ghaemiyeh.com
تربیت اخلاقی مخاطب
نویسنده: معصومه سیفی دیوکلائی
مرکز پژوهشهای اسلامیصدا و سیما
کد:2029
چکیده
رسانهها به ویژه رسانه ملی در فضای گفتمان اسلامی کشور، نقشی تعیینکننده بر تثبیت و هنجارسازی اصول اخلاقی دارند. با توجه به اهمیت این نقش، تصمیمگیری و سیاستگذاری برای برنامهسازی با هدف اثرگذاری این رسانه بر جامعه ضروری به نظر می رسد. بنابراین، این اثر می کوشد تا با بررسی مبانی نظری در حوزه رسانه و گفتمان دینی کشور، راهبردهایی را برای رسانه ملی ترسیم کند.
پیشگفتار
امروزه رسانهها بیش از هر چیز بر افکار عمومی اثر میگذارند و نگرشها را تغییر میدهند. با استفاده از رسانههای جمعی میتوان نگرشهای غلط را در جامعه از میان برد و باورهای جدید را به جامعه القا کرد. در واقع رسانهها، ابزار اصلی انتقال اطلاعات در جوامع هستند که هر روز میتوانند با خلق تفکری جدید به روند توسعه جامعه کمک کنند.
در این میان، رسانه بر تقویت اصول اخلاقی و گرایش به آن توجه فراوانی دارد. رسانه ملی (صدا و سیما) که رسانهای جمعی است از این امتیاز در شکلدهی و اثرگذاری بر فرهنگ جامعه برخوردار است، امّا به دلیل پیچیدگیهای خاص فرآیندهای ارتباط جمعی و مدیریت پیام، دقت و تفکر عمیق و شایسته لازمه تحقق چنین امری است. با توجه به اینکه رسالت رسانه در جامعه ما در چارچوب احکام دینی و اسلام بنا
شده است، بنابراین ضروری است رسانه در اصلاح رفتاری اجتماعی، انسانی با رویکردهای دینی، به حفظ و تثبیت ارزشها توجه کند.
در این اثر، به شیوههای انتقال ارزشهای اخلاقی، رسانه ملی توجه شده است. در فصل اول، کلیات پژوهش ارائه شده و در فصل دوم، مباحث نظری مربوط به تربیت اخلاقی و رسانه بررسی شده و از میان دیدگاههای گوناگون درباره اثرگذاری، نظریه کاشت و شکلدهی مبنای نظری بحث برگزیده شده است. فصل سوم، با در نظر گرفتن کارکردهای مختلف رسانه، برای مدیران و برنامهسازان برنامههای صدا و سیما تدوین گردیده است.
مقدمه
رسانهها از مهمترین ابزارهایی هستند که بر مخاطب امروزی اثر میگذارد و در ایجاد انگیزه و پذیرش یک عمل و شکل دادن عادتهای خوب یا بد، نقش مؤثری ایفا میکنند. در واقع، رسانههای جمعی بر تمام جنبههای زندگی اجتماعی تأثیر زیادی دارند. بنابراین، استفاده خلاقانه از آنها مانع انفعال مخاطبان میشود.
رسالت رسانهها در هر جامعهای، تابع موقعیت ساختاری، نیاز فرهنگی، انتظارهای جمعی و ظرفیتهای هنجاری آن جامعه خواهد بود. در این میان، تلویزیون همزمان سه نقش اطلاعرسانی، سرگرمکننده و آموزش را ایفا میکند و بر اذهان عمومی، اثر میگذارد.در جامعه ما رسالت اصلی رسانهها، نشر فرهنگ اسلامی و هدایت انسانها به سوی رشد و کمال است. درباره مباحث اخلاقی، رسانهها هم باید در جایگاه بخشی از نهادهای فرهنگی جامعه، عامل و اجراکننده باشند و هم باید سایر بخشها و عموم مردم را به سوی آن تشویق کنند.
در این پژوهش، افزون بر تبیین مفهوم تربیت اخلاقی و رسانه، دلایل کمتوجهی تربیت اخلاقی در رسانه ملی بررسی و راهبردهایی برای ترویج تربیت اخلاقی از سوی رسانه ملی ارائه میشود.
فصل اول: کلیات
رسول اکرم صلی الله علیه و آله میفرماید:
«أدَّبَنی رَبَّی فَأَحسَنَ تأدِیبِی؛ پروردگارم به من ادب آموخت و چه نیک ادبی آموخت!»(1)
اندیشمندان و پیشوایان دینی از دیرباز به اخلاق و تربیت اخلاقی توجه ویژهای داشتهاند؛ زیرا این دو عنصر نقش مهمی در سرنوشت انسان و جامعه دارد. بیشترین آموزههای دین یهود، مسیح، اسلام و دیگر ادیان را مسائل اخلاقی و بیشترین فعالیتهای اولیای دینهای مختلف را تربیت اخلاقی تشکیل میدهد. تجربه بشری نشان میدهد انسان، خواه دین آسمانی را پذیرفته باشد یا نپذیرفته نباشد هرگز، حتی در دوره مدرن و پسامدرن، از تربیت اخلاقی بینیاز نیست.(2)بیتوجهی به این مهم، میتواند جوامع را به رکود و عقبماندگی مبتلا کند؛ به گونهای که بسیاری از صاحبنظران تحولهای اجتماعی، معتقد به تغییرهای بسیار جدی و بنیادین، در عرصه زندگی اجتماعی و فرهنگ جوامع، در
آینده ای نزدیک قائل هستند. در این میان، رسانهها که از مهمترین نمادهای این دگرگونی بزرگ در عرصه زندگی بشرند کمکم نقش و جایگاه راهبردی و پیچیدهای به خود گرفتهاند و عاملی سرنوشتساز و تعیینکننده در انتخاب انسان امروز هستند.
امروزه برای همه صاحبنظران، ثابت شده است رسانههای جمعی، افزون بر آنکه وسیله سرگرمی و تفریح مردمند، ابزاری برای آموزش و پرورش، فکر، اندیشه، دگرگونی و تکامل جامعه نیز هستند. امروزه این ابزار به دلیل نقش مهمی که در تعلیم و تربیت اندیشه نسل حاضر به ویژه جوانان ایفا میکنند، از لوازم ضروری زندگی اجتماعی هستند.
از جمله مقاصد رسانهها اطلاعرسانی، تعلیم و تربیت، اندیشهپروری (فرهنگسازی)، هدایت و راهنمایی، افزایش آگاهیها و... است که اهداف تربیتی در تمام این مقاصد پنهان است. پس رسانهها میتوانند در تربیت مخاطبان نقش منفی یا مثبت ایفا کنند.
امام خمینی رحمه الله مهمترین رسالت رسانهها را تربیت و تقویت نیروی انسانی مفید و کارآمد میدانستند و بر نقشآفرینی رسانهها تأکید میکردند. ایشان رسانهها را دانشگاهی عمومی میدانستند و بر تقویت بعد آموزشی آن، تأکید داشتند. بر این اساس، بزرگترین خدمت رسانه به مردم، تربیت آنان در همه حوزههاست.
نظام تعلیم و تربیت در کشور ما، اسلامی است؛ زیرا فرهنگ کشور ما، دینی و اسلامی است، تربیت ما نیز دینی خواهد بود. باید جهانبینی حاکم بر تلویزیون کشورمان را از نظام حاکم ـ یعنی نظام جمهوری اسلامی ـ بگیریم و جهتگیری آن، در زمینه تقویت دین باشد. صدا و سیمای کشور در سطح کلان، با هدف انسانسازی و ایفای نقش
مدرسهای بزرگ، تعریف شده است. معنای انسانسازی در این تعریف، ایجاد یا رشد انسان دینی (به طور خاص مسلمان شیعه) است که به باورهای خود، آگاهی کامل دارد و بدانها عمل میکند.(1)از آنجا که رسانه در سه سطح شناخت، انتقال ارزشها، و جامعهپذیری بر مخاطب خود اثر میگذارد، اهمیت آن در فراهمسازی بسترهای لازم در تربیت اخلاقی مخاطبان دوچندان میشود.
پرسشی که در این پژوهش مطرح میشود این است که با وجود تصور چنین کارکرد مفروض و مطلوبی برای رسانههای جمعی به ویژه تلویزیون و رادیو، چگونه رسانه ملی میتواند در این حوزه بر مخاطب اثر بگذارد و نقش تربیتی مثبت ایفا کند؟ به عبارت دیگر، محتوای رسانههای جمعی به ویژه تلویزیون و رادیو که در پژوهش حاضر مدنظر است، چگونه سبب تثبیت و تقویت ارزشها و باورهای دینی میشوند؟
مفهومشناسی
زیر فصل ها
تربیت
اخلاق
چیستی تربیت اخلاقی
رسانه
مخاطب
اهمیت پژوهش
کاربرد تحقیق در سازمان صدا و سیما
پیشینه تحقیق
اهداف پژوهش
پرسشهای پژوهش
فرضیههای پژوهش
پیشفرضها و چارچوب نظری تحقیق
روش پژوهش
تربیت
«تربیت» شامل ایجاد یا به فعل رساندن هر نوع کمالی در انسان میشود که مطلوب و ارزشمند است. این کمال، گاهی جنبه شناختی دارد که به دانش، شناخت و آگاهی انسان مربوط میشود، گاهی جنبه کنشی یا حرکتی دارد که به رفتارها و اعمال انسان مربوط میشود که بیشتر
1) اعظم راودراد، «نقش برنامههای دینی و غیردینی تلویزیون در افزایش یا کاهش دینداری»، فصلنامه تحقیقات فرهنگی، دوره دوم، شماره6، 1388، صص 49 ـ 78.
مظاهر جسمانی دارند و سرانجام، گاهی جنبه گرایشی یا عاطفی دارد که با نگرش، اعتقاد، ایمان، علایق و احساسات انسان مرتبط است.(1)
تربیت، کم کردن فاصله بین توان بالقوه و بالفعل انسان و حرکت دادن متربی از مبدأ نقص به انتهای کمال است.(2)تربیت، باغبانیِ وجود انسان و بسترآفرینی رویش و جوانههای وجود انسان است.(3)بنابراین، تربیت چیزی نیست که ما آن را انجام دهیم، بلکه عنصری است که ما برای آن، بستر فراهم میکنیم؛ فراهم کردن بستر تربیت؛ یعنی زدودن آفتهای تربیت، نفی علاقهها و هموار کردن عوامل تربیت.(4)تربیت نتیجه تعامل و تأثیر آگاهانه محیط فیزیکی و روانی در انسان است. ثمربخش و سودمند واقع شدن تربیت، در درجه نخست به هماهنگی میان گروهای تربیتی رسمی و غیر رسمی از خانواده گرفته تا محیط همسالان، محل، مدرسه و رسانههای جمعی نیاز دارد.(5)
اخلاق
«اخلاق» جمع خُلق به معنای نیروی درونی انسان است که با چشم
1) عباسعلی شاملی، «در تکاپوی رسیدن به مدلی از تربیت اخلاقی در اسلام»، تربیت اسلامی، تابستان 1379، صص 15 ـ 45.
2) میرعبدالحسین نقیب زاده و رضاعلی نوروزی، «تحلیلی بر اهداف تربیت اخلاقی و اجتماعی از دیدگاه هابرماس با تاکید بر نظریه کنش ارتباطی»، جامعه شناسی کاربردی (مجله پژوهشی علوم انسانی )، بهار 1389; 21(1 (پیاپی 37)): 123ـ 142.
3) علی همت بناری، «بررسی اولویتهای تربیت اخلاقی از دیدگاه امام علی7 در نهجالبلاغه»، تربیت اسلامی، 1379، صص 540 ـ 567.
4) عباسعلی شاملی، شماره 2، صص 15 ـ 45.
5) سید مهدی سجادی، «رویکردها و روش های، تربیت اخلاقی و ارزشی»، پژوهشهای فلسفی - کلامی، بهار 1379 - شماره 3، صص 144 ـ 165.
باطن درک میشود. خُلق، صفت نفسانی استوار است که افعالِ متناسب با آن، بیدرنگ صورت میگیرند. اگر این صفت راسخ درونی، با خود ملکوتی متناسب باشد، فضیلت و اگر با خود حیوانی متناسب باشد، رذیلت نامیده میشود. در مجموع اخلاق به ملکات و صفات پایدار یا ساختار شخصیتی خاص گفته میشود که از رفتارهای ویژه (بدون نیاز به اندیشه و تأمل) سرچشمه میگیرد.(1)
تعاریف دیگری برای اخلاق وجود دارد که عبارتند از:(2)
حالت یا صفت راسخ نفسانی، اعم از خوب یا بد، صفت برای افعال اختیاری انسان، صفت برای رفتار متناسب با خود ملکوتی.
از نگاه علامه محمدتقی جعفری، «اخلاق شکفتن شخصیت آدمی در مسیر حیات [است]».
استاد شهید مطهری، اخلاق را نوعی تربیت، به معنای کسب خلق، حالت و عادت میداند؛ با این تفاوت که تربیت در حوزه حیوانات و اخلاق در حوزه انسان است. همین ویژگی سبب شده است که علم اخلاق، ملاکها، مبناها و معیارهایی داشته باشد که در مفهوم تربیت مشاهده نمیشود.
به طور کلی، اخلاق، شامل مفاهیم و ارزشهایی است که بیرون از فرد و جامعه شکل گرفتهاند، فراتر از اجتماع و دارای نوعی هستی خارجیند. اخلاق حد فاصل میان آگاهی و اشیاست. ارزشهایی چون نیکی و بدی، زیبایی و عطوفت، جزوی از ساختمان زبان شدهاند؛ به همین دلیل جزوی از ساختمان آگاهی انسان نیز هستند. اینجاست که
سخن گفتن از اجتماع و انسانهای ارزشگریز دشوار است؛ زیرا زبان، به گونهای هستی جهانی و همیشگی دارد. بنابراین، انگشت نهادن بر اجتماعی که در آن ارزشها ناپدید باشند، غیر ممکن است. ارزشها نابود نمیشوند، اما معانی و جایگاهشان در نظامهای اخلاقی، دگرگون میشود.(1)
اخلاق را بر اساس آثارش نیز میتوان تعریف کرد. اخلاق به معنای آنست که گاه عملی که از انسان سر میزند دائمی نیست؛ ولی هنگامی که کسی کاری را دائم انجام میدهد (مانند امساک در بذل و بخشش و کمک به دیگران) دلیل این است که ریشهای درونی و باطنی در جان و روح او دارد. آن ریشه را خُلق و اخلاق مینامند.(2)
در این پژوهش، منظور از اخلاق مجموعهای از صفات نفسانی باطنی است که به صورت رفتار، بروز مییابند و بیانکننده خوبی، بدی، درستی و نادرستی رفتارها و ملکات انسانی هستند.
چیستی تربیت اخلاقی
تربیت اخلاقی، زمینهسازی و به کارگیری تدابیر و شیوههایی برای شکوفاسازی، ایجاد وتقویت صفات، رفتارها وآداب اخلاقی و از بین بردن یا تضعیف صفات، رفتارها و آداب ضد اخلاقی است. از نگاهی دیگر، تربیت اخلاقی میتواند به گستره خاصی از تربیت اشاره داشته
باشد که آن را از دیگر دستههای تربیت، همانند تربیت اجتماعی (زمینهسازی برای بروز رفتار شایسته در خانواده، محیط کار، محیط آموزش، محیط عمومی شهر یا کشور)، تربیت عاطفی، تربیت جنسی و تربیت جسمی جدا میکند. این احتمال به انتظاری بستگی دارد که ما از قلمرو اخلاق و تربیت اخلاقی داریم، اما واژه اخلاق، گذشته از اشاره به دانش اخلاقی، میتواند به مجموعه صفات شخصیت و باید و نبایدهای خاصی اشاره داشته باشد که از نظام ارزشهای اخلاقی به دست آمده و از دستههای یادشده، جداست.(1)
تربیت اخلاقی در معنایی کلی، به فعالیتهای برنامهریزیشدهای گفته میشود که با هدف افزایش آگاهی و کسب التزام درونی افراد، به ارزشهای اخلاقی، انجام میشود. برای اثبات اولویت پرداختن به تربیت اخلاقی، همین اندازه کافی است که بدانیم کمال مکارم و فضایل اخلاقی مردمان یکی از اهدافی است که پیامبر مکرم اسلام صلی الله علیه و آله به گونهای آشکار بر آن تأکید داشتند، شیوه و چگونگی ایجاد صفات و رفتارهای اخلاقی در فرد و دور کردن صفات و رفتارهای ضد اخلاقی از او.(2)هرگاه واژه تربیت به یکی از واژههای حاکی از ساحتهای تربیتی اضافه شود، بیشتر به شیوه و چگونگی تحقق محتوای آن ساحت ناظر است. در نتیجه، تربیت اخلاقی یعنی شیوه و چگونگی ایجاد
ملکات، حالات نفسانی و افعال باارزش در انسان و دور ساختن ملکات، حالات و رفتارهای ضد ارزش از او.
بنابراین، تربیت اخلاقی به معنای کاربرد ویژه یافتههای تعلیم و تربیت برای تحقق هدفهایی است که از حوزه علم اخلاق دریافت و پذیرفته شده است. بنابراین، تربیت اخلاقی فراهم کردن بستری برای ایجاد، تقویت و شکوفایی صفات متناسب با خود ملکوتی و اصلاح و از بین بردن صفات خود حیوانی است.
رسانه
«رسانه» در لغت به معنای وسیله رساندن یا وسایل ارتباط جمعی است(1)و در اصطلاح عبارت است از هر وسیلهای که مطلب یا خبری را به اطلاع مردم برساند, مانند رادیو، تلویزیون و روزنامه.(2)
رسانه به معنای عام آن، عبارت است از ابزارهای ذخیره و انتقال پیام و در اصطلاح علمی آن، وسیلهای برای نقل و انتقال اطلاعات، عقاید، افکار و ایدههای افراد یا جامعه است.(3)رسانه وسیلهای است که فرستنده به کمک آن معنا و مفهوم موردنظر خود (پیام) را به گیرنده منتقل میکند. به عبارت دیگر، رسانه، ابزار انتقال پیام از فرستنده به گیرنده است. کتاب، روزنامه، مجله، عکس، فیلم، نوار صوتی و تصویری، رادیو، تلویزیون، ماهواره و... نمونههایی از رسانه هستند.
برخی از نظریهپردازان درباره اهمیت رسانه گفتهاند امروز جهان در دست کسی است که رسانهها را در اختیار دارد.(1)نقطه مشترک در تعاریف ارائه شده از رسانه این است که رسانه ابزار رساندن پیام از فرستنده به گیرنده است.
مخاطب
«مخاطب»، معانی گوناگونی دارد و توافق کمّی بر سر تعریف آن وجود دارد. پژوهشگران در پژوهشهای ارتباط جمعی، علاقهمندند مخاطب را کسی بدانند که داوطلبانه به محتوای رسانه معیّنی روی میآورد (ویندال، اولسون و سیگنایزر، 1376: 285؛ حسن خجسته، 1380) در برخی کشورها، حضور فرد در یک اتاق، با یک دستگاه تلویزیون را مخاطب تلویزیون میدانند. در حالی که در کشورهای دیگر، هنگامی که تماشاگران، خود را عضو مخاطبان تلویزیون میدانند، عنوان مخاطب پیدا میکنند. تحقیقات علمی و کاربردی روی این پرسش انجام شده است که مخاطبان، هنگام تماشای تلویزیون چه میکنند. برخی مانند «انگ» معتقدند برخلاف تمرکز مطالعه روی تلویزیون. در فرهنگ معاصر، فهم از تلویزیون و مخاطبان آن محدود است؛ زیرا تعریف، جذب و حفظ مخاطبان بسیار مشکل است.(2)در پژوهشهای ارتباط جمعی، پژوهشگران تمایل دارند مخاطب را کسی بدانند که داوطلبانه
به محتوای رسانه معیّنی روی میآورد.(1)
در بررسی مخاطب توجه به نوع مخاطب مهم است؛ یعنی باید در ارزیابی تأثیر رسانه بر گروه اجتماعی خاصی که پیام برای او تهیه شده است، تأکید کرد. معمولاً مخاطبان با ویژگیهای وابستگی رسانهای، وابستگی گروهی و جمعیتشناختی و ویژگیهای روانشناختی (تمایل به استفاده از رسانهها و میزان اعتباری که برای آن قائلند)، مشخص میشوند.
اهمیت پژوهش
بیتردید، رسانههای جمعی در کنار خانواده و مراکز آموزشی، به مثابه یکی از ابزارهای مهم اجتماعی کردن افراد در دنیای مدرن است تا با ارائه الگوهای هنجاری حاکم بر زندگی اجتماعی در قالب اجراهای نمایشگونه، نقش بازتولیدکننده اینگونه ارزشها را در زندگی اجتماعی امروز، بر عهده گیرند. بر این اساس، نفوذ و سلطه رسانهها بر زندگی روزمره انسان معاصر، امیال، تصورها، آگاهیها و پنداشتهای او، پدیدهای انکارناپذیر است. آنچه از رسانه انتظار است، شاید چیزی فراتر از کارکرد سرگرمی آن است؛ چراکه اهمیت و نقش رسانه در ابعاد مختلف زندگی بشر، بر هیچکس پوشیده نیست. افزون بر آنکه رسانههای جمعی، ابزاری برای سرگرمی و تفریح مردمند، وسیلهای برای تعلیم و تربیت، فکر و اندیشه و موجب تحول و تکامل جامعه نیز هستند. به همین دلیل اهمیت بسیار دارند و بنابراین، رسانهها چنان
1) خجسته، حسن، «مخاطبشناسی در رادیو»، فصلنامه پژوهش و سنجش، 1380، ص 66.
نفوذی در جامعه دارند که در شکلدهی افکار، باورها، ارزشها اثر بسزایی دارند، ضرورت ارائه راهکارهایی برای بهرهگیری از قابلیتها و ظرفیتهای رسانه ملی در نهادینه شدن ارزشها و اخلاقها احساس میشود.
رسانه ملی در کشور ما، در فضایی اسلامی ـ ایرانی و با خاستگاه دینی فعالیت میکند. بنابراین، باید فعالیتها و عملکرد خود را با این فضای گفتمانی و با هدف تثبیت و تقویت ارزشها و باورهای چنین جامعهای، هماهنگ سازد تا هر چه بیشتر به تحقق رسانه دینی دست یابد. اصلاح و متناسبسازی محتوای رسانه با فرهنگ بومی ـ اسلامی، میتواند بر افزایش آگاهی و تحقق ارزشهای اخلاقی در جامعه، اثر داشته باشد. پرسش اساسی این است که چگونه میتوان رسانه ملی را به سمتی هدایت کرد که چنین هدفی را پیش ببرد؟ ضرورتهای راهبردی این کارکرد چیست و چه باید باشد؟
کاربرد تحقیق در سازمان صدا و سیما
رسانه ملی به دلیل مخاطبان زیاد و نداشتن رقیب در سطح کشور، در گسترش اخلاق یا تضعیف و محدودیت آن در سطح جامعه نقش انکارناپذیری دارد. با توجه به اینکه گسترش و تقویت اخلاق، از رسالتهای انقلاب و دستگاههای فرهنگی تبلیغی جامعه از جمله صدا و سیما است، نتایج این پژوهش میتواند در موارد زیر به رسانه ملی یاری رساند:
( افزایش نقش نظاممند رسانه از طریق برنامهریزی بلندمدت و میانمدت، بر اساس الگوهای تربیتی اسلامی؛
( ارائه راهکارهایی به منظور اصلاح برنامهسازی با محتوای اخلاقی؛
( تدوین سیاستگذاری و خطمشیهای رسانه ملی با نگاهی به چارچوبهای اخلاقی؛
( افزایش اعتماد عمومی به رسانه ملی در حکومت اسلامی.
پیشینه تحقیق
اگر چه تحقیقات زیادی درباره نقش رسانه در ترییت دینی و دینداری انجام شده است، بررسی تحقیقهای انجام شده در زمینه تربیت اخلاقی، بیانگر این است که تاکنون تحقیقی در خصوص نقش رسانه ملی در تربیت اخلاقی، صورت نگرفته است. بنابراین، کمبود چنین تحقیقاتی در حوزه رسانه، احساس میشود. در ادامه به برخی پژوهشهایی اشاره میکنیم که تا حدودی در جهتگیری تحقیق، ما را یاری خواهد کرد:
«راودراد» در سال(1388) مقالهای با عنوان نقش برنامههای دینی و غیر دینی تلویزیون، در افزایش یا کاهش دینداری نوشته است. وی در پژوهش خود به چند نمونه از برنامههایی اشاره میکند که در محدوده برنامههای غیر دینی تا برنامههای دینی قرار میگیرند. چگونگی اثرگذاری آنها بر مخاطب، در شکلدهی تعریفی از دین به عنوان دین منحصر در حوزه خصوصی، یا دین فعال در هر دو حوزه عمومی و خصوصی بررسی شده است. در این مقاله نشان داده شد از میان انواع برنامههای فقط «دینی»، «سرگرمکننده و دینیِ رسانهای شده»، نوع مطلوب تلویزیون، دینی است.
«رضایی بایندر» در سال(1)1382 تحقیقی با عنوان درآمدی بر نقش تلویزیون در تربیت دینی کودکان و نوجوانان انجام داده است. بر اساس این تحقیق، تناسب محتوا و پیامهای رسانهای با ظرفیتها و تواناییهای تحولی کودکان و نوجوانان، یکی از مهمترین مباحث مطرح، درباره نقش رسانه بر تربیت کودکان است؛ چراکه کودکان، در مراحل مختلف رشد و تحول شناختی و عاطفی، ظرفیتها و محدودیتهای ویژهای دارند. بنابراین، باید در انتقال مفاهیم، به اندازه درک کودکان از این مفاهیم توجه جدی شود. ایشان موضوع آموزش مفاهیم مذهبی را با بررسی ویژگیهایشناختی کودکان و چگونگی مفهومسازی آنان از پیامهای تلویزیونی، واکاوی کرده است. «دادستان و همکارانش» (1377)،(2)در پژوهش خود با عنوان نقش تلویزیون در شکلگیری و تقویت مفاهیم مذهبی و اخلاقی کودکان در دوره ابتدایی، به این نتیجه رسیده است که با توجه به استفاده طولانیمدت کودکان از تلویزیون، این وسیله در گرایش و آشنایی کودکان با مفاهیم اخلاقی و مذهبی نقش مهمی دارد. در پژوهش «رهاوی عزآبادی و همکارش» (1389)، افزون بر آسیبشناسی تأثیر برنامههای صدا و سیما در گرایش جوانان به نماز جماعت و مسجد، بیان کرده است بزرگترین تأثیر ناخودآگاه رسانهها، به خصوص تلویزیون، مشاهده روابط بسیار نزدیک
1) رضایی بایندر، محمدرضا، درآمدی بر نقش تلویزیون در تربیت دینی کودکان و نوجوانان پژوهشهای ارتباطی شماره 35، 1382، ص 229.
2) دادستان پریرخ، نقش تلویزیون در شکلگیری و تقویت مفاهیم مذهبی و اخلاقی کودکان دورة ابتدایی، مجله پژوهش و سنجش، مرکز پژوهش و سنجش صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، 5(16و 15)، سال پنجم، 29-22، 1377
و گرم دختر و پسر در برخی از فیلمهای خارجی و داخلی است که سبب بیمیل شدن جوانان به خواندن نماز و ایجاد کسالت در انجام دادن فرایض میشود. بنابراین، برای رسیدن به روح و پیام معنوی نماز و درک فضیلت وقت نماز، تأکید بر ضرورت ایجاد یک سازوکار سهگانه (خانه، مدرسه، رسانه) به صورت عناصر هماهنگ و حرکتکننده در جهتی واحد، امری منطقی و اجتنابناپذیر است.
«امانی» (1390)،(1)در پایاننامه خود نقش رسانه در مهندسی فرهنگی کشور را بررسی و بیان کرده است که رسانهها بر اساس ارائه هنجارهای خاص اجتماعی، به افراد تلقین میکنند که رفتار ارائهشده در رسانهها، رفتار «مناسب اجتماعی» است. کسب اطلاعات، وحدت و تعامل اجتماعی، کسب بصیرت درباره وضعیت دیگران، احساس وابستگی به جمع و کمک به اجرای نقشهای اجتماعی، تفریحی و سرگرمی، کسب آگاهی در مورد خویشتن(هویتیابی)، تقویت ارزشهای شخصی، یافتن الگوهای رفتاری، همانندسازی با ارزشهای مورد اعتنای دیگران، مهمترین عوامل رویآوری افراد به رسانهها و به ویژه تلویزیون است. «لائی و همکارش» (1388)،(2)پژوهشی با هدف بررسی نقش تلویزیون در ایجاد و تقویت گرایشهای دینی در دانشجویان انجام دادهاند، و بدین منظور نقش آموزههای تلویزیون را که بر پنج
1) علی امانی، بررسی نقش و جایگاه تلویزیون جمهوری اسلامی در مهندسی فرهنگی کشور، پایاننامه کارشناسی ارشد دانشکده صدا و سیما قم، 1390.
2) قنبر لائی و نیلوفر باقری رنانی، «بررسی نقش تلویزیون در ایجاد و تقویت گرایشهای دینی دانشجویان» (بررسی موردی دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد خوراسگاه)، مدیریت در دانشگاه اسلامی، سال ششم، 1388.
مؤلفه رعایت ارزشهای اخلاقی، رعایت اصول دینی، رعایت احکام دینی، مبارزه با جهل و خرافات و مبارزه با تعصبهای مذهبی استوار است، بررسی کردهاند. نتایج حاصل از این پژوهش، نقش رسانه را فقط در مؤلفه رعایت اصول دینی مثبت دانسته است. «هیوزمن و همکارش» (2006)(1)پژوهشی با عنوان نقش خشونت در رسانهها در رفتار خشونتآمیز انجام دادهاند. ایشان در پژوهش خود به این نکته اشاره کردهاند که خشونتهای تلویزیونی (محتوای رسانهها) اثر کوتاهمدت و بلندمدت در افزایش پرخاشگری بینندگان جوان دارد و گاهی به رفتارهای تقلیدی میانجامد که سلامت اجتماعی را به خطر میاندازد.(2)«چیونگ»، در پژوهش خود با بررسی رسانههای جمعی در هنگ کنگ، به تأثیر قوی رسانهها بر شهروندان به ویژه دانشآموزان اشاره کرده است و تغییر در محتوای برنامههای آموزشی رسانه برای تحقق تربیت و آموزش اخلاقی را از نکات مهم و قابل توجه دانسته است. همچنین، «حسن خانی» (1387)(3)تعامل و تقابل رسانه و مذهب در خاورمیانه را با تأکید بر ایران بررسی کرده است. «راچیل» (1994) با طرح این پرسش که آیا دیدن باور کردن است؟ به رابطه مذهب و تلویزیون در دهه 90 و «فوره» (1987) به تلویزیون، مذهب و شکلگیری ایمان، ارزشها و فرهنگ پرداختهاند. بیشتر پژوهشهای انجام شده، درباره
1) L. Rowell Huesmann,Laramie D. Taylor, THE ROLE OF MEDIA VIOLENCE IN VIOLENT BEHAVIOR, Annu. Rev. Public Health 2006. 27:393–415
2) C. K. Cheung,The Teaching of Moral Education through of Moral Education
3) م. حسنخانی، «تعامل و تقابل رسانه و مذهب در خاورمیانه (با تأکید بر ایران)»، تحقیقات فرهنگی ایران، 1387، صص 215 ـ 231.
تأثیر تلویزیون بر کودکان است؛ زیرا کودکان زمان قابل توجهی به تماشای آن مینشینند و این رسانه اثر فراوانی روی کودکان میگذارد.
نکته قابل توجه این است که پژوهشگران در همه تحقیقهای صورتگرفته بر لزوم توجه به تأثیر انکارناپذیر رسانه، روی رفتار و در درازمدت روی باورها و ارزشهای مخاطب تأکید کردهاند. این افراد برنامهریزی و توجه به محتوای برنامهها را از ضرورتهایی میدانند که سبب کاهش خطر کارکردهای منفی این ابزار میشود.
آنچه پژوهش حاضر را از پژوهشهای صورت گرفته متمایز میکند به اخلاق که جزئی از مفهوم دین و دینداری است، توجه شده است. همچنین بررسی مؤلفههای موجود تربیت اخلاقی از منظر اسلام و نگاهی چندبعدی و کلگرا به این حوزه موجب میشود با داشتن یک راهنما، مصادیق آن در محتوای برنامههای رسانه به صورت جامع و کامل بررسی و آسیبشناسی شود.
اهداف پژوهش
زیر فصل ها
هدف اصلی
اهداف فرعی
هدف اصلی
( هدف اساسی این تحقیق، برداشتن گامی مؤثر برای تربیت اخلاقی مخاطبان، با فرهنگسازی مناسب، از طریق رسانه ملی است. به همین دلیل، در پی تبیین راهکارهای مناسب و مؤثر نهادینه کردن ارزشهای اخلاقی، بر اساس رسانه ملی خواهیم بود.
اهداف فرعی
( تعیین ابعاد و ویژگیهای تربیت اخلاقی؛
( تطبیق محتوایی برنامههای رسانه ملی از بعدشناختی با ویژگیهای یادشده؛
( تطبیق محتوایی برنامههای رسانه ملی از بعد هنجاری با ویژگیهای یادشده؛
( تطبیق محتوایی برنامههای رسانه ملی از بعد تنظیمی با ویژگیهای یادشده؛
( تبیین راهبردهای مناسب در چگونگی تولید و انتقال پیام و پوششدهی مؤثر و محرک مخاطبان.
پرسشهای پژوهش
زیر فصل ها
پرسش اصلی تحقیق
پرسشهای فرعی
پرسش اصلی تحقیق
رسانه ملی که مهمترین رسانه کشور است چگونه میتواند در تربیت اخلاقی مخاطبان خود نقشآفرین باشد؟
پرسشهای فرعی
( ابعاد و ویژگیهای تربیت اخلاقی چیست؟
( محتوای برنامههای رسانه ملی از بعد شناختی با توجه به ویژگیهای یادشده چگونه باید باشد؟
( محتوای برنامههای رسانه ملی از بعد هنجاری با توجه ویژگیهای گفته شده چگونه باید باشد؟
( محتوای برنامههای رسانه ملی از بعد تنظیمی با توجه به ویژگیهای یادشده چگونه باید باشد؟.
فرضیههای پژوهش
هدف این پژوهش، تبیین نقش رسانه ملی در تربیت اخلاقی مخاطبان است. پیش فرض اساسی در پرداختن به این مقوله این است که رسانه ملی (صدا و سیما) به عنوان نهادی اجتماعی، ظرفیت و توان بالقوه زیادی دارد تا ارزشها و هنجارهای اسلامی را در کشور نهادینه کند. فرضیههای پژوهش عبارتند از:
( محتوای برنامههای رسانه ملی از بعد شناختی با ویژگیهای تربیت اخلاقی سازگاری دارد؛
( محتوای برنامههای رسانه ملی از بعد هنجاری با ویژگیهای تربیت اخلاقی هماهنگی دارد؛
( محتوای برنامههای رسانه ملی از بعد تنظیمی با ویژگیهای تربیت اخلاقی سازگاری دارد.
پیشفرضها و چارچوب نظری تحقیق
رویکردهای متفاوتی برای تربیت اخلاقی بیان شده است. به عنوان مثال «ریان» (1999) در تربیت اخلاقی سه رویکرد متفاوت را بیان کرده است: رویکرد ارزشها، رویکرد بینشها و رویکرد منش. همچنین «جان الیاس» نیز از پنج رویکرد مهم در تربیت اخلاقی نام میبرد که عبارتند از: اخلاق فضیلتگرا، اخلاق عقلگرا، اخلاق عدالتگرا،
اخلاق مراقبتگرا و اخلاق مبتنی بر نقد اجتماعی.(1)
مجموعه شاخصها و معیارهای تربیت اسلامی، که از آیات قرآن به دست میآید، به سه مؤلفه فرآیندهای ذهنی، رفتار و تمایلات، دستهبندی میشود. شاخصهای ذیل هر مؤلفه، عبارتند از: مؤلفه فرآیندهای ذهنی شامل شاخصهای علم و دانش، تفکر و تعقل، معرفت و بصیرت، نقد و ارزیابی؛ مؤلفه رفتار شامل شاخصهای تعهد و مسئولیتشناسی اجتماعی، عملگرایی، عفت و پاکدامنی، امر به معروف و نهی از منکر و عبادت؛ مؤلفه تمایلها شامل شاخصهای حب الهی و ولایتپذیری. اگرچه این شاخصها با سه مؤلفه دستهبندی شدند، به شدت با همدیگر مرتبط هستند.(2)توحیدمداری، آخرتگرایی، تقوامحوری و فطرتمداری، برخی از اصول و مبانی کلیدی تربیت اخلاقی، در مکتب تربیتی امام علی علیه السلام است.(3)از نظر عالمان اخلاق مسلمان، تربیت اخلاقی نیازمند فراهم کردن زمینههای آموزشی و پرورشی خاصی برای شکوفایی و تثبیت سلسله ارزشهای اخلاقی فطری است که انسانها از آغاز تولد با خود همراه دارند. وراثت، محیط (خانواده ـ دوستان)، وسایل ارتباط جمعی و محیط جغرافیایی از عوامل مؤثر در تربیت اخلاقی است. رسانههای جمعی، نقش مهمی در امر تحقق اهداف تربیت اخلاقی، مهمی دارد.
1) محمد داوودی، «رویکردها و پرسشهای بنیادین در تربیت اخلاقی»، فصلنامه انجمن معارف اسلامی ایران، شماره دوم، سال 1385، صص 154 ـ 175.
2) مرضیه تاجالدین و مهرنوش پازارگادی، مولفهها و شاخصهای تربیتی از دیدگاه قرآن کریم، صص 47 ـ 62.
3) علی همت بناری، «بررسی اولویتهای تربیت اخلاقی از دیدگاه امام علی7 در نهجالبلاغه»، تربیت اسلامی، 1379، صص 539 ـ 567.
در جهان امروز، وسایل ارتباط جمعی مانند روزنامه، رادیو، تلویزیون، سینما، اینترنت و موبایل، با انتقال اطلاعات و شکلدهی افکار عمومی در توسعه و تغییر فرهنگ و تمدن بشر نقش زیادی را ایفا میکنند؛ به طوری که کمتر حادثه و جریان مهم اجتماعی را میتوان یافت که رسانهها در پیدایش و شکلگیری آن هیچ نقشی ایفا نکرده یا دستکم در گسترش یا کنترل آن سهمی نداشته باشند. اگرچه دیدگاههای مختلفی درباره تأثیر رسانه وجود دارد، همانند نظریه تأثیر قدرتمند یا تزریقی، گلولهای(1)یا نظریه تأثیر محدود و... که نشانگر آن است هر رسانهای در قالب ساختار موجود روابط اجتماعی و شرایط اجتماعی و فرهنگی معیّن، عمل میکند؛ یعنی نگرشها و رفتارها در ادراک، گزینش و جلب توجه پیام رسانهها، اثر دارد.
نکته مهم این است که رسانهها بر مخاطبان، اثرگذارند، «برلسون»(2)و «جان ویتس»(3)درباره اثرگذاری وسایل ارتباط جمعی مینویسند:(4)
اثرگذاری وسایل ارتباط جمعی بسیار وسیع و گوناگون است. این آثار ممکن است در درازمدت یا در کوتاهمدت بروز نماید. ممکن است قوی یا ضعیف باشد. این آثار ممکن است از جنبههای مختلفی که در محتوای ارتباطات وجود دارد، نشئت گیرد. ممکن است روانی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی باشد و همچنین احتمال دارد روی عقاید، ارزشها، مهارتها، سلیقهها و رفتارهای ظاهری اثر بگذارد.
در تبیین چگونگی اثرگذاری رسانهها، به ویژه برنامههای تلویزیونی بر الگوهای تربیتی بینندگان، دیدگاههای مختلفی در حوزههای روانشناسی و علوم ارتباطات مطرح شده است. از مهمترین نظریههای روانشناختی میتوان به دو دسته از آنها؛ یعنی نظریههای یادگیری و شناختی اشاره کرد. در نظریه یادگیری، بر نقش عوامل محیطی در فرآیند یادگیری تأکید میشود؛ چنان که یادگیری نتیجه پاسخ فرد به عوامل محیطی است. در این رویکرد نظریهپردازان در تبیین رفتارهای اجتماعی بر عواملی چون تقلید، تقویت، تقویت جانشینی، یادگیری اجتماعی، و تبادل اجتماعی تأکید میکنند. رسانهها، به ویژه رادیو و تلویزیون، منبع قدرتمندی برای تغییر نگرشها هستند. در نظریههایشناختی برخلاف نظریههای رفتاری، بر اهمیت فرآیند ذهنی تأکید میشود. اندیشه اصلی رویکردشناختی، در روانشناسی اجتماعی آن است که رفتار شخص، به شیوه درک او از موقعیتهای مختلف بستگی دارد. مهمترین دیدگاههای رویکردشناختی که به تبیین چگونگی تغییر نگرشها در روبهرویی با پیامهای ترغیبگرایانه میپردازند، عبارتند از: نظریه قضاوت اجتماعی، نظریه ناهمسانی شناختی، الگوی متقابل و الگوی تنظیم پیام.
نظریه کاشت که از جمله نظریههای مطرحشده در حوزه ارتباطات است، به مطالعات گربنر و همکارانش درباره اثرهای تلویزیون برمیگردد. نظریهپردازان این نظریه، استدلال میکنند تلویزیون اثرهای درازمدت، تدریجی، غیرمستقیم، متراکم و بااهمیت دارد. همچنین بیان
میکند تماشای تلویزیون، بیشتر اثر نگرشی دارد تا رفتاری.(1)
روش پژوهش
مطالب این پژوهش، از کتابهای مختلف، گردآوری، تجزیه، تحلیل و نتیجهگیری شده است. بنابراین، به روش کتابخانهای است.
1) شیرزاد خوانچه سپهر و عرفان ناصری، «نقش بازنمایی رسانه ای الگوهای مصرف در شکلگیری نگرشها و رفتارهای مصرفی مخاطبان»، فصلنامه پژوهشهای ارتباطی، سال هفدهم، 1389، صص 119 ـ 147.
فصل دوم: تبیین تربیت اخلاقی
رسول اکرم صلی الله علیه و آله میفرماید: «إنّی بُعِثْتُ لِأتِمِّمَ مِکارِمَ الأخلاق؛ همانا من برای تکمیل و تتمیم مکارم اخلاق مبعوث شدم».(1)
اهمیت تربیت اخلاقی
بشر از ابتدا درباره خوبی و بدی کارها فکر میکرد و درمییافت چه کاری خوب و چه کاری بد است. دیدگاههای اسلامی، این یافتن را به فطرت تعبیر میکنند.(2)نهاد بشر، در طول زندگی دنیوی خویش، به دگرگونیهایی دچار میشود و عوامل مختلفی مانند هوا و هوس، شیطان، جلوههای دنیا و همچنین هدایتهای الهی روی آن اثر میگذارند. در چنین شرایطی، داشتن نیرویی برای نگرش به رفتار اخلاقی، در افراد ضروری است. باید پرورش اخلاق را زمینهای برای رسیدن به هدف نهایی زندگی بشری دانست که همان کمال و قرب الهی است.
پژوهشگران به اخلاق و تربیت اخلاقی، توجه کردهاند؛ زیرا نقش
مهمی در زندگی فردی و اجتماعی انسان دارد. بخش وسیعی از آموزههای ادیان الهی و فعالیت اولیای دینی را اخلاق و تربیت اخلاقی تشکیل میدهد. نکته مهم آن است که انسان، چه در قرنهای پیشین و چه در دوره مدرن و پست مدرن کنونی، هرگز خود را بینیاز از تربیت اخلاقی ندیده است.
اخلاق و تربیت اخلاقی، بخش مهمی از آموزههای ادیان الهی را شامل میشود، اما نمیتوان عصر مدرن و پست مدرن را نیز از اصول و ارزشهای اخلاقی بینیاز دانست. بنابراین، نمیتوان گفت: مباحث مربوط به اخلاق و تربیت اخلاقی فقط مختص انسانهای دیندار و مورد توجه این قشر از جامعه است.
«آرنولد جوزف تویوبی»(1)در کتاب آینده نامعلوم تمدن به نکتهای توجه اشاره کرده است:
انسان در زمینههای فکری و علمی، موفقیتهای زیادی به دست آورده است، ولی در مسائل اخلاقی با شکست کامل روبهرو شده است. بزرگترین تراژدی تاریخ این است که متأسفانه موفقیتهای ما در زمینههای مادی و شکستهای ما در زمینههای اخلاقی بوده است.(2)
مانند چنین سخنانی را در کلام اندیشمندان و نویسندگان مسلمان و غیر مسلمانی چون «فرانس»، «کارل»، «تولستوی» و... میتوان مشاهده کرد که بیانگر آن است، بشر امروزی نه تنها به اخلاق نیاز دارد؛ بلکه نیاز به آن، در عصر حاضر،حیاتی و دوچندان است.
بیتردید هدف اصلی تربیت اخلاقی، انسانسازی و فراهم کردن شرایط و زمینهای است که فرد بتواند نفس خود را کنترل کند و در نتیجه آن فرد به تعادلی روحی (تربیت معنوی) برسد. ازاینرو، میتوان ادعا کرد بیشتر نابسامانیهای جهان، از بیتوجهی بشر به امر تربیت، ارزشها و اخلاق ناشی میشود. بنابراین، توجه به تربیت اخلاقی، اساسیترین موضوع انسانی است. رسیدن به هدفهای نهایی انسانی را باید به این مقوله وابسته دانست؛ چراکه تربیت اخلاقی زیربنای تربیت جنسی، اجتماعی، عاطفی و دربرگیرنده ابعاد ظاهری و باطنی شخصیت انسان است. بر این اساس، انسان در هیچ مرحلهای از مراحل زندگی، از تربیت اخلاقی بینیاز نمیشود.
به بیانی دیگر، تربیت اخلاقی اولین مرحله تربیت است و حتی پرسشهای معنوی با رویکرد اخلاقی مطرح میشوند. برای مثال در این پرسش که چگونه باید زندگی کرد، توصیههای اخلاقی که نقش مهمی در ارزشهای معنوی دارند، ارائه میشود. در این حالت انسان میتواند از بدیها و ارزشهای نادرست مثل شهوت و شهرت و... روی برگرداند و به سوی خوبیها و ارزشهای حقیقی و درست همانند تقوا، پاکدامنی و سعادت روی بیاورد.(1)علامه طباطبایی در طریق عرفان، (ترجمه و شرح رساله الولایه) به این نکته اشاره میکند که شهود حقایق و شناخت آنها در گرو شهود نفس و شناخت آن است و راه نفس بر اثر دوری از غیر خدا محقق میشود و این امر هم در گرو
1) احمد سلحشوری، «حدود و ثغور تربیت اخلاقی، تربیت معنوی و تربیت دینی»، رهیافتی نو در مدیریت آموزشی (2)2، صص 41 ـ 56.
پیراستن دل و خویشتنداری و مسدود کردن راههای دیگر است.(1)
بر این اساس، تربیت اخلاقی را میتوان گام نخست و سنگ بنای گونههای دیگر تربیت به شمار آورد که توجه به آن اهمیت خاصی دارد؛ چراکه نتایج تربیت، بر زندگی دنیوی و اخروی انسان، اثر خواهد گذاشت.
اصول تربیت اخلاقی
دستیابی به اهداف مورد نظر و ایجاد تغییرهای مطلوب اخلاقی، نیازمند رعایت مجموعه قواعد کلی است که از آن با عنوان «اصول تربیت اخلاقی» نام برده میشود. «اصل» در اینجا به معنای گزارههای بایدی است که راهنمای عمل مربی است. این اصول، چارچوب ارزشی تربیت را از دیدگاه مکتب اسلامی بیان میکند. دراین بخش به اصول کلی تربیت اخلاقی، به عنوان راهنما و نقشه راه اشاره میشود:
اصل نتیجهگرایی
این اصل به منظور هدف اعتبارسازی است؛ زیرا پیآمد و نتایج اعمال، در ساختن اعتبارها، نکتهای اساسی است. اعتبارها و ارزشها، به اعتبار نتایجشان تولید میشوند که همان رفع نقص و کسب کمال است. کاربرد این اصل در تعلیم و تربیت اخلاقی، همان ارتباط افعال اخلاقی با نتایج آنها؛ یعنی کمال و سعات است. بنابراین، برای دعوت انسانها
1) محمدحسین طباطبایی، رساله الولایه: طریق عرفان، ترجمه: صادق حسنزاده با مقدمه حسنزاده، ص 69.
به افعال اخلاقی، نیازمند توجیه آنها هستیم. بدون این توجیه، دعوت مبنای درستی نخواهد داشت. به بیانی دیگر، یکی از ملاکهایی که بر اساس آن، میتوان درباره اعتبارها و ارزشها، داوری کرد، نتایج حاصل از این اعتبارهاست. علامه معتقد است هر اعتباری برای منافع و مصالح اجتماع و فرد وضع میشود. نتایج اعتبارها امری واقعی است. بنابراین، میتوان به گونهای تجربی آنها را مطالعه و بررسی کرد، به این صورت که بشر در جریان تکامل خود، پیوسته به وضع اعتبارها اقدام میکند و با سنجش نتایج آنها با منافع مصالح (سعادت و کمال)، آنها را تأیید یا لغو میکند یا تغییر میدهد. نکته مهم این است که در جریان تربیت اخلاقی، در صورتی که بتوان بین اعتبارهای اخلاقی و نتایج آن، یعنی اثری که در سعادت و کمال فردی و اجتماعی دارد، ارتباط برقرار نمود؛ بهتر میتوان افراد را به اعمال اخلاقی دعوت کرد.(1)
تربیت اسلامی بر تقدم آخرت بر دنیا و فناپذیری دنیا، تأکید دارد و اصل را در تربیت، به آخرتنگری و نتیجه بلندمدت بنا کرده است. این امر، موجب میشود انسان آرزوهای بیاندازه و دستنیافتنی را رها کند و زندگی معنادار و هدفمند را پی گیرد. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «حُبُّ الدُّنْیا رَأْسُ کُلّ خَطِیئَه؛ علاقه به دنیا منشأ هر اشتباه و خطایی است».(2)
تأکید فراوان اسلام بر فناپذیری انسان در دنیا و انتقال از موقعیتی به موقعیت دیگر، بخش مهمی از مجموعه پند و اندرزهای دینی است.
این امر، در نگاه تربیت اسلامی جایگاه مهمی دارد؛ چراکه نوع حرکت و جهت، تربیت را مشخص میکند و با آگاه کردن انسان به آخرتگرایی، در رفتار انسان تحولی اساسی ایجاد میکند.
به عنوان مثال خداوند در آیه 48 سوره بقره فرمودند:
«وَاتَّقُوا یَوْمًا لَا تَجْزِی نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَیْئًا وَلَا یُقْبَلُ مِنْهَا شَفَاعَةٌ وَلَا یُؤْخَذُ مِنْهَا عَدْلٌ وَلَا هُمْ یُنصَرُونَ؛ و بترسید از روزی که هیچکس عذاب خدا را از کسی دفع نمیکند، و نه از او شفاعتی پذیرفته، و نه به جای وی بدلی گرفته میشود، و نه یاری خواهد شد». چنین یادآوری بر رویکرد تربیتی اثری عمیق خواهد گذاشت.
اصل تعالی عاطفی
دستگاه عاطفی بخش مهم و اساسی وجود ماست. تأثیر این دستگاه در رسیدن به کمال اخلاقی، انکارناپذیر است. این موضوع تا جایی اهمیت دارد که برخی گروههای اخلاقی، کلیت اخلاق را به آن کاهش میدهند؛ مانند عاطفهگرایان که مبنای اخلاق و برتریهای ارزشی را عواطف و احساسات فردی میپندارند. روی آوردن آدمی به تولید اعتبارها و احساسهای درونی از انگیزهها سرچشمه میگیرد. این انگیزهها و سببها در ابعاد جسمانی و روانی، ریشه تولید ادراکهای اعتباری و ارزشی هستند. ارزشهای اخلاقی نیز در همین نیازها ریشه دارد. برخلاف اینکه انسان، استخدامگر و خودگراست، به سوی شکل دادن به ارزشها و هنجارهای اخلاقی پیش میرود. در صورتی که انگیزهها و احساسهای مثبت، قدرت بیشتری داشته باشند، امکان نشان
دادن کارهای اخلاقی نیز بیشتر میشود.(1)
اصل تناسب تکلیف با قدرت
خداوند در نهاد انسان، زمینههای رستگاری را به مثابه تواناییهای فردی فراهم کرده است. برنامه تربیتی صحیح میتواند قوای نهفته را به صورت شایسته بارور سازد، اما تواناییهای نهادینه شده در وجود انسان و خواستها و تمایلات افراد، متفاوت است. اگر تربیت، متناسب استعداد و سطح کشش فرد انجام شود، بیگمان موفقیتهای چشمگیری به دنبال خواهد داشت. پس رعایت تفاوتهای فردی برای مربیان و تنظیمکنندگان برنامههای تربیتی، امری ضروری است و آیات و روایات متعددی، بر این اصل مهم تربیتی دلالت دارند.(2)و(3)زیرا تفاوت انسانها از نظر نوع خانواده، توانایی و تجربهها، توجه به تفاوتهای فردی را ضروری میکند. مربی باید اندازه فهم و خرد انسانهایی را که با آنان سر و کار دارد، بسنجد تا بداند چگونه میتوان با آنان به تناسب عقلشان سخن گفت و چگونه میتوان روش و زمینه مناسبی را برای پذیرش آنان فراهم آورد.
اصل تناسب برنامه تربیتی با سطح رشد (تدریجی)
چنانکه تناسب تکلیف، با قدرت در تربیت، اصلی ضروری است،
1) محمد حسنی، «بررسی دیدگاه ارزششناسی علامه طباطبایی و دلالتهای آن در تربیت اخلاقی»، مجله روانشناسی و علوم تربیتی، سال سی و چهارم، شماره 2، 1383، صص 199 ـ 224.
2) بقره: 188/286، نساء: 32؛ انعام: 165؛ نحل: 71؛ نوح: 14؛ حج: 78، ... .42
3) علی مدد ابراهیمی، «اصول تربیت اخلاقی»، راه تربیت، شماره 1، 1385، ص 12.
تناسب برنامههای تربیتی با سطح رشد نیز اصل دیگری در امر تربیت به شمار میرود. اصل تدریج از یک سو بر تدریجی بودن سطح رشد انسان و تفاوت نوع نیازها و رشد شناختی افراد استوار است و از سوی دیگر بالا بردن توان ذهنی و شکوفایی نیازهای سطح بالا در سلسله مراتب رشد انگیزشی افراد، تدریجی است.(1)
اصل اعتدال
تعدد ابعاد وجودی انسان، نیازمند تعدد نیازها و تنوع خواستهای وی نیازمند تعداد ابعاد وجودی اوست. به این ترتیب، هر بعد از ابعاد وجودی، خواهان ارضای نیازهای خاص و متناسب با طبیعت ویژه خود اوست. تقسیمبندی نیازها به جسمی و روحی نیز در حقیقت ناظر به همین واقعیت است. نکته اساسی و یکی از اصول بنیادین، لزوم توجه به همه نیازها و تلاش برای ارضای هر یک از نیازها به اندازه توان است. بنابراین، بیتوجهی به برخی از نیازها و توجه زیادی به یکی از ابعاد وجودی انسان، به ناهنجاریها و مشکلات متعدد روحی و جسمی و گاهی اختلال در زندگی میانجامد.
نکته مهم این است که بین بیتوجهی به خواهشهای جسمی یا روحی افراط و تفریط وجود ندارد. بنابراین، لازمه زندگی سالم و بدون اختلال، توجه به همه ابعاد وجودی انسان و ارضای نیازهای متناسب با آن است.
همواره در مکتب تربیتی اسلام بر این نکته تأکید شده است که به
1) علی مدد ابراهیمی، «اصول تربیت اخلاقی»، راه تربیت، شماره 1، 1385، ص 12.
دنبال ساختن انسان متعادل و به دور از افراط و تفریط هستیم. تأکید بر اصل اعتدال، در تمام ابعاد زندگی است؛ چراکه هدف کاستن و پیراستن است نه افزودن و آرایش.
اصل سهلگیری
یکی از مبانی انسانشناختی مکتب تربیتی اسلام، تأکید بر ضعف و ناتوانی انسان و کم تحمل بودن وی در رویارویی با مشکلات است. با توجه به این واقعیت، یکی از مهمترین توصیههای دینی، ضرورت سهلگیری و پرهیز از سختگیری در مقام تربیت و تحمیل نکردن تکالیف بسیار سخت است.
ازاینرو، باید در هر حرکت تربیتی، راههای سادهتری برای فرد فراهم گردد تا شوق و رغبت در او ایجاد شود و بتواند با هموار کردن مسیر و پیمودن راه به هدف تربیتی خود برسد.
اصل نظم
تعدد ابعاد وجودی انسان، نیازمند توجه به همه آنها و ارضای تمام نیازها است. نکته مهم این است که توجه داشتن به همه ابعاد و ارضای امیال و خواستههای متناسب با آنها کافی نیست، بلکه در مقام توجه به نیازها و خواهشهای متنوع خود، باید از منطق و چارچوبی مشخص و الگوی تعریفشده پیروی کرد؛ چراکه توجه آشفته و نامنظم به ابعاد مختلف زندگی که از تعدد و تنوع نیازهای انسانی تأثیر پذیرفته است، نه تنها هدف اصل گذشته (اعتدال) را تأمین نمیکند، بلکه زمینه نوعی آشفتگی و سردرگمی را فراهم میکند.
تربیت دینی به بعد فردی و اجتماعی در کنار هم توجه میکند؛ آیاتی متعددی چون اعراف: 68؛ محمد: 31؛ انبیاء: 35؛ کهف: 7 و آل عمران: 168 بر این مطلب دلالت دارند.
اصل استمرار
پایداری و مداومت انسان بر رفتارهای خویش با وجود همه موانع و مشکلاتی که پیش روی دارد، یکی از اصول مهم تربیتی است. کسی که به دنبال تربیت خویش است، از هیچ مانع و رنجی نمیهراسد و با تحمل مشکلات و مقاومت در برابر موانع و مصائب، سیر معنوی را تداوم میدهد. موجودها که استعداد مسیر تکاملی را دارند برای رسیدن به کمال نهایی ناگزیرند سلسله مراتب مشخص و معیّن را بپیمایند. بین امور مرحلهای، پیوند خاصی حاکم است که انجام یکی، زمینه رسیدن به مرحله بعدی میشود. شخصیت انسانی نیز به تدریج شکل میگیرد و با چند روز گفتار تربیتی یا انجام دادن چند عمل خوب، شخصیت انسان کامل نمیشود، بلکه تداوم و استمرار در رفتار و گفتار در طول زمان، شخصیت آدمی را شکل میدهد و تواناییهای بالقوه او را به فعل میرساند. ازاینرو، اصل استمرار و تداوم، سیر تکاملی انسانی را پوشش داده، او را به مقصود میرساند. نکته مهم این است که اگر تکرار به صورت یکنواخت و ملالتآور باشد، تداعیکننده نوعی تحمیل در تربیت گیرنده خواهد بود. ایشان، این گونه تکرار را به منزله فشار بیرونی میپندارد که میخواهد او را به سمت خواستههای مربی سوق دهد. بنابراین، لازم است مربی از شیوههایی متنوع و دلنشین برای تکرار و تأکید مطالب مهم خود استفاده کند.
در پایان این بخش باید به این نکته اشاره کرد که تربیت در نگاه اسلام، بر اساس هدف تعالی انسان است که در آن به شخصیت و ضمیر باطنی انسان توجه میشود، نه رفتار و اعمال ظاهری او.
بنابراین، روشهای تربیتی بر ویژگیها و کارکردهای درونی، توجه اساسی دارند تا ویژگیهای ظاهری. ازاینرو، میتوان گفت تربیت اخلاقی، نوعی تربیت اصولمدار است تا روشمدار. به این ترتیب انسان تا پایان عمر به تربیت و آموزش نیازمند است؛ چراکه رشد اکتسابی و تربیت ادامه خواهد داشت. نکته مهم این است که با توجه به حاکمیت روح دین بر ابعاد مختلف نظام تربیتی، اصول مطرحشده نیز رنگ دینی به خود گرفتهاند و از این قاعده جدا نیستند. این اصول، چارچوب کلی عمل و فعالیت مربی برای رسیدن به اهداف تربیتی را ترسیم میکند. آنچه اهمیت دارد این نکته است که هر روش تربیتی که استفاده شود، مصداق عینی از همه اصول بیان شده است.
عوامل آسیبزا در تربیت اخلاقی
در مسیر تربیت، موانعی وجود دارد که بعضی تربیت را از هدف خود دور میکنند و در فرآیند تربیت اختلال ایجاد میکنند، این موانع میتوانند محیطی یا شخصی باشند. به دلیل اهمیت عوامل محیطی و با توجه به اینکه تحقیق حاضر به نقش رسانه، به عنوان عاملی محیطی در تربیت اخلاقی تأکید دارد، تمرکز این بخش روی عوامل محیطی است:
تأکید بر آموزش و بیتوجهی به مسائل تربیتی و اخلاقی در مدارس
آموزش به تنهایی نمیتواند انسان را به مقاصد تربیتی برساند و افراد
پایبند به ارزشها را به جامعه تحویل دهد. چه بسا زندگی انسان، بدون بهرهمندی از دانش و معلومات اخلاقی و با رعایت عملی موازین اخلاقی تا حدودی پیش میرود. دانش و سواد اخلاقی، به تنهایی کارساز نیست و نه تنها انسان را به مراتب عالی کمال و زندگی ارزشی نمیرساند، بلکه حتی دشواریها و مشکلات زندگی وی را نیز درمان نمیکند. به عبارت دیگر، آموزش فقط در تکاملبخشی، سلامتافزایی و درمان مشکلها و آسیبها نمیتواند راهگشا باشد. «ویل دورانت» درباره اهمیت این موضوع گفته است:
«انگیزهها و دواعی ما، مانند بادی است که برای راندن کشتی سودمند است؛ اما نباید بادبان را به حال خود بگذاریم که در آن صورت ما را مانند بردگان و غلامان با خود خواهد کشید».(1)
خشونت و سختگیری
از ویژگیهای ضروری برای توفیق در تربیت، داشتن گشودگی اخلاقی، یا به تعبیری داشتن سعه صدر و ظرفیت بالای تحمل، از سوی مربی است.(2)رابطه خشمآلود، مخالف رابطه محبتآمیز است. در گذشته خشونت را یکی از مهمترین روشهای تربیتی میدانستند؛ اما اسلام و دانشمندان علوم تربیتی و روانشناسی این روش را تأیید نکردهاند. خشم و تنبیه در ایجاد احساس ناامنی، طردشدگی، بدبینی فرد و فاصله گرفتن او از هنجارهای ارزشی، اثر زیادی دارد. با ایجاد و تقویت این
تصور که سرچشمه تمام ناکامیهای وی، محیط است و خودش هیچ نقشی در این مورد ندارد، اعمال ضد اجتماعی شکل میگیرد. باید توجه کرد کاربرد تنبیه، در مواردی خاص و به شکلی محدود است. توجه نداشتن به علاقهها، رغبتها و نیازهای افراد در امر تربیت، نوعی تربیت تحمیلی را ایجاد میکند.(1)
در قرآن آیات زیادی داریم که به این نکته اشاره دارند. برای نمونه خداوند عزوجل در آیه 44 سوره طه و 215 سوره شعرا فرمودهاند: «اگر قصد راهنمایی و تربیت کسی را دارید، در قدم اول از گفتار نرم و با محبت بهره گیرید؛ حتی اگر مخاطب شما فرعون سرکش یا سران لجوج کفار جاهلی باشند.» یا در آیه 159 سوره آل عمران میفرمایند: «اگر میخواهید مخاطبان به سوی شما جذب شوند، ابتدا به خودتان بپردازید. روح خشک و سنگین و بیلطافت، هیچگاه در امر تربیت موفق نمیشود. مهربانی، دلسوزی و رقت قلب را در خود بپرورید تا مردم بیآنکه شما متوجه شوید، در اطراف شما جمع شوند».
به این ترتیب، مربی باید در برابر متربی چنان روحیه گشاده و مهرآمیز داشته باشد که احساس کند وظیفه دارد خِرد و دل متربی را شکوفا کند و در برابر کاستیهایش بردبار باشد تا بتواند او را به هدف بزرگی که در نظر دارد، برساند. چنانکه این بردباری را در کلام پروردگار نیز مشاهده میکنیم:
فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِی
1) هادی حسینخانی، «آسیبشناسی تربیت اخلاقی (تربیت تحمیلی)»، معرفت، سال شانزدهم، شماره112، 1386، صص 17 ـ 28.
الْأَمْرِ... .(1)
ای رسول ما! به دلیل لطف و رحمتی که از جانب خدا شامل حال تو شده، با مردم مهربان شدهای، و اگر خشن و سنگدل بودی، مردم از دور تو پراکنده میشدند، پس آنها را ببخش، و برای آنها طلب آمرزش کن و درکارها با آنها مشورت فرما.
تعارض و تنوع اطلاعات رسانه ای
رسانههای جمعی از جمله تلویزیون، رادیو، اینترنت، کتاب، مطبوعات و... بیشترین اثر را در ذهن افراد دارند که برخلاف بازدهی مثبت در برخی ابعاد، آثار سویی نیز داشتهاند. از جمله آنها، میتوان به کمرنگ شدن ارزشهای اخلاقی، هنجارشکنیها و آسیبهای فرهنگی، اخلاقی اشاره کرد. تحقیقات پژوهشگران درباره تأثیر الگوگیری از تلویزیون در درازمدت و کوتاهمدت نشان داده است.
تحقیقات پژوهشگران درباره تأثیر الگوگیری از تلویزیون در درازمدت و کوتاهمدت نشان داده است رسانههای جمعی برخلاف وظیفه و رسالت اصلی خود؛ که ارائه اطلاعات و آموزش است، با پخش برنامههای سرگرمکننده و تفریحی، خانوادهها و جوامع را از لحاظ اخلاقی با خطر روبهرو ساختهاند؛ زیرا به راحتی کودکان و نوجوانان را با خطرها، ضدارزشها و عوامل مخرب آشنا کرده است. مهمترین این خطرها در مورد مسائل جنسی و خشونت است که بهداشت روانی نسل امروز و فردای ما را به خطر انداخته است.(2)
یکی از جنبههای مخرب تلویزیون که شاید جهانی باشد، اثر خشونتهای تلویزیونی بر افکار، عقاید، احساسها و رفتار مردم است که رفتارهای ضد اخلاقی مختلف همچون: کتک زدن، دندان گرفتن، فحاشی کردن، تهدید کردن، تحقیر دیگران، گستاخی در برابر قواعد اخلاقی و قوانین اجتماعی را نشان میدهد. با آنکه مسئولان کشور ما به نمایش برنامههای کمخطر در رسانهها توجه دارند، اما آسیبهای ناشی از این عامل تربیتی قابل توجه است. نقش تبلیغاتی یا تعلیماتی تلویزیون بر شکلگیری رفتارهای آدمی به ویژه کودکان بسیار اثرگذار است.
امر به معروف و نهی از منکر وقتی اثرگذار است که آمر، حقیقت را به فرد امرشونده یا نهیشونده القا کند. باید فرد به گفتههای خود، که نشانه صدق او است، عمل کند.
امام علی علیه السلام میفرمایند:
مَن نَصَبَ نَفسَهُ لِنَّاسِ اِماماً فَلیبدَاء بِتَعلیمِ نَفسِهِ قَبلَ تَعلیمِ غَیرِهِ، وَلیکُن تَادِیبُهُ بِسِیرَتِهِ قَبلَ تَادِبِهِ بِلِسَاِنهِ؛ وَمُعَلِمُ نَفسِهِ وَ مُوءَدِّبُهَا اءَحَقُّ بِالاءِجلالِ مِن مُعَلِّمِ النَّاسِ وَ مُوءَدِّبِهِم.(1)
کسی که خود را رهبر مردم قرار داد، باید پیش از آنکه دیگران را تعلیم دهد، خود را بسازد، و پیش از آنکه به گفتار تربیت کند، با کردار تعلیم دهد؛ زیرا آن کس که خود را تعلیم دهد و ادب کند، سزاوارتر به تعظیم است از آنکه دیگری را تعلیم دهد و ادب بیاموزد.
1) وسایل الشیعه، ج 16، ص 151.
بدین ترتیب، اگر تعلیمدهنده در بخش اخلاق، عملکننده نباشد، از دو جنبه آسیبرسان است؛ اثرگذاری اخلاقی و تغییر نگرش، یا صورت نگرفته یا نادرست انجام میگیرد. آسیب بعدی دینگریزی و بیاعتمادی به دینداران و عالمان دینی خواهد بود.
نابرابریهای اقتصادی و اجتماعی
اختلافهای طبقاتی هر جامعه، افراد به ویژه نوجوان و جوان را در موقعیتهایی قرار میدهد که نمیتواند نقشها و وظایف اجتماعی مناسب خود را بیابد و همین امر میتواند به رفتارهای ضد اخلاقی و ضد اجتماعی بینجامد. هر یک از طبقات اجتماعی، ارزشها، هنجارها، عقاید و شیوه زندگی ویژهای دارند. تفاوت میان طبقات مختلف جامعه، میتواند تا مرز ایجاد تضاد و تعارض در ارائه رفتارهای خاص پیش رود. فقر مادی خانواده و بیعدالتی در ارائه خدمات مشابه به شهروندان، موجب شکلگیری شدیدتر ضدهنجارها میشود. وضع اقتصادی، چه رفاهزدگی و چه فقر، هر دو از عوامل آسیبزا در تربیت اخلاقی هستند. بیکاری و فقر هر دو میتواند افراد را به راههای خلاف و ضدارزش منحرف کند.
دوستان ناباب
وجود دوستان و همسالان ناباب یکی دیگر از عوامل مهمی است که در تربیت اخلاقی، آسیبرسان است؛ چراکه مهمترین الگوی نوجوان پس از والدین، گروه همسالان است که با سست کردن علاقههای عاطفی خانوادگی و ایجاد پیوندهای دوستی، زمینه را برای پذیرش هرگونه
ارزشی فراهم میکند. گروه همسالان به نوجوان امتیاز و آرامش میدهد و او را در انجام فعالیتها تشویق میکند. نیاز نوجوان به گروه سبب میشود، وی تمام رفتارهایش را برخواست آنها هماهنگ کند و رفتارهایی را ترک کند که منجر به دور شدن از خانواده میشود. این مسائل احساسات نوجوانان را به بیراهه میکشد.
در مجموع باید به این نکته اشاره کرد برخلاف اینکه اصول بیانشده در مکتب اسلام، اصولی جامع و کامل است و توجه به آن، هدف تربیتی را محقق میکند، ولی در راهبردها و درک مبانی مربوطه، دچار کاستی شده است. این امر، موجب شده برنامهریزی کارآمدی برای پیشبرد اهداف تربیتی اسلام صورت نگیرد.
تربیت اخلاقی از منظر اسلام
تربیت اخلاقی، به نفس انسان توجه میکند و به دنبال پرورش استعدادهای درونی انسان برای ایجاد و رشد صفات و رفتارهای پسندیده اخلاقی است. نتیجه تربیت اخلاقی به عبودیت الهی میانجامد که دین اسلام به این هدف و روش، توجه کرده است. اسلام معتقد است همه چیز باید به نهایت کمال خود برسد و البته تربیت و اخلاق نیز از این امر جدا نیستند.
قرآن، کتاب مبیّن مسلمانان، مفاهیم و نکتههای زیادی در گستره تربیت اخلاقی بیان کرده است. از نگاه قرآن، فطری بودن گرایشهای ارزشی در انسان (شمس: 9) (نحل: 97)، وی را از تعلیم و تربیت بینیاز نمیکند و رشد استعدادهای اخلاقی، به بهرهمندی و الگوگیری از رسولان الهی وابسته است. با این نگاه، برای تربیت اخلاقی میتوان
هدفی نهایی که رسیدن به مبداء هستی و هدفی رفتاری در نظر گرفت که زمینه و اسباب رسیدن به هدف نهایی و کامل شدن انسان است.
آنچه مسلّم است اگر انسان استعدادهایش را با آگاهی و اختیار، در مسیر کمالجویی فطری خویش پرورش دهد و از هدایت تکوینی و تشریعی پیروی و صفات و ارزشهای مثبت را در وجودش ثابت کند به سعادت خویش؛ یعنی آراستگی به صفات الهی، میرسد و برای رسیدن به خدا مسیر را طی خواهد کرد.(1)
علامه طباطبایی نیز مواردی مانند: توحید، فطرت، هدفدار بودن انسان، اختیار و معرفتپذیری انسان را مبانی تربیت اخلاقی در قرآن کریم میداند و توحید را مهمترین مبنا معرفی کرده است که دیگر مبانی، اطراف آن میچرخند. ایشان به این نکته اشاره کردهاند که شناخت توحید، نگرش موحد را به خود و خداوند تغییر میدهد؛ نقصهای او را یادآور شده، خداوند را تنها رافع کمبودها و نیازها میداند. اگر میلهای فطری او مانند قدرت، علم، عزت و احترام، کمال و حقیقت، حب ذات، پرستش موجود برتر و... در کنار شناخت توحیدی قرار بگیرد، بهترین کمککننده فرد در تربیت صحیح اخلاقی میشود. ایشان مهمترین روش قرآن را دوست داشتن عبودی یا محبتی میشناسد که از بندگی فرد سرچشمه میگیرد. علامه معتقد است کسی که خود را بنده خداوند نداند، هرگز نمیتواند به تربیت اخلاقی صحیح و کامل دست یابد. باید این اعتقاد را در عمل نشان دهد. هرگز بندگی به طور کامل اجرا نمیشود؛ مگر آنکه انگیزه آن، محبت به خداوند
1) اکرم حسینزاده، «آسیبشناسی تربیت اخلاقی»، کتاب نقد، شماره 42، 1386، صص 113 ـ 128.
باشد؛ محبت به کمالات او و اینکه ولی نعمت و رافع نیازهای انسان است. سایر روشهای قرآن مانند نصیحت و موعظه، الگوسازی با بیان مثال و داستان، وعده بهشت و جهنم، پرسش و پاسخ، امر به معروف و نهی از منکر، همگی پیرامون محور توحید بوده و یادآور همین مسئله است.(1)
در حقیقت تربیت مبتنی بر اسلام را میتوان دربرگیرنده رفتار، معرفت و انگیزه دانست که جهت آنها به سوی توحید است.
ویژگیهای تربیت اخلاقی در اسلام
امامان معصوم علیهم السلام که مربی جامعه بشری هستند، به تربیت اخلاقی توجه کردند. به عنوان نمونه در مکتب تربیتی امام علی علیه السلام ، تربیت دینی و اخلاقی بر اصولی کلی و فراگیر بنا شده است که البته میتوان شاخصهای مشترکی چون آخرتگرایی،(2)تقوامحوری(3)(به عنوان مثال خطبههای: 41؛ 183؛ 191؛ 230)، فطرتمداری(4)را برای اسلامی شدن نظامهای تربیتی بیان کرد. تربیت اخلاقی از دیدگاه امام صادق علیه السلام ، توحیدمدار، تقوامحور و فطرتمدار است.(5)
1) «مبانی و شیوههای تربیت اخلاقی در قرآن کریم از دیدگاه علامه طباطبایی معرفت اخلاقی»، شماره1، صص 67 ـ 90.
2) عباسعلی شاملی، «گذری بر سیره علوی در راستای نقد رویکرد پست مدرنیسم در تربیت اخلاقی»، مجموعه مقالات همایش تربیت در سیره و کلام امام علی7، شماره 4، 1379، صص 219 ـ 537.
3) عباسعلی شاملی، «گذری بر سیره علوی در راستای نقد رویکرد پست مدرنیسم در تربیت اخلاقی»، مجموعه مقالات همایش تربیت در سیره و کلام امام علی7، شماره 4، 1379، صص 219 ـ 537.
4) عباسعلی شاملی، «گذری بر سیره علوی در راستای نقد رویکرد پست مدرنیسم در تربیت اخلاقی»، مجموعه مقالات همایش تربیت در سیره و کلام امام علی7، شماره 4، 1379، صص 219 ـ 537.
5) فرمهینی فراهانی، محسنی، محمدحسن میرزامحمدی و علی امیرسالاری، «بررسی تربیت اخلاقی از منظر امام صادق7 (مبانی، اصول، روشهای تربیتی)»، دانشور رفتار، 1388، صص 65 ـ 79.
پیشوایان دینی در سراسر زندگی خود، افراد جامعه را به فضایل اخلاقی دعوت می کردند و خود نیز الگوی زنده و اسوه حسنهای در این راه بودند. بیان دیدگاه امام علی علیه السلام و امام صادق علیه السلام تنها برای شکلگیری چارچوب علمی بوده است. در سیره عملی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و دیگر ائمه، آموزههای اخلاقی و دینی اسلام به روشنی وجود دارد. قیام امام حسین علیه السلام با هدف امر به معروف و نهی از منکر صورت گرفت به طوری که حضرت میفرماید:
و أنی لم أخرج أشرا و لابطرا و لامفسدا و لا ظالماً و انما خرجت لطلب الاصلاح فی أمه جدی صلی الله علیه و آله ، أرید أن آمر بالمعروف و أنهی عن المنکر و أسیر بسیره جدی و أبی علی بن أبی طالب علیه السلام .
به درستی که من بیهوده، گردنکش، ستمگر و ظالم حرکت نکردم، بلکه برای اصلاح در امت جدم محمد صلی الله علیه و آله حرکت کردم و میخواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم و به روش جدم محمد صلی الله علیه و آله و پدرم علی بن ابیطالب علیه السلام رفتار کنم.(1)
پس امام علیه السلام کوشیدند تا اخلاق جامعه را بازسازی و اصلاح کند و مردم را به سوی صفات الهی بازگرداند. این گونه است که برای تعلیم، تربیت، تزکیه خود را بسترسازی میکند. امام باقر علیه السلام بر اساس روش قرآنی، به تربیت و آموزش عالمان ربانی میپرداختند تا به مسئولیت تربیتی خود اقدام کنند. در فرصتهای مناسب با فرزندان خود صحبت
1) بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۳۲۹، ح ۱۴.
میکردند و گاهی به شکل گروهی و گاهی به شکل فردی به نصیحت آنها میپرداختند. رفتار عملی امام رضا علیه السلام نیز نشانه انسانی کامل و نمونه است که هیچ علاقهای به دنیا و ظواهر آن ندارند.
از آموزههای تربیتی و اخلاقی که امام جواد علیه السلام بر آن تاکید دارند، عمل همراه با شناخت است. ایشان در این باره فرمودند: «من لم یعرف الموارد اعیته المصادر؛ کسی که راه ورود به کاری را نشناسد، راه برون شدن از آن درماندهاش میکند.»(1)یعنی آشنا نبودن با کار و راهکارهای انجام آن، شخص را در دامی میافکند که بیرون آمدن از آن، بسیار دشوار خواهد بود. از دیگر دستورهای اخلاقی آن حضرت علیه السلام مدارا کردن با مردم است؛ یعنی نسبت به دیگران سختگیر نبودند و اگر خطا و اشتباه قابل بخششی انجام میدادند، آن را میپوشاندند و میبخشیدند. حضرت امام جواد علیه السلام میفرمایند: «من هجر المداراه قاربه المکروه؛ آنکه سازش و مدارا را ترک کند، ناگواری به او روی آورد.»(2)همچنین بر اساس روش تربیتی امام مجتبی علیه السلام بعد از اینکه به زمینهها و بسترهای مناسب در تعلیم و تربیت پرداخته شد، با ایجاد ارتباط عاطفی و به کارگیری شیوههای صحیح تربیتی، به رشد و پرورش فرزندان اقدام میشود. در این شیوه مسائل اساسی و ریشهدار تربیت، عوامل و نقشآفرینان در این صحنه، شیوههای اصلاح رفتار و جلوگیری از لغزشها، صفات و شرایط مربیان برتر، راههای مقابله با مشکلات و حل آنان، تربیت دینی، اهمیت الگو و سرمشق، موانع و آفات تربیت، اهمیت خانواده و نقش
بنیادی والدین از جمله مواردی است که به آنها توجه شده است.(1)
در مجموع میتوان به این نکته اشاره کرد که ائمّه اطهار علیهم السلام به آموزش و توجه دادن مردم برای رسیدن به کمال در برابر خداوند در تمام سطوح فردی و اجتماعی، توجه ویژهای دارند؛ زیرا تعلیم و تربیت اسلامی به نیازهای جسمانی و روحانی انسان توجه دارد و آنها را اصل میداند.
بر این اساس، تربیت اخلاقی، مبانی و ویژگیهایی را شامل میشود که با توجه به مباحث بیان شده، خاستگاه اسلامی، ویژگیهای متفاوتی برای آن رقم میزند که به برخی موارد اشاره خواهد شد:
استواری تربیت اخلاقی بر فرضیههای متافیزیکی
جهتگیریهای تربیت اخلاقی در اسلام، قبل از هر چیز بر تصور و نگرشی استوار است که اسلام و فلاسفه اسلامی از جهان و انسان ارائه میکنند. نوع نگاه ما به هستی، خالق هستی و انسان، که تنها موجود صاحب عقل و اندیشه است و تنها موجودیست که به طور عام، موضوع تربیت و به گونه خاص موضوع تربیت اخلاقی قرار میگیرد، بر تصمیمگیریهای وابسته به تربیت اخلاقی اثر میگذارد. در قرآن، آیات فراوانی وجود دارد که انسان را به اطاعت از فرمانهای الهی و پیروی از عقل دعوت میکند که این امر بر وجود مبانی متافیزیکی برای هدایت و تربیت اخلاقی، دلالت دارد. در آیه 89 سوره انعام میفرماید:
«أُولئِکَ الَّذِینَ آتَیْنَاهُمُ الْکِتَابَ وَ الْحُکْمَ وَ النُّبُوَّه فَإِنْ یَکْفُرْ بِهَا هؤُلَاءِ فَقَدْ وَکَّلْنَا بِهَا قَوْماً لَیْسُوا بِهَا بِکَافِرِینَ؛ آنها کسانی بودند که خدا خود آنها را
1) www.aviny.com/occasion/ahlebeit/imamhasan/veladat/87/TarbiatDarSire.aspx.
هدایت کرد، تو نیز از راه آنها پیروی کن». (انعام: 89)
آیات فراوان دیگری نیز وجود دارد که نقش خالق جهان را در جهتگیری و هدایت رفتار بشر، بیان میکند و بسیاری نیز در بحث تربیت اخلاقی اسلامی، نقش خواست و اراده خداوند در امر هدایت انسانها را باور دارند. در هر دو صورت، این بحثی متافیزیکی است.(1)
استواری تربیت اخلاقی در اسلام بر بنیانهای ثابت و مقدم
تربیت اخلاقی از منظر اسلام بر بنیانهایی استوار است که نوعی دوام، استمرار، ثبات و تقدم دارد. دین و آنچه از راه دین (اعم از فروعات و واجبات) به انسان میرسد، یکی از این مبانی و بنیانهاست. از اساسیترین وجوه تمایز تربیت اخلاقی اسلامی، نسبت به دیگر نظامهای تربیتی و اخلاقی، وجود مبانی مقدم و ثابت است، آنگونه که نبود این بنیان در نظامهای تربیت اخلاقی ملل دیگر، موجب جهتگیری تربیت اخلاقی آن جوامع به سمت جنبه لیبرالی و فارغ از ارزش و گریز از آموزههای نظاممند دینی شده است؛ در حالی که تربیت اخلاقی در اسلام، کاملاً بر ارزشهای الهی و دینی استوار است. تربیت اخلاقی در اسلام، مبتنی بر دین و شرع است که خود بنیانی ثابت و دائم است. ثبات این بنیان، به معنی ثابت بودن فهم و نگرش ما از دین نیست، بلکه به معنای ثابت بودن حضور دین در برنامه تربیت اخلاقی است. به عبارت دیگر، تربیت اخلاقیای جدا از آموزههای دینی نداریم. همچنین تأکید بر مقدم بودن بنیانهای تربیت اخلاقی
1) سید مهدی سجادی، «تربیت اخلاقی از منظر پست مدرنیسم و اسلام»، تربیت اسلامی (ویژه تربیت اخلاقی)، قم، نشر تربیت اسلامی، 1379، صص 49 ـ 88.
(دین و شرع)، به معنی وجود تئوریها و نظریههای پذیرفته و پیشینی شده برای تربیت اخلاقی در اسلام است؛ در حالی که در پست مدرنیسم، هیچ مبنای تئوریک و پیشینی وجود ندارد.(1)
عقلانی و شهودی بودن تربیت اخلاقی در اسلام
اسلام به عقل و تعقل، بسیار اهمیت داده است و تربیت اخلاقی را نوعی تربیت عقلانی و قوه استدلال میداند. جایگاه عقل در اسلام تا آنجاست که حتی فلاسفه و مفسران و متکلمان نیز، تناظر عقل و شرع را پذیرفتهاند و شرع را عقلانیت و مستدل بودن توجیه کردهاند؛ یعنی بر شرع عقلی و عقل شرعی تأکید داشتهاند که بیانکننده ضرورت وجود رویکرد عقلانی در اعمال تربیتی و اخلاقی است. تأکیدهای فراوان قرآن به تعقل و تفکر و تدبیر (افلا یعقلون، افلا یتدبرون، اکثرهم لا یعقلون و...) دلیل بر اهمیت عقل در اعمال و رفتار روزمره ماست. با وجود تأکید فراوان بر عقل، به شهود، درون و تحولات درونی نیز توجه شده است؛ یعنی باید در امر تربیت اخلاقی به تحول درونی نیز توجه داشت. هرگاه قرآن از هدایت بشر صحبت میکند، این هدایت، بیشتر درونی، قلبی و شهودی (الهامی) است. (برای نمونه مریم: 76) تربیت اخلاقی در اسلام، هم جنبه عقلانی و هم جنبه زیباییشناختی را به اعتبار جنبه شهودی و درونی آن دارد.(2)
اقتدارگرا و الگومحور بودن تربیت اخلاقی در اسلام
منابع مقتدر (قرآن و سنت) و الگوهای دینی و مذهبی، در تربیت اخلاقی اسلام، جایگاه خاصی دارند. نگاه به قرآن و آنچه به ما حکم میکند نگاه اصلی در اجرای برنامههای تربیت اخلاقی است و تمامی حرکتهای پیش رونده مربوط به تربیت اخلاقی در اسلام، به منابع قدرتمند، مقتدر و دارای سند معطوف است. در آیات قرآنی فراوانی، میتوان به این اقتدارگرایی پی برد. (برای مثال: انسان: 30) بنابراین، پذیرش منابع مقتدر هدایتکننده رفتار و اعمال تربیتی و اخلاقی، به ایده الگوگرایی در تربیت اخلاقی منجر میشود. اشاره قرآن به اطاعت انسانها از خداوند و رسول او و کسانی که جانشین رسول و ولی امر مردم هستند، (اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم) نیز اصل الگوگرایی در تربیت اخلاقی اسلامی را تأیید میکند. بر این اساس، رابطهای که بین معلم و شاگرد در امر تربیت اخلاقی برقرار میشود، بیشتر رابطهای ارتفاعی و عمودی است و البته این به معنی نفی استقلال دانشآموز نیست، بلکه ضرورتی برای تربیت اخلاقی، دینی و اسلامی است. به عبارت دیگر، یعنی معلم نقش الگو را در اجرای تربیت اخلاقی ایفا میکند و دانشآموز باید با محور قرار دادن الگوهای مناسب و شایسته (قرآن، سنت، سیره پیامبر و ائمه اطهار علیهم السلام ) به تهذیب، تزکیه و تربیت اخلاقی خود اقدام کند. پیامبر اسلام، الگوی حسنه در امر تربیت، به خصوص تربیت اخلاقی، معرفی میشود که این مسئله، دلیل تأکید بر نقش الگوها در تربیت اخلاقی است.(1)
1) سید مهدی سجادی، «تربیت اخلاقی از منظر پست مدرنیسم و اسلام»، تربیت اسلامی (ویژه تربیت اخلاقی)، قم، نشر تربیت اسلامی، 1379، صص 49 ـ 88.
استواری تربیت اخلاقی در اسلام بر عمل و عینیت، نه گفتمان محض
در تربیت اخلاق اسلامی، بر وحدت جنبههای نظری (گفتاری) و عملی (کرداری) تأکید و حتی وزن عمل، بیشتر از گفتار، دانسته شده است. در این میان، تأکید بر وحدت قول و عمل نیز برای اصل عملی بودن تربیت اخلاقی است. فرآیند تربیت اخلاقی در اسلام، به کاربرد الفاظ، عبارات و قاعدههای دستور زبانی یا به طور کلی به قواعد زبانشناختی و محاورهای که مورد نظر غرب (نظریه گفتمان) بوده است، محدود نیست؛ بلکه عرصه عمل نیز وجود دارد و چه بسا فهم دقیق دستورهای اخلاقی، در ابتدا نیازمند عمل آدمی است. اگر انسان به بعضی دستورهای اخلاقی عمل نکند، نمیتواند معنی حقیقی آن را دریابد. عمل نیز نزد پروردگار شرایطی دارد و هر عملی به درگاه او پذیرفته نیست. چه بسا اعمال افرادی نیز بیهوده به شمار میآیند؛ چراکه رفتار و عمل آنها، دشمنی با خداست و از روی تقوا نیست. بنابراین، حقیقت اعمال و رفتار اخلاقی ما، نه فقط به وسیله گفتار و گفتمان، بلکه با عمل کردن نیز آشکار میشود. گفتمان و به کارگیری قواعد زبانشناختی، زمینه عمل را بهتر فراهم میکند، اما تربیت اخلاقی به سطح گفتار و فقط به عنوان امری سخنورانه، آنگونه که فلاسفه تحلیلی، به آن اعتقاد داند، محدود نمیشود.(1)
بدین تربیت، میتوان پی برد نگاه اسلام به مباحث تربیتی و اخلاقی با نگاه غرب به این موضوع، تفاوت دارد. خاستگاه اسلامی به دلیل توجه به بعد روحی و معنوی انسان و همچنین نگاه الهی به انسان،
1) سید مهدی سجادی، «تربیت اخلاقی از منظر پست مدرنیسم و اسلام»، تربیت اسلامی (ویژه تربیت اخلاقی)، قم، نشر تربیت اسلامی، 1379، صص 49 ـ 88.
رویکردی جامع و عمیق به مباحث تربیتی داشته است. در حقیقت، اهداف و روشهای تربیت اخلاقی، از دین اثر پذیرفته است که تمام جنبههای انسان به غیر از یک جنبه را برگزیده و به انسان بر اساس فطرت هماهنگ و به هم آمیختهاش توجه کرده، دستورالعمل زندگانی او را بر همان اساس طرح میکند و در اختیارش میگذارد.
ابزار تربیت از نگاه اسلام
اسلام ابزار مختلفی برای تربیت به کار میبرد، از جمله: الگو و نمونه عملی نشان دادن؛ پند و اندرز؛ کیفر و پاداش؛ داستان و امثال؛ عادت دادن به چیزی که به صورت اجمالی بیان میشود:
تربیت به وسیله الگو
بهترین وسیله تربیت، استفاده از نمونه عملی و الگوی زنده است. وجود الگویی حقیقی که اصول و روشها را به روشنی نشان دهد، موجب عینی شدن ارزشهای ذهنی در فرد میشود و سرعت یادگیری را نیز افزایش میدهد. پذیرش الگوی رفتاری در تمام مراحل زندگی وجود داشته، ولی اهمیت آن در دوران کودکی بیشتر است؛ چراکه روح کودک شکل نگرفته است. اسلام اولین مکان الگوپذیری کودکان را خانواده و با رفتار پدر و مادر معرفی کرده است. خانواده، مربیای است که نخستین بذرهای تربیت را در جان طفل میکارد و رفتار و ادراک و اندیشه او را میسازد. ازاینرو، سزاوار است خانواده پاک و مسلمان باشد تا نسل مسلمانی پرورش دهد که مبادی و آداب اسلامی در جانشان محقق شود. افزون بر این، شایسته است همیشه سیره نبوی و
رفتار رسول خدا در زندگانی او بخشی از راه و رسم تربیت باشد. در خانه، آموزشگاه، کتاب، روزنامه و رادیو، پیوسته سیره پیغمبر صلی الله علیه و آله گفته و اعمال شود تا پیوسته نمونهای عملی از آموزشهای زنده و روش اسلامی در ادراک و اندیشهها جای گزیند.(1)
در بعضی آیات مانند(2)آیه دوم سوره جمعه، محوریترین هدف بعثت پیامبران را تربیت انسانها بر شمرده است و چنین میفرماید: «انسانها به وسیله پیامبران تربیت میشوند. شیوه الگودهی و الگوپذیری، نقشی اثرگذار و پذیرفتهشده دارد؛ وگرنه فرد معتقد، در سطح اعتقاد ذهنی یا حداکثر قلبی میماند و هرگز درصدد پیروی رفتاری نیست. با توجه به نقش مهم الگوها و مسئولیتهایی که به عهده دارند، باید در گفتار و کردار خود دقت کنند و به عنوان کسی که بار هدایت دیگران را به دوش میکشد از لغزشها جلوگیری کنند تا موجب طغیان دیگران نشود. به بیان دیگر، از خویشتن آغاز و الگوی رفتاری را بر گفتاری مقدم کردهاند؛ همان سان که در آموزههای دینی داریم؛ چراکه معصومان علیهم السلام هیچگاه دیگران را به کاری دعوت نکرده و از کاری باز نداشتهاند مگر اینکه خود پیش از دیگران به آن امر و نهی پایبند بودهاند. نکته مهم این است معمولاً افرادی که نتوانستهاند خود را به نقطه اوج موفقیت برسانند، دچار ناامیدی و شکست میشود که این از جمله آسیبهای روش الگویی است. به عبارت دیگر، بر خلاف تلاش فراگیر، همچنان خود را از الگو و مدل دور میبیند و به همین دلیل احساس ناامیدی و دلسردی، وی را در خود فرو میبرد و سرانجام
از تلاش کردن نگه میدارد. بنابراین، باید الگوگیرنده، به سطح توان خود، به شرط به کارگیری تمامی ظرفیت و صداقت، در کار توجه کند و این مهم، فرد را با توجه به موفقیتهای به دست آمده، به پیگیری هدف، امیدوار میکند.
مسئله دیگر ضرورت هماهنگی بین گفتار و رفتار الگودهنده این است که اگر رفتار الگو در مقابل گفتارش باشد، آثار تربیتی آن صفر و حتی منفی خواهد بود. بشر با توجه به باورهای خود زندگی میکند. بنابراین، الگوها و مدلهای انسانی نه تنها در ظاهر و رفتار افراد اثر گذارند، بلکه در عمق اندیشهها و باورهای افراد نفوذ کرده، اندیشه و گرایشهای افراد را دگرگون میسازند.
تربیت کردن با پند و اندرز
انسان از طریق کلام و گفتار نیز آموزش میبیند، ولی این گفتار باید تکرار شود. پند و اندرزی که به طور مستقیم از راه باطن و وجدان، به جان انسان نفوذ میکند، آن را سخت به جنبش درآورده، نهفتههای او را برمیانگیزد. این کار برای لحظه کوتاهی است. بنابراین، اگر الگویی در کنار پند و اندرز نباشد که شخص، عملاً اثر پند و اندرز را در وجود او، عملی و اجراشده ببیند تا از او پیروی کند، موعظه به تنهایی کافی نیست. الگویی احساسات و افکار را به خود وابسته میکند که در منظر عام و برای همه قابل لمس باشد و نگذارد کسی که میخواهد از او پیروی کند، در بیابان بیانتها سرگردان بماند. از سوی دیگر موعظه برای نفس، ضرورت دارد. پارهای انگیزههای فطری در نفس انسان وجود دارد که همیشه احتیاج به ارشاد و تهذیب دارند، و این کار جز با
موعظه و پند و اندرز ممکن نیست. در این صورت، انسان تنها به الگوی باصلاحیت یا به موعظه، بسنده نکرده، بلکه هر دو را با هم دریافت کرده است.(1)
روش موعظه و نصیحت، با توجه به فطرت اجرا میشود. موعظه؛ یعنی کارهای نیک به گونهای یادآوری شود که قلب شنونده از شنیدن بیان آن، رقت پیدا کند و در نتیجه تسلیم شود. علامه بیان میکند روش لقمان در نصیحت فرزندش، هنگام بیان توحید و معاد همراه با محبت است. خطاب عاطفی«یا بُنَّی!» یعنی«پسرکم!»برای برانگیختن احساسات و ترغیب به پذیرش است. از میان روشهای ارشادی، روش عاطفی مؤثرتر است. بنابراین، درگیر کردن احساسات فرد برای رجوع به خویشتن، میتواند در پذیرش نصیحت برای اصلاح، مؤثر واقع شود و این انگیزهای مهم برای کسب فضایل و ترک رذایل است. در این روش، محور قرار دادن توحید و یادآوری این حقیقت، مهم است و باید با محبت و برانگیختن احساسات همراه باشد.(2)
تربیت کردن با کیفر
یکی از روشهای تربیت اخلاقی، روبهرو شدن فرد با نتایج اعمال خویش است تا با آگاهی از نتایج مثبت یا منفی آن، برای انجام دادن دوباره عمل، دلسرد یا تشویق شود. فرد وقتی دانست نتیجه عمل او به خودش باز میگردد و دنیا صحنه آزمایش اوست، متوجه امر آخرت
شده و به اصلاح نفس میپردازد؛ به عبارت دیگر، به تربیت اخلاقی خود مشغول میشود.(1)
بنابراین، اگر نمونههای عملی و پند و اندرزهای خیرخواهانه سودی نبخشید، ناچار باید به اقدام شدیدتری دست زد تا کارها هر یک بر روند خود قرار گیرد، و چاره قاطع در این مورد به کیفر رساندن است . گرچه برخی این شیوه را نمیپسندند، نسلی که بدون تنبیه تربیت شود، نمونه نسلی است که بیبندوبار و خودنما و بیشخصیت در امریکا زندگی میکند. البته تنبیه برای هر کسی ضرورتی ندارد. کسی که با الگو قرار دادن نمونه عملی یا موعظه، بینیاز شده است، در زندگی به کیفر نیازی ندارد. بیشک همه مردم چنین نیستند، کسانی هستند که برای یک یا چندبار به شدت عمل نیازمندند. قرآن با اشارههای دقیق، لطیف و ندای رسا و مؤثری که دارد وجدان و ضمیر باطن را به حرکت درآورده و انواع وسایل بر آن اثر میکند. واقعیت این است که هیچیک از این وسایل، در برخی مردم، اثر ندارد. اسلام همه وسایل تربیتی را به کار میبرد تا از هیچ جنبهای از جان انسان غفلت نشود. هم سرمشق را به خدمت میگیرد، و هم پند و اندرز، و هم تشویق و پاداش را. در عین حال ترسانیدن و بیم دادن را هم در همه مراتب، از تهدید به تنبیه تا اعمال تنبیه، استفاده میکند.(2)
امام علی علیه السلام در روایتی به نقش بازدارندگی تشویق اشاره میکنند: «گنهکار را به وسیله پاداش دادن به نیکوکار، از کار زشت بازدار».(3)
خداوند متعال نیز در قرآن با بیان مسئله روز جزا و پاداش و کیفر انسان را متوجه نتیجه عملی رفتار خود میکند.
تربیت با داستانسرایی
بدون تردید خواننده و شنونده داستان نمیتواند حالت منفی نسبت به قهرمانان و رویدادهای داستان از خود بروز دهد و به همین دلیل کاملاً خود را کنار نگه دارد. (آگاه یا ناخودآگاه) خود را در نمایشگاه حوادث جا میدهد و در ذهن، خود را همراه با بازیگران در همه جا میبیند و میان خود و قهرمانان داستان هماهنگی ایجاد میکند و مانند آنان، با پیشامدها روی موافق یا ناسازگاری نشان میدهد و در شگفتیهای آنان شریک میشود. از آنجا که اسلام میداند افراد به داستان تمایل فطری دارند و داستان در دلها اثر افسونگر دارد، آن را وسیلهای برای تربیت و قوام جانها به کار میگیرد. قرآن داستان را برای انواع تربیت، استفاده میکند؛ به طوری که آنقدر توجیه و ارشاد میکند که همه راه و روشهای تربیتی مورد نظرش را فرا گیرد: تربیت روان، پرورش خرد و تربیت بدن؛ هماهنگ کردن خطوط متقابلی که در نفس انسان قرار دارد، تربیت با سرمشق و تربیت با پند و اندرز. همه آنها را برای تمام جوانب کار خود گردآوری میکند و با به کار بردن واژههایی اندک، مطالب فراگیر و کامل بسیاری را بیان میکند و همه نوع تعبیرهای هنری و مشخصات و ویژگیهای داستانگویی را در اختیار میگیرد تا دل انسان از داستان پند گیرد و آهنگهای جانفزایی از آن بیرون آورد. قصههای قرآن بهسویی توجیه و ارشاد شده است که برای هدفهای دینی مورد نظر قرآن به کار رود تا آن هدفها محقق شود. قرآن برای «قهرمان
داستان» نمونهای را برمیگزیند که بلندپایه، والامرتبه، پاک، پیشرو و باصفا است تا شایستگی سرمشق شدن را پیدا کرده، دیگران را به پیشرفت و والاگرایی تشویق کند. از میان قهرمانان منحرف، کسی را برمیگزیند که سیاهی دلها و کجرویهای آنان قابل تصور است تا دیگران با تنفر از کردار آنان، خود را اصلاح کنند و از کجرویهای خود پند گرفته، بدان راهها نروند. افزون بر این، همه این داستانها و صفات و ویژگیهای قهرمانان داستان، حقیقت دارد. قرآن ضمن نمایش همه زشتیها و زیباییهای قهرمانان، جنبههای محسوس، ظاهر و به اصطلاح واقعیت شخص را هم به تماشا میگذارد، اما زیادهروی همان جنبه توقف نمیکند، به سرعت از نمایش آن میگذرد و آن بخش از انسان را زیر روشناییهای صحنه قرار میدهد که شایسته اوست تا بدان وسیله انسان بر ناتوانیها و نقاط ضعف خود چیره شود. اسلام بدون اینکه از اهداف ریشهدار خود خارج شود یا از حق کنارهگیری یا هنر را به خطابههای پند و اندرزی تأثیرهای سطحی دارد، تبدیل کند در روش تربیتی خود، استفاده شایانی از داستان و داستانسرایی میکند.(1)
علامه نیز در جایی میفرماید: «قرآن کریم مثل معلمی است که کلیات درس را در مختصرترین جملات بیان میکند. سپس شاگردان را به عمل به آن امر میکند. بعد اعمال آنها را میبیند؛ صحیح و فاسد آن را اصلاح میکند، نقصها و کمبودها را با موعظه، مثال، داستان، وعده به پاداش و جزا رفع میکند.» علامه بیان میکند تمامی داستانها و مثالهای قرآن که درباره توحید است، افراد را تربیت میکند. با بیان
1) محمد قطب، روش تربیتی اسلام، ترجمه سید محمدمهدی جعفری، 1374.
داستانهای انبیا، نوعی تربیت عملی را با بیان جزییات، پیش میگیرد. یاد خدا از ویژگیهای دیگر پراکنده بودن نکات اخلاقی، میان دستورهای مختلف عبادی، سیاسی، اجتماعی و... است. بنابراین، فروش داستان و مثال برای الگوسازی علمی در تربیت اخلاقی، در صورتی که در مورد توحید باشد، بسیار مؤثر خواهد بود.(1)
تربیت کردن با عادت
برای اینکه عادت، کوشش انسان را در زندگی روزمره به امری عادی تبدیل کند، بخش بزرگی از تلاش و مجاهدت انسان را میگیرد تا آن را در میدانهای تازه کار، تولید، نوآوری و ابتکار به کار برد. اسلام از عادت به مثابه وسیلهای از وسایل تربیتی، استفاده کرده، هر چیز خوب و خیری را به عادت تبدیل میکند. جان بدون هیچ رنجی به وسیله عادت، قوام میگیرد و بدون هیچ زحمت و مقاومتی استوار میماند. اسلام عادتهای بدی را از بین برد که از زمان جاهلیت در جامعه عربی ایجاد شده بود و بر آنجا حکومت میکرد. بدین منظور، اسلام دو وسیله اختیار کرد: یا عادت را فوری و بدون درنگ به دور انداخت، یا ریشه آنها را به تدریج و به کندی با تیشه خویش برید. برای هر یک از عادتها، به نسبت نوع و میزان ریشه دوانیدن آنها در جان، یکی از این دو وسیله را برگزید. عادتهایی مانند دروغ، غیبت، سخنچینی، طعنه زدن، بدگویی، عیبجویی، کبرفروشی، تفاخر و غیره، به رویارویی قاطع و اسلحه تیزی نیاز داشت که بتواند اینها را ریشهکن کند. اسلام
1) محمد قطب، روش تربیتی اسلام، ترجمه سید محمدمهدی جعفری، 1374.
ارشاد زندهکنندهای برای رسیدن به محبت الهی و اتصال بدان، در آشکار و دادوستد کردن با خدا است باید به این نکته توجه کرد که عادتهای اجتماعی را نمیتوان چاره کرد عادتهایی که به تنهایی بر افکار و ادراک و مشاعر «فرد» سایه نینداخته و با احوال و اوضاع اجتماعی و اقتصادی نیز در آمیخته است؛ با چنین عادتهایی باید به تدریج و با توسل به پند و اندرز پیدرپی و ارشاد دائم و زنده کردن دلها مبارزه کرد. شرابخواری، زناکاری، ربا و بردگی، به آن اندازه که در اجتماع رواج داشت و اجرا میشد، کمتر به عادتهای فردی و باطن شخصی ارتباط داشت. اینها عادتهایی هستند که نفس نمیتواند یکباره از آنها دست بکشد و مشتاقانه به آنها دوباره روی نیاورد! ازاینرو، اسلام، به تدریج آنها را قطع کرد یا هنگام رشد کامل جامعه اسلامی، تحریم آنها را به تأخیر انداخت.
اسلام برای ایجاد عادتهای نیکو، وجدان و ضمیر باطن را تحریک و میل و رغبت به کار را در فرد ایجاد میکند. پس میل را به کار واقعی مشخصی، تبدیل میکند که حدود و ویژگیهای روشن دارد، ظاهر و باطن را با هم آمیخته، هر دو را همشأن و موافق با یکدیگر میکند که همان میل و رفتار است. آنگاه میل و رفتار را از صورت فردی بیرون آورده، سپس آن را حلقههای رابط سلسله محکم اجتماع میکند.
ازاینرو، تمام عادتهای اسلامی، از زنده کردن میل و خواست آغاز شده، آنگاه این رغبت باطنی به عملی زنده، مجسم و مشخص تبدیل میشود. در این تغییر و دگرگونی اندک، کوشش طاقتفرسا و تحملناپذیری نیز برای انسان پیش نمیآید بلکه این رغبت، آگاهانه و بر اساس شعور و توجه به صورت عادت در میآید نه خودکار و
ناآگاهانه و بیروح.(1)
تربیت با پیشامدها
زندگی دنیا رنج و زحمت و درد است و رویارویی پیوسته با پیشامدها. تا هنگامی که مردم زندهاند، به سبب رفتار ویژه آنان در امور یا به دلیلی بیرون از حساب و اراده، در معرض همیشگی رویدادها هستند. مربی که در کار خویش، استاد است، از این پیشامدها بهره میبرد و پند و اندرز میآموزد و آن رویدادها را برای تربیت و جلا دادن و پاک کردن جانها به کار میگیرد. این پیشامدها چنان اثری در نفس انسان میگذارد که به زودی از بین نمیرود و برای همیشه در نفس، نقش میبندد. برتری پیشامدها، بر دیگر وسایل تربیتی این است که اثر ویژهای در جان میگذارند؛ گویی آن را میگدازند و ذوب میکنند. رویداد، جان را تمام و کمال از جای خود تکان میدهد و حرارتی از کنشها و واکنشها در درون آن میفرستد که گاهی به اندازه گداختن یا رسیدن به نزدیکی مرحله گداز، کفایت میکند. پیشامد با قدرتی که از خارج بر نفس تحمیل میکند، گداختن را بدون اراده، آگاهی و میل ذاتی، برای رسیدن بدین درجه از احساس عالی، ایجاد میکند. ازاینرو، مؤثرترین وسیله برای مردمی که به درجه گداختن نمیرسند، همین است. به این دلیل، به کار گرفتن پیشامد، از مطالب مهم تربیت است؛ زیرا در حالت ذوب و گداختگی نفس است که مربی میتواند هر رنگی از ارشاد و پاکسازی را بهگونهای در آن جایگزین کند که هرگز اثر آن
1) محمد قطب، روش تربیتی اسلام، ترجمه سید محمدمهدی جعفری، 1374.
از بین نرود یا دست کم به زودی زایل نشود. قرآن، کتابی که مسلمانان را از نخست، تربیت میکند، چنان استفادهای از پیشامدها کرد که اثری عجیب و عمیق در جانها گذاشت. تربیت به وسیله پیشامدها در مکه و مدینه، شیوهها و چهرههای متفاوتی را دارا بود، اما در واقع همه دارای یک هدف بودند: گسستن از تمام ارزشهای دروغین زمینی، رد دلبستگیها به غیر از خدا، آزمندی برای هر مصلحت و نفع شخصی برای اینکه همه چیز در راه خدا انجام شود. اگر این تربیتها در جان وارد شود، جان را استوار، برقرار و ثابت و بر چنان پایهای متمرکز میکند که از هیچ حادثهای به لرزه درنمیآید، مختل و ناتوان نمیشود و از جای خود تکان نمیخورد. چنان توان و تعادلی در نفس ایجاد میشود که نه ضعفی آن را فاسد میکند و نه قدرتی. نکته مهم این است که هدف، ارتباط دائم دلها با خدا در هر حادثه و فکری است.(1)
گودل (1980) به رویکرد پیآمدگرایی (الگوی عینی اخلاقی) توجه کرده است و در آن نقطه، عزیمت در کردار اخلاقی را مبنای هدف و غایت فعل اخلاقی قرار میدهد که نتایج و پیآمدهای فعل اخلاقی مهم است و به علت و اثر کردار اخلاقی توجه میکند نه اصول و قواعد آن.(2)
تخلیه نیرو
از وسایل و ابزار اسلام برای تربیت و درمان انسان، تخلیه بارهایی است
که گاه در جان و جسم انبوه میشود. نمیگذارد این بارها یکجا گرد آید، مگر بخواهد برای رها کردن یکباره آنها، گردآوری کند. جان و بدن از بارهای گوناگونی پر میشود. جدا کردن این دو، طبیعی و فطری است و تا هنگامی که فطرت سالم وجود دارد، بدون هیچ هلاکت و رنجی همیشه این بارگیری ادامه مییابد. اسلام نیروهای گردآمده را برای کارهای مثبت خلاقه به کار میگیرد تا در راه سازندگی و آبادانی و خیر به کار رود. نیرویی که موجودیت و سرشت انسانی، از برخوردهای خود با امور دیگر، از خویش جدا، و اسلام آنها را گردآوری میکند؛ نیرویی است بیطرف که هم شایستگی به کارگیری در کارهای خیر و هم در کارهای شر، هم سازندگی و هم خرابکاری را دارد. ممکن است بدون هدف و جهت معیّنی نابود شود و از بین برود. اسلام آن نیروها را برای استفاده خیر، به جهت درستی متوجه میکند. موضوع مهم و خطرناک این است که این بارها بیش از اندازه معین در یک جا انبار شود؛ زیرا اگر مدت زیادی بدون هدف عملی در یک جا بماند، به وجود انسان ضرر میزند. بسیاری از انواع بیماریهای روانی که روانشناسان و روانپزشکان درباره آن بحث میکنند، به دلیل نیروهایی است که بدون استفاده، در یک جا انبار شده، در راه طبیعی خود به کار برده نمیشوند و راه درست خود را نمییابند. به این دلیل، اسلام این نیروها را در یک جا انبار نمیکند. در نتیجه جان را از انواع انحرافهایی که در روانشناسی شناخته شدهاند، سالم نگاه میدارد. با اینکار آن عقدههای کشنده و اضطراب و ناراحتیهایی که موجب از بین بردن نیروی انسان است، در نفس پدید نمیآید، و اگر به سببی، انحرافی در نفس به وجود آید آن انحراف را از راه خود آن درمان
میکند. هیچ معالجهای برای نفس بهتر از به کار بردن این نیروها برای کارهای مثبت نیست؛ زیرا موجودیت انسان و احساس انسان را نسبت به ذات و شخصیت او تحقق میبخشد. همچنین آن بارهایی را نیز که انبار شدن آنها به بیماری و آشفتگی میانجامد، تخلیه و در راه درست، رها میکند. اسلام با همین روش، نیروی بدنی و حیاتی انسان را در راه کشاورزی، تولید و سازندگی تخلیه میکند؛ تخلیهای که موجب ساختن، ایجاد و آفرینش میشود، هر باطلی را نابود میکند و هر مانعی که سر راه خود ببیند در هم میکوبد و به جای آن ویرانه، ساختمانی با شکوه حق و عدالت، برپا میکند و بدین وسیله بنای نفس را از هر انحرافی حفظ و از تشویق آن پیشگیری میکند.
پر کردن اوقات فراغت
همانگونه که اسلام، انبار شدن نیروهای جسم و جان را درست نمیداند و تخلیه میکند و نمیگذارد جز برای ضرورت جمع شود، خالی ماندن جسم و جان را نیز نمیپسندد. ممکن است شخص برای پر کردن ظرف خالی نفس، به عادتها و امور آسیبزا معتاد شود. اسلام اصرار دارد انسان در بیداری آنچنان به کار سرگرم باشد که هیچ فرصت بیکاری برای او نماند، یا برای پر کردن اوقات فراغت خود، نیاز نداشته باشد برای از بین بردن نیروهای خود از روش اصیل بیرون رود و دچار انحراف شود. به جز کار، عبادت کردن با عشق و علاقه، یادآوری قلبی خدا، خواب نیمروز در گرما، شبنشینی با خانوادهها و دوستان و گفتن داستانهای پاک و ناآلوده، دید و بازدیدها، مزاحهای معقول و ملایم، و انواع و اقسام تفریحهای شادیبخش نیز جزو
سرگرمی است.
هنگامی که اسلام عادتها و رسوم و عیدها و مراسم خاص و شعائر و روشهای زندگی جاهلیت را از بین میبرد، مسلمانان را به حال خود نمیگذارد که در پر کردن فرصتهای خالی سرگردان بمانند یا نفهمیده با امور زیانآور پر کنند. بیدرنگ عادتها، اعیاد، مراسم بزرگ، جشنها و شیوه زندگیهای دیگری را به جای آنها میگذارد تا این خلاء را پر کند. در دوره جاهلیت اعراب برای کارهای زشتی مانند شرب خمر، قماربازی، پرستش بتها، گوش کردن شعرهای گمراهکنندهای که هیچ کدام از هدفهای انسانی را در نظر نداشت، گرد هم میآمدند. در مقابل اسلام، مسلمانان را برای پرستش خدای واحد، ادای نماز جماعت، قرآن خواندن با همدیگر و شنیدن رهنمودها و ارشادهای رسول خدا و دید و بازدیدها، گرد آورد و فراخواند. این کار از اثرگذارترین وسایل تربیت جان است. به ویژه هنگامی که برای استوار ساختن جان، پارهای از خواستهها را از او گرفته باشند، برای پر کردن خلاء ایجاد شده، چیز جدیدی به وجود آورند که این گرایش یا دیگر امیال و گرایشهای خالیشده را به خود مشغول دارد تا پیوندهای جان یکدیگر را از درون، استوار کنند و سلسلههای محکمی، جان را از درون نگه دارند.(1)
وعده بهشت و جهنم
هرگز روشهای تربیتی، بدون وجود انگیزهای آشکار، به اصلاح و تغییر
1) محمد قطب، روش تربیتی اسلام، ترجمه سید محمدمهدی جعفری، 1374.
رفتار در انسان منجر نخواهد شد. درجههای امید و ترس برای ایجاد انگیزه در انسان به تعابیر مختلف تشویق، تنبیه، پاداش، جزا، بهشت و جهنم بیان شده است.
قرآن کریم در موارد بسیار، عذابهای جهنم و نعمتهای بهشتی را بیان و آن دو را مقایسه کرده است. (برای نمونه فرقان: 15) در این روش، آگاهی دادن از نتایج کار نیک، انگیزه کافی برای انجام دادن آن را ایجاد میکند؛ همانطور که آگاه شدن از نتایج، بهترین عامل بازدارنده از ارتکاب آن عمل است. در واقع تشویق و شرم تنبیه باید مربی فرد باشد و این یعنی بها دادن به عزت و کرامت انسانی.(1)
در پایان باید به این نکته اشاره کرد که آنچه در استفاده از هر روش تربیتی، مهم به نظر میرسد توجه به نیت و انگیزه فرد است؛ زیرا محتوای خوب اخلاقی، بدون توجه به این مسئله به فعل اخلاقی تبدیل نخواهد شد. همچنین این روشها مکمل یکدیگرند و بهتر است در موقعیتهای مختلف از چندین روش در کنار هم استفاده شود تا به مقصود نزدیک شد و در کنار آن به موقعیتشناسی پیام و مخاطبشناسی ارائه پیام توجه کرد.
1) زینب کبیری و حسن معلمی، «مبانی و شیوههای تربیت اخلاقی در قرآن کریم از دیدگاه علامه طباطبایی»، معرفت اخلاقی، سال اول، شماره اول، زمستان 1388، صفحه 67 ـ90.
فصل سوم: راهبردهای رسانه ملی در تربیت اخلاقی مخاطبان
زیر فصل ها
مقدمه
منابع
مقدمه
همانگونه که پیش از این گفته شد رسانهها از مهمترین ابزارهایی هستند که بر مخاطب امروزی اثر میگذارد و در ایجاد انگیزه و پذیرش یک عمل و شکل دادن عادتهای خوب یا بد، نقش مؤثری ایفا میکنند. به طور طبیعی رسالت رسانهها در هر جامعه، پیرو موقعیت ساختاری، شرایط فرهنگی، انتظارهای جمعی، ظرفیتهای هنجاری آن جامعه خواهد بود. رسالت اصلی رسانهها، در جامعه ما نشر فرهنگ اسلامی و هدایت انسانها به سوی رشد و کمال است. در خصوص مباحث اخلاقی، رسانهها هم باید به عنوان بخشی از نهادهای فرهنگی جامعه، عامل و اجراکننده باشند و هم باید توجه سایر بخشها و عموم مردم را به سوی آن جلب کنند.
نکته مهم این است که از میان وسایل ارتباط جمعی رادیو و تلویزیون، به دلیل جذابیتهای ویژه خود، در انتقال الگوهای رفتاری و فرهنگسازی سهم و نقش بیشتری دارند. با توجه به آنکه مخاطبان این دو رسانه گروه معدودی نیستند، این رسانهها در سطح بسیار کلان بر
کل جامعه اثر میگذارند. در این میان مک لوهان معتقد است تلویزیون ضمن آنکه همه مزایای وسایل دیگر را در بردارد، با افزودن تصویر، قدرت نفوذ فوق العادهای به دست آورده است.(1)
به عبارت دیگر، همان گونه که گیدنز معتقد است، رسانهها از جمله تلویزیون، زمینهساز نگرشهای اجتماعی هستند و تأثیری اساسی در ساخت فرهنگی، سبک زندگی، گسترش آگاهی و مفهومسازی دارند.(2)
به طور معمول، وسایل ارتباط جمعی با زمان فراغت انسانها برخورد میکنند و در این تعامل نقشها و کارکردهای خبری و آگاهسازی، آموزشی، سرگرمی،(3)همبستگی،(4)توزیعی،(5)برجستهسازی،(6)پالایشی(7)و کارکرد جامعهپذیری(8)بر جای میگذارند. به این ترتیب، باید یادآور شد که رسانه تلویزیون که موضوع پژوهش حاضر است میکوشد به کارکردهای مورد انتظار رسانههای مدرن در چهارچوب اسلامی دست یابد. نکته مهم این است که میزان اثربخشی و تحقق این
1) حمید صبری، آشنایی با دانش ارتباطات، ج 1، ص 90.
2) آن. گیدنز، جامعهشناسی، ترجمه منوچهر صبوری، چاپ ششم، تهران، نی، 1379، ص 56.
3) پروین خلصی، «نقش و اهمیت رسانههای جمعی و کارکرد آنها»، سیاسی ـ اقتصادی، شماره 261 ـ 262.
4) علی اخترشهر، «رسانههای ارتباط جمعی و نقش آنها در جامعهپذیری دینی»، معرفت، سال شانزدهم، شماره 123، اسفند1386، 101 ـ 117.
5) مهدی سبحانینژاد و محمد نوروزی، «تبیین جایگاه رسانه ملی در ساختار مهندسی فرهنگی کشور به منظور مواجهه پویا با تهاجم فرهنگی غرب«، مجموعه مقالات دومین همایش دین و رسانه، مرکز پژوهش اسلامی صدا و سیما، 1390، ص 253.
6) مهدی سبحانینژاد و محمد نوروزی، «تبیین جایگاه رسانه ملی در ساختار مهندسی فرهنگی کشور به منظور مواجهه پویا با تهاجم فرهنگی غرب«، مجموعه مقالات دومین همایش دین و رسانه، مرکز پژوهش اسلامی صدا و سیما، 1390، ص 255.
7) مهدی سبحانینژاد و محمد نوروزی، «تبیین جایگاه رسانه ملی در ساختار مهندسی فرهنگی کشور به منظور مواجهه پویا با تهاجم فرهنگی غرب«، مجموعه مقالات دومین همایش دین و رسانه، مرکز پژوهش اسلامی صدا و سیما، 1390، ص 255.
8) مهدی سبحانینژاد و محمد نوروزی، «تبیین جایگاه رسانه ملی در ساختار مهندسی فرهنگی کشور به منظور مواجهه پویا با تهاجم فرهنگی غرب«، مجموعه مقالات دومین همایش دین و رسانه، مرکز پژوهش اسلامی صدا و سیما، 1390، ص 256.
کارکردها با چهار عامل اساسی رسانه، محتوای پیام، مخاطب و زمینه اجتماعی بستگی تام دارد.
برای بررسی چگونگی و میزان تأثیر رسانه بر مخاطبان آن باید دو موضوع را به طور جدی موردنظر قرار داد:
ماهیت رسانه؛
وضعیت طبیعی مخاطبان در هنگام دریافت پیام.
چیستی و طبیعت رسانه اثر مستقیم و انکارناپذیری بر نوع پیامرسانی، مخاطبان و حتی عوامل برنامهساز و پیامرسان دارد. رسانهای که فقط از یک حس در ارسال پیام استفاده میکند، دارای فرآیند و میزان اثرگذاری متفاوتی نسبت به رسانه ای است که از چند حس بهره میبرد. از سوی دیگر، وضعیت طبیعی مخاطبان در هنگام دریافت پیام با یکدیگر متفاوت است. برای نمونه، شنوندگان رادیو فرصت دارند افزون بر کار کردن، رادیو نیز گوش کنند.(1)
مسئله مخاطبشناسی از مسائل مهم در حوزه رسانه است. مخاطب بیشتر رسانههای جمعی معمولاً جز به صورت پراکنده و غیر مستقیم قابل مشاهده نیست. ازاینرو، اصطلاح مخاطب، همانند بسیاری از مفاهیم به ظاهر ساده در علوم اجتماعی، مانند جامعه و افکار عمومی، ماهیتی انتزاعی و قابل بحث دارد. همچنین، واقعیتی که واژه مخاطب به آن بر میگردد، متنوع و دائم در حال دگرگونی است. به عنوان نمونه، واژه مخاطب را میتوان به طور یکسان در مورد گروه خوانندگان داستانهای ائایل قرن هجدهم یا مشترکان برنامههای
1) حسن خجسته، تأملاتی جامعهشناختی، تحقیق و توسعه رادیو، تهران، 1384، ص 43.
تلویزیونهای ماهوارهای اواخر قرن بیستم به کار برد، در حالی که دو پدیده گفتهشده بسیار متفاوتند. مثال فوق، توان و گستردگی واژه ساده مخاطب را نشان میدهد و در عین حال توجه ما را به نارساییهایش، در صورت نداشتن فهمی روشن و مقبول از معنای دقیق آن، جلب میکند.(1)
مخاطبان، هم محصول زمینه اجتماعی هستند (که به ایجاد علایق فرهنگی، فهمها، و نیازهای اطلاعاتی مشترک میانجامد) و هم واکنشی به الگوی خاص شرایط رسانهای. در بیشتر مواقع، مخاطبان در آن واحد هر دوی اینها هستند، مانند زمانی که رسانهای برای پذیرفته شدن از طرف اعضای گروه اجتماعی یا ساکنین محلی خاص برنامهریزی میکند. بهرهوری رسانهای، الگوهای کلیتری برای استفاده از وقت، امکانات، شیوههای زندگی و فعالیتهای روزمره مخاطبان را نیز بازتاب میدهد.
به طور کلی میتوان گفت اثر رسانهها بر مخاطبان (فارغ از شدت و ضعف یا سرعت و کندی) امری پذیرفته شده است و آنچه محور گفتوگوها قرار گرفته، تنها قواعد حاکم بر این اثرگذاری است.
رسانههای جمعی، اثر بسیار عمیقی بر تمام جنبههای زندگی اجتماعی دارند. بنابراین، استفاده خلاقانه از آنها مانع از انفعال مخاطبان میشود. در این میان، تلویزیون سه نقش اطلاعرسانی، سرگرمکنندگی و آموزش را همزمان ایفا میکند و بر اذهان عمومی اثر میگذارد. به این ترتیب، میتوان گفت رسانه ملی به ویژه تلویزیون، در ساختار فرهنگ
1) علیاکبر قاضیزاده، «ملاحظاتی در باب مخاطب و ویژگیهای فردی و اجتماعی آن»، فصلنامه پژوهش و سنجش، شماره 26، 1380، ص 97.
اجتماعی مردم نقش مهمی دارند و میتوانند با نوع برنامههای خود، آنان را به فساد یا صلاح بکشانند. به این ترتیب، تلویزیون ایران در سطح کلان با هدف انسانسازی و ایفای نقش مدرسهای بزرگ تعریف شده است. این هدفی است که از محیط و زمینه اجتماعی بر سیمای جمهوری اسلامی ایران، برای آن تعریف شده است.
محققان طبقهبندیهای کم و بیش متفاوتی را برای دلایل استفاده از رسانههای گوناگون یا انواع مختلف محتوای آنها بیان کردهاند. «هرتزوک» برای گوش دادن به مسابقههای رادیویی؛ انگیزههای رقابتی، آموزشی، برآورد از خود و ورزشدوستی و برای گوش کردن به مجموعههای رادیویی، نیازهایی چون رهایی عاطفی، اندیشیدن همراه با آرزو و راهنمایی و هدایت را بیان کرده است. «مندلسون» برای گوش دادن به رادیو، از دلایلی چون همدمیابی، گذران وقت، تغییر روحیه، رفع تنهایی و کسالت، کسب اطلاع و اخبار، مشارکت در رویدادها و کمک به تعامل اجتماعی نام میبرد. در تحقیقات نخستین، بیشتر وقتها، تنها یک انگیزه، آن هم بدون توجه به متغیرهای مداخلهکنندهای همچون موقعیتهای اجتماعی، نگرش، هنجار و نظایر آن بررسی میشد. با تکامل رویکرد، سنخشناسی از دلایل استفاده از رسانه و ارتباط آن با ویژگیهای اجتماعی، شیوههای زندگی، نگرشها و دیگر عوامل مؤثر، همراه با ویژگیهای جمعیتشناختی ارائه شد. در این ارتباط، «مک کوایل»، «بلاملر» و «براون» سنخشناسی خود را با توجه به تعامل بین رسانه و مخاطب، شامل چهار انگیزه استفاده از رسانه با عناوین تفریح و سرگرمی، ارتباط شخصی، هویت شخصی و کسب اطلاع، معرفی کردند. در این طبقهبندی، زیر هر گروه از
رضامندیها، رضامندیهای خردتری مطرح شده است. برای مثال، مواردی چون فرار از فشار کار یکنواخت، فرار از مشکلات یا رهایی عاطفی در زمره رضامندیهای «تفریح و سرگرمی» آمده است. «یافتن همدم» و «استفاده اجتماعی» را نیز در زمره رضامندیهای «ارتباط شخصی» بیان کردهاند.
رسانهها به اندازهای بر مخاطبان اثر میگذارند که به گفته «تامپسون» امروزه تصور امور، بیحضور کتاب، روزنامه، رادیو، تلویزیون و سایر رسانهها امکانپذیر نیست.(1)
«برلسون» و «جان ویتس» نیز درباره اثرگذاری وسایل ارتباط جمعی مینویسند:
اثرگذاری وسایل ارتباط جمعی بسیار وسیع و گوناگون است. این آثار ممکن است در درازمدت یا در کوتاهمدت بروز نماید. ممکن است قوی یا ضعیف باشد. این آثار ممکن است از جنبههای مختلفی که در محتوای ارتباطات وجود دارد، سرچشمه گیرد. ممکن است روانی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی باشد و همچنین احتمال دارد روی عقاید، ارزشها، مهارتها، سلیقهها و رفتارهای ظاهری اثر بگذارد.(2)
«هوور»، معتقد است رسانهها برای افراد، نمادها، افکار و محتوای معنوی و مذهبی فراهم میکنند تا آنها خودشان را در جستوجوی مذهبی فردی ببینند. بنابراین، رسانه میتواند بر میزان مذهبی بودن ما
اثر بگذارد.(1)
بنا به گفته امیرالمؤمنین علیه السلام رسانهها محتوایی مانند خداشناسی، انسانشناسی، جهانشناسی و تاریخشناسی را برای تفکر القا میکنند.(2)حضرت، تفکر در اسماء و صفات حق را والاترین و مهمترین عرصه تفکر معرفی میکنند.
با وجود این، همه رسانهها به تناسب ماهیت، میزان نفوذ، ظرفیتها، امکانات، نوع پیام، مخاطب و... میتوانند نقش خویش را متناسب با انتظارها ایفا کنند. پخش اخبار، سخنرانی، میزگردهای کارشناسی، مصاحبه، برنامههای مستند، گزارشهای تحلیلی، فیلم و سریال، کارتون، زیرنویسهای تبلیغاتی و نیز چاپ و نشر مقالات، کاریکاتورها، تصویرها و... رایجترین قالبهایی هستند که معمولاً رسانهها در القای پیام خویش از آن سود میجویند.(3)
دستهبندیهای متفاوتی در توجیه استفاده از رسانه، به ویژه تلویزیون، مطرح شده است؛ با توجه به این دستهبندیها، شاید با در نظر گرفتن ارتباط داخلی نیازها، بهترین روش طرح این مسئله به صورت زیر باشد:
سرگرمی و تفریح؛
کسب اطلاع و یادگیری؛
1) علیرضا دهقان، «بررسی تاثیر رسانهها بر افکار عمومی کاربرد یک الگوی جامعهشناختی»، پژوهش نامه علوم اجتماعی، شماره 13، 1378.
2) مصطفی دلشاد تهرانی، ماه مهرپرور، تهران، خانه اندیشه جوان، 1378.
3) سید حسین شرفالدین، «نقش رسانههای جمعی در گسترش امر به معروف و نهی از منکر»، الاهیات اجتماعی، سال اول، شماره 1، 1388، صص 37 ـ 68.
گذران اوقات از روی عادت؛
استفاده اجتماعی؛
هویت شخصی؛
ارتقای روحیه معنوی.
در اینجا لازم است یادآوری شویم که این نیازها، با تمام رسانهها مرتبط است و در فضای استفاده کلی از رسانهها از رسانهای خاص مانند تلویزیون استفاده و بر آن تأکید میشود.
مأموریت رسانههای جمعی در هر جامعه، تابع موقعیت ساختاری، اقتضائات فرهنگی، انتظارهای جمعی، ظرفیتهای هنجاری و ضرورتهای اجتماعی خواهد بود. ازاینرو، در جامعه اسلامی نیز رسالت اصلی رسانهها، نشر فرهنگ دینی، پاسداری از ارزشهای اسلامی، هدایت انسانها به سوی رشد و تعالی و مبارزه با آسیبها و انحرافها خواهد بود. هر یک از رسانههای مختلف سهمی بسزا در به انجام رساندن این مهم دارند. در این میان «رادیو و تلویزیون» نسبت به سایر رسانهها از پوشش گستردهتر، دسترسی آسانتر، تنوع و جذابیت بیشتر و... برخوردار است. بنابر آمارها، «99 درصد خانوادههای شهری و 80 درصد خانوادههای روستایی کشور، دستکم یک دستگاه گیرنده تلویزیون در خانه دارند.»(1)همچنین بر اساس مطالعات، برنامههای سیما به طور متوسط بیش از پنجاه درصد بیننده دارند. در ایران ادبیات شفاهی اثر بسیاری در اشتیاق روزافزون تودهها به بهرهگیری از رادیو و تلویزیون دارند، اما مطالعات، بیانگر جهانشمولی و فراگیری این
1) مرکز آمار ایران؛ نتایج تفصیلی آمارگیری از هزینه و درآمد خانوادههای شهری و روستایی، تهران، سازمان مدیریت و برنامهریزی کشور، 1379، صص 11 ـ 12.
استقبال است.
جهانیسازی در طول دو دهه گذشته، چشمانداز کسب و کار را تغییر داده است. بسیاری از شرکتها عملیاتشان را به آن سوی دریاها گسترش دادهاند و حتی کسب و کارهای بومی نیز کاملاً در رویارویی رقابت با خارج هستند. (Wright, 2008, p1) رسانهها نیز از این قاعده جدا نیستند. رسانه ملی در تدوین راهبردهای خود باید به تحلیل شرایط محیط و رقبای خود بپردازد تا بتواند در صحنه رقابت یا رقبای بینالمللی بماند یا حتی گوی سبقت را از آنها برباید.
راهبرد قواعد ساده درباره متفاوت بودن است. متفاوت بودن از تمرکز بر فرآیندهای راهبردی کلیدی و ایجاد قواعد سادهای سرچشمه میگیرد که این فرآیندها را شکل میدهند. (Eisenhardt and Sull, 2001, p116).
ریشه واژه «استراتژی»، واژه یونانی «استراتژیا» به معنای فرماندهی و رهبری است. اکنون معنای ساده استراتژی عبارت است از: طرحی عملیاتی به منظور هماهنگی و ساماندهی اقدامات، برای دستیابی به هدف. امروزه علاوه بر فرماندهان نظامی و سیاستمداران، دستاندرکاران امور بازرگانی، اقتصاددانان و کارفرمایان عرصه صنعت نیز دارای راهبرد هستند. حتی افراد عادی نیز در زندگی روزانه خود، از راهبردهای گوناگونی سخن میگویند. البته در اینجا راهبرد به معنای هدف نیست بلکه اقدامها و برنامههایی برای رسیدن به اهداف است که از پیش تعیین شده است. راهبرد چگونگی دستیابی به اهداف را مشخص میکند. (fa. wikipedia. org) راهبرد شکاف بین اهداف و وسیلهها را پر میکند و به این پرسشها پاسخ میدهد که باید سازمان
چه کاری انجام دهد؟ و ما به دنبال چه اهدافی هستیم و چطور باید به آنها برسیم؟ (Nickols, 2012, pp3-6)
در نگاه امام خمینی رحمه الله نیز رسانه، تنها وسیلهای برای جلب مخاطب نیست، بلکه بستری برای گسترش فضایل اخلاقی در جامعه است:
در جمهوری اسلامی صدا و سیما، باید وسیلهای برای سوق دادن مردم به فرهنگ اسلامی و وسیلهای برای معرفت و آشنایی مردم با درخشندگیهای اسلامی و انسانی باشد. حق ندارد غیر از این باشد. وقتی میگوییم که صدا و سیما بایستی تعلیم بدهد ذهن فقط به سخنرانی نرود، تعلیم که فقط سخنرانی نیست، تعلیم فقط میزگرد نیست، تعلیم فقط درس گفتن نیست. در صدا و سیما برنامههای هنری فیلمها، نمایشها، انواع و اقسام روشهای هنری را باید برای تفهیم مفاهیم اسلامی و روشن کردن ارزشهای اسلامی در جامعه به کار بگیرند. غیر از این صدا و سیمای جمهوری اسلامی صدا و سیمای اسلامی نیست.(1)
با توجه به سخنان امام رحمه الله ، رسانهها در جامعهای، هم میتوانند نقش معلم اخلاق را ایفا کنند و هدایتگر مردم به سوی ارزشهای اخلاقی باشند و هم میتوانند اصول اخلاقی رایج در جامعه را گرفته و بازتولید کنند و بدینسان رسالت خود را به درستی انجام دهند.
یادآوری این موضوع ضروری است که دولتی بودن رسانه ملی در کشور ما سبب میشود رقبای تلویزیونی و رادیویی نداشته و راکد باشد
1) فرهنگ و تهاجم فرهنگی، ص425، 15/9/68.
و نقش آن به طور کامل ایفا نشود. رسانه ملی در رویارویی با ماهواره، در حال عقبنشینی است. با وجود این، فرهنگ ملی ما مهمترین سلاحی است که ما را از فراز و نشیبهای تاریخ، پیروز بیرون آورده است.
محیط بسیار رقابتی رسانهها سبب میشود همواره مدیران تلاش کنند تحلیل دقیقتری از رقبا داشته باشند. بسیاری از سازمانهای رسانهای برای تدوین راهبردهای خود، شناخت رقبا را بسیار جدی میگیرند؛ زیرا ممکن است رقبای بالفعل و بالقوه محصولات و خدمات خود را جایگزین فعالیتهای آن سازمان کنند. از این جهت چگونگی شناخت رقبا و مخاطب موجود در این بازار رقابتی به چارچوبی نظری و تئوریکی نیازمند است تا مدیران و برنامهریزان رسانهای بتوانند بر اساس دریافت دقیق از محیط، مسیر فعالیتها را روشن کنند. الگوی پیشنهادی تجزیه و تحلیل محیطی بر پایه الگوی «پورتر» است که در تجزیه و تحلیل محیطهای صنعتی، استفاده میشود. بر اساس این الگو، در حوزهها و فعالیتهای کمبازده، رقابت شدید است، به ویژه در رسانههایی که هزینههای خود را با تبلیغات تجاری تأمین میکنند، این رقابت بیشتر نمایان است. این الگو بر پنج عامل به شرح زیر تأکید میکند:
( رقابت و همچشمی بین رقبا؛
( توان بالقوه برای ورود رقبای جدید؛
( فعالیتها و محصولات رسانهای جایگزین(بالقوه و بالفعل)؛
( توان عرضهکنندگان و تأمینکنندگان کالاها و خدمات رسانهای (قدرت چانهزنی)؛
( قدرت انتخاب و گزینش مخاطبان.(1)
وقتی مخاطبان و استفادهکنندگان یا مصرفکنندگان تولیدهای رسانهای، قدرت انتخاب بیشتری در میان گزینههای مختلف پیدا کنند، رقابت میان رسانههای رقیب زیاد خواهد شد. قدرت مخاطبان ناشی از عوامل زیر است:
ـ تعداد زیاد رسانههای موازی با استانداردها و تولیدهای همانند؛
ـ تعداد زیاد رسانهها با رویکردهای متفاوت؛
ـ وجود رسانههای جایگزین؛
ـ وجود خدمات و امکانات و کالاهای جایگزین.
امروزه مخاطبان برای کسب اطلاعات، به رسانهای خاص محدود نیستند. رسانهها با مخاطب زندهاند و مهمترین نکته در مورد مخاطب، نوع، میزان و تداوم توجه او به رسانه است. به این ترتیب، میزان جذب و نگهداشت توجه مخاطبان، یکی از شاخصهای اصلی ارزیابی عملکرد رسانه است. مخاطبان در هر لحظه فقط میتوانند به میزان محدودی از اطلاعات موجود در محیط توجه کنند و این به معنای کمیاب بودن توجه است. این مسئله سبب مطرح شدن نظریه اقتصاد شده است که اولین بار اواسط دهه 1990، به صورت عام در اقتصاد، صورتبندی شد. بر مبنای نظریه اقتصاد توجه، هر فرد، گروه، سازمان یا کشوری که توانایی جذب و جلب بیشتر توجه دیگران را داشته باشد، قدرت حکمرانی بیشتری در عرصه اقتصاد خواهد داشت.
اگر نیاز مردم به سهولت تأمین نشود، ممکن است به وسیله
1) Robert G.Picard,Strategic Responses to Media Market Changes,JIBS Research Reports,2004
فعالیتها و محصولات جایگزین، تأمین شود. محصولات جایگزین بیشتر در صنایعی تولید میشود که سودآوری بالایی دارند. مثل ویدئو که جایگزین سینما و تلویزیون است. یکی از نقشهای عمده جایگزینها این است که به یک صنعت اجازه نمیدهد محصولات یا فرآوردهها و خدماتش را به هر شکلی که بخواهد به مخاطبان ارائه کند.
رسانههای غربی میکوشند افراد و گرایش مخاطبان خود را کشف و ارزیابی کنند. اگر رسانه فعال، نتواند طبیعت مخاطبان و چگونگی واکنش آنان، در برابر مضمون تولیدات خود را ارزیابی کند، خیلی زود از میدان رقابت کنار میرود. آنجا که بحث بر سر رسانه و مخاطبان است، میتوان جریاندهی اطلاعات را به سه شکل مشخص کرد. هر رسانه که بازخورد فعالتری به دست آورد، میتواند به مخاطبان گستردهتری دست یابد و مضمون رسانه را مطابق خواست مخاطبان (بر اساس محتوای بازخوردها) و ظرفیت و سلیقه آنان شکل دهد و به سمت اندیشه و عمل دلخواه هدایت کند.
اشتباه رسانه این است که مخاطب را برای استفاده داوطلبانه از رسانه به اندازه کافی با انگیزه میداند، در صورتی که بخشی از این انگیزه باید از سوی خود رسانه ایجاد شود. به هر حال، رسانه ملی برای به دست آوردن اقبال عمومی مخاطبان، باید مخاطبش را به خوبی شناسایی و دستهبندی کند، علایق مشترک آنان را به دست آورد و برنامهریزی ارتباطی را برای آنان تدارک ببیند.
امروزه رقابت شدیدی برای جذب مخاطب، بین رسانهها پدیدار شده است. استفاده از روشهای تأمین رضایت و خشنود کردن مخاطبان و توجه به نیازها و نگرشهای آنان، بسیار ضروری و از جمله
لوازم موفقیتی است که هرگاه به آنها کم توجه شود، فرصت را به رسانه رقیب میسپارد. باید توجه داشت که مخاطب، انسان بااراده و دارای قدرت تصمیمگیری و انتخاب است. بنابراین، باید رادیو و تلویزیون فعالیتها و اهداف اساسی خود را با توجه به نیازها و ضرورتهای محیط و مصالح جمعی تنظیم کنند و همواره برای رسیدن به هدف و بهرهمندی مطلوب، به مطالعاتی از قبیل نیازسنجی مخاطبان و بررسی واکنش آنان در برابر برنامههای پخش شده، توجه کنند. همچنین هرچه رسانه هدفمندتر باشد؛ یعنی محتوا و پیامی را در برنامه خود دنبال کند، بهرهگیری از روشهای جلب رضایت و خشنود ساختن مخاطب، ضرورت بیشتری خواهد داشت.(1)
همچنین با توجه به اینکه شخصیت افراد در دوران کودکی شکل میگیرد، باید تولیدکنندگان برنامههای مذهبی توجه کنند کودکان در سنین مختلف و با وجود ظرفیتهای عقلانی و تفاوتهای فردی که دارند چگونه موضوعها و مفاهیم اخلاقی را درک میکنند. در این باره میتوان به ضعف رسانه در برنامههای ساختهشده کودک و نوجوان نیز اشاره کرد. در ساخت فیلمهای سینمایی و پویانماییهای تلویزیونی برای مخاطب کودک، به تأثیر توجه نشده است؛ چراکه برای کودک بین خیال و واقعیت مرز مشخصی وجود ندارد.
روی آوردن به موضوعهای عامهپسند و سرگرمی، برای جلب مخاطب بدون توجه به کیفیت و محتوای برنامهها راهیست که رسانه در پیش گرفته است. به بیان دیگر، مخاطبان برنامهها یکی از اجزای
1) علیرضا پویا، «نیازسنجی مخاطبان ضرورت فعالیت رسانهای»، پژوهشهای ارتباطی، شماره 26، 1380، ص 131.
مهم فرآیند انتقال پیام بوده و در اثربخشی این ارتباط، نقش قطعی دارند. بنابراین، شناخت نگرش، سلیقه، شخصیت و دیگر ویژگیهای مخاطبان، یکی از لوازم برنامهسازی است. پژوهشها نشان میدهد فقط هنگامی میتوان به اثربخشی ارتباط، اطمینان داشت که مخاطبان پیش از برقراری ارتباطات بررسی دقیق شوند. صدا و سیما نیز با توجه به گوناگونی مخاطبان، با برنامهریزی دقیق و مخاطبشناسی کامل، میتواند ارزشهای اخلاقی را ترویج دهد.(1)در واقع، لحن کلام، کمّیت و کیفیت پیام، آهنگ و نوای پیام باید با جنس طبقه و فرهنگ مخاطب هماهنگ باشد. اگر زبان، متناسب با دنیای مخاطب نباشد، تربیت اثری ندارد.
درباره تأثیر رسانهها بر الگوهای رفتاری، به معنای عام و الگوهای مصرفی، به معنای خاص، دیدگاه های متفاوتی بیان شده است. وجه مشترک آنها این است که رسانهها، به ویژه رسانههای دیداری و شنیداری، قادرند بر اندیشهها، شیوه زندگی و الگوهای رفتاری مخاطبان اثر بگذارند. البته در مورد میزان اثرگذاری رسانه بر مخاطب، بین نظریهپردازان، اتفاق نظر جامعی وجود ندارد. نخستین نظریهای که درباره دامنه اثرات عمومی رسانهها مطرح شده است، نظریه گلوله است که بر اساس آن، پیامهای ارتباط جمعی، بر تمام مخاطبانی که در معرض آنها قرار میگیرند، اثرهای قوی و کمابیش یکسانی دارند.(2)
با مروری بر موضوع رسانه و دیدگاههای ارتباطات، از میان مدلهای رسانه و نظریههایی که در طول هشتاد سال درباره مسئله اثرگذاری رسانه عنوان شدهاند، 4 نظریه و دیدگاه کلی استخراج میشود:
( نظریه گلوله: در اوایل قرن بیستم محققان، قدرت زیادی برای رسانه قائل شدند و بر این عقیده بودند که رسانه میتواند، به طور مستقیم در رفتار و تفکر مخاطب، که بیشتر منفعل فرض میشد، اثر بگذارد.
( نظریه تقویت: سالها بعد گروه دیگری از محققان، به صورت افراطی، قدرت رسانه را فقط در تقویت اعتقادات و ارزشها و ایدههای مخاطبان محدود و تأثیر نهادهایی چون خانواده و محیط شغلی بر فرد را زیاد دانستند.
( نظریه شکلدهی: در سالهای اخیر، محققان، دیدگاه میانه را برگزیدند و معتقدند مخاطبان فعالند و رسانه، قدرت زیادی دارد که توجه آنها را به مسئلهای خاص جلب کند. در واقع، رسانه نمیتواند به مخاطب خود بگوید چگونه فکر کند، اما میتواند به او بگوید به چه مسئلهای بیندیشد. (Hindle and Klyver, 2007)
رویکرد «استفاده و خشنودی» بر اساس نظریه «استفاده و رضایتمندی مخاطب»، فعال است.(1)دلیل بهرهوری مخاطب فعال از رسانه انگیزههایی است که از نیازهای مخاطب سرچشمه میگیرد.(2)
در پژوهش حاضر، با تکیه بر نظریه کاشت و نظریه شکلدهی،
درباره تأثیر رسانه بر مخاطب که نزدیکی و در هم تنیدگی فراوانی با یکدیگر دارند و همچنین با در نظر گرفتن کارکردهای مختلف رسانه، به تدوین راهبردهای رسانه، برای تربیت اخلاقی مخاطب پرداخته شده است.
رسانهها در ابعاد و از روشهای مختلف میتوانند بر تربیت اخلاقی مخاطبان اثرگذارند:
رسانهها میتوانند مخاطب را هم به صورت مستقیم مانند سخنرانی، درس، مقاله و... و هم به صورت غیر مستقیم مانند فیلمها و برنامههای دیگر به خوبیها و ارزشهای اخلاقی دعوت کنند.
پرورش نیروی عقلانی یکی از راههای تربیت اخلاقی است. رسانهها میتوانند با دادن بینش صحیح و اصلاح نگرش غلط، نیروی عقلانی مخاطب را بالا ببرند.
برای نمونه رسانهها با آگاه کردن مخاطب به عواقب فساد، اعتیاد، بیبند و باری و... میتوانند جوانان را تربیت کنند.
ایمان و اعتقاد به خداوند، اولین اصل تربیتی و مهمترین بنای اساسی در جهانبینی و نظام فکری در تعلیم و تربیت انسان است. ایمان و اعتقاد سبب تصحیح رفتار، تهذیب اخلاق، تزکیه نفس و پیشرفت و تعالی و رستگاری و خوشبختی انسان میشود. بر اساس همین اصل، یقین را در سلمان، شجاعت را در ابوذر، استقامت را در بلال و انفاق و
ایثار را در خدیجه علیها السلام و... جلوهگر ساخت. بدین ترتیب، رسانهها میتوانند ایمان مخاطب را با برنامههای مختلف، پرورش دهند و آنان را تربیت کنند. (مرکز پژوهشهای حوزه علمیه، تیر 1392)
دعوت به ارزشهای اخلاقی
بیشک هر فردی با غرایزی مانند حبّ ذات، میل به کمال، استخدام دیگران، علاقه به مال و مقام و جمال، حس ترس و انتقام و... آفریده شده است؛ این غرایز که ضامن بقای انسان و سرچشمه هر نوع تحرک و جنبش حیاتی او هستند، آن چنان در روان آدمی عمق و ریشه دارند که گاهی سرنوشت او را به دست گرفته، خطمشی زندگی او را تعیین میکنند و با قدرت و سرکشی خیرهکنندهای از نفوذ و بینایی عقل کاسته، آن را محدود میسازند. این جاست که نقش اخلاق در زندگی و لزوم رهبری صحیح غرایز، روشن و مسئولیت بزرگی که بر دوش علمای اخلاق سنگینی میکند، ارزیابی میشود. (سبحانی، 1376: پیشگفتار) رسانه ملی نیز در این بعد از تربیت اخلاقی میتواند مخاطبان را با برنامههای مختلف به ارزشهای اخلاقی دعوت کند و با کمک گرفتن از علمای اخلاق، نقش خود را در تربیت اخلاقی مخاطبان به گونهای نیکو انجام دهد.
پرورش نیروی عقلانی
اندیشمندان مسلمان مدعی هستند کارهای اختیاری انسان و صفات اکتسابی او (به ویژه در مورد اصول و ارزشهای اخلاقی) سه نوعند: برخی از آنها به گونهای است که عقل انسان، به خودی خود و به صورت بدیهی، توانایی درک جهات حُسن یا قُبح آنها را دارد؛ مانند خوبی عدل و زشتی ظلم؛ برخی دیگر، چنانند که ارزش آنها پس از
تأمل عقلانی و با ارجاع به امور آشکار درک میشود؛ مانند خوبی حیا و پاکدامنی، یا زشتی خیانت و بدعهدی؛ و دسته سوم، کارهایی است که خوبی یا بدی آنها فقط از راه هدایتهای وحیانی کشف میشود؛ مانند خوبی روزه ماه رمضان و بدی روزه روز نخست ماه شوال. (شریفی، 1391: 6) در این زمینه، رسانه با پروش نیروی عقلانی مخاطب و شکافتن نکتهها و جنبههای علمی ارزشهای اخلاقی، وی را در تشخیص علمی یاری کرده و به صورت غیر مستقیم نیز برای هدف خود (تربیت اخلاقی مخاطبان) گام برداشته است.
عبرتآموزی
عبرتآموزی یکی از روشهای مهم تربیت اسلامی است. عبرتپذیری از وقایع گذشته و استفاده از نتایج و پیآمدهای آن در زندگی روزمره، تعالی و بالندگی زندگی فردی و اجتماعی را به ارمغان خواهد آورد و مانع از بین رفتن نیروها و امکانات و سبب شکوفایی استعدادهای انسانی و بهرهمندی بیشتر از سرمایه عمر میشود و در نهایت انسان را به سوی سعادت سوق میدهد. بهرههای اخلاقی، تربیتی عبرتآموزی شامل بصیرت، مصونیت از خطا، آیین زندگی، تجربهاندوزی، تجربه امور حال و آینده، سعادت و... است که مهمترین اینها بصیرت است. بصیرت، انسان را از میل پیدا کردن به پستیها، رذایل و زشتیها باز میدارد و عامل مهمی در رهایی از دام فتنهها، شبهات و نور حق در تشخیص باطل است. (احمدبان احمدآبادی و اخوان، 1391: 21) با توجه به نقش تعیینکننده عبرتآموزی در تربیت اخلاقی، باید رسانه ملی نیز با استفاده از این قاعده و اصول اسلامی حاکم بر آن، در تربیت اخلاقی مخاطبان خود، همت گمارد.
پرورش ایمان
پیوسته انسان در حال تغییر و دگرگونی باطنی است. وقتی مصمم میشود که در مسیر تکامل قرار گیرد و به پروش گوهر ناب وجودش؛ یعنی ایمان بپردازد، باید نخست به تزکیه نفس و درون خود بپردازد تا رذایل اخلاقی و درونی را از خود دور گرداند و شاهد درخشش این گوهر ناب باشد و در نگهداری و پرورش آن بکوشد. (برزگرنژاد، 1391) «برزگرنژاد» در کتاب خود، راههای پرورش ایمان را موارد زیر بیان میکند: تفکر، ذکر، روزه، ایمان، عمل صالح، صبر، دوستی با خدا، توکل، قناعت، دعا، انفاق، کار و تلاش، مدارا و وفق. همچنین ایشان جهل، غفلت، استکبار، حسد، شیطان، تقلید کورکورانه، تعصب جاهلانه، دروغ، غیبت، تهمت، ریا، حب دنیا، پیروی از هوای نفس، یاس، ناامیدی، فقر و نداری را موانع و آفتهای پرورش ایمان از دیدگاه قرآن و سنت بیان میکند. افزون بر مواردی که برای پرورش ایمان و موانع آن گفتیم، باید رسانه ملی با تولید برنامههایی در این زمینه، ایمان مخاطبان را پرورش دهد و به تحقق هدف تربیت اخلاقی مخاطبان، یاری رساند.
در پژوهش حاضر با توجه به ابعاد چهارگانه بیان شده، به تدوین راهبردهایی مناسب برای تربیت اخلاقی مخاطب از سوی رسانه همت گماشته شده است.
با توجه به ادبیات یادشده در فصلهای پیشین و در مقدمه فصل حاضر و با توجه به اینکه رسانهها در سه سطح شناخت، انتقال ارزشها و جامعهپذیری بر مخاطبان اثرگذارند، در پژوهش حاضر سعی شده است با در نظر گرفتن این پیش زمینهها، راهبردهای مناسب و متناسب
با اهداف پژوهش تدوین شود.
ایجاد نگرش و شناخت اخلاقی در مخاطبان در چارچوب ابعاد چهارگانه تربیت اخلاقی
ایجاد نگرش در مخاطب، مهمترین و پایهایترین بخش تربیت اخلاقی مخاطبان است. بر اساس تحقیقات متعدد دانشمندان علوم روانشناسی و جامعهشناسی، ایجاد و تغییر نگرش فرد در درازمدت موجب تغییر رفتار وی خواهد شد و با تقویت رفتار و تأیید آن از سوی رسانه، جامعهپذیری صورت میگیرد. همانگونه که در ادبیات پژوهش نیز مطرح شد بر اساس نظریه کاشت، رسانه با نفوذ فراگیر بین خانوادهها، مبادرت به کاشت جهانبینی، نقشها و ارزشهای رایج را در ذهن مخاطبان میکارد. باید رسانه توجه ویژهای به این بخش داشته باشد. با توجه به اینکه امروزه مسئله اخلاق، به موضوعی تبدیل شده است که دنیا و به ویژه کشور ما (با توجه به اینکه دین مبین اسلام که پایه حکومت جمهوری اسلامی است، بر اساس اخلاق بنا نهاده شده است) به آن توجه ویژهای دارند، باید رسانه در چارچوب ابعاد چهار گانه تربیت اخلاقی (دعوت به ارزشهای اخلاقی، پرورش نیروهای عقلانی، عبرت آموزی و پرورش ایمان) به ایجاد نگرش و شناخت اخلاقی مخاطبان همت گمارد. رسانه ملی برای پرورش نیروی عقلانی مخاطبان میتواند از کارکردهای آموزشی و سرگرمی خود استفاده کند و اقدام به آموزش مستقیم و غیر مستقیم مفاهیم پایه اخلاقی و دینی نماید؛ به طوری که اساس و مبناهای منطقی، فلسفی، عقلانی و معنوی این مفاهیم پایهای را با روشهای مستقیم و غیر مستقیم ارائه کند تا نیروی
عقلانی مخاطبان را پرورش دهد و مخاطب به پذیرش اخلاق به صورت منطقی دست یابد. اسلام به عقل و تعقل بسیار اهمیت داده است و تربیت اخلاقی را نوعی تربیت عقلانی و قوه استدلال میداند. جایگاه عقل در اسلام تا آنجاست که حتی فلاسفه و مفسران و متکلمان نیز قایل به تناظر عقل و شرع بودهاند و شرع را با محک عقلانیت و مستدل بودن توجیه کردهاند؛ یعنی بر شرع عقلی و عقل شرعی تأکید داشتهاند که خود بیانگر ضرورت وجود رویکرد عقلانی در اعمال تربیتی و اخلاقی است. تأکیدهای فراوان قرآن به تعقل، تفکر و تدبیر (افلا یعقلون، افلا یتدبرون، اکثرهم لا یعقلون و... ) دلیل بر اهمیت عقل، در اعمال و رفتار روزمره ماست.
آموزش از طریق رسانهها، دست کم به دو دلیل اثرگذارتر از دیگر شیوهها است؛ یکی بهرهگیری از جذّابیتهای هنری و فنآوریهای آموزشی و دیگری استفاده از روش آموزش غیر مستقیم است. تأثیر بیشتر و دیرپاتر آموزشهای غیر رسمی و غیر مستقیم انکارناپذیر است. آموزشهای غیرمستقیم در همه کارکردهای رسانهای وجود دارد. دریافتهای دیداری و شنیداری انسانها، ناخودآگاه، در نهانخانه ذهن آنان جای میگیرد و در فرصت مناسب، خود را نشان میدهد. در اصل، مهمترین خصوصیت حرفهای کار با رسانهها آن است که اهداف مورد نظر به گونهای غیر مستقیم دنبال شود. (Albert pierre)
برای عبرتآموزی مخاطبان میتوان از کارکرد تفریحی و سرگرمی رسانه استفاده کرد و با طراحی، ساخت و ارائه داستانها و فیلمهای آموزنده با موضوع اخلاق عمل کرد. از آنجا که اسلام تمایل فطری افراد را به داستان و تأثیر افسونگر داستان را در دلها میداند، آن را به
عنوان وسیلهای برای تربیت و قوام جانها به کار میگیرد. همچنین ساخت و ارائه فیلمهایی که بر اساس سبک زندگی، نگرش، برخورد و شیوه رفتار پیامبران و امامان و... ساخته و ارائه شده است، در این زمینه، کمککننده و مفید خواهد بود. گاهی شیوه عبرتآموزی برای برخی مخاطبان شرایطی خاص، بسته به زمان، مکان و موقعیت مخاطب بیشترین تأثیر را در ایجاد نگرش اخلاقی دارد. به هر حال، باید رسانه ملی برای موقعیتها و شخصیتهای مختلف مخاطبان، برنامهریزی کند و با استفاده از شیوه ارائه الگوهای موفق و ناموفق اخلاقی و سرانجام ناشی از هر یک، نگرش اخلاقی در مخاطبان ایجاد کند.
رسانه از کارکرد پالایش خود و پخش نکتههای اخلاقی قرآن و سنت، در قالب برنامههای کوتاه روزانه استفاده و با دلایل و مدارک علمی در قالب برنامههای مستند و علمی، معجزه بودن قرآن را ثابت میکند تا به تثبیت نگرش درست موجود در مخاطب کمک کند. در تربیت اخلاقی اسلام، منابع مقتدر (قرآن و سنت) و الگوهای دینی و مذهبی جایگاه خاصی دارند. در اجرای برنامههای تربیت اخلاقی، نگاه اصلی ما به قرآن و احکام است و تمامی حرکتهای پیش رونده مربوط به تربیت اخلاقی در اسلام، معطوف به منابع قدرتمند، مقتدر و دارای سند است. در آیات قرآنی فراوانی، میتوان به این اقتدارگرایی پی برد. (برای مثال انسان: 30) بنابراین، پذیرش منابع مقتدر هدایتکننده رفتار و اعمال تربیتی و اخلاقی، به ایده الگوگرایی در تربیت اخلاقی، منجر میشود.
مخاطبان رسانه ملی، در جامعه کنونی افرادیند که رسانههای بیگانه دائم، به فرهنگ و فکر و... آنها تهاجم میکنند. نکته مهم این است که
رسانههای خارجی برای تضعیف ایمان مخاطبان، تلاش دوچندان میکنند؛ زیرا تضعیف ایمان مخاطبان، نخستین پله موفقیت رسانههای بیگانه است. بنابراین، باید رسانه ملی به این بخش توجه ویژهای داشته باشند و با انجام دادن تحقیقها و ساخت و پخش برنامههای ویژه، نگرش اخلاقی مخاطبان را پرورش دهد تا توطئه دشمنان را خنثی کند. چه بسا، این بخش پایهای برای تسهیل و اجرای دیگر راهبردهای تربیت اخلاقی خواهد بود.
همچنین رسانه ملی با استفاده از کارکردهای اطلاعرسانی و همبستگی اجتماعی خود، با تصویر واقعیت اخلاق موجود جامعه و ایجاد امید و انگیزه عمومی برای ارتقاء اخلاق در جامعه با تکیه بر دین، برای دعوت به ارزشهای اخلاقی میتواند اقدام کند؛ به طوری که با استفاده از راهبرد خوف و رجا، میتواند به این هدف برسد. رسانه ملی میتواند هم به روش مستقیم (ارائه گزارش از واقعیات روز جامعه) و هم به روش غیر مستقیم در قالب فیلم، سریال و طنزهای اجتماعی و... این واقعیات را ارائه کند. رسانه ملی با اقدامهای متعددی، میتواند نگرش و شناخت اخلاقی را در چارچوب ابعاد چهارگانه تربیت اخلاقی مخاطبان، ایجاد کند. خلاصهای از راهبردهایی که یاریگر رسانه در این امر مهم است در جدول زیر ارائه شده است.
جدول 4 ـ 1: خلاصهای از راهبردهای رسانه ملی برای ایجاد نگرش اخلاقی در مخاطبان
ابعاد
راهبردها
دعوت به ارزشهای اخلاقی
تصویر واقعیت اخلاق موجود جامعه و ایجاد امید و انگیزه عمومی برای ارتقاء اخلاق
در جامعه با تکیه بر دین، برای دعوت به ارزشهای اخلاقی (خوف و رجاء) (در قالب کارکردهای اطلاعرسانی همبستگی اجتماعی رسانه)
بازتاب دستاوردهای نهادهای مسئول ارتقاء تربیت اخلاقی و دینی در راستای دعوت به ارزشهای اخلاقی (در قالب کارکرد خبر و اطلاعرسانی)
پرورش نیروی عقلانی
آموزش مستقیم و غیر مستقیم مفاهیم پایهای اخلاقی و دینی برای پرورش نیروی عقلانی (در قالب کارکردهای آموزشی و سرگرمی رسانه)
عبرتآموزی
طرح داستانها و ساخت فیلمهایی با موضوع اخلاق برای عبرتآموزی (در قالب کارکرد تفریحی سرگرمی رسانه)
پرورش ایمان
پخش نکتههای اخلاقی قرآن و سنت در قالب برنامههای کوتاه روزانه و اثبات اعجازآمیز بودن قرآن با دلایل و مدارک علمی در قالب برنامههای مستند و علمی برای پرورش ایمان مخاطبان (در قالب کارکرد پالایشی رسانه)
انتقال ارزشهای اخلاقی به مخاطبان در چارچوب ابعاد چهارگانه
تربیت اخلاقی
باید رسانه ملی تلاش دوچندانی در بخش ایجاد نگرش اخلاقی در مخاطبان داشته باشد ولی در بخش انتقال ارزشهای اخلاقی نیز رسانه میتواند اثرگذاری ویژهای داشته باشد؛ چه بسا افرادی که در بخش ایجاد و تغییر نگرش، از رسانه اثر نپذیرفتهاند، در این بخش به طور ناخودآگاه اثر میپذیرند و رسانه را به هدف مورد نظر نزدیکتر میکنند. رسانه در این بخش به صورت مستقیم و غیر مستقیم یا به عبارتی، محسوس و نامحسوس، ارزشهای اخلاقی را در چارچوب ابعاد چهاگانه تربیت اخلاقی مخاطبان منتقل میکند. رسانه ملی با استفاده از کارکرد خبری و اطلاعرسانی خود، با معرفی، اطلاعرسانی و پخش مستقیم سمینارها، همایشها و جشنوارههای موجود جامعه با محور اخلاق و رعایت اصول اخلاقی از قبیل: جشن نیکوکاری و اکرام ایتام و غیره، مخاطبان را به ارزشهای اخلاقی دعوت کند. رسانه ملی با پخش چنین برنامههایی، علاوه بر اینکه ارزشهای اخلاقی را منتقل و مخاطب را به ارزشهای اخلاقی دعوت میکند، به رونق و رواج چنین برنامهها و سازمانهای سازنده این برنامهها، یاری خواهد کرد.
همچنین در جنبه عبرتآموزی، رسانه ملی با استفاده از کارکرد جامعهپذیری و فرهنگپذیری، با راهبرد چهرهسازی مثبت از افراد اخلاقمدار جامعه، میتواند به تربیت اخلاقی مخاطبان بپردازد. بهترین وسیله تربیت، پروردن با نمونهای عملی و الگوی زنده است. نوشتن کتاب درباره تربیت، آسان و ترسیم نقشهای خیالی نیز اگر کامل و همهجانبه و گسترده باشد، آسانتر است. این روش و نقشه تا هنگامی که به حقیقتی واقعی روی زمین تبدیل نشده و تا هنگامی که گویای
رفتار، دریافتها و افکار بشر نشده است و به طور عملی اصول و اهداف آن روش را روشن نکرده است، مرکبی بر کاغذ و نقشهای آویزان در فضاست. تنها روشی به اجرا و جنبش در میآید و تحولی در تاریخ ایجاد میکند که به طور عملی روی زمین و در زندگی اجتماعی به کار برده شود. در بحث تربیت، نیاز به الگو و ارائه نمونه وجود دارد، اما باید این الگو ویژگیهایی نیز داشته باشد تا بتواند در مخاطب، اثر لازم را بگذارد.
باید الگو، با سرعت و صحت بیشتری نسبت به دیگران مسیر کمال را طی کند. الگوهای اخلاقی لازم است در تمام ابعاد زندگی مادی و معنوی، صاحب فضایل، کمالات و برتری، باشند تا مقام و جایگاه پیروی، تقلید و مورد توجه بودن را داشته باشد.
رسانه ملی در سطح کلان و سطح خود باید محتوای برنامههایی که ارائه میدهد، الگو باشد. در بخش نخست رسانه به کمیت توجه کرده است، در قسمت بعدی الگوهایی که ارائه میدهد در صورتی اثرگذار خواهند بود که فرد در زندگی واقعی خود نیز به آن ارزشها و هنجارها پایبند باشد. زمانی که بازیگر زنی با ظاهر چادر و رفتاری خاص در فیلمی حاضر میشود، ولی مخاطب میداند بازیگر مورد نظر معیارهای لازم، در زندگی واقعی را ندارد یا وقتی بازیگری را در نقش روحانی میبینیم، در صورتی که در زندگی واقعی فرد، اندکی معنویت دیده نمیشود، از اثرگذاری فیلم روی مخاطب در کوتاهمدت و بلندمدت کاسته میشود. بنابراین، باید بازیگران متعهد و اثرگذار را به کار گرفت. همچنین برنامههای مناسبتی به ویژه برنامههای مناسبتی اعیاد که از رسانه پخش میشود، معمولاً به جذب بیشتر مخاطب شبکه
توجه و فقط خواننده، ورزشکار و بازیگر را دعوت میکند، در صورتی که رسانه میتواند از ظرفیتهای خود در این موقعیت بیشترین استفاده را کند تا نمونههای اخلاقی، ارزشی را معرفی کند.
مانند آنچه در حدیث مشهور آمده است که مردم سهگونه عبادت میکنند: گروهی خداوند را از روی ترس و برخی برای طلب ثواب و عدهای هم خدا را از روی محبت عبادت میکنند. از این روایت به دست میآید که عبادت درجاتی تشکیکی و طولی دارند و مردم در دستیابی به آن متفاوتند. تربیت اخلاقی نیز این گونه است. اگر در ارائه روشهای تربیتی و دستورالعملها، همیشه ایدئالها و مقامات بلند را ملاک قرار دهیم و از درجات پایینتر آن غافل شویم، تعداد بسیاری از افراد جامعه، از حیطه تربیت اخلاقی بیرون میروند و از آن ناامید میشوند و به حداقلها هم نخواهند رسید.
در نتیجه در ارائه الگویی برای روشهای تربیت اخلاقی، باید به درجات و مراتب مختلف مردم و استعداد و زمینههای عمل به دستورات توجه شود؛ یعنی روش و دستوری یکسان را برای همه تجویز نکنیم.(1)
همچنین باید این را هم در نظر داشت که برخی الگوها جامع نیستند، بلکه ممکن است در یک یا چند جنبه، الگو باشند. بنابراین، لازم است بر جنبههای الگویی فرد نمونه، تأکید شود تا مخاطب در تمام ابعاد، از وی پیروی نکند. متأسفانه برخی الگوهایی که رسانهها به مردم معرفی میکنند، این گونهاند. فرد ورزشکار یا بازیگر را آنقدر
1) سید احمد فقیهی، «طراحی الگوی دسته بندی روشهای تربیت اخلاقی»، معرفت اخلاقی، سال دوم، شماره اول، 1389.
بزرگ میکنند که گویا تمام خصلتهای انسان کامل در او جمع شده و او به کمال مطلوب دست یافته است و مردم هم میکوشند خود را با او همسان کنند و در کارهای خود، او را سر مشق قرار دهند. الگوپذیر باید جنبه الگویی فرد نمونه را کاملاً بداند و در همان جنبه، از او پیروی کنند.(1)
همچنین رسانه ملی برای پرورش نیروی عقلانی مخاطبانش، از کارکرد تفریحی و سرگرمی، انتقال غیر مستقیم ارزشها و مبناهای منطقی و عقلانی آنها استفاده و الگوهای اخلاقی را در قالب فیلم و سریال و طنز معرفی میکند. چه بسا تحقیقها نشان داده که روشهای غیرمستقیم بر مخاطبان اثر بیشتری دارد. برخی کارشناسان امور رسانهها که برای رسانههای جمعی مانند رادیو و تلویزیون، کارکردهایی مانند آموزش و تربیت، اطلاعرسانی، سرگرمی و تفریحی را مطرح میکنند، بر این باورند جداسازی اینها از یکدیگر در توفیق و اثرگذاری رسانه برای رسیدن به اهداف خود، آسیبزاست؛ یعنی معتقدند باید رسانه در حالی که برنامه سرگرمی پخش میکند، آموزش نیز بدهد. یا آنگاه که آموزش میدهد، اطلاعرسانی نیز کند. به بیان یکی از صاحبنظران، چون انگیزه مخاطب برای دیدن برنامههای سرگرمی قوی است، آموزش و اطلاعرسانی در ضمن اینگونه برنامهها میتواند بهتر محقق شود: «سرگرمی یک انگیزهدهنده بزرگ است. برنامههای آموزشی ـ سرگرمی تلویزیون به نظر میرسد مخاطبان زیادی را در سراسر دنیا جذب کرده باشد. میلیونها بیننده تلویزیونی جدید هر ساله در دنیا به
1) 2 روح التربیة، به نقل از محمد باقر حجتی: اسلام و تعلیم و تربیت، بخش 2، 137.
مخاطبان تلویزیون اضافه میشود. به ویژه در کشورهای آسیایی، افریقایی و امریکای لاتین. (Brown and Singhal, 1999, p. 268) وقتی مردم سرگرم میشوند، گوش میدهند. افزون بر این، سرگرمکننده بودن پیام به این معنا نیست اگر پیامی سرگرم کننده بود، اطلاعدهنده و قانعکننده و آموزشدهنده نیست. امروزه سرگرمکنندگی رسانههای جمعی، نقش اصلی دارد به طوری که بیشک کارکرد بیشتر رسانههای جمعیِ امروز، سرگرمکنندگی آنهاست. حتی مشاهده میشود که کارکردهای دیگر رسانه همچون آموزش و اطلاعرسانی، جز از بستر سرگرمکنندگی حاصل نخواهد شد. به طور مثال همانطوری که ذکر شد از جمله ویژگیهایی که در اطلاعرسانی رسانهای به آن توجه میشود جذابیت آن است. در آموزش نیز بر ویژگی جذابیت و سرگرمکنندگی تأکید میشود؛ زیرا رسانهها قادر خواهند بود از بستر سرگرمشوندگی مخاطبان، به رسالتهای دیگر خود جامه عمل بپوشانند.
دستکم نه ویژگی از برنامههای سرگرمی که آنها را برای کاشت و انتشار پیامهای اجتماعی و اخلاقی مناسب میسازد و اهداف توسعهای پیشرفته و آموزشی را فراهم میکنند، عبارتند از:
سرگرمی همیشگی است؛
فراگیر است؛
عامهپسند است؛
فردی است؛
لذت بخش است؛
تشویقی و متقاعدکننده است؛
پرحرارت است؛
سودآور است؛
و کاربردی است. (Brown and Singhal, 1999, p. 265)
در حقیقت، مقولههای هدفهای ارتباطی، مقولههایی همگرا و متداخلند. هر هدفی به طور مقدماتی میتواند حکم یک مقصد اولیه را داشته باشد تا برخی از هدفها یا تمامی هدفهای دیگر را در کاربردهای علمی به کار گیرد».(1)
راهبرد بازتاب دیدگاههای افراد برجسته کشور، درباره اصول و ارزشهای اخلاقی، رسانه را در بخش پرورش ایمان با استفاده از کارکرد توزیعی آن، یاریگر خواهد بود. زندگی دنیا، رنج و زحمت و درد و رویارویی پیوسته با پیشامدهاست. تا هنگامی که مردم زندهاند، به سبب رفتار ویژه آنان در امور یا به دلیلی بیرون از حساب و اراده، در معرض همیشگی رویدادها هستند. مربی ماهری که در کار خویش استاد است، از این پیشامدها پند و اندرز میگیرد و آن رویدادها را برای تربیت، جلا دادن و پاک کردن جانها به کار میگیرد و چنان اثری به وسیله آنها در نفس انسان میگذارد که به زودی از بین نمیرود، بلکه برای همیشه در نفس انسان نقش میبندد. افراد برجسته و مورد قبول جامعه، با ارائه دیدگاهها و تجربهها و پیشامدهای ارزشی و اخلاقی زندگی خود برای مخاطبان، آنها را به درستی انتخاب راهشان مطمئن نموده، سبب پرورش ایمان مخاطبان رسانه خواهند شد. رسانههای جمعی در جوامع رو به توسعه، به عنوان دستگاهی مؤثر در جهت روشن کردن افکار عمومی و لطیف کردن عقاید، از طریق
1) حمید مولانا، گذر از نوگرایی، ترجمه یونس شکرخواه، ص 160.
شخصیتهای مؤثر و رهبران فکری میکوشند که افراد جامعه را نسبت به عقاید و اهداف خود القاء و اقناع نماید. (شربتیان، 1390)
راهبردهایی که رسانه را برای تربیت اخلاقی مخاطبان در بخش انتقال اصول و ارزشهای اخلاقی یاری میرساند در جدول زیر خلاصه و ارائه شده است.
جدول 4-2: خلاصهای از راهبردهای رسانه ملی برای انتقال اصول و ارزشهای اخلاقی به مخاطبان
ابعاد
راهبردها
دعوت به ارزشهای اخلاقی
معرفی، اطلاعرسانی و پخش مستقیم سمینارها، همایشها و جشنوارههای موجود در جامعه با محوریت اخلاق و رعایت اصول اخلاقی از قبیل: جشن نیکوکاری و اکرام ایتام و...، برای دعوت مخاطبان به ارزشهای اخلاقی (در قالب کارکرد خبر و اطلاعرسانی)
طرح مؤلفههای اخلاقی و اسلامی همراستا با هم و استفاده از اهرم دین برای پیادهسازی تربیت اخلاقی، برای دعوت به ارزشهای اخلاقی (در قالب کارکرد برجستهسازی)
پرورش نیروی عقلانی
استفاده از فیلم و سریال برای انتقال غیر مستقیم ارزشها و معرفی الگوهای اخلاقی برای مخاطبان، جهت پرورش نیروی عقلانی (در قالب کارکرد تفریح و سرگرمی)
عبرت آموزی
چهرهسازی مثبت از افراد اخلاقمدار جامعه
و الگوسازی آنها، برای عبرتآموزی (در قالب کارکرد جامعهپذیری و فرهنگپذیری)
تقدیر از برنامههای ترویجکننده اخلاق و اصول اخلاقی در رسانه برای عبرتآموزی (در قالب کارکرد جامعهپذیری و فرهنگپذیری)
پرورش ایمان
انعکاس دیدگاههای افراد برجسته کشور در مورد اصول اخلاقی، برای پرورش ایمان (در قالب کارکرد توزیعی)
جامعهپذیری (درونی کردن ارزشهای اخلاقی) در مخاطبان در راستای ابعاد چهارگانه تربیت اخلاقی
به منظور تثبیت اصول و ارزشهای اخلاقی در جامعه، پس از ایجاد و انتقال ارزشهای اخلاقی باید به درونی کردن آن اهمیت داده شود. در صورت غفلت از این بخش، دشمنان که در صدد تهاجم فرهنگی به جامعه اسلامی ایران هستند، فرصت را غنیمت شمرده و مخاطبان رسانه ملی را مورد هجمه فرهنگی قرار داده و نگرشها و اصول غیر اخلاقی مورد نظرشان را به مخاطب انتقال میدهند و در صدد تثبیت آن نگرشها برخواهند آمد. چه بسا غفلت طولانیمدت از این بخش، آسیبهای جبرانناپذیری بر پیکره رسانه و جامعه وارد خواهد آورد. باید رسانه ملی به این بخش توجه ویژهای داشته باشد تا تلاشهایش در بخشهای قبلی به بار بنشیند. رسانه ملی راهبردهای فراوان و متعددی در این زمینه دارد. در بعد پرورش نیروی عقلانی مخاطب، رسانه ملی با استفاده از کارکرد پالایشی خود، با راهبرد ارائه
مشاورههایی در زمینه مسائل اخلاقی به مخاطبان در قالب برنامههای زنده، میتواند به جامعهپذیری بپردازد. به طوری که با پاسخگویی به پرسشها و شکیات پیشآمده احتمالی برای مخاطبان، از طریق مشاوره مستقیم و با ارائه ادله منطقی و اقناع عقلانی، مخاطب را در مسیر اخلاقی، ثابت قدمتر کند و او را از انحراف احتمالی برهاند. با توجه به اینکه در دوره جنگ نرم و نبرد رسانهای بینالمللی قرار داریم، لازم است، مردم را به سلاح سواد رسانهای، مسلح کنیم و فرهنگ رسانهای آنها را بالا ببریم تا در این نبرد و کارزار فرهنگی، بازنده از قبل تعیینشده نباشیم. بررسیهای روانشناسی اجتماعی در زمینه نقش و قدرت رسانهها نشان میدهد رسانههای گروهی چنان قدرتی دارند که میتوانند نسلی تازه در تاریخ انسان پدید آورند؛ نسلی که با نسلهای پیشین از جهت فرهنگ، ارزشها، هنجارها و آرمانها، بسیار متفاوت است. رسانهها بر اساس هنجارهای خاص اجتماعی که ارائه میدهند، به افراد تلقین میکنند رفتار ارائهشده در رسانهها، رفتار «مناسب اجتماعی» است. به این ترتیب، رسانهها، با ارائه الگوها و هنجارهای خاص (که در جهت اهداف مدیران رسانههاست)، در افراد همنوایی ایجاد میکنند. در این زمینه، رسانه ملی با هماندیشی و کمک متفکران و متخصصان اخلاق برای از بین بردن مسائل و مشکلهای اخلاقی مخاطبان، برای ارائه مشاوره برنامههایی میسازند که هم مشکلهای مخاطب را پاسخ میدهند و هم مخاطبان دیگر که شاهد برنامه مشاوره خواهند بود، در این زمینه راهنمایی و هدایت خواهند شد. در نتیجه رسانه ملی با برنامهریزی و سرمایهگذاری در چنین برنامههایی به صورت چندگانه به اهداف خود در زمینه تربیت اخلاقی از بعد
جامعهپذیری و با تکیه بر پرورش نیروی عقلانی، دست مییابد.
همچنین رسانه با استفاده از کارکرد جامعهپذیری و فرهنگپذیری خود، با راهبرد واسطهگری بین مخاطبان، مسئولان و نهادهایی که مسئولیت اخلاق در جامعه را دارند میتواند مخاطبان را به ارزشهای اخلاقی دعوت کند. رسانه ملی افزون بر نقش مستقیم خود در ارائه ارزشهای اخلاقی و تثبیت آنها در مخاطبان، میتواند مخاطب را با نهادهایی ارتباط دهد که عهدهدار اخلاقند تا بتواند از این نهادها برای تثبیت ارزشهای اخلاقی در مخاطبان کمک بگیرد. رسانه ملی در برنامههای مختلف خود با معرفی مستقیم مسئولان و نهادهای متولی اخلاق جامعه و در صورت امکان ایجاد ارتباطی تلفنی، میتواند نقش واسطه بین مخاطبان و نهادهای عهدهدار اخلاق را بازی کند. از دیگر سو رسانه ملی برای معرفی و سوق دادن مردم برای استفاده از خدمات این نهادها میتواند این نهادها و خدماتشان را به صورت غیر مستقیم در فیلمها، سریالها، طنزها و... معرفی کند.
هر ایرانی که امروز در مرزهای دولت مدرن ایران زندگی میکند باید در نظر داشته باشد که ایران کشوری است با پیشینهای تاریخی و چند هزار ساله. کشور ما به مثابه دولت ملی، پیشینهای تقریباً صد ساله دارد، تمدنی چند هزار سال و سرزمینی به مراتب پهناورتر از ایران کنونی را شامل میشود. ایران پنجاه زبان، صدها گویش و دهها قومیت دارد که هر یک از آنها پیشینه تاریخی دارند و آداب و رسوم و آیینهایی خاص خود را که بسیار باارزش هستند، در دل نگه داشتهاند. تعدد و تنوع اقوام تشکیلدهنده جامعه ایران به گونهای است که اطلاق واژه «جامعه چند قومی» بر ترکیب جمعیتی آن، از واقعیتی انکارناپذیر
خبر میدهد. حضور و زندگی قومیتهای مختلف چون فارسها، آذریها، کردها، بلوچها، ترکمنها، عربها و لرها در کنار یکدیگر و در چارچوب جغرافیای سیاسی واحد، بیانگر تنوع فرهنگی ـ قومی جامعه ایران است. در واقع، الگوی فرهنگی ـ قومی کشور ایران، همانند فرشهای چشمنواز و نفیس کشورمان، برخلاف ویژگیهای مشترکی که دارند، از رنگها و طرحهای متمایز و متنوعی بهره برده و بافته شدهاند، الگوی پیچیدهای متشکل از گروههای قومی، زبانی، مذهبی، نژادی، فرهنگی و منطقهای را به معرض نمایش میگذارد، تا جایی که به جرئت میتوان ادعا کرد این تنوع و پیچیدگی، ویژگی بنیادی ـ نه خاص ـ جامعه ایران است. در طول تاریخ، هر یک از اقوام ساکن در ایران به سهم خود در پختگی، دوام و استمرار تمدن ایرانی شرکت داشتند و برخلاف نشیب و فرازهای فراوان، توانستهاند به روشهای مختلف، حیات سیاسی این مرز و بوم را پاس بدارند. اگر همنوایی، همدلی و همزیستی مسالمتآمیز و برادرانه را قاعدهای کلی بر مناسبات اقوام ایرانی بدانیم، در کنار این قاعده، سطوح مختلفی از تنش، منازعه و بحران، بر این روابط حکومت کرده است. آنچه مشخص است، هیچ تنوعی در حد خودش ناپسند نیست، و در مقابل هیچ یکدستیای پسندیده نمیباشد؛ زیرا در حالی که یکدستی و همگونی قومی در درون جامعهای می تواند مزایایی داشته باشد، تنوع و تکثر نیروهای اجتماعی و قومی نیز، این جوامع را از ظرفیتها و استعدادهایی برخوردار میسازد که بهرهگیری مناسب از آنها میتواند موتور رشد، توسعه، همگرایی و همسازی فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی، باشد. (مقصودی، 1382) رسانه با استفاده از کارکرد برجستهسازی، با
راهبرد بهرهگیری از تنوع قومی و فرهنگی و ارائه ویژگیهای اخلاقی و برجسته قومیتهای مختلف کشور، در راستای عبرتآموزی، میتواند به موفقیتهای چشمگیری برسد. چه بسا این فرصت برای همه کشورها پیش نمیآید و این امکان برای کشور ما فراهم است و رسانه میتواند از آن به گونه شایستهای استفاده کند.
شبکههای اجتماعی، نسل جدیدی از پایگاههایی هستند که کاربران شبکههای جهانی اینترنت به آنها توجه ویژهای دارند. این گونه پایگاهها بر اساس تشکیلات به روز فعالیت میکنند و هر کدام، دستهای از کاربران اینترنتی را با ویژگی خاص گرد هم میآورند. صاحبنظران، شبکههای اجتماعی را گونهای از رسانههای اجتماعی میدانند که به شکل جدیدی امکان برقراری ارتباط و به اشتراکگذاری محتوا در اینترنت را فراهم آوردهاند. (سلیمانی پور، 1389)
شبکههای اجتماعی را میتوان به دو گروه عمومی و خاص تقسیم کرد. کابران اینترنتی در شبکههای اجتماعی عمومی، با انگیزهها و اهداف مختلف حضور دارند و شبکهسازی مجازیشان را از روش این وب سایتها دنبال میکنند، ولی شبکههای اجتماعی خاص، پیرامون موضوعی ویژه شکل گرفتهاند و تعداد کاربرانشان کمتر است. (اسلامی، 1392)
مزایای شبکههای اجتماعی
( انتشار سریع و آزادانه اخبار و اطلاعات، افزایش قدرت تحلیل و تقویت روحیه انتقادی؛
( امکان عبور از مرزهای جغرافیایی و آشنایی با افراد، جوامع و
فرهنگهای مختلف؛
( شکلگیری و تقویت خرد جمعی؛
( امکان بیان ایدهها به صورت آزادانه و آشنایی با ایدهها، افکار و سلایق دیگران؛
( کارکرد تبلیغی و محتوایی؛
( ارتباط مجازی دائم با دوستان و آشنایان؛
( تبلیغ و توسعه ارزشهای انسانی و اخلاقی در عرصه جهانی؛
( یکپارچهسازی بسیاری از امکانات اینترنتی و وبی؛
( توسعه مشارکتهای مفید اجتماعی؛
( افزایش سرعت در فرآیند آموزش و ایجاد ارتباط شبانه روزی بین استاد و شاگرد؛
( افزایش اعتماد، صمیمیت و صداقت در فضای سایبری. (سلیمانی پور، 1389)
یکی از رویکردهای اصلی شبکههای اجتماعی، به اشتراک گذاشتن علاقهمندیهای کاربران شبکه با یکدیگر است و این موضوع چنان اهمیت دارد که میتوان گفت بدون آن، شبکه اجتماعی معنا پیدا نخواهد کرد. هدف از این کار، آن است که کاربران دغدغههای خود را مطرح میکنند و از دلمشغولیهای دیگران نیز آگاه میشوند.
اگرچه به علت چیرگی دیگر ابعاد شبکههای اجتماعی، به بعد ارزشی آن کمتر توجه شده است، به جرئت میتوان گفت که یکی از قابلیتهای مهم شبکههای اجماعی که تاکنون از آن غفلت شده، فراهم کردن فضایی بینالمللی برای تبلیغ و ترویج ارزشهای دینی، اعتقادی، انسانی و اخلاقی است. بسیاری از کاربران شبکههای اجتماعی افرادی
هستند که در صورت تبلیغ صحیح ارزشهای اخلاقی و انسانی، از آن استقبال کرده و تحت تأثیر قرار خواهند گرفت. (سلیمانی پور، 1389)
همچنین رسانه ملی با استفاده از کارکردهای توزیعی، تفریحی و سرگرمی، با راهبرد ایجاد شبکههای اجتماعی مختلف و متناسب با گروههای سنی مخاطبان، ایمان مخاطبان را میتواند پرورش دهد. مخاطبان رسانههای جمعی به ویژه صدا و سیما دارای سه گروه اصلی مخاطب: کودکان، جوانان و بزرگسالان هستند. ازاینرو، باید برای راضی نگه داشتن هر سه گروه برنامههای مناسب بسازند. اینکه چه برنامهای برای چه قشری از مخاطبان تهیه شود، رسالت رسانه است. اگر شبکههای اجتماعی ایجادشده به وسیله رسانه را بر اساس علایق یا گروههای سنی مختلف جدا کنند و اعضای این شبکههای اجتماعی به گونهای همفکر یا همسن و... باشند در تبادل نظر و تجربههای خود درباره ارزشها و مسائل و مشکلات و پرسشهای ارزشی و اخلاقی، همدیگر را بهتر درک میکنند. در نتیجه پاسخهایی که مخاطب از شبکههای اجتماعی دریافت میکند، به تثبیت و تداوم مسیر اخلاقی و درست انتخابی مخاطب، کمک خواهد کرد؛ به طوری که مخاطب در این راه بیش از پیش ثابت قدم خواهد بود و ایمانش قویتر خواهد شد.
خلاصهای از راهبردهای پیش روی رسانه ملی برای درونی کردن ارزشهای اخلاقی در مخاطبان در چارچوب ابعاد چهارگانه تربیت اخلاقی در جدول زیر ارائه شده است.
جدول 4-3: خلاصهای از راهبردهای رسانه ملی برای درونی کردن اصول و ارزشهای اخلاقی در مخاطبان
ابعاد
راهبردها
دعوت به ارزشهای اخلاقی
واسطهگری رسانه بین مخاطبان و مسئولان و نهادهای عهدهدار اخلاق اجتماعی برای دعوت به ارزشهای اخلاقی (در قالب کارکرد جامعهپذیری و فرهنگپذیری رسانه)
پرورش نیروی عقلانی
ارائه مشاورههایی در زمینه مسائل اخلاقی به مخاطبان در قالب برنامههای زنده برای پرورش نیروی عقلانی (در قالب کارکرد پالایشی رسانه)
عبرتآموزی
بهرهگیری از تنوع قومی و ارائه ویژگیهای اخلاقی برجسته قومیتهای مختلف کشور برای عبرتآموزی (در قالب کارکرد برجستهسازی رسانه)
پرورش ایمان
ایجاد شبکههای اجتماعی با محوریت اخلاق برای پرورش ایمان (در قالب کارکرد توزیعی و تفریح و سرگرمی رسانه)
افزون بر راهبردهای ارائه شده برای رسانه ملی برای تربیت اخلاقی مخاطبان باید رسانه در مسیر اجرای راهبردهای یادشده، به موضوعاتی که در پی میآید، توجه کند تا در دامهای راهبردی گرفتار نشود و میدان رقابت را برای رقبای خارجی، به ویژه دشمنان که در صدد تهاجم فرهنگی از طریق رسانهاند، خالی نگذارد و بتواند به اجرای کامل و درست راهبردهای یادشده برسد.
دامهایی که رسانه ملی را از رسیدن به اهداف آموزشی و تربیتی
خود باز میدارد.
( بیتوجهی به اصل مخاطبشناسی و مدیریت افکار عمومی در رسانه ملی؛
( نبود سیستم کارآمد نظارتی؛
( اسوه نبودن رسانه در الگوپذیری؛
( نبود همگرایی بین کارکردهای مختلف رسانه؛
( نبود رقابت با رسانههای جدید.
نتیجهگیری
«مرتون» و «لازارسفلد» در مقاله معروف خود با عنوان «رسانههای جمعی، سلیقه مردم و کنش سازمانیافته اجتماعی»، تقویت هنجارهای اجتماعی را از طریق رسانهها به خوبی مطرح کردهاند. رسانهها با ارائه درست یا نادرست مطالب، سبب جهتگیری افراد میشوند و به نوعی قادرند، تفکر عمومی و واحدی در جامعه ایجاد کنند. افراد به دلیل ارائه پیام از طریق رسانهها، عقیده فردی خود را در مقابل عقیده اجتماعی (رسانه) میبینند و در بسیاری از موارد، با پیام رسانه همعقیده میشوند.
با توجه به مطالب پیشین، رسانه ملی که در کشور ما از عوامل مهم جامعهپذیری به شمار میآید، نقش بسیار مهم و بیمانندی را در انتقال فرهنگ، تقویت ارزشها و هنجارها، و به طور کلی بسترسازی مناسب برای گسترش ارزشهای اخلاقی و مذهبی در جامعه ایفا میکند.
رسانهها با ارائه ارزشهای اخلاقی خاص، وانمود میکنند رفتار ارائهشده در رسانه، رفتار مناسب اجتماعی است و به این ترتیب، سبب ایجاد همنوایی در افراد میشوند. ایجاد همنوایی، کارکردی انتخابی
برای تلفیق این نگرش است که رفتاری که اجتماع تأیید میکند، همان رفتار ارائه شده از طریق رسانههاست.
در این پژوهش، افزون بر تبیین مفهوم تربیت اخلاقی و رسانه، دلایل کمتوجهی رسانه ملی به آن را بررسی و راهبردهایی برای ترویج تربیت اخلاقی از سوی رسانه ملی را بیان کردیم. رسانه ملی برای کمک به گسترش ارزشهای اخلاقی در جامعه گامهای متنوعی برمیدارد که عبارتند از: بالا بردن سطح آگاهی تودهها از جایگاه اخلاق در نظام اسلامی، تأکید بر اهمیت اخلاق در جامعه؛ بیان مصادیق و فضاسازی و برجستهسازی، بسترسازیهای مناسب روانی، توجه دادن مخاطبان به بزرگان دین، ارائه الگوهای مناسب و... . بیشک موفقیت عملی رسانه ملی در تأمین اهداف موردنظر، بیش از هر چیز به عواملی چون احساس مسئولیت، ایجاد ارتباط با گروههای مختلف مخاطبان، توجه به نیازهای مخاطبان، ایجاد تنوع در محصولات رسانهای، تکرار پیام، مداومت در القای آن و... بستگی دارد. رسانه ملی با تکیه بر راهبردهای ارائهشده، میتواند همه تلاشهای اصحاب رسانه را در جهتی یکسان و هماهنگ در همه بخشهای کارکردی خود همنوا کند و بدین ترتیب در دوره مشخصی، اهداف خود را در راستای تربیت اخلاقی مخاطبان محقق سازد. نکته مهم این است که باید مسئولان رسانهها این نکته را همواره در نظر بگیرند چون موضوع تربیت اخلاقی، در گستره مبحث فرهنگ و فرهنگسازی قرار میگیرد، ویژگیهای آن را دارد و در نتیجه امری تدریجی و زمانبر است. علاوه بر این، موضوعی است که همیشه و در همه حال، باید در دستور کار رسانه باشد و هرگز از دستور کار خارج نشود؛ زیرا همانگونه که پیش
از این نیز ذکر شد، اگر رسانه ملی لحظهای از این موضوع غفلت کند، رقبای خارجی و دشمنانی که در صدد تهاجم فرهنگی از طریق رسانه هستند، فرصت را با ارزش شمرده و اهداف خود را پیاده خواهند کرد و ممکن است کار تا جایی پیش رود که دیگر زمان و راهی برای جبران نباشد. بنابراین، باید رسانه ملی با هوشیاری تمام، در همه زمانها، راهبردهای اخلاقی را در دستور کار خود داشته باشد و گوی سبقت را از دشمنان برباید، زیرا این امر به اندازهای مهم است که در صورت بیتوجهی به آن، ممکن است پایههای اعتقادی مردم و به طور طبیعی پایههای حکومت اسلامی کشورمان را به لرزه درآورد. با توجه به اهمیت موضوع و نقش صد در صدی رسانه در مدیریت فرهنگ، باید حکومت جمهوری اسلامی سرمایهگذاری شایستهای در رسانه کند و برای تحقق اهداف مذکور برنامهسازی نماید تا علاوه بر ترویج فرهنگ اخلاقی و اسلامی در میان مردم، مانع شود افکار شیطانی دشمنان، از راه رسانه در میان مردم میهنمان رسوخ کند.
در جمعبندی مطالب بیان شده، راهکارهایی برای گسترش و تثبیت اصول اخلاقی با نگاهی به کارکرد رسانه ملی ارائه میشود:
( آموزش اصول اخلاقی
آشنا ساختن مخاطبان، به ویژه کودکان و نوجوانان با مباحث اخلاقی چون: احسان، امر به معروف و غیره؛ بیان اصول و چارچوبهای آن و بیان آیات و روایات دینی در مورد مباحث اخلاقی.
( تبیین چرایی نشر مباحث اخلاقی در جامعه
با توجه به تغییرهای اجتماعی و افزایش سطح دانش مخاطب، بیان چرایی توجه به مباحث اخلاقی برای قانع کردن مخاطب لازم است.
ازاینرو، رسانه ملی برای گسترش و تثبیت مبانی اخلاقی، چرایی و فلسفه تحقق این اصول در جامعه را از طریق بیان مباحث در چارچوب تولیدها و گفتوگوهای تلویزیونی بیان میکند.
( نهادینهسازی فرهنگ اخلاقمدار
ترویج و نهادینهسازی تربیت اخلاقی از طریق تکرار مباحث، مطرح شده است که این امر در جامعه فرهنگسازی خواهد کرد. در این زمینه، رسانه ملی، میتواند با یکپارچهسازی برنامههای تولیدی چون تحلیلهای کارشناسی، فیلم، تیزرهای تلویزیونی و... نقش مؤثری ایفا کند.
( معرفی الگوهای مناسب
رسانه ملی بر فرهنگسازی در جامعه اثر مهمی دارد. در فصول گذشته درباره ارائه الگوهای رفتاری مطالبی ارائه شد؛ بنابراین، میتوان گفت الگوسازی و معرفی الگوهای مناسب از راههای گسترش رفتار و اخلاق پسندیده، به ویژه بین اقشار کودک و نوجوان مؤثر است. بدین منظور رسانه ملی باید با برجستهسازی الگوهای اجتماعی و مذهبی، رفتارهای پسندیده را ترویج کند. برخی راهکارهای موجود را میتوان به صورت زیر برشمرد:
ـ به تصویر کشیدن ابعاد اخلاقی و رفتاری شخصیتهای دینی و مذهبی در تولیدهای رسانهای؛
ـ معرفی نمونههای اخلاقمدار در تولیدهای رسانهای؛
ـ استفاده از شخصیتهای عروسکی دوستداشتنی در برنامههای کودک و نوجوان برای گسترش اخلاقی بین کودکان؛
ـ توجه به نوع انتخاب بازیگران و مجریان بر اساس پایبندی به
اصول اخلاقی در زندگی فردی و اجتماعی؛
ـ نظارت بر برنامههای تولیدی خارجی در حوزه کودکان و بزرگسالان که با هنجارهای اخلاقی مورد نظر هماهنگ نیستند.
( نمایش پیآمدهای رفتاری رعایت نکردن مباحث اخلاقی
با توجه به اهمیت مباحث اخلاقی در تداوم نظام اجتماعی، برنامههایی تولید شود تا پیآمدهای منفی بیتوجهی به این مباحث در قالب فیلم، مستند و برنامههای کوتاه در زندگی فردی و اجتماعی را بازتاب دهد.
( توجه به فرآیند تولید برنامه در رسانه ملی
تولید برنامهای تلویزیونی نیازمند ورودی و فرآیند مناسب است. بر این اساس رسانه ملی باید به عواملی تولید برنامه مناسب آموزشی ـ فرهنگی توجه کند تا خروجی مناسب و مورد انتظار محقق شود. برخی نکاتی که در این بخش باید به آنها توجه کرد عبارتند از:
ـ استفاده از نتایج پژوهش و مطالعات رسانهای در تولید برنامه؛
ـ استفاده از کارشناسان دینی در تولید برنامهها؛
ـ ایجاد انگیزه در برنامهسازان بر اساس تشویق و تجلیل از تولیدکنندگان آثار اخلاقمدار.
( قالببندی مؤثر برنامهسازی
نکته مهم این است اگر محتوای زیادی بدون ذرهای تغییر در آن به مخاطب ارائه شود و نگرش درست او تقویت یا نگرش نادرستش تضعیف نشود، آن محتوا ارزش ندارد. هر قالب و روش برنامهسازی و القای پیام رسانه ملی کارکرد و اثرگذاری بر مخاطب خود را دارد. بنابراین، روشهای القای غیر مستقیم و تمرکز نداشتن بر القای مستقیم
مانند گفتوگوهای کارشناسی یک سویه، تأثیر بیشتری دارد. باید برنامه ساز هنگام تولید پیام و محتوا، نگرش مخاطب را در جهت اهداف متعالی و مطلوب تغییر دهد. توجه به اصول ناظر بر تولیدهای تلویزیونی، بیشتر بر جنبه درونی انسانها، چون تفکر و تلاش متمرکزند تا نگرش مطلوب در مخاطبان رسانه ملی تغییر کند. تکرار برنامههای تولیدی اخلاقمدار در فضای گفتمانی، القا و رفتار غیر مستقیم بدون اطلاع مخاطب، سبب تغییر در ذهنیتهای فردی و اجتماعی وی خواهد شد. القاء پیام در قالب محتوای فیلم، موسیقی، گفتوگو، مصاحبه و... برای اثرگذاری بر مخاطبان صورت میگیرد. استفاده از کارکرد برجستهسازی رسانه که موضوع را برای رسانه اولویتبندی میکند، میتواند مؤثر واقع شود. به تعبیر دیگر، باید مخاطب به این موضوع توجه کند که اکنون به چه بیندیشد.
( مخاطبشناسی و گروهبندی مخاطبان بر اساس ویژگیهای شخصیتی و جغرافیایی
شناخت مخاطب، علایق و گروه سنی که برای آنها برنامه ساخته میشود، به محتوا و قالبهای ارائه برنامه کمک خواهد کرد. توجه به ویژگیهای شخصیتی، ادراکی و عاطفی خاص هر گروه سنّی برای توفیق در امر تربیت مهم است. رسانه ملی نیز زمانی میتواند اهداف تربیتی خود را به خوبی تحقق بخشد که ویژگیهای روانشناختی مخاطبان خود را به خوبی بشناسد و در تولید برنامهها به آنها توجه کند تا اثرگذارتر باشد. این اصل کلی که رسانه پیش از توزیع هر پیامی باید بداند که پیام و اطلاعات خود را برای چه بخشی از جامعه ارسال میکند مهم است. همچنین در ارسال پیام به قشرهای مختلف توجه به
اثرگذاری کوتاهمدت و بلندمدت پیام در مخاطب که به اصلاح عادت و رفتار مخاطبان منتهی شود، نیز ضروری به نظر میرسد.
منابع
زیر فصل ها
الف) کتاب
ب) نشریه
ج) لاتین
الف) کتاب
آرنولد جوزف توین بی، آینده نامعلوم تمدن، ترجمه: فرهنگ جهانپور، انتشارات دانشگاه اصفهان، 320، 1889م.
استیفن، لیتل جان، نظریههای ارتباطات. ترجمه: مرتضی نوربخش و سید اکبر میرحسینی، تهران: جنگل، 1384.
اسدی، علی، افکار عمومی و ارتباطات، انتشارات سروش، چاپ سوم، 1371.
برزگرنژاد، ثریا، راههای پرورش ایمان در قرآن و سنت، شرکت چاپ و نشر بینالملل، 1391.
تاجالدین، مرضیه و مهرنوش پازارگادی، مؤلفهها و شاخصهای تربیتی از دیدگاه قرآن کریم.
جیمز لال، رسانهها، ارتباطات، فرهنگ رهیافت جهانی، ترجمه: مجید نکودست. 144.
خجسته، حسن، تأملاتی جامعهشناختی، تحقیق و توسعه رادیو، تهران، 1384.
خمینی، روح الله، صحیفه نور (ج 5). تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 203، 1361.
دلشاد تهرانی، مصطفی، ماه مهرپرور، تهران، خانه اندیشه جوان،
دهخدا، علیاکبر، لغتنامه دهخدا (ج8)، انتشارات دانشگاه تهران، ص 12024، 1345.
دیلمی، احمد و مسعود آذربایجان، اخلاق اسلامی. نشر و پخش معارف، 1377.
روح التربیة، به نقل از: محمدباقر حجتی: اسلام و تعلیم و تربیت، بخش 2، 137
رهنمودهای مقام معظم رهبری در دیدار با رئیس و معاون صدا و سیما. 13/4/1379
سبحانی، جعفر، نظام اخلاقی اسلام، قم: انتشارات مؤسسه امام صادق علیه السلام ، 1376.
سجادی، سید مهدی، تعلیم و تربیت اخلاقی و ارزشی، مسجد، 1383.
سورین، ورنر و ج تانکارد، نظریههای ارتباطات. ترجمه: علیرضا دهقان، انتشارات دانشگاه تهران، 1381.
.طباطبایی، محمدحسین، رساله الولایه: طریق عرفان، ترجمه: صادق حسنزاده با مقدمه حسنزاده، 69، 1383.
عمید, حسن، فرهنگ فارسی عمید، تهران: مؤسسه انتشارات امیرکبیر، 698، 1377.
قطب، محمد، روش تربیتی اسلام، ترجمه: سید محمدمهدی جعفری، 1374.
قهرمانیان، اکرم، سید حمیدرضا علوی و تابنده صادقی، بررسی تطبیقی تربیت اخلاقی در مکاتب فلسفی یونان و مکتب فلسفی
اسلام. اولین همایش ملی آموزش در ایران، 1390.
گیدنز، آن، جامعهشناسی، ترجمه: منوچهر صبوری، تهران: نی، 1379.
مرکز امار ایران؛ نتایج تفصیلی آمارگیری از هزینه و درآمد خانوادههای شهری و روستایی؛ تهران: سازمان مدیریت و برنامهریزی کشور، 11 ـ 12، 1379.
مطهری، مرتضی، فطرت، انتشارات صدرا، 1390.
معتمدنژاد، کاظم، وسایل ارتباط جمعی، تهران: دانشکده علوم ارتباطات اجتماعی، 31، 1355.
مک کوایل، دنیس، مخاطبشناسی، ترجمه: مهدی منتظر قائم، تهران: مرکز مطالعات و تحقیقات رسانهها، 1380.
مولانا، حمید، گذر از نوگرایی، ترجمه: یونس شکرخواه، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 160، 1371.
مهدیزاده، م.، مطالعه تطبیقی نظریه کاشت و دریافت در ارتباطات، تهران: سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی، مرکز تحقیقات و مطالعات و سنجش برنامهای صدا و سیما، 1384.
مینو نیکو و دیگران، شناخت مخاطب تلویزیون با رویکرد استفاده و رضامندی، تهران: سروش 54، 1381.
نقش رسانهها در تربیت اخلاقی مخاطبان، مرکز مطالعات و پژوهشهای فرهنگی حوزه علمیه، 1392.
ویل دورانت، لذت فلسفه، ترجمه: عباس زریاب، انتشارات علمی و فرهنگی، 228، 1385.
ویندال، سون و دیگران، کاربرد نظریههای ارتباطات، ترجمه:
علیرضا دهقان، تهران: مرکز مطالعات و تحقیقات رسانهها، 1376.
ب) نشریه
«مبانی و شیوههای تربیت اخلاقی در قرآن کریم از دیدگاه علامه طباطبایی»، معرفت اخلاقی، شماره 1.
ابراهیمی، علی مدد، «اصول تربیت اخلاقی»، راه تربیت، شماره 1، 1385.
احمدیان احمدآبادی، اکرم و محمد اخوان، «عبرتآموزی و نقش آن در اخلاق و تربیت اسلامی از دیدگاه امام علی علیه السلام »، پژوهشنامه علوی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1 (3)، 1391.
اخترشهر، علی، «رسانههای ارتباط جمعی و نقش آنها در جامعهپذیری دینی»، معرفت، سال شانزدهم، شماره 123، 101 ـ 117، 1386.
اسماعیلی، محسن، «تعامل دین و رسانه از دیدگاه حقوق»، فصلنامه پژوهشی دانشگاه امام صادق علیه السلام ، تهران: شماره 21، 1383.
امانی، علی، «بررسی نقش و جایگاه تلویزیون جمهوری اسلامی در مهندسی فرهنگی کشور»، پایاننامه کارشناسی ارشد دانشکده صدا و سیما قم، 1390.
باهنر ناصر و طاهره جعفری، «تلویزیون و تأثیر آن بر هویت دینی، گروهی و جنسیتی ایرانیان» (مطالعه نظریه کاشت در ایران). مطالعات فرهنگ ـ ارتباطات، سال سیزدهم، شماره هفدهم، 1391.
باهنر، ناصر، جعفری کیذقان، «تلویزیون و تأثیرات کاشتی آن بر هویت فرهنگی ایرانیان»، فصلنامه تحقیقات فرهنگی، دوره سوم،
شماره4، 1389.
پویا، علیرضا، «نیازسنجی مخاطبان ضرورت فعالیت رسانهای»، پژوهشهای ارتباطی، شماره 26، 1380.
حسنخانی، م، «تعامل و تقابل رسانه و مذهب در خاورمیانه (با تأکید بر ایران)»، تحقیقات فرهنگی ایران.
حسنی، محمد، «بررسی دیدگاه ارزششناسی علامه طباطبایی و دلالتهای آن در تربیت اخلاقی»، مجله روانشناسی و علوم تربیتی. 2 (34).
حسینخانی، هادی، «آسیبشناسی تربیت اخلاقی (تربیت تحمیلی)»، معرفت، 112 (16)، 1386.
حسینزاده، اکرم، «آسیبشناسی تربیت اخلاقی»، کتاب نقد، شماره 42، 1386.
خانیکی، هادی، «فرهنگ جمعی و رسانههای نو»، مجموعه مقالات رسانهها و فرهنگ، تهران: انتشارات سروش، 1376.
خجسته، حسن، «مخاطبشناسی در رادیو»، فصلنامه پژوهش و سنجش، 1380.
خجسته، حسن، «مخاطبشناسی در رادیو»، فصلنامه پژوهش و سنجش. ش26، 62، 1380.
خلصی، پروین، «نقش و اهمیت رسانههای جمعی و کارکرد آنها»، سیاسی ـ اقتصادی، شماره 261 ـ 262، 1384.
خوانچه سپهر، شیرزاد و عرفان ناصری، «نقش بازنمایی رسانهای الگوهای مصرف در شکلگیری نگرشها و رفتارهای مصرفی مخاطبان»، فصلنامه پژوهشهای ارتباطی، سال هفدهم، 1389.
دادستان، پریرخ، «نقش تلویزیون در شکلگیری و تقویت مفاهیم مذهبی و اخلاقی کودکان دوره ابتدایی»، مجله پژوهش و سنجش، مرکز پژوهش و سنجش صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، 15 و 16 (5)، سال پنجم، 22 ـ 29، 1377.
داوودی، محمد، «رویکردها و پرسشهای بنیادین در تربیت اخلاقی». فصلنامه انجمن معارف اسلامی ایران، شماره 2.
داوودی، محمد، «رویکردها و پرسشهای بنیادین در تربیت اخلاقی»، فصلنامه علمی ـ پژوهشی انجمن معارف اسلامی ایران، سال 2 (2)، 1385.
دهقان، علیرضا، «بررسی تأثیر رسانهها بر افکار عمومی کاربرد یک الگوی جامعهشناختی»، پژوهشنامه علوم اجتماعی، شماره 13، 1378.
راودراد، اعظم، «نقش برنامههای دینی و غیردینی تلویزیون در افزایش یا کاهش دینداری»، فصلنامه تحقیقات فرهنگی، 6 (2)، 1388.
رستگار مقدم، هادی، «کارکرد رسانههای جمعی»، اندیشه حوزه، 6 (5)، 1379.
رضایی بایندر، محمدرضا، «درآمدی بر نقش تلویزیون در تربیت دینی کودکان و نوجوانان»، پژوهشهای ارتباطی، شماره 35، 1382.
رضایی بایندر، محمدرضا، «مخاطب، مفهومی پیچیده و در عین حال ساده»، سروش، شماره 99، 1379.
زکی، محمدباقر، «تربیت عرفی و کارکرد تربیتی تلویزیون»، مجموعه مقالات دومین هم اندیشی سراسری رسانه تلویزیون و
سکولاریسم، 1388.
سبحانینژاد، مهدی و محمد نوروزی، «تبیین جایگاه رسانه ملی در ساختار مهندسی فرهنگی کشور به منظور مواجهه پویا با تهاجم فرهنگی غرب»، مجموعه مقالات دومین همایش دین و رسانه، مرکز پژوهش اسلامی صدا و سیما، 253، 1390.
سجادی، سید مهدی، «تربیت اخلاقی از منظر پست مدرنیسم و اسلام»، تربیت اسلامی (ویژه تربیت اخلاقی)، قم: نشر تربیت اسلامی، 1379.
سجادی، سید مهدی، «رویکردها و روشهای تربیت اخلاقی و ارزشی»، پژوهشهای فلسفی ـ کلامی، شماره 3، 1379.
سلحشوری، احمد، «حدود و ثغور تربیت اخلاقی، تربیت معنوی و تربیت دینی»، رهیافت نو آموزشی، (2) 2.
شاملی، عباسعلی، «در تکاپوی رسیدن به مدلی از تربیت اخلاقی در اسلام»، تربیت اسلامی، 1379.
شاملی، عباسعلی، «گذری بر سیره علوی در راستای نقد رویکرد پست مدرنیسم در تربیت اخلاقی»، مجموعه مقالات همایش تربیت درسیره و کلام امام علی علیه السلام . شماره4، 1379.
شرفالدین، سید حسین، «نقش رسانههای جمعی در گسترش امر به معروف و نهی از منکر». الاهیات اجتماعی، 1 (1)
شرفی، محمدرضا، «گشودگی اخلاقی در منظر تربیت اسلامی»، اندیشههای نوین تربیتی. دوره 4، 131، 1385.
شریفی، احمدحسین، «نقش عقل در کشف ارزشهای اخلاقی از دیدگاه اندیشمندان اسلامی»، نشریه معرفت اخلاقی. 3 (3)، 1391.
صبری، حمید، آشنایی با دانش ارتباطات، (ج 1)، 90.
فتحعلی خانی، محمد، «رابطه دین و تربیت اخلاقی»، تربیت اسلامی، 1379.
فرمهینی فراهانی، محسن، محمدحسن میرزا محمدی و علی امیرسالاری، «بررسی تربیت اخلاقی از منظر امام صادق علیه السلام (مبانی، اصول، روشهای تربیتی)»، دانشور رفتار، 16 (39)، 1388.
فولادی، حفیظ الله، «رسانهها و تربیت از منظر امام خمینی رحمه الله »، تربیت اسلامی، شماره 5، 1380.
قاضیزاده، علیاکبر، «ملاحظاتی در باب مخاطب و ویژگیهای فردی و اجتماعی آن»، فصلنامه پژوهش و سنجش، شماره 26، 1380.
کبیری، زینب و حسن معلمی، «مبانی و شیوههای تربیت اخلاقی در قرآن کریم از دیدگاه علامه طباطبایی»، معرفت اخلاقی. 1 (1)، 1388، 67 ـ 90.
لائی، قنبر و نیلوفر باقری رنانی، «بررسی نقش تلویزیون در ایجاد و تقویت گرایشهای دینی دانشجویان» (بررسی موردی دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد خوراسگاه)، مدیریت در دانشگاه اسلامی. سال ششم، 1388.
مانی، محسن و محمداسماعیل بابائی، «ارزششناسی فارابی و دلالتهای آن در تربیت اخلاقی» (با تأکید بر اهداف، اصول و روشها)، دو فصلنامه علمی ـ تخصصی تربیت اسلامی، 1387.
نقیبزاده، میرعبدالحسین و رضاعلی نوروزی، «تحلیلی بر اهداف تربیت اخلاقی و اجتماعی از دیدگاه هابرماس با تأکید بر نظریه
کنش ارتباطی، جامعهشناسی کاربردی»، مجله پژوهشی علوم انسانی، 21 (1)، 123 ـ 142، 1389.
همت بناری، علی، «بررسی اولویتهای تربیت اخلاقی از دیدگاه امام علی علیه السلام در نهج البلاغه»، مجله تربیت اسلامی، 1379.
همت بناری، علی، «بررسی اولویتهای تربیت اخلاقی از دیدگاه امام علی علیه السلام در نهج البلاغه»، مجله تربیت اسلامی، 1379.
همت بناری، علی، «تربیت اخلاقی و ضرورت نگاهی دوباره به آن»، تربیت اسلامی، 165 ـ 192، 1379.
ج) لاتین
. C. K. Cheung,The Teaching of Moral Education through of Moral Education
Blumler, J. G & E. Katz(1974), The uses of mass communication Newbury Pank, CA: sage
Brown, W. J, Singhal, A. (1999), Enternainment-Education media strategies for social change: promises and problems, A chapter in D. Demen II. (1999)Iowa state university press.
Eisenhardt, K. M, Sull, D. N, (2001), Strategy as simple rules, Harvard Business Review.
Hindle, K, and K. Klyver, (2007), Exploring the relationship between media coverage and participation in intrepreneurship: Initial global evidence and research
implications, International Entrepreneurship Journal, No. 3.
Hopkins,M. 1970,Mass Media in Soviet Union,New York: Pegasus
http//: fa. wikipedia. org
L. Rowell Huesmann,Laramie D. Taylor, THE ROLE OF MEDIA VIOLENCE IN VIOLENT BEHAVIOR, Annu. Rev. Public Health 2006. 27: 393–415
Nickols, F. (2012), Strategy: Definition and meaning, Available at: www. nockols. us
Pine, K. J. & Nash, A. (2002) The effects of Television advertising on young children. International Journal of behavioral Development, 26
Robert G. Picard,Strategic Responses to Media Market Changes,JIBS Research Reports,2004
Thompson,Jone. B (1992), Ideology and Modern Culture , Critical Social Theory in the Era of Mass Communication, University of Cambridge.
Wright, P. M, (2008), Human Resource Strategy, Printed in the united states of America, Published by the SHRM Fundation.