ghaemiyeh.com
عنوان و نام پدیدآور : سوژه سخنرانی محرم/ تالیف جمعی از نویسندگان مجله مبلغان[به سفارش] معاونت تبلیغ و آموزشهای کاربردی حوزه علمیه قم.
مشخصات نشر : قم: حوزه علمیه قم، مرکز مدیریت، ۱۳94.
مشخصات ظاهری : 715ص.3 جلد
فروست : کتابهای مبلغان؛ ۱.
یادداشت : چاپ اول.
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع : حسینبن علی (ع)، امام سوم، ۴ - ۶۱ق -- مقالهها و خطابهها
موضوع : واقعه کربلا، ۶۱ق -- مقالهها و خطابهها
موضوع : عاشورا -- مقالهها و خطابهها
موضوع : واعظان -- راهنمای آموزشی
موضوع : اسلام -- تبلیغات-- اشعار
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۹۵۳۴
رده بندی کنگره : BP۴۱/۵/ت۲ ۱۳۸۷
شناسه افزوده : مبلغان (مجله)
شناسه افزوده : حوزه علمیه قم. دفتر تبلیغات اسلامی. معاونت تبلیغ و آموزشهای کاربردی
وضعیت فهرست نویسی : برون سپاری.
عاشورا، مکتبی است درسآموز و سرشار از آموزههای تعالیبخش و بسان خوانی است گسترده، با انبوهی از مائدههای آسمانی. بیگمان، آنان که بر سر این سفره مهمان آیند و طعم این مائدهها را بچشند و بهدرستی، درسهای این مکتب را فرا گیرند، آینهدار حسینعلیه السلام شده، وجودشان بازتاب خُلق حسینی خواهد شد و چون سالار شهیدان کربلاعلیه السلام صاحب عزّت و کرامت خواهند شد. ایشان همانند ابا عبد اللهعلیه السلام به قلّه ایثار و جوانمردی و آزادگی خواهند رسید و بسان سرور شهیدان، حقطلب و خدامحور خواهند شد. در یک کلام، آن میشوند که ابا عبد اللهعلیه السلام برای همان قیام کرد و حماسه خونین عاشورا را رقم زد. چه زیبا علامه اقبال لاهوری به ترسیم فضایل امام حسینعلیه السلام نشست و قطرهای از آن وجود دریاگونه را در سرودههای خویش باز تابانیده:
آن امام عاشقان پور بتولسرو آزادی ز بستان رسول
بر زمین کربلا بارید و رفتلاله در ویرانهها کارید و رفت
دشمنان چون ریگ صحرا لا تُعَددوستان او به یزدان هم عدد
سرّ ابراهیم و اسماعیل بودیعنی آن اجمال را تفصیل بود
تا قیامت قطع استبداد کردموج خون او چمن ایجاد کرد
عزم او چون کوهساران استوارپایدار و تند سیر و کامکار
خون او تفسیر هر اسرار کردملّت خوابیده را بیدار کرد
نقش الاّ اللّه بر صحرا نوشتسطر عنوان نجات ما نوشت
رمز قرآن از حسین آموختیمز آتش او شعلهها اندوختیم
تار ما از زخمهاش لرزان هنوزتازه از تکبیر او ایمان هنوز
ای صبا ای پیک دورافتادگاناشک ما بر خاک پاک او رسان (1)
1) کلیات اشعار اقبال لاهوری، تهران، سنایی، هفتم، 1376 ش، ص 74 و 75.
جاذبه آن حقیقت بزرگ و آن شهید جاودانه، تنها در سرزمینهای اسلامی محصور نماند؛ بلکه در آن سوی جغرافیای کره خاکی، یعنی مغرب زمین نیزه دلهای بیدار و جانهای مشتاق را مسحور خویش ساخت و زبانشان را به ستایش از خویش گویا کرد؛ برای نمونه «ارمان رنو» فرانسوی در رثای آن حضرت و یارانش چنین میگوید:
«حسین علیه السلام پس از پدر و برادر که آن دو نیز در راه خدا شهید شدند - به زیر چکمه استبداد جان داد. یارانش هفتاد و دو تن بودند. و دشمنانش ده هزار؛ و او همسر و فرزندانش را در پسِ تپّهای پناه داده بود. از آسمان آتش میبارید و زمین سوزان بود. مردان، تشنه افتخار بودند و کودکان تشنه آب. سرانجام، حسین علیه السلام که همه یاران و فرزندانش را از دست داده بود، خود نیز با پیکری خونین و چاک چاک بر زمین افتاد. از آن پس، هر شامگاه، آسمان خون میگرید و وحوش کوه و صحرا نالاناند و من بر آن رادمردانی که آن روزها در صحرای کربلا و در راه عشق بیپایان به خدا، زندگی و هستی خود را از دست دادند، رشک میبرم و غبطه میخورم.» (1)
مقاله حاضر، مروری است بر برخی آموزههای متعالی مکتب عاشورا در زمینههای اخلاقی، عرفانی، فرهنگی، اقتصادی و خانوادگی که به صورت هشت سخنرانی کوتاه، تهیه و تنظیم شده است.
1) به نقل از: شاعران فرانسوی در مکتب عارفان ایرانی، دکتر جواد حدیدی، تهران، بقعه، اوّل، 1379 ش، ص 28 و 29.
چرا نماز، مورد اهتمام فوق العاده اهل بیتعلیهم السلام بوده است؟ تا آنجا که در میدان جنگ نیز نماز را اقامه میکردند. چرا سید الشهدا که برای جان یاران خویش ارزش فراوانی قائل بود، حاضر شد تعدادی از اصحابش سپر او شوند و بدینگونه جان خویش را از دست بدهند، تا آن حضرت در آن دشوارترین شرایط، نماز خود را ادا کند؟
حقیقت، این است که نماز، ارتباط بیواسطه با خداوند و معراج نمازگزار است و انسان را به مقام قرب پروردگار میرساند، پس دارای اهمیت فراوان است؛ اما به نظر میرسد، اقامه نماز منحصر در این دلیل نبوده و دلیل دیگری نیز در کار باشد. علت دیگری که میتوان برای آن در نظر گرفت این است که این امر، عبادتی است که در آن، حتی پیش از ارتباط درست با پروردگار، سخن از رابطه صحیح با بندگان خداوند و ادای حقوق آنان نیز در میان است؛ گرچه در پستوی خانه و در مکانی کاملاً خلوت، آن فریضه، اقامه شود.
پروردگار، نمازی را میپذیرد که در مکانی مباح خوانده شود، و غصبی نباشد و با لباسی خوانده شود که حاصل تاراج دارایی کسی نباشد؛ و با آب وضویی ادا شود که دزدی و مال دیگران نباشد. خلاصه اینکه پیش از حقوق پروردگار، حقوق انسانها در آن رعایت شده باشد؛ و پیش از خداگرایی، دگرگرایی در آن جلوهگر باشد. اینگونه است که در نهاد نماز - این نماد ارتباط با خدا، یک حقوق بشر بزرگ، تعبیه شده است. این نیز میتواند دلیل دیگر اهتمام امامان معصومعلیهم السلام بهویژه سالار شهیدانعلیه السلام به اقامه این فریضه الهی؛ حتی در ظهر عاشورا باشد.
به تعبیر استاد شهید مرتضی مطهری: «انسان وقتی که میخواهد نماز بخواند، به راستی میخواهد خود را یک انسان واقعی بکند و بنمایاند؛ زیرا یک انسان واقعی، آن کس است که اوّلاً: حقوق اجتماعی را محترم بشمارد و نمازگزار، اوّل چیزی که توجه دارد این است که آب وضو و محلّ وضو و لباس و مکان او غصبی نباشد، و ثانیاً: یک انسان واقعی، وقتشناس و اهل انضباط است، و نمازگزار در پنج وقت یا سه وقت، همیشه خود را حاضر میدارد، و ثالثاً: نمازگزار قبلهشناس است، میداند به کدام سو متوجه شود.
قبله او جایی است که آنجا به دست ابراهیم بنا شده است نه با دست ستمگر و دزد؛ جایی است که آنجا مظهر فرهنگ و معارف دین است، نه مثلاً لندن و یا واشینگتن و یا مسکو، و رابعاً: نمازگزار خود را از آلودگیها و نجاستها پاکیزه نگه میدارد، و خامساً: احساسات و غرایز خود را کنترل میکند، و برای مدتی نه میخورد و نه میخوابد و نه میگرید و نه میخندد و نه به این طرف و آن طرف متوجه میشود، و سادساً: عالیترین اذکار، مانند تکبیر و تسبیح و تحمید را تکرار میکند.
پیغمبران دو هدف داشتهاند: یکی کشاندن قلبها و روحها به عالم بالا همانگونه که در قرآن کریم میخوانیم: «یأَیهَا النَّبِیُّ إِنَّآ أَرْسَلْنَکَ شَهِدًا وَ مُبَشِّرًا وَ نَذِیرًا * وَ دَاعِیا إِلَی اللَّهِ بِإِذْنِهِی»؛ (1) «ای پیامبر! ما تو را فرستادیم تا شاهد و بشارتدهنده و بیمدهنده باشی و به اذن حق، خلق را به سوی خدا دعوت کنی.» و دیگری برقرار کردن عدالت در اجتماع که میفرماید: «لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَینَتِ وَ أَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَبَ وَ الْمِیزَانَ لِیقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ»؛ (2) «همانا ما پیامبران را با ادّله و معجزات به سوی خلق فرستادیم و برایشان کتاب و میزان (عدل) نازل کردیم تا مردم به راستی و عدالت گرایند.» نماز هم به هدف اولی پیامبران کمک میکند و هم به هدف دوّمی. نماز که مذکّر ایمان است، پشتوانه عدالت اجتماعی و اصل مساوات و رعایت حقوق اجتماعی نیز میباشد و سرّ موفقیت اسلام، این است که عدالت و عبادت را به هم توأم کرده است.» (3)
نکته پایانی و قابل توجه در باره این فریضه آنکه، نماز پیش از آنکه ذکر بنده از خداوند باشد، یادکرد خدا از بنده خویش است. نخست، این خداوند است که به یاد بندهاش میافتد و آنگاه بنده او بر اثر این توجه پروردگار، به یاد خداوند توفیق مییابد.
پس اقامه نماز راستین، نشانه کشش پروردگار به بنده خویش و ترک آن، علامت نبود محبت خداوند به بندهاش است. به تعبیر زیبای حافظ:
تا که از جانب معشوقه نباشد کششی کوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد (1)
حقیقت یادشده در تفسیر مجمع البیان، ذیل آیه شریفه «إِنَّ الصَّلَوةَ تَنْهَی عَنِ الْفَحْشَآءِ وَ الْمُنکَرِ وَ لَذِکْرُ اللَّهِ أَکْبَرُ»؛ (2) «همانا نماز از کار زشت و ناپسند باز میدارد، و قطعاً یاد خدا بالاتر است.» اینگونه آمده است: «وَلَذِکْرُ اللّه اکبر؛ یعنی خدا با ارزانی داشتن رحمت خویش بر شما، پیش از فرمانبرداری شما از او یادتان میکند. و این یاد خدا از شما، بزرگتر است از یاد شما از او.» (3)
نماز شب عاشورا
راوی میگوید:
«وَلَمَّا رَأیَ الْحُسَینُ حِرْصَ الْقَوْمِ عَلَی تَعْجِیلِ الْقِتَالِ وَ قِلَّةِ انْتِفَاعِهِمْ بِمَواعِظِ الْفِعَالِ وَ الْمَقَالِ، قَالَ لِاَخِیهِ الْعَبَّاسِعلیه السلام: «اِنِ اسْتَطَعْتَ اَنْ تَصْرِفَهُمْ عَنَّا فِی هَذَا الْیوْمِ فَافْعَلْ، لَعَلَّنَا نُصَلِّی لِرَبِّنَا فِی هَذِهِ اللَّیلَةِ فَاِنَّهُ یعْلَمُ اِنِّی اُحِبُّ الصَّلاَةَ لَهُ وَ تِلاَوَةَ کِتَابِهِ؛ (1) چون حسینعلیه السلام دید که در روز تاسوعا سپاه ابن زیاد در شروع جنگ، بسیار عجله و شتاب دارند، و موعظه و نصیحت گفتاری و عملی در آنان اثر نمیگذارد، به برادرش عباسعلیه السلام فرمود: اگر میتوانی این سپاه را امروز از ما منصرف کنی، این کار را بکن! تا یک امشب را به نماز بپردازیم؛ زیرا خدا میداند که من به نماز و تلاوت قرآن علاقه دارم.»
سپس راوی چنین ادامه میدهد: «عباس آمد و درخواست امام حسینعلیه السلام را با آنان در میان گذاشت عمر بن سعد سکوت کرد و گویا مایل نبود در جنگ، تأخیری رخ دهد. عمر بن حجّاج زبیدی گفت: «به خدا قسم! اگر هر کس دیگری چنین درخواستی میکرد، میپذیرفتیم. چگونه از حسینعلیه السلام نپذیریم، و حال آنکه او از آل محمّد است.»
1) لهوف، سید بن طاووس، ترجمه: عقیقی بخشایشی، قم، نوید اسلام، دوم، 1378 ش، ص 107.
پس قبول کردند و جنگ، یک روز به تأخیر افتاد. راوی میگوید: «وَباتَ الْحُسَینُعلیه السلام وَ اَصْحَابُهُ تِلْکَ اللَّیلَةِ، وَلَهُمْ دَوِیٌّ کَدَوِیِّ النَّحْلِ مَا بَینَ رَاکِعٍ وَ سَاجِدٍ وَ قَاعِدٍ؛ (1) حسینعلیه السلام و یارانش آن شب را در حالی که زمزمهای چون زمزمه زنبور عسل، بر اثر دعا و نیایش داشتند، در رکوع و سجود و در حال نشسته به صبح رسانیدند.»
روضه
آخرین نماز امام حسینعلیه السلام در روز عاشورا اتفاق افتاد. چون وقت نماز ظهر فرا رسید، مردی از یاران آن حضرت به نام «ابو ثمامه صیداوی» به آن حضرت عرض کرد: «ای ابا عبد اللّه! جانم به فدایت! این گروه به ما نزدیک شدهاند و به خدا سوگند که پیش از تو، من باید کشته شوم و دوست دارم چون خدا را ملاقات میکنم با تو نماز خوانده باشم.» امام حسینعلیه السلام سر به سوی آسمان برداشت و فرمود: «نماز را تذکّر دادی، خدای تو را از نمازگزاران قرار دهد.» آنگاه امام حسینعلیه السلام زهیر بن قین و سعید بن عبد اللّه را گفت در جلوی آن حضرت بایستند تا او نماز ظهر بگذارد، پس امامعلیه السلام با نیمی از یارانش نماز خوف به جای آوردند.» (2)
خوشا آنان که اللّه یارشان بیکه حمد و قل هو اللّه کارشان بی
خوشا آنان که دایم در نمازندبهشت جاودان بازارشان بی (3)
یکی از وظایف مسلمانان در برابر یکدیگر، خیرخواهی است. امام صادقعلیه السلام در این باره میفرماید: «عَلَیکُمْ بِالنُّصْحِ لِلّهِ فِی خَلْقِهِ فَلَنْ تَلْقَاهُ بِعَمَلٍ اَفْضَلَ مِنْهُ؛ (1) بر شما باد به خیرخواهی برای خدا نسبت به خلق او که هرگز خداوند را با عملی بهتر از این کار ملاقات نخواهی کرد.»
از نگاه آموزههای دینی، دایره خیرخواهی، تنها به دوستان، محصور نمیشود؛ بلکه انسان کامل از نگاه اسلام، فردی است که خیرخواه همگان است؛ حتی در باره آنان که در باره او ناسپاسی کردند و دشمنی ورزیدند.
شمس تبریزی در این باره چنین میگوید: «انسان کامل، خودخواه نیست، دیگر خواه است، غمخوار عالَم است. او خود را در برابر مردمان، مسئول میپندارد و در خود برای آنان احساس پیام و رسالت و وظیفه رهنمونی و دستگیری میکند. انسان کامل میخواهد بیخبران را بیاگاهاند و ناپختگان را از خامی به بلوغ و کمال رهنمون گردد. او حتی در برابر ناسپاسی و حقناشناسی مردمان و نیز در برابر آزار آنان، همچنان و بیش از هر هنگام، غمخوار ایشان است.» (2)
نمونهای از خیرخواهی را حتی برای کینهتوزان و کجاندیشان، در سوره مبارکه یس میخوانیم؛ آنجا که یکی از پیروان راستین پیامبران در میان مردم آمد و آنها را به پیروی از انبیا و پرستش پروردگار دعوت فرمود و بر این دعوت خویش، برهان نیز اقامه کرد؛ اما آنان در برابر این خیرخواهی، وی را به شهادت رساندند و به خیال خود، او را از سر راهشان برداشتند.» (1)
در اینجا قرآن کریم، اوج خیرخواهی این پیرو راستین پیامبر را آنگاه که کشته شد و به عالَم برزخ و بهشت وارد شد، اینگونه بیان میفرماید: «قِیلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ قَالَ یلَیتَ قَوْمِی یعْلَمُونَ * بِمَا غَفَرَ لِی رَبِّی وَ جَعَلَنِی مِنَ الْمُکْرَمِینَ»؛ (2) « سرانجام به جرم ایمان کشته شد، و بدو گفته شد: به بهشت در آی. او از سر خیرخواهی و دلسوزی گفت: ای کاش، قوم من میدانستند که پروردگارم چگونه مرا آمرزید و مرا در زمره عزیزان قرار داد.»
حکیم نظامی گنجهای در این باره چه زیبا سروده است:
ز ما رنجه و راحت اندوز ماچراغ شب و مشعل روز ما (1)
در مکتب عاشورا نمونههایی از اوج خیرخواهی سالار شهیدانعلیه السلام را میبینیم؛ آنجا که وقتی برخی برای یاری آن حضرت عذر آوردند و بهانه تراشیدند، آن حضرت از روی خیرخواهی و برای آنکه آنان دچار عذاب الهی نشوند، توصیه میکند که از آن مکان فاصله گیرند؛ چرا که اگر باشند و فریاد «هَلْ مِنْ نَاصِر» حسین را بشنوند و به یاری او برنخیزند، گرفتار دوزخ خواهند شد. اکنون دو نمونه از این خیرخواهی:
نمونه اوّل: عمرو بن قیس مشرقی گوید که من و پسرعمویم در قصر بنی مقاتل، خدمت حسینعلیه السلام رسیدیم و بر او سلام کردیم. حضرت پرسید: «آیا به یاری من آمدهاید؟» گفتم: «مردی عیالمندم، و مال بسیاری از مردم نیز، نزد من است؛ چون نمیدانم کار شما به کجا میانجامد. میترسم که امانت مردم ضایع شود. پسر عمویم نیز مانند همین سخن را به زبان آورد. حسینعلیه السلام فرمود: «پس، از اینجا بروید تا فریاد مرا نشنوید و اثری از من نبینید که به راستی هر کس، فریاد ما را بشنود و یا (از دور) سیاهی و شبح ما را ببیند؛ ولی درخواست ما را نپذیرد و به فریاد ما نرسد، بر خدای بلندمرتبه واجب است که او را با خواری به جهنم اندازد.» (2)
نمونه دوم: ضحاک بن عبد اللّه مشرقی همدانی میگوید که من و مالک بن نضر ارحبی بر ابا عبد اللّهعلیه السلام وارد شدیم، پس سلام کردیم و در محضر وی نشستیم. آن حضرت، خوشآمد گفت و پاسخ سلام ما را داد و پرسید: «به چه منظوری نزد من آمدهاید؟» عرض کردیم: «برای سلام و درخواست عافیت برای شما و اینکه به شما خبر دهیم که مردم کوفه برای جنگ با شما آمادهاند.»
امامعلیه السلام فرمود: «حَسْبُنَا اللّهُ وَ نِعْمَ الْوکیل نِعْمَ المولی و نعم النصیر؛ خدا برای ما بس است و او سرپرست و مددکار خوبی است.»
وقتی خواستیم از او جدا شویم و خداحافظی کنیم، فرمود: «چه مانعی دارد که مرا یاری کنید؟» مالک بن نضر که همراه من بود گفت: «هم قرض داریم و هم گرفتار زن و فرزند هستیم.» من گفتم: «گرچه مرا نیز همین گرفتاریهای قرض و زن و بچه هست؛ ولی حاضرم تو را همراهی، و در راه تو فداکاری کنم؛ اما به آن شرط که هرگاه بیکس ماندی و یاری من برای تو سودی نداشت، اجازه بدهی شما را رها کنم و در پی کار خویش بروم.»
امام، شرط مرا پذیرفت. پس من نزد وی ماندم تا آنکه روز عاشورا فرا رسید و یاران او به شهادت رسیدند و از اصحاب امام جز دو نفر باقی نماند؛ آنگاه به حسینعلیه السلام عرض کردم: «ای فرزند پیامبر خدا! مرا با تو قرار بر این بود که تا یاورانی داشته باشی همراه تو بمانم، و شما را یاری کنم، ولی هنگامی که یاران و همراهان تو کشته شدند، آزاد باشم و بروم. هم اکنون زمان آن فرا رسیده است.»
فرمود: «راست گفتی؛ اما چگونه از دست این لشکر بزرگ میگریزی؟ اگر میتوانی، راهی برای فرار پیدا کن. مرا با تو کاری نیست.» هنگامی که مرا اجازه رفتن داد، اسب خویش را که از قبل در میان خیمهای پنهان کرده بودم - و خود پیاده میجنگیدم - از خیمه بیرون آوردم و سوار شدم و با تازیانه بر او زدم؛ بهگونهای که روی سم پاهای خود بلند شد، آنگاه افسارش را رها کردم تا پیش بتازد؛ دشمن که این حالت را دید، ناگزیر راه را باز کرد و من صفهای آنان را شکافتم و بیرون آمدم و گریختم. من آن روز دو نفر از دشمنان امامعلیه السلام را کشتم و دست فرد دیگری را قطع کردم؛ حسینعلیه السلام این کار من را تحسین کرد؛ بهگونهای که چند بار فرمود:
«لاَ تَشَلْ، لاَ یقْطَعَ اللّهُ یدَکَ، جَزاکَ اللَّهُ خَیراً مِنْ اَهْلِ بَیتِ نَبِیکَ صَلَّی اللّهُ علیه و آله؛ (1) دستت درد نکند و شل نشود. خدا هرگز نگذارد دست تو قطع شود و پروردگار، پاداش نیکویی به سبب خاندان پیامبرصلی الله علیه وآله به تو عنایت کند.»
1) تاریخ طبری، محمّد بن جریر طبری، بیروت، دار التراث العربی، 1387 ق، ص 444 و 445.
روضه
امام حسینعلیه السلام خیرخواهی را بدانجا رسانیده بود، که حتی خواهان سعادت و نجات دشمنان خویش نیز بود؛ اما آنان در برابر ایشان چه پاسخی دادند؟! آنها حتی به طفل شیرخوار او نیز رحم نکردند؛ آنگاه که امام برای وداع، مقابل خیمه آمد و به خواهرش فرمود: «ناوِلِینِی وَلَدِیَ الصَّغِیرَ حَتّی اَوْدَعَهُ؛ فَاَخَذَهُ وَاَوَمَأَ اِلَیهِ لِیقَبِّلَهُ فَرَماهُ حَرْمَلَةُ بْنِ الْکاهِلِ الْاَسَدِی بِسَهْمٍ فَوَقَعَ فِی نَحْرِهِ فَذَبَحَهُ فَقالَ لِزِینَبَ: خُذِیهِ، ثُمَّ قالَ: هُوِّنَ عَلَیَّ ما نَزَلَ بِی اِنَّهُ بِعَینِ اللَّهِ، (1) ثُمَّ حَفَرَ لَهُ عِنْدَ الْفُسْطاطِ حَفِیرَةً فِی جَفْنِ سَیفِهِ فَدَفَّنَهُ فِیها بِدِمائِهِ؛ (2) فرزند خردسالم را بده تا با او وداع کنم؛ طفل را گرفت و خواست ببوسد که ناگاه حرملة بن کاهل اسدی، او را هدف تیر قرار داد و آن تیر در حلق او جای گرفت و او را ذبح کرد. پس به زینب فرمود: او را بگیر! آنگاه فرمود: چون این حادثه در برابر دیدگان خداست، بر من آسان است. در این هنگام، کنار خیمه با نوک شمشیرش، قبری ساخت و او را با همان وضع خونآلود دفن کرد.»
بخواب ای نوگل پژمان پرپربخواب ای غنچه نشکفته، اصغر
بخواب آسوده اندر دامن خاکندیده دامن پر مهر مادر
بخواب و خواب راحت کن شب و روزکه خاموش است صحرا بار دیگر
همه افتاده، در خواباند و خاموشتویی صحرا و چندین نعش بیسر
جهان، پیشرفتهای مادی، علمی و معنوی خویش را وامدار ایثارگران است؛ آنها که از مال و جسم و جان خویش، مایه گذاشتند تا آدمیان را مهمان انواع برکتها کنند؛ آنان که سوختند تا به جمع بشر روشنایی بخشند؛ گریستند تا بر لبهای دیگران شکوفه خنده بنشانند و بار غم به دوش کشیدند تا برای دیگران، شادمانی به ارمغان آورند.
حضرت علیعلیه السلام میفرماید: «خَیرُ الْمَکارِمِ الْاِیثارِ؛ (1) بهترین مکارم اخلاق، ایثار است.»
آن حضرت در حدیثی دیگر در اینباره فرموده است: «عِنْدَ الْاِیثارِ عَلَی النَّفْسِ تَتَبَینُ جَواهِرَ الْکُرَماءِ؛ (2) نزد ایثار بر جان، گوهرهای (درونی) کریمان آشکار میشود.»
شاعره معاصر، پروین اعتصامی در داستانی نمادین، نمونه زیبایی از ایثار را به رشته نظم درآورده است. در این حکایت چنین میخوانیم: «شبی شاهدی (شخصی) با شمعی به گفتگو پرداخت و از هنرنماییها و شاهکارهای خویش که در دل آن شب، موفق به انجام آن شده بود، سخن به میان آورد و آنها را به رُخ شمع میکشید؛ و در این ستایش از خویش تا آنجا پیش رفت که با طعنه به شمع گفت:
تو به گرد هنر من نرسی زان که من بذل سر و تن کردم (1)
بدینگونه، آن شخص از این نکته مهم غافل شده بود که اگر روشنایی حاصل از ایثار شمع و اشک ریختن و پرتوافکندن اونبود، وی توان انجام دادن هیچ یک از آن هنرنماییها را نداشت. اینجا بود که شمع برای آنکه وی را از این بیخبری بیرون آورد و متوجه ایثار خود کند، در پاسخ او میگوید:
شمع خندید که بس تیره شدمتا ز تاریکیات ایمن کردم
پی پیوند گهرهای تو بسگهر اشک به دامن کردم
گریهها کردم و چون ابر بهارخدمت آن گُل و سوسن کردم
خوشم از سوختن خویش از آنکسوختم بزم تو روشن کردم
خرمن عمر من ار سوخته شدحاصل شوق تو خرمن کردم
1) دیوان پروین اعتصامی، به کوشش: احمد دانشگر، تهران، حافظ نوین، اوّل، ص 422.
کارهایی که شمردی بر منتو نکردی همه را من کردم (1)
یکی از عارفان بزرگ گفت که هیچ کس بر من، چنان غلبه نکرد که جوانی از بلخ؛ از حج میآمد؛ مرا گفت: «حدّ زهد نزد شما چیست؟» گفتم: «چون بیابیم بخوریم و چون نیابیم صبر کنیم.» گفت: «سگان بلخ نیز همین صفت را دارند.» پس من او را گفتم: «حدّ زهد نزد شما چیست؟» گفت: «ما چون نیابیم صبر کنیم و چون بیابیم ایثار کنیم.» (2)
بیگمان، خدمت بزرگ سالار شهیدان به جهان بشری، در سایه ایثار و جانفشانی آن حضرت بوده است. آن حضرت و دیگر شهدای کربلا با خورشید ایثار خویش، فرا راه آدمیان را روشن کردند، و بر اثر این فروغ ایثار بود که زمینه رویش انواع خوبیها و نیکیها در میان جامعه انسانی فراهم شد.
به تعبیر استاد شهید مرتضی مطهریرحمه الله: «همه کسانی که به بشریت بهگونهای خدمت کردهاند، حقی به بشریت دارند؛ ولی هیچ کس حقی به اندازه حق شهدا بر بشریت ندارد؛ چرا که شهید، آن کسی است که با فداکاری و از خودگذشتگی خود و با سوختن و خاکستر شدن خود محیط را برای دیگران مساعد میکند.
مَثَل شهید مَثَل شمع است که خدمتش از نوع سوخته شدن و فانی شدن و پرتوافکندن است، تا دیگران در این پرتو که به بهای نیستی او تمام شده، بنشینند و آسایش بیابند و کار خویش را انجام دهند. آری، شهدا شمع محفل بشریتاند؛ سوختند و محفل بشریت را روشن کردند. اگر این محفل، تاریک میماند، هیچ دستگاهی نمیتوانست کار خود را آغاز کند یا ادامه بدهد.
انسان که در روز در پرتو خورشید تلاش میکند و یا شب در پرتو چراغ یا شمع، کاری انجام میدهد، به همه چیز توجه دارد، جز به آنچه پرتوافشانی میکند که اگر پرتوافشانی او نبود، همه حرکتها متوقف و همه جنب و جوشها راکد میشد.
شهدا پرتوافشانان و شمعهای فروزنده اجتماعاند که اگر پرتوافشانی آنها در ظلمات استبدادها و استعبادها نبود، بشر ره به جایی نمیبرد. (1)پشت سر هر شهادتی یک روشنایی پیدا میشود. در حقیقت، شهادت برای اجتماع، نوعی تصفیه نفس است برای اجتماع.» (2)
جان است و از محبت جانان دریغ نیستاینم که دست میدهد ایثار کنم (1)
مصداق بارز ایثار
برای «ایثار» و گذشتن از همه هستی خویش در راه خدا، چه نمونهای بهتر از حضرت عباسعلیه السلام میتوان یافت. او بزرگترین جانباز و ایثارگر کربلا بود که بر قلّه ایثار جای گرفت؛ کسی که امام سجادعلیه السلام در ستایش از او فرمود: «رَحِمَ اللَّهُ الْعَباسَ، فَلَقَدْ آثَرَ وَاُبْلِیَ وَفَدّی اَخاهُ بِنَفْسِهِ حَتّی قَطَعَتْ یداهُ، فَاَبْدَلَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ بِهِما جَناحَینِ یطِیرُ بِهِما مَعَ الْمَلائِکَةِ فِی الْجَنَّةِ کَما جَعَلَ لِجَعْفَرِ بْنِ اَبِی طالِبعلیه السلام؛ (2) خدا رحمت کند عباسعلیه السلام را که ایثار کرد و دچار مصائب شد و جانش را برای برادرش حسینعلیه السلام فدا کرد تا آنجا که دستهایش در این راه قطع شد. خداوند به جای آن دو دست، دو بال به او عنایت کرد که با آن دو بال در بهشت، همراه فرشتگان پرواز میکند؛ چنانکه خداوند به جعفر بن ابی طالبعلیه السلام نیز به جای دو دستش که در جنگ موته قطع شد دو بال عنایت کرد که در بهشت به پرواز درآید. »
آنگاه امام سجادعلیه السلام افزود: «وَاِنَّ لِلْعَباسِ عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ مَنْزِلَةٌ یغْبِطُهُ بِها جَمِیعُ الشُّهَداءِ یوْمَ الْقِیامَةِ؛ (3) برای عباسعلیه السلام در پیشگاه خداوند بزرگ، مقامی بس ارجمند است که همه شهیدان در روز قیامت، از آن مقام حسرت میخورند.»
روضه
شاعر درباره حضرت عباسعلیه السلام سروده است:
اَحَقُّ النَّاسِ اَنْ یبْکی عَلَیهِفَتیً اَبْکَی الْحُسَینَ بِکَرْبَلاء
اَخُوهُ وَابْنُ وَالِدِهِ عَلِیٍاَبُو الْفَضْلِ الْمُضَرَّجِ بِالدِّماءِ
وَمَنْ وَاساهُ لا یثْنِیهُ شَیءٌوَ جادَلَهُ عَلی عَطَشٍ بِماءٍ
سزاوارترین مردم برای گریستن، جوانمردی است که حسینعلیه السلام را در کربلا به گریه انداخت: برادر حسین و فرزند پدر او، یعنی ابو الفضل به خون آغشته؛ آنکه با حسینعلیه السلام مواسات و همراهی کرد و هیچ چیز را از همراهیاش باز نداشت و در حال تشنگی به آب فرات رسید و چون حسین تشنه بود، آب نیاشامید. (1)
آنگاه که عباس برای آوردن آب برای اطفال تشنهکام، صف دشمن را درهم شکست و وارد شریعه فرات شد، خواست مقداری آب بنوشد؛ اما یاد عطش حسین و اهل بیت و کودکان، او را از نوشیدن آب بازداشت. پس آب را ریخت و این اشعار را زمزمه کرد:
1) لهوف، ص 136.
یا نَفْسُ مِنْ بَعْدِ الْحُسَینِ هُونِیوَ بَعْدَهُ لا کُنْتِ اَنْ تَکُونِی
هذَا الْحُسَینُ شارِبُ الْمَنُونِوَ تَشْرَبِینَ بارِدَ الْمُعِینِ
ای نفس! زندگی بعد از حسین، خواری و ذلّت است، و بعد از او نمانی تا این ذلّت را ببینی؛ این حسین است که شربت مرگ مینوشد و تو آب سرد و گوارا مینوشی؟! (1)
افسوس که عباس به آرزویش نرسید، وبا همه اشتیاقی که داشت، نتوانست مشک آب را به تشنهکامان برساند:
پس فرو بارید بر او تیر تیزمشک شد بر حالت او اشک ریز
آن چنان گریید بر او چشم مشکتا که چشم مشک خالی شد ز اشک
همچنین در اینباره سرودهاند:
عشاق چون به درگه معشوق رو کننداز آب دیدگان، تن خود شستشو کنند
قربان عاشقی که شهیدان کوی عشقدر روز حشر، رتبه او آرزو کنند
درگاه او که درگه باب الحوائج استباب الحوائجش همه جا گفتگو کنند
1) قصه کربلا، ص 348.
آنکه خداوند را به حکمت و عدالت میشناسد و از این نکته، آگاه است که خداوند جز به صلاح بندهاش رفتار نمیکند، در برابر مشیت او تسلیم، و به قضا و قدرش راضی میشود. چنین کسی همانگونه که در خوشیها خرسند است، در ناخوشیها نیز، سر بر آستان رضا میساید و تسلیم حضرت دوست است.
خواجه نصیر الدین طوسیرحمه الله میگوید: «مقام رضا، ثمره محبت است و اهل حقیقت را مطلوب این باشد که از خدای تعالی راضی باشند و آن چنان باشد که ایشان را هیچ حالی از احوال مختلف، مانند: مرگ و زندگانی و بقا و فنا و رنج و راحت و غنا و فقر، مخالف طبع او نباشد و یکی را بر دیگری ترجیح ننهد؛ چه او میداند که همه آنها از باری تعالی است. پس هر چه پیش ایشان آید بدان راضی باشند. و صاحب مرتبه رضا همیشه در آسایش باشد؛ چه او را بایست و نبایست نباشد؛ بلکه بایست و نبایست او همه بایست باشد و هر که به رضا رسید به بهشت رسید.» (1)
در حکایتی آمده است که نزد امام حسینعلیه السلام گفتند که اباذررحمه الله گفته است:
1) اوصاف الاشراف، خواجه نصیر الدین طوسی، به اهتمام: سید مهدی شمس الدین، تهران،وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چهارم، 1377 ش، ص 87 و 88
«نزد من درویشی بهتر از توانگری و بیماری بهتر از تندرستی است.» امامعلیه السلام فرمود: «رحمت بر اباذر باد؛ اما من میگویم که هر که کار خویش با خدا گذاشت (به هر چه او مقدّر کرد، راضی است) و هرگز تمنا نکند؛ مگر آن چیز را که خدا برای وی اختیار (و مقدّر) فرموده است.» (1)
باباطاهر چه زیبا در اینباره سروده است:
یکی درد و یکی درمون پسنددیکی وصل و یکی هجرون پسندد
مو از درمون و درد و وصل و هجرونپسندم آنچه را جانون پسندد (2)
بیگمان آن اعتماد به نفس و آرامش ژرفی که بر روح ابا عبد اللّهعلیه السلام حاکم بود - با آنکه از شهادت و مصیبتهای پیشرو آگاه بود - ریشه در رضامندی آن حضرت در برابر مشیت پروردگار داشت؛ و اینکه آن حضرت سر تسلیم در برابر آستان معبود فرود آورده بود و از مقدّرات خداوند راضی بود.
آن حضرت در سخنی شیوا در اینباره میفرماید: «رِضَی اللَّهِ رِضانا اَهْلَ الْبَیتِ نَصْبِرُ عَلی بَلائِهِ وَیوَفِّینا اَجْرَ الصَّابِرِینَ؛ (3) آنچه خداوند به آن خشنود است ما اهل بیت هم خشنودیم، و بر بلیاتی که از جانب خدا است صبر میکنیم و او مزد صابران را به ما عطا میکند.»
ای دل بیا که تا به خدا التجا کنیموین درد خویش را ز در او دوا کنیم
سر در نهیم در ره او هر چه باد بادتن در دهیم و هر چه رسد مرحبا کنیم
چون دوست دوست داشت که ما خون دل خوریماز دشمن حسود، شکایت چرا کنیم
او هر چه میکند چو صواب است و محض خیرپس ما چرا حدیث ز چون و چرا کنیم
بر کارها چو بند مشیت نهاد حقما نیز کار خود به مشیت رها کنیم (1)
روضه
امام حسینعلیه السلام والاترین نمونه «تسلیم و رضا» در برابر اراده پروردگار بود، که حتی در دشوارترین شرایط نیز، جز به رضای خداوند نیندیشید، و در سختترین لحظهها، تنها به آفریدگارش امیدوار بود و بس «زبانحال آن حضرت، این بوده است:
در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیملطف آنچه تو اندیشی، حکم آنچه تو فرمایی
1) کلیات اشعار فیض کاشانی، تصحیح: محمّد پیمان، تهران، سنائی، 1354 ش، ص 297 و 298.
فکر خود و رأی خود در عالم رندی نیستکفر است در این مذهب، خودبینی و خودرایی (1)
حضرت ابا عبد اللّهعلیه السلام در صبح عاشورا، اینگونه با پروردگار خویش به مناجات نشست: «اللَّهُمَّ اَنْتَ ثِقَتِی فِی کُلِّ کَرْبٍ وَ رَجَایی فِی کُلِّ شِدَّةٍ وَ اَنْتَ لِی فِی کُلِّ اَمْرٍ نَزَلَ بِی ثِقَةٌ وَ عُدَّةٌ، کَمْ مِنْ هَمٍّ یضْعُفُ فِیهِ الْفُؤادُ وَ تَقِلُّ فِیهِ الْحِیلَةُ وَ یخْذُلُ فِیهِ الصَّدِیقُ وَ یشْمُتُ فِیهِ الْعَدُوُّ وَ اَنْزَلْتُهُ بِکَ وَ شَکَوْتُهُ اِلَیکَ رَغْبَةً مِنِّی اِلَیکَ عَمَّنْ سِوَاکَ فَکَشَفْتَهُ وَ فَرَجْتَه فَاَنْتَ وَلِیُّ کُلِّ نِعْمَةٍ وَ صَاحِبُ کُلِّ حَسَنَةٍ وَ مُنْتَهَی کُلِّ رَغْبَةٍ؛ (2) خدایا! تو در هر گرفتاری و مصیبت، تکیهگاه من هستی و امید من در شداید؛ و مورد اعتماد و تکیهگاهم در آنچه بر من از مصیبتها نازل شده هستی. چه غمها که در برابر آن، قلب انسان، ضعیف و راه چاره مسدود میشود؛ غمهایی که با دیدن آن، دوستان، خوار و دشمنان زبان به شماتت میگشایند. در چنین مواقعی، تنها به تو شکایت آوردم و از دیگران قطع امید کردم و این تو بودی که مرا از گرفتاریها نجات دادی؛ همانا تو صاحب هر نعمت و حسنه و منتهای رغبت بندگان هستی.»
راوی در بیان واپسین لحظههای زندگی سید الشهداعلیه السلام میگوید: چون ضعف بر امام حسینعلیه السلام غلبه کرد، لحظهای ایستاد تا استراحت کند؛ همانگونه که ایستاده بود، سنگی بر پیشانی او اصابت کرد (و خون از پیشانیاش جاری شد) پس دامان جامه خود را گرفت تا خون را از پیشانیاش پاک کند. که ناگاه تیر سه شعبه زهرآلودی رسید و بر قلب او نشست. او در این هنگام فرمود: «بسم اللّه و باللّه و علی ملّة رسول اللّه.» آنگاه تیر را از پشت سر بیرون آورد، و خون چون ناودان از بدن او جاری شد. پس سرش را به آسمان بلند کرد و عرض کرد: «خدای من! تو میدانی که این لشکر، کسی را میکشند که جز او پسر دختر پیغمبری بر روی زمین وجود ندارد.» (3)
روی بنما و مرا گو که ز جان، دل برگیر پیش شمع آتش پروانه به جان گو درگیر
در لب تشنه ما بین و مدار آب دریغ بر سر کشته خویش آی و ز خاکش برگیر (4)
نهراسیدن از مرگ و نگرش درست و زیبا به مرگ داشتن، یکی از آموزههای عرفانی مکتب عاشورا است. حقیقت، آن است که صرفنظر از چگونگی احوال انسان در جهان پس از مرگ، موضوع مردن یا همان انتقال از جهانی به جهان دیگر، همانگونه که حضرت سید الشهداعلیه السلام فرمود، امری زیبا و در حکم زینت برای فرزندان آدم به شمار میآید.
آن حضرت در بیانی دلنشین در این باره میفرماید: «خُطَّ الْمَوْتُ عَلَی وُلْدِ آدَمَ مَخَطَّ الْقِلاَدَةِ عَلَی جِیدِ الْفَتَاةِ، وَمَا اَوْلَهَنِی اِلَی اَسْلاَفِی اشْتِیاقَ یعْقُوبَ اِلَی یوسُفَ؛ (1) مرگ برای فرزندان آدم به مثابه گردنبند بر گردن دختر جوان، کشیده و بسته شده است؛ چقدر مشتاق دیدن پیشینیان خویشم؛ مانند اشتیاقی که یعقوب به دیدار یوسف داشت.»
حکیم نظامی گنجهای در این باره میگوید:
1) لهوف، ص 76.
گر مرگ رسد چرا هراسمکان راه به توست میشناسم
تا چند کنم ز مرگ فریادگر مرگ از اوست، مرگ من باد
گر بنگرم آن چنانکه رأی استاین مرگ نه مرگ، نقل جای است
از خوردگهی به خوابگاهیوز خوابگهی به بزم شاهی
خوابی که به بزم توست راهشگردن نکشم ز خوابگاهش
چون شوق تو هست خانه خیزمخوش خسبم و شادمانه خیزم (1)
به تعبیر یکی از دانشمندان «هر آنچه هست برای همیشه میماند. همین هستیِ هستی، دلیل جاودانگی آن است. اگر هستیِ جاودانه عوض میشود پس باید زیباتر شود و اگر ناپدید میشود پس باید به صورتی متعالیتر باز گردد و اگر به خواب میرود، پس باید خواب بیداری بهتری را ببیند؛ زیرا هستی در تولدهای دوباره خود، همواره زیباتر بوده است.» (2)
سالار شهیدانعلیه السلام در این باره میفرماید: «لَیسَ شَأْنِی شَأْنَ مَنْ یخَافُ الْمَوْتَ، مَا اَهْوَنَ الْمَوْتَ عَلَی سَبِیلِ نَیلِ الْعِزِّ، وَ اِحْیاءِ الْحَقِّ، لَیسَ الْمَوْتُ فِی سَبِیلِ الْعِزِّ اِلاَّ حَیاةً خَالِدَةً، وَ لَیسَتِ الْحَیاةُ مَعَ الذُّلِّ اِلاَّ الْمَوْتَ الَّذِی لاَ حَیاةَ مَعَهُ. اِنَّ نَفْسِی لَاَکْبَرُ مِنْ ذَلِکَ؛ وَ هِمَّتِی لَاَعْلَی مِنْ اَنْ اَحْمِلَ الضَّیمَ خَوْفاً مِنَ الْمَوْتِ؛ مَرْحَباً بِالْقَتْلِ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَلَکِنَّکُمْ لاَ تَقْدِرُونَ عَلَی هَدْمِ مَجْدِی وَ مَحْوِ عِزَّتِی وَ شَرَفِی؛ فَاِذاً لاَ اُبَالِی مِنَ الْقَتْلِ؛ (3) شأن من، شأن کسی نیست که از مرگ بترسد! چقدر مرگ در راه وصول به عزّت و احیای حق، سبک و راحت است. مرگ در راه عزتمندی، چیزی جز زندگانی جاویدان نیست، و زندگانی با ذلّت و خواری، جز مرگ مطلق نیست. نفس من بزرگتر از این است (که از مرگ بهراسد)؛ و همت من عالیتر است از آن است که از ترس مرگ، بار ستم و ظلم را به دوش بکشم. مرحبا و آفرین به کشته شدن در راه خدا! ولی شما توانایی نابودی مجد و عزت و شرف مرا ندارید؛ پس در این صورت من از کشته شدن، باکی ندارم.»
مرگ اگر مرد است گو نزد من آیتا کِشم خوش در کنارش تنگ تنگ
من از او جانی ستانم پر بهااو ز من دَلقی (1) ستاند رنگ رنگ (2)
روضه
نه تنها مرگ در راه حق در کام اباعبد اللّه الحسینعلیه السلام شیرین و گوارا بود، یاران و بستگان و اصحاب او نیز اینگونه بودند. عقبة بن سمعان میگوید که در مسیر راه حرکت حسینعلیه السلام از مکه به عراق، با ایشان همراه بودم. در یکی از لحظهها امام، همانگونه که بر اسب، سوار بود، به خواب سبکی فرو رفت، و پس از چند لحظه بیدار شد؛ در حالی که میفرمود: «اِنَّا لِلَّه وَ اِنَّا اِلَیهِ رَاجِعُونَ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِین» و دو یا سه مرتبه این جمله را تکرار کرد.
علی اکبر به پدر رو کرد و گفت: «ای پدر! جانم به فدای تو باد! خدا را حمد کردی و آیه استرجاع خواندی. علت چیست؟» امام فرمود: «پسرم! شخصی را در خواب دیدم که بر اسب، سوار بود و میگفت:» این قافله به طرف مرگ پیش میرود.» علی اکبر گفت: «ای پدر! آیا ما بر حق نیستیم؟» آن بزرگوار فرمود: «سوگند به آن کسی که بازگشت بندگان به سوی اوست! ما بر حقیم.» علی اکبر گفت: «پس حال که بر حقیم، از مرگ، باکی نیست.» (3)
در شب عاشورا نیز آنگاه که قاسم بن حسنعلیه السلام به امام عرض کرد: «آیا من هم در شمار شهیدانم؟» آن جناب با عطوفت و مهربانی فرمود: «ای فرزندم! مرگ نزد تو چگونه است؟» عرض کرد: «ای عمو! مرگ در کام من از عسل شیرینتر است.» آن حضرت فرمود: آری، تو نیز از شهیدان خواهی، آن هم پس از رنجی سخت. (1)
توانی گر در این ره ترک جان کردتوانی عیش با جان جهان کرد
اگر جان رفت، جانان هست بر جایبه جانان زندگی خوشتر توان کرد
چه باشد جان و صد جان در ره دوستجهانی جان به قربان میتوان کرد
اگر دل از جهان کندن توانیتوانی هر چه خواهی در جهان کرد
اگر دل از زمین کندن توانیتوانی رخنهای در آسمان کرد (2)
در زیارتنامه سالار شهیدان، حسین بن علیعلیه السلام میخوانیم: «اَشْهَدُ اَنَّکَ قَدْ اَقَمْتَ الصَّلَوةَ وَ آتَیتَ الزَّکَاةَ...؛ (1)شهادت میدهم که تو اقامه نماز و ادای زکات کردی.»
زکات - صرفنظر از حکم فقهی و وجود آن - نماد مردمدوستی است که بارها در قرآن کریم - آن هم - بعد از واژه نماز تکرار شده است. بیگمان، پیام اصلی این همجواری زکات با نماز در قرآن، تأکید خداوند بر ارتباط مردم در کنار ارتباط با خداست، و اینکه خداوند، نمازی را به بندگانش سفارش میکند که همراه زکات، انفاق و گرهگشایی باشد، و نمازگزار خود را در گرفتاری و رنج و غم دیگران شریک بداند.
از این رهگذر میتوان نتیجه گرفت که ثمره کامل نماز در صورتی بر دل و جان نمازگزار به بار خواهد نشست که با اجتماع، پیوندی تنگاتنگ داشته باشد، و دغدغه رفاه و خوشبختی دیگران را در سر داشته و بر این باور باشد که تا جامعه بر اثر همکاری و همیاری افراد با یکدیگر به نیکی سامان نیابد، کار فرد نیز سامان نخواهد یافت، و تا افراد خود را در برابر مشکلات یکدیگر مسئول ندانند، کار فروبسته این افراد نیز گشوده نخواهد شد.
1) مفاتیح الجنان، شیخ عباس قمی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ششم، 1373 ش، ص 758 (زیارت وارث).
به تعبیر سقراط «سعادت افراد، در ضمن سعادت جماعت است. بنابراین سعادت هر کس در این است که وظایف خود را در قبال دیگران به نیکی انجام دهد.» (1)
«افلاطون، ارسطو و فارابی نیز بر این باورند: «فضایل اخلاقی، جز در پرتو زندگی جمعی، مجال بروز و امکان تحقق نمییابند. اخلاق، قانون و عدالت، در ارتباط با جامعه معنا پیدا میکند و هویت مییابد. به این ترتیب، تنها با میانجیگری اجتماع، انسان میتواند به همه نیازهای فطری خویش پاسخ گوید.» (2)
بر این اساس از اینکه امام صادقعلیه السلام در زیارت وارث، یکی از آموزههای مکتب سید الشهداعلیه السلام و ویژگیهای برجسته آن حضرت را «ادای زکات» نام میبرد، استفاده میشود که امام حسینعلیه السلام به همراه ارتباط با خداوند با جامعه نیز در ارتباط بوده و سامان دادن امور اقتصادی آنان را از راه پرداخت «زکات» وجهه همت خویش قرار داده بود.
به تعبیر یکی از علما «زکات عبادتی مالی است، و اسلام از اینکه ثروتمندان، دست مستمندان را بگیرند و یاریشان دهند و نیازهایشان را برآورده سازند، و سرمایه لازم برای تحقق مصالح عمومی فراهم شود، اهتمام فراوان میورزد. اسلام از طریق واجب گردانیدن این عبادت مالی - همانند بقیه ادیان آسمانی - به صورتی حکیمانه و میانهروانه به مبارزه برخاسته است تا از فاصله طبقاتی و گرد آمدن ثروت و سامان بیش از حد در دست عدهای اندک جلوگیری کند.
زکات، حکم و قانونی است که در صورت مراعات آن، به انسان از نظر فردی، آزادی کار و تلاش میدهد، و از حق همکاری اجتماعی و تعاون و برادری میان مردم محافظت میکند. و بر این اساس آن، اصل و مبدأ مهم اسلامی یعنی احساس مسئولیت فرد در برابر جامعه و احساس تکلیف جامعه در برابر دیگران، تبلور پیدا میکند.» (1)
روضه
حسینعلیه السلام زکات جاودانگی، سعادت ابدی و سروری کردن بر جوانان اهل بهشت را با نثار جان گرامی خویش و فرزندانش در راه حق تعالی، پرداخت کرد.
سید بن طاووس در لهوف مینویسد که وقتی یاران باوفای حسینعلیه السلام به شهادت رسیدند و جز اهل بیتش کسی زنده نماند، فرزندش علی اکبر که از زیباترین و خوشخلقترین مردم بود، برابر پدر قرار گرفت و از او اجازه رفتن به میدان خواست: «فَاَذِنَ لَهُ ثُمَّ نَظَرَ اِلَیهِ نَظْرَةَ آیسٍ مِنْهُ وَ اَرْخَی عَینُهُ وَ بَکَی ثُمَّ قَالَ: اللَّهُمَّ اشْهَدْ فَقَدْ بَرَزَ اِلَیهِمْ غُلاَمٌ اَشْبَهُ النَّاسِ خَلْقاً وَ خُلْقاً وَ مَنْطِقاً بِرَسُولِکَ وَ کُنَّا اِذَا اشْتَقْنَا اِلَی نَبِیکَ نَظَرْنَا اِلَیهِ؛ حسینعلیه السلام اجازه میدان داد، و آنگاه نگاهی مأیوسانه بر او انداخت و قطرات اشک بر صورتش جاری شد و گفت: «خدایا! تو شاهد باش که جوانی به سوی این لشکر رفت که از لحاظ اندام، اخلاق و گفتار، شبیهترین مردم به رسول خداصلی الله علیه وآله بود، و ما هرگاه مشتاق دیدار پیغمبرت میشدیم به این جوان مینگریستیم.»
پس علی اکبر به میدان رفت و به جنگ پرداخت و پس از قتالی سخت و کشتن عده زیادی از دشمنان به سوی پدر آمد و گفت: «ای پدر! تشنگی، جانم را به لب رسانیده و سنگینی اسلحه مرا به تعب انداخته است. آیا ممکن است با اندکی آب از تشنگی نجاتم دهی؟»
1) اسلام، آیین زندگی، محمود شلتوت، ترجمه: عبد العزیز سلیمی، تهران، احسان، اوّل، 1382 ش، ص 147 و 148.
حسینعلیه السلام گریست و فرمود: «واغوثاه! فرزندم باز گرد و کمی دیگر بجنگ! که بسیار نزدیک است که جدّت رسول اللّهصلی الله علیه وآله را دیدار کنی و از دست او جام سرشاری از آب بنوشی که از آن پس هرگز تشنه نشوی.»
سپس علی به سوی میدان رفت و آماده شهادت شد و حمله شدیدی را آغاز کرد. به ناگاه «منقذ بن مره عبدی» او را هدف تیری قرار داد که بر اثر آن، روی زمین افتاد، و فریاد زد: «یا اَبَتَاهُ عَلَیکَ مِنِّی السَّلاَمُ هَذَا جَدِّی یقْرِئُکَ السَّلاَمُ وَ یقُولُ لَکَ عَجِّلِ الْقُدُومَ عَلَینَا، ثُمَّ شَهِقَ شَهْقَةً فَمَاتَ، فَجَاءَ الْحُسَینعلیه السلام حَتَّی وَقَفَ عَلَیهِ وَ وَضَعَ خَدَّهُ عَلَی خَدِّهِ وَ قَالَ: قَتَلَ اللّهُ قَوْماً قَتَلُوکَ مَا اَجْرَأَهُمْ عَلَی اللّهِ وَ عَلَی انْتِهَاکِ حُرْمَةِ الرَّسُولِ، عَلَی الدُّنْیا بَعْدَکَ الْعَفَا؛ (1) پدر جان! خداحافظ و سلام بر تو! اینک جدّم رسول خداصلی الله علیه وآله تو را سلام میرساند و میگوید: ای حسین! زودتر نزد ما بیا! سپس فریادی کشید و جان داد. حسینعلیه السلام آمد و بر بالین فرزند شهیدش ایستاد و صورت بر صورت او نهاد و فرمود: پسر جانم! خدا بکشد کسانی را که تو را کشتند. چقدر بر خدا گستاخی کردند؟! چقدر حرمت رسول خداصلی الله علیه وآله را شکستند؟! پس از تو خاک بر سر این دنیا باد.»
1) لهوف، ص 130 و 131.
یکی از آموزههای مهم اقتصادی مکتب عاشورا - چنانچه اشاره خواهد شد - «حلالخواری» و پرهیز از «غذای حرام» است. اهل بیتعلیهم السلام به دلیل آثار ویرانباری که حرامخواری بر جسم و روح انسان به جا میگذارد، به شدّت از آن پرهیز میکردند و پیروانشان را نیز از آن باز میداشتند. حضرت علیعلیه السلام باطن غذاهای حرامی چون رشوه را قِی کرده مار سمّی و یا غذایی میداند که با آب دهان مار سمّی مخلوط شده باشد.
آن حضرت در این باره در ضمن حکایتی میفرماید: «... وَ اَعْجَبُ مِنْ ذَلِکَ طَارِقٌ طَرَقَنا بِمَلْفُوفَةٍ فِی وِعَائِهَا، وَ مَعْجُونَةٍ شَنِئْتُهَا، کَاَنَّمَا عُجِنَتْ بِرِیقِ حَیةٍ اَوْ قَیئِهَا، فَقُلْتُ: اَصِلَةٌام زَکَاةٌ،ام صَدَقَةٌ؟ فَذَلِکَ مُحَرَّمَ عَلَینَا اَهْلَ الْبَیتِ! فَقَالَ: لاَ ذَا وَلاَ ذَاکَ، وَلَکِنَّهَا هَدِیةٌ. فَقُلْتُ: هَبِلَتْکَ الْهَبُولُ! أَ عَنْ دِینِ اللّهِ اَتَیتَنِی لَتَخْدَعَنِی؟ أَ مُخْبِطٌ اَنْتَام ذُو جِنَّةٍ،ام تَهْجُرُ؟...؛ (1) و (2) و از این شگفتآورتر اینکه شب هنگام، کسی به دیدار ما آمد و ظرفی سرپوشیده پر از حلوا داشت. معجونی در آن ظرف بود که چنان از آن متنفر شدم که گویا آن را با آب دهان مار سمّی، یا قیکرده آن مخلوط کردند! به او گفتم: هدیه است یا زکات یا صدقه؟ که این دو بر ما اهل بیت پیامبر حرام است. گفت: نه زکات و نه صدقه است؛ بلکه هدیه است. گفتم: زنان بچهمرده بر تو بگریند. آیا از راه دین وارد شدی که مرا بفریبی؟ یا عقلت آشفته شده؟ یا جنزده شدی؟ یا هذیان میگویی؟»
مرحوم آیت اللّه طالقانیرحمه الله مینویسد: «حکمت تحریم غذاهایی چون مردار، خون و گوشت خنزیر را باید در آثار روحی و اخلاقی یا جسمی آنها بررسی کرد. در حقیقت، هرگونه غذای حیوانی یا گیاهی و نوع ترکیبات آنها اثر خاصی در تکوین و ترکیب نسوج بدنی و خُلقی انسان دارد که مجموع این آثار، زمینه چگونگی اخلاق و اندیشه را فراهم میسازد. گوشت درّندگان، خوی درّندگی را تهییج و تقویت میکند و گوشت خوک، شهوات بیبند و بیغیرتی را تهییج میکند.» (3)
1) نهج البلاغه، ترجمه دشتی، خ 224.
2) نوشتهاند که این شخص، اشعث بن قیس بود. چون قرار بود فردای آن روز در دادگاه اسلامی به پرونده او رسیدگی شود، شبانه به عنوان رشوه، حلوا خدمت امامعلیه السلام برد تا به خیال خام خود توجّه آن حضرت را به خود جلب کند (همان، ذیل همان خطبه).
3) پرتوی از قرآن، محمود طالقانی، تهران، انتشار، 1350 ش، ج 2، ص 45.
باری:
لقمه کاید از طریق مشتبه خاک خور، خاک و بر آن دندان منه
کان ترا در راه دین مغبون کندنور عرفان از دلت بیرون کند
لقمه نانی که باشد شبههناکدر حریم کعبه، ابراهیم پاک
گر به دست خود فشاندی تخم آنور به گاو چرخ کردی شخم آن
ور مه نو در حصادش داس کردور به سنگ کعبهاش دست آس کرد
ور به آب زمزمش کردی عجینمریم آیین پیکری از حور عین
وربخواندی بر خمیرش بیعددفاتحه با قل هو اللّه احد
ور بود از شاخ طوبی آتششور شدی روح الامین هیزم کشش
ور تو برخوانی هزاران بسملهبر سر آن لقمه پر ولوله
عاقبت خاصیتش ظاهر شودنفس از آن لقمه تو را قاهر شود
در ره طاعت تو را بیجان کندخانه دین تو را ویران کند
درد دینت گر بوَد ای مرد راهچاره خود کن که دینت شد تباه (1)
اثر ویرانبار حرامخواری تا آنجاست که به فرموده سالار شهیدانعلیه السلام، آدمی را به وادی هلاکتبار نافرمانی از امام زمان خویش، میافکند و وی را در مقابله و رویارویی با امام عصر خویش قرار میدهد. حقیقتی که امام حسینعلیه السلام وقتی در برابر سپاه کوفه ایستاد، از آن، اینگونه یاد کرد:
«وَیلَکُمْ مَا عَلَیکُمْ اَنْ تُنْصِتُوا اِلَیَّ فَتَسْمَعُوا قَوْلِی وَ اِنَّمَا اَدْعُوکُمْ اِلَی سَبِیلِ الرَّشَادِ فَمَنْ اَطَاعَنِی کَانَ مِنَ الْمُرْشَدِینَ وَ مَنْ عَصَانِی کَانَ مِنَ الْمُهْلَکِینَ، وَ کُلُّکُمْ عَاصٍ لِاَمْرِی غَیرُ مُسْتَمِعٍ قَوْلِی فَقَدْ مُلِئَتْ بُطُونُکُمْ مِنَ الْحَرَامِ وَ طُبِعَ عَلَی قُلُوبِکُمْ، وَیلَکُمْ اَلاَ تُنْصِتُونَ! اَلاَ تَسْمَعُونَ؟!؛ (2) وای بر شما! چه زیانی میبرید اگر بن من توجه کنید و سخن مرا بشنوید؟ من شما را به راه راست میخوانم. هر کس فرمان من برَد بر راه صواب باشد، و هر که از من نافرمانی کند هلاک شود. شما از همه فرامین من سر باز میزنید، و سخن مرا گوش نمیدهید؛ چرا که شکمهای شما از حرام پر شده و بر دلهای شما مهر شقاوت نهاده شده است. وای بر شما چرا خاموش نمیشوید؟! چرا گوش نمیدهید؟!»
روضه
اگر حرامخواری همانگونه که سالار شهیدانعلیه السلام فرمود، آدمی را به ورطه هلاکت میکشاند؛ در مقابل، حلالخواری، زمینهساز سعادت انسانها و عاقبت به خیری آنها میشود. بیگمان باید کسانی چون زهیر بن قین که در واپسین لحظات، به حسین پیوستند و با آنکه از آن حضرت گریزان بودند، به ناگه با یک دیدار با ابا عبد اللّه الحسینعلیه السلام، منقلب شدند و به آن حضرت پیوستند که این افراد خواسته یا ناخواسته از حرامخواری و مال مردم را به ناحق خوردن، پرهیز میکردند، تا آنکه چنین عاقبت درخشانی نصیبشان شد.
راوی میگوید که ما با زهیر بن قین از مکه میآمدیم و با حسینعلیه السلام همسفر بودیم. زهیر، اکراه داشت که با او یکجا منزل کند، به همین سبب، هر وقت حسین بن علیعلیهما السلام کوچ میکرد، زهیر بار میانداخت و آنجا که حسینعلیه السلام منزل میکرد، زهیر کوچ میکرد؛ تا آنکه یک روز ناچار شدیم با حسینعلیه السلام هممنزل شویم. پس هر کدام در سویی بار انداختیم.
ما سر سفره نشسته بودیم که فرستاده حسینعلیه السلام آمد و سلام داد و وارد شد و به زهیر بن قین گفت: «ابا عبد اللّه الحسین! مرا به دنبال تو فرستاده است که نزد او بیایی.» چون فرستاده حسینعلیه السلام چنین سخنی را گفت: «همه لقمه را به زمین گذاشتیم و در جای خویش خشک شدیم.»
در این هنگام، همسر زهیر گفت: «پسر رسول خدا تو را خواسته است و تو نمیروی؟!»
زهیر از جای برخاست و نزد حسینعلیه السلام رفت و پس از دیداری کوتاه برگشت؛ در حالی که چهره او برافروخته و شادمان بود. دستور داد چادر و بار و بنه او را نزد حسین ببرند؛ آنگاه به همسرش گفت: من تصمیم گرفتم که در خدمت حسین باشم، تا جانم را قربان او کنم و با همسرش خداحافظ کرد. همسرش گریست و با او وداع کرد و گفت: «خدا! یار و مددکارت باشد و برایت خیر پیش آورد، از تو خواهش دارم که در قیامت نزد جدّ حسینعلیه السلام به یاد من نیز باشی.» (1)
1) نفس المهموم، ص 225 و 226.
یکی از ویژگیهای شایسته و متعالی، «غیرت» است. این واژه در لغت یعنی «نَفْرَةُ طَبِیعَةٍ تَکونُ عَنْ بُخْلِ مُشَارِکَةِ الْغَیرِ فِی اَمْرِ مَحْبِوبٍ لَهُ؛ (1) غیرت، یعنی آنکه سرشت و طبیعت انسان از مشارکت غیر، در امر مورد علاقهاش نفرت داشته باشد.»
این لغت در اصطلاح، یعنی آنکه کسی نسبت به ناموس خود و همسر خود، تا آنجا اهتمام ورزد که به دیگری اجازه تعرّض به حریم خویش ندهد.
امیر مؤمنانعلیه السلام میفرماید: «اِنَّ اللّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی لَیمْقُتُ الرَّجُلَ یدْخَلُ عَلَیهِ فِی بَیتِهِ فَلاَ یقَاتِلُ؛ (2) خداوند تبارک و تعالی دشمن میدارد مردی را که به خانهاش هجوم آوردهاند و او دفاع نکند.»
امام صادقعلیه السلام نیز فرمود: «اِنَّ اللّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی غَیورٌ یحِبُّ کُلَّ غَیورٍ وَ لِغَیرَتِهِ حَرَّمَ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ؛ (3) خداوند تبارک و تعالی غیرتمند است و هر غیرتمندی را دوست میدارد، و برای همین غیرت است که فواحش را حرام کرده است؛ چه ظاهر باشد و چه پنهان.»
نمونه ای از اوج غیرتمندی سالار شهیدانعلیه السلام را در واپسین لحظههای حیات پربار آن حضرت میبینیم. آنگاه که متوجه تعرّض لشکر دشمن به خیام حرم شد، بانگ برآورد و در خطاب به آنان فرمود: «وَیلَکُمْ یا شِیعَةَ آلِ اَبِی سُفْیانٍ اِنْ لَمْ یکُنْ لَکُمْ دِینٌ وَ کُنْتُمْ لاَ تَخَافُونَ الْمَعَادَ، فَکُونُوا اَحْرَاراً فِی دُنْیاکُمْ اِنِّی اُقَاتِلُکُمْ وَ تُقُاتِلُونَنِی وَ النِّسَاءُ لَیسَ عَلَیهِنَّ جُنَاحٌ فَامْنَعُوا عُتَاتِکُمْ وَ جُهَّالِکُمْ وَ طُغَاتِکُمْ مِنَ التَّعَرُّضِ لِحَرَمِی مَا دُمْتُ حَیاً؛ (1) وای بر شما ای پیروان آل ابی سفیان! اگر دین ندارید و از روز معاد ترس ندارید، پس دست کم در دنیای خود آزادمرد باشید. من با شما جنگ میکنم و شما با من میجنگید. زنان که گناهی ندارند. تا من زنده هستم نگذارید سرکشان و نادانان و طاغیان شما، متعرّض حرم من شوند.»
«باری، بنی هاشم، غیرتمندان روزگار خویش بودند، و جوانان بنی هاشم پیوسته اهل بیت امام حسینعلیه السلام را در طول سفر به کربلا محافظت میکردند. شبها نیز با حراست این جوانان بهویژه قمر بنی هاشم، زنان حرم آسوده و بیهراس میخفتند. امام حسینعلیه السلام روز عاشورا خانواده و دختران و خواهران خود را توصیه کرد که پس از شهادتش گریبان ندرند و چهره مخراشند و پیش دشمنان صدایشان را به گریه بلند نکنند.
1) لهوف، ص 138.
همچنین این غیرت دینی او و یارانش بود که زمینهساز آن حماسه بزرگ شد. یاران شهیدش نیز غیرتشان اجازه نداد که امام و اهل بیت ایشان را در صحرا و میان انبوه دشمن رها کنند و خود، در پی زندگی و عافیت خویش روند. پیروان عاشورا، هم درس عفاف و حجاب را به عنوان «غیرت ناموسی» از کربلا میآموزند، هم دفاع از مظلوم و نصرت حق و مبارزه با باطل و بدعت را به عنوان «غیرت دینی» از حماسهآفرینان کربلا الهام میگیرند.» (1)
روضه
آنگاه که سالار شهیدانعلیه السلام با اهل حرم وداع فرمود و اراده رفتن به میدان کرد، دختر سه ساله خود را بوسید و آن طفل، از شدت تشنگی فریاد برآورد: «یا اَبَتَاهُ الْعَطَشَ» آن حضرت فرمود: «ای دختر کوچک من! صبر کن تا برایت آبی بیاورم.» پس آن حضرت روانه میدان شد و به سوی فرات رفت؛ اما در این هنگام، مردی از سپاه کوفه آمد و گفت: ای حسین! لشکر به خیمهها حمله کردند.»
آن حضرت پیش از آنکه به فرات رود، برای حفاظت و دفاع از حریم اهل بیت و ساکنان خیمهها، خود را به سرعت به خیمهها رسانید. آن دختر کوچک به استقبال پدر آمد و گفت: «ای پدر مهربان! برای من آب آوردهای؟» امام از شنیدن این سخن، اشک از دیدگانش جاری شد و فرمود: «عزیزم! به خدا سوگند که تحمل تشنگی و بیقراری تو بر من دشوار است.»
1) پیامهای عاشورا، جواد محدّثی، قم، زمزم هدایت، هفتم، 1385 ش، ص 96 و 97.
پس بر پیشانی او دست کشید و وی را تسلّی داد و چون امام خواست از خیمهها بیرون رود، آن طفل به سوی امام دوید و دامان پدر را گرفت. امام فرمود: «فرزندم به زودی نزد تو خواهم آمد.» (1)
دوباره ماه خون فرا میرسد و عاشقان، گرد شمع حماسه عاشوراییان جمع میشوند. در این میان، ذکر موضوعات و ویژگیهایی که سبب بلندی جایگاه آن حماسهسازان در سال 61 هجری شد، برای رهروان و عاشقان مکتب حسینیعلیهالسلام خالی از لطف نیست. این مقاله تلاش کرده است تا با بیان این موضوعات و بررسی آن در آیات، روایات، سیره معصومان و سیره حضرت امام خمینیرحمه الله و دیگر علما و بزرگان دین به این مهم بپردازد و در پایان، توسلی متناسب با موضوع را به میان آورد. امید است که برای مبلّغان محترم به کار آید.
1) مخزن البکاء، ملا صالح برغانی، (بدون شناسنامه)، ص 70 (مجلس نهم).
تعریفهای گوناگونی از اخلاص، ارائه شده است؛ چنانکه شیخ بهایی در این باره میگوید: «تَنْزِیهُ الْعَمَلِ مِنْ اَنْ یکُونَ لِغَیرِ اللَّهِ فِیهِ نَصِیبٌ؛ (1) اخلاص، پاکیزه کردن عمل از این است که در آن بهرهای برای غیر خدا باشد.» ایشان در فرازی دیگر مینگارد: «اَنْ لا یرِیدُ عامِلُهُ عَلَیهِ عِوَضاً فِی الدارَین؛ (2) اخلاص این است که عملکننده به آن در مقابل عمل خود پاداشی را در دو جهان اراده نکند.»
خداوند متعال در قرآن کریم، اخلاص را نشانه بندگان موحد و پاک خود میداند و میفرماید: «وَ مَآ أُمِرُوا إِلَّا لِیعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ حُنَفَآءَ»؛ (3) «و فرمان نیافته بودند، جز اینکه خدای را بپرستند؛ در حالی که به توحید گراییدهاند، و دین خود را برای او خالص سازند.»
حساسیت و اهمیت اخلاص، بدانجاست که میزان و پذیرش اعمال قرار میگیرد. در نتیجه، بزرگی یا کوچکی صورت ظاهری اعمال در روز حساب ملاک نیست و میزان، برتری اعمال به میزان اخلاص در آن است.
وجود نورانی پیامبر اکرمصلیاللهعلیهوآله در اینباره میفرماید: «اَخْلِصْ دِینَکَ یکْفِیکَ الْقَلِیلُ مِنَ الْعَمَلِ؛ (1) دینت را خالص کن تا عملی اندک تو را بسنده باشد.»
یک صبح ز اخلاص بیا بر در ماگر کام تو بر نیاید آنگه گله کن (2)
تعداد اندک مخلصان
روزی سدیر صیرفی نزد امام صادقعلیهالسلام رفت و عرض کرد: «به خدا سوگند که خانهنشینی بر شما روا نیست؛ زیرا یاران بسیاری دارید.» امام، اندکی ساکت ماند و سپس فرمود: «اگر مایل باشی و زحمتی برایت نداشته باشد همراه من تا ینبُع (مزرعهای نزدیک مدینه) بیا!» سپس هر دو سوار مرکب شده، تا نزدیکیهای ظهر، راه پیمودند. پس از نماز، چوپانی همراه تعداد اندکی از گوسفندانش از مقابل آنان گذشت. امام که همچنان پرسش سدیر را در خاطر داشت و موقعیت را برای پاسخدادن مناسب دید، به او رو کرد و فرمود: «به خدا سوگند ای سدیر! اگر یاران مخلص ما به اندازه تعداد این گوسفندان بودند، هرگز خانهنشینی و سکوت را برنمیگزیدیم.» سدیر، گوسفندان را شمرد و دید که تعداد آنها هفده عدد است. او که گویا پاسخ خود را دریافت کرده بود، سر به زیر انداخت و دیگر هیچ نگفت. (3)
طاعت آن نیست که بر خاک نهی پیشانی صدق پیش آر که اخلاص به پیشانی نیست (4)
اخلاص شرط قبولی اعمال
در اواخر عمر مرحوم آیت اللّه بروجردیرحمه الله گاهی ایشان را ناراحت میدیدند؛ ولی دلیل آن را نمیدانستند. روزی یکی از اطرافیان، دلیل ناراحتیشان را پرسید. ایشان آهی کشید و جواب داد: «عمر ما گذشت و نتوانستیم کاری بکنیم و باید با دست خالی از دنیا برویم.»
یکی از حاضران به سرعت شروع به برشمردن کارهای بزرگ ایشان از قبیل ساخت مساجد، مدارس علمیه و... کرد و گفت: «آقا این حرفها مال ما بیچارههاست که نه مثل شما شاگردی تربیت کردهایم ونه مدرسه و مسجدی ساختهایم و نه این همه کتاب به چاپ رسانیدهایم.»
آقای بروجردیرحمه الله چهره در هم کشید و فرمود: «اَخْلِصِ الْعَمَلَ فَاِنَّ الناقِدَ بَصِیرٌ بَصِیرٌ؛ عملت را خالص کن که حسابرس آگاه است، آگاه.» سپس فرمود: «اینهایی که شما در این دنیا میبینید، صورت ظاهری اعمال است و هیچ تضمینی نیست که این اعمال در پیشگاه خدا هم مقبول باشد و خداست که میداند کدام عمل پذیرفته میشود و کدام ردّ میشود.» (1)
1) . تعلیم و تربیت در اسلام، مرتضی مطهری، تهران، انتشارات الزهراعلیهاالسلام، اوّل، 1362 ش، ص 234.
توسل
آنچه سبب ماندگاری نهضت عاشورا شده، اخلاص عاشوراییان است. آن هم در روزگاری که همه، امام خویش را تنها گذاشته، به کنج گرم خانههایشان خزیدند و در فاصلهای نه چندان دور از شهر علیعلیهالسلام، پسر علیعلیهالسلام را سر بریدند. تاریخ، صحنههای خونین بسیاری به خود دیده است؛ اما آنچه از عاشورا نقشی ابدی ساخت، رنگ الهی و خدایی آن بود.
آنگاه که امام حسینعلیهالسلام برای این سفر خطیر پا در رکاب کرد، فرمود:
«اَللَّهُمَّ اِنَّکَ تَعْلَمُ اَنَّهُ لَمْ یکُنْ ما کانَ مِنَّا تَنافُساً فِی سُلْطانٍ وَلا الْتِماساً مِنْ فُضُولِ الْحُطامِ وَلکِنَّ لَنَریَ الْمَعالِمَ مِنْ دِینِکَ وَتَظْهَرُ الْاِصْلاحُ فِی بِلادِکَ وَیاْمَنُ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبادِکَ وَیعْمَلُ بِفَرائِضِکَ وَسُنَّتِکَ وَاَحْکامِکَ؛ (1) بار خدایا! تو میدانی که آنچه از ما سر زده است، هرگز نزاع بر سر قدرت و دنبال کالای دنیا رفتن نبوده؛ بلکه ما میخواهیم معالم دین را آشکار کنیم و اصلاح در سرزمینها ظاهر شود و همچنین مظلومان در امان باشند و به واجبات و سنن و احکام تو عمل شود.»
از آنجا که امام حسینعلیهالسلام مخلصانه برای عمل به تکلیف گام برمیداشت، پنددهی و خیرخواهیِ هیچ کس در انگیزه او خللی وارد نمیکرد؛ از همین روی، در روز عاشورا نیز فرمود: «اَلا وَاِنِّی زَاحِفٌ بِهذِهِ الْاُسْرَةِ عَلَی قِلَّةِ الْعَدَدِ وَکَثْرَةِ الْعَدُوِّ وَخَذَلَةِ النَّاصِرِ؛ (2) من با همین گروه اندک با آنکه دشمن، بسیار است و یاوران، یاریام را ترک کردهاند، خواهم جنگید.»
اینگونه است که در زیارت حرم او سلام میگوییم: «السَّلامُ عَلَیکَ یا خالِصَةَ اللَّهِ؛ (3) سلام بر تو ای خالص خدا.»
1) . تحف العقول، حسن بن الشعبة الحرانی، قم، انتشارات جامعه مدرسین، 1404 ق، ص 238 و بحار الانوار، محمّدباقر مجلسی، بیروت، مؤسسة الرسالة، 1403 ق، ج 97، ص 79، ح 37.
2) مناقب آل ابی طالب، ابن شهرآشوب المازندرانی، قم، انتشارات مصطفوی، بیتا، ج 4، ص 110 و بحار الانوار، ج 45، ص 83.
3) مفاتیح الجنان، ص 421.
قیام برای خدا از اخلاص و پاکی نیات سرچشمه میگیرد. آنان که برای خدا قیام میکنند، تمام عزم خود را جزم کرده، هرگز با تنها ماندن و بیوفایی، اطرافیان خسته نمیشوند و میدان را خالی نمیکنند و خللی به عزم و ارادهشان وارد نمیشود.
قرآن کریم قیام فردی برای خدا را ضروری میداند و میفرماید: «قُلْ إِنَّمَآ أَعِظُکُم بِوَ حِدَةٍ أَن تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَی وَ فُرَ دَی»؛ (1) «بگو شما را به یک امر سفارش میکنم و آن اینکه دو به دو یا حتی تک تک برای خدا قیام کنید.»
در واقع خداوند متعال سفارش میکند برای رضای او و در راه او ابتدا بهطور گروهی (مثنی) و در غیر این صورت، به تنهایی (فرادی) برای او قیام کنید. همانگونه که امام حسینعلیهالسلام قیام خود را در ابتدا علنی ساخت؛ اما حتی آنگاه که تنها شد، از ادامه قیام، دست برنداشت و تسلیم دشمن نشد.
لذت قیام برای خدا
1) سبأ/46.
پس از اینکه از زندان آزاد شدم، نمیدانم به چه انگیزهای دست به قلم بردم و برای حضرت امام نامهای نوشتم و جریان زندانیشدن و سختی زندان انفرادی را برای امام توضیح دادم. حضرت امام در پاسخ، بهطور خلاصه نوشتند: «از گرفتاری شما بیاطلاع بودم. من هم روزگار سختی را میگذرانم؛ ولی چون همگی اینها برای خدا است، گوارا است.» (1)
یکی از فقهای شورای نگهبان نقل میکرد که در سفری همراه حضرت امام به تهران میرفتم. به ایشان عرض کردم: «چه خوب است که دولت عراق، اجازه مسافرت به ایرانیها نمیدهد وگرنه فضلا و طلاب حوزه علمیه قم همگی به سوی نجف میرفتند و حوزه علمیه قم خلوت میشد.» امام از این طرز سخنگفتن من برآشفت و از قم تا تهران برای من صحبت کردند که اگر کسی در فکر غیرخدا باشد و بخواهد که یکی از بالا و دیگری از پایین بیاید، حوزه قم شلوغ شود و حوزه نجف خلوت یا بالعکس و خلاصه اگر کسی جز راه خدا و رضای خدا به فکر تأمین مسئله دیگری باشد، از مدار توحید دور میشود. محور باید کار برای خدا باشد، نه علاقهها و نه روابط و تعصبهای محلی و نژادی و نه روابط منطقهای و قبیلهای و... . (2)
تلاش بیبهره
مردی به نام قزمان در مدینه میزیست که کارهای شایستهاش، از وی شخصیتی محترم ساخته بود؛ اما پیامبر اکرمصلیاللهعلیهوآله درباره او میفرمود: «او اهل جهنم است.»
مدتی گذشت و آتش جنگ احد برافروخته شد و قزمان نیز دوشادوش مسلمانان با شجاعت خاصی مشغول پیکار شد. قزمان در نتیجه جنگ، زخمهای زیادی برداشت و پس از پایان جنگ او را به خانههای «بنی ظفر» بردند. رسول خداصلیاللهعلیهوآله بر بالین او حاضر شد و حاضران، به تحسین او زبان گشودند و به او گفتند: «بهشت بر تو مژده باد که در راه خدا جانفشانی کردی و از خویشتن گذشتی.» قزمان که هنوز جان در بدن داشت، چهره درهم کشید و با صدای ضعیفی گفت: «مژده بهشت را برای چه میخواهم! به خدا سوگند فداکاری و جنگم تنها برای دفاع از قبیله و بستگانم بوده است و اگر برای قوم و قبیلهام نبود، هرگز در این نبرد حاضر نمیشدم. در این هنگام، زخمهای بسیار، وی را بیتاب کرده بود و از درد به خود میپیچید و برای پایان دادن به دردهای جسمیاش، خنجرش را کشید و رگ گردن خود را زد و به زندگی خویش پایان داد.» (1)
توسل
1) بحار الانوار، ج 6، ص 32.
قیام برای خدا، عامل عظمت قیام عاشورا است. امام حسینعلیهالسلام تا آخرین نفر و آخرین نفس برای خدا قیام کرد. او به برادرش محمّد حنفیه فرمود: «یا اَخِی وَاللَّهِ لَوْ لَمْ یکُنْ فِی الدُّنْیا مَلْجَأٌ وَلا مَأْوی لَمَا بایعْتُ یزِیدَ بْنِ مُعاوِیة؛ (1) ای برادرم! به خدا قسم اگر در دنیا هیچ پناهگاهی هم نداشته باشم، هرگز با یزید بن معاویه بیعت نخواهم کرد.»
امام عزیزرحمه الله نیز به ایشان اقتدا کرد و فرمود: «کشته شدن سید الشهداء - سلام اللّه علیه - شکست نبود، چون قیام للّه بود، قیام للّه شکست ندارد.» (2)
برای مفهوم «توکل» تعاریف گوناگونی وجود دارد که از آن میان، حضرت امام خمینیرحمه الله تعریف ذیل را برگزیده است:
ظاهر آن است - چنانکه مشتقات آن دلالت بر آن دارد - به معنای واگذاری امر به فرد معتمدی است، از آن باب که خود را در صورتدادن آن امر عاجز میبیند و وکالت و توکیل از این باب است. (1)
قرآن کریم، توکل کردن بر خداوند متعال را نوعی وظیفه برای مؤمنان معرفی میکند و میفرماید: «اللَّهُ لَآ إِلَهَ إِلَّا هُوَ وَ عَلَی اللَّهِ فَلْیتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ»؛ (2) «خدا است که جز او معبودی نیست و مؤمنان باید فقط بر خداوند اعتماد کنند.»
در روایات معصومان نیز تأکید فراوانی بر آن صورت گرفته است وگاه در برخی روایات، از توکل به عدم ترس از غیر خدا تعبیر شده است که مؤمن، کسی را غیر خدا در نظر نداشته و از غیر او نیز نترسد.
ابو بصیر از امام صادقعلیهالسلام چنین نقل میکند: «قالَ لِی: ما مِنْ شَیءٍ اِلَّا وَلَهُ حَدٌّ قالَ: فَقُلْتُ وَما حَدُّ التَّوَکُّلِ؟ قالَ الْیقِینُ. قُلْتُ: فَما حَدُّ الْیقِینِ؟ قالَ: اَنْ لا یخافَ مَعَ اللَّهِ شَیئاً؛ (1) آن حضرت به من فرمود: هیچ چیزی نیست؛ مگر اینکه حدی دارد. ابو بصیر گفت: به امام عرض کردم: حدّ توکل چیست؟ امامعلیهالسلام فرمود: یقین. پرسیدم: حدّ یقین چیست؟ فرمود: اینکه با وجود خدا، از چیزی نترسی.»
آیت اللّه حاج شیخ محمّدتقی بافقیرحمه الله نمونه کامل از توکل به خدا و نهراسیدن از غیر خداست. ایشان پس از آزادی از زندان رضاخان به شهر ری تبعید شد. رئیس شهربانی مأمور شد به نحوی از او دلجویی کند تا دست از سرسختی بردارد. او به خانه ایشان میرود. وقتی وارد شد با غرور به آقا عرض کرد: «آقا من مأمور شدهام هر چیزی نیاز دارید برایتان فراهم کنم.»
آیت اللّه بافقیرحمه الله برآشفت و با عصبانیت فرمود: «تو چه کاره هستی که چنین ادعایی میکنی و میگویی من هر حاجتی داشته باشم میتوانی برآورده کنی؟» رئیس شهربانی با غرورگفت: «من رئیس شهربانی این شهر هستم.» ایشان پاسخ داد: «خوب، حالا که اینطور است الآن دستور بده هوا ابری شود و باران ببارد. اگر میتوانی انجام بده.» ایشان ادامه داد: «مافوق تو چطور؟ او میتواند؟ اصلاً بالاترین مقام مملکت، شخص شاه چطور؟ او میتواند؟» رئیس شهربانی سرش را زیر انداخت و گفت: «نه آقا! معلوم است که نمیتواند.» ایشان فرمود: «پس بلند شو برو و دیگر هم از این سخنان شرکآمیز به زبان نیاور!» رئیس شهربانی با شگفتی از توحید و توکل آن مرد خدا از جایش بلند شد و با شرمندگی بیرون رفت.» (2)
تکیه بر تقوا و دانش در مسیر کافری استراهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش
توسل
توکل بر خدا و تکیه داشتن بر نیروی الهی و یاری او، رمزی ناگشوده از ایمان سرشار اولیای خدا است. توکل، اکسیری روحافزا و نیرویی کمالبخش در دل مؤمن است. امام حسینعلیهالسلام از ابتدای حرکت خویش و در تمامی مراحل قیام خونین خود، بر پروردگار توکل کرد و هر گامی را با توکل به سوی گستره کربلا برداشت و آنگاه که غریبه و آشنا او را نصیحت کردند و بسیاری از نزدیکان، وی را تنها گذاشتند، امام با قلبی سرشار از توکل بر پروردگار به سوی فردای روشن خود حرکت کرد.
او حتی بر تعداد سربازان و یاران خویش هم تکیه نداشت و شب عاشورا همگان را آزاد گذاشت تا هر که میخواهد باز گردد؛ چرا که از ابتدای سفر، شعار او این بود: «ما تَوْفِیقِی اِلَّا بِاللَّهِ عَلَیهِ تَوَکَّلْتُ وَاِلَیهِ اُنِیبُ؛ (1)هیچ توفیقی برای من نیست؛ مگر به خواست خدا. به او توکل میکنم و به سوی او پناه میآورم.»
1) بحار الانوار، ج 44، ص 330.
اما در گرماگرم نبرد، هرگاه فرصتی مییافت برای اتمام حجت با لشکر دشمن و نیز به منظور بشارت و دلگرمی یاران خود خطبهای ایراد و رو به اصحاب خود میکرد و میفرمود: «اِنِّی تَوَکَّلْتُ عَلَی اللَّهِ رَبِّی وَرَبُّکُمْ؛ (1) من بر خدایی که پروردگار خودم و پروردگار شما است توکل میکنم.»
آنگاه که اردوگاه امام از هر سرباز فداکار خالی شد و اطراف او را بدنهای غرقه به خون برادران و برادرزادگانش فرا گرفته بود، دست از توکل بر خدای خود برنداشت و در واپسین لحظات که پیکرش آماج تیرها و نیزهها قرار گرفته بود، زیر لب میخواند: «اَسْتَعِینُ بِکَ ضَعِیفاً وَاَتَوَکَّلُ عَلَیکَ کافِیاً؛ (2) من به سبب ضعف و ناتوانیام، از تو درخواست یاری دارم و به تو توکل میکنم؛ در حالی که تو مرا بسنده هستی.»
امیدواری به رحمت و لطف پروردگار در دل مؤمن، نیرویی ایجاد میکند که سبب میشود مشکلات برای او آسان شده، تلاشهای او بیشتر مفید واقع شود. انسانی که امیدوار است گام در مسیری مینهد که هر گام آن، پیروزی و سعادت است؛ چرا که او خود را به نیروی لطف و رحمت خدا متصل میداند، نه موجودی عبث با تلاشهای بیثمر.
رجا در قرآن
خداوند متعال در قرآن کریم، سیمای امیدواران را این چنین ترسیم میکند:
«إِنَّ الَّذِینَ ءَامَنُوا وَالَّذِینَ هَاجَرُوا وَجَهَدُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أُولَل-ِکَ یرْجُونَ رَحْمَتَ اللَّهِ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ»؛ (1)«آنان که ایمان آورده و کسانی که هجرت و در راه خدا جهاد کردهاند، آنان به رحمت خدا امیدوارند و خداوند آمرزنده و مهربان است.»
از آن زمان که فکندند چرخ را بنیاددری نبست زمانه که دیگری نگشاد
1) بقره/218.
رجا در روایات
امیدواری به اندازهای ارزشمند است که طبق روایات، انسان باید حتی به آن چیزی که بدان امیدی ندارد به خاطر لطف و بخشش خداوند، امیدوارتر باشد. امیر مؤمنانعلیهالسلام در اینباره میفرماید: «کُنْ لِما لا تَرْجُوا اَرجی مِنْکَ لِما تَرْجُو، فَاِنَّ مُوسَی بْنِ عُمْرانَعلیهماالسلام خَرَجَ یقْتَبِسُ لِاَهْلِهِ ناراً فَکَلَّمَهُ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ فَرَجِعَ نَبِیاً وَخَرَجَتْ مَلَکَةُ سَبَأ فَاَسْلَمَتْ مَعَ سُلَیمانُعلیهالسلام وَخَرَجَ سَحَرَةُ فِرْعَوْنَ یطْلُبُونَ الْعِزَّةَ لِفِرْعَوْنَ فَرَجَعُوا مُؤْمِنِینَ؛ (1) به آنچه بدان امیدی نداری، امیدوارتر باش از آنچه بدان امیدواری، پس بهدرستیکه موسی بن عمرانعلیهالسلام خارج شد تا برای خانوادهاش آتش بیاورد؛ اما با خداوند بلندمرتبه و بزرگ صحبت کرد و پیامبر بازگشت. و ملکه سبأ خارج شد؛ اما همراه سلیمانعلیهالسلام اسلام آورد. و شعبدهبازان فرعون خارج شدند تا برای فرعون عزت و بزرگی بیاورند؛ اما مؤمن بازگشتند.»
غرّه مشو که مرکب مردان مرد رادر سنگلاخ بادیه پیها بریدهاند
1) الامالی، شیخ صدوق، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، 1410 ق، ص 150، ح 7.
نومید هم مباش که رندان جرعهنوشناگه به یک ترانه به منزل رسیدهاند
حضرت امام خمینیرحمه الله دراین باره مینویسد:
رجا، از فطریات است، و قنوط برخلاف فطرت مخموره و از احتجاب است، و نیز مبدأ حصول رجاء، حسن ظنّ به خدای تعالی، و مبدأ قنوطِ از رحمت، سوء ظنّ به ذات مقدّس است. (1)
گاه ممکن است این ویژگی برجسته و پسندیده در عمل با مفاهیم دیگری اشتباه شود. حضرت امام خمینیرحمه الله در اینباره مینگارد:
یکی از اموری که مورد اشتباه است و انسان به واسطه محجوبیت گول میخورد، تمییز ما بین غرور و امانی و مابین رجا و وثوق به حق است. و پر معلوم است که غرور از بزرگترین جنود ابلیس است، به خلاف رجاء که از جنود رحمان عقل است، با اینکه این دو هم به حسب مبادی و هم به حسب آثار، مختلف و متمیزند، مبدأ رجاء علم به سعه رحمت، و ایمان به بسط فیض و کمال و اسماء و صفات است. و مبدأ غرور، تهاون به امر الهی، و جهل به عوالم غیب و صور غیبیه افعال و لوازم ملکوتیه صفات نفس است. (2)
وعده امید
روزی شخصی نزد امام صادقعلیهالسلام رفت و به دلیل مشکلات توانفرسای مالی از ایشان کمک خواست. امام با مهربانی فرمود: «متأسفانه! امروز چیزی برای کمک به تو در دسترس ندارم؛ اما به زودی مالی به دستم خواهد رسید و آن را به شما خواهم داد، انشاء اللّه.» مرد گفت: «ای فرزند رسول خدا! پس موعدی را مقرر کنید که خدمت شما برسم و آن را تحویل بگیرم.» امام هر چند نمیخواست امید را از آن مرد بگیرد؛ ولی فهمید که مرد، امیدواری چندانی به رحمت خدا ندارد؛ از اینرو، به او فرمود: «چگونه به تو وعده بدهم؛ در حالی که من به آنچه امیدی ندارم، در برابر رحمت پروردگار امیدوار میشوم و مهربانی خدا هر ناامیدی را برایم به امیدواری تبدیل میکند.» (1)
نکته: در قرآن، دوازده بار کلمه «عُسر» آمده؛ ولی کلمه «یسر» سی و شش بار تکرار شده است. شاید بدان معنا است که با هر یک عسر، سه راحتی است و این خود مایه امید در زندگی است.
1) بحار الانوار، ج 47، ص 57.
چهره نورانی امامرحمه الله
نخستین روزهایی که جنگ شروع شده بود، دشمن، تمام مناطق مرزی را درنوردید و تا پشت دیوار اهواز و دزفول آمد. خرمشهر و آبادان در تهدید کامل بود. یک روز، یکی از آقایان گفت: «آقا! تکلیف امام چیست؟ از طرفی شما این مطالب را میگویید و از طرفی بنی صدر، همین حالا در خدمت امامرحمه الله است و ضدّ این مطالب را میگوید. معتقد است حرفهایی که شما و امثال شما میزنید، اعتبار نظامی ندارد.»
شنیدن جملات فوق، مرا مصمم کرد که برای انتقال مطالب به ایشان و سایر دستاندرکاران عازم تهران شوم. در آن سفر، مطالب را مفصلاً به بعضی از بزرگان و نزدیکان حضرت امامرحمه الله از جمله شهید بهشتیرحمه الله گفتم تا بدین طریق، تکلیف را از گردن خود بردارم. وقتی عازم زیارت حضرت امامرحمه الله شدم. یک نفر روحانی جوان که معلوم بود پدرش از علمای کردستان یا باختران است، همراه من بود. بنابر رسمی که بود، او را جلو انداختم.
آن روز، چهره مبارک امام را به حدّی بشاش و نورانی دیدم که قطعاً نه قبل و نه بعد از آن ندیده بودم. وقتی آن آقا، نام پدرش را گفت، حضرت امام فرمود: «سلام مرا به پدرتان برسانید و بگویید: «انشاء اللّه به زودی، کردستان پاکسازی میشود. این قبیل کارها سهل است و انجام خواهد شد.» من وقتی این جمله امام را با آن امیدواری و طمأنینه شنیدم، فکرم عوض شد و به آینده کاملاً امیدوار شدم. نوبت من که رسید، بهطور اجمال گفتم از خوزستان آمدهام؛ ولی تفاصیلی را در نظر داشتم که گفتن آنها را بیمورد دیدم. امام فرمود: «برگردید و مشغول کار شوید و بدانید که شما پیروزید.» این جملات امام، هیچگونه رنگ و بویی از تردید نداشت و با امید کامل و قاطعیت از آینده خبر میداد و من با دلی شاد و امیدوار به اهواز مراجعت کردم و با ایمان به آینده، به کار مشغول شدم و بحمد اللّه هیچ خطر جدی پیش نیامد و ما هم پیروز شدیم. (1)
1) . صحیفه دل، ج 1، ص 134؛ به نقل از: آیت اللّه موسوی جزائری.
توسل
در دعاهای امام حسینعلیهالسلام این موضوع به چشم میخورد. آن حضرت با بروز مشکلات عدیده، خدا را اینگونه میخواند:
«یا عُدَّتِی عِنْدَ شِدَّتِی وَیا غَوْثِی عِنْدَ کُرْبَتِی، اُحْرُسْنِی بِعَینِکَ الَّتِی لا تَنامُ وَاکْفِنِی بِرُکْنِکَ الّذِی لا یرامُ وَارْحَمْنِی بِقُدْرَتِکَ عَلَیَّ فَلا اَهْلَکُ وَاَنْتَ رَجائِی؛ (1) ای قدرت و توان من در هنگام شدت مشکلات و ای فریادرس من، هنگام سختی! مرا به چشمت که خواب در آن راه ندارد، حفظ فرما و به پناهت که بدان تعدی نمیشود، پناهم ده. به قدرتت بر من، پناه ده. پس من هلاک نمیشوم، تا زمانی که امیدواریام به تو است.»
حضرت در صبح عاشورا، آنگاه که دشمن، طبل جنگ میزد، به درگاه الهی عرض کرد:
1) . نور الابصار، مؤمن بن الحسن الشبلنجی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بیتا، ص 146.
پروردگارا! تو در هر غم و اندوه، پناهگاه من، و در هر پیشامد ناگوار، مایه امید من هستی و در هر حادثهای، سلاح و تکیهگاه منی؛ آن گاه غمهای سنگین بر من فرود آید... .
پروردگارا! تو صاحب هر نعمت من هستی و آخرین امید و آرزوی منی؟» (1)
و یا آنگاه که خود یکه و تنها نبرد را آغاز کرد، به لشکر نگونبخت عمر سعد چنین خطاب کرد:
ای امت بدکار! چه بد کردید که به خاندان محمدصلیاللهعلیهوآله پس از او جفا کردید. پس از من، از کشتن بندگان خدا هراسی ندارید؛ زیرا کشتن من، کشتن آنان را بر شما هموار خواهد ساخت. من به خدا امیدوارم که در برابر خواری شما کرامت شهادت را به من عطا کند و از راهی که گمان نمیبرید، انتقام مرا از شما بگیرد.» (2)
امامعلیهالسلام یاران خود را نیز بر داشتن امید به خدا سفارش میکرد و در گرماگرم نبرد، آنگاه که آنان در آستانه شهادت قرار میگرفتند، ملاقات خدا را به آنان وعده میداد. نوشتهاند در روز عاشورا وقتی دو برادر از قبیله غفاریان با چشمانی گریان نزد امامعلیهالسلام آمدند تا برای فدا شدن در مقابل او اجازه میدان بگیرند، به گرمی به آنان فرمود: «مَرْحَباً بِکُمْ اَدْنُوا مِنِّی؛ آفرین بر شما! نزدیکتر آیید.»
سپس آنان را در آغوش کشید و فرمود: «یا اِبْنَیْ اَخِی ما یبْکِیکُما؛ فَوَاللَّهِ اِنِّی لَاَرْجُو اَنْ تَکُونا عَنْ ساعَةٍ قَرِیرَیِ الْعَینِ جَزاکُمَا اللَّهُ یا اِبْنَی یوجِدُکُما مِنْ ذلِکَ وَمُواساتِکُما اِیایَ بَاَنْفُسِکُما اَحْسَنَ جَزاءِ الْمُتَّقِینَ؛ (3) ای برادرزادگانم! چرا میگریید؟ به خدا که من امید دارم تا یک ساعت دیگر؛ دیده شما روشن شود. ای برادرزادگانم! خدا به شما پاداش پرهیزگاران را به سبب این وجدان و همدردی و برادری و ایثار به من، عطا فرماید.»
از جمله اساسیترین و بنیادیترین اصول اسلام، «ولایت» است که به معنای پذیرفتن وگردن نهادن به رهبری و سرپرستی رهبر الهی است. ولایت و ولایتپذیری پیامبر اکرمصلیاللهعلیهوآله و اهل بیت او دارای دو بعد است:
اوّل، جنبه اعتقادی آن است که گذشت و دوم، بعد عاطفی و درونی نسبت به پیشوایان دین است؛ از اینرو، در کنار ولایت، محبت به خاندان عصمت و طهارتعلیهمالسلام نیز قابل بحث است؛ بهگونهای که این جنبه با عنوان تولا و تبرّا در ردیف فروع دین قرار میگیرد. تولا به معنای دوستداشتن دوستان خدا، و تبرّا به مفهوم بیزاری از دشمنان است.
ولایت اهل بیتعلیهمالسلام در قرآن
قرآن کریم، محبت و ولایت اهل بیت پیامبرصلیاللهعلیهوآله را برترین اجر و مزد برای مشقتهای پیامبرصلیاللهعلیهوآله در راه رسالت خویش برمیشمارد و میفرماید: « قُل لَّآ أَسَْلُکُمْ عَلَیهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَی»؛ (1) «بگو: هیچ اجر و مزدی از شما نمیخواهم، غیر از دوستی با خاندانم.»
شاید بتوان گفت برترین اجری هم که خداوند برای دوستی و حجت خاندان پیامبرصلیاللهعلیهوآله در نظر گرفته است برخورداری از شفاعت ایشان در روز قیامت باشد؛ آن سان که خود پیامبر اکرمصلیاللهعلیهوآله فرموده است: «اَلْزِمُوا مَوَدَّتَنا اَهْلَ الْبَیتِ فَاِنَّهُ مَنْ لَقَی اللَّهَ یوْمَ الْقِیامَةِ وَهُوَ یوَدُّنا دَخَلَ الْجَنَّةَ بِشَفاعَتِنا؛ (2) پیوسته با دوستی ما اهل بیتعلیهمالسلام همراه باشید. پس بهدرستیکه هر کس، روز قیامت، خدا را ملاقات کند، در حالی که ما را دوست دارد، با شفاعت ما وارد بهشت میشود.»
فرق شیعه و محبّ اهل بیتعلیهمالسلام
امام عسکریعلیهالسلام نقل میکند که روزی گروهی به درب منزل امام رضاعلیهالسلام آمدند و خود را گروهی از شیعیان امیر مؤمنانعلیهالسلام نامیدند و اجازه ورود خواستند. امامعلیهالسلام به آنان اجازه ورود نداد. آنان بازگشتند و روز دیگر آمدند؛ اما امامعلیهالسلام باز هم آنان را به حضور نپذیرفت و این کار، روزهای زیادی تکرار شد. پس از گذشت چند روز اجازه یافتند که وارد شوند. امام با ناراحتی به آنان فرمود: «وای بر شما! چرا خود را شیعه علیعلیهالسلام مینامید. شیعه امیر مؤمنان، حسن و حسینعلیهماالسلام سلمان و ابوذر و مقداد و عمار و محمّد بن ابیبکر بودند که هیچکدام از اینان لحظهای با پیشوا و امام خود مخالفت نورزیدند و از دستورهای او سرپیچی نکردند.»
آنان همچنان سر پا ایستاده بودند و امامعلیهالسلام با ناراحتی با آنان سخن میگفت. آنان پاسخ دادند: «ای پسر رسول خدا! گناه ما چیست و چرا باید اینگونه تحقیر میشدیم؟ برای ما توضیح دهید.» امام فرمود: ««وَ مَآ أَصَبَکُم مِّن مُّصِیبَةٍ فَبِمَا کَسَبَتْ أَیدِیکُمْ وَ یعْفُوا عَن کَثِیرٍ»؛ (1) «و هر گونه مصیبتی به شما برسد، به سبب دستاورد خود شما است و خدا از بسیاری در میگذرد.» به خدا سوگند که من در این کار به خدا و رسول و امیر مؤمنانعلیهالسلام و پدران صالحم اقتدا کردهام. آنان شما را عتاب کردند و من نیز پیروی کردم.»
1) . شوری/30.
آنان پرسیدند: «برای چه ای فرزند رسول خدا؟!» امامعلیهالسلام فرمود: «برای اینکه شما ادعا کردید و خود را از شیعیان نامیدید؛ در حالی که شما در بیشتر اعمال و کردارتان، با آنان مخالفت میورزید. در واجبات خود کوتاهی میکنید. درباره حقوق برادران دینی خود سهلانگارید و از آنان دوری میجویید. آنگاه که تقیه واجب است، تقیه نمیکنید و آنگاه که تقیه واجب نیست، تقیه میکنید. کاش میگفتید که ما از دوستداران شما هستیم که با شما دوست و با دشمنانتان دشمن هستیم. در این صورت سخنتان نادرست نبود که این نیز خود مرتبهای شریف است.» آنان شرمنده پاسخ دادند: «ای پسر رسول خدا! پس همانا ما از گفته خود استغفار و توبه میکنیم و میگوییم: همانگونه که مولایمان به ما یاد داد، ما دوستدار شما هستیم و دوستدارانتان را نیز دوست داریم و با دشمنانتان دشمنیم.» امامعلیهالسلام به روی آنان لبخندی زد و فرمود: «پس آفرین بر شما برادرانم و دوستدارانم! بالاتر بیایید و نزد من آیید.» سپس آنان را به بالای مجلس فرا خواند. (1)
خواجه دشوار پسند است و مرا روی سیاهترسم از نوکری خویش رهایم سازد
1) . الاحتجاج، ابو منصور، قم، انتشارات اسوه، 1416 ق، ج 2، ص 459 - 461.
نکته: محبت عبارت است از دوستی قلبی اما مودّت عبارت است از آن نوع دوستی که به دست و زبان جاری شود و ثمره آن دیده شود. به همین دلیل در قرآن آمده است « قُل لَّآ أَسَْلُکُمْ عَلَیهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَی»؛ (1) پیامبر خواسته که مردم محبت به خاندانش را ابراز کنند.
نسیم محبت علوی
وقتی علامه طباطباییرحمه الله با دست خالی برای تحصیل به نجف رفت، ابتدا مستقیم به زیارت امیر مؤمنانعلیهالسلام شرفیاب شد. ایشان در نخستین نگاه به گنبد حرم امام با چشمانی اشکبار عرض کرد: «یا علی! من برای تحصیل علم به محضر شما شرفیاب شدهام؛ ولی نمیدانم چه روشی را در پیش گیرم و چه برنامهای را برای درس انتخاب کنم. شما آنچه را صلاح است پیش روی من قرار دهید.» او در همان روزهای نخست در منزل محقر و اجارهای خود در نجف به سر میبرد و نگران آینده تحصیل خود بود که در خانه به صدا در آمد و سیدی، با جذبهای خاص با او سلام و احوالپرسی کرد. سید به علامه خیر مقدم گفت و به او فرمود: «اگر طالب تحصیل هستی بدان که در این مدت نباید از نفس خود غافل باشی.» این را گفت و رفت. علامه از آن روز، شیفته و مرید آن سید بزرگوار شد. آن سید، مرحوم قاضی طباطبایی عارف بزرگ بود. (2)
در بیابان طلب گرچه ز هر سو خطری است میرود حافظِ بیدل به تولّای تو خوش
توسل
در بلندترین فراز از زیارت عاشورا که اوج شعر و شعور عاشوراییان است، میخوانیم: «اِنِّی سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ وَحَرْبٌ لِمَنْ حارَبَکُمْ وَوَلِیٌّ لِمَنْ والاکُمْ وَعَدُوٌّ لِمَنْ عاداکُمْ.» همچنین در زیارت اربعین - که از جمله نشانههای شیعه است (1) - میخوانیم: «اللَّهُمَّ اِنِّی اُشْهِدُکَ اِنِّی وَلِیٌّ لِمَنْ والاهُ وَعَدُوٌّ لِمَنْ عاداهُ؛ (2) پروردگارا من تو را گواه میگیرم که من دوستدار کسی هستم که با او (امام حسینعلیهالسلام) ولایت داشته باشد و دشمنم با آن کسی که با او (حضرت ابا عبد اللّهعلیهالسلام) دشمنی داشته باشد.»
سالار شهیدان کربلا در زمانهای که دوستی با دشمنان اهل بیتعلیهمالسلام از جمله خاندان اموی، رایج بود، آشکارا فریاد برآورد: «وَنَحْنُ اَهْلُ الْبَیتِ اَوْلی بِالْوِلایةِ هذَا الْاَمْرِ عَلَیکُمْ مِنْ هذَا الْمُدَّعِینَ ما لَیسَ لَهُمْ؛ (3) ما خاندان پیامبرصلیاللهعلیهوآله بر تصدی این امر (خلافت و حکومت) بر شما از این مدعیانِ ناحق، سزاوارتریم.»
شب عاشورا آنگاه که امامعلیهالسلام تکلیف خود را از عهده همگان برداشت و فرموده بود تا هر کس میخواهد تاریکی هوا را مرکب خود قرار دهد و از صحنه پیکار دور شود، «بریر بن خضیر» که از دوستداران و شیعیان راستین امامعلیهالسلام بود از ایشان خواست، تا با کوفیان سخن گوید. او ضمن تجدید میثاق با امام خویش، در پایان سخنانش، کوبنده گفت: «اللَّهُمَّ اِنِّی اَبْرَءُ اِلَیکَ مِنْ فِعالِ هؤُلاءِ الْقَوْمِ؛ پروردگارا! من از کار این گروه به پیشگاه تو تبری میجویم.» در این هنگام، باران تیر به سویش روانه شد. (1)
1) بحار الانوار، ج 45، ص 5.
در ادبیات اسلامی ورع به معنای پرهیزگاری، خداترسی و یا همان تقوا است. حضرت امام در توضیح این معنا مینویسد: ورع به معنای تقوا و کمال پرهیزکاری است... و یا به معنای «ردّ» مأخوذ باشد... زیرا که نفس را رد میکنی از مشتهیات خود و ارتکاب آنها.» (1)
این لغت در قرآن کریم نیامده است؛ اما مترادفهای زیادی از قبیل تقوا، خشیت و... دارد که با اندکی تفاوت به همان معنا هستند.
ورع، کشتی نجات
در حدیث معراج آمده است که ورع، همچون یک کشتی، افراد زاهد را نجات میدهد: «یا اَحْمَدُ! عَلَیکَ بِالْوَرَع فَاِنَّ الْوَرَعَ رَاْسُ الدِّینِ وَوَسَطُ الدِّینِ وَآخِرُ الدِّینِ... اِنَّ الْوَرَعَ رَاْسُ الْاِیمانِ وَعِمادُ الدِّینِ اِنَّ الْوَرَعَ مَثَلُهُ کَمَثَلِ السَّفِینَةِ کَما اَنَّ فِی الْبَحْرِ لا ینْجُو اِلَّا مَنْ کانَ فِیها کَذلِکَ لا ینْجُوا الزاهِدُونَ اِلَّا بِالْوَرَعِ؛ (2) ای احمد! بر تو باد ورع. پس بهدرستیکه ورع، اوّل دین، وسط دین و آخر دین است. همانا ورع، رأس ایمان و ستون دین است و به تحقیق که مَثَلِ ورع، مَثَلِ کشتی است؛ همانگونه که در دریا نجات نمییابند، مگر کسانی که در آن کشتی هستند، افراد زاهد نیز جز با پرهیز گاری نجات نمییابند.»
هر آن جانی که بر تقواست پابندرهاند از هوا جانش خداوند
هلا تقوا و ترس از خداوندرها سازد به محشرتان ز هر بند
پرهیز از هوای نفس
شخصی به نام «حبه عرنی» که یار نزدیک و دوست صمیمی امیر مؤمنانعلیهالسلام بود، ظرفی فالوده، مقابل ایشان گذاشت تا آن حضرت از آن بخورد. امام، نگاهی به ظرف انداخت و سپس انگشت خود را در گوشهای از آن فرو کرد و بدون آنکه مقدار زیادی از آن بردارد، در کام خود گذاشت. حبه عرنی پرسید: «چرا میل نمیفرمایید؟» آن حضرت فرمود: «اِنَّ الْحَلالَ طَیبٌ وَما هُوَ بِحَرامٍ وَلکِنِّی اَکْرَهُ اَنْ اُعَوِّدَ نَفْسِی ما لَمْ اُعَوِّدْها؛ (1) بهدرستی که حلال خداوند گوارا است و هرگز حرام نیست؛ ولی من خوش ندارم که نفسم را به چیزی که هنوز به آن عادت نکرده، وابسته سازم.» سپس امام به حبه عرنی فرمود: «آن را از جلوی من بردار!»
هر آن کاخی که از تقواست محکمنسازد گردش دوران از آن کم
1) میزان الحکمة، ج 7، ص 126.
ورع در ارتباط با غیرمسلمانان
یکی از سفیران نوشته بود که در بعضی مجالس، مشروبات الکلی وجود دارد و اگر ما نپذیریم و نخوریم، حمل به چیزهای دیگر میشود و مشکلاتی در روابط پیش میآید.» حضرت امام فرمود: «به جهنم! نباید از این چیزها بترسند، نباید بروند، دلیلش را هم باید بگویند تا آنها هم بفهمند برای چیست.» (1)
روزی پلیس نوفل لوشاتو عکسی از امام خمینیرحمه الله در حال قنوت نماز برای امضا آورد. امام عکس را گرفتند و امضا کردند. وقتی به امضا توجه کردم، دیدم مثل سایر امضاهای ایشان نیست و کلمهای از اسمشان جا افتاده است. عرض کردم: مثل اینکه این امضای شما مثل سایر امضاها نیست؛ فرمود: «چون مسیحی هستند و رعایت وضو را نمیکنند، اسم روح اللّه را ننوشتم، مبادا دستشان کلمة اللّه را مسح کند.» (2)
وقتی که بنیانگذار انقلاب در پاریس بودند، اگر مردی داخل اتاق میشد و مثلاً انگشتر طلا به دستش بود، فوراً از او میخواستند که انگشتر را دربیاورد. (3)
1) برداشتهایی از سیره امام خمینی، غلامعلی رجایی، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1378 ش، ج 2، ص 401 و 402، به نقل از: حجت الاسلام و المسلمین رحیمیان.
2) سرگذشتهای ویژه از زندگی امام خمینی، ج 4، ص 47 و 48؛ به نقل از: مرضیه حدیدهچی.
3) نشریه امید انقلاب، ش 25؛ به نقل از: مشهدی جعفر (خادم امام).
توسل
همانگونه که از زبان پیامبر اعظمصلیاللهعلیهوآله گفته شد، جهاد با نفس، جهاد اکبر و بسی بزرگتر از جهاد اصغر است؛ چرا که این کار، سنگ بنای ستیز با دشمن بیرونی است. جهاد اصغر بدون پیروزی در جهاد اکبر، پیامدی جز غرور، فساد، ظلم، ریا، عجب و بیتقوایی به دنبال ندارد. کسی که در جبهه درونی و غلبه بر هوای نفس پیروز شود، در صحنههای گوناگون بیرونی نیز پیروز خواهد شد.
صحنه عاشورا بدیعترین و چشمنوازترین صحنه آزمون برای پیروزشدگان در جهاد اکبر و پیشیگیرندگان در جهاد اصغر است و ستارگان آسمان آن، هر یک از دیگری درخشانتر و چشمنوازتر بودند. از جمله آنان «نافع بن هلال» بود. او جوان رشیدی بود که همراه خانواده و همسرش که تازه با او ازدواج کرده بود، در کربلا حضور یافت. گیرودارِ قیام، هنوز به او اجازه عروسی نداده بود. نافع در کنار امام و رهبر خویش گام به گام حرکت کرد. حتی شبی از شبهایی که آب را بر خیمهها بسته بودند، با جمعی از سپاهیان و فداییان امام به شریعه فرات یورش برد. نگاهبان فرات، وی را شناخت و هنگامی که برق شمشیر و چهره درهم کشیده و مصمم نافع به هلال را دید، به او گفت: «تو خود میتوانی آب بخوری؛ ولی حق نداری برای امام آب ببری.» نافع پاسخ داد: «محال است که حسین بن علیعلیهماالسلام و یاران و فرزندانش تشنه باشند و من آب بنوشم.» (1) وی موفق شد به خیمهها آب برساند.
صبح روز عاشورا، هنگامه جدایی نافع از همه علایق و خواستههای درونی بود. صبح عاشورا، جهاد اکبر او با جهاد اصغر همراه شد؛ آن هنگام که لباس رزم پوشید و برای خداحافظی نزد عروس خود آمد. همسر جوانش با زاری از او خواست که به میدان نرود؛ اما نافع، مصممتر از آن بود که نگاه مهرآمیز فرزند رسول خداصلیاللهعلیهوآله را در واپسین لحظه زندگانی به نگاههای نگران همسرش بفروشد. همین صحنه کافی بود که هر جوانی را در انگیزه جهاد متزلزل کند؛ اما وی با بیاعتنایی از خیمه بیرون رفت.
امام حسینعلیهالسلام متوجه موضوع شد و کریمانه از او خواست که شادمانی همسرش را بر میدان رفتن ترجیح دهد. اشک از چشمان نافع سرازیر شد و با دیدن این رأفت و بزرگواری امامعلیهالسلام عرض کرد: «ای پسر پیامبر خداصلیاللهعلیهوآله اگر امروز تو را یاری نکنم، فردا چگونه پاسخ جدت رسول خداصلیاللهعلیهوآله را بدهم!» (2) آنگاه با اصرار اجازه طلبید و در جهاد اصغر نیز پیروز شد و بر بستر سرخ شهادت آرمید.
دعا در لغت به معنای خواندن و صدا زدن است در اصطلاح به این معنا است که بنده خدای خویش را برای طلبیدن حاجتی بخواند. دعا پل ارتباط عاشقانه با معبود محسوب میشود و این ارتباط، همان روح عبودیت و بندگی است.
دعا و اعتناء پروردگار
دعا علاوه بر برآورده شدن حاجات، کارکردهای دیگری نیزدارد. اگر دعای بنده به درگاه پروردگار نباشد، خدا توجهی به بندهاش نمیکند و میفرماید: «قُلْ مَا یعْبَؤُا بِکُمْ رَبِّی لَوْلَا دُعَآؤُکُمْ فَقَدْ کَذَّبْتُمْ فَسَوْفَ یکُونُ لِزَامَاً»؛ (1) «بگو اگر دعای شما نباشد، پروردگارم هیچ اعتنایی به شما نمیکند. در حقیقت، شما به تکذیب پرداختهاید و به زودی عذاب بر شما لازم خواهد شد.»
دعا کردن کلید گشایش در کارها است و اگر آدمی توان بر انجام کاری هم داشته باشد باید آن کار را با دعا شروع کند تا روحیه تعبد نیز در او تقویت شود و خدا را منشأ انجام امور ببیند؛ چرا که خداوند، دعا را پلی برای ارتباط بندگان با خود قرار داده است؛ نه اینکه فقط هنگام گرفتاری، از او یاد کند. امام صادقعلیهالسلام در اینباره میفرماید: «مَنْ تَقَدَّمَ فِی الدُّعاءِ اُسْتُجِیبَ لَهُ اِذا نُزِلَ بِهِ الْبَلاءُ وَقالَتِ الْمَلائِکَةُ: صَوتٌ مَعْرُوفٌ وَلَمْ یحْجَبْ عَنِ السَّماءِ وَمَنْ لَمْ یتَقَدَّمْ فِی الدُّعاءِ لَمْ یسْتَجَبْ لَهُ اِذا نُزِلَ بِهِ الْبَلاءُ وَقالَتِ الْمَلائِکَةُ: اِنَّ ذا الصَّوْتِ لا نَعْرِفُهُ؛ (2) هر کس دعا را بر دیگر کارها مقدم بدارد، هنگامی که بلایی بر او نازل شود، دعایش مستجاب میشود و ملائکه میگویند: این صدایی آشنا است، و از آسمان پوشیده نمیشود و هر کس دعا را مقدم نکند، هنگامی که بلایی بر او نازل شود، دعایش مستجاب نمیشود و ملائکه میگویند: ما صاحب این صدا را نمیشناسیم.»
دعای صبح و آه شب، کلید گنج مقصود استبدین راه و روش میرو که با دلدار پیوندی
امیدواری در دعا
روزی «احمد بن محمّد» از نزدیکان امام رضاعلیهالسلام، نزد ایشان شرفیاب شد و عرض کرد: «چند سالی است که حاجتی دارم و آن را از خدا خواستهام؛ ولی دعایم مستجاب نمیشود؛ بهگونهای که دیگر در دلم شک و تردید از استجابت آن راه یافته است و به تنگ آمدهام.»
امام رضاعلیهالسلام به او به تندی نگاه کرد و فرمود: «ای احمد! مراقب باش که شیطان بر تو چیره نشود و تو را مأیوس و ناامید از رحمت پروردگار نسازد. بدان که جدم امام باقرعلیهالسلام فرمود: «مؤمن، نیاز خود را از خدا میخواهد؛ ولی خداوند، برآوردن آن را به تأخیر میاندازد؛ به این سبب که ناله و زاری او را دوست دارد.» سپس امام فرمود: «سوگند به خدا تأخیر در برآوردن نیازهای دنیوی مؤمنان از سوی پروردگار، برای آنها بهتر از تعجیل در برآوردن نیاز آنان است. مگر دنیا چه ارزشی دارد؟» جدم امام باقرعلیهالسلام فرموده است: «سزاوار است که دعای مؤمن در حال آسایش، مانند دعای او در حال سختی باشد و اگر دعایش به اجابت نرسید، سست نشود و باز هم دعا کند.» پس ای احمد! هرگز از دعا کردن خسته نشو؛ زیرا دعا در پیشگاه خدا دارای منزلت والایی است. صبر، پیشه ساز و بدان، کسی که در این دنیا از نعمتهای الهی برخوردار است، اگر درخواستی از خدا بکند و دعایش مستجاب شود، بر اثر حرص، باز هم درخواست دیگری میکند و در نتیجه، نعمتهای خدا در نظرش بیارزش جلوه میکنند؛ چرا که او سیر نمیشود و در صورتی که نعمتهای او فراوان شود، وی در این راه به سبب حقوقی که بر او واجب است، نمیتواند از عهده همه آنها برآید و در فتنه قرار میگیرد. اکنون بگو بدانم اگر من چیزی به تو بگویم، آیا بهدرستیآن اطمینان میکنی؟»
احمد، سرش را بلند کرد و گفت: «البته! اگر به شما اطمینان نکنم، پس به چه کسی اطمینان داشته باشم. شما حجّت خدا هستید و حتماً سخن شما درست است.»
امام فرمود: «پس حال که به سخن من اطمینان داری، باید به گفتار خداوند بیشتر اطمینان داشته باشی؛ چرا که خداوند به وعده خود وفا میکند؛ مگر خود نفرموده است: «وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ»؛ (1) «هنگامی که بندگان من از تو درباره من سؤال کردند، بگو من نزدیکم و دعای دعاکننده را به هنگامی که مرا میخواند، پاسخ میگویم.» و نیز مگر نفرموده است: «لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ»؛ (2) «از رحمت پروردگار ناامید مشوید.» همچنین میفرماید: «وَاللَّهُ یعِدُکُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَفَضْلاً»؛ (3)«و خداوند به شما وعده آمرزش از جانب خودش و فزونی میدهد.» بنابراین باید اعتمادت به خدا بیشتر از دیگران باشد و درب خانه دل خود را به راه یافتن چیزی جز خوبی مگشای که در این صورت، شما آمرزیدهاید.» (4)
گر دعا جمله مستجاب شدیهر دمی عالمی خراب شدی
نسیم فیض الهی
نوشتهاند روزی مرحوم میرزا جواد آقای ملکی تبریزیرحمه الله پس از پایان درس به اتفاق برخی شاگردانش به حجره یکی از طلبهها رفت. اندکی آنجا نشست و سپس برخاست، خدا حافظی کرد و بیرون رفت. این رفتار ایشان برای شاگردانشان مایه شگفتی شد. از ایشان پرسیدند: «هدفتان از سر زدن به حجره آن طلبه چه بود؟» مرحوم میرزا در پاسخ فرمود: «شب گذشته هنگام سحر، فیض الهی شامل حالم شد. فهمیدم که این از دعای خودم نیست. وقتی دقت کردم پی بردم که این طلبه در نماز شبش مرا دعا کرده و فیضی که به من داده شد، به برکت دعای او بوده است. خواستم با این کار از او سپاسگزاری کرده باشم.» (1)
توسل
1) رساله لقاء اللّه، میرزا جواد ملکی تبریزی، تهران، نشر نهضت زنان مسلمان، 1360 ش، صفحه ه.
تنها از مادری همچون فاطمه زهراعلیهاالسلام است که فرزندی چون حسینعلیهالسلام، تربیت شده، این همه افتخارات میآفریند. فاطمه زهرایی که در نیایش و دعا نیز برترین الگو است؛ هم او که از مردم مدینه بسیار بیوفایی و جفا دید؛ اما همچنان آنان را دعا کرد و زمزمه دعای او برای همسایگان در نیمه شب قطع نشد و فرمود: «اَلْجارُ ثُمَّ الدَّارُ.» (1) اسماء بنت عمیس نقل میکند که در روزهای پایانی عمر شریف حضرت فاطمهعلیهاالسلام در محضر او بودم. او روزی غسل کرد و لباسهای تمیز پوشید و به راز و نیاز با خدای خود مشغول شد. جلوتر رفتم، دیدم که رو به قبله نشسته و با آن حالت زار و بیمار دست به دعا برداشته است و میگوید: «اِلهِی وَسَیدِی اَسْئَلُکَ بِالَّذِینَ اصْطَفَیتَهُمْ وَبَبُکاءِ وَلَدَیَّ فِی مُفارَقَتِی اَنْ تَغْفِرَ لِعُصاةِ شِیعَتِی وَشِیعَةِ ذُرِّیتِی؛ (2) معبودا! بزرگا! به حق آن کسانی که آنان را برگزیدی و به حق گریههای دو فرزندم (حسنعلیهالسلام و حسینعلیهالسلام) هنگام از دنیا رفتنم، از تو میخواهم که از گناهکاران شیعیان من و شیعیان فرزندان من درگذری.»
او بیتوجه به دردها و رنجهایی که از دست گناهکاران امت پیامبرصلیاللهعلیهوآله دیده بود، همه را دعا کرد و با قلبی مالامال از آرامش به سوی خدا پر کشید. ایشان در آخرین لحظات به جانب پروردگار خویش دست بلند کرد و تنها برای خود یک دعا کرد و آن اینکه خداوند، او را ببخشاید. امام باقرعلیهالسلام فرمود: «فاطمه، دختر رسول خدا شصت روز پس از رحلت پیامبرصلیاللهعلیهوآله به شدت بیمار شد و چند روز بعد درگذشت.» او در دعای خود فرمود: «یا حَیُّ یا قَیوم! بِرَحْمَتِکَ اَسْتَغِیثُ فَاَغِثْنِی اللَّهُمَّ زَحْزِحْنِی عَنِ النَّارِ وَاَدْخِلْنِی الْجَنَّةَ وَاَلْحِقْنِی بِاَبِی مُحَمَّد؛ ای خدای زنده و توانا! پناه میآورم به رحمت تو. پس به من پناه ده و مرا از آتش دوزخ، دور فرما و وارد بهشت نما و مرا به پدرم، محمّد ملحق کن!»
امام علیعلیهالسلام خطاب به او میفرمود: «خداوند به تو عافیت دهد و تو را زنده نگه دارد»؛ اما فاطمه زهراعلیهاالسلام در پاسخ میفرمود: «ای ابو الحسن! بسیار نزدیک است که من با خدای خود ملاقات کنم.» (1)
در کربلا نیز امام حسینعلیهالسلام هر گامی را با مناجات و نیایش با معبود برمیداشت. او در بحرانیترین لحظات به خدا پناه میبرد و مناجات میکرد. آن حضرت در لحظه آغاز نبرد سر به جانب آسمان بلند کرد و عرضه داشت: «اللَّهُمَّ اَنْتَ ثِقَتِی فِی کُلِّ کَرْبٍ...؛ خدایا تو در هر سختی و شدّتی تکیهگاهم هستی.» (2) در مناجاتهای عاشقانه ابا عبد اللّه الحسینعلیهالسلام در گودی قتلگاه نیز پیوند عارفانه او در قالب دعا دیده میشود.
گذشت در لغت عربی «عفو» است و به معنای خرده نگرفتن و درگذشتن و چشمپوشی از اشتباه دیگری است. گذشت، دارای پیامدهای مثبت فردی و اجتماعی است و سبب میشود ظرفیت و تحمل فرد بالا رفته و در بعد اجتماعی نیز سبب تقویت حل همزیستی سالم و در نهایت، نشاط و بالندگی جامعه میشود.
پاداش گذشتکننده
باید گفت گذشت و چشمپوشی از خطای دیگران در درجه اوّل، صفت پروردگار است. اوست که ستار العیوب است و از خطا میگذرد و این صفت را دوست دارد و میفرماید: «وَ جَزَ ؤُا سَیئَةٍ سَیئَةٌ مِّثْلُهَا فَمَنْ عَفَا وَ أَصْلَحَ فَأَجْرُهُو عَلَی اللَّهِ إِنَّهُو لَا یحِبُّ الظَّلِمِینَ»؛ (1) «و جزای بدی، مانند آن بدی است. پس هر کس درگذرد و نیکوکاری کند، پاداش او بر عهده خدا است. به راستی که او ستمگران را دوست نمیدارد.»
از اینرو پروردگار متعال، گذشتکنندگان را برترین آفریدگان خود در دنیا و آخرت برمیشمارد: رسول خداصلیاللهعلیهوآله در اینباره میفرماید: «اَلا اَخْبِرُکُمْ بِخَیرِ خَلائِقِ الدُّنْیا وَالْاخِرَةِ؟ الْعَفْوُ عَمَّنْ ظَلَمَکَ وَتَصِلُ مَنْ قَطَعَکَ وَالْاِحْسانُ اِلی مَنْ اَساءَ اِلَیکَ وَاِعْطاءُ مَنْ حَرَمَکَ؛ (2) آیا به شما خبر ندهم به بهترین آفریدگان در دنیا و آخرت؟ آن عفو و گذشت از کسی است که به تو ستم کرده است و پیوستن به کسی است که از تو بریده و قطع رابطه کرده و نیکی کردن به کسی که به تو بدی کرده و بخشش کسی است که تو را محروم کرده است.»
ارزش گذشت
همگان نشسته بودند و پس از ساعتی سخن گفتن با رسول خداصلیاللهعلیهوآله به چهره ایشان مینگریستند. ناگاه دیدند لبخندی ملیح بر چهره ایشان نقش بست؛ بهگونهای که دندانهای ایشان نمایان شد. اصحاب، دلیل خنده ایشان را پرسیدند. پیامبرصلیاللهعلیهوآله فرمود: «دو نفر از امت خود را دیدم که در پیشگاه پروردگار حاضر شدند. یکی از آنها میگفت: «خدایا! حق مرا از این مرد بگیر!» پروردگار بزرگ فرمود: «حق برادرت را بده!» او گفت: «پروردگارا! دیگر چیزی از اعمال نیک من باقی نمانده است که بخواهم حق او را بدهم.» سپس صاحب حق به پروردگار گفت: «حال که چنین است، پس خدایا! از گناهان من بردار و به گناهان او بیفزا.»
در این لحظه، اشک در چشمان پیامبر حلقه زد و فرمود: «آن روز، روزی است که مردم احتیاج دارند، گناهانشان را کسی حمل کند. پروردگار به آن کس که حقش را میخواهد، میفرماید: «چشمت را برگردان و به سوی بهشت نگاه کن و ببین چه میبینی؟» و او صورتش را به سوی بهشت برمیگرداند و آنچه نعمت در آن مهیا شده، میبیند. سپس با تعجب میپرسد: «خدایا! اینها برای کیست؟» میفرماید: «تو میتوانی به آن دستیابی.» باز او میپرسد: «چگونه میتوانم به آن دست یابم؟» خداوند میفرماید: «با گذشت از برادرت.» او نیز میگوید: «خداوندا! از او گذشتم.» سپس خداوند به وی میفرماید: «اکنون، دست برادرت را بگیر و هر دو وارد بهشت شوید.» سپس پیامبر اشک را از چشمانش پاک کرد و فرمود: «پس شما نیز پرهیزگار باشید و از همدیگر بگذرید و گذشت کنید.» (1)
1) بحار الانوار، ج 77، ص 182.
برخورد رئوفانه
در زمان بنی صدر یک بار یکی از بستگان، خدمت امامرحمه الله آمد. تابستان بود و ما در حیاط بودیم. آن شخص به برخی مسائل اعتراض داشت و نظریات خاص خودش را خیلی بلند و تند با امام خمینیرحمه الله مطرح کرد. وی به امامرحمه الله میگفت: «شما باید بگذارید بیایند در منزلتان تا مرگ بر فلان بگویند»؛ اما با اینکه من در قیافه ایشان ناراحتی را میدیدم، با او برخوردی ملایم داشتند و به او گفتند: «چرا داد میکشید؟ بیایید با هم صحبت کنیم. حالا یک جوری با هم کنار میآییم. من که نگفتم کسی نیاید و جلوی کسی را هم نگرفتهام. همه در صحبتهایشان آزاد هستند. امام با او خیلی ملایم برخورد کردند و این در حالی بود که کسالت هم داشتند و من نگران قلب ایشان بودم. (1)
توسل
1) برداشتهایی از سیره امام خمینیرحمه الله، ج 3، ص 334، به نقل از: زهرا مصطفوی.
حسینعلیهالسلام فرزند برومند علیعلیهالسلام و پرورده در دامان اوست. پهنه کربلا نیز آزمون شاگردان ابا عبد اللّهعلیهالسلام است که در مکتب او گذشت و مواسات را آموختهاند. امام با گذشت و مواسات خود درباره حر، بدو این سجیه را آموخت. امام فرموده بود: «مَنْ واسانا بِنَفْسِهِ کانَ مَعاً غَداً فِی الْجَنانِ نَجِیاً مِنْ غَضَبِ الرَّحْمنِ؛ هر کس با جانش با ما مواسات کند، در فردا ی قیامت در بهشت با ما خواهد بود، در حالی که از خشم خدا نجات یافته است.» (1) حر نیز آنگاه که اذن میدان خواست عرض کرد: «مُواسِیاً لَکَ بِنَفْسِی؛ از جان خویش برایت گذشتهام.» (2)
تواضع به معنای افتاده حالی و دوری از خودبرتربینی است و نقطه مقابل آن تکبر است. انسان موحد که خدای تعالی را سرچشمه هستی و کمال میداند هر نعمتی را از جانب خدا برمیشمارد. همین موضوع، سبب میشود که هیچ چیز را عامل بزرگی و فخر خود نسبت به دیگری محسوب نکند. البته تواضع هرگز به معنای عجز و زبونی نیست؛ بلکه مؤمن در عین خاکساری و افتادگی، غزتمند و توانمند است؛ اما در برابر دیگران، جانب فروتنی را برمیگزیند. خداوند متعال میفرماید: «وَلَا تُصَعِّرْ خَدَّکَ لِلنَّاسِ وَ لَا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحًا إِنَّ اللَّهَ لَا یحِبُّ کُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ»؛ (1) «از مردم از روی خودپرستی رخ برمتاب و به نخوت، روی زمین راه مرو! بهدرستی که خداوند هیچ گردنفراز خودستا را دوست نمیدارد.»
بنی آدم سرشت از خاک دارداگر خاکی نباشد آدمی نیست
1) لقمان/18.
نشانههای تواضع
افرادی که دارای این صفت برازنده یک مؤمن خداجویند دارای ویژگیهایی برای حفظ آن هستند امام صادقعلیهالسلام در اینباره میفرماید: «التَّواضُعُ اَنْ تَرضی مِنَ الْمَجْلِسِ بِدُونِ شَرَفِکَ وَاَنْ تُسَلِّمَ عَلی مَنْ لاقَیتَ وَاَنْ تَتْرُکَ الْمِراءَ وَاِنْ کُنْتَ مُحِقّاً وَرَاْسُ الْخَیرِ التَّواضُعُ؛ (1) تواضع این است که به جایی که نشستهای راضی باشی؛ حتی اگر پایینتر از منزلت تو باشد و این که به هر کس میرسی، سلام کنی و این که جدال را ترک کنی؛ حتی اگر حق با تو باشد و رأس همه خیرها تواضع است.»
شاخ بیمیوه کشد سر به قیامشاخ پرمیوه شود خم به سلام
1) بحار الانوار، ج 75، ص 123.
فرزندان یک پدر و مادر
امام رضاعلیهالسلام با گروهی به مسافرت رفتند. هنگام ظهر برای خواندن نماز و خوردن غذا توقف کردند. وقتی سفره پهن شد، آن حضرت، همه همراهان، حتی خدمتگزاران و سیاهان را هم بر سر سفره نشانید و خود نیز در کنار آنان نشست. مردی از اهالی «بلخ» با دیدن این رفتار امامعلیهالسلام پیش آمد و گفت: «فدایت شوم! بهتر است برای اینان، یک سفره جداگانه بیندازیم.» امام از این سخن مرد بلخی ناراحت شد و فرمود: «ساکت باش! خداوند همگی ما یکی است و همگی ما نیز از یک پدر و مادر هستیم و پاداش هر کس نیز به عمل او است.» (1)
ای برادر! چو عاقبت خاک استخاک شو پیش از آنکه خاک شوی
1) همان، ج 49، ص 101.
اجابت دعوت تنگدستان
روزی امام حسینعلیهالسلام از کوچهای در مدینه عبور میکرد که دید تعدادی از فقیران و تهیدستان در گوشهای حلقه زده و عبای خود را پهن کردهاند و مشغول خوردن مقداری نان خشک هستند. وقتی امام به آنان رسید، سلام کرد. آنان پاسخ سلام را دادند و از حضرت خواستند تا با آنان همسفره شود. امام با نهایت تواضع در کنار آنها روی خاک نشست و با مهربانی به آنان فرمود: «برادران! صدقه بر ما حرام است اگر این نان از صدقه نبود، حتماً میخوردم.» سپس از ایشان دعوت کرد که همگی به منزل ایشان بروند و پذیرایی شوند. آنان دعوت امام را اجابت کردند و همگی برخاستند و به خانه ایشان رفتند. آن حضرت با غذاهای خوب از آنها پذیرایی کرد و هنگام بازگشتن به همه آنها لباس و مقادیری درهم داد. (1)
زائر متواضع
1) همان، ج 34، ص 191.
در احوال مرحوم مقدس اردبیلیرحمه الله آوردهاند: ایشان همراه گروهی از مردم به زیارت میرفتند. کاروان آنها در محلی برای استراحت توقف کرد. او مردی متین با سر و وضعی ساده و چهرهای فروتن بود و متواضعانه نیز راه میرفت. یکی از زائران با دیدن رفتار ایشان، جلو آمد و لباس خود را به او داد و گفت که آن را برایش بشوید.
مرحوم مقدس اردبیلیرحمه الله با تواضع تمام قبول کرد. لباس مرد را گرفت و آن را تمیز شست. وقتی برگشت اطرافیان متوجه شدند. آنها شروع به سرزنش آن مرد کردند که چرا به این عالم بزرگ، جسارت کرده است. مقدس اردبیلیرحمه الله از برخورد آنان ناراحت شد و گفت: «طوری نشده است! حق و حقوق مؤمنان به یکدیگر بیش از اینهاست. من که کاری نکردهام.» (1)
از تواضع گرامیت سازندوز تکبر به خاکت اندازند
1) بیدارگران اقالیم قبله، محمدرضا حکیمی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، بیتا، ص 217.
توسل
تواضع، هنر مردان خدا و سرّ نهفته در ضمیر عاشقان الهی است که خود را در پیشگاه او هیچ میانگارند ودر برخورد با خلق و اولیای خدا نیز فروتن و خاکسارند. برترین اسطورهای که در بین فرزندان اهل بیتعلیهمالسلام نمادی از فروتنی است، حضرت عباسعلیهالسلام است که هرگز دیده نشد در جایی که در محضر امام بنشیند ویا آن جناب را برادر خطاب کند؛ (1) بلکه همواره وی را با برترین القاب صدا میزد و فروتنانه درخدمتگزاری به ایشان آماده بود. دیگران هر حاجتی از امام داشتند، برای برآورده شدن آن، ابتدا مشکل خویش را با حضرت ابا الفضلعلیهالسلام بازگو میکردند و اینگونه شد که او را در مدینه باب الحوائج خواندند. (2) با این حال، وی تنها یک مرتبه، امام خویش را برادر صدا زد و آن در هنگامهای بود که تیرها بر بدن او فرود آمدند و از مرکب بر زمین افتاد. در این حال، بانگ برآورد: «اَدْرِکْنِی اَخاکَ یا اَخاهُ؛ ای برادر! برادرت را دریاب!» امام خود را بالای سر او رسانید و فرمود: «اَلانَ اِنْکَسَرَ ظَهْرِی وَقَلَّتْ حِیلَتِی وَشَمَّتْ بِی عَدُوِّی؛ اکنون کمرم شکست و بیچاره شدم و دشمنم نسبت به من دلیر شد.» (3)
امام، دست زیر بدن او برد تا وی را به خیمه بازگرداند؛ اما عباسعلیهالسلام مانع شد و فرمود: «یا اَخِی! بِحَقِّ جَدّکَ رَسُولِ اللَّهِ عَلَیکَ اَنْ لا تَحمِلْنِی وَدَعْنِی فِی مَکانِ هذا؛ برادرم! به حق جدت رسول خدا تو را قسم میدهم که مرا نبری و در همین مکان رها کنی.» امام، علت را پرسید و او جواب داد: «لَاِنِّی مُسْتَحٍ مِنْ اِبْنَتِکَ سُکَینَة وَقَدْ دَعَوتُها بِالْماءِ وَلَمْ آتِ بِهِ؛ چون من از روی دخترت سکینه شرمگین هستم؛ چرا که به او وعده آب دادم، ولی نیاوردم.» (4) امام ناله زد: «وا عباساه» و او را در همانجا گذاشت و بازگشت. (5)
1) مقاتل الطالبیین، ابو الفرج الاصبهانی، نجف، مطبعة الحیدریة، 1385 ق، ص 55 و بحار الانوار، ج 45، ص 40.
2) مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص 108 و بطل العلقمی، عبد الوحد بن احمد المظفر، نجف، مطبعة الحیدریة، بیتا، ج 3، ص 208.
3) مقتل الحسین، محمّدتقی بحر العلوم، بیروت، دار الزهرا، اوّل، 1405 ق، ص 322.
4) همان، ص 324.
5) معالی السبطین، ملا محمّدمهدی الحائری، قم، منشورات شریف رضی، 1363 ش، ج 1، ص 450.
در لسان عربی دوست به معنای «صدیق یا خلیل»، و همنشین به معنای «قرین» به کار رفته است. اسلام به دوستی به دلیل حساسیت آن در تأثیرگذاری بر افراد، بسیار توجه کرده است؛ چه اینکه دوست انسان، معرف شخصیت، امیال، اندیشهها و خواستههای اوست؛ زیرا فرد هرگونه تمایل و گرایشی داشته باشد، تلاش میکند آن را در افراد دیگر جستجو کند و به نوعی کمال در آن برسد؛ خواه این ویژگی پسندیده باشد یا ناپسند. این دوستی و همنشینی به اندازهای مهم است که در روز قیامت برخی به خاطر دوستی با برخی دیگر عذاب میشوند و آرزو میکردند که ای کاش او را به عنوان دوست خود برنمیگزیدند؛ «یوَیلَتَی لَیتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلَانًا خَلِیلاً»؛ (1) «ای وای! کاش فلانی را دوست خود نگرفته بودم!»
دوستی در روایات
1) فرقان/28.
در روایات به دوستی و همنشینی با برخی سفارش شده است که همنشینی با آنان سبب عاقبت به خیری و رستگاری میشود. از آن دسته، دانشمندان پرهیزگار هستند که همنشینی با آنان سبب فضل میشود. امیر مؤمنانعلیهالسلام در اینباره میفرماید: «عَجِبْتُ لِمَنْ یرْغَبُ فِی التَکَثُّرِ مِنَ الاَصْحابِ کَیفَ لا یصْحَبُ الْعُلَماءَ الْاَلِبَّاءَ الْاَتْقِیاءَ الَّذِینَ یغْنِمُ فَضائِلَهُمْ وَتَهْدِیهِ عُلُومُهُمْ وَتَزَینَهُ صُحْبَتَهُمْ؛ (1) در شگفتم از کسی که میل به زیاد کردن یاران خود دارد، چگونه همنشین علمای دانای پارسا نمیشود که فضایل آنان را به دست میآورد و علومشان او را هدایت میکند و گفتارشان او را زینت میبخشد.»
تو اوّل بگو با کیان زیستیمن آنگه بگویم که تو کیستی
1) غرر الحکم، ح 6277.
همچنین در روایات اسلامی از همنشینی و دوستی با برخی افراد نهی شده است. از جمله آنان دوری از همنشینی با فرد خائن، ستمکار و سخنچین است. آنسان که آمده است: قالَ الصادِقُعلیهالسلام: «اَحْذِرْ مِنَ النَّاسِ ثَلاثَةً: الْخائِنُ وَالظَّلُومُ وَالنَّمامُ لِاَنَّ مَنْ خانَ لَکَ خَانَکَ وَمَنْ ظَلَمَ لَکَ سَیظْلِمُکَ وَمَنْ نَمَّ عَلَیکَ سَینَمُّ عَلَیکَ؛ (1) از دوستی با سه تن از مردم بپرهیز: خائن، جفاپیشه و سخنچین. بهدرستی که هر کس برای تو به کسی خیانت بکند، به تو نیز خیانت خواهد کرد و هر کس برای تو به کسی ظلم کند، به زودی به خود تو هم ستم روا میدارد و هر کس سخنچینی دیگری را پیش تو کند، به زودی سخنچینی تو را هم خواهد کرد.»
نخست موعظت پیر می فروش این استکه از معاشرت ناجنس احتراز کنید
1) بحار الانوار، ج 78، ص 229.
حقوق دوستی
امام علیعلیهالسلام روزی در بازگشت از سفر، آرام آرام به کوفه نزدیک میشد و از سفر دور خود به سوی خانه برمیگشت؛ اما هنوز راه زیادی تا کوفه مانده بود. در بین راه، مردی یهودی را دید که او نیز به سوی کوفه حرکت میکرد؛ اما مقصدش اطراف و حومه کوفه بود. مرد یهودی وی را نمیشناخت و نمیدانست که امیر مؤمنانعلیهالسلام است؛ ولی چون راهشان یکی بود، با او همراه شد و با هم به راه خود ادامه دادند و در بین راه به گفتگو پرداختند تا اینکه به یک دو راهی رسیدند که یکی به کوفه ودیگری به حومه آن میرفت.
امام به جای اینکه راه کوفه را انتخاب کند، راه دیگر را برگزید و همچنان مرد یهودی را همراهی کرد. مرد یهودی که میدانست او میخواهد به کوفه برود، از وی پرسید: «مگر نگفتی که میخواهی به کوفه بروی؟» امام پاسخ داد: «آری، گفتم.» مرد یهودی با تعجب پرسید: «توکه راه کوفه را میدانی، پس چرا با من میآیی؟» امامعلیهالسلام فرمود: «ما در این مسیر با هم دوست شدیم و این کار، برای نیکو پایاندادن به این همسفری است؛ چرا که انسان برای احترام، همسفرش را هنگام جدایی، چند قدمی دنبال، و او را بدرقه میکند. این، دستور پیامبر ما است.» مرد یهودی پرسید: «آیا پیامبر شما به راستی این چنین دستور داده است؟» امام پاسخ داد: «آری.» مرد یهودی به سبب همین اخلاق نیکو و رفتار پسندیده حضرت، مسلمان شد. (1)
1) الکافی، ج 2، ص 670، ح 5 و بحار الانوار، ج 41، ص 53 و ج 74، ص 157.
به عنبر فروشان اگر بگذریشود جامه تو همه عنبری
همدردی با دوستان
حضرت امام خمینیرحمه الله با همه ما بسیار صمیمی و رفیق بودند. البته تظاهر ایشان به دوستی کم بود؛ ولی وقتی که آنها نبودند یا تأخیر داشتند موضوع را با حساسیت دنبال میکردند تا مبادا آنها گرفتاری داشته باشند. دوستان امام در نجف که از طلاب ایرانی بودند و بعد هم همراه ایشان از نجف هجرت کردند، همه بر این مطلب اتفاق نظر داشتند. امام خمینیرحمه الله از این خدمتگزاران، به «رفقای من» تعبیر میکردند. امام واقعاً به فکر دوستان خود بودند. به همین جهت، چون طلبهها و دوستانشان کولرنداشتند، تقریباً از وسایل خنککننده در نجف استفاده نکردند و حتی برای استراحت به کوفه نرفتند و با اینکه کوفه نزدیک نجف است و به دلیل داشتن شطّ و آب فراوان، هوای بهتری دارد و همه به آنجا میرفتند؛ ولی امام میفرمودند: «دوستان من در وضعیت بدی هستند.» امام جز یک سفر که در ابتدای ورود به نجف، به کوفه رفتند و در مسجد کوفه اعمال انجام دادند، هرگز به کوفه نرفتند و از کولر هم استفاده نکردند و فقط از سرداب و پنکههای معمولی استفاده میکردند و شبهای تابستان را هم به پشتبام میرفتند؛ در حالی که وقتی حتی صبح هم انسان به آجرها دست میگذاشت، هنوز داغ بودند.
امام اینگونه، آن شرایط را تحمل میکردند و میفرمودند: «دوستان من در وضع بدی هستند» و میفرمودند: «من وقتی به حرم مشرف میشوم، برای دوستان گرفتار خیلی دعا میکنم.» (1)
1) برداشتهایی از سیره امام خمینیرحمه الله، ج 1، ص 240 و 241؛ به نقل از: آیت اللّه حسن صانعی.
توسّل
کربلا بارزترین نماد دوستیها و دشمنیها بود؛ بهویژه در شب عاشورا که دوستان راستین و دوستداران واقعی بر سر پیمان مودت خود با امام باقی ماندند. در آن شب تاریخی «نافع» برخاست و به امام گفت: «من با هر آنکه با تو دوست باشد، دوست هستم و با هر کس که با تو دشمن باشد دشمنم.» (1)
همانگونه که در بلندترین فراز از زیارت عاشورا نیز بر همین نکته پافشاری میکنیم که با دوستان امام دوست و با دشمن او، دشمن هستیم: «اِنِّی سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَکُمْ وَ وَلِیٌ لِمَنْ والاکُمْ وَ عَدُوٌّ لِمَنْ عاداکُمْ» شعار دوستی با دوستان خدا و دشمنی با دشمنان خدا والاترین نماد و نمود ایمان است؛ همانگونه که در روایات بسیاری از امامان معصومعلیهمالسلام دین و دینداری، شالودهای جز دوستی و دشمنی ندارد.
1) وقعة الطف، ابی مخنف لوط بن یحیی، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، 1367 ش، ص 237.
قرآن کریم به عنوان ثقل اکبر، بزرگترین میراث هدایت الهی برای بشر است. چه بسیار آثار روحی و روانی عمیقی که از تلاوت آیات نورانی آن و تدبر و تأمّل در این آیات حاصل میشود. متأسفانه در بسیاری موارد به قرآن، به عنوان وسیلهای برای رسیدن به ثواب تلاوت نگاه میشود؛ در حالی که این کتاب آسمانی، مشحون از مضامین و اندیشه عالی و اهداف بزرگ خلقت است که بیتوجهی به این نکات ارزنده، سبب مهجوریت آن میشود. قرآن کریم خود را زیباترین سخن میخواند و درباره آثار آیات نورانی خود بر دلها میفرماید: «اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِیثِ کِتَبًا مُّتَشَبِهًا مَّثَانِیَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِینَ یخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِینُ جُلُودُهُمْ وَ قُلُوبُهُمْ إِلَی ذِکْرِ اللَّهِ»؛ (1) «خداوند زیباترین سخن را به صورت کتابی متشابه، متضمن وعده و وعید نازل کرده است. آنان که پروردگارشان را میشناسند، پوست بدنشان از آن به لرزه میافتد. سپس پوستشان و دلشان به یاد خدا نرم میشود.»
همچنین قرآن از نظر آثار روحی، خود را مایه درمان و رحمت قلمداد میکند و میفرماید: «وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْءَانِ مَا هُوَ شِفَآءٌ وَ رَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِینَ وَ لَا یزِیدُ الظَّلِمِینَ إِلَّا خَسَارًا»؛ (2) «و ما آنچه را برای مؤمنان، مایه درمان و رحمت است، از قرآن نازل میکنیم؛ ولی ستمگران را جز زیان نمیافزاید.»
صبح خیزی و سلامتطلبی چو حافظهر چه کردم همه از دولت قرآن کردم
این آثار روحی و روانی تا اندازهای است که حتی گوش دادن به آیات نورانی آن دارای حسنه است. این خود به خوبی نشان میدهد که این آثار مورد نظر پروردگار متعال بوده است که چنین حسناتی را حتی برای گوش دادن به آن لحاظ فرموده است. در حدیثی از پیامبر اکرمصلیاللهعلیهوآله آمده است: «مَنِ اسْتَمَعَ اِلی آیةٍ مِنْ کِتابِ اللَّهِ کُتِبَتْ لَهُ حَسَنَةٌ مُضاعَفَةٌ وَمَنْ تَلا آیةً مِنْ کِتابِ اللَّهِ کانَتْ لَهُ نُوراً یوْمَ الْقِیامَةِ؛ (1) «هر کس به آیهای از کتاب خدا گوش فرا دهد، بر او حسنهای چند برابر نوشته میشود و هر کس آیهای از کتاب خدا را تلاوت کند، روز قیامت آن آیه برای او نور خواهد شد.»
ما دلبردگان پی قرآن و عترتیمهر راه دعوت دگری جز فریب نیست
1) کنز العمال، ح 2316.
قاری ولایتناپذیر
شبی «کمیل بن زیاد»، امیر مؤمنانعلیهالسلام را به سوی منزل ایشان همراهی میکرد. از کنار خانهای گذشتند که از آن صدای تلاوت قرآن، بلند بود. صوت او به اندازهای دلنشین و زیبا بود که کمیل به حالش غبطه خورد و در دل خویش بر او آفرین گفت؛ ولی سخنی بر زبان نیاورد. امام متوجه حالت کمیل شد و بدون مقدمه به او فرمود: «ای کمیل! قرآن خواندن او تو را گول نزند؛ زیرا او اهل دوزخ است. چه بسیارند قرآنخوانانی که قرآن آنها را لعنت میکند. به زودی آنچه درباره او گفتم، بر تو آشکار خواهد شد.» کمیل شگفتزده شد و به فکر فرو رفت.
مدتی از این ماجرا گذشت و این پرسش در ذهن کمیل باقی ماند تا اینکه خوارج بر ضد امیر مؤمنانعلیهالسلام شورش کردند و در جنگ بسیاری از ایشان کشته شدند؛ در حالی که در بین آنها حافظان قرآن نیز بودند. آتش جنگ که فرو نشست، امام علیعلیهالسلام کمیل را فرا خواند و با شمشیرش، به سر یکی از کشتگان خوارج اشاره کرد و فرمود: «ای کمیل! این همان کسی است که در آن شب، قرآن میخواند و تو بر حال خوش او و تلاوت زیبایش غبطه میخوردی.» کمیل که گویی به دریایی از ایمان به خدا و رهبر خویش دست یافته بود، دست رهبر فرزانه خویش را بوسید و از گفته خود استغفار کرد. (1)
1) بحار الانوار، ج 33، ص 399.
همنشین دائمی قرآن
یکی از برنامههای روزانه زندگی و همیشگی امام خمینیرحمه الله که نظم خاصی هم داشت، تلاوت قرآن بود. ما در طول روز که خدمت ایشان بودیم، شاهد بودیم که ایشان روزی چهار بار قرآن میخواندند. (1)
وقتی حاج آقا مصطفی رحلت کرده بودند، قرار شد جمعی به اتفاق حاج احمد آقا خدمت امامرحمه الله برسند و به صورت تدریجی خبر را به ایشان برسانند. یکی گفت: «از حاج آقا مصطفی چه خبر؟» آقای میرزا حبیب اللّه اراکی گفت: «الآن از بیمارستان تلفن کردند که ایشان را مثل اینکه باید زودتر به بغداد برسانند.» احمد آقا جلوی صدای گریهاش را نتوانست بگیرد؛ ولی رویش را برگرداند که امام نبیند. حضرت امام صورتش را برگرداند و گفت: «احمد چیه؟ مگر حاج آقا مصطفی مرده؟ اهل آسمانها میمیرند و از اهل زمین کسی باقی نمیماند. همه میمیریم. آقایان بفرمایید سر کارتان!» خودشان هم بلند شدند و وضو گرفتند و در این شرایط سخت، مشغول خواندن قرآن شدند. (2)
حافظا در کنج فقر و خلوت شبهای تارتا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور
توسل
قرآن، به عنوان ثقل اکبر، بزرگترین میراثی بود که رسول خداصلیاللهعلیهوآله آن را همراه اهل بیت گرانقدر خویش در بین مردم به یادگار گذاشت و از آنان خواست که این هر دو را گرامی بدارند؛ اما پس از رحلت آن بزرگوار، مردم هر دو را مهجور گذاشتند. ابتدا اهل بیت او را کنار زدند و در ظاهر به قرآن تمسک جستند و بعد از مدتی، قرآن را نیز به فراموشی سپردند؛ تا آنجا که تمامی سنتهای اسلامی و ارزشهای آن فراموش شد و امام حسینعلیهالسلام به ناچار برای احیای کتاب خدا قیام کرد. ایشان، دفاع از قرآن و دعوت به سوی آن را شعار بلندی از شعارهای قیام خود قرار داد. آن حضرت به مردم بصره نگاشت:
«وَاَنَا اَدْعُوکُمْ اِلی کِتابِ اللَّهِ وَسُنّةِ نَبِیهِعلیهاالسلام فَاِنَّ السُّنَّةَ قَدْ اُمِیتَتْ وَاِنَّ الْبِدْعَةَ قَدْ اُحْییتْ؛ (1) و من شما را به سوی کتاب خدا و سنت رسول خداصلیاللهعلیهوآله دعوت میکنم؛ چرا که سنت مرده و بدعت زنده شده است.»
1) تاریخ طبری، ج 4، ص 266.
امامعلیهالسلام در مسیر راه به طرف کوفه وقتی به «فرزدق» شاعر معروف برخورد کرد و درباره انگیزه قیام خود با ایشان سخن گفت، به او فرمود: «ای فرزدق! این جماعت، اطاعت خدا را واگذاشتهاند و پیرو شیطان شدهاند. در زمین به فساد میپردازند؛ حدود الهی را تعطیل کرده و به میگساری پرداخته و اموال فقیران و تهیدستان را از آن خویش ساختهاند. من سزاوارترم که برای یاری دین خدا به پا خیزم و برای عزّتبخشیدن به دین او جهاد کنم؛ تا آنجا که سرانجام، کلام خدا برتری یابد.» (1)
اگر چه سر از بدنش جدا کردند؛ اما توانست آن کند که فرموده بود و توانست دوباره مردم را به سوی قرآنی که فراموش شده بود، توجه دهد و آن نیز روزی بود که سر بریده او را وارد شهر شام کردند. سر مبارکش را پیشاپیش کاروان از دروازه شهر وارد کردند و مردم با دیدن سرهای بریده و اسیران در بند و پیروزی یزید شادیکنان به سوی سرها دویدند؛ اما آنگاه که آنان را خارجی و خروجکننده از دین خواندند، به ناگاه از سر بریده او این صدا برخاست: «أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَبَ الْکَهْفِ وَ الرَّقِیمِ کَانُوا مِنْ ءَایتِنَا عَجَبًا»؛ (2) «مگر پنداشتی اصحاب کهف و رقیم خفتگان غار لوحهدار از آیات ما در شگفت بودند؟»
این صدا به طوری بود که همه متوجه سر بریده شدند. (3)
1) تذکرة الخواص، سبط ابن الجوزی، تهران، مکتبة نینوی الحدیثة، بیتا، ص 217.
2) کهف/9.
3) الخرائج و الجرائح، قطب الدین الراوندی، قم، انتشارات مصطفوی، بیتا، ج 2، ص 577؛ اثبات الهداة، محمّد بن الحسن العاملی، تهران، مکتبة الاسلامیة، 1383 ق، ج 2، ص 581بحار الانوار، ج 45، ص 188؛ مدینة المعاجز، السید هاشم البحرانی، بیروت، مؤسسة المعارف الاسلامیة، 1413 ق، ص 270 و مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص 61.
با فرا رسیدن ماه محرم و موسم هجرت مبلّغان محترم برای تبلیغ معارف دینی، بر آن شدیم تا توشهای هر چند اندک از دریای بیکران معارف اسلامی را در قالب مقالهای با احیاگران شعائر اسلامی همراه سازیم.
نوشتار حاضر بیان ده موضوع برگرفته از فرازهای بلند زیارت عاشوراست که به تفکیک موضوعات و در خور ارائه یک سخنرانی تنظیم شده است که تحلیل و بازپروری دادههای آن بر عهده خود مبلغان گذاشته شده تا با سلیقه خود و بهره گیری از توانمندیهای خویش در سخنرانی، تنوع و نشاط بیشتری به آن بدهند. امید است این مقاله مورد استفاده قرار گیرد.
مفتاح جنان زیارت عاشوراست روشنگر جان زیارت عاشوراست
چیزی که کند خلق جهان را بیداراز خواب گران زیارت عاشوراست
«اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا اَباعَبَدِاللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا ابنَ رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا ابنَ اَمیرِالمُؤْمنینَ...»
نام خدا
سلام یکی از نامهای خداوند است:
قال رسول اللَّه صلی الله علیه وآله: «اِنَّ السَّلامَ اسمٌ مِنْ اَسماءِ اللَّهِ تَعالی فَأَفْشُوهُ بَینَکُمْ (1) ؛ به درستی که سلام نامی از نامهای پروردگار بزرگ است، پس آن را بین خود گسترش دهید.»
قرآن میفرماید: «هُوَ اللَّهُ الَّذِی لَآ إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِکُ الْقُدُّوسُ السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَیمِنُ الْعَزِیزُ الْجَبَّارُ الْمُتَکَبِّرُ سُبْحَنَ اللَّهِ عَمَّا یشْرِکُونَ» (2) ؛ «اوست خدایی که جز او معبودی نیست، همان فرمانروای پاک سلامت بخش و مؤمن به حقیقت حقّه خود که نگهبان، عزیز، جبار و متکبر است . پاک است خدا از آنچه با او شریک میگردانند.»
در زیارتنامه مخصوص حضرت سیدالشهداء آمده است: «اَللَّهُمَّ اَنْتَ السَّلامُ وَمِنْکَ السَّلامُ وَاِلَیکَ یرْجِعُ السَّلامُ (3) ؛ پروردگارا! تو سلام (= آرامش بخش) هستی و سلام (=آرامش) از جانب توست و به سوی تو نیز باز میگردد.»
آداب و شرایط سلام کردن
خود را پیش از سلام کردن آغاز نمود، پاسخش را ندهید و همچنین فرمود: کسی را بر خوردن غذای خود فرا مخوان مگر اینکه سلام کند.»قال الحسین بن علی علیه السلام: «لاتَأْذَنُوا لاَِحَدٍ حَتّی یسَلِّمَ (2) ؛ به احدی اجازه ندهید مگر اینکه سلام کند.»
به دیگران و انتشار دادن سلام را دوست میدارد.»عن رسول اللَّه صلی الله علیه وآله: «أَلا اُخْبِرُکُمْ بِخَیرِ أَخْلاقِ أَهْلِ الدُّنْیا وَ الآخِرَةِ؟ قالُوا: بَلی یا رَسُولَ اللَّهِ! فَقالَ صلی الله علیه وآله: إِفْشاءُ السَّلامِ فِی العالَمِ (4) ؛ آیا شما را از برترین اخلاق اهل دنیا و آخرت با خبر نسازم؟ پاسخ گفتند: بلهای رسول خداصلی الله علیه وآله! فرمود: انتشار سلام در جهان.»
قالَ اَمیرُالمُؤمِنینَ علیه السلام: «لِلسَّلامِ سَبْعُونَ حَسَنَةً تِسْعٌ وَ سِتُّونَ لِلْمُبْتَدِئِ وَ واحِدَةٌ لِلرَّادِّ؛ (2) برای سلام هفتاد ثواب است که شصت و نه ثواب آن برای کسی است که سلام کند و یک ثواب برای کسی است که پاسخ سلام را میدهد.»
سلام هنگام ورود: خداوند در قرآن میفرماید: «فَإِذَا دَخَلْتُم بُیوتًا فَسَلِّمُواْ عَلَی أَنفُسِکُمْ تَحِیةً مِنْ عِندِ اللَّهِ مُبَارَکَةً طَیبَةً»؛ (3) «پس چون به خانههایی وارد شدید به یکدیگر سلام کنید؛ درودی که از نزد خدا مبارک و خوش است.» قال الباقر علیه السلام: «اِذا دَخَلَ الرَّجُلُ مِنْکُمْ بَیتاً فَاِنْ کانَ فیهِ اَحَدٌ یسَلِّمُ عَلَیهِمْ وَ اِنْ لَمْ یکُنْ فیهِ اَحَدٌ فَلْیقُلْ اَلسَّلامُ عَلَینا مِنْ عِنْدِ رَبِّنا یقُولُ اللَّهُ «تَحِیةً مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُبارَکَةً طَیبَةً»؛ (4)هر گاه کسی از شما وارد خانهای شود، اگر کسی در آن بود به آنها سلام میکند و اگر کسی در آن نبود پس باید بگوید سلام بر ما از جانب پروردگار ما. خداوند میفرماید درودی که از نزد خدا مبارک و خوش است.»
سلام کوچکتر به بزرگتر: قال رسول اللَّه صلی الله علیه وآله: «یسَلِّمُ الصَّغیرُ عَلَی الْکَبیرِ وَالمارُّ عَلَی القاعِدِ وَ الْقَلیلُ عَلَی الْکَثیرِ؛ (5) کوچکتر باید به بزرگتر سلام کند و رهگذر بر کسی که نشسته و گروه کم بر گروه زیاد.»
آثار و فواید سلام
آمرزش و مغفرت الهی: قال رسول اللَّه صلی الله علیه وآله: «اِنَّ مِنْ مُوجِباتِ الْمَغْفِرَةِ بَذْلُ السَّلامِ؛ (1) به درستی که از عوامل آمرزش گناهان سلام کردن است.»
خیر و برکت خانه: قال رسول اللَّه صلی الله علیه وآله: «اَفْشِ السَّلامَ یکْثُرْ خَیرُ بَیتِکَ؛ (2) سلام را انتشار ده خیر و برکت خانه ات زیاد میشود.»
انس با فرشتگان: قال رسول اللَّه صلی الله علیه وآله: «اِذا دَخَلَ اَحَدُکُمْ بَیتَهُ فَلْیسَلِّمْ فَاِنَّهُ ینَزِّلُهُ الْبَرَکَةَ وَ تُؤنِسُهُ الْمَلائِکَةُ؛ (3)هر گاه یکی از شما وارد خانهاش شود پس باید سلام کند، پس به درستی که سلام برکت را به خانهاش نازل میکند و فرشتگان را با او مأنوس میگرداند.»
آداب جواب سلام دادن
سلمان فارسی میگوید مردی نزد رسول خداصلی الله علیه وآله آمد و گفت: السلام علیک یا رسول اللَّه! پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله پاسخ داد: «وَعَلَیکَ وَرَحْمَةُ اللَّهِ» پس از چند لحظه مرد دیگری آمد و گفت: «اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا رَسُولَ اللَّهِ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ» پیامبر اکرم پاسخ گفت: «وَ عَلَیکَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکاتُهُ» مدتی گذشت و مرد دیگری هم از راه رسید و به پیامبرصلی الله علیه وآله گفت: «اَلسَّلامُ عَلَیکَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ» اما پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فقط در پاسخ او فرمود: «وَ عَلَیکَ» مردی که از ابتدا در حضور رسول خداصلی الله علیه وآله نشسته بود و نحوه سلام کردن افراد و پاسخ دادن رسول خداصلی الله علیه وآله را زیر نظر داشت گفت:ای رسول خداصلی الله علیه وآله! پدر و مادرم فدای تو شوند! اولی و دومی که به شما سلام کردند شما پاسخ آنها را بهتر از سلامشان دادید اما پاسخ مرد سومی را که سلامش از همه کاملتر بود بسیار کوتاه رد نمودید. دلیل آن چه بود؟ پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله تبسمی کرد و فرمود: برای اینکه او دیگر چیزی برای ما باقی نگذاشت که پاسخش را بهتر بگویم. زیرا خداوند متعال میفرماید: «وَاِذا حُییتُمْ بِتَحِیةِ فَحَیوا بِأَحْسَنَ مِنْها»؛ و چون به شما درود گفته شد شما به صورتی بهتر از آن درود بگویید.» (1) من نیز در پاسخش تنها گفتم علیک. (2)
پاداش سلام و مصافحه
ابوعبیده میگوید در سفری من با امام باقرعلیه السلام همسفر بودم و هر دو در یک کجاوه بودیم. هنگام سوار شدن، ابتدا من سوار میشدم و سپس ایشان سوار میشدند. هنگامی که امام سوار میشد به من سلام میکرد و احوالپرسی مینمود به گونهای که گویا مدتهاست مرا ندیده است. هنگام پیاده شدن امام زودتر از من پیاده میشد و وقتی من نیز پیاده میشدم، امام دوباره به من سلام میکرد و احوالپرسی گرمی مینمود که گویا مدتهاست مرا ندیده و خبری از من نداشته. من گفتم:ای فرزند رسول خدا! شما کاری میکنید که دوستان ما نمیکنند و اگر یک بار هم چنین کنند زیاد است. امام پاسخ داد: مگر تو نمیدانی وقتی د و مؤمن به هم سلام میکنند و دست میدهند گناهان آنان پیوسته تا هنگامی که از هم جدا شوند میریزد.» (1)
1) اصول کافی، ج 4، ص 531، حدیث 1.
«وَ لَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً اَسَّسَتْ اَساسَ الظُّلْمِ وَ الْجَوْرِ عَلَیکُمْ وَ لَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً دَفَعَتْکُمْ عَنْ مَقامِکُمْ...»
ماهیت لعن
ماهیت لعن، دور کردن از رحمت خدا است. عن رسول اللَّه صلی الله علیه وآله قال: «اِنّی لَمْ اُبْعَثْ لَعَّاناً وَ اِنَّما بُعِثْتُ رَحْمَةً (1) ؛ به درستی که من لعن کننده (دور کننده از رحمت) مبعوث نشدهام، بلکه من بر رحمت برانگیخته شدهام.»
آثار و پیامدهای لعن بدون دلیل
سلب حق شفاعت و شهادت: قال رسول اللَّه صلی الله علیه وآله: «لایکُونُ اللَّعَّانُونَ شُفَعاءً وَلاشُهَداءً یوْمَ الْقِیامَةِ (2) ؛ آنان که بسیار لعن و نفرین میکنند از شفاعت کنندگان و شاهدان روز قیامت نمیشوند.»
بازگشت لعن به لعن کننده: قال الباقر علیه السلام: «اِنَّ اللَّعْنَةَ اِذا خَرَجَتْ مِنْ صاحِبِها تَرَدَّدَتْ بَینَهُ وَ بَینَ الَّذی یلْعَنُ فَإِنْ وَجَدَتْ مَساغاً وَ اِلاَّ عادَتْ اِلی صاحِبِها وَ کانَ اَحَقَّ بِها فَاحْذَرُوا اَنْ یلْعَنُوا مُؤْمِناً فَیحِلَّ بِکُمْ (3) ؛ به درستی که لعنت وقتی از لعنت کننده صادر شود بین او و کسی که لعنت شده تردد میکند، پس اگر راهی یافت که هیچ و گرنه به سوی صاحب خود (لعنت کننده) باز میگردد، در حالی که خود او سزاوارتر به آن است. پس، از نفرین کردن مؤمن بپرهیزید که بر شما حلال شود (خود سزاوار آن شوید) .»
عن رسول اللَّه صلی الله علیه وآله: «لَمَّا لَعَنَ رَجُلٌ ناقَتَهُ وَ هُوَ یسیرُ مَعَها قالَ صلی الله علیه وآله اَخِّرْها عَنَّا فَقَدِ اسْتُجیبَ لَکَ (1) ؛ هنگامی که مردی شتر خود را نفرین کرد در حالی که با آن میرفت، رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: او را از ما عقب بینداز، پس به تحقیق برای تو به اجابت رسید.»
ملعونان کیانند؟
کافران: «إِنَّ اللَّهَ لَعَنَ الْکَفِرِینَ وَ أَعَدَّ لَهُمْ سَعِیرًا» (2) ؛ «به درستی که خداوند، کافران را لعنت کرده و برای آنها آتش فروزانی آماده کرده است.»
آزار رسانندگان به خدا و رسول: «إِنَّ الَّذِینَ یؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِی الدُّنْیا وَ الْأَخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا مُّهِینًا «؛ «کسانی که خدا و رسولش را آزار میدهند، مشمول لعنت خدا در دنیا و آخرت هستند و عذاب خوارکنندهای برای آنها مهیا کرده است.» (3)
منافقان در امر به معروف و نهی از منکر: قال امیرالمؤمنین علیه السلام: «لَعَنَ اللَّهُ الآمِرینَ بِالْمَعْرُوفِ التَّارِکینَ لَهُ وَ النَّاهینَ عَنِ الْمُنْکَرِ الْعامِلینَ بِهِ؛ (25) (1) خداوند لعنت کند کسانی را که امر به معروف میکنند و خود آن را ترک مینمایند و نهی کنندگان از منکر را که خود به منکر عمل مینمایند.»
قطع رحم کنندگان: «فَهَلْ عَسَیتُمْ اِنْ تَوَلَّیتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِی الْاَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحامَکُمْ * اُولئِکَ الَّذینَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمَّهُمْ وَ أَعْمی أَبْصارَهُمْ»؛ (2) «اگر از دستورهای الهی رویگردان شوید جز این انتظار نمیرود که در زمین فساد کرده و پیوند خانوادگی تان را قطع کنید. آنها کسانی هستند که خداوند لعنت شان کرده و گوشهایشان را کر و چشمانشان را کور ساخته است.»
عمل کنندگان به عمل قوم لوط: قال رسول اللَّه صلی الله علیه وآله: «لَعَنَ اللَّهُ مَنْ عَمِلَ عَمَلَ قَوْمِ لُوطٍ؛ (3) خداوند لعنت کند کسی را که عمل قوم لوط را انجام دهد.»
تأخیر اندازان نماز: عن حجة بن الحسن علیه السلام أنّه قال: «مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ اَخَّرَ صَلوةَ الْغَداةِ حَتَّی تَنْقَضِی النُّجوُمُ وَ مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ اَخَّرَ صَلوةَ الْعِشاءِ حَتَّی تَشْتَبِکَ النُّجُومُ؛ (1) ملعون است معلون است کسی که نماز صبح را تا رفتن ستارهها به تأخیر اندازد و ملعون است ملعون است کسی که نماز عشاء را تا پدیدار شدن همه ستارهها به تأخیر اندازد.»
رشوه دهنده و رشوه گیرنده: قال رسول اللَّه صلی الله علیه وآله: «لَعَنَ اللَّهُ الرَّاشِی وَالْمُرْتَشی وَالْماشی بَینَهُما؛ (2) خداوند لعنت کند رشوه دهنده و رشوه گیرنده و کسی که بین آنها ارتباط برقرار سازد.»
آزار دهنده والدین: قال الصادق علیه السلام: «مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ ضَرَبَ والِدَهُ أَوْ والِدَتَهُ مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ عَقَّ والِدَیهِ؛ (3) ملعون است ملعون است کسی که پدر یا مادرش را کتک بزند. ملعون است ملعون است کسی که پدر و مادرش را بیازارد.»
مردی که لباس زن بپوشد: «لَعَنَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله الرَّجُلَ یلْبِسُ لَبْسَةَ الْمَرْأَةِ؛ (1) رسول خداصلی الله علیه وآله نفرین کرد مردی را که لباس زن بپوشد.»
رباخواران: «لَعَنَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله آکِلَ الرِّبا وَمُوَکِّلَهُ وَ شاهِدَیهِ وَ کاتِبَهُ؛ (2) رسول خدا صلی الله علیه وآله رباخوار و وکیل و دو شاهد و نویسنده آن را لعن نمود.»
روی گردانندگان از پدر و مادر، به هم زنندگان رابطه زناشویی و سخن چینان: قال رسول اللَّه صلی الله علیه وآله: «ثَلاثَةٌ لَعَنَهُمُ اللَّهُ تَعالی رَجُلٌ رَغِبَ عَنْ والِدَیهِ وَ رَجُلٌ سَعی بَینَ رَجُلٍ وَامْرَأَةٍ یفَرِّقُ بَینَهُما یخْلِفُ عَلَیها مِنْ بَعْدِهِ وَ رَجُلٌ سَعی بَینَ الْمُؤْمِنینَ بِالاَحادیثِ لَیتَباغَضُوا وَ یتَحاسَدُوا؛ (3) سه کس را پروردگار بزرگ لعنت کرده است: کسی که از پدر و مادر خویش روی گرداند، کسی که سعی کند بین مرد و زنی جدایی بیندازد و زن دیگری را بعد از آن جایگزین آن زن کند و کسی که با سخنانی بین مؤمنین، تلاش کند تا آنها را به کینه و حسد نسبت به هم وادارد.»
شایستگی لعن بر دشمنان خدا و اهل بیت علیهم السلام
روزی پیرزنی نزد امام صادق علیه السلام آمد در حالی که دو لباس بافته شده از پشم را در دست گرفته بود. به امام سلام کرد و عرض نمود: «ای فرزند رسول خدا! این دو لباس را من با دست خویش بافتهام؛ اما یکی از این دو را در حالی بافتم که هر رشته را با سلام و درود بر خاندان پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله گره زدهام و در دیگری هر رشته را با لعن و نفرین نسبت به دشمنان شما بافتهام. اکنون هر دو را خدمت شما آوردهام. کدام یک از این دو لباس نزد شما محبوبتر است؟ امام صادق علیه السلام فرمود: آن لباسی را که با لعن و نفرین نسبت به دشمنان ما بافته ای.» (1)
پس از صلح امام مجتبی علیه السلام روزی معاویه در مدینه بالای منبر رفت و در حضور مردم شروع کرد از امیرالمؤمنین علیه السلام بد گفتن. او گفت: «ای مردم! علی علیه السلام کیست و پسر او چکاره است تا خلافت کند.» در این میان امام مجتبی علیه السلام وارد مسجد شد. امام رو به حاضران کرد و پس از سپاس و ستایش خداوند فرمود: «پروردگار بلند مرتبه و سترگ هیچ پیامبری را بر نیانگیخت مگر اینکه برای او دشمنی از ستمکاران و گناه پیشگان قرار داد. من پسر علی علیه السلام هستم و تو پسر صخر هستی. مادر تو هند است و مادر من فاطمه علیها السلام. جده تو قتیله است و جده من خدیجه علیها السلام. حال خداوند لعنت کند هر یک از ما دو نفر را که حسبی پایینتر و یادی فرو افتادهتر و کفری بیشتر و نفاقی شدیدتر دارد.» مردم که در مسجد جمع شده بودند یکصدا گفتند: «آمین آمین.» معاویه سرافکنده خطبه خود را قطع کرد و شرمگین از منبر پایین آمد و از مسجد بیرون رفت. (2)
«اِنّی سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَکُمْ وَ وَلِی لِمَنْ والاکُمْ وَ عَدُوٌّ لِمَنْ عاداکُمْ...»
آثار دوستی با اهل بیت علیهم السلام
امان از آتش جهنم: قال رسول اللَّه صلی الله علیه وآله: «وِلایتی وَ وِلایةُ اَهْلِ بَیتی اَمانٌ مِنَ النَّارِ؛ (1) دوستی با من و خاندان من امان از آتش است.»
برتر از عبادت یک سال: قال رسول اللَّه صلی الله علیه وآله: «حُبُّ آلِ مُحَمَّدٍ یوْماً خَیرٌ مِنْ عِبادَةِ سَنَةٍ؛ (37) (2) یک روز دوستی خاندان پیامبرصلی الله علیه وآله برتر از عبادت یک سال است.»
پاک شدن گناهان: «قال الصادق علیه السلام: «اِنَّ حُبَّنا اَهْلَ الْبَیتِ لَیحُطُّ الذُّنُوبَ عَنْ الْعِبادِ کَما تَحُطُّ الرّیحُ الشَّدیدَةُ الْوَرَقَ عَنِ الشَّجَرِ؛ (38) (3) به درستی که دوستی ما اهل بیت گناهان بندگان را میریزد؛ همان گونه که باد شدید برگ را از درخت جدا میکند.»
اجر عظیم: قال الصادق علیه السلام: «مَنْ اَحَبَّنا اَهْلَ الْبَیتِ وَ حَقَّقَ حُبَّنا فی قَلْبِهِ جَری ینابیعُ الْحِکْمَةِ عَلی لِسانِهِ وَ جُدِّدَ الایمانُ فی قَلْبِهِ وَ جُدِّدَ لَهُ عَمَلُ سَبْعینَ نَبِیاً وَ سَبْعینَ صِدّیقاً وَ سَبْعینَ شَهیداً وَ عَمَلُ سَبْعینَ عابِداً عَبَدَ اللَّهَ سَبْعینَ سَنَةً؛ (1) هر کس ما اهل بیت را دوست داشته باشد و دوستی ما را در دلش محقق نماید، چشمههای حکمت بر زبانش جاری میشود و ایمان در قلبش تجدید میشود و ثواب عمل هفتاد پیامبر و هفتاد راستگو و هفتاد شهید و هفتاد عابد که هفتاد سال عبادت کرده برای او نوشته میشود.»
سود دنیا و آخرت: قال رسول اللَّه صلی الله علیه وآله: «مَنْ اَرادَ التَّوَکَّلُ عَلَی اللَّهِ فَلْیحِبَّ اَهْلَ بَیتی وَ مَنْ اَرادَ اَنْ ینْجُو مِنْ عَذابِ الْقَبْرِ فَلْیحِبَّ اَهْلَ بَیتی وَ مَنْ اَرادَ الْحِکْمَةَ فَلْیحِبُّ اَهْلَ بَیتی وَ مَنْ اَرادَ دُخُولَ الْجَنَّةِ بِغَیرِ حِسابٍ فَلْیحِبُّ اَهْلَ بَیتی فَوَاللَّهِ ما اَحَبَّهُمْ اَحَدٌ اِلاَّ رَبِحَ فِی الدُّنْیا وَ الآخِرَةِ؛ (2) هر کس توکل بر خدا را میخواهد باید اهل بیت مرا دوست بدارد. و هر کس نجات از عذاب قبر را میخواهد پس باید اهل بیت مرا دوست بدارد. و هر کس حکمت میخواهد پس باید اهل بیت مرا دوست بدارد. هر کس وارد شدن بدون حساب در بهشت را میخواهد باید اهل بیت مرا دوست بدارد. پس به خدا سوگند احدی به آنها مهر نمیورزد مگر اینکه در دنیا و آخرت سود میکند.»
بهره مندی از شفاعت: قال رسول اللَّه صلی الله علیه وآله: «أَلْزِمُوا مَوَدَّتَنا اَهْلَ الْبَیتِ فَاِنَّهُ مَنْ لَقِی اللَّهَ یوْمَ الْقِیامَةِ وَ هُوَ یوَدُّنا دَخَلَ الْجَنَّةَ بِشَفاعَتِنا؛ (1) پیوسته با دوستی ما اهل بیت همراه باشید. پس به درستی که هر کس روز قیامت خدا را ملاقات کند در حالی که ما را دوست دارد، با شفاعت ما وارد بهشت میشود.»
آسانی عبور از پل صراط: قال رسول اللَّه صلی الله علیه وآله: «أَثْبَتُکُمْ عَلَی الصِّراطِ أَشَدُّکُمْ حُبّاً لی وَ لأَهْلِ بَیتی؛ (2) ثابت قدمترین شما بر پل صراط، کسی است که ثابتترین دوستی را نسبت به من و خاندان من دارد.»
«حکم بن عُتَیبة» میگوید: روزی در خدمت امام باقرعلیه السلام بودیم در حالی که خانه امام آکنده از شیعیان و دوستداران ایشان بود. در این میان پیرمردی کمر خمیده، عصا زنان وارد شد و ابتدا به امام باقرعلیه السلام سلام نمود و صبر کرد تا امام جواب سلام او را بدهد. سپس رو کرد به حاضران و به آنان نیز سلام نمود. جمعیت نیز جواب سلام او را داد و آن گاه رو به امام کرد و گفت: «ای فرزند رسول خداصلی الله علیه وآله فدایت شوم، مرا نزدیک خود جای دهید تا سخن شما را بهتر بشنوم. سپس نزد امام رفت و عرض کرد: «فَوَاللَّهِ إِنّی اُحِبُّکُمْ وَ اُحِبُّ مَنْ یحِبُّکُمْ وَاللَّهِ ما اُحِبُّکُمْ وَ اُحِبُّ مَنْ یحِبُّکُمْ لِطَمَعٍ فِی الدُّنْیا وَاللَّهِ اِنّی لاَُبْغِضُ عَدُوَّکُمْ وَ اَبْرَأُ مِنْهُ وَاللَّهِ ما أَبْغَضُهُ وَأَبْرَأُ مِنْهُ لِوَتَرٍ کانَ بَینی وَ بَینَهُ وَاللَّهِ اِنّی لَاُحِلُّ حَلالَکُمْ وَ اُحَرِّمُ حَرامَکُمْ وَ اَنْتَظِرُ اَمْرَکُمْ فَهَلْ تَرْجُو لی جَعَلَنِی اللَّهُ فِداکَ؛ به خدا سوگند! من شما را دوست دارم و دوستداران شما را نیز دوست دارم و به خدا سوگند! شما را و دوستدارانتان را به خاطر مطامع دنیایی دوست ندارم و به خدا سوگند! دشمن شما را دشمن میدارم و از او بیزاری میجویم و به خدا سوگند! به خاطر دشمنی و کینه خود با او دشمن نیستم و از او برائت نمیجویم. و به خدا سوگند! حلال شما را حلال میشمارم و حرام شما را حرام میدانم و منتظر امر شما هستم. پس با این وصف آیا امیدی در من میبینید؟ خدا مرا فدای شما کند!»
امام با تبسمی به او فرمود: «جلوتر بیا! جلوتر بیا» و آن قدر او را نزدیک خود فرا خواند که در کنار امام نشست. امام به او فرمود: «روزی شخصی همین سؤال را که تو پرسیدی، از پدرم علی بن الحسین علیهما السلام پرسید. پدرم به او پاسخ داد: اگر تو با همین عقیده از دنیا بروی، آن هنگام که مرگ تو در رسد، پیامبر خداصلی الله علیه وآله، علی علیه السلام، حسن علیه السلام، و حسین علیه السلام و علی بن الحسین علیهما السلام بر بالین تو حاضر میشوند و قلبت آرام میگیرد و چشمت روشن میشود و روح و ریحان همراه با کرام الکاتبین به استقبال تو خواهند آمد. این زمانی است که جان به سینه ات برسد. و بعد از مرگ نیز لطفی از خدا خواهی دید که چشمت به آن روشن میشود و روز قیامت نیز در کنار ما خواهی بود.»
پیرمرد که از سخنان امام سخت شگفت زده شده بود عرض کرد: «آیا میشود یک بار دیگر سخن خود را تکرار کنید؟» امام با حوصله سخن خود را تکرار کرد و پیرمرد از فرط خوشحالی گفت: «اللَّه اکبر! آیا به راستی این منم که مشمول این الطاف میشوم؟» آن گاه صیحهای زد و بر زمین افتاد.
حاضران فریاد کشیدند و به سوی او دویدند و وی را از زمین بلند کردند. امام نیز جلو آمد و با دست خود اشک از چشمان پیرمرد پاک کرد. پیرمرد دست امام را گرفت و بر چشم و صورت خود کشید. سپس لباسش را کنار زد و دو دست امام را بر سینه خود کشید و از جایش برخاست و خداحافظی کرد و از مجلس بیرون رفت. حاضران همچنان میگریستند. امام از پشت سر نگاهی به او کردند و فرمودند: «هر کس میخواهد مردی از اهل بهشت را ببیند، به این مرد نگاه کند.» و من تا بدان روز مجلسی را چنین حسرت زده ندیده بودم. (1)
مذمت دشمنی با اهل بیت علیهم السلام
پیامد دنیایی و اخروی دشمنی با اهل بیت علیهم السلام
سخت جان دادن: قال رسول اللَّه صلی الله علیه وآله: «وَالَّذی نَفْسی بَیدِهِ لایفارِقُ رُوحٌ جَسَدَ صاحِبِها حَتَّی یأْکُلَ مِنْ ثَمَرِ الْجَنَّةِ اَوْ مِنْ شَجَرِ الزَّقُّومِ وَ حَتَّی یری مَلَکَ الْمَوْتِ وَ یرانی وَ یری عَلِیاً وَ فاطِمَةَ وَ الْحَسَنَ وَالْحُسَینَ فَإِنْ کانَ یحِبُّنا قُلْتُ یا مَلَکَ الْمَوتِ اِرْفَقْ بِهِ فَاِنَّهُ کانَ یحِبُّنی وَ اَهْلَ بَیتی وَ اِنْ کانَ یبْغِضُنی وَ یبْغِضُ اَهْلَ بَیتی قُلْتُ یا مَلَکَ الْمَوتِ شَدِّدْ عَلَیهِ فَاِنَّهُ کانَ یبْغِضُنی وَ یبْغِضُ اَهْلَ بَیتی لایحِبُّنا اِلاَّ مُؤْمِنٌ وَلایبْغِضُنا اِلاَّ مُنافِقٌ شَقِی؛ (2) سوگند به کسی که جانم به دست اوست، روح از بدن کسی جدا نمیشود مگر اینکه از میوه بهشت بخورد یا از درخت زقوم جهنم. و مگر اینکه ملک الموت را میبیند و من و علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام را دیدار میکند. پس اگر ما را دوست داشته باشد، من میگویمای ملک الموت با او مدارا کن، به درستی که او من و خاندانم را دوست میدارد. و اگر من و عترتم را دوست نداشته باشد، میگویمای ملک الموت بر او سخت بگیر، به درستی که او با من و خاندانم دشمن است. ما را دوست ندارد مگر مؤمن و با ما دشمن نیست مگر منافق بدبخت.»
یهودی محشور شدن: قال رسول اللَّه صلی الله علیه وآله: «اَیهَا النَّاسُ مَنْ اَبْغَضَنا اَهْلَ الْبَیتِ بَعَثَهُ اللَّهُ یوْمَ الْقِیامَةِ یهُودِیاً قالَ جابِرُ بنُ عَبْدِاللَّهِ الاَنْصارِی قُلْتُ یا رَسُولَ اللَّهِ وَ اِنْ صامَ وَ صَلَّی وَ زَعَمَ اَنَّهُ مُسْلِمٌ قالَ صلی الله علیه وآله وَ اِنْ صامَ وَ صَلَّی وَ زَعَمَ اَنَّهُ مُسْلِمٌ؛ (3) ای مردم! هر کس با ما اهل بیت دشمنی کند، خداوند روز قیامت او را یهودی برمی انگیزد. جابر بن عبداللَّه انصاری میگوید: گفتمای رسول خدا! اگر چه روزه گرفته باشد و نماز خوانده باشد و خیال کند که مسلمان است؟ فرمود: حتی اگر روزه بگیرد و نماز بخواند و خیال کند که مسلمان است.»
پیامد دوستی با دشمنان خدا
مغضوب خدا: قال الباقرعلیه السلام: «اِذا اَرَدْتَ اَنْ تَعْلَمَ اَنَّ فیکَ خَیراً فَانْظُرْ اِلی قَلْبِکَ فَاِنْ کانَ یحِبُّ اَهْلَ طاعَةِ اللَّهِ وَیبْغِضُ اَهْلَ مَعْصِیتِهِ فَفیکَ خَیرٌ وَاللَّهُ یحِبُّکَ وَاِذا کانَ یبْغِضُ اَهْلَ طاعَةِ اللَّهِ وَ یحِبُّ اَهْلَ مَعْصِیتِهِ فَلَیسَ فیکَ خَیرٌ وَاللَّهُ یبْغِضُکَ و َالْمَرْءُ مَعَ مَنْ اَحَبَّ؛ (2) هر گاه خواستی بدانی که آیا در تو خوبیای هست یا نه، پس به قلبت نگاه کن. اگر اهل فرمانبرداری خدا را دوست دارد و گناهکاران را دوست ندارد، پس در تو خوبی هست و خدا نیز تو را دوست میدارد. ولی اگر فرمانبرداران خدا را دوست ندارد و گناهکاران را دوست دارد، بدان در تو خیری نیست و خدا نیز تو را دوست ندارد و انسان با کسی است که دوست دارد.»
محشور شدن با آنان: قال امیرالمؤمنین علیه السلام: «اِیاکَ اَنْ تُحِبَّ اَعْداءَ اللَّهِ اَوْ تُصَفَّی وُدَّکَ لِغَیرِ اَوْلِیاءِ اللَّهِ فَاِنَّ مَنْ اَحَبَّ قَوْماً حُشِرَ مَعَهُمْ؛ (3) از اینکه با دشمنان خدا دوستی کنی و یا دوستی خود را بر غیر اولیای خدا خالص گردانی بپرهیز. پس به درستی که هر کس قومی را دوست داشته باشد با آنان محشور میشود.»
تو از آتش و صدقه سایه بان روز جزا و زکات نور برای توست. پس چه عملی را برای من انجام داده ای؟ موسی علیه السلام گفت: مرا راهنمایی کن بر عملی که برای توست؟ فرمود:ای موسی! آیا به خاطر من با کسی دوستی کردهای و آیا به خاطر من با کسی دشمنی کرده ای! پس موسی علیه السلام دانست که بهترین اعمال در نزد پروردگار دوستی به خاطر خدا و دشمنی به خاطر خداست.»«ابن ابی یعفور» میگوید: روزی خدمت امام صادق علیه السلام رسیدم و به ایشان عرض کردم: «من تعدادی از دشمنان شما را میشناسم، در شگفتم آنها که جزو دوستداران دشمنان شما فلانی و فلانی (اولی و دومی) هستند انسانهای امانت دار، راستگو و وفادار به عهد و پیمانهایشان هستند، اما بسیاری از دوستداران شما چنین نیستند؟!»
1) المحاسن، ص 265.
امام خشمگین شد و نگاه تندی به او نموده و فرمود: «هر آن کس که براساس پذیرش ولایت امام جائر خدای را بپرستد دین ندارد و هر آن کس که در پوشش ولایت پذیری از امام عادل خدای را عبادت کند عتابی بر او نیست.»
ابن ابی یعفور با تعجب پرسید: «چگونه ممکن است؟ آنها که دین ندارند و اینها هم که مشکل و عتابی ندارند؟!» امام فرمود: «آری! مگر نشنیدهای که پروردگار پاک فرمود: «اللَّهُ وَلِی الَّذین آمَنُوا یخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ اِلَی النُّورِ»؛ «خداوند ولی و سرپرست کسانی است که ایمان آورده اند، آنها را از تاریکی به نور هدایت میکند.» یعنی به سبب پذیرش ولایت امام عادل، آنها را از ظلمت گناه به سوی نورانیت توبه و مغفرت رهنمون میگرداند. و کفار را که در سرپرستی طاغوت به سر میبرند، از نور بیرون میکند و به سوی ظلمت میکشاند.»
او دوباره پرسید: «مگر مراد از الذین کفروا کافران نیستند؟» امام پاسخ داد: «آیا کافر نور دارد که از آن خارج شود؟! مقصود مسلمانانی هستند که ولایت امام جائر را پذیرفته اند، از نور خارج شده اند و کافر گشته اند. بدین جهت استحقاق عذاب دارند.» (1)
1) بحارالانوار، ج 68، ص 104، حدیث 18.
نتیجه دوستی با منحرفان
روزی امام هادی علیه السلام به شخصی از نزدیکان خود به نام «جعفری» که با امام رفت و آمد داشت فرمود: «چرا تو را نزد فلانی (عبدالرحمن) میبینم و با او رابطه دوستی داری؟ جعفری پاسخ داد: «او دایی من است.» امام فرمود: «او انسان منحرفی است و درباره پروردگار حرفهای نادرستی میزند و به جسم بودن خدا قائل است.» جعفری گفت: «او هر چه میخواهد بگوید، من فقط با او دوست هستم. وقتی که به گفتههای او معتقد نباشم، دوستی ما چه اشکالی دارد؟» امام فرمود: «بنابراین یا با او دوست باش و ما را رها کن و یا ما را دوست داشته باش و او را ترک کن؛ زیرا ممکن نیست که هم ما را دوست داشته باشی و هم او را. آیا نمیترسی که بر او عذابی نازل شود و هر دو به یک باره گرفتار شوید.
سپس حضرت داستان جوانی را تعریف کرد که خودش از پیروان موسی علیه السلام بود و پدرش از یاران فرعون. و فرمود: «آنگاه که سپاه فرعون در کنار رود نیل به موسی و پیروان او رسید، جوان از گروه موسی علیه السلام جدا شد تا پدرش را نصیحت کند و به موسی علیه السلام ملحق نماید، اما پدرش گوش شنوا نداشت و اندرز جوان در او اثری نبخشید و سرسختانه به پیروی از فرعون ادامه داد. در این هنگام یاران موسی علیه السلام به ساحل رسیدند و جوان که مانده بود به همراه پدرش و قوم فرعون غرق شدند. جریان را به موسی علیه السلام خبر دادند. اصحاب از حال جوان پرسیدند که آیا او اهل رحمت است یا عذاب؟ موسی علیه السلام فرمود: جوان مشمول رحمت الهی است چون در عقیده پدر نبود، ولی هنگامی که عذاب نازل گردید، نزدیکان گناهکاران نیز گرفتار عذاب میشوند و آتش بدی بدکاران، خوبان را نیز به کام خود فرو میبرد.» (1)
1) همان، ج 74، ص 95.
«اَللَّهُمَّ اجْعَلْنی عِنْدَکَ وَجیهاً بِالْحُسَینِ... اِنّی اَتَقَرَّبُ اِلَی اللَّهِ وَ اِلی رَسُولِهِ وَ اِلی اَمیرِالْمُؤْمِنینَ وَ... وَاَتَقَرَّبُ اِلَی اللَّهِ ثُمَّ اِلَیکُمْ بِمُوالاتِکُمْ وَ مُوالاةِ وَلِیکُمْ وَ...»
مقرّبان کیانند؟
پیشی گیرندگان بر خیر: «وَ السَّبِقُونَ السَّبِقُونَ * أُوْلَئِکَ الْمُقَرَّبُونَ » (1) ؛ «و سبقت گیرندگان مقدمند آنان همان مقرّبان هستند.»
مؤمنان راستین: قال امیرالمؤمنین علیه السلام: «اَقْرَبُ النَّاسِ مِنَ اللَّهِ سُبْحانَهُ أَحْسَنُهُمْ ایماناً؛ (2)مقربترین مردم در نزد پروردگار پاک، آنانی هستند که ایمانشان از همه نیکوتر است.»
بردباران و نیکوسیرتان: قال زین العابدین علیه السلام: «اِنَّ أَقْرَبَکُمْ مِنَ اللَّهِ أَوْسَعُکُمْ خُلْقاً؛ (3) به درستی که مقربترین شما به پروردگار آن کسانی هستند که وسعت اخلاق بیشتری (شرح صدر) دارند.»
فروتنان: قال الصادق علیه السلام: «اَوحَی اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ اِلی داوُدَ علیه السلام یا داوُدُ کَما اَنَّ اَقْرَبَ النَّاسِ مِنَ اللَّهِ الْمُتَواضِعُونَ کَذلِکَ أَبْعَدُ النَّاسَ مِنَ اللَّهِ الْمُتَکَبِّرُونَ؛ (1) پروردگار بلند مرتبه و سترگ به داود وحی کرد کهای داود! همان گونه که مقربترین مردم نسبت به خدا فروتنان هستند، همانند آن دورترین مردم از خدا متکبرانند.»
راستگویان: قال امیرالمؤمنین علیه السلام: «أَقْرَبُ العِبادِ اِلَی اللَّهِ تَعالی اَقْوَلُهُمْ لِلْحَقِّ وَاِنْ کانَ عَلَیهِ وَ اَعْمَلُهُمْ بِالْحَقِّ وَ اِنْ کانَ فیهِ کُرْهُهُ؛ (2) نزدیکترین بندگان به خداوند بلند مرتبه کسی است که بیشتر از همه حق را میگوید، حتی اگر به ضرر او باشد و از همه بیشتر به حق عمل میکند، حتی اگر آن عمل را ناپسند بدارد.»
بعضی از عوامل تقرب به خدا
میاور رو به مردم تا نگردانند رو از توکه باشد بر خلایق پشت بودن مقتدا بودن
انجام واجبات: قال اللَّه تعالی: «ما تَقَرَّبَ اِلَی عَبْدِی الْمُؤْمِنُ بِمِثْلِ أَداءِ مَا افْتَرَضْتُ عَلَیهِ؛ (2) هیچ چیزی مانند اداء آنچه را من بر بنده مؤمنم واجب کردهام، او را به من نزدیک نمیکند.»
دوری از گناه: قال الصادق علیه السلام: «فیما ناجَی اللَّهُ تَبارَکَ وَ تَعالی بِهِ مُوسی صَلَواتُ اللَّهِ عَلَیهِ یا مُوسی ما تَقَرَّبَ اِلَی الْمُتَقَرِّبُونَ بِمِثْلِ وَرَعٍ عَنْ مَحارِمی؛ (3) پروردگار بلند مرتبه و بزرگ با این جمله با موسی که درود خدا بر او باد سخن گفت:ای موسی! هیچ چیزی مانند دوری از حرامهای من تقرب جویندگان را به من نزدیک نکرده است.»
اگر دل از غم دنیا جدا توانی کردنشاط و عیش به باغ بقا توانی کرد
ز منزلات هوس گر برون نهی قدمی نزول در حرم کبریا توانی کرد
خلوص نیت: قال امیرالمؤمنین علیه السلام: «تَقَرُّبُ الْعَبْدِ اِلَی اللَّهِ سُبْحانَهُ بِاخْلاصِ نِیتِهِ؛ (1) بنده به پروردگار سبحان با خلوص در نیتش نزدیک میشود.»
دعا و درخواست از خدا: قال امیرالمؤمنین علیه السلام: «اَلتَّقَرُّبُ اِلَی اللَّهِ تَعالی بِمَسْأَلِتِهِ وَ اِلَی النَّاسِ بَتَرْکِها؛ (2) نزدیک شدن به پروردگار بزرگ با درخواست از اوست و نزدیکی به مردم به ترک درخواست است.»
دست از طلب مدار که دارد طریق عشق از پا فتادنی که به منزل برابر است
النَّاسُ مِنَ الْحِسابِ رَجُلٌ لَمْ تَدْعُهُ قُدْرَتُهُ فی حالِ غَضَبِهِ اِلی اَنْ یحیفَ عَلی مَنْ تَحْتَ یدَیهِ وَرَجُلٌ مَشی بَینَ اثْنَینِ فَلَمْ یمِلْ مَعَ اَحَدِهِما عَلَی الآخَرِ بِشَعیرَةٍ وَ رَجُلٌ قالَ الْحَقَّ فیما لَهُ وَ عَلَیهِ؛ (1) سه کس در روز قیامت تا آن زمان که همگان از حسابرسی فارغ شوند به خدا نزدیکتر هستند؛ کسی که قدرتش او را در حال خشم رها نمیکند که نسبت به آنان که زیر دست اویند ستم کند و کسی که برای اصلاح بین دو نفر تلاش مینماید و حتی به اندازه دانه جویی به سمت یکی از دو نفر تمایل نمییابد و کسی که همواره حق را میگوید، چه در آنجا که به نفع او باشد و چه در جایی که به ضرر او باشد.»توسل به قرآن و اهل بیت علیهم السلام
1) الخصال، ص 81، ح 5.
مرد از امام تشکر کرد و به خانه خود رفت و پس از مدتی نزد امام آمد و گفت که در نتیجه آن تمامی مشکلاتش حل شده است. (1)
1) الامالی، شیخ طوسی، ص292، ح567.
2.»عثمان بن حُنَیف» میگوید: «در محضر رسول خداصلی الله علیه وآله بودم که مردی نابینا وارد شد. نزد رسول خداصلی الله علیه وآله آمد و عرض کرد: «ای رسول خدا! من گرفتار مشکلی شدهام، اکنون نزد شما آمدهام تا از پروردگار بخواهید که گرفتاری من را رفع کند. پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود: «اگر بخواهی برایت دعا میکنم وگرنه صبر کن تا راهی به تو نشان دهم.» آن گاه به او فرمود: «نزدیک آب برو و وضو بساز آن گاه دو رکعت نماز به جای آور و آنگاه دست به دعا بردار و بگو: «اَللَّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُکَ وَ اَتَوَجَّهُ اِلَیکَ بِنَبِیکَ مُحَمَّدٍصلی الله علیه وآله نَبِی الرَّحْمَةِ یا مُحَمَّدُ اِنّی اَتَوَجَّهُ بِکَ اِلی رَبّی فَیجَلِّ لی عَنْ بَصَری اَللَّهُمَّ فَشَفِّعْهُ فِی؛ پروردگارا به درستی که از تو مسئلت دارم و پیامبرت محمدصلی الله علیه وآله رسول رحمت تو را به سوی تو وجیه قرار میدهم.ای محمد! من تو را به درگاه پروردگارم وجیه قرار میدهم، پس چشمانم را نورانی میگرداند. پروردگارا او را شفیع من قرار ده.» آن گاه مرد رفت. عثمان بن حنیف میگوید به خدا سوگند که هنوز ما متفرق نشده بودیم که مرد بازگشت و آثار شادمانی در چهرهاش دیده میشد که گویی هیچ مشکلی نداشته است. (1)
1) مسند امام احمد بن حنبل، ج 4، ص 138.
«اَللَّهُمَّ اجْعَلْ مَحْیای مَحْیا مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ مَماتی مَماتَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ...»
درخواست حیات طیبه
دعای امام صادق در روز سه شنبه: «وَارْزُقْنَا اللَّهُمَّ دیناً قَیماً وَ شُکْراً دائِماً وَ صَبْراً جَمیلاً وَ حَیاةً طَیبَةً؛ (1) پروردگارا دینی استوار و شکری دائم و صبری زیبا و زندگانیای نیکو روزی مان گردان.»
دعایی دیگر از امام صادق علیه السلام در منی: «اَللَّهُمَّ اجْعَلْنی مِمَّنْ رَضیتَ عَمَلَهُ وَ اَطَلْتَ عُمْرَهُ وَ اَحْییتَهُ بَعْدَ الْمَماتِ حَیاةً طَیبَةً؛ (2) پروردگارا مرا از جمله کسانی قرار ده که از عملش راضی هستی و عمرش را طولانی کردهای و زندگانی بعد از مرگش را نیکو قرار داده ای.»
برخی عوامل مؤثر در دستیابی به حیات طیبه
نیکی به پدر و مادر: عَنْ اَبی جَعْفَرعلیه السلام عَنْ جابِرِ بنِ عَبْدِاللَّهِ الاَْنْصارِی قالَ سَمِعْتُ النَّبِی صلی الله علیه وآله یقُولُ کانَ فیما اَعْطَی اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ مُوسی علیه السلام فِی الالْواحِ الاُوَلِ اشْکُرْلی وَ لِوالِدَیکَ اَقیکَ الْمَتالِفَ... وَ اَحیکَ حَیاةً طَیبَةً وَ اَقْلِبْکَ اِلی خَیرٍ مِنْها؛ (1) امام صادق علیه السلام از جابر روایت میکند که گفت از رسول خداصلی الله علیه وآله شنیدم که میفرمود در آنچه پروردگار بلند مرتبه و سترگ به موسی علیه السلام در لوحهایش ارزانی داشت این مطلب بود که سپاسگزار من و پدر و مادرت باش تا به واسطه آن تو را از آسیبها در امان دارم و تو را بر زندگانی نیکو زنده دارم و تو را به سوی نیکیهای آن سوق دهم.»
عمل صالح: «مَنْ عَمِلَ صَلِحًا مِّن ذَکَرٍ أَوْ أُنثَی وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیینَّهُ حَیوةً طَیبَةً وَ لَنَجْزِینَّهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا کَانُواْ یعْمَلُونَ «؛ (2) «هر کس - از زن و مرد - کار شایسته کند و مؤمن باشد، قطعاً او را با زندگی پاکیزهای حیات حقیقی می بخشیم.»
ولایت علی بن ابی طالب علیهما السلام: قال رسول اللَّه صلی الله علیه وآله: «مَنْ اَحَبَّ اَنْ یحْیی حَیاتی وَ یمُوتَ مَماتی وَ یسْکُنَ جَنَّةَ الْخُلْدِ الَّذی وَعَدَنی رَبّی عَزَّوَجَلَّ غَرَسَ قَضْبانَها بِیدِهِ فَلْیتَوَلَّ عَلِی بْنَ اَبی طالِبٍ فَاِنَّهُ لَنْ یخْرِجْکُمْ مِنْ هُدی وَ لَنْ یدْخِلْکُمْ فی ضَلالَةٍ؛ هر کس دوست دارد که زندگانیاش مانند زندگانی من و مرگش مانند مرگ من باشد و در بهشت برینی که پروردگار بلند مرتبه و بزرگم و عده آن را به من داده و درختانش را خود کاشته سکنی گزیند، پس باید ولایت علی بن ابی طالب علیهما السلام را بپذیرد. پس به درستی که او هرگز شما را از هدایت دور نمیکند و در گمراهی داخل نمیکند.» (1)
قرائت سوره مزمّل: قال امیرالمؤمنین علیه السلام: «مَنْ قَرَأَ سُورَةَ الْمُزَمِّلِ فِی الْعِشاءِ اَوْ فی آخِرِ الّلَیلِ کانَ لَهُ الّلَیلُ وَالنَّهارُ شاهِدینَ مَعَ سُورَةِ الْمُزَمِّلِ وَ اَحْیاهُ اللَّهُ حَیاةً طَیبَةً وَ اَماتَهُ میتَةً طَیبَةً؛ (2) هر کس سوره مزمل را در نماز عشا یا در آخر شب تلاوت کند، سوره مزمل و روز و شب شاهدان او میشوند در روز جزاء و پروردگار او را با زندگانی نیکو زنده میدارد و با مرگ نیکو میمیراند.»
صفات دارندگان حیات طیبه
امام صادق علیه السلام از پدرش از امیرالمؤمنین از رسول خدا نقل میکند که خداوند فرمود: «یا اَحْمَدُ! اِنَّ اَهْلَ الْخَیرِ وَ اَهْلَ الآخِرَةِ کَثیرٌ حَیاؤُهُمْ قَلیلٌ حُمْقُهُمْ کِثیرٌ نَفْعُهُمْ، النَّاسُ مِنْهُمْ فی راحَةٍ وَ اَنْفُسُهُمْ مِنْهُمْ فی تَعَبٍ، کَلامُهُمْ مَوزُونٌ، مُحاسبینَ لاَنْفُسُهِمْ، مُتْعِبینَ لَها، تَنامُ اَعْینُهُمْ وَلا تَنامُ قُلُوبُهُمْ، اَعْینُهُمْ باکِیةٌ، قُلُوبُهُمْ ذاکِرَةٌ، فی اَوَّلِ نِعْمَةٍ یحْمَدُونَ وَ فی آخِرِها یشْکُرُونَ، یحِبُّ الرَّبُّ اَنْ تَسْمَعَ کَلامَهُمْ کَما تُحِبُّ الوالِدَةُ وَلَدَها وَ لایشْغَلُهُمْ عَنِ اللَّهِ شَی ءٌ طَرْفَةَ عَینٍ وَ لایریدُونَ کَثْرَةَ الطَّعامِ وَ لاکَثْرَةَ الْکَلامِ وَ لاکَثْرَةَ الّلِباسِ، اَلنَّاسُ عِنْدَهُمْ مَوْتی وَاللَّهُ عِنْدَهُمْ حَی قَیومٌ کَریمٌ. قَدْ صارَتِ الدُّنْیا وَ الآخِرَةُ عِنْدَهُمْ واحِدٌ، یمُوتُ النَّاسُ مَرَّةً وَ یمُوتُ اَحَدُهُمْ فی کُلِّ یوْمٍ سَبْعینَ مَرَّةً مِنْ مُجاهَدَةِ أَنْفُسِهِمْ وَمُخالَفَةِ هَواهُمْ لا اَری فِی قَلْبِهِمْ شُغْلاً لِمَخْلُوقٍ فَوَعِزَّتی وَ جَلالی لأُحْیینَّهُمْ حَیاةً طَیبَةً؛ای احمد! به درستی که اهل نیکی و اهل آخرت حیاءشان بسیار است، نادانی شان اندک است و نفعشان زیاد است. مردم از دست آنها در آسایش هستند ولی نفس شان از دست آنها در رنج و سختی است. سخنان شان سنجیده است. نفس خود را محاسبه میکنند و آن را در سختی قرار میدهند. چشمان شان میخوابد ولی دلهایشان بیدار است. چشمانشان از خوف خدا گریان است. دلهایشان به یاد خدا است. در آغاز هر نعمتی خدا را سپاس میگویند و در آخر هر نعمتی شکر او را به جای میآورند. پروردگار دوست دارد سخن شان را بشنود همان گونه که مادر بچهاش را دوست میدارد. هیچ چیز آنان را به اندازه چشم برهم زدنی از خدا باز نمیدارد. غذای زیاد و سخن زیاد و لباس زیادی نمیخواهند. مردم در نزد آنها مردگانند و پروردگار در نزد آنها زنده، سرپرست و بخشنده است. دنیا و آخرت برای شان یکی است. مردم تنها یک بار میمیرند، اما آنها در هر روز به خاطر مبارزه با نفس و مخالفت با خواهشهای نفسانی هفتاد بار میمیرند. در دل آنها گرفتاری و مشغولیتی از سوی آفریدگان نمیبینی. پس به عزت و جلالم سوگند که آنها را زندگانی نیکو خواهم بخشید.» (1)
1) همان، ج 77، ص 24.
«اَللَّهُمَّ اجْعَلْنی فی مَقامی هذا مِمَّنْ تَنالُهُ مِنْکَ صَلَواتٌ وَ رَحْمَةٌ وَ مَغْفِرَةٌ... وَلاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّی لِزِیارَتِکُمْ...»
سیره رسول خداصلی الله علیه وآله
ابن ابی شیبة نقل کرده است که: «اِنَّ النَّبِی کانَ یأْتی قُبُورَ الشُّهَداءِ بِاُحُد عَلی رَأْسِ کُلِّ حَوْلٍ فَیقُولُ السَّلامُ عَلَیکُمْ بِماصَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَی الدَّارُ؛ پیامبر اکرم سر هر سال بر سر قبور شهداء جنگ احد میآمد و میفرمود: سلام بر شما باد به خاطر صبری که نمودید، پس چه نیکوست منزلگاه واپسین شما.» (1)
آثار زیارت قبور
1) المستدرک علی الصحیحین، ج 1، ص 533.
یاد قیامت: قال رسول اللَّه صلی الله علیه وآله: «زُرِ الْقُبُورَ تُذَکِّرْ بِهَا الآخِرَةَ؛ قبرها را زیارت کن تا به وسیله آن به یاد آخرت بیفتی.» (1)
رقت قلب: قال رسول اللَّه صلی الله علیه وآله: «فَمَنْ شاءَ اَنْ یزُورَ قَبْراً فَلْیزُرْهُ فَاِنَّهُ یرِقُّ الْقَلْبَ وَ یدْمِعُ الْعَینَ؛ هر کس بخواهد قبری را زیارت کند، پس آن را زیارت نماید. (اشکالی ندارد) پس به درستی که زیارت قبور قلب را رقیق و چشم را گریان میکند.» (2)
بی رغبتی به دنیا: قال رسول اللَّه صلی الله علیه وآله: «فَزُورُوا الْقُبُورَ فَاِنَّها تُزَهِّدُ فِی الدُّنْیا؛ قبرها را زیارت کنید، پس به درستی که آن انسان را از دنیاپرستی دور میکند.» (3)
عبرت اندوزی: قال رسول اللَّه صلی الله علیه وآله: «اَلا فَزُورُوا اِخْوانَکُمْ وَ سَلِّمُوا عَلَیهِمْ فَاِنَّ فیها عِبْرَةً؛ به هوش باشید و قبور برادرانتان را زیارت کنید و بر آنها سلام دهید، پس به درستی که در آن عبرت است.» (4)
پاداش عظیم: قال رسول اللَّه صلی الله علیه وآله: «مَنْ مَرَّ عَلَی الْمَقابِرِ فَقَرَأَ قُلْ هُوَ اللَّهُ اَحَدٌ اِحْدی عَشَرَ مَرَّة ثُمَّ وَهَبَ اَجْرَها لِلاَمْواتِ اُعْطِی مِنَ الاجْرِ بِعَدَدِ الاَمْواتِ؛ هر کس بر قبرستانی عبور کند و یازده مرتبه سوره قل هو اللَّه احد را بخواند و ثواب آن را به مردگان هدیه کند، به تعداد آن اموات پاداش میگیرد.» (1)
انس با زیارت شوندگان: قال رسول اللَّه صلی الله علیه وآله: «ما مِنْ رَجُلٍ یزُورُ قَبْرَ أَخیهِ وَ یجْلِسُ عِنْدَهُ اِلاَّ اسْتَأْنَسَ بِهِ؛ هیچ کس قبر برادر مؤمن خویش را زیارت نمیکند و بر کنار مزار او نمینشیند مگر اینکه با او انس میگیرد.» (2)
آثار زیارت امام حسین علیه السلام
واجب شدن بهشت: پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله به حسین علیه السلام فرمود: «یا بُنَی! مَنْ اَتاکَ بَعْدَ وَفاتِکِ زائِراً لایریدُ اِلاَّ زِیارَتَکَ فَلَهُ الْجَنَّةُ؛ فرزندم! هر کس پس از درگذشت تو به زیارت تو بیاید و هیچ نیتی غیر از زیارت تو نداشته باشد، پس بهشت برای اوست.» (1)
زیاد شدن روزی و طول عمر: قال ابوجعفرعلیه السلام: «مِرُوا شیعَتَنا بِزِیارَةِ قَبْرِ الْحُسَینِ علیه السلام فَاِنَّ اِتْیانَهُ یزیدُ فِی الرِّزْقِ وَ یمُدُّ فِی الْعُمْرِ وَ یدْفَعُ مَدافِعَ السُّوءِ وَ اِتْیانُهُ مُفْتَرَضٌ عَلی کُلِّ مُؤْمِنٍ یقِرُّ لَهُ بِالاِمامَةِ مِنَ اللَّهِ؛ شیعیان ما را به زیارت قبر امام حسین علیه السلام امر کنید، پس به درستی که انجام آن سبب زیاد شدن روزی و طولانی شدن عمر و دور شدن بدیها و گرفتاریهاست و انجام آن بر هر مؤمنی که به امامت او از سوی خدا اقرار دارد واجب است.» (2)
آمرزش گناهان: قال الصادق علیه السلام: «مَنْ زارَ الْحُسَینَ علیه السلام مِنْ شیعَتِنا لَمْ یرْجَعْ حَتَّی یغْفَرَ لَهُ کُلَّ ذَنْبٍ وَ یکْتَبُ لَهُ بِکُلِّ خُطْوَةٍ أَخْطَاَها وَ کُلِّ یدٍ رَفَعَتْها دابَّتُهُ اَلْفَ حَسَنَةٍ وَ مَحا عَنْهُ اَلْفَ سَیئَةٍ وَ تُرْفَعُ لَهُ أَلْفَ دَرَجَةٍ؛ از شیعیان ما کسی که امام حسین علیه السلام را زیارت بکند، از زیارت بر نمیگردد مگر آنکه تمام گناهانش آمرزیده میشود و با هر قدمی که چارپایش بر میدارد و هردستی که بالا میبرد، هزار حسنه برای او ثبت شده و هزار گناه او محو گشته و هزار درجه و مرتبهاش بالا میرود.» (3)
حساب نشدن ایام زیارت از عمر زائر: قال علی بن موسی الرضاعلیه السلام عن ابیه: «اِنَّ اَیامَ زائِرِی الْحُسَینِ علیه السلام لاتُحْسَبُ مِنْ اَعْمارِهِمْ وَ لاتُعَدُّ مِنْ اجالِهِمْ؛ (1) به درستی که ایام زیارت امام حسین علیه السلام جزء عمر زائرین شمرده نشده و از اجلشان محسوب نمیشود.»
همسایگی با اهل بیت علیهم السلام در بهشت: قال الصادق علیه السلام: «مَنْ اَرادَ اَنْ یکُونَ فی جَوارِ نَبِیهِ صلی الله علیه وآله وَ جَوارِ عَلِی علیه السلام وَ فاطِمَةَعلیها السلام فَلا یدَع زِیارَتَ الْحُسَینِ بْنِ عَلِی علیهم السلام؛ (2) هر کس میخواهد در بهشت همسایه رسول خداصلی الله علیه وآله و همسایه علی علیه السلام و فاطمه علیها السلام باشد، پس زیارت حسین بن علی علیهما السلام را ترک نکند.»
ثواب یک عمره به پاس هر گام: قال الصادق علیه السلام «مَنْ زارَ الْحُسَینَ علیه السلام مُحْتَسِباً لا أَشِراً وَ لابَطِراً وَ لا رِیاءً وَ لاسُمْعَةً مُحِّصَتْ عَنْهُ ذُنُوبُهُ کَما یحَصُّ الثَّوْبُ بِالْماءِ فَلاتَبْقی عَلَیهِ دَنَسٌ وَ یکْتَبُ لَهُ بِکُلِّ خُطْوَةٍ حَجَّةٌ وَ کُلَّما رَفَعَ قَدَماً عُمْرَةٌ؛ کسی که به امید ثواب و اجر به زیارت حسین علیه السلام برود؛ نه از روی تکبر و نخوت و نه ریا و سُمعه، گناهانش پاک میشود، همان طور که لباس با آب پاک میشود، پس هیچ آلودگی بر او باقی نمیماند و به پاس هر گامی که برداشته، یک حج و هر قدمی که از زمین بلند کرده، یک عمره برای او نوشته میشود.» (3)
ارزش حائر حسینی علیه السلام نزد اهل بیت علیهم السلام
«ابوهاشم جعفری» از دوستان و نزدیکان امام هادی علیه السلام میگوید: «روزی به همراه محمد بن حمزه نزد امام هادی علیه السلام رفتیم. امام در بستر بیماری افتاده بود. ابتدا او به محضر امام رفت. وقتی بازگشت به من خبر داد که امام به او پیوسته فرموده است شخصی را به حائر حسینی علیه السلام بفرستید تا برای شفای من دعا کند.
من به محمد بن حمزه گفتم: آیا به امام نگفتی که من (ابوهاشم) میتوانم این دستور را عملی نمایم و به حائر حسینی بروم؟ پاسخ داد: خیر. از این رو به محضر امام رسیدم و عرضه داشتم: فدایت شوم! من حاضرم به حائر بروم. امام رو به من کرد و فرمود: در این عمل بسیار دقت و احتیاط کن که کسی مطّلع نشود. من اطاعت کردم و نزد یکی از شیعیان به نام علی بن بلال رفتم و فرموده امام را به او ابلاغ کردم و گفتم که امام خواسته تا کسی به نیابت از او به حائر حسینی علیه السلام برود و برایش دعا نماید. علی بن بلال گفت: حضرت با حائر چه کار دارد. خودشان در حدّ حائر حسینی علیه السلام هستند و امام بر حقّ شیعیانند!؟ این سؤال در ذهن من نیز نقش بست، از این رو دوباره به خدمت امام شرفیاب شدم اما شرمندگی به من اجازه نمیداد سؤالم را مطرح کنم.
خواستم برخیزم و بروم که امام به من فرمود: بنشین! چون لطف و عنایت او را دیدم سؤال خود و علی بن هلال را مطرح کردم. امام فرمود: رسول خدا در اطراف خانه خدا طواف میکرد و حجر الاسود را میبوسید در حالی که حرمت پیامبرصلی الله علیه وآله و هر مؤمنی از کعبه بالاتر است. همچنین خدا فرموده که در عرفه وقوف کند با اینکه احترام پیامبرصلی الله علیه وآله از عرفه بیشتر است و سرّ آن این است که این مکانها اماکنی هستند که خدا دوست دارد در آنها یاد شود. پس من نیز دوست دارم برای شفای من در جایی دعا بشود که خدا آن را دوست دارد و حائر حسینی علیه السلام از همین مکانهاست.» (1)
1) همان، ص 828.
ادب زیارت امام حسین علیه السلام
روزی امام صادق علیه السلام از «ابوالمضاء» که اهل رقّه بود پرسید: آیا به زیارت قبر حضرت اباعبداللَّه الحسین علیه السلام میروید؟» ابوالمضاء پاسخ داد: آری مولای من. امام به او فرمود: «آیا با خود سفرهای و خوردنیهایی برداشته و میبرید؟» پاسخ داد: «بله!.» امام با ناراحتی پرسید: «آیا اگر بر سر قبر پدران خود نیز بروید، چنین کاری میکنید؟» ابوالمضاء گفت: «پس چه چیزی بخوریم؟.» امام فرمود: «غذایی ساده مانند نان و شیر.»
عبدالکریم بن عمرو که با او همراه بود از امام پرسید: «فدایت شوم، گروهی به زیارت قبر حضرت حسین بن علی علیهما السلام میروند و سفره هایشان را از انواع خوردنیهای مطبوع و معطر و لذیذ پر میکنند.» امام فرمود: «آنان اگر بر سر قبر پدرانشان بروند چنین نمیکنند... به خدا قسم یکی از شما وقتی به زیارت قبر پدرش میرود غمگین و اندوهناک میرود، ولی به زیارت قبر مطهر حسین علیه السلام که میروید با خود سفرهها بر میدارید. هرگز! این گونه نباید به زیارت آن امام بروید، بلکه با حالتی افسرده و غمگین و گرفته.» (1)
1) همان، ص 433.
«لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِیةُ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ الْمُصیبَةُ بِکَ عَلَینا... وَاسْئَلُ اللَّهُ بِحَقِّکُمْ وَ بِالشَّأْنِ الَّذی لَکُمْ عِنْدَهُ اَنْ یعْطِینی بِمُصابی بِکُمْ اَفْضَلَ ما یعْطِی مُصاباً بِمُصیبَتِهِ... لَقَدْ عَظُمَ مُصابی بِکَ... اَلْحَمْدُللَّهِ عَلی عَظیمِ رَزِیتی»
آثار صبر بر مصیبت
اجر الهی: قال الباقر علیه السلام: «مَنْ صَبَرَ وَاسْتَرْجَعَ وَ حَمَدَ اللَّهَ عِنْدَ الْمُصیبَةِ فَقَدْ رَضِی بِما صَنَعَ اللَّهُ وَ وَقَعَ اَجْرُهُ عَلَی اللَّهِ؛ هر کس در مصیبتی صبر پیشه سازد و کلمه استرجاع به زبان آورد و سپاس خدا گوید، پس به آنچه خدا انجام داده راضی شده و اجر او بر خداست.» (1)
پاکی قلب: قال امیرالمؤمنین علیه السلام: «اَلتَّصَبُّرُ عَلَی الْمَکْرُوهِ یعْصِمُ الْقَلْبَ؛ (2) خود را به صبر زدن بر آنچه انسان ناپسند میدارد، سبب پاک شدن دل میشود.»
اجر فراوان: قال امیرالمؤمنین علیه السلام: «اِنَّکَ اِنْ صَبَرْتَ جَرَتْ عَلَیکَ الْمَقادیرُ وَ اَنْتَ مَأْجُورٌ وَ اِنْ جَزَعْتَ جَرَتْ عَلَیکَ الْمَقادیرُ وَ اَنْتَ مَأْزُورٌ؛ به درستی که اگر تو صبر پیشه خودسازی، آنچه برای تو در نظر گرفته شده پیش میآید در حالی که تو اجر میبری و اگر نابردباری نمایی، آنچه برای تو در نظر گرفته شده پیش میآید در حالی که زیانکار هستی.» (1)
از بین رفتن صغائر: قال الباقرعلیه السلام: «ما مِنْ مِؤْمِنٍ یصابُ بِمُصیبَةٍ فِی الدُّنْیا فَیسْتَرْجِعَ عِنْدَ مُصیبَةٍ حینَ تَفَجَّاُهُ الْمُصیبَةُ اِلاَّ غَفَرَ اللَّهُ لَهُ ما مَضی مِنْ ذُنُوبِهِ اِلاَّ الْکَبائِرَ الَّتی اَوْجَبَ اللَّهُ عَلَیهَا النَّارَ؛ (2) هیچ مؤمنی در دنیا با مصیبتی برخورد نمیکند و هنگامی که مصیبت بر سر او میآید کلمه استرجاع را نمیگوید، مگر اینکه پروردگار گناهانش را میآمرزد؛ به جز گناهان کبیره را که پروردگار آتش را بر آن واجب گردانیده است.»
برخورداری از بهشت الهی: قال الصادق علیه السلام: «مَنْ اُلْهِمَ الاِسْتِرْجاعَ عِنْدَ الْمُصیبَةِ وَجَبَتْ لَهُ الْجَنَّةُ؛ (3) هر کس هنگام پیشامد مصیبتی کلمه استرجاع را بگوید، بهشت بر او واجب میشود.»
ضرورت دوری از بی صبری
صداهای ملعون: قال رسول اللَّه صلی الله علیه وآله: «صَوْتانِ مَلْعُونانِ یبْغِضُهُمَا اللَّهُ اِعْوالٌ عِنْدَ مُصیبَةٍ وَ صَوْتٌ عِنْدَ النِّعْمَةِ یعْنی اَلنَّوْحَ وَ الْغِناءَ؛ دو گونه صدا ملعون هستند و خدا آن دو را دوست ندارد. فریاد کردن در مصیبت و آواز کردن در خوشی؛ یعنی نوحه گری و غنا.» (2)
عمل جاهلیت: قال رسول اللَّه صلی الله علیه وآله: «اَلنِّیاحَةُ عَمَلُ الْجاهِلِیةِ؛ (3) نوحه گری بر مرده از رفتارهای جاهلی است.»
رسوایی: قال الصادق علیه السلام: «قِلَّةُ الصَّبْرِ فَضیحَةٌ؛ کمی صبر سبب رسوایی است.» (4)
پاداش گریه و جزع بر مصائب سیدالشهداء
غرفهای در بهشت: قال السجادعلیه السلام: «اَیما مُؤْمِنٍ دَمَعَتْ عَیناهُ لِقَتْلِ الْحُسَینِ دَمْعَةً حَتّی تَسیلَ عَلی خَدِّهِ بَوَّأَهُ اللَّهُ فِی الْجَنَّةِ غُرَفاً یسْکُنُها اَحْقاباً؛ (2) هر گاه مؤمنی به خاطر شهادت امام حسین علیه السلام گریه کند تا اینکه اشک بر گونهاش جاری شود، خداوند در بهشت خانهای به او میدهد که مدتها در آن ساکن گردد.»
پاداش بی حساب: قال الصادق علیه السلام: «لِکُلِّ شَی ءٍ ثَواب ٌ اِلاَّ الدَّمْعَةَ فینا؛ (3)برای هر چیزی ثواب مشخصی است، مگر اشک بر ما.»
قال الصادق علیه السلام: «اِنَّ الْبُکاءَ وَالْجَزَعَ مَکْرُوهٌ فی کُلِّ ما جُزِعَ ما خَلاَ الْبُکاءُ وَالْجَزَعُ عَلَی الْحُسَینِ بْنِ عَلِی علیهما السلام فَاِنَّهُ فیهِ مَأْجُورٌ؛ به درستی که گریه و بی تابی بر هر از دست رفتهای ناپسند است، مگر گریه و بی تابی بر حسین بن علی علیه السلام. پس به درستی که گریه کننده و بی تابی کننده در این کار اجر میبرد.» (1)
امام فرمود: «آیا ظلمهایی را که به جدم حسین بن علی علیهما السلام روا داشته شده یاد میکنی؟» عرض کرد: «بلی!» امام پرسید: «آیا بی تابی و گریه هم میکنی؟» پاسخ داد: «آری، گریه و بی تابی میکنم به طوری که خانوادهام نیز هنگام مشاهده من چنان دگرگون میشوند که دست از غذا خوردن میکشند و اشک از چشمانشان جاری میشود.»
1) کامل الزیارات، ص 323.
امام فرمود: «رحم اللَّه دمعتک؛ رحمت خدا بر اشک چشمانت باد.» به یقین بدان تو از کسانی محسوب میشوی که به خاطر ما بی تابی میکنند و به واسطه سُرور ما خرسند و با غم ما شریک هستند و به خاطر ما در ترس از دشمن به سر میبرند. بدان که هنگام مرگ ات اجداد و نیاکان من را بالای سرت خواهی دید که به ملک الموت سفارش میکنند بر تو آسان گیرد و به تو بشارتی خواهند داد که از هر چه فکر کنی بالاتر است، و ملک الموت از مادر به تو مهربانتر خواهد شد.»
آن گاه اشک از چشمان امام سرازیر شد و مسمع نیز با امام گریست. سپس فرمود: «توجه داشته باش احدی به خاطر ترحم به ما و به دلیل مصائبی که بر ما وارد شده گریه نمیکند مگر آنکه قبل از آمدن اشکش پروردگار او را رحمت مینماید و وقتی اشک بر گونهاش جاری شد، در صورتی که یک قطره از آن در جهنم بیفتد، حرارت و آتش آن را خاموش میکند.» (1)
در بین قوم خود میخوانی برایم بخوان.» اباهارون اطاعت کرد و خواند:1) بحارالانوار، ج 44، ص 289.
اُمْرُر عَلی جَدَثِ الْحُسَینِ علیه السلام فَقُلْ لِاَعْظُمِهِ الزَّکِیةِ
«بر مزار حسین علیه السلام گذر کن و به استخوانهای مطهرش بگو.»
گریه امام با شنیدن این بیت شدت بیشتری گرفت. امام پیوسته میفرمود: «بیشتر بخوان.» اباهارون قصیده دیگری را نیز شروع کرد و آن قدر ادامه داد که صدای اهل خانه از آن سوی پرده نیز شنیده میشد. وقتی اشعار به پایان رسید، امام فرمود: «ای اباهارون! کسی که در رثای حسین بن علی علیهما السلام شعری بخواند، خود گریه کند و ده نفر را بگریاند، بهشت بر او واجب میشود. کسی که شعری بخواند و خود گریه کند و حتی یک نفر را بگریاند، بهشت بر هر دوی آنها واجب است. و هر کس برای حسین علیه السلام بگرید و به اندازه بال مگس اشک از چشمش بیاید، خدا برای او به کمتر از بهشت راضی نمیشود.» (1)
1) کامل الزیارات، ص 338
«فَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً اَسَّسَتْ اَساسَ الظُّلْمِ وَالْجَوْرِ عَلَیکُمْ اَهْلَ الْبَیتِ.... اَللَّهُمَّ اِنَّ هذا یوْمٌ تَبَرَّکَتْ بِهِ بَنُواُمَیة وَ... وَبِالْبَرائَةِ مِمَّنْ أَسَّسَ اَساسَ الظُّلْمِ وَالْجَوْرِ عَلَیکُمْ... وَ اَبْرَءُ اِلَی اللَّهِ وَ اِلی رَسُولِهِ مِمَّنْ اَسَّسَ اَساسَ ذلِکَ وَ بَنی عَلَیهِ بُنْیانَهُ وَ جَری فی ظُلْمِهِ وَجَوْرِهِ عَلَیکُمْ....»
ماهیت بدعت گزاران
پیامد بدعت گزاری در دین
عدم پذیرش توبه: قال رسول اللَّه صلی الله علیه وآله: «اَبَی اللَّهُ لِصاحِبِ الْبِدْعَةِ بِالتَّوْبَةِ؛ (2) خداوند از توبه بدعت گزار ابا دارد.»
پذیرفته نشدن اعمال و عبادات: قال رسول اللَّه صلی الله علیه وآله: «اِنَّ اللَّهَ تَعالی لایقْبَلُ لِصاحِبِ بِدْعَةٍ صَوْماً وَ لاصَلاةً وَ لاحَجّاً وَ لا عُمْرَةً وَ لا جَهاداً؛ (3) خدای بلند مرتبه روزه و نماز و صدقه (زکات) و حج و عمره و جهاد فرد بدعت گزار را نمیپذیرد.»
بر عهده گرفتن گناه عمل کنندگان به بدعت: قال رسول اللَّه صلی الله علیه وآله: «اِیاکَ اَنْ تَسِنَّ سُنَّةَ بِدْعَةً فَاِنَّ الْعَبْدَ اِذا سَنَّ سُنَّةً سَیئَةً لَحِقَهُ وِزْرُها وَ وِزْرُ مَنْ عَمِلَ بِها؛ بپرهیز از اینکه سنت جدیدی در دین بگذاری، پس به درستی که هنگامی که بنده سنت ناپسندی را میگذارد، سنگینی و گناه آن بر دوش خودش میافتد و نیز گناه کسانی را که بدان عمل میکنند بر دوش میگیرد.» (4)
سه نمونه از بدعت گزاران
در آن سرای که جهنم است و در آن وارد میشوند و چه بد قرارگاهی است.» فرمود: آن دو گروه ستم کارترین گروه در میان قریش یعنی بنی امیه و بنی مغیره هستند.»بدعت بنی امیه در روز عاشورا
روزه روز عاشورا: «جعفر بن عیسی» از امام رضاعلیه السلام درباره روز عاشورا سؤال کرد. امام در پاسخش فرمود: «عَنْ صَوْمِ ابْنِ مَرْجانَةَ تَسْئَلُنی؟ ذلِکَ یوْمٌ صامَهُ الاَدْعِیاءَ مِنْ آلِ زِیادٍ لِقَتْلِ الْحُسَینِ علیه السلام وَ هُوَ یوْمٌ یتَشائَمُ بِهِ آلُ مُحَمَّدٍ وَ یتَشائَمُ بِهِ اَهْلُ الاِسْلامِ وَ یوْمُ الاِثْنَینِ یوْمٌ قَبَضَ اللَّهُ فیهِ نَبِیهُ وَ یوْمُ عاشُورا قُتِلَ الْحُسَینُ علیه السلام وَ تَبَرَّکَ بِهِ ابْنُ مَرْجانَةَ فَمَنْ صامَهُما اَوْ تَبَرَّکَ بِهِما لَقِی اللَّهَ تَبارَکَ وَ تَعالی مَمْسُوخَ الْقَلْبِ وَ کانَ حَشَرَهُ مَع الَّذینَ سَنُّوا صَوْمَهُما وَ التَّبَرُّکَ بِهِما؛ آیا از روزهای از من میپرسی که پایه گذارش ابن مرجانه بوده است؟! آن روزی است که خطاکاران خاندان زیاد به خاطر تبرک جستن از قتل حسین علیه السلام در آن روز روزه میگیرند و آن روزی است که خاندان محمدصلی الله علیه وآله و اهل اسلام در آن روز خوش نمیدارند. و روز دوشنبه روزی است که در آن خدا رسول خودش را گرفت (قبض روح کرد) و روز عاشورا روزی است که حسین علیه السلام در آن کشته شد و ابن مرجانه بدان روز تبرک جست. پس هر کس این دو روز را روزه بگیرد یا به آنها تبرک جوید، خدا را در حالت دلمرده شدن ملاقات میکند و با همان کسانی که روزه این دو روز و تبرک جویی به آن دو را سنت گذاری کردند محشور مینماید.» (2)
شادمانی کردن: قال الرضا علیه السلام: «مَنْ تَرَکَ السَّعْی فی حَوائِجِهِ یوْمَ عاشُورا قَضَی اللَّهُ لَهُ حَوائِجَ الدُّنْیا وَ الآخِرَةِ وَ مَنْ کانَ یوْمُ عاشُورا یوْمَ مُصیبَتِهِ وَ حُزْنِهِ وَ بُکائِهِ جَعَلَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ یوْمَ الْقِیامَةِ یوْمَ فَرَحِهِ وَ سُرُورِهِ وَ قَرَّتْ بِنا فِی الْجَنانِ عَینُهُ وَ مَنْ سَمَّی یوْمَ عاشُوراء یوْمَ بَرَکَةٍ وَ ادَّخَرَ فیهِ لِمَنْزِلِهِ شَیئاً لَمْ یبارِکْ لَهُ فیمَا ادَّخَرَ وَ حُشِرَ یوْمَ الْقِیامَةِ مَعَ یزیدَ وَ عُبَیدِاللَّهِ بنِ زِیادٍ وَ عُمَرَ بنَ سَعْدٍ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فی اَسْفَلِ دَرَکٍ مِنَ النَّارِ؛ هر کس تلاش برای نیازهایش را در روز عاشورا رها کند، خداوند حاجتهای دنیایی و اخرویاش را برآورده میسازد، و هر کس روز عاشورا روز مصیبت و اندوه و گریهاش باشد، خداوند بلند مرتبه و بزرگ روز قیامت را روز شادی و شادمانی او قرار میدهد و چشمش به دیدار ما در بهشت روشن میشود، و هر کس روز عاشورا را روز برکت قرار دهد و برای منزل خود چیزی را ذخیره کند، در آنچه که اندوخته خیری نمییابد و روز قیامت نیز با یزید و عبیداللَّه بن زیاد و عمر سعد - که لعنت خدا بر آنان باد - در پایینترین درجه جهنم محشور میشود.» (3)
«اَللَّهُمَّ ارْزُقْنی شَفاعَةَ الْحُسَینِ یوْمَ الْوُرُودِ...»
شفیعان کیانند؟
پروردگار: «قُلْ لِّلَّهِ الشَّفَعَةُ جَمِیعًا»؛ (1) «بگو شفاعت یکسره از آن خداست.»
قرآن: قال رسول اللَّه صلی الله علیه وآله: «تَعَلَّمُوا الْقُرآنَ فِاِنَّهُ شافِعٌ یوْمَ الْقِیامَةِ؛ (2) قرآن را بیاموزید، پس به درستی که قرآن در روز رستاخیز شفاعت کننده است.»
انبیاء، علما و شهیدان: قال رسول اللَّه صلی الله علیه وآله: «ثَلاثَةٌ یشْفَعُونَ اِلَی اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ فَیشَفَّعُونَ: الاَنْبِیاءُ ثُمَّ الْعُلَماءُ ثُمَّ الشُّهَداءُ؛ (3) سه کس در نزد پروردگار بلند مرتبه و سترگ شفاعت میکنند و شفاعتشان پذیرفته میشود: پیامبران، علما و شهیدان.»
رسول خداصلی الله علیه وآله و اهل بیت علیهم السلام: قال رسول اللَّه صلی الله علیه وآله: «اِنّی اَشْفَعُ یوْمَ الْقِیامَةِ فَأُشَفَّعُ وَیشَفَعُ عَلِی فَیشَفَّعُ وَ یشْفَعُ اَهْلُ بَیتی فَیشَفَّعُونَ؛ (4) به درستی که من روز رستاخیز شفاعت میکنم، پس شفاعتم پذیرفته میشود و علی علیه السلام شفاعت میکند و شفاعتش پذیرفته میشود و اهل بیتم شفاعت میکنند و شفاعتشان پذیرفته میشود.»
توبه: قال رسول اللَّه صلی الله علیه وآله: «لا شَفیعَ اَنْجَحَ مِنَ التَّوْبَةِ؛ (1) هیچ شفاعت کنندهای مانند توبه رستگار کننده نیست.»
عمل صالح: قال امیرالمؤمنین علیه السلام: «شافِعُ الْخَلْقِ اَلْعَمَلُ بِالْحَقِّ وَ لُزُومُ الصِّدْقِ؛ (2)شفاعت کننده آفریدگان، عمل به حق و همراهی با راستی است.»
شرایط شفاعت
ایمان: قال رسول اللَّه صلی الله علیه وآله: «لأََشْفَعَنَّ یوْمَ الْقِیامَةِ لِمَنْ کانَ فی قَلْبِهِ جَناحُ بَعُوضَةٍ إِیمانٌ؛ (3) به طور یقین در روز قیامت من شفاعت کسی را که به اندازه بال پشهای ایمان داشته باشد، مینمایم.»
اخلاص: قال رسول اللَّه صلی الله علیه وآله: «یشْفَعُ الاَنْبِیاءُ فی کُلِّ مَنْ کانَ یشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاَّ اللَّه مُخْلِصاً؛ (4) پیامبران هر که را از روی اخلاص کلمه توحید را شهادت دهد، شفاعت خواهند کرد.»
محرومین از شفاعت
1) الکافی، ج 8، ص 11.
انکار کنندگان معاد: «وَ کُنَّا نُکَذِّبُ بِیوْمِ الدِّینِ حَتَّی أَتَانَا الْیقِینُ * فَمَا تَنفَعُهُمْ شَفَعَةُ الشَّفِعِینَ »؛ (1) و روز جزا را دروغ میشمردیم تا مرگ ما در رسید. و شفاعت شفاعت گران آنان را سود نمیبخشد.»
سبک شمارندگان نماز: قال الصادق علیه السلام: «اِنَّ شَفاعَتَنا لَنْ تَنالَ مُسْتَخِفّاً بِالصَّلاةِ؛ (2) به درستی که شفاعت ما هرگز به کسانی که نماز را سبک میشمارند نمیرسد.»
مشرکان و شکاکان به خدا: قال رسول اللَّه صلی الله علیه وآله: «اَلشَّفاعَةُ لاتَکُونُ لاَهْلِ الشَکِّ وَالشِّرْکِ وَلا لأَهْلِ الْکُفْرِ وَالْجُحُودِ بَلْ یکُونُ لِلْمُؤْمِنینَ مِنْ اَهْلِ التَّوحیدِ؛ (3) نه شفاعتی برای اهل تردید و شرک است و نه برای کافران و انکار کنندگان خدا. بلکه شفاعت برای مؤمنان از اهل توحید است.»
انکار کنندگان شفاعت: قال امیرالمؤمنین علیه السلام: «مَنْ کَذَّبَ بِشِفاعَةِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه وآله لَمْ تَنَلْهُ؛ (4) هر کس شفاعت رسول خداصلی الله علیه وآله را تکذیب کند بدان نائل نخواهد شد.»
شیعه، سرمست از باده شفاعت
روزی «سماعة بن مهران» نزد امام صادق نشسته بود و با امام سخن میگفت. امام از او پرسید: «ای سماعه! آیا میدانی بدبختترین مردم کیانند؟» سماعه آهی کشید و گفت: «ما هستیمای فرزند رسول خداصلی الله علیه وآله» امام به اندازهای از این گفته او ناراحت شد که چهره مبارکش سرخ گردید. سپس امام تکیه کرد و دوباره سؤالش را تکرار فرمود. سماعه پاسخ داد: «ای فرزند رسول خدا! به خدا سوگند که من بیراه نگفتم. ما در نزد مردم بدبختترین هستیم؛ زیرا آنها همواره به ما طعنه میزنند و ما را کافر و رافضی میخوانند.»
امام که متوجه شد سماعه از طعنههای مردم نسبت به شیعیان امام به تنگ آمده است، نگاهی به او انداخت و فرمود: «سخن مردم ملاک نیست. زیرا آن هنگام که شما را به سوی بهشت میبرند و آنان را به سوی جهنم رهنمون میشوند، معلوم میشود چه کسی بدبخت است. آن هنگام که شما را حسرت زده نگاه میکنند و میگویند اینان همان کسانی هستند که ما آنها را بدبخت میخواندیم.
1) الخصال للصدوق، ص 63.
ای سماعة بن مهران! اگر از شما که شیعه ما هستید مرتکب خطا شده باشد، ما با گامهای خود به سوی پروردگار رفته و شفاعت او را مینماییم و جز اندکی از شما عذاب نخواهند شد، پس کوشش کنید که مجاهده با نفس نمایید و درجات خود را نزد خدا ارتقاء دهید تا ما شفاعت شما را بکنیم و با آن (شفاعت) داغ بر دل دشمنان خود نهید.» (1)
فاطمه علیها السلام شفیعه روز جزا
در واپسین روزهای زندگانی حضرت زهراعلیها السلام، امیرالمؤمنین در کنار بستر او بستهای دید که جنس آن از حریر سبز بود. از فاطمه علیها السلام پرسید: «این چیست؟» فرمود: «در این بسته صفحهای سفید وجود دارد که چند سطر بر آن نگاشته شده است.» امیرالمؤمنین علیه السلام پرسید: «بر آن چه نوشته شده است؟» عرض کرد: «در شب عروسیام مستمندی درب خانه آمد و تقاضای کمک نمود. من دو لباس داشتم که یکی نو بود و آن را در آن شب پوشیده بودم و دیگری اندکی مستعمل بود. اما من لباس نو را بیرون آوردم و به او دادم و خود جامه کهنه را پوشیدم.
صبح روز بعد پدرم مرا دید و پرسید چرا لباس نوی خود را نپوشیده ای؟ عرض کردم: مگر شما نفرمودید هر چه انسان به مستمندان و نیازمندان کمک کند، برای خود ذخیره کرده است؟ من نیز دیشب جامه نوی خویش را به فقیری دادم. پدرم فرمود: اگر لباس نو را میپوشیدی و کهنه را به فقیر میدادی برای شوهرت بهتر بود و فقیر نیز به پوشاک میرسید.
1) بحارالانوار، ج 24، ص 259.
گفتم: من این کار را از شما پیروی نمودم؛ زیرا مادرم خدیجه علیها السلام وقتی که به ازدواج شما در آمد، تمام دارایی خود را در اختیار شما گذاشت و شما همه آن را در راه خدا صرف کردید تا آنجا که وقتی فقیری از شما پیراهنی خواست، جامه خود را در آوردید و به او دادید و خود را در حصیری پیچیدید و به خانه آمدید. والبته کسی به جایگاه شما نمیرسد.
پدرم با شنیدن سخن من گریه کرد و مرا به سینه چسبانید و فرمود: جبرئیل هم اکنون بر من نازل شد و از جانب پروردگار به تو سلام رساند و گفت: به فاطمه بگو به خاطر این عملش هر آنچه از ما درخواست کند عطا خواهیم کرد. عرض کردم: پدر! من خواستهای جز ملاقات پروردگار خویش در حال رضایت او از من ندارم. پس پدرم فرمود: دست خود را بلند کن. چون دستانم را بلند کردم، او نیز دست به دعا برداشت، به گونهای که سفیدی زیر بغلش پدیدار شد و فرمود: «اَللَّهُمَّ اغْفِرْ لاُمَّتی» من نیز آمین گفتم.
آن گاه جبرئیل دوباره نازل شد و عرض کرد: پروردگار فرمود: کسانی از امت تو که محبت فاطمه علیها السلام و شوهر وفرزندان او را داشته باشند، آمرزیدم. در این هنگام من تقاضای سندی کردم تا در روز قیامت شفاعت امت را بنمایم. جبرئیل نازل شد و حریر سبزی به من داد که در آن بر صفحهای سفید نوشته بود: «کَتَبَ رَبُّکُمْ عَلی نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ» جبرئیل و میکائیل نیز بر آن شهادت دادند. پدرم آن را به من داد و فرمود: «آن را حفظ کن و در وقت وفات خود سفارش کن آن را با تو در قبر بگذارند. من نیز اکنون میخواهم این بسته را در روز قیامت آن لحظه که شعلهها زبانه میکشند به پدرم بدهم و آنچه را که پروردگار در مورد من وعده نموده درخواست نمایم.» (1)
1) ریاحین الشریعة، ج 1، ص 104.
سخنرانیهای کوتاه در این مجله همیشه مورد استقبال مبلغان محترم بوده است. شما میتوانید با ذوق و سلیقه خود مطالبی را به هر یک از سخنرانیهای کوتاه افزوده و آنها را با توجه به شرایط شنوندگان ارائه نمایید.
از عوامل توفیق و پیروزی، نظم و برنامهریزی در امور زندگی است؛ همچنانکه بی سامانی و بی برنامگی انسان را به وادی شکست میکشاند.
کلام امیر مؤمنان علی علیه السلام در آخرین وصیت خود به فرزندانش، امام حسن و امام حسین علیهما السلام روشنترین راهنمای ماست که فرمود: «اُوصِیکُما بِتَقْوَی اللَّهِ... وَنَظْمِ اَمْرِکُمْ؛ (1) شما را به پرهیزکاری... و نظم و انضباط در کارهایتان سفارش میکنم.»
انسان مؤمن همواره برای تمام ساعات زندگی برنامه دارد و هرگز فرصتها را از دست نمیدهد.
آری، برای استفاده از فرصت کوتاه عمر باید با نظم و برنامه دقیق حرکت کرد و از این سرمایه ارزشمند کمال بهره را برد؛ چرا که عمر از دست رفته، هرگز باز نخواهد گشت. شیخ بهایی در این زمینه چه زیبا سروده است:
گر نبود اسب مطلّا لگام زد بتوان بر قدم خویش گام
1) نهج البلاغه، ترجمه دشتی، قم، نشر مشهور، 1380 ش، نامه 47
ور نبود مشربه از زرّ ناب با دو کف دست توان خورد آب
ور نبود جامه اطلس تو رادلق کهن ساتر تن بس تو را
جمله که بینی همه دارد عوضوز عوضش گشته میسر غرض
آنچه ندارد عوضای هوشیارعمر عزیز است غنیمت شمار
بنابراین، باید برای اوقات محدود عمر برنامهریزی کرد و با نظم و ترتیب خاص از آن کمال بهره را برد.
به این جهت، علی علیه السلام در مورد اهمیت برنامهریزی صحیح میفرماید: «قِوامُ الْعَیشِ حُسْنُ التَّقْدِیرِ وَمِلاکُهُ حُسْنُ التَّدْبِیرِ؛ (1) استواری زندگی صحیح و موفق برنامه ریزی نیکو و معیار آن دوراندیشی نیکو میباشد.»
و امام باقرعلیه السلام نیز تأکید میکند که: «اِیاکَ وَالتَّفْرِیطَ عِنْدَ اِمْکانِ الْفُرْصَةِ فِاِنَّهُ مَیدانٌ یجْرِی لِاَهْلِهِ بِالْخُسْرانِ؛ (2) مبادا فرصتهای به دست آمده را به آسانی از دست بدهی که در این میدان کسی که وقت خود را ضایع کند، ضرر خواهد کرد.»
استفاده از فرصتهای به دست آمده و برنامهریزی صحیح در این مسیر از بهترین راههای توفیق و پیروزی است و غفلت از گذر زمان و از دست رفتن فرصتها شکست حتمی را به دنبال دارد.
اسوه نظم و برنامهریزی
در مورد حضرت امام خمینی رحمه الله - که یکی از انسانهای موفق تاریخ است - نوشته اند: «آن بزرگوار در زندگی خود نظم و برنامه ویژهای داشت. کارهایشان در ساعتهایی معین انجام میشد؛ یعنی خیلی مقید بودند که در ساعت معین غذا بخورند، در ساعت معین بخوابند و رأس ساعتی خاص بلند شوند. اگر کاری داشتند یا با کسی قرار میگذاشتند، از آن هیچ عدول نمیکردند. راز موفقیت امام رحمه الله نظم و برنامهریزی ایشان بود و از دوران جوانی به نظافت و منظم بودن معروف بودند. ایشان در اتاقی که انباشته از کتاب، کاغذ و یادداشت بود، هر کاغذ یا یادداشتی را که میخواستند، فوراً پیدا میکردند؛ برای اینکه تمام آنها با نظم و در جای مخصوص به خود بودند.» (1)
«ایشان برای مطالعه، قرائت قرآن و کارهای مستحب و حتی زیارتها و دعاهایی که قرائت آنها در وقت خاصی هم وارد نشده، وقت خاصی را تنظیم کرده بودند و هر کاری را روی همان زمان بندی انجام میدادند.» (2)
تقسیم شبانه روز
حضرت امام رضاعلیه السلام میفرماید: «اِجْتَهِدُوا اَنْ یکُونَ زَمانُکُمْ اَرْبَعَ ساعاتٍ ساعَةً مِنْهُ لِمُناجاتِ اللَّهِ وَساعَةً لِاَمْرِ الْمَعاشِ وَساعَةً لِمُعاشَرَةِ الْاِخْوانِ الثِّقاتِ وَالَّذِینَ یعَرِّفُونَکُمْ عُیوبَکُمْ وَیخْلِصُونَ لَکُمْ فِی الْباطِنِ وَساعَةً تَخْلُونَ فِیها لِلَذَّاتِکُمْ وَبِهذِهِ السَّاعَةِ تَقْدِرُونَ عَلَی الثَّلاثِ السَّاعاتِ؛ (1) سعی کنید زمان خود را به چهار بخش تقسیم کنید: زمانی برای مناجات با خداوند، ساعتی دیگر برای تأمین معاش، ساعت سوم را برای معاشرت با برادران دینی و افراد مورد اعتماد و کسانی که عیبها و اشکالات شما را گوشزد میکنند و از ته دل به شما علاقه مندند و ساعت چهارم را برای تفریح سالم و لذتهای حلال خود اختصاص بدهید و شما با این تفریحات و لذتهای حلال توانایی انجام سه بخش اوّل را خواهید داشت.»
شاعر میگوید:
1) فقه الرضاعلیه السلام، کنگره امام رضاعلیه السلام، مشهد، 1406 ق، ص 337.
از نظم جهان عبرت انگیزاین درّ سخن به گوشت آویز
خواهی به کمال راه یابی با صبغه نظم عمل بیامیز
بنابراین، برای رسیدن به قلههای رفیع کمال باید با برنامه منظم حرکت نمود و از هر فرصتی بهره گرفت وگرنه لحظات زندگی و نفسهای ما که اجزای عمرمان هستند، به راحتی از دست خواهند رفت.
سعدی گفته:
نگهدار فرصت که عالم دمی است دمی پیش دانا به از عالمی است
البته اگر انسان فرصتهایی را از دست داده و مدتهایی بدون نظم و برنامه زندگی کرده است، نباید در باقی عمر مأیوس و افسرده شود؛ بلکه از ضرر در هر موقعی جلوگیری کند سود خواهد برد. از یک مدیر موفق و شایسته پرسیدند! تو چگونه به این همه کار، منظم و به طور دقیق رسیدگی میکنی؟ او در پاسخ گفت: من طبق برنامه عمل میکنم و کار امروز را به فردا موکول نمیکنم و هرگز کاری را که وقت معینی دارد، به تأخیر نمیاندازم.
از امتیازات دین مبین اسلام توجه به زیبایی و آراستگی ظاهری و پاکیزگی در کنار سیرت پاک و آراستگی باطنی است. اسلام همچنان که انسانها را به سوی پاکی و سلامت روح فرا میخواند، همان طور به آنان دستور میدهد که ظاهری جذاب، با سلیقه و زیبا داشته باشند. قرآن کریم در این زمینه میفرماید: «إِنَّ اللَّهَ یحِبُّ التَّوَّ ابِینَ وَیحِبُّ الْمُتَطَهِّرِینَ «؛ (1) «خداوند متعال توبه کننده گان و کسانی که روح و روان خود را از آلودگیهای گناه شستشو میدهند و پاکان که با طهارت و نظافت، جسم خود را از آلودگیها حفظ میکنند را دوست دارد.»
علی علیه السلام نیز فرمود: «اَلطُّهْرُ نِصْفُ الْاِیمانِ؛ (2) پاکیزگی نیمی از ایمان است.»
و در گفتار دیگری زیبایی در اسلام را در یک جمله خلاصه کرده و فرموده است: «اِنَّ اللَّهَ جَمِیلٌ یحِبُّ الْجَمالَ وَ یحِبُّ أَنْ یری اَثَرَ النِّعْمَةِ عَلی عَبْدِهِ؛ (1) خداوند زیباست و زیبایی را دوست دارد و دوست دارد که اثر نعمت را بر وجود بندهاش ببیند.»
آن حضرت همچنین به فضل بن عباس فرمود: «فَاَلْبِسْ وَتَجَمَّلْ فَاِنَّ اللَّهَ جَمِیلٌ یحِبُّ الْجَمالَ وَلْیکُنْ مِنْ حَلالٍ؛ (2) لباس زیبا بپوش و خود را بیارای؛ چرا که خداوند زیباست و زیبایی را دوست دارد و البته به شرط اینکه از راه حلال باشد.»
رعایت نظافت و پاکیزگی ظاهر، ناخواسته در دیگران جاذبه ایجاد میکند و انسانها به سوی فردی که ظاهری آراسته و زیبا داشته باشد، به طور ناخودآگاه کشیده میشوند. شایسته است که یک انسان با ایمان با رسیدگی به وضع ظاهری خویش و مرتب کردن لباس و پوشش مناسب و تمیز، خود را در جامعه دوست داشتنی و محبوب قرار دهد. این عمل علاوه بر اینکه موجب عزت و آرامش است، جلوهای از خصلتهای زیبای انسان نیز میباشد.
اساساً عشق به زیبایی و زیبادوستی از تمایلات فطری بشر است و تمام طبقات مردم، از اقوام و ملتهای پیشرفته تا عقب افتادهترین افراد جامعه به این حقیقت اذعان دارند. در روایات اهل بیت علیهم السلام به پوشش ظاهری زیبا و تمیز و پاکیزه تأکید فراوان شده است.
امام مجتبی علیه السلام فرمود: «اِنَّ مِنْ اَخْلاقِ الْمُؤْمِنِینَ... تَجَمُّلاً فِی فاقَةٍ؛ (1) از ویژگیهای مؤمنین این است که... در عین فقر و ناداری، ظاهری آراسته و پاکیزه دارند.»
آری، مؤمنین هر چقدر هم فقیر و بی چیز باشند، خود را در ظاهر مفلوک و درمانده و کثیف نشان نمیدهند. ظاهر فرد با ایمان، جلوهای از ایمان باطنی اوست. امام مجتبی علیه السلام خود نیز چنین بود و جمال ظاهری را با جمال باطنی درهم آمیخته بود و صورت زیبا را با سیرت نیکو یکسان مینمود.
امام صادق علیه السلام در این زمینه فرموده است: «کانَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله ینْفِقُ عَلَی الطِّیبِ اَکْثَرَ مِمَّا ینْفِقُ عَلَی الطَّعامِ؛ (2) رسول خداصلی الله علیه وآله همواره برای عطر بیشتر از غذا پول میپرداخت.» و این اهمیت زیبایی ظاهری را در سیره آن حضرت میرساند. ناگفته نماند که همیشه آراستگی ظاهری نشانه پاکیزگی و لطافت باطن نیست. به قول پروین اعتصامی:
نه هر پاکیزه رویی، پاکزاد است که نسل پاک ز اصل پاکزاد است
امام خمینی رحمه الله و آراستگی ظاهری
در اینجا به سیره امام خمینی رحمه الله نیز اشاره میکنیم که در آراستگی ظاهری و باطنی کم نظیر بود. امام در سی سالگی از مدرسین نامی قم بود و از همان دوران با سایر طلبهها فرق میکرد. قیافه ایشان خیلی زیبا و لباسشان خیلی تمیز و منظم بود. ایشان مقید بود که کفش تمیز و جوراب مرتبی بپوشد. عمامه خود را مرتب میکرد و در جامعه به صورت یک انسان پاک و منظم ظاهر میشد.
در منزل امام آینهای بر دیوار قرار داشت که هر وقت بلند میشد، در آینه خود را مرتب میکرد.
به اعتراف بسیاری از شاگردان، امام از نفاق و ریاکاری متنفر بودند و از حالت فقر نمایی بدشان میآمد. حتی با اینکه مقروض بودند، به وضع ظاهری خودشان میرسیدند.
سالها یک قبا و لباده داشتند؛ ولی همین یک قبا آن قدر تمیز بود که شاید کمتر کسی به نظافت ایشان پیدا میشد. موقع صرف غذا دستمالی بلند را جلوی گردن و سینه قرار میدادند که احیاناً غذا روی لباس ایشان نریزد و لباسشان لک نگیرد. همیشه از چند متری اتاق امام بوی عطر به مشام میرسید. (1)
1) برداشتهایی از سیره امام خمینی رحمه الله، غلامعلی رجایی، مؤسسه عروج، تهران، 1383 ش، ج 2، صص 153 - 160
از منظر مکتب آسمانی اسلام، پذیرایی از میهمان جایگاه ویژهای دارد و اهمیت آن را میتوان از لابه لای کتاب خداوند و جوامع حدیثی و متون فقهی به دست آورد. قرآن کریم بارها از تکریم میهمان و اجر و پاداش آن سخن میگوید و در ضمن آیاتی داستان میهمان نوازی حضرت ابراهیم علیه السلام را نقل میکند و او را به این خصلت زیبا میستاید. (1)
محبوبترین خصلت
شیخ کلینی در ضمن روایتی مینویسد: زمانی اسیرانی را به محضر رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وآله آوردند. آنان همگی به اعدام محکوم شدند. بعد از اجرای حکم همه، نوبت به آخرین اسیر رسید؛ در آن حال، حضرت جبرئیل علیه السلام نازل شد و عرضه داشت: «یا مُحَمَّدُ رَبُّکَ یقْرِئُکَ السَّلامَ وَیقُولُ لَکَ اِنَّ أَسِیرَکَ هذا یطْعِمُ الطَّعامَ وَیقْرِی الضَّیفَ؛ای محمد! پروردگارت سلام میرساند و میفرماید: این اسیر تو کسی است که به نیازمندان اطعام میکند و از میهمانان پذیرایی مینماید.»
رسول خداصلی الله علیه وآله این پیام را همراه با مژده آزادیاش به او ابلاغ کرد. آن اسیر کافر با تعجب پرسید: آیا پروردگارت میهمان نوازی را دوست دارد؟ فرمود: بلی. او که تحت تأثیر این پیام حیات بخش قرار گرفته بود، با کمال اشتیاق شهادتین بر لب جاری کرد و اظهار داشت: سوگند به خدایی که تو را به حق به پیامبری مبعوث فرمود! من تا به حال کسی را از در خانهام رد نکردهام و در این راه از اموالم مضایقه ننمودهام. (2)
از ویژگیهای اهل بیت علیهم السلام
علی علیه السلام میفرمود: «اِنَّا اَهْلُ بَیتٍ أُمِرْنا أَنْ نُطْعِمَ الطَّعامَ؛ (1) ما اهل بیتی هستیم که دستور داریم در راه خدا به نیازمندان اطعام کنیم.»
نشانه ایمان
امام صادق علیه السلام فرمود: «مِنَ الْاِیمانِ حُسْنُ الْخُلْقِ وَاِطْعامُ الطَّعامِ؛ (2) از نشانههای ایمان خوش خلقی و پذیرایی از میهمان و اطعام غذاست.» همچنان که مشاهده میکنیم، این خصلت پسندیده، ارزش والای دینی و اجتماعی دارد و هر انسانی که به سوی کمال حرکت میکند، بدون این ویژگی راه به جایی نخواهد برد. سخاوت، گشاده دستی و میهمان نوازی از میانبرترین شیوههای رسیدن به قله رفیع سعادت است. به همین جهت، رهبران بزرگ الهی به داشتن چنین ویژگی انسانی افتخار میکردند. روایت زیر نمونهای از این دست میباشد:
میهمان نوازی علی علیه السلام
امام عسکری علیه السلام فرمود: «روزی دو نفر میهمان که پدر و پسر بودند به منزل علی علیه السلام وارد شدند. امام پیش پایشان برخاست، آنان را احترام کرد و روبه روی آنان نشست. آن گاه دستور داد غذا آوردند و از آن خوردند. آن گاه ظرف آب را به دست گرفت تا بر دستان مرد بریزد. آن مرد به التماس افتاد و خود را به خاک افکند و عرضه داشت: یا امیر المؤمنین! آیا خداوند مرا در حالی بنگرد که شخصیتی مانند تو بر دستانم آب میریزد و من دستانم را میشویم؟ علی علیه السلام فرمود: بنشین و دستانت را بشوی! خداوند تو را میبیند، در حالی که برادرت که با تو هیچ فرقی و امتیازی ندارد، به تو خدمت میکند و با این عمل خود، ده برابر عمل اهل دنیا را در بهشت میجوید و به همین اندازه به داراییهایش در بهشت اضافه میشود. مرد میهمان در جایش نشست. علی علیه السلام فرمود: تو را قسم میدهم به آن حق بزرگ من - که تو آن را میشناسی و بر آن احترام میکنی - و به تواضع تو در برابر خداوند که خداوند به تو پاداش خیر دهد، به من اجازه بده آن خدمتی را در حق تو به جا آورم که تو را شرافت میبخشد. دستانت را راحت و مطمئن بشوی؛ آن چنان که اگر قنبر آب میریخت، راحت میشستی. آن مرد میهمان نیز چنین کرد.
پس از فراغت از شستن دست مرد میهمان، امام آفتابه چوبین را به دست محمد بن حنفیه داد و فرمود: پسرم! اگر این پسر تنها آمده بود و پدرش در کنارش نبود، من شخصاً به دست او آب میریختم؛ امّا خداوند متعال دوست نمیدارد که هرگاه پسر و پدری با هم بودند، بین آنان تساوی برقرار شود. به این جهت، پدر به پدر خدمت کرد و شایسته است پسر نیز به پسر خدمت کند. محمد حنفیه نیز بر دستان پسر آب ریخت.»
بعد از نقل این روایت، امام حسن عسکری علیه السلام فرمود: «هر کس در این امور از علی علیه السلام پیروی کرد، او شیعه راستین است.» (1)
البته پذیرایی از میهمان در مکتب اسلام دایرهای فراتر از پیروان مکتب دارد و یک ارزش انسانی است. رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وآله در این زمینه به علی علیه السلام سفارش میکند که: «اَکْرِمِ الضَّیفَ وَلَوْ کانَ کافِراً؛ (2) میهمان را گرامی بدار، گرچه کافر باشد.» بلی، اکرام میهمانی که از در وارد میشود، بر هر انسانی لازم است و خداوند متعال دوست دارد که تکریم شود.
میهمان ماست هر کس بی نواست آشنا با ماست چون بی آشناست
میزبانی امام حسن علیه السلام
روزی امام مجتبی علیه السلام از محلی عبور میکردند، کودکانی را در کوچه دیدند. آنان دور هم جمع شده، هم بازی میکردند و هم به خوردن خرده نانهایی مشغول بودند. کودکان وقتی امام را دیدند، با شور و علاقه حضرت را به جمع کوچک و ساده خود دعوت کردند. امام نیز با کمال تواضع دعوت آنان را پذیرفت و به همراه آنان از آن نانهای خرده ریز تناول کرد. آن گاه کودکان را مورد تفقد قرار داد و به منزل خود آورد و بعد از اطعام و پذیرایی کامل، لباسهای مناسبی نیز به ایشان اهدا کرد. سپس خطاب به یارانش این جمله زیبا را فرمود: «اَلْفَضْلُ لَهُمْ لِاَنَّهُمْ لَمْ یجِدُوا غَیرَ ما اَطْعَمُونِی وَنَحْنُ نَجِدُ اَکْثَرَ مِمَّا اَطْعَمْناهُمْ؛ (1) باز هم برتری `در این تعامل از آنِ کودکان است؛ زیرا آنان غیر از آنچه به ما اطعام کردند نیافتند؛ ولی ما بیشتر از آنچه به آنان اطعام کردیم، موجودی داریم.»
1) شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، قم، کتابخانه مرعشی، 1404 ق، ج 11، ص 198
یکی از مشکلات عصر ما که بسیاری از مردم را به خود مشغول کرده، موضوع موسیقی و غناست تا آنجا که برخی از افراد به ظاهر مسلمان، چنان به موسیقی عادت کرده اند که بسیاری از اوقات خود را ملزم به استماع آن نموده اند و همانند نان و آب برای خود واجب میدانند. گویا آنان ندای وحی الهی و سخنان گهربار رسول اکرم صلی الله علیه وآله و امامان معصوم علیهم السلام را در این باره نشنیده اند که موسیقی حرام و غیر مجاز (1) ، علاوه بر حرمت شرعی، عواقب شوم و آثار سوء و مضرات جسمی، روانی و اجتماعی به دنبال دارد.
موسیقی در آخر الزمان
تمایل بسیار به سوی موسیقی حرام و غنا، یکی از نشانههای آخر الزمان است و رسول خداصلی الله علیه وآله در ضمن بیان علائم آخر الزمان فرموده اند: «وَتَظْهَرُ الْکُوبَةُ وَالْقَیناتُ وَالْمَعازِفُ وَالْمَیلُ اِلی أَصْحابِ الطَّنابِیرِ وَالدُّفُوفِ وَالْمَزامِیرِ وَسائِرِ آلاتِ اللَّهْوِ...؛ (2) در آن زمان کوبه (طبل باریک) ، قینات (زن خواننده) ومعازف از آلات موسیقی رایج میشود و مردم از اهل طنبور (ساز) ، دف و مزامیر ودیگر آلات لهو و لعب استقبال میکنند...»
معنای موسیقی و غنا
موسیقی لفظی است که بر فنون نواختن آلات طرب اطلاق میشود.
غناء بر وزن کساء آوازی است که طرب آور باشد. (1)
نظر علمای شیعه
علامه مجلسی میفرماید: «در حرمت غنا و موسیقی میان علمای شیعه خلافی نیست.
شیخ طوسی، علامه حلی و ابن ادریس رحمه الله همه بر حرمت موسیقی اجماع نقل کرده اند. اساساً حرمت غنا همواره از مذهب شیعه معلوم بوده است. (2)
استفاده از موسیقی در آیات وحی با عبارت لهو الحدیث، قول الزور، لغو و لهو تقبیح شده است و مسئولیت گوش و چشم و دل انسان در همین زمینه نیز گوشزد گردیده است.
عوارض و پیامدهای موسیقی حرام
الف. سقوط جامعه
امام سجادعلیه السلام در مورد عوارض اجتماعی رواج موسیقی حرام میفرماید: «لا یقَدِّسُ اللَّهُ اُمَّةً فِیها بَرْبَطٌ یقَعْقِعُ؛ (1) خداوند امّتی را که در آن بَرْبَط (نوعی آلت موسیقی) به صدا در آید تقدیس نمیکند.»
ب. محرومیت از الطاف خداوندی
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «لا تَدْخُلُ الْمَلائِکَةُ بَیتاً فِیهِ خَمْرٌ أَوْ دَفٌّ أَوْ طُنْبُورٌ أَوْ نَرْدٌ وَلا یسْتَجابُ دُعاؤُهُمْ وَتُرْفَعُ عَنْهُمُ الْبَرَکَةُ؛ (2) در خانهای که شراب یا دف یا طنبور و نرد باشد، فرشتگان رحمت به آن وارد نمیشوند و دعای اهل آن خانه به اجابت نمیرسد و برکت از آنان برداشته خواهد شد.»
ج. فقر و نفاق
امام صادق علیه السلام نیز عواقب شوم گوش دادن به موسیقی حرام را این گونه بیان فرمود: «اَلْغِناءُ یورِثُ النِّفاقَ وَیعْقِبُ الْفَقْرَ؛ (1) غناء (آوازه خوانی مطرب) باعث نفاق میگردد و فقر را به دنبال میآورد.»
د. نابودی حیا و عفت و جوانمردی
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود: «اِیاکُمْ وَالْغِناءَ فَاِنَّهُ ینْقُصُ الْحَیاءَ وَیزِیدُ فِی الشَهْوَةِ وَیهْدِمُ الْمُرُوَّةَ؛ (2) از غناء دوری کنید؛ زیرا غناء حیای انسان را کم و شهوت را زیاد میکند و روحیه مردانگی را نابود میسازد.»
ه. عامل بی غیرتی
از مهمترین پیامدهای موسیقی غیرمشروع، بی غیرت شدن افراد است که به تدریج روحیه دفاع از ناموس و خانواده را از میان برمی دارد و در فرو پاشی زندگیهای سعادتمندانه نقشی به سزا دارد. امام صادق علیه السلام فرمود: «اگر در خانه شخصی چهل روز موسیقی حرام نواخته شود و مردم در آن داخل شوند، شیطان تمام اعضای بدن صاحب خانه را لمس میکند و نفس شیطانی خود را میدمد و چنان در صاحب خانه اثر میگذارد که اگر دیگران با همسرش رابطه نامشروع هم داشته باشند، دیگر غیرت نشان نخواهد داد و کاملاً بی تفاوت میشود.» (1)
حضرت امام خمینی رحمه الله نیز در مورد آثار سوء موسیقی میفرماید: «یک مغزی که دنبال این رفت که موسیقی گوش کند... و عادت به این کرد، این مغز مریض میشود، این نمیتواند فکر این بکند که کشورش به چه حال دارد میگذرد، مثل یک آدم هروئینی میماند.» (2)
و در جای دیگر میفرماید: «این موسیقیها همه مخدّر هستند؛ یعنی جوانهای ما، جوانی که عادت به موسیقی کرد، دیگر نمیتواند کار انجام بدهد، دیگر نمیتواند قاطع باشد.» (3)
برخی دیگر از آثار موسیقی عبارت اند از: کوتاهی عمر، عدم توازن اعصاب، اختلالات دماغی، تضعیف حس شنوایی و بینایی، هیجان، عامل جنایت و خودکشی، نابودی نیروی فکر و اندیشه، عامل فحشا و تحریک شهوت، سلب اراده و غیرت، اتلاف وقت، عامل بردگی و سلب اختیار و آزادی. (4)
انسان برای رسیدن به مقاصد عالی خود باید از مسیر پر تلاطم و گردنههای سخت و نفس گیر عبور کند؛ امّا در طی این مسیر گاهی کامیاب و گاهی ناکام خواهد بود. ما برای آشنایی بیشتر در این زمینه، به چند مورد از عوامل شکست و پیروزی انسانها در نبرد سخت زندگی میپردازیم.
از منظر قرآن و روایات، برخی از عوامل پیروزی انسان در عرصه زندگی عبارت اند از:
صبر و تلاش و استقامت موجب پیروزی، و ناشکیبایی و بی صبری سبب شکست است. خداوند در سوره لقمان میفرماید: «وَاصْبِرْ عَلی ما اَصابَکَ»؛ (1) در برابر آنچه از مصائب و ناملایمات روزگار به تو میرسد، صبر و بردباری پیشه کن!»
و میفرماید: «إِنَّ الَّذِینَ قَالُواْ رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَمُواْ تَتَنَزَّلُ عَلَیهِمُ الْمَلَل-ِکَةُ أَلَّا تَخَافُواْ وَ لَا تَحْزَنُواْ وَ أَبْشِرُواْ بِالْجَنَّةِ الَّتِی کُنتُمْ تُوعَدُونَ «؛ (2) «همانا کسانی که گفتند: پروردگار ما خدای یگانه است، سپس استقامت کردند، فرشتگان بر آنان نازل میشوند که نترسید و غمگین مباشید و بشارت باد بر شما به آن بهشتی که وعده داده شده اید.»
حافظ در توضیح این معنا گفته:
صبر و ظفر هر دو دوستان قدیمندبر اثر صبر نوبت ظفر آید
آری کشاورزی که میخواهد از کاشتههای خود محصول برداشت کند و به مقصود خود برسد، باید به همراه سعی و کوشش در مقابل موانع و مشکلات طبیعی، استقامت ورزد و از خود پشتکار نشان دهد.
از رازهای توفیق و پیروزی، ایمان و اعتقاد راسخ به هدف میباشد و در مقابل، عدم شوق و رغبت و اعتقاد قلبی نداشتن در هر کاری موجب شکست و ناکامی خواهد بود.
ایمان به مقصود، انسان را چنان قوی و مقتدر میسازد که یقیناً هیچ مانعی او را از رسیدن به هدف باز نمیدارد.
رسول خداصلی الله علیه وآله در این زمینه کلام زیبا و آموزندهای برای تمام انسانها دارد. آن حضرت وقتی که با لجاجت وفشارهای سخت قریش مواجه شد، به عمویش حضرت ابو طالب فرمود که: «یا عَمِّ وَاللَّهِ لَوْ وَضَعُوا الشَّمْسَ فِی یمِینِی وَالْقَمَرَ فِی یسارِی عَلی أَنْ اَتْرُکَ هذَا الْاَمْرَ حَتّی یظْهِرَهُ اللَّهُ أَوْ اُهْلِکَ فِیهِ ما تَرَکْتُهُ؛ (1) عموجان! به خدا قسم! اگر آنان (دشمنان اسلام) خورشید را در دست راستم و ماه را در دست چپم قرار دهند که از این امر (دعوت آسمانی خود) دست بردارم، هرگز نخواهم پذیرفت تا اینکه یا خداوند دین مرا پیروز کند و یا اینکه جانم را در راه آن از دست بدهم.»
1) السیرة النبویة، ابن هشام، بیروت، دار القلم، ج 1، ص 284.
داستان ابو جعرانه
او از دانشمندان معروفی است که به ایمان و استقامت در راه هدف معروف است. وی میگوید: «من این درس را از یک حشره به نام جعرانه فرا گرفتهام. روزی در مسجد جامع دمشق کنار ستون صافی نشسته بودم که دیدم این حشره قصد دارد روی آن سنگ صاف بالا رود و بالای ستون کنار چراغی بنشیند. من از اوّل شب تا نزدیکیهای صبح در کنار آن ستون نشسته بودم و در بالا رفتن این جانور دقت میکردم. شمردم در حدود 700 بار از روی زمین تا میان ستون بالا رفت و در وسط راه شکست خورده، به روی زمین افتاد؛ زیرا آن ستون صاف بود و پای او روی آن قرار نمیگرفت و در وسط میلغزید. از تصمیم قوی و اراده پولادین این حشره فوق العاده در تعجب فروماندم. برخاستم، وضو ساختم و نماز خواندم. بعد نگاهی به آن حشره کردم و دیدم بر اثر استقامت، مقصود را در آغوش کشیده و کنار آن چراغ نشسته است.» (1)
آری، ایمان به هدف و اراده قوی در راه رسیدن به آن میتواند یکی از عوامل مهم پیروزی و توفیق به حساب آید.
1) رمز پیروزی مردان بزرگ، جعفر سبحانی، قم، نشر نسل جوان، 1383 ش، ص 39.
علی علیه السلام میفرماید: «لَیسَ شَی ءٌ اَدْعی لِخَیرٍ وَاَنْجی مِنْ شَرٍّ مِنْ صُحْبَةِ الْاَخْیارِ؛ (1) چیزی بهتر از دوستی با خوبان برای رسیدن به نیکیها و دوری از بدیها وجود ندارد.»
آری، یکی از عوامل مهم توفیق و پیروزی در زندگی، دوستی و انس با نیکان است؛ چرا که رفتار و گفتار انسان صالح خواهی نخواهی در وجود انسان تأثیر مثبت میگذارد و او را به پیروزی نزدیک میگرداند. انسانهای صالح دارای صفات ویژهای هستند که با مجالست و همنشینی با آنان بسیاری از آن ویژگیها به انسان منتقل میشود. اراده قوی و یقین به هدف، نظم و انضباط، فکر و اندیشه، همت عالی، تجربههای درس آموز، استقامت بی نظیر، خلوص نیت، علم و دانش، توفیقات معنوی، تقوا و بندگی خدا، آشنایی با بسیاری از نیازهای زندگی، کار و تلاش مداوم، توسل و تهجد، رازداری، و دهها خصلت نیکوی دیگر، از اوصاف مثبت انسانهای صالح و موفق است که از طریق همنشینی به وجود انسان راه مییابد.
در مقابل، همنشینی با افراد ناصالح مانع پیشرفت و ترقی است و انسان را در زندگی به سوی شکست و سقوط میکشاند. کوتاه فکران، گمراهان، هواپرستان، افراد بدسرشت و گریزان از حق، گروههایی هستند که انس با آنان انسان را از رسیدن به اهداف والا مانع خواهد شد؛ همچنان که گفته اند:
با بدان کم نشین که در مانی خوپذیر است نفس انسانی
من ندیدم سلامتی ز خسان گر تو دیدی سلام ما برسان
1) غرر الحکم، عبد الواحد آمدی، قم، نشر دفتر تبلیغات، 1366 ش، ص 414، ح 9435.
برای آشنایی و آگاهی بیشتر در طی مسیر کمال، یادآوری خاطرات و نمونههایی از زندگی انسانهای موفق تاریخ مناسب مینماید.
توفیق در غلبه بر هوای نفس
میرزای شیرازی بزرگ مرجع دنیای تشیع - که با فتوای کوتاه خود نقشههای استعمارگران را به هم ریخت و کمر قدرتمندترین کشور جهان آن روز، یعنی انگلستان را شکست - در اواخر عمر شریف خود به جز عدهای معدود، کسان دیگر را به حضور نمیپذیرفت. روزی پیرمردی با سر و وضع بسیار ساده به خانه میرزا آمد و تقاضای ملاقات نمود.
خادم گفت:ای شیخ! مگر نمیدانی میرزا ضعیف و رنجور شده و کسی را نمیپذیرد. او اظهار داشت: شما فقط به میرزا بگویید فلانی آمده است. این خبر وقتی به میرزا رسید، با شوق فراوان از جای خود برخاست و به استقبالش شتافت و او را در آغوش گرفت و با احترامی فوق العاده او را در کنار خود جای داد. بعد از رفتن او، افراد حاضر از میرزا علت آن همه احترام را پرسیدند.
میرزای بزرگ فرمود: این پیرمرد هم بحثِ من بود و درسها را با هم مباحثه میکردیم و از ابتدا با هم بودیم. روزی این شخص به مسافرت رفت. در میان راه وارد روستایی شد تا نماز بخواند و استراحت کند. در آنجا متوجه میشود که مردم برای رفع نیازمندیهای شرعی و در مورد حلال و حرام و مسائل اعتقادی کسی را ندارند تا آنان را راهنمایی کند. ایشان تصمیم میگیرد در آن آبادی بماند و به مشکلات مردم رسیدگی کند. او با این کار بر هوای نفس خود غالب میشود و بسیاری از آرزوهای شخصی و نفسانی خود را نادیده میگیرد و مدت طولانی است که در آن آبادی مشغول نشر حقایق اسلام است. مَنِ میرزای شیرازی حاضرم تمام خدمات و اعمال خود را با خدمات او در آن آبادی معاوضه کنم. (1)
1) رمز موفقیت بزرگان، رضا باقی زاده، قم، نشر گاه سحر، 1380 ش، ص 93.
12 نکته کلیدی
یکی از شاگردان آیة اللّه مکارم شیرازی، راز موفقیت ایشان را - که در نیم قرن اخیر یکی از چهرههای موفق عالم تشیع است - در زندگی این گونه بیان میکند:
نبوغ و استعداد موهبتی؛
خلاقیت و ابتکار؛
اراده قوی، پشتکار و جدیت در عمل؛
پرکاری و فعالیت مداوم، به گونهای که تعطیلات در قاموس کاری استاد مفهومی ندارد؛
نظم در تمام امور؛
تشویق و جلب اعتماد استادان، به طوری که وی از همان دوران نوجوانی مشمول انواع حمایتها و تشویقها و محبتهای بی دریغ اساتید و مربیان قرار گرفته است؛
آشنایی با مقتضیات زمان؛
قلم و بیان روان؛
ورزش و برخورداری از نشاط جسمی؛
خلوص در عمل؛
توسل به انوار پاک اهل عصمت؛
تعبد و جلب تأییدات غیبی حضرت حق. (1)
شیخ عباس قمی
او که در یک قرن اخیر گوی سبقت را از همگان ربوده و در توفیق و سعادت به مرتبه بالایی رسیده است، نمونه دیگری از انسانهای کمال یافته میباشد. اخلاص و تواضع وصف ناپذیر او زبانزد خاص و عام است. وی با آن همه درخشندگی که در آسمان تشیع دارد و آثارش در کنار قرآن و نهج البلاغه قرار گرفته، وقتی در کتاب فوائد الرضویة به نام خود میرسد، مینویسد: «همانا چون این کتاب شریف در بیان احوال علماست، شایسته ندیدم که ترجمه خود را - که احقر و کوچکتر از آنم که در عداد ایشان باشم - در آن درج کنم. از این رو، از ذکر حال خود صرف نظر کرده، اکتفا میکنم به ذکر مؤلفات خود.» (2)
تواضع او به حدّی بود که هرگز مدح و ستایش از خود را برنمی تابید. مرحوم سلطان الواعظین شیرازی، مؤلف کتاب ارزشمند شبهای پیشاور، میگوید: «زمانی که مفاتیح الجنان تازه منتشر شده بود، روزی در سرداب سامره آن را به دست گرفته بودم و زیارت میخواندم. شیخی در کنارم با قبای کرباس و عمامه کوچک نشسته، مشغول ذکر و عبادت بود. شیخ از من پرسید: این کتاب از کیست؟ گفتم: از محدث قمی، آقای حاج شیخ عباس است و شروع به تعریف مؤلف کتاب نمودم. شیخ ساده پوش گفت: این قدر هم تعریف ندارد، بی خود تعریف میکنی! من ناراحت شدم، گفتم: آقا! برخیز و برو! کسی که پهلوی من نشسته بود، به پهلویم دست زد و گفت: مؤدّب باش! ایشان خود محدث قمی، آقای حاج شیخ عباس هستند. من فوراً برخاستم با آن بزرگوار روبوسی کردم و عذر خواستم و خم شدم که دست ایشان را ببوسم، ولی آن مرحوم نگذاشت و خم شد دست مرا بوسید و گفت: شما سید هستید.» (3)
در سالهای اخیر به عللی که اشاره میشود، بدحجابیها در میان برخی از مردم رو به فزونی نهاده است که به اهم آنها میپردازیم:
گروهی با اینکه مسلمان و مسلمان زاده هستند، از احکام و دستورات حجاب آگاهی درستی ندارند.
عدهای هستند که اسلام آنها شعاری است؛ یعنی فقط به نام مسلمان اند و هیچ گونه پایبندی به دستورات و احکام اسلامی ندارند.
تفسیر غلطی که از آزادی در جوامع غربی و به وسیله وابستگان داخلی آنان ارائه شد، پدیده بی حجابی و یا بدحجابی را برای برخی زنان به ارمغان آورد.
اینان انسان را در بعد مادّی خلاصه کردند و سعادت و خوشبختی او را در این دانستند که از تمامی میدانهایی که برای او باز شده، کاملاً استفاده برد و هرچه لذّت بیشتر باشد، بهتر است. در واقع، مرد به آزادی مطلق حیوانی دست یافت و زن با بی بندوباری در خدمت آزادی مرد قرار گرفت.
مسئله غرب زدگی و خودباختگی در برابر مظاهر فریبنده غربیان، از خطرناکترین انحرافاتی است که در جوامع اسلامی و ایران راه یافت. تأثیرپذیران از غرب فکر میکنند که چون آنها از جهت علمی و مادّی پیشرفت کرده اند، تمام کارهای آنان از جمله بی حجابی نشانه ترقی و پیشرفت است. این فکر هنوز هم در میان عدهای وجود دارد که بدحجابی را نشانه متمدن بودن و پیشرفت و حتی پیشرفت علمی میدانند.
رشد نظام سرمایه داری حاکم توأم با رقابتهای اقتصادی در کلّیه زمینههای بهره گیری و استثمار جمعی، موجب شد که زن به عنوان یک وسیله تبلیغاتی در تجارت و فیلمها مطرح شود. این بهره وری در برخی فیلمهای سینمایی داخل نیز مشهود است.
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و الگوپذیری جوامع اسلامی از آن، استعمارگران غربی به خوبی متوجه شدند که زنان محجّبه در پیشرفت انقلاب اسلامی نقش به سزایی داشته اند. به همین جهت، با سرمایه گذاری فراوان وارد میدان شده اند که از طرق مختلف بدحجابی را در جامعه رواج دهند تا جوانان به انحراف کشیده شوند. در این مورد، بارها و بارها گروهها و باندهایی شناسایی و دستگیر شده اند و همگی اعتراف کرده اند که از طرف غرب خصوصاً آمریکا مأمور بوده اند که بی حجابی و بدحجابی را ترویج نمایند.
عدهای که از انقلاب اسلامی ناراضی هستند و منافع خویش را از دست داده اند، برای مخالفت و کج دهنی نسبت به انقلاب از حربه بدحجابی استفاده میکنند.
عدهای از اقشار فقیر که بر اثر عوامل مختلف از روستاها هجرت کرده اند و ساکن شهرها شده اند، با تمام فقر مادّی، برای اثبات پیشرفت خویش نسبت به کسانی که در روستاها باقی مانده اند، با بدحجاب شدن، شخصیت کاذب خود را به رخ آنها میکشند.
بعد از انتشار آمارهای غیرواقعی و این که دختران بیش از دو برابر پسران میباشند. این فکر در میان برخی از کسانی که از ایمان قوی برخوردار نبودند، به وجود آمد که در این بازار آشفته و قحط الرجال، هر چه زودتر باید دست به کار شد و پیش از آنکه بازار سیاه پسران نیز ظاهر شود، یکی از آنها را صید و شکار نمود و شاید بهترین دام برای این کار را زلفهای پریشان و لباسهای تنگ و آرایش کذایی دانستند و با همین قصد راهی کوچهها و خیابانها شدند تا زودتر سهم خویش را از بازار قحط الرجال تصاحب نمایند؛ لذا اغلب دختران که از این طریق با پسران دوست میشوند، انگیزه خود را انتظار برای ازدواج ذکر میکنند، بر عکسِ پسران که بیشتر به دنبال تنوع طلبی و لذت جویی هستند. (1)
1) ر. ک: ره توشه راهیان نور، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1386 ش، شماره 72، ص 83.
وجود اقلیتهای مذهبی با موقعیت مالی بهتر و ظاهر شدن آنان با لباسهای زننده و بی حجاب عامل دیگری است برای ترویج بدحجابی؛ خصوصاً که گاهی دستهای ناپاک خارجی نیز در بین آنان نفوذ مینماید و مسئله، جنبه سیاسی هم پیدا میکند.
شاهد این ادعا، آن است که در شهرها و محلاّتی که این اقلیتها سکونت دارند، برخی از مسلمانان نیز رنگ و بوی آنها را پیدا کرده اند و با وضع زننده و بدحجابی ظاهر میشوند.
هر چند به قول آقایان، جذب توریست و گردشگران خارجی سودآور و ارز جذب کن است؛ ولی از نظر دینی و فرهنگی آثار مخرّب و زیانباری بر جای میگذارند که از جمله آن بدلباسی و بدحجابی است. این مسئله را آن گاه به خوبی میتوان باور کرد که در اکثر شهرها و محلاّتی که گردشگران خارجی رفت و آمد دارند، مردم آنجا از رفتار آنان متأثر شده اند و رنگ و بوی آنان را پیدا کرده اند.
هر چیزی و هر کاری دارای مراتب عالی، متوسط و ضعیف است و مرتبه عالی آن نیز دارای درجاتی میباشد. حجاب نیز از این امر مستثنا نیست. حَد متوسط و لازم و ضروری آن همان است که بدن به هر وسیله از نامحرمان (جز مقداری که استثنا شده) پوشیده باشد؛ ولی مراتب عالی آن این است که علاوه بر پوشش مناسب توسط چادر که بهترین پوشش و حجاب است، (1) نکات ریز دیگری نیز مراعات شود که در ذیل به آنها اشاره میشود:
از امیر مؤمنان علیه السلام نقل شده که رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «اَخْبِرُونِیای شَیی ءٍ خَیرٌ لِلنِّساءِ فَقالَتْ فاطِمَةُعلیها السلام أَنْ لا یرَینَ الرِّجالَ وَلا یراهُنَّ الرِّجالُ فَأُعْجِبَ النَّبِی صلی الله علیه وآله وَقالَ اِنَّ فاطِمَةَ بَضْعَةٌ مِنِّی؛ (2) به من بگویید که چه چیزی برای زنان بهتر است؟ مردم هر کدام جوابی دادند که پذیرفته نشد. خبر به فاطمه زهراعلیها السلام رسید. پس فاطمه علیها السلام فرمود: بهترین چیز برای زنان این است که مردان نامحرم را نبینند و مردان نیز آنان را نبینند. پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله خوشحال شد و جواب او را پسندید و فرمود: به راستی فاطمه پاره تن من است.»
شخص نابینایی وارد خانه حضرت فاطمه زهراعلیها السلام شد. در این هنگام، حضرت خود را پوشاند. پیامبرصلی الله علیه وآله به او فرمود: چرا خود را پوشاندی، در حالی که آن نابینا تو را نمیبیند؟ حضرت فاطمه زهراعلیها السلام در پاسخ عرض کرد: «اِنْ لَمْ یکُنْ یرانی فَاِنِّی اَراهُ وَهُوَ یشَمُّ الرِّیحَ؛ (1) اگر نابینا مرا نمیبیند، ولی من که او را میبینم و وی بو ی مرا استشمام میکند.»
حضرت فاطمه زهراعلیها السلام در پاسخ به رسول خداصلی الله علیه وآله که پرسیده بود: زن در چه حالتی به خدا از همه نزدیکتر است؟ اظهار داشت: «اَدْنی ما تَکُونُ مِنْ رَبِّها اَنْ تَلْزَمَ قَعْرَ بَیتِها؛ (2) هنگامی که زن در خانه میماند، از همه حالات به پروردگارش نزدیکتر است.»
علی علیه السلام فرمود: «در یک روز ابری و بارانی خدمت رسول خداصلی الله علیه وآله در بقیع نشسته بودیم. زنی در حالی که بر الاغی سوار بود، بر ما گذشت. ناگهان دست حیوان در گودی فرو رفت و زن از پشت حیوان به زمین افتاد. پیامبرصلی الله علیه وآله صورتش را برگرداند. اصحاب عرض کردند:ای رسول خدا! این زن شلوار پوشیده بود لذا جایی از بدنش آشکار نگردید . پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله سه مرتبه فرمودند: خدایا! زنانی را که شلوار میپوشند، مورد لطفت قرار بده! سپس فرمودند:ای مردم! از شلوار استفاده کنید که پوشش بهتری است و هنگام خارج شدن از منزل، به وسیله شلوار زنانتان را از نگاه نامحرم حفظ کنید.» (1)
1) میزان الحکمة، محمدی ری شهری، ج 2، ص 259
قرآن کریم میفرماید: «وَاِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجابٍ»؛ (1) «چون از زنان پیغمبر متاعی خواستید، از پس پرده بخواهید!»
خوب است زنان با ایمان نیز با مردان نامحرم از پشت پرده سخن بگویند.
از امام خمینی رحمه الله دو مسئله سؤال شد که:
آن بزرگوار جواب داد: «واجب است تمام بدنِ زن به جز قرص صورت و دستها تا مچ از نامحرم پوشیده شود و لباس مذکور اگر مقدار واجب را بپوشاند، مانع ندارد؛ ولی پوشیدن چادر بهتر است و از پوشیدن لباسهایی که توجه نامحرم را جلب میکند، باید اجتناب شود.» (2)
جواب: از پوشیدن هرگونه لباس مهیج باید خودداری کنند.» (3)
اسلام در عین حال که حقوقی را برای زوجین تعیین نموده است، توصیههای جدّی دارد که زندگی بر اساس رفتار اخلاقی تنظیم شود. در این بخش به نمونههایی از آیات و روایات اشاره میکنیم:
«وَ مِنْ ءَایتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُم مِّنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَ جًا لِّتَسْکُنُواْ إِلَیهَا وَجَعَلَ بَینَکُم مَّوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فِی ذَ لِکَ لَأَیتٍ لِّقَوْمٍ یتَفَکَّرُونَ »؛ (1) «و از نشانههای او این است که همسرانی از جنس خودتان برای شما آفرید تا در کنار آنان آرامش یابید و در میانتان مودّت و رحمت قرار داد. در این نشانههایی است برای گروهی که تفکّر میکنند.»
این آیه میگوید که اساس زندگی را باید محبت به همدیگر و مهربانی و گذشت تشکیل دهد، نه اعمال حق و دریافت و استیفای آن.
1) روم / 21
«هُنَّ لِبَاسٌ لَکُمْ وَاَنْتُمْ لِبَاسٌ لَهُنَّ»؛ (1) «آنها لباس شما هستند و شما مردان لباس آنها که هر دو زینت هم و سبب افتخار یکدیگرند .»
این تشبیه نکات متعددی دارد که بسیار در خور دقّت است:
لباس انسان را از گرما و سرما حفظ میکند، زن و شوهر هم باید در سختی و راحتی یار و غمخوار و همراه هم باشند؛
لباس عیبهای انسان را میپوشاند، زوجین نیز باید در زندگی مدفن عیوب همدیگر باشند؛
لباس عامل زینت و افتخار و شخصیت انسان است، همسر نیز باید چنین نقشی را ایفا نماید.
این همه برای این است که تأکید شود زندگی بر اساس رابطه اخلاقی اداره شود، نه حق طلبی و استیفای آن تا ریال آخر.
1) بقره / 187.
سفارش به مردان در مورد زنان
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله آن حضرت فرمود: «لاَ یخْدُمُ الْعِیالَ اِلاَّ صِدِّیقٌ اَوْ شَهِیدٌ اَوْ رَجُلٌ یرِیدُ اللَّهُ بِهِ خَیرَ الدُّنْیا وَالْآخِرَةِ؛ (1) به اهل و عیال خدمت نمیکند، مگر صدّیق یا شهید یا مردی که خداوند خیر دنیا و آخرت او را بخواهد.»
و نیز فرمود: «جُلُوسُ الْمَرْءِ عِنْدَ عِیالِهِ اَحَبُّ اِلَی اللَّهِ تَعَالَی مِنِ اعْتِکَافٍ فِی مَسْجِدِی هَذَا؛ (2) نشستن مرد در نزد عیالش، پیش خدای متعال محبوبتر از اعتکاف در این مسجد من (مسجد النبی) است.»
امام صادق علیه السلام فرمود: «مَنْ حَسُنَ بِرُّهُ بِأَهْلِهِ زَادَ اللَّهُ فِی عُمُرِهِ؛ (3) هر که به خانوادهاش نیکی کند، خداوند بر عمرش بیفزاید.»
همچنین امام صادق علیه السلام فرمود: «شوهر در رابطه با همسرش از سه چیز بی نیاز نیست: سازگاری با او تا بدین وسیله سازگاری و محبت و عشق او را به خود جلب کند و خوشخویی با او و دلبری از او با آراستن خود برای وی و فراهم آوردن امکانات رفاهی او.» (1)
سعد بن معاذ از یاران بسیار خوب پیامبر خداصلی الله علیه وآله بود تا حدّی که رسول خداصلی الله علیه وآله به او فرمود: «مژده باد به تو که خداوند شهادت را نصیب تو خواهد کرد و به وسیله «حکم» تو گروهی اهل یهود (بنی قریظه) به هلاکت خواهند رسید و عرش خدای رحمن از مرگ تو به لرزه در میآید و به اندازه موهای حیوانات طائفه بنی کلب، به خاطر شفاعت تو داخل بهشت میشوند.» (2)
اما چون سعد که از مجروحان جنگی احد بود، از دنیا رفت. پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله با سر و پای برهنه جنازهاش را برداشت، غسل داد و بعد از نماز او را داخل قبر گذاشت و قبر او را پوشاند. اصحاب بعد از پایان، سه سؤال را مطرح کردند: 1.ای رسول خداصلی الله علیه وآله! چرا جنازه سعد را با سر و پای برهنه تشییع کردی؟ فرمود: فرشتگان را با سر و پای برهنه در تشییع او دیدم.
فرمود: دستم در دست جبرئیل بود. هر جا که دستم را حرکت میداد، پیروی میکردم.
در قبر بر سعد وارد خواهد شد؟ حضرت فرمود: «نَعَمْ اِنَّهُ کَانَ فِی خُلُقِهِ مَعَ اَهْلِهِ سُوءٌ؛ (1) آری او فشاری میبیند به خاطر اینکه با اهل و عیالش بداخلاقی مینمود.»سفارش به زنان در مورد شوهران
همان گونه که سفارشات متعدد در مورد زنان آمده، به زنان هم سفارش شده که با اخلاق و برخورد صحیح با شوهر خود رفتار کنند. به نمونهای از روایات در این باره توجه کنید:
امام صادق علیه السلام فرمود: «مَلْعُونَةٌ مَلْعُونَةٌ امْرَأَةٌ تُؤْذِی زَوْجَهَا وَتَغُمُّهُ وَسَعِیدَةٌ سَعِیدَةٌ امْرَأَةٌ تُکْرِمُ زَوْجَهَا وَلاَ تُؤْذِیهِ وَتُطِیعُهُ فِی جَمِیعِ اَحْوَالِهِ؛ (1) ملعون است ملعون، زنی که شوهر خود را بیازارد و غمگین کند و خوشبخت است خوشبخت، آن زنی که شوهر خود را احترام کند و آزارش ندهد و در همه حال از وی فرمان برد.»
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «مَنْ کَانَ لَهُ امْرَأَةٌ تُؤْذِیهِ لَمْ یقْبَلِ اللَّهُ صَلاَتَهَا وَلاَ حَسَنَةً مِنْ عَمَلِهَا حَتَّی تُعِینَهُ وَتُرْضِیهُ وَاِنْ صَامَتِ الدَّهْرَ... وَعَلَی الرَّجُلِ مِثْلُ ذَلِکَ الْوِزْرِ وَالْعَذَابِ اِذَا کَانَ لَهَا مُؤْذِباً ظَالِماً؛ (2) هر که زنی داشته باشد که وی را بیازارد، خداوند نه نماز آن زن را قبول میکند و نه کار نیکش را؛ هرچند همه عمر روزه بگیرد تا زمانی که به شوهر کمک کند و او را خشنود سازد... مرد نیز اگر زن خود را بیازارد و به او ستم کند، همین گناه و عذاب را دارد.»
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «مَنْ صَبَرَتْ عَلَی سُوءِ خُلُقِ زَوْجِهَا اَعْطَاهَا مِثْلَ ثَوَابِ آسِیةَ بِنْتِ مُزَاحَمٍ؛ (3) هر زنی که در برابر بداخلاقی شوهرش شکیبایی ورزد، خداوند همانند ثواب آسیه دختر مزاحم به او عطا کند.»
خداوند در قرآن میفرماید: «یأَیهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ قُواْ أَنفُسَکُمْ وَ أَهْلِیکُمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجَارَةُ»؛ (1) «ای کسانی که ایمان آورده اید! خود و خانواده خویش را از آتشی که هیزم آن انسانها و سنگهاست، نگه دارید.»
امام صادق علیه السلام در پاسخ به ابو بصیر که پرسید: چگونه باید خانواده را از آتش دوزخ نگه داشت، فرمودند: «آنها را به انجام آنچه خدا فرمان داده فرمان میدهی و از آنچه خدا منعشان کرده، منع میکنی. اگر از تو اطاعت کردند، آنان را از آتش حفظ کردهای و اگر نافرمانیت کردند، تو وظیفه ات را انجام داده ای.» (2)
نگهداری خود، به ترک گناه و عدم تسلیم در برابر شهوات سرکش است و نگهداری خانواده به تعلیم و تربیت و امر به معروف و نهی از منکر و فراهم ساختن محیطی پاک و خالی از هر گونه آلودگی در فضای خانه و خانواده است.
شهید رجایی رحمه الله پیوسته برای حفظ خانواده و فامیل خود از انحرافات، خصوصاً در دوران طاغوت اندیشه میکرد و خود به راههای عملی در این جهت میپرداخت. او همیشه جلسات هفتگی یا ماهانه یا مسافرت ترتیب میداد و از این طریق بر آنها نظارت میکرد. یک بار قبل از انقلاب که برای تفریح همراه عدهای از جوانان و مردان فامیل به کرج میرفت، جوانان به اقتضای آن روزها (سال 1340) یکی از تصنیفهای معروف را میخواندند. ابتدا یکی از بزرگان فامیل اعتراض کرد که اینها حرام است، نخوانید؛ ولی جوانان به حرف او اعتنا نکردند. دقایقی بعد رجایی بی آنکه برنامه آنها را به هم بزند، گفت: بچه ها! فقط چند لحظه ساکت باشید و به این سرود که میخوانم گوش کنید. سپس با آهنگ زیبایی این ابیات را خواند:
تلاش و جنبش و پرتو امیدسرای جان میدهد نوید
به راه زندگی با صفا و مهربه درگه خدا میتوان رسید
جوانان وقتی این اشعار را شنیدند، با آهنگهای مختلف این سرود را همخوانی کردند. (1)
1) سیره شهید رجایی، ص 106.
امیر المؤمنین علیه السلام در بیان مراتب برخورد با منکر فرمودند: «مَنْ رَأی عُدْواناً یعْمَلُ بِهِ وَمُنْکَراً یدْعی اِلَیهِ... وَاَنْکَرَهُ بِلِسانِهِ فَقَدْ اُجِرَ...؛ (1) هرکس ببیند به گناهی عمل میشود و به بدیها دعوت میگردد... و با زبانش آن را انکار کند، اجر و پاداش داده میشود.»
یکی از مراحل امر به معروف و نهی از منکر استفاده از گفتار است. در این مرحله، قول لین و محبّت آمیز بر همه چیز مقدم است. همانطور که خداوند به موسی و هارون علیهما السلام فرمود: «اذْهَبَآ إِلَی فِرْعَوْنَ إِنَّهُ و طَغَی * فَقُولَا لَهُ و قَوْلًا لَّینًا»؛ (2) «به سوی فرعون بروید که او طغیان کرده است و با گفتار نرم با او سخن بگویید.»
نهی گفتاری میتواند صورتهای مختلفی به خود بگیرد مانند: تقبیح منکر، نهی مستقیم و اعلام بیزاری و تأثر و تهدید. ولی همه اینها در جایی به کار میرود که شخص گناهکار، فرد ناآگاهی است که با اظهار نفرت و ناخشنودی متوجه عمل خود نمیشود و باید او را به وظیفهاش آگاه کرد.
در زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله، همه مسلمانان با اشتیاق وصف ناپذیری برای شنیدن سخنان رسول خدا به مسجد روی میآوردند و در مراسم خاصی که لازم بود شرکت میکردند و برادرگونه در صفوفی منظم، دل در گرو فرمایشات پیامبر خدا میدادند. روزی ثروتمندی با لباسهای گرانبها و تمیز نشسته بود، مسلمانی فقیر با لباسهای مندرس وارد شد و در کنار او نشست. مرد ثروتمند از روی تکبر و خودبینی، نگاهی همراه با حقارت به مرد فقیر انداخت و لباس خود را جمع کرد.
این حرکت بسیار کوچک از دید تیزبین رسول خدا دور نماند. بلافاصله آن حضرت اقدام به نهی از منکر کرد و فرمود: آیا ترسیدی چیزی از فقر این مرد به تو بچسبد؟ مرد ثروتمند پاسخ داد: نه یا رسول اللّه. فرمود: بیم آن داشتی که از ثروت تو چیزی به او برسد؟ مرد ثروتمند پاسخ داد: نه یا رسول اللّه. پیامبر فرمود: پس چرا این کار را انجام دادی؟ مرد ثروتمند که متوجه خطای خود شده بود عرض کرد:ای رسول خدا! مرا همراهی (شیطان) است که نیکیها را در نظرم ناپسند و زشتیها را پسندیده مینمایاند. اکنون به عنوان معذرت خواهی از ا ین رفتارم، نیمی از ثروت خود را به این برادر فقیر بخشیدم.
پیامبر اکرم رو به فقیر کرد و فرمود: آیا تو میپذیری؟ مرد فقیر پاسخ داد: نه یا رسول اللّه. پیامبر سؤال فرمود: چرا؟ گفت: زیرا میترسم ثروت، مرا نیز چون این مرد دچار خودبرتربینی کند. (1)
1) کافی، ج 1، ص 262.
پیامبر خدا در سفارش به علی علیه السلام فرمود: «یا علی مُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَانْهَ عَنِ الْمُنْکَرِ بِیدِکَ فَاِنْ لَمْ تَسْتَطِعْ فَبِقَلْبِکَ وَاِلاَّ فَلا تَلُومَنَّ اِلاَّ نَفْسَکَ؛ (1) ای علی! با دست خود امر به معروف و نهی از منکر کن. اگر نتوانستی با قلبت چنین کن. در غیر این صورت نباید کسی جز خودت را ملامت کنی.»
بالاترین مرتبه امر به معروف و نهی از منکر برخورد عملی و مستقیم است که خود مراحل چندگانهای دارد و باید مورد توجه قرار گیرد. اگر از بین بردن منکر و یا وادار کردن به معروف با برخوردی ملایم و آرام ممکن باشد، برخورد شدید جایز نیست. معصومین علیهم السلام گاه با برخوردی ملایم به برطرف کردن عملی منکر اقدام میکردند و زمانی که چنین برخوردی را کافی نمیدیدند، برخوردی شدیدتر (نظیر کتک زدن با شلاق و امثال آن) میکردند، اگر این اقدامات نیز مؤثر نبود، با اجرای حدود الهی (گاه تا مرز کشتن گناهکار) به اصلاح جامعه میپرداختند. اگر اقامه دین خدا و از بین بردن منکرات شدتی بیش از این میطلبید، آن بزرگان به میدان جهاد میآمدند و شمشیر به دست میگرفتند، چنانچه سید الشهداعلیه السلام هدف از قیام خود را امر به معروف و نهی از منکر معرفی کرد.
امیر مؤمنان علی علیه السلام وارد بازار خرمافروشان شد، زنی را مشاهده کرد که گریه میکند و با مرد خرمافروشی بحث و جدل مینماید. حضرت علّت را پرسیدند. زن گفت:ای امیر مؤمنان! من از ا ین مرد خرما خریدهام ولی خرمای زیرین او مثل خرمای رویین که من دیدهام نیست. حضرت به مرد خرمافروش فرمود: پول این زن را پس بده، ولی مرد قبول نکرد. حضرت سه بار تکرار کرد، ولی باز هم فروشنده نپذیرفت. پس حضرت با شلاق خود او را کتک زد تا پول زن را پس داد. (2)
البته برخورد عملی همیشه به کتک زدن و شمشیر به دست گرفتن نیست و نمونه زیر میتواند مصداق این مرتبه از امر و نهی باشد.
در زمان ریاست جمهوری مقام معظم رهبری، ایشان سفری به زیمبابوه داشتند و طبق معمول توسط رئیس جمهور زیمبابوه به مهمانی رسمی شام دعوت شدند، بعد از آنکه به معظم له اطلاع داده شد که سر میز شام مشروبات الکلی وجود دارد، ایشان پیغام دادند که ما در این مهمانی شرکت نمیکنیم، مگر اینکه مشروبات الکلی جمع شود. آنان گفتند: ما به شما کاری نداریم و به شما تعارف نمیکنیم، ولی ایشان فرمودند ما سر سفره شامی که در آن مشروبات الکلی باشد حاضر نمیشویم، چون شرعاً حرام است. آنان حاضر نشدند که مشروبات را جمع کنند، معظم له هم در آن میهمانی شام شرکت نکردند. غربیها در رسانهها منعکس کردند که رئیس جمهور ایران بر خلاف آنچه که در پروتکلهای تشریفاتی جهان مرسوم است، در میهمانی شام حاضر نشد. آنها خوشحال بودند که از این خبر سوء استفادهها خواهند کرد، ولی انتشار این خبر در جهان اسلام موجب تقویت آرمان نظام اسلامی شد و به نفع جمهوری اسلامی ایران تمام شد. (1)
1) پرتوی از خورشید، علی شیرازی، ص 187، به نقل از دکتر علی اکبر ولایتی
امام صادق علیه السلام فرمودند: «مَنْ لَهُ جارٌ وَیعْمَلُ بِالْمَعاصی فَلَمْ ینْهَهُ فَهُوَشَرِیکُهُ؛ (1) هرکس همسایهای دارد که اهل معصیت است و او را نهی نمیکند، در گناه او ش ریک است.»
در سوره اعراف از آیه 163 به بعد داستانی از بنی اسرائیل نقل شده است: آنها در کنار دریا زندگی میکردند، یکی از وسایل امرار معاش آنان ماهیانی بود که از دریا صید میکردند، خداوند میخواست آنها را امتحان کند، فرمود:ای بنی اسرائیل! روز شنبه، روز عبادت شماست و تعطیل میباشد. صیادی را تعطیل کنید و از آب ماهی نگیرید.
بعد از این ماهیها روی آب میآمدند، شکمهای سفیدشان زیر آفتاب برق میزد و بنی اسرائیل هم حسرت میخوردند. مردم فکر کردند، از ماهیها نمیشود صرف نظر کرد، از طرفی هم با صراحت نمیشود مخالفت امر خدا نمود، از این رو به دنبال کلاه شرعی رفتند و گفتند: به ما دستور داده اند روز شنبه صید ماهی نکنیم، ما هم قبول میکنیم، ولی به ما دستور نداده اند که کنار دریا حوضچه درست نکنید، همینطور به ما دستور نداده اند که راه این حوضچه را به طرف دریا باز نگذاریم. ما این کار را میکنیم و ماهیان روز شنبه وارد آن میشوند و موقع غروب که خواستند برگردند، راه آب را میبندیم، در این صورت صید ماهی نکرده ایم و قسم ما راست است.
1) ارشاد القلوب، ج 1، ص 183
عدهای به این کار مشغول شدند، عدهای هم آنان را نصیحت کرده و نهی از منکر کردند. عدهای نیز تماشاچی بودند و میگفتند به ما چه ربطی دارد، خدا خودش آنها را عذاب خواهد کرد. ناصحین جواب میدادند که ما باید آنها را نصیحت کنیم «مَعْذِرَةً اِلی رَبِّکُمْ»؛ (1) « این اندرزها برای اعتذار `و رفع مسئولیت در پیشگاه پروردگار شماست.» علاوه بر اینکه شاید در آنها اثر کند «لَعَلَّهُمْ یتَّقُون.» (2)
بالاخره عذاب الهی نازل شد، تنها کسانی نجات پیدا کردند که نهی از منکر کرده بودند «أَنجَینَا الَّذِینَ ینْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ»؛ (3) «کسانی را نجات دادیم که از بدی نهی میکردند.»
امّا ظالمان عذاب شدند: «وَأَخَذْنَا الَّذِینَ ظَلَمُواْ بِعَذَابِ بَِیسِ»؛ (4) «وکسانی که ستم کردند را به عذابی شدید گرفتار ساختیم.»
از این آیه برداشت میشود که تماشاچیان و بی تفاوتها نیز نجات پیدا نکرده اند.
امام باقرعلیه السلام میفرماید: «خداوند به شعیب پیامبر وحی کرد که، من قوم تو را که صد هزار نفر هستند عذاب میکنم. چهل هزار نفر از افراد بد و شصت هزار نفر از افراد خوب. شعیب عرض کرد: پروردگارا! این چهل هزار نفر اشرار امت هستند، اما گناه نیکان چیست؟ خداوند متعال به او وحی کرد: نیکان امت تو در مقابل اهل معصیت و اشرار، سستی کردند و به خاطر خشم من با آنها غضب آلود برخورد نکردند.» (5)
سنت ساده زیستی بر گرفته از شیوه حضرت رسول اکرم صلی الله علیه وآله است و انسانهایی که این گونه باشند، حقیقتاً تابع پیامبرند. علی علیه السلام در این مورد میفرماید: «قَدْ حَقَّرَ الدُّنْیا وَصَغَّرَها وَاَهْوَنَ بِها وَهَوَّنَها وَعَلِمَ اَنَّ اللَّهَ زَواها عَنْهُ اِخْتِیاراً وَبَسَطَها لِغَیرِهِ اِحْتِقاراً فَاَعْرَضَ عَنِ الدُّنْیا بِقَلْبِهِ وَاَماتَ ذِکْرَها عَنْ نَفْسِهِ؛ (1) پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله دنیا را کوچک شمرد و کوچک کرد و آن را بی ارزش دانست و خوار و بی مقدار بودن آن را به دیگران فهمانید. آن حضرت میدانست که خداوند متعال برای برگزیدن او و قدر شناسی از شخصیتش دنیا را از وی دور ساخت و آن را به خاطر ناچیز بودنش به دیگران بخشید. به همین جهت، از دل و جان از دنیا اعراض کرد و یاد و خاطره دنیا را از وجودش پاک نمود.»
حاتم اصمّ و قاضی ری
1) نهج البلاغه، خطبه 109.
نوشته اند: زمانی که حاتم اصمّ برای ملاقات و عیادت محمد بن مقاتل قاضی ری رفت، خانه وی را همچون قصر سلاطین مشاهده کرد و از مشاهده تجملات و وسائل رفاه و اشرافیت زندگی او به فکر فرو رفت. وقتی که به اتاق مخصوص وی وارد شد، ملاحظه کرد که قاضی بر تخت مجلّلی خوابیده و در بالای سرش غلامی با بادبزن او را باد میزند. حاتم همچنان سرپا ایستاد. قاضی گفت: بنشین! او گفت: نمینشینم؛ امّا میخواهم پاسخ سؤال مرا بدهی! قاضی پرسید: سؤالت چیست؟
او گفت:ای قاضی! علم خود را از کجا آموخته ای؟
از محدثین موثق و دانشمندان معتبر.
آنها از کجا آموخته اند؟
از اصحاب رسول خداصلی الله علیه وآله، و اصحاب نیز از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و آن حضرت نیز از سوی خداوند متعال آموخته است.
آیا در میان این احادیث و روایات تا بحال شنیدهای که عالم اگر خانهاش مانند پادشاهان و فرمانروایان باشد پیش خدا عزیز و مقرّب است؟
نه چنین سخنی نشنیده ام! بلکه شنیدهام که: کسی که از دنیا پرهیز کند و مساکین و فقراء را دوست داشته باشد، نزد خدا منزلتی رفیع و والا دارد.
بعد از این گفتگو حاتم به قاضی ری گفت: حالا به من بگو، با درست کردن این زندگی اشرافی آیا به پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم و یاران نیک وی اقتدا کرده ای؟ یا به فرعون و نمرود؟
سپس اضافه کرد: زندگی اشرافی شما را مردم عادی میبینند و به سوی دنیا و تجملات گرایش پیدا میکنند و میگویند: وقتی که زندگی عالم چنین باشد که از علوم دین و شیوه پیامبران آگاه است، پس ما چرا به دنبال چنین امکاناتی نباشیم! (1)
1) مردان علم در میدان عمل، ج 5.
امام علی علیه السلام میفرماید: «صَدْرُ الْعاقِلِ صُنْدُوقُ سِرِّهِ؛ (1) سینه خردمند، صندوق سرّ اوست.»
یکی از حقوق مؤمنین، حفاظت از اسرار آنان است.
«امانت» تنها در باز پس دادن فرش همسایه یا مراقبت از گلدانهای او و امثال اینها نیست. «آبرو» از هر سرمایهای بالاتر است و با «رازداری» میتوان «آبروداری» کرد. حفظ اسرار را باید از خدا آموخت. در دعای کمیل میخوانیم: «وَلا تَفْضَحْنی بِخَفِی مَا اطَّلَعْتَ عَلَیهِ مِنْ سِرّی...؛ خدایا مرا با اسرار پنهانی که از من میدانی، رسوا مگردان.»
و همانطوری که نگهبانی از راز مسلمانان یک وظیفه دینی است، حفاظت از راز نظام اسلامی و راز جنگ مسلمانان هم از تکالیف دینی است. عملیاتهای موفق جبههها مدیون بسیاری از رازداریهای رزمندگان اسلام است، و از این بالاتر مرهون رازداری اُسرایی است که حاضر بودند شکنجههای دشمن را به جان بخرند اما سخنی بر زبان نیاورند.
یکی از اسرای سالهای اول انقلاب که به دست حزب کومله به اسارت در آمده است، در وصف یکی دیگر از نیروهای ارتشی که از ایمان بسیار بالایی برخوردار بوده است، چنین میگوید:
1) نهج البلاغه صبحی صالح، حکمت 6.
«این برادر را 75 روز شکنجه کردند، ابتدا به هر دو پایش نعل کوبیدند، و او را به همین ترتیب برای آوردن چوب و سنگ و بیگاری میبردند. پس از دادگاهی شدن، محکوم به شکنجه مرگ شد تا شاید اعتراف کند. در این شکنجه مرگ، ابتدا هر دو دستش را از بازو بریدند، چون وضع جسمانی مناسبی نداشت برای معالجه و درمان او را به بهداری بردند. بعد از چند روز که کمی بهبودی یافت، مجدداً شکنجهها برای اعتراف گرفتن شروع شد، بعد از آن با دستگاههای برقی تمام صورتش را سوزاندند. سوزاندن پوست تنها مقدمه شکنجه بود، به این معنی که مدتی میگذشت تا پوستهای نو جانشین پوستهای سوخته شود، آن وقت همان پوستهای تازه را میکندند که درد و سوزندگیاش بیشتر از قبل بود. وقتی خونریزی شروع میشد، نوبت به آب نمک میرسید، او را با همان بدن مجروح داخل دیگ آب نمک میانداختند؛ ولی او که از ایمانی وصف ناپذیر برخوردار بود، لب به سخن نمیگشود و مرتب آیات قرآن را زمزمه میکرد.» (1)
1) در اسارت یانکیها (مجموعه خاطرات) ، ص 58.
امام صادق علیه السلام میفرماید: «ما عُبِدَ اللَّهُ بِشَی ءٍ أَفْضَلَ مِنْ اَداءِ حَقِّ الْمُؤْمِنِ؛ (1) خداوند به چیزی برتر از ادای حق مؤمن، عبادت نشده است.»
انسانها در زندگی اجتماعی نسبت به یکدیگر وظایف متقابلی دارند و جامعه انسانی جز با مراعات دیگران و حقوق آنها، سامان پیدا نمیکند.
شهید سرلشکر خلبان علیرضا یاسینی از فرماندهان مخلص و با ایمان نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران بود، تمام کارها و رفتار او برای رضای خدا و براساس رعایت موازین شرعی و قانونی و رعایت حقوق دیگران انجام میگرفت. شوهر خواهر ایشان نقل میکند: من سی سال از عمرم میگذشت ولی هنوز به خدمت سربازی نرفته بودم و این درحالی بود که دو فرزند داشتم و خانمم نیز انتظار فرزند سوم را که در راه بود میکشید. من از این وضعیت بسیار نگران بودم.
شهید یاسینی روزی به خانه ما آمد، مسئله را با ایشان درمیان گذاشتم، او مرا برای رفتن به خدمت سربازی ترغیب کرد و یادآور شد که خدمت سربازی تکلیف است و اگر اعزام نشوی حق دیگران را ضایع کرده ای. تصمیم گرفتم تا خود را به حوزه نظام وظیفه معرفی کنم، ابتدا تصور میکردم در تعیین حوزه محل خدمت یاریام میکند. با شروع خدمت به یزد اعزام و در نیروی زمینی سپاه مشغول خدمت شدم، در آن زمان شهید یاسینی سرهنگ بود و فرماندهی پایگاه بوشهر را به عهده داشت.
1) بحار الانوار، ج 71، ص 243.
خانمم به ایشان زنگ زد و از او خواست تا برای انتقال من به اصفهان که محل زندگیام بود همکاری کند. شهید یاسینی در جواب گفت: «از اینکه نمیتوانم برای شما کاری کنم، عذر میخواهم.» خانمم اصرار کرد و گفت با مسئولیتی که داری اگر پیگیر شوی امکان پذیر خواهد بود. او وقتی با اصرار بیش از حد ایشان مواجه شد، گفت: «خواهرم، سربازان دیگری هم هستند که شرایطی همچون شوهر شما را دارند، به هر حال باید سختیها را تحمل کرد تا حقوق دیگران را ضایع نکرده باشید.»
ابتدا از اینکه کاری برایم نکرده بود، دلگیر شدم، ولی با گذشت زمان که بیشتر شخصیت این مرد خدا را کشف کردم، قضیه برایم عادی شد. او با عملکرد آن روز خود، درسی به من داد که هرگز فراموش نخواهم کرد. (1)
1) انتخابی دیگر (مروری بر زندگی شهید سرلشکر خلبان علیرضا یاسینی) ، ص 162.
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمودند: «اَلا اُنَبِّئُکُمْ مَنِ الْمُسْلِمُ؟ مَنْ سَلِمَ الْمُسْلِمُونَ مِنْ یدِهِ وَلِسانِهِ؛ (1) آیا شما را خبر دهم که مسلمان واقعی کیست؟ مسلمان کسی است که مسلمانان از دست و زبانش آسوده باشند.»
سلب آسایش دیگران، تعدی به حریم و حقوق شخصی آنان است و ناروا میباشد.
سَمُرَة بن جُنْدَب مردی از اهل مدینه بود و نخلستانی داشت. مردی از انصار، کنار در باغ و بوستان او خانهای داشت که درخت خرمای سمرة بن جندب داخل آن قرار گرفته بود، سمره گاه و بیگاه، بی خبر و سرزده وارد آن خانه میشد و سراغ درخت خرمایش میرفت و هنگام این آمد و شد، نگاه به داخل خانه و اوضاع زندگی آن مرد انصاری هم میانداخت و این خانواده از نگاهها و رفت و آمدهای او در عذاب بودند.
آن مرد از رفتار سمرة به رسول خداصلی الله علیه وآله شکایت کرد، چون تذکرهای مکررش به صاحب درخت سودی نبخشیده بود. پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله کسی را نزد آن مرد فرستاد و شکایت مرد انصاری را به اطلاع او رساند و فرمود: هنگام ورود، اجازه بگیر. اما آن مرد حاضر به این کار نشد؛ نه حاضر بود آن درخت خرما را بفروشد و نه حتّی به پیشنهاد پیامبر حاضر شد با چندین درخت خرما در جای دیگر عوض کند. رسول خداصلی الله علیه وآله فرمودند: از آن درخت درگذر، تا خداوند در بهشت سه درخت در مقابل آن به تو عطا کند.
آن مرد باز هم حاضر به این معاوضه نشد.
پیامبر خداصلی الله علیه وآله فرمودند:ای سمرة! میبینم که تو مردی آسیب رسان هستی. سپس به مرد انصاری چنین خطاب فرمود: برو و درخت او را از بیخ بکن و به طرف صاحبش بیانداز، چرا که در دین اسلام هیچ ضرر و زیانی پذیرفته نیست. (2)
قال علی علیه السلام: «اللَّه اللَّه فی جِیرانِکُمْ، فَاِنَّهُمْ وَصِیةُ نَبِیکُمْ. ما زالَ یوصِی بِهِمْ حَتّی ظَنَنَّا اَنَّهُ سَیوَرِّثُهُمْ؛ خدای را خدای را، درباره همسایگانتان، حقوقشان را رعایت کنید که آنان وصیت پیامبرتان هستند. آن حضرت همواره به خوشرفتاری با همسایگان سفارش میکرد تا آنجا که گمان بردیم برای آنان ارثی معین خواهد کرد.»
زیاد شنیده میشود که افرادی از دست همسایه هایشان ناراحت میشوند و رنج میبرند. آیا علت این امر چیست؟ وقتی به دقت در این امر بنگریم خواهیم دید که این مسئله گاهی به نشناختن حقوق همسایه و گاهی هم به رعایت نکردن حقوق او مربوط میشود، درحالی که در مکتب ما نسبت به همسایه تأکید خاصی شده است.
حدیث فوق بخشی از وصیت مولا علی علیه السلام است که در آستانه شهادت به فرزندان و پیروانشان فرمودند.
در عصر پیامبر اسلام که رسول خداصلی الله علیه وآله در مدینه سکونت داشتند، یکی از مسلمین، همسایه بدی داشت که از آزار او در امان نبود. روزی به حضور رسول خدا آمد و از همسایهاش شکایت کرد و گفت: «من همسایهای دارم که نه تنها خیری از او به من نمیرسد، بلکه از شرّ و آزار او، آسوده نیستم.»
پیامبر به علی علیه السلام و ابوذر و سلمان و یک نفر دیگر (که راوی میگوید به گمانم مقداد بود) فرمود: به مسجد بروید و با صدای بلند فریاد بزنید: «لا اِیمانَ لِمَنْ لا یأْمَنُ جارُهُ بَوائِقَهُ؛ هر کس همسایهاش از آزار او آسوده نباشد ایمان ندارد.» آنها به مسجد رفتند و سه بار با صدای بلند این دستور پیامبر را به گوش مردم رساندند.
امام صادق علیه السلام بعد از نقل این داستان، با دست خود اشاره به اطراف کردند و فرمودند: تا چهل خانه در چهار طرف، همسایه به حساب میآیند. (1)
1) داستان دوستان، محمدی اشتهاردی، ج 4، ص 134، به نقل از اصول کافی، ج 2، ص 666، باب حق الجوار
خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید: «یأَیهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَا تَدْخُلُواْ بُیوتًا غَیرَ بُیوتِکُمْ حَتَّی تَسْتَأْنِسُواْ وَ تُسَلِّمُواْ عَلَی أَهْلِهَا ذَ لِکُمْ خَیرٌ لَّکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ »؛ (1) «ای کسانی که ایمان آورده اید، به خانههایی که خانه شما نیست داخل نشوید تا اجازه بگیرید و بر اهل آن سلام گویید. این برای شما بهتر است، شاید که پند بگیرید.»
خانه محل قرار و استقرار و آرامش است، از این رو به آن مسکن گفته میشود. انسان باید در محل زندگی خود احساس آرامش کند. برای تأمین این «احساس آرامش» اقدامهای گوناگونی باید انجام شود که یکی از آنها اجازه ورود گرفتن هنگام ورود به خانه دیگران است.
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وقتی به در خانه کسی میآمد، رو به روی در نمیایستاد، بلکه سمت چپ یا راست قرار میگرفت و میفرمود: «السلام علیکم»، با این سلام دادنِ بلند، اجازه ورود میگرفت، زیرا آن روزها هنوز معمول نشده بود که همه بر درِ خانه هایشان پرده بیاویزند. (2)
یک بار ابو سعید خدری رو به روی خانه حضرت ایستاد و اذن ورود طلبید، حضرت فرمود: رو به روی در اجازه ورود مگیر. (1)
قرآن کریم در آیهای که در ابتدای سخن بیان شد، به مسئله استیذان هنگام ورود به خانه اشاره میکند و میفرماید: اگر اجازه داده نشد، به خانه دیگران وارد نشوید. ادب قرآنی این است که ورود به خانه دیگران هم با اجازه باشد و هم با سلام، و هم بدون ایجاد وحشت و اضطراب.
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله حتّی برای ورود به خانه دخترش فاطمه زهرا نیز بیرون از خانه میایستاد و با صدای بلند سلام میکرد و با شنیدن جواب که به معنی آمادگی اهل خانه بود، وارد میشد. (2)
ابو ایوب انصاری از پیامبرصلی الله علیه وآله پرسید:ای رسول خدا! منظور از استیناس که در آیه مطرح است چیست؟ حضرت پاسخ دادند: گفتن سبحان اللّه، الحمد للّه، اللّه اکبر و سرفه کردن. (3)
البته نحوه خبر دادن با توجه به شرایط و محیطها و اشخاص متفاوت است که به مقتضای حال باید رعایت شود.
پیامبر خدا در پاسخ به سؤال از حق پدر بر فرزندش فرمود: «لا یسَمِّیهِ بِاسْمِهِ وَلا یمْشی بَینَ یدَیهِ وَلا یجْلِسُ قَبْلَهُ وَلا یسْتَسِبُّ لَهُ؛ (1) او را به اسم صدا نزند، جلوتر از او راه نرود، قبل از او ننشیند و باعث نشود که دیگران به پدرش دشنام دهند.»
احترام به پدر و رعایت حقوق او نردبانی است که هر کس میتواند از طریق آن به موفقیتهای زیادی دست یابد.
فرزند استاد شهید مطهری درباره ایشان چنین نقل میکند:
«ایشان نصیحتها و پندهای گرانبهایی در مورد احترام، دعای خیر و نیکی به والدین و همچنین حقوق والدین نسبت به فرزند بیان میکردند. خاطرم هست که میگفتند:
«گاه که به اسرار وجودی خود و کارهایم میاندیشم احساس میکنم یکی از مسائلی که باعث خیر و برکت در زندگیام شده و همواره عنایت و لطف الهی را شامل حال من کرده، احترام و نیکی فراوانی بوده است که به والدین خود کردهام، به ویژه در دوران پیری و هنگام بیماری و علاوه بر توجه معنوی و عاطفی با وجود فقر مالی و مشکلات مادی از نظر هزینه و مخارج زندگی به آنان کمک و مساعدت کردهام.» (2)
نیکی به پدر و مادر و در نتیجه دعای متقابل آنها در حق فرزند میتواند منشأ توفیقهای بزرگ از سوی خداوند نسبت به انسان باشد.
حجة الاسلام والمسلمین جمّی امام جمعه آبادان نقل کردند:
«یک بار به محضر امام خمینی رحمه الله در جماران رسیدم، یکی از مسئولین مملکتی برای انجام کارهای جاری به خدمت امام رسید، پدر سالخوردهاش نیز همراهش بود، وقتی که میخواست حضور امام برسد، خودش جلوتر از پدر حرکت میکرد، پس از تشرف به خدمت امام، پدرش را معرفی کرد، امام نگاهی به آن مسئول نمود و فرمود: «این آقا پدر شما هستند؟» عرض کرد: آری، امام فرمود: «پس چرا جلوی او راه افتادی و وارد شدی؟» (1)
به این ترتیب امام راحل رحمه الله مقام ارجمند پدری را گوشزد کرده و درس بزرگ احترام به پدر را به دیگران میآموخت.
1) محمد محمدی اشتهاردی، داستان دوستان، ج 1، ص 161
احترام و نیکی به پدر و مادر، معنی وسیع و گستردهای دارد و به طور کلی از هر نوع بی احترامی به آنها و هر چیزی که موجب ناخشنودی آنها شود، باید دوری جست.
در قرآن کریم در مورد پدر و مادر در سیزده جا سخن به میان آمده است و در شش مورد با کلمه «احسان» و «حُسن» دستور به نیکی صادر گردیده است.
واژه «اُفّ» که در آیه «فَلا تَقُلْ لَهُما اُفٍّ»؛ (1) «به آنها اف نگو» از آن نهی شده، به معنی سبکترین و کوچکترین تعبیر نامؤدبانه است که برای ابراز ناراحتی از آنها ممکن است گفته شود. از این تعبیر، وسعت دامنه احترام به پدر و مادر به خوبی فهمیده میشود.
1) اسراء / 23.
یکی از مشکلات اجتماعی جامعه امروز، بالا رفتن سن ازدواج و شانه خالی کردن جوانان از پذیرش تشکیل خانواده است. روند افزایش سن ازدواج مشکلات زیادی را در پی دارد، از جمله کشیده شدن جوانان است به سمت و سوی فحشا و کارهای خلاف عفت.
اسلام برای جلوگیری از بوجود آمدن چنین مشکلاتی تشویق فراوان به ازدواج و تشکیل خانواده نموده است و به بزرگان و آبرومندان نیز سفارش کرده است که در مسیر تشکیل خانواده برای جوانان تلاش نمایند.
در قرآن کریم میخوانیم: «وَ أَنکِحُواْ الْأَیمَی مِنکُمْ وَ الصَّلِحِینَ مِنْ عِبَادِکُمْ وَ إِمَآئِکُمْ إِن یکُونُواْ فُقَرَآءَ یغْنِهِمُ اللَّهُ مِن فَضْلِۀ وَ اللَّهُ وَ سِعٌ عَلِیمٌ «؛ (1) «باید مردان بی زن و زنان بی شوهر و کنیزان و بندگان خود را به نکاح درآورید، اگر آنان فقیر باشند، خداوند آنان را از فضل خویش بی نیاز خواهد ساخت. زیرا خداوند وسعت دهنده و داناست.»
ای جوان زن بگیر و باور کن زندگی را چو گُل معطر کن
1) نور / 32
روزیاش پیش پیش میآیدفکر خرج زیاد کمتر کن
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله بسیار تشویق به ازدواج مینمود. پیامبر عزیز خدا فرمودند: «در اسلام هیچ بنایی ساخته نشد که نزد خدای عزیز و جلیل محبوبتر و ارجمندتر از ازدواج باشد.» (1)
و در مورد وساطت در امر ازدواج حضرت سجادعلیه السلام فرمودند: «مَنْ زَوَّجَ عَزَباً تَوَجَّهُ اللَّهُ بِتاجِ الْمُلْکِ؛ کسی که بی همسری را همسر دهد، خداوند تاج پادشاهی را بر سر وی مینهد.» (2)
زن تارک دنیا
زنی به امام باقرعلیه السلام عرض کرد: من زن تارک دنیا هستم. حضرت فرمود: منظورت از ترک دنیا چیست؟ عرض کرد: نمیخواهم هرگز ازدواج کنم. حضرت پرسید: چرا؟ عرض کرد: دنبال کسب فضیلت هستم. حضرت فرمود: از این کار دوری کن، اگر در این کار فضیلتی بود، فاطمه علیها السلام از تو نسبت به آن سزاوارتر بود. هیچ کس نیست که در فضیلت بر او سبقت گیرد. (3)
در صدر اسلام مسئله ازدواج به سادگی و آسانی صورت میگرفت. با اینکه جامعه آن روز اسلامی دچار فقر شدیدی بود، با این حال چون در امر ازدواج مطابق دستورات اسلام رفتار میشد، به راحتی مسئله حل شده بود، و هیچ معضلی در این زمینه مشاهده نمیشد.
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود: «اِنَّ مِنْ یمْنِ الْمَرْأَةِ تَیسیرُ خِطْبَتِها وَتَیسیرُ صِداقِها؛ (1) از میمنت و خجستگی زن این است که راحت خواستگاری شود و کابینش (مهریه اش) سبک باشد.»
نمونههای تاریخی زیادی در این باره داریم که به یک نمونه اشاره میشود.
از امام باقرعلیه السلام حکایت شده است که: زنی خدمت رسول خداصلی الله علیه وآله آمد و عرض کرد: مرا همسری ده.
حضرت فرمود: چه کسی حاضر است با این زن ازدواج کند؟ مردی برخواست و عرض کرد: من، یا رسول اللّه، او را به همسری من درآور. فرمود: به او چه چیز مهریه میدهی؟ عرض کرد: چیزی از مال دنیا ندارم. حضرت فرمود: بدون مهریه نمی شود. تا سه بار قضیه تکرار شد، سپس رسول خدا فرمود: آیا از قرآن چیزی میدانی؟ گفت: آری. فرمود: به هر آنچه از قرآن میدانی این زن را به عقد تو در آوردم، پس به او قرآن بیاموز. (2) این جریان به خوبی میرساند که میتوان خیلی ساده و آسان تشکیل خانواده داد.
هر کس برای ازدواج خود شرائط و خصوصیاتی را در نظر دارد، برخیها به زیبائی دختر و یا پسر بیش از هر چیز دیگر ارزش و اهمیت قائل اند؛ به گونهای که با وجود زیبایی تمام مسائل دیگر و معیارهای اصلی و اساسی نادیده گرفته میشود، عدهای در ازدواج به وضعیت مالی پدر دختر، و یا پسر چشم دوخته اند و به محض آنکه خواستگار ثروتمند برای دخترشان آمد، سر از پا نشناخته، معیارهای اصلی را فراموش کرده، بدون چون و چرا تسلیم او میشوند. و بعضیها هم معیارهای دینی برایشان اصالت دارد و در عین حال جمال و کمال را نیز نادیده نمیگیرند.
روایات، سخت بر این امر تأکید دارد که در انتخاب همسر، اساسیترین معیار برای زوجین، ایمان و تدین است؛ البته اصالت خانوادگی، اخلاق و... را نیز نباید نادیده گرفت.
درباره متدین بودن زن، پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود: «تُنْکَحُ الْمَرْأَةُ عَلی اَرْبَعِ خِلالٍ، عَلی مالِها، وَعَلی دِینِها، وَعَلی جَمالِها، وَعَلی حَسَبِها وَنَسَبِها، فَعَلَیکَ بِذاتِ الدِّینِ؛ (1) با زن به خاطر چهار چیز ازدواج میشود: مال و ثروتش و بر دینداریاش و زیبائیش و بر اصل و نسب و خانوادهاش و تو با زن متدین ازدواج کن.»
که از همسر جهاز و زر نخواهیدبغیر از پاکی گوهر نخواهید
بپرس از او که از ایمان چه دارینه از سیم و بستان چه داری
که در بی دین وفا و عاطفت نیست صفا و مردمی و معرفت نیست
لطیفه
1) میزان الحکمة، ح 7836؛ کنز العمال، ح 44602
مرد فاسقی همسر خود را به تقوا و پاکدامنی سفارش مینمود. عالمی راز مطلب را از او پرسید که خود اهل گناه و معصیت میباشی، ولی به همسرت درس زهد و تقوا میدهی؟
در جواب گفت: من که یقین دارم به جهنم میروم، میترسم که این زن در جهنم هم من را رها نکند. به این جهت او را به زهد و تقوا سفارش میکنم تا سرانجام به بهشت رود و در جهنم برای من مزاحمت ایجاد نکند. (1)
سرانجام ازدواج با مرد غیر متدین
زنی به شعبه 45 دادگاه حمایت از خانواده تهران شکایت کرد که میخواهد از شوهرش طلاق بگیرد و جدا شود. این زن و شوهر 33 سال با هم زندگی کرده اند. زن شاکی گفت: علّت تقاضای طلاق این است که شوهرم اهل گناه و هرزگی است. (2)
یکی از ویژگیهایی که باید در ازدواج مورد توجه قرار گیرد، اصالت داشتن خانواده دختر است. این امر در گفتار و رفتار پیشوایان دینی به گونههای مختلفی مورد تأکید قرار گرفته است.
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمودند: «اِیاکُمْ وَخَضْراءَ الدِّمَنْ، قِیلَ: یا رَسُولَ اللَّهِ! وَما خَضْراءُ الدِّمَنْ؟ قالَ: اَلْمَرْأَةُ الْحَسْناءُ فی مَنْبَتِ السُّوءِ؛ (1) از خضراء الدمن (گیاه روییده در مزبله) دوری کنید. گفته شد:ای رسول خدا! خضراء الدمن چیست؟ فرمود: زن زیبارویی که در خانواده فاسد رشد کرده است.»
علی علیه السلام و توجّه به اصالت خانوادگی
1) میزان الحکمة، ش 7858؛ تفسیر نور الثقلین، ج 3، ص 598، ح 145
بعد از رحلت فاطمه زهراعلیها السلام، علی علیه السلام به برادرش عقیل - که اطلاعات وسیعی از نسب قبایل عرب و تاریخ گذشته آن روز داشت - سفارش فرمود که از اقوام اصیل و شجاع عرب همسری برای من انتخاب کن که زاده شجاعان و وارث دلاوری و شهامت باشد؛ زیرا میخواهم از این ازدواج فرزند شجاع و دلیری به دنیا بیاید. عقیل پس از بررسی و جستجو «فاطمه کلابیه» را پیشنهاد کرد که حضرت با او ازدواج کند؛ چرا که در جامعه آن روز شجاعتر و دلیرتر از اجداد و پدران او نبود. (1)
این حکایت نشان دهنده توجه ویژه حضرت علی علیه السلام به اصالت خانوادگی در ازدواج است. دردی که متأسفانه در شرایط فعلی جامعه ما بسیاری از جوانان به آن مبتلا هستند، این است که زیبایی را ملاک اصلی برای ازدواج قرار میدهند و در موارد زیادی هم به همین زیبایی اکتفاء کرده و بدون تحقیق مبادرت به ازدواج میکنند و پس از آن با مشکلات عدیدهای روبرو میشوند و زندگی برایشان بسیار دشوار میشود.
1) تنقیح المقال، ج 2، ص 128؛ ر. ک: منتهی الآمال، ص 136.
رسول اکرم صلی الله علیه وآله فرمودند: «تَیاسَرُوا فِی الصَّداقِ فَاِنَّ الرَّجُلَ لَیعْطی الْمَرْأَةَ حَتّی یبْقی ذلِکَ فی نَفْسِهِ عَلَیها حَسِیکَةٌ؛ در مهریه آسان بگیرید، زیرا مرد کابین زن را میدهد، امّا در دلش نسبت به او کینه و دشمنی به وجود میآید.»
یکی از مشکلات ازدواج در جامعه امروزی، سنگینی مهریه است. مهریه تا مرز دو هزار سکّه بهار آزادی نیز رسیده است.
حتّی برخی از متدینان نیز در مهریه دست بالا گرفته اند؛ آنهم با نامهای مقدس مثلاً 313 سکّه به تعداد یاران امام زمان علیه السلام. اگر چنین پیش رود، روزی خواهد رسید که 124000 سکّه به تعداد انبیاء مهریه داده شود.
آیا به راستی با این مهریههای سنگین جوان میتواند اقدام به ازدواج نماید؟
مهریه را سنگین چه خواهیکه این دور است از امر الهی
علی را بود یک شمشیر و جوشن از آن تکلیف مهریه است روشن
عدهای فکر میکنند با قرار دادن مهریه سنگین دختر خویش را خوشبخت و پایههای زندگی آینده او را مستحکم نموده اند، غافل از اینکه مهریه سنگین نه تنها باعث استحکام زندگی و دوام و شادابی آن نمیشود، بلکه برعکس باعث ایجاد نفرت و کینه، و در نتیجه تلخی زندگی و سرانجام عدم دوام، و طلاق خواهد شد.
قال اللّه تعالی: «کُنْتُمْ خَیرَ اُمَّةٍ اُخْرِجَتْ لِلنّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وتُؤْمِنُونَ بِاللّه ِ»؛ (1) «شما بهترین امتی بودید که برای مردم پدید آمدید؛ امر به معروف و نهی از منکر میکنید و به خدا ایمان دارید.»
در این آیه شریفه «امت اسلامی» به عنوان بهترین امت معرفی شده است و دلیل آن دو چیز ذکر شده است: «امر به معروف و نهی از منکر» و «ایمان به خدا». نکته جالب توجه این است که در این آیه امر به معروف و نهی از منکر بر ایمان به خدا مقدم داشته شده که نشانه اهمیت و عظمت آن است. به تبع این ویژگی برای بهترین امت اسلامی، باید گفت که مهمترین ویژگی جامعه اسلامی هم همین مسئله است که امر به معروف و نهی از منکر شناخته شود و وجدانهای بیداری در جامعه پیوسته از آن پاسداری کنند.
1) ) آل عمران/110.
داستان هجوم رضاخان به قم به بهانه بی احترامی به خانوادهاش، نمونهای از این بیداری آگاهانه در جامعه را نشان میدهد:
از قدیم الایام تا به امروز مرسوم بوده و هست که غالبا مردم هنگام تحویل سال نو در اماکن متبرکه به سر میبرند و آن را به فال نیک میگیرند. عید نوروز سال 1306 شمسی با 27 رمضان 1346 مطابق بود و زوّار بسیاری از نقاط مختلف به سوی شهر قم روی آوردند تا هنگام تحویل سال در حرم حضرت معصومه باشند. حرم مملوّ از جمعیت بود. اعضای خانواده پهلوی ـ که همسر رضاشاه هم جزو آنها بود ـ در غرفه بالای ایوان آیینه بدون حجاب کامل نشسته بودند، و این به طوری جلب نظر میکرد که صدای اعتراض مردم از هر سو بلند بود؛ ولی هیچ کس جرأت نمیکرد قدم پیش گذارد و به آنها تذکر دهد. در همین موقع، سید ناظم واعظ که در مسجد جنب حرم مشغول وعظ بود، مردم را تهییج نمود تا امر به معروف و نهی از منکر کنند. خبر به مرحوم حاج شیخ محمد تقی بافقی رسید. او ابتدا به خانواده دربار پیغام فرستاد که: اگر مسلمان هستید نباید با این وضع در این مکان مقدس حضور یابید و اگر مسلمان نیستید، باز هم حق ندارید در این مکان حضور یابید. پیام موثر واقع نشد. حاج شیخ محمد تقی شخصا به حرم آمد و سخت به آنان اعتراض نمود و از آنها خواست که سر و صورت خود را بپوشانند یا از آنجا خارج شوند. در این وقت غوغایی به پا شد. خانواده پهلوی فورا به منزل تولیت حرم رفته و از آنجا با تلفن به رضاشاه خبر دادند. او فورا به سوی قم حرکت کرد و دستور داد یک عده سرباز پشت سرش حرکت کنند.
بعد از چند ساعت به شهر قم رسید و مستقیما وارد صحن حرم شد. چند نفر طلبه را که در آن اطراف بودند، شلاق زد و چند نفری را هم در جوار قبر حضرت معصومه با عصا و لگد مضروب کرد. سپس دستور داد مرحوم بافقی را دستگیر کرده به تهران فرستند و تحویل زندان شهربانی دهند. او را همچنان در حبس نگه داشتند تا بعد از پنج ماه که آیت اللّه حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی خواستار آزادی وی گردید. (1)
اگر این روحیه در جامعه ما زنده بماند، پیوسته جامعه اسلامی از بسیاری از ناهمواریها و گردابهای مهلک در امان خواهد بود.
1) . محمد عابدی، پیکار با منکر در سیره ابرار، دفتر اول، ص115.
قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله «لا یأْمُرُ بِالْمَعْرُوفِ وَلا ینْهی عَنِ الْمُنْکَرِ اِلاّ مَنْ کانَ فیهِ ثَلاثُ خِصالٍ: رَفیقٌ بِما یأْمُرُ بِهِ وَرَفیقٌ فیما ینْهی عَنْهُ...؛ (1) امر به معروف و نهی از منکر نکند مگر کسی که سه خصلت در او باشد: اول اینکه: در آنچه به آن امر و نهی میکند، طریق مدارا پیش گیرد....»
در راه انجام دو فریضه بزرگ امر به معروف و نهی از منکر، پیوسته باید دلسوزی و حسن نیت و پاکی را سرلوحه کار خویش قرار داد و جز در موارد ضرورت، باید از راههای مسالمت آمیز وارد شد. متأسفانه بعضی، هنگام امر به معروف و نهی از منکر، از راه خشونت آمیز وارد میشوند و به الفاظ زشت و زننده متوسل میگردند، لذا میبینیم این نوع امر به معروفها نه تنها اثر خوبی ندارد، بلکه گاهی نتیجه معکوس میدهد.
در تفسیر المنار آمده است: جوانی به خدمت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آمد و عرض کرد:ای پیامبر خدا! آیا به من اجازه میدهی زنا کنم؟! با گفتن این سخن فریاد مردم بلند شد و از گوشه و کنار به او اعتراض کردند، ولی پیامبر خدا صلی الله علیه و آله با خونسردی و ملایمت فرمودند: نزدیک بیا. جوان نزدیک آمد و در برابر پیامبر نشست. حضرت با محبت از او پرسید: آیا دوست داری با محارم تو (مثل مادر، خواهر و دختر) چنین کنند؟ جوان ناراحت شد و گفت: نه فدایت شوم. حضرت فرمود: همینطور مردم راضی نیستند بامحارم آنها چنین شود.
1) . خصال، ص109، ح79.
جوان از سؤال خود پشیمان شد. سپس پیامبر خدا دست بر سینه او گذاشت و در حق او دعا کرد و فرمود: «خدایا قلب او را پاک گردان و گناه او را ببخش و دامان او را از آلودگی به بی عفتی نگاه دار» از آن به بعد منفورترین کار نزد این جوان، زنابود. (1)
در سیره بزرگان و اولیاء الهی وارد شده است که گاهی در قالب طنز و شوخی امر به معروف میکردند. به عنوان نمونه، روزی بهلول، کارگرانی را دید که به مسجد سازی مشغولند، از آنان پرسید: بانی مسجد کیست؟ گفتند: هارون الرشید. بهلول به سنگ تراش دستور داد که روی سنگی این جمله را حکاکی کند:«بانی مسجد بهلول»!
سنگ تراش، سنگ را تراشید و به بهلول تحویل داد. او شبانه از نردبانی بالا رفت و این سنگ ر ا بر سر در مسجد نصب کرد. روز بعد وقتی کارگران تابلو را دیدند، به هارون خبر دادند. هارون بهلول را احضار کرد و پرسید: بانی مسجد من هستم، تو چرا خودت را بانی معرفی کردی؟! بهلول گفت: تو اگر برای خدا مسجد میسازی بگذار نام من باشد. خدا که میداند بانی کیست. او با این طنز به هارون فهماند که تو اخلاص نداری.
روزی دیگر بهلول وارد مجلس هارون شد؛ چون هارون در مجلس حضور نداشت، بهلول جای هارون نشست. خادمان او را از آنجا بلند کردند و کتک زدند. همین که هارون وارد مجلس شد، به هارون گفت: من چند دقیقهای جای تو نشستم و کتک خوردم، وای به حال تو که عمری در جای اهل بیت پیامبر نشسته ای. آری او با این طنزها و با همین ملایمتها، هارون را متوجه خطاها و اشتباهات خود میکرد.
1) . تفسیر نمونه، ج3، ص42. به نقل از تفسیر المنار.
قال الصادق علیه السلام : «کُونُوا دُعاةَ النّاسِ بِغَیرِ اَلْسِنَتِکُمْ لِیرَوا مِنْکُمُ الاِْجْتِهادَ وَالصِّدْقَ وَالْوَرَع؛ (1) مردم را با غیر زبان دعوت کنید تا از شما اجتهاد، راستگویی و پارسایی ببینند.»
قوانین اسلام مبتنی بر حکمت و کیفیتی نظام یافته است که خود بتواند نگهبان و حافظ خویش باشد. امر به معروف و نهی از منکر دو قانون نگهبان است که از دیگر قوانین الهی پاسداری میکند. برای تأثیر بهتر این دو قانون در افراد و جامعه بهتر است که از روش غیر مستقیم و توأم با عمل، آن دو را به دیگران آموخت و اجرا کرد.
سعدیا گرچه سخندان و مصالح گوییبه عمل کار برآید، به سخندانی نیست
1) . بحارالانوار، ج67، ص309، باب 57.
در این رابطه داستان جالبی از عالم الهی مرحوم آخوند ملاعباس تربتی نقل شده است:
یکی از محافظان فرزند آخوند ملاکاظم خراسانی نقل میکند: «در ایام زمستان برای سرکشی به املاک آقا به نیشابور رفته بودیم، در مراجعه به مشهد در راه برفگیر شدیم و در قهوه خانهای وسط راه ماندیم. غیر از ما جمعی دیگر نیز به قهوه خانه پناه آورده بودند. شب فرا رسید و چهار نفر از جوانان پولدار و خوشگذران مشهد ـ که چهار خانم هم همراه خود داشتند ـ با ماشینی آمدند و چون گرفتار برف و تاریکی شده بودند، به قهوه خانه پناه آوردند. آمدن آنها در آن شب تاریک برفی در میان کوهستان بزم عیشی مجانی برای مسافران به وجود آورد، جوانان بطریهای مشروب و خوراکیها را چیدند و زنان، بعضی به خوانندگی و بعضی به رقص پرداختند. در گرما گرم این بساط، در قهوه خانه باز شد و مرحوم ملاعباس تربتی با سه چهار نفر که از تربت به مشهد میرفتند و مرکبشان الاغ بود، از ناچاری برف و تاریکی شب، آنها هم به این قهوه خانه پناه آوردند و از صاحب قهوه خانه اجازه خواستند که به آنها جایی بدهد. او گفت: سکّوی آن طرف خالی است.
حاج علی اکبر میگفت: من با مشاهده این وضع هراسان شدم و گفتم که نکند از جانب حاج آخوند نسبت به اینها تعرضی بشود و از جانب آنها نسبت به این مرد الهی اهانت شود. آماده دفاع از حاج آخوند شدم، ولی دیدم ایشان وارد شد و گویا نه کسی را میبیند و نه چیزی میشنود، به سوی آن سکّو رفت و چون نماز مغرب و عشاء را نخوانده بود، از قهوه چی قبله را پرسید و به نماز ایستاد و آن چهار نفر هم به وی اقتدا کردند. یکی اذان گفت و حاج آخوند اقامه گفت و وارد نماز شدند. من هم فرصت را غنیمت دانستم و اقتدا کردم، چند نفر دیگر از مسافران هم از آن بزم عیش و نوش فاصله گرفتند و به نماز جماعت پیوستند، بعد از آن قهوه چی هم آمد و به نماز ایستاد، وقتی از نماز فارغ شدیم از جوانها و خانمها اثری نبود، بساط خود را جمع کردند و نفهمیدیم که در آن شب برفی به کجا رفتند. (1)
پس گاهی با رفتار و برخورد میتوان به صورت غیر مستقیم امر به معروف و نهی از منکر کرد، بدون آنکه هیچ گفتگو یا برخورد نامناسبی پیش آید.
1) . فضیلتهای فراموش شده، حسینعلی راشد، ص128.
قال الحسین علیه السلام : «لا تَحِلُّ لِعَینٍ مُؤْمِنَةٍ تَری اللّه َ یعْصی فَتَطْرِفَ حتّی تُغَیرَهُ؛ (1) بر هیچ چشم مؤمنی روا نیست که ببیند خدا نافرمانی میشود، پس خود را فرو بندد تا آنگاه که وضع را تغییر دهد.»
خداوند پیامبران و ائمه معصومین علیهم السلام را برای هدایت بشر، زنده کردن معروفها و از بین بردن منکرات برانگیخت و آنان در ادای این رسالت الهی از هیچ تلاشی فروگذار نکردند. تلاش و اصرار آنان به سبب اهمیتی بود که برای این فریضه الهی قائل بودند. آنها به دلیل قلب سرشار از رأفت و رحمت، حاضر نبودند هیچ کس به منکرات آلوده شده و به خشم خدا گرفتار آید.
ابن شهر آشوب مینویسد: امیر مؤمنان علی علیه السلام وارد خانه شد، لحظهای بعد بانویی آمد و از شوهرش شکایت داشت، حضرت فرمود: اندکی صبر کن تا از گرمای هوا کاسته شود، آن زن گفت: در این صورت خشم شوهرم بیشتر میشود، حضرت سرخود را پایین انداخت و لحظهای بعد فرمود: به خدا قسم نباید رسیدگی به دادخواهی مظلوم را به تأخیر انداخت، حق مظلوم را باید از ظالم گرفت و رعب او را از دل مظلوم بیرون کرد، تا با کمال شهامت در مقابل ستمگر بایستد و حق خود را بخواهد. آن گاه به آن زن گفت: برویم.
1) . امالی شیخ طوسی، ص55.
حضرت با آن زن همراه شد تا به در خانه زن رسید، آن گاه صدا زد: درود بر شما! جوانی از خانه بیرون آمد. حضرت بعد از احوالپرسی فرمود: «یا عَبْدَ اللّه ِ اِتَّقِ اللّه َ فَاِنَّکَ قَدْ اَخَفْتَها وَأَخْرَجْتَها؛ای بنده خدا! از خدا پروا کن؛ چرا که همسرت را ترسانده و از خانه بیرون رانده ای.»
جوان از این سخن سخت برآشفت و گفت: به تو چه ربطی دارد! به خدا سوگند! به خاطر همین حرف تو، او را آتش خواهم زد. امیرمؤمنان هم فرمود: من تو را امر به معروف و نهی از منکر میکنم، تو در برابر من منکر دیگری مرتکب میشوی و معروف را رها میکنی.
در همین لحظات مرد جوان متوجه شد افرادی که از کوچه عبور میکنند به آن مرد با عنوان امیرالمؤمنین سلام میدهند. به همین خاطر امام را شناخت و هراسان گفت:ای امیرمؤمنان من اشتباه کردم. به خدا سوگند در مقابل همسرم مانند زمینی آرام خواهم بود تا پا بر روی من بگذارد. حضرت نیز رو به آن زن کرد و فرمود: به منزل برو و همسرت را به این کارها مجبور نکن. (1)
زندگی سراسر برکت پیامبر اسلام و دوران نبوت آن حضرت، پر است از سختیها و تلاشهای طاقت فرسایی که آن حضرت برای دو فریضه الهی امر به معروف و نهی از منکر انجام دادند، تا آنجا که گاهی خداوند ایشان را از این همه تلاش و دلسوزی باز میداشت و میفرمود شاید جان خود را در این راه تباه کنی، که چرا مردم ایمان نمیآورند. (2)
احیا و تقویت اجتماعات مذهبی در مساجد، یکی از سنتهای حسنه است که از صدر اسلام مورد توجه رهبران مذهبی، بویژه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بوده است. آن حضرت در این زمینه میفرماید: «مَنْ مَشی اِلی مَسْجِدٍ مِنْ مَساجِدِ اللّه ِ فَلَهُ بِکُلِّ خُطْوَةٍ خَطاها حَتّی یرْجِعَ اِلی مَنْزِلِهِ عَشْرُ حَسَناتٍ وَمُحِی عَنْهُ عَشْرُ سَیئاتٍ وَرُفِعَ لَهُ عَشْرُ دَرَجاتٍ؛ (1) هر کس به سوی یکی از مساجد خدا حرکت کند، برای هر قدمی که برمی دارد ـ تا زمانی که به منزلش برگردد ـ ده حسنه نوشته میشود و ده گناه از او پاک میشود و ده درجه به وی داده میشود.»
امام خمینی رحمه الله و اهمیت حضور در مسجد
1) . وسائل الشیعه، ج5، ص201.
یکی از یاران امام خمینی رحمه الله میگوید: بعد از شهادت حاج آقا مصطفی رحمه الله، همان روز تا صدای اذان بلند شد، امام نیز بلند شده و برای وضو آماده شد و به اطرافیان گفت: من به مسجد میروم.
من به یکی از خادمها گفتم: زود برو و به خادم مسجد بگو: سجاده را پهن کند. او به مسجد رفت اما خادم را پیدا نکرده بود، اصلاً کسی احتمال نمیداد که امام خمینی رحمه الله در آن روز با آن حال بحرانی ـ که در شهادت فرزندش عزادار بود ـ به مسجد برود؛ امّا امام خمینی رحمه الله با آن مصیبت عظیمی که برایش رخ داده بود، برای اقامه نماز جماعت به مسجد رفت. وقتی مردم فهمیدند که امام خمینی رحمه الله به مسجد میآید، جمعیت یک دفعه از همه طرف به مسجد هجوم آوردند. ما وقتی به مسجد رسیدیم، مردم همه گریه میکردند؛ چه گریه ای! امام وارد مسجد شد، نماز را به جماعت اقامه کرد و بعد از نماز روضه خوانده شد و امام و همه حاضرین گریستند. (1)
خاطرهای از استادِ امام خمینی رحمه الله
1) . سرگذشتهای ویژه، ج1، ص65.
حضور در مساجد حتی در سختترین زمانها، سیره و سنت بزرگان دینی بوده است. آنان با تأسّی از قرآن کریم که فرموده «در مساجد، خدا را مخلصانه بخوانید»، (1) در شدیدترین دورانهای خفقان و استبداد، در مساجد برای عبادت مخلصانه حضور یافته و این کانونهای مذهبی را فعّال میکردند. زمانی که رضاخان قصد داشت مساجد را تعطیل کند، بر هر مسجدی عدهای قزاق گذاشته و آن را به صورت تعطیل در آورده بود؛ امّا استاد امام خمینی رحمه الله، مرحوم میرزا محمد علی شاه آبادی رحمه الله در یکی از آن روزها عازم مسجد شد. فرمانده قزاقان مستقر در مسجد جامع طهران جلو آمده و گفت: آقا! نماز و مسجد تعطیل است! آقا در حالی که حتی سرشان را بلند نکرده بود، از آن مأمور دولتی پرسید: اینجا کجاست؟ او گفت: مسجد. آقا فرمود: من کی هستم؟ گفت: پیشنماز مسجد. فرمود: مملکت چه مملکتی است؟ او گفت: ایران. آقا فرمود: ایران، دینش چیست؟ افسر دولتی گفت: اسلام. فرمود: شاه کشور چه دینی دارد؟ گفت: شاه مسلمان است. آقا فرمود: هر وقت شاه گبر شد و اعلام کرد که من کافرم و در این مسجد ناقوس زدند، من هم میروم در مسجد مسلمانان نماز میخوانم. پس از این گفتگو در مسجد را باز کرده و داخل مسجد شد و نمازگزاران نیز آمدند و نماز جماعت را تشکیل دادند. (2)
رفت و آمد کردن به مساجد، آثار و برکات فراوانی دارد. امام حسن مجتبی علیه السلام در گفتاری حیاتبخش 8 فائده از فوائد مسجد را میشمارد و میفرماید: «مَنْ اَدامَ الاِْخْتِلافَ اِلَی الْمَسْجِدِ اَصابَ اِحدی ثَمانٍ: آیةً مُحْکَمَةً وَاَخا مُسْتَفادا وَعِلْما مُسْتَطْرَفا وَرَحْمَةً مُنْتَظِرَةً وَکَلِمَةً تَدُلُّهُ عَلَی الْهُدی اَوْ تَرُدُّهُ عَنْ رَدی وَترْکَ الذُّنُوبِ حَیاءً اَوْ خَشْیةً؛ (1) کسی که پیوسته به مسجد رفت و آمد داشته باشد، یکی از هشت بهره نصیبش خواهد شد:
نشانه و دلیل محکم و قاطع در راه هدف ، دوستی فایده دار، دانشی نو، رحمتی مورد انتظار از طرف خداوند ، آموختن سخنانی که او را هدایت کند یا از لغزشها باز دارد؛ ترک گناهان از روی حیا و شرم و یا ترس.»
ابوعلی سینا در مسجد
1) . تحف العقول، ص235؛ تربیت در سیره امام مجتبی علیه السلام، ج4، ص29.
ابن سینا دانشمند نابغه قرن چهارم هجری، به علم و دانش علاقه بسیار داشت. او مدتی بود که به دنبال یک کتاب ـ در مورد فلسفه و حکمت از علمای یونان قدیم ـ میگشت. وی در این مدت مسافرتها کرده و به جستجوی وسیع پرداخت؛ امّا هر چه تلاش نمود آن را پیدا نکرد. تا اینکه روزی روانه مسجد شد، دو رکعت نماز خواند و پس از نماز از درگاه خدای بزرگ خواست تا آن کتاب را به وی برساند. از مسجد بیرون آمده و به سوی منزل حرکت کرد، ناگهان سر راه خود چشمش به پیرزنی افتاد که مقداری اشیاء کهنه و پوسیده قدیمی را در زمین گسترده و در معرض فروش قرار داده بود، از جمله چند کتاب کهنه نیز در کنار بساط او دیده میشد.
بوعلی که عاشق بی قرار کتاب بود، بی اختیار به سوی آنها کشیده شد، از قضا همان کتابی را که سالها به دنبالش بود در میان آن اشیاء قدیمی مشاهده کرد، آن را برداشته و به پیرزن گفت: این کتاب را چند میفروشی؟ او نیز مبلغ ناچیزی را درخواست کرد. بوعلی با خوشحالی وصف ناپذیری وجه را پرداخت کرد و به گمشده دیرین خود رسید. آری او با نماز و حضور در خانه خدا توانست به مقصودش نائل شود. (1)
1) . آموزههای کلام وحی در قصههای تربیتی، ص146.
این دستور قرآنی است که میفرماید: «اَقیمُوا وُجُوهَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ وَادْعُوهُ مُخْلِصینَ لَهُ الدّینَ»؛ (1)«در هر مسجدی توجه خویش را به سوی خدا کنید و در حالی که دین خود را برای خدا خالص گردانیده اید، او را بخوانید.»
اخلاص
مردی وارد مسجد شد و دید تکبیر میگویند. از یکی پرسید: نماز چندم است؟ جواب دادند: تمام شد. گفت: آه! شخصی از میان جمعیت برخواسته و گفت: حاضرم تمام نمازهایم را با آن آه تو عوض کنم و چنین کردند. شب هنگام آنکه آه را خریده بود در عالم خواب دید که پاداش بزرگی به او داده اند.
آن یکی از جمع گفت این آه راتو به من ده و آن نماز من تو را
شب به خواب اندر بگفتش هاتفیکه خریدی آب حیوان و شفی (2)
عن الامام علی علیه السلام : «مِنْ حُسْنِ الْجَوارِ تَفَقُّدُ الْجارِ؛ (1) از نشانههای حسن همسایگی، جویا شدن از احوال همسایه است.»
در روایات و سیره بزرگان دینی توجه زیادی به همسایه و اطلاع از اوضاع و احوال او شده است. درباره اینکه مسلمان شب سیر بخوابد ولی از حال همسایهاش باخبر نباشد، مذمتهای زیادی وارد شده است. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: «کسی که شب سیر بخوابد و همسایه مسلمانش گرسنه باشد، به من ایمان نیاورده است.» (2)
مرحوم استاد شهید مطهری نقل میکند: سید جواد آملی (فقیه بزرگ و صاحب مفتاح الکرامة) شبی مشغول صرف شام بود که در خانهاش به صدا درآمد، در را باز کرد، دید خادم استادش، سید مهدی بحرالعلوم است. خادم گفت: استاد بر سر سفره شام نشسته اند، اما دست به غذا نخواهند برد تا شما را ببینند. سید جواد با عجله به طرف خانه استاد رفت. تا چشم استاد به سید جواد افتاد، با خشم بی سابقهای گفت: از خدا نمیترسی؟ از خدا شرم نداری؟!
سید جواد غرق در حیرت شد که چه واقعهای اتفاق افتاده که اینقدر استاد را به خشم آورده است. از استاد سؤال کرد که علت چیست؟ بحرالعلوم فرمود: هفت شبانه روز است که فلان همسایه ات با آن عائله زیاد گندم و برنج ندارد و در این مدت از مغازه محلشان خرمای زاهدی ارزان نسیه کرده، امروز نیز برای نسیه گرفتن رفته ولی قبل از آنکه نیاز خود را اظهار کند، مغازه دار گفته که حساب شما زیاد شده، او هم خجالت کشیده و دست خالی به خانه برگشته و امشب خودش و عائلهاش بی شام مانده اند.
سید جواد گفت: به خدا قسم! من از این جریان خبر نداشتم و اگر میدانستم، حتماً به احوالش رسیدگی میکردم. استاد گفت: همه عصبانیت من برای این است که چرا از احوال همسایه ات بی خبر و غافلی؟ چرا باید آنها هفت شبانه روز به این وضع بگذرانند و تو متوجه نباشی؟ اگر باخبر بودی و اقدام نمیکردی که اصلاً مسلمان نبودی.
سید بحرالعلوم یک سینی غذا و مقداری پول به او داد تا به خانه همسایهاش ببرد و از او معذرت خواهی کند. بعد هم فرمود: من همینجا میمانم و شام نمیخورم تا برگردی و خبر آن مرد مؤمن را برایم بیاوری.
وقتی سید جواد آمد و دقایقی در خانه همسایه محتاجش ماند، همسایه اصرار کرد تا علت این کار او را بداند. وقتی ماجرا را شنید، گفت: من راز خود را به هیچ کس نگفتم و تعجب میکنم که سید بحرالعلوم چگونه از این مطلب مطلع شده است. (1)
آری این گونه باید به امور همسایگان رسیدگی کرد و از احوال آنان جویا شد.
1) . داستان راستان، شهید مطهری، ج2، داستان 86.
قال الصادق علیه السلام :«اَلْمُؤْمِنُ اَعْظَمُ حُرْمَةً مِنَ الْکَعْبَةِ؛ (1) احترام مؤمن از احترام کعبه هم بالاتر است.»
انسان اشرف مخلوقات خداست و این ویژگی او موجب میشود که شخصیت هر انسانی را محترم بشماریم. یکی از ابعاد حقوق مؤمنین بر همدیگر اینست که نسبت به یکدیگر احترام بگذارند و حقوق هر یک را در مورد او رعایت کنند و محترم بشمارند. در حدیث فوق، امام صادق علیه السلام میفرماید: احترام مؤمن از احترام کعبه بالاتر است.
حضرت آیة اللّه العظمی بروجردی رحمه الله گاهی هنگام تدریس و بحث با شاگردان، عصبانی میشدند (البته نه آن عصبانیتی که او را در خلاف رضای خدا وارد کند) ولی پس از درس سخت از آن عصبانیت پشیمان میشدند و به دنبال طرف میفرستادند و از او عذرخواهی میکردند، و گاهی برای جلب محبت او، کمکهای مالی نیز مینمودند، از اینرو در میان دوستان، این مزاح معروف شده بود که «عصبانیت آیة اللّه بروجردی مایه برکت است.»
گاهی به این هم قناعت نمیکردند، روز بعد هنگامی که بر منبر تدریس مینشستند، در حضور جمع شاگردان، از آن فرد عذرخواهی میکردند.
1) . بحارالانوار، ج68، ص16.
آیة اللّه سید مصطفی خوانساری از نزدیکان آیة اللّه بروجردی بود. او میگوید: روزی آقا در کلاس درس نسبت به یکی از شاگردان به نام شیخ علی چاپلقی عصبانی شد تا حدی که آن شاگرد میخواست گریه کند، آن درس تمام شد، همان روز، بعد از نماز مغرب آقا مرا طلبید، با عجله به حضورشان رسیدم، تا مرا دید فرمود: «این چه حالتی بود که از من صادر شد؟ یک نفر عالم ربانی را رنجاندم، الان باید بروم و دست ایشان را ببوسم و حلالیت بطلبم و بعد بیایم نماز بخوانم. عرض کردم ایشان در مسجد «شاه زید» امام جماعت است و تا دو سه ساعت از شب گذشته به منزل خود نمیآید. من به ایشان اطلاع میدهم که آقا فردا صبح به منزل شما میآیند. صبح شد، من حرم رفتم و برگشتم، دیدم آقا سوار بر درشکه در کنار منزل ما منتظر من هستند، همراه ایشان به منزل شیخ علی رفتیم. آقا به ایشان فرمود: «از من بگذرید، از حالت طبیعی خارج شدم و به شما پرخاش کردم و..» شیخ علی عرض کرد: «شما سرور مسلمین هستید و برخورد شما باعث افتخار من است..» باز آقا تکرار کردند «از من بگذرید، مرا عفو کنید.» (22) (1)
آن بزرگمرد تا این اندازه به حقوق دیگران احترام میگذاشت و به حفظ آبروی آنها توجه عمیق داشت و این مسئله را عملاً به دیگران هم یاد میداد.
با توجه به حرمت مؤمن نزد خداوند، انسان تا حد امکان باید از عصبانی شدن و پرخاش کردن دوری کند و اگر هم اتفاق افتاد و عصبانی شد، در اسرع وقت جبران کند و عذرخواهی نماید و نگذارد عصبانیتش ادامه یابد.
1) . محمدی اشتهاردی، داستان دوستان، ج5، ص80.
قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله : «خَیرُ النّاسِ مَنْ انْتَفَعَ بِهِ النّاسُ؛ (1) بهترین مردم کسی است که مردم از او سود و بهره برند.»
در قرآن کریم خداوند در یک مورد به پیامبر میفرماید: «لَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ اَلاّ یکُونُوا مُؤْمِنینَ»؛ (2) «مبادا خودت را در اندوه اینکه مردم ایمان نمیآورند هلاک کنی» این مسئله نشان میدهد که رسول خدا صلی الله علیه و آله همه زندگیاش را برای حل مشکل مردم و تعالی آنها وقف کرده بود و شب و روز به فکر هدایت و ارشاد آنان بود.
خود حضرت فرمودند: «هر کس حاجت مؤمنی را برآورده کند، خدا حاجتهای او را برآورده میکند، که کمترین آنها بهشت است.» (3)
یکی از طلاب نقل میکند: به مغازه سبزی فروشی رفته بودم، دیدم مرحوم حاج میرزا علی قاضی (استاد عرفان علامه طباطبایی) خم شده و مشغول جمع کردن کاهوهای پلاسیده و خشن است. بعد از آنکه آنها را خرید به دنبال او رفتم و علت این کار را سؤال کردم. فرمود: این فروشنده انسان شریف و محتاجی است و من چون نمیخواهم چیزی بلاعوض به او بدهم تا عزت و شرف او پایمال شود و نیز برای اینکه به کمک بلاعوض عادت نکند، از این کاهوهایی که خریداری ندارد و در نهایت برای فروشنده ضرر است برمی دارم، تا هم از ضرر او جلوگیری کنم و هم به این وسیله کمکش کنم. ضمن اینکه برای من هم فرقی نمیکند که کاهوهای لطیف و نازک بخورم یا کاهوهای پلاسیده و کلفت (4) .
ابان بن تغلب گفت: با امام صادق علیه السلام در حال طواف بودیم، یکی از دوستانم با اشاره از من خواست که نزد او بروم، ولی من در میان طواف نرفتم، بار دیگر به من اشاره کرد، این بار حضرت به من فرمود: چرا نمیروی؟ گفتم: آیا طواف را به خاطر کار او قطع کنم؟ فرمود: آری، مگر نمیدانی انجام کار دیگران از خیلی طوافها برتر و ثوابش بیشتر است.
سود دنیا و دین اگر خواهیمایه هر دوشان نکوکاری است
راحت بندگان حق جستنعین تقوا و زهد و دینداری است
(ابن یمین)
نکته جالب اینکه از نظر روانشناسی هم ثابت شده که انسانها تشنه محبت اند و از دشمنی و بدخواهی گریزان اند. در معاشرتها هیچ عاملی به اندازه خدمت و یاری رساندن به دیگران جلب کننده دلها و محبتها نیست، لذا وقتی محبت به میان آمد، کدورتها و دشمنیها از میان انسانها رخت برمی بندد و آنان به سمت صلاح کشیده میشوند.
همچنانکه فصلی از طبیعت بهار نام گرفته است که در آن سرسبزی و شادابی و نشاط مشاهده میشود، دوران عمر انسان نیز دارای بهاری است که همان دوران جوانی باشد. در این دوران، انسان سرشار از قدرت و نیرو و نشاط و شادابی است.
ازدواج نیز بهاری دارد و آن زمانی است که انسان در اوج بلوغ جسمانی قرار دارد، اگر ازدواج در این دوران انجام گیرد آثار گرانبها و مفیدی را در پی خواهد داشت و محصول چنین ازدواجی فرزندان شاداب و بانشاط خواهد بود.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «ما مِنْ شابٍّ تَزَوَّجَ فی حِداثَةِ سِنِّهِ اِلاّ عَجَّ شَیطانُهُ: یا وَیلَهْ، یا وَیلهْ! عَصَمَ مِنّی ثُلْثَی دینِهِ. فَلْیتَّقِ اللّه َ الْعَبْدُ فِی الثُّلْثِ الْباقی؛ (1) هیچ جوانی نیست که در ابتدای جوانی ازدواج کند مگر آنکه ناله شیطان بلند میشود:ای وای،ای وای، دو سوم دین خود را از من حفظ کرد. پس این بنده باید تقوای الهی را در یک سوم باقی مانده پیشه سازد.»
گاه در روایات تعبیرات و تشبیهات معنا داری برای سرعت ورزیدن به ازدواج در دوران جوانی وارد شده است که سخت قابل دقت است، از جمله امام هشتم علیه السلام فرمود: «جبرئیل بر پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شد و گفت:ای محمد! پروردگارت سلام میرساند و میفرماید: دوشیزگان همچون میوه درخت اند که هرگاه میوه رسید، چارهای جز چیدن آن نیست وگرنه خورشید آن را فاسد میکند، و باد رنگ آن را دگرگون میسازد، و به حقیقت دوشیزگان هرگاه دریابند آنچه را زنان دریافته اند، دوایی جز شوهر برای آنان نیست وگرنه ترس فتنه بر آنها میرود. سپس پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بر منبر رفت و مردم جمع شدند و آنچه را خداوند عزیز و جلیل دستور داده بود اعلام نمود.» (2)
حکایت
مرد و زنی روستایی، پسرشان به سن بلوغ رسیده بود. روزی زن به شوهرش گفت: اگر میتوانی و برایت میسر است الاغی را که داریم بفروش تا برای پسرمان زن بگیریم.
از آن روز به بعد هرگاه پدر میخواست صحبت کند، پسر کلامش را قطع میکرد و فوراً میگفت: بابا از فروختن الاغ سخن بگو. (3)
از مسائل مهمی که امروزه به صورت یک معضل جدی درآمده است، تجملات و رسم و رسومات سنگینی است که دُور امر مقدس ازدواج را احاطه نموده است مانند: مهریه سنگین، جهیزیه کمرشکن، جشن عروسی مفصل همراه با رقابتهای ناروا و اسراف فراوان، توقعات بیش از حد مانند داشتن کار با درآمد زیاد، خانه آنچنانی، ماشین و....
اسلام در این بخش سفارشاتی دارد که میتواند گره گشا باشد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله درباره مهریه میفرماید: «اَفْضَلُ نِساءِ اُمَّتی اَقَلُّهُنَّ مَهْرا وَاَحْسَنُهُنَّ وَجْها؛ (1) بهترین زنان امت من، زنانی هستند که مهریه کمتر و سیمای نیکوتری داشته باشند.»
و درباره شرائط خواستگار و اینکه حتما لازم نیست داماد و یا پدر او از ثروتمندان باشند، فرمود: «اِذا خَطَبَ اِلَیکُمْ رَجُلٌ فَرَضیتُمْ دینَهُ وَاَمانَتَهُ فَزَوِّجُوهُ وَاِلاّ تَفْعَلُوهُ تَکُنْ فِتْنَةً فِی الاَْرْضِ؛ (2) هرگاه خواستگاری برای دختر شما نزد شما آمد که دین و امانتداری وی رضایت بخش بود، پس دختر خود را به او تزویج نمایید. در غیر این صورت، فتنه و فساد در زمین پیدا میشود.»
خاطرهای از مرحوم کاشف الغطاء
مرحوم آیت الله شیخ جعفر کاشف الغطاء ملجأ و پناه مستمندان بود و تا میتوانست در رفع نیازهای مردم میکوشید. در حالات او نوشته اند: روزی بعد از تمام شدن کلاس درس شیخ، طلبهای نزد او آمد، ولی از اظهار حاجت خویش خجالت میکشید. شیخ جعفر آنقدر با او گرم گرفت و با او با مهربانی صحبت کرد که او جرأت یافت و عرض کرد: «دختر خود را همسر من گردان.»
شیخ بلافاصله دست او را گرفته، به اندرون خانهاش برد و بدون هیچ تشریفاتی، بعد از رضایت دختر، عقد آنها را خواند، و در همان شب مراسم عروسی صورت گرفت. (1)
آری آنچه مورد نظر اسلام است، ازدواجهای ساده و بی آلایش است که باعث راحتی دنیا و برکات معنوی میشود.
1) . حکایتهای شنیدنی، محمدی اشتهاردی، ص207.
خواستهها و سلیقههای افراد در تمام امور مختلف است، از اینرو تکیه کردن بر خواستههای فردی اشخاص در هر امری از جمله ازدواج کار را دچار مشکل میکند. برای حل معضل انتخاب در ازدواج، خوب است انسان نگاهی به راهنماییهای معصومین داشته باشد.
ما دراین جا به برخی از ویژگیهای شوهر خوب از دیدگاه معصومین علیهم السلام اشاره میکنیم.
حسین بشار میگوید: به امام هفتم نامه نوشتم که یکی از بستگان من دخترم را خواستگاری نموده است، ولی خلقش بد است. حضرت فرمود: اگر بداخلاق است با او وصلت نکن. (1)
1) . بحارالانوار، ج103، ص235.
مردی نزد امام حسن مجتبی علیه السلام آمد تا درباره ازدواج دخترش با او مشورت کند. حضرت به او فرمود: «زَوِّجْها مِنْ رَجُلٍ تَقی فَاِنَّهُ اِنْ اَحَبَّها اَکْرَمَها واِنْ اَبْغَضَها لَمْ یظْلِمْها؛ (1) دخترت را به مرد با تقوا تزویج کن؛ زیرا اگر دخترت را دوست بدارد او را گرامی میدارد و اگر او را دوست نداشته باشد، به او ستم روا نمیدارد.»
امام هشتم علیه السلام فرمود: «بر تو باد که از تزویج دختر خویش با شرابخوار دوری کنی. پس اگر او را به تزویج شرابخوار درآوردی، گویا وی را به کار خلاف عفت سوق داده ای.» (2)
واضح است که شارب الخمر علاوه بر دردسرهایی که دارد و رنجهایی که بر همسرش تحمیل خواهد کرد، نسل او نیز دچار مشکلاتی خواهد شد. در یک گزارش آمده است: «به طور کلی هشتاد درصد اشخاص ناقص الخلقه و معلول، محصول شب اول ژانویه میباشند؛ زیرا در این شب، مسیحیان عید بزرگی دارند، به عیش و نوش پرداخته و بیش از حد متعارف مشروب خواری و عیاشی میکنند؛ به حدی که مریض میشوند.» (3)
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «کسی که دخترش را به شخص فاسق تزویج نماید، هر روز بر او هزار لعنت نازل میگردد.» (4)
پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله فرمود: «فَاَی رَجُلٍ لَطَمَ اِمْرَأَتَهُ لَطْمَةً اَمَرَ اللّه ُ عَزَّوَجَلَّ مالِکَ خازِنِ النّیرانِ فَیلْطَمُهُ عَلی حَرِّ وَجْهِهِ سَبْعینَ لَطْمَةً فی نارِ جَهَنَّمَ؛ (1) هر کس به صورت زنش سیلی بزند، خداوند عزیز و جلیل، به آتشبان جهنّم دستور میدهد تا در آتش جهنّم هفتاد سیلی بر صورت او بزند.»
زن نیز مانند مرد خودش را دوست دارد و به حفظ شخصیت خویش علاقه مند است. دوست دارد محترم و گرامی باشد و از تحقیر و توهین رنجیده خاطر میگردد. مخصوصا اگر توهین به صورت آزار بدنی و زدن باشد که سخت مورد نکوهش قرار گرفته است و عذاب آخرتی دردناکی را در پی خواهد داشت.
زن دارای روحیهای حساس و لطیف است و اِعمال خشونت با او، قبل از هر چیز سبب جریحه دار شدن روحیهاش میگردد و اگر چه ممکن است در بسیاری از موارد در مقابل رفتار بد و خشن مرد عکس العملی نشان ندهد و حتی اعتراض نکند، ولی آثار این رفتار و حرکت مرد به صورت عقدههای نهفته در زن در میآید و به انحاء مختلف از جمله بدرفتاری و خشونت با فرزندان بروز میکند.
1) . همان، ص250.
قلوه سنگ مانع کتک شد
البته گاهی زبان برخی خانمها در آزار آنان توسط شوهر نقش دارد، گویند زنی مرتب توسط شوهر آزار میدید، و کتک میخورد، برای جلوگیری از این مسئله به دعانویس مراجعه کرد و از او خواست دعایی برای جلوگیری از کتک شوهر بنویسد. دعانویس متوجه شد که زن، آدم زبانداری است و همین زبان او را چنین گرفتار نموده است. لذا قلوه سنگی به او داد و گفت: هرگاه دعوا شروع شد این سنگ را در دهان خویش میگذاری و گزندی به تو نمیرسد. اتفاقا یکی از روزها دعوا از طرف شوهر شروع شد و منتظر جواب زن بود که جوابی نیامد؛ چرا که قلوه سنگ مانع جواب دادن همسر او شده بود. دعوا بدون کتک کاری خاتمه یافت. زن رفت تا از دعانویس تشکر کند، دعانویس گفت: دعایی در کار نبود، من فقط جلو زبان تو را بستم.
زبان، ما را عدوی خانه زاد استزبان، بسیار سر بر باد داده است
امام باقر علیه السلام فرمود: «النِساءُ یحْبِبْنَ اَنْ یرَینَ الرَّجُلَ فی مِثْلِ ما یحِبُّ الرَّجُلُ اَنْ یری فیهِ النّساءَ مِنَ الزّینَةِ؛ (1) همان گونه که مردان دوست دارند زینت و آرایش را در زنانشان ببینند، زنان نیز دوست میدارند که در مردانشان زینت و آراستگی را ببینند.»
رعایت نظافت در همه جا و برای همه کس لازم است. انسان موظف است بدن و لباسش را همیشه، مخصوصاً در محیط خانه تمیز نگهدارد.
پاکیزگی، آراستگی و زیبایی اختصاص به زن ندارد. مرد هم باید به سر و وضع خویش برسد و شیک باشد.
البته اکثر مردها به زینت و آراستگی در خارج از منزل مقیدند ولی در منزل و نزد همسر به این مسئله توجّه ندارد. همچنانکه مرد دوست دارد که زن برای او آرایش کند و ظاهر آراسته داشته باشد، زن هم همین توقع و انتظار را از شوهر خویش دارد.
امام هشتم و آراستگی ظاهر
1) . مکارم الاخلاق، ص80
حسن بن جهم میگوید: حضرت امام رضا علیه السلام را دیدم که خضاب کرده بود. عرض کردم خضاب کرده اید؟ فرمود: بله. مرتب بودن و آراستگی ظاهر باعث عفّت زنان میشود. به واسطه نامرتبی و مهیا نبودن مردان است که زنان، عفت خویش را از دست میدهند. سپس فرمود: آیا دوست داری همسرت را نامرتب و ژولیده ببینی؟ گفتم: نه. فرمود: همسرت نیز مانند تو است و دوست دارد مرتب و آراسته باشی .» (1)
همان حضرت درسخن دیگری فرمود: «زنان بنی اسرائیل بدان جهت از طریق عفّت خارج شدند که مردانشان به مرتب بودن و زیبایی مقید نبودند.» (2)
امام صادق علیه السلام فرمود: «وَلا تَکُونُ فاکِهَةٌ عامَّةٌ اِلاّ اَطْعَمَ عِیالَهُ مِنها وَلا یدَعُ اَنْ یکُونَ لِلْعیدِ عِنْدَهُمْ فَضْلٌ فی الطَّعامِ وَاَنْ یسْنِی لَهُمْ فی ذلِکَ شَی ءٌ ما لَمْ یسْنِ لَهُمْ فی سائِرِ الاَیامِ؛ (1) هر میوهای که عموم مردم از آن استفاده میبرند به عیالش بخوراند و در روزهای عیدی که دارند، طعام آنان را افزایش دهد و چیزهایی برای آنان فراهم کند که در روزهای دیگر فراهم نمیکرده است.»
کارهای روزمرّه آنقدر مردم را گرفتار کرده است که مخصوصاً مردان کمتر میرسند در کنار اهل و عیال باشند، در ساعاتی هم که با خانواده بسر میبرند، تلفنهای دوستان، و ارتباط با تلفن همراه بین آنان و خانواده فاصله ایجاد میکند.
حدّاقل بیاییم در روزهای عید و شاد جامعه، مثل ایام ولادت پیشوایان معصوم علیهم السلام شادیها را از خیابانها و حسینیهها و... به درون خانهها انتقال دهیم. این کار با کمترین بودجه میسّر است.
1) . فیض کاشانی، محجّة البیضاء، ج3، ص70.
آقایی میگفت: من برنامه دارم هر شبی که عید یا ولادت یکی از معصومان باشد، مقداری شیرینی تهیه میکنم، آنگاه از بچّهها سؤال میکنم: امشب چه عیدی است؟ و یا ولادت کدامیک از پیشوایان است؟ مختصر اطلاعاتی درباره آن عید و یا آن امام ارائه میشود، و داستان جذّابی مربوط به آن مناسبت بیان میگردد، آنگاه شیرینی صرف میشود. این برنامه هم باعث نشاط و شادی فرزندان میشود و هم اطلاعاتی را کسب میکنند و هم به جای داستانهای گرفته شده از بیگانگان، مغز و فکر بچه را با داستان واقعی از امام معصوم علیه السلام پر کرده ایم.
فاطمه زهرا علیهاالسلام فرمود: «خیارُکُمْ اَلْینُکُمْ مُناکِبَةً وَاَکْرَمُهُمْ لِنِسائِهِمْ (1) ؛ بهترین شما کسی است که در برخورد با مردم نرمتر و مهربانتر است؛ و ارزشمندترین مردم کسانی هستند که با همسرانشان کریمانهتر برخورد کنند.»
هرچند کارهای داخل منزل نوعا به عهده زنها است، ولی باید توجه داشت که اداره یک منزل کار آسانی نیست.
یک بانوی خانه دار اگر شبانه روز هم تلاش کند، باز هم مقداری از کارها لنگ میماند، مخصوصا در مواقع غیرعادی مانند مهمان داری و.... خوب است شوهران گاه آستین همت را بالا بزنند و بجای فرمان و دستور، در برخی کارها مشارکت کنند، چرا که خانه ستاد فرماندهی نیست بلکه کانون صفا و محبت و محل همکاری و تشریک مساعی است. و هرگز این فکر را به ذهن نپرورانند که اگر در منزل کار کنیم از ابهت و جلالمان کاسته میشود. بر عکس، اگر مردی در کارهای خانه همکاری کند، نزد همسرش با صفا و نزد دیگران دلسوز و مهربان قلمداد میشود. (2)
پیامبر صلی الله علیه و آله و کمک در کار منزل
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ـ با آن همه عظمت ـ در منزل کار میکرد. از عایشه همسر پیغمبر نقل شده است که: وقتی خلوت میشد، رسول خدا لباسش را میدوخت و کفشش را وصله میکرد و مانند سایر مردها در منزل کار میکرد. (1)
علی علیه السلام و کمک به فاطمه علیهاالسلام
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بین علی علیه السلام و فاطمه علیهاالسلام تقسیم کار کرده بود؛ کارهای داخل منزل را فاطمه علیهاالسلام و کارهای بیرون منزل را علی علیه السلام انجام میداد، (2) با این حال حضرت در کارهای منزل فاطمه علیهاالسلام را همراهی میکرد؛ گاه میدیدند که علی علیه السلام عدس پاک میکند و گاه بچهها را نگه میداشت. چنانکه در موردی فاطمه زهرا علیهاالسلام به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله عرض کرد:
«ای رسول خدا هر دو دستم به علّت آرد کردن گندم با آسیاب دستی ورم کرده، با این حال دیشب مشغول آرد کردن گندم بودم و ابوالحسن (علی علیه السلام) حسن و حسین را نگهداری و حمل میکرد.» (3)
ساده زیستی از سنتهای حسنهای است که از سیره معصومین علیهم السلام به یادگار مانده است. مولای متقیان علی علیه السلام در یک کلام زیبا مردم را به ساده زیستی سفارش کرده و فرمود: «تَخَفَّفُوا تَلْحَقُوا؛ (1)سبکبار شوید تا برسید.»
خاطرهای از شهید رجایی
شهید رجایی که به ریاست جمهوری انتخاب شده بود، هیچگاه از سنت حسنه ساده زیستی دست بر نداشت و مانند مردم عادّی زندگی میکرد. وی در یکی از خاطرات خود میگوید: یک بار که اتوبوس دو طبقه سوار شده بودم، راننده اتوبوس با شاگرد خود در مورد افزایش قیمت پیکان که به یکصدهزار تومان رسیده بود صحبت میکرد و میگفت: شنیدهای که قیمت پیکان صدهزار تومان شده است؟ شاگرد به او گفت: بشود یک میلیون تومان، آن موقع که قیمت سی هزار تومان بود، ما قشر مستضعف نمیتوانستیم ماشین بخریم، حالا هم نمیتوانیم، بعد نگاهی به من کرد و به راننده گفت: مثلا این آقا را ببین! چقدر شبیه آقای رجایی است! ولی حالا او کجا زندگی میکند و با چه ماشینهایی رفت و آمد میکند و این بنده خدا هم آمده سوار اتوبوس دو طبقه شده است. راننده هم حرف او را تأیید کرده و کلی هم به من بد و بیراه گفت. من به او گفتم: آقای راننده! حالا شما از کجا میدانید شاید این بنده خدا هم مثل شما زندگی میکند. راننده جواب داد: نه آقا، تو هم دلت خوش است، شما چقدر ساده ای! آنها زندگیای دارند که به خیال من و تو هم نمیرسد، شاگرد او هم مرتب حرف راننده را تأیید میکرد و من نگفتم که خود رجایی هستم. (2)
مکن تعلق خاطر به نقش صفحه دهرجریده وار همی زی و ساده وش میباش
(جامی)
زندگی تشریفاتی و دوری از سنت حسنه ساده زیستی آفات زیادی به دنبال دارد که یکی از آنها سختی حساب روز قیامت است.
علی علیه السلام در مورد جمع ثروت و زندگیهای تشریفاتی میفرماید: «فی حَلالِها حِسابٌ وَفی حَرامِها عِقابٌ؛ (1) اموال حلال در زندگی حساب دارد و اموال حرام عقاب و کیفر دارد.»
حضرت سلیمان از خداوند متعال زندگی شاهانه خواست و عرضه داشت: «هَبْ لی مُلْکا لا ینْبَغی لاَِحَدٍ مِنْ بَعْدی»؛ (2) «پروردگارا! مرا حکومتی عطا کن که بعد از من سزاوار هیچ کس نباشد!» خداوند متعال هم خواسته او را اجابت کرد و آن حضرت به زیباترین زندگی شاهانه دست یافت. حضرت سلیمان تمام دستورات شرعی را اعم از واجب و مستحب انجام میداد و معصوم بود و هیچ گناهی از وی صادر نشد. با این حال حضرت صادق علیه السلام میفرماید: حضرت سلیمان به خاطر پادشاهی دنیا بعد از همه پیامبران به بهشت داخل خواهد شد. (3)
بلی آنانکه از زندگی ساده دست کشیده و به دنبال تجملات و مادیات هستند، گرچه انسانهای پاک و بی گناهی هم باشند، از محاسبه روز قیامت در امان نخواهند بود.
امیرمؤمنان علیه السلام در شب 19 ماه رمضان منزل دخترش حضرتام کلثوم علیهاالسلام مهمان بود، هنگامی که دو نوع خورشت را در سفرهام کلثوم مشاهده کرد (دو قرص نان جو، کاسهای شیر و اندکی نمک در آن سفره بود) فرمود: دخترم یکی از آنها را بردار، مگر نمیدانی من در زندگی پیرو حضرت رسول صلی الله علیه و آله هستم؟ سپس فرمود: دخترم! هر که خوراک و پوشاک او در دنیا نیکوتر است، ایستادن و انتظار او در قیامت نزد خداوند بیشتر خواهد بود. در حلال دنیا حساب و در حرامش عقاب خواهد بود. (1)
داستانی از محدث قمی
مردی از بازرگانان تهران تا آخر عمر وجه مختصری به محدث میدادو ایشان با کمال سادگی و قناعت زندگی میکرد. در اواخر عمر شخصی از همدان به نجف اشرف آمد و ایشان را در خانهاش ملاقات کرد. ضمن گفتگو، از وضع شخصی محدث نیز سؤال کرد. آن مرحوم هرچه بود گفت. شخص همدانی در موقع رفتن مبلغی پول به ایشان داد، ولی هر چه اصرار کرد محدث قمی نپذیرفت. پس از رفتن وی فرزند بزرگش گفت: پدرجان! چرا نپذیرفتی؟ جواب داد: گردنم نازک و بدنم ضعیف است، طاقت جواب خدا را در قیامت ندارم! سپس از ساده زیستی امیرمؤمنان علی علیه السلام یاد کرده و به موعظه اهل خانه پرداخت. (2)
نظر آنان که نکردند بدین مشتی خاکالحق انصاف توان داد که صاحب نظرند
زندگی تشریفاتی خوی استکباری و طغیان در مقابل فرامین الهی را تقویت میکند. قرآن میفرماید: «انَّ الانْسانَ لَیطْغی اَنْ رَآهُ اسْتَغْنی»؛ (1) «بی تردید انسان از اینکه خود را بی نیاز ببیند، سر به طغیان برمی دارد.»
ثعلبه انصاری و پیامبر صلی الله علیه و آله
ثعلبه انصاری زندگی سادهای داشت. روزی دلش خواست که وضعش بهتر شده و زندگی مرفّهی داشته باشد. راز دلش را با پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در میان نهاد و از آن حضرت تقاضا کرد که در این مورد برایش دعا کند و عرضه داشت یا رسول اللّه! از خدا بخواه تا من مالدار شوم و قول میدهم به حق خدا گردن نهاده و از مستمندان دستگیری کنم. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:ای ثعلبه! برو قناعت کن و آنچه را که خدا برایت عطا کرده شکرگذاری کن!
امّا او دست بردار نبود. بار سوم که پیش پیامبر آمد، حضرت دست به دعا برداشته و عرض کرد: پروردگارا! از فضل خود ثعلبه را روزی کن! بعد از این دعا بود که ثروت از هر سو به طرف ثعلبه روی آورد و چند عدد گوسفند او به گلهای تبدیل شد، تا اینکه دیگر نتوانست در شهر مدینه بماند. او قبلا نمازهای پنجگانه خود را با پیامبر صلی الله علیه و آله در مسجد میخواند ولی بعد از ثروتمند شدن، کم کم نمازهای روزانه به هفته تبدیل شد و چیزی نگذشت که گرفتاری دنیوی او را به کلّی از مسجد و نماز جماعت محروم کرد. هنگامی که آیه زکات نازل شد، نماینده پیامبر صلی الله علیه و آله برای گرفتن زکات از گوسفندان و شتران بی شمار ثعلبه به بیابانی که او در آنجا دامداری میکرد آمد. اما ثعلبه در مقابل نامه پیامبر صلی الله علیه و آله که از او درخواست زکات کرده بود برآشفت و گفت: یعنی چه؟ مگر ما کافریم که جزیه بدهیم؟ و بعد پرداخت زکات را به بعد موکول نمود.
1) . علق/6.
هنگامی که سخنان او به گوش پیامبر صلی الله علیه و آله رسید، حضرت دو بار فرمود: وای بر ثعلبه! بعد از تمرّد ثعلبه از فرمان پیامبر صلی الله علیه و آله، آیه نازل شد که: «فَلَمّا آتاهُمْ مِنْ فَضْلِهِ بَخِلُوا بِهِ وَتَوَلَّوْا وهُمْ مُعْرِضُونَ»؛ (1) «هنگامی که خداوند از فضل خود به آنان (بعضی از مسلمانان) بخشید، بخل ورزیده و از فرمان خدا سرپیچی کرده و روی برتافتند.» (2)
و این چنین است که دوری از ساده زیستی و روی آوردن به تجملات و زندگی تشریفاتی، انسان را از ارزشهای الهی و خدوند متعال جدا میکند.
سنت حسنه ساده زیستی در زندگی انسان آثار و برکات فراوانی دارد که یکی از آنها عزت نفس است. علی علیه السلام میفرماید: «مِنْ عِزّ النَّفْسِ لُزُومُ القَناعَةِ؛ (1) از عوامل عزت نفس پایبندی به قناعت و ساده زیستی است.»
دست طلب چو پیش کسان میکنی درازپل بستهای که بگذری از آبروی خویش
در حالات شیخ انصاری آمده است: یکی از ثروتمندان ایران هنگام سفر به مکه مبلغی به شیخ انصاری بخشید تا منزلی برای خویش تهیه کند، ولی شیخ بر اثر بلند طبعی و آزادگی از آن مال استفاده شخصی نکرد و همه آن مبلغ را برای ساختمان یک مسجد و خرید زمین آن مصرف نمود. امروزه آن مسجد به نام شیخ انصاری در شهر مقدس نجف معروف است. آن مرد هنگامی که از حرکت خداپسندانه شیخ انصاری آگاه شد، ارادتش به وی افزون گشته و مناعت طبع وی را تحسین نمود.
او نه تنها ساده میزیست و عزت نفس و آزادگی خود را حفظ میکرد، بلکه به دیگران نیز در این زمینه توصیهها مینمود. هنگامی که شیخ منصور برادر شیخ انصاری در زمان مرجعیت عامّه وی برای زیارت عازم مشهد مقدس رضوی شد، شیخ انصاری در موقع بدرقه برادرش به او سفارش نمود که: در این سفر خواه ناخواه بین تو و شاه و اُمرای دولت ایران ملاقاتی روی خواهد داد. مواظب باش عزت نفس را از دست ندهی و از آنها وجهی را نپذیری و به این وسیله خود رابنده آنان نسازی! و اگر از ایشان چیزی پذیرفتی دیگر حق نداری پیش من بیایی. بلکه در بازگشت از مشهد در دزفول بمان!
1) . میزان الحکمه، ج3، ح17139.
شهید مدرس
آیت اللّه سیدحسن مدرس از جمله آزادمردانی است که عزت نفس خود را در پرتو ساده زیستی بدست آورده بود. اودر این مورد گفته است:
اگر من نسبت به بسیاری از مسائل و اسرار آزادانه اظهار عقیده میکنم و هر حرف حقی را بی پروا میزنم، برای آن است که چیزی ندارم و از کسی هم نمیخواهم. اگر شما هم بار خود را سبک کنید و توقع را کم نمایید، آزاد میشوید. (1)
مواردی برای یک مبلّغ پیش میآید که، برای مطالعه وقت ندارد و باید یک منبر فوری و جمع و جور ارائه کند؛ مثلاً گاه، جلسة ختمی برقرار میشود که سخنران دعوت شده نیامده و یا گاهی صاحب جلسه دیر به سخنران خبر میدهد و وی، هیچ وقتی برای مطالعه ندارد. گاهی نیز ممکن است شخصی از مکّه برگشته و یا از کربلا آمده و جلسه ولیمه تشکیل داده؛ ولی به روحانی محل زودتر خبر نداده باشد که برای سخنرانی آماده شود. و یا گاهی نیز در همان جلسه به روحانی پیشنهاد منبر داده میشود. (2)
در این موارد اوّلاً: خوب است مبلّغ محترم در موضوعات مورد نیاز، دستکم، یک منبر و روضه، آماده داشته باشد؛ ثانیاً: چنانچه از آن یک منبر، قبلاً استفاده کرده و منبر دیگری نداشته باشد، باید از احادیث موجود دربارة موضوع استفاده شود. در این مقال، احادیث دستهبندی شده، دعاهایی که نکات مهم دارد و... برای سخنرانیهای فوری ارائه میشود. (3)
مکرّر مردم، خصوصاً جوانان میپرسند که چرا در نماز حال پیدا نمیکنیم؟ و چرا در نماز آن لذّتی را که باید ببریم، نمیبریم؟
حضرت سجادعلیهالسلام در دعای ابوحمزه ثمالی پاسخ این پرسش را در ضمن چند «لعّل» بیان نموده است. حضرت عرضه میدارد: «اَللَّهُمَّ اِنِّی کُلَّمَا قُلْتُ قَدْ تَهَیأْتُ وَ تَعَبَّأْتُ وَ قُمْتُ لِلصَّلَاةِ بَینَ یدَیکَ وَ نَاجَیتُ أَلْقَیتَ عَلَی نُعَاساً إِذَا أَنَا صَلَّیتُ وَ سَلَبْتَنِی مُنَاجَاتَکَ إِذَا أَنَا نَاجَیتُ مَا لِی کُلَّمَا قُلْتُ قَدْ صَلُحَتْ سَرِیرَتِی وَ قَرُبَ مِنْ مَجَالِسِ التَّوَّابِینَ مَجْلِسِی عَرَضَتْ لِی بَلِیةٌ أَزَالَتْ قَدَمِی وَ حَالَتْ بَینِی وَ بَینَ خِدْمَتِکَ؛ (1)خدایا! براستی من هرگاه با خودم گفتم که مهیا و آماده شوم برای یک نماز با حال و برای نماز در پیشگاه تو و مناجات با تو ایستادم؛ چرت (و بیحالی) بر من عارض نمودی، آن هم در حال نماز، و از من (و دلم) حال مناجات با خودت (و راز و نیاز) را گرفتی؛ در حالی که من با تو مناجات میکردم، چه شده است هر وقت میگویم باطنم اصلاح شده و همنشینی من با توبهکاران نزدیک شده است، گرفتاری برایم رخ میدهد که قدمهایم میلرزد و حال نماز و نزدیکی به توبهکاران از من گرفته میشود و بین من و خدمت تو و حضور قلب و همنشینی با پاکان حائل ایجاد میشود. راستی راز این بیحالیها چیست؟»
آنگاه با استفاده از علوم الهی خود به بیان عوامل این بیحالی میپردازد:
1) مفاتیج الجنان، شیخ عباس قمی، قم، انتشارات مطبوعات دینی، 1377 دعای ابو حمزه ثمالی.
«سَیدِی! لَعَلَّکَ عَنْ بَابِکَ طَرَدْتَنِی وَ عَنْ خِدْمَتِکَ نَحَّیتَنِی؛ آقای من! شاید مرا از درگاهت راندهای و از خدمت (و بودن در محضرت) دورم کردهای.»
«اَوْ لَعَلَّکَ رَأَیتَنِی مُسْتَخِفّاً بِحَقِّکَ فَأَقْصَیتَنِی؛ یا شاید دیدی من حق طاعت و بندگی تو را سبک شمردم؛ پس مرا از خود و ارتباط با خود در نماز و مناجات دور نمودهای.»
«أَوْ لَعَلَّکَ رَأَیتَنِی مُعْرِضاً عَنْکَ فَقَلَیتَنِی؛ یا شاید دیدی مرا که از تو رو گردان بودم و اعراض از خدا زندگی تلخی را به دنبال دارد؛ <a href="#ref-footnote1-page275" id="footnote1-page275" style="display:inline-block"><sup>(1)</sup></a><p class="footnote"><a href="#footnote1-page275" style="color:#3b82f6;" id="ref-footnote1-page275"> 1) </a>«مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْکا.»</p> چرا که تو مرا بَدداشتی و از من روگردان شدی.»
«أَوْ لَعَلَّکَ وَجَدْتَنِی فِی مَقَامِ الْکَاذِبِینَ فَرَفَضْتَنِی؛ یا شاید مرا در مقام دروغگویان یافتی پس مرا از خود دور نمودی.»
این همه نعمتهای تو را شکر نگفتم و در مسیر درست به کار نبردم، پس مرا محروم ساختی.»شکر نعمت، نعمتت افزون کندکفر نعمت از کفت بیرون کند
«أَوْ لَعَلَّکَ فَقَدْتَنِی مِنْ مَجَالِسِ الْعُلَمَاءِ فَخَذَلْتَنِی؛ یا شاید مرا در مجالس علما نیافتی؛ پس خوارم داشتی (1) و حال مناجات و نمازم را از من گرفتی.»
«أَوْ لَعَلَّکَ رَأَیتَنِی فِی الْغَافِلِینَ فَمِنْ رَحْمَتِکَ آیسْتَنِی؛ یا شاید دیدی بین غافلان به سر میبرم؛ پس مرا از رحمت خود؛ مأیوس کردی تا با همان غافلان همنشین باشم.»
«أَوْ لَعَلَّکَ رَأَیتَنِی آلَفُ مَجَالِسَ الْبَطَّالِینَ فَبَینِی وَ بَینَهُمْ خَلَّیتَنِی؛ یا شاید دیدی که با اهل باطل و بیهودگان مأنوس و دمسازم؛ پس مرا به آنها واگذاشتی و گفتی برو با همانها خوش باش! تو را با نماز و مناجات و راز و نیاز چه کار؟.»
1) معلوم میشود در این عالم خیلی چیزها با هم ربط دارند و ما بیخبریم؛ آری مجالس علما تازیانه سلوک و حال پیدا نمودن در نماز است که وقتی نباشد، حال میرود.
«أَوْ لَعَلَّکَ لَمْ تُحِبَّ أَنْ تَسْمَعَ دُعَائِی فَبَاعَدْتَنِی؛ یا شاید آن قدر گناه کردم که دوست نداری صدای مناجات و راز نیاز و دعای مرا بشنوی؛ پس با گرفتن حال مرا از خود دور نمودی.»
«أَوْ لَعَلَّکَ بِجُرْمِی وَ جَرِیرَتِی کَافَیتَنِی؛ یا شاید به خاطر جرم و گناهم کیفرم دادی و اثر گناهم این بود که حال نماز و مناجات را از من بگیری؛ همچون غیبت و عمل نکردن به علم که حال نماز و... را از انسان میگیرد.»
«أَوْ لَعَلَّکَ بِقِلَّةِ حَیائِی مِنْکَ جَازَیتَنِی؛ یا شاید بخاطر کمی حیای من از تو و حال آنکه از مردم حیا کردم؛ ولی تو را بر خود حاضر ندانستم مرا مجازات کردی و حال نماز و دعا را از من گرفتی.»
در این یازده فقره به عوامل بیحالی در نماز، و دعا، مناجات و بیتوفیقی اشاره شده است: 1. دور شدن از در خانة خدا؛ 2. سبک شمردن حق طاعت و بندگی خدا؛ 3. اعراض نمودن از خدا و یاد او؛ 4. دروغگویی؛ 5. شکر نعمت الهی را بجا نیاوردن و نعمتهای او را درست و صحیح و بجا مصرف نکردن؛ 6. نرفتن به محضر علما و حاضر نشدن در مجالس وعظ و سخنرانی آنان؛ 7. همراه بودن با رفقای بد؛ همچون غافلان، مرفهین بیدرد، اهل لهو و لعب؛ 8. نفرت پیدا کردن خداوند از بنده بر اثر گناهان؛ 9. زیاد شدن گناهان و معاصی؛ 10. حیا نکردن از خداوند و عالم را محضر خدا ندانستن... .
درست است که توبه به مقدار لازم چهار شرط اساسی و دو رکن تکمیلی دارد؛ چهار شرط عبارتند از: پشیمانی از گذشته، تصمیم جدّی بر اینکه دوباره به معصیت برنگردد، ادای حقوق الهی، و ادای حقوق مردم (اعم از مالی، عرضی و بدنی). و دو شرط تکمیلی: چشیدن رنج عبادت، و ذوب کردن گوشتهای روییده در دوران معصیت؛ ولی توبه واقعی و همه جانبه، گسترة وسیعتر از موارد پیش گفته دارد که در کلام عمیق و جامع پیامبر اکرمصلیاللهعلیهوآله آمده است.
حضرت فرمود: «أَ تَدْرُونَ مَنِ التَّائِبُ؟ فَقَالُوا: اللَّهُمَّ لَا قَالَ إِذَا تَابَ الْعَبْدُ وَ لَمْ یرْضِ الْخُصَمَاءَ فَلَیسَ بِتَائِبٍ وَ مَنْ تَابَ وَ لَمْ یغَیرْ مَجْلِسَهُ وَ طَعَامَهُ فَلَیسَ بِتَائِبٍ وَ مَنْ تَابَ وَ لَمْ یغَیرْ رُفَقَاءَهُ فَلَیسَ بِتَائِبٍ وَ مَنْ تَابَ وَ لَمْ یزِدْ فِی الْعِبَادَةِ فَلَیسَ بِتَائِبٍ وَ مَنْ تَابَ وَ لَمْ یغَیرْ لِبَاسَهُ فَلَیسَ بِتَائِبٍ وَ مَنْ تَابَ وَ لَمْ یغَیرْ فِرَاشَهُ وَ وِسَادَتَهُ فَلَیسَ بِتَائِبٍ وَ مَنْ تَابَ وَ لَمْ یفْتَحْ قَلْبَهُ وَ لَمْ یوَسِّعْ کَفَّهُ فَلَیسَ بِتَائِبٍ وَ مَنْ تَابَ وَ لَمْ یقَصِّرْ أَمَلَهُ وَ لَمْ یحْفَظْ لِسَانَهُ فَلَیسَ بِتَائِبٍ وَ مَنْ تَابَ وَ لَمْ یقَدِّمْ فَضْلَ قُوتِهِ مِنْ بَینِ یدَیهِ فَلَیسَ بِتَائِبٍ وَ إِذَا اسْتَقَامَ عَلَی هَذِهِ الْخِصَالِ فَذَاکَ التَّائِب؛ (1) آیا میدانید توبه کار کیست؟ پس گفتند: بخدا! نه. فرمود: هرگاه بندهای توبهکار شاکیها و طلبکارها ی خود را راضی نکند، توبه کار نیست. و کسی که توبه کند و مجلس و غذایش را تغییر ندهد توبه کار نیست. و کسی که توبه کند و رفقای دوران گناه خویش را تغییر ندهد، توبه کننده نیست. و کسی که توبه کند و بر عبادتش نیفزاید توبهکار نیست.
و کسی که توبه کند و لباس گناه آلوده اش را تغییر ندهد، تائب نیست. و کسی که توبه کند و فرش و تکیهگاه دوران گناه خود را عوض نکند، تائب نیست.
و کسی که توبه کند و قلبش باز نشود (و دریادل نگردد) و دستش در انفاق توسعه نیابد، توبه کار نیست. و کسی که توبه کند و آرزوهای ناروای خود را کوتاه نکند و زبانش را حفظ نکند، تائب نیست.
و کسی که توبه کند و اضافه غذای خود را تقدیم به فقراء نکند، تائب نیست. و هر گاه بر این اوصاف استقامت ورزید این تائب کامل و واقعی است.»
1) مستدرک الوسائل، میرزا حسین نوری (محدث نوری) قم، مؤسسه آل البیت، 1408 هـ . ق، ج12، ص131، ح3، (شماره 1370) باب 87 از باب وجوب اخلاص التوبه؛ بحار الانوار، مجلسی، بیروت، ج6، ص35 ـ36.
زمانها و مکانهای مقدّسی وجود دارد که برای بهرهبرداری از آنها گاه وقت فراوان در اختیار نداریم. برای اینکه بتوانیم بهترین و بیشترین بهره را از چنین زمانها و یا مکانها ببریم، خوب است از انبیا و اولیای الهی و رهنمودهای آنان کمک بگیریم. یکی از این زمانهای مقدس که با هزار ماه (یعنی حدود هشتاد سال) برابری میکند، شب قدر است. برای استفادة بهینه از چنین شبی به این رهنمود گرانسنگ حضرت موسیعلیهالسلام که از زبان پیامبر اکرمصلیاللهعلیهوآله نقل شده است، توجه شود:
«عَنِ النَّبِی صلیاللهعلیهوآله قَالَ قَالَ مُوسَیعلیهالسلام إِلَهِی أُرِیدُ قُرْبَکَ قَالَ قُرْبِی لِمَنِ اسْتَیقَظَ لَیلَةَ الْقَدْرِ قَالَ إِلَهِی أُرِیدُ رَحْمَتَکَ قَالَ رَحْمَتِی لِمَنْ رَحِمَ الْمَسَاکِینَ لَیلَةَ الْقَدْرِ قَالَ إِلَهِی أُرِیدُ الْجَوَازَ عَلَی الصِّرَاطِ قَالَ ذَلِکَ لِمَنْ تَصَدَّقَ بِصَدَقَةٍ لَیلَةَ الْقَدْرِ قَالَ إِلَهِی أُرِیدُ مِنْ أَشْجَارِ الْجَنَّةِ وَ ثِمَارِهَا قَالَ ذَلِکَ لِمَنْ سَبَّحَ تَسْبِیحَةً فِی لَیلَةِ الْقَدْرِ قَالَ إِلَهِی أُرِیدُ النَّجَاةَ مِنَ النَّارِ قَالَ ذَلِکَ لِمَنِ اسْتَغْفَرَ فِی لَیلَةِ الْقَدْرِ قَالَ إِلَهِی أُرِیدُ رِضَاکَ قَالَ رِضَای لِمَنْ صَلَّی رَکْعَتَینِ فِی لَیلَةِ الْقَدْرِ؛ (1) پیامبرصلیاللهعلیهوآله فرمود: حضرت موسیعلیهالسلام عرضه داشت: خدایا! قرب و نزدیکی به شما را میخواهم، خداوند فرمود: کسی به من نزدیک میشود که شب قدر بیدار باشد. عرض کرد: خدایا! رحمتت را خواهانم، فرمود: رحمتم شامل کسی میشود که در شب قدر به فقرا و درماندگان ترحّم کند.
عرض کرد: خدایا! گذشتن از پل صراط را میخواهم. فرمود: عبور از صراط برای کسی است که در شب قدر صدقهای بدهد. عرض کرد: خدایا! از درختان و میوههای بهشت میخواهم. فرمود: آن هم به کسی میرسد که شب قدر تسبیحی بگوید. عرض کرد: خدایا! نجات را خواهانم. فرمود: منظورت نجات از آتش جهنّم است؟ عرض کرد: بله. فرمود: این نجات برای کسی است که در شب قدر استغفار کند. عرض کرد: خدایا! رضایت را طالبم. فرمود: رضایت من برای کسی که در شب قدر دو رکعت نماز بخواند متحقق میشود.»
از این روایت استفاده میشود که در شب قدر انجام این امور بسیار مهم است.
برای رسیدن به قرب خدا، بیدار بودن در آن موضوعیت دارد؛ لذا حضرت فاطمهعلیهاالسلام در شب بیست و سوم کودکان را نیز با برنامة خاص بیدار نگه میداشت.
برای رسیدن به رحمت خدا، ترحم به فقرا خوب و مفید است.
صدقه دادن که باعث راحت گذشتن از پل صراط میشود.
تسبیح خدا که باعث رسیدن به نعمتهای بهشتی میشود.
استغفار که عامل رهایی از آتش جهنّم میشود.
1) وسائل الشیعه، حر عاملی، قم، آل البیت، 1409 هـ. ق، ج8، ص20.
برخی امور مهمّ در زندگی ما وجود دارد که کمتر به آن توجه داریم. انبیا و پیشوایان دینی، یکی از کارهای مهمّی که انجام میدادند، این بود که مردم را از زبان شخصیتهای والا و با عظمت به این امور متوجه کنند.
پیامبر اکرمصلیاللهعلیهوآله فرمود: «یا عَلِی! تَمَنَّی جَبْرئِیلُ اَنْ یکُونَ مِنْ بَنِی آدَمَ بِسَبْعِ خِصَالٍ وَ هِی الصَّلَوۀُ فِی الْجَمَاعَۀِ وَ مُجَالَسَتُهُ الْعُلَمَاءَ وَالصُّلْحُ بَینَ الاِثْنَینِ وَ اِکْرَامُ الْیتِیمِ وَ عِیادَۀُ الْمَرِیضِ وَ تَشْییعُ الْجَنَازۀِ وَ سَْقی الْمَاءِ فِی الْحَجِّ فَاحْرُصْ عَلَی ذَلِکَ؛ (1) ای علی! جبرئیل به سبب هفت خصلت، آرزو داشت که از فرزندان آدم باشد. آن خصلتها عبارت است از: نماز را به جماعت خواندن، همنشینی او با دانشمندان، آشتی دادن بین دو نفر، احترام نهادن و خدمت به یتیم، عیادت بیمار، و تشییع جنازه کردن و آب دادن در حج. پس علی جان! بر حفظ این خصلتها حریص باش.»
حدیث فوق، به امور مهمّی از عبادات و مسائل اجتماعی و اخلاقی اشاره کرده است که با شرح مختصر هر یک از آنها در یک فرصت کوتاه میتوان در افراد تأثیر گذاشت. (2)عناوین این امور عبارت است از:
شرکت در نماز جماعت؛
همنشینی با علما و شرکت در مجالس و منابر آنها؛
آشتی دادن بین دو نفر، دو گروه و دو دسته از مردم که پاداش فراوانی دارد؛
احترام یتیم و رسیدگی به امور آنان که از مهمترین فعالیت امامان معصوم ما بوده است؛
سر زدن به بیماران و دلجویی از آنان، به ویژه معلولان و کهنسالان؛
شرکت در تشییع جنازهها و درس عبرت گرفتن از آن و دلجویی از بازماندگان؛
آبرسانی به مردم و سیراب کردن تشنگان، به ویژه در ایام حج و... .
طبق نقل حضرت علیعلیهالسلام مردی نزد پیامبر اکرمصلیاللهعلیهوآله آمد و عرض کرد: «عملی به من یاد بده که با انجام آن محبوب خداوند قرار گیرم و همینطور، مردم هم مرا دوست بدارند، و خداوند، مالم را افزایش دهد، و بدنم سالم، و عمرم طولانی شود و در روز قیامت نیز با خودت ای رسول خدا محشور شوم.»
«فَقَالَ: سِتُّ خِصَالٍ مُحْتَاجٌ إِلَی سِتِّ خِصَال: اِذَا أَرَدْتَ أَنْ یحِبَّکَ اللَّهُ فَخَفْهُ وَ اتَّقِهِ وَ إِذَا أَرَدْتَ أَنْ یحِبَّکَ الْمَخْلُوقُونَ فَأَحْسِنْ إِلَیهِمْ وَ ارْفُضْ مَا فِی أَیدِیهِمْ وَ إِذَا أَرَدْتَ أَنْ یثْرِی اللَّهُ مَالَکَ فَزَکِّهِ وَ إِذَا أَرَدْتَ أَنْ یصِحَّ اللَّهُ بَدَنَکَ فَأَکْثِرْ مِنَ الصَّدَقَةِ وَ إِذَا أَرَدْتَ أَنْ یطِیلَ اللَّهُ عُمُرَکَ فَصِلْ ذَوِی أَرْحَامِکَ وَ إِذَا أَرَدْتَ أَنْ یحْشُرَکَ اللَّهُ مَعِی فَأَطِلِ السُّجُودَ بَینَ یدَی اللَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّار؛ (1)
پس فرمود: شش خصلت است که نیاز به شش خصلت دیگر دارد:
1) مستدرک الوسائل، میرزا حسین نوری، آلالبیت، قم، 1408 ق، ج4، ص474؛ سفینةالبحار، شیخ عباس قمی، ج1، ص599 و الحکم الزاهرة، علی رضا صابری، جامعه مدرسین، قم، ج1، ص375.
هرگاه خواستی خدا تو را دوست بدارد، پس از او بترس و تقوای الهی و پرواپیشگی داشته باش؛
هرگاه خواستی مردم تو را دوست بدارند، پس به آنها احسان کن و به آنچه در دست آنهاست، چشم طمع نداشته باش؛
اگر خواستی خداوند، مالت را افزایش دهد، زکات و خمس مالت را بپردازد؛
و اگر خواستی خدا بدنت را سالم کند علاوه بر مراعات مسائل بهداشتی، در راه خدا زیاد صدقه بده؛
اگر میخواهی خدا عمرت را طولانی کند با بستگان نَسَبی ارتباط داشته باش (و صلة ارحام انجام بده)؛
اگر میخواهی در روز قیامت خدا تو را با منِ پیغمبر محشور کند، سجده های نمازت را در پیشگاه خدای یکتای غالب، طولانی کن.» (1)
1) این حدیث در مجالس مختلف قابل استفاده است.
گاه سؤالاتی در زندگی انسان مطرح است که این حدیث به پاسخ اهمّ آنها پرداخته است: 1. چرا در دنیا مشکلات داریم؟ 2. چرا دعاهای ما مستجاب نمیشود؟ 3. چرا به علم و عزّت نمیرسیم؟ 4. چرا به ثروت و مال نمیرسیم؟
خداوند بلند مرتبه به موسی بن عمرانعلیهالسلام چنین وحی کرد: «ای موسی! شش چیز را در شش محل پنهان کردهام؛ ولی مردم در جای دیگر دنبال آن میگردند؛ ولی هرگز آنها را در آنجا نخواهند یافت:
«إنّی وَضَعْتُ الرَّاحَةَ فِی الْجَنَّةِ وَ هُمْ یطْلُبُونَهَا فِی الدُّنْیا،
اِنّی وَضَعْتُ الْعِلْمَ فِی الْجُوعِ وَ الْجَهْدِ وَ هُمْ یطْلُبُونَهُ فِی الشِّبَع،
إنّی وَضَعْتُ الْعِزَّۀَ فِی قِیامِ اللَّیلِ وَ النَّاسُ یطْلُبُونَهَا فِی اَبْوَابِ السَّلَاطِینَ،
إِنّی وَضَعْتُ الرَّفْعَۀَ وَالدَّرَجَۀَ فِی التَّوَاضُعِ وَ النَّاسُ یطْلُبُونَهَا فِی التَّکَبُّرِ،
إنّی وَضَعْتُ اِجَابَۀَ الدُّعَاءِ فِی لُقْمَۀِ الْحَلَالِ وَ النَّاسُ یطْلُبُونَهَا فِی الْقِیلِ وَ الْقَالِ،
إنّی وَضَعْتُ الْغِنَی فِی الْقَنَاعَۀِ وَالنَّاسُ یطْلُبُونَهَا فِی کَثْرَۀِ الْمَعْرُوضِ وَلَمْ یجِدُوهُ اَبَداً؛ (1)
به راستی راحتی مطلق را در بهشت قرار دادم؛ ولی مردم در دنیا دنبال آن میگردند؛
به راستی من دانش و فراگیری آن را در گرسنگی و تلاش قرار دادم؛ ولی مردم در سیربودن دنبال آن میگردند؛
به راستی من عزَت (و شرف) را در شببیداری (و نماز شب) قرار دادم؛ ولی مردم عزت را در خانة شاهان میجویند؛ (2)
به راستی من بلندمرتبگی و مقام را در فروتنی قرار دادم؛ ولی مردم در تکبّر و خودبرتر بینی، دنبال آن میگردند؛ (3)
به راستی، اجابت دعا را در لقمه حلال قرار دادم؛ ولی مردم در قیل و قال و داد و فریاد، دنبال اجابت دعا میگردند؛
به راستی من بینیازی را در قناعت قرار دادم؛ ولی مردم آن را در زیادی مال و ثروت جستجو میکنند، و هرگز آن را نخواهند یافت (و موفق به آنچه میخواهند نخواهند شد).»
پیامبر اکرمصلیاللهعلیهوآله فرمود: «یا مَعْشَرَ الْمُسْلِمِینَ إِیاکُمْ وَ الزِّنَاءَ فَإِنَّ فِیهِ سِتَّ خِصَالٍ ثَلَاثٌ فِی الدُّنْیا وَ ثَلَاثٌ فِی الْآخِرَةِ فَأَمَّا الَّتِی فِی الدُّنْیا فَإِنَّهُ یذْهِبُ الْبَهَاءَ وَ یورِثُ الْفَقْرَ وَ ینْقُصُ الْعُمُرَ وَ أَمَّا الَّتِی فِی الْآخِرَةِ فَإِنَّهُ یوجِبُ سَخَطَ الرَّبِّ عَزَّ وَ جَلَّ وَ سُوءَ الْحِسَابِ وَ الْخُلُودَ فِی النَّار؛ (1) ای گروه مسلمانان! بر شما باد که از زنا دوری کنید. پس به راستی در آن شش خصلت (و پیامد) است: سه خصلت در دنیا، و سه خصلت در آخرت:
پس آنچه در دنیا ست و دامنگیر زانیمیشود، به راستی ارزش (و شخصیت او) از بین میرود و فقر و بیچارگی دامنگیر او میشود و عمرش کم میشود و امّا آنچه در آخرت است و بدان گرفتار میشود آن که به راستی خشم پروردگار و بدی حساب را در پی میآورد و نیز اگر توبه نکند همیشه در جهنم خواهد بود.»
1) خصال، صدوق، ترجمه مدرِّس گیلانی، انتشارات جاویدان، ص261، ح 675 و من لایحضره الفقیه، صدوق، النشر الاسلامی، قم، 1413ق، ج3، ص573، روایت 4960.
دنیا با حوادث تلخ و شیرین، و گوارا و ناگواری همراه است. آنچه میتواند انسان را در برابر آنها استوار نگهدارد، یاد خدا و ذکر اوست. البته هر حادثهای ذکر خاص خود را میطلبد که در حدیث ذیل بدان اشاره شده است:
رسول اکرمصلیاللهعلیهوآله به نقل از خداوند متعال فرمود: «أَعْدَدْتُ لِکُلِّ هَوْلٍ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ لِکُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ مَا شَاءَ اللَّهُ وَ لِکُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِکُلِّ رَخَاءٍ الشُّکْرُ لِلَّهِ وَ لِکُلِّ أُعْجُوبَةٍ سُبْحَانَ اللَّهِ وَ لِکُلِّ ذَنْبٍ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ وَ لِکُلِّ مُصِیبَةٍ إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیهِ رَاجِعُونَ وَ لِکُلِّ ضِیقٍ حَسْبِی اللَّهُ وَ لِکُلِّ قَضَاءٍ وَ قَدَرٍ تَوَکَّلْتُ عَلَی اللَّهِ وَ لِکُلِّ عَدُوٍّ اعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ وَ لِکُلِّ طَاعَةٍ وَ مَعْصِیةٍ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِی الْعَظِیم؛ (1)
برای هر ترسی لا اله الّا الله و برای هر غم و اندوهی ماشاءالله و برای هر نعمتی الحمدُلله و برای هر آسایشی اَلشّکرُ لِله و برای هر چیز شگفتآوری سبحان الله و برای هر گناهی، استغفرالله و برای هر مصیبتی اِنّا لِله وَ اِنّا اِلَیهِ راجِعُون و برای هر تنگی و دشواری حسبی الله و برای هر قضا و قدری توکّلتُ علی الله و برای هر دشمنی اعتصَمْتُ بِالله و برای هر طاعت و گناهی لاَ حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلّا بِالله العلی العظیم آماده کردهام.»
این حدیث اذکار مفیدی را برای امور مختلف زندگی ارائه کرده است.
1) کفعمی، مصباح، فصل 43، ص514، و بحارالانوار، محمد باقر مجلسی، مؤسسةالوفاء، بیروت، ج87، باب 47، ص5، ح 8.
بسیاری میپرسند بعداز مرگ ما چه کارهایی انجام گیرد، مفید است. در حدیث ذیل به شش مورد اشاره شده است که بعد از مرگ انسان بسیار مفید است و درآمد آن، مرتّب به حساب جاری انسان واریز میشود:
امام صادقعلیهالسلام فرمود: «سِتُّ خِصَالٍ ینْتَفِعُ بِهَا الْمُؤْمِنُ مِنْ بَعْدِ مَوْتِهِ وَلَدٌ صَالِحٌ یسْتَغْفِرُ لَهُ وَ مُصْحَفٌ یقْرَأُ مِنْهُ وَ قَلِیبٌ یحْفِرُهُ وَ غَرْسٌ یغْرِسُهُ وَ صَدَقَةُ مَاءٍ یجْرِیهِ وَ سُنَّةٌ حَسَنَةٌ یؤْخَذُ بِهَا بَعْدَهُ؛ (1) مؤمن از شش عمل و خصلت، بعد از مرگش سود میبرد: 1. فرزند صالح که برای او اسغفار کند؛ 2. قرآنی که از طرف او خوانده میشود؛ 3. چاهی را که حفر کرده است؛ 4. و درختی را که کاشته است و مردم از آن و میوة آن استفاده میبرند؛ 5. وقف کردن و صدقه قرار دادن آبی که جاری ساخته است؛ 6. سنّت نیکویی که پایهگذاری کرده است و مردم بدان پس از او عمل میکنند.»
حدیث فوق میرساند که با وجود خصلتهای مذکور، دفتر اعمال انسان پس از مرگ مفتوح است و صدقات جاریه فوق هر روز به حساب اعمال او واریز میشود. (2)
بسیاری از مردم گرفتاریهایی دارند که سخت حیراناند که چرا بر طَرَف نمیشود. بارها میپرسند که چرا مال ما بیبرکت است و نیز چرا دعای ما مستجاب نمیشود؟ برای چه آثار اجر و پاداش اعمال خود را مشاهده نمیکنیم؟ چرا حتی از بزرگان و مقربان درگاه الهی درخواست دعا کردیم؛ ولی مفید واقع نشد؟ و... . باید توجه داشت که گره کور اکثر این گرفتاریها با مهم شمردن نماز باز میشود.
فاطمه زهراعلیهاالسلام از پیامبر اکرمصلیاللهعلیهوآله نقل میکند که آن حضرت فرمود: «هر که نماز را سبک شمارد؛ از زن و مرد به پانزده بلا گرفتار میشود. شش بلا در دنیا دامنگیر او میشود که عبارت است از:
«وَ یرْفَعُ اللَّهُ الْبَرَکَةَ مِنْ رِزْقِهِ؛ و خداوند برکت را از روزی او برمیدارد»؛
«وَ یمْحُو اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ سِیمَاءَ الصَّالِحِینَ مِنْ وَجْهِهِ؛ و خداوند سیمای نورانی صالحان را از چهرة او محو میکند»؛
«وَ کُلُّ عَمَلٍ یعْمَلُهُ لَا یؤْجَرُ عَلَیه؛ و هر عملی که انجام میدهد پاداش داده نمیشود زیرا قبولی نماز، شرط قبولی اعمال دیگر نیز است»؛
«وَ لَا یرْتَفِعُ دُعاؤُهُ إِلَی السَّمَاءِ؛ و دعای او به سوی آسمان بالا نمیرود (و مستجاب نمیشود)»؛
«وَ السَّادِسَۀُ لَیسَ لَهُ حَظٌّ فِی دُعَاءِ الصَّالِحِینَ؛ و ششم اینکه برای او بهرهای در دعای صالحان نیست (دعای خوبان شامل او نمیشود).»
و سه بلا در موقع جان دادن دامنگیر او میشود:
«أَنَّهُ یمُوتُ ذَلِیلاً؛ ذلیل میمیرد»؛
«وَ الثَّانِیةُ یمُوتُ جَائِعاً؛ گرسنه میمیرد»؛
«وَ الثَّالِثَةُ یمُوتُ عَطْشَاناً فَلَوْ سُقِی مِنْ أَنْهَارِ الدُّنْیا لَمْ یرْوَ عَطَشُهُ؛ تشنه میمیرد، هر چند از تمام نهرهای دنیا او را سیراب کنند، تشنگیاش برطرف نمیشود؛»
و سه بلا در قبر شامل حال او میشود:
«یوَکِّلُ اللَّهُ بِهِ مَلَکاً یزْعِجُهُ فِی قَبْرِه؛ خداوند، ملکی را مقرر میکند تا او را در قبر آزار دهد»؛
«وَ الثَّانِیةُ یضَیقُ عَلَیهِ قَبْرُه؛ دوم اینکه قبرش بر او تنگ خواهد بود»؛
«وَ الثَّالِثَةُ تَکُونُ الظُّلْمَةُ فِی قَبْرِهِ؛ سوم اینکه تاریکی در قبرش خواهد شد»؛
و سه بلا نیز در روز قیامت دامنگیر او خواهد شد:
«أَنْ یوَکِّلَ اللَّهُ بِهِ مَلَکاً یسْحَبُهُ عَلَی وَجْهِه؛ خداوند ملکی مأمور میکند او را با صورت بکشد»؛
«وَ الثَّانِیةُ یحَاسَبُ حِسَاباً شَدِیداً؛ دوم اینکه حسابرسی شدیدی میشود»؛
«وَ الثَّالِثَةُ لَا ینْظُرُ اللَّهُ إِلَیهِ وَ لَا یزَکِّیهِ وَ لَهُ عَذَابٌ أَلِیمٌ؛ و سوم اینکه خداوند به او نظر رحمت نمیکند و او را پاکیزه نمیسازد، و برای او عذاب دردناکی است.» (1)
توجه شود آمار بینمازی و بدنمازی در جامعه در حَد نامطلوبی قرار دارد. توضیح دادن درباره این حدیث در وادار کردن مردم به نماز بسیار مفید است. این حقیر بارها تجربه کردهام.
1) الحکم الزاهرۀ، علی رضا صابری، ج1، ص145؛ بحار الانوار، ج80 ص21 و فلاح السائل، ص19.
مردم در جامعه به طبقات مختلفی تقسیم میشوند. گروهی از آنها به نام خواص یاد میشوند. اکنون سؤال این است که خواص چه افرادی را شامل میشوند و آنها چه مسئولیتها و وظایفی را بر دوش دارند؟ در حدیث ذیل به آنها اشاره شده است.
پیامبر اکرمصلیاللهعلیهوآله فرمود: «لاَ تَصْلَحُ عَوامُّ اُمَّتِی إلَّا بِخَواصِّهَا. قیل: مَا خَواصُّ اُمَّتِکَ یا رَسُولَ اللَّهِ؟ فَقَالَ: خَوَاصُّ اُمَّتِی أَرْبَعَةٌ: اَلْمُلُوکُ، وَ الْعُلَمَاءُ، وَ الْعُبَّادُ، وَ التُّجَّارُ. قِیلَ: کَیفَ ذَلِکَ؟ قَالَصلیاللهعلیهوآله: اَلْمُلُوکُ رُعَاةُ الْخَلْقِ؛ فَإِذَا کَانَ الرَّاعِی ذِئْباً فَمَنْ یرْعَی الْغِنَمَ؟وَ الْعُلَمَاءُ أَطِبَّاءُ الْخَلْقِ؛ فَإِذَا کَانَ الطَّبِیبُ مَرِیضاً فَمَنْ یدَاوِی الْمَریضَ؟ وَ الْعُبَّادُ دَلیلُ الْخَلْقِ؛ فَإِذَا کَانَ الدَّلِیلُ ضَالّاً فَمَنْ یهْدِی السَّالِکَ؟ وَ التُّجَّارُ اُمَنَاءُ اللهِ فِی الْخَلْقِ؛ فَإِذَا کَانَ الْأَمِینُ خَائِناً فَمَنْ یعْتَمَدُ؛ (1)
عوام و تودة امّت من اصلاح نمیشوند؛ مگر به یاری خواص امت. عرض شد: ای رسول خدا! خواص امّت شما چه کسانی هستند؟ حضرت فرمود: خواص امتم چهار گروهاند: پادشاهان عادل، علما، عابدان و تاجران. گفته شد: چگونه اصلاح عوام بستگی به اصلاح خواص دارد و کیفیت آن چیست؟
1) مواعظ العددیه، ص 125.
حضرتصلیاللهعلیهوآله فرمود: شاهان نگهبانان خلقاند. پس زمانی که نگهبان گرگ صفت باشد، پس گلّه را چه کسی نگهبانی کند؟ و دانشمندان طبیبان مردماند. پس زمانی که خود طبیب بیمار باشد، پس چه کسی مریض را مداوا کند؟ و عابدان (و زاهدان) راهنمای مردم به سوی خداوند هستند پس هنگامی که راهنما گمراه باشد، چه کسی سالک (و روندة به سوی خدا) را راهنمایی کند؟
و تاجران امینهای خدا در میان مردماند، پس زمانی که امین (و درستکار) خیانت ورزد، به چه کسی اعتماد میشود.» (1)
اگر چهار گروه اصلاح شوند کل جامعه اصلاح شده است:
شاهان و حاکمان و رؤسا که مردم به رفتار آنها اقتدا میکنند: «الناسُ عَلی دینِ مُلوکهِم»؛
علما که نبض آگاهی و فرهنگی کشور به دست آنها است اگر صالح باشند جامعه را اصلاح میکنند و اگر خدای نکرده فاسد شدند جامعه را به فساد میکشانند؛
تاجران نبض اقتصادی جامعهاند و بازار در دست آنان است و اگر اصلاح شوند، وضعیت اقتصادی جامعه بهبود مییابد و فساد مالی از بین میرود؛
عابدان به عنوان الگوهای معنوی جامعه اگر لباس ریا و مرید بازی را کنار بگذارند، مردم، بهتر هدایت میشوند.
1) این حدیث برای مجالس علما، مسئولان، بازاریان و ... مناسب است.
روز حساب و واپسین، روز دشوار و سختی است. و در چنان روزی، هفت گروه از رحمت خاص و ویژة الهی بهره میبرند؛ چنان که در حدیث ذیل میخوانیم.
پیامبر اکرمصلیاللهعلیهوآله فرمود: «سَبْعَةٌ یظِلُّهُمُ اللَّهُ فِی ظِلِّهِ یوْمَ لَا ظِلَّ إِلَّا ظِلُّهُ إِمَامٌ عَادِلٌ وَ شَابٌّ نَشَأَ فِی عِبَادَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ رَجُلٌ قَلْبُهُ مُتَعَلِّقٌ بِالْمَسْجِدِ إِذَا خَرَجَ مِنْهُ حَتَّی یعُودَ إِلَیهِ وَ رَجُلَانِ تَحَابَّا فِی اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَاجْتَمَعَا عَلَی ذَلِکَ وَ اِفْترَقَا وَ رَجُلٌ ذَکَرَ اللَّهَ خَالِیاً فَفَاضَتْ عَینَاهُ وَ رَجُلٌ دَعَتْهُ امْرَأَةٌ ذَاتُ حَسَبٍ وَ جَمَالٍ فَقَالَ إِنِّی أَخَافُ اللَّهَ رَبَّ الْعَالَمِینَ وَ رَجُلٌ تَصَدَّقَ بِصَدَقَةٍ فَأَخْفَاهَا حَتَّی لَا تَعْلَمَ شِمَالُهُ مَا تُُنْفِقُ یمینُهُ؛ (1)
خداوند در روزی که سایهای جز سایة او وجود ندارد بر هفت گروه سایه میافکند:
1) خصال، صدوق، ص280، روایت 718.
پیشوای عادل؛ 2. جوانی که با عبادت خداوند رشد کرده است و جوانی را با عبادت گذرانده است؛
مرد و انسانی که دلبسته به مسجد است؛ به گونهای که وقتی از آن خارج میشود منتظر میماند تا برگردد؛
دو مرد و انسانی که برای خدا با هم دوستی میکنند، پس بر آن محبّت الهی جمع میشوند و بر همان محور از هم جدا میشوند؛
مردی که در خلوتها خدا را یاد کند، پس با یاد خدا از دو چشمش اشک جاری شود؛
مردی که زنی دارای مقام و زیبایی او را به کار خلاف عفّت دعوت کند، پس جواب او را یوسف گونه بگوید: من از خدای پروردگار جهانیان که در همه جا حضور دارد میترسم؛
مردی که صدقهای داده است پس آن چنان آن را مخفی کرده است که گویا حتّی دست چپ نفهمیده است آنچه دست راستش انفاق کرده است.» (1)
1) این حدیث برای مدارس، جوانها و ... مناسب است.
یاد قبر و قیامت و همین طور مرگ و حساب، در فاصله گرفتن انسان از دنیا و سازندگی روح انسان، نقش مهمّی دارد؛ از این گذشته، عامل تعیینکنندهای است برای آمادگی مرگ و قیامت که در روایات از آن به «استعداد للموت» یاد شده است؛ به ویژه اگر نیازهای آن عالم بیان شود.
پیامبر اکرمصلیاللهعلیهوآله فرمود: «اَلْقَبْرُ ینَادِی فِی کُلِّ یوْمٍ بِخَمْسِ کَلِمَاتٍ، اَنَا بَیتُ الْوَحْدَۀِ فَاحْمِلُوا اِلَی اَنِیساً، وَ أَنَا بَیتُ الظَّلَمَۀِ فَاحْمِلُوا اِلَی سِرَاجاً اَنَا بَیتُ التُّرَابِ فَاحْمِلُوا اِلَی فِرَاشاً، اَنَا بَیتَ الْفَقْرِ فَاحْمِلُوا اِلَی کَنْزاً، وَ اَنَا بَیتُ الْحَیاتِ فَاحْمِلُوا اِلَی تَرْیاقاً، وَ اَمَّا الْاَنِیسُ فَتِلَاوَۀُ الْقُرْآنِ، اَمَّا السِّرَاجُ فَصَلَوۀُ اللَّیلِ وَ اَمَّا الْفِرَاشُ فَعَمَلُ الصَّالِحِ وَ اَمَّا الْکَنْزُ فَلَا اِلَهَ اِلَّا الله وَ اَمَّا التَّرْیاقُ فَالصَّدَقَۀُ؛ (1) و (2)
قبر هر روز با پنج جمله، ندا میدهد: من خانة تنهایی هستم، پس انیس و همرازی به سوی من بیاورید. من خانة تاریکی هستم، پس به سوی من چراغ همراه آورید. من خانه خاکی هستم پس فرش همراه داشته باشید، من خانه فقر و نداری هستم، پس سرمایه و گنج همراه بیاورید و من خانة مارها هستم پس پادزهر با خود حمل کنید؛ اما همراز، تلاوت قرآن میباشد، امّا چراغ قبر پس نماز شب است،و اما فرش، پس عمل نیک، و گنج عالم قبر کلمه توحید و گفتن لا اِله اِلّا الله است، و پادزهر آن، صدقه است.
شهادت، مقام بس والایی است که به عنوان بهترین آرزوها برای پیشوایان و پاکان و اولیای الهی مطرح بوده است. در ماه رمضان که دعا مستجاب است ـ در اعمال شبهای ماه رمضان ـ یکی از دعاها این است: «وَ قَتْلاً فی سَبیلِکِ فَوَفّقْ لَنا؛ (1) توفیق شهادت در راه خودت را به ما عنایت کن.»
زنده بودن فرهنگ شهادت در جامعه هم آثار دنیوی دارد؛ چرا که جامعه را همیشه در مقابل دشمن زنده نگه میدارد و از دنیا فاصله میدهد و هم آثار گرانسنگ اخروی دارد؛ چرا که به شدّت، انسان را برای رفتن به آن دنیا آماده میسازد.
زنده نگهداشتن فرهنگ شهادت و یاد شهدا، راههای مختلفی دارد. یکی از آنها بیان ثواب و فضایل شهادت و شهدا است.
1) مفاتیج الجنان، شیخ عباس قمی، اعمال شبهای ماه رمضان.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: «لِلشَّهِیدِ سَبْعُ خِصَالٍ مِنَ اللَّهِ أَوَّلُ قَطْرَةٍ مِنْ دَمِهِ مَغْفُورٌ لَهُ کُلُّ ذَنْبٍ وَ الثَّانِیةُ یقَعُ رَأْسُهُ فِی حَجْرِ زَوْجَتَیهِ مِنَ الْحُورِ الْعِینِ وَ تَمْسَحَانِ الْغُبَارَ عَنْ وَجْهِهِ تَقُولَانِ مَرْحَباً بِکَ وَ یقُولُ هُوَ مِثْلَ ذَلِکَ لَهُمَا وَ الثَّالِثَةُ یکْسَی مِنْ کِسْوَةِ الْجَنَّةِ وَ الرَّابِعَةُ یبْتَدِرُهُ خَزَنَةُ الْجَنَّةِ بِکُلِّ رِیحٍ طَیبَةٍ أَیهُمْ یأْخُذُهُ مَعَهُ وَ الْخَامِسَةُ أَنْ یرَی مَنْزِلَتَهُ وَ السَّادِسَةُ یقَالُ لِرُوحِهِ اسْرَحْ فِی الْجَنَّةِ حَیثُ شِئْتَ وَ السَّابِعَةُ أَنْ ینْظُرَ فِی وَجْهِ اللَّهِ وَ إِنَّهَا لَرَاحَةٌ لِکُلِّ نَبِی وَ شَهِیدٍ؛ (1) برای شهید، هفت خصلت است که از طرف خداوند عطا میشود :
اولین قطره از خون او که ریخته میشود، خداوند، تمام گناهان او را میبخشد؛ 2. دوم اینکه سرش بر دامن دو همسرش از حور العین قرار میگیرد. و غبار را از چهره او پاک میکنند و میگویند مرحبا بر شما و شهید نیز این جمله را به آن دو میگوید؛ 3. سوم اینکه کسوتی از کسوتهای بهشت بر او پوشانده میشود؛ 4. چهارم اینکه نگهبانان بهشت هر یک با رائحه خوشبوی بهشتی به استقبال او میشتابند؛
پنجم اینکه جایگاهش را در بهشت میبیند؛
ششم اینکه به روح او گفته میشود در بهشت هر جا میخواهی گردش کن؛
هفتم اینکه به وجه الهی نظر میکند که این نگاه باعث راحتی هر پیامبر و شهیدی میشود.» (2)
از امتیازات بزرگ تشیع، توجّه شدید به زیارت قبور پیامبر اکرمصلیاللهعلیهوآله و ائمه اطهارعلیهمالسلام است؛ هر چند زیارت اهل قبور و پاکان به شیعه اختصاص ندارد و اهل سنت، غیر از وهابیت نیز به این امر، توجّه و علاقه دارند. زیارت امامان، آثار شگرفی دارد که میتواند در آگاهی و سازندگی افراد و جامعه مؤثر باشد. زیارت، باعث آگاهی و آشنایی با سیره امامان و احوال آنها میشود که در واقع، رفتار آنها اسلام مجسّم است و باعث قرب روحی به آنها میشود و همین طور، پاک شدن از گناهان و ثوابهای فراوان را در پی دارد.
امام باقرعلیهالسلام فرمود: «لَوْ یعْلَمُ النَّاسُ مَا فِی زِیارَةِ الْحُسَینِ مِنَ الْفَضْلِ لَمَاتُوا شَوْقاً وَ تَقَطَّعَتْ أَنْفُسُهُمْ عَلَیهِ حَسَرَاتٍ قُلْتُ وَ مَا فِیهِ؟ قَالَ مَنْ أَتَاهُ تَشَوُّقاً کَتَبَ اللَّهُ لَهُ أَلْفَ حَجَّةٍ مُتَقَبَّلَةٍ وَ أَلْفَ عُمْرَةٍ مَبْرُورَةٍ وَ أَجْرَ أَلْفِ شَهِیدٍ مِنْ شُهَدَاءِ بَدْرٍ وَ أَجْرَ أَلْفِ صَائِمٍ وَ ثَوَابَ أَلْفِ صَدَقَةٍ مَقْبُولَةٍ وَ ثَوَابَ أَلْفِ نَسَمَةٍ أُرِیدَ بِهَا وَجْهُ اللَّهِ وَ لَمْ یزَلْ مَحْفُوظاً سَنَتَهُ مِنْ کُلِّ آفَةٍ أَهْوَنُهَا الشَّیطَانُ وَ وُکِّلَ بِهِ مَلَکٌ کَرِیمٌ یحْفَظُهُ مِنْ بَینِ یدَیهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ وَ عَنْ یمِینِهِ وَ عَنْ شِمَالِهِ وَ مِنْ فَوْقِ رَأْسِهِ وَ مِنْ تَحْتِ قَدَمِهِ فَإِنْ مَاتَ سَنَتَهُ حَضَرَتْهُ مَلَائِکَةُ الرَّحْمَةِ یحْضُرُونَ غُسْلَهُ وَ أَکْفَانَهُ وَ الِاسْتِغْفَارَ لَهُ وَ یشَیعُونَهُ إِلَی قَبْرِهِ بِالِاسْتِغْفَارِ لَهُ وَ یفْسَحُ لَهُ فِی قَبْرِهِ مَدَّ بَصَرِهِ وَ یؤْمِنُهُ اللَّهُ مِنْ ضَغْطَةِ الْقَبْرِ وَ مِنْ مُنْکَرٍ وَ نَکِیرٍ أَنْ یرَوِّعَانِهِ وَ یفْتَحُ لَهُ بَابٌ إِلَی الْجَنَّةِ وَ یعْطَی کِتَابَهُ بِیمِینِهِ وَ یعْطَی یوْمَ الْقِیامَةِ نُوراً یضِیءُ لِنُورِهِ مَا بَینَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ ینَادِی مُنَادٍ هَذَا مِنْ زُوَّارِ قَبْرِ الْحُسَینِ بْنِ عَلِی شَوْقاً إِلَیهِ فَلَا یبْقَی أَحَدٌ فِی الْقِیامَةِ إِلَّا تَمَنَّی یوْمَئِذٍ أَنَّهُ کَانَ مِنْ زُوَّارِ الْحُسَین؛ (1) اگر مردم میدانستند که چه فضیلتی در زیارت حسینعلیهالسلام است از شدت اشتیاق به زیارتش میمردند و از حَسرَت آن، جانهایشان از بدنها جدا میشد.
1) کامل الزیارات، ابن قولویه قمی، دار المرتضویه، نجف،1356ق، باب 56، ح3، ص143.
راوی میگوید گفتم که چه فضیلتی است. امام باقرعلیهالسلام در بیان ثواب زیارت آن حضرت فرمود:
هر کس از روی اشتیاق برای زیارت آن حضرت برود، خداوند برای او ثواب هزار حج قبول شده و هزار عمرة پذیرفته شده، و ثواب هزار شهید از شهدای جنگ بدر، و ثواب هزار روزهدار و ثواب هزار صدقه قبول شده و ثواب هزار بنده آزاد کردن در راه خدا برای او مینویسد و در آن سال از هر آفت و بلایی محفوظ میماند که کمترین آنها شیطان است و برای او ملکی گماشته میشود که او را از مقابل رُو و پشت سر و راست و چپ و بالای سر و زیر پایش حفظ میکند.
و اگر همان سال بمیرد، ملائکه رحمت الهی در حالی که غسل و کفن میشود نزد او حاضر میشوند و برای او از خداوند طلب مغفرت میکنند و او را تا قبرش استغفار گویان تشییع میکنند؛ و قبرش تا جایی که چشمش میبیند توسعه مییابد و خداوند او را ایمن میکند از فشار قبر و از اینکه وی را نکیر و منکر بترسانند و دری به سوی بهشت برای او گشوده میشود و در روز قیامت نامة اعمالش به دست راستش داده میشود، و نوری در روز قیامت به او عطا میشود که آن نور بین مشرق و مغرب را روشن میکند، آن گاه منادی ندا میکند: این شخص با این همه منزلت از زوار قبر حسین بن علیعلیهماالسلام است که با اشتیاق، او را زیارت کرده است. پس احدی در قیامت باقی نمیماند؛ مگر آنکه آرزو میکند: ای کاش! از زوّار حسینعلیهالسلام بود.»
عروج معرفت، بام حسین استلبم لبریز از جام حسین است
اگر جراح قلبم را شکافدمیان سینهام نام حسین است
صفر، مکمّل محرم است؛ ماهی است که در آن، پیام پیروزی خون بر شمشیر طنینانداز میشود و عاشورا در آن التیام مییابد و آرامش پیدا میکند.
مقاله حاضر، مجموعهای از موضوعات قابل طرح و بحث در دهه آخر صفر است.
این موضوعات به نوعی تکمیلکننده مباحث مطرح شده در مقاله «شبهای ماه خون» است که به قلم همین نگارنده در شماره پیشین مجله ارائه گردید.
این نوشتار، تلاش میکند با طرح موضوعات ذیل، سوگواران این ماه را به برخی سنتهای حسنه متوجه سازد تا گامی هرچند کوتاه در راستای احیای سنتهای اسلامی بردارد.
بخش گستردهای از رسالت انبیا و اولیای الهی، زدودن جهل و نمایاندن آفتاب دانش است. برطرف کردن غبار نادانی از عقل سبب میشود که بنده بهطور فطری، راه درست را از نادرست تشخیص دهد و مسیر سعادت خود را هموار سازد. بنابراین، دانایی، یک ارزش و جهل یک ضدّ ارزش محسوب میشود؛ از اینروست که اسلام بر تحصیل علم و دانایی بسیار تأکید کرده است.
دانایی در قرآن
اولویت دانایان بر نادانان: «هَلْ یسْتَوِی الَّذِینَ یعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لَا یعْلَمُونَ إِنَّمَا یتَذَکَّرُ أُوْلُواْ الْأَلْبَبِ»؛ (1) «آیا کسانی که میدانند با کسانی که نمیدانند برابرند؟ تنها خردمندان، متذکّر میشوند.»
دانش، وسیله هدایت: «وَ لِیعْلَمَ الَّذِینَ أُوتُواْ الْعِلْمَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّکَ فَیؤْمِنُواْ بِهِی فَتُخْبِتَ لَهُو قُلُوبُهُمْ»؛ (2) «و تا آنان که دانش یافتهاند بدانند که این قرآن حق است و از جانب پروردگار توست و بدان ایمان آورند و دلهایشان برای او خاضع شود.»
دانش، مایه خشیت الهی: «إِنَّمَا یخْشَی اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَؤُاْ»؛ (1) «از بندگان خدا تنها دانشمندان هستند که از او میترسند.»
دانش، هدف رسالت انبیا: «لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولًا مِّنْ أَنفُسِهِمْ یتْلُواْ عَلَیهِمْ ءَایتِهِی وَیزَکِّیهِمْ وَیعَلِّمُهُمُ الْکِتَبَ وَالْحِکْمَةَ وَإِن کَانُواْ مِن قَبْلُ لَفِی ضَلَلٍ مُّبِینٍ»؛ (2) «به یقین، خدا بر مؤمنان منّت نهاد که پیامبری از خودشان در میان آنان برانگیخت تا آیات خود را بر ایشان بخواند و پاکشان سازد و کتاب و حکمت به آنان بیاموزد؛ هرچند قبل از آن در گمراهی آشکاری بودند.»
دانایی در روایات
ضرورت تحصیل دانایی: امیر مؤمنانعلیهالسلام میفرماید: «رَأسُ الْفَضَائِلِ الْعِلْمُ وَ غَایةُ الْفَضَائِلِ الْعِلْمُ؛ (1) ابتدای برتریها، علم و انتهای برتریها نیز علم است.»
برتری دانایی بر ثروت: امام علیعلیهالسلام میفرمود: «اَلْعِلْمُ خَیرٌ مِنَ الْمَالِ، اَلْعِلْمُ یحْرُسُکَ وَ اَنْتَ تَحْرُسُ الْمَالَ وَ الْمَالُ تَنْقُصُهُ النَّفَقَةُ وَ الْعِلْمُ یزْکُوا عَلَی الْاِنْفَاقِ؛ (2) علم از ثروت بهتر است؛ زیرا علم از تو نگهداری میکند؛ ولی تو باید از مال نگهداری کنی و ثروت با بخشش کم میشود؛ اما دانش با بخشش بهتر و پاکیزهتر میشود.»
پاداش دانایی: حضرت علیعلیهالسلام فرمود: «رَکْعَتَانِ مِن عَالِمٍ خَیرٌ مِنْ سَبْعِینَ رَکْعَةً مِنْ جَاهِلٍ لِاَنَّ الْعَالِمَ تَأتِیهِ الْفِتْنَةُ فَیخْرُجُ مِنْهَا بِعِلْمِهِ وَ تَأتِی الْجَاهِلَ فَینْسِفُهُ نَسفاً؛ (3) دو رکعت نماز عالم برتر از هفتاد رکعت نماز جاهل است؛ زیرا هنگامی که فتنهای رخ دهد، عالم با استفاده از علمش از آن رهایی مییابد؛ اما هنگامی که جاهل در فتنهای بیفتد، او را ضایع و تباه میکند.»
ارزش عالمان هدایتگر
روزی زنی خدمت صدیقه کبراعلیهاالسلام رسید و عرض کرد: «مادر ناتوانی دارم که در مسائل نمازش به مسئله مشکلی برخورده و مرا به خدمت شما فرستاده است تا پاسخ آن را دریافت کنم.» حضرت فاطمهعلیهاالسلام از او خواست تا آن را مطرح کند. زن، سؤال خود را پرسید و حضرت به روشنی، پاسخ آن را بیان فرمود. زن سؤال دیگری به ذهنش رسید و آن را مطرح کرد و پاسخ گرفت و پس از آن مسئله بعدی و تا ده سؤال را مطرح کرد.
حضرت، همه را پاسخ داد تا جایی که زن، خود خجالتزده شد که سؤال دیگری بپرسد و عرض کرد: «ای دختر رسول خداصلیاللهعلیهوآله! دیگر سؤال نمیپرسم و مزاحم شما نمیشوم.» حضرت زهراعلیهاالسلام فرمود: «نگران مباش! باز هم سؤال کن. من با کمال میل بدان پاسخ خواهم گفت. حال بگو بدانم اگر کسی اجیر شود که بار سنگینی را بر بام حمل کند و در عوض آن مبلغ صد هزار دینار طلا اجرت بگیرد، آیا از حمل آن بار خسته میشود؟» زن پاسخ داد: «نه، هرگز از حمل آن خسته نمیشود؛ زیرا در برابر آن مزد هنگفتی گرفته است.»
حضرت فرمود: «خدا در برابر هر مسئلهای، بیشتر از اینکه بین زمین و آسمان پر از درّ شود به من ثواب خواهد داد. با این حال، چگونه از پاسخ دادن به آن خسته شوم. از پدرم رسول خداصلیاللهعلیهوآله شنیدم که فرمود: «علمای شیعه من روز قیامت محشور میشوند و خداوند به اندازه علوم آنان و درجات کوشش آنها در راه هدایت مردم برایشان ثواب و پاداش در نظر میگیرد و به هر کدامشان هزار خلعت از نور عطا میکند. سپس منادی حق ندا میدهد: ای کسانی که یتیمان (پیروان) آل محمّد را سرپرستی کردید، در آن حالی که دستشان به اجدادشان (اهل بیتعلیهمالسلام) نمیرسید که در پرتو علوم شما ارشاد شدند و دیندار زندگی کردند، اکنون به اندازهای که از علوم شما استفاده کردهاند، به ایشان خلعت بدهید. حتی به برخی از آنان صد هزار خلعت داده میشود. پس از آن تقسیم خلعتها، خداوند فرمان میدهد: بار دیگر به علما خلعت بدهید تا خلعتشان تکمیل شود. سپس دستور میدهد آن را دو برابر کنید. همچنان در باره شاگردان علما که خود شاگرد تربیت کردهاند، چنین دستور میدهد.»
آنگاه حضرت به آن زن فرمود: «ای بنده خدا! یک نخ از این خلعتها هزار هزار مرتبه از آنچه خورشید بر آن میتابد، پرارزشتر است؛ زیرا امور دنیوی توأم با رنج و مشقت است؛ اما نعمتهای اخروی هیچ عیب و نقصی ندارد.» (1)
پرهیز از غرور علمی
«امام خمینی رحمه الله هیچ وقت غرور علمی نداشت؛ مثلاً یک تعابیری در نوشتههای بعضیها هست؛ ولی امامرحمه الله هیچکدام از آن تعابیر را ندارد که آدم بفهمد اینجا دیگر مبتهج شده است. اگر هم بوده، خیلی کم است؛ به طوری که الآن من در نظرم نیست. با اینکه کتاب تحریر الوسیله را نسبتاً زیاد دیدهام؛ اما اینکه در آن یک ابتهاجی داشته باشد و تعابیری به کار ببرد؛ مثل: «لَمْ یسْبِقْنِی أَحَدٌ؛ کسی تا به حال در فهم این مطلب بر من سبقت نگرفته است»؛ اینطور نبود. در طول مدتی که امامرحمه الله اشتغال داشته و درسهایی که داده، شاگردهای بسیاری را تربیت کرده است و تمام اینها بهترین شاهد است به اینکه ایشان از نظر علمی در مقام والایی بودند. (2)
در مسجد اعظم که امامرحمه الله درس میدادند، بنده هم شرکت میکردم. پس از اتمام درس، ایشان قدری مینشستند و افرادی گردشان جمع میشدند. اشکالی به ذهنم آمده بود که خدمتشان مطرح کردم، امامرحمه الله به فکر فرو رفتند و گفتند: «باید فکر کنم» و جواب ندادند و این خیلی تواضع است؛ چون معمولاً استاد در چنین اوقاتی برای اینکه مقام علمیاش جلوی شاگردان خدشهدار نشود، بلافاصله جوابی را میدهد. (3)
توسل
یکی از اهداف بلند قیام امام حسینعلیهالسلام مبارزه با نادانی در امت رسول خداصلیاللهعلیهوآله بود؛ زیرا آنان در هالهای از گمراهی فرو رفته بودند؛ از این رو در زیارت اربعین ابا عبد اللّهعلیهالسلام میخوانیم: «وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِیکَ لِیسْتَنْفِذَ عِبَادَکَ مِنَ الْجَهَالَةِ وَ حِیرَةِ الضَلاَلَةِ؛ (1) و خون خویش را در راه تو (خدا) داد تا بندگان تو را از نادانی و سرگردانی در گمراهی و جهل دور کند.»
پیام اربعین سید الشهداعلیهالسلام مبارزه با جهل است و این پیام در چهلمین روز شهادت امامعلیهالسلام آوازه مییابد؛ آنگاه که گرمی حماسه به تنوره برافروخته عرفان عاشورا گراییده است تا عرفان و حماسه در نگار عاشورا تکمیل کننده هم باشند؛ در دورهای که شمشیر بر زمین گذاشته شد و سلاحی دیگر در مقابل ظلم و استبداد در دست عاشوراییان قرار گرفت؛ اما در این روز، دیگر خبری از آن حماسهسازان نیست و وقت زنده کردن پیامشان است. در چنین روزی، زائری تنها و جامانده از قافله عاشوراییان - که محضر پیامبر اکرمصلیاللهعلیهوآله و پنج امام معصومعلیهمالسلام را درک کرده بود - بر مزار خورشید عاشورا رسید و نام خود را به عنوان اوّلین زائر ثبت کرد.
آری! جابر به همراه «عطیه عوفی» به قصد زیارت مزار امام به کربلا آمد. ابتدا به کرانه فرات رفت و غسل کرد. سپس بدن خویش را خوشبو ساخت و آرام آرام به سمت قبر سید الشهداعلیهالسلام رفت. از آنجا که چشمانش نابینا بود، از عطیه خواست که دستش را به مزار امام برساند. کم کم به شدت گریه او افزوده شد تا آنجا که خود را بر مزار انداخت و از شدت گریه از هوش رفت. وقتی به هوش آمد، سه مرتبه فریاد زد: یا حُسَین، یا حُسَین، یا حُسَین.» سپس گفت: «حَبِیبٌ لاَ یجِیبُ حَبِیبَه؛ آیا دوست پاسخ دوست خود را نمیدهد؟» اما بیدرنگ، پاسخ خویش را داد و گفت: «چگونه پاسخ میخواهی از کسی که رگهای گردنش بر پشت و شانهاش آویخته و بین سر و بدنش جدایی افتاده است.» (2)
زهد در لغت، عبارت است از: ترک شیء و اعراض از آن و بیمیلی و بیرغبتی به آن و به معنای کوچک و حقیر شمردن نیز آمده است. زهد در اصطلاح، عبارت است از: ترک دنیا برای رسیدن به آخرت. زهد از اعمال جوارحی محسوب میشود؛ اما اگر عبارت از بیرغبتی و بیمیلی به دنیا باشد - که ملازم باشد با ترک آن - از اعمال جوانحی محسوب میشود. (1)
زهد در قرآن
در قرآن فقط یک واژه از ریشه زهد آمده است:
«وَ شَرَوْهُ بِثَمَنِم بَخْسٍ دَرَ هِمَ مَعْدُودَةٍ وَ کَانُواْ فِیهِ مِنَ الزَّ هِدِینَ»؛ (2) «و او یوسف علیهالسلام را به بهای ناچیزی (چند درهم) فروختند؛ در حالی که در آن بیرغبت بودند.»
اما در باره ضرورت دوری از دنیا، آیات بسیاری نازل شده است که برخی از آنها عبارتاند از:
«اعْلَمُواْ أَنَّمَا الْحَیوةُ الدُّنْیا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زِینَةٌ وَ تَفَاخُرُ بَینَکُمْ وَ تَکَاثُرٌ فِی الْأَمْوَ لِ وَ الْأَوْلَدِ... وَ مَا الْحَیوةُ الدُّنْیآ إِلَّا مَتَعُ الْغُرُورِ»؛ (1) «بدانید که زندگانی دنیا در حقیقت، بازی و سرگرمی و آرایش و فخرفروشی شما به یکدیگر و فزونجویی در اموال و فرزندان است و زندگانی دنیا جز کالای فریبنده نیست.»
«وَ لَا تَمُدَّنَّ عَینَیکَ إِلَی مَا مَتَّعْنَا بِهِی أَزْوَ جًا مِّنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَیوةِ الدُّنْیا لِنَفْتِنَهُمْ فِیهِ وَ رِزْقُ رَبِّکَ خَیرٌ وَ أَبْقَی»؛ (2) «و دیدگان خود را به سوی آنچه ایشان را بهرهمند کردیم مدوز (که این فقط) زیور دنیا است تا ایشان را بیازماییم و بدان که روزی پروردگار تو بهتر و پایدارتر است.»
زهد در روایات
در روایات علاوه بر معنا کردن زهد، از ویژگیها، آثار و نتایج آن بحث شده است که در اینجا به سه مورد بسنده میکنیم.
قَالَ رَسُولُ اللّهِصلیاللهعلیهوآله: «الزُّهْدُ فِی الدُّنْیا قَصْرُ الْاَمَلِ وَ شُکْرُ کُلِّ نِعْمَةٍ وَ الْوَرَعُ عَنْ کُلِّ مَا حَرَّمَ اللّه؛ (1) زهد در دنیا، یعنی کوتاه کردن آرزو و شکر کردن همه نعمتها و پروا از هر چه خدا حرام کرده است.»
قَالَ الْبَاقِرُعلیهالسلام: «اَکْثِرْ ذِکْرَ الْمَوْتِ فَاِنَّهُ لَمْ یکْثُرْ اِنْسَانٌ ذِکْرَ الْمَوْتِ اِلاَّ زَهَدَ فِی الدُّنْیا؛ (2) بسیار یاد مرگ کن! پس بهدرستیکه هیچ انسانی یاد مرگ را زیاد نکرد؛ مگر اینکه در دنیا زهد ورزید.»
قَالَ السَّجَادعلیهالسلام: «مَنْ زَهَّدَ فِی الدُّنْیا هَانَتْ عَلَیهِ مَصَائِبُهَا وَلَمْ یکْرِهْهَا؛ (1) هر کس در دنیا زهد پیشه ساخت، مصیبتهای آن بر او آسان شد و از آن اکراه نداشت.»
افراط و تفریط، آفات سادهزیستی
روزی به امام علیعلیهالسلام خبر دادند «علاء بن زیاد» دوستدار شما، بیمار شده و در خانه آرمیده است. خانه او در بصره بود. آن حضرت برای عیادت او به بصره رفت، از مردم نشانی خانهاش را پرسید و خانه وی را به ایشان نشان دادند. حضرت در زد و اجازه ورود خواست. در را به روی امیر مؤمنانعلیهالسلام گشودند و ایشان را به داخل راهنمایی کردند. خانه علاء، بزرگ و مجلّل بود. امام، کنار بستر وی نشست و از احوالش پرسید.
پس از ساعتی، امام فرمود: «ای علاء! تو خانهای به این بزرگی را در این دنیا برای چه میخواهی؟ در حالی که به خانه آخرت خود محتاجتری.»
1) تحف العقول، ص 281.
علاء، سخنان حضرت را شنید و پذیرفت و گفت: «ای امیر مؤمنان! برادری به اسم عاصم دارم که به کلی دنیا را ترک گفته است و لباس خشن میپوشد؛ به قدری که به خانوادهاش فشار میآورد و زندگی را بر آنان تلخ میکند. شما فرمودید کار من درست نیست. آیا کار او درست است؟»
امام فردی را دنبال عاصم فرستاد. وقتی وی وارد شد، به امام و برادرش سلام کرد. حضرت، سلامش را پاسخ داد؛ اما در چهره او نگاه نکرد و چهره درهم کشید. پس از اندکی، به او فرمود: «ای دشمن جان خویش! شیطان، عقلت را برده و تو را به این کار کشانیده است. تو از اهل و عیالت خجالت نمیکشی؟ چرا به آنان رحم نمیکنی و برای آنان دلسوز نیستی؟ آیا میپنداری پروردگاری که این همه نعمت پاک و حلال را بر تو ارزانی داشته، دوست ندارد تو از آن استفاده کنی؟ بدان که تو بسیار کوچکتر از آن هستی که بخواهی در برابر خدای خویش اینگونه بیندیشی!»
عاصم، خجالتزده پاسخ داد: «ای پیشوای مؤمنان! من از شما پیروی میکنم. شما چرا لباس خشن به تن میکنید و غذای ساده میخورید و به زندگی ساده اکتفا کردهاید؟» امام فرمود: «وای بر تو! تو خود را با من مقایسه میکنی؟ من مانند تو نیستم و وظیفهای دیگر دارم. من پیشوای مسلمانان هستم. پس خوراکم و پوشاکم را باید تا حدّ ضعیفترین و فقیرترین افرادی که در دورترین نقاط سرزمین اسلام زندگی میکنند، پایین بیاورم تا او بگوید رهبر و پیشوای من نیز مانند من میخورد و میپوشد. این وظیفه رهبری و زمامداری من است و تو هرگز چنین وظیفهای نداری.» سخنان آن حضرت سخت در عاصم تأثیر گذاشت و از آن پس، شیوه درست سادهزیستی را برگزید. (1)
1) . بحار الانوار، ج 40، ص 336.
سادگی در وسائل زندگی
امام خمینیرحمه الله در مدرسه آقای بروجردی در نجف روی یک قالیچه کرکی زبر نماز میخواندند. یک نفر، یک قالیچه کاشانی مناسب سجده آورد و خدمت ایشان تقدیم کرد. آقا دو شب با آن نماز خواندند و شب سوم - وقتی با ایشان از خانه بیرون آمدیم که به مدرسه برویم - فرمود: «آقای فرقانی این سجاده را ببر همان قالیچه اوّلی را بیاور.» ما هم ناچار شدیم آن قالیچه را برداریم و همان قالیچه زبر و خشن اوّلی را بیندازیم. (1)
حیاطی که حضرت امامرحمه الله از آن میگذشت و به حسینیه میآمد، با پلاستیک سفید و معمولی پوشانده بودند؛ یعنی حتی برای جلوگیری از سرما آن را شیشه نکرده بودند. (2)
توسل
علیعلیهالسلام اسطوره زهد است؛ همو که دنیا را در حسرت یک نظر و چشمداشت خود گذاشت. ابن ابی الحدید در ترسیم مقام زهد آن امام مینویسد: «او سید الزهّاد و پیشوای پارسایان است؛ او که هرگز از طعامی به قدر سیری نخورد و هرگز لباس لطیف نپوشید.» (1)
عبد اللّه بن ابی رافع میگوید که روز عیدی نزد مولایم امیر مؤمنانعلیهالسلام رفتم. دیدم کیسهای سربسته را آورد و باز کرد. درون آن، نان خشک و ماندهای بود. امام، مقداری از آن خورد و سپس درب آن را محکم بست و لاک و مهر کرد. من با تعجب پرسیدم: «چرا درب کیسه را مهر میکنید؟» او پاسخ داد: «زیرا میترسم حسنینعلیهماالسلام به این نان، روغنی بیفزایند.» (2)
نوشتهاند: روزی مردی غریبه، وارد شهر کوفه شد. او به مسجد رفت و در گوشهای از مسجد، پیرمردی را دید که به اعتکاف نشسته است. هنگام افطار بود. مرد غریبه دید او سفره خود را پهن کرد تا افطار کند و از وی خواست تا همسفرهاش شود. مرد معتکف، مقداری نان جوی خشک بیرون آورد و ظرف آب را در کنار آن نهاد و روزه خود را افطار کرد؛ اما مرد غریبه هر چه کرد نتوانست از آن بخورد. ناچار برخاست و خداحافظی کرد و بیرون رفت. اندکی در شهر سرگردان ماند تا به خانه امام مجتبیعلیهالسلام رسید. آن بزرگوار با دیدن سرگردانی وی، از او خواست که مهمان ایشان شود و بهطور مفصل از وی پذیرایی کرد. وقتی مرد غریبه سیر شد، ناخواسته به یاد پیرمردی که در مسجد بود، افتاد و تقاضا کرد تا مقداری طعام برایش ببرد. در این لحظه، اشک در چشمان امام مجتبیعلیهالسلام جمع شد که آن پیرمرد، پدر ما امیر مؤمنانعلیهالسلام است. (3)
اکنون این حسینعلیهالسلام است؛ فرزند او که بر رواق شهادت ایستاده است و برای عروجی سرخگون لحظهشماری میکند و آنانی را که حب دنیا دارند از خیمه خویش بیرون میراند تا کربلا برای همیشه سربلند و روسفید باشد و نیتهای دنیایی در آن راه نیافته باشد؛ نه مقام، نه غنیمت و نه ثروت. او در روز عاشورا به دنیاپرستان فرمود: «قَدْ انْحَزَلَتْ عَطِیاتُکُمْ مِنَ الْحَرامِ وَمُلِئَتْ بُطُونُکُمْ مِنَ الْحَرامِ فَطُبِعَ عَلی قُلُوبِکُمْ وَیلَکُمْ اَلا تَنْصِتُونَ؟ اَلا تَسْمَعُونَ؟؛ (1) هدایای شما همه از حرام است و شکمهاتان از حرام پر شده است. پس بر دلهای شما مهر خورده است. وای بر شما! چرا ساکت نمیشوید و نمیشنوید؟»
1) بحار الانوار، ج 45، ص 8.
عدالت اجتماعی از جمله عالیترین و ضروریترین نیازهای جامعه بشری است. خداوند متعال نیز بخشی از رسالت انبیا و اولیای خود را به تأمین این نیاز ضروری بشر اختصاص داد تا مردم در سایه آن بتوانند برای رشد و تعالی خود و جامعه خویش به سوی کمال گام بردارند. در جامعه مدرن امروزی نیز دولتها و حکومتها شعار تأمین آن را سر میدهند؛ اما گاه در مصداق آن دچار اشتباه میشوند و گاه در اجرای آن و گاه به اسم آن به مردم ظلم میکنند. عدالت اجتماعی تنها در سایه اسلام و توحید قابل اجرا است.
عدالت اجتماعی در قرآن
دستور به برپایی عدالت: «یأَیهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا کُونُوا قَوَّ مِینَ لِلَّهِ شُهَدَآءَ بِالْقِسْطِ»؛ (1) «ای کسانی که ایمان آوردهاید! برای خدا به دادگری برخیزید و به عدالت شهادت دهید.»
ضرورت دادرسی عادلانه: «فَاحْکُم بَینَهُم بِالْقِسْطِ إِنَّ اللَّهَ یحِبُّ الْمُقْسِطِینَ»؛ (2) «میان ایشان به عدالت رفتار کن که خداوند، دادگران را دوست میدارد.»
عدالت اجتماعی در روایات
سیمای بیدادگران در روایت: امام باقرعلیهالسلام فرمود: «اِنَّ اَشَدَّ النَّاسِ حَسْرَةً یوْمَ الْقِیامَةِ عَبْدٌ وَصَفَ عَدْلاً ثُمَّ خَالَفَهُ اِلی غَیرِهِ؛ (1) حسرتزدهترین مردم در روز رستاخیز، بندهای است که سخن از عدالت گوید ولی با دیگران خلاف آن عمل کند.»
شیرینی عدالت: امام صادقعلیهالسلام میفرماید: «اَلْعَدْلُ اَحْلی مِنَ الْماءِ یصِیبُهُ الظَّمْأَنُ؛ (2) عدالت، شیرینتر از آبی است که شخص تشنه به آن میرسد.»
عدالت هنگام قدرت: امیر مؤمنانعلیهالسلام فرموده است: «اَعْدَلُ النَّاسِ مَنْ اَنْصَفَ عَنْ قُوَّةٍ؛ (3) عادلترین مردم کسی است که هنگام قدرت، انصاف داشته باشد.»
شرایط عدالت: رسول خداصلیاللهعلیهوآله وسلم فرمود: «مَنْ عامَلَ النَّاسَ فَلَمْ یظْلِمْهُمْ وَحَدَّثَهُمْ فَلَمْ یکْذِبْهُمْ وَوَعَدَهُمْ فَلَمْ یخْلِفْهُمْ فَهُوَ مَنْ کَمُلَتْ مُرُوءَتُهُ وَظَهَرَتْ عَدَالَتُهُ؛ (4) هر که در رفتار خود با مردم به ایشان ستم نکند و به گاه سخن، دروغ نگوید و در وعده خود خلاف نکند، مردانگیاش کامل و عدالتش آشکار است.»
اجرای عدالت در ماه رمضان
«حارث نجاشی» از جمله شاگردان و سخنوران عصر امامت امام علیعلیهالسلام بود و با اشعار خود از حریم ولایت و امامت ایشان دفاع، و معاویه را هجو و سرزنش میکرد. روزی در ماه مبارک رمضان به امام خبر دادند حارث نجاشی، شراب خورده است. امام دستور داد او را دستگیر کنند و نزد ایشان آورند.
امام علیعلیهالسلام با قاطعیت وی را بر زمین خوابانید و هشتاد ضربه شلاق به او حد زد. سپس دستور داد یک شب زندانی شود. امیر مؤمنانعلیهالسلام فردای آن روز، او را طلبید و بیست ضربه دیگر به وی شلاق زد. حارث از امام پرسید: «دیروز مرا هشتاد ضربه حد زدی که حد شرابخواری بود. این بیست ضربه را برای چه زدید؟» امام پاسخ داد: «این بیست تازیانه به سبب گستاخی تو در حرمتشکنی ماه رمضان است.» (1)
عدالت درباره کارگزاران
1) فروع کافی، محمّد بن یعقوب کلینی، تهران، کتابفروشی اسلامیة، بیتا، ج 7، ص 216.
روزی به امیر مؤمنانعلیهالسلام گزارش دادند ابن هرمة، مسئول بازار اهواز، خیانت کرده است. وقتی خیانتش برای امام اثبات شد در نامهای به استاندار اهواز چنین نوشت: «آنگاه که این نامه به دستت رسید، بیدرنگ ابن هرمه را از کار برکنار و زندانی کن و مردم را نیز از این کار آگاه ساز و به دیگر کارگزاران خود نیز اعلام کن. مبادا در انجام این دستور غفلت و کوتاهی کنی که مورد غضب خدا قرار میگیری و حتی با خود تو هم برخورد شدیدی خواهم کرد که از این کار به خدا پناه میبرم. وقتی جمعه رسید، او را از زندان بیرون بیاور و سی و پنج ضربه شلاق به او بزن و وی را دور همان بازار اهواز بگردان تا اگر کسی پولی از او طلب دارد که ابن هرمه به ناحق گرفته است اثبات و از اموالش پرداخت شود.
سپس او را دوباره دست بسته و با ذلت به زندان بینداز و پاهای او را محکم با کمربند ببند و فقط هنگام نماز باز کن. مانع از این نشو که کسی برای او خوراک و نوشیدنی و فرش و لباس در زندان بیاورد؛ اما اجازه رفت و آمد با کسی را به وی مده تا کسی راه مکر و حیله به او یاد دهد و یا به خلاصی امیدوار کند. اگر گزارش رسیدکه کسی دست به این کار زده است، به وی تازیانه بزن و زندانش کن تا توبه کند. دستور بده زندانیان به حیاط زندان بیایند و از هوای آزاد استفاده کنند؛ ولیبه ابن هرمه چنین اجازهای نده؛ مگر آنکه خوف مرگش باشد. اگر دیدی وی همچنان طاقت تازیانه خوردن را دارد، بعد از یک ماه دوباره سی و پنج ضربه به او تازیانه بزن. گزارش اجرای این فرمان را به من بده. در ضمن، حقوق این خائن را هم قطع کن.» (1)
1) . مستدرک الوسائل، محدث نوری، قم، مؤسسة آل البیت، 1408 ق، ج 3، ص 207.
توسل
عدالتطلبی، از برجستهترین شعارهای قیام امام حسینعلیهالسلام است. همچنانکه در زیارت امام حسینعلیهالسلام در روز اوّل ماه رجب میخوانیم: «اَشْهَدُ اَنَّکَ قَدْ اَمَرْتَ بِالْقِسْطِ وَالْعَدْلِ وَدَعَوْتَ اِلَیهِما؛ (1) شهادت میدهم که تو به برابری و عدالت دستور دادی و مردم را به سوی آن دو دعوت کردی.» او حتی در نامهای که به سران و بزرگان کوفه نوشت وظیفه خود را برپاداری عدالت اجتماعی معرفی کرد و فرمود: «فَلَعَمْرِی ما الاِمامُ اِلَّا الْحاکِمُ بِالْکِتابِ وَالْقائِمَةُ بِالْقِسْطِ؛ (2) پس به جان خویش سوگند که امام نیست، جز حکم کننده با کتاب خدا و برپایدارنده عدالت در بین مردم.»
ظلم بر محو عدالت سخت میکوشد هنوزظالم از خون دل مظلوم مینوشد هنوز
تا عدالت را کند جاوید در عالم حسینخون پاکش بر بساط ظلم میجوشد هنوز
یتیم در اسلام به فردی میگویند که سرپرست خود را بهطور طبیعی ویا در جهاد و دفاع، از دست داده است. در اسلام، درباره رعایت حقوق یتیم و یتیمنوازی سفارش اکید شده است. یتیمنوازی تنها برای جنبههای عاطفی و پرکردن خلأ محبتی فقدان پدر نیست؛ بلکه توجه نکردن به یتیم و یا خوردن مال وی و پایمال کردن حقوق او سبب بسیاری از بزهکاریها در وی میشود و رها کردن او سبب تربیت ناپذیریاش خواهد شد که گویا این نکته بیشتر مدّ نظر اسلام باشد.
توجه به یتیم در روایات
پاداش سرپرستی یتیم: رسول خداصلیاللهعلیهوآله فرمود: «مَنْ عَالَ یتِیماً حَتّی یسْتَغْنِیَ أَوْجَبَ اللَّهُ لَهُ بِذلِکَ الْجَنَّة؛ (1) هر کس یتیمی را سرپرستی کند تا بینیاز شود خداوند، بهشت را بر او واجب میکند.»
پاداش محبت به یتیم: امیر مؤمنانعلیهالسلام فرمود: «ما مِنْ مُؤْمِنٍ وَلا مُؤْمِنَةٍ یضَعُ یدَهُ عَلَی رَأْسِ یتِیمٍ تَرَحُّماً لَهُ اِلَّا کَتَبَ اللَّهُ لَهُ بَکُلِّ شَعْرَةٍ مَرَّتْ یدَهُ عَلَیها حَسَنَةً؛ (2) هیچ مرد و زنی نیست که دستی بر سر یتیمی از روی ترحم بکشد؛ مگر آنکه خداوند به ازای هر مویی که دستش بر او بگذرد حسنهای به او بدهد.»
پدر یتیمان
امام علیعلیهالسلام همراه قنبر، شب هنگام از کوچهای میگذشت که صدای گریه کودکان را از خانهای شنید. آن خانه مربوط به سرباز مسلمانی بود که به شهادت رسیده بود. امام، در خانه را زد. بیوهزنی بیرون آمد. امام، اجازه ورود خواست، وارد خانه شد و دید کودکان از گرسنگی گریه میکنند. زن، دیگی را پر از آب کرده و روی آتش گذاشته بود تا کودکان خیال کنند او مشغول پختن غذایی است و به همین بهانه بتواند آنان را آرام کند.
امام بیدرنگ از خانه بیرون آمد و همراه قنبر به سوی خزانه بیت المال رفت. سپس مقداری آذوقه برداشت و به سرعت بازگشت. در بین راه قنبر هر چه اصرار کرد که کیسه سنگین را به او بدهد تا بیاورد امام نپذیرفت و به راه خود ادامه داد تا به خانه زن رسید. امام با دست خود، غذایی مطبوع پخت و با دست خود، آن را در دهان یتیمان گذاشت. وقتی خوردند و سیر شدند، امام با آنان بازی کرد. امیر مؤمنانعلیهالسلام روی چهار دست و پا راه میرفت و آنان را پشت خود مینشاند و صدای گوسفندان را تقلید میکرد. بچهها بازی میکردند و میخندیدند تا اینکه خسته شدند و خوابیدند. امام از جایش برخاست و خداحافظی کرد و بیرون رفت.
1) غرر الحکم، ج 4، ص 281.
قنبر در راه بازگشت، از امام پرسید: «ای امیر مؤمنان! امشب دو چیز از شما دیدم که دلیل یکی را میدانم؛ ولی دلیل دیگری بر من پوشیده است.» امام فرمود: «بپرس.» قنبر پرسید: «اینکه کیسه آذوقه را ندادید که من بیاورم حتماً به امید ثواب بزرگ آن بوده است؛ ولی دلیل اینکه شما آنگونه با کودکان بازی کردید را نمیدانم.»
امام فرمود: «وقتی وارد خانه آن بیوهزن شدم، دیدم کودکانش از گرسنگی گریه میکنند و غبار یتیمی بر چهره آنها نشسته است. دوست داشتم وقتی خارج میشوم آنان هم سیر شده باشند و هم کمی بخندند تا اندکی از اندوه یتیمی آنان کم شده باشد.» (1)
توسل
1) شجره طوبی، ملا محمّد مهدی حائری المازندرانی، بیروت، دار التراث الاسلامی للطباعة والنشر، 1369 ق، ص 75.
پیش از رسیدن امام حسینعلیهالسلام به کربلا، خبر شهادت مسلم بن عقیلعلیهالسلام به ایشان رسید. امام به برادران مسلم، تسلیت گفت و فرمود: اگر میخواهند، بروند؛ زیرا آن حضرت، بیعت خود را از گردن آنان برداشته است؛ زیرا آنها یک خون دادهاند و وظیفه خود را در قبال امام خود انجام دادهاند؛ اما برادران مسلمعلیهالسلام نپذیرفتند و گفتند: «هرگز چنین کاری نخواهیم کرد. ما بازنمیگردیم تا یا انتقام خون برادر خود را بگیریم و یا به شهادت برسیم.» (1)
مسلمعلیهالسلام دختر نوجوانی داشت. امام به سوی او رفت. وی را مهربانانه صدا زد. دختر مسلم گفت: «عموجان! امروز با من رفتاری میکنی که پیشتر آن را از تو ندیده بودم. آیا پدرم شهید شده و من یتیم شدهام؟»
امام گریست و فرمود: «یا اِبْنَتِی! اَنَا اَبُوکَ وَبَناتِی اَخَواتُکِ؛ (2) دخترم! از امروز من پدر تو خواهم بود و دخترانم خواهرانت خواهند بود.»
حضرت سید الشهداعلیهالسلام در اوّلین لحظه شنیدن شهادت مسلمعلیهالسلام ابتدا به نوازش یتیم او پرداخت تا جای خالی او را احساس نکند؛ اما دیگران هرگز با یتیمان وی چنین رفتاری نکردند و بزرگترین ظلمها را درباره آنان روا داشتند.
حرّیت به معنای آزادگی است و آن، مفهومی فراتر از آزادی به شمار میرود. حرّیت، همان وارستگی از همه تعلقات و پایبندیها و وابستگیهای غیر خدایی است. حریت، شناخت واقعی عزت و کرامت انسانی است ودوری از ذلتپذیری و رهایی از اسارت نفس و تن به شمار میآید که انسان جز در برابر خدا سر فرود نیاورد و خفّت نپذیرد.
حرّیت در روایات
آزادگان، در گذرندگان از دنیا: حضرت علیعلیهالسلام فرمود: «اَلا حُرٌّ یدَعُ هذِهِ اللّماظَةَ لِاَهْلِها اِنَّهُ لَیسَ لِاَنْفُسِکُمْ ثَمَنٌ اِلَّا الْجَنَّةَ فَلا تَبِیعُوها اِلَّا بِها؛ (1) آیا آزادهای نیست که این دنیا را به اهلش واگذارد؟ همانا بهایی برای جانهای شما جز بهشت وجود ندارد. پس آن را جز به بهشت مفروشید.»
ویژگی آزادگان: امام صادقعلیهالسلام فرمود: «اِنَّ الْحُرَّ حُرٌّ عَلی جَمِیعِ اَحْوالِهِ: اِنْ نابَتْهُ نائِبَةٌ صَبَرَ لَها، وَاِنْ تَداکَتْ عَلَیهِ الْمَصائِبُ لَمْ تَکْسِرْهُ وَاِنْ اُسِرَ وَقُهِرَ وَاسْتُبْدِلَ بِالْیسْرِ عُسْراً، کَما کانَ یوسُفُ الصِّدِیقُ الْاَمِینُ صَلَواتُ اللَّهِ عَلَیهِ لَمْ یضْرُرْ حُرِّیتَهُ اَنِ اسْتُعْبِدَ وَقُهِرَ وَاُسِرَ؛ (2) آزاده در همه حال آزاده است. اگر بلا و سختی به او رسد، شکیبایی ورزد و اگر مصیبتها بر سرش فرو ریزد، او را نشکنند؛ هر چند به اسیری افتد و مقهور شود و آسایش را از دست داده، به سختی افتد؛ چنانکه یوسف صدیق امین (صلوات اللّه علیه) به بندگی گرفته شد و مقهور و اسیر شد؛ ولی اینها به آزادگی او آسیب نرساند.»
حرّیت، در بردارنده نیکیها: امام جعفر صادقعلیهالسلام فرمود: «خَمْسُ خِصالٍ مَنْ لَمْ تَکُنْ فِیهِ خَصْلَةٌ مِنْها فَلَیسَ فِیهِ کَثِیرُ مُسْتَمْتَعٍ اَوَّلُها: الْوَفاءُ، وَالثَّانِیةُ: التَّدْبِیرُ، وَالثَّالِثَةُ: الْحَیاءُ وَالرَّابِعَةُ: حُسْنُ الْخُلْقِ، وَالْخامِسَةُ: وَهِیَ تَجْمَعُ هذِهِ الْخِصالَ: الْحُرِّیةُ؛ (1) پنج خصلت است که در هر کس یکی از آنها نباشد، خیر و بهره زیادی در او نیست: اوّل: وفاداری؛ دوم: تدبیر؛ سوم: شرم و حیا؛ چهارم: خوشخویی و پنجم که چهار خصلت دیگر را نیز در خود دارد، آزادگی است.»
سرشت آزادگان: امام علیعلیهالسلام فرموده است: «اِنَّ الْحَیاءَ وَالْعِفَّةَ مِنْ خَلائِقِ الْاِیمانِ وَاِنَّها لَسَجِیةُ الْاَحْرارِ وَشِیمَةُ الْاَبْرارِ؛ (2) حیا و عفت از خصلتهای ایمان است. این دو، سرشتِ آزادگان و خوی نیکان است.»
خواری یزید در برابر آزاده
هنگامی که یزید مرد آزادی را به اسارت کشید، به گمان خویش پنداشت که آزادگی هم در اسارت اوست. بنابراین، وقتی به قصد حجّ، روانه مدینه منوره شد، فردی از قریش را طلبید. او آمد و یزید به او گفت: «آیا اعتراف میکنی که تو بنده منی؟ اگر بخواهم میفروشمت یا به بردگی میگیرمت.» وی پاسخ داد: «به خدا سوگند! تو از نظر حسب و نژاد از من والاتر نیستی و پدرت هیچگاه نه در دوران جاهلیت و نه در دوران اسلام از پدرم برتر نبوده است. تو نیز نه در دین از من برتری و نه خوبتر از منی. پس چگونه سخنت را تصدیق کنم و به درخواست تو اقرار کنم؟» یزید که خود را اسیر این شخص دید، درمانده شد و گفت: «به خدا سوگند! اگر به بندگی من اقرار و اعتراف نکنی، تو را میکشم.» آن مرد آزاده جواب داد: «کشتن چون منی بالاتر از کشتن حسین بن علی، فرزند رسول خدا نیست.» (1)
آری، این آزادگی است که هیچگاه به اسارت نمیافتد و دست خبیثان عالم به ساحتش نمیرسد، آزادگی، گوهری است که همه ستمکاران را به ذلت و خواری میکشاند.
1) همان، ح 3555.
ابوذر و آزادگی
در رجال کشّی، ذیل عنوان ابوذر، مینویسد که عثمان بن عفّان دو تن از غلامان خود را با دویست دینار به سوی ابوذر فرستاد و به آنان دستور داد که نزد ابوذر بروید و بگویید: «عثمان، خدمت شما سلام ابلاغ میکند و میگوید این دویست دینار را در امور مهم و مخارج خود مصرف کنید.»
غلامان، سفارش عثمان را ابلاغ کردند. ابوذر گفت: «آیا به شخص دیگری از مسلمانان نیز مانند این وجه را داده است.» گفتند: «نه.» گفت: «من، فردی از افراد جامعه هستم و به من، آن اندازه سهم میرسد که به دیگران.» آنان گفتند: «عثمان گفت که این مبلغ، از مال خالص و مخصوص خودم است و به خداوند یگانه سوگند که مال حرامی با آن مخلوط نشده است... .» ابوذر گفت: «مرا به آن نیاز نیست. من در این حال و در این ساعت، بینیازترین مردم هستم.» گفتند: «خداوند، امور تو را اصلاح کند و تو را عافیت بخشد. چگونه است که ما در منزل تو از متاع و مال دنیا چیزی نمیبینیم؟»
فرمود: «صحیح است؛ ولی در زیر آن کساء، دو قرص نان جو هست و چند روز میگذرد که همینگونه آنجا باقی هستند، این درهمها به چه کار من میآید؟ به خداوند سوگند! نمیتوانم این مبلغ را بپذیرم. و پروردگار متعال را حمد میکنم که مرا به سبب محبت و ولایت اهل بیت پیغمبر گرامی خود (علی بن ابی طالبعلیهالسلام و عترت و اهل بیت او) از هر چیز بینیاز فرموده است... . شما این پولها را به او برگردانید و بگویید که ابوذر به آنها نیازی ندارد.» (1)
1) . مجموعه قصههای شیرین، حسن مصطفوی، ص 82.
توسل
حرّیت و دوری از ذلت، شعار بزرگ عاشورا است. در درجه اوّل، برجستهترین عملکننده به این شعار، خود ابا عبد اللّه الحسینعلیهالسلام است که فرمود: «اِنْ لَمْ یکُنْ لَکُمْ دِینٌ وَکُنْتُمْ لا تَخافُونَ الْمَعادَ فَکُونُوا اَحْراراً فِی دُنیاکُمْ؛ (1) اگر دین ندارید و از رستاخیز نمیهراسید، پس در دنیای خود از آزادگان باشید.»
اگر آزادگی به وفا، حیا و تدبیر باشد، همه اینها در یاران امام حسینعلیهالسلام یافت میشود. اکنون به حکایت زن فداکاری میپردازیم که رفتارش در کربلا، الگوی زیبایی است برای تمام انسانهایی که میخواهند آزاده باشند. او زنی است به نام دِلهم یا دَلهم، همسر زهیر بن قین.
عدهای داستان پیوستن زهیر را به حضرت ابا عبد اللّهعلیهالسلام چنین نقل کردهاند که ما با زهیر در سفر حج همراه بودیم. هنگام بازگشت از مکه، به کاروان حضرت حسین بن علیعلیهالسلام رسیدیم. برای ما بسیار ناگوار بود که با امام در یک منزل فرود آییم. به همین دلیل، برنامه زهیر این بود که از هر منزل که امام حسینعلیهالسلام میگذشت، توقّف میکرد و هر منزل که ایشان فرود میآمد، از آنجا میگذشت.
1) لمعات الحسین، ص 69.
این کار، همینگونه ادامه داشت تا آنکه ناگزیر در یکی از منزلگاهها، هر دو کاروان با هم اقامت کردند. ما تازه نشسته بودیم و غذا میخوردیم که فردی از جانب امام به سوی ما آمد. سلام کرد و خطاب به زهیر گفت: «من از سوی امام حسینعلیهالسلام آمدم. ایشان از شما دعوت کرده است که نزد ایشان بروید.» همه دست از غذا کشیدیم و متحیر و بیحرکت در جای خود ماندیم... .» ابو مِخْنف میگوید که دلهم دختر عمرو، همسر زهیر گفت: «زهیر! پسر رسول خدا تو را میطلبد و تو از رفتن سر باز میزنی؟ سبحان اللّه! برخیز و به خدمتش شتاب کن و سخنانش را بشنو... .»
زهیر به سوی خیمهگاه امام حرکت کرد و زمانی نگذشت که شاد و خرم با چهرهای خندان بازگشت و دستور داد که خیمه او را نزدیک خیمه امام برپا کنند. سپس به همسر خود گفت: «من عزم پیوستن به حسین بن علیعلیهالسلام دارم تا جان خود را فدایش کنم و با دشمنانش بستیزم. تو رهایی و میتوانی نزد بستگان خود بروی.» (1)
یک زن آزاده با چند کلام، شوهر خود را به دنیای آزادگی رهنمون میسازد و بدینگونه، سعادت شهادت در کنار امام حسینعلیهالسلام نصیب زهیر میشود.
1) مقتل الحسین، سید عبد الرزاق مقرم، قم، مکتبة بصیرتی، 1394 ق، ص 208.
استغفار به معنای طلب بخشایش و چشمپوشی از خطاست. این مفهوم اخلاقی، در عین سادگی بسیار پیچیده است. اگرچه استغفار، طلب غفران و گذشت از گناهان است و گناه نیز پردهدری به ساحت پروردگار محسوب میشود؛ اما خداوند آن را دوست میدارد. پیچیدگی این مفهوم وقتی بیشتر میشود که حتی معصومان نیز بدان علاقهمند بودند؛ در حالی که ایشان مصون از خطا و اشتباه هستند. این موضوع، حاکی از جایگاه بلند استغفار و محبوبیت آن نزد خداست.
استغفار در قرآن
محبوبیت توبهکنندگان: «إِنَّ اللَّهَ یحِبُّ التَّوَّ بِینَ»؛ (1) «همانا خداوند بسیار توبهکنندگان و رجوعکنندگان را دوست دارد.»
پاداش توبهکنندگان: «اسْتَغْفِرُواْ رَبَّکُمْ إِنَّهُو کَانَ غَفَّارًا * یرْسِلِ السَّمَآءَ عَلَیکُم مِّدْرَارًا * وَ یمْدِدْکُم بِأَمْوَ لٍ وَ بَنِینَ وَ یجْعَل لَّکُمْ جَنَّتٍ وَ یجْعَل لَّکُمْ أَنْهَرًا»؛ (2) «از پروردگار خود آمرزش بخواهید که آمرزنده است، برکات خود را از آسمان بر شما فرو میبارد و با اموال و فرزندان، شما را یاری میدهد و باغستانها و نهرهای پرآب را در اختیارتان میگذارد.»
استغفار در روایات
ضرورت استغفار: رسول خداصلیاللهعلیهوآله فرمود: «اِنَّهُ لَیغانُ عَلَی قَلْبِی وَ اِنِّی لَاَسْتَغْفِرُ فِی کُلِّ یوْمٍ مِأةَ مَرَّةً؛ (2)گاه قلبم را غباری میگیرد و من روزی یکصد مرتبه از درگاه خدا آمرزش میطلبم.»
مقام توبهکنندگان: حضرت علیعلیهالسلام میفرمود: «اِنَّ الْاِسْتِغْفَارَ دَرَجَةُ الْعِلِّیینَ؛ (3) همانا آمرزشخواهی، درجه علّیین و والامقامان است.»
جامعترین دعا: امام صادقعلیهالسلام میفرماید: «اِنَّ مِنْ اَجْمَعِ الدُّعَاءِ اَنْ یقُولَ الْعَبْدُ الْاِسْتِغْفَارَ؛ (4) یکی از جامعترین دعاها این است که بنده استغار بگوید.»
برترین عبادت: پیامبر اسلامصلیاللهعلیهوآله فرمود: «خَیرُ الْعِبَادَةِ الْاِسْتِغْفَار؛ (1) آمرزشخواهی، بهترین عبادت است.»
برترین توسل: امام علیعلیهالسلام فرموده است: «اَفْضَلُ التَّوَسُّلِ الْاِسْتِغْفَار؛ (2) بهترین توسّل، آمرزشخواهی است.»
مایه امان از عذاب: حضرت باقرعلیهالسلام از حضرت علیعلیهالسلام نقل میفرماید: «کَانَ فِی الْاَرْضِ اَمَانَانِ مِنْ عَذَابِ اللّهِ، وَ قَدْ رُفِعَ اَحَدُهُمَا، فَدُونَکُمُ الْآخَرَ فَتَمَسَّکُوا بِهِ: اَمَّا الْاَمَانُ الَّذِی رُفِعَ فَهُوَ رَسُولُ اللّهِصلیاللهعلیهوآله وَ اَمَّا الْاَمَانُ الْبَاقِی فَالْاِسْتِغْفَارُ. قَالَ اللّهُ تَعَالَی: وَ مَا کَانَ اللّهُ لِیعَذِّبَهُمْ وَ اَنْتَ فِیهِمْ وَمَا کَانَ اللّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ یسْتَغْفِرُونَ؛ (3) دو چیز در زمین، مایه امان از عذاب خدا بود: یکی از آن دو برداشته شد. پس دیگری را دریابید و بدان چنگ زنید. امانی که برداشته شد، رسول خداصلیاللهعلیهوآله بود و امان باقیمانده آمرزشخواهی است که خدای بزرگ به رسول خداصلیاللهعلیهوآله فرمود: خدا آنان را عذاب نمیکند؛ در حالی که تو در میان آنانی و عذابشان نمیکند تا آن هنگام که استغفار میکنند.»
عامل جلوگیری از بلاها: پیامبر خداصلیاللهعلیهوآله میفرمود: «اِدْفَعُوا اَبْوَابَ الْبَلاَیا بِالْاِسْتِغْفَارِ؛ (4) درهای بلاها را با آمرزشخواهی ببندید.»
جابر و آمرزشخواهی پیامبر
در تاریکی شب، از دور صدای جوانی به گوش میرسید که استغاثه میکرد و کمک میطلبید و «مادر جان، مادر جان» میگفت. شتر ضعیف و لاغرش از قافله عقب مانده و سرانجام از شدت خستگی خوابیده بود.
هر کار کرد شتر را حرکت دهد، نتوانست. ناچار بالای سر شتر ایستاده بود و ناله میکرد. رسول اکرمصلیاللهعلیهوآلهمعمولاً پس از همه به دنبال قافله حرکت میکرد که اگر احیاناً ضعیف و ناتوانی از قافله جدا شده باشد، تنها و بیمددکار نماند، صدای ناله جوان را شنید. همینکه نزدیک رسید، پرسید: «کیستی؟» گفت: «جابرم.» پیامبرصلیاللهعلیهوآله فرمود: «چرا معطل و سرگردانی؟» وی گفت: «ای رسول خدا! شترم از راه مانده است.» حضرت فرمود: «عصا داری؟» گفت: «آری.» رسول اکرمصلیاللهعلیهوآله عصایش را گرفت و به کمک آن عصا، شتر را حرکت داد. سپس آن را خوابانید. آنگاه، دستش را رکاب ساخت و به جابر گفت: «سوار شو.» جابر سوار شد و با هم راه افتادند. در این هنگام، شتر جابر تندتر حرکت میکرد. پیغمبرصلیاللهعلیهوآله در میانه راه، جابر را مورد ملاطفت قرار میداد. جابر شمرد و دید در مجموع، بیست و پنج بار برای او طلب آمرزش کرد. (2)
فرار از بستر
شبی پیامبر همینکه خواست بخوابد، جامه و کفشهایش را پایین پا نهاد و سپس به بستر رفت. پس از درنگی کوتاه... آهسته حرکت کرد و کفشهای خویش را پوشید. در را باز کرد و آهسته بیرون رفت.
عایشه هنوز بیدار بود و خوابش نبرده بود. این جریان برای عایشه، خیلی عجیب بود؛ زیرا شبهای دیگر میدید که پیامبر از بستر برمیخیزد و در گوشهای از اتاق به عبادت میپردازد. با خود گفت من باید بفهمم او کجا میرود. عایشه، جامههای خویش را پوشید و مانند سایه به دنبال وی به راه افتاد. دید پیامبر یکسره از خانه به طرف بقیع رفت و در گوشهای ایستاد. پیامبر سه بار دستها را به سوی آسمان بلند کرد. بعد، راه خود را به طرفی کج کرد... . آنگاه به طرف خانه راه افتاد. عایشه، مثل برق، پیش از پیغمبر، خود را به خانه رساند و به بستر رفت. وقتی پیغمبر وارد شد، صدای نفسهای تند عایشه را شنید. فرمود: «عایشه! چرا مانند اسبی که تند دویده باشد، نفس نفس میزنی؟»
او گفت: «چیزی نیست ای رسول خدا!»
پیامبر فرمود: «بگو. اگر نگویی، خدا مرا بیخبر نخواهد گذاشت.»
عایشه پاسخ داد: «پدر و مادرم قربانت! وقتی که بیرون رفتی، من هنوز بیدار بودم. خواستم بفهمم این وقت شب کجا میروی. دنبالت بیرون آمدم. در تمام این مدت از دور، ناظر احوالت بودم.»
رسول اللّهصلیاللهعلیهوآله فرمود: «آری، جریان رفتن من به بقیع این بود که فرشته الهی، جبرئیل آمد و مرا بانگ زد و بانگ خویش را از تو پنهان کرد. من به او پاسخ دادم... آهسته از اتاق بیرون رفتم. فرشته خدا به من دستور داد به بقیع بروم و برای مدفونان بقیع، آمرزش بخواهم.» عایشه گفت: «ای رسول خدا! من اگر بخواهم برای مردگان آمرزش بخواهم، چه بگویم؟ آن حضرت فرمود: «بگو: السَّلاَمُ عَلَی اَهْلِ الدِّیارِ مِنَ الْمُؤمِنِینَ وَ الْمُسْلِمِینَ وَ یرْحَمُ اللّهُ الْمُسْتَقْدِمِینَ مِنَّا وَ الْمُسْتَأخِرِینَ، فَاِنَّا اِنْ شَاءَ اللّهُ لاحِقُونَ؛ (1) سلام بر اهل این سرزمین از مؤمنان و مسلمانان و خداوند گذشتگان و آیندگان ما را رحمت کند. پس اگر خدا بخواهد، به شما ملحق میشویم.»
توسل
1) . میزان الحکمه، ج 9، ص 1512.
شاید بهترین الگوی توبه و پشیمانی و استغفار در کربلا، حضرت حرّ باشد. حضرت ابا عبد اللّهعلیهالسلام وقتی با حرّ مواجه شد و به یاران خود دستور حرکت داد، حرّ مانع حرکت کاروان شد. حضرت به او فرمود: ثَکَلَتْکَ اُمُّکَ مَا تُرِیدُ؟ مادرت به عزایت بنشیند، از ما چه میخواهی؟» حرّ گفت: «اگر از عرب، کسی جر تو، نام مادرم را اینگونه بر زبان میآورد من نیز نام مادرش را میبردم؛ ولی به خدا سوگند! جز اینکه نام مادرت را با احترام یاد کنم، راهی ندارم. من دستور جنگ با شما را ندارم و فقط مأمورم که از شما جدا نشوم تا به کوفه برسیم. امیدوارم که میان من و شما حادثه بدی رخ ندهد. ای حسین! برای خدا جانت را حفظ کن و از این جنگ چشم بپوش؛ زیرا حتماً کشته خواهی شد.»
حضرت فرمود: «آیا مرا از مرگ میترسانی؟ آیا با کشتن من، کار شما سامان مییابد؟» سپس راه خود را به سوی کربلا ادامه داد. حرّ، جریان را به ابن زیاد اطلاع داد. هنگامی که خبر به ابن زیاد رسید، کاروان به کربلا رسیده بود. ابن زیاد به وی نوشت: «به محض رسیدن نامه، حسین و همراهانش را در بیابانی خشک و بیآب و علف از حرکت باز دار.» (1)
1) ارشاد، ج 2، ص 206.
او نیز چنان کرد و به امام گفت: «نمیتوانم اجازه دهم جلوتر بروید؛ چون ابن زیاد برایم جاسوسی گمارده است تا ببیند که به دستورش عمل میکنم یا نه.» کسی به امام پیشنهاد کرد که با حرّ بجنگند؛ اما حضرت، پیشنهادش را رد کرد و فرمود: «ما هرگز آغازگر جنگ نخواهیم بود.» این قضیه به طول انجامید تا آنکه فرماندهی لشکر به دست عمر بن سعد افتاد. صبح عاشورا، سپاهیان در برابر همدیگر صفآرایی کردند. حرّ به کناری رفت و به یکی از همراهانش گفت: «آیا امروز، اسب خود را آب دادهای؟ نمیخواهی آن را آب دهی؟»
قصد او این بود که آرام آرام به سوی یاران امام حسینعلیهالسلام برود. یکی از سربازان که مهاجر نام داشت، به وی گفت: «میخواهی چه کار کنی؟ آیا میخواهی به حسین حملهور شوی؟» در این لحظه، لرزه بر اندام حرّ افتاد. مهاجر گفت: «به خدا سوگند! تا امروز در هیچ جنگی ندیدهام که اینگونه بلرزی.»
اگر از من میپرسیدند که دلیرترین مرد کوفه کیست، تو را معرفی میکردم؛ ولی اکنون این چه حالتی است که در تو میبینم.»
وی پاسخ داد: «به خدا سوگند! خود را میان دوزخ و بهشت مینگرم. به خدا سوگند! هیچ چیز را جز بهشت برنمیگزینم، اگرچه تنم پاره پاره شود و مرا بسوزانند.»
این سخن را گفت و به سوی اردوگاه امام حسینعلیهالسلام تاخت؛ وقتی نزد سالار شهیدان رسید، با شرمندگی عرضه داشت: «ای پسر رسول خدا! فدایت شوم! من همان کسی هستم که راه را بر تو بستم و تو را در بیابان باز داشتم. گمان نمیکردم که پیشنهاد تو را نپذیرند و با تو قصد جنگ داشته باشند. اکنون با شرمندگی به سوی تو آمدهام. آیا توبهام پذیرفته است؟»
حضرت با مهربانی فرمود: «آری. خداوند توبه را میپذیرد. از اسبت پیاده شو.» حرّ عرض کرد: «سواره باشم بهتر است (بیش از این شرمندهام مکن). میخواهم اکنون با دشمن بجنگم و پایان کارم به پیادهشدن بینجامد.» حضرت فرمود: «خداوند تو را رحمت کند. هرچه میخواهی انجام بده.»
او با شجاعتی وصفناپذیر با دشمن جنگید و سرانجام از اسب خود بر زمین افتاد. اصحاب، پیکر نیمهجان حرّ بن یزید را نزد امام آوردند. حضرت، خون از چهره او پاک کرد و فرمود: «اَنْتَ الْحُرُّ کَما سَمَّتْکَ اُمُّکَ؛ (1) تو آزاده (حرّ) هستی؛ همانگونه که مادرت، تو را حرّ نامید.»
1) . بحار الانوار، ج 45، ص 14.
حرعلیهالسلام در آغاز برخورد با ابا عبد اللّهعلیهالسلام، چنین جایگاه وارستهای نداشت و به گفته خودش، مأمور بود و معذور. گویا او جز به فرمانبرداری از مافوق نظامی خود، چیزی را مهمتر نمیدانست؛ زیرا سالیان درازی در لباس رزم در خدمت حکومت بود. با این حال، وقتی امام به او میفرماید: «تو با افراد خود نماز بخوان»، نمیپذیرد و به ایشان اقتدا میکند. روحیه حقیقتجویی، به او اجازه نمیدهد که نماز جماعت دیگری را تشکیل دهد. همچنین وقتی امام حسینعلیهالسلام به وی میفرماید: «مادرت به عزایت بنشیند!» ادب و فروتنی را رعایت میکند و نام مادر حضرت را با کمال ادب و احترام بر زبان میآورد. این رفتارها از روح بلند حرّ حکایت دارد که در برابر همآورد خویش، ادب پیشه میکند و برخلاف همرزمان خود، که از هیچگونه جرم و جنایتی دریغ نمیکردند، در برابر حضرت، سر تعظیم فرود میآورد.
آری! همین روحیه بلند، سبب رهایی او از مهلکه عذاب اخروی شد. حرّ با ژرفبینی، حق را بر باطل ترجیح داد و پیشانی پشیمانی بر سجدهگاه توبه فرود آورد. و سرافکنده، نزد مولای حقیقی خود بازگشت و از او بخشایش خواست.
احیا کردن سنتهای نبوی از جمله وظایف هر فرد مسلمان است. فرد مسلمان باید با عمل به سنتهای اسلامی و اجرای آن در جامعه، سبب تحکیم آنها شود. مبارزه با بدعتها نیز بخش دیگری از وظیفه او در این باره محسوب میشود. همه اینها از احساس مسئولیت مؤمن در قبال دین خدا و سنت رسول خداصلیاللهعلیهوآله سرچشمه میگیرد و نباید به آن بیاعتنا باشد.
احیاگری سنتها در روایات
علاقه به سنتها: امام مهدیعلیهالسلام میفرماید: «اِجْعَلُوا قَصدَکُمْ اِلَینَا بِالْمَوَدَّةِ عَلَی السُّنَّةِ الوَاضِحَةِ؛ (1) گرایش خود را به ما با دوست داشتن سنت روشن، همراه کنید.»
احیای سنتها در سایه عدالت: امیر مؤمنانعلیهالسلام فرموده است: «فِی الْعَدْلِ الْاِقْتِدَاءُ بِسُنَّةِ اللّهِ وَ ثَبَاتُ الدُّوَلِ؛ (2) پیروی از سنت خدا و پایداری دولتها نتیجه عدالت است.»
معاویه، سنتشکن و بدعتگزار
معاویه، یکی از کسانی که بهطور صریح و آشکار به جنگ با سنتهای نبوی رفت و از خود بدعت در دین گذاشت، معاویه بود. وی برخلاف خلفای راشدین برخوردی امپراتورمآبانه با مردم داشت و مانند دیگر خلفا ساده نمیزیست. او ریش خود را بهگونهای خضاب میکرد که در درخشش آفتاب، مثل طلا میدرخشید. (2) وی برای نخستین بار در اسلام از تخت استفاده کرد (3) و در ظرفهای طلا و نقره نوشیدنی میخورد. (4) همچنین به شیوه سلاطین مردم را از صحبت در حضور خود منع میکرد (5) و نخستین خلیفهای بود که برخلاف پیامبرصلیاللهعلیهوآله در مجامع عمومی با سرباز نظامی به عنوان حراست از خود ظاهر میشد، (6) تا جایی که حتی وقتی عمر بن خطاب در دوره حکمرانی او در شام به دیدارش رفت، با دیدن سربازان نظامیِ کاخ معاویه و لباسهای قیمتی درباریان معاویه، به او گفت: «ای معاویه! تو به شیوه سلطنت امپراتوران گرایش یافتهای و مانند آنان بر مردم حکمرانی میکنی.» معاویه، کار خود را در حضور خلیفه اینگونه توجیه کرد: «ای امیر مؤمنان! ما در مرز سرزمین اسلامی هستیم و با دشمنان رو به رویم. پس، باید در برابر شکوه و شوکت آنان من نیز شکوه و شوکت داشته باشم.» (7)
از زشتترین بدعتهایی که معاویه در برابر سنت محبت علی و اولاد علیعلیهالسلام گذاشت، سبّ امیر مؤمنانعلیهالسلام بود؛ بهگونهای که پس از این بدعتگذاری خطبای جمعه شام، حضرت علیعلیهالسلام را لعن میکردند؛ تا آنجا که حتی یکی از ائمه جمعه معاویه، پس از خطبههای روز جمعه به سفر رفت، در میانه سفر یادش آمد که علی بن ابی طالب را پیش از خطبهها لعن نکرده است. او از مرکب خود پیاده شد و قضای آن را به جای آورد. بعدها در آنجا مسجدی به نام «مسجد الذکر» ساختند. (8) این بدعت، سالیان سال ادامه داشت. نوشتهاند «هشام بن عبد الملک» از آخرین حکمرانان اموی در روز عرفهای علیعلیهالسلام را در آغاز سخن، لعن نکرد. مردم به او اعتراض کردند و گفتند: «امروز روزی است که خلفا در این روز، لعن ابو تراب (علیعلیهالسلام) را مستحب دانستهاند. (9)
1) همان، ح 21250.
2) . سیر اعلام النبلاء، محمّد بن احمد الذهبی، مصر، دار المعارف، بیتا، ج 3، ص 121.
3) صبح الاعشی، علی بن احمد قلقشندی، بیروت، دار الفکر، 1407 ق، ج 4، ص 5.
4) . شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید معتزلی، بیروت، دار احیاء الکتب العربیة، 1378 ق، ج 5، ص 130.
5) صبح الاعشی، ج 1، ص 471.
6) . عقد الفرید، ابن عبد ربه قرطبی اندلسی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، اوّل، 1409 ق، ج 4، ص 338.
7) مقدمه ابن خلدون، عبد الرحمان بن خلدون، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1359 ش، ج 1، ص 389.
8) مقتل الحسین، عبد الرزاق مقرم، ص 198.
9) . شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 1، ص 356.
او بدعتهای دیگری نیز گذاشت که جعل حدیث و تقویت فرقههای کلامی مانند مرجئه از آنها بود. (1) معاویه حتی در روزی که برای جنگ با امیر مؤمنانعلیهالسلام به صفین میرفت، نماز جمعه را در روز چهارشنبه خواند. وی خطبههای نماز عید فطر و قربان را که باید پس از نماز خوانده شود، پیش از خطبه میخواند و خطبهها را به صورت نشسته ایراد میکرد. (2) او حتی دستور داده بود برای نماز عید فطر و عید قربان اذان بگویند؛ در حالی که این کار جزء سنت و سیره نبوده است. (3)
مبارزه علما با بدعتها
برخی در دوران شاهنشاهی پهلوی، در صدد بودند برای کنار زدن سنتهای اسلامی، با برنامهریزیهای دقیق و باستانگرایانه، مردم را دوباره به سمت آتشپرستی سوق دهند. مراسمی با عنوان جشن آتش برگزار شده بود و از شاه برای شرکت در این مراسم دعوت شده بود. خبر برگزاری مراسم و دعوت از پادشاه به گوش آیت اللّه بروجردیرحمه الله رسید. ایشان برآشفت و پیکی برای وی فرستاد و او را از حضور در این مراسم نهی کرد.
وقتی فرستاده آیت اللّه العظمی بروجردیرحمه الله پیام اعتراض ایشان را رسانید، شاه گفت: «آتش که چیز خاصی نیست. ما نیز مایلیم در این مراسم حضور پیدا کنیم.» فرستاده ایشان (حضرت آیت اللّه العظمی سید موسی شبیری زنجانیرحمه الله) پاسخ میدهد: «بله. آقا (آیت اللّه بروجردیرحمه الله) خودشان میدانند که آتش چیزی نیست؛ ولی میفرمایند چنانچه شما در این مراسم شرکت کنید، بیگانگان در خارج کشور اینگونه تبلیغ میکنند که آتشی را که پیامبر اسلامصلیاللهعلیهوآله هزار و چهارصد سال پیش خاموش کرده است، شاه دوباره روشن کرده است.» بنابراین، شاه جرئت نکرد در برابر پیام این مجتهد بیدار، موضعگیری کند و در نتیجه، در مراسم شرکت نکرد. (4)
توسل
امام حسینعلیهالسلام در آغاز نهضت خود در باره احیای سنتهای نبویصلیاللهعلیهوآله در جامعه فرمود: «اِنَّمَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْاِصْلاَحِ فِی اُمَّةِ جَدِّی؛ (1) من برای اصلاحطلبی در امت جدم قیام کردهام.»
آن حضرت، وقتی حرکت خود را آغاز کرد، در نامهای به بزرگان و سران بصره نوشت: «وَ اَنَا أدْعُوکُمْ اِلَی کِتَابِ اللّهِ وَ سُنَّةِ نَبِیهِ فَاِنَّ السُّنَّةَ قَدْ اُمِیتَتْ وَ اِنَّ الْبِدْعَةَ قَدْ اُحْییتْ وَ اِنْ تَسْمَعُوا قَوْلِی وَ تُطِیعُوا اَمْرِی اَهْدِکُمْ سَبِیلَ الرَّشَاد؛ (2) من شما را به سوی کتاب خدا و سنت رسولش فرا میخوانم. پس بهدرستیکه سنت رسول خداصلیاللهعلیهوآله مرده و بدعت، زنده شده است. اگر سخنم را بشنوید و از فرمانم پیروی کنید، شما را به راه رشد و تعالی رهنمون خواهم شد.»
همچنین امام در پاسخ نامه بزرگان شهر کوفه، انگیزه خود را در قیام خویش، احیای سنتها و از بین بردن بدعتها معرفی کرد و نگاشت: «اِنَّ اَهْلَ الْکُوفَةِ کَتَبُوا اِلَیَّ یسْأَلُونَنِی اَنْ اُقْدِمَ عَلَیهِمْ لِمَا اَرْجُوا مِنْ اِحْیاءِ مَعَالِمِ الْحَقِّ وَ اِمَاتَةِ الْبِدَعِ؛ (3) کوفیان به من نامه نوشتهاند و از من خواستهاند که نزد آنان بروم. من امیدوارم که با این حرکت من نشانههای حق و حقیقت زنده شوند و بدعتها از بین برود.»
از ویژگیهای مؤمن، استفاده درست از زمان است. عمر، یکی از بهترین فرصتها و به تعبیری، بستر استفاده از فرصتهاست. به دلیل همین نزدیکی بین عمر و فرصت، گاه اغتنام آن و اغتنام عمر به یک معنا به کار رفته است. عمر، زمانی خدادادی است که برای پربار کردن توشه آخرت در اختیار بندگان قرار گرفته است و چون سرمایهای برگشتناپذیر محسوب میشود، در باره غنیمت شمردن آن، بسیار سفارش شده است.
دیدگاه قرآن
ضرورت اغتنام فرصتها: «أَوْ تَقُولَ حِینَ تَرَی الْعَذَابَ لَوْ أَنَّ لِی کَرَّةً فَأَکُونَ مِنَ الْمُحْسِنِینَ»؛ (1) «یا چون عذابی را ببیند، بگوید: ای کاش! مرا برگشتی بود تا از نیکوکاران میشدم.»
پرهیز از بیهودگی: «وَ الَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ»؛ (2) «آنان (مؤمنان) کسانی هستند که از بیهودگی رویگردان هستند.»
آن قدر عمر دراز ندادیم که هر کس باید در آن عبرت گیرد، عبرت میگرفت و آیا برای شما هشداردهنده نیامد؟»دیدگاه روایات
برگشتناپذیری فرصتهای از دسترفته: امیر مؤمنانعلیهالسلام میفرماید: «اَلْفُرْصَةُ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ فَانْتَهِزُوا فُرَصَ الْخَیرِ؛ (2) فرصتها چون ابر میگذرند. پس فرصتهای نیکو را دریابید.»
ارج نهادن مؤمن به فرصتها: امام حسنعلیهالسلام فرموده است: «یابْنَ آدَمَ! اِنَّکَ لَمْ تَزِلْ فِی هَدْمِ عُمْرِکَ مُنْذُ سَقَطْتَ مِنْ بَطْنِ اَمِّکَ فَخُذْ مِمَّا فِی یدَیکَ لِمَا بَینَ یدَیکَ فَاِنَّ الْمُؤمِنَ یتَزَوَّدُ وَ الْکَافِرَ یتَمَتَّعُ؛ (3) ای فرزند آدم! همانا از هنگامی که از مادرت متولد شدهای، عمر خود را تلف میکنی. پس، از آنچه که در دست داری، برای آنچه که پیش رو داری، استفاده کن. بهدرستیکه مؤمن برای آخرت توشه برمیگیرد؛ اما کافر در پی بهرهمندی از دنیا است.»
قدرشناسی فرصتها: رسول اللّهصلیاللهعلیهوآله فرمود: «مَنْ فُتِحَ لَهُ بَابٌ مِنَ الْخَیرِ فَلْینْتَهِزْهُ فَاِنَّهُ لاَ یدْرِی مَتَی یغْلَقُ عَنْهُ؛ (1) هر کس که درب خیری به روی او گشوده میشود، باید قدر آن را بداند. پس بهدرستیکه او نمیداند چه موقع، درب بسته میشود.»
عبرت گرفتن از فرصتهای سوخته: امام علیعلیهالسلام فرمود: «لَوِ اعْتَبَرْتَ بِمَا اَضَعْتَ مِنْ مَاضِی عُمْرِکَ لَحَفِظْتَ مَا بَقِیَ؛ (2) اگر عبرت میگرفتی از آنچه از عمرت ضایع کردهای، هر آینه حتماً باقیمانده آن را محافظت میکردی.»
پرهیز از گذران بیهوده عمر: حضرت علیعلیهالسلام فرمودند: «اِنَّ اَوْقَاتِکَ اَجْزَاءُ عُمْرِکَ فَلاَ تَنْفِدْ لَکَ وَقْتاً اِلاَّ فِیمَا ینْجِیکَ؛ (3) بهدرستیکه وقتهای تو اجزای عمر توتست. پس بکوش که تلف نشود وقت تو جز در مواردی که سبب نجاتت میشود.»
بهترین استفاده از بدترین ساعات
وقتی هارون الرشید فرمان دستگیری و حبس موسی بن جعفرعلیهالسلام را داد، امام را در مسجد رسول خداصلیاللهعلیهوآله مشغول مناجات یافتند. ایشان را دستگیر کردند و نزد هارون الرشید بردند. سپس دست و پای آن حضرت را با زنجیر بسته، مخفیانه با محملی که پوشانیده شده بود، به بصره انتقال دادند. آن حضرت، چندین روز در سفر تبعید، راه میپیمود. وقتی به بصره رسید، به فرماندار بصره «عیسی بن جعفر» سپرده شد و او یکسال، امام را در بصره زندانی کرد.
وی روزها یک نگهبان را گمارده بود تا حرکات و سخنان ایشان را تحت نظر گیرد و ببیند آیا علیه خلیفه نفرین میکند یا نه. وی هر روز گزارش میآورد که او ساعات خود را تقسیم کرده است و حتی با غل و زنجیری که به دست دارد به عبادت و نماز مشغول میشود. عیسی بن جعفر از او پرسید: «او چه دعا یا نفرینی میکرد؟» نگهبان پاسخ داد که وی همواره خدا را به پاکی یاد میکرد و میفرمود: «پروردگارا! از تو ممنونم که این فرصت را به من دادی تا با آسایش به مناجات با تو بپردازم و نماز بگزارم.» هارون الرشید دستور داد تا او را به بغداد و به زندان «فضل بن ربیع» منتقل کنند. فضل نیز به دستور خلیفه، مأموری بر امام گمارد تا رفتارهای ایشان را زیر نظر بگیرد. وی نیز گزارش آورد: «او تمام روزها را روزه میگیرد و در تمام ساعات روز به راز و نیاز و نماز مشغول است.» (1)
اغتنام فرصتها
1) ارشاد، ج 2، ص 336.
«حضرت امام خمینی رحمه الله برای اجرای اعمال مستحب، از اوقات خاصی استفاده میکردند و با این حرکت میخواستند بگویند که اگر مسئولیت و یا کاری در خصوص شخص خودتان برایتان پیش آمد، حق ندارید در اوقاتی که برای رسیدگی به مردم اختصاص دادهاید، چیزی کسب و تهیه کنید؛ ولی در وقت اختصاصی خودتان، هر کاری که میخواهید انجام بدهید. ما در پاریس دیدیم که امامرحمه الله در این تقسیمبندی که در 24 ساعت شبانه روز داشتند، یک ربع ساعتی را به قدمزدن اختصاص داده بودند که برای سلامتی جسمشان تشریف میبردند در حیاط و یا روی بالکن قدم میزدند. در طول مدت یازده روز اوّل ماه محرم برای فرستادن صد لعن و صد سلام و زیارت عاشورا از آن وقت استفاده میکردند و همه به این جهت بود که به وقتهای دیگری که مختص مردم و جامعه است، لطمه نزنند. (1)
امامرحمه الله از استادشان، مرحوم آیتاللّه شاهآبادی نقل میکردند که صاحب جواهر برای نوشتن کتاب جواهر الکلام برنامه داشتند و هر شب، مقداری از آن را مینوشتند. آقازادهای داشتند که اهل علم و فضیلت بود و مورد علاقه ایشان بود و مرحوم شد. مراسم تشییع جنازه او یک روز به تأخیر افتاد. شب، جنازه را در اتاقی گذاشتند. صاحب جواهر، آن شب در کنار جنازه فرزند خود نشستند و به مقداری که هر شب مینوشتند، همانجا نوشتند. امامرحمه الله بعد از نقل این موضوع، تأکید میکردند که آقایان باید هم زحمت بکشید و هم کارها را تنظیم کنید که با منظم بودن و غنیمتشمردن فرصت و تقسیم وقت، کارها برکت پیدا میکند.» (2)
توسل
آنان که فرصتها را غنیمت میشمرند، لحظهای از این اندوخته ارجمند را به بطالت نگذرانده، از ثانیههای آن برای بهرهگیری آخرت خود استفاده میکنند و حتی آنی را از دست نمیدهند. اینکه در اسلام بسیار به نظم، سفارش شده است نیز به همین دلیل است که انسان، بهره بیشتری از عمر و وقت خود ببرد. آنگاه که اسماء بنت عمیس با چشمانی اشکبار از حجره فاطمهعلیهاالسلام بیرون آمد، کودکان فاطمهعلیهاالسلام، حسنینعلیهماالسلام و زینبینعلیهماالسلام، از سیمای دگرگون او به واقعه پی بردند و فهمیدند که پرستوی خانه علیعلیهالسلام از آشیان پر کشیده است. آنان از اسماء پرسیدند که مادرشان کجاست؟ اسماء برای رعایت حال یتیمان فاطمهعلیهاالسلام به آنان گفت: «مادرتان خواب است»؛ اما حسنینعلیهماالسلام باور نکردند و فرمودند: «یا اَسْماءُ! ما تَنامَ اُمُّنا فِی هَذِهِ السَّاعَةِ؛ ای اسماء! مادر ما هرگز در این ساعت از روز نمیخوابید»؛ چرا که آنان برنامه عبادی و برنامه استراحت مادر را در طول زندگانی او دیده بودند و وی، هرگز در وقت عبادت نمیخوابید. آنان از همینجا فهمیدند که مادرشان از دنیا رفته است. اسماء گفت: ای فرزندان رسول خداصلیاللهعلیهوآله! «لَیسَتْ اُمُّکُما نائِمَةً قَدْ فارَقَتِ الدُّنْیا؛ (1) مادرتان خواب نیست؛ بلکه از دنیا رفته است.»
پس از واقعه عاشورا نیز دو کودک به نامهای «محمّد» و «ابراهیم» که فرزندان مسلم بن عقیلعلیهالسلام بودند، اسیر دشمن غدار شدند. آن دو نوجوان را نزد عبید اللّه بردند. عبید اللّه آن دو را به زندان انداخت. این دو نوجوان، وقتی خود را در بند دشمن با آب و آذوقه اندک و داخل زندان دیدند، گفتند: «حال که به ما آب و غذای کمی میدهند، بهتر است از فرصت استفاده کنیم و روزها را روزه بگیریم و در این خلوت، با خدای خود نیز خلوت کنیم.»
1) . بحار الانوار، ج 43، ص 185 وکشف الغمه، علی بن عیسی الإربلی، تهران، دار الکتب الاسلامیة، 1410 ق، ج 1، ص 500.
آن دو، روزها را روزه میگرفتند و از ساعات شبانهروز برای عبادت استفاده میکردند تا آن که زندانبان از هویت آن دو با خبر شد و چون اندکی دوستدار اهل بیتعلیهمالسلام بود، آنها را از زندان فراری داد. عبید اللّه برای سر آن دو جایزه گذاشت و اینگونه، دو یتیم مسلمعلیهالسلام را دوباره در بند کشید و بر لب آب روانی که از لب تشنه شهیدان کربلا منع شد، خونشان را بر زمین ریخت. آن دو حتی پیش از شهادت نیز فرصت را غنیمت شمردند و به جای التماس به قاتل از او خواستند تا اجازه دهد برای آخرین بار به جانب خدای خویش رو کنند و برای رضایت او نماز بگزارند و ساعتی بعد از نماز بود که سرشان از بدن جدا شد و بدن بیسرشان به آب فرات انداخته شد. (1)
1) نفس المهموم، شیخ عباس قمی، تهران، مکتبة الاسلامیة، 1368 ق، ص 96؛ امالی، شیخ صدوق، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، 1410 ق، ص 76، مجلس نوزدهم.
غیرت به معنای آن است که سرشت و طبیعت انسان از اینکه غیر خودش در یک امر مورد علاقهاش، با او مشارکت داشته باشد اظهار نفرت کند؛ (1) از اینرو انسان مؤمن، نگاههای ناپاک و غیرانسانی به همسر و خانواده و در درجهای بالاتر به دین خود را برنمیتابد و اظهار تنفر میکند.
غیرت در روایات
غیرت، صفت خدا: امام صادقعلیهالسلام فرمود: «اِنَّ اللَّهَ غَیورٌ یحِبُّ کُلَّ غَیورٍ حَرَّمَ الْفَواحِشَ ظاهِرَها وَباطِنَها؛ (2) همانا خداوند، غیرتمند است و هر غیرتمند را دوست دارد و از روی غیرت، فواحش را حرام کرده است؛ چه ظاهری آن و چه باطنی آن را.»
غیرت، صفت انبیا: پیامبر اکرمصلیاللهعلیهوآله وسلم فرمودند: «کانَ اِبْراهِیمُ اَبِی غَیوراً وَاَنَا اَغْیرُ مِنْهُ وَاَرْغَمَ اللَّهُ اَنْفَ مَنْ لا یغارُ؛ (3) پدرم ابراهیمعلیهالسلام غیرتمند بود؛ ولی من از او باغیرتترم و خداوند، بینی کسی را که بیغیرت باشد برخاک میمالد.»
ضرورت غیرتمندی: رسول خداصلیاللهعلیهوآله وسلم فرمود: «یا اَیهَا النَّاسُ اتَّخِذُوا السَّراوِیلاتِ فَاِنَّها مِنْ اَسْتَرِثِیابِکُمْ وَحَصِّنُوا نِسائَکُمْ اِذا خَرَجْنَ؛ (1) ای مردم! شلوارها انتخاب کنید. پس بهدرستیکه آن، از پوشانندهترین لباسهای شماست و به وسیله این پوشیدن، عفت زنانتان را هنگام خروج از خانه حفظ کنید.»
تحریص به غیرتمندی: امام علیعلیهالسلام فرمود: «اَما تَسْتَحْیونَ وَلا تُغارُونَ وَنِسائُکُمْ یخْرُجْنَ اِلی الْاَسْواقِ وَیزاحِمْنَ الْعُلُوجَ؛ (2) آیا حیا نمیکنید و غیرت نمیورزید که زنهای شما به بازارها میروند و با جوانان خوشهیکل روبهرو میشوند؟»
زشتی چشمچرانی
اسلام آوردنش مصلحتی بود. پس از اینکه مکه فتح شد، از ترس جان اسلام آورد. او حکم بن العاص، پدر مروان بن حکم و عموی عثمان بن عفان بود. روزی پیامبر در حجره یکی از همسران خود بود. حَکَم که مردی چشمچران و بیحیا بود، از شکاف در خانه، درون را نگریست. پیامبر اکرمصلیاللهعلیهوآله وسلم متوجه شد و میلهای آهنی که کناری افتاده بود، برداشت و به سرعت بیرون دوید.
رسول خداصلیاللهعلیهوآله وسلم به اندازهای از این رفتار زشت و بیشرمانه حکم خشمگین بود که دنبالش دوید تا وی را بگیرد و مجازات کند. حکم با دیدن رخسار برافروخته و عصبانی پیامبر پا به فرار گذاشت. پیامبر فرمود: «اگر دستم به او میرسید، چشمانش را با این میله از کاسه سرش بیرون میکشیدم. چه کسی مرا به دستگیری این سوسمار دور شده از رحمت خدا کمک میکند؟» عدهای در پی او رفتند. رسول اکرمصلیاللهعلیهوآله وسلم او و فرزندش، مروان را به سرزمین طائف راند و به آنجا تبعید کرد؛ ولی پس از پیامبر، آن دو دوباره به مدینه بازگشتند. (1)
غیرت برای ناموس دیگران
1) اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ابو الحسن علی بن محمّد بن اثیر جزری، بیروت، دار الفکر، 1409 ق، ج 1، ص 514.
سمرة بن جندب، تنها یک نخل خرما داشت که در میان باغ مرد نصارا قرار گرفته بود. گاهی برای سرکشی به نخل خود، به باغ مرد نصارا میآمد. سمره، مردی چشمچران بود و همه، این را میدانستند.
او سرزده وارد باغ میشد و سراغ درخت خود میرفت. نه اجازه میگرفت و نه هنگام ورود دیگران را آگاه میکرد. مرد نصارا از این رفتار سمره به تنگ آمده بود. روزی جلو او را گرفت و گفت: «ای سمره! اینجا ملک و حریم من است؛ ولی تو مرتب بهطور ناگهانی وارد باغ میشوی و این کار تو اصلاً خوشایند من نیست. از این به بعد، هرگاه خواستی وارد شوی، بایستی اوّل اجازه بگیری.» سمره با بیاعتنایی پاسخ داد: «این راه، به درخت من منتهی میشود و از آنِ من است. حق دارم هرگونه که میخواهم وارد شوم.»
مرد که سخن و اعتراض خود را بینتیجه میدید، نزد پیامبر اسلامصلیاللهعلیهوآله رفت و از این کار او شکایت کرد و گفت: «سمره بدون اجازه من وارد باغ میشود و خانواده من از تیررس چشمچرانیاش در امان نیستند. شما به او بفرمایید بدون اعلام، وارد حریم من نشود.»
خاتم انبیاصلیاللهعلیهوآله دستور داد سمرة بن جندب را بیاورند. وی را خدمت پیامبر آوردند. وقتی نزد پیامبر آمد، حضرت فرمود: «صاحب باغ از تو شکایت دارد و میگوید تو بیخبر، سرزده و بدون اجازه، وارد حریمش میشوی؛ بهگونهای که خانواده او فرصت نمیکنند خود را از تو بپوشانند. از این پس، هنگام ورود، اجازه بگیر و بدون اطلاع وارد نشو.» وی پاسخ خود را تکرار کرد و دستور پیامبر را نپذیرفت و گفت حق دارد از راه خود بدون اجازه عبور کند. رسول خداصلیاللهعلیهوآله به او فرمود: «پس درخت خود را به او بفروش.» سمره نپذیرفت. پیامبر اکرمصلیاللهعلیهوآله قیمت را تا چند برابر بالا برد؛ ولی وی باز هم راضی به فروش نمیشد. حضرت با آرامی و نرمش به او فرمود: «اگر از این درخت در مقابل قیمتی که به تو پیشنهاد کردم، بگذری، در بهشت خانهای را برای تو تضمین میکنم.» سمره باز هم با بیشرمی نمیپذیرفت و میگفت نه حاضر است درخت را بفروشد و نه حاضر است هنگام ورود اجازه بگیرد.
پیامبر از پافشاری او بر اشتباه خود ناراحت شد و فرمود: «تو انسان زیانرسان و انعطافناپذیری هستی. در اسلام هم نه زیان دیدن مورد قبول است و نه زیان رساندن.» سپس به صاحب باغ گفت: «برو درختش را از ریشه بکن و جلویش بینداز.» مرد به کمک چند نفر، درخت را از جای درآورد و آن را چند نفری آوردند و مقابلش انداختند. پیامبر به وی فرمود: «حالا برو درختت را هر جا که میخواهی، بکار.» (1)
1) بحار الانوار، ج 22، ص 135.
توسل
کربلا چشمنوازترین صحنه غیرت و ناموسپرستی است. در رأس تمام غیوران کربلا امام حسینعلیهالسلام است. او هنوز زنده بود که لشکر به خیامش هجوم آورد. امام برآشفت و فرمود: «یا شِیعَةَ اَبِی سُفْیانٍ... اِرْجِعُوا اِلی اَحْسابِکُم اِنْ کُنْتُمْ عَرَباً کَما تَزْعَمُونَاَنَا الَّذِی اُقاتِلُکُمْ وَتُقاتِلُونِی وَالنِّساءُ لَیسَ عَلَیهِنَّ جُناحٌ فَامْنَعُوا عُتَاتَکُمْ عَنِ التَّعَرُّضِ لِحَرَمِی ما دُمْتُ حَیاً؛ (1) ای پیروان ابو سفیان... به حسب و شرافت خود بازگردید؛ همانگونه که میپندارید عرب هستید. من با شما میجنگم و شما با من میجنگید. زنها که گناهی ندارند، پس تا من زندهام متجاوزانتان را از دست یازیدن و بیحرمتی به حرم من باز دارید.»
پس از ورود اسرای اهل بیتعلیهمالسلام به خرابه شام، یکی از کنیزان هند - زن یزید - به او گفت: «جمعی اسیر را در خرابه جای دادهاند. خوب است ما هم برای تفریح به تماشای آنان برویم.» هند پذیرفت و لباسهای گرانقیمتی پوشید و دستور داد صندلی مخصوصش را همراه او بیاورند. وقتی به خرابه آمد، هند پرسید: «شما از کدام شهر هستید؟» حضرت زینبعلیهاالسلام پاسخ داد: «مدینه.»
1) مقتل الحسین، مقرم، ص 335 ولهوف، سید بن طاووس، نجف، مکتبة الحیدریه، 1385 ق، ص 67.
وقتی هند نام مدینه را شنید، مشتاقتر شد و از روی احترام برخاست و نزدیکتر آمد وگفت: «سلام خدا بر مردم مدینه! ای زن! آیا اهل مدینه را میشناسی؛ میخواهم درباره خانوادهای از تو بپرسم. حضرت زینبعلیهاالسلام فرمود: «آری. هر چه میخواهی بپرس.» اشک در چشمان هند حلقه زد و با بغضی در گلو گفت: «میخواهم از خانواده علیعلیهالسلام بپرسم. من مدتی کنیز آنان بودهام.»
آن بانوی بزرگوار پرسید: «جویای حال کدام یک از اهل بیت او هستی؟» هند گفت: «میخواهم احوال حسینعلیهالسلام و خواهرانش، زینبعلیهاالسلام وام کلثومعلیهاالسلام را بدانم. آیا از آنان خبری داری؟» آن حضرت گریست و فرمود: «ای هند! اگر از خانه علیعلیهالسلام میپرسی، بدان که آن را ترک کردهایم و منتظریم که خبر مرگمان را به آن خانه ببرند. اگر از حسینعلیهالسلام میپرسی، آن سر بریده که به دیوار کاخ شوهرت یزید آویزان است؛ سر اوست. اگر از برادرانش، عباسعلیهالسلام و دیگر فرزندانِ علیعلیهالسلام میپرسی، بدان که سر از بدنشان جدا و بدنهایشان را قطعه قطعه کردند. اگر از زینب میپرسی، من زینبم و این خواهرم،ام کلثوم است که لباس اسیری بر تن کردهایم و در انظار مردم هستیم و اینان نیز یتیمان حسینعلیهالسلام هستند.
غیرتمندی زینبعلیهاالسلام در هند نیز اثر کرد. هند سر به شیون و زاری برداشت و گفت: «وای مولایم حسینعلیهالسلام! کاش کور بودم و تو و خواهران و کودکانت را در این وضع نمیدیدم.» او خاک بر سر پاشید و حجاب از سر افکند، گریبان درید و پای برهنه به کاخ یزید رفت و فریاد زد: «ای یزید! نفرین بر تو باد که سر پسر رسول خدا را جدا کردهای و اهل بیتش را در مقابل نگاههای مردم قرار دادهای! در حالی که زنان خودت در حرمسرایت دور از نظرها هستند.» (1)
1) . بحار الانوار، ج 45، ص 140، ریاحین الشریعه، ذبیح اللّه محلاتی، تهران، دار الکتب الاسلامیة، بیتا، ج 3، ص 191؛ ناسخ التواریخ، محمّد تقی سپهر، تهران، کتابفروشی اسلامیة، 1307ش، ج 3، ص 171 و نفس المهموم، ص 289.
منبرهای کوتاه و درسهای فشرده و پنج دقیقهای یکی از نیازهای امروز مبلغان گرامی است. در این مقاله شش درس کوتاه بر اساس سخنان معصومین فراهم آمده که مبلغان را در ایفای وظیفه یاری میکند.
توضیح رسا و دقیق آیات و روایات سالمترین غذای فکری برای فرزندان اسلام و تدبّر در احادیث معصومین یک شیوة اثر گذار در نشر فرهنگ اهل بیت است.
در هر مکتب و جامعه ای پایهها و ستونهایی وجود دارند که قوام و دوام آن جامعه به آن است و همین طور انحراف و انحطاط جامعه و مکتب، به اصلاح و انحراف پایهها بستگی دارد. چهار گروه در جامعه اسلامی هستند که ستون فقرات دین و جامعه به حساب میآیند. علی(ع) فرمود: «قِوَامُ الدِّینِ بِأَرْبَعَةٍ بِعَالِمٍ نَاطِقٍ مُسْتَعْمِلٍ لَهُ وَ بِغَنِیٍّ لَا یَبْخَلُ بِفَضْلِهِ عَلَی أَهْلِ دِینِ اللَّهِ وَ بِفَقِیرٍ لَا یَبِیعُ آخِرَتَهُ بِدُنْیَاهُ وَ بِجَاهِلٍ لَا یَتَکَبَّرُ عَنْ طَلَبِ الْعِلْمِ فَإِذَا کَتَمَ الْعَالِمُ عِلْمَهُ وَ بَخِلَ الْغَنِیُّ بِمَالِهِ وَ بَاعَ الْفَقِیرُ آخِرَتَهُ بِدُنْیَاهُ وَ اسْتَکْبَرَ الْجَاهِلُ عَنْ طَلَبِ الْعِلْمِ رَجَعَتِ الدُّنْیَا إِلَی وَرَائِهَا الْقَهْقَرَی فَلَا تَغُرَّنَّکُمْ کَثْرَةُ الْمَسَاجِدِ وَ أَجْسَادُ قَوْمٍ مُخْتَلِفَة؛ (1) برپایی دین به چهار (گروه) بستگی دارد: 1. عالم سخنوری که دانش خود را به کار بندد؛ 2. ثروتمندی که اضافه بر نیاز خویش را از دیگر مسلمانان دریغ نکنند؛ 3. به فقیری که آخرت خویش را به دنیا نفروشد؛ 4. به جاهلی که از فراگیری علم تکبر نورزد. پس اگر عالم، دانش خود را کتمان کند و توانگر از مالش بخل ورزد (و به مراکز دینی و دیگر مسلمین کمک نکند) و فقیر آخرت (و دین) خود را به دنیا بفروشد و جاهل از طلب دانش تکبر ورزد. جهان و دنیا به عقب برگردد (و مرتجع شود). در این حال آمار بالای مساجد و رفت و آمد فراوان مردم در آن زمان، شما را نفریبد.»
1) . خصال، صدوق، ترجمه مدرس گیلانی، سازمان چاپ و انتشارات جاویدان، بی تا، ج1، ص152، ح 453.
وصیتها و نصیحتهای بزرگان، گنجهای ارزشمندی است که عمل به آنها انسان را به سعادت دنیا و آخرت میرساند و گرههای بزرگی را از زندگی انسان میگشاید. به هر اندازه که گوینده و وصیت کننده مقام عالی داشته باشد و فرد وصیت شده نیز از جایگاه علمی برخوردار باشد این وصیت پربارتر و ارزشمندتر خواهد بود. در این وصیت مُوصی، خداوند، و وصی و موصی به، حضرت موسی(ع) است.
علی(ع) نقل فرموده است که خداوند به موسی(ع) فرمود: «احْفَظْ وَصِیَّتِی لَکَ بِأَرْبَعَةِ أَشْیَاءَ أَوَّلُهُنَّ مَا دُمْتَ لَا تَرَی ذُنُوبَکَ تُغْفَرُ فَلَا تَشْتَغِلْ بِعُیُوبِ غَیْرِکَ وَ الثَّانِیَةُ مَا دُمْتَ لَا تَرَی کُنُوزِی قَدْ نَفِدَتْ فَلَا تَغْتَمَّ بِسَبَبِ رِزْقِکَ وَ الثَّالِثَةُ مَا دُمْتَ لَا تَرَی زَوَالَ مُلْکِی فَلَا تَرْجُ أَحَداً غَیْرِی وَ الرَّابِعَةُ مَا دُمْتَ لَا تَرَی الشَّیْطَانَ مَیِّتاً فَلَا تَأْمَنْ مَکْرَه؛ (1) سفارش مرا به نفع خودت دربارۀ چهار چیز حفظ کن`: اول اینکه تا وقتی ندیدی که گناهانت بخشیده شده است مشغول عیب غیر خودت مشو؛ دوم، تا وقتی که گنجها (و خزانۀ) من تمام نشده است برای روزیات غصه نخور. سوم، تا وقتی سلطنت من از بین نرفته است به غیر من امید نداشته باش (و چون سلطنت من دائمی است پس همیشه به من امید داشته باش) و چهارم، تا زمانی که شیطان را مرده ندیدی از مکر (و وسوسۀ) او در امان نباش.»
1) . همان، ص170، ح 483.
بسیار میپرسند که چرا زندگی و اموالمان بی برکت است؟ عوامل بی برکتی فراوان است همچون تأخیر نماز، بی نمازی، بد نمازی، (1) خیانت، بی تقوایی و... و عامل برکت نیز تقوا، تجارت، عدالت و... است. (2) در حدیث ذیل به چهار مورد اشاره شده است:
رسول خدا فرمود: «أَرْبَعٌ لَا تَدْخُلُ بَیْتاً وَاحِدَةٌ مِنْهُنَّ إِلَّا خَرِبَ وَ لَمْ یُعْمَرْ بِالْبَرَکَةِ الْخِیَانَةُ وَ السَّرِقَةُ وَ شُرْبُ الْخَمْرِ وَ الزِّنَاء؛ (3) چهار چیز است که اگر یکی از آنها داخل خانه ای شود خراب میشود و با برکت آباد نمی شود: خیانت کردن (چه نسبت به اموال باشد و یا اسرار و ناموس) سرقت و دزدی (از مردم باشد و یا بیت المال) شرابخواری و زنا.»
در قرآن کریم آمده است: لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَی آمَنُواْ وَاتَّقَواْ لَفَتَحْنَا عَلَیْهِم بَرَکَاتٍ مِّنَ السَّمَاء وَالأَرْضِ وَلَکِن کَذَّبُواْ فَأَخَذْنَاهُم بِمَا کَانُواْ یَکْسِبُونَ؛ (4) اگر اهل روستاها (و شهرها) ایمان آورند و پرواپیشگی کنند ما (درهای) برکات آسمانها و زمین را بر آنها باز میکنیم ولی آنها (آیات الهی را) تکذیب کردند پس ما آنان را در مقابل آنچه انجام داده بودند و کسب کرده بودند مؤاخذه کردیم.» امام علی(ع) فرمود: «اذا ظهرت الجنایات ارتفعت البرکات؛ (5) و وقتی که جنایات ظاهر شوند برکتها میروند.»
1) . ر. ک: مستدرک الوسائل، میرزا حسین نوری، مؤسسه آل البیت لاحیاء التراث، بیروت، چاپ سوم، 1411 ق، ج3، ص23.
2) . ر. ک: بحار الانوار، محمدباقر مجلسی، دار احیاء التراث، بیروت، ج103، ص5، ح 13.
3) . همان، ج79، ص1، ح 4.
4) . اعراف/ 96.
5) . غرر الحکم و درر الکلم، عبدالواحد تمیمی آمدی، مکتب الاعلام الاسلامی، قم، 1361 ش، ص485، ح 10465.
دنیا خانهای است که با بلاها و گرفتاریها پیچیده شده است، ازاین رو انسان، انتظار راحتیِ مطلق و بیمصیبت را نداشته باشد، دنیا پیری دارد، بیماری و مرگ دارد. در بین این مصائب، چندمصیبت است که شکننده و غیرقابل جبران است. امیر مؤمنان علی(ع) خطبۀ بلیغی ایراد فرمود و در پایان آن فرمودند: «أَیُّهَا النَّاسُ سَبْعُ مَصَائِبَ عِظَامٌ نَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْهَا عَالِمٌ زَلَّ وَ عَابِدٌ مَلَّ وَ مُؤْمِنٌ ضَلَّ وَ مُؤْتَمَنٌ غَلَّ وَ غَنِیٌّ أَقَلَّ وَ عَزِیزٌ ذَلَّ وَ فَقِیرٌ اعْتَلَّ؛ (1) مردم بیدار باشید هفت مصیبت بزرگ و عظیم است که از آنها به خدا پناه میبریم: 1. عالمی که بلغزد (و اشتباه کند و یا گمراه شود)؛ 2. عابدی که از عبادت ملول و خسته شود؛ 3. مؤمنی که گمراه شود؛ 4. آدم امینی که خیانت کند؛ ثروتمندی که فقیر (و ورشکست) شود؛ 6. عزیز و با عزتی که ذلیل شود؛ 7. فقیری که بیمار شود.»
1) . مستدرک الوسائل، ج5، ص268، باب 60.
هر کسی در زندگی به اصول و مبانی پایبند است که بر اساس آن رفتار میکند و زیرساخت زندگی او را تشکیل میدهد. حضرت صادق(ع) زیرساختها و زیربناهای فکری و عملی دارد که توجه به آن برای همه میتواند مفید وسازنده باشد.
در حدیثی چنین آمده است: «قِیلَ لِلصَّادِقِ(ع) عَلَی مَا ذَا بَنَیْتَ أَمْرَکَ فَقَالَ عَلَی أَرْبَعَةِ أَشْیَاءَ عَلِمْتُ أَنَّ عَمَلِی لَا یَعْمَلُهُ غَیْرِی فَاجْتَهَدْتُ وَ عَلِمْتُ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ مُطَّلِعٌ عَلَیَّ فَاسْتَحْیَیْتُ وَ عَلِمْتُ أَنَّ رِزْقِی لَا یَأْکُلُهُ غَیْرِی فَاطْمَأْنَنْتُ وَ عَلِمْتُ أَنَّ آخِرَ أَمْرِی الْمَوْتُ فَاسْتَعْدَدْت؛ (1) به امام صادق(ع) گفته شد بر چه چیزی امر (و زندگی) خود را بنا ساخته ای (زیرساخت زندگی شما چیست)؟ فرمود: بر چهار چیز: 1. فهمیدم که کار من را دیگری انجام نمی دهد، پس (در راه انجام کارهای خود) تلاش کردم؛ 2. دانستم که خدای عزیز و جلیل بر من آگاهی دارد (و بر کارم حاضر و ناظر است)، پس حیا کردم (و گناه نکردم)؛ 3. باور کردم که روزیِ من را دیگری نمی تواند بخورد؛ از این رو آرام شدم (و حرص و جوش نزدم)؛ 4. یقین کردم که پایان کار من مرگ است، پس خود را برای آن آماده کردم.»
آری انسان بداند که لَّیْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَی وَأَنَّ سَعْیَهُ سَوْفَ یُرَی؛ (2) برای انسان بهره ای جز کوشش او نیست و به راستی سعیاش (به صورت پاداش) دیده میشود.» و بداند که «و إن الیوم عمل و لا حساب و غداً حسابٌ و لاعمل؛ (3) امروز روز عمل و کار است بدون حسابرسی و فردا حسابرسی است بدون اینکه (قدرتبر) انجام عمل داشته باشد.»
هر کس بداند که کار او را دیگری انجام نخواهده داد، در این دنیا برای آخرت تلاش میکند. اگر انسان بداند که تمام کارهای او، حتی فکر و اندیشه او تحت نظر «علیمٌ خبیر» و «عالمُ بالخفیّات» و مأموران اوست هرگز خلافی از او سر نخواهد زد.
اگر فرد بداند که دیگری با زرنگی و کلاهبرداری و با حرص و ولع، روزی من را نمی تواند بخورد و تصاحب کند، غصه و جوش و حرص و ولع نمی زند؛ از این رو از نظر روحی آرام میشود.
اگر شخص بداند و یقین کند که پایان دنیا مرگ است با انجام واجبات، ترک محرمات، ادای حقوق الهی و مردم و نیکو کردن اخلاق و فراهم کردن زاد و توشه، خود را برای آخرت آماده میکند.
₸
از شیوههای مؤثری که میتوان در تبلیغ معارف الهی از آن بهره جست، استفاده از شعرهای پرمحتواست. شعر اصیل گاهی آن چنان جذاب و تأثیرگذار است که روح و جان مخاطب را تسخیر کرده، در اعماق جان وی نفوذ میکند. به همین جهت، بزرگان ما برخی از مطالب دینی و علمی را در قالب شعر و با عبارات موزون و دلنشین بیان کردهاند تا ضمن تأثیرگذاری بیشتر در مخاطب، به ذهنسپاری آن سریعتر و آسانتر صورت پذیرد.
اگر در یک سخنرانی تبلیغی و یا مناظره و گفتگوهای دینی و علمی و حتی ذکر مصیبت از یک بیت شعر استفاده شود، تأثیر آن بر مخاطب چندین برابر میشود.
شخصی میگفت: من در دوران کودکی به یک جلسه مذهبی رفته بودم و آقای سخنران در موضوع رعایت حقوق دیگران و پایمال نکردن آن صحبت میکرد. در ضمن آن، شعری قرائت کرد که روح و روان مرا تسخیر نمود و الآن بعد از چهل سال، هرگاه موضوع مراعات حقوق دیگران مطرح شود، آن شعر در ذهنم تداعی میکند و مرا از انجام اعمال ناپسند باز میدارد؛ گرچه مطالب دیگر آن شخص در ذهنم باقی نمانده است و آن شعر این بود:
ص: 1
بخوری مال مسلمان، چون مالت بخورندبانگ و فریاد برآری که مسلمانی نیست
و همچنین عزیز دیگری در تأثیر موعظه همراه با شعر میگوید: من به مجالس متعلق به امام زمان علیهالسلام خیلی علاقهمند بودم و هر جا موضوع مهدویت مطرح بود، خود را سریعا میرساندم و از موضوعات مختلف مطروحه بهره میبردم؛ اما روزی واعظی در موضوع شرائط انتظار و صفات منتظران و یاران حضرت مهدی علیهالسلام سخنانی ایراد میکرد که در ضمن آن بیت ذیل را قرائت کرد:
آیینه شو جمال پریطلعتان طلبجارو بزن به خانه و پس میهمان طلب
و این بیت سالهاست که دل و جان مرا نوازش میدهد. هرگاه به آن میاندیشم، ارتباط موضوع مورد علاقهام را با خودسازی و تصفیه روح که شاخصترین خصلت منتظران ظهور است، درمییابم و با علاقه و نیروی افزونتری در این زمینه تلاش میکنم.
در همین خصوص، اشعاری که از ائمه معصومین علیهمالسلام به ما رسیده و آن بزرگواران مضامین بلند معنوی را در قالب اشعار خویش و یا اشعار دیگر شعرا بیان کردهاند و یا حتی از شاعران متعهد تجلیل و تقدیر به عمل آوردهاند، اهمیت مطلب را بیشتر نمایان میسازد که پرداختن به آن، مجال ویژهای میطلبد.
ص: 2
این نوشتار برخی از مضامین اخلاقی و موضوعات ارزشمند تبلیغی را با تلفیقی از اشعار معروف و ابیاتی از شعرای نامدار بر مخاطبان گرامی عرضه میدارد و امید است برای مبلغان ارجمند در جهت غنا بخشیدن به محتوای سخنرانیها و گفتگوها سودمند باشد و بر شیوایی و جذابیت کلام آنان برای مخاطبان بیفزاید.
گفتنی است که در این بخش، موضوعات تبلیغی را در کلام امیرمؤمنان علی علیهالسلام دنبال میکنیم؛ چرا که سخنان امیرمؤمنان علی علیهالسلام بعد از قرآن و گفتارهای راهگشای رسول گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله عالیترین منبع الهامبخش برای دانشمندان و حقیقتجویان سعادتمند به شمار میرود؛ همچنان که گفتهاند:
کَلامُ عَلِیٍّ کَلامٌ عَلِیٌّوَ ما قالَهُ الْمُرْتَضی مُرْتَضی
ص: 3
یعنی سخنان علی علیهالسلام عالیترین کلمات است و آنچه را که مرتضی بگوید، سخنی پسندیده است.
شریف رضی رحمهالله در اینباره میگوید: سخنان آن حضرت عجایب بلاغت و شگفتیهای فصاحت و گوهرهای ادبیات عربی و مطالب روشنیبخش دینی و دنیوی را دربرگرفته است و این در حالی است که کلام بشر این جامعیت را ندارد. هر گوینده سخنپرور از این چشمه جوشان علوی یاری گرفته و از آن پیروی کرده است و در میدان سخنوری گفتارهای آن حضرت، گوی سبقت را از همگان ربوده و پیش افتاده است؛ چرا که سخنان آن حضرت پرتوی از علم الهی و نسیم روحنوازی از سخنان پیامبر صلیاللهعلیهوآله است. (1)
سخنان امام علی علیهالسلام آن چنان جذاب و ستودنی و شگفتآور است که حتی متفکران و سخنپردازان غیر مسلمان را به تعجب و تحسین واداشته است و آنان ناخودآگاه زبان به تجلیل گشودهاند. آری، علی بن ابی طالب علیهالسلام ابرمرد تاریخ بشر است که بعد از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بیبدیل، بینظیر و بیهمتاترین است. کلام او را از کلام همه بشر در طول تاریخ برتر یافتهاند و به جز قرآن کریم هیچ صحیفه و رساله بشری قابل مقایسه با نهجالبلاغهاش نیست.
ص: 4
1) . مقدمه نهج البلاغة.
استاد امین نخله، یکی از سخنپردازان عالم مسیحیت، در پاسخ کسی که از او درخواست کرد چند کلمه از زیباترین سخنان علی علیهالسلام را برایش انتخاب کند، میگوید: «به خدا قسم نمیتوانم. من از انتخاب یک کلمه آن عاجزم (یکی از دیگری زیباتر و شگفتانگیزتر است)؛ زیرا این کار به این میماند که دانه یاقوتی را از کنار دانههای دیگر بردارم.» (1)
کلمات آن حضرت که در لابهلای بسیاری از متون دینی ما به ویژه در «نهجالبلاغه» و «غررالحکم و دررالکلم» به دست ما رسیده، جلوهای از دریای عظمت مولای متقیان علی علیهالسلام است. این کلمات ارزشمند از افکار شخصیتی تراوش نموده که آفتاب وجودش هیچگاه غروب ندارد و درخشش انوارش پیوسته در زندگی آحاد بشر در طول تاریخ پرتوافکن خواهد بود.
به خاطر اهمیت وصفناپذیر کلمات آن حضرت، سخنوران، ادیبان و شاعران فارسی زبان با الهام از عبارات حکیمانه، شیوا و رسای علی علیهالسلام در موضوعات قابل توجه عرفانی، علمی، اخلاقی، تربیتی، سیاسی و غیره نوشتهها و اشعار خود را تنظیم کرده و به مخاطبان خویش، عرضه داشتهاند.
با توجه به این نکات، در اینجا یافتههای ادبی منظوم را با سوژههای تبلیغی در کلام آن حضرت طرح نموده و به خوانندگان بزرگوار تقدیم میداریم:
ص: 5
1) . ما هو نهجالبلاغة، ص 56.
علی علیهالسلام در خطبه اوّل نهجالبلاغة ذات پاک حضرت احدیت را ستوده و ادراک حقیقت خداوندی را فراتر از افق اندیشههای محدود بشری میداند و میفرماید: «اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذی لا یبْلُغُ مِدْحَتَهُ الْقائِلُونَ... أَلَّذی لا یدْرِکُهُ بُعْدُ الْهِمَمِ وَلا ینالُهُ غَوْصُ الْفِطَنِ؛ حمد و سپاس خداوندی را سزاست که سخنوران از ستودن او عاجزند...؛ خدایی که افکار و اندیشههای بلندهمتان از ادراک ذات او ناتواناند و غواصان دریای علوم به او دست نیابند.»
سعدی در این زمینه گفته:
نه ادراک بر کنه ذاتش رسدنه فکرت به غور صفاتش رسد
نه بر اوج ذاتش پرد مرغ وهمنه بر ذیل وصفش رسد دست فهم
چه شبها نشستم در این فکر گمکه دهشت گرفت آستینم که: قُمْ
و فردوسی میگوید:
به نام خداوند جان و خردکزین برتر اندیشه برنگذرد
نیابد بدو نیز اندیشه راهکه او برتر از نام و از جایگاه
و عطار نیشابوری:
ای ورای وصف و ادراک آمدهاز صفات واصفان پاک آمده
ص: 6
امام علی علیهالسلام در خطبه ملاحم میفرماید: «وَ غارَ الصِّدْقُ وَفاضَ الْکِذْبُ وَاسْتُعْمِلَتِ الْمَوَدَّةُ بِاللِّسانِ وَ...؛ (1) راستی از بین میرود و دروغ شایع میشود و مردم با زبان دوست میشوند و... .»
منسوخ شد مروت و معدوم شد وفازین هر دو نام ماند چو سیمرغ و کیمیا
شد راستی خیانت و شد زیرکی سفهشد دوستی عداوت و شد مردمی جفا (2)
ص: 7
آن حضرت در خطبه «وسیله» که 7 روز بعد از رحلت پیامبر صلیاللهعلیهوآله ایراد کرده، میفرماید: «اِنَّ مِنَ الْکَرَمِ لینَ الْکَلامِ؛ (1)از نشانههای بزرگواری نرمگویی است.»
درشتی ز کس نشنود نرمگویسخن تا توانی به آزرم گوی (2)
به شیرینزبانی و لطف و خوشیتوانی که پیلی به مویی کشی (3)
ص: 8
امام علی علیهالسلام فرمود: «اَکْثَرُ مَصارِعِ الْعُقُولِ تَحْتَ بُرُوقِ الْمَطامِعِ؛ (1)بیشترین شکست عقول انسانها در زیر درخشندگیهای طمعهاست.»
دست طلب چو پیش کسان میکنی درازپل بستهای که بگذری از آبروی خویش
چو دانی که بر تو نماند جهانچه رنجانی از آز، جان و روان
بخور آنچه داری و بیشی مجویکه از آز کاهد همی آبروی (2)
ص: 9
حافظ ارزش معنوی انسان و شخصیت ملکوتی او را بیان کرده و به انسان توصیه نموده به این دنیای پست علاقه نشان مده و خود را ارزان مفروش:
همایی چون تو عالیقدر، حرص استخوان تا کیدریغ این سایه دولت که بر نااهل افکندی
و دیگری گفته:
تو به قیمت ورای هر دو جهانیچهکنم که قدر خود نمیدانی
و امام علیهالسلام میفرماید: «وَلَبِئْسَ الْمَتْجَرُ اَنْ تَرَی الدُّنْیا لِنَفْسِکَ ثَمَنا وَ مِمّا لَکَ عِنْدَاللّهِ عِوَضا؛ (1)و چه بد تجارتی است که دنیا را قیمت خود و بهشتی که خداوند آن را برای تو قرار داده، بدانی.»
ص: 10
1) . نهجالبلاغة، خطبه 32.
فیض کاشانی درباره اینکه دین خداوند با شناخت او آغاز میشود، میگوید:
عرفان طلب نخست و پس آنگاه بندگیبیمعرفت عبادت عابد تمام نیست (1)
این بیت ناظر به این کلام مولاست که فرمود: «اَوَّلُ الدّینِ مَعْرِفَتُهُ؛ (2)سرآغاز دین معرفت خداست.»
ص: 11
حضرت در خطبه 76 نهج البلاغه میفرماید: «رَحِمَ اللّهُ اِمْرَأً... قَدَّمَ خالِصا وَ عَمِلَ صالِحا؛ خدا رحمت کند بندهای را که... توشه خالصانه و بدون ریا به درگاه خداوند بفرستد و عمل نیک انجام دهد.»
سعدی میگوید:
کلید در دوزخ است آن نمازکه در چشم مردم گذاری دراز
وی حتی شرمنده گناه را بهتر از عابد خودنما و ریاکار میداند:
گنهکار اندیشناک از خدایبه از پارسای عبادت نمای
ص: 12
ناصر خسرو در مورد هجوم مردم و اشتیاق آنان به منافع مادی و حرکت کُند و باکسالتشان به سوی اعمال آخرت گفته است:
بس به گرانی روی گهی سوی مسجدسوی خرابات همچو تیر نشانه
و اشاره است به این کلام امام علیهالسلام: «... اِنْ دُعِیَ اِلی حَرْثِ الدُّنْیا عَمِلَ وَ اِنْ دُعِیَ اِلی حَرْثِ الاْآخِرَةِ کَسِلَ؛ (1) انسان گمراه اگر به سوی زراعت دنیا و سود مادّی دعوت شود، انجام دهد و اما اگر به سوی زراعت آخرت و مسائل معنوی خوانده شود، کاهلی میکند و با کسالت میرود.»
ص: 13
1) . همان، خطبه 102.
یکی از ابیات مشهور حکیم فردوسی در مورد چرخش روزگار این بیت اوست:
چنین است رسم سرای درشتگهی پشت بر زین، گهی زین به پشت
و میرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهانی هم میگوید:
روزگار است آنکه گه عزت دهد گه خوار داردچرخ بازیگر از این بازیچهها بسیار دارد
این دو بیت در توضیح این گفتار علوی است که فرمود: «أَلدَّهْرُ یوْمانِ: یوْمٌ لَکَ وَ یوْمٌ عَلَیکَ، فَاِذا کانَ لَکَ فَلا تَبْطَرْ وَ اِذا کانَ عَلَیکَ فَاصْبِرْ؛ (1)روزگار دو روز است: روزی برای کامرانی تو و روزی برای سختی و ناکامی توست. در روزی که برای خوشی تو باشد، ناشکری نکن و در روزِ سختی، شکیبا باش.»
ص: 14
1) . همان، حکمت 396.
در مورد زبان و آفات و برکاتش در ادبیات فارسی مطالب گوناگونی بیان شده است. یکی از آنها، سخن سعدی در گلستان است:
تا مرد سخن نگفته باشدعیب و هنرش نهفته باشد
و یا:
سخندان پرورده پیرکهنبیندیشد آنگه بگوید سخن
این دو شعر را در تفسیر حکمت 148 نهجالبلاغه میتوان به کار برد؛ آنجا که حضرت میفرماید: «اَلْمَرْءُ مَخْبُوءٌ تَحْتَ لِسانِهِ؛ شخصیت مرد در زیر زبانش نهفته است.»
ص: 15
ناصر خسرو شب و روز و سال و ماه را نابود کننده عمر میداند و عمر را به راه کوتاهی تشبیه میکند:
عمر مرا بخورد شب و روز و سال و ماهپنهان و نرم چون موشان و راسوان
بنگر که عمر تو به رهی ماندکوتاه، اگر تو اهل هُش و رأیی
سعدی در این زمینه میگوید:
تا دگر باد صبائی به چمن باز آیدعمر میبینم چون برق یمان میگذرد
سعدیا دی رفت و فردا همچنان موجود نیست در میان این و آن فرصت شمار امروز را
با این ابیات، میتوان این حدیث را توضیح داد که: «فَاِنَّ غَدا مِنَ الْیوْمِ قَریبٌ ما اَسْرَعَ السّاعاتِ فِی الْیوْمِ وَ اَسْرَعَ الاَْیامَ فِی الشَّهْرِ وَ اَسْرَعَ الشُّهُورَ فِی السَّنَةِ وَ اَسْرَعَ السِّنینَ فِی الْعُمُرِ؛ (1)همانا که فردا به امروز نزدیک است. ساعتها در روز و روزها در ماه و ماهها در سال چه زود سپری میگردد و سالها در عمر چه زود به آخر میرسد.»
ص: 16
1) . همان، خطبه 188.
دل نبستن به دنیا و عبرت گرفتن از احوال و آثار گذشتگان، از موضوعاتی است که سخنوران مذهبی برای تنبیه و بیداری غفلتزدگان و ترغیب به ایمان به کار میگیرند. رودکی میگوید:
مجلس وعظ رفتنت هوس استمرگ همسایه واعظ تو بس است
و ناصر خسرو:
مرا این روزگار آموزگار استکزین بِهْ نیست مان آموزگاری
و الهی قمشهای:
در دور زمان فراز و نشیب استهر لحظه کند حوادث ارشاد
و اشاره به این سخنان است: «... وَاعْتَبِرُوا بِما قَدْ رَأَیتُمْ مِنْ مَصارِعِ الْقُرُونِ قَبْلَکُمْ قَدْ تَزایلَتْ اَوْصالُهُمْ وَ زالَتْ اَبْصارُهُمْ وَ اَسْماعُهُمْ وَ ذَهَبَ شَرَفُهُمْ وَ عِزُّهُمْ وَانْقَطَعَ سُرُورُهُمْ وَ نَعیمُهُمْ فَبُدِّلُوا بِقُرْبِ الاْءَوْلادِ فَقْدَها وَ بِصُحْبَةِ الاَْزْواجِ مُفارَقَتَها لا یتَفاخَرُونَ وَ لا یتَناسَلُونَ؛ (1) ای بندگان خدا! ... و از آنچه بر گذشتگان شما رفت، عبرت بگیرید که چگونه بندهای بدن ایشان از هم جدا و چشمها و گوشهایشان زایل شد، و شرافت و شکوهشان از بین رفت و شادیها و خوشگذرانیهایشان از آنها جدا شد، پس نزدیکی فرزندان به دوری، و همنشینی با همسران به جدایی بدل شد. دیگر نه به هم مینازند و نه فرزندانی میآورند.»
ص: 17
1) . همان، خطبه 161.
در کار میانه رو بود سالمتریعنی که بود خیر امور الاوسط
چو داری به دست اندرون خواستهزر و سیم و اسبان آراسته
هزینه چنان کن که بایدت کردنباید فشاند و نباید فشرد (1)
این اشعار از این کلام امام علیهالسلام الهام گرفتهاند: «کُنْ سَمْحا وَلا تَکُنْ مُبَذِّرا وَ کُنْ مُقَدِّرا وَلا تَکُنْ مُقَتِّرا؛ (2)بخشنده باش نه به حد تبذیر، و اندازه نگهدار، نه به حد بخل.»
ص: 18
امیرمؤمنان علی علیهالسلام شناختن حقیقت افراد را منوط بر گذر زمان و دگرگونی روزگار و رخدادها میداند و میفرماید: «فی تَقَلُّبِ الاَْحْوالِ عُلِمَ جَواهِرُ الرِّجالِ؛ (1)گوهرهای افراد در دگرگونی احوال (دگرگونی روزگار و حوادث) شناخته میشود.»
خوش بود گر محک تجربه آید به میانتا سیهروی شود هر که در او غش باشد (2)
روشن دلان همیشه به سختی به سر برنددر سنگ، زندگی به سر آمد شرار را (3)
ص: 19
امام به مالک اشتر مینویسد: «وَ تَفَقَّدْ اُمُورَ مَنْ لا یصِلُ اِلَیکَ مِنْهُمْ، مِمَّنْ تَقْتَحِمُهُ الْعُیونُ وَ تَحْقِرُهُ الرِّجالُ؛ (1)به مشکلات کسانی از مردم بیشتر رسیدگی کن که کمتر به تو دسترسی دارند و از کوچکی به چشم نمیآیند و دیگران آنان را کوچک میشمارند.»
چراغی که بیوه زنی بر فروختبسی دیده باشی که شهری بسوخت
تیر دعای سحرِ بیوهگانبگذرد از نُه سپر آسمان
ص: 20
1) . نهجالبلاغة، نامه 53
مولای متقیان درباره آثار ارزشمند بخشش و احسان میفرماید: «اَلْجُودُ حارِسُ الاْءَعْراضِ؛ (1)بخشش نگهبان آبروهاست.»
اگر داد و دادن بود کار توبیفزاید ای مرد مقدار تو (2)
امام علی علیهالسلام در خطبه 41 نهجالبلاغة میفرماید: «اِنَّ الْوَفاءَ تَوْاَمُ الصِّدْقِ وَلا اَعْلَمُ جُنَّةً اَوْقی مِنْهُ؛ وفاداری به همراه راستی است و من سپری نگهدارندهتر از آن سراغ ندارم.»
وحشی بافقی:
ما چو پیمان با کسی بستیم دیگر نشکنیمگر همه زهرست، چو خوردیم ساغر نشکنیم
سعدی:
گر سرم میرود از عهد تو سر باز نپیچمتا بگویند پس از من که به سر برد وفا را
حافظ:
وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیمکه در طریقت ما کافریست رنجیدن
و دیگری گفته:
با اهل وفا جفا سزا نیستبر گو که چه ماجراست اینها
ص: 21
حضرت به حارث همدانی فرمود:
«یا حارِ هَمْدانِ مَنْ یمُتْ یرَنیمِنْ مُؤْمِنٍ اَوْ مُنافِقٍ قُبُلاً (1)
یعنی ای حارث همدانی! هر کس بمیرد، مرا قبل از مرگ خواهد دید؛ چه مؤمن باشد، چه منافق.
شاعری این دو بیت را به همین مناسبت سروده:
ای که گفتی من یمت یرنیجان فدای کلام دلجویت
کاش روزی هزار مرتبهمن مُردمی تا بدیدمی رویت
ص: 22
1) . حبل المتین، ص 59.
امیرمؤمنان از شاخصترین صفات اهل تقوا، چشم پوشی از نامحرم را بیان کرده و فرموده است: «غَضُّوا اَبْصارَهُمْ عَمّا حَرَّمَ اللّهُ عَلَیهِمْ؛ (1) اهل تقوا چشمان خود را از محرمات الهی فرو بستهاند و به گناه نمیآلایند.»
و حافظ در این معنی گفته:
منم که شهره شهرم به عشق ورزیدنمنم که دیده نیالودهام به بَد دیدن
ص: 23
1) . نهجالبلاغة، خطبه 193.
امام درباره مکافات عمل و سزای اعمال نیک و بد میفرماید: «فَاِنَّکُمْ مُرْتَهَنُونَ بِما اَسْلَفْتُمْ وَ مَدینُونَ بِما قَدَّمْتُمْ؛ (1) شما یقینا در گرو اعمالی هستید که از قبل فرستادهاید و مکافات خواهید شد به آنچه که عمل کردهاید.»
در این درگاه سعی هیچ کس ضایع نمیگرددبه قدر آنچه فرمان میبری فرمانروا گردی (2)
در این یک دم ار بدکنی یا که زشتزمانه به نام تو خواهد نوشت
مبادا در این یک زمان بد کنیکه گر بد کنی در حق خود کنی (3)
ص: 24
سعدی یکی از علل نگرانیهای روحی و عدم اعتماد به نفس را صفت مذموم حسد میداند. او بر این باور است که این خصلت ناپسند پیش از آنکه به دیگران لطمه زند، شخص حسود را میآزارد:
توانم آنکه نیازارم اندرون کسیحسود را چه کنم کو ز خود به رنج دراست
بمیر تا برهی ای حسود کاین رنجی استکه از مشقت آن جز به مرگ نتوان رست
این شعر میتواند سخن مولا را توضیح دهد که: «صِحَّةُ الْجَسَدِ مِنْ قِلَّةِ الْحَسَدِ؛ (1)سلامتی تن در کم شدن حسد است.»
ص: 25
1) . نهجالبلاغة، حکمت 256.
امام علی علیهالسلام در خطبه 176 گریه و زاری برای جبران خطاها را بهترین راه میداند و با تحسین از افرادی که چنین میکنند، میفرماید: ««طُوبی لِمَنْ... بَکی عَلی خَطیئَتِهِ؛ خوشا به حال کسی که بر خطاهایش گریه و ناله سر دهد.»
مولوی همین حالت را نشانه آمرزش الهی میداند:
گر خدا خواهد که غفاری کندمیل بنده جانب زاری کند
و فیض کاشانی با سفارش به این حالت میگوید:
روزِ شمار، تا نشوی از خجالت آببشمار جرم خویش به زاری ببار اشک
و امام خمینی رحمهالله میفرماید:
بگذار دردمندِ فراقِ رخِ نگاراز درد خویش ناله و آه و فغان کند
ص: 26
علی علیهالسلام تواضع را بهترین حفاظی میداند که حربههای شیطان را خنثی کرده، او را خلع سلاح میکند و در این زمینه میفرماید:«وَاتَّخِذُوا التَّواضُعَ مَسْلَحَةً بَینَکُمْ وَ بَینَ عَدُوِّکُمْ اِبْلیسَ وَ جُنُودِهِ؛ (1)فروتنی را در میان خود و دشمنتان، که شیطان و یارانش هستند، به عنوان سنگر و پناهگاه قرار دهید.»
تواضع است دلیل رسیدگان به کمالکه چون سوار به مقصد رسد پیاده شود
ز راه خاکساری کسب عزت کردهام صائب که چون خورشید، هم بالای سر، هم زیر پا باشم
ص: 27
1) . همان، خطبه 192.
علی علیهالسلام فرمود: «وَلا تَکُنْ عَبْدَ غَیرِکَ وَقَدْ جَعَلَکَ اللّهُ حُرّا؛ (1)بنده دیگری مباش، در حالی که خداوند تو را آزاد آفریده است.»
مرا زور و فیروزی از داور استنه از پادشاه و نه از لشکر است
که آزاد زادم نه من بندهامیکی بنده آفرینندهام
در دهر هر آنکه نیم نانی دارداز بهر نشست آشیانی دارد
نه خادم کس بود نه مخدوم کسیگو شاد بزی که خوش جهانی دارد (2)
ص: 28
امام علی علیهالسلام میفرماید: «یا کُمَیلُ الْعِلْمُ خَیرٌ مِنَ المالِ اَلْعِلْمُ یحْرِسُکَ وَ اَنْتَ تَحْرُسُ الْمالَ وَ الْمالُ تَنْقُصُهُ النَّفَقَةُ وَ الْعِلْمُ یزْکُوا عَلَی الاِْنْفاقِ وَ صَنیعُ الْمالِ یزُولُ بِزَوالِهِ؛ (1)ای کمیل! علم برتر از مال است؛ زیرا علم تو را نگاه میدارد و تو مال را حفظ میکنی، و مال را بخشیدن کم میگرداند و علم بر اثر بخشیدن افزونی مییابد. شخصیتی که با مال کسب شده، با نابودی آن از بین میرود ، ولی دانش این طور نیست، و بعد از مرگ صاحب خود، پسندیده گوییها را به دست میآورد.»
به از گنج دانش به گیتی کجاستکه را گنج دانش بود پادشاست (2)
شرف و قیمت و قدر تو به فضل و هنر استنه به دیدار و به دینار و به سود و به زیان
چنین گفت آن بخرد رهنمونکه فرهنگ باشد ز گوهر فزون
که فرهنگ آرایش جان بودز گوهر سخن گفتن آسان بود
دُر دانش از گنج نامیتر استهمان نزد دانا گرامیتر است
سخن ماند از ما همی یادگارتو با گنج، دانش برابر مدار (3)
ص: 29
امام علی علیهالسلام در مورد ویژگیهای مردان پرواپیشه و انسانهای خدا جوی میفرماید: «عَظُمَ الْخالِقُ فی اَنْفُسِهِمْ وَ صَغُرَ ما دُونَهُ فی اَعْینِهِمْ؛ (1)خداوند متعال در منظر آنان با عظمت و بزرگ است و غیر از خدا همه چیز در دیدگاه آنان کوچک و حقیر میباشد.»
چرا اهل معنی بدین نگروندکه ابدال در آب و آتش روند
ره عقل جز پیچ در پیچ نیستبر عارفان جز خدا هیچ نیست
که هامون و دریا و کوه و فلکپری، آدمیزاد، دیو و ملک
همه هر چه هستند از آن کمترندکه با هستیاش نام هستی برند (2)
ص: 30
علی علیهالسلام در توصیف مردان خدایی میفرماید: «صَحِبُوا الدُّنْیا بِاَبْدانٍ اَرْواحُها مُعَلَّقَةٌ بِالْمَحَلِّ الاَْعْلی؛ (1)آنان در این دنیا با بدنهایی زندگی میکنند که ارواحشان به محل اعلی تعلق دارد.»
مردان خدا پرده پندار دریدندیعنی همه جا غیر خدا یار ندیدند
کوتاه نظر غافل از آن سرو بلند استکین جامه به اندازه هر کس نبریدند
مرغان نظرباز سبکسیر «فروغی»از دامگه خاک بر افلاک پریدند (2)
ص: 31
علی علیهالسلام فرمود: «مَنْ فاتَهُ حَسَبُ نَفْسِهِ لَمْ ینْفَعْهُ حَسَبُ آبائِهِ؛ (1)کسی که مقام و منزلت خود را از دست داده باشد، منزلت پدرانش به او سودی نبخشد.»
گیرم پدر تو بوده فاضلاز فضل پدر تو را چه حاصل (2)
امام درباره فراگیری دانش توصیهای حکیمانه فرموده، تعلیم دانش را فراتر از زمان و مکان و اشخاص میداند و میفرماید: «خُذِ الحِکمَهَ اَنی کانَت؛ (3)علم و حکمت را هر جا باشد فرا گیر!»
حکیم ابوالقاسم فردوسی این معنی را در قالب اشعار حماسی خود چنین سروده است:
بیاموز و بشنو ز هر دانشیبیایی زهر دانشی رامشی
همه گوش دارید پند مراسخن گفتن سودمند مرا
زمانی میاسای زآموختناگر جان همی خواهی افروختن
ص: 32
علی علیهالسلام فرمود: «اَعجَزُ النّاسِ مَن عَجَزَ عَنِ اکتِسابِ الاِخوانِ وَ اَعجَزُ مِنهُ مَن ضَیعَ مَن ظَفِرَ بِهِ مِنهُم؛ (1)ناتوانترین مردم کسی است که در یافتن دوست ناتوان باشد و از او عاجزتر آن که دوستان خود را از دست بدهد.»
بد کسی دان که دوست کم داردزان بتر چون گرفت بگذارد (2)
ص: 33
امام عیله السلام میفرماید: «قَدرُ الرَّجُلِ علی قَدرِ هِمَّتِهِ (1) ارزش یک انسان به اندازه همت اوست.»
همت اگر سلسله جنبان شودمور تواند که سلیمان شود.
مور هرگز به در قصر سلیمان نرودتاکه در لانه خود برگ و نوایی دارد (2)
ص: 34
امام در خطبه 215 نهج البلاغه تمام اعضا و جوارح بدن به ویژه جان و روح آدمی را امانتهای الهی میداند و میفرماید: «اَللّهُمَّ اجعَل نَفسی اَوَّلَ کَریمَهِ تَنتَزِعُها مِن کَرائِمی وَ اَوَّلَ وَدیعَهٍ تَرتَجِعُها مِن وَدائِعِ نِعَمِکَ عِندی؛ خدایا! جان مرا نخستین چیز گرامی قرار بده که از گرامیان من (اعضای بدن من) میگیری و اولین امانتی قرار بده که از نعمتهای سپرده شده خود از من میستانی.»
حافظ این سخن علوی را این گونه آورده است:
این جان عاریت که به حافظ سپرده دوستروزی رخش ببینم و تسلیم وی کنم
ص: 35
علی علیهالسلام از میان نیایشگران و عبادت کنندگان به عبادت احرار اشاره کرده و میفرماید: «اِنَّ قَوماً عَبَدُوا الله شُکراً فَتِلکَ عِبادَهُ الاَحرارِ؛ (1)گروهی از عبادت کنندگان خدا را نه برای طمع بهشت و نه برای ترس از جهنم، بلکه فقط برای شکرگزاری عبادت میکنند که این عبادت آزادگان است.»
حافظ میگوید:
از در خویش خدایا به بهشتم مفرستکه سر کوی تو از کون و مکان ما را بس
و شیخ بهائی گفته:
حاجی بره کعبه و من طالب دیداراو خانه همی جوید و من صاحب خانه
ص: 36
1) . نهج البلاغه، حکمت 237.
امام میفرماید: «اِنَّ قَوماً عَبَدُوا اللهَ رَغبَهً فَتِلکَ عِبادَهُ التُجّارِ؛ (1)عدهای خدا را به خاطر طمع و امید احسان، عبادت میکنند که این عبادت سوداگران و بازرگانان است.»
حافظ در این معنی گفته:
تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکنکه خواجه خود روش بنده پروری داند
و شاعر دیگر:
گر از دوست چشمت بر احسان اوستتو در بند خویشی نه دربند دوست
ص: 37
1) . همان.
امام میفرماید: «اَبغِض بَغیضَکَ هَوناً ما، عَسی اَن یکونَ حَبیبَکَ یوماً ما؛ (1)در خشم گرفتن بر دشمنت تندروی نکن! ممکن است روزی دوست تو گردد.»
کمند مهر چنان بگسلان که گر روزیشوی ز کرده پشیمان بهم توانی بست
ص: 38
1) . همان، حکمت 268.
حضرت فرمود: «اِیاکَ اَن تَضَعَ ذلِکَ فی غَیرِ مَوضِعِهِ اَو اَن تَفعَلَهُ بِغَیرِ اَهلِهِ؛ (1) مبادا نیکی و احسان را در غیر موضع آن به کارگیری یا اینکه آن را برای نااهلان انجام دهی!»
نکویی با بدان کردن چنان است که بد کردن بجای نیکمردان
زمین شوره سنبل بر نیارددر آن تخم عمل ضایع مگردان (2)
ص: 39
حضرت فرمود: «اَحسِن اِلی مَن شِئتَ تَکُن اَمیرَهُ؛ (1)به هر کس میخواهی نیکی کن تا امیر او باشی.»
صد خانه اگر به طاعت آباد کنیزان به نبود که خاطری شاد کنی
گر بنده کنی به لطف آزادی رابهتر که هزار بنده آزاد کنی (2)
ص: 40
امام علیهالسلام در مورد توبه میفرماید: «رَحِمَ اللهُ امرَأً استَقبَلَ تَوبَتَهُ وَ استَقالَ خَطیئَتَهُ؛ (1)خدا رحمت کند شخصی را که به توبهاش روی آرد و گناهی را که مرتکب شده، اقاله کند (آبروی رفتهاش را باز پس گیرد).»
طریقی بدست آر و صلحی بجویشفیعی برانگیز و عذری بگوی
به یک لحظه صدرت نبندد امانچو پیمانه پر شد به دور زمان
فرا شو چو بینی در صلح بازکه ناگه در توبه گردد فراز
برو گرد ذلت ز دامن بشویکه ناگه زبالا ببندند جوی (2)
ص: 41
مولای متقیان در خطبه 97 میفرماید: «اُنظُرُوا اَهلَ بَیتِ نَبِیکُم فَالزَمُوا سَمتَهُم وَ اتَّبِعُوا اَثَرَهُم؛ای مردم! به اهل بیت پیامبرتان بنگرید و به دنبال آنان بروید و قدم جای قدمشان بگذارید.»
حافظ اگر قدم زنی در ره خاندان بصدقبدرقه رهت شود همت شحنه نجف
و فیض کاشانی سخن حکیمانه امام علی علیهالسلام را این گونه به تصویر کشیده است
فیض اگر آب حیات ابدی میطلبیمنبعش پیروی سنت اهل البیت است
و باز میگوید:
مشکل خود به احادیث نبی کردم عرضکه به آن گفته خدا هر گرهی وا میکرد
دیدم آنجا زعلوم نبوی شهری بودبر درش بود امامی که سلونا میکرد
و نیز میگوید:
بیا بیا ز سخنهای فیض، فیض ببرکه هر چه گفت و نوشت او زکردگار گرفت
زپیش خویش نگوید، حدیث بنویسدکه در طریق ادب راه هشت و چار گرفت
ص: 42
در خطبه 109 میفرماید: «نَحنُ شَجَرَهُ النُّبُوَّهِ وَ مَحَطُّ الرِّسالَهِ وَ مُختَلَفُ المَلائِکَهِ وَ مَعادِنُ العِلمِ وَ ینابیعُ الحُکمِ ناصِرُنا وَ مُحِبُّنا ینتَظِرُ الرَّحمَهِ وَ عَدُوُّنا وَ مُبغِضُنا ینتَظِرُ السَّطوَهَِ؛ ما درخت نبوت و جایگاه رسالت و محل رفت و آمد ملائکه و معدنهای دانش و سرچشمههای حکمت هستیم. یاور و دوستدار ما در انتظار رحمت حق و دشمن و مخالف ما در انتظار کیفر و قهر الهی است.»
سعدی میگوید:
خدایا بحق بنی فاطمهکه بر قولم ایمان کنم خاتمه
اگر دعوتم رد کنی یا قبولمن و دست و دامان آل رسول
و حافظ خطاب به اهل بیت علیهم السلام گفته:
از رهگذر خاک سر کوی شما بودهر نافه که در دست نسیم سحر افتاد
ص: 43
علی علیهالسلام میفرماید: «نِعمَ المُحَدِّثُ الکِتابُ؛ (1)چه زیبا گویندهای است کتاب.»
به جز کتاب انیسی دلم نمیخواهدزهی انیس و زهی خامشی، زهی صحت
اگر اجل دهدم مهلت و خدا توفیقمن و خدا و کتابی و گوشه خلوت (2)
ص: 44
علی علیهالسلام میفرماید: «مَن عَشِقَ شَیئاً اَعشی بَصَرَهُ وَ اَمرَضَ قَلبَهُ فَهُوَ ینظُرُ بِعَینٍ غَیرِ صَحیحَهٍ (1)؛ هر کس به چیزی عاشق شود، در آن حال با چشم معیوب میبیند.»
ز اسرار حقیقت بهره ور کن عشق بازی رابه طفلان واگذار این ابجد عشق مجازی را
کامل فرزانه را دیوانه سازد عاشقیعاقلان را از خرد بیگانه سازد عاشقی
مرا غرض ز نماز آن بود که یکی وقتیحدیث درد فراق تو با تو بگزارم
وگرنه این چه نمازی بود که من بی تونشسته روی به محراب و دل به بازارم
ص: 45
1) . نهج البلاغه، خطبه 109.
آن حضرت فرمود: «اِیاکَ وَ الاِعجابَ بِنَفسِکَ وَ الثِّقَهَ بِما یعجِبُکَ مِنها؛ (1)از خود پسندی و تکیه به چیزی که تو را به خودپسندی وا دارد، بپرهیز!»
آینه روزی که بگیری بدستخود شکن آن روز، مشو خود پرست
هیچ خودبین خدای بین نبودمرد خود دیده مرد دین نبود (2)
من از بی قدری خار سر دیوار دانستمکه ناکس کسی نمیگردد از این بالا نشینیها
ص: 46
حضرت در حکمت 345 نهج البلاغه فرمود: «اَکبَرُ العَیبِ اَن تَعیبَ ما فیکَ مِثلُهُ؛ بزرگترین عیب آن است که صفت زشتی را که خودداری، بر دیگران خرده گیری.»
همه حمال عیب خویشتنیمطعنه بر عیب دیگران چه زنیم
مولوی در ضمن یک تمثیل زیبا این سخن را بیشتر توضیح داده است:
چار هندو در یکی مسجد شدندبهر طاعت راکع و ساجد شدند
هر یکی بر نیتی تکبیر کرددر نماز آمد به مسکینی و دَرد
مُؤذِن آمد زان یکی لفظی بجست:«کای مؤذن بانگ کردی وقت هست؟»
گفت آن هندوی دیگر از نیاز:هی! سخن گفتی و باطل شد نماز
آن سوم گفت، آن دوم راای عموچه زنی طعنه بر او، خود را بگو
آن چهارم گفت: حمدلله که مندر نیفتادم به چَه چون این سه تن
پس نماز هر چهاران شد تباهعیب گویان بیشتر گم کرده راه
و نظامی گفته:
عیب کسان منگر و احسان خویشدیده فرو بر به گریبان خویش
و سعدی:
مکن عیب خلقای هنرمند، فاشبه عیب خود از خلق مشغول باش
ص: 47
آن حضرت فرمود: «خالِطُوا النَّاسَ مُخالِطَهً اِن مِتُّم بَکَوا وَ اِن عِشتُم حَنُّوا اِلَیکُم؛ (1)با مردم طوری معاشرت کنید که اگر از دنیا رفتید، در فراق شما محزون شده و گریه کنند و اگر زنده ماندید، با علاقه به شما روی آورند.»
گمرهان فضلا ترک جماعت کردندتارهیدند ز رسم و ره دین عامی چند!
جمعه و عید و مصلا همه را در بستندرهزن عام فریبی بدِ خوش نامی چند
ص: 48
1) . نهج البلاغه، حکمت 10.
امام علی علیهالسلام فرمود: «اَفضَلُ الاَعمالِ ما اَکرَهتَ نَفسَکَ عَلَیهِ؛ (1)برترین اعمال آن است که بر خلاف میل نفس خویش آن را انجام دهی.»
هیچ میدانی چرا بی خانهایبا سکون و با صفا بیگانهای
هیچ دانی از چه بیچاره شدیزانکه بنده نفس اماره شدی
مشورت با نفس خودگر میکنیهر چه گوید کن خلاف آن دنی
گر نماز و روزه میفرمایدتنفس مکار است مکری زایدت
مشورت با نفس خویش اندر فعالهر چه گوید عکس آن باشد کمال (2)
ص: 49
حضرت علی علیهالسلام «اِذا لَم یکُن ما تُریدُ فَلا تُبَل ما کَنتَ؛ (1)اگر به خواسته ات نرسیدهای، از موقعیت فعلی خود نگران نباش.»
در نومیدی بسی امید استپایان شب سیه سپید است
چه خوش باشد که بعد از انتظاریبه امیدی رسد امیدواری
مشکلی نیست که آسان نشودمرد باید که هراسان نشود
ص: 50
1) . نهج البلاغه، حکمت 69.
همه انسانها دنبال خوشنامی هستند و دوست دارند که نامی زیبا از آنان به یادگار بماند؛ اما دوست داشتن تنها کافی نیست، نیکنام بودن، به تلاشهای انسان در حال زندگی بستگی دارد.
حضرت علی علیهالسلام در نهج البلاغه میفرماید: «وَ اِنَّما یستَدَلُّ عَلَی الصّالِحینَ بِما یجرِی اللهُ لَهُم عَلی اَلسُنِ عِبادِهِ؛ (1)یکی از نشانههای افراد نیکوکار این است که خداوند برای آنان نام نیکشان را بر زبان بندگانش جاری میکند.»
سعدی در ابیات زیر به این معنی توجه داشته است:
نام نیکو گر بماند ز آدمیبه کزو ماند سرای زرنگار
بر آنکس بود زندگانی حرامکه او را نماند پس از مرگ نام
ص: 51
1) . همان، نامه 53.
کینه توزی یکی از خصلتهای شیطانی و مذموم است و مانع رسیدن انسان به درجات عالی معنوی است. امام علی علیهالسلام میفرماید: «وَ لا تَباغَضُوا فَاِنَّهَا الحالِقَهُ؛ (1)به همدیگر کینه و بغض نداشته باشید! این کار باعث محو و نابودی هر خیر و برکت است.»
فردوسی چنین سروده است:
مگیرید خشم و مدارید کیننه زیباست کین از خداوند دین
و نظامی در «مخزن الاسرار» میگوید:
گرم شو از مهر و زکین سرد باشچون مه و خورشید جوان مرد باش
عمر به خوشنودی دلها گذارتا زتو خوشنود شود کردگار
ص: 52
1) . همان، خطبه 85.
امیر مؤمنان علی علیهالسلام به فرزندش میفرماید: «یا بُنَی اِنّی اَخافُ عَلَیکَ الفَقرَ فَاستَعِذ بِاللهِ مِنهُ فَاِنَّ الفَقرَ مَنقَصَهُ لِلدّینِ مَدهَشَهُ لِلعَقلِ داعِیهٌ لِلمَقتِ؛ (1)فرزندم! من از فقر بر تو میترسم. از آن به خدا پناهنده شو! چرا که فقر موجب نقص در دین و عامل اضطراب و تشویش عقل و سبب بدبینی خواهد بود.»
شربت ناخوشگوار احتیاجشیر مردان را کند رو به مزاج
چون کیسه ز زر تهی شود، کاسه ز آشگردد هنرت نهان، عیبت فاش
در درگه خلق بندگی ما را کشتاز بهر دو نان دوندگی ما را کشت
گه منت روزگار گه منت خلق ای مرگ بیا که زندگی ما را کشت (2)
چهره امید مردان را فرا شد احتیاجرشته جمعیت دل را بپاشد احتیاج
آن چه عاقل را کند مجنون و دانا را سفیهچون که نیکو بنگری بی ریب باشد احتیاج
ص: 53
امام در مورد صفت زیبای حلم و دریای بیکران رحمت الهی میفرماید:
«اَلَّذی عَظُمَ حَلمُهُ فَعَفا؛ (1)کردگاری که حلم عظیم دارد و از خطای بندگان در میگذرد.»
ای کریمی که از خزانه غیبگبر و ترسا وظیفه خور داری
دوستان را کجا کنی محرومتو که بر دشمنان نظر داری (2)
ص: 54
مولای متقیان فرمود: «ما مِن اَحَدٍ اَودَعَ قَلباً سُرُوراً اِلّا وَ خَلَقَ اللهُ لَهُ مِن ذلِکَ السُّرُورِ لُطفاً؛ (1)کسی که دلی را شاد گرداند، خداوند متعال در مقابل آن شادی برایش لطف و مهربانی میآفریند.»
نظامی گنجوی از این سخن استقبال کرده و گفته است:
عمر به خشنودی دلها گذارتا زتو خشنود شود کردگار
تا توانی دلی بدست آوردل شکستن هنر نمیباشد
فرخی یزدی هم میگوید:
بی سر و پائی اگر در چشم خوار آید ترادل به دست آرش مگر روزی به کار آید ترا
ص: 55
1) . نهج البلاغه، حکمت 257.
در سخنان آن حضرت آمده است:
«مَن سَلَّ سَیفَ البَغی قُتِلَ بِهِ؛ (1)هر کس شمشیر ستم از غلاف بیرون کشد، به همان شمشیر کشته شود.»
هر که تیر ستم کشد بیرونفلکش هم بدان بریزد خون (2)
هر کجا ظلم رخت افکنده استسلطنت را زبیخ بر کنده است (3)
ظالما! ترسمت که خود روزیشوی از ظلم دیگران مظلوم
خوان نعمت زپیش بردارندخود بمانی چو دیگران محروم (4)
ص: 56
اولین پیشوای شیعیان در سخنی حکیمانه به آثار سودمند رایزنی و مشورت اشاره میکند و میفرماید: «مَنِ استَبَدَّ بِرأَیهِ هَلَکَ وَ مَن شاوَرَ الرِّجالَ شارَکَها فی عُقُولِها؛ (1)هر که خود رأی باشد، تباه گردد و هر کس با مردان مشورت نماید، در عقل آنان شریک شود.»
حافظ:
فکر خود و رأی خود، در عالم رندی نیستکفرست در این مذهب خودبینی و خودرأیی
مولوی:
مشورت ادراک و هشیاری دهدعقلها مرعقل را یاری دهد
رو کسی جو که تو را او هست دوستدوست بهر دوست لا شک خیر جوست
چونکه کردی دشمنی، پرهیز کنمشورت با یار مهر انگیز کن
ص: 57
1) . نهج البلاغه، حکمت 161.
از موانع کمال انسانی، غفلت و بی خبری از همسایگان فقیر و گرسنه است. مولای متقیان علیهالسلام این موضوع را چه زیبا بیان فرموده است: «اَو اَبیتَ مِبطاناً وَ حَولی بُطُونٌ غَرثی وَ اَکبادُ حَرّی؛ (1) هیهات! که من با شکم پر بخوابم و در اطرافم شکمهای گرسنه و جگرهای تشنه باشد.»
مخواه آزردن همسایه زنهارز قرآن در نیوش این نغز گفتار
به احسان کوش با همسایه و خویشز آزار دل آنان بیندیش (2)
تو را شب به عیش و طرب میرود چه دانی که بر ما چه شب میرود؟
دستگیری گر کنی همسایه درویش رابا یمبر در جنان همسایه بینی خویش را (3)
ص: 58
مولای متقیان تمایل به اندیشههای التقاطی و دور از حق را موجب گمراهی دانسته، میفرماید: «اَلیمینُ وَ الشِّمالُ مَضَلَّهٌ وَ الطَّریقُ الوُسطی هِی الجادَّهُ؛ (1)راست و چپ گمراهی است و راه میانه همان جاده حق و صراط مستقیم است.»
چند چپ و راست بتابی ز راه؟چو نروی راست در این کاروان
راستی خواهی مرو جز بر صراط مستقیمبر یمین و بر یسار ار رفت خواهی، معوج است (2)
ص: 59
در اندیشه امام علی علیهالسلام دشمن عاقل از دوست نادان بهتر است و میفرماید: «عَدُوٌّ عاقِلٌ خَیرٌ مِن صَدیقٍ اَحمَقَ؛ (1)دشمن خردمند بهتر از دوست نادان است.»
دشمن دانا که غم جان بودبهتر از آن دوست که نادان بود (2)
دشمن دانا بلندت میکندبر زمینت میزند نادان دوست
ص: 60
آن حضرت برخی از افرادی را که در خواب سنگین غفلت فرو رفته اند، مورد سرزنش قرار میدهد و میفرماید: «النّاسُ نِیامٌ اِذا ماتُوا انتَبَهُوا؛ (1) مردم در خواب غفلت فرو رفته اند. هنگامی که مرگ به سراغشان آمد، بیدار خواهند شد.»
امروز پر از خواب و خمار است سر توآن روز شوی ای پسر از خواب، تو بیدار
شیر حق فرمود: الناس نیامتا نمیرد کی شود بیدار خام
کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیشکی روی ره ز که پرسی چه کنی چون باشی
سر نـامه به نـام آن خداوندکه دلهـا را به خوبـان داد پیوند
به نام آن که جان را فکرت آموختچراغ دل به نور جان برافروخت
(شبستری)
به نـام خداوند جـان و خِرَدکزیـن برتـر اندیشه برنگذرد
(فردوسی)
به نام آن که دل کاشانه اوستچراغ هر کسی در خانه اوست
به نـام خداوند رنگین کمـانخداونـد بخشنده مهربـان
(محمود پوروهاب)
به نام آن که گُل را رنگ و بو دادز شبنم، لالهها را آبرو داد
به نام آنکه ما را نام بخشیدزبان را در فصاحت کام بخشید
درود از مـا سلام از حضرت اودمـادم بر رسول و عترت او
(اوحدی مراغه ای)
ص: 61
1) . الانوار العلویه، ص 489.
از ازل چون سقف این کاخ زبرجد ساختندبام ایوانش بلند از نام «احمد» ساختند
ص: 62
این همه گفتیم لیک انـدر بسیچبی عنایـات خدا هیچیم هیچ
(مولوی)
ص: 63
کریمـان با بـدان هم بد نکردندکسی را از درِ خـود رد نکردنـد
اگر ناقابلیـم و شرمساریـمبه جز عشق شمـا چیزی نداریـم
شما در ظاهر و باطـن امیریـدعنایت کرده، دست مـا بگیریـد
(جواد محدّثی)
ص: 64
گفتم شبی به مهدی از تو نگـاه خواهمگفتا که من هم از تو ترک گنـاه خواهم
حُسن یوسف، دَم عیسی، ید بیضا داریآنچه خوبان همه دارند تو تنها داری
تا کسی رخ ننماید زکسی دل نَبَرددلبر ما دلِ ما بُرد و به کس رخ ننمود
دیده از دیدار مَهرویان گرفتن مشکل استهر که ما را این نصیحت میکند بی حاصل است
گر به صد منزل فراق افتد میان ما و دوستهمچنانش در میان جان شیرین منزل است
اگر آن گُل به تنهایی نماید چهره بر عالَمشود بر مدعی پیدا که با یک گُل بهار آید
ص: 65
هست سفینه نجات، عترت و ناخدا خدادست در آن سفینه زن، دامن ناخدا طلب
ص: 66
یا رب به رسالت رسول ثقلینیا رب به غزا کننده بدر و حنین
عصیان مرا دو نیمه کن در عرصاتنیمی به حسن ببخش و نیمی به حسین
(خواجه عبدالله انصاری)
ص: 67
نمیگویم که در عالَم «ولی» نیستولی بالاتر از «سید علی» نیست
بر آن سرو سَهی وان قد و قامتسلامُ اللّه مِنّی تا قیامت
(احمد عزیزی)
در ظلمت شب طلیعه روز توییپاییز منم همیشه نوروز تویی
سوگند به روح پیر این آبادیمظلومتر از بهشتی امروز تویی
(علی اکبر خالقی موحد)
ص: 68
مبادا خویشتن را واگذاریمامام خویش را تنها گذاریم
زخون هر شهیدی لالهای رستمبادا روی لاله پا گذاریم
(قیصر امین پور)
ص: 69
همت اگـر سلسله جنبـان شودمور توانـد که سلیمـان شود
(نظامی)
ص: 70
جمعیت کفر از پریشانی ماستآبادی میخانه ز ویرانی ماست
اسلام به ذات خود ندارد عیبیهر عیب که هست در مسلمانی ماست
ص: 71
تو را از برگ گل هرچند دامن پاکتر باشدمشو با ناکسان همدم که صحبت را اثر باشد
ص: 72
هر کس که دلی دارد یک مور نیازاردکان مور هم از دلبر، دارد اثری بر دل
(مرحوم الهی قمشهای)
ص: 73
مستمع، صاحبْ سخن را بر سر کار آوردغنچه خاموش، بلبل را به گفتار آورد
(صائب تبریزی)
ص: 74
شرف نفس به جود است و کرامت به سجودهر که این هر دو ندارد عدمش بِهْ که وجود
(سعدی)
ص: 75
عالم و عابد و صوفی همه طفلان رهندمرد اگر هست بجز عالم ربانی ن یست
(سعدی)
ص: 76
دعوی مکن که برترم از دیگران به علمچون کبر کردی از همه دونان فروتری
(سعدی)
ص: 77
من از بیگانگـان هرگز ننـالمکه بـا من هرچه کرد آن آشنـا کرد
ص: 78
دوست دارم که دوست عیب مراهمچو آیینه رو به رو گوید
نه که چون شانه با هزار زبانپشت سر رفته مو به مو گوید
ص: 79
از خدا جوییم توفیق ادببیادب محروم ماند از لطف رب
بی ادب تنها نه خود را داشت بَدبلکه آتش در همه آفاق زد
(مولوی)
ص: 80
در کوی ما شکسته دلی میخرند و بسبازار خود فروشی از آن سوی دیگر است
(حافظ)
ص: 81
هر که شود عاشق دیدار دوستدر گذرد یکسره از قشر و پوست
هر که تو را با دل و جانش شناختهستی خود در ره عشق تو باخت
ص: 82
اندر دل من عشق تو چون نور یقین استبر دیده من نام تو چون نقش نگین است
ص: 83
خونین پر و بالیم خدایا بپذیرهر چند شکسته ایم ما را بپذیر
سر در قدم تو باختن چیزی نیستاین هدیه کوچکی است از ما بپذیر
ص: 84
غمت را غیر دل سر منزلی نیستولی آن هم نصیب هر دلی نیست
کسی عاشق نمیبینم و گر نهمیان جان و جانان حائلی نیست
ص: 85
گر از حق نه توفیق خیـری رسدکِی از بنده خیری به غیـری رسد
ص: 86
رزق ما با پای مهمان میرسد از خوان غیبمیزبان ماست هر کس میشود مهمان ما
(جمال عبدالرزاق اصفهانی)
ص: 87
صالح و طالح متاع خویش نمودندتا که قبول افتد و که در نظر آید
(حافظ)
ص: 88
قطع این مرحله بی همرهی خضر مکنظلمات است بترس از خطر گمراهی
(حافظ)
ص: 89
مرد خداشناس که تقوا طلب کندخواهی سفید جامه و خواهی سیاه باش
ص: 90
در مرتبه از بهیمه هم کم باشیبا این همه خواهی که مکرّم باشی
انسان شدن آموز که پیشِ قدمتصد سجده کنند اگر که آدم باشی
ص: 91
حذر از پیروی نَفْس که در راه خدامردم افکنتر از این غول بیابانی نیست
ص: 92
مرا پیر دانای مرشد شهابدو اندرز فرمود بر روی آب
یکی آنکه بر خویش خوشبین مباشدگر آنکه بر خلق بدبین مباش
(سعدی)
ص: 93
اگر لذت تـرک ذلت بدانـیدگر لـذت نَفْس، لذت نخوانـی
ص: 94
موانع تا نگردانی زخود دوردرون خانه دل نایدت نور
ص: 95
محمد دیدن و یوسف شنیدنشنیدن کِی بُوَد مانند دیدن
ص: 96
مرا دردی است اندر دل اگر گویم زبان سوزداگر پنهان کنم ترسم که مغر استخوان سوزد
منجّم کوکب بخت مرا از بُرج بیرون کنکه من کم طالعم ترسم که آهم آسمان سوزد
ص: 97
قلندران حقیقت به نیم جو نخرندقبای اطلس آن کس که از هنر عاریست
(حافظ)
ص: 98
عشق میورزم و امید که این فن شریفچون هنرهای دگر موجب حرمان نشود
(حافظ)
ص: 99
نمانْد حاتم طائی ولیک تا به ابدبمانْد نام بلندش به نیکویی مشهور
زکات مال به در کُن که فضله رز راچو باغبان ببُرد بیشتر دهد انگور
(سعدی)
ص: 100
تواضع است دلیل رسیدگان به کمالکه چون سوار به مقصد رسد پیاده شود
ص: 101
من نمیگویم سمندر باش یا پروانه باشگر به فکر سوختن افتادهای مردانه باش
ص: 102
همتم بدرقه راه کنای طایر قدسکه دراز است ره مقصد و من نو سفرم
(حافظ)
ص: 103
به شیرین زبانی توان بُرد گویکه پیوسته تلخی بَرَد تند روی
تو شیرین زبانی ز سعدی بگیرتَرُش روی را گو به تلخی بمیر
(سعدی)
ص: 104
دلایل قوی بـاید و معنـوینه رگهـای گردن به حجت قـوی
(سعدی)
ص: 105
من از بی قدری خار سر دیوار دانستمکه ناکس کس نمیگردد از این بالا نشینیها
ص: 106
هر که ز آموختن ندارد ننگدُر بر آرد زآب و لعل از سنگ
آن که دانش نباشدش روزیننگ دارد ز دانش آموزی
(نظامی)
ص: 107
هیچ خودبین خدای بین نبوَدمرد خودْ دیده، مرد دین نبوَد
(سنایی)
ص: 108
این «من» و «تو» حاصل تفریق ماستپس «تو» هم با «من» بیا تا «ما» شویم
حاصل جمع تمام قطرههامیشود دریا، بیا دریا شویم
(قیصر امین پور)
ص: 109
بگذار تا بگریم چون ابر در بهارانکز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران
هر کو شراب فُرقت روزی چشیده باشدداند که سخت باشد قطع امیدواران
(سعدی)
ص: 110
اگـر هست مرد از هنـر بهـره ورهنـر، خود بگویـد نه صـاحب هنر
(سعدی)
ص: 111
قـالب این خشت به آتش فکـنخشت نو از قـالب دیگـر بزن
ص: 112
بیگانه جدا دوست جدا میشکندهر کس به طریقی دل ما میشکند
بیگانه اگر میشکند حرفی نیستاز دوست بپرسید چرا میشکند
ص: 113
الهی سینهای ده آتش افروزدر آن سینه دلی وان دل همه سوز
هر آن دل را که سوزی نیست دل نیستدل افسرده غیر از آب و گل نیست
ص: 114
در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدمسرزنشها گر کند خار مغیلان غم مخور
ص: 115
به نام آنکه هستی، نام ازو یافتفلکْ جنبش، زمین آرام ازو یافت
(نظامی)
به نام آنکه نامش حِرز جانهاستثنایش جوهر تیغ زبانهاست
(جامی)
به نام آنکه مُلکش بی زوال استبه وصفش نطق صاحب عقل لال است
به نام آنکه هستی را رقم زدنشان خویش بر لوح و قلم زد
به نام آنکه جان را نور دین دادخِرد را در خدادادی یقین داد
به نام خداوند رنگین کمانخداوند بخشنده مهربان
خداوند زیبایی و عطر و رنگخداوند پروانههای قشنگ
(محمود پور وهاب)
ص: 116
از آن چرخی که گردانَد زن پیرقیاس چرخ گردنده همی گیر
(نظامی)
ص: 117
دوست نزدیکتر از من به من استوین عجیبتر که من از وی دورم
چه کنم با که توان گفت که اودر کنار من و من مهجورم
ص: 118
ما را نبُوَد نظر به خوبی و بدیمقصود، رضای او و خشنودی اوست
ص: 119
گر نور عشق حق به دل و جانت اوفتدباللّه کز آفتاب فلک خوبتر شوی
ص: 120
تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنویگوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش
(حافط)
ص: 121
بلبلی برگ گلی خوشرنگ در منقار داشتواندر آن برگ و نوا خوش نالههای زار داشت
گفتمش در عین وصل، این ناله و فریاد چیست؟گفت ما را جلوه معشوق در این کار داشت
(حافظ)
ص: 122
مردی زکَننده درِ خیبر پرساسرار کَرَم زخواجه قنبر پرس
گر تشنه آب رحمتی ای سالکسرچشمه آن زساقی کوثر پرس
ص: 123
در چمنِ جمعِ جمال و کمالحضرت صدّیقه ندارد مثال
(احمد عزیزی)
ص: 124
زهرا که شرافت از پیامبر داردآراسته همسری چو حیدر دارد
بسیار جهان گلِ معطر دارداما گل یاس، بوی دیگر دارد
ص: 125
دلبرا پیش وجودت همه خوبان عدمندسروران بر در سودای تو خاک قدمند
خوشا دردی که درمانش تو باشیخوشا راهی که پایانش تو باشی
خوشا چشمی که رخسار تو بیندخوشا مُلکی که سلطانش تو باشی
خوشا آن دل که دلدارش تو باشیخوشا جانی که جانانش تو باشی
به که مشغول کنم دیده و دل را که مدامدل تو را میطلبد، دیده تو را میجوید
ص: 126
در دل دردیست از تو پنهان که مپرستنگ آمده چندان دلم از جان که مپرس
با این همه حال و، در چنین تنگدلیجاکرده محبت تو چندان که مپرس
ص: 127
گفتم: چشمم! گفت: به راهش میدارگفتم: جگرم! گفت: پر آهش میدار
گفتم که دلم! گفت: چه داری در دل؟گفتم: غم تو! گفت: نگاهش میدار
ص: 128
چون میسر نشود بوسه زدن پایش راهرکجا پای نهد بوسه زنم جایش را
ص: 129
فرق است میان آنکه یارش بر دربا آنکه دو چشم انتظارش بر در
ص: 130
رفتی از دیده و داغت به دل ماستهنوز هر کجا مینگر م نور تو پیداست هنوز
بی همگان به سر شود بی تو به سر نمیشودداغ تو دارد این دلم جای دگر نمیشود
ص: 131
مردان خدا پرده پندار دریدندیعنی همه جا غیر خدا هیچ ندیدند
هر دست که دادند همان دست گرفتندهر نکته که گفتند همان نکته شنیدند
(فروغی بسطامی)
ص: 132
هر شهیدی مرگ را یک بار میبیند به چشممن که جانبازم هزاران بار آن را دیدهام
(مرتضی دانشمند)
ص: 133
شاخهها گل میکنند لحظه سبز دعا دستها پل میزنند بین دلهاو خدا
(قیصر امین پور)
ص: 134
در درگه ما دوستی یکدله کنهر چیز که غیر ماست آن را یله کن
یک صبح به اخلاص بیابر در ماگر کار تو بر نیامد آنگه گله کن
چیست اخلاص، دل از خود کندنکار خود رابه خدا افکندن
نقد دل از همه خالص کردنروی چون زربه خلاص آوردن
دل به اسباب جهان نادادندیده بر حور جهان ننهادن
ص: 135
حسین بن علی در خون شنا کرمرا با این حقیقت آشنا کرد
ولایت بی بلا معنا نداردنجف بی کربلا معنا ندارد
(آقاسی)
ص: 136
ای شهان، کُشتیم ما خصم بُرونماند خصمی زوبَتَر در اندرون
کشتن این، کار عقل و هوش نیستشیر باطن، سُخره خرگوش نیست
(مولوی)
ص: 137
بی خطایی نیست «بیدل»، اضطراب اهل درداشک چون بی تاب گردد لغزشی پیدا کند
ص: 138
مدح این آدم که نامش میبرمعاجزم من تا قیامت بِشمُرم
ص: 139
ما و مجنون همسفر بودیم در دشت جنوناو به مقصدها رسید و ما هنوز آوارهایم
ص: 140
از طب و طبیعی و ریاضیقلب تو به هر چه هست راضی
یک فن بپسند و خاص خود کنتحصیل به اختصاص خود کن
چون خوبِ کم از بدِ فزون بِهْذی فن به جهان ز ذی فنون بِهْ
(ایرج میرزا)
ص: 141
ستایش سرایان نه یارِ تو اَندنکوهش کنان دوستارِ تو اَند...
هرآن کس که عیبش نگویند پیشهنر داند از جاهلی، عیب خویش
(سعدی)
ص: 142
آن کس است اهل بشارت که اشارت داندنکتهها هست بسی، محرم اَسرار کجاست؟
(حافظ)
ص: 143
در حفظ آبرو زگُهر باش سختترکاین آب رفته باز نیاید به جوی خویش
ص: 144
رهرو آن نیست که گَه تندو گهی خسته رودرهرو آن است که آهسته و پیوسته رود
ص: 145
در ره منزل لیلی که خطرهاست در آنشرط اوّل قدم آن است که مجنون باشی
ص: 146
هر کس به طریقی دل ما میشکندبیگانه جدا، دوست جدا میشکند
بشکست دلم کسی صدایش نشنیدمن در عجبم دوست چرا میشکند؟
ص: 147
علم، دریایی است بی حدّ و کنارطالب علم است غواص بحار
گر هزاران سال باشد عمر اواو نگردد سیر، خود از جست و جو
کان رسولِ حق بگفت اندر بیاناین که مَهنومانْ هُما لا یشْبَعان
(مولوی)
ص: 148
دعوی مکن که برترم از دیگران به علمچو کبرکردی، از همه دونان فروتری
ص: 149
در روزگار، هر پسری بی پدر شودیا رب روا مدار پدر بی پسر شود
ص: 150
بهرام که گور میگرفتی همه عمردیدی که چگونه گور، بهرام گرفت
ص: 151
نوآموز را ذکر و تحسین و زِهْز توبیخ و تهدید استاد بِهْ
(سعدی)
ص: 152
هر که او را قوّت تخلیق نیستپیش ما جز کافر و زندیق نیست
(اقبال لاهوری)
ص: 153
گر متاع سخن امروز کساد است «کلیم»تازه کن طرز که در چشم خریدار آید
(کلیم کاشانی)
ص: 154
گمان مبر که به آخر رسید کار مُغانهزار باده ناخورده، در رگ تاک است
ص: 155
آن را که به خویش یاورش میدانمبا دشمن خود برابرش میدانم
از بس که بد از برادرانم دیدمبد هر که کند برادرش میدانم
ص: 156
پروانه صفت چشم بر او دوخته بودمآنگه که خبردار شدم سوخته بودم
خاکستر جسمم به سر شمع فرو ریختاین بود وفایی که من آموخته بودم
ص: 157
سایه حق بر سر بنده بُوَدعاقبتْ جوینده، یابنده بُوَد
گفت پیغمبر که چون کوبی دریعاقبت زان در برون آید سَری
چون نشینی بر سر کوی کسیعاقبت بینی تو هم روی کسی
چون ز چاهی میکَنی هر روز خاکعاقبت اندر رسی در آب پاک
(مولوی)
ص: 158
خنده تلخ من از گریه غمانگیزتر استکارم از گریه گذشته است و به آن میخندم
ص: 159
اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفتباقی، همه بی حاصلی و بی خبری بود
(حافظ)
ص: 160
هر آن کو ز دانش برَد توشهایجهانی است بنْشسته در گوشهای
ص: 161
گِلی خوشبوی در حمام روزیرسید از دست مخدومی به دستم
بدو گفتم که مُشکی یا عبیریکه از بوی دلاویز تو مستم؟
بگفتا من گِلی ناچیز بودمو لیکن مدتی با گُل نشستم
کمال همنشین بر من اثرکردو گر نه من همان خاکم که هستم
(سعدی)
ص: 162
خمیده پشت از آن بینی، تو پیرانِ جهانْ دیدهکه اندر خاک میجویند ایام جوانی را
ص: 163
که بر احـوال زار مـا نِگَـریستکه بر احـوال زار مـا نَگِـریست؟
ص: 164
در بستر روزگار، خوابیم همهپیوسته به دنبال سرابیم همه
آنجا که بپرسند ز سرمایه عمرهنگام جواب، بیجوابیم همه
ص: 165
عمری به جز بیهوده بودن سر نکردیمتقویمها گفتند و ما باور نکردیم
(قیصر امین پور)
ص: 166
هیزمِ سوخته، شمع ره منزل نشودباید افروخت چراغی که ضیایی دارد
گوهر وقت، بدین خیرگی از دست مدهآخَر این عمر گرانمایه، بهایی دارد
ص: 167
جهان، سر به سر، حکمت و عبرت استچرا بهره ما همه غفلت است؟
ص: 168
من هر چه دیدهام، ز دل ودیده دیدهامگاهی زدل بُوَد گِله گاهی ز دیدهام
من هر چه دیدهام، ز دل و دیده تاکنوناز دل ندیدهام همه از دیده دیدهام
ص: 169
کریمان را به دست اندر درم نیستخداوندان نعمت را کَرَم نیست
(سعدی)
ص: 170
چو بسا ابلیس آدم روی هستپس به هر دستی نباید داد دست
ص: 171
بهر من بدتر از این روزی نیستزندگیاش دهن سوزی نیست
زنده بودن زِ بَرِ یار، جدازندگانی است شما را به خدا؟
(پژمان بختیاری)
ص: 172
اقبال خصم هر چه فزونتر شود نکوستفواره چون بلند شود سرنگون شود
(صائب تبریزی)
ص: 173
گر مرد رهی میان خون باید رفتاز پای فتاده سرنگون باید رفت
تو پای به راه در نِه و، هیچ مپرسخود، راه بگویدت که چُون باید رفت
ص: 174
بیا تاقدر یکدیگر بدانیمکه تا ناگه ز یکدیگر نمانیم
کریمان جان فدای دوست کردندسگی بگذار، آخر مردمانیم
ص: 175
آدمی چو پیر شد حرص، جوان میگرددخواب در وقت سحر گاه گران میگردد
(صائب تبریزی)
ریشه نخل کهنسال از جوان افزونتر استبیشتر، دلبستگی باشد به دنیا پیررا
(صائب تبریزی)
ص: 176
دنیا نیرزد آنکه پریشان کنی دلیزنهار بد مکن که نکرده است عاقلی
(سعدی)
ص: 177
خاک آفریدت خداونـد پـاکپس ای بنده افتـادگی کن چو خـاک
(سعدی)
ص: 178
درخت دوستی بِنْشان که کام دل به بار آردنهال دشمنی برکن که رنج بی شمار آرد
(حافظ)
ص: 179
اظهار عجز پیش ستم پیشگان خطاستاشک کبابْ باعث طغیان آتش است
(صائب تبریزی)
ص: 180
جز من اگرت عاشق شیداست، بگوور میلِ دلت به جانب ماست، بگو
ور هیچ مرا در دل تو جاست، بگوگر هست بگو، نیست بگو، راست بگو
ص: 181
تو که نُوشم نِهای نیشُم چرایی؟تو که یارُم نِهای پیشُم چرایی؟
تو که مرهم نِهای زخم دلُم رانمک پاشِ دل ریشُم چرایی؟
(باباطاهر)
ص: 182
در دیده به جای خوابْ آب است مرازیرا که به دیدنت شتاب است مرا
گویند به خواب تا به خوابش بینیای بی خبران! چه جای خواب است مرا
(منسوب به شیخ ابوسعید ابوالخیر)
ص: 183
دست طلب چو پیش خسان میکنی درازپل بستهای که بگذری از آبروی خویش
ص: 184
نشنیدهای که زیر چناری کدو بُنیبر رست و بر دوید بر او به روز بیست
پرسید از آن چنار که تو چند روزهایگفتا چنار: سالْ مرا بیشتر زسی است
خندید پس بدو که من از تو به بیست روزبرتر شدم، بگوی که این کاهلیت زچیست
او را چنار گفت که امروزه ای کدوبا تو مرا هنوز نه هنگام داوری است
فردا که بر من و تو وزد باد مهرگانآن گه شود پدید که از ما دو، مرد کیست
(ناصر خسرو)
ص: 185
شعر دانی چیست؟ مرواریدی از دریای عقلشاعر، آن افسونگری کاین طرفه مروارید سُفت
صنعت و سجع و قوافی هست نظم و نیست شعرای بسا ناظم که نظمش نیست الا حرف مفت
شعر آن باشد که خیزد از دل و جوشد ز لبباز در دلها نشیند هر کجا گوشی شنفت
ای بسا شاعر که او در عمر خود نظمی نساختو ای بسا ناظم که او در عمر خود شعری نگفت
(ملک الشعرای بهار)
ص: 186
ای خدا این وصل را هجران مکنسرخوشان عشق را نالان مکن...
نیست در عالم ز هجران تلخترهر چه خواهی کن و لیکن آن مکن
(مولوی)
ص: 187
عاشقی آموز و محبوبی طلبچشم نوحی، قلب ایوبی طلب
کیمیا پیدا کن از مُشت گِلیبوسه زن بر آستان کاملی
(اقبال لاهوری)
ص: 188
دل گرچه در این بادیه بسیار شتافتیک موی ندانست ولی موی شکافت
اندر دل من هزار خورشید بتافتآخر به کمال ذرهای راه نیافت
(ابوعلی سینا)
ص: 189
چو پرده دار به شمشیر میزند همه راکسی مقیم حریم حرَم نخواهد ماند
(حافظ)
ص: 190
بس نکته غیر حُسن بباید که تا کسیمقبول طبعِ مردمِ صاحبْ نظر شود
(حافظ)
ص: 191
اولِ دفتر به نام ایزد داناصانع پروردگار و حیِّ توانا
اکبر و اعظم خدای عالَم و آدمصورت خوب آفرید و سیرت زیبا
از در بخشندگی و بنده نوازیمرغِ هوا را نصیب و ماهی دریا
سعدی
به نام خداوند جان آفرینحکیم سخن در زبان آفرین
خداوند بخشنده دستگیرکریم خطابخشِ پوزش پذیر
عزیزی که هرکز درش سر بتافتبه هر در که شد هیچ عزت نیافت
سعدی
به نام خداوند جان و خِردکزین برتر اندیشه بر نگذرد
فردوسی
به نام آن که جان را فکرت آموختچراغ دل به نور جان برافروخت
شبستری
به نام آن که دل کاشانه اوستچراغ هر کسی در خانه اوست
به نام آن که گُل را رنگ و بو دادز شبنم، لالهها را آبرو داد
به نام خدا غنچهای باز شدنگاه قشنگش پُر از راز شد
به نام خدا غنچه لبخند زدو با شبنمی صورتش ناز شد
مجید ملامحمدی
ص: 192
زعشق ناتمام ما جمال یار مستغنی است
به آب و رنگ و خال و خط، چه حاجت روی زیبا را
حافظ
ص: 193
یک قصه بیش نیست غم عشق و، این عجبکز هر زبان (1) که میشنوم نامکرّر است
حافظ
غیرت عشق، زبانِ همه خاصان ببُریدکز کجا سرِّ غمش در دهنِ عام افتاد؟
حافظ
یا رب چه چشمهای است محبت که من از آنیک قطره آب خوردم و دریا گریستم
غم عشق آمد و غمهای دگر پاک ببُردسوزنی باید کز پای برآرد خاری
سفر دراز نباشد به چشم طالب دوستبه پای، خار مغیلانْ حریر میآید
هر که را بر سر نباشد عشقیار بهر او پالان و افساری بیار
شیخ بهایی
هر چه گویم عشق را شرح و بیانچون به عشق آیم خجل باشم از آن
مولوی
ص: 194
1) . کز هر کسی که (نسخه بدل).
گرچه تفسیر زبان روشنگر استلیک عشقِ بیزبان روشنتر است
مولوی
ص: 195
ای مرغِ سحر، عشق ز پروانه بیاموزکان سوخته را جان شد و آواز نیامد
این مدعیان در طلبش بیخبرانندکان را که خبر شد خبری باز نیامد
سعدی
ص: 196
ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارندتا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری
جمله از بهر تو سرگشته و فرمانبردارشرط انصاف نباشد که تو فرمان نبری
سعدی
ص: 197
هیچ کُنجی بی دد و دام نیستجز به خلوتگاه حق، دلْ رام نیست
ص: 198
حالیا دست کریم تو برای دلِ ماسر پناهی است در این بیسر و سامانیها
ص: 199
پارههای این دلِ شکسته راگریه هم دوباره جان نمیدهد
خواستم که با تو درد دل کنمگریهام ولی امان نمیدهد
قیصر امین پور
ص: 200
ای لقای تو جواب هر سؤالمشکل از تو حل شود بی قیل وقال
ترجمانی هر چه ما را در دل استدستگیری هر که پایش در گِل است
مولوی
ص: 201
ماه فرو مانَد از جمال محمدسرو نباشد به اعتدال محمد
قدر فلک را کمال و منزلتی نیستدر نظرِ قدرِ با کمال محمد...
سعدی اگر عاشقی کنی و جوانیعشق محمد بس است و آل محمد
سعدی
ص: 202
گر نِیَم زیشان از ایشان گفتهامخوش دلم کاین قصه از جان گفتهام
ص: 203
کتاب فضل تو را آب بحر کافی نیستکه تر کنی سرانگشت و صفحه بشماری
اسدی
ص: 204
دیده از دیدار خوبان برگرفتن مشکل استهر که ما را این نصیحت میکند بیحاصل است
گر به صد منزل فراق افتد میان ما و دوستهمچنانش درمیانِ جان شیرین، منزل است
سعدی
هرگز نمیگیرد کسی در قلب من جای تو راهرگز ندیدم بر لبی لبخند زیبای تو را
به صد جان ارزد آن ساعت که جاناننخواهم گوید و خواهد به صد جان
قسم به جان تو گفتن، طریق عزت نیستبه خاک پای تو، کان هم عظیم سوگند است
سعدی
ص: 205
از نام تو عشق را خبر خواهم کردبا چشم تو بر افق نظر خواهم کرد
با آمدنت بهار دل پیدا شدبلبل به نوا آمد و گلها واشد
ای کاش که رفتنت نمیدیدم منبا رفتن تو قیامتی بر پاشد
تنها نه دل و سینه و سر میسوزدخورشید و ستاره و قمر میسوزد
هر شب که به گلزار تو آیم بینمکز داغ تو، ناله تا سحر میسوزد
ابوالفضل فیروزی
ص: 206
به حُسن و خُلق و وفا کس به یارِ ما نرسدتو را در این سخن، انکار کار ما نرسد...
هزار نقد به بازار کائنات آرندیکی به سکّه صاحب عیار ما نرسد
حافظ
نیست بر لوح دلم جز الف قامت دوستچه کنم حرف دگر یاد نداد استادم
حافظ
ص: 207
دعوی چه کنی داعیه داران همه رفتندشو بار سفر بند که یاران همه رفتند
آن گَرد شتابنده که در دامن صحراستگوید چه نشینی که سواران همه رفتند...
افسوس که افسانه سرایان همه خفتنداندوه که اندوه گساران همه رفتند...
یک مـرغِ گرفتـار در این گلشن ویـرانتنهـا به قفس مانـد و هزاران همه رفتنـد
ص: 208
بعد از وفات، تربت ما در زمین مجویدر سینههای مردم عارف، مزار ماست
ص: 209
اگر داغ دل بود، ما دیدهایماگر خون دل بود، ما خوردهایم
اگر دلْ دلیل است آوردهایماگر داغْ شرط است ما بُردهایم
قیصر امینپور
ص: 210
آن که در راحت و تنعّم زیستاو چه داند که حالِ گرسنه چیست
حالِ درماندگان کسی داندکه به احوال خویش در مانَد
سعدی
ص: 211
هر چه کنی به خود کنی، گر همه نیک و بد کنیکس نکند به جای تو، آنچه به جای خود کنی
اوحدی
ص: 212
هر وقت خوش که دست دهد مغتنم شمارکسی را وقوف نیست که انجام کار چیست؟
حافظ
ص: 213
گر گوهری از کفت بیرون تافتدر سایه وقت میتوان یافت
گر وقت رود زدست انسانبا هیچ گهر خرید نتوان کرد
ص: 214
در محفلی که خورشید اندر شمارِ ذره استخود را بزرگ دیدن، شرط ادب نباشد
ص: 215
چو تو خود کنی اختر خویش را بدمدار از فلک چشم نیک اختری را
ناصر خسرو
ص: 216
مکن بد که بینی سرانجامِ بدز بد گردد اندر جهان، نام بد
ص: 217
سنگی به چند سال شود لعل پارهایزِنْهار تا به یک نَفَسَش نشکنی به سنگ
ص: 218
همت، بلند دار که مردان روزگاراز همت بلند به جایی رسیدهاند
ابن یمین
ص: 219
آنچه تو در آینـه بینی عیـانپیر انـدر خشت بینـد پیش از آن
مولوی
ص: 220
رفتم زپا خاری کشم محمل زچشمم شد نهانیک لحظه غافل گشتم و صد سال راهم دور شد
ص: 221
قلـم گفتا که من شاه جهانـمقلمـزن را به دولـت میرسانم
ص: 222
هر کسی از رنگ و گفتاری بدین ره کِیْ رسدصبر باید دردسوز و مرد باید گام زن
سالها باید که تا یک مُشتِ پشم از پشتِ میشزاهدی را خرقه گردد یا شهیدی را کفن
سالها باید که تا یک کودکی از لطف طبعخواجه طوسی شود یا فاضلی صاحبْ سخن
ص: 223
ما را به حال خود بگذارید و بگذریداز خیل رفتگان بشمارید و بگذرید
اکنون که پا به روی دل ما گذاشتیدپس دست بر دلم مگذارید و بگذرید
قیصر امینپور
ص: 224
دانه فلفل سیاه و خال مَهرویانْ سیاههر دو جان سوزند اما این کجا و آن کجا!
حیدر طهماسبی کاشی
میـان ماه من تا ماه گـردونتفـاوت از زمین تا آسمـان است
سعدی
ص: 225
شرممان باد ز پشمینه آلوده خویشگر بدین فضل و هنر، نام کرامات بریم
حافظ
ص: 226
تا قیامت میتوان از عشق گفتتو مگو مضمون نابی نیست، هست
ص: 227
به اندازه بود باید نمودخجالت نبرد آن که ننمود و بود
که چون عاریت بر کَنند از سرشنماید کهن جامهای در برش
اگر کوتهی، پای چو بین مبندکه در چشم طفلان نمایی بلند
وگر نقره اندوده باشد نُحاستوانْ خرج کردن بَرِ ناشناس
مَنِه جان من، آبِ زر بر پشیزکه صرّافِ دانا نگیرد به چیز
زر اندودگان را به آتش بَرَندپدید آید آن گه که مس یا زَرَند
سعدی
ص: 228
عیسی نتـوان گشت به تصدیق خری چندبِنْمای به صاحبْ نظـری گوهر خود را
صائب تبریزی
ص: 229
بس که ببستند بر او برگ و سازگر تو ببینی نشناسیش باز
ص: 230
آب کم جو تشنگی آور به دستتا بجوشد آبت از بالا و پَست
تا سقاهُمْ ربُّهُمْ آید خطابتشنه باش اَللّهُ اَعلَمْ بِالصَّواب
مولوی
ص: 231
برخیز تا طریق تکلّف رها کنیمدکّان معرفت به دو جو، پُر بها کنیم
ص: 232
تن آدمی شریف است به جان آدمیتنه همین لباس زیباست نشان آدمیت
اگر آدمی به چشم است و دهان و گوش و بینیچه میانِ نقشِ دیوار و میانِ آدمیت
سعدی
ص: 233
نگویمت که دل از حاصلِ جهان برداربه هر چه دسترس نیست، دل از آن بردار
ص: 234
ای مگس، حضرت سیمرغ نه جولانگهِ توستعِرض خود میبری و زحمت ما میداری
حافظ
ص: 235
خوشا چون سروها اِستادنی سبزخوشا چون برگها اُفتادنی سبز
خوشا چون گُل به فصلی، سرخ مردنخوشا در فصل دیگر، زادنی سبز
قیصر امینپور
ص: 236
ترسم نرسی به کعبه، ای اَعرابی!کاین ره که تو میروی به ترکستان است
ص: 237
تا توانی میگریز از یار بدیار بد، بدتر بُوَد از مار بد
مار بد، تنها تو را بر جان زندیار بد، بر جان و بر ایمان زند
ص: 238
کس ندیدم که ز بی عقلی خود شِکْوه کندهمه گویند که در حافظه، نقصان دارم
ایرج میرزا
ص: 239
چو صورتی به دلت سازی از ارادتْ راستز نفخ صور دَم عارفان حیاتش ده
وگر شود متزلزل دلت ز جنبش طبعبه شرح قصه صاحبدلان ثباتش ده
جامی
ص: 240
هنر را نیست خواهان، جز هنرورندانَد قدرِ زر را غیر زرگر
ابوالقاسم حالت
ص: 241
تلقین و درس اهل نظر، یک اشارت استگفتم کنایتیّ و، مکرّر نمیکنم
حافظ
ص: 242
خندهام میبینی و از گریه دل غافلیخانه ما از درون ابر است و بیرون آفتاب
ص: 243
ذات نایافتـه از هستـی بخشکِی توانَد کـه شود هستـی بخش
خشک ابـری که بُوَد ز آب تهـیناید از وی صفـت آب دهـی
ص: 244
بنی آدم اعدای یکدیگرندکه در آفرینش، بد از بدترند
چو عضوی به درد آوَرَد روزگارجهنم! دگر عضوها را چه کار
ص: 245
او در خط مقدّم باکَش ز تیر نیستاین پشت جبهه، فریاد میزند پنیر نیست
او قامتش زبارِ غمِ عشق، خم شدهاین گریه میکند که چرا گوشت کم شده
او سینهاش شکافته از تیر دشمن استاین با دلی کباب به فکر روغن است
او عاشقانه بانگ بر آرد خطر کجاست؟این میزند به سینه که قند و شکر کجاست؟
او جبهه را چو کعبه حاجات میکنداین در صف مرغ، مناجات میکند
او تیغ گرم بر صف پیکار میکِشداین آه سرد در صف سیگار میکشد
او با خدا در آتش خون، حال میکنداین گریه بر حواله یخچال میکند
او در جبهه بهر دین پیکار میکنداین در صف بنزین کشتار میکند
ابراهیم سیدعلوی
ص: 246
عاشق بی دل کجا با خلق عالم کار داردبگذرد از هر دو عالم هر که عشق یار دارد
کار ما عشق است و مستی، نیستی در عین هستیبگذرد از خودپرستی هر که با ما کار دارد
ص: 247
گر خطایی آمد از ما در وجودچشم میداریم در عفو ای وَدود
امتحان کردم مرا معذور دارچون ز فعل خویش گشتم شرمسار
مولوی
ص: 248
گرچه دارد شیوههای رنگ رنگمن به جز عبرت نگیرم از فرنگ
ای به تقلیدش اسیر، آزاد شو!دامن قرآن بگیر، آزاد شو!
اقبال لاهوری
ص: 249
داغی که کهنه شد بیقین بی اثر شودوین داغ هر زمان اثرش بیشتر شود
ص: 250
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویمچه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی
سعدی
من از عالَم تو را تنهـا گُزینـمروا داری که من غمگیـن نشینـم؟
در ره عشق تو اسیران بلاییمکس نیست چنین عاشق بیچاره که ماییم
در آن نَفَس که بمیرم به جستجوی تو باشممرا به باده چه حاجت که مست روی توباشم
سعدی
ص: 251
شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفتروی مه پیکر او سیر ندیدیم و برفت
گویی از صحبت ما نیک به تنگ آمده بودبار بربست و به گردَش نرسیدیم و برفت
بس که ما فاتحه و حرز یمانی خواندیموز پیاش سوره اخلاص دمیدیم و برفت
سر ز فرمان خطم گفت مکش تا نرومما سر خویش ز خطش نکشیدیم و برفت
عشره میداد که از کوی ارادت نرومدیدی آخر که چسان عشره خریدیم و برفت
شد چمان در چمن حسن و لطافت لیکندر گلستان وصالش نچمیدیم و برفت
صورت او به لطافت اثر صنع خداستما به رویش نظری سیر ندیدیم و برفت
همچو حافظ همه شب ناله و افغان کردیمکای دریغا به وداعش نرسیدیم و برفت
حافظ
ص: 252
چون جغد مگو دریغ بر خاک شهیدبس کن سخن از سینه صد چاک شهید
در هودج نور رفت تا بزم «ملیک»از دامن خاک، پیکر پاک شهید
حمید سبزواری
شهادت، لالهها را چیدنی کردبه چشم دل، خدا را دیدنی کرد
ببوس ای خواهرم قبر برادرشهادت، سنگ را بوسیدنی کرد
قیصر امین پور
ص: 253
پس از عمری غریبی بینشانیخدا میخواست در غربت نمانی
از آن سَروِ سرافراز تو هر چندپلاکی بازگشت و استخوانی
ص: 254
نیکی و بدی که در نهاد بشر استشادی و غمی که در قضا و قَدَر است
با چرخ مکن حواله کاندر ره عقلچرخ از تو هزار بار بیچارهتر است
ص: 255
مکن کاری که بر پا سنگت آیدجهان با این فراخی تنگت آید
چو فردا نامه خوانان نامه خوانندتو نام خود ببینی ننگت آید
ص: 256
کسی بر گرفت از جهان کام دلکه یکدل بود باوی آرام دل
ص: 257
سرود مجلس جمشید گفتهاند این بودکه جام باده بیاور که جم نخواهد ماند
بدین رواق زبرجد نوشتهاند به زرکه جز نکویی اهل کَرَم نخواهد ماند
حافظ
ص: 258
غرض نقشی است کز ما باز ماندکه هستی را نمیبینم بقایی
مگر صاحبدلی روزی به رحمتکند در کار درویشان دعایی
سعدی
ص: 259
این سخن پایان ندارد ای جنابگر بگویم یا نویسم صد کتاب
مولوی
ص: 260
زندگی خوشتر بوَد در پرده وهم و خیالصبح روشن را صفای سایه مهتاب نیست
رهی معیری
ص: 261
آن شنیدی که وقتِ زادن توهمه خندان بُدَند و تو گریان
آنچنان زی که وقتِ مردن توهمه گریان بُوَند و تو خندان
دهخدا
ص: 262
سخن، نرم و لطیف و تازه میگوینه بیرون از حدّ و اندازه میگوی
عطار
ص: 263
₸
برای اینکه بد سخنرانی کنیم و سخنوری ناموفق باشیم، به گونهای که برای جلسات و مراسم سخنرانی از ما کمتر دعوت کنند و یا اصلاً دعوت نکنند، باید به 20 نکته زیر خوب توجه و عمل کنیم. پس سخنور بد باش تا کامروا شوی!
ص: 1
از برگزارکنندگان مراسمِ سخنرانی تان نپرسید که به چه مدت باید سخن بگویید و به هر مدتی که خودتان تشخیص میدهید، سخنرانی کنید. اصلاً به دیگران چه کار که بخواهند در امور فنی و حرفهای شما دخالت کنند!
مخاطب شناسی در هنر سخنوری اهمیت ندارد. پس طبق نیازهای مخاطبان خود سخنرانی نکنید و هر چه را قبلاً مطالعه و فیش برداری کرده اید، همانها را برای مخاطبان خویش بیان کنید. به طور مثال، اگر آنان به مطالب اخلاقی یا تربیتی نیاز دارند، شما از مسائل اقتصادی یا سیاسی برای آنان سخن بگویید. اصولاً در فن سخنرانی، قائل به ربط نباشید.
به آراستگی ظاهر و چهره خویش توجه نکنید و آن را نادیده بگیرید؛ زیرا در سخنرانی، فقط محتوای خوبِ سخنْ مهم است، نه آراستگی ظاهرِ سخنران. پس با موهای نامرتب و شانه نکرده، کفشهای واکس نزده، لباسهای اتو نکرده، دهان مسواک نزده، بدن و جامه نامطبوع و نانظیف به سخنرانی بپردازید و به سخنانی همچون «خدا زیباست و زیبایی را دوست دارد.» اهمیت ندهید.
ص: 2
برای سخنرانیهایتان مطالعه نکنید؛ مخصوصاً اگر در فن سخنوری دارای سابقه و تجربه بسیاری هستید؛ زیرا مطالعه پیش از سخنرانی، برای سخنرانهای مبتدی است، نه برای شما که راهها و روشهای نو و پیشرفته در گِردآوری مطالب و ارائه هر چه جذابتر محتوای سخن را به مخاطبان خود کاملاً میدانید و از سخنان و مطالب جدید و به روز اطلاع دارید.
فقط به فکر این باشید که مطالب خوب و مفیدی را جمع آوری کنید و در اختیار مخاطبان خود بگذارید. دیگر به فکر این نباشید که همین مطالبِ خوب و مفید را چگونه و با چه روشی بیان کنید که برای شنوندگانتان جذابتر و بر آنان تأثیرگذارتر باشد. سخنِ در پی آمده را هرگز سر لوحه این گونه فعالیتهای خویش قرار ندهید: «فقط خوب بودن پیام، مهم نیست، بلکه خوب رساندن پیام نیز مهم است.»
در سخنوری، فقط به مطالب و چیزهایی که باید بگویید، فکر کنید و به مطالب و چیزهایی که نباید بگویید، فکر نکنید؛ حتی اگر شبهه انگیز یا ضد عقل و یا رَماننده از دین و مکتب باشند. پس کلّاً این جمله را در امر سخنوری فراموش کنید: «سخنران موفق فقط کسی نیست که میداند چه چیزهایی را باید بگوید، بلکه کسی است که میداند چه چیزهایی را هم نباید بگوید.»
ص: 3
در سخنرانی، از هر دری سخنی بگویید و از این شاخه به آن شاخه بپرید و بعد هم به شنوندگانتان بگویید که «اَلْکَلامُ یجُرُّ الْکَلامَ» و حرف، حرف میآورد. اساساً به تنظیم و دسته بندی مطالب و مدیریت اطلاعات و در اختیار گرفتنِ معلومات خویش اهمیت ندهید. کار نداشته باشید که از نظر روان شناسی و از جهت آموزشی، مطالبی که تنظیم و دسته بندی شده اند، زودتر و آسانتر آموخته میشوند و در ذهن و حافظه انسان جای میگیرند.
هر چه آیه و حدیث و شعر و مانند آن مطالعه و حفظ کرده اید، همانها را پشت سر هم و حتی بدون هر گونه دسته بندی و ترتیبی برای شنوندگانتان بخوانید و هیچ گونه نکته و تحلیلی درباره آنها بیان نکنید. مهم فقط نقل و روایت و گزارش است، نه عقل و درایت و پژوهش.
سخنان خود را با کلمات و جملاتی زیبا بیان نکنید؛ زیرا هر چه پیش آید، خوش آید. تازه، مگر چند نفر از شنوندگان دقت میکنند که کلمات و جملاتی که شما به کار میبرید، زیباست و حتّی از سخنان بسیاری سخنوران دیگر نیز زیباتر است و تأثیری غیر مستقیم و لطیف بر آنان میگذارد؟ مثلاً به جای اینکه جملهای زیبا و بدین صورت بگویید: «نباید با دنیا بسازیم، بلکه باید دنیا را بسازیم.» بگویید: «ما باید به مردم دنیا آموزش دهیم و آنان را تربیت کنیم و نباید تسلیم وضع موجود در دنیا شویم.»
ص: 4
در سخنرانیهای خویش تنوع نداشته باشید و به صورت یکنواخت و طوماری و اتوبانی سخنرانی کنید؛ حتی اگر خستگی و خمیازه کشیدن و پلک روی هم گذاشتن را در مخاطبانتان مشاهده کردید. چه کسی گفته است که سخنران، برای ایجاد تنوع در سخنرانیهای خود، باید گاه از شعر یا داستان یا امثال و حِکَم یا سخنان بزرگان دین و دانش یا خاطره و تجربههای خود و دیگران یا نکتههای نغز و پر مغز یا آمار و اخبار یا اطلاعات عمومی یا مطالب علمی و یا لطیفههای پندآموز استفاده کند؟
نوآوری در هنر سخنوری را کنار بگذارید و به همان حرفها و مطالب تکراری و باسمهای بسنده کنید؛ حتی اگر متاع سخن و بازار سخنرانی کساد و «کلیم کاشانی» در این باره نیز سروده باشد:
گر متاع سخن امروز کساد است کلیمتازه کن طرز که در چشمِ خریدار آید
ص: 5
مثلاً در جایی که میخواهید بگویید انسانها برای نشان دادن تواناییها و ویژگیهای خویش نباید از خودشان تعریف کنند؛ بلکه باید خود تواناییها و ویژگیهایشان معرّف آنها باشد، دوباره و چند باره به این سخن سعدی استشهاد کنید: «مُشک آن است که خود ببوید، نه آنکه عطار بگوید.» و از آن دست بر ندارید و مثلاً به سخنِ دیگر سعدی در همین زمینه که کمتر به آن استشهاد میشود، اشاره نکنید:
اگر هست مرد از هنر بهره ورهنر، خود بگوید نه صاحبْ هنر
و یا از سخن سعدی گونه زنده یاد «سلمان هراتی» نیز یادی نکنید: «بهار آن است که خود ببوید، نه آنکه تقویم بگوید.»
ص: 6
هر سخنی و به ویژه سخنان مشهور را از هر کسی و به خصوص آدمهای مشهور که شنیدید، بدون اینکه به منابع معتبر و دست اول مراجعه و درباره درستی یا نادرستی آنها تحقیق کنید، برای دیگران و مخاطبان خویش نقل کنید و به جمله «رُبَّ مَشْهُورٍ لا أصْلَ لَهُ؛ بس سخنان مشهوری که اصل و پایهای ندارند.» گوش نکنید. مثلاً به شنوندگان خود بگویید که حضرت امام خمینی رحمه الله فرموده اند: «انقلاب ما انفجار نور بود.» و دیگر درباره انتساب این سخن به ایشان مطالعه و تحقیق نکنید که سخن مذکور از ایشان نیست و از «یاسر عرفات» و با عبارتی دیگر است. (1)
اگر سؤال و شبههای را در زمینه معارف دینی مطرح کردید، پاسخ آن را ندهید و به بعد موکول کنید و به آثار سوء و منفی این کار توجه نداشته باشید که حتی ممکن است بی پاسخ گذاشتن آن سؤال و شبهه، کسی یا کسانی را از دین بیرون کند و به بیراهه و کژراهه بکشاند و مسئولیت شرعی آن نیز به عهده شما باشد. پس به این سخن اصلاً توجه نکنید: «فقط طرح شُبهه مهم نیست، بلکه رفع شُبهه نیز مهم و حتی از آن مهمتر است.»
ص: 7
1) . ر. ک: صحیفه امام، ج 6، ص 181.
برای اثبات سخنان خویش و حتی حقانیت دین اسلام، به خوابهایی که خودتان دیده اید و یا دیگران دیده اند، استناد کنید. اساساً کار نداشته باشید که آیا خواب حُجّیت دارد یا نه؟ اسلام دین خواب است یا دین بیداری؟ پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و امامان معصوم علیهم السلام برای اثبات سخنان خویش و حقانیت دین اسلام به خوابهای خود و دیگران استناد میکردند یا نه؟ و در تاریخ اسلام تاکنون چند مورد از استناد به خواب را در سیره پیشوایان و بزرگان دی ن دیده ایم؟
درباره چگونگی شروع سخنرانی، هیچ نیندیشید و هیچ مشورتی با دیگران نکنید. چه کسی گفته است که شروع سخنرانی از ادامه و پایان آن مهمتر است و باعث میشود که شنونده را بر جایش میخکوب کند و به ادامه گوش دادن به سخنان شما تشویق نماید؟ مثلاً چه لزومی دارد پیش از حضور در مجلس سخنرانی و سوگواری برای عزیز از دست رفتهای، فکر کنید که آیا سخنرانی خویش را با سخنی از پیشوایان دینی یا بزرگان علمی یا قصه و خاطرهای از آن عزیز و یا سرودهای متناسب با او آغاز نمایید و کدام یک از این آغازها با آن عزیز و با شرکت کنندگان در مجلس سوگ او مناسبتر و جالبتر و جاذبتر است؟ حتی اگر شروع با شعر و سروده را مناسبتر میدانید، نیندیشید که سخنرانی خود را در جلسه مذکور با کدام یک از این سرودهها آغاز کنید:
دیده از دیدار خوبان بر گرفتن مشکل است
ص: 8
هر که ما را این نصیحت میکند بی حاصل است
... گر به صد منزل فراق افتد میان ما و دوست
همچنانش در میان جان شیرین منزل است (1)
شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت روی مَه پیکرِ او سیر ندیدیم و برفت
گویی از صحبت ما نیک به تنگ آمده بودبار بر بست و به گردش نرسیدیم و برفت (2)
از کلمات قلنبه و سلنبه و حرفهای با پِرِستیژ استفاده کنید؛ حتی اگر مخاطبانتان معنای آن کلمات و مفهوم آن حرفها را متوجه نشوند. مگر نگفته اند: «مردم، سخنوری را باسواد و با کلاس میدانند که حداقل، یک سوم حرفهای او را نفهمند؟» مثلاً به آنان نگویید: «مطالب سخنرانی این جانب با استفاده از کتابها و منابع معتبری شکل گرفته است که به آنها اشاره خواهم کرد.» بلکه این گونه بگویید: «در فرایند هستی پذیری مطالب سخنرانیام، رِفرِنسهای معتبری را از رؤیت خویش گذراندهام که به آنها اشارت خواهم نمود.»
به تلفظ درست کلمات و به ویژه نامهای خاص دقت نکنید؛ زیرا این گونه امور از مسائل بسیار جزئی و سطحی است که کسی به آنها توجه نمیکند و اهمیت نمیدهد. در فن سخنوری فقط باید به مسائل کلی و کلان توجه کرد و اهمیت داد. حالا اگر سخنوری به جای اینکه درست تلفظ کند و بگوید: «گُمان، نِکات، حاتِم طائی، نیکُلسون، کارنِگی، شِهاب الأخبار، مُنتَهَی الآمال»، به غلط بگوید: «گَمان، نُکات، حاتَم طائی، نیکِلسون، کارِنگی، شَهاب الأخبار، مُنتَهِی الآمال»، مهم نیست و کسی به این غلطهای جزئی گیر نمیدهد.
ص: 9
اگر مطلبی را به صورت اشتباه بیان کردید، به اشتباه خود اقرار و اعتراف نکنید و در صدد اصلاح آن برنیایید؛ زیرا نتیجه اقرار و اعتراف به اشتباهات خویش، همان سبک کردن و تحقیر نمودن و بی سواد نشان دادن خود و از دست دادنِ اعتماد شنوندگان به خویش است. به طور مثال، چنانچه گفتید: «بادمجان بم آفت ندارد.» و بعداً متوجه شدید درستَ این مَثَل آن است که گفته شود: «بادمجان بد آفت ندارد»، چه ضرورتی دارد که به این اشتباه خود اعتراف کنید و آبروی علمی خویش را نزد مخاطبانتان ببرید؟!
در پایان سخنرانی خویش به جمع بندی سخنان خود و نتیجه گیری از آنها نپردازید؛ زیرا چه کسی گفته است نتیجه سخن و آخرین پیام سخنرانی، پایدارترین و ماندگارترین مطلبی است که در ذهن و حافظه شنوندگان جای میگیرد؟
این سخن را ترجمِه نی پهناوری گفته آید در مقام دیگری
ص: 10
خود باوری و اعتماد به نفس یکی از نیازهای مهم برای مبلّغین دینی و از عوامل مهم توفیق در سخنرانی است. (1) چه بسیاری از سخنرانها هستند که احساس میکنند به خوبی بر سخن گفتن مسلط نیستند و نمیتوانند دانستههای خود را به زبان بیاورند یا احیاناً هنگام سخنرانی خود را میبازند یا تپق زیاد دارند یا صورتشان سرخ میشود، به راحتی تنفس نمیکنند یا احیاناً دستشان به شکل خفیف میلرزد یا دست و پای خود را مقابل جمع، گُم میکنند و ... .
همه اینها نشان دهنده عدم اعتماد به نفس است؛ (2) اما بهراستی چگونه میتوانیم اعتماد به نفس خود را در سخنرانیهای دینی افزایش دهیم و همیشه بهراحتی و بدون استرس و اضطراب سخنرانی کنیم؟
ص: 11
برای اعتماد به نفس تعاریف متعددی وجود دارد که ما به دو تعریف مشهور اکتفا میکنیم:
آیت الله جعفر سبحانی( میفرماید: اعتماد به نفس این است که انسان به رهبری عقل و خرد در پرتو قدرت اراده با تصمیم و جزم و قاطعیت کار خود را تعقیب کند و خود را بر انجام آن عمل توانا بشمارد. (1)
خانم باربارا دی آنجلس روانشناس معروف غربی درباره اعتماد به نفس این چنین میگوید: اعتماد به نفس واقعی هیچ گونه ارتباطی با آنچه در زندگی بیرونی شما اتفاق میافتد، ندارد. اعتماد به نفس واقعی زائده شغل شما نیست.
اعتماد به نفس واقعی، نتیجه باور قلبی و درونی شما به تواناییها و قابلیتهایتان است. این باور که هر کاری را بخواهید، میتوانید انجام دهید، (2) اما در این خصوص باید به این نکته مهم اشاره کنیم که اعتماد به نفس یا خودباوری، با اعتماد به خدا منافات ندارد؛ زیرا چنین انسانی با اعتقاد به برخورداری از سرمایه اعتماد به نفس و استقلال شخصیت از تمامی امکانات و استعدادهای خود به طور کامل بهره برداری میکند و در عین حال هرگز خود را در میان علل و عوامل مادّی محصور نمیکند؛ بلکه به خداوندی تکیه میکند که تدبیر کلیه امور در دست قدرت بیانتهای اوست و در هیچ کاری نیاز به دیگران ندارد.
شهید مطهری در این باره میفرمایند: اعتماد به نفس در مقابل اعتماد به خدا نیست تا منافاتی داشته باشد؛ بلکه در برابر اعتماد به دیگران است. (3)
باید در اینجا به این نکته اشاره کنیم که اعتماد به نفس با غرور، خودخواهی و خودبزرگ بینی یکی نیست؛ چون اعتماد به نفس به این معناست که خودتان را باور کنید؛ اما غرور و خودخواهی بدین معناست که افراد بخواهند رجحان و برتری خود را به یکدیگر اثبات کنند. در واقع غرور و خودخواهی و خودبزرگ بینی پوششی برای پوشاندن و مخفیکردن اعتماد به نفس پایین در مقابل اعتماد به نفس حقیقی و برخاسته از عزّت نفس است. (4)
برای کسب اعتماد به نفس در سخنرانی باید در سه سطح اقدام کرد:
تعلیمات؛
تمرینات؛
تغییرات؛
ص: 12
1) . خود و ناخود، محمود اکبری، ناشر، سماء قلم، نوبت چاپ دوم، 1386، ص70.
2) . اعتماد به نفس، باربارا دی آنجلس، مترجم هادی ابراهیمی، نسل نوادیش، چ 6، 1385 ش، ص21.
3) . سیره نبوی، استاد شهید مرتضی مطهری، انتشارات صدرا، ص281.
4) . آشنایی با مهارتهای زندگی، سعید هامون، انتشارات هامون، چ سوم، سال 1387، ص90.
میتوان گفت: بخش عمدهای از نیازها و فنون سخنرانی قابل انتقال و یاد دادن است. چند سال تجربه در مقاطع مختلف رشته تخصصی تبلیغ در حوزه علمیه قم و استفاده از همین روشها و فنون آن، گویای این واقعیت است که بخش عظیمی از فن سخنرانی را میتوان به دیگران انتقال داد. (1) حالا که سخنرانی یک علم شناخته شده است باید علم 1.معارفشناسی؛ 2.مخاطبشناسی؛ 3.روششناسی؛ را در مرحله اول به طور کامل یاد بگیریم. برای این کار، علاوه بر شرکت در کلاسهای روش سخنرانی دینی میتوانید به کتابهایی در این باره مراجعه کنیم. (2)
ص: 13
تمرینات، دومین مرحله از روشهای کسب اعتماد به نفس در سخنرانی است. بعد از آموختن مباحث تئوری حالا باید آنها را به شکل عملی اجرا کنیم. شاید در ابتدای کار، قدری مشکل و سخت و همراه با اضطراب باشد؛ اما با تمرین و ممارست میتوان روز به روز پیشرفت کرد. در این مرحله باید همیشه کلام امیر المؤمنین علی را آویزه گوشمان بکنیم که حضرت فرمودند:
«إِذَا هِبْتَ أَمْراً فَقَعْ فِیهِ فَإِنَّ شِدَّةَ تَوَقِّیهِ أَعْظَمُ مِمَّا تَخَافُ مِنْهُ؛ (1) هرگاه از چیزی ترس و بیم داشتی، در آن قرار بگیر؛ چرا که سختی پرهیز و پروا، بزرگتر از خطری است که از آن ترس داری.»
خود هول و هراس، شدیدتر از آن موضوع، بیمناک است و اگر انسان با آن درگیر شود در مییابد که آن اندازه هم وحشتناک نبوده است. در مثلهای عرب آمده است: «أمُّ الْمَقْتُولِ تُنَامُ وَ أمُّ الْمُهَدَّدِ لَا تُنَامُ؛ مادر کسی که کشته شده است میخوابد؛ ولی مادر کسی که تهدید شده است خوابش نمیبرد.» (2) علت این امر همان اضطراب و نگرانی است.
نکته پایانی در مرحله تمرینات گوش کردن سخنرانی خطبای معروف است آن گاه بر روی کاغذ نوشتن و اجرا کردن و در پایان ارزیابی و بازخورد این امر باعث میشود تا اندک اندک بر محتوا و روش سخنرانی مسلط شویم.
ص: 14
بعد از انجامدادن دو مرحله آموزش و تمرین، نوبت به مرحله سطح تغییرات میرسد. اگر این مرحله را یکی از مراحل مهم افزایش اعتماد به نفس و خودباوری در سخنرانی بدانیم قطعاً سخن به گزافه نگفتهایم؛ چون به طور معمول انسانها در مقابل تغییرات، حالت مقاومتی و تدافعی دارند و با عادتها بیشتر انس دارند. برای ورود به بحث تغییرات ابتدا چند مثال میزنیم:
مثال اول: فرض کنید مبلّغی برای سخنرانی به جایی دعوت شده است و بینش و نگرش او میگوید که در هنگام رویداد (سخنرانی) افراد با سواد زیادی حضور دارند. اگر نتوانیم درست صحبت کنم مرا مسخره میکنند؛ میترسم تپق بزنم و... . نتیجه این فکر باعث بروز هیجان و ترس و عدم اعتماد به نفس میشود.
در مقابل، اگر ارزیابی و قضاوت ما مثبت باشد و از حسن ظن سرچشمه گرفته باشد و با تحقیق و اطلاع و اندیشه منصفانه انجام شود فقط نیمه خالی لیوان را نبینیم و با افکار منفی مقابله کنیم هیجان و احساسات مثبت و خوبی در پی خواهد داشت. (1)
ص: 15
1) . آنچه یک جوان باید بداند، رضا فرهادیان، انتشارات مجمع توحید، تهران، چاپ 22، ص37.
مثال دوم: مبلّغی برای سخنرانی به جایی دعوت شده است. بینش و نگرش او درباره این رویداد (سخنرانی) میگوید: سخنرانی در آنجا باعث پیشرفت من میشود، هر چند که در ابتدا کار برای من سخت است؛ ولی من میتوانم به کمک خدا این کار را انجام دهم؛ من میتوانم هیجان خود را کنترل کنم؛ من میتوانم. این فکر باعث بروز هیجانهای مثبت و مقابله با افکار منفی و رشد اعتماد به نفس میشود؛ بنابراین، قدم اول در تغییرات، تغییر دادن طرز تفکر و نحوه بینش و نگرش ماست؛ چرا که به طور معمول نوع و نحوه تفکر انسان پایه و اساس ارزیابیها، قضاوتها و رفتارها را تشکیل میدهد؛ از این رو حضرت علی میفرمایند: «أصْلُ الْعَقْلِ الْفِکْرُ وَ ثَمَرَتِهِ السَّلَامَةِ؛ (1) رشد و اساس عقل، فکر کردن و اندیشیدن است و اندیشیدن که نتیجه آن سلامتی آرامش روانی است.»
بنابراین باید تفکر عاقلانه، واقع بینانه، مثبت و بدون ترس و توجیه سبب تعدیل هیجان و حفظ و بقای ارزش انسان شود؛ مهم فهم صحیح مسائل و دریافت درست واقعیتها است.
ص: 16
1) . میزان الحکمة، محمد مهدی ریشهری، دارالحدیث، قم، ج 3، ح 2462.
اساس و ریشه بروز هیجانهای منفی و رفتارهای نامتعادل مثل عدم خودباوری در سخنرانی را میتوان این طور دسته بندی کرد:
دیدگاهها و قضاوتهای تک بُعدی و تک جانبه؛
فقدان روحیه انعطاف پذیری؛
تمرکز بسیار بر انتظارات یا معیارهای غیر منطقی دیگران؛
داشتن تفکر همه یا هیچ؛
برخی عقاید غیر عاقلانه و غیر منطقی؛ مانند:
الف. دیگران باید سخنرانی مرا دوست داشته باشند.
ب. همه باید سخنها و گفتههای مرا بپذیرند.
ج. کسی نباید به من انتقاد کند.
د. همیشه باید عملکردی موفقیتآمیز داشته باشیم.
در پایان اشارهای را به تفکر همه یا هیچ نیز داشته باشیم که این تفکر نیز علاوه بر غلط بودن به اعتماد به نفس و خودباوری مبلّغ ضربه جدی وارد میکند.
تفکر همه یا هیچ به این ترتیب است که اگر مرد به کاملترین و بالاترین سطح مورد نظر خود نرسد دیگر هیچ موقعیت و موفقیتی به دست نیاورده است. (1) و همین تفکر باعث افسردگی و تشویق خاطر میشود.
ص: 17
1) . مهارت سازگاری ، علی حسین زاده، مؤسسه امام خمینی(، چاپ نگارش، نوبت سوم، پاییز 91، ص78.
برای مثال یک سخنران قبل از سخنرانی برای فیشنویسی و تهیه سخنرانی خود وقت زیادی صرف کرده است؛ ولی آن سخنرانی به هر دلیل با موفقیت قرین نمیشود. این عامل سبب میشود که او فکر کند تلاشها و کوششهایش هیچ فایدهای نداشته و هیچ موفقیتی به دست نیاورده است. این همان تفکر همه و هیچ است؛ یعنی یا صفر یا بیست؛ حال آنکه نمرههای شانزده و هفده و هیجده، بد حساب نمیشوند.
این مهم است که انسان بتواند به وظیفه و تکلیف خود عمل کند و از هیچ کوششی برای هدایت مردم صرف نظر نکند و به جای نتیجه خود را مأمور به تکلیف بداند؛ زیرا خدا بیش از تکلیف از ما چیزی نمیخواهد: لَا یُکَلِّفُ اللهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَهَا. (1)
یکی از سؤالات و دغدغههای اصلی دلسوزان نسبت به تبلیغ دین آن است که چرا با این همه منابع غنی و پربار و قدمت بیش از هزار ساله حوزههای علمیه و با توجه به اینکه معتقدیم آموزههای دینی با عقل و فطرت انسانها سازگاری جدّی دارند، تأثیر گذاری تبلیغات دینی بویژه نوع خاص آن، یعنی «منبر» آن گونه که انتظار میرود، نمیباشد؟
شاید بتوان کلی گویی، پراکنده گویی، بیان غیرمتناسب با فهم مخاطب، پرداختن بیش از حدّ به حاشیه و دور شدن از پیام اصلی، عدم تنوّع، محسوس نبودن آموزهها، و... را از علل این ضعف در تأثیرگذاری به شمار آورد.
در این مختصر برآنیم تا با بیان برخی از عواملی که در غنی سازی منبر و تنوع بخشیدن به آن نقش به سزایی دارد، به رفع این مشکل کمک کنیم.
ص: 18
1) . بقره / 286.
کلّی گویی از عمده عواملی است که منبر را از مسیر تأثیرگذاری خارج میکند و باعث میشود که مبلّغ بر اساس «الکلام یجُرّ الکلام»، از شاخهای به شاخه دیگر و به حواشی غیرمتناسب با اصل بحث بپردازد؛ ولی با داشتن ریز موضوع اوّلاً، به مخاطب خود میفهماند که در این موضوع، مباحث بسیاری است که بخشی از آن به قدر وسع جلسه ارائه خواهد شد. ثانیا، به خود کمک میکند که از کلی گویی و حواشی زائد و پراکنده گویی پرهیز کند. ثالثا، در فهم مطلب و گرفتن نتیجه، به مخاطب کمک مینماید. رابعا، به راحتی میتواند در پایان بحث، نتیجه گیری و خلاصه گیری نماید.
به عنوان مثال، اگر قرار است در باب توکل بحث شود، این گونه بیان شود که در باب توکل، مباحث بسیاری قابل طرح است، از قبیل: معنای توکل، ریشهها، عوامل، آثار، انواع و مراحل توکل، تاریخ توکل کنندگان و آسیب شناسی بحث توکل و... و از همه این مطالب، یک بخش را انتخاب کرده و به تبیین آن بپردازد.
ص: 19
هنگامی که نگاه به موضوعات به گونه تخصصی صورت پذیرد، طبیعتا نگاه به منابع هم تخصصی خواهد شد و از استفاده کلی پرهیز میشود. فهرستهای موضوعی قرآن از قبیل فهرست موضوعی مرحوم دکتر محمود رامیار، فروغ بی پایان و کشف الآیات، به زیبایی میتواند راهنمای مبلّغ برای استفاده از آیات در ریز موضوعات مربوط به هر بحث باشد. این توجه مبلّغ، به مخاطب اطمینان میدهد که مبلّغ، همانند یک طبیب متخصص برای ریزترین نیاز و یا مشکل مخاطب خود، از منابع موجود، راه حلّ مناسب را استخراج میکند.
ص: 20
آیات و روایات همانند یک داروخانه و یا حلّ المسائل هستند که اگر کسی متخصص بهره برداری جزئی و تخصصی از آنها نباشد، چه بسا دارویی را اشتباهی و جوابی را غیرمتناسب ارائه میکند.
کتب روایی که همراه با فهرست ریز موضوعات تدوین شده، همانند کاری که مرحوم محمد دشتی در ترجمه نهج البلاغه انجام داده است و یا کاری که در میزان الحکمة انجام گرفته، به خوبی میتواند دست رسی مبلّغ را به روایات در ریز موضوعات هر باب آسان نماید. به عنوان مثال، به جای اینکه تنها یک آیه و یا یک روایت در باب توکل مطرح شود، در بحث ریشههای توکل، به روایات خاص و یا بخشهایی از آیات و روایات استناد میشود و در باب آثار توکل، به روایات و بخشهای دیگر.
ص: 21
از جمله منابع غنی که متأسفانه کمتر مورد استفاده مبلّغان قرار گرفته و تنها به عنوان دعا به آن نظر شده است، ادعیه مأثوره اهل بیت علیهم السلام است. غافل از اینکه با توجه به شرایط سخت زمانی که معصومین علیهم السلام در آن قرار داشته اند، قالب دعا یکی از قالبهای بیان معارف دینی بوده است؛ بویژه در زمان امام سجاد علیه السلام که اوج خفقان بود و راهی جز بیان معارف از طریق دعا را برای حضرت باقی نگذاشت. بدیهی است با توجه به لطافت بیان ادعیه و دلنشینی فرازهای مختلف دعاها و مناجاتها، چنانچه از آن در بیان معارف استفاده شود، در تأثیر گذاری بهتر و بیشتر نقش جدّی خواهد داشت. به عنوان مثال، آنجا که بحث صدقات و خیرات مطرح میشود، بیان کنیم که یکی از آرزوهای اهل بیت علیهم السلام بویژه امام سجاد علیه السلام این است که «خدایا دست مرا دست خیر قرار بده و توفیق ده که خیرات خود را با منت تباه نکنم..» که هم به آرزویی اشاره میکند و هم به شیوهای و هم به آسیبی در باب خیرات.
یا آنجا که در باب ارتباط با خدا از کانال اسماء خدا اشاره میکنیم، یادآوری این فراز مناجات مسجد کوفه که «مَوْلای یا مَوْلای اَنْتَ الْخالِقُ وَاَنَا الْمَخْلُوقُ وَهَلْ یرْحَمُ الْمَخْلُوقَ اِلاَّ الْخالِق..» (1) و بیان اینکه هر سازندهای برای مصنوع خود دوران گارانتی میگذارد و اگر معیوب شد، آن را اصلاح میکند؛ بگوییم:ای جوانها! بیایید و امشب خود را در سجدهای به خدا عرضه کنید کهای خدا! تو سازنده و خالق منی و من مخلوق توأم، معیوبم و کسی جز تو نمیتواند مرا اصلاح کند.
ص: 22
1) . بحارالانوار، ج91، ص109، ح15.
گاهی بیان یک جمله از بزرگان دین، علم، هنر، ادب، ورزش، سیاست و کسانی که عظمت جایگاه آنها موجب نفوذ کلام آنها میشود، در باب موضوعی تأثیر را افزونتر میکند. وقتی در باب عظمت و ناشناخته بودن حضرت علی علیه السلام کلامی از جرج جرداق مسیحی و یا ابن ابی الحدید معتزلی ذکر میشود، قطعا در پذیرش مخاطب مؤثرتر خواهد بود.
ص: 23
به حمد الهی کتب اشعار به صورت موضوعی و در بابهای مختلف به چاپ رسیده و هر مبلّغی واقف به این معناست که گاهی یک بیت شعر، یک رباعی، چند خط از یک قصیده و حتی یک مصرع، به چه میزانی در تفهیم مطالب مؤثر است، مثلاً وقتی صحبت از قانون عمل و عکس العمل و یا مکافات عمل میشود، تنها یک مصرع: «این جهان کوه است و فعل ما ندا» مخاطب را متوجه قانون پژواک میکند که هر عملی چند عکس العمل دارد، مثل صدایی که در کوه سر داده میشود و چند پاسخ و بازگشت دارد. و یا تک بیت:
«هر چه کنی به خود کنیگر همه نیک و بد کنی»
اشعار مثنوی، حافظ، سعدی، نظامی و شعرای قدیم و جدید در باب موضوعات مختلف بسیار است و تنها تلاش کننده میخواهد که از میان این همه، برای موضوعات ریز شده خود ابیاتی را انتخاب نماید.
ص: 24
وجود حدود سیصد قصه و حکایت در قرآن حکیم و دستور به عبرت آموزی از همه داستانهای موجود در تاریخ و عصر حاضر، لطافت بیان قصه و داستان و هنری که در داستانها برای بیان مطالب به کار گرفته شده، همه و همه باید انگیزه مبلغ را برای استفاده موضوعی از قصه و حکایت و داستان زیاد کند تا در خلال مباحث، اعم از مباحث اقتصادی، احکام، اخلاق و آداب و... از داستان متناسب با موضوع و درس آموزی از آن، بهره گیری نماید.
ص: 25
عمده معارف اسلامی از نوع معقولات است و آنچه که برای مردم قابل فهم و وجود حدود سیصد قصه و حکایت در قرآن حکیم و دستور به عبرت آموزی از همه داستانهای موجود در تاریخ و عصر حاضر، لطافت بیان قصه و داستان و هنری که در داستانها برای بیان مطالب به کار گرفته شده، همه و همه باید انگیزه مبلغ را برای استفاده موضوعی از قصه و حکایت و داستان زیاد کند
درک بیشتر و سریعتر است، محسوسات میباشد و تبلیغ موفق آن است که از تشبیه معقولات به محسوسات استفاده بهینه شود. وقتی که در ثمرات توحید از آرامش بحث میشود و از تبعات شرک، اضطراب بیان میشود، تشبیه وجود و روح انسان به بُرادههای آهن و تصویر دو آزمایش به زیبایی مطلب را به مخاطب منتقل میکند که در حالت اول، بُرادههای آهن اگر در معرض یک آهن ربا قرار گیرند، همگی جذب همان میشوند، بدون پراکندگی، و اگر بُرادههای آهن در معرض چند آهن ربا قرار گیرند، پراکنده میشوند و هر کدام به سوی آ هن ربایی جذب میگردد؛ کسی که در زندگی بندگی یک خدا میکند، از برکاتی همچون تمرکز، آرامش، انسجام برخوردار است و کسی که بندگی خدایان متعدد را دارد همیشه مضطرب، پراکنده، غیرمتمرکز و غیرمنسجم خواهد بود که هیچ گاه به نتیجه مطلوب هم نخواهد رسید.
کتابهایی از قبیل امثال و حکم، ضرب المثلها، تشبیهات و تمثیلات در این زمینه میتواند کمک خوبی برای مبلّغ باشد.
ص: 26
گاهی در باب فضائل و یا رذائل و به طور کلی در بیان معارف، ارائه اعداد و ارقام یا جمع و تفریق ریاضی خیلی به فهم مطلب کمک میکند. وقتی در باب فرصت عمر گفتگو میشود، اگر ساعات خواب انسان با یک عمل ضرب و یا تفریق از عمر انسان کم شود، به خوبی به مخاطب میزان عمر مفید فهمانده خواهد شد. و یا در باب اسراف اگر به مردم توجه داده شود که اگر هر فردی روزانه یک لیتر آب اسراف نماید، در هر شهر و هر زمان و در کل کشور چه میزان آب اسراف خواهد شد.
ص: 27
یکی از آفات در باب تعلیم و تربیت، فراموشی است که علت اصلی آن انقطاع از معارف میباشد. مبلّغی که برای مدت کوتاهی توفیق بیان بخشی از معارف را دارد، اگر در پایان بحث خود، به صورت گفتاری و یا نوشتاری، منابعی را در باب موضوع مطرح شده، اعم از کتاب، مجلّه، نرم افزار، سایت و شبکه معارف و غیره معرفی نماید، در واقع تبلیغ خود را که همان بیان معارف باشد، استمرار بخشیده است و در جهت فرهنگ سازی گام برداشته است.
در پایان، بیان این نکته ضروری به نظر میرسد که اگر مبلّغ نگاهش به کار تبلیغ، نگاه به یک امر تخصصی باشد، که هر روز پیچیدهتر و سختتر میشود، برای بهینه سازی این امر مهم از هیچ تلاشی فروگذار نخواهد کرد و با تلاش تخصصی و پژوهش در منابع و متون دینی از یک طرف و بانگاه تخصصی به زندگی، مسائل و مشکلات آن از طرف دیگر، با ظرافت و با استعانت از حضرت حق به ارائه راه حل برای تأمین نیازها و یا حلّ مشکلات زندگی با استفاده از منابع دینی میپردازد و این مهمترین عنصر در برقراری ارتباط مبلّغ با مخاطب است، که کلام او معطوف به نیاز و یا مشکل مخاطب باشد.
آنچه در پیش رو دارید، بخشی از سخنرانی استاد سخن مرحوم حجت الاسلام والمسلمین محمدتقی فلسفی است و در موضوع مدیریت منبر ایراد شده است که با اندکی تلخیص و تغییر از زبان گفتاری به نوشتاری به خوانندگان عزیز تقدیم میگردد.
ص: 28
شرایط مدیریت منبر را میتوان به دو دسته تقسیم کرد: 1 ـ شرایط طبیعی 2 ـ شرایط اکتسابی
ص: 29
یک سلسله از شرایط منبر مربوط به ساختمان طبیعی انسان است. قیافه، آهنگ گفتار، حافظه، تسلسل خاطر، سرعت انتقال و ذوق به هم پیوستن مطالب، همۀ اینها مربوط به ساختمان طبیعی است. بعضی آهنگ گرم خدا ساخته دارند که به اصطلاح رادیو فونیک است و همین که بسم الله میگوید،جاذبهاش گوش را به طرف خود میکشاند.
بعضیها متوسطند، نه جاذبه دارند و نه دافعه و بعضی نیز آهنگشان جز دافعه چیزی نیست. کسی که میخواهد سخنران موفقی باشد، باید ساختمان گلویش برای این کار مناسب باشد صرف علاقه کافی نیست بلکه باید هماهنگی بین ویژگیهای طبیعی بدن و سخنوری و منبر وجود داشته باشد.
ص: 30
برای مدیریت منبر شرایطی را نیز باید کسب کرد. بحث از شرایط اکتسابی نیازمند مطالعۀ عمیقتر و شرح و بسط فراوان است. در اینجا فقط چند نکته را متذکّر میشویم:
1 ـ تحصیل:
فکر نمیکنم یک روحانی بتواند تمام مسائل و پرسشهای مردم و گروههای مختلف را به صورت عمیق و ریشه دار پاسخ گوید. چون مسائلی که امروز مطرح است و با دین کم و بیش ارتباط پیدا میکند، به قدری است که برای یک نفر تخصص در همۀ آنها امکان ندارد.
یک عمامه به سر باید مطالعه کند و در چندین رشته تخصص یابد تا بتواند به همۀ سؤالهای علمی، در همۀ رشتهها پاسخ گوید.
البته راهی برای پاسخگویی به شکل تخصصی وجود دارد و آن این که دانشکدههای تخصصی در حوزههای علمیه دایر شود و در رشتههای تفسیر، حدیث، کلام، احکام و سایر رشتهها طلاب را پرورش دهند. (1)
ص: 31
1) . بحمدالله هم اکنون در حوزۀ علمیۀ قم رشتههای تخصصی تبلیغ، تفسیر، کلام و قضاء دایر شده است. سخنرانی استاد فلسفی در زمانی ایراد شده است که هنوز این رشتهها به صورت منسجم دایر نشده بود.
آنچه همۀ مبلّغان به صورت عمومی باید با آن آشنا باشند، مسائل مربوط به هدایت، ارشاد، انسان سازی، تربیت اخلاقی و امثال آن است. طلاب و فضلای ارجمند با قدری تلاش در این زمینه میتوانند پاسخگو باشند، البته هیچ عمامه به سری ادعا نمیکند که از هرچه بپرسند، جواب خواهد گفت.
2 ـ انتخاب موضوع مناسب:
انتخاب موضوعِ مناسب مجلس، کار سادهای نیست. گاهی انتخاب یک موضوع با عنوان نامناسب، منبر را خراب میکند. گاهی یک شعر واعظ را میفریبد و به خیال این که جای طرح این شعر همین مجلس است آن را مطرح کرده و مجلس و منبرش ضایع میشود.
یک خاطره:
ص: 32
فردی در حدود 30 سال قبل ساختمانی ساخته بود. عدّهای از علما را دعوت کرد و از آقایی خواست در آن جمع سخنرانی کند. آن آقا شعر زیر را به خیال این که خیلی با جلسه مناسب است، خواند:
هر که آمد عمارت نو ساخترفت منزل به دیگری پرداخت (1)
عبارت «عمارت نو» در این بیت از شعر که با ساختمان نو مناسبت داشت او را فریب داد و با بیان این شعر، در مجلس شادی حرف مردن صاحب خانه را مطرح کرد. این انتخاب بسیار نامناسب است.
نمونۀ دیگر
چهل سال قبل در یک جلسۀ عروسی حضور داشتم، واعظ محترمی را دعوت کرده بودند تا سخنرانی کند. صاحب خانه گفت: «آقا شام که حاضر شد من دم در میآیم و به شما اشاره میکنم. آن وقت منبر را خاتمه دهید و پایین بیایید.» عدۀ زیادی از علما و محترمین در جلسه حاضر بودند. آقای واعظ روی منبر جریان عروسی خدیجه علیهاالسلام را تعریف میکرد تا رسید به ساعت دست به دست دادن ـ حساسترین لحظۀ عروسی ـ صاحب خانه آمد و گفت: «شام حاضر است.» واعظ هم گفت بسیار خوب:
شرح این هجران و این خون جگراین زمان بگذار تا وقت دگر
ص: 33
1) . گلستان سعدی.
مواظب باشید و گول نخورید، یک شعر یا یک جملۀ بی تناسب بدترین موج را در مجلس ایجاد میکند.
3 ـ انتقاد کلی و سربسته
در امور انتقادی حتی المقدور کلی و سربسته سخن بگویید. این از دقایق منبر است. به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله خبر میدادند که کاسبی کم فروش است. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بالای منبر نمیفرمود کربلایی محمد پسر مشهدی علی چرا ترازویت کم است؟ بلکه میفرمود: «ما بال اقوام یفعلون کذا» چرا بعضیها مراعات ترازو را نمیکنند؟
خاطره
آقایی روی منبر دربارۀ ابن اشعث صحبت میکرد که: او آمده بود، مسلم بن عقیل را دستگیر کند و نزد ابن زیاد ببرد. مسلِم حمله کرده و عدهای از سربازهای محمد بن اشعث را کشته و مجروح کرد. عبیدالله خبردار شد و گفت: «عجب! رفته یک نفر را دستگیر کند، آن همه سرباز را به کشتن داده است.» محمد بن اشعث در جواب گفت: «امیر خیال میکنی ما را به جنگ یکی از بقالهای کوفه فرستادی؟» وقتی سخن منبری به اینجا رسید، رئیس بقالها که پای منبر بود گفت: «آقای شیخ بقالها چه هیزم تری به شما فروخته اند؟» گفت: چطور؟ گفت: چرا نمیگوئی عطارها، بزّازها، میگویی بقال ها؟
واعظ گفت: آقا در روایت دارد که محمد بن اشعث چنین گفته است. گفت: محمد بن اشعث غلط کرده که چنین گفته. چرا توهین به بقالها میکنی؟
ص: 34
ببینید نقل یک روایت چه میکند. حال سؤال اساسی این جاست که در نقل این گونه روایات چه باید کرد؟
در این جا میتوان طوری مطلب را بیان کرد که هم نام بقال نیاید و هم دروغ گفته نشود؛ مثلاً، میتوان گفت: آیا خیال کردهای ما را به جنگ یک آدم عادی یا معمولی فرستاده ای؟ در این صورت دروغ نگفته اید و مستمعان را نیز تحقیر نکرده اید.
4 ـ مدیریت منبر و روان شناسی
مدیریت در همه جا روان شناسی میخواهد. البته بسته به نوع و مکان مدیریت باید به مسائل روان شناختی در همان مورد توجّه کرد. مدیریت کودکستان و دبستان روان شناسی کودک میخواهد، مدیریت دبیرستان روان شناسی نوجوان و مدیریت دانشگاه روان شناسی جوان میخواهند. مدیریت زندان روان شناسی زندانی عصبانی خشمگین میخواهد و... مدیریت منبر نیز روان شناسی میخواهد، و این کار بسیار مشکل است. گاهی گوینده سطح فکر مردم را میداند و در آن سطح صحبت میکند. گاهی سطح فکر و فهم آنها را نمیداند و این را باید روی منبر تست کند. بدین صورت که مثلاً در لابلای سخنان خود جملهای بگوید که به قدر یک ذره تبسم و خنده دارد. گاهی میبیند اینها نمیخندند و تبسم نمیکنند، از این جا معلوم میشود که هیچ حالیشان نیست. این تست کار دقیق و مشکلی است، به خصوص که گوینده باید همان طور که مشغول گفتن یک جمله است، مخاطب را نیز تست کند.
تست دیگر این است که جملهای تعجب آمیز بگوید و ببیند شنونده چقدر نگاه میکند. آیا لبش به اندازۀ چشمش باز شده یا معتدل و به اندازۀ همان تعجب است؟ اصلاً تعجب کرده یا تعجب حالیش نیست؟ یا سه برابر مورد انتظار تعجب کرده است؟ البته این آزمایشها روی منبر کار مشکلی است و با تجربۀ زیاد این روان شناسی برای منبری به دست میآید.
ص: 35
5 ـ احترام به شخصیت مردم
یکی از بزرگترین ارکان مدیریت در همه جا و از جمله در منبر، احترام به شخصیت مردم است. مبادا مستمعان را ناراحت کنید. اگر جملاتی مثل شعور ندارید، نمیفهمید و شما کی هستید را منبری به کار برد، اکثر مردم از شرکت در آن جلسه خوداری میکنند. اگر برای مرتبه دوم تکرار شود دیگر جمعیت نمیآید و بزرگ و کدخدای محل میگوید: آقای شیخ تشریف ببرند.
به مردم اهانت نکنید، بلکه احترام کنید. من گاهی دیدهام یک تکریم به شخصیت، مشکل بزرگی را حل کرده است. مثلاً شما به شهری رفته اید. رانندهها یا کسبه را دیدید که کم فروشی میکنند و یا رعایت چراغ قرمز را در رانندگی نمیکنند. شما این طور سخن بگویید:
«ای آقایان عزیز، شماهایی که در انقلاب این قدر خدمت کرده اید، زنها، مردها، جوانان، میان سالان، پیران، راه رفتید، شعار دادید، کشته دادید، زجر دیدید، بلا کشیدید، شما بسیار ارزنده اید.
عزیزان با هم همکاری کنید؛ فداکاری خودتان را تکمیل کنید؛ مبادا ترازو کم باشد؛ کمبود ترازو تیشه به ریشۀ انقلاب زدن است؛ احتکار غذاهای مردم، تیشه به ریشۀ انقلاب زدن است؛ به چراغ قرمز اعتنا نکردن و رفتن، هرج و مرج بوجود آوردن و نابود کردن انقلاب است.»
با احترام به شخصیت مردم مشکلات را حل کنید. احترام، شاهکار تمام مدیریت است.
ص: 36
مقاله حاضر، گزیده مهمترین مطالب کتاب «سخن و سخنوری» اثر خطیب توانا حجت الاسلام و المسلمین محمد تقی رحمه الله فلسفی است.
ص: 37
الف) شخصیت ناطق و قدر و منزلتی که در افکار عمومی دارد. به هر نسبتی که ناطق محبوبتر باشد و مقبولیتش در جامعه بیشتر، به همان نسبت توجه مردم به سخنش زیادتر و اثر کلامش فزونتر خواهد بود.
ب) موضوع مورد بحث. هر قدر موضوع به نظر مردم مهمتر باشد میل آنان به استماعش بیشتر است.
ج) هنر ناطق در کیفیت القای کلام.
حضرت علی علیه السلام میفرماید: «رب کلام انفذ من سهام؛ چه بسا کلامی که تاثیرش در شنوندگان از تیرهای بران و دل شکاف زیادتر است.» (1)
ص: 38
1) . غرر الحکم، ص 416.
سخن و سخنوری
آگاهی سخنران به ماده و صورت سخن و آغاز و انجام کلام، به گفتههای وی نظم و ترتیب میبخشد.
سخنران علاوه بر خودآگاهی، باید آگاه سازی هم بنماید و در آغاز کلام موضوع بحث خود را هرچند با عبارتی کوتاه و مختصر به اطلاع شنوندگان برساند.
ص: 39
حضرت علی علیه السلام میفرماید: « ما من طاعة الله شی ء الا یاتی فی کره و ما من معصیة الله شی ء الا یاتی فی شهوة؛ هیچ یک از اوامر خداوند اطاعت نمیشود مگر با کراهت و بی رغبتی و هیچ یک از معاصی صورت نمیپذیرد مگر با شهوت و تمایل نفسانی.» (1)
ص: 40
1) . نهج البلاغه، خطبه 175.
حضرت علی علیه السلام میفرماید: «دع القول فیما لاتعرف؛ سخن گفتن را در چیزی که نمیدانی و از آن آگاهی نداری رها کن.» (2)
بدون علم سخن گفتن، گوینده را تحقیر میکند.
حضرت علی علیه السلام میفرماید: «تکلموا تعرفوا فان المرء مخبوء تحت لسانه؛ سخن بگوئید تا شناخته شوید. چه آدمی زیر پوشش زبان پنهان است و چون سخن بگوید، قدر و منزلتش روشن میگردد. » (3)
زبان در دهان ای خردمند چیستکلید در گنج صاحب هنر
چو در بسته باشد چه داند کسیکه گوهر فروش است یا پیله ور
ص: 41
ص: 42
الف) مادهای را که برای بحث انتخاب مینماید، شایسته مجلس و متناسب با فهم حضار باشد که در غیر این صورت یا به موضوع بحث ستم کرده است و یا به شنوندگان.
امام صادق علیه السلام میفرماید: «قام عیسی بن مریم خطیبا فی بنی اسرائیل فقال یا بنی اسرائیل لاتحدثوا الجهال الحکمة فتظلموها و لاتمنعوها اهلها فتظلموهم؛ حضرت عیسی بن مریم بین بنی اسرائیل برای خطابه به پا خاست. فرمود:ای بنی اسرائیل، مطالب حکیمانه را با افراد جاهل در میان نگذارید که این ظلم به حکمت است، و آن را از افراد شایسته منع مکنید که ظلم به شایستگان است.» (1)
ب) در مقام سخن، درجه عقل، نیروی درک، سطح فرهنگ، ظرفیت معنوی، استعداد فکری، قدرت فراگیری، طرز تفکر و درجات صلاحیت و شایستگی شنوندگان را بسنجد و مطالب خود را با رعایت استعداد آنان بیان نماید، نه آنکه مراتب علمی خود را معیار قرار داده و هرچه را که میداند بگوید. حضرت علی علیه السلام میفرماید: «لاتقل ما لاتعلم بل لاتقل کل ماتعلم؛ در مقام سخن، نه فقط آن را که نمیدانی مگوی بلکه همه دانستههای خود را نیز به زبان نیاور.» (2) در جای دیگر میفرمایند: «ینبغی ان یکون علم الرجل زائدا علی نطقه و عقله غالبا علی لسانه؛ شایسته و سزاوار آن است که علم آدمی از نطقش فزونتر باشد و عقلش بر زبان وی غالب و پیروز.» (3)
ص: 43
عن ابی عبدالله علیه السلام قال: «ان العالم اذا لم یعمل بعلمه زلت موعظته عن القلوب کما یزل المطر عن الصفا؛ امام صادق علیه السلام فرمود: زمانی که عالم، به علم خود عمل نکند موعظه او از دلها میلغزد همان طور که باران از روی سنگهای سخت میلغزد.» (1)
عن النبی صلی الله علیه وآله: «یا اباذر ما من خطیب الا عرضت علیه خطبته یوم القیامة و ما اراد بها؛ رسول اکرم صلی الله علیه وآله به اباذر فرمود: هیچ خطیبی نیست مگر آن که در قیامت خطبه او و قصدش از ایراد آن خطبه به وی عرضه میشود.» (2)
ص: 44
لزوم و عدم لزوم که به اعتبار محتوای سخن و با توجه به شرایط به چهار قسم قابل تقسم است:
1 - ذکر مقدمه ضروری است.
2 - مقدمه ضرورت ندارد ولی ذکرش مفید و ثمربخش است.
3 - مقدمه لازم نیست و ذکرش خلاف بلاغت است.
4 - ذکر مقدمه زیان بار و مضر است و باید ترک شود.
کیفیت و مقدار مقدمه
الف: کیفیت
ب: مقدار
ص: 45
ص: 46
ص: 47
قال علی علیه السلام: « شر القول ما نقض بعضه بعضا؛ (1) بدترین سخن آن است که قسمتی از آن قسمت دیگر را نقض کند.»
به عنوان مثال خطیبی در اول کلام خود میگوید: قال الله تعالی فی محکم کتابه الکریم، و یکی از آیات قرآن را میخواند و بیان میکند که این آیه از متشابهات است. در این موقع یک شنونده دقیق میتواند اشکال کند که شما یا باید میگفتید: «فی کتابه» و یا اینکه میگفتید: «فی متشابه کتابه.»
عن النبی صلی الله علیه وآله: «هلک امرء لم یعرف قدره و تعدی طوره؛ (2) رسول اکرم صلی الله علیه وآله فرمود: در معرض هلاک و تباهی است آن کس که قدر و ارزش خود را نشناسد و از حد خویشتن تجاوز نماید.»
ص: 48
خطیبی که حد خود را از جهت تقوی و درستکاری میشناسد و از لغزشهای خویش آگاهی دارد، هنگام سخن باید خود را ضمیمه مردم کند و بگوید: «ما مسلمانیم، حق نداریم غیبت کنیم، دروغ بگوئیم، دشنام دهیم و...» اما اگر خود را نادیده انگارد و فقط خطابش به مردم باشد، سخنش تاثیر لازم را نخواهد داشت.
خطیب باید حد خود را در قدر و منزلت اجتماعی بشناسد و به تناسب موقع و مقام خود سخن بگوید و از مرز خویش فراتر نرود که موجب هتک و توهینش خواهد شد و اسلام آن را روا نمیدارد.
عن ابی عبدالله علیه السلام قال: «لاینبغی للمؤمن ان یذل نفسه؛ (1) اما صادق علیه السلام فرمود: برای مؤمن شایسته نیست که خویشتن را ذلیل و خوار نماید.»
ص: 49
1) . وسائل، ج 11، ص 425.
قال علی علیه السلام: «ینبغی للعاقل ان یحترس من سکر المال و سکر القدرة و سکر العلم و سکر المدح و سکر الشباب فان لکل ذلک ریاح خبیثة تسلب العقل و تستخف الوقار؛ (1) سزاوار است انسان عاقل از مستی مال، مستی قدرت، مستی علم، مستی مدح و مستی جوانی برحذر باشد. چه همه این عوامل را بادی است ناپاک، که عقل را سلب میکند و آدمی را سبکسر و بی شخصیت میسازد.»
قال النبی صلی الله علیه وآله: «بجلوا المشایخ فان تبجیل المشایخ من اجلال الله عز و جل و من لم یبجلهم فلیس منا؛ (2) رسول اکرم صلی الله علیه وآله فرمود: پیران را مورد تکریم قرار دهید، که بزرگ شمردن آنان، تکریم ذات اقدس الهی است. کسی که قدر آنان را بزرگ نشمرد، از پیروان مکتب ما نیست.»
ص: 50
عن علی علیه السلام: «فکر ثم تکلم تسلم من الزلل؛ (1) علی علیه السلام فرموده است: اول فکر کن، آنگاه سخن بگوی، تا از لغزشها سالم و محفوظ بمانی.»
ص: 51
1) . فهرست غرر، ص 315.
ص: 52
1) . همان، ص 332.
قال علی علیه السلام: «لاتحدث بما تخاف تکذیبه؛ (1) چیزی را که از تکذیب آن خوف داری، به مردم مگوی.»
ص: 53
1) . غرر الحکم، ص 800.
خطیب باید موضوع سخن خود را از بعدهای مختلف بسنجد، واکنشها را در نظر بگیرد و سپس برای شنوندگان بیان نماید.
واکنش بد و اثر نامطلوبی که سخن گوینده در قلوب مردم به جای میگذارد، ناشی از دو عامل است:
الف - انحرافات فکری؛
ب - ناسنجیده سخن گفتن.
ص: 54
عن علی علیه السلام قال: «احسن الکلام ما لاتمجه الآذان و لایتعب فهمه الافهام؛ (1) علی علیه السلام فرموده است: بهترین کلام آن است که گوشها را در شنیدن بی رغبت ننماید و فهمها را به سختی و مشقت نیندازد.»
سخنور فصیح باید اولا به اندازه لازم بر لغات فصیح و کلمات روان مسلط باشد و ثانیا دارای ذوق طبیعی و استعداد فطری باشد.
سخنور فصیح، باید سخن آفرین باشد و آن چنان خود را آماده کند و در ادای کلمات و ساختن جملات تسلط یابد که موقع سخنرانی در بن بست واقع نشود.
سخنور باید بدون تکلف و زحمت، مسائل مورد بحث خود را در قالب الفاظی فصیح و زیبا و جملاتی بدیع و رسا، که وافی به مقصود باشد بریزد و آن طور که میخواهد با بیانی روشن و واضح به اطلاع شنوندگان برساند.
ص: 55
1) . فهرست موضوعی غرر الحکم، ص 332.
کسی که میخواهد خلاق سخن شود، لازم است برای خود برنامه تمرین قرار دهد و هر روز درباره یکی از آیات و روایات یا یکی از وقایع روز چندین بار با عبارات مختلف سخن بگوید.
مبلغ باید با تمرین و ممارست زیاد، سخن گفتن را ملکه نفس خویش سازد.
سخن گفتن در مجالس بزرگ مثل شناکردن در استخرهای بزرگ و دریاست که نیاز به تمرین و ممارست در استخرهای کوچک دارد. پس یک سخنور ابتدا در جلسات کوچک تمرین میکند سپس در جلسات بزرگ با حضور هزاران نفر سخن میگوید.
ص: 56
از جمله اموری که در جامعه به آدمی محبوبیت میبخشد، زیبایی و جمال است؛ خواه زیبایی ظاهری باشد و خواه از هت باطن و اخلاق.
فصاحت بیان برای انسان فصیح، نوعی جمال و زیبایی است. او وقتی لب میگشاید و سخن میگوید، شنوندگان با میل و رغبت به وی مینگرند و با علاقه و اشتیاق به سخنانش گوش میدهند. «سمع النبی صلی الله علیه وآله عن عمه العباس کلاما فصیحا فقال له: بارک الله لک یا عم فی جمالکای فصاحتک ؛ (1) رسول اکرم صلی الله علیه وآله از عمویش عباس بن عبد المطلب کلام فصیحی شنید. فرمود: خداوند جمالت را یعنی فصاحتت را برای تو ثابت و پایدار قرار دهد.»
ص: 57
1) . المستطرف، ج اول، ص 41.
ص: 58
متکلم فصیح باید مراقبت کند که در کرسی خطابه، سخنانش به لغات زشت و الفاظ قبیح آلوده نگردد و کلماتی که بر خلاف ادب است به زبان نیاورد.
الفاظ زشت و کلمات خلاف ادب، قدر و منزلت اجتماعی مبلغ را کاهش داده و افراد وزین را از اطراف او دور میکند.
حضرت علی علیه السلام در این باره میفرماید:
«ایاک و مایستهجن من الکلام فانه یحبس علیک اللئام و ینفر عنک الکرام؛ (1) از سخنان قبیح و مستهجن پرهیز نما که زشتگویی، فرومایگان را در اطرافت نگاه میدارد و عناصر شریف و بزرگوار را از گردت پراکنده میسازد.»
عن النبی صلی الله علیه وآله قال: «یا علی من خاف الناس من لسانه فهو من اهل النار؛ (2) ای علی، کسی که مردم از زبانش بترسند، از اهل دوزخ است.»
ص: 59
ص: 60
الف) نارسایی علمی
ب) دودلی و تردید در صحت و سقم مطلب مورد نظر
ج) خلاف عقیده و واقعیت سخن گفتن
ص: 61
ص: 62
صدای خطیب، باید معتدل و به اندازه باشد. نه آن قدر بلند حرف بزند که صورت فریاد به خود بگیرد و نه آن قدر آهسته که شنونده به سختی و با توجه بیش از اندازه بشنود.
سخنران آنجا که میخواهد به مردم خطاب کند و مطلب مهمی را تذکر دهد، مقتضی است با صدای بلندتر از حد عادی سخن بگوید. و آنجا که در مقام پندگفتن است و میخواهد مردم را نصیحت کند، بهتر است آن را آهسته بیان نماید.
ص: 63
خطیب بلیغ کسی است که در مقام خطابه، با توجه به مقتضیات زمان، گفته هایش فصیح و روان و خالی از پیچیدگی باشد.
سخنران بلیغ، کلام را به درازا نمیکشاند و نیازی به اطاله سخن ندارد. «قیل لابی عبدالله علیه السلام: ماالبلاغة؟ قال من عرف شیئا قل کلامه فیه و انما سمی البلیغ لانه یبلغ حاجته باهون سعیه؛ (1) از امام صادق علیه السلام سؤال شد: بلاغت چیست؟ در پاسخ فرمود: کسی که چیزی را میداند، درباره آن کم سخن میگوید و بلیغ را بلیغ میگویند، چون با کوشش ناچیز به نیاز خود دست مییابد.»
شکر نعمت گران بهای سخن آن است که این نعمت، در جای خود با اندازه گیری صرف شود. «عن موسی بن جعفرعلیهما السلام قال یا هشام من محی طرائف حکمته بطول کلامه فکانما اعان هواه علی هدم عقله و من هدم عقله افسد علیه دینه و دنیاه؛ (2) امام موسی بن جعفرعلیهما السلام، هشام بن حکم را مخاطب ساخته و فرمودند: هرکس نوآوریهای حکیمانه و مطالب تازه و ارزشمند خود را با طولانی کردن سخن خود محو نماید (و آن را بی اثر کند) ، مثل این است که هوای نفس خویش را برای ویران سازی عقل خود یاری نموده است و کسی که با عقل خویشتن چنین کند، دنیا و آخرت خود را فاسد کرده است.»
خطیب بلیغ، مقدار سخن را با توجه به اقتضای مجلس میسنجد و اختصار و تفصیل کلام را با رعایت موقع و مقام اندازه گیری میکند.
ص: 64
عن علی علیه السلام قال: «خیر الکلام ما لایقل و لایمل (1)؛ علی علیه السلام فرمود: بهترین کلام آن است که نه کم باشد و خلاف توقع و نه زیاد و ملال انگیز.»
عن علی علیه السلام قال: «من اطال الکلام فیما لاینبغی فقد عرض نفسه للملامة (2)؛ آن کس که سخن را در جایی که سزاوار نیست به درازا میکشاند، با این کار، خویشتن را در معرض ملامت قرار میدهد.»
عن ابی عبد الله علیه السلام قال: «ثلاثة فیهن البلاغة: التقرب من معنی البغیة و التبعد من حشو الکلام و الدلالة بالقلیل علی الکثیر؛ (3) امام صادق علیه السلام فرمود: منشا بلاغت سخن سه چیز است:
نزدیک بودن به هدف و موضوع بحث.
دوری کردن از سخنان زائد و بی مورد.
القا کردن معانی زیادی با عباراتی کم.»
مبلغ باید از گفتن سخنان بی فایده پرهیز کند: اولیای گرامی اسلام، این قبیل سخنان را به «کلام فیما لایعنیه» تعبیر کرده و آن را سخت مذمت کرده اند.
عن النبی صلی الله علیه وآله قال: «ان اکثر الناس ذنوبا یوم القیامة اکثرهم کلاما فیما لا یعنیه (4)؛ رسول اکرم صلی الله علیه وآله فرمود: در قیامت، گناه کسانی بیشتر است که بیشتر سخنان بی فایده گفته اند.»
ص: 65
خطیب باید قبلا از خصوصیات مجلس و علت تشکیل آن آگاه گردد تا بتواند مطالبی را که متناسب با حال و مقتضی مجلس است انتخاب نماید.
خطیب موقع تصمیم گیری برای گزینش ماده سخن لازم است خویشتن را از تمام احساسات شخصی و افکار خصوصی خالی کند، تمام ابعاد مجلس را واقع بینانه مورد توجه قرار دهد و مطلبی را برای سخن آماده کند که از هر جهت متناسب آن مجلس باشد.
ص: 66
بسیاری از مسائل اصولی جامعه شناسی در قرآن شریف و احادیث رسول اکرم صلی الله علیه وآله و اهل بیت علیهم السلام آمده است. اگر خطیب تحصیل کرده، از این رشته علمی آگاهی یابد، میتواند آن آیات و روایات را در بحثهای جامعه شناسی پیاده کند و توجه شنوندگان را به ارزش علمی آنها جلب نماید.
آشنایی خطیب با علم روانشناسی به او کمک میکند تا بتواند به عمق پارهای از روایات اخلاقی واقف گردد و به شنوندگان خویش هم بفهماند.
ص: 67
اگر خطیب به وضع سیاسی و شرایط موجود زمان اعتنا نکند و از کنار آن بی تفاوت بگذرد، ممکن است ناآگاه سخنی بگوید که در اوضاع و احوال روز، طبق مصلحت نباشد.
خطیب نه تنها در کرسی خطابه باید رعایت جو سیاسی را بکند بلکه در مجالس خصوصی، که با حضور قدرتمندان سیاسی خودخواه تشکیل میشود نیز باید رعایت جو مجلس را بکند.
ص: 68
خطیب باید شخصیت مستمعین خویش را در گفتار و رفتار محترم شمرده و طوری سخن بگوید که شنوندگان احساس حقارت و پستی نکنند.
یکی از راههای احترام به شخصیت شنوندگان آن است که خطیب، با نرمی و ملایمت سخن بگوید. از خشونت در کلام و به کار بردن لغات تند اجتناب نماید. قرآن کریم میفرماید: «اذهبا الی فرعون انه طغی فقولا له قولا لینا لعله یتذکر او یخشی»؛ (1) «شما دو نفر `حضرت موسی و هارون) نزد فرعون بروید. او طغیان و سرکشی کرده است. با وی به نرمی سخن بگویید، شاید متذکر شود یا از عذاب الهی بترسد.»
خطیب، با سخنان نرم و ملایم میتواند به سهولت شنوندگان را به راه حق هدایت کند، حس وظیفه شناسی را در نهادشان بیدار سازد و آنان را در راه انجام تکالیف شرعی، تشویق و ترغیب نماید. امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید: «عود لسانک لین الکلام؛ (2) زبانت را به گفتار نرم و ملایم عادت بده.»
ص: 69
عن ابی عبد الله علیه السلام قال: «کان رسول الله صلی الله علیه وآله یقسم لحظاته بین اصحابه ینظر الی ذا و ینظر الی ذا بالسویة؛ (1) امام صادق علیه السلام میفرمود: رسول گرامی صلی الله علیه وآله نگاههای خود را بین اصحاب خویش تقسیم مینمود. به این و به آن به طور مساوی نگاه میکرد.»
ص: 70
1) . کافی، ج 8، ص 268.
ص: 71
عن علی علیه السلام قال: «اخسر الناس من قدر علی ان یقول الحق و لم یقل؛ (1) علی علیه السلام فرمود: زیان کارترین مردم کسی است که بتواند حق را بگوید، ولی لب فرو بندد و نگوید.»
ص: 72
1) . فهرست موضوعی غرر الحکم، ص 332.
ص: 73
خطیب فصیح و بلیغی که شجاع است و در پرتو اعتماد به خدا، با قاطعیت سخن میگوید، در دلها نفوذ بیشتر دارد و مردم را زودتر به صراط مستقیم هدایت مینماید.
ص: 74
الف) رعایت روانی کلام
خداوند متعال میفرماید: « و لقد یسرنا القرآن للذکر فهل من مدکر؛ (1) «ما قرآن کریم را برای خواندن (فهمیدن و حفظ کردن) آسان نمودیم. آیا کسی هست که از این کتاب آسان پند گیرد؟»
ب) استفاده از جملات کوتاه
اگر گاهی جملات طولانی است باید به گونهای باشد که طول کلام رابطه لفظ و معنی را قطع نکند.
ج) مقایسه و سنجش
خداوند متعال میفرماید: «قل هل یستوی الاعمی و البصیرام هل تستوی الظلمات و النور»؛ (2) «بگو آیا نابینا و بینا با یکدیگر مساوی اند و آیا تاریکیها و روشنایی با هم یکسان هستند؟»
ص: 75
خطیب اسلامی، در کرسی سخن، حتی المقدور باید از طرح پارهای از شبهات خودداری نماید و با توجه به سطح معلومات و درک شنوندگان به طرح شبهه بپردازد.
طرح شبهه بدون توجه به سطح علمی و فهم شنوندگان و قدرت بیان خطیب ممکن است ضررهای زیر را داشته باشد:
الف) بعضی از شنوندگان اصل شبهه را به خوبی فرا گیرند و آن چنان تحت تاثیر واقع شوند که به جواب شبهه توجه ننمایند.
ب) بیان خطیب در مقام پاسخگویی، وافی و رسا نباشد و نتواند جواب شبهه را آن طور که باید بدهد. در نتیجه شنونده دچار تضاد درونی شده و عمرش در کشمکش باطنی طی میشود.
ج) پاسخ خطیب برهانی و مستدل نباشد و نتواند شنونده را قانع نماید، در این صورت شبهه از خاطر شنونده زدوده نمیشود.
ص: 76
برای هر فرد متوفّی گاهی چندین مجلس بزرگداشت اعمّ از: سوّم، هفتم، چهلم، سال و... برگزار میشود. در این مجالس، اقشار مختلف مردم از هر طیف و طرز فکر و سلیقه و از هر پست و مقام شرکت دارند. بسته به موقعیت اشخاص صاحب مجلس، حتی افرادی در این مجالس شرکت میکنند که به خاطر موقعیت شغلی، کمتر توفیق شرف یابی به مسجد را داشته اند.
تجربه ثابت کرده است که برخی از این مجالس، پرجمعیتتر و باشکوهتر و در عین حال، تأثیرگذارتر برگزار میشود؛ از این رو فرصت و موقعیت بسیار مغتنمی است تا مبلّغ دینی بتواند از آن بهره برداری کند؛ زیرا در فضای چنین جلساتی تا حدود زیادی دلها آماده پذیرش سخنان و مطالب سخنران است. بنابراین، برای بهتر برگزارشدن سخنرانی در این گونه مجالس، نکاتی را یادآور میشویم:
ص: 77
بسیار مشاهده میشود که در مجالس ترحیم، مبلّغین فقط آیات مربوط به مرگ، نظیر آیات «اِنَّا لِلَّهِ وَاِنَّا اِلَیهِ راجِعُونَ»، (1) «کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ» (2)و... را میخوانند و اندکی تفسیر کرده، چند دقیقهای موعظه میکنند و با نقل حکایت و ذکر مصیبتی، منبر خود را پایان میدهند.
متأسفانه این مسئله برای روحانیانی که در یک منطقه کوچک مستقر هستند، (چه در شهرهای کوچک، چه در روستاها و چه در ادارات و سازمانها و...) بیشتر اتفاق میافتد.
از آنجا که در مناطق کوچک، اکثر مدعوّین با یکدیگر مراوده و آشنایی دارند، غالباً در مجالس نیز به نحو اشتراکی حضور مییابند. حتی گاهی اوقات فقط نام مجلس تغییر میکند و بیشتر شرکت کنندگان کسانی هستند که در جلسات قبل نیز حضور داشته اند؛ از این رو در این گونه موارد که کم هم نیست، تنوع در سخنرانی و مطالب از ضروریات تبلیغ است.
ص: 78
مبلّغ محترم باید از لحاظ برخورد با افراد، در مجالس دقت داشته باشد. لبخند، بذله گویی افراطی و... تأثیر سخن را در این گونه سخنرانیها که مجلس حزن و عزاست، پایین میآورد و شاید در مواردی موجب رنجش خاطر صاحبان عزا نیز بشود.
ص: 79
مبلّغ گرامی میتواند پس از خواندن خطبه، یک آیه در موضوعات زیر و یا موضوعات متناسب دیگر را قرائت کند؛ موضوعاتی نظیر: چیستی مرگ و حکمت آن، آیات اثبات حشر، آیات حساب، شفاعت، شهادت دادن اعضا در قیامت، درجات ایمان، خلود و جاودانگی در آخرت، فضل ایمان و اوصاف متقین، احوال متقین و مجرمین در قیامت، محبت خدا، صبر، توکل، ابتلا، خوف و رجا، معاد و....
برای دست یابی بهتر و راحتتر به این موضوعات و نظایر آنها، رجوع شود به فرهنگهای موضوعی تفاسیر، بالاخص تفسیر المیزان و نمونه و یا کتب معتبری که درباره این موضوعات نوشته شده است.
ص: 80
پس از قرائت خطبه و آیه با ترجمه (1)- که شایسته نیست بیش از 3 دقیقه طول بکشد - صاحبان عزا و حضّار را تسلیت و سرسلامتی بدهد و سعی کند هر چه بیشتر جانب اخلاص را رعایت کند و در نحوه تسلیت گفتن دقت کافی داشته باشد. بنابراین، نباید تحت تأثیر موقعیت مادّی و مقام و منصب متوفّی یا بستگان و یا حضّار قرار گیرد و متوفی را بیش از آنچه که هست، مورد تقدیر و تمجید و تعریف قرار دهد. فقط در بعضی موارد مبلّغ مجاز است با استفاده از آیات و روایات، متوفی را مورد تقدیر قرار دهد. به عنوان مثال، متوفی از علما و دانشمندان مؤمن و مخلص بوده است و یا اینکه فرد مسلمان خیری بوده که به حال مردم نفع داشته و در کارهایی که کرده، مشهور به اخلاص باشد و مثلاً مدرسه یا مسجد ساخته و یا کاری عام المنفعة انجام داده است و یا اینکه فردی بوده که در راه خدمت به اسلام و مسلمین جانش را از دست داده و نظایر این افراد.
البته قابل ذکر است که وظیفه روحانیان مستقر، در این گونه موارد بیش از اینهاست و شایسته است مبلّغان سعی کنند که از ابتدای مراسم، (2) یعنی غسل و تکفین و تشییع و تدفین و پس از آن تا جایی که به روحانی مربوط است، در مراسم شرکت داشته باشند؛ زیرا حضور پررنگ و مخلصانه روحانی در این مجالس، سبب علاقه مندی بیش از پیش مردم به روحانیت و دین میشود.
ص: 81
در بعضی از مناطق، رسم بر این است که مدعوّین پس از ورود به مسجد، بدون حفظ حرمت سخنرانی، تقاضای فاتحه میکنند و یا با صدای بلند بازماندگان را تسلیت و سرسلامتی میدهند. این کار تا حدودی نظم مجلس را به هم میزند و باعث حواس پرتی گوینده و شنوندگان میشود. جهت رفع این معضل، به صاحبان عزا که معمولاً دمِ در مسجد ایستاده و به مدعوّین خیرمقدم میگویند، گفته شود که هنگام ورود حضار، آنها را توجیه نمایند که در بین سخنرانی تقاضای فاتحه نکنند و یا بسیار آرام این کار را انجام دهند که حواس دیگران پرت نشود؛ هر چند در صورت امکان، ترک این کار بهتر است.
ص: 82
از آنجا که مجلس ترحیم را نمیتوان بدون یاد قیامت یا مرگ و یا مانند آنها آغاز کرد، بهتر است پس از قرائت خطبه و آیه، مبلّغ حدیثی زیبا و تکان دهنده از مرگ یا بعد از مرگ را بخواند. این حدیث را میتواند از کتب معتبر نظیر: نهج البلاغه، منازل الآخرة، معاجم حدیثی شیعه و یا کتب معتبر دیگر که درباره مرگ و معاد نوشته شده است، انتخاب کند و مجموعاً روایت و ترجمه و توضیح مختصر آن را به مدّت 7 الی 10 دقیقه بخواند.
پس تا این مرحله، قرائتِ خطبه و سرسلامتی دادن و خواندن آیه و حدیث با ترجمه مجموعاً بهتر است بیش از 10 الی 12 دقیقه طول نکشد. توجه داشته باشید که اگر برنامههای دیگری مانند: نماز جماعت، پذیرایی، رفتن بر سر مزار متوفّی و... در پیش نباشد و فضای جلسه نیز پذیرا باشد، مجالس ترحیم را میتوان تا 45 دقیقه ادامه داد و بیش از این به مصلحت نیست و موجب خستگی حضار میشود؛ مگر در موارد استثنایی و به اقتضاء شرایط محیطی و فرهنگی مخاطبان.
ص: 83
اکنون به اصلیترین بخش سخنرانی میرسیم که با توجه به نوشتههای ابتدای مقاله مبنی بر حضور اقشار مختلف مردم در مجلس، مبلّغ باید با آگاهی کامل از وضعیت مجلس صحبت خود را ادامه دهد؛ یعنی موضوعی مستقل را به عنوان محور صحبتهای خود انتخاب کند. موضوعات اخلاقی از اهمّ موضوعاتی است که انتخاب و تشخیص موقعیت آن ظرافت و دقت زیادی میطلبد؛ امّا میتوان موضوعات زیر را نیز جهت سخنرانی انتخاب کرد.
تقوا و آثار فردی و اجتماعی آن، آثار و عواقب گناهان، دنیا از نظر اسلام، مال و استفاده از آن از دیدگاه اسلام، محاسبه نفس، کفران نعمت، مراقبه، احترام و آبروی مؤمن، اهمیت نماز و بالاخص نماز جماعت، حقوقِ افراد بر یکدیگر (حق زن بر شوهر، حق مرد بر زن، حق فرزندان بر والدین و حق والدین بر فرزندان) ، اشتغال به لهو و لعب، شناخت امام زمان علیه السلام و ارتباط با آن حضرت، تربیت دینی در سنین مختلف، توسل به اهل بیت علیهم السلام، قرآن بهترین آیین نامه زندگی، ذکر و یاد خدا، موجبات رضایت الهی، موجبات خشم الهی، حساب در قیامت، حق الناس، حق اهل بیت علیهم السلام بر مسلمانان و....
مبلّغ گرامی باید بین موضوع سخنرانی و مصادیق اجتماعی آن ارتباط برقرار کند و سعی کند از آموزههای دینی پاسخ و راه حلّ معضلات را بیان کند و تأکید نماید که اگر آموزههای دینی در جامعه اجرا شود، قطعاً مشکلات و معضلات و مفاسد اجتماعی و جنگ و جدالها و اختلافات و... از میان خواهد رفت.
ص: 84
این گونه مجالس زمان خوبی برای اظهار مشکلات فرهنگی منطقه است. مبلّغ با توجه به حضوری که در منطقه دارد و یا با توجه به آنچه از مؤمنین و معتمدین مؤمن و واقع بین شنیده است، میتواند معضلات را شناسایی کند و با در میان گذاشتن آن با مردم، آنها را از آثار و پیامدهای سوء گرفتاریها، برحذر دارد؛ مثلاً در صورتی که مردم از لحاظ دینی و اخلاقی مشکلی دارند که قابل تذکر است، با دلسوزی و اهمیت دادن به موضوع، پیرامون آن صحبت کند و با استناد به احادیث و روایاتِ حضراتِ معصومین علیهم السلام و قرآن مجید ایشان را متوجه کند که مشکل مزبور از دیدگاه اسلام مورد نکوهش است و هرگز نباید با امور ناشایستی که برای مردم به صورت رسم و یا مُد یا فرهنگ در آمده است، به صورت شخصی و یا دستوری برخورد شود؛ مثلاً اگر در منطقهای افراد ثروتمندی زندگی میکنند که شاید اهل خمس و زکات دادن نباشند، باید دلسوزانه به آنها تذکر داد و میتوان پیرامون خمس، انفاق، کمک به مستمندان، ارزش وقف و موقوفات، ساختِ اماکن عام المنفعة، کمک به جوانان در امر ازدواج، قرض الحسنة، کفالت ایتام، تعمیر و تجهیز اماکن عام المنفعة و... صحبت کرد.
امّا در مورد داستانها، میتوان از بین داستانهایی که جنبه الگویی دارد، به زندگی اهل بیت علیهم السلام و فرازهای مورد نظر، اشاره کرد و باید از گفتن داستانهای معمولِ منبریان که مستمعین هم آنها را بلدند، پرهیز شود.
ص: 85
جوان امروز باید بداند که در عصر ماشین و تکنولوژی نیز میتوان آن گونه زیست که الگوی دیگران شد. بدین منظور، میتوان از داستانهای زندگی شهدا و ترجیحاً شهدای منطقه و اولیا و صلحای معاصر نظیر: حضرت امام رحمه الله، مقام معظم رهبری، مراجع تقلید معاصر و... استفاده کرد؛ زیرا با این کار هم دِین خود را نسبت به انقلاب ادا نموده ایم و هم فرهنگ پاکی و ایمان را در ضمن دستاوردهای نظام مقدس جمهوری اسلامی بیان کرده ایم.
بعضی از گناهان و معضلات اجتماعی را نمیتوان بی پرده موشکافی و تشریح و تبیین کرد. گناهانی مثل: زنا، شُرب خمر، منکرات جنسی و... از این مقوله اند؛ از این رو این موارد را به وسیله نهیهای روایی باید گوشزد نمود؛ امّا درباره مضرّات آن نیز میتوان به صورت سربسته و اجمالی به مؤیدات علمی استناد کرد و در این نوع انذار، باید به گونهای سخن راند که خدای نخواسته مصداق اشاعه فحشاء نشود؛ حتی زمانی که کسی از مبلّغ در این زمینهها سؤالاتی دارد، مبلّغ باید مراعات زی طلبگی را بنماید تا خدای نخواسته باعث وهن روحانیت نشود و در بعضی از موارد استفاده از شیوه «تغافل» پسندیده است.
ص: 86
بعضی اوقات مبلّغ به اشتباه، خاطرات متوفی را به عنوان ذکر مصیبت نقل و یا در لا به لای مصیبت خوانی استفاده میکند. بهتر است از این مورد پرهیز شود؛ چرا که فقط اهل بیت علیهم السلام هستند که سزاوارند برای ایشان گریسته شود و با یاد آنها مجالس عطر و بوی معنوی بگیرد و فیوضات رحمانی نازل گردد و جمع حاضر ثواب ببرند.
گاهی نیز مبلّغ به جای تسکین دادن درد فراقِ متوفی، داغدیدگان را بیشتر داغ میکند! یعنی با ذکر بعضی از خاطرات، فقدان متوفی را امری ناگوار جلوه میدهد و خدای نخواسته نوعی اعتراض به امر الهی میکند. بنابراین، بهتر است مبلّغ سعی کند با استشهاد به آیات و روایات، مسئله مرگ را تبیین کند.
همچنین باید از مقایسه مستقیم بین بازماندگانِ متوفی و داغدیدگان اهل بیت علیهم السلام پرهیز شود؛ چرا که اصلاً این سنخ شأنیت بین ما و ایشان علیهم السلام وجود ندارد. البته با اشارات کلّی اگر این مقایسه انجام شود، اشکال ندارد؛ مثلاً بگوید: وقتی به بعضی افراد مصیبتی میرسد، چنین و چنان میشوند و یا چنین و چنان حالتی پیدا میکنند؛ در حالی که اهل بیت علیهم السلام این گونه نیستند و....
ص: 87