن از مقصود اخبار (صیحه و فزعه) و سازگار نبودن با سیاق آنها.(2)
نویسنده دیگر این مطلب را به صورت احتمال ذکر میکند و میگوید:
«احتمال دیگر، این است که مقصود از آن دو (صیحه و فزعه)، عذاب دنیوی و جنگهایی جهانی باشد که توسط بشر، قبل از ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف تحقق مییابد؛ مانند انفجارهای اتمی در سرتاسر عالم در یک زمان؛ به این نحو که اصل اینگونه انفجارها در اروپا و آمریکا و روسیه و چین تحقق مییابد؛ به نحوی که همه را به جزع و فزع وا میدارد، ولی مسلمین از آن در امانند و تنها صدایش به گوش آنان میرسد.»(3)
ولی در پایان میگوید:
«با نظری به مجموع احادیث «صیحه و فزع و ندای آسمانی» پی میبریم که تمام آنها به یک معنای مشترک اشاره دارند؛ گرچه با تعابیر
مختلف آمدهاند و بر این ادعا میتوان شواهدی اقامه نمود: الف. صیحه و ندا، هر دو به جبرئیل نسبت داده شده است. ب. وقت هر دو در یک زمان، یعنی شب جمعه، بیست و سوم ماه رمضان معین شده است. ج. آثار این دو، یکسان بیان شده است.»(1)
و در مقالهای نیز «ندای آسمانی»، نمادین معرفی شده است: در این نوشتار آمده است: «گرچه پدیدار شدن ندای آسمانی به گونه معجزه، مانعی ندارد، ولی تحقق آن به طور طبیعی هم امکان دارد و لزومی ندارد که آن را پیچیده و حمل بر معجزه کنیم. در عصر صدور این روایات، پیشبینی چنین حوادثی، فوقالعاده عجیب و تحقق عادی آن غیر ممکن مینموده، ولی در جهان امروز، واقع شدن چنین پدیدهای امری بسیار طبیعی و عادی است. با استفاده از ماهواره و ابزارهای پیشرفته صوتی و تصویری فرستندههای قوی و مدرن تلویزیونی، رادیویی و وسایل و ابزار پیشرفته قوی که امکان دارد در آینده به کار گرفته شود، به آسانی و همزمان میتوان فریاد حق را به گوش همه جهانیان رساند. بر این اساس، منظور از جبرئیل که در برخی روایات آمده، سخنگوی حق و مراد از شیطان، سخنگوی باطل است. امروز، استکبار جهانی با استفاده از همین ابزار در گمراهی مردم و ادامه سلطه خویش بهره میبرد و سرسختانه، مردم را به حمایت از باطل دعوت میکند».(2)
این احتمال در مورد «صیحه و فزعه» مطرح شده است؛ ولی با توجه به جنبههای مختلف احادیث «صیحه و ندای آسمانی» در مییابیم که گرچه
ندای آسمانی، حالت عادی و طبیعی ندارد و معجزه ارتباطی محسوب میشود؛ چون همگان با زبان مادری، این ندا را به صورت یکسان میشنوند که جبرئیل امین علیه السلام، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را با نام و نسب معرفی میکند؛ ولی غیر عادی بودن آن دلیل بر این نیست که ما آن را نپذیریم؛ زیرا اولاً، صدای بامحتوا و خصوصیات مطرح شده و از جبرئیل امین علیه السلام بودن آن نمیتواند حاصل از انفجار یا صداهای مانند آن باشد. و ثانیاً، گرچه روش حجتهای الهی در تبلیغ و اجرای دین به صورت عادی و طبیعی بوده است؛ ولی برای اثبات حقانیت خود از معجزاتی سود میبرند و این معجزات در همه ادیان الهی مطرح و ثابت شده است.
امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز برای شناساندن خود به جهانیان و اثبات حقانیت خویش، نیازمند این معجزه ارتباطی است.
برخی از آیات قرآن کریم به وسیله احادیثی از پیشوایان معصوم علیهم السلام بر ندای آسمانی تفسیر یا تطبیق داده شدهاند. در اینجا به برخی از این آیات میپردازیم:
«إِن نَّشَأْ نُنَزِّلْ عَلَیْهِم مِّن السَّمَاء آیَةً فَظَلَّتْ أَعْنَاقُهُمْ لَهَا خَاضِعِینَ»(1)
ترجمه: اگر بخواهیم، از آسمان بر آنان آیهای نازل میکنیم تا گردنهایشان در برابر آن فروتن شود.
این آیه، خطاب به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میفرماید: «لعلک باخع نفسک ألا یکونوا مؤمنین»؛ چه بسا تو جانت را میفرسایی که چرا (مشرکان) ایمان نمیآورند. ابوالفتوح رازی میگوید:
1) شعراء (26): آیه 4.
سبب نزول آیت آن بود که رسول صلی الله علیه و آله و سلم، اهل مکه را دعوت کرد و ایشان ایمان نمی آوردند، رسول، دل تنگ شد و اثر رنج او پیدا می شد. خدای تعالی گفت: خویشتن را هلاک خواهی کردن؛ برای آن که ایشان ایمان نمی آورند.(1)
در ادامه آیه میفرماید: اگر خداوند بخواهد میتواند همه مشرکان را وادار به ایمان اجباری کند.
در میان احادیث ائمه علیهم السلام، نُه روایت، مراد از آیه را «صیحه» یا «ندای آسمانی»(2)و دو حدیث، مراد از آن را «فزعه» میدانند(3)و یک روایت از ابن عباس، مراد از این آیه را برپایی دولت اهل بیت علیهم السلام و سرنگونی دولت بنی امیه میداند(4)و روایتی از امام محمد باقر علیه السلام، مراد از آیه را رکود خورشید از هنگام زوال تا عصر دانسته است. (5)
در میان احادیثی که مراد از «آیة» را صیحه یا ندای آسمانی بیان میکنند، پنج روایت با سند صحیح وجود دارد که در اینجا به بیان دو حدیث از این روایات میپردازیم.
حدیث اول؛ روایت حسن بن زیاد صیقل از امام جعفر صادق علیه السلام :
1) «روض الجنان و روح الجنان»، ج14، ص 302.
2) «تفسیر القمی»، ج2، ص118؛ «الکافی»، ج8، ص258، حد483؛ «الغیبة نعمانی»، باب14، حد 19 و20 و23؛ «الغیبة شیخ طوسی»، ص177، حد134؛ «کمال الدین و تمام النعمة»، ج2، ص60، باب 35، حد 5؛ «البرهان فی تفسیر القرآن»، ج3، ص181، حد12؛ «تأویل الآیات الظاهرة»، ج1، ص386، حد2.
3) «الغیبة نعمانی»، ص260، باب14، حد8؛ «تأویل الآیات الظاهرة» ج1، ص384.
4) «شواهد التنزیل»، ج1، ص540.
5) «الارشاد»، ج2، ص373.
إن القائم لایقوم حتی ینادی مناد من السماء، تسمع الفتاة فی خدرها و یسمع اهل المشرق و المغرب و فیه نزلت هذه الآیة «إن نشأ ننزل علیهم من السماء آیة فظلت اعناقهم لها خاضعین»(1)فرمود: همانا قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف قیام نمی کند؛ مگر این که منادی از آسمان ندا می دهد، دختران پرده نشین و اهل مشرق و مغرب، آن را می شنوند و در مورد آن، این آیه ان نشأ ... نازل شده است.
حدیث دوم؛ روایت عبدالله بن سنان از امام جعفر صادق علیه السلام :
قال: کنت عند أبی عبدالله علیه السلام، فسمعت رجلاً من همدان یقول له: إن هؤلاء العامة یعیرونا و یقولون لنا، انکم تزعمون أن منادیاً ینادی من السماء باسم صاحب هذاالامر و کان متکئا فغضب و جلس ثم قال: لاترووه عنّی وارووه عن أبی و لاحرج علیکم فی ذلک، اشهد أنی قد سمعت أبی علیه السلام یقول: والله إنّ ذلک فی کتاب الله عزوجل لبیّن حیث یقول: «إن نشأ ننزل علیهم من السماء آیة فظلت اعناقهم لها خاضعین» فلایبقی فی الارض یومئذ أحد إلا خضع و ذلت رقبته لها... ؛(2)عبدالله بن سنان میگوید: نزد امام جعفر صادق علیه السلام بودم، شنیدم مردی از همدان به حضرت میگوید: همانا آنان، یعنی عامه، ما را
مسخره می کنند و به ما می گویند: شما گمان می کنید منادی از آسمان به اسم صاحب این امر ندا می دهد؟! عبدالله بن سنان می گوید: امام در حالی که تکیه داده بود، ناراحت شد و صاف نشست، سپس فرمود: از من روایت نکنید و از پدرم روایت کنید و این مطلب برای شما اشکالی ندارد. شهادت می دهم همانا من از پدرم شنیدم که می فرمود: به خدا قسم، این مطلب در کتاب خدای عزوجل، واضح است. سپس آیه را تلاوت فرمود، و فرمود: پس در آن وقت، کسی در زمین نمی ماند؛ مگر این که گردنش در مقابل آن خاضع و فروتن می شود.
هر دو روایت از جهت سند، معتبر هستند و تمامی راویان آنها توثیق شدهاند. و مصداق آیه را ندای آسمانی معرفی میکنند.
تفسیر آیه با آنچه در این روایات مطرح شده است، مناسبت ندارد؛ به همین دلیل، مفسران در پی پاسخ این اشکال بر آمدهاند.
علامه طباطبایی در مورد این روایات میگوید:
فی تفسیر القمی فی قوله تعالی «ان نشأ ننزل علیهم...» حدثنی ابی عن ابن ابی عمیر، عن ابی عبدالله علیه السلام قال: تخضع رقابهم یعنی بنی امیة و هی الصیحة من السماء باسم صاحب الأمر، أقول؛ و هذا المعنی رواه اللکینی فی روضة الکافی و الصدوق فی کمال الدین و المفید فی الارشاد و الشیخ فی الغیبة و الظاهر أنه من قبیل الجری دون التفسیر لعدم مساعدة
سیاق الآیة علیه؛ در تفسیر قمی ذیل آیه «ان نشأ ننزل...» می گوید: پدرم از ابن ابی عمیر از امام جعفر صادق علیه السلام روایت کرد که فرمود: گردن هایشان- یعنی بنی امیه- با اعلان صیحه آسمانی به نام صاحب الامر عجل الله تعالی فرجه الشریف نرم و خاضع می شود. می گویم این معنا را کلینی در روضه کافی و صدوق در کمال الدین و مفید در ارشاد و شیخ در الغیبة روایت کرده اند و ظاهر این روایات، از باب جری و تطبیق است؛ نه از باب تفسیر؛ چون سیاق آیه با تفسیر بودن آن نمی سازد.(1)
آیت الله مکارم شیرازی در این مورد مینویسد:
روشن است که منظور از این روایات، بیان مصداقی از مفهوم وسیع آیه است که سرانجام به هنگام ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، رهبر حکومت جهانی، تمام حکومت های ظلم و جور ـ که خط بنی امیه را ادامه می دهند ـ به حکم اجبار در برابر قدرت مهدی و حمایت های الهی او سر تسلیم فرود می آورند.(3)
مشاهده شد که اهل تفسیر، «ندای آسمانی» را از باب جری و تطبیق و بیان مصداقی از مفهوم وسیع آیه دانستهاند، یعنی مفهوم آیه، این است که:
خداوند هر وقت بخواهد معجزهای از آسمان میفرستد تا گردنها در برابر آن فرو افتد و تسلیم امر خدا شوند. اتفاقاً «ندای آسمانی»، این ویژگیها را داراست. یعنی اولاً، از طرف خداوند است و ثانیاً، حالت اعجاز دارد و ثالثاً، باعث کرنش و پذیرش ابتدایی همگان میشود. در روایت آمده است: «فلا یبقی فی الأرض یومئذ أحد إلا خضع و ذلت رقبته لها(1)»؛ بر روی زمین در آن روز کسی باقی نمیماند؛ مگر اینکه در برابر این معجزه آسمانی، گردنش افتاده و تسلیم میشود. اما این یک مصداق خارجی است از مفهوم وسیع آیه 4 سوره شعراء که در زمان ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف اتفاق میافتد و بنابر کثرت روایات در مورد آن شاید بتوان گفت مهمترین مصداق آیه است.
پاسخ به یک سؤال:
خداوند، کسی را از روی اجبار دعوت به پذیرش ایمان نمیکند. شیخ طوسی میگوید:
لکن ذلک نقیض الغرض بالتکلیف لأنه تعالی لو فعل ذلک لما استحقوا ثواباً و لامدحاً؛ ایمان اجباری، مقصود از تکلیف را نقض می کند؛ زیرا خدای تعالی اگر این کار را بکند، دیگر مستحق ثواب و مدح نخواهد بود.(2)
به همین دلیل، وی انجام این کار را از خداوند نفی میکند.
اما وقتی در آیات قرآن مینگریم، در مورد بنی اسرائیل میخوانیم:
وَإِذْ نَتَقْنَا الْجَبَلَ فَوْقَهُمْ کأَنَّهُ ظُلَّةٌ وَظَنُّوا أَنَّهُ وَاقِعٌ بِهِمْ خُذُوا مَا آتَیْنَاکمْ بِقُوَّةٍ وَاذْکرُوا مَا فِیهِ لَعَلَّکمْ تَتَّقُونَ؛ وقتی که کوه (طور) را بر سر آنان برافراشتیم، گویی سایبانی بود و گمان بردند که بر آنان فرو خواهد افتاد (و گفتیم) آن چه به شما داده ایم با قوت بگیرید و آن چه در آن هست، به خاطر بسپارید؛ شاید که تقوا، پیشه کنید.(1)
در نتیجه، خداوند، بنی اسرائیل را مجبور به ایمان و پذیرش دستورات تورات میکند؛ وقتی آنان به دلیل سختی شریعت از پذیرفتن آن سرباز میزدند.
شیخ طوسی میگوید:
و کان سبب رفع الجبل علیهم ان موسی علیه السلام لما أتاهم بالتوراة و وقفوا علی ما فیها من الأحکام و الحدود و التشدید فی العبادة أبوا أن یقبلوا ذلک و ان یتمسکوا به و ان یعملوا بما فیه و قالوا: إن ذلک یغلظ علینا، فرفع الله الجبل کالظلة علیهم وعرفهم موسی انهم إن لم یقبلوا التوراة و لم یعملوا بما فیها وقع علیهم فأخذوا بالتوراة و قبلوا ما فیها و صرف الله نزول الجبل علیهم؛ دلیل قرار گرفتن کوه بر آنان این بود که وقتی حضرت موسی علیه السلام تورات را برایشان آورد و از احکام و حدود آن آگاه شدند و سختی عبادت و پذیرش آن را فهمیدند، از پذیرفتن آن امتناع ورزیدند و گفتند: این کار بر ما سخت و
1) اعراف (7): آیه171.
سنگین است. پس خداوند، کوه را مانند سایبانی بر روی آنان افراشت و حضرت موسی علیه السلام به آنان فهماند که اگر تورات را نپذیرید و به دستورهای مطرح شده در آن عمل نکنید، کوه بر شما فرود می آید. به همین دلیل، آنان، تورات را پذیرفتند و خداوند، فرود آمدن کوه را از آنان بازداشت.(1)
مشاهده میشود که شیخ، طوسی ایمان اجباری نسبت به بنی اسرائیل را میآورد و هیچ اعتراضی نسبت به بیارزش بودن آن یا توجیهی برای آن نمیآورد. در آیه مورد بحث، انجام ندادن معجزهای از پروردگار برای خضوع گردنها استفاده نمیشود و در این آیه آمده است: «إن نشأ»؛ اگر بخواهیم، یعنی به مشیت و خواست پروردگار بستگی دارد. پس احتمال دارد همانطور که خداوند نسبت به بنی اسرائیل، این کار را انجام داد نسبت به این امت نیز انجام دهد، یعنی معجزهای از آسمان فرو فرستد و همگان را در برابر آن تسلیم و خاضع کند.
در تفسیر نمونه، این سؤال مطرح شده که آیا ایمان آوردن در این حال (کوه طور بالای سر) جنبه اجباری ندارد؟ و پاسخ میدهد: «شک نیست که در آن حال، یک نوع اضطرار بر آنان حکومت میکرده، ولی مسلماً بعداً که خطر بر طرف شد، راه را با اختیار خود میتوانستند انتخاب کنند.»(2)و این مطلب در مورد ندای آسمانی نیز صادق است؛ یعنی گرچه ندا باعث کرنش ابتدایی همگان میشود؛ ولی بعداً هر شخصی راه خود را انتخاب میکند.
«وَإِن یَرَوْا آیَةً یُعْرِضُوا وَیَقُولُوا سِحْرٌ مُّسْتَمِرٌّ»(1)
ترجمه: و اگر آیهای – معجزه ای- ببینند، روی بگردانند و گویند جادویی پایدار است.
این آیه در مورد «شق القمر» است که پیامبر گرامی اسلام به اذن پروردگار، ماه را دو پاره کرد ـ و از این معجزه در این آیه یاد شده است که خداوند خطاب به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم میفرماید مشرکان وقتی معجزه میبینند، به جای ایمان آوردن به پیامبری تو، روی برمیگردانند و میگویند: این سحری مستمر است.
تعبیر «مستمر»، اشاره به معجزات مکرّری است که از پیامبر گرامی اسلام دیده بودند که شق القمر در ادامه آنها بود و آنان، همه را بر تداوم سحر حمل میکردند و از پذیرش حق، سر باز میزدند.(2)
دو حدیث، این آیه را به مباحث مهدویت ربط داده است.(3)گرچه این دو روایت از دو راوی متفاوت، یعنی عبدالله بن سنان و عبدالصمد بن بشیر از
امام جعفر صادق علیه السلام نقل شدهاند؛ ولی به دلیل شباهت در محتوا، یک روایت با دو نقل متفاوت محسوب میشوند و یکی از این نقلها؛ یعنی سندی که به عبدالله بن سنان ختم میشود، معتبر است.
عبدالله بن سنان میگوید: نزد امام جعفر صادق علیه السلام بودم که مردی از همدان گفت: عامه، ما را سرزنش میکنند و میگویند: (قسمت اول حدیث در صفحات قبلی گذشت)… امام در ادامه فرمود:
فاذا کان من الغد صعد ابلیس فی الهواء حتی یتواری عن اهل الأرض، ثم ینادی «ألا إن الحق فی عثمان بن عفان و شیعته فإنه قتل مظلوماً فاطلبوا بدمه» قال: فیثبت الله الذین آمنوا بالقول الثابت علی الحق و هو النداء الأول و یرتاب یومئذ الذین فی قلوبهم مرض و المرض و الله عداوتنا فعند ذلک یتبرؤون منا و یتناولونا فیقولون، إن المنادی الأوّل سحر من سحر اهل هذا البیت، ثم تلا ابو عبدالله علیه السلام قول الله عزوجل «و إن یروا آیة یعرضوا و یقولوا سحر مستمر؛ فردای آن روز، ابلیس در آسمان بالا میرود تا اینکه از اهل زمین ناپدید میشود، سپس ندا میدهد: «همانا حق با عثمان بن عفان و شیعه اوست، همانا او مظلوم کشته شد؛ انتقام خونش را بگیرید». سپس فرمود: خداوند، اهل ایمان را به قول ثابت و حق، ثابت قدم میدارد و آن ندای اول است و کسانی که در دلهایشان مرض است، در آن وقت شک میکنند و آن بیماری، به خدا قسم، دشمنی با ماست و در آن هنگام از ما بیزاری میجویند و میگویند منادی اول، سحری از سحر اهل بیت (علیهم السلام ) است، سپس امام صادق علیه السلام این آیه را
تلاوت فرمود: «و إن یروا آیه یعرضوا و یقولوا سحر مستمر».(1)
امام صادق علیه السلام در این روایت، سخن تردیدکنندگان در ندای آسمانی را تشبیه به تردیدکنندگان در معجزه پیامبر گرامی اسلام و شق القمر کرده است. به عبارت دیگر، آیات قرآن کریم، فقط برای مورد شأن نزول و زمان پیامبر گرامی اسلام نیست، بلکه طبق روایات پیشوایان دین در تمامی زمانها جاری است.(2)بنابراین، انکار معجزه آسمانی ندای آسمانی توسط معاندان و دشمنان اهل بیت علیهم السلام در آستانه ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف میتواند یکی از مصادیق این آیه شریفه باشد. به عبارت دیگر، مفهوم آیه، انکار معجزه آسمانی و سحر دانستن آن بود و یکی از مصادیق آیه نیز در آستانه ظهور روی میدهد و پیروان باطل، ندای آسمانی را انکار کرده و آن را سحر مینامند. و بدین وسیله از پذیرش آن سر باز میزنند.
«فَإِذَا نُقِرَ فِی النَّاقُورِ (8) فَذَلِک یَوْمَئِذٍ یَوْمٌ عَسِیرٌ (9) عَلَی الْکافِرِینَ غَیْرُ یَسِیرٍ (10)»(3)
ترجمه: و هنگامی که در شیپور دمیده میشود. و آن روز، روز سختی است
که برای کافران، آسان نیست.
ناقور از ماده «نقر» است. راغب مینویسد: «النقر قرع الشیء المفضی إلی النقب»؛(1)نقر، کوبیدن چیزی است که باعث سوراخ شدن آن شود و میگوید منقار، آن است که با آن میکوبند؛ مانند منقار پرنده. و به شیپور از آن جهت که صدای آن، گوش انسان را سوراخ میکند و صدایش بر گوش، کوبیده میشود، «ناقور» گفته میشود.
از آیات قرآن فهمیده میشود که در پایان دنیا و آغاز رستاخیز، دوبار در صور دمیده میشود، یعنی دو صدای فوق العاده وحشتانگیز و تکاندهنده که اولی، صدای مرگ و دومی، صدای بیداری و حیات است که سراسر جهان را فرا میگیرد و از آن به نفخه صور اول و نفخه صور دوم تعبیر میشود و آیه مورد بحث به نفخه دوم اشاره دارد که رستاخیز با آن بر پا میشود و روز سخت و سنگینی برای کافران است.(2)
در روایتی ازجابر بن یزید جعفی از امام محمد باقر علیه السلام میخوانیم:
قال: قوله عزوجل: «فاذا نقر فی الناقور»، قال: الناقور هو النداء من السماء، ألا إن ولیکم فلان بن فلان القائم بالحق ینادی به جبرئیل فی ثلاث ساعات من ذلک الیوم. «فذلک یومئذ یوم عسیر علی الکافرین غیر یسیر» یعنی بالکافرین
المرجئة الذین کفروا بنعمة الله و بولایة علی بن ابی طالب علیه السلام ؛ فرمود: کلام خدای عزوجل: «فاذا نقر فی الناقور»، مراد از ناقور، ندای آسمانی است که آگاه باشید همانا مولای شما، فلانی، فرزند فلانی، قائم به حق است. جبرئیل امین در سه وقت از آن روز، این ندا را میدهد و مراد از «فذلک یومئذ…»؛ یعنی کافران مرجئهای که نعمت خدا و ولایت علی بن ابی طالب علیه السلام را نمیپذیرند.(1)
روایت از جهت سند، مرسل است و ضعیف محسوب میشود و از جهت دلالت، مراد از «ناقور» را ندای آسمانی معرفی میکند که جبرئیل امین علیه السلام به نام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف سه بار از آسمان ندا میدهد. و این مطلب نیز با روایات ندای آسمانی سازگار نیست.
همانطور که بیان شد، مراد از دمیده شدن در «ناقور»، نفخه صور دوم است و مراد از آن، در این حدیث، ندای آسمانی است. شاید بتوان ندای آسمانی را از جهاتی به نفخه صور تشبیه کرد و آن اینکه ندا به وسیله یکی از فرشتگان بزرگ الهی داده میشود که خبر از آمدن موعود جهانی میدهد و آن، روز سختی برای کافران و دشمنان اهل بیت علیهم السلام است؛ زیرا آمدن حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، یعنی زوال حکومت باطل آنان. همچنین صور، به وسیله یکی از فرشتگان بزرگ الهی دمیده میشود و آن روز، روز سختی برای کافران و
1) «تأویل الآیات الظاهرة»، ج2، ص732؛ «البرهان فی تفسیر القرآن»، ج5، ص 525، حد 11199.
دشمنان اهل بیت علیهم السلام است؛ چرا که در سرای محشر به حساب آنان رسیدگی میشود و آنها روانه دوزخ میشوند.
در احادیث دیگری، قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و اذن خداوند به ایشان در امر قیام، مصداقی از دمیده شدن در ناقور دانسته شده است.(1)
میتوان این امور را به دلیل تأثیرات مشترکی که بر جای میگذارند، به دمیدن در صور تشبیه کرد. یا اینکه معنای آیه را عام گرفت و ندای آسمانی و این موارد را جزو مصادیق آن دانست و البته، مصداق کاملتر آن، دمیده شدن در صور است. به هر حال. این سخن با مضمون احادیث مطرح شده، سازگارتر است.
«وَاسْتَمِعْ یَوْمَ یُنَادِ الْمُنَادِ مِن مَّکانٍ قَرِیبٍ (41) یَوْمَ یَسْمَعُونَ الصَّیْحَةَ بِالْحَقِّ ذَلِک یَوْمُ الْخُرُوجِ (42)»(2)
ترجمه: و گوش فرا ده، روزی که ندا دهنده از مکانی نزدیک، ندا میدهد. روزی که بانگ را به حق میشنوند، آن، روزِ بیرون آمدن است.
این آیات که آخرین آیات سوره «ق» محسوب میشوند، همانند سایر آیات این سوره بر مسئله معاد و رستاخیز مردگان دلالت دارد. گرچه مخاطب در
«استمع»، شخص پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است؛ ولی مسلماً مقصود، همه انسانها هستند. ندادهنده، همان «اسرافیل علیه السلام» است که در صور میدمد. تعبیر به مکان قریب نیز اشاره به این مطلب است که صدا، آن چنان در فضا پخش میشود که گویی بیخ گوش همه دمیده میشود و همه، آن را یکسان میشنوند. مراد از «صیحه»، به قرینه «ذلک یوم الخروج»، نفخه صور دوم است؛ یعنی صدایی که مردگان با آن بر میخیزند و محشر برپا میشود.(1)
در حدیثی که به صورت مرسل از امام جعفر صادق علیه السلام نقل شده، آمده است:
قال: ینادی المنادی باسم القائم و اسم ابیه علیهما السلام و الصیحة فی هذه الآیة صیحة من السماء و ذلک یوم خروج القائم عجل الله تعالی فرجه الشریف ؛ فرمود: منادی به اسم قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف و نام پدرش علیه السلام ندا می دهد و صیحه در این آیه، همان صیحه از آسمان است و آن، روز خروج قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف است.(2)
در تفسیر قمی نیز آمده است:
قوله «و استمع یوم یناد المناد من مکان قریب» قال: ینادی المناد باسم القائم عجل الله تعالی فرجه الشریف و اسم ابیه علیه السلام، قوله «یوم یسمعون الصیحة بالحق ذلک یوم الخروج» قال صیحة القائم من السماء، «ذلک یوم الخروج»، قال: هی الرجعة؛ مراد از کلام خدای متعال «و
استمع یوم...»، منادی است که به اسم قائم و اسم پدرش ندا می دهد و مراد از «یوم یسمعون الصیحه...»، صیحه قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف از آسمان است و مراد از «ذلک یوم الخروج»، رجعت است.(1)
در حدیث دیگری از امام جعفر صادق علیه السلام، مراد از «یوم الخروج»، رجعت بیان شده است.(2)
بررسی سندی و دلالی: روایت اول که به صورت مرسل نقل شده و ضعیف است و روایت دوم از علی بن ابراهیم نقل شده و به معصوم نسبت داده نشده است. در حدیث اول، مراد از «یناد مناد» را ندای آسمانی به اسم حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و مراد از «صیحه» را صیحه آسمانی و «یوم الخروج» را خروج ایشان گرفته است. در روایت دوم نیز همین نکات وجود دارد؛ با این تفاوت که مراد از «صیحه»، صیحه قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف از آسمان، معرفی میشود و مراد از «یوم الخروج»، رجعت معرفی میشود.
میتوان از باب تشبیه، ندای آسمانی را شبیه نفخه صور دوم دانست که در آیه قبلی، وجه آن بیان شد. یا اینکه مراد از «یناد المناد» و «الصیحه» را معنای عامی گرفت که یکی از مصادیق آن، ندای آسمانی و مصداق دیگر آن، هنگام رجعت و مصداق بارزتر و کاملتر آن دمیده شدن در صور و زنده شدن مردگان باشد؛ زیرا دوران برپایی حکومت عدل جهانی، نمونه کوچکی از قیامت است که مؤمنان از نعمتهای آن بهرهمند میشوند و کافران به
سزای اعمالشان میرسند و زمین و اهل آن حیات دوباره میگیرند؛ همانطور که در دوران رجعت ـ هر چند به صورت محدود ـ مردگان از قبر خارج، و مؤمنان، بهرهمند و کافران، عقوبت میشوند.
«أَتَی أَمْرُ اللّهِ فَلاَ تَسْتَعْجِلُوهُ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَی عَمَّا یُشْرِکونَ»(1)
ترجمه: فرمان خداوند رسید، به شتابش مخواهید، او منزه و برتر است از هر چه شریکش قرار میدهند.
بخش مهمی از آیات آغازین سوره نحل در مکه نازل شده است، یعنی در همان ایامی که پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم با مشرکان و بت پرستان، درگیری شدیدی داشت. از جمله، اینکه هرگاه آن حضرت، آنان را به عذاب الهی انذار میکرد، آنان میگفتند «أئتنا بعذاب الله»؛ اگر راست میگویی، عذاب خداوند را بیاور. این آیه در پاسخ آنان آمده است که عجله نکنید؛ فرمان خداوند برای مجازات مشرکان و بت پرستان فرا خواهد رسید.(2)
در روایت معتبری راجع به این آیه، محتوای ندای جبرئیل علیه السلام، بعد از بیعت او با حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف عنوان شده است. ابان بن تغلب از امام جعفر صادق علیه السلام
نقل میکند که فرمود:
اول من یبایع القائم عجل الله تعالی فرجه الشریف جبرئیل، ینزل فی صورة طیر ابیض فیبایعه، ثم یضع رجلاً علی بیت الله الحرام و رجلاً علی بیت المقدس ثم ینادی بصوت طلق تسمعه الخلائق «أتی امر الله فلا تستعجلوه»؛ اولین کسی که با قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف، بیعت میکند، جبرئیل علیه السلام است که به صورت پرنده سفیدی نازل میشود و بیعت میکند، سپس یک پا بر روی بیت الله الحرام و پای دیگر بر روی بیت المقدس میگذارد و با صدای بلندی که همه آفریدگان میشنوند، ندا میدهد: «أتی امرالله فلا تستعجلوه».(1)
در روایت دیگری، امام جعفر صادق علیه السلام، مراد از «امر» در آیه را ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بیان میکند.(2)
این ندا که در بعضی از روایات مطرح شده، ندای بعد از بیعت جبرئیل علیه السلام است و ندای آسمانی، مورد بحث نیست، ولی جداگانه در بخش سوم به آن پرداخته میشود. به هر صورت، گرچه شأن نزول آیه در مورد مشرکان و بتپرستان مکه در زمان پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم است و امر خداوند در آن زمان پیروزی پیامبر اکرم و مسلمانان بر آنان و فتح مکه بود، اما آیه، مفهوم گستردهای دارد و ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف یا اعلان ظهور ایشان نیز میتواند از مصادیق آیه باشد که آن حضرت به امر الهی میآید و مشرکان و کافران
را در سراسر گیتی خوار و زبون میکند و به همین دلیل، جبرئیل امین متن آیه را در آن روز ندا میدهد و نابودی اهل باطل را اعلام میکند.
از جمله سؤالاتی که در زمینه ندای آسمانی مطرح میشود، این است که آیا ندای آسمانی، سابقه تاریخی دارد؟ یا در ادیان دیگر مطرح شده است یا خیر؟ پاسخ، مثبت است و این پیشینه را میتوان از دو جهت مورد بحث قرار دارد:
دانشمند یهودی، «جولیوس کرینستون» به ندای آسمانی در دین یهود، پیش از آمدن مسیحا اشاره میکند. ایشان بعد از شمردن فعالیتهای الیاس (پیشآهنگ مسیحا) میگوید:
سپس جهان که از گناه و تیره روزی، رنجور است، حقیقتاً به خدا روی خواهد آورد و صدای شیپور میکائیل، رئیس فرشتگان را خواهند شنید که آمدن مسیحا را اعلام می کند».(1)
او درباره «ملاکی» میگوید: [همچنین وی اندیشه تازهای را میافزاید که متکلمان یهودی و مسیحی، آن را بسیار توسعه دادهاند و آن، آمدن
1) «انتظار مسیحا در آیین یهود»، ص65.
الیاس نبی است. «ملاکی» او را «فرشته عهد» میشناسد که فرا رسیدن روز بزرگ خداوند را اعلام خواهد کرد و میان پدران و فرزندان، آشتی خواهد داد].(1)
سخن ملاکی در این مورد:
«اینک من ایلیای نبی را قبل از رسیدن روز عظیم و مهیب خداوند، نزد شما خواهم فرستاد. و او دل پدران را به سوی پسران و دل پسران را به سوی پدران خواهد برگردانید، مبادا بیایم و زمین را به لعنت بزنم».(2)
«کرینستون» در بخش پایانی کتاب با عنوان «انتظار مسیحا در دعاهای یهود» مینویسد:
مناجات «یوتصروت» که برای سبتهای ممتاز سال است و تنها در کاملترین نمازها آمده است، بهترین بیان از اندوه ملی قوم یهود را ارائه میدهد، در بخشی از این مناجات آمده است: «… . دختر صهیون، حقیقتاً شادمانی خواهد کرد؛ زیرا مسیحا میآید. باکرة اسرائیل از شادی فریاد خواهد زد؛ زیرا میکائیلِ فرشته به زودی از ستیغ کوه صدا در خواهد داد: یک منجی برای صهیون آمده است».(3)
دوران ظهور ماشیح در کتاب «گنجینهای از تلمود» اینگونه توصیف شده است:
یک روایت چنین نقل میکند: طی دوران هفت سالهای که
ماشیح، فرزند داود در آن ظهور خواهد کرد... . در سال ششم، صداهایی از آسمان به گوش خواهد رسید و در سال هفتم، جنگ ها در خواهند گرفت و در پایان این دوران هفت ساله، فرزند داوود، ظهور خواهد کرد.(1)
کتابهای مسیحیان نیز اشاراتی به صدای آسمانی دارند:
در «انجیل متی» آمده است:
آن گاه علامت پسر انسان در آسمان پدید گردد و در آن وقت، جمیع طوایف زمین، سینه زنی کنند و پسرانشان را ببینند که بر ابرهای آسمان با قوت و جلال عظیم می آید. و فرشتگان خود را با صور بلند آواز فرستاده، برگزیدگان او را از بادهای اربعه از کران تا به کران فلک فراهم خواهند آورد.(2)
و در رساله اول پولس به تسالو نیکیان آمده است:
«زیرا خودِ خداوند با صدا و با آواز رئیس فرشتگان و با صور خدا از آسمان نازل خواهد شد و مردگان در مسیح اول خواهند برخاست.»(3)
و در مکاشفه یوحنا آمده است:
و فرشته ای دیگر را دیدم که در وسط آسمان پرواز می کند و انجیل جاودانی را دارد تا ساکنان زمین را از هر امت و قبیله و زبان و قوم بشارت دهد و به آواز بلند می گوید:
«از خدا بترسید و او را تمجید نمایید؛ زیرا که زمان داوری او رسیده است. پس او را که آسمان و زمین و دریا و
چشمه های آب را آفرید، پرستش کنید.»(1)
وقتی به تاریخ اسلامی نگاه میکنیم، میبینیم در گذشته، ندای آسمانی و ندای ابلیس اتفاق افتاده. و در تاریخ و روایات، ثبت شده است. در اینجا به بیان برخی از آنها میپردازیم:
در کتب تاریخی و روایی نقل شده است که وقتی حضرت علی علیه السلام، در جنگ أحد آن رشادتها و از خودگذشتگی را نشان داد، جبرئیل امین علیه السلام از آسمان ندا داد: «لا سیف الا ذوالفقار، و لا فتی الا علی» و کسانی که در آنجا بودند آن ندا را از آسمان شنیدند.
بیان برخی از اسناد این مطلب:
آن حضرت میفرماید: نَشَدْتُکم بالله هل فیکم أحدٌ نادی له مناد من السماء، «لاسیف الاذوالفقار و لافتی الّا علی» غیری؟ قالوا: اللهم لا؛(2)خدا را بر شما گواه میگیرم آیا برای کسی از شما غیر از من در احد، منادی از آسمان ندا داد «لا سیف الا ذوالفقار و لا فتی الا علی»، همه گفتند به خدا قسم نه.
همچنین آن حضرت در احتجاج با ابوبکر، این منقبتِ خود را مطرح میکند.(3)
«... و کان سیفا نزل به جبرئیل علیه السلام من السماء و کانت حلقته فضة و هو الذی نادی به مناد من السماء، لا سیف الاذوالفقار و لا فتی الّا علی»؛(1)ذوالفقار شمشیری بود که جبرئیل علیه السلام از آسمان آورد و حلقه آن از نقره بود و این همان شمشیری است که برای آن ندا دهنده از آسمان ندا داد «لاسیف الاذوالفقار و لا فتی الّا علی».
«مازلنا نسمع اصحاب رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم یقولون نادی فی یوم احد مناد من السماء، لاسیف الا ذوالفقار و لافتی الّا علی»؛(2)مکرر از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم میشنیدیم که میگویند: در روز احد، منادی از آسمان ندا داد «لاسیف الاذوالفقار و لا فتی الّا علی».
زید بن وهب به او میگوید: پایداری علی علیه السلام در آنجا (احد)؛ مایه تعجب است. ابن مسعود گفت: «فقال: إن تعجبت من ذلک فقد تعجبت منه الملائکة أما علمت إن جبرئیل علیه السلام قال فی ذلک الیوم و هو یعرج الی السماء لا سیف الا ذوالفقار و لافتی الا علی، قلت: فمن أین علم ذلک من جبرئیل علیه السلام فقال: سمع الناس صایحاً یصیح فی السماء بذلک فسألوا النبی صلی الله علیه و آله و سلم عنه، فقال: ذاک جبرائیل»؛(3)اگر تو از این تعجب میکنی، به تحقیق، ملائک از آن تعجب کردند.
مگر نمیدانی جبرئیل در آن روز در حالی که به آسمان میرفت، گفت: لا سیف الا ذوالفقار و لا فتی الا علی، گفتم: از کجا فهمیدند ندای جبرئیل است؟ ابن مسعود پاسخ داد: مردم، صدای بلندی را شنیدند که از آسمان، این مطلب را فریاد میزند از پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم در مورد آن سؤال کردند، حضرت فرمود: این صدای جبرئیل است.
سخن پایانی در این مورد را از ابن ابی الحدید معتزلی نقل میکنیم:
قال: و سمع ذلک الیوم صوت من السماء لا یری شخص الصارخ به ینادی مراراً؛ لا سیف الاذوالفقار و لا فتی الا علی، فسئل رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم عنه، فقال: هذا جبرائیل؛(1)در آن روز (احد)، صدایی از آسمان شنیده شد، ولی فریاد زننده دیده نشد، او پشت سر هم ندا می داد «لا سیف الاذوالفقار و لا فتی الا علی». از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از این مطلب سؤال شد، فرمود: این جبرئیل علیه السلام است.
در ادامه، ابن ابی الحدید مینوسد این خبر را جماعتی از محدثان، روایت کردهاند و آن از اخبار مشهور است. این مطلب را در برخی از نسخههای مغازی محمد بن اسحاق دیدهام و در برخی از نسخهها نبود. آن را نداشت. از شیخ و استادم عبدالوهاب بن سکینه در مورد این خبر پرسیدم، گفت: خبر صحیحی است. پرسیدم: پس چرا در صحاح نیامده است؟ گفت: آیا هر خبر صحیحی در کتب صحاح آمده است؟ چه بسیار از اخبار صحیحه که جمعکنندگان صحاح از آوردن آن غفلت کردهاند. این جریان را ابن هشام و
1) «شرح نهج البلاغة»، ج14، ص251.
طبری نیز ذکر کردهاند.(1)
علامه مجلسی میگوید: در بعضی از کتب قدیمی، روایتی در باب چگونگی شهادت حضرت علی علیه السلام دیدم و از آن، مقداری را به صورت خلاصه آوردم. این روایت را ابوالحسن علی بن عبد الله بن محمد البکری از لوط بن یحیی، از اساتید و پیشینیانش نقل کرده است. علامه مجلسی، در قسمتی از این نقل، ندای جبرئیل امین علیه السلام را بعد از شهادت حضرت علی علیه السلام به این صورت میآورد:
ونادی جبرئیل علیه السلام بین السماء و الارض بصوت یسمعه کل مستیقظ؛ تهدّمت و الله أرکان الهدی، و انطمست و الله نجوم السماء و اعلام التقی، و انفصمت و الله العروة الوثقی، قتل ابن عم محمد المصطفی، قتل الوصیّ المجتبی، قتل علیّ المرتضی، قتل و الله سید الأوصیاء، قتله أشقی الأشقیاء؛ جبرئیل امین علیه السلام، بین آسمان و زمین ندا داد با صدایی که هر فرد بیدار، آن را میشنید: به خدا سوگند! پایههای هدایت منهدم شد، ستارگان آسمان و نشانه های تقوا به خدا سوگند، خاموش شدند و ریسمانهای محکم به خدا قسم پاره شدند، پسر عموی محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم کشته شد، وصی برگزیده کشته شد، علی مرتضی
1) «السیرة النبویة»، ج2، ص100؛ «تاریخ الامم و الملوک»، ج2، ص 514.
کشته شد، به خدا سوگند، سید الاوصیاء کشته شد، او را أشقی الأشقیاء کشت.(1)
نکته قابل توجه اینکه این خبر را علامه مجلسی به نقل از کتاب «ابوالحسن علی بن عبدالله بن محمد» میآورد و او بنابر آنچه نجاشی ذکر میکند، کتابی به نام «الصفینیات و الکوفیات» داشته است که محتوای آن، زندگانی امیرمؤمنان علی علیه السلام است. نجاشی، «علی بن عبدالله» را ضعیف و فاسد المذهب معرفی میکند و در مورد کتابش میگوید: بعضی از اصحاب ما به من گفتهاند این کتاب، کتاب ملعونی است و در آن، در هم آمیختگی عظیمی واقع شده است.(2)
وقتی پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم در کنار جمره عقبه با اهل یثرب، پیمان بست و آنها با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، بیعت کردند، ابلیس، فریادی کشید و مشرکان مکه را از این پیمان مخفیانه آگاه کرد. این مطلب، یعنی ندای ابلیس، در کتابهای مختلفی از شیعه و عامه نقل شده است که در اینجا به برخی از آنها میپردازیم:
«... . فلما اجتمعوا و بایعوا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم، صاح ابلیس؛ یا معشر قریش و العرب هذا محمد و الصباة من الأوس و الخزرج علی جمرة العقبة یبایعونه علی
حربکم، فأسمع أهل منی فهاجت قریش و اَقبلوا بالسلاح و سمع رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم، النداء، فقال: للأنصار تفرقوا...»(1). وقتی انصار جمع شدند و با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بیعت کردند، ابلیس با صدای بلند، اعلان کرد:ای بزرگان قریش و عرب، این محمد و صابئیان از اوس و خزرج هستند که در کنار جمره عقبه با او بیعت میکنند تا با شما بجنگند. اهل منی، این صدا را شنیدند و قریش متوجه شدند و سلاحهایشان را برداشتند. از طرف دیگر، پیامبر گرامی اسلام، صدا را شنید و به انصار فرمود: پراکنده شوید.
«کان أول مَن ضَرَب علی ید رسول الله صلی الله علیه و سلم، البراء بن معرور، ثم بایع بعد القوم، فلما بایعنا رسول الله صلی الله علیه و سلم، صرخ الشیطان من رأس العقبة بأنفذ صوت سمعته قط، یا اهل الجباجب، والجباجب، المنازل، هل لکم فی مذمّم و الصباة معه قد اجتمعوا علی حربکم قال، فقال رسول الله صلی الله علیه و سلم، هذا أزبّ العقبة، هذا ابن أزیب، تسمع ای عدوّ الله،أما والله لأفرغنّ لک، قال: ثم قال رسول الله صلی الله علیه و سلم؛ ارفضوا علی رحالکم...»؛ اولین کسی که با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بیعت کرد، «براء بن معرور» بود، سپس بقیه بیعت کردند. وقتی با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بیعت کردیم، شیطان از ابتدای عقبه فریاد زد به بالاترین صدایش. ای اهل منازل(2)آیا شما غافلید و صابئیان با او برای جنگ با شما جمع شدهاند. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
این شیطان عقبه است، سپس فرمود: بشنوای دشمن خدا، به خدا قسم از دورت پراکنده میشوند، سپس فرمود: به کاروانهایتان برگردید.
این مطلب را طبری(1)و ابن کثیر دمشقی(2)و دیگران در کتب تاریخی خود نقل کردهاند.
پنج حدیث، ندادهنده را جبرئیل امین علیه السلام معرفی میکنند که با عبارتهای: «هی صیحة جبرئیل علیه السلام»،(1)«هو صوت جبرئیل علیه السلام»،(2)«صوت جبرئیل علیه السلام من السماء»،(3)«ینادی به جبرئیل»(4)مطرح شده است. هر پنج روایت از جهت سند ضعیف هستند، ولی به دلیل تظافر آنها و نداشتن مخالفی میتوان پذیرفت که ندای آسمانی به وسیله جبرئیل امین علیه السلام سر داده میشود.
اغلب روایات مربوط به ندا، به آسمانی بودن آن با عبارتهای مختلف اشاره دارند. برای نمونه: «ینادی مناد من السماء»، «النداء من السماء»،» «ینادی
باسمه من السماء» «الصیحة من السماء» «الصوت من السماء» و «المنادی من السماء»، «صوت جبرئیل من السماء» و… بر این مطلب دلالت میکنند.
در یک روایت، عبارت متفاوتی آمده است. ابوبصیر از امام جعفر صادق علیه السلام نقل میکند که فرمود:
... ولایخرج القائم حتّی ینادی باسمه من جوف السماء...؛(1)و قائم علیه السلام خارج نمیشود مگر اینکه به نام او از وسط آسمان ندا میدهد.
در این حدیث، کلمه «جوف» به آسمان اضافه شده است که اشاره به وسطِ آسمان بودن و نیز مکان ندای آسمانی است.
مراد از آسمانی بودن ندا، یعنی از روی زمین نیست، بلکه از آسمان است.
مراد از آسمانی بودن ندا، یعنی این ندا از طرف خداوند است. این صوت توسط جبرئیل امین علیه السلام و از طرف پروردگار متعال است و به سبب الهی بودن، آسمانی شمرده میشود و در مقابل هر امری که از طرف خداوند نباشد و در مسیر باطل قرار گیرد، زمینی شمرده میشود؛ گرچه از آسمان اعلان شود.
برای مثال، در بیشتر احادیث مکان ندای ابلیس (که در مقابل ندای آسمانی، ندا میدهد)، زمین معرفی شده است، ولی در دو حدیث ـ که یکی
1) «الغیبة نعمانی»، ص 301، باب 16، حد6.
از آنها از جهت سند معتبر است ـ مکان آن را اینگونه از آسمان معرفی میکند؛ روایت عبدالله بن سنان از امام جعفر صادق علیه السلام :
… فاذا کان من الغد صعد ابلیس فی الهواء حتی یتواری عن اهل الأرض ثم ینادی…؛(1)
فردای آن روز (روز اعلان ندای آسمانی)، ابلیس در هوا بالا می رود؛ به صورتی که از اهل زمین پنهان می شود، سپس ندا می دهد.
در این حدیث، مکان ندای ابلیس، آسمان معرفی میشود، ولی بیشتر روایات، مکان آن را زمین معرفی میکنند. این تناقض ظاهری را میتوان با برداشت دوم توجیه کرد؛ گرچه منافاتی ندارد که ندای جبرئیل امین علیه السلام، هم از وسط آسمان باشد و هم از آنجا که الهی است، آسمانی محسوب شود.
یکی از مباحث مهم در مورد ندای آسمانی، زمان آن است. این بحث از چند جهت قابل طرح است:
یکم؛ زمان مطرح شده در احادیث برای ندای آسمانی؛
دوم؛ حوادث قبل از ندای آسمانی؛
سوم؛ حوادث بعد از ندای آسمانی.
در روایات، «ماه»، «روز» و «چه زمانی از شب یا روز» ندای آسمانی
1) «الغیبة نعمانی»، ص267، باب14، حد19 و ص 269، حد20.
مشخص شده است.
نُه حدیث بر رخ دادن «ندا» در ماه مبارک رمضان دلالت میکنند. این احادیث با عبارتهای: «صیحة فی شهر رمضان»(1)و «الصیحة لاتکون الا فی شهر رمضان»،(2)«یکون الصوت فی شهر رمضان»،(3)«قلت رمضان؟ قال: شهر الله تعالی و فیه ینادی باسم صاحبکم و اسم ابیه»،(4)«صیحة من السماء فی شهر رمضان»،(5)«حتی ینادی باسمه من جوف السماء فی لیلة ثلاث و عشرین فی شهر رمضان»،(6)«ینادی اسمه لیلة ثلاث و عشرین»،(7)«الصیحة التی فی شهر رمضان»،(8)، «ینادی باسم القائم عجل الله تعالی فرجه الشریف فی لیلة ثلاثة و عشرین من شهر رمضان»(9)و «ان القائم ینادی باسمه لیلة ثلاثة و عشرین من شهر رمضان»(10)آمده است.
در یکی از این روایات، کلمه «رمضان» نیامده است؛ ولی با قرینه «لیلة ثلاث و عشرین» فهمیده میشود که مراد از آن، ماه مبارک رمضان است. از میان این نُه حدیث، سه حدیث، از جهت سند معتبر هستند که عبارتهای
1) «الغیبة نعمانی»، ص 266، باب 14، حد17.
2) «الغیبة نعمانی»، ص 262، باب14، حد13.
3) «الغیبة نعمانی»، ص262، باب 14، حد13.
4) «بحار الانوار»، ج52، ص272، باب 25، حد165.
5) «کمال الدین و تمام النعمة»، ج1، ص597، باب 32، حد7.
6) «الغیبة نعمانی»، ص 301، باب 16، حد6.
7) «الارشاد»، ج2، ص379؛ «الغیبة شیخ طوسی»، ص452، ح 458.
8) «کمال الدین و تمام النعمة»، ج2، ص556، باب 57، حد6 و ص 559، حد16.
9) «اثبات الهداة»، ج3، ص570، باب32، ف44، حد687؛ «تراثنا»، سال چهارم، عدد دوّم، ص217، حد20.
10) «کفایة المهتدی»، ص668، ذیل حد39.
اول و هشتم و نهم از آن احادیث ذکر شده است؛ هر چند به دلیل کثرت روایات، نیازی به بحث سندی نیست.
در میان احادیث ندای آسمانی، شش روایت، زمان ندا را شب بیست و سوم میدانند. این روایات با عبارتهای: «لیلة ثلاث و عشرین»، «لیلة الجمعه لثلاث و عشرین» و «لیلة ثلاثة و عشرین» بر این مطلب دلالت میکنند. همچنین سه حدیث بر شب جمعه بودن این ندا دلالت دارند که با عبارت «لیلة جمعة»(1)و «لیلة الجمعة»(2)بر این مطلب دلالت میکنند. در میان احادیث دلالتکننده بر شب بیست و سوم، دو حدیث با سند معتبر و در میان روایات دلالتکننده بر شب جمعه، یک حدیث معتبر وجود دارد.
نکته دیگری که در مورد زمان ندای آسمانی قابل بررسی است، روز یا شب واقع شدن این نداست. روایاتی که پیشتر بیان شد، همگی بر واقع شدن ندای آسمانی در شب دلالت داشت و تعابیری چون: «لیلة ثلاث و عشرین» و «لیلة جمعة» در این مورد آمده بود. در مقابل این احادیث، چندین روایت، زمان ندای آسمانی را روز مطرح میکنند. سؤال اصلی در این قسمت، چگونگی جمع میان این احادیث است. در آغاز، واژهها و عبارتهای مطرح شده در روایات دلالتکننده بر روز بودن ندای آسمانی بیان میشود. این
احادیث با عبارتهای: «ینادی مناد من السماء فی اول النهار»،(1)«ینادی مناد من السماء اول النهار»(2)و «ینادی مناد... . اول النهار»(3)بر این مطلب دلالت میکنند.
از میان پنج حدیثی که در این مورد آمده است، سه روایت، از جهت سند، معتبر هستند که با دو عبارت اول آمدهاند. حال چگونه میتوان میان این دو دسته از احادیث ـ که یکی، زمان ندا را شب، و دسته دیگر، روز مطرح میکنند ـ جمع کرد. راههایی برای جمع میان اینها میتوان پیشنهاد کرد:
فرض اول؛ شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان، شب قدر است و در روایتی از امام جعفر صادق علیه السلام نقل شده است: «لیلة القدر فی کل سنة و یومها مثل لیلتها»؛(4)شب قدر در هر سال واقع میشود و روزِ آن مانند شب آن است. بنابراین، روز بیست و سوم، جزئی از شب آن حساب شده است و از اول شب بیست و سوم تا غروب روز بیست و سوم، شب قدر محسوب میشود.
در این صورت، ندای آسمانی در اول روز بیست و سوم واقع میشود که قسمتی از شب قدر است.
فرض دوم؛ مراد از شب در «لیلة ثلاث و عشرین» و «لیلة جمعة»، هنگام طلوع فجر باشد.
زیرا هنگام طلوع فجر، قدر مشترکی میان شب و روز محسوب میشود و در فضیلت نماز صبح هنگام طلوع فجر چندین روایت نقل شده است که دلیل این فضیلت را حضور ملائکه شب و ملائکه روز میدانند.(1)بنابراین، اگر ندای آسمانی، هنگام طلوع فجر اعلان شود، هم اطلاق «شب بیست و سوم» بر آن صحیح است و هم اطلاق«روز»؛ به خصوص اینکه روایات دلالتکننده بر واقع شدن ندای آسمانی در روز، همگی قید «أول النهار» را دارند و اول روز، هنگام طلوع فجر است.
فرض سوم؛ اختلاف زمان ندای آسمانی به حساب مکانهاست، یعنی به دلیل اختلاف افقها؛ گرچه ندای آسمانی، یکی است و یکبار اعلان میشود، ولی در یک جا اول شب بیست و سوم است و در جای دیگر، آخر شب و در یکجا اوایل روز بیست سوم و اختلاف مطرح شده در احادیث به این دلیل است.
فرض چهارم؛ تکرار ندای آسمانی است. یعنی ندای آسمانی اول در شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان، و ندای آسمانی دوم در اول روز است، یعنی در اول روز بیست و سوم، ندای دوم به حقانیت علی علیه السلام و پیروانش داده میشود.
گویا با اعلان ندای اول، بسیاری از مردم جهان، باز حضرت را نمیشناسند، ولی با ندای دوم و با توجه به شناختی که از شیعیان دارند، میفهمند که مراد از ندای اول، همان امام دوازدهم است که میآید.
1) «الکافی»، ج3، ص282، حد2 و ص487، حد2 و ج8، ص340، حد536؛ «من لا یحضره الفقیه»، ج1، ص 211، ش643؛ «تفسیر العیاشی»، ج2، ص309، حد139 و 141.
فرض پنجم؛ تکرار ندای آسمانی است، یعنی ندای آسمانی اول در شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان به معرفی نام و نسب حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف میپردازد و ندای آسمانی دوم در اول روز است، اما روز آن مشخص نیست و احتمال دارد روز آن، هنگام قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در دهم محرم باشد که روایاتی بر این مطلب دلالت میکنند.(1)
شواهدی که دلالت بر تکرار ندای آسمانی میکنند، عبارتند از:
محتوای ندای آسمانی شب بیست و سوم با محتوای ندای آسمانی اول روز تفاوت دارد. در اولی، محتوا، معرفی نام و نسب حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است و در دومی، محتوای ندا، بر حق بودن علی علیه السلام و شیعیان ایشان یا رستگاری آنان است.
احادیثی بر تکرار ندای آسمانی دلالت میکنند. روایتی از جابر بن یزید جعفی از امام محمد باقر علیه السلام، ندای جبرئیل امین را سه بار در طول روز مطرح میکند که محتوای ندا، معرفی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به نام و نسب است. در این حدیث آمده است:
قال: قوله عزوجل، «فاذانقر فی الناقور» قال: «الناقور»، هو النداء من السماء، ألا إنّ ولیّکم فلان بن فلان القائم بالحق ینادی به جبرئیل فی ثلاث ساعات من ذلک الیوم….(2)
فرمود: فرموده خدای عزوجل، «آنگاه که در شیپور دمیده شود» فرمود: ناقور ندای از آسمان است، که به هوش همانا ولی (و رهبر) شما فلان بن فلان قائم بر حق است جبراییل در سه ساعت از این روز به این مطلب ندا در می دهد.
این حدیث از جهت سند، ضعیف است و به صورت مرسل در کتب متأخر ذکر شده است. و از جهت دلالت، با مدعای ما سازش ندارد؛ زیرا تکرار ندا را سه بار میداند و آن هم در روز و با یک محتوا.
در حدیث دیگری آمده است که زرارة بن اعین از امام جعفر صادق علیه السلام نقل میکند:
سمعت أباعبدالله علیه السلام یقول: ینادی مناد من السماء، إنّ فلاناً هو الأمیر و ینادی مناد؛ إنّ علیّاً و شیعته هم الفائزون، قلت: فمن یقاتل المهدی بعد هذا؟ فقال: إنّ الشیطان ینادی…؛ شنیدم اباعبدالله علیه السلام فرمود: منادی از آسمان ندا می دهد: به درستی که فلانی؛ همان امیر است و منادی ندا می دهد: همانا علی و شیعه او همان رستگاران هستند. گفتم: پس چه کسی با حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نبرد می کند؟ (با دیدن این معجزات) فرمود: همانا شیطان ندا می دهد: به درستیکه فلانی و شیعه او همان رستگاران هستند(1)... .
در این روایت که از جهت سند، معتبر است، گرچه به زمان ندای آسمانی اشاره نشده است، ولی تکرار ندا را ثابت میکند و در مقابل دو ندای آسمانی،
1) «الغیبة نعمانی»، ص272، باب14، حد28؛ «بحار الانوار»، ج52، ص294، باب26، حد46.
یک ندای شیطانی نیز مطرح میشود. این حدیث با روایات معرفی ندا در شب بیست و سوم و ندای آسمانی در اول روز، سازگار است؛ زیرا در احادیثی که زمان ندا را شب مطرح میکرد، به معرفی نام و نسب حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف اشاره شده است و ندای اول در این حدیث، معرفی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است و احادیثی که زمان ندا را اول روز بیان میداشت، محتوای ندا را بر حق بودن علی علیه السلام و پیروانش یا رستگاری آنان میدانست و محتوای ندای دوم در این روایت، بر حق بودن و رستگاری علی علیه السلام و شیعیان ایشان است.
نویسنده کتاب «تاریخ ما بعد الظهور»، قائل به یک ندای آسمانی است و وجود دو ندا را نمیپذیرد و حتی فرق در محتوای ندا را توجیه میکند و قائل به جمع یا کنار گذاشتن یکی از دو محتوا میشود. به هر صورت، ایشان ندای آسمانی را یک نداء؛ آن هم در یک زمان و در بیست و سوم ماه مبارک رمضان میداند. ایشان میگوید:
و بعد حمل المطلق علی المقید و المجمل علی المفصل، ما یلی: 1. إنّ المراد من النداء الذی هو من المحتوم هو نداء جبرائیل باسم القائم2. إنّ المراد من النداء بالحق لیس إلّا ذلک، 3. إن ّ صیحة جبرئیل هی هذا النداء ایضا؛(1)بعد از حمل مطلق بر مقید و مجمل بر مفصل، مطالب ذیل به دست میآید: 1. مراد از ندایی که از امور محتوم است، همان ندای
1) «تاریخ ما بعد الظهور»، ص130.
جبرئیل علیه السلام به نام قائم علیه السلام است؛ 2. مراد از ندای بر حق، جز این نیست؛ 3 صیحه جبرئیل علیه السلام نیز همین نداء است.
نویسنده کتاب «مهدی منتظر علیه السلام»، قائل به سه ندای آسمانی در ماه رجب، دو ندای آسمانی در ماه مبارک رمضان و دو ندای دیگر در ماه رمضان و ندای حضرت صاحب الامر عجل الله تعالی فرجه الشریف در ماه ذی حجه است که همگان میشنوند و ندای جبرئیل در ذی حجه بعد از بیعت و ندای دیگری در روز عاشورا به امارت حضرت و چند ندای دیگر شده است؛ ولی ایشان ندای آسمانی در ماه رمضان را دارای اهمیت و کثرت اخبار و حتمی بودن دانسته و مینویسد:
اما ندای اول: ندایی است که در شب خواهد بود، در شب بیست و سوم، جبرئیل چنان صیحه ای زند که همه عالم بشنوند و خوابیده ها بیدار شوند و همه به فزع در آیند و به این جهت، این ندا را صیحه و فزعه نیز نامیده اند... و اما ندای دوم: حتمی است، اگرچه اخباری که در خصوص این نداست، تصریح ندارد که نداکننده، جبرئیل است، بلکه همین اندازه که منادی از آسمان ندا خواهد کرد، اما در اخبار مطلقه که در اصل ندا است، تصریح دارد به این که نداکننده، جبرئیل است... . این ندای دوم در اول روز است در همان روز بیست و سوم، اما به نام امیرالمؤمنین علیه السلام .(1)
نویسنده کتاب «الامام المهدی من المهد الی الظهور» قائل به تعدد نداهای آسمانی شده و مینویسد:
1) «مهدی منتظر عجل الله تعالی فرجه الشریف»، ص281.
و یستفاد من مجموع الاحادیث التی ستقرأها، أنّ النداء ات السماویة متعددة و متباعدة من حیث الزمان و مختلفة من حیث اللفظ و المعنی، فالنداء الاول یکون فی شهر رجب، و النداء الثانی یکون فی شهر رمضان و النداء الثالث یکون فی شهر محرم؛ ایشان، نداهای آسمانی را متعدد و از جهت زمان با فاصله از همدیگر و از جهت محتوا، متفاوت از حیث لفظ و معنی معرفی می کند و قائل به وجود سه ندا می شود: ندای اول در ماه رجب و ندای دوم در ماه رمضان و ندای سوم در ماه محرم.(1)
اما آن ندایی که اهمیت بیشتری دارد و از علایم حتمی حساب میشود، ندای آسمانی در ماه مبارک رمضان است:
والظاهر من الأحادیث أن الصیحة التی لها الأهمیة الکبری و التی تعتبر من العلائم المحتومة هی التی تکون فی شهر رمضان؛ از احادیث به دست می آید، صیحه ای که بیشترین اهمیت را دارد و از علایم حتمی محسوب می شود، آن است که در ماه رمضان رُخ می دهد.(2)
به نظر میرسد اگر به دلیل شواهدی که بیان کردیم، قائل به تکرار ندای آسمانی شویم. باید قائل به توالی و پشت سر هم بودن دو ندای
آسمانی شویم؛ به صورتی که یکی محسوب شوند؛ زیرا وقتی ندای ابلیس در مقابل ندای آسمانی مطرح میشود، در روایات از مخاطبان خواسته شده است که از صدای اول پیروی کنید و نمیگوید از صداهای اول و دوم پیروی کنید. سه حدیث که یکی از آنها از جهت سند، معتبر است، به بیان این مطلب میپردازند. و آن را با واژه های: «الصوت الأول»(1)، «للصوت الأول»(2)، «النداء الأول»، «المنادی الأول» بیان میکنند. دو عبارت پایانی از موثقه عبدالله بن سنان از امام جعفر صادق علیه السلام نقل شده است.(3)
برای آشنایی بیشتر با زمان وقوع ندای آسمانی، دانستن حوادث قبل از آن لازم است، اما قبل از بیان این مطلب، نکتهای ضروری به نظر میرسد که بیان شود و آن، اینکه:
برای مثال؛ در حدیثی میخوانیم:
خمس قبل قیام القائم من العلامات؛ الصیحة و السفیانی و الخسف بالبیداء و خروج الیمانی و قتل النفس الزکیه؛ قبل از قیام قائم علیه السلام، پنج علامت است: صیحه و سفیانی و خسف بیداء و خروج یمانی و کشته شدن نفس زکیه. (4)
آیا تقدم و تأخر بیان مطالب در اینگونه روایات، دال بر تقدم و تأخر وقوع زمانی آنهاست، یعنی بنا بر حدیث بالا که صیحه، قبل از سفیانی ذکر شده، آیا ابتدا صیحه واقع میشود، بعد سفیانی و یا اینکه تقدم و تأخر بر این مطلب دلالت نمیکند؟ پاسخ ما دومی است و میگوییم؛ تقدم و تأخر بیان مطالب در این احادیث، دلالت بر تقدم و تأخر در وقوع خارجی آنها ندارد؛ زیرا در احادیث دیگر، همین علامات به گونهای متفاوت با این حدیث در چینش، ذکر شدهاند. روایت بالا از عمر بن حنظله از امام جعفر صادق علیه السلام نقل شده است. همین روایت با سند دیگری از عمر بن حنظله از امام جعفر صادق علیه السلام به صورت ذیل بیان شده است:
قبل قیام القائم خمس علامات محتومات، الیمانی و السفیانی و الصیحة و قتل النفس الزکیة و الخسف بالبیداء.(1)
در این حدیث، بر خلاف روایت بالا، «صیحه» بعد از «سفیانی» ذکر شده است. این روایت در نقل سوم به صورت دیگری آمده است:
خمس علامات قبل قیام القائم، الصیحة و السفیانی و الخسف و قتل النفس الزکیة و الیمانی... .(2)
همانطور که مشاهده میشود، سه نقل متفاوت از یک راوی، باعث این مقدار جابهجایی شده است و این سه نقل از جهت سند، معتبر و در
کتابهای معتبر آمده است. اگر روایتهای دیگر را در این ترتیب شمارش با این سه حدیث مقایسه کنیم، تفاوتها افزایش مییابد. بنابراین، ذکر علامتی در قبل یا بعد از علامت دیگر نمیتواند نشانگر قبل یا بعدیت زمانی آن علامت باشد.
دو حدیث به این نشانه اشاره دارند و هر دو از امام محمد باقر علیه السلام نقل شدهاند.
حدیث اول از «بنی عباس» با عنوان «بنی فلان» یاد شده است. در این حدیث آمده است:
«لیس فرجکم الا فی اختلاف بنی فلان، فاذا اختلفوا فتوقعوا الصیحة فی شهر رمضان و خروج القائم إن الله یفعل ما یشاء…؛ گشایش شما نیست مگر در اختلاف بنی فلان، پس وقتی اختلاف کردند، منتظر صیحه در ماه رمضان و خروج قائم علیه السلام باشید. همانا خدا آن چه بخواهد انجام می دهد.(1)
و در روایت دوم آمده است:
یا جابر الزم الارض و لا تحرک یداً و لا رجلاً حتی تری علامات أذکرها لک إن ادرکتها، اولها اختلاف بنی العباس و ما اراک تدرک ذلک و لکن حدث به من بعدی عنی و مناد
1) «الغیبة نعمانی»، ص262، باب14، حد13؛ «بحار الانوار»، ج52، ص230، باب25، حد96.
ینادی من السماء و…؛ ای جابر، ملازم زمین باش و دست و پایی حرکت نده (کنایه از حرکت نکردن برای افراد مدّعی مهدویت تا علامت هایی که برایت می شمارم اگر درک کردی ببینی، اولین آنها اختلاف بنی عباس است و نمی بینم آن را درک کنی؛ ولی برای بعد از من از طرف من، آن را ذکر کن و منادی که از آسمان ندا می دهد و ....(1)
حدیث دوم از جهت سند، معتبر است و به قرینه حدیث دوم، مراد از بنی فلان در روایت اول، بنیعباس است که در احادیث دیگری نیز اختلاف بنی عباس از علامات قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف شمرده شده است.(2)در این دو حدیث، ندای آسمانی به منزله علامتی بعد از اختلاف بنی عباس شمرده شده است، ولی فاصله بین آن دو زیاد است؛ مگر اینکه بگوییم دولت بنی عباس مجدداً تشکیل میشود.
حدیثی از داود بن سرحان از امام جعفر صادق علیه السلام اشاره به واقعهای در ماه رجب، قبل از صیحه و ندای آسمانی دارد و آن صورت و دستی است که در ماه نمایان میشود. این حدیث از جهت سند، ضعیف است. و آن به دلیل توثیق نشدن «عباس بن عبدالله» است.
بیان حدیث:
العام الذی فیه الصیحة قبلة الآیة فی رجب، قلت: و ما هی؟ قال: وجه یطلع فی القمر وید بارزة؛ سالی که در آن صیحه واقع می شود، قبل از آن در رجب، آیه ای رخ می دهد. گفتم: و آن چیست. فرمود: صورتی که در ماه نمایان می شود و دست آشکاری.(1)
توضیح بیشتر در این مورد، در بخش سوم، در بحث ندای آسمانی در ماه رجب خواهد آمد.
یکی از نشانههای عمومی قبل از ندای آسمانی، افزایش مرگ و میر به دلیل بیماری و کشتار در میان مردم است که این مسئله باعث ترس همگانی و سلب آسایش و سختی برای همه میشود.
چهار حدیث با عبارتهای:
یلقی الناس جهد شدید مما یمر بهم من الخوف، فلایزالون بتلک الحال حتی ینادی مناد من السماء؛ مردم، دچار سختی شدیدی از آن چه از ترس بر سرشان می آید، می شوند و آن حال پایان نمی یابد تا اینکه منادی از آسمان ندا می دهد.(2)
و:
یشمل الناس موت و قتل حتی یلجأ الناس عند ذلک الی الحرم فینادی مناد صادق من شدة القتال فیم القتل و القتال صاحبکم فلان؛ مرگ و کشتار، مردم را فرا می گیرد تا این که مردم در آن وقت به حرم الهی پناه می برند، پس منادی صادقیِ به خاطر شدت کشتار ندا می دهد: برای چه قتل و کشتار؟! صاحبتان فلانی است.(1)
و:
یا جابر؛ لایظهر القائم حتی یشمل الناس بالشام فتنة یطلبون المخرج منها فلایجدونه و یکون قتل بین الکوفة و الحیرة قتلاهم علی سواء و ینادی مناد من السماء؛ ای جابر! قائم، ظهور نمی کند تا این که مردم در شام، دچار فتنه ای می شوند و به دنبال خارج شدن از آن می گردند، ولی راهی نمی یابند و کشتاری بین کوفه و حیره رخ می دهد که کشته هایشان یکسان است و منادی از آسمان ندا می دهد. (2)
و:
یقول: إنه ینادی باسم صاحب هذا الامر مناد من السماء الا إن الامر لفلان بن فلان ففیم القتال؛ میفرماید: منادی از آسمان
به اسم صاحب این امر ندا می دهد که آگاه باشید همانا حکومت برای فلان بن فلان است؛ پس برای چه می جنگید؟!(1)
بر این مطلب دلالت میکنند.
حدیث اول از ابوبصیر از امام محمد باقر علیه السلام و حدیث دوم از عبدالله بن سنان از امام جعفر صادق علیه السلام و حدیث سوم از جابر بن یزید جعفی از امام محمد باقر علیه السلام و حدیث چهارم مانند حدیث دوم، از عبدالله بن سنان نقل شده است. به نظر میرسد احادیث دوم و چهارم، یک روایت با دو نقل متفاوت باشند. روایات دوم، سوم و چهارم از جهت سند معتبر هستند. علاوه بر اینها، روایات دیگری نیز، اوضاع عمومی قبل از قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را همراه با ترس، مرگ، کشتار و ناامنی بیان میکنند. در حدیث اول، سختی شدید را ناشی از ترس قبل از ندای آسمانی مطرح میکند و در روایت دوم، مردن و کشتار مردم به حدّی است که مردم، فرار کرده و به حرم امن الهی پناه میبرند که پس از آن، منادی ندا میدهد و در حدیث سوم، سخن از فتنهای است که منطقه شام را فرا میگیرد و راه فراری از آن نیست (شاید مراد، سفیانی باشد) و کشتاری که میان کوفه و حیره واقع میشود که پس از آن ندای آسمانی داده میشود و در روایت چهارم، سخن از ندای آسمانی هنگام قتل و کشتار است.
در جمعبندی این روایات و احادیث دیگر میتوان اینگونه نتیجهگیری کرد که در دوران قبل از قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و قبل از ندای آسمانی،
1) «الغیبة نعمانی»، ص275، باب14، حد33؛ «بحار الانوار»، ج52، ص296، باب26، حد51.
مرگها و کشتارها ـ که باعث ناامنی و ترس همگانی میشود ـ بسیاری از نقاط را فرا میگیرد.
یکی از رخدادهای قبل از قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و ندای آسمانی، یأس و ناامیدی است که بر جهانیان سایه میاندازد و آنان امید خود را از دست میدهند. این مطلب در احادیث مربوط به نشانههای قیام به وضوح مشاهده میشود. در حدیثی از امام محمد باقر علیه السلام میخوانیم:
فخروجه اذا خرج عند الیأس و القنوط من أن یروا فرجاً؛ خروج حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف وقتی است که یأس و ناامیدی از دیدن گشایشی باشد.(1)
و در حدیث دیگری از امام رضا علیه السلام میخوانیم:
انما یجیء الفرج علی الیأس؛ همانا گشایش فقط هنگام یأس و ناامیدی می آید.(2)
همچنین این مطلب به عنوان یکی از نشانههای قبل از ندای آسمانی مطرح شده است: در حدیثی از پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم که راوی آن حضرت علی علیه السلام است، آمده است:
کأنی بهم آیس من کانوا ثم نودی بنداء یسمعه من البعد کما یسمعه من القرب…؛ گویا آنان از وضعشان ناامید شده اند، سپس ندایی داده می شود که از دور، مانندِ از نزدیک شنیده می شود.(1)
و در حدیث دیگری از امام جعفر صادق علیه السلام مشاهده میشود که فرمود:
… إن هذا الأمر آیس مایکون منه و أشده غماً، ینادی مناد من السماء باسم القائم و اسم ابیه…؛ همانا برای محقق شدن این امر، مأیوس تر و غمناک تر می شوید تا این که منادی از آسمان به اسم قائم علیه السلام و اسم پدرش ندا می دهد.(2)
و در روایت سوم از حسن بن محبوب از علی بن موسی الرضا علیه السلام میخوانیم:
کأنی بهم آیس ما کانوا قدنودوا نداءً یسمع من بعد کما یسمع من قرب…؛ گویا آنان از وضعشان بسیار ناامیدند که ندایی داده می شود و از دور، مانندِ از نزدیک شنیده می شود.(3)
از این سه حدیث، روایت سوم از جهت سند، معتبر است و حدیث اول ـ که از منابع عامه نقل شده است ـ مشابه روایت ابن محبوب است.
در نتیجه میتوان یکی از نشانههای عمومی قبل از ندای آسمانی را
یأس و ناامیدی دانست که بر انسانها سایه میافکند و آنان علاوه بر خسته شدن از وضع موجود، امید خود را از رسیدن به وضع مطلوب از دست میدهند. و این ناامیدی به سبب قتل و غارتها، ناامنی و گرفتاریها، بیماریها و فسادی است که بر همه جا حاکم است و همگان از گشایش در امور ناامید میشوند.
در میان احادیث ندای آسمانی، روایاتی وجود دارد که نشانگر خروج و ظهور و دیده شدن حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، بعد از اعلان نام مبارکشان و بیان حقانیت ایشان از آسمان است. اما بر اساس احادیث مطرح شده در بخش زمان ندای آسمانی، زمان آن ماه مبارک رمضان معرفی شد، ولی از طرف دیگر، روایاتی وجود دارد که قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را از کنار کعبه در روز دهم محرم معرفی میکند. میان این چند دسته از احادیث در مورد فاصله زمانی میان ندای آسمانی و قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف منافات وجود دارد. در این قسمت به بیان دستههای مختلف احادیث در این مورد و وجوهی برای جمع میان آنان میپردازیم:
دسته اول؛ احادیثی که زمان قیام را دهم محرم میدانند:
در هفت حدیث که اولین آنها از ابوبصیر از امام محمد باقر علیه السلام (1)وسه تای
1) «کمال الدین و تمام النعمة»، ج2، ص561، باب57، حد19.
آنها از ابوبصیر از امام جعفر صادق علیه السلام با عبارتهای متفاوت(1)و یک روایت از محمد بن مسلم از امام جعفر صادق علیه السلام (2)و یک روایت از حسن بن جهم از امام موسی کاظم علیه السلام (3)و روایت آخر از علی بن مهزیار از امام محمد جواد علیه السلام (4)نقل شده است، زمان قیام را دهم محرم، معرفی میکنند. حدیث اول با همان عبارت در کتاب «التهذیب» و با اندکی اضافه از ابوبصیر از امام جعفر صادق علیه السلام نقل شده است،(5)از میان این احادیث، روایت اول و حدیث پنجم که روایت محمد بن مسلم است، بنا بر پذیرش کتاب آن(6)از جهت سند، معتبر هستند و بقیه روایات میتوانند مؤید این مطلب باشند و بنابر تظافر روایات میتوان زمان خروج حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را روز دهم محرم از کنار کعبه دانست.
بیان متن روایات
«یخرج القائم یوم السبت یوم عاشورا یوم الذی قتل فیه الحسین»
«ینادی باسم القائم فی لیلة ثلاث و عشرین و یقوم فی یوم عاشورا... . لکانی به فی یوم السبت العاشر من المحرم قائما بین الرکن و المقام... .»
1) «الارشاد»، ج2، ص379؛ «کشف الغمة»، ج2، ص534؛ «الغیبة شیخ طوسی»، ص452، حد458؛ «الغیبة نعمانی»، ص291، باب14، حد68.
2) «اثبات الهداة»، ج3، ص57، فصل 44، حد687؛ «تراثنا»، سال چهارم، ش دوّم، ص217، حد20.
3) «الخرائج والجرائح»، ج3، ص1165.
4) «الغیبة شیخ طوسی»، ص453، حد459؛ «الخراج و الجرائح»، ج3، ص1159.
5) «التهذیب»، ج4، ص333، باب72، حد112.
6) این کتاب گلچینی از روایات کتاب «اثبات الرجعه» فضل بن شاذان نیشابوری است که توسط متاخرین صورت گرفته است و اصل کتاب فضل بن شاذان در دست نیست و مفقود شده است. ر.ک: «الذریعه الی تصانیف الشیعه» ج20، ص201.
«إن القائم صلوات الله علیه ینادی اسمه لیلة ثلاث و عشرین و یقوم یوم عاشورا،..»
«یقوم القائم یوم عاشورا»
«... فعند ذلک ینادی باسم القائم فی لیلة ثلاثة و عشرین من شهر رمضان و یقوم یوم عاشورا فکأنی انظر الیه قائما بین الرکن و المقام...»
«... و إن القائم ینادی اسمه لیلة ثلاث و عشرین من شهر رمضان و یقوم یوم عاشورا...»
«کأنی بالقائم یوم عاشورا یوم السبت قائماً بین الرکن و المقام بین یدیه جبرئیل...»
دسته دوم؛ روایاتی که دال بر همزمانی خروج حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و ندای آسمانی است.
در اینجا هفت حدیث آمده است که اولین آنها از حذیفه از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم (1)و دو روایت از ابوبصیر از امام محمد باقر علیه السلام با عبارتهای متفاوت(2)و حدیث چهارم از محمد بن مسلم از امام محمد باقر علیه السلام (3)و یک حدیث از محمد بن حمران از امام جعفر صادق علیه السلام (4)و روایتی از مفضل بن عمر از امام ششم علیه السلام (5)و
1) «الاختصاص»، ص208؛ «بحار الانوار»، ج52، ص304، باب26، حد73. .
2) «الغیبة نعمانی»، ص262، باب14، حد13 و ص270، حد22.
3) «کمال الدین و تمام النعمة»، ج1، ص603، باب32، حد16.
4) «اثبات الهداة»، ج3، ص570، باب 32، فصل 44، حد686؛ «تراثنا»، سال چهارم، ش دوّم، ص216، حد18.
5) «بحار الانوار»، ج53، ص1، باب28، حد1.
روایت آخر از حسین بن خالد از امام علی بن موسی الرضا علیه السلام (1)نقل شدهاند که دلالت بر همزمانی ندای آسمانی و خروج حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف دارند. از میان این هفت حدیث، روایت پنجم، بنا بر پذیرش کتاب آن و حدیث هفتم از جهت سند، معتبر هستند.
بیان متن احادیث
«... . اذا کان عند خروج القائم ینادی مناد من السماء...»
«... لابدّ من هذین الصوتین قبل خروج القائم علیه السلام صوت من السماء... . فاذا اختلفوا فتوقعوا الصیحة فی شهر رمضان و خروج القائم علیه السلام ...»
«... . فلا یزالون بتلک الحال حتی ینادی مناد من السماء فاذا نادی فالنفیر النفیر، فوالله لکأنی انظر إلیه بین الرکن و المقام یبایع الناس...»
«... . و جاءت صیحة من السماء بأن الحق فیه و فی شیعته فعند ذلک خروج قائمنا فاذا اخرج اسند ظهره الی الکعبه...»
«... . و جاء ت صیحة من السماء بأن الحق مع علی و شیعته فعند ذلک خروج قائمنا فاذا خرج اسند ظهره الی الکعبةو... .»(2)
«… . یا مفضل یظهر فی شبهة لیستبین فیعلو ذکره و یظهر امره و ینادی
1) «کمال الدین و تمام النعمة»، ج2، ص60، باب35، حد5؛ «کشف الغمة»، ج2، ص524.
2) این حدیث و روایت قبلی، گرچه از دو راوی مختلف و از دو امام معصوم علیهم السلام نقل شده است، ولی به نظر میرسد یک روایت باشد. به خصوص اینکه یکی از نقلها مربوط به کتاب «مختصر اثبات الرجعة» است که شیخ حرّ عاملی از آن نقل کرده است و چندان قابل اعتماد نیست و احتمال دارد روایت «کمال الدین» را اینگونه و با این سند آورده باشد.
باسمه و کنیته و نسبه...»
دسته سوم؛ احادیثی که دلالت بر دیده شدن حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بعد از ندای آسمانی می کنند.
در این دسته، سه روایت است که اولین آنها از عمرو بن سعد از حضرت علی علیه السلام و حدیث دوم از ریان بن صلت از امام علی بن موسی الرضا علیه السلام و روایت آخر از علی بن محمد سمری نایب چهارم از امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نقل شدهاند که بر این مطلب دلالت میکنند. از میان این سه حدیث، روایت سوم از جهت سند، معتبر است. این روایت را شیخ صدوق از «حسن بن احمد المکتب» و ایشان از «علی بن محمد سمری» نقل کرده است که به توقیع آخر مشهور است. در مورد «حسن بن احمد المکتب»، گرچه توثیقی به دست ما نرسیده است، ولی کسی او را تضعیف نکرده است. علاوه بر این، شیخ صدوق در کتاب «عیون الاخبار» در مواردی ایشان و چند نفر دیگر را با «رضی الله عنهم» ذکر کرده است.(1)این مطلب بر جلالت وی نزد شیخ صدوق دلالت دارد و ثالثاً این توقیع را بسیاری از علمای شیعه در کتابهای خود آوردهاند،(2)ولی هیچ کدام جز میرزای نوری به آن اشکال سندی نمیکند و ایشان نیز
1) «عیون الاخبار»، ج1، ص222، باب 20، حد2 و ج2، ص 174، باب 43، حد1.
2) «کمال الدین و تمام النعمة»، ج2، ص294، باب45، حد45؛ «الغیبة شیخ طوسی»، ص395، حد365؛ «کشف الغمة»، ج2، ص530؛ «احتجاج طبرسی»، ج2، ص478؛ «الخرائج و الجرائح»، ج3، ص1129؛ «اعلام الوری»، ص445؛ «بحار الانوار»، ج51، ص360 و ج 52، ص 151؛ «اثبات الهداة»، ج3، ص693.
به راوی اشکال نمیکند، بلکه میگوید:
«انه خبر واحد مرسل»(1)که این اشکال نیز وارد نیست؛ زیرا وفات شیخ صدوق، سال «381 ق» است و وفات علی بن محمد سمری، نایب چهارم در سال «329 ق»، و شیخ صدوق میتواند با یک واسطه از نایب چهارم، حدیثی را مسند نقل کند و آن واسطه، «ابومحمد حسن بن احمد المکتب» است.
بیان احادیث
«... تری و لاتری الی الوقت و الوعد و نداء المنادی من السماء...»(2)
«... القائم المهدی بن الحسن لا یری جسمه ولایسمی باسمه احد بعد غیبته حتی یراه یعلن باسمه و یسمعه کل خلق... .»(3)
«... و سیأتی شیعتی من یدعی المشاهدّة ألا فمن ادعی المشاهدة قبل خروج السفیانی و الصیحة فهو کاذب مفتر...»(4)
دلالت این احادیث
در سه روایت فوق، دیده شدن حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به اعلان نام مبارکشان از آسمان منوط شده است، یعنی اگر کسی بعد از ندای آسمانی ادعا کند که
حضرت را دیده است، میتوان سخن او را پذیرفت و این مطلب، نشانگر ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بعد از ندای آسمانی است. چنانکه در روایتی داریم:
یخرج القائم مما یسمع؛ و قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف بعد از شنیدن ندای آسمانی خارج می شود.(1)
برای جمع این احادیث دو وجه میتوان بیان کرد:
وجه اول، ندای آسمانی در ماه مبارک رمضان است و قیام از کنار کعبه در روز دهم محرم، ولی بعد از ندای آسمانی حضرت ظاهر میشوند تا مقدمات قیام را فراهم کنند. احادیثی که بر دیده شدن حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، بعد از ندای آسمانی یا ظهور ایشان دلالت دارد و همچنین روایات دسته اول که ندای آسمانی را در ماه مبارک رمضان و قیام را روز دهم محرم معرفی میکرد، میتوانند مؤید این وجه باشند.
از طرف دیگر، احادیثی که بر خروج حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف هنگام ندای آسمانی از مکه دلالت داشتند، با این وجه سازگار نیست. مگر اینکه بگوییم فاصله زمانی، میان ندای ماه مبارک رمضان و قیام دهم محرم به قدری کم است که به حساب نیامده است.
وجه دوم، ندای آسمانی تکرار میشود، ندای اول در ماه مبارک رمضان است و ندای دوم در اول روز دهم محرم که قیام از کنار کعبه در همان روز صورت میگیرد.
1) «الغیبة نعمانی»، ص301، باب16، حد6.
روایاتی که زمان ندا را اول روز میدانست و زمانی برای آنها تعیین نمیکرد،(1)میتواند مؤید این مطلب باشد؛ به خصوص اینکه محتوای این احادیث با محتوای روایاتی که زمان ندا را در ماه مبارک رمضان میدانست، متفاوت است. محتوای ندای ماه مبارک رمضان، معرفی نام و نسب حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، ولی محتوای ندای اول، روز بیان حقانیت و رستگاری علی و شیعیان است. علاوه بر این، در احادیث دسته دوم روایت آخر، به متصل بودن ندای آسمانی به خروج حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از کنار کعبه صراحت دارد که با این وجه سازگار است، ولی این حدیث از جهت محتوای ندا منفرد است.
در نتیجه، بنا بر آنچه در بحث زمان ندای آسمانی مطرح شد، نظر ما پذیرش وجه اول است.
وجه اول با نقل کتاب «تاریخ ما بعد الظهور» سازگار است؛ زیرا این کتاب، یک ندا از آسمان را میآورد و دو ندا را نمیپذیرد.(2)کتاب «مهدی منتظر»، تعدد ندای آسمانی را مطرح میکند و همانطور که در بحث زمان ندای آسمانی گذشت، وجه دوم با نقل این کتاب، سازگارتر است؛ هر چند ایشان، ندای اول روز را مربوط به اول روز بیست و سوم بعد از ندای آسمانی در شب میداند، ولی قائل به بیش از دو ندا از آسمان توسط جبرئیل امین است.(3)و کتاب «الامام المهدی علیه السلام من المهد الی الظهور»، تعدد ندا را ذکر
میکند و وجه دوم به نقل این کتاب نزدیکتر است. ایشان میگوید:
فالنداء الاول یکون فی شهر رجب و النداء الثانی یکون فی شهر رمضان و النداء الثالث یکون فی شهر محرم.(1)
ولی ندای در ماه رمضان را دارای اهمیت بیشتری می داند.
نکتهای که در خاتمه این بحث، قابل ذکر است، اینکه فاصله میان ندای آسمانی در ماه مبارک رمضان و قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در روز دهم محرم از کنار کعبه چه مقدار است. آیا فاصله، سه ماه و هفده روز است؟ یا یک سال و سه ماه و هفده روز؟ و یا بیش از یک سال و سه ماه و هفده روز؟
پاسخ: ندای آسمانی، اعلانکننده فرا رسیدن زمان ظهور است. بالطبع، فاصله میان ندای آسمانی و قیام نباید زیاد باشد؛ به همین دلیل، اندیشمندانِ مباحث مهدویت، قائل به فاصله سه ماه و هفده روز شده اند.
در کتاب «تاریخ ما بعد الظهور» آمده است:
سیکون ظهوره علیه السلام فی الیوم العشر من المحرم، ای أن الفاصل بین النداء و الظهور حوالی مئة و سبعة ایام و الروایات لم تنص علی هذا التتابع إلا أنّه من غیر المحتمل أن یکون النداء فی رمضان من بعض السنین و یکون الظهور فی محرم بعد عدة سنین أخری و لاحتی بعد مدار سنة کاملة ای بعد عام و ثلاثة اشهر و سبعة عشر ایام و لعل اهم دلیل علی التتابع و نفی الانفصال هو ما استفدناه من اخبار النداء من کون حدوث النداء انما هو للتنبیه و الإعلان عن حصول الظهور و هذا إنما یصدق
1) «الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف من المهد الی الظهور»، ص409.
فی الزمان القریب؛ ظهور امام علیه السلام در روز دهم محرم می باشد، یعنی فاصله میان نداء و ظهور، تقریباً صد و هفت روز است و روایات بر این تتابع، تصریح ندارند، ولی بعید است نداء در رمضان سالی باشد و ظهور در محرم چند سال دیگر واقع شود و حتی بعید است فاصله میان این دو، یک سال و سه ماه و هفده روز باشد و شاید مهم ترین دلیل بر نبودن فاصله و پشت سر هم بودنشان، چیزی باشد که از اخبار ندا استفاده می شود و آن، واقع شدن نداء برای آگاهی و اعلان از آمدن ظهور است و این مطلب، فقط بر زمان نزدیک، تطبیق پذیر است.(1)
و در کتاب «الامام المهدی علیه السلام من المهد الی الظهور» در مورد فاصله میان نداء و ظهور گفته شده است:
لقد قرأت احادیث الصیحة السماویة و انها تکون فی شهر رمضان و الظاهر انّ ظهور الامام المهدی علیه السلام یکون مقارناً لتلک الصیحه؛ روایات صیحه آسمانی را خواندید و این که آن در ماه رمضان است و ظاهر بودن ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، نزدیک آن صیحه آسمانی است.(2)
البته در این کتاب بین ظهور و قیام تفاوت قائل شده و مینویسد:
ویجب أن لا تنسی الفرق بین الظهور و بین القیام، فالظهور هوالخروج عن الاستتار و الاختفاء و القیام هو النهضة و الثورة و الشروع بالعمل؛ لازم است فرق میان ظهور و قیام را
فراموش نکنیم. ظهور، همان خارج شدن از پنهانی و مخفی زیستن است و قیام، انقلاب و برخاستن و دست به اقدام عملی زدن می باشد.(1)
ایشان، ظهور را بعد از ندای آسمانی به فاصله نزدیک میداند و قیام را روز دهم محرم بیان میکند.
مضمون ندای آسمانی را میتوان به دو قسمت اخباری و انشائی تقسیم کرد. مراد از محتوای اخباری، مطالبی است که قالب دستوری ندارد و برای آگاهی مخاطبان است و مراد از محتوای انشایی، مطالبی است که قالب دستوری دارد و شنونده را به انجام اموری فرا میخواند.
بیشترین مطالبی که به عنوان محتوای اخباری در روایات ندای آسمانی مطرح شده، معرفی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به نام و نسب است و پس از آن، بر حق بودن حضرت علی علیه السلام و پیروانشان و بیان امامت و امارت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است. در اینجا به بیان برخی از موارد آن میپردازیم.
بیش از بیست حدیث، محتوای ندای آسمانی را شناساندن حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به نام و نسب بیان میکند. این احادیث با متنهای:
1) «الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف من المهد الی الظهور»، ص463.
«باسم القائم و اسم ابیه»،(1)«باسم صاحب الامر و اسم ابیه»،(2)«باسم رجل و ابیه»،(3)«باسمه و اسم ابیه و امه»،(4)«فلان بن فلان القائم بالحق»،(5)«ینادی باسمه»،(6)«باسمه و اسم ابیه»،(7)«ینادی باسم رجل من ولد ابی طالب»،(8)«فلان بن فلان هو الامام باسمه»،(9)«ان المهدی من آل محمد فلان بن فلان باسمه و اسم ابیه»،(10)«ینادی باسم القائم»،(11)«إن فلان بن فلان قائم آل محمد»،(12)«إن القائم صلوات الله علیه ینادی اسمه»،(13)«فیه ینادی باسم صاحبکم و اسم ابیه»،(14)«إن فلاناً هو الامیر»،(15)«إن الامر لفلان بن فلان»،(16)«باسم القائم»،(17)«ینادی باسمه و کنیته و نسبه»(18)و «باسم صاحب الامر»(19)از پیشوایان
1) «الغیبة نعمانی»، ص186، باب10، حد29، و باب 14، حد15.
2) «الغیبة نعمانی»، ص262، باب14، حد13.
3) «المحجة»، ص160.
4) «تفسیر العیاشی»، ج1، ص244، حد147.
5) «تأویل الآیات الظاهرة»، ج2، ص732.
6) «تأویل الآیات الظاهرة»، ج1، ص386.
7) «کمال الدین و تمام النعمة»، ج1، ص597، باب32، حد7.
8) «الکافی»، ج8، ص178، حد255.
9) «کمال الدین و تمام النعمة»، ج2، ص555، باب57، حد4.
10) «الغیبة نعمانی»، ص272، باب14، حد27.
11) «الارشاد»، ج2، ص379؛ «اعلام الوری»، ص459.
12) «الغیبة نعمانی»، ص301، باب16، حد6.
13) «الغیبة شیخ طوسی»، ص452، حد458.
14) «بحار الانوار»، ج52، ص272، باب25، حد165.
15) «الغیبة نعمانی»، ص272، باب14، حد28.
16) «الغیبة نعمانی»، ص275، باب14، حد33 و 34 و 35.
17) «الغیبة نعمانی»، ص271، باب14، حد25 و ص270 حد23.
18) «بحار الانوار»، ج53، ص1.
19) «تفسیر القمی»، ج2، ص118.
معصوم علیهم السلام نقل شدهاند و از میان آنها سند پنج حدیث معتبر است، ولی به دلیل کثرت روایات در این مورد نیازی به بحث سندی نیست و ندای به اسم و نسب حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، امری مسلّم محسوب میشود.
از میان احادیث ندای آسمانی، هفت روایت، بخشی از محتوای ندای آسمانی را بیان امارت برای صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف معرفی میکنند. این روایات با واژههای:
«ولی الامر خیر امة محمد»،(1)«هذا المهدی خلیفة الله»،(2)«إن ولیکم فلان بن فلان القائم بالحق»،(3)«فلان بن فلان هو الامام»،(4)«إن فلاناً هو الامیر»،(5)«به یعرف صاحب هذا الامر»(6)و «إن الامر لفلان بن فلان»(7)بر این مطلب دلالت دارند.
از میان اینها، احادیث پنجم، ششم و هفتم ـ که سه عبارت آخری از آنها نقل شده است ـ از جهت سند معتبر هستند. بیان امارت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در این احادیث با واژههای «ولی امر»، «خلیفة الله»، «ولیکم»، «امام»، «امیر»، «صاحب الامر» و «الأمر لفلان» آمده است. و میتوان این مطلب را پذیرفت، یعنی در ندای آسمانی، اشارهای به بیان امارت حضرت میشود.
ده حدیث، محتوای ندای آسمانی را بیان حقانیت حضرت علی علیه السلام یا حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و پیروانشان میشمارند. این روایات با عبارتهای:
«الا إن الحق مع علی و شیعته»،(1)«بأن الحق فیه و فی شیعته»،(2)«إن الحق فی علی و شیعته»،(3)«إن علیاً و شیعته هم الفائزون»،(4)«ألا إن الحق فی علی بن ابی طالب علیه السلام و شیعته»،(5)«بأن الحق مع علی و شیعته»(6)و «ألا إن حجة الله قد ظهر... فإن الحق معه و فیه»(7)نقل شدهاند.
از میان این ده روایت، شش حدیث از جهت سند معتبر هستند که عبارتهای: سوم، چهارم، پنجم، ششم و هفتم از آنها نقل شدهاند. این روایات، محتوای ندا را حقانیت حضرت علی علیه السلام و پیروانشان و حقانیت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف معرفی میکنند تا به این وسیله، پیروان حق از صدر اسلام و جایگاه حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به عنوان پرچمدار حق در آخر الزمان به همگان شناسانده شوند.
1) «الارشاد»، ج2، ص371؛ «کشف الغمة»، ج2، ص459.
2) «کمال الدین و تمام النعمة»، ج1، ص603، باب32، حد16.
3) «کمال الدین و تمام النعمة»، ج2، ص558، باب57، حد14؛ «الغیبة شیخ طوسی»، ص 435، حد425و ص454 حد461؛ «الخرائج و الجرائح»، ج3، ص1161
4) «الغیبة نعمانی»، ص272، باب14، حد28؛ «الکافی»، ج8، ص258.
5) «الغیبة نعمانی»، ص267، باب14، حد19.
6) «اثبات الهداة»، ج3، ص570، باب32، فصل44، حد686؛ «تراثنا»، سال چهارم، ش دوم، ص216، حد 18.
7) «کمال الدین و تمام النعمة»، ج2، ص60، باب35، حد5.
از میان احادیث، چند روایت، بخشی از محتوای ندای آسمانی را معرفی توصیفی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف دانسته و با لقبهای ارزشمند از او یاد میکنند. این روایات با واژههای: «خیر امة محمد»،(1)«القائم بالحق»،(2)«قائم آل محمد»،(3)«حجة الله»،(4)امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف را میستایند که نشانه برتری و قیام بر حق کردن و از دودمان پیامبر گرامی اسلام و حجت خدا بودن ایشان است.
این مطلب در حدیث معتبری از حسین بن خالد از امام رضا علیه السلام با عبارت ذیل آمده است:
ألا إن حجة الله قد ظهر عند بیت الله فاتبعوه فإن الحق معه و فیه؛ آگاه باشید حجت خدا، کنار خانه خدا ظاهر شده است، از او پیروی کنید؛ همانا حق با او و در وجود اوست.(5)
در روایتی از حذیفه از پیامبر گرامی اسلام آمده است: «اذا کان عند خروج القائم ینادی مناد من السماء ایها الناس قطع عنکم مدة الجبارین».(6)که خبر از
1) «الاختصاص»، ص208؛ «بحار الانوار»، ج52، ص 304، باب26، حد73.
2) «تأویل الآیات الظاهرة»، ج2، ص732؛ «البرهان»، ج4، ص400.
3) «الغیبة نعمانی»، ص301، باب16، حد6؛ «بحار الانوار»، ج52، ص119، باب21، حد48.
4) «کمال الدین و تمام النعمة»، ج2، ص60، باب35، حد5؛ «بحار الانوار»، ج52، ص321، باب27، حد29.
5) «کمال الدین و تمام النعمة»، ج2، ص60، باب 35، حد5.
6) «الاختصاص»، ص208.
پایان حکومت جباران و گردنکشان میدهد. این روایت از جهت سند، ضعیف، و از منابع عامه، نقل شده است.(1)
مطالب دستوری ندای آسمانی که توسط جبرئیل امین علیه السلام اعلان میشود، چیست؟ در این قسمت به بیان آنچه از روایات ندای آسمانی در این مورد استفاده میشود، میپردازیم.
در حدیثی که از حذیفه از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده، این مطلب در محتوای ندا با عبارت «فالحقوا بمکة»(2)بیان شده است؛ ولی حدیث از جهت سند، ضعیف، و از منابع عامه نقل شده است.
در روایت دیگری از ابوبصیر از امام محمد باقر علیه السلام، این مطلب به عنوان محتوای ندا مطرح نشده است، ولی خود امام باقر علیه السلام دستور به رفتن میدهد. در این حدیث آمده است:
فاذا نادی فالنفیر النفیر فوالله لکأنی انظر الیه بین الرکن و المقام…؛ وقتی ندا داده شد کوچ کنید، کوچ کنید. به خدا قسم، گویا او را میان رکن و مقام می نگرم.(3)
این حدیث نیز از جهت سند، ضعیف است؛ ولی یکی از وظایف مؤمنان برای یاری حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف رفتن به سوی مرکز قیام است و آن، جایی جز شهر مکه و بیت الله الحرام نیست.
سه حدیث، این مطلب را بخشی از محتوای ندای آسمانی با عبارتهای «فاتبعوه»(1)و «فاسمعوا له و اطیعوه»(2)معرفی میکنند. از میان اینها، تنها یک روایت ـ که از حسین بن خالد از امام علی بن موسی الرضا علیه السلام نقل شده است ـ از جهت سند، معتبر است که عبارت اول، مشترک میان این حدیث و روایتی است که از پیامبر گرامی اسلام نقل شده است. در این احادیث، از مردم خواسته شده تا از دستورات امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، اطاعت و از او پیروی کنند.
تنها یک حدیث ـ که از ابوبصیر از امام جعفر صادق علیه السلام نقل شده است ـ محتوای ندا را متوجه حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف میداند؛ نه مردم. و در آن آمده است: «ینادی باسم القائم یا فلان بن فلان قم»(3)و به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف دستور قیام میدهد. این روایت از جهت سند، ضعیف است، ولی شاید اشاره به دستور خداوند به امام زمان علیه السلام برای قیام داشته باشد و با آن، اذن ظهور حضرت داده
شود و ربطی به ندای آسمانی ندارد؛ مانند روایاتی که بر ندای شمشیر حضرت در هنگام ظهور دلالت دارند که میگوید: «قم یا ولی الله فاقتل اعداء الله»(1)یا ندای عَلَم حضرت که میگوید: «فناداه العلم اخرج یا ولی الله فاقتل اعداء الله»(2)که مخاطب در این موارد، خود حضرت مهدی علیه السلام است.
سه روایت که از جهت مضمون با یکدیگر مشابه هستند و هر سه از عبدالله بن سنان از امام جعفر صادق علیه السلام نقل شدهاند و در کتاب الغیبة نعمانی پشت سر هم آمده است، بازداشتن از قتل و خونریزی را به عنوان محتوای ندای آسمانی آوردهاند.
متن یکی از این روایات:
یقول: إنه ینادی باسم صاحب الامر مناد من السماء، ألا إن الامر لفلان بن فلان ففیم القتال؟؛(3)فرمود: همانا منادی ندا می دهد به اسم صاحب الامر از آسمان که آگاه باشید ای فلان بن فلان است، پس برای چه جنگ می کنید؟
این حدیث و یکی از دو حدیث دیگر از جهت سند، معتبر هستند و به نظر میرسد یک روایت با سه نقل متفاوت باشند. این احادیث علاوه بر مطلب یاد شده بر جنگ و خونریزی در هنگام اعلان ندا از آسمان دلالت
میکنند.
تمام اهل زمین، ندای آسمانی را میشنوند. این مطلب در احادیث اهل بیت علیهم السلام با تعابیر مختلف بیان شده است. در این قسمت به بیان موارد آن و همچنین چگونگی شنیدن صوت توسط مخاطبان میپردازیم:
این مطلب با عبارتهای: «فیسمع من بالمشرق و من بالمغرب»،(1)«یسمع اهل المشرق و المغرب»(2)و «فیسمع ما بین المشرق الی المغرب»(3)در چهار حدیث آمده است. از میان اینها، یک روایت با سند معتبر از حسن بن زیاد صیقل از امام جعفر صادق علیه السلام نقل شده است که متن دومی، مربوط به آن میباشد.
سه حدیث با واژه های: «فیؤمن اهل الارض اذا سمعوا الصوت من السماء»،(4)«یسمعه جمیع اهل الارض بالدعاء الیه»(5)و «یعلن باسمه و یسمعه کل خلق»(6)
1) «الغیبة نعمانی»، ص262، باب14، حد13؛ «بحار الانوار»، ج52، ص230، باب25، حد96.
2) «الغیبة شیخ طوسی»، ص177، حد134؛ «الغیبة نعمانی»، ص265، باب14، حد14.
3) «الغیبة شیخ طوسی»، ص454، حد462؛ «بحار الانوار»، ج52، ص290، باب26، حد32.
4) «الغیبة نعمانی»، ص267، باب14، حد19.
5) «کمال الدین و تمام النعمة»، ج2، ص60، باب35، حد5.
6) «الهدایة الکبری»، ص364؛ «معجم احادیث الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف»، ج4، ص160، حد1217.
بر این مطلب دلالت میکنند و از میان اینها دو حدیث اول و دوم که از امام جعفر صادق علیه السلام و امام علی بن موسی الرضا علیه السلام نقل شدهاند، از جهت سند، معتبر هستند. البته حدیث چهارمی از امام جعفر صادق علیه السلام وجود دارد که این مطلب از آن فهمیده میشود. در این روایت آمده است:
فیؤمن اهل الارض جمیعاً للصوت الاول؛ پس تمامی اهل زمین به صدای اول، ایمان می آورند.(1)
در این حدیث به ایمان تمامی اهل زمین به دلیل صوت اول که همان ندای جبرئیل علیه السلام از آسمان است، اشاره شده است، ولی ایمان و تسلیم شدن بدون شنیدن امکان ندارد؛ پس اینان، ابتدا، صدا را میشنوند و سپس در مقابل آن تسلیم میشوند.
در حدیثی که از ابوبصیر از امام جعفر صادق علیه السلام نقل شده است، در مورد ندای آسمانی آمده است:
فلایبقی شیء خلق الله فیه الروح الا یسمع الصیحة؛ چیزی از مخلوقات پروردگار که روح دارد نمی ماند؛ مگر این که صیحه را می شنوند.(2)
این روایت از جهت سند، ضعیف است.
یکی دیگر از مطالبی که عمومی بودن ندای آسمانی را میرساند، بیان عام بودن و مخصوص گروه خاصی نبودن ندای آسمانی است. زرارة بن اعین در حدیثی میگوید:
از امام جعفر صادق علیه السلام در مورد ندای آسمانی به اسم حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف پرسیدم: ندای آسمانی، خاص است یا عام و همگانی؟ امام فرمود: «عام یسمع کل قوم بلسانهم»؛(1)عام است و هر قومی با زبان خود، آن را می شنوند.
این روایت از جهت سند، معتبر است و تمامی راویانِ آن توثیق شدهاند.
ویژگی دوم ندای آسمانی برای مخاطبان، شنیدن هر گروهی به زبان خودشان است.
یعنی اگر زبان مادری کسی عربی است، عربی میشنود و اگر فارسی است، فارسی میشنود و همچنین هر زبان دیگر، هر کسی به زبان مادری خودش ندا را میشنود. سه حدیث که هر سه از جهت سند، معتبر هستند، این مطلب را آوردهاند. عبارتهای این روایات: «یسمعه کل قوم بالسنتهم»،(2)«زراره میگوید از امام جعفر صادق علیه السلام پرسیدم: النداء حق؟ قال: ای و الله حتی
یسمعه کل قوم بلسانهم»(1)و عبارت سوم، حدیثی است که پیشتر بیان شد و عبارت آن، این است: «عام یسمع کل قوم بلسانهم».(2)
به هر حال با وجود این سه حدیث معتبر، این مطلب، اثباتپذیر است. این احادیث علاوه بر مطلب یاد شده، بر همگانی بودن ندای آسمانی نیز دلالت میکنند.
ویژگی سوم ندای آسمانی برای مخاطبان، یکنواختی شنیده شدن آن است. یعنی مخاطبانِ ندای آسمانی در هر کجا باشند، به صورت یکسان، آن را میشنوند و دوری یا نزدیکی در آن معنا ندارد. در حدیث معتبری که از حسن بن محبوب از امام رضا علیه السلام نقل شده، آمده است:
قد نودوا نداءً یسمع من بعد کما یسمع من قرب؛ به تحقیق، ندایی داده می شوند که از دور شنیده می شود همان طور که از نزدیک شنیده می شود.(3)
این حدیث از جهت سند، معتبر است و از جهت طبقه نیز مشکلی ندارد و تمامی راویان آن توثیق شدهاند.
در برخی از روایات با این عبارتها مواجه میشویم:
«یسمع اهل المشرق و المغرب حتی تسمعه الفتاة من خدرها»(1)
«تسمع الفتاة فی خدرها و یسمع اهل المشرق و المغرب»(2)
«حتی تسمعه العذراء فی خدرها فتحرّض أباها و اخاها علی الخروج»(3)
مراد از «شنیدن دختران پردهنشین» در این احادیث چیست؛ به خصوص در دو حدیث اول میبینیم که آن در کنار شنیدن اهل مشرق و مغرب ذکر شده است. این احادیث، بیانگر این مطلب است که دختران پشت پرده معمولاً در اندرونی خانه هستند و صدا به قدری آشکار است و همه انسانها را شامل میشود که حتی دخترانی که درون خانه هستند و معمولاً صداهای بیرون خانه به آنان نمیرسد، این صدا را میشنوند و بنا بر روایت سوم نه تنها میشنوند، بلکه عکس العمل از خود نشان داده و اهل خانواده را وادار به خارج شدن و با خبر شدن از آن میکنند که صدا از کجا بود و گوینده آن چه کسی بوده است.
حدیث دوم از حیث سند، معتبر است و دو حدیث دیگر میتوانند مؤید این مطلب باشند.
حالاتی که مخاطبان ندای آسمانی در هنگام شنیدن آن از خود بروز میدهند، نشانگر غیر منتظره بودنِ آن برای آنهاست. این حالتها نوعی ترس، همراه با حیرت و تعجب را نشان میدهند.
امام جعفر صادق علیه السلام در ذیل آیه 4 سوره شعراء میفرماید:
اذا سمعوا الصوت اصبحوا و کأنّما علی رؤوسهم الطیر»؛ وقتی صدا (ندای اسمانی) را می شنوند، مانند کسانی خواهند بود که پرنده ای بر سرشان نشسته است.(1)
این روایت، شدت تعجب و حیرت و ترس مخاطبان را نشان میدهد و آن را به فردی تشبیه میکند که پرندهای بر روی سرش نشسته و برای فرار نکردن آن سرجایش بیحرکت میماند. در این قسمت به بیان تأثیرات ابتدایی ندای آسمانی بر روی مخاطبانش میپردازیم:
اولین تأثیر ندای آسمانی بر روی مخاطبان، خضوع و تسلیم در برابر آن است که احادیث ذیل آیه 4 سوره شعراء به بیان آن میپردازند. چهار حدیث به این مطلب با عبارتهای:
«فلایبقی فی الارض یومئذ أحد إلا خضع و ذلت رقبته لها فیؤمن اهل الارض اذا سمعوا الصوت من السماء»؛ در آن هنگام، کسی بر روی زمین نمی ماند؛ مگر این که گردنش در مقابل ندای آسمانی، خاضع و افتاده می شود و اهل زمین، وقتی صدا را از آسمان می شنوند، به آن ایمان می آورند.(1)
«فقلت له: أهی الصیحة؟ فقال اما لو کانت خضعت اعناق اعداء الله عزوجل»؛(2)از حضرت پرسیدم: آیا مراد از آیه (چهارم سوره شعراء) صیحه است؟ فرمود: اگر مراد، آن باشد، گردن های دشمنان خداوند عزوجل در برابر آن خاضع می شود.
«تخضع رقابهم یعنی بنی امیه و هی الصیحه من السماء باسم صاحب الامر»؛(3)گردن هایشان، یعنی بنی امیه، خاضع می شود و آن صیحه آسمانی به اسم صاحب الامر عجل الله تعالی فرجه الشریف است.
از میان این احادیث، روایت دوم، سوم و چهارم از جهت سند، معتبر هستند. روایات اول و دوم، خضوع و خشوع را همگانی میدانند و با واژههای: «اهل الارض جمیعاً» و «فلایبقی فی الارض یومئذ أحدٌ»، این مطلب را میرسانند، ولی احادیث سوم و چهارم، این خضوع و خشوع را متوجه کافران و دشمنان خداوند میدانند و با عبارتهای: «خضعت اعناق اعداء الله»
و «تخضع رقابهم یعنی بنی امیه» بر این مطلب دلالت میکنند. تأکید بر روی خضوع و کرنش دشمنان خداوند در دو حدیث آخری به دلیل اهمیت آن است؛ زیرا مؤمنان در برابر امر الهی با دیدن یا ندیدن معجزه، سر تسلیم فرود میآورند، ولی کافران به راحتی سر تسلیم فرود نمیآورند؛ مگر اینکه چیزی رخ دهد که مجبور به این کار شوند. از این جهت، بر روی خضوع آنان تأکید بیشتری شده است.
معمولاً دختران در زمان گذشته کمتر از خانهها بیرون میآمدند و بیرون آمدن برخی از آنها به ندرت اتفاق میافتاد و تا حد امکان در خانه، آن هم در اندرونی میماندند و به این جهت به آنان، دختران پشت پرده میگفتند، ولی تأثیر آنی ندای آسمانی به قدری است که این دختران از خانه بیرون میآیند و حالت عادی خود را کنار میگذارند تا ببینند چه خبر است. این مطلب به یکی از دو وجه ذیل تفسیرپذیر است:
یک. در آن زمان، هر چند به تعداد کم، دخترانی بودند که به ندرت از خانه بیرون آمدند و این اطلاق بر آنان صحیح بود. دو. اهل بیت علیهم السلام برای بیان شدت تأثیر ندا بر روی مخاطبان، این مطلب را آوردهاند که حتی کسانی که از خانه یا اندرونی بیرون نمیآیند؛ به سبب ندای آسمانی بیرون میآیند.
دو حدیث با عبارتهای: «تخرج الفتاة من خدرها»(1)و «تخرج العذراء من
1) «الغیبة نعمانی»، ص266، باب14، حد17؛ «بحار الانوار» . ج52، ص234، باب25، حد100.
خدرها»(1)به بیان این مطلب میپردازند که حدیث اول از جهت سند، معتبر است. البته اگر سه حدیث فزعه در ماه مبارک رمضان را که عبارت «تخرج الفتاة من خدرها»(2)را دارند، اضافه کنیم؛ در مجموع، پنج حدیث میشوند و نکته دیگری که در مورد این احادیث است، اینکه این ندا در ماه رمضان است که در این روایات به آن اشاره شده است.
شاید این سؤال مطرح شود که در قسمت قبلی برای همگانی بودن ندای آسمانی و شنیدن تمامی افراد، عبارت: «حتی تسمعه العذراء فی خدرها فتحرض أباها و اخاها علی الخروج»(3)آمده بود و این بدان معناست که دختران پردهنشین، خود بیرون نمیآیند، بلکه پدر و برادرشان را تشویق به خروج و فهمیدن ماجرا میکنند، ولی در احادیث مطرح شده است که سخن از خروج دختران پردهنشین است و این دو مطلب با هم سازگار نیست؟
پاسخ به این سؤال به سه صورت امکان دارد:
ممکن است بیشتر دختران پردهنشین بیرون آیند، ولی برخی از آنان به دلیل حیای بیشتر خود بیرون نیایند، ولی به دلیل تأثیر ندا بر آنان، دیگران را تشویق به بیرون رفتن کنند.
این حدیث از حیث سند، ضعیف است و میتوان آن را کنار گذاشت، یعنی حدیث «حتی تسمعه العذراء…».
یکی دیگر از تأثیرات ندای آسمانی بر روی افراد خواب است، یعنی صدا به قدری هولناک است که افراد خواب، آن را میشنوند و با شنیدن آن از خواب برمیخیزند یا به سبب اعجازی بودن آن، افراد خواب نیز جزء مخاطبان آن قرار میگیرند و با شنیدن آن از خواب، بیدار میشوند.
پنج حدیث با عبارتهای: «توقظ النائم»،(1)«لا یبقی راقدٌ إلا استیقظ... فزعاً من ذلک الصوت»،(2) «فتوقظ النائم و یخرج الی صحن داره»(3)و «فلایبقی راقد إلا قام»(4)بر بیدار شدن افراد خواب دلالت میکنند. حدیث اول از جهت سند، معتبر است. روایت اول، فقط اشاره به بیداری افراد خواب دارد، ولی حدیث دوم، بیداری آنان را ناشی از فزع و ترس میداند و روایت سوم، علاوه بر بیداری آنها اشاره به بیرون آمدن آنان به ایوان خانه نیز میکند که بیرون میآیند ببینند چه خبر است و حدیث دوم و دو حدیث آخر که عبارت آخر از آن دو نقل شده است، به وسیله استثناء و حدیث اول و سوم به وسیله
اطلاق «النائم»، همه افراد خواب را شامل میشوند. روایتهای «فزعه» نیز عبارت «توقظ النائم» را آوردهاند.
تنها حدیث عبایة بن ربعی از امیرالمؤمنان علی علیه السلام با عبارت «تفزع الیقظان»(1)بر وحشت افراد بیدار از شنیدن صیحه آسمانی در ماه مبارک رمضان دلالت دارد. این حدیث از جهت سند، معتبر است و اطلاق واژه «الیقظان»، تمامی افراد بیدار را شامل میشود.
البته در سه حدیث «فزعه»، عبارت «تفزع الیقظان» آمده است.(2)
تأثیر ندای آسمانی بر روی افراد به حدّی است که ایستادگان از ترس آن مینشینند و نشستگان میایستند. سه روایت با عبارتهای: «ولاقائم الاقعد و لا قاعد الاقام علی رجلیه فزعاً من ذلک الصوت»،(3)«ولاقائم الاقعد و لاقاعد إلا قام علی رجلیه من ذلک الصوت»(4)بر این مطلب دلالت میکنند.
عبارت دوم، مربوط به دو حدیث است که یکی مقطوعه محمد بن مسلم
1) «الغیبة نعمانی»، ص266، باب14، حد17؛ «بحار الانوار»، ج52، ص234، باب 25، حد100.
2) «الغیبة نعمانی»، ص260، باب14، حد8 و ص261، حد11؛ «تأویل الآیات الظاهرة»، ص384.
3) «الغیبة نعمانی»، ص262، باب14، حد13؛ «بحار الانوار»، ج52، ص230، باب25، حد96.
4) «الغیبة شیخ طوسی»، ص454، حد462؛ «کفایة المهتدی»، ص668، ذیل حد39.
است و به معصوم علیه السلام ختم نمیشود، ولی محمد بن مسلم، کسی نیست که حدیثی را از غیر معصوم نقل کند. و روایت دوم از محمد بن ابی عمیر از امام علی بن موسی الرضا علیه السلام نقل شده است. البته این حدیث در کتاب کفایة المهتدی آمده است که از متأخرین است و معاصر علامه مجلسی بوده است. ایشان به نقل از کتاب الغیبه فضل بن شاذان احادیثی را نقل میکند. کتاب الغیبة فضل بن شاذان به دست ما نرسیده است.
تقریباً تمامی احادیثی که عبارتهای مربوط به خروج دختران پردهنشین، بیدار شدن افراد خواب، به وحشت افتادن افراد بیدار و ایستادن نشستگان و نشستن ایستادگان را آوردهاند، قیدِ در ماه مبارک رمضان بودن را دارند. و فقط مقطوعه محمد بن مسلم، این قید را نیاورده است، ولی به قرینه ندا به اسم حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در ماه رمضان بودن آن ثابت میشود. علاوه بر این، در احادیثی، تعبیر صیحه به جای ندا در مورد ندای آسمانی در ماه مبارک رمضان استعمال شده است که اینها نشان از شدت صدا و وحشتی دارد که در همگان ایجاد میکند و شاید بتوان به همین جهت، چند حدیثی که در مورد فزعه آمده است را با اینها یکی دانست؛ زیرا اولاً، فزعه در ماه مبارک رمضان رخ میدهد و ثانیاً، کلمة «فزعه»، بیان کننده ترسی است که ندای آسمانی در ماه رمضان در همگان ایجاد میکند. در نتیجه، اگر قائل به دو ندا از آسمان: یکی در شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان و دیگری در زمانی بعد از آن شویم، این حالتها مربوط به ندای اول است.
هنگامی که جبرئیل امین علیه السلام، ندای آسمانی را سرمیدهد، مخاطبان، در آغاز، خضوع کرده و نوعی ایمان همراه با تعجب توأم با ترس در آنها پدیدار میشود که در فصل قبلی بدان پرداختیم. اما بعد از ساعاتی، عکس العمل واقعی اهل ایمان و کفر آشکار شده و بعد از این ندا، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ظهور خواهند کرد. در این فصل به پیآمدهای ندای آسمانی میپردازیم:
ندای آسمانی به منزله اعلان ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است. بنابراین، اولین پیآمد آن، ظهورحضرت است. در روایتی از ابوبصیر از امام جعفر صادق علیه السلام نقل شد، است: «و یخرج القائم مما یسمع و هی صیحة جبرئیل علیه السلام»؛(1)وقتی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ندای آسمانی را میشنود، ظاهر میشود و آن صدای جبرئیل علیه السلام است.
1) «الغیبة نعمانی»، ص301، باب16، حد6.
ندای آسمانی، بشارتی برای مؤمنان است که بعد از قرنها انتظار، حجت خداوند از پسِ پرده غیبت بیرون میآید و با ظهور خود، جهان را نورانی خواهد کرد. به همین جهت، چنین روزی برای مؤمنان، روز سرور و شادی خواهد بود. چنانکه در حدیثی آمده است:
الا ذلک یوم فیه سرور ولد علی و شیعته؛ آگاه باشید آن روز (روز اعلان ندای آسمانی)، روز شادی فرزندان علی علیه السلام و شیعه اوست.(1)
هنگامی که کافران و معاندان میشنوند که به نام مبارک حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ندا داده میشود، متوجه میشوند که وقت زوال حکومتهای ظالمشان فرا رسیده است و در برابر کسی قرار گرفتهاند که قدرت آسمانی دارد و آنها توان مقابله با او را ندارند. آنها در آغاز به عجز و ناتوانی خود اقرار کرده، سپس بر لجاجت خود افزوده و در مقابل حضرت، صف آرایی میکنند و نبرد امام با این افراد است. آنها گرچه میدانند پایان کارشان، نابودی است، ولی مانند ابلیس تا نابودی، دست از دشمنی و لجاجت بر نمیدارند.
اگر صرفاً ندای آسمانی داده میشد، همگان؛ اعم از مؤمن و کافر، سر تسلیم در برابر آن فرود میآوردند. زرارة بن اعین در روایتی میگوید:
1) «الغیبة نعمانی»، ص144، باب 10، حد3.
به امام جعفر صادق علیه السلام عرض کردم: تعجب می کنم خدا شما را سلامت بدارد و تعجب من از این است که با وجود عجائبی چون خسف بیداء (سپاه سفیانی) و ندایی که از آسمان است، چطور باز با حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف می جنگند؟ حضرت پاسخ داد: «إن الشیطان لایدعهم حتی ینادی کما نادی برسول الله صلی الله علیه و آله و سلم یوم العقبة»؛(1)همانا شیطان، آنها را رها نمی کند تا این که ندا دهد؛ همان طور که بر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در روز عقبه ندا داد.
در اینجا این سؤال مطرح میشود که: آیا شیطان نیز میتواند شبه معجزهای بیاورد و با این عمل به مقابله با حجتهای الهی بپردازد و مردم را گمراه کند؟
محققی با برشمردن دو مقدمه، ندای ابلیس را نمیپذیرد:
مقدمه اول:
إنّ عدد الأخبار الدالّة علی النداء بالباطل أقل بکثیر من الأخبار علی النداء بالحق؛ همانا تعداد روایات دلالت کننده بر ندای باطل نسبت به تعداد اخبار ندای حق، بسیار کم است.
مقدمه دوم:
اننا إذا سرنا علی الفهم التقلیدی لهذه الأخبار المطابق مع ظهورها الأولی، و هو صدور النداء بالباطل بشکل اعجازی أو میتا فیزیکی، فیکون هذا معجزة صادرة فی جانب الباطل؛ به درستی که اگر ما ظهور اوّلی این اخبار را بنا بر فهم
1) «الغیبة نعمانی»، ص 273، باب 14، حد29.
تقلیدی بپذیریم و آن صادر شدن ندای باطل به شکل اعجازی یا متافیزیکی، [پس] این معجزه صادر شده، از جانب باطل است.
ایشان در ادامه، معجزه از طرف باطل را به دلیل فریفتن انسانها و سوق دادن آنان به سوی انحراف و جهالت بر خداوند محال میشمرد و میگوید:
لما فیه من التغریر بالجهل و الدفع إلی الفتنه و الانحراف و هو مستحیل علی الحکیم المطلق جل و علا»؛ به دلیل آن چه در آن از فریفتن با جهل و سوق دادن به سوی فتنه و انحراف است و آن بر حکیم مطلق، جل و علا، محال است.
در پایان، ایشان میگوید:
فإذا تمت هاتان المقدمتان لزمنا رفض هذه الأخبار، لأنها أخبار قلیلة نسبیاً و دالة علی أمر مستحیل، فیکون الأخذ بمضمونها مستحیلاً»؛ وقتی این دو مقدمه، تام است، لازم است این اخبار را کنار بگذاریم؛ زیرا این اخبار از جهت نسبت، کم هستند و همچنین دلالت کننده بر امر محالی می باشند؛ پس پذیرفتن مضمون این احادیث، محال است.(1)
در پاسخ ایشان میتوان گفت:
اولاً، بیش از پانزده حدیث(2)که نه مورد آن از حیث سند، معتبر است، در مورد ندای ابلیس وارده شده است. و به راحتی نمیتوان این روایات را کنار
گذاشت؛ گرچه این اخبار نسبت به اخبار ندای آسمانی و معرفی نام و نسب حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف کمتر است، ولی در صورت عدم تعارض نمیتوان آنها را ترک کرد.
ثانیاً، در اخبار ندای آسمانی، عبارتهایی دال بر همگانی بودن و شنیدن هر قومی با زبانشان وجود داشت، ولی در اخبار ندای ابلیس، عبارتی که بر همگانی بودن آن دلالت داشته باشد، وجود ندارد؛ مگر اینکه از روی تقابل با ندای آسمانی و همگانی بودن ندای آسمانی، قائل به همگانی بودن آن شویم. و به همین جهت، مانند سحر جادوگران مقابل معجزه حضرت موسی علیه السلام است؛ بدین معنا که به وضوح، حق از باطل متمایز است، ولی اهل باطل به دنبال بهانهای هستند تا به حق روی نیاورند. و حتی اگر نام «ابلیس» در اکثر اخبار ندای شیطانی نیامده بود، قائل به ندای شیطانی انسی میشدیم و آن را به وسیله ابزار ساخت بشر معرفی میکردیم.
همچنین در دو روایت از این اخبار که در قسمتهای بعدی میآید، این ندا تشبیه به ندای ابلیس در جمرة عقبه شده است و در تاریخ نیز چنین ندایی ثبت شده است. در حدیثی از امام باقر علیه السلام آمده است:
إن أمرنا قد کان أبین من هذه الشمس ثم قال: ینادی مناد من السماء فلان بن فلان هو الامام باسمه و ینادی ابلیس لعنه الله من الارض کما نادی برسول الله صلی الله علیه و آله و سلم لیلة العقبة»؛ همانا امر ما روشنتر از این خورشید است. سپس فرمود: منادی از آسمان ندا میدهد به نام فلان بن فلان که او امام است و ابلیس، لعنت خدا بر او باد، از زمین ندا میدهد؛ همانطور که در شب عقبه بر ضد رسول
خدا صلی الله علیه و آله و سلم ندا داد.(1)
در حدیث فوق، امر اهل بیت علیهم السلام در دوره آخر الزمان، ابین من الشمس معرفی شده و این مطلب، نشانگر وضوح و شناسایی راحت ندای آسمانی و ندای ابلیس است و اگر کسی خود، مشکل نداشته باشد، دنبالهروی از ندای حق، آسان خواهد بود. در این بخش به معرفی ندای ابلیس میپردازیم:
اغلب روایات، ندادهنده را به عنوان ابلیس معرفی میکنند. این احادیث با عبارتهای: «صوت الملعون ابلیس»،(2)«صوت ابلیس اللعین»،(3)«ینادی ابلیس»،(4)«ینادی ابلیس لعنه الله»،(5)«لا یدعهم ابلیس حتی ینادی»،(6)«صعد ابلیس اللعین... ثم ینادی»،(7)«صعد ابلیس فی الهواء... ثم ینادی»،(8)«صوت ابلیس»(9)و «واحدة من ابلیس»(10)دلالت بر منادی بودن ابلیس لعین دارند.
1) «کمال الدین و تمام النعمة»، ج2، ص555، باب57، حد4.
2) «الغیبة نعمانی»، ص262، باب14، حد13
3) «الغیبة نعمانی»، ص262، باب 14، حد13.
4) «الارشاد»، ص358؛ «کشف الغمة»، ج2، ص459؛ «الغیبة شیخ طوسی»، ص435، حد425؛ «کمال الدین و تمام النعمة»، ج2، ص558، باب57، حد14.
5) «کمال الدین و تمام النعمة»، ج2، ص555، باب57، حد4؛ «الغیبة شیخ طوسی»، ص454، حد461.
6) «کمال الدین و تمام النعمة»، ج2، ص556، باب57، حد8.
7) «الغیبة نعمانی»، ص269، باب14، حد20.
8) «الغیبة نعمانی»، ص267، باب14، حد19.
9) «کمال الدین و تمام النعمة»، ج2، ص558، باب57، حد13.
10) «الغیبة نعمانی»، ص274، باب14، حد31.
از میان این ده روایت ـ که منادیِ ندای شیطانی را ابلیس معرفی میکنند ـ پنج حدیث از حیث سند معتبر هستند. علاوه بر این روایات، سه حدیث شیطان را به عنوان منادی معرفی میکنند. این احادیث با عبارتهای: «فینادی الشیطان»،(1)«إن الشیطان ینادی»(2)و «إن الشیطان لایدعهم حتی ینادی»(3)وارد شده است و دو حدیث آخِر از جهت سند معتبر هستند. با توجه به احادیث فوق، مراد از شیطان در این سه روایت، همان ابلیسِ لعین است.
اگر لفظ «شیطان» فقط در احادیث آمده بود، میتوانستیم ندای شیطانی را به انسانهای شیطان صفت و بداندیش نسبت دهیم؛ زیرا بر اساس آیات قرآنی، شیاطین از جن و انس هستند؛ اما به دلیل ذکر لفظ «ابلیس» در اکثر روایات و بنا بر عَلَم بودن این لفظ بر فرد خاصی از جنیان، نمیتوان این ندا را به انسانها و ابزار ارتباطی آنان نسبت داد. در نتیجه، خداوند برای آزمایش انسانها بعد از ندای آسمانی این قدرت را به «ابلیس» میدهد تا کسانی که اهل باطل هستند را دور خود جمع کند.
بیشتر احادیث با عبارتهای «و الصوت الثانی من الارض»،(4)«ینادی ابلیس... من الارض»،(5)«ینادی ابلیس لعنة الله من الارض»،(6)«صوت ابلیس
من الارض»،(1)زمین را به عنوان مکان ندای شیطان معرفی میکنند، ولی دو حدیث با عبارتهای: «صعد ابلیس اللعین حتی یتواری من الارض فی جو السماء ثم ینادی»(2)و «صعد ابلیس فی الهواء حتی یتواری عن اهل الارض ثم ینادی»(3)مکان ندا را آسمان میدانند. از میان این روایات، پنج حدیث، مکان ندا را زمین معرفی میکنند که یکی از آنها از جهت سند، معتبر است و از دو روایت دلالت کننده بر آسمان بودن مکان ندای شیطانی، حدیث دوم از حیث سند، معتبر است. حال سؤال این است که چگونه میتوان این تناقض را حل کرد؟
برای این مسئله، دو راهحل میتوان ارائه داد:
راهحل اول: اینکه با توجه به کثرت روایات دسته اول، از احادیث دسته دوم صرف نظر کنیم و مکان ندا را زمین بدانیم.
راهحل دوم: ندای ابلیس از میان آسمان است تا در فضا پخش شود و به گوش همگان برسد، ولی از آنجا که امری باطل و ناحق است، زمینی معرفی شده است. در مقابل، ندای آسمانی چون امری الهی و حق است، آسمانی مطرح شده است. مؤید این مطلب، روایتی است که با سند صحیح از هشام بن سالم از امام جعفر صادق علیه السلام نقل شده است. در این حدیث آمده است:
«واحدة من السماء و واحدة من ابلیس».(1)در این حدیث به جای زمینی معرفی کردن ندای شیطانی در مقابل آسمانی مطرح کردن ندای آسمانی، آن را از ابلیس معرفی میکند؛ گویا مراد امام از آسمانی بودن ندای آسمانی، حقانیت آن میباشد که عبارت را اینگونه بیان کرده است.
بیشتر احادیث، بدون ذکر سال و ماه و روز ندای شیطانی به بیان اینکه کدام قسمت از روز یا شب بودن آن مراد است، از این میان، روایاتی که زمان آن را آخر روز میدانند، بیشتر است و احادیثی نیز زمان آن را آخر شب یا فردای اعلان ندای آسمانی مطرح میکنند. در اینجا به بیان این سه دسته از روایات میپردازیم:
این روایات با عبارتهای: «و فی آخر النهار صوت الملعون ابلیس»،(2)«ثم ینادی ابلیس فی آخر النهار»،(3)«ثم ینادی ابلیس لعنه الله فی آخر النهار»،(4)«ینادی مناد فی آخر النهار»(5)و «ینادی آخر النهار»(6)بر آخر روز بودن ندای
1) «الغیبة نعمانی»، ص274، باب14، حد31؛ «بحار الانوار»، ج52، ص295، باب26، حد49.
2) «الغیبة نعمانی»، ص262، باب14، حد13.
3) «کمال الدین و تمام النعمة»، ج2، ص558، باب57، حد14؛ «الغیبة شیخ طوسی»، ص435، ح 425؛ «الارشاد»، ص358؛ «کشف الغمة»، ج2، ص459.
4) «الغیبة شیخ طوسی»، ص454، حد461.
5) «الکافی»، ج8، ص258، حد484.
6) «الکافی»، ج8، ص177، حد253.
شیطانی دلالت دارند و آن را در مقابل ندای آسمانی اول روز میدانند. البته حدیث اول که عبارت آن از روایت ابوبصیر از امام محمد باقر علیه السلام نقل شده است، ندای آخر روز را در مقابل ندای شب بیست و سوم میداند.
از میان شش روایت فوق، سه حدیث از حیث سند معتبرند که عبارتهای دوم، سوم و چهارم از آنها نقل شده است.
دو حدیث با عبارتهای: «لایدعهم ابلیس حتی ینادی (فی آخر اللیل)(1)» و «هما صیحتان صیحة فی اول اللیل و صیحة فی آخر اللیلة الثانیه»(2)بر آخر شب بودن ندای شیطانی دلالت دارند.
هر دو حدیث از جهت سند معتبرند و اولی از زراره و دومی از هشام بن سالم از امام جعفر صادق علیه السلام نقل شده است. روایت اولی در یک نسخه، عبارت «فی آخر اللیل» است و حدیث دوم، ندای ابلیس را آخر شب دوم در مقابل ندای آسمانی که اول شب است، میداند. بدین معنا که اگر امشب در اوایل شب ندای آسمانی واقع شود، در آخر شبِ فردا ندای ابلیس رخ میدهد.
سه حدیث با عبارتهای: «فاذا کان من الغد صعد ابلیس اللعین... ثم ینادی»،(3)«فاذا کان من الغد صعد ابلیس فی الهواء... ثم ینادی»(4)و عبارت
دوم روایات دسته دوم که زمانِ آن را «آخر اللیلة الثانیه» میدانست، زمان ندای ابلیس را فردای ندای آسمانی میدانند.
از میان این سه روایت، حدیث دوم و سوم از حیث سند معتبرند. این روایات از عبدالصمد بن بشیر و عبدالله بن سنان و هشام بن سالم از امام جعفر صادق علیه السلام نقل شدهاند.
برای جمعبندی بحث چند فرض قابل تصور است:
فرض اول؛ اینکه بنا بر کثرت احادیث دسته اول، زمان ندای ابلیس را آخر روز ندای آسمانی اول روز بدانیم، یعنی اگر ندای آسمانی را در شب و اول روز بیست و سوم ماه مبارک رمضان دانستیم، زمان ندای ابلیس را آخر همان روز بیست و سوم بدانیم و روایات دیگر را کنار بگذاریم.
فرض دوم؛ اینکه بنابر پذیرش تعدد ندای آسمانی، قائل به تعدد ندای شیطانی یکی در آخر شب بیست و سوم و دیگری در آخر روز بیست و سوم شویم، اینکه یا ندای اول شیطانی را آخر روز بیست و سوم و ندای دوم شیطانی را آخر همان شب، یعنی شب بیست و چهارم بدانیم که نسبت به ندای اول آسمانی ـ که در شب بیست و سوم است ـ آخر شب دوم محسوب میشود.
فرض سوم؛ اینکه برای ندای آسمانی، دو زمان مطرح شده است. بنابر پذیرش تکرار ندای آسمانی در شب و اول روز بیست و سوم، زمان ندای
آسمانی به اعتبار ندای آسمانی در شب، فردا و به اعتبار ندای آسمانی در اول روز، آخر روز محسوب میشود. همچنین اول شب یا آخر شب بودن را میتوان به وسیله اختلاف در افق حل کرد، یعنی هنگام ندای ابلیس در برخی مناطق، هنگام غروب است و در مناطق دیگر با چند ساعت اختلاف نیمه شب است.
نکته پایانی؛ آنچه تمامی این احادیث در آن مشترک هستند و به آن اشاره دارند، بعد آمدن ندای ابلیس نسبت به ندای آسمانی است، یعنی ندای آسمانی چه یک بار باشد چه دوبار؛ قبل از ندای ابلیس اعلان میشود.
مضمون ندا پوشاندن لباس حق بر سفیانی و پیروانش است و در این جهت مانند صدر اسلام از پیراهن خونین عثمان استفاده میشود. روایات در این موضوع را میتوان به دو دسته تقسیم کرد:
سه حدیث با عبارتهای: «ینادی ألا إن فلاناً قتل مظلوما... ینادی باسم فلان أنه قتل مظلوماً»،(1)«ثم ینادی، ألا إن عثمان قتل مظلوماً فاطلبوا بدمه»(2)و «ینادی ألا إن الحق فی عثمان بن عفان و شیعته فإنه قتل مظلوماً فاطلبوا بدمه»(3)بر به ناحق ریخته شدن خون خلیفه سوم دلالت میکنند و در حدیث سوم از مردم میخواهد که به خونخواهی عثمان برخیزند و این خونخواهی،
زیر پرچم «سفیانی» ـ که از دودمان بنی امیه است ـ بیان میشود.
روایت سوم که از عبدالله بن سنان از امام جعفر صادق علیه السلام نقل شده، از جهت سند، معتبر است.
هشت روایت با عبارتهای: «ألا إن الحق مع عثمان و شیعته»،(1)«إن فلاناً و شیعته علی الحق یعنی رجلاً من بنی امیة»،(2)«ألا ان الحق فی السفیانی و شیعته»،(3)«إن فلاناً و شیعته هم الفائزون لرجل من بنی امیة»،(4)«ألا إن الحق فی عثمان و شیعته»(5)و «ألا إن عثمان و شیعته هم الفائزون»(6)بر حقانیت عثمان و سفیانی و پیروانشان دلالت میکنند و مراد از پیروان عثمان، همان سفیانی و پیروانش هستند. از میان این هشت حدیث، شش روایت از حیث سند معتبرند که عبارتهای اول، سوم، چهارم، پنجم، ششم و حدیث سوم دسته اول که با عبارت «ألا إن الحق فی عثمان بن عفان و شیعته» بر این مطلب دلالت میکرد، از آنها نقل شدهاند.
نویسندهای در نقد محتوای ندای ابلیس قائل به این است که:
آنچه صحیح به نظر میرسد؛ همان ندای جبرئیل به نام و نسب مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است و اینکه جبرئیل از علی علیه السلام و ابلیس از
عثمان سخن بگویند، قابل پذیرش نیست. دلایل این سخن چنین است:
الف. آن چه از علی علیه السلام و عثمان سخن می گوید، فقط سه روایت است؛ چون هر دو مربوط به پاسخ امام ششم به مردی همدانی است. دیگری خبری است که شیخ مفید و شیخ طوسی آورده اند. البته در این خبر، نام عثمان به صورت مطلق آمده؛ از این رو بعضی احتمال داده اند که مراد، «عثمان بن عنبسه»، یعنی سفیانی است، ولی ثبوت این نام برای سفیانی، محل تردید، بلکه غیر قابل قبول است و با توجه به مقابلة آن با نام علی علیه السلام نمی تواند غیر از «عثمان بن عفان» باشد. در غیر این چند روایت - که البته اسناد مختلفی دارند، ولی مضمون آنها دو مورد بیشتر نیست- به نام عثمان تصریح نشده است، بلکه در چند روایت، «فلان» آمده و در دو روایت، تعببیر «مردی از بنی امیه» اضافه شده است که به نظر می رسد تفسیر راوی است نه گفتار معصوم.... در مجموع به نظر می رسد یا کلمه علی علیه السلام و عثمان از اضافه ها و اشتباه های راویان باشد و یا مراد از «کسی که مظلوم کشته شده» یا «مردی از بنی امیه» همان سفیانی است؛ نه عثمان بن عفان که در نقل شیخ صدوق به آن تصریح شده است؛ زیرا شیخ صدوق، ندای ابلیس را این گونه نقل کرده که می گوید: «حق با سفیانی و طرف داران اوست».
ب. امروز- که نزدیک به چهارده سده از نزاع طرفداران امیر مؤمنان (شیعة علی= الشیعه) و هواداران عثمان (شیعة عثمان= العثمانیة) گذشته است- تقریباً بیشتر مردم جهان از این دو
گروه، اطلاع لازم و کافی را ندارند؛ چه رسد در هنگام ظهور که معلوم نیست با وجود ظلم و فساد فراوان، چه اندازه مسلمان وجود داشته باشد تا علی علیه السلام و عثمان بن عفان را بشناسند. پس چگونه ممکن است جبرئیل و ابلیس، فریادی بزنند که اکثریت مخاطبان، آن را نمی فهمند و به منظور آنان پی نمی برند؟! به علاوه، چرا معاویه در مقابل علی علیه السلام قرار داده نشده یا دو نفر دیگر که مدار حق و باطلند، معرفی نشده اند؟...
ج. به طور کلی، روایت هایی که ندای جبرئیل را مربوط به علی علیه السلام و ندای ابلیس را مربوط به عثمان می داند، با احادیثی که ندای جبرئیل را دربارة معرفی قائم و ندای ابلیس را انحراف مردم از او می داند، توان مقابله ندارد؛ چون این روایت ها انسجام دارد....(1)
نقد و بررسی سخن وی
اولاً، به نظر میرسد محوریت ندای شیطانی، معرفی کردن سفیانی به عنوان چهره بر حق است، اما برای اصالت دادن و اثبات حقانیت حرکت سفیانی، نام عثمان بن عفان، خلیفه سوم در ندا مطرح و حقانیت و مظلومیت او بیان میشود تا سفیانی که خود را از پیروان او و دودمان بنی امیه معرفی میکند، با این پشتوانه، وجاهتی در میان مسلمانان پیدا کند و آنان دنبالهرو سفیانی شوند.
ثانیاً، ندای ابلیس، واکنشی در برابر ندای آسمانی است تا تأثیر اولیه آن
1) تأملی در روایتهای علائم ظهور؛ «فصلنامه انتظار»، سال سوم، ش9 و8، ص330.
را که ایمان و تسلیم همگان بود ـ از آن بگیرد و حداقل، عدهای را دچار شک و تردید کند و آنان را از حمایت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف باز دارد. و بهترین وسیله برای ایجاد تردید میان مسلمانان با توجه به اکثریت آنان که سنی هستند و اعتقاد به خلفای چهارگانه دارند، مطرح کردن پیراهن خونین عثمان است؛ گرچه قرنها از این جریان میگذرد، ولی سفیانی که از دودمان بنی امیه است، برای اثبات حقانیت خود، دستمایهای بهتر از این ندارد و گرچه ندای آسمانی، همگانی است و تمامی مردم جهان، آن را میشنوند، ولی مرکز ثقل تحرکات و نبردها و مشخص شدن جبهه پیروز منطقه خاورمیانه است و در این منطقه که تقریباً تمامی مردم، مسلمان هستند، حضرت علی علیه السلام و عثمان بن عفان را به خوبی و به عنوان خلیفه سوم و چهارم میشناسند. همچنین اختلافاتی میان شیعه و سنی وجود دارد و مشاهده میشود هم اکنون این اختلافها تا حد تکفیر و حلال شمردن ریختن خون مسلمانان وجود دارد.
ثالثاً، در شش روایت، ادعای مظلومیت یا حقانیت «عثمان» مطرح شده است و نام او را آوردهاند که از میان اینها چهار روایت با سند صحیح از کتابهای معتبر نقل شده است. از طرف دیگر، نُه روایت، حقانیت یا رستگاری علی علیه السلام و شیعیانش را در محتوای ندای آسمانی آوردهاند که سند شش حدیث از آنها معتبر است و نمیتوان به راحتی این روایات را کنار گذاشت.
رابعاً، اگر اینگونه مطالب را در احادیث، به اشتباه راویان یا اضافات آنان نسبت دهیم؛ به خصوص احادیثی که با سند معتبر در کتابهای معتبر
آمدهاند، آیا میتوان دیگر به حدیثی اعتماد کرد؟! همچنین به سبب یک روایت که در آن به جای «عثمان»، کلمه «سفیانی» آمده است، آیا میتوان گفت این یک روایت درست است، ولی تعداد زیادی از احادیث که کلمه «عثمان» دارند، اشتباه است. اگر بنا بر اشتباه بودن باشد، باید این یک حدیث را اشتباه بدانیم و آن را بر احادیث دیگر حمل کنیم.
دو روایت، ندای ابلیس را شبیه به ندای او در جمره عقبه دانستهاند. در بخش اول، فصل چهارم (بحث پیشینه تاریخی ندای آسمانی در اسلام) به ندای ابلیس در جمره عقبه اشاره شد.
این دو روایت با عبارتهای:
ینادی ابلیس لعنه الله من الارض کما نادی برسول الله صلی الله علیه و آله و سلم لیلة العقبه؛ ابلیس لعنه الله از زمین ندا می دهد همان طور که شب عقبه بر ضد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ندا داد.(1)
و: إن الشیطان لایدعهم حتی ینادی کما نادی برسول الله صلی الله علیه و آله و سلم یوم العقبه»؛ همانا شیطان، آنها را به حال خود وا نمی گذارد و ندا می دهد؛ همان طور که در روز عقبه بر ضد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ندا داد.(2)
روایت اول از میمون البان از امام محمد باقر علیه السلام و روایت دوم از زرارة بن اعین از امام جعفر صادق علیه السلام نقل شده است.
حدیث دوم از حیث سند، معتبر است، اما حدیث اول با نقل تاریخی، سازگارتر است؛ زیرا زمان ندای ابلیس را روایت اول شب بیان میکند و در نقلهای تاریخی، زمان ندا، شب مطرح شده است، ولی در روایت دوم، زمان آن را روز میداند؛ مگر اینکه بگوییم مراد از «یوم»، روز در مقابل شب نیست، بلکه مراد، زمان است. یعنی همانطور که در زمان عقبه، شیطان هنگام بیعت اهل یثرب با پیامبر گرامی اسلام ندا داد، بعد از ندای آسمانی هم ندا میدهد.
هر دو معنا برای «یوم» در کتابهای لغت آمده است. راغب اصفهانی مینویسد:
الیوم یعبر به عن وقت طلوع الشمس إلی غروبها و قد یعبر به عن مدة من الزمان ای مدة کانت؛ مراد از یوم، از وقت طلوع شمس تا غروب آن است و گاهی یوم به مدتی از زمان، هر مقدار که باشد، اطلاق میشود.(1)
ندای ابلیس در پایان روزی که ندای آسمانی در آن رخ میدهد، نشان دهنده واکنش سریع اهل باطل به سرکردگی ابلیس است و هدف آن، یعنی جلوگیری از تأثیر ندای آسمانی و تردید و شک در دل شنوندگان آن مشخص است. در دو روایت به این هدف ندای ابلیس با عبارتهای: «لیشکک الناس و یفتنهم»(2)و «یشکک الناس»(3)اشاره شده است. در حدیث
دوم که از حیث سند، معتبر است، زرارة بن اعین از امام جعفر صادق علیه السلام میپرسد:
آیا ندا، همگانی است یا گروه خاصی می شنوند؟ امام پاسخ می دهد: همگانی است و هر قومی با زبانش، آن را می شنود. باز می پرسد: پس چه کسی با قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف مخالفت می کند؛ در حالی که به نامش ندا داده شده است؟ امام پاسخ می دهد: ابلیس، آنان را رها نمی کند تا این که ندا می دهد و در مردم، ایجاد تردید می کند.
تأثیر ندای ابلیس بر اهل باطل است. آنها با شنیدن ندای آسمانی، در برابر این معجزه آسمانی، سر تسلیم فرود میآورند، ولی وقتی ندای ابلیس را میشنوند، دگرگون شده و نظر اولشان را کنار میگذارند. در احادیث ندا به واکنش آنان بعد از شنیدن ندای شیطانی اشاره شده است. بیان آنها:
چهار حدیث که دو مورد آن دارای سند معتبر است، با عبارت «فعند ذلک یرتاب المبطلون»،(1)شک و تردید اهل باطل را بعد از شنیدن ندای ابلیس بیان میکنند و در روایتی از ابوبصیر از امام محمد باقر علیه السلام میخوانیم:
1) «الغیبة شیخ طوسی»، ص435، حد425و ص454، حد461؛ «کمال الدین و تمام النعمة»، ج2، ص558، باب57، حد14؛ «الارشاد»، ص358.
فکم فی ذلک الیوم من شاک متحیر قد هوی فی النار؛ چه بسا شک کنندگان سرگردانی که در آن روز به آتش می افتند.(1)
و در حدیث دیگری که از جهت سند معتبر است، از عبدالله بن سنان از امام جعفر صادق علیه السلام آمده است:
و یرتاب یومئذ الذین فی قلوبهم مرض و المرض و الله عداوتنا؛ و در آن روز، کسانی که در دل هایشان بیماری است، به شک می افتند و مرض به خدا قسم، دشمنی با ماست.(2)
با توجه به این احادیث میتوان گفت که تردیدکنندگان در ندای آسمانی، کسانی جز اهل باطل و دشمنان اهل بیت علیهم السلام نیستند. آنها وقتی ندای ابلیس را میشنوند، دلگرم شده و در پی مقابله با ندای آسمانی و اهل حق برمیآیند.
وقتی ندای دوم داده میشود، اهل باطل، بعد از تردید در ندای حق، از آن باز میگردند و اعمال آنان باعث گمراهیشان میشود و حتی پا را فراتر گذارده و نسبت سحر و جادو به اهل بیت علیهم السلام و پیروان آنان میدهند. دو حدیث با عبارتهای:
فیرجع من اراد الله عزوجل بهم سوءاً و یقولون هذا سحر الشیعة و حتی یتناولونا و یقولون؛ هو من سحرهم و هو قول
الله عزوجل: و ان یروا آیة یعرضوا و یقولوا سحر مستمر؛ کسانی که خداوند برای آنان (به سبب اعمالشان) بدی می خواهد، (از ندای آسمانی) باز می گردند و می گویند: آن از جادوی شیعه است و حتی پا را فراتر گذاشته و می گویند آن از سحر آنان (اهل بیت علیهم السلام ) است و این، همان کلام خدای عزوجل است: وقتی آیه و معجزه ای می بینند، روی بر می گردانند و می گویند سحر پایدار است.(1)و(2)
و:
فعند ذلک یتبرؤون منا و یتناولونا فیقولون: إن المنادی الأول سحر من سحر اهل البیت ثم تلا ابو عبدالله علیه السلام قول الله عزوجل؛ و إن یروا آیة یعرضوا و یقولوا سحر مستمر؛ و در آن هنگام (وقت شنیدن ندای ابلیس) از ما بیزاری می جویند و پا را فراتر گذاشته و می گویند: همانا منادی اول، سحری از جادوی اهل بیت (علیهم السلام ) است. سپس امام صادق علیه السلام قول خدای عزوجل را تلاوت فرمود: وقتی آیه ای می بینند، روی بر می گردانند و می گویند سحر، پایدار است.(3)
حدیث دوم که از عبدالله بن سنان از امام جعفر صادق علیه السلام نقل شده، از جهت سند، معتبر است.
ندای شیطانی، تأثیری بر اهل حق جز ثابت قدمی بیشتر آنان ندارد؛ زیرا
آنان با شناختی که از دو ندا و محتوایشان دارند و پیدا میکنند، متوجه میشوند که ندای حق، همان ندای آسمانی است.
در ذیل، روایت عبدالله بن سنان از امام جعفر صادق علیه السلام ـ که به قسمتی از آن در بالا اشاره شد ـ آمده است:
فیثبت الله الذین آمنوا بالقول الثابت علی الحق و هو النداء الأول؛ خداوند، اهل ایمان را بر قول ثابت بر حق، ثابت قدم، نگاه می دارد و آن، همان ندای اول است.
ندای آسمانی، اعلان ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از آسمان برای آگاهی و هدایت اهل ایمان و اتمام حجتی برای دشمنان اهل بیت علیهم السلام است. حال در قبال آن، وظایفی متوجه ماست که در این قسمت به بیان وظیفههای مخاطبان میپردازیم:
هر عملی که با شناخت و آگاهیِ قبل از آغاز، توأم نباشد، بعید است به نتیجه برسد، اما برای شناخت درست ندای آسمانی و تشخیص آن از ندای شیطانی، روشهایی از اهل بیت علیهم السلام به ما رسیده است که در اینجا بدانها میپردازیم:
مراد از اول بودن ندای آسمانی، این است که قبل از ندای ابلیس، واقع میشود و اگر ندای آسمانی، دو ندای متوالی باشد، محتوایشان هدایت به سوی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است که در یکی، خود حضرت و در دیگری راه و پیروان حضرت معرفی میشوند و دو ندا به سوی یک شخص دعوت
میکنند؛ ولی این ندای ابلیس است که با نداهای قبلی خود تقابل دارد و بعد از آنها واقع میشود.
در سه حدیث به اول بودن ندای آسمانی با عبارتهای ذیل اشاره شده است:
«فان الصوت الاول هو صوت جبرئیل الروح الامین علیه السلام و... و الصوت الثانی من الارض و هو صوت ابلیس»،(1)«فیؤمن اهل الأرض جمیعاً للصوت الاول»(2)و «فیثبت الله الذین آمنوا بالقول الثابت علی الحق و هو النداء الاول»(3).
لازم به ذکر است که روایت سوم از حیث سند، معتبر است.
اگر انسان از قبل با موضوعی آشنا باشد هنگام مواجهه با آن، راه درست را سریع تشخیص میدهد. این مطلب در احادیث اهل بیت علیهم السلام نیز آمده است که در اینجا به پنج مورد از آن اشاره میکنیم:
از این که واقع شود، مشخص بوده است و آنان می دانند که خودشان بر حق و صادق می باشند.
و یصدق بها اذا کانت من کان مؤمنا یؤمن بها قبل أن تکون، قال: إن الله عزوجل یقول: «أفمن یهدی الی الحق أحق أن یتبع أمن لایهدی إلا ان یهدی فما لکم کیف تحکمون»؛(1)(2)عبدالرحمن بن مسلمه می گوید: به امام جعفر صادق علیه السلام گفتم: مردم، ما را نکوهش می کنند و می گویند: از کجا حق را از باطل تشخیص می دهید وقتی دو تاست؟ فرمود: شما چه پاسخی می دهید؟ گفتم: جوابی به آنان نمی دهیم. فرمود: به آنان بگویید: آن را کسی که اهل ایمان باشد و به آن قبل از واقع شدنش اعتقاد داشته باشد، تصدیق می کند. همانا خدای عزوجل می فرماید: آیا کسی که به راه حق، هدایت می کند، سزاوارتر است که از او پیروی شود یا کسی که راه نمی یابد مگر آن که راه برده شود، شما را چه می شود، چگونه داوری می کنید؟
إن الذی اخبرنا بذلک و أنت تنکر أن هذا یکون هو الصادق؛(3)هشام بن سالم میگوید به امام جعفر صادق علیه السلام گفتم: جریری برادر اسحاق به ما میگوید: شما میگویید: دو ندا است. پس کدام یک صادق و کدام یک دروغ است. امام صادق علیه السلام فرمود: به او بگویید: به درستیکه آن کسی که ما را
از آن آگاه کرد، او صادق است؛ در حالی که تو نمی پذیری آن واقع می شود.
و حدیث پنجم موقوفه است و از داود بن فرقد نقل شده(2)و مشابه حدیث دوم است. از میان این روایات، احادیث اول، سوم و چهارم از جهت سند معتبر هستند. در روایت اولی، امام، راویان حدیث اهل بیت علیهم السلام را دارای شناخت ندای بر حق معرفی میکند و در حدیث دوم، گرچه سؤال از شناخت ندای حق از باطل است، ولی چون پرسش سؤالکنندگان: از روی انکار است و نمیخواهند بپذیرند، امام پاسخ میدهد: کسی که قبل از واقع شدنش به آن ایمان داشته باشد، آن را تصدیق میکند. یعنی علاوه بر آگاه بودن، اعتقاد به رخ دادن ندای آسمانی نیز لازم است. در حدیث سوم، باز چون سؤال از روی انکار است، امام پاسخ میدهد آن کسی که ما را از آن آگاه کرد و تو آن را انکار میکنی، او صادق است، یعنی اهل بیت علیهم السلام، خبری از آینده دادهاند و شرط پذیرش آن، صادق دانستناش آن است و گویا برخی از عامه با این سؤال به دنبال استهزا و عدم تصدیق کلام اهل بیت علیهم السلام بودهاند و
در حدیث چهارم، شناخت ندای حق از باطل را منوط به شناخت قبلی میدانسته و حدیث پنجم، مشابه حدیث دوم است. در نتیجه، در این مورد، انسان میبایست دینشناس باشد و خود از راویان حدیث اهل بیت علیهم السلام باشد و یا از آنان بپرسد و از مسائل مهم دین خود آگاه شود.
ندای آسمانی، مردم را به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف دعوت میکند. یعنی کسی که مسلمانان، او را شناخته و میدانند از اهل بیت علیهم السلام است. در حالی که ندای ابلیس، مردم را به سوی فردی از نسل بنی امیه فرامیخواند؛ یعنی کسانی که در طول تاریخ اسلام، در برابر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و اهل بیت علیهم السلام ایستادند. بنابراین، نباید شناخت ندای حق از باطل، مشکل باشد؛ مگر اینکه خود انسان، اهل باطل و دنبالهروی باطلصفتان باشد.
در روایت ابوبصیر از امام محمد باقر علیه السلام آمده است:
و علامة ذلک أنه ینادی باسم القائم و اسم ابیه؛ و نشانه ندای حق، آن است که ندا به اسم قائم و اسم پدرش می دهد.(1)
انسان باایمان یا باید خودش، کارشناس دین باشد و یا اینکه از کسانی که دین را میشناسند، مسائل دینی را بیاموزد و از آنجا که ندای آسمانی از جمله مباحث مربوط به حضرت مهدی علیه السلام است و آن حضرت، امامِ زمان ماست، باید از چگونگی آن آگاه باشیم و یا در صورت رخ دادن، چگونگی آن
1) «الغیبة نعمانی»، ص262، باب14، حد13.
را از آگاهان مسائل دینی بپرسیم. چرا اهل بیت (علیهم السلام )، ما را به آنان ارجاع دادهاند. چنانکه وقتی زرارة بن اعین از امام جعفر صادق علیه السلام میپرسد:
فمن یعرف الصادق من الکاذب؟؛ پس چه کسی ندای صادق را از ندای کاذب می شناسد؟ امام پاسخ می دهد: یعرفه الّذین کانوا یروون حدیثنا؛(1)کسانی که احادیث ما را روایت می کنند آن را می شناسند.
گویا امام با این جمله، مسیر را مشخص کرده است؛ یعنی یا از راویان حدیث و عالمان دین باش یا از آنان که میشناسند، بپرس.
بعد از شناخت ندای حق و پذیرش آن لازم است تا اگر در زمان ما آن اتفاق رخ داد، دنبالهرو و پیرو دستورات وی باشیم و با شنیدن آن، خود را برای یاری و همراهیاش آماده کنیم.
عبارتهایی مانند: «فرحم الله من اعتبر بذلک الصوت فاجاب»،(2)«فلا تشکوا فی ذلک و اسمعوا و اطیعوا»،(3)«فاتبعوا الصوت الاول»،(4)«فاذا نادی فالنفیر النفیر، فو الله لکأنی انظر الیه بین الرکن و المقام»(5)از احادیث اهل
بیت علیهم السلام، بر این مطلب دلالت میکنند و لازمه پیروی از ندای حق، بیاعتنایی نسبت به ندای باطل است که اهل بیت علیهم السلام، ما را از دنبالهروی آن بر حذر داشتهاند: «إیاکم و الأخیر أن تفتنوا به».(1)
1) «الغیبة نعمانی»، ص262، باب14، حد13؛ «معجم احادیث الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف»، ج3، ص253، ش783.
جبرئیل امین علیه السلام بعد از بیعت با حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، ندایی سر میدهد که در چهار حدیث به این مطلب اشاره شده است. و این ندا در روز دهم محرم واقع میشود.
حدیث اول:
«اول من یبایع القائم علیه السلام جبرئیل ینزل فی صورة طیر ابیض فیبایعه ثم یضع رجلاً علی بیت الله الحرام و رجلاً علی بیت المقدس ثم ینادی بصوت طلق تسمعه الخلائق، «أتی امر الله فلاتستعجلوه…»؛ اولین بیعت کننده با قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف، جبرئیل است که به شکل پرنده سفیدی نازل می شود و با او بیعت می کند، سپس یک پا بر بیت الله الحرام و پای دیگر بر بیت المقدس گذارده و با صدای بلندی که آفریدگان، آن را می شنوند، ندا می دهد: امر خدا آمد؛ پس با شتاب، آن را نخوانید.(1)و(2)
حدیث دوم:
… لکأنی به فی یوم السبت العاشر من المحرم قائماً بین الرکن و المقام جبرئیل علیه السلام عن یده الیمنی ینادی البیعة لله فتصیر الیه شیعته من اطراف الارض تطوی لهم طیّاً حتی یبایعوه…؛ گویا به او می نگرم، در حالی که در روز شنبه دهم محرم، میان رکن و مقام ایستاده و جبرئیل علیه السلام، طرف راست اوست که ندا می دهد «البیعة لله». در آن هنگام؛ پیروان او از اطراف زمین، با طی الارض به سوی او می آیند و با او بیعت می کنند.(1)
حدیث سوم:
… فعند ذلک ینادی باسم القائم عجل الله تعالی فرجه الشریف فی لیلة ثلاثة و عشرین من شهر رمضان و یقوم فی یوم عاشوراء فکأنی انظر إلیه قائماً بین الرکن و المقام و ینادی جبرئیل بین یدیه، البیعة لله فتقبل إلیه شیعته؛ در آن هنگام، در شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان به اسم قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف ندا می دهد و در روز عاشورا قیام می کند، گویا به او می نگرم؛ در حالی که میان رکن و مقام ایستاده است و جبرئیل در مقابل او ندا می دهد: «البیعةلله»؛ پس پیروان او به سویش می آیند.(2)
حدیث فوق را شیخ حر عاملی و میرلوحی از «مختصر اثبات الرجعه» فضل بن شاذان نقل کردهاند. این کتاب در مجله «تراثنا» آمده است.
حدیث چهارم:
کأنی بالقائم یوم عاشورا یوم السبت قائماً بین الرکن و المقام بین یدیه جبرئیل علیه السلام، ینادی البیعة لله، فیملأها عدلاً کما ملئت ظلما و جورا؛ گویا می نگرم قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف، روز شنبه روز عاشورا بین رکن و مقام ایستاده و جبرئیل علیه السلام، پیشاپیش او ندا می دهد: «البیعة لله»؛ پس آن را پر از عدل می کند؛ همان طور که پر از ظلم و ستم شده بود.(1)
روایت اول از ابان بن تغلب و حدیث دوم از ابوبصیر و روایت سوم از محمد بن مسلم از امام جعفر صادق علیه السلام نقل شده است و حدیث آخر از علی بن مهزیار از امام محمد جواد علیه السلام به دست ما رسیده است.
حدیث اول و سوم از حیث سند معتبر هستند. البته میتوان روایت سوم را بنا بر پذیرش اعتبار کتاب «مختصر اثبات الرجعه» معتبر دانست. حدیث اول، نزول جبرئیل علیه السلام را به صورت پرنده سفیدی بیان میکند که با احادیث عامه (2)در این مورد مشابهت دارد و همچنین محتوای ندا در این روایت، آیه اول سوره نحل است که با محتوای معرفی شده در سه روایت دیگر که «البیعة لله» است، تفاوت دارد. روایت اول، خبر از آمدن امر الهی، یعنی ظهور حضرت مهدی علیه السلام به وسیله آیه میدهد و احادیث دیگر، دیگران را
به بیعت فرا میخوانند.
در روایت اول، این ندا، همگانی معرفی شده است و عبارت «بصوت طلق (رفیع) تسمعه الخلائق» بر آن دلالت میکند، ولی در روایات دیگر، سخنی از همگانی بودن ندا نیست؛ گویا این ندا برای یاوران حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و جمع آوری آنان از اطراف زمین است.
این ندا از علایم حتمی محسوب نمیشود و حتی نمیتوان آن را علامت قیام از کنار کعبه دانست؛ زیرا بعد از آن واقع میشود.
یکی از نداهای مطرح شده در روایات ندای آسمانی، ندای در ماه رجب است. در این مورد، دو حدیث به دست ما رسیده که راوی یکی از آنها، از عامه است و از حضرت علی علیه السلام از پیامبر گرامی اسلام نقل شده، و دیگری، حدیث حسن بن محبوب از امام علی رضا علیه السلام است. این روایت گرچه از جهت سند معتبر است اما نقلهای متفاوتی از آن به دست ما رسیده است و همین امر باعث سلب اعتماد در مورد واقع شدن ندا در ماه رجب شده است.
در این قسمت به بحث دربارة این احادیث میپردازیم:
روایت اول:
«قال امیرالمؤمنین علیه السلام، سمعت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم یقول:... کأنی بهم آیس من کانوا ثم نودی بنداء یسمعه من البعد کما یسمعه من القرب یکون رحمة علی المؤمنین و عذاباً علی المنافقین. قلت: و ما ذلک النداء قال: ثلاثة أصوات فی رجب، اولها: الا لعنة الله علی الظالمین، الثانی؛ أزفت الازفة. و الثالث؛ ترون
بدناً بارزاً مع قرن الشمس ینادی؛ الا ان الله قد بعث فلان بن فلان- حتی ینسبه إلی علی- فیه هلاک الظالمین فعند ذلک یأتی الفرج و…؛(1)گویا می بینم آنان از وضعشان مأیوس شده اند، سپس ندایی داده می شود که از دور، مانند از نزدیک شنیده می شود و آن، رحمتی برای مؤمنان و عذابی برای منافقان می باشد. پرسیدم آن ندا چیست؟ فرمود: سه صوت در ماه رجب است. اولین صدا: «ألا لعنة الله علی الظالمین»(2)است و دومینِ آن: «أزفت الآزفة»(3)می باشد و سومین آن: صورت نمایانی همراه خورشید می بینند که ندا می دهد: هم اکنون خداوند، فلان، بن فلان را- و نسب او را به حضرت علی علیه السلام می رساند- بر انگیخت تا ستم گران را نابود کند و در آن وقت، گشایش می آید.
روایت دوم:
«حدثنا الحسن بن محبوب الزراد، قال: قالی لی الرضا علیه السلام :... کأنی به آیس ما کانوا، قد نودوا نداءً یسمعه من بالبعد کما یسمعه من بالقرب، یکون رحمة علی المؤمنین و عذاباً علی الکافرین، فقلت: بأبی و أمی أنت و ما ذلک النداء؟ قال: ثلاثة اصوات فی رجب؛ «أولها: الا لعنة الله علی الظالمین» و الثانی: «أزفت الآزفة یا معشر المؤمنین» و الثالث: یرون یداً بارزاً مع قرن الشمس ینادی: «الا ان الله قد بعث فلاناً علی
هلاک الظالمین» فعند ذلک یأتی المؤمنین الفرج و…»؛ گویا می بینم از وضعشان مأیوس شده اند که ندایی داده می شود و کسی که دور است مانند کسی که نزدیک است، آن را می شنود. آن رحمتی برای مؤمنان و عذابی برای کافران است. پرسیدم: پدر و مادرم فدای شما، آن نداء چیست؟ فرمود: سه صوت در ماه رجب است؛ اولین آنها: «ألا لعنة الله علی الظالمین» و دومی: «أزفت الآزفة یا معشر المؤمنین» و سوم: دست آشکاری همراه خورشید می بینند که ندا می دهد: آگاه باشید همانا خداوند، فلانی را برای نابودی ستم گران فرستاد و در آن وقت، گشایش مؤمنان می آید.(1)
این حدیث با نقلهای متفاوت از یک راوی آمده است.(2)شیخ طوسی بعد از نقل حدیث به اسنادش از حسن بن علی زیتونی از احمد بن هلال عبرتایی از حسن بن محبوب از امام رضا علیه السلام میگوید: در نقل عبدالله بن جعفر حمیری از احمد بن هلال عبرتایی… اینگونه آمده است و نقل متفاوتی ذکر میکند. در این قسمت به بیان تفاوت نقلها میپردازیم:
است.
3.در نقل نعمانی، محتوای صوت سوم را «ألا ان الله قد بعث فلاناً علی هلاک الظالمین» دانسته، ولی نقل شیخ طوسی در توصیف «بدناً بارزاً» آورده است. «هذا امیرالمؤمنین قد کر فی هلاک الظالمین» و گویا محتوای صوت را این میداند و خود او مینویسد در نقل حمیری درباره صوت سوم چنین آمده است:
و الصوت (الثالث) بدن یری فی قرن الشمس، یقول: إن الله قد بعث فلاناً فاسمعوا له و اطیعوا.
1) اگر گفته شود در نقل احادیث، اصل عدم زیاده بر اصل عدم نقیصه، مقدم است و به دلیل ذکر نشدن نیمی از روایت در نقل شیخصدوق، نقل شیخ طوسی و نعمانی بر آن مقدم است و با این بیان، ندای آسمانی در ماه رجب توسط این حدیث ثابت میشود، میگوییم: در مورد یک یا دو کلمه یا یک جمله، احتمال غفلت و افتادگی از راوی یا نساخ است، ولی نمیتوان پذیرفت که ذکر نکردن چندین سطر توسط شیخ صدوق از روی غفلت باشد، مگر اینکه بگوییم شیخ صدوق به دلیل عدم اعتماد به بقیه حدیث به دلیل اختلاف در نقلها از آوردنش صرف نظر کرده است.
یکی از علامتهای قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، خسف بیداء است که سپاه سفیانی در حالی که به دنبال حضرت مهدی علیه السلام ـ بعد از غارت شهر مدینه ـ رهسپار شهر مکه است، در بیابانی به نام بیداء به امر الهی در زمین فرو میرود. مفسران در تفسیر آیه 51 سوره سباً: «و لو تری إذ فزعوا فلا فوت و اخذوا من مکان قریب»، مراد از آن را خسف بیداء دانستهاند.
در تفسیر نمونه چنین آمده است:
اگر میبینیم در روایات فراوانی که از طریق شیعه و اهل سنت نقل شده، این آیه تطبیق بر خروج سفیانی و لشکر او شده است که آنها به هنگام حرکت به سوی مکه به قصد تسخیر آن در صحرا گرفتار میشوند و زمین لرزهشدیدی سبب شکافتن زمین و فرورفتن آنها در آن میشود، در حقیقت، بیان یکی از مصادیق «اخذوا من مکان قریب» است که آنها از نقطهای که زیر پایشان است، گرفتار عذاب الهی میشوند. مضمون این حدیث را ابن عباس، ابن مسعود، ابوهریره، ابوحذیفه، امسلمه و عایشه، مطابق آنچه در کتب اهل سنت آمده، از پیامبر گرامی اسلام نقل کردهاند و بسیاری از مفسرین، مانند: تفسیر قمی، مجمع البیان، نور الثقلین و صافی و جمعی از مفسران اهل سنت، مانند: نویسندگان تفاسیر، روح
المعانی، روح البیان و قرطبی در ذیل آیات مورد بحث آورده اند.(1)
اما آنچه به بحث ما مربوط است، دو روایتیست که خسف را به دنبال ندا یا صدایی از آسمان معرفی میکنند. این احادیث با عبارتهای:
و ینزل امیر جیش السفیانی البیداء فینادی مناد من السماء؛ یا بیداء ابیدی القوم، فیخسف بهم؛ فرمانده سپاه سفیانی در سرزمین بیداء فرود می آید، پس منادی از آسمان ندا می دهد: ای بیداء قوم را فروگیر و زمین آنان را می بلعد.(2)
و:
فی قوله تعالی: و لو تری اذ فزعوا، قال: من الصوت و ذلک الصوت من السماء و أخذوا من مکان قریب، قال: من تحت اقدامهم خسف بهم؛ و درباره کلام خدای متعال «و لوتری اذفزعوا» فرمود: ترس آنان از صداست و آن صدا از آسمان است و «اخذوا من مکان قریب» فرمود: آنان از زیر پاهایشان فرو می روند.(3)
بر این مطلب دلالت میکنند. روایت اول که از جابر بن یزید از امام محمد باقر علیه السلام نقل شده و از جهت سند، معتبر است، ندای خسف را از آسمان و دارای محتوا میداند و محتوای آن را خطاب به سرزمین بیداء دانسته که
دستور بلعیدن سپاه سفیانی را به آن زمین میدهد و حدیث دوم که از أبی الجارود از امام محمد باقر علیه السلام نقل شده است، ترس آنان را ناشی از صدایی از آسمان میداند. به هر صورت، این صدا را سپاه سفیانی مانند رعد وحشتناکی میشنوند و سپس، زمین، آنان را درون خود فرو میبرد.
در کتابهای عامه نیز به این ندا اشاره شده است.(1)
در روایتی از ابان بن تغلب از امام جعفر صادق علیه السلام، ندایی به عنوان ندای باد مطرح شده است که در تمام نقاط زمین، ندا میدهد و این ندا پس از خروج حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از کنار کعبه ذکر شده است و محتوای این ندا را «هذا المهدی یقضی بقضاء داود و سلیمان و لایرید علیه بیّنة»(2)معرفی میکند.
در این حدیث آمده است:
سیأتی فی مسجد کم ثلاثمائة و ثلاثة عشر رجلاً- یعنی مسجد مکه- یعلم اهل مکه أنه لم یلدهم آباؤهم و لا اجدادهم… فیبعث الله تبارک و تعالی ریحاً فتنادی بکل واد…؛ به زودی در مسجد شما سیصد و سیزده مرد جمع می شوند، اهل مکه می دانند آنان فرزندان پدران و اجدادشان نیستند... پس خدای تبارک و تعالی، بادی می فرستد و آن در هر وادی ندا می کند: این مهدی است که به داوری داود و سلیمان، قضاوت می کند و بر آن گواه نمی خواهد.
سند این روایت، معتبر است و این حدیث با سند دیگری از ابان بن تغلب در کتاب نعمانی آمده است و از جهت محتوا، شبیه روایت بالاست. در این حدیث آمده است:
… و یبعث الله الریح من کل واد تقول: هذا المهدی یحکم بحکم داود و لایرید بینة.(1)
گرچه روایت بالا از حیث سند، معتبر است، ولی منفرد است و روایت دیگری با این محتوا وارد نشده است.
جدا شدن اهل حق از اهل باطل، پیش از پایان دنیا، در آموزههای ادیان الهی وجود دارد و تبلور آن در دین اسلام، همان ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است که میآید و اهل حق را بر زمین حاکم میکند و اهل باطل را از میان بر میدارد. در دو حدیث، ندایی با عنوان جدا کننده اهل حق از اهل باطل، قبل از پایان دنیا مطرح شده است:
حدیث اول: ابان بن تغلب میگوید: شنیدم امام جعفر صادق علیه السلام فرمود:
لاتذهب الدنیا حتی ینادی مناد من السماء؛ یا أهل الحق اجتمعوا، فیصیرون فی صعید واحد، ثم ینادی مرة اخری؛ یا أهل الباطل اجتمعوا، فیصیرون فی صعید واحد، قلت: فیستطیع هؤلاء أن یدخلوا فی هؤلاء؟ قال: لا والله و ذلک قول الله عزوجل؛ ما کان الله لیذر المؤمنین علی ما أنتم علیه حتی یمیز
1) «الغیبة نعمانی»، ص328، باب20، حد7.
الخبیث من الطیب؛ دنیا به پایان نمی رسد، مگر این که منادی از آسمان ندا می دهد: ای اهل حق، جمع شوید. پس آنان در یک مکان جمع می شوند، سپس بار دیگر ندا می دهد؛ ای اهل باطل جمع شوید، پس آنان در یک خاک جمع می شوند. پرسیدم: آیا آنان می توانند در آنان در آمیزند؟ فرمود: نه به خدا قسم و آن قول خدای عزوجل است: خداوند، مؤمنان را به حالی که شما دارید، رها نمی کند؛ مگر آن که پاک را از پلید، جدا کند.(1)و(2)
حدیث دوم: این روایت از عجلان ابی صالح از امام ششم علیه السلام نقل شده و از جهت محتوا، شبیه حدیث اول است. قسمت اول حدیث، این است:
لا تمضی الأیام و اللیالی حتی ینادی مناد من السماء یا اهل الحق اعتزلوا، یا اهل الباطل اعتزلوا، فیعزل هؤلاء من هؤلاء…؛ ترجمه: روزها و شب ها تمام نمی شود تا این که منادی از آسمان ندا می دهد: ای اهل حق، کنار گیرید، ای اهل باطل جدا شوید. پس آنان از آنها جدا می شوند.(3)
این دو روایت به زمان این جدایی، اشارهای ندارد و آن را به صورت کلی، قبل از پایان دنیا میداند، یعنی یکی از امور قطعی و سنت الهی، جدایی اهل حق از باطل است و امکان ندارد دنیا پایان یابد و این امر، اتفاق نیفتد.
حدیث اول از جهت سند، معتبر، و روایت دوم به صورت مرسل نقل شده است. و این روایات میتواند به جدایی حق از باطل و صفبندی آنان در مقابل همدیگر اشاره داشته باشد.
روایاتِ دالّ بر صیحه یا ندای آسمانی در کتابهای عامه، سه صوت را مطرح میکنند: اولی، صوتی در ماه مبارک رمضان است که اغلبِ این احادیث، آن را صدایی ترسناک و بدون محتوا میدانند. دومی، ندایی است که به بیان نام و نسب حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و بر حق بودن ایشان و اطاعت و پیروی از او میپردازد و سومی، ندای بعد از خروج حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است که فرشتهای در بالای سر او ندا میدهد.
در این بخش به صورت جداگانه به بررسی سه دسته از روایات مطرح شده میپردازیم.
این صدا با تعابیر: «تکون هدّة فی شهر رمضان»،(1)«فی شهر رمضان الصوت»،(2)«یکون صوت فی رمضان»،(3)«یکون فی رمضان صوت»،(4)«اذا کانت صیحة فی رمضان»،(5)«تنادوا... فی شهر رمضان»،(6)«الفزعة فی شهر رمضان»،(7)«اذا کان الصوت فی شهر رمضان»،(8)«صوت یسمع من السماء فی النصف من شهر رمضان»،(9)«یسمع فی شهر رمضان صوت من السماء»،(10)«فی رمضان هدّة»،(11)
1) «المستدرک علی الصحیحین»، ج4، ص563، حد8580؛ «عقد الدرر»، ص146.
2) «المعجم الکبیر للطبرانی»، ج19، ص123، حد283؛ «مجمع الزوائد و منبع الفوائد»، جلد7، ص310.
3) «الفتن لابن حماد»، ص15، حد614؛ «کنز العمال»، ج11، ص194.
4) «السنن الواردة فی الفتن»، ص238، حد520 و 519؛ «الفتن لابن حماد»، ص150، حد613؛ «المعجم الکبیر للطبرانی»، ج18، ص332، حد853.
5) «الفتن لابن حماد»، ص151، حد619؛ «عقد الدرر»، ص141.
6) «الملاحم لابن المنادی»، ص304، حد254؛ «کنز العمال»، ج14، ص251، حد39672.
7) «عقد الدرر»، ص143.
8) «البرهان متقی هندی»، ص74، باب1، حد7؛ «عقدالدرر»، ص144.
9) «عقد الدرر»، ص139.
10) «الملاحم لابن المنادی»، ص315، حد264.
11) «الفتن لابن حماد»، ص153، حد623.
«صوت فی رمضان»،(1)«فی شهر رمضان صوت»(2)و «تکون فی رمضان هدّة»(3)در احادیث اهل سنت، بر بودنش در ماه رمضان دلالت میکند. معنای واژههای «صوت، صیحه، فزعه، ندا، هدّة» در بخش اول بیان شد.
اینک به بررسی زوایای مختلف صوت در ماه مبارک رمضان خواهیم پرداخت.
سه حدیث در مورد زمان صوت ماه رمضان مطالبی را ذکر کردهاند که در پی خواهد آمد:
این روایات از عبدالله بن مسعود و همچنین فیروز الدیلمی از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و از ابوحمزه ثمالی نقل شدهاند.
شب جمعه: دو روایت از سه حدیث بالا با عبارت «لیلة جمعة» و «لیله الجمعة» بر وقوع این صوت در شب جمعه نیمه ماه مبارک رمضان دلالت میکنند.
بعد از طلوع فجر: روایت عبدالله بن مسعود، زمان آن را بعد از نماز صبح معرفی میکند و میگوید:
فاذا صلیتم الفجر من یوم الجمعه… فاذا حسستم بالصیحة؛ وقتی نماز فجر روز جمعه را خواندید ... پس وقتی صیحه را حس کردید ....
برخی از احادیث بر آسمانی بودن صیحه دلالت میکنند و با عبارتهای: «یکون صوت من السماء»،(1)«یسمع فی شهر رمضان صوت من السماء»،(2)«هاد من السماء»(3)و «صوت یسمع من السماء»(4)بر این مطلب اشاره دارند. این روایات از فیروز دیلمی از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و ابوهریره و شهر بن حوشب و ابوحمزه ثمالی نقل شدهاند.
برخی از روایات، این صدا را از جبرئیل امین علیه السلام با عبارتهای: «فالصوت الأول
صوت جبرئیل»،(1)«هو صوت جبرئیل الروح الامین علیه السلام»(2)و «انه صوت جبرئیل»(3)میدانند. روایت اول، همان حدیث فیروز دیلمی از پیامبر اسلام، و دو روایت دیگر از امام محمد باقر علیه السلام نقل شده است.
احادیث عامه، صوتِ در ماه مبارک رمضان را فقط صدای شدیدی مانند رعد از آسمان معرفی میکنند. وقتی عبدالله بن مسعود از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم درباره «صیحه» سؤال میکند؟ حضرت پاسخ میدهد: «هدّة فی النصف من رمضان»(4)یا در روایت شهر بن حوشب که تابعی است، آمده: «قیل له: و ما الصوت؟ قال: هادّ من السماء».(5)در این دو حدیث از صیحه و صوت به «هدّة» و «هاد» تعبیر شده و در کتابهای لغت، این دو به معنای صدای شدیدی است که از افتادن دیوار یا قسمتی از کوه یا صدای شدیدی که ساحلنشینان از طرف دریا میشنوند، ترجمه شده است.
در این میان، تنها یک روایت ـ که از اصبغ بن نباته از حضرت علی علیه السلام نقل شده است ـ صدای ماه مبارک رمضان را دارای محتوا میداند. در این حدیث آمده است:
تنادوا عند اصطلام اعداء الله باسمه و اسم ابیه فی شهر رمضان ثلاثاً؛ در ماه مبارک رمضان، سه بار به نام او و نام پدرش، هنگام ریشه کن شدن دشمنان خدا ندا می دهند.(1)
این حدیث از جهت واژه و دارای محتوا دانستن صیحه با احادیث دیگر عامه تفاوت دارد. در روایات دیگر از واژههای «صوت»، «صیحه»، «هدّه» و «فزعه» استفاده شده، ولی در این حدیث، از واژه «تنادوا» به کار رفته است.
«تنادوا» از باب تفاعل است و اگر به معنای مشارکت باشد که بیشتر در این باب به این معناست، در این صورت معنای آن چنین میشود: یکدیگر را با خبر کردند و در این صورت، مراد از آن ندای آسمانی نیست، ولی قید «فی شهر رمضان ثلاثاً»، بیانگر این است که باید چیزی فراتر از خبر کردن همدیگر باشد.
اتفاقاً یکی از معانی باب تفاعل، معنای ثلاثی مجرد آن فعل است، یعنی «تنادوا» به معنای «نادوا» است. و جمع آمدن آن میتواند به دلیل تکرار ندا باشد. در نتیجه، ندای مطرح شده در حدیث، همان ندای آسمانی به اسم حضرت و نام پدرش است. این حدیث از این جهت که ندای ماه مبارک رمضان را دارای محتوا میداند، با احادیث شیعه سازگار است.
احادیث صوت در ماه مبارک رمضان، تنها اشاره به صدایی بلند و ترسناک در
1) «الملاحم لابن المنادی»، ص304، حد254؛ «کنز العمال»، ج14، ص251، حد39672.
این ماه دارند و هیچگونه قیدی بر اینکه عده خاصی، مخاطب صیحه باشند، ندارند و در یک روایت ـ که از شهر بن حوشب نقل شده است ـ آمده:
یسمعه الناس کلهم فلایجیء رجل من أفق من الآفاق إلا حدث أنه قد سمعه؛ صوت را تمامی مردم می شنوند و فردی از گوشه ای از جهان نمی آید؛ مگر این که می گوید آن صدا را شنیده است.(1)
در روایات عامه، تأثیراتی برای صوت ماه مبارک رمضان بیان شده که نشاندهنده ترسناکی این صدای هولناک است. برخی از تأثیرات این طلیعه عبارتند است:
عبارت «توقظ النائم» در احادیث ابوهریره(2)و عبدالله بن مسعود(3)از پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و روایات ابوهریره(4)و کعب الاحبار(5)آمده و عبارت «یوقظ النائم» در حدیث شهر بن حوشب(6)نقل شده است. این دو عبارت، نشانگر تأثیر صیحه بر افراد خواب و بیدار کردن آنها است.
عبارت «تفزع الیقظان» که به معنای وحشت افتادن افراد بیدار بر اثر شنیدن صداست، در حدیث ابوهریره از پبامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و روایت کعب الاحبار آمده است و عبارت «یفزع الیقظان» در روایت شهر بن حوشب نقل شده است.
دختران و زنانی که به طور معمول از خانهها و اتاقهای مخصوص خود بیرون نمیآیند، بر اثر شنیدن این صوت بیرون میآیند. در حدیث عبدالله بن مسعود از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم آمده است: «و تخرج العواتق من خدورهن». همچنین روایت ابوهریره: «و تخرج العواتق من خدورها» و در روایت شهر بن حوشب نیز آمده است: «و یخرج الفتاة من خدرها». این مطلب، نشان از تأثیر فوق العاده صوت بر مخاطبان دارد که حتی کسانی که به طور معمول بیرون نمیآیند، خارج میشوند تا بفهمند چه خبر است. مأخذ این روایات و احادیث مورد قبلی در پاورقیهای تأثیر اولی صیحه آمد.
از وحشت صیحه آسمانی، افراد ایستاده، مینشینند. عبدالله بن مسعود از رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم نقل میکند: «و تقعد القائم»(1)و یکی از تأثیرات صوت را نشستن افراد ایستاده معرفی میکند.
در میان احادیث «صیحه»، «هدّة»، «صوت»، روایت فیروز دیلمی از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم تأثیراتی را ذکر میکند که در احادیث دیگر دیده نمیشود و
1) «الفتن لابن حماد»، ص151، حد619.
میتوان گفت این روایت در مطالبش منفرد است. در این حدیث آمده است:
یصعق له سبعون ألفاً و یخرس سبعون ألفاً و یعمی سبعون الفاً و یصم سبعون الفاً؛ از شنیدن آن هفتاد هزار نفر، بیهوش می شوند و هفتاد هزار نفر، لال می شوند و هفتاد هزار نفر، کور می شوند و هفتاد هزار نفر، کر می شوند. (1)
در نسخه دیگر همین روایت، مطالب دیگری به صورت اضافه آمده است که عبارتند از:
«یتیه سبعون الفاً» و «ینفتق فیه سبعون الف عذراء».(2)
برای شناخت درست زمان صیحه لازم است حوادث پیرامون آن را بشناسیم.
تنها در روایت اصبغ بن نباته از حضرت علی علیه السلام، سخن از هرج و مرج و کشتار قبل از وقوع ندا در ماه مبارک رمضان است و گفتیم این روایت در میان احادیث صیحه از جهت قائل شدن محتوا برای صوت ماه مبارک رمضان، منفرد است. در این روایت آمده است:
بعد هرج و قتال، وضنک و خبال، و قیام من البلاء علی ساق؛ بعد از هرج و مرج و کشتار و فلاکت باری و فساد و
فراگیری بلا و سختی به نامش و نام پدرش در ماه رمضان، سه بار ندا می دهند.(1)
تعدادی از روایات صیحه برای بعد از ماه مبارک رمضان ـ که صوت در آن واقع میشود ـ نشانههایی را برای هر ماه تا ماه محرم برشمردهاند و برخی از آنها، ماه محرم را ماه ظهور معرفی میکنند.
روایات شهر بن حوشب(2)و فیروز دیلمی (3)از رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و احادیث ابوهریره(4)بر این مطلب دلالت دارند. در روایتی از شهر بن حوشب، این توالی به وضوح بیان شده است.
شهر بن حوشب میگوید:
بلغنی أن رسول الله صلی الله علیه وسلم، قال: یکون فی رمضان صوت و فی شوال مهمهة و فی ذی القعدة تحازب القبائل و فی ذی الحجة ینتهب الحاج و فی المحرم ینادی مناد من السماء ألا إن صفوة الله من خلقه فلان فاسمعوا له و اطیعوا؛ در ماه رمضان، صوت میباشد و در ماه شوال، بازداشتن (بر اساس برخی روایات «معمعة»، یعنی گرمای شدید یا جنگ و آشوب) و در ماه ذی
1) «الملاحم لابن المنادی»، ص304. حد254؛ «کنز العمال»، ج14، ص251، حد39672
2) «السنن الواردة فی الفتن»، ص239، حد520؛ «العرف الوردی»، ص105، حد226.
3) «المعجم الکبیر للطبرانی»، ج18، ص332، حد853؛ «السنن الواردة فی الفتن»، ص238، حد519.
4) «الملاحم لابن المنادی»، ص 315، حد264؛ «الفتن لابن حماد»، ص153، حد623.
قعده، جدا شدن قبائل (و طبق برخی روایات «تحارب»، یعنی جنگ میان قبایل) و در ماه ذی الحجه، حاجیان غارت میشوند و در ماه محرم، منادی از آسمان ندا میدهد: آگاه باشید همانا برگزیده خدا از میان بندگانش فلانیست؛ به فرمان او گوش دهید و از او اطاعت کنید.(1)
وظایفی برای مردم در هنگام وقوع صیحه آسمانی در دو حدیث عبدالله بن مسعود(2)و فیروز دیلمی(3)از پیامبر گرامی اسلام بیان شده که به شرح ذیل است:
اول: در خانه ماندن؛ هر دو حدیث با عبارتهای: «من لزم بیته» و «فادخلوا بیوتکم» بر این مطلب اشاره دارند. البته حدیث عبدالله بن مسعود از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم اضافاتی دارد و آن، اینکه:
فادخلوا بیوتکم و اغلقوا ابوابکم و سدوا کواکم و دثروا انفسکم و سدوا آذانکم؛ وقتی نماز صبح را روز جمعه خواندید، داخل خانههایتان شوید و دربها و پنجرهها را ببندید و خود را بپوشانید و گوشهایتان را بگیرید.
دوم: سجده کردن؛ وظیفه دومی که هر دو حدیث به آن اشاره میکنند، پناه بردن به خداوند به وسیله سجده است. عبارتهای «فاذا حسستم بالصیحة فخروا لله سجداً» و «تعوذ بالسجود» از آنها نقل شده است.
سوم: ذکر گفتن؛ روایت فیروز دیلمی با عبارت «و جهر بالتکبیر» از مردم میخواهد هنگام وقوع صیحه، صدا به تکبیر بلند کنند و حدیث عبدالله بن مسعود آورده است:
و قولوا: سبحان القدوس، سبحان القدوس، ربنا القدوس؛ وقتی به سجده رفتید، بگویید: سبحان القدوس، سبحان القدوس، ربنا القدوس.
هر دو روایت، برای نجات از صیحه آسمانی، این دستور العملها را به مردم میدهند و در آنها آمده است:
من فعل ذلک نجا و من لم یفعل ذلک هلک؛ هر کس، اینها را انجام دهد، نجات یابد و هر کس، انجام ندهد، هلاک شود.
و در حدیث دوم، وقتی فیروز دیلمی از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم میپرسد: «فمن السالم من امتک؟»؛ پس چه کسی از امت تو سالم میماند؟ حضرت، دستور العملهای بالا را بر اساس این حدیث ارائه میدهد.
این ندا در روایات عامه با تعابیر «ینادی مناد من السماء»،(1)«نادی مناد من السماء»،(2)«مناد ینادی من السماء»،(3)«منادیا من السماء»،(4)«یسمع صوت من السماء»،(5)«مناد من السماء»،(6)«ینادی مناد»(7)و «لینادین باسم رجل من السماء»(8)مطرح شده است. در این بخش به بررسی ابعاد مختلف ندای
1) «السنن الواردة فی الفتن»، ص268، حد597؛ «الفتن لابن حماد»، ص150، حد613 و ص238، حد938 و ص235، حد925 و 926 و 927و 928و ص236 حد929 و 930و 931؛ «مجمع الزوائد و منبع الفوائد»، ج3، ص335؛ «المعجم الاوسط للطبرانی»، ج5، ص60.
2) «الملاحم لابن المنادی»، ص196، حد143؛ «عقدالدرر»، ص144و ص184؛ «الفتن لابن حماد»، ص266، حد989.
3) «عقد الدرر»، ص79 و ص150.
4) «الفتن لابن حماد»، ص235، حد927.
5) «الفتن لابن حماد»، ص237، حد935؛ «العرف الوردی»، ص85، حد165.
6) «الفتن لابن حماد»، ص239، حد941؛ «العرف الوردی»، ص80، حد147.
7) «الفتن لابن حماد»، ص236، حد933؛ «البرهان متقی هندی»، ص75؛ «العرف الوردی»، ص85، حد164.
8) «العرف الوردی»، ص39، حد32؛ «البرهان متقی هندی»، ص72، حد3.
آسمانی میپردازیم.
در میان احادیث ندای آسمانی، سه روایت، زمان مشخصی را برای آن مطرح میکنند. روایت اول، حدیثی است که از شهر بن حوشب از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده است. این حدیث با سه تعبیر متفاوت و هر سه در کتاب الفتن ابن حماد مروزی به عنوان اولین مصدر آن آمده است. و زمان ندا در هر سه حدیث، ماه محرم معرفی شده است که با عبارت «و فی المحرم ینادی مناد من السماء»(1)به بیان آن میپردازد. البته شهربن حوشب، خود نمیتواند از پیامبر گرامی اسلام نقل حدیث کند؛ زیرا از تابعین است.
حدیث دوم که از اصبغ بن نباته از امیرمؤمنان علی علیه السلام نقل شده است، زمان ندای آسمانی را ماه مبارک رمضان میداند.(2)
روایت سوم، زمان ندا را هنگام موسم حج میداند. این حدیث از ابن شهاب نقل شده است:
فاذا کانوا بالموسم سمعوا منادیاً من السماء؛ پس وقتی مردم در موسم حجّ هستند، می شنوند منادی از آسمان ندا می دهد.(3)
تقریباً تمام احادیث مربوط به ندا، مکان آن را آسمان معرفی میکنند و این امکان وجود دارد که قید آسمانی بودن ندا به دلیل پخش شدن آن از آسمان یا از طرف خداوند بودن آن و یا هر دو باشد.
تنها در یک حدیث به ندادهنده اشاره شده و آن را جبرئیل امین علیه السلام معرفی کرده است و آن روایت مرسلی است که از امام محمد باقر علیه السلام نقل شده و «مقدسی شافعی»، آن را از کتابهای حدیثی شیعی نقل کرده است.(1)
عبارتهای مختلفی به عنوان محتوای ندای آسمانی در روایات عامه آمده است و محوریت در آنها معرفی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و حقانیت اوست و همچنین بیان امارت و حکومت و پیروی از او.
در اینجا به بیان عبارتهای مختلف محتوای ندای آسمانی خواهیم پرداخت:
«إن الحق فی آل محمد». ابی رومان از حضرت علی علیه السلام و جابر جعفی از ابی جعفر علیه السلام آوردهاند.(1)
«الا ان الامیر فلان» و «ان امیرکم فلان»، از زهری و سعید بن مسیب و ابن شهاب و عمار یاسر و از طلحة بن عبید الله از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل شدهاند.(2)
«الا إن اولیاء الله اصحاب فلان یعنی المهدی» از زهری نقل شده است.(3)
حذیفه از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل میکند که فرمود: … محتوای ندا چنین است:
ایها الناس إن الله عزوجل قد قطع عنکم مدة الجبارین و المنافقین و اشیاعهم و اتباعهم و ولاکم خیر أمة محمد صلی الله علیه و آله و سلم، فالحقوا به بمکة فإنه المهدی و اسمه احمد بن عبدالله؛ ای مردم! همانا خدای عزوجل، زمان حکومت جباران و منافقان و پیروانشان را پایان داد و برترین فرد از امت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، ولیّ شماست در مکه به او ملحق شوید و نام او احمد بن عبد الله است.(4)
1) «الملاحم لابن المنادی»، ص196، حد143؛ «الفتن لابن حماد»، ص235 حد926 و ص237 حد934.
2) «المعجم الاوسط للطبرانی»، ج5، ص60؛ «الفتن لابن حماد»، ص235، حد925 و 927 و ص236، حد932 و ص239، حد941.
3) «العرف الوردی»، ص85، حد165، عقدالدرر، ص144؛ «الفتن لابن حماد»، ص237، حد935.
4) «السنن الواردة فی الفتن»، ص268، حد597؛ «العرف الوردی»، ص103، حد225.
نقل شده است.(1)
در احادیث دیگر اشاره شده است که به اسم حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف (2)ندا میدهد یا به اسم مردی از فرزندان ابوطالب(3)و یا به اسم حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و نام پدرش(4)و یا به اسم مردی از آسمان(5)ندا میدهد.
حدیث پنجم، قسمتی از محتوا را بیان اسم حضرت و نام پدرش با عنوان «و اسمه احمد بن عبدالله» عنوان میکند. این حدیث که از منابع عامه، وارد کتب شیعه شده، بدون ذکر این قسمت از حدیث و با اندکی تفاوت در کتابهای شیعه آمده است.(6)برای مثال در منبع شیعه، لفظ «قائم» در اول حدیث آمده، ولی در نقل عامه به جای آن در محتوای ندا، نام «مهدی» اضافه شده است و این مطلب حاکی از این است که بر اساس اختلاف عقیده، حدیث تغییر کرده است؛ چون لقب «قائم» را عامه در مورد حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نمیآورند.
تنها یک حدیث در میان احادیث عامه، در همگانی بودن مخاطبان ندای آسمانی صراحت دارد و آن حدیثی است که مقدسی شافعی از ابی جعفر
1) «الفتن لابن حماد»، ص235، حد928 و 929؛ «العرف الوردی»، ص84، حد161؛ «البرهان متقی هندی»، ص74، حد8.
2) «عقد الدرر»، ص145و ص185؛ «البرهان متقی هندی»، ص109، حد21.
3) «عقد الدرر»، ص150.
4) «الملاحم لابن المنادی»، ص304، حد254؛ «کنزالعمال»، ج14، ص251، حد39672.
5) «العرف الوردی»، ص39، حد32؛ «البرهان متقی هندی»، ص72، حد3.
6) «الاختصاص»، ص208؛ «بحار الانوار»، ج52، ص304، باب26، حد73.
محمد بن علی علیهما السلام در کتاب خود آورده است. این حدیث چنین است: «فیسمع من بالمشرق و من بالمغرب».(1)این روایت از منابع حدیثی شیعه توسط ایشان نقل شده است.(2)حدیث دیگری که از آن میتوان استفاده همگانی بودن مخاطبان ندای آسمانی را کرد، روایت حذیفة بن یمان از پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم است که در بیان محتوای ندای آسمانی آورده است: «ایها الناس...»(3)و اطلاق ناس، دال بر همگانی بودن مخاطبان آن است. علاوه بر این، در روایات دیگر، مخاطبان مخصوصی برای ندا معرفی نشده است.
قبل و بعد از ندای آسمانی، جهان در چه وضعی خواهد بود و چه اتفاقی رخ میدهد؟ با شناسایی این مطالب، دوران ظهور و زمان ندای آسمانی برای ما بهتر نمایان میشود.
در حدیث حذیفه از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آمده است: سفیانی بعد از فساد علنی که در مسجد دمشق انجام میدهد و مرد مسلمانی، او را از آن کار زشت نهی میکند و میگوید: «إن هذا لایحل»، او آن مرد مسلمان و همفکران وی را
در همان مسجد به قتل میرساند. در آن هنگام، منادی از آسمان ندا میدهد:
فعند ذلک ینادی مناد من السماء؛ ایها الناس إن الله عزوجل قد قطع عنکم مدة الجبارین و… فالحقوا به بمکة فإنه المهدی؛(1)در آن هنگام، منادی از آسمان ندا می دهد: ای مردم، همانا خدای عزوجل، مدت حکومت جباران و منافقان و پیروانشان را برداشت و ولی شما برترین امّت محمد صلی الله علیه و آله و سلم است. به او در مکه ملحق شوید؛ همانا او مهدی است.
در حدیث شهر بن حوشب از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به این مطلب اشاره شده است.(2)این حدیث در فصل قبل در حوادث بعد از صیحه مطرح شد.
در چند حدیث به فتنهای اشاره شده است که فروکش نمیکند و در آن هنگام، منادی از آسمان ندا میدهد.
از طلحة بن عبید الله از پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم چنین نقل شده است:
ستکون فتنة لایهدأ منها جانب إلا جاش منها جانب حتی ینادی...؛ فتنهای خواهد آمد که گوشهای از آن آرام
نمی گیرد؛ مگر این که گوشة دیگر آن شعله ور می شود تا این که منادی ندا می دهد.(1)
در روایت دیگری، وقتی مغیرة بن عبدالرحمن به مادرش میگوید: در فتنه عبدالله بن زبیر، مردم هلاک میشوند، مادر او پاسخ میدهد:
کلا یا بنیّ و لکن بعدها فتنة یهلک فیها الناس لایستقیم امرهم حتی ینادی مناد من السماء علیکم بفلان؛ هرگز چنین نیست فرزندم، ولی فتنه ای خواهد آمد که مردم در آن هلاک می شوند و امرشان سامان نمی یابد تا این که منادی از آسمان ندا می دهد بر شماست پیروی از فلانی.(2)
و در حدیث دیگری که از سعید بن مسیب نقل شده، به ظهور این فتنه قبل از ندا اشاره شده است. (3)
در حدیثی از ابی رومان از حضرت علی علیه السلام، ندای آسمانی، بعد از خسف مطرح شده است، ولی مشخص نیست آیا خسف بیداء، مراد است یا خسف دیگری. اما به دلیل مشهور بودن خسف بیداء در روایات عامه و شیعه در میان خسفها میتوان مراد از خسف را در این روایت، خسف بیداء دانست.
عبارت حدیث:
بعد الخسف ینادی مناد من السماء…؛ بعد از خسف، منادی از آسمان ندا می دهد.(1)
در حدیثی، «زهری»، وقت ندا را هنگام رویارویی سپاه سفیانی و حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف معرفی میکند:
اذا التقی السفیانی و المهدی للقتال یومئذ یسمع صوت من السماء ألا إن اولیاء الله اصحاب فلان یعنی المهدی؛ وقتی سفیانی و حضرت مهدی برای جنگ با هم روبه رو می شوند؛ در آن هنگام، صدایی از آسمان شنیده می شود که آگاه باشید همانا اولیای خدا یاوران فلانی، یعنی مهدی هستند.(2)
بر اساس نقلی که از عمار بن یاسر شده است، ندای آسمانی را بعد از قتل نفس زکیه معرفی میکند و میدانیم که قتل نفس زکیه، پانزده روز قبل از قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف رخ خواهد داد. در این حدیث آمده است:
اذا قتل النفس الزکیة و اخوه، یقتل بمکة ضیعة، نادی مناد من السماء إن امیرکم فلان و ذلک المهدی الذی یملأ الارض حقاً
و عدلاً؛ وقتی نفس زکیه و برادرش کشته می شوند، در مکه، خونشان بی جهت می ریزد، منادی از آسمان ندا می دهد قطعاً امیر شما فلانی است و آن مهدی است؛ کسی که زمین را سرشار از حق و عدل می کند.(1)
این حدیث از منابع عامه در منابع حدیثی شیعه وارد شده است. البته شیخ طوسی، آن را با اضافات و مقداری اختلاف، از عمار بن یاسر نقل کرده است.(2)
ندای آسمانی، خود، اعلانِ آمدن حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است که با محتوای ندا این مطلب روشن میشود. عباراتی چون: «ولا کم خیر امة محمد صلی الله علیه و آله و سلم فالحقوا به بمکة فإنّه المهدی» و «الا ان صفوة الله من خلقه فلان فاسمعوا له و اطیعوا» یا «إن امیرکم فلان» یا «علیکم بفلان»، همگی بر ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در آن زمان دلالت دارند. مردم نیز بعد از ندا، ظهور و دیدن حضرت مهدی را میطلبند و حرف آمدن او بین دهانها میچرخد و عشق او از دلها لبریز میشود.
در روایتی از ابی رومان از حضرت علی علیه السلام آمده است که فرمود:
اذا نادی مناد من السماء إنّ الحق فی آل محمد فعند ذلک یظهر المهدی علی افواه الناس و یشربون حبّه و لا یکون لهم ذکرٌ غیره؛ وقتی منادی از آسمان ندا می دهد: همانا حق با آل محمد است. در آن هنگام، ذکر مهدی بر دهان های مردم ظاهر می شود و عشق به او را می نوشند و غیر از او را یاد نمی کنند.(1)
تنها در یک روایت ـ که به صورت مرسل از حضرت علی علیه السلام نقل شده ـ به ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بعد از ندای آسمانی اشاره شده است:
اذا نادی منادی من السماء إنّ الحق فی آل محمد فعند ذلک یظهر المهدی؛ وقتی منادی از آسمان ندا میدهد: قطعاً حق از آن آل محمد است؛ در آن هنگام، مهدی ظاهر میشود.(2)
از طرف دیگر اهل باطل بیکار نمینشینند و شیطان بر آنان ندایی میدهد و آنها را به دنبال خود میکشد. در روایات عامه به صورت محدود و مجمل به ندای ابلیس اشاره شده است.
در حدیث ابی رومان از حضرت علی علیه السلام آمده است:
بعد الخسف ینادی مناد من السماء انّ الحق فی آل محمد فی اول النهار، ثم ینادی مناد فی آخر النهار، إن الحق فی ولد
عیسی و ذلک نخوة من الشیطان؛ بعد از خسف، منادی از آسمان ندا می دهد: قطعا حق با آل محمد است و این در اول روز است. پس در آخر روز منادی ندا می دهد همانا حق با فرزندان عیسی است و آن فریبی از طرف شیطان است.(1)
در روایت دیگری از جابربن یزید جعفی از ابوجعفر محمد بن علی علیه السلام میخوانیم:
ینادی مناد من السماء، ألا إنّ الحق فی آل محمد و ینادی مناد من الأرض ألا إن الحق فی آل عیسی أو قال: لعباس- انا اشک فیه- و انما الصوت الأسفل من الشیطان لیلبس علی الناس، شک ابوعبدالله نعیم؛ منادی از آسمان ندا می دهد آگاه باشید، همانا حق با آل محمد است و منادی از زمین ندا می دهد: آگاه باشید، همانا حق با آل عیسی است یا این که (ابوجعفر علیه السلام ) گفت: حق با عباس است- من در آن شک دارم - و همانا صوت پایین از شیطان است تا مردم را گمراه کند. ابوعبدالله نعیم این شک را دارد.(2)
در دو حدیث دیگر که از زهری و ابن شهاب توسط ابن حماد نقل شده است، نیز اشارهای به ندای زمینی دارند.(3)
این احادیث، ندا را از جانب شیطان و زمینی و در آخر روز معرفی
میکنند و حدیث دوم، دلیل ندای شیطانی را مشتبه کردن امر بر مردم بعد از ندای آسمانی میداند و محتوای ندای زمینی را اعلان حق برای آل و فرزندان عیسی علیه السلام معرفی میکنند؛ هر چند، روایت دوم، شکی در این مورد مطرح میکند. اما در مقابل صوت آسمانی در ماه رمضان، روایت فیروز دیلمی از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم مطلبی دارد که نشان از صوت شیطان در مقابل صدای جبرئیل امین علیه السلام است. در این حدیث آمده است:
… و یتبعه (معه) صوت آخر، فالصوت الأول صوت جبرئیل و الصوت الثانی صوت الشیطان فالصوت فی رمضان…؛ و به دنبال آن، صوت آسمانی، صدای دیگری است؛ پس صدای اول، صوت جبرئیل و صدای دوم، صوت شیطان است و صدا در رمضان است.(1)
گرچه روایات صوت و این حدیث، محتوایی برای صوت ماه مبارک رمضان نیاوردهاند، ولی این عبارت میرساند که صوت در ماه مبارک رمضان باید دارای محتوا باشد که شیطان در مقابل آن، صوتی مطرح میکند.
البته این روایت، تأثیرات عجیبی برای صوت ماه مبارک رمضان نقل میکند که در فصل اول بدان پرداختیم. به هر صورت، همانطور که مشاهده میشود به سبب جانبداری از بنی امیه، نامی از «سفیانی» در ندای شیطان مطرح نیست و به جای آن، «آل عیسی» و «بنی عباس» مطرح میشوند.
1) «المعجم الکبیر للطبرانی»، ج18، ص 332، حد853؛ «السنن الواردة فی الفتن»، ص238، حد519.
وقتی ندای آسمانی داده شد، مردم چه وظیفهای در مقابل آن دارند؟ روایاتی از عامه، وظایفی را برای مخاطبان ندای آسمانی مطرح میکنند که در این قسمت به آنها میپردازیم:
در روایت حذیفه از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، در محتوای ندای آسمانی، دستور رفتن به مکه با این عبارت «فالحقوا به بمکه»(1)آمده است، یعنی در مکه به او ملحق شوید و در برپایی حق، او را یاری کنید.
در حدیث شهر بن حوشب از پیامبر گرامی اسلام در محتوای ندای آسمانی، اطاعت و پیروی ازحضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف مطرح شده است. در این حدیث آمده است: «فاسمعوا و اطیعوا»،(2)یعنی حرف او را بشنوید و از او اطاعت کنید.
البته در دو حدیث که از منابع شیعه به منابع عامه راه یافته، اجابت ندای آسمانی در پیروی از حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف مطرح شده است. در یکی از این دو روایت آمده است:
فرحم الله عبداً سمع ذلک الصوت فأجاب؛ خدا رحمت کند بنده ای را که به آن صدا گوش دهد و آن را اجابت کند.(1)
علاوه بر این، عباراتی چون «علیکم بفلان»(2)که به عنوان محتوای ندای آسمانی مطرح شدهاند، دالّ بر لزوم پیروی از حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف هستند.
چند روایت به ندای فرشتهای بعد از خروج حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در احادیث عامه اشاره دارند.
عبدالله بن عمرو از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل میکند که فرمود:
یخرج المهدی علی رأسه عمامةٌ، فیها ملک ینادی، هذا المهدی خلیفة الله فاتبعوه.(1)
در نقل دیگر به جای «عمامة»، «غمامة» ذکر شده و به جای «ملک»، «مناد» آمده است.(2)
ترجمه حدیث: حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف خارج میشود درحالی که بر روی سرش، عمامهای (ابر سفیدی) است و در آن، فرشتهای (منادی) ندا میدهد: این مهدی، خلیفه خداست؛ از او پیروی کنید.
در روایت دیگری با همین سند آمده است:
یخرج المهدی و علی رأسه ملک ینادی إنّ هذا المهدی فاتبعوه؛ حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف خارج می شود و بر روی سرش، فرشته ای است که ندا می دهد همانا این مهدی است؛ از او پیروی کنید.(1)
این ندا که در منابع عامه مطرح شده، شبیه ندای بعد از بیعت در احادیث شیعه است که در بخش سوم مطرح شد. البته این حدیث در منابع شیعه نیز راه یافته است، و سند آن نشان میدهد که نقل از کتابهای عامه است. عبدالرحمن بن أبی لیلی از حضرت علی علیه السلام و ایشان از رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم نقل میکند که فرمود:
… فیخرج من الیمن من قریة یقال لها أکرعه، علی رأسه عمامة متدرع بدرعی متقلد بسیفی ذی الفقار و مناد ینادی هذالمهدی خلیفة الله فاتبعوه…؛ حضرت مهدی از یمن از روستایی به نام أکرعه خارج می شود، بر روی سرش عمامه ای است؛ در حالی که زره مرا پوشیده و شمشیر مرا- ذوالفقار- به کمر بسته است و منادی ندا می دهد این مهدی، خلیفه خداست؛ از او پیروی کنید.(2)
و یا اربلی از عبدالله بن عمر از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ـ حدیث دومی را که مطرح
شد ـ میآورد.(1)البته اختلاف در «ابن عمر» بودن یا «ابن عمرو» بودن عبدالله در منابع عامه نیز مشاهده میشود.
در پایان متذکر میشویم روایات دیگری در مورد ندای آسمانی را مقدسی شافعی در کتاب «عقدالدرر» آورده است که به نظر میرسد ایشان از منابع شیعه گرفته باشد و جزء احادیث عامه محسوب نمیشود. برای مثال به روایتی از حضرت علی علیه السلام به صورت مرسل اشاره میکند(2)که در ذیل آیه 4 سوره شعراء حضرت مراد از «آیة» را «فزعه» معرفی میکند. این حدیث در منابع شیعه از داوود دجاجی از امام محمد باقر علیه السلام از حضرت علی علیه السلام نقل شده است.(3)
یا در حدیث دیگری، صاحب عقد الدرر برای حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، پنج علامت به نقل از امام حسین علیه السلام آورده است که:
عن ابی عبدالله الحسین بن علی علیهما السلام، أنه قال: للمهدی خمس علامات السفیانی و الیمانی و الصیحة من السماء والخسف بالبیداء و قتل النفس الزکیّه.(4)
ولی این روایت از امام جعفر صادق علیه السلام است که به دلیل یکی بودن کنیه ایشان با امام حسین علیه السلام، «مقدسی شافعی» خیال کرده مراد از «ابی عبدالله»،
امام حسین علیه السلام است؛ به خصوص اینکه در منابع شیعه به دلیل کثرت روایات از امام جعفر صادق علیه السلام، کنیه ابوعبدالله، برای امام جعفر صادق علیه السلام عَلَم شده است و فقط ایشان را با این کنیه و بدون ذکر نام میآورند. همین روایت را منابع شیعی از امام جعفر صادق علیه السلام به صورت متعدد نقل کردهاند.(1)
البته ایشان نیز قائل به وجود دو نداست و نظر خود را در باب شمارش علامات قیام، اینگونه بیان میکند:
و نداء من السماء یعمّ اهل الارض و یسمع کل اهل لغة بلغتهم و مسخ قوم من اهل البدع و خروج العبید عن طاعة ساداتهم و صوت فی لیلة النصف من رمضان یوقظ النائم و یفزع الیقظان و…؛ و ندایی از آسمان که تمام اهل زمین را فرا می گیرد و هر کسی با زبان خود آن را می شنود و مسخ گروهی از اهل بدعت و خروج بندگان از اطاعت مولاهایشان و صدایی در شب نیمه ماه رمضان که افراد خواب را بیدار و افراد بیدار را به وحشت می اندازد.(2)
با وجود کثرت روایات شیعه در مورد ندای آسمانی و دو برابر بودن آن نسبت به احادیث عامه و حتمی معرفی شدن ندا نزد شیعه، در بسیاری از موارد، شیعه و عامه در مورد ندای آسمانی و اصل وقوع آن اشتراک نظر دارند. در اینجا به نقاط اشتراک و افتراق شیعه و عامه در مورد ندای آسمانی میپردازیم:
با وجود حدود صد روایت از شیعه و عامه، اصل ندای آسمانی برای هر دو اثباتپذیز است.
هر دو قائل به وجود صوت در ماه مبارک رمضان هستند.
ندادهنده، جبرئیل امین علیه السلام است.
تأثیرات صیحه که عبارتند از: بیدار شدن افراد خواب، وحشت افراد بیدار، نشستن افراد ایستاده و خارج شدن دختران پردهنشین.
وقوع هرج و مرج و کشتار و ناامیدی قبل از وقوع ندای آسمانی.
اشاره به بودن قیام از کنار کعبه در محرم، بعد از وقوع صیحه آسمانی.
محتوای ندا، معرفی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و بیان حقانیت و خواندن مردم به سوی اوست.
تمامی مردم، مخاطبان ندا هستند.
ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بعد از ندای آسمانی.
ندای شیطانی به عنوان پیآمدی برای ندای آسمانی.
وظیفه مخاطبان در رفتن به سوی مکه و پیروی از حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف .
غالب روایات عامه، صیحه در ماه مبارک رمضان را بدون محتوا و صدای شدیدی چون صدای رعد میدانند و ندای آسمانی که زمان آن به صورت دقیق مشخص نیست، را دارای محتوا میدانند، ولی در احادیث شیعه، صیحه ماه مبارک رمضان با محتوا معرفی میشود که در آن به بیان نام و نسب حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف میپردازد.
روایات عامه، زمان صیحه را نیمه ماه مبارک رمضان میدانند، ولی در احادیث شیعه، این زمان، شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان معرفی میشود.
در احادیث شیعه، از مخاطبان خواسته شده تا از صیحه ماه مبارک رمضان پیروی کرده و به آن گوش دهید؛ ولی در روایات عامه چون آن را بدون محتوا و شدید میدانند، دوری از آن و گرفتن گوشها مطرح است.
در روایات عامه، دو نداء و صوت، یکی بدون محتوا و دیگری بامحتوا معرفی میشود، ولی در احادیث شیعه، ندای آسمانی، با محتوا معرفی میشود.
زمان ندای آسمانی بامحتوا در روایات عامه در حدیثی، ماه محرم و در
روایت دیگر، ماه رمضان است و در حدیث دیگری، هنگام موسم معرفی میشود، ولی احادیث شیعه، فقط ماه مبارک رمضان را به عنوان زمان ندا معرفی میکنند.
ندای ابلیس به عنوان پیآمدی برای ندای آسمانی در احادیث شیعه ـ که به بیان حقانیت عثمان و بیان مظلومیت او وحقانیت سفیانی میپردازد ـ مطرح است، ولی در روایات عامه، ندا از شیطان معرفی میشود؛ نه ابلیس. و محتوای آن، بیان حقانیت فرزندان عیسی است و به صورت محدود در چند حدیث آمده است.
به صورت کلی، ندای آسمانی به صورت دقیقتر و شفافتر در احادیث شیعه آمده و تمام مطالب در مورد آن به صورت ریز مطرح شده است، ولی این شفافیت در روایات عامه مشاهده نمیشود.
قرآن کریم.
1.آیتی، نصرت الله، سفیانی از ظهور تا افول، قم، ثانی عشر، 1384ش.
2.ابن بابویه (شیخ صدوق)، محمد بن علی، عیون الاخبار الرضا، بیجا، جهان، 1378ق.
3.ابن بابویه (شیخ صدوق)، محمد بن علی، الخصال، ترجمه علی اکبر غفاری، قم، چ7، نشر اسلامی، 1426ق.
4.ابن بابویه (شیخ صدوق)، محمد بن علی، علل الشرایع، قم، مکتبة داوری، بیتا.
5.ابن بابویه (شیخ صدوق)، محمد بن علی، کمال الدین و تمام النعمه، منصور پهلوان، قم، سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، 1380ش.
6.ابن بابویه (شیخ صدوق)، محمد بن علی، معانی الاخبار، قم، نشر اسلامی، 1361ش.
7.ابن بابویه (شیخ صدوق)، محمد بن علی، من لایحضره الفقیه، قم، نشر اسلامی، چ3، 1413ق.
8.ابن حنبل، احمد، احادیث المهدی من مسنداحمد بن حنبل، قم، نشر اسلامی، چ5، 1409ق.
9.ابن عدی، عبدالله، غزاوی، یحیی مختار، الکامل، لبنان، دارالفکر، چ3، 1409ق.
10.ابن فارس، احمد، معجم المقاییس اللغة، لبنان، دار احیاء التراث العربی، 1422ق.
11.ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، لبنان، دارصادر، بیتا.
12.ابن نعمان (شیخ مفید)، محمد بن محمد، الارشاد، قم، کنگره شیخ مفید، 1413ق.
13.ابن هاشم، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، قم، چ3، مؤسسه دارالکتاب، 1404 ق.
14.ابی الحدید معتزلی، عبدالحمید، شرح نهج البلاغه، قم، کتابخانه آیت الله مرعشی، 1404ق.
15.اختصاص؛ قم، کنگره شیخ مفید، 1413ق.
16.اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمه، تبریز، مکتبة بنی هاشمی، 1381ق.
17.اردبیلی، محمد بن علی، جامع الرواة، قم، مکتبه آیت الله مرعشی نجفی، 1403ق.
18.اموی دانی، عثمان بن سعید، السنن الواردة فی الفتن، اردن، بیت الافکار الدولیة، [بیتا].
19.بحرانی، سید هاشم، البرهان فی تفسیر القرآن، تهران، بنیاد بعثت، 1416ق.
20.بحرانی، سید هاشم، میلانی، محمد منیر، المحجة فیما نزل فی القائم الحجة، قم، بینا، بیتا.
21.جمعی از نویسندگان، چشم به راه مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، قم، بوستان کتاب، چ3، 1382ش.
22.جوینی، ابراهیم بن محمد، فرائد السمطین، لبنان، مؤسسه المحمودی، 1398ق.
23.حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، لبنان، دارالکتب العلمیه، 1411ق.
24.حر عاملی، محمد بن حسن، اثبات الهداة، قم، مطبعة العلمیه، بیتا.
25.حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، لبنان، دار احیاء التراث العربی، چ6، 1412ق.
26.حسکانی، عبیدالله بن احمد، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، تهران، نشر و فرهنگ اسلامی، 1411ق.
27.حسین بن علی، ابوالفتوح رازی، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، مشهد، آستان قدس رضوی، 1408ق.
28.حسینی استر آبادی، سید شرف الدین، تأویل الآیات الظاهرة، قم، نشر اسلامی، 1409ق.
29.حمیری (ابن هشام)، عبدالملک بن هشام، السیرة النبویّه، لبنان، دارالمعرفة، بیتا.
30.حمیری عبد الله بن جعفر، قرب الاسناد، تهران، کتابخانه نینوا، تهران، بیتا.
31.حیصبی، حسین بن حمدان، الهدایة الکبری، لبنان، البلاغ، 1419ق.
32.خراسانی، جواد، مهدی منتظر عجل الله تعالی فرجه الشریف، تهران، لاهوت، چ4، 1384ش.
33.خزار قمی، علی بن محمد، کفایة الاثر، قم، انتشارات بیدار، 1401ق.
34.دمشقی، اسماعیل بن عمر بن کثیر، البدایة و النهایة، لبنان، دارالفکر، 1407ق.
35.ذهبی، ابی عبد الله محمد بن احمد، میزان الاعتدال، لبنان، دارالمعرفة، 1382ق.
36.راغب اصفهانی، الحسین بن محمد، المفردات غریب القرآن، بیروت، دارالمعرفة، بیتا.
37.راوندی، قطب الدین، الخرائج و الجرائح، قم، مؤسسه امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، 1409ق.
38.راوندی، قطب الدین، قصص الانبیاء، مشهد، بنیاد پژوهش های آستان قدس رضوی، 1402ق.
39.رضوانی، علی اصغر، موعود شناسی و پاسخ به شبهات، قم، مسجد مقدس جمکران، 1384ش.
40.سلیمان، کامل، یوم الخلاص، لبنان، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات، چ6، 1415ق.
41.سید بن طاووس، الملاحم و الفتن، قم، نشر گنج معرفت، 1425ق.
42.سید شرف الدین، المجالس الفاخرة فی مصائب العترة الطاهرة، قم، مؤسسه المعارف الاسلامیّه، 1421ق.
43.سیوطی، جلال الدین، العرف الوردی فی اخبار الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، دمشق، دارالکوثر، 1422ق.
44.شیخ آقا بزرگ تهرانی، الذریعة الی تصانیف الشیعه، قم، اسماعیلیان، 1408 ق.
45.شیخ طوسی، اختیار معرفة الرجال (رجال الکشی)، قم، آل البیت، 1404 ق.
46.صافی گلپایگانی، لطف الله، منتخب الاثر، قم، مؤلف، 1422ق.
47.صدر، سید محمد، تاریخ الغیبه الکبری، لبنان، دارالتعارف للمطبوعات، 1412ق.
48.صدر، سید محمد، تاریخ ما بعد الظهور، لبنان، دارالتعارف للمطبوعات، 1412ق.
49.طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، نشر اسلامی، چ5، 1417ق.
50.طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الأوسط، عربستان، دارالحرمین، 1415ق.
51.طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الکبیر، مصر، مکتبة ابن تیمیه، 1983م.
52.طبرانی، سلیمان بن احمد، مسند الشامیین، لبنان، مؤسسه الرسالة، چ2، 1417ق.
53.طبرسی، احمد بن علی، الاحتجاج، مشهد مقدس، نشر مرتضی، 1403ق.
54.طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری، تهران، دارالکتاب اسلامیه، چ3، بیتا.
55.طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، لبنان، دار التراث، چ2، 1387ق.
56.طبری، محمد بن جریر، دلائل الامامة، قم، دار الذخائر للمطبوعات، چ1.
57.طریحی، فخرالدین، مجمع البحرین، تهران، مرتضوی، چ2، 1362ش.
58.طوسی (شیخ طوسی)، محمد بن الحسن، الغیبة، عباد الله تهرانی و علی احمد ناصح، قم، المعارف الاسلامیه، چ3، 1425ق.
59.طوسی (شیخ طوسی)، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، ترجمه احمد قصیر عاملی، لبنان، داراحیاء التراث العربی، بیتا.
60.طوسی (شیخ طوسی)، محمد بن حسن، التهذیب، تهران، دار الکتاب اسلامیه، چ4، 1365 ش.
61.طوسی (شیخ طوسی)، محمد بن حسن، رجال الطوسی، ترجمه جواد قیومی، قم، نشر اسلامی، چ2، 1420 ق.
62.طوسی، محمد بن الحسن، قم، چاپخانه ستار، 1417ق.
63.طوسی، محمد بن حسنی، الفهرست، جواد قیومی، بیجا، مؤسسه نشر الفقاهد، چ2، 1422ق.
64.عاملی، سید جعفر مرتضی، دراسة فی علامات الظهور و الجزیرة الخضراء، قم، جبل عامل الاسلامی، 1412ق.
65.عروسی، عبد علی بن جمعة، تفسیر نور الثقلین، ترجمه سید هاشم رسولی محلاتی، قم، دارالتفسیر، 1382ش.
66.فانی اصفهانی، سید علی علامه، بداء از نظر شیعه، ترجمه سید محمد باقر بنی سعید لنگرودی، تهران، دُرسا، چ2، 1374ش.
67.فتال نیشابوری، محمد، روضة الواعظین، مترجم غلام حسین مجیدی و مجتبی فرجی، قم، دلیل ما، 1381ش.
68.فراهیدی، الخلیل بن احمد، الهمین، بیجا، دارالهجرة، چ2، 1409ق.
69.فصلنامه تخصصی، تراثنا، قم، مؤسسه آل البیت، سال چهارم، عدد دوّم، ش 15.
70.فصلنامه علمی تخصصی انتظار، ویژه امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، قم، مرکز تخصصی مهدویت.
71.فقیه، محمد، حسینی، سید شاهپور، سفیانی و نشانههای ظهور، تهران، موعود، 1385ش.
72.فیض کاشانی، محسن، تفسیر الصافی، لبنان، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات، چ2، 1402ق.
73.قزوینی، سید محمد کاظم، الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف من المهد الی الظهور، قم، محلاتی، 1380ش.
74.قندوزی حنفی، سلیمان بن ابراهیم، ینابیع المودة، قم، الشریف الرضی، چ2، 1375ش.
75.کتاب مقدس.
76.کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، علی اکبر غفاری، لبنان، دارالأضواء، 1405ق.
77.کنجی شافعی، ابوعبدالله محمد، البیان فی اخبار صاحب الزمان، ترجمه مهدی احمد فتلاوی، لبنان، دارالمحجة البیضاء، 1421ق.
78.کورانی، علی و دیگران، معجم احادیث الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، قم، معارف اسلامی، 1411ق.
79.کورانی، علی، المعجم الموضوعی لاحادیث الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، قم، بینا، 1426ق.
80.گرگانی، امیر فریدون، گنجینه ای از تلمود، کهن، تهران، چاپخانه زیبا، 1350ش.
81.گرینستون، جولیوس، انتظار مسیحا در آیین یهود، ترجمه حسین توفیقی، قم، مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، 1377 ش.
82.متقی هندی، علی بن حسام الدین، البرهان فی علامات مهدی آخرالزمان، تهران، شرکت رضوان، 1399ق.
83.مجلسی (علامه مجلسی)، محمد باقر، بحار الانوار، لبنان، مؤسسه الوفاء، 1404ق.
84.مروزی، نعیم بن حماد، الفتن، لبنان، دارالکتب العلمیه، 1423ق.
85.مسعودی، علی بن الحسین، اثبات الوصیه، لبنان، دار الأضواء، چ دوم، 1409ق.
86.مقدسی شافعی، یوسف بن یحیی، عقد الدرر فی اخبار المنتظر، قم، مسجد مقدس جمکران، 1416ق.
87.مقدسی، مطهر بن طاهر، البدء و التاریخ، بیجا، مکتبة بور سعید، بیتا.
88.مکارم شیرازی ودیگران، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتاب اسلامیه، 1374ش.
89.مکارم شیرازی، ناصر، حکومت جهانی مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، قم، نسل جوان، چ3، 1384ش.
90.منادی، احمد بن جعفر، الملاحم، قم، دارالسیره، 1418ق.
91.موسوی اصفهانی، سید محمد تقی، حائری قزوینی، سید مهدی، مکیال المکارم، قم، ایران نگین، 1381ش.
92.موسوی الخوئی، سید ابوالقاسم، معجم الرجال الحدیث، قم، مدینة العلم، چ4، 1409ق.
93.موسوی سبزواری، میر لوحی، کفایة المهتدی، قم، دارالتفسیر، 1384ش.
94.نباطی بیاضی، علی بن یونس، الصراط المستقیم، عراق، کتابخانه حیدریه، 1384ق.
95.نجاشی، احمد بن علی، رجال النجاشی، ترجمه سید موسی شبیری زنجانی، قم، نشر اسلامی، چ6، 1418 ق.
96.نعمانی، محمد بن ابراهیم، الغیبة، فارس حسون کریم، قم، مدین، 1426ق.
97.نوری طبرسی، میرزا حسین، مستدرک الوسائل، لبنان، مؤسسه آل البیت لاحیاء التراث، چ2، 1408ق.
98.نیلی نجفی، علی نب عبدالکریم، منتخب الانوار المفیئة، قم، چاپخانه خیام، 1401ق.
99.هندی، المتقی بن حسام الدین، کنزل العمال، لبنان، دارالکتب العلمیه، چ2، 1424ق.
100.هیثمی، علی بن ابی بکر، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، لبنان، دارالکتاب العربی، چ3، 1402ق.
ص: 225