ghaemiyeh.com
عنوان و نام پدیدآور : جامعه منتظر، چالشها و آسیبها/محمد میرتبار.
مشخصات نشر : قم: بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود عج، ۱۳۹۰.
مشخصات ظاهری : ۱۶۲ص.؛ ۲۰×۹سم.
فروست : انتظار؛ ۱۴
وضعیت فهرست نویسی : در انتظار فهرستنویسی (اطلاعات ثبت)
یادداشت : چاپ اول.
شماره کتابشناسی ملی : ۲۹۲۰۴۲۸
بسم الله الرحمن الرحیم
جامعة منتظر، چالشها و آسیبها
سیدمحمد میرتبار
جامعة منتظر، چالشها و آسیبها
مؤلف: سیدمحمد میرتبار
ناشر: بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف
طراح و صفحهآرا: عباس فریدی
سال تولید : 1390
شمارگان : چهار هزار
شابک: 6-24-6262-600-978
این کتاب با حمایت معاونت امور فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به چاپ رسیده است.
چکیده 6
پیشگفتار 8
کلیات..... 11
آسیبشناسی 12
آسیبشناسی دینی 13
آسیب شناسی مهدویت 15
فصل اول: آسیبشناسی جامعة منتظر.. 17
مفهومشناسی جامعة منتظر.. 19
آسیبهای فکری و اعتقادی.... 21
2 ـ1. عدم درک صحیح از اضطرار به حجت... 21
2 ـ2. برداشت انحرافی از مفهوم غیبت... 22
3 ـ2. برداشت انحرافی از مفهوم انتظار. 25
4 ـ2. آمیختگی نشانههای ظهور با شرایط ظهور. 29
5 ـ2. زمینهسازی از راه گسترش ظلم و فساد. 30
6 ـ2. توقیت... 33
7 ـ2. تطبیق.. 37
8 ـ2. طرح مباحث غیرضروری.. 41
9 ـ2. کوتاهی متولیان در ارائه معارف... 43
1 ـ3. ایجاد هرج و مرج و بروز اختلافات شدید. 44
2 ـ3. استعجال. 46
3ـ3. ظهور مدعیان دروغین.. 49
4ـ3. ملاقاتگرایی.. 52
5ـ3. بروز کسالت، سستی و بیحالی.. 56
6 ـ3. نمادگرایی افراطی.. 57
7 ـ3. ارتباط گسسته و مقطعی.. 60
8 ـ3. روابط اجتماعی ناسالم (گسست اجتماعی) 61
9 ـ3. کم فروغ شدن عواطف انسانی.. 63
10 ـ3. شیوع ناهنجاریهای رفتاری.. 67
11 ـ3. انگیزههای غیر انسانی در روابط اجتماعی.. 68
12 ـ3. آسیبهای سیاسی در عصرانتظار. 69
13 ـ3. عدم تناسب سطح معارف منتظران با شرایط عصر حاضر 71
14 ـ3. ابهام در آثار روانی مهدویت... 72
15 ـ3. انتظار منجی بدون تلاش برای تغییر. 74
16 ـ3. بیتفاوتی منتظران در قبال زمینهسازی.. 76
17 ـ3. عدم پیروی از نایب امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف 78
18 ـ3. عدم تبیین مشکلات فقدان امام علیه السلام. 79
فصل دوم: عوامل پیدایش آسیب در جامعة منتظر.. 83
1 ـ1. فراموشی ولایت خدا و معصومان علیهم السلام.. 84
2 ـ1. فقر فرهنگی.... 86
3 ـ1. خودخواهی و دنیاگرایی.... 87
4 ـ1. اشتیاق غیر معقول... 90
1- 2. عدم معرفت عمومی.... 92
2 ـ2. ضعف جامعه پذیری.... 94
مفهوم جامعه پذیری.. 94
3-2. فقر و غنای مفرط اقتصادی.... 96
فصل سوم: آثار و پیامدهای آسیب در جامعة منتظر.. 99
1 ـ1. ترس از امام و آرمانهای او.. 101
2 ـ1. گریز از امام و آرمانهای او.. 102
3 ـ1. ترک وظایف و تکالیف انتظار.. 104
1 ـ2. ناامیدی افراد جامعه.. 106
2 ـ2. عدم پیروی از فقها و دانشمندان... 108
3 ـ2. گسست میان نسلهای تشیع.. 112
فصل چهارم: نقد و بررسی مستند آسیبها در جامعة منتظر.. 115
بازخوانی پروندههای مدعیان دروغین 117
عوامل انحراف مدعیان 127
1 ـ2. اختلال روانی.... 127
2ـ2. خود کم بینی و حقارت..... 129
3ـ2. افراط و تفریط.... 129
4ـ2. سوءاستفاده از نادانی.... 130
5ـ2. زودباوری مردم.. 131
تحلیل نهایی 134
اهداف و انگیزهها 138
شگردهای جذب مریدان 140
اهم راهکارهای مقابله با مدعیان دروغین 142
اقدامات ایجابی.... 142
اقدامات سلبی.... 143
دو نکته. 144
نتیجهگیری 144
کتابنامه 155
جامعة منتظر، اجتماعی آرمانی است که مورد نظر اسلام میباشد؛ از این رو، آسیب شناسی آن نیز از اهمیت ویژهای برخوردار است. این آسیبها را میتوان درگروههایی چند، از جمله فکری و رفتاری در دو قلمرو فردی و اجتماعی جای داد. نفهمیدن درست بایستگی نیاز به حجت الهی، برداشت ناروا از مفاهیم غیبت و انتظار، آمیختن نشانههای ظهور با شرایط آن، پندار نادرست زمینه سازی ظهور از راه گسترش بیدادگری و فساد، زمان بندی ظهور، برابرسازی نشانهها برافراد، طرح مباحث غیرضروری، کم کاری انسانهای مسؤول در ارائة آموزههای وابسته به ظهور و…از دستة نخست، هرج و مرج زایی و اختلافات تند، شتاب ورزی در موضوع ظهور، آشکارشدن مدعیان دروغین مهدویت، ادعای دیدار با حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف، بروز سستی و بیمسؤولیتی در جامعة منتظر، نمادگرایی افراطی، پیدایش انگیزههای غیرانسانی در پیوندهای اجتماعی، ناهمسانی آگاهیهای منتظران با شرایط کنونی، ابهام در آثار روانی
مهدویت، انتظار رهایی بخش بدون اقدام به دگرگونی اوضاع جامعه، بی تفاوتی منتظران در بارة زمینه سازی، پیروی نکردن از نایب امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، روشن نکردن دشواریهای نبود امام و… از دستة دوم به شمار میآیند.
گفتنی است آسیبهای یاد شده، پیامدهایی همچون فاصلهگیری از آرمانهای امام، کنار نهادن بایستههای انتظار، ناامیدی اجتماع و… را در پی دارد. برونرفت از آنها نیز به عوامل درونی و بیرونی، مانند فراموش نکردن ولایت الهی ومعصومان علیهم السلام، غنای فرهنگی، فزونی آگاهیها و زدودن شبههها وابسته است. به یقین، کسب آگاهی و شناخت از پیش گوییهای معصومان: در باب آسیبهای زمان غیبت، باعث درک بهتر و عمیقتر جامعة منتظرمی شود تا مردم، از شرور، در امان بمانند.
باور به آشکار شدن شخصیت رهاکنندة انسانها از زنجیرة ستم وبیداد، پیشینهای شاید به درازای عمر بشریت دارد. این اندیشه، همواره آماج آسیبهایی نیز بوده است. نخست باید به نارساییهای فرهنگی و اعتقادی جامعة منتظر به عنوان ریشة همة آسیبهای مزبور اشاره کرد. از چنین ریشهای، شاخههایی چون رویش خزهوار گروههای مدعیان عرفانهای دروغین و دراویش سرزدهاست. امیدزدایی هم از دیگر موارد قابل اشاره در این راستا است؛ به همین دلیل دشمنان اسلام، نظریه هایی از جمله «پایان تاریخ» و«جنگ تمدنها» را به منظور انحراف افکار عمومی مطرح میکنند.
رواج اندیشة پلورالیسم(1)دینی یا حقانیت همة ادیان، از سوی نظریهپردازان غربی نیز به دلیل تردیدزایی در زیرساختهای اعتقادی اسلام، میتواند در ردیف آسیبهای یادشده جای گیرد.
1) Pluralism
رویکرد«مهدی نوعی»واینکهاینشخصیتحتماً فرد شناختهشدهای نمیباشد نیز،گام دیگری درایجادآسیب است.
پیوند نادرست میان سنت و مدرنیته نیز از دیگر آفتهای این پدیدة زیبای اسلامی است؛ چرا که گاه به دلیل در پی داشتن خود باختگیهای فرهنگی در برابر تمدن و اندیشههای بیگانه، مفهوم انتظار را که ساحتی سنتی دارد، به حاشیه میراند.
اعتقاد به حکومت عدل الهی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و طرد و انکار هر نوع حکومتی پیش از ظهور، سبب نوعی انحصارگرایی در بعد سیاسی میشود و در نتیجه هیچگونه تلاشی برای اصلاح امور و تشکیل حکومت عادلانه و اجرای احکام الهی صورت نمیگیرد. چنین ایدهای انسان را به گوشهنشینی و انزوا طلبی میکشاند یا به تمکین هرگونه حکومت طاغوتی و ستمکار منجر میشود.
در پدیدة انتظار، سه عنصر وظیفه، نقش و کار نهفته است.(1)بر اساس تیپشناسی
1) نظریههای جامعه شناسی در دوران معاصر، ص144.
گروههای اجتماعی نظریه کارکردگرایی، فقط مؤمنان و شیعیان واقعی که همسو با ثقلین حرکت کرده و هرگز از آنها جدا نشدهاند، دارای کارکردهای آشکار و مثبت انتظار هستند.
با توجه به منابع تاریخی و اوضاع اجتماعی، فرهنگی و سیاسی جوامع اسلامی و با توجه به نوع نگرش و برخورد با مسألة انتظار، میتوان آسیبهای اجتماعی گوناگونی را شناسایی کرد.
بعضی از گروههای آسیب، در واقع اعتقاد به منجی و فرهنگ انتظار را که در فرهنگ دینی ما پذیرفته شده است، قبول ندارند؛ اما هدف و وسیلة دیگری جایگزین آن کردهاند. آنان برای رسیدن به مقاصد خود و کسب پایگاهی مردمی به عوامفریبی دست زده، ادعای مهدویت کردهاند. حمایت قدرتهای استکباری نیز در اغلب اوقات، قابل مشاهده است که با این اوصاف باید با این منجیان دروغین مقابله کرد و آنان را به جامعة اسلامی شناساند.
بر اساس تعریف فرهنگ پیشرفته آکسفورد، آسیبشناسی(1)، مطالعه علمی آسیب ها، بیماریها و اختلالات است. آسیب شناسی، موقعیتی و یا حالتی زیست شناختی است که در آن یک ارگانیزم از عملکرد صحیح و یا مناسب منع شده است.(2)امروزه، اصطلاح «آسیبشناسی» به عنوان معادل دقیق واژه انگلیسی خود یعنی Pathology به کار میرود. Patho به مفهوم بیماری و آسیب است که به هر وضعیت غیرعادی در بدن یا روان میگویند که باعث ناراحتی، سوءکارکرد
یا تنش در فرد مبتلا یا افراد در ارتباط با فرد مبتلا میگردد.(1)
آسیبشناسی در همة رشتههای علوم، اعم از کاربردی و انتزاعی، پایه و غیرپایه، تجربی و طبیعی، انسانی و غیرانسانی، و بهویژه در روانشناسی و تعلیم و تربیت کاربرد خاص خود را دارد. هدف اصلی از چنین مطالعاتی، تکمیل و تأمین فرآیندهای مناسب برای دفع یا رفع آفات و آسیبها است.
آسیب شناسی دینی(2)اصطلاح جدیدی در حوزة اندیشه دینی و به مفهوم شناخت آسیبها و اشکالاتی است که به اعتقادات و باورهای دینی یا به آگاهی و معرفت دینی و علمی در یک جامعة دینی وارد میشود یا ممکن است وارد بشود. بر این اساس، شاید بتوان بررسی و شناخت اموریکه با اصل دین و معرفت دینی درتضاد است را به عنوان
عاملیکه اساس دین را نشانهرفته و به آن ضربه میزند آسیب شناسی دینی به معنای اخص کلمه نامید و در مقابل، بر فرآیند شناخت مفاهیم و نگرش هایی که به عمل غیردینی دینداران منجر میشود، آسیب شناسی نگرشی (معرفت دینی) نام نهاد. قابل تذکر است که آسیبهای دینی میتواند عوامل و منشأهای گوناگون داشته باشد؛ ولی مجموع آنها در دو بعد ظهور مییابد: بُعد اول مربوط به عقاید و معرفت دین شناسان یا مدعیان دین شناسی و بعد دیگر مربوط به عمل و رفتار دینداران و متظاهران به دینداری است.(1)
از این رو وجوه گوناگونی ازآسیبهای دین و دین داری بروزمییابد که به عنوان نمونه میتوان ازاین موارد نام برد: عدم فهم عمیق دین و سلوک دینی، دریافت نادرست مفاهیم دینی، ضعیف شدن باورها و رفتارهای دینی، سستشدنبنیادهایاخلاقی، بیارزششدن ارزشهای دینی، بیاعتقادی به دین و امور
1) ر.ک: دژکام، علی، مقاله استاد مطهری و نسبیت معرفت دینی، مجله نقد، ص 233-220.
مذهبی، بیایمانی، اباحیگری مذهبی، گریز از امور دینی و مذهبی و ظهور و بروز بدعتها.
گاه به مسامحه و یا اشتباه، وقتی سخن از آسیبشناسی مهدویت به میان میآید، ممکن است برداشت شود که اساساً آموزة مهدویت و اندیشة نجاتبخشی موعود اسلام که ریشه در قرآن(1)و روایات قطعی اسلامی(2)دارد، دچار آسیب است.درحالیکه وقتی از آسیبهای مهدویت و آسیبشناسی آن سخن میگوییم، به تفاسیر غلطی که از این آموزه به وجود آمده و یا خرافاتی که در اذهان مردم نسبت به این حقیقت ایجاد شده است نظر داریم وگرنه اصل و اساس این بحث جزو
1) کتاب المحجة فی ما نزل فی القائم الحجة نوشته علامه سیدهاشم حسینی بحرانی که توسط سیدمهدی حائری قزوینی به نام سیمای حضرت مهدی در قرآن ترجمه شده است، مجموعه کاملی از آیات قرآنی را معرفی میکند که به بحث مهدویت مربوط میشود.
2) مجموعة هشت جلدی معجم احادیث الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف دورة کاملی از روایات اسلامی پیرامون مهدویت میباشد که توسط مؤسسة المعارف الاسلامیة، مسجد مقدس جمکران به چاپ رسیده است.
حقیقیترین و اساسیترین بنیانهای زندگی بشر به شمار میرود.
این بخش، عهدهدار پاسخ به دو سؤال اساسی است. اینکه در متون و منابع اسلامی برای جامعة منتظر امام غایب، آسیبی ذکر شده است؟ با فرض ذکر این آسیبها، مهمترین آنها در این عرصه چیست و به چه مواردی اشاره شده است؟ علاوه بر این، چه آسیبهایی در بارة روایات و آموزههای مربوط به انتظار ظهور امام به وجود آمده که به انحراف در برداشتها و تفاسیر از آنها انجامیده است؟
برای یافتن پاسخ این سؤالات و بررسی روایات مهدویت، کتابهای: کافی،غیبتنعمانی،کمالالدینشیخ صدوق وغیبت شیخ طوسی، بهعنوان منابع اصلی ومجلدات 51 تا 53 کتاب بحارلانوار،که به تبویب همان روایات
کتب اصلی پرداخته است، منبع درجه دوم به شمار میآید.
این آسیبها، در دو بخش آسیبهای فکری و اعتقادی، و آسیبهای هنجاری و رفتاری دستهبندی شدهاند که در ادامه میآیند.
جامعة منتظر، جامعهای آرمانی است که میتواند زمینهساز دولت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف باشد؛ پس باید ویژگیهایی متناسب و منطبق بر فرآیندِ زمینهسازی، داشته باشد و براساس آن، برنامهریزی و اقدام کند.
استاد شهید مطهری در توضیح معنای انتظار و بررسی ریشه قرآنی و روایی آن بیان مبسوطی دارد که خلاصه آن، چنین است:
اندیشه پیروزی نهایی نیروی حق و صلح و عدالت بر نیروی باطل و ستیز و ظلم، گسترش جهانی ایمان اسلامی و... به وسیله شخصیتی مقدس و عالیقدر که در روایات متواتر اسلامی از او به «مهدی» تعبیر شده است اندیشهای است که کم و بیش، همة فرق و مذاهب اسلامی بدان مؤمن و معتقدند؛ زیرا این اندیشه، به حسب اصل و ریشه قرآنی است. این اندیشه،
بیش از هر چیز مشتمل بر عنصر خوشبینی نسبت به جریان کلی نظام طبیعت و سیر تکاملی تاریخ و اطمینان به آینده و طرد عنصر بدبینی نسبت به پایان کار بشر است.
امید و آرزوی تحقق این نوید کلی جهانی انسانی، در زبان روایات اسلامی «انتظار فرج» خوانده شده و عبادت ـ بلکه افضل عبادات ـ شمرده شده است. اصل انتظار فرج از یک اصل کلی اسلامی و قرآنی دیگر استنتاج میشود و آن، اصل «حرمت یأس از رَوحالله» است. مردم مؤمن به عنایات الهی، هرگز در هیچ شرایطی امید خویش را از دست نمیدهند و تسلیم یأس و ناامیدی و بیهودهگرایی نمیگردند. (1)
بنابرآنچه گفته شد، در معنای لغوی انتظار، آینده نگری نهفته است و در فرهنگ دینی، انتظار به معنای توقع پیروزی صالحان و حاکمیت خوبان در آیندة جهان است؛ پس میتوانیم نتیجه بگیریم مراد از جامعة منتظر، جامعه ای است که در سیر تاریخی و حرکت اجتماعی خود، چشم اندازی روشن را میبیند که در آن، به تمام خواسته های انسانی و ایده های دینی خود خواهد رسید و از متن قرآن و
1) قیام و انقلاب مهدی از دیدگاه فلسفه تاریخ، ص5ـ7.
روایات برخاسته و شکل میگیرد؛ ولی شکل تکاملیافته جامعه اسلامی و شیعی است.
با نگاهی گذرا به تاریخ پیامبران و اوصیای آنان، به خوبی روشن میشود که بسیاری از افراد به دلیل نا آگاهی و عدم درک صحیح از اضطرار به حجت، همانند مهربانی، منطق، حکمت و دیگر آثار حضور و قیام آن حضرت، نه از سر عناد و لجاجت، بلکه به دلیل عدم درک، با او به دشمنی پرداختند؛ یعنی به دلیل عدم شناخت جایگاه حضرت و حل نشدن مسأله اضطرار به حجت، به دشمنی بر میخیزند. در همین رابطه حضرت علی علیه السلام فرمود:
حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف غیبتی خواهد داشت که جاهل گوید: « به آل محمد: نیازی نیست». (1)
جایگزین کردن تجربه دینی وعقل، ابزاری به جای وحی، همه و همه از این توهم سر
1) 2. غیبت طوسی،، فصل 5، ص 341.
چشمه میگیرد. البته این عدم درک صحیح از اضطرار به حجت، بیشتر به سبب تعجب بی جا است که از شنیدن حق و پذیرفتن آن، امتناع میورزند.
مسأله غیبت امام دوازدهم شیعیان از زمان پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم مطرح بوده و به وسیلة خود آن حضرت بارها و بارها به تعابیر مختلف بیان شده است؛
وضعیت و ماهیت این غیبت در روایات، به تصویر کشیده شده است؛ از جمله امیرالمؤمنین علیه السلام ضمن خبردادن از فتنة غیبت و شرایط سخت آن، به وضعیت حضور امام غایب و رابطه او با مردمان اشاره میکند:
او کسی است که مردم را میشناسد؛ اما شناخته نمیشود و از آنجا که زمین از حجت خدا خالی نیست، خداوند به دلیل ظلم و گناه و اسراف مردم بر خودشان، آنها را در بارة او نابینا ساخته است. نیز وضعیت او به مانند وضعیت یوسف نسبت به برادران او است. (1)
همچنین از دو نوع این غیبت سخن به
1) غیبت نعمانی، ص142.
میان آمده و بر همین اساس غیبت صغرا و غیبت کبرا برای امام غایب درنظر گرفته شده است. (1)
اما آسیبی که در این میان امکان بروز مییابد، فرض کنارهگیری امام از جامعه انسانی و انفعال او در برابر مردم است. در چنین فضایی ممکن است تصور شود امام به جغرافیای دیگری از عوالم مهاجرت کرده است و هنگام ظهور، از آن عالم مراجعت میکند که خیالبافیهایی از این دست با آنچه در روایات و آموزههای اسلامی درباره غیبت و ماهیت آن ذکر شده است، در تغایر میباشد.
مکتب شیخیه که در اوایل قرن سیزدهم به وسیلة احمد بن زین الدین معروف به «شیخ احمد احسایی» (1166 ـ 1241ق) پدید آمد، نمونهای از این جریانات انحرافی بود که در نهایت به شکل گیری بابیت و بهائیت انجامید. معتقد بود امام زمان علیه السلام با بدنی غیر عنصری و تنها هورقلیایی و در شهر جابلقا و جابلسا زندگی میکند.
1) کافی، ج1، ص340.
با بررسی اعتقادات این جریان فکری،گویای بطلان آن نزد علمای امامیه است و طبق نصوص قطعی، مهدی موعود علیه السلام در همین عالم خاکی و در بدن عنصری است و به زندگی طبیعی خود به حفظ الهی، ادامه حیات میدهد؛ تا آنکه مشیت خداوند بر قیام و ظهور او تعلّق گیرد.
در حقیقت، اعتقاد به حیات امام زمان علیه السلام با بدن هورقلیایی، به معنای انکار حیات مادی امام زمان علیه السلام بر روی این زمین است. و حیات او مثل حیات مردگان، در عالم برزخ استکه هیچ مبنای روایی و مستند دینی نداشته، با روایات معروف و اصیلی که استمرار زندگی زمین و هستی را منوط به حضور حجت خدا در آن میداند(1)به هیچ روی، سازگار نیست.
همچنین در روایت دیگری که کیفیت حضور ایشان در عصر غیبت را توضیح میدهد، چنین آمده است:
صاحب الامر، میان مردم رفت و آمد میکند، به
1) کافی، ج1، ص179، باب ان الارض لاتخلو من حجة، چهار روایت پایانی اشاره به همین مضمون دارد.
بازارهایشان میرود و بر فرشهایشان قدم مینهد؛ ولی او را نمیشناسند. (1)
از مفاهیمی که برداشتهای مختلفی از آن در ادبیات و آموزههای مهدوی مطرح شده است، انتظار ظهور و فرج مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است. به واسطه همین تعدد برداشتها و اختلاف تفاسیر، امکان بروز آسیب دیگری برای افراد و جامعة منتظر به وجود میآید که در آن، مفهوم انتظار از معنای اصلی خود تهی شده و معنای دیگری درک و فهم میگردد.
انتظار، از یک سو به معنای چشم به راه بودن، امید به آینده داشتن و آماده شدن است و از سوی دیگر به درنگ در امور، نگهبانی و مراقب بودن و استقامت ورزیدن اشاره دارد؛ به عبارت دیگر، انتظار(2)در وجهی از معنای خود به توقف، تلوّم و تلبُّث میرسد و با مهملگذاردن، مترادف میگردد و در وجه دیگری از معنا به تهیأ، توقع، تجهیز و
آمادهباش دلالت میکند. این دو معنا، در روایات نیز به چشم میخورند.
دستهای دیگر از روایات به جست و جوی امر ظهور و توقع آن در نزدیکی اشاره داشته و شیعیان را به توقع امر فرج ترغیب میکند. نیز آنان را از بیتوجهی و بیمبالاتی در بارة امر ظهور و آمادگی نسبت به آن برحذر داشته و این امر را مورد غضب خداوند تلقی کردهاند.(1)
دو معنای سلبی و ایجابی درباره انتظار، به دو گونه تفسیر و برداشت از آن انجامیده است که بیش از بعد فردی، به ایجاد تفاوتهایی در ابعاد اجتماعی انتظار انجامیده است.
گروهی که انتظار را به معنای صبر و تحمل روزگار غیبت دانسته، روی خوشی به حرکتهای اصلاحی و ایجابی نشان نمیدهند، با تمسک به روایاتی که بر افراشته شدن هرگونه قیام و پرچمی را قبل از ظهور امام محکوم و باطل میدانند و(2)تلاش برای برپایی حکومت اسلامی در عصر غیبت را
برنتافته، این مسأله را جزء شؤون امام میدانند و به زمان ظهور ایشان موکول میکنند.
آنچه در این رابطه از روایات اسلامی برداشت میشود، گویای آن است که انتظار، یک عمل و یک اقدام است:« أفضل أعمال شیعتنا انتظار الفرج »(1)و صرفاً به یک حالت روحی و روانی محدود نمیشود؛ از این رو فروکاستن انتظار به وضعیتی منفعلانه که با نفی هر گونه اصلاح و تغییر همراه باشد، با روح این آموزه که میباید در عمل محقق شود، منافات دارد.
سنتهای الهی و تجربههای امتهای پیشین در رابطه با انتظار موعود، گویای آن است که در صورت تسلیم ارادة مؤمنان و منتظران برابر خواست خدا و استقبال از آن، امر ظهور، نزدیکتر شده و شدت و محنت غیبت از بین میرود. (2)
از اینرو درمسألة انتظار، روایاتی که به تأمل، صبر و اعراض از امور ایجابی اشاره
دارند، در مقام انذار و هشدار دربارة ارادة الهی هستند. در طرف مقابل، دستهای دیگر از روایات که به توقّع و تهیأ و زمینهسازی مربوط میشوند و بر ابعاد ایجابی انتظار تأکید میکنند، به حوزة اراده انسانی مربوط میشوند و گویای این مهم هستند که خواست خداوند بر غیبت امام تعلق گرفته است؛ اما انسانهای مؤمن میباید با حفظ اعتقاد صحیح خود و رعایت ورع، به انجام واجبات و ترک محرمات فردی و اجتماعی بپردازند و از زیر بار این مسؤولیت بزرگ شانه خالی نکنند.
همچنین دربارة روایاتی که به نهی از قیام قبل از ظهور امام، اشاره میکنند، با مطالعه روایت: «کل رایه ترفع قبل قیام القائم فصاحبها طاغوت»(1)مشخص میشود که منظور، پرچمها و قیامهایی است که ادعای امامت و مهدویت دارند، نه آنها که به زمینهسازی برای ظهور و حکومت معصوم دعوت میکنند؛(2)
1) غیبت نعمانی، ص31.
2) برای مثال، فصل پنجم از کتاب غیبت نعمانی تحت عنوان«باب ما روی فیمن ادعی الإمامة و من زعم أنه إمام و لیس بإمام و أن کل رایة ترفع قبل قیام القائم فصاحبها طاغوت» باب بندی شده است و در ضمن روایاتی که به مجازات مدعیان دروغین امامت اشاره میکند، روایات مربوط به برافراشتن پرچمها قبل از قیام قائم نیز آورده میشود.
ظهور امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف شرایط و نشانه هایی دارد که از آنها به عنوان زمینههای ظهور و علایم آن یاد میشود. تفاوت این دو آن است که زمینهها در تحقق ظهور، تأثیر واقعی دارند؛ به گونهای که با فراهم شدن آن ها، ظهور امام اتفاق میافتد ؛ ولی علایم در وقوع ظهور نقشی ندارند؛ بلکه تنها نشانه هایی هستند که به وسیلة آنها میتوان به اصل ظهور یا نزدیک شدن آن پی برد.
یکی از آسیب های فکری در جامعة منتظر، خلط میان این دو مقوله است؛ یعنی امت منتظر دچار برداشت غلط میشوند و به جای فراهم کردن شرایط و زمینه های ظهور، به دنبال پیگیری علایم ظهور میباشند، درحالیکه بر اساس تعالیم قرآن و پیشوایان معصوم:، سنت الهی بر این قرار گرفته که امور عالم از مجرای طبیعی و علل و
اسباب عادی انجام گیرد. (1)
بنا براین جامعة منتظر باید زمینههای ظهور را بشناسد و در راه تحقق آن، گام بر دارد؛ نه اینکه وقت خود را صرف پیدا کردن تعدادی از حوادث کنند؛ مانند: خروج سفیانی، خسف بیداء، خروج یمانی، صیحة آسمانی، دجّال، قتل نفس زکیه که هیچ نقشی در وقوع ظهور ندارند؛ لذا میان شرایط و علایم، فرق های زیادی وجود دارد.
در ادامه برداشت غلط از مفهوم انتظار، شبهة دیگری امکان بروز مییابد که ناشی از همان بیدقتی و انحراف از اصل انتظار است؛
این گزاره که «ظهور امام موعود با اصلاح جهان از فسادها و ظلمها همراه خواهد بود و پایان این تباهیها و نابهنجاریها به دست ایشان رقم خواهد خورد» سبب شده است برخی گمان برند، قبل از ظهور ایشان هر تلاش و کوششی برای اصلاح امور بینتیجه
1) امام صادق ع فرمودند: «یأبی الله الا اَنِ تجری الامور باسبابها» خداوند امتناع دارد. از اینکه امور اجز از راه اسباب آن فراهم آورد.» شرح اصول کافی، ج3، ص178.
بوده و نسبت به اینگونه مسایل حساسیتی ابراز ندارند. این بیتوجهی سبب به وجود آمدن این ذهنیت شده که منتظران ظهور امام برابر تباهیها و ناهنجاریهای پیشآمده در عصر غیبت و فتنههای آخرالزمان، وظیفهای ندارند و این رویه تا آنجا ادامه یافته که شایعهای مبنی بر ترغیب به ترویج بدیها و زشتیها، برای ایجاد زمینة ظهور موعود، از سوی عدهای افراد جاهل و منحرف شنیده شده است.
در واقع، اینکه ظهور حضرت پس از پرشدن دنیا از ظلم و جور است، با عملکرد منتظران ارتباط منطقی ندارد و به نظر میرسد نوعی مغالطه در این میان به وجود آمده است؛ به عبارت دیگر ظهور حضرت پس از پرشدن عالم از ظلم و جور است؛ اما عکس این گزاره صحیح نیست و نمیتوان معتقد شد راه تحقق ظهور امام، گسترش ظلم و جور میباشد و بر این اساس با ترویج ظلم و فساد، به استقبال ظهور شتافت.
بر این اساس، تفسیری که دربارة بیتفاوتی در میان شیوع ظلم و فساد و یا کمک به ترویج آن شکل گرفته است، از این
پندار ناشی شده که شیوع ظلم، علتِ ظهور و نه نشانه آن است؛ حال آنکه علّت ظهور به فراهمشدن مقدمات و از بین رفتن موانع این واقعة مبارک مربوط میشود و به طور کلی در اختیار و در گرو ارادة پروردگار است.
برای توضیح تفاوت نشانهها وشرایط (علل)ظهورامام مهدی علیه السلام،میتوان از یک تمثیل بهره برد. فرض کنید در یک ایستگاه قطار، تابلویی درست کردهاند که چند دقیقه قبل از ورود هر قطار به ایستگاه، آمدن آن را اعلام میکند و البته بعد از این اعلام، قطار به ایستگاه وارد میشود. این اعلام، علامت آمدن قطار است و نه علت آمدن آن و اگر ما بخواهیم به آمدن قطار کمک کنیم، باید به موتور محرک آن و از بین بردن موانعی که در مسیر آن وجود دارد و نه به دستکاری کردن در تابلوی مذکور بیندیشیم.
دیگر اینکه بر فرض، ظهور امام از طریق گسترش ظلم و فساد،اولاً چه تفاوتی میان به اصطلاح منتظران و افراد آلوده به معاصی و مظالم وجود خواهد داشت؟وثانیاً امام با افرادی که در سیاهیها و ظلمتهای عصر غیبت مشارکت جستهاند، چگونه برخورد خواهد کرد؟
آموزههای قرآنی بر این مطلب اشاره دارند که جریان مقابله با ظلم و طاغوت میباید توسط خود انسانها انجام پذیرد. «لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ»، (1)و این آنها هستند که باید برابر ظلم بایستند؛ ولی جریان اصلاح نهایی و ریشهای و فراگیر ظلم و ستم در هستی، تنها به دست امام موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف محقق خواهد شد.
از آسیبهایی که به طور جدی افراد و جوامع منتظر را تهدید میکند و صریحاً در روایات اهل بیت: به آن اشاره شده، « توقیت» است. این مفهوم از نظر لغوی به معنای مشخص کردن زمان و محدود نمودن آن برای یک شیء میباشد(2)و در اصطلاح به تعیین زمان ظهور امام غایب گفته میشود.
1) لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنْزَلْنَا الْحَدِیدَ فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِیَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَیْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِیٌّ عَزِیزٌ. (سورة حدید(57): 25).
2) فالتَّوْقِیتُ و التَّأْقِیتُ: أَن یُجْعَل للشیءِ وَقْتٌ یختض به، و هو بیانُ مقدار المُدَّة.( لسان العرب، ج2، ص107) ـ و التَّوْقیت: تحدیدُ الأَوقات.(لسان العرب، ج2، ص108).
پیشتر گفتیم که زمان ظهور امام مشخص نیست و علم آن تنها در اختیار خداوند متعال است. آسیبی که در مسألة توقیت نهفته است، همچون برداشت انحرافی از انتظار، به خلط و دخالت ارادة الهی و ارادة انسانی مربوط میشود. در واقع، همان گونه که رقم خوردن وضعیت غیبت به ارادة الهی مربوط میشود هنگامة قیام و ظهور حضرت صاحب علیه السلام نیز تنها بر اساس ارادة الهی مشخص شده و به صورت ناگهانی و دفعی به وقوع خواهد پیوست. (1)
بیزمانی و دفعیبودن زمان ظهور، به طور صریح در روایات ذکر شده است که در قالب انتظار صبح و شام از آن یاد شده(2)است. نیز در ادعیهای که در باب فرج و انتظار موعود وارد شده، به مانند هنگامة قیامت و مشابه با
آن، اشاره شده است. (1)در این راستا، واکنش صحیح این است که برابر اراده الهی تسلیم بوده و به جای سعی در دخالت و تغییر مقدرات پروردگار به وظایف خود مشغول شد و در مسیر فهم و به کار بستن اوامر و دستورات خداوند قرار گرفت.
هنگامی که ابوبصیر از امام صادق علیه السلامدر بارة قائم سوال میکند، امام در پاسخ میفرماید:
تعیینکنندگان وقت دروغگو هستند و ما خاندانی هستیم که تعیین وقت نمیکنیم. (2)
علاوه بر این، معصومان: امر فرمودهاند که هر کس چنین نسبتی به آنان روا داشت، تکذیب شود. (3)ایشان ضمن خودداری از تعیین وقت، امر ظهور را موکول به زمانی دانستهاند که نشانههایی پدیدار شود و از این رو باب توقیت و تحدید زمان را بستهاند. (4)
در نگاهی دیگر اساساً توقیت، هیچگاه به نتیجه نخواهد رسید؛ چرا که تعیین کنندگان وقت ظهور، سعی در مشارکت در علم الهی را دارند. از سوی دیگر، خداوند از طریق تغییر در زمانهایی که توسط مردم مشخص میشوند و توقع وقوع امر پروردگار در آنها بیشتر است، به آزمایش ایشان میپردازد و زمان تعیین شده را تغییر میدهد. (1)
بر این اساس بداء صورت میگیرد و زمان واقعی یک امر به آگاهی بندگان نمیرسد تا با رسیدن به آن زمان و عدم وقوع آن امر، مردمان آزمایش شده و مؤمنان از کافران جدا شوند.
در روایتی از امام باقر علیه السلام آمده است: هنگامی که حضرت موسی علیه السلام برای پیغام بردن نزد پروردگار خود رفت، قوم خود را به سی روز وعده داد و چون خداوند ده روز بر این ایام افزود، قوم او گفتند: «موسی با ما خلف وعده کرد» و از این رو به انحراف گراییدند. پس از ذکر این مطلب، امام باقرعلیه السلام فرمود:
اگر ما به شما خبری دادیم و طبق گفته ما شد، بگویید خدا راست فرموده است و اگر به شما
1) کافی، ج1، ص368؛ غیبت نعمانی، ص290.
خبری گفتیم و برخلاف گفته ما واقع شد، بگویید خدا راست فرموده تا دو پاداش گیرید. (1)
مشاهده میشود که امام معصوم، ضمن این بیان به ارادة الهی و نحوة رویارویی با انکشاف این اراده، اشاره فرمودهاند.
توقیت در زمان غیبت امام غایب هیچ ثمرة مفیدی نخواهد داشت و در نهایت به هلاکت شخص وقت گذار منتهی میشود و با گذشت زمان، تکذیب آنان را همراه خواهد داشت. در روایات نیز آمده است غیبت، به حیرت جاهلان، هلاکت مبطلان و تکذیب وقّاتون میانجامد(2).
کمترین اثر توقیت، بروز احساس ناامیدی برای کسانی است که این وعدههای دروغین را باور کرده ولی خلاف آن را مشاهده کردهاند.
تطبیق یعنیمطابقت دادن نشانههای ظهور بر وضعیت هر زمان؛ به این معنا که
عدهای با خواندن یا شنیدن چند روایت در علایم ظهور، آنها را بر افراد یا حوادثی خاص تطبیق میدهند، بدون تشخیص صحیح بودن آنها و بدون بررسی آیات و روایات دیگر. با اینکه در روایات، تشخیص نشانهها وعلایم سپاه حق و باطل، به عهده علمای راستین گذاشته شده است؛ همانها که درعصر غیبت کبرا به عنوان نواب عام، عهده دار امور گشتند.
متأسفانه در زمان ما، هر از چند گاه، به بهانة ایجاد شوق ظهور، موجی انحرافی فضای فکری و رفتاری مردم را دچار تشویش کرده، با ایجاد برخی انتظارات و توقعات کاذب، آسیب جدی به جامعة منتظر میزند.
مباحث مهدویت، مانند دیگر معارف دینی، از پشتوانة عقلی و نقلی برخوردار است وکسی در نقل روایات حق ندارد بدون توجه به ضعف سند و اشکال در محتوا ومتن حدیث، آن را دستمایة حرفهای خود قرار داده و نشانههای ظهور را ]بدون در نظر گرفتن نشانههای حتمیو غیر حتمی[برافراد مختلف وحوادث زمان تطبیق دهد.
به نقل روزنامة جمهوری اسلامی، کتاب
دهة ظهور در سه هزار نسخه در سال 84 ش نوشته شده و مجوز چاپ میگیرد. در آن کتاب، سید حسنی، سید خراسانی، یمانی وسفیانی بر افراد مختلف تطبیق داده میشود وگفته میشود که تا پایان دهة (80) امام ظهور خواهد کرد. دهة 80 به پایان رسید ودهة 90 شروع شده است. اکنون نویسندة آن کتاب چه پاسخی برای مردم دارد؟ تکلیف باورها واعتقادات مردم چه میشود؟ شخص دیگری در تریبون عمومی به صراحت به مردم خطاب میکند: «شما را به خدا قسم! وقتی خدمت آقا مشرّف میشوید سلام ما را هم به ایشان برسانید». این، مصداق بارز جنگ نرم است؛ جنگ نرم، جنگی است که ریشة اعتقادات را سست میکند و مقولة مهم و بزرگ وسرنوشت سازی مانند اعتقاد به وجود مبارک امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را تا این اندازه کوچک و سست جلوه میدهد و راه را برای دشمنان دین باز میکند. (1)
بار دیگر فیلم یکساعت وپانزده دقیقهای
1) روزنامة جمهوری اسلامی، شمارة9155، سال سیودوم، شنبه27فروردین1390.سرمقالة «جنگ نرم این است».
تهیه میشود وبه صورت لوح فشرده در سطح کشور پخش میگردد و برای اثبات اینکه در چند سال آینده ظهور اتفاق میافتد، نشانه های ظهور را بر افرادی تطبیق میکند؛ برای مثال، شعیب بن صالح را در این فیلم، به فردی منطبق میکند که قبل از این در طی سی سال بعد از انقلاب اسلامی ایران، بر سه نفر تطبیق داده شده است و معلوم نیست در آینده به چه اشخاصی نسبت داده خواهد شد، در صورتیکه دربارة شعیب بن صالح که به عنوان نشانة ظهور مطرح شده است، حتی یک روایت صحیح و قابل اعتماد به صورت تفصیلی نداریم. آیا طرح اینگونه سخنان ومباحث غیر ضروری، باعث ناامیدی و بی اعتمادی مردم نمیشود؟ تطبیق به عنوان قطع ویقین مشکل است. ما اصولاً منتظرامام هستیم، نه منتظر علامات؛ به خصوص اگر از علایم ونشانههای غیر حتمی باشد (یعنی امکان عدم وقوع آن باشد). به یقین این اتفاقات، مصداق بارز حوادث واقعه است که طبق دستور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف باید به علما ومراجع رجوع کرد. نظر مبارک آنان، ملاک عمل است و علما هم به اجماع، اینگونه
مسائل تطبیقی را برای امت اسلام خطری بزرگ دانستهاند.
روایاتی که فرمان میدهند مردم در امور گوناگون باید به فقها رجوع کنند، بیانگر این راهکارند که در بارة علایم و اشخاص بیان شده در روایات، باید به آنان مراجعه کرد و از تطبیق ناصواب دوری جست.
تطبیق، پیامدهایی چون توقیت و تعجیل دارد. همچنین به دلیل عدم تحقق تطبیقهای مطرح شده، باعث بیاعتقادی افراد به اصل ظهور میگردد و افراد، در اصل ظهور و روایات، به شک و تردید میافتند. ریشهها و زمینه های این آسیب، توهم زدگی، هوا و هوس، دخالت افراد غیر متخصص در مسائل فنی،عدم روشنگری کافی توسط علما، عدم تبیین علایم حتمی و نداشتن واکنش مناسب در مقابل مدعیان میباشد.
از آسیبهایی که ممکن است جریان آموزش و ترویج معارف دینی و به طور خاص، آموزههای مهدوی را تحت تأثیر قرار دهد، طرح مباحث و جزئیات غیرضروری و اصرار بر پیجویی آنان است،که پیگیری آنها نه تنها
سودی نداشته بلکه ممکناست به سبب اتلاف وقتآسیبزا باشد. (1)
برای نمونه، پرداختن به مباحثی چون مکان دقیق زندگی امام در عصر غیبت، جزئیات مربوط به ازدواج و خانواده ایشان، و پیگیری جزئیات مربوط به سلاح و ادوات جنگی و شکل و شمایل یاران و دشمنان ایشان و مسایلی از این قبیل، فرهنگ انتظار را از روح اصلی خود که بر اساس معرفت امام و اراده الهی در هدایت تاریخی بشر شکل گرفته است، جدا میسازد.
دامن زدن به چنین مباحثی، باعث میشود آموزههای اصلی فرهنگ مهدوی، رفتهرفته در حاشیه قرار گرفته و به سبب جذابیت کاذبی که این مسایل به وجود میآورد، آسیبها و انحرافاتی در سطح جامعة منتظر ایجاد شود. حال آنکه در هیچ روایتی از معصومان علیهم السلام به شناخت این مسایل و اصرار در پرداختن به آنها اشاره نشده است و بر عکس به لزوم کسب معرفت به امام و ارتقای بصیرت در برابر فتنهها و شرایطی که
1) نهج البلاغه، ص394؛ بحارالأنوار، ج1، ص219.
در زمان غیبت به وجود آمده، تأکید شده است.
ناکامی بشر، از نابالغی او سرچشمه می گیرد و از آن جایی که «لم یُمتثل امرُ رسولالله6 من الهادین بعد الهادین»(1)دستور رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را دربارۀجانشینانش، یکی پس از دیگری پیروی نکردند. بلکه «والاُمّۀ مُصرّۀٌ علی مَقته»(2)و امت به دشمنی با آنان پافشاری ورزیدند. با نگاهی گذرا به مجموع روایات، چالشهای چهارگانه «فترت»، «حیرت»، «فتنه» و «یأس» را در عصر غیبت میتوان به تأمل و دقت کشانید.
عالمان در عصر غیبت با «دعوت» خویش به مصاف «فترت» میروند و در حد و اندازۀ خود آن را پوشش میدهند و با «دلالت» خویش به مصاف «حیرتها» میروند و حیرتزدایی میکنند و با «ذبّ و دفاع» به مصاف فتنهها میروند و گرههای کور آن را از
ذهن، دل و دست و پای مردم میگشایند، تا امواج طوفان فتنهها ایشان را در شهوات و شبهات فرو نبرند، و با «انقاذ و نجات» خویش به مصاف «یأس» میروند تا آنها را از قعر هلاکت برهانند.
لذا وظیفة عالمان در عصر غیبت، ترویج و توسعة معارف مهدویت و گلواژۀ انتظار است. ضعف و ناکارآمدی روشهای انتقال پیام و عدم بهرهگیری از ابزارهای نوین ارتباطی و اطلاعرسانی در جهت فرهنگسازی مهدویت میتواند در جایگاه یک آسیب، حیات پویای جامعة منتظر را تحت تأثیر قرار دهد؛ از این رو شایسته است متولیان امر شناخت و ترویج فرهنگ مهدوی در این زمینه نیز کوشا بوده، به نوآوری و اصلاح روشهای گذشته بپردازند.
عصر غیبت، آنچنان که در روایات اشاره شده است، سرشار از حیرت و سرگردانی است. دلیل عمدة این وضعیت به عدم ظهور امام و محرومیت شیعیان از این برکت باز میگردد؛
سختی آزمون غیبت و عمق فتنههایی که در آن رقم میخورد، در روایات مورد اشاره قرار گرفته است. امیرالمؤمنین علیه السلامدر ذکری از امام موعود، از آزمونی دشوار و رخدادی غمبار خبر میدهد که در آن، اعتقاد مردمان به امام عصر علیه السلام به مخاطره میافتد؛ آن حضرت میفرماید:
آگاه باشید،... خداوند حتماً مردی از فرزندان مرا در آخرالزمان برمیانگیزد که انتقام خون ما را میستاند. بیتردید او از میان مردم غایب میشود؛ برای آنکه گمراهان از صف راهیافتگان جدا شوند و این غیبت آن چنان به درازا میکشد که فرد نادان به این باور میرسد که میگوید خداوند]در برپایی دین و استواری آیین[ هیچ حاجتی به آل محمد ندارد. (1)
حیرت و سرگشتگی ناشی از غیبت، به اختلاف و چندپارگی اعتقادات و مذاهب فکری منتج میشود.
این وضعیت ریشه در امتحان و آزمونی دارد که در نتیجه، افراد نیک و بد از یک دیگر جدا شده تا منتظرانی که به راستی در
1) «نهج البلاغه، »، ص140؛ بحارالأنوار، ج51، ص112.
مسیر صحیح انتظار قرار گرفتهاند از دیگران متمایز گردند.
در روایتی آمده است:«ممکن است انسان در فاصله صبح تا شام یا شب تا بامداد، دین خود را از دست بدهد و از مسیر امر معصوم خارج شود.»(1)با این توضیح به نظر میرسد شناخت چنین وضعیتی و تلاش برای دور ماندن از آسیبهای آن، امر مهمی در حیات جامعة منتظر به شمار آید.
از آسیبهای جدی دیگر که متوجه جامعة منتظر است، استعجال ظهور میباشد. استعجال از ریشه «عجل» و به معنای عجله کردن و خواستن چیزی قبل از رسیدن وقت و تحقّق زمینههای لازم برای آن است. (2)انسانهای عجول به دلیل ضعف نفس و کم ظرفیت بودن، متانت و سکون و آرامش خود
را از دست میدهند و بدون در نظر گرفتن شرایط، خواهان تحقّق پدیدهها هستند.
در فرهنگ ناب مهدویت، انسان و جامعة منتظر، پیوسته در طلب ظهور است و با تمام وجود و اشتیاق خواستار ظهور است و برای تعجیل امر فرج دعا میکند؛ ولی هرگز عجله نمیکند. هر چه غیبت به درازا کشد و انتظار، طولانی شود باز هم صبر و شکیبایی را از کف نمیدهد؛ بلکهدر برابر ارادة پروردگار و خواست او، کمال تسلیم را از خود نشان میدهد و برای تحقّق همة زمینههای لازم برای ظهور میکوشد و بردباری میکند.
در مقابل، ممکن است عدهای درصدد استعجال برآمده و بیتوجه به ارادة الهی و مصالح بزرگ تاریخی و جهانی که ظهور موعود به آنها نظر دارد، خواستار ظهور آن حضرت باشند. نتیجه قطعی چنین رویکردی، بدون شک هلاکت و اضمحلال است. آن چنانکه در روایات اسلامی آمده است، مُتَمنوّن و کسانی که در مورد امر خداوند استعجال میورزند و برابر ارادة الهی تسلیم نیستند، پیش از آنکه به مطلوب خود راه یابند و ظهور را درک کنند، هلاک میشوند. در مقابل،
آنها که اهل صبر و تسلیم بوده و به مرتبة ایمان راه یافتهاند ـ هرچند گروه کمی را شامل میشوند ـ پایدار میمانند. (1)از این رو استعجال به عنوان یکی از آسیبهای جامعة منتظر، در روایات معصومین:مورد نکوهش و تقبیح قرار گرفته است.
امام صادق علیه السلام در پاسخ مهزم اسدی که از زمان وقوع امر ظهور پرسیده بود فرمودند:
ای مهزم! آرزوگرایان، دروغ میگویند و آنان که استعجال میورزند هلاک میشوند و تسلیم شوندگان نجات مییابند و به سوی ما باز میگردند.(2)
نهی از عجله و شتاب زدگی در امر ظهور به آن دلیل است که به دنبال عجله، روحیة یأس و نومیدی در انسانِ منتظر پیدا میشود، آرامش و صبوری را از دست میدهد و حالت تسلیم او به حالت گله مندی و شکایت تبدیل میشود و از تأخیر ظهور، بیقرار میگردد.
امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه: َاتی اَمْرُ اللَّهِ
فَلا تَسْتَعْجِلُوهُ(1)«هان امرخدا رسید، پس درآن شتاب مکنید» که حاکی از سنتی الهی است، فرمود: «این همان امر موعود ماست که به استعجال در نمیآید». (2)
روایات دیگری به راه نجات از استعجال نیز اشاره کردهاست. مضمون کلی این روایات، به روح انتظار و ارزش و فضیلت آن باز میگردد. امام صادق : فرمود:
کسی که در این انتظار و بر مسیر آن بمیرد، مانند کسی است که در خیمة امام منتظر بوده باشد. (3)
در زمینهای که حیرت و سرگشتگی ناشی از غیبت امام آشکار میشود و جغرافیای فکری و فرهنگی، جوامع مسلمانان را در برمیگیرد، زمینة سوءاستفاده برخی افراد سودجو و کماطلاع فراهم آمده تا با دعوی امامت و مهدویت، افکار و گرایشهای پاک مذهبی مردم را به سوی خود جلب کنند و
چند زمانی بر مسیر اهداف و مطامع خود پیش روند؛ از این رو شاید بتوان آسیب عمدة دیگر جامعة منتظر را گرفتاری در دام مدعیان دروغین مهدویت دانست.
تاریخ اسلام نشانگر آن است که افراد بسیاری به دلیل دستیابی به قدرت و یا به دلیل هدف شخصی خاصی از عنوان مقدس مهدی موعود:سوء استفاده کردهاند. این سوء استفاده از همان قرن اول هجرت آغاز شد و در دورة خلافت عباسیان ـاز سال 132 هجری قمری به بعد ـ به اوج خود رسید. البته این موضوع نه تنها به اصل مطلب و قیام با شکوه حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف آسیبی نمیرساند؛ بلکه بیانگر اصالت و واقعیت و ریشهداری آن در سنت و آموزههای اسلامی است.
جدای از برخی نهضتهای جهان اسلام که جنبة حقطلبی داشته و ربطی به مسأله آسیبهای اجتماعی سیاسی ندارد ـ مانند زید بن علی بن حسین علیه السلام که خود ادعایی نداشت اما پیروان او وی را منجی موعود خواندند وپیروان مختار بن ابن ابی عبیدة
ثقفی هم وی را منجی خواندند و همینطور، مهدویت را به محمد بن حنفیه نسبت دادند و مختار را نایب او معرفی کردند ـ نوعی از نهضتها با نام مهدویت پدید آمدهاند. از مهم ترین آنها میتوان به نهضتهای محمد نفس زکیه، مهدی عباسی (عباسیان)، عبدالله بن میمون، عبیدالله المهدی (فاطمیون)، حسن شریعی، محمد بن نصیر نمیری، احمد بن هلال عبرتائی، محمد بن علی بن بلال، حسین بن منصور حلاج، محمد بن علی شلمغانی، ابودلف کاتب، محمد بن احمد بغدادی، محمد بن عبدالله تومرت (موحدون)، شیخ شرفالدین (قیام مردم فارس)، سیدمحمد مشعشع (قیام خوزستان)، محمد مهدی سنوسی، محمد احمد سودانی، (مهدیون سودان، محمد بن احمد بن عبدالله سودانی). غلام احمد قادیانی (قادیانیه، احمدیه)،. سیدعلی شیرازی (بابیت)، میرزا حسینعلی بهاء (بهاییگری)، مهدی کُرد و محمد بن عبدالله قحطانی (عربستان) اشاره کرد.
روایات، هرگونه ادعای دروغین مربوط به امامت را محکوم کرده و بنا به مستندات
قرآنی، مجازات سختی برای این امر در نظر گرفتهاند. در روایتی از امام صادق علیه السلام درباره تفسیر آیة شصت از سوره زمر آمده است که:
مقصود از این افراد دروغگو، کسی است که گمان برده امام است و حال آنکه چنین نیست.(1)
بخش دیگری از روایات که به زمان غیبت مربوط میشوند، ظهور هرگونه ادعا مبنی بر امامت و مهدویت را غیرمشروع خوانده و صاحبان این حرکتها را مشرک یا کافر نامیدهاست.
توقیع شریفی است که امام عصر علیه السلام در پایان عصر غیبت صغرا به آخرین نائب خود ارسال داشتهاند. میفرماید:
کسانی از پیروان ما خواهند آمد که مدعی مشاهده میشوند، آگاه باشید که هر کس پیش از خروج سفیانی و وقوع صیحة آسمانی ادعای مشاهده کند، دروغگو و افترا زننده است. (2)
دربارة امکان و مطلوبیت دیدار با امام موعود در زمان غیبت کبرا، دو گرایش افراطی
و تفریطی وجود دارد که هردو نگاه ـ چه از جهت اعتقادی و چه از جهت آثار عملی ـ به بروز مجموعهای از آسیبها میانجامد. گرایش افراطی بر این باور است که دیدار امام، شرط لازم ارتباط با حضرت در زمان غیبت میباشد. بنابراین همه کمالات دیگر به نوعی فرع و شاخة این امر تلقی میشود و منتظران ظهور هم بیش از هر چیز به این امر تشویق و ترغیب گردند.
در این گرایش، ملاقات با امام غایب علیه السلام امر بسیار رایج و عادی و برای هرکس در هر شرایطی ممکن و آسان دانسته شده وباعث علاقه و محبت عموم مردم به وجود مقدس امام زمان علیه السلام میشود. از این رو با نیت خیر و به قصد محبوب کردن بیشتر آن حضرت، باید باب امکان ملاقات با ایشان را بسیار گسترده و سهل دانست تا شوق لقاء امام همگانی شود.و اگر کسی با این نیت مقدس، ماجرایی هرچند ساختگی و دروغ درباره ملاقات با امام عصر علیه السلام برای مردم نقل کند، کار اشتباهی نکرده؛ بلکه به دلیل ایجاد شوق و محبت حضرت در دلهای ایشان، مستحق
حقشناسی و سپاسگزاری نیز میباشد!
در برابر این تفکر افراطی، بینش دیگری وجود دارد که در بارة گرایش به دیدار امام عصر علیه السلام دچار تفریط شدهاند. اعتراض این گروه این است که با سهلانگاشتن دیدار امام در زمان غیبت، مهدویت و اعتقاد به امام به سطحی نازل سقوط میکند و زمینة بروز مدعیان دروغین در مسیر ملاقاتگرایی به وجود میآید.
آنگونه که پیشتر گذشت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در ضمن بیان فرا رسیدن غیبت تام، ادعای هرگونه مشاهده توسط افراد را کذب و افترا خواندهاند: «ألا فمن ادعی المشاهدة قبل خروج السفیانی و الصیحة فهو کذّاب مفتر»(1).
دربارة معنای مشاهده در این توقیع، وجوه گوناگونی ذکر شده است؛(2)اما به نظر میرسد مقصود کلی از این عبارت، تکذیب کسی است که با ادعایی از جمله ادعای نیابت از جانب امام همراه باشد. بنا به عرف زمان غیبت
صغرا، مشاهده توسط کسی صورت میگرفت که نایب امام باشد.
تشرفاتی که در کتابهای عالمان شیعه از جمله جنةالمأوی و مکیالالمکارمذکرشده است، مربوط به کسانی است که در نهایت تقوا و علم قرار داشته و امکان دروغگویی آنان بسیار بعید به نظر میرسد. دیگر آنکه هیچ یک از این بزرگواران ادعای نیابت خاص و ارتباط همیشگی با امام عصر نداشته و برابر انتشار این خبر نیز حساس بودهاند تا آنجا که از برخی نزدیکان خود قول گرفتهاند که تا زمانی که زندهام موضوع ملاقات با امام را فاش نکنند.
حاصل آنکه درباره امکان دیدار امام در زمان غیبت میبایست طریق اعتدال را پیش گرفت؛ نه هر گونه ملاقات با امام را منکر شد و راه دیدار با ایشان را بهکلی مسدود دانست و نه ادعای کسی که دعوی ارتباط و سفارت و نیابت امام را دارد پذیرفت.
بنابراین باید در برابر تدبیر خداوند تسلیم بود و در این تسلیم به انجام وظایف و تکالیف عصر غیبت که مهمترین آنها کسب معرفت به امام غایب است، پرداخت.
ادعیه و زیاراتی از ناحیة مقدس معصومان علیهم السلام رسیده و در کتب علمی و دینی علما و دانشمندان شیعه ضبط شده است. از جمله دعاهایی که از ناحیة مقدس امام عصر علیه السلام صادر شده و جامعة منتظر را در بر میگیرد، دعای معروفی است که با عبارت: «الّلهم ارزقنا توفیق الطاعة» آغاز میشود.
در این دعای شریف که در متون روایی و ادعیه روایت شده است، (1)به آسیبهای محتملی که افراد جامعه بدانها گرفتار میآیند و به راههای درمان آنها اشاره شده که علاوه بر طلب اجابت درمان آنها توسط خداوند، امکان بهرهمندی علمی از آن نیز مهیا میباشد.
امام منتظَر در ضمن عبارات این دعا، آسیبهای دوری از اطاعت، عدم خلوص نیت، عدم آگاهی به محارم الهی و بیتوجهی به آموزههای دینی و... را طلب میکند. این موارد که در صدر این دعا قرار گرفتهاند، بیانگر
1) مصباح کفعمی، ص281؛ بلدالأمین، ص350.
آسیبهای رفتاری کلی در رابطه با جامعة منتظر است که لزوم تلاش برای کنارهگیری از آنها و درمان آنها بدیهی به نظر میرسد.
در ادامة دعا، امام منتظر از خداوند جبران و درمان این آسیبها را طلب میکند.
همچنین در دعای دیگری که توسط امام علی بن موسی الرضا علیه السلام به آن امر شده است، (1)به وظایف و تکالیف منتظران اشاره شده و نسبت به برخی آسیبهای رفتاری جامعة منتظر نکاتی آمده است:
خدایا! به دست امام موعود، ما را به راه راست هدایت کن و به مسیر عظیمالشأن و طریقت عدل و صحیحی که هر غالی (بلندپرواز و متجاوز از حدود حقیقی امامت) و هر تالی (کوتهنگر و تفریطگر در امر امامت) باید به آن بازگردند، راهبری فرماو....خداوندا! ما از خستگی و بیمیلی و کسالت در کار دین و سستی در طاعت به تو پناه میبریم.
نماد، آن چیزی است که در پسِ خود چیز دیگری نشان دهد. «چیزی که جای چیز
1) جمالالأسبوع، ص507.
دیگری را میگیرد و بر آن دلالت میکند».(1)
چنان که امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید: «ما لِلّه آیة اکبر منّی؛(2)برای خدا آیه و نشانهای بزرگتر از من نیست». یعنی با نگاه به حضرت و رفتار او میتوان به خدا رسید و خدا را در وجود حضرت یافت. بنابر برخی روایات فرمودهاند: «با افرادی دوست شوید که دیدن آنها شما را به یاد خدا اندازد».
بنابر این روایات، انسانهای مؤمن، نماد و نشانۀ خدا هستند. (3)در عصر ما مسجد مقدس جمکران نمادی دینی و مذهبی و مربوط به مذهب است، اما آسیب، آن گاه خود را نشان میدهد که جنبۀ نمادین آن بر سیمای حقیقیاش چیرگی یابد و واقعیتی که در پسِ آن، وجود دارد از دید فرد پنهان بماند. آن مکان مقدس در ورای خود باید خدا و بندگی او، شناخت حجت وی و سرانجام نزدیکی به وجود مقدس آن حجت را نشان دهد؛ چنان که اصل هدف از دستور آن حضرت برای
تأسیس آن مکان نیز همین بوده است. در فرمان حضرت به حسن بن مثله جمکرانی برای تأسیس مکان مزبور نیز به همین موضوع اشاره شده است:
به مردم بگو تا به این مکان روی بیاورند و آن را عزیز و گرامی بدارند و در آن چهار رکعت نماز به جای آورند…هر کس این نماز را بخواند، مانند آن کسی است که در کعبه نماز خوانده باشد. (1)
نمونههای دیگر نمادگرایی افراطی عبارتند از:
اصل شدن مکان مقدس وغافل شدن از دلیل اصلی تقدس آن ها؛ بطوریکه مکانهای دیگر نیز به عنوان جمکران ثانی شمرده میشود؛ هم چنان که در برخی مکانهای ایران این اتفاق افتاده است.
اصل شدن زمانی خاص مثل حضور در شب چهارشنبه در مسجد جمکران،اگر چه در میان مؤمنان رایج شده،ولی هیچ وجه علمی ندارد،
یکی از آفات این است که شخص بعد از توجه به نماد، دیگر وظیفهای در وجود خود
1) نجم الثاقب، ص385.
احساس نکند و همین را برای خود غنیمت شمارد، و به همان راضی باشد؛ به طوری که آن قدر جذب نماد شود که از محتوا غافل بشود.
از جمله آسیبهای اجتماعی در گرایش به امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف،رابطۀ موقت و گسسته با حضرت است؛ اعم از ارتباط مقطعیدرزمان خاص، مثل روز جمعه یا شب چهارشنبهیا روز و شب نیمه شعبان، یا ارتباط در مکانهای خاص، مثل مسجد مقدس جمکران، مهدیه، مسجد سهله، محل برگزاری دعای ندبه و….
بنابر روایات، این گرایش باید پیوسته باشد و در همۀ عرصههای زندگی حضور داشته باشد، لذا بنابر روایت: «انتظروا الفرج صباحاً و مساءاً؛ (1)هر صبح و شام منتظر فرج باشید» و روایاتی که به انتظار سفارش کردهاند، قید زمانی و مکانی نداشته، شامل تمام زمانها و مکانها میشوند.
حضور در جمکران، مهدیه، دعای ندبه، خواندن دعای فرج وسلامتیحضرت و… از
1) اصول کافی، ج 1، ص 333؛ کمال الدین، ص339.
مصادیق انتظار است، نه تمام آن. همچنین است سفارش به پیگیری و خواندن برخیدعاها درعصر غیبت، مثل «دعای اللهم عرفنی نفسک…».(1)
در رفتار برخی از منتظران و مهدی یاوران، گرایش به مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در همین تظاهرات بیرونی خلاصه شده است نه اینکه مهدیگرایی پیاپی در سطح رفتارهای آنان، اعم از رفتارهای فردی و اجتماعی، جاری باشد.
رفع نیازهای یک دیگر، از اهداف زندگی اجتماعی و برقراری روابط میان انسانها است. جامعهشناسان، همبستگی و انسجام اجتماعی را برای پایایی و پوپایی سازمان اجتماعی، ضرورتی انکار ناپذیر دانستهاند.
مذهب و آموزههای دینی، از عواملی است که روابط اجتماعی را فزونی میبخشد؛ از این رو دین اسلام بحث حقوق متقابل برادران
1) غیبت نعمانی، ص166؛ مصباح المتهجد، ص411؛ کافی، ج1، ص337.
دینی را مطرح کرده، بسیار بر آن تأکید مینماید. چنانکه امام صادق علیه السلامدر پاسخ به درخواست شخصی که اصرار بر بیان حقوق برادران دینی را داشت فرمود: «میترسم بگویم و تو نتوانیانجام بدهی». آن گاه راحتترین حق را این چنین بیان میکند:
هر آنچه بر خود میپسندی، بر او هم بپسند و هرچه بر خود نمیپسندی، بر او هم مپسند. (1)
امیرمؤمنان علی علیه السلام در توصیف جامعۀ گسلخورده و از همگسیختة پیش از ظهور میفرماید:
ووا اسفی من فَعلات شیعتی … کل حزبٍ منهم آخذ منه بِغُصنٍ اینما مال الغُصن مال معه؛(2)
ای افسوس از رفتار شیعیان ما. پس از امروز که اینگونه به هم دوستی نزدیک دارند. چگونه پس از من برخی از آنان، برخی دیگر را خوار سازند و بعضی برخی دیگر را میکشند. هر دسته و گروه از آنان به شاخهای درمیآویزند و
به هر سوی که شاخه بچرخد، آنان نیز میچرخند.
این روایات سازمان اجتماعی پیش از ظهور را گزارش میدهند. جامعهای که به تشتت و پراکندگی فکری و کنشی دچار است و روابط اجتماعی در آن از همگسیخته و اتحاد و یکپارچگی در آن جای خود را به تفرقه و جدایی داده است.
از معیارهای مهم برای تشخیص جامعة انسانی از گونههای دیگر اجتماعی، وجود پیوندهای عمیق و عواطف سرشار انسانی است.
در این برهه از زمان، پیوندهای اجتماعی بر محور حق و عدالت و ارزشهای انسان نمیچرخد؛ بلکه ضابطه دراین پیوندها، خودخواهی، خودپسندی، ستم و بیتوجهی به حقوق و ارزشهای انسانی او است.
از روایات در توصیف روزگار پیش از ظهور و آسیبهای عصر انتظار به دست میآید که پیوندها به گونهای ظهور و بروز مییابد که نمایانگر گسستی عمیق در روابط اجتماعی انسانها است.
قطع روابط خویشاوندی،کم ارج شدنجایگاه پدر و مادر و بزرگ ترها در نزد فرزندان و در مقابل بیتوجهی بزرگ ترها به فرزندان و اعضای فروتر خانواده، عدم توجه به حقوق همسایه، دروغگویی، کینهتوزی و دشمنی، حسادت، رواج غیبت و بهتان و افترا، هر کدام گسلی بر روابط اجتماعی و عواطف انسانی است که احادیث، آنها را بیان کردهاند. اکنون به بیان برخی از این ناهنجاریها میپردازیم:
قطع رحم:
صلۀ رحم به معنای محبت و ارتباط داشتن با خویشان است که در اسلام به آن توصیه ودر زمرۀ واجبات شمرده شده است. قطع آن به معنای بیتوجهی و گسست پیوند خویشاوندی است. بنابر روایات، در روزگار پیش از ظهور، این پدیده در میان مردم به گونهای شیوع مییابد که دست نیاز خویشاوندان محتاج را نیز برنمیتابند.
امام صادق علیه السلام میفرماید: «رأیت الارحام
قد تقطّعت؛(1)وقتی دیدی پیوندهای خویشاوندی، گسسته شده است».
پیامبر اسلام9 فرمود:
قیامت برپا نمیشود تا آنکه زمانی فرا رسد که مردمی ]از شدت فقر[ به اقوام و بستگان خود مراجعه کنند و آنان را به پیوند خویشاوندی سوگند دهند تا بلکه به او کمک کنند؛ ولی چیزی به او نمیدهند. (2)
بیحرمتیانسانها به یک دیگر:
در آموزههای دینی به اعضای جامعة اسلامی سفارش شده است که به یک دیگر احترام بگذارند و از بیحرمتی به یکدیگر اجتناب کنند.
اما در جامعة پیش از ظهور، این ارزش اسلامی زیر پا نهاده میشود و افراد، خود را به رعایت آن ملزم نمیدانند. پیامبر اسلام در توصیف این آسیب میفرماید:
در آن روزگار، بزرگترها به زیردستان و کوچکترها، با مهربانی رفتار نمیکنند و قوی
بر ضعیف ترحم نمینماید. (1)
امام صادق علیه السلام در این باره میفرماید:
رأیت العقوق قد ظهر واستُخِفّ بالوالدین؛(2)
وقتی که دیدی عاق والدین آشکار گشته و جایگاه پدر و مادر سبک شمرده شده است.
و این نشان از افول و غروب چراغ عاطفه نزد فرزندان آنان است.
بیتوجهی به حقوق همسایگان:
با توجه به سفارش اکید اسلام در باره همسایگان، جامعة منتظر پیش از ظهور به سبب ضعیف شدن نیروی عواطف انسانی، نه تنها برای همسایة خویش احترام قائل نمیشوند، بلکه در آزار دادن وی تلاش میکنند.
در روایات آمده است:
در آن روزگار، همسایه از همسایۀ خود یاری میطلبد و او را به حق خویشاوندی سوگند میدهد؛ اما به او کمک نمیکنند. (3)
عمق گرایش به کجرویها در روزگار پیش ازظهور به میزانی است که بسیاری از مردم در جامعۀ اسلامی، ارزشهای اسلامی را ضد ارزش و ضد ارزشهای اسلام را برای خود ارزش تلقی خواهند کرد. (1)
در روایات، از کجرویهایی چون همجنسبازی، فحشاء، بیعفتی و بیحجابی، قماربازی، رشوهخواری، شرب مشروبات الکلی، سرقت و کمفروشی، نام برده است.
براساس برخی روایات، فرآیند گرایش به همجنسبازی به میزانی شدت و حدّت مییابد که مردان، مردان دیگری را که به زنان تمایل دارند، نکوهش میکنند. (2)
فحشاء؛ که شامل همۀ شیوههایی میشود که از طریق آنها خواهشهای جنسی را به صورت نامشروع ارضا میکنند. در روایات بیشماری به این ناهنجاریها اشاره شده است.
از حضرت علی علیه السلام نقل شده است:
در واپسین سالهای دنیا و نزدیک برپایی قیامت که بدترین زمانها است، زنانی ظاهر میشوند که برهنهاند و خودنمایی میکنند، از راه دین منحرفند و به فتنه و گناه و شهوترانی تمایل دارند، حرام را حلال میکنند. جای آنان در دوزخ است. (1)
در برخی روایات که به توصیف روزگار پیش از ظهور پرداختهاند، به سرقت در غالب کمفروشی و رانتخواری اشاره شده است. (2)امام حسن عسکری علیه السلام آن دوران را اینگونه ترسیم فرمود:
«اغنیاؤهم یسرقون زاد الفقراء؛ اغنیا و توانگران جامعه، ارزاق ]وسایل معیشتی و امکانات زندگی[ بینوایان را میربایند».(3)
براساس روایات، انگیزهها در روزگار پیش از ظهور، الهی و انسانی نیست.غالب پیوندها، براساس دستیابی به عیش و نوش و لذت و
فساد و آلودگی است و ابراز صمیمیتها از حد زبان فراتر نمیرود؛ اما هنگام نیاز واقعی، یاریدهندگان اندکند.
حضرت علی علیه السلام در توصیف این فضا میفرمایند:
… و تواخَی الناس علی الفجور و تهاجرُوا علی الدین و تحابُّوا علی الکَذِب… وَاستُعمِلَتِ المَوَدَّۀ باللّسان و تشاجرُوا الناس بالقلوب؛(1)
مردم با انگیزۀ گناهکاری با هم برادر میشوند و در راه دین از یک دیگر جدا میگردند. دوستیها دروغین است… و دوستی به زبان و دشمنی مردم به دلها است.
اگر انسان بخواهد در حوادث و پیچیدگیهای زندگی اجتماعی و سیاسی فریب نخورد،لازم است ازعنصر بصیرت که حاصل شناخت و تفکر است، برخوردار گردد.
فعال سیاسی به سه نوع شناخت برای حضور در عرصههای سیاسی و اجتماعی نیازمند است که عبارتند از: حقشناسی،
1) نهجالبلاغه، خطبۀ 108.
باطلشناسی و راهشناسی. و قرآن، به هر سه نوع شناخت و بصیرت اشاره کرده است. (1)
اگر انسانی نفهمد تنها راه سعادت، راه ولیّ خدا است، در شبهات و فتنهها غرق میشود؛ از جمله عوامل باز ماندن از جبهة حق و همراهی با ولی خدا، شبههها و فتنهها هستند.
لذا اگر انتظار در جایگاه واقعی خود که همانا معرفت حجت حق است قرار نگیرد، در فتنهها و گردابها میافتد که این آسیب جبرانناپذیر است؛ و لذا باید برای رفع این فتنهها به باطلشناسی روی آورد، تا سره را از ناسره و حق را از باطل باز شناسد.
امام سجاد علیه السلام میفرماید:
ای ابوخالد! همانا مردم زمان غیبت که به امامت او معتقدند و منتظر ظهور او هستند، برتر از مردم همة زمانهایند؛ زیرا خدای متعال، به آنان آن اندازه از عقل و شناخت داده که غیبت برای آنان، به منزلۀ شهود شده است. (2)
بحران کیفیت، از مسائل و مشکلات نظامهای آموزشی کشورها در دوران کنونی است. این آسیب در بخش آموزش و تعلیم، دامنگیر آموزشها و معارف دینی از جمله مهدویتگرایی نیز شده است. چنانکه سطح معلومات و معرفت بیشتر مهدیباوران دربارۀ حضرت و وظایف خود در عصر غیبت، بسیار پایینتر از معمول در دوران آخرالزمان است؛ چرا که هرچه بحرانها شدیدتر باشد و عوامل ایمانزدا فراگیرتر شود، عمق بخشیدن به باورهای دینی از جمله مهدویت ضروریتر است؛ زیرا در زمانهای هستیم که به قول روایات: «یُصبح الرجل مؤمناً و یُمسی کافراً». امروز همان روزگاری است که ایمانها خیلی راحت از دست میرود. (1)
تکرار صدبار (ایّاک نعبد و ایّاک نستعین در نماز مخصوص امام زمان علیه السلامدر هر رکعت بیانگر این نکته است که در دوران غیبت، حفظ ایمان بسیار سخت است.
1) آفتاب ولایت، ص 97.
ضعف معرفت و شناخت متناسب با زمان در امر مهدویت و نمودهای این آسیب در رفتارهای زائران و مشتاقان حضرت که به مسجد مقدس جمکران میآیند، به چشم میآید. گرایش کم زائران به تهیة محصولات فرهنگی و کتاب، به ویژه در مقایسه با تهیة غذای نذری بسیار به چشم میآید.
در رویکرد روانشناسی دینی، مفاهیم مهدویت نیز مانند دیگر مسائل دین، از لحاظ علمی، تجزیه و تحلیل میشود. مفاهیمی مانند منجیگرایی، نجاتطلبی، امید به آینده، آرمانگرایی و…، جزء ذات انسان مسلمان و از عناصر پایای روان وی هستند؛ لذا روانشناسی باید بحث دربارة آنها را بپذیرد.
مهدویت چند بعدی است و ابعاد شناختی، شهودی و درونی، عاطفی و رفتاری را در بر میگیرد. این مجموعة چند بعدی، میتواند در مجموعة سرفصلهای روانشناسی گنجانده شود. گرچه هنوز، بعضی از روانشناسان مطمئن نیستند که پرداختن به دین، جزو حوزة مطالعاتی و کاری آنها باشد و طبیعتاً نمیتوانند میان روانشناسی حرفهای خود و
مهدویت ارتباطی بیابند. برخیروانشناسان از این نکته غافلند که اسلام، دین زندگی است و برای سعادت انسان، طرح و برنامه دارد؛ چنانکه تعبیرقرآن از تبیاناً لکل شیءٍ؛ٍ(1)قرآن روشنگرهرچیزی است» بیانگر این معنا است.
در مرحله بعدی، این الگوی زندگی را با امامت تکمیل کرد. «الیوم اکملتُ لکم دینکم،(2)در این روز ]غدیر[ دین را بر شما کامل کردم» یعنی دین سعادتبخش، با امامت همراهی داشته و هدف، مسیر و روش زندگی با این الگو مشخص و کامل میگردد.
البته اینگونه نیست که تربیت دینی، پیشنیاز تربیت مهدوی باشد؛ بلکه هر دو یکی است و تربیت دینی با رویکرد مهدوی باید اجرا شود. و اگر علمی بخواهد به دین اسلام بپردازد، باید آن را با همین رویکرد مطالعه کند؛ یعنی روانشناسی اسلامی در واقع همان روانشناسی مهدوی است.
فعالیت روانشناسی با مبنای مهدوی، در واقع همان زمینهسازی برای ظهور است؛ زیرا
چنانکه گفته شد توسعه مهدویت با تحقق زمینهسازی مساوی است.
در زیارت جامعة کبیره میخوانیم: «بکُم ینفّس الهم و یکشف الضّر؛ ناراحتیها و فشارها، فقط با شما اهل بیت رفع میشود»؛(1)جدایی جریان مهدویت از روانشناسی میتواند زمینهسازی به سمت ظهور را کُند کند و این خود در نوع خودش آسیب به حساب میآید.
برای برون رفت از این آسیب، پیشنهاد میشود مراحل و درجات مختلف انتقال فرهنگ مهدوی، از منظر روانشناسی تدوین شود.
براساس آیات قرآن کریم، هرگونه تغییر بنیادین و تبدیل سرنوشت جامعه، به دست خداوند و با ارادۀ او محقق میشود و اوست که ارادهاش در ایجاد تغییر و تحول، یا ایجاد مانع بر سر راه آن، به عنوان علت تامه، نقش مستقیم ایفا میکند. البته علت تامة تغییر، خدا است؛ اما مقدمات و زمینهسازی ایجاد
1) مفاتیح الجنان، زیارت جامعه کبیره.
آن، در اختیار انسان است.
در مشهورترین آیه در این زمینه که از غرر آیات الهی است، تغییر سرنوشت یک ملت را وابسته به عمل آنها و منتسب به ذات مقدس خویش میداند و تصریح میکند.
«ان الله لا یُغیّر ما بقوم حتّی یُغیّرُوا ما بانفُسِهم. »(1)
در حقیقت، خدا حال قومی را تغییر نمیدهد، تا آنان حال خود را تغییر دهند.
تا زمانی که ما تحولی نداشته باشیم و زمینهها را فراهم نکنیم، در بیرون، چیزی رخ نمیدهد، این مسألة شرطی است «ان تنصرُوالله ینصرکُم». (2)یعنی کسانی که امداد الهی را میخواهند باید از توانمندیهای خودشان استفاده کنند. به تعبیر زیبای قرآن، نگاهتان به دست خودتان باشد«ما قَدَّمَت یَداک»(3).
با این وصف کسی که منتظر منجی و حجت خداست، اگر تغییری در رفتار و حالات
خود ایجاد نکند، گرفتار آسیب بزرگی است؛ زیرا ظهور حضرت، امری تکوینی نیست؛ بلکه وعدۀ الهی است و تحقّقش به اذن و فرمان خاص خدا بستگی دارد. اگر مقدماتش فراهم شد، به اذن و فرمان او انجام خواهد شد.
در روایات متعدّدی به ضرورت زمینهسازی اشاره شده است. از آسیبهای جدی در این حوزه، وقتی است که انتظار را به عنوان یک حالت تلقی کرده، به شعار انتظار بسنده کنیم؛ در حالی که انتظار اقدام و انجام وظیفة یک شیعه، در فراهم ساختن زمینههای ظهور است. چنانچه در روایت ابوبصیر از امام صادق علیه السلام آمده است:
لیعدّن احدکم لخروج القائم و لو سهماً…؛
هر یک از شما باید برای قیام قائم آماده کند ولو یک تیر را. (1)
برای رسیدن به ظهور باید حرکت کرد؛ مثل قلّهای که باید به سوی آن حرکت کرده، به آن برسیم. این قله و این هدف، رفتنی است نه آمدنی؛ لذا ظهور، تحصیلی است نه
1) غیبت نعمانی، ص320، ح10.
حصولی. البته حقیقت آسیب در این نیست که اگر ما به وظیفةمان عمل نکنیم، امام ظهور نمیکند؛ بلکه جامعة آکنده از ظلم، خودش میتواند زمینهساز ظهور نور باشد؛ چون: «اِنّ الباطل کان زَهُوقاً»؛(1)بیتردید باطل رفتنیاست ».
پس رسالت ما، آوردن حق است، ما هستیم که باید زمینههای ظهور را فراهم کنیم، در غیر این صورت محروم میشویم.
ظهور مشکل فاعلی ندارد، مشکل قابلی دارد؛ یعنی هنوز جامعه قابلیت پذیرش امام را ندارد.
به تعبیر خواجة طوس: «و عدمُهُ منّا»، مانع، ما هستیم و از ماست که بر ماست. (2)یعنی میتوان گفت: بزرگترین آسیب و مانع در حوزة مهدویت، خود ما هستیم و بیقابلیتی ما است. این نفس آلودة ما است که مانع حضور او است. ما کوتاهی کردهایم و نتوانستهایم از او حمایت کنیم که غایب شد.
در روایت آمده است:
مَن سرّه ان یکون من اصحاب القائم فَلینتظرْ َولْیعمل بالورع و محاسن الاخلاق و هو منتظر؛(1)
«کسی که دوست دارد از یاران قائم باشد، پس باید انتظار بکشد و از محرمات و گناه دوری کند و آراسته به زیباییهای اخلاقی باشد».
از آسیبهای مهم در جامعة منتظر، فهم غلط نسبت به جایگاه ولی فقیه است و این باعث میشود در اطاعتپذیری مردم از ولیفقیه در عصر غیبت اثر منفی بگذارد.
براساس مبانی ولایت فقیه و نظر امام راحل1 و برخی از فقهای معاصر ـ که حق هم همین است ـ شأنی که امام معصوم علیه السلام در فضای مجتمع دارد؛ ولی فقیه هم دارد. البته نه اینکه هر شأنی که امام معصوم علیه السلام به لحاظ فردی دارد، ولی فقیه هم دارد. امام، دارای مقام عصمت است؛ اما ولی فقیه معصوم نیست. بر امام معصوم، ملائکه در شبهای قدر نازل میشوند؛ اما بر ولیفقیه نازل
1) غیبت نعمانی، ص200.
نمیشوند. محل گفت و گوی ما این گونه مقامها و شؤون شخصی نیست؛ بلکه محل گفت و گو این است که در فضای جامعه و اداره مجتمع، هر شأنی که امام معصوم علیه السلام دارد، ولی فقیه هم دارد؛ بنابراین اگر ولی فقیه برای ادارۀ جامعه دستوری بدهد یا حکمی بکند، باید مردم نسبت به ولایت فقیه اطاعت پذیرتر از کنیز به صاحبش باشند. (1)
اگر به تعبیر قرآن، تجلّی محبت خدا در اطاعت از رسول است. تجلّی محبت امام زمان علیه السلام نیز در اطاعت از ولی فقیه است. این اساس اعتقاد ماست، ولایتمداری یک شعار صرف نیست بلکه باید با آن زندگی کرد و این اساس یک مکتب است.
و لذا اگر میگوئیم امام زمان علیه السلامرا دوست داریم، تجلیاش در اطاعت از ولی فقیه است، زیرا رابطة امام و مأموم، بیش از رابطة پدر و فرزند است.
در فرازهایی از دعای افتتاح که از جانب
1) هُم اَطوع له من الَأمۀ لسیّدها.
امام زمان علیه السلام است، میخوانیم:
«اللهّم انّا نشکو الیک فقد نبیّنا و غیبۀ ولیّنا»؛ خدایا ما به تو شکایت میکنیم از نبودن پیامبرمان و از غیبت مولایمان»
معتقدیم باید شاخصهای کلان فرهنگی یک دولت، این باشد که نبود امام و مشکلات آن، برای مردم چه در داخل و چه در گسترة جهانی توضیحداده شود. ما از نبود امام شکایت داریم و ناراحتیم. این وضعیت باید تبیین و تحلیل بشود. در حقیقت باید نشان بدهیم که زمین، نیازمند آسمان است.
اما متأسفانه امروز جامعة منتظر عملاً چنین نشان میدهد که ما شکایتی نداریم و راضی به وضع موجودیم؛ زیرا هنوز مصیبتهای فقدان امام علیه السلامبرای خیلیها تبیین نشده است. در حالی که در آن دعا آمده است:
«الهی عظم البلاءِ» آیا واقعاً نبود امام برای ما بلایی عظیم است؟ اینکه میگوییم: «الهی عظم البلاءِ و برح الخفاءِ وانکشف الغطاءِ وانقطع الرّجاءِ و ضاقت الارض و مُنعت السّماءِ و انتَ
المُستعان و الیک المُشتکی». (1)آیاهنوز ما در دنیا با غیبت امام در تنگنا قرار نگرفتهایم وبه مرز اضطرار و شکایت به درگاه الهی نرسیدهایم، تا ظهورش را بخواهیم؟ اگر چنین است، معلوم میشود هنوز از عصر ظهور که عصر همة زیباییها است و از امام زیباییها و اهدافش، هیچ شناختی نداریم.
باید نشان داد که مهدویت، نه یک راه؛ که تنها راه است «السلام علیک یا سبیل الله الذی مَن سلک غیره هلک». (2)
شناخت عواملی که به پیدایی آسیبها در جامعة منتظر میانجامد ضروری است. با بررسی این عوامل، زمینه برای برونرفت از مشکلات پیشآمده فراهم خواهد شد.
از آنجا که یاد خداوند، هستة مرکزی دینداری است؛ چنانچه این مقوله را از دینداری جدا کنیم، انسان به نوعی به «فراموشی خداوند» مبتلا شده، از دین گریزان میشود. ممکن است انسان خود را به ظاهر متوسل به دین بداند؛ اما چون از هستة مرکزی دین، یعنی اعتقاد به خدا غافل مانده، به نوعی در سراشیبی دین گریزی قرار گرفته
است؛ به تعبیر دیگر خدا فراموشی، زمینة سریع تری را برای گریزان شدن از دین فراهم میکند.
خداوند در قرآن میفرماید:
و چون کسانی مباشید که خدا را فراموش کردند و او نیز آنان را دچار خود فراموشی کرد؛ آنان همان نافرمانانند(1).
پس سرانجام خدا فراموشی، فسق است و فسق و دینداری با هم جمع نمیشوند.
نیز اتصال به حبل المتّقین الهی، یعنی امامان معصوم، انسان را در مقابل حوادث بی دینی ودین گریزی مصونیت میدهد. کسانی که از این مقامات عظیم الشأن الهی تخلف ورزند، در معرض هجوم امواج بی دینی تاب مقاومت ندارند و به مسیری برخلاف مسیر هدایت و دین کشانده میشوند. امام علی علیه السلام نقش امامان را زنده نگه داشتن سنت پیامبر وجاری ساختن حدود الهی میداند:
همانا بر امام واجب نیست جز آنچه را که خدا امر فرماید و آن، کوتاهی نکردن در پند و
1) «وَ لاَ تکوُ نُوا کَالَّذینَ نَسُوا اللهَ فَاَنساَهُم اَنفُسَهُم اُولئکَ هُمُ الفاَسِقُونَ». (سوره حشر، (59): 19)
نصیحت، تلاش در خیر خواهی، زنده نگه داشتن سنت پیامبر، جاری ساختن حدود الهی بر مجرمان و رساندن سهم های بیت المال به طبقات مردم است. (1)
فقر و غنا در اندیشة معصومان: در معنای گسترده تری از تهی دستی و بی نیازی مالی به کار رفته است. مراد از فقر فرهنگی، تهیدستی مردم نسبت به مسائل فرهنگی، مانند عدم شناخت و عمل به مسائل دین به عنوان جزء مهم فرهنگ است. در مقابل، مراد از غنای فرهنگی، قوت واستحکام در عرصة علمی و عملی فرهنگ و التزام به مسائل فرهنگ دینی است. در اندیشة امام علی علیه السلام فقر فرهنگی، سخت ترین و بدترین نوع فقر است. از حضرت سؤال شد: «کدام نوع فقر شدیدتر و بدتر است؟» فرمود: «کفر ورزیدن پس از ایمان». (2)
غنای فرهنگی باعث مصونیت فکری و فرهنگی میشود و آسیب زدایی آفت های دینی را به دنبال خواهد داشت؛ ولی فقر فرهنگی و عدم آشنایی عمیق با مسائل دینی، آسیب پذیری فرهنگی و دینی را در پی خواهد داشت.
از موارد فقر فرهنگی، جدال بی حاصل در مسائل دینی، به جای مناظرة صحیح و منطقی است که خود شروع یک آسیب جدی است. چون در روند دینگریزی، تأثیر دارد: زیرا اولاً طرفین مناقشه را سست بنیان میکند؛ چون هیچ کدام نمیتوانند همدیگر راضی کنند وثانیاً شاهدان این جریان هم به نتیجة روشنی نمیرسند. این جا است که امام علی علیه السلاممی فرماید: «ایِّاکُم وَالمِرَاء و الخُصُومَه؛ مراء وجدال را رها کنید».
دنیاطلبی، به معنای اسارت در دام دنیا،از عوامل جداکنندة حقیقتطلبان از باطلجویان است. عصر ظهور،با تغییر نگاه جامعه به مظاهر دنیایی، به صورت علمی و عملی، این موانع را برطرف خواهد کرد.
از آنجا که حکومت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف عالمگیر است و منفعتطلبان به عدالت سوق داده میشوند، بیشترین مخالفتها، از دنیاطلبان و دنیاخواهانی است که در هراس از دست دادن آن، یا در شوق و عشق زیادهخواهی آنند.
اگر انسان خوب رهبری نشود و از خود مراقبت نکند، علاقه اش به وابستگی تبدیل میشود. «وسیله» به «هدف» استحاله میشود، «رابطه» به صورت «بند» و «زنجیر» در میآید. این آفتی است که قرآن و نهجالبلاغه، انسان را دربارة آن هشدار داده است.(1)
اسارت دنیا و نگاه صرفاً دنیایی به زندگی، آدمی را از هر کس که سخنی غیر از دنیا بگوید، متنفر میسازد و این خود زمینهای برای عدم اطاعت و همراهی و گاه نفرت از امام را فراهم میآورد. از این رو دنیاخواهی در کوتهنگری منتظران نیز بسیار دخیلاست.
نیز دلبستگان دنیا، چون نگاهشان فقط دنیایی است، دیگران را نیز از انجام تکالیف و
1) نهجالبلاغه، خطبه 214.
مسؤولیتها باز میدارند، تا از دنیا بیشتر بهره گیرند. بر این اساس از تحقق راه خدا که با خود مجاهدت، سختی، جهاد، عدالت و یاری محرومان را دارد گریزانند و در مقابل دین صفآرایی میکنند که این خود بزرگ ترین گمراهی است. (1)
در زیارت حضرت امیر علیه السلام آمده است:
خدایا !... شکر تو را که مرا معرفتی دادی که اهل دنیا جاهل به آن هستند و به دیگران، روی آوردند. (2)
همچنین در جریان قیام حسینی، گروهی از کوفه، که از نویسندگان نامه به امام حسین علیه السلام بودند، تا آخرین نفس، از او دفاع کردند و گروهی دیگر، در تمام گفتهها و نوشتههای خود تعبیر «جُند مجنّد؛ لشکر آماده»، آوردند؛ ولی عهد و سوگندها را فراموش کرده و در مقابل سخن و احتجاج امام حسین علیه السلام، نامه را انکار کردند. اینان،
بندگان دنیا بودند. گروه دیگر، بیطرفانی هستند که شیطان، آنان را فریفته است. آنها به زعم خود بیطرفند؛ حال آنکه با تماشا و سکوت خود، یاریگر دشمن هستند. گروهی بودند که میگریستند و دعا میکردند که خدایا! حسین را یاری کن و به همین بسنده کردند.
امام صادق علیه السلام، در پاسخ ابابصیر که پرسیده بود فرج چه زمانی میرسد؟ فرمود:
آیا تو از کسانی هستی که خواهان دنیا هستند؟ کسی که حقیقت این امر را درک کند، به واسطة انتظارش، برای او فرج حاصل میشود. (1)
برخی ذهنیتها در میان منتظران، متوجه این معنی است که تنها اعتقاد به اهل بیت و محبت امام زمان علیه السلام برای عمل به انتظار کافی است. چنین کسانی میپندارند که به صرف حضور در جامعة منتظر، به رستگاری رسیدهاند؛ از این رو در برابر اعمال و رفتار و وظایف خود مسؤول نبوده و در قبال گناهان
1) کافی، ج1، ص372.
خود عذابی نخواهند داشت. این توهم که در قرآن و روایات نیز مردود شمرده شده است، تمنّی یا امید کاذب نام دارد. آنچنانکه اهل کتاب نیز گمان میبردند همین که نام دین و مذهب را بر خود نهادهاند، اهل سعادتند و عذاب نخواهند شد. (1)در روایات دیگری نیز این گروه آرزوپرداز، تکذیب شدهاند و تحت عنوان «المُتَمَنُّّون» از آنها خبر داده شده است. (2)
آرزوگرایی بدون عمل در باب انتظار، سبب بروز آسیبهایی میشود که از مهمترین آنها میتوان به: عمل نکردن به وظایف فردی و اجتماعی انتظار، دامنزدن به انتظار منفی و عدم اقدام عملی و انجام وظیفه در قبال امام و بروز توهم بیجای رضایت از خویش و بدگمانی به دیگران اشاره کرد. با این اوصاف، توجه دادن افراد منتظر به تأمل و تدبّر در آیات و روایاتی که سلامت اعمال و رفتار را
تنظیم کرده، معیارهای عمل صالح را بیان میکنند، (1)برای مبارزه با این عامل، ضروری است.
البتهریشة اصلی این عامل در عدم درک جایگاه امام و امامت و خودمحوری و خودخواهی نهفته است.
به فرمودةامام صادق(ع):«یکی از ویژگیهای ممتاز سلمان این بود که خواستة امام را بر خواسته خویش مقدّم میساخت». (2)
شاید بتوان اصلیترین و جدیترین عاملی که به بروز آسیبهای اجتماعی در جامعة منتظر میانجامد را عدم معرفت عمومی دانست. این مسأله تنها به افراد منتظر محدود
1) آیاتی مانند محتوای سوره والعصر که شرایط عمل خالص همراه با انجام وظایف فردی و اجتماعی را بیان میکند. ]انسانها همه در زیانند، مگر کسانی که ایمان آورده و اعمال صالح انجام دادهاند و یک دیگر را به حق سفارش کرده و یک دیگر را به شکیبایی و استقامت توصیه نمودهاند[، از این دسته به شمار میروند.
2) امالی طوسی، ص133؛ بحارالأنوار، ج22، ص328.
نمیشود؛ بلکه به سطح وسیعتری از عدم معرفت که فضای عمومی و اجتماعی را شامل میشود مربوط شده، تأثیرات عمیقتری از خود برجای میگذارد.
به عبارت دیگر، اگر بروز آسیبهای فردی را ناشی از عوامل پیشگفته بدانیم، آنچه سبب پذیرش این عوامل و آسیبهای برآمدة از آنان میشود، سطح پایین معلومات عموم جامعه است که به چنین ادعاها و تحرکاتی، امکان ظهور و بروز میدهد.
در چنین زمینهای «شبهه» و «بدعت» بروز یافته، فضای حیات دینی جامعة منتظر را آلوده میسازد. شبهه که به معنای ایراد، اشکال، ایجاد تردید، به اشتباه انداختن و مسلم نبودن است، تفاوت چشمگیری با طرح سؤال دارد. سؤال، با هدف یافتن مجهول و یافتن پاسخ مطرح میشود؛ اما شبهه با هدف ایجاد نقص و یا کاستی و از روی استهزاء و تمسخر صورت میگیرد. بنابراین، هر آنچه که ظاهری شبیه به حق دارد، اما حقیقتاً و واقعاً حق نیست، از مصادیق شبهه شناخته میشود و نامگذاری آن هم به نام شبهه، درست به همین دلیل است؛ شبهه بدینسبب شبهه
نامیده شده که شبیه حق است. (1)
«حق» که از ارزشهای پایدار و اصولی در نظام فرهنگی است و خاستگاه خاص خود را دارد و هنجارها میبایست در ارتباط با آنها باشد، با ورود شبههها، دچار اختلاط میگردد.
بدعت نیزکه در اصل«اصطلاحی فقهی» است و به هر چیزی که با سنت نبیاکرم6 مخالف باشد، اطلاق میشود و معمولا به نظریهها و عادتهای جدیدی که از دیدگاههای شخصی نشأت گرفته و در جامعه اسلامی رواج یافته باشد،گفته میشود،، معلول عدم معرفت است؛ از این رو جامعة منتظر یکی از مهمترین عوامل آسیبزای خود را میبایست در ایجاد بدعت جست و جو کند.
مراحل یا فرایندی استکه شخص راهها، افکار، معتقدات وسایر خصوصیات مناسبِ مورد نیازش را برای عضویت در جامعه به دست میآورد که مهم ترین پیامد آن،
1) نهجالبلاغة، ص81.
شناخت خود است وآنها را جزء شخصیّت خویش مینماید. (1)
جامعهپذیری سیاسی، روندآموزشی استکه به انتقال هنجارها و رفتارپذیرفتنی از نسلی به نسل دیگر کمک میکند؛ بنابراین هدف جامعه پذیری تربیت یا پرورش افراد به صورتی است که اعضای کارآمد جامعه باشند.
برای نمونه، در بحث های سیاسی، به عقیدة سیگل:(2)«جامعه پذیری سیاسی، یادگیری تدریجی هنجارها، ایستارها و رفتار قابل قبول برای یک نظام سیاسی درحال تغییر است». (3)
عاملهای عمدة جامعهپذیری عبارتنداز: خانواده، مدرسه، گروههای همتا، تجربههایطیدورةکار، رسانههای جمعی و تماس مستقیم با نظام سیاسی. البته گروههای همتا یادلبسته، تأثیر پایدارتری از مدارس یادانشگاهها دارند. تجربیات افراد درمیان
دوستان، درایجاد تغییریکامل در ایستارهای ذهنی آنان اساسی است. درنتیجة چنین تأثیراتی، ایستاری خصومت آمیز و پرخاشگرانه به آسانی ممکن است به ایستارهمکاری تبدیل شود یا برعکس. (1)
جامعة منتظر و قوانین کلیدی آن، بهترین فرصت را برای اهالی آن ایجاد نموده تا بتوانند با پذیرش چنین جامعهای،خود را از آسیبها در امان بدارند.
علاوه بر فقر فرهنگی، فقر اقتصادی نیز میتواند باعث ضعف و نقصان دینداری شود. فردی که برای تأمین نیازهای اولیه و ضروری زندگی مادی خود، از صبح زود تا پاسی از شب به طور مستمر به کار سخت و طاقت فرسا تن میدهد، طبیعی است نتواند وظایف دینی و شرعی خود را به صورت شایسته انجام دهد. عدم انجام شایستة تکالیف دینی نیز باعث ضعف و نقصان دینداری خواهد شد. باتوجه به این واقعیت، در اندیشة
1) بنیادهای علم سیاست، ص121.
امیرالمؤمنین علیه السلام فقر از جمله علل نقصان وضعف دینداری ذکر شده است. (1)
امام علی علیه السلام همانند قرآن، غنا و بی نیازی مفرط اقتصادی را عامل طغیان وعصیان میداند؛(2)
نتیجه اینکه فقر وغنای مفرط اقتصادی هردو، میتوانند به دینداری آسیب وارد کنند.
به طور کلی بروز آسیب، با به وجود آمدن آثار و پیامدهای منفی و مخرّبی همراه است که باعث بروز مشکلاتی در روند کلی یک ارگانیزم ایجاد میشود. آسیبهای فکری و فرهنگی نیز علاوه بر دامن زدن به مشکلاتی در فرد و رشد انفرادی انسان، پیامدهای مخربی در گسترة حیات اجتماعی درپی خواهند داشت که مطالعة آنها در شناخت ابعاد گوناگون آسیبها اهمیت بسیار دارد.
اینک درصدد شناخت آثار و پیامدهای آسیبهای ذکر شده برای جامعة منتظر هستیم که دو گسترة فرد و جامعه منتظر را شامل میشود؛ ازاین رو نخست به عمدهترین آسیبهای فردی پرداخته، سپس اهم آسیبهای اجتماعی را بررسی میکنیم.
ترس از یک چیز به سبب کمی اطلاع از آن شکل میگیرد و ابهام ناشی از خلأ علمی در رابطه با یک موضوع، به ترس از آن میانجامد؛مروری بر آسیبهای جامعة منتظر کافی است تا اذعان کنیم پایة اصلی و اساس همه این آسیبها به عدم درک درست موضوعات و مفاهیم اساسی در بستر آموزة مهدویت مربوط میشود. هر یک از آسیبهایی همچون توقیت، استعجال و ادعاهای دروغین از درک نادرست مفاهیم غیبت و ظهور ناشی میشود و ابهام در نسبت ارادة الهی و ارادة انسانی در تمام این آسیبها بدیهی به نظر میرسد.
چنین وضعیتی باعث میشودکهرفته رفته به ترسی پنهانی گرفتار آیند و همواره از ابهام ناشی از آسیبهای پیشگفته رنج ببرند.
در یک آمارگیری که از حدود هزار دختر نوجوان صورت گرفته است، بیشتر آنها شناختی بسیار مبهم و اندک از مهدویت
داشتهاند. عمده مشکل آنان این بود که آیا صحیح است وقتی امام زمان علیه السلام ظهور میکندپای اسب ایشان درخونآدمهایی که سر آنها توسط آقا زدهشده است، فرومیرود؟(1)
در چنین زمینة ابهام آلود و ترسناکی، اصلیترین اثر آسیبها در بعد فردی که به قطع ارتباط علمی و عاطفی با امام منتظَر است، بروز مییابد. نکتة حائز اهمیت این است کهاین ترس باعث میشود زمینة هرگونه همراهی و استقبال از برنامهها و آرمانهای امام از بین برود و در نتیجه، آثار مخربی در عمل افراد منتظر ایجاد شود.
دنیاگرایی به معنای دلبستگی و سرسپردگی به دنیا از آنجا که باعث فراموشی آخرت میگردد، مذموم شناخته میشود. چنانکه در دورههای مختلف تاریخ به ویژه دوران زندگی معصومان:، دنیاگرایی برخی
1) فصلنامه تخصصی انتظار، شماره 12، چشماندازی بر برخی از آسیبهای تربیتی مهدویت.
عناصر، تأثیر زایدالوصفی در کنشهای اجتماعی آنان داشته است که از پیمان شکنی تا کفر و خروج از دین را شامل میشد. (1)
ترس از امام هم در مراحل بعدی، به ایجاد دوگانگی در تمایلات و نهایتاً بروز نفرت از امام منتهی میشود. هنگامی که افراد به وضعیت کنونی زندگی خود بسنده کرده و به کسی که میخواهد این وضع زندگی را تغییر دهد، شناخت کافی ندارند، رفته رفته از این عامل تغییر، تنفّر یافته و درصدد مقابله با آن برمیخیزند.
تأکید بر یادآوری رسالت مهم تاریخی جامعة منتظر، خود بهترین مکانیزم اجتماعی برای پیشگیری از کجرویها و دنیاگراییهای جامعة منتظر است و به عاملی تبدیل خواهد شد که تنظیم رفتارها بر اساس هنجارهای دینی و بازدارندة از کجرویهای دینی را تضمین میکند.
بدیهی است در یک جامعة منتظر، روابط اجتماعی نیز میباید بر اساس هنجارهای انتظار صورت پذیرد تا در پرتو التزام بدانها
1) ر.ک: نهجالبلاغه، خطبه3، ص49.
ضمن تأمین خوشایندی و رضایت کنشگران، آنها را به سمت سعادت و کمال رهنمون شود.
از دیگر پیامدهای آسیبهای جامعة منتظر که بر تعاملات فردی اعضای جامعه تأثیر بسزایی دارد، تفسیرهای نادرست از کنشهای دیگران و سوءظن به آن هاست. در صورت بروز چنین حالتی، معتقدات دینی اعضای جامعه با آسیب روبه رو میشود؛ زیرا بر اساس آموزههای دینی نمیتوان و نباید تفسیر نادرستی از اعمال و رفتار دیگر اعضای جامعه داشت؛ بلکه میبایست همواره رفتار آنان را در یک قالب و الگوی مقبول و متناسب با اخلاق و هنجارهای دینی تفسیر و تعبیر کرد.
انتظار، در کلیت خود به تمام ابعاد زندگی افراد منتظر مربوط میشود؛ اما برای تحقق آن در عینیت حیات فردی منتظران، میباید به موانع آن نیز توجه داشت. روح منفعتطلبی و زیادهخواهی هر انسانی به دنبال آن است که بایدها و نبایدها را بر اساس
تمایلات خود تفسیر کند. این ویژگی در بدو امر، خصوصیت طبیعی قلمداد میشود؛ اما وقتی با سایر موارد به صورت نظاموار در نظر گرفته میشود، به دلیل آسیب یا آسیبهایی که به سایر بخشها وارد میکند، نیازمند کنترل و جهتدهی است.
از این رو باید متذکر شد که در انجام الزامات و هنجارهای دینی نباید خود را آزاد دانست و در انجام تکالیف و فرایض، با سستی و تساهل و یا نادیده گرفتن و تسامح برخورد کرد؛ بلکه میباید آنچه از ناحیة دین به عنوان باورها، ارزشها و هنجارها و مناسک دینی آمده است، تمام و کمال صورت پذیرد؛ و گرنه تسامح وتساهل در این تکالیف، موجب آسیب به سایر بخشها میشود؛ از این رو مهمترین پیامد بروز آسیب در جامعة منتظر، بیتوجهی به تکالیف انتظار و بایستههای حیات منتظرانه است.
هر چند مواردی که امکان چشمپوشی و آسانگیری در آنها وجود داشته، توسط خود دین، پیشبینی شده است و به همین علت، دین «سمحة و سهلة» میشود؛ اما این ویژگی نباید بهانهای شود برای آنکه منتظران به
حداقلها در ظرف ذهن و عین رضایت دهند. چنانکه رضایت به حداقلها، موجب چشمپوشی از تکالیف انتظار و در نتیجه، غفلت از فلسفة انتظار میشود.
عمدهترین پیامد اجتماعی که از آسیبهای جامعة منتظر ناشی میشود، به ناامیدی افراد جامعه و سرخوردگی رفتاری و تردید فکری آنان مربوط میشود. بروز هر یک از آسیبهای جامعة منتظر که ذکرشان گذشت و نیز تکرار بروز آنها سبب میشود رفتهرفته در موضوعات و گزارههایی که به این آسیبها مرتبط است، دچار ابهام و تردید شده، از لحاظ رفتاری نیز نسبت به این موارد بیتفاوت گردند.
این وضعیت، به نوعی به ناامیدی اجتماعی دامن میزند که امکان هرگونه اصلاح و رشد را از میان برده و از معاضدت و تعامل افراد جامعة منتظر در راستای انجام وظایف و تکالیف خود میکاهد. این وضعیت، باعث بروز بحرانها و انحرافات فکری و عملی
خاصی میشود که همچون گذشته تاریخ، (1)خطر وقوع آنها محتمل است.
ناامیدی و بیتفاوتی جامعة منتظر، مهمترین اثر خود را در ترک وظیفة امر به معروف و نهی از منکر نشان خواهد داد. و اگر این دو در ساختار اجتماعی، از جایگاه خود برخوردار نباشد، پیامدهای ناگواری به دنبال خواهد داشت؛ به همین دلیل حضرت علی علیه السلام اعلان خطر کرده، چنین تذکر میدهد:
… مفاسد آشکار شده، نه انکار کننده و تغییر دهندهای پیدا میشود و نه بازدارندهای به چشم میخورد... خداوند، امر کنندگان به معروف را که خود ترک کننده معروفند و نیز نهیکنندگان منکر را که خود مرتکب آن میشوند، لعنت میکند. (2)
ویژگی یک جامعة پویا آن است که در سلسله مراتب طولی باورها و عقاید تا هنجارها و عمل، روش یکسانی داشته باشند. عملها منطبق با اجزای نظام فرهنگی و نظام
فرهنگی پاسخگوی نیازهای جامعه باشد. این همگونی باعث میشود در ذهن اعضای جامعه ایستارهای ارزشی، تحقق عینی به خود ببیند و در مقام عمل، التزام بدانها مشاهده گردد.
در این کلام به هر دو مکانیزم نظارت اجتماعی غیررسمی و کنترل اجتماعی رسمی اشاره شده است. پایان کلام ایشان، بیانگر این واقعیت است که این نظارت، ضامن سلامت، سعادت و تعادل جامعه و اعضای آن خواهد شد. چنین مکانیزمی دقیقاً درباره جامعة منتظر صدق میکند و لزوم عمل به تکالیف اجتماعی انتظار را بیش از پیش تأکید میکند. اجرای امربه معروف و نهی از منکر در جامعة منتظر، حاکمیت انتظار در آن جامعه را تقویت کرده، مانع آسیب آن میشود.
ناگفته پیدا است دغدغة هر مسلمان متعهدی، راهنمایی بشر و نوع انسانها به سوی فلاح، رستگاری و سعادت است. این وظیفه، در خصوص حفظ ایمان مسلمانان، دو چندان میشود؛ چرا که عالمان و متفکران مسلمان، خود را مسؤول دینداری مسلمانان
میدانند و هر آنچه که به دینداری آن ها، خواه در ذهن و خواه در عین، آسیب برساند را آفت دانسته، با آن به مبارزه بر میخیزند. تلاش خستگیناپذیر و مجاهدت تاریخی فقها و علمای شیعه در طول عصر غیبت، گویای این حقیقت است که همواره دفاع از کیان مذهب و راهبری جامعة منتظر شیعه در خط مستقیم امامت و حفظ حدود فکری و واقعی آن در رأس فعالیتهای علمی و عملی ایشان بوده است.
با توجه به پیشبینیهای پیامبر از آیندة جامعة اسلامی و ایمان آوردن آیندگان به آرمانهای والای اسلام و توجه دادن به امامت دوازده امام پس از او و غیبت طولانی دوازدهمین امام ناچار برای تضمین تداوم رهبری اسلامی ـ در عصر غیبت کبرا ـ باید برای امام غایب جایگزین و قائم مقامی باشد تا کمال، جامعیت و جاودانگی اسلام به خطر نیفتند؛ بنابراین رهبری در عصر غیبت امام معصوم، اصلی منطقی و معقول و نهادی عقلانی و بسیار ضروری و هماهنگ با اصول اولیة اسلام است.
مرجعیّت فقیه با کفایت و جامع شرایط،
بهترین فرض ممکن در صورت غیبت امام معصوم است؛ به همین دلیل نهاد مرجعیّت در متن تعلیمات دین مطرح بوده تا مشکل و معضل جامعة منتظر را در عصر غیبت تا حدود زیادی برطرف کنند. شیعه، به برکت چنین نهادی در طول تاریخ پرپیچ و خم و با بدترین شرایط اجتماعی و حکومتی در بهترین وضعیت فکری، علمی و سیاسی قرار داشته است.
روایات معصومان لزوم تقلید از فقها و مرجعیّت علمی و دینی آنان را یاد کرده و آنان را حاکم و حجت مردم قرار داده است. (1)
با این وجود، آنچه سبب میشود میان این رکن و حصن عظیم و مردمان جامعة منتظر فاصله افتد، به آسیبهای فکری و رفتاری و آثار برآمده از آنها مربوط میشود که دامنگیر جامعة منتظر شده است. مهمترین نقش عالمان و دانشمندان آن است که در علمآموزی، فعالانه برخورد کرده، حضور جدی داشته باشند. وقتی فضای روابط انسانی میان عالم و دانشمند و پرسشگر و دانشجو، جایگاه
1) وسائلالشیعة، ج27، ص141.
خود را بیابد، علمآموزی فراگیر میشود و میل به پرسشگری از دانشمندان تقویت میشود و این امر، تضمینگر شیوع بصیرت دینی درباره انتظار و رسالت تاریخی جامعة منتظر خواهد بود؛ اما اگر اخلاق و هنجارهای حاکم رعایت نشود، دانشجویان و طالبان علم به سراغ اهل علم نمیآیند و در این صورت است که نیازمندان علمی با مجهولات خود باقی میمانند و جهل و نادانی بر آنها چیره میشود. دوری از فقها و دانشمندان که از آثار اجتماعی آسیبهای جامعة منتظر محسوب میشود، خود زمینهساز بروز مسایل و مشکلات بیشمار دیگری خواهد شد.
حال اگر این مجهولات مربوط به حوزة دین باشد، تأثیر آن دو چندان میشود؛ زیرا مردمان جامعة منتظر نمیتوانند رفتارهای خود را با هنجارهای دینی مطابق سازند و افراد جامعه، همنوا با دین شوند. اصولا در این وضعیت، مردمان، از هنجارهای دینی، اطلاعات لازم و کافی ندارند تا رفتارهای خود را با آن همنوا سازند و از این خطرناکتر وقتی است که همین پرسشگران به جای مراجعه به دانشمندان و اهل علم متخصص و
با کفایت، به کسانی که صلاحیت لازم را ندارند، روی آورند و همین امر باعث پیدایش هرج و مرجها شده، دین آنها به مخاطره میافتد.
با آغاز غمانگیز عصر غیبت، جامعة شیعیان وارد دوره جدیدی از حیات تاریخی خود شد. این مرحله نه تنها شرایط خاص خود را دارا بوده که اساساً طریق هدایت الهی در آن نیز در مقایسه با ادوار پیشین متفاوت است. جریان هدایت الهی در قالب حجتهای خداوند، این بار به صورت طولی گسترش یافته و همزمان با مدیریت امام عصر علیه السلام، فقها به عنوان مرجع و ملجأ جامعة شیعه وارد عمل شدند. این رویه تا بدان جا ادامه یافت که بررسی حیات تاریخی تشیع در عصر غیبت، به دلیل پیوند محکم جریان مرجعیّت با واقعیتهای زندگی شیعیان، در گرو شناخت مراحل تکامل مرجعیّت شیعه است.
جریان مرجعیّت، علاوه بر حفظ علوم و معارف مبنایی جامعة منتظر به عنوان نخ تسبیحی عمل میکند که نسلهای تشیع را
در مسیری واحد نگهداشته و به پیش میبرد. در واقع آنچه باعث شده تا تشیع از اقلیت در آمده، برابر انبوه فشارهای سیاسی و اجتماعی و حتی مذهبی سربلند باشد، وجود عنصری همیشگی و مستمر به نام مرجعیّت است که البته در زمانهای مختلف، بسته به نیازها و شرایط هر دوره، در چهرههای متفاوت به ظهور رسیده است.
علاوه بر این، مطالعة جریان مرجعیت و رهبری در عصر غیبت، گویای شرایط هر دوره از تاریخ تشیع است؛ از این رو مرجعیّت شیعه، آینهدار حیات جامعة منتظر در طول تاریخ به حساب میآید.
این پیشینة پرافتخار و طولانی که به عنوان دسترنج تاریخی جامعة منتظر در عصر غیبت شکل گرفته است، نیازمند ارائه و انتقال به نسلهای آینده تشیع بوده که در این میان بروز آسیبهای ذکر شده برای جامعة منتظر، مانع این رخداد مهم میشود. دامن زدن و گرفتار آمدن جامعة منتظر در آسیبهای فکری و رفتاری، سبب میگردد ارتباط آن با سنت، از بین رفته و امکان برقراری ارتباط با نسلهای گذشته از میان برود. در چنین
زمینهای است که رسالت تاریخی جامعة منتظر تحت تأثیر واقع شده، در آرمان نهایی آن، ابهامات و سستیهایی به ظهور میرسد.
از این رو یکی از مهمترین آثار و پیامدهای بروز آسیب در جامعة منتظر را میبایست در ایجاد گسست میان نسلهای تاریخی تشیع جست و جو کرده و برای بررسی و مطالعه گسترة این پیامدها و راههای مقابله با آن تلاش کرد.
با توجه به آنکه بحث مهدویت و عناصر وابسته به آن، جاذبههای فرهنگی و اجتماعی فراوان دارد، درکشورهای اسلامی وبرخی کشورهای دارای فرهنگ شرقی مانند هند، مورد توجه خاص قرارگرفته است. مدعیان دروغین مهدویت و نیابت و ملاقات گرایی نیز از این ظرفیت وگرایش عمومی سوء استفاده کردهاند. لذا لازم است زمینة این گرایشها و شیوةبهرهبرداری مدعیان روشن شود. مدعیان جدید با طرفندهای ویژه و با استفاده از امکانات و فن آوری روز؛ مانند ماهواره و اینترنت و مطبوعات، به تحریک احساسات عمومی میپردازند.
اغلب عارف نمایان، خودرا، رابط میان مردم و امام زمان معرفی میکنند؛ حال آنکه
عرفای واقعی و بزرگ شیعه، چنین ادعایی نکردهاند. (1)
به راستی چرا این تغییرات در زمان ما رخ داده است؟ آیا امروز به روایات جدیدی برخوردهایم که امثال کلینی نیافته بودند؟ آیا امروز، برخی از چنان معرفت و ایمانی برخوردارند که امثال شیخ مفید و شیخ انصاری ازآن بی بهره بودهاند؟ آیا درعصر ما درهای ملاقات به روی آنها باز شده است یا شرایط فرهنگی و مذهبی زمان ما برای رواج یافتن ادعاهای ملاقات، مساعد شده و مدعیان جرأت و جسارت بیشتری پیدا کرده اند؟
1 ـ1. یک زن در دشتستان، مدعی رابطه با امام زمان و شفای بیماران شد. وی درجلسة خاص خود با در دست گرفتن پرچم، به میان جمع آمد و با حالتی ویژه گفت: «الان امام زمان در جمع حضور دارد و باید به احترام ایشان قیام کنید». براساس گفتة خبرنگار پارسنیوز، وی با وجود حضور پلیس و
1) پیچک انحراف، ص128.
اطلاعات، حاضر به آمدن همراه پلیس نشد و فریب خوردگان ادعا کردند: «اگر او را ببَِرید، زلزله خواهد شد». (1)
1-2. پزشک مصری، ناگهان در مصلای نماز جمعة یکی از شهرهای عربستان اعلام کرد که حضرت مهدی است! وی قبلاً نیز ادعای نبوت کرده بود. (2)
3-1. یک فلسطینی مرتبط با رژیم صهیونیستی، ادعای مهدویت کرده است. این شهروند فلسطینی در جنوب غزه، ادعاکرد، مهدی موعود است و از هواداران حماس خواست از اوتبعیت کنند. البته او با رژیم صهیونیستی، روابط پنهان داشته است. (3)
4 ـ1. فرد دیگری که متولد1314 است، ادعای واسطة فیض از طرف حضرت حجت و نیز ادعای مکاشفه کرده است. وی با وادارکردن افراد به اعتراف به گناهانشان در
برابر وی و نوشتن آن گناهان و تهیة زمینی برای مسجدجمکران در مشهد، سعی درجذب افراد دارد. او همچنین ادعای ارتباط دائم با امامزمان را دارد و به نقل یکی ازیارانش:«ایشان یک تنه در زمان غیبت برای هدایت مردم حاضرشده است». (1)
5 ـ1. علی. ی. متولد 1344 تهران است. وی اخراجی دانشگاه بوده و ادعای رجعت دارد. مدعی است معلم غیبی به او گفته است: «تو باید اولین کسی باشی که در صبح ظهور به امام میرسی». وی حتّی حوادث زلزلة ترکیه ]پس ازحادثة کوی دانشگاه[ و مرگ اسحاق رابین را به خود نسبت میدهد و میگوید: «ما از خدا خواستیم و او انجام داد». حتّی در جایی به حضرت موسی هشدار میدهد که جلوی اسرائیلیها را بگیر و الاّ من خودم اقدام میکنم. (2)
6 ـ1. ک. ب متولد1337بروجرد، قرآن درمانی از شیوههایش بود. آیاتی از کلام الله را با گلاب و زعفران میشست و به مراجعان
میداد تا مشکلاتشان حل شود؛ مثلاً به نانواها، آیة «ن وَالقلم» و برای دندان درد، آیة «السِنّ بالسِنّ» را میداد. نامههایی به مجامع بین المللی و پاپ نوشت و خود را پیشوای مستقلّ و مذهبی و مظلوم خواند. وی خود را نوة بیست وهفتم امام موسی کاظم علیه السلام وهمچنین نوة آیت الله بروجردی معرفی میکرد. القابی از جمله کهف المضطرین، مصلح خانه نشین، ناطق الدعوات و…برای خود بر میگزید.(1)این مدعی، حتی بدون گذراندن دروس سطح حوزة علمیه، برخلاف نص صریح روایات، مدعی رسیدن به مقام«نمایندةخاص امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف» شده است.
7 ـ1. مدعی دیگر که درسالهای 1379و1380 فعالیت میکرد در اطلاعیههای خود، اعلاممیکندکه: ]به اصطلاح[ نظام جمهوری اسلامی، شرک آلود است و او از طرف امام زمان، مأموریت دارد آن را از بین ببرد. همچنین اعلام کرد: قائم آل محمد، خمس به غیر معصوم را حرام میداند، ومی
1) ویژه نامة جام جم، (کژراهه)، اسفند1386، ص154و155.
گوید: امام زمان به قوای قهریه نیاز ندارد.(1)
8 ـ1. خانمی که مدعی ارتباط مستقیم با امام زمان بود، به خانمها عنوان میکرد: «اگرشش ماه نزد همسرخود نروند، حتماً امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را رؤیت خواهند کرد». در صورت جدایی شخص از گروه وی، دیگر افراد گروه، ضمن توهین علنی و حتی نسبت حیوانیت دادن به او، برایش مجلس ختم برگزار میکردند. (2)
9 ـ1. خانم گ ـ الف متولد1330 تهران، ادعاهای خود را از سال 1363 آغاز کرد. ادعا میکند، امام زمان به او فرموده اند:
«اگرمن سه نفر مثل تو داشتم تا حالا آمده بودم. من ممنونم از شما که چهل سال ظهور مرا جلو انداختید». این خانم همچنین ادعا کرد: «چندین بار با حضرت ملاقات داشتهام وایشان یک اتومبیل و یک باب منزل در تهران به من دادهاند و منتظرم حضرت
ظهور کنند تا با ایشان ازدواج کنم». (1)
10ـ1. خانمی معروف به م. ن با تبلیغات، به خصوص میان خانمها و در مراسم مذهبی، رانندة خود را حضرت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف معرفی میکرد. او زنان را ترغیب میکرد زیور آلات خود را به رانندة وی هدیه کنند. (2)
11ـ1. شخصی به نام احمد بن الحسن در سال1384درعراق، ادعای نیابت امام عصر را داشت. وی در شوال 1426 اطلاعیهای صادر کرد و دیگران را به مباهله و مناظره خواند. طرفداران او میگفتند: چون مراجع مباهله را نپذیرفتند؛ لذا ادعای او بر حق است. (3)
12ـ1. فردی که سالها مدعی ارتباط با امام زمان بود وسپس مدعی شد خودش امام زمان است، به دست نیروهای امنیتی دستگیر شد. این فرد با حفر گودالی زیر اتاق خود، در منزلش و با مخفی شدن درگودال، ازطریق همسرش به مریدانش اعلام میکرد: «آقا»
برای زیارت طی الأرض کرده است. مریدان وی با مراجعه به داخل اتاق و ندیدن وی، این ادعا را باورمیکردند. این مدعی در حالی که با مریدان خود با پای پیاده به جمکران میرفت، کنار پل ورودی جاده جمکران مخفی شده وسپس همسر و برادر همسر وی، مدعی غیبت صغرای وی از چشم مریدان شدند و فرد یاد شده به مدت یک سال در منزلش مخفی شد.
این فرد که به ظاهر دچار روان پریشی است، توانسته بود تعداد قابل توجهی افراد را که مناصبی نیزداشتند، به حلقة مریدان خود بیفزاید؛ اما پس از دستگیری وی به همراه مریدان اصلی اش و حبس آنان درزیر زمین ساختمانی درقم، مریدانش از وی میخواهند با استفاده از قدرت امامت خود برای آزادی آنان کمک کند؛ اما با ناتوانی این امام زمان قلابی پس از آزادی و گذراندن مدت محکومیت، دوباره مانندگذشته فعالیت ادعاهای دروغینخود را از سرگرفته است. (1)
1) روزنامة جمهوری اسلامی، چهارشنبه، 27دی1385، 27ذیحجه1427، شمارة7968، سال بیست وهشتم، ص1و2.
13ـ1. فردی که مدعی امامت بود، ادعاهای دروغین خود را پس گرفت. این مطلبی بود که روزنامة جمهوری اسلامی، از دادستان عمومی و انقلاب قم نقل کرده است. این مدعی منحرف که خود را امام چهاردهم میدانست و میگفت امام دوازدهم، حضرت صاحب الامر عجل الله تعالی فرجه الشریف ازدنیا رفتهاند و بدن ایشان در جمکران دفن شده است و امام سیزدهم، در اصفهان زندگی میکند؛ اما بنابر مصالحی خود را آشکار نمیکند. از هنگامی که امام دوازدهم در جمکران مدفون شدند، باید نماز را به سوی جمکران بخوانیم! شرم آورتر اینکه عده ای مردوزن، ادعاهای او را باور کرده، نماز خود را نیز رو به جمکران میخواندند. البته این فرد وبسیاری از مریدانش اهل قم نیستند وتنها برای ایجاد پوشش مذهبی و نفوذ در عقاید افراد بی سواد واستفاده از احساسات پاک مردم، با حضور در این شهر زیارتی، به کار اخاذی و شیادی از زائران میپردازند. (1)
1) روزنامة جمهوری اسلامی، چهارشنبه، 27دی1385، 27ذیحجه1427، ش7968، سال28ص1، ویکشنبه24دی1385ش7965 سال28ص4.
14ـ1. عبدالرضا، ق، د مدعی مهدویت و نبوت، ادعا میکند:«من امام زمان هستم وچون پیام در جهان میآورم، پیامبرهم هستم. درست در چهل سالگی متوجه شدم خداوند یک سری کارها رامیخواهد برعهدة من بگذارد». (1)
15ـ1. خانم اکرم، الف، مدعی اخذ مقام از امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، در جلسة انحرافی خود، ادعاهای خود را به واسطة فرد ناشناسی که او را نمیشناسد طرح میکند. وی مدعی است حرف های حضرت حجت را از جانب وی میگیرد. او درجلسة مریدانش گفت: این دفعه به منگفت:«با مرتبطین با خود، خیلی رأفت نشان میدهی؛ لذا باید چلّة سخت به آنها بدهی» و من میدانم این چهل روز برای شما سخت تر از ندیدن من نیست؛ لذا چهل روز مرا نمیبینید. در این چهل روز هیچ گونه ارتباطی با من برقرار نکنید. به این امامزادهها و زیارتگاهها بروید واز نوارها و سیدی های قدیم من استفاده کنید. خودتان را بسازید و
1) نرم افزار شمیم انتظار2، (مدعیان دروغین).
حجابها را بردارید.(1)
16ـ1. مدعیان در کلاس تشرّف دروغین، شخصی را گزینش کردند که ارتباط با امام زمان دارد و برای سؤال باید از قبل نام نویسی کرد و به آن شخص داد، تا جواب را از آقا بگیرد. فردی که هشتاد درصد بینایی خود را از دست داده بود، مراجعه کرد. به اوگفتند روز بیستم جواب را میگیری. روز بیستم به او گفتند: «حضرت آمدند شما خواب بودید و ایشان رفتند». (2)
17ـ1. شخصی به نام م، الف، دست مریض را کنار سجادة خیالی ازامام، به ظاهر در دست امام، میگذاشت و میگفت: آقا روزی یکی دو تا را شفا میدهد. بعد همگی شعار میدادند: «یاصاحب الزمان در پیش ما بمان، یا صاحب الزمان آخرت با ما بمان». (3)
18ـ1. در نمازی که به سجادة فرضی حضرت حجت اقتدا میکردند، در تشهد نماز
بدعت هایی همچون «وفاطمة بنت رسول الله اُم المؤمنین حجة الله سیما بقیة الله فی الارضین صاحب الزمان» را به صورت دسته جمعی میخواندند. (1)
کارشناسان پس از بررسی علمی بر روی مدعیان، عوامل ذیل را علل ادعاهای واهیو کذب بیان کرده اند:
فشار روانی، یکی از رایج ترین بیماریهای زمان معاصر است؛ بهگونهایکه طبق برآورد کارشناسان سازمان بهداشت جهانی، حدود شش درصد جمعیت کل جهان، از بیماریهای روانی رنج میبرند. شروع هشتاد درصد از بیماریهای جسمی، با فشار روانی همراه بوده است که اصطلاحاً به آن، سایکوزیس(2)(جنون) تحمیلی میگویند چنین فردی با قاطعیت
ادعای خود را بیان میکند تا دیگران را تحت تأثیر قرار دهد و دیگر هیچ منطقی را نمیپذیرد. (1)
مدعی، خانم ف، الف در بازداشتگاه، در پاسخ به سؤالیکه آیا ادعای همسری امام زمان را کردید، گفت:«من نگفتم؛ اهل یت گفتند و این قول را به من دادند. فقط در یک روز، سیزده بار خواستگار داشتم. امام را با چهره میشناسم. چهرة جوان و پیر دارند. چهرة اصلی ایشان را میشناسم وخانم حضرت زهرا پیغام دادند به خانم ف بگویید ظهور فرزندم مهدی نزدیک است. آنان باید توبه از گناهان گذشته کنند، به آنها بگو بلاهای آسمانی نزدیک است اگر احساس بلا کردند، تا میتوانند از شیشهها فاصله بگیرند. به آنها بگو آن روز که حمیدم بیاید من نیز با حمیدم میآیم و شما میدانید ازنام های حضرت حجت، حمید است. همچنین سال 70 حضرت دو جملهفرمودند: نمیتوانم بیایم؛ چون مردم مرا طلب نمیکنند. دو شب بعد
1) نشست59مؤسسةفرهنگی انتظار نور، باعنوان«بررسی خلق وخوی مدعیان»، گفتاردکتربرهانی(روانشناس).
گفت نمیتوانم بیایم اگر بیایم باید بکُشم؛ برای اینکه نکُشم نمیآیم. من تصمیم گرفتم ایشان هم بیاید وهم نکُُُشد؛ لذا یک سال گریه کردم. چشم هایم به سرعت بینایی اش را از دست داد. حضرت فرمودند: اگر بیایم، مرا میبینی و بینا میشوی. (1)
به تعبیر روان شناسان، عقدة حقارت(2)یعنی افرادی که در کودکی دچار کمبود یا محرومیتی بودهاند، در بزرگسالی به دنبال جبران آن هستند که منجر به نوعی خود شیفتگی میشوند که برای جامعه خطرناک هستند؛ یعنی جامعه را به دنبال اهداف تخیّلی خود میکشند.(3)
یکی از زمینه های شخصیتی مدعیان، رفتار خلوت جویانه و انزوا طلبانةآنها است.
این اعمال مدعیان، که تنها شباهت صوری با رفتار اولیای الهیدارد (که دورانی را به خلوت و راز و نیاز پرداختهاند)، میتواند عامل فریب مردم باشد. البته اینها در برههای دیگر توان شورش های فراوان دارند. (1)
بیخبر نگاهداشتن افراد از روند فعالیت های خاصّ، ازسوی مدعیان و سران فرقهها و معاشرت آنان با افراد آسیبپذیر و دارای مشکلات زندگی، عامل دیگری است که سردمداران فرقهها با اعمال قدرت خاصّ، افراد را مسحور خود میکنند. و از طرفی، مردم هم، گرایش خاصی به عرفان های کاذب ونودارند ومدعیان معمولاً راه و روشی معرفی میکنندکه تکالیف کمتریا راحت تر را به دنبال دارد.
مهندس رضا ابوسعیدی پژوهشگرمقیم آمریکا میگوید:«یکی از مشاورین سازمان سیا خطاب به سران سازمان میگفت، برای
1) «بررسی خلق وخوی مدعیان»دکتر برهانی، سخنرانی درنشت59، مؤسسةفرهنگی انتظارنور، سال1386.
براندازی ایران، اینقدردنبال برنامةهستهای ایران نباشید بلکه بیایید فرقه سازی کنیم. فرقههاوقتی ساخته شود، آن ارادة ملیازبینمردم میرود؛ آنگاه بایک حملة ساده میشودآن منابع انسانی ومالی کشورها راتصاحب کرد. (1)
مدعیان عرفان، برای به دام انداختن انسان های ساده اندیش، از شیوههای گوناگون استفاده میکنند؛گاهی القا میکنند روشهای رایج درعرفان اسلامی نا کارآمد است؛ مثل پیمودن ره صد ساله در یک شب؛ لذا راههای انحرافی خود را طرح میکنند. گاهی عقاید سنتی را با فرهنگ التقاطی غربی و شرقی گره میزنند. گاهی محوشدن در ولایت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را مطرح کرده؛ خود را نمایندة ایشان معرفی میکنند تا بتوانند به بهانة بیعت، زنان را وادار به ارتباط با خود نمایند و گاهی با طرح راه حلهای آسان ومعجزه آمیز دروغین، ایجاد جاذبه مینمایند؛ برای مثال،
1) نرم افزار شمیم انتظار2، مدعیان دروغین.
مدعی ک ب، به مردم این گونه القا میکرد: «کار ما تماماً کار عرفانی است. معرفتتان را به من زیاد کنید. اگر میگویید «یالیتنا کناّ معک فنفوز فوزاً عظیماً» پس یا الله (کنایه از اینکه فرصت را از دست ندهید. همینها است. از ما حمایت کن، حیف است من مجهولاً بروم. بعد من دیگر کسی نیست این حرفها را بزند.
باورداشتمان را محکم کنیم. من ثابت کردم مأموریت دارم. همه کار باید از ناحیة نایبش باشد. خیلی از عرفای اقلیت های مذهبی میدانند که الان نزدیک ظهوراست؛ لذا دوربین هایی نزدیک خانة ما گذاشتند تا ببینند چه موقع جنب وجوش است، خبر کنند. این ثانیههای آخر غیبت، مرا با حمایتتان، با باورداشتتان یاری کنید. به شدت به دالان ظهور دارید نزدیک میشوید.
گاهی چنان آقا را نزدیک میبینم، فکر میکنم فردا است. شهوت و انگیزه در من مرده است. هیچی ندارم. یک جسد خالی هستم. من تشکر میکنم از همة کسانی که این سید مظلوم را در این برهة حساّس غیبت
یاری میکنند». (1)
دام دیگر آنان برای جوانان، رفع حساسیتها وحرمتها و غیرت دینی پسران و دختران، از دوران کودکی است تا به تدریج در سنین بالاتر تثبیت شود. وآن را نوعی عشق معنوی مینامند.
از طرفی اعتماد و توجه فوق العاده مردم به اماکن و اشیای منتسب به ائمه و تردید آنان در پذیرش یا رد مدعیان و توجه به ظواهرآنان به جای تحقیق، فضا را برای عرض اندام آنان مهیا میکند. نمونة بارز آن، حجت دانستن خواب و رؤیا و توهمات مدعیان از سوی مردم، حتی کسانی که مدعی آشنایی با مباحث مهدویت هستند.
طبق آمار، بیشتر مدعیان، مرد هستند؛ اما آسیب دیدگی زنان و مردان یکسان است؛ اگرچهدر بعضی موارد خاص، بیشتر فریب خوردگان زنانهستند. همچنین آسیب دیدگی مجردین به طور آشکار از متأهلین بالاتر است. ضمن اینکه تحصیلات، جلوی آسیب را نمیگیرد. شاید علت، خلأ معنوی
1) نرم افزار شمیم انتظار2، مدعیان دروغین.
واحساس نیاز بیشتر تحصیل کردگان است؛ زیرا علم بیشتر، باعث احساس نیاز و درک بیشتر میشود. مدعیان وقتی دیدند عدهای از مردم به راحتی ادعاهای خرافیشان را میپذیرند، جلوتر رفتند و بعضی از آنها ادعای خدایی کردند.
با توجه به واقعیتهای مشهود، عواملی همچون ترویج سطحینگری، میدان دادن به عناصر بیسواد و دروغ پرداز درعرصه های تبلیغات مذهبی، پیدایش خلأهای معنوی در اثر رشد وگسترش مظاهرمادی و بیتفاوتی در برابر بیبندوباریهای اجتماعی و اخلاقی، بهویژه بدحجابی وخودآرایی وخودنمایی دختران و زنان و مفاسدآشکار و پنهانی که ناشی ازآن است، از عوامل مهم پیدایش زمینه های رواج خرافات هستند. قطعاً سرمایهها و برنامهریزیهای خارجی، این جریان آلوده راحمایت میکنند و از این زمینة مهیا، حداکثر بهره برداری را به عمل میآورند.
مهم این است که آنچه زمینه را برای این بهره برداری آماده میکند، عملکرد غلط
خودی هاست؛ به عبارت روشنتر، رشد خرافات، یک تهاجم از درون است. خطر این تهاجم را مدت هاست بزرگان هشدار میدهند. رهبر معظم انقلاب، حضرت آیت الله خامنهای در سفر به استان سمنان، ضمن گوشزد کردن خطر گسترش خرافات و بیان این نکته که«شیعه باآزاد فکری و تکیه برعقل ومنطق واستدلال رشد کرده است و باید قدراین ویژگی را دانست و آن را دنبال کرد» برضرورت مبارزه با این پدیدة شوم تأکید نموده، افزود:
روحانیت آگاه و اصیل، باید برمبنای سیرة پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و روش علمای اسلام، با این گونه خرافات خطرناک، شجاعانه و بدون ملاحظه مقابله کند.(1)
رهبر فرزانه انقلاب، همچنین فرمود:
در کنار تبیین مسائل اساسی دین، باید با خرافات مبارزه کرد. جدی باید بگیریم. سیصد سال پیش مرحوم آقا جمال خوانساری، صاحب حاشیه بر لمعه برای برملا کردن خرافات، کتاب کلثوم ننه را با زبان طنز نوشت. این شأن روحانی است.
1) روزنامة جمهوری اسلامی، یکشنبه24دی1385، 24ذیحجة1427، شمارة 7965، سال بیست وهشتم، ص4.
رهبر معظم، به طورخاص مدعیان دروغین مهدویت را مورد اشاره قرار میدهد و میفرماید:
این، نشانة آن است که گرایش به این عنصر اصلی در زندگی مردم است. مردم به مسائل دین علاقه دارند. آدم خرافه ساز، خرافه درست میکند. چون کالای اصلی در اختیارش نیست، میرود کالای تقلّبی به میدان میآورد که مردم را جذب کند. خطرات را باید بگویید. ملاحظة اینکه کی بدش میآید نکنید؛ آزاد فکری و عقلانیت شیعه، این دو عنصر در کنار هم مایة افتخار ما است. ما از اول در تفکر شیعه به منطق و استدلال سوق داده شدیم و همین جور هم باید عمل کنیم.(1)
بسیاری از مراجع عظام تقلید نیز پیوسته خطر رواج خرافات را گوشزد کرده و میکنند. حضرت آیت الله صافی گلپایگانی در دیدار مسؤولان رادیو معارف چنین بیان فرمودند:
شما باید بحث خرافات را جدی گرفته و بیش از پیش در این خصوص کار کنید. عده ای با ترویج خرافات میخواهند پایه های اعتقادی و مبانی استدلالی ما را تضعیف نمایند. متأسفانه عدهای امروز به سمت پیر و مرشد ساختن و
1) نرم افزار شمیم انتظار2، (مدعیان دروغین).
عارف درست کردن میروند که باید جلوی این کار نیز گرفته شود.(1)
خرافة دیگری که مراجع عظام دربارة آن واکنش نشان دادهاند، انتشار نامه هایی منسوب به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است. مثلاً مرحوم آیت الله فاضل لنکرانی; در پاسخ نظرخواهی، مرقوم فرمود:
دست نویس مقابل، مجعول و برای رسیدن به اهداف مادی و اغراض دنیوی و یا از روی جهالت جعل شده و نظائر آن در این زمان، فراوان است.(2)
حضرت آیت الله مکارم شیرازی هم در همین رابطه اظهار داشت:
نسبت دادن هرنوع نامه به حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف دروغ و خرافات است. این نوع مسائل در جامعه زیاد شده است و مردم نباید فریب این گونه خرافات را بخورند. اگر علمای دین، بدعتها را در نطفه خفه نکنند، دین اصالت خود را از دست خواهد داد. بدعت گذاران در دین
خدا، ظالم ترین افراد روی زمین میباشند و اگر علمای دین با این نوع افراد برخورد جدی نکنند، خداوند متولیان دین را نمیآمرزد.(1)
در یک تقسیم کلی میتوان اهداف مدعیان را در دو چیز تقسیم کرد:
الف. انگیزههای شخصی
ب. اهداف گروهی و تشکیلاتی
اسناد و تجربیات موجود ثابت میکنند معمولاً گروههای منحرف مدعی، مستقیم ویا غیرمستقیم دارای رگههای سیاسی بوده، تحت هدایت یا حمایت بیگانگان ادامة حیات میدهند. در یک جمع بندی میتوان موارد ذیل را از اهم اهداف و انگیزههای مدعیان فردی وگروهی مهدویت برشمرد:
کسب شهرت وآوازه؛
کسب ثروت و سودجویی (ازافرادساده لوح)؛
شهوترانی وسوء استفادة جنسی (به ویژه با اغفال زنان وجوانان)؛
احساس خود برتربینی، خود دیگر بینی ـ الینه شدن ـ قدرت طلبی ومریدپروری
1) روزنامة جمهوری اسلامی، شنبه8 مهر1385، 6رمضان1427، ش7880، سال بیست وهشتم، ص4.
(معمولاً ایننوع مدعیان، بیماران روانی هستندکه دچار توهم وتخیل شده اند).
جبران شکستهای زندگی و پایان دادن به سرخوردگیهایگذشته و پاسخ به عقدة حقارت؛
جبههگیری و ضدیت با دین و مذهب و نظام اسلامی؛
تشکیل شبکههای فساد اخلاقی، باندهای توزیع مواد مخدر، ایجاد گروههای ضد اجتماعی (مانندسرقت، قتل وتسویه حسابهای شخصی وگروهی)؛
تشکیل شبکههای سیاسی ـ امنیتی برای ایجاد اغتشاش و انجام عملیاتهای خرابکارانه در کشور (با هدایت وحمایت دشمنان نظام)؛(1)
ایجاد گسست میان مردم با نظام اسلامی، مرجعیت و روحانیت؛
ایجاد جریان های انحرافی در راستای تضعیف اسلام ناب؛
مأیوس کردن مردم از اسلام، تشیع، روحانیت ونظام مقدس اسلامی؛
1) روزنامة جمهوری اسلامی، دوشنبه25آذر1378-16ذیحجة1429-شمارة8507-سال سی ام- ص9.
فریب جلوة سالوسیان مخور کاین قوم امیدشان بهخدا نه، به سیم و زر است
شناسایی و جذب افراد ساده لوح؛
تأمین نیازهای مریدان و تطمیع جوانان با پول؛
تشویق جوانان به ارتباطات آزاد جنسی وتن پروری، مانندبرگزاریاردوهای مختلطو توصیه به زنان برای کشف حجاب در مراسمها؛
ارائه اذکار و اوراد غیر مأثور و ختومات عجیب و غریب و توزیع دستورالعمل های غیرشرعی و به ظاهر جذّاب؛
چشم بندی، کفبینی، رمالی و انجام امورخارق العاده یا غیرعادی، مانند احضار اجنه و تسخیر ارواح؛
ادعاهای گزاف و دروغ پردازی های بزرگ مانند، ادعای کرامت و معجزه، مکاشفه، ادعای دانستن اسرار و رموز هستی و کشف اسرار و رازهای مگو، تسلط بر علوم غریبه و
دانستن خواص حروف و اعداد و جداول؛
ادعای تشرُّفات دروغین به محضر ذوات مقدس معصومان:؛
ارائة اشیاء مختلف و انتساب آن به معصومان:؛
تلقین رؤیت نور، استشمام بوهای خوش با ترفندهای مختلف؛
خواب پردازی و یا تعبیر خواب های مریدان به شکل جذّاب ودلخواه؛
لفاظی و سخنوری و سوءاستفاده از قدرت بیان خود در جذب مخاطب؛
مبهم گویی؛
تفسیر به رأی قرآن و منابع مذهبی و بدعت در انجام مناسک دینی و صدور فتواهای من درآوردی؛ مانند خواندن نماز به زبان فارسی ویا ترک کامل آن در مواقع تشخیص مراد؛
ارائة استخاره و تفأّل به طور مشروح و مورد پسند مخاطب؛
ادعای تعبیر خواب؛
انتقال حس شخصیت کاذب به مریدان مانند دادن سفارت و مأموریت های خاص به هر مرید؛
ادعای شفاعت گناهان و شفای امراض صعب العلاج؛
ادعای ارتباط و وابستگی به نهادهای حوزوی، قضایی، امنیتی و انتظامی و دیگر مراکز موجه نظام برای جلب اعتماد مریدان؛
ادعای رساندن آسان و بدون زحمت مریدان به مقامات معنوی؛ مثلاً تنها با بیعت کردن و دست بوسی وتبعیت بی چون و چرا از مراد؛
نفوذ در ngoها ـ تشکلات غیر دولتی ـ با وعدة کمک های مادی ودستگیری های معنوی.(1)
ـ تغییر در نحوة تبلیغات دینی؛
ـ بازتولید تبلیغات دینی؛
ـ ارائة مبانی و مسلمات اصول دین و مذهب به صورت فراگیر وجذاب؛
1) «روزنامة جمهوری اسلامی»، دوشنبه، 25آذر1387-16ذیحجة1429- شمارة8507- سالسی ام- ص9.
ـ برگزاری جلسات اخلاقی و معنوی متناسب با ذائقة مخاطبان در سنین وگروههای مختلف اجتماعی و فرهنگی؛
ـ ارائة کتب مناسب و جذاب اخلاقی و عرفانی، متناسب با سنین و فرهنگ های مختلف؛
ـ ارائة کتب داستانی (رمان) جذاب.
ـ افشاگری مدبرانه و هوشمندانه گفتارها و رفتارهای غیر عقلایی سر کردههای فرقهها (بدون ذکر نام فرد وفرقه)؛
ـ توجیه اقناعی و چهره به چهرة فریب خوردگان؛
ـ مقابله با مدعیان دروغین با استفاده از بَدَل روشهای آنان (که منجر به زیر سؤال بردن صحت ادعایشان میشود)؛
ـ روش ادعا در مقابل ادعا؛ مثلاً عالِمی در مقابل مدعی سید یمانی، به او گفت: «چرا تو سید یمانی باشی؟ من سید یمانی هستم. » آنگاه فرد مدعی چیزی برای گفتن نداشت؛
ـ استفاده از تستهای دروغ سنج؛
ـ بهکارگیری از دستگاه دروغ سنج؛
ـ طرح پرسش از مدعیان و درخواست پاسخ از اولیاء الله.
چنانچه اقدامات سلبی بدون برنامه ریزی وتدبیر مناسب صورت گیرد، به ترویج فرقهها کمک خواهد کرد. در همین راستا مؤکداًً تقاضا میشود در این گونه موارد از ذکر اسامی فرقهها و رهبران آنها خودداری شود.
نگارنده در دیداری که با عالم بزرگوار، حضرت آیت الله رودباری ـ دام ظله ـ داشته و در باره آسیبها و مدعیان دروغین در عرصة مهدویت سخن به میان آوردم، آن بزرگوار فرمود:
البته نباید آسیبها را خیلی بر جسته نشان داد؛ زیرا باعث باور عموم و بزرگ شدن مدعیان دروغین خواهد شد؛ در حالی که مدعیان دروغین در طول تاریخ غیبت، پیوسته وجود داشته و مردم رویکردی به آنان نشان ندادهاند.
هر امر مهمی به نسبت اهمیت آن، در معرض خطرها و آسیبهایی است. آموزههای دینی نیز به سبب اهمیتی که در سرنوشت
افراد و جوامع گوناگون دارند، نیز از این قاعده مستثنا نیستند. در این میان دربارة آموزة مهدویت نیز امکان بروز آفتها و آسیبهایی وجود دارد که اگر به آنها توجه نشود، آثار منفی و مخرّبی به دنبال خواهد داشت. آسیبهای آموزة مهدویت، به مواردی اطلاق میشود که غفلت از آنها موجب سستی اعتقاد آدمی به اصل وجود امام علیه السلام یا ابعاد مختلف شناخت آن بزرگوار میشود و گاهی نیز گرایش به افراد یا مجموعههای منحرف را در پی دارد؛ از این رو باید برای شناختن این کجرویها و کجاندیشیها اقدام جدی شود.
از آسیبهای مهم در فرهنگ مهدویّت، تفسیرها و برداشتهای نادرست از موضوعات این فرهنگ اسلامی است. درک و دریافت غلط از مفهوم انتظار سبب شده است بعضی گمان کنند چون اصلاح جهان از فساد، به دست امام عصر علیه السلام خواهد بود، برابر تباهیها و ناهنجاریها هیچ وظیفهای نداشته و باید بیتفاوت بود؛ چرا که همه چیز بر عهدة آن حضرت است.
در ادامة همین برداشت، افرادی نیز معتقدند هر حکومتی که در زمان غیبت
محقق شود، حکومتی باطل و برخلاف اسلام است. در چنین فضایی باید به تبیین این نکته پرداخت که روح آموزههای دینی و اساس برخی از آنها همچون امر به معروف و نهی از منکر، در تضاد با چنین برداشتی است. نیز روایتهایی که به بطلان قیامها و نهضتهای عصر غیبت اشاره میکنند، حرکتهایی را شامل میشوند که به سبب دعوت به خویشتن برافراشته شده و محکوم به بطلان میباشند. سستی، بیاعتنایی و بیتوجهی به شرایط جامعه، سر تسلیم فرود آوردن در مقابل بدیها و ستمها، بازیچة سیاستبازان و منحرفان شدن و مقابله با هر حرکت اصلاحی، همه از نتایج این دیدگاه در مورد انتظار است. چه شناخت صحیح از دین نداشتن، امر به معروف و نهی از منکر نکردن و نسبت به مسائل پیرامون خود بیتفاوت بودن، افراد و جامعة منتظر را از انتظار واقعی دور خواهد کرد.
دیگر آنکه برخی افراد به علت نداشتن نگاه جامع به دین و بدون بررسی دقیق روایات و سند آنها، به شنیدهها اکتفا کرده، چهرهای خشن از امام عصر علیه السلام ارائه میدهند؛ در
حالیکه باید مهر و قهر در کنار هم مطرح شوند و در چهرهای که از ظهور و حکومت حضرت و شخصیت بیمانند آن امام ترسیم میشود، مهر و قهر در کنار هم بیایند. تنها از قهر سخن گفتن و مهر را از یاد بردن، امام را در ذهن برخی افراد، خشونتطلب معرفی میکند. دربارة مهر حضرت، سخن بسیار میتوان گفت؛ چه روایاتی که مهر امامان را به طور عموم بازگو میکند و چه روایاتی که در ارتباط با مهر امام مهدی علیه السلام به طور خاص رسیده است.
مهربانی امام، همچون مهر خداوند کریم حکیمانه است؛ بدین معنا که قهر او نیز جلوة محبت اوست؛ چون قهر او بر دشمنانی خواهد بود که با توجه به هدایت و معجزات آن حضرت، باز هم به او کفر ورزیده و حکومت عدلش را گردن نمیگذارند. در زمین فساد میکنند و این یعنی خارها را از سر راه انسان و انسانیت برداشتن، یعنی مهر در چهرة قهر. در ضمن، گروهی دیگر امام را شخصیتی تصور کردهاند که گویای به هیچ مبارزه و جهادی اقدام نمینماید و همة امور را با معجزه حل میکند که این تفکر نیز نادرست
است؛ چرا که با هر دوی این مهر و قهر است که مبنای حکومت امام پا میگیرد و زمینههای عدالتگستری فراهم میآید.
از دیگر آسیبهای موجود که ممکن است جامعة منتظر در دام آن گرفتار آید، طرح مباحث غیرضروری است. گاهی افراد و مجموعهها در قالبهای گفتاری و نوشتاری، به بحثهایی روی میآورند که هیچ ثمری ندارد و ضرورتی برای طرح آنها احساس نمیشود. پرداختن به مباحثی از قبیل ازدواج حضرت و وجود فرزند برای آن بزرگوار، محل زندگی حضرت و مانند آن، از نمونه بحثهای غیرضروری است. در رابطه با ازدواج حضرت بسیار دیده شده است که گروهی با بیان مطالبی غیر مستند، ازدواج حضرت را اثبات کرده و بعضی دیگر آن را رد کردهاند؛ در حالیکه هیچ دلیل قطعی بر اثبات یا رد آن وجود ندارد و مهمتر اینکه توجه به چنین مباحثی فایدهای نداشته، ما را از پرداختن به مباحث اصلی و ضروری باز میدارد. آنچه در روایات به آن تأکید شده است، معرفت امام، حرکت در جهت رضایت امام مهدی علیه السلام و پیروی از آن حضرت در گفتار و کردار و
زمینهسازی برای ظهور ایشان است.
از دیگر آسیبهای محتمل، خطر تعجیل و شتابزدگی است. عجله داشتن در تحقّق امر ظهور که در روایات بسیاری مورد نکوهش واقع شدهاست، از جدیترین آسیبهای این عرصه به شمار میرود. مهیّای ظهور بودن و کوشش برای زمینهسازی ظهور، بسیار مفید و پر ثمر است؛ اما نباید در این راه، شتابزده بود. شتابزدگی حاکی از درک نکردن حکمت و مصلحت خدا در این زمینه است و پیامدهای گوناگونی دارد که از جملة آنها میتوان به نا شکری و اعتراض و عدم رضایت به مصلحت الهی، رویکرد به منحرفان و مدّعیان دروغین مهدویّت، یأس و ناامیدی در اثر عدم تحقّق ظهور، استهزا و تمسخر آیات و روایات و معتقدان به غیبت و ظهور و نیز بروز شک و تردید اشاره کرد. تعجیل یکی از آفتها و آسیبهایی است که فرا روی منتظر قرار دارد؛ اما برخی در نقطة مقابل نیز دچار آسیب شدهاند که آن، دور شمردن وقت ظهور
است و نتیجة آن، بیاعتنایی و قساوت قلب است. (1)
از دیگر آسیبها، تعیین وقت برای ظهور است. گسترش شور و شوق عمومی برای ظهور حضرت حجت علیه السلام پدیدة مبارکی است؛ اما اگر این پدیده به تعیین زمان برای ظهور و امیدوار ساختن مردم به ظهور ایشان در زمانی معین منجر شود، جای تأمل بسیار دارد؛ زیرا بر اساس برخی روایات نقل شده از ائمّه: هیچ کس جز خدای تبارک و تعالی از زمان ظهور آگاهی ندارد و از این رو تعیین وقت برای ظهور (توقیت) جایز نیست.
حکمت الهی بر این است که وقت ظهور آن حضرت بر بندگان مخفی بماند؛ لذا احدی نمیتواند زمانی برای ظهور تعیین کند. با این
1) الخصال، ج2، ص622 : «...و استعینوا بالله و اصبروا فإن الأرض لله یورثها من یشاء من عباده و العاقبة للمتقین لا تعاجلوا الأمر قبل بلوغه فتندموا و لایطولن علیکم الأمد فَتَقْسُوَ قلوبکم... ؛ از خدا یاری خواهید و شکیبا باشید. زمین را به هر که از بندگان خویش هرگاه خواسته باشد، میدهد و فرجام نیک از پرهیزکاران است.پیش از وقت در کارها شتاب مکنید تا پشیمان نگردید. زمان را دراز مگیرید تا در دل شما دشوار نشود».
حال بعضی آگاهانه یا ناآگاهانه برای ظهور وقت تعیین میکنند که کمترین اثر آن، احساس یأس و ناامیدی برای کسانی است که این وعدههای دروغین را باور کرده، ولی خلاف آن را دیدهاند.
تطبیق نشانههای ظهور بر مصادیق خاص نیز از جمله آسیبهایی است که پیوسته بعد از غیبت امام عصر علیه السلام وجود داشته است. مطابقت دادن نشانههای ظهور بر وضعیت هر زمان، به این معنا که عدهای با خواندن یا شنیدن چند روایت در علایم ظهور، آنها را به افراد یا حوادثی خاص تطبیق میدهند، بدون تشخیص صحیح بودن آنها و بدون بررسی آیات و روایات دیگر، آسیبی جدی است که همواره سلامت جامعة منتظر را تهدید میکند.
ملاقاتگرایی، از دیگر آسیبهایی است که در عصر غیبت برای جامعة منتظر رخ مینماید. مدعیانی که بیدلیل یا به بهانة سادهترین اتفاق، ادعای ملاقات میکنند یا کسانی که تمام وظیفة خویش را دیدار حضرت میپندارند و از وظایف اصلی خود غافل میشوند زمینه ساز بروز چنین آسیبی
هستند. البته مسلماً دیدار، امر مطلوبی است؛ اما ویژگی منتظران واقعی امام برای دستیابی به رضایت آن حضرت، ادای وظایفی است که برای آنها در نظر گرفتهاند.
آنچه در کتاب حاضر گذشت، شناخت آسیبهای جامعة منتظر در چشمانداز آموزة مهدویت بود. این آسیبها و انحرافات در ابعاد فکری و اعتقادی و رفتاری و نیز در حوزههای فردی و اجتماعی، امکان بروز و ظهور داشته و دارند. در پیگیری موضوع کتاب، نخست به این پرسش پاسخ داده شد که آیا در متون و منابع اسلامی، برای جامعة منتظر و کسانی که در زمان غیبت، در انتظار امام غایب به سر میبرند، آسیبی ذکر شده است؟ با فرض ذکر این آسیبها، مهمترین آنها در این عرصه چیست و به چه مواردی اشاره شده است؟
علاوه بر این، چه آسیبهایی دربارة روایات و آموزههای مربوط به انتظار ظهور امام به وجود آمده که به انحراف در برداشتها و تفاسیر از آنها انجامیده است؟ سپس اثرات و پیامدهایی که این آسیبها در فرد و جامعة منتظر بر جای میگذارد و مشکلاتی که به آنها دامن میزند، مورد بررسی قرار گرفت.
با مطالعة روایات و احادیث معصومان به مجموعهای از خطرات و آسیبها برمیخوریم که با غیبت امام مهدی علیه السلام برای جامعة منتظر به وجود میآید. عمدهترین این آسیبها که بهطور خاص با مسأله انتظار و ظهور ایشان درهم تنیده شده است، عبارتند از: استعجال ظهور، بروز تشتّت و تفرقه، ایجاد هرج و مرج، توقیت و تطبیق شرایط با زمان ظهور، ظهور مدعیان دروغین نیابت و مهدویت و ایجاد کسالت و سستی در انجام وظایف.
علاوه بر این، مسایلی از قبیل برداشتهای انحرافی از آموزة انتظار، تفاسیر نامعقول از روایات مرتبط با زمان ظهور، ترسیم امام به عنوان یک عنصر قهرآلود، ویرانگر و پایان بخش، تحریف در مفهوم غیبت و ایجاد نظریات بیپشتوانه در این باب، طرح مباحث غیرضروری در زمینة مهدویت، کوتاهی متولیان فهم در ارائة آموزههای مهدوی و انجام وظایف خود، متناسب با تحولات زمان، ملاقاتگرایی، عدم پیروی از فقها و نواب عام امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در عصر غیبت، دامنزدن به بیتوجهی و ناامیدی نسبت به حضور و ظهور
امام، سبب شده است تا آثاری همچون نفرت و ترس از امام و ترک وظایفی که نسبت به ایشان در بعد فردی وجود دارد و نیز ناامیدی افراد جامعه و عدم پیروی از عالمان و دانشمندان در مسایل زندگی و گسست میان نسلهای تشیع در بعد اجتماعی و تاریخی به وجود آید. این مطالب سبب شد تا فرضیههای اصلی پژوهش ثابت شوند.
در پایان و در جهت مرور منشأ و علل آسیبهای جامعة منتظر، آنچه به عنوان عوامل و زمینههای اصلی در بروز این آسیبها و ایجاد پیامدهای ناشی از آنها به نظر میرسید، از جملة عناصری همچون فراموشی ولایت خدا ومعصومان:، فقرفرهنگی، خودخواهی و اشتیاق غیرمعقول در حوزة فردی و نیز مواردی از قبیل عدم معرفت و آگاهی و طرح مباحث به شیوة غیرکارشناسی در حوزة اجتماعی، ضعف جامعه پذیری و فقر و غنای مفرط اقتصادی مورد بررسی قرار گرفت وسپس راهکارهای مقابله با آسیب، تبیین گردید. آنگاه به جریانات انحرافی مدعیان دروغین و بررسی ابعاد مختلف دربارة آن به طور مستند پرداخته شد.
قرآن کریم.
آریان پور، عباس، فرهنگ کامل انگلیسی فارسی، سوم، امیرکبیر، تهران 1369 ش.
آریان پور، منوچهر، فرهنگ پیشرو آریانپور، جهان رایانه، تهران، 1377ش.
آشوری، داریوش، فرهنگ علوم انسانی، نشر مرکز، تهران، 1374ش.
ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، دارالکتاب العربی، بغداد، 1384ق.
ابن بابویه، محمد بن علی، معانی الأخبار، دار الکتب الاسلامیه، تهران، 1377ق.
ابن شعبه حرّانی، حسن بن علی، تحف العقول، حسین اعلمی، آل علی، قم، 1382ش.
ابن شهرآشوب مازندرانی، المناقب آل ابی طالب، ذو القربی، قم، 1385 ش.
ابن طاووس، السید علی، اللهوف، نوید اسلام، قم، 1382ش.
ابن منظور، محمد بن مکرم، لسانالعرب، اول، دارالاحیاءالتراث العربی، بیروت، 1408ق.
ابی فراس، ورّام، مجموعه ورّام، بیجا، بینا، بیتا.
احسایی، شیخاحمد، جوامع الکلم (رساله دمشقیه)، اول، دارالمحجة، بیروت، 1425ق.
استر آبادی، علی، تأویل الآیات الظاهرة، جامعه مدرسین، قم، 1366ش.
اسحاقیان، جواد، پیچک انحراف، بنیادفرهنگی حضرت مهدیموعود عجل الله تعالی فرجه الشریف، قم، 1388ش.
اسلامیندوشن، محمد علی، فرهنگوشبه فرهنگ، سوم، یزدان، تهران، 1371ش.
الیور لیمن، تاریخ فلسفه اسلامی، حسین نصر، حکمت، تهران، 1383ش.
بریجانیان، ماری، فرهنگ اصطلاحات فلسفه وعلوم اجتماعی، بهاءالدین خرمشاهی، دوم، پژوهشگاه علوم انسانی ومطالعات فرهنگی، تهران، 1373ش.
پورسیدآقایی، مسعود، تاریخ عصر غیبت، دوم، حضور، بیجا، 1383ش.
تبریزی، محمدحسین بن خلف، برهان قاطع، امیرکبیر، تهران، 1361ش.
تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد، غررالحکم و دررالکلم، دانشگاه تهران، 1366ش.
جامعة مدرسین حوزة علمیة قم، تبلیغ (10)، ویژه نامة رمضان المبارک 1429ش.
جرجریتزر، نظریههایجامعهشناسیدردورانمعاصر، حیدرفتحزاده قریب، اول، حقوق اسلامی، قم، 1383ش.
جعفری، محمدصابر، مهدیستیزان، اول، الهادی، قم، 1384 ش.
حاکم نیشابوری، محمد بنمحمد، المستدرک علی الصحیحین، یوسف مرعشی، دارالمعرفۀ، بیروت، 1406 ق.
حجاریان، سعید، از شاهد قدسی تا شاهد بازاری، طرح نو، تهران، 1380ش.
حرعاملی، محمد بن حسن، وسائلالشّیعه، موسسة آل البیت:، قم، 1378ش.
حسینی شیرازی، صادق، شمیم رحمت، امام عصر، قم، 1384ش.
راغب اصفهانی، معجم مفردات الفاظ القرآن، المکتبة المرتضویه، تهران، 1392ق.
رجبزاده، زهرا، گذریبرآسیبشناسیجامعهاسلامی، اول، معارف، قم، 1381ش.
رفیع پور، فرامرز، آناتومی جامعه، شرکت سهامی انتشار، تهران، 1378ش.
سید بن طاووس، الملاحم و الفتن، اسلامیه، تهران، 1360ش.
سید بن طاووس، جمال الأسبوع، آفاق، تهران، 1371ش.
سید رضی، نهج البلاغه، محمد دشتی، نشر امام علی علیه السلام، قم، 1370ش.
شهیدی، جعفر، ترجمه نهجالبلاغه، چاپسیزدهم، انتشارات علمی و فرهنگی، 1377ش.
شیخ الاسلامی، حسن، غرر الحکم و درر الکلم، انصاریان، قم، 1374ش.
شیخ صدوق، محمد بن علی، الخصال، مکتوب، قم، 1375ش.
صافی گلپایگانی، لطف الله، جمال منتظر، ترجمه منتخب الاثر، نثار احمد زین پوری، مؤسسة الامام المنتظر، قم، 1383ش.
صافی، لطف الله، منتخب الاثر، دوم، مکتبة الصدر، تهران، بی تا.
صدر، سید محمد، تاریخ الغیبة الکبری، دارالکتب العربی، بیروت، 1380ق.
صدرحاج سیدجوادی، احمد، دائرة المعارف تشیع، شهید سعید محبی، تهران، 1381ش.
صدوق، محمد بن علی، کمال الدین، دارالحدیث، قم، 1382ش.
صدوق، محمدبنعلی، من لایحضره الفقیه، دارالتعاریف للمطبوعات، بیروت، 1369ق.
طبرسی، احمد بن علی، الاحتجاج، دارالحدیث، قم، 1380ش.
طبرسی نوری، میرزا حسین، نجم الثاقب، مسجد جمکران، قم، 1375ش.
طبسی، محمدرضا، الشیعة والرجعة، محمدمیرشاه ولد، حکمت، قم، 1380ش.
طبسی، نجم الدین، نشانه هایی ازدولت موعود، بوستان کتاب، قم، 1385ش.
طریحی، فخر الدین بن محمد، مجمع البحرین، مرتضوی، تهران، 1375ش.
طوسی، محمد، الغیبة، مؤسسة المعارف الاسلامیه، قم، 1411ق.
طوسی، محمد، مصباح المتهجد، موسسه فقه الشیعه، بیروت، 1411ق.
حلی، علامه، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، اسلامیه، تهران، بیتا.
عالم، عبدالرحمن، بنیادهای علم سیاست، ششم، نی، تهران، 1379ش.
عاملی، جعفر مرتضی، جزیرة خضرا در ترازوی نقد، بوستان کتاب، قم، 1381ش.
حایری قزوینی، مهدی سیمای حضرت مهدی در قرآن، سوم، نشر آفاق، تهران، 1376ش.
علویان، مرتضی، روحانیت وجامعه پذیری سیاسی، اول، مؤسسةآموزشی و پژوهشی امام خمینی، قم، 1383ش.
فراهیدی، خلیل بن احمد، کتاب العین، دارالهجره، قم، 1376ش.
فرمهینی فراهانی، محسن و ابوالقاسمی، محمد جواد، آسیب شناسی توسعه فرهنگ دینی، منهاج، تهران، 1382ش.
قمی، عباس، مفاتیح الجنان، الهی قمشه ای، اول، مرکز نشرفرهنگی رجاء، 1369ش.
قمی، علی بن ابراهیم، تفسیرالقمی، مکتبة الهدی، نجف، 1387ق.
کراجکی، عبدالله نعمة، کنزالفوائد، دارالاضواء، بیروت، 1405ق.
کارل پوپر، جامعه باز و دشمنان آن، عزت الله فولادوند، خوارزمی، تهران، 1384ش.
کاظمی، سیدعلی اصغر، بحراننوگراییوفرهنگسیاسیدرایرانمعاصر، قومس، تهران، 1376 ش.
کاظمینی، میرزامحمد، فرهنگسازی در دنیایامروز، بنیاد فرهنگی ریحانهالرسول، قم، 1381 ش.
کفعمی، ابراهیم بن علی، البلد الأمین، دارالکتاب، بیروت، 1378ق.
کورانی، علی، معجماحادیثالامامالمهدی، مؤسسة المعارف الاسلامیه، بیجا، 1411ق.
کفعمی،ابراهیم بن علی،المصباح، موسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت، 1382ق.
کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، اسلامیه، تهران، 1381ش.
گلشنفومنی، محمدرسول، جامعهشناسیسازمانها و توانزمانی، دوران، تهران، 1382ش.
گوستاو یونگ، کارل، روح وزندگی، اول، نیل، 1379ش.
گیروشه، کنشاجتماعی، زنجانیزاده، هما، دانشگاه فردوسی، مشهد، بی تا.
مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار،دارالمعارف للمطبوعات، بیروت، 1379ق.
مشکور، محمدجواد،فرهنگفرقاسلامی،دوم،آستان قدسرضوی، 1372ش.
مصباحیزدی، محمدتقی، آفتابولایت، مؤسسهآموزشیوپژوهشیامامخمینی ;، قم، 1382ش.
مصطفوی، حسن، التحقیقفیکلماتالقرآن، وزارت فرهنگ و ارشاد، تهران، 1374ش.
مطهری، مرتضی، قیاموانقلابازدیدگاهفلسفهتاریخ، صدرا، تهران، 1383ش.
مطهری، مرتضی، انسان وسرنوشت، صدرا، تهران، 1382ش.
موسوی خوانساری، محمد باقر، روضات الجنات، اسلامیه، تهران، 1369ش.
ناظم زادة قمی، سید علی اصغر، جلوه های حکمت، دفتر تبلیغات اسلامی، قم، 1375ش.
نجاشی، احمد بن علی، رجال النجاشی، موسسة النشر الاسلامی، قم، 1382ش.
نعمانی، محمد بن ابراهیم، الغیبة، دارالکتاب الاسلامیه، تهران، 1362ش.
نوری، حسین، مستدرک الوسائل، اول، آل البیت علیهم السلام، بیروت، 1407ق.
نهاوندی، علی اکبر، العبقری الحسان، مسجد مقدس جمکران، قم، 1386ش.
نیک گهر، عبدالحسین، مبانی جامعه شناسی، توتیا، تهران، 1383ش.
نیم کوف واگ برن، زمینة جامعهشناسی، ترجمة آریان پور، شرکتحبیبی، تهران، 1353ش.
مقالات و پایاننامهها
معین الاسلام، مریم، فصلنامه انتظار موعود، (مقاله«چشم اندازی بر برخی از آسیب های تربیتیمهدویت»، مرکزتخصصی مهدویت، سال چهارم، شمارةدوازدهم، 1383ش.
کورانی، علی، فصلنامه انتظارموعود، (مصاحبه)، مرکزتخصصی مهدویت، سال اول، شمارةدوم، 1380ش.
سند، محمد، فصلنامه انتظارموعود، (مصاحبه)، مرکزتخصصی مهدویت، سال دوم، شماره سوم، 1381ش.
مجلات، نرم افزارها و سایتها
«دانشنامه ویکی پدیا فارسی»، سایت ویکی پدیا، جیمی ولز، 2001م.
صدا وسیمای جمهوری اسلامی ایران، ویژه نامهی کژراهه (تأملی درعرفانهای دروغین)، جام جم،، اسفند1386.
نشریه کتاب نقد، دی ماه 1376ش.